آداب زیارت سلسله مباحث و تقریرات دروس مبحث زیارت سیدعلی فقیه امامی

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه:صالحی، عنایت، 1358-

عنوان و نام پديدآور:آداب زیارت: سلسله مباحث و تقریرات دروس مبحث زیارت سیدعلی فقیه امامی/ گردآورنده عنایت صالحی.

مشخصات نشر:اصفهان: نورالحیات، 1403.

مشخصات ظاهری:60ص.؛ 5/14×5/21س م.

شابک:978-622-5985-95-7

وضعیت فهرست نویسی:فیپا

یادداشت:کتابنامه.

عنوان دیگر:سلسله مباحث و تقریرات دروس مبحث زیارت سیدعلی فقیه امامی.

موضوع:زیارت و زائران -- آداب و رسوم

Pilgrims and pilgrimages -- Manners and customs

زیارت و زائران -- آداب و رسوم -- احادیث

Pilgrims and pilgrimages -- Manners and customs -- Hadiths

شناسه افزوده:فقیه امامی، سیدعلی، 1369 -

رده بندی کنگره:BP262

رده بندی دیویی:297/76

شماره کتابشناسی ملی:9778554

اطلاعات رکورد کتابشناسی:فیپا

ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری

آداب زیارت

سلسله مباحث و تقریرات دروس مبحث زیارت

حضرت حجت الاسلام و المسلمین آقای سید علی فقیه امامی زید عزه

محرم الحرام 1446 قمری

گردآورنده : شیخ عنایت صالحی

آداب زیارت سلسله مباحث و تقریرات دروس مبحث زیارت

حضرت حجت الاسلام و المسلمین آقای سید علی فقیه امامی زید عزه

تدوین : عنایت صالحی

ناشر : نورالحیات

نوبت چاپ : اول ، تابستان 1403 شمسی

قطع : رقعی / 60 صفحه

شابک : 7-95-5985-622-978

شمارگان : 1000 نسخه

اشاره

آداب زیارت: سلسله مباحث و تقریرات دروس مبحث زیارت

حضرت حجت الاسلام و المسلمین آقای سیدعلی فقیه امامی

محرم الحرام 1446 قمری

گردآورنده عنایت صالحی

تقدیم به:

قافله سالار انبیاء و اوصیاء الهی، اسوۀ حسنه تاریخ بشریت رسول گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی(صل الله علیه و آله و سلم)آنکه پیام وحیانیش باعث دمیده شدن روح تازه در کالبد افسرده و بی روح انسان ها گردید و به قلوب، حیات تازه ای بخشید و تقدیم به آستان شکوهمند عترت پاکش که رازداران علم نبوی و مفسران واقعی و حقیقی کلام الله هستند و همچنین تقدیم به محضر مبارک قطب دائرۀ عالم هستی حضرت بقیة الله ارواحنا له الفداء که : «بیمنه رزق الوری و بوجوده ثبتت الأرض و السماء»،« السلام علیک یا بقیة الله فی أرضه».

«ای چارۀ درخواستگان ادرکنی

ای مونس و یار بی کسان ادرکنی

من بی کسم و خسته و مهجور و ضعیف

یا حضرت صاحب الزمان ادرکنی»

ای آقا و مولای من! چشمانم بهانه می گیرند، که چقدر به جادۀ انتظار نگه کردیم و هر روز از نسیم دل خبر زآشنا گرفتیم و خیره شدیم، باز هم جز آن نسیم که خبری از انتظاری دوباره داشت، ندیدیم.

ای آقای من! ای مولای من! و ای شادی دوران ها و آرزوی دل مومنان! جمعه را میعادگاهی می دانم که وعده یار در آن میعادگاه به تحقق می پیوندد.

«اللهم فصل علی محمد و آل محمد و عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر».

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

فهرست

مقدمه.......... 7

نقد مکتب فقط خدا.......... 9

روایت امام رضا(علیه السلام)در باب اوامر و نواهی الهی.......... 13

دین داری یعنی عقلانیت.......... 16

علت اوامر و نواهی الهی در کلام امیرالمؤمنین(علیه السلام).......... 16

علت پرداختن به آداب زیارت.......... 19

زیارت بدون آداب.......... 20

تکالیف.......... 21

جوانحی:.......... 21

دختر ابوالاسود دوئلی و حلوای زعفرانی.......... 23

اعمال جوانحی.......... 24

حضور قلب.......... 24

توجه به معانی زیارات.......... 28

دوری از کلام لغو و بیهوده.......... 28

تواضع و خضوع.......... 31

عتبه بوسی.......... 32

توجه به زیارت نامه ها.......... 37

اختراع در دعا بدعت است.......... 39

روایتی دیگر.......... 42

غسل.......... 43

روایتی در اهمیت غسل.......... 44

استثناء در غسل زیارت.......... 46

حدیثی جامع در أهم آداب زیارت.......... 47

گریستن.......... 49

گریه برای چه؟.......... 51

نیابت در زیارات.......... 52

پوشیدن لباس پاک و استعمال عطر.......... 58

تسبیح و صلوات.......... 58

خواندن تکبیر قبل از زیارت.......... 58

منابع.......... 59

مقدمه

زیارت یعنی حضور زائر نزد مزور. «حسین بن محمد قمی با سند خود از امام صادق(علیه السلام)آورده است: همانا برای خداوند حرمی است و آن مکه است و برای رسول خدا(صل الله علیه و آله و سلم)حرمی است و آن مدینه است و برای امیرمؤمنان(علیه السلام)حرمی است و آن کوفه است و برای ما اهل بیت حرمی است و آن شهر قم است».

از روایات متعددی به دست می آید که اگر انسان بخواهد کاملاً به عهد و پیمانش نسبت به هر کدام از ائمه وفا کند، باید به زیارت قبورشان رود و بداند که هر کس با میل و رغبت به زیارتشان رود و مکتب آنان را تصدیق نماید مشمول شفاعتشان در روز قیامت قرار می گیرد.

إِنَّ لِكُلِّ إِمَامٍ عَهْداً فِي عُنُقِ أَوْلِيَائِهِ وَ شِيعَتِهِ وَ إِنَّ مِنْ تَمَامِ الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ وَ حُسْنِ الْأَدَاءِ زِيَارَةَ قُبُورِهِمْ فَمَنْ زَارَهُمْ رَغْبَةً فِي زِيَارَتِهِمْ وَ تَصْدِيقاً بِمَا رَغِبُوا فِيهِ كَانَ أَئِمَّتُهُمْ شُفَعَاءَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ(1)

لذا شایسته است انسان در آن مکان ها حضور پیدا کند و همچنین برای بهره مندی بیشتر از آن مکان ها آدابی را رعایت کند. آداب زیارت، مجموعه ای از رفتارها و گفتارهای شایسته است که در باب زیارت معصومین (علیهم السلام)در


1) . الکافی، ج 4 ، ص 567 .

منابع روایی و حدیثی بیان شده است.این آداب به دو دسته اختصاصی و مشترک تقسیم می شوند. داشتن وضو و غسل زیارت، لباس پاکیزه پوشیدن، حضور قلب، ترک سخن بیهوده و لغو، اذن دخول و تسبیح و صلوات بر پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم)و اهل بیت (علیهم السلام)از جمله آداب مشترک زیارت معصومین (علیهم السلام)است. لازم به تذکر است که عالی ترین نوع توسل و تقرّب جستن به درگاه حق تعالی ذکر مصائب و گریستن بر مظلومیت های عزیزترین موجودات نزد خداوند تبارک و تعالی یعنی ائمۀ معصومین (علیهم السلام) بالاخص حضرت سیدالشهداء(علیه السلام)می باشد و در این نحو از توسل و تقرب فرقی نیست بین اقامه عزاء و شرکت در مجالسی که به همین منظور به پا می شود یا به منظور زیارتشان به مشاهد مشرفه، کوچ کردن و رنج سفر به خود وارد نمودن چه آنکه همۀ این توسلات دارای اجر و فضیلت بوده و بر طبق روایات صحیحه ای که از طرق معتبره به ما رسیده جملگی موجب نجات و فلاح انسان می باشند.

عنایت صالحی

محرم الحرام 1446 قمری / مرداد 1403شمسی

نقد مکتب فقط خدا

موضوعی که برای قبل از ایام محرم انتخاب شده که هم مناسبت با ایام محرم و صفر و ایام زیارتی حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام)داشته و هم کمکی برای مباحث و منبرهای ماه محرم باشد و وقتی روی این مطالب و روایات کار شود مباحث لطیفی به دست می آید.

در رابطه با آداب زیارت، کتب متعددی نوشته شده است. حتی مرحوم شیخ عباس قمی در کتاب «مفاتیح الجنان» بخشی به نام، آداب زیارت دارند. این موضوع بحثی است که بین علماء زیاد مطرح است.

ابتدا در رابطه با آداب و سپس راجع به زیارت مطالبی را بیان می نماییم. بخشی از دستورات که در دین ما وجود دارد آداب هست.

آداب یعنی این که واجب نیست، اما برای بهره مندی بیشتر از یک عمل سفارش شده است که این ها جزء مستحبات به شمار می آید، دین ما، دین ادب و آداب است. دینی است که ترتیب برای او خیلی اهمیت دارد و سفارشات ویژه ای نموده و مکتبی هست که شعار «فقط خدا » را سر می دهند و این شعاری است که برای اولین بار شیطان سر داد.

مولوی از کسانی است که این شعار فقط خدا را سر می دهد؛ و داستانی در مثنوی به نام «چوپان و شبان» بیان می کند تا به آنجا می رسد که خداوند به موسی(علیه السلام)خطاب می کند که [هیچ ترتیب و آدابی مجوی، هر چه می خواهد دل تنگت بگو] این مکتب، مکتب شیطان است که

می خواهد بگوید ما به هر طریقی با خدا می توانیم ارتباط داشته باشیم همان حرفی که وقتی با بعضی عوام صحبت می کنیم. می گوید: حاج آقا! باید دلت پاک باشه، دنبال دل پاک است، حالا نماز خواندی خواندی، نخواندی هم نخواندی، روزه و مستحبات دیگر همچنین و اگر به شریعت عمل کردی، عمل کردی، اگر عمل هم نکردی دلت که پاک باشد کفایت می کند؛ چیزی شبیه همان تفکر مرجئه که ما نیاز به شریعت و طریقیت در مسیر عبودیت نداریم و این کلام، کلام شیطان است. طبق روایتی که نقل شده و حدیث قدسی است از وجود مقدس امام محمد باقر(علیه السلام)که جابر جعفی نقل می نماید:

عن أبی جعفر عن آبائه عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام)قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَمَّا أَرَادَ أَنْ يَخْلُقَ خَلْقاً بِيَدِهِ وَ ذَلِكَ بَعْدَ مَا مَضَى مِنَ الْجِنِّ وَ النَّاسِ فِي الْأَرْضِ سَبْعَةُ آلَافِ سَنَةٍ.(1)همانا (هنگامی که) خدای تبارک و تعالی اراده نمود تا موجودی را بیافریند. (یعنی انسان را خلق نماید) و این در زمانی بود که از خلقت و آفرینش جن و نسناس هفت هزار سال گذشته بود.

در این روایت زمان آفرینش جنیان را هفت هزار سال قبل از آفرینش آدمیان معرفی می نماید. اما در روایت صحبت از موجود دیگری به نام «نسناس» هم شده که آن از مخلوقات عجیب و شگفت آور خدای


1) . مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج 60، ص82.

سبحان بوده است و به طور کلی از میان رفته و زمین از وجود آنها پاک گشته و ظاهراً به واسطه فساد و فتنه بزرگی که در زمین انجام می داده اند، با عذاب های الهی نابود شده و نام و اثری از آنان نیست.

خداوند به ابلیس و تمام ملائکه امر فرمودند به آدم سجده کنند، ابلیس گفت: اگر خدا بخواهد امر کند که من به این آدم سجده کنم این کار را نخواهم کرد.

فقال الله عزوجل: ما مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَني مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طين؛(1)خداوند به شیطان فرمودند: آن گاه که تو را فرمان دادم چه چیز تو را از سجده کردن بازداشت؟ شیطان گفت: من از او بهترم؛ زیرا مرا از آتش و او را از گلی آفریدی.

تا به اینجا می رسد که :

قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَا حَاجَةَ لِي إِلَى عِبَادَتِكَ- إِنَّمَا أُرِيدُ أَنْ أُعْبَدَ مِنْ حَيْثُ أُرِيدُ لَا مِنْ حَيْثُ تُرِيد؛(2)

شاهد بحث ما این قسمت از روایت است که شیطان گفت: خدایا! مرا از سجده کردن بر آدم معافم کن. «وَ أَنَا أَعْبُدُكَ عِبَادَةً لَمْ يَعْبُدْكَهَا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِيٌّ مُرْسَل»؛ خدایا! عبادتی به جا می آورم که هیچ پیامبر


1) . اعراف/12.

