ghaemiyeh.com
سرشناسه:میرزایی، عبدالله، 1350-
عنوان و نام پديدآور:در مسیر سعادت (1)/ عبدالله (انعامالله) میرزائی.
مشخصات نشر:قم: انتشارات خویی، 1400.
مشخصات ظاهری:470 ص.
شابک:978-622-7889-19-2
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:کتابنامه: ص.471 - 472؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع:اسلام -- مطالب گونهگون
Islam -- Miscellanea
رده بندی کنگره:BP11
رده بندی دیویی:297/02
شماره کتابشناسی ملی:8771261
اطلاعات رکورد کتابشناسی:فاپا
ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
در مسیر سعادت (1)
عبدالله میرزائی
بسم الله الرحمن الرحیم
(الَّذِینَ یبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ یخْشَوْنَهُ وَ لا یخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ وَ كَفى بِاللَّهِ حَسِیباً)(احزاب/39)
كسانى كه پیامهاى الهى را ابلاغ مىكنند و از خدا مىترسند، و از هیچ كس جز خدا بیم ندارند، و خداوند براى حسابرسى كافى است.
مقدمه مؤلف... 25
فصل اول
احترام به والدین در آیات روایات... 27
ازجهاد بالاتراگر جهاد عینی نباشد. 28
محرومیت عاق والدین ازبهشت... 29
رضایت خدا در نیكی به پدر ومادر است. 29
با فضیلتترین اعمال.. 30
نگاه به پدر و مادر. 30
عظمت پدر و مادر. 30
عاقبت نیکی به پدر و مادر. 31
سفر برای نیکی به پدر و مادر. 31
پدر و مادر و افزایش عمر و روزی.. 31
اول نیکی به مادر. 32
حق پدر. 32
وظیفه در برابر والدین.. 32
نیابت از پدر و مادر. 33
نیکی به والدین بد. 33
زیارت قبر والدین.. 33
عاقبت عاق والدین.. 34
مجازات عاق والدین.. 34
هلاکت عاق والدین.. 34
اعمال عاق والدین.. 35
نیکی به والدین و آمرزش گناه. 35
حكایت مرد قصاب با موسی (علیه السلام)36
عنایت امام حسین (علیه السلام)به سبب احترام والدین.. 37
عامل توفیق شهید مطهری(رحمه الله) 38
شیخ مرتضی انصاری و جلب رضایت مادر. 39
آیة الله مرعشی نجفی و بوسیدن پای پدر. 40
پاداش احترام به پدر. 41
نفرین پدر و دعای مشلول.. 42
فصل دوم
ازامام حسین (علیه السلام)سوال کردند کیف اصبحت... 45
داستان.. 48
نمونه ای از اهل یقین در روایات... 52
یقین حضرت عیسی (علیه السلام)که روی آب راه میرفت... 53
ایمان سلمان: 54
دیگ غذای سلمان بدون هیزم می جوشید. 54
دیگ غذا وارونه شد اما چیزی از آن نریخت... 55
نشانه های اهل یقین:. 56
فصل سوم
ازامام رضا (علیه السلام)سئوال کردند چگونه صبح کردی؟. 57
مفهوم وقت:. 58
بهای عمر: 59
عزیزترین سرمایه: 60
حکایت مرد یخ فروش: 61
كیمیاى جوانى: 63
زمان كوشش.... 65
ذات باریتعالی.. 71
فرشتگان ثبت اعمال.. 74
پیامبران و ائمه اطهار (علیهم السلام)75
اعضاء و جوارح انسان.. 76
زمان و مکان.. 77
غل و زنجیر اهل جهنم. 82
جهنم دراحادیث... 83
توصیفجهنم از زبانکسیکه جهنم را دیده و بهدنیا برگشته و ازجهنم سخنمیگوید 88
چهار طایفه که عذابشان شدید است... 95
توصیف امیرالمومنین (علیه السلام)ازجهنم دردعای کمیل.. 96
انسان در وقت مرگ چه چیزهائی میبیند؟. 97
فصل چهارم
ازآیات وروایات استفاده میشود که محتضرپنج چیزرا میبیند:. 98
1- فرشته ها. 98
داستانی دیگر. 99
2-شیطان.. 100
3- مال وفرزندان.. 100
4-رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وائمه (علیهم السلام):. 101
اهمیت و آثار محبت اهل بیت (علیه السلام)102
ولایتی که اساس اسلام است... 104
اما عندالوفاه. 105
دیدن رسول خدا و ائمه اطهار (علیهم السلام)107
حارث اعور. 108
سید حمیری هنگام مرگ چه دید. 108
شطیطه وعنایت امام کاظم (علیه السلام).111
بیبی شطیطه کیست؟. 111
بیبی شطیطه، در متون تاریخی.. 112
جملات امام موسی کاظم (علیه السلام)درباره بیبی شطیطه. 113
ام ایمن ومقام کنیزی حضرت زهرا (علیها السلام)114
نجات شهره نوه فضه خادمه در بیابان.. 116
حاج عباس رشتی وعنایت امام حسین (علیه السلام)116
فصل پنجم
آرزوی جبرییل:. 120
نماز جماعت... 120
مجالست علما. 123
نقش دانشمند حكیم در نجات قوم از بلای حتمی.. 127
الصلح بین الاثنین:صلح آشتی بین دونفر. 128
واکرام الیتیم: و اکرام کردن یتیم: 130
نظری به روایات... 131
وصیت امیرمؤمنان (علیه السلام)نزدیك شهادت... 133
پاداش عیادت... 133
رحمت الهی.. 133
همراهی فرشتگان در قبر. 133
طلب آمرزش فرشتگان.. 134
نوعی صدقه. 134
استجابت دعای بیمار در حق عیادت كننده. 134
6- تشییع جنازه. 135
ثواب تشییع جنازه. 135
فصل ششم
آمادگی برای مرگ... 139
مرگ ؛ حقیقتى اجتناب ناپذیر. 141
هدیه براى ده حقیقت... 141
ارسال چهل هدیه براى بعد از مرگ... 142
تهیه هدایا در بازار دنیا، قبل از مرگ... 142
كشت عمل در دنیا و برداشت در آخرت... 143
فصل هفتم
آمادگی برای مرگ وقیامت... 145
راه های ایجاد آمادگی برای مرگ... 147
توبه و جبران خطاها 147
جبران حقُّ النّاس.... 147
حلالیت به خاطر خراش كتاب... 151
او لایق دیدار حجت خدا نیست... 152
فصل هشتم
آیا اموات ازاحسان وانفاق و... منتفع میشوند. 153
سخن گفتن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)با کشته شدگان بدر. 155
سخن گفتن علی (علیه السلام)با جنازه کعب و طلحه. 155
نقش استغفار دوستان، در نجات گرفتاران در عالم برزخ. 161
طاس حمام. 164
کوری چشم به واسطه کور کردن چشمه. 165
فصل نهم
بالاترین سرمایه عالم قیامت... 166
قلب سه قسم است: 169
حضرت شعیب به علّت حُبّ خداوند متعال گریه میکرد. 172
درمناجات شعبانیه آمده است که، 173
امام حسین (علیه السلام)در روز رستاخیز. 175
فصل دهم
تفاوتهای دنیاو آخرت... 176
1-گذرگاه وقرار گاه. 176
2-دنیا زندگی جمعی است کمک کردن بریکدیگر ویاری به یکدیگر اما آخرت تنهایی است. 177
3-فرصت تغییردردنیا 178
4-دنیا محل عمل است ولی آخرت برداشت است. 179
5-دراین جهان اعضاءواندام بدن شعوروادراک ندارند ولی درآخرت پوست بدن ودست وپا فهم دارند وحتی سخن میگویند. 180
6-دردنیا آفرینش نظام خاصی دارد. 181
نورحضرت زهرا (علیها السلام)182
فصل یازدهم
چرا انسانها از مرگ میترسند. 183
علت ترس از مرگ: 184
1-علاقه ودلبستگی شدید به دنیا: 184
زهد ملا احمد نراقی و کشکول درویش.... 187
2- مرگ را به معنای فناونابودی دانستن: 188
3-جهل و ناآگاهی نسبت به حقیقت مرگ : 189
مرگ و شادی.. 189
شیرین تر ازعسل: 194
فصل دوازدهم
چهار پرسش و چهار پاسخ. 195
خدا چه میخورد، چه میپوشد و چه کار میکند؟. 205
فصل سیزدهم
حسرت در قرآن وروایات... 209
بزرگترین حسرت... 209
حسرت درآیات. 210
1- بیم دادن از روز حسرت... 210
2- قیامت روز حسرت براى مسخره كنندگان.. 210
3- قیامت روز حسرت براى كافران.. 211
4- قیامت روز حسرت بر اعمال گذشته تبهكاران.. 211
5- قیامت روز حسرت بر كوتاهى نسبت به اعمال.. 211
حسرت در روایات. 211
1- كسب مال حرام. 211
2- غفلت از عمر گرانبها. 212
3- عدم یاد خداوند و امامان در مجالس. 212
4- تعریف از عدالت و مخالفت در عمل. 212
5- مخالفت با نصیحت عالم دلسوز. 212
6- فروختن آخرت. 213
اشاره. 213
فصل چهاردهم
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)به جبرییل فرمود مرا موعظه کن.. 214
ابتلا و آزمایش نشانۀ اختیار. 215
وعد و وعید. 215
عهد و میثاق.. 216
گریز از چنگ مرگ! 218
مهلت ندادن عزرائیل.. 218
حتی جناب عزرائیل هم میمیرد. 221
دوم:واحبب ماشئت فانک مفارقه: 221
سوم :واعمل ماشئت فانک ملاقیه. 222
1- آیاتی که بطور عام میفرماید انسان در قیامت فقط با اعمالش سروکار دارد نظیر: 224
آیاتی که انسان را به عمل صالح برای توشه جهان آخرت فرا میخواند نظیر: 224
آیاتی که بیانگر دریافت ثمره اعمال از پیش فرستاده شده، در قیامت دارد نظیر: 224
چهره های نورانی و سفید. 230
طاعت خدا در تاریکی شب و نور در قیامت... 231
وضو و نور در قیامت... 232
نماز و نور در قیامت... 233
روزه و نور در قیامت... 234
خواندن قرآن و نور در قیامت... 235
تعلیم قرآن و نور در قیامت... 236
شیعه حضرت علی (علیه السلام)بودن و نور در قیامت... 236
دوستی برای خدا و نور در قیامت... 237
صلوات و نور در قیامت... 238
مهلت دادن به بدهکاران و نور در قیامت... 239
سخنان خوب و نور در قیامت... 239
فصل پانزدهم
زندگی انسانها در دنیا 240
1- تمرد از امرالهی.. 240
2-اغوای دیگران وبه گناه انداختن دیگران.. 240
3- تکبر. 241
اما زندگی حیوانی.. 244
حرمت مومن از حرمت کعبه بالاتر است... 247
ملائکه درخدمت مومن.. 250
فرشته خادمه حضرت زهرا (علیها السلام)میشود:. 250
آب و ضوی امام هادی (علیه السلام).251
فصل شانزدهم
سه چیزعقوبتش در همین دنیا انسان را گرفتار میکند. 253
اما ظلم به مردم. 253
در روز قیامت مظلومان چگونه حق خود را از ظالمان میگیرند؟. 254
ظلم بر چند گونه است؟. 255
وصیت امام سجاد (علیه السلام)در مورد ظلم نكردن چه بود؟. 255
یاری ستمگر چه كیفری دارد؟. 256
بهلول وتخت هارون الرشید. 258
عاقبت عبدالملک زیات وزیرمتوکل.. 258
عاقبت قطع کردن پای گنجشک... 259
بیرحمى و ترحم. 259
کفرالاحسان.. 260
مفهوم و چیستی کفران نعمت... 260
ابعاد کفران نعمت... 260
آثار کفران نعمت... 261
عدم شکر منعم. 261
1- زوال نعمت؛. 261
2- انتقام های الهی.. 262
3- اقامت در جهنم؛ خداوند. 262
4- تهدید الهی؛ 263
5- فشار قبر؛ 263
6- عدم استجابت دعا و یا دیر برآورده شدن آن؛ 264
كفران نعمت قوم سبأ و سرانجام نكبت بار آنها. 264
بى اعتنایى به دعوت سیزده پیامبر. 266
وضع فلاكت بار قوم ناشكر سبأ. 267
آمدن جبرئیل به شکل انسان بیش فرعون.. 267
فصل هفدهم
سه چیزی که به همه جانداران خواهد رسید. 269
اول رزق :. 269
اعتماد به خدا در روزی.. 276
داستان ملا نظرعلی طالقانی:. 277
حضرت سلیمان وغذای یک وعده حیوان دریایی:. 278
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)در شب معراج چه چیزی دیدند؟. 279
دزدیدن افسار اسب حضرت امیر (علیه السلام). 279
دومین چیزی که به جانداران خواهد رسید جزای عمل است :. 281
سومین چیزی که به همه جانداران میرسد مرگ است... 284
چگونگی مرگ حضرت سلیمان وبی وفائی دنیا. 287
مهلت ندادن عزرائیل.. 289
وصیت اسکندر مقدونی.. 291
فصل هیجدهم
سئوال درقبر. 293
حضرت زهرا (علیها السلام)وسئوال درقبر. 298
مادر امیرالمومنین (علیه السلام)وسئوال درقبر. 299
فصل نوزدهم
شش صورتی که واردقبر مومن میشود. 303
نماز. 304
جایگاه نمازدرروایات... 309
اهمیت نماز. 309
نماز و پایه های دین.. 309
مثل نماز. 310
نماز موجب رستگاری.. 310
نماز و نورانیت قلب... 310
نماز ملاک قبولی اعمال.. 311
نماز و روش انبیاء. 311
نماز پرچم اسلام. 311
نماز و کارآئی آن.. 312
اهمیت و فضیلت نماز. 312
ارزش نماز. 312
برتری نماز. 313
اهمیت نماز. 313
برکات نماز. 313
جایگاه نماز. 314
نماز و پاکی روح. 314
نماز و پیمان خداوند. 314
نماز و رحمت خدا 315
نماز و ترک گناه. 315
اهمیت وقت نماز. 316
چگونه و چه وقت نماز بخوانیم؟. 316
اهمیت وقت نماز. 316
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)و نماز اول وقت... 316
نماز در وقت... 317
محبوبیت نماز در وقت... 317
سبک شمردن نماز و ترک آن.. 318
سبک شمردن نماز. 318
تحقیر نماز. 318
تباه کردن نماز. 318
نماز ناقص و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم). 319
سهل انگاری در نماز. 319
نتیجه ترک نماز. 319
ترک نماز. 320
ترک نماز و کفر. 320
آداب و شرائط پذیرش نماز. 321
نماز و شرائط پذیرش آن.. 321
میزان قبولی نماز. 321
نماز و ولایت اهل بیت (علیهم السلام). 322
نماز واجب و مستحب... 322
نماز با اذان و اقامه. 322
نماز و دعا. 323
نماز وگناه زدایی.. 323
برتری نماز جماعت... 325
حکمت نماز جماعت... 325
دو برگ رهایی.. 325
صف جهاد و صف جماعت... 326
صفوف نخستین جماعت... 326
نماز جماعت... 326
ضرورت جماعت... 326
آداب جماعت... 328
سه چیز كفاره كناهان است... 331
داستان.. 331
نمازجماعت ودغدغه شیطان.. 332
باز شدن سه مشکل بوسیله نماز. 333
استخوان بینماز. 333
نماز غلام پرهیزگار. 334
عشق واقعی به خدا. 335
امر به نماز. 338
زکات... 339
1- پل اسلام. 339
2- ستون اسلام. 339
مقاتله برای پرداخت نکردن زکات... 340
اخراج از اجتماع مسلمین برای پرداخت نکردن زکات... 340
فصل بیستم
صبر. 341
اما صبردر احادیث :. 342
صفات اهل ایمان صبر است :. 343
صبر زینب کبری (علیها السلام):. 347
زینب کبرا (علیها السلام). 347
صبر امام حسین (علیه السلام):. 350
روز عاشورا، در خطبهای به یاران خویش فرمودامام حسین (علیه السلام).351
فصل بیست و یکم
غفلت... 352
غفلت از عمر. 352
غفلت از مرگ... 355
غفلت ازقیامت... 357
فصل بیست و دوّم
فرق مرگ مومن وکافر. 360
مرگ و سیمای فرشتگان.. 360
فصل بیست و سوّم
فلسفه بلا ها و گرفتاری ها. 372
1- به خاطر اعمال خودشان است. 372
2- امتحان الهی ودرجه ومقام وبخشش گناهان.. 374
بلا هدیه الهی است... 376
نگاه عقیله بنی هاشم به بلا ومصیبت... 376
فصل بیست و چهارم
قبر ونداهای قبر. 378
گفتار قبر به مومن و کافر. 381
آیا زمین هم از دفن مرده با خبر میشود؟. 383
عاقبت دونفردرقبر. 384
در قبر چه خبر است؟!. 384
آیا از ما پذیرایی نمی کنی.. 385
مار سیاهی لحد را پر کرده بود. 387
گفتگوی جناب سلمان با مرده. 387
آیا انسانها بعد از مرگ به دیدن خانواده خود میآیند؟. 393
مؤمن چه مدت یكبار به دیدار خانوادهاش مىرود؟. 394
بد اخلاقی.. 396
-سبک شمردن نماز. 399
عوامل کاهش فشار قبر:. 401
1- برخی از سوره های قرآن.. 402
امداد از طرف بازماندگان.. 402
چهار حج مقبول.. 403
مُردن در شب جمعه. 403
رکوع نماز را کامل انجام دادن :. 404
ذکر صلوات:. 404
نماز شب:. 405
گذاشتن چوب تر در زیر بازوهای میت... 406
فصل بیست و پنجم
مجالس ختم سه پیام دارد. 407
حکایت... 409
احادیثی داریم که مومن وکافر میت از خانواده اش با خبر میشود. 411
دوم :تسلی بازماندگان.. 421
3- موعظه وتنبه دیگران.. 421
فصل بیست و ششم
معادباوری.. 424
جایگاه معاد در قرآن کریم. 424
معاد دراحادیث... 431
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)درقیامت... 432
درسه جا هیچ کس بفکردیگری نیست... 433
معاد باوری درزندگی حضرت زهرا (علیها السلام).... 433
فصل بیست و هفتم
سه نشانه مومن حقیقی.. 435
نمونه هایی ازعیب پوشی خداوند متعال.. 436
ستایش از عیب پوشی خداوند در دعاها 441
گوشت بدن عیبجویان را قطع میكنند. 441
ستار العیوب... 442
در خواست پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)و عیب پوشی خداوند در روز قیامت... 443
مدارای با مردم. 443
عفوغلام وحشی قاتل حضرت حمزه. 444
عفو، پرتوی از تقوی.. 444
فصل بیست و هشتم
نگرانی رسول خداص هنگام مرگ چه بود. 445
دختر فراری و سوزاندن انگشتان طلبه جوان.. 449
کف نفس شیخ رجبعلی خیاط.. 450
دومین نگرانی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)قطع رحم بود. 452
آیه ای کمر شکن درباره قطع رحم. 452
مرگ زودرس.... 453
برکات صله رحم از نگاه اسلام. 454
داستان:. 456
سومین نگرانی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)حب المال والشرف... 457
عاقبت دنیا دوستی.. 459
بدعت درمقابل سنتهای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)است... 460
فصل بیست و نهم
وقتی مومن ازدنیا رفت ارتباطش از دنیا قطع میشود مگر از سه جهت. 461
بهره گیرى از مال.. 463
صدقات پس از مرگ... 463
بركت مال .. 464
آیات. 465
1- اهمیت علم :. 465
2- هدف از بعثت انبیا تعلیم دانش و تربیت :. 465
3- تقرّب به خداوند متناسب با درجات علم :. 465
4- نام راسخان در علم كنار نام خدا :. 466
5- دانشمندان در ردیف ملائكه :. 466
منابع و مآخذ. 467
حمد وسپاس خداوند را که به انسان عقل عنایت فرمود وبهترین وبرترین انسان ها را نیز راهنمای بشر انتخاب نمود، راهنمایانی که جان عزیزشان فدای هدایت بشر کردند.
حضرت اباعبدالله الحسین تمام هستی اش را برای هدایت بشریت در راه حضرت حق فدا کردند.
با وجود مسیرهای ظلمانی و وجود شیاطین جن و انس رسیدن به سعادت دنیوی و اخروی به سادگی میسرنخواهد بود.
تنها راهی که انسان امروز را به سعادت و آرامش میرساند همان چیزی است که انبیاء واولیاء برای ما به ارمغان آورده وعلمای گرانقدر سینه به سینه به نسل امروز رسانده اند.
بر مبلغان،روحانیون،اساتید و تمامی مسئولین فرهنگی جامعه تکلیف است که این معارف را حفظ نموده و به نسل بعدی منتقل کنند.
از این روی خدای سبحان به اینجانب توفیق عنایت فرمود که دفتری حاصل از سال های متمادی در تبلیغ و منبر و نشر معارف اهل البیت را جمع آوری نموده و به همه علاقمندان و تشنگان معارف اسلامی به عنوان «درمسیر سعادت» تقدیم نمایم.
امیدوارم که مورد عنایت حضرت زهراء (علیها السلام)و فرزند عزیزشان امام زمان (علیه السلام)قرار بگیرد.
از مطالعه کنندگان التماس دعا دارم.
عبدالله میرزایی (قم المقدسه)
نیكى و احسان به دیگران، صفتى پسندیده و ممدوح است كه هم از نظر عقل و هم از نظر عرف مورد تأیید است. همه جوامع بشرى براى این صفت خداپسندانه، اهمیت خاصى قائلند و فاعل آن را محترم مى شمارند. در این میان، البته بعضى نیكى ها اهمیت دو چندان دارد، كه نیكى به پدر و مادر از جمله آنهاست.
خداوند در قرآن بیش از 23 بار صراحتاً و یا ضمناً انسان ها را به احسان و نیكى به پدر و مادر امر فرموده است.ازجمله آن آیات:
(وَ قَضىَ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّا إِیاهُ وَ بِالْوَالِدَینِ إِحْسَنًا إِمَّا یبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبرَأَحَدُهُمَا أَوْ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لهمَا أُف وَ لَا تَنهْرَهُمَا وَ قُل لَّهُمَا قَوْلًا كَرِیمًا) (1)؛ و پروردگارت امر کرده است که جز او را نپرستید و به پدر و مادر خود نیکی کنید، و اگر یکیک از آنها، یا هر دوی آنها در نزد تو به سن پیری برسند به آنان حتی اُف هم نگو و آنان را مران و با ایشان به نرمی (و احترام) سخن بگو.
امام صادق (علیه السلام)در ذیل این آیه مبارکه میفرماید: «لَوْ عَلِمَ اللَّهُ شَيْئاً أَدْنَى مِنْ أُفٍّ لَنَهَى عَنْهُ وَ هُوَ مِنْ أَدْنَى الْعُقُوقِ وَ مِنَ الْعُقُوقِ أَنْ يَنْظُرَ الرَّجُلُ إِلَى وَالِدَيْهِ فَيُحِدَّ النَّظَرَ إِلَيْهِمَا» اگر چیزی کمتر از اف وجود داشت خداوند از آن نهی میکرد اف کمترین اظهار ناراحتی است و این حداقل مخالفت و بی احترامی نسبت به پدر و مادر است و از این جمله نظر تند و غضب آلود به آنها است.(2)
(و اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّل مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُل رَّب ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّیانىِ صَغِیرً ا) و بر آنان بال فروتنی مهر آمیز بگستر و بگو پروردگارا بر آنان رحمت آور همچنانکه (بر من رحمت آوردند) مرا در کودکی پرورش دادند(1)
(وَ وَصَّینَا الْانسَانَ بِوَالِدَیهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهًا وَ وَضَعَتْهُ كُرْهًا وَ حَمْلُهُ وَ فِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شهَرًا حَتىَّ إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً قَالَ رَب أَوْزِعْنىِ أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتىِ أَنْعَمْتَ عَلی وَ عَلىَ وَالِدَىَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَئهُ وَ أَصْلِحْ لىِ فىِ ذُرِّیتی إِنی تُبْتُ إِلَیكَ وَ إِنی مِنَ الْمُسْلِمِین) ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند، مادرش او را با ناراحتی حمل میکند و با ناراحتی بر زمین میگذارد، و در دوران حمل و از شیر گرفتنش سی ماه است، تا زمانی که به کمال قدرت و رشد برسد و به چهل سالگی بالغ گردد میگوید: «پروردگارا! مرا توفیق ده تا شکر نعمتی را که به من و پدر و مادرم دادی به جا آورم و کار شایسته ای انجام دهم که از آن خشنود باشی، و فرزندان مرا صالح گردان؛ من به سوی تو باز میگردم و توبه میکنم و من مسلمانم!»(2)
(وَ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ لَا تُشرْكُواْ بِهِ شَیا وَ بِالْوَالِدَینِ إِحْسَنًا) و خداوند را بپرستید و چیزی را برای او شریک نیاورید و به پدر و مادر خود نیکی کنید.(3)
جهاد یکی از مهمترین برنامه های اسلامی مادام که وجوب عینی پیدا نکند خدمت پدر و مادر و رسیدگی بامور آنها اهم از آن است حتی اگر جهاد رفتن موجب ناراحتی آنها شود جائز نیست.
امام صادق (علیه السلام)از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)نقل میکند که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)در جواب جوانی که شور جهاد در دل داشت ولی پدر و مادری ناتوان داشت که خیلی به او انس و علاقه داشتند فرمود:
« فَوَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَأُنْسُهُمَا بِكَ يوم [يَوْماً] وَ لَيْلَةً خَيْرٌ مِنْ جِهَادِ سَنَة»
قسم به آنکه مرا به حق مبعوث ساخته است اگر یک شب پدر و مادر با تو مانوس باشند از یک سال جهاد در راه خدا بهتر است(1)
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):
إِيَّاكُمْ وَ عُقُوقَ الْوَالِدَيْنِ؛ فَإِنَّ رِيحَ الْجَنَّةِ تُوجَدُ مِنْ مَسِيرَةِ أَلْفِ عَامٍ، وَ لَايَجِدُهَا عَاقٌ، وَ لَاقَاطِع رَحِم.
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:
از عاق والدین شدن بپرهیزید، زیرا با اینکه بوی بهشت از مسافت هزار سال به مشام میرسد، عاق والدین و کسی که قطع رحم کند آن بو را احساس نخواهد کرد. (یعنی بیش از هزار سال از بهشت فاصله دارد.)(2)
امام صادق (علیه السلام)فرمود:
طَلَبْتُ رِضَی اللَّهِ فَوَجَدْتُهُ فِی بِرِّ الْوَالِدَینِ(3)
ترجمه: خوشنودی خدای تعالی را جستجو نمودم پس آنرا در نیکی به پدر و مادر یافتم.
کمک به والدین قبل از این که اظهار کنند:
مردى از پدرش نزد پیامبر شكایت كرد. حضرت پدر را خواست و پرسش نمود، پدر پیر گفت: روزى من قوى و پولدار بودم و به فرزندم كمك مىكردم، امّا امروز او پولدار شده و به من كمك نمىكند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)گریست و فرمود: هیچ سنگ و شنى نیست كه این قصه را بشنود و نگرید! سپس به آن فرزند فرمود: « أَنْتَ وَ مَالُکَ لِأَبِیکَ» تو و دارایىات از آنِ پدرت هستید. (4)
ازامام صادق (علیه السلام)سئوال کردند: أَيُ الْأَعْمَالِ أَفْضَلُ؟قَالَ: «الصَّلَاةُ لِوَقْتِهَا، وَ بِرُّ الْوَالِدَيْنِ، وَ الْجِهَادُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»
امام جعفر صادق (علیه السلام): به امام صادق (علیه السلام)عرض شد. كدام اعمال بهتر است ؟ فرمود : نماز در وقت و نیكی با پدر و مادر و جهاد در راه خدای متعال.(1)
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): مَا وَلَدٌ بَارٌّ نَظَرَ فِي كُلِّ يَوْمٍ إِلَى أَبَوَيْهِ بِرَحْمَةٍ إِلَّا كَانَ لَهُ بِكُلِنَظْرَةٍ حِجَّةٌ مَبْرُورَةٌ. قَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ، وَ إِنْ نَظَرَ فِي كُلِّ يَوْمٍ مِائَةَ نَظِرَةٍ قَالَ: نَعَمْ اللَّهُ أَكْثَرُ وَ أَطْيَبُ.
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:هر فرزند نیکو کاری که با مهربانی به پدر و مادرش نگاه کند در مقابل هر نگاه، ثواب یک حج کامل مقبول به او داده میشود، سؤال کردند، حتی اگر روزی صد مرتبه به آنها نگاه کند؟فرمود: آری خداوند بزرگتر و پاکتر است.(2)
عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا (علیه السلام)قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَ بِثَلَاثَةٍ مَقْرُونٍ بِهَا ثَلَاثَةٌ أُخْرَى أَمَرَ بِالصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ فَمَنْ صَلَّى وَ لَمْ يُزَكِّ لَمْ تُقْبَلْ مِنْهُ صَلَاتُهُ وَ أَمَرَ بِالشُّكْرِ لَهُ وَ لِلْوَالِدَيْنِ فَمَنْ لَمْ يَشْكُرْ وَالِدَيْهِ لَمْ يَشْكُرِ اللَّهَ وَ أَمَرَ بِاتِّقَاءِ اللَّهِ وَ صِلَةِ الرَّحِمِ فَمَنْ لَمْ يَصِلْ رَحِمَهُ لَمْ يَتَّقِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ.
امام رضا (علیه السلام)فرمود:خداوند متعال فرمان داده سه چیز همراه سه چیز دیگر انجام گیرد:
1- به نماز همراه زکات فرمان داده است، پس کسی که نماز بخواند و زکات نپردازد نمازش نیز پذیرفته نمی شود.
2- به سپاسگزاری از خودش و پدر و مادر فرمان داده است، پس کسی که از پدر و مادرش سپاسگزاری نکند، خدا را شکر نکرده است.
3- به تقوای الهی فرمان داده و به صله رحم، پس کسی که صله رحم انجام ندهد تقوای الهی را هم بجا نیاورده است.(3)
عَنْ الصّادِقِ (علیه السلام)قالَ: بَيْنا مُوسَى بْنِ عِمْرانَ يُناجى رَبَّهُ عَزَّوَجَلَّ اِذْ رَأى رَجُلاً تَحْتَ عَرْشِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ فَقالَ: يا رَبِّ مَنْ هذَا الَّذى قَدْ اَظَلَّهُ عَرْشُكَ؟ فَقالَ: هذا كانَ بارّا بِوالِدَيْهِ، وَلَمْ يَمْشِ بِالنَّمَيمَةِ.
امام صادق (علیه السلام)فرمود:هنگامی که حضرت موسی (علیه السلام)مشغول مناجات با پروردگارش بود، مردی را دید که در زیر سایه عرش الهی در ناز و نعمت است، عرض کرد: خدایا این کیست که عرش تو بر او سایه افکنده است؟خداوند متعال فرمود: او نسبت به پدر و مادرش نیکوکار بود و هرگز سخن چینی نمی کرد.(1)
قالَ رَسُولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)سِرْ سَنَتَيْنِ بَرَّ وَالِدَيْكَ سِرْ سَنَةً صِلْ رَحِمَك
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:دو سال راه برو به پدر و مادرت نیکی کن، یکسال راه برو و صله رحم انجام بده، (یعنی اگر پدر و مادرت در فاصله دوری هستند که دو سال باید راه بروی تا به آنها برسی و نیکی کنی ارزش دارد)(2)
قَالَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم)مَنْ سَرَّهُ أَنْ يُمَدَّ لَهُ فِي عُمُرِهِ وَ يُبْسَطَ فِي رِزْقِهِ فَلْيَصِلْ أَبَوَيْهِ فَإِنَّ صِلَتَهُمَا طَاعَةُ اللَّهِ وَ لْيَصِلْ ذَا رَحِمِهِ.
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:کسی که دوست دارد عمرش طولانی و روزیش زیاد شود، نسبت به پدر و مادرش نیکی کند و صله رحم بجای آورد.(3)
عَنْ اَبِى عَبْدِاللّهِ (علیه السلام)قالَ: جاءَ رَجُلٌ اِلَى النَّبِىِّ (صلی الله علیه و آله و سلم)فَقالَ: يا رَسُولَ اللّهِ مَنْ اَبِرُّ؟ قالَ: اُمَّكَ، قالَ: ثُمَّ مَنْ؟ قالَ: اُمَّكَ، قالَ: ثُمَّ مَنْ؟ قالَ: اُمَّكَ، قالَ: ثُمَّ مَنْ؟ قالَ: اَباكَ.
امام صادق (علیه السلام)فرمود:مردی خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)آمد و گفت: ای رسول خدا به چه کسی نیکی کنم؟فرمود: به مادرت، عرض کرد، بعد از او به چه کسی؟فرمود: به مادرت، گفت: سپس به چه کسی؟فرمود: به مادرت، سؤال کرد: سپس به چه کسی؟فرمود: به پدرت؟(1)
عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسى (علیه السلام)، قَالَ: «سَأَلَ رَجُلٌ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: مَا حَقُ الْوَالِدِ عَلى وَلَدِهِ؟
قَالَ: لَايُسَمِّيهِ بِاسْمِهِ، وَ لَا يَمْشِي بَيْنَ يَدَيْهِ، وَ لَا يَجْلِسُ قَبْلَهُ، وَ لَا يَسْتَسِبُّ لَه.
از امام کاظم (علیه السلام)نقل شده که فرمود:مردی از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)سؤال کرد: حق پدر بر فرزند چیست؟ حضرت فرمود: 1- او را با نام صدا نکند 2- در راه رفتن از او جلو نیفتند. 3- قبل از او ننشیند. 4- کاری انجام ندهد که مردم پدرش را فحش بدهند.(2)
قال ابوعبدالله (علیه السلام)قَالَ لَا تَمْلَأْ عَيْنَيْكَ مِنَ النَّظَرِ إِلَيْهِمَا إِلَّا بِرَحْمَةٍ وَ رِقَّةٍ وَ لَا تَرْفَعْ صَوْتَكَ فَوْقَ أَصْوَاتِهِمَا وَ لَا يَدَكَ فَوْقَ أَيْدِيهِمَا وَ لَا تَقَدَّمْ قُدَّامَهُمَا.
امام صادق (علیه السلام)فرمود:چشمهایت را جز از روی دلسوزی و مهربانی با پدر و مادر خیره مکن و صدایت را بلندتر از صدای آنها نکن دستهایت را بالای دستهای آنها مبر، و جلوتر از آنان راه مرو.(3)
قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)مَا يَمْنَعُ الرَّجُلَ مِنْكُمْ أَنْ يَبَرَّ وَالِدَيْهِ حَيَّيْنِ وَ مَيِّتَيْنِ يُصَلِّيَ عَنْهُمَا وَ يَتَصَدَّقَ عَنْهُمَا وَ يَحُجَّ عَنْهُمَا وَ يَصُومَ عَنْهُمَا فَيَكُونَ الَّذِي صَنَعَ لَهُمَا وَ لَهُ مِثْلُ ذَلِكَ فَيَزِيدَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِبِرِّهِ وَ صِلَتِهِ خَيْراً كَثِيراً.
امام صادق (علیه السلام)فرمود:چه چیز مانع شخص میشود وقتی که پدر و مادرش زنده یا مرده اند به آنها نیکی کند، بدین صورت که به نیت آنها نماز بخواند، صدقه بدهد، حج بجا بیاورد و روزه بگیرد، زیرا اگر چنین کند ثواب آنها به پدر و مادر میرسد و به خود شخص هم همانقدر ثواب داده میشود، به علاوه خداوند متعال به واسطه کارهای نیک و نماز او خیر زیادی به او عطا میکند.(1)
عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام)قَالَ: ثَلَاثٌ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِأَحَدٍ فِيهِنَ رُخْصَةً أَدَاءُ الْأَمَانَةِ إِلَى الْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ وَ الْوَفَاءُ بِالْعَهْدِ لِلْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ وَ بِرُّ الْوَالِدَيْنِ بَرَّيْنِ كَانَا أَوْ فَاجِرَيْنِ.
امام باقر (علیه السلام)فرمود:در سه چیز خداوند متعال به احدی اجازه ترک آنها را نداده است.
1- ادای امانت به مرد نیکوکار و فاسق.
2- وفای به عهد و پیمان نسبت به نیکوکار و فاسق.
3- نیکی به پدر و مادر، نیکو کار باشند یا فاسق و لا ابالی.(2)
عَنِ النّبیِ (صلی الله علیه و آله و سلم)مَنْ زَارَ قَبْرَ وَالِدَيْهِ، أَوْ أَحَدِهِمَا، فِي كُلِّ جُمُعَةٍ مَرَّةً، غُفِرَ لَهُ وَكُتِبَ بَرًّا.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:کسی که قبر پدر و مادر یا یکی از آندو را در هر جمعه یکبار زیارت کند خداوند او را میبخشد و او را نیکوکار مینویسد.(3)
قالَ رَسُولُ اللّهِ: (صلی الله علیه و آله و سلم)اَرْبَعَةٌ لايَنْظُرُ اللّهُ اِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ، عاقٌ وَ مَنّانٌ وَ مُكَذِّبٌ بِالْقَدَرِ وَمُدْمِنُ خَمْرٍ.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:
در قیامت خدا به چهار گروه نظر رحمت نخواهد کرد:1- عاق والدین 2- منت گذار 3- منکر قضاء و قدر4- شرابخوار.(1)
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)ثَلَاثَةٌ مِنَ الذُّنُوبِ تُعَجَّلُ عُقُوبَتُهَا وَ لَا تُؤَخَّرُ إِلَى الْآخِرَةِ عُقُوقُ الْوَالِدَيْنِ وَ الْبَغْيُ عَلَى النَّاسِ وَ كُفْرُ الْإِحْسَانِ.
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:کیفر سه گناه به قیامت نمی ماند (یعنی در همین دنیا مجازات میشود.)
1- عاق پدر و مادر2- ظلم و تجاوز به مردم 3- ناسپاسی در مقابل احسان و نیکی.(2)
عَنْ سَعِيدِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ (علیه السلام)يَقُولُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)حَضَرَ شَابّاً عِنْدَ وَفَاتِهِ فَقَالَ لَهُ قُلْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ قَالَ فَاعْتُقِلَ لِسَانُهُ مِرَاراً فَقَالَ لِامْرَأَةٍ عِنْدَ رَأْسِهِ هَلْ لِهَذَا أُمٌّ قَالَتْ نَعَمْ أَنَا أُمُّهُ قَالَ أَ فَسَاخِطَةٌ أَنْتِ عَلَيْهِ قَالَتْ نَعَمْ مَا كَلَّمْتُهُ مُنْذُ سِتِّ حِجَجٍ قَالَ لَهَا ارْضَيْ عَنْهُ قَالَتْ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ بِرِضَاكَ عَنْهُ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)قُلْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فَقَالَهَا فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم)مَا تَرَى قَالَ أَرَى رَجُلًا أَسْوَدَ الْوَجْهِ قَبِيحَ الْمَنْظَرِ- وَسِخَ الثِّيَابِ نَتِنَ الرِّيحِ قَدْ وَلِيَنِي السَّاعَةَ وَ أَخَذَ بِكَظَمِي فَقَالَ لَهالنَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم)قُلْ يَا مَنْ يَقْبَلُ الْيَسِيرَ وَ يَعْفُو عَنِ الْكَثِيرِ اقْبَلْ مِنِّي الْيَسِيرَ- وَ اعْفُ عَنِّي الْكَثِيرَ إِنَّكَ أَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ- فَقَالَهَا الشَّابُّ فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم)انْظُرْ مَا ذَا تَرَى قَالَ أَرَى رَجُلًا أَبْيَضَ اللَّوْنِ حَسَنَ الْوَجْهِ طَيِّبَ الرِّيحِ حَسَنَ
الثِّيَابِ قَدْ وَلِيَنِي وَ أَرَى الْأَسْوَدَ قَدْ تَوَلَّى عَنِّي فَقَالَ لَهُ أَعِدْ فَأَعَادَ فَقَالَ لَهُ مَا تَرَى قَالَ لَسْتُ أَرَى الْأَسْوَدَ وَ أَرَى الْأَبْيَضَ قَدْ وَلِيَنِي ثُمَّ طَفَا عَلَى تِلْكَ الْحَال.
امام صادق (علیه السلام)فرمود:هنگام مرگ جوانی، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)کنار بستر او حضور یافتند و به جوان فرمودند: بگو لا اله الا الله، فرمود: زبانش بند آمد، چندبار تکرار کرد ولی زبان او بند شد، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)به زنی که کنار جوان بود فرمود: آیا این جوان مادر دارد؟ زن گفت: بله، من مادر او هستم، فرمود: آیا از او ناراضی هستی؟ زن گفت: بله شش سال است با او صحبت نکرده ام، فرمود: از او راضی شو، زن گفت: یا رسول الله بخاطر رضایت تو خدا از او راضی شود. (من از او راضی شدم) سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)به جوان فرمود: بگو لا اله الا الله، جوان در این هنگام گفت: لا اله الا الله و پس از لحظاتی مرد.(1)
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)يُقَالُ لِلْعَاقِّ اعْمَلْ مَا شِئْتَ فَإِنِّي لَا أَغْفِرُ لَكَ وَ يُقَالُ لِلْبَارِّ اعْمَلْ مَا شِئْتَ فَإِنِّي سَأَغْفِرُ لَكَ.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:به عاق والدین از (طرف خدا) گفته میشود: هر کاری میخواهی انجام بده دیگر تو را نمی بخشم و به نیکوکار (نسبت به پدر و مادر) هم گفته میشود: هر چه میخواهی انجام ده تو را میبخشم.(2)
عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (علیه السلام)قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم)فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا مِنْ عَمَلٍ قَبِيحٍ إِلَّا قَدْ عَمِلْتُهُ فَهَلْ لِي مِنْ تَوْبَةٍ؟ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)فَهَلْ مِنْ وَالِدَيْكَ أَحَدٌ حَيٌّ؟ قَالَ أَبِي قَالَ فَاذْهَبْ فَبَرَّهُ قَالَ فَلَمَّا وَلَّى قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)لَوْ كَانَتْ أُمُّهُ.
امام سجاد (علیه السلام)فرمود:مردی خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)رسید و گفت: ای رسول خدا، من هیچ کار زشتی نمانده که انجام نداده باشم، آیا میتوانم توبه کنم؟ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: آیا
هیچیک از پدر و مادرت زنده هستند؟ گفت: بله، پدرم. حضرت فرمود: برو به او نیکی کن (تا آمرزیده شوی). وقتی او راه افتاد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: کاش مادرش زنده بود. (یعنی اگر او زنده بود و به او نیکی میکرد، زودتر آمرزیده میشد.)(1)
علّامه محمّدعلی شاه عبدالعظیمی در كتاب مختصرالكلام خود روایت میكند كه حضرت موسی (علیه السلام)از خداوند متعال درخواست كرد كه من میخواهم همنشین خود را در بهشت ببینم. فرمود: برو در فلان شهر نزد فلان قصاب، او همنشین تو در بهشت است. چون به نزد مرد قصاب رسید دید او مرد موجّه و ظاهراً صالحی نیست. تعجّب كرد و با خود گفت شاید در شبها عبادات مخصوصی دارد. پیش آمد و فرمود: ای مرد من میخواهم امشب میهمان تو باشم. قصّاب قبول كرده موسی را به منزل برده غذایی كه حاضر بود تناول كرده هر یك به جامه خواب رفتند. موسی دید قصّاب تا به صبح خوابید تعجّب او زیادتر شد چون خواست از خانه بیرون بیاید قصّاب گفت: ای میهمان عزیز اندكی صبر كن من یك كار ضروری دارم صورت بدهم با هم از خانه بیرون برویم. قصّاب رفت و آمدن او مقداری طول كشید. چون مراجعت كرد موسی گفت: كجا بودی كه آمدن خود را طول دادی؟ گفت: مرا مادر پیری است كه هر صبح و شام به سرپرستی او قیام میكنم و تا مرا رخصت ندهد من از خدمت او مرخص نشوم و امر او را مخالفت نكنم. امروز چون با من كار داشت آمدن من طول كشید. بسیار عذر میخواهم. موسی (علیه السلام)فرمود: آیا مادرت هیچ دعا در حقّ تو مینماید؟ گفت: بلی بسیار دعا میكند. موسی فرمود: چه میگوید؟ گفت: مادر من میگوید ای فرزند خداوند متعال تو را با موسی بن عمران همنشین بنماید. موسی فرمود: بشارت باد تو را كه دعای او مستجاب گردید و منم موسی بن عمران و خداوند متعال به من چنین خبر داده كه تو همنشین منی در بهشت. قصّاب گفت: شمایید موسی بن عمران. فرمود: بله.پس آن مرد به دست موسی از كارهای زشتش توبه كرد و یكی از نیكان روزگار گردید.(2)
علاّمه كراچكی گوید: پیامبراكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)بر روی منبر سه مرتبه آمین گفتند، در پلهی اوّل یك مرتبه و همچنین در پلهی دوّم و پلهی سوّم. چون سبب را سؤال كردند آن حضرت فرمود: چون پا به پلهی اوّل گذاشتم جبرئیل گفت: از رحمت حق دور باد كسی كه نام تو را بشنود و بر تو صلوات نفرستد. چون پا به پلهی دوّم گذاشتم جبرئیل گفت: از رحمت حق دور باد كسی كه ماه رمضان بر او بگذرد و آمرزیده نشود. من گفتم آمین چون پا به پلهی سوّم گذاشتم جبرئیل گفت: از رحمت حق دور باد كسی كه عاقّ والدین باشد و من گفتم آمین.(1)
و علاّمه كراچكی از قول رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)آورده است: همانا خشنودی خدا در خشنودی والدین است و سخط و غضب خدا در سخط و غضب والدین است.
نیز فرمود: از چیزهایی كه كمر انسان را میكشند عاقّ والدین است.
نیز فرمود: داخل بهشت نخواهد شد شرابخوار و كسی كه مورد عاق والدین واقع شده و كسی كه عطایی كه میكند منّت میگذارد و میگوید آیا به تو احسان نكردم، آیا به تو عطا نكردم.
از یكی از علمای نجف نقل شده كه : یك شب درخواب دیدم در حرم مطهّر امام حسین (علیه السلام)نشستهام. جوانی از در حرم وارد شد و با لبخند و تبسّم به امام حسین (علیه السلام)سلامكرد. در عالم خواب دیدم امام حسین (علیه السلام)هم با تبسّم به او جواب داد! از خواب بیدار شدم و در فكر فرو رفتم.فردا شب كه شب جمعه بود به حرم مطهّر رفتم و در گوشهای ایستادم. دیدم همان جوانی كه در خواب دیده بودم آمد كنار ضریح رفت و با تبسّم سلام كرد. تبسّم او را دیدم امّا چون بیدار بودم تبسّم امام حسین را ندیدم ! پس از زیارت از حرم بیرون رفت و من هم دنبالشرفتم. سلام كردم و گفتم : میخواهم بدانم چرا با تبسّم و لبخند به امام حسین سلام كردی ؟! سرّش چیست ؟ صورت خوابم را هم برایش گفتم. تأمّلی كرد و با تبسّم گفت : من پدر و مادر پیری دارم. در چند فرسخی كربلا زندگی میكنیم. من عادتم بر این است كه هر شب جمعه برای زیارت میآیم ویك هفته پدر را سوار بر الاغ میآورم و یك هفته مادر را. یك شب جمعه كه نوبت پدرم بود سوارش كردم كه بیاورم. مادر نیز التماس كرد كه مرا هم ببر. گفتم : مادر هوا سرد و بارانی
1) .مستدرک الوسائل ج5ص352.
است. نمیتوانم دو نفرتان را ببرم، نوبت شما هفتهی بعد است. دیدم سخت منقلب شد و به گریه افتاد و گفت : من كه امید زنده ماندن تا هفتهی بعد ندارم. مرا هم باید ببری! گفتم : بسیار خوب. پدر را به چارپا سوار كردم و مادر را هم به دوش خود گرفتم واین چندفرسخ راه را در هوای بارانی تا كربلابه همین كیفیت طی كردیم. وقتی رسیدیم رو به حرم رفتم در حالی كه دست پدر به دستم بود و مادر به دوشم. با همین حال وارد حرم شدم. تا وارد شدم امام حسین را كنار ضریح دیدم ؛ سلام كردم. امام كه مرا به این حال دیدند لبخندی به من زدند و جواب سلامم را دادند. حالا از آن شب به بعد هر شب جمعه كه به زیارت میآیم ؛ امام را كنار ضریح میبینم با تبسّم سلام میكنم امام هم با تبسّم جواب میدهد!
آئینه باش و جمال پری طلعتان طلب *** جاروب كن خانه و آنگاه میهمان طلب(1)
استاد شهید آیت الله مطهری در مورد یكی از عوامل توفیقات خویش چنین میگوید:
گاهی كه به اسرار وجودی خود و كارهایم میاندیشم احساس میكنم یكی از مسائلی كه باعث خیر و بركت در زندگیام شده و همواره عنایت و لطف الهی را شامل حال من كرده است احترام و نیكی فراوانی بوده است كه به والدین خود بهویژه در دوران پیری و هنگام بیماری كردهام. علاوه بر توجّه معنوی و عاطفی تا آنجا كه تواناییام اجازه میداد با وجود فقر مالی و مشكلات مادّی در زندگیام از نظر هزینه و مخارج زندگی به آنان كمك و مساعدت كردهام.
یكی از فرزندان شهید مطهری نیز در این زمینه میگوید: هرگاه به فریمان(زادگاه آقای مطهری) سفر میكردیم، پدرم تأكید خاص داشتند كه ابتدا به منزل پدر و مادرشان برویم. پس از آن اقوامی را كه برای دیدن ایشان و خانواده به منزل حاج شیخ میآمدند میپذیرفتند و در موقع روبهرو شدن با پدر و مادر دست آنان را میبوسیدند و به ما نیز توصیه میكردند كه دست ایشان را ببوسیم.(2)
شیخ مرتضی انصاری بزرگ پرچمدار جهان تشیع و سرآمد فقها و مجتهدین امامیه است. او بعد از آنكه مدّتی در شهر كربلا در حضور استادش مرحوم شریف العلماء و سایر اساتید حوزهی علمیهی نجف تحصیل كرد به زادگاهش شوشتر مراجعت نمود. شیخ مدّتی تحصیلات خود را در همانجا ادامه داده دوباره خواست كه برای تكمیل مراتب علمی به عتبات عالیات برود. امّا مادرش راجع به رجوع دوبارهی وی راضی نبود. اصرار شیخ و دیگر افراد برای جلب رضایت مادر بینتیجه بود تا اینكه شیخ به مادرش عرضه داشت: آیا اجازه میدهی تا استخاره كنم و جواب هر چه بود در مقابل آن هر دو تسلیم باشیم؟ مادرش پذیرفت. در جواب استخارهی شیخ این آیه آمد:
(...وَ لا تَخافِی وَ لا تَحْزَنِی إنَّا رَادُّوهُ إلَیكِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ.)(1)
...هرگز مترس و محزون مباش كه ما او را به تو باز میگردانیم و از رسالت مداران خود قرار میدهیم.
وقتی این آیه را به مادرش توضیح داد او خیلی خوشحال شد و به شیخ مرتضی اجازهی مسافرت داد. شیخ انصاری در این مسافرت سرنوشتساز خود به بركت دعای مادر توفیق الهی و تلاش و استقامت خویش به بالاترین درجهی اجتهاد و مرجعیت نائل شد و پرچم اسلام بر دوش وی قرار گرفته و بزرگترین رهبر مذهبی در عصر خود گردید. هنگامی كه به مادر شیخ انصاری گفته شد آیا از این همه ترقّی و عظمت فرزندش بر خود نمیبالد و افتخار نمیكند در جواب گفت: رسیدن فرزندم به شكوه و عظمت برای من شگفتانگیز نیست، بلكه اگر چنین نمیشد من متعجّب میشدم چرا كه هر وقت كه به او میخواستم شیر بدهم وضو میگرفتم و با طهارت و پاكیزگی به او شیر میدادم. بلی شیر پاك، فكر پاك و شیر ناپاك، اندیشهی ناپاك تولید میكند.
در حوزهی علمیهی نجف رسم شیخ بر این بود كه در بازگشت از مجلس تدریس ابتدا نزد مادر میرفت و برای دلجویی از آن پیرزن با وی به گفتگو میپرداخت و از اوضاع زندگی مردم پیشین میپرسید و مزاح میكرد و از او پوزش میطلبید و سپس به اتاق مطالعه و عبادت میرفت.
1) . قصص آیه 7.
زمانیكه مادر شیخ انصاری از دنیا رفت او در فراق مادر به شدّت میگریست و در كنار پیكر بیجان مادرش زانوی غم زده و اشك ماتم میریخت. یكی از شاگردان نزدیكش او را تسلیت گفته و به عنوان دلجویی اظهار داشت: جناب استاد! برای شما با این مقام علمی شایسته نیست كه برای درگذشت پیرزنی كه عمرش سر آمده بود این طور اشك بریزید و بیتابی كنید. آن بزرگمرد تاریخ سر برداشته و گفت: گویا شما هنوز به مقام ارجمند مادر واقف نیستید، تربیت صحیح و زحمات فراوان این مادر مرا به این مقام رسانید و پرورش اولیهی او زمینهی ترقّی و پیشرفت را در من ایجاد كرد. در حقیقت این همه توفیقات من مرهون زحمات و تلاشهای مشفقانه و مخلصانهی این مادر است.(1)
آیت الله مرعشی نجفی بزرگ فرهنگیان اهل بیت (علیهم السلام)در بیشتر علوم اسلامی صاحب نظر بود و تألیفات ارزشمند ایشان كه نزدیك به صد و پنجاه اثر در موضوعات مختلف است گواه روشنی بر این حقیقت است. كرامات معنوی، دریافت بیش از چهارصد اجازهی اجتهادی و روایتی از علمای بزرگ اسلامی، تدریس متجاوز از شصت و هفت سال در حوزهی علمیهی نجف و قم، تربیت هزاران طلبه و مشتاق دانش، تأسیس دهها مدرسهی علمی، مسجد، حسینیه، مراكز فرهنگی، رفاهی و درمانی و ایجاد بزرگترین و مشهورترین كتابخانه در جهان اسلام از جمله توفیقات این فقیه فرزانه میباشد. او یكی از مهمترین عوامل توفیقات خود را از بركت محبّت و سپاس از پدر و دعای والدین میداند و در خاطرات خود میگوید: زمانیكه در نجف بودم، یكی روز مادرم فرمودند: پدرت را صدا بزن تا برای صرف نهار تشریف بیاورد. حقیر به طبقهی بالا رفتم و دیدم پدرم در حال مطالعه خوابش برده است. مانده بودم چه كنم، از طرفی میخواستم امر مادر را اطاعت كنم و از سوی دیگر میترسیدم با بیدار كردن پدر باعث رنجش خاطر او گردم. خم شدم و لبهایم را كف پای پدر گذاشتم و چندین بوسه برداشتم. تا اینكه در اثر قلقلك پا پدرم از خواب بیدار شد و وقتی این علاقه و ادب و كمال احترام را از من دید فرمود: شهاب الدین تو هستی؟ عرض كردم: بله آقا. ایشان دو دستشان را به سوی آسمان بالا بردند و
1) . کتاب حکایت و حکمت ص 64.
فرمودند: پسرم خداوند عزّتت را بالا ببرد و تو را از خادمین اهل بیت (علیهم السلام)قرار دهد. حضرت آیت الله مرعشی نجفی میفرمود: من هر چه دارم از بركت آن دعای پدرم میباشد.(1)
حضرت رضا (علیه السلام)فرمود: مردی از بنیاسرائیل یكی از اقوام خود را كشت و جسد او را در راه برترین نوادهی بنیاسرائیل انداخت و سپس خودش ادّعای خونخواهی نمود. مردم به موسی گفتند: فلان خانواده فلانی را كشتهاند بگو قاتل كیست؟ موسی (علیه السلام)فرمود: یك گاو بیاورید، آنها همچنان كه قرآن حكایت میكند گفتند: آیا ما را مسخره میكنی؟ فرمود: به خدا پناه میبرم از نادانان باشم، اگر آنها یك گاو - هرگونه كه بود - میآورند كافی بود ولی سخت گرفتند و خداوند نیز(كار را) بر آنها سخت كرد. گفتند: از خدایت بخواه كه این گاو چگونه باشد؟ فرمود: خدای میفرماید گاوی باشد نه كوچك و نه بزرگ بلكه متوسط. اگر آنها هر گاوی را میآوردند - متوسط - كافی بود ولی سخت گرفتند و خداوند نیز كار را بر آنها سخت كرد. گفتند: از خدایت بخواه كه رنگ آن را معین كند، فرمود: خداوند میفرماید گاوی است زرد رنگ آن بیننده را شاد میكند اگر اینها هر گاو - زرد متوسطی - میآوردند كافی بود ولی سخت گرفتند و خداوند بر آنها سخت كرد و گفتند: از خدایت بخواهد توضیح دهد كه این گاو چگونه باشد زیرا برای ما مشتبه است. فرمود: خدا میفرماید گاوی كه نه رام است كه زمین را شخم زند و نه آبیاری زراعت كند. گفتند: الا حق را آوردی، دنبال آن رفتند و نزد جوانی از بنیاسرائیل یافتند و او گفت: من آن را نمیفروشم جز به آن كه پوست آن را پر از طلا كنید، آنها در این مورد از موسی (علیه السلام)پرسیدند. فرمود: او حق دارد و میتوانید بخرید، از او خریدند و گاو را آوردند و به دستور موسی ذبح كردند. سپس دستور داد دم آن را به آن مرده زدند و او زنده شد و گفت: ای پیامبر خدا پسر عمویم مرا كشته نه آنكه متّهم است.
حضرت موسی (علیه السلام)به برخی از یارانش فرمود: آن گاو جریانی دارد. پرسیدند چیست؟ فرمود: جوانی از بنیاسرائیل نسبت به پدرش مهربان بود، گاوی قبیح خرید و نزد پدر آمد، دید كه كلیدها زیر سر پدر است دوست نداشت پدر را بیدار كند لذا از آن معامله صرف
1) . اقتباس از کتاب رمز موفقیت بزرگان
نظر كرد. وقتی پدر از خواب برخاست و خبردارد شد به او گفت: احسنت، گاو مادهای را به او داد گفت و این به جای آنكه از دست تو رفت. حضرت موسی (علیه السلام)فرمود: ببینید كه نیكی اهل خود را به كجا میرساند(زیرا همین گاو بود كه با قیمت گزاف فروخته شد و در حقیقت خیر دنیا و آخرت را با نیكی به پدر به دست آورد و تو گویی قضای الهی نیز با بهانهگیری مردم بر این شد كه این جوان نیكوكار به جزای خود در دنیا برسد.(1)
سیدبن طاووس در مهج الدعوات و منهج العبادات مینویسد كه سیدالشّهداء (علیه السلام)فرمود: من با پدرم در شب تاریكی به طواف خانهی خدا مشغول بودیم؛ در این هنگام متوجّه نالهی جانسوز و آه آتشین شخصی كه دست نیاز به درگاه بینیاز دراز كرده و با سوز و گدازی بی سابقه به تضرّع و زاری مشغول بود، شدیم. پدرم فرمود: ای حسین! آیا میشنوی نالهی گنهكاری را كه به درگاه خدا پناه آورده و با قلبی پاك اشك ندامت و پشیمانی میریزد؟ او را پیدا كن و پیش من بیاور. اباعبدالله (علیه السلام)فرمود: در آن شب تاریك گرد آن خانه گشتم، تا او را پیدا كردم و پیش پدرم آوردم. حضرت علی (علیه السلام)جوانی دید زیبا و خوش اندام با لباسهای گرانبها. فرمود: تو كیستی؟ عرض كرد: مردی از اعرابم. فرمود: این ناله و سوز و گدازت برای چه بود؟ گفت: از من چه میپرسی یا علی كه بار گناه پشتم را خمیده، نافرمانی پدر و نفرین او اساس زندگی مرا در هم پاشیده و سلامتی و تندرستی مرا ربوده. فرمود: حكایت تو چیست؟ گفت: من پدر پیری داشتم كه نسبت به من خیلی مهربان بود، ولی شب و روزهای من به كارهای زشت میگذشت و هر چه او مرا نصیحت و راهنمایی میكرد نمیپذیرفتم و گاهی هم او را آزار میرسانیدم و دشنامش میدادم.
یك روز پولی در نزد او سراغ داشتم، برای پیدا كردن آن پول نزدیك صندوقی كه پول در آنجا پنهان بود رفتم تا آن را بردارم، پدرم از من جلوگیری كرد، دست او را فشردم و بر زمینش انداختم. خواست از جای برخیزد از شدّت درد قدرت حركت نداشت. پولها را برداشتم و
1) .بحارالانوارج3ص259.
پی كار خود رفتم. در آن دم شنیدم كه گفت: به خانهی خدا میروم و تو را نفرین میكنم، چند روز روزه گرفت و نماز خواند. پس از آن ساز و برگ سفر كرد و بر شتر خود سوار شد تا به مكّه برود، بیابانها را طی كرد تا خود را به كعبه رسانید، من شاهد كارهایش بودم دست به پردهی كعبه گرفت و با آهی سوزان مرا نفرین كرد.
به خدا قسم! هنوز نفرین او تمام نشده بود كه این بیچارگی مرا گرفت و تندرستی را از من سلب كرد. در این موقع پیراهن خود را بالا زد دیدیم یك طرف بدن او خشك شده. جوان گفت: بعد از این پیشامد بسیار پشیمان شدم، نزد او رفتم و عذرخواهی كردم، ولی او نپذیرفت و به طرف خانهی خود رهسپار شد. سه سال را بر همین وضع گذراندم و پیوسته از او پوزش میخواستم ولی او نمیپذیرفت. سال سوّم از او درخواست كردم در ایام حجّ همان جایی كه مرا نفرین كردی مرا دعا كن شاید خدا سلامتی مرا به من برگرداند، قبول كرد و با هم به طرف مكّه حركت كردیم، تا به وادی اراك رسیدیم، شب تاریكی بود مرغی از كنار جاده پرواز كرد، بر اثر بال و پر زدن او شتر پدرم رمید و او را از پشت خود به زمین افكند پدرم در میان دو سنگ واقع شد و بر اثر برخورد با آنها جان سپرد. او را همانجا دفن كردم، این گرفتاری و بیچارگی من به واسطهی نفرین و نارضایتی اوست.
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)فرمود: اینك فریادرس تو رسید، دعایی كه پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)به من تعلیم كرده به تو میآموزم، هر كس آن دعا را كه اسم اعظم الهی در اوست بخواند بیچارگی و درد و الم و اندوه او و فقر و تنگدستی از او برطرف میشود و گناهان او آمرزیده میشود و چندی از مزایای آن دعا را حضرت برشمرد. اباعبدالله (علیه السلام)گفت: من از امتیازات آن دعا بیشتر از جوان بر سلامتی خویش مسرور شدم، آنگاه فرمود: در شب دهم ذیحجه بخوان و صبحگاه پیش من بیا تا تو را ببینم و نسخهی دعا را به او داد. صبح دهم جوان با شادی و شعف به سوی ما آمد و نسخهی دعا را تسلیم كرد؛ وقتی از او جستجو كردیم او را سالم یافتیم. گفت: به خدا این دعا اسم اعظم دارد، سوگند به پروردگار كعبه دعایم مستجاب شد و حاجتم برآورده گردید.
حضرت فرمود: قصهی شفا یافتن خود را بگو. گفت: در شب دهم همین كه دیدههای مردم به خواب رفت دعا را به دست گرفتم و به درگاه خدا نالیدم و اشك ندامت از دیده
ریختم و دعا را خواندم، برای مرتبهی دوّم خواستم بخوانم كه آوایی شنیدم: ای جوان، كافی است خدا را به اسم اعظم قسم دادی و دعایت مستجاب شد. پس از لحظهای به خواب رفتم و پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)را دیدم كه دست بر من گذاشت و فرمود: خود را به خدای بزرگ بسپار كه تو سلامت هستی. از خواب بیدار شدم و خود را سالم یافتم. آن دعا همان دعایی است كه به دعای مشلول معروف و در مفاتیح الجنان محدّث قمی آن را ذكر كرده است.(1)
پسر رو قدر مادر دان كه دائم *** كشد رنج پسر بیچاره مادر
نگه داری كند نه ماه و نه روز *** تو را چون جان ببرد بیچاره مادر
از این پهلو به آن پهلو نگردد *** شب از بیم خطر بیچاره مادر
به وقت زادن تو مرگ خود را *** ببیند در نظر بیچاره مادر
بشوید كهنه و آراید آن را *** چو كمتر كارگر بیچاره مادر
برای اینكه تو راحت بخوابی *** نخوابد تا سحر بیچاره مادر
به مكتب چون روی تا بازآیی *** بود چشمش به در بیچاره مادر
نبیند هیچكس زحمت به دنیا *** ز مادر بیشتر بیچاره مادر
تمام حاصلش از زحمت این است *** كه داردیك پسر بیچاره مادر(2)
سید قطب در تفسیر فی الضلال به این مضمون از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)نقل میكند كه: مردی مشغول طواف بود و مادرش را به دوش گرفته، طواف میداد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)را در همان حال مشاهده كرد؛ عرض كرد: آیا حق مادرم را با این كار انجام دادم؛ حضرت فرمودند:نه؛ حتی جبران یكی از ناله های او را به هنگام وضع حمل نمی كند.در حدیثی از امام كاظم (علیه السلام)آمده است كه: شخصی نزد پیامبر آمد و از حق پدر و مادر سئوال كرد. حضرت فرمودند: باید او را با نام صدا نزند، جلوتر از او راه نرود، قبل از او ننشیند و كاری نكند كه مردم به پدرش بدگویی كنند.(3)
سُئِلَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ (علیه السلام)فَقِيلَ لَهُ كَيْفَ أَصْبَحْتَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ أَصْبَحْتُ وَ لِي رَبٌّ فَوْقِي وَ النَّارُ أَمَامِي وَ الْمَوْتُ يَطْلُبُنِي وَ الْحِسَابُ مُحْدِقٌ بِي وَ أَنَا مُرْتَهَنٌ بِعَمَلِي- لَا أَجِدُ مَا أُحِبُّ وَ لَا أَدْفَعُ مَا أَكْرَهُ وَ الْأُمُورُ بِيَدِ غَيْرِي فَإِنْ شَاءَ عَذَّبَنِي وَ إِنْ شَاءَ عَفَا عَنِّي فَأَيُّ فَقِيرٍ أَفْقَرُ مِنِّي»؟(1)
به امام حسین (علیه السلام)گفته شد:
ای فرزند رسول خدا چگونه صبح کردی؟
فرمود: صبح کردم در حالی که من پروردگاری دارم که بالای سرم است و آتش (جهنم) پیش رویم، و مرگ در جستجوی من است و حساب مرا احاطه کرده و من در گرو عمل خودم هستم، آنچه را دوست دارم نمییابم و آنچه را دوست ندارم از خودم دور نمیکنم، کارها دست دیگری (یعنی خدا) است چنانچه بخواهد عذابم میکند و اگر مایل باشد میبخشد. پس چه کسی از من نیازمندتر است؟
الف: أَصْبَحْتُ وَ لِي رَبٌّ فَوْقِي:یعنی خداوند شاهد وناظراعمال من است خداوند میبیند، خداوند متعال همواره و در همه حال ناظر و شاهد بر اعمال، رفتار و نیات انسان است و اگر انسان این حقیقت را همیشه در برابر چشم خویش قرار دهد و خدای سبحان را ناظر بر کارها، رفتارها و نیت های خود بداند از هرگونه لغزش، خطا و خیانت در امان خواهد ماند.
امام خمینی(رحمه الله)میفرماید:
عالم محضر خداست، در محضر خدا معصیت نکنید.
امیرمؤمنان (علیه السلام)میفرماید:
قَدْ عَلِمَ السَّرائِرَ وَ خَبَرَ الضَّمَائِرَ، لَهُ الاحَاطَةُ بِکلِّ شَی ءٍ وَ الْغَلَبَةُ لِکلِّ شَی ءٍ وَ الْقُوَّةُ عَلی کلِّ شَی ءٍ(2)
(خداوند متعال) به تمام نهانی ها دانا و از همه اندیشه ها آگاه است، برای او به ظاهر و باطن هر چیزی احاطه و نسبت به هر چیزی غلبه و توانایی است.
علامه طباطبایی در تفسیر آیه(اللَّهُ خَالِقُ کلِّ شَی ءٍ وَهُوَ عَلَی کلِّ شَی ءٍ وَکیلٌ) (1)
مینویسد خدای سبحان محیط به خلایق است، هم به عین و جسم آنها، و هم به آثار و اعمالشان، چه ظاهرش و چه باطنش، چه اینکه پنهان بدارند، و چه آشکار کنند، و چگونه تصور دارد که محیط باشد ولی آگاه نباشد(2)
در حدیثی میخوانیم:
قَالَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم)اُعْبُدِ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاك (3)
خدا را آن چنان عبادت کن که گویی او را میبینی و اگر تو او را نمی بینی او تو را به خوبی میبیند.
بنابراین اگر بنده بداند که خدا میداند آنچه را که انجام میدهد و میبیند او را، موجب مسابقه و مبادرت به طاعت و ترک معصیت میشود.
یکی از علمای اخلاق میگوید:»باید به خود بقبولانیم که در محضر خدا هستیم و خداوند عالم، بر تمام اعمال ما ناظر و شاهد است. همین مضمون در آیات به گونه ای دیگر بیان شده است:(أَلَمْ یعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یرَی) (آیا انسان نمی داند خدا دارد نگاهش میکند؟) این آیه عبارت کوتاهی است اما ای کاش در ما این همت بود که آن را در جایی مانند اتاق کار و یا مطالعه نصب میکردیم تا روزی چند بار نگاهش میکردیم، یعنی بدانید اگر شما از او غافلید او از شما غافل نیست، اگر شما مراقب نباشید او مراقب شماست. گاهی همین مطلب به تعبیر دیگر نیز بیان میشود:(إِنَّ رَبَّک لَبِالْمِرْصَادِ) (همانا ربّ تو به کمین نشسته است.) خداوند تبارک و تعالی در مدت عمر در کمین ماست و تمام اعمال ما در محضر
اوست. بهرحال اگر در طاعت خدای عالم هستیم مراقب باشیم که در طاعت، غیر خدا را وارد نکنیم. در انجام طاعت، خدا را حاضر ببینیم و جز برای خدا کار نکنیم. و اعمال را خالص کنیم(فَاِنَّ النّاقِدَ بَصیرٌ بصیرٌ) آن که مراقب و بصیر شماست خیلی دقیق و باریک بین است. تمام مسائل کوچک را میبیند و عملی از دید آن خدای متعال مخفی نیست یکی از کارهایی که از چشم برمی آید نگاه به مناظر حرام و چشم چرانی است. از این رو خدای متعال در موارد گوناگون فرموده که چشم شما مورد توجه خاص ما و مأموران ما قرار دارد. او چشم هایی را که به خیانت گردش میکند میداند، و از آنچه در سینه ها پنهان است باخبر است.(1)
یعْلَمُ خائِنَةَ الأعْینِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ(2)
قرآن در آیات فراوانی میفرماید اوّل شاهد خداست. درسوره توبه میفرماید:
«وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ سَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهَادَهِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»(3)
«و بگو: [هر کارى مىخواهید] بکنید، که به زودى خدا و پیامبر او و مؤمنان در کردار شما خواهند نگریست، و به زودى به سوى داناى نهان و آشکار بازگردانیده مىشوید؛ پس شما را به آنچه انجام مىدادید آگاه خواهد کرد.»
آیة الله مظاهری در توضیح فرمودند :
هرچه میخواهی بکن، امّا توجّه داشته باش که خدا شاهد است، چه در خلوت و چه در جلوت؛ امّا فقط شاهد نیست، بلکه در روز قیامت به عمل ما شهادت میدهد. اگر خوب است، شهادت میدهد و اگر بد است، باز شهادت میدهد. این یک شاهد که در قرآن فراوان دیده میشود. شاهد دوّم از نظر قرآن، پیغمبر و اهلبیت«سلاماللهعلیهم» هستند. از قرآن فهمیده میشود ما در محضر مقدّس اهلبیت هستیم و اعمال ما را چه خوب و چه بد میبینند، اما فقط دیدن نیست، بلکه در روز قیامت شهادت میدهند. در روز قیامت پیغمبر
به اعمال ما شهادت میدهند و اگر خوب است افتخار برای ماست و اگر بد باشد، سر به زیری برای پیغمبر و برای ماست.
خداوند شاهد اعمال ماانسان هااست لکن مشکل اساسی انسانی که معصیت میکند این است یقینش به خدا وقیامت وحسابرسی ضعیف است والا اگر به مرتبه از یقین برسد که عالم محضرخدااست کناه نمی کند،کما اینکه درآیه ازقرآن داریم که،
شخصی نقل می کرد: به هند رفته و مدتی آنجا بودم؛ روزی برای خرید گوشت به قصابی رفته و دیدم که قصاب گوشتی برای وزن در ترازو می گذارد و ابتدا به بالای سرش نگاه می کند سپس وزن می کند و به مشتری می دهد. از او پرسیدم: به چه چیز نگاه می کنی؟ پاسخ داد: این بت خدای من است به آن نگاه کرده و شرم می کنم که کم فروشی کنم. با خود گفتم: وای بر ما ! چرا ما از خداوند حیا نمی کنیم؟!
خداوند در قرآن کریم میفرماید:
(وَقالَ الَّذینَ كَفَروا لا تَأتینَا السّاعَةُ ۖ قُل بَلىٰ وَرَبّی لَتَأتِینَّكُم عالِمِ الغَیبِ ۖ لا یعزُبُ عَنهُ مِثقالُ ذَرَّةٍ فِی السَّماواتِ وَلا فِی الأَرضِ وَلا أَصغَرُ مِن ذٰلِكَ وَلا أَكبَرُ إِلّا فی كِتابٍ مُبینٍ)(1)
کافران گفتند: «قیامت هرگز به سراغ ما نخواهد آمد!» بگو: «آری به پروردگارم سوگند که به سراغ شما خواهد آمد، خداوندی که از غیب آگاه است و به اندازه سنگینی ذرّهای در آسمانها و زمین از علم او دور نخواهد ماند، و نه کوچکتر از آن و نه بزرگتر، مگر اینکه در کتابی آشکار ثبت است!»
باید گفت ایمان به خدا و اعتقاد به آگاهى او بر همه چیز و حضور او در همه جا، در انسان آنچنان نیرویى در برابر گناه به وجود مى آورد که او را همچون سپرى فولادین و نفوذ ناپذیر در برابر گناهان مى کند.
نیروهاى انتظامى و امنیتى، هر چند قوى و گسترده باشند قادر به جلوگیرى از گناهان
1) . سبا 3
مخفى نیستند و هرگز نمى توانند در کنترل گناهان در خلوت نقشى داشته باشند.
ولى ایمان درونى مى تواند نقش خلل ناپذیرى در بازدارى انسان از گناهان آشکار و پنهان ایفا کند، بر همین اساس در آیات و روایات بر نقش ایمان در بازدارى از گناه بسیار تکیه شده است ؛
به عنوان نمونه قرآن مى فرماید:
(ألَم یَعلَم بِأنّ اللّه یَرى) (1)
آیا انسان نمى داند که خداوند همه اعمالش را مى بیند؟
(إنّ ربّک لَبِالمِرصاد) (2)
قطعاً پروردگار تو در کمینگاه است.
(یَعلَم خائِنَة الاَعیُن و ما تُخفِى الصُّدور)(3)
خداوند چشم هایى را که به خیانت گردش مى کند، مى داند و بر آنچه در سینه ها پنهان است، آگاه مى باشد.
درست است که یقین هم مانند ایمان مراتبی دارد ویقین ما به یقین رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)وامیرالمومنین (علیه السلام)نمی رسد،مولا علی (علیه السلام)میفرمود :
قَالَ عَلیِ (علیه السلام): « وَ إِنِّي لَعَلَى يَقِينٍ مِنْ رَبِّي وَ غَيْرِ شُبْهَةٍ مِنْ دِينِي »(4)
«براستی من به خدای خویش باور دارم و در آئین خود هیچ تردیدی به خود راه نمی دهم».
وباز حضرت فرمودند: لَوْ كُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ يَقِيناً: اگر «پرده های مادی» هم، از معارف غیبی برداشته شود; یقین و ایمان کامل من افزون نگردد. (5)
ودرعبارت دیگری حضرت فرمودند و قال (علیه السلام): « مَا شَكَكْتُ فِي الْحَقِّ مُنْذُ أُرِيتُهُ» (1)
«از هنگامی که حق را شناختهام، هرگز در رابطه با آن تردید نکرده ام».
«قَالَ ذِعْلِبٌ الْيَمَانِيُ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع هَلْ رَأَيْتَ رَبَّكَ فَقَالَ لَهُ أَ فَأَعْبُدُ مَنْ لَا أَرَاهُ فَقَالَ فَكَيْفَ تَرَاهُ فَقَالَ لَا تُدْرِكُهُ الْعُيُونُ بِمُشَاهَدَةِ الْعِيَانِ وَ لَكِنْ تُدْرِكُهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِيمَان» (2)
«دغلب یمنی از حضرت سئوال کرد که: آیا پروردگار خود را دیده ای؟ حضرت فرمود: آیا خدایی را که نمی بینم عبادت کنم؟ ذغلب گفت: خدا را چگونه دیده ای؟ امام فرمود: چشمها هرگز او را آشکارا نمی بینند; اما قلبها با نیروی ایمان وی را درک میکنند».
وقَالَ امیرالمونین (علیه السلام): «مَا عَبَدْتُكَ خَوْفاً مِنْ نَارِكَ وَ لَا شَوْقاً إِلَى جَنَّتِكَ وَ لَكِنْ رَأَيْتُكَ أَهْلًا لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُكَ»(3)
«خدایا! من تورا به خاطر بیم از کیفر و عذاب یا به طمع بهشت پرستش نکردم; بلکه تو را «چون شایسته عبادت یافتم» پرستیدم».
اما اگرانسان به مرتبه پایین یقین هم برسد که یک ذره ازعمل او مورد حساب قرار خواهد گرفت ازخدا حیا میمی کند، در سورۀ لقمان آیه 16می فرماید:
یا بنی إِنَّها إِنْ تَکُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَکُنْ فی صَخْرَةٍ أَوْ فِی السَّماواتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطیفٌ خَبیرٌ(4)
ای پسر عزیزم، (عمل آدمی ) اگر به اندازه سنگینی دانه خردلی در دل سنگ سختی یا در آسمان ها یا داخل این زمین باشد خداوند آن را (در روز قیامت ) خواهد آورد (تا بر اساس آن جزا دهد ) زیرا خدا دقیق و باریک بین و آگاه است.
درقران کریم سوره بقره علامت متقین راایمان به غیب یعنی خدای حاضرویقین به آخرت میشماردومی فرماید:
(ذَلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ* الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ * والَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ وَ بِالآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ *
أُوْلَئِکَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَ أُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ).(1)
متقین کسانی هستند که به غیب ایمان میآورند،و نماز میگزارند، و از آنچه روزیشان، دادهایم انفاق میکنند. و آنان که به آنچه بر تو و بر پیامبران پیش از تو نازل شده است ایمان میآورند، و به آخرت یقین دارند. ایشان از سوی پروردگارشان قرین هدایتند، و خود رستگارانند.
یقین را از خدا بخواهید:
درسیره امام سجاد (علیه السلام)است که، میفرمود:کان علی بن الحسین (علیه السلام)یطیل القعودبعد المغرب یسأل الله الیقین،تعقیب رابعد ازمغرب طولانی میکرد وزیادمی نشست وازخدا درخواست یقین میکرد.(2)
امام حسین (علیه السلام)در دعای عرفه ازخدا یقین میخواهد:
«اَللَّهُمَّ اجْعَلْ غِنَایَ فِی نَفْسی وَ الیَقینَ فِی قَلْبِی وَ الأِخْلاصَ فِی عَمَلِی وَ النُّورَ فِی بَصَری وَ البَصیِرَةَ فِی دینی وَ مَتِّعْنی بِجَوارِحِی وَ اجْعَلْ سَمْعی وَ بَصَرِیَ الوارِثَیْنَ مِنّی وَ انْصُرْنی عَلی مَن ظَلَمْتِی؛ 4 خدایا! قرار بده بینیازی در وجودم و یقین را در دلم و اخلاص را در کارهایم، و نور را در چشمم و شناخت و شعور در دینم و با اعضای بدنم مرا بهرهمند فرما و گوش و چشمم را دو وارث من قرار بده و مرا بر کسانی که به من ستم مینمایند یاری فرما».(3)
و نیز از حضرت (امام صادق (علیه السلام)) روایت شده كه براى کسب یقین ودنیا و آخرت این دعا را بعد از نماز صبح و مغرب بخوانند
اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیكَ
خدایا از تو درخواست مى كنم به حق محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)
صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
كه درود فرستى بر محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)
وَ اجْعَلِ النُّورَ فِی بَصَرِی وَ الْبَصِیرَةَ فِی دِینِی
و نور در چشم ظاهر من قرار دهى و بصیرت و معرفت در دینم
وَ الْیقِینَ فِی قَلْبِی وَ الْإِخْلاَصَ فِی عَمَلِی
و یقین كامل در دل من و اخلاص در عمل من
وَ السَّلاَمَةَ فِی نَفْسِی وَ السَّعَةَ فِی رِزْقِی وَ الشُّكْرَ لَكَ أَبَداً مَا أَبْقَیتَنِی
و سلامتى در شخص من و وسعت در رزق من عطا فرمایى و به سپاسگزارى تو باشم مادامى كه مرا باقى دارى(1)
اسحاق بن عمار میگوید: شنیدم از امام صادق (علیه السلام)که فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)نماز صبح را با مردم اقامه نمود و به جوانی در مسجد نگریست که حالت خواب آلوده و سر به زیر بود و رنگش زرد و جسمش لاغر و دیده هایش به گودی فرو رفته بود. پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)به او فرمود: ای جوان چگونه شب را به صبح رساندی؟ گفت: یا رسول الله در حال یقین صبح نمودم.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: برای هر یقین، حقیقتی است. حقیقت یقین تو چیست؟ در پاسخ گفت: یا رسول الله همان یقین من است که مرا اندوهناک کرده و شب را به بی خوابی کشیده و روز گرم را تحمل کرده و از دنیا و آنچه در دنیاست بی رغبت گشته ام تا آنجا که گویا عرش پروردگارم را میبینم که برای رسیدگی به حساب خلق برپا شده و مردم برای حساب گرد آمده اند و گویا اهل بهشت را مینگرم که در نعمت به سر میبرند و بر کرسی ها تکیه زده، یکدیگر را معرفی میکنند و گویا اهل دوزخ را مینگرم که در آنجا در عذابند و به فریادرسی ناله میکنند و گویا اکنون صدای زبانه کشیدن آتش دوزخ در گوشم طنین انداز است.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)به اصحابش فرمود: این جوان بنده ای است که خدا دلش را به نور ایمان روشن ساخته، سپس به جوان فرمود: بر این حال که داری، ثابت و پایدار باش. جوان گفت: یا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)از خدا بخواه شهادت در رکابت را روزیم کند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)برای او دعا
1) . مفاتیح الجنان تعقیب نماز صبح
فرمود.
مدتی نگذشت که در جنگی همراه پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)بیرون رفت و پس از 9 نفر شهید گشت و او دهمین (شهید) بود.»(1)
عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ الْعَمَلُ الدَّائِمُ الْقَلِیلُ عَلَى الْیقِینِ أَفْضَلُ عِنْدَ اللَّهِ مِنَ الْعَمَلِ الْكَثِیرِ عَلَى غَیرِ یقِین (2)
مشی عیسی علی الماءبذکراسم الله علی یقین
عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّی قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)یقُولُ اتَّقُوا اللَّهَ وَ لَا یحْسُدْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً إِنَّ عِیسَى ابْنَ مَرْیمَ (علیه السلام)كَانَ مِنْ شَرَائِعِهِ السَّیحُ فِی الْبِلَادِ فَخَرَجَ فِی بَعْضِ سَیحِهِ وَ مَعَهُ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِهِ قَصِیرٌ وَ كَانَ كَثِیرَ اللُّزُومِ لِعِیسَى ابْنِ مَرْیمَ (علیه السلام)فَلَمَّا انْتَهَى عِیسَى إِلَى الْبَحْرِ قَالَ بِسْمِ اللَّهِ بِصِحَّةِ یقِینٍ مِنْهُ فَمَشَى عَلَى ظَهْرِ الْمَاءِ فَقَالَ الرَّجُلُ الْقَصِیرُ حِینَ نَظَرَ إِلَى عِیسَى (علیه السلام)جَازَهُ بِسْمِ اللَّهِ بِصِحَّةِ یقِینٍ مِنْهُ فَمَشَى عَلَى الْمَاءِ فَلَحِقَ بِعِیسَى (علیه السلام)فَدَخَلَهُ الْعُجْبُ بِنَفْسِهِ فَقَالَ هَذَا عِیسَى رُوحُ اللَّهِ یمْشِی عَلَى الْمَاءِ وَ أَنَا أَمْشِی عَلَى الْمَاءِ فَمَا فَضْلُهُ
عَلَی قَالَ فَرُمِسَ فِی الْمَاءِ فَاسْتَغَاثَ بِعِیسَى (علیه السلام)فَتَنَاوَلَهُ مِنَ الْمَاءِ فَأَخْرَجَهُ ثُمَّ قَالَ لَهُ مَا قُلْتَ یا قَصِیرُ قَالَ قُلْتُ هَذَا رُوحُ اللَّهِ یمْشِی عَلَى الْمَاءِ وَ أَنَا أَمْشِی فَدَخَلَنِی مِنْ ذَلِكَ عُجْبٌ فَقَالَ لَهُ عِیسَى (علیه السلام)لَقَدْ وَضَعْتَ نَفْسَكَ فِی غَیرِ الْمَوْضِعِ الَّذِی وَضَعَكَ اللَّهُ فِیهِ فَمَقَتَكَ اللَّهُ عَلَى مَا قُلْتَ فَتُبْ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِمَّا قُلْتَ قَالَ فَتَابَ الرَّجُلُ وَ عَادَ إِلَى مَرْتَبَتِهِ الَّتِی وَضَعَهُ اللَّهُ فِیهَا فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لَا یحْسُدَنَّ بَعْضُكُمْ بَعْضاً
یكی از روش های عیسی بن مریم گشت و گذار در شهرها بود. روزی با یكی از یاران خود كه مردی كوته اندام بود و غالباً با عیسی (علیه السلام)همراهی میكرد، برای سیاحت بیرون رفت. چون عیسی به دریا رسید با یقین درست گفت: به نام خدا و بر روی آب حركت كرد. مرد كوتاه قد چون دید عیسی (علیه السلام)از آب گذشت با یقین درست گفت: به نام خدا و بر روی آب حركت كرد تا به عیسی (علیه السلام)رسید. در این هنگام دچار خودبینی و غرور شد... لذا در آب فرو
رفت. پس از عیسی كمك خواست و آن حضرت دستش را گرفت و او را از آب بیرون كشید.(1)
[الخصال] ابْنُ الْوَلِیدِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِیسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الرَّازِی عَنِ ابْنِ أَبِی عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ عَبْدِ الْعَزِیزِ الْقَرَاطِیسِی قَالَ قَالَ
لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)إِنَّ الْإِیمَانَ عَشْرُ دَرَجَاتٍ بِمَنْزِلَةِ السُّلَّمِ یصْعَدُ مِنْهُ مِرْقَاةً بَعْدَ مِرْقَاةٍ فَلَا یقُولَنَّ صَاحِبُ الْوَاحِدِ لِصَاحِبِ الِاثْنَینِ لَسْتُ عَلَى شَیءٍ حَتَّى ینْتَهِی إِلَى الْعَاشِرَةِ وَ لَا تُسْقِطْ مَنْ هُوَ دُونَكَ فَیسْقِطَكَ الَّذِی هُوَ فَوْقَكَ فَإِذَا رَأَیتَ مَنْ هُوَ أَسْفَلُ مِنْكَ فَارْفَعْهُ إِلَیكَ بِرِفْقٍ وَ لَا تَحْمِلَنَّ عَلَیهِ مَا لَا یطِیقُ فَتَكْسِرَهُ فَإِنَّهُ مَنْ كَسَرَ مُؤْمِناً فَعَلَیهِ جَبْرُهُ وَ كَانَ الْمِقْدَادُ فِی الثَّامِنَةِ وَ أَبُو ذَرٍّ فِی التَّاسِعَةِ وَ سَلْمَانُ فِی الْعَاشِرَةِ (2)
عبد العزیز قراطیسى گفت: نزد امام صادق (علیه السلام)رفتم و برخى از كارها و سخنان شیعیان را به او عرض كردم، فرمود: اى عبد العزیز ایمان ده درجه دارد، مانند نردبانى كه ده پله دارد و پله پله از آن بالا مىروند، كسى كه در درجه اول است به كسى كه در درجه دوم است نگوید كه تو چیزى نیستى و كسى كه در درجه دوم است به كسى كه در درجه سوم است چنین نگوید، تا رسید به درجه دهم. فرمود: سلمان در درجه دهم و ابو ذر در درجه نهم و مقداد در درجه هشتم بودند،
در روایت دیگری می خوانیم: یک روز «مقداد» به خانه سلمان وارد شد ومشاهده کرد، دیگ غذا بدون این که هیزم و آتشی زیر آن باشد، می جوشد و غل می زند! مقداد که با دیدن این صحنه شگفت زده شده بود، گفت: ای ابوعبدالله! این دیگ بدون هیزم غل می زند! اما سلمان دو قطعه سنگ زیر دیگ گذاشت، و تعجب مقداد افزوده گشت!
ولی سلمان گفت: ای مقداد! تعجب مکن، مگر خداوند متعال نفرموده است: هیزمهای
دوزخ مردم و سنگ هستند؟ آن گاه دیگ به غل زدن ادامه داد تا جایی که محتوای آن سر می رفت!
سلمان به مقداد گفت: غذا را به هم بزن تا دیگ آرام شود.
مقداد گفت: برای این کار چیزی ندارم، ولی سلمان دست خود را در دیگ فروبرد، غذا را به هم زد و دیگ را آرام کرد!
خلاصه، این ماجرای فوق العاده و خارق عادت، برای مقداد به قدری تعجب آور بود، که به حضور پیامبر (ص) رسید و برای توضیح و آگاهی خود، آن را بازگونمود.
اما رسول خدا (ص) فرمود: سلمان اطاعت خدا و رسول خدا و امیرمؤمنان (ع) رامی کند، فیطیعه کل شی ء و لا یضره شی ء.
وقتی هم سلمان به حضور آن حضرت رسید، فرمود: سلمان! نسبت به برادرمسلمان خود مدارا کن کاری را که تحمل آن را ندارد، انجام مده.(1)
روزی ابوذر غفاری به دیدن سلمان رفت. دیگ غذای سلمان روی آتش بود، به هنگام سخن، دیگ غذا وارونه شد ولی از آب گوشت آن چیزی نریخت، ابوذر بسیار تعجب کرد.
سلمان دیگ را برداشت و روی آتش نهاد، برای بار دوم در حین سخن، دیگ سرازیر شد، ولی باز هم چیزی از آن نریخت، ابوذر که شگفت زده شده بود، از منزل خارج شد و در این باره فکر می کرد. ناگاه با علی علیه السلام برخورد کرد، علی علیه السلام از او پرسید: «چرا از منزل سلمان بیرون آمدی؟ و چرا ناراحتی هستی؟»
ابوذر ماجرا را گفت. امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود: «ای ابوذر! اگر آنچه سلمان می داند برای تو بازگو کند (چون اندیشه ی تو کشش آن را ندارد) خواهی گفت: خدا قاتل سلمان را رحمت کند (که مثلا خیال می کنی که او این کارها را به وسیله ی سحر و جادو انجام می دهد).
1) .نفس الرحمن میرزا حسین بن محمد تقی نوری ج1 ص352
ای ابوذر! سلمان از باب های الهی است، کسی که او را درست بشناسد و بپذیرد، مؤمن است و کسی که او را انکار کند و فضایل او را نپذیرد کافر است و سلمان از ما اهلبیت است.(1)
رسولُ اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم): أمّا عَلامَةُ المُوقِنِ فَسِتَّةٌ : أیقَنَ باللّه حَقّا فآمَنَ بهِ، و أیقَنَ بأنّ المَوتَ حقٌّ فحَذِرَهُ، و أیقَنَ بأنّ البَعثَ حَقٌّ فخافَ الفَضیحَةَ، و أیقَنَ بأنّ الجَنّةَ حَقٌّ فاشتاقَ إلَیها، و أیقَنَ بأنّ النّارَ حَقٌّ فظَهَرَ سَعیهُ لِلنَّجاةِ مِنها، و أیقَنَ بأنّ الحِسابَ حَقٌّ فحاسَبَ نَفسَهُ.(2)
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : نشانه اهل یقین شش چیز است: به حقانیت خدا یقین پیدا كرده و لذا به او ایمان آورده است، یقین پیدا كرده كه مرگ راست است و لذا از آن بر حذر است، یقین پیدا كرده كه رستاخیز راست است و از این رو از رسوایى [در آن روز ]مى ترسد، یقین پیدا كرده كه بهشت راست است و از این رو مشتاق آن است، یقین پیدا كرده كه دوزخ راست است و از این رو براى نجات از آن مى كوشد و یقین پیدا كرده كه حساب راست است و از این رو از خود حساب مى كشد.
امیرالمومنین (علیه السلام): مَن أیقَنَ أنّهُ یفارِقُ الأحبابَ، و یسكُنُ التُّرابَ، و یواجِهُ الحِسابَ، و یستَغنی عَمّا خَلَّفَ، و یفتَقِرُ إلى ما قَدَّمَ، كانَ حَرِیا بِقِصَرِ الأمَلِ، و طُولِ العَمَلِ.(3)
امام على (علیه السلام): كسى كه یقین دارد از دوستان جدا مى شود و در خاك جاى مى گیرد و با حساب رو به رو مى شود و آنچه از خود بر جاى مى گذارد به كارش نمى آید و به آنچه پیش مى فرستد نیازمند است، سزاوار است كه آرزو را كوتاه كند و در كار و عمل بكوشد.
ب: وَالنَّارُ اَمامیِ (یعنی آتش جهنم پیش رویم می باشد) جهت توضیحات بیشتر به فصل سوم بحث جهنم مراجعه شود
ج: وَالمُوتُ یَطُلُبُنیِ (ومرگ مرا طلب می کند )جهت توضیحات بیشتر به فصل ششم بحث مرگ مراجعه شود
وَ قِیلَ لَهُ كَیفَ أَصْبَحْتَ فَقَالَ (علیه السلام)أَصْبَحْتُ بِأَجَلٍ مَنْقُوصٍ وَ عَمَلٍ مَحْفُوظٍ وَ الْمَوْتُ فِی رِقَابِنَا وَ النَّارُ مِنْ وَرَائِنَا وَ لَا نَدْرِی مَا یفْعَلُ بِنَا.(1)
فرمود به عمری کاسته شده وعملی که نوشته شد وحفظ میشود وومرگ همراه ما وآتش درپشت سرما و نمی دانیم باما چه خواهند کرد.
1- باجل منقوص
سرمایه عمر
عمر، یكی از سرمایه ها است كه در صورت بهره گیری صحیح میتواند، آینده سعادتبخش و روشنی برای ما به ارمغان آورد. بهره وری از سرمایه عمر، ویژه انسان های عاقل و آینده نگر است.
در فرصت های روزگار، وفا نیست و پیوسته رو به كاهش است، اگر قدر آن شناخته نشود، به سرعت از دست میرود، بی آنكه دستاوردی برای انسان داشته باشد.
عمر انسان كه تنها سرمایه او است، همچون آب روان در سراشیبی، با تندی میگذرد و با گذشت هر روز، به اندازه یك روز از سرمایه انسان مستهلك میشود. بنابراین باید نهایت توجه و وسواس را داشت تا در قبال این رفتن سرمایه، توشه و كمالی كسب كنیم. نیروها، نشاط، سلامتی و بالاخره فرصت های مختلفی كه اكنون برای هركسی فراهم است، همیشه همینطور نمی ماند. روز به روز از مقدار آن كاسته میشود. انسان عاقل آنست كه قبل از پایان یافتن فرصت ها، استعداد های خویش را شكوفا و كمال مطلوب خود را تحصیل نماید.
سعدیا دی رفت و فردا همچنان معلوم نیست *** در میان این و آن فرصت شمار امروز را.
1) . بحارج75ص339فی مواعظ الرضا ع
دنیا؛ چاهی تاریک ورشته عمر انسان را شب وروزقطع میکند:
شیخ بهایی رضوان اللّه علیه، در کتاب آورده است که: آدمی که فریفته ی دنیا و غافل از مرگ و دشواری های روز حساب است و در لذات زودگذر و آلوده به گرفتاری های این جهان غوطه ور است، به آن کس ماند که بوسیله ی ریسمانی به درون چاهی عمیق، فرو آویخته شده است. چون خوب بنگرد، بنبیند که درقعر چاه، اژدهای بزرگی دهان گشوده و منتظر فرو افتادن و بلعیدن اوست و در بالای چاه دوموش سیاه و سپید نشسته و مدام نخ نخ آن ریسمان را به دندان میجوند و از هم میگسلند، لیکن با همه ی این احوال پر خطر، مرد آویخته درچاه، به خوردن مقداری عسل که بر دیواره ی چاه با خاک آلوده شده است و زنبوران به دورش پرواز میکنند، مشغول و به لذت آن شیرینی دل بسته و با زنبوران به ستیز سرگرم است و دیگر از آنچه در بالا و پایین چاه میگذرد غافل و بی خبر مانده است.
آری، آن چاه دنیاست و آن ریسمان، عمر آدمی است و آن اژدهای دهن گشوده همان مرگ است و آندو موش سیاه و سپید، شب و روزند که مدام، رشته ی عمر آدمی را میگسلند و آن عسل آلوده به خاک، لذات دنیوی است که با انواع کدورت ها و دردها آلوده است و آن زنبوران مردم این جهان اند که برای خوردن آن عسل آلوده، با یکدیگر در مزاحمت و جدالند.(1)
برای استفاده شایسته از سرمایه عمر و جلوگیری از حسرت های آینده، توجه به مطالب و نكات زیر ضروری مینماید. ما در این مقاله كوشیده ایم با استفاده از آموزه های ارزش مند دینی، به مقدار توان و فرصت برخی از این نكات مهم را گوشزد نماییم، به این امید كه برای نسل جوان ما سودمند باشد.
سوال: تفاوت وقت، عمر و زمان در چیست؟
پاسخ: وقت یعنى فرصتها، ساعتها، روزها و ماهها و سالها بلكه دقیقهها و ثانیهها و لحظههایی كه در ظرف عمر طی میشوند و زمان؛ یعنی گذر همین ثانیه ها و لحظه ها.
در روایتی از مولی علی (علیه السلام)است كه عمر تو همان وقت تو است كه در آنی إن عمرك
1) . سفینه البحار ماده غفل
وقتك الذی أنت فیه (1)و در مقابل نیز فرموده: همانا وقت های تو اجزاء عمر تو است و سپس نصیحت نموده كه مواظب باش از آن جز در جهت نجات خویش بهره نگیری. إنَّ أوْقاتِكَ أجْزاءُ عُمْرِكَ، فَلاتُنْفِذْ لَكَ وَقْتاً إلاّ فیما ینْجیكَ بدون شك اوقاتى كه مى گذرانى پاره هاى عمر تو هستند، لذا نباید وقت خود را تمام كنى مگر در چیزى كه نجات تو در آن باشد. (2)
در كلام دیگری فرموده: عمر، مجموعه نفس هایی است كه میكشی العمر أنفاس معدده (همان، 535) هر نفسی كه آدمی میكشد، در حقیقت پاره ای از عمر خویش را سپری نموده است. بهرهگیرى از وقت بزرگترین توفیقى است كه نصیب بشر مىشود، و او مىتواند در پرتو آن به اهداف عالیه برسد، و به پیروزى در همه ابعاد دست یابد.
سوال: معیار ارزش وقت از نظر اسلام چیست؟
پاسخ: از نظر اسلام، ارزش عمر بستگى به كاركرد قربی دارد. هر چیزی كه باعث نزدیكی انسان به خدای خود شود، تامین كننده سعادت او است و وقت و عمر او را ارزشمند خواهد كرد.
از مجموعه آموزه های قرآن كریم استفاده میشود كه با ایمان، عمل صالح، بندگى خدا و اخلاق نیكو راه سعادت انسان طی میشود و وقت و عمر او قیمت پیدا میكند. امیر مؤمنان (علیه السلام)در این زمینه فرموده: همانا عمر تو، مهریه سعادت و خوشبختى تو است به شرط آنكه، آن را در طاعت و بندگى پروردگارت، به پایان ببرى، اِنَّ عُمْرَكَ مَهْرُ سَعادَتِكَ، اِنْ اَنْفَدْتَهُ فى طاعَةِ رَبِّكَ.(3)
اگر كسى عمرش را در راه تحصیل ایمان و معرفت، بندگى خدا و كسب اخلاق انسانى صرف كند، از وقت خود خوب استفاده كرده و در غیر این صورت،دچار ضرر و خسران
خواهد شد. آن امام همام در كلام گهر بار دیگری فرموده:. به راستى كه زیانكاركسى است كه در جهت عمرش زیان كرده; و بهره ورى كه دیگران به او در خرج عمرش حسرت خورند كسى است كه وقتش را در طاعت پروردگارش تمام كرده است. إن المغبون من غبن عمره، وإن المغبوط من أنفذ عمره فی طاعة ربه. (1)
و نیز فرمود: براى نفس شما قیمتى جز بهشت نیست ، جانتان و خودتان را به غیر از بهشت ، به چیز دیگرى ، نفروشید.
فَلَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةُ فَلَا تَبِيعُوهَا بِغَيْرِهَا(2)
سوال: بزرگترین سرمایه انسان در زندگی چیست؟
پاسخ: بى شك وقت و فرصت بزرگترین سرمایه گرانبها و بىنظیر براى بشر است، كه مىتوان در استفاده بهینه از آن، در همه عرصه ها به پیش رفت و به عالىترین درجات مادى و معنوى نایل گشت.
وقت همان عمر انسان است كه سرمایه اى بالاتر از آن نیست، مشروط بر این كه از آن براى رشد و ترقى ظاهر و باطن استفاده شود، یعنى وقت نردبان ترقى گردد، و گرنه نه تنها سرمایه نیست بلكه شرمایه، و وسیله شرّ و تیره بختى است. بر همین اساس خداوند در سوره عصر میفرماید:
(1)(وَالْعَصْرِ): سوگند به عصر [غلبه حق بر باطل]
(2) (إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ): كه واقعا انسان دستخوش زيان است
(3) (إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ):( مگر كسانى كه گرويده و كارهاى شايسته كرده و همديگر را به حق سفارش و به شكيبايى توصيه كرده اند) ظاهرا مراد از عصر، روزگار ظهور رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)و عصر طلوع اسلام بر افق جوامع
بشری و ظهور حق بر علیه باطل است، لکن مفسران آن را به معنای عصر و آخر روز، یانماز عصر یا شب و روز و یا عصرظهور حضرت مهدی (عج ) (دانسته اند.به هر جهت میفرماید: سوگند به عصر که همانا نوع انسان در خسارت است، و اینکه خسران نکره آورده شده برای دلالت بر عظمت خسارت و یا نوع خاصی از خسارت است که همان خسارت در نفس و اهل میباشد، همچنانکه فرمود:( إِنَ الْخاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ- وَ أَهْلِيهِمْ يَوْمَ الْقِيامَة بدرستی زیانکاران در روز قیامت کسانی هستندکه در ذات خود و اهل بیتشان خسارت دیده اند).و خسارت عبارتست از ضرر کردن در اصل سرمایه و مسلما انسانی که سرمایه عمر ونفس خود را از دست داده و کمالی بدست نیاورده و عمل صالحی انجام نداده، درخسارتی جبران نشدنی و عظیم قرار دارد.آنگاه در مقام استثناء از فراز قبلی میفرماید: نوع انسان در خسارت است، مگرافرادی که متصف به ایمان و عمل صالح بوده و یکدیگر را به حق و صبر سفارش میکنند که اینچنین افرادی از خسارت ایمن هستند،(1)
خاسر در کلام عرب صفت تاجر وسرمایه داری است که نه تنها هیچ سودی از سرمایه اش بدست نیاورده بلکه تمام آن را در یک سرمایه گذاری غلط و یک تجارت اشتباه از دست میدهد به چنین فردی خاسر گفته میشود اما کدام سرمایه است که الانسان یعنی تمام انسانها در حال از دست دادن آن هستند. این سرمایه گرانبها چیزی نیست جز عمر انسان. بهره هر انسانی از این دنیا به اندازه عمر اوست. سرمایه هر انسانی عمر اوست که لحظه به لحظه در حال از دست دادن آن میباشد و این سرمایه در حال خرج شدن است.
سیدمهدی قوام از مسجد روضه به خانه بر میگشت. یکباره چیزی توجهش را جلب میکند. میشنود که یک شخصی های های گریه میکند. جلوتر میرود و میبیند که در شهر هیچ کاسبی نمانده به جز یک یخ فروش که داد میزند:
1) . تفسیرالمیزان سوره عصر
آهای مردم! بیایید یخ های مرا بخرید، این همه سرمایه من است، سرمایه ام دارد آب میشود و از بین میرود….
وقتی سید آن صحنه را میبیند، همه یخ های آن مرد را میخرد و خودش هم مینشیند کنار دست آن مرد یخ فروش و شروع به گریه کردن میکند.
مرد یخ فروش میپرسد: شما چرا گریه میکنی؟ سید میگوید:
تو با این کارت چه درسی به من دادی!
تو یخ هایت داشت آب میشد این همه داد زدی و گریه کردی، من چه کار کنم که عمرم در گناه آب شد؟…..
امام سجّاد (علیه السلام)در فرازى از دعاى خود به خداوند عرض مىكند: عمر طولانى تا هنگامى كه عمرم در راه اطاعت تو صرف شود به من عطا كن، و هرگاه عمرم چراگاه شیطان گردد، جانم را قبل از پیشى گرفتن عذابت بگیر. وَ عَمِّرْنِي مَا كَانَ عُمُرِي بِذْلَةً فِي طَاعَتِكَ، فَإِذَا كَانَ عُمُرِي مَرْتَعاً لِلشَّيْطَانِ فَاقْبِضْنِي إِلَيْك (1)
بهره گیرى از وقت بزرگترین توفیقى است كه نصیب بشر مىشود، و او مىتواند در پرتو آن به اهداف عالیه برسد، و به پیروزى در همه ابعاد دست یابد، وقت گوهر ناب و گران سنجى است كه ارزش هیچچیز را نمىتوان با آن مقایسه كرد.
سعدى چیزى را براى سنجش ارزش وقت نیافته جز شب قدر را كه مطابق قرآن بهتر از هزار ماه است آنجا كه گوید:
قضا روزگارى زمن در ربود *** كه هر روزش از پى شب قدر بود
مکن عمر ضایع به افسوس و حیف *** كه فرصت عزیز است و الوقت ضیف
و از سخنان، امام صادق (علیه السلام)است كه هیچ چیزى عزیزتر از روح و وقت تو نیست: «لَیسَ شَىءٌ اَعَزّ مِن قَلبِکَ وَ وَقتِک».(2)
برهمین اساس پیامبران و امامان و اولیاء خدا بیشترین استفاده را از وقت خود نموده و
وقت گذرانى بیهوده را از گناهان بزرگ مىشمردند.
پیروان راستین امامان (علیه السلام)از علما و مراجع و سایر اولیاء، به پیروى از امامان (علیه السلام)به اوقات خود احترام شایانى مىكردند، و به همین علت به درجات عالى رسیدند. یكى از این علما و مراجع، مرحوم آیت اللّه العظمى شیخ محمد حسن نجفى معروف به صاحب جواهر(مؤلف جواهرالكلام) است، این مرد بزرگ بر اثر اهمّیت دادن به وقت، این كتاب را كه شامل فقه استدلالى همه ابواب فقه است و در بیش از 40جلد تألیف شده، به رشته تحریر درآورد، و چنین كتاب ارزشمندى رابه جهان بشریت تحویل داد، نقل شده یكى از پسرانش از دنیا رفت، او از آن با خبر شد، دست از قلم كشید و كنار جنازه پسر آمد، و پس از تلاوت آیاتى از قرآن، همانجا بقچه خود را گشود، و از فرصت استفاده نمود، و مشغول نوشتن كتاب جواهر شد، تا حاضران از غسل و تكفین پسرش فارغ شوند.(1)
سوال: چرا برخی جوانان برای وقت خود ارزش قایل نیستند؟
پاسخ: وضع اكثر جوانان مانند مردى ثروتمند میماند كه سرمایه خود را بدون پروا خرج مى كند، غافل از آن كه دیر یا زود ثروت كلانش به پایان خواهد رسید. (آنتوان چخوف) با این كه كمتر از پنجاه سال عمر كرد، اما به دلیل آن كه قدر وقت را مى دانست هزار داستان كوتاه و چندین كتاب از خود به یادگار گذاشت.
شاید (یك روز) خیلى بى اهمیت به نظر برسد، اما از لحاظ كیفیت با (یك سال) بلكه گاهی با (ابدیت) برابر است. دانشمندى مى نویسد: (ما همچون زارعى هستیم كه هر روز بیشتر از روز گذشته كشتزار مرگ خود را شخم مى زنیم. )
رشته عمر تو را لیل و نهار *** پاره سازد لحظه لحظه تارتار(2)
ایام جوانى، دوران درخشندگى و فروغ زندگى است. دنیا با درخشش جوانان، سرسبز و با طراوت است، به طورى كه دنیاى بى جوان، ماتمكدهاى بیش نیست.
ویژگى هایى نظیر نشاط، كوشش، هیجان، انتقاد، زیبا دوستى، پویایى، نوجویى و نوآورى، همزاد با این دوران است. جوان با این توشه به سوى هدف گام بر مى دارد و همواره در پى رسیدن به سعادت، تلاش و كوشش مى كند. دل جوان با نوخواهى، طراوت مى یابد، چرا كه جوان براى زمانى غیر از زمان گذشتگان آفریده شده و پذیرش سخن و اندیشه نو با سرشت او آمیخته است.
جوانى یكى از نعمتهاى پرارج الهى و ازسرمایه هاى بزرگ سعادت در زندگى بشر شناخته شده است. این دوران از عمر انسان، اگر چه خود قسمتى ازمجموع عمر آدمى است، ولی از نظر اسلام به اندازه اى، مهمّ، ارزنده وممتاز قلمداد شده كه گفته میشود در روز قیامت از این نعمت بطور خاص، پرسش مى شود.
پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: در قیامت هیچ بنده اى قدم از قدم برنمى دارد، مگر اینكه از او سؤ ال مى شود: عمرش را در چه كارى صرف نموده و از جوانى اش كه در چه راهى تمام كرده است و از مالش كه از چه راهی بدست آورده و چگونه مصرف نموده است و از محبت ما اهل بیت (علیه السلام). لَا تَزُولُ قَدَمَا عَبْدٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حَتَّى يُسْأَلَ عَنْ أَرْبَعٍ عَنْ عُمُرِهِ فِيمَا أَفْنَاهُ وَ شَبَابِهِ فِيمَا أَبْلَاه وَ عَنْ مَالِهِ مِنْ أَيْنَ كَسَبَهُ وَ فِيمَا أَنْفَقَهُ وَ عَنْ حُبِّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ.(1)على (علیه السلام)فرمود: دو چیزاست كه قدر و قیمتشان را نمى شناسد، مگر كسى كه آن دو را از دست داده باشد، یكى جوانى و دیگرى تندرستى. شیئان لا یعرف فضلهما الا من فقدهما: الشباب و العافیه.(2)
پیامبران و امامان (علیه السلام)به طور مكرر مردم را به اغتنام فرصتها و اهمیت دقت و استفاده صحیح از آن سفارش مىكردند، و خود در این راستا پیشتاز و الگو بودند، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)به ابوذر فرمود: پنج چیز را قبل از فرارسیدن پنج چیز دیگر غنیمت بشمار؛ زندگى قبل از مرگ، سلامتى قبل از بیمارى، فراغت قبل از اشتغال، جوانى قبل از پیرى،و بىنیازى را قبل از تهى دستى. يَا أَبَا ذَرٍّ، اغْتَنِمْ خَمْساً قَبْلَ خَمْسٍ: شَبَابَكَ قَبْلَ هَرَمِكَ، وَ صِحَّتَكَ قَبْلَ سُقْمِكَ، وَ غِنَاكَ قَبْلَ فَقْرِكَ، وَ فَرَاغَكَ قَبْلَ شُغْلِكَ، وَ حَيَاتَكَ قَبْلَ مَوْتِكَ.(3)البته علت اینكه برخی جوانان
قدر جوانی خود را نمی دانند و آن را به بطالت میگذرانند، نا آگاهی ایشان است. جوان یعنی كسی كه در ابتدای راه زندگی است و به طور طبیعی تجربه اش برای زندگی اندك است. از جوان توقع نمی رود كه مانند یك فرد مسن و سرد و گرم چشیده روزگار آگاهانه انتخاب و عمل نماید، ولی باید به لحاظ فرهنگی شرایط را به گونه ای سامان دهی نمود كه این آگاهی و اختیار در او تقویت شود و از فرصت های خود در جهت رشد و كمال انسانی بهره بیشتری ببرد.
سوال: چه كنیم تا از وقت خود بهترین استفاده را ببریم و زیانكار نباشیم؟
پاسخ: چه سرمایه ای با ارزشتر از لحظه های عمر انسان در این دنیا و چه زیانی بالاتر از این كه لحظات گرانبهای عمر در آمال و آرزوهای فانی هدر رود و برای فردای خود كاری نكرده باشیم. آدمی تنها یك بار این ساعت ها و روزها را درك میكند و به سرعت میگذرد، در حالی كه تبعات آن چه خوب و چه بد تا ابد همراه ما خواهد بود.
مولی علی (علیه السلام)در كلامی فرمود: بر استى كه زیانكارترین مردم در تجارت و معامله عمر و پشیمان ترین آنان در سعى و كوشش كسى است كه پیكرش را در پى آرزوهایش بفرساید و مقدّرات الهى با وى مساعدت ننمایند و او به آرزوهایش نرسد، آنگاه با اندوه و حسرت فراوان از جهان بیرون رود و با رنجهاى فراوان وارد آخرت گردد. إِنَّ أَخْسَرَ النَّاسِ صَفْقَةً وَ أَخْيَبَهُمْ سَعْياً رَجُلٌ أَخْلَقَ بَدَنَهُ فِي طَلَبِ آمَالِهِ وَ لَمْ تُسَاعِدْهُ الْمَقَادِيرُ عَلَى إِرَادَتِهِ فَخَرَجَ مِنَ الدُّنْيَا بِحَسَرَاتِهِ وَ قَدِمَ عَلَى الْآخِرَةِ بِتَبِعَاتِهِ: (1)آن امام همام در جای دیگری هشدار میدهد و میفرماید: آگاه باش كه شب و روز در تو عمل میكنند و از تو میگیرند (كنایه از اینكه انسان با هر دقیقه و ثانیه ای كه از عمرش میگذرد، قسمتی از حیات و سرمایه های حیاتی اش را از كف میدهد و به همان اندازه پیر و ضعیف میشود) پس تو نیز سهم خود را با كار و كوشش از آن بگیر. إِنَّ اللَّيْلَ وَ
1) . عیون الحكم و المواعظ، ج1، 157 .
النَّهَارَ يَعْمَلَانِ فِيكَ فَاعْمَلْ فِيهِمَا وَ يَأْخُذَانِ مِنْكَ فَخُذْ مِنْهُمَا. (1)
قرآن مجید مى فرماید: و كسانی كه در ما كوشش كنند، هر آینه به راه های خویش هدایتشان كنیم و بدرستی كه خدا با نیكوكاران است. وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ.(2)
ما زنده به آنیم كه آرام نگیریم موجیم كه آرامش ما در عدم ما است.
امیر مومنان در كلام گهر بار دیگری فرمود: ای مردم الان الان (قدر هر آن و لحظه خود را بدانید) و به كارو كوشش بپردازید قبل از این كه پشیمان شوید و قبل از این كه كسی بگوید: ای حسرت بر من كه در كنار خدا بودم و (در مورد رسیدن به قرب او) كوتاهی كردم. الآن الآن من قبل الندم، ومن قبل أن تقول نفس : یا حسرتى على ما فرطت فی جنب الله. ای مردم الان الان (عمل و كوشش نمایید) تا هنگامی كه آزادی عمل دارید، چراغ روشن است، درب توبه باز است، قلم خشك نشده و نامه عمل مفتوح است. أَيُّهَا النَّاسُ، الْآنَ الْآنَ، مَا دَامَ الْوَثَاقُ مُطْلَقاً، وَ السِّرَاجُ مُنِيراً، وَ بَابُ التَّوْبَةِ مَفْتُوحاً، وَ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَجِفَ الْقَلَمُ، وَ تُطْوَى الصَّحِيفَةُ (3)و قبل از این كه اهل عذاب فریاد برآورند كه ای پروردگار ما را از آنچه در آنیم خارج نما تا عمل صالحی انجام دهیم غیراز آنچه قبلا میكردیم، (پاسخ میشنوند كه) مگر ما به شما عمر و فرصت ندادیم؟ و كسانی را برای تذكر دادن به شما مامور نساختیم؟ و انبیاء را برای انذار شما نفرستادیم؟ پس عذاب را بچشید، زیرا كه ظالمین را یاری نخواهد بود. وَهُمْ يَصْطَرِخُونَ فِيهَا رَبَّنَا أَخْرِجْنَا نَعْمَلْ صَالِحًا غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ ۚ أَوَلَمْ نُعَمِّرْكُمْ مَا يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَنْ تَذَكَّرَ وَجَاءَكُمُ النَّذِيرُ ۖ فَذُوقُوا فَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ نَصِيرٍ. (4)
امیر مؤ منان (علیه السلام)در ضمن نامهاى به یكى از اصحاب فرمود: «با آنچه از عمرت باقى مانده از گذشته جبران كن، فردا و پس فردا مگو(و كار امروز را به فردا وانگذار) زیرا گذشتگانى كه به هلاكت رسیدند، به خاطر پایدارى در آرزوها و امروز و فردا كردن بود، تا
آنگاه كه ناگهان فرمان خدا(مرگ) به سویشان آمد، در حالى كه غافل بودند. فَتَدَارَكْ مَا بَقِيَ مِنْ عُمُرِكَ وَ لَا تَقُلْ غَداً أَوْ بَعْدَ غَدٍ فَإِنَّمَا هَلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكَ بِإِقَامَتِهِمْ عَلَى الْأَمَانِيِّ وَ التَّسْوِيفِ حَتَّى أَتَاهُمْ أَمْرُ اللَّهِ بَغْتَةً وَ هُمْ غَافِلُون. (1)امام باقر (علیه السلام)فرمود: از به تاخیر انداختن كار بپرهیز؛ زیرا تسویف دریایى است كه هلاك شدگان، در آن غرق مى شوند. إِيَّاكَ وَ التَّسْوِيفَ فَإِنَّهُ بَحْرٌ يَغْرَقُ فِيهِ الْهَلْكَى(2)
امیر المومنین علی (علیه السلام)فرمود: آگاه باش كه گذشته عمر تو تمام شده و آینده تنها در حد آرزو است و همین الان فرصت داری كه عمل كنی. إِنَ مَاضِيَ عُمُرِكَ أَجَلٌ وَ آتِيَهُ أَمَلٌ وَ الْوَقْتَ عَمَل. گذشت فرصت ها،آنچنان سریع است و گاهى انسان چنان غافل و غرق روزمرگى هاى زندگى مى شود كه متوجه گذشتن آن نمىشود. (3)به تعبیر حضرت على (علیه السلام): فرصت همچون ابر مىگذرد، فرصتهاى نیك را غنیمت بشمارید، و قبل از گذشتن، از آنها بهره بگیرید. وَ الْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَيْر(4)
از طرفی هم عمر و گذشت آن قابل جبران نیست. آنان كه در واپسین سال هاى عمر، آرزوى بازگشت دوباره آن را دارند، به جایى نمى رسند و این آرزوى دست نیافتنى بر دلشان مى ماند و چون اجل فرا برسد، یك ساعت هم قابل تأخیر و تقدیم نیست: وَلَنْ يُؤَخِّرَ اللَّهُ نَفْسًا إِذَا جَاءَ أَجَلُهَا ۚ وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ(5)
بنابراین سه چیز در این زمینه عبرت انسان است: گذرا بودن عمر، سرعت لحظه ها و اینكه آنچه رفت باز نمی گردد.
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هردم *** جرس فریاد مى دارد كه بر بندید محملها
روز بگذشت خیالست كه از نو آید
فرصت رفته محالست كه از سر گردد(1)
علی (علیه السلام)فرموده: چه باسرعت میگذرد ساعت ها در روز و روزها در ماه و ماه ها در سال و سالها در عمر انسان. مَا أَسْرَعَ السَّاعَاتِ فِي الْيَوْمِ وَ أَسْرَعَ الْأَيَّامَ فِي الشَّهْرِ وَ أَسْرَعَ الشُّهُورَ فِي السَّنَةِ وَ أَسْرَعَ السِّنِينَ فِي الْعُمُر(2)
شیخ بهایى گفته: آنچه ندارد عوض اى هوشیار عمر عزیز است غنیمت شمار.
در قرآن آنچه را كه موجب اتلاف وقت مىشود به عنوان لغو، باطل، افراط و به طور كلّى بیهوده گرایى و پوچى، از آن سرزنش شده است، چرا كه موجب نابودى عالىترین سرمایه زندگى، و آفت زیست سالم مىگردد، خداوند در تعریف انسان با ایمان مىفرماید: مؤمنان از كارهاى بیهوده روىگردان هستند. (وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ). (3)نیز
در چندین آیه، خسارت و آه و افسوس آنان را كه به وقت اهمّیت ندادند، در قیامت متذكر شده در یكجا مىفرماید: در قیامت اهل باطل و اتلافگران وقت زیان خواهند دید و (وَ خَسِرَ هُنالِکَ الْمُبْطِلُونَ)(4)و در مورد دیگر مىفرماید: باید ترسید از آن روزى(قیامت) كه انسان بیهوده گرا بگوید افسوس بر من از افراط كارى و كوتاهىهایى كه در راه اطاعت خدا نمودم. (أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يَا حَسْرَتَا عَلَىٰ مَا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ)(5)
سعدى در غزل شماره 37 مى گوید:
صاحبا عمر، عزیز است غنیمت دانش *** گوى خیرى كه توانى ببر از میدانش
جاى گریه است بر این عمر كه چون خنده گل
پنج روزى است بقاى دهن خندانش
پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)میفرمایند:
«إِذَا كَانَ یوْمُ الْقِیامَةِ لَا یزُولُ الْعَبْدُ قَدَماً عَنْ قَدَمٍ حَتَّى یسْأَلَ عَنْ أَرْبَعَةِ أَشْیاءَ عَنْ عُمُرِهِ فِیمَا أَفْنَاهُ وَ عَنْ شَبَابِهِ فِیمَا أَبْلَاه وَ عَنْ مَالِهِ مِنْ أَینَ اكْتَسَبَهُ وَ فِیمَا ذَا أَنْفَقَهُ وَ عَنْ حُبِّنَا أَهْلَ الْبَیت»
روز قیامت بنده قدم از قدم برنمىدارد تا اینكه چهار سؤال از وى میشود: از عمرش كه در چه سپرى ساخته؟ و جوانیش در چه راهی صرف كرده؟ و از مالش كه از كجا آورده و به چه مصرفی رسانده؟ و از دوستى ما اهل بیت.(1)
گوهر عمر بدین خیرگى از دست مده *** آخر این درّ گرانمایه بهایى دارد(2)
رسول گرامی اسلام در روایت بسیار عبرت آموزی به این حقیقت اشاره نموده است. ایشان فرموده: روز قیامت كه میشود برای هر روز از عمر انسان بیست و چهار صندوقچه به تعداد ساعتهای شبانه روز باز خواهد شد. صندوقچهای را باز میكنند، و بنده آن را مملو از نور و سرور مییابد، در آن هنگام باندازه ای خوشحال میشود كه اگر آن خوشحالی را به تمام اهل جهنم تقسیم كنند، همه آنها حالتی پیدا میكنند كه درد سوزنده آتش را احساس نمی كنند، آن ساعتی است كه در آن خدای تعالی را اطاعت نموده است.
سپس صندوقچه دیگری را باز میكنند و میبیند كه پر از تاریكی و بوی بد بسیار ناراحت كننده است، در آن هنگام چنان ناله و حالت دردناكی پیدا میكند كه اگر آن ناراحتی را به تمام اهل بهشت تقسیم كنند، لذت درك نعمت های بهشتی برای آنها نقصان مییابد، آن ساعتی است كه در آن، خدای تعالی را معصیت نموده است.
پس از آن صندوقچه دیگری را باز میكنند و مشاهده میكند كه كاملا خالی است، یعنی محتوای آن نه باعث خوشحالی او میشود و نه باعث آزار او، این ساعتی است كه در آن خوابیده و یا به كارهای مباح دنیا مشغول شده است، در این لحظه است كه احساس خسارت میكند و تاسف میخورد كه چرا از آن فرصت های سرنوشت ساز بهره نبرده، در صورت كه میتوانست
آنها را پر از كارهای نیكی و نور و سروری كند كه قابل توصیف نباشد.
بعد میفرماید: به همین خاطر است كه قرآن كریم قیامت را روز تغابن نامیده است. يُفْتَحُ لِلْعَبْدِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى كُلِّ يَوْمٍ مِنْ أَيَّامِ عُمُرِهِ أَرْبَعٌ وَ عِشْرُونَ خِزَانَةً عَدَدَ سَاعَاتِ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ فَخِزَانَةٌ يَجِدُهَا مَمْلُوءَةً نُوراً وَ سُرُوراً فَيَنَالُهُ عِنْدَ مُشَاهَدَتِهَا مِنَ الْفَرَحِ وَ السُّرُورِ مَا لَوْ وُزِّعَ عَلَى أَهْلِ النَّارِ لَأَدْهَشَهُمْ عَنِ الْإِحْسَاسِ بِأَلَمِ النَّارِ وَ هِيَ السَّاعَةُ الَّتِي أَطَاعَ فِيهَا رَبَّهُ ثُمَّ يُفْتَحُ لَهُ خِزَانَةٌ أُخْرَى فَيَرَاهَا مُظْلِمَةً مُنْتِنَةً مُفْزِعَةً فَيَنَالُهُ مِنْهَا عِنْدَ مُشَاهَدَتِهَا مِنَ الْفَزَعِ وَ الْجَزَعِ مَا لَوْ قُسِمَ عَلَى أَهْلِ الْجَنَّةِ لَنَقَّصَ [لَنَغَّضَ] عَلَيْهِمْ نَعِيمَهَا وَ هِيَ السَّاعَةُ الَّتِي عَصَى فِيهَا رَبَّهُ ثُمَّ يُفْتَحُ لَهُ خِزَانَةٌ أُخْرَى فَيَرَاهَا خَالِيَةً لَيْسَ فِيهَا مَا يَسُرُّهُ وَ لَا يَسُوؤُهُ وَ هِيَ السَّاعَةُ الَّتِي نَامَ فِيهَا أَوِ اشْتَغَلَ فِيهَا بِشَيْءٍ مِنْ مُبَاحَاتِ الدُّنْيَا فَيَنَالُهُ مِنَ الْغَبْنِ وَ الْأَسَفِ عَلَى فَوَاتِهَا- حَيْثُ كَانَ مُتَمَكِّناً مِنْ أَنْ يَمْلَأَهَا حَسَنَاتٍ مَا لَا يُوصَفُ وَ مِنْ هَذَا قَوْلُهُ تَعَالَى ذلِكَ يَوْمُ التَّغابُن(1)
2- وعمل محفوظ :یعنی درحالی صبح کردم که تمام اعمالم را نوشتند وحفظ کردند.
از نظر اسلام، انسان موجودی است با کرامت و عزیز و مستعد، که خداوند برای زندگی او برنامه دقیقی را مطابق با فطرتش تدوین نموده و او برای رسیدن به کمال مطلوب، نیازمند عمل به دستورات خداوند جل جلاله است. لذا لطف خداوند و عدالت او ایجاب میکند ناظرانی بر اعمال و رفتار آنها بگمارد تا کوچک ترین عمل هر کدام را ثبت و ضبط کنند و این مسأله همچنین بیانگر این حقیقت است که انسان در روز حساب باید پاسخگوی اعمال، رفتار و گفتار خویش باشد و در واقع نوعی اتمام حجت بر انسان خواهد بود. در حقیقت هدف از بیان نظارت الهی، توجه دادن انسان به این نکته مهم است که: حاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا وزنوها قبل ان توزنوا و تجهزوا للعرض الاکبر. بنابراین، همه اعمال انسان تحت نظارت دقیق الهی است و خدای سبحان(2)که خود بر همه چیز شاهد است، انبیاء و اولیای خود و فرشتگان و اعضاء و جوارح انسان را به عنوان دیگر ناظران قرار داده است. از این رو یکی از سنت های ثابت الهی، نظارت کامل، دقیق و مداوم بر اعمال و رفتار و نیات انسان ها و ارزیابی آنهاست.
در مقام برشماری ناظران بر اعمال انسان باید گفت از دیدگاه آیات قرآن کریم و روایات معصومان (علیهم السلام) ناظران عبارتند از:
خداوند متعال همواره و در همه حال ناظر و شاهد بر اعمال، رفتار و نیات انسان است و اگر انسان این حقیقت را همیشه در برابر چشم خویش قرار دهد و خدای سبحان را ناظر بر کارها، رفتارها و نیت های خود بداند از هرگونه لغزش، خطا و خیانت در امان خواهد ماند. امام خمینی(رحمه الله) می فرماید:
عالم محضر خداست، در محضر خدا معصیت نکنید.
بدیهی است کسی که موجودات را آفریده و لطیف ترین مسائل ایشان را تدبیر نموده از دقیق ترین اسرار او باخبر و نسبت به همه چیز، عالم و ناظر است و به این نکته باید توجه داشته باشیم که خلقت خداوند دائمی است، یعنی لحظه به لحظه فیض وجود از ناحیه او به مخلوقات میرسد و همین پیوند دائمی و خلقت مستمر بهترین دلیل بر نظارت و علم خداوند نسبت به اسرار همه موجودات از جمله انسان در هر زمان و مکان است.
امیرمؤمنان (علیه السلام)میفرماید:
قَدْ عَلِمَ السَّرائِرَ وَ خَبَرَ الضَّمَائِرَ، لَهُ الاحَاطَةُ بِکلِّ شَی ءٍ وَ الْغَلَبَةُ لِکلِّ شَی ءٍ وَ الْقُوَّةُ عَلی کلِّ شَی ءٍ.(1)
(خداوند متعال) به تمام نهانی ها دانا و از همه اندیشه ها آگاه است، برای او به ظاهر و باطن هر چیزی احاطه و نسبت به هر چیزی غلبه و توانایی است.
علامه طباطبایی در تفسیر آیه«اللَّهُ خَالِقُ کلِّ شَی ءٍ وَهُوَ عَلَی کلِّ شَی ءٍ وَکیلٌ» مینویسد(2)خدای سبحان محیط به خلایق است، هم به عین و جسم آنها، و هم به آثار و اعمالشان، چه ظاهرش و چه باطنش، چه اینکه پنهان بدارند، و چه آشکار کنند، و چگونه تصور دارد که محیط باشد ولی آگاه نباشد(3)
توجه به این واقعیت که تمام عالم هستی محضر خداست و چیزی از اعمال و حتی نیات آدمی از او پنهان نیست، میتواند روی زندگی انسان اثر بگذارد، و او را از خلافکاری ها باز دارد مشروط بر اینکه ایمان به این حقیقت، واقعاً در دل او جای گیرد و به صورت یک باور قطعی درآید. در حدیثی میخوانیم:
اُعْبُدِ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاك(1)
خدا را آن چنان عبادت کن که گویی او را میبینی و اگر تو او را نمی بینی او تو را به خوبی میبیند.
بنابراین اگر بنده بداند که خدا میداند آنچه را که انجام میدهد و میبیند او را، موجب مسابقه و مبادرت به طاعت و ترک معصیت میشود.
