الگوی فقهی تحلیل و مهار تورم

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

126/6/1

الگوی فقهی تحلیل و مهار تورم

محورهای جلسه

1.

روش تحقیق فقهی در حوزه مسائل اقتصادی و مسئله تورم چگونه است؟

2.

تحلیلهای ناقص مشهور درباره توزم کدام است؟ و چه اشکالاتی بر آنها وارد است؟

3.

نظریه فقه المکاسب برای تحلیل و مهار تورم چیست؟

4 تصمیمات زیر ساختی فقه المکاسب برای مهار تورم کدام است؟

شورای راهبردی

الگوی پیشرفت اسلامی

20 اردیبهشت ماه 1402

اشاره

بسم الله الرحمن الرحیم

وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيَّ قَاتَلَ مَعَهُ رِيتُونَ كَثيرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَكَانُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ

سوره مبارکه آل عمران، آیه 146

و چه بسیار از پیامبرانی که مردان الهی فراوانی به همراه آنان ،جنگیدند، پس در مقابل آنچه در راه خدا به آنان رسید سستی نکردند و ناتوان نشدند و سر تسلیم و ذلت ف--رود نیاوردند؛ و خدا شکیبایان را دوست دارد

شناسنامه

متن پیش رو صد و بیست و ششمین مکتوب از نوع ششم محصولات مرتبط با نقشه الگوی پیشرفت اسلامی (پیاده (فوری) است. محتوای این محصول متن پیاده شده گفتگوی حجت الاسلام و المسلمین علی کشوری دبیر شورای راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی در نشست تخصصی تبیین الگوی فقهی تحلیل و مهار تورم ایراد شده است. این نشست در تاریخ 20 اردیبهشت ماه 1402 در شهر مبارک قم برگزار شده است. شایان ذکر است که بحث از الگوی فقهی تحلیل و مهار تورم، زیر مجموعه مباحث "فقه المكاسب" است. ضمناً بحث حاضر حاوی جدول تصمیم مشتمل بر چهار تصمیم) میباشد. پیشنهاد می شود این جزوه در قطع رحلی به انتشار برسد.

عکس

-7

فهرست مطالب:

مقدمه: مروری اجمالی بر سرفصل‌ها و سوالات مطرح در جلسه 1

1. سرفصل اول: روش تحقیق فقهی در حوزه مسائل اقتصادی و مسئله تورّم چگونه است؟ 7

1/1. کارآمدی روش تحقیق فقهی در حوزه مسائل اقتصادی و مسئله تورّم (به دلیل وجود "اِشراف" و "جامعیت")، نسبت به گزاره‌های اقتصاد کلان؛ ویژگی مهم روش تحقیق فقهی. 7

1/1/1. استنباط 10دسته اطلاعات نسبت به یک شیئ یا یک مسئله از قرآن و روایات (در مدرسه هدایت)؛ دلیلی بر اثبات "جامعیتِ" و در نتیجه "کارآمدیِ" روش تحقیق فقهی. 8

1/1/1/1. اطلاعات در مورد حیث تسخیر اشیاء، خصلت‌های حاکم بر تَکَوُّن اشیاء، بنیاد و منبع ساختِ اشیاء، مطالعه زمان دستیابی و تنزیل اشیاء، حمایت‌های خداوند از اشیاء، زینت‌ها و زیبایی‌های اشیاء، حرکت‌ها و تغییرات متصور درباره اشیاء، معیار طبقه‌بندی و وزن‌دهی به اشیاء، ساختار تسلط خداوند بر اشیاء، نفی تشبیه اشیاء به خداوند؛ مصادیق 10دسته اطلاعات شارع در مورد یک شیئ یا یک مسئله (بر اساس استنباط مدرسه هدایت) 10

2/1/1. عدم تبیینِ "ساختار جامعیت شارع" توسط اخباریون شیعه؛ نقصی بزرگ در اثبات ادعای "جامعیت" و "کارآمدیِ" فقه شیعه. 11

3/1/1. اشکال و شبهه: ضعف(عدم ظرفیت) عرف زمان تخاطب؛ عامل عدم تبیین جامع شارع از اشیاء. 13

1/3/1/1. پاسخ اشکال: عدم تبیین و استنباط ساختار توصیف شارع از اشیاء؛ منشأ ایجاد اشکال. 14

2. سرفصل دوم: تحليل‌هاي ناقص مشهور درباره تورّم کدام است؟ و چه اشکالاتی بر آنها وارد است؟ 18

1/2. نکته مقدماتی بحث: ایجاد اختلال در فرآیند تبادل بین بایع(طرف عَرضه) و مشتری(طرف تقاضا)؛ منشأ ایجاد تورّم(گرانی) 18

2/2. چهار نمونه از تحلیل‌های بخشی در مورد فرآیند و علت اصلی وقوع تورّم: 23

1/2/2. تحلیل اول: عدم تحقق وضعیت اشتغال کامل در کشور (و در نتیجه: ایجاد اختلال در طرف عَرضه)؛ علت اصلی وقوع تورّم 23

2/2/2. تحلیل دوم: کسري بودجه دولت و بالتَبَع: استقراض از بانک مرکزي و بالتَبَع: افزايش پايه پولي (و درنتیجه: تحریک و ایجاد اختلال در طرف تقاضا)؛ علت اصلی وقوع تورّم 24

3/2/2. تحلیل سوم: اتفاقات سیاسی و روانی در کشور (و در نتیجه: ایجاد اختلال در طرف تقاضا)؛ علت اصلی وقوع تورّم 32

4/2/2. تحلیل چهارم: عدم رعایت فاصله طبقاتی در مصرف؛ علت اصلی وقوع تورّم (در کشور ایران) 36

3/2. آسیب‌شناسیِ بخشی و ناقص از عوامل موثر بر وقوع تورّم؛ مهم‌ترین مسئله و اشکال در تحلیل‌های مشهور از تورّم 38

4/2. آسیب‌شناسیِ کامل (مبتنی بر اشراف) از عوامل مؤثر بر وقوع تورّم؛ مهم‌ترین ویژگی تحلیل فقهی از تورّم 42

1/4/2. برخورد شدید با مُحتَکِر، تاکید بر اجرای حکم شریف اِقاله، مذمّت و برخورد شدید با کم‌فروشی، ساخت بازارهای موقّت؛ برخی از راهکارهای فقهی (مبتنی بر اشراف) برای مهار تورّم 42

3. سرفصل سوم: نظريه فقه‌المکاسب براي تحليل و مهار تورّم چيست؟ 49

1/3. مدیریت و تقویت روابط بایع(طرف عَرضه) و مشتری(طرف تقاضا) از طریق شبکه‌ای و غیرمتمرکزکردنِ عَرضه و تقاضا (شکستن انحصار)؛ روح حاکم بر تدابیر شارع برای مهار تورّم 49

1/1/3. غیرمتمرکزکردنِ الگوی تولید (و در نتیجه: تقویت طرف عَرضه)؛ اولین تدبیر برای مهار تورّم. 50

1/1/1/3. تاکید شارع بر تولید نان در خانه؛ یکی از شواهد غیرمتمرکزبودنِ تولید در نزد شارع. 50

2/1/1/3. تاکید شارع بر نگهداری حیوانات خانگی؛ یکی دیگر از شواهد غیرمتمرکزبودنِ تولید در نزد شارع 51

2/1/3. غیرمتمرکزکردنِ الگوی توزیع به محوریت بازارهای موقّت (و در نتیجه: تقویت طرف عرضه)؛ دوّمین تدبیر برای مهار تورّم. 57

1/2/1/3. راه‌اندازی توزیع غیرمتمرکز و محله‌ای، ساخت بازارهای موقّت رایگان، و عمومی‌سازی تجارت؛ نمونه‌هایی از راه‌حل‌های فقه‌المکاسب برای مردمی‌شدنِ اقتصاد 58

3/1/3. اجرای طبقه‌بندی فقهی مشاغل؛ سوّمین تدبیر برای مهار تورّم. 60

1/3/1/3. تغییر نظام ارزشی مردم نسبت به مشاغل به‌وسیله آموزش "مشاغل برتر" در مدارس؛ اولین قدم برای اجرای طبقه‌بندی فقهی مشاغل. 60

4/1/3. خارج‌کردن زمین، باغ و خانه از سبد کالاهای تجاری؛ چهارمین تدبیر برای مهار تورّم. 62

1/4/1/3. عدم بهره‌گیری از جهاد تبیین (تغییر نظام ارزشی) و استفاده از جبر و قانون + هدایت اموال مردم به سمت تولید صنعتی و متمرکز؛ دو اشکال مهم بر "طرح مالیات بر سوداگریِ" دولت برای کنترل بازار مسکن. 64

5/1/3. راه‌اندازی آموزش‌های فقهی مرتبط با مکاسب در قالب مسجد بازار؛ پنجمین تدبیر برای مهار تورّم 67

1/5/1/3. تغییر و تبیین معنای "سود" و "کنز(گنج)"در ذهن مردم؛ اولین و مهم‌ترین آموزش فقهی موردنیاز در مسجد بازار. 68

2/5/1/3. تبیین معنا و حدود تعزیر؛ یکی دیگر از آموزش‌های مهم فقهی موردنیاز در مسجد بازار 71

3/5/1/3. رعایت عقود؛ یکی دیگر از آموزش‌های مهم فقهی موردنیاز در مسجد بازار. 71

4/5/1/3. حرمت تسعیر و راه‌اندازی تسعیر اختیاری؛ یکی دیگر از آموزش‌های مهم فقهی موردنیاز در مسجد بازار. 73

5/5/1/3. اِقاله و انصاف؛ یکی دیگر از آموزش‌های مهم فقهی موردنیاز در مسجد بازار. 74

4. سرفصل چهارم: تصميمات زيرساختي فقه‌المکاسب براي مهار تورّم کدام است؟ 78

1/4. گسترش گفتگو و تدریس موضوعی و همه‌جانبۀ مباحث فقه‌المکاسب به جای مفاهیم معیوب اقتصاد کلان، اقتصاد خُرد و اقتصاد توسعه؛ اوّلین تصمیم زیرساختیِ فقه‌المکاسب برای مهار تورّم 78

2/4. ساخت گستردۀ بازارهای موقّت (با جانمایی درست) و احیاء مفهوم مسجد بازار برای مدیریت نرم بازار؛ دوّمین تصمیم زیرساختیِ فقه‌المکاسب برای مهار تورّم 80

3/4. حمایت از طبقه‌بندی جدید مشاغل برتر؛ سوّمین تصمیم زیرساختیِ فقه‌المکاسب برای مهار تورّم 80

4/4. طراحي کالبدی جديد محله‌ای برای ایجاد زیست‌بوم مشاغل مستقل و تولید غيرمتمرکز؛ چهارمین تصمیم زیرساختیِ فقه‌المکاسب برای مهار تورّم 81

5. خاتمه: نکاتی در مورد تولید فهرست فقهی مبتنی بر ظرفیت مخاطب.. 83

1/5. نکته اول: لزوم بازطراحی فهرست‌های فقهی ناظر به موضوعات عصر 83

2/5. نکته دوم: شروع بحث از نقطه حساسیت مخاطب و ارائه راهکار برای آن از آیات و روایات. 84

3/5. نکته سوم: اصالت‌داشتنِ عناوین و اصطلاحات امام7 در کنار توجه به ظرفیت و نقطه حساسیت مخاطب. 86

خلاصه مباحث نشست. 90

پیوست‌ها: 93

پیوست شماره 1: آیات و روایاتی در مورد اِشراف و جامعیتِ روش تحقیق فقهی. 94

پیوست شماره 2: توضیحاتی در مورد برخی از اصطلاحات و مفاهیم ناقص و معیوبِ مکاتب مختلف اقتصادی موجود (خصوصاً اقتصاد کلان) 106

پیوست شماره 3: انواع اطلاعات فقهیِ ده‌گانه در مورد اشیاء و مسائل مختلف (بر اساس استنباط مدرسه هدایت) 161

1/2. نوع اول: مطالعه خصلت‌های اصلی حاکم بر تَکَوُّن(به‌وجودآمدن) اشیاء (جدول فقهی خصلت) 161

2/2. نوع دوم: مطالعه مواد تشکیل‌دهنده اشیاء (جدول فقهی بنیاد) 164

3/2. نوع سوم: مطالعه زمان اشیاء (جدول فقهی زمان) 174

4/2. نوع چهارم: مطالعه پشتیبانی‌ها(حمایت‌های امری) خداوند از اشیاء (جدول فقهی عماد) 177

5/2. نوع پنجم: مطالعه زینت اشیاء (جدول فقهی زینت) 183

6/2. نوع ششم: مطالعه تغییرات منفی و مثبت اشیاء (جدول فقهی تغییر) 186

7/2. نوع هفتم: مطالعه ارزش و طبقه‌بندی اشیاء (جدول فقهی طبقه‌بندی اشیاء) 189

8/2. نوع هشتم: مطالعه ساختار تسلط خداوند(حیازت ربوبی) بر اشیاء (جدول فقهی حَیازت) 194

9/2. نوع نهم: مطالعه نفی خاصیت‌های اشیاء از خداوند (جدول فقهی نفی تشبیه) 197

10/2. نوع دهم: مطالعه سببیت یا خاصیت نهایی اشیاء (جدول فقهی تسخیر) 198

پیوست شماره 4: بررسی اجمالی رجال سند روایتِ «عَلِيٌّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ: «مَا مِنْ شَيْ‌ءٍ إِلَّا وَ فِيهِ كِتَابٌ أَوْ سُنَّةٌ.». 208

پیوست شماره 5: نامه اول و دوم حجت‌الاسلام کشوری به جناب استاد علوی بروجردی. 217

پیوست شماره 6: تحلیل علت تورّم از دیدگاه استاد سید منیرالدین هاشمی. 222

پیوست شماره 7: عدم دریافت کرایه از مغازه‌های بازار توسط امیرالمومنین7. 225

پیوست شماره 8: مذمّت شدید خرید نان در روایات و کلام فقهاء. 227

پیوست شماره 9: تاکید بر نگهداری حیوانات خانگی در روایات.. 230

پیوست شماره 10: اقامه شش دسته دلیل از روایات بر لزوم تولید غیرمتمرکز و محله‌ای (خلاصه‌ای از جلسه چهارم دوره فقه‌المکاسب) 234

1/3. روایاتِ «زمان کسب»، «مکان کسب» و «نهی از اجیرشدن»؛ سه دسته روایات عامِ تولید. 234

2/3. روایاتِ «تولید نان»، «نگهداری دام» و «تازه‌خوری»؛ سه دسته از روایات بخشیِ تولید. 246

3/2. اصل بودن تولید غیر متمرکز؛ نتیجۀ دو دسته آیات و روایات عام و بخشی در ویژگی‌های الگوی تولید و تفاوت بنیادین با الگوی تولید صنعتی. 259

1/3/2. پایه‌ریزی عدالت در الگوی تولید؛ اولین فایدۀ الگوی تولید غیرمتمرکز نسبت به تولید صنعتی. 260

2/3/2. حفظ ریشه‌ای محیط زیست؛ دومین فایدۀ الگوی تولید غیرمتمرکز نسبت به تولید صنعتی. 261

3/3/2. کاهش قیمت تمام شده؛ سومین فایدۀ الگوی تولید غیرمتمرکز نسبت به تولید صنعتی. 262

پیوست شماره 11: پنج دسته دلیل بر لزوم عمومی‌سازی تجارت (خلاصه‌ای از جلسه پنجم دوره فقه‌المکاسب) 264

1/1/2. بهبود کیفیت عبادت؛ دستۀ اول فوائد تجارت در اسلام 264

2/3/1. دریافت سود اقتصادی؛ دستۀ دوم فوائد تجارت در اسلام 265

3/3/1. رشد عقل؛ دستۀ سوم فوائد تجارت در اسلام 268

4/3/2. تاثیر تجارت بر تمام امور؛ دستۀ چهارم فوائد تجارت در اسلام 271

کاهش رانت (افزایش کیفیت و کاهش قیمت کالاها)؛ دلیلی دیگر بر عمومی‌سازی تجارت.. 276

پیوست شماره 12 : مشاغل برتر (کشاورزی، باغداری، دامداری و خیاطی) در روایات.. 279

پیوست شماره 13: مذمّت شدید خریدوفروش خانه و زمین و باغ در روایات.. 286

پیوست شماره 14: ادله چهارگانه حُرمت تولید صنعتی (مطرح‌شده در نشست تخصصی انفاق) 291

1/1. گسترش بی‌عدالتی؛ اولین اشکال هدایت نقدینگی به سمت تولید صنعتی. 291

3/1/1. تقویت و گسترش الگوی تولید خانگی و محلی؛ راهکار اصلی تحقق عدالت در بخش تولید. 293

2/1. افزایش آلودگی محیط‌زیست؛ دومین اشکال هدایت نقدینگی به سمت تولید صنعتی. 293

3/1. گسترش بیماری‌ها؛ سومین اشکال هدایت نقدینگی به سمت تولید صنعتی. 295

4/1. گسترش اسراف در انرژی؛ چهارمین اشکال هدایت نقدینگی به سمت تولید صنعتی. 301

پیوست شماره 15: توسعه معنایی مفهوم "کنز(گنج)" در تفکر انبیاء. 303

پیوست شماره 16: حُرمت تسعیر(قیمت‌گذاری) توسط حاکمیت در روایات و کلام فقهاء. 315

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ

الحَمدُ للِّه رَبِّ العَالَمِینَ و الصَّلاةُ و السَّلامُ عَلَی سَیِّدِنا و نَبِیِّنا و شَفِیعِنا فِی یَومِ الجَزاء وَ حَبِيبُ قُلُوبِنَا و طَبیبِ نُفوسِنا أبِی القَاسِمِ مُحَمَّدٍ و عَلَی اهل‌بیتهِ الطَّیِّبِینَ الطّاهِرینَ المَعصُومِینَ المُکَرَّمِینَ سِیَّمَا بَقِیَّةُ اللهِ الأَعظَمِ اَروَاحُنا لآمَالِه الفِداءُ و عَجَّلَ اللّهُ تَعَالَی فَرَجَهُ الشَّریفَ و اللَّعنُ الدّائِمُ عَلَی أعدَائِه أعداءِ اللهِ مِنَ الانَ إلَي قيامِ يَوْمِ الدّين.

همانطوری که به استحضار برادران محترم رسیده است موضوع نشست تخصصی امروز، تبیین اجمالی "الگوی فقهی تحلیل و مهار تورّم" است. ان‌شاءالله بفضله تبارک و تعالی در این نشست مجموعه­ای از مفاهیم را طرح می‌کنیم که به ما قدرت می‌دهد مسئله تورّم را عمیق‌تر شناسایی کرده و برای رفع آن تصمیم‌گیری کنیم.

مقدمه: مروری اجمالی بر سرفصل‌ها و سوالات مطرح در جلسه

صوت

من در مجموع برای اینکه تحلیل تورّم از نگاه فقه تبیین شود، 4 سرفصل بحثی را آماده کرده‌ام که محضرتان طرح کنم. هر یک از این 4 سرفصل، بخشی از مفاهیم مرتبط با تورّم را برای ما تحلیل کرده و کمک می‌کند که درک ما از مسائل اقتصادی و خصوصاً بحث "گرانی" و "تورّم" ارتقاء پیدا کند.

بحث [و سرفصل] اول همانطور که در بحث های الگوی پیشرفت اسلامی مرسوم است، بحث روش تحقیق می‌باشد. اینجا مجدداً سوال مهم را تکرار می‌کنیم که: مسائل اقتصادی و مسئله تورّم، با چه روش تحقیقی باید تحلیل شود؟ آیا روش تحقیق‌های فعلی می‌توانند ما را به یک تحلیل کامل و

کاربردی در حوزه تورّم برسانند؟ یا نه؛ ما نیازمند تغییر مبانی روش تحقیقی خودمان هستیم و باید بر اساس روش تحقیق دیگری عمل کنیم؟

امروز من در این بخش [اول]، به یک سوال شایع در حوزه روش تحقیق فقهی هم پاسخ خواهم داد و این نکته را مجددا متذکر خواهم شد که حل مسائل کشور به وسیله تفکر انبیاء امکان‌پذیر است و مادامی که ما تحلیل‌های انبیاء را بلد نیستیم، تدریس نکرده و به آنها توجه نمی‌کنیم؛ دائماً از چاله‌ای خارج می‌شویم و به چاهی می‌افتیم،(1)

در آن روز (قیامت) فرمانروايى مطلق براى [خداى] رحمان ثابت است، و بر كافران روزى بسيار دشوار است، * و روزى كه ستمكار، دو دست خود را [از شدت اندوه و حسرت به دندان] مى‌گزد [و] مى‌گويد: اى كاش همراه پيامبر راهى به سوى حق برمى‌گرفتم * اى واى، كاش من فلانى را [كه سبب بدبختى من شد] به دوستى نمى‌گرفتم.

(سوره مبارکه فرقان، آیات 26 الی 28)

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في شَيْ‌ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً .

اى اهل ايمان! از خدا اطاعت كنيد و [نيز] از پيامبر و صاحبان امر خودتان [كه امامان از اهل بيت‌اند و چون پيامبر داراى مقام عصمت مى‌باشند] اطاعت كنيد. و اگر درباره چيزى [از احكام و امور مادى و معنوى و حكومت و جانشينى پس از پيامبر] نزاع داشتيد، آن را [براى فيصله يافتنش] اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد، به خدا و پيامبر ارجاع دهيد اين [ارجاع دادن] براى شما بهتر واز نظر عاقبت نيكوتر است.

(سوره مبارکه نساء، آیه 59)

وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِى فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكاً وَ نَحشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَمَةِ أَعْمَى * قَالَ رَبّ‌ِ لِمَ حَشَرْتَنىِ أَعْمَى وَ قَدْ كُنتُ بَصِيرًا * قَالَ كَذَالِكَ أَتَتْكَ ءَايَاتُنَا فَنَسِيتَها وَ كَذَالِكَ الْيَوْمَ تُنسىَ * وَ كَذَالِكَ نَجزِى مَنْ أَسْرَفَ وَ لَمْ يُؤْمِن بِآيَاتِ رَبِّهِ وَ لَعَذَابُ الآخِرَةِ أَشَدُّ وَ أَبْقَى.

و هر كس از هدايت من روى بگرداند، براى او زندگى تنگ [و سختى] خواهد بود، و روز قيامت او را نابينا محشور مى‌كنيم. * مى‌گويد: پروردگارا! براى چه مرا نابينا محشور كردى، در حالى كه [در دنيا] بينا بودم؟ *

[خدا] مى‌گويد: همين گونه كه آيات ما براى تو آمد و آنها را فراموش كردى اين چنين امروز فراموش مى‌شوى. * و كسى را كه [از هدايت حق] تجاوز كرده و به آيات پروردگارش ايمان نياورده، اين‌گونه كيفر مى‌دهيم، و بى‌ترديد عذاب آخرت سخت‌تر و پايدارتر است.

(سوره مبارکه طه، آیات 124 الی 127)

کما اینکه در تجربه دولت‌های مختلف در ایران و سایر دنیا این چاله‌ها و چاه‌ها قابل مشاهده است.سرفصل دوم بحث عبارتست از اینکه: چرا ما نمی‌توانیم در ایران تورّم را درست تحلیل کنیم؟ من می‌خواهم به این سوال پاسخ بدهم و راجع به آن صحبت کنم. در واقع در سرفصل دوم، 4 نمونه از تحلیل‌های ناقص و بخشی، از عوامل موثر بر تبادل بایع و مشتری را محضر شما ارائه

1) . ارجاع پژوهشی: الْمُلْكُ يَوْمَئذٍ الْحَقُّ لِلرَّحْمَانِ وَ كَانَ يَوْمًا عَلىَ الْكَافِرِينَ عَسِيرًا * وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلىَ يَدَيْهِ يَقُولُ يَلَيْتَنىِ اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا * يَاوَيْلَتىَ لَيْتَنىِ لَمْ أَتّخِذْ فُلَانًا خَلِيلاً .

می‌کنم. استحضار دارید که در ادبیات اقتصادی موجود، ریشه "تورّم" به عدم تعادل در "عرضه"(1)

Supply is the basic economic concept that describes the total amount of a specific good provided to the market for consumption. Supply is heavily correlated to demand, and the two concepts are intertwined to create market equilibrium which defines the availability of goods in the market and the prices they are sold for. Supply is graphically depicted, and the supply curve maps the relationship between price and quantity by being shown as an upward-sloping line. Supply is determined by market demand, cost constraints, consumer preferences, and government policy. Supply is often broken into short-term and long-term supply, though there are other types of supply.

عَرضه مفهوم اساسی اقتصادی است که مقدار کل کالای خاص ارائه شده به بازار برای مصرف را توصیف می کند. عرضه به کل مقدار یک کالا یا خدمات خاص که در دسترس مصرف کنندگان است، چه با یک قیمت خاص و چه در طیفی از قیمت ها، اطلاق می شود. مقدار عرضه شده توسط تولیدکنندگان اغلب در صورت افزایش قیمت افزایش می یابد زیرا هدف همه شرکت ها به حداکثر رساندن سود است. قیمت یک کالا یکی از مهم‌ترین عوامل مؤثر بر عرضه است و معمولاً بین قیمتی که مصرف‌کنندگان مایل به پرداخت هستند و قیمتی که تولیدکنندگان یا خرده‌فروشان دریافت می‌کنند، رابطه معکوس وجود دارد. شرایط تولید، پیشرفت‌های فناوری، نوآوری‌های مخرب و مقررات دولتی نیز می‌توانند بر عرضه تأثیر بگذارند. در اقتصاد خرد، عرضه با فرمول های ریاضی مانند تابع عرضه و معادله نشان داده می شود که رابطه بین عرضه و عوامل مؤثر بر آن را توصیف می کند. منحنی عرضه برای تجزیه و تحلیل حرکات، جابجایی ها و کشش قیمت استفاده می شود و اطلاعات ارزشمندی را برای تولیدکنندگان، مصرف کنندگان و سیاست گذاران فراهم می کند.

عرضه به شدت با تقاضا مرتبط است و این دو مفهوم برای ایجاد تعادل در بازار در هم تنیده شده اند که در دسترس بودن کالاها در بازار و قیمت هایی که برای آنها فروخته می شود را تعریف می کند. عرضه به صورت گرافیکی نشان داده می شود و منحنی عرضه با نشان دادن یک خط شیب دار به سمت بالا، رابطه بین قیمت و مقدار را ترسیم می کند. عرضه توسط تقاضای بازار، محدودیت های هزینه، ترجیحات مصرف کننده و سیاست دولت تعیین می شود. عرضه اغلب به عرضه کوتاه مدت و بلندمدت تقسیم می شود، اگرچه انواع دیگری از عرضه وجود دارد.

منبع: دانشنامه مالی Investopedia

investopedia.com/terms/d/demand.asp

و "تقاضا"(2)

Incorrect estimations can result in lost sales from willing buyers if demand is underestimated or losses from leftover inventory if demand is overestimated. Demand helps fuel profits and the economy. That's why it's an important concept.

Demand is closely related to the concept of supply. While consumers try to pay the lowest prices they can for goods and services, suppliers try to maximize profits. If suppliers charge too much for a product, the quantity demanded drops and suppliers may not sell enough product to earn sufficient profits. If suppliers charge too little, the quantity demanded increases but lower prices may not cover suppliers’ costs or allow for profits. Some factors affecting demand include the appeal of a good or service, the availability of competing goods, the availability of financing, and the perceived availability of a good or service. Demand elasticity relates to how sensitive the demand for a product is as the price for it changes. For example, if there's a big change in demand due to a small change in price, demand elasticity is said to be high. Shoppers may choose attractive substitute products if the price for their usual product has increased somewhat. That could indicate high demand elasticity and is useful for businesses to know.

تقاضا عبارت است از تمایل خریداران به خرید کالاها و خدمات در سطح قیمتی خاص. به طور کلی افزایش قیمت باعث کاهش تقاضا می شود در حالی که کاهش قیمت باعث افزایش تقاضا می شود. دو نوع تقاضا وجود دارد: تقاضای بازار، که مقدار کل کالایی است که توسط همه مصرف‌کنندگان در یک بازار تقاضا می شود، و تقاضای کل، که کل تقاضا برای همه کالاها و خدمات در یک اقتصاد است. کسب و کارها پول زیادی را صرف برآورد تقاضا برای محصولات و خدمات خود می کنند تا بتوانند تعیین کنند که چقدر می توانند با یک قیمت خاص بفروشند. اگر تخمین خیلی کم باشد، ممکن است فروش خود را از دست بدهند، در حالی که اگر خیلی زیاد باشد، ممکن است موجودی باقیمانده داشته باشند. کشش تقاضا میزان حساسیت تقاضا به تغییرات قیمت را اندازه گیری می کند. اگر تغییر زیادی در تقاضا به دلیل یک تغییر کوچک در قیمت ایجاد شود، کشش تقاضا بالا است. این اطلاعات می‌تواند به کسب‌وکارها در تصمیم‌گیری درباره قیمت‌گذاری و درک بهتر رفتار مصرف‌کننده کمک کند. منحنی تقاضا به صورت بصری نشان می دهد که چگونه کاهش قیمت یک محصول باعث افزایش مقدار خریداری شده می شود.

منبع: دانشنامه مالی Investopedia

investopedia.com/terms/d/demand.asp

بازگردانده می‌شود. که حالا من در اینجا متعمدا کلمه "بایع" و "مشتری" را بکار می‌برم که


1) . ارجاع پرورشی: Supply is a fundamental economic concept that describes the total amount of a specific good or service that is available to consumers. Supply can relate to the amount available at a specific price or the amount available across a range of prices if displayed on a graph. This relates closely to the demand for a good or service at a specific price; all else being equal, the supply provided by producers will rise if the price rises because all firms look to maximize profits. The concept of supply in economics is complex with many mathematical formulas, practical applications, and contributing factors. While supply can refer to anything in demand that is sold in a competitive marketplace, supply is most used to refer to goods, services, or labor. One of the most important factors that affect supply is the good’s price. Generally, if a good’s price increases, so will the supply. There is often an inverse relationship between the price consumers are willing to pay and the price manufacturers or retailers are wanting to charge. The conditions of the production of the item in supply is also significant when a technological advancement increases the quality of a good being supplied, or if there is a disruptive innovation, such as when a technological advancement renders a good obsolete or less in demand. Government regulations can also affect supply; consider environmental laws regarding the extraction of oil affect the supply of such oil. Supply is represented in microeconomics by a number of mathematical formulas. The supply function and equation express the relationship between supply and the affecting factors. A wealth of information can be gleaned from a supply curve, such as movements (caused by a change in price), shifts (caused by a change that is not related to the price of the good) and price elasticity.

2) . ارجاع پرورشی: Demand is an economic concept that relates to a consumer's desire to purchase goods and services and willingness to pay a specific price for them. An increase in the price of a good or service tends to decrease the quantity demanded. Likewise, a decrease in the price of a good or service will increase the quantity demanded. Demand is a concept that consumers and businesses are very familiar with because it makes sense and occurs naturally in the course of practically any day. For example, shoppers with an eye on products that they want will buy more when the products' prices are low. When something happens to raise the prices, such as a change of season, shoppers buy fewer or perhaps none at all. Generally speaking, there is market demand and aggregate demand. Market demand is the total quantity demanded by all consumers in a market for a given good. Aggregate demand is the total demand for all goods and services in an economy. Multiple stocking strategies are often required to handle demand. Businesses can spend a considerable amount of money to determine the amount of demand the public has for their products and services. How many of their goods will they actually be able to sell at any given price?

این معنی را تذکر داده باشم که: بحث تحلیل "عرضه" و "تقاضا" در فقه ما ذیل اصطلاح "بایع" و "مشتری" در سال‌های دور وجود داشته است و ما نباید فریب تغییر الفاظ را بخوریم و [مثلاً] بگوییم:

چون حالا [عین] کلمه "عرضه" و کلمه "تقاضا" در ادبیات فقهی نیست پس بحثی هم راجع به اختلالات این حوزه وجود ندارد.

به هرحال با توجه به این دقت لفظی؛ 4 نمونه از تحلیل‌های ناقص و بخشی در مورد "اختلالات موثر بر تبادل بایع و مشتری" را محضرتان عرض خواهم کرد. پس سرفصل دوم در واقع به صورت مصداقی از تحلیل‌های ناقص رونمایی می‌کند. البته من یادم می آید که سابق بر این (شاید یک دهه پیش) وقتی ما داشتیم تحلیل‌های مربوط به تورّم را جمع آوری می‌کردیم، بیش از 40 تحلیل در این حوزه وجود داشت! و همه این 40 تحلیل در واقع هرکدام به نوعی داشتند "اختلال در عرضه و تقاضا" را برجسته می‌کردند. و چون دستگاه فکریِ موجود جامع نیست، هر کدام از این نظریات در واقع به یک یا چند اختلال (در طرف عرضه یا در طرف تقاضا) اشاره کرده [است]. حالا این 4 [تحلیل که در سرفصل دوم بیان و نقد خواهند شد] مرسوم‌ترین و مشهورترین این تحلیل‌ها هستند که به آنها اشاره خواهم کرد.

سومین سرفصل بحثی در جلسه امروز، تلاش برای تکامل تصور از "مفهوم تبادل" و عوامل موثر بر آن است. استحضار دارید ما قبلاً در کتب فقهی مطرح کرده‌ایم که: یکی از مهم‌ترین ابواب "فقه‌المکاسب"(1)

منبع: کانال الگوی پیشرفت اسلامی

https://eitaa.com/olgou4/982

برخی از سرفصل‌های فقه المکاسب با تبویب جدید به شرح زیر است: 1- طبقه‌بندی فقهی مشاغل، 2- ویژگی‌های الگوی تولید، 3- ویژگی‌های الگوی توزیع و بازار، 4- احکام 5 گانه تبادل در اسلام + تعریف پول در روایات و آیات، 5- تجارت بین‌الملل ، 6- نظریه فقهی انفاق، 7- نظریه فقهی انفال، 8- بررسی تعریف و فواید مالیات های اسلامی و...

تبویب جدید فقه المکاسب در فضای نظام مقایسه با بدعت‌های نهادگرایی و نظریات نئوکینزی و... مطرح و تبیین می‌شود.

منبع: کانال الگوی پیشرفت اسلامی

https://eitaa.com/olgou4/4912

متن کامل دوره پژوهشی فقه‌المکاسب (648 صفحه) را از اینجا دریافت کنید:

https://eitaa.com/olgou4/3282

جهت دریافت نمودار کل دوره اول فقه‌المکاسب نیز به آدرس زیر مراجعه بفرمایید:

https://eitaa.com/olgou4/3285

این است که ما یک درک درستی از تبادل بین بایع و مشتری و عوامل موثر بر آن پیدا

1) . ارجاع پژوهشی: فقه المکاسب یکی از ابواب نُه‌گانه فقه هدایت (از ابواب فقه النظام) است؛ که عبارتند از: 1- فقه الامام، 2- فقه العلم، 3- فقه التزکیه، 4- فقه البیان، 5- فقه المکاسب، 6- فقه الفرقان، 7- فقه النظم، 8- فقه العبرة و 9- فقه نفی سبیل.

کنیم. در این سرفصل [سوم] سعی می‌کنیم باز آن بحث را تکرار کرده و البته به نوعی هم نسبت به بحث‌های گذشته تعمیق کنیم. خلاصه‌ی حرف ما در جلسه امروز این است که: تورّم، ناشی از اختلال بین طرف عَرضه و طرف تقاضا است؛ یعنی: عدم تعادل بین عرضه و تقاضا منجر به ایجاد تورّم می‌شود. و [به عبارت دیگر:] مهمترین اختلالی که در بین عرضه و تقاضا متصور می‌باشد، این است که: ما درک روشنی از "مفهومِ عَرضه و تقاضا" و "مفهومِ تبادل بین بایع و مشتری" نداشته باشیم. ما سعی می‌کنیم که به صورت بخشی [و ناقص] به مفهوم تبادل بین بایع و مشتری (یا به عبارت امروزی­ها تعادل بین عرضه وتقاضا) نگاه نکنیم، [بلکه] کامل­تر نگاه کنیم. پس در سرفصل سوم، سعی می‌کنم آن نگاه کامل را اندکی محضر شما روشن کنم.

و سر فصل آخر بحث‌های امروز عبارت است از: معرفی تصمیمات زیرساختی برای مدیریت گرانی و تورّم. مبتنی بر آن تحلیل کاملی که سعی می‌کنیم در این جلسه از اختلالات طرف بایع و اختلالات موثر بر طرف مشتری ارائه کنیم؛ یک سری تصمیمات زیرساختی را هم محضر شما پیشنهاد خواهیم کرد که به نظر ما اگر بسته مدیریت تورّمی که دولت محترم فعلی دارد تهیه می‌کند و در مراحل نهایی تهیه‌کردن این بسته است، این موارد 4 گانه را که حالا عرض خواهم کرد ببیند، می‌توانیم امیدوار باشیم [که] از سال‌های آینده سطح تورّم و گرانی در کشور ما کاهش پیدا کند. یعنی: در واقع این سرفصل چهارم، به دنبال ترمیم بسته تورّم دولت محترم می‌باشد.من دیروز داشتم اظهارات وزیر محترم اقتصاد را- که من همینجا پیشنهاد می‌کنم ایشان از این وزارتخانه مهم استعفاء بدهند!- مطالعه می‌کردم؛ آنجا دیدم که تحلیل­هایی که دوستان دارند از مسئله تورّم ارائه می‌دهند، خیلی با تحلیل‌هایی که در گذشته ارائه شده [است] فرق نمی‌کند! بنابراین پیشنهاد نهایی جلسه این است که بسته‌ای که دولت برای مهار تورّم از آن استفاده می‌کند، لااقل یک پیوستی از این مفاهیم اربعه [که در این جلسه مطرح خواهد شد] در آن باشد تا بتوانیم ان‌شاءالله مشکلات کشور را مدیریت کنیم.

پس این در مجموع سرفصل‌های بحثی ما در جلسه امروز است. پس [بحث را] از سرفصل اول محضرتان آغاز می‌کنیم.

1. سرفصل اول: روش تحقیق فقهی در حوزه مسائل اقتصادی و مسئله تورّم چگونه است؟

1/1. کارآمدی روش تحقیق فقهی در حوزه مسائل اقتصادی و مسئله تورّم (به دلیل وجود "اِشراف" و "جامعیت")، نسبت به گزاره‌های اقتصاد کلان؛ ویژگی مهم روش تحقیق فقهی

اشاره

ما در حوزه اقتصاد، چون به دنبال "کارآمدی" هستیم و کارآمدی زاییده‌ی "اِشراف" به یک مسئله است؛ بنابراین معتقدیم کسی که از "روش تحقیق فقهی" (یا به عبارت بهتر: "روش تحقیق مبتنی بر اِشراف")(1)استفاده می‌کند، کارآمدی بیشتری را در عمل به ارمغان خواهد آورد. گزاره­های ناشی از استفاده از "روش تحقیق فقهی"، در نهایت از گزاره‌های "اقتصاد کلان" کارآمدتر خواهد بود. حالا در ادامه عرض خواهم کرد که: همه مصیبت‌های ما، همین مفاهیم "اقتصاد کلان"(2)

Some of the key questions addressed by macroeconomics include: What causes unemployment? What causes inflation? What creates or stimulates economic growth? Macroeconomics attempts to measure how well an economy is performing, understand what forces drive it, and project how performance can improve.

Macroeconomics in its modern form is often defined as starting with John Maynard Keynes and his theories about market behavior and governmental policies in the 1930s; several schools of thought have developed since.

In contrast to macroeconomics, microeconomics is more focused on the influences on and choices made by individual actors in the economy (people, companies, industries, etc.).

اقتصاد کلان شاخه‌ای از علم اقتصاد است که به مطالعه نحوه رفتار یک اقتصاد کلی - بازارها، مشاغل، مصرف‌کنندگان و دولت‌ها می‌پردازد. اقتصاد کلان پدیده های کل اقتصاد مانند: تورم، سطح قیمت ها، نرخ رشد اقتصادی، درآمد ملی، تولید ناخالص داخلی (GDP) و تغییرات در بیکاری را بررسی می کند. دو حوزه اصلی تحقیقات اقتصاد کلان عبارتند از رشد اقتصادی بلند مدت و چرخه های تجاری کوتاه مدت.

برخی از سوالات کلیدی که اقتصاد کلان به آنها پرداخته عبارتند از: چه چیزی باعث بیکاری می شود؟ چه چیزی باعث تورم می شود؟ چه چیزی باعث ایجاد یا تحریک رشد اقتصادی می شود؟ اقتصاد کلان تلاش می‌کند تا میزان عملکرد یک اقتصاد را اندازه‌گیری کند، بفهمد چه نیروهایی آن را هدایت می‌کنند، و پیش‌بینی می‌کند که چگونه عملکرد می‌تواند بهبود یابد.

اقتصاد کلان در شکل مدرن آن اغلب به عنوان شروع با جان مینارد کینز و نظریه های او در مورد رفتار بازار و سیاست های دولتی در دهه 1930 تعریف می شود. چندین مکتب فکری از آن زمان توسعه یافته است.

بر خلاف اقتصاد کلان، اقتصاد خرد بیشتر بر تأثیرات و انتخاب های انجام شده توسط بازیگران فردی در اقتصاد (مردم، شرکت ها، صنایع و غیره) متمرکز است.

منبع: دانشنامه مالی Investopedia

investopedia.com/terms/m/macroeconomics.asp

دفتر تحلیل اقتصادی ایالات متحده (BEA)

bea.gov/data/all

دفتر ملی تحقیقات اقتصادی آمریکا (NBER) "توسعه ها و انقباضات چرخه تجاری ایالات متحده."

nber.org/research/data/us-business-cycle-expansions-and-contractions

شورای حکام فدرال رزرو آمریکا "ابزارهای خط مشی"

federalreserve.gov/monetarypolicy/policytools.htm

federalreserve.gov/monetarypolicy/expiredtools.htm

جهت مطالعه بیشتر در مورد "برخی از اصطلاحات و مفاهیم ناقص و معیوبِ مکاتب مختلف اقتصادی موجود (خصوصاً اقتصاد کلان)" ؛ به پیوست شماره 2 مراجعه بفرمایید.

است! که حالا راجع به آن بحث خواهم کرد.


1) . ارجاع پژوهشی: جهت مطالعه برخی از «آیات و روایاتی در مورد اِشراف و جامعیت روش تحقیق فقهی»؛ به پیوست شماره 1 مراجعه بفرمایید.

2) . ارجاع پرورشی: Macroeconomics is a branch of economics that studies how an overall economy—the markets, businesses, consumers, and governments—behave. Macroeconomics examines economy-wide phenomena such as inflation, price levels, rate of economic growth, national income, gross domestic product (GDP), and changes in unemployment. The two main areas of macroeconomic research are long-term economic growth and shorter-term business cycles.

1/1/1. استنباط 10دسته اطلاعات نسبت به یک شیئ یا یک مسئله از قرآن و روایات (در مدرسه هدایت)؛ دلیلی بر اثبات "جامعیتِ" و در نتیجه "کارآمدیِ" روش تحقیق فقهی

اشاره

بنده در جلسه گذشته (یعنی در جلسه‌ای که مربوط به "تحلیل چگونگی مواجهه با سلطه دلار" بود)،(1)

• چکیده‌ای از مباحث مطرح در این جلسه:

تحقق راهبرد تبادل مستقل؛ سلطه دلار را ریشه کن می کند!

در سال 1401 هشتاد میلیارد دلار مصارف ارزی داشته ایم؛ که 18 میلیارد دلار آن کالاهای مرتبط با کشاورزی بوده است و 3/2میلیارد دلار آن اقلام وزارات بهداشت بوده است. در سال 1401 فقط 4/1 میلیارد دلار گندم وارد کرده ایم و حدود 12 میلیارد دلار خوراک دام و طیور، دانه های روغنی و روغن خام وارد کرده ایم! (مجموعا 22 میلیون تن )

با اعمال تغییرات ساختاری در حوزه اقتصاد (شامل:1- ترویج طبقه بندی مشاغل مرتبط با غذا، لباس و پیشگیری از بیماری، 2- اجرای قانون مترقی احیای موات،3-ساخت بازارهای موقت متعدد و 4- ساخت دار واسعه برای مردم) تقریبا سالی 5 میلیارد دلار از میزان واردات و مصارف ارزی کشور کاسته می‌شود و کشور از پدیده معیوب تبادل وابسته به تدریج عبور می‌کند!

پیشنهاد محاسبه ریالی مواد اولیه و تولید داخلی (پیشنهاد برخی کارشناسان مجمع تشخیص مصلحت) و پیشنهاد تغییر تعریف پول از پول اعتباری به پولطلا و مبارزه با پدیده حرام خلق پول (پیشنهاد موسسه متا در اصفهان) به حذف پایدار اختلالات ارزی نمی انجامد و راهکار اساسی برای مواجهه با سلطه دلار، تحقق استراتژی تبادل مستقل در کشور است! (پیشنهاد رفع تحریم چرخه دلار(U-TURN) از طریق اعطای امتیاز به آمریکا؛ پیشتر توسط تیم روحانی و ظریف تجربه تلخی داشت!)

حجت‌الاسلام علی کشوری ( دبیر شورای راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی) - نشست تخصصی چگونگی مواجهه با سلطه دلار بر کسب و کار مردم - چهارشنبه 6 اردیبهشت 1402- قم

منبع: کانال الگوی پیشرفت اسلامی در ایتا

https://eitaa.com/olgou4/5198

راهبرد چهاربخشی برای حل اختلالات ارزی کشور:

علت اصلی اختلالات ارزی در کشور (بخوانید: سلطه دلار) وجود تبادلات کلان و وابسته به خارج از کشور -خصوصا در حوزه غذا، لباس و دارو- است. ارزش این تبادلات معیوب در سال 1401 در حدود 80 میلیارد دلار بوده است. برای علاج بنیادین اختلالات ارزی یک راهبرد چهاربخشی حجیت یافته و کارآمد را به دولت و برنامه هفتم پیشنهاد می کنیم:

بخش اول راهبرد تبادل مستقل: تأسیس هنرستان های آموزشی و مهارتی با موضوع: مشاغل مرتبط با غذا، لباس و پیشگیری از بیماری است. ترویج طبقه بندی مشاغل مرتبط با غذا و لباس و پیشگیری از بیماری، اولین گام کاهش دهنده مبادلات دلاری کشور محسوب می شود. (محتوای هنرستان های جدید در طول یک دوره 6 ماهه به علاقه مندان مشاغل مرتبط با غذا، لباس و پیشگیری از بیماری آموزش داده می شود.)

بخش دوم راهبرد تبادل مستقل: اجرای سریع قانون مترقی احیای موات در کشور است. احیای اراضی موات به معنای احیای اراضی از طریق جریان دادن آب بر اساس الگوی فقهی مدیریت آب، احیای اراضی از طریق تولید محصولات باغی و کشاورزی و احیای اراضی از طریق ساخت دار واسعه است. قانون نبوی احیای موات، زیرساختی ترین تصمیم حاکمیت اسلام، برای ایجاد اقتصاد و کسب و کار مردمی محسوب می شود و بالتبع به کاهش بنیادین تبادلات خارجی کشور در حوزه غذا، لباس و دارو منتهی می شود!

بخش سوم راهبرد تبادل مستقل: ساخت بازارهای موقت متعدد در مناطق روستایی و شهری کشور است. ایده ساخت بازارهای موقت هزینه های محل تجارت را برای تولید کنندگان خرد صفر می کند و بالتبع هزینه های خانوار را به صورت معناداری کاهش می دهد. بازارهای موقت، از ارکان اصلی مبارزه با تبادلات وابسته و مواجهه موثر با اختلالات ارزی محسوب می شود.

بخش چهارم راهبرد تبادل مستقل: ساخت دار واسعه و حذف مطلق آپارتمان از الگوی ساخت مسکن در کشور است. دار واسعه (خانه ویلائی) علاوه بر آثار فرهنگی و امنیتی، زیرساخت اصلی کشاورزی محدود و کشاورزی شهری و تولید خانگی مرغ و تخم مرغ محسوب می شود. دار واسعه اصلی ترین زیرساخت پیشگیری از بیماری هم محسوب می شود و ترویج ساخت آن در کشور، بخشی از تبادلات وابسته را -خصوصا در حوزه نهاده های دام و طیور- کاهش می دهد و بالتبع اختلالات ارزی را کم اثر می کند.

حجت‌الاسلام علی کشوری ( دبیر شورای راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی) - نشست تخصصی چگونگی مواجهه با سلطه دلار بر کسب و کار مردم - چهارشنبه 6 اردیبهشت 1402- قم

منبع: کانال الگوی پیشرفت اسلامی

https://eitaa.com/olgou4/5200

عرض کردم که: مراد شارع از تحلیل جامع نسبت به یک مسئله، تحلیلِ 10محور نسبت به یک شیئ


1) . ارجاع پژوهشی: این نشست تخصصی با عنوان «چگونگی مواجهه با سلطه دلار بر کسب و کار مردم» در روز چهارشنبه 6 اردیبهشت 1402 در شهر مبارک قم برگزار گردید.

یا یک مسئله است. وقتی می‌گوییم: شارع دارای "کلمات جامع" است و یک مسئله را "مبتنی بر اشراف" تحلیل می‌کند،(1)

انتقال از متن

یعنی: شارع در مورد یک شیئ 10محور را در اختیار ما قرار می‌دهد.(2)

انتقال از متن

وقتی ما راجع به یک مسئله 10دسته اطلاعات دریافت می‌کنیم (که منشأ این اطلاعات هم خالق است)،


1) . که حالا مسئله ما در اینجا بحث "تورّم" است.

2) . البته بنا بر استنباط مدرسه هدایت.

1/1/1/1. اطلاعات در مورد حیث تسخیر اشیاء، خصلت‌های حاکم بر تَکَوُّن اشیاء، بنیاد و منبع ساختِ اشیاء، مطالعه زمان دستیابی و تنزیل اشیاء، حمایت‌های خداوند از اشیاء، زینت‌ها و زیبایی‌های اشیاء، حرکت‌ها و تغییرات متصور درباره اشیاء، معیار طبقه‌بندی و وزن‌دهی به اشیاء، ساختار تسلط خداوند بر اشیاء، نفی تشبیه اشیاء به خداوند؛ مصادیق 10دسته اطلاعات شارع در مورد یک شیئ یا یک مسئله (بر اساس استنباط مدرسه هدایت)

نتیجۀ بحث چه می‌شود؟ نتیجۀ بحث این می‌شود که: به دلیل "جامع‌بودنِ" تحلیل ما، "کارآمدی" هم بدست خواهد آمد.

1/1/1/1. اطلاعات در مورد حیث تسخیر اشیاء، خصلت‌های حاکم بر تَکَوُّن اشیاء، بنیاد و منبع ساختِ اشیاء، مطالعه زمان دستیابی و تنزیل اشیاء، حمایت‌های خداوند از اشیاء، زینت‌ها و زیبایی‌های اشیاء، حرکت‌ها و تغییرات متصور درباره اشیاء، معیار طبقه‌بندی و وزن‌دهی به اشیاء، ساختار تسلط خداوند بر اشیاء، نفی تشبیه اشیاء به خداوند؛ مصادیق 10دسته اطلاعات شارع در مورد یک شیئ یا یک مسئله (بر اساس استنباط مدرسه هدایت)

من در جلسه گذشته عرض کردم که: شارع، حیث تسخیر اشیاء، خصلت‌های حاکم بر تکوّن اشیاء، بنیاد و منبع ساخت اشیاء، زمان دستیابی و تنزیل اشیاء، حرکت‌های متصور درباره اشیاء، زینت‌ها و زیبایی‌های اشیاء، معیار طبقه‌بندی و وزن‌دهی به اشیاء، نوع حمایت از اشیاء، ساختار تسلط خالق بر اشیاء و نفی تشبیه اشیاء به خالقِ اشیاء را برای ما روایت کرده است.(1)همانطور که در جلسه گذشته تفصیلاً عرض کردم: وقتی ما می‌گوییم: «شارع، جامع حرف می‌زند و جامع تحلیل می‌کند»؛ یعنی: این 10دسته اطلاعات را در اختیار ما قرار می‌دهد. بنابراین ما از حیث مفاهیمی که در تحلیل از آن استفاده می‌کنیم غنی‌سازی می‌شویم و همچنین تحلیل ما هم نسبت به تحلیل‌های پوزیتیویستی ارتقاء پیدا می‌کند.

پس این خلاصه‌ای بود از بحث روش تحقیق که ما در جلسه گذشته عرض کردیم.


1) . ارجاع پژوهشی: جهت مطالعه بیشتر در مورد «انواع اطلاعات فقهی ده‌گانه در مورد اشیاء و مسائل مختلف (بر اساس استنباط مدرسه هدایت)» (برگرفته از دومین گزارش مکتوب مدرسه هدایت در مورد جدول فقهی تسخیر)؛ به پیوست شماره 3 مراجعه بفرمایید.

2/1/1. عدم تبیینِ "ساختار جامعیت شارع" توسط اخباریون شیعه؛ نقصی بزرگ در اثبات ادعای "جامعیت" و "کارآمدیِ" فقه شیعه

باز در اینجا متذکر می‌شوم که: اخباری‌های شیعه(1)

تدوین‌گر

و بعضی از مفسرین شیعه، واقعاً روی این حرف ایستاده‌اند که: «فیه تبیانُ کلِّ شَیئ»(2)

و [ياد كن] روزى را كه در هر امتى گواهى از خودشان بر آنان برمى‌انگيزيم، و تو را [اى پيامبر اسلام!] بر اينان گواه مى‌آوريم و اين كتاب را بر تو نازل كرديم كه بيانگر هر چيزى و هدايت و رحمت ومژده‌اى براى تسليم‌شدگان [به فرمان‌هاى خدا] ست. [انصاریان]

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى وَ عُبَيْدَةَ بْنِ بَشِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: ابْتِدَاءً مِنْهُ وَ اللَّهِ إِنِّي لَأَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْأَرْضِ وَ مَا فِي الْجَنَّةِ وَ مَا فِي النَّارِ وَ مَا كَانَ وَ مَا يَكُونُ إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ. ثُمَّ قَالَ: أَعْلَمُهُ مِنْ كِتَابِ [اللَّهِ] أَنْظُرُ إِلَيْهِ هَكَذَا ثُمَّ بَسَطَ كَفَّيْهِ ثُمَّ قَالَ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ «فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَيْ‌ءٍ».

امام صادق (عليه السلام) فرمود: «بدون ترديد، من به آنچه در آسمان‌ها و زمين و بهشت و دوزخ است و آنچه تحقّق يافته و تحقّق خواهد يافت، آگاهى دارم». ايشان سپس لحظه‌اى درنگ كرد و چون ديد اين سخن بر شنوندگان گران آمده، فرمود: «اين را من از كتاب خداوند عز و جل يافته‌ام؛ چرا كه خداوند مى‌فرمايد: در آن، بيان هر چيزى هست».

الكافي، ج ،1 ص 261 / بصائرالدرجات، ص 128 / المناقب(لابن‌شهرآشوب)، ج 4، ص، 249 / تأويل‌الآيات‌الظاهرة، ج 1، ص 103

بحار الأنوار، ج 26، ص 111

برخی دیگر از آیات قرآن که از آنها برای جامعیت کلام شارع استدلال می‌شود:

وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلاَّ هُوَ وَ يَعْلَمُ ما فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ في ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ في كِتابٍ مُبينٍ (سوره مبارکه انعام، آیه 59)

و كليدهاى غيب فقط نزد اوست، و كسى آنها را جز او نمى‌داند. و به آنچه در خشكى و درياست، آگاه است، و هيچ برگى نمى‌افتد مگر آنكه آن را مى‌داند، و هيچ دانه‌اى در تاريكى‌هاى زمين، و هيچ تر و خشكى نيست مگر آنكه در كتابى روشن [ثبت] است. [انصاریان]

... الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً ... (سوره مبارکه مائده، آیه 3)

... امروز كفرپيشگان از [شكست] دين شما نااميد شده‌اند بنابراين از آنان مترسيد و از من بترسيد. امروز [با نصبِ على بن ابى‌طالب به ولايت، امامت، حكومت و فرمانروايى بر امت] دينتان را براى شما كامل، و نعمتم را بر شما تمام كردم، و اسلام را برايتان به عنوان دين پسنديدم...[انصاریان]

... ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْ‌ءٍ ثُمَّ إِلى رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ (سوره مبارکه انعام، آیه 38)

ما چيزى را در كتاب [تكوين از نظر ثبت جريانات هستى و برنامه‌هاى آفرينش] فروگذار نكرده‌ايم، سپس همگى به سوى پروردگارشان گردآورى مى‌شوند. [انصاریان]

و به مخاطب خودشان می‌گویند که: ادبیات شارع، «تبیان کل

1) . منظور از اصطلاح "اخباری" در ادبیات مدرسه هدایت، کسی است که نگاه غیردقیق و سطحی و غیرنظام‌مند به آیات و روایات داشته باشد.

2) . ارجاع پژوهشی: وَ يَوْمَ نَبْعَثُ في كُلِّ أُمَّةٍ شَهيداً عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِكَ شَهيداً عَلى هؤُلاءِ وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمينَ. (سوره مبارکه نحل، آیه 89)

شیئ» [بیان‌کننده همه چیز است].(1)

1. وجود حكمى الهى در هر چيز: به اعتقاد اخباريان، هرواقعه‌اى كه تا روز قيامت براى امّت اسلامى پيش‌بيايد، هرچند جزئى، حكم معيّنى دارد و خداوند آن را در قرآن نازل كرده و براى رسولش بيان نموده است. [1] اخباريان در اين باره به آياتى از قرآن مجيد و رواياتى از پيامبرخدا (صلی الله علیه و آله) و اهل بيت (عليهم‌السلام) استشهاد كرده‌اند. اين روايات به اندازه‌اى است كه ملا محسن فيض‌كاشانى ادّعاى تواتر كرده است. [2] بسيارى از اصوليان نيز مى‌پذيرند كه هرچيزى حكمى در واقع دارد [3] و از اين‌روست كه محمّدامين استرآبادى و شيخ‌حسين كركى، اين را از ضروريات مذهب اماميه مى‌دانند كه هيچ واقعه و موضوعى، خالى از حكم الهى نيست. [4] ...

[1] الفوائد المدنية، ص 28، 94، 103، 105- 106 و 127؛ الاصول الأصلية، ص 2؛ هداية الأبرار، ص 137

[2] الاصول الأصلية، ص 4

[3] مانند شيخ انصارى كه اين را مضمون روايات مى‌داند (فرائد الاصول، ج 2، ص 41)

[4] الفوائد المدنية، ص 47؛ هداية الأبرار، ص 134

منبع: اخباريگرى، تاريخ و عقايد (مولف: ابراهیم بهشتی- معاصر)، انتشارات دارالحدیث، ص 175

اما یک ضعفی در بحث‌های گذشتگان ما- کَثَّرَاللّه اَمثالَهُم- وجود دارد و آن اینکه دقیقاً نیامده‌اند یک تصویری از "تحلیل جامع شارع" را به ما ارائه بدهند. آنچه که به فضل الهی در مباحث فقهی "مدرسه هدایت" این اتفاق افتاده است که: ما هم نَظَراً اثبات می‌کنیم شارع تبیان کل شیئ را مطرح کردهاست، و هم اینکه ساختارِ تبیان شارع را استنباط کرده و ارائه داده‌ایم و این یک قدم بحث را برای مخاطبِ ما قابل فهم‌تر می‌کند. وقتی ما می‌گوییم که ساختار "تبیان شیعه" و "تبیان شارع" در مورد اشیاء، این 10محور را دارد؛ موضوعِ "تبیان شارع" واضح‌تر و قابل قضاوت‌تر می‌شود. در مقایسه با وقتی که فقط نظراً اثبالت می‌کردیم که «فیه تبیان کل شیئ» یا مثلا روایت می‌خواندیم که: «مَا مِنْ شَيْ‌ءٍ إِلَّا وَ فِيهِ كِتَابٌ أَوْ سُنَّةٌ».(2)

امام صادق (عليه السلام): هيچ چيزى نيست، مگر اين كه در باره آن، آيه يا سنّتى وجود دارد.

الكافي، ج‌1، ص 59

الوافي، ج‌1، ص 274 / الفصول‌المهمة(تكملة الوسائل)، ج‌1، ص 480 / إثبات‌الهداة بالنصوص والمعجزات(شیخ حُرّ عاملی)، ج‌1، ص 79

وقتی شما با مخاطب خودتان بحث می‌کنید که: «مَا مِنْ شَيْ‌ءٍ إِلَّا وَ فِيهِ كِتَابٌ أَوْ سُنَّةٌ» و مخاطب را به بررسی سندی این روایت دعوت می‌کنید، او اعتراف می‌کند که سند این روایت از جمله سندهای محکمی است که در منابع

1) . ارجاع پرورشی: از مهم‌ترين مبانى فكرى اخباريان، از چند مطلب مى‌توان يادكرد كه آنان تمام مباحث و رويكردهاى خود را بر مبناى آن‌ها استوار ساخته‌اند و البته برخى از آن‌ها مورد قبول اصوليان نيز هست. در ادامه، اين مبانى را با اشاره‌اى كوتاه به دلايل هركدام، بررسى مى‌كنيم.

2) . ارجاع پژوهشی: عَلِيٌّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ: مَا مِنْ شَيْ‌ءٍ إِلَّا وَ فِيهِ كِتَابٌ أَوْ سُنَّةٌ.

روایی ما وجود دارد و اصلاً خدشه در آن نیست.(1)

هیچ شخص ضعیفی در طریق این روایت قرار نگرفته و روایت سنداً و صدوراً قابل دفاع است؛ اما برخی از نخبگان به ما می‌گفتند که: بخشی از اصحاب بر اساس این روایت عمل نکرده‌اند! چرا بر اساس‌اش عمل نکرده‌اند؟ چون نرفته‌اند این نحوۀ "تبیان شارع از اشیاء" را استنباط کنند. آن کاری که ما به آن مفتخریم و به آن مُبتَهِج(شاد) هستیم این است که توانسته‌ایم یک استنباط اولیه از نوعِ "توصیف شارع از اشیاء" (که همانطور که عرض کردم موضوع ده جدول فقهی است) را در اختیار شیعیانِ اهل‌بیت: قرار بدهیم.

3/1/1. اشکال و شبهه: ضعف(عدم ظرفیت) عرف زمان تخاطب؛ عامل عدم تبیین جامع شارع از اشیاء

اشاره

حالا در اینجا یک سوال [و اشکال] مشهوری(2)

انتقال از متن

وجود دارد و آن اینکه بعضی‌ها اینطور می‌گویند که: الان هم علوم پوزیتیویستی، توصیف‌هایی از اشیاء [ارائه] کرده‌اند؛ (مثلاً: بدن انسان را به محوریت "سلول" توصیف کرده‌اند، یا مواد غذایی را به محوریت "مولکولهای زیستی"(3)

مولکول‌های زیستی که مولکول‌های بیولوژیکی هم نامیده می‌شوند، هریک از مواد متعددی است که توسط سلول‌ها و موجودات زنده تولید می‌شود. مولکول‌های زیستی طیف وسیعی از اندازه‌ها و ساختارها را دارند و عملکرد وسیعی را انجام می‌دهند. چهار نوع اصلی مولکول‌های زیستی کربوهیدرات‌ها، لیپیدها، اسیدهای نوکلئیک و پروتئین‌ها هستند.

منبع: دانشنامۀ رسمی بریتانیکا

britannica.com/science/biomolecule

توصیف کرده‌اند، یا هوا را به محوریت "عناصرِ"تشکیل‌دهنده‌اش توصیف کرده‌اند) و اگر ظرفیت "عُرف زمان تخاطب" (یعنی: عُرفی که مخاطبِ امام بوده‌اند)(4)

در كتاب «المهذب فى علم اصول الفقه المقارن» آمده است: «القسم الثالث: العرف الشرعى و هو: اللفظ الذى استعمله الشارع مريدا منه معنى خاصا مثل «الصلاة» فانها فى الاصل الدعاء و لكن الشارع اراد بها شيئا مخصوصا ...».

فرهنگ نامه اصول فقه، ص 572 (به نقل از المهذب فى علم اصول الفقه المقارن(عبدالكريم بن على بن محمد)، ج 3، ص 1021)

بالا بود، شارع این نوع توصیف‌ها را هم مطرح می‌کرد. در واقع مُستَشکِل می‌گوید: علت اینکه توصیف‌های پوزیتویستیِ موجود در ادبیات شارع وجود ندارد، ضعف

1) . ارجاع پژوهشی: جهت مشاهده بررسی اجمالی رجال سند این روایت؛ به پیوست شماره 4 مراجعه بفرمایید.

2) . و حالا من اینجا اگر اجازه بدهید تعبیر می‌کنم [به اینکه] یک سوال زردی...

3) . ارجاع پرورشی: Biomolecule, also called biological molecule, any of numerous substances that are produced by cells and living organisms. Biomolecules have a wide range of sizes and structures and perform a vast array of functions. The four major types of biomolecules are carbohydrates, lipids, nucleic acids, and proteins.

4) . ارجاع پرورشی: عرف شرع: عرف موجود در زمان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله. منظور از عرف شرع، عرفى است كه در زمان شارع در عصر نبوت پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله وجود داشته است، مثل: استعمال لفظ «صلات» در عبادت مخصوص.

شارع در توصیف نیست؛ [بلکه] ضعف مخاطبِ شارع در فهم ادبیاتِ پوزیتیویستیِ امروز است. لذا آنها می‌گویند: اگر الان شارع بود بدنِ [انسان] را به محوریت سلول و غذاها را به محوریت مولکول‌های زیستی(ویتامین و پروتئین و کلسیم و...) برای ما توصیف می‌کرد. و اینکه شما مثلاً در توصیف‌های [کتاب شریف] کافی چنیناصطلاحاتی را نمی‌بینید، به ضعف فهمِ "عُرف زمان تخاطب" برمی‌گردد [نه به ضعف و عدم تبیین شارع]. این اشکال زیاد مطرح می‌شود.

1/3/1/1. پاسخ اشکال: عدم تبیین و استنباط ساختار توصیف شارع از اشیاء؛ منشأ ایجاد اشکال

منشأ این اشکال، عدم درک از "ساختار تبیینی شارع در مورد اشیاء" است. اگر کسی آمد و این ده بحثی که ما در این جلسه در مورد اشیاء مطرح کردیم را برای مخاطب تشریح کرد، می‌تواند به مخاطب امروزی بگوید که خود شارع به نحو تفصیلی اشیاء را تبیین کرده است و نیازی به دستگاه تبیینی دیگران ندارد. کأنّه یک سیاق (و به اصطلاح رکیک فرنگی‌ها: یک کانتکست(context)(1))

در این اشکال وجود دارد که مخاطب ما پذیرفته است که این توصیف‌ها درست و دقیق می‌باشد؛ لذا به ما می‌گوید: بله؛ ائمه: می‌توانستند این توصیف‌ها را ارائه بدهند ولی به دلیل ضعف دریافت مخاطب این کار را نکرده‌اند. در حالی که منشأ این اشکال هم کما اینکه ما همیشه عرض کرده‌ایم [این است که] اخباری‌های شیعه

مانع شده‌اند! اگر اخباری‌ها می‌آمدند(2)

انتقال از متن

و در کنار دفاع از "جامیت کلام شارع"، "ساختار توصیف شارع درباره اشیاء" را هم بیان می‌کردند، این اشکال به وجود نمی‌آمد. لذا به نظر ما این بحث بسیار بحث مهم و راه‌گشایی است.

خلاصه عرض بنده این است که: شارع از روز اول در کتاب خودش "توصیف از اشیاء" را ارائه کرده است؛ ولی توصیف شارع از اشیاء اِلزاماً "توصیف‌های پوزیتیویستی" و یا "توصیف‌های فلاسفه" نیست؛ [بلکه] توصیف خود شارع است. شارع چون "اِشراف به اشیاء" دارد، چون «إنّه بِکُلِّ شَیئٍ عَلیمٌ» است، مبتنی بر اسم "عَلیم" یک توصیفی از اشیاء ارائه داده است. و ما نباید تصور کنیم که اگر کسی "میوه‌ها" را توصیف می‌کند، "بدن انسان" را توصیف می‌کند و یا مسائل مربوط به "اقتصاد" را توصیف می‌کند؛ باید الزاماً از ساختارها و مفاهیم توصیفیِ فعلی استفاده کند. لذا من از همه شما


1) . بافت، متن، سیاق عبارت، فحوای کلام.

2) . و البته در کنار اخباری‌ها، اخباری‌های اصولی هم منظور من است، یعنی اصولیّون فعلیِ شیعه هم در این موضوع اخباری هستند! اگر اخباری‌های شیعه می‌آمدند ...

خواهش می‌کنم روی این بحث مهم کار کنید و دقت داشته باشید و آن عبارت از این است که: اگر ما معتقد شدیم به اینکه شارع "جامعیت" دارد و "تبیان کل شیئ" است، در گام دوم نحوۀ "توصیف شارع از اشیاء" را برای مخاطب‌مان توضیح دهیم. این سوال دوم باید محل دقت ما قرار بگیرد تا ما بتوانیم از حیث روش تحقیق [نسبت] به روش تحقیق پوزیتیویستی تفوُّق(برتری) پیدا کنیم.

حالا استنباط اولیه ما همین است که شارع اشیاء را 10 بُعدی توصیف می‌کند. کما اینکه قبلا گفتیم این جمع‌بندی چندهزار روایت است در قالب این ده جدول، که ما آمدیم برای اولین بار بفضله تبارک و تعالی یک ساختار 10 بُعدی مدنظر شارع در توصیف اشیاء را اینجا مطرح کرده‌ایم و الان می‌شود از آن استفاده و بهره‌برداری کرد.

بنابراین من مجددا تکرار می‌کنم که ما به دلیل "اصل جامعیت"، از "روش تحقیق فقهی" استفاده می‌کنیم. و اصل "جامعیت" در مقایسه با "بخشی‌نگری" و "نگاه جزئی" مطرح است و همه عقلاء اعتراف دارند که "نگاه جامع" بر "نگاه بخشی" غلبه [و برتری] دارد. وقتی نبیّ مکرّم اسلام9 مکررا می‌فرمودند: «أُعْطِيتُ جَوَامِعَ الْكَلِمِ»(1)

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: پنج امتياز به من داده شده كه به هيچ كس پيش از من، داده نشده است: زمين براى من، سجده‌گاه و پاك كننده قرار داده شده؛ با هراس [افتادن در دل دشمنانم]، يارى داده شده‌ام؛ غنميت، برايم حلال گرديده؛ جوامع الكَلِم به من داده شده؛ و حقّ شفاعت كردن، به من عطا شده است.

الخصال، ج‌1، ص 292 / من لا يحضره الفقيه، ج‌1، ص 241 / الأمالي( للصدوق)، ص 216(و فیه "جوامع الکلام" بدل "جوامع الکلم")

سند امالی صدوق: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَبَانٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ الْجُعْفِيِّ أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّه

وسائل الشيعة، ج‌5، ص 117 و ج‌3، ص 351 / بحار الأنوار ، ج‌97، ص 55 / الوافي، ج‌6، ص 573 / مستدرك الوسائل، ج‌2، ص 529

یا با تعابیر دیگری(2)

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به ابن عبّاس: خداوند، پنج چيز به من داد و به على نيز پنج چيز داد: به من جوامع سخن و به على، جوامع دانش داد. من را پيامبر و على را وصى قرار داد. به من كوثر و به على، [چشمه] سلسبيل داد. به من وحى داد و به على، الهام. مرا به معراج برد و درهاى آسمان براى او گشوده شد و هر آنچه را كه من ديدم، او ديد و هر آنچه را من نگاه كردم، نگاه كرد.

الخصال، ج‌1، ص 293 / الأمالي (للطوسي)، ص 105

سند امالی طوسی: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: أَخْبَرَنِي أَبُو الْحَسَنِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ بْنِ الْحَسَنِ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي، عَنْ سَعِيدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْعَرْزَمِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنِي الْمُعَلَّى بْنُ هِلَالٍ، عَنِ الْكَلْبِيِّ، عَنْ أَبِي صَالِحٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ، قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّه

الفضائل (لابن شاذان القمي)، ص 5 / الروضة في فضائل أميرالمؤمنين علي بن أبي طالب عليهماالسلام (لابن شاذان القمي)، ص 210 / روضة‌الواعظين(فتّال نیشابوری، 508 ق)، ج‌1، ص 109 / إرشاد القلوب(للديلمي)، ج‌2، ص 254 / مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‌3، ص 262 / كشف اليقين في فضائل أمير المؤمنين عليه السلام (علامه حلی، 726 ق)، ص 463

بحار الأنوار، ج‌18، ص 370

این کلمات را تکرار می‌کردند که «به من


1) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ وَ سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ جَمِيعاً عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ زِيَادِ بْنِ الْمُنْذِرِ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: أُعْطِيتُ خَمْساً لَمْ يُعْطَهَا أَحَدٌ قَبْلِي جُعِلَتْ لِيَ الْأَرْضُ مَسْجِداً وَ طَهُوراً وَ نُصِرْتُ بِالرُّعْبِ وَ أُحِلَّ لِيَ الْمَغْنَمُ وَ أُعْطِيتُ جَوَامِعَ الْكَلِمِ وَ أُعْطِيتُ الشَّفَاعَةَ.

2) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَى بْنِ هَارُونَ الْمُفْتِي قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْعَرْزَمِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْمُعَلَّى بْنُ هِلَالٍ عَنِ الْكَلْبِيِّ عَنْ أَبِي صَالِحٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ أَعْطَانِي اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَمْساً وَ أَعْطَى عَلِيّاً خَمْساً أَعْطَانِي جَوَامِعَ الْكَلِمِ وَ أَعْطَى عَلِيّاً جَوَامِعَ الْعِلْمِ وَ جَعَلَنِي نَبِيّاً وَ جَعَلَهُ وَصِيّاً وَ أَعْطَانِي الْكَوْثَرَ وَ أَعْطَاهُ السَّلْسَبِيلَ وَ أَعْطَانِي الْوَحْيَ وَ أَعْطَاهُ الْإِلْهَامَ وَ أَسْرَى بِي إِلَيْهِ وَ فَتَحَ لَهُ أَبْوَابَ السَّمَاوَاتِ وَ الْحُجُبَ حَتَّى نَظَرَ إِلَى مَا نَظَرْتُ إِلَيْهِ.

کلمات جامع اعطاء شده است»؛ در واقع حضرت ایشان عقلی‌ترین گزاره تاریخ را مطرح کرده‌اند و آن عبارت از این است که: بشر نباید به نگاه‌های بخشی رجوع کند. در خود کلمۀ "جامع" استدلال نهفته است. شما به هر کسی که حتی اعتقاد اولیه به انبیاء ندارد بگویید: نگاه جامع غلبه دارد یا نگاه بخشی؟ عقل او حکم می‌کند که نگاه جامع غلبه دارد. لذا نبیّ مکرّم اسلام9 روی این گزاره ایستاده‌اند و "کتاب(قرآن)" را معرفی کردند. حتما روایات [ذیل این کلام] را دیده‌اید که بعداً ائمه: شرح داده‌اند که منظور از کلمات جامع، آیات قرآن است.(1)

امام باقر عليه السلام از نياكان خود به نقل از رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: پنج چيزبه‌من‌داده‌شده كه به هيچ يك از پيامبران پيش از من داده نشده است: من به سوى سفيد وسياه و سرخ فرستاده شده‌ام [رسالتم جهانى است]، [همه جاى] زمين براى من سجده‌گاه قرار داده شده، با رُعب ووحشت يارى شدم، غَنايِم برايم حلال شده، در حالى كه براى هيچ كس- يا فرمود: هيچ پيامبرى پيش از من- حلال نشده بود و سخنان جامع به من داده شده است. از امام باقر (عليه‌السلام) پرسيدم: سخنان جامع چيست؟ فرمود: قرآن.

الأمالي (للطوسي)، ص 484

بحار الأنوار، ج‌16، ص 324 و ج‌89، ص 15

لذا گاهی شما آیات قرآن را با وصف "جامعیت" برای مخاطب توصیف می‌کنید، مخاطب یک نوع ارتباط می‌گیرد؛وقتی کتاب خدا را باز می‌کند، می‌گوید: هر کدام از این کلماتِ [قرآن]، یعنی تحلیل جامع. یعنی عبور از نگاه‌های بخشی

1) . ارجاع پژوهشی: أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ الْبَاغَنْدِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنِي عَبْدُ السَّلَامِ بْنُ عَبْدِ الْحَمِيدِ إِمَامُ حَرَّانَ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ أَعْيَنَ، قَالَ أَبُو الْمُفَضَّلِ: وَ حَدَّثَنِي نَصْرُ بْنُ الْجَهْمِ أَبُو الْقَاسِمِ الْمُفِيدُ بِأَرْدَبِيلَ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمِ بْنِ زُرَارَةَ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ أَعْيَنَ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي، عَنْ عَطَاءِ بْنِ السَّائِبِ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ)، عَنِ النَّبِيِّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، قَالَ: أُعْطِيتُ خَمْساً لَمْ يُعْطَهُنَّ نَبِيٌّ كَانَ قَبْلِي: أُرْسِلْتُ إِلَى الْأَبْيَضِ وَ الْأَسْوَدِ وَ الْأَحْمَرِ، وَ جُعِلَتْ لِيَ الْأَرْضُ طَهُوراً وَ مَسْجِداً، وَ نُصِرْتُ بِالرُّعْبِ، وَ أُحِلَّتْ لِيَ الْغَنَائِمُ وَ لَمْ تَحِلَّ لِأَحَدٍ- أَوْ قَالَ: لِنَبِيٍّ- قَبْلِي، وَ أُعْطِيتُ جَوَامِعَ الْكَلِمِ. قَالَ عَطَاءٌ: فَسَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ، قُلْتُ: وَ مَا جَوَامِعُ الْكَلِمِ؟ قَالَ: الْقُرْآنُ.

که مادی‌گراها و پوزیتیویست‌ها در عصرهای مختلف به شکل های مختلف مطرح کرده‌اند. یعنی همان موقعی که نبیّ مکرم اسلام9 کار را شروع کردند، ایستادند روی گزاره عقلی و تفاهم را شروع کردند. پس این خیلی بحث مهمی است که من اینجا عرض کردم.

حالا اگر یک کسی بگوید که: حالا این "ابعاد جامعیت شارع" را برای ما تبیین کن. [در پاسخ باید بگوییم که:] متاسفانه و مع الاسف! کتاب‌های اخباری‌های شیعه ساکت هستند. من کتاب‌های تفصیلی (که حالا نمی‌خواهم نام ببرم) را مشاهده کرده‌ام که نویسنده عظیم‌الشأن آن کتاب فرموده است که: «بله؛ «فیه تبیان کل شیئ» یعنی «فیه تبیان کل شیئ»! به معنای واقعی «فیه تبیان کل شیئ»!...» تاکید بر این مطلب دارند ولی مخاطب را در مورد اینکه «ساختار تبیانی شارع چگونه است؟» در ابهام گذاشته‌اند و ساختار تبیینی شارع را برای مخاطب تشریح نکرده‌اند.

لذا من عرض می‌کنم که: اگر ما به این بحث بپردازیم، روش تحقیقِ ما "غلبه جهانی" پیدا خواهد کرد! باز تاکید می‌کنم که چون حیثِ این روش تحقیق "جامعیت" است [ما می‌توانیم غلبۀ جهانی پیدا کنیم]. اساساً الان اگر شما به هر عاقلی از عقلاء رجوع کنید و بگویید: یک تحلیل بخشی وجود دارد و یک تحلیل جامع، کدام را انتخاب می‌کنید؟ اگر شما بتوانید برای او اثبات کنید که مثلا تحلیل «ب» جامع است، او حتما [این تحلیل را می‌پذیرد و] تحلیل‌های بخشی را کنار خواهد گذاشت. و این مسئله هم مبنای روش تحقیق فقهی حاکم بر بحث‌های اقتصادی است که ما در "فقه‌المکاسب" مطرح کرده‌ایم. از این بحث عبور می‌کنیم.

2. سرفصل دوم: تحليل‌هاي ناقص مشهور درباره تورّم کدام است؟ و چه اشکالاتی بر آنها وارد است؟

اشاره

حالا عرض ما این است که: من با توجه به این اصل روش تحقیقی [که در سرفصل اول بیان شد]، می‌خواهم بگویم: در مسئله "تورّم"، یک‌سری "تحلیل‌های بخشی" وجود دارد و یک "تحلیل‌های جامع" وجود دارد. من در فهرستِ[(سرفصل)] دوم، 4مورد از "تحلیل‌های بخشیِ تورّم" را محضرتان عرض خواهم کرد. و در بخش فهرست[(سرفصل)] سوم جلسه امروز نیز سعی خواهم کرد که "تحلیل جامع شارع در مورد تورّم" را خدمت شما عرض کنم. پس ببینید فهرست دوم و سومِ بحث، زاییده‌ی این نکته روش تحقیقی است که [در سرفصل اول] عرض کردم.

[این نوع روش تحقیق] فقط هم اختصاص به بحث "تورّم" ندارد؛ [بلکه] روش مباحثه‌ای ما به این نحو است که ما در هر حوزه‌ای که ورود پیدا می‌کنیم، بین "تحلیل جامع شارع" و تحلیل بخشیِ دیگران "مقایسه" می‌کنیم. تحلیل بخشیِ دیگران گاهی "تحلیل فلاسفه" است مصداقاً، گاهی "تحلیل‌های پوزیتیویستی" است مصداقاً، و گاهی هم برمی‌گردیم تحلیل‌های دهریّونِ(مادی‌گرایان) زمان امام صادق7 را [تبیین کرده و] به عنوانِ "نظام مقایسه" استفاده می‌کنیم. فرقی نمی‌کند؛ به هرحال [آنچه در مباحث مدرسه هدایت مشترک است این است که:] تحلیل‌های بخشی را با تحلیل جامع شارع مقایسه می‌کنیم. بنابراین الان نیز تحلیل‌های بخشی موجود در مورد تورّم را محضر شما تشریح می‌کنم.

1/2. نکته مقدماتی بحث: ایجاد اختلال در فرآیند تبادل بین بایع(طرف عَرضه) و مشتری(طرف تقاضا)؛ منشأ ایجاد تورّم(گرانی)

قبل از اینکه تحلیل‌ها را شروع کنم یک جمله خدمت شما عرض کنم (که باعث می‌شود این بحث برای شما ساده شده و یک درک تفصیلی از آن برای شما ایجاد گردد) [آن جمله عبارت از این است که]: «تورّم، ناشی از اختلال در تبادل بایع و مشتری است.» آنچه که موضوعاً در عالم واقع وجود دارد این است که یک بایعی و یک مشتری‌ای وجود دارند (یا به اصطلاح اقتصاد امروز یک "طرف عَرضه" و یک "طرف تقاضا" وجود دارد) کهفرآیند و عملیات تبادل را با هم انجام می‌دهند. من از محضرتان استدعا می‌کنم که با یک دقت بیشتری به این بحث توجه کنید! ما در عالم واقع هر فعالیت

اقتصادی را در هر حوزه‌ای می‌بینیم، یک طرف "بایع" و یک طرف "مشتری" وجود دارد، که اینها باهم "تبادل" (حالا تبادل ذیل هر عقدی و با هر شکلی) انجام می‌دهند. حالا اگر کسی در فرآیند تبادل بایع و مشتری اختلال ایجاد کند، بایع و مشتری نمی‌توانند به نحو مُنصفانه و صحیح تبادل خودشان را انجام بدهند.

حالا همین عبارتِ [بایع و مشتری] را که فقهاء سال‌ها در کتابهای فقهیِ خود بحث کرده‌اند، را کنار عبارت اقتصاددان‌ها بگذارید؛ اقتصاددان‌ها لفظ را عوض کرده و می‌گویند: اختلال در "عرضه" و "تقاضا" به وجود آمده است.(1)

Pressures on the supply or demand side of the economy can also be inflationary. Supply shocks that disrupt production, such as natural disasters, or raise production costs, such as high oil prices, can reduce overall supply and lead to “cost-push” inflation, in which the impetus for price increases comes from a disruption to supply. The food and fuel inflation of 2008 was such a case for the global economy—sharply rising food and fuel prices were transmitted from country to country by trade. Conversely, demand shocks, such as a stock market rally, or expansionary policies, such as when a central bank lowers interest rates or a government raises spending, can temporarily boost overall demand and economic growth. If, however, this increase in demand exceeds an economy’s production capacity, the resulting strain on resources is reflected in “demand-pull” inflation. Policymakers must find the right balance between boosting demand and growth when needed without overstimulating the economy and causing inflation.

Expectations also play a key role in determining inflation. If people or firms anticipate higher prices, they build these expectations into wage negotiations and contractual price adjustments (such as automatic rent increases). This behavior partly determines the next period’s inflation; once the contracts are exercised and wages or prices rise as agreed, expectations become self-fulfilling. And to the extent that people base their expectations on the recent past, inflation would follow similar patterns over time, resulting in inflation inertia.

An increase in the supply of money is the root of inflation, though this can play out through different mechanisms in the economy. A country's money supply can be increased by the monetary authorities by:

Printing and giving away more money to citizens

Legally devaluing (reducing the value of) the legal tender currency

Loaning new money into existence as reserve account credits through the banking system by purchasing government bonds from banks on the secondary market (the most common method)

In all of these cases, the money ends up losing its purchasing power. The mechanisms of how this drives inflation can be classified into three types: demand-pull inflation, cost-push inflation, and built-in inflation.

تورم ناشی از چند عامل مختلف است؛ از جمله: پول بیش از حد در اقتصاد (کشش تقاضا)، عدم تعادل عرضه و تقاضا، فشار هزینه و انتظارات مردم (تورم داخلی) در مورد قیمت‌های آتی. وقتی پول زیادی در گردش باشد، قیمت ها افزایش می یابد. اختلال در عرضه نیز می تواند منجر به افزایش قیمت شود. برعکس، افزایش تقاضا در صورتی که از ظرفیت تولید یک اقتصاد فراتر رود، می تواند منجر به تورم شود. در نهایت، انتظارات مردم در مورد قیمت‌های آتی می‌تواند باعث تورم شود.

تورم ناشی از افزایش عرضه پول می‌تواند از طریق چاپ و اهدای پول بیشتر، کاهش ارزش پول یا وام دادن به پول جدید اتفاق بیفتد.

منبع: دانشنامه مالی Investopedia

investopedia.com/terms/i/inflation.asp

صندوق بین المللی پول "تورم"

imf.org/en/Publications/fandd/issues/Series/Back-to-Basics/Inflation

یعنی: به‌جای کلمه "بایع"، کلمه "[طرف] عَرضه" و به‌جای کلمه

1) . ارجاع پرورشی: Long-lasting episodes of high inflation are often the result of lax monetary policy. If the money supply grows too big relative to the size of an economy, the unit value of the currency diminishes; in other words, its purchasing power falls and prices rise. This relationship between the money supply and the size of the economy is called the quantity theory of money and is one of the oldest hypotheses in economics.

"مشتری" هم کلمه "طرف تقاضا" را می‌گذارند. پس وقتی داریم در مورد "تورّم" بحث می‌کنیم، در واقع داریم یک نوع اختلال در فرآیند تبادل بین بایع و مشتری را بحث می‌کنیم. یا به عبارت اقتصاد کلان: اختلال و عدم تعادل در عرضه و تقاضا را بحث می‌کنیم. این دو عبارت باهم برابرند و من اصرار دارم اصطلاح خودمان را به کار ببریم.

[و این اصرار بر استفاده از اصطلاحات قرآن و روایات،] دلیل دارد؛ چون وقتی شما اصطلاح دیگران را به کار می‌برید، کسانی که اهل تعمُّق نیستند شبهۀ "مالانص فیه" و "منطقة الفراغ"(1)

منطقة الفراغ به‌معنای قلمروی از دین است که حکم شرعی معینی ندارد. طبق نظریه منطقة الفراغ، دین در برخی مسائل اجتماعی، حکمی صادر نکرده و به حاکم اسلامی اجازه داده است که با در نظر گرفتن ضوابطی و با توجه به نیازهای هر زمان، حکم و قانون وضع کند.

... سید محمدباقر صدر در کتاب اقتصادنا، مکتب اقتصادی اسلام را به دو بخش تقسیم کرده است: 1) بخشی که اسلام، احکام و قوانین آن را به‌صورت مشخّص، وضع کرده و تغییر و تبدیلی در آن راه ندارد. 2) بخشی که وظیفه تشریع قانون در آن، برعهده دولت اسلامی گذاشته شده است و حاکم اسلامی باید با در نظر گرفتن نیازهای هر زمان، حکم و قانون وضع کند. صدر این بخش از احکام را منطقة الفراغ نامیده و گفته است که پیامبر(ص) هم از آن استفاده کرده و قانون‌گذاری‌هایی را به‌عنوان حاکم جامعه (نه از بُعد پیامبری) انجام داده است. به باور وی، این نوع از قانون‌گذاری‌های پیامبر(ص)، دائمی نیست و جزو ثابتی از مکتب اقتصادی اسلام به شمار نمی‌آید.

منبع: ویکی شیعه

https://b2n.ir/u09937

جهت مشاهده تفصیل این نظریه به کتاب «اقتصادنا» تالیف مرحوم شهید سید محمدباقرصدر، صفحه 380 به بعد مراجعه کنید.

برایشان ایجاد می‌شود و می‌گویند: ما اصلاً این لفظ(تورّم) را نشنیده‌ایم.

1) . ارجاع پرورشی: منطقة الفَراغ، نظریه‌ای در فقه شیعه که از وجود قلمروی فاقد حکم شرعی در دین خبر می‌دهد. این نظریه را سید محمدباقر صدر (1313-1359ش) در کتاب اقتصادنا مطرح کرده است. طبق این نظریه، دین به حاکم اسلامی اجازه داده است تا در برخی مسائل اجتماعی، با درنظرگرفتن ضوابطی و با توجه به نیازهای هر زمان، حکم و قانون وضع کند.

حتماً شما شنیدید که در سال‌های اخیر یکی از اساتیدی که در قم درس خارج داشت، ایشان می‌گفت: «ادلّه تحلیل تورّم کجاست؟!»(1)

آن وقت ما چطور می‌آییم در اینجا، می‌خواهیم یک رشته‌ی اقتصاد اسلامی درست بکنیم. ما چندتا روایت و آیه داریم برای اینکه اگر تورم بالا رفت چجور بخواهیم کنترلش بکنیم؟ چندتا آیه و روایت داریم که رشد اقتصادی با چه فرمولی باید درست بشود؟ چندتا داریم؟ این مکاتب اقتصادی در دنیا هست، اقتصاددان‌ها هستند [که اینها را درک و تحلیل می‌کنند]. بله، ما نمی‌گوییم عینا کپی کنیم مثلا اقتصاد شیلی در زمان پینوشه را، یا اقتصاد اروپا و آمریکا را کپی کنیم و اینجا بیاوریم. نه، ما هم اقتصاددان داریم، ما یک اقتضائاتی در مملکت خودمان دارد، فرهنگ خاص مملکت خودمان دارد که اقتصاددان‌های ما می‌توانند این نظریات را تطبیق بدهند. این نظریات، تجربی است؛ مثل علم طب، [اگر شما بگویید که] علم طب اسلامی داریم. خب این جراحی پیشرفته‌ی مغز، چندتا روایت داریم برای جراحی مغز یا سایر آلام و دردها و مرض‌های عجیب و غریب که پیدا شده است؟ همه‌ی این‌ها با بنفشه و روغن سیاه دانه و این‌ها ببینید، یک ذره شوخی است! اصلا اسلام نیامده است که علم بیاورد. ما خیال می‌کنیم پیغمبر اکرم، کارل مارکس هست! جای کارل مارکس نشسته است، جای فریدمن نشسته است. پیغمبر اکرم، جای ابوعلی سینا نشسته است، طبیب است، نه! نیامده که طب بیاورد، نیامده که اقتصاد بیاورد. پیغمبر یک مرشد معنوی هست. «بعثت لاتمم مکارم الاخلاق». آمده ارزش‌های معنوی جامعه را بالا ببرد. نه اینکه بیاید اقتصاد درست بکند، نه اینکه بیاید علوم درست بکند. علم شیمی، یک وقتی می‌گفتند شیمی اسلامی درست بکنیم! فیزیک اسلامی درست بکنیم! این فرمول‌هایی است که هست. شما به عنوان مسلمان وارد می‌شوید، توانستید فرمولی دقیق‌تر از این یا بهتر از این درست بکنی، وقتی مطرح کردی تمام دنیا از تو می‌گیرند. بوعلی سینا، طبیب اسلامی نیست، متخصص طب اسلامی نیست. طب زمان خودش است. این طب، از هند می‌گرفته، از چین می‌گرفته، هرچی دست می‌آورده، خودش هم تجربه می‌کرده و تحقیق می‌کرده، کتاب قانون را از آن بیرون آورده است که در اروپا هم تدریس می‌شد. این طب روزش بوده است. الان طب روز ما هم همین است. خدا رحمت کند، مرحوم آیت الله العظمی آقای حاج آقا مرتضی حائری، فرزند مرحوم آیت الله العظیمی حاج عبدالکریم حائری، ما خدمت حاج آقا مرتضی درس خوانده بودیم. ایشان جمله‌ای داشت. دکتری در قم داشتیم، آقای دکتر کُردستی، حاج آقا حائری خیلی به ایشان معتقد بود. وقتی مریض می‌شدند یا سرما می‌خورند و ما می‌رفتیم عیادت ایشان، می‌گفتند که اگر ابوعلی سینا هم الان زنده بشود من می‌روم پیش دکتر کردستی، این یک واقعیت است. اقتصاد اسلامی هم یک شوخی است. خودمان را گول نزنیم.

منبع: اکو ایران (تصویر اقتصاد ایران)، 5 مهر 1399

https://ecoiran.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DA%AF%D9%81%D8%AA-%DA%AF%D9%88-87/2182-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%DB%8C%D8%AA-

بنده همان وقت جواب دادم؛ گفتم: «این استاد محترم تصور کرده‌اند کهتحلیل تورّم ذیل همین لفظ "تورّم" و لفظ "عرضه" و "تقاضا" و اختلالات متصور در عرضه و تقاضا در ادبیات شارع آمده است. در حالی که به لحاظ موضوع شناسی اختلالی که اقتصاددان‌های موجود اسمش را "تورّم" می‌گذارند، ذیل اصطلاحات دیگری در ادبیات شارع بحث

1) . ارجاع پرورشی: جناب استاد سید محمدجواد علوی بروجردی در مصاحبه اختصاصی اکو ایران: من معتقدم که این عقلا که ما می‌گوییم، بسیاری از موارد هم که شارع نهی می‌کند، این‌ها هم عقلایی است. [مانند:] نهی الشارع عن بیع الغرر، عقلا هم غرر را مذموم می‌دانند و نهی اش می‌کنند. غش در معامله از نظر عقلا هم مذموم است. ولذا، ما در اینجا، اینکه بیاییم ادعا بکنیم ما اقتصاد سوسیالیستی، اقتصاد سرمایه‌داری، یک اقتصادی به نام اقتصاد اسلامی هم داریم این درست نیست. اینجا بلا فاصله به ما اشکال می‌کنند که شما پس می‌گویید سرمایه‌داری و کاپیتالیستی و آمریکا و از اینجور حرف‌ها! ولی خب ما اقتصاد عقلایی را نگاه کنیم. آمریکا و شوروی و روسیه ندارد. اینکه عقلا در اقتصاد چه کار می‌کنند؟

شده است.»(1)

بسم الله الرحمن الرحیم / حجت الاسلام استاد محمد جواد علوی بروجردی سلام علیکم؛ مصاحبه اخیرتان با یک رسانه و دفاع عجیب شما از اقتصاد سرمایه داری، باعث گردید تا خیل طرفداران تحول در حوزه های علمیه پرسش های فراوانی را از جنابعالی و نشست دوره ای اساتید بپرسند. اضافه بر پرسش های فنی علماء و فضلای تحول خواه حوزه، دو پرسش دیگر را برای بررسی بیشتر مطرح می کنم. توفیق برخورد عالمانه با این سوالات را برای شما مسئلت دارم.

... پرسش اول اینکه: از تاثیر پذیری برخی فقهاء و جریان های حوزوی از ایده های مارکسیستی سخن گفته اید. -بر فرض پذیرش ادعای شما- چرا از تاثیر پذیری برخی شخصیت های حوزوی مانند مرحوم حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی و خودتان از نظام سرمایه داری سخنی به میان نمی‌آورید!؟

... پرسش دوم آنکه: به چه دلیل فقدان یا کمبود نص درباره برخی مسائل مانند تورم، رشد اقتصادی، جراحی و ... را دلیلی بر عدم ورود اسلام به اقتصاد، طب و... تلقی کرده اید؟ مگر نمی دانید برای حل یک مسئله گاهی چند راه حل وجود دارد و در این میان باید راه حلی را انتخاب کرد که ریشه یابی دقیق تری از معضلات ارائه می کند.