2) . تفسیر قمی، ج1، ص 42.

مرسل و هیچ ملک مقرّبی انجام نداده باشد و دروغ هم نمی گفت؛ زیرا مولا امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)در نهج البلاغه می فرماید: شیطان دو رکعت نماز خواند که شش هزار سال طول کشید و از او بر می آمد که چنین کاری را انجام بدهد و لاف نمیزد. اما خدا از او چه می خواست که تمام شاهد بحث ما در این جمله است:

قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَا حَاجَةَ لِي إِلَى عِبَادَتِكَ- إِنَّمَا أُرِيدُ أَنْ أُعْبَدَ مِنْ حَيْثُ أُرِيدُ لَا مِنْ حَيْثُ تُرِيد؛(1)

خداوند فرمود: آن گونه که من می خواهم باید پرستش و عبادت شوم نه آن گونه که تو می خواهی، این مسیر، مسیر عبودیت است که خدا می خواهد از طریق خلیفة الله عبادت شود. خداوند می خواهد با تعظیم به مقام خلیفة الله به او برسی نه از طریق دیگر و گرنه خدا سرش می شود که

هیچ ترتیب و آدابی مجوی *** آنچه می خواهد دلت تنگت بگو.

اما خداوند می فرماید: برای من عبودیت تو مهم نیست، بلکه برای من طریقیت مهم است.

(قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّكَ رَجيمٌ * وَ إِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلى يَوْمِ الدِّين).(2)

این مسیر عبودیت و طریقیت در عبودیت بسیار برای ما قابل اهمیت است. نکته قابل توجه این است که بدانیم تمام دستورات دینی به نفع ما


1) . تفسیر قمی، ج1، ص 42.

2) . حجر/35-34.

است. تمام آدابی که خدا قرار داده برای ما، تمام اینها به نفع ما است. شاید ما فکر کنیم این احکام و تکالیفی که خدا برای ما قرار داده نعوذ بالله می خواسته حال ما را بگیرد و قصد و اذیت و آزار ما را داشته است.

پرسش از فلسفه و حکمت جعل احکام فقهی، دغدغه بسیاری از محدثان، فقیهان و حتی مردم عادی بوده است.

در سال های پایانی سده دوم هجری و آشنایی مسلمانان با علوم عقلی و فلسفی ملل دیگر، پرسش از فلسفه احکام در میان مسلمانان گسترش یافت. ظاهرا در آن دوره برخی عقیده داشتند که اوامر و نواهی شارع، تنها برای آن است که تعبّد و تدیّن بندگان معلوم شود و گرنه هیچ مصلحت و مفسده ای جزء این بر دستورهای شرعی مترتب نیست.

اهل بیت (علیهم السلام)به شدت با این عقیده انحرافی برخورد کرده اند و دستورهای دینی را تابع مصالح و مفاسد واقعی دانسته اند.

روایت امام رضا(علیه السلام)در باب اوامر و نواهی الهی

حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْعَبَّاسِ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ الرَّبِيعِ الصَّحَّافُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ أَنَّ أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا (علیهما السلام) كَتَبَ إِلَيْهِ بِمَا فِي هَذَا الْكِتَابِ جَوَابَ كِتَابِهِ إِلَيْهِ يَسْأَلُهُ عَنْهُ جَاءَنِي كِتَابُكَ تَذْكُرُ أَنَّ بَعْضَ أَهْلِ الْقِبْلَةِ يَزْعُمُ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى

لَمْ يُحِلَّ شَيْئاً وَ لَمْ يُحَرِّمْهُ لِعِلَّةٍ أَكْثَرَ مِنَ التَّعَبُّدِ لِعِبَادِهِ بِذَلِكَ قَدْ ضَلَّ مَنْ قَالَ ذَلِكَ ضَلالًا بَعِيداً وَ خَسِرَ خُسْراناً مُبِيناً لِأَنَّهُ لَوْ كَانَ ذَلِكَ لَكَانَ جَائِزاً أَنْ يَسْتَعْبِدَهُمْ بِتَحْلِيلِ مَا حَرَّمَ وَ تَحْرِيمِ مَا أَحَلَّ حَتَّى يَسْتَعْبِدَهُمْ بِتَرْكِ الصَّلَاةِ وَ الصِّيَامِ وَ أَعْمَالِ الْبِرِّ كُلِّهَا وَ الْإِنْكَارِ لَهُ وَ لِرُسُلِهِ وَ كُتُبِهِ وَ الْجُحُودِ بِالزِّنَا وَ السَّرِقَةِ وَ تَحْرِيمِ ذَوَاتِ الْمَحَارِمِ وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِكَ مِنَ الْأُمُورِ الَّتِي فِيهَا فَسَادُ التَّدْبِيرِ وَ فَنَاءُ الْخَلْقِ إذا [إِذِ] الْعِلَّةُ فِي التَّحْلِيلِ وَ التَّحْرِيمِ التَّعَبُّدُ لَا غَيْرُهُ فَكَانَ كَمَا أَبْطَلَ اللَّهُ تَعَالَى بِهِ قَوْلَ مَنْ قَالَ ذَلِكَ إِنَّا وَجَدْنَا كُلَّ مَا أَحَلَّ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَفِيهِ صَلَاحُ الْعِبَادِ وَ بَقَاؤُهُمْ وَ لَهُمْ إِلَيْهِ الْحَاجَةُ الَّتِي لَا يَسْتَغْنُونَ عَنْهَا وَ وَجَدْنَا الْمُحَرَّمَ مِنَ الْأَشْيَاءِ لَا حَاجَةَ بِالْعِبَادِ إِلَيْهِ وَ وَجَدْنَاهُ مُفْسِداً دَاعِياً الْفَنَاءَ وَ الْهَلَاكَ ثُمَّ رَأَيْنَاهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَدْ أَحَلَّ بَعْضَ مَا حَرَّمَ فِي وَقْتِ الْحَاجَةِ لِمَا فِيهِ مِنَ الصَّلَاحِ فِي ذَلِكَ الْوَقْتِ نَظِيرَ مَا أَحَلَّ مِنَ الْمَيْتَةِ وَ الدَّمِ وَ لَحْمِ الْخِنْزِيرِ إِذَا اضْطُرَّ إِلَيْهَا الْمُضْطَرُّ لِمَا فِي ذَلِكَ الْوَقْتِ مِنَ الصَّلَاحِ وَ الْعِصْمَةِ وَ دَفْعِ الْمَوْتِ فَكَيْفَ إِنَّ الدَّلِيلَ عَلَى أَنَّهُ لَمْ يُحِلَّ إِلَّا لِمَا فِيهِ مِنَ الْمَصْلَحَةِ لِلْأَبْدَانِ وَ حَرَّمَ مَا حَرَّمَ لِمَا فِيهِ مِنَ الْفَسَادِ وَ لِذَلِكَ وَصَفَ فِي كِتَابِهِ وَ أَدَّتْ عَنْهُ رُسُلُهُ وَ حُجَجُهُ كَمَا قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام)لَوْ يَعْلَمُ الْعِبَادُ كَيْفَ كَانَ بَدْءُ الْخَلْقِ مَا اخْتَلَفَ اثْنَانِ وَ قَوْلُهُ(علیه السلام)لَيْسَ بَيْنَ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ إِلَّا شَيْ ءٌ يَسِيرٌ يُحَوِّلُهُ مِنْ شَيْ ءٍ إِلَى شَيْ ءٍ فَيَصِيرُ حَلَالًا وَ حَرَاماً.(1)


1) . بابویه قمی،أبی جعفر محمد بن علی ابن الحسین بن موسی (معروف به شیخ صدوق)، علل الشرایع، ج2، ح 43، ص592.

امام رضا(علیه السلام)در پاسخ به محمد بن سنان نوشته است: « نامه ات به من رسید که در آن نوشته ای برخی از اهل قبله می پندارند (اهل القبله یزعمون) که خداوند متعال، هیچ چیز را بنابر حکمتی، حلال یا حرام نکرده است بلکه (احکام حلال و حرام) همه برای سنجش تعبد بندگان است هر کس چنین گفته است سخت گم راه است و آشکارا در زیان «قَدْ ضَلَّ مَنْ قَالَ ذَلِكَ ضَلالًا بَعِيداً وَ خَسِرَ خُسْراناً مُبِيناً»؛ زیرا اگر چنین می بود روا بود که با حلال قرار دادن حرام ها و حرام قرار دادن حلال ها نیز مردم را به تعبد فرا خواند یعنی مثلاً عبادت را در این قرار دهد که مردمان نماز نخوانند، روزه نگیرند، هیچ کاری از کارهای نیک انجام ندهند و خدا و پیامبران و کتاب های آسمانی را انکار کنند و حرمت سرقت و زنا و آمیزش با محارم و امور مشابه آن را – که موجب فساد جامعه و نابودی مردم می شود – انکار کنند و متعبد به آن ها نباشند.

در ادامه حضرت رضا(علیه السلام)از قول امام صادق(علیه السلام)می فرمایند: اگر مردم می دانستند که خداوند آنها را برای چه جهتی آفریده، هیچ وقت دو نفر اختلاف و نزاع نمی کردند.

دین داری یعنی عقلانیت

در روایتی آمده وقتی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور می نمایند دستشان را بر سر مردم می کشند و عقولشان کامل می شود.

« إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ اللَّهُ يَدَهُ عَلَى رُءُوسِ الْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ كَمَلَتْ بِهِ أَحْلَامُهُمْ.»(1)

هنگامی که قائم ما قیام کند، خداوند دستش را بر سر بندگانش می نهند و عقل های ایشان را با ان جمع می کند و خردهایشان با او کامل می شود.

بعد از فحص در این روایات، نتیجه می گیریم که وقتی عقلت کامل شد مؤمن می شوی، پس دینداری یعنی عقل کامل.

خداوند هم در قرآن می فرماید:

( وَ مَنْ يَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْراهيمَ إِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَه) ؛(2)از

نشانه های حماقت این است که فرد از عبادت خدا روی گردان می شود.

علت اوامر و نواهی الهی در کلام امیرالمؤمنین(علیه السلام)

وَ رُوِيَ أَنَّهُ اتَّصَلَ بِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام)أَنَّ قَوْماً مِنْ أَصْحَابِهِ خَاضُوا فِي التَّعْدِيلِ وَ التَّجْرِيحِ فَخَرَجَ حَتَّى صَعِدَ الْمِنْبَرَ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى


1) . کافی، ج1، ص 25.

2) . بقره/130.

عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمَّا خَلَقَ خَلْقَهُ أَرَادَ أَنْ يَكُونُوا عَلَى آدَابٍ رَفِيعَةٍ وَ أَخْلَاقٍ شَرِيفَةٍ- فَعَلِمَ أَنَّهُمْ لَمْ يَكُونُوا كَذَلِكَ إِلَّا بِأَنْ يُعَرِّفَهُمْ مَا لَهُمْ وَ مَا عَلَيْهِمْ وَ التَّعْرِيفُ لَا يَكُونُ إِلَّا بِالْأَمْرِ وَ النَّهْيِ وَ الْأَمْرُ وَ النَّهْيُ لَا يَجْتَمِعَانِ إِلَّا بِالْوَعْدِ وَ الْوَعِيدِ وَ الْوَعْدُ لَا يَكُونُ إِلَّا بِالتَّرْغِيبِ وَ الْوَعِيدُ لَا يَكُونُ إِلَّا بِالتَّرْهِيبِ وَ التَّرْغِيبُ لَا يَكُونُ إِلَّا بِمَا تَشْتَهِيهِ أَنْفُسُهُمْ وَ تَلَذُّ أَعْيُنُهُمْ وَ التَّرْهِيبُ لَا يَكُونُ إِلَّا بِضِدِّ ذَلِكَ ثُمَّ خَلَقَهُمْ فِي دَارِهِ وَ أَرَاهُمْ طَرَفاً مِنَ اللَّذَّاتِ لِيَسْتَدِلُّوا بِهِ عَلَى مَا وَرَاءَهُمْ مِنَ اللَّذَّاتِ الْخَالِصَةِ الَّتِي لَا يَشُوبُهَا أَلَمٌ أَلَا وَ هِيَ الْجَنَّةُ وَ أَرَاهُمْ طَرَفاً مِنَ الْآلَامِ لِيَسْتَدِلُّوا بِهِ عَلَى مَا وَرَاءَهُمْ مِنَ الْآلَامِ الْخَالِصَةِ الَّتِي لَا يَشُوبُهَا لَذَّةٌ أَلَا وَ هِيَ النَّارُ فَمِنْ أَجْلِ ذَلِكَ تَرَوْنَ نَعِيمَ الدُّنْيَا مَخْلُوطاً بِمِحَنِهَا وَ سُرُورَهَا مَمْزُوجاً بِكَدِرِهَا وَ هُمُومِهَا. (1)]. قِيلَ فَحُدِّثَ الْجَاحِظُ بِهَذَا الْحَدِيثِ فَقَالَ هُوَ جِمَاعُ الْكَلَامِ الَّذِي دَوَّنَهُ النَّاسُ فِي كُتُبِهِمْ وَ تحاوره [تَحَاوَرُوهُ] بَيْنَهُمْ- قِيلَ ثُمَّ سَمِعَ أَبُو عَلِيٍّ الْجُبَّائِيُّ بِذَلِكَ فَقَالَ صَدَقَ الْجَاحِظُ هَذَا مَا لَا يَحْتَمِلُهُ الزِّيَادَةُ وَ النُّقْصَانُ.