آیت اللَّه مکارم شیرازی در این خصوص میگوید:
نه افعال و گفتار ما از او پنهان است، و نه اندیشه ها و نیات و حتی وسوسه هایی که از قلب ما میگذرد. توجه به این واقعیت انسان را بیدار میکند و به مسئولیت سنگین و پرونده دقیق او در دادگاه عدل الهی آشنا میسازد و از انسان بی خبر و بی تفاوت، موجودی هوشیار و سر به راه و متعهد و باتقوا به وجود میآورد(2)
علامه طباطبایی در خصوص استمرار نظارت الهی بر انسان میگوید:
از آنجایی که انسان و همچنین هر مخلوق دیگر که حظی از بقا دارد همانطور که در ابتدای به وجود آمدنش محتاج به پروردگار خویش است، همچنین در بقاء خود نیز محتاج به عطای اوست، مؤید این معناست که تا هستی انسان باقی است خداوند متعال از خاطرات قلبیش آگاه است و در واقع بر او نظارت دارد(3)
یکی از علمای اخلاق میگوید:»باید به خود بقبولانیم که در محضر خدا هستیم و خداوند عالم، بر تمام اعمال ما ناظر و شاهد است. همین مضمون در آیات به گونه ای دیگر بیان شده است:(أَلَمْ یعْلَمْ بِأَنَّ
اللَّهَ یرَی)(آیا انسان نمی داند خدا دارد نگاهش میکند؟) این آیه عبارت کوتاهی است اما ای کاش در ما این همت بود که آن را در جایی مانند اتاق کار و یا مطالعه نصب میکردیم تا روزی چند بار نگاهش میکردیم، یعنی بدانید اگر شما از او غافلید او از شما غافل نیست، اگر شما مراقب نباشید او مراقب شماست. گاهی همین مطلب به تعبیر دیگر نیز بیان میشود:(إِنَّ رَبَّک لَبِالْمِرْصَادِ)(همانا ربّ تو به کمین نشسته است.) خداوند تبارک و تعالی در مدت عمر در کمین ماست و تمام اعمال ما در محضر اوست. بهرحال اگر در طاعت خدای عالم هستیم مراقب باشیم که در طاعت، غیر خدا را وارد نکنیم. در انجام طاعت، خدا را حاضر ببینیم و جز برای خدا کار نکنیم. و اعمال را خالص کنیم(فَاِنَّ النّاقِدَ بَصیرٌ بصیرٌ)آن که مراقب و بصیر شماست خیلی دقیق و باریک بین است. تمام مسائل کوچک را میبیند و عملی از دید آن خدای متعال مخفی نیست(1)
یکی از کارهایی که از چشم برمی آید نگاه به مناظر حرام و چشم چرانی است. از این رو خدای متعال در موارد گوناگون فرموده که چشم شما مورد توجه خاص ما و مأموران ما قرار دارد. او چشم هایی را که به خیانت گردش میکند میداند، و از آنچه در سینه ها پنهان است باخبر است.
یعْلَمُ خائِنَةَ الأعْینِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ(2)
در حدیثی میخوانیم:
هنگامی که از معنی این آیه از حضرت صادق (علیه السلام)سؤال کردند، فرمود: اَلَمْ تَرَ اِلَی الرَّجُلِ ینْظُرُ اِلی الشَّی ءٍ وَ کاَنّهُ لاینْظُرُ اِلَیه، فَذلِک خائِنَةَ الاَعْین.»آیا ندیده ای گاه انسان به چیزی نگاه میکند اما چنین وانمود میکند که به آن نگاه نمی کند؟ این نگاه های خیانت آلود است(3)بر این اساس، اگر انسان این حقیقت را که خداوند متعال همواره و در همه حال ناظر
و شاهد بر اعمال، رفتار و نیات اوست، همیشه در برابر چشم خویش قرار دهد، از هرگونه لغزش، خطا و خیانت در امان خواهد بود.
فرشتگان از شریف ترین موجودات الهی اند که واسطه فیض بین خدا و انسان میباشند. آنان بنده مطیع و معصوم خداوند هستند و هر کدام وظایف مخصوص به خود دارند و گروهی از آنان ناظر بر اعمال انسان و ثبت کننده اعمال اویند. تفسیر نمونه در این باره میگوید:
علاوه بر احاطه علمی خداوند به ظاهر و باطن انسان، دو فرشته نیز مأمور حفظ و نگاهداری حساب اعمال اویند که از طرف راست و چپ از او مراقبت میکنند. لذا خداوند متعال میفرماید:
( إِذْ یتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیانِ عَنِ الیمِینِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِیدٌ)(1)
به خاطر بیاورید هنگامی را که دو فرشته سمت راست و چپ انسان که مراقب و ملازم او هستند اعمال او را گرفته و ضبط میکنند(2)
علامه طباطبایی در خصوص نوشتن اعمال انسان توسط فرشتگان مینویسد:
مقصود این است که به علم خدای تعالی اشاره کند و بفهماند که خدای سبحان از طریق نوشتن اعمال انسان ها توسط ملائکه، به اعمال انسان علم دارد، علاوه بر آن علمی که بدون وساطت ملائکه و هر واسطه ای دیگر دارد و غرض عمده بیان اقربیت خدای تعالی به انسان و علمش به اوضاع و احوال او باشد، وگرنه فرشتگان موجوداتی مجردند که در جهت قرار نمی گیرند(3)در حدیثی جالب امام صادق (علیه السلام)میفرماید:
اِنّ الْمُؤمِنَینِ اِذا قَعَدَا اِلتَقَیا وَ اَعْتَنِقا قَالَتِ الْحَفَظَةُ بَعْضُها لِبَعْضٍ تَنحُّوا عَنهُما فَانَّ لَهُما سِراً وَ قَدْ سَتَرَاللَّه عَلَیهِمَا(4)هنگامی که دو مؤمن کنار هم مینشینند و بحث های خصوصی
میکنند، حافظان اعمال به یکدیگر گویند: ما باید کنار رویم، شاید آنها سری دارند که خداوند آن را مستور داشته است.
راوی میگوید: مگر خداوند عزوجل نمیفرماید:
( مَا یلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَیهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ)(1)
(هیچ سخنی انسان نمی گوید مگر اینکه فرشته مراقب و آماده ثبت اعمال، نزد آن حاضر است؟)
امام فرمود:
إن کانَت الملائکةُ لاتَکتُبُ لَفْظَهُمَا وَ لاتَعْرِفُ کلامَهُما فَاِنَّهُ یعْرِفُهُ وَ یحْفِظَهُ عَلَیهِما عَالِمُ السِّرَ وَ أخْفی(2)
اگر حافظان سخنان آنها را نشوند، خداوندی که از اسرار باخبر است میشنود و میبیند.
از این روایت استفاده میشود که خداوند برای اکرام و احترام مؤمن، بعضی از سخنان او را که جنبه سری دارد از آنها مکتوم میدارد، ولی خودش حافظ تمام این اسرار است.
از آیات و روایات استفاده میشود که انوار مقدسه و ارواح مطهره پیامبران و امامان معصوم (علیهم السلام)نیز شاهد و ناظر بر اعمالند.
در تفسیر نمونه آمده است:
هر پیامبری در حال حیات و ممات از طریق مشاهده باطنی و روحانی، ناظر احوال تمام امت خویش خواهد بود و روح پاک پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)نیز از همین راه ناظر همه امم پیشین و امت خویش میباشد(3)
مرحوم مجلسی رحمة الله مینویسد:
بحث درباره کلیه اعمال تمام انسان ها میباشد و آنان که به همه اعمال اشراف دارند،
ذات اقدس اله و پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)و ائمه طاهرین میباشند لذا شاهدان، هم باید ناظر بر کار ما باشند و هم ناظر بر باطن، رنگ و نیت کار ما، و این افراد ائمه طاهرین هستند. و روایت زیر این مؤید این مطلب است«نَحْنُ الْأُمَّةُ الْوَسَطُ وَ نَحْنُ شُهَدَاءُ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى خَلْقِهِ»ما ائمه امت میانه هستیم و ما شاهدان خدا بر خلق (1)
حجت های او بر روی زمین هستیم، لذا فردای قیامت امام علی (علیه السلام)شاهد و گواه بر اعمال امت زمان خود میباشد. بعد از علی بن ابی طالب، گواه و مراقب و شاهد امت زمان، امام حسن و امام حسین (علیهم السلام)هستند. به نوبت تا به عصر ما میرسد و امام زمان ما، شاهد و ناظر بر تمام اعمال ماست، همچنانکه حضرت مهدی (علیه السلام)میفرماید: ما بر اخبار و احوال شما آگاهیم و هیچ چیز از اوضاع شما بر ما پوشیده و مخفی نمی ماند(2)شیعه معتقد است حضرات معصومین (علیهم السلام)شاهد و ناظر اعمال هستند. امام هادی (علیه السلام)در زیارت جامعه کبیره بدین مهم چنین تصریح فرموده است:
وَ حُجَجاً عَلَى بَرِيَّتِه... وَ شُهَداءَ عَلی خَلْقِهِ.
ائمه (علیهم السلام)حجت های خداوند و گواهان بر خلقش هستند(3)
وقتی که گنهکاران در روز قیامت در مقابل خدا لجاجت میورزند و اعمال خود را انکار میکنند، اعضاء و جوارح آنها به نطق درمی آیند و به زیان آنها شهادت میدهند.
( وَتُکلِّمُنَا أَیدِیهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُم بِمَا کانُوا یکسِبُونَ)(4)
دست های آنها با ما سخن میگویند، و پاهای آنها به اعمالشان گواهی میدهند.
این شهادت دادن ها برای این است که خدا در دنیا ناظرها را برای ما زیاد کند، که اگر ما از یک ناظری غافل شدیم، ناظر دیگر ما را بیدار کند و فکر نکنیم که هر کاری میخواهیم بکنیم کسی شاهد و گواه بر اعمال خوب و بد ما نیست
حضرت امیرالمومنین (علیه السلام)دردعای کمیل میفرمایند:
وَ کُلَّ سَیِّئَةٍ اَمَرْتَ بِاِثْباتِهَا الْکِرامَ الْکاتِبینَ الَّذینَ وَکَّلْتَهُمْ بِحِفْظِ ما یَکُونُ مِنّی وَ جَعَلْتَهُمْ شُهُوداً عَلَیَّمَعَ جَوارِحی وَ کُنْتَ اَنْتَ الرَّقیبَ عَلَیَّ مِنْ وَراَّئِهِمْ وَالشّاهِدَ لِما خَفِیَ عَنْهُمْ (1)
و هر کار زشتی که دستور ثبت آن را به نویسندگان بزرگوار دادی آنان که بر ضبط آنچه از من سر زند گماشتی و آنان را نیز گواهانی بر من قرار دادی علاوه بر اعضایم و خود فراتر از آنها مراقب من بودی و شاهد بر آنچه که از آنان پنهان ماند.
شاهد دیگر بر اعمال ما، زمان و مکانی است که در آن قرار داریم. حضرت علی (علیه السلام)میفرماید:
مَا مِنْ يَوْمٍ يَأْتِي عَلَى ابْنِ آدَمَ إِلَّا قَالَ لَهُ ذلِكَ الْيَوْمُ: يَا ابْنَ آدَمَ، أَنَا يَوْمٌ جَدِيدٌ، وَ أَنَا عَلَيْكَ شَهِيدٌ، فَقُلْ فِيَّ خَيْراً، وَ اعْمَلْ فِيَّ خَيْراً؛ أَشْهَدْ لَكَ بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَة(2)هیچ روزی بر انسان نمی گذرد مگر آنکه آن روز به انسان هشدار میدهد که من امروز برای تو روز نویی هستم و گواه کارهایی خواهم بود که در من انجام میدهی و در روز قیامت به آنها شهادت خواهم داد.
همچنین امام سجاد (علیه السلام)میفرماید:
وَ هَذَا يَوْمٌ حَادِثٌ جَدِيدٌ، وَ هُوَ عَلَيْنَا شَاهِدٌ عَتِيد.
امروز روز نویی است و در قیامت گواه اعمالی است که در آن انجام میدهیم(3)
در روز قیامت، زمین نیز به وحی الهی سخن میگوید:
( یوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا بِأَنَّ رَبَّک أَوْحَی لَهَا)(4)
آنگاه زمین به اعمالی که بنی آدم انجام دادند شهادت میدهد، همانطور که اعضای بدن انسان ها و نویسندگان اعمالش یعنی ملائکه بر اعمال بنی آدم شهادت میدهند.
امام صادق (علیه السلام)فرمود:
نمازهای خود را در مکان های مختلف بخوانید، زیرا مکان ها در قیامت بر اعمالتان شهادت خواهند داد(1)
3- وَ الْمَوْتُ فِي رِقَابِنَا:ومرگ همراه ماست.که قبلا مفصلا دراین رابطه بحث شد.
4- وَ النَّارُ مِنْ وَرَائِنَا:یعنی پشت سرما جهنمی است.
شدت و دوام عذابهای اهل جهنم از نظر آیات
(لَا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلَا هُمْ يُنْظَرُونَ)(2)
یعنی:«نه عذابشان قطع میشود و مهلت داده میشوند و نه کم میشود و تخفیف داده میشود. بلکه هر روز و هر ساعت و هر لحظه عذاب میشوند و عذابشان تخفیف هم پیدا نمیکند.
(وَاسْتَفْتَحُوا وَخَابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ مِنْ وَرَائِهِ جَهَنَّمُ وَيُسْقَىٰ مِنْ مَاءٍ صَدِيدٍ يَتَجَرَّعُهُ وَلَا يَكَادُ يُسِيغُهُ وَيَأْتِيهِ الْمَوْتُ مِنْ كُلِّ مَكَانٍ وَمَا هُوَ بِمَيِّتٍ ۖ وَمِنْ وَرَائِهِ عَذَابٌ غَلِيظٌ)(3)
یعنی: «خلاصه این که هیچ راه فرار ندارند و مرگ از هر سو به آنان هجوم میآورد، اما نمی میرند؛ چون مرگ ذبح شده است. یا اینکه از شدت عذاب حاضرند بمیرند اما نمیمیرند. تازه عذاب غلیظ و شدیدی بعد از آن عذاب خواهند داشت. یعنی: نه تنها عذاب بعدیشان سبک تر نیست بلکه شدید تر هم است.»
(فَالَّذينَ كَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيابٌ مِنْ نارٍ يُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَميمُ يُصْهَرُ بِهِ ما في بُطُونِهِمْ وَ الْجُلُودُ وَ لَهُمْ مَقامِعُ مِنْ حَديدٍ كُلَّما أَرادُوا أَنْ يَخْرُجُوا مِنْها مِنْ غَمٍّ أُعيدُوا فيها وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَريقِ)(4)
یعنی: «برای کافران، لباسی از آتش بریده شده و مایع سوزان و جوشان حمیم بر سرشان ریخته میشود که هم درونشان با آن میسوزد و آب میشود و هم پوستشان. و آنان را با گرزهای آهنین میزنند، هر گاه بخواهند از غم و اندوه دوزخ خارج شوند و فرار کنند آنها را باز میگردانند و به آنان گفته میشود که بچشید عذاب سوزان را.»
در آیه دیگر میفرماید:
(وَ ذُوقُوا عَذابَ الْخُلْدِ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ) (1)
یعنی: «به خاطر کارهایی که در دنیا کردید اکنون عذاب را بچشید.»
و جای دیگر میفرماید:
(وَ قالَ الَّذينَ فِي النَّارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَبَّكُمْ يُخَفِّفْ عَنَّا يَوْماً مِنَ الْعَذابِ قالُوا أَ وَ لَمْ تَكُ تَأْتيكُمْ رُسُلُكُمْ بِالْبَيِّناتِ قالُوا بَلى قالُوا فَادْعُوا وَ ما دُعاءُ الْكافِرينَ إِلاَّ في ضَلالٍ) (2)
یعنی: «جهنمیان به خازنان جهنم میگویند: از پروردگارتان بخواهید یک روز عذاب را از ما بردارد یا سبک کند، میگویند: آیا فرستادگانی از خود شما با دلیل و برهان نیامدند پیش شما؟ گویند: چرا. خازنان گویند: پس خودتان از خدا بخواهید ما نمی خواهیم و خواهش کافران جز ضلالت نیست.»
و در آیه دیگر میفرماید:
(فَذُوقُوا فَلَنْ نَزيدَكُمْ إِلاَّ عَذاباً) (3)
کلمه «لن» برای دوام است، یعنی: عذاب را بچشید که ما جز عذاب برای شما زیاد نمی کنیم. یعنی: ما نه تنها عذاب شما را کم نمی کنیم بلکه مرتب عذاب شما را زیاد میکنیم.
(يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدي مِنْ عَذابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ أَخيهِ وَ فَصيلَتِهِ الَّتي تُؤْويهِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَميعاً ثُمَّ يُنْجيهِ)(4)
یعنی: «در آن روز، مجرم و گنهکار دوست میدارد، فرزند و همسر و برادر و قبیله اش و بلکه تمام مردم روی زمین را در برابر عذاب خودش فدا کند تا خودش را نجات دهد.»
(فَيُعَذِّبُهُ اللهُ الْعَذابَ الْأَكْبَر)(5)
«خداوند او را به عذاب بزرگ مجازات میکند.»
(إِنَّا أَعْتَدْنا لِلظَّالِمينَ ناراً أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها وَ إِنْ يَسْتَغيثُوا يُغاثُوا بِماءٍ كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرابُ وَ ساءَتْ مُرْتَفَقاً)(1)
«ما برای ستمگران، آتشی آماده کرده ایم که سرا پرده و دیوارهای اتشین ان، آنها را از هر سو احاطه کرده است. و اگر تقاضای آب کنند آبی برای انها میآورند همانند فلز گداخته که وقتی نزدیک آن شوند پوست صورتشان بریزد و صورتشان بریان گردد چه بد نوشیدنی و چه بد محل اجتماعی است.»
(وَ تَرَى الْمُجْرِمينَ يَوْمَئِذٍ مُقَرَّنينَ فِي الْأَصْفادِ سَرابيلُهُمْ مِنْ قَطِرانٍ وَ تَغْشى وُجُوهَهُمُ النَّارُ)(2)
و آن روز مجرمان را همراه هم در غل و زنجیر میبینی یعنی دستان و گردنشان را به هم بسته اند و لباسشان از قطران است که ماده چسبنده سیاه بد بوی قابل اشتعال است و صورتشان را آتش میپوشاند.
(تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَ هُمْ فيها كالِحُونَ)(3)
شعله های سوزان آتش همچون شمشیر به صورتشان نواخته میشود و در دوزخ چهره ای در هم کشیده و عبوس دارند (به طوری که لبهایشان جمع میشود و دندانهایشان دیده میشود.)
(إِذِ الْأَغْلَالُ فِي أَعْنَاقِهِمْ وَالسَّلَاسِلُ يُسْحَبُونَ)(4)
«در آن هنگام که غل و زنجیرها بر گردن آنها قرار دارد؛ آنان را به طرف آبی سوزان میکشند سپس در آتش دوزخ، افروخته میشوند.»
(وَ إِذا أُلْقُوا مِنْها مَكاناً ضَيِّقاً مُقَرَّنينَ دَعَوْا هُنالِكَ ثُبُوراً لا تَدْعُوا الْيَوْمَ ثُبُوراً واحِداً وَ ادْعُوا ثُبُوراً كَثيراً)(5)
«هنگامی که در جای تنگ و محدودی از جهنم افکنده شوند در حالی که در غل و زنجیزند، فریاد و واویلای آنان بلند میشود (به آنان گفته میشود: ) امروز یک واویلا نگویید، بلکه بسیار واویلا بگویید»
(رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْها فَإِنْ عُدْنا فَإِنَّا ظالِمُونَ قالَ اخْسَؤُا فيها وَ لا تُكَلِّمُونِ)(1)
«(جهنمیان میگویند:) پروردگارا ما را از این دوزخ بیرون آور اگر بار دیگر تکرار کردیم قطعا ستمگریم و مستحق عذاب.
خداوند در جوابشان میگوید: بروید گم شوید داخل آتش و دیگر با من حرف نزنید.»
«اخساء» کلمه ای است که برای سگ به کار میرود؛ یعنی: خفه شوید. در واقع همانطور که سگی را انسان بخواهد از خودش براند آن را چخ میکند خداوند نیز جهنمیان را چخ میکند.
(وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلّا ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ)(2)
«کسانی که اعمال بد با خود بیاورند به رو در آتش افکنده میشوند؛ آیا جزایی جز آنچه عمل میکردید خواهید داشت؟!»
(كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها لِيَذُوقُوا الْعَذابَ)(3)
یعنی: «هر گاه پوست بدنشان بر اثر آتش بسوزد پوست دیگری به آنها میپوشانیم تا عذاب را بچشد.» بعضی از مفسرین هم گفته اند: «همان پوست را ترمیم میکنند.»
(زِدْنَاهُمْ عَذَابًا فَوْقَ الْعَذَابِ)(4)
یعنی: «از روی عذاب، عذاب دیگری میکنیم، مثلا بعد از خوردن زقوم، ماء حمیم میدهیم و بعد از آن، آتش جهنم و بعد از آن، نیش مارها و عقربهای جهنم که در روایت دارد بزرگی مارها به اندازه فیل و یا شتر و بزرگی عقربها به اندازه قاطر میباشد.
و بعد از آن، گرزهای آهنین و بعد از آن فرو بردن در رودخانه ها و استخرهای در حال جوش که از مس گداخته هم داغ تر است.»
(سَمِعُوا لَها تَغَيُّظاً وَ زَفيراً)(5)
آتش جهنم چنان نعره میکشد که جهنمیان صدای نعره جهنم را از دور میشنوند و جهنمیان را به رو در آتش دوزخ میافکنند.
(يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيدٍ)(1)
یعنی: «جای دوزخیان خیلی تنگ است و شاید بتواند بشود جهنم را به دیواری تشبیه کرد که به آن میخ بزنند که با وجود بزرگی دیوار، میخ با سختی در آن فرو میرود.» یا در روایت هست که: «بعضی از قسمتهای جهنم مثل روغن سفت و داغ است همانند باتلاق پر از حرارت که ملائکه عذاب، جهنمیان را به داخل آن باتلاقها میریزند و همه فرو میروند.
(إِنَّهُ مَنْ يَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِماً فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لا يَمُوتُ فيها وَ لا يَحْيى)(2)
جهنمیان در آتش جهنم نیمه جان میشوند نه میمیرند و نه زنده میشوند؛ گویا از شدت عذاب در حال اغما و بی هوشی به سر میبرند.
(إِنَّا أَعْتَدْنا لِلْكافِرينَ سَلاسِلَ وَ أَغْلالاً وَ سَعيراً)(3)
(إِذِ الْأَغْلالُ في أَعْناقِهِمْ وَ السَّلاسِلُ يُسْحَبُونَ)(4)
(خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ثُمَّ الْجَحيمَ صَلُّوهُ ثُمَّ في سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُكُوه)(5)
یعنی: برای کفار، غل و زنجیر آماده شده که آنان را با غل و زنجیر به طرف آتش جهنم میکشانند، بزرگی هر کدام از آن زنجیرها 70 ذراع است، یعنی حدود 35 متر، که در روایت است: «اگر یک حلقه از آن زنجیرها را روی دنیا بگذارند تمام آن، آب میشود.»
خداوند به فرشتگان عذاب دستور میدهد که اینان را بگیرید و با این غل و زنجیرها ببندید و به طرف آتش جهنم بکشانید.
در این هنگام 70 هزار ملائکه عذاب بلند میشوند و او را به طرف آتش میکشند.
وَ لَهُمْ مَقامِعُ مِنْ حَديدٍ كُلَّما أَرادُوا أَنْ يَخْرُجُوا مِنْها مِنْ غَمٍّ أُعيدُوا فيها وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَريقِ(6)
یعنی: «هر گاه اهل جهنم بخواهند از آتش جهنم فرار کنند، فرشتگان عذاب که گرزهای آهنین در دست دارند آنان را بر میگردانند و میگویند: بچشید عذاب آتش را.»
و در روایت است که: «گاهی هم ملائکه عذاب با این گرزها بر سر اهل عذاب میزنند، آنها به زیر آتش فرو میروند سپس زبانه آتش آنان را به روی آتش میآورد مانند کسی که در استخر آب به زیر آب رود سپس بیاید روی آب.»
و در روایتی است که: ملائکه عذاب، اهل جهنم را با گرزهای آهنی میزنند و آنان را به قعر جهنم میاندازند که 70 سال راه است بعد از رسیدن به تهِ جهنم، زبانه آتش باز آنها را به بالای آتش میآورد باز ملائکه با گرزهای آهنی میزنند و به تهِ جهنم میاندازند و این حالت همچنان ادامه دارد.»(1)
(وَ هُمْ یصْطَرِخُونَ فیها رَبَّنا أَخْرِجْنا نَعْمَلْ صالِحاً غَیرَ الَّذی كُنَّا نَعْمَلُ أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْكُمْ ما یتَذَكَّرُ فیهِ مَنْ تَذَكَّرَ وَ جاءَكُمُ النَّذیرُ فَذُوقُوا فَما لِلظَّالِمینَ مِنْ نَصیرٍ )(فاطر37)كافران در آتش فریاد مىزنند كه پروردگارا! ما را از آتش بیرون بیاور تا كار خوب انجام دهیم بر خلاف آنچه انجام دادهایم. گفته مىشود
( یأَیهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شىَْءٌ عَظِیمٌ)
(یوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ كُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَ تَرَى النَّاسَ سُكَارَى وَ مَا هُم بِسُكَارَى وَ لَاكِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِیدٌ) روزى كه آن زلزله را مشاهده كنید، هر مادر شیرده از فرزند شیرخوارش غافل شده و هر زن باردار سقط جنین كند و مىبینى كه مردم مست هستند، در حالى كه مست نیستند ولى عذاب خدا سخت است.(2)
عن علی (علیه السلام): احذَروا ناراً قَعْرُها بَعیدٌ، وحَرُّها شَدیدٌ، وعَذابُها جَدیدٌ، دارٌ لَیس فیها رَحمَةٌ، ولا تُسمَعُ فیها دَعْوةٌ، ولا تُفَرَّجُ فیها كُرْبةٌ.
بترسید از آتشى كه ژرفایش بسیار است و گرمایش شدید و عذابش نو به نو.(1)
وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعینَ جهنّم وعدهگاه همه است(2)
لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ لِكُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ هفت در دارد و براى هر در گروهى از آنان معین شدهاند.(3)
درتفسیرصافی ج3ص114روایتی درذیل این آیه نقل کرده :
عَنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ (علیه السلام)قَالَ لِلنَّارِ سَبْعَةُ أَبْوَابٍ بَابٌ يَدْخُلُ مِنْهُ فِرْعَوْنُ وَ هَامَانُ وَ قَارُونُ وَ بَابٌ يَدْخُلُ مِنْهُ الْمُشْرِكُونَ وَ الْكُفَّارُ مِمَّنْ لَمْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ طَرْفَةَ عَيْنٍ وَ بَابٌ يَدْخُلُ مِنْهُ بَنُو أُمَيَّةَ هُوَ لَهُمْ خَاصَّةً لَا يُزَاحِمُهُمْ فِيهِ أَحَدٌ وَ هُوَ بَابُ لَظَى وَ هُوَ بَابُ سَقَرَ وَ هُوَ بَابُ الْهَاوِيَةِ تَهْوِي بِهِمْ سَبْعِينَ خَرِيفاً وَ كُلَّمَا هَوَى بِهِمْ سَبْعِينَ خَرِيفاً فَارَ بِهِمْ فَوْرَةً قَذَفَ بِهِمْ فِي أَعْلَاهَا سَبْعِينَ خَرِيفاً ثُمَّ تَهْوِي بِهِمْ كَذَلِكَ سَبْعِينَ خَرِيفاً فَلَا يَزَالُونَ هَكَذَا أَبَداً خَالِدِينَ مُخَلَّدِينَ وَ بَابٌ يَدْخُلُ مِنْهُ مُبْغِضُونَا وَ مُحَارِبُونَا وَ خَاذِلُونَا وَ إِنَّهُ لَأَعْظَمُ الْأَبْوَابِ وَ أَشَدُّهَا حَرّاً قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ الْفُضَيْلِ الرِّزْقِيُّ فَقُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع الْبَابُ الَّذِي ذَكَرْتَ عَنْ أَبِيكَ عَنْ جَدِّكَ (علیه السلام)أَنَّهُ يَدْخُلُ مِنْهُ بَنُو أُمَيَّةَ يَدْخُلُهُ مَنْ مَاتَ مِنْهُمْ عَلَى الشِّرْكِ أَوْ مَنْ أَدْرَكَ مِنْهُمُ الْإِسْلَامَ فَقَالَ لَا أُمَّ لَكَ أَ لَمْ تَسْمَعْهُ يَقُولُ وَ بَابٌ يَدْخُلُ مِنْهُ الْمُشْرِكُونَ وَ الْكُفَّارُ فَهَذَا الْبَابُ يَدْخُلُ فِيهِ كُلُّ مُشْرِكٍ وَ كُلُّ كَافِرٍ لا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسابِ وَ هَذَا الْبَابُ الْآخَرُ يَدْخُلُ مِنْهُ بَنُو أُمَيَّةَ لِأَنَّهُ هُوَ لِأَبِي سُفْيَانَ وَ مُعَاوِيَةَ وَ آلِ مَرْوَانَ خَاصَّةً يَدْخُلُونَ مِنْ ذَلِكَ الْبَابِ فَتَحْطِمُهُمْ النَّارُ حَطْماً لَا تَسْمَعُ لَهُمْ فِيهَا وَاعِيَةً وَ لَا يَحْيَوْنَ فِيهَاوَ لَا يَمُوتُون.(4)
امام صادق (علیه السلام)- محمّدبنفضیل رزقی از امام صادق (علیه السلام)و ایشان به نقل از پدرشان از جدّشان نقل کردهاند که امام سجاد (علیه السلام)فرمود: «برای دوزخ هفت در است، از یک در فرعون، هامان و قارون؛ از یک در مشرکان و کافرانیکه یک چشمبرهمزدن نیز بهخدا ایمان نیاوردهاند و از دریدیگر بنیامیّه وارد میشوند و آن در مخصوص بنیامیّه است و کسی با آنها از آن وارد
نخواهد شد و آن، درِ شعلهی سوزان آتش، در دوزخ آزار دهنده و در فرو برنده است که هفتاد خریف (هر خریف، هشتاد سال است) آنان را فرو میبرد و هرگاه آنان را هفتاد خریف فرو برد، جهنّم آنان را هفتاد خریف به بالا پرتاب میکند و دوباره هفتاد خریف به پایین فرو برد و همواره این کار تکرار میگردد و آنان در جهنّم برای همیشه و جاویدان خواهند بود؛ و دری دیگر که دشمنان ما و کسانی که با ما جنگیدند و ما را خوار کردند از آن وارد میشوند و این در بزرگترین و پرحرارتترین درهاست». عرض کردم: «آن دری که به نقل از پدرت (علیه السلام)از جدّت (علیه السلام)نقل فرمودی که بنیامیّه از آن داخل میشوند آیا مخصوص افرادی از بنیامیّه است که درحال شرک از دنیا رفتهاند یا کسانی هم که [در ظاهر] اسلام آوردهاند از آن داخل خواهند شد»؟ حضرت فرمود: «بی مادر! (اینتعبیر در زبان عربی زیاد استعمال میشود و همیشه برای مذمّت نیست) آیا نشنیدیکه امام سجاد (علیه السلام)فرمود: «مشرکان و کافران از دریدیگر وارد میشوند که مخصوص مشرکان و کافرانی است که به روز حساب ایمان نمیآورد. و این دریدیگر است که بنیامیّه از آن داخل میشوند و مخصوص ابوسفیان، معاویه و آلمروان است و چون از آن در وارد شوند آتش آنان را بهشدّت درهم میکوبد و نه فریادشان در آن شنیده میشود و نه در آن زنده میمانند و نه میمیرند».
ودرهمان کتاب است روایت شده ازامیرمومنان (علیه السلام)که هفت درنیست بلکه هفت طبقه است.
قَالَ امیرالمومنین (علیه السلام): سَبْعَةُ أَبْوَابِ النَّارِ مُتَطَابِقَات
رُوِيَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام)أَنَّ جَهَنَّمَ لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ أَطْبَاقٍ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ وَ وَضَعَ إِحْدَى يَدَيْهِ عَلَى الْأُخْرَى فَقَالَ هَكَذَاوَ أَنَّ اللَّهَ وَضَعَ الْجِنَانَ عَلَى الْعَرْضِ وَ وَضَعَ النِّيرَانَ بَعْضَهَا فَوْقَ بَعْضٍ فَأَسْفَلُهَا جَهَنَّمُ وَ فَوْقَهَا لَظَى وَ فَوْقَهَا الْحُطَمَةُ وَ فَوْقَهَا سَقَرُ وَ فَوْقَهَا الْجَحِيمُ وَ فَوْقَهَا السَّعِيرُ وَ فَوْقَهَا الْهَاوِيَةُ. وَ فِی روایهْ الْکَلْبِیِّ أَسْفَلِهَا الهاویه واعلاها جَهَنَّمَ.
امام علی (علیه السلام)- جهنّم هفت در دارد که این درها بهصورت طبقهطبقه هستند و برخی بالای برخی دیگر است؛ و یکی از دستان خود را بر روی دیگری قرار داد و فرمود: «اینچنین است». و خداوند بهشت را در کنار هم [بدون طبقه] و دوزخها را بر روی یکدیگر قرار داده است؛ پایینترین طبقهی دوزخ جَهَنَّمُ است و بالای آن لَظَی، بالای آن
الحُطَمَهْ، بالای آن سَقَرُ، بالای آن الجَحِیمُ، بالای آن السَّعِیرُ و بالای آن الهَاوِیَهْ قرار دارد.(1)
فاطمه (علیها السلام)وقتی که نام جهنم را شنیدباصورت به روی زمین اقتاد:
سید بن طاووس از كتاب «زهدالنّبى» تألیف ابوجعفر احمد القمى نقل مىكند:
هنگامى كه این دو آیه 43 و 44 سوره حجر نازل شد:
(وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعينَ لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ لِكُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ)
و جهنم میعادگاه همهى گمراهان است، هفت در دارد و براى هر درى، گروه معینى از آنها تقسیم شدهاند.(2)
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)گریهى شدید كرد، صحابه نیز از گریهى آن حضرت، به گریه افتادند، ولى صحابه علت گریه آن حضرت را نمىدانستند، و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)چنان منقلب بود كسى نمىتوانست از او سؤال كند.
عادت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)این بود كه هرگاه فاطمه (علیها السلام)را مىدید خوشحال مىشد، از این رو یكى از اصحاب به حضور فاطمه (علیها السلام)رفت، تا او را نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)بیاورد، وقتى به خانهى زهرا (علیها السلام)وارد شد دید او به آسیا كردن مقدارى جو اشتغال دارد و این آیه را مىخواند:
وَ ما عِنْدَ اللهِ خَيْرٌ وَ أَبْقى: «و آنچه نزد خدا است، بهتر و پایدارتر است (3)آن مرد صحابى سلام كرد و جریان گریهى رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)را گفت، فاطمه (علیها السلام)بىدرنگ برخاست و چادر كهنهاى كه دوازده وصله از لیف خرما داشت به سر گرفته و از خانه بیرون آمد، سلمان او را دید و گریه كرد، و گفت: واحزناه! قیصر روم و كسرى (شاه ایران) لباسهاى سندس و حریر بپوشند، اما دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)چادرى را كه دوازده وصله دارد و كهنه است به سر كند!!
فاطمه (علیها السلام)به حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)آمد و عرض كرد: اى رسول خدا! سلمان از لباس من تعجب مىكند، با اینكه سوگند به خداوندى كه تو را به حق مبعوث كرد، مدت پنج سال است كه فرش ما در خانهى على (علیه السلام)به یك پوست گوسفند انحصار دارد كه شب به روى آن مىخوابیم و روز
روى آن پوست، به شتر خود علف مىدهیم، و متكاى ما از لیف خرما است.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)به سلمان فرمود: إِنَّ ابْنَتِی لَفِی الْخَیْلِ السَّوَابِقِ: «دختر من از سابقین و در صف سبقت گیرندگان در درگاه خدا است»
آنگاه فاطمه (علیها السلام)عرض كرد: پدر جان فدایت گردم: علت گریه تو چیست؟
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)دو آیهى فوق را كه جبرئیل نازل كرده بود، خواند.
فاطمه (علیها السلام)وقتى كه نام جهنم را شنید، با صورت به روى زمین افتاد، و پى در پى مىگفت: الْوَیْلُ ثُمَّ الْوَیْلُ لِمَنْ دَخَلَ النَّارَ: «واى، سپس واى بر كسى كه وارد دوزخ گردد».
وقتى كه سلمان آیه را شنید گفت: كاش گوسفندى بودم، خاندانم مرا مىكشتند و پوستم را مىدریدند و من نام آتش را نمىشنیدم.
ابوذر گفت: اى كاش مادرم نازا بود و مرا به وجود نمىآورد و نام آتش را نمىشنیدم.
مقداد گفت: اى كاش پرندهاى در بیابان بودم و حساب و عقابى نداشتم و نام آتش را نمىشنیدم!! حضرت على (علیه السلام)فرمود: اى كاش، درندگان گوشت بدنم را مىدریدند و اى كاش مادرم مرا متولد نمىكرد و نام آتش جهنم را نمىشنیدم! سپس دستش را بر سرش گذاشت و گریه مىكرد و مىگفت:
وَا بُعْدَ سَفَرَاهُ وَا قِلَّهْ زَادَاهُ فِی سَفَرِ الْقِیَامَهْ
واى از دورى سفر، واى از كمى توشهى راه سفر قیامت
كه مردم (گنهكار) به سوى آتش مىروند، و آتش آنها را درمىرباید، آنان بیمارانى هستند كه كسى به عیادتشان نمىرود، و مجروحانى هستند كه كسى زخمهاى آنها را درمان نمىكند، و اسیرانى هستند كه كسى آنها را از بند آتش رها نمىنماید، خوراك و آشامیدنى آنها از آتش است، و در میان طبقات آتش زیر و رو مىگردند، و پس از آنكه در دنیا لباسهائى كه از پنبه بود مىپوشیدند، اینك در دوزخ، قطعههاى آتش را مىپوشند، و پس از آنكه در دنیا با همسران خود همآغوش بودند، اینك در دوزخ با شیطانها همآغوش هستند. (1)
1) . بحار الانوارج43ص87ح9
انس بن مالک روایت کرده که: روزی حضرت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: در این ساعت برادرم جبرئیل به من خبر داد که جریر بن عطای جریح از دنیا رفت و جان او را به آسمان بردند؛ بهشت و دوزخ را به او نشان دادند عجایب و غرایب بسیار دید باز او را به دنیا فرستادند او را بطلب و از او بپرس تا از احوال آخرت تو را خبر دهد و اصحاب بدانند که چه در پیش است.
حضرت او را طلب نمود و فرمود: شرح حال خود را بازگوی، جریر عرض کرد: یا رسول الله در دکان نشسته بودم که تنم ناخوش گردید، برخواستم و به خانه رفتم زبانم از کار افتاد و بر بستر بیماری خوابیدم و از خود خبر نداشتم در این حالت قومی را دیدم مثال گرگان در بالین من ایستاده اند، و زمان دیگر جمعی را دیدم که به صورت خوکان آمدند و بر جناب راست من ایستادند و زمانی دیگر گروهی را دیدم به صورت شیران آمده بر جانب چپ من ایستادند من به ایشان نگاه میکردم و زبانم بند شده بود و دیگر نمی توانستم سخن گویم پس سر تا پای مرا بو کردند و گفتند: «لا اله الا الله محمد رسول الله» آن گاه روی به آن قوم کردند که روی های ایشان چون روی خوک و سگ بود گفتند: شما بازگردید که اشتباهی امده اید و این مرد از جمله اهل توحید است پس به آنها که در پهلوی راست من بودند گفتند: بسم الله جانش را بستانید. پس جانم را به همواری برداشتند. یا رسول الله اگر بخواهم از تلخی جان کندن و دیدار ملک الموت و سکرات مرگ بگویم یکی از هزار وصف نتوانم کرد. پس حریری آوردند و جان مرا در آن حریر پیچیدند و به آن جماعت دادند که به صورت سگان و خوکان بودند و به آسمان بردند و آنها که به صورت گرگان بودند از عقب من میآمدند و مرا از هفت آسمان گذرانیدند پس زبانههای دوزخ را دیدم که هر یک مثل کوهی تازیانه های آتش در دست گرفته پیش من آمدند که بر من زنند آنهایی که مرا میبردند
گفتند: باز گردید که این از جمله اهل توحید است. آنگاه مرا پیش مالک دوزخ بردند من او را به خلقتی دیدم که جز خدا بزرگی او را کسی نداند و کرسی ای دیدم از آتش که او در کرسی نشسته بود و روی او مانند روی اسب و پیری در پیش روی او بود که از آتش چهل پیراهن به او پوشانیده بودند من از بیم بر خود میلرزیدم آنگاه غلهای آتشین آوردند از من پرسید: چه نام داری؟ گفتم: جریر. گفت: پدرت؟ گفتم: عطای جریح. گفت: از کجایی؟ گفتم: از مدینه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)؛ پس دفتری آوردند در آن نگاه کرد سری حرکت داد و گفت: معبود تو کیست؟ گفتم: خدای عز و جلّ. گفت: رسول تو کیست؟ گفتم: محمد (صلی الله علیه و آله و سلم). گفت: در زندگی اسرار تو چه بود؟ گفتم: «کلمه طیبۀ لا اله الا الله محمد رسول الله علی ولی الله» پس به آنهایی که موکل بر من بودند گفت: به حکم الهی هنوز اجل این بنده نرسیده. پس مالک به من گفت: ای مرد باز میگردی یا میمانی تا قدرت الهی و عجایب و غرایب آن را مشاهده کنی و خبر از برای زندگان غافل ببری که خدای تعالی تو را از روی حکمت برای دیدن اهل عذاب به این جا فرستاده؟ چون این مژده را شنیدم، خاطر جمع گردیده گستاخ شدم و گفتم: میمانم. پس گفتم: آیا ملک الموت جان بندگان را اشتباهی هم میگیرد؟ گفت: استغفر الله چنین مگو که هرگز به روی اشتباه نرفته و هر چه جان میگیرد به فرمان خدا میگیرد و هیچ امت را کرامت نبود که یکی از ایشان بمیرد و باز او را زنده کنند تا احوال عقبی را به مردم دنیا باز گوید، این شرف برای امتی است که پیغمبر آنها محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)میباشد و بر کسی معلوم نشده و نخواهد شد. آنگاه نامه ای به دست من داد چون نگاه کردم سیصد و شصت حسنه در آن بود و برابر آن بدی دیدم ترسیدم که مستوجب دوزخ شوم. نامه دیگر به دست من دادند چون در آن نگریستم نیکی های بسیار دیدم گفتم: اینها اعمال من نیست این همه نیکی از کجا است؟ گفتند: ای بنده خدا و امت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)خدای تعالی اعمال نیک را ده برابر میگرداند همچنان که در کلام خود فرموده: «من جاء بالحسنة فله عشر امثالها» پس یک نیکی تو با یک بدی برابر باشد و نه تای دیگر را از برای تو ذخیره کرده اند. آن گاه مالک یکی از خازنان را طلبید و گفت: فرمان چنین است که این بنده را بدون آسیب همراه خود ببری تا اهل عذاب را ببیند و قدرت باری تعالی را مشاهده نماید تا چون
بازگردد امتان محمد را خبر دهد که چه در پیش است، پس مرا به دوزخ بردند یا رسول الله چون داخل دوزخ شدم دیدم که گروهی از غیبت کنندگان سنگهای آتشین در دهان داشتند و فرو میبردند و از راه دیگر بیرون میآمد هر باری که آن سنگها را فرو میبردند چنان فریادی میکردند که اگر اهل دنیا میشنیدند هر آن هلاک میشدند.
یا رسول الله چون از آنجا گذشتیم جمعی را دیدم که زبانهای ایشان از کام گسسته میشد و هر ساعت یکبار ملائکه های عذاب، عمودهای آتشین بر سر ایشان میزدند، پرسیدم که این قوم چه کرده اند؟
گفتند: اینها در دنیا به مساجد از روی ریا میرفتند و در آنجا غیبت میکردند.
یا رسول الله چون از آنجا گذشتیم گروهی را دیدم که چرک و خون گندیده از فرج ایشان مانند جوی روان بود و همه مردم دوزخ از بوی گند ایشان فریاد میکردند، پرسیدم: این جماعت چه کرده اند؟ گفتند: اینها زناکارانند که بدون توبه از دنیا رفته اند.
یا رسول الله چون از آنجا گذشتم گروهی را دیدم که بر دارهای آتشین سرنگون آویخته بودند و هر یک را به زنجیر آتشین بسته بعضی را قدح و برخی را سبو و گروهی را خیک ها بر گردن بسته و جمعی را طنبور و دسته ای را بربط و نای آتشین بر بسته هر یکی را دو فرشته عذاب دوزخ موکل بودند و به دست هر یک قدح و پیاله ای از چرک و خون بود که به ایشان میخورانیدند که همه گوشت و پوست روی ایشان در پیاله میریخت و فریاد و ناله و زاری میکردند. من گفتم: اینها چه کرده اند؟ گفتند: اینها شراب خواران و مطربانند که بدون توبه مرده اند.
یا رسول الله چیزهایی دیدم که ذکر آنها را نتوانم کرد و دیگر طاقت دیدن آنها را نیاوردم. گفتم: مرا بازگردانید. پس مرا پیش مالک دوزخ بردند، دیدم شخصی که مرا به عوض او آورده بودند پیراهنی از آتش بر او پوشانیده و در دوزخ انداختند؛ مالک به من گفت: اگر نه آن بود که رحمت خدا شامل حال تو بود این پیراهن آتش را بر تو میپوشاندند.
آن گاه گفت: ای بنده خدا میخواهی که بهشت و اهل آن را هم مشاهده نمایی؟ گفتم: آری، پس به یکی از فرشتگان دستور داد این شخص را پیش رضوان برید و بگویید که این مرد یکی از امتان محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)است که شربت مرگ چشیده و اهل دوزخ را دیده و نیکی او زیاده از بدی آمده است او را به بهشت بر تا بهشت را ببیند و خبر از برای اهل دنیا ببرد که
چه در پیش است. چون مرا پیش رضوان بردند، جوان خوشروی، خوش خوی و خوش لقایی را دیدم که مثل او هرگز کسی را ندیده بودم در روی من چون گل بشکفت و بخندید. پس به فرشتگان نیکو صورت دستور داد تا در بهشت را بگشودند و مرا به بهشت بردند. قصری دیدم به غایت رفیع و عالی که شرح آن به گفتن در نیاید، پرسیدم: این قصر از آن کیست؟ گفتند: از آن خیر البشر است. باز پرسیدم: آیا برای من هم جایی هست؟ گفتند: آری هر که از اهل توحید است برای او در بهشت جا و مقام خواهد بود.
یا رسول الله چندان عجایب و نعمتها دیدم که وصف آنها به زبان در نیاید. باز ما را پیش مالک دوزخ بردند دیدم همه اهل عذاب در دوزخ افتاده اند چنان که گویی مرده اند و هیچکس را عذاب نمی کردند پرسیدم که: ای مالک قضیه چیست که از این دوزخیان آوازی بر نمی آید مگر مرده اند؟ گفت: ای جریر اینجا جای مرگ نیست اما چون روز پنج شنبه و جمعه میشود خدای تعالی عذاب را از دوزخیان بر میدارد پس به من گفت: برو و باقی عمر خود را به عبادت و بندگی خدای تعالی صرف کن. آن گاه مالک به آن جمعی که به صورت گرگ بودند، گفت: این مرد را ببرید و جان او را در کالبدش رسانید. پس موکلان مرا باز آوردند در آن وقت اقوام مرا غسل داده کفن کرده و بر من نماز گزارده بودند که به فرمان خدای تعالی جان مرا باز آوردند بر خواستم و نشستم.
یا رسول الله این همه در یک لحظه بر من گذشت.
پس حضرت فرمود: جبرئیل به فرمان ملک جلیل به من خبر داده آنچه تو بیان کردی، بیان تو واقع است و خلافی ندارد. آن گاه روی مبارک را به اصحاب کرده و فرمود: هرگز این چنین قضیه ای برای کسی روی نداده و برای کسی هم به غیر از جریر تا قیامت روی نخواهد داد.
و سبب این قضیه آن بود که چون حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)را به معراج بردند منافقان با هم میگفتند که: این قصه اگر راست میبود پس چرا او را از مکه معظمه به مدینه نبردند که خود میرفت پس این واقعه برای جریر بن عطای جریح واقع شد که از او راستگوتر و فاضلتر و صالحتر در میان قوم نبود، حق تعالی از روی حکمت این واقعه را بر جریر نمودار کرد که بالعیان ببیند و در میان آن قوم خبر دهد. پس هر گاه آن حضرت از معراج و بهشت و دوزخ و
ملک رضوان و حور قصور بیان میفرمود و منافقان شک میکردند جریر آن حضرت را تصدیق مینمود و آن طایفه قبول میکردند و به سخن آن حضرت شک و شبهه نمی کردند.(1)
پس ای عزیز این دلیل را برای آن آوردم تا مومنان و موالیان از کارهای ناشایسته باز ایستند و توبه کنند چنانکه حق تعالی در کلام خود خبر داده که از عصیان دور باشید و متابعت شیطان مکنید و دل به دنیای غدار مبندید آنجا که فرمود: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ ۚ وَمَنْ يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ) (2)که تابع و متبوع هر دو در دوزخ خواهند بود پس علاج این، ترک مجالست اهل دنیا است هرگاه چنین کردی به تحقیق که دری از درهای رحمت به روی تو گشاده خواهد.
[تفسیر القمی] أَبِی عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ قُلْتُ لَهُ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ خَوِّفْنِی فَإِنَّ قَلْبِی قَدْ قَسَا فَقَالَ یا أَبَا مُحَمَّدٍ اسْتَعِدَّ لِلْحَیاةِ الطَّوِیلَةِ فَإِنَّ جَبْرَئِیلَ جَاءَ إِلَى النَّبِی (صلی الله علیه و آله و سلم)وَ هُوَ قَاطِبٌ وَ قَدْ كَانَ قَبْلَ ذَلِكَ یجِیءُ وَ هُوَ مُتَبَسِّمٌ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)یا جَبْرَئِیلُ جِئْتَنِی الْیوْمَ قَاطِباً فَقَالَ یا مُحَمَّدُ قَدْ وُضِعَتْ مَنَافِخُ النَّارِ فَقَالَ وَ مَا مَنَافِخُ النَّارِ یا جَبْرَئِیلُ فَقَالَ یا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَ بِالنَّارِ فَنُفِخَ عَلَیهَا أَلْفَ عَامٍ حَتَّى ابْیضَّتْ ثُمَّ نُفِخَ عَلَیهَا أَلْفَ عَامٍ حَتَّى احْمَرَّتْ ثُمَّ نُفِخَ عَلَیهَا أَلْفَ عَامٍ حَتَّى اسْوَدَّتْ فَهِی سَوْدَاءُ مُظْلِمَةٌ لَوْ أَنَّ قَطْرَةً مِنَ الضَّرِیعِ قَطَرَتْ فِی شَرَابِ أَهْلِ الدُّنْیا لَمَاتَ أَهْلُهَا مِنْ نَتْنِهَا وَ لَوْ أَنَّ حَلْقَةً وَاحِدَةً مِنَ السِّلْسِلَةِ الَّتِی طُولُهَا سَبْعُونَ ذِراعاً وُضِعَتْ عَلَى الدُّنْیا لَذَابَتِ الدُّنْیا مِنْ حَرِّهَا وَ لَوْ أَنَّ سِرْبَالًا مِنْ سَرَابِیلِ أَهْلِ النَّارِ عُلِّقَ بَینَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ لَمَاتَ أَهْلُ الدُّنْیا مِنْ رِیحِهِ قَالَ فَبَكَى رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)وَ بَكَى جَبْرَئِیلُ فَبَعَثَ اللَّهُ إِلَیهِمَا مَلَكاً فَقَالَ لَهُمَا إِنَّ رَبَّكُمَا یقْرِئُكُمَا السَّلَامَ وَ یقُولُ قَدْ أَمِنْتُكُمَا أَنْ تُذْنِبَا ذَنْباً أُعَذِّبُكُمَا عَلَیهِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)فَمَا رَأَى رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)جَبْرَئِیلَ مُتَبَسِّماً بَعْدَ ذَلِكَ ثُمَّ قَالَ إِنَّ أَهْلَ النَّارِ یعَظِّمُونَ النَّارَ وَ إِنَّ أَهْلَ الْجَنَّةِ یعَظِّمُونَ الْجَنَّةَ وَ النَّعِیمَ وَ إِنَّ جَهَنَّمَ إِذَا دَخَلُوهَا هَوَوْا فِیهَا مَسِیرَةَ سَبْعِینَ عَاماً فَإِذَا بَلَغُوا أَعْلَاهَا قُمِعُوا بِمَقَامِعِ الْحَدِیدِ وَ أُعِیدُوا فِی دَرَكِهَا فَهَذِهِ حَالُهُمْ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ كُلَّما أَرادُوا أَنْ یخْرُجُوا مِنْها مِنْ غَمٍّ أُعِیدُوا فِیها وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِیقِ ثُمَّ تُبَدَّلُ جُلُودُهُمْ غَیرَ الْجُلُودِ الَّتِی كَانَتْ عَلَیهِمْ قَالَ أَبُو
عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) حَسْبُكَ قُلْتُ حَسْبِی حَسْبِی
ابوبصیر میگوید: به امام صادق (علیه السلام)عرض کردم: یا ابن رسول الله! مرا بترسان، چرا که احساس میکنم دچار قساوت قلب شدهام.
امام (علیه السلام)فرمودند: ابامحمد! برای حیاتی طولانی آماده شو که همانا جبرئیل نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)آمد در حالی که چهرهاش گرفته و درهم بود؛ در حالی که قبلا با چهره خندان میآمد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: جبرئیل! امروز با چهره عبوس نزدم آمدی؟!
گفت: محمد! دمندههای آتش [در جای خود] قرار گرفت.
حضرت فرمود: دمندههای آتش چیست؟
گفت: محمد! خداوند عز و جل به آتش دستور داد و هزار سال در آن دمیدند تا نورانی شد، سپس هزار سال در آن دمیدند تا سرخ شد، سپس هزار سال در آن دمیدند تا سیاه شد، پس آن آتش سیاه و ظلمانی است، اگر قطرهای از «ضریع» [چیزی که شخص را به تضرع و ذلت میآندازد] (غاشیه/6) در آشامیدنیهای اهل دنیا ریخته شود، از بوی بد آن همگی میمیرند؛ و اگر حلقهای از «زنجیرهایی که طول آن هفتاد ذراع است» (الحاقه/32) روی دنیا گذاشته شود، دنیا از حرارتش ذوب میشود؛ و اگر شلواری از شلوارهای [یا: جامهای از جامههای] اهل آتش (ابراهیم/50) بین آسمان و زمان آویزان گردد، اهل زمین از حرارت و گرمای آن خواهند مرد؛
پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)گریست و جبرئیل هم گریست، و خداوند فرشتهای را به جانب آن دو گسیل داشت که گفت: پروردگارتان به شما سلام میرساند و میفرماید: شما دو تا را ایمن کردم از ایکه گناهی انجام دهید که شما را به خاطر آن عذاب کنم.
امام صادق (علیه السلام)در ادامه فرمود: و رسول خدا بعد از آن جبرئیل را خندان ندید.
سپس فرمود: همانا اهل آتش آتش را عظیم میشمرند، و اهل بهشت هم بهشت و آن نعمت را عظیم میشمرند؛ و اهل جهنم هنگامی که در آن وارد شوند، مسیری هفتاد ساله را سقوط میکنند؛ پس چون [دوباره] به بالای آن برسند، با گرزهایی از آهن بر سرشان میکویند و به همان دَرَکشان برگردانده میشوند و حالشان چنین است؛ و این همان سخن خداوند عز و جل است که فرمود: «هرگاه بخواهند بیرون آیند از آن، از غمی، بدان بازگردانده شوند…» (حج/22)
سپس پوستشان تبدیل میشود به پوستی غیر از پوستی که بر تنشان بود.
سپس امام صادق (علیه السلام)فرمود: ابامحمد! کافی است؟
گفتم: کافی است، کافی است!(1)
عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ (علیه السلام)قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)حَیثُ أُسْرِی بِهِ لَمْ یمُرَّ بِخَلْقٍ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ إِلَّا رَأَى مِنْهُ مَا یحِبُّ مِنَ الْبِشْرِ وَ اللُّطْفِ وَ السُّرُورِ بِهِ حَتَّى مَرَّ بِخَلْقٍ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ فَلَمْ یلْتَفِتْ إِلَیهِ وَ لَمْ یقُلْ لَهُ شَیئاً فَوَجَدَهُ قَاطِباً عَابِساً فَقَالَ یا جَبْرَئِیلُ مَا مَرَرْتُ بِخَلْقٍ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ إِلَّا رَأَیتُ الْبِشْرَ وَ اللُّطْفَ وَ السُّرُورَ مِنْهُ إِلَّا هَذَا فَمَنْ هَذَا قَالَ هَذَا مَالِكٌ خَازِنُ النَّارِ هَكَذَا خَلَقَهُ رَبُّهُ قَالَ فَإِنِّی أُحِبُّ أَنْ تَطْلُبَ إِلَیهِ أَنْ یرِینِی النَّارَ فَقَالَ لَهُ جَبْرَئِیلُ (علیه السلام)إِنَّ هَذَا مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)وَ قَدْ سَأَلَنِی أَنْ أَطْلُبَ إِلَیكَ أَنْ تُرِیهُ النَّارَ قَالَ فَأَخْرَجَ لَهُ عُنُقاً مِنْهَا فَرَآهَا فَلَمَّا أَبْصَرَهَا لَمْ یكُنْ ضَاحِكاً حَتَّى قَبَضَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ )همان)
از امام باقر (علیه السلام)روایت شده است که:
همانا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)هنگامی که به آسمان سیر داده شد، بر هیچ مخلوقی از مخلوقات خداوند عبور نکرد مگر اینکه آنچه از خندهرویی و لطف و سرور دوست داشت، از او دید، تا اینکه به مخلوقی از خلایق رسید که به ایشان توجهی نکرد و با ایشان سخنی نگفت و او را رویترشکرده و عبوس یافت.
پیامبر فرمود: جبرئیل! بر هیچ مخلوقی از خلایق عبور نکردم مگر اینکه خندهرویی و لطف و سروری از او دیدم؛ غیر از این! این کیست؟
جبرئیل گفت: این «مالک»، نگهبان و خزانهدار جهنم است و پروردگارش او را چنین آفریده است.
فرمود: میخواهم که از او بخواهی که جهنم را به من نشان دهد.
جبرئیل به او گفت: این حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)است و از من خواسته که از تو درخواست کنم که جهنم را به او نشان دهی. پس او فرازی از جهنم را برای ایشان نمایان ساخت و ایشان آن را دیدند. و از وقتی که آن را دیدند تا زمانی که خداوند عز و جل ایشان را
1) . تفسیر القمی، ج2، ص81
قبض روح کرد، دیگر خنده از چهرهشان رخت بربست!(1)
عَنْ حَفْصِ بْنِ غِیاثٍ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِی (علیه السلام)قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ أَرْبَعَةٌ یؤْذُونَ أَهْلَ النَّارِ عَلَى مَا بِهِمْ مِنَ الْأَذَى یسْقَوْنَ مِنَ الْحَمِیمِ فِی الْجَحِیمِ ینَادُونَ بِالْوَیلِ وَ الثُّبُورِ یقُولُ أَهْلُ النَّارِ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ مَا بَالُ هَؤُلَاءِ الْأَرْبَعَةِ قَدْ آذَوْنَا عَلَى مَا بِنَا مِنَ الْأَذَى فَرَجُلٌ مُعَلَّقٌ فِی تَابُوتٍ مِنْ جَمْرٍ وَ رَجُلٌ یجُرُّ أَمْعَاءَهُ وَ رَجُلٌ یسِیلُ فُوهُ قَیحاً وَ دَماً وَ رَجُلٌ یأْكُلُ لَحْمَهُ فَقِیلَ لِصَاحِبِ التَّابُوتِ مَا بَالُ الْأَبْعَدِ قَدْ آذَانَا عَلَى مَا بِنَا مِنَ الْأَذَى فَیقُولُ إِنَّ الْأَبْعَدَ قَدْ مَاتَ وَ فِی عُنُقِهِ أَمْوَالُ النَّاسِ لَمْ یجِدْ لَهَا فِی نَفْسِهِ أَدَاءً وَ لَا وَفَاءً ثُمَّ یقَالُ لِلَّذِی یجُرُّ أَمْعَاءَهُ مَا بَالُ الْأَبْعَدِ قَدْ آذَانَا عَلَى مَا بِنَا مِنَ الْأَذَى فَیقُولُ إِنَّ الْأَبْعَدَ كَانَ لَا یبَالِی أَینَ أَصَابَ الْبَوْلُ مِنْ جَسَدِهِ ثُمَّ یقَالُ لِلَّذِی یسِیلُ فُوهُ قَیحاً وَ دَماً مَا بَالُ الْأَبْعَدِ قَدْ آذَانَا عَلَى مَا بِنَا مِنَ الْأَذَى فَیقُولُ إِنَّ الْأَبْعَدَ كَانَ یحَاكِی فَینْظُرُ إِلَى كُلِّ كَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ فَیسْنِدُهَا وَ یحَاكِی بِهَا ثُمَّ یقَالُ لِلَّذِی كَانَ یأْكُلُ لَحْمَهُ مَا بَالُ الْأَبْعَدِ قَدْ آذَانَا عَلَى مَا بِنَا مِنَ الْأَذَى فَیقُولُ إِنَّ الْأَبْعَدَ كَانَ یأْكُلُ لُحُومَ النَّاسِ بِالْغِیبَةِ وَ یمْشِی بِالنَّمِیمَةِ
امام صادق (علیه السلام)از پدر گرامیش و آن حضرات از علی (علیه السلام)و او از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)نقل میکند که فرمود:
«چهار طایفه هستند که در جهنم به خاطر عذاب شدیدشان اهل جهنم را اذیت و آزار میدهند؛ در جهنم از ماء حمیم مینوشند و صدای واویلایشان بلند میشود. بعضی از اهل دوزخ به بعضی دیگر میگویند: گناه اینان چیست که عذابشان اینقدر شدید است که ما را هم اذیت میکند؟
یکی از این چهار طایفه: در تابوتی از آتش، معلق و آویزان است.
طایفه دوم: امعاء و احشایشان روی زمین کشیده میشود.
طایفه سوم: از دهانشان خون و چرک جاری است.
1) . الأمالی للصدوق ، ص600
طایفه چهارم: گوشت بدن خودش را میخورد.
آنگاه اهل جهنم از فرشته عذابی که موکل بر اینان است میپرسند که: تقصیر و گناه کسی که در داخل تابوت آتش آویزان است چیست؟ میگوید: این شخص وقتی مرد، حق الناس در گردنش بود که نه خودش ادا کرد و نه وصیت به ادا و وفای دین کرد.
سپس میپرسند: گناه کسی که دل و روده و امعاء و احشایش روی زمین کشیده میشود چیست که هم خودش در عذاب است و هم ما را اذیت میکند؟ میگوید: او کسی است که از بول اجتناب نمی کرد که کجا بریزد و کجا ترشح کند.
میپرسند: گناه طایفه سوم چیست که خون و چرک از دهانشان جاری است و از شدت عذابشان ما هم متعذی هستیم؟
میگو ید: او کسی است که حرفهای بد و خبیس میزده و به مردم نسبت های ناروا میداده.
آنگاه میپرسند: طایفه چهارم چه گناهی کرده اند که گوشت بدنشان را میخورند و چنان در اینجا معذبند که ما را هم اذیت و آزار میرسانند؟ میگوید: آنان با غیبت و سخن چینی گوشت مردم را میخورده اند»(1)
حضرت علی (علیه السلام)عرض میکند: وَ اَنْتَ تَعْلَمُ ضَعْفى عَنْ قَليلٍ مِنْ بَلاءِ الدُّنْيا وَ عُقُوباتِها وَ ما يَجْرى فيها مِنَ الْمَكارِهِ عَلى اَهْلِها
عَلى اَنَّ ذلِكَ بَلاءٌ وَ مَكْرُوهٌ قَليلٌ مَكْثُهُ يَسيرٌ بَقائُهُ قَصيرٌ مُدَّتُهُ فَكَيْفَ احْتِمالى لِبَلاءِ الآخِرَةِ وَ جَليلِ وُقُوعِ الْمَكارِهِ فيها
وَهُوَ بَلاءٌ تَطُولُ مُدَّتُهُ وَ يَدُومُ مَقامُهُ وَ لا يُخَفَّفُ عَنْ اَهْلِهِ لاِنَّهُ لا يَكُونُ اِلاّ عَنْ غَضَبِكَ وَاْنتِقامِكَ وَ سَخَطِكَ
وَ هذا ما لا تَقُومُ لَهُ السَّمواتُ وَالاَرْضُ يا سَيِّدِى فَكَيْفَ لى وَ اَنَا عَبْدُكَ الضَّعيفُ الذَّليلُ
1) . بحار الانوار، ج8، ص280
الْحَقيرُ الْمِسْكينُ الْمُسْتَكينُ
خدایا تو ناتوانی مرا در برابر اندکی از بلای دنیا و گرفتاریهایش و آنچه در آن جریان دارد از مکروهات بر اهل دنیا میدانی. با اینکه بلای دنیا بلای ناپسندی است که درنگ آن کم و ناچیز و دوام آن اندک و زمانش کوتاه است. پس چگونه است تحمل و باور من در بلای آخرت و بزرگی واقعیّات مکروهه وآن، که بلایی است که مدتش طولانی و پایداریش همیشگی بوده و هیچ تخفیفی به اهل آن داده نمی شود؛ زیرا که جز از خشم و انتقام و غضب تو بر نمی خیزد. این بلا چنان است که حتی آسمانها و زمین، تاب تحمل آن را ندارند، پس ای آقای من، حال من ضعیف چگونه خواهد بود؟(1)
برخی واقعیت ها در زمان حیات بر انسان پوشیده است ولحظه مرگ براو آشکار میشود زیرا در آن زمان که آدمی از مرز دنیا میگذرد وفرشته مرگ را میبیند ودر آستانه جهان آخرت قرار میگیرد در چنین حالتی است که رابطه او با اطرافیانش با وی قطع میشود نه محتضر میتواندمشاهدات خود را برای اطرافیان بیان کند وآنچه بروی میگذرد توضیح دهد ونه اطرافیان قادرند به اطلاعات ومشاهدات محتضر پی ببرند و از چگونگی حالش باخبر شوند.
موقع احتضار چشم غیبی وملکوتی گشوده میشود وحقیقت را میبیند.
البته مشهودات برای افراد فرق میکند بستگی دارد اهل ایمان باشد یااهل کفر ونفاق که غضب الهی را میبیند
1) . دعای کمیل
قرآن میفرماید فرشته مرگ برای مومن بایک قیافه زیبا ظاهرمی شود
(الَّذینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَیبینَ یقُولُونَ سَلامٌ عَلَیكُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ) (1)
همان کسانىکه فرشتگان [مرگ] جانشان را مىگیرند درحالیکه پاک و پاکیزهاند؛ به آنها مىگویند: «سلام بر شما! به پاداش آنچه انجاممىدادید، وارد بهشت شوید.
ملائکه های قبض روح میگویند سلام برشما... .
اما کافروظالم وفاجر فرشته ها را با چهره های ترسناک میبیند:
(یوْمَ یرَوْنَ الْمَلائِکَةَ لا بُشْری یوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمینَ وَ یقُولُونَ حِجْراً مَحْجُوراً)(2)
روزی که آنها فرشتگان (فرشتگان مرگ یا عالم برزخ یا صحنه قیامت ) را میبینند در آن روز گنهکاران را بشارتی نیست، و (به فرشتگان ) میگویند: ما را ایمنی کامل دهید، و فرشتگان میگویند: سخت ممنوع است (بر شما رحمت و بهشت خدا ).
یا درآیه دیگر میفرماید:
(وَ لَوْ تَری إِذْ یتَوَفَّی الَّذینَ کَفَرُوا الْمَلائِکَةُ یضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَریقِ)(3)
و اگر بنگری سختی حال کافران را هنگامی که فرشتگان جان آنها را میگیرند و بر روی و پشت آنها میزنند و (میگویند) بچشید طعم عذاب سوزنده را!
حضرت ابرهیم ازعزرائیل در خواست کردبا آن قیافه که وقتی که جان کافررا میگیرد را ببیند:
در روایتی میخوانیم ابراهیم خلیل (علیه السلام)به ملک الموت گفت: آیا میتوانی با آن صورتی که روح فاجر را قبض میکنی خودت را به من نشان دهی؟ ملک الموت عرض کرد: تو طاقت و تحمل آن را نداری.
حضرت ابراهیم (علیه السلام)فرمود: چرا، ملک الموت عرض کرد: صورت خود را از من برگردان و سپس مرا ببین. حضرت ابراهیم (علیه السلام)بدین طریق به ملک الموت نظر کرد. ناگهان دید مرد سیاه چهرهای با موهای راست شده و بوی متعفن و با لباسهای سیاه به طوری که از دهان و از دو سوراخ بینی او دود و آتش زبانه میکشد در مقابل او حاضر است. حضرت ابراهیم (علیه السلام)با دیدن او غش کرد و سپس به هوش آمد و فرمود: اگر شخص فاجر در هنگام موت غیر از این منظره نبیند برای او کافی خواهد بود.(1)
داستانی دیگر
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)بر بالین جوانی که در حال احتضار بود حاضر گردید. آن حضرت کلمه شهادت را به او تلقین فرمود لکن جوان نتوانست بگوید، پرسید: آیا مادر دارد؟ زنی که نزد او بود عرض کرد:
بلی من مادر او هستم. فرمود: آیا بر او غضبناکی؟ گفت: آری شش سال است با او حرف نزده ام. پس آن حضرت خواهش فرمود از او راضی شود. مادر بخاطر آن حضرت از جوان در گذشت. زبان آن جوان به کلمه توحید باز شد. حضرت به او فرمود: چه میبینی؟ گفت مردی سیاه و زشت روی بدبوی، مرا رها نمی کند. حضرت جمله ای یادش دادند و او خواند و عرض کرد: میبینم مردی سفید رنگ خوشروی، خوش بوی و خوش منظر، رو به من آورد و هیولای مهیب اوّلی از من دور شد. فرمود: همان جمله را تکرار کن. پس از آن گفت:
آن هیکل موحّشه به کلّی محو گردید. پس آن حضرت شاد شد و فرمود: خدا او را آمرزید. آنگاه جوان از دنیا رفت (2)
رقیب وعتید خلاصه تمام اعمال خوب وبد رابه محتضرارائه میکنند محتضر در همان حال از حال خودش آگاه میگردد که آیا بهشتی است یا جهنمی
(حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ)(1)
تا آنگاه كه مرگ یكى از ایشان فرا رسد مى گوید پروردگارا مرا بازگردانید
شیطان با فرزندان واعوان خودبربالین او حاضر میشوندتلاش میکنند باحیله های خود ایمان اورابگیرند
در این باره امام صادق (علیه السلام)فرمودند:
هیچ انسانی نیست، مگر اینکه در هنگام مرگ، شیطان، یکی از مأمورین خود را نزد او حاضر می کند تا وی را وسوسه کند و در دینش به شک اندازد و او را به کفر بکشاند. این وسوسه ادامه دارد تا اینکه روح از بدن او خارج شود؛ اگر محتضر از مؤمنان باشد، شیطان نمیتواند بر او غالب شود و دین و ایمانش را بگیرد.
پس هرگاه یکی از شما بر بالین شخصی از کسان خود رفتید که مرگش فرا رسیده است، شهادتش را به او تلقین کنید تا شیطان به او دست نیابد.
متن حدیث:
مَا مِنْ اَحَدٍ یَحْضُرُهُ الْمَوتُ اِلَّا وَکَّلَ بِهِ اِبْلیسُ مِن شَیَاطِینِهِ مَن یَأمُرُهُ بِالْکُفْرِ وَ یُشَکِّکُهُ فِی دِینِهِ حَتَّی یَخْرُجُ نَفسُهُ فَمَنْ کَانَ مُؤْمِناً لَم یَقْدِرْ عَلَیْهِ فَإِذا حَضَرْتُمْ مَوْتاکُم فَلَقِّنُوهُم شَهادَةَ أنْ لَا اِله اِلَّا اللهُ وَ أنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)حَتَّی یَمُوتُوا.(2)
حضرت امیر (علیه السلام)میفرمایند:
مولایمان امیرالمومنین (علیه السلام)میفرمایند: «إِنَّ ابْنَ آدَمَ إِذَا کَانَ فِی آخِرِ یَوْمٍ مِنْ أَیَّامِ الدُّنْیَا وَ أَوَّلِ
یَوْمٍ مِنْ أَیَّامِ الْآخِرَةِ مُثِّلَ لَهُ مَالُهُ وَ وَلَدُهُ وَ عَمَلُهُ فَیَلْتَفِتُ إِلَى مَالِهِ فَیَقُولُ وَ اللَّهِ إِنِّی کُنْتُ عَلَیْکَ حَرِیصاً شَحِیحاً فَمَا لِی عِنْدَکَ فَیَقُولُ خُذْ مِنِّی کَفَنَکَ قَالَ فَیَلْتَفِتُ إِلَى وَلَدِهِ فَیَقُولُ وَ اللَّهِ إِنِّی کُنْتُ لَکُمْ مُحِبّاً وَ إِنِّی کُنْتُ عَلَیْکُمْ مُحَامِیاً فَمَا ذَا لِی عِنْدَکُمْ فَیَقُولُونَ نُؤَدِّیکَ إِلَى حُفْرَتِکَ نُوَارِیکَ فِیهَا قَالَ فَیَلْتَفِتُ إِلَى عَمَلِهِ فَیَقُولُ وَ اللَّهِ إِنِّی کُنْتُ فِیکَ لَزَاهِداً وَ إِنْ کُنْتَ عَلَیَّ لَثَقِیلًا فَمَا ذَا عِنْدَکَ فَیَقُولُ أَنَا قَرِینُکَ فِی قَبْرِکَ وَ یَوْمِ نَشْرِکَ حَتَّى أُعْرَضَ أَنَا وَ أَنْتَ عَلَى رَبِّک(1)
فرزند آدم هنگامى که در روز آخر زندگى دنیا و روز اول زندگى آخرت (هنگام مرگش) قرار گیرد مال و فرزندان و اعمالش در مقابلش مجسم مىشوند؛ رو به سوى مالش کرده و مىگوید: به خدا سوگند که من بر تو حریص و بخیل بودم بر من چه بهره اى دارى؟ مال گوید: از من به مقدار کفنت برگیر، سپس به فرزندانش رو کرده و مىگوید: به خدا سوگند من شما را دوست داشتم و از شما حمایت مى کردم، چه بهرهاى از شما دارم؟ فرزندانش مىگویند: ما تو را تا گورت همراهى کرده و در آن مىپوشانیم. سپس به عملش رو کرده و گوید: به خدا سوگند من در راه تو پارسائى کردم اگر چه بر من گران بود. اکنون چه بهره اى از تو دارم، عملش گوید: من در قبر و در برخاستن از قبر همراهت هستم تا من و تو بر خدایت عرضه شویم.
در این باره رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)میفرمایند:
روی عن الإمام أبی محمّد العسکری (علیه السلام): قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)لَا یَزَالُ الْمُؤْمِنُ خَائِفاً مِنْ سُوءِ الْعَاقِبَهً لَا یَتَیَقَّنُ الْوُصُولَ إِلَی رِضْوَانِ اللَّهِ حَتَّی یَکُونَ وَقْتُ نَزْعِ رُوحِهِ وَ ظُهُورِ مَلَکِ الْمَوْتِ لَهُ ... فَیَقُولُ لَهُ مَلَکُ الْمَوْتِ تِلْکَ مَنَازِلُکَ وَ نِعَمُکَ وَ أَمْوَالُکَ وَ أَهْلُکَ وَ عِیَالُکَ وَ مَنْ کَانَ مِنْ أَهْلِکَ هَاهُنَا وَ ذُرِّیَّتُکَ صَالِحاً فَهُمْ هُنَاکَ مَعَکَ أَ فَتَرْضَی بِهِ بَدَلًا مِمَّا هَاهُنَا فَیَقُولُ بَلَی وَ اللَّهِ ثُمَّ یَقُولُ لَهُ انْظُرْ فَیَنْظُرُ فَیَرَی مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله و سلم)وَ عَلِیّاً (علیه السلام)وَ الطَّیِّبِینَ مِنْ آلِهِمَا فِی أَعْلَی عِلِّیِّینَ فَیَقُولُ لَهُ أَوَ لَا تَرَاهُمْ هَؤُلَاءِ سَادَاتُکَ وَ أَئِمَّتُکَ هُمْ هُنَاکَ جُلَّاسُکَ وَ آنَاسُکَ أَفَمَا تَرْضَی بِهِمْ بَدَلًا مِمَّا تُفَارِقُ هَاهُنَا فَیَقُولُ بَلَی وَ رَبِّی فَذَلِکَ مَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَی إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ أَلَّا تَخافُوا فَمَا أَمَامَکُمْ مِنَ الْأَهْوَالِ فَقَدْ کُفِیتُمُوهَا وَ لا
1) . الکافی ، جلد 3، صفحه 231
تَحْزَنُوا عَلَی مَا تُخَلِّفُونَهُ مِنَ الذَّرَارِیِّ وَ الْعِیَالِ وَ الْأَمْوَالِ فَهَذَا الَّذِی شَاهَدْتُمُوهُ فِی الْجِنَانِ بَدَلًا مِنْهُمْ وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ هَذِهِ مَنَازِلِکُمْ وَ هَؤُلَاءِ سَادَاتُکُمْ آنَاسُکُمْ وَ جُلَّاسُکُمْ نَحْنُ أَوْلِیاؤُکُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ وَ لَکُمْ فِیها ما تَشْتَهِی أَنْفُسُکُمْ وَ لَکُمْ فِیها ما تَدَّعُونَ نُزُلًا مِنْ غَفُورٍ رَحِیمٍ.
فرمود مومن ازنتیجه بدمی ترسد ومطمئن نیست که به رضای الهی میرسدتا اینکه وقت جان دادنش میرسدوحضور ملک الموت ا بالای سرش که مومن در سخترین فشار است از جهت اینکه مال واواولادش ترک میکند وحسرت گذشته وآرزوئی که نرسیده.....
ملک الموت میگوید بالای سرت را نگاه کن وقتی نگاه میکند میبیند درجات قصور بهشت را ملک الموت میگوید این جایگاه توواهل عیال صالح توست ایا باین راضی نیستی میگوید بله به خدا
فرشته میگوید بار دیگر نگاه کن نگاه میکند میبیند حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)وعلی (علیه السلام)واولاد طاهرینش را در اعلی علیین فرشته میگوید اینها ائمه وهم جلیس تو هستند آیاراضی نیستی با اینها باشی میگوید بله به خدا
این است معنی این آیه شریفه سوره مبارکه فصلت آیه 30
(إِنَّ الَّذینَ قالوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ استَقاموا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ المَلائِكَةُ أَلّا تَخافوا وَلا تَحزَنوا وَأَبشِروا بِالجَنَّةِ الَّتی كُنتُم توعَدونَ)
ترجمه:
به یقین کسانی که گفتند: «پروردگار ما خداوند یگانه است!» سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل میشوند که: «نترسید و غمگین مباشید، و بشارت باد بر شما به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است!(1)
(تکمیل ا ین بحث در موضوع آثار محبت به اهل بیت (علیه السلام)است آنجا مراجعه شود)
دراهمیت ولایت ومحبت اهل بیت (علیه السلام)همین بس که خداوند انرا بر همه واجب دانسته وفرموده ۗ قُل لا أَسأَلُكُم عَلَیهِ أَجرًا إِلَّا المَوَدَّةَ فِی القُربىٰ ۗ وَمَن یقتَرِف حَسَنَةً نَزِد لَهُ فیها حُسنًا ۚ
1) . وسائل الشیعة آل البیت ، ج 16، ص 179.
إِنَّ اللَّهَ غَفورٌ شَكورٌاین همان چیزی است که خداوند بندگانش را که ایمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند به آن نوید میدهد! بگو: «من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم درخواست نمیکنم جز دوستداشتن نزدیکانم [= اهل بیتم]؛ و هر کس کار نیکی انجام دهد، بر نیکیاش میافزاییم؛ چرا که خداوند آمرزنده و سپاسگزار است.(1)
وبدون آن هیچ عملی پذریفته نیست
جناب خوارزمی که بسیاری از علمای بزرگ اهل سنت بر وثاقت و اعتبارش صحه گذاشتهاند، روایتی را نقل میکند از نبی مکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)که فرمودند:
يَا عَلِيُّ لَوْ أَنَّ عَبْداً عَبَدَ اللَّهَ مِثْلَ مَا قَامَ نُوحٌ فِي قَوْمِهِ وَ كَانَ لَهُ مِثْلُ أُحُدٍ ذَهَباً فَأَنْفَقَهُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ مُدَّ فِي عُمُرِهِ حَتَّى حَجَّ أَلْفَ حِجَّةٍ ثُمَّ قُتِلَ بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ ثُمَّ لَمْ يُوَالِكَ يَا عَلِيُّ لَمْ يَشَمَّ رَائِحَةَ الْجَنَّةِ وَ لَمْ يَدْخُلْهَا أَ مَا عَلِمْتَ يَا عَلِيُّ أَنَّ حُبَّكَ حَسَنَةٌ لَا يَضُرُّ مَعَهَا سَيِّئَةٌ وَ بُغْضَك.
یا علی! اگر بندهای عبادت کند خدای عزوجل را به اندازه عمر نوح و به اندازه کوه احد طلا داشته باشد و در راه خدا انفاق کند و به قدری عمرش طولانی شود که هزار بار پیاده به مکه رود و عمل حج انجام دهد، بعد هم در بین صفا و مروه در راه خدا مظلومانه شهید شود، ولی ولایت تو را نداشته باشد یا علی، بوی بهشت به مشامش نخواهد رسید و وارد بهشت هم نخواهد شد.(2)
روایت دیگری هم آقای ابن عساکر در تاریخ مدینه دمشق، جلد 41، صفحه 335 نقل میکند که مشابه همین روایت قبلی است که نبی مکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)میفرماید: و لو أن عبدا عبد الله عز وجل بین الصفا و المروه ألف عام، ثم ألف عام، ثم ألف عام و لم یدرک محبتنا، لأکبه الله علی منخریه فی النار. اگر بندهای خدا را 3 هزار سال در میان صفا و مروه عبادت کند، ولی محبت ما اهل بیت را در دلش نداشته باشد، خداوند او را با سرش وارد آتش جهنم میکند.(3)
امام باقر (علیه السلام): اسلام بر پنج چیز استوار است، بر نماز و زکات و حجّ و روزه و ولایت منظور وتفسیر آن چیست بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الزَّکَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلَایَةِوَلَمْ یُنَادَبِشَیءٍکَمَا نُودِیَ بِالْوَلَایَةِ (1)
این محبت آثار وبرکات فراوانی دارد عشق ودوستی اهل بیت (علیه السلام)بعنوان یک صفت ارزشمند موجب برکات ودرجات ومنزلت افراد است
ودر مقابل دشمنی موجب هلاکت وشقاوت ابدی است
درروایتی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمودند:«حُبِّی وَ حُبُ أَهْلِ بَیتِی نَافِعٌ فِی سَبْعهْ مَوَاطِنَ أَهْوَالُهُنَّ عَظِیمَه عِنْدَ الْوَفَاه وَ الْقَبْرِ وَ عِنْدَ النُّشُورِ وَ عِنْدَ الْكِتَابِ وَ عِنْدَ الْحِسَابِ وَ عِنْدَ الْمِیزَانِ وَ عِنْدَ الصِّرَاط»(2)
روایتی از پیغمبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)منقول است که حضرت فرمودند:رابطۀ دوستی با اهل بیت من در هفت موقعیّت حسّاسی که هول و هراس آن مواقف خیلی بزرگ است، سودبخش است؛ یعنی انسان در آن جایگاهها روحش آرامش ندارد و در شدّت فشار قرار میگیرد، خود ما نیز گاهی میگوئیم: هول کردم؛ «أَهْوَالُهُنَّ عَظِیمَةً»، یعنی هول بزرگ میکند، بعد حضرت شمارش میفرماید:
اوّل؛ «عِنْدَ الْوَفَاه»، هنگام مرگ، هنگام مرگ انسان در فشار قرار میگیرد.
دوم؛ «وَ الْقَبْرِ»، آنگاه که روح از بدن خارج میشود، انسان وارد برزخ میشود. «وَ الْقَبْرِ»، یعنی انسان در برزخ هم تحت فشار است. آنچه که از آن فشار میکاهد، حبّ پیغمبر و حبّ به اهل بیت پیغمبر است.
سوم؛ «وَ عِنْدَ النُّشُورِ»، آنگاه که از برزخ عبور میکند و به عالم قیامت وارد میشود، از عالم برزخ برمیخیزد و به عالم قیامت وارد میشود.
چهارم؛ «وَ عِنْدَ الْكِتَابِ» آنگاه که نامۀ عمل را به دستش میدهند هم تحت فشار قرار
میگیرد، این موقع نیز هول بزرگ دارد.
پنجم؛ «وَ عِنْدَ الْحِسَابِ»، یک وقت نامۀ عمل را دستش میدهند، یک وقت بررسی میکنند و اعمالی که در آن هست را به رخ میکشند. آنجاست که باز هم تحت فشار عظیم و بزرگی قرار میگیری.
ششم؛ «وَ عِنْدَ الْمِیزَانِ»، هنگام سنجش اعمال، آنجا هم زیر فشار قرار میگیری. و بالاخره هفتم؛ «وَ عِنْدَ الصِّرَاط»، هنگام عبور از صراط هم همینطور است.
امّا یک تذکّر بدهم. در اینکه حبّ آنها نجاتبخش انسان در همۀ مواطن بعد از دنیا است، شکّی نیست، امّا عمده این است که بتوانی این دوستی را آنگاه که زیر فشار قرار گرفتی، همراه داشته باشی. مهم این است که از این محبّت جدا نشوی. اگر این محبّت باشد، این پیوند، پیوند قلبی باشد، نجات بخش است. امّا خدا نکند که این محبّت سطحی باشد و عمق نداشته باشد. لذا انسان باید کوشش کند تا این پیوند عمق پیدا کند. چهکار کند که عمق پیدا کند؟ معصیت نکن!
رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): وَالَّذی نَفسی بِیدِهِ، لا تُفارِقُ روحٌ جَسَدَ صاحِبِها حَتّى یأكُلَ مِن ثَمَرِ الجَنَّةِ أو مِن شَجَرِ الزَّقّومِ، وحَتّى یرى مَلَكَ المَوتِ، ویرانی ویرى عَلِیا وفاطِمَةَ وَالحَسَنَ وَالحُسَینَ، فَإِن كانَ یحِبُّنا قُلتُ : یا مَلَكَ المَوتِ، اِرفَق بِهِ فَإِنَّهُ كانَ یحِبُّنی وأهلَ بَیتی، وإن كانَ یبغِضُنی ویبغِضُ أهلَ بَیتی قُلتُ : یا مَلَكَ المَوتِ، شَدِّد عَلَیهِ فَإِنَّهُ كانَ یبغِضُنی ویبغِضُ أهلَ بَیتی. لا یحِبُّنا إلاّ مُؤمِنٌ، ولا یبغِضُنا إلاّ مُنافِقٌ شَقِی.(1)
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): سوگند به آن كه جانم در دست اوست، هر روحى از پیكر خود جدا شود بى گمان از میوه بهشت یا از درخت زقوم خواهد خورد و ملك الموت را خواهد دید و من و على و فاطمه و حسن و حسین را مشاهده خواهد كرد. اگر دوستدار ما باشد، من خواهم گفت: اى ملك الموت! با او مدارا كن؛ زیرا كه وى دوستدار من و اهل بیت من بوده است و
1) . مقتل الحسین للخوارزمی : 1 / 109 عن زید بن علی عن آبائه (علیهم السلام).
اگر با من و اهل بیتم دشمنى مى ورزیده است، خواهم گفت: اى ملك الموت! بر او سخت گیر؛ زیرا كه وى من و اهل بیتم را دشمن مى داشته است. ما را جز مؤمن دوست نمى دارد و كسى جز منافق شوربخت، با ما بغض نمى ورزد.
علامه مجلسی(رحمه الله) در ج 6 بحار حدود سی تا روایت نقل کرده که وقت مرگ مومنین ائمه (علیه السلام)بالای سرشان حاضر میشوند
از جمله امام باقر و امام صادق (علیه السلام)میفرمایند: «حَرَامٌ عَلَى رُوحٍ أَنْ تُفَارِقَ جَسَدَهَا حَتَّى تَرَى الْخَمْسَةَ؛ مُحَمَّداً وَ عَلِیاً وَ فَاطِمَةَ وَ حَسَناً وَ حُسَیناً بِحَیثُ تَقَرُّ عَینُهَا أَوْ تَسْخَنُ عَینُهَا(1).بر روح آدمى حرام است كه از بدنش جدا شود؛ مگر آنكه پنج تن را ببیند: محمد، على، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام)، و آن هم به گونه اى است كه یا چشم آدمى روشن و یا تاریك و محزون میشود
صَفْوَانُ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي عَمْرٍو الْبَزَّازِ قَالَ: كُنَّا عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ ع جُلُوساً فَقَامَ فَدَخَلَ الْبَيْتَ وَ خَرَجَ فَأَخَذَ بِعِضَادَتَيِ الْبَابِ فَسَلَّمَ فَرَدَدْنَا عَلَيْهِ السَّلَامَ ثُمَّ قَالَ أَمَا وَ اللَّهِ إِنِّي لَأُحِبُّكُمْ وَ أُحِبُّ رِيحَكُمْ وَ أَرْوَاحَكُمْ وَ إِنَّكُمْ لَعَلَى دِينِ اللَّهِ وَ دِينِ مَلَائِكَتِهِ وَ مَا بَيْنَ أَحَدِكُمْ وَ بَيْنَ أَنْ يَرَى مَا تَقَرُّ بِهِ عَيْنُهُ إِلَّا أَنْ تَبْلُغَ نَفْسُهُ [هَذِهِ] هَاهُنَا وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى حَنْجَرَتِهِ وَ قَالَ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَعِينُوا عَلَى ذَلِكَ بِوَرَعٍ.
صفوان از ابن مسکان از ابی عمر نقل میکنند که در محضر امام باقر (علیه السلام)بودیم حضرت بلندشدند ووارد اندرون شدند بعداز لحظاتی خارج شدند وبازوی من راگرفتند سلام دادند وجواب دادیم
فرمودند بخدا قسم بوی شمارا دوست دارم وروح شمارا دوست دارم شما بر دین خدا ودین ملائکه اش هستیدوبا دست اشاره به حنجره کردند یعنی وقت جان دادن چشمتان با دیدن ما روشن میشود بعد فرمود تقوا پیشه کنید وبه من کمک کنید با ورع
درروایت دیگری نقل شده
امام جعفر صادق (علیه السلام)فرمود:... الْمَيِّتِ تَدْمَعُ عَيْنُهُ عِنْدَ الْمَوْتِ فَقَالَ ذَاكَ [ذَلِكَ] عِنْدَ
1) . كشف الغمة، ج 1، ص 414
مُعَايَنَةِ رَسُولِ اللَّهِ ص يَرَى [فَيَرَى] مَا يَسُرُّهُ قَالَ ثُمَّ قَالَ أَ مَا تَرَى الرَّجُلَ إِذَا يَرَى مَا يَسُرُّهُ [وَ مَا يَجِبُ] فَتَدْمَعُ عَيْنُهُ وَ يَضْحَكُ
میت در وقت مردن اشک از چشمش جاری میشود و این جاری شدن اشک یکی به خاطر دیدن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)و دیگر به خاطر مشاهده چیزهایی است که او را خوشحال میکند.
بعد امام (علیه السلام)فرمود: آیا دیدهای که وقتی کسی چیزی را دید و بسیار خوشحال شد، اشک شوق از چشمش جاری میشود و میخندد.
از امام صادق (علیه السلام)سئوال شد أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْمُؤْمِنِ أَ يُسْتَكْرَهُ عَلَى قَبْضِ رُوحِهِ قَالَ لَا وَ اللَّهِ قُلْتُ وَ كَيْفَ ذَاكَ قَالَ لِأَنَّهُ إِذَا حَضَرَهُ مَلَكُ الْمَوْتِ (علیه السلام)جَزِعَ فَيَقُولُ لَهُ مَلَكُ الْمَوْتِ لَا تَجْزَعْ فَوَ اللَّهِ لَأَنَا [أَنَا] أَبَرُّ بِكَ وَ أَشْفَقُ [عَلَيْكَ] مِنْ وَالِدٍ رَحِيمٍ لَوْ حَضَرَكَ افْتَحْ عَيْنَيْكَ فَانْظُرْ [وَ انْظُرْ] قَالَ وَ يَتَهَلَّلُ [يَتَمَثَّلُ] لَهُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِهِمْ وَ فَاطِمَةُ عَلَيْهِمُ [الصَّلَاةُ وَ] السَّلَامُ وَ التَّحِيَّةُ وَ الْإِكْرَام
از آن حضرت (علیه السلام)سؤال شد که آیا انسان مؤمن لحظه جان دادن برایش ناگوار است؟
امام (علیه السلام)فرمود: به خدا سوگند برایش ناخوشایند نیست. وقتی ملک الموت برای قبض روح مؤمن میآید، او بسیار نگران و بیتابی میکند، سپس ملکالموت به او میگوید: نگران مباش، قسم به آن خداوندی که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)را به رسالت مبعوث کرد، من نسبت به تو از پدر مهربانی که بالای سرت باشد خشنودتر و مهربانتر هستم، بعد به او میگوید: چشمانت را باز کن و نگاه کن و ببین رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)و امیرالمؤمنین و حضرت فاطمه زهرا و امام حسن و امام حسین (علیهم السلام)بالای سرت حاضرند.
اگر ائمه اطهار (علیهم السلام)بر بالین میت حاضر میشوند، چرا جمعیت اطراف مرده آنان را مشاهده نمیکنند؟
علامه مجلسی رحمهالله در این مورد میفرماید: ممکن است به صورت بدن مثالی که بسیار لطیف است حاضر شوند، به طوری که جز میت کسی دیگر آنان را نبیند و امکان دارد
طبق مصلحتی که خداوند میداند بین چشمان ما و آنان پرده ای معنوی ایجاد کند تا ما مشاهده نکنیم، همانطوری که در سوره «اسراء» آیه 45 و «یس» آیه 9 به این نوع حجابهای معنوی اشاره دارد.
الأمالی للطوسی عن الحارث الهمدانی :دَخَلتُ عَلی أمیرِ المُؤمِنینَ عَلیِّ بنِ أبی طالِبٍ (علیه السلام)فَقالَ : ما جاءَ بِکَ ؟ قالَ : فَقُلتُ : حُبّی لَکَ یا أمیرَ المُؤمِنینَ. فَقالَ : یا حارِثُ، أ تُحِبُّنی ؟ فَقُلتُ : نَعَم وَاللّهِ یا أمیرَ المُؤمِنینَ. قالَ : أما لَو بَلَغَت نَفسُکَ الحُلقومَ رَأَیتَنی حَیثُ تُحِبُّ، ولَو رَأَیتَنی وأَنَا أذودُ الرِّجالَ عَنِ الحَوضِ ذَودَ غَریبَهِ الإِبِلِ لَرَأَیتَنی حَیثُ تُحِبُّ، ولَو رَأَیتَنی وأنَا مارٌّ عَلَی الصِّراطِ بِلِواءِ الحَمدِ بَینَ یَدَی رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)لَرَأَیتَنی حَیثُ تُحِبُّ «الأمالی»، طوسی به نقل از حارث همْدانی : نزد امیر مؤمنان، علی بن ابی طالب (علیه السلام)، رفتم. فرمود : «چه چیزْ تو را به این جا کشاند؟». گفتم : مهر تو، ای امیر مؤمنان! پرسید : «ای حارث! مرا دوست داری؟». گفتم : آری ؛ به خدا سوگند، ای امیر مؤمنان! فرمود : «در لحظه مرگت مرا میبینی، همان وقتی که دوست داری و اگر مرا [ در حالی] دیدی که مردانی را از کنار حوض [کوثر ]می پراکنم، به گونه ای که شتر غریبه را دور میسازند، مرا آن چنان که دوست میداری، میبینی و اگر مشاهده کردی که بر پل صراط، با پرچم ستایش در پیشاپیش پیامبر خدا حرکت میکنم، حتما مرا آن چنان که میپسندی، در مییابی(1)
محدث قمی رحمة الله علیه در تتمة المنتهی مینویسد سید اسماعیل حمیری مردی جلیل القدر و عظیم المنزله و از مادحین اهل بیت (علیهم السلام) است، سابقه ندارد احدی از اصحاب ائمه حضرت باقر (علیه السلام)مانند سید حمیری نشر فضائل امیر المؤمنین و اهل بیت طاهرین (علیهم السلام)را نموده باشد.
علامه امینی قدس سره در جلد دوم الغدیر (صلی الله علیه و آله و سلم)222 در فضیلت و مقام سید روایتی نقل میکند که مضمونش این است.
1) . امالی طوسی ص68
حضرت رضا (علیه السلام)فرمود در خواب دیدم نردبانی دارای صد پله در محلی گذاشته شده از آن بالا رفتم وقتی به آخر نردبان رسیدم وارد قبه سبزی شدم که خمسه طیبه (علیهم السلام)در آنجا نشسته بودند مردی در مقابل ایشان ایستاده بود و این قصیده را میخواند.
لِأُمِّ عَمْروٍ بِالْلِوي مَرْبَعُ *** طامِسَةٌ اَعْلامُها بَلْقَعُ
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)همین که مرا مشاهده نمود فرمود: مرحبا پسر جان علی ابن موسی الرضا بر پدرت علی و مادرت فاطمه و بر حسن و حسین (علیهم السلام)سلام کن، سلام کردم فرمود بر شاعر و مادح ما در دنیا سید حمیری نیز سلام کن. به او هم سلام کرده نشستم. پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود قصیده را بخوان. سید شروع کرد به خواندن، وقتی که به این شعر رسید.
وَرايَةٍ يَقْدِمُها حَيْدَرٌ *** وَ وَجْهُهُ كَالْشَّمْسِ اِذْ تَطْلَعُ
پرچمی است بر دوش علی (علیه السلام)صورت آن آقا همچون خورشید درخشان است در این هنگام حضرت رسول و فاطمه زهرا و دیگران دانه های اشک از مژگان فرو ریختند به این قسمت شعر که رسید.
قالُوا لَهُ لَوْ شِئْتَ اَعْلَمْتَنا *** اِلي مَنِ الْغايَةُ وَ الْمَفْزَعُ
مردم گفتند خوبست برای ما تعیین کنی پس از تو پناهگاه و دادرس کیست؟ پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)دستها را بلند کرده فرمود:
إِلَهِي أَنْتَ اَلشَّاهِدُ عَلَيَّ وَ عَلَيْهِمْ أَنِّي أَعْلَمْتُهُمْ أَنَّ اَلْغَايَةَ وَ اَلْمَفْزَعَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ خدایا تو بر من و آنها گواهی که اعلام کردم به ایشان پناه و فریادرس علی بن ابیطالب است اشاره نمود به امیر المؤمنین (علیه السلام). چون سید از خواندن قصیده فارغ شد حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)به من فرمود ای علی ابن موسی هر کس این قصیده را حفظ کند و به خواندنش مداومت داشته باشد بهشت را برای او در عهده میگیرم. برایم تکرار نمود تا حفظ کردم.
عون میگوید در مرضی که به همان مرض سید فوت شد به عیادتش رفتم عده ای از همسایگانش که عثمانی مذهب بودند حضور داشتند. سید مردی خوش صورت و گشاده پیشانی بود. وقتی من وارد شدم در حال احتضار بود.
در این موقع نقطه سیاهی در پیشانیش هویدا گشت کم کم زیاد شد تا تمام صورتش را فرا گرفت. شیعیانی که حاضر بودند از این پیش آمد محزون شدند بر عکس ناصبی ها
شادمان گردیده شروع به سرزنش کردند. چیزی نگذشت که از همان محل نقطه سیاه، یک روشنی پدید آمد رفته رفته زیاد شد و تمام صورت سید نورانی گشت. زبان او باز شده شروع به لبخند نمود و این شعر را در همان حال گفت
كَذَبَ الزَّاعِمُونَ أَنَّ عَلِيّاً *** لَنْ يُنْجِيَ مُحِبَّهُ مِنْ هَنَاةٍ
قَدْ وَ رَبِّي دَخَلْتُ جَنَّةَ عَدْنٍ *** وَ عَفَا لِي الْإِلَهُ عَنْ سَيِّئَاتِي
فَأَبْشِرُوا الْيَوْمَ أَوْلِيَاءَ عَلِيٍ *** وَ تَوَلَّوْا عَلِيّاً حَتَّى الْمَمَاتِ
ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ تَوَلَّوْا بَنِيهِ *** وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ بِالصِّفَات
دروغ گفتند آنهائی که خیال میکنند علی (علیه السلام)دوستانش را از گرفتاریها نجات نمی دهد. سوگند به پروردگار داخل بهشت شدم و بخشید خداوند گناهان مرا. اینک ای دوستان علی شاد باشید و آن آقا را تا هنگام مرگ دوست بدارید. پس از او فرزندانش را یکایک با صفاتی که برای آنها معین شده تشخیص دهید و نسبت به آن بزرگواران نیز ولایت پیدا کنید.(1)
به نقل دیگری در (صلی الله علیه و آله و سلم)273 الغدیر مینویسد سید وقتی که تمام صورتش سیاه شد سه مرتبه گفت هکذا یفعل باولیائک یا علی با دوستان تو اینطور معامله میشود علی جان، در این موقع نقطه سفید پیدا شد.
شاگرد شیخ انصاری(رحمه الله)بنام عبد الغنی عطیه امام حسین (علیه السلام)
مرحوم ایت الله سعادت پرور از علامه طباطبایی نقل کردند که:
طلبه ای به نام عبدالغنی در نجف بود.
هم شهریانش آمدند خدمت شیخ مرتضی انصاری که به ایشان بگوید برای تبلیغ دین به شهر خودش مراجعه کند.چون شیخ امر فرمود او قبول کرد و به سوی شهر خویش حرکت نمود.
در منزلی بین راه نجف و کربلا خواب باغی زیبا را دید که تجری من تحتها الانهار بود و صحنه عوض شد باغی زیباتر را دید که اولی در مقابل آن همانند خرابه در مقابل آبادی بود.مجدد صحنه عوض شد،باغی فوق العاده زیبا دید که قابل وصف نبود.
گفتند:باغ اول برای تو
1) . روضات الجنات، ص 271، ج 12؛ بحار، ص 72؛ تمام قصیده در ص 219؛ الغدیر، ج 2 ذکر شده.
دومی برای شیخ انصاری
وسومی برای فاضل دربندی.
تعجب کرد.
گفت:فاضل دربندی که در تقوی و علم به شیخ انصاری نمی رسد.گفتند:آن عطیه امام حسین (علیه السلام)است به ایشان. چرا که در اقامه مراسم امام حسین مساعی جمیله داشته..
اما باغ های شما برای اعمالتان است.
والبته شما سه روز دیگر از دنیا میروی.
بیدار شد و به نجف برگشت و به خدمت شیخ امد،رویا را تعریف کرد وعرض کرد اگر صادق باشد رفتن من سودی ندارد و بگذارید در نجف و در پناه آقایم علی (علیه السلام)از دنیا بروم.
سه روز بعد خبر دادند که عبدالغنی به رحمت خدا رفت.(1)
بیبی شطیطه نیشابوری از آن معدود زنان روزگار خویش بود که درس دلدادگی به حریم ولایت را خوب آموخته بود و امروز پس از قرنها از مرگ آن حکیمه نه تنها از یادها نرفته بلکه به عنوان نماد و الگوی برای زنان مسلمان تبدیل شده است.
شطیطه نیشابوری معروف به بیبی شطیطه زنی بود که در سدهٔ دوم هجری در نیشابور میزیست و بنا به روایتهای مذهبی، امام موسی کاظم (علیه السلام)، از امامان شیعه هدیهای از او پذیرفت و امروزه برای او آرامگاهی در شهر نیشابور در خراسان به نام آرامگاه بیبی شطیطه وجود دارد. مقبره او در زیر سقف بقعه بیبی شطیطه در شمال غرب نیشابور قرار گرفته است.
گفته شده از میان انبوه وجوه و کالای سنگین که به عنوان سهم امام به مدینه فرستاده شد تنها نقدینه یکدرهمی و دسترشتۀ چهار درهمی شطیطه نیشابوری مورد پذیرش امام موسی کاظم (علیه السلام)قرار گرفت.
1) . نقل شده از سایت برکت رضا (علیه السلام)
در باره بیبی شطیطه، علامه مجلسی در جلد یازدهم بحار الانوار، شهرآشوب در مناقب، هاشمی بحرانی در مدینهالمعاجز، و قطب راوندی در خرایج این حدیث را نقل کردهاند که بیبی شطیطه مورد عنایت ویژه امام موسی بن جعفر (علیه السلام)قرار گرفتهبود.
بانو شطیطه از جمله زنان مؤمنه، صالحه و فاضلهای بود که در زمان حضرت موسیبنجعفر (علیه السلام)زندگی میکرده و ارادت خاصی به حضرت موسیبنجعفر (علیه السلام)داشت و از این رو این بانوی گرانقدر مورد لطف حضرتش بود؛ از جمله فرستادن لباس خلعت و حاضر شدن امام بر جنازه ایشان برای خواندن نماز میّت قبل از خاکسپاری.
اما آنچه در تاریخ در خصوص این بانوی مسلمان نقل شده چنین است که: «شیعیان نیشابور، در زمان امامت امام کاظم (علیه السلام)جمع شده و شخصی به نام محمّدبنعلی نیشابوری، معروف به ابوجعفر خراسانی را انتخاب کردند تا به مدینه برود و حقوق شرعی و هدایای شیعیان آن سامان را خدمت امام هفتم (علیه السلام)تقدیم کند.
آنها سی هزار دینار، پنجاه هزار درهم، مقداری جامه و پارچه را به همراه دفتری مُهر و موم شده که در آن هفتاد ورق که در هر یک صورت مسئلهای شرعی نوشته شده بود، به او سپردند و به وی گفتند: هرگاه خدمت امام رسیدی، سؤالات و دفتر را به آن حضرت تسلیم نما و فردا صبح آنها را بازپس گیر.
اگر دیدی که مُهر و مُومِ دفتر شکسته نشده، خودت مُهر آنها را بشکن و ببین که آیا امام بدون شکستن مُهر و مُوم، پاسخ سؤالات را داده است یا خیر؟
اگر پاسخ آنها را بدون شکستِ مُهر و موم دفتر، داده و نوشته است، بدان که او همان امام است و ایشان شایسته اَخذ اموال است وگرنه اموال را به ما برگردان. (شیعیان خراسان با این آزمون میخواستند امام حقیقی را شناخته و به او یقیین کنند و بدین وسیله فریب مدّعیان دروغین امامت را نخورند).
در هنگام حرکت نماینده نیشابوریان، محمّدبنعلی نیشابوری، بانوی بزرگواری به نام
شطیطه که از پارسایان و زاهدان زمان خود بود، به نزد وی آمده، مبلغ یک درهم به همراه یک قطعه پارچه به او داد و گفت: «ای اباجعفر! در حالِ من، از حقِّ امام، این مقدار تعلّق گرفته، این را خدمت امام برسان».
محمّدبنعلی نیشابوری به او گفت: «من خجالت میکشم که این وَجه ناقابل را خدمت امام دهم». شطیطه گفت: «خداوند از حق خجالت نمیکشد» (منظور آنکه حقوق امام را، اگر چه اندک، باید پرداخت). آنچه بر ذمّۀ من است، همین است. میخواهم در حالی خدا را ملاقات کنم که چیزی از حقِّ امام، در گردن من نباشد.
نماینده نیشابوریان وجه اندک شطیطه را گرفت و به مدینه رفت. در آنجا پس از امتحانِ «عبدالله اَفْطح» (پسر امام صادق (علیه السلام)و مدّعی امامت پس از وی) دانست که او شایستگی مقام امامت را ندارد، لذا نومیدانه از خانه او بیرون آمد، در این هنگام کودکی او را به خانه امام کاظم (علیه السلام)هدایت کرد.
تا چشم حضرت بر او افتاد فرمود: «ای اباجعفر! چرا ناامید هستی… به من روی کن که حجّت و ولّیِ خدا هستم. من سؤالات شما را دیروز جواب دادم، آنها را نزد من بیاور. همچنین درهمِ شطیطه را که وزنش یک درهم و دو دانق است را بیاور»علیبنمحمّد نیشابوری میگوید: از سخنان و نشانههای درست امام حیران شدم و فرمان او را انجام دادم.
امام کاظم (علیه السلام)یک درهم و پارچه شطیطه را برگرفت و مابقی اموال را برگرداند و روی به من کرده، فرمود: «إِنَّ اللَّهَ لَا يَسْتَحِي مِنَ الْحَق» ای اباجعفر! سلام مرا به شطیطه برسان و این کیسه پول را که چهل درهم در آن است و همچنین این قطعه پارچه را که قطعهای از کفن من است به او بده و بگو: «آن را کفن خود قرار دهد که پنبه این پارچه از مزرعه خود ماست و خواهرم حلیمه آن را رشته است»
ضمنا به شطیطه بگو: از هنگام وصول پول و پارچه کفن، نوزده روز بیشتر زنده نیستی، شانزده درهم از چهل درهم اهدایی را برای خود خرج کن و بیست و چهار درهم آن را جهت صدقه و تجهیز و تکفین خود نگاه دار و به او بگو «من بر جنازه او نماز خواهم گذارد».
سپس امام کاظم (علیه السلام)فرمودند: «این اموال را به صاحبانشان برگردان و مُهر سؤالات را بگشای و ببین آیا جواب سؤالات را پیش از دیدن آنها دادهایم یا خیر»؟!
محمدبنعلی نیشابوری میگوید: «به مُهرها نگاه کردم، آنها را دست نخورده دیدم و بعد از شکستِ مُهر و موم، دیدم پاسخ سؤالات داده شده است»
هنگامی که نماینده نیشابوریان به خراسان بازگشت با تعجب دید کسانی که امام، اموالشان را نپذیرفته به مذهب «فَطحیّه» وارد شدهاند امّا شطیطه همچنان بر مذهب حقّ خود باقی مانده است. سلام حضرت را به او رسانید و کیسه پول و پارچه کفن را به وی تقدیم کرد و همان طور که امام فرموده بودند، پس از نوزده روز از دنیا رفت. چون شطیطه درگذشت، امام به نیشابور وارد شدند و بر پیکر او نماز گزاردند.
بعد ازنوزده روز بانو شطیطه از دنیا رفت و وقتی این زن مؤمنه (بی بی شطیطه) از دنیا رفت، امام کاظم (علیه السلام)با شتری که داشت کنار پیکرش حضور یافت، و مقدمات دفن او را فراهم ساخت، سپس بر شتر خود سوار شد و رو به صحرا کرد و روانه شد و فرمودند : إِنِّي وَ مَنْ يَجْرِي مَجْرَايَ مِنَ الْأَئِمَّةِ (علیهم السلام)لَا بُدَّ لَنَا مِنْ حُضُورِ جَنَائِزِكُمْ فِي أَيِّ بَلَدٍ كُنْتُمْ. من و دیگر امامان (علیهم السلام)هر کدام در زمان خود باید در مراسم دفن شما در هر شهری که باشید حضور پیدا کنیم، پس در امور خود تقوا پیشه کنید (1)
ام ایمن از زنان بسیار بلند مرتبه و عالیقدر صدر اسلام است كه همواره در خدمت خاندان نبوت بود، برکه دختر ثعلبة بن عمرو حبشیه مشهور به ام ایمن از زنان مشهور صحابی و کنیز آزاد شده رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)بود. کنیه او را ام ظباء نیز گفتهاندکه وجه آن دانسته نیست. وی کنیز عبدالله بن عبدالمطلب بود که به ارث به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)رسید.
هنگامی که آمنه، مادر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)برای زیارت آرامگاه شوهر و نیز دیدار با خویشاوندانش رهسپار یثرب شد، ام ایمن همراه آنان بود. در پی بازگشت از مدینه، آمنه در محلی به نام «ابواء» رحلت کرد و از آن پس پرستاری پیامبر را ام ایمن بر عهده گرفت. وی
1) . بحارالانوار ج3 باب معجزات حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام)
همواره همراه رسول خدا بود و ایشان او را مادر خطاب میکرد و همانند مادر خود به او احترام میگذاشت و میگفت: او تنها باقیمانده از خاندان من است
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)پس از ازدواج با حضرت خدیجه (علیها السلام)، ام ایمن را آزاد کرد و او با عبید بن زید خزرجی ازدواج کرد و همراه وی به یثرب رفت و ایمن را به دنیا آورد. شهرت او به ام ایمن نیز از نام همین پسر است
با درگذشت عبید در یثرب، ام ایمن همراه فرزندش ایمن به مکه بازگشت. از آنجا که رسول خدا او را از زنان بهشتی و ازدواج با او را مایه شادمانی مشتاقان ازدواج با زنان بهشتی دانست، زید بن حارثه، آزاد شده و پسر خوانده ایشان، با او ازدواج کرد. ثمره این ازدواج،اسامه بود.[
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)اورا از اهل بهشت خواند وفرمود قال النبی (صلی الله علیه و آله و سلم): " من سرّه أن یتزوّج امرأة من أهل الجنّة فلیتزوّج أُمّ أیمن " فتزوّجها زید فولدت له أُسامة.هرکس میخواهد با زنی از اهل بهشت ازدواج کند با ام ایمن ازدواج کند.
رَوَیَ الروانْدِی فِی الخَرَائِج: «أَنَّ أُمَّ أَیمَنَ لَمَّا تُوُفِّیتْ فَاطِمَةُ حَلَفَتْ أَنْ لَا تَكُونَ بِالْمَدِینَةِ إِذْ لَا تُطِیقُ أَنْ تَنْظُرَ إِلَى مَوَاضِعَ كَانَتْ بِهَا فَخَرَجَتْ إِلَى مَكَّةَ فَلَمَّا كَانَتْ فِی بَعْضِ الطَّرِیقِ عَطِشَتْ عَطَشاً شَدِیداً فَرَفَعَتْ یدَیهَا و قَالَتْ: یا رَبِّ أَنَا خَادِمَةُ فَاطِمَةَ تَقْتُلُنِی عَطَشاً. فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَیهَا دَلْواً مِنَ السَّمَاءِ فَشَرِبَتْ فَلَمْ تَحْتَجْ إِلَى الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ سَبْعَ سِنِینَ وَ كَانَ النَّاسُ یبْعَثُونَهَا فِی الْیوْمِ الشَّدِیدِ الْحَرِّ فَمَا یصِیبُهَا عَطَشٌ»
ترجمه:
راوندی در خرائج روایت کرده: وقتى حضرت فاطمه (علیها السلام)از دنیا رحلت نمود، امّ ایمن سوگند خورد كه در مدینه نماند؛ زیرا طاقت دیدن آن مواضع و محلهایى كه حضرت فاطمه (علیها السلام)را در آنجا دیده بود نداشت. از مدینه خارج شد و به سوى مكّه حركت كرد. در بین راه، آب او تمام شد و تشنگى شدیدی بر او غلبه كرد، پس دستان خود را به سوى آسمان بلند كرد و گفت: پروردگارا، من خدمتكار حضرت فاطمه (علیها السلام)هستم. آیا مىخواهى مرا به واسطۀ عطش و در حال تشنگى قبض روح کنی؟
در این حال خداوند متعال دلوی آب از آسمان براى او فرستاد. او از آن آب نوشید و هفت سال از آب و غذا بىنیاز گردید. به طوریکه مردم او را در روز بسیار گرم به دنبال
كارهایى مىفرستادند ولى هرگز تشنه نمىشد.(1)
مالک بن دینار گوید: «رَأَیتُ فِی مُوَدَّعِ الْحَجِّ امْرَأَةً ضَعِیفَةً عَلَى دَابَّةٍ نَحِیفَةٍ وَ النَّاسُ ینْصَحُونَهَا لِتَنْكُصَ فَلَمَّا تَوَسَّطْنَا الْبَادِیةَ كَلَّتْ دَابَّتُهَا فَعَذَلْتُهَا فِی إِتْیانِهَا فَرَفَعَتْ رَأْسَهَا إِلَى السَّمَاءِ وَ قَالَتْ: لَا فِی بَیتِی تَرَكْتَنِی وَ لَا إِلَى بَیتِكَ حَمَلْتَنِی فَوَ عِزَّتِكَ وَ جَلَالِكَ لَوْ فَعَلَ بِی هَذَا غَیرُكَ لَمَا شَكَوْتُهُ إِلَّا إِلَیكَ. فَإِذَا شَخْصٌ أَتَاهَا مِنَ الْفَیفَاءِ وَ فِی یدِهِ زِمَامُ نَاقَةٍ فَقَالَ لَهَا: ارْكَبِی فَرَكِبَتْ وَ سَارَتِ النَّاقَةُ كَالْبَرْقِ الْخَاطِفِ فَلَمَّا بَلَغْتُ الْمَطَافَ رَأَیتُهَا تَطُوفُ فَحَلَفْتُهَا مَنْ أَنْتِ؟ فَقَالَتْ: أَنَا شُهْرَةُ بِنْتُ مُسْكَةَ بِنْتِ فِضَّةَ خَادِمَةِ الزَّهْرَاءِ.»؛ در موسم حج زن ضعیفى را دیدم كه بر شترى نحیف سوار است. مردم او را نصیحت مىكردند كه با آن شتر به صحرا نرود و باز گردد؛ ولى او توجّهى نكرد و همراه بقیۀ مردم به راه افتاد. هنگامى كه مقدارى از راه را در بادیه طى كردیم شترش تحمّل رفتن را از دست داد و ایستاد. او سرش را به سوى آسمان بلند كرد و گفت: خدایا! نه مرا در خانهام گذاشتى و نه به خانۀ خودت رسانیدى. تو را به عزّت و جلالت سوگند اگر كسى غیر از تو این عمل را با من انجام داده بود شكایت او را به سوى تو مىآوردم. – مالک گوید:- در این حال ناگهان شخصى نزد او آمد كه شترى ماده به همراه داشت و به آن زن گفت: سوار شو! هنگامى كه وى سوار شتر گردید آن حیوان با سرعت عجیبى حركت كرد. زمانى كه من مشغول طواف خانۀ خدا بودم، آن زن را دیدم كه طواف مىكرد. او را سوگند دادم و از او خواستم كه خود را معرفى كند. گفت: من “شهره”، دختر مسكه، دختر فضّه، خادم حضرت فاطمه زهرا – یعنى نوه فضّه- هستم. (2)
بزرگی در قم هست که قبلا در کربلا امام جماعت صحن آقا اباعبدالله بود. ایشان نقل
میکردند آن جایی که من بودم یک حاج عباس رشتی بود عشق امام حسین او را از همه جا بریده بود و به کربلا آورده بود. بچه هایش ازدواج کرده بودند و عیالش هم فوت کرده بود. میگوید آخر عمری بروم در آستان امام حسین عمرم را تمام کنم، گاهی هم دستفروشی میکرد. میرفت در مجلس امام حسین خدمت میکرد بیشتر آب به عزادارها میداد. آیة الله کاشانی میفرمودند: من که به صحن برای نماز میآمدم زیلوهای صحن را پهن میکرد به ما هم که میرسید خیلی احترام میکرد آدم قبراق و سرحالی بود. یک روز که روز وفات یکی از امام ها بود من با دوتا از نزدیکانم از خانه بیرون آمدیم برویم در مجلس روضه شرکت کنیم بین راه یکی از وعاظ کربلا به من رسید گفت: فلانی شما حاج عباس رشتی را میشناسید؟ گفتم: بله، گفت: میدانید ایشان در این شهر غریب است الآن در خانه اش مریض افتاده و کسی را ندارد. گفتم: خبر نداشتم که مریض است. گفت: میشود که از او عیادت کنی؟ گفتم: باشد بعد روضه میرویم. گفت: نه، اگر برویم روضه ممکن است ایشان از دنیا بروند. گفتم: این قدر وضعش بد است؟ برویم. یک اتاق محقری اجاره کرده بود دیدم حاج عباسی که سرحال بود ضعف کرده و در رخت خواب افتاده، بی جان و بی حال و در حال سکرات است اصلا نمی توانست جواب سلام واجب رابدهد. ما دور بسترش نشستیم یک پیرمردی که رفیقش بود از ایشان پرستاری میکرد. به رفقاء گفتیم:
رفقاء برای ما هم همچین روزی هست ما هم یک روز میرویم اگر هم ما بهشت و جهنم را ندیدیم اما قبر را که دیدیم مرگ را که دیدیم باور کردیم نه ما بارو نکردیم که یک روزی از همین روزها هم ما میرویم در آن لحظه هیچ کس به درد ما نمی خورد الا کارهای خیری که انجام دادیم. بیاییم در طول عمر، آخرتمان را درست کنیم دنیا تمام میشود میرود ورثه میخورند فحش هم میدهند میگویند چرا کم گذاشتی؟ بیاییم بیدار بشویم.
آیة الله کاشانی میفرمودند: یک جرقه ای به ذهن من زد به آن روضه خوان گفتم که الآن بهترین وقت روضه است یکی هم موقع دفن یک مداحی بیاید روضه امام حسین را بخواند چون آن جا شیاطین میروند و ملائکه میآیند رحمت میگیرد. این آقا شروع کرد به روضه خواندن، حاج عباسی که نمی توانست خودش را حرکت بدهد گفت باور کنید با یک قدرت
عجیبی پتو را کنار زد بلند شد مودب نشست با زبان رشتی گفت: «السَّلامُ عَلَیكَ یا رَسُولَ اللَّهِ» (شیخ عباس قمی/ مفاتیح الجنان/1/ ص:56). قربان قدم هایتان بروم من چه لیاقتی داشتم به دیدن من بیایید خاک بر سرم که شما به دیدم من آمدید. «السَّلامُ عَلَیكَ یا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ. آقاجان، اربابم قربان قدم هایتان بروم. همین طور یکی یکی به معصومین سلام داد و تشکر کرد تا رسید به امام زمان (علیه السلام)» السَّلامُ عَلَیكَ یا مَوْلای یا صَاحِبَ الزَّمَانِ» (شیخ عباس قمی/ مفاتیح الجنان/ 1/ ص:116). گفت: قربان قدم هایتان، یک عمری یابن الحسن گفتیم گریه کردیم از امام زمان تشکر کرد بعد روی تختخوابش دراز کشید مثل این که صد سال است که فوت کرده است. لحظه آخر چهارده معصوم به دیدارش آمدند میگفت: این قدر این کار ما را منقلب کرد که چهارده معصوم به دیدار حاج عباس رشتی آمدند. من به رفیقش گفتم که جنازه این حاج عباس را بر ندارد. گفت: چرا؟ گفتم: این پیر غلام امام حسین بوده خیلی خیلی پیش خدا ارزش دارد باید به اندازه یک مرجع تقلید تشییع جنازه بشود و تجلیل بشود. گفتند: باشد. آمدم خانه و هیئت های کربلا را خبر کردم به علماء گفتم که درس ها را تعطیل کنید، به بازاری ها گفتم که بازار را ببندید، مثل روز عاشوراء هیئت ها برای عزاداری بیرون آمدند. به متولی حرم زنگ زدم بهترین جای قبر را برایش دادند.
مجلس ختم گرفتیم در یک مجلس ختم که مخصوص طلبه ها بود آیة اللهی که در حرم امام حسین نماز میخواند و حدود نود سالش بود و قد خمیده و موهایش همه سفید شده بود عصاء زنان آمد کنار من نشست گفت: امکان دارد مجلس حاج عباس را من منبر بروم. همه دست به دهان شدند گفتیم آقا افتخار میکنیم بفرمایید. رفت و بر پله اول منبر نشست و گفت: مردم من که اهل منبر و سخنرانی نیستم ولی خوابی که از این حاج عباس رشتی دیدم برایتان بگویم و پیغام او را به شما برسانم. وقتی آقای کاشانی به من زنگ زد و جریان را به من گفت تلفن را که قطع کردم خیلی گریه کردم گفتم یا امام حسین به دیدم من هم میآیی یا نمی آیی؟ به حال خودم خیلی گریه کردم دلم شکست آن قدر گریه کردم که خسته شدم و خوابم برد خواب دیدم که به یکی از باغ های بهشت رفتم، گفتم: این باغ کیست؟ گفتند: این باغ حاج عباس رشتی است. دیدم آن جا حکومتی دارد و سلطنت میکند. به خدا قسم گدایی در خانه امام حسین خیلی کارها میکند دیدم حاج عباس جوان وزیبا شده است کنار من آمد گفتم: حاج عباس چه خبر؟
گفت: وقتی که من را در قبر گذاشتند و دفن کردند تنها که ماندم قبر من باز و بزرگ شد آقا اباعبدالله به دیدن من آمد و گفت: من تو را تنها نمی گذارم تو خدمتگذار من هستی، من را به این باغ آوردند بعد فرمودند: که این باغ برزخی است این جا باش در قیامت میآیم تو را میبرم در اعلاء درجه بهشت همنشین خودم میکنم. بعد به من گفت: آقای سیبویه به مردم بگو جای دیگر نروند هر چه هست در خانه سیدالشهداست همه اختیارات در دست امام حسین است.کل الخیر فی باب الحسین (علیه السلام)(1)
1) . شیخ عباس قمی/ مفاتیح الجنان/1/ ص : 427
قال رسولالله (صلی الله علیه و آله و سلم): یَا عَلِیُّ! تَمَنَّی جَبْرئِیلُ اَنْ یَکُونَ مِنْ بَنِی آدَمَ بِسَبْعِ خِصَالٍ وَ هِیَ الصَّلَوه فِی الْجَمَاعَه وَ مُجَالَسَتُهُ الْعُلَمَاءَ وَالصُّلْحُ بَیْنَ الاِثْنَیْنِ وَ اِکْرَامُ الْیَتِیمِ وَ عِیَادَه الْمَرِیضِ وَ تَشْیِیعُ الْجَنَازه وَ سَقیُ الْمَاءِ فِی الْحَجِّ فَاحْرُصْ عَلَی ذَلِکَ
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمودند:اى على! جبرئیل براى هفت عمل آرزو كرد كه از بنى آدم باشد: نماز جماعت، همنشینى علما، اصلاح بین مردم، نوازش یتیم، عیادت مریض، تشییع جنازه، آب دادن به حاجیان؛ پس تو در این كارها كوشا باش.(1)
غیر از آثار فردی و اجتماعی نماز جماعت(که به آنها اشاره خواهدشد)پاداش های عظیمی برای آن بیان شده که در اینجا به بعضی ازروایات،اشاره میشود. از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)نقل شده که:«مَنْ سَمِعَ النِّدآءَ فَلَمْ يُجِبْهُ مِنْ غَيْر عِلَّةٍ فَلا صَلاةَ لَهُ» نماز کسی که صدای اذان را بشنود و بی دلیل،در نماز جماعت مسلمانان شرکت نکند،ارزشی ندارد.(2)
در حدیث،تحقیر نماز جماعت،به منزله تحقیر خداوند بشمار آمده است:« وَ مَنْ حَقَّرَهُ فَإِنَّمَا يُحَقِّرُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ»(3)
شرکت دائم در نماز جماعت،انسان را از منافق شدن بیمه میکند
و برای هر گامی که به سوی نماز جماعت و مسجد برداشته شود،ثواب و حسنه در نظر گرفته شده است. (4)
همین که کسی برای شرکت در نماز جماعت از منزل خارج میشود،یا در مسجد،در انتظار نماز جماعت به سر میبرد پاداش کسی را دارد که در این مدت،به نماز مشغول بوده است. (1)
تعداد حاضران در نماز جماعت،هر چه بیشتر باشد،پاداش آن بیشتراست.این کلام رسول خداست که فرمود:«ما كَثُرَ فَهُوَ اَحَبُّ الى اللّه» کنزالعمال،ج 8 ص 258
حدیث جالبی در بیان فضیلت نماز جماعت است که قسمتی از آن در رساله های عملیه هم ذکر شده است.ترجمه تمام حدیث چنین است:
اگر اقتدا کننده 1 نفر باشد،پاداش 150 نماز داده میشود.
اگر اقتدا کننده 2 نفر باشد،پاداش 600 نماز داده میشود.
اگر اقتدا کننده 3 نفر باشد،پاداش 1200 نماز داده میشود.
اگر اقتدا کننده 4 نفر باشد،پاداش 2400 نماز داده میشود.
اگر اقتدا کننده 5 نفر باشد،پاداش 4800 نماز داده میشود.
اگر اقتدا کننده 6 نفر باشد،پاداش 9600 نماز داده میشود.
اگر اقتدا کننده 7 نفر باشد،پاداش 19200 نماز داده میشود.
اگر اقتدا کننده 8 نفر باشد،پاداش 36400 نماز داده میشود.
اگر اقتدا کنندگان و امام جماعت به 10 نفر رسیدند،پاداش 72800 نماز دارد.
ولی،همین که عدد افراد از ده نفر گذشت،حساب آنرا جز خداکسی نمی داند(2)
در حدیث دیگر است:هر که نماز جماعت را دوست بدارد،خدا وفرشتگان او را دوست میدارند.(3).
در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)هرگاه افراد نماز جماعت کم میشدند، آنحضرت به جستجو و تفقد از افراد میپرداخت و میفرمود:شرکت درنماز صبح و عشاء،بر منافقان از هر چیز سنگین تر است. (4)
قرآن نیز،از اوصاف منافقان،بی حالی و کسالت هنگام نماز را بیان کرده است. (وَ إِذا قامُوا إِلَى الصَّلاةِ قامُوا كُسالى)(1)
چرا که سحر خیزی و حضور در جماعت مسلمین،آن هم ازراه های دور و در گرما و سرما،نشانه صداقت در ایمان و عشق نمازگزاراست.
حضور در نماز جماعت،خاص یک منطقه نیست.انسان در هر جا که باشد،خوب است به فکر نماز جماعت و حضور در آن و تشویق دیگران باشد.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)در باره اهمیت جماعت،فرمود:
« صَلَاةُ الرَّجُلِ فِي جَمَاعَةٍ خَيْرٌ مِنْ صَلَاتِهِ فِي بَيْتِهِ أَرْبَعِينَ سَنَةً قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)صَلَاةُ يَوْمٍ فَقَالَ صَلَاةٌ وَاحِدَة » (2)
یک نماز با جماعت،بهتر از چهل سال نماز فرادی در خانه است.پرسیدند:آیا یک روز نماز؟فرمود:بلکه یک نماز.
و میفرمود:صف های نماز جماعت،همانند صف های فرشتگان درآسمان چهارم است.همان مدرک.