به عنوان مثال: راه حل فقهی مسئله تورم، پذیرش پول غیر اعتباری و دارای مالیِّت است و لازم نیست شارع با الگوهای ناکارآمدی مانند اعمال سیاست های انقباضی بر طرف تقاضا و محدود کردن تقاضای کل برای علاج تورم برنامه ریزی کند. توضیح بیشتر اینکه: بخش اعظمِ تورم فعلی محصول خلق پول اعتباری و معادله نشر اسکناس و معادله تعیین نرخ برای ارز واسط است و با تغییر تعریف پول از پول اعتباری به پول دارای مالیّت، این نوع از تورم حذف می شود. در بخش تکمیلی هم روایات و آیات مرتبط با احتکار، کم فروشی، انصاف، اقاله، خیار، ربح و... ابزارهائی کارآمد برای رهائی از تورم ناشی از حرص محسوب می شوند. (رجوع شود به الگوی فقهی مدیریت تورم)

همچنین کارکرد ترکیبی روایات و آیات مرتبط با اصل مترقی "عمومی شدن تجارت" و روایات و آیات مرتبط با "طبقه بندی فقهی مشاغل" زیر ساختی بی بدیل برای رشد اقتصادی می سازند؛ که البته معایبِ معادلات سرمایه داری برای ایجاد رشد اقتصادی را هم ندارند. معادلات مرتبط با رشد اقتصادی در نظام کثیف سرمایه داری، رشد ناشی از تولید فحشاء، ترور، خبائث و... را در جدول رشد اقتصادی محاسبه و تشویق می کند و در مسئله توزیع سود هم از ایجاد عدالت عاجز می شود! ...

علی کشوری، مدیر مدرسه هدایت / سه شنبه 15 مهرماه 1399 - حوزه علمیه قم

منبع: خبرگزاری رسمی حوزه / دومین نامه حجت الاسلام علی کشوری به آقای علوی بروجردی

https://hawzahnews.com/x9R6Q

جهت مشاهده متن کامل نامۀ دوم و همچنین نامۀ اول حجت الاسلام علی کشوری به استاد علوی بروجردی؛ به پیوست شماره 5 مراجعه بفرمایید.

برای همین من اصرار دارم اصطلاح خودمان را به کار ببریم. البته گاهی اوقات برای اینکه یک مقدار برای "اقتصاددان‌های لیبرالِ وطنی" تقریب به ذهن کنیم، اصطلاح آنها را هم استفاده می‌کنیم.پس وقتی ما داریم راجع به "تورّم" بحث می‌کنیم، بدانید که یک "اختلالی در فرآیند تبادل بین بایع و مشتری" اتفاق افتاده است. این یک نکته در ذهن مبارکتان باشد که مبنای بحث است.

1) . ارجاع پرورشی: دومین نامه حجت الاسلام کشوری به سخنان استاد علوی بروجردی:

حالا ببینید من بعضی از این تحلیل‌ها را برای شما می‌شمارم. ببینید همه[ی این تحلیل‌ها] به نحو بخشی [و ناقص] طرف بایع و طرف مشتری را بحث کرده‌اند و ما نیاز داریم که یک تحلیل جامعی در این مسئله بدست بیاوریم.

2/2. چهار نمونه از تحلیل‌های بخشی در مورد فرآیند و علت اصلی وقوع تورّم:

1/2/2. تحلیل اول: عدم تحقق وضعیت اشتغال کامل در کشور (و در نتیجه: ایجاد اختلال در طرف عَرضه)؛ علت اصلی وقوع تورّم

تحلیل اول: یعنی تحلیل بخشی اول. بعضی گفته‌اند: عدم دسترسی به اشتغال کامل، علت اصلی وقوع تورّم است.(1)

سیاست های کلان اقتصادی شامل مدیریت تقاضای کل توسط مقامات مالی و پولی مانند فدرال رزرو است. هدف این سیاست ها تثبیت رشد اقتصادی، کنترل تورم و حفظ اشتغال کامل است. برای مدیریت تقاضای کل، فدرال رزرو می تواند نرخ بهره و عرضه پول را تنظیم کند. اگر فدرال رزرو بخواهد تقاضا را کاهش دهد، می تواند نرخ بهره را افزایش داده و رشد عرضه پول را کاهش دهد که این امر باعث افزایش قیمت ها و کاهش هزینه های مصرف کننده و تجاری می شود. در مقابل، اگر بخواهند تقاضا را افزایش دهند، می توانند نرخ بهره را کاهش دهند و عرضه پول را افزایش دهند و به مصرف کنندگان و کسب و کارها پول بیشتری برای خرج کردن بدهند. با این حال، در شرایط خاص، حتی این سیاست‌ها ممکن است برای تحریک تقاضا کافی نباشند، مانند دوره بیکاری بالا که مردم قادر به پرداخت هزینه‌ها یا پرداخت بدهی نیستند، حتی با نرخ‌های بهره پایین.

منبع: دانشنامه مالی Investopedia

investopedia.com/terms/d/demand.asp

به طورکلی اقتصاددانان از نظر هدف‌های سیاست کلان اقتصادی، بر مواردی مانند اشتغال کامل، ثبات قیمت‌ها (کنترل تورم) توزیع عادلانه درآمد و رشد مداوم اقتصادی تأکید دارند. به دلیل اثرات نگران کننده تورم در اقتصاد، کنترل آن به عنوان یکی از هدف‌های سیاست کلان اقتصادی همواره مورد توجه اقتصاددانان بوده است.

منبع: خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)

https://www.isna.ir/news/96072715421

خلاصه این تحلیل این است که: اگر یک کشوری در وضعیت اشتغال کامل قرار بگیرد، (یعنی: همه نیروهای کاری که در این کشور وجود دارند در بنگاه‌های تولیدی مشغول به کار شوند)، بعد [نتیجه این خواهد شد که:] تولید آن کشور افزایش پیدا خواهد کرد. و به تَبَعِ افزایش


1) . ارجاع پرورشی: Fiscal and monetary authorities, such as the Federal Reserve, devote much of their macroeconomic policy-making to managing aggregate demand. If the Fed wants to reduce demand, it can raise interest rates and increase prices by curtailing the growth of the money supply and credit. If it needs to increase demand, the Fed can lower interest rates and increase the money supply, giving consumers and businesses more money to spend. In certain cases, even the Fed can’t fuel demand. When unemployment is on the rise, people may not be able to afford to spend or take on cheaper debt, even with low interest rates.

تولید، طرف بایع (به اصطلاح ما) و طرف عرضه (به اصطلاح اقتصاد کلان) تقویت خواهد شد.(1)

انتقال از متن

بنابراین سطح تولید بالا می‌رود، سطح "تولید" که بالا رفت، "عرضه" افزایش پیدا می‌کند؛ پس وقتی "عرضه" افزایش پیدا کرد، افزایش قیمت‌ها از منشأ کاهش عرضه، تحقق پیدا نمی‌کند.

این یک تحلیل است. البته کنار این تحلیل اصلی یک سری متغیرهای فرعی را هم همیشه بحث می‌کنند. یعنی مجموعاً 4 یا 5 متغیر ذیل این تحلیل وجود دارد؛ ولی بالاخره متغیراصلی همین (عدم قرار گرفتن یک کشور در وضعیت اشتغال کامل) است. این یک نمونه [از تحلیل‌های بخشی در مورد علت اصلی ایجاد تورّم].

2/2/2. تحلیل دوم: کسري بودجه دولت و بالتَبَع: استقراض از بانک مرکزي و بالتَبَع: افزايش پايه پولي (و درنتیجه: تحریک و ایجاد اختلال در طرف تقاضا)؛ علت اصلی وقوع تورّم

نمونه دوم از تحلیل‌های ناقص: کسری بودجه دولت و بالتَبَع استقراض از بانک مرکزی و بالتَبَع افزایش پایه پولی، علت اصلی وقوع تورّم است. این هم یک تحلیل. خلاصه بحث [در این تحلیل] این است که: بعضی می‌گویند: دولت کسری بودجه دارد (یعنی: درآمدهایش کمتر از هزینه‌هایش است)،(2)

Whether the situation is personal, corporate, or governmental, running a deficit will reduce any current surplus or add to any existing debt load. For that reason, many people believe that deficits are unsustainable over the long term.

On the other hand, the famous British economist John Maynard Keynes maintained that fiscal deficits allow governments to purchase goods and services that can help stimulate their economy—making deficits a useful tool for bringing nations out of recessions. Proponents of trade deficits say they allow countries to obtain more goods more than they produce—at least for a period of time—and can also spur their domestic industries to become more competitive globally.

However, opponents of trade deficits argue that they provide jobs to foreign countries instead of creating them at home, hurting the domestic economy and its citizens. Also, many argue that governments should not incur fiscal deficits regularly because the cost of servicing the debt uses up resources that the government might deploy in more productive ways, such as providing education, housing, or public infrastructure.

A budget deficit occurs when a government spends more in a given year than it collects in revenues, such as taxes. As a simple example, if a government takes in $10 billion in revenue in a particular year, and its expenditures for the same year are $12 billion, it is running a deficit of $2 billion. That deficit, added to those from previous years, constitutes the country's national debt.

از نظر مالی، کسری [بودجه] زمانی اتفاق می افتد که هزینه ها بیشتر از درآمدها، واردات بیشتر از صادرات، یا بدهی ها بیشتر از دارایی ها باشد. این برعکس مازاد است و می تواند برای افراد، شرکت ها یا دولت ها رخ دهد. کسری بودجه می تواند مازاد موجود را کاهش دهد یا بدهی را افزایش دهد. برخی از مردم فکر می کنند کسری بودجه در درازمدت پایدار نیست. با این حال، برخی دیگر بر این باورند که کسری بودجه می تواند با اجازه دادن به دولت ها برای خرید کالاها و خدمات به تحریک اقتصاد کمک کند. کسری های تجاری می تواند به کشورها اجازه دهد تا کالاهای بیشتری نسبت به تولیدشان به دست آورند و صنایع داخلی را در سطح جهانی رقابتی تر کند، اما مخالفان استدلال می کنند که می توانند با ایجاد شغل برای کشورهای خارجی به اقتصاد داخلی و شهروندان آن آسیب بزنند. کسری بودجه زمانی اتفاق می‌افتد که یک دولت در یک سال معین بیش از درآمدی که دریافت می‌کند، هزینه می‌کند، مانند مالیات. به عنوان یک مثال ساده، اگر دولتی در یک سال خاص 10 میلیارد دلار درآمد داشته باشد و مخارج آن برای همان سال 12 میلیارد دلار باشد، کسری 2 میلیارد دلاری دارد. این کسری که به کسری‌های سال‌های گذشته اضافه می‌شود، بدهی ملی کشور را تشکیل می‌دهد.

منبع: دانشنامه مالی Investopedia

investopedia.com/terms/d/deficit.asp

دولتی که درآمدهایش کمتر از هزینه‌هایش باشد


1) . بنابراین علت اصلی وقوع تورّم از نظر بعضی‌ها [در این تحلیل] این است که: یک کشوری در وضعیت اشتغال کامل نباشد یا نزدیک به اشتغال کامل نباشد. [چون] بعضی‌ها می‌گویند: فرض اشتغال کامل برای هیچ کشوری وجود ندارد ولی بهترین وضعیت برای اقتصاد این است که اشتغال کامل در آن کشور جریان داشته باشد...

2) . ارجاع پرورشی: In financial terms, a deficit occurs when expenses exceed revenues, imports exceed exports, or liabilities exceed assets. A deficit is synonymous with a shortfall or loss and is the opposite of a surplus. A deficit can occur when a government, company, or person spends more than it receives in a given period, usually a year.

چکار می‌کند؟ (به اصطلاح ساده) می‌آید "چاپ اسکناس" انجام می‌دهد،(1)

پول کاغذی ارز رسمی کاغذی یک کشور است که برای معاملات مربوط به دستیابی به کالاها و خدمات منتشر می شود. چاپ پول کاغذ به طور معمول توسط بانک مرکزی یا خزانه داری یک کشور تنظیم می شود تا جریان وجوه مطابق با سیاست پولی باشد.

منبع: دانشنامه مالی Investopedia

https://www.investopedia.com/terms/p/paper_money.asp

Printing more money doesn’t increase economic output – it only increases the amount of cash circulating in the economy. If more money is printed, consumers are able to demand more goods, but if firms have still the same amount of goods, they will respond by putting up prices. In a simplified model, printing money will just cause inflation.

چاپ پول و تورم: چاپ پول بیشتر باعث افزایش تولید اقتصادی نمی شود؛ بلکه این تنها میزان پول نقد در اقتصاد را افزایش می‌دهد. اگر پول بیشتری چاپ شود، باعث می‌شود مصرف‌کنندگان کالاهای بیشتری را درخواست کنند؛ اما اگر بنگاه‌ها هنوز به همان میزان کالاها را داشته باشند [و به تولید خود اضافه نکنند]، به جای آن قیمت کالاها را افزایش می‌دهند. در یک مدل ساده، چاپ پول فقط باعث تورم خواهد شد.

منبع: دانشنامه اقتصادی Economics Help

https://www.economicshelp.org/blog/634/economics/the-problem-with-printing-money/

یا به اصطلاح علمی‌تر: "استقراض از بانک مرکزی"(2)

به طور معمول، وام بانک مرکزی به دولت شامل پیش پرداخت یا اضافه برداشت به حساب دولت در بانک مرکزی است و هدف آن جبران کسری فصلی درآمدهای دولت است. قانون معمولاً سقفی برای مبلغ وام تعیین می کند و دولت را ملزم می کند که آن را در همان سال مالی بازپرداخت کند. سقف ممکن است ارزش نقدی مطلق، درصد کمی از درآمدها/هزینه‌های دولت در سال‌های گذشته یا نسبتی از بدهی بانک مرکزی باشد. نرخ بهره در نظر گرفته شده ممکن است به صراحت در قانون تعریف شده باشد یا نباشد.

منبع: مقاله " اعتبار بانک مرکزی به دولت" صندوق بین المللی پول

imf.org/external/pubs/ft/wp/2012/wp1216.pdf

را در دستور کار خودش قرار می‌دهد. وقتی شما "استقراض از بانکمرکزی" را در دستور کار خودتان قرار می‌دهید، باعث می‌شود که "پایه پولی"(3)

The monetary base is the total amount of a currency in circulation or held in reserves. Money in circulation is anything that is held and used by the general public while reserves refer to commercial bank deposits and any money held in reserves by these institutions at the central bank.

This measure of the money supply is not often cited since it excludes other forms of non-currency money that are prevalent in a modern economy.

The monetary base is a component of a nation’s money supply. It refers strictly to highly liquid funds including notes, coinage, and current bank deposits.

The monetary base is a monetary aggregate that is not widely cited and differs from the money supply. But it is nonetheless very important. It includes the total supply of currency in circulation in addition to the stored portion of commercial bank reserves within the central bank. This is sometimes known as high-powered money since it can be multiplied through the process of fractional reserve banking.

پایه پولی یک کشور کل مقدار پولی است که بانک مرکزی آن ایجاد می کند. این شامل هر پولی است که چاپ می شود و در گردش است و همچنین هر پولی که در ذخایر بانک های تجاری نگهداری می شود. این پایه همچنین شامل پول ذخیره شده توسط بانک ها در بانک مرکزی می‌شود.

پایه پولی کل مقدار یک ارز در گردش یا ذخیره شده است. پول در گردش هر چیزی است که نزد عموم مردم نگهداری می شود و مورد استفاده قرار می گیرد در حالی که ذخایر به سپرده های بانک های تجاری و هر پولی که در ذخایر این موسسات در بانک مرکزی نگهداری می شود، اطلاق می‌شود.

این معیار از عرضه پول اغلب ذکر نمی شود زیرا سایر اشکال پول غیر ارزی را که در یک اقتصاد مدرن رایج هستند حذف می کند.

پایه پولی جزئی از عرضه پول یک کشور است. این به شدت به وجوه نقدینگی بالا از جمله اسکناس، سکه و سپرده های جاری بانکی اشاره دارد.

پایه پولی یک مجموعه پولی است که به طور گسترده مورد استناد قرار نمی گیرد و با عرضه پول متفاوت است. اما با این وجود بسیار مهم است. این شامل کل عرضه ارز در گردش علاوه بر بخش ذخیره شده از ذخایر بانک های تجاری در بانک مرکزی است. این پول گاهی اوقات به عنوان پول پرقدرت شناخته می شود زیرا می توان آن را از طریق فرآیند بانکداری ذخیره کسری ضرب کرد.

The money supply expands beyond the monetary base to include other assets that may be less liquid in form.

A country's monetary base includes any currency in circulation as well as money held in reserves at banks and with the central bank. The money supply of a country, on the other hand, refers to the total amount of money in circulation. This includes banknotes, coins, and money held by consumers at bank accounts

عرضه پول فراتر از پایه پولی گسترش می‌یابد و دارایی‌های دیگری را نیز شامل می‌شود که ممکن است از نظر شکل نقدینگی کمتری داشته باشند.

پایه پولی یک کشور شامل هر ارز در گردش و همچنین پولی است که در ذخایر بانک ها و نزد بانک مرکزی نگهداری می شود. از سوی دیگر، عرضه پول یک کشور به کل مقدار پول در گردش اشاره دارد. این شامل اسکناس، سکه و پولی است که مصرف کنندگان در حساب های بانکی نگهداری می کنند.

منبع: دانشنامه مالی Investopedia

investopedia.com/terms/m/monetarybase.asp

افزایش پیدا کند. وقتی "پایه پولی" افزایش پیدا کند به لحاظ اقتصادی چه اتفاقی

1) . ارجاع پرورشی: Paper money is a country's official paper currency that is circulated for the transactions involved in acquiring goods and services. The printing of paper money is typically regulated by a country's central bank or treasury in order to keep the flow of funds in line with monetary policy.

2) . ارجاع پرورشی: Normally, this lending consists of advances or overdrafts on the government account at the central bank, and aims at compensating for seasonal shortfalls in government revenues. Legislation typically puts a ceiling on the amount of the loan and requires the government to pay it back within the same fiscal year. The ceiling may be an absolute cash value, a small percentage of government revenues/expenditures in previous years, or a proportion of a central bank liability. Interest rates charged may or may not be defined explicitly in the law.

3) . ارجاع پرورشی: A country's monetary base is the total amount of money that its central bank creates. This includes any money that is printed and in circulation as well as any money held in reserves at commercial banks. This base also includes money held in reserves by banks at the central bank.

می‌افتد؟ آقایان [اقتصاددان] می‌گویند: "طرف تقاضا" بیش از "طرف عرضه" تحریک می‌شود [و در نتیجه باعث ایجاد تورّم می‌شود].

بگذارید من یک مثال بزنم: دیروز وزیر محترم اقتصاد بحث کرده و گفته است: «ما در امسال 104 همّت (که هر همّت، هزار میلیارد تومان است)(1)

منبع: سایت بورسینس (Boursensiness)

https://www.bourseiness.com/67574/what-is-hemmat

برای "خرید تضمینی گندم" در بودجه سال 1402 پیش‌بینی کرده‌ایم.»(2)

... این تاخیر مطالبات گندمکاران در حالی است که قیمت خرید تضمینی گندم هم با اعتراض بسیاری زیادی همراه شد. در حالی که بارها اعلام شده بود که قیمت 15 هزار تومانی گندم برای بسیار از کشاورزان صرفه اقتصادی ندارد، در نهایت دولت از این رقم کوتاه نیامد.

بسیاری از کارشناسان بر این باورند که قیمت گندم حداقل باید به 17 هزار تومان برسد. با این وجود دولت و به طور مشخص سازمان برنامه بودجه با این رقم مخالفت کرد.

دو دلیل نیز از سوی دولت برای عدم اصلاح قیمت مطرح شد: اول اینکه دولت معتقد است که با قیمت کم‌تری قادر خواهد بود گندم وارد کند. از سوی دیگر افزایش قیمت خرید تضمینی گندم نیاز به بودجه بالاتری دارد که در شرایط کنونی قادر به تامین آن نیست.

منبع: جهان صنعت نیوز – اول تیر 1402 - شناسه : 357649

https://jahansanatnews.ir/?p=357649

به گزارش خبرگزاری آریا به نقل از خانه ملت، پرویز اوسطی عضو کمیسیون کشاورزی، آب، منابع طبیعی و محیط زیست مجلس شورای اسلامی ، در خصوص عدم پرداخت به موقع مطالبات گندمکاران، با تاکید بر اینکه تا کنون حدود 2 و نیم میلیون تن گندم از کشاورزان خریداری شده گفت: نباید با توجه به اعتبار 104 هزار میلیارد تومانی اختصاص داده شده به این موضوع در قانون بودجه سال 1402 نباید مشکلی در پرداخت مطالبات گندمکاران وجود داشته باشد.

10 خرداد 1402 - شناسهٔ خبر: 60489059

https://sahebkhabar.ir/news/60489059

بعدایشان ادامه می‌دهند و می‌گویند: «ما پارسال عمده بدهی‌مان به بانک مرکزی برای همین "خرید تضمینی گندم" بوده است»؛ یعنی: دارند می‌گویند که ما پولی نداشتیم که خرید تضمینی گندم انجام بدهیم. از یک طرف هم می‌گویند: مردم گندم احتیاج دارند؛ چکار کردیم؟ رفتیم "استقراض از بانک مرکزی" انجام دادیم؛ پس "پایه پولی" افزایش پیدا می‌کند، "طرف تقاضا" تحریک می‌شود.

1) . ارجاع پرورشی: همت مخفف عبارت «هزار میلیارد تومان» است. به دلیل تورم بالا و طولانی در ایران، به‌مرور ارقام و مبالغ بزرگ‌تری مورد استفاده قرار گرفتند و بنابراین استفاده از آن‌ها سخت‌تر شد. برای کوتاه کردن این ارقام و ساده‌تر کردن استفاده از آن، استفاده از لفظ همت، رایج و شایع شد.

2) . ارجاع پردازشی: به گزارش جهان صنعت نیوز، رئیس کمیسیون اصل نود مجلس گفت: پرداخت بخشی از مطالبات گندمکاران بابت خرید تضمینی گندم با تاخیر مواجه شده بود. پس از پیگیری، رئیس سازمان برنامه و بودجه اعلام کرد که در چند روز آینده این معوقات پرداخت خواهد شد. نصرالله پژمانفر، رئیس کمیسیون اصل نود مجلس ادامه داد: حدود 103 هزار میلیارد تومان اعتبار برای خرید تضمینی گندم در نظر گرفته شده بود. حدود 11 هزار میلیارد از این مبلغ تا 28 اردیبهشت ماه به گندمکاران پرداخت شد.

می‌دانید که دولت هم یک خریدار بزرگ است؛ وقتی می‌گوییم دولت خرید می‌کند، یعنی: مثلاً یک قلمش این است که فقط 104همّت خرید گندم دارد. حالا شما بقیه اقلام را هم به آن اضافه کنید. حالا اگر دولتی درآمدنداشته باشد چه اتفاقی می‌افتد؟ نتیجه بحث این می‌شود که "طرف تقاضا" تحریک می‌شود به این شکلی که عرض کردم. پس این هم یک تحلیل.

در این تحلیل، تمرکز بر روی چه مسئله‌ای کرده‌اند؟ [بر روی] عدم تعادل در طرف تقاضا. [یعنی:] یک تحلیلی را دارند ارائه می‌کنند که چرا طرف تقاضا تحریک می‌شود؟

خب؛ ما در کشورمان از این نوع تحلیل‌ها زیاد داریم. مثلاً در همین مشروح مذاکرات، نمی‌دانم شما موفق هستید که در فصل تدوین بودجه [سالیانه] امور مسلمین را از حیث توزیع بیت‌المال بررسی کنید یا نه؟ این بحث‌هایی که امسال در مورد بودجه بود یک بخش از آن همین بود، می‌گفتند: آقا! منابع وام فرزندآوری، وام‌های مربوط به تقویت خانواده کجاست؟! شما دارید [پرداخت این وام‌ها را] به بانک‌ها تحمیل می‌کنید؛ چون منابع‌اش را پیش‌بینی نکرده‌اید. [و این کار باعث خواهد شد که] بانکها "ناترازی" پیدا کنند(1)

منبع: مهرداد حاجی زاده فلاح، تحلیلگر مسائل اقتصادی و بانکی در گفت‌وگو با خبرنگار ایمنا، 15 خرداد 1402

imna.ir/news/664528

و به سمت استفاده از اعتبارها خواهند رفت؛ در حالی که مقابلِ آن اعتبارها یک ارزش واقعی وجود ندارد. بنابراین [علت اصلی تورّم را] به این استدلال محدود کرده‌اند.

من آخرین آمار را دقت نکردم؛ ظاهراً کل تعهد نظام بانکی که برای حوزه خانواده (با این همه بحث‌هایی که در مورد جمعیت شد) یک چیزی بین 200 تا 300 همّت است؛(2)

این نماینده مجلس تاکید کرد: «مقام معظم رهبری در سیاست‌های برنامه هفتم توسعه نیز بر موضوع جوانی جمعیت تاکید فرمودند، اما متأسفانه سازمان برنامه و بودجه به این موضوع اهمیتی نمی‌دهد و طبق ادعای آنان شش هزار میلیارد تومان از بودجه بخش جمعیت صرف پرداخت حقوق و دستمزد شده و این کارها نشان‌دهنده آن است که سازمان برنامه و بودجه به صورت کلی توجهی به مقوله فرهنگ ندارد.»

عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی ادامه داد: «11 هزار میلیارد تومان بودجه جمعیت برای سال جاری بوده که بین وزارتخانه‌های مختلف توزیع شده و طبق قانون بودجه 1401 جدول تقسیم بودجه را سازمان برنامه و بودجه و ستاد ملی جمعیت مشخص می‌کند، این اعتبار در ستاد ملی جوانی جمعیت هم مصوب شد و رئیس‌جمهور هم تاکید داشت اما سازمان برنامه تاکنون از پرداخت آن استنکاف کرده است.»

... وی به این نکته هم اشاره کرد که با وجود رشد 42 درصدی بودجه کل کشور در سال 1402، هر کدام از ردیف‌های بودجه 20 تا 50 درصد رشد داشته اما بودجه جوانی جمعیت را 37 درصد کم کرده‌اند که این موضوع به خوبی بیانگر بی‌تفاوتی و رویکرد ناصواب سازمان برنامه و بودجه نسبت به بحران پیری جمعیت است.

همچنین زهره سادات لاجوردی، عضو هیئت رئیسه کمیسیون فرهنگی مجلس در گفتگو با خبرنگار مهر، می‌گوید: «تا پایان سال 1401، از 10 هزار میلیارد تومان (همت) بودجه مربوط به قانون جوانی جمعیت، هیچ بودجه‌ای برای اجرای این قانون تخصیص نیافت.»

... همچنین اخیراً حجت‌الاسلام علیرضا سلیمی، عضو هیئت رئیسه مجلس شورای اسلامی از عدم اجرای کامل قانون جوانی جمعیت انتقاد کرد و گفت: «ما در حال ورود به سیاهچاله جمعیتی هستیم. قانون جمعیت که 73 ماده داشته و 236 الزام و تکلیف را متوجه دستگاه‌ها می‌کند، مصوبه مجلس است اما بسیاری در اجرای این قانون کم کارند.»

... محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی نیز در جلسه نظارتی مجلس درباره نحوه اجرای قانون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت گفت: «متاسفانه هنوز بخشی از آئین‌نامه‌های این قانون تکمیل نشده است.» رئیس مجلس به وزیر کشور مأموریت بررسی و پایش اجرای این قانون در سطح کشور را داد و تاکید کرد: «... بعضی از نمایندگان اعلام کردند که دغدغه استانداران اجرای قانون جوانی جمعیت نیست. در حالی که در حوزه استانی این امر لازم است و باید وزیر کشور به این موضوع توجه کند.»

حسینعلی حاجی‌دلیگانی، عضو هیئت رئیسه مجلس شورای اسلامی نیز در گفتگو با خبرنگار مهر، به تسهیلاتی که در قانون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت پیش‌بینی شده اشاره کرد و گفت: «موانعی در ارائه تسهیلات ازدواج و فرزندآوری وجود دارد که باید مرتفع شود، چرا که بانک‌ها برای اعطای وام ازدواج و فرزندآوری سخت‌گیری می‌کنند و خواستار معرفی چند ضامن کارمند رسمی از متقاضیان هستند.»

منبع: خبرگزاری مهر - کد خبر 5780819 - 30 اردیبهشت 1402

https://www.mehrnews.com/news/5780819

احمد رحمانیان قائم مقام سازمان بازرسی کل کشور گفت: ضعیف‌ترین عملکرد در رابطه با اجرای قانون جوانی جمعیت به سازمان برنامه و بودجه اختصاص دارد؛ چراکه اعتبارات سال 1401 را در موعد مقرر پرداخت نکرده و از 10.7 همت فقط نیم همت را پرداخت کرده و 5 همت مورد ادعای سازمان برنامه برخلاف ضوابط پرداخت شده است.

منبع: خبرگزاری فارس - اول خرداد 1402

https://www.farsnews.ir/news/14020301000593

در حالی که بودجه

1) . ارجاع پرورشی: ناترازی به معنی عدم‌تعادل بین دارایی‌های بانک‌ها و بدهی‌های آنهاست.

2) . ارجاع پرورشی: امیرحسین بانکی‌پور، رئیس کمیسیون قانون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت در گفتگو با خبرنگار مهر با انتقاد از عدم تخصیص بودجه مصوب قانون جوانی جمعیت در سال 1401 به دستگاه‌های مربوطه، می‌گوید: «سازمان برنامه و بودجه هیچ اعتباری برای اجرای این قانون به وزارتخانه و دستگاه‌های ذیربط تخصیص نداده است.»

عمومی کشور 4 ترلیون است.(1)

ماده واحده- بودجه سال 1402 کل کشور از حیث منابع و مصارف بالغ بر 49 میلیون و 747 هزار و 144 میلیارد و 83 میلیون ریال به شرح زیر است:

الف- منابع بودجه عمومی دولت از لحاظ درآمدها، واگذاری دارایی‌های سرمایه‌ای و مالی و مصارف بودجه عمومی دولت از حیث هزینه‌ها و تملک دارایی‌های سرمایه‌ای و مالی بالغ بر 22 میلیون و 434 هزار و 918 میلیارد و 114 میلیون ریال شامل:

1- منابع عمومی بالغ بر 20 میلیون و 623 هزار و 312 میلیارد و 664 میلیون ریال.

2- درآمد اختصاصی وزارتخانه‌ها و مؤسسات دولتی بالغ بر یک میلیون و 811 هزار و 605 میلیارد و 450 میلیون ریال.

ب- بودجه شرکت‌های دولتی، بانک‌ها و مؤسسات انتفاعی وابسته به دولت از لحاظ درآمدها و سایر منابع تأمین اعتبار بالغ بر 28 میلیون و 839 هزار و 107 میلیارد و 258 میلیون ریال و از حیث هزینه‌ها و سایر پرداخت‌ها بالغ بر 28 میلیون و 839 هزار و 107 میلیارد و 258 میلیون ریال.

منبع: خبرگزاری مهر - کد خبر 5727536

https://www.mehrnews.com/news/5727536

متن کامل لایحه بودجه 1401 منتشر شد/ بودجه دولت 1500 هزار میلیارد تومان، بودجه شرکت‌ها 2200 هزار میلیارد تومان: متن کامل لایحه بودجه 1401 کل کشور با جمع منابع 3600 هزار میلیارد تومانی و بودجه عمومی 1500 هزار میلیارد تومانی منتشر شد. به گزارش خبرگزاری تسنیم، بر اساس لایحه بودجه سال 1401 کل کشور، سقف کل بودجه کشور در سال آینده بیش از 3600 هزار میلیارد تومان است که از این رقم 2200 هزار میلیارد تومان بودجه شرکت‌های دولتی و 1500 هزار میلیارد تومان بودجه عمومی دولت است. همچنین منابع عمومی بالغ بر 1370 هزار میلیارد تومان و درآمد اختصاصی وزارت‌خانه‌ها، 133 هزار میلیارد تومان لحاظ شده است.

دریافت متن کامل لایحه بودجه سال 1401 کل کشور:

https://newsmedia.tasnimnews.com/Tasnim/Uploaded/Document/1400/09/21/14000921095331752425501.pdf

منبع: خبرگزاری تسنیم - 21 آذر 1400

https://www.tasnimnews.com/fa/news/1400/09/21/2624233

و 200 - 300 همّت در مقابل 4 تریلیون یعنی هیچ! ولی همین‌قدر هم که می‌خواهند بحث [و احیاناً پرداخت] کنند، می‌گویند: «اینکار باعث افزایش پایه پولی می‌شود؛ لذا شما همین‌قدر را هم [در هزینه‌های دولت] قرار ندهید!» این خیلی بحث مهمی است.

1) . ارجاع پردازشی: به گزارش خبرنگار مهر، نمایندگان در جلسه علنی امروز (سه‌شنبه 16 اسفند ماه) مجلس شورای اسلامی و در پایان بررسی بخش‌های درآمدی و هزینه‌ای لایحه بودجه سال 1402، ماده واحده، جداول، ردیف‌ها و اجزای لایحه بودجه 1402 را با 169 رأی موافق، 29 رأی مخالف و 5 رأی ممتنع از مجموع 217 نماینده حاضر در جلسه تصویب کردند.

یکی از مشهورترین تحلیل‌های اقتصادی، همین بحث "کسری بودجه دولت" است. می‌گویند: «آقا! بودجه را بدون کسری ببندید.» بعد می‌دانید در آخر هم که می‌خواهند بودجه را بدون کسری ببندند، سازمان برنامه [بودجه‌ی] کدام قسمت را می‌زند [ و کم می‌کند]؟ از بودجه خانواده می‌زند! از بودجه محرومین و فقرا می‌زند!

من مایلم طلبه‌هایی که در مدرسۀ ما [درس می‌خوانند و] مباحثه می‌کنند به این نکته توجه داشته باشند که: عاقبتِ بعضی از مفاهیم چه می‌شود؟! شروعِ بحث از "کسری بودجه دولت" است، [ولی] انتهای بحث "محروم‌ترشدنِ محرومین" و "عدم تقویت [و تضعیف] خانواده" است! یعنی: به هیچ عنوان مثلاً بودجه پتروشیمی‌ها و حتی بودجه‌های مربوط به شرکت‌های دولتی و دیگران، کسر نمی‌شود! [یعنی:] آنقدر کهما در عمل می‌بینیم، یک استدلال مفهومی برای حذف‌کردنِ بودجه‌های فرهنگی [مانند: تقویت خانواده و محرومیت‌زدایی] وجود دارد! لذا شما اقتصاد را نباید در کتاب بخوانید. اگر می‌خواهید بفهمید اقتصاد چیست، باید مشروح مذاکرات مجلس را هم گوش کنید. بعد

خواهید دید که فلان نماینده مجلس، [و یا] فلان مسئول دولتی، روی [مفهومِ] "کسری بودجه [دولت]" یا "عدم استقراض از بانک مرکزی" می‌ایستد؛ ولی نتیجه و نهایت کارش چه می‌شود؟ حذف بودجه محرومین و حذف بودجه جمعیت! الان می‌دانید سازمان برنامه بودجه، نیم همّت (نیم درصد) از کل بودجه را به "قانون جوانی جمعیت" اختصاص داده است. و این فقط در این مورد نیست در سایر حوزه‌ها هم به همین نحو است که این باید محل بحث شما باشد.

لذا این نمونه دوم که عرض کردم یک تحلیل شایعی است، از آن بدعت‌هایی است که گسترش یافته است؛ پس «إِذَا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فِي أُمَّتِي فَلْيُظْهِرِ الْعَالِمُ عِلْمَهُ».(1)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): هرگاه بدعتها در امت من پديد آيد، بر عالم لازم است كه علم خود را آشكار كند، پس هر كس چنين نكند لعنت خدا براو باد!

الكافي، ج‌1، ص 54

منية المريد، ص 187 / عوالي اللئالي، ج‌4، ص 70 / دعائم الإسلام، ج‌1، ص 2

بحار الأنوار، ج‌105، ص 15 / الوافي، ج‌1، ص 244 / وسائل الشيعة، ج‌16، ص 269

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْفَضْلِ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ قَالَ: ... رُوِّينَا عَنِ الصَّادِقِينَ ع أَنَّهُمْ قَالُوا: إِذَا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فَعَلَى الْعَالِمِ أَنْ يُظْهِرَ عِلْمَهُ فَإِنْ لَمْ يَفْعَلْ سُلِبَ مِنْهُ نُورُ الْإِيمَانِ ...

یونس بن عبدالرحمن:از ائمّه صادقين (عليهم السلام) روايت به ما رسيده كه: وقتى بدعتها ظاهر شد، عالم بايد علمش را ظاهر كند و الّا نور ايمان از او سلب مى‌شود ...

علل الشرائع، ج‌1، ص 235 / عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‌1، ص 113

الغيبة (للطوسي)، ص 64

سند الغیبه(للطوسی): فَرَوَى مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْعَطَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْفَضْلِ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ

رجال الكشي، ص 493

سند رجال کشی:

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَيْنِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْفَضْلِ، عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ

بحار الأنوار، ج‌48، ص 252

این یک بحث است.


1) . ارجاع پژوهشی: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ الْعَمِّيِّ يَرْفَعُهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: إِذَا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فِي أُمَّتِي فَلْيُظْهِرِ الْعَالِمُ عِلْمَهُ فَمَنْ لَمْ يَفْعَلْ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ!

3/2/2. تحلیل سوم: اتفاقات سیاسی و روانی در کشور (و در نتیجه: ایجاد اختلال در طرف تقاضا)؛ علت اصلی وقوع تورّم

نمونه سوم: بعضی می‌گویند: اتفاقات سیاسی و روانی، علت اصلی وقوع تورّم در کشور است. مثلاً فرض بفرمایید جنبش "زن، زندگی، آزادی" اتفاق افتاده و بعضی تصور کردند که سال 1402 دیگر جمهوری اسلامی وجود ندارد. مبتنی بر این تصور رفتند و دلار خریدند. بنابراین طرف تقاضای دلار بالا رفت. چرا بالا رفت؟ آیا به دلیل یک اتفاق اقتصادی بود؟ نه؛ [بلکه] به دلیل یک اتفاقی که منشأش سیاسی بود؛ ولی اصطلاحا "تورّم انتظاری"(1)

تورم داخلی (تورم انتظاری) ناشی از انتظارات تطبیقی ​​یا اعتقاد به تداوم نرخ های تورم فعلی در آینده است. با افزایش قیمت ها، مردم انتظار دارند که در آینده با نرخ مشابهی افزایش یابد. این امر باعث می شود که کارگران برای حفظ استاندارد زندگی خود تقاضای دستمزد بالاتری داشته باشند. با این حال، دستمزدهای بالاتر منجر به قیمت تمام شده کالاها و خدمات می شود که در نهایت منجر به قیمت های بالاتر می شود. این چرخه ای را ایجاد می کند که در آن دستمزدها و قیمت ها مدام در حال افزایش هستند و منجر به یک مارپیچ خود تداوم تورم می شود که به عنوان مارپیچ دستمزد-قیمت شناخته می شود. اساساً، تورم داخلی ناشی از انتظار تورم است که منجر به افزایش دستمزدها و قیمت ها می شود.

منبع: دانشنامه مالی Investopedia

investopedia.com/terms/i/inflation.asp

فریدمن در خصوص تورم می‌گوید: «تورم همیشه و همه جا یک پدیده پولی است.» از این جهت باید به دنبال هر آن چیزی باشیم که بر بازار پول موثر است. در نتیجه، مهم ترین عوامل پدیدآورنده تورم را در افزایش کسری بودجه و افزایش نقدینگی پیدا می‌کنیم. فریدمن و فلپیس در مطالعات خود برای روشن‌ترکردن ارتباط بین تورم و بیکاری در کوتاه مدت و بلندمدت، متغیر تاثیرگذار دیگری به نام «تورم انتظاری» را مطرح کردند. «تورم انتظاری» درصدد اندازه‌گیری این مقوله است که مردم انتظار دارند، سطح عمومی قیمت‌ها چقدر تغییر کند. نتایج یک پژوهش در بازه زمانی سال های 1388-1355 نشان می‌دهد که انتظارات تورمی تطبیقی و انتظارات تورمی عقلایی، به طور معناداری بر نرخ تورم در ایران تاثیر می‌گذارند.

همچنین نتایج پژوهش دیگر در ایران، بین سال‌های 1395-1367 نشان می‌دهد که تاثیر انتظارات تورمی بر مصرف در بلندمدت به صورت مثبت و معنادار بوده است؛ به این صورت که با یک درصد افزایش در سطح تورم انتظاری عقلایی، حدود 6 درصد میزان مصرف افزایش خواهد یافت؛ همچنین با یک درصد افزایش تورم انتظاری تطبیقی، میزان مصرف 2 درصد افزایش خواهد یافت.

منبع: دنیای اقتصاد

https://www.magiran.com/article/4314925

ایجاد کرد. این هم یک نوع تحلیل است و ما در کشورمان به دلیل چالش‌هایی که مثلاً با "نظام استکباری مدرنیته" داریم، بعضی‌ها این تحلیل را

1) . ارجاع پرورشی: Built-in inflation is related to adaptive expectations or the idea that people expect current inflation rates to continue in the future. As the price of goods and services rises, people may expect a continuous rise in the future at a similar rate. As such, workers may demand more costs or wages to maintain their standard of living. Their increased wages result in a higher cost of goods and services, and this wage-price spiral continues as one factor induces the other and vice-versa.

همیشه برجسته می‌کنند. می‌گویند: اقدامات سیاسی‌ای که دولت جمهوری اسلامی انجام می‌دهد، در آخر منجر به افزایش "تورّم انتظاری" می‌شود.

این [کسانی که در این تحلیل سوم،] "تورّم انتظاری" را که دارند می‌گویند، باز [بیشترین تمرکز آنها بر چه چیزی است؟ و] کجا را دارند می‌بینند؟ باز هم "طرف تقاضا" را می‌بینند. وقتی یک فضایی به وجود می آید که بر اثر آن "طرف تقاضا" تحریک بیشتری می‌شود، باز تعادل بین عرضه و تقاضا، تعادل بین بایع و مشتری به هم می‌خورد.

یا من یک مثال دیگری بزنم: مثلا یک بیماری دیگری به اسم "کرونا" به وجود آمد، در همین کشورِ ما گفتند: اگر شما محصولات گرم (مثل سیر) مصرف کنید، این باعث می‌شود که کمتر به این بیماری مبتلا شوید. ما دیدیم ظرف دو سه هفته قیمت "سیر" افزایش پیدا کرد. آیا "سیر" [در بازار] نبود که [قیمتش] افزایش پیدا کرد؟ نه؛ "سیر" تولید شده بود [و در بازار به قدر کافی وجود داشت، ولی مشکل این بود که] افزایش تقاضا [نسبت به "سیر"] به وجود آمد. منشأ این افزایش تقاضا چه بود؟ آیا منشأش چاپ اسکناس بود؟ نه. [بلکه] منشأش همین تحریک‌های روانی و انتطاری بود. پس ببینید در این نوع از تحلیل‌ها از تورّم، باز "طرف تقاضا" دیده می‌شود؛ [ولی] نه با نگاه کینزی(1)

Keynesian economists believe that the business cycle can be managed by active government intervention through fiscal policy, where governments spend more in recessions to stimulate demand or spend less in expansions to decrease it. They also believe in monetary policy, where a central bank stimulates lending with lower rates or restricts it with higher ones.

Keynesian economists also believe that certain rigidities in the system, particularly sticky prices, prevent the proper clearing of supply and demand.

اقتصاد کینزی یک مکتب فکری در اقتصاد کلان است که بر اهمیت دخالت دولت در مدیریت اقتصاد تاکید دارد. این توسط جان مینارد کینز توسعه یافت و یکی از اولین حوزه‌های مطالعه جداگانه در اقتصاد کلان بود.

کینزی ها معتقدند که سطح تقاضای کل عامل اصلی تأثیرگذار بر مسائلی مانند بیکاری و چرخه تجاری است. آنها فکر می کنند که دولت باید با استفاده از سیاست های مالی، مانند صرف پول بیشتر در دوران رکود برای تحریک تقاضا یا صرف هزینه کمتر در زمان انبساط برای کاهش آن، نقش فعالی در مدیریت اقتصاد ایفا کند. آنها همچنین از سیاست های پولی حمایت می کنند، جایی که بانک مرکزی نرخ های بهره را برای تشویق وام دادن یا محدود کردن آن تنظیم می کند.

کینزی‌ها همچنین معتقدند که برخی از جنبه‌های اقتصاد، مانند قیمت‌ها که به کندی تعدیل می‌شوند، می‌توانند عملکرد مناسب عرضه و تقاضا را مختل کنند.

منبع: دانشنامه مالی Investopedia

investopedia.com/terms/m/macroeconomics.asp

دفتر تحلیل اقتصادی ایالات متحده (BEA)

bea.gov/data/all

دفتر ملی تحقیقات اقتصادی آمریکا (NBER) "توسعه ها و انقباضات چرخه تجاری ایالات متحده."

nber.org/research/data/us-business-cycle-expansions-and-contractions

شورای حکام فدرال رزرو آمریکا "ابزارهای خط مشی"

federalreserve.gov/monetarypolicy/policytools.htm

federalreserve.gov/monetarypolicy/expiredtools.htm

اصول کلی مکتب کینز: 1- تأکید بر اقتصاد کلان 2- تعیین جهت به‌وسیله تقاضا؛ 3- وجود عدم ثبات در اقتصاد؛ 4- چسبندگی قیمت و دستمزد؛ 5- سیاست پولی و مالی فعال؛ [1]، [2]

تفاوت کینزی‌های جدید (نئوکینزی‌ها) با مکتب کینز : 1- ترکیب انتظارات عقلایی با چسبندگی قیمت‌ها و دستمزدها؛ 2- توجه به رقابت ناقص با تمرکز بر قیمت؛ 3- تئوری‌های شکست بازار؛ 4- توجیه خرد برخی مسائل کلان؛ 5- توجیهات اقتصادی براساس عرضه و تقاضا؛ 6- چسبندگی اسمی و واقعی؛ [3]، [4]

[1] گرجی، ابراهیم؛ ارزیابی مهمترین مکاتب اقتصادکلان، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های بازرگانی، 1376، چاپ اول، ص31-33

[2] نمازی، حسین؛ نظامهای اقتصادی، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1387، چاپ پنجم، ص73

[3] گرجی، ابراهیم و مدنی، شیما؛ کینزی‌های جدید تا چه اندازه جدیدند؟، مجله دانش و توسعه، 1385، شماره 18، ص 92-93

[4] شاکری، عباس؛ اقتصاد کلان نظریه‌ها و سیاست‌ها، تهران، پارس‌نویسا، 1387، چاپ اول، ص515

و با نگاه پولی و مالی؛ بلکه با یک نگاه نهادگرایانه‌تر(2)

Institutional economics means rules that impact the economy’s overall behavior. In other words, rules help any economy grow and succeed. They are manual instructions by the state or government. These rules can be formal or informal, depending on their nature. The prime intention of institutionalism is to make transactions less risky and predictable. Examples include international forums like the International Monetary Fund or United Nations. These organizations follow the rules and frameworks that have made them work efficiently and prevail globally.

Institutionalism considers a wide set of rules, norms, and laws as ongoing principles that vary continuously. Simply put, people do not stick to one single rule or institution. Instead, depending on the situation, the rules change for collective well-being. Here, institutionalism decides which values will be applicable at what time. In addition, it’s vital to study all institutional environments since the real world is dynamic. Also, it is necessary to determine the institutional structure they wish to follow.

However, certain factors can bring hurdles during the process. For instance, developing a framework but lacking communication can make it unsuccessful. Likewise, even currency plays an important role in transactions. The transactions will be opaque unless there is a common currency within the state. Thus, having a similar currency can bring uniformity and efficiency to work.

Other factors include the financial system, language, and even some powers within the economic system. A few of these powers might oppose the creation of institutions to protect their interests. In addition, increased corruption, bribery, and distrust have caused the country’s growth hindrances. Later, in 1994, institutionalist Douglass C. North stated that when it is costly to transact, use institutional economics. It is necessary as more institutions will imply higher economic growth in the country’s economy.

اقتصاد نهادی یا نهادگرایی، مکتبی است که به مطالعه چگونگی تأثیر قوانین نهادی بر اقتصاد و رفتار آن می‌پردازد. بر نقش نهادهای مختلف در شکل دادن به اقتصاد تمرکز دارد. کشورهای در حال توسعه را راهنمایی می کند تا از کشورهای توسعه یافته یاد بگیرند و سیاست های مناسب اتخاذ کنند.

این نظریه، عوامل موثر بر اقتصاد را تعیین می کند؛ توصیف می کند که چگونه کشورهای توسعه یافته و مؤسسات آنها بزرگ و موفق شدند. علاوه بر این، تأثیر نهادهای مختلف بر معاملات روزانه اقتصاد را نیز توضیح می دهد. همچنین از این ایده که هر بخش از جامعه مسئول توسعه اقتصادی است انتقاد می کند. اقتصاد نهادی نظریه ای است که به چگونگی تأثیر قوانین و نهادها بر رفتار اقتصاد می پردازد. این قوانین می توانند رسمی (تعیین شده توسط دولت یا سایر مقامات) یا غیر رسمی باشند و هدف آنها کاهش ریسک و قابل پیش بینی تر کردن معاملات است. نهادگرایی مجموعه وسیعی از قواعد، هنجارها و قوانین را به عنوان اصول مستمری در نظر می گیرد که بسته به موقعیت برای رفاه جمعی به طور مداوم تغییر می کنند. برای موفقیت، مطالعه تمام محیط های سازمانی، از جمله عواملی مانند سیستم های مالی، زبان و قدرت در سیستم اقتصادی ضروری است. با این حال، موانع خاصی وجود دارد که می تواند مانع رشد شود، مانند فساد، رشوه و بی اعتمادی. در نتیجه، اقتصاد نهادی برای ارتقای رشد اقتصادی با ایجاد نهادهای بیشتر در مواقعی که انجام معاملات پرهزینه است، ضروری است.

منبع: پایگاه اطلاعات اقتصادی WallStreetMojo

wallstreetmojo.com/institutional-economics/

مبانی فکری مکتب نهادی به آن صورت که اقتصادانان این مکتب ارائه کرده اند بر شش اصل مهم و اساسی به شرح زیر متکی می باشد:

1 .اقتصاد باید به عنوان یک سازمان یا مجموعه کامل و واحد تشکیلات که تمامی اجزاء آن با یکدیگر ارتباط دارند، مورد بررسی قرار گیرد. در این مورد، مطالعه یک دوره کامل از یک سازمان را نمی‌توان صرفا با بررسی اجزاء آن به صورت قسمت های مجزا و منفصل از یکدیگر مورد بررسی قرار داد. به همین ترتیب، فعالیت اقتصادی جامعه مجموع تصمیمات فردی برای به دست آورن حداکثر منافع پولی نیست بلکه فراتر ازآن رفته است و ناشی از فعالیت های جمعی می شود که بزرگ‌تر از مجموع اجزاء منفصل از یکدیگر می باشد.

2.

مکتب نهادی نقش مؤسسات و نهادها را در زندگی اقتصادی مورد تأکید قرار میدهد. نهاد تنها یک مؤسسه برای انجام هدف خاصی نظیر تعلیم، هماهنگی، خدمات اقتصادی، اتحادیه و یا بانکی نیست، بلکه الگویی متشکل از رفتار جمعی یا گروهی است که به عنوان جزء بخش اساس یک فرهنگ پذیرفته میشود ...

3.

.. . مکتب نهادی نظریه کلاسیک‌ها و نئو کلاسیک‌ها را، مبنی بر وجود تعادل ساکن و عادی در جامعه اقتصادی، مردود دانسته و به جای آن بر اصل سلسله علل یا تغییرات تراکمی که در جریان حصول به هدف های اجتماعی و اقتصادی ممکن است منجر به نتایج مثبت و یا منفی گردد، تکیه می کند. به عبارت دیگر تعدیل کمتر و یا بیشتر از مقدار لازم برای حصول به تعادل در زندگی اقتصادی انحراف از تعادل عادی به شمار نمی آید، بلکه این نوع انحرافات خود عادی می باشند.

4.

.. . مکتب نهادی معتقد به وجود تضاد منافع است و انسان را موجودی اجتماعی و تعاونی می داند که برای حفظ منافع متقابل و مشترک خود با دیگران اقدام به تشکیلات گروهی می کند. ...

5.

مکتب نهادی از برنامه اصلاحات اجتماعی به منظور توزیع عادلانه تر ثروت و درآمد حمایت می کند ... این مکتب اقتصاد آزاد سرمایه داری را محکوم می کند و به نقش بسیار مهم دولت در امور اقتصادی و اجتماعی مردم اعتقاد دارد.

6.

از تقطه نظر روش شناسی، مکتب نهادی روش استقراء را بر قیاس ترجیح داده و بر این عقیده است که برای درک بهتر عملکرد نظام اقتصادی باید مطالعات دقیق تری از طرز کار آن به عمل آورد.

تاریخ عقاید اقتصادی(فریدون تفضلی)، ص 340 الی 342

American economist and social scientist Thorstein Veblen laid the foundation for institutional economics with his criticism of traditional static economic theory. He tried to replace the concept of people as the makers of economic decisions with the idea that people are continually affected by changing customs and institutions.

تورشتاین وبلن، اقتصاددان آمریکایی و دانشمند علوم اجتماعی، بنیان اقتصاد نهادی را با انتقاد از نظریه اقتصادی استاتیک سنتی پی‌ریزی کرد. او تلاش کرد تا مفهوم مردم را به عنوان تصمیم گیرندگانِ تصمیمات اقتصادی با این ایده که مردم به طور مداوم تحت‌تاثیر تغییر آداب و رسوم و موسسات قرار می‌گیرند، جایگزین کند.

آدرس مطلب در دانشنامۀ بریتانیکا: yon.ir/institutio

و با

1) . ارجاع پرورشی: Keynesian economics was founded mainly based on the works of John Maynard Keynes and was the beginning of macroeconomics as a separate area of study from microeconomics. Keynesians focus on aggregate demand as the principal factor in issues like unemployment and the business cycle.

2) . ارجاع پرورشی: Institutional economics, or institutionalism, is a school of thought that studies how institutional rules influence the economy and its behavior. It focuses on the role of different institutions in shaping the economy. It guides developing countries to learn from developed countries and make appropriate policies. Institutional economics theory determines the factors that influence the economy. It describes how developed countries and their institutions grew to become large and successful. In addition, it also explains the effect of different institutions on the daily transactions of the economy. However, it also criticizes how every part of society is accountable for economic development.

یک نگاهی که طرف تقاضا را بهتر تحلیل می‌کند. باز [در این نوع از تحلیل] می‌بینید که طرف تقاضا برجسته شده بود.

همه‌ی عرض من همین بود که [تمام] این تحلیل‌ها بخشی هستند. [با این توضیح که:] یک کسی علت تورّم را طوری تحلیل می‌کند که "طرف عرضه" را بیشتر می‌بیند، یک کسی در تحلیلِ خود "طرف تقاضا" را بیشتر می‌بیند. آن کسی هم که اختلال در طرف تقاضا را دارد تحلیل می‌کند؛ گاهی وقت‌ها منشأ اختلال در طرف تقاضا را مثلاً "تورّم انتظاری" معرفی می‌کند، گاهی وقت‌ها "استقراض دولت از بانک مرکزی" و "افزایش پایه پولی" و علت‌های دیگر را [به عنوان منشأ اختلال در طرف تقاضا] مطرح می‌کند.پس [تمام این تحلیل‌ها] بخشی هستند. ما نیاز داریم به یک تحلیلی که کل پکِ(pack) عرضه و تقاضا (بایع و مشتری) را با همدیگر ببیند؛ [به این صورت که وقتی] نگاه می‌کند، به همه عوامل موثر بر طرف عرضه و به همه عوامل موثر بر طرف تقاضا نگاه دقیق [و کامل] داشته باشد، نه نگاه بخشی.

4/2/2. تحلیل چهارم: عدم رعایت فاصله طبقاتی در مصرف؛ علت اصلی وقوع تورّم (در کشور ایران)

تحلیل و نمونه چهارم را هم ببینید: بعضی آمده‌اند گفته‌اند که: تورّم در کشور ایران دلیل خاص دارد و دلیل وقوع تورّم در کشور ایران، غیر از دلیل وقوع تورّم در کشورهای دیگر است. آنها چه می‌گویند؟ می‌گویند: اگر شما می‌بینید مثلاً در 100 کشور دنیا تورّم دو رقمی وجود ندارد، و تورّم تک رقمی است؛ علت اصلی‌اش این است که مردم این 100 کشور طبقه‌بندی در مصرف را پذیرفته‌اند. یعنی چه؟ یعنی: مردم دنیا چهار شکل مصرف را پذیرفته‌اند: 1) الگوی مصرف برای کارگر. 2) الگوی مصرف برای کارفرما. 3) الگوی مصرف برای تکنسین فنی. 4) الگوی مصرف برای سرمایه‌دار. مردمانی

که در دنیا زندگی می‌کنند این نوع الگوی مصرف را پذیرفته‌اند. حالا گاهی وقت‌ها [برخی از مردم] می‌خواهند [از این نوع الگوی مصرف] خارج شوند؛ ولی مثلاً اینطور نیست که در یک زمان یک‌ساله همه مردم دنیا بخواهند [و بتوانند] خارج شوند. [بلکه] اگر کسی در دنیا [بخواهد] از این نوع الگوی مصرف خارج شود، مثلاً می‌رود بانک می‌زند، یا می‌رود پول یک‌نفری را می‌دُزدد، تا بتواند از طبقه مصرفی خودش خارج شود.

اما در ایران همه 80 میلیون نفری که داریم(1)

انتقال از متن

می‌خواهند در حدّ بالایی مصرف کنند و اساساً طبقه‌بندی در مصرف را قبول ندارند. لذا چون همه باهم می‌خواهند در حدّ بالا مصرف داشته باشند (مثلاً فرض کنیدهمه می‌خواهند جهیزیه آبرومند برای فرزندشان تهیه کنند، همه می‌خواهند در یک خانه خوب زندگی کنند، همه می‌خواهند در تمام ایام سال در غذایشان برنج و گوشت باشد.) لذا فشار شدیدی به تقاضا می‌آید، بنابراین اختلال در عرضه و تقاضا [و در نتیجه تورّم] اتفاق می‌افتد.

این تحلیل چهارم به صورت فنی دارد می‌گوید: وقوع انقلاب اسلامی، علت اصلی تورّم است. چون انقلاب اسلامی "شعار عدالت" را مطرح کرده، و درک مردم از عدالت، "عدالت در مصرف" است. بنابراین هیچ وقت مشکل تورّم کشور ایران حل نخواهد شد! (2)

لذا جناب آقای نیلی! ما مثل کشورهای غربی مصرف نداریم؛ که شما می‌آیید از تئوری‌های آنها استفاده می‌کنید. اصلاً بوم ایران یک ویژگی‌های خاصی دارد. مردمان شجاعی هستند این خط‌ها و حدود تحقیرکننده‌ی تمدن مدرنیته را قبول نمی‌کنند. لذا الان وقتی شما می‌بینید مثلا تقاضای ماشین به وجود آمده، همه می‌روند تقاضای ماشین می‌کنند.

[و یا مثلاً] من یک وقتی قبلاً بررسی می‌کردم می‌دیدم که ما در30 استان کشور فرودگاه داریم، و خیلی‌ها می‌خواهند از این [پروازهای هوایی] استفاده کنند؛ در حالیکه سفر هوایی در کشورهای غربی نسخه عمومی نیست. نسخه افراد خاص است. [ولی] الان در ایران متفاوت است. در ایران مثلا سفرهای زیارتی‌مان [هم] به شکل هوایی است، یعنی خیلی عمومی‌تر از جاهای دیگر است.

انتقال از متن

ارجاع پرورشی: [1] دکتر مسعود نیلی 25 بهمن 1333 در شهر همدان به دنیا آمد. ایشان اقتصاددان، مدرس دانشگاه و سیاست‌مدار ایرانی، دبیر ستاد هماهنگی اقتصادی دولت دوازدهم بوده (سال؟!!!) و به عنوان استاد دانشگاه صنعتی شریف فعالیت می‌کند. وی دانش‌آموخته کارشناسی مهندسی سازه از دانشگاه صنعتی شریف، کارشناسی ارشد سیستم‌های اقتصادی از دانشگاه صنعتی اصفهان و دکتری اقتصاد از دانشگاه منچستر است. زمینه علمی مورد علاقه او اقتصاد سیاسی و اقتصاد کلان است.

ریاست دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف 1398 / رئیس دپارتمان اقتصاد دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف 1379 1390 / استاد دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف ؟؟؟؟

/ ریاست مؤسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه‌ریزی وابسته به نهاد ریاست جمهوری 1392 ؟؟؟؟؟ / معاونت امور اقتصادی سازمان برنامه و بودجه، 1367 تا 1370 و 1376 تا 1379 / مشاور رئیس‌جمهور در امور اقتصادی دوره یازدهم و دوازدهم (سال؟؟!!!) / دبیر ستاد هماهنگی اقتصادی (سال؟؟!!!) / ریاست مؤسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه‌ریزی (ریاست جمهوری) (سال؟؟) / مشاور اقتصادی ریاست جمهوری در دوران ریاست جمهوری حسن روحانی (سال؟؟؟) / دبیر ستاد هماهنگی اقتصادی دولت (دوران ؟؟؟) (سال؟؟؟) / دستیار ویژه رئیس‌جمهور در امور اقتصادی (سال و دوران؟؟؟) / سرپرست کمیته خصوصی‌سازی در دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی (سال؟؟؟؟) / تدوین سند استراتژی توسعه صنعتی کشور در زمان وزارت اسحاق جهانگیری در دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی در سال 1382.

منبع: سایت دانشگاه صنعتی شریف - بخش گنجینه اسناد - شماره سند: 44-478136

http://ganjineh.sharif.ir/resource/478136/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-


1) . البته به لحاظ آماری از این به بعد بهتر است بگوییم همه 24 ونیم میلیون خانواده‌ای که داریم، چون واحد آمارگیری در الگوی پیشرفت اسلامی خانواده است؛ همه این 24و نیم میلیون نفر...

2) . لذا آقای نیلی[1] که آمده‌اند گفته‌اند: ما یک تجربه‌ای داریم که 100 کشور دنیا توانسته‌اند تورّم را تحلیل کنند؛ چرا ما از تحلیل‌های آنها استفاده نکنیم؟ این جریان (یعنی جریان فکریِ آقای نیلی و طرفداران ایشان) حواسشان نیست که مردم ایران در مصرف هم انقلابی هستند. یعنی چه که در مصرف هم انقلابی هستند؟ یعنی: الگوی مصرف نظام سرمایه‌داری را به هیچ عنوان رعایت نمی‌کنند. اصلاً انقلاب به مردم ما شجاعت داده که همه خط و مرزهای مدرنیته را به هم بزنند و همه بخواهند مثل هم مصرف کنند. لذا مثلا شما می‌بینید که همه سعی می‌کنند (و یک گرایش عمومی به وجود آمده است که) فرزندانشان را از مدارس دولتی خارج کنند، همه سعی می‌کنند لباس‌های خودشان را در حد هم نگه دارند، همه سعی می‌کنند مراسم‌های عروسی‌شان را در یک حد بالایی برقرار کنند. از حیث غذا و خورا ک و... هم همینطور است.

پس این هم یک تحلیل است ولی باز به نظر ما جزء تحلیل‌های بخشی است؛ [چون] باز بر روی طرف تقاضا ایستاد و بحث کرد. ولی طرف تقاضا را به محوریت "اثر شعار عدالت در اقتصاد" بحث کرده است.

این تحلیل، تحلیل معروف مرحوم علامه سید منیرالدین حسینی هاشمی(1)

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه: https://noo.rs/FhsnC

سایت حسینیه اندیشه: https://hosseiniehandisheh.ir/%D8%B3%DB%8C%D8%AF-/

در بخش اقتصاد است(2)که من حالا عرض کردم. ولی به هرحال به نظر ما گرچه از حیث‌هایی تحلیل قویتری است؛ ولی جزء همان تحلیل‌هایی است که مسئله تبادل بین بایع و مشتری را به صورت بخشی بحث کرده‌اند.

1) . ارجاع پرورشی: مرحوم آیت الله سید منیرالدین حسینی [هاشمی] شیرازی از روحانیون برجسته فارس بودند که در خانواده ای عالم، زاده شدند و خود نیز طریق تحصیل علم پیش گرفتند و غیر حضور فعال در مبازات، توفیق تحصیل حوزوی در حد بسیار بالا و افتخار شاگردی امام را نیز کسب نمودند و پس از انقلاب نیز عضو مجلس خبرگان قانون اساسی بودند. ایشان موسس دفتر فرهنگستان علوم اسلامی در قم هستند که از لحاظ علمی شخصیتی نظریه پرداز و مبتکر و متفکر محسوب می شوند.

2) . ارجاع پرورشی: جهت مطالعه و دریافت متن کامل جزوه‌ی «تحلیل علت تورم از دیدگاه استاد سید منیرالدین هاشمی»؛ به پیوست شماره 6 مراجعه بفرمایید.

3/2. آسیب‌شناسیِ بخشی و ناقص از عوامل موثر بر وقوع تورّم؛ مهم‌ترین مسئله و اشکال در تحلیل‌های مشهور از تورّم

خب؛ حالا من در پایان یک سوالی را می‌پرسم: دولت محترم فعلی چه تحلیلی را مبنای تدوین "بسته مهار تورّمِ"(1)

وی گفت: برنامه کاهش کسری بودجه با جزئیاتی که 8 اقدام ذیل آن وجود دارد، کاهش ناترازی بانک ها با 7 اقدام، کاهش بدهی های دولت که دولت انضباط مالی را از خود شروع کرد و هم در مورد توقف بدهی های جدید و هم تعیین تکلیف بدهی های جدید با 6 اقدام، کاهش ناترازی ارزی به عنوان پیشران تورم انتظاری کشور که 16 اقدام تفصیلی در آن در نظر گرفته شده است تا توسط دستگاه‌های متولی و مسئول به اجرا درآید.

خاندوزی یادآور شد: بانک مرکزی نیز هدف‌گذاری رشد 25 درصدی نقدینگی را برای سال جاری اعلام کرده است و از مسیر انضباط مالی و پولی این امر محقق خواهد شد.

به گفته وزیر اقتصاد، 5 اقدام مرتبط با رشد تولید متمرکز بر «هدایت اعتبار»، «کاهش ناترازی‌های انرژی»، «رفع موانع تولید»،« عرضه دارائی‌های مالی» و نهایتا « کنترل انتظارات تورمی از مسیر جذب سرمایه‌گذاری خارجی» است.

سخنگوی اقتصادی دولت گفت: برنامه هدایت اعتبار به فعالیت های تولیدی کشور با 8 اقدام موثر، پیش بینی پذیری و رفع موانع تولید که یکی از برنامه های مفصل امسال دولت محسوب می شود با 11 اقدام، کاهش ناترازی های حوزه ی انرژی، با 7 اقدام مشخص که عمده ی آن ها اقدام های غیر قیمتی هستند که خود آن موجب افزایش تورم نشود، برنامه عرضه دارایی های مالی دولت با 3 اقدام و برنامه ی مدیریت انتظارات، بهبود دیپلماسی اقتصادی و رشد سرمایه گذاری خارجی که 6 اقدام در این خصوص مورد تایید شورای اقتصاد قرار گرفت.

وزیر اقتصاد همچنین از برگزاری دومین جلسه شورای اقتصاد دولت برای تکمیل بسته یاد شده خبر داد و گفت: وظایف دستگاه‌های اصلی و فرعی با زمان بندی مشخص امروز تعیین و اطلاع رسانی خواهد شد.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی دولت - سه شنبه 19 اردیبهشت 1402

https://dolat.ir/detail/411912

خودش قرار بدهد؟ پاسخ‌اش این است که: هرکدام از اینها را [مبنا] قرار بدهد، [فقط] همان متغیر را بهینه خواهد کرد؛ در حالی که در عالم واقع در طرف عرضه و تقاضا ده‌ها متغیر دیگر هم وجود داشته است. بنابراین به بسته مهار تورّم توجه نکرده و تورّم باقی خواهد ماند. لذا مهم‌ترین بحث در مسئله تحلیل تورّم، بررسی دقیق ماهیت وقوع تورّم است. شما باید یک آسیب شناسی دقیق ارائه بدهید. اگر نتوانید آسیبشناسی دقیق ارائه بدهید، عوامل موثر بر اختلال در عرضه و تقاضا را

1) . ارجاع پردازشی: به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دولت به نقل از شادا، سیداحسان خاندوزی وزیر امور اقتصادی و دارایی و سخنگوی اقتصادی دولت در نشست خبری امروز سه شنبه (19 اردیبهشت ماه) با تشریح جزئیات بسته 10 بندی دولت برای مهار تورم و رشد تولید که با اشتراک نظر وزارت اقتصاد، بانک مرکزی و سازمان برنامه و بودجه شکل گرفته است، اظهار کرد: در جلسه روز شنبه شورای اقتصادی، کلیات بسته مهار تورم و رشد تولید به تصویب رسید؛ این بسته 10 سرفصل دارد که 5 مورد از آن‌ها به مهار تورم مرتبط است و 5 مورد نیز در خصوص رشد تولید اقداماتی را در نظر گرفته است.

بخشی معرفی می‌کنید. بنابراین تصمیمات شما [نیز] ناظر بر همان رفع عامل بخشی عمل خواهد کرد.

لذا توجه کنیم که چرا ما این جلسه را تشکیل داده‌ایم؟ علتش همین بود که من هرچه در این ایام (خصوصاً از اول سال) تحلیل‌ها را نگاه کردم، دیدم دوستان [در تحلیل تورّم] یا معتقدند "اختلال در طرف عرضه" است، یا "اختلال در طرف تقاضا" است. [یعنی: تورّم را بخشی و ناقص تحلیل

کرده‌اند.](1)

خاندوزی تاکید کرد: در حوزه افزایش قیمت های بخشی در حوزه خوراک، مسکن و … به طور متعارف در یکی دو ماه ابتدایی سال به جهت آنکه این دست کالاها ماه‌های پایانی سال را منتظر می‌مانند تا ستاد تنظیم بازار اجازه افزایش قیمت بدهد و ستاد نیز آن را به سال بعد موکول می کند تا نرخ دستمزد، انرژی و … مشخص میشود، به شکل تاریخی همیشه در ماه‌های فروردین و اردیبهشت تغییراتی در قیمت این دست کالاها داشتیم.

وزیر اقتصاد گفت: البته دولت باید دو سویه مهار تورم و رشد تولید را در نظر بگیرد؛ ما واقعاً قائل به این هستیم که بخش زیادی از هدف‌گذاری کنترل تورم در کشور از طریق افزایش عرضه کالاها و تولید بیشتر و در دسترس قرار گرفتن کالا انجام می‌شود و اگر قیمت گذاری برخی کالاها به نحوی باشد که برای تولید کننده صرفه اقتصادی نداشته باشد، (مانند اتفاق که درباره کاهش جوجه ریزی ها انجام شد) منجر به کاهش عرضه و افزایش قیمت می‌شود بنابراین اجازه افزایش قیمت برای تولیدکنندگان مشروط به اینکه ناشی از آنالیز قیمتی دقیق و افزایش هزینه تولید باشد داده می‌شود و بیش از آن این اجازه از طرف ستاد تنظیم بازار داده نخواهد شد.

منبع: همان

https://dolat.ir/detail/411912

حتی این چیزی که تحت عنوان "تحلیل ساختاری تورّم"(2)

Rigid wages: Structural inflation can be exacerbated by rigid wages that do not adjust to changes in the structure of demand and supply. As a result, wages may remain too high for a declining industry, further reducing its competitiveness.

Insufficient supply: Structural inflation can also be caused by an insufficient supply of goods and services that cannot meet the new demand. This can lead to high prices and inflationary pressures.

Inefficient allocation of resources: Structural inflation can be due to an inefficient allocation of resources, which results in some sectors being over-supplied while others are under-supplied. This can lead to an inefficient use of resources and may be damaging to the overall economy.

Changes in preferences: Changes in consumer preferences can lead to structural inflation, as some industries may experience a decrease in demand while others experience an increase. This can lead to an increase in prices and wages, and further inflationary pressures.

تورم ساختاری به تورمی اطلاق می‌شود که ناشی از تغییرات بلندمدت در اقتصاد است، مانند تغییر در عرضه و تقاضا، پیشرفت‌های تکنولوژیکی و تغییر در ترجیحات مصرف‌کننده. با این حال، تورم ساختاری می تواند محدودیت هایی نیز داشته باشد؛ به عنوان مثال: اگر دستمزدها انعطاف ناپذیر باشند و با تغییرات تقاضا و عرضه سازگاری نداشته باشند، ممکن است برای صنایعی که در حال کاهش هستند بسیار بالا باقی بمانند و رقابت پذیری آنها را کاهش دهند. علاوه بر این، اگر عرضه کالا و خدمات کافی برای پاسخگویی به تقاضای جدید وجود نداشته باشد، این امر می تواند منجر به قیمت های بالا و فشارهای تورمی شود. علاوه بر این، تورم ساختاری می تواند ناشی از تخصیص ناکارآمد منابع باشد، که در آن برخی از بخش ها ممکن است بیش از حد عرضه شوند در حالی که برخی دیگر کمبود عرضه دارند. این می تواند منجر به استفاده ناکارآمد از منابع شود و ممکن است به کل اقتصاد آسیب برساند. در نهایت، تغییرات در ترجیحات مصرف کننده نیز می تواند به تورم ساختاری کمک کند، زیرا برخی از صنایع ممکن است کاهش تقاضا را تجربه کنند در حالی که برخی دیگر افزایش را تجربه کنند. در نتیجه، قیمت ها و دستمزدها ممکن است افزایش یابد و منجر به فشارهای تورمی بیشتر شود.

Increased government spending – If governments increase their spending beyond what is necessary for economic stimulation, this can cause inflationary pressures in the economy.

Expansionary fiscal policy – Expansionary fiscal policy is the use of government spending to increase overall economic activity. If done too aggressively, it can lead to inflationary pressures in the economy.

Increased money supply – An increase in the money supply can lead to higher prices and wages, which can in turn lead to structural inflation.

Weak productivity growth – Productivity growth is an important factor for economic growth. If productivity growth is weak, it can lead to higher prices and wages, which can cause structural inflation.

Structural imbalances – Structural imbalances in the economy can lead to inflationary pressures. For example, an imbalance between supply and demand can lead to higher prices and wages.

In summary, structural inflation is caused by a combination of factors, such as increased government spending, expansionary fiscal policy, increased money supply, weak productivity growth and structural imbalances. These factors can lead to higher prices and wages and can contribute to the phenomenon of structural inflation.

تورم ساختاری می تواند ناشی از عوامل مختلفی باشد؛ از جمله:

افزایش هزینه‌های دولت: اگر دولت‌ها بیش از حد لازم برای تحریک اقتصاد پول خرج کنند، می‌تواند فشارهای تورمی ایجاد کند.

سیاست مالی انبساطی: این زمانی است که دولت برای تقویت فعالیت های اقتصادی هزینه ها را افزایش می دهد. با این حال، اگر بیش از حد تهاجمی انجام شود، می تواند منجر به تورم شود.

افزایش عرضه پول: زمانی که پول بیشتری در گردش باشد، می تواند باعث افزایش قیمت ها و دستمزدها شود و به تورم ساختاری منجر شود.

رشد بهره وری ضعیف: اگر رشد بهره وری پایین باشد، می تواند منجر به افزایش قیمت ها و دستمزدها شود و به تورم ساختاری کمک کند.

عدم تعادل ساختاری: عدم تعادل بین عرضه و تقاضا می تواند باعث فشارهای تورمی شود که منجر به افزایش قیمت ها و دستمزدها می شود.

منبع: دانشنامه اقتصادی CEOpedia

ceopedia.org/index.php/Structural_inflation

[ذکر کرده‌اند](3)

انتقال از متن

باز هم طرف عرضه و تقاضا را ناقص تحلیل کرده است.

1) . ارجاع پرورشی: وزیر اقتصاد درباره برنامه دولت در مهار تورم با تقسیم این برنامه ها به سیاست‌های کلان و سیاست های بخشی گفت: در حوزه سیاست کلان مبارزه با تورم، ده محوری که در شورای اقتصاد دولت تدوین شد حاوی جزئیاتی که مورد اشاره قرار گرفت، دنبال می‌شود و مهمترین اقدامات مشخصی است که باید دستگاه‌ها در زمان بندی دقیق آن انجام دهند و شاید بتوان ادعا کرد که چنین سندی شامل این سطح از جزئیات و تقسیم کار نهادی بین دستگاه ها و همچنین زمان بندی مشخص در اقتصاد ایران در موضوع تورم کم سابقه بوده است.

2) . ارجاع پرورشی: Structural inflation can have several limitations that should be taken into consideration when assessing its effects on an economy. These include:

3) . که حالا من اینجا نیاوردم؛ چون من با ادبیات دوستان وارد بحث نشدم که میگویند تورّم ایران ریشه ساختاری دارد.

لذا تقاضای من این است که شما(مخاطبین حاضر در جلسه) به عنوان یک فقیه که مکاسب و اقتصاد بلد هستید، باید از "فرآیند تبادل بین بایع و مشتری" یک درک کامل پیدا کنید. این همۀ حرف ماست؛ شما فکر نکنید که ما یک حرفی غیر از این داریم. من همۀ حرف خود در حوزه تحلیل تورّم را بیان کردم. [که خلاصه آن عبارت است از اینکه:] یک پدیده‌ای وجود دارد به اسم "تبادل بین بایع

و مشتری" که ده‌ها عامل بر آن موثر است و [این عوامل مختلف] یا طرف بایع را دچار اختلال می‌کنند یا طرف مشتری را. [ولی] ما [این عوامل را] ناقص می‌بینیم و صحنه را درست رصد نمی‌کنیم.

4/2. آسیب‌شناسیِ کامل (مبتنی بر اشراف) از عوامل مؤثر بر وقوع تورّم؛ مهم‌ترین ویژگی تحلیل فقهی از تورّم

1/4/2. برخورد شدید با مُحتَکِر، تاکید بر اجرای حکم شریف اِقاله، مذمّت و برخورد شدید با کم‌فروشی، ساخت بازارهای موقّت؛ برخی از راهکارهای فقهی (مبتنی بر اشراف) برای مهار تورّم

[ولی] شارع به ما کمک کرده تا پدیده تبادل بین بایع و مشتری را [به صورت] کامل رؤیت کنیم. یعنی: اگر کسی روایت بخواند به این نتیجه می‌رسد. حالا [به مضمون برخی از روایات] اشاره می‌کنم:

1/4/2. برخورد شدید با مُحتَکِر، تاکید بر اجرای حکم شریف اِقاله، مذمّت و برخورد شدید با کم‌فروشی، ساخت بازارهای موقّت؛ برخی از راهکارهای فقهی (مبتنی بر اشراف) برای مهار تورّم

یا شارع فرموده: «حکم شریف إقاله را ترک نکنید.» اقاله یکی از احکامی است که برای "کنترل حرص" در شریعت آمده است. [البته] اگر ما آن را در بازار مسلمین رواج بدهیم. "اقاله" یعنی چی؟ یعنی: «بایع بعد از عقدِ قرارداد، بدون حق خیار، فسخِ قرارداد را بپذیرد.»(1)

اقاله در بیع: یعنی موافقت با نقض و به هم زدن معامله... [که در این صورت] مبیع(جنس) به مالکش برمی‌گردد و ثمن(پول) به مشتری. هرگاه یکی از آنها یا هر دوی آنها پشیمان از معامله شده باشند.

النهاية في غريب الحديث و الأثر(ابن اثیر جزری، 606 ق)، ج‌4، ص 134

که الان هیچ کس این کار را نمی‌کند! همه [مردم] بر سردر مغازه‌هایشان زده‌اند: «بعد از فروش پس گرفته نمی‌شود.»! یعنی: بازار مسلمین امروز مفهوم "اقاله" را متوجه نیست. نبیّ مکرم اسلام9 فرموده‌اند: «اگر کسی اقاله را در قرارداد خودش بپذیرد، خدای متعال روز قیامت اقاله در پرونده‌اش را می‌پذیرد.»(2)

الکافي ج 5، ص 153

وَ قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : أَيُّمَا مُسْلِمٍ أَقَالَ مُسْلِماً نَدَامَةً فِي اَلْبَيْعِ أَقَالَهُ اَللَّهُ عَثْرَتَهُ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ.

امام صادق عليه السلام :هرگاه مسلمانى از معامله پشيمان شود و تقاضاى فسخ كند و مسلمان طرف ديگر معامله تقاضاى فسخ معامله را بپذيرد، خداوند در روز رستاخيز از لغزشهاى او درمى گذرد.

من لا يحضره الفقيه ج 3، ص 196

وسائل الشیعة، ج 17، ص 387 (و فیه " بَيعَ نَدامَةٍ" بدل " نَدَامَةً فِي اَلْبَيْعِ")

حَدَّثَنَا حَمْزَةُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ اَلْعَلَوِيُّ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ أَخْبَرَنِي عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَبِي‌عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: أَرْبَعَةٌ يَنْظُرُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِمْ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ مَنْ أَقَالَ نَادِماً أَوْ أَغَاثَ لَهْفَانَ أَوْ أَعْتَقَ نَسَمَةً أَوْ زَوَّجَ عَزَباً.

امام صادق عليه السلام :چهار نفرند كه خداوند در روز رستاخيز به آنان توجّه مى كند: كسى كه تقاضاى فسخ معامله را از آن كه پشيمان شده بپذيرد، يا اندوه غمزده اى را بزدايد، يا بنده اى را آزاد كند، يا بى همسرى را همسر دهد.

الخصال ج 1، ص 224

مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَاسَانِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ الْجَعْفَرِيِّ عَنْ بَعْضِ أَهْلِ بَيْتِهِ قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص لَمْ يَأْذَنْ لِحَكِيمِ بْنِ حِزَامٍ فِي تِجَارَةٍ حَتَّى ضَمِنَ لَهُ إِقَالَةَ اَلنَّادِمِ وَ إِنْظَارَ اَلْمُعْسِرِ وَ أَخْذَ اَلْحَقِّ وَافِياً أَوْ غَيْرَ وَافٍ.

عبد اللَّه بن قاسم جعفرى، به نقل از يكى از خويشان خود: پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله) به حكيم بن حزام اجازه تجارت نداد، مگر اینکه ضمانت کند که: اقاله شخص پشيمان را بپذیرد، و به شخص تنگدست مهلت دهد، و فقط به اندازه‌اى كه حق اوست بگيرد، كم يا زياد.

الکافي ج 5، ص 151 ؟ تهذيب الأحکام ج 7، ص 5

الوافي ج 17، ص 440 / وسائل الشیعة، ج17، ص385

یعنی:

1) . ارجاع پرورشی: فيه «من أَقَال نادماً أَقَاله اللّه من نار جهنّم» و فى رواية «أَقَاله اللّه عثرته» أى: وافقه على نقض البيع و أجابه إليه. يقال: أقاله يُقِيله إِقالة، و تَقَايَلَا إذا فسخا البيع، و عاد المبيع إلى مالكه و الثمن إلى المشترى، إذا كان قد ندم أحدهما أو كلاهما، و تكون الإقالة فى البيعة و العهد.

2) . ارجاع پژوهشی: أَحْمَدُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ يَزِيدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ هَارُونَ بْنِ حَمْزَةَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: أَيُّمَا عَبْدٍ أَقَالَ مُسْلِماً فِي بَيْعٍ أَقَالَهُ اَللَّهُ تَعَالَى عَثْرَتَهُ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ .

از او می‌پذیرد که پرونده‌اش را نادیده بگیرد؛ چون او خرید و فروشِ قطعی‌ای که حق خودش بوده را نادیده گرفته است. خب؛ این [حکم اقاله] چه فاده‌ای دارد؟ [فائده‌اش این است که] "طرف تقاضا" را مهار می‌کند.

یا اینکه مثلا فرض کنید که شارع فرموده است که: «کم‌فروشی نکنید.»(1)

امام باقر عليه السّلام نقل مى‌نمايد كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمودند: پنج چيز است كه اگر به آنها رسيديد، از آنها به خداوند عزّ و جلّ پناه بريد: گناهان بصورت آشكار در جامعه‌اى رواج پيدا نكرده است، مگر اين كه طاعون و امراضى كه در ميان پيشينيان آنها كه از دنيا رفته‌اند، وجود نداشته است، در ميان آنها رواج پيدا مى‌كند؛ و كم‌فروشى نكرده‌اند، مگر اين كه با قحطى و تنگدستى و ستم سلطان مجازات شده‌اند؛ زكات پرداخت نكرده‌اند، مگر اين كه از باران محروم شده‌اند و اگر چهارپايان نبودند باران بر آنها نمى‌باريد؛ پيمان خداوند عزّ و جلّ و پيمان رسولش را نشكسته‌اند، مگر اين كه خداوند دشمنانشان را بر آنها مسلط نموده و آنان مقدارى از مالشان را گرفته‌اند؛ و بغير احكام الهى قضاوت ننموده‌اند، مگر اين كه خداوند عذابشان را در ميان خودشان قرار داده است.

الكافي ، ج‌2، ص 373 / ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 252

سند ثواب الاعمال: أَبِي ره قَالَ حَدَّثَنِي سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ الْبَزَنْطِيِّ عَنْ أَبَانٍ الْأَحْمَرِ عَنْ أَبِي‌جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ

مشكاة الأنوار، ص 149 / الدعوات (للراوندي)، ص 80

وسائل الشيعة، ج‌16، ص 272 / الوافي، ج‌5، ص 1040 / مستدرك الوسائل، ج‌13، ص 235 / بحار الأنوار، ج‌70، ص 376

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: وَجَدْنَا فِي كِتَابِ رَسُولِ اللَّهِ ص إِذَا ظَهَرَ الزِّنَا مِنْ بَعْدِي كَثُرَ مَوْتُ الْفَجْأَةِ وَ إِذَا طُفِّفَ الْمِكْيَالُ وَ الْمِيزَانُ أَخَذَهُمُ اللَّهُ بِالسِّنِينَ وَ النَّقْص...

از حضرت ابى جعفر عليه السّلام نقل كرده كه آن جناب فرمودند: در كتاب على عليه السّلام يافتيم كه فرمودند: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمودند: هنگامى كه زنا بعد از من آشكار شود مرگ ناگهانى بسيار مى‌گردد و هر گاه در پيمانه و ترازو كم نهاده شود، خداوند آنان را به قحطى و كمبود دچار مى‌كند...

الكافي، ج‌2، ص 374 / علل الشرائع، ج‌2، ص 584

سند علل: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ السَّعْدَآبَادِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ وَجَدْنَا فِي كِتَابِ عَلِيٍّ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّه

روضة الواعظين، ج‌2، ص 421 / تحف العقول، ص 51

بحار الأنوار، ج‌70، ص 369 / الوافي، ج‌5، ص 1040 / وسائل الشيعة، ج‌16، ص 273

حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ قَالَ حَدَّثَنِي عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: أَمَا إِنَّهُ لَيْسَتْ سَنَةٌ أَمْطَرَ مِنْ سَنَةٍ وَ لَكِنْ يَصِفُهُ [يَضَعُهُ] حَيْثُ يَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا عَمِلَ قَوْمٌ بِالْمَعَاصِي صَرَفَ عَنْهُمْ مَا كَانَ قَدَّرَ لَهُمْ مِنَ الْمَطَرِ فِي تِلْكَ السَّنَةِ إِلَى غَيْرِهَا مِنَ الْفَيَافِي وَ الْبِحَارِ وَ الْجِبَالِ وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَيُعَذِّبُ الْجُعَلَ فِي جُحْرِهَا يَحْبِسُ الْمَطَرَ عَنِ الْأَرْضِ لخطإ [لِخَطَايَا] مَنْ بحضرته [بِحَضْرَتِهَا] وَ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لَهُ السَّبِيلَ وَ الْمَسْلَكَ إِلَى مَحَلِّ أَهْلِ الطَّاعَةِ ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ وَ الْأَلْبَابِ- ثُمَّ قَالَ وَجَدْنَا فِي كِتَابِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: إِذَا ظَهَرَ الزِّنَاءُ كَثُرَ مَوْتُ الْفَجْأَةِ وَ إِذَا طُفِّفَ الْمِكْيَالُ أَخَذَهُمُ اللَّهُ بِالسِّنِينَ وَ النَّقْصِ وَ إِذَا مَنَعُوا الزَّكَاةَ مَنَعَتِ الْأَرْضُ بَرَكَتَهَا مِنَ الزَّرْعِ وَ الثِّمَارِ وَ الْمَعَادِنِ وَ إِذَا جَارُوا فِي الْأَحْكَامِ وَ تَعَاوَنُوا عَلَى الظُّلْمِ وَ الْعُدْوَانِ وَ إِذَا نَقَضُوا الْعُهُودَ سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ عَدُوَّهُمْ وَ إِذَا قَطَّعُوا الْأَرْحَامَ جُعِلَتِ الْأَمْوَالُ فِي أَيْدِي أَشْرَارِهِمْ وَ إِذَا لَمْ يَأْمُرُوا بِمَعْرُوفٍ وَ لَمْ يَنْهَوْا عَنْ مُنْكَرٍ وَ لَمْ يَتَّبِعُوا الْأَخْيَارَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ أَشْرَارَهُمْ فيدعوا [فَيَدْعُو] أَخْيَارُهُمْ فَلَا يُسْتَجَابُ لَهُمْ.

امام باقر عليه السّلام فرمودند: بدانيد كه هيچ سالى پربارانتر از سال ديگر نيست. تنها چيزى كه هست اين است كه نزول باران در هر منطقه‌اى بستگى به خواست خداوند دارد. بدون ترديد هنگامى كه جامعه‌اى مرتكب گناهان گردند، خداوند عزّ و جلّ بارانى را كه براى آنها قرار داده بود، در آن جا نبارانيده و در بيابانهاى وسيع، درياها و كوههاى ديگرى نازل مى‌گرداند. و بدون شك خداوند «جعل» را در لانه‌اش بخاطر گناهان مردمى كه در كنار آن هستند، با نبارانيدن باران عذاب مى‌نمايد. زيرا كه او مى‌تواند به مكانى كه در آنجا معصيت نمى‌شود، برود. آنگاه امام باقر عليه السّلام فرمودند: اى آگاهان! پند گيريد. سپس فرمودند: در كتاب امير المؤمنين عليه السّلام آمده است كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمودند: هنگامى كه زنا آشكار شود، مرگ ناگهانى زياد مى‌شود. و زمانى كه كم‌فروشى كنند، خداوند آنان را با قحطى و كمبود محصولات عذاب مى‌نمايد. و هنگامى كه زكات نپردازند، زمين نيز آنها را از زراعت، ميوه‌ها و معادن خود محروم مى‌نمايد. و هنگامى كه در قضاوت، ظلم كنند، در ظلم و تجاوز به يارى يك ديگر خواهند پرداخت. و زمانى كه پيمان‌شكنى كنند، خداوند دشمنشان را بر آنها مسلط مى‌نمايد. و هنگامى كه قطع رحم نمايند، اموال در دست اشرار قرار مى‌گيرد. و زمانى كه امر به معروف و نهى از منكر نكرده و از نيكان اهل بيتم پيروى نكنند، خداوند بدانشان را بر آنها مسلط مى‌نمايد؛ و در اين حال نيكان آنها دعا مى‌كنند، ولى مستجاب نمى‌شود.(ترجمه بندرریگی)

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 252 / الأمالي( للصدوق)، ص 308

سند امالی: حَدَّثَنَا أَبِي رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِر

بحار الأنوار، ج‌70، ص 372

خب؛ [فائده این حکم] برای [پیشگیری از ایجاد اختلال در] طرف عرضه است. «ویلٌ للمُطَفِّفین»(2)

واى بر كم‌فروشان! * آنان كه چون از مردم كالايى را با پيمانه و وزن‌مى‌ستانند تمام و كامل مى‌ستانند، * و چون براى آنان پيمانه و وزن كنند، كم مى‌دهند. * آيا اينان يقين ندارند كه حتماً بر انگيخته مى‌شوند؟ * براى روزى بزرگ، * روزى كه مردم در برابر پروردگار جهانيان به پا مى‌ايستند.(ترجمه انصاریان)

(سوره مبارکه مطفّفین، آیات 1 الی 6)

• برخی دیگر از آیات قرآن کریم در مورد کم‌فروشی:

وَ السَّمَاءَ رَفَعَهَا وَ وَضَعَ الْمِيزَانَ * أَلَّا تَطْغَوْاْ فىِ الْمِيزَانِ * وَ أَقِيمُواْ الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَ لَا تُخسِرُواْ الْمِيزَانَ.

و [خداوند] آسمان را برافراشت و [براى سنجش هر امر معنوى و مادى] ترازو نهاد * تا در [سنجيدن با] ترازو طغيان روا مداريد [و از مرز عدالت و انصاف مگذريد.] * و ترازو را به عدالت برپا داريد و از ترازو مكاهيد.

(سوره مبارکه الرحمن، آیات 7 الی 8)

وَ إِلى مَدْيَنَ أَخاهُمْ شُعَيْباً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ قَدْ جاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْميزانَ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْياءَهُمْ وَ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ.

و به سوى مردم مدين، برادرشان شعيب را [فرستاديم،] گفت: اى قوم من! خدا را بپرستيد كه شما را جز او معبودى نيست، يقيناً برهانى روشن از سوى پروردگارتان براى شما آمد، پس پيمانه و ترازو را تمام و كامل بدهيد، و از اجناس و اموال و حقوق مردم مكاهيد، و در زمين پس از اصلاح آن [به وسيله رسالت پيامبران] فساد مكنيد، اين [امور] براى شما بهتر است، اگر مؤمنيد)

(سوره مبارکه اعراف، آیه 85)

وَ إِلىَ مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَاقَوْمِ اعْبُدُواْ اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيرُهُ وَ لَا تَنقُصُواْ الْمِكْيَالَ وَ الْمِيزَانَ إِنىّ‌ِ أَرَئكُم بِخَيرٍ وَ إِنىّ‌ِ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ مُحيطٍ * وَ يَاقَوْمِ أَوْفُواْ الْمِكْيَالَ وَ الْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَ لَا تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَ لَا تَعْثَوْاْ فىِ الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ * بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ وَ مَا أَنَا عَلَيْكُم بِحَفِيظٍ.

و به سوى [مردم] مَدين، برادرشان شعيب را [فرستاديم.] گفت: اى قوم من! خدا را بپرستيد، شما را جز او هيچ معبودى نيست و از پيمانه و ترازو مكاهيد، همانا من شما را در توانگرى و نعمت [ى كه بى‌نياز كننده از كم فروشى است] مى‌بينم و بر شما از عذاب روزى فراگير بيمناكم. (84)

و اى قوم من، پيمانه و ترازو را عادلانه [و منصفانه] كامل و تمام بدهيد، و اجناس مردم را [هنگام خريدن] كم‌شمارتر و كم‌ارزش‌تر [از آنچه كه هست] به حساب نياوريد و در زمين تبهكارانه فتنه و آشوب برپا نكنيد. * آنچه خدا [در كسب و كارتان از سود و بهره پس از پرداخت حق مردم] باقى مى‌گذارد، براى شما بهتر است اگر مؤمن باشيد، و من بر شما نگهبان نيستم.

(سوره مبارکه هود، آیات 84 الی 86)

إِذْ قَالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ أَ لَا تَتَّقُونَ * إِنىّ‌ِ لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ * فَاتَّقُواْ اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ * وَ مَا أَسْئلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِىَ إِلَّا عَلىَ رَبّ‌ِ الْعَالَمِينَ * أَوْفُواْ الْكَيْلَ وَ لَا تَكُونُواْ مِنَ الْمُخْسِرِينَ * وَ زِنُواْ بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ * وَ لَا تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَ لَا تَعْثَوْاْ فىِ الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ * وَ اتَّقُواْ الَّذِى خَلَقَكُمْ وَ الْجِبِلَّةَ الْأَوَّلِينَ.