روايت شده كه در حضور أمير المؤمنين(علیه السلام)گروهى مذاكره در پيرامون نسبت دادن عدل و ظلم به پروردگار مى كردند، پس


1) . طبرسی، أحمد بن علی، الاحتجاج فی اهل اللجاج، ج1، ص207.

آن حضرت از مكان خود برخاسته و به سوى مسجد آمده و بالاى منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى فرمود:

اى مردم! بدانيد كه خداوند سبحان چون خلق را بيافريد چنان خواست كه از نقص به كمال روند و در آداب و فضائل اخلاقى به مقامى شريف و پايه اى بلند و ارجمند رسند، او مى دانست كه آنان به كمال مطلوب نرسند جز به آنكه آنچه مفيد براى ايشانست و آنچه مضرّ، همه را به آنان بياموزد، و آموختن جز به امر و نهى ممكن نباشد، و امر و نهى نيز جز با وعد و وعيد راست نيايد، و وعد و وعيد جز با تشويق و تهديد صورت نپذيرد، و تشويق جز بدان چه دل بدان خواهان است و ديده از آن كامياب نخواهد بود، و تهديد بر خلاف آن.

سپس مخلوق را در اين جهان منزل داد و پاره اى از لذّات را به آنان بنمود تا بر لذّات پاك آخرت كه بهشت است راه يابند، و پاره اى از رنج ها و محنت ها را در اين جهان به ايشان نشان داد تا بدين وسيله بر آلام و ناراحتيها و گرفتاريهاى آن جهان كه عبارت از دوزخ است پى برند و از اين عذاب موقّت بر آن عذاب ابدى استدلال كنند، و از اين رو است كه لذّات اين جهان هميشه با سختى و رنج توأم است و خوشى و سرورش با اندوه و غم هم عنان.

گويند: جاحظ [كه خود يكى از دانشمندان متعصّب أهل سنّت است] چون اين كلام را از أمير المؤمنين(علیه السلام)در نوشته اى ديد گفت: اين سخن حاوى تمام مطالبى است كه تاكنون از معارف نوشته اند و ميان خود گفتگو مى كنند.

و نيز نقل است كه چون اين سخن جاحظ به گوش أبو على جبّائى [كه از سران معتزله است] رسيد آن را تصديق نموده و گفت: در اين كلام هيچ گونه احتمال زياده و نقصانى نيست.

تمام این آداب به نفع ما است .

در آخر این روایت دو نقل قول از دو تن از علمای اهل سنت آورده شده است. یکی قول جاحظ هست که می گوید: من این حدیث را از بهترین أحادیث یافتم و قول دیگر قول أبوعلی جبایی از سران معتزله هست که وقتی قول جاحظ را به او گفتند، می گوید: قول جاحظ حرف بسیار خوبی است و این روایت بسیار می تواند به ما در باب معرفت شناسی کمک کند.

علت پرداختن به آداب زیارت

اما این بحث آداب و ادب داشتن آن مقدار برای ما مهم است که باعث رشد و ارتقاء ما از لحاظ معنوی و فرهنگی می شود معنی حقیقی دین، رشد ما است و این آداب هم برای رشد ما است.

یکی از اعمالی که در شریعت راجع به آن تاکید وسفارش شده است بحث زیارت ائمه معصومین (علیهم السلام) است که فراوان به آن سفارش شده است به صورت عام برای تمام معصومین (علیهم السلام)و چه به صورت خاص برای حضرت سید الشهداء(علیه السلام).

در روایتی از امام صادق(علیه السلام)آمده است:

إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَتَجَلَّى لِزُوَّارِ قَبْرِ الْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَبْلَ أَهْلِ عَرَفَاتٍ، وَ يَقْضِي حَوَائِجَهُمْ وَ يَغْفِرُ ذُنُوبَهُمْ وَ يُشَفِّعُهُمْ فِي مَسَائِلِهِمْ، ثُمَّ يُثْنِي بِأَهْلِ عَرَفَاتٍ فَيَفْعَلُ ذَلِكَ بِهِمْ؛(1)

کتاب المزار، ح50، صص 37-36.

خداوند تبارک و تعالی، پیش از جلوه کردن بر اهل عرفات، بر زائران قبر حسین(علیه السلام)جلوه می کند و حاجاتشان را بر می آورد و گناهانشان را می بخشاید و خواهش های آنان از طرف دیگران را می پذیرد و سپس به اهل عرفات می پردازد و با آنان نیز چنین می کند.

زیارت بدون آداب

اگر کسی بدون آداب به زیارت ائمه (علیهم السلام)برود بهره مند می شود اما بهره مندی او محدود و اندک خواهد بود چگونه این بهره مندی را رشد و ارتقاء بدهیم؟


1) . مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج98، ص37 ؛

فردی از اهل معنا نقل می کرد که من در عالم رؤیا دیدم: در کنار قبر مطهّر حضرت سید الشهداء (علیه السلام) هستم و بارانی در حال باریدن بود و هر کس ظرفی به اندازه ای مختلف در دست داشت و به اندازه وسع خودشان از این رحمت حرم سیدالشهداء(علیه السلام)ذخیره و جمع آوری می نمودند. و جالب، این نکته بود که بعضی از این افراد ظرف بزرگی همراه خود داشتند و بعضی دیگر ظرف کوچکی همراه خود داشتند، که در بین این افراد بعضی از آنها ظرفی که همراه خود داشتند سوراخ بود و آبی درون آن جمع نمی شد.

تفاوتی که در ثواب زیارت ها نقل شده یکی از جهات آن به خاطر رعایت آداب زیارت است که هر چه آداب بیشتر رعایت شود، ثواب زیارت هم بیشتر می شود.

وقتی من به زیارت امام(علیه السلام)می روم، باید این مطلب را مد نظر داشته باشم که ائمه (علیهم السلام)نور بودند بعد آمدند روی زمین و خداوند تمام عالم را برای این انوار مقدس قرار داده است.

تکالیف

جوانحی:

همین توجهی که انسان نسبت به امام داشته باشد، مد نظر است. و در پس پردۀ تمام این توجهات یک نکته است که ما نمی توانیم معادلات

معصومین (علیهم السلام)را بفهمیم و گاهی فرد یا افرادی هستند که معرفت فوق العاده ای کسب کرده اند.

جَلَسَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام)مَقَامَهُ فَجَاءَ أَعْرَابِيٌّ وَ قَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنِّي مَأْخُوذٌ بِثَلَاثِ عِلَلٍ: عِلَّةِ النَّفْسِ وَ عِلَّةِ الْفَقْرِ وَ عِلَّةِ الْجَهْلِ، فَأَجَابَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام)وَ قَالَ: يَا أَخَا الْعَرَبِ عِلَّةُ النَّفْسِ تُعْرَضُ عَلَى الطَّبِيبِ، وَ عِلَّةُ الْجَهْلِ تُعْرَضُ عَلَى الْعَالِمِ، وَ عِلَّةُ الْفَقْرِ تُعْرَضُ عَلَى الْكَرِيمِ، فَقَالَ الْأَعْرَابِيُّ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْتَ الْكَرِيمُ وَ أَنْتَ الْعَالِمُ وَ أَنْتَ الطَّبِيبُ، فَأَمَرَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام)بِأَنْ يُعْطَى لَهُ مِنْ بَيْتِ الْمَالِ ثَلَاثَةَ آلَافِ دِرْهَمٍ وَ قَالَ: تُنْفِقُ أَلْفاً بِعِلَّةِ النَّفْسِ وَ أَلْفاً بِعِلَّةِ الْجَهْلِ وَ أَلْفاً بِعِلَّةِ الْفَقْرِ.(1)

حضرت علی(علیه السلام)نشسته بود مرد اعرابی پیش حضرت آمد و گفت: من سه تا مشکل دارم:

اول: علة النفس؛ نفس من مشکل دارد، حضرت در جواب فرمودند: تعرض علی الطبیب، به طبیب و پزشک مراجعه کن.

دوم: علة الفقر؛ مشکل مالی دارم و فقیر هستم، حضرت در جواب فرمودند: تعرض علی الکریم، به انسان بخشنده و بزرگوار مراجعه نما. سوم: علة الجهل؛ جاهل و نادان هستم،


1) . شعیری، محمد بن محمد، جامع الأخبار، صص 159-158.

حضرت در جواب فرمودند: تعرض علی العالم، به انسان دانشمند رجوع نما.

مرد اعرابی گفت: یا علی! انت الکریم، انت الطبیب، انت العالم؛ بعد مولا علی(علیه السلام)سه هزار درهم به او دادند و فرمودند: هزار درهم برای بیماری و هزار درهم برای فقر و هزار درهم برای نادانی و جهالت.

دختر ابوالاسود دوئلی و حلوای زعفرانی

ابوالاسود دوئلی یکی از اصحاب مولا امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)است، معاویه برای اینکه حب حضرت را از قلب او بیرون کند و او را فریب بدهد حلوایی زعفرانی تهیه می کند و درب منزل ابوالاسود دوئلی می فرستد، دختر کم سن و سال ابوالاسود حلوا را تحویل می گیرد و در غیاب پدر آرام آرام از کنار حلوای زعفرانی می خورد. وقتی ابوالاسود آمد و از جریان آگاه شد خطاب به دخترش گفت: دخترم! معاویه حلوای زعفرانی را آورده است تا به وسیله آن دین من و دین تو را بخرد؛ بعد این دختر که از معرفت بالایی برخوردار بود انگشت خودش را در گلوی خودش فرو برد و تمام حلواهایی که خورده بود را قی کرد و برگرداند و بیرون انداخت و بعد دو بیت شعر خواند:

أبا الشهد المزعفر یابن هند، نبیع علیک أحسابا و دینا

مع-اذ الله کی-ف یک-ون ه-ذا، و مولان-ا امیرالمؤمنین-ا

تا وقتی که مولای من علی(علیه السلام)است ای پسر هند من هرگز دین فروشی نمی کنم.

اولین جایی که اهل بیت (علیهم السلام)جلوه کردند در وجود و صلب حضرت آدم(علیه السلام)بود که خداوند می خواست بشر به این چهارده نور مقدّس سجده کنند.

در فقراتی از زیارات ائمه معصومین (علیهم السلام)آمده است که: تَسمَعُ کَلامی وَ تَرد سَلامی؛(1)شهادت می دهم

که سخن من را می شنوید و جواب سلام من را می دهید.

اعمال جوانحی

حضور قلب

حضور قلب از مهمترین اعمال جوانحی است یعنی من وقتی به زیارت اهل بیت (علیهم السلام)می روم، این تشرف به محضر امام واقعی است.

سید ابن طاووس تعبیر جالبی نسبت به پسرش دارد و می گوید:

پسرم این را بدان که من تو را عبد ولی عصر ارواحنا له الفداء قرار دادم و این را هم بدان که هر حاجت و مشکلی داری از امامت بخواه.


1) . قمی، عباس، مفاتیح الجنان، زیارت امام رضا (علیه السلام).

بعد روایتی را از امام نقل می نماید که می گوید: امام هادی(علیه السلام)به یکی از شیعیان در جریانی فرمودند: هر موقع مشکلی داشتی لبهایت را حرکت بده و با امام خودت صحبت کن امامت می شنود و به فریادت می رسد.

مَا رَوَاهُ مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ الْكُلَيْنِيُّ فِي كِتَابِ (الرَّسَائِلِ) عَمَّنْ سَمَّاهُ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلَامُ: أَنَّ الرَّجُلَ يَجِبُ أَنْ يُفْضِيَ إِلَى إِمَامِهِ مَا يَجِبُ أَنْ يُفْضِيَ بِهِ إِلَى رَبِّهِ قَالَ: فَكَتَبَ: «إِنْ كَانَتْ لَكَ حَاجَةٌ فَحَرِّكْ شَفَتَيْكَ، فَإِنَّ الْجَوَابَ يَأْتِيكَ.(1)

بعضی از آداب زیارت نیاز به توضیح ندارد. بلکه این ها را آدم باید خودش با حضور قلب درک کند فقط التفات و توجه می خواهد به محضر امام(علیه السلام)و آن عملی که انجام می دهد.