اولین نماز جماعتی هم که بر پا شد،به امامت رسول خدا و شرکت حضرت علی (علیه السلام)و جعفر طیار(برادر حضرت علی (علیه السلام))بود.همین که ابوطالب،فرزندش علی (علیه السلام)را دید که به پیامبر اقتدا کرده،به فرزنددیگرش جعفر گفت:تو نیز به پیامبر اکرم اقتدا کن و این جماعت دو سه نفری،پس از نزول آیه «فاصدع بما تؤمر» بود،که فرمان به علنی ساختن دعوت و تبلیغ میداد. (3)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:
مَنْ صَلّى خَلْفَ عالِمٍ فَكَأَنَّما صَلّى خَلْفَ رَسُول الله کسی که پشت سر امام عالم نماز بخواند،گویا پشت سر من و حضرت ابراهیم،نماز خوانده است. (4)
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)مُجَالَسَةُ الْعُلَمَاءِ عِبَادَةٌ وَ النَّظَرُ إِلَى عَلِيٍّ عِبَادَةٌ وَ النَّظَرُ إِلَى الْبَيْتِ عِبَادَةٌ وَ النَّظَرُ إِلَى الْمُصْحَفِ عِبَادَةٌ وَ النَّظَرُإِلَى الْوَالِدَيْنِ عِبَادَةٌ
امام رضا (علیه السلام)فرمودند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرموده اند: همنشینی با علما عبادتست ونظر کردن به علی (علیه السلام)عبادت است. نگاه به خانه ی خدا عبادت است و نگاه به قرآن عبادت است و نیز نگاه به والدین عبادت است(1)
قالَ رَسولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم):
قال : يَا عَلِىُّ : خَمسَة تُنَوِّرُ القَلبَ : کَثرَةُ قِرائَةُ «قُل هُوَ اللهُ اَحَد» وَ قِلَّةُ الکَلامِ وَ مُجالَسَةُ العُلَماءِ وَ الصَّلاةُ فِى اللَّيلِ وَ المَشىِ اِلَى المَساجِدِ؛
یا على ! پنج چیز دل را نورانى مى کند: کثرت تلاوت سوره «قل هو الله احد»،کم گویى، مجالست با علما، نماز شب و گام برداشتن به سوى مسجد.(2)
پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)میفرمایند:
مَثَلُ اَلَّذِي يُعَلِّمُ اَلْخَيْرَ وَ لاَ يَعْمَلُ بِهِ مَثَلُ اَلسِّرَاجِ يُضِيءُ لِلنَّاسِ وَ يُحْرِقُ نَفْسَهُ ؛
حکایت دانشمندى که مردم را تعلیم دهد و خویشتن را فراموش کند چون چراغ است که مردم را روشن کند و خویش را بسوزاند.(3)
پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)میفرمایند:
رَكْعَةٌ يُصَلِّيهَا اَلْفَقِيهُ أَفْضَلُ مِنْ سَبْعِينَ أَلْفَ رَكْعَةٍ يُصَلِّيهَا اَلْعَابِدُ؛
دو رکعت نماز دانشمند بهتر از هفتاد رکعت غیر دانشمند است.(4)
پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)میفرمایند:
اِذَا اجْتَمَعَ الْعالِمُ وَ الْعابِدُ فَقِیلَ لِلْعابِدِ اُدْخُلِ الْجَنَّةَ وَ تَنَعَّمْ بِعِبادَتِکَ وَ قِیلَ لِلْعالِمِ قِفْ هُنا
فَاشْفَعْ مَنْ اَحْبَبْتَ فَاِنَّکَ لاتَشْفَعُ اَحَداً اِلاّ شَفَعْتُ (اَیْ قَبِلْتُ) فَقامَ مَقامَ الاْنْبِیاءِ؛
وقتى عالم و عابد بر صراط اجتماع کنند به عابد گویند به بهشت درآى و از عبادت خویش بهرمند شو و به عالم گویند اینجا بایست و براى هر که میخواهى شفاعت کن زیرا هر که را شفاعت کنى شفاعت تو پذیرفته خواهد شد آنگاه عالم در صف پیامبران میایستد.(1)
امام علی (علیه السلام)فرمودند:
یک ساعت در محضر علماء نشستن - که انسان را به مبدأ و معاد آشنا سازند - از هزار سال عبادت نزد خداوند محبوب تر خواهد بود. توجّه و نگاه به عالِم از إعتکاف و یک سال عبادت - مستحبّی - در خانه خدا بهتر است. زیارت و دیدار علماء، نزد خداوند از هفتاد مرتبه طواف اطراف کعبه محبوب تر خواهد بود، و نیز افضل از هفتاد حجّ و عمره قبول شده میباشد. همچنین خداوند او را هفتاد مرحله ترفیعِ درجه میدهد و رحمت و برکت خود را بر او نازل میگرداند، و ملائکه شهادت میدهند به این که او اهل بهشت است.(2)
قال رَسُولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم):
اَلْعالِمُ بَیْنَ الْجُهّالِ کَالْحَی بَیْنَ الاْمْواتِ، وَ إنَّ طالِبَ الْعِلْمِ یَسْتَغْفِرُلَهُ کُلُّ شَیء حَتّی حیتانِ الْبَحْرِ، وَ هَوامُّهُ، وَ سُباعُ الْبَرِّ وَ أنْعامُهُ، فَاطْلُبُوا الْعِلْمَ، فَإنّهُ السَّبَبُ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، وَ إنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ فَریضَةٌ عَلی کُلِ مُسْلِم؛
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمودند:
دانشمندی که بین گروهی نادان قرار گیرد همانند انسان زنده ای است بین مردگان، و کسی که در حال تحصیل علم باشد تمام موجودات برایش طلب مغفرت و آمرزش میکنند، پس علم را فرا گیرید چون علم وسیله قرب و نزدیکی شما به خداوند است، و فراگیری علم، بر هر فرد مسلمانی فریضه است.(3)
امام صادق (علیه السلام)میفرمایند:
اَلصَّلاَةُ خَلْفَ اَلْعَالِمِ بِأَلْفِ رَكْعَةٍ؛
نماز در پشت سر یک عالم برابر هزار رکعت است.(1)
قال رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم):
النَّظَرُ إِلَى الْعَالِمِ عِبَادَةٌ، وَ النَّظَرُ إِلَى الْإِمَامِ الْمُقْسِطِ عِبَادَةٌ، وَ النَّظَرُ إِلَى الْوَالِدَيْنِ بِرَأْفَةٍ وَ رَحْمَةٍ عِبَادَةٌ، وَ النَّظَرُ إِلَى أَخٍ تَوَدُّهُ فِي اللَّهِ (عَزَّ وَ جَلَّ) عِبَادَةٌ؛
نگریستن به دانشمند عبادت است، نگریستن به پیشوای دادگر عبادت است، نگاه دلسوزانه و مهرآمیز به پدر و مادر عبادت است و نگریستن به برادری که برای خدای عزوجل دوستش داری عبادت است.(2)
امام جعفر صادق (علیه السلام):
إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَيْراً زَهَّدَهُ فِي الدُّنْيَا وَ فَقَّهَهُ فِي الدِّين ؛
چون خدا خیر بنده ای خواهد، او را در دین دانشمند کند.(3)
حضرت رسوا اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)میفرمایند:
زمانى بر امّت من خواهد آمد که مردم از علماء گریزان شوند، همان طورى که گوسفند از گرگ گریزان است، خداوند چنین جامعهاى را به سه نوع عذاب مبتلا مىگرداند:
1 - برکت و رحمت خود را از اموال ایشان برمىدارد.
2 - حکمفرمائى ظالم و بى مروّت را بر آن ها مسلّط مىگرداند.
3 - هنگام مرگ و جان دادن، بىایمان از این دنیا خواهند رفت.(4)
امام على (علیه السلام):
هَلَکَ خُزّانُ الأموالِ وهُم أحیاءٌ، والعُلَماءُ باقونَ ما بَقِیَ الدَّهرُ، أعیانُهُم مَفقودَةٌ، وأمثالُهُم فی القُلوبِ مَوجودَةٌ ؛
مال اندوزان، با آن که زندهاند مردهاند و اهل علم، تا دنیا هست زندهاند. پیکرهایشان
از میان مىرود، اما یادشان در دلها هست.(1)
رسولُ اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم):
مَنِ استَقبَلَ العُلَماءَ فقَدِ استَقبَلَنی، ومَن زارَ العُلَماءَ فقَد زارَنی،ومَن جالَسَ العُلَماءَ فقَد جالَسَنی، ومَن جالَسَنی فَکأنَّما جالَسَ رَبّی ؛
هر که به استقبال دانشمندان رود، مرا استقبال کرده است و هرکه به دیدار دانشمندان رود، مرا دیدار کرده است و هرکه با دانشمندان نشیند، با من نشسته است و هر که با من نشیند، چنان است که با پرودگار من همنشینى کرده باشد.(2)
امام على (علیه السلام):
مَن وَقَّرَ عالِما فقَد وَقَّرَ رَبَّهُ ؛
هر که دانشمندى را احترام نهد خدا را احترام کرده است.(3)
بواسطه عالمی بلااز امتی و قومی دفع میشود:
ذکریا بن آدم :به حضرت رضا (علیه السلام)عرض کردم مایلم از میان فامیل و خویشاوندان خود خارج شوم مردم نادان زیاد شده اند. فرمود: این کار را نکن بلا از اهل قم بواسطه تو دفع میشود همان طوری که از اهالی بغداد بواسطه حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام)دفع میشود.؛ عَنْ زَکَرِیَّا بْنِ آدَمَ قَالَ قُلْتُ لِلرِّضَا (علیه السلام)إِنِّی أُرِیدُ الْخُرُوجَ عَنْ أَهْلِ بَیْتِی فَقَدْ کَثُرَ السُّفَهَاءُ فَقَالَ لَا تَفْعَلْ فَإِنَّ أَهْلَ قُمَّ یُدْفَعُ عَنْهُمْ بِکَ کَمَا یُدْفَعُ عَنْ أَهْلِ بَغْدَادَ بِأَبِی الْحَسَنِ (علیه السلام)(4)
وهمچنین درجریان حضرت یونس که تقاضای عذاب برای امتش کرد،عالمی آنهارا نجات داد.
یونس (علیه السلام)به قوم خود گفته بود كه عذاب الهی در روز چهارشنبه نیمه ماه شوّال بعد از طلوع خورشید نازل میشود، ولی قوم، او را دروغگو خواندند و او را از خود راندند و او نیز همراه عابد (تنوخا) از شهر بیرون رفت، ولی «روبیل» كه عالمی حكیم از خاندان نبوّت بود
در میان قوم باقی ماند. هنگامی كه ماه شوال فرا رسید، روبیل بالای كوه رفت و با صدای بلند به مردم اطّلاع داد و فریاد زد:
نجات حضرت یونس (علیه السلام)و قوم او
یونس (علیه السلام)به قوم خود گفته بود كه عذاب الهی در روز چهارشنبه نیمه ماه شوّال بعد از طلوع خورشید نازل میشود، ولی قوم، او را دروغگو خواندند و او را از خود راندند و او نیز همراه عابد (تنوخا) از شهر بیرون رفت، ولی «روبیل» كه عالمی حكیم از خاندان نبوّت بود در میان قوم باقی ماند. هنگامی كه ماه شوال فرا رسید، روبیل بالای كوه رفت و با صدای بلند به مردم اطّلاع داد و فریاد زد:
«ای مردم! موعد عذاب نزدیك شد، من نسبت به شما مهربان و دلسوز هستم، اكنون تا فرصت دارید استغفار و توبه كنید تا خداوند عذابش را از سر شما برطرف كند.»
مردم تحت تأثیر سخنان روبیل قرار گرفته و نزد او رفتند و گفتند: «ما میدانیم كه تو فردی حكیم و دلسوز هستی، به نظر تو اكنون ما چه كار كنیم تا مشمول عذاب نگردیم؟»
روبیل گفت: كودكان را همراه مادرانشان، به بیابان آورید و آنها را از همدیگر جدا سازید، و همچنین حیوانات را بیاورید و بچههایشان را از آنها جدا كنید، و هنگامی كه طوفان زرد را از جانب مشرق دیدید، همه شما از كوچك و بزرگ، صدا به گریه و زاری بلند كنید و با التماس و تضرّع، توبه نمایید و از خدا بخواهید تا شما را مشمول رحمتش قرار دهد...
همه قوم سخن روبیل را پذیرفتند هنگام بروز نشانههای عذاب، همه آنها صدا به گریه و زاری و تضرّع بلند كردند و از درگاه خدا طلب عفو نمودند. ناگاه دیدند هنگام طلوع خورشید، طوفان زرد و تاریك و بسیار تندی وزیدن گرفت، ناله و شیون و استغاثه انسانها و حیوانات و كودكانشان از كوچك و بزرگ برخاست و انسانها حقیقتاً توبه كردند.
روبیل نیز شیون آنها را میشنید و دعا میكرد كه خداوند عذاب را از آنها دور سازد. خداوند
توبه آنها را پذیرفت و به اسرافیل فرمان داد كه طوفان عذاب آنها را به كوههای اطراف وارد سازد. وقتی مردم دیدند عذاب از سر آنها برطرف گردید به شكر و حمد خدا پرداختند، روز پنجشنبه یونس و عابد، جریان رفع عذاب را دریافتند، یونس به سوی دریا رفت و از نینوا دور شد و سرانجام سوار بر كشتی شده و در آن جا ماهی بزرگ او را بلعید (كه در داستان قبل ذكر شد) و تنوخا (عابد) به شهر بازگشت و نزد روبیل آمد و گفت: «من فكر میكردم به خاطر زهد بر تو برتری دارم، اكنون دریافتم كه علم همراه تقوا، بهتر از زهد و عبادت بدون علم است.» از آن پس عابد و عالم رفیق شدند و بین قوم خود ماندند و آنها را ارشاد نمودند. (1)
در آیه 10 حجرات سوره میفرماید:
(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَینَ أَخَوَیكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ)
همانا مسلمان ها با هم برادرند پس میان دوبرادر خود صلح و آشتی
بر قرار کنید و تقوای الهی پیشه کنید بلکه رستگار شوید.(2)
سوره نساء
(لا خَیرَ فی كَثیرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلاَّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَینَ النَّاسِ وَ مَنْ یفْعَلْ ذلِكَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ فَسَوْفَ نُؤْتیهِ أَجْراً عَظیماً) در بسیارى از (جلسات و) سخنان درگوشى آنان، خیرى نیست، مگر (سخن) كسى كه به صدقه یا كار نیك یا اصلاح و آشتى میان مردم فرمان دهد و هر كس براى كسب رضاى خدا چنین كند پس به زودى او را پاداشى بزرگ خواهیم داد.(3)
سوره نساء
(وَ لَنْ تَسْتَطیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَینَ النِّساءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ فَلا تَمیلُوا كُلَّ الْمَیلِ فَتَذَرُوها
كَالْمُعَلَّقَةِ وَ إِنْ تُصْلِحُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحیماً) شما هرگز نمیتوانید (از نظر محّبت قلبی) در میان زنان، عدالت برقرار کنید، هر چند کوشش نمایید! ولی تمایل خود را بکلّی متوجّه یک طرف نسازید که دیگری را بصورت زنی که شوهرش را از دست داده درآورید! و اگر راه صلاح و پرهیزگاری پیش گیرید، خداوند آمرزنده و مهربان است. (1)
(یسئلونک عَنِ الْأَنْفالِ قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَینِكُمْ وَ أَطیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُإِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنینَ) (اى پیامبر!) از تو دربارهى انفال (غنائم جنگى و اموال عمومى) مىپرسند (كه از آن كیست؟) بگو: انفال، از آنِ خدا و پیامبر است. پس، از خداوند پروا كنید و (روابط) میان خودتان را اصلاح كنید و اگر ایمان دارید، از خدا و رسولش اطاعت كنید.(2)
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم):
مَن مَشی فی صُلحٍ بَینَ اِثنینِ صلّی عَلَیهِ مَلائِكَةُ اللهِ حتّی یرجِعَ و اُعطِی أَجرَ لَیلَةِ القَدرِ.
کسی که در راه صلح و آشتی میان دو نفر گام برمی دارد تا زمانی که مراجعت کند فرشتگان خدا همواره بر او درود میفرستند و اجر و پاداش شب قدر هم به او عطا می گردد.
امام جعفر صادق (علیه السلام)(3)
ما عَمِلَ امْرُوءٌ عَمَلاً بَعدَ اِقامَةِ الفَرائِضِ خَیراً مِنْ اِصلاحٍ بَینَ النّاسِ، یقولُ خَیراً وَ ینمی خَیراً.
هیچ عملی برای انسان بعد از ادای واجبات بهتر و والاتر از اصلاح و سازش دادن میان مردم نیست، همواره سخنش نیكو و همواره كاربرد نیكو و پرباری به همراه خواهد داشت(4)
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم):
مَن مَشی فی اِصلاحٍ بَینَ اِمرَأَةٍ وَ زَوجِها اَعطاهُ اللهُ تعالی أَجرَ اَلفِ شَهیدٍ قُتِلوا فی سبیلِ الله حَقّاً.
هر کس برای سازش دادن میان زن و شوهر قدم بردارد خداوند متعال ثواب هزار شهیدی
که به حقیقت در راه خدا به شهادت رسیدهاند به وی عطا خواهد فرمود. (1)
حضرت علی (علیه السلام)در وصیت نامه خود به فرزندان و همه کسانی که گفته او به آنها میرسد، توصیه میکند:
«أُوصِیکمَا وَ جَمِیعَ وَلَدِی وَ أَهْلِی وَ مَنْ بَلَغَهُ کتَابِی بِتَقْوَى اللَّهِ وَ نَظْمِ أَمْرِکمْ وَ صَلَاحِ ذَاتِ بَینِکم»
شما و همه فرزندانم و کسانم و آن را که نامه من بدو رسد سفارش میکنم به ترس از خدا و آراستن کارها و آشتی با یکدیگر که من از جد شما شنیدم که میگفت: آشتی دادن میان مردمان، بهتر است از نماز و روزه سالیان.(2)
در قرآن مجید درباره ایتام آیات متعددی دیده میشود كه در پاره ای از آیات، بی اعتنایی به یتیمان را علامت كفر و نفاق میشمارد و میفرماید :
(أَ رَأَیتَ الَّذِی یكَذِّبُ بِالدِّینِ فَذلِكَ الَّذِی یدُعُّ الْیتِیمَ)(3)
آیا دیدی آن را كه دین و روز قیامت را دروغ میپندارد، پس او كسی است كه یتیم را از خود میراند.
و در جای دیگر میفرماید:
(كَلاَّ بَلْ لا تُكْرِمُونَ الْیتِیمَ وَ لا تَحَاضُّونَ عَلی طَعامِ الْمِسْكِینِ)(4)
چنان نیست كه شما خیال میكنید بلكه شما یتیمان را گرامی نمی دارید و یكدیگر را بر اطعام مستمندان تشویق نمی كنید.
و میفرماید:
(وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَینِ إِحْساناً وَ ذِی الْقُرْبى وَ الْیتامى وَ الْمَساكِینِ) (1)
(و به یاد آورید) زمانی را كه از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم كه جز خداوند یگانه را نپرستید و نسبت به پدر و مادر و نزدیكان و یتیمان و بینوایان نیكی كنید....
نظری به روایات
روایاتی كه از پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)و ائمه معصومین (علیهم السلام) در این باره رسیده فراوان است. در این احادیث، ضمن توصیه نسبت به یتیمان، آثار نیك و اجر و پاداش عظیمی را در این مورد نوید میدهد كه تنها به ذكر چند مورد از این آثار اكتفا میكنیم :
رسول گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:
« مَنْ كَفَلَ يَتِيماً وَ كَفَلَ نَفَقَتَهُ، كُنْتُ أَنَا وَ هُوَ فِي الْجَنَّةِ كَهَاتَيْنِ. وَ قَرَنَ بَيْنَ إِصْبَعَيْهِ الْمُسَبِّحَةِ وَ الْوُسْطَى.»
كسی كه یتیمی را سرپرستی كند و عهده دار نفقه و مخارج او گردد من و او در بهشت پهلوی یكدیگر هستیم. سپس انگشت سبّابه و انگشت وسطی را پهلوی هم گذاشت و فرمود: مانند این دو كه پهلوی یكدیگرهستند.(2)
امام صادق (علیه السلام)فرمود:
« مَنْ أَرَادَ أَنْ يُدْخِلَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي رَحْمَتِهِ وَ يُسْكِنَهُ جَنَّتَهُ فَلْيُحْسِنْ خُلُقَه ...وَ لْيَرْحَمِ الْيَتِيم.»
كسی كه بخواهد مشمول رحمت خداوند گردد و وارد بهشت شود... باید نسبت به یتیمان دلسوز و مهربان باشد.(3)
پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:
« أتحِبُّ أن يلينَ قلبُك وتُدرِكُ حاجتَك ارحَمِ اليتيمَ وامسَحْ رأسَه وأطعِمه من طعامِك يلِنْ قلبُك وتُدرِكْ حاجتَك.»
آیا دوست داری دلت نرم و آرزویت برآورده شود؟ (آنگاه فرمود:) بر یتیم ترحّم كن و
دست محبّت بر سر او بكش و از غذای خود به او بخوران تا قلبت نرم و حاجتت روا گردد.(1)
در حدیثی از رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)میخوانیم:
« وَالَّذِی نَفْسِی بِیدِهِ لاَیلِی مُسْلِمٌ یتِیماً فَیحَسِّنُ وَلاَیتَهُ وَ یضَعُ یدَهُ عَلَی رَأْسِهِ اِلاَّ رَفَعَهُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ بِكُلِّ شَعْرَۀٍ دَرَجَۀً وَ كَتَبَ لَهُ بِكُلِّ شَعْرَۀٍ حَسَنَۀً وَ مَحَا عَنْهُ بِكُلَّ شَعْرَۀٍ سَیئَۀً؛.»
سوگند به كسی كه جانم در قبضه قدرت اوست، هر مسلمانی كه سرپرستی یتیمی را به عهده بگیرد وبخوبی از عهده ولایت و سرپرستی آن یتیم برآید و دست محبّت بر سر او بكشد به عدد هر مویی كه از زیر دستش میگذرد خداوند متعال یك درجه مقام او را بالا میبرد و یك ثواب در نامه عمل وی مینویسد و یك گناه از او كم میكند.(2)
ناراحتی كودكان یتیم چندان مهم است كه پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)میفرماید:
«... اذا بَكَيَ الْيَتيمَ وَقَعَتْ دُمُوعُهُ في كفِّ الرَّحْمنِ وَ يَقُولُ تَعالي: مَنْ أَبْكي هذا الْيَتيمَ الّذي وارَيْتُ والدَهُ في التُّرابِ مَنْ اَسْكَتَهُ فَلَهُ الْجَنَّةُ
... هرگاه كودك یتیمی گریه كند اشكهای او در كف پر مهر و محبّت خداوند رحمان میریزد و خدای تعالی میفرماید: چه كسی این یتیمی كه پدرش را از دست داده (و اكنون زیر خاك آرمیده) به گریه درآورده است؟ هر كس او را آرام كند بهشت از آن اوست (:پاداش او بهشت است).(3)
در حدیثی دیگر فرمود:
هنگامی كه كودك یتیم گریه میكند عرش خدا به لرزه در میآید. خداوند به فرشتگانش میفرماید: ای ملائكه من! چه كسی این یتیم را كه پدرش در خاك پنهان شده است به گریه درآورد؟ ملائكه میگویند: خدایا! تو آگاه تری. خداوند میفرماید: ای ملائكه من! شما را گواه میگیرم كه هر كس گریه او را خاموش و قلبش را خشنود كند من روز قیامت او را خشنود خواهم كرد.(4)
« اللَّهَ اللَّهَ فِي الْأَيْتَامِ فَلَا تُغَيِّرُوا أَفْوَاهَهُمْ وَ لَا تُضَيِّعُوا مَنْ بِحَضْرَتِكُم
خدا را خدا را در مورد یتیمان، نكند آنها گاهی سیر و گاهی گرسنه بمانند، نكند آنها در حضور شما در اثر عدم رسیدگی از بین بروند....(1)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرموده است: «مَنْ عَادَ مَرِیضاً فَإِنَّهُ یخُوضُ فِی الرَّحْمَةِ وَ أَوْمَأَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)إِلَى حَقْوَیهِ فَإِذَا جَلَسَ عِنْدَ الْمَرِیضِ غَمَرَتْهُ الرَّحْمَۀُ؛ هر كس بیمارى را عیادت كند، در رحمت خدا فرو مىرود. [در این هنگام] حضرت به اطراف خود اشاره فرمودند (كنایه از اینكه همانگونه كه فضا مرا فرا گرفته، رحمت خداوند او را فرا گیرد). پس هر گاه عیادتكننده، نزد بیمار بنشیند رحمت الهی او را فرا مىگیرد.»(2)
آن بزرگوار، در روایتی دیگر این رحمت الهی را همواره با عیادتكننده همراه میداند تا آن شخص به همان محل باز گردد.
امام باقر (علیه السلام)فرموده است: «كَانَ فِیمَا نَاجَى اللَّهُ بِهِ مُوسَى (علیه السلام)رَبَّهُ أَنْ قَالَ یا رَبِّ أَعْلِمْنِی مِمَّا بَلَغَ مِنْ عِیادَةِ الْمَرِیضِ مِنَ الْأَجْرِ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ أُوَكِّلُ بِهِ مَلَكاً یعُودُهُ فِی قَبْرِهِ إِلَى مَحْشَرِهِ؛ از جمله فرازهایى كه در مناجات حضرت موسى (علیه السلام)با پروردگار وجود داشت این بود كه پروردگارا! آنچه از پاداش به عیادتكننده مریض میرسد به من تعلیم بفرما! خداى عزّ و جل
فرمود: فرشتهاى را در قبر بر او (عیادتكننده) مىگمارم كه تا روز محشر از او [سركشی و] عیادت کند.»(1)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)میفرماید: «مَنْ عَادَ مَرِیضاً نَادَاهُ مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ بِاسْمِهِ یا فُلَانُ طِبْتَ وَ طَابَ لَكَ مَمْشَاكَ بِثَوَابٍ مِنَ الْجَنَّههر كس بیمارى را عیادت كند، یک منادی از آسمان او را به اسم میخواند: ای فلانی! خوش باش! و گام برداشتنت به پاداش بهشت گوارایت باد!»(2)
در اسلام، موارد متعددی به عنوان صدقه معرفی شده است. یكی از آنها عیادت بیمار است. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)میفرمود: «عِیادَتُكَ الْمَرِیضَ صَدَقَة؛(38) عیادت بیمار، نوعی صدقه است.»(3)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)تأکید میکند كه از بیمار بخواهید برایتان دعا کند؛ چنان كه میفرماید: «وَ مَنْ عَادَ مَرِیضاً فِی اللَّهِ لَمْ یسْأَلِ الْمَرِیضُ لِلْعَائِدِ شَیئاً إِلَّا اسْتَجَابَ لَه؛ هر كس برای خدا بیماری را عیادت کند، مریض برای عیادتكننده چیزی نمیخواهد؛ مگر اینكه خداوند در حق او (عیادتكننده) مستجاب میکند.» به همین علت در سخنان معصومان (علیه السلام)سفارش شده است كه از بیماران بخواهید تا برایتان دعا کنند. (4)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرموده است: «یعَیرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَبْداً مِنْ عِبَادِهِ یوْمَ الْقِیامَةِ فَیقُولُ عَبْدِی مَا مَنَعَكَ إِذَا مَرِضْتُ أَنْ تَعُودَنِی فَیقُولُ سُبْحَانَكَ سُبْحَانَكَ أَنْتَ رَبُّ الْعِبَادِ لَا تَأْلَمُ وَ لَا تَمْرَضُ
فَیقُولُ مَرِضَ أَخُوكَ الْمُؤْمِنُ فَلَمْ تَعُدْهُ وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَوْ عُدْتَهُ لَوَجَدْتَنِی عِنْدَهُ ثُمَّ لَتَكَفَّلْتُ بِحَوَائِجِكَ فَقَضَیتُهَا لَكَ وَ ذَلِكَ مِنْ كَرَامَةِ عَبْدِی الْمُؤْمِنِ وَ أَنَا الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ؛خداوند متعال در روز قیامت بندهاى از بندگان خود را سرزنش و ملامت میفرماید. آن گاه [خطاب به او] میفرماید: ای بنده من! چه چیز مانع شد هنگامی كه مریض بودم به عیادت من نیایی؟ او میگوید: منزهی تو و تو پروردگار بندگان هستی، ناراحتی به تو اصابت نمیكند و مریض نمیشوی. خدای عزّوجلّ میفرماید: برادر مؤمن تو بیمار شده بود و تو او را عیادت نكردی. به عزت و جلالم قسم! اگر او را عیادت كرده بودی من را در آنجا مییافتی؛ سپس من متكفل خواستههایت میشدم و آنها را برایت برآورده میكردم. و این به سبب كرامت بندۀ مؤمنم است و من رحمان و بخشایشگر هستم.»(1)
ابو جارود از امام محمّد باقر (علیه السلام)روایت كرده است كه فرمود: از جمله فرازهایى كه در مناجات حضرت موسى (علیه السلام)با پروردگار وجود داشت این بود كه: پروردگارا! ثواب و پاداش كسى كه بیمارى را عیادت كند چیست؟ خداى عزّ و جل فرمود: فرشتهاى را در قبر بر او (عیادتكننده)مىگمارم كه تا روز محشر از او عیادت كند. موسى (علیه السلام)عرض كرد: پروردگارا! پاداش كسى كه مردگان را غسل مىدهد چیست؟ فرمود: او را از آلودگى گناهانش مىشویم، تا همانند روزى كه از مادر زاده شده است پاک و پاكیزه باشد.
حضرت موسى (علیه السلام)باز پرسید: پروردگارا! پاداش كسى كه جنازه مردهاى را تشییع مىكند، چیست؟ خداوند فرمود: فوجى از فرشتگانم را به همراه پرچم هائى بر آنان مىگمارم، كه از گورشان تا محشر بدرقه كنند. موسى (علیه السلام)باز پرسید: پروردگارا! پاداش كسى كه خانواده داغدارى را تسلیت و دلدارى دهد، چیست؟ خداوند فرمود: در سایه خود بر سر او
1) . امالی، شیخ طوسى، دارالثقافة، قم، 1414 ق، ص 629.
مىگسترانم در آن روزى كه سایهاى جز سایه لطف و بخشش من نیست. پاداش نیكی ها و كیفر گناهان. (1)
پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: هرگاه كسى جنازه اى را تشییع كند، به هر قدمى كه برمى دارد ثواب صد هزار هزار حسنه در نامه عملش ثبت و صد هزار هزار گناه از نامه عملش محو مى شود و صد هزار هزار درجه برایش بالا مى رود. و اگر به نمازش شركت كند صد هزار هزار فرشته به تشییع جنازه خودش شركت مى كنند و براى او طلب مغفرت مى نمایند و چنانچه تا دفن میت بماند همان فرشته ها تا روز قیامت براى او طلب آمرزش مى كنند.
ابن شهرآشوب از موسى بن سیار روایت مى كند كه گفت: من و حضرت على بن موسى الرضا (علیه السلام)موقعى كه به دیوارهاى طوس نزدیك شدیم من صداى شیون و فغانى شنیدم وقتى به دنبال آن صدا رفتیم ناگاه با جنازه اى مواجه شدیم، در این اثنا دیدم مولاى من حضرت على بن موسى الرضا (علیه السلام)پا از ركاب تهى كرد و از اسب پیاده شد نزد آن جنازه رفت و آن را بلند كرد و به نحوى خود را به جنازه چسباند كه برِه نوزاد، خود را به مادر مى چسباند.
پس از این جریان آن حضرت متوجه من شد و فرمود: اى موسى كسى كه جنازه اى از دوستان ما را تشییع نماید به نحوى از گناه خارج مى شود كه گویا تازه از مادر متولد شده باشد.
همین كه آن جنازه را نزدیك قبر بر روى زمین نهادند دیدم حضرت رضا (علیه السلام)متوجه آن میت شد و مردم را كنار زد تا خویش را به جنازه رسانید و دست مبارك خود را بر سینه آن میت نهاد و به او فرمود: اى فلان بن فلان! مژده باد تو را به بهشت، بعد از این ساعت وحشت و ترسى از براى تو نخواهد بود.
من به حضرت رضا گفتم: آیا شما این میت را مى شناسى در صورتى كه تا كنون در این سرزمین نیامدهاى؟!
فرمود: اى موسى! آیا نمى دانى كه اعمال شیعیان ما هر صبح و شام بر ما عرضه خواهد شد؟ چنانچه تقصیر و گناهى از ایشان به نظر ما برسد از خداى رؤف مى خواهیم كه او را
1) . ترجمه ثواب الأعمال / 490
عفو فرماید و اگر عمل خوبى از او به نظر ما برسد از خداى سبحان تقاضا مى كنیم كه اجر و پاداشى به او عطا فرماید!(1)
همچنین علی بن ابیطالب (علیه السلام)میفرمایند: اَوَّلُ ما یُتحَفُ بِهِ المُؤمِنُ قیِ قَبرِه أن یُغفَرَ لِمَن تَبعَ جَنازَتَهُ؛ نخستین تحفه ای که در قبر به شخص مؤمن داده میشود این است کسانی که جنازه ی او را تشییع کرده اند آمرزیده میشوند(2)
تَشییعُ الجَنازَةِ
رسولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): إنّ أوّلَ ما یجازى بهِ المؤمنُ بعدَ مَوتهِ أن یغفَرَ لجَمیعِ مَن تَبِعَ جَنازَتَهُ.
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: نخستین پاداشى كه بعد از مرگ مؤمن به او داده مىشود، این است كه همه تشییع كنندگان جنازهاش آمرزیده مىشوند.(3)
عنه (صلی الله علیه و آله و سلم): سِرْ سَنتَینِ بِرَّ والِدَیكَ، سِرْ سَنةً صِلْ رَحِمَكَ، سِرْ مِیلًا عُدْ مَریضاً، سِرْ مِیلَینِ شَیعْ جَنازَةً.
براى نیكى به پدر و مادرت، مسافت دوساله بپیما. براى به جا آوردن صله رحم، مسافت یك ساله بپیما.(4)
عنه (صلی الله علیه و آله و سلم): ما مِن مَیتٍ یوضَعُ على سَریرِهِ فَیخطا بهِ ثلاثَ خُطاً إلّانادى بصَوتٍ یسمَعُهُ مَن یشاءُ اللَّهُ: یا إخوَتاهُ! ویا حَمَلةَ نَعشاهُ! لا تَغُرَّنَّكُمُ الدُّنیا كما غَرَّتنی! ولا یلعَبَنَّ بكُمُ الزَّمانُ كما لَعِبَ بِی! أترُكُ ما تَرَكتُ لذُرِّیتی ولایحمِلونَ عنّی خَطیئتی، وأنتُم تُشَیعونی ثُمّ تَترُكونی والجَبّارُ یخاصِمُنی. همان
هیچ مردهاى نیست كه در تابوتش نهاده و سه گام برده شود، مگر اینكه با صدایى، كه هر كس كه خدا بخواهد آن را مىشنود، صدا مىزند: اى برادران! اى تابوت كشان! زنهار كه دنیا شما را چون من نفریبد! و روزگار شما را نیز چون من بازى ندهد! براى بازماندگانم مال و منال برجاى گذاشتم، در حالى كه آنان بار گناهى از مرا به دوش خود نمىكشند و شما نیز
مرا تشییع مىكنید و سپس تنهایم مىگذارید و خداوند جبّار از من حساب مىكشد.(1)
الإمامُ الباقرُ (علیه السلام): إذا ادخِلَ المؤمنُ قَبرَهُ نُودی: ألا إنّ أوّلَ حِبائكَ الجَنَّةُ، وحِباءَ مَن تَبِعَكَ المَغفِرَةُ.
چون مؤمن در گور خود نهاده شود، او را ندا آید: هان! نخستین هدیه به تو بهشت است و هدیه كسانى كه تشییعت كرده اند، آمرزش.(2)
عنه (علیه السلام): مَن شَیعَ جَنازَةَ امرئٍ مُسلمٍ اعطِی یومَ القِیامَةِ أربَعَ شَفاعاتٍ، ولَم یقُلْ شیئاً إلّاقالَ المَلَكُ: ولَكَ مِثلُ ذلكَ.
هر كه جنازه مسلمانى را تشییع كند، روز قیامت چهار شفاعت به او داده شود و چیزى نگوید، مگر اینكه فرشته گوید: مانند آن از آنِ تو باد.(3)
عنه (علیه السلام)- لمّا سُئلَ عن إجابَةِ الدَّعوَةِ إلَى الجَنازَةِ أو الوَلیمَةِ: یجیبُ الجَنازَةَ؛ فإنّ حُضورَ الجَنازَةِ یذكِّرُ المَوتَ والآخِرَةَ، وحُضورَ الوَلائمِ یلهی عن ذلكَ.
در پاسخ به این سؤال كه انسان بهتر است دعوت به تشییع جنازه را بپذیرد یا ولیمه و سور را؟- فرمود: دعوت به تشییع جنازه را بپذیرد؛ زیرا حضور در تشییع جنازه، یادآور مرگ و آخرت است و حضور در ولیمهها از این امور غافل مىگرداند.(4)
الإمامُ الصّادقُ (علیه السلام): أوّلُ ما یتحَفُ بهِ المؤمنُ یغفَرُ لِمَن تَبِعَ جَنازتَهُ.
: نخستین تحفه اى كه به مؤمن داده مىشود، آمرزش تشییع كنندگان جنازه اوست.(5)
19361 عنه (علیه السلام): ینبَغی لأولیاءِ المَیتِ أن یؤْذِنوا إخوانَ المَیتِ بمَوتهِ، فیشهَدونَ جَنازَتَهُ ویصَلُّونَ علَیهِ، فیكسِبُ لَهُمُ الأجرَ ویكسِبُ لِمَیتهِ الاستِغفارَ.
شایسته است كه صاحبان عزا برادران دینى میت را از مرگ او با خبر سازند، تا در تشییع جنازه حاضر شوند و بر او نماز خوانند و بدین ترتیب، هم براى آنان اجرى حاصل شود و هم براى میت استغفار به عمل آید.(6)
روایتی در منابع مهم حدیثى شیعه نقل شده است، از جمله در جلد دهم «مستدرك سفینة البحار» آمده است:
مَنقولٌ مِن كِتابِ لُبُّ اللبابِ: جاءَ رَجُلٌ إلَى النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم)فَقالَ لَهُ: أتَأذَنُ لي أن أتمنَّى المَوتَ، فَقالَ (صلی الله علیه و آله و سلم):
المَوتُ شَيءٌ لابُدَّ مِنهُ، وسَفَرٌ طَويلٌ يَنبَغي لِمَن أرادَهُ أن يَرفَعُ عَشرَ هَدايا، فَقالَ: وما هِيَ؟ قالَ (صلی الله علیه و آله و سلم):
هَدِيَّةُ عِزرائيلَ، وهَدِيَّةُ القَبرِ، وهَدِيَّةُ مُنكَرٍ ونَكيرٍ، وهَدِيَّةُ الميزانِ، وهَدِيَّةُ الصِّراطِ، وهَدِيَّةُ مالِكٍ ، وهَدِيَّةُ رِضوانَ ، وهَدِيَّةُ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم)، وهَدِيَّةُ جَبرَئيلَ، وهَدِيَّةُ اللّهِ تَعالى.
أمّا هَدِيَّةُ عِزرائيلَ فَأربَعَةُ أشياءَ: رِضاءُ الخُصَماءِ، وقَضاءُ الفَوائِتِ، وَالشَّوقُ إلَى اللّهِ، وَالتَّمَنّي لِلمَوتِ .
وهَدِيَّةُ القَبرِ أربَعَةُ أشياءَ: تَركُ النَّميمَةِ، وَاستِبراؤُهُ مِنَ البَولِ، وقِراءَةُ القُرآنِ، وصَلاةُ اللَّيلِ .
وهَدِيَّةُ مُنكَرٍ ونَكيرٍ أربَعَةُ أشياءَ: صِدقُ اللِّسانِ، وتَركُ الغيبَةِ، وقَولُ الحَقِّ، وَالتَّواضُعُ لِكُلِّ أحَدٍ
.
وهَدِيَّةُ الميزانِ أربَعَةُ أشياءَ: كَظمُ الغَيظِ، و وَرَعٌ صادِقٌ، وَالمَشيُ إلَى الجَماعاتِ، وَالتَّداعي إلَى المَغفِراتِ.
وهَدِيَّةُ الصِّراطِ أربَعَةُ أشياءَ: إخلاصُ العَمَلِ، وحُسنُ الخُلُقِ، وكَثرَةُ ذِكرِ اللّهِ، وَاحتِمالُ الأَذى .
وهَدِيَّةُ مالِكٍ أربَعَةُ أشياءَ: البُكاءُ مِن خَشيَةِ اللّهِ، وصَدَقَةُ السِّرِّ، وتَركُ المَعاصي، وبِرُّ الوالِدَينِ.
وهَدِيَّةُ رِضوانَ أربَعَةُ أشياءَ: الصَّبرُ عَلَى المَكارِهِ، وَالشُّكرُ عَلى نِعَمِهِ، وإنفاقُ المالِ في طاعَتِه، وحِفظُ الأَمانَةِ فِي الوَقفِ.
وهَدِيَّةُ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم)أربَعَةُ أشياءَ: مَحَبَّتُهُ، وَالاِقتِداءُ بِسُنَّتِهِ، ومَحَبَّةُ أهلِ بَيتِه، وحِفظُ اللِّسانِ عَنِ الفَحشاءِ.
وهَدِيَّةُ جَبرَئيلَ أربَعَةُ أشياءَ: قِلَّةُ الأَكلِ، وقِلَّةُ النَّومِ، ومُداوَمَةُ الحَمدِ، وقِلَّةُ الكَلامِ.
وهَدِيَّةُ اللّهِ تَعالى أربَعَةُ أشياءَ: الأَمرُ بِالمَعروفِ، وَالنَّهيُ عَنِ المُنكَرِ، والنَّصيحَةُ لِلخَلقِ، وَالرَّحمَةُ عَلى كُلِّ أحَدٍ.
در كتاب لب اللباب آمده است: شخصى نزد رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم)آمد و گفت: آيا به من اجازه مى دهيد آرزوى مرگ كنم؟ حضرت فرمودند: مرگ كه چاره اى ندارد و سفر طولانى است و كسى كه مرگ مى خواهد، بايد ده تحفه با خود ببرد.
پرسيد: چه چيزهايى؟ حضرت فرمودند: هديه اى براى عزرائيل، هديه اى براى قبر، هديه اى براى نكير و منكر، هديه اى براى ميزان، هديه اى براى صراط، هديه اى براى مالك، و هديه اى براى رضوان، و هديه اى براى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، و هديه اى براى جبرئيل (علیه السلام)، و هديه اى براى خداوند متعال.
اما هديه عزرائيل چهار چيز است: رضايت طلبكاران، قضاى واجباتى كه ترك شده اند. و شوق به خداوند و آرزوى مرگ.
هديه قبر چهار چيز است: ترك سخن چينى، استبراء از ادرار، تلاوت قرآن و نماز شب.
هديه منكر و نكير چهار چيز است: راستگويى، ترك غيبت، سخن حق، فروتنى در برابر همه.
هديه ميزان چهار چيز است: فروبردن خشم، پرواى واقعى، رفتن به جماعت و دعا براى مغفرت.
هديه صراط چهار چيز است: اخلاص در عمل، اخلاق خوش، زياد به ياد خدا بودن، تحمل اذيت.
هديه مالك [فرشته دوزخ] چهار چيز است: گريه از ترس خدا، صدقه مخفى، ترك گناهان، نيكى به پدر و مادر.
هديه رضوان [فرشته بهشت] چهار چيز است: صبر در سختى، شكر در نعمت، انفاق مال در طاعت خدا و حفظ امانت در وقف.
هديه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)چهار چيز است: دوست داشتن او، پيروى از سنّت او، محبّت اهل بيت او (علیهم السلام)، نگهدارى زبان از گناهان.
هديه جبرئيل (علیه السلام)چهار چيز است: كم خوردن، كم خوابيدن، حمد مداوم، كم حرفى.
هديه خداوند متعال چهار چيز است: امر بمعروف، نهى از منكر، خير خواهى براى مردم و مهربانى با همه.(1)
پیغمبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)به او فرمودند:
»المَوتُ شَيءٌ لا بُدَّ مِنهُ «
مرگ، مردن و انتقال به عالم بعد، حقیقتى است كه از آن چاره اى نیست و حكم مرگ بر كلّ موجودات زنده جهان نوشته شده است.
خداوند متعال براى هر موجود زنده اى زمان محدود و معینى را قرار داده است كه هرگاه این زمان تمام شود و به سر آید، آن موجود زنده به عالم دیگر انتقال پیدا مى كند.
» وسَفَرٌ طَويلٌ «
این جاده، جاده اى طولانى و این سفر، سفر طول و درازى است. عالمى بین مرگ و قیامت است ؛ یعنى بعد از مرگ تا برپا شدن قیامت، كه خدا در قرآن مى فرماید آن عالم را برزخ نام گذارى كرده است. زمانش خیلى طولانى است.
بعد حضرت فرمودند :
» يَنبَغي لِمَن أرادَهُ أن يَرفَعَ عَشرَ هَدايا «
اگر كسى به این مسافرت علاقه مند است و مى خواهد از این دنیا برود، البته نباید آرزوى مرگ كند و دعا كند كه خدا مرگ او را برساند، اما چون مرگ امرى قطعى و حتمى است، لذا آرزومند آن باید ده هدیه را براى بعد از مرگ خود فراهم كند
1) . المواعظ العددیة: 508، .
آن شخص از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)سؤال كرد : این ده هدیه چیست ؟ حضرت فرمودند : چهار هدیه مربوط به ملك الموت است، چهار هدیه مربوط به خود قبر یعنى برزخ، چهار هدیه مربوط به آن دو فرشته سؤال كننده از انسان، چهار هدیه مربوط به میزان و ترازو و چهار هدیه نیز مربوط به صراط ؛ یعنى آن راهى را كه انسان باید در قیامت از آن عبور كند.
البته عبور از این جاده نیز توضیحاتى دارد كه در قرآن مجید بیان شده است. اگر در طول بحث به این قسمت از روایت رسیدیم، داستان این راه و روندگان آن و متوقفّین در آن را از طریق قرآن مجید بررسى خواهیم كرد.
بعد پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمودند : چهار هدیه مربوط به مالك دوزخ و كارگردان جهنم است، چهار هدیه مربوط به رضوان و كارگردان بهشت، چهار هدیه مربوط به جبرئیل، چهار هدیه مربوط به من و چهار هدیه نیز مربوط به خدا كه جمعاً چهل هدیه مى شود.
پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود : باید قبل از مرگ براى هر كدام چهار هدیه فراهم كنید ؛ چون بازار قیامت فقط بازار رسیدگى به پرونده است، نه بازار تهیه هدیه و هیچ كدام از این چهل هدیه در بازار بعد از مرگ پیدا نمى شود، ولى كل این چهل گوهر گرانبهاى با ارزش در بازار زندگى دنیا قابل دسترسى است.
در ضمن پیغمبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)مى خواهند براى ما ارزش این دنیا و بازار بودن آن را بیان كنند كه در روایات نیز از دنیا به بازار تعبیر شده است، چنانچه امام عسگرى (علیه السلام)مى فرمایند :
»الدُّنْيَا سُوقٌ رَبِحَ فِيهَا قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ»
دنیا براى شما مانند بازارى است كه در این بازار مردم دو گروه هستند ؛ گروهى كه سود مى برند و گروهى كه همه وجود و سرمایه خود را به باد مى دهند و تباه مى كنند.(1)
1) . تحف العقول: 483
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)از دنیا تعبیرى دارند كه خیلى پرمعنا است. حضرت فرمودند :
این دنیا مانند كشتزار است. بنابراین شما باغبان هستید، هر چه در این دنیا بكارید، در قیامت درو مى كنید و نصیب خوبى دارید و اگر نكارید، در قیامت هیچ نصیبى ندارید.(1)
قرآن مجید در این باره چنین مى فرماید:» وَمَا لَهُ و فِى الْأَخِرَةِ مِنْ خَلَقٍ بعضى از مردم كسانى هستند كه مىگویند: خداوندا! به ما در دنیا عطا كن. آنان در آخرت بهرهاى ندارند.(2)
حضرت امیرالمومنین (علیه السلام)هر شب پس از نماز عشاء و پیش از آن که نمازگزاران پراکنده شوند با صدای رسا میفرمود:
تَجَهَّزُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ، فَقَدْ نُودِی فِیكُمْ بِالرَّحِیلِ، وَ أَقِلُّوا الْعُرْجَةَ [الْعَرْجَةَ] عَلَى الدُّنْیا، وَ انْقَلِبُوا بِصَالِحِ مَا بِحَضْرَتِكُمْ مِنَ الزَّادِ، فَإِنَّ أَمَامَكُمْ عَقَبَةً كَئُوداً وَ مَنَازِلَ مَخُوفَةً مَهُولَةً لَا بُدَّ مِنَ الْوُرُودِ عَلَیهَا وَ الْوُقُوفِ عِنْدَهَا. وَ اعْلَمُوا أَنَّ مَلَاحِظَ الْمَنِیةِ نَحْوَكُمْ [دَائِبَةٌ] دَانِیةٌ وَ كَأَنَّكُمْ بِمَخَالِبِهَا وَ قَدْ نَشِبَتْ فِیكُمْ، وَ قَدْ دَهَمَتْكُمْ فِیهَا مُفْظِعَاتُ الْأُمُورِ وَ [مُضْلِعَاتُ] مُعْضِلَاتُ الْمَحْذُورِ؛ فَقَطِّعُوا عَلَائِقَ الدُّنْیا وَ اسْتَظْهِرُوا بِزَادِ التَّقْوَى.
خداوند شما را رحمت کند، آماده کوچ (از این جهان) شوید، چرا که نداى رحیل در میان شما داده شده است، علاقه و تکیه خود را بر دنیا کم کنید و با تهیه زاد و توشه از اعمال صالحى که در قدرت دارید (به سوى آخرت) باز گردید، زیرا گردنه اى سخت و منزلگاههاى مخوف و هولناکى در پیش دارید که باید در آنها وارد شوید و نزد هر یک توقّف کنید (و پاسخگوى اعمال خود باشید).
بدانید فاصله نگاههاى مرگ به شما کوتاه و نزدیک است. گویى در چنگال مرگ گرفتارید، در حالى که پنجه هایش را در جان شما فرو برده، و حوادث هولناک و مشکلات شدید شما را غافلگیر ساخته، حال که چنین است وابستگیهاى دنیا را به خود قطع کنید (از دنیاپرستان فاصله بگیرید) و بر توشه تقوا تکیه کنید(3)
(یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناکمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یأْتِی یوْمٌ لا بَیعٌ فِیهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ وَ الْکافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ )
ای کسانی که ایمان آورده اید! از آنچه به شما روزی داده ایم انفاق کنید، پیش از آنکه روزی فرا رسد که نه خرید و فروشی در آن است و نه دوستی و نه شفاعتی، و(بدانید که) کافران همان ستمگران هستند.(که هم به خود ستم میکنند و هم به دیگران).(1)
یعنی قبل از وقوع قیامت خودتان را آماده کنید
از امام صادق (علیه السلام)نقل شده که شخصی خدمت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)رسید وعرض کرد أتی النَّبی (صلی الله علیه و آله و سلم)رَجُلٌ فقالَ :مالی لا اُحِبُّ المَوتَ؟ فقالَ لهُ: ألكَ مالٌ ؟ قالَ: نَعَم. قالَ: فقَدَّمتَهُ ؟ قالَ: لا، قالَ: فمِن ثَمّ لا تُحِبُّ المَوتَکه من مرگ را دوست ندارم، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمودند: آیا مال داری؟ گفت: بله. فرمود:آیا این مال را فرستادی؟ گفت: نه؛ فرمود: به همین دلیل است که مرگ را دوست نداری. چون انسان دوست دارد همراه مالش باشد وقتی مال اینجاست نمىخواهد از مالش جدا بشود و جای دیگری برود. اما اگرمالش را فرستاده باشد دوست دارد پیش مالش برود وهمراه آن باشد. (2)
اولین قدم آمادگی برای مرگ توبه واستغفار است توبه زبانی وعملی یعنی سعی درجبران گذشته اگر عبادتی از او فوت شده تا حد امکان قضا کند وحق الناس را اداکند
و بداند خداوند مهربان وبخشنده است شیطان گناه کرد اما توبه نکرد اما حضرت آدم وحوا گفتند (قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ)
گفتند: «پروردگارا! ما به خویشتن ستم کردیم! و اگر ما را نبخشی و بر ما رحم نکنی، از زیانکاران خواهیم بود!»(3)
جناده به امام حسن (علیه السلام)عرض کرد مرا موعظه فرمایید. امام حسن (علیه السلام)به جناده فرمود:
قَالَ: فَقُلْتُ لَهُ: عِظْنِى یا بْنَ رَسُولِ الله!
قَالَ: نَعَمِ، اسْتَعِدَّ لِسَفَرِكَ وَ حَصِّلْ زَادَكَ قَبْلَ حُلُولِ أَجَلِكَ. وَ اعْلَمْ أَنَّكَ تَطْلُبُ الدُّنْیا وَ الْمَوْتُ یطْلُبُكَ، وَ لَا تَحْمِلْ هَمَّ یوْمِكَ الَّذِى لَمْ یأْتِ عَلَى یوْمِكَ الَّذِى أَنْتَ فِیهِ. وَ اعْلَمْ أَنَّكَ لَا تَكْسِبُ مِنَ الْمَالِ شَیئًا فَوْقَ قُوتِكَ إلَّا كُنْتَ فِیهِ خَازِنًا لِغَیرِكَ.
وَ اعْلَمْ أَنَّ فِى حَلَالِهَا حِسَابٌ وَ فِى حَرَامِهَا عِقَابٌ وَ فِى الشُّبُهَاتِ عِتَابٌ؛ فَأَنْزِلِ الدُّنْیا بِمَنْزِلَةِ الْمِیتَةِ، خُذْ مِنْهَا مَا یكْفِیكَ فَإنْ كَانَ ذَلِكَ حَلَالًا كُنْتَ قَدْ زَهِدْتَ فِیهَا، وَ إنْ كَانَ حَرَامًا لَمْ یكُنْ فِیهِ وِزْرٌ، فَأَخَذْتَ كَمَا أَخَذْتَ مِنَ الْمِیتَةِ، وَ إنْ كَانَ الْعِتَابُ فَإنَّ الْعِتَابَ یسِیرٌ. وَ اعْمَلْ لِدُنْیاكَ كَأَنَّكَ تَعِیشُ أَبَدًا وَ اعْمَلْ لِآخِرَتِكَ كَأَنَّكَ تَمُوتُ غَدًا.
وَ إذَا أَرَدْتَ عِزًّا بِلَا عَشِیرَةٍ وَ هَیبَةً بِلَا سُلْطَانٍ، فَاخْرُجْ مِنْ ذُلِّ مَعْصِیةِ الله إلَى عِزِّ طَاعَةِ الله عَزّ وَ جَلَّ.(1)«عرض كردم: مرا نصیحت و اندرزی كن ای پسر رسول خدا! فرمود: بلی، برای سفری كه در پیش داری خود را آماده ساز، و توشۀ این سفر را قبل از آنكه زمان كوچ كردن در رسد و آهنگ رحیل بنوازند مهیا كن. و بدان كه تو به دنبال دنیا میروی و طلب آن را میكنی در حالیكه مرگ تو را تعقیب نموده و طلب تو را مینماید. و همّ و اندوه و اندیشه و تفكّر روزی را كه هنوز نیامده است بار مكن بر روزی كه آمده و تو در آن هستی. و بدان كه تو از اموال دنیا هیچ چیزی را زیادی از قوت خودت كسب نمیكنی مگر آنكه در آن چیز خازن و نگهدار برای غیر خودت بودهای! و بدان كه در آنچه از اموال دنیا از راه حلال بدست میآوری حساب است و در حرامش عقاب است و در مشتبهاتش عتاب و سرزنش و مؤاخذه است. بنابر این اصل، دنیا را مانند جیفه و مُرداری فرض كن كه به اندازۀ كفاف در موقع ضرورت از آن برای خود برمیداری ؛ پس اگر آنچه اخذ نمودهای از حلال باشد، تو در این
1) . بحارالانوار، ج 44، ص 139، ط بیروت.
امر طریق زهد و قناعت پیشه داشتهای و از عهدۀ حساب كمتری برآمدهای ؛ و اگر آنچه را از دنیا برمیداری از حرام باشد، دیگر دچار وِزر و تبعات و مؤاخذه نشدهای، چون از میته به قدر ضرورت برداشتهای نه زیاده بر آن ؛ و اگر از موارد مشتبه باشد كه مورد عتاب واقع میشوی، دچار عتاب كمتری شدهای «برای دنیای خود چنان عمل كن كه گویا تو إلی الابد در دنیا بطور جاودان زیست میكنی و برای آخرتت چنان عمل كن كه گویا تو فردا خواهی مرد! و اگر اراده داری كه عزیز بشوی بدون عشیره و یاران، و صاحب هیبت گردی بدون قدرت و سلطنت، پس برای حصول این مقصود از پستی و كاستی معصیتِ خدا خارج شو، و در بلندی و رفعت طاعت خداوند عزّوجلّ درآ.
در کلمات و دعاهای معصومین به استعداد موت یعنی آمادگی برای مرگ اینقدر اشاره شده است. امام سجاد (علیه السلام)یک دعای بسیار زیبایی دارد، تقاضای من این است که افراد این دعای زیبا را که کوتاه هم است ضبط کرده و حفظ کنند و در سجده ها و یا قنوت های خود بخوانند. دعا این است: خدایا من از تو میخواهم تعلق و چسبندگی من به دنیا را کم کنی، به آن سرای ابدیت رو کنم و توجه من بیشتر به عالم ابدی باشد. خدایا آماده شوم برای مرگ قبل از فرا رسیدن آن.
مرحوم شیخ مرتضی زاهد پنجاه یا شصت سال پیش در همین تهران زندگی میکرد. پیرمردهایی هستند که از ایشان خاطراتی دارند و من با برخی از آنها برخورد داشته ام. این مرحوم نقل میکند که یک بار بعد از نماز مغرب و عشا که مسئله میگفتم یک مسئله را اشتباه گفتم. وقتی به منزل رفتم متوجه شدم که اشتباه گفته ام. همان شب راه افتاده و به در خانه ی مسجدی هایی که دور و بر منزل ایشان بودند و آنها را میشناختند رفتند وبه آنها گفتند که آن مسئله را اشتباه گفته اند. به در چند خانه که رفتند یک نفر به او گفت حاج آقا چه عجله ای است حالا فردا شب ما میآمدیم آنجا شما آن را تصحیح میکردید. گفت شما عجله ندارید شاید حضرت عزرائیل (علیه السلام)عجله داشته باشد وفرصت به فردا نرسد که من آن را تصحیح کنم. این چقدر ارزشمند است و چقدر زندگی را شاد میکند.(1)
1) . کتاب مسأله مهدویت، مسعود عالی، دفتر اول، ص 68.
آمادگی برای مرگ با چند چیز ایجاد میشود:
یعنی مطمئن نباشیم که فردایی است، شاید نباشد. اگر حق الله، نماز و روزه و حجی به گردن من است نباید بی خیال آن باشم. معنا ندارد که یک مومن بی خیال حقوقی که از خداوند متعال ضایع کرده باشد. البته من نمی گویم که فرد همه ی کارهای خود را کنار بگذارد و بایستد فقط نماز بخواند و روزه بگیرد. اگر نماز یا روزه ی قضایی به گردن فرد است روزی یک نماز قضا بخواند. همین مقدار که نشان دهد بی تفاوت نیست کافی است. نباید با واجبات و حرام های خدا شوخی کنیم.
از امیرالمومنین (علیه السلام)سوال کردند که آمادگی برای مرگ چیست؟ قِيلَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام)مَا الِاسْتِعْدَادُ لِلْمَوْتِ قَالَ أَدَاءُ الْفَرَائِضِ وَ اجْتِنَابُ الْمَحَارِمِ وَ الِاشْتِمَالُ عَلَى الْمَكَارِمِ ثُمَّ لَا يُبَالِي أَ وَقَعَ عَلَى الْمَوْتِ أَمْ وَقَعَ الْمَوْتُ عَلَيْهِ وَ اللَّهِ مَا يُبَالِي ابْنُ أَبِي طَالِبٍ أَ وَقَعَ عَلَى الْمَوْتِ أَمْ وَقَعَ الْمَوْتُ عَلَيْهِ.
ایشان فرمودند: فرائض و واجبات خود را انجام بده و اگر یک زمانی فوت شده قضای آن را بجا بیاور. حرام ها را ترک کرده و تا آنجا که میتوانید به صفات اخلاقی خوب مزین شوید. بعد ایشان فرمودند: اگر اینچنین شد دیگر برای فرد فرقی ندارد که چه زمانی مرگ فرا برسد. برای چنین شخصی مرگ ناگهانی به معنای غافلگیرانه معنا ندارد. چون همیشه آماده است و غافلگیر نمی شود.(1)
در جبران حقوق گذشته همانطور که همه ی مومنین میدانند حق الله و بخصوص حق الناس مهم است. حضرت امام در وصیت ها و نصیحت های خود به مرحوم حاج احمد آقا
1) . بحارالانوارج41ص6
فرزند بزرگوار ایشان میفرماید: بعد از مرگ آنجا که کار ما با خدا باشد و حساب ما با او باشد ارحم الراحمین است. ولی آنجا که کار ما با مردم باشد، مردم دیگر ارحم الراحمین نیستند و به سادگی نمی گذرند چون همه کم دارند تا یک چیزی از تو نگیرند تو را رها نمی کنند.
در سوره ی فجر از مرصاد نام برده شده است (اِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصادِ)؛ به یقین پروردگار تو در کمینگاه (ستمگران) است
در حدیثى از امام صادق (علیه السلام)میخوانیم: « قَنْطَرَةٌ عَلَى الصِّرَاطِ لَايَجُوزُهَا عَبْدٌ بِمَظْلِمَةٍ»؛مرصاد پلى است بر طریقى که از روى جهنم میگذرد، کسى که حق مظلومى بر گردن او باشد، از آنجا نخواهد گذشت(1)
و در روایت داریم که مرصاد گذرگاهی است در عالم آخرت. کسی از آن عبور نمی کند اگر حقی به گردن دیگری داشته باشد و مدیون کسی باشد. یعنی صاحبان حق باید راضی باشند تا از آن گردنه و گذرگاه عبورکنیم. آنجا صاحبان حق را میآورند و میگویند تو باید از آنها رضایت بگیری. آنجا دیگر رضایت به یک کلمه ی حلالم کن معمولی تمام نمی شود.
پیغمبر در جمعی از اصحاب فرمود میدانید مفلس به چه کسی میگویند؟ اصحاب گفتند آن که با جیب خالی کلی بار زندگی بر دوش داشته باشد. پیامبر فرمود این مفلس نیست و فقط بی پول است. مفلس کسی است که در عالم آخرت او را میآورند درحالی که کیسه ی اعمال خیر او خیلی پر است اما او را به همین مرصاد میآورند. صاحبان حق که حقی را از آنها ضایع کرده، آبرویی ریخته و اذیتی کرده است و مالی از آنها خورده میآورند و باید رضایت بگیرد. در این حالت از کیسه ی خیرات این فرد بر میدارند و به دیگران میدهند تا راضی شوند. اگر اعمال خیر او تمام شد از گناهان و بار دیگران بر روی دوش این فرد میگذارند. پیامبر فرمود مفلس این فرد است که اول باری از خیرات داشت اما الان کیسه ای از گناهان بر دوش دارد. بنابراین اولین وظیفه و آمادگی قبل از مرگ این است. اینکه اگر حقی ضایع شده به وصیت نگذاریم تا دیگران برای ما انجام دهند. دیگران گاهی در
1) . بحارالانوارج8ص65
اعمال خود مانده اند. بازماندگان، بعد از مرگ تا چند روز داغ هستند و بعد شاید فراموش کنند. بعد از آن ما میمانیم و کوله باری از سختی ها و معطلی های آن طرف.(1)
یه روایتی شنیدم
در یک مجلس از عارفی خواستند تا پند دهد.
گفت: کدام یک از شما میدانید تا امشب زنده هستید؟(هر کس آماده است برخیزد)
کسی بلند نشد
اینبار میپرسد کدام یک اگر امشب مرگ به سراغتان بیاید آماده هستید؟
باز هم کسی بلند نشد فرمود شما که تاشب امیدندارید زنده بمانید پس چطوربرای آماده نشده اید
براء بن عازب که یکی از معروفترین صحابه است گفت: ما در خدمت حضرت رسول صل الله و علیه و اله بودیم نظر من افتاد به جماعتی که در محلی جمع گشته بودند پرسید بر چه مردم اجتماع کرده اند؟ گفتند: جمع شده اند قبر میکنند براء گفت: چون حضرت اسم قبر را شنید شتاب کرد در رفتن بسوی آن تا خود را به قبر رسانید پس به زانو نشست کنار قبر من رفتم به طرف دیگر و مقابل روی آن حضرت تا تماشا کنم که آن حضرت چه میکند دیدم گریست به حدی که از اشک چشم خود خاک را تر کرد پس از آن رو کرد به ما فرمود: يَا إِخْوَتَاهْ لِمِثْلِ هَذَا الْيَوْمِ أَعِدُّوا برادران من از برای مثل این مکان تهیه ببیند و آماده شوید.(2)
ازامیرالمومنین سئوال کردند: فَقالَ اَخبِرنِی مَالصّعبُ وَمَالاَصعَب سخت چیست وازآن سخت ترکدام است فرمود: وَ اَمّا الصّعب فَالقَبرُ، وَ الاصعَب مِنهَا: الذّهَابِ بِلا زادٍ سخت خانه قبر است اما مشکلتر از او بدون توشه وارد آن قبر است(3)
چه حق الله باشد وچه حق الناس :
درکتاب سفینه است که رسول خدا فرمود : «پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)»:
وصاحِبُهُم مُحتَبِسٌ علی بابِ الجَنّةِ بِثَلاثةِ دَراهِمٍ لفلانِ الیَهودی، وَ کانَ شَهیداً!
یکی از افراد (فلان قبیله) که شهید شده به خاطر سه درهم که به فلان یهودی بدهکار بوده بر دَرِ بهشت زندانی گشته و به وی اجازۀ ورود میدهند! (1)
امام حسین (علیه السلام)وحق الناس : موسى بن عمیر از پدرش نقل مى كند كه امام (علیه السلام)(در روز عاشورا) به من فرمود:
«نادِ أَنْ لا یقْتَلَ مَعی رَجُلٌ عَلَیهِ دَینٌ وَ نَادِ بِها فِی الْمَوالی فَإِنّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)یقُولُ: مَنْ ماتَ وَ عَلَیهِ دَینٌ أُخِذَ مِنْ حَسَناتِهِ یوْمَ الْقِیامَةِ»؛ میان همه یارانم اعلام كن هر كس دَینى بر عهده دارد با من كشته نشود ؛ زیرا كه من از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)(2)
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)برای میتی که حق الناس به عهده داشت نمازنمی خواند مگراینکه کسی بعهده میگرفت مردى از انصار فوت كرد در حالى كه دو دینار بدهكار بود، نبى اكرم صلى الله علیه و آله بر او نماز نخواند، تا بعضى از اقوامش ضامن اداى دین او شدند، آن گاه رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)بر او نماز خواند.(3)
مالک بن دینار از پرهیزکاران مشهور در بین مسلمانان میگوید: «همسایه ای در کنار خود داشتیم که در اثر بیماری شدید در حال احتضار بود، بر سر بالینش شتافته از حالش سؤال نمودم و خود را به او شناساندم، بعد از درنگی کوتاه سخن بر زبان آورد و گفت: ای مالک! دو تپه ای از آتش سوزان در مقابل من قرار گرفته که صعود از آن و عبور از این مانع، بسیار دشوار است.»
مالک میگوید، از خویشانش سؤال کردم بر این آقا چه معصیت آشکاری وجود داشته است؟ در پاسخ گفتند: دو پیمانه برای خرید و فروش داشت که با هم تفاوت داشتند و بواسطه آن دو پیمانه در خرید و فروش کالا، کم و زیاد میکرد. از آنها درخواست کردم آن دو پیمانه را بیاورند، آنها به سرعت پیمانهها را آوردند و من در این لحظه آنها را شکستم. سپس از محتضر پرسیدم: حالت چگونه است؟ در پاسخ سؤال من گفت: هر لحظه کار من سخت و دشوار میگردد.
امام صادق (علیه السلام)مى فرماید:(1)
كسى كه حق مؤمنى را حبس كند خداوند وى را در قیامت پانصد سال سر پا نگاه مى دارد، در حدى كه از رگ هایش خون بریزد، سپس یك منادى از جانب حق ندا كند، این ستمگرى است كه حق مؤمن را حبس كرده، آن گاه به مدت چهل روز او را توبیخ كنند، سپس به آتش بیندازند.(2)
شبى در مجلس فرزند بزرگوار محدث قمى صاحب «سفینة البحار» و «مفاتیح الجنان» بودم، مى فرمودند:
روزى كه پدرم از دنیا رفت و او را در كنار مرقد مطهر حضرت شاه اولیا امیرالمؤمنین (علیه السلام)دفن كردیم، شب آن روز برادرم پدر را در خواب دید كه فرمود:
یك جلد از كتاب «بحار الأنوار» علامه مجلسى رحمه الله متعلق به فلان عالم پیش من امانت بود، آن را به صاحبش نداده ام، هر چه سریع تر آن را به مالكش بدهید، صبح آن شب در حالى كه كتاب را براى تحویل به صاحبش مى بردیم، كنار درب خانه از دست ما روى زمین افتاد، آن را برداشته و گرد و غبار از روى جلدش زدوده سپس به صاحبش برگرداندیم، شب آن روز پدر بزرگوار در عالم خواب به ما فرمودند: امروز «بحار الأنوار» از دست شما افتاد و بر جلد آن خراش وارد شد، روزى كه من آن را به امانت گرفتم جلد آن سالم بود، مسئله خراش روى جلد را حتماً از صاحب آن حلالیت بطلبید(3)
مرحوم علامه مجلسى(رحمه الله) از شهید اول از احمد بن ابى الجوزى نقل مى كند كه:
آرزو داشتم در عالم خواب ابو سلیمان دارانى راكه از عباد و زهاد بود ببینم، پس از گذشت یكسال از فوتش او را دیدم و گفتم: خداوند با تو چه معامله كرد؟ گفت:
اى احمد! وقتى در دنیا بودم از باب صغیر مى آمدم بار شترى را دیدم یك چوب كوچك به اندازه خلال از آن گرفتم، نمى دانم با آن خلال كردم یا دور افكندم، اكنون یكسال است كه مبتلا به سختى حساب آن هستم.(1)
در كتاب نوشته عالم بافضیلت حاج شیخ محمّد على ربانى اصفهانى كه در چند جلد تدوین شده و محصولى از آیات قرآن و روایات است، خواندم:
دو نفر تصمیم قطعى گرفتند خود را براى دیدن ولىّ زمان امام دوازدهم آماده كنند، به تزكیه نفس مشغول شدند، چون در خود لیاقت زیارت آن جناب را یافتند به مكه شتافتند، یكى از آنان به وقت طواف به محضر مقدس ولى امر رسید، عرضه داشت: اگر اجازه بفرمایید دوستم نیز خدمت شما برسد، حضرت فرمود:
او لایق دیدار من نیست؛ زیرا در راه سفر به مكه به زمین گندم زارى رسیدید، او یك دانه گندم از خوشه چید براى این كه ببیند گندم رسیده یا هنوز خام است، پس از بررسى كردن، آن یك دانه گندم را به همان زمین انداخت، كسى كه بدون اذن صاحب مال به مال دست درازى كند لایق دیدار حجت خدا نیست.(2)
آیا ارواح مؤمنین از اعمال و خیراتی که برای آنها میدهند بهره ای میبرند یا استفاده کردن و بهره گرفتن از این اعمال و خیرات منحصر به عالم قیامت است؟
ازاحادیث اهل بیت (علیه السلام)استفاده میشود که ارواح اموات ازخیرات واعمالی که به نیت آنها انجام شود خوشحال میشوند:
1- مرحوم شیخ حر عاملی در کتاب وسائل الشیعه به نقل از امام صادق (علیه السلام)آورده است:
... قَالَ عُمَرُ بْنُ يَزِيدَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)يُصَلَّى عَنِ الْمَيِّتِ فَقَالَ نَعَمْ حَتَّى إِنَّهُ لَيَكُونُ فِي ضِيقٍ فَيُوَسِّعُ اللَّهُ عَلَيْهِ ذَلِكَ الضِّيق.(1)
راوی حدیث گفت: از حضرت صادق (علیه السلام)پرسیدم: میتوان به جای مرده نماز خواند؟ حضرت فرمود: بلی، سپس فرمود: ممکن است میت در نگرانی و غم اعمال گذشته خود باشد و این عبادتی که به جای او انجام میشود جبران کمبود او را بکند و وی را از نگرانی نجات بدهد.
توجه داریم که بحث در فایده خیرات و صدقات برای اموات است و دانستیم که خیرات و صدقات برای اموات منحصر در دادن مقداری وجه نقد و یا مقداری غذا به بینوایان نیست. در ضمن این حدیث در مورد نماز به نیابت میت است ولی ما در ترجمه، آنرا به عبادت برگرداندیم، به این علت که در روایات مشابه سؤال از روزه، نماز، حج و صدقات دیگر شده است.
2- و نیز در همان کتاب به نقل از امام صادق (علیه السلام)آورده است که:
... قَالَ (علیه السلام)إِنَّ الْمَيِّتَ لَيَفْرَحُ بِالتَّرَحُّمِ عَلَيْهِ وَ الِاسْتِغْفَارِ لَهُ كَمَا يَفْرَحُ الْحَيُ بِالْهَدِيَّةِ تُهْدَى إِلَيْهِ حضرت فرمودند: همان گونه که زنده ها از هدیه ای که برای آنها میبرند خوشحال میشوند،
1) . وسائل ج8 ص266
اموات نیز از طلب رحمت و مغفرتی که برای آنها میکنند خوشحال میشوند.(1)
این حدیث به ما نشان میدهد: همین جملاتی که در بین مردم متداول است و مثلا میگویند: خدا رحمتش کند یا خدا او رابیامرزد اثرات مثبتی دارد و برای اموات مفید است.
رُوِيَ عَنِ النَّبِيِّ ص مَنْ دَخَلَ الْمَقَابِرَ فَقَرَأَ سُورَةَ يس خَفَّفَ اللَّهُ عَنْهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ كَانَ لَهُ بِعَدَدِ مَنْ فِيهَا حَسَنَاتٍ
کسی که وارد مقبره مؤمنین قبرستان شود و سوره مبارکه یاسین را بخواند خداوند به اموات آن قبرستان تخفیف ]در عذاب یا نگرانی[ میدهد. (2)
مرحوم مجلسی از تفسیر در المنثور به نقل از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)آورده است:
عَنْ أَبِي الدَّرْدَاءِ عَنِ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم)قَالَ: مَا مِنْ مَيِّتٍ يُقْرَأُ عِنْدَهُ سُورَةُ يس إِلَّا هَوَّنَ اللَّهُ عَلَيْهِ
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمودند: میتی که نزد او سوره مبارکه یاسین خوانده شود سختی های عالم برزخ و قیامت بر او آسان میگردد. (3)
باز مرحوم مجلسی در بحار به نقل از ابن ابی عمیر آورده است:
عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ فِي أَصْلِهِ وَ هُوَ مِنْ رِجَالِ الصَّادِقِ وَ الْكَاظِمِ (علیه السلام)قَالَ هِشَامٌ فِي كِتَابِهِ وَ عَنْهُ (علیه السلام)قَالَ: قُلْتُ لَهُ يَصِلُ إِلَى الْمَيِّتِ الدُّعَاءُ وَ الصَّدَقَةُ وَ الصَّوْمُ وَ نَحْوُهَا قَالَ نَعَمْ قُلْتُ أَ وَ يَعْلَمُ مَنْ يَصْنَعُ ذَلِكَ بِهِ قَالَ نَعَمْ ثُمَّ قَالَ يَكُونُ مَسْخُوطاً عَلَيْهِ فَيُرْضَى عَنْهُ.(4)
از حضرت امام صادق یا امام موسی بن جعفر (علیه السلام)پرسیدم: دعا و صدقه و نماز برای اموات فایده ای دارد و آیا به آنها میرسد؟ حضرت فرمودند: بلی.(تلخیص ازکتاب انسان وعالم برزخ محمد مظاهری)
هنگامی که مسلمانان در جنگ بدر، بر مشررکان پیروز شدند و جمعی از بزرگان قریش به هلاکت رسیدند، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)دستور داد جنازه دشمنان را در میان چاه بدر انداختند، سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)بر دهانه چاه ایستاد و به کشته شدگان خطاب کرد و فرمود:
و شما همسایگان و معاصران بدی برای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)بودند، او را از خانه اش مکه، بیرون نمودند.سپس همه با هم اجتماع نموده و به جنگ با او پرداختند، اکنون آنچه را که به من وعده داده است. دیدم که حق است.
عمر بن خطاب گفت: ای رسول خدا! سخن با پیکرهائی که روح از آنها جدا شده، چه فایده ای دارد؟
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:
ای پسر خطاب! ساکت باش، سوگند به خدا که تو از آنها شنواتر نیستی، و بین آنها و فرشتگان که با گرزهای آهنین آنها را بگیرند هیچ فاصله ای نیست مگر آنکه من صورت خود را این گونه از آنها برگردانم.(1)
و در بعضی از روایات آمده: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)کنار دهانه چاه بدر، سران مشرک را کشته بودند، یک یک نام برد، و فرمود: من آنچه را خداوند به من وعده داده بود دیدم و به حق یافتم، آیا شما هم به آنچه وعده داده شده بودید به حق نیافتید؟.
یکی از حاضران گفت : ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)آیا با مردگان سخن میگوئی؟.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: سوگند به کسی که جانم در دست او است، آنها سخن مرا بهتر از شما میشنوند، ولی قدرت بر جواب دادن راندارند.(2)
پس از جنگ جمل که در عصر خلافت امام علی (علیه السلام)با سپاه طلحه و زبیر، در بصره رخ داد، امام علی (علیه السلام)در میان کشته ها عبور میکرد، ناگاه چشمش به جنازه کعب بن سوره (قاضی گمراه
بصره) افتاد، همان کسی که قرآنی به گردن خود آویزان کرد و با بستگان خود در صف دشمن به جنگ با سپاه علی (علیه السلام)پرداخت و سرانجام در همین جنگ به هلاکت رسید.
امام علی (علیه السلام)به حاضران فرمود: کعب را بنشانید، او را نشاندند، امام علی (علیه السلام)خطاب به او فرمود: ای کعب! من آنچه را که خداوند به من وعده داده بود به حق یافتم، آیا تو نیز به آنچه خدایت وعده داده بود به حق یافتی؟.
سپس فرمود: جنازه کعب را بخوابانید، از آنجا اندکی عبور کردند، ناگاه چشم امام علی (علیه السلام)به جنازه طلحه افتاد، فرمود، او را بنشانید، او را نشاندند، امام علی (علیه السلام)همان سخن ران به او نیز فرمود، سپس دستور داد، جنازه او را نیز به زمین خواباندند.
یکی از حاضران عرض کرد: ای امیرالمومنان! به دو کشته ای که نمی شنود چه گفتی؟.
امام علی (علیه السلام)به او فرمود سوگند به خدا آنها سخن مرا شنیدند چنانکه کشته شدگان افتاده در میان چادر بدر، سخن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)را شنیدند.(1)
قَالَ رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)إِنَّ أَرْوَاحَ الْمُؤْمِنِینَ تَأْتِی كُلَّ جُمُعَةٍ إِلَى السَّمَاءِ الدُّنْیا بِحِذَاءِ دُورِهِمْ وَ بُیوتِهِمْ ینَادِی كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ بِصَوْتٍ حَزِینٍ بَاكِینَ یا أَهْلِی وَ یا وُلْدِی وَ یا أَبِی وَ یا أُمِّی وَ أَقْرِبَائِی اعْطِفُوا عَلَینَا یرْحَمُكُمُ اللَّهُ بِالَّذِی كَانَ فِی أَیدِینَا وَ الْوَیلُ وَ الْحِسَابُ عَلَینَا وَ الْمَنْفَعَةُ لِغَیرِنَا وَ ینَادِی كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ إِلَى أَقْرِبَائِهِ اعْطِفُوا عَلَینَا بِدِرْهَمٍ أَوْ بِرَغِیفٍ أَوْ بِكِسْوَةٍ یكْسُوكُمُ اللَّهُ مِنْ لِبَاسِ الْجَنَّةِ ثُمَّ بَكَى النَّبِی (صلی الله علیه و آله و سلم)وَ بَكَینَا مَعَهُ فَلَمْ یسْتَطِعِ النَّبِی (صلی الله علیه و آله و سلم)أَنْ یتَكَلَّمَ مِنْ كَثْرَةِ بُكَائِهِ ثُمَّ قَالَ أُولَئِكَ إِخْوَانُكُمْ فِی الدِّینِ فَصَارُوا تُرَاباً رَمِیماً بَعْدَ السُّرُورِ وَ النَّعِیمِ فَینَادُونَ بِالْوَیلِ وَ الثُّبُورِ عَلَى أَنْفُسِهِمْ یقُولُونَ یا وَیلَنَا لَوْ أَنْفَقْنَا مَا كَانَ فِی أَیدِینَا فِی طَاعَةِ اللَّهِ وَ رِضَائِهِ مَا كُنَّا نَحْتَاجُ إِلَیكُمْ فَیرْجِعُونَ بِحَسْرَةٍ وَ نَدَامَةٍ وَ ینَادُونَ أَسْرِعُوا صَدَقَةَ الْأَمْوَاتِ.(2)
از لُبُّ اللُّباب قطب راوندی نقل شده که در خبر است که مردگان در هر شب جمعه از ماه رمضان میآیند و هر یک از آنها به آواز گریان فریاد میزند که ای اهل من، ای فرزندان من، ای خویشان من! مهربانی کنید به ما با چیزی، خدا رحمت کند شما را، ما را به خاطر
بیاورید، فراموش مکنید ما را، رحم کنید بر ما و بر غربت ما. رحم کنید بر ما و بخل نکنید از دعا و صدقه ای برای ما، شاید خدا شما را نیز رحم کند پیش از آنکه شما نیز مانند ما شوید. ای دریغ که ما توانا بودیم مانند شما.
ای بندگان خدا بشنوید سخن ما را و ما را فراموش نکنید، به درستی که این زیادیهای معاش که در دست شما است در دست ما بود.
ما آنها را در راه خدا خرج نکردیم و حق را منع کردیم، اینک آنها وبال ما گردید و منفعت برای دیگران.
پس فریاد میکنند: چقدر نزدیک است که به حال خود گریه کنید و نفع ندهد، چنانکه ما اینک گریه میکنیم و نفع نمی دهد ما را. پس کوشش کنید پیش از آنکه مثل ما شوید.
و در جامع الاخبار نقل شده که بعضی از صحابه حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)از آن حضرت نقل کردند که فرمودند: هدیه بفرستید برای مردگان خود؛ عرض کردیم، هدیه مرده ها چیست؟
فرمود: صدقه و دعا؛ و فرمود: ارواح مومنین هر جمعه به آسمان دنیا میآیند و هر یک از ایشان به آواز حزین و گریان، مقابل خانه ها و منزلهای خود فریاد میکنند: ای اهل من و ای پدر من و مادر من و ای خویشان من! خدا شما را رحمت کند، با ما مهربانی کنید، به آنچه بود در دست ما بود و اینک عذاب و حساب آن بر گردن ماست و نفعش برای غیر ما. و هر یک فریاد میکنند خویشان خود را که مهربانی کنید بر ما به درهمی یا قرص نانی یا جامه ای؛ که خداوند بپوشاند شما را از جامه بهشت.
پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)گریست و ما نیز گریه کردیم، و آن جناب از کثرت گریه قادر به سخن گفتن نبود.
سپس فرمودند: اینها برادران دینی شمایند که زیر خاک پوسیده شده اند بعد از سرور و نعمت، پس ندا میکنند به عذاب و هلاکت بر جانهای خود و میگویند: وای بر ما؛ اگر انفاق میکردیم آنچه را که در دست ما بود و اینک عذاب و حساب آن بر گردن ماست و نفعش برای غیر ما. و هر یک فریاد میکنند خویشان خود را که مهربانی کنید بر ما به درهمی یا قرص نانی یا جامه ای؛ که خداوند بپوشاند شما را از جامه بهشت.
و نیز در آن کتاب از آن حضرت روایتی است که فرمود: قَالَ النَّبِی (صلی الله علیه و آله و سلم)مَا تُصُدِّقَتْ لِمَیتٍ فَیأْخُذُهَا مَلَكٌ فِی طَبَقٍ مِنْ نُورٍ سَاطِعٍ ضَوْؤُهَا یبْلُغُ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ ثُمَّ یقُومُ عَلَى شَفِیرِ الْخَنْدَقِ فَینَادِی السَّلَامُ عَلَیكُمْ یا أَهْلَ الْقُبُورِ أَهْلُكُمْ أَهْدَى إِلَیكُمْ بِهَذِهِ الْهَدِیةِ فَیأْخُذُهَا وَ یدْخُلُ بِهَا فِی قَبْرِهِ فَیوَسَّعُ عَلَیهِ مَضَاجِعُهُ(1)هر صدقه ای که برای مرده ای بدهید ملکی آن را میگیرد و در طبقی از نور میگذارد، که آنچنان درخشان است شعاع آن که به هفت آسمان میرسد، پس بر لب قبر میایستد و فریاد میکند: السلام علیکم یا اهل القبور، اهل شما این هدیه را بسوی شما فرستادند. پس میت آن را میگیرد و به قبر خود میبرد و به وسیله آن هدیه خوابگاهش فراخ و وسیع میگردد.
پس فرمودند: آگاه باشید که هر کس مرده ای را با صدقه ای مهربانی کند، نزد خدا اجر او مانند کوه احد است، و در روز قیامت که سایه ای جز سایه عرش خدا نیست، در سایه عرش خداوندی آرام میگیرد، و زنده و مرده با این صدقه نجات مییابند
و حکایت شده که امیر خراسان را در خواب دیدند که میگفت: آنچه را که برای سگان خود میاندازید برای من بفرستید که به آن محتاجم.
علامه مجلسی رحمة الله علیه در زاد المعاد فرموده: باید که مردگان را فراموش نکنند زیرا که دست ایشان از اعمال خیر کوتاه گردیده و به فرزندان و خویشان و برادران مومن خود امیدوارند و چشم به راه احسان ایشانند خصوصا در دعا کردن در نماز شب و بعد از نمازهای فریضه و در مشاهد مشرفه، پدر و مادر را بیش از دیگران باید دعا کرد و اعمال خیر برای ایشان بجای آورد.
و در خبر است که بسا فرزندی که در حال حیات پدر و مادر عاق ایشان باشد و بعد از فوت ایشان به سبب اعمال خیری که برای ایشان بجا آورده نیکوکار گردد، و بسا فرزندی که در حال حیات پدر و مادر نیکوکار بوده و بعد از فوت ایشان عاق گردد، به خاطر آنکه اعمال خیری که باید برای ایشان بفرستد که بجای آورده.
1) . جامع الاخبارص169
و عمده خیرات برای پدر و مادر و سایر خویشان آن است که قرض ایشان را ادا کند و آنها را از حقوق خدا و خلق بریء گرداند، و حج و سایر عباداتی که از ایشان فوت شده سعی کند به صورت استیجار، یا تبرع به جای آورد.
و در حدیث صحیح نقل شده است که حضرت صادق (علیه السلام)در هر شب برای فرزند خود و در هر روز برای پدر و مادر خود دو رکعت نماز میخواندند و در رکعت اول انا انزلناه و در رکعت دوم انا اعطیناک الکوثر را میخواندند.
و به سند صحیح از حضرت امام صادق (علیه السلام)نقل شده است که:
چه بسا میتی در تنگی و شدت بوده و حق تعالی به او وسعت دهد و تنگی و فشار را از او بردارد، و به او میگویند این فرح و شادی که برای تو روی داد بخاطر نمازی است که فلان برادر مومن برای تو بجا آورد.
راوی پرسید: آیا دو میت را در دو رکعت نماز میتوانم شریک کنم؟
فرمود: آری.
و فرمود که مردگان شاد میشوند به دعا و استغفاری که برای او انجام دهند، چنانچه زنده ها نیز به هدیه ای که برای او میبرند شاد میشوند.
و فرمودند که: نماز و روزه و حج و صدقه و سایر اعمال خیر و دعا به میت در قبرش وارد میشود، و ثواب آن اعمال هم برای کسی است که کرده و هم برای مرده، برای هر دو نوشته میشود.(1)
و در حدیث دیگر فرمودند که: که هر کس از مسلمانان برای میتی عمل صالحی بجای آورد، خدا ثواب آن را مضاعف میگرداند، و میت به آن عمل منتفع میگردد.
و در روایتی وارد شده است که: وَ وَرَدَ فِی رِوَایةٍ أَنَّهُ مَنْ تَصَدَّقَ بِنِیةِ مَیتٍ أَمَرَ اللَّهُ تَعَالَى جَبْرَئِیلَ أَنْ یذْهَبَ هُوَ وَ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ مَعَهُ عِنْدَ قَبْرِهِ وَ بِیدِ كُلٍمِنْهُمْ طَبَقٌ مِنَ النِّعَمِ الْإِلَهِیةِ، وَ كُلٌّ مِنْهُمْ یقُولُ لَهُ: السَّلَامُ عَلَیكَ یا حَبِیبَ اللَّهِ، هَذِهِ هَدِیةُ ذَلِكَ الْمُؤْمِنِ لَكَ، فَینَوَّرُ قَبْرُهُ وَ یهَبُهُ اللَّهُ تَعَالَى أَلْفَ مَدِینَةٍ فِی الْجَنَّةِ وَ یزَوِّجُهُ بِأَلْفِ حُورِیةٍ، وَ یلْبِسُهُ أَلْفَ حُلَّةٍ، وَ یقْضِی لَهُ أَلْفَ حَاجَةٍ.(2)هرگاه
شخصی به نیت میتی تصدقی بدهد، حق تعالی جبرائیل (علیه السلام)را امر میفرماید که با هفتاد هزار ملک به قبر او بروند و هر یکی طبقی در دست دارند از نعمتهای الهی و هر یک به او میگویند: السلام علیک ای دوست خدا، این هدیه فلان مومن است برای تو، پس قبر او روشن میشود و حق تعالی هزار شهر در بهشت به او کرامت میفرماید. و هزار حوری به او تزویج میفرماید، و هزار حله به او میپوشاند و هزار حاجت او را روا میکند. (1)
وَ رُوِی فِی حَدِیثٍ مُعْتَبَرٍ أَنَّهُ یصِلُ الْمُؤْمِنَ بَعْدَ مَوْتِهِ سِتَّةُ أَشْیاءَ الْأَوَّلُ وَلَدٌ صَالِحٌ یسْتَغْفِرُ لَهُ، وَ مُصْحَفٌ أَوْ كِتَابُ عِلْمٍ یخَلِّفُهُ ینْتَفِعُ النَّاسُ مِنْهُ وَ قَلِیبٌ یحْفِرُهُ، وَ غَرْسٌ یغْرِسُهُ وَ صَدَقَةُ مَاءٍ یجْرِیهِ، وَ سُنَّةٌ حَسَنَةٌ یؤْخَذُ بِهَا بَعْدَهُثواب شش چیزبه میت میرسد فرزند صالحی که استغفار کند قرآن یا کتاب علمی که مردم ازآن منتفع میشوند یاچاهی که حفر کرده یادرختی کاشته یا آبی را را جاری کرده یا یک سنه حسنه ای بعد از خود گذاشته که دیگران عمل میکنند.(2)
ازحضرت امیرالمومنین (علیه السلام)نقل شده که روزی پس از بازگشت از صفین در پشت کوفه خطاب به قبرستانی که در آن جا واقع بود، فرمودند:
يَا أَهْلَ الدِّيَارِ الْمُوحِشَةِإ وَ الْمَحَالِّ الْمُقْفِرَةِإ وَ الْقُبُورِ الْمُظْلِمَةِ يَا أَهْلَ التُّرْبَةِ يَا أَهْلَ الْغُرْبَةِ يَا أَهْلَ الْوَحْدَةِ يَا أَهْلَ الْوَحْشَةِ أَنْتُمْ لَنَا فَرَط سَابِقٌ وَ نَحْنُ لَكُمْ تَبَعٌإ لَاحِقٌ أَمَّا الدُّورُ فَقَدْ سُكِنَتْ وَ أَمَّا الْأَزْوَاجُ فَقَدْ نُكِحَتْ وَ أَمَّا الْأَمْوَالُ فَقَدْ قُسِمَتْ هَذَا خَبَرُ مَا عِنْدَنَا فَمَا خَبَرُ مَا عِنْدَكُمْ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ أَمَا [وَ اللَّهِ] لَوْ أُذِنَ لَهُمْ فِي الْكَلَامِ لَأَخْبَرُوكُمْ أَنَ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى؛ای کسانی که در دیار وحشتناک ساکنید و در مکان های بی آب و گیاه و خالی از اشخاص (بسر میبرید) و ای اهل قبرهای تاریک، و ای ساکنان خاک، و ای اهل غربت و دوران از وطن، ای کسانی که تنهایید و ای کسانی که ترسانید، شما کسانی هستید که قبل از ما رفتید (شما پیشروانید) و ما پیروانتان هستیم که به شما ملحق خواهیم شد؛ اما (اگر از خانه هایتان سوال کنید به شما بگوییم که) خانه هایتان را (دیگران) ساکن شدند، زنانتان
(نیز) به ازدواج در آمدند و اموال شما تقسیم شد؛ این خبری بود که نزد ما بود، شما چه خبر دارید؟ آنگاه حضرت توجهی به اصحاب نمود و فرمودند: آگاه باشید اگر آن ها در سخن گفتن مأذون بودند، هر آینه به شما خبر میدادند که بهترین توشه (آخرت) تقواست.(1)
علامه حاج میرزا حسین نوری(رحمه الله) صاحب مستدرک از یکی از علما ی وارسته عصر خود، ملا ابوالحسن چنین نقل میکند که او گفت:
دوستی از علمای ربانی و وارسته به نام آخوند ما جعفر داشتم، در زمان او، بیماری واگیر طاعون آمد تو افراد بسیاری براثر آن مردند، گروه بسیاری که در معرض مرگ بودند، آخوند ملاجعفر را وصی خود قرار دادند، واز دنیا رفتند، آخوند ملا جعفر اموال آنان را جمع نمود تا به مصرف شایسته برساند، ولی هنوز آن اموال را به مصرف نرسانده بود، خودش نیز دار فانی را وداع کرد و آن اموال را حیف و میل شد (گویا او در مصرف آن اموال، کوتاهی کرده بود، از این رو بار سنگین مسولیت، اجل فرا رسید و در کام مرگ افتاد).
ملاابوالحسن میگوید: مدتی بعد از رحلت دوستم دوستم آخوند ملا جعفر، به کربلا مسافرت کردم، شبی در نزدیک حرم امام حسین (علیه السلام)خوابیدم و در عالم خواب مردی را دیدم که زنجیری به گردنش بسته اند، و دو طرف زنجیر به دست دو نفر است، و زبان او بلند گشته و از دهان تا سینه اش آویخته شده است (در تعجب و هراس فرو رفتم، خدایا این بیچاره کیست که این گونه در عذاب سخت است) او تا ما را دید به طرف من آمد، نگاه کردم دیدم دوستم مرحوم اخوند ملا جعفر است.
بر تعجب و هراسم افزود، او خواست با من سخن بگوید، آن دو نفر را زنجیر را کشیدند، و از سخن گفتن، او جلوگیری کردند، از مشاهده حال او، آنچنان وحشت نمودم که سه بار نعره زدم، و از خواب بیدار شدم، از من پرسید، چه شده چرا فریاد میکشی؟
1) . نهج البلاغه حکمت 125
ماجرایی که در خواب دیده بودم برای او تعریف کردم، سپس به حرم شریف امام حسین (علیه السلام)رفتم و در کنار مرقد منور آن حضرتت برای نجات دوستم ملا جعفر، دعا کردم و استغفار و زاری نمودم، و سپس در همان سال برای انجام حج به مکه مشرف شدم، و بعد به مدینه رفتم و به زیارت قبر مقدس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)وائمه اطهار (علیه السلام)و اولیاء خدا پرداختم، ولی طولی نکشید که در مدینه، بیمار شدم، به گونه ای که نمی توانستم حرکت کنم، از دوستانت درخواست کردم که مرا به حمام ببرند و شست شو دهند و لباسم را عوض کنند و آنگاه مرا به روضه مطهر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)حمل نمایند، تا در آنجا به راز و نیاز بپردازم و شفایم را بگیرم.
دوستانم در خواستم را انجام دادند، هنگامی که وارد حرم مطهر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)شدم، بی هوش افتادم، وقتی که به هوش آمدم مرا نزدیک ضریح مقدس آن حضرت بردند، پس از زیارت، شفای خود را از درگاه خداوند طلبیدم، و شفاعت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)را در مورد اخوند ملا جعفر درخواست نمودم تو همچنان به راز و نیاز و گریه و استغفار مشغول بودم که ناگهان احساس کردم که بیماریم سبک شده و حالم رو به بهبودی است، به طوری که خودم برخاستم و با پای خود به خانه ام باز گشتم.
پس از چند روز با دوستان کنار مرقد شریف شهدای احد رفتیم، در آنجا پس از زیارت، خواب مرا ربود، در عالم خواب مرحوم ملا جعفر را دیدم که با قیافه ای شادان در حالی که لباسهای سفید و زیبا در تن داشت، و عصائی در دستش بود، نزد من آمد و گفت:
مَرحَباً بِالاُخُوَّةِ وَ الصَّدَقَةِ…
آفرین بر این برادری و صداقت و صمیمیت، که در من روا داشتی، من در این مدت (در عالم برزخ) با عذابها و بلاهای سخت درگیر بودم و تو از روضه مطهر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)بیرون نیامدی، مگر اینکه با دعاها و راز و نیازهای خود، مرا مشمول شفاعت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)نمودی، و خلاص کردی دو سه روز قبل مرا به حمام فرستادند و پاکیزه نمودند و این لباسهای پاکیزه را از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)به من اهداء نمود، و حضرت زهرا (علیها السلام)این عبا را به من مرحمت فرمود، و اینک نزد تو آمده ام، تا نجات خودم را به، تو مژده دهم، خوشحال باش که با سلامتی به وطن باز باز میگردی، و همه افراد خانواده ات به سلامت هستند.
آری این است یک نمونه از هدیه های مومنین، به مومنانی که از دنیا رفته اند، بنابراین برای رهائی و نجات بستگان و دوستان خود در عالم برزخ، غافل نباشیم، که قطعا راز و نیاز و اعمال نیک ما، برای خلاصی گرفتاران، در عالم برزخ، مفید و موثر خواهد بود.(1)
حکایت میرزا خلیل تهرانی(رحمه الله):
و نیز در دارالسلام است که شیخ اجل جناب حاج ملا علی از والد ماجدش جناب حاج میرزا خلیل تهرانی(رحمه الله)نقل فرموده که من در کربلای معلی بودم و مادرم در طهران؛ پس شبی در خواب دیدم که مادرم به نزد من آمد و گفت ای پسر! پس از مرگ مرا با بینی شکسته به سوی تو آوردند پس من ترسان از خواب بیدار شدم و از این خواب چندی نگذشت که کاغذی از بعضی برادران رسید که نوشته بود: والده ات وفات کرد، جنازه اش را به نزد شما فرستادیم. چون جنازه کشها آمدند گفتند جنازه والده شما را در کاروانسرای نزدیک ذی الکفل گذاشتیم چون گمان کردیم که شما در نجف میباشید.
پس من صدق خواب را فهمیدم ولکن متحیر ماندم در معنای کلام آن مرحومه که گفته بود: بینیم را شکستند، تا اینکه جنازه اش را آوردند. کفن را از روی او گشودم دیدم بینی او شکسته شده سبب آن را از حاملین آن پرسیدم گفتند ما سببش را نمی دانیم جز آنکه در یکی از کاروانسراها تابوت آن مرحومه را روی تابوتهای دیگر گذاشته بودیم مالها با هم لگدکاری کردند و جنازه را به زمین افکندند شاید، در آن وقت این آسیب به آن مرحومه رسیده، دیگر غیر از این ما سببی برای آن نمی دانیم. پس من جنازه مادرم را آوردم حرم حضرت اباالفضل (علیه السلام)و مقابل آن جناب گذاشتم و عرض کردم: ای اباالفضل! مادر من نماز و روزه اش را نیکو بجا نیاورده، الحال دخیل تو است پس از او اذیت و عذاب را برطرف کن و بر من است که پنجاه سال برای او روزه و نماز بدهم. پس او را دفن کردم و در دادن نماز و روزه برای او مسامحه شد. مدتی گذشت که شبی در خواب دیدم که شور و غوغائی بر در خانه من است. از خانه بیرون شدم ببینم چیست؟ دیدم مادرم را بر درختی بسته اند و به او تازیانه میزنند. گفتم: برای چه او را میزنید، چه گناهی کرده؟ گفتند: ما از جانب حضرت
1) . اقتباس از منتخب التواریخ، ص 851.
ابوالفضل مأموریم که او را بزنیم تا فلان مبلغ پول بدهد. من داخل خانه شدم و پول را آوردم و به ایشان دادم و مادرم را از درخت باز کردم و به منزل بردم و مشغول به خدمت او شدم. پس چون بیدار شدم حساب کردم آن مقدار پولی را که در خواب از من گرفتند موافق بود با پول پنجاه سال عبادت؛ پس من آن مبلغ را برداشتم و بردم خدمت سید اجل میرزا سید علی، صاحب کتاب ریاض و گفتم: این پول پنجاه سال عبادت است، مستدعیم لطف فرموده برای مادرم بدهید.(1)
قالَ شِیخُناَ الاَجَلّ صاحِبُ دارِالسَّلامِ اَحَّلَهُ اللّهِ دارِالسَّلامِ: وَ فیِ هذا الرُّویا مِن عِظَمِ الاَمرِ و َخَطَرِ العاقِبَةِ وَ عَدَمِ جَوازِ التَّهاوُنِ بِما عاهَدَ اللَّهُ عَلی نَفسِهِ وَ عُلُوُّ مَقامِ اوُلِیائِهِ المُخبِتیِن مالا یَخفی عَلی مَن تَأمَلَّها بِعیِنِ البَصِیرَةِ وَ نَظَرِ الاِعتِبار.
نقل شده که آیت الله آقای حاج شیخ آقای بزرگ تهرانی فرمودند: در ایام کودکی منزل ما در تهران پامنار بود و چند روز بود که مادر بزرگ من، یعنی مادر پدر من از دنیا رفته بود و مجالس ترحیم برقرار شده و خاتمه یافته بود یک روز مادر من در منزل آلبالو پلو پخته بود هنگام ظهر یک سائلی در کوچه سوال میکرد و مادر هم که در مطبخ بود صدای سائل را شنید و برای خیرات بروح مادر بزرگ من که مادر شوهر بود و تازه از دنیا رحلت کرده بود میخواهد مقداری از غذا بسائل بدهد ولی ظرف تمیز در دسترس نبوده با عجله برای آن که آن سائل از در منزل رد نشود مقداری از آن آلبالو پلو را در طاس حمام که در دسترس بود ریخته و بسائل میدهد و از این موضوع کسی خبر نداشت- نیمه شب پدر من از خواب بیدار شده و مادر من را بیدار کرد و گفتن: امروز چه کاری کردی؟ چه کار کردی؟ مادرم گفت نمی دانم؟ پدرم گفت الان مادرم را در خواب دیدم و به من گفت: من از عروس خود گله دارم امروز آبروی مرا در نزد مردگان برد غذای مرا در طاس حمام فرستاد. تو چه کار کردی؟ مادر میگفت: هر چه فکر کردم چیزی به نظر نیامد ناگهان متوجه شدم که این آلبالو
1) . منازل الاخره شیخ عباس قمی
پلو را به سائل چون قصد هدیه برای روح تازه گذشته داده ام و در آن عالم غذای آن مرحوم بوده است چون بصورت نامطلوبی به سائل داده شده است به همان طریق آن را در عالم ملکوت برای مادر شوهرم برده اند و او از این کار گله مند شده است.(1)
یکی از بزرگان اهل علم و تقوا نقل فرمود یکی از بستگانشان در اواخر عمرش ملکی خریده بود و از استفاده سرشار آن زندگی را میگذارند پس از مرگش او را دیدند در حالی که کور بود از او سببش را پرسیدند که چرا در برزخ نابینا هستی؟ گفت: ملکی را که خریده بودم وسط زمین مزروعی آن چشمه آب گوارایی بود که اهالی ده مجاور میآمدند و از آن برمی داشتند و حیوانات خود را آب میدادند به واسطه رفت وآمدشان مقداری از زراعت من خراب میشد و برای اینکه سودم از آن مزرعه کم نشود و راه آمد و شد را بگیرم به وسیله خاک و سنگ و گچ آن چشمه را کور نمودم و خشکانیدم وبیچاره مجاورین به ناچار به راه دوری مراجعه میکردند، این کوری من به واسطه کور کردن چشمه آب است به او گفتم آیا چاره ای دارد؟ گفت اگروارثها بر من رحم کنند و آن چشمه را جاری سازند تا مورد استفاده مجاورین گردد حال من خوب میگردد. ایشان فرمود به ورثه اش مراجعه کردم آنها هم پذیرفتند و چشمه را گشودند پس از چندی آن مرحوم را با حالت بینایی و سپاسگزاری دیدم.(2)
بالاترین سرمایه قیامت قلب سالم است،کما اینکه در قرآن میفرماید:
«در آن روز که مال و فرزندان سودى نمى بخشد»: (یَوْمَ لاَ یَنْفَعُ مَالٌ وَلاَ بَنُونَ): «مگر کسى که با قلب سلیم به پیشگاه خدا آید (إِلاَّ مَنْ أَتَى اللهَ بِقَلْب سَلِیم).(1)
در حقیقت سرمایه هاى مهم دنیا در سه چیز خلاصه مى شود: مال و ثروت، فرزندان برومند، و دوستان با وفا. امّا مشکلات محشر و گرفتارى هاى هولناک آن چنین نیست که بتوان با استفاده از مال و ثروت، یا کمک فرزندان و دوستان آنها را برطرف ساخت; و به فرض که تمام اموال دنیا به آن جا انتقال یابد و همه فرزندان و دوستان در کنار انسان باشند باز هم ممکن نیست گرهى از کار او بگشایند; چرا که معیار در آن جا چیز دیگرى است. حلاّل مشکلات محشر، ایمان و عمل صالح و قلب سلیم است; قلبى خالص از هرگونه شرک و ریا و فارغ از غیر خدا.
البتّه منظور از مال و فرزندان، مال و فرزندانى نیست که در طریق جلب رضاى الهى به کار گرفته شده باشند، یا دوستانى که بتوانند در پیشگاه خدا شفاعت کنند; بلکه منظور این است که اگر این سرمایه ها به آن جا منتقل شوند هیچ کارى از آنها ساخته نیست.
قلب سلیم قلبی است که :
1)ازهرگونه بیماری وانحراف اخلاق واعتقادی دور باشد.
2)خشوع وتواضع ومهربانی والفت داشته باشد.
3)قلبی جز خدا درآن نباشد:
از امام صادق (علیه السلام)در مورد آیه فوق سؤال میکنند که قلب سلیم چیست؟ حضرت فرمودند: « الْقَلْبُ السَّلِيمُ الَّذِي يَلْقَى رَبَّهُ وَ لَيْسَ فِيهِ أَحَدٌ سِوَاهُ قَالَ وَ كُلُّ قَلْبٍ فِيهِ شِرْكٌ أَوْ
1) . سوره شعراء، آیات 88 - 89.
شَكٌّ فَهُوَ سَاقِط » قلب سلیم یعنی قلبی که از غیر خدا خالی باشد و غیر خدا در آن جایی نداشته باشد که این مرتبه کمی نیست و از هر کسی ساخته نیست.(1)
عن الصادق (علیه السلام): الْقَلْبُ حَرَمُ اللَّهِ فَلَا تُسْكِنْ حَرَمَ اللَّهِ غَيْرَ اللَّهِ دل حرم خداست پس در حرم خدا جز خدا را جای مده.(2)
4)قلبی که ازحب دنیا سالم باشد:
حضرت امام صادق (علیه السلام)میفرمایند: «هُوَ الْقَلْبُ الَّذِي سَلِمَ مِنْ حُبِ الدُّنْيَا » یعنی قلبی سلیم است که حب دنیا در آن نباشد.
درمقابل بعضی قلبها مریض اند:
قرآن درباره منافقان در سوره بقره آیه 10 میگوید: (فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً) در دلهای آنان یک نوع بیماری است و بر اثر لجاجت شان خدا بر این بیماری میافزاید.
در چند حدیث پر معنی قلب سلیم به خوبی معرفی شده: در حدیثی از امام صادق (علیه السلام)در ذیل آیه مورد بحث میخوانیم:(3)
« وَ كُلُ قَلْبٍ فِيهِ شِرْك او شک فهو ساقط» هر قلبی که در آن شرک و شکی است آن قلب سقوط میکند و بی ارزش است.(4)
بعضی از انسانها ضربان قلب صنوبر را دارند اماضربان معنوی ندارند :کما اینکهامیرمومنان امام علی (علیه السلام)میفرماید: «فَالصُّورَةُ صُورَةُ إِنْسَانٍ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَیَوَانٍ لاَ یَعْرِفُ بَابَ الْهُدَی فَیَتَّبِعَهُ وَ لاَ بَابَ الْعَمَی فَیَصُدَّ عَنْهُ وَ ذلِکَ مَیِّتُ الْأَحْیَاءِ؛ پس صورت انسانی است و قلب همان قلب حیوانی است؛ چون باب هدایت را نمی شناسد تا از آن پیروی کند و باب نابینایی را نمی داند تا جلو آن را ببندد. این همان مردگان زنده است.(5)
روزی حضرت آدم (علیه السلام)در محلی نشسته بود، ناگاه شش نفر را که سه نفر آنها سفیدروی و نورانی و سه نفر دیگر سیاهروی و بدمنظر بودند، مشاهده کرد.
اتفاقا آن شش نفر نزد آدم (علیه السلام)آمدند، سفیدرویان در سمت راست آدم و سیاهرویان در سمت چپ او نشستند.
برای آدم (علیه السلام)چنین منظرهای شگفتآور و غیرعادی بود، بیدرنگ از آنها خواست خود را معرفی کنند و بعد به سمت راست خود توجه کرد و از یکی از سفیدرویان پرسید: توکیستی؟
گفت: من عقل و خرد هستم.
آدم (علیه السلام): جای تو در کجاست؟
جای من در مغز و دستگاه اندیشهی انسان است.
آدم (علیه السلام)از سفیدروی دیگر پرسید: توکیستی؟
گفت: من مهر و عطوفت هستم.
آدم (علیه السلام): جای تو در کجاست؟
جای من در دل انسان است.
آدم (علیه السلام)از سومین نفر از سفیدرویان پرسید: توکیستی؟
گفت: من حیا هستم.
آدم (علیه السلام): جای تو در کجاست؟
جای من در چشم انسان است.
به این ترتیب، آدم (علیه السلام)فهمید که مرکز و مظهر عقل مغز، مرکز و مظهر مهر و عاطفه قلب و مظهر و مرکز حیا، چشم است.
آنگاه حضرت آدم (علیه السلام)به سمت چپ نگریست و از سیاهرویان خواست تا خود را معرفی کنند، از یکی از آنها پرسید: توکیستی؟
گفت: من خودخواهی و کبر هستم.
آدم (علیه السلام): جای تو در کجاست؟
جای من در مغز و دستگاه اندیشه انسان است.
آدم (علیه السلام): مگر عقل در آنجا قرار نگرفته است؟
چرا، ولی هنگامی که من درآنجا مستقر میشود، عقل فرار میکند.
آدم (علیه السلام)از دومین نفر از سیاهرویان پرسید: تو کیستی؟
گفت: من رشک و حسد هستم.
آدم (علیه السلام): جای تو در کجاست؟
جای من در دل انسان است.
آدم (علیه السلام): مگر مهر و عاطفه در آنجا قرار نگرفته است؟
چرا، ولی وقتی من در آنجا جای میگیرم مهر و عاطفه بیرون میرود.
آدم (علیه السلام)از سومین نفر سیاهرویان پرسید: تو کیستی؟
گفت: من طمع و آز هستم.
آدم (علیه السلام): جای تو در کجاست؟
جای من در چشم است.
آدم (علیه السلام): مگر حیا در آنجا جای نگرفته است؟
چرا، ولی زمانیکه در آنجا جای بگیرم، حیا میرود.
به این ترتیب حضرت آدم (علیه السلام)درک کرد که خودخواهی و کبر دشمن عقل و رشک بردن مخالف عاطفه است و طمع و حیا ضد یکدیگرند.(1)
رُوِی عَن رَسُولِ الله (صلی الله علیه و آله و سلم)قال:
اَلْقَلبُ ثَلاثَةُ اَنْوَاعٍ: قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالدُّنْیا وَ قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالْعُقْبَی وَ قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالْمَوْلَی.وَ اَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولُ بِالدُّنْیا لَهُ الشِّدَّةُ وَ الْبَلاءُ وَ اَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولُ بِالْعُقْبَی فَلَهُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَی وَ اَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولُ بِالْمَوْلَی فَلَهُ الدُّنْیا وَ الْعُقْبَی وَ الْمَوْلَی.(2)
ترجمه حدیث:
روایت از پیغمبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)منقول است كه حضرت فرمودند قلب ها سه نوعند: 1- قلبی كه مشغول و وابسته به دنیا است.2- قلبی كه مشغول به تنعّمات اخروی است.3- قلبی كه وابسته به مولا است. اما آن قلبی كه سرگرم و وابسته به دنیا است، همیشه دچار سختی و گرفتاری است. و آن قلبی كه وابسته به تنعّمات اخروی است به درجات و مراتب بالایی میرسد. و قلبی كه دلبسته به مولا (خدا) است، هم دنیا دارد، هم آخرت را دارد و هم خدا را دارد.
درمورد دنیا دودسته روایات داریم :مدح وذم جمع شان این است که:اگردنیا برای دنیا باشد مذموم است،امااگردنیا مزرعه آخرت باشد،دنیا را پلی برای رفتن به بهشت قرار دهد ممدوح است.
درروایت داریم الکاسب حبیب الله کاسب دوست خدااست یادربعضی روایات است الْكَادُّ عَلَى عِيَالِهِ كَالْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِ اللَّه(1)
مردی خدمت حضرت صادق (علیه السلام)عرض کرد: به خدا قسم ما در جستجوی دنیا هستیم و دوست داریم دنیا به طرف ما بیاید. حضرت فرمود: دنیا را برای چه میخواهی؟ عرض کرد برای این که به خود و عیالاتم برسم و صله و صدقه بدهم و عمره و حج خانه خدا کنم. حضرت فرمود: این در حقیقت طلب آخرت است نه دنیا.
قَالَ رَجُلٌ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)وَ اللَّهِ إِنَّا لَنَطْلُبُ الدُّنْيَا وَ نُحِبُّ أَنْ نُؤْتَاهَا فَقَالَ تُحِبُ أَنْ تَصْنَعَ بِهَا مَا ذَا قَالَ أَعُودُ بِهَا عَلَى نَفْسِي وَ عِيَالِي وَ أَصِلُ بِهَا وَ أَتَصَدَّقُ بِهَا وَ أَحُجُّ وَ أَعْتَمِرُ فَقَالَ (علیه السلام)لَيْسَ هَذَا طَلَبَ الدُّنْيَا هَذَا طَلَبُ الْآخِرَةِ.(2)
گویند درویشی، نام ملا احمد نراقی و تعریف کتاب معراج السعادة او را شنیده و به توهم این که این فقیه بزرگ، فردی منزوی و زاهد (به معنای منفی) است، به شدت مرید و شیفته وی شده بود. زیرا در مسلک درویشان و صوفیان، گوشه نشینی و بی تفاوتی نسبت به
امور و مشکلات مردم، ارزش و زهد تلقی میگردد و مسئوولیت داشتن و از طریق آن به گرفتاری های مردم رسیدگی کردن دنیا و ضد ارزش به شمار میآید. به همین سبب روزی درویش به قصد زیارت ملا احمد نراقی وارد شهر کاشان میشود و چون دستگاه ریاست، رفت و آمد و مراجعه مردم را به وی میبیند، اندکی از ارادتش نسبت به او کاسته میشود. از سوی دیگر ملا احمد نراقی هم در دیدارهایی که با درویش انجام میدهد متوجه این موضوع میگردد. روز سوم درویش میگوید که تصمیم دارد به کربلا برود. ملا احمد در جواب میگوید: چه بهتر که من هم چنین قصدی داشتم. پس صبر کن تا با هم حرکت کنیم. در این جا درویش میپرسد، چند روز باید صبر کنم تا شما آماده شوید؟ جواب میشنود: همین الان مهیا هستم. این سخن باعث شگفتی درویش شده، پرسش را دوباره تکرار میکند و جواب را به همان ترتیب دریافت مینماید. سپس با هم این سفر را آغاز میکنند. وقتی به چند فرسخی قم میرسند به خاطر رفع خستگی در کنار چشمه ای اتراق میکنند. در این حال درویش به نظر ناراحت میرسد و به فکر فرو میرود. ملا احمد نراقی علت را میپرسد، درویش میگوید: کشکول خود را در خانه شما جا گذاشته ام. نراقی میفرماید: این که چیزی نیست وقتی از سفر بازگشتیم، آن را تحویل میگیری. او قبول نمی کند و میگوید: من به این کشکول خیلی علاقهمندم. ملا احمد سوال میکنم: آیا نمی توانی مدتی بدون کشکول باشی؟ او جواب میدهد: من تبرزین خودم را میخواهم و آماده بازگشت به کاشان میشود. در این هنگام آن فقیه زاهد و پارسا میفرماید: ای دروش! من به آن ریاست و مقام و منزلتی که در کاشان دارم، اینقدر وابسته نیستم که تو، به این کشکول خود وابستهای؟(1)
اسلام با اموال حضرت خدیجه (علیها السلام)پیش رفت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)به امیرالمومنین (علیه السلام)فرمود غذا تهیه کن وخویشان دعوت کرد بعد آنها را به اسلام دعوت کرد
خلاصه مال دنیا داشته باشد امادلبستگی نداشته با شد.
1) . گفتار وعاظج2ص160
اماقلب مشغول به عقبی هم فضیلت است که برای بهشت عبادت کند یا ازترس جهنم که درجه اولی دارد.
واما سومی که قلب مشغول به مولی بالا ترین درجه است،که هم دنیا هم آخرت وهم خود خدا برای اوست،حضرت امیر (علیه السلام)دردعای کمیل میفرمایند :
فَهَبْنِی یا إِلَهِی وَ سَیدِی وَ مَوْلاَی وَ رَبِّی صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِكَ فَكَیفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِكَ
اى خدا و آقا و مولا و پروردگارم، بر فرض كه بر عذابت شكیبائى ورزم، ولى بر فراقت چگونه صبر كنم.(1)
قالَ رَسُولُ اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم): بَكى شُعَیب (علیه السلام) مِن حُبِّ اللّه عَزَّوَجَلَّ حَتى عَمِیَ، فَرَدَّ اللّه عَزَّوَجَلَّ عَلَیْهِ بَصَرَهُ، ثُمَّ بَكى حَتى عَمِیَ، فَرَدَّ اللّه عَلَیْهِ بَصَرَهُ، ثُمَّ بَكى
حَتى عَمِیَ، فَرَدَّ اللّه عَلَیْهِ بَصَرَهُ، فَلَمّا كانَتِ الرّابِعَةُ أوحَى اللّه إلَیهِ: یا شُعَیبُ، إلى مَتى یَكُونُ هذا أبَداً مِنكَ؟ إنْ یَكُنْ هذا خَوفاً مِنَ النّارِ فَقَدْ أجَرْتُكَ، وَ إنْ یَكُنْ هذا شَوقاً إلَى الجَنَّةِ فَقَد أبَحْتُكَ. قالَ: إلهى وَ سَیِّدى، أنتَ تَعلَمُ أنّى ما بَكَیْتُ خَوفاً مِن نارِكَ وَ لاشَوقاً إلى جَنَّتِكَ، وَ لكِنْ عُقِدَ حُبُّكَ عَلى قَلبى فَلَسْتُ أصبِرُ أوْ أراكَ. فَأوحَى اللّه جَلَّ جَلالُهُ إلَیهِ: أمّا إذا كانَ هذا هكَذا
فَمِنْ أجْلِ هذا سَأُخدِمُكَ كَلیمى مُوسَى بنَ عِمران (علیه السلام).
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: شعیب از عشق خداى متعال چندان گریست كه نابینا شد. پس خداوند بیناییش را به او باز گرداند؛ دیگر بار گریست تا آنكه نابینا شد؛ خداوند دوباره بیناییش را به او باز پس داد، باز هم آن قدر گریست كه كور شد و خدا دو باره بینایش كرد، مرتبه چهارم خداوند به او وحى فرمود: اى شعیب! تا كى به این وضع ادامه خواهى داد؟ اگر از بیم جهنم گریه مى كنى، تو راامان دادم و اگربه شوق بهشت است، آن را ارزانیت داشتم. شعیب عرضه داشت: معبود من و سرورم! تو مى دانى كه گریه من نه از بیم
دوزخ است و نه به شوق بهشت، بلكه دلم بسته محبت و عشق توست پس صبورى نمى توانم مگر آنكه تو را
1) . دعای کمیل
ببینم. خدای عز و جل به او وحی فرمود: حال که چنین است همسخنم موسای کلیم را خدمتگزار تو خواهم کرد. (1)
إِلَهِي هَبْ لِي كَمَالَ الِانْقِطَاعِ إِلَيْكَ وَ أَيْرٌ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ حَتَّى تَخِرَقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ نَصِيرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزَّ قُدْسِك. الهی وارستگی از هر چیز و وابستگی و پیوستگی کام-ل ب-ه آستانت را موهبتم فرما و دیدگان دل ما را به فروغ نظر به خود روشن ساز تا دیدگان دل ما حجابهای نور را بدرد و به معدن عظمت واصل شود و جانهای ما همچون شعاع بعزّ قدست، آویخته گردد.
علامه طباطبایی (رحمه الله) فرمود استادم آقاضی فرمود اگر مکاشفه ای چیزی شد اعتنا نکنید، ایشان می فرمودند: روزی من در مسجد کوفه نشسته و مشغول ذکر بودم در آن حین، یک حوریه بهشتی از طرف راست من آمد و یک قدح بهشتی در دست داشت که برای من آورده بود و خود را به من ارائه مینمود همین که خواستم به او توجهی کنم، ناگهان ی--اد حرف استادم افتادم، لذا چشم پوشیده و توجهی نکردم. آن حوریه برخواست و از طرف چپ من آمد و آن جام را به من تعارف کرد من باز توجهی نکردم و روی خود را برگرداندم، آن حوریه رنجیده شد و رفت ومن هر وقت تا بحال، آن منظره به یادم می افتد، از رنجش آن حوری متاثر میشوم.»(2)
استاد هاشمی نژاد در بحث وقلب مشغول باالمولى فرمودند: دم دروازه مدين---ه امیرالمومنین به برخورد کردند دست سلمان را گرفت برد به ملکوت برد به بهشت فرمود این قصر توست این نهرها برای توست اینجا بمان سکرات مرگ رانچ--ش ت-ل-خ-ی ع-ال-م ب-رزخ رانداشته باش، سلمان یک نگاه به جمال ملکوتی امیرالمونین کردو عرض كرديا على ت--وه-م میمانی فرمود نه من باید برگردم عرض کرد علی جان من قصر وح--ور وغلمان و درخت بهشتی میخواهم چه کنم من تورا میخواهم.
قلبی که محبّت امام حسین (علیه السلام)باشد اهل بهشت است چون خداوند بهشت را از نورامام حسین (علیه السلام)خلق کرد:
در خلقت نورِ ائمّه معصومین (علیهم السلام)، احادیث فراوانی در کتابهای حدیث آمده است که همگی اشاره به آن دارد که خلقت امامان هدایت (علیهم السلام)در مرحله اوّل نورانی بوده و سپس خلقت جسمانی و صوری و مادّی آنها در این جهان صورت گرفته است. در جلد پانزدهم از کتاب «بحارالانوار»- اثر باقی علّامه محمّد باقر مجلسی- به احادیث فراوانی برمیخورید که بازگوکننده این واقعیت است.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)إِنَ اللَّهَ خَلَقَنِي وَ خَلَقَ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ اللَّهُ آدَمَ حِينَ لَا سَمَاءٌ مَبْنِيَّةٌ وَ لَا أَرْضٌ مَدْحِيَّةٌ وَ لَا ظُلْمَةٌ وَ لَا نُورٌ وَ لَا شَمْسٌ وَ لَا قَمَرٌ وَ لَا جَنَّةٌ وَ لَا نَارٌ فَقَالَ الْعَبَّاسُ فَكَيْفَ كَانَ بَدْأُ خَلْقِكُمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ يَا عَمِّ لَمَّا أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يَخْلُقَنَا تَكَلَّمَ كَلِمَةً خَلَقَ مِنْهَا نُوراً ثُمَّ تَكَلَّمَ كَلِمَةً أُخْرَى فَخَلَقَ مِنْهَا رُوحاً ثُمَّ مَزَجَ النُّورَ بِالرُّوحِ فَخَلَقَنِي وَ خَلَقَ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ فَكُنَّا نُسَبِّحُهُ حِينَ لَا تَسْبِيحَ وَ نُقَدِّسُهُ حِينَ لَا تَقْدِيسَ فَلَمَّا أَرَادَ اللَّهُ تَعَالَى أَنْ يُنْشِئَ الصَّنْعَةَ فَتَقَ نُورِي فَخَلَقَ مِنْهُ الْعَرْشَ فَالْعَرْشُ مِنْ نُورِي وَ نُورِي مِنْ نُورِ اللَّهِ وَ نُورِي أَفْضَلُ مِنَ الْعَرْشِ ثُمَّ فَتَقَ نُورَ أَخِي عَلِيٍّ فَخَلَقَ مِنْهُ الْمَلَائِكَةَ فَالْمَلَائِكَةُ مِنْ نُورِ عَلِيٍّ وَ نُورُ عَلِيٍّ مِنْ نُورِ اللَّهِ وَ عَلِيٌّ أَفْضَلُ مِنَ الْمَلَائِكَةِ ثُمَّ فَتَقَ نُورَ ابْنَتِي فَاطِمَةَ فَخَلَقَ مِنْهُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ فَالسَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ مِنْ نُورِ ابْنَتِي فَاطِمَةَ وَ نُورُ ابْنَتِي فَاطِمَةَ مِنْ نُورِ اللَّهِ وَ ابْنَتِي فَاطِمَةُ أَفْضَلُ مِنَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ ثُمَّ فَتَقَ نُورَ وَلَدِي الْحَسَنِ وَ خَلَقَ مِنْهُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ فَالشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ مِنْ نُورِ وَلَدِيَ الْحَسَنِ وَ نُورُ الْحَسَنِ مِنْ نُورِ اللَّهِ وَ الْحَسَنُ أَفْضَلُ مِنَ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ ثُمَّ فَتَقَ نُورَ وَلَدِيَ الْحُسَيْنِ فَخَلَقَ مِنْهُ الْجَنَّةَ وَ الْحُورَ الْعِينَ فَالْجَنَّةُ وَ الْحُورُ الْعِينُ مِنْ نُورِ وَلَدِيَ الْحُسَيْنِ وَ نُورُ وَلَدِيَ الْحُسَيْنِ مِنْ نُورِ اللَّهِ وَ وَلَدِيَ الْحُسَيْنُ أَفْضَلُ مِنَ الْجَنَّةِ وَ الْحُورِ الْعِين.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمودند: همانا خداوند مرا آفرید و آفرید علی، فاطمه، حسن و حسین را قبل از آنکه آدم را آفریده باشد و آن زمانی بود که آسمان گسترده و زمین پهناور و ظلمت و نور و خورشید و ماه و بهشت و جهنّم وجود نداشت.
عباس (عموی پیامبر) سؤال کرد: ای رسول خدا، چگونه خداوند شما را آفرید؟ پیامبر فرمودند: ای عمو، وقتی خداوند اراده کرد که ما را بیافریند، کلمهای ادا کرد، و نور را از آن
کلمه به وجود آورد. سپس کلمهای دیگر فرمود و روح را از آن کلمه آفرید. سپس نور و روح را درهم مخلوط کرد و مرا و علی و فاطمه و حسن و حسین را آفرید و ما تسبیح و تقدیس خداوند کردیم. در آن زمانی که هیچ تسبیح و تقدیسی وجود نداشت و آنگاه که خداوند اراده کرد. موجودات را بیافریند، شکافت نور من را و خلق کرد از نور من عرش را، پس عرش الهی از نور من است و نور من از نور خدا و نور من برتر است از عرش. سپس شکافت نور برادرم علی را و خلق کرد از آن نور، فرشتگان را و فرشتگان از نور علی هستند و نور علی از نور خدا است و علی برتر است از فرشتگان. سپس شکافت نور دخترم فاطمه را و آفرید از نور او آسمانها و زمین را. پس آسمانها و زمین از نور دخترم فاطمه است و نور دخترم فاطمه از نور خداست و دخترم فاطمه برتر است از آسمانها و زمین. سپس شکافت نور فرزندم حسن را، پس خلق کرد از آن خورشید و ماه را، پس خورشید و ماه از نور فرزندم حسن است و نور او از نور خداست و حسن برتر است از خورشید و ماه. سپس شکافت نور فرزندم حسین را، پس خلق کرد از آن بهشت و حورالعین را، پس بهشت و حورالعین از نور فرزندم حسین است و نور او از نور خداست و حسین برتر است از بهشت و حورالعین. (1)
روایات اسلامی نشانگر آن است که در روز رستاخیز، آن حضرت محفل ویژه ای دارد که در سایه عرش خداست.
از ویژگیهای آن این است که شرکت کنندگان آن از گریه کنندگان و سوگواران و شیفتگان حسین (علیه السلام)هستند و از زائران او.
آنان به نام و یاد و سخن او، چنان انس و الفت میگیرند و شیفته او میگردند و به گونه ای امنیّت و آرامش مییابند که همه نعمتها را فراموش میکنند، حتّی رفتن به سوی خاندان خویش و اجابت دعوت آنان را در بهشت برین و مجلس و محفل و همنشینی آن گرامی را بر همه چیز و همه کس، برمی گزینندمشغول به مولا میشوند.(2)
انسانهاچندتاعالم دارند 1-عالم بطن مادرکه خداوند تصویر میکند 2-عالم دنیا 3-عالم آخرت
عالم دنیا وآخرت دونظام بسیار متفاوتند درقرآن 115باردنیاآمده و115بارهم اخرت
برخی از تفاوت آنها عبارتند از:
دنیاگذرگاه است وآخرت دارقراراست که قرآن اززبان مومن آل فرعون میفرماید :یاقوم انماهذه الحیاه الدنیا متاع وان الاخره هی دارالقرار.ایقوم همانا این دنیا کالائی بی ارزش است وآخرت سرلی همیشگی است.(1)
امیرمومنان (علیه السلام)میفرمایند: فرمود: أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا الدُّنْيَا دَارُ مَجَازٍ وَ الْآخِرَةُ دَارُ قَرَارٍ فَخُذُوا مِنْ مَمَرِّكُمْ لِمَقَرِّكُم.ای مردم بدانیددنیا محل گذراست وآخرت سرای همیشگی است پس از ازاین محل گذر ذخیره کنید به خانه همیشگی.(2)
اگر محل گذر نبود انساتهای قبل نمیمردند ازحضرت آدم تا بحال چقدرانسانها بدنیا آمدند ورفتند ازخوبان عالم وبدان عالم
همچنانکه آمدن دراختیار ما نبود همچنین بی اختیار ازاین جهان خواهیم رفت
طایفه ای ازآیات قرآن برآن اشاره میکند :ازجمله آیه:وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَىٰ كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَتَرَكْتُمْ مَا خَوَّلْنَاكُمْ وَرَاءَ ظُهُورِكُمْ ۖ وَمَا نَرَىٰ مَعَكُمْ شُفَعَاءَكُمُ الَّذِینَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِیكُمْ شُرَكَاءُ ۚ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَینَكُمْ وَضَلَّ عَنْكُمْ مَا كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ و (روز قیامت به آنها گفته میشود:) همه شما تنها به سوی ما بازگشت نمودید، همانگونه که روز اوّل شما را آفریدیم! و آنچه را به شما بخشیده بودیم، پشت سر گذاردید! و شفیعانی را که شریک در شفاعت خود میپنداشتید، با شما نمیبینیم! پیوندهای شما بریده شده است؛ و تمام آنچه را تکیهگاه خود تصوّر میکردید، از شما دور و گم شدهاند!(1)
نظام اجتماعی دنیا درآخرت نیست.
ودرآیه 21طورمی فرماید: کلُّ امْرِئٍ بِما کسَبَ رَهِینٌ و هر کس در گرو اعمال خویش است.(2)
وآیه 41دخان (یوْمَ لا یغْنِی مَوْلًى عَنْ مَوْلًى شَیئاً وَ لا هُمْ ینْصَرُونَ)(3)وروزی که هیچ دوستی کمترین کمکی به دوستش نمیکند، و از هیچسو یاری نمیشوند
وآیه (أَلاَّ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى) که هیچ کس بار گناه دیگری را بر دوش نمیگیرد،(4)
وبازآیه 101 (فَإِذا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَینَهُمْ یوْمَئِذٍ وَ لا یتَساءَلُونَ) (5)هنگامی که در «صور» دمیده شود، هیچ یک از پیوندهای خویشاوندی میان آنها در آن روز نخواهد بود و از یکدیگر تقاضای کمک نمی کنند (چون کاری از کسی ساخته نیست )
وآیه( فَإِذَا جَاءتِ الصَّاخَّةُ * یوْمَ یفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ * وَأُمِّهِ وَأَبِیهِ * وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِیهِ * لِكُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ یوْمَئِذٍ شَأْنٌ یغْنِیهِ)» (6)
ترجمه: پس هنگامى كه صیحه گوشخراش (نفخه دوم صور) در رسد * روزى كه آدمى از برادرش مىگریزد * و از مادر و پدرش * و از همسر و پسرانش * براى هر انسانى در آن روز حال و كارى خواهد بود كه او را به خود مشغول دارد.
وآیه(لَنْ تَنْفَعَكُمْ أَرْحامُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ یوْمَ الْقِیامَةِ یفْصِلُ بَینَكُمْ وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ)(1)
ترجمه:
هرگز نفع نمىبخشد به شما ارحام شما و نه اولاد شما روز قیامت. جدایى مىافتد بین شماها و خداوند به آنچه عمل مىكنید بیناست
وآیه
(یا أَیهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ وَاخْشَوْا یوْمًا لَّا یجْزِی وَالِدٌ عَن وَلَدِهِ وَلَا مَوْلُودٌ هُوَ جَازٍ عَن وَالِدِهِ شَیئًا ۚ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ ۖ فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَیاةُ الدُّنْیا وَلَا یغُرَّنَّكُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ)(2)
ای مردم! تقوای الهی پیشه کنید و بترسید از روزی که نه پدر کیفر اعمال فرزندش را تحمّل میکند، و نه فرزند چیزی از کیفر (اعمال) پدرش را؛ به یقین وعده الهی حقّ است؛ پس مبادا زندگانی دنیا شما را بفریبد، و مبادا (شیطان) فریبکار شما را (به کرم) خدا مغرور سازد!
در این جهان امکان تغییر دادن خود و سرنوشت خود هست، ولی در آنجا نیست. در دنیا امکان توبه و تحصیل توحید است، اما چنین فرصتی در آخرت نیست. زیرا فرصت یا به توبه است یا به فدیه، یا به شفاعت است یا به کفالت،ادای حق الناس وجبران واجبات و همگی در سرای آخرت منتفی اند.
لذا قرآن میفرماید: (حَتى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْت قَالَ رَب ارْجِعُونِ لَعَلى أَعْمَلُ صلِحاً فِیمَا تَرَكْتَكلا إِنَّهَا كلِمَةٌ هُوَ قَائلُهَا وَ مِن وَرَائهِم بَرْزَخٌ إِلى یوْمِ یبْعَثُونَ)(3)- (آنها همچنان به راه
غلط خود ادامه مى دهند) تا زمانى كه مرگ یكى از آنان فرا رسد مى گوید: پروردگار من ! مرا باز گردانید!. 100- شاید در آنچه ترك كردم (و كوتاهى نمودم ) عمل صالحى انجام دهم (به او مى گویند) چنین نیست، این سخنى است كه او به زبان مى گوید (و اگر باز گردد برنامه اش همچون سابق است ) و پشت سر آنها برزخى است تا روزى كه برانگیخته مى شوند.