هنگامى كه شعيب به آنان گفت: آيا [از سرانجام شرك و طغيان كه خشم و عذاب خداست] نمى‌پرهيزيد؟ * بى‌ترديد من براى شما فرستاده‌اى امينم، * بنابراين از خدا پروا كنيد و از من فرمان ببريد، * من از شما بر ابلاغ رسالتم هيچ پاداشى نمى‌خواهم، پاداش من فقط بر عهده پروردگار جهانيان است، * پيمانه را كامل بدهيد و از كم‌فروشان نباشيد، * و [متاع و كالا را] با ترازوى درست وزن كنيد، * و از قيمت اشيا و اجناس مردم به هنگام خريد نكاهيد، و در زمين تباهكارانه فتنه و آشوب برپا نكنيد، * و از آنكه شما و امت‌هاى پيشين را آفريد پروا كنيد.

(سوره مبارکه شعرا، آیات 177 الی 184)

که حالا آقایان در

1) . ارجاع پژوهشی: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبَانٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص خَمْسٌ إِنْ أَدْرَكْتُمُوهُنَّ فَتَعَوَّذُوا بِاللَّهِ مِنْهُنَّ لَمْ تَظْهَرِ الْفَاحِشَةُ فِي قَوْمٍ قَطُّ حَتَّى يُعْلِنُوهَا إِلَّا ظَهَرَ فِيهِمُ الطَّاعُونُ وَ الْأَوْجَاعُ الَّتِي لَمْ تَكُنْ فِي أَسْلَافِهِمُ الَّذِينَ مَضَوْا وَ لَمْ يَنْقُصُوا الْمِكْيَالَ وَ الْمِيزَانَ إِلَّا أُخِذُوا بِالسِّنِينَ وَ شِدَّةِ الْمَئُونَةِ وَ جَوْرِ السُّلْطَانِ وَ لَمْ يَمْنَعُوا الزَّكَاةَ إِلَّا مُنِعُوا الْقَطْرَ مِنَ السَّمَاءِ وَ لَوْ لَا الْبَهَائِمُ لَمْ يُمْطَرُوا- وَ لَمْ يَنْقُضُوا عَهْدَ اللَّهِ وَ عَهْدَ رَسُولِهِ إِلَّا سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ عَدُوَّهُمْ وَ أَخَذُوا بَعْضَ مَا فِي أَيْدِيهِمْ وَ لَمْ يَحْكُمُوا بِغَيْرِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا جَعَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بَأْسَهُمْ بَيْنَهُمْ.

2) . ارجاع پژوهشی: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ * وَيْلٌ لِّلْمُطَفِّفِينَ * الَّذِينَ إِذَا اكْتَالُواْ عَلىَ النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ * وَ إِذَا كاَلُوهُمْ أَو وَّزَنُوهُمْ يُخسِرُونَ * أَ لَا يَظُنُّ أُوْلَئكَ أَنّهُم مَّبْعُوثُونَ * لِيَوْمٍ عَظِيمٍ * يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبّ‌ِ الْعَالَمِينَ.

ترجمه ساده "ویل" را به "وای" معنا می‌کنند. در حالی‌که روایات می‌فرمایند: «"وَیل" یک مکان است. مکان بسیار گرمی در جهنم که اگر کم‌فروشی کردید شما را به آنجا می‌برند و از شما پذیرایی می‌کنند!»(1)

پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله) : وَيل ، پرتگاهى در جهنّم است كه كافر در آن سقوط مى‌كند و چهل سال طول مى‌كشد تا به تهِ آن برسد!

تفسیر مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌1، ص 292

تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج‌8، ص 224

فُرَاتٌ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ مُعَنْعَناً عَنْ [أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ] عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص ذَاتَ يَوْمٍ يَا عَلِيُّ عَلِمْتَ أَنَّ جَبْرَئِيلَ [ع] أَخْبَرَنِي أَنَّ أُمَّتِي تَغْدِرُ بِكَ مِنْ بَعْدِي فَوَيْلٌ ثُمَّ وَيْلٌ [ثُمَّ وَيْلٌ لَهُمْ] ثَلَاثَ مَرَّاتٍ قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا وَيْلٌ؟ قَالَ: وَادٍ فِي جَهَنَّمَ أَكْثَرُ أَهْلِهِ مُعَادُوكَ وَ الْقَاتِلُون‌لِذُرِّيَّتِكَ وَ النَّاكِثُ لِبَيْعَتِكَ. فَطُوبَى ثُمَّ طُوبَى [ثُمَّ طُوبَى ثَلَاثَ مَرَّاتٍ] لِمَنْ أَحَبَّكَ وَ وَفَى لَكَ. قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا طُوبَى؟ قَالَ: شَجَرَةٌ فِي دَارِكَ فِي الْجَنَّةِ لَيْسَ دَارٌ مِنْ دُورِ شِيعَتِكَ فِي الْجَنَّةِ إِلَّا وَ فِيهَا غُصْنٌ مِنْ تِلْكَ الشَّجَرَةِ تَهْدِي [تَهْدِلُ] عَلَيْهِمْ [إِلَيْهِمْ] بِكُلِّ مَا يَشْتَهُون.

امیرالمومنین (عليه السلام): روزی پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود: «اى على! دانستى كه جبرئيل عليه السلام به من خبر داد كه امّتم پس از من با تو پيمان مى‌شكنند. پس ويل، ويل ، ويل براى ايشان باد !» . گفتم : اى پيامبر خدا ! ويل چيست؟ فرمود: «درّه‌اى است در جهنّم كه بيشتر اهل آن را دشمنان تو و كُشندگان فرزندان تو و بيعت‌شكنانِ با تو ، تشكيل مى‌دهند . و طوبا، طوبا و طوبا براى آن كه تو را دوست بدارد و با تو وفادار باشد» . گفتم : اى پيامبر خدا ! طوبى چيست؟ فرمود: «درختى است در خانه تو در بهشت، و هيچ خانه‌اى از خانه‌هاى شيعيان تو در بهشت نيست ، مگر اين كه شاخه‌اى از آن درخت در آن وجود دارد و هر چه دلشان بخواهد ، به آنان تقديم مى‌كند (از سنگينى بار و بر ، به سمت آنها سر خم مى‌كند)» .

تفسير فرات الكوفي، ص 215

بحار الأنوار، ج‌8، ص 312

اما اگر شما با ادبیات شارع با مردم حرف بزنید؛ وقتی کسی ببیند که اگر کم فروشی کند

1) . ارجاع پژوهشی: روى الخدري عن النبي ص: أنّ الوَيْلُ وادٍ في جَهَنَّم يَهْوِي فيه الكافِرُ أَرْبَعِين خَريفاً قَبْل أَن تَبْلغَ قَعْرَه.

به یک مکان بسیارگرم منتقل می‌شود که در روایات توصیف‌اش آمده است، [قطعاً باعث پیشگیری خواهد شد.] و این [نوع ادبیات] خیلی خودکنترلی ایجاد می‌کند.

یا مثلا فرض بفرمایید که اگر شما "بازار موقت" ساختید هزینه‌های فروش و محل فروش رایگان می‌شود؛ چون "بازار موقت" در اسلام باید رایگان در اختیار فروشنده‌ها قرار بگیرد.(1)

امام صادق(علیه السلام) از امیرالمومنین(علیه السلام) نقل می‌کنند که ایشان می‌فرمودند: «بازار مسلمانان در حکم مسجد آنان است؛ پس هر کس به مکانی در آن زودتر برسد (و دکّه‌ای را تصرف کند)، او بر آن دکه تا شب اولویت دارد. امام صادق(علیه السلام) در ادامه فرمود: « و امیرالمومنین(علیه‌السلام) هیچگاه برای دکّه‌های بازار کرایه دریافت نمی‌کرد.»

الكافي، ج‌2، ص 662 و ج‌5، ص 155 / تهذيب الأحكام، ج‌7، ص 9

سند تهذیب: أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع

وسائل الشيعة، ج‌5، ص 278 / الوافي، ج‌17، ص 447 / جامع أحاديث الشيعة، ج‌23، ص239 و 240

جهت مشاهده روایات بیشتر در مورد «عدم دریافت کرایه از مغازه‌های بازار توسط امیرالمومنین (علیه السلام)»؛ به پیوست شماره 7 مراجعه کنید.

پس "عرضه" ارزان‌تر می‌شود.

ببینید؛ همه این مواردی که شارع در آداب اقتصاد بیان فرموده است؛ یا بر "طرف عرضه"، یا بر "طرف تقاضا" تاثیر دارد. فقط [تفاوت در این است که:] شارع با اصطلاحات اقتصاد کلان صحبت نکرده است، [بلکه] با اصطلاحات دقیقتر خودش وارد بحث شده است؛ و من در تعجبم که باز بعضی‌ها [مکرراً] می‌گویند: «اسلام تحلیل اقتصادی ندارد!» [این کسانی که این حرف‌ها را تکرا رمی‌کنند] یا گرفتار دام "لغات جدید" شده‌اند و فکر می‌کنند هر اصطلاح جدیدی را که مثلاً اقتصاددان‌ها استعمال می‌کنند، شارع هم [باید] عیناً ذیل همان اصطلاح وارد بحث شده باشد. [در حالی‌که اینطور نیست


1) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُبْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَبْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِبْنِ يَحْيَى عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي‌عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: «سُوقُ الْمُسْلِمِينَ كَمَسْجِدِهِمْ فَمَنْ سَبَقَ إِلَى مَكَانٍ فَهُوَ أَحَقُّ بِهِ إِلَى اللَّيْلِ. قَالَ: وَ كَانَ لَا يَأْخُذُ عَلَى بُيُوتِ السُّوقِ كِرَاءً.»

و] شارع ذیل اصطلاحات خودش اختلال‌ها را [به صورت] جامع بررسی کرده است. پس این [نکته] خیلی مهم است.

باز من در پایان سرفصل دوم تکرار می‌کنم. ببینید؛ همۀ حرف همین است که شما "مفهوم تبادل بین بایع و مشتری" را به نحو کامل تصور کنید. شارع دقیقاً چگونگیِ این "تبادل" و "مبادله" را برای ما توضیحداده است. بنابراین ما [برای مدیریت تورّم] همه دستوراتِ "طرف تقاضا" و تمام دستوراتِ "طرف عرضه" را رعایت می‌کنیم، و ازآن خروجیِ "مدیریت تورّم" هم گرفته می‌شود.

3. سرفصل سوم: نظريه فقه‌المکاسب براي تحليل و مهار تورّم چيست؟

اشاره

حالا من بعضی از روایات [در مورد مدیریت تورّم] را بخوانم تا ببینید که چقدر شارع مظلوم است! اول از دست ما طلبه‌ها [مورد ظلم واقع می‌شود]! من خیلی در فشارم که بعضی‌ها دائماً می‌گویند: «اسلام اقتصاد ندارد»! حالا یک مقدار این روایات را بخوانیم ان‌شاءالله که استماع بشود.

1/3. مدیریت و تقویت روابط بایع(طرف عَرضه) و مشتری(طرف تقاضا) از طریق شبکه‌ای و غیرمتمرکزکردنِ عَرضه و تقاضا (شکستن انحصار)؛ روح حاکم بر تدابیر شارع برای مهار تورّم

اشاره

پس سرفصل سوم این است که: شارع تصور ما را از مفهوم تبادل و عوامل موثر برآن تکامل می‌دهد. شارع [برای مدیریت تورّم] در ابتداء، تعریف [(مفهوم تبادل و عوامل موثر بر آن)] را تصحیح می‌کند و معرفت ما را [نسبت به آنها] افزایش می‌دهد. بنده برای امروز 4- 5 مورد(تحلیل) از دستورات شارع را نوشته‌ام که همه منجر به تقویت روابط بایع و مشتری می‌شود. منتها؛ روحِ [همه این تحلیل‌ها] این است که شارع رابطه‌ی بین بایع و مشتری را [به نحو] شبکه‌ای و غیرمتمرکز [تنظیم] می‌کند. به این معنا که: شارع 100 هزار نفر را مشتریِ یک بایع قرار نمی‌دهد. [بلکه به عنوان مثال] 100 هزار نفر را مشتریِ 20 هزار بایع قرار می‌دهد. یعنی: روح تمام این تحلیل‌های خمسه‌ای که الآن عرض خواهم کرد این است که: نظر شارع این است که بایع و مشتری باید متعدد باشند. در حالی‌که الآن مثلاً در پدیده نحس مگامال‌ها و شرکت‌های زنجیره‌ای یک نفر مشتریِ صد هزار گالُن روغن از یک کارخانه تولیدی است! ریشۀ اختلال بین بایع و مشتری (یا به اصطلاحِ اقتصاد کلان: اختلال بین طرف عرضه و طرف تقاضا) این است که: افرادِ بایع کم شده‌اند و [به عبارت دیگر:] طرف عرضه به سمت انحصار رفته است. حالا با این تدابیری که بنده عرض خواهم کرد، شارع این انحصار را می‌شکند و تقویت می‌کند.من این عبارت را دوباره برای شما بخوانم که دیشب با اوج دقتی که برای بنده ضعیف وجود داشت نوشتم: «شارع روابط بین بایع و مشتری را از طریق شبکه‌ای و غیرمتمرکزکردنِ عرضه و تقاضا

مدیریت می‌کند.» حالا من به صورت مصداقی [فعلاً پنج راهبرد که شارع به واسطه آن این عدم تمرکز را به وجود می‌آورد را ارائه می‌کنم.]

1/1/3. غیرمتمرکزکردنِ الگوی تولید (و در نتیجه: تقویت طرف عَرضه)؛ اولین تدبیر برای مهار تورّم

اشاره

اولین مورد این است که "الگوی تولید" را به نحو "غیرمتمرکز" تنظیم می‌کند تا طرف عرضه تقویت شود، [یعنی:] شبکه‌ای و غیرمتمرکز شود.

1/1/1/3. تاکید شارع بر تولید نان در خانه؛ یکی از شواهد غیرمتمرکزبودنِ تولید در نزد شارع

مثلاً شارع می‌فرماید: «"مَحق" است که نان را از بیرون خانه تهیه کنید.»(1)

عبّاد بن حبيب از امام صادق عليه السلام روايت مى‌كند كه فرمود: «خريد گندم، فقر را از بين مى‌برد و خريد آرد، تنگدستى مى‌آورد و خريد نان، نابودكننده است. عبّاد گفت: خداوند تو را پايدار گرداند! هركس قدرت بر خريد گندم ندارد، چه كند؟ امام عليه السلام فرمود: آن درباره كسى است كه قدرت دارد و انجام نمى‌دهد.»

مصادر اصلی: الكافي، ج‌5، ص 167 / تهذيب الأحكام، ج‌7، ص 162

(سند تهذیب: أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ إِسْحَاقَ الْكُوفِيِّ عَنْ عَائِذِ بْنِ جُنْدَبٍ قَالَ سَمِعْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع يَقُولُ...)

منابع دیگر: وسائل الشيعة، ج‌17، ص 438 / الوافي، ج‌17، ص 91 / جامع أحاديث الشيعة، ج‌23، ص 278

جهت مشاهده روایات بیشتر و کلمات برخی از فقهاء در مورد «مذمِت شدید خرید نان در روایات»؛ به پیوست شماره 8 مراجعه بفرمایید.

"مَحق" یعنی چه؟ "ممحوق" یعنی چه؟ یعنی: نابود می‌شوید.(2)

«برکت از سپاه عقل است و ضدّ آن محق است.»

الكافي، ج‌1، ص 22

محق: مَحَقَه الله فانْمَحَقَ و امْتَحَقَ: أي ذهب خيره و بركته و نقص.

مَحق: خداوند فلان چیز را مَحق کرد: یعنی: خیر و برکتِ آن از بین رفت کم شد.

كتاب العين(خلیل بن احمد فراهیدی، 175 ق)، ج‌3، ص 56

المَحْق: النّقص و المحو و الإبطال.

مَحق: کم‌شدن، محو و نابود شدن، و از بین رفتن.

النهايه في غريب الحديث و الاثر(ابن اثیر جزری، 606 ق)، ج‌4، ص 303

دچار چالش‌های فراوان می‌شوید. یعنی: شارع می‌گوید عرضه نان برای یک محله نباید توسط یک نانوایی باشد بلکه باید در خانه تولید شود. پس [شارع] دارد عرضه را غیرمتمرکز می‌کند.

1) . ارجاع پژوهشی: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ نَصْرِ بْنِ إِسْحَاقَ الْكُوفِيِّ عَنْ عَبَّادِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ:« شِرَاءُ الْحِنْطَةِ يَنْفِي الْفَقْرَ وَ شِرَاءُ الدَّقِيقِ يُنْشِئُ الْفَقْرَ وَ شِرَاءُ الْخُبْزِ مَحْقٌ. قَالَ: قُلْتُ لَهُ: أَبْقَاكَ اللَّهُ فَمَنْ لَمْ يَقْدِرْ عَلَى شِرَاءِ الْحِنْطَةِ؟ قَالَ: ذَاكَ لِمَنْ يَقْدِرُ وَ لَا يَفْعَلُ.»

2) . ارجاع پرورشی: امام صادق(علیه السلام) در حدیث معروف جنود عقل و جهل می‌فرمایند:«...الْبَرَكَةُ وَ ضِدَّهَا الْمَحْق...»

حالا اگر عرضه غیرمتمرکز شد [و اصطلاحاً در بازار دست زیاد شد] چه اتفاقی می‌افتد؟ می‌گوییم: علاوه بر افزایش سلامت، کاهش قیمت هم اتفاق خواهد افتاد. چون دیگر هزینه شاطر، هزینه آسیاب‌کردن، هزینه انتقال، هزینه بازرسی، هزینه کرایه مغازه برای تولید نان و امثال این هزینه‌ها بر قیمت نان اضافه نمی‌شود.

2/1/1/3. تاکید شارع بر نگهداری حیوانات خانگی؛ یکی دیگر از شواهد غیرمتمرکزبودنِ تولید در نزد شارع

شارع می‌گوید: «حیوان خانگی نگه‌دارید.»(1)

امام صادق(علیه السلام) از پدرش امام باقر(علیه السلام): «همیشه دوست داشتند که یک چیزی که با خانه الفت و انس بگیرد (حیوانات اهلی و خانگی)-مثل کبوتر و مرغ و بُز- در خانه باشد؛تا اینکه کودکانِ جن با آنها مشغول بازی شوند و با کودکان انسان بازی نکنند.»

قرب الإسناد، ص 93

وسائل الشيعة، ج‌11، ص 524 / بحار الأنوار، ج‌60، ص 74 و ج‌62، ص 1

الحسین بن بسطام فی طِبُّ الْأَئِمَّةِ، عَنِ الْمُظَفَّرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي يَحْيَى الْمَدَائِنِيِّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: « أَكْثِرُوا مِنَ الدَّوَاجِنِ [1] فِي بُيُوتِكُمْ تَتَشَاغَلْ بِهَا الشَّيَاطِينُ عَنْ صِبْيَانِكُم.»

پیامبر(صلی الله علیه وآله):« زیاد در خانه‌هایتان حیوانات نگه‌دارید که شیطان با بازی با آنها از کودکان شما روی‌گردان شوند.»

طب الأئمة عليهم السلام(ابنابسطام)، ص 112

وسائل الشيعة، ج‌11، ص 521 / هداية الأمة إلى أحكام الأئمة ع(شیخ حرّ عاملی)، ج5، ص 128 / طب الأئمة عليهم السلام (للشُبّر)، ص 289 / بحار الأنوار، ج‌62، ص1 - ج‌92، ص150- ج‌60، ص206 - ج‌60، ص74 / مستدرك الوسائل، ج‌8، ص 285

ارجاع پرورشی: [1] معنای "دواجن" همانطور که از کتب لغت برمی‌آید به معنای "حیوانات خانگی" است:

دَجَنَ: بِالْمَكَانِ (دَجْناً) مِنْ بابِ قَتَلَ و (دُجُوناً) أَقَامَ بهِ و (أَدْجَنَ) بِالْأَلف مِثْلُهُ. و مِنْهُ قِيلَ لِمَا يَأْلَفُ الْبُيُوتَ مِنَ الشَّاءِ و الْحَمَامِ و نَحْوهِ (دَوَاجِنُ)

المصباح المنیر (فیّومی)، ج 2، ص 190

(دجن): فيه ذكر" الدَّوَاجِنِ" و هي على ما قاله أهل اللغة: الشاة التي تعلفها الناس في منازلهم، و كذلك الناقة و الحمام البيوتي. و الأنثى: دَاجِنَةٌ، و الجمع دَوَاجِنُ،

مجمع البحرین (طریحی)، ج 6، ص 245

الدَّاجِن- ج دَوَاجِن: پرنده يا كبوتر و مرغ خانگى كه در منازل الفت گرفته و نگهدارى شوند.

فرهنگ ابجدی عربی فارسی، ج 1، ص 381

جهت مشاهده روایات بیشتر در مورد «تاکید بر نگهداری حیوانات خانگی»؛ به پیوست شماره 9 مراجعه بفرمایید.

من بررسی کردم [و به این نتیجه رسیدم که] به صورت میانگین حدود 30 درصد از خانه‌های شهرها حیاط دارند و حدود 30 درصد جمعیت کل کشور هم


1) . ارجاع پژوهشی: عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ ظَرِيفٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُلْوَانَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ: «كَانُوا يُحِبُّونَ أَنْ يَكُونَ فِي الْبَيْتِ الشَّيْ‌ءُ الدَّاجِنُ، مِثْلُ الْحَمَامِ أَوِ الدَّجَاجِ أَوْ الْعَنَاقِ، لِيَعْبَثَ بِهِ صِبْيَانُ الْجِنِ وَ لَا يَعْبَثُونَ بِصِبْيَانِهِمْ.»

در روستاها ساکن هستند.(1)

منبع: خبرگزاری مهر - 19 اردیبهشت 1399

mehrnews.com/xRQ7s

بنابراین عمده محیط روستایی و 30 درصد از محیط شهری قابلیت احیاء "تولید خانگی" را دارند. اگر شما فرهنگ تولید خانگی را راه بیندازید، مرغ و تخم مرغ به صورت غیرمتمرکز تولید خواهندشد. پس طرف عرضه تقویت می‌شود و هزینه‌های ناشی از تبلیغات، هزینه‌های ناشی از انتقال، هزینه‌های ناشی از مدیریت متمرکز و ده‌ها هزینه دیگر از طرف عرضه کسر می‌شوند.

الآن نمی‌خواهم این موارد را که ما در کتاب مکاسب آورده‌ایم اشاره کنم. بنابر جمع‌بندیِ ما [در مدرسه هدایت] شارع برای اینکه تولید باید غیرمتمرکز باشد، شش دلیل اقامه کرده است؛ که برادران دائره تدوین وقتی اینجلسه را تدوین می‌کنند، آن شش دلیل کتاب فقه‌المکاسب [بر لزوم تولید غیرمتمرکز] را بیاورند. تا ما دیگر در اینجا آنها را تکرار نکنیم.(2)

پس ببینید یک اقدام ما این است که الگوی تولید کشور را غیرمتمرکز کنیم. ممکن است شما بگویید: «بخاطر تدابیر تمدّن مدرنیته، در خیلی از جاها امکان تولید خانگی و غیرمتمرکز وجود ندارد.» ولی [ما در پاسخ می‌گوییم:] در خیلی از جاها امکان وجود دارد؛ مثلاً: در همین 30 درصد خانه‌های حیاط‌داری که الآن در شهرها وجود دارد، [می‌توانیم] فرهنگِ "نگهداری حیوانات خانگی" را راه بیندازیم. دولت در روستاها "خرید تضمینی تولیدات خانگی" را بپذیرد، یا "بازار موقت" راه بیندازد؛ تا روستا‌ها ترغیب شوند که نگهداری حیوانات خانگی را شروع کنند.


1) . ارجاع پردازشی: به گزارش خبرگزاری مهر، محمد امید (معاون توسعه روستایی و مناطق محروم کشور ) در گفتگوی ویژه خبری شبکه دو سیما افزود: در حال حاضر حدود 20 میلیون نفر روستایی و تقریباً یک میلیون نفر عشایر در کشور که چیزی حدود 26 درصد جمعیت کشور را شامل می‌شوند. او ادامه داد: 26 درصد از جمعیت کشور در 62 هزار آبادی و روستا ساکن هستند که 39 هزار روستا بالای 20 خانوار جمعیت دارند و 23 هزار روستا دارای جمعیتی کمتر از 20 خانوار است. وی افزود با بیان این آمار می‌توان گفت تقریباً کمتر از 2.6 درصد از جمعیت روستایی در مناطق کمتر از 20 خانوار ساکن هستند و 97.4 درصد از جمعیت روستایی در آبادی‌های دارای بالای 20 خانوار زندگی می‌کنند.

2) . ارجاع پژوهشی: جهت مشاهده «اقامه شش دسته دلیل روایی بر لزوم تولید غیرمتمرکز و محله‌ای»؛ به پیوست شماره 10 مراجعه بفرمایید.

نتیجۀ [راه‌اندازی تولید خانگی] این می‌شود که دیگر دولت محترم لااقل در حوزه مرغ و تخم مرغ مجبور نمی‌شود که قرارگاه ملی راه بیندازد. این‌ها از مُطایبه‌های عصر مدرنیته است که دولت‌های مدرن به دلیل حمایت از تولید متمرکز، [حتی] برای مرغ و تخم مرغ هم قرارگاه ملی راه می‌اندازند! من قبلاً عرض کردم که در اخبار دیدم دولت محترم "قرارگاه ملی عدس" راه انداخته است!(1)

منبع: همشهری آنلاین (به نقل از خبرگزاری بُرنا) – 14 تیر 1399 - کد خبر: 527903

https://www.hamshahrionline.ir/news/527903

اگر اینطوری پیش برویم در آینده باید"قرارگاه ملی هندوانه" و "قرارگاه ملی خربزه" و... راه‌اندازی کنیم! در آینده همین‌طوری خواهد شد. الآن الحمدلله باز به دلیل حاکمیت انقلاب، هنوز [در کشور] "تولید خُرد" وجود دارد. من بررسی کرده‌ام در کشورهای غربی الآن به‌گونه‌ای است که برخی برای خرید هندوانه مجبورند یک ریف(قاچ) هندوانه بخرند! حالا چرا آنجا هندوانه آنقدر گران شده است؟ به دلیل اینکه تولید آن متمرکز است. اگر شما تولید را محدود به سرمایه‌دارها کنید، همه چیز اینطور خواهد شد. به طوری‌که مثلاً خرید میوه دانه‌ای می‌شود!

بنابراین اصل اوّل این است که: همه باید تولید کنند [تا انحصار تولید از دست سرمایه‌دارها خارج شود]. یعنی: دولت محترم اگر می‌خواهد تورّم را مهار کند، باید برود به سمت پایه‌گذاری الگوی تولید غیر متمرکز.

این را بعداً شرح خواهم داد که ما همین الآن در تولید ده قلم کالا می توانیم تولید غیرمتمرکز را راه بیاندازیم. توجه کنید که این ده قلم، ده کالای اساسی است. یعنی اگر دولت محترم و وزارت اقتصاد تحلیل‌های فقه‌المکاسب را بپذیرند، آنگاه مدیریت ده کالای اساسی دیگر از طریق واردات انجام نخواهد شد. بلکه به واسطه تولیدکننده‌های خُرد صورت خواهد گرفت. که حالا بعداً باید جلسه‌ای


1) . ارجاع پردازشی: انتقادهای تند نماینده جوان چابهار: تشکیل فراکسیون عدس دون شأن مردم است. به گزارش همشهری آنلاین به نقل از برنا، معین الدین سعیدی، نماینده جوان چابهار، نیک شهر، کنارک و قصرقندی: ... اولین انتقادم در رابطه با بحث فراکسیون‌ها است. تعدد فراکسیون‌ها به گونه‌ای است که شأن و جایگاه قانون‌گذاری و جایگاه نظارتی مجلس را زیر سوال برده است. در حال حاضر بیش از 100 تقاضا برای تشکیل فراکسیون وجود دارد و در این میان به اسم فراکسیون زیتون یا عدس یا حبوبات و اینطور چیزها برمی‌خوریم. به نظرم پدیده حتی غیراخلاقی است دون شأن مردمان کشور عزیز ماست که این قبیل فراکسیون‌ها شکل بگیرند. اگر وضعیت چنین پیش برود می‌خواهم یک فراکسیون به نام عدم تشکیل فراکسیون‌های جدید را تشکیل بدهم! چراکه واقعا تعدد فراکسیون‌ها آسیب است.

بگذاریم و خودِ "تولید غیرمتمرکز" را شرح بدهیم. عرض من این است که: اگر امروز وزارت محترم اقتصاد و آقای دکتر خاندوزی شاگردیِ قم را بپذیرند، ما می‌توانیم در ظرف 2-3 ماه به گونه‌ای به مردم آموزش بدهیم که دولت بتواند تولید ده کالای اساسی را به مردم واگذار کند و یک نفس راحتی بکشد!

الآن یکی از مشکلات ما ورود "نهاده‌های دام و طیور" است. این‌ها تولیدکننده داخل ندارند. آقا! شما دارید غذای مرغ و گاو و گوسفند خودتان را از خارج کشور وارد می‌کنید! در جلسه "الگوی فقهی مقابله با تسلط دلار" عرض کردم که: ما سالانه 22 میلیون تُن مواد غذایی داریم وارد می‌کنیم. چرا؟ چون مردم تولیدکننده نیستند. چون اقتصاد کلان، تولید متمرکز و صنعتی را می‌فهمد و تولید غیرمتمرکز و خانه‌محور و خانواده‌محور را متوجه نمی‌شود! وقتی متوجه نیست چه اتفاقی می‌افتد؟ تولید کم می‌شود و اختلال شدید در طرف عرضه وارد می‌شود.من معتقدم که اگر نبود اینکه جمهوری اسلامی از ابتدا کنترل بازار را وظیفه رئیس جمهور قرار داده است به‌طوری‌که رؤسای جمهور ما اگر تنبل هم باشند، اقلام اساسی را معمولاً هفتگی چک می‌کنند و از طریق واردات اقلام اساسی را تأمین می‌کنند، اگر این دولت متعهد نبود، الان گرسنگی بر ملت ایران حاکم شده بود و ما بدتر از کشورهای دیگر بودیم. فرض کنید که یک دولت مدرن در ایران حاکم بود، [الآن مردم ایران گرسنه بودند]. اما بهتر از تنظیم بازار توسط دولت این است که تولیدکننده‌ها را متعدّد [و غیرمتمرکز] کنیم.

من عرض می‌کنم در این صورت ظرف مدت یک سال کل اختلال موجود در بازار مرغ و تخم مرغ برطرف می‌شود. چون من بررسی کرده‌ام و می‌دانیم که علت اختلال موجود در مرغ و تخم مرغ به دلیل کاهش 20درصدی تولید است؛ درحالی‌که ما با ترویج فرهنگ تولید غیرمتمرکز، در همان سال اول می‌توانیم تولید را 30درصد افزایش دهیم؛ یعنی: [علاوه بر جبران عقب‌ماندگی تولید نسبت به تقاضا] 10 درصد هم افزایش تولید داشته باشیم. این خیلی مسئله مهمی است.

پس ببینید اگر کسی می‌خواهد طرف عرضه را تصور [و کنترل] کند، نمی‌تواند نسبت طرف عرضه با تولید غیرمتمرکز را نادیده بگیرد. خواهش می‌کنم دقت کنید؛ گُل بحث در همین نکته است که: بیشترین اختلالی که در "طرف عرضه" ایجاد می‌شود از ناحیه "تولید متمرکز" است و بیشترین کمک به رفع اختلال در طرف عرضه این است که تولید‌کننده را "غیرمتمرکز" و متعدد کنیم. باید همه ائمه

جمعۀ ما از اول امسال (که آقا آن را به عنوان "سال مهار تورّم" اعلام کردند) در خطبه‌ها مردم را به سمت تولید غیرمتمرکز دعوت می‌کردند تا حداقل تورّم ناشی از محصولات غذایی [که بسیار تورّم بالایی هم است] کاهش پیدا می‌کرد. [چون] الآن مرکز آمار ایران اعلام کرده است که: تورّم اردیبهشت‌ماه 48 درصد است. با اجرایی‌شدن و توجه به این ده موردی که ما گفتیم، لااقل تورّمِ مصرف‌کننده به تدریج کاهش پیدا می‌کند.

یک جمله‌ای را اضافه کنم: اگر شما تولید را غیرمتمرکز کردید، طرف عرضه از ناحیه سرمایه‌داران، مدیریت‌ناپذیر خواهد شد. اما اگر تولیدکننده محدود باشد، شخصِ سرمایه‌دار حاکم بلامنازع تولید خواهدشد و حتی رئیس جمهور هم باید از او وقت بگیرد و منفعتِ او را تأمین کند تا بتواند طرف عرضه را تقویت کند! من به یاد دارم وقتی که سابقاً بحث‌های اقتصادی کشور ایتالیا را بررسی می‌کردیم به یک داستانی رسیدم و آن اینکه آقای آنیلی(Gianni Agnelli)(1)

شهید (مهدی) ادواردو آنیلی فرزند سناتور جيانی آنيلی،در 6 ژوئن 1954 در نیویورک به دنیا آمد. پدرش میلیاردر ایتالیایی است و صاحب کارخانه‌های ماشین سازی فیات، فراری، اوبکو، لامبورگینی، لانچیا، آلفارمو، چندین کارخانه صنعتی، بانک‌های خصوصی، شرکت‌های طراحی مد و لباس، روزنامه‌های لاستامپا، کوریره، دلاسرا و باشگاه فوتبال یوونتوس بود. پدر ادواردو کاتولیک و مادرش یک پرنسس یهودی است.

... اجداد ادواردو با راه‌اندازی کارخانه فیات در ایتالیا این صنعت عظیم را در آن‌جا بنا گذاشتند که امروزه بستگانش سهامدار عمده شرکت فیات، صاحب بانک ها و بیمه‌ها، باشگاه یوونتوس و... هستند.

منبع: باشگاه خبرنگاران جوان

http://www.yjc.ir/00Ph1z

که بزرگ‌ترین سرمایه‌دار کشور ایتالیا بود و بیش از 50 درصد مردم ایتالیا کارگر او بودند، در بین راه از یک کارخانه به کارخانه دیگر خود، به نخست وزیر ایتالیا وقت ملاقات داده بود. چرا؟ چون تولید کشور به دست او بود. ایران هم اینطور خواهد شد.

اگر شما ایده تولید غیرمتمرکز را جدی نگیرید، در همه حوزه‌ها بخش خصوصی دست بالا را می‌گیرد؛ لذا "نظام سیاسی" هم باید با او همراهی کند؛ چون هم دارد کارگران کشور را تأمین مالی می‌کند، هم دارد غذای کشور و اقلام اساسی کشور را تأمین می‌کند. لذا [سپردن تولید و توزیع به نحو متمرکز به


1) . ارجاع پردازشی: iovanni "Gianni" Agnelli ، ملقب به L'Avvocato، یک صنعتگر ایتالیایی و سهامدار اصلی فیات بود. او به عنوان رئیس فیات، 4.4 درصد از تولید ناخالص داخلی ایتالیا، 3.1 درصد از نیروی کار صنعتی و 16.5 درصد از سرمایه گذاری صنعتی آن در تحقیقات را در اختیار داشت. متولد: 12 مارس 1921، تورین، ایتالیا / درگذشت: 24 ژانویه 2003، تورین، ایتالیا / فرزندان: ادواردو آنیلی، مارگریتا آنیلی.

دست سرمایه‌داران علاوه بر ابعاد اقتصادی و ایجاد چالش برای رفاه مردم] "ابعاد امنیتی" هم دارد. من دارم به تثبیت جمهوری اسلامی فکر می‌کنم! با اجرای بعضی از طرح‌هایی که لیبرال‌ها دارند، در آینده "ولایت فقیه" هم فرمایشی خواهد شد! و سرمایه‌دار است که حرف اصلی را می‌زند! البته در دولت‌های گذشته گام‌هایی در جهت قدرت‌گرفتن سرمایه‌دارها برداشته شده است که مهم‌ترین آنها تشکیل "اتاق بازرگانی" است. شما می‌دانید کهاتاق بازرگانی خودش یک مجلس است! یعنی: قدرت قانون‌گذاری دارد!(1)

ماده 1 - به منظور کمک به فراهم آوردن موجبات رشد و توسعه اقتصاد کشور، تبادل افکار و بیان آراء و عقاید مدیران صنعتی، معدنی، کشاورزی و‌بازرگانی به موجب وظایف و اختیارات این قانون اتاق بازرگانی و صنایع و معادن جمهوری اسلامی ایران تأسیس می‌شود.

ماده 2 - اتاق بازرگانی و صنایع و معادن جمهوری اسلامی ایران مؤسسه‌ای غیر انتفاعی است که دارای شخصیت حقوقی و استقلال مالی می‌باشد.

ماده 3 - مرکز اتاق بازرگانی و صنایع و معادن جمهوری اسلامی ایران که در این قانون "اتاق ایران" نامیده می‌شود، در تهران می‌باشد.

ماده 4 - حوزه فعالیت اتاق شهرستان محدود به حدود تعیین شده در قانون تقسیمات کشوری است و اتاق شهرستانها دارای شخصیت حقوقی بوده و در امور اداری و مالی خود بر اساس مقررات مربوطه مستقل می‌باشد.

... تبصره 3 - نحوه و میزان کمک مالی اتاق ایران با اتاق شهرستانها طبق دستورالعمل مصوب هیأت رئیسه اتاق ایران است.

... ماده 9 - وظایف شورای عالی نظارت عبارت است از:

الف - بررسی و تصویب آیین‌نامه مربوط به نحوه عضویت در هر یک از اتاقها و تعیین حدود آن به پیشنهاد هیأت رئیسه.

ب - سیاستگزاری و تعیین خط مشی‌های کلی اتاق‌ها و نظارت عالی بر اجرای صحیح آنها در قالب قوانین و مقررات مربوطه.

... ماده 17 - وظایف و اختیارات هیأت نمایندگان اتاق ایران عبارت است از:

الف - انتخاب اعضای هیأت رئیسه.

ب - بررسی و تصویب بودجه اتاق و تفریغ بودجه.

ج - بررسی و اظهار نظر نسبت به گزارشات و پیشنهادات کمیسیونها و سایر واحدهای اتاق و اتخاذ تصمیم نسبت به آنها در محدوده اختیارات‌محوله.

د - تشکیل کمیسیون‌های مشورتی به تعداد مورد نیاز و نیز انتخاب اعضای آنها از بین خود.

... ماده 19 - هیأت رئیسه هر یک از اتاقهای ایران و شهرستانها در اولین جلسه از بین خود یک رئیس، دو نایب رئیس و یک منشی و یک خزانه‌دار‌انتخاب می‌نمایند.

... ماده 20 - وظایف و اختیارات هیأت رئیسه اتاق ایران عبارت است از:

الف - اجرای مصوبات شورای عالی نظارت و هیأت نمایندگان.

ب - بررسی و تأیید پیشنهادات و گزارشات کمیسیونهای اتاق و گزارش آن به هیأت نمایندگان و شورای عالی نظارت حسب مورد.

ج - انتخاب نمایندگان اتاق برای شرکت در مجامع رسمی داخلی یا بین‌المللی و تعیین حدود کار و فعالیت‌های آنها و هزینه‌های مربوطه.

د - بررسی و تأیید بودجه و تفریق بودجه سالیانه که از طرف دبیر کل تهیه می‌گردد و پیشنهاد آن به هیأت نمایندگان جهت تصویب.

ه - انتخاب دبیر کل و نظارت بر اجرای وظائف و اختیارات قانونی او.

و - عزل دبیر کل در مواردی که قادر به انجام وظایف قانونی خود نباشد.

... قانون فوق مشتمل بر سی و دو ماده و نوزده تبصره در جلسه علنی روز چهارشنبه پانزدهم اسفند ماه یک هزار و سیصد و شصت و نه مجلس شورای‌اسلامی تصویب و در تاریخ 1370.1.6 به تأیید شورای نگهبان رسیده است.

رئیس مجلس شورای اسلامی - مهدی کروبی

منبع: مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی- تاریخ تصویب : 1369/12/15

https://rc.majlis.ir/fa/law/show/91879

اما اینها خودشان را به این مقدار محدود نخواهند کرد، بلکه در آینده سرمایه‌دارها برای کشور خط و مشی سیاسی هم پیشنهاد خواهند داد.


1) . ارجاع پردازشی: قانون اتاق بازرگانی و صنایع و معادن جمهوری اسلامی ایران:

به گمان بنده آن صحبتی که مرحوم آقای هاشمی [رفسنجانی] گفت که: «ایران در آینده موشک نمی‌خواهد و بودجه نظامیِ آن باید حذف شود»؛ القای جریان سرمایه‌داری ایران بود که به ایشان القاء و تفهیم شده بود و ایشان چون مبنای فقهی مستحکمی نداشت، این بحث را پذیرفته بود. پس این یک محور [از تدابیر برای مهار تورّم].

2/1/3. غیرمتمرکزکردنِ الگوی توزیع به محوریت بازارهای موقّت (و در نتیجه: تقویت طرف عرضه)؛ دوّمین تدبیر برای مهار تورّم

اشاره

محور دوم عبارت است از: الگوی توزیع غیر متمرکز به محوریت بازارهای موقت. شما بخوانید: "شکستن انحصار توزیع".(1)

انتقال ا ز متن

این باعث می‌شود که طرف عرضه تقویت شود.

سوال این است که آیا عرضه [و بازار] کشور در دست شرکت‌های زنجیره‌ای و مال(Mall)ها(2)و چند سرمایه‌دار باشد؟ و یا به دست مردم (مثلاً در یک شهر به دست ده هزار نفر) باشد؟ کدام یک بهتر است؟ می‌خواهیم [به کمک تحلیل‌های شارع] درک خودمان از تبادل بین بایع و مشتری را ارتقاء بدهیم دیگر. یکی از عواملی که تبادل بین بایع و مشتری را دچار اختلال می‌کند [و باعث ایجاد تورّم می‌شود] همین است که در کشور "انحصار توزیعی" را حاکم کرده‌ایم. خب؛ این [انحصار توزیعی و توزیع متمرکز در ایران] از کجا اتفاق افتاد [و شروع شد]؟ اولین بار از طریق احداث "فروشگاه شهروند" توسط شهرداری تهران در دوره شهرداری غلامحسین کرباسچی اتفاق افتاد.(3)

[1] - آقای هاشمی ایجاد فروشگاه‌های زنجیره‌ای رفاه را حرکتی اساسی و ضروری که جایش در نظام توزیع کشور خالی بود، خواند و گفت: اگر در ازای یکصد هزار نفر شهروند ایرانی، یک فروشگاه زنجیره‌ای رفاه تأسیس شود، آن وقت سیستم توزیع و عرضه کالا با امروز خیلی تفاوت خواهد داشت. البته ما بدون داشتن تولید خوب مشکل بود که توزیع خوبی را به‌سامان برسانیم. اکنون به نظر می‌رسد، اولین قدم توزیع برداشته شده و کشور نیز به تولید خوبی دست یافته است. به نظر ما کار توزیع آسان‌تر است، زیرا نیاز به سرمایه‌گذاری مهمی در این زمینه نیست، ولی در عین حال کاری پیچیده و فنی است و استفاده از تجارب دیگران ضروری و نیاز به یک تصمیم لازم دارد. مشارکت بخش خصوصی در ایجاد فروشگاه‌های زنجیره‌ای رفاه مثمر ثمر است. بخش خصوصی با امکاناتی که در اختیار دارد در ایجاد این فروشگاه‌ها و عرضه کالا می‌تواند مشارکت داشته باشد».

رجوع‌کنید← کتاب «هاشمی رفسنجانی، سخنرانی‌های 1373، دفتر نشر معارف انقلاب، 1395

(پنج‌شنبه 11 اسفند 1373 /30 رمضان 1415/ 2 مارس 1995)

https://rafsanjani.ir/index.php/records/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D9%81%D8%B3%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%84-1373-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B5%D8%A8%D8%B1-%D9%88-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-346/print

اولین بار

1) . چون من سعی می‌کنم ادبیاتم به ادبیات دوستان اقتصادخوانده‌مان نزدیک‌تر شود [لذا این اصطلاحِ "شکستن انحصار توزیع" را به کار بردم.]

2) . فروشگاه‌های بزرگ.

3) . ارجاع پردازشی: خاطرات مرحوم آقای هاشمی رفسنجانی: عصر برای افتتاح اولین فروشگاه زنجیره‌ای شهروند رفتیم که شهرداری تهران در بیهقی، [واقع در میدان آرژانتین] ساخته است. عظیم و مرتب است، با حدود دوازده هزار قلم کالای مرغوب و با سیستم کاملاً ماشینی و 97درصد کالاها ساخت ایران که شکوهمند است. سپس [آقای غلامحسین کرباسچی]، شهردار تهران گزارش داد و من هم توضیحاتی در منافع این اقدام و برنامه تنظیم بازار و توزیع دادم[1]. عفت هم شرکت کرده و پسندیده بود. یاسر و مهدی هم بودند.

ایشان "سیستم‌های توزیعیِ متمرکز" را راه انداخت و بعد هم تا همین امروز ادامه دارد؛ به طوری‌که شرکت‌های دولتی و بخش خصوصی سعی می‌کنند که سیستم توزیع را به دست بگیرند.

باز وقتی سیستم توزیع، متمرکز شد چه اتفاقی می‌افتد؟ "عرضه" تحت مدیریت سرمایه‌دارها قرار می‌گیرد. یعنی عرضه، مشروط به سود سرمایه‌دار می‌شود که توزیع را به دست گرفته است و باز قیمت‌ها بالا می‌رود [و تورّم ایجاد می‌شود.] بنابراین شما حتماً باید سعی کنید که عرضه را غیر متمرکز کنید.

در جلسه گذشته [(در مورد دلار)] هم عرض کردم که مطالعات ما نشان می‌دهد اگر شهر قم در وضعیت فعلی بخواهد عرضه غیرمتمرکز را راه بیندازد، نیازمند احداث 10 بازار موقّت است. ما مرحلۀ رایزنی با تُجّار و سرمایه‌داران مُتدیّن شهر قم را شروع کرده‌ایم تا آنها "بازار وقفی موقّت" بسازند تا "سیستم توزیع" از این حالت انحصار خارج شود. جانمایی 5 بازار را هم انجام داده‌ایم که یکی از آنها کنار حرم حضرت معصومه (علیهاالسلام) است. یعنی ما باید برویم به این سمت که "سیستم توزیع" را غیرمتمرکز کنیم.

اگر می‌خواهید قیمت‌ها و تورّمِ قیمت‌ها شکسته شود، باید "سیستم عرضه" را غیرمتمرکز کنید. ما همین بازارهای موقّتی که تحت عنوانشنبه‌بازار، دوشنبه‌بازار، سه‌شنبه‌بازار و ... وجود دارد را مکرراً مطالعه کرده‌ایم؛ [قیمت اجناس در این بازارها] گاهی اوقات نصف قیمت

بازار و گاهی اوقات یک سوّم قیمت بازار و گاهی اوقات دو سوّم قیمت بازار است. دلیل اصلی [این ارزانیِ نسبی] هم این است که توزیع‌کننده دیگر هزینۀ محل فروش را پرداخت نمی‌کند؛ بنابراین قیمت پایین می‌آید که بحث مهمی است.

1/2/1/3. راه‌اندازی توزیع غیرمتمرکز و محله‌ای، ساخت بازارهای موقّت رایگان، و عمومی‌سازی تجارت؛ نمونه‌هایی از راه‌حل‌های فقه‌المکاسب برای مردمی‌شدنِ اقتصاد

حالا من باز در اینجا نقدی نسبت به وزیر محترم اقتصاد داشته باشم؛ ایشان دیروز در مصاحبه خود اینطور گفتند که: «ما برای مردمی‌شدن اقتصاد چند کار انجام داده‌ایم: یکی اینکه کسب و کار را تسهیل کرده‌ایم. دوم اینکه مُجوّز برای راه‌اندازی کسب و کار را تسهیل کرده‌ایم. سوم اینکه در 36 شرکت مرتبط با سهام عدالت، نمایندگان سهام عدالت را جایگزین نمایندگان دولت کرده‌ایم.» و قِس علی هذا... از این حرف‌ها زده است.(1)

وی یادآور شد: رهبر معظم انقلاب در دیدار پانزدهم فروردین 1402 با کارگزاران کشور داشتند به این مساله اشاره کردند به عنوان یکی از نقاط ضعفی که باید در مورد آن چاره اندیشی شود؛ اولین گامی که برداشته شده است که از 36 شرکت سهام عدالت کشور که شرکت های ارزنده بورسی کشور هستند و در اقتصاد و نقش آفرینی ویژه‌ای دارند در بیش از نیمی از آنها، امروز نمایندگان کانون سهام عدالت جایگزین نمایندگان دولت شدند و آرام‌آرام زمینه برای اینکه نقش آفرینی شرکتهای سهام عدالت بیشتر شود فراهم می شود.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی دولت - 19 اردیبهشت 1402 - (تشریح جزئیات بسته 10 بندی دولت برای مهار تورم و رشد تولید)

https://dolat.ir/detail/411912

ببینید! درک یک وزیر در جمهوری اسلامی از "مردمی‌شدن" این است که مثلاً 36شرکت داریم که در نصف آنها نمایندگان دولت حضور ندارند؛ بلکه نمایندگان سهام عدالت حضور دارند. یا درکش این است که ما از طریق پنجره الکترونیک، دادن مجوز به مردم را تسهیل کرده‌ایم. یا اقتصاددان‌های دیگری می‌گفتند که:«مشارکت در "بورس" یعنی مردمی‌کردن اقتصاد.» اقتصاددان‌های دانشگاه امام صادق(علیه‌السلام) این را می‌گفتند و اینطور بحث می‌کردند! یعنی: اصل تولید و توزیع در اختیار سرمایه‌دارهاست و از طریق بورس می‌خواهند مردم را در سرمایه‌های خُرد مشارکت بدهند. یعنی یک درک حداقلی از مردمی‌شدن دارند.

حالا شما می توانید درک وزارت اقتصاد از مردمی‌شدن را با پیشنهاد "فقه‌المکاسب" برای مردمی‌شدن مقایسه کنید. مردمی‌شدن یعنی: راه‌اندازی الگوی تولید غیرمتمرکز. مردمی‌شدن یعنی: ساخت بازارهای موقّت. مردمی‌شدن یعنی: ایجاد پدیده مبارک و مترقّی تجارت عمومی. ما در فقه‌المکاسب


1) . ارجاع پردازشی: احسان خاندوزی (وزیر اقتصاد) با اشاره به سیاست‌های دولت در زمینه افزایش نقش آفرینی مردم در حوزه تولید در اقتصاد در پیش گرفت، اظهار کرد: اینها جزو تدابیر است که از زمان ابلاغ سیاستهای کلی اصل 44 بنای بر این بود که مردم به شکل واقعی در اقتصاد نقش‌آفرینی کنند؛ بخشی از این اقدامات در دولت مردمی از طریق تسهیل مجوزها، افزایش رقابت و رفع انحصارها و بخش دیگری هم از طریق اصلاح نقشی که مردم در شرکتهای سهام عدالت داشتند دنبال می شود.

5 دسته دلیل برای لزوم تحقق "تجارت عمومی" اقامه کرده‌ایم.(1)یکی از آن دلایل این است که: «اگر مردم تجارت کنند عقلشان افزایش پیدا می‌کند»؛(2)

امام صادق(علیه السلام): «تجارت کردن، عقل را زیاد می‌کند.»

مصادر اصلی: الكافي، ج‌5، ص 148 / من لایحضره الفقیه، ج3، ص191

منابع دیگر: وسائل الشيعة، ج‌17، ص 12 / الوافی، ج17، ص121

یعنی: اینطور نیست که اگر تجارت عمومی شد، این فقط سبب رونق اقتصادی بشود؛ بلکه آثار تربیتی هم دارد؛ عقل مردم رشد پیدا می‌کند. خب؛ پس این هم محور دوم.

3/1/3. اجرای طبقه‌بندی فقهی مشاغل؛ سوّمین تدبیر برای مهار تورّم

اشاره

محور سوم عبارت است از: اجرای طبقه‌بندی فقهی مشاغل. حمایت از "طبقه‌بندی فقهی مشاغل" سبب تقویت عرضه مواد غذایی [،دارویی و لباس] می‌شود. حتماً دیده‌اید که ما در بحث‌های فقه‌المکاسب آوردیم وحتی اگر خودتان هم به نحو اخباری روایات را مطالعه کرده باشید حتماً دیده‌اید که حضرات معصومین: فرموده‌اند که:«چهار شغل جزء مشاغل برتر هستند: کشاورزی، باغداری، دامداری(3)و خیاطی.» روایات متعدد [در این زمینه وجود] دارد و اگر مردم این مشاغل را انتخاب کنند، نتیجه‌اش این می‌شود که ما در غذا و لباس وابسته به خارج نخواهیم بود. در واقع اجرای طبقه‌بندی فقهی مشاغل به این معناست که غذا و لباس خودشان را تا می‌توانند خودشان تولید کنند. بحث تولید گیاهان دارویی هم [ذیل شغل کشاورزی و باغداری] مطرح می‌شود که زیرساخت سلامت است. این در حالی است که الآن 4 شغل برتر [در بین مردم عبارت است از] دکتری، مهندسی، خلبانی و واسطه‌گری. اینکه مردم دوست دارند این مشاغل را انتخاب کنند، یعنی چه؟


1) . ارجاع پژوهشی: جهت مشاهده «پنج دسته دلیل روایی بر لزوم عمومی‌سازی تجارت»؛ به پیوست شماره 11 مراجعه بفرمایید.

2) . ارجاع پژوهشی: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: «التِّجَارَةُ تَزِيدُ فِي الْعَقْلِ.»

3) . ارجاع پژوهشی: جهت مشاهده روایات در مورد «مشاغل برتر کشاورزی، باغداری، دامداری و خیاطی»؛ به پیوست شماره 12 مراجعه کنید.

یعنی: مردم غذای خودشان را تولید نمی‌کنند. خب؛ وقتی مردم غذای خودشان را تولید نکردند، طرف عرضه دچار مشکل خواهد شد؛ و این سبب "تورّم" می‌شود.

1/3/1/3. تغییر نظام ارزشی مردم نسبت به مشاغل به‌وسیله آموزش "مشاغل برتر" در مدارس؛ اولین قدم برای اجرای طبقه‌بندی فقهی مشاغل

لذا ما باید از مشاغل برتر حمایت کنیم که ما در جلسه قبل [(در مور دلار)] طرح خودمان را برای این حمایت ارائه کردیم و گفتیم که می‌توان دانش‌آموزان دوره دوم متوسطه یا حتی دوره پایین‌تر را ظرف مدت 6 ماه به گونه‌ای آموزش داد که بتوانند این "مشاغل برتر" را اجرایی کنند. این آموزش از مدرسه شروع می‌شود و البته کارهای دیگری هم باید انجام شود که ما در جلسات دیگری اینها را گفته‌ایم. اما الآن شما طبقه‌بندی فقهی مشاغل را اجرایی نکرده‌اید و درنتیجه مردم تمایلی به اینکه طرف عرضه را بهینه کنند ندارند. لذا طرف عرضه همیشه دست سرمایه‌داران باقی خواهد ماند.من پیشنهاد می‌کنم از فرزندان خودمان شروع کنیم. آیا الآن فرزندان ما فکر می‌کنند که "کشاورزی" شغل برتر است؟ که در روایت فرمود: «کشاورزان کُنوز ارض(گنج های زمین) هستند.»(1)

يزيد بن هارون واسطى: از حضرت صادق عليه السلام درباره كشاورزان پرسيدم. فرمود: «آنان کشاورزان و گنج‌هاى خدا در زمينش هستند؛ و نزد خدا كارى دوست داشتنى‌تر از كشاورزى نيست؛ و خداوند هيچ پيامبرى را برنينگيخت جز آن كه كشاورز بود، مگر حضرت ادريس عليه السلام كه خيّاط بود».

تهذيب الأحكام، ج‌6، ص 384

وسائل الشيعة، ج‌17، ص 42 / الوافي، ج‌17، ص 133

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ السَّرِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ يَزِيدَ بْنِ هَارُونَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ: الزَّارِعُونَ كُنُوزُ الْأَنَامِ يَزْرَعُونَ طَيِّباً أَخْرَجَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَحْسَنُ النَّاسِ مَقَاماً وَ أَقْرَبُهُمْ مَنْزِلَةً يُدْعَوْنَ الْمُبَارَكِينَ.

امام صادق عليه السلام: كشاورزان گنج‌هاى مردمند كه آن پاكيزه را كه خداوند برون آورده، كشت مى‌كنند. ايشان در روز رستاخيز، نيك پايه‌ترين مردمند و از ديگران به خدا نزديك‌تر و «مبارَك» خوانده مى‌شوند.

الكافي، ج‌5، ص 261 / الوافي، ج‌17، ص 132

حضرت کشاورزی را برترین شغل معرفی کرده است. آیا ما "باغداری" را شغل برتر می دانیم؟ نه؛ این طور نیست. بلکه می‌گوییم: اینها شغل دهاتی‌هاست! ذهنیت ما اینقدر تخریب شده است. در مورد "دامداری" هم همین طور است. بنده بررسی کردم دیدم برخی از آمارها می‌گوید کل دام ایران 12 میلیون رأس است!(2)

منبع: باشگاه خبرنگاران جوان، 5 دی 1397

http://www.yjc.ir/00SPjE

چطور می‌توانیم 12

1) . ارجاع پژوهشی: عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ حُسَيْنِ بْنِ أَبِي السَّرِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ يَزِيدَ بْنِ هَارُونَ الْوَاسِطِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع عَنِ الْفَلَّاحِينَ فَقَالَ هُمُ الزَّارِعُونَ كُنُوزُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ مَا فِي الْأَعْمَالِ شَيْ‌ءٌ أَحَبَ إِلَى اللَّهِ مِنَ الزِّرَاعَةِ وَ مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً إِلَّا زَرَّاعاً إِلَّا إِدْرِيسَ ع فَإِنَّهُ كَانَ خَيَّاطاً.

2) . ارجاع پردازشی: منصور پوریان رئیس شورای صادرکنندگان دام زنده در گفت و گو با خبرنگار صنعت،تجارت و کشاورزی گروه اقتصادی باشگاه خبرنگاران جوان، متوسط تولید سالانه بره کشور را 12 میلیون راس اعلام کرد و گفت: براساس آخرین آمار‌های وزارت جهاد کشاورزی، جمعیت کنونی گوسفند در داخل کشور 55 میلیون راس بوده است.

میلیون رأس دام داشته‌باشیم و غذای 80 میلیون نفر را تأمین کنیم؟! آنوقت دولت محترم [برای تأمین غذای مردم] چه‌کار می‌کند؟ گوشت یخی از برزیل وارد می‌کند. می‌گوییم: آقا! ما نمی‌توانیم غذای خودمان را تولید کنیم.

الآن نیمی از گندم ما از خارج از کشور وارد می‌شود. در سال‌های گذشته رهبر انقلاب چند بار تلاش کردند استقلال و خودکفایی در تولید گندم را تأمین کنند.(1)

بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار رئیس‌جمهور و اعضای هیئت دولت- 8/6/1401

https://farsi.khamenei.ir/newspart-print?tid=1678

در حالی‌که یک‌سال خودکفا شدیم ولی سال‌های بعد [دوباره گندم را از خارج] وارد کردیم. چرا؟ چون راه‌حل دولت‌ها برای تأمین غذا و لباس و گیاهان دارویی، زیرساختی نیست. زیرساختِ تقویتِ طرف عرضه این است که شما نظام ارزشیِ جوانان را به نحوی تغییر دهید که به این "مشاغل برتر" روی بیاورند. حمایت دولت از "مشاغل برتر" مسئله بسیار مهمی است و ما در همین زمینه یک برنامه‌ای را آماده کرده‌ایم که من بعداً این را به نحو تفصیلی بحث خواهم کرد.

4/1/3. خارج‌کردن زمین، باغ و خانه از سبد کالاهای تجاری؛ چهارمین تدبیر برای مهار تورّم

اشاره

چهارمین اقدام و تدبیر برای اینکه تورّم مدیریت شود، خارج‌شدن زمین، باغ و خانه از سبد کالاهای تجاری است. ببینید؛ ما می‌خواهیم تبادل بین بایع و مشتری را به نحو زیرساختی تنظیم کنیم.


1) . ارجاع پرورشی: در مسئله‌ی کشاورزی، مسئله‌ی امنیّت غذائی خیلی اهمّیّت دارد. حالا اوضاع امروز دنیا را نگاه کنید؛ یک گوشه‌ی دنیا یک جنگی اتّفاق افتاده و مسئله‌ی امنیّت غذائی برای همه‌ی دنیا مطرح شده؛ یعنی مسئله‌ی امنیّت غذائی این قدر مهم است. ما که راجع به خودکفائی گندم، خودکفائی ذرّت، خودکفائی نهاده‌های دامی همیشه تأکید میکردیم، بعضی‌ها بودند به عنوان متخصّص، به عنوان کارشناس که میگفتند باید رفت دنبال صنعت؛ خب بله، ما که با صنعت مخالف نیستیم، ما بیشتر از بعضی‌های دیگر دنبال این بودیم که صنعت کشور پیش برود، منتها مسئله‌ی امنیّت غذائی مسئله‌ی درجه‌ی یک است؛ نباید از آن غلفت کرد. و ببینید امروز در دنیا دیگر کاملاً واضح است که چقدر مهم است.

جامعه‌ای که زمین، باغ و خانه را کالای تجاری تصور کند، این جامعه تولیدش راه نخواهد افتاد. در روایات ذیل کلمه "مَحق" اینگونه آمده است که: «تجارت زمین، باغ و خانه، عندالله و عندالتقدیرمحکوم به محق است.»(1)

ابان بن عثمان می‌گوید: روزی امام باقر عليه السّلام مرا خواند و فرمود: فلانی زمینش را فروخته است؟ گفتم: بله. حضرت فرمود: در تورات آمده است كه هر كس آب و زمين خويش را بفروشد و به جاى آن زمين و آبى نخرد همه بهاء آن نابود خواهد شد.

مصادر اصلی: الكافي، ج‌5، ص 91 / تهذيب الأحكام، ج‌6، ص 388 / من لا يحضره الفقيه، ج‌3، ص 170

منابع دیگر: الجواهر السنية في الأحاديث القدسية، ص 103

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ يُوسُفَ عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ عَنْ هِشَامِ بْنِ أَحْمَرَ عَنْ أَبِي إِبْرَاهِيمَ ع قَالَ: ثَمَنُ الْعَقَارِ مَمْحُوقٌ إِلَّا أَنْ يُجْعَلَ فِي عَقَارٍ مِثْلِهِ.

امام کاظم (علیه السلام): بهاء خانه و زمین نابودشدنی است؛ مگر آنکه در خانه و یا زمینی مثل آن قرار داده شود. (خانه و یا زمین خریداری شود)

مصدر اصلی: الكافي، ج‌5، ص 92

منابع دیگر: وسائل الشيعة، ج‌17، ص 71

یعنی: اینجا خود خدا در بازار دخالت می‌کند و نمی‌گذارد آن کسی که زیرساخت‌های اقتصاد را به کالای تجاری تبدیل می‌کند، سود ببرد! در یک روایتی حضرت می‌فرمایند: «(ماندگاری) پول فروش زمین (در دست فروشنده) مانند این است که یک خاکستری را در کف دست خود گرفته و آن را جلوی طوفان قرار دهید.»(2)

مسمع مى‌گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: زمينى دارم كه درخواست خريدش از من مى‌شود و مرا به فروش آن ترغيب و تشويق مى‌كنند. امام فرمود: اى ابو سيار! آيا نمى‌دانى كه هركس آب و خاك را بفروشد (و پولش را در آب و خاك مصرف نكند) آن پول بر باد مى‌رود؟ مسمع گفت: فدايت گردم! من آن را به قيمت زيادى مى‌فروشم و با آن زمين بزرگ‌ترى خريدارى مى‌كنم. امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد!»

مصادر اصلی: الكافي، ج‌5، ص 92 / تهذيب الأحكام، ج‌6، ص 388

جهت مشاهده روایات بیشتر در مورد «مذمّت شدید خرید و فروش خانه و زمین و باغ در روایات»؛ به پیوست شماره 13 مراجعه بفرمایید.

[یعنی:] چند دقیقه بعد می‌بینید کف دست شما خالی است. حضرت می‌فرماید: آن پول به این سرعت از دست شما خارج می‌شود.

1) . ارجاع پژوهشی: حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ: دَعَانِي جَعْفَرٌ ع فَقَالَ: بَاعَ فُلَانٌ أَرْضَهُ؟ فَقُلْتُ: نَعَمْ. قَالَ: مَكْتُوبٌ فِي التَّوْرَاةِ أَنَّهُ مَنْ بَاعَ أَرْضاً أَوْ مَاءً وَ لَمْ يَضَعْهُ فِي أَرْضٍ أَوْ مَاءٍ ذَهَبَ ثَمَنُهُ مَحْقا.

2) . ارجاع پژوهشی: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ عَنِ الْأَصَمِّ عَنْ مِسْمَعٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ لِي أَرْضاً تُطْلَبُ مِنِّي وَ يُرَغِّبُونِّي فَقَالَ لِي يَا أَبَا سَيَّارٍ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ مَنْ بَاعَ الْمَاءَ وَ الطِّينَ ذَهَبَ مَالُهُ هَبَاءً قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي أَبِيعُ بِالثَّمَنِ الْكَثِيرِ وَ أَشْتَرِي مَا هُوَ أَوْسَعُ رُقْعَةً مِمَّا بِعْتُ. قَالَ: فَلَا بَأْس.

بنابراین ما باید در نظام ارزشی جامعه، هم "مشاغل برتر" و هم "مشاغل مکروه و نابودکننده"(1)

مردى خدمت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آمدو به ايشان عرض كرد: من اين فرزندم را سواد آموخته‌ام؛ حالا او را به چه شغلى بگمارم؟ حضرت فرمود : خدا پدرت را بيامرزد، او را در هر شغلى بگذار اما به پنج گروه مسپارش: سيّاء، زرگر، قصّاب، گندم فروش و برده فروش.

مرد عرض كرد: اى رسول خدا! سيّاء كيست؟ فرمود: كسى كه كفن مى‌فروشد و آرزوى مرگ افراد امّت مرا دارد، در حالى كه يك نوزاد امّت خود را، از هر آنچه آفتاب بر آن مى‌تابد بيشتر دوست دارم. اما زرگر؛ زيرا به فكر مغبون ساختن افراد امّت من است. اما قصاب؛ زيرا آنقدر حيوان مى‌كشد كه رحم از دلش رخت بر مى‌بندد. اما گندم فروش؛ زيرا ارزاق امّت مرا احتكار مى‌كند. اگر كسى با عنوان دزد، خدا را ديدار كند بهتر است از اين كه او را ديدار كند، در حالى كه چهل روز خوراك مردم را احتكار كرده باشد. اما برده‌فروش؛ زيرا جبرئيل عليه السلام نزد من آمد و گفت: اى محمّد! بدترين افراد امّت تو، كسانى هستند كه انسان خريد و فروش مى‌كنند.

من لا يحضره الفقيه، ج3، ص158 / الخصال، ج1، ص287 / علل الشرایع، ج2، ص530 / معاني الأخبار، ج1، ص150

تهذيب الأحکام، ج6، ص362 / الإستبصار فيما اختلف من الأخبار ، ج3، ص63 / عوالي اللئالي، ج3، ص196

الوافي، ج17، ص187 / بحار الأنوار، ج100 ، ص77 / وسائل الشیعة، ج17، ص137

• خلاصه‌ای از مشاغل مکروه در کلام شیخ بهایی (ره) در کتاب جامع عباسی:

تجارت و كسب مكروه آن تجارت و كسبى است كه مشتمل باشد بر وجهى مرجوح، و آن بر بيست و هشت قسم است: اوّل: فروختن گندم و جو. دوم: فروختن كفن. سوم: فروختن بنده، چه در حديث وارد شده كه: بدترين مردمان كسى است كه بنده مى‌فروشد. چهارم: قصّابى و سلّاخى كردن. پنجم: جولائى [پارچه بافی] كردن. ششم: حجامت كردن به شرط اجرت. هفتم: زايانيدنِ زنان به شرط اجرت. هشتم: معامله با ظالم كردن. نهم: معامله كردن با كُردان و سُفلگان و دونان و صاحب عيب، چون كسى‌كه برص و جذام داشته باشد. دهم: معامله كردن با اهل كتاب چون يهودى و نصارى و مجوس. يازدهم: صرّافى كردن. دوازدهم: زرگرى كردن. سيزدهم: ولىّ طفل به مالِ طفل تجارت كردن. و همچنين تجارت به‌مال كسى‌كه از حرام پرهيز نكند مكروه است. چهاردهم: خَصىّ كردن و بريدن و كوفتنِ خُصيتين حيوان. و بعضى از مجتهدين اين را حرام مى‌دانند. پانزدهم: اجرت گرفتن بركتابت قرآن با شرط، و عشرهاى آن را به طلا نوشتن. و بعضى از مجتهدين آن را حرام مى‌دانند. شانزدهم: فروختن چيزى زياده از آنچه خريده باشد به مؤمن با احتياج. هفدهم: فروختن املاك، مگر آنكه به قيمت آن مِلكى بهتر از آن بخرند. هجدهم: فروختن كنيز حامله كه او را خريده باشد و بعد از چهار ماه به او دخول كرده باشد. نوزدهم: خريدارى نمودن خويشانى كه به خريدن براو آزاد نشوند، چون برادر و عمّ و خال. بيستم: فروختن زره و خُود و كفش به اعداى دين در غيرحال صلح. بيست و يكم: فروختن انگور و چوب به شراب فروش و بت تراش، نه به قصد شراب ريختن و بت تراشيدن. بيست و دوم: نوحه كردن به باطل و اجرت گرفتن بر آن. امّا اجرت گرفتن بر نوحه‌كردن به حقّ جايزاست، زيرا كه حضرت امام‌جعفرصادق عليه السلام وصيّت كرده بود كه درهمى‌چند به نوحه‌گران دهند كه در موسم حجّ در منىٰ فضائل ايشان را بخوانند. بيست و سوم: آرد خريدن جهت قوتِ خود، و كراهت خريدن نان از آن بيشتر است. بيست و چهارم: فروختن هريك ازكنيز وفرزند اورا تنها درمدّت‌دوسال. و بعضى از مجتهدين تا هفت سال گفته‌اند. و بعضى ديگر اين را حرام مى‌دانند. و همين حكم دارد تفرقۀ ميان طفل و پدر و جدّ و برادر، و خواهر گاهى كه مادر نداشته باشد. بيست و پنجم: فروختن هريك از دو جنس مختلف را به ديگرى نسيه و اگرچه در قدر مساوى باشند هر گاه قابل كيل و وزن باشد. بيست و ششم: فروختن آب نهر مملوك و آبى كه به آن احتياج نداشته باشد. بيست و هفتم: فروختن فرزند كنيزى كه از زنا حامله شده باشد و بعد از چهار ماه به او دخول كرده باشد. بيست و هشتم: سَلَم خريدن شيرۀ انگور، چه احتمال دارد در وقتى كه مشترى خواهد شراب شده باشد.

جامع عباسى و تكميل آن (شیخ بهایی، 1031 ق) ص 476 الی 479

را معرفی کنیم.


1) . ارجاع پژوهشی: روایتی برای نمونه: مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلصَّفَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عُبَيْدِ اَللَّهِ اَلدِّهْقَانِ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِي مَنْصُورٍ اَلْوَاسِطِيِّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ اَلْحَمِيدِ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ قَدْ عَلَّمْتُ اِبْنِي هَذَا اَلْكِتَابَةَ فَفِي أَيِّ شَيْءٍ أُسْلِمُهُ فَقَالَ أَسْلِمْهُ لِلَّهِ أَبُوكَ وَ لاَ تُسْلِمْهُ فِي خَمْسٍ لاَ تُسْلِمْهُ سَبَّاءً وَ لاَ صَائِغاً وَ لاَ قَصَّاباً وَ لاَ حَنَّاطاً وَ لاَ نَخَّاساً قَالَ فَقَالَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ مَنِ اَلسَّبَّاءُ قَالَ اَلَّذِي يَبِيعُ اَلْأَكْفَانَ وَ يَتَمَنَّى مَوْتَ أُمَّتِي وَ لَلْمَوْلُودُ مِنْ أُمَّتِي أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَيْهِ اَلشَّمْسُ وَ أَمَّا اَلصَّائِغُ فَإِنَّهُ يُعَالِجُ زَيْنَ أُمَّتِي وَ أَمَّا اَلْقَصَّابُ فَإِنَّهُ يَذْبَحُ حَتَّى تَذْهَبَ اَلرَّحْمَةُ مِنْ قَلْبِهِ وَ أَمَّا اَلْحَنَّاطُ فَإِنَّهُ يَحْتَكِرُ اَلطَّعَامَ عَلَى أُمَّتِي وَ لَأَنْ يَلْقَى اَللَّهَ اَلْعَبْدُ سَارِقاً أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ يَلْقَاهُ قَدِ اِحْتَكَرَ طَعَاماً أَرْبَعِينَ يَوْماً وَ أَمَّا اَلنَّخَّاسُ فَإِنَّهُ أَتَانِي جَبْرَئِيلُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِنَّ شِرَارَ أُمَّتِكَ اَلَّذِينَ يَبِيعُونَ اَلنَّاسَ .

1/4/1/3. عدم بهره‌گیری از جهاد تبیین (تغییر نظام ارزشی) و استفاده از جبر و قانون + هدایت اموال مردم به سمت تولید صنعتی و متمرکز؛ دو اشکال مهم بر "طرح مالیات بر سوداگریِ" دولت برای کنترل بازار مسکن

در این زمینه باز وزارت اقتصاد یک طرحی دارد که من باز تقاضا می‌کنم که جناب آقای دکتر خاندوزی استعفاء بدهند! ایشان یک طرحی تحت عنوان "مالیات بر سوداگری" دارند؛(1)

وی تاکید کرد: مالیات بر سوداگری مالیاتی بازدارنده برای تغییر رفتار سوداگران مالیاتی است و مالیاتی برای تامین مالی درآمدی دولت نیست و به عبارت ساده‌تر مالیاتی برای نگرفتن است که هر قدر کارآمدتر اجرا شود و نرخها بازدارنده باشد و سوداگری کمتر ایجاد شود، منفعتش برای اقتصاد ملی بالاتر خواهد بود.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی دولت - 19 اردیبهشت 1402

https://dolat.ir/detail/411912

آقایان [در تبیین این طرح] می‌گویند: «بیایید برای کسانی که می‌خواهند سوداگری (به‌خصوص در مورد خانه) انجام دهند، مالیات وضع کنید؛ تا آنها پول خود را در صحنه‌های مُولِّد مصرف کنند و خانه هم ارزان شود.» این طرح دو تا اشکال دارد: اشکال اول این است که جامعه را با "تغییر نظام ارزشی" باید مدیریت کرد و نه با "جبرِ" محض.

بعد من دیدم آقای وزیر محترم (که من تقاضا می‌کنم استعفاء بدهند)، استدلال می‌کردند که: «100 کشور دنیا این را اجرایی کرده‌اند» من هر چه نگاه کردم ببینم ایشان استدلال عمیق‌تری بیاورد، [نیاورد!] بابا! [این] دولت، دولتی انقلابی است؛ [ولی] شما هم استدلالتان مثل دولت‌های قبل است و می‌گویید:100 کشور دنیا اجرایی کردند ما هم برویم همین کار را انجام بدهیم. خب؛ آمدیم 100 کشور دنیا رفتند در چاه! [ما هم برویم؟!] چطور شما در صحنه‌های سیاسی نمی‌گویید: «چون 100 کشور دنیا مثلاً از مسئله فلسطین حمایت نمی‌کنند،(2)

انتقال از متن

پس ما هم حمایت نکنیم»؟ [چطور] آنجا

1) . ارجاع پردازشی: مالیات بر سوداگری مالیاتی بازدارنده برای تغییر رفتار سوداگران: وزیر اقتصاد همچنین با تشکر از مجلس برای تصویب طرح مالیات بر سوداگری گفت: طرح مالیات بر سوداگری و دلالی، که سابقا با عنوان مالیات بر عایدی سرمایه شناخته می‌شد، بالاخره بعد از یک دهه تلاش شبانه‌روزی افراد مختلف، در نهاد قانون‌گذار به تصویب رسید. ابتدا از تمام افرادی که از سال‌های گذشته در مرکز پژوهش‌ها و نمایندگان مجلس، اصحاب رسانه و هیئت رئیسه مجلس شورای اسلامی برای پیگیری ها جهت تصویب این قانون تقدیر و تشکر کنم طرحی که به تصویب مجلس رسید؛ دولت آمادگی دارد تا پس از تائید شورای نگهبان و ابلاغ به عنوان قانون، آن را اجرا کند.

2) . و واقعا هم بیش از صد کشور [از مسئله فلسطین] حمایت نمی کنند.

مبنا داریم اما اینجا دوباره مبنای ما تقلید شد؟! برای همین من می‌گویم آقای وزیر استعفاء بدهند. من خیلی از دست ایشان عصبانی هستم! (چون) دائماً دعوت به تقلید می‌کنند. حالا در این مورد هم دعوت به تقلید کرده‌اند. می‌گویند: چطور الآن مالیات بر سوداگری در 100 کشور دنیا قانونی است و ما عقب افتاده‌ایم؛ پس بیاییم از الآن قانون مالیات بر سوداگری را اجرا کنیم تا زمین و باغ و خانه از سبد کالاهای تجاری خارج شود.

من عرض می کنم این (خروج زمین و باغ و خانه از سبد کالاهای تجاری) را باید از طریق تغییر نظام ارزشی دنبال کنیم و ابزار اصلی تغییر نظام ارزشی ائمه جمعه و ائمه جماعات هستند. اگر ائمه جمعه و ائمه جماعات خطبه‌های خودشان را اقتصادی کنند و حرف‌های پیغمبر9 را تبلیغ کنند، بخش عظیمی از مردم به حرف‌های پیغمبر9 عمل خواهند کرد. بله؛ به عنوان "تعزیر"(1)

«کتاب الحدود و تعزیرات» حدود جمع حد است. در لغت: منع کردن. و حد شرعی را از آن گرفته شده است، زیرا دستاویزی است برای جلوگیری از کاری که موجب حد می‌شود از ترس وقوع آن. و شرعاً: عقوبت خاصی که مربوط به بدن، بخاطر ارتکاب گناه خاص توسط مکلف، که شارع مقدار آن را در تمام اعضای آن مشخص کرده است. تعزیر در لغت: ادب کردن. و شرعاٌ: تنبیه یا تحقیر که مقدار آن (در غالب مصادیقش) در شرع مشخص نشده است. مبنای هر دوی حد و تعزیر، کتاب و سنت و اجماع است و تفصیل آن در آیات و روایات فراوان است.

مسالك الأفهام إلى تنقيح شرائع الإسلام(شهید ثانی)؛ ج‌14، ص 325

هم ما می‌توانیم یک قانونی وضع کنیم؛ اما بنا باید بر "تغییر نظام ارزشی"باشد که در کتاب فقه‌المکاسب گفتیم؛ باید برای مردم جا انداخت که مشاغل برتر چیست؟ و [مشاغل] مَحق‌آور و نابودکننده چیست؟

اشکال دومی که به این طرح وارد است این است که می‌خواهد پولی که دست مردم است را به سمت تولید صنعتی هدایت کند. ما در ابتدای کتاب "نظریه فقهی انفاق" که جلسه آن در اصفهان برگزار شد عرض کردیم که تقویت تولید صنعتی به چهار دلیل حرام است.(2)به دلیل ایجاد اختلال در محیط زیست و سلامت و دیگر دلایلی که آنجا بحث کردیم. بنابراین مالیات بر سوداگری از این دو حیث


1) . ارجاع پرورشی: «كتاب الحدود و التعزيرات» الحدود جمع حدّ. و هو لغة: المنع. و منه أخذ الحدّ الشرعي، لكونه ذريعة إلى منع الناس عن فعل موجبه خشية من وقوعه. و شرعا: عقوبة خاصّة تتعلّق بإيلام البدن، بواسطة تلبّس المكلّف بمعصية خاصّة، عيّن الشارع كمّيتها في جميع أفراده. و التعزير لغة: التأديب. و شرعا: عقوبة أو إهانة لا تقدير لها بأصل الشرع غالبا. و الأصل فيهما الكتاب و السنّة و الإجماع، و تفاصيله في الآيات و الأخبار كثيرة، لكثرة أفراده.

2) . ارجاع پژوهشی: جهت مطالعه «ادله چهار‌گانه حُرمت تولید صنعتی»؛ به پیوست شماره 14 مراجعه بفرمایید.

اشکال دارد. یعنی (اولاً) هدایت پول باید به سمت تولید غیرمتمرکز باشد که در این طرح دیده نشده است و (ثانیاً) باید نظام ارزشی مردم توسط "جهاد تبیین" تغییر کند؛ نه اینکه ما به این سمت برویم که با "قانون" [و جبر] با مردممان حرف بزنیم و آنها احساس کنند که حاکمیت دارد "دیکتاتوریِ" حداکثری می‌کند. البته اگر این دو اشکال رفع بشود من با "تعزیر" هم موافق هستم که حالا در جلسه "الگوی فقهی تعزیر"، آن را بحث خواهیم کرد. پس این هم چهارمین اقدام [برای مهار تورّم].

حال سوال می‌پرسید که [با خروج زمین و باغ و خانه از کالاهای تجاری] چه اتفاقی می‌افتد [که تورّم کاهش می‌یابد]؟ می‌گوییم: الآن بخشی از تورّم مربوط به مسکن می‌باشد. هزینه مسکن در شهرهای بزرگ 70 درصد سبد خانوار و در شهرهای کوچک حدود 40 تا 50 درصد سبد خانوار است. یعنی: اگر ما بتوانیم [با تغییر نظام ارزشی،] مشاغل مکروه [مانند: خرید و فروش مسکن] را از کالاهای تجاری حذف کنیم، باز توانسته‌ایم تورّم را کاهش دهیم.

پس در جمع‌بندیِ این چهار تدبیر عرض کنم که: [در اقدام چهارم] با حذف‌کردن زمین، باغ و خانه از سبد کالاهای تجاری، بخشی از تورّم را کاهش می‌دهیم. [در اقدام سوم] با راه‌اندازی "طبقه‌بندی فقهی مشاغل"، تولید مواد غذایی [و لباس و داروهای گیاهی] را افزایش می‌دهیم و در نتیجه تورّم را کاهشخواهیم داد. [در اقدام دوم] با راه‌اندازی "الگوی توزیع غیرمتمرکز" باز تورّم کاهش می‌یابد. [و در نهایت در اقدام اول] با راه‌اندازی "الگوی تولید غیرمتمرکز" هم در تورّم کاهش ایجاد می‌شود. یعنی: [ما با اجرای این تدابیر،] چهار مرتبه به نحو ساختاری قیمت‌ها را کاهش خواهیم داد.

5/1/3. راه‌اندازی آموزش‌های فقهی مرتبط با مکاسب در قالب مسجد بازار؛ پنجمین تدبیر برای مهار تورّم

اشاره

اقدام پنجم این است که آموزش‌های فقهی مرتبط با مکاسب در قالب پدیده مترقّی "مسجد بازار" باید در ایران احیاء شوند. ما در ماه رجب که در مشهد بودیم، الگوی احیاء مساجد محله را بحث کردیم. الآن فهرست الگوی احیای مساجد بازار را آماده کرده‌ایم. اگر دولت محترم در "بسته مهار تورّمِ" خودشان، احیای "مسجدالسوق(مسجد بازار)"(1)

امام صادق عليه السّلام از پدرانش عليهم السّلام روايت نموده كه امام على عليه السّلام فرمود: يك نماز در بيت المقدس برابر با هزار نماز و يك نماز در مسجد جامع برابر با صد نماز و يك نماز در مسجد قبيله برابر با بيست و پنج نماز و يك نماز در مسجد بازار برابر با دوازده نماز و نماز مرد در خانه‌اش به تنهايى يك نماز است.

تهذيب الأحكام، ج‌3، ص 253/ ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 31

سند ثواب الاعمال: أَبِي ره قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ الرَّازِيِّ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِي

جامع الأخبار(للشعيري)، ص 70 / روضة الواعظين، ج‌2، ص 338 / فلاح السائل، ص 91

بحار الأنوار، ج‌99، ص 270 / وسائل الشيعة، ج‌5، ص 289 / الوافي، ج‌7، ص 514

را در دستور کار خودشان قرار دهند، به محوریت مساجد بازار می‌توان آموزش‌های فقهی حوزه مکاسب را گسترش داد و کمک کرد به اینکه بازار به شکل نرم کنترل شود.

من اشاره کردم که الآن در کشور همۀ بار [برای مقابله با گران‌فروشی] را بر دوش "اداره تعزیرات" انداخته‌اند. حالا من در جلسه‌ای به دوستان خواهم گفت که: این نوع برخورد با گران‌فروشی اصلاً جواب نمی‌دهد. باید "تعزیر" را موضوعاً درست درک کرد؛ "تعزیر" این نیست که زیرساخت‌های اقتصاد خراب باشد، بعد ما برویم فقط بافروشندۀ خُرد برخورد کنیم. [اشکال کار در این است که:] ما "انحصار در توزیع" داریم [و باید جلوی این انحصار را بگیریم] ولی می‌رویم با "فروشندۀ خُرد" برخورد می‌کنیم. حالا این موارد را در جلسه تبیین "تعزیر" عرض خواهم کرد.

خلاصه اینکه اگر ما "مسجد بازار" را راه بیندازیم، ابزارهای نرم برای مدیریت بازار پیدا خواهیم کرد.


1) . ارجاع پژوهشی: عَنْهُ(مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ: صَلَاةٌ فِي بَيْتِ الْمَقْدِسِ أَلْفُ صَلَاةٍ وَ صَلَاةٌ فِي الْمَسْجِدِ الْأَعْظَمِ مِائَةُ صَلَاةٍ وَ صَلَاةٌ فِي مَسْجِدِ الْقَبِيلَةِ خَمْسٌ وَ عِشْرُونَ صَلَاةً وَ صَلَاةٌ فِي مَسْجِدِ السُّوقِ اثْنَتَا عَشْرَةَ صَلَاةً وَ صَلَاةُ الرَّجُلِ فِي بَيْتِهِ وَحْدَهُ صَلَاةٌ وَاحِدَةٌ.

1/5/1/3. تغییر و تبیین معنای "سود" و "کنز(گنج)"در ذهن مردم؛ اولین و مهم‌ترین آموزش فقهی موردنیاز در مسجد بازار

حالا مسجد بازار چه کار انجام می‌دهد؟ در جلسه تفصیلی عرض خواهم کرد که مسجد بازار 40 اقدام را انجام می‌دهد؛ یعنی: شما امام جماعت‌هایی نیاز دارید که تخصصاً بروند و مسجد بازار راه بیندازند.

اولین [اقدامِ مسجد بازار برای مدیریت نرم بازار،] "تغییر معنای سود در ذهن مردم" است. باز در این زمینه ما در "نظریه فقهی انفاق" که در مدرسه حاجی کلباسی اصفهان ارائه شد بحث کردیم و گفتیم که یکی از کارهایی که شارع می‌کند این است که "مفهوم کنز" را در ذهن مردم تغییر می‌دهد. شما نمی‌تواند به انسانی که فقر ذاتی دارد بگویید که دنبال "کنز" نباش. این خیلی کار غلطی است! چون انسان ذاتاً فقیر است و فقیر حتماً دنبال "کنز" می‌رود. حالا شارع نگفته است که به دنبال "کنز" نروید؛ بلکه آمده و ده نوع "کنز" را جایگزین "درهم" و "دینار" کرده است. اینها را باید به مردم آموزش داد. یعنی "مفهوم سود" را باید در ذهن مردم تغییر داد. مثلاً حضرت می‌فرمایند: «حَیَّ عَلَی الفَلاح» در اذان به معنای «حَیَّ عَلَی الزکاة» است.(1)

بحار الأنوار، ج‌81، ص 170 (نقلاً عن کتاب العلل لمحمد بن علی بن ابراهیم بن هاشم)

مستدرك الوسائل، ج‌4، ص 74 (نقلاً عن البحار)

[یعنی:] زکاة، "کنز" است. پسکسی که به این سمت برود که زکات (به معنای عام؛ حالا چه زکات مال، یا زکات علم،(2)

امام باقر (علیه السلام): زکات علم آن است که به بندگان خدا آن را تعلیم دهی.

الكافي، ج‌1، ص 41

وَ قَالَ الصادق ع: إِنَّ لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ زَكَاةٌ وَ زَكَاةُ الْعِلْمِ أَنْ يُعَلِّمَهُ أَهْلَهُ.

امام صادق(علیه السلام): برای هر چیزی زکاتی است و زکات علم آن است که آن را به اهلش بیاموزی.

تحف العقول، ص 364 / مشكاة الأنوار، ص 139

عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ مُحَمَّدٍ الْآمِدِيُّ فِي الْغُرَرِ وَ الدُّرَرِ، عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع أَنَّهُ قَالَ: زَكَاةُ الْعِلْمِ نَشْرُهُ، زَكَاةُ الْجَاهِ بَذْلُهُ، زَكَاةُ الْحِلْمِ الِاحْتِمَالُ، زَكَاةُ الْمَالِ الْإِفْضَالُ، زَكَاةُ الْقُدْرَةِ الْإِنْصَافُ، زَكَاةُ الْجَمَالِ الْعَفَافُ، زَكَاةُ الظَّفَرِ الْإِحْسَانُ، زَكَاةُ الْبَدَنِ الْجِهَادُ وَ الصِّيَامُ، زَكَاةُ الْيَسَارِ بِرُّ الْجِيرَانِ وَ صِلَةُ الْأَرْحَامِ، زَكَاةُ الصِّحَّةِ السَّعْيُ فِي طَاعَةِ اللَّهِ، زَكَاةُ الشَّجَاعَةِ الْجِهَادُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ، زَكَاةُ السُّلْطَانِ إِغَاثَةُ الْمَلْهُوفِ، زَكَاةُ النِّعَمِ اصْطِنَاعُ الْمَعْرُوفِ، زَكَاةُ الْعِلْمِ بَذْلُهُ لِمُسْتَحِقِّهِ وَ إِجْهَادُ النَّفْسِ فِي الْعَمَلِ بِه.

امیرالمومنین (علیه السلام): زکات علم نشر آن است، ... زکات علم بخشیدن به مستحقِ آن و تلاش برای عمل به آن است.

مستدرك الوسائل، ج‌7، ص 46

غرر الحكم و درر الكلم، ص 390

قال امیرالمومنین ع: زَكَاةُ الْعِلْمِ نَشْرُه.

امیرالمومنین (علیه السلام): زکات علم، نشر آن است.

تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 44 / عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص 276 / غرر الحكم و درر الكلم، ص 390

یا زکات اقلام نُه‌گانۀ واجب، یا

1) . ارجاع پژوهشی: كِتَابُ الْعِلَلِ، لِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ قَالَ: عِلَّةُ الْأَذَانِ أَنْ تُكَبِّرَ اللَّهَ وَ تُعَظِّمَهُ وَ تُقِرَّ بِتَوْحِيدِ اللَّهِ وَ بِالنُّبُوَّةِ وَ الرِّسَالَةِ وَ تَدْعُوَ إِلَى الصَّلَاةِ وَ تَحُثَّ عَلَى الزَّكَاة ... وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع كُنْتُ أَنَا الْأَذَانَ فِي النَّاس... وَ مَعْنَى حَيَّ عَلَى الصَّلَاةِ أَيْ حَثٌّ عَلَى الصَّلَاةِ وَ مَعْنَى حَيَّ عَلَى الْفَلَاحِ أَيْ حَثٌّ عَلَى الزَّكَاةِ وَ قَوْلِهِ حَيَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ أَيْ حَثٌّ عَلَى الْوَلَايَةِ وَ عِلَّةُ أَنَّهَا خَيْرُ الْعَمَلِ أَنَّ الْأَعْمَالَ كُلَّهَا بِهَا تُقْبَل...

2) . ارجاع پژوهشی: وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ( عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِي) عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: زَكَاةُ الْعِلْمِ أَنْ تُعَلِّمَهُ عِبَادَ اللَّهِ.

زکات‌های مستحب(1)

امام رضا (علیه السلام): همانا زکات بر نُه چیز است: گندم و جو و خرما و کشمش و شتر و گاو و گوسفند و طلا و نقره.

عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‌2، ص 127

بحار الأنوار، ج‌10، ص 360 / وسائل الشيعة، ج‌9، ص 54

أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُوسَى بْنِ عُمَرَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْقَمَّاطِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الزَّكَاةِ فَقَالَ: وَضَعَ رَسُولُ اللَّهِ ص الزَّكَاةَ عَلَى تِسْعَةٍ وَ عَفَا عَمَّا سِوَى ذَلِكَ الْحِنْطَةِ وَ الشَّعِيرِ وَ التَّمْرِ وَ الزَّبِيبِ وَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْبَقَرِ وَ الْغَنَمِ وَ الْإِبِل.

ابو سعيد قمّاط، از قول شخصى از امام صادق عليه السلام روايت نموده كه از آن حضرت پرسيدند: چه چيز زكات دارد، فرمود: پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله زكات را در نه چيز مقرّر فرمود، و زكات در غير از آنها را بخشود، كه عبارتند از، گندم، جو، خرما، كشمش، طلا، نقره، گاو، گوسفند، و شتر.

معاني الأخبار، ص 154 / الخصال، ج‌2، ص 421

سند خصال: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى بْنِ عِمْرَانَ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُوسَى بْنِ عُمَرَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْقَمَّاطِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه

بحار الأنوار، ج‌93، ص 30 / وسائل الشيعة، ج‌9، ص 54 / الوافي، ج‌10، ص 60

)

را در دستور کار خود قرار دهد، او به یک گنجی دست پیدا کرده است. پس می‌پرسید مسجد بازار چه کار می‌کند؟ می‌گویم اولین کارش این است که "مفهوم سود" را در ذهن مردم (خصوصاً بازاری‌ها) تصحیح می‌کند.من همینجا تبریک عرض می‌کنم إن‌شاءالله نور به قبر علمای صفویه و قاجاریه ببارد. ببینید؛ مسجد بازار در اصفهان کاری کرده است که مردم اصفهان نیمی از شهر را وقف کرده‌اند! می‌پرسید علمای صفویه چگونه این کار را انجام داده‌اند؟! می‌گویم: رفته‌اند مفهوم "کنز" را با اصفهانی‌ها تفاهم کرده‌اند. اصفهانی‌ها هم اهل محاسبه هستند و فهمیدند که "کنز" چیز دیگری است؛ "درهم" و "دینار" نیست. در نتیجه نیمی از اصفهان وقف شد.


1) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنِي بِذَلِكَ حَمْزَةُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ زَيْدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو نَصْرٍ قَنْبَرُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ شَاذَانَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ الرِّضَا ع: أَنَّ الزَّكَاةَ عَلَى تِسْعَةِ أَشْيَاءَ عَلَى الْحِنْطَةِ وَ الشَّعِيرِ وَ التَّمْرِ وَ الزَّبِيبِ وَ الْإِبِلِ وَ الْبَقَرِ وَ الْغَنَمِ وَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ.

ما در ایران 17 شهر وقفی داریم. چطور شده است که 17 شهر (مثل شهر ملایر) از پایه وقف است؟ همه به دلیل همین تغییر مفهوم "کنز" در ذهن مردم است. آنقدر این مسئله کارآمد است! مثلاً از 6 دانگ کرمانشاه 4دانگ آن وقف است؛ چون آنجا بر سر راه کربلا است، علما توانستند مردم را قانع کنند که وقف که یکی از منابع تأمین مالی اسلام است در دستور کار مردم کرمانشاه قرار بگیرد. حالا من در "الگوی تأمین مالی" این موارد را به صورت تفصیلی بیان می‌کنم.