هسته اصلی حضور قلب آن عبارتی است که در اکثر أحادیث و زیارات آمده و شدیدا به آن توجه داده شده است که اگر بخواهید حضور قلب حقیقی پیدا کنید این جمله معروفی که فرموده اند: «عارفاً بحقه» عرفان به حق اهل بیت (علیهم السلام)که انسان پیدا کند زیارت هم که می رود آن معرفت بیشتر برایش حاصل می شود.

اگر من باور داشته باشم که امام(علیه السلام)مرده و زنده ندارد خودش حدی از معرفت است باور دارم این آقا کسی است که عالم به قدرت او


1) . سید ابن طاووس، کشف المحجة لثمرة المهجة، ص211.

می چرخد، باور به همه این ها برای این است که بفهمم و بیشتر حضور قلب پیدا کنم.

تعابیری دارد مرحوم صدرالاسلام همدانی (قدس سره) که از شاگردان مکتب میرزای شیرازی (مکتب سامراء) محسوب می شود با واسطه محدث نوری (شاگرد میرزای شیرازی می شود) شخصیت بزرگی است کتابی دارد (که توصیه می کنم هم طلاب و علماء خودشان مطالعه کنند و هم برای مردم بیان نمایند تعابیر بسیار لطیفی دارد) به نام «تکالیف الأنام فی غیبة الامام» این کتاب به فارسی نوشته شده است و همان طور که می دانید مکتب میرازی شیرازی مکتب توجه به امام زمان ارواحنا له الفداء است حتی در تعبیری که در فتوای معروفی که دارد برای اولین بار اسم صاحب الامر را می برد و می نویسد:

بسم الله الرحمن الرحیم الیوم استعمال تنباکو و توتون بأی نحو کان در حکم محاربه با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است حرره الاقل محمد حسن الحسینی.

یعنی پای امام زمان ارواحنا له الفداء را به وسط می کشد ما این تعبیر را در هیچ یک از فتواهای دیگر نداریم یعنی می خواهد مردم را ملتفت به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بکند.

میرزا به جهت ایجاد توجه ویژه مردمان به آقا صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) به سامراء تشریف بردند. مرحوم صدر الاسلام در مقدمه همین کتاب

می گوید: من مثل مرحوم میرزای شیرازی احساس تکلیف نمودم که مردم زمان ما حتی مردمی که در نجف زندگی می کنند نسبت به امام زمان بی تفاوت و کم کار شده اند.

مرحوم صدرالاسلام همدانی در مقدمه کتاب خودش تعبیر زیبایی دارد در همان بخش اول افراد را دسته بندی می کند و می گوید:

مردم دو دسته هستند: طایفه ای از عوام هستند و طایفه ای از خواص هستند و بعد این ها را دسته بندی می کند که هر کدام از این افراد در چه گروه هایی هستند و تحت چه عناوینی قرار دارند. بعد می گوید: افراد معرفتشان نسبت به ائمه (علیهم السلام)متفاوت است همان طوری که در زمان امیر المؤمنین علی(علیه السلام)عده ای آن حضرت را خلیفه سوم می دانستند بعد از خلیفه اول و خلیفه دوم، علی(علیه السلام)خلیفه سوم است و عثمان ظلم کرد، که به آنها علوی می گفتند. و عده ای معرفتشان از دسته اول بالاتر بود و می گفتند: علی(علیه السلام)اصلاً چه ربطی به آنها دارد و جایگاه علی(علیه السلام)اصلاً قابل قیاس با آنها نیست و عده ای هم مثل ابوذر و مقداد و سلمان معرفتشان خیلی بالاتر بود و در مراتب فوق العاده ایمان بودند.

توجه به معانی زیارات

بعضی وقت ها الفاظی که به عربی می خوانیم (زیارات و ادعیه مأثوره)، توجه به معانی نداریم این یعنی حضور قلب وجود ندارد. خود این توجه حضور قلب است.

به عنوان نمونه لفظ «سلام» که به معصوم(علیه السلام)عرض می کنیم باید متوجه باشیم که دو معنا در لفظ «سلام» وجود دارد:

اول اینکه: یک پیغام برای او دارم یعنی از طرف من خطری تو را تهدید نمی کند. سلم یعنی سازش و دوستی.

دوم اینکه: برای تو دعا می نمایم و جمیع سلامتی ها را برای تو آرزو می کنم. و کامل ترین سلم و سلام الهی را خدا در بهشت قرار داده در نتیجه ما بهشت را برای آن فرد طلب می کنیم.

دوری از کلام لغو و بیهوده

یکی دیگر از آداب زیارت این است که از به کار بردن کلماتی که فایده ندارد اجتناب کنیم.

فایده ندارد یعنی چه؟ یعنی نه منفعت دنیایی دارند و نه منفعت اخروی. اکثر حرف ها و صحبت هایی که می شود از این قبیل است وقتی زیارت حضرت رضا(علیه السلام)می رویم مشاهده می کنیم که افراد گوشه و کنار نشسته اند و سیاست و اقتصاد و فرهنگ و اجتماع را تحلیل می کنند و

تنها به موضوعی که نمی پردازند، امام(علیه السلام)است و ملتفت نیست که اینجا حرم قدس الهی است. بفهمیم که کجا نشسته ایم و از کلامی که برایمان سودی ندارد، صحبت به میان نیاوریم.

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(صل الله علیه و آله و سلم)أَنَّ قَوْماً مِنْ شِيعَتِهِ اجْتَمَعُوا إِلَيْهِ فَتَكَلَّمُوا فِيمَا هُمْ فِيهِ وَ ذَكَرُوا الْفَرَجَ وَ قَالُوا مَتَى نَرَاهُ يَكُونُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ أَ يَسُرُّكُمْ هَذَا الَّذِي تَتَمَنَّوْنَ قَالُوا إِي وَ اللَّهِ قَالَ أَ فَتُخَلِّفُونَ الْأَهْلَ وَ الْأَحِبَّةَ وَ تَرْكَبُونَ الْخَيْلَ وَ تَلْبَسُونَ السِّلَاحَ قَالُوا: نَعَمْ قَالَ وَ تُقَاتِلُونَ أَعْدَاءَكُمْ قَالُوا: نَعَمْ قَالَ قَدْ سَأَلْنَاكُمْ مَا هُوَ أَيْسَرُ مِنْ هَذَا فَلَمْ تَفْعَلُوهُ فَسَكَتَ الْقَوْمُ فَقَالَ رَجُلٌ مِنْهُمْ أَيُّ شَيْ ءٍ هُوَ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ قُلْنَا لَكُمُ اسْكُتُوا فَإِنَّكُمْ إِذَا كَفَفْتُمْ رَضِينَا وَ إِنْ خَالَفْتُمْ أُوذِينَا فَلَمْ تَفْعَلُوا(1)».

در اینجا روایتی را از وجود نازنین امام صادق(علیه السلام)بیان می داریم:

حضرت نشسته بودند و جماعتی دور حضرت را گرفته بودند و از فرج حضرت ولی عصر ارواحنا له الفداء صحبت به میان آمد آنها گفتند تا کی باید برای دیدار آقا منتظر باشیم و صبر کنیم؟ امام صادق(علیه السلام) فرمودند: آیا شماها برای جنگ آماده هستید و حاضر هستید از همه چیزتان بگذرید تا آقا بیاید؟

گفتند: بله ما حاضر هستیم جانمان را فدا کنیم.


1) . ابن حیون، نعمان بن محمد مغربی، دعائم الاسلام، ج1، ص60.

حضرت چندین سؤال در این مضامین از آنها پرسید و بعد از اینکه از آنها اقرار گرفت. حضرت فرمودند: قَدْ سَأَلْنَاكُمْ مَا هُوَ أَيْسَرُ مِنْ هَذَا؛ ما کمتر، از این ها را از شما خواستیم و شما انجام ندادید.

یکی از این افراد که رند بود گفت: آقا چه چیزی را قبلا از ما خواسته اید و ما انجام نداده ایم؟

حضرت فرمودند: قُلْنَا لَكُمُ اسْكُتُوا؛ فرمودیم: ساکت باشید. اما شما این خواسته ما را اجابت نکردید.

یکی از چیزهایی که در زیارت خیلی تأثیر دارد که به جای حرف های لغو و بیهوده جایگزین کنیم و در بهره مندی هر چه بیشتر از زیارت خیلی مؤثر هست، لعن بر خلفای غاصب هست که آنها را هدیه کنیم به اهل بیت (علیهم السلام)خصوصاً لعن چهار ضرب، صد مرتبه با چهارده صلوات قبل از لعن و با چهارده صلوات بعد از لعن، بدون اینکه بین آنها حرفی زده شود و از اهل معنا رسیده که برای رفع حوائج بسیار موثر هست.

آنچه در دعا و زیارت سفارش شده است مستمر خواندن آنها است بدون فاصله و بدون اینکه بین آنها حرفی زده شود یا حواس پرت شود تا تأثیر گذار شود.

تاثیر بسیاری از ادعیه و زیارات در پشت سر هم خواندن آنهاست، وسط زیارت هم نباید حرفی زده شود و پشت سر هم به جا آورده شود.

تواضع و خضوع

یکی دیگر از آداب زیارت، تواضع و خضوع نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام)است.

از مسائلی که در آداب زیارت به آن توجه داده شده است این است که من خودم را مأموم امام می دانم، معتقدم که امام و حجت خدا صاحب اختیار من است و به زیارت خلیفه خدا بر روی زمین می روم و اینها باید در رفتارم هم نشان داده شود نه اینکه فقط در حافظه و ذهن و قلبم باشد.

در یک کلمه یکی از آداب زیارت این است که رفتار من این را نشان دهد که فهمیده ام به کجا آمده ام. در رفتار، حرکات و سکنات من باید این را فریاد بزند که من به کجا آمده ام، ما متوجه باشیم که اینجا یک جای معمولی نیست حتی قدم زدنمان هم باید متفاوت باشد.

در حریم قدس اهل بیت (علیهم السلام)وقار و سکینه در راه رفتن، نوع حرکت کردن، نحوه نشستن و قرار گرفتن در برابر آنها، تمام ویژگی ها در یک کلمه جمع می شود. تواضع و خضوع در مقابل امام ، باید در رفتارم این تواضع دیده شود؛ لذا گفته اند: وقار در حرکت داشته باشید، قدم های کوچک بردارید، مشی و رفتارتان گونه ای باشد که وقتی کسی نگاه می کند این تواضع و خشوع را بفهمد و متوجه شود.

عتبه بوسی

به صورت خاص یکی از کارهایی که سفارش شده و دلیل هم دارد و نشانه تواضع است بوسیدن عتبه حرم اهل بیت (علیهم السلام)است.

یک مسئله ای که فقهاء یک علامت سؤال هایی در مقابل این عمل گذاشته اند و باید تأمل نمود، در مقابل اهل بیت (علیهم السلام)طوری رفتار نکنید که بگویند خدا را دارد می پرستد و او خدای اوست. اما صرف عتبه بوسی و به خاک افتادن در مقابل امام(علیه السلام)علامت این نیست که ما داریم او را به عنوان خدا می پرستیم و سجده عبودیت بر او می گذاریم، اصلاً چنین برداشتی نمی شود و لذا سنّت رایج در بین علماء و اهل معنا بوده است و روایت هم در مورد این مسئله داریم.

در مورد زیارت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)روایت داریم و روایت زیبایی هم هست که به آن اشاره می کنیم.