ودرسوره سجده میفرماید(وَلَوْ تَرَىٰ إِذِ الْمُجْرِمُونَ نَاكِسُو رُءُوسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ رَبَّنَا أَبْصَرْنَا وَسَمِعْنَا فَارْجِعْنَا نَعْمَلْ صَالِحًا إِنَّا مُوقِنُونَ)(1)و اگر ببینی مجرمان را هنگامی که در پیشگاه پروردگارشان سر به زیر افکنده، میگویند: «پروردگارا! آنچه وعده کرده بودی دیدیم و شنیدیم؛ ما را بازگردان تا کار شایستهای انجام دهیم؛ ما (به قیامت) یقین داریم!»
هیچ عذری درقیامت پذیرفته نیست سوره غافرمی فرماید:
(یوْمَ لا ینْفَعُ الظَّالِمینَ مَعْذِرَتُهُمْ وَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ)(2)
روزى كه عذرخواهى ستمكاران سودى به حالشان نمىبخشد؛ و لعنت [و دورى از رحمت الهى] و جایگاه بد براى آنان است.
خداوندمتعال درقرآن س کهف آیه 7می فرماید : (إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَی الْأَرْضِ زینَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَیهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً) (3)ما آنچه را که در زمین جلوه گر است زینت و آرایش ملک زمین قرار دادیم تا مردم را امتحان کنیم که کدام یک عملشان نیکوتر خواهد بود.
رسولُ اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم): الدنیا مَزرَعةُ الآخِره(4)
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): دنیا كشتزار آخرت است.
حضرت امیر (علیه السلام)درخطبه 42می فرمایند:
وَ اِنَّ الْیوْمَ عَمَلٌ وَ لا حِسابٌ، وَ غَداً حِسابٌ وَلا عَمَلٌ.(1)
امروز زمان عمل است و بازخواستى نیست، و فردا روز بازخواست است و عملى در آن میسّر نمى باشد
درروایتی دیگر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمودند: مَا مِنْ لَیلَةٍ إِلاَّ وَ مَلَكُ اَلْمَوْتِ ینَادِی یا أَهْلَ اَلْقُبُورِ لِمَنْ تَغْبِطُونَ اَلْیوْمَ وَ قَدْ عَاینْتُمْ هَوْلَ اَلْمُطَّلِعِ فَیقُولُ اَلْمَوْتَى إِنَّمَا نَغْبِطُ المؤمنون [اَلْمُؤْمِنِینَ] فِی مَسَاجِدِهِمْ لِأَنَّهُمْ یصَلُّونَ وَ لاَ نُصَلِّی وَ یؤْتُونَ اَلزَّكَاةَ وَ لاَ نُزَكِّی وَ یصُومُونَ شَهْرَ رَمَضَانَ وَ لاَ نَصُومُ وَ یتَصَدَّقُونَ بِمَا فَضَلَ عَنْ عِیالِهِمْ وَ نَحْنُ لاَ نَتَصَدَّقُ ویذکرون الله ونحن لانذکرفواحسرتاه علی مافاتنا فی دارالدنیا. (2)نمىگذرد شبى مگر آنكه ملك الموت ندا مىكند اى مردگان امروز بر چه كسى غبطه مىخورید در حالى كه آشكارا دیدید ترس و هول آخرت(و جریان بعد از مرگ)را؟گویند از این غبطه مىخوریم كه مؤمنان در مساجدشان نماز مىخوانند و ما زنده نیستم كه بخوانیم و زكاة میدهند و ما نمىتوانیم بدهیم و آنها ماه رمضان را روزه مىگیرند و ما نمىگیریم و صدقه میدهند آنچه را كه از مخارج عیالاتشان زیاد بیاید و ما نمیتوانیم بدهیم و خداى تعالى را یاد میكنند و ذكر خدا مىگویند و ما نمیتوانیم بگوئیم پس اى واى بر ما و وا حسرتا از آنچه كه از ما فوت شده در دنیا
(الْیوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُكَلِّمُنَا أَیدِیهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا یكْسِبُونَ)(3)
امروز بر دهانهاى آنان مهر مى نهیم و دستهایشان با ما سخن مى گویند و پاهایشان بدانچه فراهم مى ساختند گواهی میدهند
قیامت یوم تبلی السرائراست حتی زمین هم سخن میگوید: (إِذَا زُلْزِلَتِ الارْضُ زِلْزَالَهَا *
وَ أَخْرَجَتِ الارْضُ أَثْقَالَهَا * وَ قَالَ الْإنسَٰنُ مَا لَهَا * یؤْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا * بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَی' لَهَا).(1)
(آیات اوّل تا پنجم، از سورۀ زلزال: نود و نهمین سوره از قرآن كریم)
بیاد بیاور آن زمانی را كه زمین به لرزه و تكان در آید و آن زلزله و تكانِ مختصّ خود را باز یابد، و أثقال خود را بیرون دهد؛ أثقال جمع ثَقَل با دو فتحه است یعنی متاع و أثاث البیت. و حاصل آنكه آنچه در شكم زمین است از آن اشیائی كه خارج از ماهیت آنست آنها را بیرون بریزد و زمین پاك و خالص گردد
آسمانها وزمین خورشید درمدارخودحرکت میکنندولی این وضع درقیامت بهم میخورد یوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیرَ الْأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ ۖ وَبَرَزُوا لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِدر آن روز که این زمین به زمین دیگر، و آسمانها (به آسمانهای دیگری) مبدل میشود، و آنان در پیشگاه خداوند واحد قهار ظاهر میگردند(2)
(إِذَا السَّمَاءُ انْشَقَّتْ) آنگاه كه آسمان از هم بشكافد (انشقاق وآیه وتکون السماءکالمهل مانندمس گداخته گردد(3)
(إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ) آنگاه كه خورشید به هم درپیچد
(وَإِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ) و آنگه كه ستارگان همى تیره شوند (وَإِذَا الْجِبَالُ سُیرَتْ) و آنگاه كه كوهها به حرکت درآیند
وخسف القمرماه بی نورشود
وآیه(وَ تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ)؛ و کوهها مانند پشم رنگین حلاّجیشده میگردد(قارعه)
(مُتَّكِئِینَ فِیهَا عَلَى الْأَرَائِكِ لَا یرَوْنَ فِیهَا شَمْسًا وَلَا زَمْهَرِیرًا) (1)
در آن [بهشت] بر تختها[ى خویش] تكیه زنند در آنجا نه آفتابى بینند و نه سرمایى (انسان13)
درقیامت خورشید وماه نیست هرکس باید خودش نورببرد یعنی عمل صالح
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:
در آن هنگام که بهشتیان در بهشت برخودار از نعمت و دوزخیان در آتش گرفتار عذابند، برای بهشتیان نوری میدرخشد، از یکدیگر میپرسند: این نور چیست ؟ شاید پروردگار با عزت و اقتدار بر ما توجه فرموده و به ما نظر افکنده است ؟ ! رضوان (فرشته نگهبان بهشت ) به آنان میگوید: نه علی (علیه السلام)با فاطمه (علیها السلام)مزاحی کرده و او(فاطمه لبخند زده است، این نور از بین دندانهای او درخشیده است. (2)
بیشتر مردم از نام مرگ، میترسند، از مظاهر آن میگریزند، از اسم گورستان متنفرند، و با زرق و برق دادن به قبرها میکوشند ماهیت اصلی آن را به دست فراموشی بسپارند حتی برای فرار دادن افراد از هر چیز خطرناک یا غیر خطرناکی که میخواهند کسی آن را دستکاری و خراب نکند روی آن مینویسند «خطر مرگ» ! و در کنار آن هم عکس یک جفت استخوان مرده آدمی به حالت «ضربدر» ! در پشت یک جمجمه که خیره و بی روح به انسان نگاه میکند قرار میدهند.
آثار وحشت انسان از مرگ در ادبیات مختلف دنیا فراوان دیده میشود، تعبیراتی همچون «هیولای مرگ»، «سیلی اجل»، «چنگال موت» و دهها مانند آن همه نشانه های این وحشت و اضطراب همگانی است.
داستان معروف رؤیای هارون الرشید که در خواب دیده بود همه دندانهای او ریخته است و تعبیر خواب کردن آن دو نفر که یکی گفت: «همه کسان تو پیش از تو بمیرند».
و دیگری گفت: «عمر خلیفه از همه بستگانش طولانی تر خواهد بود» و واکنش هارون در برابر دو تعبیر کننده که به دومی صد دینار داد و اولی را صد تازیانه زد نیز دلیل دیگری بر این حقیقت است.(1)
زیرا هر دو یک مطلب را گفته بودند اما آنکه نام مرگ کسان خلیفه را بر زبان جاری کرده بود صد تازیانه نوش جان کرد، و کسی که مرگ آنها را در قالب «طول عمر خلیفه» ! ادا نمود صد دینار پاداش گرفت!
1) . قابوس نامه، حکایت اول.
جهان هستی،ظاهری داردوباطنی، طبق بیان قرآن كریم،دنیاوعالم طبع وطبیعت،ظاهر،وعالم آخرت،باطن جهان هستی است؛چنانكه فرمودند : يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ. (1)
یعنی: اكثرمردم به امورظاهرازدنیا آگاهند،ولی ازعالم آخرت (كه باطن آن است)بكلّی بی خبرند،كسانی كه دردنیا به ظاهرش دلبسته اندوابدا باباطن آن كاری نداردو بی حساب و بی مسئولیت زندگی میكنندو بالأخره،تمام همّتشان رادر تزیین ظاهرو تهیه متاع وكالای دنیا صرف نموده اند وهمه علاقه هارابه دنیاوزخارف آن منحصركرده است.
وبه تعبییر قرآن كریم:علاقه به دنیادرنظرآنان زیباجلوه كرده است (زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالْأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ) (2)برای چنین افرادی،مرگ حقیقتاوحشتزاست؛زیرا بامرگ، یكجاعلاقه هادرهم فرو میریزد ورابطه هاقطع میگردد.وجدایی ازمحبوب نیزسخت ناراحت كننده است. اماكسانی كه درعین توجه به ظاهر عالم،به باطن آن هم توجه كرده وضمن گذراندن عمر،به فكرتهیه كالای عالم باطن وپس ازمرگ هم بوده اند،آنان ازمرگ، چنین وحشتی راندارند،زیرا علاقه به آن طرف هم بوده وبامرگ، به محبوبهای خویش میرسد.
امام باقر (علیه السلام)فرمود: در زمان رسول خدا، در آغاز هجرت یکی از مومنین صفه به نام سعد بسیار در فقر و ناداری به سر میبرد و همیشه در نماز جماعت، ملازم پیامبر خدا بود و هرگز نمازش ترک نمی شد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)وقتی او را میدید، دلش به حال او میسوخت و نگاه دلسوزانه به او میکرد. غریبی و تهیدستی او رسول خدا را سخت ناراحت میکرد، روزی به
سعد فرمود: اگر چیزی به دستم برسد تو را بی نیاز میکنم. مدتی از این جریان گذشت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)این که چیزی به او نرسید تا به سعد کمک کند، غمگین شد خداوند وقتی رسولش را این گونه غمگین یافت، جبرئیل را به سوی او فرستاد جبرئیل که دو درهم همراهش بود، به حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)آمد و عرض کرد: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)خداوند اندوه تو را به خاطر سعد دریافت، آیا دوست داری که سعد بی نیاز گردد، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: آری. جبرئیل گفت، این دو درهم را به سعد بده و به او دستور بده که با آن تجارت کند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)آن دو درهم را گرفت و سپس برای نماز از منزل خارج شد؛ دید سعد کنار حجره مسجد ایستاده و منتظر رسول خداست. وقتی که سعد را دید، فرمود: ای سعد آیا تجارت و خرید و فروش میدانی؟ سعد گفت: سوگند به خدا چیزی ندارم که با آن تجارت کنم. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)آن دو درهم را به او داد و به او فرمود: با این دو درهم تجارت کن و روزی خدا را به دست بیاور. او هم آن دو درهم را گرفت و همراه رسول خدا به مسجد رفت و نماز ظهر و عصر را خواند، بعد از نماز، رسول خدا به او فرمود: برخیز به دنبال کسب رزق برو که من از وضع تو غمگین هستم. سعد برخاست و کمر همت بست و به تجارت مشغول شد به قدری از دو درهم برکت داشت که هر کالایی با آن میخرید، سود فراوان میکرد؛ دنیا به او رو آورد و اموال و ثروتش زیاد گردید و تجارتش رونق بسیار گرفت. در کنار مسجد محلی را برای کسب و کار خود انتخاب کرد و به خرید و فروش، مشغول گردید
این داستان هشداری است به کسانی که دلبستگی به دنیا دارند و دنیا را هدف میدانند؛ غافل از آن که دنیا وسیله است برای آخرت، و دلبستگی افراطی به دنیا مانع یاد خدا میشود.
کم کم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)دید که بلال حبشی وقت نماز را اعلام کرده ولی هنوز سعد سرگرم خرید و فروش است، نه وضو گرفته و نه برای نماز آماده میشود. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)وقتی او را به این وضع دید، به او فرمود: «یا سعد شغلتک الدنیا عن الصلاة ای سعد دنیا تو را از نماز بازداشت». او در پاسخ چنین توجیه میکرد و میگفت: چه کار کنم؟ ثروتم را تلف کنم؟ به این مرد متاعی فروخته ام؛ میخواهم پولش را بستانم و از این مرد متاعی خریده ام؛ میخواهم
قیمتش را بپردازم. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)در مورد سعد، آن چنان ناراحت و غمگین شد که این بار اندوه رسول خدا شدیدتر از آن هنگام بود که سعد در فقر و تهیدستی به سر میبرد.
جبرئیل بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)نازل شد و عرض کرد: خداوند اندوه تو را در باره سعد دریافت، کدام یک از این دو حالت را در مورد سعد دوست داری آیا حالت اولی یعنی فقر و تهیدستی او و توجه به نماز و عبادت را دوست داری یا حالت دوم را که بی نیاز است ولی توجه به عبادت ندارد؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: حالت اولی را دوست دارم، چرا که حالت دوم او باعث شد که دنیایش، دینش را ربود و برد، جبرئیل گفت: «ان الدنیا و الاموال فتنه و مشغله عن الاخره» ؛ دلبستگی به دنیا و ثروت، مایه آزمایش و بازدارنده آخرت است. آن گاه جبرئیل گفت: آن دو درهم را که به او قرض داده بودی از او بگیر که در این صورت وضع او به حالت اول برمی گردد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)به سعد فرمود: آیا نمی خواهی دو درهم مرا بدهی؟ سعد گفت: به جای آن دویست درهم میدهم. پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: همان دو درهم مرا بده. سعد دو درهم آن حضرت را داد از آن پس دنیا به سعد پشت کرد و تمام اموالش کم کم از دستش رفت و زندگیش به حالت اول بازگشت.
این داستان هشداری است به کسانی که دلبستگی به دنیا دارند و دنیا را هدف میدانند؛ غافل از آن که دنیا وسیله است برای رسیدن به آخرت، و دلبستگی افراطی به دنیا مانع یاد خدا میشود.(1)
امام سجاد (علیه السلام)«سَیِّدِی أَخْرِجْ حُبَّ الدُّنْیَا مِنْ قَلْبِی»(2)
یکی ازعلمای ربانی نقل میکرد:درایام طلبگی دوستی داشتم که ساعتی داشت وبسیارآن رادوست میداشت،همواره دریادآن بودکه گم نشودو آسیبی به آن نرسد، او بیمار شد و بر اثر بیماری آنچنان حالش بدشدکه حالت احتضاروجان دادن پیداکرد، دراین میان یکی ازعلماءدرآنجا حاضربودواوراتلقین میدادومی گفت :بگولااله الاالله اودرجواب میگفت : نشکن نمی گویم :ماتعجب کردیم که چرابه جای ذکرخدا،می
گوید:نشکن نمی گویم، همچنان این معمابرای مابدون حل ماند،تااینکه حال آن دوست بیمارم اندکی خوب شدومن ازاوپرسیدم،این چه حالی بودکه پیداکردی،مامی گفتیم بگولا اله الاالله،تودرجواب میگفتی :نشکن نمی گویم.
اوگفت :اول آن ساعت را بیاوریدتابشکنم،آن راآوردندوشکست.،سپس گفت من دلبستگی خاصی به این ساعت داشتم،هنگام احتضارشمامی گفتیدبگولااله الاالله، شیطان را دیدم که همان ساعت رادریک دست خودگرفته،وبادست دیگرچکشی بالای آن ساعت نگه داشته ومی گوید:اگربگوئی لااله الاالله،این ساعت رامی شکنم،من هم به خاطرعلاقه وافری که به ساعت داشتم میگفتم :ساعت رانشکن،من لااله الا الله نمی گویم!
نقل میکنند که مرحوم ملا احمد نراقی کاشانی، نویسنده کتاب اخلاقی«معراج السعادة»، ساکن در کاشان بود. درویشی که کتاب معراج السعادة و بخش زهد و پارسایی آن کتاب را خوانده بود، نزد ملا احمد نراقی آمد و دید ملا احمد زندگی و دستگاه مرتبی دارد (چون ایشان مرجع بود و مردم به خانه ایشان رفت و آمد میکردند). درویش، وقتی آن همه بیا و برو و شهرت و دستگاه محقق نراقی را دید، تعجب کرد که این استاد اخلاق، چرا خودش زاهد و پارسا نیست! (با اینکه در کتاب معراج السعادة آن همه راجع به زهد سخن گفته است) بعد از دوسه روز که میخواست مرخص شود، مرحوم نراقی فهمیده بود که برای آن درویش، معمایی پیش آمده است. به او گفت: کجا میخواهی بروی؟ او عرض کرد: میخواهم به کربلا بروم. محقق نراقی فرمود: من هم میآیم. او گفت: من باید چند روز صبر کنم تا مهیا شوی. مرحوم نراقی فرمود: همین الان حاضرم. به راه افتادند تا به قم رسیدند. در قم، محقق نراقی دید رنگ صورت درویش تغییر کرد. از علت پرسید. او گفت: کشکولم را در کاشان جا گذاشتهام. محقق نراقی فرمود: کشکول در جای خودش هست. فعلاً برویم و بعد برمیگردیم و کشکول شما را میدهم. درویش گفت: من بدون کشکول نمیتوانم زندگی کنم و علاقه به آن دارم. باید برگردیم وآن را بردارم. مرحوم نراقی همانجا فرصت را به دست آورد؛ به او فهماند که زهد اسلام یعنی چه؟ زاهد آن نیست که در جامعه
نباشد؛ شهرت نداشته باشد؛ یا ریاست نداشته باشد. زاهد کسی است که دلبستگی به چیزی یا به کسی جز خدا نداشته باشد و دلبستگی ولو به کشکول باشد، زاهد نیست.(1)
حبّ بقا ومیل به زندگی جاوید،ازمسائل فطری انسان است.هركس به خودمراجعه كند، به خوبی مییابد كه هیچگاه میل به نابودی ندارد،لذا باهمه عواملی كه آنهاراموثردرنابودی خودمی پندارد،مبارزه میكندواگردید توان مبارزه باآن را ندارد،حدّاقل ازآن میگریزد،لذا با امراض،میكروبها،حیوانات درنده،و دشمن وامثال اینها،درستیزاست؛زیراهمه اینهاراباعث نیست ونابود شدن خویش میداند.
امیرالمومنین (علیه السلام)درغررالحکم میفرمایند: إِنَّكُمْ إِنَّمَا خُلِقْتُمْ لِلْآخِرَةِ لاَ لِلدُّنْیا وَ لِلْبَقَاءِ لاَ لِلْفَنَاءِشما برای بقا خلق شده اید نه برای فنا ونابودی (2)
وعلت فرار ازمرگ ووحشت ازآن هم همین است كه مرگ را فناو نابودی خود میپندارد وخیال میكند كه مرگ، ضدآن خواسته فطری ودرونی اوست؛زیرا درون او میگوید توباید همیشه باشی،ولی مرگ میگوید:توبایدفانی شده وبه دیارعدم رهسپارشوی.اینك ببینیم آیامرگ در بینش الهی به معنای فناونابودی است؟
بامراجعه به قرآن كریم وروایات اهل بیت (علیه السلام)روشن میشود كه مرگ،به معنای فناونابودی نیست،بلكه همچون تولدجنین ازمادراست.یك تولدثانوی است وبافرارسیدن مرگ،به جهانی گام میگذاریم كه به مراتب ازاین جهان وسیعتر،پرفروغتر،آرامبخش تر،ومملوازانواع نعمتهایی است كه درشرایط كنونی ودرزندگی این عالمی،برای ماقابل تصورنیست.
بنابراین،مومنین ومعتقدین به عالم پس ازمرگ،نبایدازاین جهت ازمرگ بترسند؛ زیرااعتقاد به نابودی ونیستی به وسیله مرگ واعتقاد به زندگی پس ازمرگ،قابل جمع نیست.امامادّیین ومنكرین زندگی پس از مرگ،حق دارند كه از مرگ بترسند؛زیرا به راستی اگرمرگ به معنای فناونابودی
باشد، چیزی ازآن وحشتناكتر نخواهد بود.وآنچه درباره هیولای مرگ گفته اند كاملا بجاو به مورد خواهد بود،لكن این عقیده اساساً باطل وغلط است.
جهل و ناآگاهی، همیشه منشأ ترس است.بشراز شب تار،خوف دارد؛چون ظلمت وتاریكی، باعث جهل است؛جایی رانمی بیند،راه را از چاه تشخیص نمی دهد،مسیر را از پرتگاه تمیز نمی دهد. اینكه همه ازمرگ میترسند، برای این است كه نمی دانند مرگ چیست؟مرگ چگونه بر آنان مستولی میشود و نمی دانند درحین مرگ، با چه عوارض وحوادثی مواجه میشوند. امام عسكری (علیه السلام)فرمود (پدرم امام هادی (علیه السلام)بر یكی ازاصحاب خودكه درمرض موت بودوارد شد، اومی گریست و از اینكه در معرض مرگ قرار گرفته بود بی تابی میكرد. حضرت به وی فرمود ای بنده خدا ! اینكه از مرگ ترسانی برای این است كه نمی دانی مرگ چیست؟ و نسبت به آن معرفت وآگاهی نداری :«یاعبدالله تخاف من الموت لأنك لاتعرفه» (1)(وسپس پیرامون مرگ، مطلبی به او فرمودكه موجب آرامش وتسكین خاطرش گردید). بوعلی سینا دركتاب ((شفا))علت اصلی ترس مردم ازمرگ را جهل وناآگاهی آنان نسبت به مرگ وعواقب بعدازمرگ میداند.وعین عبارت بوعلی در گرداگرد قبر او نوشته است.
امام جواد (علیه السلام)نهمین امام بر حق به عیادت یکی از اصحابش که بیمار شده بود رفت و در بالین او نشست و دیدار او گریه میکند و در مورد مرگ بی تابی مینماید، فرمود: «ای بنده خدا! از مرگ میترسی؟ از این جهت که نمیدانی مرگ چیست؟ آیا اگر چرک و کثافت تو را فرا گیرد و موجب ناراحتی تو گردد و جراحات و زخمهای پوستی در بدن تو پدید آید و بدانی که غسل کردن و شستشو در حمام، همه این چرکها و زخمها را از بین میبرد، آیا
1) . معانی الاخبار، صدوق، ص 290، و بحار ج 69، ص 156، ح 13
نمیخواهی که وارد حمام شوی و بدنت را شستشو نمائی و از زخمها و آلودگیها پاک گردی؟ و یا میل نداری به حمام بروی و دوست داری با همان آلودگی و زخمها باشی؟ بیمار عرض کرد: البته دوست دارم در این صورت به حمام بروم و بدنم را بشویم امام جواد (علیه السلام)فرمود: مرگ (برای مؤمن) همان حمام است و آن آخرین پاکسازی آلودگی گناه، و شستشوی ناپاکیهاست بنابراین وقتی که به سوی مرگ رفتی و از این مرحله گذشتی در حقیقت از همه اندوه و امور رنج آور رهیده ای و به سوی خوشحالی و شادی روی آورده ای!» بیمار گفته و فرموده امام جواد (علیه السلام)قلبی آرام پیدا کرد و خاطرش آسوده شد، عافیت و نشاط پیدا کرد و دلهره و نگرانیش از بین رفت.(1)
عدّه ای دیگراز انسانها هستند كه ازمردن وحشت دارند،اما نه بخاطراینكه مرگ را به معنای فنا و نیستی بدانند و یا به عواقب خود درعالم پس ازمرگ آگاه نباشد،بلكه بخاطراینكه پرونده اعمال خود را سیاه و تاریك میبینند.شكنجه های طاقت فرساومجازات دردناك بعد ازمرگ را گویا با چشم خود مشاهده میكنندو یالااقل چنین احتمالی رامی دهند.این گروه نیز،حق دارند ازمرگ بترسند؛ زیرابه مجرمی میمانند كه از پشت میله های زندان آزادشده،به سوی چوبه دارمی روند.
خداوند متعال در سوره جمعه میفرمایند:
(وَلَا يَتَمَنَّوْنَهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ ۚ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ) ولى آنان هرگز تمناى مرگ نمى كنند بخاطر اعمالى كه از پیش فرستاده اند و خداوند ظالمان را بخوبى مى شناسد.(2)
عَنِ الصَّادِقِ عَنْ أَبِیهِ عَلَیهِمَا السَّلَامُ قَالَ أَتَى النَّبِی (صلی الله علیه و آله و سلم)رَجُلٌ فَقَالَ مَا لِی لَا أُحِبُّ الْمَوْتَ فَقَالَ لَهُ أَ لَكَ مَالٌ قَالَ نَعَمْ قَالَ فَقَدَّمْتَهُ قَالَ لَا قَالَ فَمِنْ ثَمَّ لَا تُحِبُّ الْمَوْتَ
یک کسی خدمت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)رسید و گفت: من از مرگ میترسم و از آن بدم میآید. پیغمبر فرمود : آیا تو اموالی داری ؟ گفت بله. پیامبر فرمود: آیا در راه خدا چیزی را برای بعد از مرگ خود داده ای ؟ گفت نه. فرمود به خاطر همین میترسی چون به جان تو وابسته شده است.(1)
امام مجتبی (علیه السلام)یک دوستی داشتند که بسیار شوخ بود. چند روز او را حضرت ندیده بودند بعد از چند روز که دیدند گفتند چطور هستید ؟ گفت آقا یک جوری زندگی میکنم که نه خدا راضی است، نه شیطان راضی است و نه خودم. حضرت لبخندی زدند و گفتند چطور؟ گفت خدا راضی نیست به این خاطر که میخواهد مدام از او اطاعت کنم و معصیتی انجام ندهم که من اینگونه نیستم. شیطان از من راضی نیست چون میخواهد دائم معصیت کنم و هیچ اطاعتی نداشته باشم که آن هم نیستم. خودم هم راضی نیستم چون دوست دارم که تا آخر بمانم و هیچ گاه نمیرم که اینطور هم نیست. همان موقع یک نفر کناری ایستاده بود گفت، چرا ما از مرگ بدمان میآید و هرگاه حرف میزنیم میگوییم نمی خواهیم بمیریم.
امام (علیه السلام)در پاسخ فرمود :شما تمام كوششتان را صرف آبادی دنیاكرده اید و برای آخرت كارنیكی نكرده و آنجا را خراب كرده اید.و به همین جهت،ازمرگ میترسید وكراهت دارید كه ازجای آباد به جای خراب منتقل شوید : (لِأَنَّكُمْ أَخْرَبْتُمْ آخِرَتَكُمْ وَ عَمَّرْتُمْ دُنْيَاكُمْ وَ أَنْتُمْ تَكْرَهُونَ النُّقْلَةَ مِنَ الْعُمْرَانِ إِلَى الْخَرَابِ) (2)
ودر روایات، دنیا برای مومنین (زندان) ولی برای كفار (بهشت) دانسته شده، قهراً مرگ برای كفار،خروج از بهشت و خول در جهنم است،پس حق دارند كه ازمرگ بترسند و مرگ برای آنان وحشتناكترین چیزها باشد؛
چنانكه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمودند: الدُّنْيَا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ وَ جَنَّةُ الْكَافِرِ، وَ الْمَوْتُ جِسْرُ هَؤُلَاءِ إِلَى جَنَانِهِمْ، وَ جِسْرُ هَؤُلَاءِ إِلَى جَحِيمِهِمْ. (3)
یعنی : دنیا، زندان مومن و بهشت كافر است ومرگ پلی است كه آنان را به بهشت و اینان را به دوزخ میرساند. و درقرآن كریم آمده است: انانكه مرگ وعالم پس ازمرگ،جایگاهشان آتش وجهنم است.دراینصورت، حق دارندازمرگ بترسند: (إِنَّ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا وَرَضُوا بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاطْمَأَنُّوا بِهَا وَالَّذِينَ هُمْ عَنْ آيَاتِنَا غَافِلُونَأُولَٰئِكَ مَأْوَاهُمُ النَّارُ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ)(1)
حاصل آنكه : تخریب عالم آخرت،به وسیله عقاید فاسد و ناشایست، باعث ترس ازمرگ است.
آیا همه انسانهااز مرگ میترسند یا عده ای مشتاق آنند؟!
بعضی مرگ را وسیله ای برای لقای محبوبشان میبینند ودر رسیدن به كمال مطلق وراحت شدن از همه آلام ورنجهارا تنهادرگرو مرگ میدانند، نه تنها از آن نمی ترسند،بلكه عاشق آن بوده وهر آن،انتظار آن را میكشند.این موضوع بامراجعه به كلمات پیشوایان معصوم واولیای الهی، به خوبی قابل لمس ودرك است.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: اِنَّ الْمَوْتَ عِندی بِمَنْزلَةِ الشَّربَةِ البارِدَةِ فِی الْیومِ الشَّدیدِ الْحَرِّ. یعنی: مرگ در نظرمن مانند نوشیدن شربت خنكی است كه انسان تشنه در روز بسیارگرم مینوشد.(2)
علی (علیه السلام)فرمود : وَ اللَّهِ لَابْنُ أَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ أُمِّه. (3)
یعنی : قسم به خدا انسی كه پسر ابوطالب به مرگ دارد،بیش از انسی است كه طفل به پستان مادر دارد. لذا وقتی كه در صبح روز نوزدهم رمضان،شمشیر ابن ملجملعنه الله علیهبرفرق نازنینش فرود آمد، فرمود : ((فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَه))(یعنی به خدای كعبه، رستگار شدم)
حافظ به همین جمله ها نظر دارد آنجا که میگوید:
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند *** اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی *** آن شب قدر که این تازه براتم دادند
الإمام زین العابدین (علیه السلام): لَمَّا اشتَدَّ الأَمرُ بِالحُسَینِ بنِ عَلِی بنِ أبی طالِبٍ (علیهما السلام)نَظَرَ إلَیهِ مَن كانَ مَعَهُ فَإِذا هُوَ بِخِلافِهِم ؛ لِأَنَّهُم كُلَّمَا اشتَدَّ الأَمرُ تَغَیرَت ألوانُهُم وَارتَعَدَت فَرائِصُهُم ووَجَبَت حدیث قُلوبُهُم. وكانَ الحُسَینُ (علیه السلام)وبَعضُ مَن مَعَهُ مِن خَصائِصِهِ تُشرِقُ ألوانُهُم وتَهدَأُ جَوارِحُهُم و تَسكُنُ نُفوسُهُم، فَقالَ بَعضُهُم لِبَعضٍ : اُنظُروا، لا یبالی بِالمَوتِ ! فَقالَ لَهُمُ الحُسَینُ (علیه السلام): صَبرًا بَنِی الكِرامِ، فَمَا المَوتُ إلاّ قَنطَرَةٌ تَعبُرُ بِكُم عَنِ البُؤسِ والضَّرّاءِ إلَى الجِنانِ الواسِعَةِ والنَّعیمِ الدّائِمَةِ، فَأَیكُم یكرَهُ أن ینتَقِلَ مِن سِجنٍ إلى قَصرٍ ؟! وما هُوَ لِأَعدائِكُم إلاّ كَمَن ینتَقِلُ مِن قَصرٍ إلى سِجنٍ وعَذابٍ. إنَّ أبی حَدَّثَنی عَن رَسولِ اللّه الله علیه و آله أنَّ الدُّنیا سِجنُ المُؤمِنِ وجَنَّةُ الكافِرِ، والمَوتُ جِسرُ هؤُلاءِ إلى جَنّاتِهِم وجِسرُ هؤُلاءِ إلى جَحیمِهِم، ما كَذَبتُ و لا كُذِبتُ.(1)
حضرت زینالعابدین امام سجاد (علیه السلام): چون كار بر حسین بن على بن ابى طالب (علیه السلام)دشوار شد، همراهیان او بدو نگریستند و او را برخلاف خود یافتند، چه، هرگاه كار دشوار مىشد، رنگ آنها تغییر مىیافت و گوشت تنشان به لرزه و دلهاشان به تپش مىافتاد، در حالى كه حسین (علیه السلام)و برخى از نزدیكان او رنگشان مىدرخشید و دل و جانشان آرام مىگرفت.
آنها به یكدیگر مىگفتند: ببینید، از مرگ هیچ هراسى ندارد، وحسین (علیه السلام)بدیشان مىفرمود:ای فرزندان عزیز و بزرگوار من، قدری آرام بگیرید،صبر وتحمل پیشه كنید،چون مرگ نیست مگر پُلی كه عبورمی دهد شما را ازگرفتاریها و شداید به سوی بهشت های وسیع و نعمتهای جاودانی.كدامیك ازشمامكروه و ناپسند دارید كه از زندانی به قصرمجلّلی انتقال یابد. آری مرگ،درهوای معبود ازچنان لذتی برخورداراست كه حسین بن علی (علیه السلام)با زبان حال میفرماید:من همه خلق رابه خاطرتورهاكرده وفرزندانم را به یتیمی میكشانم تاتو را ببینم و به لقای تو نایل شوم، اگرمرا در حبّ خودت قطعهقطعه كنی، ابدا دل به غیر تو تمایل پیدا نمیكند،چنانكه درشعرمنسوب به آن حضرتالبته بازبان حالآمده است :
1) . معانی الأخبار، صفحه 288
تَرَكْتُ الْخَلْقَ طُرّاً فِي هَوَاكا *** وَاَيْتَمْتُ الْعِيَالَ لِكَيْ اَرَاكَا
وَلَوْ قَطَّعْتَنِي فِي الْحُبِّ اِزباً *** لَمَاحَنَّ الْفُؤادُ اِلي سِوَاكَا
ابوحمزه ثمالی(رحمه الله) میگوید، از حضرت زین العابدین (علیه السلام)شنیدم که میفرمود: چون شب عاشورا فرا رسید، پدرم تمامی اصحاب و یاران خود را جمع کرد و به آن ها فرمود:
ای یاران و پیروان من، تاریکی شب را مرکب خود قرار داده و جان خود را نجات دهید که مطلوب این قوم، جز من کسی نیست و...
پس از امتناع آنان، آن حضرت فرمود: همانا فردا من کشته میشوم و همه کسانی که با من هستند، نیز کشته خواهند شد و از شما احدی باقی نخواهد ماند...
قاسم ابن الحسن (علیه السلام)که در این جمع حاضر بود، مشتاقانه پرسید: آیا من هم کشته خواهم شد.
امام حسین (علیه السلام)با مجتبی پدرانه به او فرمود:
یا بُنَیَّ کَیْفَ الْمَوْتُ عِنْدَک
پسرم، مرگ در نزد تو چگونه است؟
و قاسم، بدون لحظه ای درنگ، پاسخ داد:
با عمّ احلی من العسل عموجان از عسل شیرین تر است.(1)
به هرحال، مؤمنی كه با خدا در ارتباط بوده و دراثر تهذیب نفس و تزكیه اخلاق به مدینه فاضله رسیده، اگربه اوخبر دهند مرگت فرارسیده،نه تنها ناراحت نمی شود بلكه شكرخدای رابجامی آورد ؛زیرا میفهمد كه ازعالم بقأ و ازخارج حرم به داخل حرم راه مییابد.وبدین وسیله،به لقای محبوبش دست پیدا كرده و جان نا قابل در قدم محبوب ازلی فدا میكند:
این جان عاریت كه به حافظ سپرده دوست *** روزی رخش ببینم وتسلیم وی كنم
بمیر ای حكیم از چنین زندگانی *** كزاین زندگی گربمیری بمانی
حجاب چهره جان میشودغبار تنم *** خوش آن دمی كه ازاین چهره پرده برفكنم
چنین قفس نهسزای من خوش الحان است *** روم به روضه رضوان كه مرغ آن چمنم(2)
جاءَ رَجُلُ اِلی اَمِیرِالمُومِنیِن فَقالَ اَسئَلُکَ عَن اَربَعِ مَسائِلَ فَقالَ سِل وَاِن کانَ اَربَعِیناً.
فَقالَ مَالواجِبُ والاوجَبُ؟قالَ الواجِبُ طاعَةُ اللّهِ اوجَب فَتَرکُ الذُنُوبِ.ومالقَرِیبُ و مالاقرَبُ؟قریبُ القِیامَة والاقرَبُ مِنها المُوتُ وَ مالعَجَبُ وَ مالاعجَب ؟العجبُ الدُّنیا وَالاعجَبُ مِنها حُبُّ الدُّنیا وَ مالصَعبُ و مالاصعَب؟الصَّعبُ فیِ القَبر وَ الاصعَبُ مِنها الذِّهابُ بِلا زادٍ
مردی نزد علی (علیه السلام)آمد و گفت: از چهار چیز پرسش کنم؟ فرمود:
بپرس گر چه چهل سوال باشد.
پرسید: واجب و واجب تر، نزدیک و نزدیک تر، شگفت و شگفت تر و سخت و سخت تر چیست؟- پرسش ها بسیار دقیق و جالب و پاسخ حضرت دقیق تر و عالی تر
حضرت (علیه السلام)در پاسخ فرمود: واجب، اطاعت پروردگار است و واجب تر، دوری از گناهان. نزریک، قیامت است و نزدیکتر، فرارسیدن مرگ است. (1)عجیب و شگفت، دنیا و سپری شدن آن و شگف تر، مهر و حرص به این دنیا است. سخت، قبر است و سخت تر رفتن و کوچ کردن از دنیا است بدون زاد و توشه که همان اعمال شایسته باشد.
چرا اطاعت پروردگارواجب است؟ چون اصلاآفریده شده ایم برای اطاعت وعبادت خداوند متعال واژه اطاعت و مشتقات آن 78 بار در قرآن بهکار رفته و مضمون آن از برخی آیات نیز که مشتمل بر این واژه و مشتقات آن نیست، استفاده میشود
ازجمله آن آیات: (وَ مَنْ يُطِعِ اللهَ وَ رَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ) » «... و هر کس از خدا و پیامبر او اطاعت کند وی را به باغهایی درآورد که از زیر (درختان) آن نهرها روان است در آن جاودانهاند...»(2)
آیه 59 سوره نساء/ 4 «آیه اطاعت» نام داده اند؛ زیرا مؤمنان را به اطاعت از خدا، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)و اولى الأمر فرمان داده است:
(یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ ۖ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیوْمِ الْآخِرِ ۚ ذَٰلِكَ خَیرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا) (1)
ای کسانی که ایمان آورده اید، از خدا اطاعت کنید و از رسول و الوالامر خویش فرمان برید و چون در امری اختلاف کردید. اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید به خدا و پیامبر رجوع کنید در این خیر شماست و سرانجامی بهتر دارد.
در قرآن، سه نوع اطاعت داریم:
اطاعت مطلق نسبت به خداوند، پیامبر و اولی الامر. ( أَطيعُوا اللهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ) (2)
عدم اطاعت مطلق از كافران، منافقان، مفسدان، گناهكاران، ظالمان و.... «(وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ)»(3)
(وَ لا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ كَفُوراً) انسان، 24 (وَ لا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ) ص، 26
خداوندمتعال همه چیزرا برای انسان آفریده (هُوَ الَّذی خَلَقَ لَكُم ما فِی الأَرضِ جَمیعًا ثُمَّ استَوىٰ إِلَى السَّماءِ فَسَوّاهُنَّ سَبعَ سَماواتٍ ۚ وَهُوَ بِكُلِّ شَیءٍ عَلیمٌ)(5)
ترجمه:
او خدایی است که همه آنچه را (از نعمتها) در زمین وجود دارد، برای شما آفرید؛ سپس به آسمان پرداخت؛ و آنها را به صورت هفت آسمان مرتب نمود؛ و او به هر چیز آگاه است.
تسخیر موجودات برای بهره برداری انسانها، از آیات الهی است.
(اللهُ الَّذي ...وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً مِنْهُ إِنَّ في ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ)(1)
خداوند همان کسی است که او آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است همه را از سوی خودش مسخر شما ساخته در این نشانههای (مهمی) است برای کسانی که اندیشه میکنند
آن قدر به شما شخصیت و ارزش و عظمت داد که تمام موجودات عالم هستی را مسخر و در مسیر منافع شما قرار داد، آفتاب و ماه، باد و باران، کوهها و درهها، جنگلها و صحراها، درختان و حیوانات، معادن و منابع زیر زمینی، و خلاصه همه این موجودات را به خدمت شما دعوت کرد، و همه را سرگشته و فرمانبردار شما ساخت، تا از مواهب او بهره گیرید و به غفلت نخورید
متاعاً لكم تامایه برخورداری شما (2)
و لی انسان نیز براى هدفى متعالى آفریده شده كه راه رسیدن به آن، عبادت خدا است. (وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلّا لِيَعْبُدُونِ) البتّه عبادت معناى عام دارد و به هر كار نیكى كه با هدف الهى انجام شود، عبادت گفته مىشود.(3)
خوشنودی خدا دراطاعت است.
إِنَّ مُوسَى (علیه السلام)نَاجَاهُ اللهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى فَقَالَ لَهُ فِی مُنَاجَاتِهِ: یا مُوسَى لاَ یطُولُ [لاَ تُطَوِّل] فِی الدُّنْیا أَمَلُكَ [أَمَلَك]فَیقْسُوَ لِذَلِكَ قَلْبُكَ وَقَاسِی الْقَلْبِ مِنِّی بَعِیدٌ. یا مُوسَى كُنْ كَمَسَرَّتِی فِیكَ فَإِنَّ مَسَرَّتِی أَنْ أُطَاعَ فَلاَ أُعْصَى؛(1) خداوند به گفت وگو و نجوا با حضرت موسى (علیه السلام). پرداخت و خطاب به آن حضرت فرمود: در دنیا آرزوى دراز و طولانى نداشته باش قلبت قساوت یابد. كسى كه قلبش سخت و قساوتزده است، از من دور مىباشد. اى موسى! تو بسان سُرور و خوشنودى من باش (یعنى مرا خوشنود ساز). همانا خوشنودى من در اطاعت
و پیروى از من و پرهیز از معصیت من است بعثت انبیاءبرای اطاعت خدابوده.(1)
فَبَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله و سلم)بِالْحَقِّ لِيُخْرِجَ عِبَادَهُ مِنْ عِبَادَةِ الْأَوْثَانِ إِلَى عِبَادَتِهِ وَ مِنْ طَاعَةِ الشَّيْطَانِ إِلَى طَاعَتِه.
خداوند حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)را به راستى برانگیخت تا بندگانش را از پرستش بت ها باز داشته و به عبادت او سوق دهد و آن ها را از اطاعت شیطان به فرمانبردارى از حق وادارد.(2)
خداوندمتعال ازبندگان اطاعت مطلق میخواهد نه مشروط اطاعت مهم ترازعبادت است شیطان تا جایی به اطاعت خدا میپرداخت که آن را موافق میل خود میدید و وقتی اطاعت خدا را موافق پسند و میل خود نیافت از آن سر برتافت و به آن فرجام شوم و نکبت بار مبتلا گردید، این داستان هشدار بزرگی است به ما که پیوسته خودمان را بپاییم و بنگریم ایمان ما مطلق است یا مشروط؟ آیا در مقام بندگی خدا به گونه ای هستیم که از هر چه خداوند به آن فرمان داد اطاعت کنیم و تحت هر شرایطی از خداوند تبعیت و فرمان برداری داشته باشیم؟
امام صادق (علیه السلام)در این باره میفرمایند:
أمر إبلیس بالسجود لآدم فقال: أُمِرَ إِبْلِيسُ بِالسُّجُودِ لِآدَمَ فَقَالَ يَا رَبِّ وَ عِزَّتِكَ إِنْ أَعْفَيْتَنِي مِنَ السُّجُودِ لِآدَمَ (علیه السلام)
لَأَعْبُدُكَ عِبَادَةً مَا عَبَدَكَ أَحَدٌ قَطُّ مِثْلَهَا قَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ إِنِّي أُحِبُّ أَنْ أُطَاعَ مِنْ حَيْثُ أُرِيد؛ «شیطان مأمور گشت که به آدم سجده کند. او گفت: پروردگارا، به عزتت سوگند اگر مرا از سجده به آدم معاف کنی تو را به گونه ای عبادت میکنم که هرگز کسی بسان آن تو را عبادت نکرده است. خداوند فرمود: من دوست دارم آن چنانکه خود میخواهم عبادت شوم.» (3)
محبت اهل بیت (علیه السلام)هم بااطاعت ازخداوند است اگر کسی بگوید محب اهل بیت هستم اماازخدا اطاعت نکند واوامر ونواهی الهی راانجام ندهد اهل بیت فرمودند اومحب
واقعی نست کما اینکه امام باقرع به جابر فرمودند:
عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (علیه السلام)قَالَ قَالَ لِی یَا جَابِرُ أَ یَکْتَفِی مَنِ انْتَحَلَ التَّشَیُّعَ أَنْ یَقُولَ بِحُبِّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ فَوَ اللَّهِ مَا شِیعَتُنَا إِلَّا مَنِ اتَّقَی اللَّهَ وَ أَطَاعَهُ وَ مَا کَانُوا یُعْرَفُونَ یَا جَابِرُ إِلَّا بِالتَّوَاضُعِ وَ التَّخَشُّعِ وَ الْأَمَانَةِ وَ کَثْرَةِ ذِکْرِ اللَّهِ وَ الصَّوْمِ وَ الصَّلَاةِ وَ الْبِرِّ بِالْوَالِدَیْنِ وَ التَّعَاهُدِ لِلْجِیرَانِ مِنَ الْفُقَرَاءِ وَ أَهْلِ الْمَسْکَنَةِ وَ الْغَارِمِینَ وَ الْأَیْتَامِ وَ صِدْقِ الْحَدِیثِ وَ تِلَاوَةِ الْقُرْآنِ وَ کَفِّ الْأَلْسُنِ عَنِ النَّاسِ إِلَّا مِنْ خَیْرٍ وَ کَانُوا أُمَنَاءَ عَشَائِرِهِمْ فِی الْأَشْیَاءِ قَالَ جَابِرٌ فَقُلْتُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا نَعْرِفُ الْیَوْمَ أَحَداً بِهَذِهِ الصِّفَةِ فَقَالَ یَا جَابِرُ لَا تَذْهَبَنَّ بِکَ الْمَذَاهِبُ حَسْبُ الرَّجُلِ أَنْ یَقُولَ أُحِبُّ عَلِیّاً وَ أَتَوَلَّاهُ ثُمَّ لَا یَکُونَ مَعَ ذَلِکَ فَعَّالًا فَلَوْ قَالَ إِنِّی أُحِبُّ رَسُولَ اللَّهِ فَرَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)خَیْرٌ مِنْ عَلِیٍّ (علیه السلام)ثُمَّ لَا یَتَّبِعُ سِیرَتَهُ وَ لَا یَعْمَلُ بِسُنَّتِهِ مَا نَفَعَهُ حُبُّهُ إِیَّاهُ شَیْئاً فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْمَلُوا لِمَا عِنْدَ اللَّهِ لَیْسَ بَیْنَ اللَّهِ وَ بَیْنَ أَحَدٍ قَرَابَةٌ أَحَبُّ الْعِبَادِ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَکْرَمُهُمْ عَلَیْهِ أَتْقَاهُمْ وَ أَعْمَلُهُمْ بِطَاعَتِهِ یَا جَابِرُ وَ اللَّهِ مَا یُتَقَرَّبُ إِلَی اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی إِلَّا بِالطَّاعَةِ وَ مَا مَعَنَا بَرَاءَةٌ مِنَ النَّارِ وَ لَا عَلَی اللَّهِ لِأَحَدٍ مِنْ حُجَّةٍ مَنْ کَانَ لِلَّهِ مُطِیعاً فَهُوَ لَنَا وَلِیٌّ وَ مَنْ کَانَ لِلَّهِ عَاصِیاً فَهُوَ لَنَا عَدُوٌّ وَ مَا تُنَالُ وَلَایَتُنَا إِلَّا بِالْعَمَلِ وَ الْوَرَعِ (1)
ص: 118 روایة:3
ترجمه :
جابر گوید: امام باقر (علیه السلام)بمن فرمود: ای جابر! آیا کسیکه ادعاء تشیع میکند، او را بس است که از محبت ما خانواده دم زند؟! بخدا شیعه ما نیست، جز آنکه از خدا پروا کند و او را اطاعت نماید، ای جابر! ایشان شناخته نشوند، جز با فروتنی و خشوع و امانت و بسیاری یاد خدا و روزه و نماز و نیکی بپدر و مادر و مراعات همسایگان فقیر و مستمند و قرضداران و یتیمان و راستی گفتار و تلاوت قرآن و بازداشتن زبان از مردم، جز از نیکی آن ها، و آنها امانت نگهدار فامیل خویش باشند.
جابر گوید عرضکردم: یا ابن رسول الله ما امروز کسی را دارای این صفات نمیشناسیم، فرمود: ای جابر! براههای مختلف مرو، آیا برای مرد کافی است که بگوید: من علی را دوست دارم و از او پیروی میکنم و با وجود این فعالیت دینی نکند؟! پس اگر بگوید: من
1) . اصول کافی ج: 3
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)را دوست دارم رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم)که بهتر از علی (علیه السلام)است سپس از رفتار او پیروی نکند و به سُنَّتش عمل ننماید، محبتش به پیغمبر هیچ سودی ندهد، پس از خدا پروا کنید برای آنچه نزد خداست عمل کنید، خدا با هیچکس خویشی ندارد، دوست ترین بندگان خدای عزوجل (و گرامیترینشان نزد او) با تقواترین و مطیع ترین آنهاست.
ای جابر! بخدا جز با اطاعت بخدای تبارک و تعالی تقرب نمیتوان جست. و همراه ما برات آزادی از دوزخ نیست و هیچکس بر خدا حجت ندارد، هر که مطیع خدا باشد دوست ما و هر که نافرمانی خدا کند دشمن ماست ولایت ما جز با عمل کردن بورع بدست نیاید
انبیاءواولیاءالله به بندگی واطاعت وعبادت افتخارمی کردند.
محمدبن مسلم میگوید: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَذْكُرُ أَنَّهُ أَتَى رَسُولَ اللَّهِ ص مَلَكٌ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُخَيِّرُكَ أَنْ تَكُونَ عَبْداً رَسُولًا مُتَوَاضِعاً أَوْ مَلِكاً رَسُولًا قَالَ فَنَظَرَ إِلَى جَبْرَئِيلَ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ أَنْ تَوَاضَعْ فَقَالَ عَبْداً مُتَوَاضِعاً رَسُولًا فَقَالَ الرَّسُولُ مَعَ أَنَّهُ لَا يَنْقُصُكَ مِمَّا عِنْدَ رَبِّكَ شَيْئاً قَالَ وَ مَعَهُ مَفَاتِيحُ خَزَائِنِ الْأَرْض؛ از امام باقر (علیه السلام)شنیدم که یاد میکرد از فرشتهای که نزد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)آمد و عرض کرد: خداوند عزوجل تو را مخیر گردانید بین اینکه بنده و رسول و متواضع باشی، یا در عین رسالت، پادشاه نیز باشی. امام باقرع فرمود: پس رسول خدا به جبرییل نگاه کرد و جبرییل اشاره کرد که تواضع را انتخاب کن، پس رسول خدا فرمود: میخواهم بندهی متواضع باشم. آن فرشته گفت: آیا با اینکه هیچ چیز از آنچه در نزد پروردگارت برای توست کم نمیکند؟! امام باقر فرمود: و همراه آن فرشته کلید خزاین زمین بود.(1)
ثَلاثُ كَلَماتٍ مِنْ مَوْلانا عَلِی (علیه السلام)فِی الْمُناجاةِ: إِلَهِی كَفَى بِی عِزّاً أَنْ أَكُونَ لَكَ عَبْداً، وَ كَفَى بِی فَخْراً أَنْ تَكُونَ لِی رَبّاً، أَنْتَ كَمَا أُحِبُّ فَاجْعَلْنِی كَمَا تُحِبُّ سه جمله از مولایمان على (درود بر او) در باب مناجات: خدایا مرا این عزّت بس است كه بنده تو باشم، و برایم این افتخار كافى است كه تو پروردگار من باشى، تو آنچنانى كه دوست دارم، مرا هم چنان كن كه دوست دارى. مناجات منظوم منسوب به امیرالمومنین (علیه السلام).(2)
وقتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)از علی (علیه السلام)و فاطمه (علیها السلام)از یکدیگر پرسید... فَسَأَلَ عَلِیاً كَیفَ وَجَدْتَ أَهْلَكَ قَالَ نِعْمَ الْعَوْنُ عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)از على پرسید: همسرت چگونه زنى است؟ على گفت: نیكو یاورى است براى اطاعت از خدا.(1)
حضرت سیدالشهداء (علیه السلام)در دعای عرفه با سوز و گداز خاصی میفرمایند: «مَا ذَا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ وَ مَا الَّذِی فَقَدَ مَنْ وَجَدَك» آن کسی که تو را ندارد، چه دارد؟ و آن کسی که تو را یافته است، چه ندارد؟ (2)
همه انسانها به صورت فطری به دنبال خدا میگردند و میخواهند به او برسند. هر کسی به نحوی برای رسیدن به گمشده خود تلاش میکند. ولی متأسفانه بسیاری از انسانها نمیدانند باید به خدا برسند و گمشده خود را در غیر او جستجو میکنند.
بعضی تصور میکنند با کسب مال و افزایش دارایی به هدف خود میرسند و آرامش میگیرند. برخی گمشده خود را در ازدواج و تشکیل خانواده مییابند. گروهی تخیل میکنند گمشده آنان مدرک تحصیلی و ارتقای سطح علمی است. دانشجو، فراغت از تحصیل را هدف نهایی خود قرار میدهد و طلبه علوم دینی، درجه اجتهاد را گمشده خود میپندارد.
همه این افراد وقتی به هدفی که برای خود ترسیم کردهاند، میرسند، در مییابند که گمشده آنان فراتر از این اهداف جزئی و کوچک است و اگر مسیر را به درستی طی کرده باشند، اهداف غایی آنان، مقدمهای برای رسیدن به هدف اصلی است.
لذا برخی راه را مییابند و از طریق دعا و راز و نیاز با خدا به همراه انجام واجبات و ترک محرمات، گمشده خود را پیدا میکنند.
نتیجه این اطاعت وبندگی دردنیا وآخرت سعادت است.
راجع به مقامات بندگان مخلص و درجات آنها در اخبار وارده از معصومین صلوات الله علیهم أجمعین تفاصیل عجیب و شگفتانگیزی وارد شده است:
در كتاب «محاسن» أحمد بن محمّد بن خالد برقی روایت میكند از عبدالرّحمن بن حَمّاد از حنان بن سَدیر از حضرت أبیعبدالله امام جعفر صادق (علیهما السلام)از رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)كه:
قَالَ اللَهُ: مَا تَحَبَّبَ إلَی عَبْدِی بِشَیءٍ أَحَبَّ إلَی مِمَّا افْتَرَضْتُهُ عَلَیهِ. وَ إنَّهُ لَیتَحَبَّبُ إلَی بِالنَّافِلَةِ حَتَّی أُحِبَّهُ؛ فَإذَا أَحْبَبْتُهُ، كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِی یسْمَعُ بِهِ، وَ بَصَرَهُ الَّذِی یبصُرُ بِهِ، وَ لِسَانَهُ الَّذِی ینْطِقُ بِهِ، وَ یدَهُ الَّتِی یبْطِشُ بِهَا، وَ رِجْلَهُ الَّتِی یمْشِی بِهَا. إذَا دَعَانِی أَجَبْتُهُ، وَ إذَا سَأَلَنِی أَعْطَیتُهُ. وَ مَا تَرَدَّدْتُ فِی شَیءٍ أَنَا فَاعِلُهُ كَتَرَدُّدِی فِی مَوْتِ مُؤْمِنٍ یكْرَهُ الْمَوْتَ وَ أَنَا أَكْرَهُ مَسَآءَتَهُ. (1)
«خداوند عزّوجلّ میفرماید: بندۀ من هیچگونه محبّتش را در دل من جای نمیدهد و موجبات محبّت مرا فراهم نمیكند كه در نزد من محبوبتر باشد از آنچه من بر او لازم و واجب گردانیدهام.
و او پیوسته با بجا آوردن نوافل و مستحبّاتی كه او را بدانها تكلیف نكردهام محبّت خود را در دل من بیشتر میكند تا جائی میرسد كه من محبّ او میشوم؛ و در اینصورت كه من محبّ او شدم، من گوش او میشوم كه با آن میشنود، و چشم او میشوم كه با آن میبیند، و زبان او میشوم كه با آن سخن میگوید، و دست او میشوم كه با آن اخذ میكند، و پای او میشوم كه با آن راه میرود.
زمانی كه مرا بخواند، اجابت میكنم و هنگامی كه چیزی از من مسألت كند به او عطا مینمایم.
و هیچگاه من در كاری كه خود بدون واسطه و اسباب فاعل آن كار بودهام، برایم درنگ و تردید حاصل نشده است مانند وقتی كه خود میخواهم روح بندۀ مؤمنی را قبض كنم كه او از مرگ كراهت دارد و من از آزار و ناراحتی او كراهت دارم.»
حدیث قدسی: عَبْدِی أَطِعْنِی أَجْعَلْكَ مِثْلِی
این روایت را مجلسی در بحارنقل فرمدند.(2)
ابن فهد حلّی در «عُدّة الدّاعی» میگوید: فِی الْحَدِیثِ الْقُدْسِی:
یابْنَ ءَادَمَ! أَنَا غَنِی لَا أَفْتَقِرُ؛ أَطِعْنِی فِیمَا أَمَرْتُكَ، أَجْعَلْكَ غَنِیا لا تَفْتَقِرُ. یابْنَ ءَادَمَ! أَنَا حَی لَا أَمُوتُ؛ أَطِعْنِی فِیمَا أَمَرْتُكَ، أَجْعَلْكَ حَیا لَا تَمُوتُ. یابْنَ ءَادَمَ! أَنَا أَقُولُ لِلشَّیءِ كُنْ فَیكُونُ؛
أَطِعْنِی فِیمَا أَمَرْتُكَ، أَجْعَلْكَ تَقُولُ لِلشَّیءِ كُنْ فَیكُونُ. (1)
«در حدیث قدسی وارد است كه خداوند عزّوجلّ خطاب به بندۀ خود میفرماید:
ای پسر آدم! من بینیازی هستم كه هیچگاه نیازمند نمیشوم؛ مرا اطاعت نما در آنچه تو را امر كردهام، تا در نتیجه تو را بینیازی قرار دهم كه نیازمند نشوی.
ای پسر آدم! من زندهای هستم كه هیچگاه نمیمیرم؛ مرا اطاعت كن در آنچه ترا امر كردهام، تا در نتیجه ترا زندهای قرار دهم كه نمیری.
ای پسر آدم! من به چیزها میگویم: بشو، میشود؛ مرا اطاعت كن در آنچه ترا امر كردهام، تا در نتیجه ترا قرار دهم بطوریكه به چیزها بگوئی بشو، میشود.»
توبندگی کن خودش رسم بنده نوازی رامی داند
بندگی کن تا که سلطانت کنند *** تن رها کن تا همه جانت کنند
خوی حیوانی سزاوار تو نیست *** ترک این خو کن که انسانت کنند
بگذر از فرزند و مال و جان خویش *** تا خلیل الله دورانت کنند
سر بنه در کف برو در کوی دوست *** تا چو اسماعیل قربانت کنند
چشم لاهوتی اگر داری بیا *** تا به بزم قرب مهمانت کنند
چون علی در عالم مردانگی *** فرد شو تا شاه مردانت کنند
همچو سلمان در مسلمانی بکوش *** ای مسلمان تا که سلمانت کنند(2)
ببینیدحضرت یوسف را براثربندگی وترک گناه به چه مقامی رساند همه اهل مصربرده او کرد زلیخا گفت قَالَتْ: اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِی جَعَلَ اَلْمُلُوكَ بِمَعْصِیتِهِمْ عَبِیداً، وَ جَعَلَ اَلْعَبِیدَ بِطَاعَتِهِمْ مُلُوكاً (3)
حمد خدای را که بردگان را به خاطر اطاعت فرمانش ملوک ساخت و ملوک را به خاطر گناه برده گردانید و در پایان همین حدیث میخوانیم که یوسف سرانجام با او ازدواج کرد.
عظمت یوسف در مصر به آن جا رسید که...
طبرسی(رحمه الله) در تفسیر خود از کتاب النبوه روایت کرده است که امام رضا (علیه السلام)فرمود: یوسف (پیش از این که فرمانروا گردید) به جمع آوری آذوقه و غله پرداخت و در هفت سال
فراوانی انبارها را پر کرد و چون سالهای قحطی رسید، شروع به فروش غله کرد. و در سال اول مردم هر چه درهم و دینار و پول نقد داشتند، همه را به یوسف داده و آذوقه و غله گرفتند تا جایی که دیگر در مصر و اطراف آن درهم و دیناری به جای نماند، جز آن که همگی ملک یوسف شده بود و چون سال دوم شد، جواهرات را به نزد یوسف آورده و در مقابل آنها از وی آذوقه گرفتند تا جایی که دیگر زیور آلاتی به جای نماند، جز آن که در ملک یوسف در آمده بود؛ و در سال سوم هر چه دام و رمه و حیوانات چهارپا داشتند، همه را به یوسف داده و آذوقه دریافت داشتند تا جایی که دیگر حیوان چهارپایی در مصر نبود، مگر آن که ملک یوسف بود. در سال چهارم هر چه غلام و کنیز و برده داشتند، همه را به یوسف فروختند و آذوقه گرفته و خوردند و تا جایی که دیگر در مصر غلام و کنیز نماند که ملک یوسف نباشد؛ سال پنجم خانه و املاک خود را به یوسف دادند و آذوقه خریدند تا آنجا که در مصر و اطراف آن خانه و باغی نماند، مگر آن که همگی ملک یوسف شده بود. سال ششم مزارع و آب ها را به یوسف داده و با آذوقه مبادله کردند و دیگر مزرعه و آبی نبود که ملک یوسف نباشد. سال هفتم خودشان را به یوسف فروختند و آذوقه خریدند و دیگر برده و آزادی نبود که ملک یوسف نباشد. بدین ترتیب هر انسان آزاده و برده ای، با هر چه داشتند، همه در ملک یوسف در آمده بود و مردم گفتند: تا کنون ندیده و نشنیده ایم که خداوند چنین ملکی به پادشاهی عنایت کرده باشد و چنین علم و حکمت و تدبیری به کسی داده باشد. در این وقت یوسف به پادشاه مصر گفت: در این نعمت و سلطنتی که خداوند به من در مملکت مصر عنایت کرده چه نظری داری؟ رأی خود را در این باره بگو که من در این کار نظری جز خیر و صلاح نداشته ام و آنان را از بلا نجات ندادم که خود بلایی بر آنها باشم و این لطف خدا بود که آنان را به دست من نجات داد!
شاه گفت: هر چه خودت صلاح میدانی درباره شان انجام بده و رای همان رای توست
یوسف فرمود: من خدا را گواه میگیرم و تو نیز شاهد باش که من همه مردم مصر را آزاد کردم و اموال و غلام و کنیزشان را بدان ها بازگرداندم و حالا پادشاهی و فرمانروایی تو را نیز به خودت وامی گذارم، مشروط بر آن که به سیره و روش من رفتار کنی و جز بر طبق حکم من حکومت نکنی.
شاه گفت: این کمال افتخار و سر بلندی من است که جز به روش و سیره تو رفتار نکنم و جز بر طبق حکم تو حکمی نکنم و اگر تو نبودی توانایی بر این کار نداشتم و این سلطنت و عزت و شوکتی که دارم از برکت تو به دست آوردم و اکنون گواهی میدهم که خدایی جز پروردگار یگانه نیست که شریکی ندارد و تو فرستاده و پیغمبر او هستی و در همین منصبی که تو را بدان منصوب داشته ام، بمان که در نزد ما همان منزلت و مقام را داری و امین ما هستی.(1)
حکایت است که پادشاهی از وزیر خداپرستش پرسید: «بگو خداوندی که تو میپرستی چه میخورد، چه میپوشد، و چه کار میکند؟ و اگر تا فردا پاسخ را نگویی عزل خواهی شد.»
وزیر سر در گریبان به خانه رفت. وی را غلامی بود که وقتی او را در این حال دید پرسید که او را چه شده؟ و او حکایت بازگو کرد. غلام خندید و گفت: «ای وزیر عزیز، این پرسش جوابی آسان دارد.»
وزیر با تعجب گفت: «یعنی تو پاسخ را میدانی؟ پس برایم بازگو.»
غلام گفت: «اول آنکه خدا چه میخورد؟غم بندگانش را، که میفرماید من شما را برای بهشت و قرب خود آفریدم. چرا دوزخ را بر میگزینید؟»
وزیر با تعجب گفت: «آفرین غلام دانا.»
غلام ادامه اد: «دوم خدا چه میپوشد؟ رازها و گناههای بندگانش را.»
وزیر با خوشحالی گفت: «مرحبا ای غلام!»
وزیر که ذوق زده شده بود پرسش سوم را فراموش کرد و با شتاب به دربار رفت و به پادشاه بازگو کرد. ولی باز در سوال سوم درماند، رخصتی گرفت و شتابان به جانب غلام برگشت و سومین را پرسید.
غلام گفت: «برای سومین پاسخ باید کاری کنی.»
1) . مجمع البیان ج 5 ص 244؛ بحارالانوار؛ ج 12 ص 293 به نقل از نسخه خطی قصص الانبیاء راوندی
وزیر گفت: «چه کاری؟»
غلام پاسخ داد: «ردای وزارت را بر من بپوشانی و ردای مرا بپوشی و مرا بر اسبت سوار کرده و افسار به دست به درگاه شاه ببری تا پاسخ را باز گویم.»
وزیر که چارهای دیگر ندید، قبول کرد و با آن حال به دربار حاضر شدند. پادشاه با تعجب از این حال پرسید: «ای وزیر این چه حالی است تو را؟»
غلام پاسخ داد: «این همان کار خداست که وزیری را در خلعت غلام و غلامی را در خلعت وزیری حاضر نماید.»
پادشاه از درایت غلام خوشنود شد و بسیار پاداشش داد و او را وزیر دست راست خود کرد.
اوج تسلیم وبندگی حضرت ابراهیم (علیه السلام)رادرقربانی کردن حضرت اسماعیل ببینید:
صافات آیه 103-106
(فَلَمَّآ أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ وَنَادَیْنَاهُ أَن یَآ إِبْرَاهِیمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّءْیَآ إِنَّا کَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْبَلاَؤُاْ الْمُبِینُ)
ترجمه
پس چون هر دو تسلیم (فرمان ما) شدند و ابراهیم، گونه ی فرزند را بر خاک نهاد (تا ذبحش کند)، او را ندا دادیم که ای ابراهیم!
حقّاً که رؤیایت را تحقق بخشیدی (و امر ما را اطاعت کردی).
همانا ما نیکوکاران را این گونه پاداش میدهیم (و نیّت عمل خیر آنان را به جای عمل قبول میکنیم).
همانا این همان آزمایش آشکار بود.(1)
اسماعیل گفت بابادرهای آسمان گشوده شده وملائکه های آسمان به تماشا آمده ااند.
سیدالشهدا (علیه السلام)هم درگودال سربه سجده گذاشته بود ملائکه ها به تماشا آمده بودند.
حضرت زهراس براثرعبادت زیاد قدمهای مبارک ورم میکرد: مَا کَانَ فِی هَذِهِ الْأُمَّةِ أَعْبَدُ مِنْ فَاطِمَةَ کَانَتْ تَقُومُ حَتَّى تَوَرَّمَ قَدَمَاهَا؛ حسن بصری گوید: در بین این مردم کسی عابدتر
1) . صافات 103- 106
از فاطمه نیست آنقدر در نماز میایستاد که قدمهایش ورم میکرد.(1)
حضرت زینب (علیه السلام)نیز همانند خانواده بزرگ خودش عاشق عبادت و شب زنده داران بود، و هیچ مسئله ای حتی مصیبت برادران و فرزندانش او را از عبادت باز نداشت. از امام زین العابدین امام سجاد (علیه السلام)نقل شده که فرمود: «إِنَّ عَمَّتِی زَیْنَبَ کَانَتْ تُؤَدِّیَ صلواتها مِنْ قِیَامٍ، الْفَرَائِضُ وَ النَّوَافِلِ عِنْدَ سَیْرُ الْقَوْمِ بِنَا مِنَ الْکُوفَةِ إِلَى الشَّامِ، وَ فِی بَعْضِ الْمَنَازِلِ کَانَتْ تُصَلِّیَ مِنْ جُلُوسٍ. فَسَأَلْتُهَا عَنْ سَبَبِ ذَلِکَ ؟ فَقَالَتْ : أُصَلِّی مِنْ جُلُوسٍ لِشِدَّةِ الْجُوعِ وَ الضَّعْفِ مُنْذُ ثَلَاثِ لَیَالٍ، لِأَنَّهَا کَانَتْ تُقْسَمُ مَا یُصِیبُهَا مِنَ الطَّعَامَ عَلَى الْأَطْفَالِ، لِأَنَّ الْقَوْمَ کَانُوا یَدْفَعُونَ لِکُلِّ وَاحِدٍ مِنَّا رَغِیفاً وَاحِداً مِنَ الْخُبْزِ فِی الْیَوْمِ وَ اللَّیْلَةِ» عمهام زینب در مسیر کوفه تا شام همه نمازهاى واجب و مستحب را اقامه مىنمود و در بعضى منازل نشسته نماز میگزارد! سوال شد چرا نشسته نماز میخواند؟ امام فرمود نماز نشسته بخاطر شدت گرسنگی و ضعف در سه شبانه روز بود. و ایشان طعام خود را بین اطفال تقسیم میکرد، چون مقدارغذایی که دشمنان میدادند یک قرص نان برای هرنفر در طول شبانه روز بوده است.
و نیز در صحرای کربلا امام حسین (علیه السلام)وقتی تمام یارانش به شهادت رسیدند، امامی که خود واسطه فیض است در هنگام وداع با خواهرش به او میفرماید: یَا أُخْتَاهْ، لاتنسینی فِی نَافِلَةِ اللَّیْلِ ؛ خواهر جان! مرا در نماز شب فراموش مکن!» روایات اینچنینی همه نشان روح بسیار پاک عبادی این خانم است.(2)
حضرت امیر (علیه السلام)فرمود: وَ اَما الاوُجَبُ مِنها: فَتَركُ الذُّنُوبِ
ازآن واجب تر ترک گناه است چرا چونکه فرموده (إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللهُ مِنَ الْمُتَّقينَ)(3)با گناه عملی قبول نمی شود- فرد گنهکاری که گناه برای او شیرین و گوارا بوده و با عبادت و اطاعت خداوند بیگانه است و انجام عبادت برای او سخت و سنگین است
طبق روایات بسیاری كه از اهل بیت (علیهم السلام)به ما رسیده است، اثر لقمۀ حرام تا چهل روز در
بدن انسان باقی میماند و دعای شخص در این مدت پذیرفته نمی شود. خاتم الانبیا حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: «مَنْ أَكَلَ لُقْمَةَ حَرَامٍ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلَاةٌ أَرْبَعِینَ لَیلَةً وَ لَمْ تُسْتَجَبْ لَهُ دَعْوَةٌ أَرْبَعِینَ صَبَاحا (1)و «مَنْ أَحَبَّ أَنْ یسْتَجَابَ دُعَاؤُهُ فَلْیطَیبْ مَطْعَمَهُ وَ مَكْسَبَهُ»(2)هر كه لقمۀ حرامی بخورد، تا چهل شب نمازش قبول نمی شود و تا چهل روز دعایش مستجاب نگردد.» و «هر كس دوست دارد كه دعایش مستجاب شود، خوراك و كسبش را پاكیزه كند» و در حدیث قدسی آمده است: «فَمِنْكَ الدُّعَاءُ وَ عَلَی الْإِجَابَةُ فَلَا تَحْجُبْ عَنِّی دَعْوَةً إِلَّا دَعْوَةَ آكِلِ الْحَرَامِ؛(3)از تو دعا و از من اجابت است. هیچ دعایی از من محجوب نمی شود، جز دعای حرام خور.»
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمودند: «الْعِبَادَةُ مَعَ أَكْلِ الْحَرَامِ كَالْبِنَاءِ عَلَى الرَّمْلِ وَ قِیلَ عَلَى الْمَاءِ؛16 كسی كه مال حرام میخورد و عبادت میكند، مثل كسی است كه روی ماسه (و به قولی روی آب)، ساختمان میسازد.» (4)دیوچوبیرو رودفرشته درآید
حسرت در لغت به معنی دریغ، افسوس، تأسف و غصه خوردن از چیزی که از دست رفته (معجم مقاییس اللفه، ج 2، ص 42 «حسر»)، و پشیمانی از آن است.(1)
در قرآن از واژههایی چون، «ویل»، «یالیت»، «یالیتنی»، «ویلتی» و مانند آن برای بیان این مفهوم استفاده شده است.
اینکه در قرآن از روز قیامت به «یومالحسره» یاد شده است که همان «یومالظهور» و «یومالبروز» است؛ به این خاطر است که در آن روز پردهها کنار میرود و حقایق آشکار میشود و امور نهان و مخفی ظهور و روشنی مییابد. لذا روز قیامت را به نام «الیوم» یعنی روز نیز نامیدهاند؛ زیرا روز به معنای ظهور و بروز هر چیزی است. پس وقتی روز قیامت شود کشفالغطاء میشود و پردهها کنار میرود و همهچیز آشکار میگردد، (ق، آیه 22؛ طارق، آیه9) و شخص اسرار باطنی و حقایق ملکوتی خود و اعمالش را میبیند و پس از این کشف و آشکارشدن حقیقت، بر نیاوردههایش افسوس و دریغ میخورد و پشیمان میشود.(2)
قال علىّ (علیه السلام):
اِنَّ اَعْظَمَ الْحَسَراتِ یوْمَ القیامَةِ
حَسْرَةُ رَجُلٍ كَسَبَ مالاً فى غَیرِ طاعَةِ اللّهِ،
فَوَرِثَهُ رَجُلٌ فَاَنْفَقَهُ فى طاعَةِ اللّهِ سُبْحانَهُ
فَدَخَلَ بِهِ الْجَنَّةَ وَدَخَلَ الأوَّلُ بِهِ النّارَ.
امیرالمؤمنین (علیه السلام)فرمود:
یقیناً بزرگترین حسرتها در روز قیامت، حسرتِ كسى است كه در غیر راه خدا ثروتى به دست آورده باشد (و چون از دنیا برود) آن را براى دیگرى به ارث بگذارد و آن وارث، آن را در راه طاعت خداى سبحان خرج كند و از این راه به بهشت برود، ولى آن شخص اوّل، به وسیله همان مال به دوزخ رود.(1)
داستان مردمان در روز قیامت همانند داستان کسانی است که با خضرع به ظلمات رفتند و در آنجا به ایشان گفته شد هر کسی اگر چیزی بردارد و یا برندارد، پشیمان میشود؛ برخی گفتند اگر برداریم پشیمان میشویم، پس چه لزومی دارد که بار خود را سنگین کنیم؛ و برخی دیگر گفتند: حال چیزی برمیداریم. وقتی از ظلمات بیرون آمدند و به نور روشنایی رسیدند، گوهرهای بسیار گرانبها یافتند. پس آنان که برنداشته بودند در زمان حسرت و کشف و ظهور به ندامت و پشیمانی افتادند که چرا گوهری برنداشتند و آنان که برداشته بودند میگفتندکه چرا کم برداشته بودند؟(2)
وَأَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ وَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ(3)
آنان را از روز حسرت بترسان در آن هنگام كه همه چیز پایان مىیابد و آنها در غفلتند و ایمان نمىآورند.
يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ ۚ مَا يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ (4)
افسوس بر این بندگان كه هیچ پیامبرى براى هدایت آنان نیامده مگر اینكه او را استهزاء مىكردند.
و آن (روز قیامت) مایه حسرت كافران است.
وَقَالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَمَا تَبَرَّءُوا مِنَّا ۗ كَذَٰلِكَ يُرِيهِمُ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَيْهِمْ ۖ وَمَا هُمْ بِخَارِجِينَ مِنَ النَّارِ(1)
در این هنگام پیروان مىگویند كاش بار دیگر برمىگشتیم تا از آنها بیزارى جوییم آنچنانكه آنان امروز از ما بیزارى جستند آرى خداوند اینچنین اعمال آنها را بصورت حسرت زایى به آنان نشان مىدهد و هرگز از آتش دوزخ خارج نخواهند شد.
أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يَا حَسْرَتَا عَلَىٰ مَا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ وَإِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ(2)
این دستورات براى آن است كه مبادا كسى روز قیامت بگوید افسوس بر من از كوتاهىهایى كه در اطاعت فرمان خدا كردم و از مسخره كنندگان بودم.
قال علی (علیه السلام): «إِنَّ أَعْظَمَ الْحَسَرَاتِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حَسْرَةُ رَجُلٍ كَسَبَ مَالًا فِي غَيْرِ طَاعَةِ اللَّهِ فَوَرِثَهُ رَجُلٌ فَأَنْفَقَهُ فِي طَاعَةِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ فَدَخَلَ بِهِ الْجَنَّةَ وَ دَخَلَ الْأَوَّلُ بِهِ النَّارَ».
به راستى كه در روز قیامت بزرگترین حسرت براى مردمى است كه مال و دارایى خود را در غیر طاعت خدا به دست آورده و مردى دیگر آن را به ارث برده است و در طاعت خدا انفاق كرده و به خاطر آن داخل بهشت شده و مرد نخستین به سبب همان مال وارد دوزخ شده است. (3)
قال على (علیه السلام): « فَيَا لَهَا حَسْرَةً عَلَى كُلِّ ذِي غَفْلَةٍ أَنْ يَكُونَ عُمُرُهُ عَلَيْهِ حُجَّةً ».(1)
پس حسرت و ندامت و بىخبرى بر فردى سزا است كه در (قیامت) عمرش بر او حجت و دلیل باشد.
قال الصادق (علیه السلام): « ما اجْتَمعَ قومٌ في مَجلسٍ لَم يَذْكُروا اللّه َ و لَم يَذْكُرونا إلاّ كانَ ذلكَ المَجلسُ حَسْرةً علَيهِم يَومَ القيامةِ ».(2)
هیچ گروهى در مجلسى گرد هم جمع نمىشوند كه خداوند و ما امامان را یاد نمىكنند مگر آنكه آن مجلس براى آنها در قیامت عامل حسرت مىشود.
عن الباقر (علیه السلام)«إنَّ أشَدَّ النّاسِ حَسرَةً يَومَ القِيامَةِ الّذينَ وَصَفوا العَدلَ ثُمَّ خالَفوه». (3)
به راستى كه در روز قیامت كسانى بیش از همه مردم در حسرت و اندوه به سر مىبرند كه از عدالت ستایش مىكردند و در عمل مخالفت مىورزیدند.
قال على (علیه السلام): «... فَاِنَّ مَعْصِيَةَ النّاصِحِ الشَّفيقِ الْعالِمِ الْمُجَرِّبِ تُوْرِثُ الْحَسْرَةَ وَ تُعْقِبُ النَّدامَةَ.».(4)
به راستى كه نتیجه نافرمانى پندآموز و نصیحت گر مهربان كه به همه چیز دانا و با تجربه و آزموده است حسرت و اندوه و در پى آن پشیمانى است.
قال رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله و سلم): « إنَّ أشَدَّ النّاسِ نَدامَةً يَومَ القِيامَةِ رجُلٌ باعَ آخِرَتَهُ بدُنيا غَيرِهِ ». (1)
و در روز قیامت پشیمانترین مردم كسى است كه آخرتش را به دنیاى دیگران فروخته باشد.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمودند: شدیدترین مردم از جهت پشیمانى و حسرت شخصى است كه فردى را به سوى خدا دعوت كند و او بر اثر اطاعت الهى به بهشت برود و دعوت كننده به خاطر پیروى از هواى نفس و آرزوى طولانى به جهنم وارد شود. (2)
امام صادق (علیه السلام)میفرماید:
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)لِجَبْرَئِيلَ: عِظْنِي. فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ عِشْ مَا شِئْتَ فَإِنَّكَ مَيِّتٌ وَ أَحْبِبْ مَا شِئْتَ فَإِنَّكَ مُفَارِقُهُ وَ اعْمَلْ مَا شِئْتَ فَإِنَّكَ مُلَاقِيهِ شَرَفُ الْمُؤْمِنِ صَلَاتُهُ بِاللَّيْل... جبرائیل بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)نازل شد و رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)از وی تقاضای موعظه کرد، جبرائیل گفت: ای محمد! هر چه میخواهی زندگی کن، سرانجام خواهی مرد و هر کس را میخواهی دوست بدار، سرانجام از او جدا خواهی شد و هر کاری میخواهی انجام بده، تو آن عمل را ملاقات خواهی کرد، شرافت مؤمن به نماز شب و تهجد اوست.(1)
عش ماشئت یعنی انتخاب باخود توست که رادرست را انتخاب کنی یاراه کج غیرالهی.
انسان در میان تمام موجوداتی که خداوند متعال آفریده است از نعمت عقل بهره مند است و به وسیله همین نعمت است که از درون هدایت میشود. پیامبران نیز به عنوان حجت های خداوند، از بیرون راهنمای او هستند.
بر این اساس، انسان حق انتخاب و تصمیم گیری و آزادی در عمل و اراده دارد و هیچگاه نمیتواند به بهانه واقع شدن در شرایط خاص زمانی یا مکانی هم تکلیفی نداشته باشد نمتواند از خودش سلب مسئولیت کند
حتی شرایط محیطی نیز نقش موثری در این میان ندارد. پسر و همسر حضرت نوح با وجود تبلیغ طولانی این پیامبر، هر دو در جبهه مخالفینش قرار داشتند، و آسیه همسر فرعون با این که شوهرش ادعای ربوبیت و الوهیت داشت، توانست با انتخاب صحیح و استفاده درست از آزادی خویش، نام خود را در ردیف نام بهترین زنان با ایمان به ثبت برساند.
وجود برخی فرزندان ناشایستهای که در خانهی ائمه معصوم (علیهم السلام)رشد کردند نیز دلیل بر
1) . بحار الانوار، ج 84، ص 141.
آن است که شرایط محیطی- چه مثبت و چه منفی- هیچگاه عامل تعیینکننده و نهایی و قطعی نیست و انسان موجودی است با اختیار و بهره مند از نعمت آزادی.
با نگاهی اجمالی به قرآن كریم، درمییابیم كه به نظر قرآن، انسان موجودی مختار است. اصولاً آمدن پیامبران و نزول كتابهای آسمانی، بیآنكه انسان مختار باشد، كاری بیهوده است. بنابراین، همین امر دلالت دارد بر اینكه خدا و پیامبران، آدمی را مختار میدانند
آیاتی كه در زمینۀ ابتلا و آزمایش انسان وارد شده است، دلالت بر همین امر دارند:
(إِنَّا خَلَقْنَا الإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِیهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِیعًا بَصِیرًا)؛ «ما انسان را از نطفۀ آمیختهای آفریدیم و او را میآزماییم. (بدین جهت) او را شنوا و بینا قرار دادیم».(1)
(إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الأَرْضِ زِینَةً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً)؛(4)«ما آنچه را روی زمین است زینت آن قرار دادیم، تا آنها را بیازماییم كه كدامشان بهتر عمل میكنند». (2)
همچنین است آیات وعد و وعید. از اوصافی كه خدا به پیامبران داده، «مبشّر» و «منذر» است:
كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ؛(1)و (2)«مردم یك دسته بودند، خداوند پیامبران را مبعوث كرد تا مردم را بشارت و بیم دهند».(3)
تبشیر این است كه پیامبران به بشر، برای انجام دادن كارهای خوب وعدههای نیكو بدهند و انذار آن است كه او را از عواقب كارهای بد بهراسانند؛ چه از عواقب دنیوی و چه اخروی. گاهی قرآن، حتی به جای آنكه بگوید پیامبر فرستادیم، میفرماید: «نذیر» گسیل داشتیم:
(وَإِن مِّنْ أُمَّةٍ إِلاَّ خلاَ فِیهَا نَذِیرٌ)؛(3)«هیچ اُمتی نیست مگر آنكه در آن انذاركنندهای است».
یا در قیامت به مؤمنان میفرماید:(1)
(أَلَمْ یأْتِكُمْ نَذِیرٌ)؛(4)«آیا انذاركنندهای بر شما نیامد».(2)
همۀ این امور از وعد و وعید و بشارت و انذار، تنها در مورد موجود مختار معنا دارد.
دستۀ دیگر از آیات بیانگر اختیار انسان، آیات عهد و میثاق خدا با عموم یا دستههای خاصی از انسانها است:(5)
(أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیكُمْ یا بَنِی آدَمَ أَن لا تَعْبُدُوا الشَّیطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ * وَأَن اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ)؛(1)و (2)«آیا با شما عهد نكردم ای فرزندان آدم كه شیطان را نپرستید كه او برای شما دشمن آشكاری است؟ و اینكه مرا بپرستید كه راه مستقیم این است». (3)
اگر انسان مجبور باشد و از خود اختیاری نداشته باشد، عهد خدا با وی، كار لغوی است.
وآیاتی صراحتا دلالت براختیاری بودن انسان دلالت دارد،مانند:
(قُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَن شَاء فَلْیؤْمِن وَمَن شَاء فَلْیكْفُرْ)؛(1)و (2)«بگو: حق از سوی پروردگار شماست، هر كس میخواهد ایمان بیاورد و هر كس میخواهد كافر گردد». (4)
كلامی صریحتر از این آیه دربارۀ اختیار نمیتوان یافت. خدا حجت را بر مردم تمام كرده، راهها را به آنان نشان داده و پیامبران را فرستاده است:
(لِئَلاَّ یكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ)؛(3)«تا بعد از این پیامبران، حجتی برای مردم بر خدا باقی نماند». (5)
(انَّا هَدَیناهُ السَّبیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً) (1)
ما به حقیقت راه (حق و باطل ) را به انسان نمودیم (و با تمام حجت بر او رسول فرستادیم ) حالا خواهد هدایت پذیرد و شکر این نعمت گوید و خواهد آن نعمت را کفران کند.
(فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها)(2)
سپس فجور و تقوا (شرّ و خیرش ) را به او الهام کرده است
نتیجه این انسان درانتخاب راه خودش مختار است اما باید بداند که آخرش مرگ است وبرگشت بسوی خدا است.
در سوره بقره آیه 156 وجود دارد.
(الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَیهِ رَاجِعون):
همان كسانى كه چون مصیبتى بر آنها وارد شود گویند: همانا ما از آن خداییم (ملك حقیقى اوییم به ملاك آنكه خلق و حفظ و تدبیر امور و اعدام ما به دست اوست) و همانا به سوى او باز خواهیم گشت.(3)
و چیزی مشابه این عبارت نیز در سوره بقره آیه 46 وجود دارد.
(الَّذِینَ یظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلاَقُو رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَیهِ رَاجِعُونَ).:
آنان كه میدانند (بالاخره) دیداركننده پروردگار خویش خواهند بود و حتما به سوى او بازمی گردند. (4)
لذا حضرت امیر مؤمنان (علیه السلام)فرمود: إِنَّ قَوْلَنَا إِنَّا لِلَّهِ إِقْرَارٌ عَلَى أَنْفُسِنَا بِالْمُلْكِ وَ قَوْلَنَا وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ إِقْرَارٌ عَلَى أَنْفُسِنَا بِالْهُلْكِ یعنى اینكه میگوییم «إِنَّا لِلَّهِ» این، اقرار و اعتراف است از طرف ما به اینكه ما مملوك خدا میباشیم وَ «إِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ» اعتراف بمردن است».(5)
روایت شده: روزی عزرائیل به مجلس حضرت سلیمان (علیه السلام)وارد شد و در آن مجلس همواره به یکی از اطرافیان سلیمان (علیه السلام)نگاهی میکرد، پس از مدتی عزرائیل از آن مجلس بیرون رفت.
آن شخص به سلیمان (علیه السلام)گفت: این شخص چه کسی بود؟.
سلیمان (علیه السلام)فرمود: او عزرائیل بود.
او گفت: به گونه ای به من مینگریست، که گویا در طلب من بود (تا مرا قبض روح کند)
سلیمان گفت: اکنون چه میخواهی؟
او که وحشت زده و دستپاچه شده بود. به سلیمان (علیه السلام)عرض کرد: برای خلاصی من از دست عزرائیل، به باد فرمان بده من را به هندوستان ببرد.
حضرت سلیمان (علیه السلام)به باد فرمان داد، او را سریع تر به نقطه ای در هندوستان برد.
در جلسه بعد، وقتی سلیمان با عزرائیل ملاقات کرد، و به او فرمود: چرا به یکی از هم نشینان من، نگاه پیاپی میکردی؟
عزرائیل در جواب گفت: من از طرف خدا مامور بودم، در ساعتی نزدیک به آن ساعت، جان او را در هندوستان، قبض کنم او را در اینجا دید و تعجب کردم، به هندوستان رفتم و او را در آنجا یافتم و جانش را گرفتم.(1)
حضرت عیسی (علیه السلام)با مادرش مریم (علیها السلام)در کوهی به عبادت خدا مشغول بودند، و روزها را روزه میگرفتند. غذایشان از گیاهان کوه بود که عیسی (علیه السلام)تهیه مینمود. یک روز نزدیک غروب شد، عیسی (علیه السلام)مادرش را تنها گذاشت و برای به دست آوردن سبزیجات کوهی، رفت، هنگام افطار فرا رسید، مریم (علیها السلام)برخاست تا نماز بخواند، ناگاه عزرائیل نزد مریم (علیه السلام)
1) . المحجه البیضا، ج 8، ص 268
آمد و بر او سلام کرد، مریم پرسید: تو کیستی که در اول شب بر من سلام کردی و با دیدن تو، بیمناک شدم؟.
عزرائیل گفت: من فرشته مرگ هستم
مریم پرسید: برای چه به اینجا آمده ای؟
عزرائیل گفت: برای قبض روح تو آمده ام.
مریم گفت: چند دقیقه به من مهلت بده تا پسرم نزد من بیاید
عزرائیل گفت: مهلتی در کار نیست، و آنگاه روح مریم (علیها السلام)را قبض نمود.
عیسی (علیه السلام)وقتی نزد مادر آمد، نگاه کرد که مادرش بر زمین افتاده است، تصور کرد که مادرش خوابیده است، مدتی توقف کرد، دید مادرش بیدار نشد و وقت افطار گذشته است، صدا زد ای مادر برخیز! افطار کن.
ندائی از بالای سرش شنید که مادرت از دنیا رفته و خداوند در مورد وفات مادرت به تو پاداش میدهد.
عیسی (علیه السلام)با دلی سوخته، به تجهیز جنازه مادر پرداخت و او را به خاک سپرد و، غمگین بر سر تنش نشست و گریه میکرد و به یاد مادر گفتاری جانسوز میگفت، در این هنگام ندائی شنید، سرش را بلند کرد، مادرش را در بهشت (برزخی) که در کاخی از یاقوت سرخ بود دید گفت: ای مادرم! از دوری تو سخت اندوهگین هستم.
مریم (علیها السلام)فرمود: پسرم، خدا را مونس خود کن تا اندوهت برطرف گردد.
عیسی (علیه السلام)گفت: مادر جان با زبان گرسنه و روزه از دنیا رفتی.
مریم (علیها السلام)فرمود: خداوند گواراترین غذا که نظیر نداشت به من خورانید.
عیسی (علیه السلام)گفت: ای مادر! آیا هیچ آرزو داری؟
مریم (علیها السلام)گفت: آرزو دارم یک بار دیگر به دنیا باز گردم، تا یک روز و یک شب را به نماز برآورم، ای پسر اکنون که در دنیا هستی و مرگ به سراغت نیامده است، هر چه میتوانی توشه راه آخرت را (با انجام اعمال نیک) از دنیا برگیر.(1)
1) . منهاجین الشارعین منهج 13، ص 591،
حب لقاء الله و ذم الفرار من الموت دوست داشتن لقاءالله ومذمت فرار از مرگ:
(قُلْ إِنْ كانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللَّهِ خالِصَةً مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ وَ لَنْ یتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَیدِیهِمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلى حَیاةٍ وَ مِنَ الَّذِینَ أَشْرَكُوا یوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ ما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذابِ أَنْ یعَمَّرَ وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِما یعْمَلُونَ) (وَ لَقَدْ كُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَأَیتُمُوهُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ و قال تعالى الَّذِینَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ وَ قَعَدُوا لَوْ أَطاعُونا ما قُتِلُوا قُلْ فَادْرَؤُا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ)(1)
(أَینَما تَكُونُوا یدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیدَةٍ) (إِنَّ الَّذِینَ لا یرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذِینَ هُمْ عَنْ آیاتِنا غافِلُونَ أُولئِكَ مَأْواهُمُ النَّارُ بِما كانُوا یكْسِبُونَ) (قُلْ لَنْ ینْفَعَكُمُ الْفِرارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَ إِذاً لا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِیلًا) (قُلْ یا أَیهَا الَّذِینَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِیاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ وَ لا یتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَیدِیهِمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقِیكُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلى عالِمِ الْغَیبِ وَ الشَّهادَةِ فَینَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُون)(2)
عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (علیه السلام)قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)الْمَوْتَ الْمَوْتَ جَاءَ الْمَوْتُ بِمَا فِیهِ جَاءَ بِالرَّوْحِ وَ الرَّاحَةِ وَ الْكَرَّةِ الْمُبَارَكَةِ إِلَى جَنَّةٍ عَالِیةٍ لِأَهْلِ دَارِ الْخُلُودِ الَّذِینَ كَانَ لَهَا سَعْیهُمْ وَ فِیهَا رَغْبَتُهُمْ وَ جَاءَ الْمَوْتُ بِمَا فِیهِ جَاءَ بِالشِّقْوَةِ وَ النَّدَامَةِ وَ الْكَرَّةِ الْخَاسِرَةِ إِلَى نَارٍ حَامِیةٍ لِأَهْلِ دَارِ الْغُرُورِ الَّذِینَ كَانَ لَهَا سَعْیهُمْ وَ فِیهَا رَغْبَتُهُمْ فرمود:
یاد كنید مرگ را! یاد كنید مرگ را! آگاه باشید كه چارهاى جز مرگ نیست، مرگ آمد با آن چه در آن بود، نسیم و راحتى را آورد، بازگشتى مبارك به سوى بهشت بلند مرتبه براى اهل سراى جاودانى، كسانى كه براى آن سرا كوشیدند و به آن سرا رغبت داشتند و مرگ آمد با آنچه كه در آن بود، از بدبختى، پشیمانى و بازگشتى زیانبار به سوى آتشى در نهایت گرمى براى اهل سراى فریبنده، كسانى كه براى دنیا كوشیدند و به آن رغبت داشتند.(3)
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)إِذَا كَانَ یوْمُ الْقِیامَةِ یقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِمَلَكِ الْمَوْتِ یا مَلَكَ الْمَوْتِ وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی وَ ارْتِفَاعِی فِی عُلُوِّی لَأُذِیقَنَّكَ طَعْمَ الْمَوْتِ كَمَا أَذَقْتَ عِبَادِی وقتى كه روز قیامت شروع مىشود، خداوند به ملك الموت مىفرماید: به عزت و جلالم سوگند، حتما طعم مرگ را به تو هم خواهم چشاند همان طورى كه تو طعم آن را به بندگانم چشاندى.(1)
عَلِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَزْدِی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقِیكُمْ إِلَى قَوْلِهِ تَعْمَلُونَ قَالَ تَعُدُّ السِّنِینَ ثُمَّ تَعُدُّ الشُّهُورَ ثُمَّ تَعُدُّ الْأَیامَ ثُمَّ تَعُدُّ السَّاعَاتِ ثُمَّ یعُدُّ [تَعُدُّ] النَّفَسَ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ فَلا یسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا یسْتَقْدِمُونَ فرمود:
سالها را مىشمارد، سپس ماهها را و پس از آن روزها و ساعتها را و در پایان، نفسها را مىشمارد.«پس هرگاه اجل آنان فرا رسد نه ساعتى تأخیر دارد و نه ساعتى پیش افتد.(2)
بس نامور به زیر زمین دفن کرده اند کز هستیش به روى زمین یک نشان نماند
وان پیر لاشه را که نمودند زیر خاک خاکش چنان بخورد کزو استخوان نماند
زنده است نام فرخ نوشیروان به خیر گرچه بسى گذشت که نوشیروان نماند
خیرى کن اى فلان و غنیمت شمار عمر زان پیشتر که بانگ بر آید فلان نماند (3)
هرچیزی را که دراین دنیا میخواهی دوست داشته باش اما بدان ازآن جدا خواهی شد
انسان هرچه قدرهم ازمال دنیا زن وفرزند وماشین خونه طلا و...دوست داشته باشد ودل به آنها ببندد آخرباید از آن جدا شود،ویا فرزندان به پدر ومادروباالعکس وخواهر وبرادر وازبهترین عزیزش روزی جداشدنی است.
(فَمَن یعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیراً یرَهُ، وَمَن یعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یرَهُ )پس هر كس به مقدار ذرّهاى كار نیك كرده باشد همان را ببیند.
و هركس هم وزن ذرهاى كار بد كرده باشد آن را ببیند.(1)
در روایات مىخوانیم: مرد عربى وارد مسجد پیامبر اكرم شد و گفت: «علّمنى بما علمك اللّه» از آنچه خدا به تو یاد داده مرا یاد بده! حضرت شخصى را مأمور آموزش قرآن به او كردند. معلم براى او سوره اذا زلزلت... را خواند، همین كه به آیه «فمن یعمل مثقال...» رسید، مرد عرب گفت: «كفانى» مرا بس است و سپس رفت. پیامبر فرمود: «رجع فقیهاً» (2)
در سوره لقمان نیز، لقمان به فرزندش مىفرماید: اگر به اندازه وزن خردلى عمل نیك یا بد داشته باشى، در دل سنگ یا در اوج آسمان یا در زمین باشد، خداوند در قیامت براى حساب مىآورد. « يَا بُنَيَّ إِنَّهَا إِنْ تَكُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فِي صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّمَاوَاتِ أَوْ فِي الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ » (3)یعنی عمل کن که نتیجه عملت را خواهی دید.
مرحوم فیض در کتاب وافی خود از کافی نقل میکند که امیر مؤمنان علی (علیه السلام)میفرماید : إِنَّ اَلْعَبْدَ إِذَا كَانَ فِي آخِرِ يَوْمٍ مِنَ اَلدُّنْيَا وَ أَوَّلِ يَوْمٍ مِنَ اَلْآخِرَةِ مُثِّلَ لَهُ مَالُهُ وَ وُلْدُهُ وَ عَمَلُهُ فَيَلْتَفِتُ إِلَى مَالِهِ وَ يَقُولُ وَ اَللَّهِ إِنِّي كُنْتُ عَلَيْكَ لَحَرِيصاً شَحِيحاً فَمَا ذَا عِنْدَكَ فَيَقُولُ خُذْ مِنِّي كَفَنَكَ فَيَلْتَفِتُ إِلَى وُلْدِهِ فَيَقُولُ وَ اَللَّهِ إِنِّي كُنْتُ لَكُمْ مُحِبّاً وَ إِنِّي كُنْتُ عَلَيْكُمْ لَمُحَامِياً فَمَا ذَا عِنْدَكُمْ فَيَقُولُونَ نُؤَدِّيكَ إِلَى حُفْرَتِكَ وَ نُوَارِيكَ فِيهَا فَيَلْتَفِتُ إِلَى عَمَلِهِ فَيَقُولُ وَ اَللَّهِ إِنَّكَ كُنْتَ عَلَيَّ لَثَقِيلاً وَ إِنِّي كُنْتُ فِيكَ لَزَاهِداً فَمَا ذَا عِنْدَكَ فَيَقُولُ أَنَا قَرِينُكَ فِي قَبْرِكَ وَ يَوْمِ حَشْرِكَ حَتَّى أُعْرَضَ أَنَا وَ أَنْتَ عَلَى رَبِّكَ.(4)
به درستی که هر گاه بنده خدا در آخرین روز از روزهای زندگی دنیا- که نخستین روز از روزهای زندگی آخرت اوست- قرار گیرد، سه چیز برایش متمثل گردد : یکی مالش و دیگری
فرزندانش و سومی عملش. به مالش نگریسته و میگوید : سوگند به خدا، که من در به دست آوردن تو حریص و در خرج کردنت بخیل بودم، اکنون برای من چه میکنی ؟ مال گوید : تنها چیزی که از من به تو میرسد کفن توست. سپس متوجه فرزندانش میشود و میگوید : قسم به خدا، که من شما را دوست میداشتم و در همه جا از شما حمایت میکردم، اکنون شما برای من چه میکنید ؟ گویند : تنها کاری که از مابر میآید این است که تو را به قبرت رسانده و در آن پنهانت کنیم. سرانجام رو به عملش کرده و میگوید : به خدا سوگند، که من در انجام دادن تو بی رغبت بودم وبه جا آوردن تو بر من سنگین بود، ولی با این همه تو را انجام دادم، تو برای من چه میکنی ؟ گوید : من در قبر و رستاخیزت همواره با تو هستم تا این که هر دو برخداوند عرضه گردیم.»
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ* الْقَارِعَةُ* مَا الْقَارِعَةُ* وَ مَآ أَدْرَئكَ مَا الْقَارِعَةُ* یوْمَ یكُونُ النَّاسُ كَالْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ* وَ تَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ الْمَنفُوشِ* فَأَمَّا مَن ثَقُلَتْ مَوَ زِینُهُ* فَهُوَ فِى عِیشَةٍ رَّاضِیةٍ* وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَ زِینُهُ* فَأُمُّهُ هَاوِیةٌ* وَ مَآ أَدْرَیكَ مَاهِیهْ* نَارٌ حَامِیةُ». (1)
«قرع» یعنى كوبنده؛ یعنى اى حبیب من! نمى دانى این كوبنده، چه كوبنده اى است و چگونه مى كوبد؟ چه پتكى است كه بر سر جهان مى زنم و همه چیز را با یك بار كوبیدن به هم مى ریزم؛ تمام كهكشان ها، سحابى، كوه ها و دره ها، همه خراب مى شوند. خورشیدها، ماه ها، ستارگان همه خاموش و نابود مى شوند. كوه ها مانند پنبه حلّاجى شده مى شوند. دریاها خشك و تبدیل به آتش برافروخته مى شوند.معناى آن كوبنده، این است.آن روزِ كوبیدن كه كوبنده مى كوبد و همه را در هم مى ریزد، تمام مردم مانند پروانه هایى كه دور شمع، دیوانه وار مى چرخند و این در و آن در مى زنند شده، نمى دانند چه خبر شده و چه مى خواهد بشود. كوه هاى سر به فلك كشیده مانند پنبه رنگین حلاجى شده پودر مى شوند. ببینید كه قدرت این كوبندگانى تا چه مقدار است.
كسى كه جنس مورد وزنش، اعمالش باشد، او قیمتى است. سنگین به معناى قیمتى بودن است، نه سنگین جِرمى. «ثقل» یعنى ترازوى آن هایى كه اعمالشان وزن و قیمت دارد.
1) . قارعه 1- 12
در آن روزگار كوبندگى كه مردم مانند پروانه هاى دور شمع پخش هستند و دیوانه وار نگاه مى كنند، كسانى كه پرونده سنگینى دارند، در زندگى خوشى هستند. آن هایى كه پرونده هایشان سبك، بى ارزش و بى قیمت است، قابلیت خرید خدا را ندارند.
الف- (کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِينَةٌ) هر كس در گرو اعمال خویش است.(1)
ب- (کُلُّ امْرِئٍ بِمَا کَسَبَ رَهِينٌ) هر كس در گرو و همراه اعمال خویش است.(2)
(اَلاّ تَزِرُ وازِرَةٌ وِزرَ اُخری وَ اَن لَیسَ لِلاِنسانِ اِلاّ ما سَعی وَ اَنَّ سَعیهُ سَوفَ یری ثُمَّ یجزاهُ الجَزاءَ الاَوفی) كه هیچ كس بار گناه دیگری را بر دوش نمی گیرد و اینكه برای انسان بهره ای جز كوشش او نیست و اینكه تلاش او به زودی دیده میشود، سپس به او جزای كافی داده خواهد شد.(3)
الف- (وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ مُلاَقُوهُ) برای خودتان از پیش فرستید.(4)
ب- (فَمَنْ کَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحاً) پس کسی که دیدارپروردگارش را امید دارد پس باید کار شایسته انجام دهد.(5)
الف- (الْيَوْمَ تُجْزَى کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ لاَ ظُلْمَ الْيَوْمَ) امروزهرکسی آنچه انجام داده جزا داده میشود وبه کسی هم ظلم نمی شود.(6)
ب- (هُنَالِکَ تَبْلُو کُلُّ نَفْسٍ مَا أَسْلَفَتْ) آنجاست که هرکسی به (پاداش) هرعملی که از پیش فرستاده گرفتار آید.(1)
ج- (يَوْمَ يَنْظُرُ الْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ) روزی که آدم آنچه را(از خیر وشر)پیش فرستاده است بنگرد.(2)
در آیات نوع اخیر، عنایت روی قدمت و أسلفت است یعنی هر آنچه امروز نصیب شما میشود از نتیجه، پیش فرستاده خودتان هست چیز جدیدی نیست حاصل تلاش گذشته است در مورد اینکه معامله سلف، انسان در قیامت نقد میشود میفرماید:
(یوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَینَها وَ بَینَهُ أَمَداً بَعیداً) (3)
این آیه تکمیلى است بر آنچه در آیه قبل آمد، و از حضور اعمال نیک و بد در قیامت پرده بر مىدارد، مىفرماید: «به یاد آورید روزى را که هر کس آنچه را از کار نیک انجام داده حاضر مىبیند و همچنین آنچه را از کار بد، انجام داده است» «در حالى که دوست مىدارد میان او و آن اعمال بد فاصله زمانى زیادى باشد»
در مورد گروه صالحین و اهل بهشت میفرماید:
(كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِيئًا بِمَا أَسْلَفْتُمْ فِي الْأَيَّامِ الْخَالِيَةِ)(4)یعنی نعمت های بهتش گوارای تان باد، این ها همه نتیجه آن اعمالی است که قبلا فرستادهاید و الان ثمره آن را میچشید و یا میفرماید:
(وَتِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتِي أُورِثْتُمُوهَا بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ) (5)یعنی بهشت آنچنانی بازتاب حقیقی آن اعمال گذشته شما است که امروز در افق فضل و رحمت الهی آن را به این صورت مییابید. در سوره ذاریات نیز میفرماید:
(إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ آخِذِينَ مَا آتَاهُمْ رَبُّهُمْ ۚ إِنَّهُمْ كَانُوا قَبْلَ ذَٰلِكَ مُحْسِنِينَ)(1)
در مورد عملکرد سوء اهل جهنم میفرماید:
(لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَفِي الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ). (2)چه بد اعمالی از پیش برای (معاد) آنها فرستاد! که نتیجه آن، خشم خداوند بود؛ و در عذاب (الهی) جاودانه خواهند ماند.
در جای دیگر در مورد پشیمانی و ندامت کفار از گرفتاری های دردناکی که در نتیجه سوء رفتار آنان در این دنیا، گریبان گیر آنان شده است میفرماید:
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَعْتَذِرُوا الْيَوْمَ ۖ إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ) (3)
ذیل آیه استدلال مطلب است یعنی شماها حتی حق عذر خواهی و اظهار ندامت هم ندارید زیرا چیزی جز آنچه خود آورده اید دامنگیر شما نشده است انما برای بیان حصر است. در این آیه نفرمود: بما کنتم تعلمون یعنی در عوض آنچه شما انجام داده اید جزا داده میشوید، بلکه فرمود: انما تجزون ما کنتم تعلمون- تا عینیت جزأ و عمل را افاده کند، این یعنی تجسم اعمال. در سوره انفال نیز وقتی وضعیت قبض روح کفار را بازگو میکند میفرماید:
(وَ لَوْ تَري إِذْ يَتَوَفَّي الَّذينَ کَفَرُوا الْمَلائِکَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَريقِ ذلِکَ بِما قَدَّمَتْ أَيْديکُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبيدِ) تعبیر ایدیکم بعد از قدمت برای تاکید بیشتر بر اثبات موضوع است که وضعیت امروز شما، دست آورد خودتان و پیش فرستاده دیروزتان است و لذا کفار در قیامت نه راه نجاتی دارند و نه حجت و حق عذر خواهی هر وقت فریاد بی تابی آنان بلند میشود که- ربنا أخرجنا منها فان عدنا فانا ظلمون پروردگارا، ما را از جهنم بیرون آر، که اگر دیگر بار عصیان تو کردیم همانا بسیار ستمکار (و محکوم به هر گونه کیفر و عذاب سخت) خواهیم بود. (مومنون 107) پاسخ داده میشود
که- اخسئوا فیها و لا تکلمون [خدا] میگوید: [ای سگان!] در دوزخ گم شوید و با من سخن مگویید.(1)
همه اینها بخاطر این است که میان انسان و اعمال و ملکات نفس انسان که به این صورت و ظهور کرده است، امکان جدایی و انفکاک وجود ندارد و انسان های شقی، نمی توانند غیر از این باشند اهل جهنم در قیامت نمی توانند وضعیتی غیر از این داشته باشند و از عذاب و آتش فاصله بگیرند زیرا آنها حقیقت جان خود را تبدیل به آتش کرده اند هر جا بروند شعله های آتش همراه آنان است مسأله، مسأله تغییر مکان نیست تا قابل درمان باشد بلکه تجسم اعمال و تغییر هویت مطرح است انسان کافر، هویت و ذاتش تغییر نموده است.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)به قیس چه فرمود:
رسولُ اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم)- لقَیسِ بنِ عاصِمٍ و هُوَ یعِظُهُ - : إنَّهُ لا بُدَّ لَكَ یا قَیسُ مِن قَرینٍ یدفَنُ مَعَكَ و هُوَ حَی، و تُدفَنُ مَعَهُ و أنتَ مَیتٌ، فإن كانَ كَریما أكرَمَكَ، و إن كانَ لَئیما أسلَمَكَ، ثُمَّ لا یحشَرُ إلاّ مَعَكَ، و لا تُبعَثُ إلاّ مَعَهُ، و لا تُسألُ إلاّ عَنهُ، و لا تَجعَلْهُ إلاّ صالِحا، فإنَّهُ إن صَلُحَ أنِستَ بِه، و إن فَسَدَ لا تَستَوحِشُ إلاّ مِنهُ، و هُوَ فِعلُكَ. (2)
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)در اندرز به قیس بن عاصم - فرمود : اى قیس! ناچار تو را همدمى است كه با تو دفن مى شود و او زنده است و تو با او دفن مى شوى در حالى كه تو مرده اى. اگر كریم و بزرگوار باشد تو را گرامى مى دارد و اگر پست و فرومایه باشد، تو را تسلیم مى كند. سپس آن همدم جز با تو محشور نمى شود و تو جز با آن برانگیخته نمى شوى و جز درباره او از تو بازخواست نمى شود، پس آن را جز شایسته و صالح قرار مده؛ زیرا اگر خوب باشد، با وى انس مى گیرى و اگر بد باشد، جز از او وحشت نمى كنى. و آن همدم، كردار توست.
عنه (صلی الله علیه و آله و سلم): إنَّ المُؤمِنَ إذا خَرَجَ مِن قَبرِهِ صُوِّرَ لَهُ عَمَلُهُ فی صورَةٍ حَسَنَةٍ، فیقولُ لَهُ : ما أنتَ فَوَ اللّه إنّی لَأراكَ امرَأَ الصِّدقِ ؟ ! فیقولُ لَهُ : أنا عَمَلُكَ، فیكونُ لَهُ [نورا أو قائدا].
إلَى الجَنَّةِ. و إنَّ الكافِرَ إذا خَرَجَ مِن قَبرِهِ صُوِّرَ لَهُ عَمَلُهُ فی صورَةٍ سَیئَةٍ، و بِشارَةٍ سَیئَةٍ فیقولُ : مَن أنتَ فَوَ اللّه إنّی لَأراكَ امرَأَ السَّوءِ ؟ ! فیقولُ : أنا عَمَلُكَ، فینطَلِقُ بِهِ حَتّى یدخُلَ النّارَ. (1)
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): مؤمن هر گاه از گور خود بیرون آید، عملش به صورتى زیبا در برابرش مجسّم مى شود. مؤمن به او مى گوید : تو كیستى؟به خدا قسم كه تو را شخص خوب و درستى مى بینم! او مى گوید : من كردار تو هستم.پس،براى او نورى مى شود یا راهبرى به سوى بهشت. و كافر چون از گورش بیرون آید كردارش به صورتى زشت و نویدى بد در برابرش مجسم مى شود. او مى گوید : تو كیستى؟ به خدا قسم كه تو را بد شخصى مى بینم! و او مى گوید : من كردار تو هستم. پس، او را مى برد و به آتش مى افكند.
عنه (صلی الله علیه و آله و سلم)فی قولِهِ تَعالى : «یومَ ینْفَخُ فی الصُّورِ فَتَأتونَ أفْواجا».
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)درباره آیه «روزى كه در صور دمیده شود گروه گروه بیایید» - فرمود : ده گروه از امّت من به صورت پراكنده محشور مى شوند... و امّا كسانى كه به صورت بوزینه محشور مى شوند مردمان سخن چینند، امّا كسانى كه به صورت خوك محشور مى شوند حرام خوارانند، و امّا كسانى كه به صورت وارونه محشور مى شوند ربا خوارانند، و كسانى كه نابینا محشور مى شوند آنانند كه در حكم دادن حق كشى مى كنند، و كسانى كه كر و لال محشور مى شوند آنانند كه به اعمال خود مغرورند، و كسانى كه زبانهایشان را مى جوند،
عالمان و قاضیانى هستند كه كردارشان بر خلاف گفتارشان است، و كسانى كه دست و پا بریده محشور مى شوند آنانند كه همسایگان خود را مى آزارند، و به دار آویختگانِ بر شاخه هاى آتش آنانند كه نزد حكمران از مردم سعایت مى كنند، و كسانى كه بد بوتر از مردارند آنانند كه در پى شهوتها و لذّتها مى روند و حق خدا را از اموال خود نمى پردازند، كسانى كه جُبّه پوشیده محشور مى شوند فخر فروشان و متكبّرانند.
(فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَ لَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلينَ فَلَنَقُصَّنَّ عَلَيْهِمْ بِعِلْمٍ وَ ما کُنَّا غائِبينَ وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازينُهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازينُهُ فَأُولئِکَ الَّذينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ بِما کانُوا بِآياتِنا يَظْلِمُونَ).
پس، از كسانی كه پیامبران به سوی آنها فرستاده شدند و نیز از پیامبران البته پرسش خواهیم كرد. پس، از روی علم (حالات آنها را) برایشان تعریف خواهیم كرد و ما غایب و بیخبر نبودهایم. و سنجیدن اعمال در آن روز (قیامت) حق است؛ پس كسانی كه خوبیهای آنها سنگین باشد آنان رستگارانند. و كسانی كه خوبیهای آنها سبك باشد آنان همانها هستند كه به خویشتن زیان رسانیدهاند به جهت آنكه به آیات ما ستم كردهاند. (1)
(وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً)؛ عملکرد خود را در آن جا حاضر میبینند.(2)
نشانه مومن عمل صالح است :
(وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّالِحاتِ مِنْ ذَکَر أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ); هر مرد و زنی که کارهای شایسته انجام دهد در حالی که مومن باشد، چنین کسانی وارد بهشت خواهند شد.(3)
اعمال و رفتار هر انسانی ظاهر و باطنی دارد؛ ظاهرش همان است که در عالم دنیا واقع میشود، خواه به صورت اعمال زشت باشد، یا به صورت اعمال نیک و عبادات، باطن و حقیقت آن در عالم آخرت آشکار میشود؛ چرا که آن روز، روز آشکار شدن حقایق و کنار رفتن پرده ها است. قرآن کریم میفرماید: یَوْمَ تُبْلَی السَّرائِر«روزی که رازها فاش شود.» در آن روز قبول شدگان
و یا مردودان، از چهره شناخته میشوند. لازم نیست پروندۀ آنها را مشاهده کنی:(یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمَاهُمْ فَیُؤْخَذُ بِالنَّوَاصِی وَالأقْدَام)؛ «تبهکاران از سیمایشان شناخته میشوند؛ پس موی پیشانی و پاها[ی آنها] گرفته میشود [تا به دوزخ انداخته شوند]». (1)
جزا و پاداش نیز بر اساس همین ظهور و انعکاسها میبا شد؛ چنانکه قرآن کریم میفرماید:(جَزاءً وِفاقاً )«پاداشی است موافق کردار». عمّ/26.
آنچه در این شماره میخوانید، چهره ها و صورتهایی است که در آن روز بر اثر اعمال نیک نورانی و زیبا هستند.
گروهی از انسانها بر اثر اعمال نیک در روز قیامت چهره های نورانی و سفیدی دارند که در واقع انعکاس و ظهوری از اعمال نیک دنیایی آنهاست. قرآن گاه به صورت کلّی، بدون اینکه خصوصیات این افراد را نام ببرد، این حقیقت را بیان نموده، میفرماید: (یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ) (2)«روزی که چهره هایی سفید و چهره هایی سیاه شود» و در آیۀ بعد میفرماید: (وَأَمَّا الَّذِینَ ابْیَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِی رَحْمَةِ اللَّهِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ)«و امّا روسفیدان در رحمت خدا قرار میگیرند و در آن جاودانند» همان/107. و همچنین نورانیّت چهره های برخی افراد را این گونه گزارش میدهد:
(وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ * ضَاحِکَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ )«و برخی چهره ها در آن روز روشن و نورانی است، خندان و شادمان است.»(3)
و گاهی به صورت محدودتر میفرماید: مؤمنین در آن روز نورانی هستند:..( نُورُهُمْ یَسْعَی بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَبِأَیْمَانِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا)«[روزی که] نور مؤمنان پیشاپیش و سمت راستشان میشتابد، میگویند: پروردگارا! نورمان را برای ما کامل گردان.» (4)
حال باید دید اینان چه کسانی هستند و چه اعمالی انجام داده اند که با چنین چهره هایی محشور شده اند! توجّه دارید که نورانی بودن چهره فقط یک نماد ظاهری نیست؛ بلکه نشانۀ رستگاری ابدی است؛ چنانکه اشاره شد، قرآن میفرماید: «و امّا روسفیدان در رحمت (و بهشت) خدا جاودانه هستند.»
پیامبر اکرم و امامان معصوم: به عنوان مفسران و تبیین کنندگان قرآن، موارد عدیده ای از اعمال فردی، عبادی، رفتارهای اجتماعی و تربیتی و مسائل اعتقادی را نام برده اند که باعث نورانی شدن و سفیدی چهرۀ انسانها در قیامت میشود که به اهمّ آنها اشاره میشود:
طاعت و بندگی خدا، عبادت و پرستش الهی و تهجّد خصوصاً در نیمه های شب، عامل نورانیّت قلب انسان میشود و این نور در قیامت انعکاس و ظهور مییابد. در روایت آمده است که حضرت موسی (علیه السلام)به خدا عرض کرد: «اِلَهِی! فَمَا جَزَاءُ مَنْ مَشَی فِی ظُلْمَةِ اللَّیْلِ إِلَی طَاعَتِکَ؟ قَالَ: أُوجِبُ لَهُ النُّورَ الدَّائِمَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ یُکْتَبُ لَهُ مِنَ الْحَسَنَاتِ بِعَدَدِ کُلِّ شَیْ ءٍ مَرَّ عَلَیْهِ سَوَادُ اللَّیْلِ وَ ضَوْءُ الْقَمَرِ وَ نَوْرُ الْکَوَاکِب» خدایا! پاداش کسی که در تاریکی شب به دنبال اطاعت [و عبادت] تو رود، چیست؟ خداوند فرمود: برای او در روز قیامت، نور دائم قرار میدهم و به تعداد هر چه که سیاهی شب و نور ماه و ستارگان بر آن گذشته، حسنات نوشته میشود.»(1)
خصوصاً اگر این طاعت و عبادت در قالب تهجّد و نماز شب باشد، نورانیتی بسیار در پی دارد تا آنجا که در همین دنیا نیز بر چهره ظاهر میشود. به این روایت توجّه کنید:
«از علی بن الحسین (علیه السلام)سؤال شد: چرا چهرۀ کسانی که تهجّد و شب بیداری (با حال عبادت) دارند، نیکو و نورانی است؟ حضرت فرمود: «لِأَنَّهُمْ خَلَوْا بِاللَّهِ فَکَسَاهُمُ اللَّهُ مِنْ نُورِهِ؛ زیرا آنها با خدا خلوت کرده اند و خدا نیز با نور خود آنها را پوشانده است.» (2)
اگر این طاعات، عبادات و تهجّدها در مساجد باشد، نورانیّت آن دو چندان میشود. محمد منکدر میگوید: «در شبی بسیار تاریک به سوی مسجد میرفتم؛ دیدم ابا جعفر محمد بن علی (باقر العلوم) به سوی مسجد میرود. من بر سرعت خود افزودم تا به آن حضرت رسیدم و بر آن حضرت سلام کردم. حضرت جواب سلامم را داد و فرمود: «یَا مُحَمَّدَ بْنَ الْمُنْکَدِرِ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)بَشِّرِ الْمَشَّاءِینَ إِلَی الْمَسَاجِدِ فِی ظُلَمِ اللَّیْلِ بِنُورٍ سَاطِعٍ یَوْمَ الْقِیَامَةِ؛ ای محمد بن منکدر! پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمودند: بشارت ده به کسانی که در تاریکی شب به مساجد میروند که آنها در قیامت نوری درخشنده دارند.»(1)
راز اینکه نورانیّت انسان بر اثر عبادت در مساجد دو چندان میشود این است که مساجد به عنوان محل عبادت و خانۀ خدا، خود نورانی و درخشنده اند. شاهد این سخن، حدیث قدسی میباشد که از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)رسیده است که فرمود: «قَالَ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی: أَلَا إِنَّ بُیُوتِی فِی الْأَرْضِ الْمَسَاجِدُ تُضِی ءُ لِأَهْلِ السَّمَاءِ کَمَا تُضِی ءُ النُّجُومُ لِأَهْلِ الْأَرْضِ... خداوند بلند مرتبه میفرمایند: بدانید! که مساجد خانه های من در زمین است، که برای آسمانیان نورافشانی میکند؛ همان گونه که ستارگان برای اهل زمین نور افشانی میکنند.»(2)
وضو گرفتن و با وضو خوابیدن نورانیّت میآورد؛ چرا که وضو خود نور است. چنانکه در حدیث آمده است: «الْوُضُوءُ نُورٌ؛ وضو نور است.» و در روایت دیگر آمده است که تجدید وضو نیز نورانیّت میآورد: «الْوُضُوءُ عَلَی الْوُضُوءِ نُورٌ عَلَی نُورٍ؛ وضو گرفتن بعد از وضو داشتن، نوری است بر نور»(3)
و این نورانیّت نیز به مسلمانان اختصاص دارد؛ چرا که وضو گرفتن مخصوص امّت اسلامی است، چنانکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)با افتخار تمام فرمود: «یَحْشُرُ اللَّهُ أُمَّتِی یَوْمَ الْقِیَامَةِ بَیْنَ الْأُمَمِ غُرّاً مُحَجَّلِینَ مِنْ آثَارِ الْوُضُوءِ؛ خداوند امّت مرا روز قیامت در بین امّتها بخاطر آثار وضو نورانی محشور میکند.»(4)
به این جهت است که در دعای وضو لحظه صورت شستن مستحب است گفته شود: «اللَّهُمَّ بَیِّضْ وَجْهِی یَوْمَ تَسْوَدُّ فِیهِ الْوُجُوه...؛ خدایاصورتم را سفید گردان در روزی که چهره ها در آن روز سیاه میشوند.»
راز نورانیّت وضو و نوربخشیدن به کسی که وضو میگیرد این است که در واقع وضو مجموعه ای از اعمال است که هر کدام نور آفرین و دور کنندۀ تاریکی و ظلمت آفرین؛ یعنی شیطان است. شخصی یهودی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)دربارۀ راز و فلسفه وضو پرسید و این که چرا شما مسلمانها وضو میگیرید. حضرت فرمود: «[وضو حکمتهای فراوانی دارد؛ چرا که] هنگامی انسان مؤمن برای وضو دست خود را در آب قرار میدهد، شیطان از او دور میشود و وقتی دهان خود را میشوید، خدا قلب و زبان او را با حکمت، نورانی میگرداند و وقتی بینی خود را میشوید، خدا او را از آتش ایمن میگرداند و استشمام بوی بهشت را به او روزی میکند و وقتی صورت خود را میشوید، خدا صورت او را در روزی که برخی صورتها سفید و برخی سیاه میگردد، سفید و نورانی میگرداند و وقتی دستهای خود را تا آرنج میشوید، خدا بر او غل و زنجیر آتش را حرام میگرداند و وقتی سر خود را مسح میکند، خدا گناهان او را مسح و پاک میکند و وقتی که پاهای خود را مسح مینماید، خدا او را در صراط که پای عده ای میلغزد، ثابت قدم قرار میدهد.»(1)
نماز، چه واجب و چه مستحب، خود نور است و نمازگزار را نورانی میکند؛ چنان که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: «الصَّلَاةُ نُورُ الْمُؤْمِنِ وَ الصَّلَاةُ نُورٌ مِنَ اللَّهِ؛نماز نور مؤمن است و نماز نوری است از جانب خدا.» مخصوصاً نمازهایی چون عشا، صبح، نافلۀ شب که در تاریکی اقامه میشوند، در قیامت و مراحل مختلف آن و حتی در همین دنیا ایجاد نورانیّت میکند.(2)
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: «وَ أَمَّا صَلَاةُ الْعِشَاءِ الْآخِرَةِ فَإِنَّ لِلْقَبْرِ ظُلْمَةً وَ لِیَوْمِ الْقِیَامَةِ ظُلْمَةً فَأَمَرَنِی اللَّهُ وَ أُمَّتِی بِهَذِهِ الصَّلَاةِ فِی ذَلِکَ الْوَقْتِ لِتُنَوَّرَ لَهُمُ الْقُبُورُ وَ لِیُعْطَوُا النُّورَ عَلَی
الصِّرَاط؛ امّا [راز وجوب] نماز عشاء این است که قبر تاریکی دارد و روز قیامت [نیز] تاریکی دارد. خداوند مرا و امتم را به این نماز (عشا) در این وقت امر نمود تا قبر برای آنان نورانی شود و در [حال عبور از] صراط [نیز] به آنها نور عطا شود.»(1)
دربارۀ نوردهی نماز شب، حضرت صادق (علیه السلام)چنین فرمود: « وَ طَلَبْتُ نُورَ الْوَجْهِ فَوَجَدْتُهُ فِی صَلَاةِ اللَّیْل من نور صورت را جستجو کردم، پس آن را در نماز شب یافتم.» (2)
ولی اگر کسی اهل نماز نباشد و یا نماز را درست اقامه نکند، در این دنیا نورانیّت از او گرفته میشود و در عالم برزخ قبرش تاریک خواهد بود. حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام)از پدربزرگوارش نقل نموده است که هر کس نماز را سبک بشمارد، به پانزده بلا گرفتار میشود، از جمله: «...وَ یَمْحُو اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ سِیمَاءَ الصَّالِحِینَ مِنْ وَجْهِهِ... تَکُونَ الظُّلْمَةُ فِی قَبْرِهِ...؛ خداوند عزیز و جلیل [نورانیّت] صورت صالحان را از چهرۀ او محو میکند و دچار تاریکی در قبر خواهد شد.»(3)
روزه گرفتن عامل دیگری برای نورانی شدن انسان در قیامت است؛ چنان که در همین دنیا چهره شیطان را سیاه میکند: «اَلصَّوْمُ لِلَّهِ یُسَوِّدُ وَجْهَهُ روزه برای خدا چهرۀ شیطان را سیاه میکند.» (4)
روزه در روز قیامت چهرۀ روزه دار را همچون ماه نورانی میکند، مخصوصاً روزه گرفتن در ماه مبارک رجب
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: «مَنْ صَامَ مِنْ رَجَبٍ خَمْسَةَ أَیَّامٍ کَانَ حَقّاً عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یُرْضِیَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ بُعِثَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ وَجْهُهُ کَالْقَمَرِ لَیْلَةَ الْبَدْرِ وَ سَاقَهُ إِلَی أَنْ قَالَ: وَ مَنْ صَامَ مِنْ رَجَبٍ سِتَّةَ أَیَّامٍ خَرَجَ مِنْ قَبْرِهِ وَ لِوَجْهِهِ نُورٌ یَتَلَأْلَأُ أَشَدُّ بَیَاضاً مِنْ نُورِ الشَّمْسِ وَ أُعْطِیَ
سِوَی ذَلِکَ نُوراً یَسْتَضِی ءُ بِهِ أَهْلُ الْجَمْعِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ بُعِثَ مِنَ الْآمِنِینَ حَتَّی یَمُرَّ عَلَی الصِّرَاطِ بِغَیْرِ حِسَابٍ کسی که پنج روز از ماه رجب را روزه بگیرد، بر خدای عزیز و جلیل حق است که او را روز قیامت خشنود گرداند و در روز قیامت مبعوث شود در حالی که صورتش همچون ماه شب چهارده [می درخشد]، تا آنجا که فرمود: و کسی که شش روز از ماه رجب را روزه بگیرد، از قبرش خارج میشود در حالی که صورتش نوری دارد که میدرخشد و سفیدیش برتر از نور خورشید است و غیر از این، نوری به او عطا میشود که مردم بوسیله او طلب نور میکنند و در گروه امنیت یافتگان مبعوث میشود تا آنجا که بدون حساب از پل صراط مرور میکند.».(1)
قرآن از طرف خدایی نازل شده است که (نُورُ السَّمَوَاتِ وَ الْاَرْضِ) است؛ لذا نورانی و نورزاست.
در قرآن میخوانیم: (قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبِینٌ)«از طرف خداوند نور و کتاب روشن کننده آمده است.» (2)
از اینرو کسی که قرآن بخواند، قلبش نورانی میشود و این نور در چهرۀ او نیز ظاهر میگردد. کلّ قرآن چنین خصوصیتی دارد، علی الخصوص سوره هایی که مباحث قیامت در آن مطرح است؛ مانند سوره قیامت که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)دربارۀ خواندن آن فرمود: «مَنْ قَرَأَ سُورَةَ الْقِیَامَةِ شَهِدْتُ أَنَا وَ جَبْرَئِیلُ لَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَنَّهُ کَانَ مُؤْمِناً بِیَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ جَاءَ وَ وَجْهُهُ مُسْفِرٌ عَلَی وُجُوهِ الْخَلَائِقِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ؛ هر کس سوره قیامت را بخواند، من و جبرئیل در روز قیامت به نفع او گواهی میدهیم که او به روز قیامت ایمان داشته است و [به محشر] میاید در حالی که صورتش بر چهرۀ مردم در آن روز میدرخشد. (3)
قرآن خود نور است و از طرف خدایی که نور هستی است، نازل شده؛ لذا هر جا قرائت شود و به هر کس تعلیم داده شود، نورانیّت ایجاد میکند، خصوصاً اگر این تعلیم متوجه فرزندان خود شخص باشد، هم خانه و هم فرزندان و هم پدر و مادر را نورانی میکند.
رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: «مَنْ قَبَّلَ وَلَدَهُ کَتَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ حَسَنَةً وَ مَنْ فَرَّحَهُ فَرَّحَهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ مَنْ عَلَّمَهُ الْقُرْآنَ دُعِیَ بِالْأَبَوَیْنِ فَیُکْسَیَانِ حُلَّتَیْنِ یُضِی ءُ مِنْ نُورِهِمَا وُجُوهُ أَهْلِ الْجَنَّةِ[29] هر کس فرزند خود را ببوسد، خداوند عزیز و جلیل برای او حسنه ای مینویسد و کسی که او را خوشحال کند، خدا او را در قیامت خوشحال میکند و هر کس به فرزندش قرآن یاد دهد، روز قیامت والدین او فرا خوانده میشوند و آنگاه به آنها دو حلّۀ نورانی پوشانده میشود که از نور آن دو، چهره های بهشتیان نورانی میشود.»(1)
کسی که واقعاً شیعه باشد، در واقع به همۀ دستورات نورانی اسلام و قرآن عمل کرده است، لذا تمام وجود او نورانی میشود. روایات بسیاری این مسئله را متذکر شده اند.