این داستان را بگویم که در تاریخ نقل است فقهای بسیار مُدبّر اصفهان با شاه‌عباس و اعضای اصلی دربار تفاهم کردند که ابتدا آنها اموال خودشان را وقف کنند. به طوری‌که شاه‌عباس تمام اموال خود را وقف کردو با این کارنظام ارزشی تغییر کرد و علما هم تبیین می‌کردند؛(1)

تاريخ اجتماعى ايران، ج‌3، ص 338

رفتار شاه عباس نسبت به طبقه روحانيان كمابيش محبت‌آميز بود: ملا عبد اللّه شوشترى وقتى بعلتى از شاه عباس وحشتى به هم رسانيد و به آستانه قدس رضوى پناه جست. چون شاه در سال 1009 به مشهد مشرف شد، خود به ملاقات ملا عبد اللّه رفت و او را به تعظيم و احترام تمام به اصفهان آورد و ملا عبد اللّه در دستگاه شاه نفوذ كلمه و قدرت بسيار يافت؛ چنانكه شاه را واداشت تا در سال 1017، جميع املاك شخصى خويش را به نام 14 معصوم وقف كند و حاصل ساليانه آنها را براى سادات مقرر دارد. و هم به اشاره او بود كه شاه در اصفهان دو مدرسه در كنار ميدان نقش‌جهان، يكى براى تدريس و اقامت ملا عبد اللّه، ديگرى براى تدريس و اقامت شيخ لطف اللّه عاملى، ساخت. مدرسه ملا عبد اللّه در جنب سردر قيصريه در ضلع شمالى ميدان نقش‌جهان، هنوز برپاست، ليكن مدرسه شيخ لطف اللّه، كه به مسجد او چسبيده بود، اكنون از حال آبادى افتاده است.

تاريخ اجتماعى ايران، ج‌3، ص 484

در نهایت کار به جایی رسید که در پایان دوره صفویه، نصف اصفهان موقوفه شد. یعنی یک گنج ابدی در اختیار واقفین قرار گرفت. درحالی‌که اگر مردم گمان می‌کردند که حساب‌های بانکی و درهم و دینار فقط گنج است، در آن صورت با مُردن آنها تمام اموالشان به فنا و نابودی می‌رفت.

بنابراین اولین کاری که علما باید در مسجد بازار انجام دهند، گفتگو در مورد مفهوم "کنز" است. ما هو الکنز؟ باید با مردم بحث شود. حالا عرض کرده‌ایم که طبق آن چیزی که ما جمع‌بندی کرده‌ایم از


1) . ارجاع پرورشی: در دوره صفويه، مخصوصا از سلطنت شاه عباس به بعد، جهش خاصى براى توسعه موقوفات پيش‌آمده است. در سال 1016 ه. (1607 م.) شاه عباس «كل املاك خاصه خود را از رساتيق و خانات و قيصريه و چهار بازار و حمامات، حتى خواتيم اصابع مباركه را، به چهارده تقسيم مقسوم، و بر چهارده معصوم وقف نمود. وقفنامه به خط جناب شيخ المشايخ، عالم عامل راسخ، شيخ بهاء الدين محمد العاملى نگاشته شد. پادشاهان گرامى‌نژاد ايران را بعد از خود به توليت اين موقوفات معين نمود.» (روضة الصفا، ج 8، ص 391)

نظر تفکر انبیا ده چیز "سود" است، ده چیز "کنز" است؛(1)یکی از آنها "وقف" است. البته درک فقهی بنده (بر خلاف تصور رایج) این است که: "وقف خاص" و "وقف برای خانواده" از جهاتی بر "وقف عمومی" اَولی است [و برتری دارد].گرچه وقف عمومی هم اعلا است؛ اما باید انسان‌ها را تحریک کنیم که برای خانواده‌های خودشانوقف کنند؛ یعنی منابع مالی برای نسل خودشان بگذارند که اسرار این مباحث را در "الگوی تأمین مالی" طرح خواهیم کرد.

2/5/1/3. تبیین معنا و حدود تعزیر؛ یکی دیگر از آموزش‌های مهم فقهی موردنیاز در مسجد بازار

از دیگر چیزهایی که باید در مسجد بازار تبیین شود این است که تعزیر مُحتکِر چگونه باشد؟ تعزیر کم‌فروش چگونه باشد؟ مقابله با کم‌فروشی چطور باید انجام شود؟ الآن شما آن شرکت پنیر فروشِ معروف را که کم‌فروشی کرده بود را جریمه کردید و پولش را در حساب دولت ریختید؛ آیا با این‌کار جلوی کم‌فروشی گرفته می شود؟

3/5/1/3. رعایت عقود؛ یکی دیگر از آموزش‌های مهم فقهی موردنیاز در مسجد بازار

رعایت عقود [سوّمین آموزش مورد نیاز در مسجد بازار است]. الآن بیشترین عقدی که در بانک‌ها اجرایی می‌شود، "عقد مُرابحه"(2)

و دوم آن ها این است که ملاحظه شود آیا معامله سودآور است یا زیان آور یا نه سودآور و نه زیان آور و از این جهت، بیع به «مرابحه» و «مواضعه» و «تولیه» تقسیم می شود. پس اوّلی عبارت است از فروختن به اصل مال با زیاده و دومی فروختن با نقیصه و سومی فروختن بدون زیاده یا نقیصه است. و حتماً در تحقق این عناوین باید عقدش را طوری واقع ساخت که یکی از آن ها را بفهماند. و در اوّلی تعیین مقدار سود و در دومی تعیین مقدار نقیصه (ضرر)، لازم است؛ پس در اوّلی گفته می شود: فروختم به تو به آنچه خریدم با این قدر سود. و مشتری قبول می کند. و در دومی می گوید: فروختم به تو به آنچه خریدم با این قدر کمتر. و در سومی می گوید: فروختم به تو به آنچه خریده ام.

ترجمه تحرير الوسيلة(امام خمینی ره)، ج‌2، ص 441

سایت پرتال امام خمینی ، کتاب بیع (مرابحه و مواضعه و تولیه)

http://www.imam-khomeini.ir/fa/c78_113215

است. و من متأسفم که در جلسه شما اعلام کنم که الآن "مُضاربه"(3)

و به نام «قراض» نامیده می شود. و عقدی است که بین دو نفر واقع می شود بر این اساس که سرمایۀ تجارت از یکی از آن ها و کار از دیگری باشد و اگر سودی پیدا شود بین هر دو مشترک باشد. و اگر تمام سود برای مالک قرار داده شود به آن «بضاعه» گفته می شود. و از آن جایی که مضاربه عقد است، احتیاج به ایجاب از مالک و قبول از عامل دارد. و در ایجاب هر لفظی که این معنی را به ظهور عرفی بفهماند، مانند قول مالک: «مضاربه می کنم با تو» یا «قرار قراض می بندم با تو» یا «قرار کارکردن می بندم با تو بر چنین...» و در قبول، «قبول کردم» و مانند آن کفایت می کند.

ترجمه تحرير الوسيلة(امام خمینی ره)، ج‌2، ص 553

منبع: سایت پرتال امام خمینی ، کتاب مضاربه

http://www.imam-khomeini.ir/fa/c78_113204


1) . ارجاع پژوهشی: جهت مشاهده «توسعه معنایی مفهوم "کنز(گنج)" در تفکر انبیاء»؛ به پیوست شماره 15 مراجعه بفرمایید.

2) . ارجاع پرورشی: تعریف "عقد مُرابحه" : آنچه از دو معامله گر در مقام خرید و فروش واقع می شود دو گونه است: یکی از آن ها این است که از آنان به جز گفتگو و تعیین کردن ثمن و مثمن، بدون ملاحظۀ رأس المال (اصل مال) و این که در این معامله برای بایع نفع است یا ضرر، چیز دیگری انجام نگیرد؛ پس بیع را بر چیز معلوم در مقابل ثمن معلوم، واقع می سازند، و این بیع به نام «مساومه» نامیده می شود و آن افضل انواع بیع است.

3) . ارجاع پرورشی: عقد "مُضاربه"

تعطیل است، "مُساقات"(1)

ترجمه تحرير الوسيلة(امام خمینی ره)، ج‌2، ص 617

منبع: سایت پرتال امام خمینی ، کتاب مساقات

http://www.imam-khomeini.ir/fa/c78_113200

تعطیل است، "مُزارعه"(2)

ترجمه تحرير الوسيلة(امام خمینی ره)، ج‌2، ص 605

منبع: سایت پرتال امام خمینی ، کتاب مزارعه

http://www.imam-khomeini.ir/fa/c78_113201

تعطیل است، "عقد شرکت"(3)

ترجمه تحرير الوسيلة(امام خمینی ره)، ج‌2، ص 581

منبع: سایت پرتال امام خمینی، کتاب شرکت

http://www.imam-khomeini.ir/fa/c78_113203

تقریباً تعطیل است. یعنی این عقود روی کاغذ هست؛ اما مردم در تفاهم با بانک‌ها بیشتر "مرابحه" را اجرایی می‌کنند. الآن عقود تعطیل است؛ مسجد بازار باید عقود را احیاء کند.


1) . ارجاع پرورشی: تعریف عقد مساقات: مساقات، معامله ای است بر درخت هایی که ثابت و ماندنی است؛ به این ترتیب که تا مدت معینی در برابر حصه ای از میوه های آن ها، آن ها را آب بدهد. و آن عقدی است که نیاز به ایجاب دارد، مانند قول صاحب درخت ها: «مساقات می کنم با تو» یا «معامله می کنم با تو» یا «تسلیم می کنم به تو» و آنچه که شبیه این ها است؛ و نیاز به قبول نیز دارد، مانند «قبول کردم» و شبیه آن. و در ایجاب و قبول هر لفظی که دلالت بر این معنی بکند، از هر لغتی باشد، کفایت می کند.

2) . ارجاع پرورشی: تعریف عقد مزارعه: مزارعه عبارت است از معامله بر این که زمین را کشت کند به عوض حصه ای از حاصل آن. و مزارعه عقدی است که به ایجابی از ناحیۀ صاحب زمین احتیاج دارد و آن هر لفظی است که انشاء این معنی را برساند مانند قول صاحب زمین: «مزارعه کردم با تو» یا «تسلیم نمودم به تو، زمین را فلان مدت تا در برابر فلان حصه آن را کشت نمایی» و امثال این ها. و به قبولی از ناحیۀ زارع با لفظی که آن قبول را فایده بدهد، احتیاج دارد، مانند سایر عقود. و ظاهر آن است که قبول فعلی بعد از ایجاب قولی کفایت می کند؛ به این که زمین را به این قصد تحویل بگیرد. و در عقد مزارعه عربی بودن معتبر نیست؛ پس با هر لغتی واقع می شود. و بعید نیست که بعد از تعیین آنچه که تعیین آن لازم است، معاطات در آن جاری شود (که ایجاب و قبول هر دو با فعل باشد).

3) . ارجاع پرورشی: تعریف عقد شرکت: شرکت عبارت است از این که یک چیز برای دو نفر یا بیشتر باشد. و شرکت یا در عین است یا دین یا منفعت یا حق. و سبب آن گاهی ارث می باشد و گاهی عقد ناقل، مثل وقتی که دو نفر با هم مالی را بخرند یا عینی را اجاره کنند یا بر حقی، طرف مصالحه قرار گیرند. و برای شرکت دو سبب دیگر (هم) هست که اختصاص به شرکت در اعیان دارد: یکی از آن ها حیازت (به دست آوردن) است؛ مثل وقتی که دو نفر با هم درخت مباحی را از زمین بکنند، یا هر دو با هم با یک ظرف به یکدفعه از آب مباحی بردارند. و دومی از آن ها ممزوج شدن است؛ مانند این که آب یا سرکۀ شخصی با آب یا سرکۀ شخص دیگری ممزوج شود؛ چه این ممزوج شدن قهری باشد یا عمدی و اختیاری. و برای شرکت، سبب دیگری است و آن این است که یکی از آن ها دیگری را در مال خودش شریک نماید، و تشریک نامیده می شود. و این از جهتی، غیر از شرکت عقدی می باشد.

4/5/1/3. حرمت تسعیر و راه‌اندازی تسعیر اختیاری؛ یکی دیگر از آموزش‌های مهم فقهی موردنیاز در مسجد بازار

"حرمت تسعیر"(1)

امام سجاد (علیه السلام): پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از کنار محتکرین عبور کرد پس به آنان امر فرمودند که آنچه احتکار کرده‌اید را به بازار ببرید و چون چشم مردم به آن کالاها افتاد به پیامبر(صلی الله علیه و آله) گفته شد: ای کاش بر اینها قیمت‌گذاری می‌کردید! پس حضرت ناراحت شدند به حدی که غضب در چهره ایشان نمایان شد و [با تعجب] فرمودند: من بر اینها قیمت‌گذاری کنم؟! همانا قیمت با خداوند است هرگاه بخواهد بالا می‌برد و هرگاه بخواهد پایین می‌آورد. گفته شد: کاش یک قیمتی برای ما مشخص می‌کردید؛ زيرا قيمت‌ها بالا و پايين مى‌آيند! فرمود: من چنان نيستم كه خدا را ديدار كنم در حالى كه بدعتى نهاده‌ام كه او مرا در آن مُجاز نفرموده است! پس اجازه دهيد كه بندگان خدا از [داد و ستد با] يكديگر روزى بخورند.

التوحيد (للصدوق)، ص 388

جهت مطالعه بیشتر در مورد «حُرمت تسعیر(قیمت‌گذاری) توسط حاکمیت در روایات و کلام فقهاء»؛ به پیوست شماره 16 مراجعه بفرمایید.

باید در مسجد بازار پایه‌گذاری شود. "شورای رقابت"(2)

فرآیند و دلایل شکل‌گیری شورای رقابت: یکی از مهمترین الزامات توسعه پایدار و پیش شرط اساسی حصول رشد با ثبات اقتصادی در عصر دانش بنیان شدن فعالیت‌ها و جهانی شدن فرآیندها، وجود ساختار سالم و کارآمد اقتصادی و همچنین ثبات شاخص‌های کلان اقتصادی است. تشکیل و تاسیس نهادها و مراجع تنظیم کننده بازار و وجود فضای رقابتی در اکثر کشورهای توسعه یافته صنعتی و تازه صنعتی شده، کمک بسیار موثری به تداوم سلامت ساختار بازار و بنیان‌های اساسی اقتصاد نموده است. ... چنانچه عملکرد بازار از علائم صحیح اقتصادی و ... منشاء نگرفته باشد ... حتی تحقق سیاست‌هایی که ماهیت اقصاد کلانی دارند نظیر اشتغال، تورم و رشد نیز بعضا دور از دسترس خواهند ماند. ... در واقع نظامهای اقتصادی رقابتی تر معمولا از توانایی تولید درآمد بالاتری برای شهروندان خود برخوردار هستند. در نقطه مقابلِ رقابت پذیری، پدیده تمرکز وانحصار قرار دارد که ماهیتا مانع بهره وری و کارآمدی و بعضا مروج فساد در اقتصادهای غیر شفاف و غیر رقابتی است به همین دلیل در بسیاری از کشورها، اصلی‌ترین راهکار مبارزه با انحصار وتبعات منفی ناشی از آن را صرفا در استقرار نهادها و قوانین ساختاری مرتبط با توسعه رقابت پذیری می دانند. ...

وظایف و اختیارات شورای رقابت : شورای رقابت دارای اختیارات و وظایف گسترده ای است و به طور خلاصه، عناوين این موارد را كه در مواد گوناگون قانون به آن ها اشاره شده است، می توان به نحو زیر برشمرد:

بند 1 ماده 58: تشخیص مصادیق رویه های ضدرقابتی.

بند 2 ماده 58: ارزیابی وضعیت و تعیین محدوده بازار کالا و خدمات .

بند 3 ماده 58: ابلاغ دستور العمل و راهنماهای تسهیل رقابت و منع انحصار.

بند 4 ماده 58: ارایه نظر مشورتی به دولت برای تنظیم لوایح مورد نظر.

بند 5 ماده 58: تصویب دستورالعمل‌های تنظیم قیمت، مقدار و شرایط دسترسی به بازار کالاها و خدمات انحصاری. ...

منبع: سایت رسمی مرکز ملی رقابت

https://www.nicc.gov.ir/center/about-center.html

خودش بدعت است. اصلاً نهاد شورای رقابت باید تعطیل شود و ما باید به این سمت برویم که "تسعیر اختیاری" محقق شود.

1) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ غِيَاثِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ: مَرَّ رَسُولُ اللَّهِ ص بِالْمُحْتَكِرِينَ فَأَمَرَ بِحُكْرَتِهِمْ أَنْ يُخْرَجَ إِلَى بُطُونِ الْأَسْوَاقِ وَ حَيْثُ تَنْظُرُ الْأَبْصَارُ إِلَيْهَا فَقِيلَ لِرَسُولِ اللَّهِ ص لَوْ قَوَّمْتَ عَلَيْهِمْ فَغَضِبَ ع حَتَّى عُرِفَ الْغَضَبُ فِي وَجْهِهِ وَ قَالَ أَنَا أُقَوِّمُ عَلَيْهِمْ؟! إِنَّمَا السِّعْرُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ يَرْفَعُهُ إِذَا شَاءَ وَ يَخْفِضُهُ إِذَا شَاءَ وَ قِيلَ لِرَسُولِ اللَّهِ ص لَوْ أَسْعَرْتَ لَنَا سِعْراً فَإِنَ الْأَسْعَارَ تَزِيدُ وَ تَنْقُصُ فَقَالَ ع مَا كُنْتُ لِأَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِبِدْعَةٍ لَمْ يُحْدِثْ لِي فِيهَا شَيْئاً فَدَعُوا عِبَادَ اللَّهِ يَأْكُلْ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ.

2) . ارجاع پردازشی: درباره مرکز ملی رقابت: بر اساس ماده 54 قانون اجرای سیاستهای کلی اصل 44 قانون اساسی به منظور انجام امور کارشناسی واجرای فعالیتهای دبیرخانه ای شورای رقابت، مرکز ملی رقابت در قالب موسسه‌ای دولتی مستقل زیر نظر رییس جمهور در سال 1389 تاسیس گردید. مرکز ملی رقابت نیز از بدو تاسیس به منظور نیل به اهداف تعیین شده توسط قانون‌گذار اقدام به ساماندهی فعالیت های اجرایی و پژوهشی خود نمود. ... فعالیت ها و وظایف اصلی مرکز در زمینه انجام پژوهش های اقتصادی و بررسی بازار از منظر توسعه رقابت در کارگروه های متعددی انجام می شود که برخی از آنها عبارتند از:کارگروه خودرو، مخابرات و برق. ...

5/5/1/3. اِقاله و انصاف؛ یکی دیگر از آموزش‌های مهم فقهی موردنیاز در مسجد بازار

اقاله و انصاف(1)

امام صادق علیه‌السلام فرمودند که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «کسی که با مال خود به یاری تهیدستان می رود و با تمام مردم بر اساس انصاف رفتار می کند او مومن حقیقی است.»

الکافي ج 2، ص 147

الوافي ج 4، ص 474 / وسائل الشیعة، ج 15، ص 284 / بحار الأنوار، ج 72، ص 25

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اَلنَّوْفَلِيِّ عَنِ اَلسَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : سَيِّدُ اَلْأَعْمَالِ إِنْصَافُ اَلنَّاسِ مِنْ نَفْسِكَ وَ مُوَاسَاةُ اَلْأَخِ فِي اَللَّهِ وَ ذِكْرُ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى كُلِّ حَالٍ .

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): برترین اعمال سه چیز است: رعایت انصاف در حق مردم نسبت به خویشتن و مواسات با برادر دینى در مال و ذکر خدا در هر حال».

الکافي ج 2، ص 145 / الأمالي (للطوسی) ج 1، ص 577

الوافي ج 4، ص 474 / وسائل الشیعة، ج 15، ص 283 / بحار الأنوار، ج 66، ص 404

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَرَفَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : أَ لاَ أُخْبِرُكُمْ بِأَشْبَهِكُمْ بِي؟ قَالُوا: بَلَى يَا رَسُولَ اَللَّهِ. قَالَ: أَحْسَنُكُمْ خُلُقاً وَ أَلْيَنُكُمْ كَنَفاً وَ أَبَرُّكُمْ بِقَرَابَتِهِ وَ أَشَدُّكُمْ حُبّاً لِإِخْوَانِهِ فِي دِينِهِ وَ أَصْبَرُكُمْ عَلَى اَلْحَقِّ وَ أَكْظَمُكُمْ لِلْغَيْظِ وَ أَحْسَنُكُمْ عَفْواً وَ أَشَدُّكُمْ مِنْ نَفْسِهِ إِنْصَافاً فِي اَلرِّضَا وَ اَلْغَضَبِ.

امام صادق علیه‌السلام فرمودند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می‌فرمایند: آيا شما را از شبيه‌ترينتان به خودم با خبر نسازم؟ گفتند: آرى اى رسول خدا! فرمودند: هر كس خوش اخلاق تر، نرم خوتر، به خويشانش نيكوكارتر، نسبت به برادراندينى اش دوست دارتر، بر حق شكيباتر، خشم را فروخورنده تر و با گذشت تر و درخرسندى و خشم با انصاف‌تر باشد.

الکافي ج 2، ص 240

الوافي ج 4، ص 167 / وسائل الشیعة، ج 15، ص 193 / بحار الأنوار، ج 66، ص 306

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اِبْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: مَنْ أَنْصَفَ اَلنَّاسَ مِنْ نَفْسِهِ رُضِيَ بِهِ حَكَماً لِغَيْرِهِ.

امام صادق عليه السلام : هر كس با مردم با انصاف باشد، به داورى او ميان ديگران رضايت داده شود.

الکافي ج 2، ص 146 / من لا يحضره الفقيه ج 3، ص 13 / الخصال ج 1، ص 8 / تحف العقول، ج 1، ص 357

الوافي ج 16، ص 904 / وسائل الشیعة، ج 15، ص 283

، [هم یکی از آموزش‌های فقهی موردنیاز در مسجد بازار است]. اینها همه کارکردهای مسجد بازار است.

1) . ارجاع پژوهشی: عَنْهُ (عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِد) عَنْ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ حَمَّادٍ اَلْكُوفِيِّ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ اَلْغِفَارِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ اَلْجَعْفَرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : مَنْ وَاسَى اَلْفَقِيرَ مِنْ مَالِهِ وَ أَنْصَفَ اَلنَّاسَ مِنْ نَفْسِهِ فَذَلِكَ اَلْمُؤْمِنُ حَقّاً .

این مواردی که من شمردم، عوامل بسیار موثر بر عرضه و تقاضا یا تبادل بایع و مشتری هستند. پس این مورد پنجم[(یعنی: آموزش‌های فقهی مرتبط با مکاسب در قالب مسجد بازار)]، آموزش‌محور بود ولی به محوریت مساجد. دوباره الآن فکر نکنید که شما باید بروید رشته اقتصاد راه بیندازید و متخصص اقتصادی تربیت کنید. نه؛ بلکه کتاب‌های آن باید در حوزه نوشته شود و ما امام جماعت مسجد بازار تربیت کنیم [و تعالیم اقتصادی اسلام را به محوریت مساجد (خصوصاً مساجد بازار) تعلیم و گسترش دهیم].

الآن مثلاً با وجود همین بضاعت کمی که مدرسۀ ما دارد، برای همین ده بازار موقتی که عرض کردم در قم باید احداث شود؛ الآن داریم سرمایه‌گذاری می‌کنیم که در دو سه سال آینده ده امام جماعت بازار تربیت کنیم. برای اینکه امام جماعت بازار بتواند به صورت نرم مردم و بازاری‌ها را به سمت تفکرات مکاسبی هدایت کند.

پس پنج اقدام [برای مهار تورّم بیان] شد که من عرض می‌کنم این 5 اقدام، تبادل بین بایع و مشتری را جامع‌تر [از مکاتب اقتصادیِ موجود، تحلیل و] بحث می‌کند.

ببینید آقایان! اختلال یا عدم اختلال در عرضه و تقاضا وابسته است به 1) تولید متمرکز یا غیر متمرکز، 2) توزیع انحصاری یا توزیع غیرانحصاری، 3) طبقه‌بندی مشاغل برتر یا طبقه‌بندی مدرن از مشاغل، 4) خارج شدن زمین و باغ و مسکن از سبد کالاهای تجاری و 5) راه‌اندازی آموزش‌های حوزه مکاسب.

من از دولت و شخصِ آقای رئیسی (که انسانی فقیه هستند) تقاضا می‌کنم که تحلیل‌های برآمده از "اقتصاد کلان" را فقط در این دو سال باقیمانده از دولت اول‌شان کنار بگذارند و بیایند از این تحلیل‌ها استفاده کنند، [در این صورت] قطعاً تورّمِ قیمت‌ها خواهد شکست. چرا؟ چون پدیده تبادل، یک پدیده‌ای است که 10عامل بر آن موثر است و "اقتصاد کلان" نمی‌تواند همه این 10عامل را تحلیل کند و نگاه بخشی دارد.

اصلاً اگر یک وقتی خواستید مصاحبه کنید و به حرف‌های امروز ما یک تیتر بزنید؛ [اینطور بحث را مطرح کنید که:] من اینطور به نظرم می‌آید از وقتی‌که "اقتصاد کلان" درست شد، پای یک بازیگر سوم [به اسم "دولت"] به اقتصاد باز شد. می‌دانید که "اقتصاد کلان" در مجموع چه کار می‌کند؟ "دولت" را به بازیگر برتر میادین اقتصادی تبدیل می‌کند. قبلاً خانواده‌ها و بنگاه‌های اقتصادی بازیگر بودند، اما الآن دولت تعیین‌کننده است. در حالی‌که اگر شما مفاهیم "اقتصاد کلان" را کنار بگذارید و بیایید بر

مبنای مفاهیم "فقه‌المکاسب" کار کنید، "اقتصاد مردمی" شروع به شکل‌گیری خواهد کرد. در اقتصادِ مردمی، دولت [فقط] تنظیم‌گر است. [یعنی:] برای حضور حداکثری مردم [در اقتصاد]، زیرساخت آماده می‌کند نه اینکه خودش تبدیل به بازیگر برترِ [اقتصادی] شود. مشکل، همین "اقتصاد کلان" است. اگر یک وقتی خواستید یک خدمتی به دین نبیّ اکرم9 و انقلاب اسلامی انجام بدهید، بیایید این تقسیم اقتصاد به "اقتصاد کلان" و "اقتصاد خُرد"(1)

اقتصاد خُرد علم اجتماعی است که پیامدهای انگیزه‌ها و تصمیم‌ها را مطالعه می‌کند، به‌ویژه اینکه چگونه آن‌ها بر استفاده و توزیع منابع تأثیر می‌گذارند. اقتصاد خرد نشان می‌دهد که چگونه و چرا کالاهای مختلف ارزش‌های متفاوتی دارند، چگونه افراد و کسب‌وکارها تولید و مبادله کارآمد را انجام می‌دهند و از آن سود می‌برند، و چگونه افراد به بهترین نحو با یکدیگر هماهنگ و همکاری می‌کنند. به طور کلی، اقتصاد خرد درک کاملتر و دقیق تری نسبت به اقتصاد کلان ارائه می دهد. اقتصاد خرد تصمیمات افراد و شرکت ها را برای تخصیص منابع تولید، مبادله و مصرف مطالعه می کند. اقتصاد خرد با قیمت ها و تولید در بازارهای واحد و تعامل بین بازارهای مختلف سر و کار دارد، اما مطالعه کل اقتصاد را به اقتصاد کلان واگذار می کند. اقتصاددانان خرد انواع مختلفی از مدل ها را بر اساس منطق و رفتار انسان مشاهده شده فرموله می کنند و مدل ها را در برابر مشاهدات دنیای واقعی آزمایش می کنند.

منبع: دانشنامه مالی Investopedia

investopedia.com/terms/m/microeconomics.asp

"اقتصاد خرد: نظریه و کاربردها، قسمت 2"، صفحه 224. آموزش PHI، S. P. S. Chauhan 2009.

books.google.nl/books?id=sPUcxAQ05t8C&printsec=frontcover&redir_esc=yv=onepage&q&f=false

و "اقتصاد توسعه"(2)

اقتصاد توسعه شاخه‌ای از علم اقتصاد است که بر بهبود شرایط مالی، اقتصادی و اجتماعی در کشورهای در حال توسعه تمرکز دارد. اقتصاد توسعه عواملی مانند بهداشت، آموزش، شرایط کار، سیاست های داخلی و بین المللی و شرایط بازار را با تمرکز بر بهبود شرایط در فقیرترین کشورهای جهان در نظر می گیرد. چهار نظریه رایج در اقتصاد توسعه عبارتند از: مرکانتیلیسم، ناسیونالیسم(ملی‌گرایی)، مراحل خطی مدل رشد و نظریه تغییر ساختاری.

منبع: دانشنامه مالی Investopedia

investopedia.com/terms/d/development-economics.asp

صندوق بین المللی پول "افراد در اقتصاد"

imf.org/external/pubs/ft/fandd/people/index.htm

نشریه آکادمیک World Scientific Publishing "مرکانتیلیسم در چشم انداز: مروری تاریخی"

worldscientific.com/doi/epdf/10.1142/S2194565921500019

اداره امور اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل متحده"از "تغییر ساختاری" تا "تغییر تحول‌آفرین": منطق و پیامدها"

un.org/development/desa/publications/working-paper/wp155:~:text=It%20shows%20that%20while%20structural,all%20three%20dimensions%20of%20sustainable

را در ذهن‌ها


1) . ارجاع پرورشی: Microeconomics is the social science that studies the implications of incentives and decisions, specifically how those affect the utilization and distribution of resources. Microeconomics shows how and why different goods have different values, how individuals and businesses conduct and benefit from efficient production and exchange, and how individuals best coordinate and cooperate with one another. Generally speaking, microeconomics provides a more complete and detailed understanding than macroeconomics. Microeconomics studies the decisions of individuals and firms to allocate resources of production, exchange, and consumption. Microeconomics deals with prices and production in single markets and the interaction between different markets but leaves the study of economy-wide aggregates to macroeconomics. Microeconomists formulate various types of models based on logic and observed human behavior and test the models against real-world observations.

2) . ارجاع پرورشی: Development economics is a branch of economics that focuses on improving fiscal, economic, and social conditions in developing countries. Development economics considers factors such as health, education, working conditions, domestic and international policies, and market conditions with a focus on improving conditions in the world's poorest countries. The field also examines both macroeconomic and microeconomic factors relating to the structure of developing economies and domestic and international economic growth. Four common theories of development economics include mercantilism, nationalism, the linear stages of growth model, and structural-change theory.

بشکنید (خصوصاً مفاهیم اقتصاد کلان را). اصلاً همین مفاهیم هستند که چالش ایجاد می‌کنند؛ چون دولت را به بازیگر اصلی اقتصاد تبدیل می‌کنند. حالا [منظورمان از] دولت یا دولت به معنای "بخش خصوصی" است، و یا دولت به معنای "دولت‌های مدرن". به هر حال هر دو دولت هستند. خب؛ این سرفصل هم به اتمام رسید.

4. سرفصل چهارم: تصميمات زيرساختي فقه‌المکاسب براي مهار تورّم کدام است؟

اشاره

آخرین سرفصل این است که: برای اینکه تبادل، متعادل شود و اختلالات ساختاری بین مبادلۀ بایع و مشتری برطرف گردد [و در نتیجه تورّم مهار گردد]، دولت باید 4 اقدام را انجام بدهد:

1/4. گسترش گفتگو و تدریس موضوعی و همه‌جانبۀ مباحث فقه‌المکاسب به جای مفاهیم معیوب اقتصاد کلان، اقتصاد خُرد و اقتصاد توسعه؛ اوّلین تصمیم زیرساختیِ فقه‌المکاسب برای مهار تورّم

اولین اقدام، تدریس و تدارُس موضوعی و همه‌جانبۀ مباحث فقه‌المکاسب به جای مباحثۀ مفاهیم معیوب اقتصاد کلان، اقتصاد خُرد و اقتصاد توسعه می‌باشد. مشکل ما ذهنیت‌های تورّم‌یافتۀ به‌وسیلۀ مفاهیم بخشی است. اول باید ذهنیت‌ها را اصلاح کرد؛ همان‌طور که رهبر انقلاب فرمودند: «مشکل کشور، بحث جهاد تبیین است.» و یک بخش مهم جهاد تبیین، بحث‌های تمدنی است.(1)

بیانات مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای در دیدار میهمانان کنفرانس وحدت اسلامى و جمعی از مسئولان نظام - 2/8/1400

... ائمّه جهاد نظامی که نمی‌کردند؛ جز معدودی -فقط حضرت امیرالمؤمنین، امام حسن مجتبیٰ و حضرت امام حسین با شمشیر جنگیدند- بقیّه‌ی ائمّه که با شمشیر نجنگیدند؛ جهادشان چه بود؟ «جهاد تبیین»؛ همین که بنده مکرّر تکرار میکنم تبیین یا جهاد تبیین، تبیین کنید، روشنگری کنید.

بیانات مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای در دیدار مداحان اهل‌بیت علیهم‌السلام ، به مناسبت سالروز ولادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) – 3/11/1400

[و یک

1) . ارجاع پرورشی: اسلام دین جامعی است و باید حقّ این جامعیّت را اداء کرد؛... در مورد مسئله‌ی اداء حقّ جامعیّت اسلام اصراری وجود داشته است و دارد -- که عمدتاً هم این اصرار از سوی قدرتهای سیاسی مادّی است -- بر اینکه اسلام را در عمل فردی و عقیده‌ی قلبی منحصر کنند؛ این تلاش از قدیم بوده است؛ ... از نظر این گرایشِ باطناً سیاسی و ظاهراً فکری، عرصه‌های مهمّ زندگی و مناسبات اجتماعی از دخالت اسلام باید خارج بشود؛ در مدیریّت جامعه و تمدّن‌سازی، اسلام در مورد تولید تمدّن و ساخت تمدّن بشری نقشی ندارد، وظیفه‌ای ندارد، امکانی ندارد؛ در مدیریّت جامعه نقش ندارد، در تقسیم قدرت و ثروت در جامعه، اسلام نقشی ندارد؛ اقتصاد جامعه، مسائل گوناگون جامعه مربوط به اسلام نیست؛ یا مسئله‌ی جنگ، مسئله‌ی صلح، سیاست داخلی، سیاست خارجی، مسائل بین‌المللی.... در مسئله‌ی اشاعه‌ی خیر، اقامه‌ی عدل، مقابله‌ی با شُرور، مقابله‌ی با ظلم، جلوگیری از اَشرار عالم، در این زمینه‌ها، اسلام کاره‌ای نیست. در این عرصه‌های مهمّ زندگی بشری، اسلام نه مرجع فکری باشد، نه راهنمای عملی باشد؛ این اصراری است که دارند. ... خب؛ متون اسلامی صریحاً این را رد میکند و ما مسلمانها به این مسئله باید اهمّیّت بدهیم. اینکه عرض میکنم «اداء حق»، در درجه‌ی اوّل این است: تلاش کنیم نظر اسلام را درباره‌ی خودش که به کدام عرصه از عرصه‌های زندگی اهتمام می‌ورزد، در آنها نظر دارد، اقدام دارد، "تبیین" کنیم، ترویج کنیم، بیان کنیم؛ اوّل‌قدم این است، بعد هم سعی کنیم [این مطلب] "تحقّق" پیدا کند.... آنچه اسلام مطرح میکند، این است که عرصه‌ی فعّالیّت این دین، تمام گستره‌ی زندگی بشر است؛ از اعماق قلب او تا مسائل اجتماعی، تا مسائل سیاسی، تا مسائل بین‌المللی، تا مسائلی که به مجموعه‌ی بشریّت ارتباط دارد. در قرآن، این معنا واضح است؛ یعنی اگر کسی این قضیّه را انکار کند، قطعاً به بیّنات قرآن توجّه نکرده. ... کسی که اهل قرآن است و با قرآن و احکام قرآن آشنا است، میفهمد که اسلامی که قرآن معرّفی میکند، این است. اسلامی که قرآن معیّن میکند و معرّفی میکند، اسلامی است که در تمام شئون زندگی دخالت دارد، رأی دارد، نظر دارد، مطالبه دارد. خب، این را بایستی دانست و در مقابل افرادی که در این زمینه تلاش میکنند تا این حقیقت روشن را انکار کنند، بایستی پاسخگویی کرد. [از سویی هم] چون مسائل اجتماعی و وظایف مهمّ جامعه‌سازی و تمدّن‌سازی در اسلام وجود دارد، لذا اسلام به مسئله‌ی حاکمیّت هم اهتمام دارد. نمیتوان فرض کرد که اسلام نظم اجتماعی را به یک شکلی مطالبه کند امّا مسئله‌ی حاکمیّت و ریاست دین و دنیا را در آنجا مشخّص نکند.

نمونه از جهاد تبیین در مباحث تمدنی این است که] بروید مکاسب درس بدهید. منتظر دولت هم نمانید. چرا با وجود اینکه الآن کتاب مکاسب وجود دارد دوستان شروع به تدریس آن نمی‌کنند؟! [برخی فوائد تدریس مباحث فقه‌المکاسب این خواهد بود که] در آینده هم فهرست کتاب مکاسب قوی‌تر خواهد شد و هم اینکه ما از الان شروع خواهیم کرد به تربیت یک‌سری اقتصاددان‌هایی که تبادل [بین بایع و مشتری] را جامع می‌بینند، نه بخشی. پس این اقدام اول.

حالا شما در این اقدام اول می‌توانید صدا و سیما را هم وارد کنید. چرا طرفین تحلیل تورّم در [گفتگوها و مناظراتی که] صدا و سیما [برگزار می‌کند] اقتصادخوانده‌های غرب‌زده هستند؟! (حالا بعضی کمتر غرب‌زده‌اند و بعضی بیشتر) برخی از کسانی که اقتصاد غربی خوانده‌اند نماز هم می‌خوانند؛ بعضی (که من نمی‌خواهم اسم آنها را بیاورم) گفته‌اند: «ما با آمریکا از حیث تولید صنعتی مشکلی نداریم؛ [بلکه] با نظام سیاسی آمریکا مشکل داریم.»! ولی نماز هم می‌خوانند! بله؛ مشکل، همین تحلیل‌هاست. بعضی آمده‌اند مصاحبه کرده‌اند و گفته‌اند: «95 درصد اقتصاد اسلامی و اقتصاد غربی یکی است.»! چقدر هم دقیق محاسبه کرده‌اند! به این نتیجه رسیده‌اند که دقیقاً 95درصد امام صادق7 با کینز مشترک حرف می زند! کینز یهودی با امام صادق7 که اِشراف کامل به همۀ عوالم دارند، یک‌جور اقتصاد را می‌فهمند! و فقط 5 درصد اختلاف دارند! اینقدر سخیف حرف می‌زنند! مشکل، همین‌هاست. با اینها باید به صورت نرم وارد گفتگو شد. گفتگوی نرم هم [به معنای] دعوا[کردن] نیست؛ [بلکه] گفتگوی نرم این است که [به این اقتصاددان‌های غرب‌زدۀ کشور] بگوییم: بیایید روایت بخوانید، بیایید کافی بخوانید، گفتگوی نرم همین است و هیچکس هم نمی‌تواند به شما اشکال بگیرد.چطور نظام سیاسی، اسلامی باشد اما نظام اقتصادی، اسلامی نباشد؟ اگر می‌خواهید نظام اقتصادی، اسلامی بشود؛ اسلامیت‌اش به این است که بیایید وارد بهشتِ

"[روایات کتاب شریف] کافی" بشوید و از تحلیل‌های معیوب دیگران دست بردارید. این پس اقدام اول.

این را اولاً به دوستان مدرسه هدایت در سرتاسر کشور عرض می‌کنم: همه دوستان کتاب "مکاسب" را چاپ کنند و بروند از یک تا ده نفر شروع کنند به تدریس‌کردن. امیدی به اقتصاددان های لیبرال و مفاهیم اقتصاد کلان نیست.

2/4. ساخت گستردۀ بازارهای موقّت (با جانمایی درست) و احیاء مفهوم مسجد بازار برای مدیریت نرم بازار؛ دوّمین تصمیم زیرساختیِ فقه‌المکاسب برای مهار تورّم

اقدام دوم عبارت است از ساخت بازار موقت در کشور و احیاء مفهوم مسجد بازار. مسجد بازار و بازار در اسلام 5 رکن دارد که الآن وقت نیست شرح بدهم. اگرچه ما نقشه بازار و مسجد بازارِ قم را آماده کرده‌ایم؛ من به دوستان مشهد، به دوستان اصفهان، به دوستان شیراز و بقیه دوستانی که با مدرسۀ ما مرتبط هستند توصیه می‌کنم قبلاً هم توصیه کرده‌ام که بروید جانمایی این بازارها را معین کنید و سعی کنید بعد از آن مطالبه‌گری را از دستگاه‌های ذی‌ربط شروع کنید. همان‌طور که عرض کردم ما برای شهر قم نیاز به ده بازار موقّت داریم که این ده بازار را باید ده امام جماعتِ مکاسب‌خوانده مدیریت کنند. ببینید؛ نظام‌سازی در اسلام اینطوری است. ما نمی‌خواهیم سیستم‌سازی کنیم.

3/4. حمایت از طبقه‌بندی جدید مشاغل برتر؛ سوّمین تصمیم زیرساختیِ فقه‌المکاسب برای مهار تورّم

سومین اقدام، حمایت از طبقه‌بندی جدید مشاغل برتر است؛ که عرض کردیم مشاغل برتر مشاغلی هستند که غذا، لباس و دارو را برای ما تأمین می‌کنند و ما را در آنها به خودکفایی می‌رسانند. ریز برنامه حمایت [از این مشاغل] را بعداً شرح خواهیم داد. من ناظر به صحبت‌های آقای دکتر خاندوزی دارم عرض می‌کنم (که اگر ایشان خیر مردم ایران را می‌خواهند همین امروز استعفا بدهند!) ایشان در برنامه مهار تورّمِ خودشان این نکات را نگنجانده‌اند و من ندیده‌ام؛ بنابراین تورّم حل نخواهد

شد. بله؛ایشان می‌گوید: «ما بسته "حمایت از تولید" داریم»؛ ولی مرادشان "حمایت از تولید صنعتی" است.(1)

... وزیر اقتصاد همچنین درباره برنامه دولت برای تامین مالی تولید از طریق بازار سرمایه با بیان اینکه مفیدترین کارکرد بازار سرمایه، تامین مالی تولید است، افزود: این کار مستلزم این است که اولا بازار سرمایه از ثبات و کارایی برخوردار باشد و ثانیا ابزارهای تامین مالی در اختیار تولیدکنندگان باشد.

خاندوزی تاکید کرد: بنای دولت در سال جاری این است که از این ظرفیت با حفظ قواعد ثبات و کارآمدی بازار استفاده کند هم از طریق افزایش عرضه اولیه شرکت ها که از سال گذشته با ورود شرکت های دانش بنیان خوشنام و بخش صنعتی آغاز شد و هم با سایر ابزارها از جمله انتشار اوراق بدهی که درخواست خود شرکت هاست، انجام خواهد شد.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی دولت - سه شنبه 19 ارديبهشت - تشریح جزئیات بسته 10 بندی دولت برای مهار تورم و رشد تولید

https://dolat.ir/detail/411912

بخش اصلی بسته حمایتی از تولید باید "بسته حمایت از مشاغل برتر" باشد، نه "مشاغل دولتی" و بعضی از شغل‌های دیگر.

4/4. طراحي کالبدی جديد محله‌ای برای ایجاد زیست‌بوم مشاغل مستقل و تولید غيرمتمرکز؛ چهارمین تصمیم زیرساختیِ فقه‌المکاسب برای مهار تورّم

چهارمین اقدام زیرساختی: طراحی کالبدی برای ایجاد زیست‌بوم مشاغل مستقل و تولید غیرمتمرکز. ببینید؛ باید در طرح‌های جامع شهری تصرف [و تغییر ایجاد] کرد.

من باید این را عرض کنم که: «متأسفانه! من باخبر شدم که در طرح تفصیلی شهر قم، 7درصد از مساجد فعلیِ شهر قم را در آینده حذف خواهند کرد!» این را گفتم که شما در جریان این طرح قرار بگیرد. این طرح‌های تفصیلی را باید تغییر بدهیم. در طرح‌های تفصیلی آینده شهر قم باید جای "مشاغل مستقل" را در نظر گرفته شود. یعنی: ما نباید مثلاً "شهرک شکوهیه" بسازیم [یعنی: نباید] مشاغل ما خارج از شهر باشد. در روایاتِ ما هست که: «از سعادت‌های مرد این است که شغل او


1) . ارجاع پردازشی: وزیر اقتصاد درباره برنامه دولت در مهار تورم ... گفت: البته دولت باید دو سویه مهار تورم و رشد تولید را در نظر بگیرد؛ ما واقعاً قائل به این هستیم که بخش زیادی از هدف گذاری کنترل تورم در کشور از طریق افزایش عرضه کالاها و تولید بیشتر و در دسترس قرار گرفتن کالا انجام می‌شود و اگر قیمت گذاری برخی کالاها به نحوی باشد که برای تولید کننده صرفه اقتصادی نداشته باشد (مانند اتفاقی که درباره کاهش جوجه ریزی ها انجام شد)، منجر به کاهش عرضه و افزایش قیمت می‌شود بنابراین اجازه افزایش قیمت برای تولیدکنندگان مشروط به اینکه ناشی از آنالیز قیمتی دقیق و افزایش هزینه تولید باشد داده می‌شود و بیش از آن این اجازه از طرف ستاد تنظیم بازار داده نخواهد شد.

نزدیک خانه‌اش باشد»؛(1)

امام صادق(علیه السلام) فرمود: سه چيز از سعادت و خوشبختى‌اند: زن موافق و فرمان‌بردار، فرزندان نيكوكار و اين كه كسب و كارش در سرزمين خودش باشد كه صبح و شام نزد خانواده‌اش رفت و آمد كند.

تهذيب الأحكام، ج7، ص236

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ اَلتَّيْمِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَكْرٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ أَبِي سَهْلٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبْدِ اَلْكَرِيمِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ(علیه السلام): ثَلاَثَةٌ مِنَ اَلسَّعَادَةِ اَلزَّوْجَةُ اَلْمُؤَاتِيَةُ وَ اَلْأَوْلاَدُ اَلْبَارُّونَ وَ اَلرَّجُلُ يُرْزَقُ مَعِيشَتَهُ بِبَلَدِهِ يَغْدُو إِلَى أَهْلِهِ وَ يَرُوحُ.

عبد اللّه بن عبد الكريم گويد: امام صادق(علیه السلام) فرمود: سه چيز از سعادت و خوشبختى‌اند: زن موافق و فرمان‌بردار، فرزندان نيكوكار و اين كه كسب و كارش مرد در سرزمين خودش باشد كه صبح و شام نزد خانواده‌اش رفت و آمد كند.

الکافي، ج5، ص258

از این روایت استفاده می‌شود که ما به یک کالبد شهری و محله‌ایِ جدید نیاز داریم. وقتی داریم طرح فضاییِ شهر را تصور می‌کنیم می‌گوییم این قسمت خانه است، این قسمت جاده است، اینقسمت فضای سبز است؛ من می‌گویم: [وقتی نقشۀ فضاییِ شهر را تصور می‌کنیم] چرا جای "مشاغل غیرمتمرکز" در شهر دیده نمی‌شود؟! که بعداً بتوانیم [شغلِ] مردم را به آنجا ببریم و جانمایی کنیم؟ البته الآن 30 درصد از خانه‌های شهری حیاط دارند و ما می‌توانیم تولید خانگی و کشاورزی شهری را به محوریت این 30درصد خانه‌های حیاط‌دار شروع کنیم. اما اگر کالبد شهریِ جدید (که در آن برای شغل‌های برتر و غیرمتمرکز مکان مورد نیاز پیش‌بینی شده باشد) برای شهرها طراحی کنیم؛ می‌توانیم سطح اشتغال غیرمتمرکز را گسترش بدهیم.

ما الآن داریم نقشه تفصیلی منطقه (یا محله) حرم حضرت معصومه (علیها‌السلام)، محله امام رضا7 و محله جمکران را داریم از این حیث آماده می‌کنیم. این روزها که ما و دوستان‌مان بسیار پرکار هستیم، داریم این کارها را انجام می‌دهیم؛ چون آن روزی که قرار است اختیارات اجتماعی به دست معتقدین به الگوی پیشرفت اسلامی سپرده شود، آن روز دیگر روز پژوهش نیست! بلکه ما باید تا سطح بسیار بالایی تمام تصمیمات خودمان را به نحو تفصیلی آماده کرده باشیم؛ از جمله اینکه باید نقشه‌ها آماده باشد.

این یک دهه‌ای که ما به محضر حضرت رضا7 می‌رسیدیم، من به جای اینکه بروم این زیارت‌نامه‌ها را بخوانم، رفتم بازارهای اطراف مشهد و کالبد اطراف حرم را به‌طور دقیق بررسی کردم. نتیجه این


1) . ارجاع پژوهشی: أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَكْرٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ أَبِي سَهْلٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ عَبْدِ اَلْكَرِيمِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ(علیه السلام): «ثَلاَثَةٌ مِنَ اَلسَّعَادَةِ اَلزَّوْجَةُ اَلْمُوَاتِيَةُ وَ اَلْأَوْلاَدُ اَلْبَارُّونَ وَ اَلرَّجُلُ يُرْزَقُ مَعِيشَتَهُ بِبَلَدِهِ يَغْدُو إِلَيْهِ وَ يَرُوحُ».

شده است که الآن می‌توانیم نقشه تفصیلی "منطقه ثامن"(1)را تا حد بالایی با آقایان تفاهم کنیم. با آقای دکتر سقاییان نژاد(2)و شورای شهر قم هم داریم کارها را شروع می‌کنیم. آقایان! محله حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) هفته‌ای دو میلیون زائر دارد؛ ما می‌توانیم از همین‌جا، ارائه‌ی نقشه تفصیلی جدید [برای شهر قم] را شروع کنیم.اگر شما به فکر شهر قم هستید، "طرح تفصیلی شهر قم" را بگیرید(3)

دریافت طرح جامع شهر قم سال 84 : https://datakadeh.com/Product/ShowProduct/1573

و نقد آن را شروع کنید. عرض می‌کنم این طرح [تفصیلی شهر قم] آنقدر معیوب نوشته شده است که حتی 7 درصد مساجد فعلیِ [شهر قم در این طرح] حذف خواهند شد! چطور یک کسی دارد طراحی شهری انجام می‌دهد، ولی توجّهی به "محوریتِ مسجد" [در طراحی و اداره شهر] ندارد؟! آقایان! [توجه داشته باشید که طراحان شهری با این طرح‌های خود برای شهر قم] دارند [از شهر قم] هویت‌زدایی می‌کنند! در شهر اصفهان و در جاهای دیگر هم همینطور است. این هم اقدام چهارم.

پس [ما تا اینجا] چهار اقدام برای اینکه تبادل، متعادل شود را پیشنهاد دادیم.


1) . ارجاع پردازشی: محدوده منطقه ثامن (منطقه 13 ) مشهد [بافت پیرامون حرم مطهر رضوی] که شامل خیابان های اندرزگو - عیدگاه - امام رضا - چهارباغ - شیرازی - آستانه پرست - آزادی - خفاف - دریادل - سردار - رازفر - نوغان - طبرسی - صلواتی زاده - کاشانی - افسر - نواب صفوی - هفده شهریور - بلوار وحدت می باشد.

2) . شهردار محترم فعلیِ قم.

3) . ارجاع پردازشی: دریافت متن قانون و مصوبه شورای عالی شهرسازی و معماری ایران راجع به طرح جامع شهر قم: https://rc.majlis.ir/fa/law/show/128097

5. خاتمه: نکاتی در مورد تولید فهرست فقهی مبتنی بر ظرفیت مخاطب

1/5. نکته اول: لزوم بازطراحی فهرست‌های فقهی ناظر به موضوعات عصر

یک نکته دیگر هم بگویم و عرائض خود را تمام کنم. ببینید آقایان! تولیدِ "فهرست فقهی" تابعِ "ظرفیت" است. بله؛ شما می‌توانید بروید با [استفاده از] فهرست‌های کتاب کافی شروع به بحث‌کردن کنید. اما بعداً خواهید دید که دغدغه مدیرانِ ما "کتاب العقل" و "کتاب الحجة" [(که بخشی از فهرست کتاب کافی هستند)] نیست و [لذا] ارتباط کمی [با آنها] برقرار خواهد شد. پس بیایید فهرست کتاب کافی را عوض کنید. یعنی مثلاً 16هزار روایتیکه ما در بهشت کافی داریم را براساس "زیرساخت‌های نُه‌گانۀ هدایت"(1)

&128076;به عنوان مثال: مسئله امامت، مدیریت تحقق همه زیرساخت های دیگر را به عهده دارد. مسئله تزکیه، آماده سازی فرد برای پذیرش و درونی سازی سایر زیر ساخت ها را متکفل است. مسئله علم به دنبال توصیف سایر زیر ساخت ها و البته توصیف مسائل مرتبط با علم است. مسئله بیان، کیفیت تفاهم و انتقال مفاهیم زیرساختی را تبیین می کند. مسئله فرقان، ارزیابی سایر زیرساخت ها و چیستی شاخص های ارزیابی را بحث می کند. مسئله عبرت، تجربه های منفی و مثبت درباره زیرساخت ها را برجسته سازی می کند. مسئله نظم، زاییده تحقق سایر زیر ساخت ها است و توصیف نظم بدون تصور این زیر ساخت ها ممکن نیست. مسئله مکاسب، خروجی همه زیرساخت‌های دیگر محسوب می شود و مسئله نفی سبیل به عنوان سپر و حفاظت از سایر زیر ساخت‌ها تلقی می شود.&128076;

فهم کارکردهای درونی زیر ساخت ها و فهم تاثیر زیرساخت ها بر یکدیگر، اساس نظام فکری فقهی محسوب می شود و می توان آن را با نظام فکری فلسفی مقایسه کرد.

حجت الاسلام علی کشوری - تبیین معنای انعکاس زیرساختی در فقه نظام - بامداد شنبه 5 شهریور 1401 - قم مبارک

منبع: کانال الگوی پیشرفت اسلامی در ایتا

https://eitaa.com/olgou4/4574

عوض کنید [و دسته‌بندی و فهرست بزنید]؛ مثلاً بگویید: روایات باب تزکیه، روایات باب مکاسب، روایات باب امامت، روایات باب نظم، روایات باب نفی‌سبیل و... ؛ یعنی: ناظر به موضوعات عصر خودتان، فهرست را باز طراحی کنید. این یک فضای کلی [در مورد فهرست‌زدن].

1) . ارجاع پرورشی: ... همانطور که قبلاً گفته ایم: تلقی صحیح و فقهی از 9 مسئله 1-امامت، 2-تزکیه، 3-علم، 4-بیان، 5-نظم، 6-فرقان، 7-عبرت، 8-مکاسب و 9-نفی سبیل زیرساخت های اصلی هدایت محسوب می شوند(بر اساس تتبع فقهی) و هر کدام از این زیر ساخت های مهم؛ علاوه بر بحث های درونی آثاری بر سایر زیر ساخت ها دارند.

2/5. نکته دوم: شروع بحث از نقطه حساسیت مخاطب و ارائه راهکار برای آن از آیات و روایات

یک نکته دیگر هم در مورد "اصل تولید فهرست مبتنی بر ظرفیت" اضافه کنم: از زمانی که دولت پهلوی بر ایران حاکم شده است (من این را تأکید می‌کنم که مشاور اصلی دولت پهلوی، محمد علی فروغی است و محمد علی فروغی هم گماشته سفارت انگلستان است)؛(1)

دست انگلیس در ایران: فروغی مخالفان و موافقان بسیار دارد؛ بسیاری او را اغلب به‌دلیل فعالیت‌هایش در حوزه ادبیات ستوده‌اند و بسیاری از او به‌ویژه به‌دلیل همراهی قاطع با حکومت پهلوی و برخی اقداماتش در دوره نخست‌وزیری و البته همکاری و دوستی با خارجی‌ها انتقاد کرده‌اند. در این میان پهلوی‌دوستی و غرب‌گرایی‌اش از وجهه ملی او به‌شدت کاسته است.

«حسین مکی» فعال سیاسی و مورخ معاصر در کتاب «تاریخ بیست ساله ایران» می‌نویسد: «فروغی از بدو پیداش رضاخان یا از جهت هوش فطری و یا از لحاظ آگاهی از سیاست انگلستان در مورد تمرکز حکومت و قدرت و ایجاد دیکتاتوری همواره او را تقویت می‌کرد و در بسیاری بازی‌های سیاسی مبتکر و در حقیقت یکی از تعزیه‌گردان‌های اصلی بود».

«خان‌ملک ساسانی» مورخ و ادیب هم‌دوره فروغی نیز از وی خاطره‌ای ثبت کرده است که وضعیت این زیرک‌الدوله تاریخ ایران را روشن می‌کند: «خوب به‌خاطر دارم یک روز درس تاریخ داشتیم و گفت‌و‌گو از مستعمره‌های انگلیس بود، که آیا خود اهالی قادر به اداره‌کردن ممالک خود هستند یا نه؟ میرزا محمدعلی ذکاءالملک گفت: آقایان شما هیچ‌وقت سرداری [لباس مرسوم در دوره قاجار] برای دوختن به خیاط داده‌اید؟ همه گفتند: آری. گفت خیاط برای سرداری شما آستین گذارده؟ همه گفتند: البته. گفت: وقتی سرداری را از مغازه خیاطی به خانه آوردید آستین‌هایش تکان می‌خورد؟ همه گفتند: نه! گفت پس چه چیزی لازم بود که آستین‌ها را به حرکت درآورد؟ شاگردها گفتند: لازم بود دستی توی آستین باشد تا تکان بخورد. جناب فروغی فرمودند: مقصود من هم همین بود که بدانید ایران شما مثل آستین بی‌حرکت است که تا دست دولت انگلیس در آن نباشد، ممکن نیست تکان بخورد!».

منبع: خبرگزاری فارس

https://www.farsnews.ir/news/14000803000753

محمد على فروغى فرزند محمد حسين ذكاء الملك در سال 1257 ه. ش. در تهران متولد شد. وى نزد پدر و استادان ديگر علوم متداول و زبانهاى خارجى را فراگرفت و در جوانى در روزنامه تربيت كه پدرش آن را منتشر مى‌كرد، مقالاتى نوشت. وى در انتخابات دوره دوم مجلس شوراى ملى كه بعد از خلع محمد على شاه از سلطنت انجام گرفت، از تهران به نمايندگى مجلس انتخاب شد و در سال 1289 ه. ش.

در 35 سالگى به‌جاى مستشار الدوله صادق به رياست مجلس شوراى ملى انتخاب گرديد. اما در سالهاى بعد، از اين سمت كنار رفت و در 7 آذر 1290 وزير ماليه كابينه صمصام السلطنه شد.

محمد على فروغى (ذكاء الملك) در انتخابات دوره سوم از تهران به نمايندگى مجلس انتخاب شد و بعد از تأسيس ديوان عالى تميز به رياست آن برگزيده شد و قانون محاكمات حقوقى را در ديوان تميز به جريان انداخت و با قبول اين سمت، از نمايندگى مجلس استعفا داد.

فروغى در كابينه‌هاى مستوفى الممالك (در 26 مرداد 1292) و مشير الدوله (در 22 اسفند 1293) سمت وزير عدليه داشت.

كابينه‌هاى ديگرى كه فروغى در آنها به سمت وزارت رسيد عبارت بودند از:

وزارت خارجه در كابينه‌هاى مستوفى الممالك (در 26 بهمن 1301)، سردار سپه (در 6 آبان 1302) و مهديقلى هدايت (در 23 ارديبهشت 1309)، وزارت ماليه در كابينه‌هاى مشير الدوله (در 26 خرداد 1302) و سردار سپه (در 7 شهريور 1303)، وزارت اقتصاد ملى در كابينه‌هاى مشير الدوله (در 26 خرداد 1302) و سردار سپه (در 7 شهريور 1303)، وزارت اقتصاد ملى در كابينه مهديقلى هدايت (در 17 فروردين 1309) و وزارت جنگ در كابينه‌هايى كه مستوفى الممالك بعد از تير ماه 1305 تشكيل داد. وى از سال 1307 تا 1309 ه. ش. سفير ايران در تركيه بود. فروغى از سال 1304 ه. ش. تا هفتم اسفندماه 1320 متناوبا به نخست‌وزيرى انتخاب شد. وى هفت بار به ترتيب در 28 آذر 1304، 26 شهريور 1312، 27 خرداد 1314 (فروغى از آذر 1314 تا شهريور 1320 به علت واقعه مسجد گوهرشاد و نقشى كه محمد ولى اسدى، پدر داماد فروغى، در جريان آن داشت، گوشه‌نشين شد.)، 6 شهريور 1320، 30 شهريور 1320، 13 آذر 1320 و 11 اسفند 1320 به نخست‌وزيرى رسيد. فروغى نه تنها اولين و آخرين رئيس الوزراى رضا شاه بود، بلكه نخستين نخست‌وزير محمد رضا نيز به شمار مى‌رود.

... از جمله مهمترين وقايع زمان صدارت فروغى عبارتند از: حمله وهابيها در مدينه منوره به قبه و ضرايح مقدسه ائمه بقيع و تخريب اين اماكن، قتل مرموز عبد الحسين تيمور تاش (وزير دربار رضا خان) در زندان قصر، قتل سردار اسعد بختيارى (وزير سابق جنگ) در زندان قصر توسط پزشك احمدى، تصويب قانون تأسيس دانشگاه تهران، سفر رضا شاه به تركيه، تبديل تاريخ قمرى به شمسى، كشف حجاب، اشغال ايران توسط متفقين، استعفاى رضا شاه و آغاز سلطنت محمد رضا پهلوى، تأسيس حزب توده و انعقاد پيمان اتحاد سه‌گانه بين ايران، شوروى و انگلستان.

فرهنگ جامع تاريخ ايران(عباس قديانى، معاصر)، ج‌2،

ص: 638

با اينكه «رضا شاه» به ادبيّات عنايت چندانى نداشت، با توجهى كه نخست‌وزير وقت محمّد على فروغى و بعضى از وزرا و رجال فرهنگى مانند على اكبر دهخدا و على اصغر حكمت به فرهنگ و ادب ايرانى داشتند و با عنايتى كه شرق‌شناسان فرانسوى، انگليسى، آلمانى، ايتاليايى، روسى و امريكايى به فرهنگ كهنسال ايران ابراز مى‌كردند، تاريخ، فرهنگ و تمدن ايران مورد توجه غربيان قرار گرفت.

تاريخ اجتماعى ايران، بحش‌2ج‌8، ص 506

سلطنت محمد رضا شاه: صبح روز 25 شهريور اعليحضرت محمد رضا شاه بر سر سلطنت مستقر شدند و فروغى بادامه خدمت مفتخر گشت. عصر روز 26 شهريور شاه جوانبخت بمجلس تشريف‌فرما شده رسم تحليف بجا آوردند. قابل توجه است كه فروغى در بدايت و نهايت دست‌اندركار بود هم در تاجگذارى هم درموقع استعفا و سوگوارى!

خاطرات و خطرات( مهديقلى هدايت، مخبر السلطنه، 1334 ش)، ص 425

از آن زمان بساط

1) . ارجاع پرورشی: «محمدعلی فروغی»؛ سیاستمداری که ایران را بدون انگلیس، هیچ می‌دانست ... چهره آشنا؛ چهره مرموز! ... فروغی علاوه بر سیاست در عرصه ادب و فرهنگ نیز چهره مشهوری است و در حوزه تاریخ و اقتصاد و حقوق کتاب‌هایی نوشت یا ترجمه کرد و کارهایی کرد نظیر تصحیح دیوان حافظ و کلیات سعدی و رباعیات خیام. البته وی با اینکه در سیاست و ادبیات چهره‌ای آشنا دارد، چهره مرموزی هم هست در تاریخ؛ از اعضای اصلی و رده بالای «لُژ بیداری» بوده است که شعبه‌ای از تشکیلات فراماسونری در ایران بود و همین موضوع تا اندازه‌ای سرسپردگی او به غرب و به‌ویژه انگلیس را توضیح می‌دهد. در واقع فروغی در تغییر سلطنت و انتقال قدرت در ایران نقش واسطه و تسهیل‌گر را داشت و انگار در مواقع حساس ظاهر می‌شد و نمایش‌نامه‌ای را که دیگران نوشته‌اند، اجرا می‌کرد.

دانش‌های نزدیک به دانش های انبباء در ایران کاملاً حذف شده است! و دانش‌های مدرن دائماً در اینجا دارد تکرار می‌شود. حتی در حوزه‌های علمیه (در دانشگاه‌ها که به وفور) شما آدم‌هایی را مشاهده می‌کنید که طبق فهرست‌های اقتصاددان‌های موجود، جامعه‌شناس‌های موجود، روانشناس‌های موجود و علوم سیاسی موجود بحث می‌کنند.

مثلاً در رشته علوم سیاسی: یک دانشجوی علوم سیاسی، بحث را از مفهوم "حزب" شروع می‌کند و می‌گوید: «حزب را چه کار کنیم؟» یا مثلاً وقتی در حوزه پزشکی می‌آییم، می‌گویند: «عمل‌های جراحی را چه کار کنیم؟؛ اصلاً الآن بدون عمل جراحی نمی‌توان سلامت مردم را به آنها برگرداند!» یک بخش عمدۀ ذهنیت [پزشکیِ] امروز در بحث سلامت، مفهوم "جراحی" است. در بخش سیاست هم یک بخش عمده آن مفهوم "حزب" است. در اقتصاد هم مفاهیم "اقتصاد کلان" (از جمله همین تحلیل تورّم) در تمام ذهن‌ها رسوب کرده‌است!

شما وقتی با چنین مردمانی روبرو می‌شوید [که ذهنیت‌های آنان براساس دانش‌های مدرن شکل گرفته است]، باید فهرست را از نقطه حساسیت او شروع کنید. [بر همین اساس] الآن چند جلسه است که ما داریم بر خلاف فهرست فقهی "کتاب فقه‌المکاسب" جلسه می‌گذاریم. مثلاً می‌آییم موضوع جلسه را "تحلیل تورّم" قرار می‌دهیم، یا مثلاً با موضوع "مقابله با سلطه دلار" جلسه برگزار می‌کنیم. یعنی: سعی می‌کنیم برای موضوعاتی که جامعه بر روی آن حساسیت دارد، بر اساس آیات و روایات تحلیل و راهکار ارائه بدهیم. این دست‌فرمان که من به آن "بیان مبتنی بر ظرفیت" می‌گویم، در هر جای دیگری هم که بروید حاکم است و باید به همین نحو بحث را مطرح کرد.از جمله نتایج اینگونه بحث‌کردن این است که: "شبهۀ ما لا نصّ فیه" برداشته می‌شود، "شبهۀ منطقة الفراغ" برداشته می‌شود، شبهۀ اینکه عده‌ای فکر می‌کنند که کلمات شارع "جامع" نیست(1)

انتقال از متن

برداشته می‌شود.

3/5. نکته سوم: اصالت‌داشتنِ عناوین و اصطلاحات امام7 در کنار توجه به ظرفیت و نقطه حساسیت مخاطب

اما آقایان! این را بدانید که اگر ما از این شبهات متراکم آخرالزمان عبور کردیم؛ اگر خواستیم مشکلات جامعه را حل کنیم، دیگر نمی‌آییم با موضوع "الگوی تحلیل تورّم"، جلسه برگزار کنیم؛ بلکه همان عناوین امام7 را بحث [و زنده] می‌کنیم؛ مثلاً برای احیاء "اقاله" جلسه خواهیم گذاشت. واقعاً اگر


1) . مثل همین توضیحاتی که ما در این جلسه مطرح کردیم که شارع جامع‌تر از اقتصاددان‌ها، "اختلال بین بایع و مشتری" یا [به بیان دیگر:] "اختلال بین طرف عرضه و طرف تقاضا" را تحلیل و مدیریت می‌کند.

"اقاله" را اجرایی کنیم، "تورّم" برداشته خواهد شد، بدون اینکه نیاز به آوردنِ لفظِ "تورّم" داشته باشیم. آن روز می‌رسد إن‌شاءالله. اصطلاحات شارع تا روز قیامت تغییر نخواهد کرد.

البته ما در فقه‌المکاسب هم همین کار را انجام داده‌ایم. اساساً ما همیشه سعی می‌کنیم دو [نوع] فهرست [یکی با ادبیات شارع، و دیگری مبتنی بر ظرفیت و حساسیت مخاطب و موضوعات مبتلابه در جامعه] طراحی کنیم. به یاد دارم که ما در اصفهان که بحث می‌کردیم مثلاً یک جلسه‌ای با موضوع "صلوات و نظام‌سازی" بحث کردیم و "صلوات" را به گونه‌ای شرح دادیم که مخاطب متوجه شود که: صلوات چگونه نظم اجتماعی را می‌سازد. این برای زمانی است که مخاطب قبول کند که درباره صلوات نشست تخصصی برگزار کند. ولی الآن شما بروید [در باب تحلیل تورّم] به اقتصاددان‌ها بگویید که یک اقتصاددان از حوزه علمیه آمده است و می‌خواهد در مورد "اقاله" بحث کند؛ او [با شما ارتباط نمی‌گیرد چون] می‌گوید الآن مسئله ما "تورّم" است. در حالی‌که اگر شما "اقاله" را راه بیندازید، "تورّم" هم کنترل خواهد شد؛ اما او متوجه نمی‌شود.

بنابراین شما باید دو فهرست بحثی تدوین کنید: یک فهرست باید از حساسیت عرف و مخاطب خود به سمت اصطلاحات شارع، و یک فهرست هم از اصطلاحات شارع به سمت رفع مشکلات جامعه باید تدوین کنید. الآن متأسفانه طلبه‌های ما قدرت تولید این فهرست‌ها را ندارند؛ برای همین است که "تحلیل‌های دینی" نمی‌تواند با"تحلیل‌های سرمایه‌داری" موازنه [و مقابله] کند. برای همین است که حتی انقلابی‌های ما باورشان نمی‌شود که ما الان در حوزه علمیه [جلسه‌ای در مورد] "تحلیل تورّم" داریم! چرا؟ چون هر چه آمده "مکاسب" خوانده است، دیده که در آن فقط بحث از "اقاله" و "احتکار" و "انصاف" و "کم‌فروشی" و ... است و [آن طلبه هم] نتوانسته است بین این مفاهیم و آن فهرستی که غربی‌ها از طریق کتاب‌های خود برای ما جا انداخته‌اند ارتباط برقرار کند. پس شما باید دو فهرست بزنید. من این را می‌گویم برای اینکه اگر یک وقتی ما در دنیا نبودیم [همه توجه داشته باشند که] فهرست‌های فرعیِ ما جای فهرست‌های اصلی را نگیرد. البته ما معمولاً با دوستان مدرسۀ خودمان که انسان‌های روایت‌خوانده‌ای هستند، مشکلی نداریم.

الآن مثلاً ما یک کتابی تحت عنوان "قلب و عروق" نوشته‌ایم؛(1)

دریافت متن کامل برنامه فقهی سلامت قلب و عروق از پیام رسان ایتا:

https://eitaa.com/olgou4/4219

همان عنوان و اصطلاح اهل‌بیت: است. این اصطلاح تا ابد تغییر نخواهد کرد و در زمان ظهور که حضرت ولیعصر7هم بیایند، ذیل همین اصطلاح(قلب و عروق) که برآمده از آیات و روایات است بحث خواهند کرد؛ چون [تولیدِ] این "اصطلاح" از ما نیست، [بلکه] از انبیاء است و تصادفاً در دنیای موجود هم تغییر نکرده است و فقط "تحلیل [و تعریفِ]" آن متفاوت است؛ [با این توضیح که] ما "قلب" را "پمپ خون" نمی‌دانیم، بلکه دارای شش کارکرد می‌دانیم. ولی این اصطلاح [قلب در آیات و روایات با اصطلاح قلب در] پزشکیِ موجود، مشترک است.(2)

حالا اینجا استثنائاً لفظ "قلب" را تغییر نمی‌دهیم و همان اصطلاحی که خداوند متعال [در قرآن] در مورد قلب به‌کار برده است را استفاده می‌کنیم. چون بعضی از اصطلاحات مدرنیته تغییر داده نشده است [و همان اصطلاح انبیاء استفاده شده است.]

مثلاً: بعداً در بحث نجوم و "نظریه فقهی کُرسی" بحث می‌کنیم که لفظ "مشتری" همان اسمی است که نبی اکرم9 بر آن ستاره گذاشته‌اند. "مشتری"، "زحل" و "عطارد" همان [الفاظی] هستند که در روایات از آنها بحث شده است. مثلاً در روایات است که جناب عطارد ستاره امیرالمومنین7 است که حالا بعدا بحث خواهیم کرد، بنابراین برخی از اسم‌ها در مدرنیته تغییر پیدا نکرده است ولی اکثراً تغییر پیدا کرده است.

بنابراین ما در بحث قلب و عروق، به "تنقیح لفظی" احتیاج نداریم؛ نه در کلمه "قلب"، نه در کلمه "عروق" لفظ را تغییر نمی‌دهیم؛ چون لفظ، لفظ صحیحی است؛ [چرا که] "قلب" لفظاً به معنای امری است که ثابت نیست و دائما در تغییر است. بله؛ این کلمه(قلب) دقیقاً به این دلیل انتخاب شده که دائماً اراده می‌کند و اتفاقات و تغییرات در آن اتفاق می‌افتد. بنابراین لفظ را تغییر نمی‌دهیم. هرجا لفظ درست باشد، می‌پذیریم. البته بعداً خواهم گفت که در بیماری‌های قلب، الفاظ غلط و نادرستی استفاده شده است [که آنها را تغییر خواهیم داد]. ولی اصل کلمه "قلب" را می‌پذیریم.

حجت الاسلام کشوری، مکتوب نشست تخصصی قلب و عروق (تبیین مفاهیم و تدابیر فقهی مرتبط با سلامت قلب و عروق)


1) . ارجاع پرورشی: این مکتوب، متن پیاده شدۀ سخنان حجت‌الاسلام والمسلمین علی کشوری (دبیر شوری راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی) می‌باشد که در نشست تخصصی« قلب و عروق» (تبیین مفاهیم و تدابیر فقهی مرتبط با سلامت قلب و عروق در مقایسه با مفاهیم کتاب بیماری‌های قلب و عروق برانوالد (Braunwald’s Heart Disease) با تاکید بر نقد کاردیولوژی پیشگیرانه) ایراد شده است. این نشست در تاریخ چهارشنبه 16 اسفند 1400 در شهر مبارک قم، مسجد جمکران، پلاک 313 برگزار شده است. در این نشست به هشت سرفصل و پرسش پرداخته شده است: 1. پیش‌فرض‌های مفهومی و علت ورود به بحث "قلب و عروق" 2. بازتعریف مفهوم "قلب" 3. بیماری‌های قلب (اختلالات درونی قلب) 4. عوامل بیرونی موثر بر قلب 5. معرفی داروهای جدید قلب 6. ساختار اقدامات پیشگیرانه بنیادین بیماری‌های قلبی و عروقی 7. نقش انعقاد نطفه و دوران بارداری در رفع بیماری‌های مادرزادیِ قلب 8. عروق.

2) . ارجاع پرورشی: پس من تعریفم را از قلب ارائه کردم؛ [بدین صورت که:] قلب، "امیرالبدن" است؛ چون مطابق با توصیف امام صادق7 (که از طریق ابی‌عمرو زبیری به دست ما رسیده است) شش اتفاق در آن می‌افتد؛ که بنده دوتا از کارکردهای قلب که "تفهُّم" و "اراده" است را هم شرح دادم. بنابراین قلب توسعه معنایی پیدا کرد و دیگر قلب به آن معنایی که به ما می‌گویند نیست. در مورد قلب اینگونه تعاریف و اطلاعات را به ما می‌دهند که مثلاً 300 گرم وزن دارد، دو میلیون لیتر خون هم در سال پمپاژ می‌کند و... . ولی ما می‌گوییم: نه آقا! [این تعریفِ شما از قلب، ناقص است؛ بلکه] نقش این قلب را در "اراده"، در "فهم" و در "حل اختلافات" را نیز باید بحث کرد. و شما(پزشکان) این ویژگی‌ها را در توصیفاتِ قلب نیاورده‌اید.

پس [خلاصه اینکه] این فهرست‌های اصیل را باید احیاء کرد؛ اما یک جایی هم مجبور می‌شویم [از اصطلاحات و الفاظ آنها استفاده کنیم.] مثلاً امسال [به "سال مهار تورّم" نامگذاری شده است؛ لذا]سال تحلیل تورّم است و همه دارند در مورد تحلیل تورّم صحبت می‌کنند و شما [به عنوان یک طلبه و فقیه] نمی‌توانید بگویید که من درباره تورّم تحلیلی ندارم؛ [بلکه] باید [در مورد تحلیل فقهی تورّم] بحث کنید. اما اصالت با آن تحلیل‌ها [و فهرست‌های اصیل] است. لذا حضرت ولیعصر7که تشریف بیاورند، هیچ کلمه‌ای به قرآن اضافه نمی‌شود و هیچ کلمه‌ای از روایات کم نمی‌شود.(1)

امام صادق (علیه السلام): خدا حلال و حرامى نيافريده جز آنكه براى آن مرزى مانند مرز خانه هست. و همانا حلال محمد تا روز قیامت حلال است و حرام او تا روز قیامت حرام است. و بخاطر اینکه نزد ما صحیفه ای هست که طول آن هفتاد ذراع است و خداوند هیچ حلال و حرامی را نیافریده مگر اینکه در آن وجود دارد. پس آنچه از جاده است جزء جاده محسوب شود و آنچه از خانه است بخانه تعلق دارد تا آنجا كه جريمه خراش و غير خراش و يك تازيانه و نصف تازيانه (در حلال و حرام خدا) معين شده است.

بصائر الدرجات، ج‌1، ص 148

مستدرك الوسائل، ج‌18، ص 11 / بحار الأنوار، ج‌26، ص 35

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع- عَنِ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ؟ فَقَالَ: حَلَالُ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ أَبَداً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ أَبَداً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا يَكُونُ غَيْرُهُ وَ لَا يَجِي‌ءُ غَيْرُهُ وَ قَالَ: قَالَ عَلِيٌّ ع: مَا أَحَدٌ ابْتَدَعَ بِدْعَةً إِلَّا تَرَكَ بِهَا سُنَّةً.

به نقل از زُراره-: از امام صادق عليه السلام در باره حلال و حرام پرسيدم؟ فرمود: «حلالِ محمّد براى هميشه، تا روز قيامت، حلال است و حرام او براى هميشه، تا روز قيامت، حرام است. جز آن، حلال و حرامى نيست و جز آن، حلال و حرامى نمى‌آيد». و فرمود كه: على (عليه السلام) فرمود: هيچ‌كس بدعتى را اختراع نكرد، مگر آن‌كه سنتى را ترك كرد».

الكافي، ج‌1، ص 58 / الوافي، ج‌1، ص 260

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ جَعْفَرٍ النُّعْمَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فِي كِتَابِهِ فِي تَفْسِيرِ الْقُرْآنِ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ ابْنُ عُقْدَةَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ يُوسُفَ بْنِ يَعْقُوبَ الْجُعْفِيُّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ الصَّادِقَ ع يَقُولُ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بَعَثَ مُحَمَّداً فَخَتَمَ بِهِ الْأَنْبِيَاءَ فَلَا نَبِيَّ بَعْدَهُ وَ أَنْزَلَ عَلَيْهِ كِتَاباً فَخَتَمَ بِهِ الْكُتُبَ فَلَا كِتَابَ بَعْدَهُ أَحَلَّ فِيهِ حَلَالًا وَ حَرَّمَ حَرَاماً فَحَلَالُهُ حَلَالٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فِيهِ شَرْعُكُمْ وَ خَبَرُ مَنْ قَبْلَكُمْ وَ بَعْدَكُمْ.

امام صادق عليه السلام: خداوند- تبارك و تعالى- محمّد صلى الله عليه و آله را فرستاد و سلسله پيامبران را به او ختم كرد. بنا بر اين، بعد از او پيامبرى نيست. نيز كتابى را بر او فرو فرستاد و آن را پايان‌بخشِ همه كتاب‌ها [ى آسمانى] قرار داد. بنا بر اين، پس از آن ديگر كتابى نمى‌آيد. در اين كتاب، حلالى قرار داد و حرامى وضع كرد. پس حلال آن، تا قيام قيامت، حلال است و حرامش، تا قيام قيامت، حرام. شريعتِ (احكام و مقرّراتِ) شما در اين كتاب است و اخبار پيشينيان و پسينيانِ شما در آن آمده است.

بحار الأنوار، ج‌90، ص 3 (نقلاً عن تفسیر النعمانی)

وسائل الشيعة، ج‌27، ص 200 (نقلاً عن عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ الْمُرْتَضَى فِي رِسَالَةِ الْمُحْكَمِ وَ الْمُتَشَابِهِ نَقْلًا مِنْ تَفْسِيرِ النُّعْمَانِيِّ بِإِسْنَادِهِ الْآتِي عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ عَنِ الصَّادِق) / تفسير الصافي، ج‌1، ص 38

اصلاً

1) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ هَاشِمٍ عَنْ يَحْيَى بْنِ أَبِي عِمْرَانَ عَنْ يُونُسَ عَنْ حَمَّادٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ: مَا خَلَقَ اللَّهُ حَلَالًا وَ لَا حَرَاماً إِلَّا وَ لَهُ حَدٌّ كَحَدِّ الدُّورِ وَ إِنَّ حَلَالَ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ حَرَامَهُ حَرَامٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ لِأَنَّ عِنْدَنَا صَحِيفَةً طُولُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعاً وَ مَا خَلَقَ اللَّهُ حَلَالًا وَ لَا حَرَاماً إِلَّا فِيهَا فَمَا كَانَ مِنَ الطَّرِيقِ فَهُوَ مِنَ الطَّرِيقِ وَ مَا كَانَ مِنَ الدُّورِ فَهُوَ مِنَ الدُّورِ حَتَّى أَرْشُ الْخَدْشِ وَ مَا سِوَاهَا وَ الْجَلْدَةِ وَ نِصْفِ الْجَلْدَةِ.

ما نیازی به اصطلاحات دیگران نداریم. ولی چون در زمانِ ما این مسائل درک نمی‌شود، فلاسفه یک مُشت اصطلاح در ظرف تحلیل‌های دینی می‌ریزند، پوزیتیویست‌ها یک مُشت می‌ریزند و آخوندها هم یک مُشت! لذا الان هر کس تحلیلی را ارائه می‌کند مَلقمه‌ای(1)از دستگاه‌های فکری مختلف است!

خلاصه مباحث نشست:

پس [خلاصه] عرائض بنده این بود که: 1) ما می‌خواهیم روش تحقیق فقهی در حوزه اقتصاد را احیاء کنیم. این کار اول بود. 2) کار دوم این است که: با تحلیل‌های ناقص و بخشی در مسئله تورّم و اقتصاد (خصوصاً تحلیل ناقص در مورد تبادل بایع و مشتری) باید مقابله کرد. 3) کار سوم این است: شما می‌پرسید که آن اقتصاددانی که روایت خوانده است، [برای مهار تورّم] چه کار می‌کند؟ می‌گویم: تکامل درک از تبادل را در ذهن مخاطب خود ایجاد می‌کند. [یعنی: به مخاطبِ خود] اجازه ندهید که به نحو ناقص به تبادل بین بایع و مشتری نگاه کند؛ لذا ما فرآیند ارتقاء درک از مفهوم تبادل را در پنج رکن بحث کردیم. 4) و اقدام چهارم [این بود که:] چهار تصمیم زیرساختی برای مدیریت تورّم را هم به دولت محترم جمهوری اسلامی پیشنهاد دادم.(2)

الف: وقوع اختلال شدید در تحقق طبقه‌بندی صحیح از مشاغل و دور شدن مردم از مشاغل صحیح 1- کشاورزی، 2- باغداری، 3- دامداری، 4- خياطي و 5- تجارت عمومی (عدم تحقق مشاغل برتر، ایران را از حیث تأمین غذا و لباس در حد 22 میلیون تن در سال به خارج وابسته نموده است.)

ب: ترجیح الگوی تولید صنعتی و کارخانه ای به الگوی تولید محله ای و خانواده محور -خصوصاً در حوزه غذا- به افزایش تورم مصرف کننده انجامیده است. در الگوی تولید صنعتی قیمت ها به عنوان تابعی از سود سرمایه دار تعریف می شود و افسانه رقابت و شورای معیوب رقابت، قدرت رقابت با سود کلان سرمایه دارها را ندارد. (اجرای قانون مترقی احیای موات و توزیع عمومی زمین رایگان میان مردم و ساخت دار واسعه از زیرساخت های مهم تولید غیر متمرکز و بالتبع کاهش قیمت ها است.)

ج: توزیع متمرکز و مگامال های معیوب یکی از علت های اصلی تورم و گرانی و احتکار در کشور است. برای حل مشکل افزایش قیمت ها، دولت و واقفین باید هزینه توزیع کالا در کشور را از طریق ساخت بازارهای موقت صفر کنند. بازار موقت مکانی ثابت دارد ولی بهره برداری از آن به صورت روزانه و رایگان است و براساس تحقیقات میدانی مدرسه فقهی هدایت، زمینه ساز توزیع ارزان حدود 500 قلم از کالاهای مرتبط با معیشت خانوار است!

د: عدم جریان عقود اسلامی در مبادلات مردمی و تسعیرهای متعدد حکومتی و استفاده از پول اعتباری، از دلایل مهم غلاء السعر و تورم محسوب می شود. البته از منظر تحقیقات مدرسه فقهی هدایت، "موضوعات ثلاثه بند د از بسته فقهی مهار تورم" در شرایط تولید و توزیع متمرکز و تحقق طبقه بندی مدرن از مشاغل قابلیت اجرای حداقلی دارد. (مدیریت غلاء السعر از منظر فقه، راه حل های تکمیلی دیگری هم دارد.)

مکرراً گفته ایم: دو اقدام واگذاری 10 میلیون قطعه زمین رایگان 1000 متری و ساخت گسترده بازارهای موقت در محل های ثابت، در یک دوره زمانی 2 ماهه، ضمن توسعه امیدواری در مردم ایران، اژدهای هفت سر تورم در ایران را به صورت جدی مدیریت خواهد کرد! به عبارت بهتر: مدیریت تورم از مدیریت انتظارات تورمی (بخوانید: امیدوار کردن مردم به حل مشکلات اقتصادی) آغاز می‌گردد و هیچ اقدامی مانند اجرای قانون مترقی احیای موات و ساخت دار واسعه و ساخت بازارهای موقت، قدرت امید آفرینی و مدیریت سریع انتظارات تورمی را ندارد.

&128076;متأسفانه برخی از طلاب و اساتید مانند آقای علوی بروجردی به جای عبرت گیری از اجرای نظریات اقتصاد کلان در ایران و پذیرش استنباط‌های ضابطه‌مند جدید در حوزه مکاسب و اقتصاد، مردم و مسئولین را به اجرای نظریات و استدلال‌های معیوب اقتصاددان‌های بی سواد غربی (مانند فریدمن) ارجاع می‌دهند.

حجت‌الاسلام علی کشوری (دبیر شورای راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی )- بازخوانی بسته فقهی تحلیل و مهار تورم - بامداد پنج شنبه 18 خرداد 1402- قم مبارک

منبع: کانال رسمی الگوی پیشرفت اسلامی در پیام‌رسان ایتا

https://eitaa.com/olgou4/5344

و الحمد للّه ربّ العالمین.


1) . ترکیب نا هماهنگ از چند موضوع یا شیء.

2) . ارجاع پرورشی: راه حل مسئله تورم به زبان ساده: تورم و گرانی (غلاء السعر) ریشه در اختلال های متعدد میان طرف بایع و طرف مشتری دارد و نباید راه حل علاج آن را بر اساس پیشنهادهای معیوب اقتصاد کلان مبنی بر تثبیت قیمت ارز، کاهش میزان نقدینگی و... دنبال کنیم: برخی از علت‌های غلاءالسعر مبتنی بر مفاهیم فقه‌المکاسب به شرح زیر است:

پیوست‌ها:

اشاره

پیوست شماره 1: آیات و روایاتی در مورد اِشراف و جامعیتِ روش تحقیق فقهی

آیات:

لَقَدْ کانَ فی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبابِ ما کانَ حَدیثاً یُفْتَرى وَ لکنْ تَصْديقَ الَّذي بَیْنَ یَدَيْهِ وَ تَفْصيلَ کُلِّ شَیْءٍ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُون.(سوره مبارکه یوسف، آیه 111)

به راستی در سرگذشت آنان عبرتی برای خردمندان است. [قرآن] سخنی نیست که به دروغ بافته شده باشد، بلکه تصدیق کننده کتاب های آسمانی پیش از خود است و بیان گر هر چیز است و برای مردمی که ایمان دارند، سراسر هدایت و رحمت است.

روایات:

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ مُثَنًّى عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: كُنتُ عِندَ أبي جَعفَرٍ عليه السلام فَقالَ لَهُ رَجُلٌ مِن أهلِ الكوفَةِ يَسأَلُهُ عَن قَولِ أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام: «سَلوني عَمّا شِئتُم، فَلا تَسأَلوني عَن شَي‌ءٍ إلّاأنبَأتُكُم بِهِ» .قالَ: إنَّهُ لَيسَ أحَدٌ عِندَهُ عِلمُ شَي‌ءٍ إلّا خَرَجَ مِن عِندِ أميرِالمُؤمِنينَ عليه السلام، فَليَذهَبِ النّاسُ حَيثُ شاؤوا، فَوَاللَّهِ لَيسَ الأَمرُ إلّامِن هاهُنا- وأشارَ بِيَدِهِ إلى بَيتِهِ-.

زراره نقل می‌کند که: نزد امام باقر )عليه السلام( بودم. مردى از اهل كوفه از ايشان در باره اين سخن امير مؤمنان عليه السلام كه: «در باره هر چه مى‌خواهيد، از من بپرسيد. شما در باره نكته‌اى از من نخواهيد پرسيد، مگر آن كه شما را از آن آگاه مى‌كنم» پرسش كرد. فرمود: «هيچ كس به علمى دست نيافته است، مگر اين كه آن علمْ از سوى امير مؤمنان عليه السلام صادر شده باشد. مردم هر كجا مى‌خواهند بروند. به خدا سوگند، امر نيست، مگر از اين جا» و با دست به خانه‌اش اشاره كرد.

مصادر اصلی: الكافي، ج‌1، ص 399 / بصائر الدرجات، ج‌1، ص 12

منابع دیگر: وسائل الشيعة، ج‌27، ص 69 / الوافي، ج‌3، ص 610 / بحار الأنوار، ج‌2، ص 94

أَبُو مُحَمَّدٍ الْقَاسِمُ بْنُ الْعَلَاءِ رَحِمَهُ اللَّهُ رَفَعَهُ عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ بْنِ مُسْلِمٍ عن الرضا (علیه السلام): ... إنَّ الأَنبِياءَ وَالأَئِمَّةَ- صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيهِم- يُوَفِّقُهُمُ اللَّهُ و يُؤتيهِم مِن مَخزونِ عِلمِهِ وحُكمِهِ ما لا يُؤتيهِ غَيرَهُم، فَيَكونُ عِلمُهُم فَوقَ

عِلمِ أهلِ الزَّمانِ في قَولِهِ تَعالى: «أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ» وقَولِهِ تَبارَكَ وتَعالى: «وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً» وقَولِهِ في طالوتَ: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ».

امام رضا عليه السلام: خداوند، پيامبران و امامان را- كه درودهاى خداوند بر آنان باد- توفيق داده است و به ايشان از گنجينه علم و حكمت خود، آن بخشيده كه به ديگران نبخشيده است. علم آنها، برتر از علم مردم زمانشان است در اين سخن خداوند متعال: «آيا آن كه به سوى حق هدايت مى‌كند، براى پيروى، سزاوارتر است يا كسى كه هدايت نمى‌كند، مگر خود هدايت شود؟ پس شما را چه شده؟! چگونه داورى مى‌كنيد» و اين سخن خداى- تبارك و تعالى-: «هر كه حكمتْ داده شده، خير فراوانى بدو داده شده است» و سخن او در باره طالوت: «خداوند، او را بر شما برگزيده و به دانش و توان او افزوده است و خداوند، مُلك خويش را به هر كس بخواهد، مى‌بخشد و خداوند، گشايشگرى داناست».

مصادر اصلی: الكافي، ج 1، ص 202 / كمال الدين، ص 680 / عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 1، ص 221 / الاحتجاج، ج 2، ص 445

منابع دیگر: بحار الأنوار، ج ،25 ص 127

كِتَابُ الْمُحْتَضَرِ لِلْحَسَنِ بْنِ سُلَيْمَانَ، نَقْلًا مِنْ كِتَابِ السَّيِّدِ حَسَنِ بْنِ كَبْشٍ بِإِسْنَادِهِ إِلَى يُونُسَ بْنِ ظَبْيَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‌عنه عليه السلام- لِيُونَسَ بنِ ظَبيان-: يا يونُسُ، إذا أرَدتَ العِلمَ الصَّحيحَ فَخُذ عَن أهلِ البَيتِ، فَإِنّا رُويناهُ، و اوتينا شَرحَ الحِكمَةِ و فَصلَ الخِطابِ، إنَّ اللَّهَ اصطَفانا و آتانا ما لَم يُؤتِ أحَداً مِنَ العالَمينَ.

امام صادق عليه السلام- به يونس بن ظبيان-: اى يونس! هر گاه طالب علمِ صحيح بودى، آن را از اهل بيت اخذ کن؛ زيرا آن براى ما روايت شده است و به ما شرح حكمت و سخنِ فصل داده‌اند. خداوند، ما را برگزيده است و به ما آن داده كه به هيچ يك از جهانيان نداده است.

مصادر اصلی: مختصر بصائر الدرجات، ص 122 / كفاية الأثر(خزاز رازی)، ص 254

سند کفایه الاثر: عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُوسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَمَّامٍ عَنِ الْحِمْيَرِيِّ عَنْ عُمَرَ بْنِ عَلِيٍّ الْعَبْدِيِّ عَنْ دَاوُدَ بْنِ كَثِيرٍ الرَّقِّيِّ عَنْ يُونُسَ بْنِ ظَبْيَان

منابع دیگر: بحار الأنوار ج 26 ص 158مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي زَاهِرٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُوسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ: نَحْنُ وُلَاةُ أَمْرِ اللَّهِ وَ خَزَنَةُ عِلْمِ اللَّهِ وَ عَيْبَةُ وَحْيِ اللَّه.

امام صادق عليه السلام: ما، واليان امر الهى و خزینه‌های دانش خدا و ظرف وحى خداونديم.

مصادر اصلی: الكافي، ج‌1، ص 192 / بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‌1، ص 105

سند بصائر: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُوسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُوسَى الْخَشَّابِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّه

منابع دیگر: الوافي، ج‌3، ص 504 / بحار الأنوار، ج‌26، ص 106

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى وَ عُبَيْدَةَ بْنِ بَشِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: ابْتِدَاءً مِنْهُ وَ اللَّهِ إِنِّي لَأَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْأَرْضِ وَ مَا فِي الْجَنَّةِ وَ مَا فِي النَّارِ وَ مَا كَانَ وَ مَا يَكُونُ إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ. ثُمَّ قَالَ: أَعْلَمُهُ مِنْ كِتَابِ [اللَّهِ] أَنْظُرُ إِلَيْهِ هَكَذَا ثُمَّ بَسَطَ كَفَّيْهِ ثُمَّ قَالَ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ «فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَيْ‌ءٍ».

امام صادق (عليه السلام) فرمود: «بدون ترديد، من به آنچه در آسمان‌ها و زمين و بهشت و دوزخ است و آنچه تحقّق يافته و تحقّق خواهد يافت، آگاهى دارم». ايشان سپس لحظه‌اى درنگ كرد و چون ديد اين سخن بر شنوندگان گران آمده، فرمود: «اين را من از كتاب خداوند عز و جل يافته‌ام؛ چرا كه خداوند مى‌فرمايد: در آن، بيان هر چيزى هست».

الكافي، ج ،1 ص 261 / بصائرالدرجات، ص 128 / المناقب(لابن‌شهرآشوب)، ج 4، ص، 249 / تأويل‌الآيات‌الظاهرة، ج 1، ص 103

بحار الأنوار، ج 26، ص 111

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ أَبِيهِ أَسْبَاطٍ عَنْ سَوْرَةَ بْنِ كُلَيْبٍ قَالَ قَالَ لِي أَبُو جَعْفَرٍ ع: وَ اللَّهِ! إِنَّا لَخُزَّانُ اللَّهِ فِي سَمَائِهِ وَ أَرْضِهِ لَا عَلَى ذَهَبٍ وَ لَا عَلَى فِضَّةٍ إِلَّا عَلَى عِلْمِهِ.