وَ ذَكَرَ حَسَنُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ طَحَّالٍ الْمِقْدَادِيُّ أَنَّ زَيْنَ الْعَابِدِينَ(علیه السلام)وَرَدَ إِلَى الْكُوفَةِ وَ دَخَلَ مَسْجِدَهَا وَ بِهِ أَبُو حَمْزَةَ الثُّمَالِيُّ وَ كَانَ مِنْ زُهَّادِ أَهْلِ الْكُوفَةِ وَ مَشَايِخِهَا فَصَلَّى رَكْعَتَيْنِ قَالَ أَبُو حَمْزَةَ فَمَا سَمِعْتُ أَطْيَبَ مِنْ لَهْجَتِهِ- فَدَنَوْتُ مِنْهُ لِأَسْمَعَ مَا يَقُولُ فَسَمِعْتُهُ يَقُولُ إِلَهِي إِنْ كَانَ قَدْ عَصَيْتُكَ فَإِنِّي قَدْ أَطَعْتُكَ فِي أَحَبِّ الْأَشْيَاءِ إِلَيْكَ الْإِقْرَارِ بِوَحْدَانِيَّتِكَ مَنّاً مِنْكَ عَلَيَّ لَا مَنّاً مِنِّي عَلَيْكَ وَ الدُّعَاءُ مَعْرُوفٌ ثُمَّ نَهَضَ قَالَ أَبُو حَمْزَةَ فَتَبِعْتُهُ إِلَى مُنَاخِ الْكُوفَةِ فَوَجَدْتُ عَبْداً أَسْوَدَ مَعَهُ نَجِيبٌ وَ نَاقَةٌ فَقُلْتُ يَا أَسْوَدُ مَنِ

الرَّجُلُ فَقَالَ أَ وَ تَخْفَى عَلَيْكَ شَمَائِلُهُ هُوَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ أَبُو حَمْزَةَ فَأَكْبَبْتُ عَلَى قَدَمَيْهِ أُقَبِّلُهَا فَرَفَعَ رَأْسِي بِيَدِهِ وَ قَالَ لَا يَا أَبَا حَمْزَةَ إِنَّمَا يَكُونُ السُّجُودُ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قُلْتُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا أَقْدَمَكَ إِلَيْنَا قَالَ مَا رَأَيْتَ وَ لَوْ عَلِمَ النَّاسُ مَا فِيهِ مِنَ الْفَضْلِ لَأَتَوْهُ وَ لَوْ حَبْواً هَلْ لَكَ أَنْ تَزُورَ مَعِي قَبْرَ جَدِّي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام)قُلْتُ أَجَلْ فَسِرْتُ فِي ظِلِّ نَاقَتِهِ يُحَدِّثُنِي حَتَّى أَتَيْنَا الْغَرِيَّيْنِ وَ هِيَ بُقْعَةٌ بَيْضَاءُ تَلْمَعُ نُوراً فَنَزَلَ عَنْ نَاقَتِهِ وَ مَرَّغَ خَدَّيْهِ عَلَيْهَا وَ قَالَ يَا أَبَا حَمْزَةَ هَذَا قَبْرُ جَدِّي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام)ثُمَّ زَارَهُ بِزِيَارَةٍ أَوَّلُهَا السَّلَامُ عَلَى اسْمِ اللَّهِ الرَّضِيِّ وَ نُورِ وَجْهِهِ الْمُضِي ءِ ثُمَّ وَدَّعَهُ وَ مَضَى إِلَى الْمَدِينَةِ وَ رَجَعْتُ أَنَا إِلَى الْكُوفَةِ.(1)

قصه مربوط به ابوحمزه ثمالی است که ظاهراً اولین دیدار او با امام سجاد(علیه السلام)راجع به همین قصه بوده است. می گوید:

حضرت سجاد(علیه السلام) به کوفه آمده بودند، آقایی را دیدم که رفتار و حرکات و سکنات او در عبادت خیلی عجیب است. ابوحمزه می گوید: دیدم حضرت دو رکعت نماز عجیبی خواندند و بعد از مسجد کوفه بیرون آمدند و مسیری را در پیش گرفتند من هم پشت سر ایشان حرکت می کردم تا اینکه نزدیک شتربانی که سیاه پوست است و با شترش ایستاده، رسیدند. از شتربان پرسیدم: این آقا کیست؟


1) . ابن طاووس، نقیب غیاث الدین سید عبد الکریم، فرحة الغری، ص46.

گفت: علی بن الحسین هستند. وقتی متوجه شدم حضرت کیست به روی دست و پای حضرت افتادم اما حضرت ممانعت نمودند و فرمودند: دیگر این کارها را نکن و من را بلند نمودند و فرمودند: ابوحمزه می خواهی به زیارت قبر جدم امیرالمؤمنین(علیه السلام)برویم؟ (در آن موقع قبر امیرالمؤمنین(علیه السلام)مخفی بوده است). مقداری راه رفتیم تا به منطقه ای رسیدیم که نور از آن جا متبلور بود وقتی که حضرت سجاد(علیه السلام)نزدیک قبر امیرالمؤمنین(علیه السلام)شدند پیاده شدند و دیدم که امام سجاد(علیه السلام)قدم های مبارک را آهسته برمی دارند و بعد شروع نمودند گریه کردن، (تعبیر، تعبیر عجیبی است) نگاه کردم دیدم امام سجاد(علیه السلام) به قبر مطهر صورت می کشند. (سجده، سجده خضوع است نه عبودیت)؛ ما هم اجازه داریم صورت به خاک بگذاریم و سجده کنیم.

روایت دیگری که در اینجا می آوریم و به آن اشاره می کنیم روایت ذیل است:

قال النجاشی: علی بن عبیدالله بن الحسین بن علی بن الحسین أبو الحسن: کان أزهد آل أبی طالب و أعبدهم فی زمانه، و اختص بموسی و الرضا (علیهما السلام)، و اختلط بأصحابنا الامامیة، و کان لما أراده محمد بن ابراهیم طبا طبا لأن یبایع له أبو السرایا بعده أبی علیه و رد الأمر الی محمد بن محمد بن زید بن علی. له کتاب فی الحج یرویه کله عن موسی بن جعفر (علیهما السلام)، أخبرنی أبی رحمه الله، قال: حدثناأبی، قال: حدثنا أبوالحسن علی بن ابراهیم

ابن محمد بن الحسن بن محمد بن عبیدالله بن الحسین بن علی بن الحسین الجوانی، قال: حدثنا جعفر بن عبد الله بن جعفر بن جعفر بن عبدالله، قال: حدثنا عبیدالله بن علی بن عبیدالله، عن أبیه، بکتابه(1). و قال الکشی: قَرَأْتُ فِي كِتَابِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ بُنْدَارَ بِخَطِّهِ: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ جَعْفَرٍ، قَالَ: قَالَ لِي عَلِيُّ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ أَشْتَهِي أَنْ أَدْخُلَ عَلَى قَالَ لِي عَلِيُّ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ: أَشْتَهِي أَنْ أَدْخُلَ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا(علیه السلام)أُسَلِّمُ عَلَيْهِ قُلْتُ فَمَا يَمْنَعُكَ مِنْ ذَلِكَ؟ قَالَ: الْإِجْلَالُ وَ الْهَيْبَةُ لَهُ، وَ أَتَّقِي عَلَيْهِ، قَالَ: فَاعْتَلَّ أَبُو الْحَسَنِ(علیه السلام)عِلَّةً خَفِيفَةً، وَ قَدْ عَادَهُ النَّاسُ، فَلَقِيتُ عَلِيَّ بْنَ عُبَيْدِ اللَّهِ فَقُلْتُ قَدْ جَاءَكَ مَا تُرِيدُ قَدِ اعْتَلَّ أَبُو الْحَسَنِ(علیه السلام)عِلَّةً خَفِيفَةً وَ قَدْ عَادَهُ النَّاسُ فَإِنْ أَرَدْتَ الدُّخُولَ عَلَيْهِ فَالْيَوْمَ، قَالَ: فَجَاءَ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ(علیه السلام)عَائِداً، فَلَقِيَهُ أَبُو الْحَسَنِ(علیه السلام)بِكُلِّ مَا يُحِبُّ مِنَ الْمَنْزِلَةِ وَ التَّعْظِيمِ ، فَفَرِحَ بِذَلِكَ عَلِيُّ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ فَرَحاً شَدِيداً، ثُمَّ مَرِضَ عَلِيُّ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ فَعَادَهُ أَبُو الْحَسَنِ(علیه السلام)وَ أَنَا مَعَهُ، فَجَلَسَ حَتَّى خَرَجَ مَنْ كَانَ فِي الْبَيْتِ، فَلَمَّا خَرَجْنَا أَخْبَرَتْنِي مَوْلَاةٌ لَنَا أَنَّ أُمَّ سَلَمَةَ امْرَأَةَ عَلِيِّ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ كَانَتْ مِنْ وَرَاءِ السِّتْرِ تَنْظُرُ إِلَيْهِ ، فَلَمَّا خَرَجَ خَرَجَتْ وَ انْكَبَّتْ عَلَى الْمَوْضِعِ الَّذِي كَانَ أَبُو الْحَسَنِ فِيهِ جَالِساً تُقَبِّلُهُ وَ تَتَمَسَّحُ بِهِ .


1) . موسوی خوئی، سید أبوالقاسم، معجم رجال الحدیث، ج 13، ح 8315.

قَالَ سُلَيْمَانُ ثُمَّ دَخَلْتُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ فَأَخْبَرَنِي بِمَا فَعَلَتْ أُمُّ سَلَمَةَ فَخَبَّرْتُ بِهِ أبو [أَبَا] الْحَسَنِ(علیه السلام). قَالَ يَا سُلَيْمَانُ إِنَّ عَلِيَّ بْنَ عُبَيْدِ اللَّهِ وَ امْرَأَتَهُ وَ وُلْدَهُ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ يَا سُلَيْمَانُ إِنَّ وُلْدَ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ :إِذَا عَرَّفَهُمُ اللَّهُ هَذَا الْأَمْرَ لَمْ يَكُونُوا كَالنَّاس.(1)

روایت از علی بن عبیدالله بن حسین بن علی بن ابیطالب (علیهم السلام)نوه امام سجاد(علیه السلام)نقل شده است: من می خواستم بروم خدمت امام رضا(علیه السلام)اما حیا می کردم روزی به من گفتند، حضرت رضا(علیه السلام)به مریضی مبتلا شده است و ما قصد داریم به عیادت حضرت برویم تو نیز اگر می خواهی با ما بیا، می گوید وقت را غنیمت شمردم و با آنها همراه شدم حضرت هم خیلی او را تحویل گرفتند و او را تکریم نمودند تا اینکه یک روز علی بن عبیدالله مریض شدند و امام رضا(علیه السلام)برای بازدید به منزل علی بن عبیدالله تشریف آوردند مدتی در خانه او نشستند آنقدر نشستند تا فقط امام رضا(علیه السلام)ماند و علی بن عبیدالله؛ وقتی که حضرت از جای خودشان بلند شدند ما هم با حضرت آمدیم بیرون بعد گزارش را زن علی بن عبیدالله نقل می نمایند می گوید: زن علی بن عبیدالله اندرونی بودند و از اندرونی حضرت را نگاه می کردند وقتی حضرت تشریف


1) . رجال الکشی، ص 594-593.

بردند؛ رفت و خودش را روی جایگاهی که حضرت نشسته بودند انداختند و شروع کرد بوسیدن؛ من این گزارش را به حضرت عرض کردم حضرت برای علی بن عبید الله دعا کردند و فرمودند: علی بن عبیدالله و آن زن از اهل بهشت هستند.

[این روایت در رابطه موضوع تبرک و خضوع و خشوع در زیارت در رجال کشی نقل شده است.]

توجه به زیارت نامه ها

چون به حرم و آستان رسول خدا(صل الله علیه و آله و سلم)یا امام(علیه السلام)رسید بایستد و اذن دخول بخواند، یعنی اجازه ورود بگیرد، چنان که خداوند می فرماید:

(يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاَّ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ ) ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید به خانه های پیغمبر داخل نشوید مگر آن که به شما اجازه داده شود.(1)

یکی از مسائلی که به عنوان آداب زیارت به آن توجه داده شده این است که ما بدانیم: من به هر طریقی که با امام بخواهم حرف بزنم اشکالی ندارد و روایاتی به این عنوان که با هر زبانی که خواستید با اهل بیت (علیهم السلام)حرف بزنید اشکال ندارد و حتی توصیه شده است؛ ولی


1) . أحزاب/53.

دستوری که اهل بیت (علیهم السلام)به ما داده اند با عبارات مختلف این است که وقتی به زیارت می روی زیارت نامه بخوانید، شاید من عربی بلد نباشم ولی خواندن زیارت نامه و گفتن این الفاظ یک خصوصیتی دارد و یک ویژگی در آن قرار داده اند، ولو اینکه من متوجه نباشم که چه می گویم و مهم تر از آن این که، مشغول خواندن که هستیم عین یک متن درسی به آن زیارت نامه نگاه کنم و فقط به عنوان یک متن عرفانی به آن نگاه نکنم؛ این ها درس است در زیارات، مخصوصاً زیارت جامعه، زیاراتی که ویژه حضرات معصومین (علیهم السلام)وارد شده است واقعا درس است و نکاتی دارد که ساعت ها می توان راجع به هر کدامش صحبت کرد، باید به عنوان این که در محضر امام(علیه السلام)ایستاده است عین کسی که درس یاد می گیرد به آن زیارات نگاه کند.

یکی از اساتید ما تعبیرش این گونه بود که وقتی به زیارت حضرات معصومین (علیهم السلام)مشرف می شوید اگر مثلاً فقط زیارت امین الله را از حفظ هستید و بلد هستید بخوانید، فقط یک زیارت امین الله نخوانید، وقتی زیارت می روید زیارات مختلف بخوانید یک مرتبه زیارت جامعه بخوانید و یک مرتبه زیارت مخصوصه بخوانید و یک مرتبه امین الله بخوانید و یک مرتبه عالیة المضامین بخوانید. سعی کنید زیارات مختلف را انتخاب کنید که از همۀ این زیارت نامه ها بهره مند شوید و درس های متنوع و مختلفی یاد بگیرید و فقط به خواندن یک زیارت

بسنده نکنید، و همچنین به الفاظ و کلمات زیارت نامه ها دقت داشته باشیم. گاهی بعضی از فرازهای زیارت نامه ها غوغایی است از مطالب و عرفان و سلوک و خیلی به انسان کمک می کند که بتواند معرفتش را بالا ببرد.