امام باقر (علیه السلام)فرمود: «روزی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)در میان جمعی از یاران که حضرت علی (علیه السلام)نیز حضور داشت، نشسته بودند و فرمودند: «یَخْرُجُ قَوْمٌ مِنْ قُبُورِهِمْ وُجُوهُهُمْ أَشَدُّ بَیَاضاً مِنَ الْقَمَرِ عَلَیْهِمْ ثِیَابٌ أَشَدُّ بَیَاضاً مِنَ اللَّبَنِ عَلَیْهِمْ نِعَالٌ مِنْ نُورٍ شُرُکُهَا مِنْ ذَهَبٍ فَیُؤْتَوْنَ بِنَجَائِبَ مِنْ نُورٍ عَلَیْهَا رَحَائِلُ مِنْ نُورٍ أَزِمَّتُهَا سَلَاسِلُ ذَهَبٍ وَ رُکُبُهَا مِنْ زَبَرْجَد... فَقَالَ عَلِیٌّ (علیه السلام): مَنْ هُمْ یَا رَسُولَ اللَّهِ؟! فَقَالَ: أُولَئِکَ شِیعَتُکَ وَ أَنْتَ إِمَامُهُمْ؛ گروهی از قبرهایشان خارج میشوند [و به محشر میآیند]، در حالی که صورتهای آنها از ماه سفیدتر است، لباسهایی بر تن دارند که از شیر سفیدتر است. و کفشهایی از نور پوشیده اند که بند آن از طلا است. پس برای آنها مرکبهایی از نور آورده میشود و بر آن مرکبها، پارچه هایی از نور گسترده اند. افسار مرکبها، زنجیری از طلا است و رکاب آن مرکب، از زبرجَد... سپس امیر مؤمنان (علیه السلام)عرض
1) . وسائل الشیعه، ج21، ص 475.
کرد: ای رسول خدا! اینها چه کسانی هستند؟ حضرت فرمود: اینها شیعیان تو هستند و تو امام آنها هستی.» (1)
همچنین از ابن عباس نقل شده است که: ناگهان در بهشت، اهل بهشت نور ماه و خورشید را مشاهده میکنند، پس میگویند: آیا پرورگار ما به ما وعده نداده بود که در بهشت ماه و خورشید را نمی بینیم؟ «فَیُنَادِی مُنَادٍ قَدْ صَدَقَکُمْ رَبُّکُمْ وَعْدَهُ لَا تَرَوْنَ فِیهَا شَمْساً وَ لَا قَمَراً وَ لَکِنْ هَذَا رَجُلٌ مِنْ شِیعَةِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ (علیه السلام)یَتَحَوَّلُ مِنْ غُرْفَةٍ إِلَی غُرْفَةٍ فَهَذَا الَّذِی أَشْرَقَ عَلَیْکُمْ مِنْ نُورِ وَجْهِهِ پس منادی ندا میدهد که پروردگار شما در وعده خود که در بهشت، ماه و خورشید دیده نمی شود، صادق است؛ ولکن این مردی از شیعیان علی بن ابی طالب (علیه السلام)بود که از غرفه ای به غرفه دیگر منتقل شد و این نور که بر شما تابید از نور صورت اوست.»(2)
در دعای مبارکه ندبه میخوانیم: «وَ شِیعَتُکَ عَلَی مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ مُبْیَضَّةً وُجُوهُهُمْ حَوْلِی فِی الْجَنَّةِ وَ هُمْ جِیرَانِی» و شیعیان تو بر منبرهایی از نور هستند؛ در حالی که چهره های شان سفید (و نورانی) است، در بهشت گرد من هستند و آنها همسایه های من میباشند.»
طاعت و بندگی خدا، عبادت و پرستش الهی و تهجّد خصوصاً در نیمه های شب، عامل نورانیّت قلب انسان میشود و این نور در قیامت انعکاس و ظهور مییابد.(3)
اگر دوستی انسانها بر اساس حب الهی و ارزشهای دینی باشد؛ نه بر اساس منافع دنیوی و بهره وری مادّی، این گونه دوستی چون رنگ خدایی دارد، تولید نور میکند و حقیقت آن در روز قیامت آشکار میشود.
ابی بصیر میگوید: از امام صادق (علیه السلام)شنیدم که میفرمود: «إِنَّ الْمُتَحَابِّینَ فِی اللَّهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَلَی مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ قَدْ أَضَاءَ نُورُ وُجُوهِهِمْ وَ نُورُ أَجْسَادِهِمْ وَ نُورُ مَنَابِرِهِمْ کُلَّ شَیْ ءٍ
حَتَّی یُعْرَفُوا بِهِ فَیُقَالُ هَؤُلَاءِ الْمُتَحَابُّونَ فِی اللَّهِ؛ براستی کسانی که در راه خدا (و برای خدا) همدیگر را دوست میدارند، روز قیامت بر منبرهایی از نور هستند که نور چهره و بدن آنها و نور منبرهای آنان هر چیز را روشن کرده است، به گونه ای که به آن نور شناخته میشوند، پس گفته میشود: اینها کسانی هستند که در راه خدا محبّت و دوستی داشته اند.»
و امام باقر (علیه السلام)نقل فرموده است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: «کسانی که به خاطر خدا همدیگر را دوست میدارند، روز قیامت بر زمینی که از زبرجد سبز و درخشنده است، در کنار عرش الهی ایستاده اند: «وُجُوهُهُمْ أَشَدُّ بَیَاضاً وَ أَضْوَأُ مِنَ الشَّمْسِ الطَّالِعَةِ یَغْبِطُهُمْ بِمَنْزِلَتِهِمْ کُلُّ مَلَکٍ مُقَرَّبٍ وَ کُلُّ نَبِیٍّ مُرْسَلٍ یَقُولُ النَّاسُ مَنْ هَؤُلَاءِ؟ فَیُقَالُ: هَؤُلَاءِ الْمُتَحَابُّونَ فِی اللَّه و صورتهای بسیار سفید (و نورانی) دارند که از نور خورشید درخشنده ترند. [وقتی] ملائکه و انبیا [صورت نورانی آنان را مشاهده میکنند] به حال آنان غبطه [و حسرت] میخورند و مردم میپرسند: آنان چه کسانی هستند؟ گفته میشود: اینها کسانی هستند که [در دنیا] برای خدا با هم دوستی داشتند.»(1)
قرآن دستور میدهد که: (إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلیماً)(2)
«به درستی که خدا و ملائکه اش بر پیامبر دورد میفرستند، ای مؤمنان! بر او درود بفرستید و سلام گویید، و کاملاً تسلیم [فرمان او] باشید.» این صلوات و سلامها آثار گرانسنگی دارد، از جمله: نورانی شدن افراد صَلَوات فرستنده در قیامت. پیامبر نور و نورانی فرمود: «أَکْثِرُوا الصَّلَاةَ عَلَیَّ فَإِنَّ الصَّلَاةَ عَلَیَّ نُورٌ فِی الْقَبْرِ وَ نُورٌ عَلَی الصِّرَاطِ وَ نُورٌ فِی الْجَنَّةِ بر من بسیار درود بفرستید؛ زیرا صلوات و درود بر من [تبدیل به] نوری در قبر و نوری بر [پل] صراط و نوری در بهشت میشود.»(3)
آسان گیری و مهلت دادن به بدهکاران، عمل نیک دیگری است که عامل نورانیت انسان در روز سخت قیامت میشود.
راز اینکه نورانیت انسان بر اثر عبادت در مساجد دو چندان میشود این است که مساجد به عنوان محل عبادت و خانۀ خدا، خود نورانی و درخشنده اند
امام باقر (علیه السلام)در این باره میفرماید: «یُبْعَثُ قَوْمٌ تَحْتَ ظِلِّ الْعَرْشِ وُجُوهُهُمْ مِنْ نُورٍ وَ رِیَاشُهُمْ مِنْ نُورٍ جُلُوسٌ عَلَی کَرَاسِیَّ مِنْ نُورٍ قَالَ فَتَشَرَّفُ لَهُمُ الْخَلَائِقُ فَیَقُولُونَ: هَؤُلَاء شُهَدَاءُ! فَیُنَادِی مُنَادٍ مِنْ تَحْتِ الْعَرْشِ أَنْ لَیْسَ هَؤُلَاءِ شُهَدَاء وَلَکِنَّ هَؤُلَاءِ قَوْمٌ کَانُوا یَیْسِرُونَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَ یُنْظِرُونَ الْمُعْسِرَ حَتَّی یُیَسَّرَ؛ [روز قیامت] قومی زیر سایۀ عرش مبعوث میشوند که صورتها و لباس آنان از نور است و بر صندلیهایی از نور نشسته اند. امام فرمود: مردم آنها را شریف میدارند، پس میگویند: آیا اینها پیامبران الهی هستند؟ پس منادی از پایین عرش ندا دهد که: نه، اینها پیامبر نبوده اند. پس مردم گویند: آیا اینان شهدا هستند؟ باز منادی از زیر عرش ندا دهد که: نه، اینها از شهدا نبوده اند؛ بلکه اینها مردمی بودند که بر مؤمنین آسان میگرفتند و به کسی که نمی توانست بدهی خود را پرداخت کند، مهلت میدادند تا او توانگر شود.»(1)
بیش از 35 گناه، از گناهان زبانی شمرده شده است. در قبال آن بسیاری از خوبیهاست که با همین زبان و گفتار انجام میگیرد؛ سخن برای هدایت مردم، نجات آنان، تعلیم و تدریس و... این گونه سخنان نورانیّت میآورد.
از حضرت علی (علیه السلام)سؤال شد: چه چیزی از مخلوقات در این جهان بهتر است؟ فرمود: کلام و سخن گفتن. پس سوال شد: چه چیزی از مخلوقات، زشت تر است؟ فرمود: کلام و سخن گفتن. سپس فرمود: «بِالْکَلَامِ ابْیَضَّتِ الْوُجُوهُ وَ بِالْکَلَامِ اسْوَدَّتِ الْوُجُوهُ؛ به واسطه کلام، صورتها سفید و نورانی و به وسیله همان، صورتها سیاه میگردد.»(2)
انسان هایی که در دنیا زندگی می کنند یا زندگیشان شیطانی است یعنی ویژگی شیطان را دارند: غرور، تکبر، خود پسندی، فریب دادن، قسم دروغ، سرپیچی از دستور خداوند و......یا حیوانی، یا انسانی و یا ایمانی است.
ویژگی زندگی وعمر شیطانی :بعضی ازانسانها خصایص شیطان رادارند :
باید دید شیطان چه خصیصه ای داشت که مطروط الهی قرار گرفت :
فسجدوا الاابلیس هرکسی هم که ازامرالهی تمرد کند اوویژگی شیطان را دارد خلاصه اوامر ونواهی الهی انجام ندهد تازه بی نماز بدتر ازشیطان است
شیطان كه رانده گشت بجز یك خطا نكرد *** خود را براى سجده آدم رضا نكرد.
شیطان هزار مرتبه بهتر ز بى نماز *** او سجده بر آدم، این بر خدا نكرد
شیطان کاری کرد که حضرت آدم وحوا از آن درخت نهی شده خوردند
خوب جلوه دادن عمل درمقابل دیگران وگول زدن آنها هرکسی هم چنین باشد اومثل شیطان است جنس خوب را با بد مخلوط کند به اسم خوب بفروشد ماشین خراب را به دیگری غالب کند وامثال این ها قسم دروغ (وَقَاسَمَهُمَا إِنِّی لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِینَ) و بر آنان سوگند یاد کرد که من خیر خواه شما هستم.(1)
1) . اعراف 21
شیطان تکبر کرد خودش بالاتر دید(وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ لَمْ يَكُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ ۖ قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فِيهَا فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ)
(خداوند به او) فرمود: «در آن هنگام که به تو فرمان دادم، چه چیز تو را مانع شد که سجده کنی؟» گفت: «من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریدهای و او را از گل!» گفت: «از آن (مقام و مرتبهات) فرود آی! تو حق نداری در آن (مقام و مرتبه) تکبر کنی! بیرون رو، که تو از افراد پست و کوچکی! (1)
امام صادق (علیه السلام)
لا یَدخُلُ الجَنَّهَ مَن فِی قَلبهِ مِثقالَ ذَرَّهٍ مِن کِبر؛
کسی که در قلبش به اندازه ذره ای کبر و خود بزرگ بینی باشد به بهشت وارد نمی شود.(2)
عبرت بگیرید!
انسان هاى مغرور در گذشته و حال، عاقبت خوشى نداشته اند و سرانجام سقوط کردهاند.
بخصوص آنجائی که انسان به خداوند متعال تکبر کند.درسوره مبارکه انفطار میفرماید:(یا أَیهَا الْإِنْسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِیمِ) اى انسان چه چیز تو را در باره پروردگار بزرگوارت مغرور ساخته (6)(الَّذِی خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ) همان كس كه تو را آفرید و [اندام] تو را درست كرد و [آنگاه] تو را سامان بخشید (7)(فِی أَی صُورَةٍ مَا شَاءَ رَكَّبَكَ) و به هر صورتى كه خواست تو را تركیب كرد (8)(كَلَّا بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدِّینِ) با این همه شما منكر [روز] جزایید (9)(وَإِنَّ عَلَیكُمْ لَحَافِظِینَ) و قطعا بر شما نگهبانانى [گماشته شده]اند.(3)
در زمان حکومت رضاخان قُلدر، شخصى به نام «تیمور تاش» وزیر دربار شد. او
انسانى قُلدر، مغرور و خطرناک بود. قدرت زیادى داشت، به گونه اى که چرخاننده اصلى دستگاه سلطنت شمرده مى شد.
روزى، که علماى تهران در مجلسى جمع شده بودند، خبر دادند وزیر دربار مى آید. این انسان سرمست از باده غرور به مجلس علما وارد شد و نشست، او که از شراب غرور بى هوش و مست بود، گفت: «شما مى گویید این جهان خدایى دارد! من مى توانم هزار دلیل ارائه دهم که خدایى وجود ندارد!» جمعیّت علما نگاهى به این انسان مغرور کردند و علاوه بر این که کسى در مقابل این آدم قُلدر جرأت حرف زدن نداشت و حرف در او تأثیرى نداشت، او را لایق پاسخ ندانستند. به هر حال این مجلس تمام شد و تیمور تاش رفت.
امّا روزگار، همیشه بر وفق مراد نمى چرخد; چیزى نگذشت که تیمورِ قلدرِ مغرور - که همه کاره سلطنت بود - مورد غضب شاه قرار گرفت و به زندان افتاد; مدّتى را در زندان انفرادى به سر برد و سرانجام نیز محکوم به اعدام شد.
در روزهایى که در زندان بود، یکى از علما با خود گفت: اکنون به ملاقاتش بروم، ببینم در چه وضع و حالى به سر مى برد; ایشان مى گوید: به زندان رفتم، دیدم در اتاقى قدم مى زند و این اشعار مولوى را مى خواند:
ما همه شیران، ولى شیر عَلَم *** حمله مان از باد باشد دم به دم
حمله مان پیدا و ناپیداست باد *** جان فداى آن که ناپیداست باد(1)
عجب! این همان تیمور تاش مغرورى است که روزى مى خواست با هزار دلیل ثابت کند که جهان خدایى ندارد! نزدیک رفتم، گفتم: مرا مى شناسى؟ گفت: آرى! گفتم: آمده ام تمام هزار دلیلت را با یک دلیل باطل کنم! خداوند جهان کسى است که تیمورِ مغرورِ قلدر را از اوج قدرت به پشت میله هاى زندان انداخت! او سرى تکان داد و اظهار تأسّف کرد.
نردبان این جهان ما و منى است *** عاقبت این نردبان افتادنى است
لاجرم آن کس که بالاتر نشست *** استخوانش سخت تر خواهد شکست
1) . مولوی
داستان عبرت بعدی این است که جهان پهلوانی بود دیگر دردنیا برای او حریفی پیدانشد مغرور شد سر به بالاگرفت وگفت خدایا جبرئیل رابفرست کشتی بگیریم سه روز نشد که مریض شد تمام قوت وتوانش ازدستش رفت ضعیف وناتوان شددرخرابه ای افتاده بود موشی آمد وانگشت اورا میجوید قدرت نداشت آنرا از خود دفع کند
وفرعون به خدا مغرور شد خداوند اورا در آب غرق کرد
نمرود متکبر را با پشه عاجز کرد
نمرود همچنان با مرکب سلطنت و غرور، تاخت و تاز میکرد، و به شیوههای طاغوتی خود ادامه میداد، خداوند برای آخرینبار حجّت را بر او تمام کرد، تا اگر باز بر خیرهسری خود ادامه دهد، با ناتوانترین موجوداتش زندگی ننگین او را پایان بخشد.
خداوند فرشتهای را به صورت انسان، برای نصیحت نمرود نزد او فرستاد، این فرشته پس از ملاقات با نمرود، به او چنین گفت: «...اینک بعد از آن همه خیرهسریها و آزارها و سپس سرافکندگیها و شکستها، سزاوار است که از مرکب سرکش غرور فرود آیی، و به خدای ابراهیم (علیه السلام)که خدای آسمانها و زمین است ایمان بیاوری، و از ظلم و ستم و شرکو استعمار، دست برداری، در غیر این صورت فرصت و مهلت به آخر رسیده، اگر به روش خود ادامه دهی، خداوند دارای سپاههای فراوان است و کافی است که با ناتوانترین آنها تو و ارتش عظیم تو را از پای درآورد».
نمرود خیرهسر، این نصایح را به باد مسخره گرفت و با کمال گستاخی و پررویی گفت: «در سراسر زمین، هیچکس مانند من دارای نیروی نظامی نیست، اگر خدای ابراهیم (علیه السلام)دارای سپاه هست، بگو فراهم کند، ما آماده جنگیدن با آن سپاه هستیم.»
فرشته گفت: اکنون که چنین است سپاه خود را آماده کن. نمرود سه روز مهلت خواست و در این سه روز آن چه توانست در یک بیابان بسیار وسیع، به مانور و آمادهسازی پرداخت، و سپاهیان بیکران او با نعرههای گوشخراش به صحنه آمدند.
آن گاه نمرود، ابراهیم را طلبید و به او گفت: «این لشکر من است!» ابراهیم جواب داد: شتاب مکن، هم اکنون سپاه من نیز فرا میرسند.
در حالی که نمرود و نمرودیان، سرمست کیف و غرور بودند و از روی مسخره قاهقاه میخندیدند، ناگاه از طرف آسمان انبوه بیکرانی از پشهها ظاهر شدند و به جان سپاهیان نمرود افتادند (آنها آنقدر زیاد بودند که مثلاً هزار پشه روی یک انسان میافتاد، و آن قدر گرسنه بودند که گویی ماهها غذا نخوردهاند(
طولی نکشید که ارتش عظیم نمرود در هم شکست و بهطور مفتضحانه به خاک هلاکت افتاد.
شخص نمرود در برابر حمله برقآسای پشهها به سوی قصر محکم خود گریخت، وارد قصر شد و درِ آن را محکم بست، و وحشتزده به اطراف نگاه کرد. در آنجا پشهای ندید، احساس آرامش کرد، با خود میگفت: «نجات یافتم، آرام شدم، دیگر خبری نیست...»
در همین لحظه باز همان فرشته ناصح، به صورت انسان نزد نمرود آمد و او را نصیحت کرد و به او گفت: «لشکر ابراهیم را دیدی! اکنون بیا و توبه کن و به خدای ابراهیم (علیه السلام)ایمان بیاور تا نجات یابی!»نمرود به نصایح مهرانگیز آن فرشته ناصح، اعتنا نکرد.
تا این که روزی یکی از همان پشهها از روزنهای به سوی نمرود پرید، لب پایین و بالای او را گزید، لبهای او ورم کرد، سرانجام همان پشه از راه بینی به مغز او راه یافت و همین موضوع به قدری باعث درد شدید و ناراحتی او شد، که گماشتگان سر او را میکوبیدند تا آرام گیرد، سرانجام او با آه و ناله و وضعیت بسیار نکبتباری به هلاکت رسید و طومار زندگی ننگینش پیچیده شد. (1)
زندگی حیوانی یعنی هر چیز را که دید میخورد و میبرد یعنی هدفشان شکم شان است یعنی به هر کس زورش برسد ظلم میکند یعنی هرکس که مخالف فکر وعقیده او باشد از بین میبرد یعنی قانون جنگل... به هیچ قاعده واحکامی از اسلام و قرآن پایبند نیست
اما خداوند برای انسان ارزش قائل شده :
(وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِیلاً) و به تحقیق فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آنها را بر مرکبهای
1) . حیوه القلوب مجلسی ج1 ص175
دریایی و زمینی سوار کردیم و از هر غذای پاکیزه به آنهاروزی دادیم و آنها را بر بسیاری از مخلوقات خود برتری دادیم و چه برتری دادنی.(1)
(وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ) وهنگامى كه به فرشتگان گفتیم براى آدم سجده كنید.(2)
(فَإِذَا سَوَّیتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ) پس زمانی که اندامش را درست و نیکو نمودم و از روح خود در او دمیدم، برای او سجده کنید.(3)
انسان اگر از قوه عقل و فکر استفاده نکند از بهائم بدتر است خداوند تعالی میفرماید:
(وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْینٌ لا یبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ) بسیاری از جن و انس را برای جهنم آفریده ایم، دلهایی دارند که با آن درک نمی کنند و چشمهایی دارند که با آن نمی بینند و گوشهایی دارند که با آن نمی شنوند،ایشان چون چهار پایانند، بلکه از آنها گمراهتر هستند وایشان همان غفلت زدگانند.(4)
لذا در قیامت میگویند :
(وَ قالُوا لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما کُنَّا فی أَصْحابِ السَّعیرِ) و گویند: اگر ما (به راستی ) میشنیدیم یا میاندیشیدیم هرگز در زمره اهل آتش فروزان دوزخ نبودیم.(5)
لذا امیرالمومنین میفرمایند:
فَالصُّورَةُ صُورَةُ إِنْسَانٍ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَیوَانٍ لَا یعْرِفُ بَابَ الْهُدَى فَیتَّبِعَهُ وَ لَا بَابَ الْعَمَى فَیصُدَّ عَنْهُ وَ ذَلِكَ مَیتُ الْأَحْیاءِ چهره ظاهر او چهره انسان، و قلبش قلب حیوان درنده است، راه هدایت را نمى شناسد كه از آن سو برود، و راه خطا و باطل را نمى داند كه از آن بپرهیزد، پس مرده اى است در میان زندگان.(6)
ملا صدرا میفرماید : فرق بین حیوان و انسان این است که انسان متحرک بالاراده است یعنی تلاش و کوشش انسان در سایه عقل است نه وهم اما حیوان تلاش وکوششش زیر فرمان و رهبری وهم و شهوت وغضب تنظیم میشود.
زندگی حیوانی انسان در سایه هوا و هوس واراده خود است که قرآن میفرماید:
(أَرَأَیتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنْتَ تَكُونُ عَلَیهِ وَكِیلًا) آیا کسی که هوای [نفسش] را معبود خود گرفته دیدی؟ آیا تو میتوانی کارساز ونگهبان او باشی.(1)
اما زندگی ایمانی که خداوند ازانسان همین راخواسته و بقیه راخسران میداند (ان الانسان لفی خسرالاالذین آمنو وعملوا الصالحات)
(یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْکِتابِ الَّذی نَزَّلَ عَلى رَسُولِهِ وَ الْکِتابِ الَّذی أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِاللَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعیدا)(2)
اى کسانى که ایمان آورده اید، به خدا و پیامبر او و کتابى که بر فرستاده اش فرو فرستاده و کتابى که پیش از این فروفرستاده بگروید، و هر که به خداى و فرشتگان و کتابها و فرستادگان او و به روز بازپسین کافر شود هر آینه گمراه گشته گمراه اى دور
ایمان حقیقی نه زبانی که قرآن میفرمایددر سوره حجرات آیه 14 می خوانیم: (قالَتِ الْأَعْراب آمَنَّا قُل لَمْ تُؤْمِنُوا و لکِن قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمان فِی قُلُوبِکُمْ...).(3)
(اعراب بادیه نشین گفتند: ایمان آورده ایم، به آنها بگو: شما ایمان نیاورده اید، بگوئید اسلام آورده ایم، ولی هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است)
عن ابان بن تغلب عن ابی جعفر (علیه السلام)قال :
لَمَّا أُسْرِی بِالنَّبِی (صلی الله علیه و آله و سلم)قَالَ یا رَبِّ مَا حَالُ اَلْمُؤْمِنِ عِنْدَكَ قَالَ یا مُحَمَّدُ مَنْ أَهَانَ لِی وَلِیاً فَقَدْ بَارَزَنِی بِالْمُحَارَبَةِ وَ أَنَا أَسْرَعُ شَیءٍ إِلَى نُصْرَةِ أَوْلِیائِی وَ مَا تَرَدَّدْتُ عَنْ شَیءٍ أَنَا فَاعِلُهُ كَتَرَدُّدِی عَنْ وَفَاةِ اَلْمُؤْمِنِ یكْرَهُ اَلْمَوْتَ وَ أَكْرَهُ مَسَاءَتَهُ وَ إِنَّ مِنْ عِبَادِی اَلْمُؤْمِنِینَ مَنْ لاَ یصْلِحُهُ إِلاَّ اَلْغِنَى وَ لَوْ صَرَفْتُهُ إِلَى غَیرِ ذَلِكَ لَهَلَكَ وَ إِنَّ مِنْ عِبَادِی اَلْمُؤْمِنِینَ مَنْ لاَ یصْلِحُهُ إِلاَّ اَلْفَقْرُ وَ لَوْ
صَرَفْتُهُ إِلَى غَیرِ ذَلِكَ لَهَلَكَ وَ مَا یتَقَرَّبُ إِلَی عَبْدٌ مِنْ عِبَادِی بِشَیءٍ أَحَبَّ إِلَی مِمَّا اِفْتَرَضْتُ عَلَیهِ وَ إِنَّهُ لَیتَقَرَّبُ إِلَی بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ إِذاً سَمْعَهُ اَلَّذِی یسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ اَلَّذِی یبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ اَلَّذِی ینْطِقُ بِهِ وَ یدَهُ اَلَّتِی یبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِی أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِی أَعْطَیتُهُ
سدیر صیرفی میگوید: نزد امام صادق (علیه السلام)بودم. سخن از مومن به میان آمد. آن حضرت (علیه السلام)به من رو كرده و فرمودند: اى اباالفضل! نمىخواهى درباره مقام مومن نزد خداوند برایت سخن بگویم؟
عرض كردم چرا، بفرمایید.
فرمودند: هنگامى كه خداوند روح مومن را گرفت، دو فرشته مراقب اعمالش به آسمان رفته و به پیشگاه خداوند عرضه مىدارند: خدایا فلان بندهات بنده خوبى بود، در طاعت تو شتابان و در نافرمانیت كند بود، و اكنون آن را بسوى خود بردهاى، در این حال چه دستورى مىفرمایى؟
خداوند به آنها دستور مىدهد: به دنیا بازگشته و در كنار قبر بنده ام باشید. مرا تحمید، تسبیح، تهلیل و تكبیر نموده و این اعمال را براى بندهام بنویسید تا زمانی که او را از قبرش بر انگیزم....
متن حدیث:
عَنْ سَدِيرٍ الصَّيْرَفِيِّ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَذَكَرُوا عِنْدَهُ الْمُؤْمِنَ فَالْتَفَتَ إِلَيَّ فَقَالَ يَا أَبَا الْفَضْلِ أَ لَا أُحَدِّثُكَ بِحَالِ الْمُؤْمِنِ عِنْدَ اللَّهِ قُلْتُ بَلَى فَحَدِّثْنِي قَالَ إِذَا قَبَضَ اللَّهُ رُوحَ الْمُؤْمِنِ صَعِدَ مَلَكَاهُ إِلَى السَّمَاءِ فَقَالا رَبَّنَا عَبْدُكَ فُلَانٌ وَ نِعْمَ الْعَبْدُ كَانَ لَكَ سَرِيعاً فِي طَاعَتِكَ بَطِيئاً فِي مَعْصِيَتِكَ وَ قَدْ قَبَضْتَهُ إِلَيْكَ فَمَا ذَا تَأْمُرُنَا مِنْ بَعْدِهِ قَالَ فَيَقُولُ اللَّهُ لَهُمَا اهْبِطَا إِلَى الدُّنْيَا وَ كُونَا عِنْدَ قَبْرِ عَبْدِي فَاحْمَدَانِي وَ سَبِّحَانِي وَ هَلِّلَانِي وَ كَبِّرَانِي وَ اكْتُبَا ذَلِكَ لِعَبْدِي حَتَّى أَبْعَثَهُ مِنْ قَبْرِه...(1)
قرآن کریم مومنان را ازهرگونه قضاوت درباره دیگران بدون علم و آگاهی ممنوع کرده است، چنان که فرمود:(وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ۚ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَٰئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا)(2)
چیزی را که به آن علم و آگاهی نداری دنبال مکن زیرا گوش و چشم و دل، همه در پیشگاه خدای متعال مورد سوال خواهد گرفت.
بعضی چیزها بسیار گران به دست میآیند، ولی بسیار ارزان از دست میروند. شاید نتوان باور کرد که پس از ایمان، چیزی گران تر از آبروی مسلمان وجود ندارد. آبروی یک فرد محصول یک عمر زندگی، تلاش و سختی است که ممکن است در یک لحظه از دست برود، بنابراین گناهی نیز بالاتر و بزرگ تر از ریختن آبروی مسلمان وجود ندارد.
اسلام عزیز آبروی مسلمان را بسیار ارزشمند و والا میداند وریختن آن را بسیار خطرناک و گناهی بسیار بزرگ بر شمرده است. گناهی که به آبروریزی منجر شود، مانند: غیبت، تهمت، شایعه پراکنی و... از گناهان کبیره ای است که به آسانی آمرزیده نمی شود. متأسفانه درجامعه ما چزی که نزد بعضی ها ارزش ندارد، همین آبروی مسلمان است که آن را خیلی راحت، مورد تاخت و تاز قرار میدهند وخود ودیگران را گرفتار عذاب الهی میکنند.
امام صادق (علیه السلام)فرمودند:«الْمُؤْمِنُ أَعْظَمُ حُرْمَةً مِنَ الْكَعْبَةِ» (1)حرمت مومن از حرمت کعبه بالاتر است.
مقدس ترین سرزمین کعبه مکرمه(قبله گاه مسلمانان و نماز گزاران) است، به گونه ای که بدون توجه به آن نماز باطل است وحیوانی که به آن سو ذبح نشود، حرام است. تکریم و احترام کعبه بر همه واحب و اهانت به آن، حرام وگناه بسیار بزرگی است. هر کس نسبت به آن قصد سوء داشته باشد(مانندابرهه) با لشکر شکست ناپذیر «طیر ابابیل» رو به رو خواهد شد، ولی مومن بالاتر از کعبه قرار دارد. به گفته امام صادق (علیه السلام)مومن از کعبه عزیزتر و محترم تر و حتی حرمتش از آن بالاتر است، بنابراین همان طور که تخیب واهانت به کعبه حرام است تخریب چهره مومن و اهانت به او نیز حرام است.
به راستی چه کسی به خود جرأت میدهد کعبه را خراب یا به آن اهانت کند؟ آیا جز جبارانی مانند یزید که حکم تخریب وآتش زدن کعبه را صادر کرد، کسی چنین جسارتی را دارد؟ پس چگونه است که باوجود بالاتر بودن حرمت مومن از حرمت کعبه به آسانی مورد
1) . خصال ج1ص27
توهین، تخریب و جسارت قرار میگیرد و آبروی مسلمان به سادگی ریخته میشود؟
شکی نیست که اگر مسلمانی ترور شخصیت شود و از نظر اجتماعی ساقط گردد، این حالت از هزار بار کشتن او بدتر است وچنین شخصی مصداق این آیه شریفه است:
(مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا...) (1)هر
کس فردی را بکشد، چنان است که گویا تمام بشر را به قتل رسانده است(بدون شک کشتن یا ترور شخصیت از ترور وکشتن شخص بالاتر است)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمودند:«الْمُؤْمِنُ حَرَامٌ كُلُّهُ عِرْضُهُ وَ مَالُهُ وَ دَمُهُ»مومن همه چیزش، آبروی او مال او وخون او حرام(محترم) است.(2)
روزی آن حضرت به کعبه نگاه کردند وفرمودند: «ای کعبه! خوشا به حال تو، خداوند چقدر تورا بزرگ و حرمتت را گرامی داشته است! به خدا قسم حرمت مومن از تو بیشتر است، زیرا خداوند تنها یک چیز را از تو حرام کرده، ولی ازمومن سه چیز راحرام کرده است: مال، جان وآبرو تا کسی به او گمان بد نبرد.
عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (علیه السلام)قَالَ: لَمَّا أُسْرِی بِالنَّبِی (صلی الله علیه و آله و سلم)قَالَ یا رَبِّ مَا حَالُ الْمُؤْمِنِ عِنْدَكَ- قَالَ یا مُحَمَّدُ مَنْ أَهَانَ لِی وَلِیاً فَقَدْ بَارَزَنِی بِالْمُحَارَبَةِ وَ أَنَا أَسْرَعُ شَیءٍ إِلَى نُصْرَةِ أَوْلِیائِی وَ مَا تَرَدَّدْتُ عَنْ شَیءٍ أَنَا فَاعِلُهُ كَتَرَدُّدِی عَنْ وَفَاةِ الْمُؤْمِنِ یكْرَهُ الْمَوْتَ وَ أَكْرَهُ مَسَاءَتَهُ وَ إِنَّ مِنْ عِبَادِی الْمُؤْمِنِینَ مَنْ لَا یصْلِحُهُ إِلَّا الْغِنَى وَ لَوْ صَرَفْتُهُ إِلَى غَیرِ ذَلِكَ لَهَلَكَ وَ إِنَّ مِنْ عِبَادِی الْمُؤْمِنِینَ مَنْ لَا یصْلِحُهُ إِلَّا الْفَقْرُ وَ لَوْ صَرَفْتُهُ إِلَى غَیرِ ذَلِكَ لَهَلَكَ وَ مَا یتَقَرَّبُ إِلَی عَبْدٌ مِنْ عِبَادِی بِشَیءٍ أَحَبَّ إِلَی مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَیهِ وَ إِنَّهُ لَیتَقَرَّبُ إِلَی بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ إِذاً سَمْعَهُ الَّذِی یسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِی یبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِی ینْطِقُ بِهِ وَ یدَهُ الَّتِی یبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِی أَجَبْتُهُ وَانْ سَأَلَنِی أَعْطَیتُه(3)
از امام باقر (علیه السلام)، فرمود: چون پیغمبر را به معراج بالا بردند، گفت: پروردگارا! حال مؤمن در نزد تو چون است؟ فرمود: اى محمد! هر كه یك دوست مرا، اهانت كند محققاً آشكارا با من به جنگ برخاسته، من به یارى دوستانم از همه چیز بیشتر مىشتابم، من در باره چیزى آن
اندازه تردید ندارم كه در باره قبض روح مؤمن، او از مرگ بدش آید و من هم از بدى كردن به او بدم مىآید، به راستى برخى از بندگان مؤمنم را جز توانگرى نشاید و به نسازد و اگر به جز آنش بگردانم نابود و هلاك شود، و به راستى برخى بندههاى مؤمنم باشند كه جز با درویشى و ندارى به نشوند و اگر به جز آنش بگردانم نابود و هلاك شود، و تقرّب نجوید هیچ بنده اى به من به عملى كه محبوبتر باشد نزد من از آنچه بر او واجب كرده ام، و به راستى كه او با عمل نافله به من تقرّب جوید تا آنجا كه دوستش دارم و چون دوستش داشتم در این صورت گوش او شوم كه با آن بشنود و چشم او شوم كه با آن ببیند و زبانش شوم كه با آن بگوید و دستش شوم كه با آن برگیرد، اگر دعا كند به درگاهم اجابتش كنم و اگر از من خواهش كند، به او ببخشم.
حضرت میفرمایند: «ما خَلقَ اللّه عزّ و جلّ خَلْقا أكرمَ علَى اللّه عزّ و جلّ مِن المؤمنِ»،خداوند گرامی ترازمومن خلق نکرده این بحث ایمانی كه عرض كردیم ایمان چیست و نشانههای مؤمن چیست، اینجا حضرت بالصّراحه بیان میفرمایند: خدا هیچ آفریده و خلقتی را خلق نكرد كه بخواهد از مؤمن، گرامیتر باشد. «لأنّ الملائكةَ خُدّامُ المؤمنینَ»، خیلی عجیب است! ملائكه، همه، خادم مؤمنین هستند. یعنی ملائكهای كه در طهارت و در اوج هستند، خادم میشوند!(1)
امام باقر (علیه السلام)روایت کرده است: یک وقت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)سلمان را برای انجام دادن کاری، به خانه فاطمه (علیها السلام)فرستاد.
سلمان میگوید: وقتی در خانه فاطمه (علیها السلام)رسیدم، اندکی توقف کردم تا برای وارد شدن سلام بدهم، در همان حال زمزمه فاطمه (علیها السلام)را شنیدم، که در حیاط کوچک خانه قرآن میخواند، وقتی اطلاع دادم و به داخل حیاط وارد شدم، مشاهده کردم آسیاب دستی آن حضرت، بدون اینکه کسی پیش آن باشد، خود میچرخید و گندم خورد میکرد.
با مشاهده آن صحنه، به حضور رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)برگشتم و گفتم: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)من امروز چیز عجیبی دیدم!
1) . كلینى، محمد بن یعقوب، الكافی ط- الإسلامیة- تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: سلمان! هر چه را دیدی و شنیدی بیان کن.
من صحنه چرخیدن آسیاب کوچک، را بدون اینکه کسی آن را حرکت دهد، بیان کردم.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)با شنیدن سخن تعجب آمیز من لبخندی زد و فرمود: ای سلمان! خداوند قلب و جوارح دختر من فاطمه (علیها السلام)را از ایمان انباشته ساخته، اومشغول عبادت و اطاعت خداوند بوده، و خداوند مهربان هم برای او فرشته ای فرستاده، که نام او «رحمة» میباشد، و آن فرشته برای فاطمه (علیها السلام)آسیاب میچرخانده، و خداوند بدین وسیله او را از کمک دنیا و آخرت بی نیاز گردانیده است.(1)
نمونه دیگر :آقای حیدری کاشانی درمسجداعظم قم درچهلم آیه الله بهاالدینی میفرمودند روزهای جمعه دربیت آقا دعای ندبه بود مومنین میامدند بعد صبحانه مختصری هم بود بعد ما چند نفر در آقای بهاالدینی میرفتیم قبرستان فاتحه میخواندیم وبرمی گشتیم دریکی ازجمعه ها سر قبری رسیدیم دیدیم آقا خیره نگاه میکند فرمود شما شما برید دور بزنید بیائید برویم ما اطاعت کردیم مقع برگشتن سئوال کردیم آقا چه دیدید فرمود کاری نداشته باشید قسم دادیم فرمود تا زنده ام به کسی نگوئید قول دادیم فرمود دیدم صاحب قبر درحال عذاب است ایستادم دعا کردم الحمدالله ماثر هم واقع شد.
بله میتواند براثر ایمان بجائی برسد که ازاین دنیا برای عالم برزخ شفاعت کند
کافور- که از خدمتکاران امام هادی (علیه السلام)است- میگوید: امام هادی (علیه السلام)به من فرمود: فلان سطل را در فلان مکان بگذار تا برای طهارت و وضو ساختن جهت نماز شب از آن استفاده کنم، پس از آن امام هادی (علیه السلام)مرا روانه انجام دادن کاری ساخت و بمن تأکید فرمود که وقتی برگشتی کاری که گفتم انجام بده تا شب برای نماز آماده باشد.
خود حضرت هادی (علیه السلام)نیز برای استراحت و خوابیدن رفتند و من نیز سفارش حضرت را فراموش کردم و آن شب هم شب سردی بود، من احساس کردم که امام هادی (علیه السلام)برای نماز شب برخاسته است در همین هنگام یادم آمد که سطل را آنجایی که امام فرموده بود نگذاشتم بدین جهت کمی دور شدم که مبادا حضرت مرا سرزنش کند و خودم هم دلم
1) . د لائل الامامة، ص 139؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 337.
بحال امام سوخت که برای پیدا کردن سطل به زحمت میافتد.
در همین حال صدای امام که همراه خشم بود مرا خطاب کرد- من هم پیش خودم گفتم: خدایا چه عذری دارم اگر بگویم فراموش کرده ام و ناچار هم باید جواب حضرت را میدادم بر این اساس با ترس خدمت امام رسیدم حضرت فرمود: ای وای بر تو، آیا تو عادت مرا نمی دانی که من جز با آب سرد، تطهیر نمی کنم و وضو نمی سازم، چرا برای من آب گرم درست کردی و در سطل ریختی ؟!
من گفتم: سوگند بخدا ای آقای من، من سطل را آنجا که شما فرموده بودید نگذاشتم و آب گرم هم من تهیه نکرده بودم. حضرت پس از شنیدن سخنان من فرمود: سپاس و حمد برای خداست سوگند بخدا ما نه عذرپذیری را رها میکنیم و نه آنچه پروردگار بما عنایت فرموده ردّ میکنیم (الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَنَا مِنْ أَهْلِ طَاعَتِه)
حمد مخصوص خدایی است که ما را از اهل طاعت خویش قرار داد و ما را موفق به عبادتش گرداند، همانا پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)میفرماید: خداوند خشم میگیرد بر آن کس که عذرپذیر نباشد. (1)
درحالات عالم جلیل القدر سیدابن طاووس صاحب کتاب لهوف مینویسند دربیست سالگی درسجاده اش نشسته بود که شخصی آمد عرض کرد آقا زنبور ها انگورهای باغ مرا میخورند ومن عیال وار هستم یک دعا وردی بمن بیاموزید فرمود بگو کنارباغ صدا بزن آی زنبورها سید فرموده از باغ من بروید آن کس آمد کنار باغ صدازدآی زنبورها سید فرموده از باغ من بروید دید گروه گروه این زنبورها رفتند
وقتی بوادی ایمان وارد شد زبانش میشود الهی. می شود (وما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی) تیر انداختنت خدائی بود
1) . بحارالانوار، ج 50، ص 125، ح 3.
پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم):
– ثَلاثَهٌ مِنَ الذُّنُوبِ تُعَجَّلُ عُقُوبَتُها وَ لا تُؤَخَّرُ إلى الاخِرَهِ: عُقُوقُ الْوالِدَیْنِ، وَ الْبَغْیُ عَلَى النّاسِ، وَ كُفْرُ الاْحْسانِ. عقاب و مجازات سه دسته از گناهان زودرس مى باشد و به قیامت كشانده نمى شود: ایجاد ناراحتى براى پدر و مادر، ظلم در حقّ مردم، ناسپاسى در مقابل كارهاى نیك دیگران. (1)
درمورد عاق والدین دربحث احترام بوالدین بحث شد.
آیات زیادی در این زمینه وجود دارد به بعضی ازآنها اشاره میشود (لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمینَ) (2)افرادی كه ظلم میكنند خدا لطفش را از آنها برمی دارد. هدایتشان نمیكند. راه حق را پیدا نمیكنند و در باطل گم میشوند.( إِنَّهُ لا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ)(3)افرادی كه ظلم میكنند رستگار نمیشوند. (لَنُهْلِكَنَّ الظَّالِمینَ)(4)قرآن میگوید: پدر ظالم را در میآوریم. (أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمینَ)(5)
(وَ ما لِلظَّالِمینَ مِنْ أَنْصارٍ) (6)روز قیامت ظالم یار و یاور ندارد. (وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُواای مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ) (7)به ظالمها خواهم گفت كه چه عاقبت تلخی خواهند داشت.
(ما لِلظَّالِمینَ مِنْ حَمیمٍ وَ لا شَفیعٍ یُطاعُ)(1)افرادی كه ظلم میكنند ممكن است اینجا یك باندی باشند و كمك هم كنند، ولی روز قیامت حمیمی نیست. یعنی رفیق دلسوز. «حمیم» یعنی داغ داغ. حمیم میگویند چون در حمام آب داغ است. یعنی رفیق داغ. آنوقت آنجا میگوید در قیامت رفیقهایی كه در دنیا خیلی رفیق داغ داغ بودند، آنجا یخ یخ میشوند. (ما لِلظَّالِمینَ مِنْ حَمیمٍ فَوَیْلٌ لِلَّذینَ ظَلَمُوا مِنْ عَذابِ یَوْمٍ أَلیمٍ) (2)وای بر ظالمین. (وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَكانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً)(3)آتش گرفته و در دوزخند. (تَرَى الظَّالِمینَ مُشْفِقینَ مِمَّا كَسَبُوا) (4)روز قیامت كه پرونده باز میشود، ظالم سرش را پایین میاندازد و شرمنده است.
عنه (صلی الله علیه و آله و سلم):
إنّه لَیأتِی العَبدُ یومَ القِیامَةِوقد سَرَّتهُ حَسَناتُهُ، فَیجِیءُ الرجُلُ فیقولُ : یا ربِّ ظَلَمَنی هَذا، فَیؤخَذُ مِن حَسَناتِهِ فَیجعَلُ فی حَسَناتِ الذی سَألَهُ، فما یزالُ كذلكَ حتّى ما یبقى لَهُ حَسَنةٌ، فإذا جاءَ مَن یسألُهُ نَظَرَ إلى سَیئاتِهِ فَجُعِلَت مَع سیئاتِ الرَّجُلِ، فلا یزالُ یستَوفى مِنهُ حتّى یدخُلَ النارَ.
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم):
روز قیامت، بنده، خوشحال از كارهاى نیك خود وارد محشر مىشود. مردى مىآید و مىگوید : پروردگارا، این مرد به من ظلم كرده است. پس از حسنات او برداشته و در حسنات آن مرد دادخواه گذاشته مىشود. به همین ترتیب افرادى كه در حقّ آنها ستم كردهاست، مىآیند تا جایى كه حتّى یك حسنه و كار نیك براى او باقى نمىماند. از آن پس اگر كسى بیاید و حقّ خود را از او بخواهد از گناهان آن مرد (طلبكار) برداشته و به گناهان او افزوده مىشود. بدین سان همچنان دادِ مردم از او گرفته مىشود، تا آن كه به آتش درآید.(5)
امیر المؤمنین علی (علیه السلام):
ألا وإنَّ الظُّلمَ ثلاثةٌ :فَظُلمٌ لا یغفَرُ، وظُلمٌ لا یترَكُ، وظُلمٌ مَغفورٌ لا یطلَبُ، فأمّا الظُّلمُ الذی لا یغفَرُ فالشِّركُ بِاللّه... وأمّا الظُّلمُ الذی یغفَرُ فَظُلمُ العَبدِ نفسَهُ عندَ بعضِ الهَناتِ، وأمّا الظُّلمُ الذی لا یترَكُ فظُلمُ العِبادِ بَعضِهِم بَعضا.
امام على (علیه السلام):
بدانید كه ظلم بر سه گونه است : ظلمى كه هرگز بخشیده نمىشود، ظلمى كه بازخواست مىشود و ظلمى كه بخشوده مىشود و بازخواست نمىگردد. امّا ظلمى كه هرگز بخشیده نمىشود، شرك ورزیدن به خداست... اما ظلمى كه بخشوده مىشود، ستمى است كه بنده با ارتكاب بعضى گناهان كوچك به خود روا مىدارد و امّا ظلمى كه بازخواست خواهد شد، ستم بندگان به یكدیگر است.(1)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم):
اتَّقُوا الظُّلمَ ؛ فإنّهُ ظُلُماتٌیومَ القِیامَةِ.
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم):
از ظلم كردن بپرهیزید، كه آن، تاریکیها روز قیامت است.(2)
الإمامُ الباقرُ (علیه السلام):
لَمّا حَضَرَ علیبنَ الحُسینِ (علیهما السلام)الوَفاةُ ضَمَّنی إلى صَدرِهِ، ثُمّقالَ : یا بُنَی، اُوصِیكَ بما أوصانِی بهِ أبی (علیه السلام)حینَ حَضَرَتهُ الوَفاةُ وبما ذَكَرَ أنَّ أباهُ أوصاهُ بهِ، قالَ : یا بُنَی، إیاكَ وظُلمَ مَن لا یجِدُ علَیكَ ناصِرا إلاّ اللّهَ.
امام باقر (علیه السلام):
هنگامى كه وفات على بن الحسین (علیه السلام)فرا رسید، مرا به سینه خود چسبانید و سپس
فرمود : فرزندم ! تو را به همان چیزى سفارش مىكنم كه پدرم هنگام وفاتش به من سفارش كرد و فرمود كه پدر او نیز همان را به ایشان سفارش كرده است. فرمود : فرزندم ! زنهار از ستم كردن به كسى كه در برابر تو یاورى جز خدا، نمىیابد.(1)
رسولُ اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم):
إذا كانَ یومُ القِیامَةِ نادى مُنادٍ :أینَ الظَّلَمَةُ وأعوانُهُم ؟ مَن لاقَ لَهُم دَواةً، أو رَبَطَ لَهُم كِیسا، أو مَدَّ لَهُم مُدَّةَ قَلَمٍ،فَاحشُرُوهُم مَعَهُم.
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم):
چون روز قیامت شود منادیى ندا دهد : كجایند ستمگران و یاران آنها ؟ آن كه دواتى براى آنان لیقه كرده، یا سركیسهاى را براى آنان بسته، یا قلمى براى آنان در مركب فروبرده است. پس آنان را نیز با ستمگران محشور كنید.(2)
قال الامام علی (علیه السلام): واللهِ لَوْ اعطیتُ الأقالیمَ السبعةَ بما تحتَ أفلاكِها عَلَی أَنْ أعصیَ اللهَ فی نملةٍ أسلبُها جلبَ شعیرةٍ ما فعلتُهُ.
امام علی (علیه السلام)فرمود: به خدا سوگند اگر هفت اقلیم را با هر آنچه در زیر افلاك آن است به من دهند، بدین شرط كه با گرفتن پوست جوی از دهان مورچه ای نافرمانی خدا كنم، هرگز چنین نخواهم كرد.(3)
قال الامام علی (علیه السلام)(فیما تبرأَ منَ الظلمِ): و الله لَأَنْ أبیتَ علی حَسَكِ السَعدانِ مُسَهَّداً أوْ اُجَرَّ فی الأغلالِ مُصفَّداً، أحبُ إلیَّ مِنْ أن ألقی اللهَ و رسولَهُ یومَ القیامةِ ظالماً لبعضِ العبادِ....
امام علی (علیه السلام): در خطبه ای كه ضمن آن از ظلم بیزاری میجوید، فرمود: به خدا سوگند اگر شب را روی اشتر خار بیدار مانم و مرا دست بسته در غل و زنجیر بكشانند، خوشتر دارم
از این كه در روز قیامت با دامنی آلوده به ستم بر یكی از بندگان خدا یا غصب چیزی از اشیاء پوچ و بیهوده دنیا، بر خدا و رسول او وارد شوم. چگونه به خاطر جسمی كه تار و پودش به سرعت سوی پوسیدگی پیش میرود و روزگاران درازی در زیر خاك میماند، بر كسی ستم كنم؟(1)
مَنْ عَذَرَ ظَالِماً بِظُلْمِهِ سَلَّطَ اللَّهُ عَلَیْهِ مَنْ یَظْلِمُهُ فَإِنْ دَعَا لَمْ یَسْتَجِبْ لَهُ وَ لَمْ یَأْجُرْهُ اللَّهُ عَلَى ظُلَامَتِهِ(2)
امام صادق (علیه السلام): هر كه براى ستمِ ستمكارى عذر بتراشد (كارهاى او را توجیه كند) خداوند كسى را بر او مسلّط گرداند كه به وى ستم كند و در این صورت چنانچه [براى رفع ستم از خود] دعا كند، دعایش مستجاب نشود و خداوند در برابر ستمدیدگى اش به او اجر و پاداش ندهد
در بعضی از کتب تواریخ مینویسند: روزی از انوشیروان پرسیدند عدالت را از کجا آموختی؟ گفت: از آنجا که روزی در بیابان دیدم پیاده ای با چوب پای سگی را شکست، سواری پیدا شد، اسب لگدی زد به پای پیاده، و پای او را شکست، سوار چند قدم که رفت، پای اسبش در سوراخی رفت و شکست دانستم ظلم مکافات دارد.
به خصوص ظلم درباره یتیمان و خوردن مال آنها در دنیا و هم در آخرت عقوبت دارد، عقوبت دنیوی آن که خوردن مال یتیم بنص صریح قرآن و اخبار اهل بیت (علیهم السلام)سبب میشود که دیگری مال یتیم او را بخورد چنانچه خدا میفرماید:
در سوره نساء آمده: (وَلْيَخْشَ الَّذِينَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّةً ضِعَافًا خَافُوا عَلَيْهِمْ) یعنی باید بترسند کسانی که بعد از خود فرزندان ضعیف کوچک میگذارند و میترسند که دیگران هم مال یتیم آنها را بخورند.(3)
روزی بهلول وارد قصر هارون الرشید شد و چون مسند خلافت را خالی و بلامانع دید جلو رفته و بدون ترس و واهمه بر تخت خلیفه نشست
غلامان دربار چون آن حال بدیدند به ضرب چوب و تازیانه بهلول را از تخت پایین کشیدند
هنگامی که خلیفه وارد شد بهلول را در حالتی بهم ریخته دید که گریه میکند
از نگهبانان سبب گریه ی او را پرسید
نگهبانان گفتند : چون در مکان مخصوص شما نشسته بود او را از آنجا دور کردیم
هارون ایشان را ملامت کرد و بهلول را دلداری داده و نوازش نمود
بهلول گفت : من برای خود گریه نمی کنم بلکه به حال تو میگریم
زیرا که من چند لحظه در مسند تو نشستم اینقدر صدمه دیدم و اذیت و آزار کشیدم
در این اندیشه ام که تو که یک عمر بر این مسند نشسته ای چه مقدار آزار خواهی کشید و صدمه خواهی دید
تو به عاقبت کار خود نمی اندیشی و در فکر کارهای خود نیستی !(1)
ابن زیات تا 40 روز پس از خلافت متوكل همچنان بر سر كار بود تا در صفر 233 دچار خشم خلیفۀ جدید شد و از كلیۀ مناصب و مشاغل بركنار گردید و به دستور متوكل او را در تنوری میخدار كه وزیر خود از آن دستگاه برای كیفر محكومان استفاده مىكرد، یا بعداً قصد استفاده از آن را داشت، انداختند او بعد از 40 روز شكنجه درگذشت.(2)
زمخشری،دانشمند بزرگ اهل سنت و صاحب تفسیر معروف «کشّاف»،یك پای خود را در حادثه ای از دست داد.
او پس از ورود به بغداد و ملاقات با فقیه دامغانی، علت قطع شدن پایش را اینگونه شرح میدهد:
نفرین مادرم موجب پدید آمدن چنین گرفتاری است؛زیرا من، در ایام کودکی،گنجشکی را گرفتم و نخی به پایش بستم و پرهایش را کندم.در این میان،ناگهان پرنده از دستم فرار کرد و در اثر این کار پای چپش جدا شد.
مادرم وقتی از این ماجرا باخبر شد، برآشفت و به من گفت:خدا پای چپت را قطع کند،همچنان که پای چپ این حیوان زبان بسته را جدا ساختی!
پس از مدتی از اسب افتادم و پای چپم شكست.
پزشكان چاره ای جز قطع پایم ندیدند. و این در اثر نفرین مادر بود.(1)
معاون پیشگیری دادگستری نقل میکرد کسی رابه جرم قتل اعدام میکردند میگفت درقضیه بی گناهم اما باید اعدام بشوم چون رفتم دزدی بچه کوچکی بیدار شد خواست گریه کند بالش تودهانش گذاشتم و او را کشتم این مکافات آن عمل است.
إِطَّلَعْتُ لَیْلَةَ أَسْرى عَلَى النّارِ فَرَأَیْتُ امْرَأَةً تُعَذَّبُ فَسَأَلْتُ عَنْها فَقیلَ إِنَّها رَبَطَتْ هِرَّةً وَ لَمْ تُطْعِمْها وَ لَمْ تَسْقِها وَ لَمْ تَدَعْها تَأْکُلُ مِنْ خَشاشِ الاَرْضِ حَتّى ماتَتْ فعَذَّبَها بِذلِکَ وَ اطَّلَعْتُ عَلَى الْجَنَّةِ فَرَأَیْتُ امْرَأَةً مُومِسَةً یَعنى زانِیَةً فَسَأَلْتُ عَنْها فَقیلَ إِنَّها مَرَّتْ بِکَلْب یَلْهَثُ مِنَ الْعَطَشِ فَأَرْسَلَتْ إِزارَها فى بِئْر فَعَصَرَتْهُ فى حَلْقِهِ حَتّى رَوِىَ فَغَفَرَ اللّهُ لَها.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمودند در شب معراج از دوزخ آگاهى یافتم، زنى را دیدم كه درعذاب است، از گناهش سوال كردم.
1) . كتاب عظمت یك نگاه صفحه 180 به نقل از كتاب مقام والدین در اسلام صفحه 125
پاسخ داده شد كه او گربه اى رامحكم بست، درحالى كه نه به آن حیوان خوراكى داده و نه آبى نوشاند و آزادش هم نكرد تا خود در روى زمین چیزى را بیابد و بخورد و با این حال ماند تا مرد.
خداوند این زن را به خاطر آن گناه عذاب كرده است.
و از بهشت آگاهى یافتم، زن آلوده دامنى را دیدم و از وضعش سوال كردم.
پاسخ داده شد این زن به سگى گذر كرد، در حالى كه از عطش و زبانش را از دهان بیرون آورده بود، او پارچه پیرهنش را در چاهى فرود برد، پس آن پارچه را در حلقوم سگ فشرد تا آن حیوان سیراب شد خداوندگناه آن زن را به خاطراین كار بخشید.(1)
راغب در معنای «کفر» مینویسد: کفر در لغت، به معنای پوشاندن شیء است و کفران نعمت؛ یعنی پوشاندن نعمت با ترک شکر کردن نسبت به آن. کفران در انکار نعمت، بیشتر استعمال دارد و کفر در انکار دین و کفور در هر دو.(2)
کفران نعمت، علاوه بر ادا نکردن حق شکر نعمت های الهی، شکر نکردن احسان از منعمین دیگر - که مخلوقات خداوند متعال هستند - را نیز شامل میشود.
حضرت علی بن الحسین (علیه السلام)میفرماید:یقول اللهُ تَبارک و تَعالی لِعَبْدٍ مِن عَبیدهِ یومَ القیامه أ شَکرْتَ فلاناً فَیقولُ بَل شَکرْتُک یا ربّ، فَیقُولُ لم تَشْکرنی إذْ لم تَشْکرْهُ، ثمّ قال: أشْکرُکم لله أشْکرُکم للناس.
خداوند تبارک و تعالی در روز قیامت، به بنده ای از بندگانش میفرماید: آیا از فلانی تشکر کردی؟ میگوید: البته از تو شکرگزاری کردم، ای پروردگارم. پس خداوند میفرماید:
وقتی از او سپاسگزاری نکردی، از من هم سپاسگزاری نکرده ای. سپس حضرت فرمودند: سپاسگزارترین شما برای خدا، سپاسگزارترین شما نسبت به مردم هستند.(1)
یکی از مصادیق منعمین که بر شکرگزاری آن ها بسیار تأکید شده است، والدین انسان هستند که در مواردی سپاس از آن ها پس از سپاس از خداوند آمده است: (أنِ اشْکرْ لی وَ لِوالِدَیک).(2)
امام رضا (علیه السلام)میفرماید:إنّ الله عزّوجل امر... بالشُّکر له و للوالدین فَمَن لم یشکرْ والِدَیه لم یشْکر اللهَ.(3)
بنابراین، جزای نیکی مخلوقین، احسان به آن هاست؛ همان گونه که خداوند متعال در آیه (هَلْ جَزاءُ اْلإِحْسانِ إِلاّ اْلإِحْسانُ) (4)
خداوند متعال غنی مطلق است؛ بنابراین آثار شکر نعمت و نیز عواقب کفران آن به صاحبش بر میگردد: (مَنْ کفَرَ فَعَلَیهِ کفْرُهُ وَ مَنْ عَمِلَ صالِحًا فَلأنْفُسِهِمْ یمْهَدُونَ)(5).
«هر که کفران ورزد، پس کفرش به ضرر خود اوست
عدم شکر منعم، علاوه بر آنکه نشانه پستی و بی شخصیتی است، آثاری را نیز به دنبال دارد که برخی از این آثار عبارتند از:
یکی از آثار مهم عدم شکر، زایل شدن آن نعمت است؛ البته نه به این معنا که آن نعمت، برای صاحبش معدوم شود؛ بلکه اگر نسبت به او از خاصیت هم بیفتد، مانند زایل شدن است و
در این هنگام، عذاب آن برای او سخت تر است و این تبدیل نعمت به نقمت میباشد؛ مانند کسی که زخم معده دارد. وقتی چنین فردی سر سفره رنگین خود مینشیند و میبیند که دیگران از آن بهره مند میشوند و خودش محروم است، دیدن این منظره برای او دردناک است. از این رو قرآن کریم چنین حالتی را کفر نامیده است: (وَ لَئِنْ کفَرْتُمْ إِنّ عَذابی لَشَدیدٌ) (1)امام علی (علیه السلام)نیز میفرماید: "زَوَالُ النِّعَمِ بِمَنْعِ حُقُوقِ اللَّهِ مِنْهَا وَ التَّقْصِيرِ فِي شُكْرِهَا؛ زایل شدن نعمت ها به واسطه ندادن حقوق خداوند از آن ها و تقصیر در ادای شکر آن هاست.(2)
همچنین میفرماید: إِذَا أَرَادَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ إِزَالَةَ نِعْمَةٍ عَنْ عَبْدٍ كَانَ أَوَّلُ مَا يُغَيِّرُ مِنْهُ عَقْلَهُ وَ أَشَدُّ شَيْءٍ عَلَيْهِ فَقْدُهُ؛(3)
هنگامی که خدای سبحان اراده فرماید نعمتی را از بنده ای بگیرد، نخستین چیزی که از او دگرگون کند؛ عقل اوست و چیزی بر او سخت تر از نیافتن عقل نیست.
امام علی (علیه السلام)میفرماید: «كُفْرُ النِّعَمِ مَجْلَبَةٌ لِحُلُولِ النِّقَم» کفران نعمت، زمینه فرود آمدن انتقام های الهی است.(4)
متعال در قرآن کریم میفرماید: (أ لَمْ تَرَ إِلَی الّذینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللّهِ کفْرًا وَ أحَلُوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ * جَهَنّمَ یصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ)
آیا به کسانی که [شکر] نعمت خدا را به کفر تبدیل کردند و قوم خود را به سرای هلاکت در آوردند، ننگریستی [در آن سرای هلاکت که] جهنم است [و] در آن وارد میشوند و چه بد قرارگاهی. (5)
این آیه، به نعمت وجود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)و اهل بیت (علیه السلام)اشاره دارد، اما همه نعمت های خدا را شامل میشود.
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: (وَ إِذا مَسَّ النّاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ مُنیبینَ إِلَیهِ ثُمّ إِذا أذاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَه إِذا فَریقٌ مِنْهُمْ بِرَبِّهِمْ یشْرِکونَ * لِیکفُرُوا بِما آتَیناهُمْ فَتَمَتّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ)؛(1)
و زمانی که به مردم سختی و زیانی میرسد، پروردگارشان را میخوانند، در حالی که به سوی او انابه میکنند، سپس زمانی که رحمتی را از جانب او میچشند، در این هنگام، گروهی از ایشان به پروردگارشان شرک میورزند. بگذار تا نعمت هایی را که به آنان داده ایم، کفران کنند؛ پس از آن ها بهره برند، به زودی نتیجه شوم اعمال خویش را خواهید دانست.
لام امر در «لیکفروا» و لحن کلام در «سوف تعلمون»، اشاره به تهدید الهی دارد.
شهادت نعمت بر ضرر صاحبش؛ اگر شخص از کفران نعمت خود توبه نکند، نعمت زایل شده علیه صاحبش گواهی میدهد. همان گونه که امام علی (علیه السلام)میفرماید: «أَحْسِنُوا صُحْبَةَ النِّعَمِ قَبْلَ فِرَاقِهَا فَإِنَّهَا تَزُولُ وَ تَشْهَدُ عَلَى صَاحِبِهَا بِمَا عَمِلَ فِيهَا»(2)
مصاحبت نعمت ها را قبل از جدایی اش نیکو شمرید؛ زیرا آن ها زایل شده و بر ضرر صاحبش شهادت میدهند.
یکی از عذاب هایی که بر انسان وارد میشود، مسئله فشار قبر است؛ همان طور که امام صادق (علیه السلام)از پدرانش (علیه السلام)از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)نقل میکند که فرمود:« ضَغْطَةُ الْقَبْرِ لِلْمُؤْمِنِ كَفَّارَةٌ لِمَا كَانَ مِنْهُ مِنْ تَضْيِيعِ النِّعَمِ. (3)
فشار قبر برای مؤمن، کفاره نعمت هایی است که ضایع کرده است
امام علی (علیه السلام)میفرماید: لَا تَسْتَبْطِئْ إِجَابَةَ دُعَائِكَ وَ قَدْ سَدَدْتَ طَرِيقَهُ بِالذُّنُوبِ؛ دیر مشمار اجابت دعایت را، در حالی که راه آن را با گناهان بسته ای». بدیهی است کفران نعمت نیز که یکی از گناهان کبیره است، عدم استجابت را در پی خواهد داشت.(1)
قوم سبأ، جمعیتى داراى حكومت عالى و تمدن درخشان در سرزمین حاصلخیز یمن بودند و براى كشاورزى وسیع خود، سدهاى محكم بسیار زیادى ساخته بودند و از انواع نعمتها بهره كافى داشتند، ولى بر اثر غرور و سركشى از دستورهاى رسولان خدا، به مكافات سختى رسیدند به طورى كه سرزمین آباد آنها به بیابان خشك و سوزان، تبدیل شد. سرگذشت این قوم در قرآن در سوره سبأ آیه 15 تا 19 آمده است، اكنون به داستان زیر توجه كنید:
سَدیر مىگوید: در محضر امام صادق (علیه السلام)بودم، شخصى از امام صادق (علیه السلام)پرسید: منظور از آیه (19 سوره سبأ) چیست كه خداوند مىفرماید:
فَقالُوا رَبَّنا باعِد بَینَ اَسفارِنا وَ ظَلَمُوا اَنفُسَهُم فَجَعلناهُم اَحادِیثَ وَ مَزَّقنا هُم مَمَزِّقٍ...؛
ولى (این قوم مغرور) گفتند: پروردگارا! میان سفرهاى ما دورى بیفكن (تا بینوایان نتوانند دوش به دوش ثروتمندان سفر كنند، و به این طریق) آنها به خود ستم كردند، و ما آنان را داستان (براى عبرتانگیز) براى دیگران قرار دادیم، و جمعیتشان را متلاشى ساختیم...
امام صادق (علیه السلام) در پاسخ فرمود: منظور از این آیه، مردمى بودند كه آبادىهاى به هم پیوسته و در تیررس همدیگر داشتند آبادىهایى كه داراى نهرهاى جارى و اموال بسیار و آشكار بود، ولى در برابر نعمتهاى خدا، به جاى شكر، ناسپاسى كردند، و عافیت خدا را نسبت به خود، دگرگون نمودند، چرا كه خداوند در آیه 13 سوره رعد مىفرماید:( اءنّ اللهَ لا یغِیرُ بِقَومٍ حتّى یغَیرُوا ما بِاَنفُسِهِم)
1) . غررالحکم، شرح جمال الدین محمد خوانساری، ج 6، ص 302
همانا خداوند سرنوشت هیچ ملتى را تغییر نمىدهد، مگر آن كه آنها خود را تغییر دهند.
آن گاه خداوند سیل عَرِم را (با شكسته شدن سدهاى آنها) به سوى آنها فرستاد، به طورى كه همه آبادىهایشان غرق در آب شده و ویران گشت، و اموالشان نابود شد، و باغهاى پردرخت و پرمیوه آنها به دو باغ بىارزش با میوههاى تلخ و درختان بىمصرف شوره گز و اندكى درخت سِدر، مبدل گردید [چنان كه این مطلب در آیه 16 سوره سبأ آمده است، و در پایان همین آیه مىفرماید:]
(ذلِكَ جَزَینا هُم بِما كَفَروا وَ هَل نُجازِى اِلّا الكَفُورَ؛)
این را به خاطر كفرشان، به آنها جزا دادیم، و آیا ما جز كفرانكننده را به چنین مجازاتى، كیفر مىدهیم؟
قوم سبأ از تمدن عظیمى برخوردار بودند، كه پس از حكومت عظیم داوود (علیه السلام)و سلیمان (علیه السلام)، عظمت حكومت آنها بر سر زبانها افتاد. آنها براى ذخیرهسازى آب و رونق كشاورزى، سد عظیمى به نام سد مأرب (بر وزن مغرب) در بین دو كوه بلق بنا كردند، آب فراوان، باغهاى بسیار وسیع و زیبا، و كشتزارهاى پربركت ایجاد كردند، از شاخسارهاى درختان آن باغها آن قدر میوه آشكار شد كه مىگفتند: هرگاه كسى سبدى روى سر بگذارد و از زیر آنها بگذرد، پشت سر هم میوه در آن سبد مىافتد و در مدت كوتاهى سبد پر از میوههاى گوناگون مىشود.
آنها داراى قریههاى به هم پیوسته و بسیار آباد بودندولى وفور نعمت به جاى شكر و سپاس، آنها را سرمست و غافل نموده بود، تا آن جا كه شكاف طبقاتى عمیقى بین آنها ایجاد شده بود، زورمندانشان عدهاى را به استضعاف و استثمار كشیده بودند به طورى كه این درخواست جنونآمیز را از خدا نموده و گفتند: ربَّنا باعِد بَینَ اَسفارِنا؛ خدایا میان سفرهاى ما دورى بیفكن.
تا بینوایان نتوانند دوش به دوش ثروتمندان همسفر شوند منظورشان این بود كه بین قریهها، خشكى باشد، و فاصلهها زیاد گردد تا تهیدستان و افراد كم در آمد، و بى مركب نتوانند مانند آنها سفر كنند.
خداوند بر آن شكمپرستان مغرور غضب كرد، مطابق پارهاى از تواریخ، موشهاى صحرایى به دور از انظار مردم مغرور، به دیواره سد خاكى مأرِب رو آوردند، و دیوار سد را از درون سست كردند از سوى دیگر بر اثر بارانهاى شدید و سیلهاى عظیم، آب زیاد در پشت سد جمع گردید، ناگهان سد در هم شكست و آن همه آب به جریان افتاد و همه آبادىها و چهارپایان و كشتزارها و قصرها و خانههایشان غرق در آب شده و ویران و نابود گردید. از آن همه درختان و كشتزارهایشان، تنها چند درخت تلخ اراك و شوره گز و سِدر به جاى ماندمرغها و پرندگان خوش آواز از آن جا كوچ كردند و بومها و زاغها در خرابههاى قوم سبأ، لانه گرفتند.
قرآن در پایان چنین نتیجه مىگیرد:
ذلِكَ جزَیناهُم بِما كَفَرُوا وَ هَل نُجازِى الّا الكَفُورَ؛
این هلاكت را به خاطر كفرشان به آنها وارد ساختیم، و آیا جز كفرانكننده را به چنین مجازاتى كیفر مىدهیم؟!(1)
روایت شده: قوم سبأ داراى سیزده شهر آباد بودند، و در هر شهرى پیامبرى از جانب خداوند آنها را به سوى خدا دعوت مىنمود، و به آنها مىگفت: از نعمتهاى خدا بخورید و بهرهمند شوید، ولى شكر خداى یكتا را به جا آورید، تا خداوند نعمتش را بر شما بیفزاید، آن خدایى كه چنین شهر پاك و خوش آب و هوا و به دور از هر گونه حشرات و آلودگىها به شما عطا كرده است.
ولى آنها به نصایح مهرانگیز پیامبران گوش نكردند، و بر غرور و طغیان خود افزودند، در نتیجه خداوند بر آنها غضب كرد، و موشهاى صحرایى را به درون دیوار سد آنها فرستاد، و از سوى دیگر سیل بنیانكن عَرِم فرا رسید، و دو باغ پربركتشان مبدل به دو باغ ناچیز، با چند میوه تلخ و درختان شوره گز و اندكى درخت سدر گردید.(2)
آرى:
لطف حق با تو مداراهاکند *** چون كه از حد بگذرد رسوا كند(3)
در روایتى از امام صادق (علیه السلام)نقل شده: من وقتى كه غذایى را از ظرفى مىخورم، ته ظرف را با انگشت و زبانم مىلیسم كه هیچ باقى نماند، تا آن جا كه ترس آن دارم خدمتگذارم مرا حریص و آزمند بخواند، ولى این كار من به خاطر حرص و طمع نیست بلكه (به خاطر ترك اسراف است، توضیح این كه) قومى از اهالى ثرثار (همان قوم سبأ) در میان وفور نعمت زندگى مىكردند، آنها از مغز گندم، نان تهیه مىكردند (ولى به قدرى اسرافكار و ناسپاس بودند كه) با همان نانها محل مدفوع كودكانشان را پاك مىنمودند، به گونهاى كه از انباشتن همین نانهاى آلوده كوهى از نان به وجود آمده بود.
مرد صالحى در حال عبور، زنى را دید كه با نان محل مدفوع كودكش را پاك مىكند، به آن زن گفت: واى بر شما! از خدا بترسید تا مبدأ خدا بر شما غضب كند، و نعمتش را از شما بگیرد.
آن زن در پاسخ به طور مسخرهآمیز و مغرورانه گفت: برو بابا! گویا ما را از گرسنگى مىترسانى، تا هنگامى كه ثرثار (آب پربركت این سرزمین) جریان دارد، ما هیچگونه ترسى از گرسنگى نداریم.
طولى نكشید كه خداوند بر آن هوسبازان و رفاهطلبان اسرافكار غضب كرد، آب كه مایه حیات است از آنها گرفته شد، قحطى زده شدند، كار به جایى رسید كه همه اندوختههاى غذائیشان تمام شد و مجبور شدند كه به سوى آن نانهاى آلوده انباشته كه مانند كوهى شده بود، هجوم ببرند، و سر صف به نوبت بایستند تا از آن نان كه جیره بندى شده بود، جیره خود را برگیرند.(1)
در مورد رابطه كفران نعمت و قحطى و فلاكت، روایات متعدد وجود دارد.
جبرئیل به نزد او آمد و گفت: ای پادشاه، ماجرای بنده ام را برایت میگویم، و تو در باره او قضاوت کن، فرعون گفت: ماجرای او چیست؟ جبرئیل گفت: من بنده ای دارم که او را مالک بر سایر بندگانم نموده ام و کلیدهای خزائنم را به او سپرده ام، امّا او دشمن من شده و
1) . بحارالانوار، ج 14، ص 144.
دشمنان مرا دوست دارد و با دوستان من دشمنی میورزد، فرعون گفت: چه بنده بدیست این بنده تو، اگر من چنین بنده ای داشتم او را در دریای قلزم غرق میکردم، جبرئیل گفت: ای پادشاه برای این قضاوت خود حکمی بنویس، پس کتاب و دواتی آوردند و فرعون نوشت: جزای بنده ای که با مولای خود مخالفت کند و با دشمنان او دوستی کرده و با دوستان او دشمنی کند، این است که در دریای عمیق غرق شود، جبرئیل گفت: پادشاها آن را مهر کن، فرعون آن نوشته را مهر کرد و به دست او داد، وقتی که فرعون در دریا افتاد جبرئیل (علیه السلام)آن نوشته را نزد او آورد و گفت: بگیر این حکمی است که تو مستحقّ اجرای آن هستی و این حکم را خودت بر علیه خودت رانده ای.(1)
1) . دعا و اسرار اجابت، حبیب الله فرحزاد، نشر عطش، ص 180.
(أَینَما تَكُونُوا یدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیدَةٍ) هر كجا باشید، مرگ شما را درمىیابد هر چند در دژهاى مستحكم (یا ستارگان) باشید.(1)
ازآیات بینات واز اخبار واضحات ظاهر میشود سه چیز است که به هر کسی میرسدهروقت وهرکجا باشد چه انسان باش د یا حیوان چه شاه باشد یا گداچه زن چه مرد چه فقیر یاغنی بلکه به هر جنبنده ای این سه چیز میرسد:
رزق مقدر خداوند است که درسوره مبارکه هود میفرماید : (وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُها) (2)
و هیچ جنبندهاى در زمین نیست، مگر آنكه روزى او بر خداست
ودرسوره عنکبوت میفرماید: (وَ كَأَینْ مِنْ دَابَّةٍ لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ یرْزُقُها وَ إِیاكُمْ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ) (3)و چه بسا جنبندهاى كه نمىتواند روزى خود را تأمین كند، خداست كه به او و به شما روزى مىدهد و اوست شنواى دانا.
ودرسوره ذاریات می فرماید: (إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ)(4)
زیرا خداوند است آن روزى رسانِ نیرومندِ استوار.
لذا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)به اباذر میفرماید یا اباذر : لَو أنَّ ابنَ آدَمَ فَرَّ مِن رِزقِهِ كما یفِرُّ مِنَ المَوتِ لَأَدرَكَهُ كما یدرِكُهُ المَوتُ
اگر آدمی همچنان كه از مرگ میگریزد از روزی میگریخت، باز روزی به او میرسید، همچنان كه مرگ به او میرسد.(1)
ودرحدیث دیگری دارد: اَلرِّزْقُ أَشَدُّ طَلَباً لِلْعَبْدِ مِنْ أَجَلِهِ. یعنی روزی در طلب عبد است بیشتر از مرگ.(2)
ودرروایت دیگری در بحار از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)میفرمایند: رسولُ اللّه صلى الله علیه و آله: ألا و إنّ الرُّوحَ الأمینَ نَفَثَ فی رُوعِی أنّهُ لَن تَمُوتَ نفسٌ حتّى تَستَكمِلَ رِزقَها، فاتَّقُوا اللّه و أجمِلُوا فی الطَّلَبِ، و لا یحمِلْ أحَدَكُم استِبطاءُ شَیءٍ مِنَ الرِّزقِ أن یطلُبَهُ بغَیرِ حِلِّهِ، فإنّهُ لا یدرَكُ ما عِندَ اللّه إلاّ بطاعَتِهِ.
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): همانا روح الامین در دلم چنین افكند كه هیچ كس نمیرد تا روزى اش را به طور كامل دریافت كند ؛ پس، از خدا بترسید و در طلب روزى آرام باشید و دیر رسیدن روزى شما را وادار نكند كه آن را از راه غیر حلال بجویید ؛ زیرا آنچه نزد خداست جز با طاعت او به دست نمى آید.(3)
امام علی (علیه السلام)میفرمایند: «ولکل ذی رمق قوت میزان»(4)
هرجانداری روزی خود را دارد
اُنظُرُوا إِلى النَّملَةِ فی صِغَرِ جُثَّتِها، و لَطافَةِ هَیئَتِها، لا تَكادُ تُنالُ بلَحظِ البَصَرِ (النَّظَرِ) مَكفُولٌ برِزقِها، مَرزوقةٌ بوَفقِها، لا یغفُلُها المَنَّانُ، و لا یحرِمُها الدَیانُ، و لَو فی الصَّفا الیابِسِ، و الحَجَرِ الجامِسِ.
امام على (علیه السلام): این مورچه[ها] را بنگرید كه با آن همه كوچكى و ظرافت اندام، كه تقریباً به چشم نمى آید... روزى اش تضمین شده و به او روزىِ فراخورِ حالش مى رسد ؛ [خداوند] منّان از او غافل نیست و [پروردگار] حسابگر محرومش نساخته است، اگر چه در دل تخته سنگى صاف و خشك و یا در میان صخره اى سخت باشد.
فهذا غُرابٌ و هذا عُقابٌ، و هذا حَمامٌ و هذا نَعامٌ، دَعا كُلَّ طائرٍ باسمِهِ، و كَفَلَ لَهُ برزقِهِ.
امام على (علیه السلام): این كلاغ است و آن یكى عقاب، این كبوتر است و آن دیگرى شترمرغ. هر مرغى را به نامى خوانده و روزى او را ضمانت كرده است(1).
مَهْما اُبْهِمَ على البَهائمِ مِن شَیءٍ فلا یبْهَمُ علَیها أربَعُ خِصالٍ : مَعرِفَةُ أنّ لَها خالِقا، و مَعرِفَةُ طَلَبِ الرِّزْقِ... .
امام صادق (علیه السلام): اگر هر چیز بر بهایم مبهم و پوشیده مانَد چهار امر بر آنها پوشیده نیست: آگاهى از این كه آفریدگارى دارند، و آگاهى از طلب روزى و(2)...
إنَّ النّاسَ أصابَهُم قَحْطٌ شَدیدٌ على عَهد سُلیمانَ بنِ داوودَ (علیهما السلام)، فشَكَوا ذلكَ إلَیهِ و طَلَبوا إلَیهِ أنْ یسْتَسْقی لَهُم. فقالَ لَهُم: إذا صَلّیتُ الغَداةَ مَضَیتُ، فلَمّا صلّى الغَداةَ مَضى و مَضَوا، فلَمّا أنْ كانَ فی بعضِ الطَّریقِ إذا هُو بنَمْلَةٍ رافِعَةٍ یدَها إلى السّماءِ، واضِعَةٍ قَدَمَیها إلى الأرضِ و هِی تقولُ : اللّهُمّ إنّا خَلْقٌ مِن خَلْقِكَ، و لا غِنى بِنا عن رِزْقِكَ، فلا تُهْلِكْنا بذُنوبِ بَنی آدَمَ، فقالَ سُلیمانُ (علیه السلام): ارجِعوا فقد سُقِیتُم بغَیرِكُم. قالَ : فسُقُوا فی ذلكَ العامِ ما لم یسْقَوا مِثْلَهُ قَطُّ.
امام كاظم (علیه السلام): در عهد سلیمان بن داوود (علیه السلام)مردم گرفتار خشك سالى سختى شدند. پس، به آن حضرت شكایت برده از ایشان خواستند كه طلب باران كند. سلیمان (علیه السلام)فرمود : بعد از نماز صبح براى طلب باران بیرون خواهم رفت. چون نماز صبح را خواند به همراه مردم بیرون رفت. در راه مورچه اى را دید كه بر دو پاى خود ایستاده و دست به آسمان برداشته است و مى گوید : پروردگارا! ما نیز از آفریدگان تو هستیم و از روزى تو بى نیاز نیستیم.ما را به سبب گناهان آدمیان هلاك مفرما. در این هنگام سلیمان (علیه السلام)به مردم گفت : برگردید كه به سبب موجوداتى جز شما، باران داده شدید. پس در آن سال چنان بارانى بر ایشان باریدن گرفت كه هرگز مانند آن را به خود ندیده بود:(3)
امام صادق (علیه السلام)در حدیثی میفرمایند : وَ عَلِمْتُ أَنَّ رِزْقِی لَا یَأْکُلُهُ غَیْرِی فَاطْمَأْنَنْتُ؛ دانستم رزقم را دیگری نمی خورد، پس مطمئن شده و آرامش یافتم. (آیا چنین کسی کم کاری، کم فروشی... میکند؟ آیا حلال و حرام را رعایت نمی کند)(4)
مسأله تأمین نیازمندیهای موجودات زنده- و به تعبیر دیگر: رزق و روزی آنها- از جالبترین مسائلی است که با گذشت زمان و پیشرفت علم پرده از روی اسرار آن برداشته میشود و صحنههای شگفت انگیز تازهای از آن به وسیله علم فاش میگردد. در گذشته همه دانشمندان در فكر بودند که اگر در اعماق دریاها موجودات زندهای وجود داشته باشد غذای آنها از چه راهی تأمین میشود! زیرا ریشه اصلی غذاها به نباتات و گیاهان باز میگردد. که آنهم نیازمند بنور آفتاب است و در اعماق بیش از- 700- متر مطلقا نوری وجود ندارد، و یك شب تاریك ابدی بر آن سایه افكنده است. ولی بزودی روشن شد که نور آفتاب گیاهان ذره بینی را در سطح آب و در بستر امواج پرورش میدهد.
و هنگامی که مرحله تكاملی خود را پیمود همچون میوه رسیدهای به اعماق دریا فرو میرود، و سفره نعمت را برای موجودات ژرفنای آب فراهم میسازد.
از سوی دیگر: بسیارند پرندگانی که از ماهیان دریا تغذیه میكنند
حتی انواعی از شبپره وجود دارد که در ظلمت شب همچون یك غواص ماهر به اعماق آب فرو میرود و صید خود که با امواج مخصوص: رادار مانندی که از بینی آنها بیرون فرستاده میشود شناسائی و نشانهگیری كردهاند بیرون می آورد. روزی بعضی از انواع پرندگان لابلای دندانهای پارهای از حیوانات عظیم الجثه دریا نهفته شده؟ اینکه حیوانات که پس از حیوانات دریائی دندانهایشان احتیاج به یك (خلال طبیعی) دارد به ساحل میآیند. دهانشان را که بی شباهت به غار كوچكی نیست باز نگه میدارند. آن گروه از پرندگان که روزیشان در اینجا حواله شده است بدون هیچگونه وحشت و اضطراب وارد اینکه غار میشوند و به جستجوی روزی خویشتن در لابلای دندانهای حیوان غول پیكر میپردازند. هم شكمی از اینکه غذای آماده از عزا در میآورند، و هم حیوان را از اینکه مواد مزاحم راحت میسازند. و هنگامی که برنامه هر دو پایان پذیرفت و آنها به خارج پرواز میکنند حیوان، با احساس آرامش دهان را به روی هم میگذارد و به اعماق آب فرو میرود؟ طرز روزی رساندن خداوند به موجودات مختلف، راستی حیرت انگیز است از جنینی که در شكم مادر قرار گرفته و هیچكس به هیچوجه در آن ظلمت كده اسرار آمیز به او دسترسی
ندارد، تا حشرات گوناگونی که در اعماق تاریك زمین و لانههای پرپیچ و خم و در لابلای درختان و بر فراز كوهها و در قعر درهها زندگی دارند از دیدگاه علم او هرگز مخفی و پنهان نیستند، و همانگونه که قرآن میگوید خداوند هم جایگاه و (آدرس اصلی) آنها را میداند، و هم محل سیار آنانرا. و هر جا باشند روزی آنانرا به آنان حواله میكند جالب اینكه در آیات فوق به هنگام بحث از روزی خواران تعبیر به (دابة- و جنبنده) شده است. و اینکه اشاره لطیفی به مساله رابطه (انرژی) و (حركت) است. میدانیم هر جا حركتی وجود دارد نیازمند به ماده انرژیزا است. یعنی مادهای که منشأ حركت گردد. قرآن در آیات مورد بحث میگوید: خدا به تمام موجودات متحرك روزی میبخشد. اگر حركت را به معنی وسیعش تفسیر كنیم گیاهان را هم در بر میگیرد.(1)
درمثنوی هم چنین امده است:
برسر هر لقمه بنوشته عیان *** کزفلان بن فلان بن فلان
هین توکل کن ملرزان پا و دست *** رزق تو بر تو ز تو عاشقترست
عاشقست و میزند او مولمول *** که ز بیصبریت داند ای فضول
گر ترا صبری بدی رزق آمدی *** خویشتن چون عاشقان بر تو زدی
این تب لرزه ز خوف جوع چیست *** در توکل سیر میتانند زیست(2)
علامه طباطبایی در زمینه مکاشفات خود حکایت میکند که:
من در نجف که بودم، هزینه زندگی ام از تبریز میرسید، دو سه ماه تأخیر افتاد و هر چه پس انداز داشتم خرج کردم و کارم به استیصال کشید.
روزی در منزل نشسته بودم و کتابم روی میز بود، مطالب هم خیلی باریک و حساس بود، دقیق شده بودم در درک این مطالب، ناگهان فکر رزق و روزی و مخارج زندگی افکار مرا پاره کرد و با خود گفتم تا کی میتوانی بدون پول زندگی کنی؟
به محض اینکه مطلب علمی کنار رفته و این فکر [ تهیه رزق و روزی] به نظرم رسید،
شنیدم که، کسی محکم در خانه را میکوبد، پاشدم رفتم، در را باز کردم و با مردی روبه رو شدم، که دارای محاسن حنایی و قد بلند و دستاری بر سر بسته بود که، نه شبیه عمامه بود و نه شبیه مولوی، دستار خاصی بود، با فرم مخصوص به محض اینکه در باز شد، ایشان به من سلام کرد و گفتم: علیکم السلام
گفت: من شاه حسین ولیّ هستم، خدای تبارک و تعالی میفرماید: در این هجده سال (از سالی که معمم شدم و به لباس خدمتگزاری دین درآمدم) کی تو را گرسنه گذاشتم که، درس و مطالعه را رها کردی و به فکر روزی افتادی، خداحافظ شما!
در را بستم و آمدم، پشت میز مطالعه، آن وقت تازه سرم را از روی دستم برداشتم، در نتیجه سؤالی برای من پیش آمد و اینکه آیا من با پاهایم رفتم دم در و برگشتم؟! اگر اینجور بود، پس چرا الآن سرم را از روی دستم برداشتم؟! و یا خواب بودم، ولی اطمینان داشتم که، خواب نبودم، بیدار بودم، معلوم شد که، یک «حالت کشفی» برای من رخ داده بود.»(1)
حضرت آیة اللّه العظمی مظاهری فرمودند: خدا رحمت كند پدرم را كه میفرمود: آن وقت با قافله كربلا میرفتند جائی منزل كردیم، دیدیم یك آقایی آنجا خوابیده است گفتیم شاید غذا نخورده باشد یك كسی رفت و بیدارش كرد و گفت: بیا با ما غذا بخور گفت: مرغ پلو داری؟
گفتم: نه، گفت: نه من نمیآیم. گفت: آمدیم، خیال كردیم دیوانه است، در وسط راه مرغ پلو! غذا نان خالی گیرشان نمیآید، حالا به او گفتیم: بیا نهار بخور. گفت: مرغ پلو دارید یا نه! گفت: فهمیدیم دیوانه است.گفت: اتفاقاً ركن الملوك اصفهان رسید، بعد از شستن دست نهار را كشید، به من تعارف كردند، گفتم: من ناهار خوردهام، اما این آقا كه اینجا خوابیده، ناهار نخورده است و میگوید كه مرغ پلو میخواهم.
ركن الملوك گفت: خوب ما كه مرغ پلو داریم، بروید صدایش كنید، میگوید رفتیم بیدارش كردیم، گفتیم: مرغ پلو آمد، بیدار شو! بیدار شد و آمد سر سفره و مرغ پلویش را
1) . اسرار شگفت از بندگی (نکاتی از زندگی علامه طباطبائی و کتاب مهر تابان علامه حسینی طهرانی ص 28
خورد، میگوید وقتی سیر شد، ركن الملوك از او پرسید: مرغ پلو یعنی چه؟ آن هم توی بیابان، حالا اگر ما نرسیده بودیم چه میكردی؟ گفت: میدانستم مرغ پلو میرسد تو اگر نبودی، كس دیگر میرسید. گفتم: از كجا و به چه دلیلی میگوئی؟
گفت: برای انیكه من قاری قرآن برای یك هندی بودم سر قبرش در مقبرهای از مقبرههای صحن حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)قرآن میخواندم، رسم اینها این بود كه شب به شب برای من غذا میآوردند همیشه مرغ پلو میآوردند، او میگوید: اتفاقاً آن هندی مُرد و دستگاه به هم خورده كسی نبود پول به من بدهد تا چه رسد غذا برایم بیاورد، میگوید: آمدم سر قبر امیرالمؤمنین (علیه السلام)به حضرت گفتم: یا علی! تو از این هندی كمتر نیستی این قرآنی كه برای او میخواندم برای تو میخوانم، پولی كه او میداد از تو نمیخواهم، اما مرغ پلو را میخواهم، این را بده قرآن را برایت میخوانم من قاری قرآن تو، مرغ پلو از تو، یعنی این معامله را با حضرت امیرالمؤمنین كردم از آن وقتی كه این معاهده بود تا به حال شبانه روز یك دفعه مرغ پلو رسیده است.(1)
خداوند از کرم خاکی دردل سنگ غافل نسیت:
هنگامی که حضرت موسی (علیه السلام)از طرف خداوند، برای رفتن به سوی فرعون و دعوت او به خداپرستی، مامور گردید، موسی (علیه السلام)(که احساس خطر میکرد) به فکر خانواده و بچههای خود افتاد، و به خدا عرض کرد: «پروردگارا چه کسی از خانواده بچههای من، سرپرستی میکند»؟!
خداوند به موسی (علیه السلام)فرمان داد: «عصای خود را بر سنگ بزن.»
موسی (علیه السلام)عصایش را بر سنگ زد، آن سنگ شکست، در درون آن، سنگ دیگری نمایان شد، با عصای خود یک ضربه دیگر بر سر آن سنگ زد، آن نیز شکسته شد و در درونش سنگ دیگری پیدا گردید، موسی (علیه السلام)ضربه دیگری با عصای خود بر سنگ سوم زد، و آن سنگ نیز شکسته شد، او در درون آن سنگ، کرمی را دید که چیزی به دهان گرفته و آن را میخورد.
1) . پندها و حكایتهای اخلاقی آیت اللّه العظمی مظاهری.
پردههای حجاب از گوش موسی (علیه السلام)به کنار رفت و شنید آن کرم میگوید:
«سبحان من یرانی و یسمع کلامی و یعرف مکانی و یذکرنی و لا ینسانی»؛ پاک و منزه است آن خداوندی که مرا میبیند، و سخن مرا میشنود، و به جایگاه من آگاه است، و به یاد من هست، و مرا فراموش نمیکند. [به این ترتیب، موسی (علیه السلام)دریافت که خداوند عهدهدار رزق و روزی بندگان است، و با توکل بر او، کارها سامان مییابد.(1)
درسالی که قحطی بیداد میکرد ومردم همه زانوی غم به بغل گرفته بودند عارفی از کوچهای عبور میکرد غلامی را دیدکه بسیار شادمان وخوشحال است.
به اوگفت چطور در چنین وضعی میخندی وشادی میکنی جواب دادکه :من غلام اربابی هستم که چندین گله ورمه دارد وتا وقتی برای او کارمی کنم روزی مرا میدهد پس چرا غمگین باشم درحالی که به او اعتماد دارم آن مرد عارف که از عرفای بزرگ بود میگوید ازخودم شرم کردم که یک غلام به اربابی با چند گوسفندتوکل کرده وغم بدل راه نمی دهد ومن خدائی دارم که مالک تمام دنیاست ونگران روزی خود هستم.
امام علی (علیه السلام)فرمودند :یابْنَ آدَمَ، لاَ تَحْمِلْ هَمَّ یوْمِکَ الَّذِی لَمْ یأْتِکَ عَلَى یوْمِکَ الَّذِی قَدْ أَتَاکَ، فَإِنَّهُ إِنْ یکُ مِنْ عُمُرِک یأْتِ اللّهُ فِیهِ بِرِزْقِکَ.اى فرزند آدم! غم و اندوهِ روزى كه نیامده را بر آن روز كه در آن هستى تحمیل مكن، چراكه اگر آن روز، از عمرت باشد خداوند روزىِ تو را در آن روز مى رساند. (و اگر نباشد، اندوه چرا؟)(2)
این ماجرای واقعی در مورد شخصی به نام نظرعلی طالقانی است که در زمان ناصرالدینشاه طلبه ای در مدرسه مروی تهران بود و بسیار بسیار انسان فقیری بود. شبی از شدت تهی دستی و گرفتاری به این فکر میافتد که بالاخره چه باید کرد؟ آیا به مراجع تقلید وقت روی آورم؟ یا نامهای به شاه نوشته و از او کمک بخواهم؟ یا به امیر المومنین توسل جویم و از فقرم به او شکایت برم؟ سرانجام شب را تا نزدیک سپیده در فکر سپری میکند و به این نتیجه میرسد که نباید به انسانها مراجعه کنم و تنها راه این است که نامهای به خدا بنویسم و خواسته های خود را بصورت کتبی از او بخواهم. به همین جهت خالصانه و در اوج اعتماد و امید به خدا، نامهای به درگاه خدای متعال نوشت که نامه او در موزه گلستان تهران تحت عنوان «نامهای به خدا» نگهداری میشود.
مضمون نامه:
بسم الله الرحمن الرحیم
خدمت جناب خدا!
سلام علیکم
اینجانب بنده شما هستم. از آنجا که شما در قرآن فرموده اید:(وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا)؛ هیچ موجود زندهای نیست الا اینکه روزی او بر عهده من است» من هم جنبنده ای هستم از جنبندگان شما در روی زمین. و در جای دیگر قرآن فرمودهاید: (إِنَّ اللَّهَ لَا يُخْلِفُ الْمِيعَادَ)؛ «مسلما خدا خلف وعده نمیکند»
بنابراین اینجانب به چیزهای زیر نیاز دارم:
خانهای وسیع
همسری زیبا و متدین
یک خادم
یک کالسکه و سورچی
یک باغ
لطفا پس از هماهنگی به من اطلاع دهید.
مدرسه مروی- حجره شماره 16- نظرعلی طالقانی
نظر علی بعد از نوشتن نامه با خودش فکر میکند که نامه را کجا بگذارم؟ میگوید مسجد خانه خداست. پس به مسجد امام در بازار تهران (مسجد شاه آن زمان) میرود و نامه را در سوراخی در دیوار مسجد قایم میکند و با خودش میگوید: حتما خدا پیدایش میکندو به مدرسه بازمیگردد.
فردای آن روز، ناصرالدین شاه با درباریها میخواستند به شکار بروند. کاروان او از جلوی مسجد میگذشت. از آنجا که به قول پروین اعتصامی:
نقش هستی نقشی از ایوان ماست *** آب و باد و خاک سرگردان ماست
ناگهان به اذن خداوند، باد تندی شروع به وزیدن میکند و نامه نظرعلی را روی پای ناصر الدینشاه میاندازد. ناصرالدین شاه نامه را میخواند و شکار را کنسل کرده دستور میدهد کاروان به کاخ برگردد. او یک پیک به مدرسه مروی میفرستد و نظرعلی را به کاخ فرامیخواند. وقتی نظرعلی را به کاخ آوردند، دستور میدهد همه وزرایش جمع شوند و میگوید: «نامهای را برای خدا نوشته بودند، ایشان به ما حواله فرمودند. پس ما هم باید انجامش دهیم»
و دستور میدهد همه خواسته های نظرعلی یک به یک اجرا شود.
علامه مجلسی درکتاب حیوه القلوب ج2 ص988روایتی را نقل میکند که خرج مقرری حضرت سلیمان هفت کر بود پس حیوانی از حیوانات در یایی روزی سر بر درآورد وگفت :ای سلیمان امروز مراضیافت کن.
حضرت سلیمان فرمود آذوقه یک ماهه لشکرخود را برای اوحاضرکردند در کنار دریا تا مانند کوهی شد پس آن ماهی سر از دریا بیرون آورد و همه آن آذوقه را خورد و گفت:ای سلیمان تمام قوت من کواین بعضی از قوت یک روزه من بودپس سلیمان تعجب کرد وگفت: آیادردریامثل توجانوری دربزرگی هست گفت هزار گروه مثل من هستند
پس حضرت فرمود (سبحان الله الملک العظیم )(1)
پس ای انسان اگر خداوند ضامن روزی است جرا سعی میکنی غذای خودرا از حرام بدست آوری
درروایتی آمده است که رسول خدا شب معراج دیدند:
فِی اَلْخَبَرِ اَلطَّوِیلِ فِی اَلْمِعْرَاجِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ (علیه السلام)إِلَى أَنْ قَالَ: فَإِذَا أَنَا بِقَوْمٍ بَینَ أَیدِیهِمْ مَوَائِدُ مِنْ لَحْمٍ طَیبٍ وَ لَحْمٍ خَبِیثٍ وَ هُمْ یأْكُلُونَ اَلْخَبِیثَ وَ یدَعُونَ اَلطَّیبَ فَسَأَلْتُ جَبْرَئِیلَ مَنْ هَؤُلاَءِ فَقَالَ اَلَّذِینَ یأْكُلُونَ اَلْحَرَامَ وَ یدَعُونَ اَلْحَلاَلَ مِنْ أُمَّتِكَبحار الأنوار، جلد 6 ، صفحه 239 «به گروهی برخوردم که در مقابل ایشان هم گوشت طیب و حلال و هم گوشت ناپاک و حرام بود اما آنان گوشت ناپاک را خورده و گوشت پاک و طیب را وا مینهادند!» هنگامی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)از جبرئیل میپرسد: «اینان کیستند؟ پاسخ میگوید: اینان کسانیاند که حرامخواری کرده و حلال را وا مینهند.(2)
درروایت دیگری است :
روزی حضرت امیر (علیه السلام)به مسجد تشریف فرما شد. در مسجد شخصی ایستاده بود. حضرت دهنه اسبش را با او سپرد تا به مسجد برود و برگردد. هنگامی كه حضرت در مسجد بود، دو دینار در دست گرفت تا به عنوان مزد به آن مرد بدهد. وقتی برگشت، دید آن مرد دهنه اسب را دزدیده و رفته است. حضرت دو دینار را به قنبر داد و فرمود: به بازار برو و یك دهنه اسب خریداری كن. قنبر به بازار رفت، اتفاقاً به آن شخص دزد برخورد و دید یك دهنه اسب در معرض فروش گذاشته است. قنبر فرمود: چند میفروشی؟ گفت: دو دینار. قنبر دو دنیار را داد و افسار را خرید. وقتی برگشت حضرت فرمود: قنبر! این افسار دزدیده شده است، به
چند دینار خریدی؟ قنبر عرض كرد: دو دینار. حضرت فرمود: قنبر! ببین كه این شخص چگونه رزق حلال خود را كه برایش تعیین شده بود، حرام كرد.(1)
عَنِ اَلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ (علیه السلام): أَنَّهُ جَاءَ إِلَیهِ رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ عَلِّمْنِی مَوْعِظَةً فَقَالَ (علیه السلام)إِنْ كَانَ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَدْ تَكَفَّلَ بِالرِّزْقِ فَاهْتِمَامُكَ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَ اَلرِّزْقُ مَقْسُوماً فَالْحِرْصُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَ اَلْحِسَابُ حَقّاً فَالْجَمْعُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَ اَلثَّوَابُ مِنَ اَللَّهِ فَالْكَسَلُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَ اَلْخَلَفُ مِنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَقّاً فَالْبُخْلُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَتِ اَلْعُقُوبَةُ مِنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اَلنَّارَ فَالْمَعْصِیةُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَ اَلْمَوْتُ حَقّاً فَالْفَرَحُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَ اَلْعَرْضُ عَلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَقّاً فَالْمَكْرُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَ اَلشَّیطَانُ عَدُوّاً فَالْغَفْلَةُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَ اَلْمَمَرُّ عَلَى اَلصِّرَاطِ حَقّاً فَالْعُجْبُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَ كُلُّ شَیءٍ بِقَضَاءٍ وَ قَدَرٍ فَالْحُزْنُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَتِ اَلدُّنْیا فَانِیةً فَالطُّمَأْنِینَةُ إِلَیهَا لِمَا ذَا
از حضرت صادق جعفر بن محمد (علیه السلام)روایت كرده كه مردى حضورش شرفیاب شد و عرضكرد پدرم قربانت و مادرم یا ابن رسول اللّٰه بمن پندى آموز فرمود اگر خداى تبارك و تعالى كفیل روزیست اندوه تو براى چیست؟ و اگر روزى پخش شده است حرص تو براى چیست و اگر حساب درست است جمع مال براى چه؟ و اگر ثواب از خداى عز و جل باشد تنبلى براى چه؟ و اگر عوض از خدا میرسد بخل براى چه؟ و اگر كیفر از خداى عز و جل است دوزخ است نافرمانى براى چه؟ و اگر مرگ حق است خرسندى براى چه؟ و اگر عرضه بر خدا درست است نیرنگ براى چه؟ و اگر دشمن شیطانست غفلت براى چه؟ و اگر گذشت بر صراط حق است خود بینى براى چه؟ و اگر هر چیز بقضا و قدر خداست غمخوردن براى چه؟ و اگر دنیا فانى است اعتماد بدان براى چه؟(2)
آقای قرائتی میفرمود خدا رحمت کند همه اموات راپدر من پنجاه سال دربازار کاشان وقت نماز مغازه اش را میبست مگر ما ازگرسنگی مردیم یازده تا هم بچه داشت همه آنها هم سیر شدند.
گاهی بر اثر چشم پوشی از مال حرام، چندین برابر آن از حلال به او خواهد رسید. امام صادق (علیه السلام)میفرماید: «در میان بنی اسرائیل مردی عبادت پیشه و نیازمند بود. همسرش به وی اصرار میکرد که در پی روزی رود، امّا او از خداوند طلب روزی میکرد. در خواب دید [که از او میپرسند]: «کدام یک برایت دوست داشتنی تر است؛ دو دِرهم مال حلال یا دو هزار درهم مال حرام؟» گفت: «دو درهم مال حلال». گفت: «زیر سرت نهفته است». بیدار شد و زیر سرش دو درهم دید. آنها را برداشت و با یکی ماهی ای خرید و به سوی خانه رفت. وقتی همسرش او را دید، به سرزنش وی پرداخت و سوگند خورد که به آن ماهی دست نزند. مرد، خود، برخاست و چون شکم ماهی را درید، دو گوهر در آن یافت و آنها را به چهل هزار درهم فروخت.(1)
پس هرکسی صبر کند به روزی حلال وچشم بپوشد ازحرام خداوندبه اضعاف مضاعفی به اومی دهدوکسب روزی حلال عبادت است چنانکه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمودند: الْعِبَادَةُ سَبْعُونَ جُزْءً أَفْضَلُهَا جُزْءً طَلَبُ الْحَلَال
عبادت هفتاد جزء است و بالاترین و بزرگ ترین جزء آن کسب حلال است.(2)
مضمون آیات واخبار بسیاری دلالت دارد که جزای عمل یا در دنیا ویا در آخرت ویا هم در دنیا وهم در آخرت به انسان خواهد رسید چناچه خداوند میفرماید : (یومئذ یصْدُرُ النَّاسُ أَشْتاتاً لِیرَوْا أَعْمالَهُمْ) «6» (فَمَنْ یعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیراً یرَهُ) «7» (وَ مَنْ یعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یرَهُ). در آن روز مردم به طور پراكنده (از قبرها) بیرون آیند تا كارهایشان به آنان نشان داده شود. پس هر كس به مقدار ذرّهاى كار نیك كرده باشد همان را ببیند. و هركس هم وزن ذرهاى كار بد كرده باشد آن را ببیند.(3)
کما اینکه حضرت امیر (علیه السلام)وحضرت فاطمه جزای عملشان در دنیا میدیدند:
روزى على (علیه السلام)چیزى براى خوردن از فاطمه زهرا (علیها السلام)خواست. او گفت: سوگند به خدایى كه پدرم را به نبوت و تو را به وصایت گرامى داشت امروز چیزى براى تغذیه نداریم. على (علیه السلام)فرمود: اى فاطمه (علیها السلام)چرا این مطلب را به من نگفتى تا چیزى براى شما تهیه كنم. فاطمه (علیها السلام)گفت: یا اباالحسن من از خدایم شرم دارم كه تو را وادار به چیزى كنم كه انجام آن را نتوانى. على (علیه السلام)از خانه خارج شد و یك درهم قرض نمود. برحسب اتفاق به مقداد بن اسود آن یار باوفاى خود برخورد نمود كه در هواى گرم از شدت حرارت رنگش افروخته بود. حضرت پرسید اى مقداد چه شده كه در این هواى گرم از خانه بیرون آمدى؟ عرض كرد: یا اباالحسن مرا بحال خود واگذار و چیزى مپرس. حضرت فرمود: اى برادر من نمى توانم تو را رها كنم تا اینكه از حال تو با خبر شوم. مقداد عرض كرد یا اباالحسن بخاطر خدا و خودت مرا رها كن و از وضع و حالم مپرس. على (علیه السلام)فرمود: اى برادر تو نمى توانى حال خود را از من پنهان كنى. مقداد عرض كرد: حالا كه اصرار مى كنى به خدایى كه محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)را به نبوت و تو را به وصیت گرامى داشته سوگند، چیزى جز تهیدستى مرا از خانه بیرون نیاورده و من در حالى كه خانواده ام گرسنه بودند از خانه خارج شدم و چون صداى گریه اهل خانه را شنیدم نتوانستم تحمل كنم این است وضع و حال من. چشمان على (علیه السلام)از شنیدن این سخنان اشك آلود شد و گریه كرد. آن گاه به مقداد فرمود: به همان كسى كه تو به آن قسم یاد كردى من نیز سوگند مى خوردم كه مرا نیز از خانه بیرون نیاورده مگر همان چیزى كه تو را از خانه بیرون آورده است ولى حالا من یك دینار قرض كرده ام و آن را به تو مى دهم و من تو را بر خود مقدم مى دارم. على (علیه السلام)دینارى را كه قرض كرده بود به مقداد داد و خود روانه مسجد شد و نماز ظهر و عصر و مغرب را پشت سر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)خواند. چون رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)خواست از مسجد خارج شود، على (علیه السلام)را كه در صف اول نماز بود مشاهده كرد نوك پایى به او زد و راه افتاد. آن حضرت برخاسته و خود را به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)رسانید و سلام كرد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)پاسخ سلام را داد و فرمود: یا اباالحسن آیا در خانه غذایى دارى كه امشب با هم شام بخوریم؟ على (علیه السلام)كه از ظهر در مسجد مانده بود از شرم سر بزیر افكند و متحیر ماند كه در پاسخ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)چه بگوید. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)هم از طریق وحى از تمام ماجرا آگاه شده بود و مى دانست كه وضع این خانواده از چه قرار است با وجود این از جانب خداوند مأمور بود
كه آن شب را براى شام به خانه على (علیه السلام)برود و چون سكوت على (علیه السلام)را دید فرمود: یا اباالحسن یا بگو نه، تا من برگردم و یا بگو آرى، تا با هم به خانه برویم. علی (علیه السلام)عرض كرد تشریف بیاورید. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)دست على (علیه السلام)را گرفت و به سوى خانه براه افتادند و وارد خانه شدند. فاطمه (علیها السلام)نمازش را خوانده و در مصلاى خود نشسته بود و در پشت سرش قدحى پر از غذاى گرم بود كه بخار از آن بلند مى شد. چون صداى پدر را شنید از مصلى خود خارج شد و به آن حضرت سلام كرد و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)كه فاطمه (علیها السلام)را از همه بیشتر دوست داشت پاسخ سلامش را داد و دستش را بسر او كشید و فرمود: دخترم غذایى براى شام ما آماده كن. زهرا (علیها السلام)رفت و قدح را آورد. على (علیه السلام)وقتى غذا را دید با تعجب پرسید یا فاطمه (علیها السلام)این غذا از كجاست؟ ما که در خانه غذایى نداشتیم. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)در این موقع دست مباركش را روى شانه على (علیه السلام)گذاشت و فرمود: یا على (علیه السلام)این مائده آسمانى است كه به فاطمه (علیها السلام)نازل شده و بجاى آن دینارى است كه تو در راه خدا دادى.(1)
روزی دیگر مقداد به امیرالمؤمنین عرض کرد:«سه روز است چیزی نخورده ایم.» امیرالمؤمنین زره خود را به پانصد درهم فروخت و مقداری از آن را به مقداد داد. بعد عرب بادیه نشینی از راه رسید و از امام خواست شترش را بخرد و اگر پول ندارد، نسیه ببرد. امام شترش را به صد درهم نسیه خرید. آن عرب رفت، عرب دیگری پیش آمد و گفت: «این شتر را میفروشی به صد و پنجاه درهم؟
امام شتر را به صد و پنجاه درهم فروخت و از حسنین خواست بادیه نشین را بیابند و پولش را بدهند. اما ناگاه چشمش به رسول الله افتاد. پیامبر خندید و فرمود:«ای علی، صاحب این شتر جبرئیل بود و آن مشتری میکائیل. و این به خاطر ایثاری بود که در حق مقداد کردی.(2)
درروایت دارد که چند عمل است هرکس مرتکب شود جزای عملش را تو همین دنیا میبیند:
قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): ثَلاَثَةٌ مِنَ اَلذُّنُوبِ تُعَجَّلُ عُقُوبَتُهَا وَ لاَ تُؤَخَّرُ إِلَى اَلْآخِرَةِ عُقُوقُ اَلْوَالِدَینِ وَ اَلْبَغْی عَلَى اَلنَّاسِ وَ كُفْرُ اَلْإِحْسَانِ. حضرت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): عقاب و مجازات سه دسته از
گناهان زودرس مى باشد و به قیامت كشانده نمى شود:ایجاد ناراحتى براى پدر و مادر،ظلم در حقّ مردم،ناسپاسى در مقابل كارهاى نیك دیگران.(1)
قرآن مجید روی این مسأله زیاد تكیه كرده و با تعبیرات مختلفی این رویداد مهم را كه به هر حال برای تمامی افراد بدون استثناء رخ میدهد حقیقت آن را شكافته و گفتنیها را پیرامون آن گفته است.
با این اشاره، به قرآن باز میگردیم و به آیات زیر گوش جان میسپاریم:- (كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ یوْمَ الْقِیامَةِ)
هر كس مرگ را میچشد و شما پاداش خود را به طور كامل در روز قیامت خواهید گرفت.- (اللَّهُ یتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها وَ الَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنامِها فَیمْسِكُ الَّتِی قَضى عَلَیهَا الْمَوْتَ وَ یرْسِلُ الْأُخْرى إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى).
خداوند ارواح را به هنگام «مرگ» قبض میكند و ارواحی را كه نمردهاند نیز به هنگام «خواب» میگیرد سپس ارواح كسانی را كه فرمان مرگ آنها را صادر كرده نگه میدارد و ارواح دیگری را (كه باید زنده بمانند) باز میگرداند تا سر آمد معینی. -( قُلْ یتَوَفَّیكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِی وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ).
بگو: فرشتهی مرگ كه بر شما مأمور شده (روح) شما را میگیرد سپس به سوی پروردگارتان باز میگردید..!( تَبارَكَ الَّذِی بِیدِهِ الْمُلْكُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ - الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیبْلُوَكُمْ أَیكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ). پر بركت و زوال ناپذیر است كسی كه حكومت جهان هستی به دست او است و بر همه چیز قادر است - همان كسی كه مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید كه كدام یك بهتر عمل میكنید و او شكست ناپذیر و بخشنده است.
(أَیْنَمَا تَکُونُوا یُدْرِککُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ کُنتُمْ فِی بُرُوجٍ مُّشَیَّدَةٍ)
1) . بحار الأنوار, جلد 70 , صفحه 373
هر کجا باشید، مرگ شما را فرا میگیرد؛ اگر چه در کاخهای بسیار محکم باشید.(1)
(قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُو مُلَقِیکُمْ)
بگو: مرگی که شما از آن میگریزید حتماً شما را ملاقات خواهد کرد.(2)
تمام این صراحت دارند که مرگ به هرکسی میرسدحتی کسانی که در آسمانهاهستند یعنی ملائکه وتمام جنیان وحیوانات و سایر مخلوقات کما اینکه حضرت امیر (علیه السلام)درنهج البلاغه میفرمایند: أَوَلَمْ تَرَوْا إِلَى الْمَاضِینَ مِنْکُمْ لاَ یَرْجِعُونَ، وَ إِلَى الْخَلَفِ الْبَاقِینَ لاَ یَبْقَوْنَ! أَوَلَسْتُمْ تَرَوْنَ أَهْلَ الدُّنْیَا یُصْبِحُونَ وَ یُمْسُونَ عَلَى أَحْوَال شَتَّى: فَمَیِّتٌ یُبْکَى، وَ آخَرُ یُعَزَّى، وَ صَرِیعٌ مُبْتَلىً، وَ عَائِدٌ یَعُودُ، وَ آخَرُ بِنَفْسِهِ یَجُودُ، وَ طَالِبٌ لِلدُّنْیَا وَ الْمَوْتُ یَطْلُبُهُ، وَ غَافِلٌ وَ لَیْسَ بِمَغْفُول عَنْهُ; وَ عَلَى أَثَرِ الْمَاضِی مَا یَمْضِی الْبَاقِی. آیا نمى دانید که گذشتگانتان باز نمى گردند و بازماندگان شما باقى نمى مانند؟! آیا اهل دنیا را مشاهده نمى کنید که صبح و شام حالات گوناگونى دارند: یکى مى میرد، و بر او مى گریند، و دیگرى مى ماند و به او تسلیت مى گویند; یکى در بستر بیمارى افتاده، و دیگرى به عیادت او مى رود، و یکى دیگر، در حال جان کندن است. یکى به دنبال دنیا مى رود، در حالى که مرگ در پى او در حرکت است; دیگرى در عالم غفلت فرو رفته، در حالى که مرگ از او غافل نیست (آرى!) بدین گونه، بازماندگان به دنبال گذشتگان در حرکتند.(3)
اگر صد سال مانی ور یکی روز *** بباید رفت ازین کاخ دل افروز
چه خوش باغیست باغ زندگانی *** گر ایمن بودی از باد خزانی
چه خرم کاخ شد کاخ زمانه *** گرش بودی اساس جاودانه
از آن سرد آمد این کاخ دلاویز *** که چون جا گرم کردی گویدت خیز
چو هست این دیر خاکی سست بنیاد *** ببادهاش داد باید زود بر باد
ز فردا و زدی کس را نشان نیست *** که رفت آن از میان ویندر میان نیست(4)
خداوند متعال به رسولش (صلی الله علیه و آله و سلم)میفرماید (إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَيِّتُونَ) (زمر 30)ای رسول من تومیمیری وآنها نیز میمیرندوفرمود :( أَفَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخَالِدُونَ) (انبیا 34 ) آیا اگر تو بمیری آنها زندگی دائمی دارند
وروایت شده از سیدالشهدا (علیه السلام)زمانی که ارده خروج به طرف عراق کردخطبه خواند وفرمود: ثُمَّ قَامَ خَطِیباً فَقَالَ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ وَ مٰا شٰاءَ اَللّٰهُ وَ لاٰ قُوَّةَ إِلاّٰ بِاللّٰهِ خُطَّ اَلْمَوْتُ عَلَى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ اَلْقِلاَدَةِ عَلَى جِیدِ اَلْفَتَاةِ وَ مَا أَوْلَهَنِی إِلَى أَسْلاَفِی اِشْتِیاقَ یعْقُوبَ إِلَى یوسُفَ وَ خُیرَ لِی مَصْرَعٌ أَنَا لاَقِیهِ ستایش از آن خداست و آنچه خداى یكتا بخواهد، همان خواهد شد و نیرویى جز به خواست و ارادۀ او نیست؛ و درود و سلام خدا بر پیام آورش باد. هان اى همراهان و دوستان! مرگ و هجرت از این سراى فناپذیر به سراى ماندگار براى فرزندان انسان بسان گردنبندى است كه بر گردن دختران جوان آویخته و آراسته است، و راستى كه مرا به دیدار نیاكانم شور و شوقى وصف ناپذیر بر سر است؛ درست همان شور و اشتیاقى كه یعقوب به دیدار یوسف داشت؛ و براى من شهادتگاهى برگزیده شده است كه سرانجام در آنجا فرود آمده و آن را دیدار مىكنم و در آنجاست كه سر بر بستر شهادت مىگذارم.(1)
قالَ علی (علیه السلام): إِنَّ لِلَّهِ مَلَكاً ینَادِی فِی كُلِّ یوْمٍ:لِدُوا لِلْمَوْتِ وَ اجْمَعُوا لِلْفَنَاءِ وَ ابْنُوا لِلْخَرَابِ امام (علیه السلام)فرمود: خداوند فرشته اى دارد كه همه روز بانگ مى زند بزایید براى مردن، و گردآورى كنید براى فنا، و بنا كنید براى ویران شدن! (2)
امام صادق (علیه السلام)آیهی مبارکهی سورهی جمعه را تلاوت کردند که (قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلَاقِیکُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ) و در ذیل آیه میفرمایند که:
قال یُعَدُّ السِّنِین زندگی انسان اول به سال شمرده میشود؛ [میگویند] آقا! [فلانی] چند سالش است؟ چهل سال، پنجاه سال، هفتاد سال. سالها شمرده میشود.
ثم یُعَدُّ الشُّهُور بعد انسان به مرحلهای از بیماری یا فرتوتی میرسد که ماهها را میشمرند؛ دیگر بحث سال نیست؛ بحث ماه است. گاهی پزشک به کسی میگوید که آقا!
شما شش ماه دیگر زنده هستید، چهار ماه دیگر زنده هستید. ماهها را میشمرند.
ثُمَّ یُعَدُّ الأیّام بعد به مرحلهای میرسد انسان که دیگر ماه هم مطرح نیست؛ بحث این نیست که به ماه بعد برسد؛ بحث سر روز است. ده روز مانده، پنج روز مانده، پانزده روز مانده، اینجوری محاسبه میکنند.
ثُمَّ یُعَدُّ السّاعَات بعد حال انسان به جایی میرسد که دیگر روز هم معنی ندارد؛ در شرف رفتن است؛ ساعتها را میشمرند. پنج ساعت مانده، سه ساعت مانده، اینجوری گذر زمان زندگی انسان را حساب میکنند.
ثُمَّ یُعَدُّ النَّفَس بعد نفسها شماره میشود. این در حالی است که انسان در آن نفسهای آخر است، انسان میفهمد و میبیند که این نفسها دیگر دارد شمرده میشود و از کسی هم در آن دور و بر کاری ساخته نیست.(1)
خداوند تمام امكانات دنیوی را در اختیار حضرت سلیمان (علیه السلام)گذاشت تا جایی كه او بر جنّ و انس و پرندگان و چرندگان و باد و رعد و برق و... مسلّط بود. او روزی گفت: با آن همه اختیارات و مقامات، هنوز به یاد ندارم كه روزی را با شادی و استراحت به شب رسانده باشم، فردا دوست دارم تنها وارد قصر خود شوم، و با خیال راحت، استراحت كنم و شاد باشم.
فردای آن روز فرا رسید. سلیمان وارد قصر خود شد و در قصر را از پشت قفل كرد تا هیچ كس وارد قصر نشود، و خود به نقطه اعلای قصر رفت و با نشاط به مُلك خود نگریست. نگهبانان قصر در همه جا ناظر بودند كه كسی وارد قصر نشود.
ناگهان سلیمان دید جوانی زیبا چهره و خوش قامت وارد قصر شد. سلیمان به او گفت: «چه كسی به تو اجازه داد كه وارد قصر گردی، با این كه من امروز تصمیم داشتم در خلوت باشم و آن را با آسایش بگذرانم؟!»
1) . کافی ج3ص262
جوان گفت: «با اجازه خدای این قصر وارد شدم.»
سلیمان گفت: «پروردگار قصر، از من سزاوارتر بر قصر است، اكنون بگو بدانم تو كیستی؟»
جوان گفت: «اَنَا مَلِکُ المَوتِ؛ من عزرائیل هستم.»
سلیمان گفت: «برای چه به این جا آمدهای؟»
عزرائیل گفت: «لِاَقْبِضَ رُوحَكَ؛ آمدهام تا روح تو را قبض كنم.»
سلیمان گفت: «هرگونه مأموری هستی، آن را انجام بده. امروز روز سرور و شادمانی و استراحت من بود، خداوند نخواست كه سرور و شادی من در غیر دیدار و لقایش مصرف گردد.»
همان دم عزرائیل جان او را قبض كرد، در حالی كه به عصایش تكیه داده بود. مردم و جنّیان و سایر موجودات خیال میكردند كه او زنده است و به آنها نگاه میكند. بعد از مدتی بین مردم اختلاف نظر شد و گفتند: چند روز است كه سلیمان (علیه السلام)نه غذا میخورد، نه آب میآشامد و نه میخوابد و هم چنان نگاه میكند. بعضی گفتند: او خدای ما است، واجب است كه او را بپرستیم.
بعضی گفتند: او ساحر است، و خودش را این گونه به ما نشان میدهد، و بر چشم ما چیره شده است، ولی در حقیقت چنان كه مینگریم نیست.
مؤمنین گفتند: او بنده و پیامبر خدا است. خداوند امر او را هرگونه بخواهد تدبیر میكند. بعد از این اختلاف، خداوند موریانهای به درون عصای او فرستاد. درون عصای او خالی شد، عصا شكست و جنّازه سلیمان از ناحیه صورت به زمین افتاد. از آن پس جنّها از موریانهها تشكّر و قدردانی میكنند، چرا كه پس از اطلاع از مرگ سلیمان (علیه السلام)دست از كارهای سخت كشیدند.(1)
آری خداوند این گونه سلیمان (علیه السلام)را از دنیا برد تا روشن سازد كه: چگونه انسان در برابر مرگ، ضعیف و ناتوان است، به طوری كه اجل حتّی مهلت نشستن یا خوابیدن در بستر را به سلیمان (علیه السلام)نداد.
1) . عیون اخبار الرّضا، ج 1، ص 265؛ در قرآن، سوره سبأ، آیه 14،
و چگونه یك عصای ناچیز او را مدتی سرپا نگهداشت؟! و چگونه موریانهای ضعیف او را بر زمین افكند، و تمام رشتههای كشور او را در هم ریخت؟!
تا گردنكشان مغرور عالم بدانند كه هر قدر قدرتمند باشند، به سلیمان (علیه السلام)نمیرسند، او چگونه از این دنیای فانی رخت بر بست، به خود آیند و مغرور نشوند. بدانند كه در برابر عظمت خدا هم چون پر كاهی در مسیر طوفان، هیچ گونه ارادهای ندارند.
امیر مؤمنان علی (علیه السلام)در ضمن خطبهای میفرماید:
فَلَوْ اَنّ اَحَداً یجِدُ اِلَی الْبَقاءِ سُلَّماً، اَوْ لِدَفْعِ الْمَوْتِ سَبِیلاً، لَكانَ ذلِكَ سُلَیمانَ بنِ داوُدَ (علیه السلام)اَلَّذِی سُخِّرَ لَهُ مُلْكُ الْجِنِّ وَ الْاِنْسِ مَعَ النُّبُوَّهِ وَ عَظِیمِ الزُّلْفَهِ فَلَمّا اسْتَوْفی طُعْمَتَهُ، وَ اسْتَكْمَلَ مُدَّتَهُ رَمَتْهُ قِسِی الْفَناءِ بِنِبالِ الْمَوْتِ؛ اگر كسی در این جهان نردبانی به عالم بقا مییافت، و یا میتوانست مرگ را از خود دور كند سلیمان بود كه حكومت بر جنّ و انس توأم با نبوّت و مقام والا برای او فراهم شده بود، ولی وقتی كه پیمانه عمرش پر شد، تیرهای مرگ از مكان فنا به سوی او پرتاب گردید.(1)
حضرت عیسی (علیه السلام)با مادرش مریم (علیها السلام)در کوهی به عبادت خدا مشغول بودند، و روزها را روزه میگرفتند. غذایشان از گیاهان کوه بود که عیسی (علیه السلام)تهیه مینمود. یک روز نزدیک غروب شد، عیسی (علیه السلام)مادرش را تنها گذاشت و برای به دست آوردن سبزیجات کوهی، رفت، هنگام افطار فرا رسید، مریم (علیها السلام)برخاست تا نماز بخواند، ناگاه عزرائیل نزد مریم (علیه السلام)آمد و بر او سلام کرد، مریم پرسید: تو کیستی که در اول شب بر من سلام کردی و با دیدن تو، بیمناک شدم؟.
عزرائیل گفت: من فرشته مرگ هستم
مریم پرسید: برای چه به اینجا آمده ای؟
عزرائیل گفت: برای قبض روح تو آمده ام.
1) ... نهج البلاغه، خطبه 182
مریم گفت: چند دقیقه به من مهلت بده تا پسرم نزد من بیاید عزرائیل گفت: مهلتی در کار نیست، و آنگاه روح مریم (علیها السلام)را قبض نمود.
عیسی (علیه السلام)وقتی نزد مادر آمد، نگاه کرد که مادرش بر زمین افتاده است، تصور کرد که مادرش خوابیده است، مدتی توقف کرد، دی مادرش بیدار نشد و وقت افطار گذشته است، صدا زد ای مادر برخیز! افطار کن.
ندائی از بالای سرش شنید که مادرت از دنیا رفته و خداوند در مورد وفات مادرت به تو پاداش میدهد.
عیسی (علیه السلام)با دلی سوخته، به تجهیز جنازه مادر پرداخت و او را به خاک سپرد و، غمگین بر سر بتش نشست و گریه میکرد و به یاد مادر گفتاری جانسوز میگفت، در این هنگام ندائی شنید، سرش را بلند کرد، مادرش را در بهشت (برزخی) که در کاخی از یاقوت سرخ بود دید گفت: ای مادرم! از دوری تو سخت اندوهگین هستم.
مریم (علیها السلام)فرمود: پسرم، خدا را مونس خود کن تا اندوهت برطرف گردد.
عیسی (علیه السلام)گفت: مادر جان با زبان گرسنه و روزه از دنیا رفتی.
مریم (علیها السلام)فرمود: خداوند گواراترین غذا که نظیر نداشت به من خورانید.
عیسی (علیه السلام)گفت: ای مادر! آیا هیچ آرزو داری؟
مریم (علیها السلام)گفت: آرزو دارم یک بار دیگر به دنیا باز گردم، تا یک روز و یک شب را به نماز برآورم، ای پسر اکنون که در دنیا هستی و مرگ به سراغت نیامده است، هر چه میتوانی توشه راه آخرت را (با انجام اعمال نیک) از دنیا برگیر.(1)
1) . منهاج الشارعین- منهج 13، ص 591،
اسکندر، پس از تسخیر کردن حکومت های پادشاهی بسیار، در حال بازگشت به وطن خود بود.
در بین راه، بیمار شد و به مدت چند ماه بستری گردید.
با نزدیک شدن مرگ، الکساندر دریافت که چقدر پیروزی هایش، سپاه بزرگش، شمشیر تیزش و همه ی ثروتش بی فایده بوده است.
او فرمانده هان ارتش را فرا خواند و گفت:
من این دنیا را بزودی ترک خواهم کرد.
اما سه خواسته دارم، خواسته هایم را حتماً انجام دهید.
فرماندهان ارتش درحالی که اشک از گونه هایشان سرازیر شده بود موافقت کردند که از آخرین خواسته های پادشاهشان اطاعت کنند.
اسکندر گفت:
اولین خواسته ام این است که پزشکان من باید تابوتم را به تنهایی حمل کنند. ثانیاً، وقتی تابوتم دارد به قبر حمل میگردد، مسیر منتهی به قبرستان باید با طلا، نقره و سنگ های قیمتی که در خزانه داری جمع آوری کرده ام پوشانده شود.
سومین و آخرین خواسته این است که هر دو دستم باید بیرون از تابوت آویزان باشد.
مردمی که آنجا گرد آمده بودند از خواسته های عجیب پادشاه تعجب کردند. اما هیچ کس جرأت اعتراض نداشت.
فرمانده ی مورد علاقه الکساندر دستش را بوسید و روی قلب خود گذاشت و گفت :
پادشاها، به شما اطمینان میدهیم که همه ی خواسته هایتان اجرا خواهد شد. اما بگویید چرا چنین خواسته های عجیبی دارید؟
در پاسخ به این پرسش، الکساندر نفس عمیقی کشید و گفت:
من میخواهم دنیا را آکاه سازم از سه درسی که یاد گرفته ام.
می خواهم پزشکان تابوتم را حمل کنند چرا که مردم بفهمند که هیچ دکتری نمی تواند هیچ کس را واقعاً شفا دهد.
آن ها ضعیف هستند و نمی توانند انسانی را از چنگال های مرگ نجات دهند.
بنابراین، نگذارید مردم فکر کنند زندگی ابدی دارند.
دومین خواسته ی درمورد ریختن طلا، نقره و جواهرات دیگر در مسیر راه به قبرستان، این پیام را به مردم میرساند که حتی یک خرده طلا هم نمی توانم با خود ببرم. بگذارید مردم بفهمند که دنبال ثروت رفتن اتلاف وقت محض است.
و درباره ی سومین خواسته ام یعنی دستهایم بیرون از تابوت باشد، میخواهم مردم بدانند که من با دستان خالی به این دنیا آمده ام و با دستان خالی این دنیا را ترک میکنم...(1)
1) . داستان و باستان، حسین نوری همدانی، انتشارات دفتر تبلیغات، ص 13-16.
در واقع «قبر» همان «برزخ» است.و برزخ عالم بین دنیا و آخرت است كه انسان از هنگام مرگ تا نفخ صور در آن قرار دارد. پا بر جاست و در روایات ما از آن به باغى از باغهاى بهشت یا چاهى از چاههاى جهنم تعبیر مىكنند.