امام باقر عليه السلام: به خدا سوگند! ما خزینه‌های خدا در آسمان و زمين هستيم، نه بر طلا و نقره، كه خزینه‌های علم اوييم.مصادر اصلی: الكافي، ج ،1 ص 192 / بصائر الدرجات، ص 104 / إعلام الورى(طبرسی)، ج ،1 ص 509

منابع دیگر: بحار الأنوار، ج 26، ص 105

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْمُؤْمِنِ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى مَوْلَى آلِ سَامٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ: وَ اللَّهِ إِنِّي لَأَعْلَمُ كِتَابَ اللَّهِ مِنْ أَوَّلِهِ إِلَى آخِرِهِ كَأَنَّهُ فِي كَفِّي فِيهِ خَبَرُ السَّمَاءِ وَ خَبَرُ الْأَرْضِ وَ خَبَرُ مَا كَانَ وَ خَبَرُ مَا هُوَ كَائِنٌ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَيْ‌ء.

امام صادق (عليه السلام): «به خدا سوگند! كه من به كتاب خدا، از اوّل تا آخرش عالم هستم، چنان كه گويى در مشت من است. خبر آسمان و خبر زمين، و خبر گذشته و آينده و حال، [همه] در قرآن هست. خداوند عز و جل فرموده: «در قرآن، بيان هر چيزى وجود دارد».

الكافي، ج‌1، ص 229

بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‌1، ص 194

سند بصائر: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْمُؤْمِنِ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى مَوْلَى آلِ سَامٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّه

تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص 243 / الوافي، ج‌3، ص 561 / بحار الأنوار، ج‌89، ص 89

حَدَّثَنَا عِمْرَانُ بْنُ مُوسَى عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ ابْنِ حَمَّادٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ: اللَّهُمَّ يَا مَنْ أَعْطَانَا عِلْمَ مَا مَضَى وَ مَا بَقِيَ وَ جَعَلَنَا وَرَثَةَ الْأَنْبِيَاءِ وَ خَتَمَ بِنَا الْأُمَمَ السَّالِفَةَ وَ خَصَّنَا بِالْوَصِيَّةِ.

امام صادق (عليه السلام): بار خدايا! اى كسى كه آگاهى از گذشته و آينده را به ما بخشيده و ما را وارثان پيامبران قرار داده و امّت‌هاى گذشته را با ما به پايان برده و ما را به جانشينى، اختصاص داده است!

بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‌1، ص 129مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى وَ غَيْرُهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ جَمِيعاً عَنْ مُوسَى بْنِ عُمَرَ عَنْ غَسَّانَ الْبَصْرِيِّ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ: اسْتَأْذَنْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقِيلَ لِي ادْخُلْ فَدَخَلْتُ فَوَجَدْتُهُ فِي مُصَلَّاهُ فِي بَيْتِهِ فَجَلَسْتُ حَتَّى قَضَى صَلَاتَهُ فَسَمِعْتُهُ وَ هُوَ يُنَاجِي رَبَّهُ وَ يَقُولُ: يَا مَنْ خَصَّنَا بِالْكَرَامَةِ وَ خَصَّنَا بِالْوَصِيَّةِ وَ وَعَدَنَا الشَّفَاعَةَ وَ أَعْطَانَا عِلْمَ مَا مَضَى وَ مَا بَقِيَ وَ جَعَلَ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْنَا اغْفِرْ لِي وَ لِإِخْوَانِي وَ لِزُوَّارِ قَبْرِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنِ ع...

الكافي، ج‌4، ص 582

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 95

سند ثواب الاعمال: أَبِي ره قَالَ حَدَّثَنِي سَعْدُ بْنُ عَبْدِاللَّهِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِاللَّه

كامل الزيارات، ص 116

سند کامل الزیارات: وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ (حَدَّثَنِي أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَحِمَهُمُ اللَّهُ جَمِيعاً عَنْ عَبْدِاللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِي) عَنْ مُوسَى بْنِ عُمَرَ عَنْ حَسَّانَ الْبَصْرِيِّ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ: اسْتَأْذَنْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِاللَّه

المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص 334

سند المزار: وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ، عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ، قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِاللَّه

بحار الأنوار، ج‌26، ص 112 / مستدرك الوسائل، ج‌10، ص 231 / الوافي، ج‌14، ص 1464 / وسائل الشيعة، ج‌14، ص 412

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الْأَحْمَرِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ سَيْفٍ التَّمَّارِ قَالَ: كُنَّا مَعَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع جَمَاعَةً مِنَ الشِّيعَةِ فِي الْحِجْرِ فَقَالَ عَلَيْنَا عَيْنٌ فَالْتَفَتْنَا يَمْنَةً وَ يَسْرَةً فَلَمْ نَرَ أَحَداً فَقُلْنَا لَيْسَ عَلَيْنَا عَيْنٌ فَقَالَ: وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ وَ رَبِّ الْبَنِيَّةِ! ثَلَاثَ مَرَّاتٍ لَوْ كُنْتُ بَيْنَ مُوسَى وَ الْخَضِرِ لَأَخْبَرْتُهُمَا أَنِّي أَعْلَمُ مِنْهُمَا وَ لَأَنْبَأْتُهُمَا بِمَا لَيْسَ فِي أَيْدِيهِمَا لِأَنَّ مُوسَى وَ الْخَضِرَ ع أُعْطِيَا عِلْمَ مَا كَانَ وَ لَمْ يُعْطَيَا عِلْمَ مَا يَكُونُ وَ مَا هُوَ كَائِنٌ حَتَّى تَقُومَ السَّاعَةُ وَ قَدْ وَرِثْنَاهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص وِرَاثَةً.

به نقل از سيف تمّار-: در حِجر با گروهى از شيعيان، همراه امام صادق (عليه السلام) بوديم ... كه فرمود: «به پروردگار كعبه و پروردگار خانه خدا سوگند (سه بار)، اگرميان موسى عليه السلام و خضر عليه السلام بودم، به آندو مى‌گفتم كه از ايشان داناترم و آنها را از چيزهايى مى‌آگاهاندم كه آنها بدان دسترس نداشتند؛ چرا كه به موسى و خضر، آگاهىِ از گذشته داده شده بود و آگاهى از وضع موجود و آينده تا روز رستاخيز نيافته بودند، در حالى كه ما آن را به كمال از پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله) به ارث برده‌ايم».

الكافي، ج‌1، ص 261 / بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‌1، ص 129

سند بصائر: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ سَيْفٍ التَّمَّارِ قَالَ: كُنَّا مَعَ أَبِي عَبْدِ اللَّه...

الوافي، ج‌3، ص 600 / بحار الأنوار، ج‌13، ص 300

تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص 110 / دلائل الإمامة (طبری آملی، قرن 5)، ص 280

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى بْنِ أَعْيَنَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ: قَدْ وَلَدَنِي رَسُولُ اللَّهِ ص وَ أَنَا أَعْلَمُ كِتَابَ اللَّهِ وَ فِيهِ بَدْءُ الْخَلْقِ وَ مَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ فِيهِ خَبَرُ السَّمَاءِ وَ خَبَرُ الْأَرْضِ وَ خَبَرُ الْجَنَّةِ وَ خَبَرُ النَّارِ وَ خَبَرُ مَا كَانَ وَ خَبَرُ مَا هُوَ كَائِنٌ أَعْلَمُ ذَلِكَ كَمَا أَنْظُرُ إِلَى كَفِّي إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَيْ‌ءٍ.

امام صادق (عليه السلام): من، فرزند پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله) هستم. من از كتاب خدا آگاهى دارم؛ كتابى كه آغاز آفرينش و آنچه تا روز رستاخيز وجود مى‌يابد و خبر آسمان‌ها و زمين و بهشت و دوزخ و خبر گذشته

و حال، در آن نهفته است. اينها را مانندِ كف دستم مى‌شناسم. خداوند مى‌فرمايد: در آن (قرآن)، بيان هر چيزى هست.

الكافي، ج‌1، ص 61

بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‌1، ص 197

سند بصائر: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى بْنِ أَعْيَنَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْداللَّه

الوافي، ج‌1، ص: 272مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَدِيدٍ عَنْ مُرَازِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْزَلَ فِي الْقُرْآنِ تِبْيَانَ كُلِّ شَيْ‌ءٍ حَتَّى وَ اللَّهِ مَا تَرَكَ اللَّهُ شَيْئاً يَحْتَاجُ إِلَيْهِ الْعِبَادُ حَتَّى لَا يَسْتَطِيعَ عَبْدٌ يَقُولُ لَوْ كَانَ هَذَا أُنْزِلَ فِي الْقُرْآنِ- إِلَّا وَ قَدْ أَنْزَلَهُ اللَّهُ فِيهِ.

امام صادق (عليه السلام): خداوند- تبارك و تعالى-، بيان هر چيزى را در قرآن، فرو فرستاد، چندان كه- به خدا سوگند- هيچ چيزى را كه بندگان، بدان نياز دارند، فروگذار نكرد، مگر آن كه خداوند، آن را در قرآن، نازل كرده است، به طورى كه هيچ بنده‌اى نمى‌تواند بگويد: كاش اين چيز، در قرآن، فرو فرستاده شده بود! جز آن كه خدا [حكمى در باره آن] فرو فرستاده است.

الكافي، ج‌1، ص 59 (بَابُ الرَّدِّ إِلَى الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ وَ أَنَّهُ لَيْسَ شَيْ‌ءٌ مِنَ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ جَمِيعِ مَا يَحْتَاجُ النَّاسُ إِلَيْهِ إِلَّا وَ قَدْ جَاءَ فِيهِ كِتَابٌ أَوْ سُنَّة)

تفسير القمي، ج‌2، ص 451

سند قمی: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَدِيدٍ عَنْ مُرَازِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه

الوافي، ج‌1، ص 265 / الفصول المهمة في أصول الأئمة (تكملة الوسائل)، ج‌1، ص 482 / بحار الأنوار، ج‌65، ص 237

عَلِيٌّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ حُسَيْنِ بْنِ الْمُنْذِرِ عَنْ عَمْرِو بْنِ قَيْسٍ الْمَاصِرِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَدَعْ شَيْئاً تَحْتَاجُ إِلَيْهِ الْأُمَّةُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ إِلَّا أَنْزَلَهُ فِي كِتَابِهِ وَ بَيَّنَهُ لِرَسُولِهِ ص وَ جَعَلَ لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ حَدّاً وَ جَعَلَ عَلَيْهِ دَلِيلًا يَدُلُّ عَلَيْهِ وَ جَعَلَ عَلَى مَنْ تَعَدَّى الْحَدَّ حَدّاً.

امام باقر (عليه السلام): خداوند- تبارك و تعالى- چيزى را كه امّت تا روز قيامت به آن نياز دارند، فرو ننهاده و [حكم آن را] در كتابش نازل كرده و براى پيامبرش صلى الله عليه و آله بيان فرموده است و براى هر چيزى، حدّى

قرار داده است و براى نشان دادن آن حد، نشانه‌اى گذاشته است و براى كسى كه از آن حد، فراتر برود، حد (مجازات) معيّن كرده است.الكافي، ج‌7، ص 176

تفسير العياشي، ج‌1، ص 6 (عن عمرو بن قيس عن أبي جعفر)

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ حُسَيْنِ بْنِ الْمُنْذِرِ عَنْ عُمَرَ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَدَعْ شَيْئاً يَحْتَاجُ إِلَيْهِ الْأُمَّةُ إِلَّا أَنْزَلَهُ فِي كِتَابِهِ وَ بَيَّنَهُ لِرَسُولِهِ ص وَ جَعَلَ لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ حَدّاً وَ جَعَلَ عَلَيْهِ دَلِيلًا يَدُلُّ عَلَيْهِ وَ جَعَلَ عَلَى مَنْ تَعَدَّى ذَلِكَ الْحَدَّ حَدّاً.

الكافي، ج‌1، ص 59

الوافي، ج‌1، ص 267

عَلِيٌّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ: مَا مِنْ شَيْ‌ءٍ إِلَّا وَ فِيهِ كِتَابٌ أَوْ سُنَّةٌ.

امام صادق (عليه السلام): هيچ چيزى نيست، مگر اين كه در باره آن، آيه يا سنّتى وجود دارد.

الكافي، ج‌1، ص 59

الوافي، ج‌1، ص 274 / الفصول المهمة في أصول الأئمة (تكملة الوسائل)، ج‌1، ص 480 / إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات(شیخ حُرّ عاملی)، ج‌1، ص 79

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَمْدَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ لَمَّا خَلَقَ الْخَلْقَ فَجَعَلَهُ فِرْقَتَيْنِ جَعَلَ خِيَرَتَهُ فِي إِحْدَى الْفِرْقَتَيْنِ ثُمَّ جَعَلَهُمْ أَثْلَاثاً فَجَعَلَ خِيَرَتَهُ فِي أَحَدِ الْأَثْلَاثِ ثُمَّ لَمْ يَزَلْ يَخْتَارُ حَتَّى اخْتَارَ عَبْدَ مَنَافٍ ثُمَّ اخْتَارَ مِنْ عَبْدِ مَنَافٍ هَاشِماً ثُمَّ اخْتَارَ مِنْ هَاشِمٍ عَبْدَ الْمُطَّلِبِ ثُمَّ اخْتَارَ مِنْ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ عَبْدَ اللَّهِ وَ اخْتَارَ مِنْ عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّداً رَسُولَ اللَّهِ ص فَكَانَ أَطْيَبَ النَّاسِ وِلَادَةً وَ أَطْهَرَهَا فَبَعَثَهُ اللَّهُ بِالْحَقِّ بَشِيراً وَ نَذِيراً وَ أَنْزَلَ عَلَيْهِ الْكِتَابَ فَلَيْسَ مِنْ شَيْ‌ءٍ إِلَّا فِي الْكِتَابِ تِبْيَانُه.

امام صادق (عليه السلام): ... هيچ چيزى نيست، مگر اين كه بيان آن در قرآن، وجود دارد.

تفسير العياشي، ج‌1، ص 6

بحار الأنوار، ج‌89، ص 94 / البرهان في تفسير القرآن، ج‌1، ص 17

وَ عَنْهُ (أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِيِّ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ سَعِيدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَعْرَجِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع: إِنَّ مَنْ عِنْدَنَا مِمَّنْ يَتَفَقَّهُ يَقُولُونَ يَرِدُ عَلَيْنَا مَا لَا نَعْرِفُهُ فِي الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ فَنَقُولُ فِيهِ بِرَأْيِنَا. فَقَالَ: كَذَبُوا لَيْسَ شَيْ‌ءٌ إِلَّا وَ قَدْ جَاءَ فِي الْكِتَابِ وَ جَاءَتْ فِيهِ السُّنَّة.

سعيد بن عبد اللَّه اعرَج: به امام صادق (عليه السلام) گفتم: فقهاى ناحيه ما مى‌گويند: با مسائلى مواجه مى‌شويم كه حكم آنها را در كتاب و سنّت نمى‌يابيم. از اين رو بر اساس نظر خود، حكم مى‌كنيم.

فرمود: «دروغ مى‌گويند. هيچ چيزى نيست، مگر اين كه در كتاب، آمده و در سنّت، وجود دارد».

الإختصاص(مفید)، ص 281

بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‌1، ص 301

سند بصائر: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ سَعِيدٍ الْأَعْرَجِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّه

بحار الأنوار، ج‌2، ص 304 / مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‌17، ص 258

حَدَّثَنَا يَعْقُوبُ بْنُ يَزِيدَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ رِبْعِيٍّ عَنْ خَيْثَمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ يَكُونُ شَيْ‌ءٌ لَا يَكُونُ فِي الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ قَالَ لَا قَالَ قُلْتُ فَإِنْ جَاءَ شَيْ‌ءٌ قَالَ لَا حَتَّى أَعَدْتُ عَلَيْهِ مِرَاراً فَقَالَ لَا يَجِي‌ءُ ثُمَّ قَالَ بِإِصْبَعِهِ بِتَوْفِيقٍ وَ تَسْدِيدٍ لَيْسَ حَيْثُ تَذْهَبُ لَيْسَ حَيْثُ تَذْهَبُ.

به نقل از خيثم: به امام صادق (عليه السلام) گفتم: آيا چيزى هست كه در كتاب و سنّت، وجود نداشته باشد؟ فرمود: «خير». گفتم: اگر چيزى بود؟ فرمود: «نيست». من چند بار سخنم را تكرار كردم و ايشان فرمود: «[چيزى] نخواهد بود». سپس با اشاره انگشتش فرمود: «با توفيق و راه‌نمايى، نه آن گونه كه تو مى‌انديشى، نه آن گونه كه تو مى‌انديشى».

بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‌1، ص 388

بحار الأنوار، ج‌2، ص 175عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ أَ كُلُّ شَيْ‌ءٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ ص أَوْ تَقُولُونَ فِيهِ؟ قَالَ: بَلْ كُلُّ شَيْ‌ءٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ ص.

به نقل از سماعه: به امام كاظم (عليه السلام) گفتم: آيا هر چيزى در كتاب خدا و سنّت پيامبر او صلى الله عليه و آله هست، يا اين كه شما در باره‌اش نظر [اجتهادى] مى‌دهيد؟ فرمود: «خير. هر چيزى در كتاب خدا و سنّت پيامبر او صلى الله عليه و آله، وجود دارد».

الكافي، ج‌1، ص 62 / الإختصاص(مفید)، ص 281

سند اختصاص: أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِيِّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ حُمَيْدِ بْنِ الْمُثَنَّى الْعِجْلِيِّ عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّل

الوافي، ج‌1، ص 274 / الفصول المهمة في أصول الأئمة (تكملة الوسائل)، ج‌1، ص 484 / إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج‌1، ص 79

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كِتَابُ اللَّهِ فِيهِ نَبَأُ مَا قَبْلَكُمْ وَ خَبَرُ مَا بَعْدَكُمْ وَ فَصْلُ مَا بَيْنَكُمْ وَ نَحْنُ نَعْلَمُهُ.

امام صادق (عليه السلام): در كتاب خدا، اخبار آنچه پيش از شما بوده و اخبار آنچه پس از شما به وقوع خواهد پيوست، و [احكام] داورى ميان شما، وجود دارد و ما، آنها را مى‌دانيم.

الكافي، ج‌1، ص 61 / بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‌1، ص 196

سند: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه

بحار الأنوار، ج‌89، ص 98 / الوافي، ج‌1، ص 273مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: مَا مِنْ أَمْرٍ يَخْتَلِفُ فِيهِ اثْنَانِ إِلَّا وَ لَهُ أَصْلٌ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَكِنْ لَا تَبْلُغُهُ عُقُولُ الرِّجَالِ.

امام صادق (عليه السّلام): هيچ امرى مورد اختلاف دو نفر نيست، مگر اينكه در قرآن حكمى برايش بيان شده، و لكن عقلهاى مردم به آن نمى‌رسد.

الكافي، ج‌1، ص 60 و ج‌7، ص 158

المحاسن، ج‌1، ص 268 (عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ مُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِاللَّه)

تهذيب الأحكام، ج‌9، ص 357 (عن أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ وَ الْحَجَّالِ عَنْ ثَعْلَبَةَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه)

مشكاة الأنوار في غرر الأخبار(علی بن حسن طبرسی، 600 قمری)، ص 249 / الفصول المهمة في أصول‌الأئمة(تكملة الوسائل)، ج‌1، ص 483

الوافي، ج‌25، ص 908 و ج‌1، ص 267 / وسائل الشيعة، ج‌26، ص 293 / بحار الأنوار، ج‌89، ص 100

الحديث الثامن و السبعون: فُرَاتٌ قَالَ: حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ الزُّهْرِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنِي الْقَاسِمُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ الْأَنْبَارِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنِي حَفْصُ بْنُ عَاصِمٍ وَ نَصْرُ بْنُ مُزَاحِمٍ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْمُغِيرَةِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ السِّنْدِيِّ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبَانُ بْنُ أَبِي عَيَّاشٍ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ، قَال ... َّ أَقْبَلَ عَلَيْنَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ وَ قَالَ: سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَوَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ، إِنِّي لَأَعْلَمُ بِالتَّوْرَاةِ مِنْ أَهْلِ التَّوْرَاةِ، وَ إِنِّي لَأَعْلَمُ بِالْإِنْجِيلِ مِنْ أَهْلِ الْإِنْجِيلِ، وَ إِنِّي لَأَعْلَمُ بِالْقُرْآنِ مِنْ أَهْلِ الْقُرْآنِ. وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ، مَا مِنْ فِئَةٍ تَبْلُغُ مِائَةَ رَجُلٍ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ إِلَّا وَ أَنَا عَارِفٌ بِقَائِدِهَا وَ سَائِقِهَا. وَ سَلُونِي عَنِ الْقُرْآنِ، فَإِنَّ فِي الْقُرْآنِ بَيَانَ كُلِّ شَيْ‌ءٍ وَ فِيهِ عِلْمُ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ، وَ إِنَّ الْقُرْآنَ لَمْ يَدَعْ لِقَائِلٍ مَقَالًا. وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم...

سلیم از فرات: ... آنگاه امير المؤمنين عليه السّلام روى بجانب ما كرده فرمود: از من بپرسيد قبل از اينكه مرا نيابيد قسم بآن كس كه دانه را شكافت و انسان را آفريد من تورات را از اهل تورات و انجيل را از اهل انجيل و قرآنرا از اهل قرآن بهتر ميدانم. سوگند به كسى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد هر گروهى كه تعداد آنها بصد نفر برسد تا روز قيامت رهبر و فرمانده آنها را ميشناسم از قرآن بپرسيد در قرآن توضيح هر چيزى هست در آن علم پيشينيان و آيندگان وجود دارد قرآن براى گوينده‌اى جاى سخن باقى نگذاشته تاويل آن را جز خدا و راسخين در علم نميدانند.

كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج‌2، ص 942 / تفسير فرات الكوفي، ص 68

بحار الأنوار، ج‌26، ص 64

امیرالمومنین ع: وَ أَنْزَلَ عَلَيْكُمُ الْكِتَابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ وَ عَمَّرَ فِيكُمْ نَبِيَّهُ أَزْمَاناً حَتَّى أَكْمَلَ لَهُ وَ لَكُمْ فِيمَا أَنْزَلَ مِنْ كِتَابِهِ دِينَهُ الَّذِي رَضِيَ لِنَفْسِهِ وَ أَنْهَى إِلَيْكُمْ عَلَى لِسَانِهِ مَحَابَّهُ مِنَ الْأَعْمَالِ وَ مَكَارِهَهُ وَ نَوَاهِيَهُ وَ أَوَامِرَهُ.

امیرالمومنین (عليه السلام): و خداوند كتاب (قرآن) را كه در آن هر چيزى بيان شده است، بر شما فرو فرستاد، و به پيامبرش، چند زمانى در ميان شما عمر بخشيد تا دين خويش را- كه در كتابش آورده است و مورد پسند اوست- براى او و شما، كامل گردانيد، و كارهايى را كه خوشايند و ناخوشايند اوست، و بايدها و نبايدهايش را با زبان او به شما رساند.

نهج البلاغة، ص 117 (خطبه 86)

رَوَى عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ رَحِمَهُ اللَّهُ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع ... ٌ فَقَالَ إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع: ... الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يُخْرِجْنِي مِنَ الدُّنْيَا حَتَّى بَيَّنْتُ لِلْأُمَّةِ جَمِيعَ مَا يحتاج [تَحْتَاجُ] إِلَيْه ...

من لا يحضره الفقيه، ج‌3، ص 112 / تهذيب الأحكام، ج‌6، ص 319

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِم

عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية، ج‌3، ص 522

الوافي، ج‌16، ص 1063 / وسائل الشيعة، ج‌27، ص 302 / مستدرك الوسائل، ج‌17، ص 405

پیوست شماره 2: توضیحاتی در مورد برخی از اصطلاحات و مفاهیم ناقص و معیوبِ مکاتب مختلف اقتصادی موجود (خصوصاً اقتصاد کلان)

اقتصاد کلان:

As the term implies, macroeconomics is a field of study that analyzes an economy through a wide lens. This includes looking at variables like unemployment, GDP, and inflation. In addition, macroeconomists develop models explaining the relationships between these factors. These models, and the forecasts they produce, are used by government entities to aid in constructing and evaluating economic, monetary, and fiscal policy. Businesses use the models to set strategies in domestic and global markets, and investors use them to predict and plan for movements in various asset classes. Properly applied, economic theories can illuminate how economies function and the long-term consequences of particular policies and decisions. Macroeconomic theory can also help individual businesses and investors make better decisions through a more thorough understanding of the effects of broad economic trends and policies on their own industries.

درک اقتصاد کلان

همانطور که از این اصطلاح پیداست، اقتصاد کلان رشته‌ای است که اقتصاد را از دریچه‌ای وسیع تحلیل می‌کند. این شامل بررسی متغیرهایی مانند بیکاری، تولید ناخالص داخلی و تورم است. علاوه بر این، اقتصاددانان کلان مدل هایی را توسعه می دهند که روابط بین این عوامل را توضیح می دهد.

این مدل‌ها و پیش‌بینی‌هایی که تولید می‌کنند، توسط نهادهای دولتی برای کمک به ایجاد و ارزیابی سیاست‌های اقتصادی، پولی و مالی استفاده می‌شوند. کسب‌وکارها از این مدل‌ها برای تعیین استراتژی‌ها در بازارهای داخلی و جهانی استفاده می‌کنند و سرمایه‌گذاران از آن‌ها برای پیش‌بینی و برنامه‌ریزی حرکت در طبقات مختلف دارایی استفاده می‌کنند.

تئوری های اقتصادی در صورت اعمال صحیح می توانند نحوه عملکرد اقتصادها و پیامدهای بلندمدت سیاست ها و تصمیمات خاص را روشن کنند. نظریه اقتصاد کلان همچنین می‌تواند به کسب‌وکارها و سرمایه‌گذاران فردی کمک کند تا از طریق درک دقیق‌تر اثرات روندها و سیاست‌های اقتصادی گسترده بر صنایع خود، تصمیم‌های بهتری بگیرند.

While the term "macroeconomics" is not all that old (going back to the 1940s), many of macroeconomics's core concepts have been the study focus for much longer. Topics like unemployment, prices, growth, and trade have concerned economists since the beginning of the discipline in the 1700s. Elements of earlier work from Adam Smith and John Stuart Mill addressed issues that would now be recognized as the domain of macroeconomics.

Before the popularization of Keynes' theories, economists did not generally differentiate between micro- and macroeconomics. The same microeconomic laws of supply and demand that operate in individual goods markets were understood to interact between individual markets to bring the economy into a general equilibrium, as described by Leon Walras.

تاریخ اقتصاد کلان

در حالی که اصطلاح "اقتصاد کلان" چندان قدیمی نیست (به دهه 1940 بازمی گردد)، بسیاری از مفاهیم اصلی اقتصاد کلان برای مدت طولانی تری مورد توجه مطالعه قرار گرفته اند. موضوعاتی مانند بیکاری، قیمت ها، رشد و تجارت از زمان آغاز این رشته در دهه 1700، اقتصاددانان را نگران کرده است. اقتصاددانانی مانند آدام اسمیت و جان استوارت میل به این مفاهیم پرداخته بودند که اکنون به عنوان حوزه اقتصاد کلان شناخته می شوند.

قبل از رایج شدن نظریه های کینز، اقتصاددانان (مانند لئون والراس) به طور کلی بین اقتصاد خرد و کلان تفاوت قائل نمی شدند. همان قوانین اقتصاد خرد عرضه و تقاضا که در بازارهای کالاهای تک عمل می‌کنند، برای وارد کردن اقتصاد به تعادل عمومی و تعامل بین بازارهای فردی شناخته شد.

Macroeconomics differs from microeconomics, which focuses on smaller factors that affect choices made by individuals and companies. Factors studied in both microeconomics and macroeconomics typically influence one another.A key distinction between micro- and macroeconomics is that macroeconomic aggregates can sometimes behave in very different ways or even the opposite of similar microeconomic variables. For example, Keynes referenced the so-called Paradox of

Thrift, which argues that individuals save money to build wealth (micro). However, when everyone tries to increase their savings at once, it can contribute to a slowdown in the economy and less wealth in the aggregate (macro). This is because there would be a reduction in spending, affecting business revenues and lowering worker pay.

Meanwhile, microeconomics looks at economic tendencies, or what can happen when individuals make certain choices. Individuals are typically classified into subgroups, such as buyers, sellers, and business owners. These actors interact with each other according to the laws of supply and demand for resources, using money and interest rates as pricing mechanisms for coordination.

اقتصاد کلان در مقابل اقتصاد خرد

اقتصاد کلان با اقتصاد خرد متفاوت است، که بر عوامل کوچکتری تمرکز دارد که بر انتخاب های افراد و شرکت ها تأثیر می گذارد. عواملی که هم در اقتصاد خرد و هم در اقتصاد کلان مورد مطالعه قرار می گیرند معمولاً بر یکدیگر تأثیر می گذارند.

یک تمایز کلیدی بین اقتصاد خرد و کلان این است که کل اقتصاد کلان گاهی اوقات می تواند به روش های بسیار متفاوت یا حتی برعکس متغیرهای مشابه اقتصاد خرد رفتار کند. به عنوان مثال، کینز به اصطلاح پارادوکس صرفه جویی اشاره کرد، که استدلال می کند که افراد برای بدست آوردن ثروت پول، پس انداز می کنند (خرد). با این حال، زمانی که همه تلاش می‌کنند پس‌انداز خود را به یکباره افزایش دهند، می‌تواند به کاهش رشد اقتصادی و در مجموع کاهش ثروت کمک کند(کلان). این به این دلیل است که هزینه‌ها کاهش می‌یابد که بر درآمدهای تجاری تأثیر می‌گذارد و حقوق کارگران را کاهش می‌دهد.در همین حال، اقتصاد خرد به گرایش های اقتصادی نگاه می کند، یا اینکه وقتی افراد انتخاب های خاصی را انجام می دهند چه اتفاقی می افتد. افراد معمولاً به زیر گروه هایی مانند خریداران، فروشندگان و صاحبان مشاغل طبقه بندی می شوند. این بازیگران بر اساس قوانین عرضه و تقاضای منابع با یکدیگر تعامل دارند و از پول و نرخ بهره به عنوان مکانیزم های قیمت گذاری برای هماهنگی استفاده می کنند.

It is also important to understand the limitations of economic theory. Theories are often created in a vacuum and lack specific real-world details like taxation, regulation, and transaction costs. The real world is also decidedly complicated and includes matters of social preference and conscience that do not lend themselves to mathematical analysis.

It is common in economics to find the phrase ceterus paribus, loosely translated as "all else being equal," in economic theories and discussions. This is because there are so many variables that economists use this phrase as an assumption to focus on the relationships between the variables being discussed.

Even with the limits of economic theory, it is important and worthwhile to follow significant macroeconomic indicators like GDP, inflation, and unemployment. This is because the performance of companies, and by extension their stocks, is significantly influenced by the economic conditions in which the companies operate.

محدودیت های اقتصاد کلان

درک محدودیت های نظریه اقتصادی نیز مهم است. تئوری ها اغلب در خلاء ایجاد می شوند و فاقد جزئیات خاص دنیای واقعی مانند مالیات، مقررات و هزینه های معامله هستند. دنیای واقعی نیز کاملاً پیچیده است و شامل موضوعاتی مانند ترجیحات اجتماعی و وجدان (اخلاقیات) است که وابسته به تجزیه و تحلیل ریاضی نیست.در علم اقتصاد یافتن عبارت ceterus paribus - که به طور آزاد به عنوان «همه چیز برابر هستند» ترجمه شده است- در نظریه ها و بحث های اقتصادی رایج است. این به این دلیل است که متغیرهای زیادی وجود دارد که اقتصاددانان از این عبارت به عنوان فرضی برای تمرکز بر روابط بین متغیرهای مورد بحث استفاده می کنند.

حتی با وجود محدودیت‌های تئوری اقتصادی، پیروی از شاخص‌های کلان اقتصادی مهم مانند تولید ناخالص داخلی، تورم و بیکاری مهم و ارزشمند است. زیرا عملکرد شرکت ها و در نتیجه سهام آنها به طور قابل توجهی تحت تأثیر شرایط اقتصادی شرکت ها قرار دارد.

Classical economists held that prices, wages, and rates are flexible and markets tend to clear unless prevented from doing so by government policy, building on Adam Smith's original theories. The

term “classical economists” is not actually a school of macroeconomic thought but a label applied first by Karl Marx and later by Keynes to denote previous economic thinkers with whom they respectively disagreed.

مکاتب فکری اقتصاد کلان

حوزه اقتصاد کلان در بسیاری از مکاتب فکری سازماندهی شده است که دیدگاه‌های متفاوتی در مورد نحوه عملکرد بازارها و مشارکت‌کنندگان آنها دارد.

کلاسیک

مکتب فکری کلاسیک معتقد است که قیمت‌ها، دستمزدها و نرخ‌ها می‌توانند به راحتی تعدیل شوند و به طور طبیعی بازارها به تعادل می‌رسند مگر اینکه دولت‌ها در آنها دخالت کنند. آن‌ها از ایده‌های آدام اسمیت پیروی می‌کنند که معتقد بود بازار باید خود را بدون دخالت زیاد دولت تنظیم کند. این نظریه بر اساس تئوری‌های اولیه آدام اسمیت است. اصطلاح «اقتصاددانان کلاسیک» در واقع یک مکتب فکری اقتصاد کلان نیست، بلکه برچسبی است که ابتدا توسط کارل مارکس و بعداً توسط کینز برای نشان دادن متفکران اقتصادی قبلی که به ترتیب با آنها مخالف بودند، به کار بردند.Keynesian economics was founded mainly based on the works of John Maynard Keynes and was the beginning of macroeconomics as a separate area of study from microeconomics. Keynesians focus on aggregate demand as the principal factor in issues like unemployment and the business cycle.

Keynesian economists believe that the business cycle can be managed by active government intervention through fiscal policy, where governments spend more in recessions to stimulate demand or spend less in expansions to decrease it. They also believe in monetary policy, where a central bank stimulates lending with lower rates or restricts it with higher ones.

Keynesian economists also believe that certain rigidities in the system, particularly sticky prices, prevent the proper clearing of supply and demand.

کینزی

اقتصاد کینزی یک مکتب فکری در اقتصاد کلان است که بر اهمیت دخالت دولت در مدیریت اقتصاد تاکید دارد. این توسط جان مینارد کینز توسعه یافت و یکی از اولین حوزه‌های مطالعه جداگانه در اقتصاد کلان بود.

کینزی ها معتقدند که سطح تقاضای کل عامل اصلی تأثیرگذار بر مسائلی مانند بیکاری و چرخه تجاری است. آنها فکر می کنند که دولت باید با استفاده از سیاست های مالی، مانند صرف پول بیشتر در دوران رکود برای تحریک تقاضا یا صرف هزینه کمتر در زمان انبساط برای کاهش آن، نقش فعالی در مدیریت اقتصاد ایفا کند. آنها همچنین از سیاست های پولی حمایت می کنند، جایی که بانک مرکزی نرخ های بهره را برای تشویق وام دادن یا محدود کردن آن تنظیم می کند.

کینزی‌ها همچنین معتقدند که برخی از جنبه‌های اقتصاد، مانند قیمت‌ها که به کندی تعدیل می‌شوند، می‌توانند عملکرد مناسب عرضه و تقاضا را مختل کنند.

The Monetarist school is a branch of Keynesian economics credited mainly to the works of Milton Friedman. Working within and extending Keynesian models, Monetarists argue that monetary policy is generally a more effective and desirable policy tool to manage aggregate demand thanfiscal policy. However, monetarists also acknowledge limits to monetary policy that make fine-tuning the economy ill-advised and instead tend to prefer adherence to policy rules that promote stable inflation rates.

پول گرا

مکتب فکری پول گرایی نوعی از اقتصاد است که بر چگونگی تأثیر حجم پول در گردش بر اقتصاد متمرکز است. افرادی که از این مکتب پیروی می کنند، مانند میلتون فریدمن، معتقدند که بهتر است دولت ها به جای هزینه کردن یا مالیات دادن برای تحریک اقتصاد، میزان پول در گردش را کنترل کنند. با این حال، آنها همچنین فکر می کنند وجود قوانینی برای ثابت نگه داشتن نرخ تورم مهم است.

The New Classical school, along with the New Keynesians, is mainly built on integrating microeconomic foundations into macroeconomics to resolve the glaring theoretical contradictions between the two subjects.

The New Classical school emphasizes the importance of microeconomics and models based on that behavior. New Classical economists assume that all agents try to maximize their utility and have rational expectations, which they incorporate into macroeconomic models. New Classical economists believe that unemployment is largely voluntary and that discretionary fiscal policy destabilizes, while inflation can be controlled with monetary policy.

کلاسیک جدید

مکتب کلاسیک جدید روشی برای تفکر در مورد چگونگی عملکرد اقتصاد است که بر استفاده از اصول اقتصاد خرد برای درک نتایج اقتصاد کلان تمرکز دارد. این به این معنی است که سعی می‌کند مواردی مانند تورم و بیکاری را با بررسی نحوه تصمیم‌گیری افراد و کسب‌وکارها بر اساس منافع شخصی خود توضیح دهد. اقتصاددانان کلاسیک جدید بر این باورند که مردم منطقی هستند و همیشه سعی می کنند انتخاب هایی داشته باشند که بیشترین سود را برای آنها داشته باشد و از این فرض برای ساختن مدل هایی استفاده می کنند که پیش بینی می کند اقتصاد چگونه رفتار خواهد کرد. آنها همچنین فکر می کنند که مداخله دولت در اقتصاد اغلب می تواند بیشترضرر داشته باشد تا سود، و بانک های مرکزی باید به جای تلاش برای استفاده از هزینه های دولت یا مالیات برای کنترل تورم استفاده شوند.

The New Keynesian school also attempts to add microeconomic foundations to traditional Keynesian economic theories. While New Keynesians accept that households and firms operate based on rational expectations, they still maintain that there are a variety of market failures, including sticky prices and wages. Because of this "stickiness," the government can improve macroeconomic conditions through fiscal and monetary policy.

کینزی جدید

مکتب نیوکینزی روش دیگری برای تفکر در مورد چگونگی عملکرد اقتصاد است. همچنین سعی می‌کند از اصول اقتصاد خرد برای درک نتایج اقتصاد کلان استفاده کند، اما رویکردی کمی متفاوت با مکتب کلاسیک جدید دارد. نیوکینزی‌ها بر این باورند که مردم و کسب‌وکارها منطقی هستند، اما همچنین فکر می‌کنند که بازارها به دلیل مواردی مانند قیمت‌ها و دستمزدهای چسبنده، همیشه عالی کار نمی‌کنند. این بدان معنی است که گاهی اوقات قیمت ها و دستمزدها به اندازه کافی با تغییرات در اقتصاد تطبیق نمی یابند که می تواند مشکلاتی مانند بیکاری یا

تورم ایجاد کند. نیوکینزی ها فکر می کنند که در این شرایط، دولت می تواند وارد عمل شود و از ابزارهایی مانند هزینه ها و نرخ بهره برای رفع مشکل و بهبود سلامت کلی اقتصاد استفاده کند.

The Austrian School is an older school of economics that is seeing some resurgence in popularity. Austrian economic theories mainly apply to microeconomic phenomena. However, they, like the so-called classical economists, never strictly separated micro- and macroeconomics.

Austrian theories also have important implications for what is otherwise considered macroeconomic subjects. In particular, the Austrian business cycle theory explains broadly synchronized (macroeconomic) swings in economic activity across markets due to monetary policy and the role that money and banking play in linking (microeconomic) markets to each other and across time.اتریشی

مکتب اتریشی روش دیگری برای تفکر در مورد نحوه عملکرد اقتصاد است، اما با مکاتب کلاسیک جدید و کینزی جدید کمی متفاوت است. عمدتاً بر پدیده‌های اقتصاد خرد یا نحوه تصمیم‌گیری افراد و کسب‌وکارها متمرکز است. با این حال، اقتصاددانان اتریشی نیز معتقدند که ارتباطات مهمی بین اقتصاد خرد و اقتصاد کلان وجود دارد که نباید نادیده گرفته شود.

یکی از ایده های کلیدی در اقتصاد اتریش، نظریه چرخه تجاری است. این نظریه توضیح می دهد که چگونه تغییرات در سیاست پولی (مانند نرخ بهره) می تواند به چرخه های رونق و رکود در اقتصاد منجر شود. زمانی که نرخ های بهره به طور مصنوعی پایین است، کسب و کارها بیشتر از توان مالی خود پول قرض می کنند، که منجر به یک دوره "رونق" ناپایدار می شود. در نهایت، حباب می ترکد و اقتصاد وارد رکود می شود. اقتصاددانان اتریشی فکر می کنند که این به این دلیل است که دولت و بانک های مرکزی به جای اینکه اجازه دهند اقتصاد به طور طبیعی کار کند، سعی می کنند بیش از حد اقتصاد را دستکاری کنند.

Macroeconomics is a rather broad field, but two specific research areas represent this discipline. The first area is the factors that determine long-term economic growth, or increases in the national income. The other involves the causes and consequences of

short-term fluctuations in national income and employment, also known as the business cycle.

شاخص های کلان اقتصادی

شاخص های کلان اقتصادی اندازه گیری هایی هستند که توسط اقتصاددانان برای درک و ارزیابی سلامت کلی یک اقتصاد استفاده می شود. آنها به اقتصاددانان کمک می کنند تا ببینند که یک اقتصاد چگونه در بلندمدت در حال رشد یا انقباض است و همچنین عملکرد آن در کوتاه مدت چگونه است.Economic growth refers to an increase in aggregate production in an economy. Macroeconomists try to understand the factors that either promote or retard economic growth to support economic policies that will support development, progress, and rising living standards.

Economists can use many indicators to measure economic performance. These indicators fall into 10 categories:1

Gross Domestic Product indicators: Measure how much the economy produces

Consumer Spending indicators: Measure how much capital consumers feed back into the economy

Income and Savings indicators: Measures how much consumers make and save

Industry Performance indicators: Measures GDP by industry

International Trade and Investment indicators: Indicates the balance of payments between trade partners, how much is traded, and how much is invested internationally

Prices and Inflation indicators: Indicate fluctuations in prices paid for goods and services and changes in currency purchasing power

Investment in Fixed Assets indicators: Indicate how much capital is tied up in fixed assets

Employment indicators: Shows employment by industry, state, county, and other areas

Government indicators: Shows how much the government spends and receives

Special indicators: All other economic indicators, such as distribution of personal income, global value chains, healthcare spending, small business well-being, and more

رشد اقتصادی

رشد اقتصادی به این معناست که یک اقتصاد نسبت به قبل کالاها و خدمات بیشتری تولید می کند. این به ایجاد شغل، بهبود درآمد مردم و به طور کلی بهبود اوضاع برای همه در کشور کمک می کند. اقتصاددانان از شاخص های مختلفی برای سنجش عملکرد اقتصادی استفاده می کنند. این موارد شامل مواردی مانند میزان تولید اقتصاد (تولید ناخالص داخلی)، میزان پولی که مردم خرج می‌کنند، میزان درآمد و پس‌انداز، عملکرد صنایع مختلف، میزان مبادلات بین‌المللی و موارد دیگر را شامل می‌شود.Superimposed over long-term macroeconomic growth trends, the levels and rates of change of significant macroeconomic variables such as employment and national output go through fluctuations. These fluctuations are called expansions, peaks, recessions, and troughs—they also occur in that order. When charted on a graph, these fluctuations show that businesses perform in cycles; thus, it is called the business cycle.

The National Bureau of Economic Research (NBER) measures the business cycle, which uses GDP and Gross National Income to date the cycle.2 The NBER is also the agency that declares the beginning and end of recessions and expansions.

چرخه کسب و کار

چرخه تجاری الگویی است که نشان می دهد اقتصاد چگونه در طول زمان رشد می کند و کوچک می شود. مانند یک ترن هوایی، با دوره های توسعه (زمانی که اقتصاد در حال رشد است) و پس از آن اوج (زمانی که به بالاترین نقطه خود می رسد)، سپس رکود (زمانی که اقتصاد در حال کوچک شدن است) و در نهایت فرورفتگی (زمانی که در پایین ترین نقطه خود قرار دارد) . این چرخه‌ها به ترتیب خاصی اتفاق می‌افتند، و وقتی آنها را بر روی یک نمودار ترسیم می‌کنیم، می‌توانیم ببینیم که کسب‌وکارها نیز در چرخه‌هایی عمل می‌کنند. دفتر ملی تحقیقات اقتصادی چرخه تجاری را با استفاده از تولید ناخالص داخلی و درآمد ناخالص ملی اندازه گیری می کند تا شروع و پایان این مراحل مختلف را شناسایی کند.

Because macroeconomics is such a broad area, positively influencing the economy is challenging and takes much longer than changing the individual behaviors within microeconomics. Therefore,

economies need to have an entity dedicated to researching and identifying techniques that can influence large-scale changes.

In the U.S., the Federal Reserve is the central bank with a mandate of promoting maximum employment and price stability. These two factors have been identified as essential to positively influencing change at the macroeconomic level.To influence change, the Fed implements monetary policy through tools it has developed over the years, which work to affect its dual mandates. It has the following tools it can use:3

Federal Funds Rate Range: A target range set by the Fed that guides interest rates on overnight lending between depository institutions to boost short-term borrowing

Open Market Operations: Purchase and sell securities on the open market to change the supply of reserves

Discount Window and Rate: Lending to depository institutions to help banks manage liquidity

Reserve Requirements: Maintaining a reserve to help banks maintain liquidity—reduced to 0% in 2020

Interest on Reserve Balances: Encourages banks to hold reserves for liquidity and pays them interest for doing so

Overnight Repurchase Agreement Facility: A supplementary tool used to help control the federal funds rate by selling securities and repurchasing them the next day at a more favorable rate

Term Deposit Facility: Reserve deposits with a term, used to drain reserves from the banking system

Central Bank Liquidity Swaps: Established swap lines for central banks from select countries to improve liquidity conditions in the U.S. and participating countries' central banks

Foreign and International Monetary Authorities Repo Facility: A facility for institutions to enter repurchase agreements with the Fed to act as a backstop for liquidity

Standing Overnight Repurchase Agreement Facility: A facility to encourage or discourage borrowing above a set rate, which helps to control the effective federal funds rate.

The Fed continuously updates the tools it uses to influence the economy, so it has a list of 14 other previously used tools it can implement again if needed.4

Board of Governors of the Federal Reserve System. "Policy Tools | Expired Tools."

چگونه بر اقتصاد کلان تأثیر بگذاریم

اقتصاد کلان یک تصویر بزرگ از نحوه عملکرد اقتصاد است که با اقتصاد خرد که رفتارهای فردی را مطالعه می کند متفاوت است. برای تأثیر مثبت بر اقتصاد کلان، ما به سازمانی مانند فدرال رزرو در ایالات متحده نیاز داریم که به تحقیق و توسعه تکنیک هایی برای بهبود اقتصاد اختصاص دارد. فدرال رزرو ابزارهایی مانند تعیین نرخ بهره، خرید و فروش اوراق بهادار و اعطای وام به بانک ها برای تشویق آنها به وام دادن بیشتر دارد. آنها همچنین راه هایی برای کمک به بانک های مرکزی کشورهای دیگر برای بهبود اقتصاد خود دارند. فدرال رزرو همیشه روش های خود را به روز می کند تا با تغییرات در اقتصاد همگام شود.

منبع: دانشنامه مالی Investopedia

investopedia.com/terms/m/macroeconomics.asp

دفتر تحلیل اقتصادی ایالات متحده (BEA(

bea.gov/data/all

دفتر ملی تحقیقات اقتصادی آمریکا)NBER( "توسعه ها و انقباضات چرخه تجاری ایالات متحده."

nber.org/research/data/us-business-cycle-expansions-and-contractions

شورای حکام فدرال رزرو آمریکا "ابزارهای خط مشی"

federalreserve.gov/monetarypolicy/policytools.htm

federalreserve.gov/monetarypolicy/expiredtools.htm

اقتصاد خُرد:

Microeconomics is the study of what is likely to happen (tendencies) when individuals make choices in response to changes in incentives, prices, resources, and/or methods of production. Individual actors are often grouped into microeconomic subgroups, such as buyers, sellers, and business owners. These groups create the supply and demand for resources, using money and interest rates as a pricing mechanism for coordination.

آشنایی با اقتصاد خرد

اقتصاد خرد نوعی مطالعه است که به ما کمک می‌کند بفهمیم چرا مردم در مورد خرید، فروش و تولید تصمیم‌های خاصی دارند. به چگونگی واکنش افراد مانند خریداران، فروشندگان و صاحبان مشاغل به تغییرات در مواردی مانند قیمت ها یا منابع می پردازد. با گروه بندی افراد در این زیر گروه های مختلف، اقتصاد خرد به ما کمک می کند تا ببینیم چگونه عرضه و تقاضا برای منابع ایجاد می کنند. پول و نرخ بهره برای کمک به این گروه ها در هماهنگی فعالیت های خود استفاده می شود.

Microeconomics can be applied in a positive or normative sense. Positive microeconomics describes economic behavior and explains what to expect if certain conditions change. If a manufacturer raises the prices of cars, positive microeconomics says consumers will tend to buy fewer than before. If a major copper mine collapses in South America, the price of copper will tend to increase, because supply is restricted. Positive microeconomics could help an investor see why Apple Inc. stock prices might fall if consumers buy fewer iPhones. Microeconomics could also explain why a higher minimum wage might force The Wendy's Company to hire fewer workers.

These explanations, conclusions, and predictions of positive microeconomics can then also be applied normatively to prescribe what people, businesses, and governments should do in order to attain the most valuable or beneficial patterns of production, exchange, and consumption among market participants. This extension of the implications of microeconomics from what is to whatought to be or what people ought to do also requires at least the implicit application of some sort of ethical or moral theory or principles, which usually means some form of utilitarianism.

کاربردهای اقتصاد خرد

اقتصاد خرد به دو صورت مثبت و هنجاری قابل استفاده است. اقتصاد خرد مثبت رفتار اقتصادی را توضیح می دهد و پیش بینی می کند که مردم چگونه به تغییرات خاص واکنش نشان می دهند. به عنوان مثال، اگر یک خودروساز قیمت ها را افزایش دهد، مردم احتمالاً خودروهای کمتری خواهند خرید. اگر به دلیل ریزش معدن مس کمتری در دسترس باشد، قیمت مس افزایش خواهد یافت. اقتصاد خرد همچنین می تواند توضیح دهد که چرا شرکت ها ممکن است در صورت افزایش حداقل دستمزد، کارگران کمتری را استخدام کنند.

پیش‌بینی‌های انجام‌شده توسط اقتصاد خرد مثبت می‌تواند به‌طور هنجاری مورد استفاده قرار گیرد تا پیشنهاد کند مردم، کسب‌وکارها و دولت‌ها چه کاری باید انجام دهند تا با ارزش‌ترین و سودمندترین نتایج را برای همه افراد درگیر ایجاد کنند. ارائه این پیشنهادات مستلزم برخی اصول اخلاقی است که معمولاً مبتنی بر نوعی سودمندی است.

Microeconomic study historically has been performed according to general equilibrium theory, developed by Léon Walras in Elements of Pure Economics (1874) and partial equilibrium theory, introduced by Alfred Marshall in Principles of Economics (1890).

The Marshallian and Walrasian methods fall under the larger umbrella of neoclassical microeconomics. Neoclassical economics focuses on how consumers and producers make rational choices to maximize their economic well being, subject to the constraints of how much income and resources they have available. Neoclassical economists make simplifying assumptions about markets—such as perfect knowledge, infinite numbers of buyers and sellers, homogeneous goods, or static variable relationships—in order to construct mathematical models of economic behavior.These methods attempt to represent human behavior in functional mathematical language, which allows economists to develop mathematically testable models of individual markets. Neoclassicals believe in constructing measurable hypotheses about economic events, then using empirical evidence to see which hypotheses work best. In this way, they follow in the “logical positivism” or “logical empiricism” branch of philosophy. Microeconomics applies a range of research methods, depending on the question being studied and the behaviors involved.

روش اقتصاد خرد

اقتصاد خرد روشی برای مطالعه نحوه انتخاب افراد و کسب و کارها در مورد خرید، فروش و تولید کالاها و خدمات است. دو روش اصلی برای انجام این کار وجود دارد: یکی نظریه تعادل عمومی نامیده می شود که توسط لئون والراس ایجاد شد و دیگری نظریه تعادل جزئی است که توسط آلفرد مارشال ارائه شد. هر دو روش بخشی از حوزه بزرگتری به نام اقتصاد خرد نئوکلاسیک هستند. اقتصاددانان نئوکلاسیک از مفروضات ساده‌سازی برای ایجاد مدل‌های ریاضی از نحوه رفتار مردم در بازارها استفاده می‌کنند. سپس آنها این مدل ها را با استفاده از شواهد دنیای واقعی آزمایش می کنند تا ببینند چقدر خوب کار می کنند. بسته به سوال مورد مطالعه، روش های تحقیق مختلفی در اقتصاد خرد مورد استفاده قرار می گیرد.

The study of microeconomics involves several key concepts, including (but not limited to):

Incentives and behaviors: How people, as individuals or in firms, react to the situations with which they are confronted.

Utility theory: Consumers will choose to purchase and consume a combination of goods that will maximize their happiness or “utility,” subject to the constraint of how much income they have available to spend.

Production theory: This is the study of production—or the process of converting inputs into outputs. Producers seek to choose the combination of inputs and methods of combining them that will minimize cost in order to maximize their profits.Price theory: Utility and production theory interact to produce the theory of supply and demand, which determine prices in a competitive market. In a perfectly competitive market, it concludes that the price demanded by consumers is the same supplied by producers. That results in economic equilibrium.

مفاهیم اساسی اقتصاد خرد

اقتصاد خرد مطالعه چگونگی انتخاب افراد و شرکت ها در مورد خرید، فروش و تولید کالا و خدمات است. چندین مفهوم مهم در اقتصاد خرد وجود دارد، از جمله انگیزه ها و رفتارها، نظریه سودمندی ، نظریه

تولید و نظریه قیمت. انگیزه ها و رفتارها به نحوه واکنش افراد به موقعیت های مختلف اشاره دارد. تئوری سودمندی توضیح می‌دهد که چگونه مصرف‌کنندگان بر اساس شادی یا «مفید» و میزان پولی که در دسترس دارند، انتخاب می‌کنند که چه چیزی بخرند. تئوری تولید مطالعه می کند که چگونه شرکت ها از منابع برای تولید محصولات استفاده می کنند و در عین حال هزینه ها را به حداقل می رسانند. تئوری قیمت، تئوری های فایده و تولید را برای تعیین قیمت ها در بازار رقابتی ترکیب می کند. زمانی که عرضه و تقاضا متعادل باشند، تعادل اقتصادی حاصل می شود.

منبع: دانشنامه مالی Investopedia

investopedia.com/terms/m/microeconomics.asp

"اقتصاد خرد: نظریه و کاربردها، قسمت 2"، صفحه 224. آموزش PHI، S. P. S. Chauhan 2009.

books.google.nl/books?id=sPUcxAQ05t8C&printsec=frontcover&redir_esc=yv=onepage&q&f=false

اقتصاد توسعه:

Development economics studies the transformation of emerging nations into more prosperous nations. Strategies for transforming a developing economy tend to be unique because the social and political backgrounds of countries can vary dramatically. Not only that, but the cultural andeconomic frameworks of every nation is different also, such as women's rights and child labor laws.

Students of economics, and professional economists, create theories and methods that guide practitioners in determining practices and policies that can be used and implemented at the domestic and international policy level.

Some aspects of development economics include determining to what extent rapid population growth helps or hinders development, the structural transformation of economies, and the role of education and healthcare in development.

They also include international trade, globalization, sustainable development, the effects of epidemics, such as HIV, and the impact of catastrophes on economic and human development.

Prominent development economists include Jeffrey Sachs, Hernando de Soto Polar, and Nobel Laureates Simon Kuznets, Amartya Sen, and Joseph Stiglitz.

اقتصاد توسعه در مورد کمک به کشورهای فقیر برای ثروتمندتر شدن است. به این می پردازد که چگونه کشورهای مختلف به دلیل پیشینه اجتماعی و سیاسی و همچنین چارچوب های فرهنگی و اقتصادی، مبارزات منحصر به فردی دارند. اقتصاددانان نظریه ها و روش هایی را برای کمک به تصمیم گیری در مورد نحوه اتخاذ سیاست هایی ایجاد می کنند که می تواند برای بهبود اقتصاد در این کشورها استفاده شود. اقتصاد توسعه همچنین مواردی مانند رشد جمعیت، آموزش، مراقبت های بهداشتی، تجارت، جهانی شدن، بیماری های همه گیر مانند اچ آی وی و فجایعی را که می تواند بر توسعه یک کشور تأثیر بگذارد، مطالعه می کند. اقتصاددانان برجسته توسعه عبارتند از جفری ساکس، هرناندو دو سوتو پولار، سیمون کوزنتس، آمارتیا سن و جوزف استیگلیتز.

Mercantilism

Mercantilism is thought to be one of the earliest forms of development economics that created practices to promote the success of a nation. It was a dominant economic theory practiced in Europe from the 16th to the 18th centuries. The theory promoted augmenting state power bylowering exposure to rival national powers. Like political absolutism and absolute monarchies, mercantilism promoted government regulation by prohibiting colonies from transacting with other nations. Mercantilism monopolized markets with staple ports and banned gold and silver exports. It believed the higher the supply of gold and silver, the more wealthy it would be. In general, it sought a trade surplus (exports greater than imports), did not allow the use of foreign ships for trade, and it optimized the use of domestic resources.

انواع اقتصاد توسعه

مرکانتیلیسم

یک نظریه اقتصادی بود که از قرن 16 تا 18 بر اروپا تسلط داشت. هدف آن افزایش قدرت یک کشور از طریق محدود کردن تجارت با کشورهای رقیب و ترویج مقررات دولتی بود. مرکانتیلیسم به دنبال انحصار بازارها، ممنوعیت صادرات طلا و نقره و بهینه سازی منابع داخلی بود. هدف آن دستیابی به مازاد تجاری از طریق صادرات بیشتر از واردات بود.

Economic Nationalism

Economic nationalism reflects policies that focus on domestic control of capital formation, the economy, and labor, using tariffs or other barriers. It restricts the movement of capital, goods, and labor. Economic nationalists do not generally agree with the benefits of globalization and unlimited free trade. They focus on a policy that is isolationist so that the industries within a nation are able to grow without the threat of competition from established companies in other countries. The economy of the early United States is a prime example of economic nationalism. As a new nation, it sought to develop itself without relying so much on outside influences. It enacted measures, such as high tariffs, so its own industries would grow unimpeded.

ناسیونالیسم اقتصادیسیاستی است که بر کنترل داخلی تشکیل سرمایه، اقتصاد و نیروی کار متمرکز است. حرکت سرمایه، کالا و نیروی کار را از طریق تعرفه ها یا موانع دیگر محدود می کند. ملی‌گرایان اقتصادی، سیاست‌های انزواطلبی را در اولویت قرار می‌دهند تا به صنایع درون یک کشور اجازه دهند بدون رقابت با شرکت‌های مستقر در سایر کشورها رشد کنند. ایالات متحده اولیه نمونه ای از ناسیونالیسم اقتصادی است، با تعرفه های بالایی که برای ترویج رشد صنایع خود وضع شده است.

Linear Stages of Growth Model

The linear stages of growth model was used to revitalize the European economy after World War II. This model states that economic growth can only stem from industrialization. The model also agrees that local institutions and social attitudes can restrict growth if these factors influence people's savings rates and investments. The linear stages of growth model portrays an appropriately designed addition of capital partnered with public intervention. This injection of capital and restrictions from the public sector leads to economic development and industrialization.

مدل مراحل خطی رشد

مدل مراحل خطی رشد برای احیای اقتصاد اروپا پس از جنگ جهانی دوم مورد استفاده قرار گرفت. این نشان می دهد که رشد اقتصادی ناشی از صنعتی شدن است و نهادهای محلی و نگرش های اجتماعی می توانند رشد را

محدود کنند. این مدل مداخله عمومی و تزریق سرمایه برای تسهیل توسعه اقتصادی و صنعتی شدن را ترویج می کند.

Structural-Change Theory

The structural-change theory focuses on changing the overall economic structure of a nation, which aims to shift society from being a primarily agrarian one to a primarily industrial one. United Nations Department of Economic and Social Affairs. "From ‘Structural Change’ to ‘Transformative Change’: Rationale and Implications." For example, Russia before the communist revolution wasan agrarian society. When the communists overthrew the royal family and took power, they rapidly industrialized the nation, allowing it to eventually become a superpower.

نظریه تغییر ساختاری

هدف تئوری تغییر ساختاری تغییر ساختار اقتصادی یک کشور از عمدتاً کشاورزی به صنعتی است. به دنبال تغییر جامعه و ترویج صنعتی شدن سریع برای رشد اقتصادی است. روسیه نمونه ای از این نظریه در عمل است، زیرا پس از صنعتی شدن سریع در جریان انقلاب کمونیستی، از یک جامعه کشاورزی به یک ابرقدرت تبدیل شد.

منبع: دانشنامه مالی Investopedia

investopedia.com/terms/d/development-economics.asp

صندوق بین المللی پول "افراد در اقتصاد"

imf.org/external/pubs/ft/fandd/people/index.htm

نشریه آکادمیک World Scientific Publishing "مرکانتیلیسم در چشم انداز: مروری تاریخی"

worldscientific.com/doi/epdf/10.1142/S2194565921500019

اداره امور اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل متحده"از "تغییر ساختاری" تا "تغییر تحول‌آفرین": منطق و پیامدها"

un.org/development/desa/publications/working-paper/wp155:~:text=It%20shows%20that%20while%20structural,all%20three%20dimensions%20of%20sustainable

مکتب نهادگرایی:

Although American economist Thorstein Veblen got the credit for proposing the institutional economics theory, the pioneer was someone else. American economist Walton H. Hamilton first used “institutional economics” in the paper entitled “The Institutional Approach to Economic Theory” in December 1918. Hamilton focused on how economics must follow certain rules to deal with daily challenges. During the presentation at the American Association, many other economists also supported it. Among them were Thorstein Veblen, John R. Commons, and Wesley Clair Mitchell. However, Veblen argued the traditional economic theory. Instead, it stated how people’s habits would build institutions within the economy. Commons institutional economics stated a different outlook on the concept. Later, in 1934, Common frequently used the word in its book “Institutional Economics: Its Place in Political Economy.” Commons institutional economics journal stated that the economy should use institutions (rules) to develop public policies. Likewise, Mitchell also stated how business cycles result from economic behavior. Simply put, business values are nothing but institutions that succeed in them. Ultimately, all institutionalists aimed to explain how a proper societal framework can successfully build an economy. According to them, markets result from various institutions’ complex interactions.

تاریخچه اقتصاد نهادگرایی

اصطلاح "اقتصاد نهادی" اولین بار توسط والتون اچ. همیلتون، اقتصاددان در سال 1918 برای توصیف رویکردی به نظریه اقتصادی استفاده شد که بر این موضوع متمرکز بود که چگونه اقتصاد باید از قوانین خاصی برای مقابله با چالش های روزانه پیروی کند. این رویکرد توسط اقتصاددانان برجسته دیگری مانند تورشتاین وبلن، جان آر. کامنز، و وسلی کلر میچل، که تفسیرهای خود را از آنچه اقتصاد نهادی باید متضمن باشد، حمایت کردند. آنها بر اهمیت نهادها و هنجارهای اجتماعی در شکل دادن به رفتار اقتصادی تاکید داشتند. آنها استدلال می‌کند که رفتار اقتصادی را نمی‌توان صرفاً از طریق سیگنال‌های قیمت و انگیزه‌های فردی درک کرد، بلکه باید محیط نهادی گسترده‌تری را که در آن معاملات اقتصادی انجام می‌شود، در نظر گرفت.

وبلن استدلال کرد که نظریه اقتصادی سنتی نقش نهادها را در شکل دادن به رفتار نادیده می گیرد و در عوض بیان می کند که عادات مردم نهادهایی را در اقتصاد می سازد. کامنز بر نیاز به استفاده از نهادها (قوانین) برای توسعه

سیاست‌های عمومی تأکید کرد و این اصطلاح را در کتاب خود «اقتصاد نهادگرایی: جایگاه آن در اقتصاد سیاسی» در سال 1934 مکرراً به کار برد. میچل معتقد بود که چرخه‌های تجاری ناشی از رفتار اقتصادی هستند و ارزش‌های تجاری چیزی نیستند. اما نهادهایی که در آنها موفق شدند.

این نگرش در عین حال نقدی بر اقتصاد نئوکلاسیک است؛ که به‌نظر نهادگرایان، عناصر و فضاهای غیر اقتصادی که افراد در آن تصمیم می‌گیرند را نادیده می‌گیرد.

در دهه 1890، تقریبا بحث از اندیشه اقتصاد کلاسیک از صحنه کنار رفته و انتقاد علیه تفکر نئوکلاسیک آغاز گردید. به‌نظر می‌رسد دشواری‌های حاصل از کارکرد اقتصاد سرمایه‌داری آمریکا با رویکرد نئوکلاسیک، یکی از زمینه‌های اجتماعی بروز اندیشه نهادگرایی باشد. در زمان بین جنگ‌های داخلی تا جنگ جهانی اول، شرایط زندگی نیروی کار تحت کارکرد اقتصاد سرمایه‌داری وخیم و فاصله فقیر و غنی بسیار شدید شده بود. رباخواری و رانت‌خواری توسط دلال‌ها و سفته‌بازان فراوان و امنیت ملی کارگران مخدوش بود. در کنار این مشکلات، ایجاد بنگاه‌های بزرگ و انحصاری روزبه‌روز وسیع‌تر می‌شد. هرچه اوضاع به جلو می‌رفت، مفروضات نهایی‌گرایی و نئوکلاسیک بیشتر غیر واقعی جلوه می‌کرد و دفاع از اصول لسفر، مخدوش به‌نظر می‌رسید. (ناریخ تحولات اندیشه اقتصاد، ص 424)

Although old and new institutional economics are almost similar, there is a slight difference between them. While the former focuses only on economic behavior, the latter aims to study both economic and social behavior. Moreover, although the former requires rational reasoning, the latter adopts deductive reasoning.

عکس

131

Basis

Old Institutional Economics

New Institutional EconomicsMeaning

It

studies the institutions (rules) and their effect on economic behavior.

It

studies both the economic and social impact of institutions.

Origin

December

1918

21st

century

Founder

American

economist Walton H. Hamilton

German

economist Max Weber

Focus

Focuses

only on consensus (or group) behavior.

Aims to

study individual behavior.

Approach

Rational

thinking

Deductive

reasoning

عکس

132-1

تفاوت بین اقتصاد نهادی قدیم و جدید

اگرچه اقتصاد نهادی قدیم و جدید تقریباً مشابه هستند، تفاوت جزئی بین آنها وجود دارد. در حالی که اولی فقط بر رفتار اقتصادی تمرکز می‌کند، دومی به دنبال مطالعه رفتار اقتصادی و اجتماعی است. علاوه بر این، اگرچه اولی مستلزم استدلال عقلانی است، دومی استدلال قیاسی را اتخاذ می کند.

عکس

132-2

مکتب نهادگرایی قدیمی

مکتب نهادگرایی جدید

اساس

به

بررسی نهادها (قوانین) و تأثیر آنها بر رفتار اقتصادی می پردازد.

هم

تأثیر اقتصادی و هم اجتماعی مؤسسات را مورد مطالعه قرار می دهد.

معنی

دسامبر

1918

قرن

21 ام

اصل و

نسبوالتون

اچ. همیلتون، اقتصاددان آمریکایی

ماکس

وبر، اقتصاددان آلمانی

موسس

فقط

بر رفتار اجماع (یا گروهی) تمرکز می کند.

هدف

مطالعه رفتار فردی است.

تمرکز

تفکر

منطقی

استدلال

استقرایی یا قیاسی

رویکرد

Examples

Let us look at the examples of institutionalism to comprehend the concept better:

Example 1

Suppose Africa aims to target 4-4.2% GDP (gross domestic product) by the end of this year. However, they face certain flaws in their economy. So, the ministers and other governing bodies decide to install institutions within the country. Every business has to adhere to certain guidelines to achieve growth. Likewise, every individual has to incorporate institutions and norms. At the end of the year, Africa was successful in at least reaching 4.1% of GDP. Thus, developing countries could change their status if they try to install proper institutions and laws within the economy.

Example 2

Douglass North, a pioneer of the Institutional economics journal, stated that developing countries should refrain from copying the institutions of the developed ones. The main reason to state this was that developed countries like Europe, the U.S, and Japan have different institutions. Thus, replicating them will be a bad idea. A transfer of Western institutions to the Eastern world would not result in enough growth. Because highly developed countries tend to follow proper rules, norms, and institutions. Thus, it leads to potentially increasing growth.

مثال هااجازه دهید برای درک بهتر این مفهوم به مثال‌های نهادگرایی نگاه کنیم:

مثال اول

دولت آفریقا می خواست اقتصاد آنها در سال جاری 4 الی 4.2 درصد رشد کند اما با مشکلاتی روبرو شد. بنابراین آنها قوانینی را برای مشاغل و مردم ایجاد کردند تا به رشد اقتصاد کمک کنند. رشد اقتصادی تا پایان سال 4.1 درصد بود. این نشان می دهد که کشورهای در حال توسعه می توانند با ایجاد نهادها و قوانین خوب برای اقتصاد خود پیشرفت کنند.

مثال دوم

داگلاس نورث اقتصاددان مکتب گرا معتقد بود که کشورهای در حال توسعه نباید سعی کنند از نهادهای کشورهای توسعه یافته مانند اروپا، ایالات متحده و ژاپن کپی برداری کنند زیرا این کشورها قوانین و هنجارهای متفاوتی دارند که به موفقیت آنها کمک می کند. در عوض، کشورهای در حال توسعه باید بر ایجاد مؤسسات خود تمرکز کنند که برای شرایط منحصر به فرد آنها کار کنند تا به رشد دست یابند.

منبع: پایگاه اطلاعات اقتصادی WallStreetMojo

wallstreetmojo.com/institutional-economics/

اقتصاد کینزی:

Keynesian economics is a macroeconomic theory of total spending in the economy and its effects on output, employment, and inflation. It was developed by British economist John Maynard Keynes during the 1930s in an attempt to understand the Great Depression.The central belief of Keynesian economics is that government intervention can stabilize the economy. Keynes’ theory was the first to sharply separate the study of economic behavior and individual incentives from the study of broad aggregate variables and constructs. Based on his theory, Keynes advocated for increased government expenditures and lower taxes to stimulate demand and pull the global economy out of the Depression. Subsequently, Keynesian economics was used to refer to the concept that optimal economic performance could be achieved—and economic slumps could be prevented—by influencing aggregate demand through economic intervention by the government. Keynesian economists believe that such intervention can achieve full employment and price stability.

Keynesian economics represented a new way of looking at spending, output, and inflation. Previously, what Keynes dubbed classical economic thinking held that cyclical swings in employment and economic output create profit opportunities that individuals and entrepreneurs would have an incentive to pursue, and in so doing, they correct the imbalances in the economy. According to Keynes’ construction of this so-called classical theory, if aggregate demand in the economy fell, the resulting weakness in production and jobs would precipitate a decline in prices and wages. A lower level of inflation and wages would induce employers to make capital investments and employ more people, stimulating employment and restoring economic growth. Keynes believed, however, that the depth and persistence of the Great Depression severely tested this hypothesis. In his book The General Theory of Employment, Interest and Money and other works, Keynes argued against his construction of classical theory, asserting that, during recessions, business pessimism and certain characteristics of market economies would exacerbate economic weakness and cause

aggregate demand to plunge further. For example, Keynesian economics disputes the notion held by some economists that lower wages can restore full employment because labor demand curves slope downward like any other normal demand curve. Similarly, poor business conditions may cause companies to reduce capital investment rather than take advantage of lower prices to invest in new plants and equipment. This also would have the effect of reducing overall expenditures and employment. Keynes argued that employers will not add employees to produce goods that cannot be sold because demand for their products is weak.

اقتصاد کینزی یک نظریه اقتصاد کلان است که نشان می‌دهد مداخله دولت می‌تواند به ثبات اقتصاد در زمان‌های سختی اقتصادی، مانند رکود کمک کند. این تئوری معتقد است زمانی که در اقتصاد کمبود هزینه وجود دارد، دولت می تواند وارد عمل شود و با افزایش مخارج خود و کاهش مالیات، تقاضا را تحریک کند. این افزایش تقاضا می تواند منجر به مشاغل بیشتر و رشد اقتصادی شود. این با تفکر اقتصادی کلاسیک متفاوت است که معتقد بود نیروهای بازار به تنهایی عدم تعادل در اقتصاد را اصلاح می کنند. تئوری کلاسیک پیشنهاد می کند که اگر تقاضای کل در اقتصاد کاهش یابد، ضعف در تولید و مشاغل منجر به کاهش قیمت ها و دستمزدها می شود. با هزینه های کمتر، کارفرمایان برای سرمایه گذاری در کارخانه ها و تجهیزات جدید تشویق می شوند که منجر به افزایش تقاضا و اشتغال می شود.

با این حال، کینز معتقد بود که رکود می تواند توسط عواملی مانند بدبینی کسب و کار و ناکارآمدی بازار تشدید شود و باعث شود تقاضای کل کاهش یابد. در این مورد، اقتصاد کینزی پیشنهاد می کند که مداخله دولت ممکن است برای شروع رشد اقتصادی ضروری باشد.

Keynesian Economics and the Great Depression

Keynesian economics is sometimes referred to as “depression economics,” as Keynes’ General Theory was written during a time of deep depression—not only in his native United Kingdom, but worldwide. The famous 1936 book was informed by Keynes’ understanding of events arising during the Great Depression, which Keynes believed could not be explained by classical economic theory as he portrayed it in his book. Other economists had argued that, in the wake of any widespread downturn in the economy, businesses and investors taking advantage of lower input prices in pursuit of their own self-interest would return output and prices to a state of equilibrium,unless otherwise prevented from doing so. Keynes believed that the Great Depression seemed to counter this theory. Output was low, and unemployment remained high during this time. The Great Depression inspired Keynes to think differently about the nature of the economy. From these theories, he established real-world applications that could have implications for a society in economic crisis.Keynes rejected the idea that the economy would return to a natural state of

equilibrium. Instead, he argued that, once an economic downturn sets in, for whatever reason, the fear and gloom that it engenders among businesses and investors will tend to become self-fulfilling and can lead to a sustained period of depressed economic activity and unemployment. In response to this, Keynes advocated a countercyclical fiscal policy in which, during periods of economic woe, the government should undertake deficit spending to make up for the decline in investment and boost consumer spending to stabilize aggregate demand.

Keynes was highly critical of the British government at the time. The government greatly increased welfare spending and raised taxes to balance the national books. Keynes said that this would not encourage people to spend their money, thereby leaving the economy unstimulated and unable to recover and return to a successful state. Keynes proposed that the government spend more money and cut taxes to turn a budget deficit, which would increase consumer demand in the economy. This would, in turn, lead to an increase in overall economic activity and a reduction in unemployment. Keynes also criticized the idea of excessive saving, unless it was for a specific purpose such as retirement or education. He saw it as dangerous for the economy because the more money sitting stagnant, the less money is in the economy stimulating growth. This was another of Keynes’ theories geared toward preventing deep economic depressions. Many economists have criticized Keynes’ approach. They argue that businesses responding to economic incentives will tend to return the economy to a state of equilibrium unless the government prevents them from doing so by interfering with prices and wages, making it appear as though the market is self-regulating. On the other hand, Keynes, who was writing while the world was mired in a period of deep economic depression, was not as optimistic about the natural equilibrium of the market. Hebelieved that the government was in a better position than market forces when it came to creating a robust economy.

در دوران رکود بزرگ

اقتصاد کینزی یک نظریه اقتصادی است که توسط اقتصاددان جان مینارد کینز در دهه 1930 در دوران رکود بزرگ توسعه یافت. کینز معتقد بود که بازارهای آزاد خود اصلاح نمی شوند و مداخله دولت برای تثبیت اقتصاد در زمان رکود اقتصادی ضروری است. تئوری کلاسیک اقتصادی پیشنهاد کرد که نیروهای بازار به طور طبیعی اقتصاد را پس از یک رکود به تعادل باز می‌گردانند. با این حال، در طول رکود بزرگ، کینز مشاهده کرد که تولید کم بود، بیکاری همچنان بالا بود و کسب و کارها برای تحریک تقاضا سرمایه گذاری نمی کردند. او استدلال کرد که این می تواند یک مارپیچ نزولی از کاهش فعالیت اقتصادی ایجاد کند که منجر به بیکاری بیشتر و کاهش هزینه های مصرف کننده شود. برای رسیدگی به این مشکل، کینز از سیاست مالی ضد چرخه‌ای حمایت کرد، که شامل هزینه‌های کسری دولت در زمان‌های بد اقتصادی برای افزایش هزینه‌های مصرف‌کننده و تثبیت تقاضای کل می‌شود. او معتقد بود که هزینه های دولت می تواند شغل ایجاد کند، تقاضا را تحریک کند و به خروج اقتصاد از رکود یا رکود کمک کند. برخلاف نظریه‌پردازان کلاسیک، کینز معتقد بود که پس‌انداز بیش از حد می‌تواند برای اقتصاد مضر باشد، زیرا هزینه‌ها و سرمایه‌گذاری مصرف‌کننده را کاهش می‌دهد. او پیشنهاد کرد که هزینه های دولت و کاهش مالیات می تواند مردم را تشویق کند که پول خود را خرج کنند و در نتیجه رشد اقتصادی را تحریک کرده و بیکاری را کاهش دهد. با این حال، برخی از اقتصاددانان اقتصاد کینزی را مورد انتقاد قرار داده اند و استدلال می کنند که دخالت دولت می تواند منجر به ناکارآمدی و انحراف در بازار شود. آنها معتقدند که باید نیروهای بازار را رها کرد تا خودشان را بدون دخالت دولت اصلاح کنند. با وجود این انتقادات، نظریه کینز تأثیر بسزایی بر سیاست و اندیشه اقتصادی داشته است. در زمان رکود اقتصادی، دولت‌ها اغلب از سیاست‌های کینزی مانند مخارج محرک و کاهش مالیات برای افزایش تقاضا و ایجاد شغل استفاده می‌کنند.

منبع: دانشنامه مالی Investopedia

investopedia.com/terms/k/keynesianeconomics.asp

تورّم:

Inflation is a rise in prices, which can be translated as the decline of purchasing power over time. The rate at which purchasing power drops can be reflected in the average price increase of a basket of selected goods and services over some period of time. The rise in prices, which is oftenexpressed as a percentage, means that a unit of currency effectively buys less than it did in prior periods. Inflation can be contrasted with deflation, which occurs when prices decline and purchasing power increases.

Inflation is sometimes classified into three types: demand-pull inflation, cost-push inflation, and built-in inflation. The most commonly used inflation indexes are the Consumer Price Index and the Wholesale Price Index. Inflation can be

viewed positively or negatively depending on the individual viewpoint and rate of change. Those with tangible assets, like property or stocked commodities, may like to see some inflation as that raises the value of their assets.

While it is easy to measure the price changes of individual products over time, human needs extend beyond just one or two products. Individuals need a big and diversified set of products as well as a host of services for living a comfortable life. They include commodities like food grains, metal, fuel, utilities like electricity and transportation, and services like healthcare, entertainment, and labor.

Inflation aims to measure the overall impact of price changes for a diversified set of products and services. It allows for a single value representation of the increase in the price level of goods and services in an economy over a period of time.

Prices rise, which means that one unit of money buys fewer goods and services. This loss of purchasing power impacts the cost of living for the common public which ultimately leads to a deceleration in economic growth. The consensus view among economists is that sustained inflation occurs when a nation's money supply growth outpaces economic growth.

To combat this, the monetary authority (in most cases, the central bank) takes the necessary steps to manage the money supply and credit to keep inflation within permissible limits and keep the economy running smoothly.

Theoretically, monetarism is a popular theory that explains the relationship between inflation and the money supply of an economy. For example, following the Spanish conquest of the Aztec and Inca empires, massive amounts of gold and especially silver flowed into the Spanish and otherEuropean economies. Since the money supply rapidly increased, the value of money fell, contributing to rapidly rising prices.

Inflation is measured in a variety of ways depending on the types of goods and services. It is the opposite of deflation, which indicates a general decline in prices when the inflation rate falls below 0%. Keep in mind that deflation shouldn't be confused with disinflation, which is a related term referring to a slowing down in the (positive) rate of inflation.

تورم افزایش قیمت است که می توان آن را کاهش قدرت خرید در طول زمان ترجمه کرد. نرخ کاهش قدرت خرید را می توان در افزایش متوسط ​​قیمت سبدی از کالاها و خدمات منتخب در یک دوره زمانی منعکس کرد. افزایش قیمت ها، که اغلب به صورت درصد بیان می شود، به این معنی است که یک واحد ارز به طور موثر کمتر از دوره

های قبل خرید می کند. تورم را می توان با کاهش تورم مقایسه کرد که زمانی رخ می دهد که قیمت ها کاهش یابد و قدرت خرید افزایش یابد. تورم گاهی اوقات به سه نوع طبقه بندی می شود: تورم کششی تقاضا، تورم فشاری هزینه و تورم داخلی. رایج ترین شاخص های تورم مورد استفاده، شاخص قیمت مصرف کننده و شاخص قیمت عمده فروشی هستند. تورم را می توان بسته به دیدگاه فردی و نرخ تغییر مثبت یا منفی دید. آنهایی که دارایی های مشهود مانند دارایی یا کالاهای ذخیره شده دارند، ممکن است دوست داشته باشند تورم کمی را ببینند که ارزش دارایی های آنها را افزایش می دهد.

کالاها و خدمات در یک اقتصاد در طول زمان چقدر در حال افزایش است. این مهم است زیرا زمانی که قیمت ها افزایش می یابد، قدرت خرید پول کاهش می یابد، به این معنی که مردم می توانند کالاها و خدمات کمتری را با همان مقدار پول خریداری کنند. این می تواند هزینه زندگی افراد را تحت تاثیر قرار دهد و اگر برای مدت طولانی ادامه یابد می تواند رشد اقتصادی را کند کند.

بانک های مرکزی با کنترل حجم پول و اعتبار، وظیفه مدیریت تورم را بر عهده دارند. آنها این کار را با استفاده از ابزارهایی مانند نرخ بهره انجام می دهند تا بر مقدار پول در گردش تأثیر بگذارند و مردم چقدر راحت می توانند پول قرض کنند. پول گرایی نظریه ای است که توضیح می دهد که چگونه تغییرات در عرضه پول می تواند بر تورم تأثیر بگذارد. به عنوان مثال، پس از فتح امپراتوری های آزتک و اینکا توسط اسپانیا، مقادیر زیادی طلا و به ویژه نقرهبه اقتصاد اسپانیا و سایر اقتصادهای اروپایی سرازیر شد. از آنجایی که عرضه پول به سرعت افزایش یافت، ارزش پول کاهش یافت و به افزایش سریع قیمت‌ها کمک کرد.

Demand-Pull Effect

Demand-pull inflation occurs when an increase in the supply of money and credit stimulates the overall demand for goods and services to increase more rapidly than the economy's production capacity. This increases demand and leads to price rises.

When people have more money, it leads to positive consumer sentiment. This, in turn, leads to higher spending, which pulls prices higher. It creates a demand-supply gap with higher demand and less flexible supply, which results in higher prices.

اثر کشش تقاضا

تورم کشش تقاضا زمانی اتفاق می افتد که تقاضای بیش از حد برای کالاها و خدمات وجود داشته باشد که منجر به افزایش قیمت می شود. این به دلیل افزایش عرضه پول و اعتبار است که تقاضای کلی را تحریک می کند. وقتی مردم پول بیشتری داشته باشند، تمایل دارند بیشتر خرج کنند، که منجر به احساس مثبت مصرف کننده می شود. عرضه کالاها و خدمات نمی تواند با افزایش تقاضا همراهی کند و در نتیجه قیمت ها بالاتر می رود. این باعث ایجاد شکاف تقاضا و عرضه می شود که باعث تورم می شود.

Cost-Push Effect

Cost-push inflation is a result of the increase in prices working through the production process inputs. When additions to the supply of money and credit are channeled into a commodity or other asset markets, costs for all kinds of intermediate goods rise. This is especially evident when there's a negative economic shock to the supply of key commodities.

These developments lead to higher costs for the finished product or service and work their way into rising consumer prices. For instance, when the money supply is expanded, it creates a speculativeboom in oil prices. This means that the cost of energy can rise and contribute to rising consumer prices, which is reflected in various measures of inflation.

اثر فشار هزینه

تورم ناشی از هزینه زمانی اتفاق می افتد که هزینه تولید افزایش می یابد و منجر به افزایش قیمت می شود. این امر ناشی از افزایش قیمت نهاده‌هایی مانند مواد خام، دستمزد یا انرژی است که منجر به افزایش قیمت تمام شده محصول یا خدمات می‌شود. هنگامی که عرضه پول گسترش می یابد، می تواند یک رونق سفته بازانه در قیمت کالاهایی مانند نفت ایجاد کند. همانطور که هزینه انرژی افزایش می یابد، به افزایش قیمت مصرف کننده کمک می کند که در معیارهای مختلف تورم منعکس می شود. اساساً، تورم فشار بر هزینه ناشی از افزایش هزینه ها است که باعث افزایش قیمت ها می شود.

Built-in Inflation

Built-in inflation is related to adaptive expectations or the idea that people expect current inflation rates to continue in the future. As the price of goods and services rises, people may expect a

continuous rise in the future at a similar rate. As such, workers may demand more costs or wages to maintain their standard of living. Their increased wages result in a higher cost of goods and services, and this wage-price spiral continues as one factor induces the other and vice-versa.

تورم داخلی (انتظاری)

تورم داخلی ناشی از انتظارات تطبیقی ​​یا اعتقاد به تداوم نرخ های تورم فعلی در آینده است. با افزایش قیمت ها، مردم انتظار دارند که در آینده با نرخ مشابهی افزایش یابد. این امر باعث می شود که کارگران برای حفظ استاندارد زندگی خود تقاضای دستمزد بالاتری داشته باشند. با این حال، دستمزدهای بالاتر منجر به قیمت تمام شده کالاها و خدمات می شود که در نهایت منجر به قیمت های بالاتر می شود. این چرخه ای را ایجاد می کند که در آن دستمزدها و قیمت ها مدام در حال افزایش هستند و منجر به یک مارپیچ خود تداوم تورم می شود که به عنوان مارپیچ دستمزد-قیمت شناخته می شود. اساساً، تورم داخلی ناشی از انتظار تورم است که منجر به افزایش دستمزدها و قیمت ها می شود.منبع: دانشنامه مالی Investopedia

investopedia.com/terms/i/inflation.asp

صندوق بین المللی پول "تورم"

imf.org/en/Publications/fandd/issues/Series/Back-to-Basics/Inflation

تورم ساختاری:

Structural inflation is inflation that results from changes in the structure of demand and supply. Under the influence of changes in the structure of demand and supply, some branches will experience an increase in demand for their products, while in the case of others, this demand will fall. If prices and wages in branches reducing their production will be inflexible towards this reduction, while prices and wages in branches increasing production will increase, then the overall level of both prices and wages in the economy will grow. The discussed phenomenon will become stronger when the supply will be inflexible and will not be able to adapt immediately to the changes taking place.

تورم ساختاری به وضعیتی اطلاق می‌شود که تغییرات در ساختار تقاضا و عرضه باعث می‌شود برخی از صنایع تقاضا برای محصولات خود را افزایش دهند و برخی دیگر کاهش تقاضا را تجربه کنند. اگر قیمت ها و دستمزدها در صنایع با کاهش تولید نتوانند به سمت پایین تعدیل شوند، اما قیمت ها و دستمزدها در صنایعی که تقاضای افزایش یافته را تجربه می کنند، به جای آن (صنایع با کاهش تولید) افزایش یابد، آنگاه قیمت ها و دستمزدهای کلی در اقتصاد افزایش می یابد. این اثر، زمانی آشکارتر می شود که عرضه نتواند به سرعت خود را با تغییراتی که در حال وقوع است وفق دهد. بطور خلاصه تورم ناشی از تغییرات عرضه و تقاضا است که بر صنایع خاص تأثیر متفاوتی می گذارد و منجر به افزایش قیمت ها و دستمزدها در سراسر اقتصاد می شود.

Thus, structural inflation arises when producers can not adapt their production structure in an efficient manner in response to changes in the structure of the economy. These changes may concern: demand for the product, its production technology, competition for which producers stand. The discussed inflation may also appear when the general structure of what the consumers, companies or even the government are demanding will change suddenly and producers will not be able to easily change the structure of resource involvement, and thus the structure of production itself. In addition, it can also be triggered by implementing significant innovation. changes in the structure of the economy cause the emergence of strategic deficiencies and the emergence of the so-called bottlenecks in supply channels. If the supply for any good suddenly increases and it willbe such a bottleneck, its price it will also be higher, and this increase will be transferred to the prices of many products for which it is needed.

دلایل اصلی

تورم ساختاری زمانی اتفاق می‌افتد که تولیدکنندگان نتوانند به سرعت خود را با تغییرات در اقتصاد مانند تغییر در تقاضا، فناوری تولید و رقابت وفق دهند. این همچنین ممکن است زمانی رخ دهد که یک تغییر ناگهانی در خواسته‌های مصرف‌کنندگان، شرکت‌ها یا دولت رخ دهد و تولیدکنندگان نتوانند به راحتی ساختار تولید خود را برای برآورده کردن این خواسته‌ها تغییر دهند. نوآوری‌ها یا تنگناهای قابل توجه در کانال‌های عرضه نیز می‌توانند باعث تورم ساختاری شوند. این منجر به افزایش قیمت کالاها و اثر موجی افزایش قیمت برای سایر محصولاتی می شود که به آن کالاها نیاز دارند.

Rapid structural changes in the economy may lead to both acceleration of structural inflation and the increase in structural unemployment connected with it. One example of such a situation is the specific "North-South" division that occurred in the UK economy in the second half of the eighties. At the same time, when the northern regions of the country struggled with the problem of high structural unemployment, caused by the continuing collapse of traditional industries, there were large surpluses in demand in the southern regions. This caused a rapid increase in income of various groups of people and enterprises. Due to the fact that many prices and wages are set at a uniform level throughout the country, inflation that initially occurred in the south also spread very quickly to the north.

مثال

تغییرات سریع ساختاری در اقتصاد ممکن است هم به تسریع تورم ساختاری و هم به افزایش بیکاری ساختاری مرتبط با آن منجر شود. یکی از نمونه‌های چنین وضعیتی، تقسیم‌بندی خاص «شمال-جنوب» است که در نیمهدوم دهه هشتاد در اقتصاد بریتانیا رخ داد. در همان زمان، زمانی که مناطق شمالی کشور با مشکل بیکاری ساختاری بالا، ناشی از ادامه فروپاشی صنایع سنتی دست و پنجه نرم می کردند، مازاد تقاضای زیادی در مناطق جنوبی وجود داشت. این امر باعث افزایش سریع درآمد گروه های مختلف مردم و شرکت ها شد. با توجه به اینکه بسیاری از قیمت ها و دستمزدها در سطح یکسانی در سراسر کشور تعیین می شود، تورمی که در ابتدا در جنوب اتفاق افتاد به سرعت به شمال نیز سرایت کرد.

منبع: دانشنامه اقتصادی CEOpedia

ceopedia.org/index.php/Structural_inflation

عرضه:

Supply and demand in modern economics has been historically attributed to John Locke in an early iteration, as well as definitively used by Adam Smith’s well-known “An Inquiry into the Nature and Causes of the Wealth of Nations,” published in 1776.

The graphical representation of supply curve data was first used in the 1800s, and then popularized in the seminal textbook “Principles of Economics” by Alfred Marshall in 1890. It has long been debated why Britain was the first country to embrace, utilize and publish on theories of supply and demand, and economics in general. The advent of the industrial revolution and the ensuing British economic powerhouse, which included heavy production, technological innovation and an enormous amount of labor, has been a well-discussed cause.

تاریخچه عرضه

عرضه و تقاضا در اقتصاد مدرن از نظر تاریخی در تکرار اولیه به جان لاک نسبت داده شده است، و همچنین به طور قطعی توسط آدام اسمیت "تحقیقی در ماهیت و علل ثروت ملل" که در سال 1776 منتشر شد، استفاده شده است.نمایش گرافیکی داده های منحنی عرضه برای اولین بار در دهه 1800 مورد استفاده قرار گرفت و سپس در کتاب درسی اصلی "اصول اقتصاد" توسط آلفرد مارشال در سال 1890 رایج شد.

مدت‌هاست که این بحث وجود دارد که چرا بریتانیا اولین کشوری بود که تئوری‌های عرضه و تقاضا و به طور کلی اقتصاد را پذیرفت، استفاده کرد و آن را منتشر کرد. ظهور انقلاب صنعتی و قدرت اقتصادی بریتانیا متعاقب آن، که شامل تولید سنگین، نوآوری های تکنولوژیکی و مقدار زیادی نیروی کار بود، دلیلی است که به خوبی مورد بحث قرار گرفته است.

Supply Curve

Below is a visual depiction of supply; as price (y-axis) increases, more market participants are willing to supply the product as this increases profit margin and profitability. The slope of the supply curve may be steeper for items with less price sensitivity or more gradual for items more sensitive to price changes.

Movement Along a Supply Curve

When the price of a product changes, the equilibrium point along the existing supply curve will simply change. For example, imagine a current level of supply for a good whose price is $100. Should that product's price decrease to $90, the level of supply can be found by moving along the existing supply curve down to when the price is $90.

Shift in Supply Curve

When a non-price determinant has an external impact on supply, the entire supply curve will shift. For example, consider technological innovations that influence how much of a good can be delivered. Instead of simply being a different point along an existing curve, the entire supply curve will move, and a new equilibrium point will exist on the new line.

عکس

منحنی عرضه

منحنی عرضه نموداری است که نشان می‌دهد عرضه‌کنندگان چه مقدار از یک محصول را با قیمت‌های مختلف به فروش می‌رسانند. هنگامی که قیمت یک محصول تغییر می کند، نقطه تعادل در امتداد منحنی عرضه موجود نیز تغییر می کند. این حرکت در امتداد منحنی عرضه نامیده می شود. با این حال، اگر یک عامل تعیین کننده غیرقیمتی وجود داشته باشد که بر عرضه یک محصول تأثیر بگذارد، مانند یک نوآوری تکنولوژیکی، کل منحنی عرضه تغییر خواهد کرد و منجر به یک نقطه تعادل جدید در خط جدید می شود.

Law of Supply and Demand

The concept of supply is a cornerstone is the economic pillar of the law of supply and demand. Consider how consumers want to buy products for as low as possible, while manufacturers/retailers

want to sell products for as high as possible. The point at which supply and demand meet is what sets the market price.

The relationship between supply and demand is constantly evolving, as market demands, raw material constraints, and consumer preferences consistently shift both curves. All else being equal if the supply of a product outweighs the demand, the price of the good will fall. Alternatively, if the demand for a product outweighs the supply, the price will rise.

These (and other) outcomes can be graphically depicted using both the supply and demand curves. As the supply curve is upward-sloping to the right and the demand curve is downward-sloping to the right, the two curves often intersect (at the market price for a given level of supply/demand). Movements along or shifts in the supply curve will have a residual impact on the intersecting point with demand.

قانون عرضه و تقاضا

قانون عرضه و تقاضا بر اساس رابطه بین میزان تمایل عرضه کنندگان محصول به فروش و میزان تمایل مصرف کنندگان به خرید است. قیمت بازار در جایی تعیین می‌شود که عرضه و تقاضا با هم تلاقی می‌کنند و با تغییر هر دو منحنی به دلیل تغییر عواملی مانند ترجیحات مصرف‌کننده و محدودیت‌های مواد خام، دائماً تغییر می‌کند. اگر عرضه بیشتر از تقاضا باشد، قیمت ها کاهش می یابد، اما اگر تقاضا بیشتر از عرضه باشد، قیمت ها افزایش می یابد. این را می توان به صورت گرافیکی با استفاده از منحنی عرضه شیب دار به سمت بالا و منحنی تقاضا با شیب رو به پایین، با حرکت در امتداد یا جابجایی در منحنی عرضه که بر نقطه تلاقی با تقاضا تأثیر می گذارد، نشان داد.Factors That Affect Supply

As a consumer considers whether or not to increase production, there are a number of items it must keep in mind. Alternatively, there are considerations from the buyer and external, independent parties that also dictate levels of supply. Factors that affect supply include:

Consumer Demand. As more customers demand a good, companies will focus on increasing the supply of that good. Though this may increase inventory, this may also be an indicator that high demand will cause inventory shortages until long-term production can meet short-term market demand.

Material Costs and Availability. Manufacturers are often limited by the products used in the manufacturing process. Whether it is shortages of specific goods or delays in the delivery process, a company can only make a product if it has the consumable goods to convert into a final product.