وقت بگذاریم که این زیارت نامه ها را بخوانیم و به معانی آن توجه کنیم اگر این طور زیارت نماییم و توجه داشته باشیم مثل کلاس درس برای ما می شود و ما هم محضر امام (علیه السلام)درس پس می دهیم و امام (علیه السلام)هم تفضل می نماید و دریچه های حکمت و معرفت را به روی انسان می گشاید ادب خواندن زیارت نامه را ما باید یاد بگیریم و زیاراتی که وارد شده و دستور به آن داده شده توجه و التفات به معانی و مضامین این زیارت نامه ها داشته باشیم تا مقامات و جایگاه حقیقی اهل بیت (علیهم السلام) برای ما مشخص شود و به آن کلمه ای که فرمودند: «عارفا بحقه» برسیم.

اختراع در دعا بدعت است

اشاره

یک روایتی را اینجا بیاورم مخصوصاً برای کسانی که اهل اختراع و من درآوردیات هستند و از خودشان می خواهند روی دین چیزهایی را اضافه کنند.

یک مدتی باب شده بود یک عده ای وقتی صلوات می فرستادند دنبالش یک یا علی هم می گفتند، خُب این را از کجا آوردی؟ خود این

باب می شود که فردا عده دیگری یا زهرا بگویند و عده دیگری یا زینب بگویند. ما دستور داده شده ایم به آنچه که اهل بیت (علیهم السلام)فرموده اند عمل نماییم یک جا فرموده اند بگویید: «استغفر الله»، یک جای دیگر فرموده اند بگویید: «أستغفرالله و أتوب الیه»، یک جای دیگر فرموده اند بگویید: «أستغفر الله ربی و أتوب الیه» هر جا یک دستوری دارد این طور نیست که ما بتوانیم کم و یا زیادش کنیم.

متنی است که در دعاهای مأثور خیلی معروف است که از پیامبر گرامی اسلام(صل الله علیه و آله و سلم)روایت شده است: اللَّهُمَّ أَغْنِنِي بِحَلَالِكَ عَنْ حَرَامِكَ وَ بِفَضْلِكَ عَمَّنْ سِوَاكَ. اما من در قنوت نمازم چون در حافظه ام مانده بود این قسمت را هم می خواندم و این عبارت را اضافه می کردم - و خیلی از بزرگان هم گفته اند و هیچ ایرادی هم ندارد _ [وَ بِطَاعَتِكَ عَنْ مَعْصِيَتِك]، این قسمت را من می خواندم از باب دعا فرقی نمی کند. اینکه مأثور باشد یا نباشد تا اینکه یکی از معمّرین مسجد که پیرمردی بود از تربیت شدگان مرحوم آیت اللّه حاج آقا محمد مقدّس، وکیل آیت اللّه العظمی بروجردی (قدس سره)، ایشان به من گفتند حاج آقا، این قسمت [ وَ بِطَاعَتِكَ عَنْ مَعْصِيَتِك] از دعا نیست و این قسمت وارد نشده است، گفتم این دعا هست، گفتند: دو مرتبه رجوع کنید.

وقتی مراجعه و بررسی کردم دیدم این قسمت جزء متن اصلی روایت نیست و جزء اختراعات من طلبه بوده است ایراد ندارد شرعاً اما آنچه وارد شده است را باید به آن متعبد شویم.

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بَكْرَانَ النَّقَّاشُ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْهَمْدَانِيُّ مَوْلَى بَنِي هَاشِمٍ قَالَ حَدَّثَنِي عُبَيْدُ بْنُ حُمْدُونَ الرَّوَّاسِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا حُسَيْنُ بْنُ نَصْرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ(علیه السلام)عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام)قَالَ: شَكَوْتُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(صل الله علیه و آله و سلم) دَيْناً كَانَ عَلَيَّ فَقَالَ يَا عَلِيُّ قُلِ اللَّهُمَّ أَغْنِنِي بِحَلَالِكَ عَنْ حَرَامِكَ وَ بِفَضْلِكَ عَمَّنْ سِوَاكَ فَلَوْ كَانَ عَلَيْكَ مِثْلُ صَبِيرٍ دَيْناً قَضَى اللَّهُ عَنْكَ وَ صَبِيرٌ جَبَلٌ بِالْيَمَنِ لَيْسَ بِالْيَمَنِ جَبَلٌ أَجَلَّ وَ لَا أَعْظَمَ مِنْهُ. (1)

حضرت علی(علیه السلام)فرمود: نزد پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم)از بدهی که داشتم، شکایت کردم. پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم)فرمودند: این دعا را بخوان: «اللَّهُمَّ أَغْنِنِي بِحَلَالِكَ عَنْ حَرَامِكَ وَ بِفَضْلِكَ عَمَّنْ سِوَاكَ »، ای علی! اگر به اندازه کوه صبیر بدهکار باشی، خدا آن را خواهد پرداخت. سپس امام باقر(علیه السلام)فرمود: این کوه بزرگ ترین کوه یمن است.


1) . صدوق، أمالی صدوق، ترجمه کمره ای، ج1، ص388؛ ترجمه هدایتی، ج2، ص93.

روایتی دیگر

عَنْ عَبْدِ الرَّحِيمِ الْقَصِيرِ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام)فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي اخْتَرَعْتُ دُعَاءً قَالَ دَعْنِي مِنِ اخْتِرَاعِكَ إِذَا نَزَلَ بِكَ أَمْرٌ فَافْزَعْ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ اللَّهِ(صل الله علیه و آله و سلم) وَ صَلِّ رَكْعَتَيْنِ تُهْدِيهِمَا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صل الله علیه و آله و سلم)قُلْتُ كَيْفَ أَصْنَعُ قَالَ تَغْتَسِلُ وَ تُصَلِّي رَكْعَتَيْنِ تَسْتَفْتِحُ بِهِمَا افْتِتَاحَ الْفَرِيضَةِ وَ تَشَهَّدُ تَشَهُّدَ الْفَرِيضَةِ فَإِذَا فَرَغْتَ مِنَ التَّشَهُّدِ وَ سَلَّمْتَ قُلْتَ اللَّهُمَّ أَنْتَ السَّلَامُ وَ مِنْكَ السَّلَامُ وَ إِلَيْكَ يَرْجِعُ السَّلَامُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ بَلِّغْ رُوحَ مُحَمَّدٍ مِنِّي السَّلَامَ وَ أَرْوَاحَ الْأَئِمَّةِ الصَّادِقِينَ سَلَامِي وَ ارْدُدْ عَلَيَّ مِنْهُمُ السَّلَامَ وَ السَّلَامُ عَلَيْهِمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ اللَّهُمَّ إِنَّ هَاتَيْنِ الرَّكْعَتَيْنِ هَدِيَّةٌ مِنِّي إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَأَثِبْنِي عَلَيْهِمَا مَا أَمَّلْتُ وَ رَجَوْتُ فِيكَ وَ فِي رَسُولِكَ يَا وَلِيَّ الْمُؤْمِنِينَ ثُمَّ تَخِرُّ سَاجِداً وَ تَقُولُ يَا حَيُّ يَا قَيُّومُ يَا حَيُّ لَا يَمُوتُ يَا حَيُّ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ يَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ أَرْبَعِينَ مَرَّةً ثُمَّ ضَعْ خَدَّكَ الْأَيْمَنَ فَتَقُولُهَا أَرْبَعِينَ مَرَّةً ثُمَّ ضَعْ خَدَّكَ الْأَيْسَرَ فَتَقُولُهَا أَرْبَعِينَ مَرَّةً ثُمَّ تَرْفَعُ رَأْسَكَ وَ تَمُدُّ يَدَكَ وَ تَقُولُ أَرْبَعِينَ مَرَّةً ثُمَّ تَرُدُّ يَدَكَ إِلَى رَقَبَتِكَ وَ تَلُوذُ بِسَبَّابَتِكَ وَ تَقُولُ ذَلِكَ أَرْبَعِينَ مَرَّةً ثُمَّ خُذْ لِحْيَتَكَ بِيَدِكَ الْيُسْرَى وَ ابْكِ أَوْ تَبَاكَ وَ قُلْ يَا مُحَمَّدُ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَشْكُو إِلَى اللَّهِ وَ إِلَيْكَ حَاجَتِي وَ إِلَى أَهْلِ بَيْتِكَ الرَّاشِدِينَ حَاجَتِي وَ بِكُمْ أَتَوَجَّهُ إِلَى اللَّهِ فِي حَاجَتِي ثُمَّ تَسْجُدُ وَ تَقُولُ يَا اللَّهُ يَا اللَّهُ حَتَّى يَنْقَطِعَ نَفَسُكَ صَلِّ عَلَى

مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افْعَلْ بِي كَذَا وَ كَذَا قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام)فَأَنَا الضَّامِنُ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ لَا يَبْرَحَ حَتَّى تُقْضَى حَاجَتُهُ.(1)

امام صادق(علیه السلام)به ایشان اجازه ندادند دعا را بخواند و فرمودند [دع ] رها کن اگر قرار باشد کسی دعا بگوید من هستم که این ویژگی را دارم و بعد حضرت سفارش نمودند هرگاه مشکل و سختی برایت پیش آمد به رسول الله(صل الله علیه و آله و سلم)پناه ببر و دستوری دادند که غسل کن و بعد وضو بگیر و بعد نماز بخوانی که خیلی دستور سختی است و بعد صد مرتبه این دعا را بخوان و بعد حضرت فرمودند: به خدا قسم! اگر کسی این نماز و دعا را بخواند هر مشکل و سختی که داشته باشد خداوند اجابت می کند.

پس ما نباید اختراع کنیم و همان چیزی که به ما دستور داده اند همان را انجام دهیم اگر این چنین زیارت نماییم و این توجهات را داشته باشیم بسیار به ما کمک خواهد نمود.

غسل

اشاره

پاکی اهل بیت (علیهم السلام)پاکی است که سرایت می کند در حالی که می دانید _ حالت پاکی حال سرایت نیست، ولی حالت مریضی و فساد سرایت


1) . کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج3، کتاب الصلاة باب صلاة الحوائج، ح 1، ص 476.

کننده است_، اما این خصوصیت در پاکی اهل البیت است که سرایت می کند.

وقتی من می خواهم به زیارت یک امام بروم اولین ادب این است که پاک باشم که این پاکی از پاکی ظاهر شروع می شود (وضو، غسل و ...) محدث نوری اولین چیزی که در مورد این مطلب می نویسد:

این است که با این غسل زیارت می توان نماز خواند. این غسل مربوط به طهارت باطن است بحث عمل جوانحی است نه جوارحی لذا دستور ویژه ای دارد این غسل کردن.

شیخ مفید می گوید:

اگر غسل زیارت نقض شد آن را دوباره انجام دهد.

بعضی می گویند:

غسل روز را می توان تا انتهای روز و غسل شب را می گویند تا ورود به صبح پابرجا است.

روایتی در اهمیت غسل

عَنْ أَبِي بَصِيرٍ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام)وَ أَنَا أُرِيدُ أَنْ يُعْطِيَنِي مِنْ دَلَالَةِ الْإِمَامَةِ مِثْلَ مَا أَعْطَانِي أَبُو جَعْفَرٍ(علیه السلام)فَلَمَّا دَخَلْتُ وَ كُنْتُ جُنُباً قَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ أَ مَا كَانَ لَكَ فِيمَا كُنْتَ فِيهِ شُغُلٌ تَدْخُلُ عَلَيَّ وَ أَنْتَ جُنُبٌ فَقُلْتُ مَا عَمِلْتُهُ إِلَّا عَمْداً فَقَالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلْتُ بَلى

وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي قَالَ نَعَمْ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ قُمْ فَاغْتَسِلْ فَقُمْتُ وَ اغْتَسَلْتُ وَ صِرْتُ إِلَى مَجْلِسِي وَ قُلْتُ عِنْدَ ذَلِكَ إِنَّهُ إِمَامٌ.(1)أبوبصیر می گوید: خدمت امام صادق(علیه السلام)رسیدم و می خواستم همان گونه که امام باقر(علیه السلام)نشانه امامت خود را بر من آشکار کرد، ایشان نیز نشانه ای از امامت خود بر من بنماید.

من با این نیت با حالت جنابت خدمت امام(علیه السلام)رسیدم.

امام(علیه السلام)[ که با علم الهی از حالت جنابت من، آگاهی یافت]، فرمود: ای ابا محمد! بر تو روا نیست که اگر کاری با ما داری، با حالت جنابت نزد من آیی !

گفتم: این کار را از روی عمد نکردم [و قصدم امتحان شما بود]!

فرمود: آیا [نسبت به امامت من] ایمان نداری؟

گفتم: چرا، اما می خواستم به اطمینان قلبی برسم.

فرمود: ای أبا محمد! برخیز و غسل کن.

برخاستم و غسل کردم و به منزل خود بازگشتم و در این حال با خود گفتم که ایشان واقعاً امام است.


1) . اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج2، ص188.

استثناء در غسل زیارت

غسل زیارت یعنی دست شستن از زندگی، در هر شرایطی که هستیم باید با حالت پاکی روحی و ظاهری خدمت ائمه (علیهم السلام)برسیم فقط یک جا استثناء دارد که بدون غسل می توان به زیارت امام معصوم(علیه السلام)رفت و آن در جایی است که برای اولین مرتبه می خواهی به زیارت امام حسین(علیه السلام)بروی.

امام صادق(علیه السلام)فرمودند:

إِذَا زُرْت أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام)فَزُرْهُ وَ أَنْتَ حَزِينٌ مَكْرُوبٌ شَعِثٌ مُغْبَرٌّ جَائِعٌ عَطْشَانُ فَإِنَّ الْحُسَيْنَ(علیه السلام)قُتِلَ حَزِيناً مَكْرُوباً شَعِثاً مُغْبَرّاً جَائِعاً عَطْشَاناً وَ اسْأَلْهُ الْحَوَائِجَ وَ انْصَرِفْ عَنْهُ وَ لَا تَتَّخِذْهُ وَطَناً.(1)

هرگاه آهنگ زیارت امام حسین(علیه السلام)نمودی او را غمناکانه، اندوه مندانه، پریشان موی، غبارآلود، گرسنه و تشنه زیارت نما؛ زیرا امام حسین(علیه السلام)غمناکانه، اندوه مندانه، پریشان موی، غبارآلود، گرسنه و تشنه به شهادت رسید. نیازهای خویش را از او بخواه و بازگرد و آنجا را وطن خویش قرار نده و در کربلا زیاد نمانید که عظمت کربلا از بین برود.


1) . شیخ صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ح21، ص188.

حدیثی جامع در أهم آداب زیارت

در آداب زیارت یکی از جامع ترین روایاتی که در این زمینه وجود دارد روایت محمد بن مسلم است گرچه این روایت در مورد زیارت حضرت أبا عبدالله الحسین(علیه السلام)است اما آن را می توان به تمام ائمه (علیهم السلام)سرایت داد.

محمد بن مسلم شخصیت بزرگی است که از اصحاب امام محمد باقر و امام جعفر صادق (علیهما السلام)به شمار می آیند.

امام صادق(علیه السلام)تعبیر عجیبی برای محمد بن مسلم به کار برده اند:

مَا كَانَ أَحَدٌ مِنَ الشِّيعَةِ أَفْقَهَ مِنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ؛(1)هیچ یک از محدثان شیعی، فقیه تر از محمد بن مسلم نیست.

در بین اصحاب اجماع دارای مقام بالایی بوده است و یکی از ارکان است. بیش از چهل و شش هزار حدیث از او نقل شده است، حدیث شیعه و فقه شیعه مدیون محمد بن مسلم است.

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام)قَالَ: قُلْتُ لَهُ إِذَا خَرَجْنَا إِلَى أَبِيكَ أَ فَلَسْنَا فِي حَجٍّ؟ قَالَ: بَلَى، قُلْتُ فَيَلْزَمُنَا مَا يَلْزَمُ الْحَاجَّ؟ قَالَ: مَا ذَا؟ قُلْتُ مِنَ الْأَشْيَاءِ الَّتِي يَلْزَمُ الْحَاجَّ؟ قَالَ : يَلْزَمُكَ حُسْنُ الصِّحَابَةِ لِمَنْ يَصْحَبُكَ وَ يَلْزَمُكَ قِلَّةُ الْكَلَامِ إِلَّا بِخَيْرٍ وَ يَلْزَمُكَ كَثْرَةُ ذِكْرِ اللَّهِ وَ يَلْزَمُكَ نَظَافَةُ الثِّيَابِ وَ يَلْزَمُكَ الْغُسْلُ قَبْلَ أَنْ تَأْتِيَ


1) . طوسی، محمدبن حسن، رجال کشی، ج1، ص391.

الْحَيْرَ وَ يَلْزَمُكَ الْخُشُوعُ وَ كَثْرَةُ الصَّلَاةِ وَ الصَّلَاةُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ يَلْزَمُكَ التَّوْقِيرُ لِأَخْذِ مَا لَيْسَ لَكَ وَ يَلْزَمُكَ أَنْ تَغُضَّ بَصَرَكَ وَ يَلْزَمُكَ أَنْ تَعُودَ عَلَى أَهْلِ الْحَاجَةِ مِنْ إِخْوَانِكَ إِذَا رَأَيْتَ مُنْقَطِعاً وَ الْمُوَاسَاةُ وَ يَلْزَمُكَ التَّقِيَّةُ الَّتِي قِوَامُ دِينِكَ بِهَا وَ الْوَرَعُ عَمَّا نُهِيتَ عَنْهُ وَ الْخُصُومَةِ وَ كَثْرَةِ الْأَيْمَانِ وَ الْجِدَالِ الَّذِي فِيهِ الْأَيْمَانُ فَإِذَا فَعَلْتَ ذَلِكَ تَمَّ حَجُّكَ وَ عُمْرَتُك.(1)

به نقل از محمد بن مسلم : به امام(علیه السلام)عرض کردم: اگر به زیارت پدر شما برویم حج انجام داده ایم؟ فرمود: بله. پرسیدم: پس آنچه بر حاجی لازم است بر ما نیز لازم است؟ فرمود: چه چیز؟ عرض کردم: چیزهایی که برای حاجی لازم است.

فرمود: لازم است با همسفرت خوش رفتار باشی، لازم است کمتر حرف بزنی، مگر در خیر و خوبی، لازم است بسیار به یاد خدا باشی، لازم است لباست تمیز باشد، لازم است بیش از رسیدن به حائر(حسینی) غسل کنی، لازم است خاشع باشی و نماز زیاد بخوانی و بر محمد و آل محمد زیاد صلوات بفرستی، لازم است از برداشتن آنچه مال تو نیست خودداری کنی ، لازم است چشمت را (از حرام) فرو بندی، اگر دیدی یکی از برادران همسفرت توشه اش تمام شده و از سفر باز


1) . مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج 98 ، کتاب المزار، ح11، ص142.

مانده لازم است به او رسیدگی و کمک مالی کنی. لازم است تقیه را که قوام و استحکام دین تو به آن است، رعایت کنی و از منهیات وستیزه و جر و بحث و قسم خوردن زیاد و جدال و بحث که در آن سوگند خورده شود، دوری کنی. پس اگر اینها را رعایت کردی حج و عمره تو به طور کامل انجام شده است.

این روایت از جامع ترین روایات در آداب زیارت است.

گریستن

اشاره

یکی دیگر از آداب زیارت این است که وقتی مقابل قبر حجت خدا قرار گرفتی گریه کنی. که در اینجا به دو روایت اشاره می کنیم:

حَدَّثَنِي صَفْوَانُ الْجَمَّالُ أَنَّهُ قَالَ: خَرَجْتُ مَعَ الصَّادِقِ(علیه السلام)مِنَ الْمَدِينَةِ أُرِيدُ الْكُوفَةَ فَلَمَّا جُزْنَا بَابَ الْحِيرَةِ قَالَ يَا صَفْوَانُ قُلْتُ لَبَّيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ تُخْرِجُ الْمَطَايَا إِلَى الْقَائِمِ وَ جِدَّ الطَّرِيقَ إِلَى الْغَرِيِّ قَالَ صَفْوَانُ فَلَمَّا صِرْنَا إِلَى قَائِمِ الْغَرِيِّ أَخْرَجَ رِشَاءً مَعَهُ دَقِيقاً قَدْ عُمِلَ مِنَ الْكِنْبَارِ ثُمَّ تَبَعَّدَ مِنَ الْقَائِمِ مَغْرِباً خُطًى كَثِيرَةً ثُمَّ مَدَّ ذَلِكَ الرِّشَاءَ حَتَّى انْتَهَى إِلَى آخِرِهِ فَوَقَفَ ثُمَّ ضَرَبَ بِيَدِهِ إِلَى الْأَرْضِ فَأَخْرَجَ مِنْهَا كَفّاً مِنْ تُرَابٍ فَشَمَّهُ مَلِيّاً ثُمَّ أَقْبَلَ يَمْشِي حَتَّى وَقَفَ عَلَى مَوْضِعِ الْقَبْرِ الْآنَ ثُمَّ ضَرَبَ بِيَدِهِ الْمُبَارَكَةِ إِلَى التُّرْبَةِ فَقَبَضَ مِنْهَا قَبْضَةً ثُمَّ شَهَقَ شَهْقَةً حَتَّى ظَنَنْتُ أَنَّهُ فَارَقَ الدُّنْيَا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ هَاهُنَا وَ اللَّهِ مَشْهَدُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام)ثُمَّ خَطَّ تَخْطِيطاً

فَقُلْتُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا مَنَعَ الْأَبْرَارَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ مِنْ إِظْهَارِ مَشْهَدِهِ قَالَ حَذَراً مِنْ بَنِي مَرْوَانَ وَ الْخَوَارِجِ أَنْ تَحْتَالَ فِي أَذَاه ... (1)

صفوان جمال از امام صادق(علیه السلام)نقل می کند که چون با حضرت صادق(علیه السلام)وارد کوفه شدیم فرمود: ای صفوان شتر را بخوابان که این نزدیک قبر جدم امیرالمؤمنین(علیه السلام)است. پس فرود آمدند و غسل نمودند و لباس را تغییر دادند و پاها را برهنه نمودند و فرمودند تو نیز چنین کن. پس به جانب نجف روانه شدند و فرمودند: گام ها را کوتاه بردار و سر را به زیر انداز که حق تعالی برای تو به عدد هر گامی که بر می داری صد هزار حسنه می نویسد و صد هزار گناه محو می نماید. پس آن حضرت می رفتند و من هم می رفتم همراه آن حضرت با آرامش دل و بدن و تسبیح و تنزیه و تهلیل خدا، تا رسیدیم به تلها (تپه های مورد نظر) پس ایشان به جانب راست و چپ نظر کردند و با چوبی که در دست داشتند خطی کشیدند. سپس فرمودند: جستجو نما.


1) . ابن طاووس، النقیب غیاث الدین السید عبدالکریم، فرحة الغری فی تعیین قبر امیر المومنین علی بن ابیطالب (علیهما السلام)فی النجف، صص93-92؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج97 ، کتاب المزار، ح 15، ص 279.

پس طلب کردم اثر قبری یافتم وقتی کنار قبر قرار گرفت در این هنگام خود را روی قبر انداخت و بر امیر مؤمنان(علیه السلام)سلام کرد و گریه اش بالا گرفت و آب دیده بر روی مبارکش جاری شد (اشک حضرت جاری شد) و فرمود: انا لله و انا الیه راجعون، السلام علیک أیها الوصی.... سپس خود را به قبر چسبانید و گفتند: بابی أنت و امی یا امیر المؤمنین سپس برخاست و بالای سر آن حضرت چند رکعت نماز خواند و من نیز نماز خواندم و عرض کردم: ای فرزند رسول خدا ! این قبر کیست؟ فرمود: این قبر جدم امیر مؤمنان علی بن ابیطالب (علیهما السلام)است. صفوان می گوید: به آن حضرت گفتم: اجازه می دهید اصحاب خود را خبر دهم از اهل کوفه و نشان دهم به آنها این قبر را. فرمودند: بله و چند درهم دادند که من قبر را مرمت و تعمیر نمودم.

گریه برای چه؟

اول بر این گریه کنیم که ما در انجام وظیفه خودمان کوتاهی نموده ایم تا آنجا که در کنار قبر مطهر امام رضا (علیه السلام)زنان با پای برهنه و نیمه عریان و موهای پیدا و ناخن بلند و لاک زده ظاهر می شوند و مجبور شده اند

عده ای را قرار بدهند که به این گونه افراد تذکر بدهند که حجابتان را رعایت کنید.

مورد دیگر برای مصائب اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام)باید گریه کنیم و مثلا در زیارت ناحیه به صورت خاص به مصائب امام حسین(علیه السلام)اشاره دارد.

نیابت در زیارات

یکی از چیزهایی که ارزش زیارت ما را بالا می برد این هست که از معصومین (علیهم السلام)نیابت کنیم.

یکی از مراجع بزگوار شیعه آیت الله العظمی وحید خراسانی (دام ظله) هستند هر موقع دوستان برای انجام مراسم حج خدمت این مرجع بزرگوار می رسیدند، به این روایت اشاره می نمودند که برای حضرت زهرا (علیها السلام) طواف انجام دهند. یکی از کارهایی که اوتاد و اهل معنا به آن سفارش نموده اند این است که انسان عمل را به نیابت از امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) انجام دهد و بعد ثوابش را به حضرت زهرا (علیها السلام) هدیه نماید که جمع بین امام زمان و حضرت زهرا (علیها السلام) هست و زیارت ما ارزش بسیاری پیدا می کند.