قرآن كریم پس از نقل تمنّاى باطل افراد بدكردارى كه از دنیا رفتهاند و درخواست بازگشت به دنیا را دارند تا شاید رفتارى شایسته پیشه كنند، ولى برآورده نمىشود؛ مىفرماید: (و مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى یوْمِ یبْعَثُون) ؛ و پشت سر آنان برزخى است تا روزى كه برانگیخته شوند» (1)
همچنین حال برزخ و برزخیان پس از مرگ را چنین بیان مىفرماید: (وَ ما نُؤَخِّرُهُ إِلاَّ لِأَجَلٍ مَعْدُودٍ یوْمَ یأْتِ لا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلاَّ بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِىٌّ وَ سَعِیدٌ فَأَمَّا الَّذِینَ شَقُوا فَفِى النَّارِ لَهُمْ فِیها زَفِیرٌ وَ شَهِیقٌ خالِدِینَ فِیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلاَّ ما شاءَ رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِما یرِیدُ وَ أَمَّا الَّذِینَ سُعِدُوا فَفِى الْجَنَّةِ خالِدِینَ فِیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلاَّ ما شاءَ رَبُّكَ عَطاءً غَیرَ مَجْذُوذٍ)؛ و ما [مجازات] را جز تا زمان محدودى تأخیر نمىاندازیم، آن روز كه فرا رسد، هیچ كس جز به اجازه او سخن نمىگوید؛ گروهى بدبختند و گروهى خوشبخت. اما آنها كه بدبخت شدند، در آتشاند؛ و براى آنان در آنجا «زفیر» و «شهیق» (نالههاى طولانى دم و بازدم) است. جاودانه در آن خواهند ماند؛ تا آسمانها و زمین بر پا است؛ مگر آنچه پروردگارت بخواهد. پروردگارت هر چه را بخواهد انجام مىدهد. اما آنهایى كه سعادتمند شدند، جاودانه در بهشت خواهند ماند، تا آسمانها و زمین برپا است؛ مگر آنچه پروردگارت بخواهد. بخششى است قطع نشدنى»(2)
عبارت (ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ) روشن مىسازد كه منظور از «جنت» و «جهنم»، بهشت و دوزخ پیش از قیامت است؛ زیرا هر گاه قیامت برپا شود، بساط زمین و آسمان نیز برچیده مىشود. به همین دلیل امام على (علیه السلام)به این آیات در قبال كسى كه ثواب و عقاب برزخى پیش از قیامت را انكار مىكرد، استناد كرده است: «اما رد بر كسى كه ثواب و عقاب در دنیا پیش از برپایى قیامت را انكار مىكند، سخن خداوند متعال است». آنگاه آیات بالا را قرائت مىكنند و در ادامه مىفرماید: «منظور از «إِلاَّ ما شاءَ رَبُّكَ» آسمانها و زمین پیش از برپایى قیامت است؛ زیرا با قیامت، آسمانها و زمین تبدیل مىشوند».
همانند آیه مذكور، این سخن خداوند است: (وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى یوْمِ یبْعَثُونَ) و برزخ عبارت است از امرى بین دو امر (دنیا و آخرت) كه عبارت از ثواب و عقاب بین دنیا و آخرت است و مثل آن آیه (النَّارُ یعْرَضُونَ عَلَیها غُدُوًّا وَ عَشِیا وَ یوْمَ تَقُومُ السَّاعَه )؛ آتش است كه هر صبح و شام بر آن (خاندان فرعون) عرضه مىشوند» (مؤمن (23)، آیه 46
قیامت خانه جاودانگى است و صبحگاهان و شامگاهان در آن راه ندارد؛ بلكه آن دو در دنیا هستند. همچنین خداوند متعال درباره بهشتیان مىفرماید: (وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیها بُكْرَةً وَ عَشِیا) ؛ و هر صبح و شام روزى آنان در بهشت مقرر است» (مریم (19)، آیه 62
صبح و شب از صفات شبانه روز است كه در بهشت زندگانى پیش از روز قیامت واقع مىشود. خداوند متعال درباره این گروه مىفرماید: (لا یرَوْنَ فِیها شَمْساً وَ لا زَمْهَرِیراً )؛ نه آفتاب را در آنجا مىبینند و نه سرما را» (انسان (76)، آیه 13
این همانند آن سخن خداوند است [كه درباره شهیدان نازل شده است]: (وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِى سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقُونَ فَرِحِینَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ) ؛ و مپندار كسانى كه در راه خدا كشته شدهاند، مردگانند؛ بلكه آنان زندهاند و نزد پروردگارشان روزى داده مىشوند» (آل عمران (3)، آیه 169- بحارالأنوار، ج 6، ص 245).
امام سجاد (علیه السلام)در تفسیر این آیه مىفرماید: «هُوَ الْقَبْرُ وَ إِنَّ لَهُمْ فِيهِ لَ مَعِيشَةً ضَنْكاً وَ اللَّهِ إِنَّ الْقَبْرَ لَرَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ أَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النَّار»؛ «منظور از برزخ همان قبر است و براى مردگان در آن زندگى سختى است و به خدا قسم قبر یا باغى از باغهاى بهشت است یا
چاهى از چاههاى آتش». دلیل آن سخن عالم (امام موسى كاظم (علیه السلام)) «است كه فرمودند: «به خدا قسم من بر شما تنها از برزخ مىترسم» (1)
آرى باطن و حقیقت برزخىِ قبر هر كسى یا باغى از باغهاى بهشت است یا چاهى از چاههاى جهنم. وحشت قبر به هنگام ورود بدان و شب اول قبر و فشار آن، سؤال منكر و نكیر از عقبههاى بس خطرناك قبر است كه كسى را از آنها گریزى نیست؛ مگر اینكه ایمان و عمل صالح را پیش از خود فرستاده باشد. روایت شده است: قبرى را مىكندند، پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)با شتاب به سوى آن رفتند و به شدت گریستند؛ به حدى كه خاك از اشك ایشان تر شد و به یاران خود فرمودند: (إِخْوَانِى لِمِثْلِ هَذَا فَأَعِدُّوا)؛ «برادران من! براى همانند آن مهیا شوید» (2)
توصیههاى بسیارى كه در روایات شده است كه میت را بلافاصله و با سرعت به درون قبر نگذارید و قبل از دفن مدتى او را در كنار قبرش نگاه دارید و در هنگام دفن بر او تلقین بخوانید و در شب دفن او، نماز شب اول قبر بخوانید، همگى براى كم شدن وحشت و اضطراب او و فشار قبر است.
فشار قبر قابل وصف نبوده و حقیقت آن براى ما روشن نیست. اجمالاً مىتوان گفت: انسانى كه از دنیا رفته است، به دلیل انس به دنیا و ناآشنایى به عالم برزخ ونظام جدید، فشار قرار مىگیرد.
سؤال منكر و نكیر نیز پرسش از حقیقت و باطن اعتقادات و اعمال ما است. امام صادق (علیه السلام)مىفرمایند: «یجِىءُ الْمَلَكَانِ مُنْكَرٌ وَ نَكِیرٌ إِلَى الْمَیتِ حِینَ یدْفَنُ أَصْوَاتُهُمَا كَالرَّعْدِ الْقَاصِفِ وَ أَبْصَارُهُمَا كَالْبَرْقِ الْخَاطِفِ یخُطَّانِ الْأَرْضَ بِأَنْیابِهِمَا وَ یطَئَانِ فِى شُعُورِهِمَا. فَیسْأَلَانِ الْمَیتَ مَنْ رَبُّكَ وَ مَا دِینُكَ قَالَ فَإِذَا كَانَ مُؤْمِناً قَالَ اللَّهُ رَبِّى وَ دِینِىَ الْإِسْلَامُ فَیقُولَانِ لَهُ مَا تَقُولُ فِى هَذَا الرَّجُلِ الَّذِى خَرَجَ بَینَ ظَهْرَانَیكُمْ فَیقُولُ أَ عَنْ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)تَسْأَلَانِى فَیقُولَانِ لَهُ تَشْهَدُ أَنَّهُ رَسُولُ اللَّهِ فَیقُولُ أَشْهَدُ أَنَّهُ رَسُولُ اللَّهِ فَیقُولَانِ لَهُ نَمْ نَوْمَةً لَا حُلُمَ
فِیهَا وَ یفْسَحُ لَهُ فِى قَبْرِهِ تِسْعَةَ أَذْرُعٍ وَ یفْتَحُ لَهُ بَابٌ إِلَى الْجَنَّةِ وَ یرَى مَقْعَدَهُ فِیهَا وَ إِذَا كَانَ الرَّجُلُ كَافِراً دَخَلَا عَلَیهِ وَ أُقِیمَ الشَّیطَانُ بَینَ یدَیهِ عَینَاهُ مِنْ نُحَاسٍ فَیقُولَانِ لَهُ مَنْ رَبُّكَ وَ مَا دِینُكَ وَ مَا تَقُولُ فِى هَذَا الرَّجُلِ الَّذِى قَدْ خَرَجَ مِنْ بَینَ ظَهْرَانَیكُمْ فَیقُولُ لَا أَدْرِى فَیخَلِّیانِ بَینَهُ وَ بَینَ الشَّیطَانِ فَیسَلِّطُ عَلَیهِ فِى قَبْرِهِ تِسْعَةً وَ تِسْعِینَ تِنِّیناً لَو أَنَّ تِنِّیناً وَاحِداً مِنْهَا نَفَخَ فِى الْأَرْضِ مَا أَنْبَتَتْ شَجَراً أَبَداً وَ یفْتَحُ لَهُ بَابٌ إِلَى النَّارِ وَ یرَى مَقْعَدَهُ فِیهَا»؛ «دو فرشته منكر و نكیر نزد میت در هنگامى كه دفن مىشود، مىآیند؛ در حالى كه صداى آنها همانند رعد بلند آهنگ و چشمانشان همانند برقى سهمناك و خیرهكننده است، در این حال زمین را با دندانهاى خود زیر و رو مىكنند و موهاى خود را مىكشند؛ پس از میت مىپرسند: پروردگار تو كیست؟ دین تو چیست؟
اگر او مؤمن باشد، مىگوید: الله پرودگار من است و اسلام دین من. آنان به او مىگویند: درباره مردى كه از براى پشتیبانى شما بیرون آمده چه مىگویى؟ مىگوید: آیا از محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)پیامبر خدا مىپرسید؟ مىگویند: شهادت بده كه او پیامبر خدا است. او مىگوید: شهادت مىدهد كه او پیامبر خدا است.
[بدین ترتیب او از آزمون سربلند بیرون آمد و آنگاه] به او مىگویند: بخواب! خوابى كه در آن رویایى نیست. قبرش را به اندازه نه ذراع توسعه مىدهند و براى او، درى به سوى بهشت باز مىكنند و او جایگاهش را مىبیند.
اما اگر او كافر باشد، بر او وارد مىشوند؛ در حالى كه شیطان چونان دودى در كنار دیدگان او نشسته است. از او مىپرسند: پرودگار تو كیست و دین تو چیست؟ درباره این شخص كه برأى پشتیبانى شما بیرون آمده چه مىگویى؟
مىگوید: نمىدانم! [در این هنگام] بین او و شیطان را خالى مىكنند و بر او در قبر 99 مار بزرگ را مسلط مىسازند كه اگر یكى از این مارها در زمین نفس بكشد، هرگز درختى نخواهد رویید. و دیدگان او را به سوى آتش مىگشایند و او جایگاه خود را در آن مىبیند» (1)
آرى برزخ باطن جهان ماده است و ما از ادراك آن عاجزیم. آنچه ما مىبینیم قبرى است
1) . كافى، ج 3، ص 236.
در دورن زمین؛ اما حقیقت آن براى ما روشن نیست. این قبر یا باغى از باغهاى بهشت است و آن براى انسانهایى است كه در دنیا بهشتى زندگى كردند، یا چاهى از چاههاى آتش و آن مخصوص انسانهایى است كه زندگانى جهنمى داشتهاند و این بهشت و دوزخ برزخى كه غیر از بهشت و دوزخ قیامت است، براى ما مكشوف نیست و پس از مرگ عیان مىشود.
اما مهمترین امرى كه باعث مىشود، قبر براى ما، نه تنها جایگاه تنهایى و وحشت نباشد؛ بلكه خانه روشن و باغ بهشت گردد، همان ایمان و عمل صالح است كه محبت پیامبر گرامى (صلی الله علیه و آله و سلم)و خاندانش، سرمایهاى بس عظیم براى طول سفر و از جمله این مرحله مىباشد.
عبدالله بن سلام گوید: از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)از اول ملکی که قبل از نکیر و منکر داخل قبر میشود سؤال کردم. فرمودند: ای فرزند سلام، قبل از نکیر و منکر ملکی به نام رومان است که صورت او مانند خورشید میدرخشد بر میّت وارد میشود و به میّت میگوید: تمام اعمال خود را از خوب و بد بنویس.
میّت میگوید: نه قلم و دواتی دارم نه کاغذ و مرکبی.
ملک میگوید: آب دهانت مرکب و انگشتت قلم تو است.
میّت میگوید: کاغذی ندارم.
ملک میگوید: کاغذت کفن تو است! شروع به نوشتن کن.
میّت همه اعمال نیکی را که در دنیا انجام داده است مینویسد.
هنگامی که به گناهان و کارهای زشتش میرسد خجالت میکشد و دست از نوشتن باز میدارد.
ملک میگوید: ای خطاکار و ای خیانت پیشه! وقتی در دنیا میخواستی اعمال زشت را مرتکب شوی خجالت نکشیدی و از خدای خود شرم نکردی، ولی الان داخل قبر برای نوشتن آن ها خجالت میکشی؟
بعد از آن، عمود آتشین را بالا میبرد که ضربتی بر او زند.
میّت میگوید: عمود را بر من فرود نیاور، همه را مینویسم.
بنده خدا هر چه در دنیا از اعمال خیر و شر انجام داده همه را مینویسد.
فرشته میگوید: آن را مهر کن.
عرض میکند: مهر ندارم.
فرشته میگوید: انگشتت مهر تو است!
وقتی مهر کرد پرونده را میپیچد و تا روز قیامت به گردن او میاندازد. قرآن در این باره میفرماید:
اعمال هر انسانی را به گردنش قرار دادیم و روز قیامت کتابیست برای او بیرون میآوریم که آن را در برابر خود گشوده میبیند.(1)
(وَكُلَّ إِنْسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِی عُنُقِهِ ۖ وَنُخْرِجُ لَهُ یوْمَ الْقِیامَةِ كِتَابًا یلْقَاهُ مَنْشُورً) او هر انسانی، اعمالش را بر گردنش آویختهایم؛ و روز قیامت، کتابی برای او بیرون میآوریم که آن را در برابر خود، گشوده میبیند! (این همان نامه اعمال اوست).(2)
حضرت زهرا (علیها السلام)در كلمات ارزشمند به امام علی (علیه السلام)وصیت فرمود كه: اِذا اَنَا مِتُّ فَتَوَلَّ اَنْتَ غُسْلِی وَ جَهِّزْنِی وَ صَلِّ عَلَی وَ اَنْزِلْنِی قَبْرِی وَ ألْحِدْنِی وَ سَوِّ التُّرابَ عَلَی وَ اجْلِسْ عِنْدَ رَأسِی قَبالَةَ وَجْهِی فَاَكْثِرْ مِنْ تِلاوَةِ وَالدُّعَاءِ فَاِنَّها ساعَةٌ یحْتاجُ الْمیتُ فیها اِلی اُنْسِ الاَحْیاءِ وَ اَنَا اَسْتَوْدِعُكَ اللهَ تَعَالی وَ اُوصیكَ فِی وَلَدی خَیراً؛
وقتی وفات كردم تو غسل و كفن مرا به عهده گیر، و بر من نماز بگزار، و مرا درون قبر گذاشته، دفنم كن و خاك را بر روی قبر من ریخته، سپس هموار ساز و بر بالینم رو به روی صورت من بنشین و زیاد قرآن بخوان و دعا كن؛ زیرا در چنین لحظههایی مردگان به انس گرفتن با زندگان نیاز دارند. من تو را به خدا میسپارم و درباره فرزندانم سفارش نیكوكاری دارم. (3)
در روایت عجیبی درباره ارتحال فاطمه بنت اسد علیهاسلام. چنین آمده است
لَمَّا مَاتَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ أَسَدٍ أُمُّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام)أَقْبَلَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (علیه السلام)بَاكِياً فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم)مَا يُبْكِيكَ لَا أَبْكَى اللَّهُ عَيْنَكَ قَالَ توفت [تُوُفِّيَتْ] وَالِدَتِي يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ لَهُ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم)بَلْ وَ وَالِدَتِي يَا عَلِيُّ فَلَقَدْ كَانَتْ تُجَوِّعُ أَوْلَادَهَا وَ تُشْبِعُنِي وَ تُشَعِّثُ أَوْلَادَهَا وَ تُدَهِّنُنِي وَ اللَّهِ لَقَدْ كَانَ فِي دَارِ أَبِي طَالِبٍ نَخْلَةٌ فَكَانَتْ تُسَابِقُ إِلَيْهَا مِنَ الْغَدَاةِ لِتَلْتَقِطَ ثُمَّ تَجْنِيَهُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا فَإِذَا خَرَجُوا بَنُو عَمِّي تُنَاوِلُنِي ذَلِكَ ثُمَّ نَهَضَ (صلی الله علیه و آله و سلم)فَأَخَذَ فِي جَهَازِهَا وَ كَفَّنَهَا بِقَمِيصِهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)وَ كَانَ فِي حَالِ تَشْيِيعِ جَنَازَتِهَا يَرْفَعُ قَدَماً وَ يَتَأَنَّى فِي رَفْعِ الْآخَرِ وَ هُوَ حَافِي الْقَدَمِ فَلَمَّا صَلَّى عَلَيْهَا كَبَّرَ سَبْعِينَ تَكْبِيرَةً ثُمَّ لَحَدَهَا فِي قَبْرِهَا بِيَدِهِ الْكَرِيمَةِ بَعْدَ أَنْ نَامَ فِي قَبْرِهَا وَ لَقَّنَهَا الشَّهَادَةَ فَلَمَّا أُهِيلَ عَلَيْهَا التُّرَابُ وَ أَرَادَ النَّاسُ الِانْصِرَافَ جَعَلَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)يَقُولُ لَهَا ابْنُكِ ابْنُكِ ابْنُكِ لَا جَعْفَرٌ وَ لَا عَقِيلٌ ابْنُكِ ابْنُكِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ فَعَلْتَ فِعْلًا مَا رَأَيْنَا مِثْلَهُ قَطُّ مَشْيُكَ حَافِيَ الْقَدَمِ وَ كَبَّرْتَ سَبْعِينَ تَكْبِيرَةً وَ نَوْمُكَ فِي لَحْدِهَا وَ قَمِيصُكَ عَلَيْهَا وَ قَوْلُكَ لَهَا ابْنُكِ ابْنُكِ لَا جَعْفَرٌ وَ لَا عَقِيلٌ فَقَالَ ص أَمَّا التَّأَنِّي فِي وَضْعِ أَقْدَامِي وَ رَفْعِهَا فِي حَالِ التَّشْيِيعِ لِلْجَنَازَةِ فَلِكَثْرَةِ ازْدِحَامِ الْمَلَائِكَةِ وَ أَمَّا تَكْبِيرِي سَبْعِينَ تَكْبِيرَةً فَإِنَّهَا صَلَّى عَلَيْهَا سَبْعُونَ صَفّاً مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ أَمَّا نَوْمِي فِي لَحْدِهَا فَإِنِّي ذَكَرْتُ فِي حَالِ حَيَاتِهَا ضَغْطَةَ الْقَبْرِ فَقَالَتْ وَا ضَعْفَاهْ فَنِمْتُ فِي لَحْدِهَا لِأَجْلِ ذَلِكَ حَتَّى كَفَيْتُهَا ذَلِكَ وَ أَمَّا تَكْفِينِي لَهَا بِقَمِيصِي فَإِنِّي ذَكَرْتُ لَهَا فِي حَيَاتِهَا الْقِيَامَةَ وَ حَشْرَ النَّاسِ عُرَاةً فَقَالَتْ وَا سَوْأَتَاهْ فَكَفَّنْتُهَا بِهِ لِتَقُومَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَسْتُورَةً وَ أَمَّا قَوْلِي لَهَا ابْنُكِ ابْنُكِ لَا جَعْفَرٌ وَ لَا عَقِيلٌ فَإِنَّهَا لَمَّا نَزَلَ عَلَيْهَا الْمَلَكَانِ وَ سَأَلَاهَا عَنْ رَبِّهَا فَقَالَتْ اللَّهُ رَبِّي وَ قَالا مَنْ نَبِيُّكِ قَالَتْ مُحَمَّدٌ نَبِيِّي فَقَالا مَنْ وَلِيُّكِ وَ إِمَامُكِ فَاسْتَحْيَتْ أَنْ تَقُولَ وَلَدِي فَقُلْتُ لَهَا قُولِي ابْنُكِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (علیه السلام)فَأَقَرَّ اللَّهُ بِذَلِكَ عَيْنَهَا.(1)
وقتی حضرت فاطمه بنت اسد سلام اله علیها مادر مکرمه و بزرگوار امیر المومنین (علیه السلام)از دنیا رفتند حضرت علی (علیه السلام)گریان نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)آمدند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)پرسیدند چه شده؟
1) . بحار الأنوار ط- بیروت ، ج6، ص: 242
حضرت امیر المومنین (علیه السلام)فرمودند : توفّت والدتی یا رسول الله ؟ یا رسول الله مادرم از دنیا رفت. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمودند بلکه مادر من از دنیا رفت زیرا او بهتر از بچه های خودش به من توجه داشت خودش گرسنه میماند و اول مرا سیر میکرد و همه گونه به من رسیدگی میکرد بعد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)برخاستند و لباس خود را دادند که جزئی از کفن مادر امیر المومنین (علیه السلام)کنند در هنگام تشیع جنازه هم با پای برهنه آهسته آهسته قدم میگذاشتند در نماز آن بانوی بزرگوار هم هفتاد تکبیر گفتند بعد هم پیش از گذاشتن فاطمه بنت اسد در قبر خود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)داخل قبر شدند و خوابیدن و سپس او را در قبر قرار دادند و تلقین شهادت کردند بعد از آنکه خاک بر قبر میریختند یک مرتبه دیدند پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمودند : ابک ابنک ابنک لا جعفر و لا عقیل ابنک ابنک علی بن ابی طالب وقتی مراسم تمام شد اصحاب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)گفتند آقا از شما چیزهایی در اینجا دیدیم که هرگز قبلاً ندیده بودیم این که در تشیع با پای برهنه و آهسته و آهسته قدم بر میداشتید این که در نماز هفتاد تکبیر گفتید در قبر او خوابیدید لباستان را بر او پوشاندید و در آخر هم فرمودید : ابنک ابنک لا جعفر و لا عقیل پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود : این که آهسته آهسته قدم بر میداشتم برای کثرت ازدحام ملائکه بود، هفتاد تکبیر در نماز هم به خاطر هفتاد صف از ملائکه بود که برای نماز ایستاده بودند اما اینکه در قبرش خوابیدم چون روزی برایش از سختی فشار قبر گفتم او میگفت واضعفاه امان از ضعیفی گفتم ای مادر غم مخور قبل از تو من بر جای تو میخوابم تو از فشار قبر ایمن شوی لذا در قبرش خوابیدم اما این که او را بر لباس خود کفن کردم از این جهت بود که روزی برای او احوال قیامت را ذکر کردم که مردم عریان وارد محشر میشوند آن بانوی محترم وقتی این را از من شنید گفت امان از شرمساری و خجالت آن روز، لذا او را به لباس خود پوشاندم که پوشیده محشور شود و از خداوند خواستم تا کفش نپوشد اما اینکه به او گفتم ابنک ابنک لا جعفر و لا عقیل از این جهت بود که وقتی دو ملک برای سوال قبر از او پرسیدند ربّ تو کیست؟ ایشان گفت «الله ربی» وقتی پرسیدند «من نبیّک» پیامبرت کیست؟ گفت «محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)» وقتی پرسیدند من ولیک و اما ملک ولی و امام تو کیست ؟ فستحیت ان تقول ولدی خجالت کشید بگوید پسرم فاطمه بنت اسد کسی است که قسیم
الجنه و النار محصول دامن پاک اوست ولی باز چون منسوب به اوست، خجالت میکشد من گفتم بگو «ابنک یاعلی» که خداوند چشمش را روشن کرد میبیند اولیای خدا چقدر از قبر و حالات قبر و آخرت میترسیدند و با این امور شوخی نداشتند همچنین شنیده اید که حضرت زهرا (علیها السلام)در وصیت خود به حضرت علی (علیه السلام)فرمودند : وقتی من وفات کردم پس از دفن بالای سرم بنشین و برایم قرآن و دعا بسیار بخوان، چرا که آن ساعت ساعتی است که میت به انس گرفتن بازماندگان محتاج است به همین دلیل هم توصیه شده بازماندگان و نزدیکان میت پس از دفن او و پراکنده شدن مردم میت را در قبر تنها نگذارند بلکه او را تلقین کنند امام صادق (علیه السلام)فرمود: شایسته است بعد از برگشتن مردم از سر قبر برخی اولیای و نزدیکان میت آنجا بمانند و دست ها روی قبر گذاشتند و با صدای بلند برای او تلقین بخوانند که اگر این کار را بکنند دو ملک قبر (نکیر و منکر) به هم میگویند باید از اینجا رفت «فقد لقّن حجّه حجت او را تلقین کردند» بعد از این تلقین هم بنشینند مقداری قرآن بخوانند وره یس، سوره ملک، حمد و یازده مرتبه قل هوالله احد و هفت مرتبه انا انزلنا که همه این ها در تخفیف سختی ها و انس میت مؤثر است. متأسفانه گاهی این آداب توجه نمی شود و او را تنها میگذارند گویا او نیازی به ما ندارد در حالی که فریاد آن میت بلند است ولی گوش برای شنیدن نیست فانّ للقبر اهوالاً عظیمه القبر منذرین موته الی یوم القیامه. مراد از فشار قبر و سوال قبر وحشت های برزخ است نه اینکه در این قبر خاکی فشار و سوال باشد. وحشت قبر از جمله اموری است که دامن گیر است
از جمله آنها عدم اعتقاد به 12 امام معصوم (علیهم السلام) است که نمونه آن علی بن حمزه بطائنی است.
علی بن حمزه بطاینی وکیل امام کاظم (علیه السلام)بود درکوفه
کشّی می گوید: بطائنی و چند تن دیگر را نام میبرد که به دلیل دربند بودنِ امام کاظم علیهالسلام اموال زیادی از پرداختهای مالی شیعیان نزد ایشان گرد آمده بود.
در نتیجه بعد از اطلاع از شهادت آن حضرت، با انگیزه تصرف این داراییها منکر وفات آن حضرت شدند و او را آخرین امامی معرفی کردند که غیبت گزیده است و مذهب وقف
ازٌ اینجا آغاز شد.
پیوستن بطائنی به مدعیان وقف و پیشگام بودن او در این ماجرا را همه به اتفاق ذکر کردهاند.
درحالی که او کسی بود که حدیث دوازده امام را نقل کرده
عن الحسن بن علی بن ابی حمزه عن ابیه عن یحیی بن القاسم عن الصادق جعفر بن محمد (علیه السلام)عن ابیه عند جدّه، قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): «الْأَئِمَّةُ بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ أَوَّلُهُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ هُمْ خُلَفَائِي وَ أَوْصِيَائِي وَ أَوْلِيَائِي وَ حُجَجُ اللَّهِ عَلَى أُمَّتِي بَعْدِي الْمُقِرُّ بِهِمْ مُؤْمِنٌ وَ الْمُنْكِرُ لَهُمْ كَافِرٌ»(1)
امامان بعد از من دوازده نفرند که اول آنها علی (علیه السلام)وآخر آنها قائم (علیه السلام)اقرا به آنها مومن ومنکر آنها کافر است
امام رضا (علیه السلام)فرمودند :بعد از مرگ علی بن ابی حمزه درقبرش نشاندند از یک یک امامان سئوال کردند جواب داد تا رسید به من ازمن سئوال کردند توقف کر ونگفت پس گرزی به سرش زدند که قبرش پر از آتش شد.
قَالَ الصَّادِقُ (علیه السلام): خَمْسُ صُوَرٍ یدْخُلْنَ الْقَبْرَ مَعَ الْمُؤْمِنِ كَأَحْسَنِ مَا یكُونُ مِنَ الصُّوَرِ أَمَامَهُنَّ صُورَةٌ أَحْسَنُ مِنْهُنَّ فَإِنْ أَتَى عَنْ یمِینِهِ مَنَعَتْهُ الصَّلَاةُ وَ إِنْ أَتَى عَنْ یسَارِهِ مَنَعَتْهُ الزَّكَاةُ وَ إِنْ أَتَى عِنْدَ رَأْسِهِ مَنَعَهُ الْحَجُّ وَ إِنْ أَتَى عِنْدَ رِجْلَیهِ مَنَعَهُ الصَّوْمُ قَالَ فَتَقُولُ الصُّورَةُ الَّتِی هِی أَحْسَنُ مِنْهُنَّ مَنْ أَنْتُنَّ جُزِیتُنَّ عَنِ اللَّهِخَیراً قَالَ فَتَقُولُ وَاحِدَةٌ أَنَا الصَّلَاةُ وَ تَقُولُ الْأُخْرَى أَنَا الزَّكَاةُ وَ تَقُولُ الْأُخْرَى أَنَا الْحَجُّ وَ تَقُولُ الْأُخْرَى أَنَا الصَّوْمُ قَالَ فَتَقُولُ الْأَرْبَعُ الصُّوَرِ فَمَنْ أَنْتِ فَإِنَّكِ أَحْسَنُ مِنَّا صُورَةً قَالَ فَتَقُولُ أَنَا الْوَلَایةُ لآِلِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم)
ابوبصیر از امام صادق (علیه السلام)نقل میکند که فرمود: هنگامی که جنازه مومن را در میان قبر میگذارند، شش صورت زیبا با او وارد قبر میگردند، یکی از آنها در جانب راست او میایستد و دیگری در در جانب چپ او میایستد، و سومی در روبروی صورت، چهارمی درپشت سر او، و پنجمی در کنار پای او میایستد و یکی از آنها ششمی که از همه زیباتر است در بالای سر او میایستد... و به این ترتیب از صاحبشان پاسداری میکنند.
آنکه از همه زیباتر است از پنج صورت دیگر میپرسد، شما کیستید، خدا به شما جزای خیر دهد؟
آنکه در جانب راست میت قرار دارد میگوید، من نماز هستم.
آنکه در جانب چپ او است میگوید: من زکات هستم.
آن که در روبروی او است، میگوید، من روزه هستم.
آن که در پشت او است میگوید: من حج و عمره هستم.
آن که در کنار پایش ایستاده میگوید: من نیکیهای او هستم که به برادران دینی خود نمود.
سپس آن پنج صورت، از آن صورت نورانی تر از همه، میپرسند: تو کیستی که از همه ما زیباتر و خوشبو ترهستی؟
او در پاسخ میگوید: أَنَا الْوَلَايَةُ لآِلِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم): من ولایت آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)هستم.(1)
1) . مستدرک الوسائل ج3ص89
درباره نماز بیش از 122 آیه، نازل شده که طی آن اهمیت، احکام و مسایل مهم نماز مطرح گردیده است
نماز در تمام ادیان الهی به عنوان برترین آیین عبادی و رکن معنویت و ارتباط با خداوند مطرح بوده است. درخواست حضرت ابراهیم (علیه السلام)چنین بوده است که: «رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلَاةِ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي(1)... پروردگارا، من و ذریه ام را برپا دارنده نماز قرار ده». به حضرت موسی (علیه السلام)در کوه طور خطاب شد: «إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي; همانا من الله هستم، معبودی جز من نیست مرا پرستش کن و نماز را برای یاد من برپا دارد.(2)
حضرت عیسی (علیه السلام)میگوید:(... وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا... )و مرا توصیه به نماز و زکات مادام که زنده ام کرده است» (3)
نماز ارزش والا و جایگاهى بس بلند در آموزه هاى قرآن دارد.
1- قرآن مىفرماید: (وَأُمِرْنَا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ وَأَنْ أَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَاتَّقُوهُ).(4)
علامه طباطبایى در تفسیر این آیه مىفرماید: خداوند متعال با ذكر كلمه«واتقوه» (تقوا داشته باشید)، تمامى عبادات و اعمال دین را خلاصه كرده و تنها از میان آنها، نماز را نام برد، بخاطراهمیتى كه داشته و عنایتى كه خداوند نسبت به امر نماز دارد.(5)
2- در اهمیت و عظمت نماز همین بس كه خداوند، اجازه نداده است در هیچ حال و زمانى، از انسان ساقط گردد؛ چنان كه مىفرماید:( إِنَّ الصَّلَاةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَابًا مَوْقُوتًا).(6)؛ یعنى، نماز فریضهاى است كه باید در مواقع و زمانهاى معینى انجام شود و
مقصد از»كتاب موقوت«این است كه نماز فریضه ثابتى است كه اصلاً تغییرپذیر نیست و در هیچ حالتى ساقط نمىشود.
3- نماز آن قدر داراى اهمیت است كه گاهى بلافاصله بعد از ایمان به مبدأ و معاد مطرح شده است: (إِنَّما يَعْمُرُ مَساجِدَ اللهِ مَنْ آمَنَ بِاللهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ).(1)
4- از نظر قرآن، بهترین عملى كه انسان در قیامت، از آن بهرهمند مىشود، برپا داشتن نماز است: (وَ أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللهِ)(2)یعنى، نمازى كه در دنیا انجام مىدهد و زكاتى كه مىپردازد سود آن نصیب خود انسان مىشود؛ نه این كه خداوند بهاعمالبشرنیازداشتهباشد.
5- نماز معیار قبولى اعمال است و اگر نماز پذیرفته شود، سایر اعمال نیز پذیرفته مىشود؛ قرآن مىفرماید: (إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ) (مائده 27) و تقوا و پرهیزگارى در برپاداشت نماز و عمل به دستورات خداوند است.
6- اولین دستور عبادى خداوند به حضرت موسى (علیه السلام)، موضوع نماز است، از اینرو بعد از دستور به عبادت، بهعنوان نخستین فریضه عبادى، موضوع نماز را مطرح مىكند: (فَاعْبُدْني وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْري)(3)
برتر از همه اینها، نماز نشانه شكر و سپاس از خدا است و بهترین عملى است كه مىتوان با آن شكر و ثناى خداوند را به جاى آورد. خداوند متعال بعد از آنكه نعمت كوثر را به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)مرحمت مىكند، مىفرماید: در برابر این عطاى ما براى خداوند نماز بخوان: (إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ)(4)
8- خداوند در توصیف مؤمنان مىفرماید: مؤمنان كسانى اند كه علاوهبر پاسخ مثبت به نداى الهى، نماز را اقامه مىكنند: (وَ الَّذينَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ )(5)
علامه طباطبایى مىفرماید:اگر از میان همه تكالیف اسلامى، خداوند نام نماز را بیان كرد و فرمود:«نماز را برپا مىدارند». دلالت بر اهمیت و شرافت نماز دارد.(1)
9- از نظر قرآن، نماز عامل فلاح و رستگارى و سعادت انسان است؛ از اینرو در اوصاف متقین مىفرماید: الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ... وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ(2)
و دهها موضوع دیگر كه نشان دهنده ارزش و اهمیت ویژه نماز است.
اهمیت نماز از آدم تا خاتم از زمین تا آسمان، زمین زلزله میشود، نماز واجب میشود، آسمان باران ندارد، نماز باران میخوانند، نوزاد در زایشگاه به دنیا میآید، در گوش او اذان و اقامه میگویند و در قبر قرار میگیرد، نماز میخوانند، چه واجبی داریم که از آدم تا خاتم است، چه واجبی داریم که از زایشگاه تا قبرستان باشد.
این مطالب است که حساب نماز را از همه چیز جدا میکند.
88 بار فقط لفظ صلاة آمده، غیر از لفظ عبادات، سجده، قنوت، تسبیح، ذکر، چه واجبی را اینقدر خداوند به آن بها داده است.
چه واجبی است که از همه کمالات این کمال را میگوید؛ در زیارت وارث اول میگوییم: «أشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلاَةَ وَآتَیْتَ الزَّکَاةَ وَأَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَر» زیارت وارث بعد از این مطلب خطاب به امام حسین (علیه السلام)میگوییم جاهدت فى اللّه.
این چه واجبی است که میارزد هر کلمهاش یک گلوله بخورد، چون نماز ظهر عاشورا امام حسین (علیه السلام)دو رکعت نماز سی و پنج کلمه است، سی و پنج تیر رها کردند.
تمام مردمی که حج میروند یا برای حج میروند یا برای عمره ولی بنیانگذار مکه وقتی که به مکه رفت، گفت: خدایا آمدهام مکه نه برای حج است نه برای عمره، گفت: (رَبَّنا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتی بِوادٍ غَیْرِ ذی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِیُقیمُوا الصَّلاةَ)(3)نماز چه قدر
اهمیت دارد که پیامبرخدا زن و فرزندش را در وادی بیآب علف رها میکند تا نماز اقامه شود.(حجة الاسلام قرائتی حفظه الله )
قرآن در مورد کسانی که نماز را سبک شمردهاند یا نماز را ترک کردهاند را بیان کنیم؛ (فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ الَّذینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ)(1)
پس واى بر نمازگزارانى که در نماز خود سهلانگارى مىکنند.
(ما سَلَکَکُمْ فی سَقَرَ قالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ)، چه چیز شما را به دوزخ وارد ساخت؟! مىگویند: ما از نمازگزاران نبودیم.(2)
ثمره حکومت صالحان اقامه نماز است که در عصر ظهور به اوج میرسد
(الَّذِینَ إِن مَّکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنکَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ)همان کسانى که چون در زمین به آنان توانایى دهیم نماز برپا مىدارند و زکات مىدهند و به کارهاى پسندیده وامىدارند و از کارهاى ناپسند باز مىدارند و فرجام همه کارها از آن خداست.
این افراد اهل بیت (علیه السلام)هستند که به سلطنت و حکومت زمین خواهند رسید، نخستین کاری که در حکومت صالحان انجام میشود، اقامه نماز و احیای زکات، امر به معروف و نهی از منکر است و عاقبت امور همه برای خداست.(3)
و درباره اصحاب صاحب الأمر (علیه السلام)میخوانیم:
(فِيهِمْ رِجَالٌ لَا يَنَامُونَ اللَّيْلَ لَهُمْ دَوِيٌّ فِي صَلَاتِهِمْ كَدَوِيِّ النَّحْل) النحل29.
برخی از آنان شب را نخوابند و زمزمه نماز و مناجات شبانۀشان همچون صدای زنبوران عسل فضا را آکنده سازد.(4)
امامت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف):
یجْتَمِعُ الْمَهْدِىُّ (علیه السلام)وَ عیسى ابْنُ مَرَیمَ (علیه السلام)فَیجئُ
وَقْتُ الصَّلاةِ فَیقُولُ الْمَهْدِىُّ لِعیسى: تَقَدَّمْ، فَیقُولُ عیسى اَنْتَ اَوْلى بِالصَّلاةِ
فَیصَلّى عیسى وَرائَهُ مَاْمُوماً؛
هنگام ظهور، حضرت مهدی (علیه السلام)و حضرت عیسى (علیه السلام)در كنار هم قرار میگیرند، هنگام فرارسیدن وقت نماز، امام از آن حضرت میخواهد برای نماز جماعت جلو بایستد، ولی حضرت عیسی (علیه السلام)مىگوید: شما به امامت سزاوارتر هستید و سپس به عنوان مأموم پشت سر امام مىایستد.(1)
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:
امت من چهار گروه هستند:
پس «ویل» برای نمازگزاران است، آنهایی که در نمازشان سهل انگارند.
سپس جانشین آن مردم خداپرست قومی شدند که نماز را ضایع کرده و از شهوات پیروی کردند، و اینها به زودی در «غی» افکنده خواهند شد.
(اهل بهشت از اهل جهنم سئوال میکنند) چه چیزی شما را به «سقر» کشاند؟ در جواب میگویند : ما از نمازگزاران نبودیم.
مؤمنان رستگار شدند، آنهایی که در نمازشان با خشوع هستند.
امیدواریم خداوند متعال همه ما را از گروه چهارم قرار دهد.
(وَ أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ).(2)
نماز را بپادار، که نماز انسان را از هر کار زشت و منکر باز میدارد و یاد خدا بزرگتر
است.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):
أوَّلُ ما افتَرَضَ اللّه ُ على اُمَّتِي الصَّلَواتُ الخَمسُ ، و أوَّلُ ما يُرفَعُ مِن أعمالِهِمُ الصَّلَواتُ الخَمسُ ، و أوَّلُ ما يُسألُونَ عَنهُ الصَّلَواتُ الخَمسُ.(3)
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:
نخستین چیزی که خداوند بر امت من واجب کرد نمازهای پنجگانه است، و نخستین عملی که از آنان بالا برده میشود، و از آنان سؤال میشود همان نماز است.
نماز و پایه های دین
عن ابی جعفر (علیه السلام)قال:
بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الْحَجِّ وَ الصَّوْمِ وَ الْوَلَايَةِ.(4)
امام باقر (علیه السلام)فرمود:
اسلام بر پنج چیز بنا شده است:
نماز، زکات، حج، روزه و ولایت اهل بیت (علیهم السلام).
عن ابی جعفر (علیه السلام)قال:
الصَّلاةُ عَمودُ الدِّينِ، مَثَلُها كَمَثَلِ عَمودِ الفُسطاطِ؛ إذا ثَبَتَ العَمودُ يَثبُتُ الأوتادُ و الأطنابُ، و إذا مالَ العَمودُ و انكَسَرَ لَم يَثبُتْ وَتِدٌ و لا طُنُبٌ.(1)
امام باقر (علیه السلام)فرمود:
نماز ستون دین است، مثل آن همانند ستون خیمه است که وقتی استوار باشد میخها و طنابها پا برجاست، و هرگاه ستون آن کج و شکسته شود هیچکدام از آنها استوار نمی مانند.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):
خَمْسُ صَلَواتٍ مَنْ حافَظَ عَلَيْهِنَّ كانَتْ لَهُ نُورا وَبُرْهانا وَنَجاةً يَوْمَ الْقِيامَةِ(2).
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:
کسی که بر نمازهای پنجگانه محافظت و مراقبت نماید این نمازها برای او در قیامت، نور و وسیله نجات او خواهد بود.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):
صَلاةُ الرَّجُلِ نُورٌ فى قَلْبِهِ فَمَنْ شاءَ مِنْكُمْ فَلْيُنَوِّرْ قَلْبَهُ.(3)
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:
نماز هر کس، نوری در دل اوست، پس هر کس خواست، قلبش را نورانی کند.
قال الصادق (علیه السلام):
إنّ أوَّلَ ما يُحاسَبُ بهِ العَبدُ الصَّلاةُ ، فإن قُبِلَت قُبِلَ ما سِواها.(1)
امام صادق (علیه السلام)فرمود:
نخستین چیزی که از بنده حسابرسی میشود نماز است، پس اگر نماز پذیرفته شد اعمال دیگرش نیز پذیرفته میشود، چنانچه نمازش رد شود بقیه اعمال او هم قبول نخواهد شد.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):
الصَّلاةُ مِن شرائعِ الدِّينِ ، و فيها مَرضاةُ الرَّبِّ عَزَّ و جلَّ، و هي مِنهاجُ الأنبياءِ.(2)
پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:
نماز از آداب (اولیه) دین است، و آن مایه خشنودی خدا، و راه و روش پیامبران الهی است.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):
عَلَمُ الْاِسْلامِ الصَّلاةُ، فَمَنْ فَرَّغَ لَها قَلْبَهُ وَحافَظَ عَلَيْها بِحَدِّها وَوَقْتِها وَسُنَنِها فَهُوَ مَؤْمِنٌ.(3)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:
نماز، پرچم اسلام است، مؤمن واقعی، کسی است که دل به آن دهد و مراقب حدود و آداب و وقت آن باشد.
قال الصادق (علیه السلام):
اِنَّ مَلَكَ الْمَوْتِ يَدْفَعُ الشَّيْطانَ عَنِ الْمُحافِظِ عَلَى الصَّلاةِ وَيُلَقِّنُهُ شَهادَةَ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ، وَاَنَّ مُحَمَّدا رَسُولُ اللّهِ فى تِلْكَ الْحالَةِ الْعَظيمَةِ.(1)
امام صادق (علیه السلام)فرمود:
فرشته مرگ، شیطان را از کسی که مراقب نماز است دور میکند، و شهادت بر وحدانیت خدا، و رسالت پیامبر را در هنگام هولناک مرگ به او تلقین میکند.
نماز و فرزندان
قال الباقر (علیه السلام):
اِنّا نَأْمُرُ صِبْيانَنا بِالصَّلاةِ اِذا كانُوا بَنى خَمْسَ سِنينَ، فَمُرُوا صِبْيانَكُمْ بِالصَّلاةِ اِذا كانُوا بَنى سَبْعَ سِنينَ.(2)
امام باقر (علیه السلام)فرمود:
هنگامی که فرزندان ما پنج ساله شدند دستور میدهیم نماز بخوانند، پس شما هم وقتی فرزندانتان به هفت سالگی رسیدند آنها را به نماز دستور دهید.
قال الصادق (علیه السلام):
صَلاةُ فَريضَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِشْرينَ حَجَّةٍ وَحَجَّةٌ خَيْرٌ مِنْ بَيْتٍ مَمْلُوٍّ ذَهَباً يُتَصَدَّقُ مِنْهُ حَتّى يَفْنى.(3)
امام صادق (علیه السلام)فرمود:
یک نماز واجب از بیست حج بهتر است، و یک حج از صدقه دادن خانه ای پر از طلا بهتر است، آنگونه که آن را صدقه دهند تا آنکه چیزی در آن نماند.
قال امیرالمؤمنین (علیه السلام):
اُوصيكُمْ بِالصَّلاةِ وَحِفْظِها، فَاِنَّها خَيْرُالْعَمَلِ وَهِىَ عَمُودُ دينِكُمْ.(1)
امیرالمؤمنین (علیه السلام)فرمود:
شما را به نماز و مراقبت از آن سفارش میکنم چونکه نماز برترین عمل و ستون دین شماست.
قال النبی (صلی الله علیه و آله و سلم):
ما مِنْ صَلاةٍ يَحْضُرُ وَقْتُها اِلاّ نادى مَلَكٌ بَيْنَ يَدَىِ النّاسِ (اَيُّهَا النّاسُ) قُومُوا اِلى نيرانِكُمُ الَّتى اَوْقَدْتُمُوها عَلى ظُهُورِكُمْ فَاَطْفَئُوها بِصَلاتِكُمْ.(2)
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:
هیچ گاه وقت نماز نمی رسد مگر اینکه فرشته ای در میان مردم ندا میدهد که: ای مردم بپاخیزید و با نماز خود آتشهائی را که برافروخته اید خاموش کنید.
قال علی (علیه السلام):
اِنَّ اْلاِنْسانَ اِذا كانَ فِى الصَّلاةِ فَاِنَّ جَسَدَهُ وَثِيابَهُ وَ كَلَّ شَىْ ءٍ حَوْلَهُ يُسَبِّحُ.(3)
علی بن ابیطالب (علیه السلام)فرمود:
هنگامی که انسان مشغول نماز است بدن و لباس و هر چه پیرامون اوست خدا را تسبیح میگویند.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):
مَوْضِعُ الصَّلاةِ مِنَ الدّينِ كَمَوْضِعِ الرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ.(1)
رسول گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم):
جایگاه نماز در دین همانند سر است نسبت به بدن.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):
مَثَلُ الصَّلَواتِ الْخَمْسِ كَمَثَلِ نَهْرٍ جارٍ عَذْبٍ عَلى بابِ اَحَدِكُمْ يَغْتَسِلُ فيهِ كُلَّ يَوْمٍ خَمْسَ مَرّاتٍ فَما يَبْقى ذلِكَ مِنَ الدَّنَسِ.(2)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم):
نمازهای پنجگانه همانند نهر آب گوارائی جلوی درب خانه شماست چنانکه کسی هر روز خود را پنج بار در آن بشوید هیچگونه چرکی باقی نماند. (یعنی کسی هم که شبانه روز نمازهای پنجگانه را بخواند از آلودگیهای روحی پاک میشود).
عن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):
قالَ اللّهُ تَعالى: اِفْتَرَضْتُ عَلى اُمَّتِكَ خَمْسَ صَلَواتٍ وَعَهِدْتُ عِنْدى عَهْدا اَنَّهُ مَنْ حافَظَ عَلَيْهِنَّ لِوَ قْتِهِنَّ اَدْخَلْتُهُ الْجَنَّةَ، وَمَنْ لَمْ يَحافِظْ عَلَيْهِنَّ فَلا عَهْدَ لَهُ عِنْدى.(3)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:
خداوند متعال فرمود: [ای پیامبر] بر امت تو نمازهای پنجگانه را واجب کردم و با خود پیمان بستم که هر کس مراقب آن نمازها و وقت آنها باشد او را به بهشت داخل کنم و کسی که مراقب آنها نباشد من تعهدی نسبت به او ندارم.
قال علی (علیه السلام):
اِذا قامَ الرَّجُلُ اِلَى الصَّلاةِ اَقْبَلَ اِلَيْهِ اِبْليسُ يَنْظُرُ اِلَيْهِ حَسَدا لِمايَرى مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ اَلتَّى تَغْشاهُ.(1)
امام علی (علیه السلام)فرمود:
هرگاه کسی به نماز میایستد، شیطان حسودانه به او مینگرد، بخاطر آنکه میبیند رحمت خدا او را فرا گرفته است.
رُوِىَ: اَنَّ فَتىً مِنَ الاْنْصارِ كانَ يُصَلِّى الصَّلاةَ مَعَ رَسُولِ اللّهِ وَ يَرْتَكِبُ الْفَواحِشَ، فَوُصِفَ ذلِكَ لِرَسُولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)فَقالَ: اِنَّ صَلاتَهُ تَنْهاهُ يَوْما ما، فَلَمْ يَلْبَثْ اَنْ تابَ.(2)
روایت شده که جوانی از انصار با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)نماز میخواند و مرتکب گناه هم میشد، این موضوع برای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)بیان شد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: نمازش روزی او را از گناهان باز خواهد داشت، سپس طولی نکشید که توبه کرد.
قال الصادق (علیه السلام):
اِذا صَلَّيْتَ صَلاةً فَريضَةً فَصَلِّ لِوَقْتِها صَلاةَ مُوَدِّعٍ تَخافُ اَلاّتَعُودَ اِلَيْها.(1)
امام صادق (علیه السلام)فرمود:
وقتی نماز واجب میخوانی آنرا در وقت خودش چنان بخوان که گویا دیگر هرگز به نماز موفق نمی شوی.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):
قالَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ: اِنَّ لِعَبْدى عَلَىَّ عَهْدا اِنْ اَقامَ الصَّلاةَ لِوَقْتِها اَنْ لااُعَذِّبَهُ، وَ اَنْ اُدْخِلَهُ الْجَنَّةَ بَغَيْرِ حِسابٍ.(2)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:
خداوند متعال میفرماید: من تعهدی نسبت به بنده ام دارم که اگر نماز را در وقتش بپا دارد او را عذاب نکنم و بی حساب او را به بهشت ببرم.
عن عائشة قالت:
كانَ رَسُولُ اللّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)يُحَدِّثُنا وَنُحَدِّثُهُ فَاِذا حَضَرَتِ الصَّلاةُ فَكَاَنَّهُ لَمْ يَعْرِفْنا وَلَمْ نَعْرِفْهُ اِشْتِغالاً بِعَظَمَةِ اللّهِ.(3)
از عایشه نقل شده:
بارها اتفاق افتاد که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)با ما مشغول صحبت بود، هنگامی که وقت نماز میرسید مشغول و متوجه عظمت خدا میشد گویا هرگز ما را نمی شناسند و ما هم او را نمی شناسیم.
قال الصادق (علیه السلام):
اِنَّ الْعَبْدَ اِذا صَلَّى الصَّلاةَ لِوَقْتِها، وَحافَظَ عَلَيْها اِرْتَفَعَتْ بَيْضاءَ نَقِيَّةً، تَقُولُ: حَفَظْتَنى حَفَظَكَ اللّهُ، وَاِذا لَمْ يُصَلِّها لِوَقْتِها، وَ لَمْ يُحافِظْ عَلَيْها رَجَعَتْ عَلَيْهِ سَوْداءَ مُظْلِمَةً، تَقُولُ: ضَيَّعْتَنى ضَيَّعَكَ اللّهُ.(1)
امام صادق (علیه السلام)فرمود:
هنگامی که بنده ای سر وقت به نماز بایستد و مراقب آن باشد بصورت پاره ای نور سفید بالا میرود و میگوید: تو مرا حفظ کردی خدا تو را حفظ کند، ولی وقتی نماز را در وقتش نخواند و مراقب آن نباشد آن نماز بصورت لکه سیاه و تاریکی بر میگردد و میگوید: مرا ضایع کردی خدا تو را ضایع نماید.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):
اَحَبُّ الْأَعْمالِ اِلَى اللّهِ الصَّلاةُ لِوَقْتِها، ثُمَّ بِرُّالْوالِدَيْنِ، ثُمَّ الْجِهادُ فى سَبيلِ اللّهِ.(2)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:
محبوبترین کارها نزد خدا عبارتست از: نماز در وقت، سپس نیکی به پدر و مادر، بعد جهاد در راه خدا.
سبک شمردن نماز
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):
لَيْسَ مِنْى مَنِ اسْتَخَفَّ بِصَلاتِهِ لايَرِدُ عَلَىَّ الْحَوْضَ لاوَاللّهِ.(1)
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:
کسی که نماز را سبک شمارد از من نیست و قسم بخدا او در حوض کوثر بر من وارد نخواهد شد.
قال الصادق (علیه السلام):
شَفاعَتُنا لاتَنالُ مُسْتَخِّفا بِصَلاتِهِ.(2)
امام صادق (علیه السلام)فرمود:
شفاعت ما به کسی که نمازش را سبک بشمارد نمی رسد.
قال النبی (صلی الله علیه و آله و سلم):
لاتُضَيِّعُوا صَلاتَكُمْ فَاِنَّ مَنْ ضَيَّعَ صَلاتَهُ حَشَرَهُ اللّهُ مَعَ قارُونَ وَ فِرْعَوْنَ وَهامانَ.(3)
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:
نمازتان را تباه نکنید، زیرا کسی که نمازش را تباه کند خدا او را با قارون و فرعون و هامان محشور کند.
قال الباقر (علیه السلام):
بَيْنا رَسُولِ اللّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)جالِسٌ فِى الْمَسْجِدِ اِذْ دَخَلَ رَجُلٌ فَقامَ فَصَلّى فَلَمْ يَتِمَّ رُكُوعَهُ وَلاسُجُودَهُ فَقالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): نَقَرَ كَنَقْرِ الْغُرابِ لَئِنْ ماتَ هذا وَهكَذا صَلاتُهُ لَيمُوتُنَّ عَلى غَيْرِ دينى.(1)
امام باقر (علیه السلام)فرمود:
هنگامی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)در مسجد نشسته بود مردی وارد شد و نماز خواند، ولی رکوع و سجود آنرا بطور کامل انجام نداد، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: همانند کلاغ نوک زد، اگر او بمیرد و نمازش چنین باشد با دین غیر دین من مرده است.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):
اَلصَّلاةُ عِمادُ الدّينِ فَمَنْ تَرَكَ صَلاتَهُ مُتَعَمِّدا فَقَدْ هَدَمَ دينَهُ، وَمَنْ تَرَكَ اَوْقاتَها يَدْخُلُ الْوَيْلَ، وَالْوَيْلُ وادٍ فى جَهَنَّم كَما قالَ اللّهُ تَعالى: وَيْلٌ لِلْمُصَلّينَ الَّذينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ.(2)
رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:
نماز ستون دین است، پس کسی که عمدا نمازش را ترک کند دینش را خراب کرده است و کسی که به اوقات نماز اهمیت ندهد داخل «ویل» خواهد شد و «ویل» محلی در جهنم است. خداوند در قرآن فرمود: «ویل جای کسانی است که در نمازشان سهل انگاری میکنند.»
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):
لاتَتْرُكَنَّ الصَّلاةَ مُتَعَمِّدا فَاِنَّهُ مَنْ تَرَكَ الصَّلاةَ مُتَعَمِّدا فَقَد بَرِئَتْ مِنْهُ ذِمَّةُ اللّهِ وَرَسُولِهِ.(3)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:
نماز را عمدا ترک نکنید، چون کسی که آن را عمدا ترک نماید از قلمرو خدا و رسول او بیرون میرود.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):
مَنْ تَرَكَ صَلاةً لايَرْجُوا ثَوابَها، وَلايَخافُ عِقابَها، فَلااُبالى أَيَمُوتُ يَهُودِيّا اَوْنَصْرانِيّا اَوْمَجُوسِيّا.(1)
رسول گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:
کسی که نماز را ترک نماید در حالیکه نه امید به پاداش آن دارد، و نه از عذاب آن میترسد، من هم اهمیت نمی دهم که او یهودی بمیرد یا نصرانی یا مجوسی.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):
مَنْ تَرَكَ صَلاتَهُ حَتّى تَفُوتَهُ مِنْ غَيْرِ عُذْرٍ، فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ، ثُمَّ قالَ: بَيْنَ الْعَبْدِ وَ بَيْنَ الْكُفْرِ تَرْكُ الصَّلاةِ.(2)
پیامبر عظیم الشأن (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:
کسی که نماز را بدون عذر بجا نیاورد تا وقتش بگذرد، اعمالش از بین میرود، سپس فرمود : فاصله بین بنده و کفر، ترک نماز است. (یعنی کسی که نماز را ترک کند کافر محسوب میشود).
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):
مَنْ تَرَكَ الصَّلاةَ مُتَعَمِّدا كُتِبَ اِسْمُهُ عَلى بابِ النّارِ مِمَّنْ يَدْخُلُها.(3)
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:
کسی که نماز را عمدا ترک کند بر درب جهنم، نامش از دوزخیان نوشته میشود.
قال الصادق (علیه السلام):
قالَ اللّهُ تَبارَكَ وَ تَعالى: اِنَّما اَقْبَلُ الصَّلاةَ لِمَنْ تَواضَعَ لِعَظَمَتى، وَيَكُفُّ نَفْسَهُ عَنِ الشَّهَواتِ مِنْ اَجْلى، وَيَقْطَعُ نَهارَهُ بِذِكْرى، وَلايَتَعاظَمُ عَلى خَلْقى، وَيُطْعِمُ الْجايِعَ وَيَكْسُو الْعارى، وَيَرْحَمُ الْمُصابَ، وَيُؤْوِى الْغَريبَ.(1)
امام صادق (علیه السلام)فرمود:
خداوند متعال فرمود: نماز کسی را میپذیرم که:
1 در مقابل عظمت من فروتنی کند. 2 از خواسته های نفسانی بخاطر من خود را دور کند. 3 روزش را با یاد من بپایان برد. 4 بر بندگانم بزرگی نفروشد. 5 به گرسنه غذا دهد. 6 برهنه را بپوشاند. 7 به مصیبت دیده مهربانی کند. 8 غریب را پناه دهد.
عن ابی عبد الله (علیه السلام)قال:
مَنْ اَحَبَّ اَنْ يَعْلَمَ اَقُبِلَتْ صَلاتُهُ اَمْ لَمْ تُقْبَلْ، فَلْيَنْظُرْ هَلْ مَنَعَتْهُ صَلاتُهُ عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنْكَرِ؟ فَبِقَدْرِ ما مَنَعَتْهُ قُبِلَتْ مِنْهُ.(2)
امام صادق (علیه السلام)فرمود:
کسی که دوست دارد بداند نمازش پذیرفته شده است یا نه؟ باید ببیند آیا نمازش او را از زشتیها و ناپاکی ها دور کرده است؟ پس به اندازه ای که دور کرده باشد همانقدر از نمازش پذیرفته شده است.
قال رجل لزین العابدین (علیه السلام): ما سَبَبُ قَبُولِها؟
قال (علیه السلام):
وَلايَتُنا وَالْبَرائَةُ مِنْ اَعْدائِنا.(1)
مردی از امام زین العابدین (علیه السلام)سئوال کرد: ملاک پذیرش نماز چیست؟
امام (علیه السلام)در پاسخ فرمود:
ولایت ما و برائت از دشمنان ما.
قال الباقر (علیه السلام):
اِنَّ الْعَبْدَ لَيُرْفَعُ لَهُ مِنْ صَلاتِهِ نِصْفُها وَثُلْثُها وَرُبْعُها وَخُمْسُها فَما يُرْفَعُ لَهُ اِلاّ ما اَقْبَلَ عَلَيْها بِقَلْبِهِ وَاِنَّما اُمِرُوا بِالنّوافِلِ لِيَتِمَّ لَهُمْ مانَقَصُوا مِنَ الْفَريضَةِ.(2)
امام باقر (علیه السلام)فرمود:
نمازی که بنده بجا میآورد، گاهی نصف و گاهی یک سوم و گاهی یک چهارم و گاهی یک پنجم آن بالا برده میشود، پس بالا برده نمی شود مگر آن نمازی که با توجه قلبی انجام گیرد. مردم مأمور به انجام نمازهای مستحب شده اند تا نقص نماز واجب آنها توسط مستحبات جبران شود.
قال ابوعبد الله (علیه السلام):
مَنْ صَلّى بِاَذانٍ وَاِقامَةٍ صَلّى خَلْفَهُ صَفّانِ مِنَ الْمَلائِكَةِ، وَمَنْ صَلّى بِاِقامَةٍ بِغَيْرِ اَذانٍ صَلّى خَلْفَهُ صَفٌّ واحِدٌ مِنَ الْمَلائِكَةِ.(3)
قلت له: و کم مقدار کل صف؟ فقال: اقله ما بین المشرق و المغرب، و اکثره ما بین السماء و الارض.
امام صادق (علیه السلام)فرمود:
کسی که با اذان و اقامه نماز بخواند دو صف از فرشتگان پشت سر او به نماز میایستند، و کسی که با اقامه و بی اذان نماز بخواند یک صف پشت سرش نماز میگزارند. راوی سؤال کرد : مقدار هر صف چقدر است؟ امام فرمود: حداقل آن از مشرق تا مغرب و حداکثر آن بین زمین و آسمان است.
قال ابو عبد الله (علیه السلام):
اِنَّ اللّهَ فَرَضَ عَلَيْكُمُ الصَّلَواتِ الْخَمْسِ فِى اَفْضَلِ السّاعاتِ، فَعَلَيْكُمْ بِالدُّعاءِ فى اَدْبارِ الصَّلَواتِ.(1)
امام صادق (علیه السلام)فرمود:
خداوند نمازهای پنجگانه را در بهترین ساعتها بر شما واجب کرد. بنابراین پس از نمازها (که در بهترین وقتها انجام میگیرد) دعا کنید.
«وَ اِنَّها لَتَحُتُّ الذّنوبَ حَتَّ الوَرَق.»(2)(حضرت
امیرالمومنین (علیه السلام)نهج البلاغه خ 199)
«نماز، گناهان را مانند ریزش برگ درختان فرو میریزد.»
همان طور که جسم گاهی بر اثر آلودگی نیاز به نظافت و تمیزی دارد، روح و روان نیز بر اثر گناهان و خطاها آلوده و مکدّر میشود و نیاز به شست و شو و رفع کدورت دارد. از دیدگاه امام علی (علیه السلام)نماز یکی از مؤثرترین عوامل وارستگی ها و شست و شوی گناهان و رفع و
دفع پلیدیهای روحی است؛ زیرا خواه ناخواه نماز، انسان را به توبه و اصلاح گذشته دعوت میکند. خداوند متعال نیز در قرآن کریم حسنات را عامل از بین برنده سیّئات معرّفی میکند و نماز یکی از مهمترین و برترین حسنات است:
(اَقَمِ الصَّلوة طَرَفی النّهارِ و زُلَفا مِنَ اللّیل، إنَّ الحسناتِ یُذهِبنَ السَّیئاتِ)(1)
«نماز را در دو طرف روز و ساعتهایی از شب به پا دار، همانا حسنات گناهان را از بین میبرد.»
عن سلمان الفارسی قال:
كُنَّا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص فِي ظِلِّ شَجَرَةٍ فَأَخَذَ غُصْناً مِنْهَا فَنَفَضَهُ فَتَسَاقَطَ وَرَقُهُ فَقَالَ أَ لَا تَسْأَلُونِّي عَمَّا صَنَعْتُ فَقَالُوا أَخْبِرْنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ- قَالَ إِنَّ الْعَبْدَ الْمُسْلِمَ إِذَا قَامَ إِلَى الصَّلَاةِ تَحَاتَّتْ خَطَايَاهُ كَمَا تَحَاتَّتْ وَرَقُ هَذِهِ الشَّجَرَةِ؛(2)
از سلمان فارسی نقل شده گوید: با پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)در سایه درختی بودیم، یک شاخه از آن برداشت و آن را تکان داد تا برگهای آن ریخت، سپس فرمود: آیا از آن چه کردم نمیپرسید: عرض کردند: یا رسول الله! به ما خبر بده، فرمود: همانا بنده مسلمان هرگاه که به نماز قیام میکند گناهان او ریخته میشود، همان طور که برگ این درخت ریخته شد.
ابوعثمان میگوید:
من با سلمان زیر درختی نشسته بودم، او شاخه خشکی را گرفت و تکان داد تا تمام برگهایش فرو ریخت، سپس رو به من کرد و گفت: سؤال نکردی چرا این کار را کردم؟ گفتم: بگو، بدانم منظورت چه بود؟ گفت: این همان کاری بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)انجام داد، هنگامی که در محضر مبارک ایشان زیر درختی نشسته بودیم، سپس پیامبر همین سؤال را از من کرد. بعد از این که با تکان دادن شاخه خشک، تمام برگهای درخت فرو ریخت. من عرض کردم: بفرمایید چرا؟ فرمود: هنگامی که مسلمانی وضو بگیرد و خوب وضو بگیرد، سپس نمازهای پنجگانه را به جای آورد، گناهان او فرو میریزد، همان گونه که برگهای درخت فرو ریخت. سپس همان آیه 114 سوره هود را که قبلاً ذکر شد، تلاوت کرد.»
در حدیثی از امام صادق (علیه السلام)میخوانیم: « مَنْ صَلَّى رَكْعَتَيْنِ يَعْلَمُ مَا يَقُولُ فِيهِمَا انْصَرَفَ وَ لَيْسَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ ذَنْبٌ إِلَّا غُفِرَ لَهُ؛ هر کس دو رکعت نماز بخواند و بداند چه میگوید، از نماز فارغ میشود در حالی که میان او و خداوند عزوجل گناهی نیست؛ مگر آنکه خداوند برای او میبخشد.(1)
ان رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)قال:
صَلاةُ الْجَماعَةِ اَفْضَلُ مِنْ صَلاةِ الْفَرْدِ بِخَمْسٍ وَ عِشْرينَ دَرجَةً.(2)
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:
فضیلت نماز جماعت بیست و پنج برابر نماز فرادا میباشد.
عن الرضا (علیه السلام)قال:
اِنَّما جُعِلَتِ الْجَماعَةُ لِئَلاّيَكُونَ اِلاِْخْلاصُ وَ التَوْحيدُ وَ الاِْسْلامُ وَ الْعِبادَةُ لِلّهِ اِلاّ ظاهِرا مَكْشُوفا مَشْهُورا.(3)
امام رضا (علیه السلام)فرمود:
علت تشریع نماز جماعت آن است که اسلام و توحید و بندگی و اخلاص به خداوند متعال در معرض دید عموم و ظاهر و مشهور در میان مردم باشد.
و قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):
مَنْ صَلّى اَرْبَعينَ يَوْما الصَّلَواتَ فى جَماعَةٍ لايَفُوتُهُ تَكْبيرَةُ الاِحْرامِ كُتِبَ لَهُ بَرآئتانِ، بَرآئَةُ مِنَ النِّفاقِ وَ بَرآئةٌ مِنَ النّارِ.(4)
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:
هر کس چهل روز نمازهای خود را با جماعت بخواند بطوریکه یک تکبیرة الاحرام از او فوت نشود، دو برائت آزادی برای او نوشته میشود، یکی نجات از نفاق و دیگری رهائی از آتش.
قال ابو الحسن موسی بن جعفر (علیه السلام):
اِنَّ الصَّلاةَ فِى الصَّفِّ الاَوَّلِ كَالْجِهادِ فى سَبيلِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ.(1)
امام موسی بن جعفر (علیه السلام)فرمود:
نماز در صف اول جماعت همانند جهاد در راه خداوند متعال است.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):
اِنَّ اللّه َ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى الَّذينَ يَصِلُونَ الصُّفُوفَ الاْوَّلِ.(2)
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:
خدا و فرشتگانش بر کسانی که صفهای اول- نماز جماعت- را بهم پیوند میدهند، درود میفرستند.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):
اِنَّ الشَّيْطانَ ذِئْبُ الاْنْسانِ كَذِئْبِ الْعنَنَمِ يَأْخُذُ الشّاةَ القاصِيَةَ وَ النّاحِيَةَ فَاِيّاكُمْ وَ الشِّعابَ وَ عَلَيْكُم بِالْجَماعَةِ وَ العامَّةِ وَ الْمَسْجِدِ.(1)
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:
شیطان گرگ انسان است، همانند گرگ گوسفندان که همیشه میش های دور افتاده و کناره گیر را میگیرد. پس، از دسته بندیها(گروه گرائی و خط بازی) بپرهیزید و بر شما باد به حضور در جماعت و مجالس عمومی و مسجد.
ان رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)قال:
لاصَلاةَ لِمَنْ لايُصَلّى فِى الْمَسْجِدِ مَعَ الْمُسْلِمينَ اِلاّمِنْ عِلَّةٍ وَ لاغَيْبَةَ اِلاّ لِمَنْ صَلّى فى بَيْتِهِ وَ رَغِبَ عَنْ جَماعَتِنا وَ مَنْ رَغِبَ عَنْ جَماعَةِ الْمُسْلِمينَ سَقَطَتْ عِدالَتُهُ وَ وَجَبَ هِجْرنُهُ.(2)
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:
کسی کهبدون هیچ عذرینماز خود را همراه دیگر مسلمانان در مسجد نمی خواند نمازش مقبول نیست و غیبت احدی جایز نیست مگر کسی که نمازش را در خانه میخواند- و در جماعت حاضر نمی شود- و به حضور در اجتماع مسلمین بی رغبت است و هر آنکس که چنین باشد از عدالت ساقط و دوری از او واجب میباشد.
عن ابی جعفر (علیه السلام)قال: قال امیرالمؤمنین (علیه السلام):
مَنْ سَمِعَ النِّدآءَ فَلَمْ يُجِبْهُ مِنْ غَيْر عِلَّةٍ فَلا صَلاةَ لَهُ.(3)
امام باقر (علیه السلام)از امیرالمؤمنین (علیه السلام)نقل میفرماید که حضرتش فرمود:
هر که صدای اذان جماعت را بشنود و بدون هیچ عذری اجابت نکند نماز ندارد (نمازش مقبول نیست).
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):
لِيَنْتَهِيَنَّ اَقْوامُ لايَشْهَدُونَ الصَّلاةَ اَوْ لاَمُرَنَّ مُؤَذِّنا يُؤَذِّنَ ثُمَّ يُقيمَ ثُمَّ امُرُ رَجُلاً مِنْ اَهْلِ بَيْتى - وَ هُوَ عَلِىٌّ (علیه السلام)- فَلَيُحْرِقَنَّ عَلى اَقْوامٍ بُيُوتَهُمْ بِحَزْمِ الْحَطَبِ لاِنَّهُمْ لاَيأْتُونَ الصَّلاةَ.(1)
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:
آنانکه در نماز جماعت حاضر نمی شوند لازم است از اینکار خودداری کنند و گرنه دستور خواهم داد مؤذن اذان و اقامه بگوید.آنگاه- پس از اقامه جماعت- یکی از اهل بیت خود را (که علی (علیه السلام)باشد) فرمان میدهم تا خانه های کسانی را که در جماعت حاضر نشده اند، با بسته های هیزم به آتش کشد.
عن النبی (صلی الله علیه و آله و سلم)انه قال:
اِنْ سُئِلْتَ عَمَّنْ لَمْ يَشْهَدِ الْجَماعَةَ فَقُلْ: لا اَعْرِفُهُ.(2)
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:
اگر درباره کسی که به نماز جماعت حاضر نمی شود از تو سؤالی نمودند، بگو من او را نمی شناسم.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):
اِذا سَمِعْتَ الاْذانَ فَأْتِ وَ لَوْحَبْوا.(3)
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:
هنگامی که اذان نماز را شنیدی- هر چه سریعتر- به مسجد بیا، گر چه سینه خیز باشد.
ان رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)قال:
اِمامُ الْقَوْمِ وافِدُهُمْ فَقَدِّمُوا فى صَلاتِكُمْ اَفْضَلَكُمْ.(1)
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:
امام جماعت هر جمعی نماینده آناندر پیشگاه خداوند- میباشد پس برای امامت جماعت خود بهترین ها را برگزینید.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):
اِسْتَوُوا تَسْتَوِ قُلُوبُكُمْ وَ تَماسُّوا تَراحَمُوا.(2)
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:
-صفهای نماز جماعت را- هماهنگ و تنظیم نمائید تا دلهایتان متعادل شود و شانه ها در تماس با هم باشد، تا مهربانی افزوده شود.
عنْ اَبى عَبْدِاللّه (علیه السلام)اَنَّهُ سَألَهُ رَجُلٌ عَنِ الْقَرآئَةِ خَلْفَ الاْمامِ فَقالَ (علیه السلام):
لا، اِنَّ الاْمامَ ضامِنٌ لِلْقَرآئَةِ وَ لَيْسَ يَضْمَنُ الاِمامُ صَلاةَ الَّذينَ خَلْفَهُ اِنَّما يَضْمَنُ الْقَرآئةَ:(3)
کسی از امام صادق (علیه السلام)در مورد خواندن حمد و سوره در نماز جماعت سؤال نمود، حضرت فرمود:
نخوانید چون امام جماعت ضامن قرائت حمد و سوره است اما ضامن نماز مامومین نیست- فقط قرائت بعهده اوست.
عن ابی عبدالله (علیه السلام)قال:
صَلّى رَسُولُ اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم)
اَلظُّهْرَ وَ الْعَصْرَ فَخَفَّفَ الصَّلاةَ فِى الرَّكْعَتَيْنِ فَلَمّا انْصَرَفَ... قالُوا: خَفَّفْتَ فِى الرَّكْعَتَيْنِ الاَخِيرَتَيْنِ؟
فَقالَ لَهُمْ: اَوَما سَمِعْتُمْ صُراخَ الصَّبِىِّ؟!(1)
امام صادق (علیه السلام)فرمود:
روزی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)نماز ظهر و عصر میخواندند، ناگهان دو رکعت آخر نماز را سبکتر خواندند، اصحاب پس از ادای نماز سؤال نمودند کهآیا دستور جدیدی آمده؟ فرمود برای چه؟
گفتند:- چرا دو رکعت آخر نماز را سبکتر بجا آوردی؟
فرمود: مگر فریاد- گریهکودک را نشنیدید؟!
و همچنین حدیث جالبی در بیان فضیلت نماز جماعت است که قسمتی از آن در رسالههای عملیه هم ذکر شده است. ترجمه تمام حدیث چنین است:
اگر اقتدا کننده 1 نفر باشد، پاداش 150 نماز داده میشود.
اگر اقتدا کننده 2 نفر باشد، پاداش 600 نماز داده میشود.
اگر اقتدا کننده 3 نفر باشد، پاداش 1200 نماز داده میشود.
اگر اقتدا کننده 4 نفر باشد، پاداش 2400 نماز داده میشود.
اگر اقتدا کننده 5 نفر باشد، پاداش 4800 نماز داده میشود.
اگر اقتدا کننده 6 نفر باشد، پاداش 9600 نماز داده میشود.
اگر اقتدا کننده 7 نفر باشد، پاداش 19200 نماز داده میشود.
اگر اقتدا کننده 8 نفر باشد، پاداش 36400 نماز داده میشود.
اگر اقتدا کنندگان و امام جماعت به 10 نفر رسیدند، پاداش72800 نماز دارد.
ولی، همین که عدد افراد از ده نفر گذشت، اگر تمام آسمانها کاغذ و دریاها مرکب و درختها قلم و جن و انس و ملائکه نویسنده شوند نمی توانند ثواب یک رکعت آن را بنویسند.(2)
ثَلاثٌ كَفَّاراتٌ اِسْباغُ الْوُضُوءِ فِى السَّبَراتِ وَ الْمَشْىِ بِاللَّیلِ وَ النَّهارِ اِلى الْجَماعاتِ وَالْمُحافَظَةُ عَلَى الصَّلَواتِ(1)
امام باقر (علیه السلام)فرمود: سه چیز، جبرانكننده و محوكننده گناه است:
وضو گرفتن در هواى بسیار سرد.
رفتن در شب و روز به سوى نماز جماعت و اجتماعات اسلامی.
مراقبت بر انجام نمازها در اول وقت
شیخ الرئیس ابوعلی سینا در نامه ای که برای ابوسعید ابوالخیر نوشت، پرسید:چه لزومی دارد که مردم در مسجد اجتماع کنند و نماز را به جماعت برگزار نمایند، با این که خداوند از رگ گردن به انسان نزدیک تر است، هر جا که باشی اگر رابطه ات را با خدا برقرار کنی نتیجه خواهی گرفت؟ ابوسعید پاسخ نامه بوعلی سینا را نوشت و در آن چنین مثال زد:
اگر چندین چراغ در یک جا روشن باشد و یکی از آنها خاموش شود، چراغ های دیگر روشن است و آن مکان تاریک نیست. ولی اگر هر یک از چراغ ها در یک اتاق در بسته روشن باشد همین که یکی از آنها خاموش شود آن اتاق در تاریکی فرو میرود. انسانها نیز همین گونه اند. بعضی از آنان گناهکارند و اگر در خانه به تنهایی نماز بخوانند، مانند همان چراغ و لامپ خاموشند که نوری ندارد و نماز این دسته نیز تاثیر و فایده کمی دارد، بنابراین شاید از رحمت و برکات نور الهی نیز محروم بمانند، ولی اگر همین دسته در مسجد باشند و نماز را به جماعت برگزار کنند، شاید خداوند به خاطر حضور افرادی پاک و شایسته که همچون چراغ های فروزان وسیله نزول رحمت پروردگارند این دسته را نیز مشمول فیوضات و برکات خود قرار دهد.(2)
روزی روزگاری بود...
مردی بود که همیشه برای خواندن نماز به مسجد میرفت.
شبی آماده شد و لباس آراسته پوشید و راهی مسجد شد.
از قضا آن شب باران تندی شروع به باریدن کرده بود.
و چون زمین خیس بود مرد در بین راه به زمین خورد و تمام لباس هایش کثیف و گلی شد.
پس به خانه برگشت و لباس هایش را عوض کرد و دوباره به راه افتاد.
اما چند قدم بیشتر بر نداشته بود که پایش سر خورد و دوباره زمین خوردو باز راهی منزلش شد و لباس هایش را عوض کرد و به راه افتاد.
این بار مردی را دید که فانوسی به دست گرفته بود و خواستار آن بود که مردرا تا مسجدهمراهی کند.
آن دو با هم به راه افتادند و چون به در مسجد رسیدند مرد به آن شخص فانوس به دست تعارف کرد که اول او وارد
مسجد شود اما آن شخص امتناع میکرد و وارد نمی شد.
مرد از او پرسید که دلیل این همه اجتناب او از مسجد چیست؟
آن شخص در پاسخ گفت :دلیل آن است که من شیطانم.
مرد کمی ترسید و گفت :اگر تو شیطانی، پس چرا مرا تا در مسجد همراهی کردی؟
شیطان گفت:بار اولی که به مسجد میآمدی من باعث شدم که زمین بخوری.
وچون تو دوباره تصمیم گرفتی که به مسجد بروی،خداوند تمام گناهانت را آمرزید و من هم دوباره کاری کردم که به زمین بخوری اماچون قصد کردی که باز به مسجد بروی، خداوند گناهان پدر و مادرت را نیز آمرزید ومن ترسیدم که
اگر باز باعث شوم که تو به زمین بخوری و تودوباره به مسجد بروی، خداوند گناهان فامیل و خاندانت را نیز بیامرزد.
این بود که گفتم تو را تا در مسجد همراهی کنم تا به سلامت به مسجد برسی.(1)
1) . داستانهای کوتاه، حمید غیوری.
جوانی نزد شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی آمد و گفت سه قفل در زندگی ام وجود دارد و سه کلید از شما میخواهم.
قفل اول اینست که دوست دارم یک ازدواج سالم داشته باشم.
قفل دوم اینکه دوست دارم کارم برکت داشته باشد.
قفل سوم اینکه دوست دارم عاقبت بخیر شوم.
شیخ نخودکی فرمود:
برای قفل اول، نمازت را اول وقت بخوان.
برای قفل دوم نمازت را اول وقت بخوان.
و برای قفل سوم نمازت را اول وقت بخوان.
جوان عرض کرد: سه قفل با یک کلید؟؟!
شیخ نخودکی فرمود : نماز اول وقت شاه کلید است.(1)
شخصی آمد به نزد پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)شكایت از فقر و نداری كرد حضرت فرمود: مگر نماز نمیخوانی عرض كرد من پنج وقت نماز را به شما اقتدا میكنم، حضرت فرمود: مگر روزه نمیگیری عرض كرد سه ماه روزه میگیرم. آن حضرت فرمود امر خدا را نهی و نهی خدا را امر میكنی یا به كدام معصیت گرفتاری عرض كرد یا رسول الله حاشا و كلّا كه من خلاف فرمودهی خدا را بكنم حضرت متفكرانه سر به جیب حیرت فرو برد ناگاه جبرئیل نازل شد عرض كرد یا رسول الله حق تعالی ترا سلام میرساند و میفرماید در همسایگی این شخص باغیست و در آن باغ گنجشكی آشیانه دارد و در آشیانه او استخوان بینمازی میباشد به شومی آن استخوان از خانهی این شخص بركت برداشته شده است و او را فقر گرفته است. حضرت به او فرمود برو آن استخوان را از آنجا بردار، بینداز دور. به فرمودهی آن حضرت عمل كرد بعد از آن توانگر شد.(2)
سالی در مدینه قحطی و خشكسالی بود و مردم در صحرا و بیابان میرفتند و دعا میكردند، نماز میخواندند، شخصی میگوید من غلامی را در خلوت و تنهایی دیدم كه نماز میخواند و عبادت میكرد، از خشوع و گریهای كه میكرد و مناجاتی كه با حق كرد و از دعائی كه كرد بارانی آمد كه مجذوب او شدم و شك نكردم كه آمدن باران از دعا و نماز او بوده است، لذا دنبالش را گرفتم هر جور هست من باید این غلام را در اختیار بگیرم و صاحب او شوم برای اینكه غلام او بشوم. دنبال او را گرفتم، آمد و آمد و رفت به خانهی امام زین العابدین (علیه السلام).
این شخص رفت خدمت حضرت سجاد (علیه السلام)و گفت: آقا شما یك غلامی دارید من این غلام را میخواهم از شما بخرم، نه برای اینكه غلام من باشد، میخواهم او مخدوم من باشد و من میخواهم خدمتگزار او باشم، منتگذار و آن را به من بفروش. حضرت فرمود: آن را به تو میبخشم. تا بالاخره آن غلام را حاضر میكنند حضرت میگوید همین را میگویی؟ شخص میگوید: بله. حضرت میفرماید: ای غلام، این شخص مالك تو است، غلام یك نگاه حسرت باری به من كرد و گفت: تو كه بودی كه آمدی و مرا از مولایم جدا كردی؟
شخص میگوید: من به او گفتم قربان تو؛ من تو را نگرفتم برای اینكه خدمتگزار خودم قرار بدهم من تو را گرفتم برای اینكه خدمتگزار تو باشم برای اینكه من در تو چیزی دیدم كه در كسی دیگر ندیدهام، من جز برای اینكه خدمتگزار باشم هیچ قصد و غرضی نداشتم من میخواهم از محضر تو استفاده بكنم و بهره ببرم بعد جریان را به او گفتم، تا سخن من تمام شد رو كرد به آسمان و گفت: خدایا این رازی بود بین من و تو، من نمیخواستم بندگان تو اطلاع پیدا كنند حالا كه بندگانت را مطلع كردهای خدایا من را ببر، همین را گفت و جان به جان آفرین تسلیم كرد.(1)
1) . مستدرک الوسائل، ج 14، ص 74.
در كنار شهری خاركنی زندگی میكرد كه فقر و فاقه او را به شدت محاصره كرده بود.
روزها در بیابان گرم، همراه با زحمت فراوان و بیدریغ مشغول خاركنی بوده و پس از به دست آوردن مقداری خار، آن را به پشت خود بار نموده به شهر میآورد و به قیمت كمی میفروخت.
روزی در ضمن كار صدای دور شو، كور شو، شنید، جمعیتی را با آرایش فوق العاده در حركت دید، برای تماشا به كناری ایستاده دختر زیبای امیر شهر به شكار میرفت، و آن دستگاه با عظمت از آن او بود.
در این حین چشم جوان خاركن به جمال خیره كنندهی او افتاد و به قول معروف دل و دین یكجا در برابر زیبایی خیره كننده او سودا كرد.
قافله عبور كرد و جوان ساعتها در اندوه و حسرت میسوخت. توان كار كردن نداشت، لنگ لنگان به طرف شهر حركت كرد.
به حال اضطراب افتاد، دل خسته و افسرده شده، راه به جایی نداشت، میل داشت بدون هیچ شرطی، وسیله ازدواج با دختر شاه برایش فراهم شود.
دانشوری آگاه او را دید، از احوال درونش باخبر شد، تا میتوانست او را نصیحت كرد ولی پند دانشور بیفایده بود و نصیحت او اثر نداشت و آنچه عاشق را آرام میكرد فقط رسیدن به محبوبش بود.
مرد دانشور آخر به او گفت:
«تو كه از حسب و نسب و جاه و مال، شهرت و اعتبار و زیبائی بهرهای نداری و عشق خواسته تو از محالات است و اكنون كه راه به بنبست رسیده، برای پیدا شدن چارهی درد جز رفتن به مسجد و قرار گرفتن در سلك عابدین راهی نمیبینم. مشغول عبادت شو شاید از این راه به شهرت رسیده و گشایشی در كارت حاصل شود.»
خاركن فقیر پند دانشور را به كار بست،كوه و دشت و كار و كسب خویش را رها كرد و به مسجدی كه نزدیك شهر بود و از صورت آن جز ویرانهای باقی نمانده بود آمد و بساط عبادت خود را جهت جلب نظر اهالی در آنجا پهن كرد.
كمكم كثرت عبادت و به خصوص نمازهای پیدرپی، به تدریج او را در میان مردم مشهور كرد، آهسته آهسته ذكر خیرش دهان به دهان گشت و همه جا سخن او به میان آمد.
آری سخن از عبادت و پاكی و ركوع و سجود او در میان مردم آنچنان شهرت گرفت كه آوازه او به گوش شاه رسید و شاه با كمال اشتیاق قصد دیدار او كرد.
شاه روزی كه از شكار باز میگشت، مسیرش به كلبهی عابد افتاد برای دیدن او عزم خود را جزم كرد و بالاخره همراه با ندیمان، با كبكبه شاهی قدم در مسجد خراب گذاشت.
پادشاه در ضمن زیارت خاركن فقیر و دیدن وضع عبادت او، به ارادتش افزوده شد، شاه تصور میكرد به خدمت یكی از اولیاء بزرگ الهی رسیده، تنها كسی كه خبر داشت این همه عبادت و آه و ناله قلابی و توخالی است خود خاركن بود.
در هر صورت پادشاه سر سخن را با آن جوان باز كرد و كلام را به مسأله ازدواج كشید، سپس با یك دنیا اشتیاق داستان دختر خود را مطرح كرده كه ای عابد شب زندهدار، تو تمام سنتهای اسلامی را رعایت كردهای مگر یك سنت مهم و آن هم ازدواج است، میدانی كه رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)بر مساله ازدواج چه تأكید سختی داشت. من از تو میخواهم به اجرای این سنت مهم برخیزی و فراهم آوردن وسیلهی آن هم با من، علاوه بر این من میل دارم كه تو را به دامادی خود بپذیرم، زیرا در سراپرده خود دختری دارم آراسته به كمالات و از لطف الهی از زیبایی خیره كنندهای هم برخوردار است، من از تو میخواهم به قبول پیشنهاد من تن در دهی، تا من آن پریروی را با تمام مخارج لازمه در اختیار تو قرار دهم!
جوان بعد از شنیدن سخنان شاه در یك دنیا حسرت فرو رفت و در جواب شاه سكوت كرده و شاه به تصور این كه حجب و حیاء و زهد و عفت مانع از جواب اوست چیزی نگفت، از جوان عابد خداحافظی كرد و به كاخ خود رفت، ولی تمام شب در این فكر بود كه چگونه زمینهی ازدواج دخترش را با این مرد الهی فراهم كند.
صبح شد، شاه یكی از دانشوران را خواست و داستان عابد را با او در میان گذاشت و گفت به خاطر خدا و برای اینكه از قدم او زندگی من غرق بركت شود نزد او رو و وی را به این ازدواج و وصلت حاضر كن.
عالم آمد و پس از گفتگوی بسیار و اقامه و دلیل و برهان و خواندن آیه و خبر، جوان را راضی به ازدواج كرد.
سپس نزد شاه آمد و رضایت عابد را به سلطان خبر داد، سلطان از این مساله آن چنان خوشحال شد كه در پوست نمیگنجید.
مأموران شاه به مسجد آمدند و با خواهش و تمنا لباس دامادی شاه را به او پوشاندند و او را مانند نگینی در حلقه گرفتند و با كبكبه و دبدبه شاهی به قصر آورند. در آنجا غلامان و كنیزان دست به سینه برای استقبال او صف كشیده بودند و امیران و دبیران و سپاهیان جهت احترام به داماد شاه گوش تا گوش ایستاده بودند.
وقتی قدم به بارگاه شاه گذاشت و چشمش به آن همه جلال و شكوه و عظمت افتاد، غرق در حیرت شد و ناگهان برق اندیشه درون جان تاریكش را روشن كرد، به این مساله توجه نمود، من همان جوان فقیر و آدم بدبختم، من همان خاركن مسكین و دردمندم، من همانم كه مردم عادی حاضر نبودند سلامم را جواب بدهند، من همان گدای دل سوختهام كه از تهیهی قرص نان جویی و پارچهای كهنه عاجز بودم، من همان پریشان عاجز و بینوای مستمندم!
آری جوان بر اساس آیات الهی به فكر فرو رفت، كه من همان خاركنم كه بر اثر عبادت میان تهی، و طاعت ریایی به این مقام رسیدم، آه بر من، حسرت و اندوه از من، اگر به عبادت حقیقی و طاعت خالص اقدام میكردم چه میشدم؟
در غوغای پر از آرایش ظاهری دربار، چشم دل خاركن باز شد، جمال دوست در آئینهی دلش تجلی كرد. با قدم اراده و عزم استوار، پای از دربار بیرون گذاشت و از كنار آغوش آن پریوش كناره گرفت و به سوی نماز و عبادت واقعی و بندگی حقیقی خدا حركت كرد.
وقتی نماز ریائی و میان تهی و الفاظ بیمعنی این گونه برای حل مشكل مدد كند، نماز واقعی و عبادات خالصانه، و طاعت بیریا چه خواهد كرد؟(1)
2-عرفان اسلامی، جلد 5، به نقل از كتاب طاقدیس مرحوم ملا احمد نراقی.
1) . لطیف راشدی - سرود شكفتن، ص 15
دیگر وظیفه در قبال نماز «امر» به آن است. امر به معروف از فرایض بزرگ مکتب ماست و برترین معروف ها نماز است. معروفی که اگر در جامعه آن گونه که دین خواسته مطرح باشد، ریشه بسیاری از منکرات خشکانده میشود از ویژگی های مردان خدا آن است که «امر» به نماز دارند. قرآن کریم در مورد حضرت اسماعیل صادق الوعد (که این غیر از اسماعیل فرزند حضرت ابراهیم است (وَكَانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ...) و این پیامبر پیوسته خاندان خود را امر به نماز و زکات میکرد...».(1)
و در مورد دیگر خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)میخوانیم:
(وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا...) و خانواده خود را به نماز دستور ده و بر انجام آن شکیبا باش...». (2)
در این دو آیه بر «امر» اهل به نماز تاکید ویژه است، چرا که اصلاح بنیان خانواده زیربنای سایر اصلاحات است. اگر خانواده ها، الهی شدند جامعه الهی خواهد شد. بر این اساس است که در دو آیه فوق سخن از امر کردن خانواده به نماز است و این در حقیقت راهی برجسته برای نجات خانواده از آتش است همان که در آیه شش سوره تحریم آمده است:
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ..)؛ایکسانی که ایمان آوردهاید خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن انسان ها و سنگ هاست نگه دارید».(3)
از این آیه میتوان رسالت سنگین پدر و مادر را در تربیت معنوی فرزندان استفاده کرد.
در روایتی از پیامبر گرامی اسلام میخوانیم:
«ألَا كُلُّكُمْ رَاعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ وَ اَلْأَمِيرُ اَلَّذِي عَلَى اَلنَّاسِ رَاعٍ وَ هُوَ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ وَ اَلرَّجُلُ رَاعٍ عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ وَ هُوَ مَسْئُولٌ عَنْهُمْ وَ اَلمَرْأَةُ رَاعِيَةٌ عَلَى أَهْلِ بَيْتِ بَعْلِهَا وَ وُلْدِهِ وَ هِيَ مَسْئُولَةٌ عَنْهُمْ وَ اَلْعَبْدُ رَاعٍ عَلَى مَالِ سَيِّدِهِ وَ هُوَ مَسْئُولٌ عَنْهُ أَلاَ فَكُلُّكُمْ رَاعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ.; (42) بدانید همه شما نگهبانید و همه در برابر کسانی که مامور نگهبانی آنها
هستید مسؤولید. امیر و رئیس حکومت اسلامی نگهبان مردم است و در برابر آنها مسؤول است مرد نگهبان خانواده خویش است و در مقابل آنها مسؤول، زن نیز نگهبان خانواده شوهر و فرزندان است و در برابر آنها مسؤول میباشد. بدانید همه شما نگهبانید و همه شما در برابر کسانی که مامور نگهبانی آنها هستید مسؤولید».(1)
در کتاب وسایل الشیعه و مستدرک آن 1980 حدیث در این باب آمده است که اهمیت بالای آن را میرساند. بخشی از آثار زکات در روایات عبارتند از:
«قال امیرالمومنین (علیه السلام):
اوصیکم بالزکاه فانی سمعت نبیکم (صلی الله علیه و آله و سلم)الزَّكاةُ قَنطَرَةُ الإسلامِ، فَمَن أدّاها جازَ القَنطَرةَ و مَن مَنَعَها احتَبَسَ دُونَها ، و هِي تُطفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ.» «امیر مؤمنان (علیه السلام)فرمود:
شما را به زکات وصیت و سفارش میکنم، از پیامبر شما که درود خدا بر او و خاندانش باد شنیدم که فرمود: زکات پل اسلام است، پس کسی که زکات بپردازد از پل میگذرد و کسی که آن را پرداخت نکند به پایین آن سقوط میکند [پرداخت زکات] خشم پرودگار را فرو مینشاند.»(2)
«قال الراوی سمعت علیا (علیه السلام)یقول:
أَثَافِیُّ الْإِسْلَامِ ثَلَاثٌ لَا تَنْفَعُ وَاحِدَهٌ مِنْهُنَّ دُونَ صَاحِبَتَیْهَا الصَّلَاهُ وَ الزَّکَاهُ وَ الْوَلَایَهُ.»(3)
«راوی گوید: از حضرت علی (علیه السلام)شنیدم که میفرمود:
ستون ها و پایه های اسلام سه تاست که هیچ یک از آن ها بدون دو تای دیگر سودی ندارد، آن ها عبارتند از: نماز، زکات و ولایت.
«قال رسول الله (علیه السلام):
أُمِرْتُ أنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حتَّى يَشْهَدُوا أنْ لا إلَهَ إلَّا اللَّهُ، وأنَّ مُحَمَّدًا رَسولُ اللَّهِ، ويُقِيمُوا الصَّلَاةَ، ويُؤْتُوا الزَّكَاة »(1)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:
دستور دارم با مردم مبارزه کنم تا شهادت دهند که جز خدا معبودی نیست و من فرستاده ی خدایم و نماز بپا دارند و زکات بپردازند.
«عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام)قَالَ: بَيْنَمَا رَسُولُ اللَّهِ ص فِي الْمَسْجِدِ إِذْ قَالَ قُمْ يَا فُلَانُ قُمْ يَا فُلَانُ قُمْ يَا فُلَانُ حَتَّى أَخْرَجَ خَمْسَةَ نَفَرٍ فَقَالَ اخْرُجُوا مِنْ مَسْجِدِنَا لَا تُصَلُّوا فِيهِ وَ أَنْتُمْ لَا تُزَكُّونَ.»(2)
«امام باقر (علیه السلام)فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)در مسجد بود که گفت: فلانی. بلند شو، فلانی بلند شو: فلانی بلند شو... تا این که 5 نفر را بیرون کرد و فرمود از مسجد ما خارج شوید و شما که زکات نمی دهید در مسجد ما نماز نخوانید.»
یکی ازموضوعات مورد تاکید قرآن کریم صبر است که حدودا 103آیه در قرآن نازل شده است ما بعضی آیات را دراین جا ذکر میکنیم:
1- اجر صابرین بدون حساب داده میشود (إِنَّمَا یوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیرِ حِسَابٍ) صابران اجر و پاداش خود را بیحساب دریافت میدارند.(1)
پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم): براى گروهى در قیامت پروندهاى گشوده نمىشود و آنان بدون سؤال و جواب به بهشت مىروند، سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمود. (إِنَّما یوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیرِ حِسابٍ) تفسیر نور
پادشهای الهی درقرآن بیان شده مثلا بعضی دو بر ابربعضی ده برابر بعضی هفتصد برابراما برای صبرتعداد مشخص نکرده یعنی فقد خداوند متعال میداند ثواب آنرا
2-درورود به بهشت ملائکه ها به استقبالشان میآیند
(سَلَمٌ عَلَیْکُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ)(2)
3-صبر، میزان درجات بهشتیان است. (أُولَٰئِكَ يُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمَا صَبَرُوا)(فرقان 75و وَجَزَاهُمْ بِمَا صَبَرُوا جَنَّةً وَحَرِيراً (3)
4- وآیاتی مثل (وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ)بقره 155بشارت صابرین را (إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ) بقره خداوند با صابرین است 153(وَاللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ) آل عمران 146خداوند صابرین را دوست دارد
5-نزول فرشته بر صابرین هنگام مرگ درسوره مبارکه فصلت آیه 30می فرماید:(إِنَّ الَّذینَ قالوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ استَقاموا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ المَلائِكَةُ أَلّا تَخافوا وَلا تَحزَنوا وَأَبشِروا بِالجَنَّةِ الَّتی كُنتُم توعَدونَ)
به یقین کسانی که گفتند: «پروردگار ما خداوند یگانه است!» سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل میشوند که: «نترسید و غمگین مباشید، و بشارت باد بر شما به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است!(1)
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم):
ثَلاثٌ مَن کُنَّ فیهِ جَمَعَ اللّه لَهُ خَیرَ الدُّنیا وَالخِرَةِ: اَلرِّضا بِالقَضاءِ وَالصَّبرُ عِندَ البَلاءِ وَالدُّعاءُ عِندَ الشِّدَّةِ وَالرَّخاءِ.(2)
کسى که سه خصلت در او باشد خداوند خیر دنیا و آخرت را براى او فراهم مى کند: خشنودى به مقدّرات، صبر در بلا و دعا در سختى و راحتى.
اجر هزار شهید أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ (علیه السلام): مَنِ اُبْتُلِی مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ بِبَلاَءٍ فَصَبَرَ عَلَیهِ كَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ أَلْفِ شَهِیدٍ فرمود: هر كس از مؤمنین ببلائى گرفتار شود و صبر كند، برایش اجر هزار شهید باشد.(3)
عَنْ أَبی عَبْدِ اَللَّهِ (علیه السلام)قَالَ:إِذَا دَخَلَ اَلْمُؤْمِنُ قَبْرَهُ كَانَتِ اَلصَّلاَةُ عَنْ يَمِينِهِ وَ اَلزَّكَاةُ عَنْ يَسَارِهِ وَ اَلْبِرُّ مُظِلٌّ عَلَيْهِ وَ يَتَنَحَّى اَلصَّبْرُ نَاحِيَةً قَالَ فَإِذَا دَخَلَ عَلَيْهِ اَلْمَلَكَانِ اَللَّذَانِ يَلِيَانِ مُسَاءَلَتَهُ قَالَ اَلصَّبْرُ لِلصَّلاَةِ وَ اَلزَّكَاةِ وَ اَلْبِرِّ دُونَكُمْ صَاحِبَكُمْ فَإِنْ عَجَزْتُمْ عَنْهُ فَإِنَّا دُونَهُ. هنگامى كه انسان در قبر خود قرار گرفت، ((نماز)) در طرف راست و زكات در طرف چپ وى قرار مى گیرند، و نیكیهایش بر سر وى سایه مى گسترانند ؛ در این هنگام، ((صبر)) به نماز و زكات و نیكیهاى وى مى گوید: صاحب خود را دریابید و اگر عاجز ماندید من او را كفایت مى كنم و با او خواهم بود.(4)
و از ابن عباس- رضی الله عنه- است که چون رسول خدای- (صلی الله علیه و آله و سلم)- بر انصار وارد شد، فرمود: فَقَالَ أَ مُؤْمِنُونَ أَنْتُمْ فَسَكَتُوا فَقَالَ رَجُلٌ نَعَمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ وَ مَا عَلَامَةُ إِيمَانِكُمْ قَالُوا نَشْكُرُ عَلَى الرَّخَاءِ وَ نَصْبِرُ عَلَى الْبَلَاءِ وَ نَرْضَى بِالْقَضَاءِ فَقَالَ مُؤْمِنُونَ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ
آیا شما اهل ایمانند؟ پس ساکت شدند. مردی گفت: آری ای پیغمبر خدای. فرمود: علامت ایمان شما چیست؟ گفت: در زمان وسعت ورخاء، خدای را شکر میگذاریم و در نزول رنج و بلا، صبر میآوریم و رضای خاطر به قضای الهی میسپاریم. فرمود: به این صفات، از اهل ایمانند قسم به پروردگار کعبه.(1)
چند طایفه هستند که خداوند برآنها صلوات ودرود میفرستد:
1-رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)واهل بیت طاهرینش : إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ یصَلُّونَ عَلَى النَّبِی ۚ یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا خدا و فرشتگانش بر (روان پاک) این پیغمبر صلوات و درود میفرستند شما هم ای اهل ایمان، بر او صلوات و درود بفرستید و با تعظیم و اجلال بر او سلام گویید و تسلیم فرمان او شوید.(2)
2-صابرین : (وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ 155 الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ 156 أُولَٰئِكَ عَلَیهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ) (بقره) و [تو ای پیامبر!] صبرکنندگان را بشارت ده «155» همان کسانی که چون مصیبتی [سخت] به آنان رسد میگویند: [«اِنّا لِلّه و اِنّا اِلیه راجعون»] ما مملوک خداییم و بی شک به سوی او بازمی گردیم «156» آنان هستند که درودها و رحمتی [ویژه] از سوی پروردگارشان برای آنان [ثابت و قطعی] است، و هم آنان راه یافتگان [به صراط مستقیم] اند«(3)
3-استغفار کنندگان درسحرها : عن أمیر المؤمنین (علیه السلام)عن النّبی (صلی الله علیه و آله و سلم)أنه قال: إنَّ اللّهَ تَبارَکَ وتَعالی ومَلائِکَتَهُ یُصَلّونَ عَلَی المُستَغفِرینَ وَالمُتَسَحِّرینَ بِالأَسحارِ؛ فَلیَتَسَحَّر أحَدُکُم ولَو
بِشَربَهٍ مِن ماءٍ خداوند و فرشتگانش بر آمرزش خواهان در سحر و [روزه داران ]سحری خور، درود میفرستند. پس هر چند با جرعه ای آب، سحری بخورید.(1)
4-برگریه کنندگان امام حسین (علیه السلام)قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): أَلا وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی الْباکِینَ عَلَی الْحُسَینِ رَحْمَهً وَ شَفَقَهً; آگاه باشید که خداوند بر گریه کنندگان برای حسین (علیه السلام)، از روی رحمت و مهربانی درود میفرستد.(2)
عَنْ زَيْنِ الْعَابِدِينَ (علیه السلام)إِذَا جَمَعَ اللَّهُ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ يُنَادِي مُنَادٍ أَيْنَ الصَّابِرُونَ لِيَدْخُلُوا الْجَنَّةَ بِغَيْرِ حِسَابٍ قَالَ فَيَقُومُ عُنُقٌ مِنَ النَّاسِ فَتَتَلَقَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ فَيَقُولُونَ إِلَى أَيْنَ يَا بَنِي آدَمَ فَيَقُولُونَ إِلَى الْجَنَّةِ فَيَقُولُونَ وَ قَبْلَالْحِسَابِ فَقَالُوا نَعَمْ قَالُوا وَ مَنْ أَنْتُمْ قَالُوا الصَّابِرُونَ قَالُوا وَ مَا كَانَ صَبْرُكُمْ قَالُوا صَبَرْنَا عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ وَ صَبَرْنَا عَنْ مَعْصِيَةِ اللَّهِ حَتَّى تَوَفَّانَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ قَالُوا أَنْتُمْ كَمَا قُلْتُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِينَ.
از امام زین العابدین (علیه السلام)روایت شده است كه فرمود: «وقتى خداوند اولین و آخرین را در صحراى محشر جمع كند، منادى ندا مىكند كه صابران كجایند؟ تا بدون حساب داخل بهشت گردند، جماعتى از مردم بر مىخیزند و به طرف بهشت روانه مىشوند، فرشتگان به آنها برخورد مىكنند و مىگویند: كجا مىروید؟ مىگویند: به سوى بهشت مىرویم.
فرشتگان مىگویند: بدون حساب به سوى بهشت مىروید؟
در جواب مىگویند بلى، سپس ملائكه سؤال مىكنند كه شما از چه صنف مردمید؟ مىگویند: ما از صنف صابران هستیم. ملائكه گویند: صبر شما در چه بود؟ مىگویند: صبر ما بر طاعت خدا و از معصیت خدا بوده است و این روش را تا زنده بودیم ادامه دادیم تا این كه خداوند عز و جل ما را قبض روح نمود. ملائكه مىگویند: همان گونه كه گفتید هستید و بدون حساب به سوى بهشت روید كه چه نیكو.(3)
بعضی ازاعمال هستند که فقط خداوندمتعال ثواب وپاداش آنها را میدانند هیچ فرشته ای نمی تواند ثواب برای آنها تعیین کنند :
نماز جماعت: ازرسوا خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)روایت داریم اگر از ده نفر بیشتر بشوند فَإِنْ زَادُوا عَلَى الْعَشَرَةِ فَلَوْ صَارَتْ بِحَارُالسَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ كُلُّهَا مِدَاداً وَ الْأَشْجَارُ أَقْلَاماً وَ الثَّقَلَانِ مَعَ الْمَلَائِكَةِ كُتَّاباً لَمْ يَقْدِرُوا أَنْ يَكْتُبُوا ثَوَابَ رَكْعَةٍ وَاحِدَة؛ اگر تعداد از ده بیش تر شد،در صورتی كه همه دریاها و زمین جوهر و درختان قلم شوند و جن و انس بنویسند، نمی توانند ثواب یك ركعت، آن را بنویسند. (1)
2-نمازشب :(لاتَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِی لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزاءً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ) (2)
هیچکس نمىداند چه پاداشهاى مهمّى که مایه روشنى چشمهاست براى آنها نهفته شده، به پاداش کارهایى که انجام مىدادند
3-روزه : عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ اَللَّهَ تَعَالَى جَعَلَ حَسَنَاتِ بَنِی آدَمَ بِعَشَرَةِ أَمْثَالِهَا إِلاَّ اَلصَّوْمَ فَإِنَّهُ قَالَ اَلصَّوْمُ لِی وَ أَنَا أُجْزَى بِهِ خداوند تعالی حسنات به ده برابر قرار داده اما درثواب روزه فرموده روزه براى من است و من پاداش آن را مى دهم.(3)
4-صلوات جمعی : در تفسیر منهج الصادقین است که رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: «دیدم ملکی را در معراج که هزار هزار دست دارد و هر دستی، هزار هزار انگشت دارد و هر انگشتی، هزار هزار بند دارد. رفتم و از او سوال کردم گفت: "من میدانم حساب دانه های قطرات باران را که چند تا در صحرا و چند دانه در دریا میبارد بلکه عرض کرد: تعداد قطرات باران را از ابتدای خلقت تا حالا میدانم، آن وقت عرض کرد: حسابی است که من از محاسبه آن عاجزم". فرمود: چیست؟ عرض کرد: "هرگاه جماعتی از امتان تو با هم باشند و همه با هم بر تو صلوات بفرستند، من از محاسبه ثواب آن صلوات عاجزم: اللهم صل علی محمد و آل محمد".(4)
5-صبر:درقرآن کریم( إِنَّمَا يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسَابٍ)
كه صابران اجر و پاداش خود را بىحساب دریافت مىدارند. (5)
عن أبی عبد الله (علیه السلام)، قال: «قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): إِذَا نُشِرَتِ اَلدَّوَاوِینُ وَ نُصِبَتِ اَلْمَوَازِینُ لَمْ یُنْصَبْ لِأَهْلِ اَلْبَلاَءِ مِیزَانٌ وَ لَمْ یُنْشَرْ لَهُمْ دِیوَانٌ وَ تَلاَ هَذِهِ اَلْآیَهَ إِنَّما یُوَفَّی اَلصّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ وقتی که صحیفه های اعمال باز شود) وَ نُصِبَتِ الْمَوَازِینُ (و ترازوهای اعمل نصب شود) لَمْ ینْصَبْ لِأَهْلِ الْبَلَاءِ مِیزَانٌ (برای اهل بلا و مصیبت که صبر کرده اند ترازویی نصب نمی شود.(1)
امیر مؤمنان علی (علیه السلام)میفرماید: وَ عَلَیكُمْ بِالصَّبْرِ فَإِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الْإِیمَانِ كَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ وَ لَا خَیرَ فِی جَسَدٍ لَا رَأْسَ مَعَهُ وَ لَا فِی إِیمَانٍ لَا صَبْرَ مَعَهُ یعنی مثل صبر به ایمان مانند مثل سر به بدن است که همانگونه که بدن بدون سر نمی تواند به زندگی ادامه دهد ایمان هم بدون صبر بی فایده است.(2)
صبرام سلیم درمرگ فرزندش :
ام سلیم همسر ابوطلحه انصاری یکی از زنان جلیله هاشمیه است. هنگامی که ابوطلحه از او خواستگاری میکند میگوید: تو مرد شایستهای هستی، اما چه کنم که تو کافری و من زنی مسلمانم، اگر اسلام بیاوری، مهریه من همان اسلام آوردنت باشد.
ابوطلحه بعد از قبول اسلام، از اصحاب بزرگ پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)به شمار میرفت. او در جنگ احد، پیش روی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)تیراندازی میکرد؛ آن حضرت بر روی پنجه پا بلند میشد تا هدف تیر او را مشاهده کند.
ابوطلحه در این جنگ سینه خود را جلو سینه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)نگاه داشته و عرض کرد: سینه من سپر جان مقدس شما باشد، پیش از آنکه تیر به شمار برسد، مایلم سینه مرا بشکافد.
ابوطلحه پسری داشت که بسیار مورد علاقه او و همسرش بود، اتفاقاً پسر مریض شد و مادرش همین که احساس کرد مرگ فرزندش نزدیک است، ابوطلحه را خدمت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)فرستاد (تا برای شفای فرزندشان دعا کند).
اما قبل از آنکه ابوطلحه به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)برسد، بچه از دنیا رفت. ام سلیم او را در
پارچهای پیچید و کنار اتاق گذاشت. او سپس غذای مطبوعی آماده کرد و خویش را برای پذیرائی از شوهرش آراست.
هنگامی که ابوطلحه به منزل بازگشت، حال فرزند خود را پرسید، ام سلیم در جواب گفت: خوابیده است. پرسید: غذائی آماده است؟ گفت: آری، غذا را آورد و با هم صرف کردند. ام سلیم پس از آنکه متوجه شد همسرش در آرامش خاصی قرار دارد، گفت: چندی پیش امانتی از شخصی نزد من بود، آن را امروز به صاحبش برگرداندم، از این موضوع که نگران نیستی؟
ابوطلحه گفت: چرا نگران باشم! وظیفه تو همین بوده است. آنگاه ام سلیم گفت: پس در این صورت به تو میگویم، فرزندت امانتی بود، از خداوند در دست تو، امروز خداوند این امانت را پس گرفت.
ابوطلحه بدون هیچ تغییر حالی گفت: من به شکیبایی از تو که مادر او بودی، سزاوارترم. سپس ابوطلحه دو رکعت نماز خواند و بعد از آن به خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)رسید و فوت فرزند و عمل ام سلیم را به عرض آن جناب رسانید.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: «شکر میکنم خداوندی را که در میان امت من نیز زنی همانند زن صابره بنیاسرائیل قرار داده است.
درادامه دارد رسول خدا دعا کرد آن همان شب آبستن شد وبچه ای بدنیا آورد که 32سال نماشب رابا وضوی مغرب خواند ودرجنگ صفین شهید شد.(1)
وقتی سخن از صبر به میان میآید، بیشک نام حضرت زینب (علیها السلام)در اذهان قوت میگیرد، چراکه آن حضرت نه تنها در میدان کربلا، جلوههایی از صبر قرآنی را نشان داد، بلکه در تمام طول زندگی خویش از زمانی که در کنار حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام)در دفاع از ولایت قرار گرفت تا زمانی که در کنار امیرمؤمنان (علیه السلام)در برابر دشمنان دین جدش رسول
1) . مسکن الفؤاد عند فقد الأحبة و الأولاد، ص 66 و 67.
اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)و تا در کنار امام حسن مجتبی (علیه السلام)در برابر خودفروشان اهل دین در کنار امام سجاد (علیه السلام)برای دفاع از امامت و حریم ولایت ایستادگی و پایداری کرد و نمونهای عینی از صبر و مفهوم درست و واقعی از حقیقت آن را نشان داد. در صحنه کربلا مصیبتها یکی از زهرآگینترین تیرهای خود را بر زینب فرو نشاند، بلکه از پای بنشیند، اما او با گفتن «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلا» نشان داد که رمز صبر و شکیبایی او در معامله با خدا بوده است که حتی جدا شدن از برادر نیز، او را از پای در نیاورد. به همین دلیل در کنار «ام المصائب» یا «ام العزائم»، او را «کوه صبر» میخوانند.
در صبر و شکیبایی بر مصیبتها آنچنان بود که نزدیک است از عجایب شمرده شود.»
حضرت زینب (علیها السلام)آنچنان به درجات بالای صبر و استقامت رسیده بود که امام سجاد (علیه السلام)را نیز دلداری میداده است. قدامة بن زائده از پدرش نقل میکند که امام سجاد (علیه السلام)به من فرمود: ای پسر زائده!... وقتی در کربلا یاران امام (حسین) شهید شدند و برای اسیری روانه کوفه میشدیم، به اجساد شهیدان که دفننشده بودند، نگاه میکردم و این برایم سخت بود تا جایی که نزدیک بود جان از بدنم جدا شود، زینب (علیها السلام)جلو آمد و گفت: «مَا لِی أَرَاکَ تَجُودُ بِنَفْسِکَ یَا بَقِیَّةَ جَدِّی وَ أَبِی وَ إِخْوَتِی؛ چه شده است که میبینم میخواهی بذل جان کنی، ای باقیمانده جد و پدر و برادرانم؟» گفتم: چگونه ناراحت نباشم و حال آنکه پدر و برادران و عمو و پسر عمو و اهلم به خونهایشان آغشته شدهاند و برهنه هستند و کفن نشدهاند و مدفون نمیگردند؟»
آنگاه زینب (علیها السلام)گفت: «لَا یُجْزِعَنَّکَ مَا تَرَى فَوَ اللَّهِ إِنَّ ذَلِکَ لَعَهْدٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)إِلَى جَدِّکَ وَ أَبِیکَ وَ عَمِّک؛ آنچه میبینی تو را غمگین نکند، به خدا قسم که این عهدی است از فرستاده خدا به جدت و پدرت و عمویت.»
گفتم: این عهد چیست و این خبر کدام است؟ حضرت زینب (علیها السلام)فرمود: ام ایمن برایم (چنین) نقل کرده است: روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)به منزل فاطمه آمد، من برای او غذایی تهیه کردم... و بعد از صرف غذا نگاهی به علی (علیه السلام)و فاطمه (علیها السلام)و حسن و حسین (علیه السلام)انداخت. ما دانستیم که از روی سرور و شادمانی است... سپس به سجده افتادند و صدای گریه ایشان
بلند شد و اشکهایشان همچون باران جاری بود... علی (علیه السلام)و فاطمه (علیها السلام)از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)پرسیدند: چرا گریه میکنید؟ خداوند چشمانتان را گریان نبیند، از این حالت شما قلب ما جریحهدار شد!»
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: جبرئیل بر من فرود آمد و گفت: ای محمد! همانا برادرت پس از تو مغلوب واقع میشود و مورد حمله دشمنان قرار میگیرد و شهید میشود و بدترین خلق، او را خواهد کشت... و به درستی که نوه تو- اشاره فرمود به حسین- در بین گروهی از ذریه و اهلبیت و خوبان امت تو در کنار فرات کشته خواهد شد، در زمینی که کربلا نام دارد.» پس پیامبر فرمود: «این بود آنچه مرا به گریه انداخت و محزون ساخت.»
آنگاه زینب (علیها السلام)فرمود: وقتی ابن ملجم- لعنة الله علیه- بر پدرم ضربه زد و اثر شهادت را در چهره او دیدم، به او عرض کردم که ام ایمن برایم اینگونه نقل کرده، دوست دارم از شما آن را بشنوم، پدرم فرمود: «دخترم این خبر همانگونه است که ام ایمن برایت نقل کرده است. گویا تو و دختران اهل تو را در این سرزمین اسیر میبینم با حالتی ذلتبار و ترسان، در حالی که میترسید مردم شما را به سرعت از بین ببرند، بر شما باد صبر کردن.»
حضرت زینب (علیها السلام)در حادثه کربلا، شاهد تشنگی و عطش زنان و اطفال، شهادت فرزندان، برادر و فرزندان برادر است. او مادر سه شهید، خواهر هشت شهید و عمه نه شهید و خاله سه شهید و مادر و خواهر دینی و عاطفی همه شهیدان کربلا به حساب میآمد.
حتی حضرت زینب کبرا (علیها السلام)زمانی که از شهادت یاران و اصحاب امام حسین (علیه السلام)با خبر میشد، برای دلداری امام حسین (علیه السلام)به استقبال او میشتافت.
بعد از واقعه عاشورا، در حالی که هنوز غم از دست دادن عزیزترین افراد قلب نازنین زینب (علیها السلام)را میآزرد، سفر طولانی و طاقتفرسای اسارت از کربلا تا کوفه و از کوفه تا شام آغاز میکند و با توجه به بیماری امام سجاد (علیه السلام)قافلهسالاری این کاروان غمزده و مصیبتدیده را بر عهده میگیرد. این سفر با وقایع تلخی همراه بوده که هریک از آنها مهر تأییدی بر صبر و استقامت حضرت زینب (علیها السلام)است:
نشان دادن سرهای بریده شهدا بر سرنیزهها؛
بیتابی کودکان یتیم و ماتمزده و خسته؛
4.هتک حرمت حرم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)؛
5.شادمانی مردم کوفه و خارجی خواندن خاندان پیامبر اسلام؛
6.حضور در مجلس ابن زیاد؛
و...
به راستی که هر یک از این مصیبتها برای از پا درآوردن یک مرد کافی است؛ اما زینب کبرا (علیها السلام)همچون کوهی استوار میایستد؛ و این ایستادی سخن امام صادق (علیه السلام)را به ذهن تداعی میکند: «اِنَّ اَشَدَّ النّاس بَلاءً الاَنبیاءُ ثُمَّ الَّذینَ یَلُونَهُم ثُمّ الاَمثَلُ فَالاَمثَل؛ شدیدترین بلاها و مصائب بر پیامبران وارد میشود، سپس به اوصیاء و بعد به شبیهترین افراد به آنها.»(1)
در زیارت امام حسین (علیه السلام)آمده است که «وَ قَدْ عَجِبَتْ مِنْ صَبْرِکَ مَلَائِکَهًْ السَّمَاوَات؛ صبر تو فرشتگان آسمان را به تعجب واداشت. مُصیبَهًْ ما اَعظمَها و اَعظَمَ رَزِیَّتها فِی الاِسلامِ وَ فی جَمیعِ السَّمواتِ وَ الَارضِ؛ مسئلت میکنم خدا را به حق شما و به مقامی که نزد او دارید اینکه بهترین آنچه به مصیبت زده بواسطۀ مصیبتی میدهد به من به واسطه مصیبت زدگی بر شما عطا کند؛ مصیبتی بس عظیم است و چقدر مصیبت و بلای او در اسلام و در تمام آسمانها و زمین، بزرگ است. (مفاتیح الجنان، زیارت عاشورا)
آنگاه که حضرت به زمین افتاده بود و لحظات آخر عمر خویش را سپری میکرد، آخرین پرده از شکوه صبر خویش را با این جملات به عرصه نمایش گذاشت: «صبرا علی قضائک لااله سواک یا غیاث المستغیثین ولا معبود غیرک، صبرا علی حکمک؛ در برابر قضای تو صبر میکنم، خدایی جز تو نیست،ای پناه پناه آورندگان و معبودی جز تو وجود ندارد، بر حکم تو صبر میکنم.» (2)
صَبراً بَنیِ الکِرام! فَما المَوتُ الاّ قَنطرةٌ تَعبُرُ بِکم عَنِ البُوُسِ و الضَّراءِ اِلی الجَنانِ الواسِعَةِ و النَّعیمِ الدّائمَةِ(بحار ج44 ص297)
صبر و مقاومت کنید، ای بزرگ زادگان! چرا که مرگ، تنها یکی است که شما را از رنج و سختی عبور میدهد و به سوی بهشت گسترده و نعمتهای همیشگی میرساند
غفلت» ضدّ توجه و تفکر است. رذیلهای است بسیار پست که انسان را به سقوط میکشاند؛ و به قول قرآن شریف، انسان را تا سرحدّ حیوان، بلکه پستتر تنزّل میدهد (وَلَقَدْ ذَرَاْنا لِجَهَنَّمَ کَثیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْانْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ اَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَلَهُمْ اذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها اوُلئِکَ کالاَنْعامِ بَلْ هُمْ اَضَلُّ اوُلئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ).(1)
تحقیقاً (گروه) کثیری از جنّ و انس را (گویا) برای جهنم آفریدیم؛ (زیرا) اینان قلب دارند، ولی حقایق را نمیفهمند؛ و چشم دارند، ولی نمیبینند. که سرانجام نافرمانی خدا چیست؛ و گوش دارند ولی نمیشنوند؛ (و خود را به کری میزنند) اینان همچون چهارپایان بلکه گمراهترند؛ آنها غافلند. و غفلتشان از شنیدن و دیدن انسانی و تفکر محرومشان کرده است
نوعا انسانها ازسه چیز غفلت میکنند :
غفلتی که موجب بدبختی ماست، غفلت از «عمر» است. عمر، نعمت فوقالعاده بالایی است. هیچ نعمتی بعد از ولایت، از نعمت عمر بالاتر نیست. در میان عوام مردم مشهور است که عمر طلاست. اما این غلط است؛ این تشبیه، تشبیه اشتباهی است، عمر طلا نیست؛ بسیار با ارزشتر از آن است. انسان اگر توجه به عمر و جوانی داشته باشد، میتواند در همان جوانی، سعادت دنیا و آخرت را برای خود تامین کند.
چه بسیار افرادی را سراغ داریم که بیش از چهل یا پنجاه سال از عمرشان نگذشته بود، اما به خاطر توجه به عمرشان، افتخارها آفریدند. بیش از دویست جلد کتاب دربارهی ترویج
1) . ؛ اعراف 179
اسلام و تشیّع، فقه تشیّع، نوشتند. عکس آن هم چه بسیار سراغ داریم؛ صد سال عمر کرد اما فقط و فقط مانند یک حیوان آمد؛ مثل یک حیوان خورد؛ و مثل یک حیوان از دنیا رفت. یا به قول روایت، سنگی آمد و کم کم جای خود را در جهنم باز کرد. یک آدمی که هفتاد سال عمر کرد وقتی مرد، صاف رفت ته جهنم!
(اِنَّ الْمُنافِقینَ فیِ الدَّرْکِ الاَسْفَلِ مِنَ النّارِ)؛ (1)
البته منافقان را در جهنم، پستترین جایگاه است.» بدبختی اینجاست که افرادی که غفلت از عمر دارند خوابند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)میفرمود: النّاسُ نِیامٌ فَاِذا ماتُوا انْتَبَهُوا(2)
مردم خوابند؛ یک وقت بیدار میشوند که عزرائیل بیاید.» قرآن میفرماید: وقتی عزرائیل آمد انسان میبیند عمرش به غفلت گذشته، از عمر استفاده نکرده، و کار هم از کار گذشته است. آنجا میگوید: خدایا! مرا برگردان برای اینکه کاری برای قبر و قیامتم بکنم؛ برای اینکه آدم بشوم ر ب ارْجِعُونِ، لَعَلّی اَعْمَلُ صالِحاً فیما تَرَکْتُ کَلاّ؛(3)
گوید پروردگارا! مرا (به دنیا) باز گردان تا شاید به تدارک گذشته عمل صالحی بجای آورم. به او خطاب میشود که هرگز نخواهد شد.»
دم مرگ میبیند کاری نکرده است؛ عمرش به غفلت گذشته است؛ میگوید: خدا! مرا برگردان. خطاب میشود: برگشت محال است. قرآن میفرماید: نه فقط دم مرگ، بلکه وقتی که در جهنم رفت، آنجا با آه و ناله میگوید: خدایا! مرا برگردان تا برای عالم آخرت کاری بکنم، اما جواب نفی میشنود، قرآن میفرماید: و هُمْ یَصْطَرِخُونَ فیها رَبَّنا اَخرِجْنا نَعّمَلْ صالِحاً غَیْرَ الَّذی کُنّا نَعْمَلُ؛
کفار در جهنم فریاد میکشند و میگویند پروردگارا! ما را از جهنم بیرون ببر تا اعمال صالح انجام دهیم، غیر آنچه که تاکنون میکردیم.
یعنی جهنمیها در جهنم آه و ناله میکنند. یکی از حرفهایشان این است که خدایا! ما را به دنیا برگردان تا اعمال صالحی انجام بدهیم. به آنها خطاب میشود: مگر هفتاد سال
عُمر به تو ندادم، چه کردی؟ مگر جوانی و پیری نداشتی؟ جوانیات را صرف چه کاری کردی؟ پیریات در چه مصرف شد؟
(اَوَلَمْ نُعَمِّرْکُمْ ما یَتَذَکَّرُ فیهِ مَنْ تَذَکَّرَ وَجآءَکُمُ النَّذیرُ فَذُوقُوا فَما لِلظّالِمٍینَ مِنْ نَصیرٍ)(1)
در جواب، خداوند به آنها میگویند: آیا ما بهاندازهای که آنکه اهل پندگرفتن بود پند گرفته بود به شما عمر ندادیم. مثلاً 60 سال یا بیشتر یا کمتر و برای شما پیامبری آمد که شما را از چنین روزی بیم داد. حال که از فرصتها و نیز عمر خود بهره نگرفتید، پس بچشید عذاب جهنم را که ظالمین در اینجا دیگر یاوری ندارند.
آیا بهاندازهای که متذکر بشوی عمر به تو ندادیم؟ خطاب قهر خدا میگوید: «فُذُوقُوا» بچشید این عذاب را در جهنّم، برای اینکه ظالم یاور ندارد. این ظالم به چه کسی ظلم کرده است؟ ظلم به خود برای چه ظلم به خود؟ برای این که میتوانسته با پنجاه سال عمر، با شصت یا هفتاد سال عمر، سعادت دنیا و آخرت را بخرد، میتوانسته برای دیگران سعادت درست کند، با عمر میتوانسته است افتخارها بیافریند، اما غفلت از عمر و غفلت از جوانی، موجب شد جوانی به هدر رود؛ و این عمر و جوانی به قدری نعمت بالایی است که در روایت دارد وقتی اهل محشر وارد صف محشر میشوند، هنوز به حساب و کتاب نرسیده، یک بازرسی از آنها میشودو در آن بازرسی، از این دو چیز سؤال میشود: اول از عمرش و دوم از جوانیش.
همه و همه مخصوصاً جوانهای عزیز از دختر و پسر باید مواظب جوانی و عمر باشند! عبادت در جوانی، عصای پیری است. تا جوانید میتوانید سعادت آفرین باشید. اگر از چهل سال بالاتر رفتید دیگر نشست است. اگراندوختهای برای سعادت خود تامین نکرده باشید دیگر نمیتوانید کار کنید. مواظب باشید جوانی به هدر نرود! مواظب باشید جوانی به بطالت، به شهوت، به کارهای بیجا، از بین نرود! همه و همه، پیر مردها، پیرزنها، مواظب عمر باشید. انسان ممکن است به یک روز بتواند سعادت دنیا و آخرت را برای خود تامین کند. غفلت از عمر و از این نعمت بزرگ، انسان را به سقوط میکشاند؛ و به قول قرآن شریف، به سرحدّ حیوانیت میرسد. بلکه پستتر از حیوان
1) . ؛ فاطر37[
لذا در روایت داریم که در قیامت از جوانی واز عمر سئوال میکنند ز امام رضا (علیه السلام)نقل شده است و آن حضرت از قول پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)میفرمایند:
«إِذَا كَانَ یوْمُ الْقِیامَةِ لَا یزُولُ الْعَبْدُ قَدَماً عَنْ قَدَمٍ حَتَّى یسْأَلَ عَنْ أَرْبَعَةِ أَشْیاءَ عَنْ عُمُرِهِ فِیمَا أَفْنَاهُ وَ عَنْ شَبَابِهِ فِیمَا أَبْلَاه وَ عَنْ مَالِهِ مِنْ أَینَ اكْتَسَبَهُ وَ فِیمَا ذَا أَنْفَقَهُ وَ عَنْ حُبِّنَا أَهْلَ الْبَیت».(1)
فرمودند: انسان، در روز قیامت، قدم از قدم برنمى دارد مگر آن كه از چهار چیز پرسیده مى شود: از عمرش كه چگونه گذرانده است، از جوانى اش كه چگونه سپرى كرده، از ثروتش كه از كجا به دست آورده و چگونه خرج كرده است و از دوستى ما اهل بیت.
ای به غفلت گذرانیده همه عمر عزیز *** تا چه داری و چه کردی، عملت کو و کدام؟
توشه آخرتت چیست در این راه دراز ***که تو را موی سفید از اجل آورد پیام
می توانی که فرشته شوی از علم و عمل *** لیک از همت دون، ساخته ای با دد و دام*
چون شوی همره حوران بهشتی که تو را ** همه در آب و گیاه است نظر چون انعام**
جهدِ آن کن که نمانی ز سعادت محروم *** کارِ خود ساز که اینجا، دو سه روزی است مقام
*برگرفته از کتاب: منازل الآخره (مرحوم حاج شیخ عباس قمی)
**برگرفته از کتاب: منازل الآخره (مرحوم حاج شیخ عباس قمی)
غفلت دیگری که برای انسان است «غفلت از مرگ» است. همهی ما میدانیم که میمیریم اما غفلت از این مردن، غفلت از قبر، غفلت از قیامت، غفلت از جهنم، غفلت از نعمتهای بهشت داریم. این غفلت ما را بیچاره کرده. انسان باید شبانه روز یک مرتبه، دو
1) . جامع الاخبار، ص 175.
مرتبه، سه مرتبه، در خود فرو رود. به فکر مرگ بیفتد. من و شما آیا از اینجا بیرون میرویم یا نه؟ معلوم نیست. آیا من از منبر پائین میآیم یا نه؟ معلوم نیست. آیا امشب شب اول قبر ماست یا نه؟ معلوم نیست. همه و همه غفلت از مرگ داریم. اگر مرگ آمد، شب اول قبر ما، شب راحتی ماست یا نه؟
قبر مشکل است، در روایات میخوانیم کسی را دفن کردند. وقتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)رسیدند که خاک روی قبر ریخته بودند. آن حضرت دست روی قبر گذاشتند. حمدی خواندند، و بهاندازهای گریه کردند که از اشک چشم مبارکشان قبر تر شد.
بعد فرمودند: «برای این مکان یک فکری باید کرد. باید عمل کرد. بیعمل نمیشود.» در روایات میخوانیم: قبر هر روزه ما را صدا میکند. در این عالم غوغائی است؛ ما کریم. اگر گوش شنوا باشد هر روز صدای قبر را میشنود. قبر صدا میکند صاحب من! من خانهی تاریکم برای من نور بفرست. من بیمونسم برای من مونس بفرست. من مار و عقرب دارم. این اعمال زشت تو مار و عقرب شده است چیزی بفرست. یعنی توبه و انابه مار و عقرب را میکشد. من بیفرشم برای من فرشی بفرست. و بالاخره قبر مرتّب ما را صدا میکند. میآئی در شکم من. مواظب باش! برای این خا نه فکری کن. این خانه را آباد کن.
آیا دردی بالاتر از این است که ما به فکر آباد کردن خانهی دنیایی خود هستیم؛ به فکر رنگکردن خانه و نظافت خانه هستیم؛ به فکر عوضکردن فرشهای خانه هستیم؛ اما اینکه اگر امشب شب اول قبر ما باشد، آنجا چه خبر است از آن غفلت داریم؟
از اهل دلی درخواست ورد وذکری کردند فرمود هرروز بگوئید میمیرم میمیرم...