Technological Innovation. Companies that have invested more heavily in technology and innovation will likely have greater capabilities. Whether it is shorter machine downtime, more efficient use of materials, or shorter manufacturing time, the equipment and machinery used directly relate to how many goods a company can expect to manufacture and supply to the market in a given period of time.

Government Policy. Some policies may limit production or impose disincentives that make a company not want to supply markets with specific goods. Alternatively, companies may receive tax incentives or subsidies to ramp up production. In either case, the government directly influences the quantity of product released to the market.

Natural Factors. Should inclement weather damage crops, the agriculture sector may have no choice but to undersupply the market. On the other hand, favorable weather may result in the strongest yields.Economic Conditions. As macroeconomic conditions worsen, companies may choose to slow production, decrease long-term investments, or wait to react to consumer demand and make products accordingly. Alternatively, should credit be easily accessible for cheap, companies may be more likely to build inventory, incur additional expenses, and risk manufacturing additional goods to experiment in new markets.

عوامل موثر بر عرضه

عواملی که بر عرضه تأثیر می‌گذارند، عناصر مختلفی هستند که می‌توانند بر میزان توانایی تولید و عرضه یک شرکت به بازار از یک محصول یا خدمات تأثیر بگذارند. اینها شامل تقاضای مصرف کننده، هزینه ها و در دسترس بودن مواد، نوآوری تکنولوژیک، سیاست دولت، عوامل طبیعی و شرایط اقتصادی است. با در نظر گرفتن این عوامل، شرکت ها بهتر می توانند درک کنند که برای افزایش تولید و رفع نیازهای مشتریان خود و در عین حال رقابت در بازار، باید چه کاری انجام دهند.

Types of Supply

Short-Term Supply

Short-term supply is the inventory immediately available for consumption. When short-term supply has been exhausted, consumers must wait for additional manufacturing or production for more goods to become available. Short-term supply is the maximum amount consumers can immediately purchase.

Long-Term Supply

Long-term supply considers consumer demand, material availability, capital investment, and macroeconomic conditions. These factors all dictate how a company should shift manufacturing to meet long-term demand. Though long-term supply may only be able to grow gradually over time, suppliers have greater control over increasing or decreasing long-term supply by enacting operational strategies.Joint Supply

Joint supply occurs when the manufacturing of one good will result in the byproduct of another good. Regardless of the demand for the byproduct good, it may be manufactured and supplied simply in response for demand of the other product. For example, the production of crude petroleum results in gasoline, fuel oil, kerosene, and asphalt. The supply of one item may increase simply due to greater demand of other items.

Market Supply

Market supply refers to the daily supply of goods often with a very short-term usable life. For example, grocery stores may measure their market supply of fresh produce or fish. Each of these goods is exclusively dependent on the supplier's ability to harvest these products, as additional supply may be out of the control of the farmer.

Composite Supply

Opposite of joint supply, composite supply is the offering of a product that is multiple products packaged together. Both products must be offered together, and the maximum supply is equal to the smaller of the two products. For example, a company manufacturers pints of ice cream that are sold along with compostable spoons. Neither product is sold individually. In this example, the amount of composite supply is the lower of the quantity of pints of ice cream or composable spoons.

Though the supply curve is often a curving, upward-sloping line, there may be exceptions based on the supply and market conditions for a given product.

انواع عرضه

عرضه کوتاه مدت به موجودی فوری محصولی اشاره دارد که برای خرید در دسترس است. هنگامی که این موجودی تمام شد، مصرف کنندگان باید منتظر تولید یا ساخت اضافی باشند تا کالاهای بیشتری در دسترس قرار گیرند. حداکثر مقدار کالایی که مصرف کنندگان می توانند بلافاصله خریداری کنند به عنوان عرضه کوتاه مدت شناخته می شود.عرضه بلندمدت به مقدار محصولی اطلاق می‌شود که یک شرکت می‌تواند در یک دوره زمانی طولانی با در نظر گرفتن عواملی مانند تقاضای مصرف‌کننده، در دسترس بودن مواد، سرمایه‌گذاری سرمایه و شرایط کلان اقتصادی تولید کند. شرکت‌ها باید از این عوامل برای تعیین اینکه چگونه فرآیندهای تولید خود را برای برآوردن تقاضای بلندمدت تغییر دهند، استفاده کنند. در حالی که عرضه بلندمدت ممکن است تنها بتواند در طول زمان به تدریج رشد کند، شرکت ها کنترل بیشتری بر افزایش یا کاهش آن با اعمال استراتژی های عملیاتی دارند.

عرضه مشترک وضعیتی است که در آن تولید یک محصول منجر به ایجاد محصول دیگری به عنوان محصول جانبی می شود. حتی اگر تقاضا برای محصول جانبی وجود نداشته باشد، باز هم به دلیل تقاضا برای محصول اولیه، تولید و عرضه می شود. به عنوان مثال، تولید نفت خام است که بنزین، نفت کوره، نفت سفید و آسفالت را به عنوان محصولات جانبی تولید می کند. عرضه یک کالا ممکن است صرفاً به دلیل تقاضای بیشتر برای سایر اقلام افزایش یابد.

عرضه بازار به مقدار محصولات موجود برای فروش به صورت روزانه، معمولاً با ماندگاری کوتاه اشاره دارد. به عنوان مثال، فروشگاه‌های مواد غذایی، عرضه محصولات تازه یا ماهی در بازار خود را اندازه‌گیری می‌کنند که به توانایی عرضه‌کننده در برداشت روزانه این محصولات بستگی دارد. عرضه اضافی ممکن است خارج از کنترل کشاورز باشد.

عرضه کامپوزیت (مرکب) ارائه محصولی است که از چندین محصول تشکیل شده است که با هم بسته بندی شده اند. هر دو محصول باید با هم فروخته شوند و حداکثر عرضه با کوچکتر از دو محصول تعیین می شود. به عنوان مثال، یک شرکت ممکن است یک بستنی تولید کند که همراه با قاشق به فروش می رسد و هیچ یک از محصولات

به صورت جداگانه فروخته نمی شود. در این مورد، مقدار عرضه کامپوزیت با مقدار کمتر بستنی یا قاشق ها تعیین می شود.

The rules of the supply curve are often consistent. However, there are situations where the rules of supply are broken, and exceptions to the economic concept yield abnormal results.Business Closures. When companies are being liquidated or forced to sell assets, they may be incentivized or required to sell inventory and convert goods to cash. This may be the case even when goods are being sold at a less-than-favorable price.

Uncontrollable Products. Consider how limited resources such as farmland constrain the amount of supply. Even if prices turn more favorably for farmers, it may be difficult for industries with supply constraints to manufacture more goods.

Monopolistic Industries. The basic laws of supply are foregone when only a single commodity seller exists. This single seller may be the price maker and may dictate how many items are placed on the market at any given price.

Perishable Goods. Certain goods may have a limited shelf life. At a given point, companies may be incentivized to sell a product at a lower price to yield any level of revenue (as opposed to a total loss).

Rare/Collectible Items. A price premium often occurs for rare or collectible items whose supply may be reduced to a single instance. For this reason, there may be a steeper, less predictable supply curve that only exists at certain levels of supply.

استثنائات قانون عرضه

قانون عرضه یک مفهوم اساسی اقتصادی است که بیان می کند با افزایش قیمت کالا، مقدار عرضه شده توسط تولیدکنندگان نیز افزایش می یابد. با این حال، شرایطی وجود دارد که این قانون صادق نیست و منحنی عرضه رفتار متفاوتی دارد. این استثنائات در قانون عرضه می تواند منجر به نتایج غیرمنتظره در بازار شود.

یکی از استثناهای قانون عرضه زمانی است که مشاغل در حال تعطیل شدن یا مجبور به فروش دارایی هستند. در این شرایط، آنها ممکن است نیاز به فروش سریع موجودی خود داشته باشند، حتی با قیمتی کمتر از آنچه که معمولاً ترجیح می دهند. این می‌تواند منجر به افزایش عرضه علی‌رغم کاهش قیمت شود، که برخلاف رابطه معمولی بین قیمت و عرضه طبق قانون عرضه است.

یکی دیگر از استثناهای قانون عرضه زمانی اتفاق می افتد که تولیدکنندگان به دلیل محدودیت منابع، مانند زمین های کشاورزی، قادر به افزایش عرضه نباشند. حتی اگر قیمت محصولات آنها مطلوب تر شود، ممکن است به دلیل این محدودیت ها نتوانند کالاهای بیشتری تولید کنند. این بدان معنی است که مقدار عرضه شده علیرغم افزایش قیمت افزایش نمی یابد، که باز هم بر خلاف رابطه معمول بین قیمت و عرضه طبق قانون عرضه است.

سومین استثنا در قانون عرضه زمانی است که انحصار در یک صنعت وجود داشته باشد. در این شرایط تک فروشنده قدرت کنترل قیمت و کمیت کالاهای موجود در بازار را دارد. آنها می توانند قیمت ها را بالاتر از آنچه که بر اساس عرضه و تقاضا انتظار می رود تعیین کنند و مقدار عرضه را برای افزایش سود خود محدود کنند. این بدان معنی است که رابطه بین قیمت و عرضه به همان اندازه که در یک بازار رقابتی که بسیاری از فروشندگان در حال رقابت با یکدیگر هستند، ساده نیست.

چهارمین استثنا در قانون عرضه زمانی است که کالاها فاسد شدنی هستند و ماندگاری محدودی دارند. در این شرایط، شرکت‌ها ممکن است نیاز داشته باشند که محصولات خود را قبل از انقضا یا غیرقابل فروش شدن سریع بفروشند، حتی اگر به معنای فروش آنها با قیمتی کمتر از آنچه که ترجیح می‌دهند باشد. این می‌تواند منجر به افزایش عرضه علی‌رغم کاهش قیمت شود، که برخلاف رابطه معمولی بین قیمت و عرضه طبق قانون عرضه است.

پنجمین استثنا در قانون عرضه، زمانی است که با اقلام کمیاب یا کلکسیونی سروکار داریم. در این شرایط، ممکن است فقط عرضه محدودی از کالا در دسترس باشد، که می‌تواند منجر به افزایش قیمت و منحنی عرضه تند و کمتر قابل پیش‌بینی شود. رابطه معمولی بین قیمت و عرضه طبق قانون عرضه در این سناریو اعمال نمی شود، زیرا نادر بودن کالا می تواند به طور قابل توجهی بر ارزش آن تأثیر بگذارد.

Money supply refers specifically to the entire stock of currency and liquid assets in a country. Economists will analyze and monitor this supply, formulating policies and regulations based on its fluctuation through controlling interest rates and other such measures. Official data on a country’s money supply must be accurately recorded and made public periodically. The European sovereign debt crisis, which began in 2009, is a good example of the role of a country’s money supply and the global economic impact.

Global supply chain finance is another important concept related to supply in today’s globalized world. Supply chain finance aims to effectively link all tenets of

a transaction, including the buyer, seller, financing institution—and by proxy the supplier—to lower overall financing costs and speed up the process of business. Supply chain finance is often made possible through a technology-based platform and is affecting industries such as the automobile and retail sectors.

استفاده از عرضه در اقتصاد کلان

در اقتصاد کلان، مفهوم عرضه برای اشاره به کل موجودی ارز و دارایی های نقدی یک کشور به کار می رود که به عرضه پول معروف است. اقتصاددانان بر این عرضه نظارت می کنند و با کنترل نرخ بهره و سایر اقدامات از آن برای تدوین سیاست ها و مقررات استفاده می کنند. داده های دقیق و عمومی در مورد عرضه پول یک کشور ضروری است. علاوه بر این، تامین مالی زنجیره تامین یک مفهوم مرتبط است که هدف آن پیوند تمام جنبه‌های یک معامله با کاهش هزینه‌های تامین مالی و سرعت بخشیدن به فرآیندهای تجاری است. این اغلب از طریق پلتفرم های مبتنی بر فناوری در صنایعی مانند خودرو و خرده فروشی انجام می شود.

تقاضا:

There are five main factors that drive demand:

Product/service price

Buyer's income

Prices of substitute goods

Consumer preferences

Consumer expectations for a change in price

As these factors change, so can the demand for a product or service. In fact, they change all the time, so demand can be constantly in flux.

عوامل تعیین کننده تقاضا

عوامل تعیین کننده تقاضا به عوامل مختلفی اشاره دارد که بر تقاضا برای یک محصول یا خدمات تأثیر می گذارد. پنج عامل اصلی تعیین کننده تقاضا وجود دارد که شامل قیمت محصول/خدمت، درآمد خریدار، قیمت کالاهای جایگزین، ترجیحات مصرف کننده و انتظارات مصرف کننده برای تغییر قیمت می باشد. این عوامل به طور مداوم تغییر می کنند و باعث می شوند که تقاضا برای یک محصول یا خدمات در نوسان باشد. به طور خلاصه، عوامل تعیین کننده تقاضا برای درک رفتار مصرف کنندگان و بازار ضروری هستند.

The law of demand states that when prices rise, demand will fall. When prices fall, demand will rise. The law of demand is simply an expression of the inverse relationship between price and demand. It involves price only. None of the other drivers of demand mentioned above are involved. If they do come into play, the functioning of the law can be affected. Demand can be seen to change for reasons other than price.

قانون تقاضا

قانون تقاضا یک اصل اقتصادی است که بیان می کند با افزایش قیمت یک محصول یا خدمات، تقاضا برای آن کاهش می یابد. برعکس، با کاهش قیمت، تقاضا افزایش می یابد. این اصل فقط در مورد تغییرات قیمت اعمال می شود و هیچ عامل دیگری را که بر تقاضا تأثیر می گذارد شامل نمی شود. با این حال، اگر سایر عوامل تعیین کننده تقاضا تغییر کنند، می توانند بر نحوه عملکرد قانون تقاضا تأثیر بگذارند. به طور کلی، قانون تقاضا به توضیح

چگونگی واکنش مصرف کنندگان به تغییرات قیمت ها و نحوه تصمیم گیری کسب و کارها در مورد قیمت کمک می کند.

A demand curve is a graph that displays the change in demand resulting from a change in price. It's a visual representation of the law of demand. The demand curve can be a useful tool for businesses because it can show them the prices at which consumers start buying less or more. It can point out prices at which a company can maintain consumer demand and support reasonable profits. On the demand curve graph, the vertical axis denotes the price, while the horizontal axis denotes the quantity demanded. A demand schedule, or table created by a business that lists the quantity of a product that consumers will buy at particular price points, can provide the figures for the demand curve chart. Once plotted, the demand curve slopes downward, from left to right. As prices increase, consumers demand less of a good or service. A supply curve slopes upward. As prices increase, suppliers provide more of a good or service.

عکس

منحنی تقاضا

منحنی تقاضا نموداری است که رابطه بین قیمت و مقدار تقاضای یک کالا یا خدمات خاص را نشان می دهد. این قانون تقاضا را نشان می دهد که بیان می کند با افزایش قیمت ها، مقدار تقاضا کاهش می یابد و بالعکس. محورعمودی نشان دهنده قیمت است، در حالی که محور افقی نشان دهنده مقدار تقاضا است. با تجزیه و تحلیل منحنی تقاضا، کسب‌وکارها می‌توانند قیمت‌هایی را تعیین کنند که مصرف‌کنندگان بیشتر یا کمتر از محصولاتشان را خریداری می‌کنند و به آنها کمک می‌کند تا تصمیمات قیمت‌گذاری را برای به حداکثر رساندن سود و حفظ

تقاضای مصرف‌کننده بگیرند. منحنی تقاضا را می توان با استفاده از یک برنامه زمانبندی تقاضا ایجاد کرد که مقدار محصول مورد تقاضا را در نقاط مختلف قیمت فهرست می کند. از سوی دیگر، یک منحنی عرضه به سمت بالا شیب دارد که نشان می دهد با افزایش قیمت ها، مقدار عرضه نیز افزایش می یابد.

The point where supply and demand curves intersect represents the market clearing or market equilibrium price. An increase in demand shifts the demand curve to the right. The two curves then intersect at a higher price, which means consumers are willing to pay more for the product. Equilibrium prices typically change for most goods and services because factors affecting supply and demand are always changing. Free, competitive markets tend to push prices toward market equilibrium.

تعادل بازار

تعادل بازار به نقطه ای اطلاق می شود که در آن منحنی های عرضه و تقاضا تلاقی می کنند که نشان دهنده تعادل بازار است. در این مرحله، قیمت یک محصول یا خدمات در سطحی تعیین می شود که مقدار عرضه شده با مقدار تقاضا برابر است. در صورت افزایش تقاضا، منحنی تقاضا را به سمت راست تغییر می دهد و باعث افزایش قیمت تعادلی می شود. این بدان معناست که مصرف کنندگان به دلیل افزایش تقاضا، مایل به پرداخت بیشتر برای محصول هستند. با این حال، قیمت‌های تعادلی به دلیل عوامل مختلفی که بر عرضه و تقاضا تأثیر می‌گذارند، در معرض تغییر هستند. در بازارهای رقابتی، قیمت ها به سمت تعادل بازار سوق داده می شوند، زیرا تولیدکنندگان تلاش می کنند محصولات خود را با بالاترین قیمت ممکن بفروشند در حالی که خریداران به دنبال خرید با کمترین قیمت ممکن هستند.

منبع: دانشنامه مالی Investopedia

investopedia.com/terms/d/demand.asp

پایه پولی:

Most monetary bases are controlled by one national institution, usually a country's central bank. This body can usually change the monetary base through open market operations or monetary policies. This can be accomplished by implementing expansionary or contractionary policies. For many countries, the government can maintain a measure of control over the monetary base by buying and selling government bonds in the open market.

مدیریت پایه های پولی

اکثر پایه های پولی توسط یک موسسه ملی، معمولاً بانک مرکزی یک کشور، کنترل می شوند. این نهاد معمولاً می تواند پایه پولی را از طریق عملیات بازار باز یا سیاست های پولی تغییر دهد. این امر می تواند با اجرای سیاست های انبساطی یا انقباضی محقق شود. برای بسیاری از کشورها، دولت می تواند با خرید و فروش اوراق قرضه دولتی در بازار آزاد، کنترل خود را بر پایه پولی حفظ کند.

Here's a hypothetical example to show how a monetary base works. Let's suppose that Country Z has 600 million units of currency circulating in the public and its central bank has 10 billion currency units in reserve as part of deposits from many commercial banks. In this case, the monetary base for country Z is 10.6 billion currency units.

نمونه ای از پایه پولی

پایه پولی کل مقدار پول در گردش به اضافه ذخایری است که توسط بانک مرکزی نگهداری می شود. بطور مثال، کشور Z دارای 600 میلیون واحد ارزی در گردش است و بانک مرکزی آن 10 میلیارد واحد ارزی ذخیره از بانک های تجاری دارد که در نتیجه پایه پولی 10.6 میلیارد واحد ارزی به دست می آید.

The money supply expands beyond the monetary base to include other assets that may be less liquid in form. The funds must be considered a final settlement of a transaction in order to qualify. A country's monetary base includes any currency in circulation as well as money held in reserves at banks and with the central bank. The money supply of a country, on the other hand, refers to the total

amount of money in circulation. This includes banknotes, coins, and money held by consumers at bank accounts

تفاوت پایه پولی و عرضه پول

پایه پولی به مجموع ارز فیزیکی و ذخایر ذخیره شده توسط بانک ها اطلاق می شود. از سوی دیگر، عرضه پول نه تنها ارز فیزیکی بلکه سایر اشکال پول مانند سپرده گذاری در حساب های بانکی را نیز شامل می شود.

منبع: دانشنامه مالی Investopedia

investopedia.com/terms/m/monetarybase.asp

چاپ پول(اسکناس):.

Paper money is a country's official paper currency that is circulated for the transactions involved in acquiring goods and services. The printing of paper money is typically regulated by a country's central bank or treasury in order to keep the flow of funds in line with monetary policy.

پول کاغذی ارز رسمی کاغذی یک کشور است که برای معاملات مربوط به دستیابی به کالاها و خدمات منتشر می شود. چاپ پول کاغذ به طور معمول توسط بانک مرکزی یا خزانه داری یک کشور تنظیم می شود تا جریان وجوه مطابق با سیاست پولی باشد.

The first recorded use of paper money was purported to be in the country of China during the 7th century A.D. as a means of reducing the need to carry heavy and cumbersome strings of metallic coins to conduct transactions. Similar to making a deposit at a modern bank, individuals would transfer their coins to a trustworthy party and then receive a note denoting how much money they had deposited. The note could then be redeemed for currency at a later date.

اولین استفاده ضبط شده از پول کاغذی در قرن هفتم میلادی در کشور چین به عنوان ابزاری برای کاهش نیاز به حمل رشته های سنگین و دست و پا گیر سکه های فلزی برای انجام معاملات انجام شد. مشابه مبلغ سپرده در یک بانک مدرن ، افراد سکه های خود را به یک حزب قابل اعتماد منتقل می کنند و سپس یادداشتی دریافت می کنند که نشان می دهد چه مقدار پولی را واریز کرده اند. سپس این یادداشت می تواند برای ارز بعداً بازخرید شود.

In the U.S., paper money is considered fiat money. This means that it has no actual value except as an accepted medium of exchange. Before 1971, this was not the case; U.S. banknotes were backed by a certain amount of gold, which was dictated by the Federal Reserve.

در ایالات متحده، پول کاغذی پول اعتباری محسوب می‌شود. این بدان معنی است که هیچ ارزش واقعی ندارد مگر به عنوان یک ابزار مبادله پذیرفته شده. قبل از سال 1971، اینگونه نبوده است؛ اسکناس های ایالات متحده توسط مقدار مشخصی از طلا که توسط فدرال رزرو دیکته شده بود، حمایت می‌شدند.

While paper money is the most accepted medium of exchange, companies often issue shares of their own company to purchase other companies and reward their staff. Shares are units of ownership in a company that entitle the shareholder to an equal distribution in any profits. Of all accepted mediums of exchange, shares are closest to paper money because they can be exchanged on the open market for cash.

در حالی که پول کاغذ پذیرفته ترین واسطه مبادله است، شرکت‌ها اغلب برای خرید شرکت‌های دیگر و پاداش کارکنان خود، سهام شرکت خود را صادر می کنند. سهام واحدهای مالکیت در شرکتی است که سهامدار را به توزیع مساوی در هر گونه سود می‌برد. از بین کلیه واسطه های پذیرفته شده مبادله، سهام به پول کاغذ نزدیک است زیرا می توان آنها را در بازار آزاد مبادله کرد و بصورت نقد تبدیل کرد.

منبع: دانشنامه مالی Investopedia

https://www.investopedia.com/terms/p/paper_money.asp

Printing more money doesn’t increase economic output – it only increases the amount of cash circulating in the economy. If more money is printed, consumers are able to demand more goods, but if firms have still the same amount of goods, they will respond by putting up prices. In a simplified model, printing money will just cause inflation.

چاپ پول و تورم

چاپ پول بیشتر باعث افزایش تولید اقتصادی نمی شود؛ بلکه این تنها میزان پول نقد در اقتصاد را افزایش می‌دهد. اگر پول بیشتری چاپ شود، باعث می‌شود مصرف‌کنندگان کالاهای بیشتری را درخواست کنند؛ اما اگر بنگاه‌ها هنوز به همان میزان کالاها را داشته باشند [و به تولید خود اضافه نکنند]، به جای آن قیمت کالاها را افزایش می‌دهند. در یک مدل ساده، چاپ پول فقط باعث تورم خواهد شد.

Suppose an economy produces $10 million worth of goods; e.g. 1 million books at $10 each. At this time the money supply will be $10 million.

If the government doubled the money supply, we would still have 1 million books, but people have more money. Demand for books would rise, and in response to higher demand, firms would push up prices.

فرض کنید یک فلان حوزه اقتصادی 10 میلیون دلار کالا تولید می کند. به عنوان مثال، 1 میلیون کتاب به قیمت هرکدام 10 دلار. در این زمان عرضه پول 10 میلیون دلار خواهد بود.

اگر دولت عرضه پول را دو برابر کند، ما هنوز 1 میلیون کتاب خواهیم داشت؛ اما مردم پول بیشتری دارند. درنتیجه تقاضا برای کتاب افزایش می‌یابد و در پاسخ به تقاضای بالاتر، شرکت ها قیمت ها را بالا می برند.

The most likely scenario is that if the money supply were doubled, we would have 1 million books sold at $20. The economy is now worth $20 million rather than $10 million. But, the number of goods is exactly the same.

We can say that the increase in GDP is a money illusion. – True you have more money, but if everything is more expensive, you are not any better off.

In this simple model, printing more money has made goods more expensive, but hasn’t changed the quantity of goods.

Doubling the money supply, whilst output stays the same, leads to a doubling in price and inflation rate of 100%.

وضعیتی که احتمالاً رخ می‌دهد این است که اگر مقدار پول دوبرابر شود، 1 میلیون کتاب با قیمت 20 دلار فروخته شود. حالا آن حوزه‌ی اقتصادی به جای 10 میلیون دلار، ارزش 20 میلیون دلار خواهد داشت؛ اما تعداد کالاها همانطور که بوده است، همچنان ثابت است.

می‌توان گفت که افزایش GDP (ناخالص داخلی) یک حقه پولی است. بله، شما بیشتر پول دارید، اما اگر همه چیز گران‌تر شود، وضعیت شما بهبود نمی‌یابد.

در این مدل ساده، چاپ بیشتر پول باعث گران شدن کالاها می‌شود، اما تعداد کالاها را تغییر نمی‌دهد. دوبرابر شدن مقدار پول در حالی که تولید ثابت باقی می‌ماند، منجر به دوبرابر شدن قیمت و نرخ تورم 100٪ می‌شود.

Governments borrow by selling government bonds/gilts to the private sector. Bonds are a form of saving. People buy government because they assume a government bond is a safe investment. However, this assumes that inflation will remain low. If governments print money to pay off the national debt, inflation could rise. This increase in inflation would reduce the value of bonds. If inflation increases, people will not want to hold bonds because their value is falling. Therefore, the government will find it difficult to sell bonds to finance the national debt.

They will have to pay higher interest rates to attract investors. If the government print too much money and inflation get out of hand, investors will not trust the government and it will be hard for the government to borrow anything at all. Therefore, printing money could create more problems than it solves.

استقراض دولتی و چاپ پول

دولت‌ها با فروش اوراق حکومتی/حواله‌های دولتی به بخش خصوصی استقراض می‌کنند. اوراق حکومتی یک نوع سرمایه‌گذاری است. افراد اوراق حکومتی را به عنوان یک سرمایه‌گذاری ایمن در نظر می‌گیرند و این فرض را می‌کنند که تورم در سطح پایینی باقی خواهد ماند.

اگر دولت برای پرداخت بدهی ملی پول را چاپ کند، ممکن است تورم افزایش یابد. این افزایش در تورم باعث کاهش ارزش اوراق حکومتی می‌شود.

اگر تورم افزایش یابد، افراد نخواهند خواست اوراق حکومتی را نگه دارند زیرا ارزش آنها در حال کاهش است. بنابراین، دولت به دشواری می‌تواند اوراق حکومتی را برای تأمین بدهی ملی بفروشد. آنها باید نرخ بهره بالاتری را پرداخت کنند تا سرمایه‌گذاران را جذب کنند.

اگر دولت پول را بیش از حد چاپ کند و تورم خارج از کنترل شود، سرمایه‌گذاران به دولت اعتماد نخواهند کرد و دولت دچار مشکلاتی برای قرض گرفتن خواهد شد.

بنابراین، چاپ پول ممکن است مشکلات بیشتری ایجاد کند تا مشکلاتی را که حل می‌کند.Printing money and the value of a currency. If a country prints money and creates inflation, then there will be a decline in the value of the currency. Suppose inflation in Germany is 100%, and inflation in the UK is 0%. This means German prices are doubling compared to the UK. You will need twice

as much German currency to buy the same quantity of goods. The purchasing power of the German currency is declining, therefore the value of mark will fall on exchange rates. Hyperinflation in Germany causes a rapid fall in the value of the German mark to the dollar. In a period of hyperinflation, investors will try and buy a stable foreign currency because that will hold its value much better.

چاپ پول و ارزش یک ارز

اگر یک کشور پول را چاپ کند و تورم ایجاد کند، در ارزش ارز، کاهش خواهد بود. فرض کنید تورم در آلمان 100٪ باشد و تورم در انگلستان صفر است.

این به این معنی است که قیمت‌های آلمان دو برابر قیمت‌های انگلیس است؛ شما برای خرید همان مقدار کالا به ارز آلمانی دو برابر نیاز دارید.

قدرت خرید ارز آلمانی کاهش می‌یابد، بنابراین ارزش مارک (واحد پول آلمان) در نرخ تبادل کاهش می‌یابد.

افت شدید ارزش مارک آلمان درمقابل دلار منجر به سقوط سریع ارزش آن در دربرابر دلار می‌شود. در دوران تورم بالا، سرمایه‌گذاران سعی می‌کنند ارز خارجی پایدار را خریداری کنند زیرا ارزش آن بهتر حفظ خواهد شد.

منبع: دانشنامه اقتصادی Economics Help

https://www.economicshelp.org/blog/634/economics/the-problem-with-printing-money/

پیوست شماره 3: انواع اطلاعات فقهیِ ده‌گانه در مورد اشیاء و مسائل مختلف (بر اساس استنباط مدرسه هدایت)

اشاره

در فصل دوم از دومین گزارش راهبردی مدرسه فقهی هدایت با موضوع «تبیین جدول فقهی تسخیر در مقایسه با جدول تناوبی عناصر» به تبیین اجمالی انواع مطالعات فقهی توصیف اشیاء پرداخته شده است؛ که به جهت اهمیت مطلب و همچنین ذکر مستندات و ارجاعات بحث؛ متن کامل این سرفصل خدمت شما ارائه می‌گردد:

انواع مطالعات فقهی توصیف اشیاء(مطالعات شیئ‌پایه) کدام است؟

1/2. نوع اول: مطالعه خصلت‌های اصلی حاکم بر تَکَوُّن(به‌وجودآمدن) اشیاء (جدول فقهی خصلت)

1/1/2. مشیّت، اراده، قَدر، قضا، اِذن، کتاب و اَجَل؛ خصلت‌های هفتگانه حاکم بر تکوّن اشیاء

یک نوع از مطالعه اشیاء این است که: «خلصت‌های اصلی حاکم بر ایجاد یا تَکوُّن اشیاء» را مطالعه کنیم. می‌دانید هر شیئی که خلق شده، هفت صفت یا هفت خصلت، در فرآیند ایجاد آن دخالت داشته است. روایتی در کافی شریف است که می‌فرماید: «لا تَکونُ الاشیاء الّا بِسَبعَةِ خِصالٍ: (اشیاء به وجود نمی‌آ‌یند مگر با شش خصلت و ویژگی) اول: مشیت، دوم: اراده، سوم: قَدَر، چهارم: قَضاء، پنجم: اِذن، ششم: کتاب و هفتم: اَجَل.»(1)

وَ رَوَاهُ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَارَةَ عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ وَ ابْنِ مُسْكَانَ مِثْلَهُ.

امام صادق عليه السلام: چيزى در زمين و در آسمان پديد نمى‌آيد، مگر با اين ويژگى‌هاى هفتگانه: با خواست، اراده، قدر، قضا، اذن، كتاب (نوشته) و اجل (هنگام معيّن). پس هر كه پندارد كه بر شكستن يكى [از آنها] تواناست، بى‌گمان، كافر شده است.

الكافي، ج‌1، ص 149 / المحاسن، ج‌1، ص 244 (با اندکی تفاوت)

سند محاسن: عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَارَةَ عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ قَالا قَالَ أَبُو جَعْفَر

الوافي، ج‌1، ص 519 / بحار الأنوار، ج‌5، ص 121 / الفصول المهمة(تكملة الوسائل)، ج‌1، ص 219

وَ رَوَاهُ (ای: روی علیّ بن ابراهیم) أَيْضاً عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ زَكَرِيَّا بْنِ عِمْرَانَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ: لَا يَكُونُ شَيْ‌ءٌ فِي السَّمَاوَاتِ وَ لَا فِي الْأَرْضِ إِلَّا بِسَبْعٍ: بِقَضَاءٍ وَ قَدَرٍ وَ إِرَادَةٍ وَ مَشِيئَةٍ وَ كِتَابٍ وَ أَجَلٍ وَ إِذْنٍ فَمَنْ زَعَمَ غَيْرَ هَذَا فَقَدْ كَذَبَ عَلَى اللَّهِ أَوْ رَدَّ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.

امام كاظم عليه السلام: چيزى در آسمان‌ها و در زمين پديد نمى‌آيد، مگر با هفت [چيز]: با قضا، و قدر، اراده، مشيّت، كتاب (نوشته) و اجل (هنگام معيّن) و اذن. پس هر كه جز اين گمان ببرد، حتما بر خداوند، دروغ بسته يا حكمى را بر خداوند عز و جل رد كرده است.

الكافي، ج‌1، ص 149 / الخصال، ج‌2، ص 359

سند خصال: حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ عَنْ زَكَرِيَّا بْنِ عِمْرَانَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّل

الوافي، ج‌1، ص 519 / الفصول المهمة(تكملة الوسائل)، ج‌1، ص 219 / بحار الأنوار، ج‌5، ص 88

شما وقتی

1) . ارجاع پژوهشی: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ جَمِيعاً عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَارَةَ عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ جَمِيعاً عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: لَا يَكُونُ شَيْ‌ءٌ فِي الْأَرْضِ وَ لَا فِي السَّمَاءِ إِلَّا بِهَذِهِ الْخِصَالِ السَّبْعِ: بِمَشِيئَةٍ وَ إِرَادَةٍ وَ قَدَرٍ وَ قَضَاءٍ وَ إِذْنٍ وَ كِتَابٍ وَ أَجَلٍ فَمَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يَقْدِرُ عَلَى نَقْضِ وَاحِدَةٍ فَقَدْ كَفَرَ.

دارید در مورد اشیاء مطالعه می‌کنید، می‌گویید: نسبت اشیاء با ربوبیت الهی چیست؟ یعنی: حضرت ربّ‌العالمین در خلقت اشیاء چه ارکانی را لحاظ کرده است؟ خب؛ این روایت پاسخ می‌دهد و می‌فرماید: 1) هیچ شیئی نیست مگر اینکه "بِمَشیّته تبارَکَ و تعالی" خلق شده است، 2) هیچ شیئی نیست مگر اینکه "ارادۀ" الهی (که غیر از "مشیّتِ" الهی است) در خلق آن حضور دارد، 3) هیچ شیئی نیست مگر اینکه "قَدَرِ" الهی (همان مفهوم "قَدْر" که در شب‌های قدر در مورد آن بحث می‌کنیم)(1)

الف- قدر و اندازه هر چیزی در عالم به مشیت خداوند وابسته است و مشیت الهی هم همراه با تقدیر و اندازه است:

وَ إِن مِّن شىَ‌ءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَائنُهُ وَ مَا نُنزَّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ (سوره مبارکه حجر، آیه 21)

و هيچ چيزى نيست مگر آنكه خزانه‌هايش نزد ماست، و آن را جز به اندازه معين نازل نمى‌كنيم.

... وَ خَلَقَ كُلَّ شىَ‌ءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيراً (سوره مبارکه فرقان، آیه 2)

و (خداوند) هر چيزى را آفريده و آن را به اندازه قرار داده، اندازه‌اى درست و دقيق.

إِنَّا كلُ شىَ‌ءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ(سوره مبارکه قمر، آیه 49)

ما هر چيزى را به اندازه خاصی آفريديم.

... وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يجَعَل لَّهُ مخَرَجًا * وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يحَتَسِبُ وَ مَن يَتَوَكلَ عَلىَ اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكلُ شىَ‌ءٍ قَدْرًا (سوره مبارکه طلاق، آیات 2 و 3)

... و هر كه از خدا پروا كند، خدا براى او راه بيرون شدن [از مشكلات و تنگناها را] قرار مى‌دهد * و او را از جايى كه گمان نمى‌برد روزى مى‌دهد، و كسى كه بر خدا توكل كند، خدا برايش كافى است، [و] خدا فرمان و خواسته‌اش را [به هر كس كه بخواهد] مى‌رساند يقيناً براى هر چيزى اندازه‌اى قرار داده است.

ب- تقدیر (قدر و اندازه) تمام اشیاء و وقایع عالَم، در شب قدر صورت می‌گیرد:

إِنَّا أَنزَلْنَهُ فىِ لَيْلَةٍ مُّبَرَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنذِرِينَ * فِيهَا يُفْرَقُ كلُ أَمْرٍ حَكِيمٍ(سوره مبارکه دخان، آیات 3 و 4)

به راستى ما آن (قرآن) را در شبى پربركت (شب قدر) نازل كرديم زيرا كه همواره بيم‌دهنده بوده‌ايم * در آن شب هر كار استوارى [به اراده خدا] فيصله مى‌يابد.

«وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْرِ» وَ مَعْنَى لَيْلَةِ الْقَدْرِ: أَنَّ اللَّهَ يُقَدِّرُ فِيهَا الْآجَالَ وَ الْأَرْزَاقَ وَ كُلَّ أَمْرٍ يَحْدُثُ مِنْ مَوْتٍ أَوْ حَيَاةٍ أَوْ خِصْبٍ أَوْ جَدْبٍ أَوْ خَيْرٍ أَوْ شَرٍّ.كَمَا قَالَ اللَّهُ: «فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ» إِلَى سَنَةٍ. قَوْلُهُ: «تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِيها» قَالَ: تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَ رُوحُ الْقُدُسِ عَلَى إِمَامِ الزَّمَانِ وَ يَدْفَعُونَ إِلَيْهِ مَا قَدْ كَتَبُوهُ مِنْ هَذِهِ الْأُمُور.

در تفسیر علی بن ابراهیم آمده: معنای شب قدر این است که خداوند اجل‌ها و رزق‌ها و هر امری که حادث می‌شود از مرگ و حیات و تلخی و شیرینی زندگی و خیر و شرّ را در این شب مقدر می‌کند.

تفسير القمي، ج‌2، ص 43 / بحار الأنوار، ج‌94، ص 14

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنِ الْفُضَيْلِ وَ زُرَارَةَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ حُمْرَانَ قالَ قالَ ابوجعفر ع: يُقَدَّرُ في لَيلةِ القَدرِ كُلُّ شَي‌ءٍ يكونُ في تلكَ السَّنةِ إلى مِثلِها مِن قابِلٍ مِن خَيرٍ أو شَرٍّ أو طاعَةٍ أو مَعصيَةٍ أو مَولودٍ أو أجَلٍ أو رِزقٍ، فما قُدِّرَ في تِلكَ اللَّيلةِ وقُضيَ فهُو مِن المَحتومِ و للَّهِ فيهِ المَشيئةُ.

امام باقر علیه السلام می‌فرماید: «در شب‌های قدر هر آنچه که در آن سال، تا سال آینده از خیر و شرّ و طاعت و معصیت و تولّد و مرگ و رزق باشد مقدّر می شود، پس هر آنچه در این شب مقدّر و حکم شود حتمی خواهد بود!»

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ، ص 67 / الکافی، ج4، ص157

وَ رَوَى أَيْضاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ حُمْرَانَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَمَّا يُفْرَقُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ هَلْ هُوَ مَا يُقَدِّرُ اللَّهُ فِيهَا قَالَ لَا تُوصَفُ قُدْرَةُ اللَّهِ إِلَّا أَنَّهُ قَال:َ «فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ» فَكَيْفَ يَكُونُ حَكِيماً إِلَّا مَا فُرِقَ وَ لَا تُوصَفُ قُدْرَةُ اللَّهِ سُبْحَانَهُ لِأَنَّهُ يُحْدِثُ مَا يَشَاء...

محمّد بن جمهور از موسى بن بكر از زراره از حمران نقل كرد كه گفت: از حضرت صادق عليه السّلام پرسيدم از آنچه تميز و توضيح داده مى‌شود در شب قدر آيا همان چيزهائى كه خدا مقدر كرده؟ فرمود: نميتوان توصيف كرد قدرت خدا را فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ چگونه مى‌تواند چيزى محكم باشد مگر اينكه تشخيص داده شود و معين گردد ولى نمى توان قدرت خدا را توصيف نمود كه چه چيز را مقدر ميكند زيرا در اختيار اوست هر چه را بخواهد انجام ميدهد...

بحار الأنوار، ج‌25، ص 97

در خلقتِ آن شیئ حضور دارد. "قَدَر" یعنی چه؟ یعنی خدای متعال

1) . ارجاع پژوهشی: اجمالاً آنچه از روایات و آیات استفاده می‌شود آن است که:

اشیاء را "دارای اندازه" خلق کرده است. انبیاء خیلی اصرار دارند به ما بگویند که همه اشیاء دارای اندازه هستند. مهم‌ترین اندازه‌ای هم که در خلقت اشیاء لحاظ شده، "اندازه زمانی" است که بعد اشاره خواهم کرد. یعنی خدای متعال هیچ شیئی را خلق نکرده مگر اینکه دارای یک زمانی است. خیلی مسئله مهمی است. 4) "قضاء" الهی در اشیاء حضور دارد، 5) "اذن" الهی در اشیاء حضور دارد، 6) همه اشیاء دارای "کتاب سرنوشت" هستند. شما هیچ شیئی را پیدا نمی‌کنید که "کتاب" نداشته باشد. "کتاب" یعنی چه؟ یعنی سرنوشت آن شیء نوشته شده که آنشیء چه مسیری را طی می‌کند. 7) در نهایت اشیاء دارای "اَجَل" هستند؛ یعنی: فوت خواهند کرد و از بین خواهند رفت.

خب؛ این یک شکل مطالعات است که خودش هفت بخش دارد که عبارت است از: «خصلت‌های اصلی حاکم بر تَکَوُّن اشیاء». حتماً می‌دانید سوال روایت چیست. کأنّ شخصی از حضرت سوال می‌پرسد که وقتی خداوند یک شیء را خلق می‌کند، چند خصلت برای آن شیء قرار داده است؟ حضرت می‌فرمایند: هفت خصلت برای آن شیء قرار داده شده. این یک سرفصل و یک نوع از مطالعه اشیاء است که الآن من نمی‌خواهم وارد آن شوم. واضح هست که وقتی بخواهیم این سرفصل را توضیح بدهیم ابتدا باید "مشیّت" را توضیح دهیم. مثلاً روایت در توضیح "مشیّت" این‌طور می‌فرماید:«خَلقَ الله المَشیَّة قَبلَ الأَشیاء و خلق الأشیاءَ بِالمَشیَّة»(1)

امام صادق عليه السلام: خداوند، مشيّت (خواست) را به خود آن آفريد و آن گاه، اشيا را با مشيّت، خلق نمود.

الكافي، ج‌1، ص 110

بحار الأنوار، ج‌4، ص 145 / مختصر البصائر، ص 367

أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْمَشِيَّةُ مُحْدَثَةٌ.

امام صادق (علیه السلام): مشیت، امری حادث و مخلوق است.

التوحيد (للصدوق)، ص 147

مختصر البصائر، ص 367 / بحار الأنوار، ج‌5، ص 122

خداوند متعال اولین چیزی

1) . ارجاع پژوهشی: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: خَلَقَ اللَّهُ الْمَشِيئَةَ بِنَفْسِهَا ثُمَّ خَلَقَ الْأَشْيَاءَ بِالْمَشِيئَةِ.

که خلق کرده "مشیّتِ" خودش است. خود "مشیّت" یک مخلوق است. خداوند در ادامه به وسیله مخلوقی به اسم "مشیّت"، اشیاء را خلق کرده است. حالا این یک بحث‌های تفصیلی دارد. سایر خصلت‌های تکوّن هم همین‌طور است. مثلاً "کتاب سرنوشت" یعنی چه؟ مثلاً شما دارید یک کوه را مشاهده می‌کنید. خب؛ "کوه" دارای کتاب سرنوشت است. یا یک "انسان" دارای کتاب سرنوشت است. یعنی چه؟ یعنی همه اتفاقاتی که برای انسان رخ می‌دهد در کتاب نوشته شده است.(1)

هيچ گزند و آسيبى در زمين [چون زلزله، سيل، توفان و قحطى] و در وجود خودتان [چون بيمارى، رنج، تعب و از دست رفتن مال و ثروت] روى نمى‌دهد مگر پيش از آنكه آن را به وجود آورديم در كتابى [چون لوح محفوظ] ثبت است، بى‌ترديد اين [تقدير حوادث و فرمان قطعى به پديد آمدنش] بر خدا آسان است.

خب این چه خاصیتی دارد و چه اثری دارد؟ همه این‌ها را باید بحث کنیم.پس این شد سرفصل اول که عبارت است از «خصلت‌های هفتگانه حاکم بر تَکوُّن اشیاء». این یک نوع مطالعه است.

2/2. نوع دوم: مطالعه مواد تشکیل‌دهنده اشیاء (جدول فقهی بنیاد)

اشاره

یک نوع مطالعه دیگر داریم و آن معرفی ماده‌ای است که اشیاء از آن تشکیل شده‌اند. می‌دانید که همه اشیاء از یک موادی تشکیل شده‌اند. این مسئله هم در آیات و روایات ما بحث شده است. من خواهش می‌کنم دقت بفرمایید.


1) . ارجاع پژوهشی: ما أَصابَ مِنْ مُصيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا في أَنْفُسِكُمْ إِلاَّ في كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيرٌ (سوره مبارکه حدید، آیه 22)

1/2/2. آب؛ بنیادی‌ترین ماده تشکیل‌دهنده اشیاء

مثلاً در قرآن و روایات ما آمده که همه اشیاء از "آب" خلق شده‌اند: «وَ جَعَلنا مِن الماءِ کُلِّ شیءٍ حَیٍّ»(1)

آيا كافران ندانسته‌اند كه آسمان‌ها و زمين به هم بسته و پيوسته بودند و ما آن دو را شكافته و از هم باز كرديم و هر چيز زنده‌اى را از آب آفريديم؟ پس آيا ايمان نمى‌آورند؟

امام7 [در تفسیر این آیه] می‌فرماید:

«اَی خَلَقَهُنَّ»(2)

نسبت (خلقت) هر چیزی به آب برمی‌گردد ولی برای آب به هیچ چیزی نسبتی نیست.

تفسير القمي، ج‌2، ص 70 / الكافي، ج‌8، ص 94

تفسير الصافي، ج‌3، ص 338 / الوافي، ج‌26، ص 470

یعنی: خلق همه اشیاء از آب است. خیلی مهم است که بدانیم اشیاء از چه ماده‌ای تشکیل شده‌اند.

بعد در روایت هم توضیح می‌دهد و می‌فرماید که: این آب [که همه اشیاء از آن خلق شده‌اند] در دریای زمین و از نوع این آب‌ها نیست؛ بلکه محل این آب از دریاهای آسمان است. چون می‌دانید ما شش نوع دریا در آسمان


1) . ارجاع پژوهشی: أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ‌ءٍ حَيٍّ أَ فَلا يُؤْمِنُونَ (سوره مبارکه انبیاء، آیه 30)

2) . ارجاع پژوهشی: و قوله: وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ‌ءٍ حَيٍّ أَ فَلا يُؤْمِنُونَ قال: فجَعَلَ نَسَبَ كُلِّ شَيْ‌ءٍ إِلَى الْمَاءِ وَ لَمْ يَجْعَلْ لِلْمَاءِ نَسَباً يُضَافُ إِلَيْه.

داریم:(1)

جميل بن دراج كه گفت حضرت صادق (علیه‌السلام) را سؤال كردم كه: آيا در آسمان درياها است؟ فرمود: آرى؛ پدرم مرا خبر داد از پدرش از جدش عليهم‌السلام كه فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود كه: در آسمانهاى هفتگانه درياها است كه گودى يكى از آنها بقدر پانصد ساله راه است و در آنها فرشتگانى چندند كه ايستاده‌اند از آن زمان كه خداى عز و جل ايشان را آفريده و آب تا زانوهاى ايشانست و در ميان ايشان فرشته نيست مگر آنكه او را هزار و چهار صد بالست و در هر بالى چهار رو و در هر روئى چهار زبان و در آنها هيچ بال و رو و زبان و دهانى نيست مگر آنكه خداى عز و جل را تسبيح ميكند بتسبيحى كه نوعى از آن بصاحبش كه نوع ديگر است نميماند.

التوحيد (للصدوق)، ص 281

بحار الأنوار، ج‌56، ص 182 و ج‌55، ص 91

قَالَ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ فی تفسیر قوله تعالی:« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بارَكْنا حَوْلَهُ- لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ»(سوره مبارکه اسراء، آیه اول)

فَحَكَى أَبِي (اِبرَاهیِمُ ابنُ هَاشِم) عَنْ مُحَمَّدِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: ...لَمَّا أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ رَأَيْتُ فِي السَّمَاءِ السَّابِعَةِ بِحَاراً مِنْ نُورٍ يَتَلَأْلَأُ يَكَادُ تَلَأْلُؤُهَا يَخْطَفُ بِالْأَبْصَارِ وَ فِيهَا بِحَارٌ مِنْ ظُلْمَةٍ وَ بِحَارُ ثَلْجٍ تَرْعُد...

رسول خدا (صلى اللَّه عليه و اله) فرمود: ...چون به آسمانم بردند در آسمان هفتم درياهایی ديدم كه از نور مي‌درخشيد تا آنجا كه نزديك بود درخشش آنها ديده‌ها را بربايد، و در آن درياهایی بود از ظلمت و درياهایی از برف كه مي‌لرزيدند...

تفسير القمي، ج‌2، ص 9

نوادر الأخبار فيما يتعلق بأصول الدين (للفيض)، ص 148 / تفسير الصافي، ج‌3، ص 173 / بحار الأنوار، ج‌18، ص 326 و ج‌55، ص 89

و أخرج أحمد و عبد بن حميد و أبو داود و الترمذي و حسنه و ابن ماجة و عثمان بن سعيد الدارمي في الرد على الجهمية و ابن أبى الدنيا في كتاب المطر و ابن أبى عاصم في السنة و أبو يعلى و ابن خزيمة في التوحيد و ابن أبى حاتم و أبو أحمد و الحاكم في الكنى و الطبراني في الكبير و أبو الشيخ في العظمة و الحاكم و صححه و اللالكائي في السنة و البيهقي في الأسماء و الصفات عن العباس بن عبدالمطلب قال: كُنَّا عِنْدَ النَّبِيِّ ص فَقَالَ هَلْ تَدْرُونَ كَمْ بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ قُلْنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ قَالَ بَيْنَهُمَا مَسِيرَةُ خَمْسِمِائَةِ عَامٍ وَ مِنْ كُلِّ سَمَاءٍ إِلَى سَمَاءٍ مَسِيرَةُ خَمْسِمِائَةِ عَامٍ وَ كُثُفُ كُلِّ سَمَاءٍ خَمْسُمِائَةِ سَنَةٍ وَ فَوْقَ السَّمَاءِ السَّابِعَةِ بَحْرٌ بَيْنَ أَعْلَاهُ وَ أَسْفَلِهِ كَمَا بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ ثُمَّ فَوْقَ ذَلِكَ ثَمَانِيَةُ أَوْعَالٍ بَيْنَ رُكَبِهِنَ وَ أَظْلَافهِنِ كَمَا بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ ثُمَّ فَوْقَ ذَلِكَ الْعَرْشُ بَيْنَ أَسْفَلِهِ وَ أَعْلَاهُ كَمَا بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْض.

عباس بن عبدالمطلب: نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بودیم که فرمود: آیا می‌دانید بین آسمان و زمین چقدر فاصله است؟ گفتیم: خدا و رسولش داناترند. فرمود: پانصد سال راه، و از هر آسمانى تا ديگرى 500 سال راه، و ضخامت هر آسمانى هم 500 سال راه، و بالاى آسمان هفتم دريائي است كه از بالا تا پائينش به اندازه ميان آسمان و زمين است.

الدر المنثور في تفسير المأثور، ج‌1، ص 43

بحار الأنوار، ج‌55، ص 102 (نقلاً عن الدُّرُّ الْمَنْثُورُ، لِلسَّيُوطِيِّ نَقْلًا مِنْ تِسْعَةَ عَشَرَ مِنْ كُتُبِهِمْ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَبْدِالْمُطَّلِب)

و أخرج البيهقي عن عبد الله بن عمرو بن العاصي: أَنَّهُ نَظَرَ إِلَى السَّمَاءِ فَقَالَ تَبَارَكَ اللَّهُ مَا أَشَدَّ بَيَاضَهَا وَ الثَّانِيَةُ أَشَدُّ بَيَاضاً مِنْهَا ثُمَّ كَذَلِكَ حَتَّى بَلَغَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَ خَلَقَ فَوْقَ السَّابِعَةِ الْمَاءَ وَ جَعَلَ فَوْقَ الْمَاءِ الْعَرْشَ وَ جَعَلَ فَوْقَ السَّمَاءِ الدُّنْيَا الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ وَ الرُّجُوم.

الدر المنثور في تفسير المأثور، ج‌1، ص 44 / بحار الأنوار، ج‌55، ص 103

"بحر مسجور"،(2)

از علی بن ابی طالب (علیه السلام) در مورد قول خداوند: «وَ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ» (قسم به دریای مسجور) فرمود: بحر مسجور، دریایی است در آسمان، زیر عرش.

الدر المنثور في تفسير المأثور، ج‌6، ص 118

بحار الأنوار، ج‌55، ص 107

"بحر مکفوف"(3)

در كتاب زيد نرسى است كه امام صادق (علیه السلام) فرمود: چون نگاه به آسمان كنى بگو: و دعا را ذكر كرده تا گفته: بار خدايا! ای پروردگار سقف مرفوع و درياى خوددار، و چرخ آكنده، و اختران مسخر شده، و پروردگار هور بن ايسيّه، رحمت فرست بر محمّد و خاندان محمّد- تا آخر دعاء- گويد: گفتم: هور بن ايسيّه چيست؟ فرمود: ستاره‌ايست كم نور زير سه ستاره دنبال بنات النعش، آن امانست از آنچه گفتم.

الأصول الستة عشر(اصل زید نرسی)، ص 57

بحار الأنوار، ج‌55، ص 97 و ج‌84، ص 186 / مستدرك الوسائل، ج‌4، ص 149

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ زَيْدٍ الْهَاشِمِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: جَاءَتْ زَيْنَبُ الْعَطَّارَةُ الْحَوْلَاءُ إِلَى نِسَاءِ النَّبِيِّ ص وَ بَنَاتِهِ وَ كَانَتْ تَبِيعُ مِنْهُنَّ الْعِطْرَ فَجَاءَ النَّبِيُّ ص وَ هِيَ عِنْدَهُنَّ فَقَالَ إِذَا أَتَيْتِنَا طَابَتْ بُيُوتُنَا فَقَالَتْ بُيُوتُكَ بِرِيحِكَ أَطْيَبُ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ إِذَا بِعْتِ فَأَحْسِنِي وَ لَا تَغُشِّي فَإِنَّهُ أَتْقَى وَ أَبْقَى لِلْمَالِ فَقَالَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَتَيْتُ بِشَيْ‌ءٍ مِنْ بَيْعِي وَ إِنَّمَا أَتَيْتُ أَسْأَلُكَ عَنْ عَظَمَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ جَلَّ جَلَالُ اللَّهِ سَأُحَدِّثُكِ عَنْ بَعْضِ ذَلِكِ ثُمَّ قَالَ: إِنَّ هَذِهِ الْأَرْضَ بِمَنْ عَلَيْهَا عِنْدَ الَّتِي تَحْتَهَا كَحَلْقَةٍ مُلْقَاةٍ فِي فَلَاةٍ قِيٍّ وَ هَاتَانِ بِمَنْ فِيهِمَا وَ مَنْ عَلَيْهِمَا عِنْدَ الَّتِي تَحْتَهَا كَحَلْقَةٍ مُلْقَاةٍ فِي فَلَاةٍ قِيٍّ وَ الثَّالِثَةُ حَتَّى انْتَهَى إِلَى السَّابِعَةِ وَ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ: «خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ» وَ السَّبْعُ الْأَرَضِينَ بِمَنْ فِيهِنَّ وَ مَنْ عَلَيْهِنَّ ... كَحَلْقَةٍ مُلْقَاةٍ فِي فَلَاةٍ قِيٍّ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ: «لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ ما تَحْتَ الثَّرى» ثُمَّ انْقَطَعَ الْخَبَرُ ... وَ الثَّرَى بِمَنْ فِيهِ وَ مَنْ عَلَيْهِ عِنْدَ السَّمَاءِ الْأُولَى كَحَلْقَةٍ فِي فَلَاةٍ قِيٍّ وَ هَذَا كُلُّهُ وَ سَمَاءُ الدُّنْيَا بِمَنْ عَلَيْهَا وَ مَنْ فِيهَا عِنْدَ الَّتِي فَوْقَهَا كَحَلْقَةٍ فِي فَلَاةٍ قِيٍّ وَ هَاتَانِ السَّمَاءَانِ وَ مَنْ فِيهِمَا وَ مَنْ عَلَيْهِمَا عِنْدَ الَّتِي فَوْقَهُمَا كَحَلْقَةٍ فِي فَلَاةٍ قِيٍّ وَ هَذِهِ الثَّلَاثُ بِمَنْ فِيهِنَّ وَ مَنْ عَلَيْهِنَّ عِنْدَ الرَّابِعَةِ كَحَلْقَةٍ فِي فَلَاةٍ قِيٍّ حَتَّى انْتَهَى إِلَى السَّابِعَةِ وَ هُنَّ وَ مَنْ فِيهِنَّ وَ مَنْ عَلَيْهِنَّ عِنْدَ الْبَحْرِ الْمَكْفُوفِ عَنْ أَهْلِ الْأَرْضِ كَحَلْقَةٍ فِي فَلَاةٍ قِيٍّ وَ هَذِهِ السَّبْعُ وَ الْبَحْرُ الْمَكْفُوفُ عِنْدَ جِبَالِ الْبَرَدِ كَحَلْقَةٍ فِي فَلَاةٍ قِيٍّ وَ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ: «وَ يُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ مِنْ جِبالٍ فِيها مِنْ بَرَدٍ» وَ هَذِهِ السَّبْعُ وَ الْبَحْرُ الْمَكْفُوفُ وَ جِبَالُ الْبَرَدِ عِنْدَ الْهَوَاءِ الَّذِي تَحَارُ فِيهِ الْقُلُوبُ كَحَلْقَةٍ فِي فَلَاةٍ قِيٍّ وَ هَذِهِ السَّبْعُ وَ الْبَحْرُ الْمَكْفُوفُ وَ جِبَالُ الْبَرَدِ وَ الْهَوَاءُ عِنْدَ حُجُبِ النُّورِ كَحَلْقَةٍ فِي فَلَاةٍ قِيٍّ وَ هَذِهِ السَّبْعُ وَ الْبَحْرُ الْمَكْفُوفُ وَ جِبَالُ الْبَرَدِ وَ الْهَوَاءُ وَ حُجُبُ النُّورِ عِنْدَ الْكُرْسِيِّ كَحَلْقَةٍ فِي فَلَاةٍ قِيٍّ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ: «وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا يَؤُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ» وَ هَذِهِ السَّبْعُ وَ الْبَحْرُ الْمَكْفُوفُ وَ جِبَالُ الْبَرَدِ وَ الْهَوَاءُ وَ حُجُبُ النُّورِ وَ الْكُرْسِيُّ عِنْدَ الْعَرْشِ كَحَلْقَةٍ فِي فَلَاةٍ قِيٍّ وَ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ: «الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى» [وَ فِي رِوَايَةِ الْحَسَنِ] الْحُجُبُ قَبْلَ الْهَوَاءِ الَّذِي تَحَارُ فِيهِ الْقُلُوبُ.

حسين بن زيد هاشمى از امام صادق (عليه السّلام) روايت كند كه فرمود: زينب عطاره كه چشمش تاب و پيچ داشت براى فروختن عطر به نزد زنان و دختران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آمد و در همان حال كه او در نزد آنها بود رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نيز به نزد آنها آمد، حضرت باو فرمود: هر گاه تو به نزد ما مى‌آئى خانه‌هاى ما خوشبو مى‌شود.

زينب عرضكرد: اى رسول خدا خانه‌هاى تو به بوى خودت خوشبوتر است، حضرت به او فرمود: هر گاه چيزى مي‌فروشى خوب بفروش و غش مكن (و چيز ديگرى را مخلوطش منما) كه اين ترتيب (خريد و فروش) براى دارائى و مال پاك‌تر و براى ماندنش بهتر است.

عرضكرد: اى رسول خدا من اين بار نيامده‌ام چيزى بفروشم بلكه آمده‌ام تا از عظمت خداى عز و جل از تو پرسش كنم، حضرت فرمود: بزرگ است جلال او، و من اينك شمه‌اى از عظمت او را برايت باز گويم، آنگاه (شروع به سخن كرده) فرمود: همانا اين زمين و هر چه بر آن قرار دارد در برابر آن (زمينى) كه در زير آن قرار دارد (مقصود ستارگان و كواكبى است كه گاهى بالاى سر ما است و گاهى در زير زمين قرار ميگيرد) مانند حلقه (كوچكى) است كه در بيابان (بى‌سر و ته و) پهناورى افتاده باشد و آن دو با هم و هر چه بر آنها است در برابر آنچه در زير آن دو قرار گرفته چون حلقه‌اى است كه در بيابان تهى و پهناورى افتاده، و سومى نيز (اين چنين است) تا برسد بهفتمين زمين (نسبت هر كدام بآن ديگرى مانند همان حلقه است كه در بيابان تهى و پهناورى افتاده باشد) و اين آيه را خواند: «.. (خدائى كه) هفت آسمان و زمين‌ها نيز مانند آنها آفريد ...» (سوره طلاق آيه 12)، ...

سپس اين آيه را خواند: «از آن اوست آنچه در آسمانها است و آنچه در زمين است و آنچه در زير ثرى است» (سوره طه آيه 6) و خبر و آگاهى بشر در همان ثرى منقطع گشته، ... و ثرى در برابر آسمان اول مانند حلقه‌اى است در بيابان پهناورى تهى، و همه اينها و آسمان مزبور با آنچه بر آن است و در آن قرار دارد در برابر آسمانى كه بالاى آن است چون حلقه‌اى است در بيابانى تهى و پهناور، و اين دو آسمان و آنچه در آنها و بر آنها است در برابر آسمانى كه بالاى آن دو است چون حلقه‌اى است در بيابانى تهى و پهناور، و اين سه آسمان و آنچه در آن است و بر آن قرار دارد در برابر آسمان چهارم چون حلقه‌اى است در بيابانى تهى و پهناور، و هم چنين تا برسد به آسمان هفتم.

و اين هفت آسمان با آنچه در آن است و بر آنها قرار دارد در برابر دريائى كه از زمينيان پنهان است چون حلقه‌اى است در بيابانى تهى و پهناور و همه اين هفت آسمان و درياى پنهان(مکفوف) در برابر كوههاى تگرگ چون حلقه‌اى است در بيابانى تهى و پهناور، و اين آيه را خواند: «و فرو فرستد از آسمان از كوههائى كه در آن است تگرگ» (سوره نور آيه 43) و اين هفت آسمان و درياى پنهان و كوههاى تگرگ در برابر آن هوائى كه دلها در آن سرگردانند چون حلقه‌اى است در درياى تهى و پهناور، و اين هفت آسمان و درياى پهناور و كوههاى تگرگ و هوا در برابر پرده‌هاى نور چون حلقه‌اى است در بيابانى تهى و پهناور، و اين هفت آسمان و درياى پنهان و كوههاى تگرگ و هواء و پرده‌هاى نور در برابر كرسى چون حلقه‌اى است در بيابانى تهى و پهناور، سپس اين آيه را خواند: «و كرسى او آسمانها و زمين را فرا گيرد و نگهداشتنش بر او سنگينى نكند كه او است والا و بزرگ» (سوره بقره آيه 255) و اين هفت آسمان و درياى پنهان و كوههاى تگرگ و هوا و پرده‌هاى نور و كرسى در برابر عرش چون حلقه‌اى است در بيابانى تهى و پهناور، و اين آيه را خواند: «خداى رحمان بر عرش استوار است» (سوره طه آيه 5).

الكافي، ج‌8، ص 153 / التوحيد (للصدوق)، ص 276

سند توحید: أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ هَاشِمٍ وَ غَيْرُهُ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ زَيْدٍ الْهَاشِمِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه

الوافي، ج‌26، ص 476 / بحار الأنوار، ج‌57، ص 83

و...؛ که هر کدام از این‌ها جزء مخلوقات خدای متعال هستند و یک رسالت‌هایی دارند. مثلاً در روایات آمده که کار "بحر مکفوف"، ایجاد "کسوف" و "خسوف" است. می‌دانید فلک


1) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنِ السَّيَّارِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع: هَلْ فِي السَّمَاءِ بِحَارٌ؟ قَالَ: نَعَمْ؛ أَخْبَرَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: إِنَّ فِي السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ لَبِحَاراً عُمْقُ أَحَدِهَا مَسِيرَةُ خَمْسِمِائَةِ عَامٍ فِيهَا مَلَائِكَةٌ قِيَامٌ مُنْذُ خَلَقَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْمَاءُ إِلَى رُكَبِهِمْ لَيْسَ فِيهِمْ مَلَكٌ إِلَّا وَ لَهُ أَلْفٌ وَ أَرْبَعُمِائَةِ جَنَاحٍ فِي كُلِّ جَنَاحٍ أَرْبَعَةُ وُجُوهٍ فِي كُلِّ وَجْهٍ أَرْبَعَةُ أَلْسُنٍ لَيْسَ فِيهَا جَنَاحٌ وَ لَا وَجْهٌ وَ لَا لِسَانٌ وَ لَا فَمٌ إِلَّا وَ هُوَ يُسَبِّحُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِتَسْبِيحٍ لَا يُشْبِهُ نَوْعٌ مِنْهُ صَاحِبَهُ.

2) . ارجاع پژوهشی: و أخرج عبد الرزاق و سعيد بن منصور و ابن جرير و ابن أبى حاتم عن على بن أبى طالب ع في قوله «وَ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ» قال: «بَحْرٌ فِي السَّمَاءِ تَحْتَ الْعَرْش»

3) . ارجاع پژوهشی: كِتَابُ زَيْدٍ النَّرْسِيِّ،:حَدَّثَنَا الشَّيْخُ أَبُو مُحَمَّدٍ هَارُونُ بْنُ مُوسَى بْنِ أَحْمَدَ التَّلَّعُكْبَرِيُّ أَيَّدَهُ اللَّهُ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ الْهَمْدَانِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْعَلَوِيُّ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْمُحَمَّدِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عُمَيْرٍ، عَنْ زَيْدٍ النَّرْسِيِّ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَام قَالَ: إِذَا نَظَرْتَ إِلَى السَّمَاءِ فَقُلْ اللَّهُمَّ! رَبَّ السَّقْفِ الْمَرْفُوعِ، وَ الْبَحْرِ الْمَكْفُوفِ، وَ الْفُلْكِ الْمَسْجُورِ، وَ النُّجُومِ الْمُسَخَّرَاتِ، وَ رَبَّ هُودِ بْنِ آسِيَةَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ عَافِنِي مِنْ كُلِّ حَيَّةٍ وَ عَقْرَبٍ، وَ مِنْ جَمِيعِ هَوَامِّ الْأَرْضِ وَ الْهَوَاءِ وَ السِّبَاعِ وَ مِمَّا فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ، وَ مِنْ أَهْلِ الْأَرْضِ وَ سُكَّانِ الْأَرْضِ وَ الْهَوَاءِ.

همه ستاره‌ها، ماه و خورشید یعنی مجموعه مدارهایی که خورشید، ستاره‌ها و ماه در آن حرکت می‌کنند، این‌ها همه روی دریای مکفوف هستند. این دریا در حد فاصل زمین تا گنبد یا سقف آسمان قرار دارد. دریای بزرگی آنجاست که مدار ماه، خورشید و همه ستاره‌ها آنجاست. حال خداوند به دلایلی که در روایات بحث شده و من بعداً عرض می‌کنم، گاهی اوقات خورشید و ماه را از مدار اصلی خود خارج کرده و در آن دریا غرق می‌کند. علت خسوف و کسوف هم همین است. همان‌طوری که شما وقتی یک تکه آتش را درون آب می‌برید، خاموش می‌شود، خدای متعال هم بنا به دلایلی که آن دلایل هم مهم است، خورشید را از مدار خودش خارج می‌کند و در آن دریا غرق

می‌کند و دوباره در مدار خودش قرار می‌دهد.(1)

حكم بن مستورد از حضرت على بن الحسين (ع) روايت كرده كه فرمود: از جمله اسباب زندگى مردم كه بدان احتياج دارند و خدا آن را (براى رفع احتياج آنان) خلق فرموده همان دريائى است كه خداى عز و جل آن را در ميان آسمان و زمين خلق كرده، و همانا خداوند در آن دريا مجارى خورشيد و ماه و ستارگان و اَختران را روى اندازه‌اى مقرر داشته و همه را بر روى فلك تقدير كرده، و بر آن فلك فرشته‌اى را گماشته كه همراهش هفتاد هزار فرشته‌اند و آنها فلك را ميچرخانند و با چرخاندن آن خورشيد و ماه و اختران و كواكب ميچرخند و در منزلگاههائى كه خداى عز و جل براى آنها در شب و روزشان مقدر فرموده وارد ميشوند، و چون گناهان بندگان بسيار شد و خداى تعالى اراده فرمود آن مردم (گنهكار) را بوسيله نشانه‌اى از نشانه‌هاى خويش مورد عتاب و نكوهش خويش قرارشان دهد بدان فرشته گماشته بر فلك دستور دهد كه آن فلكى را كه در آن مجارى خورشيد و ماه و نجوم و كواكب است از جاى خود حركت دهد آن فرشته نيز بدان هفتاد هزار فرشته دستور دهد كه آن را از مجارى خود حركت دهند، آنها نيز چنان كنند و خورشيد در آن دريائى افتد كه در آن فلك جريان داشت، پس نورش گرفته شود و رنگش دگرگون شود، پس چون خداى عز و جل خواهد كه نشانه‌اش بزرگ شود خورشيد در آن دريا فرو رود بدان مقدار كه خواهد خلق خود را بدان نشانه بترساند، و اين در همان وقتى است كه خورشيد بگيرد، و به همين نحو در باره ماه انجام دهد. و چون خداوند بخواهد كه آن را روشن گرداند و به مجراى نخستينش بازگرداند به فرشته گماشته بر فلك امر كند كه فلك را به مجراى خود بازگرداند و او نيز چنان كند پس خورشيد به مجراى اصلى خود باز گردد و چون از آب بيرون آيد تيره و گرفته رنگ باشد، و هم چنين است ماه. راوى گويد: سپس امام سجاد عليه السّلام فرمود: همانا كسى از اين دو نشانه نترسد و از آنها نهراسد جز آن كس كه از شيعيان ما باشد، و هر گاه چنين شد به خداى عز و جل پناه ببريد و بسوى او باز گرديد (و توبه كنيد). (ترجمه رسولی محلاتی)

الكافي، ج‌8، ص 83

من لا يحضره الفقيه، ج‌1، ص 539 (مُرسلاً) / تفسير القمي، ج‌2، ص 15

سند تفسیر قمی: عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ مَعْرُوفِ بْنِ خَرَّبُوذَ عَنِ الْحَكَمِ بْنِ الْمُسْتَنِيرِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ

بحار الأنوار، ج‌88، ص 153 و ج‌55، ص 146 / الوافي، ج‌26، ص 486 / مستدرك الوسائل، ج‌6، ص 164

خب؛ آنجا یک بحث‌هایی هست که من بعداً باید توضیح بدهم. خلاصه اینکه می‌خواهم بگویم که: وقتی می‌گوییم اشیاء از آب خلق شده است، مراد این آبی که شما دارید می بینید و در دریاهای زمین وجود دارد نیست. بلکه مراد آبی است که در یکی از دریاهای عرش است.


1) . ارجاع پژوهشی: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ مَعْرُوفِ بْنِ خَرَّبُوذَ عَنِ الْحَكَمِ بْنِ الْمُسْتَوْرِدِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع قَالَ: إِنَّ مِنَ الْأَقْوَاتِ الَّتِي قَدَّرَهَا اللَّهُ لِلنَّاسِ مِمَّا يَحْتَاجُونَ إِلَيْهِ الْبَحْرَ الَّذِي خَلَقَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ. قَالَ: وَ إِنَّ اللَّهَ قَدْ قَدَّرَ فِيهَا مَجَارِيَ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ وَ النُّجُومِ وَ الْكَوَاكِبِ وَ قَدَّرَ ذَلِكَ كُلَّهُ عَلَى الْفَلَكِ ثُمَّ وَكَّلَ بِالْفَلَكِ مَلَكاً وَ مَعَهُ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ فَهُمْ يُدِيرُونَ الْفَلَكَ فَإِذَا أَدَارُوهُ دَارَتِ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْكَوَاكِبُ مَعَهُ فَنَزَلَتْ فِي مَنَازِلِهَا الَّتِي قَدَّرَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهَا لِيَوْمِهَا وَ لَيْلَتِهَا فَإِذَا كَثُرَتْ ذُنُوبُ الْعِبَادِ وَ أَرَادَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْ يَسْتَعْتِبَهُمْ بِآيَةٍ مِنْ آيَاتِهِ أَمَرَ الْمَلَكَ الْمُوَكَّلَ بِالْفَلَكِ أَنْ يُزِيلَ الْفَلَكَ الَّذِي عَلَيْهِ مَجَارِي الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ وَ النُّجُومِ وَ الْكَوَاكِبِ فَيَأْمُرُ الْمَلَكُ أُولَئِكَ السَّبْعِينَ أَلْفَ مَلَكٍ أَنْ يُزِيلُوهُ عَنْ مَجَارِيهِ قَالَ فَيُزِيلُونَهُ فَتَصِيرُ الشَّمْسُ فِي ذَلِكَ الْبَحْرِ الَّذِي يَجْرِي فِي الْفَلَكِ- قَالَ فَيَطْمِسُ ضَوْؤُهَا وَ يَتَغَيَّرُ لَوْنُهَا فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يُعَظِّمَ الْآيَةَ طَمَسَتِ الشَّمْسُ فِي الْبَحْرِ عَلَى مَا يُحِبُّ اللَّهُ أَنْ يُخَوِّفَ خَلْقَهُ بِالْآيَةِ قَالَ وَ ذَلِكَ عِنْدَ انْكِسَافِ الشَّمْسِ قَالَ وَ كَذَلِكَ يَفْعَلُ بِالْقَمَرِ قَالَ فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يُجَلِّيَهَا أَوْ يَرُدَّهَا إِلَى مَجْرَاهَا أَمَرَ الْمَلَكَ الْمُوَكَّلَ بِالْفَلَكِ أَنْ يَرُدَّ الْفَلَكَ إِلَى مَجْرَاهُ فَيَرُدُّ الْفَلَكَ فَتَرْجِعُ الشَّمْسُ إِلَى مَجْرَاهَا قَالَ فَتَخْرُجُ مِنَ الْمَاءِ وَ هِيَ كَدِرَةٌ قَالَ وَ الْقَمَرُ مِثْلُ ذَلِكَ قَالَ ثُمَّ قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع أَمَا إِنَّهُ لَا يَفْزَعُ لَهُمَا وَ لَا يَرْهَبُ بِهَاتَيْنِ الْآيَتَيْنِ إِلَّا مَنْ كَانَ مِنْ شِيعَتِنَا فَإِذَا كَانَ كَذَلِكَ فَافْزَعُوا إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ثُمَّ ارْجِعُوا إِلَيْهِ.

2/2/2. بذر، جوهر، اساس، معدن،مخزن و ملکوت؛ برخی از اصطلاحات روایی ناظر به ماده تشکیل‌دهنده اشیاء

به هر حال ما بر اساس روایات، درباره ماده تشکیل‌دهنده اشیاء بحث کرده‌ایم. من این اصطلاحاتی که در مورد مواد تشکیل‌دهنده اشیاء است برای شما می‌خوانم: مثلاً داریم که «لِکلِّ شیءٍ بَذرٌ»(1)

امیرالمومنین (علیه السلام): برای هز چیزی بذر و تخمی است و بذر دشمنی (زیاد) شوخی‌کردن است.

عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص 402 / غرر الحكم و درر الكلم، ص 543

عن علیّ ع: لِكُلِ شَيْ‌ءٍ بَذْرٌ وَ بَذْرُ الشَّرِّ الشَّرَهُ.

امیرالمومنین (علیه السلام): از براى هر چيزى تخمى است و تخم شرّ (يعنى بدى) شره (يعنى غلبه حرص) است. (ترجمه آقا جمال خوانسارى)

غرر الحكم و درر الكلم، ص 543 / عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص 401

الآن ما چه درکی از "بذر" داریم؟ مثلاً می‌گوییم "گندم" از بذر تشکیل شده یا "جو" از بذرش به عمل می‌آید. روایت می‌فرماید: همه اشیاء، "بذر" دارند؛ نه فقط گندم و جو و حبوبات و غلات و.... ببینید این روایت دارد به نوعی به ماده تشکیل‌دهنده اشیاء اشاره می‌کند.

یا مثلاً می‌فرماید: «لِکلِّ شیءٍ جوهرٌ»(2)

امام صادق (علیه السلام): آگاه باشید که همانا برای هر چیزی یک گوهری است و گوهر فرزندان آدم، محمد (صلی الله علیه و آله) و ما و شیعیان ما هستند...

الكافي، ج‌8، ص 214 / المحاسن، ج‌1، ص 143 (عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ) / تفسير فرات الكوفي، ص 550

الأمالي (للطوسي)، ص 723 / مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ص 94 / تأويل الآيات الظاهرة، ص 253 / بحار الأنوار، ج‌7، ص 204

اصطلاح جوهر هم وقتی در روایات می‌آید مانند بذر، بر ماده تشکیل‌دهنده اشیاء دلالت می‌کند.یا می‌فرماید: «لِکلِّ شیءٍ اساسٌ»(3)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): اسلام، عریان است. پس لباس آن حیاء و زینت آن وفاء و مروت و مردانگی آن عمل صالح و ستون وتکیه‌گاه آن ورع و پاکدامنی است. و برای هر چیزی اساس و پایه‌ای است و اساس اسلام محبت ما اهلبیت است.

المحاسن، ج‌1، ص 286 / الكافي، ج‌2، ص 46 / من لا يحضره الفقيه، ج‌4، ص 364 / الأمالي( للصدوق)، ص 268

سند امالی صدوق: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْعَطَّارُ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ زِيَادِ بْنِ مَرْوَانَ الْقَنْدِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ مُبَارَكِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّه

الأمالي (للطوسي)، ص 84

سند امالی طوسی: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو نَصْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ الْبَصِيرُ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ نَصْرِ بْنِ سَعِيدٍ الْبَاهِلِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ النَّهَاوَنْدِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ حَمَّادٍ، عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ، عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ (عَلَيْهِمُ السَّلَامُ)

تحف العقول، ص 52 / شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار عليهم السلام(ابن حیون، 363 ق)، ج‌3، ص 8 / مكارم الأخلاق، ص 439 / بشارة المصطفى لشيعة المرتضى، ج‌2، ص 92

سند بشاره المصطفی: أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ الرَّئِيسُ الزَّاهِدُ أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ بَابَوَيْهِ بِالرَّيِّ بِقِرَاءَتِي عَلَيْهِ فِي صَفَرٍ سَنَةَ عَشَرَةٍ وَ خَمْسِمِائَةٍ قَالَ: حَدَّثَنَا الشَّيْخُ السَّعِيدُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الطُّوسِيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ: أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ الْمُفِيدُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ الْحَارِثِيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو نَصْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ الْبَصِيرُ قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ نَصْرِ بْنِ سَعِيدٍ الْبَاهِلِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ النَّهَاوَنْدِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ حَمَّادٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ

السرائر الحاوي لتحرير الفتاوي (و المستطرفات)، ج‌3، ص 619 / مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ص 88

وسائل الشيعة، ج‌15، ص 184

این روایت هم باز با یک تعبیر دیگری ناظر به ماده تشکیل‌دهنده است. همه اشیاء دارای اساس هستند.


1) . ارجاع پژوهشی: عن علیّ ع: لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ بَذْرٌ وَ بَذْرُ الْعَدَاوَةِ الْمِزَاحُ.

2) . ارجاع پژوهشی: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع ... أَلَا وَ إِنَّ لِكُلِ شَيْ‌ءٍ جَوْهَراً وَ جَوْهَرُ وُلْدِ آدَمَ مُحَمَّدٌ ص وَ نَحْنُ وَ شِيعَتُنَا...

3) . ارجاع پژوهشی: عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ مُدْرِكِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: الْإِسْلَامُ عُرْيَانٌ فَلِبَاسُهُ الْحَيَاءُ وَ زِينَتُهُ الْوَفَاءُ وَ مُرُوءَتُهُ الْعَمَلُ الصَّالِحُ وَ عِمَادُهُ الْوَرَعُ وَ لِكُلِ شَيْ‌ءٍ أَسَاسٌ وَ أَسَاسُ الْإِسْلَامِ حُبُّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ.

یا می‌فرماید: «لِکلِّ شیءٍ مَعدَنٌ»،(1)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): هر چيزى را معدنى است كه او را آنجا يابند و معدن پرهيزگارى دل خداشناسان است.

شرح فارسى شهاب الأخبار(كلمات قصار پيامبر خاتم) (قضاعی، 454 ق)، ص 362 / روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، ج‌1، ص 4 / مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ص 256

یا در یک تعبیر دیگری هست: «لِکلِّ شیءٍ مَخزنٌ» در همین راستا قرآن می‌فرماید: «وَ إِنْ مِنْ شَيْ‌ءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ»(2)

و هيچ چيزى نيست مگر آنكه خزانه‌هايش نزد ماست، و آن را جز به اندازه معين نازل نمى‌كنيم.

قرآن می‌فرماید: خزینه‌های اشیاء، معدن‌های اشیاء، «عندنا»یعنی: نزد ما است. ببینید این آیه قرآن است؛ بعد حضرت [در مورد تفسیر این آیه] توضیح می‌دهند و می‌فرمایند: «عندنا، یعنی در عرش است»؛(3)

امام باقر (علیه السلام) از پدرش از جدش امام سجاد (علیهماالسلام): در عرش تمثال جمیع آنچه خداوند در خشکی و دریا خلق کرده است وجود دارد. و این تاویل قول خداوند است که فرمود: « و هيچ چيزى نيست مگر آنكه خزانه‌هايش نزد ماست» ...

روضة الواعظين (فتال نیشابوری، 508 ق)، ج‌1، ص 47

تفسير الصافي، ج‌3، ص 105 / بحار الأنوار، ج‌55، ص 36 و ج‌56، ص 361

که تعبیر "عندنا" اشاره دارد به همان دریایی که اشیاء از آن خلق شده‌اند.

یا در قرآن می‌فرماید: «وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»(4)

و اين چنين به ابراهيم ملكوت آسمانها و زمين را نشان مى‌دهيم و براى اينكه از يقين كنندگان گردد.

یعنی: همه اشیاء، آسمان‌ها و زمین دارای ملکوت است. این هم با تعبیر دیگری دارد درباره ماده اولیه تشکیل اشیاء بحث می‌کند. حالا إن‌شاءالله این‌ها را در یک جلسه‌ای بحث می‌کنیم.

1) . ارجاع پژوهشی: قال رسول الله ص: إنّ لكلّ شي‌ء معدنا؛ و معدن التّقوى قلوب العارفين.

2) . ارجاع پژوهشی: وَ إِن مِّن شىَ‌ءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَائنُهُ وَ مَا نُنزَّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ (سوره مبارکه حجر، آیه 21)

3) . ارجاع پژوهشی: وَ رَوَى جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: فِي الْعَرْشِ تِمْثَالُ جَمِيعِ مَا خَلَقَ اللَّهُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ قَالَ وَ هَذَا تَأْوِيلُ قَوْلِهِ «وَ إِنْ مِنْ شَيْ‌ءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ» وَ إِنَّ بَيْنَ الْقَائِمَةِ مِنْ قَوَائِمِ الْعَرْشِ وَ الْقَائِمَةِ الثَّانِيَةِ خَفَقَانُ الطَّيْرِ الْمُسْرِعِ مَسِيرَةَ أَلْفِ عَامٍ وَ الْعَرْشُ يُكْسَى كُلَّ يَوْمٍ سَبْعِينَ أَلْفَ لَوْنٍ مِنَ النُّورِ لَا يَسْتَطِيعُ أَنْ يَنْظُرَ إِلَيْهِ خَلْقٌ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ وَ الْأَشْيَاءُ كُلُّهَا فِي الْعَرْشِ كَحَلْقَةٍ فِي فَلَاةٍ ...

4) . ارجاع پژوهشی: وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ (سوره مبارکه انعام، آیه 75)

3/2/2. عدم بحث از نقش "آب" و "عناصر اربعه" در تشکیل اشیاء عالَم؛ یکی از نواقص جدی مباحث "فیزیک بنیادین" در بحث از عناصر تشکیل‌دهنده اشیاء

بنابراین اینکه در "فیزیک ذرات بنیادین"(1)

ذرات بنیادی (فیزیک): ذرات زیر اتمی: ذرات بنیادی: الکترون ها و کوارک ها هیچ ساختار قابل تشخیصی ندارند. آنها را نمی توان کاهش داد یا به اجزای کوچکتر تقسیم کرد. بنابراین منطقی است که آنها را ذرات "بنیادی" بنامیم، نامی که در گذشته به اشتباه به ذراتی مانند پروتون داده می شد.

آدرس مطلب: دانشنامه رسمی بریتانیکا

https://b2n.ir/t07877

گفته می‌شود که:«ما داریم عناصر تشکیل‌دهنده عالم را بحث می‌کنیم»؛ این مباحث خیلی ناقص است. مثلاً یکی از چیزهایی که [در فیزیک ذرات بنیادین] دیده نشده است،نقش "آب" و "عناصر اربعه"(2)

در ارکان و امزجه(مزاج‌ها): ارکان در اصطلاح حکیمان اجسام بسیطی هستند غیر قابل تقسیم به اجسام مختلفه؛ که اجزاء اولیه بدن انسان و غیر انسان را تشکیل می‌دهند؛ و آن چهارند [ارکان اربعه]: 1- آتش: و آن گرم و خشک است. 2- هوا: و آن گرم و تر است. 3- آب: و آن سرد و تر است. 4- خاک: و آن سرد و خشک است.

قانونچه در طب(چغمینی، 745 ق)، ص 1 و 2

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع يَقُولُ: طَبَائِعُ الْجِسْمِ عَلَى أَرْبَعَةٍ: فَمِنْهَا الْهَوَاءُ الَّذِي لَا تَحْيَا النَّفْسُ إِلَّا بِهِ وَ بِنَسِيمِهِ وَ يُخْرِجُ مَا فِي الْجِسْمِ مِنْ دَاءٍ وَ عُفُونَةٍ، وَ الْأَرْضُ الَّتِي قَدْ تُوَلِّدُ الْيُبْسَ، وَ الْحَرَارَةَ وَ الطَّعَامُ وَ مِنْهُ يَتَوَلَّدُ الدَّمُ؛ أَ لَا تَرَى أَنَّهُ يَصِيرُ إِلَى الْمَعِدَةِ فَتُغَذِّيهِ حَتَّى يَلِينَ ثُمَّ يَصْفُوَ فَتَأْخُذُ الطَّبِيعَةُ صَفْوَهُ دَماً ثُمَّ يَنْحَدِرُ الثُّفْلُ، وَ الْمَاءُ وَ هُوَ يُوَلِّدُ الْبَلْغَمَ.

أبو الحسن عليه السّلام ميفرمود: جسم بر چهار طبیعت استوار است: 1- هواء كه انسان بدون آن و بدون نسیمِ آن زنده نمی‌ماند و هر درد و عفونتی را از جسم بیرون می‌كند، و 2- زمين (خاک) كه خشكى و یبوست به وجود می‌آورد، و 3- گرما (آتش) و طعام كه خون (دم) به وجود می‌آورد؛ مگر نمی‌بينى كه طعام به معده می‌رود و معده از آن تغذیه می‌کند تا اینکه نرم شود و تصفیه گردد سپس طبيعت و قوای بدن برگزیده آن غذا را به شکل خون می‌گيرد و ته‌نشين آن را بیرون ریزد، و 4- آب كه بلغم پديد می‌آورد.

الكافي، ج‌8، ص 230

الوافي، ج‌26، ص 526 / بحار الأنوار، ج‌58، ص 306

در تشکیل اشیاء عالم است. حتماً روایات را مطالعه کرده‌اید و می‌دانید که [در روایات نقل شده است که:] «همه عالم از چهار عنصر "آب"، "آتش"، "هوا" و "خاک" تشکیل شده است.»(3)

محمد بن مسلم گويد: امام باقر (علیه السلام) به من فرمود: همه چيز (در ابتداى خلقت) آب بود و عرش خدا نيز بر آب قرار داشت، پس خداى (عز ذكره) آب را فرمان داد به صورت آتشى برافروخته شد، پس به آتش دستور داد خاموش گشت و از خاموشى آن دودى برخاست، و خدا از آن دود آسمان ها را آفريد، و از خاكسترش زمين را خلق فرمود، پس ميان آب و آتش و باد نزاع در گرفت. آب گفت: منم بزرگترين لشكر خدا، و باد گفت: منم بزرگترين لشكر خدا، و آتش گفت: منم بزرگترين لشكر خدا، پس خداوند به باد وحى كرد كه توئى لشكر بزرگ من. (ترجمه رسولی محلاتی)

الكافي، ج‌8، ص 95 و ص 153

الوافي، ج‌26، ص 471 / بحار الأنوار، ج‌54، ص 98

عَنْهُ (محمد بن یحیی) عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ دَاوُدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَطِيَّةَ قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع مِنْ أَهْلِ الشَّامِ مِنْ عُلَمَائِهِمْ فَقَالَ يَا أَبَا جَعْفَرٍ جِئْتُ أَسْأَلُكَ عَنْ مَسْأَلَةٍ قَدْ أَعْيَتْ عَلَيَّ أَنْ أَجِدَ أَحَداً يُفَسِّرُهَا وَ قَدْ سَأَلْتُ عَنْهَا ثَلَاثَةَ أَصْنَافٍ مِنَ النَّاسِ فَقَالَ كُلُّ صِنْفٍ مِنْهُمْ شَيْئاً غَيْرَ الَّذِي قَالَ الصِّنْفُ الْآخَرُ فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ ع مَا ذَاكَ قَالَ فَإِنِّي أَسْأَلُكَ عَنْ أَوَّلِ مَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ خَلْقِهِ فَإِنَّ بَعْضَ مَنْ سَأَلْتُهُ قَالَ الْقَدَرُ وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الْقَلَمُ وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الرُّوحُ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع مَا قَالُوا شَيْئاً- أُخْبِرُكَ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى كَانَ وَ لَا شَيْ‌ءَ غَيْرُهُ وَ كَانَ عَزِيزاً وَ لَا أَحَدَ كَانَ قَبْلَ عِزِّهِ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ سُبْحانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ وَ كَانَ الْخَالِقُ قَبْلَ الْمَخْلُوقِ وَ لَوْ كَانَ أَوَّلُ مَا خَلَقَ مِنْ خَلْقِهِ الشَّيْ‌ءَ مِنَ الشَّيْ‌ءِ إِذاً لَمْ يَكُنْ لَهُ انْقِطَاعٌ أَبَداً وَ لَمْ يَزَلِ اللَّهُ إِذاً وَ مَعَهُ شَيْ‌ءٌ لَيْسَ هُوَ يَتَقَدَّمُهُ وَ لَكِنَّهُ كَانَ إِذْ لَا شَيْ‌ءَ غَيْرُهُ وَ خَلَقَ الشَّيْ‌ءَ الَّذِي جَمِيعُ الْأَشْيَاءِ مِنْهُ وَ هُوَ الْمَاءُ الَّذِي خَلَقَ الْأَشْيَاءَ مِنْهُ فَجَعَلَ نَسَبَ كُلِّ شَيْ‌ءٍ إِلَى الْمَاءِ وَ لَمْ يَجْعَلْ لِلْمَاءِ نَسَباً يُضَافُ إِلَيْهِ وَ خَلَقَ الرِّيحَ مِنَ الْمَاءِ ثُمَّ سَلَّطَ الرِّيحَ عَلَى الْمَاءِ فَشَقَّقَتِ الرِّيحُ مَتْنَ الْمَاءِ حَتَّى ثَارَ مِنَ الْمَاءِ زَبَدٌ عَلَى قَدْرِ مَا شَاءَ أَنْ يَثُورَ فَخَلَقَ مِنْ ذَلِكَ الزَّبَدِ أَرْضاً بَيْضَاءَ نَقِيَّةً لَيْسَ فِيهَا صَدْعٌ وَ لَا ثَقْبٌ وَ لَا صُعُودٌ وَ لَا هُبُوطٌ وَ لَا شَجَرَةٌ ثُمَّ طَوَاهَا فَوَضَعَهَا فَوْقَ الْمَاءِ ثُمَّ خَلَقَ اللَّهُ النَّارَ مِنَ الْمَاءِ فَشَقَّقَتِ النَّارُ مَتْنَ الْمَاءِ حَتَّى ثَارَ مِنَ الْمَاءِ دُخَانٌ عَلَى قَدْرِ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ يَثُورَ فَخَلَقَ مِنْ ذَلِكَ الدُّخَانِ سَمَاءً صَافِيَةً نَقِيَّةً لَيْسَ فِيهَا صَدْعٌ وَ لَا ثَقْبٌ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ- السَّماءُ بَناها رَفَعَ سَمْكَها فَسَوَّاها وَ أَغْطَشَ لَيْلَها وَ أَخْرَجَ ضُحاها قَالَ وَ لَا شَمْسٌ وَ لَا قَمَرٌ وَ لَا نُجُومٌ وَ لَا سَحَابٌ ثُمَّ طَوَاهَا فَوَضَعَهَا فَوْقَ الْأَرْضِ ثُمَّ نَسَبَ الْخَلِيقَتَيْنِ فَرَفَعَ السَّمَاءَ قَبْلَ الْأَرْضِ فَذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ ذِكْرُهُ- وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها يَقُولُ بَسَطَهَا .... فقَالَ الشَّامِيُّ أَشْهَدُ أَنَّكَ مِنْ وُلْدِ الْأَنْبِيَاءِ وَ أَنَّ عِلْمَكَ عِلْمُهُمْ.