روایت دیگری که قوی و صحیح السند است را در اینجا نقل می نماییم. علی بن مهزیار نقل نموده است (این علی بن مهزیار غیر از آن علی بن مهزیار اهوازی است که خدمت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) رسید و شخصیت بزرگی

بوده است که در یکی از تشرفات خدمت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) رسید و حضرت فرمودند: سه روز مهمان ما باش که _ ما برای احدی نداریم که سه روز مهمان حضرت بوده باشد_).

این [علی بن مهزیار] محضر چهار امام را درک کرده است. امام موسی کاظم و امام رضا وامام جواد و امام هادی (علیهم السلام)و 33 کتاب دارد که شیخ طوسی او را توثیق نموده است. [موسی بن القاسم] هم از ثقات هست که محضر سه امام یعنی امام موسی کاظم و امام رضا و امام جواد (علیهم السلام)را درک کرده است. این روایت، روایت صحیحی است که علماء از آن در باب مستحبات استفاده و به آن عمل نموده اند.

عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ الثَّانِي(علیه السلام)قَدْ أَرَدْتُ أَنْ أَطُوفَ عَنْكَ وَ عَنْ أَبِيكَ فَقِيلَ لِي: إِنَّ الْأَوْصِيَاءَ لَا يُطَافُ عَنْهُمْ، فَقَالَ بَلَى: طُفْ مَا أَمْكَنَكَ فَإِنَّ ذَلِكَ جَائِزٌ. ثُمَّ قُلْتُ لَهُ بَعْدَ ذَلِكَ بِثَلَاثِ سِنِينَ: إِنِّي كُنْتُ اسْتَأْذَنْتُكَ فِي الطَّوَافِ عَنْكَ، وَ عَنْ أَبِيكَ فَأَذِنْتَ لِي فِي ذَلِكَ، فَطُفْتُ عَنْكُمَا مَا شَاءَ اللَّهُ، ثُمَّ وَقَعَ فِي قَلْبِي شَيْ ءٌ فَعَمِلْتُ بِهِ. قَالَ: وَ مَا هُوَ؟ قُلْتُ: طُفْتُ يَوْماً عَنْ رَسُولِ اللَّهِ(صل الله علیه و آله و سلم)فَقَالَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ: صَلَّى اللَّهُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ. وَ الْيَوْمَ الثَّانِيَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام)ثُمَّ طُفْتُ الْيَوْمَ الثَّالِثَ عَنِ الْحَسَنِ(علیه السلام)وَ الْيَوْمَ الرَّابِعَ عَنِ الْحُسَيْنِ (علیه السلام)وَ الْيَوْمَ الْخَامِسَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(علیه السلام)وَ الْيَوْمَ السَّادِسَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِرِ(علیه السلام)وَ الْيَوْمَ السَّابِعَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ (علیهما السلام)وَ

الْيَوْمَ الثَّامِنَ عَنْ أَبِيكَ مُوسَى(علیه السلام)وَ الْيَوْمَ التَّاسِعَ عَنْ أَبِيكَ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى (علیهما السلام)وَ الْيَوْمَ الْعَاشِرَ عَنْكَ يَا سَيِّدِي. وَ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ أَدِينُ اللَّهَ بِوَلَايَتِهِمْ فَقَالَ إِذَنْ وَ اللَّهِ تَدِينَ اللَّهَ بِالدِّينِ الَّذِي لَا يَقْبَلُ مِنَ الْعِبَادِ غَيْرَهُ. قُلْتُ: وَ رُبَّمَا طُفْتُ عَنْ أُمِّكَ فَاطِمَةَ (علیها السلام) وَ رُبَّمَا لَمْ أَطُفْ. فَقَالَ: اسْتَكْثِرْ مِنْ هَذَا فَإِنَّهُ أَفْضَلُ مَا أَنْتَ عَامِلُهُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ.(1)

علی بن مهزیار از موسی بن القاسم روایت کرده که گفت: به حضرت جواد(علیه السلام)عرض کردم، من اراده کرده ام که از جانب شما و پدرت، طواف انجام بدهم. بعضی گفتند برای اوصیاء طواف انجام دادن، جایز نیست. حضرت فرمودند: بلکه طواف انجام بده، آنچه ممکنت شود.همانا این مطلب جایز است.

راوی گفت: بعد از سه سال دیگر، خدمت آن حضرت عرض کردم: چند سال قبل از شما رخصت طلبیدم در باب طواف کردن برای شما و پدرت. شما مرا اذن دادید. پس من طواف کردم برای تو و پدرت، آنچه خدا خواسته باشد. سپس واقع شد در دلم چیزی و به آن عمل کردم. فرمود: آن چه بود؟ عرض کردم: روزی برای رسول خدا(صل الله علیه و آله و سلم)طواف انجام دادم.


1) . مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج50، ح15، ص102؛کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج4، ص314؛ طوسی، محمد بن نعمان، تهذیب الأحکام، ج5، ص450؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج11، ص201.

حضرت تا اسم پیغمبر را شنید، سه مرتبه فرمود: صلی الله علی رسول الله. پس گفتم: روز دیگر برای امیرالمؤمنین (علیه السلام) طواف کردم، روز دیگر برای امام حسن(علیه السلام)، روز دیگر برای امام حسین(علیه السلام)، به همین صورت، هر روز بعد را، برای امامی طواف انجام دادم؛ تا روز دهم برای شما طواف انجام دادم. ای سید من! این جمعیت را که ذکر می کنم آنچنان کسانی هستند که ولایت ایشان را دین خود قرار داده ام. حضرت فرمود: در این هنگام به دینی متدیّن شدی که حق تعالی از بندگان، غیر آن را قبول نمی کند. پس گفتم: و بسا باشد که برای مادرت فاطمه (علیها السلام) طواف انجام دادم و بسا هم طواف انجام ندادم. حضرت فرمود: این کار را بسیار انجام بده! همانا این کار، افضل چیزهایی است که به آن عمل می کنی، ان شالله.

برکات زیارت با آداب

حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی (دام ظله) نقل می کردند(1)

در آن اوایل که طلبه شده بودم در مشهد به مدرسه حاج حسن رفتم نزدیک حرم مطهّر امام رضا(علیه السلام)، شیخی مسئول این مدرسه بود که از اهل معنا


1) . سخنرانی در سال 1372 شمسی ایراد نموده اند و صوتشان موجود است.

بود و معروف بود به میرزا حبیب الله گلپایگانی در بین مردم مشهور و معروف نبوده است اما اهل معنا او را می شناختند و گاهی برای طلاب درس اخلاق بیان می کرد و حالات عرفانی عجیبی داشت که از حالات او این بود که چهل سال هر شب قبل از اذان صبح بیدار می شد و پشت درب حرم مطهّر امام رضا(علیه السلام)جا نماز خودش را پهن می کرد و نماز شبش را آنجا می خواند و وقتی درب حرم باز می شد، اولین نفری که وارد بر امام رضا می شد میرزا حبیب الله گلپایگانی بود.

خیلی مهم است که انسان چهل سال هر شب قبل از اذان صبح مقید به آداب باشد آن هم آداب مستحبی زیارت و به اینجا رسید که به هر مریضی، دست می کشید بلافاصله شفا پیدا می نمود و آن درد آرام می شد.

آیت الله العظمی وحید خراسانی (دام ظله) می فرماید: در یکی از سفرها، بعد از اینکه از نجف بازگشتم به مشهد رفتم تا سری به میرزا حبیب الله گلپایگانی بزنم و از ایشان سؤال نمودم که چطور شد که به این مقام و مرتبه رسیدی؟ میرزا حبیب الله در جواب گفت:

من به بیماری سختی مبتلا شدم و بعد از اینکه من را به بیمارستان بردند و چند روز در بیمارستان بودم رو کردم به قبه امام رضا(علیه السلام)، در آنجا دلم شکست و به امام رضا(علیه السلام)عرضه داشتم یا علی بن موسی الرضا! چهل سال، من اولین نفری

بودم که هر روز وارد حرم مطهّر شما می شدم یابن رسول الله! دستم را بگیرید و نگذارید من اینجا بمانم. بعد در ادامه گفت: یک مرتبه اوضاع و احوال تغییر کرد آنچنان که نه خواب بودم و نه بیدار دیدم در یک باغ و باغستانی هستم و تختی گذاشته اند و امام رضا(علیه السلام)روی این تخت نشسته اند و من هم کنار حضرت نشسته ام بدون اینکه حضرت حرفی بزنند دست بردند بالای سر مبارکشان و با دست مبارک یک دسته و قبضه گل به من دادند و من هم آنها را گرفتم و بعد به حالت طبیعی برگشتم. از آن روز به بعد دستم را روی هر دردی که داشتند، گذاشتم بلافاصله درد آرام گرفت و برطرف شد. این اکسیر اعظم است که دستش را روی هر دردی می گذارد آن درد آرام می گیرد.

در ادامه آیت الله العظمی وحید خراسانی (دام ظله) از قول میرزا حبیب الله گلپایگانی نقل نمودند که: من دستم را روی هر دردی می گذاشتم آن درد برطرف می شد اما از موقعی که با اهل گناه و ارباب معصیت مصافحه نمودم اثر دستم کم شده و باید بیشتر دعا نمایم تا اثر دستم برگردد که آن درد برطرف شود.(1)


1) . ناقل این داستان حجت الاسلام آقای سید علی فقیه امامی زیدعزه است.

پوشیدن لباس پاک و استعمال عطر

پوشیدن لباس پاک و نو، که بهتر است سفید رنگ باشد و خوشبو نمودن خود با مواد معطر، جز در اولین زیارت حضرت سید الشهداء حسین بن علی (علیهما السلام)، سفارش شده است.

تسبیح و صلوات

با تسبیح و ستایش آفریدگار متعال زبان را به ذکر و دل را به عظمت الهی مشغول گرداند و همچنین با فرستادن صلوات بر محمد و آل محمد حق ولایت و هدایت آنها را سپاس گوید.

خواندن تکبیر قبل از زیارت

چون قبر مطهر را دید پیش از شروع به خواندن زیارت تکبیر بگوید و خدای تعالی را به بزرگی یاد کند.

در زیارت جامعه کبیره وارد شده است که قبل از خواندن زیارت، یکصد مرتبه «الله اکبر» گفته شود که ظاهراً حکمت تکبیر قبل از خواندن زیارت این باشد که از پیدا شدن حالت مبالغه یا غفلت از عظمت حق تعالی جلوگیری شود.

منابع

قرآن الکریم

1.الاحتجاج فی اهل اللجاج، طبرسی، أحمد بن علی، مشهد، نشر مرتضی، مصحح محمد باقر خرسان، 1403ق.

2.اصول الکافی، کلینی، محمد بن یعقوب، به تصحیح غفاری، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1407ق.

3.بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، مجلسی، محمد باقر، دار احیاء التراث العربی، بیروت- لبنان، 1403ق- 1983م.

4.البرهان فی تفسیر القرآن، بحرانی، سید هاشم، قم، دارالتفسیر، بنیاد بعثت، 1375ش-1417ق.

5.تکالیف الأنام فی غیبة الامام، صدر الاسلام همدانی، میرزا علی اکبر، موسسة الذریعة الی احیاء تراث الشیعة،

6.ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، صدوق، أبی جعفر محمد بن علی ابن الحسین بن موسی بن بابویه قمی، ترجمه ابراهیم محدث بندر ریگی، نشر اخلاق، چاپ چهارم، 1379ش.

7.

جامع الأخبار، شعیری، محمد بن محمد، مطبعۀ حیدریۀ، نجف، چاپ اول، بی تا.

8.

رجال کشی، طوسی محمد بن حسن، چاپ موسسه آل البیت.

9.

دعائم الاسلام، نعمان بن محمد مغربی، ابن حیون، قم، موسسة آل البیت، 1385ق.

10.

علل الشرایع، الشیخ الصدوق، أبی جعفر محمد بن علی ابن الحسین بن موسی بن بابویه القمی، منشورات المکتبة الحیدریة، النجف، 1385ق- 1966م.

11.

فرحة الغری،ابن طاووس،النقیب غیاث الدین السید عبد الکریم، منشورات الرضی، قم- ایران، بی تا.

12.کشف المحجة لثمرة المهجة، بن طاووس، رضی الدین، أبی القاسم، علی بن موسی بن جعفر بن محمد، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، 1411ق، 1375ش.

13.کشف الغمة فی معرفة الأئمة، اربلی، علی بن عیسی، ناشر بنی هاشمی، تبریز _ایران، 1381ق.

14.

مفاتیح الجنان، قمی، عباس، قم، موسسه فرهنگی انتشاراتی حضور، بی تا.

15.

معجم رجال الحدیث، سید أبوالقاسم موسوی خوئی، چاپ پنجم، 1413ق- 1992م.

16.مصباح المتهجد، طوسی، أبوجعفر، محمد بن حسن، بیروت، موسسة فقه الشیعه، چاپ اول، 1411 ق.