وَ قَالَ علی (علیه السلام): إِنَّ لِلَّهِ مَلَكاً ینَادِی فِی كُلِّ یوْمٍ: لِدُوا لِلْمَوْتِ، وَ اجْمَعُوا لِلْفَنَاءِ، وَ ابْنُوا لِلْخَرَابِ. فرمود: خداوند فرشته اى دارد كه همه روز بانگ مى زند بزایید براى مردن، و گردآورى كنید براى فنا، و بنا كنید براى ویران شدن!(1)
در سجده نخست بعد از بیدار شدن از خواب برای انجام نماز شب مستحب وارد شده است که گفته شود:
1) . نهج حکمت 132
الحمد لله الذی احیانی بعد ما اماتنی.(1)
سپاس خدایی را که مرا بعد از مرگ، زنده گردانید.
توصیف دنیا به چاهی که انسان در آن سقوط میکند. او طنابی که در چاه آویخته شده است محکم میگیرد تا در دهان اژدهائی که در ته چاه دهان باز کرده نیفتد. اما چون به بالا مینگرد دو موش سیاه و سفید میبیند که دائماً طناب را میجوند. انسان غافل از این همه خطرات، ذره ای عسل را که آغشته با خاک شده و پر از زنبورهای نیش دار است، بر دیواره چاه میبیند و با لذّت عسلها را لیس میزند، گوئی اصلا خطری او را تهدید نمی کند.
چاه، چاه دنیا است، طناب، طناب عمر اوست، منظور از اژدها، مرگ است که هر آینه در انتظار آدمی است، دو موش، شب و روز هستند که هر لحظه از عمر انسان میکاهند، و عسل مخلوط به خاک لذّت های دنیاست که با تلخی همراه هستند، و زنبورها، دنیامداران هستند که آدمی برای رسیدن به دنیا باید به نزاع با آنها برخیزد.
غفلت از حسابرسی روز قیامت که خداوند متعال در قرآن میفرماید:(اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسابُهُمْ وَ هُمْ فی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ)(2)مردم با وجود نزدیکی حسابشان و روز حساب، در غفلت از آن به سر میبرند.»
(وَاقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ فَإِذَا هِىَ شَاخِصَةٌ أَبْصَارُ الَّذِینَ كَفَرُواْ یاوَیلَنَا قَدْ كُنَّا فِى غَفْلَةٍ مّنْ هَذَا بَلْ كُنَّا ظَالِمِینَ)(3)و وعده حقّ [= قیامت] نزدیک میشود؛ در آن هنگام چشمهای کافران از وحشت از حرکت بازمیماند؛ (میگویند:) ای وای بر ما که از این (جریان) در غفلت بودیم؛ بلکه ما ستمکار بودیم!
(لَّقَدْ كُنتَ فِى غَفْلَةٍ مّنْ هذَا فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَآءَكَ فَبَصَرُكَ ا لْیوْمَ حَدِیدٌ)(4)به او خطاب
میشود:) تو از این صحنه (و دادگاه بزرگ) غافل بودی و ما پرده را از چشم تو کنار زدیم، و امروز چشمت کاملاً تیزبین است!
آری! پردههای جهان ماده: آمال و آرزوها، عشق و علاقه به دنیا، زن و فرزند و مال و مقام، هوسهای سرکش و حسادتها، تعصب و جهل و لجاجت به تو اجازه نمیداد که امروز را از همان زمان بنگری، با این که نشانههای معاد و رستاخیز روشن بود و دلائل آن آشکار! امروز گرد و غبار غفلت فرو نشسته، حجابهای جهل و تعصب و لجاج کنار رفته، پردههای شهوات و آمال و آرزوها دریده شده، حتی آنچه در پرده غیب مستور بوده ظاهر گشته است.(تفسیر نمونه)
(یعْلَمُونَ ظَاهِرًا مّنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَهُمْ عَنِ الْأَخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ)(1))مردم) فقط ظاهرى از زندگى دنیا را مى شناسند، و آنان از آخرت غافلند.
آیا دردی بالاتر از این است که ما به فکر آبادکردن خانه دنیایی خود هستیم؛ به فکر رنگ کردن خانه و نظافت خانه هستیم؛ به فکر عوض کردن فرشهای خانه هستیم؛ اما اینکه ممکن است امشب شب اوّل قبر ما باشد، از آن غافلیم. از کتاب اعمال خود غافلیم و از حسابرسی دقیق خدا غفلت داریم!
آیات 6 و 7 سوره معارج (انَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیدًا 6 وَنَرَاهُ قَرِیبًا) (2)آنان [عذاب آخرت] را دور مىبینند و [ما] نزدیکش مىبینیم گفت: از اوصاف غافلان است که قیامت و عذابش را بعید در نظر میگیرند
إِذَا أُلْقُوا فِيهَا سَمِعُوا لَهَا شَهِيقًا وَهِيَ تَفُورُ تَكَادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ ۖ كُلَّمَا أُلْقِيَ فِيهَا فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ
قَالُوا بَلَىٰ قَدْ جَاءَنَا نَذِيرٌ فَكَذَّبْنَا وَقُلْنَا مَا نَزَّلَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا فِي ضَلَالٍ كَبِيرٍ
وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقًا لِأَصْحَابِ السَّعِيرِ(3)
زمانى كه در آتش افكنده مى شوند از آتش صداى نفسى مى شنوند كه با همان نفس ایشان را چون هوا به داخل خود مى كشد در حالى كه فوران مى كند.
گویى از شدت غضب مى خواهد متلاشى شود هر فوجى كه داخل آن مى شود خازنان آتش مى پرسند مگر پیامبرى بیم رسان برایتان نیامد؟
مى گویند چرا آمد ولى ما تكذیب كردیم و گفتیم خدا هیچ پیامى نازل نكرده و شما با سایرین هیچ فرقى ندارید جز اینكه در ضلالتى بزرگ هستید و نیز مى گویند (و احسرتا) اگر گوش داده بودیم و تعقل مى كردیم از دوزخیان نمىبودیم و در آخر به گناه خود اعتراف مى كنند، پس خرد و نابود باد یاران دوزخ
از برخی آیات و روایات استفاده میشود که سیمای فرشتگان مرگ، نسبت به نیکوکاران و بدکاران یکسان نیست نسبت به نیکوکاران مهربان ونسبت به کفارخشن وغضبناک خواهد بود
الف –نسبت به نیکوکاران
(وَالنّازِعاتِ غَرْقاً * وَالنّاشِطاتِ نَشْطا) ؛ قسم به فرشتگانى که جان کافران را به سختى مى گیرند. سوگند به فرشتگانى که جان مؤمنان را به آرامى باز گیرند.(1)
درسوره واقعه 89 میفرماید:
(فَأَمَّا إِنْ كانَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ فَرَوْحٌ وَ رَیحانٌ وَ جَنَّةُ نَعِیمٍ وَ أَمَّا إِنْ كانَ مِنْ أَصْحابِ الْیمِینِ فَسَلامٌ لَكَ مِنْ أَصْحابِ الْیمِینِ وَ أَمَّا إِنْ كانَ مِنَ الْمُكَذِّبِینَ الضَّالِّینَ فَنُزُلٌ مِنْ حَمِیمٍ وَ تَصْلِیةُ جَحِیمٍ) پس اگر او (محتضر) از مقرّبان باشد. راحت و رحمت و بهشت پر نعمت، روزى او خواهد بود.
و امّا اگر از اصحاب یمین باشد، (به او گفته مىشود:) از طرف اصحاب یمین (كه هم فكران تو هستند) به تو سلام باد.
و امّا اگر از تكذیب كنندگان گمراه باشد، با آبى جوشان پذیرایى مىشود. و ورود به دوزخ (جزاى اوست). همانا این مطلب، حق و یقینى است.(2)
درسوره فجر28( یا أَیتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلى رَبِّكِ راضِیةً مَرْضِیةً فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی) به سوی پروردگارت بازگرد در حالی که هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است،(3)
(تَحِيَّتُهُمْ يَوْمَ يَلْقَوْنَهُ سَلَامٌ ۚ وَأَعَدَّ لَهُمْ أَجْرًا كَرِيمًا).(1)
هدیه مومنان و پذیرایی از آنان، در هنگام نیل به رحمت حق، سلام خدا و بشارت لطف الهی است؛ و برای آنها، پاداشی بزرگ آماده شده است.
(إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ)
آنان که میگفتند پروردگار ما خداست، و بر این ایمان، پایدار ماندند، فرشتگان بر آنان فرستاده شوند (و به ایشان مژده دهند) که هیچ ترسی و اندوهی نداشته باشید و بهشت نوید داده شده، بر شما بشارت باد.(2)
(الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ طَيِّبِينَ ۙ يَقُولُونَ سَلَامٌ عَلَيْكُمُ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ)
فرشتگان رحمت وقتی جان انسانهای پاک را گیرند، به آنها درود فرستد و گویند: به جهت اعمال نیکتان، اکنون به بهشت در آیید.(3)
از حضرت امام علی (علیه السلام)روایت است که چون خداوند اراده فرمود پیامبرش ابراهیم (علیه السلام)را قبض روح کند، ملک الموت را به سوی او فرو فرستاد. ملک الموت چون به ابراهیم رسید عرض کرد: «السلاَمُ عَلَیْکَ یَا إبْرَاهِیمُ، سلام بر تو باد ای ابراهیم» ابراهیم گفت: «وَ عَلَیْکَ السلاَمُ یَا مَلَکَ الْمَوْتِ؛ أَ دَاعٍ أَمْ نَاعٍ؟ بر تو سلام باد ای فرشته مرگ؛ آمدی مرا به سوی پروردگارم بخوانی که به اختیار اجابت کنم یا آنکه خبر مرگ مرا آورده ای و باید به اضطرار شربت مرگ را بنوشم»؟ عزرائیل گفت: ای إبراهیم! بلکه آمده ام که تو را به اختیار به سوی خدایت ببرم، پس اجابت کن دعوت خدایت را و تسلیم مرگ باش؛ خدایت تو را به خود خوانده است! ابراهیم گفت: «فَهَلْ رَأَیْتَ خَلِیلاً یُمِیتُ خَلِیلَهُ؟ آیا دیده ای دوست و یار مهربانی، یار مهربان و دوست خود را بمیراند»؟ چگونه خدای حاضر میشود خلیلش را که إبراهیم است بکشد؟
عزرائیل به سوی بارگاه حضرت رب العزة بازگشت و در مقابل او قرار گرفت و در بین دو دست جلال و جمال در مقام اطاعت و تسلیم درنگ کرد و سپس عرضه داشت: ای پروردگار من! شنیدی آنچه را که یار مهربان و خلیلت إبراهیم گفت؟ خداوند جل جلالُه به ملک الموت خطاب کرد: ای عزرائیل! به سوی إبراهیم رهسپار شو و به او بگو: «هَلْ رَأَیْتَ حَبِیبًا یَکْرَهُ لِقَآءَ حَبِیبِهِ؟ آیا هیچ دیده ای که یار مهربانی از ملاقات و دیدار محبوبش گریزان باشد و لقای او را مکروه دارد و از برخورد با او ناخرسند گردد؟» «إن الْحَبِیبَ یُحِب لِقَآءَ حَبِیبِهِ، حقاً که حبیب دوست دارد محبوب خود را ملاقات کند».(1)
به روایتی در این باره توجه فرمایید:
قال امیرالمؤمنین (علیه السلام)فَمَنْ كَانَ مِنْ أَهْلِ الطَّاعَةِ تَوَلَّتْ قَبْضَ رُوحِهِ مَلَائِكَةُ الرَّحْمَة (2)
امیرالمؤمنین (علیه السلام)فرمود: فرشتگان رحمت، جان انسانهای نکوکردار را میستانند..
قال الحسین (علیه السلام)فَمَا الْمَوْتُ إِلَّا قَنْطَرَةٌ تَعْبُرُ بِكُمْ عَنِ الْبُؤْسِ وَ الضَّرَّاءِ إِلَى الْجِنَانِ الْوَاسِعَةِ وَ النَّعِيمِ الدَّائِمَةِ فَأَيُّكُمْ يَكْرَهُ أَنْ يَنْتَقِلَ مِنْ سِجْنٍ إِلَى قَصْرٍ(3)
حضرت امام حسین (علیه السلام)فرمود: مرگ برای مومنین، همچون گذشتن از تیره روزی ها، به سوی بهشت پهناور و نعمتهای جاودان است..
قِيلَ لِلصَّادِقِ (علیه السلام)صِفْ لَنَا الْمَوْتَ قَالَ لِلْمُؤْمِنِ كَأَطْيَبِ رِيحٍ يَشَمُّهُ فَيَنْعُسُ لِطِيبِهِ وَ يَنْقَطِعُ التَّعَبُ وَ الْأَلَمُ كُلُّهُ عَنْه(4).
از امام صادق (علیه السلام)راجع به توصیف مرگ سوال شد:
حضرت فرمود: مرگ برای مومنین، همانند بو کردن بهترین گلهاست که با بوی آن به خواب میرود؛ و با مرگ، تمام درد و رنجهای او از بین میرود.
أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)لَوْ أَنَّ مُؤْمِناً أَقْسَمَ عَلَى رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ لَا یمِیتَهُ مَا أَمَاتَهُ أَبَداً وَ لَكِنْ إِذَا حَضَرَ أَجَلُهُ بَعَثَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیهِ رِیحَینِ رِیحاً یقَالُ لَهُ الْمُنْسِیةُ وَ رِیحاً
یقَالُ لَهُ الْمُسْخِیةُ فَأَمَّا الْمُنْسِیةُ فَإِنَّهَا تُنْسِیهِ أَهْلَهُ وَ مَالَهُ فَأَمَّا الْمُسْخِیةُ فَإِنَّهَا تُسْخِی نَفْسَهُ عَنِ الدُّنْیا حَتَّى یخْتَارَ مَا عِنْدَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى پیامبر خدا صلّى اللّٰه علیه و آله فرمود:اگر مؤمنى خداى خود را سوگند دهد كه او را نمیراند،هرگز او را نمىمیراند،و لكن هر گاه اجلش فرا رسد خداوند دو باد بر او مىفرستد،یكى بادى بنام«منسیه»(از یاد برنده)و دیگرى بادى بنام«مسخیه».امّا«منسیه»، خاندان و ثروت او را از یادش مىبرد،و«مسخیه»نفس او را از دنیا باز مىدارد و تارك دنیا مىشود.(1)
وَ قَالَ النَّبِی (صلی الله علیه و آله و سلم)إِذَا رَضِی اللَّهُ عَنْ عَبْدٍ قَالَ یا مَلَكَ الْمَوْتِ اذْهَبْ إِلَى فُلَانٍ فَأْتِنِی بِرُوحِهِ حَسْبِی مِنْ عَمَلِهِ قَدْ بَلَوْتُهُ فَوَجَدْتُهُ حَیثُ أُحِبُّ فَینْزِلُ مَلَكُ الْمَوْتِ وَ مَعَهُ خَمْسُمِائَةٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ مَعَهُمْ قُضْبَانُ الرَّیاحِینِ وَ أُصُولُ الزَّعْفَرَانِ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ یبَشِّرُهُ بِبِشَارَةٍ سِوَى بِشَارَةِ صَاحِبِهِ وَ یقُومُ الْمَلَائِكَةُ صَفَّینِ لِخُرُوجِ رُوحِهِ مَعَهُمْ الرَّیحَانُ فَإِذَا نَظَرَ إِلَیهِمْ إِبْلِیسُ وَضَعَ یدَهُ عَلَى رَأْسِهِ ثُمَّ صَرَخَ فَیقُولُ لَهُ جُنُودُهُ مَا لَكَ یا سَیدَنَا فَیقُولُ أَ مَا تَرَوْنَ مَا أُعْطِی هَذَا الْعَبْدُ مِنَ الْكَرَامَةِ أَینَ كُنْتُمْ عَنْ هَذَا قَالُوا جَهَدْنَا بِهِ فَلَمْ یطِعْنَا (2)
حضرت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمودند: «چون پروردگار تبارك و تعالی از بندۀ خود راضی باشد، به فرشتۀ مرگ میگوید: ای ملك الموت از نزد من بسوی فلان كس برو، و روح او را برای من بیاور؛ دیگر اعمال شایستهای كه بجا آورده كافی است، من او را امتحان نمودهام و در منزلگاه خوبی كه مورد محبّت من بوده است او را یافتهام.
ملك الموت از بارگاه عزّ جلال الهی نازل میشود، با پانصد فرشته كه با آنها شاخههای گل و دستههای ریشهدار گُل زعفران است.
هر یك از آن فرشتگان او را بشارت میدهند به بشارتی غیر از آنچه فرشتۀ دیگر بشارت بدان داده است.
در آن هنگام، فرشتگان همه شاخههای گل و شاخههای زعفران را در دست میگیرند و برای خروج روح او از طرفین به دو صفّ طولانی صفّ میبندند.
چون إبلیس كه رئیس شیاطین است چشمش به این منظره میافتد، دو دست خود را به روی سرش گذارده و فریاد میكشد.
پیروان او كه او را در چنین حالی میبینند میگویند: ای بزرگ ما چه حادثهای روی داده است كه چنین برافروخته شدی؟
او میگوید: مگر شما نمیبینید كه این بندۀ خدا چه اندازه مورد كرامت و احترام واقع شده است؟ كجا بودید شما از اغوای او؟
آنها میگویند: ما كوشش خود را دربارۀ او نمودیم، چون از ما اطاعت نكرد مؤثّر واقع نشد.
البتّه پانصد فرشته در این روایت، به اندازۀ سعه و قابلیت شخص مؤمن است، و اگر أحیاناً درجات او در نزد خداوند تبارك و تعالی بسیار عالی باشد چه بسا هزار فرشته یا ده هزار و یا هفتاد هزار فرشته بفرستد.
وَ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی ع: قِیلَ لِعَلِی بْنِ الْحُسَینِ (علیه السلام)مَا الْمَوْتُ قَالَ لِلْمُؤْمِنِ كَنَزْعِ ثِیابٍ وَسِخَةٍ قَمِلَةٍ وَ فَكِّ قُیودٍ وَ أَغْلَالٍ ثَقِیلَةٍ وَ الِاسْتِبْدَالِ بِأَفْخَرِ الثِّیابِ وَ أَطْیبِهَا رَوَائِحَ وَ أَوْطَإِ الْمَرَاكِبِ وَ آنَسِ الْمَنَازِلِ وَ لِلْكَافِرِ كَخَلْعِ ثِیابٍ فَاخِرَةٍ وَ النَّقْلِ عَنْ مَنَازِلَ أَنِیسَةٍ وَ الِاسْتِبْدَالِ بِأَوْسَخِ الثِّیابِ وَ أَخْشَنِهَا وَ أَوْحَشِ الْمَنَازِلِ وَ أَعْظَمِ الْعَذَابِ (1)
مرگ برای مومن چون بركندن جامه هایی چركین و شپشی از تن است و از هم گسستن زنجیرها و كنده های گران بار و جایگزین كردن فاخرترین و خوشبو ترین جامه ها و راهوار ترین مركب ها و امن ترین منزل ها است و برای كافر به منزله بركندن جامه هایی فاخر از تن و منتقل شدن از منزل هایی امن و جایگزین كردن آنها به كثیف ترین و خشن ترین جامه ها و وحشت ناكترین منزلها و بزرگترین عذاب است.
أَبُو طَاهِرٍ الْمُقَلِّدُ بْنُ غَالِبٍ عَنْ رِجَالِهِ بِإِسْنَادِهِ الْمُتَّصِلِ إِلَى عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ (علیه السلام)وَ هُوَ سَاجِدٌ یبْكِی حَتَّى عَلَا نَحِیبُهُ وَ ارْتَفَعَ صَوْتُهُ بِالْبُكَاءِ فَقُلْنَا یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ لَقَدْ أَمْرَضَنَا بُكَاؤُكَ وَ أَمَضَّنَا وَ شَجَانَا وَ مَا رَأَینَاكَ قَدْ فَعَلْتَ مِثْلَ هَذَا الْفِعْلِ قَطُّ فَقَالَ كُنْتُ سَاجِداً أَدْعُو رَبِّی بِدُعَاءِ الْخَیرَاتِ فِی سَجْدَتِی فَغَلَبَنِی عَینِی فَرَأَیتُ رُؤْیا هَالَتْنِی وَ أَقْلَقَتْنِی رَأَیتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)
1) . بحارالانوار، ج6، ص 155
قَائِماً وَ هُوَ یقُولُ یا أَبَا الْحَسَنِ طَالَتْ غَیبَتُكَ فَقَدْ اشْتَقْتُ إِلَى رُؤْیاكَ وَ قَدْ أَنْجَزَ لِی رَبِّی مَا وَعَدَنِی فِیكَ فَقُلْتُ یا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا الَّذِی أَنْجَزَ لَكَ فِی قَالَ أَنْجَزَ لِی فِیكَ وَ فِی زَوْجَتِكَ وَ ابْنَیكَ وَ ذُرِّیتِكَ فِی الدَّرَجَاتِ الْعُلَى فِی عِلِّیینَ قُلْتُ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یا رَسُولَ اللَّهِ فَشِیعَتُنَا قَالَ شِیعَتُنَا مَعَنَا وَ قُصُورُهُمْ بِحِذَاءِ قُصُورِنَا وَ مَنَازِلُهُمْ مُقَابِلَ مَنَازِلِنَا قُلْتُ یا رَسُولَ اللَّهِ فَمَا لِشِیعَتِنَا فِی الدُّنْیا قَالَ الْأَمْنُ وَ الْعَافِیةُ قُلْتُ فَمَا لَهُمْ عِنْدَ الْمَوْتِ قَالَ یحْكُمُ الرَّجُلُ فِی نَفْسِهِ وَ یؤْمَرُ مَلَكُ الْمَوْتِ بِطَاعَتِهِ قُلْتُ فَمَا لِذَلِكَ حَدٌّ یعْرَفُ قَالَ بَلَى إِنَّ أَشَدَّ شِیعَتِنَا لَنَا حُبّاً یكُونُ خُرُوجُ نَفْسِهِ كَشُرْبِ أَحَدِكُمْ فِی یوْمِ الصَّیفِ الْمَاءَ الْبَارِدَ الَّذِی ینْتَقِعُ بِهِ الْقُلُوبُ وَ إِنَّ سَائِرَهُمْ لَیمُوتُ كَمَا یغْبَطُ أَحَدُكُمْ عَلَى فِرَاشِهِ كَأَقَرِّ مَا كَانَتْ عَینُهُ بِمَوْتِهِ (1)
حضرت على (علیه السلام)از رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم)نقل فرمود
علاقه مندترین شیعیان به ما، جان كندنش مانند نوشیدن آب خنك روحبخشى است كه یكى از شما در روز تابستان بنوشد و بقیه آنها در بستر خود به خوشایندترین حالت مى میرند، حالتى كه هر یك از شما آرزوى چنان مردنى را كند.
حضور خمسه طیبه کنارمحتضر مومن:
[تفسیر فرات بن إبراهیم] أَبُو الْقَاسِمِ الْعَلَوِی مُعَنْعَناً عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)جُعِلْتُ فِدَاكَ یسْتَكْرَهُ الْمُؤْمِنُ عَلَى خُرُوجِ نَفْسِهِ قَالَ فَقَالَ لَا وَ اللَّهِ قَالَ قُلْتُ وَ كَیفَ ذَاكَ قَالَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ إِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ حَضَرَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)وَ أَهْلُ بَیتِهِ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ وَ جَمِیعُ الْأَئِمَّةِ عَلَیهِمُ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ وَ لَكِنِ اكْنُوا عَنِ اسْمِ فَاطِمَةَ وَ یحْضُرُهُ جَبْرَئِیلُ وَ مِیكَائِیلُ وَ إِسْرَافِیلُ وَ عِزْرَائِیلُ (علیه السلام)قَالَ فَیقُولُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ (علیه السلام)یا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّهُ كَانَ مِمَّنْ یحِبُّنَا وَ یتَوَلَّانَا فَأَحِبَّهُ قَالَ فَیقُولُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)یا جَبْرَئِیلُ إِنَّهُ مِمَّنْ كَانَ یحِبُّ عَلِیاً وَ ذُرِّیتَهُ فَأَحِبَّهُ وَ قَالَ جَبْرَئِیلُ لِمِیكَائِیلَ وَ إِسْرَافِیلَ (علیه السلام)مِثْلَ ذَلِكَ ثُمَّ یقُولُونَ جَمِیعاً لِمَلَكِ الْمَوْتِ إِنَّهُ مِمَّنْ كَانَ یحِبُّ مُحَمَّداً وَ آلَهُ یتَوَلَّى عَلِیاً وَ ذُرِّیتَهُ فَارْفُقْ بِهِ قَالَ فَیقُولُ مَلَكُ الْمَوْتِ وَ الَّذِی اخْتَارَكُمْ وَ كَرَّمَكُمْ وَ اصْطَفَى مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله و سلم)بِالنُّبُوَّةِ وَ خَصَّهُ بِالرِّسَالَةِ لَأَنَا أَرْفَقُ بِهِ مِنْ وَالِدٍ رَفِیقٍ وَ أَشْفَقُ عَلَیهِ مِنْ أَخٍ شَفِیقٍ ثُمَّ قَامَ إِلَیهِ مَلَكُ الْمَوْتِ فَیقُولُ یا عَبْدَ اللَّهِ أَخَذْتَ فَكَاكَ رَقَبَتِكَ أَخَذْتَ رِهَانَ أَمَانِكَ فَیقُولُ نَعَمْ فَیقُولُ الْمَلَكُ فَبِمَا ذَا
1) . بحارالانوار، ج6، ص 162
فَیقُولُ بِحُبِّی مُحَمَّداً وَ آلَهُ وَ بِوَلَایتِی عَلِی بْنَ أَبِی طَالِبٍ وَ ذُرِّیتَهُ فَیقُولُ أَمَّا مَا كُنْتَ تَحْذَرُ فَقَدْ آمَنَكَ اللَّهُ مِنْهُ وَ أَمَّا مَا كُنْتَ تَرْجُو فَقَدْ أَتَاكَ اللَّهُ بِهِ افْتَحْ عَینَیكَ فَانْظُرْ إِلَى مَا عِنْدَكَ قَالَ فَیفْتَحُ عَینَیهِ فَینْظُرُ إِلَیهِمْ وَاحِداً وَاحِداً وَ یفْتَحُ لَهُ بَابٌ إِلَى الْجَنَّةِ فَینْظُرُ إِلَیهَا فَیقُولُ لَهُ هَذَا مَا أَعَدَّ اللَّهُ لَكَ وَ هَؤُلَاءِ رُفَقَاؤُكَ أَ فَتُحِبُّ اللِّحَاقَ بِهِمْ أَوِ الرُّجُوعَ إِلَى الدُّنْیا قَالَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)أَ مَا رَأَیتَ شُخُوصَهُ وَ رَفْعَ حَاجِبَیهِ إِلَى فَوْقٍ مِنْ قَوْلِهِ لَا حَاجَةَ لِی إِلَى الدُّنْیا وَ لَا الرُّجُوعِ إِلَیهَا وَ ینَادِیهِ مُنَادٍ مِنْ بُطْنَانِ الْعَرْشِ یسْمَعُهُ وَ یسْمَعُ مَنْ بِحَضْرَتِهِ یا أَیتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ إِلَى مُحَمَّدٍ وَ وَصِیهِ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِهِ ارْجِعِی إِلى رَبِّكِ راضِیةً بِالْوَلَایةِ مَرْضِیةً بِالثَّوَابِ فَادْخُلِی فِی عِبادِی مَعَ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیتِهِ وَ ادْخُلِی جَنَّتِی غَیرَ مَشُوبَةٍ (1)
ابوبصیر میگوید: به امام صادق (علیه السلام)عرض کردم که: فدایت شوم! آیا مومن از قبض روحش ناراحت میشود؟
فرمود: به خدا قسم که چنین نیست.
گفتم: چگونه چنین چیزی ممکن است؟
فرمود: هنگامی که لحظه وفات مومن میشود، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)و اهل بیت ایشان یعنی امیرمومنان (علیه السلام)و حضرت فاطمه (علیه السلام)و امام حسن (علیه السلام)و امام حسین (علیه السلام)و جمیع ائمه – که سلام و صلوات خداوند بر آنان باد – نزد او حاضر میشوند (البته اسم حضرت فاطمه س را با کنایه فرمود – و نیز جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل نیز حاضر میشوند.
آنگاه امیرالمومنین (علیه السلام)میگوید: یا رسول الله! این از کسانی است که ما را دوست داشت و ولایت ما را پذیرفته بود؛ و من هم او را دوست دارم.
رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)به جبرئیل میفرماید: این از کسانی است که حضرت علی (علیه السلام)و ذریه او را دوست داشت؛ پس من هم دوستش دارم. و جبرئیل هم به میکائیل و اسرافیل همین را میگویند. سپس همگی به ملک الموت میگویند: او حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)و آل او را دوست داشت و علی (علیه السلام)و ذریه او را به ولایت خود پذیرفته بود؛ پس با او مدارا کن!
ملک الموت میگوید: سوگند به کسی که شما را برگزید و کرامت بخشید و حضرت
1) . بحارالانوار، ج6، ص 163
محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)را به نبوت برگزید و رسالتش را به او داد قطعا من با او مهربانتر از پدری مهران و صمیمیتر از برادری صمیمی هستم.
سپس ملک الموت به او رو میکند و میگوید: ای بنده خدا: آنچه مایه رهاییات است را به دست آوردهای؟ آنچه تو را آزاد میکند آوردهای؟
می گوید: بله؟
میپرسد: آن چیست؟
می گوید: محبتم نسبت به حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)و آل او و پذیرش ولایت حضرت علی (علیه السلام)و ذریه او.
میگوید: ما آنچه که از آن نگران بودی خداوند تو را از آن ایمنی بخشید؛ و اما آنچه را که بدان امید داشتی خداوند به تو عطا فرمود. پس چشمانت را باز کن و ببین آنچه که نزد توست!
پس او چشمانش را باز میکند و تک تک آنان را مینگرد و باب بهشت بر او باز میشود و بدان هم نگاه میکند.
سپس به او گفته میشود: این آن چیزی است که خداوند برایت آماده فرموده؛ و اینان هم رفیقان تو هستند: آیا دوست داری بدانان ملحق شود یا میخواهی به دنیا برگردی؟
امام صادق (علیه السلام)فرمود: آیا ندیده ای که چشمش خیره میشود؟! او ابرو بالا میاندازد که یعنی نه نیازی به دنیا دارم و نه رجوع به آن؛ آنگاه منادیای از باطن عرش او را ندا میدهد به طوری که او و آنان که در محضرشان بود میشنوند که: «ای نفسِ به آرامش رسیده» به سوی محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)و وصی او و امامان پس از او؛ «به جانب پروردگارت بازگرد، در حالی که راضی هستی» به ولایت [علی (علیه السلام)]؛ و به خاطر پاداش[ی که دریافت میکنی، معلوم میشود] «مورد رضایت هستی. پس درآی در بندگانم» همراه با حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)و اهل بیتش «و داخل شو در بهشت من» بیهیچ شائبهای.
در آیه 27 سوره ابراهیم مىخوانم:
(يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ ۖ).: خداوند كسانى را
كه ایمان آوردند (ویژگىهاى ایمان را رعایت كردند) به خاطر اعتقاد و گفتار ثابتشان، هم در دنیا و هم در آخرت، ثابت قدم مىدارد.(1)
در روایات متعدد آمده: منظور از آیه، ثابت قدم بودن مومن، در عالم برزخ است.
علامه طبرسى در تفسیر مجمع البیان مىگوید: اكثر مفسرین مىگویند: منظور از آخرت در آیه فوق و عالم قبر است، و آیه در مورد سؤال قبر نازل شده است، و این تفسیر از ابن عباس و ابن مسعود
ب- نسبت به بد کاران:
وَلَوْ تَرَىٰ إِذْ يَتَوَفَّى الَّذِينَ كَفَرُوا ۙ الْمَلَائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ وَذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِيقِ (انفال/50)
اگرسختی حال کافران را، هنگامی که فرشتگان جان آنها را میستانند، بنگری خواهی دید بر رو و پشت آنان میزنند و به آنها میگویند: مزه سوزنده آتش را به جهت کردار زشت دنیایتان بچشد.
كَلَّا إِذَا بَلَغَتِ التَّرَاقِيَ وَقِيلَ مَنْ ۜ رَاقٍ وَظَنَّ أَنَّهُ الْفِرَاقُ وَالْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ ( قیامت آیه 26-29)
وقتی، جان بدکاران به گلوهایشان رسد، گویند: چه کسی میتواند ما را از این درد و رنج برهاند؟ و کسی فریاد رسشان نیست! این حادثه بر آنها بسی ناگوار است. آنگاه یقین میکنند که اینک زمان فراغ از دنیاست و شدت مرگ چنان است که ساقهای پاهایشان به هم به هم در پیچد.
به روایتی در این باره نیز توجه فرمایید:
قال امیرالمؤمنین (علیه السلام): وَمَنْ کانَ مِنْ أهْلِ الْمَعْصِیهِ تَوَلَّی قَبْضَ رُوحِهِ مَلَائِکهُ النَّقِمَهِ(2)
امیرالمؤمنین (علیه السلام)فرمود: هر کس اهل معصیت باشد، فرشتگان عذاب جانش را میستانند.
قال السجاد (علیه السلام)لِلْكَافِرِ كَخَلْعِ ثِيَابٍ فَاخِرَةٍ وَ النَّقْلِ عَنْ مَنَازِلَ أَنِيسَةٍ وَ الِاسْتِبْدَالِ بِأَوْسَخِ الثِّيَابِ وَ أَخْشَنِهَا وَ أَوْحَشِ الْمَنَازِلِ وَ أَعْظَمِ الْعَذَابِ(1)
حضرت امام سجاد (علیه السلام)فرمود: مرگ برای کافر، همانند برکندن جامعه های نیکو و پوشیدن چرکین و تن آزار و هم چون کوچیدن از خانه های آرامش بخش به خانه های ناآرام و دهشتناک است..
قال الصادق: الموت لِلْكَافِرِ كَلَسْعِ الْأَفَاعِيِّ وَ لَدْغِ الْعَقَارِبِ وَ أَشَد (2)
حضرت امام صادق (علیه السلام)فرمود: مرگ، برای کافر، بدتر از زخم و جراحتهای ناشی از نیش مار و عقرب است.
دراین جا، حکایتی شگفت از سیمای فرشته مرگ را نسبت به بدکاران یادآور میشویم.
قَالَ إِبْرَاهِیمُ الْخَلِیلُ (علیه السلام)لِمَلَكِ الْمَوْتِ هَلْ تَسْتَطِیعُ أَنْ تُرِینِی صُورَتَكَ الَّتِی تَقْبِضُ فِیهَا رُوحَ الْفَاجِرِ قَالَ لَا تُطِیقُ ذَلِكَ قَالَ بَلَى قَالَ فَأَعْرِضْ عَنِّی فَأَعْرَضَ عَنْهُ ثُمَّ الْتَفَتَ فَإِذَا هُوَ بِرَجُلٍ أَسْوَدَ قَائِمِ الشَّعْرِ مُنْتِنِ الرِّیحِ أَسْوَدِ الثِّیابِ یخْرُجُ مِنْ فِیهِ وَ مَنَاخِرِهِ لَهِیبُ النَّارِ وَ الدُّخَانُ فَغُشِی عَلَى إِبْرَاهِیمَ ثُمَّ أَفَاقَ فَقَالَ لَوْ لَمْ یلْقَ الْفَاجِرُ عِنْدَ مَوْتِهِ إِلَّا صُورَةَ وَجْهِكَ لَكَانَ حَسْبَهُ (3)
حضرت ابراهیم (علیه السلام)با دیدن چهره عزرائیل بیهوش میشود
روزی حضرت ابراهیم خلیل (علیه السلام)به ملک الموت فرمود: آیا میتوانی آن هیئت خود را که با آن، جان فاجر و بی ایمان را قبض مینمایی به من نشان دهی؟ عزرائیل فرمود: ای ابراهیم، طاقت دیدن مرا نخواهی داشت. حضرت جواب داد: چرا، طاقت دارم. عزرائیل فرمود: پس چهره ات را برگردان حضرت ابراهیم صورت خود را برگرداند، همینکه مجدداً مشاهده کرد دید شخصی است سیاه چهره و دارای موهای سیخ شده که بوی بد و متعفنی از او برمی خاست و لباس سیاهی پوشیده بود و از دهان و بینیش شعله های آتش و دود بیرون میجهید. حضرت ابراهیم از وحشت بیهوش شد و بعد از آنکه به هوش آمد فرمود: ای
عزرائیل! اگر گناهکاران هنگام مرگ هیچ عذابی جز دیدن این هیکل وحشتناک نداشته باشند، برای آنان بس است.(1)
شیخ کلینی رحمة الله روایت کرده از امام صادق (علیه السلام)که: «روزی حضرت امیر المومنین (علیه السلام)دچار چشم درد شدند. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)وسلم به عیادت آن حضرت تشریف بردند و دیدند ایشان را که از شدت درد فریاد میزنند؛ حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمودند: «این فریاد از جزع و بی تابی است یا از شدت درد؟
یا رسول الله، من هنوز دردی نکشیده ام که سخت تر از این درد باشد. -یا علی، چون ملک الموت نازل شود به جهت قبض روح کافر، با خود سیخی از آتش بیاورد و روح او را با آن سیخ بیرون کشد، سپس تا جهنم ناله زند!
وقتی حضرت امیرالمومنین (علیه السلام)این کلام را از رسول خدا شنیدند برخاستند، نشسته و فرمودند:
-یا رسول الله، حدیث را دوباره برایم بخوان، زیرا باعث شد که درد خودم را فراموش کنم...، آیا از امت شما کسی به این نحو قبض روح میشود؟
-بلی! حاکمی که ظلم کند و کسی که مال یتیم را به ظلم و ستم بخورد و کسی که شهادت دروغ دهد.(2)
لال شدن زبان جوانی در حال احتضار، و گشوده شدن زبان او به رسول خدا خبر دادند که جوانی از مسلمانان در بستر مرگ افتاده است پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)به بالین او آمد دید در حال جان دادن است، او را تلقین کرد و به او فرمود: بگو لا اله الا الله، زبان او لال شد و نتوانست این ذکر را بگوید.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)به بانویی که بالای سر آن جوان نشسته بود، فرمود: «آیا این جوان مادر دارد؟» بانو عرض کرد: «من مادرش هستم»
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: آیا تو از این پسر خشمناک و ناراضی هستی؟
بانو گفت: «آری! و اکنون شش سال است که با او سخن نگفتهام»
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)شفاعت کرد و به آن بانو فرمود: «از پسرت راضی شو»، آن بانو گفت: «رَضِی اَللَّهُ عَنْهُ بِرِضَاكَ یا رَسُولَ اَللَّهِ»
خداوند به خاطر رضایت تو ای رسول خدا، از او راضی شود.
وقتی که بانو این سخن را که از رضایت خودش، حکایت میکرد گفت، زبان آن جوان باز شد، آنگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)به او فرمود: بگو، لا اله الا الله، جوان این ذکر را گفت.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)به او فرمود: اکنون چه میبینی؟
جوان گفت: مرد سیاه چهره و زشت قیافهای را که لباس چرکین در تن دارد و بوی متعفن و بسیار بد میدهد نزدم آمده و گلو و راه نفس مرا گرفته است.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: بگو؛
«یا مَنْ یقْبَلُ اَلْیسِیرَ وَ یعْفُوا عَنِ اَلْكَثِیرِ اِقْبَلْ مِنِّی اَلْیسِیرَ وَ اعْفُ عَنِّی اَلْكَثِیرَ إِنَّكَ أَنْتَ اَلْغَفُورُ الرَّحِیمُ»
ای کسی که اطاعت کم را میپذیری، و از گناه زیاد میگذری، اطاعت کم مرا بپذیر، و از گناه بسیار من بگذر، چرا که تو آمرزندهی مهربان هستی.
جوان، این کلمات را گفت، آنگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)به او فرمود: چه میبینی؟
او گفت: مردی سفیدروی با لباس تمیز و خوشبو نزد من آمده است، آن سیاه چهرهی زشتروی، پشت کرده و میخواهد از نزد من برود.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: این کلمات را تکرار کن.
او آن کلمات را تکرار کرد.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: ای جوان، اکنون چه میبینی؟
جوان گفت: آن شخص سیاه زشت چهره رفت و دیگر او را نمیبینم، اکنون این شخص سفید و نورانی در نزد من است، در همین حال آن جوان از دنیا رفت.
در بعضی از روایات، دو مرد سیاه و دو مرد سفید، ذکر شده که آن جوان در لحظات آخر گفت: «آن دو مرد سیاه رفتند، اکنون دو شخص سفیدروی آمدهاند تا جانم را بگیرند»، این را گفت و از دنیا رفت.(1)
1) . المحجة البیضاء، ج 8، ص 264.
اولاباید دانست که دنیا باگرفتاریها ووبیماری عجین است چون این وعده خداست که راحتی دراین دنیا نیست بلکه راحتی را پروردگار در بهشت قرار داده و فرموده است یا موسی: وَ وَضَعْتُ اَلرَّاحَةَ فِی اَلْجَنَّةِ وَ هُمْ یطْلُبُونَهَا فِی اَلدُّنْیا فَلاَ یجِدُونَهَا. و من راحتى را براى مردم در بهشت قرار دادم، آنها مىخواهند در همین دنیا راحت باشند كه مسلما نخواهد شد.(1)
دراین دنیا کسی بی غم نباشد اگر باشد بنی آدم نباشد
وثانیا علل مختلفی دارد که دراحادیث به آن اشاره شده است : عَنْ مولانا أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام)قَالَ: إِنَّ الْبَلَاءَ لِلظَّالِمِ أَدَبٌ وَ لِلْمُؤْمِنِ امْتِحَانٌ وَ لِلْأَنْبِیاءِ دَرَجَةٌ وَ لِلْأَوْلِیاءِ كَرَامَة امام علی (علیه السلام)میفرماید: بلا برای ظالم تأدیب و تنبیه است، برای مؤمن آزمایش، برای انبیا ترفیع درجه و برای اولیا تکریم.(2)
بحث ما درابتلائات مومنین است اما عوامل گرفتاری مومنین :
خداوند متعال میفرماید:
(وَمَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَیدِیكُمْ وَیعْفُو عَنْ كَثِیرٍ) و هر آسیبی به شما رسد،به سبب اعمالی است که مرتکب شده اید، و از بسیاری [از همان اعمال هم] در میگذرد.(3)
به پدر و مادر احترام نمی گذاریم،به عالِمی بی احترامی میکنیم،احترام مسجد را نگه نمی داریم،در خانه بد اخلاقی میکنیم به همسایه اذیت میکنیم
شخصی از اصحاب حضرت علی (علیه السلام)مورد اصابت نیش عقرب قرار گرفت و با ناله به خدمت حضرت رسید و ماجرا را تعریف کرد. حضرت فرمود: میدانی چرااین بلا سرت آمد؟ عرض کرد: خیر. حضرت فرمود: در مجلسی غیبت سلمان را کردند و تو دفاع نکردی و اگر این بلا سرت نمی آمد درآخرت گرفتار میشدی.(1)
عبدالله ابن یحیی (یکی از کسانی بود که با حضرت علی (علیه السلام)عهد بسته بود که در آخرت از ایشان جدا نشود ودر دنیا مطیع امر ایشان باشد) نزد حضرت آمد و تا روی صندلی نشست پایه صندلی شکت واو افتاد و سرش شکست حضرت درحین بستن سرش با پارچه فرمود: الحمد لله که بلای شیعیان ما را در همین دنیا قرار داده. عبد الله عرض کرد: مگر من چه کرده بودم؟ حضرت فرمود:(بِسمِ اللهِ الرَحمنِ الرحِیمِ)نگفتی.(2)
در روایت است که امام صادق (علیه السلام)فرمود: گرفتاری های شما مربوط به کار خودتان است. شخصی عرض کرد: آقا،چرا من ازدرب داخل شدم زمین خوردم؟ حضرت فرمود:(بِسمِ اللهِ) نگفتی،گرفتاری های شما مربوط به خودتان است.
البته این ابتلاء ها برای مؤمن تطهیر است.حتی ممکن است موقع مرگ جان دادنش سخت شود تا پاک گردد.
از زمخشری پرسیدند علت قطع پای تو چه بود؟ گفت : به هنگام کودکی گنجشکی به دست آوردم وپرهایش را کندم و سپس به پایش نخی بستم. روزی گنجشک فرار کرد ودرسوراخی رفت از پی او دویدم مقداری از نخ باقی مانده بود آن را گرفتم وآن قدر کشیدم یک پای آن حیوان قطع شد. مادرم چون این داستان بدید برآشفت وگفت : خداوند پایت را قطع کند چنان که پای این زبان بسته ی بی گناه راقطع کردی.
چون به سن جوانی رسیدم در سفربخارا از اسب فرو افتادم وپایم شکست. هر چند معالجه کردم فایده نبخشید ناگزیر یه پا قطع شد
نوشتهاند از انوشیروان پرسیدند عدالت را از چه آموختی؟ گفت قبل از زمان سلطنت از جایی عبور میکردم پیادهای را دیدم که چوب دست خود را به پای سگی زد و پای او را
شکست پس سواری بر آن پیاده گذشت و اسب او لگد زد و پای آن پیاده را شکست، پس آن سوار روانه شد پای اسب به سوراخ جانوری فروشد استخوان پای آن اسب بشکست دانستم که ظلم عاقبت ندارد.
خداوند متعال میفرماید:
وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ۗ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ
و قطعاً شما را به چیزى از [قبیلِ] ترس و گرسنگى، و كاهشى در اموال و جانها و محصولات مىآزماییم؛ و مژده ده شكیبایان را (1)
أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یتْرَكُوا أَنْ یقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یفْتَنُونَ وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ ۖ فَلَیعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیعْلَمَنَّ الْكَاذِبِینَ آیا مردم پنداشتهاند كه چون بگویند: ایمان آوردیم، رها شوند و دیگر آزمایش نشوند؟ در حالی که یقیناً کسانی را که پیش از آنان بودند، آزمایش کرده ایم، و بی تردید خدا کسانی را که [در ادعای ایمان] راست گفته اند میشناسد، و قطعاً دروغگویان را نیز میشناسد.(2)
وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ وهنگامی که ابراهیم را پروردگارش به اموری [دشوار و سخت] آزمایش کرد، پس او همه را به طور کامل به انجام رسانید.(3)
و ایوب که شد (نِعمَ العَبد) وهمچنین سید الشهداء؛این امتحانات و بلاها برای اولیاء ترفیع درجه است.لذا اولیاءخدا از بلاها استقبال میکنند؛چون از جانب خداست.
مرحوم محدث قمی (رض) نقل میکند: حضرت موسی (علیه السلام)گفت: خدایا! میخواهم عابدترین و محبوب ترین خلق را ببینم. فرمودند: برو کنار دریاچه، آنجا قریه ای است. در
آن قریه با این نشانی مردی هست، او را ببین. حضرت موسی (علیه السلام)رفت و در آن قریه با نشانی ای که داشت مرد بیچاره ای را دید فوقع علی رجل مجذوم مقعد ابرص یسبح الله تعالی، که بیماری جذام و برص او را از پا در آورده و زمین گیرش کرده است و او در همان حالت تسبیح خدا میگوید! حضرت موسی (علیه السلام)گفت: خدایا! من دنبال اعبد و احب خلق میگردم. پیش خودم فکر میکردم مردی را خواهم دید صوام و قوام است. اینکه بینوای گوشه نشینی است که نه حال صیام دارد و نه حال قیام! نه حال رکوع دارد و نه حال سجود! جبرئیل نازل شد و گفت که خدا میفرماید: آنکه دنبالش میگردی همین است. عابدترین و محبوبترین خلق من همین است، حال بنگر و بشنو که من چه میکنم و او چه میگوید. جبرئیل گفت: من از طرف خدا مأمورم چشمهایش را از او بگیرم. با این همه بلاهای فراوان که دارد نابینایش هم بکنم. اشاره به چشمان او کرد و چشم ها از حدقه بیرون آمد و به رخسارش غلتید و بیچاره تر شد ولی او دست به دعا برداشت و گفت: «مَتّعتَنيِ بِهِما حَيثُ شِئتَ، وَ سَلَبتَنيِ إيّاهُما حَيثُ شِئتَ، وَ أَبقَيتَ ليِ فِيكَ طُولُ الأمَلِ يا بارّ يا وَصُول؛ خدایا! تا خواسته بودی؛ بینا بودم. اکنون خواستی نابینا شدم. نعمت از تو و گرفتن نیز از توست. در هر حال شکرت میکنم، ای خداوند مهربان نعمت بخش» حضرت موسی (علیه السلام)گفت: ای بنده ی خدا! من مستجاب الدعوه ام. دعایم مستجاب میشود. آیا دوست داری دعا کنم و از خدا بخواهم آنچه را که از تو گرفته به تو برگرداند و از تمام این بیماریها شفایت دهد؟ گفت: «لا أُريِد شَيئاً مِن ذلكَ، اِختِيارُهُ ليِ أَحَبّ إليَّ مِن اِختِيارِي لِنَفسيِ؛ من هیچ کدام از اینها را که گفتی نمی خواهم! آنچه او برای من خواسته است در نظر من محبوب تر است از آنچه که من برای خودم میخواهم» این سخنان نقلش آسان و شنیدنش نیز آسان است؛ اما مرد میخواهد که از عمق جانش بگوید: «اِختِيارُهُ ليِ أَحَبّ إليَّ مِن اِختِيارِي لِنَفسيِ» بعد حضرت موسی (علیه السلام)فرمود: ای عبد صالح پروردگار، شنیدم که میگفتی: «یا بار یا وصول؛ ای خدای مهربان و نعمت بخش» خدا به تو چه نعمتی داده و چه مهربانی ای درباره ات کرده است که این چنین او را میستایی؟ گفت: در این قریه جز من نه کسی خداشناس است و نه خداپرست. در این آبادی تنها منم که خدا را میشناسم و عبادتش میکنم. بنابراین چه
نعمتی از این بالاتر و چه عطایی از این والاتر که مرا شایسته ی معرفت و محبت خود دیده و شناخت و محبتش را در عمق جانم نشانده است.(1)
با اصرار، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)را برای پذیرایی به خانه اش دعوت کرد. پیامبر پذیرفت و با هم راه خانه را در پیش گرفتند. به خانه رسیدند. پیامبر وارد حیاط خانه شد. دید مرغی که بالای دیوار نشسته بود، تخم گذاشته است. تخم مرغ غلتید و از بالای بلندی بر زمین افتاد، ولی نشکست. پیامبر تعجب کرد و به مرد فرمود: «دیدی چگونه تخم مرغ از بالای دیوار روی زمین افتاد، ولی نشکست؟» مرد گفت: «آری! آیا شما از این تعجب میکنید؟ سوگند به خدایی که تو را به پیامبری برانگیخته است، هرگز زیانی به من نرسیده است. اینکه چندان زیانی هم نبود».
پیامبر با شنیدن این سخن بدون اینکه پذیرایی شود، از خانه مرد بیرون رفت و هیچ چیزی هم در خانه آن مرد نخورد. وقتی که از در خانه بیرون میرفت، میفرمود: «کسی که هرگز زیانی به او نمی رسد، خدا به او توجهی ندارد و لطف خود را از او دور داشته است.(2)
پس از حادثه كربلا وقتی زن و فرزندان شهدا را، به همراه حضرت زینب به اسارت به نزد عبیدالله بن زیاد بردند، او كه خود را پیروز این نبرد میدید، برای اینكه زخم زبانی به اهل بیت امام حسین (علیه السلام)بزند رو به حضرت زینب - سلام اللّه علیها - كرد و گفت: خدا را شكر میكنیم كه او شما را رسوا كرد و تكذیب نمود. حضرت هم در پاسخ، این جمله معروف خود را به زبان آوردند كه «فَقَالَتْ مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلاً»: آن چه برای ما اتفاق افتاد رسوایی نبود بلكه همه زیبا بود و در ادامه هم فرمودند: شهدای كربلا كسانی بودند كه خداوند،
شهادت را برای آنها انتخاب كرده بود، و در روز قیامت، تو را به همراه آن ها در یك جا جمع كند تا هر كدام دلیل خود را بیاورید، و آن وقت خواهی دید كه چه كسی پیروز است
حضرت سیدالشهدا (علیه السلام)بارها از تسلیم شدن در برابر خواست خدا و جلب رضایت او سخن گفت. او در آخرین لحظات، در مناجات با خدا عرضه داشت: إلهِى رِضًى بِقَضائِکَ تَسلِیمًا لأمْرِکَ لا مَعبُودَ سِواکَ یا غِیاثَ المُسْتَغیثینَ.
پروردگارا! من راضی به رضای تو و تسلیم امر تو هستم. در مقابل قضای تو صبر خواهم نمود. ای خدایی كه جز تو معبودی نیست! ای پناه بی پناهان (1)
لذا خداوند متعال درسوره فجر میفرمایند یَآ أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ای جان آرام گرفته و اطمینان یافتهارْجِعِی إِلَی رَبِّکَ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً (به سوی پروردگارت در حالی که از او خشنودی و او هم از تو خشنود است، باز گرد.
فَادْخُلِی فِی عِبَادِی (پس در میان بندگانم درآی)
وَادْخُلِی جَنَّتِی و در بهشتم وارد شو.
در روایتی از امام صادق (علیه السلام)است: «اِقْرَؤُوا سُورَةَ الْفَجْرِ فِی فَرائِضِکُمْ وَنَوافِلِکُمْ؛ فَاِنَّها سُورَةُ الْحُسَیْنِ (علیه السلام)»: «بخوانید سوره فجر را در فریضهها و نافلههایتان؛ زیرا آن، سوره حسین (علیه السلام)است.(2)
در نامه حضرت على (علیه السلام)به فرزندش مىفرماید: «و القَبرُ رَوْضَةٌ مِن ریاضِ الجَنّةِ أو حُفرَةٌ مِن حُفَرِ النّارَ» قبر یا بوستانى از باغهاى بهشت و یا گودالى از گودال هاى آتش دوزخ است.(1)
وَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّ الْمَوْتَ لَیسَ مِنْهُ فَوْتٌ فَاحْذَرُوهُ قَبْلَ وُقُوعِهَِو أَعِدُّوالَهُ عُدَّتَهُ فَإِنَّكُمْ طُرَدَاء الْمَوْتِ وَ جِدُّوا لِلثَّوَابِ إِنْ أَقَمْتُمْ لَهُ أَخَذَكُمْ وَ إِنْ هَرَبْتُمْ مِنْهُ أَدْرَكَكُمْ فَهُوَ أَلْزَمُ لَكُمْ مِنْ ظِلِّكُمْ مَعْقُودٌ بِنَوَاصِیكُمْ وَ الدُّنْیا تُطْوَى مِنْ خَلْفِكُمْ فَأَكْثِرُوا ذِكْرَ الْمَوْتِ عِنْدَ مَا تُنَازِعُكُمْ إِلَیهِ أَنْفُسُكُمْ مِنَ الشَّهَوَاتِ فَإِنَّهُ كَفَى بِالْمَوْتِ وَاعِظاً وَ كَانَرَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)كَثِیراً مَا یوصِی أَصْحَابَهُ بِذِكْرِ الْمَوْتِ فَیقُولُأَكْثِرُوا ذِكْرَ الْمَوْتِ فَإِنَّهُ هَادِمُ اللَّذَّاتِ حَائِلٌ بَینَكُمْ وَ بَینَ الشَّهَوَاتِ وَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّ مَا بَعْدَ الْمَوْتِ أَشَدُّ مِنَ الْمَوْتِ لِمَنْ لَمْ یغْفِرِ اللَّهُ لَهُ وَ یرْحَمْهُ وَ احْذَرُوا الْقَبْرَ وَ ضَمَّتَهُ وَ ضِیقَهُ[وَ ظُلْمَتَهُ وَ غُرْبَتَهُ فَإِنَّ الْقَبْرَ یتَكَلَّمُ كُلَّ یوْمٍ وَ یقُولُ: أَنَا بَیتُ التُّرَابِ وَ أَنَا بَیتُ الْغُرْبَةِ وَ أَنَا بَیتُ الدُّودِ وَ الْهَوَامِّ وَ الْقَبْرُ رَوْضَةٌ مِنْ رِیاضِ الْجَنَّةِ أَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النَّارِ إِنَّ الْمُسْلِمَ إِذَا دُفِنَ قَالَتْ لَهُ الْأَرْضُ: مَرْحَباً وَ أَهْلًا قَدْ كُنْتَ مِمَّنْ أُحِبُّ أَنْ یمْشِی عَلَى ظَهْرِی فَسَتَعْلَمُ إِذَا وُلِّیتُكَ كَیفَ صُنْعِی بِكَ فَیتَّسِعُ لَهُ مَدَّ الْبَصَرِ وَ إِذَا دُفِنَ الْكَافِرُ قَالَتْ لَهُ الْأَرْضُ: لَا مَرْحَباً وَ لَا أَهْلًا فَقَدْ كُنْتَ مِمَّنْ أُبْغِضُ أَنْ یمْشِی عَلَى ظَهْرِی فَإِذَا وُلِّیتُكَ فَسَتَعْلَمُ كَیفَ صُنْعِی بِكَ فَتَضُمُّ عَلَیهِحَتَّى تَلْتَقِی أَضْلَاعُهُ وَ اعْلَمُوا أَنَّ الْمَعِیشَةَ الضَّنْكَ الَّتِی قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْكاًهِی عَذَابُ الْقَبْرِ وَ إِنَّهُ لَیسَلِّطُ عَلَى الْكَافِرِ فِی قَبْرِهِ تِسْعَةً وَ تِسْعِینَ تِنِّیناً تَنْهَشُ لَحْمَهُ حَتَّى یبْعَثَ لَوْ أَنَّ تِنِّیناً مِنْهَا نَفَخَ فِی الْأَرْضِ مَا أَنْبَتَتْ رَیعُهَا أَبَد(2)
امیرالمؤمنین (علیه السلام)در نامهاش به محمد بن ابیبکر نوشت: «ای بندگان خدا حوادث بعد از مرگ سختتر از خود مرگ است. از تنگی و فشار و ظلمت و غربت در قبر برحذر باشید.
قبر در هر روز ندا میکند: من خانه غربت، خانه خاک، خانه وحشت، خانه حیواناتِ آزار دهنده هستم. قبر یا باغی است از باغستانهای بهشت یا گودالی است از گودالهای دوزخ. هنگامی که بنده مؤمن دفن میشود زمین میگوید: خوش آمدی، من قبلًا دوست داشتم روی من راه بروی. اکنون که در اختیار من هستی خواهی دید که رفتار من با تو چگونه خواهد بود. آنگاه قبرش به مقدار دید چشم توسعه مییابد. اما شخص کافر وقتی دفن شد زمین میگوید: خوش نیامدی. قبلًا که روی من راه میرفتی تو را دوست نداشتم اکنون که در اختیار من قرار گرفتی رفتارم را با تو خواهی دید. آنگاه فشاری بر او وارد میسازد که استخوانهایش در هم کوبیده میشود. زندگی سختی که خدا به کافران در قبر وعده داده عبارت است از این که نود و نه مار بزرگ را بر او مسلط میکند که گوشتش را میگزند و استخوانهایش را در هم میکوبند. این وضع تا قیامت بر او ادامه دارد. اگر یکی از آن مارهای عظیم در زمین بدمد گیاهی بر آن نخواهد رویید. ای بندگان خدا نفوس ضعیف و جسدهای ناز پرورده خود را از این سختیها حفظ کنید. جسد و نفوس خودتان را از ابتلای به گرفتاریهایی که تاب تحمل آنها را ندارید نگهدارید، به کارهایی که خدا دوست دارد عمل کنید و از انجام کارهایی که از آنها نهی کرده اجتناب نمایید.
ونیز پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)میفرمایند: اَلْقَبْرُ یُنادِی کُلُّ یَوْمٍ بِخَمْسَ کَلَماتٌ (1) قبر در هر روز پنج کلمه را فریاد میزند :
من خانه تنهاییم پس با خود انیس و مونسی به سوی من آورید(تلاوت قرآن)
من خانه تاریکی هستم پس با خودتان چراغی به سوی من آورید(نافله شب)
من خانه خاکیی هستم پس با خودتان فرشی به سوی من بیاورید(عمل صالح)
من خانه گزندگان هستم پس با خودتان پادزهری به سوی من بیاورید (لااله الا الله و محمد رسول الله و علی ولی الله)
من خانه فقر هستم پس با خودتان گنجی به سوی من بیاورید(صدقه) (1)
ودرروایت دیگری درنهج الفصاحه ص601پیامبراسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)میفرمایند :
إنَّ الأرْضَ لَتُنادِی کُلَّ یَومٍ سَبْعِینَ مَرَّةً یا بَنِی آدَم کُلُوا ما شِئتُمْ وَ اشْتَهَیْتُمْ فَوَاللّهِ لآکُلَنَّ لحُومَکُمْ وَ جُلُودَکُمْ؛زمین هر روز هفتاد بار بانک میزند، آدمیزادگان هر چه مى خواهید و دوست دارید بخورید بخدا که گوشت و پوست شما را خواهم خورد.(2)
از امیرالمومنین (علیه السلام)سئوال کرند ماالصعب ومالاصعب سخت چیست و از آن سخت ترچیست فرمود: أمّا الصَعْبُ القَبْرُ وَ الأصْعَبُ الذِّهابُ إلیهِ بِلا زادٍ سخت قبر است وازآن سخت تر رفتن به قبر با دست خالی (مواعظ العددیه)
وامام سجاد (علیه السلام)دردعای ابوحمزه ثمالی میفرمایند: «سَیدی اَخْرِجْ حُبَّ الدُّنْیا مِنْ قَلْبی وَاجْمَعْ بَینی وَبَینَ الْمُصْطَفی وَآلِهِ خِیرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ وَ خاتَمِ النَّبِیینَ مُحَمَّد (صلی الله علیه و آله و سلم)وَانْقُلْنی اِلی دَرَجَةِ الَّتوْبَةِ إلَیكَ وَاَعِنّی بِالْبُكآءِ عَلی نَفْسی فَقَدْ اَفْنَیتُ بِالتَّسْویفِ وَالاْمالِ عُمْری وَقَدْ نَزَلْتُ مَنْزِلَةَ الاْیسینَ مِنْ خَیری فَمَنْ یكوُنُ اَسْوَءَ حالاً مِنّی اِنْ اَنَا نُقِلْتُ عَلی مِثْلِ حالی اِلی قَبْری لَمْ اُمَهِّدْهُ لِرَقْدَتی وَلَمْ اَفْرُشْهُ بِالْعَمَلِ الصّالِحِ لِضَجْعَتی».
ای آقای من! عشق (شدید) دنیا را از دلم بیرون کن!
میان من و پیامبر مصطفی و عترت او جمع کن؛ همان برگزیده از میان خلق و همان پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم)و مرا به درجه توبه و بازگشت به خودت ارتقا بخش؛
و مرا کمک کن که بر احوال خودم اشک بریزم!
عمرم را با آرزوهای بیپایه و به تأخیر انداختنها نابود کردم. اکنون به جایگاه ناامیدان از خیر خودم (نه از تو) تنزل کرده ام.
چه کسی بدتر از من است اگر با همین حالت به قبرم منتقل شوم؟ (3)
فمالی لا ابکی لخروجی نفسی ابکی لظلمه قبری ابکی لضیق لحدی ابکی لسوال منکر و نکیر ایای ابکی لخروجی من قبری عریانا ذلیلا حاملا ثقلی علی ظهوری انظر مره عن یمینی و اخری عن شمالی اذ الخلایق فی شان غیر شان
چرا گریه نکنم، گریه میکنم برای خروج روح من، گریه میکنم برای تاریکی قبرم، گریه میکنم برای تنگی لحد، گریه میکنم برای سوال نکیر و منکر (علیهما السلام)، گریه میکنم برای آن روزی که از قبر بیرون میآیم در حالی که برهنه و خار و ذلیل و بار سنگین اعمالم را بر پشت گرفته ام گاهی به جانب راست خود مینگرم و گاهی به جانب چپ خود در آنحال که خلایق همه به کاری غیر کار من مشغولند.
براء بن عازب که یکی از معروفترین صحابه است گفت: ما در خدمت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)بودیم نظرش افتاد به جماعتی که در محلی جمع گشته بودند پرسید بر چه مردم اجتماع کرده اند؟ گفتند: جمع شده اند قبر میکنند براء گفت: چون حضرت اسم قبر را شنید شتاب کرد در رفتن بسوی آن تا خود را به قبر رسانید پس به زانو نشست کنار قبر من رفتم به طرف دیگر و مقابل روی آن حضرت تا تماشا کنم که آن حضرت چه میکند دیدم گریست به حدی که از اشک چشم خود خاک را تر کرد پس از آن رو کرد به ما فرمود: اخوانی لمثل هذا فاعدوا برادران من از برای مثل این مکان تهیه ببیند و آماده شوید.(1)
عَنْ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ: مَا مِنْ مَوْضِعِ قَبْرٍ إِلَّا وَ هُوَ ینْطِقُ كُلَّ یوْمٍ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ أَنَا بَیتُ التُّرَابِ أَنَا بَیتُ الْبَلَاءِ أَنَا بَیتُ الدُّودِ قَالَ فَإِذَا دَخَلَهُ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ قَالَ مَرْحَباً وَ أَهْلًا أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ كُنْتُ أُحِبُّكَ وَ أَنْتَ تَمْشِی عَلَى ظَهْرِی فَكَیفَ إِذَا دَخَلْتَ بَطْنِی فَسَتَرَى ذَلِكَ قَالَ فَیفْسَحُ لَهُ مَدَّ الْبَصَرِ وَ یفْتَحُ لَهُ بَابٌ یرَى مَقْعَدَهُ مِنَ الْجَنَّةِ قَالَ وَ یخْرُجُ مِنْ ذَلِكَ رَجُلٌ لَمْ تَرَ عَینَاهُ شَیئاً قَطُّ أَحْسَنَ مِنْهُ فَیقُولُ یا عَبْدَ اللَّهِ مَا رَأَیت شَیئاً قَطُّ أَحْسَنَ مِنْكَ فَیقُولُ أَنَا رَأْیكَ الْحَسَنُ الَّذِی كُنْتَ عَلَیهِ وَ عَمَلُكَ الصَّالِحُ الَّذِی كُنْتَ تَعْمَلُهُ قَالَ ثُمَّ تُؤْخَذُ رُوحُهُ فَتُوضَعُ فِی الْجَنَّةِ حَیثُ رَأَى مَنْزِلَهُ ثُمَّ یقَالُ لَهُ
1) . مستدرک ج2 ص465
نَمْ قَرِیرَ الْعَینِ فَلَا یزَالُ نَفْحَةٌ مِنَ الْجَنَّةِ تُصِیبُ جَسَدَهُ یجِدُ لَذَّتَهَا وَ طِیبَهَا حَتَّى یبْعَثَ قَالَ وَ إِذَا دَخَلَ الْكَافِرُ قَالَ لَا مَرْحَباً بِكَ وَ لَا أَهْلًا أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ كُنْتُ أُبْغِضُكَ وَ أَنْتَ تَمْشِی عَلَى ظَهْرِی فَكَیفَ إِذَا دَخَلْتَ بَطْنِی سَتَرَى ذَلِكَ قَالَ فَتَضُمُّ عَلَیهِ فَتَجْعَلُهُ رَمِیماً وَ یعَادُ كَمَا كَانَ وَ یفْتَحُ لَهُ بَابٌ إِلَى النَّارِ فَیرَى مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ ثُمَّ قَالَ ثُمَّ إِنَّهُ یخْرُجُ مِنْهُ رَجُلٌ أَقْبَحُ مَنْ رَأَى قَطُّ قَالَ فَیقُولُ یا عَبْدَ اللَّهِ مَنْ أَنْتَ مَا رَأَیتُ شَیئاً أَقْبَحَ مِنْكَ قَالَ فَیقُولُ أَنَا عَمَلُكَ السَّیئُ الَّذِی كُنْتَ تَعْمَلُهُ وَ رَأْیكَ الْخَبِیثُ قَالَ ثُمَّ تُؤْخَذُ رُوحُهُ فَتُوضَعُ حَیثُ رَأَى مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ ثُمَّ لَمْ تَزَلْ نَفْخَةٌ مِنَ النَّارِ تُصِیبُ جَسَدَهُ فَیجِدُ أَلَمَهَا وَ حَرَّهَا فِی جَسَدِهِ إِلَى یوْمِ یبْعَثُ وَ یسَلِّطُ اللَّهُ عَلَى رُوحِهِ تِسْعَةً وَ تِسْعِینَ تِنِّیناً تَنْهَشُهُ لَیسَ فِیهَا تِنِّینٌ ینْفُخُ عَلَى ظَهْرِ الْأَرْضِ فَتُنْبِتَ شَیئاً.(1)
امام صادق (علیه السلام)فرمود: هیچ قبری نیست مگر اینکه هر روز سه بار میگوید من خانه خاک هستم، من خانه بلا و پوسیدن هستم، من خانه کرم هستم، وقتی که بنده مومن وارد قبر میگردد، زمین قبر به او میگوید: مرحبا، خوش آمدی، سوگند به خدا، من تو را دوست داشتم، در آن وقت که بر روی من راه میرفتی تو اکنون در شکم من قرار گرفتی، بیشتر تو را دوست دارم، و به زودی نشانه دوستی مرا در مییابی، در این هنگام به اندازه دید چشمش، قبر وسیع میگردد، و دری در قبر به او گشوده میشود، و او جایگاهش را در بهشت مینگرد و از آن در، مردی بیرون میآید که هیچ چشمی زیباتر از او ندیده است، او به آن مرد میگوید: ای بنده خدا! من هرگز چیزی را زیباتر از تو ندیده ام، تو کیستی؟
آن مرد زیبا در پاسخ میگوید: انا رایک الحسن الذی کنت علیه و علمک الصالح الذی کنت تعمله: من رای نیک تو هستم که دارای آن بودی، و کارهای شایسته تو هستم که در دنیا انجام داده ای.
سپس روح او گرفته میشود، و در بهشت و در جایگاه مناسب خود نهادینه میگردد: سپس به او گفته میشود:
بخواب و بیارام در حالی که چشمت روشن است و شادمان هستی، از آن پس همواره،
1) . الكافی ط- الإسلامیة ؛ ج3 ؛ ص241
نسیمی از بهشت، بر جسد او میوزد، که او لذت و بوی خوش آن را تا روز فرا رسیدن قیامت مییابد.
ولی وقتی جسد کافر میان قبر میگذارند، زمین قبر به او میگوید: نه خوش آمدی و نه به جا آمدی، سوگند به خدا تو را در آن هنگام که بر روی من راه میرفتی دشمن داشتم، و اکنون که در شکم من قرار گرفتی، دشمنیم به تو بیشتر است، و به زودی نشانه دشمنی مرا مینگری.
آنگاه قبر، او را فشار میدهد و جسد او را خورد و خاکسر مینماید، و او را به همان خاکی که قبلا بود باز میگرداند، و دری در دوزخ به روی او گشوده میشود، او جایگاهش را در دوزخ مینگرد، سپس مرد بسیار زشت، از آن دور وارد میگردد، او به آن مرد میگوید: ای بنده خدا تو کیستی؟.
آن مرد، در پاسخ میگوید:انا علمک السیی الذی کنت تعمله، و رایک الخبیث: من کردار زشت تو هستم که در دنیا انجام میدادی، و رای ناپاک تو میباشم.
سپس روح او گرفته میشود و در جایگاه خود در دوزخ، نهاد میگردد، آنگاه همواره باد مسمومی از آتش، بر جسد او میزند، و او درد و سوزش آن را تا قیامت، در مییابد، و خداوند 99 مار بر روح او مسلط کند او را میگزند، مارهای آن از نوع مارهای روی زمین نیست. که اگر روی زمین چنان ماری بیاید و در زمینی بدمد در آن زمین گیاه رویده نمی شود.(1)
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): إنّ المؤمنَ إذا ماتَ تَجَمَّلَتِ المَقابِرُ لِمَوتِهِ ، فلَيس مِنها بُقعَةٌ إلاّ و هِيَ تَتَمنّى أن يُدفَنَ فيها ، و إنّ الكافِرَ إذا ماتَ أظلَمَتِ المَقابِرُ لِمَوتِهِ ، و لَيس مِنها بُقعَةٌ إلاّ و هِيَ تَستَجيرُ باللّهِ أن لا يُدفَنَ فيها(2)
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود : هنگامی که انسان مومنی میمیرد، همه قبرها خود را برای او آماده و تزیین میکنند و هیچ قطعه زمینی نیست، مگر اینکه آرزو میکند که آن انسان مومن در آن
دفن شود و بر عکس، زمانی که کافری میمیرد، همه قبرها برای او چهره در هم میکشند و هیچ قبری نیست مگر اینکه از دفن شدن آن انسان کافر در خود به خدا پناهمی برند.
روزی جبرئیل به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)عرض کرد: آیا میخواهی چگونگی قیامت را ببینی؟ فرمود: بلی
جبرئیل، حضرت را به قبرستان بقیع آورد و پا را به قبری زد و گفت: به اذن پروردگار برخیز. شخص نورانی، خوش و خرم سر از قبر بیرون آورد و گفت: «الحَمْدُ لِلّهِ الَّذی صَدَقَنا وَعدَهُ»جبرئیل پا را به قبر دیگری زد و امر کرد: به اذن خدا برخیز.
شخص بدهیکلی با منظره وحشتناکی بیرون آمد و گفت: «واحسرتا» جبرئیل عرض کرد: مومنان و کافران این طور سر از قبر بیرون میآورند. در روایات وارد شده که مومنان در برزخ از پروردگار عالم میخواهند که قیامت زودتر برپا شود؛ چون نمونه لذت را چشیده، پی اصلش میگردند. از آن طرف کافران و فاسقان میگویند: خدایا! ما را همین جا نگهدار، چون نمونه کمی از عذاب را چشیده ایم.(1)
گویند روزی ملانصر الدین از قبرستان عبور میکرد، پایش به سنگ قبر میخورد و به رو افتاده، تمام سر و صورتش پر از گرد و غبار میشود، در این حال به خاطرش رسید که خوب است خود را مرده قلمداد کند، بلکه نکیر و منکر بیایند و او آنها را ببیند که چه شکلی هستند! در این فکر بود که از دور صدای پای قاطری به گوشش رسید، تصور کرد صدای پای نکیر و منکر است که میآیند، پس از ترس رو به فرار گذاشت، در میان قبری مخفی شد و قاطرها که نزدیک شده بودند و بار آنها هم چینی و شکستنی بود، ناگاه ملا از میان قبر بلند شد، قاطرها رم کرده و بارها را به زمین انداختند و فرار کردند قاطرچی ها بسیار ناراحت
1) .- عبدالحسین دستغیب، معاد، ص 95
شده، ملا را گرفتند و محکم زدند و بدنش را مجروح نمودند، ملا با صورتی خون آلود، به خانه برگشت، زنش پیش آمده از او پرسید کجا بودی که به این روزگار افتاده ای؟ گفت رفته بودم به آن دنیا ببینم چه خبر است، زنش پرسید چه خبر بود؟ گفت: اگر قاطرهای کسی را رم ندهند خبری نیست و کسی به کسی کاری ندارد.(1)
مرحوم نراقی در خزائن نقل میکند که گفت: من در سن جوانی با پدرم و جمعی از رفقا هنگام عید نوروز در اصفهان دید و بازدید میکردیم و روز سه شنبه ای برای بازدید یکی از رفقا که منزلش نزدیک قبرستان بود رفتیم گفتند منزل نیست راه درازی آمده بودیم برای رفع خستگی و زیارت اهل قبور به قبرستان رفتیم و آنجا نشستیم.
یکی از رفقا به مزاح رو بقبر نزدیکمان کرد و گفت: ای صاحب قبر ایام عید است آیا از ما پذیرائی نمی کنی؟
ناگهان صدایی از قبر بلند شد که هفته دیگر روز سه شنبه همین جا همه مهمان من هستید. همه ما وحشت کردیم و گمان کردیم تا روز سه شنبه دیگر بیشتر زنده نیستیم. مشغول اصلاح کارهایمان و وصیت و غیره شدیم اما از مرگ خبری نشد روز سه شنبه مقداری که از روز گذشت با هم جمع شدیم و گفتیم بر سر همان قبر برویم شاید منظور مردن نبود. وقتیکه سر قبر حاضر شدیم یکی از ما گفت: ای صاحب قبر به وعده خود وفا کن صدائی بلند شد که بفرمائید (اینجا متوجه باشید که پرده حاجب و مانع چشم برزخی را خدای متعال گاهی عقب میزند تا عبرتی باشد)
جلو چشممان عوض شد چشم ملکوتی باز شد دیدیم باغی در نهایت طراوت و صفا ظاهر شد و در آن نهرهای آب صاف جاری و درختان مشتمل بر انواع میوه های جمیع فصول و بر آن درختان انواع مرغان خوش الحان و در میان آن به عمارتی رسیدیم و ساخته و پرداخته در نهایت زینت و اطراف آن باغ گشوده پس داخل آن عمارت شدیم.
1) . کتاب عجب حکایتی سید ابو الحسن حسینی
شخصی در نهایت جمال و صفا نشسته و جمعی ماهرو کمر به خدمت او بسته بودند.
چون ما را دید از جا برخواست عذر خواهی کرد بعد دستور داد انواع و اقسام شیرینی ها و میوه ها و آنچه را که در دنیا ندیده بودیم و تصورش را هم نمی کردیم مشاهده کردیم. میفرماید: وقتیکه خوردیم چنان لذیذ بود که هیچ وقت چنین لذتی را نچشیده بودیم و هر چه هم که میخوردیم سیر نمی شدیم یعنی باز اشتها داشتیم انواع دیگر از میوه ها و شیرینی ها آوردند غذاهای گوناگون با طعمهای مختلف پس از ساعتی برخاستیم که ببینیم چه روی خواهد داد آن شخص ما را مشایعت کرد تا به بیرون باغ آمدیم.
از او سؤال کردم که شما کیستید که خدای متعال چنین دستگاه وسیعی به شما عنایت فرموده که اگر تمام عالم را بخواهید مهمانی کنید میتوانید و اینجا کجاست؟
فرمود من هموطن شمایم. من همان قصاب فلان محل هستم. گفتند علت این درجات و مقامات چیست؟
فرمود: دو سبب داشت یکی اینکه هرگز در کسبم کم فروشی نکردم و دیگر اینکه در عمرم نماز اول وقت را ترک نکردم، گوشت را در ترازو گذارده بودم صدای الله اکبر موذن که بلند میشد وزن نمی کردم و برای نماز به مسجد میرفتم و بعد از مردن این موضع را به من دادند و در هفته گذشته که شما این سخن را به من گفتید ماذون براه دادن نبودم و اذن این هفته را گرفتم.
بعد هر یک از ما از مدت عمر خود سؤال کردیم و او جواب میگفت. از آن جمله شخصی مکتب داری را گفت تو بیش از نود سال عمر خواهی کرد و او هنوز زنده است و مرا گفت تو فلان قدر و حال ده پانزده سال دیگر باقیست خداحافظی کردیم ما را مشایعت کرد خواستیم برگردیم ناگهان دیدیم در همان جای اولی سر قبر نشسته ایم.(1)
1) . عبدالحسین دستغیب، معاد، ص 95
بیهقی از عبدالحمید بن محمود نقل میکند که نزد ابن عباس بودیم که مردی آمد و گفت:به حج میآمدیم که در محلی به نام صفاح یکی از همراهانمان از دنیا رفت،برایش قبری کندیم که دفنش کنیم، دیدیم مار سیاهی لحد را پر کرده است. قبر دیگری کندیم، باز دیدیم مار آن قبر را پر کرده،قبر سوم کندیم باز مار در آن نمایان شدجنازه را بی دفن گذاشتیم و پیش شما برای چاره جویی آمدیم.
ابن عباس گفت:آن مار،عمل اوست. بروید و او را یک طرف قبر بگذارید.اگر تمام زمین را بکنید مار در آن خواهد بود.
برگشیم و او را در قبر گذاشتیم.
چون از سفر بازگشتیم پیش همسرش رفته و خبر مرگ او را داده و از کارهای شخص مرده سوال کردیم.
زن گفت:او آرد میفروخت. غذای خانواده ی خود را از خالص آن بر میداشت،سپس به آن مقداری که بر میداشت کاه و نی خرد کرده قاطی آرد نموده،و میفروخت.!(1)
در روزهایی که سلمان در حال مرگ بود،اصبغ بن نباته به دیدارش رفت.
سلمان رو به اصبغ کرد وگفت:«رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)به من فرموده بود که وقتی مرگت نزدیک شود،هر مرده ای با تو صحبت خواهد کرد.اکنون دوست دارم بدانم،زمان مرگم رسیده است،یا نه».
برو تختی بیاور، رویش آنچه برای مردگان میاندازند،بینداز و همراه چهار تن مرا به قبرستان ببر.
اصبغ شتابان رفت به همراه چند نفر تختی آورد. آنها سلمان را روی آن گذاشته،به سوی قبرستان مدائن بردند.
1) . قصه های اسلامی و تکه های تاریخی ص 47
در آن لحظه سلمان با صدای بلند به مرده هاسلام کرد،ولی پاسخی نشنید.
او دوباره با الفاظ ویژه ای سلام کرد و سپس گفت:شما را به خداوند عزیز و پیامبرش سوگند میدهم که یک نفر پاسخ دهد!من سلمان فارسی،آزاد کرده رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)هستم.ایشان به من فرمودند که وقت مردنت نزدیک شود هر مرده ای با تو سخن میگوید، حال میخواهم بدانم وقت مرگم رسیده است یا نه.
ناگهان از قبری صدایی برخاست که به سلمان سلام میکرد.سلمان پرسید:ایا با گذشت خداوند از اهل بهشت شدهای یا با عدل او از اهل دوزخ؟مرده پاسخ داد:ای سلمان،من از کسانی هستم که با رحمت خداوند به بهشت داخل شدهام.
سلمان گفت:ای بنده خدا،مرگ را برای من توصیف کن.
مرده گفت:به خدا سوگند،بریده شدن با قیچی و پاره شدن با ارّه برای من از سختی و شدتی که زمان مرگ به من وارد شد،آسانتر است.من از کسانی بودم که در دنیا کارهای خوب و واجبات الهی را انجام میدادم،قرآن را میخواندم،به پدر و مادرم بسیار نیکی واز کارهای حرام دوری میکردم،هرگز به کسی ظلم نمیکردم و شب و روز در طلب حلال بودم،یک باره برای چند روز ناخوش شدم تا آن که مهلتم در دنیا به پایان رسید.شخصی درشت هیکل و بد قیافه به کنارم آمد و چشم و گوش و زبانم را ناتوان کرد.
به آن شخص گفتم:تو کیستی؟پاسخ داد:من فرشته مرگ هستم.
در همان حال دو نفر زیبارو چپ و راست من نشستند و پس ازسلام گفتند:
ما همان دو فرشته ای هستیم که با تو در دنیا بودیم و اعمال خوب و بدت را مینوشتیم.این نامه عمل توست!از دیدن نامه خوبیها شادمان شدم و با نگریستن به نامه; بدیهایم گریستم.
آنها مرا به خیر و نیکی بشارت دادند.
سپس فرشته مرگ روح را از بدنم جداکرد. که در شدت و سختی مانند این بود که در هر دفعه از آسمان به زمین افکنده میشوم!همین گونه ادامه داد تا آن که روح به سینهام رسید.سپس به من اشارهای کردکه اگر آن را به کوههای دنیا کرده بود،نابود میشدند.به این
طریق،روح را از بینیم خارج ساخت.در آن زمان ناله و فریاد اهل و عیال و دوستان بلند شد.وقتی فریاد و ناله آنان در مرگ من زیاد شد،فرشته مرگ با خشم رو به آنان کرد و گفت:
ای مردم،گریه شما برای چیست؟به خدا سوگند ما به او ظلم نکردهایم تا شما از آن شکایت کنید و به او تعدی ننمودهایم که شما بر او گریه کنید.ما و شما بندگان خدای یگانهایم.شما هم اگر چنین دستوری نسبت به ما داشتید،آن را انجام میدادید.ما جان او را نگرفتیم تا آن که روزی و مدت ماندنش در دنیا به پایان رسید و به سوی خداوند کریمی که نسبت به او هر چه بخواهد،حکم میکند،بازگشت نمود.او بر هر کاری قادر و تواناست.اگر صبر پیشه کنید،پاداش داده میشوید و اگر جزع کنید،دچار معصیت شده اید.
سپس ملک الموت رفت و من هم با او بودم.فرشتهای آمد و من را از او گرفت،با لباسی از حریر پوشاند و در کمتر از چشم بر هم زدنی به محضر ربوبی برد.
حضرت حق از نماز و روزه در ماه رمضان،حج بیت الله الحرام،قرا ئت قرآن، زکات و صدقات و سایر اوقات و ایام،اطاعت از والدین،قتل نفس محترمه به غیر حق و خوردن مال یتیم و مظالم بندگان و تهجّد (در وقت خواب مردم) و امثال آن سؤال فرمود.
بعد از آ ن،امر فرمود روح مرا به زمین باز گردانند.غسّال نزد من آمد و مرا غسل داد.روح من به او گفت:ای بنده خدا، این بدن ضعیف است،با آن مدارا کن.
ولی او حرفهایم را نمی شنید.
به خدا قسم،اگر غسّال ناله مرده را هنگام غسل میشنید، دیگر کسی را غسل نمیداد.
پس از غسل،خانواده و همسایگان و دوستانم را صدا زد و گفت: بیایید با او وداع کنید.
آنها پس از وداع،مرا بر تختی چوبین گذاشته، از روی زمین برداشتند.روحم به آنان گفت:ای اهل و عیال من، دنیا شما را فریب ندهد،چنانکه مرا فریب داد.همت من مالی بود که از حلال و غیر حلال جمع کردم و آن را برای شما گذاشتم تا آن را به گوارایی و سلامت بخورید،پس بترسید و از من عبرت بگیرید!
سرانجام جسدم را روی زمین گذاشتند و پس از خواندن «نماز میت» به سوی قبر بردند و در آن نهادند.
ای سلمان،ای بنده خدا،بدان که در آن لحظه دیدم از آسمان به زمین در لحد خویش سقوط کردم.وقتی با خاک گور را پوشاندند و همگی مرا تنها گذاشته،از قبرستان خارج شدند،گریستم و از سختی قبر و تنگی و فشارِ آن صدمهها دیدم.گفتم: ای کاش به دنیا باز میگشتم وعمل صالحی برای امروز خود انجام میدادم.در آن حال،شنیدم از گوشه قبر کسی این گونه به من پاسخم داد:(… كَلَّا إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُون) (سوره مؤمنون،ایه100). بازگشت تو به دنیا محال است و تمنّای مراجعت، کلمههایی است که تو گوینده آن هستی و از این پس عالم برزخ است تا روزی که مبعوث شوی!
به او گفتم:ای کسی که با من سخن میگویی و صحبت میکنی، کیستی؟
گفت:من «منبّه» هستم؛فرشتهای که خداوند عز و جل بر همه مخلوقاتش موکّل کرده تا آنان را بعد از مرگشان متنبه سازد که در حضور خداوند عز وجل کارهایشان را بنویسند. حال اعمالت را بنویس.
گفتم:آنها را شمارش نکردهام.
پاسخ داد:مگر سخن پروردگارت را نشنیدهای که فرموده است:(… أَحْصَاهُ اللَّهُ وَنَسُوهُ ۚ…)؛خداوند آنها را حساب کرده و مردم فراموش نمودهاند. (سوره مجادله،ایه6)
بنویس من بر تو املا میکنم!
سپس آنچه را در دنیا انجام داده بودم،بر من املا کرد.هیچ عمل صغیره و کبیرهای باقی نماند،مگر این که آن را به من بازگفت. همچنان که خداوند متعال فرموده است:(… وَ يَقُولُونَ يا وَيْلَتَنا ما لِهذَا الْكِتابِ لا يُغادِرُ صَغيرَةً وَ لا كَبيرَةً إِلاَّ أَحْصاها وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً)؛مجرمان میگویند:ای وای بر ما،این چه نامههایی است که هیچ کار کوچک و بزرگی را فرو نگذاشته،جز آن که همه را به شمارش در آورده است؛و آنچه را انجام داده اند،حاضر یابند و پروردگار تو به هیچکس ظلم نمیکند.(سوره کهف، ایه 49)
بعد او نامه اعمالم را به گردنم انداخت،گویی تمامی کوههای دنیا را به گردنم انداخته بودند.
پرسیدم:ای منبّه،چرا چنین کردی؟
پاسخ داد:مگر فرمایش پروردگارت را نشنیدهای:(وَ كُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِي عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ كِتاباً يَلْقاهُ مَنْشُوراً اِقْرَأْ كِتابَكَ كَفى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيباً)؛ و کارنامه هر انسانی را به گردن او میاندازیم و روز قیامت برای او نامهای را بیرون آوریم که آن را گشوده شده میبیند.[به او گفته میشود] نامهات را بخوان،کافی است که امروز خود حسابرس خویش باشی.(سوره إسرا،ایه 14-13)
وقتی منبّه رفت وتنها شدم،بر خود گریستم و حسرت خوردم که کاش در دنیا به نیکی رفتار کرده بودم تا در نامه اعمالم هیچ گناه و شری نوشته نمی شد!
در همین افکار بودم که ناگهان دیدم،فرشتهای مهیب به نام «منکر» نزد من آمد وگفت:ای بنده خدا به من بگو پروردگارت کیست؛ دینت چیست؛پیامبرت چه کسی است ؛به چه پایبند بودی و در دار دنیا چه عقیدهای داشتی؟
از ترسی که از دیدن او و نحوه سؤالاتش به من دست داد،زبانم بند آمد،در کار خویش متحیر شدم و ندانستم چه بگویم،اما رحمتی از سوی حق مرا فرا گرفت که قلبم را از ضعف و سستی نگاه داشت و در پی آن زبانم گشوده شد.بنابراین پاسخ دادم:ای بنده خدا،چرا مرا میترسانی،حال آنکه من پاسخ پرسشهایت را میدانم. گواهی میدهم که معبودی جز «الله» نیست و «محمد» فرستاده خدا و پیامبرم ؛اسلام،دینم؛قرآن کتابم؛کعبه، قبلهام و علی امامم میباشد و بعد از او فرزندانش پیشوایانم و مؤمنان برادران من هستند. مردن، سؤال، صراط، بهشت وجهنّم حق است و تردیدی نیست که قیامت برپا میشود و خداوند اجساد مردگان را در قبرها زنده و محشور مینماید.این قول و اعتقادم میباشد و با همان،پروردگارم را در معاد و روز قیامت ملاقات میکنم.
منکر گفت:ای بنده خدا،به تو بشارت میدهم که به سلامتی،از من نجات پیدا کردی،پس مثل عروسان بخواب!
این را گفت و رفت و «نکیر» آمد او هم همان سؤالها را از من پرسید و من همان جوابها را دادم.
او،دری از بالای سرم به سوی بهشت و دری نیز از پایین پایم به سوی آتش گشود و گفت:ای بنده خدا،به بهشت و نعمتهایی که از آن به تو تعلق میگیرد، بنگرو به آتش جهنّم که از آن رهایی یافتی،نگاه کن!
جهنم را طوری دیدم که نمیتوان آن را توصیف کرد، مگر همانطور که توصیف شده است.
پس به من گفت:اگر تو مؤمن نمی شدی و رحمت خداوند شامل حالت نمیشد، این جای تو بود.
آنگاه دری را که از طرف پایم باز شده بود،بست و دری را که از بالای سرم به سوی بهشت باز شده بود، باز گذارد و نسیم و نعیم آن به سوی من آمد و لحدم را تا جایی که چشم کار میکرد،فراخ نمود و برای من چرا غی که پر نورتر از خورشید بود، روشن کرد و رفت.
آری!این احوال من است و به خدا که تلخی مرگ تا روز قیامت در کامم میباشد.پس ای سؤال کننده،آگاه باش و بترس از احوالی که نسبت به آنها با خبرت نمودم.آنچه باز گفتم،رفتاری بود که با مؤمن صالح نمودند،اما در مورد غیر صالح بسیار خطرناک و وحشتناک است…
اصبغ میگوید:پس از سخنان مرده،ما به دستور سلمان او را روی زمین به جایی تکیه دادیم.
سلمان سرش را به سوی آسمان گرفت،شهادتین گفت و از دنیا رفت.(1)
در «منازل الاخرة» از اربعینیات قاضى سعید قمى(رحمهم الله) نقل شده که فرمود: یک نفر مؤمن موثق و مورد اعتماد نقل کرد از مرحوم شیخ بهاء(قدس سره) که وى روزى که به دیدار یکى از عرفا تشریف برد، که آن عارف در مقبره اى از مقابر اصفهان زندگى مى کرد و او به مرحوم شیخ بهایى گفت: من دیروز در اینجا امر عجیبى مشاهده کردم و آن این که گروهى جنازه اى را آورده و در اینجا دفن کردند و رفتند. پس از ساعتى بوى خوشى شنیدم که از بوهاى این دنیا نبود، به راست و چپ نگاه مى کردم که این بوى خوش از کجاست، ناگاه دیدم جوان خوش صورتى به طرف آن قبر مى رود، من از آمدن او به سوى آن قبر تعجب کردم، آن گاه کنار آن قبر نشست و ناپدید شد و گویا داخل قبر گردید بعد از کمى دیدم بوى بسیار بدى به مشامم مى رسد، که از هر بوى بدى پلیدتر است. ناگاه دیدم سگى
1) . بحار، ج22، ص 374.
به طرف آن قبر مى رود تا به آن قبر رسید، در آن پنهان شد و من در تعجب بودم که ناگاه دیدم آن جوان قبلى، بدحال و غمگین با بدن مجروح از همان راهى که آمده بود برمى گردد من از عقب او رفتم و از او خواستم که حقیقت حال را براى من بگوید، گفت، من عمل صالح این میت بودم که قرار بود در قبر با او باشم، که ناگاه این سگى که دیدى و عمل ناشایست او بود آمد و من خواستم او را از قبر بیرون کنم تا خودم با میت باشم، ولى آن سگ مرا دندان گرفت و گوشت مرا کند و نگذاشت که با او باشم و دیگر نتوانستم در قبر با او بمانم، لذا بیرون آمده و او را واگذاشتم، چون عارف این قضیه را نقل کرد، مرحوم شیخ بهاء فرمود: راست گفتى، ما به تجسّم اعمال و این که اعمال انسان به حسب اعمال او به صورت مناسبى در مى آید عقیده داریم(1)
انسانها بعد از مرگ به اندازه مقام و منزلت خویش از دنیا دیدن مىكنند :
امام كاظم (علیه السلام)فرمود : [یَأتِی المَیِّتُ] فِي صُورَةِ طَائِرٍ لَطِيفٍ يَسْقُطُ عَلَى جُدُرِهِمْ وَ يُشْرِفُ عَلَيْهِمْ فَإِنْ رَآهُمْ بِخَيْرٍ فَرِحَ وَ إِنْ رَآهُمْ بِشَرٍّ وَ حَاجَةٍ حَزِنَ وَ اغْتَمَ (2)
انسانهاى برزخى، در شكل پرندهاى لطیف به دیوار خانههایشان فرود مىآیند، اگر كردار نیكى از خانوادههایشان ببینند، خوشحال مىشوند و اگر كردار بدى از خانوادههایشان سرزند ؛ اندوهگین مىگردند.
امام صادق (علیه السلام)فرمود : ان المؤمن لیزورأهله ؛ فیرى مایحب و یستر عنه مایكره و إن الكافر لیزور أهله ؛ فیرى مایكره و یستر عنه مایحب.(3)
وقتى مؤمن به دیدار خانوادهاش مىآید، آنچه كه او را خوش آید، مىبیند و كارهاى ناپسند از او پوشیده مىگردد ؛ امّا وقتى كافر به دیدار خانوادهاش مىرود، آنچه كه او را غمین نماید، بر او نمایان مىشود و كارهاى پسندیده از او پوشیده مىگردد.
از امام كاظم (علیه السلام)سؤال شد :- یزور المؤمن اهله ؟ قال : نعم.
فی كم ؟ قال : على قدر فضائلهم منهم من یزور فی یوم و...
فی ای ساعة ؟ قال : عند زوال الشمس.
فی ای صورة ؟ قال : فی صورة العصفور، أو أصغر من ذلك! (1)
امام كاظم (علیه السلام)فرمود : به قدر مرتبه و درجه خود به دیدار خانوادههایشان مىروند.
سؤال شد : چه هنگام ؟
حضرت فرمود : هنگام ظهر كه آفتاب به بالاترین ارتفاع خود میرسد..
سؤال شد : مردگان در چه شكلی میآیند؟
فرمود : به شكل گنجشك یا كوچكتر از آن!
امام کاظم (علیه السلام)با اشاره به قبر:
قَالَ (علیه السلام)عِنْدَ قَبْرٍ حَضَرَهُ: إِنَّ شَیئاً هَذَا آخِرُهُ لَحَقِیقٌ أَنْ یزْهَدَ فِی أَوَّلِهِ وَ إِنَّ شَیئاً هَذَا أَوَّلُهُ لَحَقِیقٌ أَنْ یخَافَ آخِرُهُ.(تحف العقول، صفحه408)
بر سر قبرى حضور یافت و فرمود: بهراستى، چیزى که پایانش این باشد سزاست که از ابتدایش مورد بىعلاقگى قرار گیرد و چیزى که ابتدایش این است سزاست که از پایانش بیمناک باشند.
اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِكَ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ وَ مِنْ ضِیقِ الْقَبْرِ وَ مِنْ ضَغْطَةِ الْقبر
خداوندا از عذاب و تنگى و فشار قبر بتو پناه میبرم (2)
ونیز مرحوم صدوق به سند خود ازحضرت امام صادق (علیه السلام)نقل نموده،که فرمود:
« قالَ رَسُولُ اَللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم):ضَغْطَةُ اَلْقَبْرِ لِلْمُؤْمِنِ كَفَّارَةٌ لِمَا كَانَ مِنْهُ مِنْ تَضْيِيعِ النِّعَمِ.؛ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمودند: فشار قبر برای مؤمن کفاره تضییع نعمت هائی است که نموده است» (3)
کلینی روایت میکند از از أبوبصیر: «قالَ: قُلْتُ لِأبی عَبْدِ اللّهِ: أ یَفْلِتُ مِن ضَغْطَةِ القَبْرِ أحَدٌ؟ قالَ: نَعُوذُ بِاللّهِ مِنْها ما أقَلَّ مَنْ یَفْلِتُ مِن ضَغْطَةِ القَبْرِ.!؛ میگوید: من به حضرت صادق (علیه السلام)عرض کردم: آیا کسی از فشار قبر رهائی پیدا میکند؟ حضرت فرمودند: پناه به خدا از فشار قبر؛ چقدر افرادی که از فشار قبر رهائی پیدا کنند کم هستند.
و سپس فرمودند: چون عثمان، رقیه دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)را کشت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)بر کنار قبر او ایستادند و درحالیکه سر خود را به آسمان بلند نموده و اشگ از چشمانشان جاری بود به مردم فرمودند: من رقیه دخترم را به یاد آوردم و نیز به یاد آوردم آنچه را که به او رسیده بود پس دلم شکست و خواستم که خدا او را از فشار قبر برهاند و عرض کردم: « اللَهُمَّ هَبْ لِی رُقَیَّةَ مِنْ ضَغْطَةِ الْقَبْرِ. فَوَهَبَهَا اللَهُ لَه ؛ بار پروردگارا به خاطر من رقیه را از فشار قبر برهان. پس خداوند او را بخاطر پیامبر رهانید.(1)
عوامل فشار قبر در روایات
حضرت علی (علیه السلام)فرمود: «عذابُ الْقَبْرِ یَکُونُ مِنَ النَّمِیمَةِ وَالْبَوْلِ وَ عَزْبِ الرَّجُلِ عَنْ أَهْلِهِ»؛ علت فشار و عذاب قبر از: 1- نمامی و سخنچینی 2- بول (بیتوجهی به پاکی و نجاست) 3- مجرد بودن و ازدواج نکردن مرد است(بیتوجهی مرد به خانواده).(2)
ابن عباس میگوید:
«عَذَابُ الْقَبْرِ ثَلَاثَةُ أَثْلَاثٍ ثُلُثٌ لِلْغِیبَةِ وَ ثُلُثٌ لِلنَّمِیمَةِ وَ ثُلُثٌ لِلْبَوْل»؛ فشار و عذاب قبر به خاطر سه چیز است: یک سوم آن به خاطر غیبت کردن و یک سوم دیگر آن به خاطر سخنچینی نمودن و یک سومن بعدی به خاطر بیتوجهی به پاکی و نجاست است.(3)
به رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)خبر دادند که سعد بن معاذ که یکی از اصحاب معروف آن حضرت بود، فوت کرده است آن حضرت با جمعی از یارانش برای آماده کردن میت آماده شدند و حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)دستور داد سعد بن معاذ را غسل دهند و خود ایشان هم کنار درب ایستاده بودند، زمانی بعد از غسل که سعد حنوط و کفن شد و روی تابوت گذاشتند و خود آن حضرت بدون کفش و عبا در تشییع جنازه شرکت کردند و در این تشییع پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)گاهی طرف راست و گاهی طرف چپ تابوت میرفتند تا جنازه به قبر رسید.
خود آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم)درون قبر رفتند و لحد را برای قبر سعد درست کردند و بعد خشتهای قبرش را صاف نمودند و فرمودند: سنگ و گِل به من بدهید تا فاصله بین خشتها را بگیرم تا خاک روی بدنش نریزد.
بعد از دفن، خود پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)قبرش را پر از خاک نمود و فرمود: خداوند بندهای را دوست دارد که وقتی کاری میکند آن کار را محکم و درست انجام دهد.
بعد از تمام شدن کار، مادر سعد گفت: ای سعد! بر پروردگارت چیزی را واجب مگردان (برای خداوند تعیین تکلیف مکن)، زیرا همین الآن به سعد یک فشار قبری وارد شد؟
(بعد از این سخنان مردم به آن حضرت مراجعه کردند و گفتند: ای رسول خدا! با هیچ جنازهای این گونه برخورد نکردی، دیگر فشار قبر برای چیست؟)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)در پاسخ فرمودند: بله ایشان در خانواده، بداخلاق بودند.(1)
از این احادیث و امثال آن استفاده میشود که عمل بد و گناه باعث مخصوصاً بداخلاقی با خانواده فشار قبر میشود، به طوری که هر چه گناه بالاتر، فشار قبر هم بیشتر خواهد بود.
امیر مؤمنان (علیه السلام)میفرماید: من و فاطمه به محضر مبارک رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)مشرف شدیم و او را در حالی که شدیداً گریه میکرد مشاهده نمودیم به او گفتم: پدر و مادرم به فدایت، چه چیزی شما را به گریه واداشته است؟ حضرت فرمود: ای علی در شب معراج که به آسمان
1) . عالم برزخ درچندقدمی آقای اشتهاردی
رفتم، زنان امت خود را در عذاب شدید دیدم به طوری که آنها را نشناختم. از همین رو برای آنچه از شدت عذاب آنها دیدم گریان هستم بعد فرمود:
1- زنی را دیدم که او را به موهایش آویزان کرده بودند و مغز سرش میجوشید.
2- زنی را دیدم که به زبانش آویزان بود، و حمیم (مایه سیار داغ و سوزان) در حلق او میریختند.
3- زنی را دیدم که به سینههایش آویزان شده بود.
4- زنی را دیدم که گوشت بدنش را میخورد و آتش از زیر آن زبانه میکشید.
5- زنی را دیدم که دو پایش به دستهایش بسته و بر او مارها و عقربها مسلط بودند.
6- زنی را دیدم به صورت کر و کور و لال بود، در حالی که در تابوتی از آتش قرار داشت و مغز سرش از دماغش خارج میشد و بدن او را به صورت بیماری جذام و بَرَص بود.
7- زنی را دیدم که به دو پایش آویزان کردهاند، در حالی که در تنوری از آتش قرار داشت.
8- زنی را دیدم که گوشت بدنش را از قسمت جلو و عقب به وسیله قیچیهایی از آتش جدا میکردند.
9- زنی را دیدم که صورت و دستهایش آتش گرفته، در حالی که رودههایش را میخورد.
10- زنی را دیدم که سرش خوک و بدن او بدن الاغ و بر او هزاران هزار (یک میلیون) انواع عذاب بود.
11- زنی دیدم به صورت سگ که آتش از عقب او خارج میشد و ملائکه با گرز آهنینی از آتش بر سر و بدنش میکوبند.
بعد حضرت فاطمه (علیها السلام)خطاب به پدر بزرگوارش فرمود: به من بگو که این زنان عمل و روششان چه بود که خداوند چنین عذابی را برای آنان مقرر فرموده است؟ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:
آن زنی که به زبانش آویزان بود، برای این بود که شوهرش را با زبانش اذیت میکرد.
اما آن زنی که به سینههایش آویزان بود، از همبستر شدن با شوهرش خودداری میکرد.
آن زنی که به پاهایش آویزان بود برای اینکه از خانه بدون اجازه شوهرش خارج میشد.
اما آن زنی که گوشت بدنش را میخورد، بدنش را (با آرایش و لباسهای محرک و...) برای مردم زینت میکرد.
آن زنی که پاهایش به دستهایش بسته بود و مارها و عقربها بر او مسلط بودند، برای اینکه از آب نجس و آلوده برای وضو و شستوشو استفاده میکرد و رعایت پاکی و نجسی را نمینمود و نسبت به نظافت و پاکی لباسش بیتفاوت بود و پس از جنابت و حیض، غسل انجام نمیداد و در نمازش نیز سستی میکرد.
اما آن زنی که کر و کور و لال بود از راه زنا بچهدار میشد و به شوهرش نسبت میداد.
آن زنی که صورت و بدنش را با قیچی جدا میکردند، به خاطر آنکه (با لباسهای جذاب و آرایش، ناز و عشوه، اداء و اطوار و سبک سری) نزد مردان نامحرم خودنمایی میکرد و اظهار تمایل به رابطه نامشروع مینمود.
اما آن زنی که صورت و بدنش میسوخت، در حالی که رودههایش را میخورد برای اینکه واسطه عمل منافی عفت و رابطه نامشروع بود.
آن زنی که سرش سر خوک و بدنش الاغ بود سخنچین و دروغگو بود.
آن زنی که به صورت سگ بود به خاطر آنکه در دنیا آوازهخوان و حسود بود.
آنگاه رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: وای بر زنی که شوهرش را ناراحت کند و سعادتمند آن زنی است که شوهرش از او راضی باشد).(1)
1) . عیون اخارالرضا ع ج2ص9
بیتوجهی به نماز و سبک شمردن آن یکی از عوامل عذاب قبر است. سبک شمردن بدین معنا که نماز را هر وقت شد بخواند، نسبت به صحیح خواندن آن توجه ندارد.
رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: «هر کسی که در نمازش سستی کند، خداوند او را به پانزده درد مبتلا میکند که شش عقوبت در دنیا، سه عقوبت در وقت مرگ، سه عقوبت در قبر و سه عقوبت در قیامت».
«عَنْ الفاطمة (علیها السلام)قالَتْ: سَأَلْتُ أَبى رَسُولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)لِمَنْ تَهاوَنَ بِصَلاتِهِ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ.
قال (صلی الله علیه و آله و سلم): مَنْ تَهاوَنَ بِصَلاتِهِ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ إِبْتَلاهُ اللّهُ بِخَمْسَ عَشَرَةَ خَصْلَةً:
یرْفَعُ اللّهُ الْبَرَكَةَ مِنْ عُمْرِهِ،
وَ یرْفَعُ اللّهُ الْبَرَكَةَ مِنْ رِزْقِهِ،
وَ یمْحُوا اللّهُ عَزَّوَجَلَّ سیماءَ الصّالِحینَ مِنْ وَجْهِهِ،
وَكُلُّ عَمَل یعْمَلُهُ لا یوجَرُ عَلَیهِ،
وَ لا یرْتَفِعُ دُعاؤُهُ إِلىَ السَّماءِ،
وَ لَیسَ لَهُ حَظٌّ فى دُعاءِ الصّالِحینَ،
وَ أَنّهُ یمُوتُ ذَلیلاً،
وَ یمُوتُ جائِعًا،
وَ یمُوتُ عَطْشانًا، فَلَوْ سُقِىَ مِنْ أَنْهارِ الدُّنْیا لَمْ یرْوَ عَطَشُهُ،
وَ یوَكِّلُ اللّهُ مَلَكًا یزْعَجُهُ فى قَبْرِهِ،
وَ یضیقُ عَلَیهِ قَبْرُهُ،
وَ تَكُونُ الظُّلْمَةُ فى قَبْرِهِ،
وَ یوَكِّلُ اللّهُ بِهِ مَلَكًا یسْحَبُهُ عَلى وَجْهِهِ، وَ الْخَلائِقُ ینْظُرُونَ إِلَیهِ،
وَ یحاسَبُ حِسابًا شَدیدًا،
وَ لا ینْظُرُ اللّهُ إِلَیهِ وَ لا یزَكّیهِ وَ لَهُ عَذابٌ أَلیمٌ.(1)
1) . بحارالانوار، مجلسی، دارالتراث العربی، ج80، ص21
شش عقوبت دنیا: بیبرکتی در عمر و رزق، محو شدن سیمای صالحین از چهرهاش، بینتیجه بودن اعمالش، قبول نشدن دعا، دعای خوبان شامل حالش نمیشود.
سه عقوبت در وقت مرگ: مردن با ذلت، گرسنه میمیرد، تشنه جان میدهد.
سه عذاب در قبر: خداوند فرشتهای را در مرگ، مأمور عذابش میکند، قبرش تاریک میشود، قبرش تنگ و دارای فشار خواهد بود.
اما سه عذاب روز قیامت: با خواری و ذلت و به صورت وارونه او را به صحنه قیامت میآورند، حساب او شدید است، خداوند نظر رحمت به او نخواهد داشت.(1)
تضییع نعمتها :
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)ضَغْطَةُ الْقَبْرِ لِلْمُؤْمِنِ كَفَّارَةٌ لِمَا كَانَ مِنْهُ مِنْ تَضْیِیعِ النِّعَم.(2)رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: فشار قبر براى مؤمن كفّاره نعمتهایى است كه تباه كرده است.
همچنین سكونى از امام صادق (علیه السلام)و او از پدرانش (علیهم السلام)روایت مىكند كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: تنگى قبر و فشار آن به مؤمن براى آن است كه او نعمتها را ضایع مىنمود و این تنگى و فشار قبر كفاره آن عمل محسوب مىگردد.
شاید در نگاه اول به نظر هر خواننده ای بیاید که ضایع کردن نعمتها گناهی است که به آسانی میتوان آن را ترک نمود به خاطر آنکه تضییع نعمتها را مساوی با اسراف میدانند اما اسراف یکی از مصادیق بارز در دایره تضییع و تباهی نعمتها به حساب میآید. اگر بخواهیم با نگاهی دقیقتر به عمق این مسئله بنگریم خواهیم دید که حتی سیر غذا خوردن، سیر خوابیدن، حتی یک کلمه بیهوده سخن گفتن و امثالهم نیز میتواند مصداقی از تضییع نعمتها باشد.
یک مقدار بیشتر از حدی که بدن به آن نیاز دارد بیشتر استراحت کردن هم، نمونه ای از تضییع نعمتهاست. فرصتی که خداوند به بشر برای زندگی روی زمین به او داده بسیار عزیز و مغتنم است. باید از لحظه لحظه آن نهایت استفاده را برد. لذا استراحت نیز باید به اندازه ای باشد که بدن نیروی کافی برای فعالیت مجدد را بدست آورد. حتی یک مثقال چربی
اضافه که بر بدن روییده باشد(که به همان اندازه نشانه زیاد استفاده کردن مواد غذایی است) هم، داخل در محدوده تباهی نعمتهاست.
به همان اندازه که اولیاء خدا کم هستند، رهایی یافتگان از فشار قبر نیز کم هستند. البته خداوند رعایت خیلی از این چیزها را به دلیل مشقت بر بندگان خود واجب ننموده و در قیامت هم ایشان را به دلیل سیر خوردن و سیر خوابیدن مواخذه نخواهد کرد اما از آنجا که هر چیزی اثر وضعی و طبیعی خودش را دارد، تضییع نعمتها هم اثر خودش که همان فشار قبر است را دارد که البته بسته به میزان آن کم و زیاد خواهد بود.
برخی هم گفته اند منظور از تضییع نعمتها، بکار بردن نعمتها در غیر از مورد مصرفشان یعنی در راه حرام است. همانطور که در تعاریف شکر گفته اند که «استفاده از نعمت است در همان راهی که خداوند دستور فرموده یا مجازمان کرده است.» به هر حال از آنجا که پرهیز از چنین گناهانی بسیار سخت و مشکل است، فشار قبر هم برای همگان عمومیت دارد و فرار از آن جز برای عده بسیار معدودی چون ائمه معصومین بسیار بعید است. ابو بصیر میگوید: به امام جعفر صادق (علیه السلام)گفتم: أیفلت من ضغطه القبر احد؟ آیا احدى هست كه از فشار قبر نجات پیدا كند؟ فرمود: نعوذبالله منها، ما أقل من یفلت من ضغطه القبر؛ پناه بخدا مىبریم از فشار قبر. چقدر قلیل و اندك هستند آن افرادى كه از فشار قبر نجات پیدا کنند.(1)
برخی از عوامل نیز موجب کاهش فشار قبر است اینها مثل اقداماتی که بعد از رسیدن بلا و مصیبت برای امداد رسانی موثرند، میتوانند در قبر، مومن را از فشار و عذاب حفظ کنند.
1) . بحارالانوار، ج 6، ص260
مثلا هر كس در هر روز جمعه سوره نساء را بخواند از فشار قبر در امان خواهد بود.(1)
از ابو بصیر نقل شده است كه امام صادق (علیه السلام)فرمود: براى هر چیزى قلبى است و قلب قرآن سوره یاسین است، هر کس هر روز یا هر شب بخواند...، قبرش تا هر كجا چشم ببیند فراخ و گسترده مىگردد، و از فشار قبر در امان مىماند... (مخصوصاً قبل از خوابیدن این سوره را بخواند باعث میشود که وحشت قبر از انسان دفع بشود.(2)
هر كس سوره ن و القلم را در نماز واجب یا مستحب تلاوت كند خداوند متعال او را از تنگدستى حفظ مىكند، و هنگامى كه بمیرد به او پناه مىدهد (تا در امان باشد) از فشار قبر)
كسى كه بر تلاوت سوره حم زخرف مداومت كند، خداوند او را از گزند حشرات زمین، و فشار قبر در امان دارد تا هنگامى كه در پیشگاه خداوند بایستد، آنگاه آن سوره مىآید و به دستور خداوند او را وارد بهشت مىكند.
حذیفة بن یمان مىگوید: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: «هیچ لحظهاى سختتر از شب اول دفن براى میّت نیست، پس با صدقه دادن نسبت به مردگانتان مهربانى كنید؛ و اگر نتوانستید، دو ركعت نماز بخوانید، به این صورت كه در ركعت اوّل یك بار فاتحة الكتاب و یك بار آیة الكرسى و دو بار سوره قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ؛ و در ركعت دوّم یك بار فاتحة الكتاب و ده بار سوره أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ قرائت شود. و نمازگزار بعد از سلام نماز بگوید:
«اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ابْعَثْ ثَوابَهُما اِلَی قَبْرِ فُلان بن فُلان»؛ خداوندا، بر محمّد و آل محمّد درود فرست، و ثواب این دو ركعت نماز را به قبر آن میّت، فلانى پسر فلانى، برسان.
در این صورت، خداوند در همان لحظه، هزار فرشته را به سوى قبر میّت گسیل مىدارد كه هر كدام از آنان یك جامه و حلّه دارد، و تا روزى كه در صور قیامت دمیده مىشود تنگى و فشار قبر او را به وسعت مبدّل مىكند، و به شماره هر چیز كه آفتاب بر آن مىتابد به نمازگزار كار نیك عطا شده، و مقامش چهل درجه بالا برده مىشود.(1)
برخی روزها مثل شب جمعه دارای برکات معنوی هستند شاید در این ایام، حوادثی در بین زمین و آسمان اتفاق میافتد که در چیزهایی مثل فشار قبر تاثیر گذار است. بنابراین خداوند با حساب و کتاب خود برخی بندگان مومنش را که میخواهد از فشار قبر مصون نگه دارد در شب جمعه میمیراند.
منصور بن حازم گوید: از امام صادق (علیه السلام)پرسیدم پاداش كسى كه چهار بار حج بجا آورده چیست؟ فرمود: اى منصور كسى كه چهار بار حج بجاى آورد هرگز فشار قبر نبیند، و هنگام مرگش خداى تعالى حجهاى او را به زیباترین صورتى در برابر او در آورد كه تا روز رستاخیز در میان قبر نماز گزارند و ثواب این نماز او را باشد بدان كه یك نماز از این نمازها با هزار ركعت از نماز آدمیان برابر است. (الحدیت، روایات تربیتى، ج 3، فشار قبر، ص 123)
برخی روزها مثل شب جمعه دارای برکات معنوی هستند شاید در این ایام، حوادثی در بین زمین و آسمان اتفاق میافتد که در چیزهایی مثل فشار قبر تاثیر گذار است. بنابراین خداوند با حساب و کتاب خود برخی بندگان مومنش را که میخواهد از فشار قبر مصون نگه دارد در شب جمعه میمیراند.
از ابان بن تغلب نقل شده است كه امام صادق (علیه السلام)فرمود: هر كس در فاصله میان ظهر روز پنجشنبه تا ظهر روز جمعه از دنیا برود، خداوند او را از فشار قبر ایمن مىدارد.(2)
امام باقر (علیه السلام)میفرماید: اگر کسی رکوعش را تمام بکند یعنی نمازش را خوب به جا بیاورد وحشت قبر براو وارد نمی شود. (1)
در روایات به چیزهایی که باعث میشود انسان در قبر نور و صفا و روشنایی داشته و ظلمت و تاریکی و فشار نداشته باشد اشاره شده. یکی از آن موارد ذکر صلوات بر حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم)و آل ایشان است و یکی از کاربردهایش در قبراست.
ذکر شریف " لا إلهَ إلّا اللّهُ المَلِکُ الحَقُّ المُبِینُ " را اگر در هر روز صد بارخوانده شود یکی از آثارش این است که وحشت قبر از انسان برداشته میشود و باعث توانگری و وسعت رزق میشود، درهای بهشت و درهای خیر به سوی او باز میشود(2)
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: بر من زیاد صلوات بفرستید " أَکْثِرُوا اَلصَّلاةَ عَلَیَّ فَإِنَّ الصَّلاةَ عَلَیَّ نُورٌ فِی اَلْقَبْرِ وَ نُورٌ عَلَی الصِّرَاطِ وَ نُورٌ فِی اَلْجَنَّةِ " صلوات بر من فرستادن نوری است در قبر و نوری است بر صراط و نوری است در بهشت. البته معنای نور حیات و هستی است و جایی که نور هست، فشار نیست پس فشار قبر و عذاب، گرسنگی و تشنگی نیست. (3)
خواندن سوره مبارکه نور:
در روایت دیگری از امام صادق (علیه السلام)نقل شده که فرمود کسی که سوره مبارکه نور را در نماز واجب یا نماز نافله بخواند خداوند او را از فشار قبر حفظ میکند و از فشار قبر در پناه خدا خواهد بود.آیات دیگری هم هست که خواندنش این خاصیت را دارد که شخص فشار قبر نداشته باشد. (4)
در مورد نماز مخصوصاً نماز شب روایات فراوانی داریم که باعث روشنایی قبر انسان و برداشته شدن عذاب قبر است. خداوند به حضرت موسی (علیه السلام)وحی کرد که " وَ أَوْحَی اَللَّهُ إِلَی مُوسَی عَلَیْهِ السَّلاَمُ قُمْ فِی ظُلْمَةِ اللَّیْلِ بَیْنَ یَدَیَّ أَجْعَلْ قَبْرَکَ رَوْضَةً مِنْ رِیَاضِ الجَنَّةِ؛ در تاریکی شب بلند شو تا قبر تو را باغی از باغ های بهشت قرار بدهم. (1)
امام رضا (علیه السلام)در روایتی بسیار عالی فرمودند: " عَلَیْکُمْ بِصَلاةِ اللَیْلِ " به نماز شب عنایت زیادی داشته باشید و بر شما باد اقامه نماز شب، سپس فرمود هیچ بنده ای نیست که آخر شب بلند میشود و هشت رکعت نماز نافله شب و دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر میخواند و در قنوت نماز وتر هفتاد مرتبه استغفار میکند مگر اینکه خداوند او را از عذاب قبر حفظ کرده و در پناه خودش قرار میدهد. پس اولین خاصیت نماز شب این است که انسان از عذاب قبر در پناه خدا خواهد بود. و من عذاب النار و از عذاب جهنم هم نجات پیدا خواهد کرد و در پناه خواهد بود و مدّ له فی عمره، عمرش طولانی میشود و وسّع علیه فی معیشته، و روزیش هم فراوان میشود. (2)
پس نماز شب خواندن چهار خاصیت مهم دارد:
1- عذاب قبر را بر میدارد.
2- عذاب جهنم را بر میدارد.
3- عمر را طولانی میکند.
4- روزی را وسعت میبخشد.
خواندن نماز لیلة الرغائب که از اعمال ماه رجب است باعث برداشتن وحشت قبر و تنگنای قبر میشود. دوازده روز روزه گرفتن در ماه مبارک شعبان هم یکی از آثارش این است که فشار قبر، وحشت قبر برداشته میشود.
کلینی روایت میکند با إستناد خود از زراره که میگوید: به حضرت امام محمد باقر (علیه السلام)عرض کردم: چرا برای میت جریده میگذارند؟ (جریده چوب تازه ای است که از درخت میچینند به طول یک ذراع - قریب نیم متر - و چون میت را میخواهند کفن کنند زیر بازوهای او در داخل کفن میگذارند). حضرت فرمودند: برای آنکه تا هنگامیکه آن جریده مرطوب است عذاب از او برداشته میشود، و در این زمان کسی از او حساب نمی کشد. حضرت فرمودند: عذاب قبر پیوسته نیست بلکه در یک روز و در یک ساعت انجام میگیرد، فقط به اندازه مدتی که میت را در قبر میگذارند و مردم مراجعت میکنند؛ و آن دو چوب تر را برای همین مدت از زمان میگذارند، و بعد از اینکه آنها خشک شوند دیگر عذاب و حسابی إن شاءالله نخواهد داشت.
و کلینی با سند دیگر روایت میکند از حریز و فضیل و عبدالرحمن که گفتند: از حضرت صادق (علیه السلام)سؤال شد به چه علتی برای مرده جریده میگذارند؟ حضرت فرمود: برای آنکه تا مدتی که جریده، تر است عذاب از او فاصله میگیرد. اینها همه شواهد برای ارتباط بدن مثالی به بدن واقع شده در قبر است.(1)
1) . مرتضی مطهری- آشنایی با قرآن 9- صفحه188
1-طلب مغفرت برای متوفی 2-تسلی باز مانده گان 3-موعظه وتنبه برای دیگران
1-برای متوفی قرائت قرآن ودعا وطلب مغفرت برای میت نافع است،دلیل بر این روایاتی است دلالت دارند براین که میت از خانواده اش باخبر میشود :
مرحوم مجلسی در بحار، مرحوم صدوق در من لایحضر، مرحوم شیخ حر عاملی در وسائل و مرحوم محدث قمی در سفینه آورده اند:
إِذَا تَصَدَّقَ الرَّجُلُ بِنِيَّةِ الْمَيِّتِ أَمَرَ اللَّهُ تَعَالَى جَبْرَائِيلَ أَنْ يَحْمِلَعَلَى قَبْرِهِ سَبْعِينَ أَلْفَ مَلَكٍ فِي يَدِ كُلِّ مَلَكٍ طَبَقٌ مِنْ نُورٍ فَيَحْمِلُونَ إِلَى قَبْرِهِ وَ يَقُولُونَ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَلِيَّ اللَّهِ هَذِهِ هَدِيَّةُ فُلَانِ بْنِ فُلَانٍ إِلَيْكَ.(1)
امام صادق (علیه السلام)فرمود: وقتی کسی به نیابت مرده ای عمل خیری انجام دهد، خداوند به جبرئیل دستور میدهد: بوسیله هفتاد هزار ملک ثواب آن را به قبر آن مرده ببرند، وقتی ملائکه بر او وارد میشوند میگویند: سلام بر تو باد ای دوست خدا، اینها هدیه ای است که فلان شخص برای تو فرستاده.
2- باز مرحوم مجلسی در بحار به نقل از مرحوم شهید در ذکری از قول مرحوم صدوق علیه الرحمه آورده است:
قَالَ عُمَرُ بْنُ يَزِيدَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)يُصَلَّى عَنِ الْمَيِّتِ فَقَالَ نَعَمْ حَتَّى إِنَّهُ لَيَكُونُ فِي ضِيقٍ فَيُوَسِّعُ اللَّهُ عَلَيْهِ ذَلِكَ الضِّيقَ ثُمَّ يُؤْتَى فَيُقَالُ لَهُ خُفِّفَ عَنْكَ هَذَا الضِّيقُ بِصَلَاةِ فُلَانٍ أَخِيكَ عَنْكَ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ فَأُشْرِكُ بَيْنَ رَجُلَيْنِ فِي رَكْعَتَيْنِ قَالَ نَعَمْ فَقَالَ ع إِنَّ الْمَيِّتَ لَيَفْرَحُ بِالتَّرَحُّمِ عَلَيْهِ وَ الِاسْتِغْفَارِ لَهُ كَمَا يَفْرَحُ الْحَيُّ بِالْهَدِيَّةِ تُهْدَى إِلَيْه.(2)
راوی گفت: از حضرت صادق (علیه السلام)پرسیدم: برای مردگان میتوان نماز خواند و صدقه داد؟ حضرت فرمود: بلی، تا آنجا که اگر میت در تنگنا و گرفتاری باشد خداوند بواسطه این نماز و صدقه به او تخفیف میدهد و میفرماید: این تخفیفی که بتو داده شد بخاطر عبادتی است که فلان شخص برای تو انجام داده است.
3-همچنان مرحوم مجلسی در بحار به نقل از مرحوم شهید در ذکری آورده است:
هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ رِجَالِ الصَّادِقِ (علیه السلام)وَ الْكَاظِمِ (علیه السلام)قَالَ هِشَامٌ وَ عَنْهُ (علیه السلام)قَالَ: قُلْتُ يَصِلُ إِلَى الْمَيِّتِ الدُّعَاءُ وَ الصَّدَقَةُ وَ الصَّلَاةُ وَ نَحْوُ هَذَا قَالَ نَعَمْ قُلْتُ أَ وَ يَعْلَمُ مَنْ صَنَعَ ذَلِكَ بِهِ قَالَ نَعَمْ ثُمَّ قَالَ قَدْ يَكُونُ مَسْخُوطاً عَلَيْهِ فَيُرْضَى عَنْه.(1)
هشام بن سالم در کتاب خود گفته است: به حضرت صادق (علیه السلام)عرض کردم: نماز و دعا و صدقه و این گونه چیزها که برای مرده ها داده میشود به آنها میرسد؟ حضرت فرمودند: بلی، پرسیدم آیا میفهمند این صدقات را چه کسی برای آنها فرستاده؟ فرمودند: بلی تا آنجا که ممکن است عامل صدقه مورد غضب صاحب قبر باشد و با این صدقه و نماز و عبادت، موجبات رضایت مرده را فراهم نماید و از او راضی شود.
4- مرحوم کلینی در کافی به نقل از اسحاق بن عمار آورده است که:
... عَنْ أَبِي الْحَسَنِ (علیه السلام)قَالَ: قُلْتُ لَهُ الْمُؤْمِنُ يَعْلَمُ مَنْ يَزُورُ قَبْرَهُ قَالَ نَعَمْ لَا يَزَالُ مُسْتَأْنِساً بِهِ مَا زَالَ عِنْدَ قَبْرِهِ فَإِذَا قَامَ وَ انْصَرَفَ مِنْ قَبْرِهِ دَخَلَهُ مِنِ انْصِرَافِهِ عَنْ قَبْرِهِ وَحْشَةٌ.(2)
گفت: از حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام)پرسیدم: مؤمنی که از دنیا رفته زائرین قبر خود را میشناسد؟ حضرت فرمودند: بلی، واصلا با زائر قبر خود انس میگیرد، و تا زمانی که در کنار قبر اوست با او مأنوس است و از زیارت او خوشحال است، و هنگامی که از جای خود بر میخیزد و اراده میکند از کنار قبر او برود، آن میت ناراحت میشود و با رفتن او در وحشت تنهائی قرار میگیرد.
علامه تهرانی گوید: در اوقاتی که در نجف اشرف به تحصیل مشغول بودم، عصر پنج شنبه ای برای زیارت اهل قبور، به قبرستان وادی السلام رفتم. در میان قبرها میگشتم که به مرحوم آیت الله حاج آقا بزرگ تهرانی برخوردم. آن بزرگوار، از علمای برجسته و از زهاد و عباد و از متخصصان فن حدیث و رجال و استاد من در این دو رشته بود. سلام کردم و با یکدیگر فاتحه میخواندیم و میرفتیم تا به چند قبر رسیدیم. فرمودن بیا این جا فاتحه ای بخوانیم. این جا، قبر پدر و مادر و دایی و برخی دیگر از بستگان من است.
نشستیم و برای هر یک فاتحه ای جداگانه خواندیم. سپس آن مرحوم، روایتی نقل کرد که حاصلش چنین بود:
هر کس در عصر پنج شنبه بر سر قبر پدر و مادرش برود و برای آنان آمرزش بخواهد، خدای عزوجل، طبق هایی از نور بر قلب آنان نازل میکند و آن ها را خشنود میسازد و حاجت این شخص را بر میآورد. خویشان انسان، در عصر پنج شنبه منتظر هدیه ای هستند.
سپس فرمود: من در میان هفته منتظرم که عصر پنج شنبه فرا رسد و بیایم و فاتحه بخوانم. آنگاه برخاستیم و به راه افتادیم. در میان راه، خاطره ای آموزنده نقل کرد و فرمود:
کودک بودم و خانه ما، در محله پامنار تهران بود. در آن روزها، مادر بزرگم یعنی مادر پدرم از دنیا رفته بود و مجلس ترحیمی برای وی برگزار کرده بودیم.
روزی مادرم در خانه پلو پخته بود. هنگام ظهر، سائلی در کوچه تقاضای کمک میکرد. مادرم از آشپزخانه، صدای مرد فقیر را شنید و برای خیرات به روح مادر بزرگم که مادر شوهرش بود، خواست مقداری از غذا را به فقیر بدهد. اما ظرف تمیزی در دسترس نداشت، برای این که سائل از در منزل رد نشود، با عجله مقداری پلو در تاس حمام به فقیر میدهد و هیچ کس از این موضوع خبر نداشت.
نیمه های شب پدرم از خواب بیدار شد و مادرم را بیدار کرد و گفت: امروز چه کار کرده ای؟ امروز چه کار کرده ای؟
گفت: نمی دانم. پدر گفت: الان مادرم را در خواب دیدم و به من گفت: من از عروس
خودم گله دارم. امروز آبروی مرا برد. غذای مرا در تاس حمام فرستاد. تو چه کار کرده ای؟
مادرم هر چه فکر کرده بود، چیزی به نظرش نیامده بود. ناگهان متوجه میشود غذایی را که به فقیر داده، به قصد هدیه برای روح آن مرحوم بوده است و چون آن را به صورت نامطلوبی به فقیر داده، به همان شکل آن را در عالم برزخ برای مادر شوهرش برده اند و او از این کار گلایه کرده است. این داستان نیز به خوبی نشان میدهد که مردگان از هدیه های بازماندگان، در عالم برزخ بهره مند میگردند.(1)
حکایت : صالح مردی از زاهدان و عابدان بصره گوید: شب جمعه به مسجد جامع بصره میرفتم که از قبرستان گذشتم. چون به میان قبرستان رسیدم، ساعتی در آن جا نشستم. از خستگی به خواب رفتم. دیدم که قبرها شکافته شد و از هر یک شخصی برآمد. در آن حال برای هر یک طبقی فرود آمد. هر کس طبق خود را بر گرفت و به گور خویش فرو رفت.
در آخر، جوانی بر جای ماند که جامه ای کهنه بر تن داشت و برای او، هیچ طبقی فرود نیامد. باناامیدی برخاست که به گور خویش فرو رود. به او گفتم: ای جوان! این طبق ها چه بود و چرا برای تو طبقی فرود نیامد؟
گفت: این ها، خیرات و هدیه هایی است که زندگان از برای مردگان میفرستند. خدای تعالی، ثواب آن را شب جمعه به آنان میرساند و چون کسی برای من خیراتی نکرده و برای من چیزی فرود نیامد.
گفتم: آیا هیچ کسی را داری؟
گفت: آری، من و مادرم به سفر حج میرفتیم. چون به این شهر رسیدیم، من از دنیا رفتم و مادرم، اکنون ازدواج کرده و از من یاد نمی کند. پرسیدم: مادرت کجاست؟
گفت: در فلان محله.
صبحگاهان به آن محله رفتم و مادر جوان را یافتم و آنچه دیده بودم، با وی در میان نهادم. زن گریست و به خانه رفت و کیسه ای زر بیرون آورد و گفت این پول ها را بگیر و از
1) . معاد شناسی،علامه حسینی طهرانی، ج 3، ص 137.