محمد بن عطية گويد: مردى از دانشمندان اهل شام نزد امام باقر عليه السّلام آمده عرضكرد: اى ابا جعفر آمده‌ام مسأله‌اى از شما بپرسم كه مرا درمانده كرده از اينكه كسى را بيابم كه بتواند آن را برايم تفسير و معنى كند، و از سه گروه پرسيده‌ام و هر يك بنحوى پاسخ مرا داده غير از آنچه گروه ديگر پاسخ داده امام عليه السّلام فرمود: مسأله تو چيست؟ عرضكرد: پرسشم اينست كه نخستين چيزى را كه خدا آفريد چه بود؟ چون من از يكى پرسيده‌ام و او گفته است: «قدر» بوده، و ديگرى گفته: «قلم» بود، و سومى گفته «روح» است. امام باقر عليه السّلام فرمود: اينها (هيچ كدام) چيز درستى نگفته‌اند و من بتو خبر ميدهم كه همانا خداى تبارك و تعالى بود و جز او چيزى وجود نداشت، و كسى نيز پيش از عزت او نبود (كه عزت خدا مستند باو باشد) و اين است معناى گفتارش: «منزه است پروردگارت پروردگار عزت از آنچه (مشركان) توصيفش كنند» (سوره صافات آيه 180) و آفريننده پيش از آفريده بود، و اگر نخستين چيزى را كه از خلق خويش آفريد چيزى بود كه از چيز ديگر گرفته بود هرگز دنباله‌اش قطع نميشد و با اين وضع پيوسته چيزى با خدا بود و هيچ گاه نميشد كه خدا مقدم بر آن چيز باشد، ولى خدا بود در وقتى كه چيزى جز او نبود، و نخست آن چيزى را آفريد كه همه چيزها از آن است، و آن آب است كه همه چيزها از آن است، و هر چيز را به آب منسوب ساخت ولى آب را به چيزى نسبت نداد كه بدان منسوب گردد، و باد را نيز از آب آفريد سپس باد را بر آب مسلط كرد و باد شكم آب را شكافت تا اينكه از آب كفى پديد آمد بدان اندازه‌اى كه ميخواست پديد آيد، پس از آن كف زمينى سفيد و پاك آفريد كه در آن شكاف و سوراخ و بلندى و پستى و درختى نبود، پس از آن، آن را بر هم پيچيد و بر زير آب نهاد، سپس خداوند آتش را از آب آفريد پس آتش دل آب را شكافت تا از آب دودى برخاست بدان اندازه كه خدا ميخواست، و خدا از آن دود آسمانى صاف و پاكيزه خلق فرمود كه نه در آن شكافى بود و نه سوراخى و اين است گفتار او كه فرمايد: «... آسمان كه خدايش ساخت، و سقف آن را بالا برده و پرداخت، و شبش را تاريك و روزش را برون آورد» (سوره نازعات آيه 27- 29). فرمود: در آن وقت نه خورشيدى بود نه ماهى و نه اختران و نه ابرى، سپس آن را در هم پيچيد و بر زير زمينش نهاد، آنگاه اين دو آفريده خود را مرتب ساخت و آسمانها را پيش از زمين برافراشت، و اين است گفتارش عز ذكره كه (دنبال آيات فوق) فرمايد: «و زمين را پس از آن گسترش داد» يعنى آن را پهن كرد. ... شامى گفت: گواهى دهم كه براستى تو از فرزندان پيمبرانى و همانا علم و دانش تو از علم و دانش آنها است.(ترجمه رسولی محلاتی)

الكافي، ج‌8، ص 95

الوافي، ج‌26، ص 468

خب؛ حالا چه نسبتی

1) . ارجاع پرورشی:elementary particle (physics): subatomic particle: Elementary particles: Electrons and quarks contain no discernible structure; they cannot be reduced or separated into smaller components. It is therefore reasonable to call them “elementary” particles, a name that in the past was mistakenly given to particles such as the proton,

2) . ارجاع پرورشی / پژوهشی: در اصطلاح حکماء و طب قدیم چهار شیء به ارکان و یا عناصر اربعه اشتهار دارند؛ کما اینکه در این عبارت از کتاب قانونچه نیز به این مطلب اشاره شده است:

3) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدٌ (محد بن یحیی) عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ الْحَجَّالِ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ قَالَ لِي أَبُو جَعْفَرٍ ع :كَانَ كُلُّ شَيْ‌ءٍ مَاءً وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ فَأَمَرَ اللَّهُ عَزَّ ذِكْرُهُ الْمَاءَ فَاضْطَرَمَ نَاراً ثُمَّ أَمَرَ النَّارَ فَخَمَدَتْ فَارْتَفَعَ مِنْ خُمُودِهَا دُخَانٌ فَخَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ مِنْ ذَلِكَ الدُّخَانِ وَ خَلَقَ الْأَرْضَ مِنَ الرَّمَادِ ثُمَّ اخْتَصَمَ الْمَاءُ وَ النَّارُ وَ الرِّيحُ فَقَالَ الْمَاءُ أَنَا جُنْدُ اللَّهِ الْأَكْبَرُ وَ قَالَتِ الرِّيحُ أَنَا جُنْدُ اللَّهِ الْأَكْبَرُ وَ قَالَتِ النَّارُ أَنَا جُنْدُ اللَّهِ الْأَكْبَرُ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى الرِّيحِ أَنْتِ جُنْدِيَ الْأَكْبَر.

بین مطالعات "فیزیک ذرات بنیادین" و این عناصر وجود دارد؟ از نظر ما "ذرات بنیادین عالم"، البته ما تعبیر "ذرات" را به کار نمی‌بریم، [بلکه می‌گوییم] "اشیاء بنیادین عالم" این چهار تا هستند. سه شیء دیگر هم از آب خلق شده‌اند. پس: بنیادی‌ترین شیئی که عالم بر اساس آن تشکیل شده، "آب" است. اینکه دانستن این مطلب چه تأثیری در زندگی انسان دارد را با هم بحث می‌کنیم. ولی شما به خاطر داشته باشید که ما در روایات یک سوالی داریم که ماده تشکیل‌دهنده اشیاء عالم چیست؟ این هم یک سوال است. این سوال غیر از آن سوال اولی است که عرض کردم. سوال اول این بود که: "خاصیت‌های اساسی ایجاد و تکوُّن اشیاء" چیست؟ اما سوال دوم این بود که: "ماده تشکیل‌دهنده اشیاء" چیست؟ این هم در روایات بحث شده است.

3/2. نوع سوم: مطالعه زمان اشیاء (جدول فقهی زمان)

اشاره

سوال سوم یا [نوع سوم مطالعه اشیاء] این است که زمان‌داری همه اشیاء، به‌صورت تفصیلی در روایات بحث شده است. اهل‌بیت: خیلی تأکید دارند که اشیاء دارای زمان هستند و از ما خواسته‌اند که به مسئله زمان‌داری اشیاء توجه کنیم.

1/3/2. اَنف(آغاز)، ربیع، فوت، اَجَل و کتاب؛ برخی از اصطلاحات روایی ناظر به زمان اشیاء

اصطلاحات زمان‌دار بودن اشیاء در روایات به این صورت است که مثلاً می‌فرماید:«لِکُلِّ شَیءٍ اَنفٌ»(1)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): برای هر چیزی یک صورت و چهره ای است و صورت و چهرۀ دین شما نماز است پس چهره دینتان را مُشوّه و زشت نکنید. و برای هر چیزی بین‌ای(آغازی) است و بینی(آغاز) نماز شما تکبیر است.

الكافي، ج‌3، ص 270 / تهذيب الأحكام، ج‌2، ص 238

سند تهذیب: عَنْهُ (مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُوسَى بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّه

الجعفريات (الأشعثيات)، ص 39

سند جعفریات: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدٌ حَدَّثَنِي مُوسَى قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ

مرحوم سید رضی (ره) در تبیین این روایت می‌فرماید:

و هذا القول مجاز، و المراد أنّ الصلاة يعرف بها جملة الدين، كما أنّ الوجه يعرف به جملة الإنسان؛ لأنّها أظهر العبادات، و أشهر المفروضات، و جعل أنفها التكبير؛ لأنّه أوّل ما يبدو من أشراطها، و يسمع من أذكارها و أركانها.

مراد از این عبارت آن است که: به وسیله نماز، همه دین شناخته می شود همانطور که به وسیله وجه و چهره تمام انسان شناخته می شود؛ چرا که نماز ظاهرترین عبادات و مشهورترین واجبات است. و انف و بینی نماز را تکبیر قرار داد؛ چرا که تکبیر اولین شرط از شرایط نماز است که آغاز می‌گردد و اولین ذکر و رکن نماز است که شنیده می‌شود.

المجازات النبوية(شريف الرضى، 406 ق)، ص 199

هر شیئی دارای یک آغازی است. بعد می‌فرماید:«لِکُلِّ شیءٍ ربیعٌ»(2)

امام باقر (علیه السلام): برای هر چیزی بهاری است و بهار قرآن ماه رمضان است.

الكافي، ج‌2، ص 630 / الأمالي( للصدوق)، ص 59

سند امالی صدوق: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ السَّعْدَآبَادِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَر

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 103

سند ثواب الاعمال: أَبِي ره قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ السَّعْدَآبَادِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه

معاني الأخبار، ص 228

سند معانی الاخبار: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ السَّعْدَآبَادِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ الْخَزَّا زِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَر

هر شیئی دارای یک دوره جوانی و یک بهاریاست. همه اشیاء این‌طور هستند، فقط انسان و گیاهان اینطور نیستند. بعد می‌فرماید:«لِکُلِّ شیءٍ فوتٌ»(3)

امیرالمومنین (علیه السلام): برای هر چیزی فوتی است.

تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 161 / عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص 401

عن علیّ ع: لكلّ شي‌ء موت.

امیرالمومنین (علیه السلام): برای هر چیزی مرگی است.

غرر الحكم و درر الكلم، ص 542

عن علیّ ع: لِكُلِّ حَيٍّ مَوْت.

امیرالمومنین (علیه السلام): برای هر زنده‌ای مرگی است.

تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 161 / غرر الحكم و درر الكلم، ص 542

عن علیّ ع: لكُلِ شَيْ‌ءٍ مِنَ الدُّنْيَا انْقِضَاءٌ [وَ فَنَاءٌ].

امیرالمومنین (علیه السلام): برای هر چیزی از دنیا انقضاء و پایانی است.

عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص 402 / غرر الحكم و درر الكلم، ص 542

اشیاء فوت

1) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدٌ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِكُلِ شَيْ‌ءٍ وَجْهٌ وَ وَجْهُ دِينِكُمُ الصَّلَاةُ فَلَا يَشِينَنَّ أَحَدُكُمْ وَجْهَ دِينِهِ وَ لِكُلِ شَيْ‌ءٍ أَنْفٌ وَ أَنْفُ الصَّلَاةِ التَّكْبِير.

2) . ارجاع پژوهشی: أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: لِكُلِ شَيْ‌ءٍ رَبِيعٌ وَ رَبِيعُ الْقُرْآنِ شَهْرُ رَمَضَانَ.

3) . ارجاع پژوهشی: عن علیّ ع: لِكُلِ شَيْ‌ءٍ فَوْت.

هم می‌کنند و از بین می‌روند. یا می‌فرماید:«لِکُلِّ شیءٍ اَجلٌ(1)

امیرالمومنین (علیه السلام): ... هر كدام از شما كه بر اساس شناخت خدا و رسولش و اهل بيت پيامبرش در بستر بميرد شهيد از دنيا رفته، و اجرش بر خداست، و به ثواب عمل صالحى كه در نيّت داشته مى‌رسد، و اين نيّت جاى شمشير كشيدن او را پر مى‌كند، زيرا هر چيزى را زمان مشخّص و مدّت معيّنى است.

نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص 283 (خطبه 190)

عن علیّ ع: مَنْ مَاتَ عَلَى فِرَاشِهِ وَ هُوَ عَلَى مَعْرِفَةِ رَبِّهِ وَ حَقِّ رَسُولِهِ وَ حَقِّ أَهْلِ بَيْتِهِ مَاتَ شَهِيداً [وَ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ] وَ اسْتَوْجَبَ ثَوَابَ مَا نَوَى مِنْ صَالِحِ عَمَلِهِ وَ قَامَتْ نِيَّتُهُ مَقَامَ إِصْلَاتِهِ بِسَيْفِهِ فَإِنَّ لِكُلِ شَيْ‌ءٍ أَجَلًا لَا يَعْدُوهُ.

امیرالمومنین (علیه السلام): هر كه بميرد بر رختخواب خود و حال آنكه بر معرفت و شناخت حقّ پروردگار خود و رسول او و حقّ اهل بيت رسول او باشد، شهيد بميرد. و اجر او بر خداى سبحانه بوده باشد ، و ثواب آنچه را قصد كرده از عمل صالح خود سزاوار باشد. و نیت او به جای شمشير كشيدن خود از غلاف باشد. پس بدرستى كه از براى هر چيز وقتيست كه تجاوز نكند از آن.

عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص: 464

و لِکلِّ شیءٍ[اَجَلٍ] کتابٌ»(2)

ما پيش از تو (نيز) رسولانى فرستاديم و براى آنها همسران و فرزندانى قرار داديم و هيچ رسولى نمى‌توانست ا (ز پيش خود) معجزه‌اى بياورد، مگر بفرمان خدا! هر زمانى نوشته‌اى دارد (و براى هر كارى، موعدى مقرّر است)! * خداوند هر چه را بخواهد محو، و هر چه را بخواهد اثبات مى‌كند و «امّ الكتاب» [لوح محفوظ] نزد اوست!

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْجَارُودِ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرِ بْنِ دَأْبٍ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع: ... وَ جَعَلَ لِكُلِ شَيْ‌ءٍ مَحَلًّا وَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا» وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَ:«لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ وَ لَا الشَّهْرَ الْحَرامَ فَجَعَلَ الشُّهُورَ عِدَّةً مَعْلُومَةً فَجَعَلَ مِنْهَا أَرْبَعَةً حُرُماً وَ قَالَ فَسِيحُوا فِي الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّهِ» ثُمَّ قَالَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: «فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ» فَجَعَلَ لِذَلِكَ مَحَلًّا وَ قَالَ: «وَ لا تَعْزِمُوا عُقْدَةَ النِّكاحِ حَتَّى يَبْلُغَ الْكِتابُ أَجَلَهُ» فَجَعَلَ لِكُلِ شَيْ‌ءٍ أَجَلًا وَ لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَابا ...

امام باقر (علیه السلام): ... خداوند برای هر چیزی اَجلی و برای هر اَجلی کتابی قرار داده است...

الكافي، ج‌1، ص 357

عن علیّ ع: جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ عَمَلٍ ثَوَاباً وَ لِكُلِ شَيْ‌ءٍ حِسَاباً وَ لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَاباً.

امیرالمومنین (علیه السلام): خداوند برای هر عملی ثوابی و برای هر چیزی حسابی و برای هر اَجلی کتابی قرار داده است.

عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص 223

حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سَعِيدٍ الْعَسْكَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ دُرَيْدٍ قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو حَاتِمٍ عَنِ الْعُتْبِيِّ يَعْنِي مُحَمَّدَ بْنَ عُبَيْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ قَالَ أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ شَبِيبٍ الْبَصْرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا زَكَرِيَّا بْنُ يَحْيَى الْمِنْقَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْعَلَاءُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْفَضْلِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ قَالَ قَيْسُ بْنُ عَاصِمٍ وَفَدْتُ مَعَ جَمَاعَةٍ مِنْ بَنِي تَمِيمٍ إِلَى النَّبِيِّ ص فَدَخَلْتُ وَ عِنْدَهُ الصَّلْصَالُ بْن الدَّلَهْمَسِ فَقُلْتُ يَا نَبِيَّ اللَّهِ عِظْنَا مَوْعِظَةً نَنْتَفِعْ بِهَا فَإِنَّا قَوْمٌ نَعْبُرُ [نُعَمَّرُ] فِي الْبَرِّيَّةِ. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ: يَا قَيْسُ! إِنَّ مَعَ الْعِزِّ ذُلًّا وَ إِنَّ مَعَ الْحَيَاةِ مَوْتاً وَ إِنَّ مَعَ الدُّنْيَا آخِرَةً وَ إِنَّ لِكُلِ شَيْ‌ءٍ حَسِيباً وَ عَلَى كُلِّ شَيْ‌ءٍ رَقِيباً وَ إِنَّ لِكُلِّ حَسَنَةٍ ثَوَاباً وَ لِكُلِّ سَيِّئَةٍ عِقَاباً وَ لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَابا ...

قيس بن عاصم گويد: با گروهى از بنى تميم به محضر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شرفياب شدم وقتى به حضور رسيدم كه صلصال بن دلهس نيز افتخار حضور داشت عرض كردم: اى پيغمبر خدا! ما را موعظه‌اى بفرما كه ما گروهى بيابان گرديم (و نمي‌توانيم زياد به خدمت شما برسيم) رسول خدا فرمود: همانا كه همراه هر عزتی خوارى است و همراه زندگانى مرگ است، و همراه دنيا آخرتى است، و به راستى كه براى هر چيزی حسابگرى است، و بر هر چيز مراقبى، و هر كار خوبى را پاداشى است و هر كار بدى را سزائى و هر اَجلی را کتاب سرنوشتى است.

الأمالي( للصدوق)، ص 3 / الخصال، ج‌1، ص 114 / معاني الأخبار، ص 233

شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‌1، ص 128

عن علیّ ع: جعل اللّه لكلّ عمل ثوابا و لكلّ شى‌ء حسابا و لكلّ أجل كتاباً.

امیرالمومنین (علیه السلام): خداوند برای هر عملی ثوابی، و برای هر چیزی حسابی، و برای هر اَجلی کتابی قرار داده است.

غرر الحكم و درر الكلم، ص: 340

مفهوم "اَجَل" و "کتاب" هم هر دو ناظر به زمان است. چون "کتاب" یعنی: مجموعه اتفاقاتی که در طول زمانِ یک شیء می‌افتد. پس این هم یک سرفصل است و خیلی مسئله مهمی است که ما روی زمان‌دار بودن اشیاء بیایستیم و بحث کنیم.


1) . ارجاع پژوهشی: امیرالمومنین ع: ... فَإِنَّهُ مَنْ مَاتَ مِنْكُمْ عَلَى فِرَاشِهِ وَ هُوَ عَلَى مَعْرِفَةِ حَقِّ رَبِّهِ وَ حَقِّ رَسُولِهِ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ مَاتَ شَهِيداً وَ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ وَ اسْتَوْجَبَ ثَوَابَ مَا نَوَى مِنْ صَالِحِ عَمَلِهِ وَ قَامَتِ النِّيَّةُ مَقَامَ إِصْلَاتِهِ لِسَيْفِهِ فَإِنَّ لِكُلِ شَيْ‌ءٍ مُدَّةً وَ أَجَلا.

2) . ارجاع پژوهشی: وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِكَ وَ جَعَلْنا لَهُمْ أَزْواجاً وَ ذُرِّيَّةً وَ ما كانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ لِكُلِّ أَجَلٍ كِتاب * يَمْحُواْ اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِندَهُ أُمُّ الْكِتَابِ. (سوره مبارکه رعد، آیات 38 و 39)

بر این مباحث [حول زمان اشیاء] فوائدی مترتب است که بنده بعداً وقتی خواستم "جدول زمان اشیاء" را بحث کنم، آن فوائد را برای شما تبیین خواهم کرد. مثلاً "ربیع(بهار و جوانیِ)" اشیاء، مهم‌ترین زمان رشد اشیاء است. مثلاً فرض بفرمایید یک شیء که هم نقطه آغاز و هم نقطه ختم دارد؛ بیشترین بهره‌برداری از آن شیئ را می‌توان در زمان "ربیع" انجام داد. این‌ها مباحثی است که در آینده به آنها خواهیم پرداخت.

4/2. نوع چهارم: مطالعه پشتیبانی‌ها(حمایت‌های امری) خداوند از اشیاء (جدول فقهی عماد)

اشاره

نوع چهارم مطالعه اشیاء، این است که "حمایت‌های امری [خداوند] از همه اشیاء" را تبیین کنیم. خداوند متعال که اشیاء را خلق کرده، یک مجموعه پشتیبانی هم از اشیاء انجام داده است. پشتیبانی پس از خلق که این‌ها در مورد اشیاء وجود دارد. حالا من چند نمونه از این پشتیبانی‌ها را مثال می‌زنم:

1/4/2. امکان جبران(طلب استغفار) برای همه اشیاء؛ نمونه‌ای از پشتیبانی‌های خداوند از اشیاء

مثلاً همه اشیاء توانایی "طلب استغفار" دارند. در روایات ما، اینکه همه اشیاء می‌توانند استغفار کنند، به نحو تفصیلی بحث شده است. استغفار همه اشیاء یعنی چه؟ یعنی می‌توانند "غفران" و "جبران الهی" را طلب کنند. این یکی از حمایت‌های خداوند است که می‌دانیم برای انسان‌ها وجود دارد. به هر حال ببینید چون اشیاء دارای اختیار هستند، همه، به میزان کم و زیاد دارای خطا هستند. خب؛ حالا اگر بخواهند این خطاها را جبران کنند باید چه کار کنند؟ فرض کنیدکه این شیء [که می‌خواهد خطای خود را جبران کند،] انسان است؛ حالا چطور این جبران خطا صورت بگیرد؟ می‌فرماید: از مسیر استغفار. استغفار یعنی طلب غفران برای جبران اشتباه و جبران خطا. این از اختصاصات دستگاه انبیاء است که یک "مداد پاک‌کُن قوی" را در اختیار اشیاء و به خصوص انسان قرار می‌دهد. انسان می‌تواند خطاهای خودش را پاک کند.(1)

از پروردگار خويش آمرزش بطلبيد كه او بسيار آمرزنده است * تا بارانهاى پربركت آسمان را پى در پى بر شما فرستد، * و شما را با اموال و فرزندان فراوان كمك كند و باغهاى سرسبز و نهرهاى جارى در اختيارتان قرار دهد!

حتی در بعضی از تعابیر هست که می‌تواند خطاها را در پرونده [اعمال] خودش تبدیل به حسنه کند.(2)

و آنان كه معبود ديگرى را با خدا نمى‌پرستند، و كسى را كه خدا خونش را حرام كرده است، جز به حق نمى‌كشند، و زنا نمى‌كنند و كسى كه اين اعمال را مرتكب شود به كيفر سختى برسد. * روز قيامت عذابش دو چندان شود، و در آن با خوارى و سرشكستگى جاودانه ماند. * مگر آنان كه توبه كنند و ايمان آورند و كار شايسته انجام دهند، كه خدا بدى‌هايشان را به خوبى‌ها تبديل مى‌كند و خدا بسيار آمرزنده و مهربان است. * و هر كه توبه كند و كار شايسته انجام دهد قطعاً به صورتى پسنديده و نيكو به سوى خدا باز مى‌گردد.

خب؛ حالا در تعابیر روایات هست که این امکان استغفار برای همه اشیاء وجود دارد.(3)

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: همه چیز، حتّى ماهيان دريا، براى آموزگار قرآن و آموزنده آن، طلب آمرزش مى‌كنند.

مستدرك الوسائل، ج‌4، ص 235 (نقلاً عن درراللآلی) / جامع أحاديث الشيعة ج 15 ص 9 ح 14

قَالَ أَخْبَرَنِي أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ الْجِعَابِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ الْهَمْدَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُوسَى هَارُونُ بْنُ عَمْرٍو الْمُجَاشِعِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع عَنْ جَدِّهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْعَالِمُ بَيْنَ الْجُهَّالِ كَالْحَيِّ بَيْنَ الْأَمْوَاتِ وَ إِنَّ طَالِبَ الْعِلْمِ لَيَسْتَغْفِرُ لَهُ كُلُّ شَيْ‌ءٍ حَتَّى حِيتَانُ الْبَحْرِ وَ هَوَامُّ الْأَرْضِ وَ سِبَاعُ الْبَرِّ وَ أَنْعَامُهُ فَاطْلُبُوا الْعِلْمَ فَإِنَّهُ السَّبَبُ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِم

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: همه چيز حتى ماهيان دريا و حشرات زمين و درندگان بيابان و چهارپايان آن، براى جوياى دانش آمرزش مى طلبند، پس دانش بجوييد كه آن رشته ميان شما و خداى عز و جل است.

الأمالي (للمفيد)، ص 29 / الأمالي (للطوسي)، ص 521

سند امالی طوسی: أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْفَضْلُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُسَيَّبِ أَبُو مُحَمَّدٍ الْبَيْهَقِيُّ الشَّعْرَانِيُّ بِجُرْجَانَ، قَالَ: حَدَّثَنَا هَارُونُ بْنُ عَمْرِو بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ بْنِ مُحَمَّدٍ أَبُو مُوسَى الْمُجَاشِعِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ (عَلَيْهِمَا السَّلَامُ)، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ). قَالَ الْمُجَاشِعِيُّ: وَ حَدَّثَنَاهُ الرِّضَا عَلِيُّ بْنُ مُوسَى (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، عَنْ أَبِيهِ مُوسَى، عَنْ أَبِيهِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ آبَائِهِ، عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِمُ السَّلَامُ)، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)

بحار الأنوار، ج‌1، ص 172

قَالَ رسول الله ص: طَالِبُ الْعِلْمِ أَفْضَلُ عِنْدَ اللَّهِ مِنَ الْمُجَاهِدِينَ وَ الْمُرَابِطِينَ وَ الْحُجَّاجِ وَ الْعُمَّارِ وَ الْمُعْتَكِفِينَ وَ الْمُجَاوِرِينَ وَ اسْتَغْفَرَتْ لَهُ الشَّجَرُ وَ الرِّيَاحُ وَ السَّحَابُ وَ الْبِحَارُ وَ النُّجُومُ وَ النَّبَاتُ وَ كُلُّ شَيْ‌ءٍ طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْس.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: نزد خدا، جوياى دانش از جهادگران و مرزداران و حاجيان و عمره گزاران و معتكفان و مجاوران بيت اللّه برتر است و خورشيد و بادها و ابرها و درياها و ستارگان و رستنيها و هر چیزی که خورشيد بر آن مى تابد، براى وى آمرزش مى طلبند.

إرشاد القلوب إلى الصواب (للديلمي)، ج‌1، ص 164

و این خیلی حمایت مهمی است که حضرت پروردگار از اشیاء انجام داده است.

1) . ارجاع پژوهشی: اسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ إِنَّهُ كاَنَ غَفَّارًا * يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكمُ مِّدْرَارًا * وَ يُمْدِدْكمُ بِأَمْوَالٍ وَ بَنِينَ وَ يَجعَل لَّكمُ‌ْ جَنَّاتٍ وَ يَجعَل لَّكمُ‌ْ أَنهَارًا (سوره مبارکه نوح، آیات 10 تا 12)

2) . ارجاع پژوهشی: وَ الَّذِينَ لَا يَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا ءَاخَرَ وَ لَا يَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتىِ حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقّ‌ِ وَ لَا يَزْنُونَ وَ مَن يَفْعَلْ ذَالِكَ يَلْقَ أَثَامًا * يُضَاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ يَخلُدْ فِيهِ مُهَانًا * إِلَّا مَن تَابَ وَ ءَامَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُوْلَئكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَ كاَنَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا * وَ مَن تَابَ وَ عَمِلَ صَالِحًا فَإِنَّهُ يَتُوبُ إِلىَ اللَّهِ مَتَابًا (سوره مبارکه فرقان، آیات 68 تا 71)

3) . ارجاع پژوهشی: عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: مُعَلِّمُ الْقُرْآنِ وَ مُتَعَلِّمُهُ يَسْتَغْفِرُ لَهُ كُلُّ شَيْ‌ءٍ حَتَّى الْحُوتُ فِي الْبَحْر

2/4/2. اعطای "قلب (درک)" به همه اشیاء؛ نمونه‌ای دیگر از پشتیبانی‌های خداوند از اشیاء

حمایت‌های دیگری هم هست. مثلاً می‌فرماید:«لِکُلِّ شیءٍ قَلبٌ»(1)

امام صادق (علیه السلام): برای هر چیزی قلبی است و قلب قرآن یس است ...

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 111 / جامع الأخبار(للشعيري)، ص 47

سند جامع الاخبار: إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ حَسَّانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْعَلَاءِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع

مكارم الأخلاق، ص 364 / المصباح للكفعمي (جنة الأمان الواقية)، ص 444 / شرح فارسى شهاب الأخبار(كلمات قصار پيامبر خاتم ص) (قضاعی، 454 ق)، ص 362

همه اشیاء دارای "قلب" هستند. ما از این کلمه این را می‌فهمیم که همه اشیاء دارای "درک" هستند. وقتی می‌گوییم یک شیء دارای قلب است یعنی آن شیء دارای درک است(2)

بى‌ترديد در سرگذشت پيشينيان مايه پند و عبرتى است براى كسى كه نيروى تعقّل دارد، يا با تأمل و دقت [به سرگذشت ها] گوش فرا مى‌دهد در حالى كه حاضر به شنيدن و فراگيرى شنيده‌هاى خود باشد(ترجمه انصاریان)

قوله: «إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ» أي: ذاكر. قوله: «أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ» أي سمع و أطاع.

تفسير القمي، ج‌2، ص 327

که این هم حمایت مهمی است.
3/4/2. وجود "نور(عامل هدایت‌گر)" برای همه اشیاء؛ نمونه‌ای دیگر از پشتیبانی‌های خداوند از اشیاء

یا می‌فرماید:«لِکُلِّ شیءٍ نورٌ»(3)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): همانا برای هر چیزی نوری است و نور قرآن قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ است.

جامع الأخبار(للشعيري)، ص 44

می‌دانید نور در مجموعه آیات و روایات در جایی به کار می‌رود که انسان راه خودش را گم کرده باشد که در این صورت اگر نوری بیاید سبب می‌شود که انسان راه خودش را پیدا کند. این [هدایت و وجود نور برای هر شیئ]، باز یکی از حمایت‌هایی است که خداوند متعال از اشیاء انجام داده است.


1) . ارجاع پژوهشی: بِهَذَا الْإِسْنَادِ [حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ حَدَّثَنِي الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه] عَنِ الْحَسَنِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ عَنْ أَبِي نَصْر عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ لِكُلِ شَيْ‌ءٍ قَلْباً وَ إِنَّ قَلْبَ الْقُرْآنِ يس وَ مَنْ قَرَأَهَا قَبْلَ أَنْ يَنَامَ أَوْ فِي نَهَارِهِ قَبْلَ أَنْ يَمْشِيَ كَانَ فِي نَهَارِهِ مِنَ الْمَحْفُوظِينَ وَ الْمَرْزُوقِينَ حَتَّى يُمْسِيَ وَ مَنْ قَرَأَهَا فِي لَيْلِهِ قَبْلَ أَنْ يَنَامَ وَكَّلَ اللَّهُ بِهِ أَلْفَ مَلَكٍ يَحْفَظُونَهُ مِنْ شَرِّ كُلِّ شَيْطَانٍ رَجِيمٍ وَ مِنْ كُلِّ آفَة...

2) . ارجاع پژوهشی: إِنَّ فىِ ذَالِكَ لَذِكْرَى لِمَن كاَنَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ (سوره مبارکه ق، آیه 37)

3) . ارجاع پژوهشی: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: إِنَّ لِكُلِ شَيْ‌ءٍ نُوراً وَ نُورُ الْقُرْآنِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ.

4/4/2. وجود "رکن (تکیه‌گاه)" برای همه اشیاء؛ نمونه‌ای دیگر از پشتیبانی‌های خداوند از اشیاء

«لِکُلِّ شیءٍ رکنٌ»(1)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): ... برای هر چیزی یک رکن و ستون و تکیه‌گاهی است و رکن و تکیه گاه مومن نمازهای پنجگانه است...

جامع الأخبار(للشعيري)، ص 73

اشیاء ضعیف هستند و به تکیه‌گاه نیاز دارند. به خاطر ضعف خود نیاز دارند که به چیز دیگری تکیه کنند. حالا یکی از حمایت‌های خداوند این است که تمام اشیاء دارای یک رکنی هستند، یعنی می‌توانند به یک عاملی تکیه کنند.
5/4/2. وجود "آلت (ابزار برطرف‌کردن نیاز)" در همه اشیاء؛ نمونه‌ای دیگر از پشتیبانی‌های خداوند از اشیاء

می‌فرماید:«لِکلِّ شیءٍ آلةٌ»(2)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): برای هر چیزی آلت(ابزار) و نفراتی است و آلت و نفرات مومن عقل است.

كنز الفوائد(کراجکی، 449 ق)، ج‌1، ص 55 / أعلام الدين(دیلمی، 841 ق)، ص 170

بحار الأنوار، ج‌1، ص 95 / مستدرك الوسائل، ج‌11، ص 206

اشیاء دارای ابزار هستند. یعنی می‌توانند از برخی اشیای دیگر استفاده کنند و کار خود را جلو ببرند. مثل ما انسان‌ها که برای زندگی خود یک سری "ابزار" (وبه تعبیر روایت: "آلت") داریم، حال همه اشیاء، به همین صورت از برخی اشیاء دیگر به عنوان ابزار زندگی خود استفاده می‌کنند.

6/4/2. وجود "مَرکَب" برای همه اشیاء؛ نمونه‌ای دیگر از پشتیبانی‌های خداوند از اشیاء

می‌فرماید:«لِکلِّ شیءٍ مطیَّةٌ»(3)

موس یبن جعفر (علیه السلام): ... اى هشام! براى هر چيز رهبرى است و رهبرى عقل انديشيدن و رهبر انديشيد خاموشى است و براى هر چيزى مركبى است و مركب عقل تواضع است، براى نادانى تو همين بس كه مرتكب كارى شوى كه از آن نهى‌شده‌ئى...

الكافي، ج‌1، ص 16

تحف العقول، ص 386 / وسائل الشيعة، ج‌15، ص 207

قال رسول الله ص: ... وَ لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ مَطِيَّةٌ وَ مَطِيَّةُ الْمَرْءِ الْعَقْلُ.

أعلام الدين(دیلمی، 841 ق)، ص 170

بحار الأنوار، ج‌1، ص 95 / مستدرك الوسائل، ج‌11، ص 206

همه اشیاء دارای مَرکَب هستند. ما گمان می‌کنیم که فقط انسان است که مثلاً از اسب به عنوان مَرکب استفاده می‌کند. [در حالی‌که] حضرت می‌فرماید: خیر؛ همه اشیاء مَرکب دارند.


1) . ارجاع پژوهشی: وَ قَالَ النبی ع: ... وَ لِكُلِ شَيْ‌ءٍ رُكْنٌ وَ رُكْنُ الْمُؤْمِنِ الصَّلَوَاتُ الْخَمْسُ ...

2) . ارجاع پژوهشی: رُوِيَ عَنْ أَحَدِ الْأَئِمَّةِ ع أَنَّهُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: لِكُلِ شَيْ‌ءٍ آلَةٌ وَ عُدَّةٌ وَ آلَةُ الْمُؤْمِنِ وَ عُدَّتُهُ الْعَقْل.

3) . ارجاع پژوهشی: أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ قَالَ قَالَ لِي أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع : ... يَا هِشَامُ إِنَّ لِكُلِ شَيْ‌ءٍ دَلِيلًا وَ دَلِيلُ الْعَقْلِ التَّفَكُّرُ وَ دَلِيلُ التَّفَكُّرِ الصَّمْتُ وَ لِكُلِ شَيْ‌ءٍ مَطِيَّةً وَ مَطِيَّةُ الْعَقْلِ التَّوَاضُعُ وَ كَفَى بِكَ جَهْلًا أَنْ تَرْكَبَ مَا نُهِيتَ عَنْه ...

7/4/2. وجود "استراحت" برای همه اشیاء؛ نمونه‌ای دیگر از پشتیبانی‌های خداوند از اشیاء

می فرماید:«لِکلِّ شیءٍ شیءٌ یَستَریحُ الیه»(1)

امام صادق عليه السلام فرمود: هر چيزى به چيزى آسايش و راحتى مى‌يابد و راحتى مؤمن ديدار برادر مؤمن اوست چنان كه راحتى پرنده در ديدار همجنس (پرنده ديگر) است. آيا نديدى كه پرندگان با هم مى‌نشينند.

المؤمن(كوفى اهوازى، حسين بن سعيد، قرن 6)، ص 39

الإختصاص(مفید، 413 ق)، ص 30 / مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ص 104 / عدة الداعي و نجاح الساعي، ص 187

این هم تعبیر خیلی جالبی است: همه اشیاء، با یک شیئ دیگری استراحت می‌کنند. پس پیداست که همه اشیاء عالَم دچار خستگی می‌شوند. چرا که دارند یک کاری را انجام می‌دهند، مثل انسان. در مورد انسان مؤمن در روایات آمده که مهم‌ترین استراحت مؤمن، ملاقات برادر دینی خودش است: «ملاقاة الإخوانِ نُشرَةُ»(2)

امام جواد عليه السلام : ملاقات با برادران ، موجب رفع دلتنگى و سبب بارورى عقل مى شود ، هر چند اندك و كوتاه باشد .

أمالي طوسي ج1 ص 94

بحارالانوار ج 71 ص 353 / عوالم العلوم ج 23 ص 455 / مستدرك الوسائل ج 8 ص 324

وقتی یک مؤمن، مؤمن دیگری را می‌بیند، شادی بر او حاکم می‌شود. در روایت دارد که: مهمانی رفتن، صله رحم و ملاقات برادران دینی، استراحت مؤمن است. حالا حضرت این مسئله را تعمیم می‌دهند و می‌فرمایند:«لّکلِّ شیءٍ شیءٌ یستریحُ إِلیه»

1) . ارجاع پژوهشی: وَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه ع قَالَ: لِكُلِ شَيْ‌ءٍ شَيْ‌ءٌ يَسْتَرِيحُ إِلَيْهِ وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ يَسْتَرِيحُ إِلَى أَخِيهِ الْمُؤْمِنِ كَمَا يَسْتَرِيحُ الطَّيْرُ إِلَى شَكْلِه.

2) . ارجاع پژوهشی: اخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ،قَالَ:أَخْبَرَنَااَلشَّرِيفُ اَلصَّالِحُ أَبُومُحَمَّدٍاَلْحَسَنُ بْنُحَمْزَةَ اَلْعَلَوِيُّ،قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُواَلْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ اَلْفَضْلِ،قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُوتُرَابٍ عُبَيْدُاَللَّهِ بْنُ مُوسَى، قَالَ:حَدَّثَنِي أَبُواَلْقَاسِمِ عَبْدُاَلْعَظِيمِ بْنُ عَبْدِاَللَّهِ اَلْحَسَنِيُّ ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) يَقُولُ: مُلاَقَاةُ اَلْإِخْوَانِ نُشْرَةٌ و تَلْقِيحٌ لِلْعَقْلِ وَ إِنْ كَانَ نَزْراً قَلِيلاً.

8/4/2. وجود "زکات(امکان رشد و زیادشدن)" برای همه اشیاء؛ نمونه‌ای دیگر از پشتیبانی‌های خداوند از اشیاء

یا روایت داریم که «لَکُلِ شیءٍ زکاةٌ(1)

اصل و ریشه و معنای کلمه "زکات" در لغت: به معنای طهارت(پاکی) و نماء (رشد و زیاد شدن) و برکت و مدح است. و تمام این معانی در قرآن و حدیث استعمال شده است.

النهايه(ابن اثیر)، ج‌2، ص 307

أصل الزَّكَاةِ: النّموّ الحاصل عن بركة اللّه تعالى، و يعتبر ذلك بالأمور الدّنيويّة و الأخرويّة. يقال: زَكَا الزّرع يَزْكُو: إذا حصل منه نموّ و بركة.... الزَّكَاةُ: لما يخرج الإنسان من حقّ اللّه تعالى إلى الفقراء، و تسميته بذلك لما يكون فيها من رجاء البركة، أو لتزكية النّفس، أي: تنميتها بالخيرات و البركات، أو لهما جميعا، فإنّ الخيرين موجودان فيها.

اصل و ریشه و معنای کلمه "زكات" [در لغت]: رشد و فزونى است كه از بركت دادن خداى تعالى حاصل مى‌شود و در امور دنيوى و اخروى هر دو در نظر گرفته مى‌شود، مى‌گويند: زَكَا الزَّرْعُ يَزْكُو: وقتى است كه از كشت و زراعت فزونى و بركت حاصل شود...و نيز "زكات" در باره چيزى است كه: انسان از حقّ خداى براى مسكينان و فقرا كنار مى‌گذارد و از مالش خارج مى‌كند و ناميدن چنان مالى به زكاة براى اميدوار بودن در بركت و فزونى در زكات دادن است يا براى تزكيه نفس يعنى والايش دادن نفس با خيرات و بركات و يا ناميدن آن مال به زكات براى همه موارد فوق است زيرا هر دو خير و نيكى در آن موجود است (هم فزونى و بركت مال و والايش و رشد نفس)

مفردات الفاظ القرآن(راغب اصفهانی)، ص 380

».(2)

و پيغمبر (صلی الله علیه و آله) به اصحاب فرمود: به شما خبر دهم از چيزى كه اگر آن را انجام دهيد شيطان از شما به اندازه فاصله مشرق از مغرب از شما فاصله گيرد؟ گفتند آرى يا رسول اللَّه؛ فرمود: روزه روى شيطان را سياه مى‌كند، و صدقه كمرش را مى‌شكند، و دوستى در راه خدا و اعانت در كار خير بيچاره‌اش مى‌سازد، و استغفار رگ گردنش را قطع مي‌كند، بعد فرمود: هر چيز زكاتى دارد و زكاة بدن روزه است.

الكافي، ج‌4، ص 62 / من لا يحضره الفقيه، ج‌2، ص 75 / الأمالي( للصدوق)، ص 61 / تهذيب الأحكام، ج‌4، ص 191

سند تهذیب: وَ عَنْهُ (عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّال) عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبِي زِيَادٍ الشَّعِيرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ ع أَنَّ النَّبِيَّ ص قَال

مكارم الأخلاق، ص 138

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ قَالَ: لِكُلِ شَيْ‌ءٍ زَكَاةٌ وَ زَكَاةُ الْأَجْسَادِ الصَّوْمُ.

الكافي (ط - الإسلامية)، ج‌4،

ص: 63 / تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، ج‌4،

ص: 190 (فیه: زکاه الاجسام)

النوادر (للراوندي)،

ص: 4

عن امیرالمومنین ع: لِكُلِ شَيْ‌ءٍ زَكَاةٌ وَ زَكَاةُ الْبَدَنِ الصِّيَام.

تحف العقول، ص 221 / دعائم الإسلام، ج‌1، ص 269(فیه: زکات الابدان) / نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص 494

عن علیّ ع: لِكُلِ شَيْ‌ءٍ زَكَاةٌ وَ زَكَاةُ الْعَقْلِ احْتِمَالُ الْجُهَّالِ.

امیرالمومنین (علیه السلام): برای هر چیزی زکاتی است و زکات عقل تحمل کردن انسان های جاهل است

عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص 402 / غرر الحكم و درر الكلم، ص 542

وَ قَالَ الصادق ع إِنَّ لِكُلِ شَيْ‌ءٍ زَكَاةٌ وَ زَكَاةُ الْعِلْمِ أَنْ يُعَلِّمَهُ أَهْلَهُ.

امام صادق (علیه السلام): برای هر چیزی زکاتی است و زکات علم آن است که به اهلش بیاموزی.

تحف العقول، ص 364 / مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ص 139

قال الکاظم ع: لِكُلِ شَيْ‌ءٍ زَكَاةٌ وَ زَكَاةُ الْجَسَدِ صِيَامُ النَّوَافِل.

امام کاظم (علیه السلام): برای هر چیزی زکاتی است و زکات بدن روزه های مستحبی است.

تحف العقول، ص 403

عن علیّ ع: لكل شي‌ء زكاة و زكاة الجاه رفد المستعين.

امیرالمومنین (علیه السلام): برای هر چیزی زکاتی است و زکات مقام، کمک‌کردن به کسی است که طلب کمک کند.

شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‌18، ص 135


1) . ارجاع پرورشی: أصل الزَّكَاةِ فى اللّغة: الطّهارة و النّماء و البركة و المدح، و كلّ ذلك قد استعمل فى القرآن و الحديث.

2) . ارجاع پژوهشی: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبِي زِيَادٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ ع أَنَّ النَّبِيَّ ص قَالَ لِأَصْحَابِهِ أَ لَا أُخْبِرُكُمْ بِشَيْ‌ءٍ إِنْ أَنْتُمْ فَعَلْتُمُوهُ تَبَاعَدَ الشَّيْطَانُ مِنْكُمْ كَمَا تَبَاعَدَ الْمَشْرِقُ مِنَ الْمَغْرِبِ قَالُوا بَلَى قَالَ الصَّوْمُ يُسَوِّدُ وَجْهَهُ وَ الصَّدَقَةُ تَكْسِرُ ظَهْرَهُ وَ الْحُبُّ فِي اللَّهِ وَ الْمُوَازَرَةُ عَلَى الْعَمَلِ الصَّالِحِ يَقْطَعُ دَابِرَهُ وَ الِاسْتِغْفَارُ يَقْطَعُ وَتِينَهُ وَ لِكُلِ شَيْ‌ءٍ زَكَاةٌ وَ زَكَاةُ الْأَبْدَانِ الصِّيَامُ.

9/4/2. وجود "تسبیح" برای همه اشیاء؛ نمونه‌ای دیگر از پشتیبانی‌های خداوند از اشیاء

یا «لِکلِّ شیءٍ تسبیحٌ» «إِن مِن شیءٍ الّا یُسَبِّح بِحمدِه»(1)

آسمان‌ها ى هفتگانه و زمين و هر كس كه در آنهاست، او را تسبيح مى‌گويند، و هيچ چيزى نيست مگر اينكه همراه با ستايش، تسبيح او مى‌گويد، ولى شما تسبيح آنها را نمى‌فهميد، يقيناً او بردبار و بسيار آمرزنده است.

این‌ها همه در روایات و آیات است.

ببینید مجموعاً در ذیل این کلمات، حمایت‌های خالق از اشیاء بحث شده است. انبوهی از حمایت‌هاست. بنابراین خداوند متعال اشیاء را که خلق کرده، بدون پشتیبانی خلق نکرده است. این هم یک نکته است که باید به آن توجه شود.

5/2. نوع پنجم: مطالعه زینت اشیاء (جدول فقهی زینت)

اشاره

سوال بعدی [و نوع پنجم مطالعه اشیاء] این است که همه اشیاء دارای "زینت" هستند. ببینید منظور از "زینت"، اصطلاحاً "زیبایی برجسته یک شیء" است. حالا حضرت می‌فرماید که: «همه اشیاء دارای زینت هستند.»


1) . ارجاع پژوهشی: تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فيهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَيْ‌ءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ إِنَّهُ كانَ حَليماً غَفُوراً (سوره مبارکه اسراء، آیه 44)

1/5/2. عروس، شرف، حِلیَه، زینت و وجه؛ برخی از اصطلاحات روایی ناظر به زینت اشیاء

مثلاً به این روایات دقت بفرمایید «لِکلِّ شیءٍ عَروسٌ»(1)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): برای هر چیزی عروسی است و عروس قرآن سوره الرحمن است.

المصباح للكفعمي (جنة الأمان الواقية)، ص 446 / مجمع البيان ج 5 ص 195

مستدرك الوسائل، ج‌4، ص 351 / تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج‌12، ص 558

عروس، دلالت بر زیبایی برجسته دارد. یا در بعضی دیگر از روایات می‌فرماید:«لِکلِّ شیءٍ شَرفٌ»(2)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): برای هر چیزی شرافتی است و شرافت مجالس(محل نشستن‌ها) آن است که رو به قبله باشد.

تحف العقول، ص 27

شرح فارسى شهاب الأخبار(كلمات قصار پيامبر خاتم ص)(قضاعی، 454 ق)، متن، ص 361

مستدرك الوسائل، ج‌8، ص 406 (نقلاً عن الشَّيْخُ جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ الْقُمِّيُّ فِي كِتَابِ الْغَايَاتِ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّه)

بحار الأنوار، ج‌74، ص 128 و ج‌72، ص 469

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع: ... أَلَا وَ إِنَّ لِكُلِ شَيْ‌ءٍ شَرَفاً وَ شَرَفُ الْإِسْلَامِ الشِّيعَةُ...

امام صادق (علیه السلام): ... همانا برای هر چیزی شرافتی است و شرافت اسلام، شیعه است...

الكافي، ج‌8، ص 213

الأمالي( للصدوق)، ص 626

سند امالی صدوق: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَبَانٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِق

فضائل الشيعة (ابن بابويه، محمد بن على، 381 ق)، ص 10

سند فضائل الشیعه: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْوَهَّابِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حُمْرَانَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِق

الأمالي (للطوسي)، ص 722

سند امالی طوسی: وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ صَالِحٍ، عَنْ سَلَّامٍ الْحَنَّاطِ، عَنْ هَاشِمِ بْنِ سَعِيدٍ، وَ سُلَيْمَانَ الدَّيْلَمِيِّ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)،

روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، ج‌2، ص 295

مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ص 92

تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص 761

بحار الأنوار، ج‌65، ص 80 و ص 147 و ص 65

بشارة المصطفى لشيعة المرتضى، ج‌2، ص 14

أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ أَبُو الْبَقَاءِ الْبَصْرِيُّ إِبْرَاهِيمُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الوفا [الرَّفَّاءُ] الْمُجَاوِرُ بِمَشْهَدِ مَوْلَانَا أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع فِي الْمُحَرَّمِ سَنَةَ سِتَّ عَشْرَةَ وَ خَمْسِمِائَةٍ بِقِرَاءَتِي عَلَيْهِ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو طَالِبٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ عُتْبَةَ بِالْبَصْرَةِ فِي مَشْهَدِ النَّخَّاسِينَ عَلَى صَاحِبِهِ السَّلَامُ سَنَةَ ثَلَاثٍ وَ سِتِّينَ وَ أَرْبَعِمِائَةٍ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ الْفَقِيهُ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ وَهْبَانَ قَالَ: أَخْبَرَنِي عَلِيُّ بْن حَبَشِيِّ بْنِ الْقُونِيِّ الْكَاتِبُ قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ قَالَ: حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ زَكَرِيَّا بْنِ شَيْبَانَ قَالَ: حَدَّثَنِي نَصْرُ بْنُ مُزَاحِمٍ قَالَ: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عمان [عِمْرَانَ] بْنِ عَبْدِ الْكَرِيمِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ

بحار الأنوار، ج‌65، ص 44

تفسير فرات الكوفي، ص 550

سند فرات: [قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ الْعَلَوِيُ] قَالَ حَدَّثَنَا فُرَاتُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الْكُوفِي قَالَ حَدَّثَنِي جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع

بحار الأنوار، ج‌7، ص 204

این یک نوع زیبایی درونی است که ذیل کلمه "شرافت" بحث

1) . ارجاع پژوهشی: وَ وَ رُوِيَ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع عَنْ آبَائِهِ عَنْ النّبيّ- صلّى اللَّه عليه و آله قال: لِكُلِ شَيْ‌ءٍ عَرُوسٌ وَ عَرُوسُ الْقُرْآنِ الرَّحْمَنُ.

2) . ارجاع پژوهشی: قال رسول الله ص: إِنَّ لِكُلِ شَيْ‌ءٍ شَرَفاً وَ إِنَّ شَرَفَ الْمَجَالِسِ مَا اسْتُقْبِلَ بِهِ الْقِبْلَة.

1/5/2. عروس، شرف، حِلیَه، زینت و وجه؛ برخی از اصطلاحات روایی ناظر به زینت اشیاء

می‌شود. «لِکلِّ شیءٍ حِلیَةٌ»(1)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): برای هر چیزی زینتی است و زینت قرآن صدای زیباست.

الكافی، ج‌2، ص 615 / جامع الأخبار(للشعيري)، ص: 49(أَنَسُ بْنُ مَالِكٍ عَنِ النَّبِي)

الوافي، ج‌9، ص 1740 / تفسير الصافي، ج‌1، ص 71 / وسائل الشيعة، ج‌6، ص 211 / بحار الأنوار، ج‌89، ص 190 / مستدرك الوسائل، ج‌4، ص 273 / نهج الفصاحة، ص 632

[خَبَّرَنَا الشَّيْخُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ الْغَضَائِرِيُّ، عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ هَارُونَ بْنِ مُوسَى التَّلَّعُكْبَرِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ الْهَمْدَانِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ خَالِدٍ الْبَرْقِي] اَبُو قَتَادَةَ، قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): لِكُلِ شَيْ‌ءٍ حِلْيَةٌ، وَ حِلْيَةُ الْخِوَانِ الْبَقْل.

امام صادق (علیه السلام): برای هر چیزی زینتی است و زینت سفره‌ها سبزی است.

الأمالي (للطوسي)، ص 304 / مكارم الأخلاق، ص 176

مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 316

عن علیّ ع: لكلّ شي‌ء حلية و حلية المنطق الصّدق.

امیرالمومنین (علیه السلام): برای هر چیزی زینتی است و زینت سخن گفتن، صداقت و راستگویی است.

غرر الحكم و درر الكلم،

ص: 542

و قال جعفر بن محمد ع: لكل شي‌ء حلية و حلية الرجل أوداؤه.

امام صادق (علیه السلام): برای هر چیزی زینتی است و زینت مرد، دوستان او هستند.

شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‌18، ص 112

«لِکلِّ شیءٍ زینةٌ»(2)

امام على عليه السلام: هنگامى كه اين آيه [از سوره کوثر] بر پيامبر خدا نازل شد: «ما به تو كوثر را بخشيديم. پس براى پروردگارت نماز بخوان و نَحْر كن»، پيامبر خدا فرمود: «اى جبرئيل! اين قربانى (نحر) كه پروردگارم مرا به آن فرمان داده، چيست؟». جبرئيل عليه السلام گفت: آن، فرمان قربانى كردن نيست؛ بلكه دستور مى‌دهد كه هنگام تكبير در آغاز نماز و ركوع و سر از ركوع برداشتن، دست‌هاى خود را بالا ببرى؛ چرا كه نماز ما و فرشتگانِ هفت آسمان، چنين است. و همانا برای هر چیزی زینتی است و زینت نماز، بالابردن دست‌ها در وقت هر تکبیر است.

فقه القرآن(قطب راوندی)، ج‌1، ص 107 / عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية، ج‌2، ص 47

تفسير الصافي، ج‌5، ص 383 / وسائل الشيعة، ج‌6، ص 30 / بحار الأنوار، ج‌81، ص 352

الشَّيْخُ إِبْرَاهِيمُ الْكَفْعَمِيُّ فِي الْجَنَّةِ الْوَاقِيَةِ، عَنِ الشَّيْخِ عِزِّ الدِّينِ الْحَسَنِ بْنِ نَاصِرِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْحَدَّادِ الْعَامِلِيِّ فِي كِتَابِهِ طَرِيقِ النَّجَاةِ الَّذِي اسْتَظْهَرَ صَاحِبُ رِيَاضِ الْعُلَمَاءِأَنَّهُ بِعَيْنِهِ هُوَ كِتَابُ النَّجَاةِ الَّذِي يَنْقُلُ عَنْهُ الْحَسَنُ بْنُ فَضْلٍ الطَّبْرِسِيُّ فِي مَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ كَثِيراً عَنِ الصَّادِقِ ع: ... وَ كَانَ عَلِيٌّ ع إِذَا رَأَى أَحَداً مِنْ شِيعَتِهِ قَالَ: رَحِمَ اللَّهُ مَنْ قَرَأَ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ. وَ عَنْهُ عَلَيْهِ السَّلَامُ:...لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ زِينَةٌ وَ زِينَةُ الْقُرْآنِ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ ... فَآمِنُوا بِهَا قِيلَ وَ مَا الْإِيمَانُ بِهَا قَالَ إِنَّهَا تَكُونُ فِي كُلِّ سَنَةٍ وَ كُلُّ مَا يَنْزِلُ فِيهَا حَقٌّ.

امام صادق (علیه السلام): ... همیشه هرگاه امام علی (علیه السلام) یکی از شیعیان را می‌دیدن می فرمودند: خدا رمت کند کسی را که سوره انّا انزلناه (سوره قدر) را بخواند. .... هر چیزی زینتی دارد و زینت قرآن سوره قدر است ...

بحار الأنوار، ج‌89، ص 331 / مستدرك الوسائل، ج‌4، ص 363

وَ قَالَ النبی ع: إِنَّ لِكُلِ شَيْ‌ءٍ زِينَةً وَ زِينَةُ الْإِسْلَامِ الصَّلَوَاتُ الْخَمْسُ...

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): همانا برای هر چیزی زینتی است و زینت اسلام نمازهای پنجگانه است...

جامع الأخبار(للشعيري)، ص: 73

«لِکلِّ شیءٍ وَجهٌ»(3)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): برای هر چیزی صورتی است و صورت دین شما نماز است؛ پس هیچکدام از شما صورت دین خود را زشت نکند...

الكافي، ج‌3، ص 270 / تهذيب الأحكام، ج‌2، ص 238

سند تهذیب: عَنْهُ (مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُوسَى بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّه

الجعفريات (الأشعثيات)، ص 39

سند جعفریات: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدٌ حَدَّثَنِي مُوسَى قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ

فقه القرآن(قطب رواندی، 573 ق)، ج‌1، ص 79 / دعائم الإسلام، ج‌1، ص 133

(برای هر چیزی صورتی است) معمولاً صورت اشیاء، زیباترین بخش اشیاء است. حالا این‌ها را باید بعداً مفصل بحث کنیم. پس اینکه اشیاء دارای زینت هستند باز در علم انبیاء محل بحث قرار گرفته و در مورد آن گفتگو شده است.


1) . ارجاع پژوهشی: عَنْهُ(عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيم) عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ النَّبِيُّ ص: لِكُلِ شَيْ‌ءٍ حِلْيَةٌ وَ حِلْيَةُ الْقُرْآنِ الصَّوْتُ الْحَسَنُ.

2) . ارجاع پژوهشی: وَ رُوِيَ عَنْ مُقَاتِلِ بْنِ حَيَّانَ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع أَنَّهُ قَالَ لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ السُّورَةُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ لِجَبْرَئِيلَ: مَا هَذِهِ النَّحِيرَةُ الَّتِي أَمَرَنِي بِهَا رَبِّي؟ قَالَ لَيْسَتْ بِنَحِيرَةٍ وَ إِنَّمَا يَأْمُرُكَ إِذَا تَحَرَّمْتَ لِلصَّلَاةِ أَنْ تَرْفَعَ يَدَيْكَ إِذَا كَبَّرْتَ وَ إِذَا رَكَعْتَ وَ إِذَا رَفَعْتَ رَأْسَكَ مِنَ الرُّكُوعِ وَ إِذَا سَجَدْتَ فَإِنَّهُ صَلَاتُنَا وَ صَلَاةُ الْمَلَائِكَةِ فِي السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ إِنَّ لِكُلِ شَيْ‌ءٍ زِينَةً وَ إِنَّ زِينَةَ الصَّلَاةِ رَفْعُ الْأَيْدِي عِنْدَ كُلِّ تَكْبِيرَةٍ.

3) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدٌ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: لِكُلِ شَيْ‌ءٍ وَجْهٌ وَ وَجْهُ دِينِكُمُ الصَّلَاةُ فَلَا يَشِينَنَّ أَحَدُكُمْ وَجْهَ دِينِهِ...

6/2. نوع ششم: مطالعه تغییرات منفی و مثبت اشیاء (جدول فقهی تغییر)

1/6/2. آفت، دواء، حفیظ و حرمت؛ برخی از اصطلاحات روایی ناظر به تغییرات در اشیاء

یکی دیگر از سرفصل‌هایی که ما در مورد مطالعه شیئ بحث می‌کنیم، "تغییرات اشیاء" (اعم از تغییرات مثبت یا تغییرات منفی) است. مثلاً در روایات بحث شده که: اولاً: جوهر شیئی که خدای متعال خلق کرده، تغییرناپذیر است. یعنی: هیچ کس نمی‌تواند سنگ را تبدیل به درخت کرد. جوهرِ سنگ، قابلیت تبدیل شدن به جوهرِ درخت را ندارد. روایت این‌طور می‌فرماید: «وَ لایَنقُلُ الشَّیء مِن جوهَریَّتِه إِلی جوهرٍ آخَر الّا الله»(1)

عبد اللَّه بن سنان از امام جعفر صادق (علیه السلام) كه گفت: آن حضرت در باب ربوبيت عظمى و الهيت كبرى فرمود كه: كسى غير از خدا چيزى را نه از چيزى هستى نمي‌دهد و غير از خدا كسى چيزى را از جوهری كه دارد به سوى جوهر ديگر نقل نمي‌كند و كسى نمي‌تواند كه چيزى را از هستى به سوى نيستى نقل كند مگر خدا.

التوحيد (للصدوق)، ص 68

بحار الأنوار، ج‌54، ص 46 و ج‌4، ص 148 / الفصول المهمة في أصول الأئمة (تكملة الوسائل)، ج‌1، ص 256

فقط خدایمتعال می‌تواند این کار را انجام دهد و تغییر جوهری ایجاد کند؛ ولی ما به عنوان انسان نمی‌توانیم این کار را انجام دهیم.

1) . ارجاع پژوهشی: أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ بِشْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ الْعَمِّيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ فِي الرُّبُوبِيَّةِ الْعُظْمَى وَ الْإِلَهِيَّةِ الْكُبْرَى: لَا يُكَوِّنُ الشَّيْ‌ءَ لَا مِنْ شَيْ‌ءٍ إِلَّا اللَّهُ وَ لَا يَنْقُلُ الشَّيْ‌ءَ مِنْ جَوْهَرِيَّتِهِ إِلَى جَوْهَرٍ آخَرَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَا يَنْقُلُ الشَّيْ‌ءَ مِنَ الْوُجُودِ إِلَى الْعَدَمِ إِلَّا اللَّه.

بنابراین تغییر جوهری در اشیاء نداریم ولی بعضی از تغییرات دیگر را داریم؛ مثلاً می‌فرماید:«لِکلِّ شیءٍ آفةٌ تُفسِدُهُ»(1)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): هر چيزى آفتى دارد كه مايه فساد آن مى‌شود و آفت اين دين زمامداران بد هستند.

نهج الفصاحة، ص 632

عن علیّ ع: لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ آفَةٌ وَ آفَةُ الْخَيْرِ قَرِينُ السَّوْءِ.

امیرالمومنین (علیه السلام): برای هر چیزی آفتی است و آفت خوبی، همراه بد است.

عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص 402 / غرر الحكم و درر الكلم، ص 542 / تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 431

یعنی یک آفتی برای اشیاء وجود دارد و ممکن است اشیاء فاسد شوند.

یا روایت می‌فرماید:«لِکلِّ شیءٍ دَواءٌ»(2)

برای هر چیزی داوئی است و دواء گناهان، استغفار است.

الكافي، ج‌2، ص 439

الوافي، ج‌5، ص 1087 / وسائل الشيعة، ج‌16، ص 65

قَالَ النَّبِيُّ ص: إِنَّ لِكُلِ شَيْ‌ءٍ دَوَاءً وَ دَوَاءُ الذَّنْبِ الِاسْتِغْفَار.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): همانا برای هر چیزی دوائی است و دواء گناه، استغفار است.

جامع الأخبار(للشعيري)، ص 57

یعنی اگر یک آفت و یا مَرَضی برای یک شیئ حاصل شد، برای آن دواء هم وجود دارد. لذا شما می‌دانید غیر از انسان (که به فرمایشات انبیاء رجوع نمی‌کند)، حیوانات دوای خودشان را از طریق وحی و الهامی که خداوند متعال به آنها می‌رساند، از بین اشیاء موجود می‌شناسند. مثلاً یک گوسفند اگر مشکلی برایش به وجود آید، دوای خودش را می‌داند. و حضرت می‌فرماید:«لِکلِّ شیءٍ دواءٌ»؛ از این روایت مشخص می‌شود که همه اشیاء دچار "آفت" و "مَرَض" می‌شوند.

1) . ارجاع پژوهشی: قال رسول الله ص: لكلّ شي‌ء آفة تفسده و آفة هذا الدّين ولاة السّوء.

2) . ارجاع پژوهشی: عَنْهُ (مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى) عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا رَفَعُوهُ قَالُوا قَالَ: لِكُلِ شَيْ‌ءٍ دَوَاءٌ وَ دَوَاءُ الذُّنُوبِ الِاسْتِغْفَارُ.

بعد [در روایتی دیگر] می‌فرماید:«لِکلِّ شیءٍ حفیظٌ»(1)

المجتنى من الدعاء المجتبى(ابن طاووس، 644 ق)، ص 24

المصباح للكفعمي (جنة الأمان الواقية)، ص 244

فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ ما أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَيْكُمْ وَ يَسْتَخْلِفُ رَبِّي قَوْماً غَيْرَكُمْ وَ لا تَضُرُّونَهُ شَيْئاً إِنَّ رَبِّي عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ حَفيظٌ (سوره مبارکه هود، آیه 57)

پس اگر روى [از حق] برگردانيد [زيانش متوجه خود شماست] يقيناً آنچه را كه من براى آن به سوى شما فرستاده شده‌ام به شما ابلاغ كردم، و پروردگارم گروهى غير از شما را جايگزينِ [شما] خواهد كرد، و نمى‌توانيد هيچ زيانى به او رسانيد زيرا پروردگارم بر همه چيز نگهبان است.

وَ ما كانَ لَهُ عَلَيْهِمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ يُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْها في شَكٍّ وَ رَبُّكَ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ حَفيظٌ(سوره مبارکه سبأ، آیه 21)

و ابليس را بر آنان [در اينكه فرمان‌بردارشان كند] هيچ تسلطى نبود [جز وسوسه كردن باز بودن راه وسوسه بر او هيچ سببى نداشت] مگر اينكه مى‌خواستيم كسانى را كه به آخرت ايمان دارند از آنان كه درباره آن در ترديدند مشخص كنيم و پروردگارت بر هر چيزى نگهبان است.

(برای هر چیزی حفاظت‌کننده‌ای است)؛ پیداست ماهیت اشیاء را خیلی چیزها تهدید می‌کند؛ حضرت [در این روایت] نمی‌فرماید:«لِکلِّ شیءٍ حافظٌ»؛(2)

مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى جَمِيعاً رَفَعَاهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع: أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع اسْتَنْهَضَ النَّاسَ فِي حَرْبِ مُعَاوِيَةَ فِي الْمَرَّةِ الثَّانِيَةِ فَلَمَّا حَشَدَ النَّاسُ قَامَ خَطِيباً فَقَالَ: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْأَحَدِ الصَّمَدِ الْمُتَفَرِّدِ الَّذِي لَا مِنْ شَيْ‌ءٍ كَانَ وَ لَا مِنْ شَيْ‌ءٍ خَلَق ... وَ الْوَاصِفُونَ لَا يَبْلُغُونَ نَعْتَهُ حَدَّ الْأَشْيَاءَ كُلَّهَا عِنْدَ خَلْقِهِ إِيَّاهَا إِبَانَةً لَهَا مِنْ شِبْهِهِ وَ إِبَانَةً لَهُ مِنْ شِبْهِهَا فَلَمْ يَحْلُلْ فِيهَا فَيُقَالَ هُوَ فِيهَا كَائِنٌ وَ لَمْ يَنْأَ عَنْهَا فَيُقَالَ هُوَ مِنْهَا بَائِنٌ وَ لَمْ يَخْلُ مِنْهَا فَيُقَالَ لَهُ أَيْنَ لَكِنَّهُ سُبْحَانَهُ أَحَاطَ بِهَا عِلْمُهُ وَ أَتْقَنَهَا صُنْعُهُ وَ أَحْصَاهَا حِفْظُهُ لَمْ يَعْزُبْ عَنْهُ خَفِيَّاتُ غُيُوبِ الْهَوَى وَ لَا غَوَامِضُ مَكْنُونِ ظُلَمِ الدُّجَى وَ لَا مَا فِي السَّمَاوَاتِ الْعُلَى وَ الْأَرَضِينَ السُّفْلَى لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ مِنْهَا حَافِظٌ وَ رَقِيبٌ...»

امام صادق (علیه السلام): امیرالمومنین (علیه السلام) مردم را امر فرمود كه مهياى جنگ معاويه شويد در نوبت دويم و ايشان را در اين باب ترغيب و تحريص نمود پس چون مردم فراهم آمدند برخاست و خطبه اداء فرمود و فرمود كه: «سپاس و ستايش خدائى را سزد كه يكيست و يگانه و پناه نيازمندان و متفرد و تنها است كه نه از چيزى بوده و نه از چيزى آفريده... وصف‌كنندگان بصفت او نميرسند همه چيز را در آن هنگام كه آفريد جدا جدا آفريد تا بر ايشان ظاهر سازد كه باو شباهتى ندارند و آن جناب بايشان شباهتى ندارد پس در آنها حلول نكرده تا توان گفت كه آن جناب در آنهاست و از آنها دور نشده تا توان گفت كه از آنها جدا است و از آنها خالى نيست تا توان گفت كه در كجا است ليكن خداى سبحانه علمش بهمه اينها احاطه نموده و ساختنش آنها را استوار فرموده و منتظم ساخته بر وجهى كه سزد و شايد بر وفق مصلحت و حكمت و محافظتش آنها را شمرده و ضبظ نموده و غيبها كه در هواء پوشيده و پنهانست و آنچه غايت و پوشيدگى دارد و در تاريكيهاى بسيار تاريك ميباشد از او دور و پوشيده نيست و همچنين بر او پوشيده نيست آنچه در آسمانهاى برتر است تا زمينهاى پست‌تر و از براى هر چيزى نگاه‌دارنده و نگهبانى را قرار داده...»

الكافي، ج‌1، ص 135 / التوحيد (للصدوق)، ص 42

سند توحید: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ الدَّقَّاقُ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيُّ وَ أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا الْقَطَّانُ عَنْ بَكْرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ عَنْ تَمِيمِ بْنِ بُهْلُولٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي مُعَاوِيَةَ عَنِ الْحُصَيْنِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ع أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع اسْتَنْهَضَ النَّاس...

الغارات(ابو هلال ثقفی، 283 ق)، ج‌1، ص 99(با تفاوت)

الوافي، ج‌1، ص 428/ بحار الأنوار، ج‌4، ص 270

بلکه می‌فرماید

1) . ارجاع پژوهشی: وَ مِنْ دُعَائِهِ (عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا) وَ مِنْ دُعَاءِ بِنَاءِ الْمَدِينَةِ حَوْلَكَ مِنْ كِتَابِ كُنُوزِ النَّجَاحِ أَيْضاً عَنِ الصَّادِقَيْنِ ع تَنْتَصِبُ قَائِماً أَوْ سَاجِداً وَ أَنْتَ طَاهِرٌ وَ تَقُولُ اللَّهُمَّ إِنِّي أَحْتَجِبُ بِنُورِ وَجْهِكَ الْكَرِيمِ الْجَلِيلِ الْقَدِيمِ الرَّفِيعِ الْعَظِيمِ الْعَلِيِّ الرَّحِيمِ الْقَائِمِ بِالْقِسْطِ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ وَ بِمُحَمَّدٍ وَ آلِهِ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ بِأُولِي الْعَزْمِ مِنَ الْمُرْسَلِينَ صَلَوَاتُكَ وَ رَحْمَتُكَ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ وَ بِمَلَائِكَتِكَ الْمُقَرَّبِينَ رِضْوَانِكَ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ وَ بِبَيْتِكَ الْمَعْمُورِ وَ بِالسَّبْعِ الْمَثَانِي وَ الْقُرْآنِ الْعَظِيمِ وَ بِكُلِّ مَنْ يَكْرُمُ عَلَيْكَ مِنْ جَمِيعِ خَلْقِكَ أَجْمَعِينَ لِأَنْفُسِ أَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمْ وَ لِأَدْيَانِهِمْ وَ لِجَمِيعِ مَا مَلَّكْتَهُمْ وَ تَتَفَضَّلُ بِهِ عَلَيْهِمْ وَ لِأَنْفُسِنَا وَ لِأَدْيَانِنَا وَ لِجَمِيعِ مَا مَلَّكْتَنَا وَ تَتَفَضَّلُ بِهِ عَلَيْنَا مِنْ شُرُورِ جَمِيعِ مَا قَضَيْتَ وَ قَدَّرْتَ وَ خَلَقْتَ وَ مِنْ شُرُورِ جَمِيعِ مَا تَقْضِي وَ تَقْدِرُ وَ تَخْلُقُ مَا أَحْيَيْتَنَا وَ بَعْدَ وَفَاتِنَا بِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ كَذَلِكَ اللَّهُ رَبُّنَا عَنْ فَوْقِهِمْ وَ عَنْ فَوْقِنَا ثُمَّ تَقْرَأُ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ هَكَذَا ثَلَاثَ مَرَّاتٍ كَذَلِكَ أَيْضاً وَ تَقُولُ عَنْ أَيْمَانِهِمْ وَ عَنْ أَيْمَانِنَا ثُمَّ تَقْرَأُ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ كَذَلِكَ أَيْضاً وَ تَقُولُ عَنْ أَمَامِهِمْ وَ عَنْ أَمَامِنَا ثُمَّ تَقْرَأُ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ كَذَلِكَ أَيْضاً وَ تَقُولُ عَنْ حَوَالَيْهِمْ وَ عَنْ حَوَالَيْنَا عِصْمَةً وَ حِصْناً وَ حِرْزاً لَهُمْ وَ لَنَا مِنْ كُلِّ سُوءٍ مَسَّنَا وَ ضُرٍّ وَ مَكْرُوهٍ وَ مَخُوفٍ وَ مَحْذُورٍ وَ شَقَاءٍ مَا غَشَّنَا وَ بَعْدَ مَمَاتِنَا بِقُدْرَةِ رَبِّنَا إِنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ وَ لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ حَفِيظُ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ أَجْمَعِين.

2) . ارجاع پژوهشی: در برخی از روایات، از عبارت "حافظ" نیز استفاده شده است:

«لِکلِّ شیءٍ حفیظٌ». یک مجموعه حفاظت‌هایی از اشیاء انجام می‌شود تا در طول دوره زمانی‌شان، تغییرات جدی در آنها اتفاق نیفتد.

یا می‌فرماید: «لِکلِّ شیءٍ حُرمَةٌ»(1)

امام صادق (علیه السلام): برای هر چیزی احترام و حُرمتی است و حُرمت چهارپایان در صورت آنهاست.

الكافي، ج‌6، ص 539 / من لا يحضره الفقيه، ج‌2، ص 288 / المحاسن، ج‌2، ص 632 (عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ)

مكارم الأخلاق، ص 263 / وسائل الشيعة، ج‌11، ص 484

همه اشیاء احترام دارند. این مطلب در برخی از روایات بحث شده است. به هرحال ذیل این نوع اصطلاحات، درباره "تغییرات اشیاء" نیز در روایات بحث شده است.

7/2. نوع هفتم: مطالعه ارزش و طبقه‌بندی اشیاء (جدول فقهی طبقه‌بندی اشیاء)

1/7/2. سَیّد، سَنام، صَفوه، ذِروَه، قَیمه و حدّ (ذیل کلمه "قَدر")؛ برخی از اصطلاحات روایی ناظر به طبقه‌بندی اشیاء

سرفصل دیگری که [در مورد نوع مطالعه اشیاء] در روایات هست، در مورد "وزن‌دهی" و "طبقه‌بندی اشیاء" است. از نظر بنده این هم نکته جالبی است که اگرچه خداوند فرموده است:«لِکلِّ شیءٍ قَدرٌ»(2)

و هر كس تقواى الهى پيشه كند، خداوند راه نجاتى براى او فراهم مى‌كند، * و او را از جايى كه گمان ندارد روزى مى‌دهد و هر كس بر خدا توكّل كند، كفايت امرش را مى‌كند خداوند فرمان خود را به انجام مى‌رساند و خدا براى هر چيزى اندازه‌اى قرار داده است!

عن علیّ ع: جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِ شَيْ‌ءٍ قَدْراً وَ لِكُلِّ قَدْرٍ أَجَلًا.

امیرالمومنین (علیه السلام): خداوند برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داده و برای هر اندازه‌ای اَجل و زمانی.

عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص 223 / غرر الحكم و درر الكلم، ص 340

حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانٍ عَنِ ابْنِ الْمُنْذِرِ قَالَ: ذُكِرَتْ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع الْوَحْشَةُ فَقَالَ أَ لَا أُخْبِرُكُمْ بِشَيْ‌ءٍ إِذَا قُلْتُمُوهُ لَمْ تَسْتَوْحِشُوا بِلَيْلٍ وَ لَا نَهَارٍ: «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ وَ أَنَّهُ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِ شَيْ‌ءٍ قَدْراً اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي فِي كَنَفِكَ وَ فِي جِوَارِكَ وَ اجْعَلْنِي فِي أَمَانِكَ وَ فِي مَنْعِكَ» فَقَالَ: بَلَغَنَا أَنَّ رَجُلًا قَالَهَا ثَلَاثِينَ سَنَةً وَ تَرَكَهَا لَيْلَةً فَلَسَعَتْهُ عَقْرَبٌ.

الكافي، ج‌2، ص 568 / الوافي، ج‌9، ص 1645

(همه اشیاء دارای قَدر و وزن هستند)؛ ولی [حضرات اهل‌بیت:این عبارت را] ذیل روایات دیگر توضیح داده‌اند.

1) . ارجاع پژوهشی: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لِكُلِ شَيْ‌ءٍ حُرْمَةٌ وَ حُرْمَةُ الْبَهَائِمِ فِي وُجُوهِهَا.

2) . ارجاع پژوهشی: ... وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجعَل لَّهُ مَخرَجاً * وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحتَسِبُ وَ مَن يَتَوَكلَ‌ْ عَلىَ اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكلُ‌ِّ شىَ‌ْءٍ قَدْرًاً (سوره مبارکه طلاق، آیات 2 و 3)

مثلاً: می‌فرماید:«لِکلِّ شیءٍ سَیِّدٌ»(1)

امام صادق (علیه السلام): امیرالمومنین (علیه السلام) هر گاه یکی از شیعیان را می‌دیدن، می فرمودند: خداوند رحمت کند کسی را که سوره قدر را بخواند... برای هر چیزی سید و آقایی است و سید قرآن سوره قدر است ...

بحار الأنوار، ج‌89، ص 331 / مستدرك الوسائل، ج‌4، ص 363

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع … أَلَا وَ إِنَّ لِكُلِ شَيْ‌ءٍ سَيِّداً وَ سَيِّدُ الْمَجَالِسِ مَجَالِسُ الشِّيعَةِ …

الكافي، ج‌8، ص 213

الأمالي( للصدوق)، ص 626

سند امالی: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَبَانٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِق

فضائل الشيعة (ابن بابويه، محمد بن على، 381 ق)، ص 10

سند فضائل الشیعه: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْوَهَّابِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حُمْرَانَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِق

الأمالي (للطوسي)، ص 722

وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ صَالِحٍ، عَنْ سَلَّامٍ الْحَنَّاطِ، عَنْ هَاشِمِ بْنِ سَعِيدٍ، وَ سُلَيْمَانَ الدَّيْلَمِيِّ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)،

روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، ج‌2، ص 295

تفسير فرات الكوفي، ص 550 / بحار الأنوار، ج‌7، ص 204

مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ص 92

تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص 761

بحار الأنوار، ج‌65، ص 80 و ص 147 و ص 65

بشارة المصطفى لشيعة المرتضى، ج‌2، ص 14 / بحار الأنوار، ج‌65، ص 44

سید به چه معناست؟ به معنای عضو برتر یک مجموعه است. مثلاً در روایت می‌فرماید:«سیدُ الفَواکِه الرُّمان»(2)

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: انار، سیّد همه ميوه‌هاست و هر كس يك انار بخورد، چهل صبح، شيطان خويش را به خشم مى‌آورد.

المحاسن، ج‌2، ص 545 / مكارم الأخلاق، ص 171

وسائل الشيعة، ج‌25، ص 154 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 163

رُوِیَ: الرُّمَّانُ سَيِّدُ الْفَوَاكِهِ وَ كَانَ أَحَبَّ الثِّمَارِ إِلَى النَّبِي.

روایت شده است که: انار سیّد میوه‌هاست و محبوب‌ترین میوه‌ها نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود.

بحار الأنوار، ج‌59، ص 283

یعنی در گروه میوه‌ها (که در روایت وارد شده که 120 نوع میوه داریم)،(3)

امام صادق (عليه السلام): ميوه، صد و بيست گونه است و سیّد همه آنها، انار است.

الكافي، ج‌6، ص 352 / المحاسن، ج‌2، ص 539 (عَنْهُ(احمد بن محمد بن خالد) عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيه)

الوافي، ج‌19، ص 389 / هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهم السلام، ج 8، ص 161 / وسائل الشيعة، ج‌25، ص 152 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 156

سید

1) . ارجاع پژوهشی: الشَّيْخُ إِبْرَاهِيمُ الْكَفْعَمِيُّ فِي الْجَنَّةِ الْوَاقِيَةِ، عَنِ الشَّيْخِ عِزِّ الدِّينِ الْحَسَنِ بْنِ نَاصِرِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْحَدَّادِ الْعَامِلِيِّ فِي كِتَابِهِ طَرِيقِ النَّجَاةِ الَّذِي اسْتَظْهَرَ صَاحِبُ رِيَاضِ الْعُلَمَاءِأَنَّهُ بِعَيْنِهِ هُوَ كِتَابُ النَّجَاةِ الَّذِي يَنْقُلُ عَنْهُ الْحَسَنُ بْنُ فَضْلٍ الطَّبْرِسِيُّ فِي مَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ كَثِيراً عَنِ الصَّادِقِ ع: ... وَ كَانَ عَلِيٌّ ع إِذَا رَأَى أَحَداً مِنْ شِيعَتِهِ قَالَ: رَحِمَ اللَّهُ مَنْ قَرَأَ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ. وَ عَنْهُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: ... وَ لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ سَيِّدٌ وَ سَيِّدُ الْقُرْآنِ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ ... فَآمِنُوا بِهَا قِيلَ وَ مَا الْإِيمَانُ بِهَا قَالَ إِنَّهَا تَكُونُ فِي كُلِّ سَنَةٍ وَ كُلُّ مَا يَنْزِلُ فِيهَا حَقٌّ.

2) . ارجاع پژوهشی: عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ ع أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ: الرُّمَّانُ سَيِّدُ الْفَاكِهَةِ وَ مَنْ أَكَلَ رُمَّانَةً أَغْضَبَ شَيْطَانَهُ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً وَ رَوَاهُ عَنْ خَلَّادِ بْنِ خَالِدٍ الْمُقْرِي عَنْ قَيْس.

3) . ارجاع پژوهشی: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْفَاكِهَةُ مِائَةٌ وَ عِشْرُونَ لَوْناً سَيِّدُهَا الرُّمَّانُ.

میوه‌ها انار است. یا مثلاً در روایات داریم: «سیِّد البُقول الکُرّاث»(1)

امام صادق و موسی بن جعفر(علیهما السلام): برای هر چیزی سیِد و آقایی است و "تره" سیّد و آقای سبزی‌هاست.

المحاسن، ج‌2، ص 510 / مكارم الأخلاق، ص 178(عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ)

وسائل الشيعة، ج‌25، ص 191 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 201

یعنی: سید سبزیجات، "تَره" است. حالا حضرت می‌فرمایند:«لِکلِّ شیءٍ سیّدٌ» یعنی در هر صنف یا گروهی از اشیاء، یک عضو یا شیئ برتر وجود دارد. پس با همین منوال می‌توانیم [بقیه اشیاء را هم از جهت سیادت، طبقه‌بندی کنیم]. مثلاً عضو برتر "سنگ‌ها" چیست؟ از گروه "آب‌ها" کدام آب برتر است؟ همین‌طور [در مورد بقیه اصناف اشیاء می‌شود این سوال را پرسید].

1) . ارجاع پژوهشی: عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ أَبِي الْحَسَنِ ع قَالَ: لِكُلِ شَيْ‌ءٍ سَيِّدٌ وَ سَيِّدُ الْبُقُولِ الْكُرَّاثُ.

در روایات علاوه بر اصطلاح "سیّد"، ذیل اصطلاح "سَنام" (به معنای قله اشیاء)،(1)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): برای هر چیزی یک قله‌ای است و قله برآن سوره بقره است و آیه‌ای در آن است که سیّد آیه‌های قرآن است که در هیچ خانه ای خوانده نمی‌شود مگر آنکه شیطان از آن خارج می‌شود و آن آیت‌الکرسی است.

سنن الترمذي 4، 232، كنز العمّال، ج 1، ص561، الدرّ المنثور، ج 1، ص 20

المجازات النبوية(سید رضی)، ص 371

کلام مرحوم سید رضی(ره) در تبیین روایت فوق:

قوله عليه الصلاة و السلام: «و سنام القرآن سورة البقرة» و المراد أنّها أعلى القرآن و أشرفه، كما أنّ أعلى ما في البعير سنامه و ذروته.

سنام به معنای بالاترین مرتبه و با شرافت ترین آن است، کما اینکه بالاترین آنچه که در شتر اهست سنام و ذروه(کوهان) اوست.

المجازات النبوية، ص 371

وَ عَنْهُ ص أَنَّ لِكُلِ شَيْ‌ءٍ سَنَاماً وَ سَنَامُ الْقُرْآنِ سُورَةُ الْبَقَرَةِ وَ مَنْ قَرَأَهَا فِي بَيْتِهِ نَهَاراً لَمْ يَدْخُلْهُ شَيْطَانٌ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ وَ مَنْ قَرَأَهَا فِي بَيْتِهِ لَيْلًا لَمْ يَدْخُلْهُ شَيْطَانٌ ثَلَاثَ لَيَالٍ.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله): همانا برای هر چیزی سنامی(کوهان، قله) است و سنام قرآن سوره بقره است ...

المصباح للكفعمي (جنة الأمان الواقية)، ص 438

و یا "صَفوة" (به معنای برگزیده اشیاء)، یا "ذِروَة" [به معنای اوج و به اوج رسیدن]،(2)

امام صادق (علیه السلام): ... همانا برای هر چیزی اوج و قله ای است و اوج و قله اسلام، شیعه است....

الكافي، ج‌8، ص 213 / الأمالي( للصدوق)، ص 626

سند امالی صدوق: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَبَانٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِق

فضائل الشيعة (ابن بابويه، محمد بن على، 381 ق)، ص 10 (سند فضائل الشیعه: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْوَهَّابِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حُمْرَانَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِق)

الأمالي (للطوسي)، ص 722 (وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ صَالِحٍ، عَنْ سَلَّامٍ الْحَنَّاطِ، عَنْ هَاشِمِ بْنِ سَعِيدٍ، وَ سُلَيْمَانَ الدَّيْلَمِيِّ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ))

روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ، ج‌2، ص 295

مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ص 92 / تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص 761 / بحار الأنوار، ج‌65، ص 80 و ص 147 و ص 65

وَ رُوِيَ [أَنَ] لِكُلِ شَيْ‌ءٍ ذِرْوَةً وَ ذِرْوَةُ الْقُرْآنِ آيَةُ الْكُرْسِي. وَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع: إِنِّي لَأَسْتَعِينُ بِهَا عَلَى صُعُودِ الدَّرَجَة.

روایت شده است که: برای هر چیزی اوج و قله ای است و اوج قرآن آیت‌الکرسی است. و امام باقر(علیه السلام) فرمود: همانا من به وسیله آیت‌الکرسی بر صعود درجه کمک می‌گیرم.

الدعوات (للراوندي)، ص 217

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ الْخَثْعَمِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْحَجَرِيِّ عَنْ عُمَرَ بْنِ صَخْرٍ الْهُذَلِيِ عَنِ الصَّبَّاحِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ عَنِ الْحَارِثِ عَنْ عَلِيٍّ ع أَنَّهُ قَالَ: لِكُلِ شَيْ‌ءٍ ذِرْوَةٌ وَ ذِرْوَةُ الْجَنَّةِ جَنَّةُ الْفِرْدَوْسِ وَ هِيَ لِمُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ ص.

امیرالمومنین (علیه السلام): برای هر چیزی اوج و قله‌ای است و اوج بهشت، بهشت فردوس است و آن برای محمد و آل محمد(علیهم السلام) است.

تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص 291

عن عبد الحميد بن فرقد عن جعفر بن محمد ع قال: قالت الجن: إن لكل شي‌ء ذروة- و ذروة القرآن آية الكرسي.

امام صادق (علیه السلام): اجنه می‌گویند: همانا برای هر چیزی اوجی است و اوج قرآن آیت الکرسی است.

تفسير العياشي، ج‌1، ص 136

عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: [إن الشياطين يقولون]: إِنَّ لِكُلِ شَيْ‌ءٍ ذِرْوَةً وَ ذِرْوَةُ الْقُرْآنِ آيَةُ الْكُرْسِيِّ- مَنْ قَرَأَ آيَةَ الْكُرْسِيِّ مَرَّةً صَرَفَ اللَّهُ عَنْهُ أَلْفَ مَكْرُوهٍ مِنْ مَكَارِهِ الدُّنْيَا وَ أَلْفَ مَكْرُوهٍ مِنْ مَكَارِهِ الْآخِرَةِ أَيْسَرُ مَكْرُوهِ الدُّنْيَا الْفَقْرُ وَ أَيْسَرُ مَكْرُوهِ الْآخِرَةِ عَذَابُ الْقَبْرِ وَ إِنِّي لَأَسْتَعِينُ بِهَا عَلَى صُعُودِ الدَّرَجَةِ.

امام صادق(علیه السلام): [همانا شیاطین می‌گویند:] همانا برای هر چیزی یک اوج و قله‌ای است و اوج قرآن آیت‌الکرسی است. هر کس آن را یک مرتبه بخواند، خداوند هزار سختی از سختی‌های دنیا و هزار سختی از سختی‌های آخرت را از او برمی گرداند که راحت‌ترین آنها در دنیا، فقر و راحت‌ترین آنها در آخرت، عذاب قبر است. و همانا من به وسیله آیت‌الکرسی برای صعود درجه کمک می‌گیرم.

تفسير العياشي، ج‌1، ص 136

وسائل الشيعة، ج‌11، ص 396

یا "قَیمَة"؛ مثلاً می‌فرماید:«لِکلِّ شیءٍ قیمةٌ»(3)

امیرالمومنین (علیه السلام): برای هر چیزی قیمت و ارزشی است و قیمت و ارزش انسان به آن چیزی است که او را نیکو کند.

بحار الأنوار، ج‌62، ص 48

یعنی: باز

1) . ارجاع پژوهشی: قَوْلُهُ عَلَيْهِ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ: «لِكُلِ شَيْ‌ءٍ سِنَامٌ، وَ سِنَامُ الْقُرْآنِ سُورَةُ الْبَقَرَةِ، وَ مِنْهَا آيَةٌ هِيَ سَيِّدَةُ آيِ الْقُرْآنِ؛ لَا تُقْرَأُ فِي بَيْتٍ فِيهِ الشَّيْطَانُ إِلَّا خَرَجَ مِنْهُ، وَ هِيَ آيَةُ الْكُرْسِيِّ»

2) . ارجاع پژوهشی: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ ... أَلَا وَ إِنَّ لِكُلِ شَيْ‌ءٍ ذِرْوَةً وَ ذِرْوَةُ الْإِسْلَامِ الشِّيعَةُ ...

3) . ارجاع پژوهشی: قَالَ عَلِيٌّ ع: لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ قِيمَةٌ وَ قِيمَةُ الْمَرْءِ مَا يُحْسِنُه.

دارد به اشیاء وزن‌دهی می‌کند. یا «لِکلِّ شیءٍ حدٌّ».(1)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به سعد بن عباده فرمود: همانا خداوند برای هر چیزی یک حدّی قرار داده است و برای هر کسی که از آن حدّ تعدّی کند نیز حدی دیگر ...

الكافي، ج‌7، ص 174

وسائل الشيعة، ج‌29، ص 135

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ لِكُلِ شَيْ‌ءٍ حَدّاً وَ مَنْ تَعَدَّى ذَلِكَ الْحَدَّ كَانَ لَهُ حَدٌّ.

امام صادق (علیه السلام): همانا برای هر چیزی یک حدّی است و برای هر کسی که از آن حدّ تعدّی کند نیز حدّ است.

الكافي، ج‌7، ص 174

وسائل الشيعة، ج‌28، ص 17

عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْفَضْلِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ يُونُسَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ ع وَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ وَ قَدْ أُتِينَا بِالطَّعَامِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَ لِكُلِ شَيْ‌ءٍ حَدّاً قُلْنَا مَا حَدُّ هَذَا الطَّعَامِ إِذَا وُضِعَ وَ مَا حَدُّهُ إِذَا رُفِعَ فَقَالَ حَدُّهُ إِذَا وُضِعَ أَنْ يُسَمَّى عَلَيْهِ وَ إِذَا رُفِعَ يُحْمَدُ اللَّهُ عَلَيْه.

فضل بن یونس گوید: از حضرت ابوالحسن (علیه السلام) شنیدم در حالیکه غذایی برای ما آورده شد که می فرمود: خدا را شکر که برای هر چیزی حدّی قرار داده است. گفتیم: حدّ این طعام – وقتی گذارده شود و وقتی برداشته شود- چیست؟ فرمود: حدّش در وقتی که گذارده شود این است که بر آن نام خدا برده شود، و وقی برداشته شود نیز شکر خدا بر آن شود.

المحاسن، ج‌2، ص 431

حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْمُنْذِرِ عَنْ عُمَرَ بْنِ قَيْسٍ الْمَاصِرِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ إِنَّ اللَّهَ لَمْ يَدَعْ شَيْئاً يَحْتَاجُ إِلَيْهِ الْأُمَّةُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ إِلَّا أَنْزَلَهُ فِي كِتَابِهِ وَ بَيَّنَهُ لِرَسُولِهِ وَ جَعَلَ لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ حَدّاً وَ جَعَلَ عَلَيْهِ دَلِيلًا يَدُلُّ عَلَيْهِ.

امام باقر (علیه السلام): همانا خداوند تبارک و تعالی هیچ چیزی که امت به آن تا روز قیامت نیاز دارند را رها نکرده مگر اینکه در کتاب فرو فرستاده و آن را برای رسولش تبیین کرده است و برای هر چیزی حدّی قرار داده و برای هر حدّی نیز دلیل و راهنمایی قرار داده است.

بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‌1، ص 6

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ حُسَيْنِ بْنِ الْمُنْذِرِ عَنْ عُمَرَ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَدَعْ شَيْئاً يَحْتَاجُ إِلَيْهِ الْأُمَّةُ إِلَّا أَنْزَلَهُ فِي كِتَابِهِ وَ بَيَّنَهُ لِرَسُولِهِ ص وَ جَعَلَ لِكُلِ شَيْ‌ءٍ حَدّاً وَ جَعَلَ عَلَيْهِ دَلِيلًا يَدُلُّ عَلَيْهِ وَ جَعَلَ عَلَى مَنْ تَعَدَّى ذَلِكَ الْحَدَّ حَدّاً.

امام باقر (علیه السلام): همانا خداوند تبارک و تعالی هیچ چیزی که امت به آن نیاز دارند را رها نکرده مگر اینکه در کتاب فرو فرستاده و آن را برای رسولش تبیین کرده است و برای هر چیزی حدّی قرار داده و برای هر حدّی نیز دلیل و راهنمایی قرار داده است و برای هر کسی که از آن حدّ تعدّی کندد نیز حدّی مشخص نموده است.

الكافي، ج‌1، ص 59

تفسير العياشي، ج‌1، ص 6

عَنْهُ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي سَلَمَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ أَبِي أَتَاهُ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع يَسْتَأْذِنُ لِعَمْرِو بْنِ عُبَيْدٍ وَ وَاصِلٍ مَوْلَى هُبَيْرَةَ وَ بَشِيرٍ الرَّحَّالِ فَأَذِنَ لَهُمْ فَدَخَلُوا عَلَيْهِ فَجَلَسُوا فَقَالُوا يَا بَا جَعْفَرٍ إِنَّ لِكُلِ شَيْ‌ءٍ حَدّاً يَنْتَهِي إِلَيْهِ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع نَعَمْ إِنَّ لِكُلِ شَيْ‌ءٍ حَدّاً يَنْتَهِي إِلَيْهِ وَ مَا مِنْ شَيْ‌ءٍ إِلَّا وَ لَهُ حَدٌّ قَالَ فَأُتِيَ بِالْخِوَانِ فَوُضِعَ فَقَالُوا فِيمَا بَيْنَهُمْ قَدْ وَ اللَّهِ اسْتَمْكَنَّا مِنْ أَبِي جَعْفَرٍ فَقَالُوا يَا بَا جَعْفَرٍ إِنَّ هَذَا الْخِوَانَ مِنَ الشَّيْ‌ءِ هُوَ قَالَ نَعَمْ قَالُوا فَمَا حَدُّهُ قَالَ حَدُّهُ إِذَا وَضَعَ الرَّجُلُ يَدَهُ قَالَ بِسْمِ اللَّهِ وَ إِذَا رَفَعَهَا قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ يَأْكُلُ كُلُّ إِنْسَانٍ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لَا يَتَنَاوَلُ مِنْ قُدَّامِ الْآخَرِ قَالَ وَ دَعَا أَبُو جَعْفَرٍ ع بِمَاءٍ يَشْرَبُونَ فَقَالُوا يَا بَا جَعْفَرٍ هَذَا الْكُوزُ مِنَ الشَّيْ‌ءِ قَالَ نَعَمْ قَالُوا فَمَا حَدُّهُ قَالَ حَدُّهُ أَنْ يُشْرَبَ مِنْ شَفَتِهِ الْوُسْطَى وَ يُذْكَرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ لَا يُشْرَبَ مِنْ أُذُنِ الْكُوزِ فَإِنَّهُ مَشْرَب الشَّيْطَانِ وَ يَقُولُ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي سَقَانِي عَذْباً فُرَاتاً وَ لَمْ يَجْعَلْهُ مِلْحاً أُجَاجاً بِذُنُوبِي.

المحاسن، ج‌2، ص 448

وسائل الشيعة، ج‌24، ص 370

عن الصادق ع: وَ اعْلَمْ أَنَّ لِكُلِ شَيْ‌ءٍ حَدّاً، فَإِنْ جَاوَزَهُ كَانَ سَرَفاً، وَ إِنْ قَصَرَ عَنْهُ كَانَ عَجْزا.