برای پسرم صدقه بده. من نیز پول ها برای میت صدقه دادم. چندی از این ماجرا گذشت. شبی دیگر در خواب دیدم که گورها شکافته شد و از هر یکی، شخصی برآمد. دیدم که طبقها از آسمان فرود میآید و هر یک طبق خود را برگرفتند. آن جوان را نیز دیدم که لباسی سفید پوشیده است و طبقی به دست دارد. چون مرا دید، گفت: خدا از تو خشنود باشد، چنان که مرا خشنود ساختی. این را گفت و به گور خویش فرو رفت.
حکایت : گویند پادشاهی در خراسان از دنیا رفت و پسرش او را در خواب دید و به او گفت: ای امیر!
پدر گفت: پسرم! به من نگو ای امیر؛ زیرا حکومت و ریاست من از دست رفت. بگو: ای اسیر!
سپس افزود: ای فرزند مهربانم! هرگاه غذا خوردی، به من نیز غذا برسان. بدینگونه که اندکی از غذا را به قصد آن که ثوابش به ما برسد پیش سگ و گربه بینداز که من خیلی به این کار نیازمندم.(1)
عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ: إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیزُورُ أَهْلَهُ فَیرَى مَا یحِبُّ وَ یسْتَرُ عَنْهُ مَا یكْرَهُ وَ إِنَّ الْكَافِرَ لَیزُورُ أَهْلَهُ فَیرَى مَا یكْرَهُ وَ یسْتَرُ عَنْهُ مَا یحِبُّ قَالَ وَ مِنْهُمْ مَنْ یزُورُ كُلَّ جُمْعَةٍ وَ مِنْهُمْ مَنْ یزُورُ عَلَى قَدْرِ عَمَلِهِ.(2)
امام صادق (علیه السلام)فرمود: روح مومن به زیارت فرزندان و خویشان خود مى رود، خداوند در این ملاقات اعمال نیك فرزندان و خویشان را به او نشان مى دهد و اعمال ناپسند آنها را از وى پوشیده مى دارد. بعد فرمود: كافر هم به زیارت فرزندان و خویشان خود مى رود ولى خداوند در این ملاقات آنچه را كه موجب شادى و خوشحالى كافر مى شود از او پوشیده مى دارد و آن اعمالى كه موجب نگرانى كافر است به او نشان مى دهد. سپس فرمودند:
بعضى از ارواح در هفته، یك مرتبه به زیارت و ملاقات خویشان مى روند و بعضى باندازه عمل خود.
2- مُحَمَّدُ بْنُ یحْیى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِی بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَلِی بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ: مَا مِنْ مُؤْمِنٍ وَ لَا كَافِرٍ إِلَّا وَ هُوَ یأْتِی أَهْلَهُ عِنْدَ زَوَالِ الشَّمْسِ فَإِذَا رَأَى أَهْلَهُ یعْمَلُونَ بِالصَّالِحَاتِ حَمِدَ اللَّهَ عَلَى ذَلِكَ وَ إِذَا رَأَى الْكَافِرُ أَهْلَهُ یعْمَلُونَ بِالصَّالِحَاتِ كَانَتْ عَلَیهِ حَسْرَةً.(1)
حضرت صادق (علیه السلام)فرمود: هر مومن و كافرى كه از دنیا مى روند خویشان خود را ملاقات مى كند، پس اگر مومن فرزندان خود را در عمل صالح مشاهده كند خوشحال مى شود و شكر خدا مى كند ولى اگر كافر خویشان و فرزندان خود در حال عمل صالح ببیند براى او حسرت و نگرانى است.
3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْأَوَّلِ (علیه السلام)قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَیتِ یزُورُ أَهْلَهُ قَالَ نَعَمْ فَقُلْتُ فِی كَمْ یزُورُ قَالَ فِی الْجُمْعَةِ وَ فِی الشَّهْرِ وَ فِی السَّنَةِ عَلَى قَدْرِ مَنْزِلَتِهِ فَقُلْتُ فِی أَی صُورَةٍ یأْتِیهِمْ قَالَ فِی صُورَةِ طَائِرٍ لَطِیفٍ یسْقُطُ عَلَى جُدُرِهِمْ وَ یشْرِفُ عَلَیهِمْ فَإِنْ رَآهُمْ بِخَیرٍ فَرِحَ وَ إِنْ رَآهُمْ بِشَرٍّ وَ حَاجَةٍ حَزِنَ وَ اغْتَمَ.(2)
از حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام)پرسیدم : آیا روح اموات به زیارت فرزندان و خویشان خود مى روند؟ فرمود: بلى، پرسیدم : هر چند وقتت یك بار؟ پاسخ دادند: اموات در این امر متفاوتند؛ بعضى در هفته یك مرتبه و بعضى در ماه یك مرتبه، و بعضى دیگر در سال یك مرتبه و در آخر فرمودند: آزادى مردگان براى رفتن به زیارت خویشان خود، بستگى به اعمال صالح و ناصالح آنها دارد.
4- عَنْهُ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ دُرُسْتَ الْوَاسِطِی عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحِیمِ الْقَصِیرِ قَالَ: قُلْتُ لَهُ الْمُؤْمِنُ یزُورُ أَهْلَهُ فَقَالَ نَعَمْ یسْتَأْذِنُ رَبَّهُ فَیأْذَنُ لَهُ فَیبْعَثُ مَعَهُ مَلَكَینِ فَیأْتِیهِمْ فِی بَعْضِ صُوَرِ الطَّیرِ یقَعُ فِی دَارِهِ ینْظُرُ إِلَیهِمْ وَ یسْمَعُ كَلَامَهُمْ به امام (علیه السلام)گفتم:
آیا مؤمن به زیارت خانواده و اقوام خود مىآید؟
فرمود: آرى. از پروردگار خود اجازه مىگیرد. خداوند اجازه مىدهد و دو فرشته را به همراه او مىفرستد، و او به صورت پرندهاى به خانۀ خود مىآید، به آنان مىنگرد و سخنان آنها را مىشنود.(1)
عنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ الْأَوَّلِ (علیه السلام)یزُورُ الْمُؤْمِنُ أَهْلَهُ فَقَالَ نَعَمْ فَقُلْتُ فِی كَمْ قَالَ عَلَى قَدْرِ فَضَائِلِهِمْ مِنْهُمْ مَنْ یزُورُ فِی كُلِّ یوْمٍ وَ مِنْهُمْ مَنْ یزُورُ فِی كُلِّ یوْمَینِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یزُورُ فِی كُلِّ ثَلَاثَةِ أَیامٍ قَالَ ثُمَّ رَأَیتُ فِی مَجْرَى كَلَامِهِ أَنَّهُ یقُولُ أَدْنَاهُمْ مَنْزِلَةً یزُورُ كُلَّ جُمْعَةٍ قَالَ قُلْتُ فِی أَی سَاعَةٍ قَالَ عِنْدَ زَوَالِ الشَّمْسِ وَ مِثْلِ ذَلِكَ قَالَ قُلْتُ فِی أَی صُورَةٍ قَالَ فِی صُورَةِ الْعُصْفُورِ أَوْ أَصْغَرَ مِنْ ذَلِكَ فَیبْعَثُ اللَّهُ تَعَالَى مَعَهُ مَلَكاً فَیرِیهِ مَا یسُرُّهُ وَ یسْتُرُ عَنْهُ مَا یكْرَهُ فَیرَى مَا یسُرُّهُ وَ یرْجِعُ إِلَى قُرَّةِ عَینٍ.(2)
اسحاق بن عمّار گوید: به امام كاظم (علیه السلام)گفتم: آیا مؤمن خانوادۀ خود را زیارت مىنماید؟
فرمود: آرى.
گفتم: چقدر؟
فرمود: به مقدار مقام و منزلتش. بعضى هر روز به دیدار مىآیند و كسانى هستند كه هر دو روز یك بار و بعضى دیگر هر سه روز یك بار.
اسحاق گوید: من از طرز گفتار آن حضرت چنین فهمیدم كه مىفرماید:
پستترین فرد از نظر منزلت، هفتهاى یك بار خویشان خود را زیارت مىكند.
گفتم: در چه ساعتى به زیارت مىآیند؟
فرمود: هنگام زوال خورشید و مانند آن.
اسحاق گوید: گفتم: در چه صورتى؟
فرمود: در صورت گنجشك، یا پرندهاى كوچكتر از آن. خداوند فرشتهاى را به همراه او
مىفرستد كه آنچه او را خوشحال مىسازد به او نشان دهد و آنچه را كه دوست نمىدارد، از او بپوشاند. او حالاتى از آنها مىبیند كه او را شادمان مىكند و با چشمروشنى باز مىگردد.
عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یونُسَ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ قَالَ قَالَ عَلِی بْنُ الْحُسَینِ (علیه السلام)مَا نَدْرِی كَیفَ نَصْنَعُ بِالنَّاسِ إِنْ حَدَّثْنَاهُمْ بِمَا سَمِعْنَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)ضَحِكُوا وَ إِنْ سَكَتْنَا لَمْ یسَعْنَا قَالَ فَقَالَ ضَمْرَةُ بْنُ مَعْبَدٍحَدِّثْنَا فَقَالَ هَلْ تَدْرُونَ مَا یقُولُ عَدُوُّ اللَّهِ إِذَا حُمِلَ عَلَى سَرِیرِهِ قَالَ فَقُلْنَا لَا قَالَ فَإِنَّهُ یقُولُ لِحَمَلَتِهِ أَ لَا تَسْمَعُونَ أَنِّی أَشْكُو إِلَیكُمْ عَدُوَّ اللَّهِ خَدَعَنِی وَ أَوْرَدَنِی ثُمَّ لَمْ یصْدِرْنِی وَ أَشْكُو إِلَیكُمْ إِخْوَاناً وَاخَیتُهُمْ فَخَذَلُونِی وَ أَشْكُو إِلَیكُمْ أَوْلَاداً حَامَیتُ عَنْهُمْ فَخَذَلُونِی وَ أَشْكُو إِلَیكُمْ دَاراً أَنْفَقْتُ فِیهَا حَرِیبَتِی فَصَارَ سُكَّانُهَا غَیرِی فَارْفُقُوا بِی وَ لَا تَسْتَعْجِلُوا قَالَ فَقَالَ ضَمْرَةُ یا أَبَا الْحَسَنِ إِنْ كَانَ هَذَا یتَكَلَّمُ بِهَذَا الْكَلَامِ یوشِكُ أَنْ یثِبَعَلَى أَعْنَاقِ الَّذِینَ یحْمِلُونَهُ قَالَ فَقَالَ عَلِی بْنُ الْحُسَینِ (علیه السلام)اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ ضَمْرَةُ هَزِئَ مِنْ حَدِیثِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)فَخُذْهُ أَخْذَةَ أَسَفٍقَالَ فَمَكَثَ أَرْبَعِینَ یوْماً ثُمَّ مَاتَ فَحَضَرَهُ مَوْلًى لَهُ قَالَ فَلَمَّا دُفِنَ أَتَى عَلِی بْنَ الْحُسَینِ (علیه السلام)فَجَلَسَ إِلَیهِ فَقَالَ لَهُ مِنْ أَینَ جِئْتَ یا فُلَانُ قَالَ مِنْ جِنَازَةِ ضَمْرَةَ[20] فَوَضَعْتُ وَجْهِی عَلَیهِ حِینَ سُوِّی عَلَیهِ فَسَمِعْتُ صَوْتَهُ وَ اللَّهِ أَعْرِفُهُ كَمَا كُنْتُ أَعْرِفُهُ وَ هُوَ حَی یقُولُ وَیلَكَ یا ضَمْرَةَ بْنَ مَعْبَدٍ الْیوْمَ خَذَلَكَ كُلُّ خَلِیلٍ وَ صَارَ مَصِیرُكَ إِلَى الْجَحِیمِ فِیهَا مَسْكَنُكَ وَ مَبِیتُكَ وَ الْمَقِیلُ[21] قَالَ فَقَالَ عَلِی بْنُ الْحُسَینِ (علیه السلام)أَسْأَلُ اللَّهَ الْعَافِیةَ هَذَا جَزَاءُ مَنْ یهْزَأُ مِنْ حَدِیثِ رَسُولِ اللَّهِ ص. كافی، ج 3، ص 234 و نیز: بحار الأنوار، ج 46، ص 142 حضرت زین العابدین - ارواح العالمین لتراب مرقده الفداء - فرمود: نمی دانیم با این مردم چه کنیم! اگر حدیث رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)برایشان نقل کنیم، ]با تمسخر[ میخندند.
اگر هم ساکت باشیم، تاب نمی آوریم.
ضمره بن معبد گفت: حدیث بفرمایید!
حضرت فرمودند: میدانید وقتی دشمن خدا را بر تابوت سوار میکنند، چه میگوید؟!
همگی گفتیم: نه!
فرمود: به کسانی که تابوتش را حمل میکنند میگوید: مگر نمی شنوید ؟! به شما شکایت میکنم از دشمن خدا که فریبم داد و به چاه انداخت و بیرونم نکشید.
به شما شکایت میکنم از برادرانی که به دوستی گرفتمشان، ولی رهایم کردند.
به شما شکایت میکنم از فرزندانی که حمایتشان کردم ؛ ولی تنهایم گذاشتند.
به شما شکایت میکنم از خانه ای که دار و ندارم را برایش خرج کردم ؛ ولی دیگران ساکنش شدند.
با من راه بیایید و ]برای دفنم [ عجله نکنید!
ضمره ]پس از این کلام امام سجاد (علیه السلام)[ گفت: ای اباالحسن! این که اینگونه سخن میگوید، نکند ناگهان به گردن حاملان تابوتش بپرد!
امام سجاد (علیه السلام)فرمود: خدایا! اگر ضمره قصد تمسخر حدیث رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)را داشته، او را به طرز جانگدازی مواخذه کن!
راوی میگوید ضمره چهل روز زنده بود و پس از آن مُرد. یکی از کارگزاران ضمره، پس از دفنش به دیدن امام (علیه السلام)آمده بود. خدمت حضرت نشست. حضرت فرمودند: فلانی ! از کجا آمدی؟! گفت: از جنازه ضمره! هنگامی که در قبر، بر او سنگ میچیدند، صورتم را به صورتش نهادم. صدایش را شنیدم. به خدا همان صدایی بود که از او در دوران زندگیش میشناختم. شنیدم میگفت: وای بر تو ای ضمره بن معبد! امروز، روزی است که همه دوستان، تنهایت گذاشتند و سوی جحیم میروی! باید در جهنّم سر کنی و همان جا برای خود خانه گزینی!
امام سجاد (علیه السلام)فرمود: از خدا عافیت میطلبم! این جزای کسی است که حدیث رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)را به شوخی میگیرد!(1)
افرادی که با عالم برزخ ارتباطی داشته اند و حجاب ماده را از جلوی چشم آنها برداشته است نعمتها و عذابهای برزخی را به چشم برزخی دیده اند و حکایت در این مورد اولاً از افرادی است که شکی در تقوی و طهارت و صدق آنها نیست ثانیاً مواردش بقدری زیاد است و قرائن درستی آن بحدی است که جای هیچ گونه انکار باقی نمی گذارد.
1- مرحوم محدث قمی آقای شیخ عباس که صاحب تألیفات نافعه فراوانی است
1) . کافی، ج3، ص 234.
میفرمود روزی برای زیارت اهل قبور به وادی السلام نجف اشرف رفتم که ناگهان از دور صدای نعره شتری که میخواهند او را داغ کنند بلند شد، او صیحه ای میکشید و ناله ای میکرد که گوئی زمین وادی السلام میلرزید، من به سرعت بطرف صدا رفتم دیدم شتری در کار نیست بلکه جنازه ای است که برای دفن آورده اند و این نعره ها از اوست ولی اطرافیان اصلاً متوجه نیستند.
این جنازه، مرد متعدی و ظالمی بود که در اولین وهله از ارتحالش به چنین عقوبتی دچار شده بود.(1)
2- مرحوم آیه الله آقای حاج سید جمال الدین گلپایگانی که از اعاظم علما و مراجع تقلید نجف اشرف بودند و سه مقام کرامت نفس و پاکی روح و تزکیه و تهذیب و اجتناب از هواهای نفسانیه رسیده بودند میفرمودند: من در اصفهان که بودم نزد دو استاد بزرگ مرحوم آخوند کاشانی و مرحوم جهانگیرخان درس اخلاق و سیر و سلوک میآموختم و به دستور آنها به قبرستان تخت فولاد میرفتم، عادت من این بود که شب پنجشنبه و جمعه میرفتم و یکی دو ساعت در بین قبر ها حرکت میکردم و در عالم مرگ و ارواح تفکر مینمودم، بعد چند ساعتی استراحت میکردم و سپس برای نماز شب و مناجات بر میخاستم.
شبی از شبهای زمستان که برف میآمد آمدم و در یکی از حجره ها رفتم، خواستم دستمالم را باز کنم و چند لقمه ای غدا بخورم که در این حال در مقبره را زدند و جنازه ای را آوردند و گفتند که متصدی آن مقبره تا صبح قرآن بخواند و آنها صبح برای دفن جنازه بیایند.
همراهیان، جنازه را گذاشتند و رفتند و یکمرتبه دیدم ملائکه عذاب آمدند و چنان گرزهای آتشین بر سر او میزنند که آتش به آسمان زبانه میکشید و فریاد هایی از این مرده بر میخواست که گویی تمام قبرستان متزلزل شده بود.
من از مشاهده این مناظره از حال رفتم و بدنم به لرزه در آمد، اما آن صاحب مقبره هیچ نمی فهمید، هر چه به او اشاره کردم حال من بد است در را باز کن او نمی فهمید و من هم
1) . معادشناسی، ج1، ص 141.
زبانم قفل شده بود و حرکت نمی کرد بالاخره به او فهماندم میخواهم بروم او گفت کجا میروی، هوا سرد است برف آمده گرگها تو را میدرند ولی من نمی توانستم به او بفهمانم طاقت ماندن ندارم، به هر حال از مقبره خارج شدم و خود را به سختی به اصفهان رساندم و در راه چندین بار به زمین خوردم و یک هفته مریض بودم و استادان من از من پذیرایی میکردند تا کم کم قدری نیرو و قوه گرفتم. (1)
3- مرحوم آیه الله حاج میرزا جواد آقای انصاری همدانی رحمه الله علیه میفرمود: جنازه ای را در همدان تشییع میکردند، من دیدم او را به طرف تاریکی مبهم و عمیقی میبرند و روح آن مرده در بالای جنازه میرفت و پیوسته میخواست فریاد بزند که ای خدا مرا نجات بده ولی زبانش به نام خدا جاری نمی شد بعد رو کرد به مردم و گفت: ای مردم مرا نجات دهید نگذارید مرا ببرند ولی کسی صدای او را نمی شنید.
مرحوم انصاری فرمود من صاحب آن جنازه را میشناختم او مردی ستمگر و حاکمی ظالم در همدان بود. (2)
4- مرحوم دکتر حسین احسان که مردی بسیار شایسته و دلسوز و خیر خواهی بود میفرمود جنازه ای را آوردند به کاظمین، وقتی خواستند جنازه را به طرف حرم مطهر ببرند من هم مقداری تشییع کردم یک سگ سیاه مهیب روی جنازه نشسته است، من بسیار تعجب کردم و متوجه نبودم که این سگ بدن مثالی آن جنازه است،... آمدیم تا در صحن، دیدم آن سگ از روی تابوت به پایین پرید و گوشه ای ایستاد، جنازه را به داخل حرم بردند و طواف دادند، همینکه که جنازه را خارج کردند دوباره آن سگ به روی تابوت پرید و بالای آن جنازه قرار گرفت.(3)
5- مرحوم علامه طباطبائی از مرحوم آیة الله میرزا علی آقای قاضی رحمة الله علیه که استاد ایشان بوده اند نقل کردند که نزدیکی منزل ما در نجف زنی از افندی ها فوت کرد،
افندی های سنّی های عثمانی بودند که به مشاغل حکومتی اشتغال داشتند، دختر این زن ضجه و ناله زیاد میکرد بطوریکه همه را منقلب کرده بود، وقتی خواستند مادر را داخل قبر بگذارند، دختر گفت من از مادرم جدا نمی شوم، هر چه خواستند او را آرام کنند نشد بالاخره بنا شد دختر را هم کنار مادر بخوابانند و تخته ای بگذارند و سوراخی درست کنند که هر وقت خواست از آن بیرون بیاید.
دختر در شب اول قبر نزد مادر ماند فردا که آمدند و تخته را برداشتند دیدند دختر تمام موهای سرش سفید شده پرسیدند چه شده گفت: من که کنار مادر خوابیده بودم دیدم دو ملک آمدند و یک شخص محترمی هم آمد آن دو فرشته از مادرم از خدا و پیغمبر پرسیدند او جواب داد اما وقتی پرسیدند امام تو کیست آن شخص محترم که- مولا امیرالمؤمنین (علیه السلام)بوده است- فرمود: من امام او نیستم در این حال آن دو فرشته چنان گرزی بر سر مادرم زدند که آتش به آسمان زبانه کشید،...
مرحوم قاضی فرمودند: تمام طایفه آن دختر که همه سنی بودند به برکت این دختر شیعه شدند.
6- امام صادق (علیه السلام)فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)میفرمود: که حضرت عیسی (علیه السلام)از کنار قبری عبور میکرد که دید صاحب آن قبر را عذاب میکنند، سال دیگر که از آنجا گذشت دید دیگر عذاب برداشته شده است، عرضه داشت بار پرودگارا چه شد که عذاب او قطع شد؟ خداوند وحی فرستاد که ای روح الله این مرد پسری داشت که به سن بلوغ رسید او فردی صالح و نیکوکار است و او راهی را برای مردم هموار کرد و یتیمی را جا میداد پس من به برکت عمل فرزندش از گناه او درگذشتم. (1)
وامام صادق (علیه السلام)فرمودند :ان المیت لیفرح بالترحم علیه والاستغفارله،کمایفرح الحی بالهدیة تهدی الیه.(2)
همان گونه که زندگان از هدیه خوشحال میشوند،مردگان نیزاز آمرزش طلبی واستغفاردرحق خویش،شادمان میگردند.
مرحوم حاج شیخ على آقا محدث زاده قمى فرزند مرحوم محدث قمى مى گوید: در اثر تنگدستى در وضعیت بسیار بحرانى اقتصادى قرار گرفتم، مدتهاى زیادى در فشار بودم تا اینكه روزى به نظرم رسید در عین حالى كه طلبه هستم مقدارى از روز را براى امرار معاش در یكى از دفتر خانه هاى اسناد رسمى كار كنم، كسى را از مقصود خود مطلع نكردم، شب در عالم خواب دیدم پدرم (مرحوم حاج شیخ عباس قمى صاحب مفاتیح الجنان ) به من فرمود: شیخ على، تو امام حسین (علیه السلام)را به اندازه روساى این ادارات كه به فكر كارمندهاى خودشان هستند: هم نمى دانى ؟ خیال مى كنى آن حضرت به فكر شما نیست ؟ چرا خوب هم به فكر شماست و توجه به شما دارد. بعد در همان عالم رویا مبلغى به من داد و فرمود بگیر این پول را و زندگى خود را تامین كن. من در عالم خواب پول را از پدرم گرفتم ولى وقتى بیدار شدم اثرى از پول نبود تا این كه صبح شد، درب منزل را زدند، درب را باز كردم مردى كه او را نمى شناختم مبلغى پول به من داد و گفت : این پول را پدرتان حواله كرده پول را گرفتم و تا امروز بدون پول نمانده ام.
از قول مرحوم حاج آقا احمد قمى فرزند مرحوم حاج آقا صادق قمى (ره) نقل شد كه گفته : شب جمعه بر مزار پدرم مشغول خواندن فاتحه بودم، در همان حال به نظرم رسید: این فاتحه خواندن براى مرده چه فائده اى دارد؟ این موضوع را با كسى در میان نگذاشتم : در همان شب جمعه در عالم خواب پدرم را دیدم بمن گفت : احمد، فاتحه براى مرده در عالم برزخ مانند...... مى ماند(64) در این مورد نیز این سوال مطرح است كه : چه ارتباطى بین فكر سید احمد با خوابى كه شب دیده وجود دارد؟ آیا غیر از این است كه آن عالم ربانى بر فكر فرزندش اشراف و تسلط داشته است ؟.
و یا آن تاجر تهرانى در شب متوالى به خواب فرزند خود مى آید و او را از بدهى كه در ستون طلبكاران ثبت نكرده باخبر مى كند و...
عالم بزرگوار جناب مستطاب آیت الله حاج شیخ محمد صادق کرباسچی تهرانی از قول بعضی دوستان تهرانی خود نقل فرمود که گفتند: در منزل یکی از تهرانی هائی که از عقیده مادیگری (الحادی) برخوردار بود زن مؤمنه ای پیشخدمت بود و ما بر اثر دوستی که با این صاحب خانه داشتیم هر سال در فصل برگ درخت انگور یک شام دلمه برگ مو از او
میگرفتیم، تا این که آن زن مؤمنه از دنیا رفت و پس از آن چون وقت برگ مو رسید، به او گفتیم: فلانی هر سال یک شام دلمه بما میدادی، گفت: آن زن مسلمانی که غذا را تهیه میکرد از دنیا رفته و شما دست پخت مرا نجس میدانید. گفتیم لوازم آن را تهیه کنید، خودمان میآئیم در منزل شما غذا را میپزیم، گفت: حرفی نیست، طبق وعده رفتیم و دلمه را تهیه کردیم چون هنگام خوردن رسید شخص فقیری درب منزل را زد و غذا طلب کرد، به صاحب خانه گفتیم: اجازه بدهید مقداری از دلمه ها را به یاد آن زن مؤمنه ای که هر سال برای ما تهیه میکرد بعنوان خیرات بدهیم.
گفت: من که این حرف ها را قبول ندارم، او مرده و از بین رفته و خیرات برای او درست نیست، ولی اگر میخواهید به این فقیر هم دلمه بدهید مانعی ندارد. او گفت: چون صاحب خانه اجازه داد، ما نیز مقداری دلمه بنام آن زن و به عنوان خیرات برای او به فقیر دادیم، بعد از صرف شام نیز در همان منزل خوابیدیم، پس از اذان صبح وقتی که تا حدودی هوا روشن شده بود درب منزل را زدند، صاحب خانه (همان شخص مادی) درب منزل را باز کرد و پس از چند دقیقه ای در حالی که گریه میکرد و از چشمانش اشگ میریخت آمد، پرسیدیم: چه بود و چرا گریه میکنید؟ گفت: مادر همان زنی بود که سالیان درازی در منزل من خدمتگزار بود و همه ساله برای شما دلمه میپخت، گفت دخترش دیشب به خواب او آمده و از وی خواسته صبح زود به شما خبر دهد دلمه ای که دیشب برای او فرستادید رسید و اتفاقاً مهمان هم داشته با همان دلمه از او پذیرائی کرده و خیلی کار بجائی بوده است!
ناقل سخن میگوید: به صاحب خانه گفتیم: چرا گریه میکنی؟ گفت: آخر شما که دیشب تا بحال از این منزل بیرون نرفته اید، مادر آن زن هم که نمی دانست ما دلمه پخته ایم و نمی دانست مقداری از آن را به یاد دخترش صدقه داده ایم، پس معلوم میشود روح انسان پس از رفتن از این عالم زنده است، و غذا میخورد و این صدقات هم برای آنها اثر دارد و از آن بهره مند میشوند، گریه ام برای این است که چرا من تاکنون در این عقیده فاسد به سر برده ام. او بعد از این قضیه مسلمان شد. (1)
1) . این چندداستان نقل شده از کتاب انسان وعالم برزخ استاد مظاهری
تعزیت و تسلیت دادن مصیبتزده از سنتهای الهی و سیرههای نیک پیشوایان است. از آموزههای قرآنی و گزارشهای آن بر میآید که خداوند خود در مواردی به تسلی افراد مصیبتزده اقدام کرده و آنان را از طریق وحی و از زبان فرشتگان و پیامبران با واژههایی چون، «لاتخف»، «فلاتبتئس» و مانند آنها تسلی داده است.
عَنْ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (علیه السلام)قَالَ: كَانَ فِیمَا نَاجَى بِهِ مُوسَى (علیه السلام)رَبَّه قال یارب مالمن عزی الثکلی قال اظله فی ظلی ) أی فی ظل رحمتى و عنایتى و غفرانى.(یوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلِّی موسی بن جعفر (علیه السلام)فرمود حضرت موسی در مناجاتش عرض کرد یارب کسی که به صاحب غزائی تعزیت بدهد چه ثوابی دارد فرمود ادرا ظل وسایه رحمت خودم قرار میدهم.(1)
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)مَنْ عَزَّى حَزِیناً كُسِی فِی الْمَوْقِفِ حُلَّةً یحْبَى بِهَا هر كس اندوهگینى را تسلیت گوید،روز قیامت جامه اى به او بپوشانند كه باعث احترامش شود.(2)
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)مَنْ عَزَّى مُصَاباً كَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِهِ مِنْ غَیرِ أَنْ ینْتَقِصَ مِنْ أَجْرِ الْمُصَابِ شَیئاً.کسی که مصیبت زده ای را تسلیت بگودبهاندازه آن مصیبت زده ثواب داردبی آن که از اجر کسی که مصیبت زده است کم شود.(3)
وقتی در مجالس ختم شرکت میکنیم بیاد آن بیفتیم که این مجالس روزی برای ماهم خواهد بود و روزی ماهم این دنیا خواهیم رفت باید ازاین قضایا عبرت بگیرم چنانگه امیرالمونین (علیه السلام)بعد ضربت خوردن میفرمایند أَنَا بِالْأَمْسِ صَاحِبُكُمْ وَ أَنَا الْیوْمَ عِبْرَةٌ لَكُمْ وَ غَداً مُفَارِقُكُمْ، غَفَرَ اللَّهُ لِی وَ لَكُمْ. إِنْ تَثْبُتِ الْوَطْأَةُ فِی هَذِهِ الْمَزَلَّةِ فَذَاكَ، وَ إِنْ تَدْحَضِ الْقَدَمُ
فَإِنَّا كُنَّا فِی أَفْیاءِ أَغْصَانٍ وَ [مَهَبِ] مَهَابِّ رِیاحٍ وَ تَحْتَ ظِلِّ غَمَامٍ، اضْمَحَلَّ فِی الْجَوِّ مُتَلَفَّقُهَا وَ عَفَا فِی الْأَرْضِ مَخَطُّهَا. وَ إِنَّمَا كُنْتُ جَاراً جَاوَرَكُمْ بَدَنِی أَیاماً وَ سَتُعْقَبُونَ مِنِّی جُثَّةً خَلَاءً، سَاكِنَةً بَعْدَ حَرَاكٍ وَ صَامِتَةً بَعْدَ نُطْقٍ، [لِیعِظَكُمْ هُدُوئِی] لِیعِظْكُمْ هُدُوِّی وَ خُفُوتُ إِطْرَاقِی وَ سُكُونُ أَطْرَافِی، فَإِنَّهُ أَوْعَظُ لِلْمُعْتَبِرِینَ مِنَ الْمَنْطِقِ الْبَلِیغِ وَ الْقَوْلِ الْمَسْمُوعِ. وَدَاعِی لَكُمْ وَدَاعُ امْرِئٍ مُرْصِدٍ لِلتَّلَاقِی. غَداً تَرَوْنَ أَیامِی وَ یكْشَفُ لَكُمْ عَنْ سَرَائِرِی وَ تَعْرِفُونَنِی بَعْدَ خُلُوِّ مَكَانِی وَ قِیامِ غَیرِی مَقَامِی.(1)
من دیروز یار و مصاحب شما بودم و امروز عبرت شما هستم و فردا در میان شما نخواهم بود. خدا مرا و شما را بیامرزد. اگر در این لغزشگاه [دنیا] جاى پاى استوار باشد و زنده بمانم، كه مطلوب شماست و اگر پاى بلغزد و مرگ در رسد، نه عجب، در سایه شاخه هاى درختان و در معرض بادهاى وزنده و در سایه ابرها، ابرهایى كه خود در فضا پراكنده مى شدند و از میان مى رفتند و سایه شان نیز از روى زمین ناپدید مى گشت، به سر بردیم.
روزهایى همسایه شما بودم، تنم در جوار شما بود. بزودى از من جسدى خواهد ماند، بیجان. پس از آن همه تلاش و جنبش، ساكن و بى حركت و پس از آن همه سخنورى، ساكت و خاموش. آرام خفتن من، از حركت بازماندن دیدگانم و، دستها و پاها و سر و گردنم، براى آنان كه پند مى پذیرند، از هر بیان بلیغ و سخن شنیدنى، اندرزدهنده تر است.
وداع كردن من با شما، همانند وداع كردن كسى است كه منتظر دیدار دیگرى است. فردا به یاد روزهایى زندگى من مى افتید و رازهاى درون من برایتان آشكار خواهد شد. آن گاه كه من از میان شما بروم و دیگرى جاى مرا بگیرد، مرا خواهید شناخت.
باز حضرت در حكمت (132) تعبیر زیبایی دارد:«... عَجِبْتُ لِمَنْ نَسِيَ الْمَوْتَ وَ هُوَ يَرَى [مَنْ يَمُوتُ] الْمَوتی»(در شگفتم از كسی كه مرگ را فراموش میكند و مردگان را میبیند.) در مثنوی نیز، به این موضوع به صورتهای مختلف یاد شده است: مرگ همسایه مرا واعظ شده / كسب و دكان مرا بر هم زده.(2)
اسکندر ذوالقرنین در مسافرتهای طولانی خود با جمعیتی برخورد کرد که از پیروان حضرت موسی (علیه السلام)بودند. زندگی آنان در آسایش و توأم با عدالت و درستکاری بود. اسکندر خطاب به آنان گفت: ای مردم! مرا از جریان زندگی خود آگاه سازید که سراسر زمین را گشتم ولی مانند شما را ندیدم. به من بگویید چرا قبرهای مردگانتان در حیاط خانههای شماست؟ مردم گفتند: برای آنکه مرگ را فراموش نکنیم و یاد مرگ از قلب ما خارج نشود. اسکندر گفت: چرا خانههای شما درب ندارد؟ مردم گفتند: در میان ما دزد و خائن وجود ندارد و همه مورد اطمینان یکدیگریم. اسکندر گفت: چرا حاکم و فرمانروا ندارید؟ مردم گفتند: چون به یکدیگر ظلم و ستم نمیکنیم. اسکندر پس از پرسشهای دیگر، به آن مردم علاقمند شد و در آن سرزمین ماند و سرانجام همانجا از دنیا رفت.(1)
و لذا وارد است كه امام صادق (علیه السلام)فرمود:
إذا أنتَ حَمَلتَ جِنازَةً فَكُن كأنّكَ أنتَ المَحمولُ، و كأنّكَ سَألتَ رَبَّكَ الرُّجوعَ إلی الدُّنیا ففَعَلَ، فَانْظُرْ ماذا تَستأنِفُ؛ وقتی جنازهای را به سوی قبرستان حمل میكنی، خود را چنین پندار كه تو آن جنازۀ محمول هستی و چنین پندار كه تو از پروردگارت مسألت نمودهای كه تو را به دنیا برگرداند و خداوند دعایت را مستجاب نموده و به دنیا بازگردانیده است، حال ببین چگونه اعمال خود را از سر میگیری [و تدارك مافات مینمائی.(2)
اعتقاد به معاد، از اصول سه گانه دین مقدس اسلام و از ضروری ترین مسائل این دینِ پاک است. صدها آیه از آیات قرآن کریم و هزاران روایت از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)و ائمه معصوم (علیه السلام)بر وجود معاد و برانگیختن همه انسان ها پس از مرگ در یک روز معین اشاره و تأکید میکنند؛ روزی که در آن خداوند، نیکوکاران را نعمت و لذتی ابدی میبخشد و بدکاران را به سزای کردار و رفتارشان، گرفتار عذابی ابدی میکند.
مهمترین اصل اعتقادى بعد از توحید، معاد است. «آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ»(1)
اصل معاد در اسلام به معنای آن است که همه انسان هایی که پا به عالم دنیا نهاده اند، بعد از مدتی زندگی در این عالم میمیرند و همگی در جهان دیگری زنده شده و در قیامت، در دادگاه عدل الهی حضور یافته و پس از رسیدگی به اعمال و رفتار آن ها در دنیا، در بهشت و سعادت جاودانه یا در دوزخ خشم و غضب الهی خواهند بود.
با یک نظر اجمالی به آیات قرآن کریم، به روشنی درمی یابیم که در میان مسائل عقیدتی هیچ مسئله ای در اسلام بعد از توحید، به اندازه مسئله معاد و اعتقاد به حیات بعد از مرگ، حساب رسی اعمال بندگان، پاداش، کیفر و اجرای عدالت وجود ندارد. وجود حدود هزار و دویست آیه درباره معاد در قرآن کریم و اینکه بسیاری از سوره های اواخر قرآن به طور کامل یا به طور عمده درباره معاد و مقدمات و علائم و نتایج آن سخن میگوید، شاهد گویای این مدعاست.
در جای جای قرآن کریم پس از موضوع ایمان به خدا، ایمان به جهان دیگر آمده و به
1) . بقره 62
طور تقریبی در 30 آیه، این دو موضوع را قرین هم قرار داده است: (و یؤمنون بالله و الیوم الآخر) یا تعبیری شبیه آن فرموده و در بیش از صد آیه به «الیوم الآخر» یا اشاره کرده است
مسئله معاد و جهان آخرت، همواره در سرلوحه دعوت انبیای الهی قرار داشته است و آنان با وجود مخالفت های سرسختانه مردم در پیشروی چنین مسئله ای، همواره بر آن تأکید داشته و مردم را به اعتقاد به چنین اصلی دعوت نموده اند. این مقاومت و پایداری انبیا در طرح مسئله معاد و آشنا ساختن مردم با مسئله جهان پس از مرگ، نشان دهنده اهمیت فوق العاده این اصل اعتقادی در زندگی بشر، سعادت و کمال نهایی انسان است. علم و آگاهی به اصل مسئله معاد، تأثیر مستقیمی در رفتار و کردار فرد و جامعه داشته و زندگی انسان را متحول میسازد. شناخت رابطه میان دنیا و آخرت و مقدمه بودن این جهان برای جهان دیگر نیز نقش به سزایی در رفتار آدمی دارد. اگر انسان بداند آنچه که در این دنیا انجام میدهد در سرای دیگر نیز همان را باز خواهد یافت، در رفتار و عملکرد خویش دقت و ملاحظه بیشتری خواهد نمود.
خداوند به پیامبرش میفرماید :
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
(یَا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ 1 قُمْ فَأَنْذِرْ 2 وَرَبَّکَ فَکَبِّرْ 3 وَثِیَابَکَ فَطَهِّرْ 4 وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ 5 وَلا تَمْنُنْ تَسْتَکْثِرُ 6 وَلِرَبِّکَ فَاصْبِرْ 7 فَإِذَا نُقِرَ فِی النَّاقُورِ 8 فَذَلِکَ یَوْمَئِذٍ یَوْمٌ عَسِیرٌ 9 عَلَى الْکَافِرِینَ غَیْرُ یَسِیرٍ 10)
اى جامه خواب به خود پیچیده (و در بستر آرمیده)! (1)برخیز و انذار كن (و عالمیان را بیم ده)، (2)و پروردگارت را بزرگ بشمار، (3)و لباست را پاك كن، (4)و از پلیدى دورى كن، (5)و منت مگذار و فزونى مطلب، (6)و بخاطر پروردگارت شكیبایى كن! (7)هنگامى كه در «صور» دمیده شود، (8)آن روز، روز سختى است، (9)و براى كافران آسان نیست! (10)(1)
این نشان دهنده اهمیت معاد است.
1) . مدثر1- 10
اعتقاد به معاد یعنی :انا لله وانا الیه راجعون از جانب خدا آمدیم به سوی اوهم بر میگردیم
سجده در نماز یعنی بیاد برگشتن باش.
سُئِلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام)عَنْ مَعْنَى السُّجُودِ فَقَالَ مَعْنَاهُ مِنْهَا خَلَقْتَنِی یَعْنِی مِنَ التُّرَابِ وَ رَفْعُ رَأْسِکَ مِنَ السُّجُودِ مَعْنَاهُ مِنْهَا أَخْرَجْتَنِی وَ السَّجْدَهُ الثَّانِیَهُ وَ إِلَیْهَا تُعِیدُنِی وَ رَفْعُ رَأْسِکَ مِنَ السَّجْدَهِ الثَّانِیَهِ وَ مِنْهَا تُخْرِجُنِی تَارَهً أُخْرَى .(1)
فردى از امیرالمؤمنین على (علیه السلام)پرسید: معناى دو سجده چیست؟ حضرت فرمودند: سجده اوّلى تأویلش این است كه وقتى سر برخاك مى گذارى یعنى خدایا! از همین خاك مرا خلق كردى و چنانچه سربرداشتى یعنى از همین خاك مرا بیرون آوردى، وقتى براى بار دوم سر بر خاك نهادى معنایش این است كه خداوندا! مرا به همین خاك دوباره باز خواهى گرداند و چون سر بر آوردى یعنى از همین خاك دوباره خارج خواهى ساخت.
قرآن نیز به همین مطلب اشاره دارد: (مِنها خَلَقناكُم و فیها نُعیدُكُم و مِنها نُخرِجُكُم تارَةً اُخرى؛از این زمین شما را آفریده ایم و در آن شما را باز مى گردانیم و بار دیگر شما را از آن بیرون مى آوریم.(2)
چرا چنین نباشد در حالى که:
1- ایمان به خدا و حکمت و عدالت و قدرت او بدون ایمان به معاد کامل نمىگردد.
2- ایمان به معاد به زندگى انسان مفهوم مىدهد، و زندگى این جهان را از پوچى در مىآورد.
3- ایمان به معاد روند تکاملى زندگى بشر را در مسیر روشنى نشان مىدهد.
4- ایمان به معاد ضامن اجراى تمام قوانین الهى، و انگیزه اصلى تهذیب نفوس، و احقاق حقوق و عمل به تکالیف و ایثار شهیدان و فداکارى فداکاران است و انسان را حسابگر خویش مىسازد.
5- ایمان به معاد روح دنیا پرستى را که خمیر مایه تمام خطاها و جنایات است تضعیف مىکند، و دنیا را از صورت یک هدف نهایى بیرون آورده، مبدل به یک وسیله براى نیل به سعادت جاویدان مىسازد، و چقدر میان این دو دیدگاه تفاوت است!
6- ایمان به معاد به انسان در برابر شدائد نیرو مىبخشد و چهره وحشتانگیز مرگ را که همیشه به صورت کابوسى بر افکار انسانها سنگینى داشته، و آرامش را از آنها سلب مىکرده، دگرگون مىسازد و آن را از مفهوم فنا و نیستى به دریچهاى به سوى جهان بقا تغییر مىدهد.
7- کوتاه سخن این که ایمان به معاد به اضافه ایمان به مبدأ عالم هستى خط فاصل فرهنگ خداپرستان و مادیین محسوب مىشود.
با این اشاره به قرآن باز مىگردیم و به آیات زیر گوش جان فرا مىدهیم.
1- (اللهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ لا رَيْبَ فيهِ وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللهِ حَديثاً).(1)
خداوند معبودى جز او نیست، و به طور قطع همه شما را در روز رستاخیز که شک در آن نمىباشد جمع مىکند، و کیست که از خداوند راستگوتر باشد؟
2- زَعَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنْ لَنْ يُبْعَثُوا قُلْ بَلى وَ رَبِّي لَتُبْعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِما عَمِلْتُمْ وَ ذالِكَ عَلَى اللهِ يَسِيرٌ. (2)
کافران پنداشتند که هرگز برانگیخته نخواهند شد، بگو آرى، به پروردگارم سوگند که همه شما در قیامت مبعوث خواهید شد، سپس آن چه را عمل مىکردید به شما خبر مىدهند، و این براى خدا آسان است.کافران پنداشتند که هرگز برانگیخته نخواهند شد، بگو آرى، به پروردگارم سوگند که همه شما در قیامت مبعوث خواهید شد، سپس آن چه را عمل مىکردید به شما خبر مىدهند، و این براى خدا آسان است.
3- وَ يَسْتَنْبِئُونَكَ أَ حَقٌّ هُوَ قُلْ إي وَ رَبِّي إِنَّهُ لَحَقٌّ وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزينَ. (3)
از تو مىپرسند: آیا آن وعده مجازات الهى حق است؟ بگو آرى، به خدا سوگند قطعاً حق است، و شما نمىتوانید از آن جلوگیرى کنید!
4- وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لا تَأْتينَا السَّاعَةُ قُلْ بَلى وَ رَبِّي لَتَأْتِيَنَّكُمْ عالِمِ الْغَيْبِ.(1)
کافران گفتند قیامت هرگز به سراغ ما نخواهد آمد، بگو آرى، به پروردگارم که از غیب آگاه است سوگند که به سراغ همه شما خواهد آمد.
5- رَبَّنَا إِنَّكَ جَامِعُ النَّاسِ لِيَوْمٍ لَّا رَيْبَ فِيهِ إِنَّ اللهَ لَا يُخْلِفُ الْمِيعَاد. (2)
پروردگارا! تو مردم را در روزى که تردیدى در آن نیست جمع خواهى کرد، خداوند هرگز از وعده خود تخلف نمىکند.
6- أَلا إِنَّ الَّذينَ يُمارُونَ فِي السَّاعَةِ لَفي ضَلالٍ بَعيدٍ.(3)
... آگاه باشید آنها که در قیامت تردید مىکنند در گمراهى عمیقى هستند.
7- وَ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ لِقاءِ الْآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ هَلْ يُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كانُوا يَعْمَلُونَ. (4)
و کسانى که آیات ما و لقاء رستاخیز را تکذیب و انکار کنند اعمالشان نابود مىگردد، آیا جز آن چه را عمل کردهاند پاداش داده مىشوند؟!
8- وَ أَنَّ الَّذِينَ لايُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلِيماً.(5)
آنها که به قیامت ایمان نمىآورند عذاب دردناکى برایشان آماده ساختهایم.
9- وَ قيلَ الْيَوْمَ نَنْساكُمْ كَما نَسيتُمْ لِقاءَ يَوْمِكُمْ هذا وَ مَأْواكُمُ النَّارُ وَ ما لَكُمْ مِنْ ناصِرينَ.(6)
و به آنها گفته مىشود: امروز شما را فراموش مىکنیم، همان گونه که شما دیدار امروز را فراموش کردید، و جایگاه شما دوزخ است و هیچ یاورى ندارید!
10- وَ إِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ أَئِذَا کُنَّا تُرَاباً أَئِنَّا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ وَ أُوْلَئِکَ الْأَغْلالُ فِی أَعْنَاقِهِمْ وَ أُوَلئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ. (1)
و اگر مىخواهى از چیزى تعجب کنى، عجیب، گفتار آنها است که مىگویند: آیا آن هنگامى که خاک شدیم (بار دیگر زنده مىشویم و) به خلقت جدیدى باز مىگردیم؟! آنها کسانى هستند که به پروردگارشان کافر شدهاند و آن غل و زنجیزها است در گردنشان و آنها اصحاب آتشند و جاودانه در آن خواهند ماند.
وقتی به قرآن مراجعه میکنیم میبینیم قرآن علت مرتکب شدن گناهان را ضعف اعتقاد به معاد میداند بعنوان نمونه :
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
وَیلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ 1واى بر كمفروشان (1)
الَّذِینَ إِذَا اكْتَالُوا عَلَى النَّاسِ یسْتَوْفُونَ 2كه چون از مردم پیمانه ستانند تمام ستانند (2) وَإِذَا كَالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ یخْسِرُونَ 3و چون براى آنان پیمانه یا وزن كنند به ایشان كم دهند (3)
أَلَا یظُنُّ أُولَئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ(4)مگر آنان گمان نمى دارند كه برانگیخته خواهند شد.(2)
شاءن نزول :
(ابن عباس ) مى گوید: هنگامى که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)وارد مدینه شد بسیارى از مردم سخت آلوده کم فروشى بودند، خداوند این آیات را نازل کرد و آنها پذیرفتند: و بعد از آن کم فروشى را ترک کردند.
در حدیث دیگرى آمده است که بسیارى از اهل مدینه تاجر بودند و در کار خود کم فروشى مى کردند، و بسیارى از معاملات آنها معاملات حرام بود، این آیات نازل شد و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)آنها را براى اهل مدینه تلاوت فرمود سپس افزود خمس بخمس : (پنج چیز در برابر پنج چیز است )!
عرض کردند اى رسول خدا: کدام پنج در مقابل کدام پنج است ؟! فرمود:
مَا نَقَضَ اَلْعَهْدَ قَوْمٌ إِلاَّ سَلَّطَ اَللَّهُ عَلَيْهِمْ عَدُوَّهُمْ
وَ مَا حَكَمُوا بِغَيْرِ مَا أَنْزَلَ اَللَّهُ إِلاَّ فَشَا فِيهِمُ اَلْفَقْرُ
وَ مَا ظَهَرَ فِيهِمُ اَلْفَاحِشَةُ إِلاَّ فَشَا فِيهِمُ اَلْمَوْتُ
وَ لاَ طَفَّفُوا اَلْكَيْلَ إِلاَّ مَنَعُوا اَلنَّبَاتَ وَ أَخَذُوا بِالسِّنِينَ
وَ لاَ مَنَعُوا اَلزَّكَاةَ إِلاَّ حُبِسَ عَنْهُمُ اَلْقَطْرُ
هیچ قومى عهدشکنى نکردند مگر اینکه خداوند دشمنانشان را بر آنها مسلط ساخت.
و هیچ جمعیتى به غیر حکم الهى حکم نکردند مگر اینکه فقر در میان آنها زیاد شد.
و در میان هیچ ملتى فحشاء ظاهر نشد مگر اینکه مرگ و میر در میان آنها فراوان گشت !
هیچ گروهى کم فروشى نکردند مگر اینکه زراعت آنها از بین رفت و قحطى آنها را فرو گرفت !
و هیچ قومى زکات را منع نکردند مگر اینکه باران از آنها قطع شد!
مرحوم (طبرسى ) نیز در (مجمع البیان ) در شاءن نزول این آیات نقل کرده است که مردى در مدینه بود بنام (ابو جهینه ) که دو پیمانه کوچک و بزرگ داشت به هنگام خریدن از پیمانه بزرگ استفاده مى کرد و به هنگام فروش از پیمانه کوچک (این سوره نازل شد و به او و امثالش هشدار داد).(1)
در اخبار آمده شخصى به دیگرى كه ترازو دار و در حال جان دادن بود گفت : بگو : لا اله الّا اللّه ؛ او گفت : من به گفتن این كلمه قادر نیستم، چرا !؟ زیرا كه آن زبانه ترازو، بالاى زبان من قرار گرفته و مرا از گفتن : لا اله الا اللّه جلوگیرى مینماید ! من به او گفتم : مگر تو حق مردم را به هنگام وزن کردن اشیاء ادا نمی كردى؟! گفت : چرا ؛ ولى گاهى میشد كه من متوجه نبودم و مقدارى گرد و غبار در میان كفه ترازو بوده و من آن گرد و غبارها را نمیگرفته ام. تفسیر آسان جلد 18 صفحه 201
ودرسوره مبارکه ماعون علت بعضی از رزایل پست اخلاقی را عدم معاد باوری میداند: ومی فرماید :
1) . منبع تفسیر نمونه سوره مطففین.
ارَأَیتَ الَّذِی یكَذِّبُ بِالدِّینِ(اى رسول ما) آیا دیدى آن كس (ولید مغیره) را كه روز جزا را انكار كرد؟
فَذلِكَ الَّذِی یدُعُّ الْیتِیمَ این همان شخص (بى رحم) است كه یتیم را از در خود به قهر میراند.
وَ لا یحُضُّ عَلى طَعامِ الْمِسْكِینِو كسى را بر اطعام فقیر ترغیب نمىكند.(1)
یكی از عوامل بازدارنده گناه یاد مسأله قیامت است. چون یكی ازگلههای خدا در قرآن این است كه میگوید: مردم! «بِما نَسُوا یَوْمَ الْحِسابِ»(ص/26) یعنی؛ مردم روز قیامت را فراموش كردند.
(لا أُقْسِمُ بِیوْمِ الْقِیامَةِ «1» وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ «2» أَ یحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ «3» بَلى قادِرِینَ عَلى أَنْ نُسَوِّی بَنانَهُ «4» بَلْ یرِیدُ الْإِنْسانُ لِیفْجُرَ أَمامَهُ «5» یسْئَلُ أَیانَ یوْمُ الْقِیامَةِ «6»)
به روز قیامت قسم مىخورم. و به نفس ملامتگر قسم مىخورم (كه شما پس از مرگ زنده خواهید شد.) آیا انسان مىپندارد كه استخوانهاى او را (بعد از مرگ) جمع نمىكنیم؟ بلكه ما قادریم (خطوط سر) انگشتان او را (بار دیگر) درست كنیم، ولى انسان مىخواهد راه فسق و فجور را پیش روى خود باز كند. (لذا از روى تردید) مىپرسد: روز قیامت چه وقت است؟ (2)
«امام زینالعابدین (علیه السلام)»:
اَشَدُّ ساعاتِ ابنِ آدَمَ ثَلاثٌ: السّاعَةُ الّتی یعاینُ فیها مَلَكَ المَوتِ وَ السّاعَةَ الّتی یقومُ فیها مِن قَبرِهِ وَالسّاعَةُ الّتی یقِفُ فیها بَینَ یدَی اللهِ تَباركَ وَ تَعالی.
سختترین ساعات بنیآدم در سه جا است: ساعتی که مَلَکالموت (حضرت عزرائیل (علیه السلام)) را میبیند و هنگامی که از قبر بیرون میآید و زمانی در برابر خدای تبارک و تعالی (جهت محاکمه و دادرسی) قرار میگیرد. (3)
امام جعفرصادق (علیه السلام):
قَالَ إِنَ جَهَنَّمَ إِذَا دَخَلُوهَا هَوَوْا فِيهَا مَسِيرَةَ سَبْعِينَ عَاماً فَإِذَا بَلَغُوا أَسْفَلَهَا زَفَرَتْ بِهِمْ جَهَنَّمُ فَإِذَا بَلَغُوا أَعْلَاهَا قُمِعُوا بِمَقَامِعِ الْحَدِيدِ فَهَذِهِ حَالُهُمْ.
اهل جهنم وقتی در آن سرنگون میشوند هفتاد سال با شتاب طول میکشد تا به قعر آن برسند. دو مرتبه زفیر جهنم آنها را به بالا پرتاب میکند در آنجا هم گرزهای آهنین بر آنها میکوبند و دیگر بار به همان ترتیب به قعر درک جهنم شتاب میکنند (و همینطور برای همیشه گونههای عذابها را خواهند چشید. خداوند ما و تمام شیعیان را از جهنم و عذاب غضبش ایمن و مصون بدارد). (1)
«امام محمدباقر (علیه السلام)»:
اِنَّ اَهلَ النّارِ یتعاوُون فیها كما یتعاوَی الكِلابُ وَ الذّئابُ.
جهنمیان از شدت درد و سوزش عذاب، همانند سگان و گرگان مرتّب زوزه میکشند. (2)
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)»:
أَخبرنی الرُّوح الأَمینُ... فَما خَلَقَ اللهُ عَبداً مِن عِبادِهِ، مَلَكاً وَ لانَبِیاً اِلاّ نادی: رَبِّ نَفسی نَفسی! وَ اَنتَ یا نبِّی اللهِ تُنادی: اُمَّتی اُمَّتی!
روحالأمین (جبرائیل) مرا خبر داد... روز قیامت (در آن محشر اعظم) خداوند هیچ مخلوقی از بندگانش و نه فرشته و نه پیامبری نیافرید مگر فریاد میزند: پروردگارا! مرا دریاب! مرا دریاب! جز تو یا نبیالله که ندا سر میدهی: پروردگارا! اُمّتم را اُمّتم را دریاب! (3)
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم):
ثلاثةُ مَواطِنَ لایذكُرُ (فیها) اَحَدٌ اَحَداً! عِندَالمیزانِ وَ عِندَالصِّراطِ و عِندَ الصُّحُفِ.
سه جایگاه (هولناک) است که هیچکس به هیچکس نیست! پای سنجش و میزان، در نزد پل صراط، و هنگام دریافت نامۀ اعمال. (1)
سوره هل اتی خداوند در این سوره دو بار به معادباوری اشاره میکند.
1-در شب عروسی حضرت فاطمه (علیها السلام)و حضرت علی (علیه السلام)، فاطمه ناراحت بود و علی از او علت را جویا شد. فاطمه فرمود که با وارد شدن به خانه ات به یاد خانه ی قبر افتادم که باید از اینجا به آنجا بروم. تَفَکَّرتُ فی حالی وَاَمْری عِنْدَ ذِهابِ عُمْری وَنُزُولی فی قَبْری، فَشَبَّهتُ دُخُولی فی فِراشی بِمَنْزِلی کَدُخُولی اِلی لَحَدی وَقَبْری، فَأنْشِدُکَ اللّه اِنْ قُمْتَ اِلَی الصَّلاهِ فَنَعْبُدَ اللّه تَعالی هذِهِ اللَّیْلَهَ. در پیرامون حال و وضع خود اندیشیدم و پایان عمر و منزلگاه قبر را به یاد آوردم و انتقال _ از خانه پدر _ به منزل خودم، مرا به یاد ورود به قبرم انداخت! تو را به خدا بیا تا در آغاز زندگی مشترک به نماز برخیزیم و امشب را به عبادت خدا بپردازیم.(2)
2-حضرت فاطمه (سلام الله علیها) در لحظه ی مرگ به علی (علیه السلام)میفرماید که علی جان، وقتی مرا به خاک سپردی، همراه من شیشه ای را دفن کن که در آن اشک هایم را جمع کرده ام. این اشک ها را در خوف خدا ریختم و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)شنیدم که قبرم را باغ بهشت میکند. این اشک ها موجب فروکش کردن غضب رحمان میشود... -
3- آیه 43 از سورۀ حجر این است(وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِینَ × لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ لِّكُلِّ بَابٍ مِّنْهُمْ جُزْءٌ مَّقسوم)؛ ای مجرم ها، گنهکاران و کسانی که با خدا رابطه تان خوب
نیست، جهنّم در انتظار گنهکاران است، هفت در دارد، و برای هر دری معین شده که چه گروهی باید از آن وارد گردند. نوشته اند وقتی این آیه نازل شد، رسول خدا بسیار گریست – پیامبری که عالم هستی به طفیل وجود اوست – خبر به زهرای مرضیه رسید، زهرا آمد، گفت: بابا جان! چه شده؟ پیامبر در جواب میفرماید: دخترم! آیۀ عذاب نازل شده است. همین که پیغمبر آیه را خواند، زهرای مرضیه فریاد زد: (ثُمَّ الْوَیْلُ لِمَنْ دَخَلَ النَّار)؛ وای به حال آن هایی که جهنّم میروند، و غش کرد. امیرالمؤمنین آیه را شنید، صدا زد کاش از مادر متولّد نشده بودم! و این آیه را نشنیده بودم. (1)
1) . بحارالانوار، ج8، ص 303
عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ سَهْلِ بْنِ الْحَارِثِ عَنِ الدِّلْهَاثِ مَوْلَى الرِّضَا ع قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا ع يَقُولُ لَا يَكُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِناً حَتَّى يَكُونَ فِيهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ سُنَّةٌ مِنْ رَبِّهِ وَ سُنَّةٌ مِنْ نَبِيِّهِ وَ سُنَّةٌ مِنْ وَلِيِّهِ
فَأَمَّا السُّنَّةُ مِنْ رَبِّهِ فَكِتْمَانُ سِرِّهِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ
وَ أَمَّا السُّنَّةُ مِنْ نَبِيِّهِ فَمُدَارَاةُ النَّاسِ فَإِنَّ اللَّهعَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَ نَبِيَّهُ (صلی الله علیه و آله و سلم)بِمُدَارَاةِ النَّاسِ فَقَالَ خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَمَّا السُّنَّةُ مِنْ وَلِيِّهِ فَالصَّبْرُ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ.(1)
ترجمه:
امام هشتم حضرت رضا (علیه السلام)میفرماید که مومن نمی باشد مومن مگر اینکه در او سه خصلت باشد:
یک سنت از پرودگار خود و یک سنت از پیغمبر خود و یک سنت از امام خود.
اما سنت از پروردگارش پس آن کتمان سر او است که خداوند عزوجل فرماید خدا عالم الغیب است اظهار نمیکند بر غیب خود احدیرا مگر کسی را که انتخاب کند از پیغمبر و رسول.
و اما سنت از پیغمبرش پس آن مدارا کردن با مردم است بدرستیکه خداوند عزوجل امر فرمود پیغمبر خود را بمدارا کردن با مردم.
پس فرمود بگیر عفو را و امر بمعروف کن و از مردمان جاهل اعراض کن.
و اما سنت از امام خود پس آن صبر نمودن در فقر و بیماری است که خداوند عزوجل
1) . عیون اخبار الرضا (علیه السلام)ص 256
میفرماید و الصابرین- الایه.
عیب پوشی همانطوری که پروردگار عیب بندگانش رامی پوشاندشما هم عیب پوش باشید
در زمان حضرت موسی (علیه السلام)میان بنیاسرائیل خشکسالی شدیدی روی داد. حضرت موسی (علیه السلام)برای دعای باران به همراه عدهای دیگر بیرون رفت اما هر چه دعا کرد اثری نبخشید و باران نیامد. حضرت در این باره مناجات کرد، از جانب پروردگار به او وحی شد: در میان شما یک نفر هست که زیاد سخنچینی میکند و به خاطر او دعای شما را مستجاب نمیکنم. حضرت موسی (علیه السلام)از خدا خواست او را معرفی کند تا وی را از میان خویش بیرون کنند. خدای متعال فرمود: من شما را از نمّامی(سخنچینی) نهی میکنم، چگونه او را به شما معرفی کنم و خود مرتکب نمّامی شوم؟ حضرت موسی (علیه السلام)این مطلب را با قوم خود در میان گذارد، کسی که نمّام بود متنبّه شد و توبه کرد، آن گاه خداوند باران رحمت خود را بر آنها فروفرستاد». (1)
یعنی خداوند متعال نخواست آبروی کسی برود
از امام صادق (علیه السلام)سؤال کردند «أَظْهَرَ الْجَمِیلَ وَ سَتَرَ الْقَبِیحَ» معنایش چیست؟ این که خدا خوبی ها را ظاهر میکند و بدی ها و عیب ها را میپوشاند یعنی چه؟ امام صادق (علیه السلام)فرمود: هر انسانی در آسمان چهارم یک شبح و مجسمه از خودش دارد. که هر کاری که میکنیم شبح و مجسمه ما آن کار را در آسمان چهارم میکند. اگر نماز بخوانیم او هم نماز میخواند، بخوابیم او هم میخوابد، ذکر بگوییم او هم ذکر میگوید. امام صادق (علیه السلام)میفرماید: وقتی که بنده ای مشغول کار خیر میشود خدا آن شبحش را به ملائکه نشان میدهد و میگوید ببینید این بنده من نماز میخواند، گریه میکند، ذکر میگوید، استغفار میکند، صله رحم و کار خیر میکند. ملائکه هم میبینند و دعایش میکنند تا وقتی که این
1) . بحارالانوار، ج72، ص268
بنده تصمیم به گناه میگیرد و میرود گناه میکند. آن وقت خدا میبیند که الآن آبروی این بنده در آسمان ها میرود و ملائکه نفرینش میکنند. خدای مهربان میفرماید: یک پارچه ای روی این مجسمه بیندازید که بنده من در زمین گناه میکند در آسمان ها آبرویش نرود. خدا پرده پوشی میکند حتی نمی خواهد آبروی ما پیش ملائکه هم برود. بلا تشبیه مثل پدری که آن قدر دلسوز است که بچه اش خراب کاری کند نمی گذارد احدی بفهمد. آدمی است که بچه اش، خانمش وضعش خراب است ولی این به قدری پرده پوشی و آبرو داری میکند که نمی گذارد احدی تا آخر عمر بفهمد که در این خانه چه گذشته است.
حضرت امیر (علیه السلام)میفرماید: اگر خداوند گناهان بندگان را نپوشاند ممکن است ملائکه نفرین کنند همه نابود بشوند. خود آدم ها هم از هم برمی گردند جنازه ها روی زمین میماند میگویند ما نمی دانستیم این فلان فلان شده آن قدر بد کار بوده است. اما خدا گناهان بنده ها را پوشانده است.(1)
خدا چه میخورد؟ چه میپوشد؟ چه کار میکند؟
یک سلطانی وزیری داشت که این وزیر کار آیی و مدیریت نداشت. سلطان دنبال بهانه میگشت که این وزیر را بر کنار کند. نقشه میکشید، سؤال طرح میکرد که این وزیر بلد نباشد تا بر کنارش کند. یک روز سلطان به وزیر گفت: من سه تا سؤال از شما میکنم اگر این سؤال ها را جواب دادی که هیچ، وزارت شما بر پا میشود و پست و مقام برای شما ثابت میماند. اما اگر جواب این ها را تا فردا نیاوردی باید استعفاء بدهی. تا فردا هم به تو مهلت میدهم. سه تا سؤال این است. خدا چه میخورد؟ خدا چه میپوشد؟ خدا چه کار میکند؟ وزیر به خانه اش رفت ولی چون جواب ها را بلد نبود شب خوابش نمی برد. هر چه به ذهنش فشار میآورد، به کتاب ها نگاه میکرد، چیزی به ذهنش نمی رسید. البته این سئوال ها کنایه هستند. ما در قرآن از این نمونه ها زیاد داریم. «(یدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیدیهِمْ) (الفتح: 10). دست خدا بالای همه دست ها است. یعنی قدرت خدا برتر از هر قدرتی است. این ها اشاره و کنایه هستند.
1) . مرحوم شیخ بهائى ره در كتاب مفتاح الفلاح در بخش اعمال وقت زوال تا غروب
وزیر غلامی داشت که خیلی زیرک و باهوش بود. غلام میبیند اضطراب عجیبی وزیر را گرفته و به این پهلو آن پهلو میچرخد، خوابش نمی برد. متوجه شد که مسئله مهمی پیش آمده است. گفت: جناب وزیر چرا امشب وضعتان به هم ریخته است؟ وزیر گفت: مشکل مهمی برای من پیش آمده و فردا از وزارت بر کنار میشوم. سلطان سه تا سؤال سخت از من پرسیده اگر تا فردا جواب ندهم بر کنار میشوم. غلام گفت: سؤال هایت را بگو، خدا را چه دیدی در ناامیدی بسی امید است شاید بلد بودم. هیچ وقت کسی را دست کم نگیرید در ناامیدی هم به خدا امید وار باشید. (آقا علی بن موسی الرضا (علیه السلام)میفرمایند: با این که عقل کامل در وجود امام است و عقلش با عقل انسان ها قابل مقایسه نیست ولی پدرم گاهی مینشست با یک غلام یا کارگر ساده مشورت میکرد. از عقل او کمک میگرفت. به پدرم میگفتم: آقا شما امام هستی عقل کامل هستی چرا با یک برده و غلام مشورت میکنی؟ میفرمودند: چه میدانی شاید خدا صلاح من را به زبان این جاری کرد. چقدر متواضع و باادب بودند. ولی ماها وقتی استادمان یا پدر و مادرمان میخواهند چیزی یادمان بدهند عارمان میشود. عارمان میشود مشورت کنیم. اما امامی که عقل کل است آن قدر تواضع دارد ادب و بندگی در برابر خدا و فروتنی در برابر خلق خدا دارد که با یک غلام و برده مشورت میکند و میگوید شاید صلاح من به زبان او جاری شده باشد. خداوند در قرآن میفرماید: «(وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ) (آل عمران: 159). مشورت کنید و عقول دیگران را به عقل خودتان اضافه بکنید.)
وزیر گفت: سلطان سئوال کرده خدا چه میخورد؟ چه میپوشد؟ چه کار میکند؟ غلام گفت: اتفاقاً جواب هر سه سئوال را بلد هستم. غلام گفت: جواب دو تا از آن ها را الآن میگویم ولی جواب سومی را فردا پیش سلطان میگویم. وزیر گفت: قبول، حالا جواب دو تای اولی را بگو. غلام گفت: خدا احتیاج به نان و غذا و جا ندارد. خدا آسمان و زمین و همه این ها را برای بنده هایش خلق کرده دوست دارد که این ها آدم بشوند، بنده بشوند، گناه نکنند، پاک بشوند و به بهشت بروند. حرف پیامبرها را گوش بدهند. اما بنده ها گمراه میشوند. خدا غم بنده هایش را میخورد چیز دیگری ندارد بخورد. اما جواب سئوال دومی،
خدا چیزی ندارد بپوشد خدا عیب بنده هایش را میپوشاند. هر چه این ها خراب میکنند خدا پنهان میکند. («یا مَنْ أَظْهَرَ الْجَمِیلَ یا مَنْ سَتَرَ الْقَبِیحَ، یا غَفَّارَ الذُّنُوبِ یا سَتَّارَ الْعُیوبِ» (شیخ عباس قمی/ مفاتیح الجنان/1/
ص: 86 ). خدا گناهان بندگان را میپوشاند و میآمرزد. «یا مكفر السیئات» (ابراهیم بن على عاملى كفعمی/ المصباح للكفعمی/
ص:312 ). مکفر یعنی پوشاننده گناهان، چرا به کافر، کافر میگویند: چون حق را میپوشاند. معنای تکفیر گناهان پوشاندن گناهان وندیده گرفتن گناهان است. حتی اگر کسی توبه بکند خداوند تصویر آن گناه را از ذهن ملائکه پاک میکند. حتی از زمینی که در آن گناه کرده خدا تصویر گناه را از آن زمین پاک میکند. اولیاء خدا ممکن است متوجه گناهی شده باشند خدا از ذهن و قلب آن ها هم پاک میکند. حضرت امیر (علیه السلام)میفرمایند: گاهی با بعضی از دست ها دست میدهم میبینم این دست باید بریده بشود ولی میبینم خدا گناه این بنده را پوشانده من هم میپوشانم. تا کسی شکایت و افشاء نشده من هم افشاء نمی کنم. خدا پوشاندن گناه را خیلی دوست دارد. شما هم باید همین کار را بکنید.)
وزیر پرسید جواب سئوال سومی چه میشود؟ غلام گفت: اجازه بده جواب سومی را پیش سلطان بگویم. وزیر فردا قبراق و سر حال پیش سلطان آمد و گفت: جواب ها را آوردم. سلطان گفت: جواب ها چیست. گفت: جواب سئوال اولی این که خدا غم بنده هایش را میخورد و جواب سئوال دومی خدا عیب بنده هایش را میپوشاند. سلطان گفت: درست است ولی انصافاً راستش را بگو خودت این جواب ها را پیدا کردی یا از کسی گرفتی؟ وزیر گفت: نه من عقلم به این جا ها نمی رسید در خانه غلامی دارم این غلام جواب ها را به من یاد داد. سلطان گفت: برو غلام را بیاور. وزیر غلام را آورد. سلطان گفت: شما این جواب ها را دادی؟ غلام گفت: بله، سلطان گفت: لباس غلامی را در بیاور این آقا هم لباس وزیری را در بیاورد از این ساعت شما وزیر و این وزیر هم غلام شما بشود. جایشان را عوض کرد. وزیر رو کرد به غلام و گفت: ما اربابت بودیم نوکرت شدیم حالا جواب سئوال سومی را هم بده. بگو خدا چه کار میکند: غلام گفت: عجب آدم نادانی هستی خدا از همین کارها میکند. در یک لحظه غلام را وزیر، و وزیر را غلام میکند. یکی را بالا و یکی را پایین
میبرد. به کارهای دنیا اعتباری نیست. خدا خیلی امتحان میکند. «اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِی الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیدِكَ الْخَیرُ» (آل عمران: 26). بگو: خدایا! اى مالك همه موجودات! به هر كه خواهى حكومت مى دهى و از هر كه خواهى حكومت را مى ستانى، و هر كه را خواهى عزت مى بخشى و هر كه را خواهى خوار و بى مقدار مى كنى، هر خیرى به دست توست، یقیناً تو بر هر كارى توانایى.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): من علم من اخیه سیئه فسترها، ستر الله عیله یوم القیامه.(1)
هر که از گناه برادرش آگاه گردد و آن را بپوشاند، خدا هم در قیامت گناهان او را خواهد پوشاند.
مردی به رسول خدا عرض کرد: دوست دارم خداوند عیب های مرا بپوشاند.
حضرت فرمود: استر عیوب اخوانک یستر الله علیک عیوبک.(2)
عیب های برادرانت را بپوشان تا خدا هم عیب های تو را بپوشاند.
امام باقر (علیه السلام):
یَجِبُ لِلمُومنِ عَلَی المُومنِ اَن یَستُرَ علیهِ سبعینَ کبیرةً: بر هر مومن واجب است تا از هر یک از مومنین هفتاد گناه کبیره را بپوشاند.(3)
از حدیثی كه از پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)نقل شده است استفاده كرده است، آنجا كه فرمود: «اَلا اَنبئكُم بِشِرارِكُم؟ قالُوا بَلی یا رَسول الله، قالَ: اَلمَشاؤونَ بِالنَّمیمَه، المُفَرَّقونَ بینَ الا حبَّه، اَلباغونَ لِلبَراءِ المَعایب: آیا شما را از شریرترین افراد خبر دهم؟ گفتند: آری ای رسول خدا! فرمود: آنها كه بسیار سخن چینی میكنند، در میان دوستان جدایی میافكنند، و برای افراد پاك و بی گناه در جستجوی عیبند.(4)
در بسیاری از دعاها، عیب پوشی خداوند ستایش شده است. برای مثال، در فرازی از دعای شانزدهم صحیفه سجادیه آمده است:
ای معبود من! شکر و سپاس تو را که چه بسیار عیبم را پوشاندی و رسوایم نکردی و چه فراوان گناهم را پنهان کردی و در گناهان، مشهورم نساختی و چه بسیار زشتی ها که انجام دادم و پرده آبرویم را ندریدی و بدی های آن را بر همسایگان که در جست وجوی عیب هایم هستند و بر حسودانی که تحمل دیدن نعمت هایت را ندارند، آشکار نساختی.
وَ بِحِلْمِکَ أمهَلتَنِی وَ بِسِتْرِکَ سَتَرتَنِی حَتّی کَأنَّکَ أغفَلْتَنِی وَ مِنْ عُقُوباتِ المَعاصِی جَنَّبْتَنِی حَتّی کَأنَّکَ اسْتَحیَیْتَنِی» (دعای ابوحمزه ثمالی من همانم که مهلتم دادی و از گناه باز نایستادم و همانم که بر زشتکاریهایم، پرده افکندی و شرم نکردم و همچنان نافرمانی کردم و از حد گذراندم تا آنجا که وقتی مرا از چشمت انداختی اعتنا نکردم؛ اما تو با بردباری بیپایانت باز مهلتم دادی و با پرده اغماضت گناهانم را پوشاندی که گویی از من غافل شدهای و از کیفر گناهان دورم داشتهای و انگار که تو شرمسار منی.(1)
این همه پرده که بر کرده ما میپوشی *** گر به تقصیر بگیری نگذاری دیار
فعل هایی که ز ما دیدی و نپسندیدی *** به خداوندی خود پرده بپوش ای ستّار(2)
در حدیث معراجیه نقل شده است كه نبی اكرم محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: وقتی به امر پروردگار به آسمانها عروج كردم، گروهی از مردم را دیدم كه گوشت بدن آنها را از پهلو قطع میكنند و به آنها میخورانند و به ایشان گفته میشود: بخورید، به خاطر آنچه از گوشت برادر مسلمان خود (در دنیا ) میخوردید!؟
وقتی این صحنه را مشاهده كردم، از جبرئیل پرسیدم: اینها چه كسانی هستند؟ جبرئیل
در پاسخ من گفت: هؤُلاءِ الهَمّازونَ مِن اُمَّتِكَ اللَّمّازونَ. یعنی، اینها سخن چینان و عیبجویان امت تو هستند.(1)
در احادیث وارد شده است که در روز قیامت بنده ای را میآورند در حالی که گریان است. خطاب میرسد که: چرا گریه میکنی. او عرض میکند: گریه میکنم بر آنچه در این روز از عیوب من در نزد آدمیان و فرشتگان ظاهر خواهد شد.
خداوند عالم میفرماید: ای بنده من! تو را در دنیا در حالی که مشغول معصیت من بودی و میخندیدی، رسوا نکردم، چگونه امروز آبرویت را بریزم در حالی که پشیمان و گریانی؟(2)
اینکه در روایات غیبت از زنا بدتر شمردهشده است دلیلش این است که در غیبت آبروی مؤمن ریخته میشود و عیوب او آشکار میشود.
روایت شده است هنگامی كه روز قیامت فرا میرسد، در آن روز رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)از خدای سبحان درخواست میكند كه به وقت حسابرسی خلایق، امت او را در حضور فرشتگان و پیامبران و امتهای دیگر محاسبه نكند، تا عیبهای امت مسلمان بر ایشان آشكار نشود بلكه به طریقی آنها را محاسبه كند كه به جز خدای سبحان و پیغمبر او هیچ كس دیگر بر عیوب و گناهانشان آگاه نشود.
وقتی كه این درخواست از جانب پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)مطرح میشود، خداوند در پاسخ آن حضرت میفرماید:
«ای حبیب من، من نسبت به بندگانم از تو مهربانترم، زیرا همچنانكه تو دوست نداری و مایل نیستی كه عیبهای ایشان نزد غیر تو آشكار شود، من هم دوست ندارم و روا نمی دارم كه عیوب آنها حتی بر تو نیز آشكار گردد، به همین خاطر من خود به تنهایی آنان را محاسبه كرده به حسابشان رسیدگی میكنم به طوری كه جز من كسی بر عیوب و لغزشهای ایشان آگاه نشود.(1)
رسول خدا ص:أَمَرَنى رَبّى بِمُداراةِ النّاسِ كَما أَمَرَنى بِأَداءِ الفَرائِضِ؛پروردگارم، همان گونه كه مرا به انجام واجبات فرمان داده، به مدارا كردن با مردم نیز فرمان داده است.(2)
صبررسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)دربرابرآزار واذیت مشرکین مکه وطائف وعفو آنها بعد ازفتح مکه
حدیث امام على (علیه السلام):
عَلَیكَ بِمُداراةِ النّاسِ وَ اِكْرامِ الْعُلَماءِ وَ الصَّفْحِ عَنْ زَلاّتِ الاِخْوانِ فَقَدْ اَدَّبَكَ سَیدُ الاَوَّلینَ وَ الآْخِرینَ بِقَولِهِ صلى الله علیه و آله : اُعْفُ عَمَّنْ ظَلَمَكَ وَ صِلْ مَنْ قَطَعَكَ وَ اَعْطِ مَنْ حَرَمَكَ ؛
تو را سفارش مى كنم به مداراى با مردم و احترام به علما و گذشت از لغزش برادران (دینى)؛ چرا كه سرور اولین و آخرین، تو را چنین ادب آموخته و فرموده است : «گذشت كن از كسى كه به تو ظلم كرده، رابطه برقرار كن با كسى كه با تو قطع رابطه كرده و عطا كن به كسى كه از تو دریغ نموده است». (بحار الانوارج75، ص71، ح34)
عبارت قرآنی (مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ ) (فتح 29) محدودۀ شدّت و خشونت و نیز عفو و محبّت را مشخص میکند؛ مؤمنان کانونی از عواطف و محبّت نسبت به دوستان و همکیشان هستند و آتشی سخت و سوزان و سدّی محکم در برابر دشمنان. البته مراد از ؟ الکفّار؟ در این عبارت، کفّاریاند که سر جنگ، عناد و توطئه دارند؛ چون صرف کفر عقیدتی شدّت و سرسختی با آنان را موجب نمیشود؛ چرا که قرآن کریم، بر ایجاد پیوند محبّتآمیز با غیرمسلمانانی که سر جنگ ندارند، تصریح دارد.
هنگامی که قرآن کریم، سیمای پارسایان را به تصویر میکشد، تسلّط بر خشم و عفو و بخشش را از برجستهترین صفات آنان برمیشمارد و میفرماید: (أعدّت للمتّقین٭ أَلَّذينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرّاءِ وَ الضَّرّاءِ وَ الْكاظِمينَ الْغَيْظَ وَ الْعافينَ عَنِ النّاسِ وَ اللهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ)؟(آل عمران 134)
«انس بن مالک میگوید: دَخلتُ علَی النَّبی (صلی الله علیه و آله و سلم)و هُوَ نائمٌ علی حَصیرٍ قد أثَّرَ فی جَنْبِهِ، قالَ: أ مَعَک أحَدٌ غیرُک؟ قُلْتُ: لا، قالَ: اعْلَمْ أنَّهُ قَدِ اقْتَرَبَ أجَلی و طالَ شَوْقی إلی لِقاءِ ربّی و إلی لِقاءِ إخوانی الأنبیاءِ قَبْلی. ثُمَّ قالَ: لَیسَ شَیءٌ أحَبَ إلی مِنَ الموتِ، و لَیسَ للمُؤمنِ راحةٌ دُونَ لِقاءِ اللّه، ثُمَّ بَکی، قُلْتُ: لِمَ تَبکی؟ قالَ: و کیفَ لا أبکی و أنا أعْلَمُ ما ینْزِلُ باُمّتی مِنْ بَعدی؟! قُلْتُ: و ما ینْزِلُ مِنْ بَعْدِک یا رسولَ اللّهِ؟! قالَ: الأهواءُ المُخْتَلِفةُ، و قَطِیعَةُ الرَّحِمِ، و حُبُّ المالِ و الشَّرَفِ، و إظهارُ البِدْعةِ؛
به حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)رسیدم و دیدم بر بوریایی خفته که بر پهلوی مبارکش رد انداخته است. حضرت از من پرسید: کس دیگری نیز با تو است؟ گفتم: خیر. فرمود: بدان که اجل من نزدیک شده و اشتیاقم به دیدار پروردگارم و دیدار برادرانم، پیامبران پیش از من، به درازا کشیده است. آن گاه فرمود: هیچ چیز نزد من دوست داشتنی تر از مرگ نیست و مؤمن جز با دیدار خداوند آسوده نیست. آن گاه گریست. من عرض کردم: چرا گریه میکنید؟ فرمود: چگونه نگریم، وقتی میدانم بعد از من چه بر سر امتم میآید. عرض کردم: ای پیامبر خدا! بعد از تو چه بر سر امتت میآید؟ فرمود: خواسته های گوناگون و بریدن رشته خویشاوندی و عشق به مال و مقام و پدیدار شدن بدعت [در دین]». (1)
الاهواءالمختلفه:یعنی " خواستههاى گوناگون،
در قرآن پیروی از هوی نفس مورد نکوهش و مذمت قرار گرفته است و کسانی که از هوی و هوس پیروی نمی کنند
مورد ستایش و تشویق پروردگار متعال قرار گرفته اند،ودوشرط بهشت رفتن راخوف ازخدا ومخالفت باهوای نفس قرار داده است
وَ أَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى* فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِی الْمَأْوى؛ و اما كسى كه
1) . مستدرک الوسائل،نوری، 1407: ج 12: ح13519: ص64
از ایستادن در برابر پروردگارش هراسید و نفس خود را از هوس باز داشت. پس جایگاه او همان بهشت است». (1)
قرآن کریم پیروی از هوای نفس را از مهمترین عوامل سقوط انسان دانسته است و در آیات فراوانی در این باره سخن گفته است.
در میان مردمان کسانی هستند که هوی و هوس خویش را خدای خود قرار دادند، و خداوند آنان را، با آن که آگاه بودند، گمراه ساخت و به گوش و دل ایشان مهر نهاد و بر بیناییشان پرده افکند. أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللهُ عَلى عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ يَهْديهِ مِنْ بَعْدِ اللهِ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ.(2)
با توجه به عواقب شوم هواپرستی، قرآن کلید نجات انسان، و طریق راهیابی به بهشت را، نهی نفس از هوی و هوس میداند و میگوید: وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى؛ و اما آن کسی که از مقام پروردگارش بترسد و نفس را از هوی و هوس باز دارد، بهشت جایگاه اوست.(3)
در تفسیر نمونه آمده است: پس شرط اول بهشتی شدن در «خوف» ناشی از معرفت، شناختن مقام پروردگار، و ترسیدن از مخالفت فرمان است و شرط دوم که در حقیقت، نتیجه شرط اول، و میوه درخت معرفت و خوف است، تسلط بر هوای نفس، و بازداشتن آن از سرکشی است. چرا که تمام گناهان و مفاسد، از هوای نفس سرچشمه میگیرد و حتی ابزار نفوذ شیطان در وجود آدمی است، که اگر شیطان درون با شیطان برون هماهنگ نشود، در را به روی او نگشاید، وارد شدن او غیرممکن است.(4)
در روایات اهل بیت (علیه السلام)نیز روایات متعددی پیرامون خطر هوی نفس و لزوم مخالفت با هوس ها وارد شده است بنابراین شهوت و افراطی گری در خوردن، سخن گفتن، خوابیدن، نگاه كردن به نامحرم، شهوت جنسی، خشم و عصبانیت بی مورد و لذت طلبی مفرط از مواردی هستند كه باید با آنها مبارزه كرد.
خطرپیروی ازهوی نفس آن قدر اهمیت دارد که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)آنراجهاد اکبرخوانده است:
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّ النَّبِيَّ ص بَعَثَ بِسَرِيَّةٍ فَلَمَّا رَجَعُوا قَالَ مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجِهَادَ الْأَصْغَرَ وَ بَقِيَ الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ ص وَ مَا الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ قَالَ جِهَادُ النَّفْسِ: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)گروهی را به جنگ با دشمنان فرستاد و چون برگشتند فرمود: مرحبا به گروهی که جهاد اصغر را انجام دادند و تکلیف جهاد اکبر همچنان بر دوش آنهاست... آنان گفتند: یا رسولالله جهاد اکبر چیست؟ فرمود: جهادنفس.(1)
عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ اَلْوَابِشِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: اِحْذَرُوا أَهْوَاءَكُمْ كَمَا تَحْذَرُونَ أَعْدَاءَكُمْ فَلَيْسَ شَيْءٌ أَعْدَى لِلرِّجَالِ مِنِ اِتِّبَاعِ أَهْوَائِهِمْ وَ حَصَائِدِ أَلْسِنَتِهِمْ.
از هواى نفس بپرهیزید همان گونه كه از دشمنانتان مى پرهیزید چیزى دشمن تر براى افراد با شخصیت از پیروى هواى نفس و درو شده هاى زبان نیست..(2)
امام علی (علیه السلام)میفرماید:
إِذَا فَرَغْتَ مِنْ صَلَاتِكَ فَقُلِ اللَّهُم... أَسْأَلُكَ أَنْ تَعْصِمَنِی مِنْ مَعَاصِیكَ وَ لَا تَكِلَنِی إِلَى نَفْسِی طَرْفَةَ عَیْنٍ أَبَداً مَا أَحْیَیْتَنِی لَا أَقَلَّ مِنْ ذَلِكَ وَ لَا أَكْثَرَ إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمْتَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِین.
هنگامی که از نماز فارغ شدی پس بگو خداوندا... از تو میخواهم که مرا از نافرمانیت حفظ کنی و تا زندهام، هرگز کمتر و بیشتر از چشم بر هم زدنی،مرا به خودم وامگذاری؛ زیرا که نفس همواره به بدی فرمان میدهد مگر اینکه تو رحم کنی.(3)
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام : كانَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله في بَيتِ اُمِّ سَلَمَةَ في لَيلَتِها ، ففَقَدَتهُ مِن الفِراشِ ، فدَخَلَها في ذلكَ ما يَدخُلُ النِّساءَ ، فقامَت تَطلُبُهُ في جَوانِبِ البَيتِ حتَّى انتَهَت إلَيهِ و هُو في جانِبٍ مِن البَيتِ قائمٌ رافِعٌ يَدَيهِ يَبكي و هُو يقولُ : «اللّهُمَّ لا تَنزِعْ مِنِّي صالِحَ ما أعطَيتَني أبَدا ··· اللّهُمَّ و لا تَكِلْني إلى نَفسي طَرفَةَ عَينٍ أبَدا»
قالَ : فانصَرَفَت اُمُّ سَلَمَةَ تَبكي حتّى انصَرَفَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله لِبُكائها ، فقالَ لَها : ما يُبكيكِ يا اُمَّ سَلَمَةَ ؟
فقالَت : بأبي أنتَ و اُمّي يا رَسولَ اللّه ِ ، و لِمَ لا أبكي و أنتَ بالمَكانِ الّذي أنتَ بهِ مِن اللّه ِ ، قد غَفَرَ اللّه ُ لَكَ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ و ما تأخَّرَ ··· ؟ !
فقالَ : يا اُمَّ سَلَمَةَ، و ما يُؤمِنُني ؟ و إنّما وَكَلَ اللّه ُ يُونُسَ بنَ مَتّى إلى نَفسِهِ طَرفَةَ عَينٍ و كانَ مِنهُ ما كانَ
آن شب را رسول اكرم در خانه ام سلمه بود. نیمه هاى شب بود كهام سلمه بیدار شد و متوجه گشت كه رسول اكرم در بستر نیست. نگران شد كه چه پیش آمده؟
حسادت زنانه، او را وادار كرد تا تحقیق كند. از جا حركت كرد و به جستجو پرداخت. دید كه رسول اكرم در گوشه اى تاریك ایستاده، دست به آسمان بلند كرده اشك مى ریزد و مى گوید:
«خدایا چیزهاى خوبى كه به من داده اى از من نگیر، خدایا مرا مورد شماتت دشمنان و حاسدان قرار نده، خدایا مرا به سوى بدیهایى كه مرا از آنها نجات داده اى برنگردان، خدایا مرا هیچ گاه به اندازه یك چشم برهم زدن هم به خودم وامگذار».
شنیدن این جمله ها با آن حالت، لرزه بر اندامام سلمه انداخت. رفت در گوشه اى نشست و شروع كرد به گریستن. گریه ام سلمه به قدرى شدید شد كه رسول اكرم آمد و از او پرسید:
چرا گریه مى كنى؟.
چرا گریه نكنم؟! تو با آن مقام و منزلت كه نزد خدا دارى اینچنین از خداوند ترسانى، از او مى خواهى كه تو را به خودت یك لحظه وا نگذارد، پس واى به حال مثل من.
اى امّ سلمه! چطور مى توانم نگران نباشم و خاطرجمع باشم؟! یونس پیغمبر یك لحظه به خود واگذاشته شد و آمد به سرش آنچه آمد.(1)
1) . البرهان فی تفسیر القرآن ؛ ج3 ؛ ص834
روایتی است که منسوب به امام صادق (علیه السلام)میفرماید:
اَلنّاسُ كُلُّهُم هالِكُونَ الاّ العالمونَ وَ العالمونَ كُلُّهُم هالِكُونَ الاّ العاملونَ وَ العاملونَ كُلُّهُم هالِكُونَ الاّ المخلِصونَ والمُخلِصونَ فى خَطَرٍ عَظيمٍ.
همه مردم هلاک میشوند مگر دانایان آنها و همه دانایان هلاک میشوند مگر کسانی که اهل عمل باشند و همه اهل عمل، هلاک میشوند مگر کسانی که اخلاص داشته باشند و اهل اخلاص در مخاطره ای جدی قرار دارند.(1)
شب طلبه جوانی به نام محمد باقر در اتاق خود در حوزه علمیه مشغول مطالعه بود به ناگاه دختری وارد اتاق او شد در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که ساکت باشد. دختر گفت: شام چه داری؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر در گوشه ای از اتاق خوابید و محمد به مطالعه خود ادامه داد.
از آن طرف چون این دختر فراری شاهزاده بود و بخاطر اختلاف با زنان دیگر از حرمسرا فرار کرده بود لذا شاه دستور داده بود تا افرادش شهر را بگردند ولی هر چه گشتند پیدایش نکردند.
صبح که دختر از خواب بیدار شد و از اتاق خارج شد ماموران شاهزاده خانم را همراه محمد باقر به نزد شاه بردند شاه عصبانی پرسید چرا شب به ما اطلاع ندادی و.... محمد باقر گفت: شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد. شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطائی کرده یا نه؟ و بعد از تحقیق از محمد باقر پرسید چطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمائی؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه دید که تمام انگشتانش سوخته و.... لذا علت را پرسید طلبه گفت: چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه مینمود هر بار که نفسم وسوسه میکرد یکی از انگشتان را بر روی شعله سوزان شمع میگذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا
1) . قطره ای از معارف شیعه، عباسعلی حقیقی زاده، ص 46.
صبح بدین وسیله با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمان و شخصیتم را بسوزاند.
شاه عباس از تقوا و پرهیز کاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد میر محمد باقر در آوردند و به او لقب میرداماد داد و امروزه تمام علما دوستان از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی میدارند. از مهمترین شاگران وی میتوان به ملا صدرا اشاره نمود.
نفس اماره یکی از عواملی است که انسان را به ارتکاب گناه وسوسه میکند. قران کریم میفرماید: نفس اماره به سوی بدیها امر میکند مگر در مواردی که پروردگار رحم کند «سوره یوسف آیه 53» انسانهایی که در چنین مواردی به خدا پناه میبرند خداوند متعال آنها را از گزند نفس اماره حفط میکند و به جایگاه ارزشمندی میرساند. (1)
راز جهش، مبدأ تحوّل و نقطه عطف در زندگی شیخ رجبعلی خیاط، ماجرایی بسیار تکان دهنده، عبرت انگیز و آموزنده است که ریشه در عفاف دارد. برای او در آغازین روزهای جوانی، داستانی شبیه به داستان حضرت یوسف (علیه السلام)اتفاق میافتد. این واقعه و آنچه پس از آن برای شیخ پیش آمد، نمونه ای از توحید تجربی است... آیةاللَّه سیدمحمّدهادی میلانی(رحمه الله) میگوید: به شیخ عنایت ویژه ای شد و آن به خاطر کفّ نفسی بوده که در ایام جوانی به عمل آورده است. فرزند آیة اللَّه میلانی، این واقعه را از زبان شیخ، چنین نقل میکند: در ایام جوانی، دختری رعنا و زیبا از بستگان، دلباخته ی من شد و سرانجام در خانه ای خلوت، مرا به دام انداخت. با خود گفتم: «رجبعلی! خدا میتواند تو را خیلی امتحان کند. بیا یک بار تو خدا را امتحان کن و از این حرام آماده و لذّت بخش به خاطر خدا صرفِ نظر کن.» سپس به خداوند عرضه داشتم: «خدایا! من این گناه را برای تو ترک میکنم. تو هم مرا برای خودت تربیت کن.»
1) . کتاب آموزه های وحی در قصه های تربیتی، مولف عبدالکریم پاک نیا، انتشارات فرهنگ اهل بیت
او دلیرانه، همچون یوسف (علیه السلام)در برابر گناه مقاومت میکند و از آلوده شدنِ دامن به گناه اجتناب میورزد و به سرعت از دام خطر میگریزد. این کفّ نفس و پرهیز از گناه، موجب بصیرت و بینایی او میگردد. (1)
ابنسیرین جوانی بود که خدا جمال زیبا به او داده بود، ولی مقاومت کرد. شاگرد بزاز بود. آنقدر شهوت بر آن زن غلبه کرده بود که هر روز میرفت، پارچه میخرید و هر بار شعله شهوت او زیادتر میشد. یک روز رفت، چند طاقه پارچه خرید- شیطان هم حمایت و کمکش کرد- گفت: من نمیتوانم بیاورم، بده شاگردت بیاورد. خودش به منزل رفت تا خود را مهیا کند.
ابنسیرین آمد، درب را زد، زن گفت: پارچهها را داخل بیاور. همین که داخل آمد، زن درب را بست و خود را در مقابل ابن سیرین با بیحیایی برهنه کرد و اعلان کرد که اگر با من نباشی فریاد میزنم که این میخواست با من عمل منافی عفت انجام دهد.
ابنسیرین چه کند؟! گناه جلوی او ظاهر شده است. اینجاست که «اجْتِنَابُ الْمَعَاصِی» معنا میدهد. او توکل به خدا کرد و از پروردگار عالم یاری خواست و به ظاهر اعلان کرد که من میروم تا آماده شوم. به بیتالخلاء رفت، در آنجا از آن کثافات بر داشت – چون در قدیم چاهی نبود و آنها را برای کود حیوانی بر میداشتند- و به سر و صورت و لباس خود مالید. وقتی بیرون آمد، زن دید آن جمال زیبا به کثافات انسانی متعفن شده است، در را باز کرد و گفت: برو گمشو بیرون!
ابنسیرین میتوانست به دامن گناه برود و بگوید: خدا! من دیگر چارهای نداشتم، او میخواست داد بزند و بعد هم به ظاهر اظهار توبه کند، اما این کار را نکرد. اجتناب از معاصی یعنی این که جلوی او گناه آماده بود، اما او از آن دوری کرد.
آن مرد الهی و عظیمالشأن، آیتالله العظمی ادیب فرموده بودند: ایشان از گناه اجتناب کرد و رفت با یک درهم یا دیناری خود را شست و تمام شد، اما در مقابل، پروردگار عالم به
1) . كیمیاى محبّت، ص 81- 83 و 208- 209.
او چهها که نداد! طوری شد که ابنسیرین هرجا میرفت بدون این که عطر بزند، بدنش بوی عطر میداد. تعبیر خواب پیدا کرد، ریاضیدان شد. یک شاگرد بزاز از گناه اجتناب کرد، خدا مقامی به او مرحمت کرد که همان مقام مخلصین است.(1)
حضرت یوسف بانگه داری هوای نفس به جایی رسید که خداوند اهل مصر رابرده اوکرد.
در سوره رعد درباره قطع رحم آیه اى کمرشکن قرار دارد : وَ الَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهْدَ اللهِ مِنْ بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُوْلَئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ؛ و آنان که قطع مى کنند آنچه را خدا به پیوند آن دستور داده، و فساد در زمین مى نمایند بر اینان است لعنت و براى آنان است دوزخ.» (2)
از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)سوال شد مبغوض ترین انسانها نزد خداوند چه کسانی هستند، که حضرت فرمودند مشرک. سوال شد، چه افراد دیگری، مبغوض درگاه الهی هستند، حضرت پاسخ دادند، قاطعین رحم کسانی که صله رحم را ترک کردهاند.
در سوره بقره در رابطه با قطع رحم مى فرماید: الَّذينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللهِ مِنْ بَعْدِ ميثاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ ؛ (فاسقان آنها هستند که) پیمان خدا را پس از آن که محکم ساختند، مى شکنند، و پیوندهائى را که خدا دستور داده برقرار سازند قطع مى نمایند، و در جهان فساد مى کنند، اینها زیانکارانند.» (3)
این تفکر که صله رحم حتماً باید با غذا همراه باشد، اگر نباشد آبروریزی است، کاملا اشتباه است. دین مقدس اسلام، دایره صله رحم را خیلی وسیعتر و سادهتر از اینها به ما بیان کرده است. مخصوصاً امروزه که با یک تلفن کردن یا فرستادن پیامک از حال همدیگر میتوانیم آگاه شویم.
داود رقى از امام صادق (علیه السلام)نقل مى کند و مى گوید:
كُنتُ جالسا عندَ أبي عَبد اللّه (علیه السلام)، إذ قالَ مُبتَدِئا : يا داوودُ، لَقَد عُرِضَت عَلَيَّ أعمالُكُم يَومَ الخَميسِ ، فَرأيتُ فيما عُرِضَ عَليَّ مِن عَمَلِكَ صِلَتَكَ لاِبنِ عَمِّكَ فُلانٍ ، فسَرَّني ذلكَ ، إنّي عَلِمتُ صِلَتَكَ لَهُ أسرَعَ لِفَناءِ عُمرِهِ و قَطعِ أجَلِهِ . قالَ داوودُ : و كانَ لي ابنُ عَمٍّ مُعانِدا ناصِبا خَبيثا بَلَغَني عَنهُ و عَن عِيالِهِ سُوءُ حالٍ ، فصَكَكتُ لَهُ بِنَفَقَةٍ قَبلَ خُروجي إلى مَكَّةَ ، فلَمّا صِرتُ فِي المَدينَةِ أخبَرَني أبو عَبدِ اللّه (علیه السلام)بِذلكَ.
داود رقى گوید: در خدمت امام صادق (علیه السلام)نشسته بودم ناگاه امام (علیه السلام)آغاز سخن نمودند و فرمودند اى داود روزهاى پنجشنبه اعمال شما بر من عرضه مى شود در چیزهائیکه بر من عرضه شده بود عمل تو را دیدم با فلان پسر که عمویت که پیوند خویشاوندى برقرارى کرده اى و این عمل تو مرا خوشحال نمود به درستى که پیوند برقرار کردن شما با او در نابودى عمر او و به پایان رساندن اجل وى سرعت بخشیده است داود مى گوید من پسر عمویى داشتم که خبیث و معاند بود به من رسید از او و عیالش که وضع مالى آنها خوب نیست وقتى که مى خواستم به مکه بروم براى آنها حواله اى چک کنار گذاشتم وقتى که به مدینه رسیدم امام صادق (علیه السلام)به من از جریان خبر دادند. (1)
یکى دیگر از آثار نامطلوب قطع رحم زود رس بودن مرگ قاطع رحم است مرحوم علامه مجلسى(رحمه الله)در بحار در قسمتى از حدیث مفصلى که از امام سجاد (علیه السلام)نقل فرموده آمده است که شش چیز انسان را زود مرگ مى کند از جمله قطع رابطه خویشاوندى است مى فرماید: وَ الذُّنُوبُ الَّتِي تُعَجِّلُ الْفَنَاءَ:قَطِيعَةُ الرَّحِمِ،وَ الْيَمِينُ الْفَاجِرَةُ،وَ الْأَقْوَالُ الْكَاذِبَةُ،وَ الزِّنَى،وَ سَدُّ طُرُقِ الْمُسْلِمِينَ،وَ ادِّعَاءُ الْإِمَامَةِ بِغَيْرِ حَقٍّ.(2)
گناهانى که مرگ انسان را زود مى رساند شش چیز است : 1- قطع رابطه خویشاوندى 2- قسم خلاف واقع،یاد کردن 3- گفتارهاى دروغ 4- زنا و عمل نا مشروع 5- بستن راه مسلمانها 6- ادعاى امامت براى کسى که شایستگى امامت ندارد.
کوتاهى عمر و محرومیت از مال دنیا هم یکى دیگر از آثار نامطلوب قطع ارتباط خویشاوندى است.
ابوحمزه ثمالى از امیرالمؤ منین (علیه السلام)روایت مى کند:
قَالَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فِي خُطْبَتِهِ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ اَلذُّنُوبِ اَلَّتِي تُعَجِّلُ اَلْفَنَاءَ فَقَامَ إِلَيْهِ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ اَلْكَوَّاءِ اَلْيَشْكُرِيُّ فَقَالَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَ وَ تَكُونُ ذُنُوبٌ تُعَجِّلُ اَلْفَنَاءَ فَقَالَ نَعَمْ وَيْلَكَ قَطِيعَةُ اَلرَّحِمِ إِنَّ أَهْلَ اَلْبَيْتِ لَيَجْتَمِعُونَ وَ يَتَوَاسَوْنَ وَ هُمْ فَجَرَةٌ فَيَرْزُقُهُمُ اَللَّهُ وَ إِنَّ أَهْلَ اَلْبَيْتِ لَيَتَفَرَّقُونَ وَ يَقْطَعُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً فَيَحْرِمُهُمُ اَللَّهُ وَ هُمْ أَتْقِيَاءُ. ابو حمزه ثمالى مى گوید: امیرالمومنین (علیه السلام)در خطبه اى فرمودند پناه مى برم به خدا از گناهانى که در نابودى مرتکب شونده شتاب مى کند عبدالله بن یشکرى برخاست و گفت یا امیرالمومنین ! مگر گناهى هم هست که عامل شتاب در نابودى باشد حضرت فرمودند، آرى واى بر تو آن گناه قطع رحم است، چه بسا نواده هایى هستند گرد هم مى آیند و یارى هم مى کنند با اینکه از حق دورند خداوند به آنان وسعت روزى مى دهد و چه بسا نواده هایى هستند که از هم جدا مى شوند و از همدیگر قطع رحم مى کنند پس خداوند آنان را محروم از روزى مى کند در حالى که پرهیزکارند.(1)
صله رحم آثار و فواید ارزندهاى براى انسان در بر دارد كه در اینجا به برخى از آنها اشاره مىكنیم:
1- طول عمر: یكى از مهمترین آثار صله رحم، طولانىشدن عمر است. امام رضا (علیه السلام)در اینباره فرمود: «یَكُونُ الرَّجُلُ یَصِلُ رَحِمَهُ فَیَكُونُ قَدْ بَقِىَ مِنْ عُمْرِهِ ثَلاثُ سِنینَ فَیُصَیِّرُهَا اللَّهُ ثَلاثینَ سَنَةً وَ یَفْعَلُ اللَّهُ ما یَشاءُ»، چه بسا مردى كه تنها سه سال از عمرش باقى مانده است،
1) . اصول کافى ج 2 ص 347
امّا خدا به خاطر صله رحم، باقىمانده عمرش را به سى سال مىرساند و خدا آنچه را مىخواهد، انجام مىدهد. شخصى به نام مَیسِر از امام باقر (علیه السلام)یا امام صادق (علیه السلام)نقل كرده كه آن حضرت فرمود: «اى مَیسر! گمان مىكنم به خویشان خود نیكى مىكنى؟» گفتم: «آرى فدایت شوم! من در نوجوانى در بازار كار مىكردم و دو درهم مزد مىگرفتم، یك درهم آن را به عمّهام و درهم دیگر را به خالهام مىدادم»، آنگاه امام فرمود: «به خدا سوگند تا كنون دو بار مرگت فرا رسیده، ولى به خاطر صله رحم به تأخیر افتاده است».
2- فراوانى روزى: حضرت سجّاد (علیه السلام)فرمود: «مَنْ سَرَّهُ أَنْ یَمُدَّ اللَّهُ فى عُمْرِهِ وَ أَنْ یَبْسُطَ لَهُ فى رِزْقِهِ فَلْیَصِلْ رَحِمَهُ»، هر كس دوست دارد، خدا عمرش را طولانى و روزىاش را افزایش دهد، باید صله رحم كند.(1)
3- حسن خلق: امام صادق (علیه السلام)فرمود: «صِلَةُ الْأَرْحامِ تُحْسِنُ الْخُلْقَ»، رسیدگى به خویشان، اخلاق را نیكو مىكند.(2)
4- پاكى اعمال و دفع بلا: امام باقر (علیه السلام)فرمود: «صِلَةُ الْأَرْحامِ تُزَكِّى الْأَعْمالَ وَ تَدْفَعُ الْبَلْوى»، رسیدگى به خویشان، اعمال را پاك مىكند و بلا را دور مىسازد.(3)
مىتوان گفت كه بزرگترین مرتبه صله رحم، رسیدگى جانى به خویشان است و آن در جایى است كه جان یكى از بستگان انسان در خطر باشد كه در این صورت وى باید تا پاى جان بایستد و از خویشاوندان خود، در چارچوب اسلام و معیارهاى مكتبى، دفاع كند، تا ضرر را از او دفع نماید.
5- آسانى حساب: امام صادق (علیه السلام)فرمود: «صِلَةُ الرَّحِمِ تُهَوِّنُ الْحِسابَ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ تَقى مَصارِعَ السُّوءِ»، رسیدگى به خویشان حساب روز قیامت را آسان كرده و از مرگ بد جلوگیرى مىكند.(4)
6- آبادى شهرها: امام صادق (علیه السلام)فرمود: «صِلَةُ الرَّحِمِ وَ حُسْنُ الْجَوارِ یَعْمُرانِ الدِّیارَ»، صله رحم و خوشرفتارى با همسایه شهرها را آباد مىكند.(1)
امام صادق (علیه السلام)در ضمن بیان خود به نقل از پدرش فرمود: «پدرم حضرت سجّاد (علیه السلام)فرمود: «إِیَّاكَ وَ مُصاحَبَةَ الْقاطِعِ لِرَحِمِهِ فَإِنَّهُ وَجَدْتُهُ مَلْعُوناً فى كِتابِ اللَّهِ فى ثَلاثِ مَواضِعَ»، از معاشرت و دوستى با كسى كه با بستگان خود قطع رابطه كرده بپرهیز، زیرا چنین كسى را در كتاب خدا (قرآن) در سه جا مورد لعن و نفرین یافتهام.(2)
امام رضا (علیه السلام)فرمود : خدای عز و جل به سه چیز همراه سه امر دیگر فرمان داده : امر کرده به نماز و زکات پس هر که نماز کند و زکات ندهد نمازش پذیرفته نمی شود، امر کرده به شکر خودش به همراه شکر والدین (در سوره لقمان آیه 14) پس هر که شکر والدین نکند شکر خدا را نکرده و امر کرده به تقوا و صله رحم. در (آیه 1- سوره النساء) و هر که صله رحم نکند تقوا ندارد. (3)
از حضرت علی (علیه السلام)نقل شده است که :
قارون در زمان حضرت موسى به زیر زمین فرو رفته بود و خداوند فرشته اى را موکّل بر او کرده بود تا هر روز او را به اندازه قامت یک مرد به زمین فرو ببرد بعد ها که یونس در شکم نهنگ زندانی شد و مشغول تسبیح و استغفار بود، قارون صداى او را شنید و از فرشته موکّل خود پرسید به من اندکى مهلت بده، گویا صداى یکى از آدمیان را مىشنوم، آنگاه خداوند به آن فرشته فرمان داد به او مهلت دهد، پس فرشته به قارون مهلت داد،
قارون پرسید: تو کیستى؟ یونس گفت: من گنهکار خاطى، یونس پسر متى هستم،
قارون گفت: به من بگو خداوند شدید الغضب با موسى بن عمران چه کرد؟
یونس گفت: افسوس از دنیا رفت،
قارون گفت: خداوند رئوف و مهربان با هارون چه کرد؟ یونس گفت: افسوس از دنیا رفت،
قارون گفت: کلثوم دختر عمران که همسر من بود چه شد؟
یونس گفت: اکنون هیچ یک از آل عمران باقى نمانده است،
قارون گفت: افسوس بر آل عمران،
از آن پس خداوند به ملک موکّل او فرمان داد تا عذاب را در ایّام دنیا از او بردارد و از آن پس عذاب دنیوى او بر طرف شد زیرا او احوال نزدیکانش را پرس.(1)
دنیا دارای یک جلوۀ مذموم است که مراد از آن همان غرق شدن در مادیات و لذات و فراموشی یاد خداوند است و یک جلوۀ ممدوح دارد که مورد بحث ما در اینجا دنیای مذموم است که در آیات و روایات مورد نکوهش های شدیدی واقع شده است تا جایی که رغبت به دنیا از صفات دشمنان خداوند متعال شمرده شده است
دوستی مال وریاست ومقام
عن أمیر المؤمنین (علیه السلام)قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): إنَّ الدِّينارَ و الدِّرْهَمَ أَهْلَكا مَن كانَ قَبْلَكُم ، و هُما مُهلِكاكُمْ..همانا دینار و درهم پیشینیان شما را نابود کرده و شما را هم این دو هلاک میکنند.(2)
وقیل: أول درهم ودینار ضرب أخذه إبلیس ووضعه على عینه وقبله وقال: من أحبك فهو عبدی و نیز گفته شد: اولین درهم و دیناری که ضرب شد، ابلیس آن را گرفت و روی چشمش گذارد و گفت: هر کس تو را دوست بدارد،بنده من است.(3)
عن أبی عبد الله (علیه السلام)وهشام، عن أبی عبد الله (علیه السلام)قال: رأس كل خطیئة حب الدنیا. (1)
با مراجعه به روایات موجود در این زمینه مشخص میشود که دنیا نسبت به افراد مختلف دارای دو حالت میباشد. چنانچه امیرمؤمنان علی (علیه السلام)مى فرماید: « النّاسُ في الدُّنيا عامِلانِ : عامِلٌ عَمِلَ في الدُّنيا لِلدُّنيا ، قَد شَغَلَتهُ دُنياهُ عَن آخِرَتِهِ ، يَخشى على مَن يَخلُفُهُ الفَقرَ و يأمَنُهُ على نَفسِهِ ، فيُفني عُمرَهُ في مَنفَعَةِ غَيرِهِ ، و عامِلٌ عَمِلَ في الدُّنيا لِما بَعدَها، فجاءَهُ الّذي لَهُ مِن الدُّنيا بغَيرِ عَمَلٍ فأحرَز الحَظَّينِ مَعاً ، و مَلَكَ الدّارَينِ جَميعاً ، فأصبَحَ وَجيهاً عِندَ اللّهِ.....
مردم در دنیا دو دستهاند: دستۀ اوّل در دنیا براى دنیا كار مى كنند، آنچنان مشغول دنیا هستند كه آخرت را فراموش نمودهاند، مىترسند كه ورثۀ آنها فقیر باشند و خودشان در امان، پس جان مىكنند و عمرشان را در سود دیگران به پایان مىرسانند. دستۀ دوّم براى رسیدن به آخرت در دنیا كار مىكنند، خداوند به این گروه دنیا را نیز مىدهد بدون آنكه بخواهند؛ پس هر دو بهره را برده اند، هم به دنیا رسیده اند و هم به آخرت، در نتیجه نزد خدا آبرومندند.(2)
همچنین در جای دیگر میفرماید.اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِینَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَینَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ كَمَثَلِ غَیثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ یهِیجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یكُونُ حُطاماً وَ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدِیدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ: بدانید كه زندگانى دنیا عبارت است از بازیچه و كار بیهوده، آرایش و خودستایى، تفاخر با یكدیگر و حرص افزودن مال و فرزندان، همانند بارانى كه به موقع ببارد و گیاهان از زمین بروید؛ به طورى كه كشاورزان (یا كفّار) را به شگفتى وادارد، سپس خشك شود و به زردى گراید و بپوسد و در عالم آخرت عذاب دردناك است (براى كفّار و دنیاطلبان) و آمرزش و خشنودى حقّ (براى مؤمنان) و بدانید دنیا جز متاع فریب و سرمایۀ غرور چیزى نیست.(3)
«لعب»، بازى بىهدف دوران كودكى است. «لهو»، خوشگذرانى و سرگرمى دوران نوجوانى. «زینت»، دوران جوانى. «تفاخر»، دوران میان سالى و «تكاثر» در اموال و اولاد دوران كهنسالى و فرتوتى مىباشد، اگر كسى در مراحل زندگى این گونه بود، او اهل دنیاست و گر نه خیر
امام صادق (علیه السلام)فرمود: «عیسى بن مریم از یك آبادى گذر كرد كه اهل آن با هر چه پرنده و جاندار داشته یك جا مرده بودند. پس فرمود: به راستى اینها نمردهاند جز به خشم و عذاب و اگر به تدریج مرده بودند، یك دیگر را به خاك سپرده بودند. حواریون گفتند: اى روح اللَّه! به درگاه خدا دعا كن آنها را براى ما زنده كند و به ما گزارش دهند كه كردار آنان چه بوده است كه به این كیفر رسیدهاند، تا ما از آن دورى كنیم. عیسى (علیه السلام)آن را از پروردگار خود درخواست كرد و از فضا به او ابلاغ شد كه آنان را صدا كن. عیسى (علیه السلام)در شب بر یك تپهاى از زمین آمد و فرمود: اى مردم این آبادى! یك تن از میان آنها به او پاسخ گفت. حضرت پرسید اعمال شما در دنیا چه بوده است؟ او گفت: پرستش طاغوت و دوستى دنیا به همراه ترس اندك از خدا و آرزوى دور و دراز و غفلت در سرگرمى و بازى. سپس عیسى (علیه السلام)فرمود: دوستى شما با دنیا چگونه بود و چه اندازه دنیاطلب بودید؟ در پاسخ گفت: به اندازۀ دوستى كودك دربارۀ مادرش؛ هر گاه به ما رو مىآورد شاد و خرسند مىشدیم و چون به ما پشت مىكرد مىگریستیم و غمناك مىشدیم. فرمود: پرستش شما از طاغوت چگونه بود؟ در پاسخ گفت: از گنهكاران فرمانبرى داشتیم. فرمود: سرانجام كارِ شما چه شد و به كجا كشید؟ در پاسخ گفت: شب را در عافیت و خوشى به سر بردیم و بامدادان در هاویه افتادیم. فرمود: هاویه چیست؟ در پاسخ گفت: سجّین است. فرمود: سجّین چیست؟ گفت: كوههائى از آتش تافته و شعلهور كه تا روز رستاخیز بر ما فروزان است. فرمود: چه گفتید و چه با شما گفتند؟ در پاسخ گفت: گفتیم ما را برگردانید به دنیا تا در آن زهد در پیش گیریم و به ما گفته شد: دروغ مىگوئید. فرمود: واى بر تو، چگونه جز تو دیگرى از میان آنها با من سخن نگفت؟ در پاسخ گفت: یا روح اللَّه! همه را مهار و لگام آتشین بر دهان است و به دست فرشتههاى سخت و تند گرفتارند و راستش من در میان آنها به سر مىبردم و از آنها نبودم و چون عذاب فرود آمد، مرا هم در گرفت. به همراه آنها، من هم با یك مو بر لبۀ دوزخ آویزانم و نمىدانم كه در آن معلّق زنم یا از آن رهائى یابم. عیسى (علیه السلام)رو به حواریون كرد و فرمود: اى
دوستان خدا! در نان خشك با نمكِ زبر و خوابیدن بر زباله دانها خیر بسیارى است و عافیت دنیا و آخرت را تأمین كند.(1)
دیگر نگرانی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)اظهار البدعه بدعت هارا آشکار کنند
سنت عبارت است از قول (سخن)، فعل (رفتار) و تقریر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)که به عنوان یکى از منابع مهم، مورد توجه همگان قرار دارد. بنابراین هرگاه حدیثى معتبر از پیامبر نقل شود، بدان عمل مى شود و این کار را عمل به سنت مى گویند. شیعه با تأسى به سنت پیامبر و در راستاى عمل به سخنان آن حضرت، قول و فعل و تقریر معصومان را نیز سنت مى شمارد.
در برابر، بدعت، نوعى تصرف در دین از طریق افزودن یا کاستن شریعت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)است
بدعت یعنی اینکه انسان از خودش تشریع کنه یک چیزی را از خودش در دین وارد کنه به اسم دین جا بزنه بعد هم ترویج کنه مثال میزنم حالا واضحتر خواهم گفت آقا سنت بدعت در مقابل سنت است سنت پیغمبر گرامی اسلام امامت بوده حالا عده ای جمع شدند تو سقیفه اینو کردند خلافت این میشه بدعت یعنی کار سقیفه بدعت خلافت به جای امامت است این بدعت یا سنت رسول گرامی اسلام این بوده است که جامعه حاکم معصوم داشته باشه حالا یزید فاسقی بیاد حکومت دست بگیره بعد هم بهش بگه امیرالمؤمنین این بدعت است
سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)نماز اول وقت است نماز جماعت است وازدواج اخلاق خوب درخانواده است سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)محبت به اهل بیت است محبت به حضرت زهرا است محبت به امام حسین (علیه السلام)است غصب امامت ایذاء به حضرت زهرا س وکشتن جگر گوشه اش سید جوانان اهل بهشت بدعت است
1) . اصول کافی: ترجمۀ کمرهای، ج5، ص239
قال النبی (صلی الله علیه و آله و سلم):«إذا مات المؤمنُ انقَطَع عملُه إلّامن ثلاثٍ: صدقةٍ جاریةٍ، أو علمٍ ینتَفَعُ به، أو ولدٍ صالحٍ یدعوله.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: «وقتى مؤمن مرد عملش قطع مىشود جز از سه چیز: صدقهاى كه از او مانده و جریان دارد، علمى كه مردم از آن نفع مىبرند و فرزند صالحى كه برایش دعا كند.(1)
صدقه بر حسب بقا و زوال به دو نوع: معمولی و جاریه تقسیم میشود. گاهی صدقه در حد پرداختن جنس خوراکی، پوشاک یا وجه نقد است که پس از مدتی، مصرف و نابود میشود؛ ولی بعضی صدقات، ماندگار و جاودانه هستند. شاید ضرب المثل معروف که فردی به فقیری یک عدد ماهی و به فقیر دیگری تور ماهیگیری داد را شنیده باشید که آن یک ماهی پس از مصرف کردن تمام میشود؛ ولی آن دیگری سال ها میتواند با تور ماهیگیری امرار معاش کند. اگر صدقه، مانند چشمه ای روان و جاری باشد و روزگار طولانی مورد بهره برداری قرار گیرد، بسیار ارزشمندتر از صدقه ای است که با مصرف کردن محو گردد. مانند: ساختن آب انبار، سقاخانه، مسجد، مدرسه علمیه، بیمارستان، درمانگاه، تامین جهیزیه و...؛
با توجه به روایات و مفهوم صدقه نمی توان آن را به وقف اختصاص داد. زیرا طبق مفهوم لغوی آن،هرمالی که به قصد رضای خدا و در جهت یاری دیگران پرداخت کند صدقه است
1) . بحارالانوار ج2ص 22
و از طرفی بسیاری از امورخیرماندگاری دارند و میتواند دارای اثر جاودانه باشند. به عنوان مثال ممکن است انسان مدرسه یا دانشگاهی تأسیس کند و با صرف نظرازاینکه آن را وقف کند یا نه، در همان مدت فعالیت آن،کسی از آن مؤسسه فارغ التحصیل شود که منشأ تحولی اساسی و ماندگار درجوامع بشری گردد که براساس احادیث « مَنْ سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً فَلَهُ أَجْرُهَا وَ أَجْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا إِلَی یَوْمِ اَلْقِیَامَةِ.». (1)
اجرو پاداش آن تا ابد برای مؤسس آن دانشگاه باقی است. امام حسین (علیه السلام)نهضتی را آغاز کرد که نه تنها برای همیشه درتاریخ ثبت شد،بلکه خط او همچنان ادامه دارد و آثار آن به مراتب از وقف کردن یک زمین یا باغ یا مدرسه و... بیشتر است.
نهضت امام خمینی نیزنقطه عطفی محسوب میشود که برای همیشه درتاریخ جاودانه و اثر آن درجامعه بشری ماندگار خواهد بود. پس نمی توان جاودانگی یک عمل را منحصر در وقف نمود و گفت صدقه ی جاریه منحصر در وقف است. قرآن کریم میفرماید: (إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي الْمَوْتَىٰ وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ...).(2)که برخی از مفسرین آثار را، به معنی آنچه پس از درگذشت انسان میماند و درآن چیز مردم به آنها اقتدا میکنند،می دانند. (طوسی، 1409، ج 8، ص 448) و بعضی نیز آن را مطلق عمل دارای اثرمطرح نموده اند. (طبرسی، 1415،ج 8، ص 263) علامه در تفسیر این فقره از آیه مینویسد: «والمراد بآثارهم ما ترکوه لما بعد موتهم من خیر یعمل به کتعلیم علم ینفع به او بناء مسجد یصلی فیه او میضاه یتوضأ فیها، او شریعمل به کوضع سنه مبتدعه یسنن بها».(طباطبایی، 1452، ج 2، ص 66) یعنی منظور از آثار، چیزی است که انسان برای بعد از مرگ خود بگذارد. خواه عمل خیری باشد که بعد از او ادامه یابد مثل آموزش علم وحرفه ای که پس از او دیگران از آن سود ببرند، یا ساختن مسجدی که درآن نماز گزارده شود،یا ساختن وضوخانه ای که در آن وضو گرفته شود. و همچین عمل شری که پس ازوفات او بدان عمل گردد مثل ابداع سنتی ناپسند که پس از او بدان عمل گردد.
قالَ علىٌ (علیه السلام)انَّ الْعَبْدَ اِذا ماتَ قالَتِ الْمَلائِكَةُ ماقَدَّمَ؟َوقالَ النّاسُ ما اَخَّرَ؟َقفَدِّمُوا فَضْلاً یكُنْ لَكُمْ
وَلا تُؤَخِّرُوا كُلّاً یكُنْ عَلَیكُمْ،فَاِنَّ الْمَحْرُومَ مَنْ حَرُمَ مِنْ خَیرِ مالِهِ،َوالْمَغْبُوطَ مَنْ ثَقُلَ بِالصَّدَقاتِ وَ الْخَیراتِ مَوازینُهُ.(1)
امام (علیه السلام)فرمود:
هرگاه بنده اى از دنیا رود، فرشتگان گویند:«چه پیش فرستاده است؟»و مردم گویند:«چه برجا گذاشته است؟»پس مال اضافه خود را (با صدقه) پیش فرستید تا به سود شما شود، و همه را برجاى نگذارید كه به زیان شما شود.
همانا محروم، كسى است كه از خیر دارایى خود محروم شود و مغبوط (كه دیگران به حال او غبطه مىخورند) كسى است كه وزنه اعمالش با صدقات و خیرات سنگین شود.
قال الصّادق (علیه السلام):
سِتَّةٌ یلْحَقْنَ الْمُؤمِنَ بَعْدَ وَفاتِهِ:َولَدٌ یسْتَغْفِرُ لَهُ، و مُصْحَفٌ یخْلِفُهُ، وَ غَرْسٌ یغْرِسُهُ، وَ صَدَقَةُ ماءٍ یجْریهِ، وَ قَلیبٌ یحْفِرُهُ وَ سُنَّةٌ یؤْخَذُ بها مِنْ بَعدِهِ.(2)
امام صادق (علیه السلام)فرمود:
پس از درگذشت مؤمن، شش چیز است كه (ثوابش) به او مىپیوندد:
1- فرزندى كه براى او آمرزش مىطلبد،
2- قرآنى كه بر جاى مىگذارد (و آن را مىخوانند)،
3- نهالى كه آن را مىكارد،
4- صدقه آبى كه آن را جارى مىسازد،
5- چاهى كه آن را حفر مىكند
6- روشى كه بنیان مىنهد و پس از او دیگران به آن عمل مىكنند.
قال علىّ (علیه السلام):
اِنَّما لَكَ مِنْ مالِكَ ما قَدَّمْتَهُ لِآخِرَتِكَ،وَما اَخَّرْتَهُ فَلِلْوارِثِ.
امیرالمؤمنین (علیه السلام)فرمود:
تنها بهره تو از دارایى، همان مقدار است كه براى آخرت خود پیش فرستادهاى، و آنچه را كه تأخیر بیندازى و به جا گذارى، سهم وارث است.(1)
صدقه در روایات مفهوم گسترده ای دارد
در روایات نیز برای آن مفهومی گسترده تر قابل برداشت است. مثلاً روایتی از امام صادق (علیه السلام)است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمودند: «کُلُّ مَعرُوفٍ صَدَقَةٌ» (2)یعنی هر کار نیکی صدقه است. و از ایشان نقل شده است که:« صَدَقةٌ يُحِبُّها اللّهُ، إصلاحٌ بينَ الناسِ إذا تَفاسَدُوا، و تَقارُبٌ بَينَهِم إذا تَباعَدُوا ». (3)یعنی
صدقه ای که خداوند آن را دوست دارد، آشتی بین مردم است و به هم نزدیک کردن آنان آنگاه که بین آنها اختلاف باشد یا از هم دور باشند.
درجای دیگرپیامبر اکرم میفرماید:« تَصَدَّقُوا على أخِيكُم بِعِلمٍ يُرشِدُهُ و رَأيٍ يُسَدِّدُهُ ».(4)
یعنی به برادر دینی خود به وسیله ی دانش که او را راهنمایی کند و مشاوره ای که او را به هدف رساند،صدقه دهید.
در روایات همچنین از حفظ زبان (مجلسی، 1983، ج 71، ص 268) و گفتارنیک (حرعاملی، 1403، ج 3، ص 507) به صدقه یاد شده و بهترین صدقه،صدقه ی زبان که مانع ازخونریزی میشود بیان شده است. (ابن فهد حلی، 1411، ص 62)
قرآن كریم تا آنجا به تحصیل علم و دانش اهمیت قایل شده كه مسلمانان را ملزم مىسازد كه همه در میدان جنگ شركت نكنند، بلكه گروهى بمانند و معارف اسلامى را بیاموزند.
«وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ» (1)
شایسته نیست مؤمنان همگى (به سوى جهاد) كوچ كنند چرا از هر گروهى طایفهاى از آنان كوچ نمىكنند و (طایفهاى بماند) تا در دین (و احكام و معارف اسلام) آگاهى پیدا كنند و به هنگام بازگشت به سوى قوم خود آنها را انذار نمایند تا از (مخالفت فرمان پروردگار) بترسند و خوددارى كنند.
« كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ » (2)
رسولى در میان شما از نوع خودتان فرستادیم تا آیات ما را بر شما بخواند و شما را تزكیه كند و كتاب و حكمت بیاموزد و آنچه نمىدانستید به شما یاد دهد.
«....يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ...» (3)
خداوند متعال كسانى را كه از علم بهره دارند درجات عظیمى مىبخشد اگر براى مؤمن درجه است، براى مؤمن عالم درجات خواهد بود. منظور از بالابردن درجات قطعاً بالا بردن مكانى نیست بلكه بالا بردن از نظرمقام قرب پروردگار است.
«...وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ...» (1)
حقایق قرآن را جز خداوند و راسخان در علم نمىدانند.
طلب فزونى در علم :
«و قل ربّ زدنى علماً» (2)
بگو پروردگارا! علم و دانش مرا زیاد كن.
«شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ...» (3)
در این آیه شریفه دانشمندان واقعى در ردیف فرشتگان قرار گرفتهاند و این خود، امتیاز دانشمندان را بر دیگران اعلام مىكند و نیز از آیه استفاده مىشود امتیاز دانشمندان از این نظر است كه در فضیلت و برترى علم :
قال على (علیه السلام): «لا کَنْزَ أَنْفَعُ مِنَ العِلْمِ»
هیچ گنجى سودمند تر از علم نیست.(4)
طلب علم و جهاد در راه خدا :
قال على (علیه السلام): «الشَّاخِصُ فِی طَلَبِ اَلْعِلْمِ کَالْمُجاهِدِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ إِنَّ طَلَبَ اَلْعِلْمِ فَرِیضَةٌ عَلَی كُلِی.مُسْلِمٍ وَ کَمْ مِنْ مُؤْمِنٍ یَخْرُجُ مِنْ مَنْزِلِهِ فِی طَلَبِ اَلْعِلْمِ فَلاَ یَرْجِعُ إِلاَّ مَغْفُوراً» (5)
آنكه براى تحصیل علم بیرون رود، همانند مجاهد در راه خداست. همانا تحصیل دانش بر هر مسلمانى واجب است و چه بسا مؤمنى كه از خانه خود براى تحصیل دانش خارج شود به خانه بر نمىگردد جز آنكه آمرزیده شده باشد.
قرآن کریم
اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب ط- اسلامیه، تهران، چاپ 4 1407ق
امالی، شیخ طوسی، دارالثقافة، قم 1414ق
بحار الانوار، مجلسی، محمد باقر، ط بیروت، چاپ دوم 1403ق
تفسیر المیزان، طباطبا ئی، محمد حسین، قم، انتشارات اسلامی1362
تفسیرالصافی، فیض کاشانی، ناشر مکتبه صدر، 1415ق، چاپ 3
تفسیرنمونه، مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، چ 32، سال 1382
ثواب الاعمال، ابن بابویه، انتشارات اندیشه الهادی، 1386
جامع الاخبار، شعیری، محمد ابن محمد، نرم افزار نور، جامع الاحادیث 3
حیاة القلوب، مجلسی، محمد باقر، ناشر سرور، 1384
دلائل الامامة، طبری آملی، ناشر موسسه البعثة، 1372
ره توشه، راهیان نور، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، شماره 72
سفینة البحار، عباس قمی، ناشر فراهانی، سال 1402ق
شاهدان، اعمال توکل، سید رحیم، قم انتشارات مشرقین، 1380
صحیفة سجادیة، انتشارات هادی، مجد،چاپ 6
علل الشرایع، شیخ صدوق ، قم انتشارات الشریف الرضی 1379
عیون اخبار الرضا، صدوق، ناشر موسسه آل البیت ع، 1431ق
الغدیر، امینی، عبد الحسین، قم مرکز الغدیر، 1416ق
غررالحکم، آمدی، عبد الواحد، قم ، دارالکتب اسلامیه
کشف الغمة، اربلی، عبد الحسین، ناشر مجمع جهانی، اهل بیت ع، 1433ق
کنز العمال، متقی الهندی ،ط بیروت ،موسسه الرساله 1413
المحجة البیضاء، فیض کاشانی، ناشر آستان قدس رضوی 1379
مستدرک الوسائل، نوری، میرزا حسین، قم موسسه آل البیت چاپ 2 1368
معاد شناسی، سید محمد حسین تهرانی، ناشر نور ملکوت، ط پانزدهم 1432ق
معاد، قرائتی، محسن، قم، انتشارات اسلامی، چاپ 3 سال 1363
مفاتیح الجنان، عباس قمی، ترجمه الهی قمشه ای، چاپ 2 قم انتشارات عصمة 1384
مکارم الاخلاق، الطبرسی، نرم افزار نور جامع الاحادیث 3
من لایحضره الفقیه شیخ صدوق، دارالکتب الاسلامیه، 1390
المناقب ال ابی طالب ع، ابن شهر آشوب، ناشر قم مکتبه آیه مرعشی النجفی 1433ق
منتخب الاثر، صافی گلپایگانی، قم موسسه السیده المعصومه
نهج البلاغة، سید رضی، قم موسسه فرهنگی امیرالمومنین ع 1384 ن 26
نهج الفصاحه، کلمات پیامبر اسلام ص، ناشر انصاریان 1383
وسائل الشیعه، حر عاملی محمد حسین، ناشرموسسه آل البیت ع سال 1412ق سال 1370