امام صادق (علیه السلام): بدان که برای هر چیزی حدّی است؛ پس اگر از آن تجاوز کنی، اسراف است و اگر کوتاهی کنی عجز است.

نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص 114

انبیاء خیلی اصرار داشته‌اند که به ما بگویند: همه اشیاء با هم برابر نیستند. همه مخلوق خدا هستند ولی دارای وزن یکسان نیستند. بلکه برخی وزن، قیمت و حدّ بالاتری

1) . ارجاع پژوهشی: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ [الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ] رِبَاطٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ النَّبِيُّ ص لِسَعْدِ بْنِ عُبَادَةَ إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ لِكُلِ شَيْ‌ءٍ حَدّاً وَ جَعَلَ عَلَى كُلِّ مَنْ تَعَدَّى حَدّاً مِنْ حُدُودِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَدّاً وَ جَعَلَ مَا دُونَ الْأَرْبَعَةِ الشُّهَدَاءِ مَسْتُوراً عَلَى الْمُسْلِمِينَ.

دارند و برخی پایین‌تر. دانستن این مسئله [عدم برابری وزن اشیاء و تسلط به رتبه‌بندی آن‌ها] یک خاصیت‌ها و فوایدی برای ما دارد. لذا وقتی داریم در مورد اشیاء مطالعه می‌کنیم، باید اینها را بررسی کنیم.

8/2. نوع هشتم: مطالعه ساختار تسلط خداوند(حیازت ربوبی) بر اشیاء (جدول فقهی حَیازت)

1/8/2. احاطه علمی، احصاء عددی، قدرت و نظارت(رقیب‌بودن) خداوند بر اشیاء؛ برخی از اصطلاحات روایی ناظر به تسلط خداوند(حیازت ربوبی) بر اشیاء

یک دسته روایات دیگری داریم که "شرح تسلط حضرت ربّ‌العالمین بر اشیاء" هستند. ما در اصطلاح فقه، به این نوع تسلط، "حیازت ربوبی بر اشیاء" می‌گوییم. می‌دانید که خداوند متعال بر اشیاء مسلط است. این خیلی بحث مهمی است و در روایات به ما تذکر داده‌اند که خدای متعال بر اشیاء "حاز"(1)

حیازت: هر کس چیزی را به سوی خود ضمیمه کند(جمع کند)، پس آن را حیازت کرده است... حوزه: ناحیه. حوزه اسلام: حدود و نواحی اسلام. و از این معناست این روایت: "امام و پیشوا از ما آن کسی است که از حوزه او دفاع کند" یعنی: از آنچه در تصرف امام است و در راه خدا آنطور که حق جهاد است جهاد نماید.

مجمع البحرين، ج‌4، ص 17

یا "مسلط" است.(2)

حماد بن حبيب كوفى گفت من در ناحيه زباله (محلى است در راه مكه) از قافله عقب ماندم همين كه تاريكى شب جهان را فرا گرفت پناه به درختى بلند بردم، در سياهى دل شب جوانى (امام سجاد (علیه السلام) را ديدم آمد كه لباس سفيد در تن دارد و بوى مشك از او ساطع است هر چه قدرت داشتم خود را مخفى نمودم. آماده نماز شد ايستاد و شروع باين مناجات كرد: « يَا مَنْ حَازَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ مَلَكُوتاً وَ قَهَرَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ جَبَرُوتاً أَوْلِجْ قَلْبِي فَرَحَ الْإِقْبَالِ عَلَيْكَ وَ أَلْحِقْنِي بِمَيْدَانِ الْمُطِيعِينَ لَكَ» یعنی: اى كسى كه ملكوت تو همه چيز را در بر گرفته و جبروتت همه را غالب شده، بر محمّد و آل محمّد درود فرست و قلب مرا با شادى اقبال به خودت، پر كن. و مرا در زمره مطيعين خود قرار بده.

آنگاه شروع به نماز كرد همين كه اعضايش ساكن شد و از حركت باز ايستاد رفتم به آنجائى كه آماده نماز شد ديدم چشمه‌اى جارى است وضو گرفته آماده نماز شدم رفتم پشت سر آن جوان ديدم محرابى آراسته است مثل اينكه همان ساعت زينت داده شد هر وقت بآيه‌اى كه نويد يا تهديدى داشت مي‌گذشت آن را با يك ناله و سوزى تكرار مي‌نمود...

بحار الأنوار، ج‌46، ص 40 و ج‌84، ص 231

الخرائج و الجرائح(راوندی)، ج‌1، ص 266 / مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‌4، ص 142 (با تفاوت‌هایی در کلمات)

عوالم العلوم و المعارف، ج‌18 – السجاد ع، ص 32 / مدينة معاجز الأئمة الإثني عشر، ج‌4، ص 380 و 392

و تسلط خداوند در روایات توضیح داده شده است.

1) . ارجاع پرورشی: و الحَوْزُ: الجمع، و كل من ضم إلى نفسه شيئا فقد حَازَهُ حَوْزاً و حِيَازَةً و احْتَازَهُ، و حَازَهُ حَيْزاً من باب سار لغة فيه. و الحَوْزَةُ: الناحية. و حَوْزَةُ الإسلام: حدوده و نواحيه. و منه الْحَدِيثُ" الْإِمَامُ مِنَّا مَنْ مَنَعَ حَوْزَتَهُ" أي: ما في تصرفه، و جاهد في سبيل الله حق جهاده.

2) . ارجاع پژوهشی: حَمَّادُ بْنُ حَبِيبٍ الْكُوفِيُّ الْقَطَّانُ قَالَ: انْقَطَعْتُ عَنِ الْقَافِلَةِ عِنْدَ زُبَالَةَ فَلَمَّا أَنْ أَجَنَّنِيَ اللَّيْلُ أَوَيْتُ إِلَى شَجَرَةٍ عَالِيَةٍ فَلَمَّا اخْتَلَطَ الظَّلَامُ إِذَا أَنَا بِشَابٍّ قَدْ أَقْبَلَ عَلَيْهِ أَطْمَارٌ بِيضٌ يَفُوحُ مِنْهُ رَائِحَةُ الْمِسْكِ فَأَخْفَيْتُ نَفْسِي مَا اسْتَطَعْتُ فَتَهَيَّأَ لِلصَّلَاةِ ثُمَّ وَثَبَ قَائِماً وَ هُوَ يَقُولُ: «يَا مَنْ حَازَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ مَلَكُوتاً وَ قَهَرَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ جَبَرُوتاً أَوْلِجْ قَلْبِي فَرَحَ الْإِقْبَالِ عَلَيْكَ وَ أَلْحِقْنِي بِمَيْدَانِ الْمُطِيعِينَ لَكَ»- ثُمَّ دَخَلَ فِي الصَّلَاةِ فَلَمَّا رَأَيْتُهُ وَ قَدْ هَدَأَتْ أَعْضَاؤُهُ وَ سَكَنَتْ حَرَكَاتُهُ قُمْتُ إِلَى الْمَوْضِعِ الَّذِي تَهَيَّأَ فِيهِ إِلَى الصَّلَاةِ فَإِذَا أَنَا بِعَيْنٍ تَنْبُعُ فَتَهَيَّأْتُ لِلصَّلَاةِ ثُمَّ قُمْتُ خَلْفَهُ فَإِذَا بِمِحْرَابٍ كَأَنَّهُ مُثِّلَ فِي ذَلِكَ الْوَقْتِ فَرَأَيْتُهُ كُلَّمَا مَرَّ بِالْآيَةِ الَّتِي فِيهَا الْوَعْدُ وَ الْوَعِيدُ يُرَدِّدُهَا بِانْتِحَابٍ وَ حَنِين...

مثلاً: در روایات توضیح داده شده است که خداوند متعال "احاطه علمی به اشیاء" دارد. یعنی: هیچ چیزی از اشیاء از خدا مخفی نیست. می‌دانید که بالاترین نوع تسلط آن است که اطلاعات یک شیئ را بدانیم. الآن هم در دنیای مدرن همین‌طور است که از طریق شبکه‌های اجتماعی و اینترنت و... اطلاعات مردم را استخراج می‌کنند. و واضح است که اگر کسی اطلاعات دیگری را استخراج کرد، یعنی بر او مسلط است. حالا یکی از چیزهایی که در قرآن و روایات بحث شده، این است که: خداوند "علیم" به اشیاء است. این یک نوع تسلط و اصطلاحاً حیازت است.

یکی دیگر از وجوه حیازت این است که خداوند نسبت به همه اشیاء "احصاء عددی" دارد. یعنی عدد همه اشیاء را در عالم می‌داند. این مکررا در علوم انبیاء بحث شده است. مثلاً در روایت است که بارش باران که اتفاق می‌افتد، خداوند متعال عدد این قطره‌های باران را می‌داند. یا مثلاً می‌فرماید:«یَعلَمُ ما فِی الأَرحَامِ»(1)

يقيناً خداست كه دانش قيامت فقط نزد اوست، و [تنها او] باران را نازل مى‌كند، و [اوضاع و احوال] آنچه را در رحم‌هاست مى‌داند و هيچ‌كس نمى‌داند فردا چه چيزى [از خير و شر] به دست مى‌آورد، و هيچ‌كس نمى‌داند در چه سرزمينى مى‌ميرد بى‌ترديد خدا دانا و آگاه است.

خدای متعال می‌داند که در ارحام چه خبر است که این جنین پسر است یا دختر و چه ویژگی‌هایی دارد.

[یکی دیگر از وجوه حیازت ربوبی،] قادر بودن به همه اشیاء است. می‌فرماید:«عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ»(2)

البقرة : 106 ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ

البقرة : 109 وَدَّ كَثيرٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَوْ يَرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ إيمانِكُمْ كُفَّاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ

البقرة : 148 وَ لِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيها فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ أَيْنَ ما تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَميعاً إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ

البقرة : 259 أَوْ كَالَّذي مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها قالَ أَنَّى يُحْيي هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ كَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلى طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلى حِمارِكَ وَ لِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ

البقرة : 284 لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ إِنْ تُبْدُوا ما في أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ فَيَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ

آل‌عمران : 26 قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ

آل‌عمران : 29 قُلْ إِنْ تُخْفُوا ما في صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ يَعْلَمْهُ اللَّهُ وَ يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ

آل‌عمران : 165 أَ وَ لَمَّا أَصابَتْكُمْ مُصيبَةٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَيْها قُلْتُمْ أَنَّى هذا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ

آل‌عمران : 189 وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ

المائدة : 17 لَقَدْ كَفَرَ الَّذينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسيحُ ابْنُ مَرْيَمَ قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً إِنْ أَرادَ أَنْ يُهْلِكَ الْمَسيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَ أُمَّهُ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَميعاً وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ

المائدة : 19 يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلى فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ أَنْ تَقُولُوا ما جاءَنا مِنْ بَشيرٍ وَ لا نَذيرٍ فَقَدْ جاءَكُمْ بَشيرٌ وَ نَذيرٌ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ

المائدة : 40 أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ وَ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ

المائدة : 120 لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما فيهِنَّ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ

الأنعام : 17 وَ إِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا كاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَ إِنْ يَمْسَسْكَ بِخَيْرٍ فَهُوَ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ

الأنفال : 41 وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‌ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكينِ وَ ابْنِ السَّبيلِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى عَبْدِنا يَوْمَ الْفُرْقانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ

التوبة : 39 إِلاَّ تَنْفِرُوا يُعَذِّبْكُمْ عَذاباً أَليماً وَ يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ وَ لا تَضُرُّوهُ شَيْئاً وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ

هود : 4 إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ

النحل : 70 وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ ثُمَّ يَتَوَفَّاكُمْ وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْ لا يَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ قَديرٌ

النحل : 77 وَ لِلَّهِ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما أَمْرُ السَّاعَةِ إِلاَّ كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ

الحج : 6 ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّهُ يُحْيِ الْمَوْتى وَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ

النور : 45 وَ اللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ فَمِنْهُمْ مَنْ يَمْشي عَلى بَطْنِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمْشي عَلى رِجْلَيْنِ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمْشي عَلى أَرْبَعٍ يَخْلُقُ اللَّهُ ما يَشاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ

العنكبوت : 20 قُلْ سيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ يُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ

الروم : 50 فَانْظُرْ إِلى آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ ذلِكَ لَمُحْيِ الْمَوْتى وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ

فاطر : 1 الْحَمْدُ لِلَّهِ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ جاعِلِ الْمَلائِكَةِ رُسُلاً أُولي أَجْنِحَةٍ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ يَزيدُ فِي الْخَلْقِ ما يَشاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ

فصلت : 39 وَ مِنْ آياتِهِ أَنَّكَ تَرَى الْأَرْضَ خاشِعَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ إِنَّ الَّذي أَحْياها لَمُحْيِ الْمَوْتى إِنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ

الشورى : 9 أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَ هُوَ يُحْيِ الْمَوْتى وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ

الشورى : 29 وَ مِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَثَّ فيهِما مِنْ دابَّةٍ وَ هُوَ عَلى جَمْعِهِمْ إِذا يَشاءُ قَديرٌ

الشورى : 50 أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْراناً وَ إِناثاً وَ يَجْعَلُ مَنْ يَشاءُ عَقيماً إِنَّهُ عَليمٌ قَديرٌ

الأحقاف : 33 أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لَمْ يَعْيَ بِخَلْقِهِنَّ بِقادِرٍ عَلى أَنْ يُحْيِيَ الْمَوْتى بَلى إِنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ

الحديد : 2 لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يُحْيي وَ يُميتُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ

الحشر : 6 وَ ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَ لا رِكابٍ وَ لكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلى مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ

الممتحنة : 7 عَسَى اللَّهُ أَنْ يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الَّذينَ عادَيْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّةً وَ اللَّهُ قَديرٌ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ

التغابن : 1 يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ

الطلاق : 12 اللَّهُ الَّذي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عِلْماً

التحريم : 8 يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسى رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ يَوْمَ لا يُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ يَسْعى بَيْنَ أَيْديهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا وَ اغْفِرْ لَنا إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ

الملك : 1 تَبارَكَ الَّذي بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ

که این را زیاد در قرآن می‌خوانیم.


1) . ارجاع پژوهشی: إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ يَعْلَمُ ما فِي الْأَرْحامِ وَ ما تَدْري نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما تَدْري نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبيرٌ (سوره مبارکه لقمان، آیه 34)

2) . ارجاع پژوهشی: البقرة : 20 يَكادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ كُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فيهِ وَ إِذا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قامُوا وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ

9/2. نوع نهم: مطالعه نفی خاصیت‌های اشیاء از خداوند (جدول فقهی نفی تشبیه)

یا می‌فرماید:«عَلی کلِّ شَیءٍ رَقیبٌ»(1)

الكافي، ج‌1، ص 135 / التوحيد (للصدوق)، ص 42

یعنی خداوند متعال بر همه اشیاء ناظر است. از اینجا معلوم می‌شود که همه اشیاء دارای اختیار هستند و لذا خداوند بر آن‌ها نظارت می‌کند. پس این هم یک سرفصل است و همان‌طور که می‌بینید، وقتی گفتند خداوند مسلط بر اشیاء است، این را به نحو کلی در روایات بحث نکرده‌اند بلکه انواع تسلط خداوند متعال را بر اشیاء شرح داده‌اند. پس این هم یک سرفصل [در مورد هشتمین نوع مطالعه اشیاء] بود.

9/2. نوع نهم: مطالعه نفی خاصیت‌های اشیاء از خداوند (جدول فقهی نفی تشبیه)

سرفصل دیگری [برای مطالعه اشیاء] وجود دارد تحت عنوان: "سلب خاصیت همه اشیاء از حضرت ربّ‌العالمین". می‌دانیم که تمام اشیاء دارای خاصیت‌هایی هستند. و یک بحث دیگری داریم که: خداوند متعال هیچ یک از خاصیت‌های اشیاء را ندارد. از حضرت رضا7 این‌طور روایت شده است که: در مورد خداوند متعال بهسه نحو می‌شود حرف زد؛ که دو نحو آن باطل و غلط است: 1) یک نحو این است که شما گفتگو در مورد خداوند متعال را "تعطیل" کنید. بخشی از انسان‌ها هستند که اساساً راجع به خدای متعال تعطیل هستند، گفتگوهای آن‌ها در این باره صِفر است. 2) یک جمعیت دومی هستند که خداوند متعال را "تشبیه" به اشیاء می‌کنند. مثلاً: وقتی می‌بینند که اشیاء دارای "مکان" هستند؛ لذا این‌ها [در مورد خداوند] هم می‌گویند: مکان خدا در آسمان است. که این یک نوع تشبیه [خداوند به اشیاء] است. یا مثلاً: سوال می‌پرسند که: خدا از چه زمانی بوده است؟ چون همه اشیاء از یک زمانی به بعد بوده‌اند؛ لذا این‌ها وقتی می‌خواهند راجع به خداوند متعال صحبت کنند، از "زمانِ خداوند متعال" صحبت می‌کنند. و توجه ندارند که این "مخلوق" است که از یک "زمانی" شروع شده است. ولی شما در مورد خداوند متعال نمی‌توانید بگویید که هیچ زمانی نبوده باشد. ولی این جمعیت، به نحو تشبیه سوال می‌پرسند و می‌گویند: خدا از "چه زمانی" بوده است؟ یا خدا را "چه کسی" آفرید؟ یا اینکه خدا از "چه چیزی" ساخته شده است؟ همه این سوالات مربوط به اشیاء است. حضرت اباالحسن الرضا7 نام این نوع گفتگوها در مورد خداوند را "تشبیه" می‌گذارند و می‌فرمایند: این نوع گفتگو هم غلط است.


1) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى جَمِيعاً رَفَعَاهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع اسْتَنْهَضَ النَّاسَ فِي حَرْبِ مُعَاوِيَةَ فِي الْمَرَّةِ الثَّانِيَةِ فَلَمَّا حَشَدَ النَّاسُ قَامَ خَطِيباً فَقَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْأَحَدِ الصَّمَدِ الْمُتَفَرِّدِ الَّذِي لَا مِنْ شَيْ‌ءٍ كَانَ وَ لَا مِنْ شَيْ‌ءٍ خَلَق ... لِكُلِ شَيْ‌ءٍ مِنْهَا حَافِظٌ وَ رَقِيبٌ وَ كُلُّ شَيْ‌ءٍ مِنْهَا بِشَيْ‌ءٍ مُحِيطٌ وَ الْمُحِيطُ بِمَا أَحَاطَ مِنْهَا الْوَاحِدُ الْأَحَدُ الصَّمَدُ الَّذِي لَا يُغَيِّرُهُ صُرُوفُ الْأَزْمَانِ ...

سپس می‌فرمایند: نحو صحیح در گفتگو[راجع به خداوند متعال] این است که: شما نه گفتگو را "تعطیل" کنید و نه در گفتگو [خداوند را به اشیاء]"تشبیه" کنید؛ بلکه گفتگوی "تنزیهی" انجام بدهید. به این معنا که شما تمام خاصیت‌های اشیاء را باید از خداوند متعال "نَزْه" و "سلب" کنید.(1)

عباسى يعنى ابراهيم بن هاشم گفت كه بآن حضرت يعنى ابو الحسن حضرت امام رضا (ع) عرض كردم كه فداى تو كردم بعضى از مواليانت مرا امر كرده كه ترا از مسأله سؤال كنم فرمود كه آن بعض كيست عرض كردم حسن بن سهل فرمود كه آن مسأله در چه چيز است عباسى ميگويد كه عرض كردم در توحيد فرمود كه چه چيز از توحيد عرض كردم ترا سؤال ميكند از خدا كه جسم است يا جسم نيست عباسى ميگويد كه حضرت بمن فرمود كه مردم را در توحيد سه مذهب است يكى مذهب اثبات با تشبيه و ديگرى مذهب نفى و سيم مذهب اثبات بدون تشبيه پس مذهب اثبات با تشبيه روا نباشد و مذهب نفى نيز جائز نيست و طريق درست در مذهب سيم باشد كه اثبات است بدون تشبيه.

التوحيد (للصدوق)، ص 101

بحار الأنوار ، ج‌3، ص 304 / فرج المهموم في تاريخ علماء النجوم، ص 139(سید بن طاووس) (بااندکی تفاوت)

سند سید بن طاووس: كَمَا ذَكَرَهُ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ الثِّقَةُ الْأَمِينُ وَ رَوَاهُ عَنْهُ بِإِسْنَادِهِ مُحَمَّدُ بْنُ بَابَوَيْهِ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ فِي كِتَابِ الْجَامِعِ فَقَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْعَبَّاسِي

این هم یک سرفصل بحثی است.

10/2. نوع دهم: مطالعه سببیت یا خاصیت نهایی اشیاء (جدول فقهی تسخیر)

1/10/2. فاکهه، غایت، علامت، مفتاح، حقیقت، حیله، ثمره، سبب و طریق؛ برخی از اصطلاحات روایی ناظر به خاصیت نهایی اشیاء

آخرین سرفصلی که می‌خواهیم بیشتر به آن بپردازیم، بحث از "سببیّت در همه اشیاء" است. از اینجا وارد سرفصل سوم بحث می‌شوم. ببینید؛ در ذیل اصطلاحاتی مثل: «لِکلِّ شیءٍ فاکِهةٌ»،(2)

امام سجاد (علیه السلام): برای هر چیزی میوه‌ای و میوه شنیدن، کلام نیکوست.

نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص 91 / أعلام الدين(دیلمی)، ص 299

بحار الأنوار، ج‌75، ص 160

«لِکلِّ شیءٍ غایةٌ»،(3)

امیرالمومنین (علیه السلام): برای هر چیزی غایتی است و غایت مرد، عقل اوست.

غرر الحكم و درر الكلم، ص 542 / تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 50

قال رسول الله ص: ...وَ لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ غَايَةٌ وَ غَايَةُ الْعِبَادَةِ الْعَقْلُ.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): و برای هر چیزی غایتی است و غایت عبادت، عقل است.

أعلام الدين(دیلمی)، ص 170

بحار الأنوار، ج‌1، ص 95 / مستدرك الوسائل، ج‌11، ص 206

لِكُلِ شَيْ‌ءٌ غَايَةٌ وَ نِهَايَةَ فَكَمْ مِنْ صَغِيرٍ مَاتَ وَ كَبِيرٍ عَاش.

برای هر چیزی غایتی و نهایتی است؛ پس چه بسیار صغیری که مُرد و کبیری که زندگی کرد.

الأنوار في مولد النبي صلى الله عليه و آله(بكرى، احمد بن عبد الله، قرن 6)، ص 211

«لِکلِّ شیءٍ


1) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى عَنْ هِشَامِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ قَالَ قَالَ الْعَبَّاسِيُّ قُلْتُ لَهُ يَعْنِي أَبَا الْحَسَنِ ع جُعِلْتُ فِدَاكَ أَمَرَنِي بَعْضُ مَوَالِيكَ أَنْ أَسْأَلَكَ عَنْ مَسْأَلَةٍ قَالَ وَ مَنْ هُوَ قُلْتُ الْحَسَنُ بْنُ سَهْلٍ قَالَ فِي أَيِّ شَيْ‌ءٍ الْمَسْأَلَةُ قَالَ قُلْتُ فِي التَّوْحِيدِ قَالَ وَ أَيُّ شَيْ‌ءٍ مِنَ التَّوْحِيدِ قَالَ يَسْأَلُكَ عَنِ اللَّهِ جِسْمٌ أَوْ لَا جِسْمٌ قَالَ فَقَالَ لِي إِنَّ لِلنَّاسِ فِي التَّوْحِيدِ ثَلَاثَةَ مَذَاهِبَ مَذْهَبُ إِثْبَاتٍ بِتَشْبِيهٍ وَ مَذْهَبُ النَّفْيِ وَ مَذْهَبُ إِثْبَاتٍ بِلَا تَشْبِيهٍ فَمَذْهَبُ الْإِثْبَاتِ بِتَشْبِيهٍ لَا يَجُوزُ وَ مَذْهَبُ النَّفْيِ لَا يَجُوزُ وَ الطَّرِيقُ فِي الْمَذْهَبِ الثَّالِثِ إِثْبَاتٌ بِلَا تَشْبِيهٍ.

2) . ارجاع پژوهشی: قَالَ علی بن الحسین عَلَيْهِ السَّلَامُ: لِكُلِ شَيْ‌ءٍ فَاكِهَةٌ، وَ فَاكِهَةُ السَّمْعِ الْكَلَامُ الْحَسَنُ.

3) . ارجاع پژوهشی: عن علیّ ع: لكلّ شي‌ء غاية و غاية المرء عقله.

علامةٌ»،(1)

قَالَ حَمَّادُ بْنُ عِيسَى قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: وَ لِكُلِّ وَاحِدَةٍ مِنْ هَذِهِ الْعَلَامَاتِ شُعَبٌ يَبْلُغُ الْعِلْمُ بِهَا أَكْثَرَ مِنْ أَلْفِ بَابٍ وَ أَلْفِ بَابٍ وَ أَلْفِ بَابٍ. فَكُنْ يَا حَمَّادُ طَالِباً لِلْعِلْمِ فِي آنَاءِ اللَّيْلِ وَ أَطْرَافِ النَّهَارِ. فَإِنْ أَرَدْتَ أَنْ تُقِرَّ عَيْنُكَ وَ تَنَالَ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ فَاقْطَعِ الطَّمَعَ مِمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ وَ عُدَّ نَفْسَكَ فِي الْمَوْتَى وَ لَا تُحَدِّثَنَّ نَفْسَكَ أَنَّكَ فَوْقَ أَحَدٍ مِنَ النَّاسِ وَ اخْزُنْ لِسَانَكَ كَمَا تَخْزُنُ مَالَكَ.

امام صادق عليه السلام: لقمان عليه السلام به پسرش گفت: پسرم! هر چيزى، نشانه‌اى دارد كه بدان شناخته مى‌شود و بر اساس آن، مورد گواهى قرار مى‌گيرد. و همانا دين، سه نشانه دارد: دانش، ايمان، و عمل به آن. ايمان، سه نشانه دارد: ايمان به خدا و كتاب‌هاى او و فرستادگانش. عالم، سه نشانه دارد: شناخت خدا و شناخت آنچه مى‌پسندد و شناخت آنچه نمى‌پسندد. عامل(به دین)، سه نشانه دارد: نماز و روزه و زكات. متظاهر(عالِم‌نما) نيز سه نشانه دارد: با برتر از خود مى‌ستيزد، و چيزى را مى‌گويد كه نمى‌داند، و در پىِ چيزى است كه به آن، دست نمى‌يابد. ظالم، سه نشانه دارد: به بالاتر از خودش با نافرمانى، و به پايين‌تر از خودش با چيرگى، ستم مى‌كند و به ستمگران، يارى مى‌رساند. منافق، سه نشانه دارد: زبانش مخالف دلش، و دلش مخالف كارش، و ظاهرش مخالف باطنش است. گنهكار، سه نشانه دارد: خيانت مى‌ورزد، دروغ مى‌گويد، و با سخن خودش نيز مخالفت مى‌كند. رياكار، سه نشانه دارد: هنگامى كه تنها باشد، تنبلى مى‌كند و هنگامى كه نزد مردم باشد، چابك است و در هر كارى، خود را در مَعرض ستايش ديگران قرار مى‌دهد. حسود، سه نشانه دارد: هرگاه غايب باشد، غيبت مى‌كند و هرگاه حاضر باشد، چاپلوسى مى‌كند، و به خاطر گرفتارى، سركوفت مى‌زند. اسرافكار، سه نشانه دارد: چيزى را مى‌خرد كه لازم ندارد، و چيزى را مى‌پوشد كه لازم ندارد، و چيزى را مى‌خورد كه لازم ندارد. تنبل، سه نشانه دارد: تا آنجا سستى مى‌كند كه كوتاهى مى‌شود، و تا آنجا كوتاهى مى‌كند كه ضايع مى‌سازد، و تا آنجا ضايع مى‌سازد كه گناه مى‌كند. غافل، سه نشانه دارد: اشتباه و سرگرمى(بازی) و فراموشى.

حماد بن عيسى گويد امام صادق (ع) فرمود: هر يك از اين علامت‌ها را رشته‌هاى مختلفى است كه دانستن همه آنها بيش از هزار باب و هزار باب و هزار باب است. اى حماد شبانه روز بدنبال دانش باش و اگر خواستى كه چشمت روشن باشد و بخير دنيا و آخرت برسى طمع خود را از آنچه بدست مردم است ببر و خود را در رديف مردگان بگذار و هرگز بخواطرت نگذرد كه تو را بر يك نفر از مردم مزيتى است و زبان خويش در دهان نگهدار همان طور كه مالت را نگه ميدارى.

الخصال، ج‌1، ص 121

بحار الأنوار، ج‌69، ص 206 و ج‌13، ص 415 / مستدرك الوسائل، ج‌3، ص 88

وَ رُوِيَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع أَنَّهُ قَالَ: يَا طَالِبَ الْعِلْمِ إِنَّ لِكُلِ شَيْ‌ءٍ عَلَامَةً بِهَا يُشْهَدُ لَهُ وَ عَلَيْهِ وَ لِلدِّينِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ الْإِيمَانُ بِاللَّهِ وَ بِكُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ لِلْعِلْمِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ الْمَعْرِفَةُ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ بِمَا يُحِبُّ وَ يَكْرَهُ وَ لِلْعَمَلِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ الصَّلَاةُ وَ الزَّكَاةُ وَ الصَّوْمُ وَ لِلْمُتَكَلِّفِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ يُنَازِعُ مَنْ فَوْقَهُ وَ يَقُولُ مَا لَا يَعْلَمُ وَ يَتَعَاطَى مَا لَا يَنَالُ وَ لِلظَّالِمِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ يَظْلِمُ مَنْ فَوْقَهُ بِالْمَعْصِيَةِ وَ مَنْ دُونَهُ بِالْغَلَبَةِ وَ يُظَاهِرُ الظَّلَمَةَ وَ لِلْمُنَافِقِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ يُخَالِفُ لِسَانُهُ قَلْبَهُ وَ قَوْلُهُ فِعْلَهُ وَ سَرِيرَتُهُ عَلَانِيَتَهُ وَ لِلْمُرَائِي ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ يَكْسَلُ إِذَا كَانَ وَحْدَهُ وَ يَنْشَطُ إِذَا كَانَ مَعَ غَيْرِهِ وَ يَحْرِصُ عَلَى كُلِّ أَمْرٍ يَعْلَمُ فِيهِ الْمِدْحَةَ وَ لِلْغَافِلِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ اللَّهْوُ وَ السَّهْوُ وَ النِّسْيَان.

روايت شده از امير المؤمنين (علیه السلام) كه فرمود: اى طالب علم از براى هر چيزى علامتى است كه شهادت ميدهد بر خوبى يا بدى آن پس از براى دين سه علامت است ايمان بخداوند عزّ و جل و بكتابهاى او و برسولان او و از براى علم سه علامت است معرفت و شناسائى بخدا و بچيزهائى كه محبوب و پسنديده باشد در نزد خدا و بچيزهائى كه مكروه و ناپسند خدا است و از براى عمل سه علامت است: نماز زكاة و روزه و از براى متكلّف يعنى كسى كه بتكلّف بخود بسته باشد صفتى را مانند علم و سخاوت و غيره سه علامت است منازعه ميكند با بالاتر از خود و ميگويد چيزى را كه نميداند و بخشش ميكند چيزى را كه نميرسد او را و پيدا نميكند او را و از براى منافق سه علامت است زبانش مخالف دل است و كلامش مخالف كارش است و پنهانش مخالف با آشكار است و از براى ظالم سه علامت است نافرمانى ميكند بالاتر از خود را و قهر و غلبه ميكند بپائين‌تر از خود و اعانت و يارى ميكند ظالمين را و از براى ريا سه علامت است در عمل كسالت دارد هر گاه تنها باشد و نشاط و شوق دارد هر گاه كسى با او باشد و حرص دارد بر امرى كه بدعت و تازگى داشته باشد و از براى غافل سه علامت است سهو و لهو و نسيان يعنى غفلت و بازى و فراموشى.

معدن الجواهر و رياضة الخواطر(کراجکی، 449 ق)،

ص: 33

مجموعة ورام، ج‌2، ص: 117

«لِکلِّ شیءٍ مفتاحٌ»،(2)

امام صادق (ع) به فرزندش محمد فرمود: پسركم از آن خرجى چه مقدار باقى مانده است؟ عرضه داشت چهل دينار فرمود: برو و آن را صدقه بده! عرض كرد جز آن چيزى باقى با من نمانده است، فرمود: همان را صدقه بده، زيرا خداى تعالى آن را جايگزين مى‌كند. آيا نمى‌دانى كه هر چيزى كليدى دارد و كليد روزى صدقه است پس صدقه‌اش را بده و محمد گفت: پس آن را صدقه دادم بيش از ده روز نگذشته بود كه چهار هزار دينار از جايى به آن حضرت رسيد.

الكافي، ج‌4، ص 10

عدة الداعي و نجاح الساعي(ابن فهد حلی، 841 ق)، ص 69

وسائل الشيعة، ج‌9، ص 369 / بحار الأنوار، ج‌47، ص 38 / الوافي، ج‌10، ص 397

قال رسول الله ص: لكلّ شي‌ء مفتاح و مفتاح السّموات قول «لا إله إلّا اللَّه»

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): برای هر چيزى كليدى هست و كليد آسمانها گفتار «لا اله الا اللَّه» است.

نهج الفصاحة، ص 633

قال رسول الله ص: لكلّ شي‌ء مفتاح و مفتاح الجنّة حبّ المساكين و الفقراء.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): برای هر چيزى كليدى هست و كليد بهشت دوستى مستمندان و فقيران است.

همان

«لِکلِّ شیءٍ حقیقةٌ»،(3)

حضرت صادق عليه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله روزى حارثه بن مالك را ديد. فرمود حالت چگونه است اى حارث؟ عرض كرد داراى ايمان حقيقى هستم حضرت فرمود: هر چيزى حقيقت و نشانه‌اى دارد اثر و نشانه يقين تو چيست؟ عرض كرد دلم از دنيا كنده و به آن بى‌ميل است و شبهايم به بيدارى و روزهاى گرم با گرسنگى و روزه‌دارى سپرى مى‌شود. و گويا مى‌بينيم عرش پروردگار را كه براى حساب و بررسى اعمال آماده شده و گويا مى‌بينم بهشتيان را كه بديدار يك ديگر ميروند و ضجه و ناله دوزخيان در آتش در گوشم منعكس است منعكس است رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود. بنده‌اى است كه دلش با تابش نور ايمان روشن گشته. اين حالت ارزنده را درست مراقب باش. عرض كرد يا رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله دعا كن خداوند نعمت شهادت را بمن عنايت فرمايد. رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله گفت خدايا نعمت شهادت را روزى حارثه فرما چند روزى طول نكشيد كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله گروهى به جنگ اعزام نمود كه حارثه همراه آنان بود هفت يا هشت نفر شهيد شده بود كه حارثه نهمى آنها بود.

الكافي، ج‌2، ص 54 / المحاسن، ج‌1، ص 246 (عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه)

بحار الأنوار، ج‌22، ص 126 و ج‌64، ص 287 و ج‌67، ص 174 / الوافي، ج‌4، ص 150

قال رسول الله ص: إنّ لكلّ شي‌ء حقيقة و ما بلغ عبد حقيقة الإيمان حتى يعلم أنّ ما أصابه لم يكن ليخطئه و ما أخطاءه لم يكن ليصيبه.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): هر چيزى حقيقتى دارد و بنده به حقيقت ايمان نمي‌رسد مگر اينكه بداند كه هر چه به او رسيده ممكن نبود نرسد و هر چه به او نرسيده ممكن نبود برسد.

نهج الفصاحة، ص 334

«لِکلِّ شیءٍ حیلةٌ»،(4)

امیرالمومنین (علیه السلام): برای هر چیزی چاره‌ای است.

غرر الحكم و درر الكلم، ص 542 / تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 481

عن علیّ ع: لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ حِيلَةٌ وَ حِيلَةُ الْمَنْطِقِ الصِّدْق.

امیرالمومنین (علیه السلام): برای هر چیزی چاره‌ای است و چاره سخن گفتن، راستگویی و صداقت است.

تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 217

وَ بِالْإِسْنَادِ يَرْفَعُهُ إِلَى ابْنِ مَسْعُودٍ أَنَّهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: لَمَّا أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ قَالَ لِي جَبْرَئِيلُ ع قَدْ أُمِرْتُ بِعَرْضِ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ عَلَيْكَ قَالَ فَرَأَيْتُ الْجَنَّةَ وَ مَا فِيهَا مِنَ النَّعِيمِ وَ رَأَيْتُ النَّارَ وَ مَا فِيهَا مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ وَ الْجَنَّةُ لَهَا ثَمَانِيَةُ أَبْوَابٍ عَلَى كُلِّ بَابٍ مِنْهَا أَرْبَعُ كَلِمَاتٍ كُلُّ كَلِمَةٍ مِنْهَا خَيْرٌ مِنَ الدُّنْيَا وَ مَنْ فِيهَا لِمَنْ يَعْرِفُهَا وَ يَعْمَلُ بِهَا قَالَ قَالَ لِي جَبْرَئِيلُ ع اقْرَأْ يَا مُحَمَّدُ مَا عَلَى الْأَبْوَابِ قَالَ قُلْتُ لَهُ قَرَأْتُ ذَلِكَ أَمَّا أَبْوَابُ الْجَنَّةِ:

فَعَلَى الْبَابِ الْأَوَّلِ مَكْتُوبٌ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلِيٌّ وَلِيُّ اللَّهِ لِكُلِ شَيْ‌ءٍ حِيلَةٌ وَ حِيلَةُ الْعَيْشِ أَرْبَعُ خِصَالٍ الْقَنَاعَةُ وَ نَبْذُ الْحِقْدِ وَ تَرْكُ الْحَسَدِ وَ مُجَالَسَةُ أَهْلِ الْخَيْرِ.

وَ عَلَى الْبَابِ الثَّانِي مَكْتُوبٌ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِيٌّ وَلِيُّ اللَّهِ لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ حِيلَةٌ وَ حِيلَةُ السُّرُورِ فِي الْآخِرَةِ أَرْبَعٌ مَسْحُ رُءُوسِ الْيَتَامَى وَ التَّعَطُّفُ عَلَى الْأَرَامِلِ وَ السَّعْيُ فِي حَوَائِجِ الْمُسْلِمِينَ وَ تَفَقُّدُ الْفُقَرَاءِ وَ الْمَسَاكِينِ.

وَ عَلَى الْبَابِ الثَّالِثِ مَكْتُوبٌ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِيٌّ وَلِيُّ اللَّهِ كُلُّ شَيْ‌ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ حِيلَةٌ وَ حِيلَةُ الصِّحَّةِ فِي الدُّنْيَا أَرْبَعُ خِصَالٍ قِلَّةُ الْكَلَامِ وَ قِلَّةُ الْمَنَامِ وَ قِلَّةُ الْمَشْيِ وَ قِلَّةُ الطَّعَامِ.

وَ عَلَى الْبَابِ الرَّابِعِ مَكْتُوبٌ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِيٌّ وَلِيُّ اللَّهِ فَ مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلْيُكْرِمْ ضَيْفَهُ وَ مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلْيُكْرِمْ وَالِدَيْهِ وَ مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلْيَقُلْ خَيْراً أَوْ يَسْكُتْ.

وَ عَلَى الْبَابِ الْخَامِسِ مَكْتُوبٌ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلِيٌّ وَلِيُّ اللَّهِ فَمَنْ أَرَادَ أَنْ لَا يُشْتَمَ وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ لَا يَذِلَّ وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ لَا يَظْلِمَ وَ لَا يُظْلَمَ وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يَسْتَمْسِكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ فَلْيَقُلْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِيٌّ وَلِيُّ اللَّهِ.

وَ عَلَى الْبَابِ السَّادِسِ مَكْتُوبٌ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِيٌّ وَلِيُّ اللَّهِ فَمَنْ أَحَبَّ أَنْ يَكُونَ قَبْرُهُ وَاسِعاً فَسِيحاً فَلْيَبْنِ الْمَسَاجِدَ وَ مَنْ أَحَبَّ أَنْ لَا تَأْكُلَهُ الدِّيدَانُ تَحْتَ الْأَرْضِ فَلْيَكْنُسِ الْمَسَاجِدَ وَ لْيُسْكِنِ الْمَسَاكِينَ وَ مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَبْقَى طَرِيّاً نَضِراً لَا يَبْكِي فَلْيَكْسُ الْمَسَاجِدَ بِالْبُسُطِ وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يَرَى مَوْضِعَهُ فِي الْجَنَّةِ فَلْيَسْكُنْ فِي الْمَسَاجِدِ.

وَ عَلَى الْبَابِ السَّابِعِ مَكْتُوبٌ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِيٌّ وَلِيُّ اللَّهِ بَيَاضُ الْقُلُوبِ فِي أَرْبَعِ خِصَالٍ عِيَادَةِ الْمَرْضَى وَ اتِّبَاعِ الْجَنَائِزِ وَ شِرَاءِ أَكْفَانِ الْمَوْتَى وَ رَدِّ الْقَرْضِ وَ عَلَى الْبَابِ الثَّامِنِ مَكْتُوبٌ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِيٌّ وَلِيُ‌اللَّهِ. فَمَنْ أَرَادَ الدُّخُولَ فِي هَذِهِ الْأَبْوَابِ الثَّمَانِيَةِ فَلْيُمْسِكْ بِأَرْبَعِ خِصَالٍ وَ هِيَ الصَّدَقَةُ وَ السَّخَاءُ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ وَ كَفُّ الْأَذَى عَنْ عِبَادِ اللَّهِ.

ثُمَّ رَأَيْتُ أَبْوَابَ جَهَنَّمَ فَإِذَا عَلَى الْبَابِ الْأَوَّلِ مِنْهَا مَكْتُوبٌ ثَلَاثُ كَلِمَاتٍ وَ هِيَ مَنْ رَجَا اللَّهَ تَعَالَى سَعِدَ وَ مَنْ خَافَ اللَّهَ تَعَالَى أَمِنَ وَ الْهَالِكُ الْمَغْرُورُ مَنْ رَجَا غَيْرَ اللَّهِ وَ خَافَ سِوَاهُ وَ عَلَى الْبَابِ الثَّانِي مَكْتُوبٌ ثَلَاثُ كَلِمَاتٍ مَنْ أَرَادَ أَنْ لَا يَكُونَ عُرْيَاناً يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَلْيَكْسُ الْجُلُودَ الْعَارِيَةَ فِي الدُّنْيَا وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ لَا يَكُونَ عَطْشَاناً يَوْمَ الْعَطَشِ فَلْيَسْقِ الْعَطْشَانَ فِي الدُّنْيَا وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ لَا يَكُونَ جَائِعاً فِي الْقِيَامَةِ فَلْيُطْعِمِ الْبُطُونَ الْجَائِعَةَ فِي الدُّنْيَا وَ عَلَى الْبَابِ الثَّالِثِ مَكْتُوبٌ ثَلَاثُ كَلِمَاتٍ لَعَنَ اللَّهُ الْكَاذِبِينَ لَعَنَ اللَّهُ الْبَاخِلِينَ لَعَنَ اللَّهُ الظَّالِمِينَ وَ عَلَى الْبَابِ الرَّابِعِ مَكْتُوبٌ ثَلَاثُ كَلِمَاتٍ أَذَلَّ اللَّهُ مَنْ أَهَانَ الْإِسْلَامَ أَذَلَّ اللَّهُ مَنْ أَهَانَ أَهْلَ بَيْتِ النَّبِيِّ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ أَعَانَ الظَّالِمِينَ عَلَى ظُلْمِ الْمَخْلُوقِينَ وَ عَلَى الْبَابِ الْخَامِسِ مَكْتُوبٌ ثَلَاثُ كَلِمَاتٍ لَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَإِنَّ الْهَوَى مُجَانِبٌ الْإِيمَانَ وَ لَا تُكْثِرْ مَنْطِقَكَ فِيمَا لَا يَعْنِيكَ فَتَقْنُطَ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ وَ لَا تَكُنْ عَوْناً لِلظَّالِمِينَ وَ عَلَى الْبَابِ السَّادِسِ مَكْتُوبٌ أَنَا حَرَامٌ عَلَى الْمُتَهَجِّدِينَ أَنَا حَرَامٌ عَلَى الصَّائِمِينَ وَ عَلَى الْبَابِ السَّابِعِ مَكْتُوبٌ ثَلَاثُ كَلِمَاتٍ حَاسِبُوا أَنْفُسَكُمْ قَبْلَ أَنْ حُحَاسَبُوا وَ وَبِّخُوا أَنْفُسَكُمْ قَبْلَ أَنْ تُوَبَّخُوا ادْعُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَبْلَ أَنْ تَرِدُوا عَلَيْهِ وَ لَا تَقْدِرُونَ عَلَى ذَلِك.

ابن مسعود از رسول خدا (صلی الله علیه و آله): وقتی که به سوی آسمان سیر داده شدم، جبرئیل به من گفت: دستور داده شده‌ام که بهشت و جهنم را بر تو عرضه کنم. پس من بهشت و نعمت‌های آن و آتش و عذاب دردناک آن را دیدم. و بهشت هشت باب داشت که بر روی هر بابی چهار کلمه نوشته شده بود که هر کلمه از آنها برتر از دنیا و هرکس که در آن است بود (البته) برای کسی که بفهمد و عمل به آن کند. جبرئیل به من گفت: بخوان ای محمد! آنچه را که بر روی باب (بهشت و جهنم) نوشته است. گفتم: خواندم. اما ابواب بهشت:

پس بر روی باب اول نوشته شده بود: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلِيٌّ وَلِيُّ اللَّهِ برای هر چیزی چاره‌ای است و چاره عیش (لذت از زندگی) چهار خصلت است: قناعت و کنارزدن کینه و ترک حسادت و همنشینی با اهل خیر.

و بر روی باب دوم نوشته شده بود: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلِيٌّ وَلِيُّ اللَّهِ برای هر چیزی چاره‌ای است و چاره سرور و شادمانی در آخرت چهار چیز است: دست کشیدن بر سر یتیم و مهربانی بر پیرزنان و تلاش در راه حوائج مسلمانان و همدردی و دلداری از فقراء و مساکین.

و بر روی باب سوم نوشته شده بود: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلِيٌّ وَلِيُّ اللَّهِ كُلُّ شَيْ‌ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ برای هر چیزی چاره‌ای است و چاره صحت و سلامتی در دنیا در چهار خصلت است: کم حرف زدن و کم خوابیدن و کم راه رفتن و کم غذاخوردن....

الفضائل (لابن شاذان القمي)، ص 152 / الروضة في فضائل أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليهما السلام (لابن شاذان القمي)، ص 175

بحار الأنوار، ج‌8، ص 144 / مستدرك الوسائل، ج‌2، ص 474 و ج‌15، ص 122 / جامع أحاديث الشيعة (للبروجردي)، ج‌26، ص 876

عَنِ الصَّادِقِ ع قَالَ: لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ حِيلَةٌ وَ حِيلَةُ الْإِخْوَانِ النَّقْلُ لَا يَنْبَغِي لِلْمُؤْمِنِ أَنْ يَجْلِسَ إِلَّا حَيْثُ يَنْتَهِي بِهِ الْجُلُوسُ فَإِنَّ تَخَطِّي أَعْنَاقِ الرِّجَالِ سَخَافَة.

امام صادق عليه السّلام فرمود: براى هر چيز چاره‌اى است، و چاره برادران جا دادن به آنها در مجلس است، مؤمن وقتى وارد مجلسى شد بايد در انتهاى آن بنشيند، و اگر از روى گردنهاى مردان عبور كند نشانه بى‌عقلى اوست.

مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ص 205

مستدرك الوسائل، ج‌8، ص 404

و عن يونس بن يعقوب، قال: كنّا عند جعفر بن محمد (ع)، فقلنا: لكلّ شي‌ء حيلة إلّا الموت!

برای هر چیزی چاره ای است مگر مرگ!

طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 224

«لِکلِّ شیءٍ ثمرةٌ»،(5)

امیرالمومنین (علیه السلام): برای هر چیزی ثمره و میوه ای است و ثمره کار خیر، تعجیل و سهولت در انجام آن است.

الكافي، ج‌4، ص 30 / الخصال، ج‌1، ص 8

سند خصال: حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْيَنَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ

الجعفريات (الأشعثيات)،

ص: 152

سند جعفریات: أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدٌ حَدَّثَنِي مُوسَى قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّه

تحف العقول، ص 111

وسائل الشيعة، ج‌16، ص 315

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْهَيْثَمِ الْعِجْلِيُّ وَ أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ السِّنَانِيُّ وَ الْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ هِشَامٍ الْمُكَتِّبُ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّائِغُ وَ عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ قَالُوا حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ حَدَّثَنَا تَمِيمُ بْنُ بُهْلُولٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُعَاوِيَةَ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ: هَذِهِ شَرَائِعُ الدِّينِ لِمَنْ أَرَادَ أَنْ يَتَمَسَّكَ بِهَا وَ أَرَادَ اللَّهُ هُدَاه ... لِكُلِ شَيْ‌ءٍ ثَمَرَةٌ وَ ثَمَرَةُ الْمَعْرُوفِ تَعْجِيلُهُ...

الخصال، ج‌2، ص 620 (خصال من شرائع الدين) / من لا يحضره الفقيه، ج‌2، ص 57

وسائل الشيعة، ج‌16، ص 315

عن علیّ ع: لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ ثَمَرَةٌ وَ ثَمَرَةُ الْمَعْرُوفِ تَعْجِيلُهُ.

امیرالمومنین (علیه السلام): برای هر چیزی ثمره و میوه ای است و ثمره کار خیر، تعجیل در انجام آن است.

عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص 402

الشَّيْخُ إِبْرَاهِيمُ الْكَفْعَمِيُّ فِي الْجَنَّةِ الْوَاقِيَةِ، عَنِ الشَّيْخِ عِزِّ الدِّينِ الْحَسَنِ بْنِ نَاصِرِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْحَدَّادِ الْعَامِلِيِّ فِي كِتَابِهِ طَرِيقِ النَّجَاةِ الَّذِي اسْتَظْهَرَ صَاحِبُ رِيَاضِ الْعُلَمَاءِأَنَّهُ بِعَيْنِهِ هُوَ كِتَابُ النَّجَاةِ الَّذِي يَنْقُلُ عَنْهُ الْحَسَنُ بْنُ فَضْلٍ الطَّبْرِسِيُّ فِي مَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ كَثِيراً عَنِ الصَّادِقِ ع: ... وَ كَانَ عَلِيٌّ ع إِذَا رَأَى أَحَداً مِنْ شِيعَتِهِ قَالَ: رَحِمَ اللَّهُ مَنْ قَرَأَ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ. وَ عَنْهُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ ثَمَرَةٌ وَ ثَمَرَةُ الْقُرْآنِ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ ...

امام صادق (علیه السلام): امیرالمومنین (علیه السلام): برای هر چیزی ثمره ای است و ثمره قرآن سوره قدر است...

بحار الأنوار، ج‌89، ص 331 / مستدرك الوسائل، ج‌4، ص 363

«لِکلِّ شیءٌ سببٌ»،(6)

امام صادق (علیه السلام): خداوند اِبا دارد که اشیاء را جریان دهد مگر به وسیله اسباب؛ پس برای هر چیزی سببی قرار داد و برای هر سببی یک شرحی قرار داد و برای هر شرحی کلیدی قرار داد و برای هر کلیدی علمی قرار داد و برای هر علمی باب ناطقی قرار داد که هر کس آن را بشناسد خدا را شناخته است و هر کس آن را انکار کند خدا را انکار کرده است. و آن رسول خدا و ما هستیم.

بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‌1، ص 6 و ص 505 / الكافي، ج‌1، ص 183

سند کافی: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ صَغِيرٍ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ رِبْعِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ

عن علیّ ع: لِكُلِ شَيْ‌ءٍ سَبَبٌ.

امیرالمومنین (علیه السلام): برای هر چیزی سببی است.

عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص 402 / غرر الحكم و درر الكلم، ص 541

«لِکلِّ شیءٍ طریقٌ»،(7)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): برای هر چيزى راهى دارد و راه بهشت دانش است.

نهج الفصاحة، ص 632

و ذیل کلمه «تسخیر»؛(8)

و [خداوند] همه آنچه را در آسمان‌هاست و آنچه را در زمين است از سوى خود براى شما مسخّر و رام كرد بى‌ترديد در اين امور براى مردمى كه مى‌انديشند، نشانه‌هايى [بر ربوبيت، حكمت و قدرت خدا] است.

أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا كِتابٍ مُنيرٍ (سوره مبارکه لقمان، آیه 20)

آيا ندانسته‌ايد كه خدا آنچه را در آسمان‌ها و آنچه را در زمين است، مسخّر و رام شما كرده، و نعمت هاى آشكار و نهانش را بر شما فراوان و كامل ارزانى داشته، و برخى از مردم‌اند كه همواره بدون هيچ دانشى [بلكه از روى جهل و نادانى] و بدون هيچ هدايتى و هيچ كتاب روشنى درباره خدا مجادله و ستيز مى‌كنند.

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ وَ الْفُلْكَ تَجْري فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلاَّ بِإِذْنِهِ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحيمٌ (سوره مبارکه حج، آیه 65)

آيا ندانسته‌اى كه خدا آنچه را در زمين است و [نيز] كشتى‌ها را كه به فرمان او در دريا روانند، براى شما رام و مسخّر كرده است؟ و آسمان را نگه مى‌دارد كه بر زمين نيفتد مگر به اذن او؟ يقيناً خدا به همه مردم رئوف و مهربان است.

اللَّهُ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَكُمْ وَ سَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ سَخَّرَ لَكُمُ الْأَنْهارَ (سوره مبارکه ابراهیم، آیه 32)

خداست كه آسمان‌ها و زمين را آفريد، و از آسمان آبى نازل كرد، و براى شما به وسيله آن از محصولات و ميوه‌هاى گوناگون روزى بيرون آورد، و كِشتى‌ها را مسخّر شما قرار داد تا به فرمان او در دريا روان شوند، و نيز نهرها را مسخّر شما كرد.

وَ سَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَيْنِ وَ سَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ (سوره مبارکه ابراهیم، آیه 33)

و خورشيد و ماه را كه همواره با برنامه‌اى حساب شده در كارند، رام شما نمود و شب و روز را نيز مسخّر شما ساخت.

وَ سَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومُ مُسَخَّراتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ في ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ (سوره مبارکه نحل، آیه 12)

و شب و روز و خورشيد و ماه را نيز رام و مسخّر شما قرار داد، وستارگان هم به فرمانش رام و مسخّر شده‌اند قطعاً در اين [حقايق] نشانه‌هايى است [بر توحيد، ربوبيّت و قدرت خدا] براى گروهى كه تعقّل مى‌كنند.

وَ هُوَ الَّذي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِيًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَها وَ تَرَى الْفُلْكَ مَواخِرَ فيهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (سوره مبارکه نحل، آیه 14)

و اوست كه دريا را رام و مسخّر كرد تا از آن گوشت تازه بخوريد، و زينتى را كه مى‌پوشيد از آن بيرون آوريد و در آن كشتى‌ها را مى‌بينى كه آب را مى‌شكافند [تا شما را براى حمل كالا، تجارت و داد و ستد جابجا كنند] و براى اينكه از فضل واحسان خدا طلب كنيد و [در نهايت] به سپاس گزارى خدا برخيزيد.

اللَّهُ الَّذي سَخَّرَ لَكُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِيَ الْفُلْكُ فيهِ بِأَمْرِهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (سوره مبارکه جاثیه، آیه 12)

خداست كه دريا را براى شما مسخّر و رام كرد تا كشتى‌ها به فرمانش در آن روان شوند و تا شما [با سفرهاى دريايى] از فضل و رزق و روزى‌اش بهره جوييد و تا شما [بر نعمت هايش] سپاس گزارى كنيد.

... وَ جَعَلَ لَكمُ مِّنَ الْفُلْكِ وَ الْأَنْعَامِ مَا تَرْكَبُونَ * لِتَسْتَوُاْ عَلىَ ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْكُرُواْ نِعْمَةَ رَبِّكُمْ إِذَا اسْتَوَيْتُمْ عَلَيْهِ وَ تَقُولُواْ سُبْحَانَ الَّذِى سَخَّرَ لَنَا هَاذَا وَ مَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ (سوره مبارکه زخرف، آیه 12 و 13)

و براى شما از كشتى‌ها و چهارپايان و آنچه كه سوارش مى‌شويد پديد آورد، * تا بر پشت آنها قرار گيريد، سپس هنگامى كه بر آنها سوار مى‌شويد نعمت پروردگارتان را به ياد آوريد و بگوييد: منزّه [از هر عيب و نقصى] است كسى كه اين [وسايل سوارى] را براى ما مسخّر و رام كرد، در حالى كه ما را قدرت مسخّر كردن آنها نبود.

در آیات و روایات، در مورد "خاصیت‌های


1) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ قَالَ حَدَّثَنِي حَمَّادُ بْنُ عِيسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ يَا بُنَيَّ لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عَلَامَةٌ يُعْرَفُ بِهَا وَ يُشْهَدُ عَلَيْهَا. وَ إِنَّ لِلدِّينِ ثَلَاثَ عَلَامَاتٍ: الْعِلْمَ وَ الْإِيمَانَ وَ الْعَمَلَ بِهِ. وَ لِلْإِيمَانِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ: الْإِيمَانُ بِاللَّهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ. وَ لِلْعَالِمِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ: الْعِلْمُ بِاللَّهِ وَ بِمَا يُحِبُّ وَ بِمَا يَكْرَهُ. وَ لِلْعَامِلِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ: الصَّلَاةُ وَ الصِّيَامُ وَ الزَّكَاةُ. وَ لِلْمُتَكَلِّفِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ: يُنَازِعُ مَنْ فَوْقَهُ وَ يَقُولُ مَا لَا يَعْلَمُ وَ يَتَعَاطَى مَا لَا يَنَالُ. وَ لِلظَّالِمِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ: يَظْلِمُ مَنْ فَوْقَهُ بِالْمَعْصِيَةِ وَ مَنْ دُونَهُ بِالْغَلَبَةِ وَ يُعِينُ الظَّلَمَةَ. وَ لِلْمُنَافِقِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ: يُخَالِفُ لِسَانُهُ قَلْبَهُ وَ قَلْبُهُ فِعْلَهُ وَ عَلَانِيَتُهُ سَرِيرَتَهُ. وَ لِلْآثِمِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ: يَخُونُ وَ يَكْذِبُ وَ يُخَالِفُ مَا يَقُولُ. وَ لِلْمُرَائِي ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ: يَكْسَلُ إِذَا كَانَ وَحْدَهُ وَ يَنْشَطُ إِذَا كَانَ النَّاسُ عِنْدَهُ وَ يَتَعَرَّضُ فِي كُلِّ أَمْرٍ لِلْمَحْمَدَةِ. وَ لِلْحَاسِدِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ: يَغْتَابُ إِذَا غَابَ وَ يَتَمَلَّقُ إِذَا شَهِدَ وَ يَشْمَتُ بِالْمُصِيبَةِ. وَ لِلْمُسْرِفِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ: يَشْتَرِي مَا لَيْسَ لَهُ وَ يَلْبَسُ مَا لَيْسَ لَهُ وَ يَأْكُلُ مَا لَيْسَ لَهُ. وَ لِلْكَسْلَانِ‌ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ: يَتَوَانَى حَتَّى يُفَرِّطَ وَ يُفَرِّطُ حَتَّى يُضَيِّعَ وَ يُضَيِّعُ حَتَّى يَأْثَمَ. وَ لِلْغَافِلِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ: السَّهْوُ وَ اللَّهْوُ وَ النِّسْيَانُ.

2) . ارجاع پژوهشی: أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ وَهْبَانَ عَنْ عَمِّهِ هَارُونَ بْنِ عِيسَى قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لِمُحَمَّدٍ ابْنِهِ يَا بُنَيَّ كَمْ فَضَلَ مَعَكَ مِنْ تِلْكَ النَّفَقَةِ قَالَ أَرْبَعُونَ دِينَاراً قَالَ اخْرُجْ فَتَصَدَّقْ بِهَا قَالَ إِنَّهُ لَمْ يَبْقَ مَعِي غَيْرُهَا قَالَ تَصَدَّقْ بِهَا فَإِن اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُخْلِفُهَا أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ لِكُلِ شَيْ‌ءٍ مِفْتَاحاً وَ مِفْتَاحَ الرِّزْقِ الصَّدَقَةُ فَتَصَدَّقْ بِهَا فَفَعَلَ فَمَا لَبِثَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع عَشَرَةَ أَيَّامٍ حَتَّى جَاءَهُ مِنْ مَوْضِعٍ أَرْبَعَةُ آلَافِ دِينَارٍ فَقَالَ يَا بُنَيَّ أَعْطَيْنَا لِلَّهِ أَرْبَعِينَ دِينَاراً فَأَعْطَانَا اللَّهُ أَرْبَعَةَ آلَافِ دِينَارٍ.

3) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: اسْتَقْبَلَ رَسُولُ اللَّهِ ص حَارِثَةَ بْنَ مَالِكِ بْنِ النُّعْمَانِ الْأَنْصَارِيَّ فَقَالَ لَهُ كَيْفَ أَنْتَ يَا حَارِثَةَ بْنَ مَالِكٍ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مُؤْمِنٌ حَقّاً فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص لِكُلِ شَيْ‌ءٍ حَقِيقَةٌ فَمَا حَقِيقَةُ قَوْلِكَ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ عَزَفَتْ نَفْسِي عَنِ الدُّنْيَا فَأَسْهَرَتْ لَيْلِي وَ أَظْمَأَتْ هَوَاجِرِي وَ كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى عَرْشِ رَبِّي- [وَ] قَدْ وُضِعَ لِلْحِسَابِ وَ كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى أَهْلِ الْجَنَّةِ يَتَزَاوَرُونَ فِي الْجَنَّةِ وَ كَأَنِّي أَسْمَعُ عُوَاءَ أَهْلِ النَّارِ فِي النَّارِ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص عَبْدٌ نَوَّرَ اللَّهُ قَلْبَهُ أَبْصَرْتَ فَاثْبُتْ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ ادْعُ اللَّهَ لِي أَنْ يَرْزُقَنِي الشَّهَادَةَ مَعَكَ فَقَالَ- اللَّهُمَّ ارْزُقْ حَارِثَةَ الشَّهَادَةَ فَلَمْ يَلْبَثْ إِلَّا أَيَّاماً حَتَّى بَعَثَ رَسُولُ اللَّهِ ص سَرِيَّةً- فَبَعَثَهُ فِيهَا فَقَاتَلَ فَقَتَلَ تِسْعَةً أَوْ ثَمَانِيَةً ثُمَّ قُتِلَ.

4) . ارجاع پژوهشی: عن علیّ ع: لكلّ شي‌ء حيلة.

5) . ارجاع پژوهشی: أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ حُمْرَانَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ لِكُلِ شَيْ‌ءٍ ثَمَرَةٌ وَ ثَمَرَةُ الْمَعْرُوفِ تَعْجِيلُ السَّرَاح.

6) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ الْقَاشَانِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى الْعُبَيْدِيِّ يَرْفَعُهُ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: أَبَى اللَّهُ أَنْ يُجْرِيَ الْأَشْيَاءَ إِلَّا بِالْأَسْبَابِ فَجَعَلَ لِكُلِ شَيْ‌ءٍ سَبَباً وَ جَعَلَ لِكُلِّ سَبَبٍ شَرْحاً وَ جَعَلَ لِكُلِّ شَرْحِ مِفْتَاحاً وَ جَعَلَ لِكُلِّ مِفْتَاحٍ عِلْماً وَ جَعَلَ لِكُلِّ عِلْمٍ بَاباً نَاطِقاً مَنْ عَرَفَهُ عَرَفَ اللَّهَ وَ مَنْ أَنْكَرَهُ أَنْكَرَ اللَّهَ ذَلِكَ رَسُولُ اللَّهِ وَ نَحْنُ.

7) . ارجاع پژوهشی: قال رسول الله ص: لكلّ شي‌ء طريق و طريق الجنّة العلم.

8) . ارجاع پژوهشی: وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً مِنْهُ إِنَّ في ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ (سوره مبارکه جاثیه، آیه 13)

اشیاء" بحث شده است؛ که البته دارای اصطلاحات متفاوتی است. مثلاً وقتی می‌فرمایند: «هر چیزی "فاکهه" یا "میوه" دارد» یعنی چه؟ یعنی: یک ثمره‌ای را در اختیار شما قرار می‌دهد. مثلاً درخت سیب، میوه‌اش "سیب" است دیگر. این سیب یک فوائدی دارد. حالا حضرت می‌فرمایند:«لِکلِّ شیءٍ فاکهةٌ» یعنی: هر شیئی [که شما تصور کنید] یک میوه‌ای دارد. البته واضح است که میوه همه ا‌شیاء شبیه میوه درختان نیست و متفاوت است؛ ولی به هر حال خداوند شیء بدون "فاکهه" خلق نکرده است. شاید بهترین تعبیرها با فهم ما این است که: بگوییم هر شیئی دارای یک "سبب" و "ثمره"ای است.

پس این هم یک نوع مطالعه است که انسان ثمرات اشیاء را مطالعه کند و بگوید مثلاً "آویشن" به چه دردی می‌خورد؟ "کوه" به چه دردی می‌خورد؟ "ماه" و "خورشید" به چه دردی می‌خورند؟ یعنی از حیث ثمره‌ای که اشیاء دارند، آن‌ها را بررسی کند.

جدول 10 دسته مطالعات فقهی اشیاء:

عکس

213

جهت مطالعه بیشتر؛ به دومین گزارش راهبردی مدرسه فقهی هدایت با موضوع تبیین جدول فقهی تسخیر در مقایسه با جدول تناوبی عناصر مراجعه بفرمایید. این گزارش حاوی 1) بیان اشکالات مطالعات عنصرپایه. 2)تبیین نقشه جامع مطالعات شئ‌پایه.3) معرفی محورهای نوزده‌گانه‌ی جدول تسخیر .(با استناد به 114 آیه و 512 روایت و در 183 صفحه) می‌باشد.

دریافت متن گزارش (در پیام‌رسان ایتا: کانال الگوی پیشرفت اسلامی): https://eitaa.com/olgou4/4488

پیوست شماره 4: بررسی اجمالی رجال سند روایتِ «عَلِيٌّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ: «مَا مِنْ شَيْ‌ءٍ إِلَّا وَ فِيهِ كِتَابٌ أَوْ سُنَّةٌ.»

اشاره

الكافي، ج‌1، ص 59

1) عليّ بن إبراهيم:

علي بن إبراهيم بن هاشم أبو الحسن القمي: ثقة في الحديث، ثبت، معتمد، صحيح المذهب، سمع فأكثر (و أكثر)، و صنف كتبا و أضر في وسط عمره.

رجال النجاشي، ص 260

علي بن إبراهيم بن هاشم القمي: أبو الحسن ثقة في الحديث ثبت معتمد صحيح المذهب سمع و أكثر و صنف كتبا و أضر في وسط عمره.

رجال العلامة الحلي، ص 100

عليّ بن إبراهيم بن هاشم:القمّيّ أبو الحسن لم [جش] ثقة في الحديث ثبت معتمد صحيح المذهب.

الرجال (كتاب الرجال (برقى))، الرجال‌الحلى‌ق‌1، ص 237

ثقة في الحديث، ثَبت، معتمد، صحيح المذهب.

الرجال (الحر العاملي)، ص 169

علي بن إبراهيم بن هاشم؛ القمي: ثقة في الحديث، ثبت، معتمد، صحيح، سمع فأكثر، و صنف (كتبا) قاله النجاشي، و العلامة.

تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة(الجزء الثلاثون)، ص 422

علي بن إبراهيم بن هاشم القمي: ثقة.

الوجيزه فى الرجال(علامه مجلسی)، ص 118

طبقته في الحديث: وقع إبراهيم بن هاشم في أسناد كثير من الروايات تبلغ ستة آلاف و أربعمائة و أربعة عشر موردا، و لا يوجد في الرواة مثله في كثرة الرواية.

معجم رجال الحديث(خویی)، ج‌1، ص 291

و هو الذى روى عنه محمد بن يعقوب الكلينى كثيراً.

جامع الرواة(اردبیلی، 1101 ق)، ج‌1، ص 545

و بالجملة: هو من أجلّ رواتنا و من مشايخ الكلينيّ و غيره. و لا خلاف فيه من أحد.

منتخب المقال و الاقوال فى علم الرجال(علی نمازی شاهرودی، 1405 ق)، ص 214

إنّ عليّ بن إبراهيم بن هاشم أحد مشايخ الشيعة في أواخر القرن الثّالث و أوائل القرن الرابع، و كفى في عظمته أنّه من مشايخ الكليني، و قد أكثر في الكافي الرواية عنه، حتّى بلغ روايته عنه سبعة آلاف و ثمانية و ستّين مورداً [1] و قد وقع في أسناد كثير من الروايات تبلغ سبعة آلاف و مائة و اربعين مورداً [2].

كليات في علم الرجال(جعفر سبحانی)، ص 310

[1] معجم رجال الحديث: الجزء 18، الصفحة 54 في ترجمة الكليني، الرقم 12038.

[2] معجم رجال الحديث: الجزء 11، الصفحة 194 في ترجمته، الرقم 7816.

2) محمد بن عيسى بن عبيد:

محمد بن عيسى بن عبيد: بن يقطين بن موسى مولى أسد بن خزيمة، أبو جعفر، جليل في (من) أصحابنا، ثقة، عين، كثير الرواية، حسن التصانيف ، روى عن أبي جعفر الثاني عليه السلام مكاتبة و مشافهة. و ذكر أبو جعفر بن بابويه، عن ابن الوليد أنه قال: ما تفرد به محمد بن عيسى من كتب يونس و حديثه لا يعتمد عليه. و رأيت أصحابنا ينكرون هذا القول، و يقولون: من مثل أبي جعفر محمد بن عيسى! سكن بغداد. قال أبو عمرو الكشي: نصر بن الصباح يقول إن محمد بن عيسى بن عبيد بن يقطين أصغر في السن أن يروي عن ابن محبوب. قال أبو عمرو: قال القتيبي: كان الفضل بن شاذان رحمه الله يحب العبيدي و يثني عليه و يمدحه و يميل إليه و يقول: ليس في أقرانه مثله. و بحسبك هذا الثناء من الفضل رحمه الله.

رجال النجاشي، ص 333

اختلف علماؤنا في شأنه؛ ... و قال الكشّيّ: حدّثني عليّ بن محمّد القتيبيّ قال: كان الفضل (بن شاذان) يحبّ العبيديّ و يثني عليه و يميل إليه و يقول: ليس في أقرانه مثله. و عن جعفر بن معروف، أنّه ندم إذ لم يستكثر منه. و قال النّجاشيّ: إنّه جليل في أصحابنا، ثقة، عين، كثير الرّواية، حسن التّصانيف، و روى عن أبي جعفر الثّاني عليه السّلام مكاتبة و مشافهة. و ذكر أبو جعفر بن بابويه، عن ابن الوليد قال: ما تفرّد به محمّد بن عيسى منكتب يونس، و حديثه لا يعتمد. قال: و رأيت أصحابنا ينكرون هذا القول و يقولون: من مثل أبي جعفر محمّد بن عيسى! سكن بغداد، و له كتب ذكرناها في كتابنا الكبير، و الأقوى عندي قبول روايته.

ترتيب خلاصة الأقوال في معرفة الرجال(علامه حلی)، ص 394

محمّد بن عيسى بن عُبيد العبيدي اليقطيني: ضعّفه الشيخ والصدوق، ونقل أنّه كان غالياً، و مدحه الكشّي و الفضل وأثنى عليه، وقال النجاشي: إنّه جليل في أصحابنا، ثقة، عين، كثير الرواية، حسن التصانيف، والأقوى عندي قبول روايته.

الرجال (الحر العاملي)، ص 232

[محمد] بن عيسى بن عبيد: بن يقطين، ثقة.

الوجيزه فى الرجال(علامه مجلسی)، ص 169

أنك عرفت من النجاشي وثاقة الرجل، بل هو ممن تسالم أصحابنا على وثاقته و جلالته، و يؤكد ما ذكره النجاشي ما تقدم في ترجمة محمد بن أحمد بن يحيى، من قول ابن نوح: «و قد أصاب شيخنا محمد بن الحسن بن الوليد في ذلك كله، و تبعه أبو جعفر بن بابويه (رحمه الله) على ذلك، إلا في محمد بن محمد بن عيسى بن عبيد، فلا أدري ما رأيه فيه، لأنه كان على ظاهر العدالة و الثقة». و ما تقدم في ترجمة محمد بن سنان، من قول الكشي: «و قد روى عنه الفضل، و أبوه، و يونس، و محمد بن عيسى العبيدي .. و غيرهم من العدول و الثقات من أهل العلم». و ما مر من أن الفضل بن شاذان كان يحب العبيدي، و يثني عليه و يمدحه و يميل إليه، و يقول: ليس في أقرانه مثله. و يؤيد ذلك ما مر من قول جعفر بن معروف: صرت إلى محمد بن عيسى .. (إلى آخر ما تقدم). و ما تقدم في ترجمة الفضل بن شاذان من قول بورق: خرجت حاجا فأتيت محمد بن عيسى العبيدي، فرأيته شيخا فاضلا (الحديث).

هذا و لا يعارض ذلك تضعيف الشيخ إياه في غير مورد كما مر. و قال في الإستبصار: الجزء 3، في ذيل الحديث 568، باب أنه لا يجوز العقد على امرأة عقد بها الأب و الابن: إن هذا الخبر مرسل منقطع، و طريقه محمد بن عيسى بن عبيد، عن يونس، و هو ضعيف، و قد استثناه أبو جعفر محمد بن علي بن الحسين بن بابويه (رحمه الله)من جملة الرجال الذين روى عنهم صاحب نوادر الحكمة، و قال: ما يختص بروايته لا أرويه، و من هذه صورته في الضعف لا يعترض بحديثه (انتهى). و الوجه في ذلك، أن تضعيف الشيخ كما هو صريح كلامه هنا و في فهرسته، مبني على استثناء الصدوق و ابن الوليد إياه، من جملة الرجال الذين روى عنهم صاحب نوادر الحكمة، و الذي ظهر لنا من كلامهما، أنهما لم يناقشا في محمد بن عيسى بن عبيد نفسه، فإنما ناقشا في قسمين من رواياته، و هما: فيما يروي صاحب نوادر الحكمة عنه بإسناد منقطع، كما تقدم عن النجاشي و الشيخ في ترجمة: محمد بن أحمد بن يحيى، و إن كان كلام الشيخ هنا في فهرسته و إستبصاره خاليا عن ذلك، و لكنه لا بد من تقييده بما تقدم، و فيما ينفرد بروايته محمد بن عيسى عن يونس، و أما في غير ذلك فلم يظهر من ابن الوليد و لا من الصدوق، ترك العمل برواياته.

معجم رجال الحديث(خویی)، ج‌18، ص 122

3) یونس بن عبد الرحمن:

يونس بن عبد الرحمن: مولى علي بن يقطين بن موسى مولى بني أسد، أبو محمد، كان وجها في أصحابنا، متقدما، عظيم المنزلة... و كان الرضا ع يشير إليه في العلم و الفتيا... و قد ورد في يونس بن عبد الرحمن رحمه الله مدح و ذم.

قال أبو عمرو الكشي- فيما أخبرني به غير واحد من أصحابنا عن جعفر بن محمد عنه-: حدثني علي بن محمد بن قتيبة قال: حدثني الفضل بن شاذان قال: حدثني عبد العزيز بن المهتدي، و كان خير قمي رأيته، و كان وكيل الرضا عليه السلام و خاصته فقال: إني سألته فقلت: إني لا أقدر على لقائك في كل وقت، فعمن آخذ معالم ديني فقال: خذ عن يونس بن عبد الرحمن.

و هذه منزلة عظيمة. و مثله رواه الكشي، عن الحسن بن علي بن يقطين سواء. و قال شيخنا أبو عبد الله محمد بن محمد بن النعمان في كتاب مصابيح النور: أخبرني الشيخ الصدوق أبو القاسم جعفر بن محمد بن قولويه رحمه الله قال: حدثنا علي بن الحسين بن بابويه قال: حدثنا عبد الله بن جعفر الحميري قال: قال لنا أبو هاشم داود بن القاسم الجعفري رحمه الله: عرضت على أبي محمد صاحب العسكر عليه السلام كتاب يوم و ليلة ليونس فقال لي: تصنيف من هذا فقلت تصنيف يونس مولى آل يقطين. فقال: أعطاه الله بكل حرف نورا يوم القيامة.و مدائح يونس كثيرة، ليس هذا موضعها، و إنما ذكرنا هذا حتى لا نخليه من بعض حقوقه رحمه الله.

رجال النجاشي، ص 446

يونس بن عبد الرحمن: مولى عليّ بن يقطين، ضعفه القميون، و هو ثقة.

رجال الطوسي، ص 346

قال محمّد بن علي بن الحسين: سمعت محمّد بن الحسن بن الوليد رحمه اللّه يقول: كتب يونس التي هي بالروايات كلّها صحيحه يعتمد عليها إلّا ما ينفرد به محمّد بن عيسى بن عبيد و لم يروه غيره، فانّه لا يعتمد عليه و لا يفتى به.

فهرست طوسی، ص 512

و هو أحد الأربعة الذين يقال و انتهى إليهم علم الأنبياء هم: سلمان الفارسيّ، و جابر، و سيد، و يونس بن عبد الرحمن. وَ رَوَى عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ الْمُهْتَدِي قَالَ: سَأَلْتُ الرِّضَا عَلَيْهِ السَّلَامُ: عَمَّنْ آخُذُ مَعَالِمَ دِينِي؟ قَالَ: خُذْ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ. وَ لَمَّا عُرِضَ كِتَابُهُ عَمَلِ الْيَوْمِ وَ اللَّيْلَةِ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ الْعَسْكَرِيِّ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالَ: أَعْطَاهُ اللَّهُ تَعَالَى بِكُلِّ حَرْفٍ نُوراً يَوْمَ الْقِيَامَةِ. [جخ]: طعن فيه القميون و هو عندي ثقة.

الرجال (كتاب الرجال (برقى))، الرجال‌الحلى‌ق‌1، ص 381

و مما يشهد على جلالة يونس و مكانته من الفقه، أن محمد بن يعقوب الكليني عقد في الكافي بابين لكلام يونس، الأول في تفسير ما يحل من النكاح و ما يحرم، و الفرق بين النكاح و السفاح و الزنا، الجزء 5، الباب (89). الثاني: باب العلة في أن السهام لا تكون أكثر من ستة، الجزء 7، الباب 11. و قد تقدم في ترجمة المغيرة بن سعيد، شدة اهتمامه بتمييز الأحاديث صحيحها عن سقيمها.

معجم رجال الحديث(خویی)، ج‌21، ص 220

احادیث مرحوم کشّی در مورد یونس بن عبدالرحمن:حدثني علي بن محمد القتيبي، قال: حدثني الفضل بن شاذان قال: حدثني عبد العزيز بن المهتدي، و كان خير قمي رأيته، و كان وكيل الرضا عليه السّلام و خاصته، قال: سألت الرضا عليه السّلام فقلت: اني لا ألقاك في كل وقت فعن من آخذ معالم ديني؟ قال: خذ من يونس بن عبد الرحمن.

اختيار معرفة الرجال المعروف برجال الكشى، ج‌2، ص 779

علي بن محمد القتيبي، قال: حدثني الفضل بن شاذان، قال: حدثني محمد بن الحسن الواسطي، و جعفر بن عيسى، و محمد بن يونس: أن الرضا عليه السّلام ضمن ليونس الجنة ثلاث مرات.

اختيار معرفة الرجال المعروف برجال الكشى، ج‌2، ص 779

علي بن محمد القتيبي. عن الفضل، قال: حدثني جعفر بن عيسى اليقطيني، و محمد بن الحسن جميعا: أن أبا جعفر عليه السّلام ضمن ليونس بن عبد الرحمن الجنة على نفسه و آبائه عليهم السلام.

اختيار معرفة الرجال المعروف برجال الكشى، ج‌2، ص 779

جعفر بن معروف، قال: حدثني سهل بن بحر، قال: حدثني الفضل ابن شاذان، قال: حدثني أبي الجليل الملقب بشاذان، قال: حدثني أحمد بن أبي خلف ظئر أبي جعفر عليه السّلام، قال: كنت مريضا، فدخل علي أبو جعفر عليه السّلام يعودني في مرضي، فاذا عند رأسي كتاب يوم و ليلة، فجعل يتصفحه ورقة ورقة، حتى أتى عليه من أوله الى آخره، و جعل يقول: رحم اللّه يونس رحم اللّه يونس رحم اللّه يونس.

اختيار معرفة الرجال المعروف برجال الكشى، ج‌2، ص 779

جعفر بن معروف، قال: حدثني سهل بن بحر، قال: سمعت الفضل ابن شاذان، يقول: ما نشأ في الإسلام رجل من سائر الناس كان أفقه من سلمان الفارسي، و لا نشأ رجل بعده أفقه من يونس بن عبد الرحمن رحمه اللّه.

اختيار معرفة الرجال المعروف برجال الكشى، ج‌2، ص 780روي عن أبي بصير حماد بن عبيد اللّه بن أسيد الهروي، عن داود بن القاسم، أن أبا جعفر الجعفري قال: أدخلت كتاب يوم و ليله الذي ألفه يونس بن عبد الرحمن على أبي الحسن العسكري عليه السّلام فنظر فيه و تصفحه كله، ثم قال: هذا ديني و دين آبائي و هو الحق كله.

و حدثني ابراهيم بن المختار بن محمد بن العباس، عن علي بن الحسن بن فضال، عن أبيه، عن أبي جعفر عليه السّلام: مثله.

اختيار معرفة الرجال المعروف برجال الكشى، ج‌2، ص 780

حدثني محمد بن مسعود، قال: حدثني جعفر بن أحمد، قال: حدثني العمركى، قال: حدثني الحسن بن أبي قتادة، عن داود بن القاسم، قال: قلت لأبي جعفر عليه السّلام: ما تقول في يونس؟ قال: من يونس؟ قلت: ابن عبد الرحمن، قال: لعلك تريد مولى بني يقطين؟ قلت: نعم، فقال: رحمه اللّه فانه كان على ما نحب.

اختيار معرفة الرجال المعروف برجال الكشى، ج‌2، ص 781

محمد بن مسعود، قال: حدثني علي بن محمد، قال: حدثني أبو العباس الحميري عبد اللّه بن جعفر، عن أبي هاشم الجعفري قال: سألت أبا جعفر عليه السّلام عن يونس؟ قال: رحمه اللّه.

اختيار معرفة الرجال المعروف برجال الكشى، ج‌2، ص 781

وجدت بخط محمد بن شاذان بن نعيم في كتابه، سمعت أبا محمد القماص الحسن بن علوية الثقة، يقول: سمعت الفضل بن شاذان، يقول: حج يونس بن عبد الرحمن أربعا و خمسين حجة، و اعتمر أربعا و خمسين عمرة، و ألف ألف جلد ردا على المخالفين. و يقال: انتهى علم الائمة عليهم السّلام الى أربعة نفر: أولهم سلمان الفارسي، و الثاني جابر، و الثالث السيد، و الرابع يونس بن عبد الرحمن.

اختيار معرفة الرجال المعروف برجال الكشى، ج‌2، ص 780

کلام مرحوم شیخ حر عاملی در جمع بین روایات مادحه و ذامه نسبت به یونس بن عبدالرحمن:يونس بن عبد الرحمن؛ أبو محمد: كان وجها في أصحابنا، متقدما، عظيم المنزلة، روى عن أبي الحسن موسى، و عن الرضا عليهما السلام و كان الرضا عليه السلام يشير إليه في العلم و الفتيا؛ قاله النجاشي، و العلامة.

و وثقه الشيخ، في مواضع. و تقدم عده من أصحاب الإجماع و تقدم له مدائح آخر، و روى الكشي و غيره له مدحا بليغا.

و روي له ذم ضعيف، ينبغي حمله على ما مر في: "زرارة".

تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة(الجزء الثلاثون)، ص 513

زرارة بن أعين بن سنسن: شيخ من أصحابنا في زمانه، و متقدمهم، و كان قارئا، فقيها، متكلما، شاعرا أدبياً، قد اجتمعت فيه خلال الفضل، و الدين، ثقة، صادقا فيما يرويه؛ قاله النجاشي، و العلامة، و وثقه الشيخ أيضاً. و روى الكشي و غيره أحاديث كثيرة جدا، في مدحه، و جلالته، و توثيقه، تقدم بعضها في القضاء.

و روى أحاديث في ذمه، ينبغي حملها على التقية، بل يتعين، و كذا ما ورد في حق أمثاله من أجلاء الإمامية، بعد تحقق المدح من الأئمة عليهم السلام.

تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة(الجزء الثلاثون)، ص 373

أجمع أصحابنا على تصحيح ما يصح عن هؤلاء و تصديقهم و أقروا لهم بالفقه و العلم: و هم ستة نفر آخر دون الستّة نفر الذين ذكرناهم في أصحاب أبي عبد اللّه عليه السّلام، منهم يونس بن عبد الرحمن، و صفوان بن يحيى بياع السابري، و محمد بن أبي عمير، و عبد اللّه بن المغيرة، و الحسن بن محبوب، و أحمد بن محمد بن أبي نصر. و قال بعضهم: مكان الحسن بن محبوب الحسن بن علي بن فضال و فضالة بن أيوب، و قال بعضهم، مكان ابن فضال عثمان بن عيسى، و أفقه هؤلاء يونس بن عبد الرحمن، و صفوان بن يحيى.

اصحاب ما بر تصحيح آنچه به طور صحيح از اين افراد نقل شود، اتّفاق دارند و آنان را تصديق كرده‌اند و به فقه و علم آنان اعتراف نموده‌اند. آنان شش نفرند و غير از كسانى هستند كه در اصحاب امام صادق عليه السلام از آنان نام برديم. يونس بن عبد الرحمان، صفوان بن يحيى سابُرى، محمّد بن ابى عمير، عبد اللَّه بن مغيره، حسن بن محبوب و احمد بن محمّد بن ابى نصر، از آنان اند. برخى اصحاب به جاى حسن بن محبوب، حسن بن على بن فضّال و فضالة بن ايّوب را نام برده‌اند. برخى از اصحاب نيز به جاى ابن فضّال، عثمان بن عيسى را نام برده‌اند. فقيه‌ترين‌هاى اين افراد، يونس بن عبد الرحمان و صفوان بن يحيى هستند.اختيار معرفة الرجال المعروف برجال الكشى، ج‌2، ص 831

4) حمّاد بن عثمان:

حماد بن عثمان بن عمرو بن خالد الفزاري: مولاهم، كوفي، كان يسكن عرزم فنسب إليها، و أخوه عبد الله ثقتان، رويا عن أبي عبد الله عليه السلام، و روى حماد عن أبي الحسن و الرضا عليهما السلام.

رجال النجاشي، ص 143

حمّاد بن عثمان: الناب، ثقة، جليل القدر.

فهرست طوسی، ص 156

حماد بن عثمان الباب: ثقة جليل القدر من أصحاب الرضا عليه السلام و من أصحاب الكاظم عليه السلام و الحسين أخوه و جعفر أولاد عثمان بن زياد الرواسي، فاضلون خيار ثقات. قال الكشي: عن حمدويه عن أشياخه قال: حماد ممن أجمعت العصابة على تصحيح ما يصح عنه و الإقرار له بالفقه.

رجال العلامة الحلي، ص 56

أجمعت العصابة على تصحيح ما يصح من هؤلاء و تصديقهم لما يقولون و أقروا لهم بالفقه: من دون أولئك الستة الذين عددناهم و سميناهم، ستة نفر: جميل بن دراج. و عبد اللّه بن مسكان، و عبد اللّه بن بكير، و حماد بن عيسى، و حماد ابن عثمان، و أبان بن عثمان.

اختيار معرفة الرجال المعروف برجال الكشى، ج‌2، ص 673

ثم إنه وقع الكلام في أن حماد بن عثمان الناب متحد مع حماد بن عثمان بن عمرو بن خالد، أو أنه مغاير له؟، ظاهر العلامة و ابن داود تغايرهما فإنهما عنونا كلا منهما مستقلا، و اختار ذلك بعض من تأخر عنهما صريحا، و استظهر المجلسي الأول اتحادهما. ذكره الوحيد في التعليقة، و لكنه استظهر التعدد. أقول: يدل على الاتحاد: أن النجاشي ذكر أن حماد بن عثمان بن عمرو روى عنه جماعة، منهم: محمد بن الوليد بن خالد الخزاز، روىكتابه. و ذكر الشيخ أن حماد بن عثمان الناب له كتاب، روى عنه جماعة تقدمت أسماؤهم، منهم محمد بن الوليد الخزاز، و على ذلك فكلا المذكورين ذا كتاب و من المشهورين، و لو كانا متعددين لزم على كل من النجاشي و الشيخ أن يتعرض لكليهما. فمن عدم تعرض النجاشي للناب، و عدم تعرض الشيخ لابن عثمان بن عمرو بن خالد يستكشف الاتحاد، إذ كيف يمكن أن لا يتعرض النجاشي لمن تعرض له الشيخ و الكشي، و ذكر الكشي إجماع العصابة على تصحيح ما يصح عنه. و يؤيد ذلك بأن البرقي لم يتعرض لغير الناب، كما أن الصدوق لم يذكر في المشيخة و لا في طرقه إلا حماد بن عثمان من دون تعيين، و بأن الشيخ و النجاشي ذكرا أن راوي كتاب حماد هو محمد بن الوليد بن خالد. و

يؤكد ذلك بما ذكره النجاشي من أن حماد بن عثمان بن عمرو مات بالكوفة سنة 190، و قد ذكر الكشي في حماد بن عثمان الناب أن حماد بن عثمان مولى غني مات بالكوفة سنة 190. فيترتب على ذلك أن حماد بن عثمان الناب متحد مع حماد بن عثمان بن عمرو بن خالد الفزاري. و احتمال أن حماد بن عثمان مولى غني مغاير للناب في كلام الكشي بعيد جدا، بل هو أمر لا يمكن، و قد صرح الشيخ في رجاله بأن حمادا الناب هو مولى غني، و على ذلك يتعين اتحاد حماد الناب مولى غني مع حماد بن عثمان الفزاري.

معجم رجال الحديث و تفصيل طبقات الرواة، ج‌7، ص 226

پیوست شماره 5: نامه اول و دوم حجت‌الاسلام کشوری به جناب استاد علوی بروجردی

متن کامل نامه دوم:

به گزارش خبرگزاری حوزه، حجت الاسلام والمسلمین علی کشوری در نامه ای به آیت الله علوی بروجردی به برخی سخنان این استاد حوزه واکنش نشان داد که متن این نامه بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

حجت الاسلام استاد محمد جواد علوی بروجردی

سلام علیکم

مصاحبه اخیرتان با یک رسانه(1)

https://www.aparat.com/v/4IDsv

و دفاع عجیب شما از اقتصاد سرمایه داری، باعث گردید تا خیل طرفداران تحول در حوزه‌های علمیه پرسش‌های فراوانی را از جنابعالی و نشست دوره ای اساتید بپرسند. اضافه بر پرسش‌های فنی علماء و فضلای تحول‌خواه حوزه، دو پرسش دیگر را برای بررسی بیشتر مطرح می‌کنم. توفیق برخورد عالمانه با این سوالات را برای شما مسئلت دارم.

پرسش اول اینکه: از تاثیر پذیری برخی فقهاء و جریان‌های حوزوی از ایده‌های مارکسیستی سخن گفته‌اید. -بر فرض پذیرش ادعای شما- چرا از تاثیرپذیری برخی شخصیت‌های حوزوی مانند مرحوم حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی و خودتان از نظام سرمایه‌داری سخنی به میان نمی‌آورید!؟

بازخوانی حوادث تاریخی باید مبتنی بر روش و متکی به استنادات دقیق باشد. با برجسته سازی برخی ارجاعات تاریخی و نادیده گرفتن برخی ارجاعات دیگر، تحلیلی دقیق از شخصیت ها و حوادث نخواهید داشت. برای تصحیح این نوع از تحلیل های تاریخی، الگوی فقهی روایت را پیشنهاد داده ایم؛ که می توانید از آن در تحلیل حوادث دهه های 20 و 30 شمسی- که دوران بروز جدی تر تفکرات کمونیستی در ایران است- و تحلیل تاریخ انقلاب اسلامی بهره ببرید.

همانطور که می دانید نظام کارشناسی کشور در دهه اول انقلاب اسلامی رویکردهای سوسیالیستی داشته و از دهه دوم انقلاب اسلامی هم باتدبیر مرحوم هاشمی رویکردهای سرمایه داری را مکرراً تا امروزاجرائی نموده است. سازمان برنامه و بودجه تاکنون نسبت به شعار اصلی انقلاب مبنی بر "نفی کارآمدی شرق و غرب در اداره جامعه"،


1) . اشاره به مصاحبه جناب استاد علوی بروجردی با سایت اکو ایران. جهت مشاهده فیلم کامل این مصاحبه به آدرس زیر مراجعه بفرمایید:

بی تفاوت و نافهم باقی مانده است و البته راه علاج تذبذب این سازمان میان مکاتب مختلف اقتصادی توجه جدی حوزه‌های علمیه و دروس خارج فقه به الگوی پیشرفت اسلامی است؛ که در این مورد هم جنابعالی و نشست دوره‌ای اساتید کارنامه موفقی ندارید.

در پایان مباحث این بخش، سخن جنابعالی در مذمت گرایش به دیدگاه های کمونیستی را با مذمت گرایش به دیدگاه‌های اقتصاد آزاد تکمیل می‌کنم؛ اساساً همه اجتهادهای مبتنی بر پیش‌فرضهای غربی و شرقی و عرفی و مصلحتی و... مذموم و فاقد حجیت است.

پرسش دوم آنکه: به چه دلیل فقدان یا کمبود نص درباره برخی مسائل مانند تورم، رشد اقتصادی، جراحی و ... را دلیلی بر عدم ورود اسلام به اقتصاد، طب و... تلقی کرده اید؟ مگر نمی‌دانید برای حل یک مسئله گاهی چند راه حل وجود دارد و در این میان باید راه حلی را انتخاب کرد که ریشه‌یابی دقیق‌تری از معضلات ارائه می‌کند.

به عنوان مثال: راه حل فقهی مسئله تورم، پذیرش پول غیر اعتباری و دارای مالیِّت است و لازم نیست شارع با الگوهای ناکارآمدی مانند اعمال سیاست های انقباضی بر طرف تقاضا و محدود کردن تقاضای کل برای علاج تورم برنامه ریزی کند. توضیح بیشتر اینکه: بخش اعظمِ تورم فعلی محصول خلق پول اعتباری و معادله نشر اسکناس و معادله تعیین نرخ برای ارز واسط است و با تغییر تعریف پول از پول اعتباری به پول دارای مالیّت، این نوع از تورم حذف می شود. در بخش تکمیلی هم روایات و آیات مرتبط با احتکار، کم فروشی، انصاف، اقاله، خیار، ربح و... ابزارهائی کارآمد برای رهائی از تورم ناشی از حرص محسوب می شوند. (رجوع شود به الگوی فقهی مدیریت تورم)

همچنین کارکرد ترکیبی روایات و آیات مرتبط با اصل مترقی "عمومی شدن تجارت" و روایات و آیات مرتبط با "طبقه بندی فقهی مشاغل" زیر ساختی بی بدیل برای رشد اقتصادی می سازند؛ که البته معایبِ معادلات سرمایه داری برای ایجاد رشد اقتصادی را هم ندارند. معادلات مرتبط با رشد اقتصادی در نظام کثیفسرمایه داری، رشد ناشی از تولید فحشاء، ترور، خبائث و... را در جدول رشد اقتصادی محاسبه و تشویق می کند و در مسئله توزیع سود هم از ایجاد عدالت عاجز می شود!

درباره طب مظلوم اسلامی هم به اطلاع جنابعالی می رسانم که این طب در سه بخش درمان، پیشگیری و تولید دارو دارای مزیت های غیر قابل انکار در رقابت با طب سلولی و ناکارآمد موجود است. این طب در بخش درمان بیماری های کثیر الابتلاء عصر مدرنیته مانند: بیماری های غیر واگیر با اولویت بیماری های قلبی و عروقی خصوصاً فشار خون و دیابت، بیماریهای عفونی مانند:

ایدز، سل، وبا، هپاتیت، بیماریهای مقاربتی، بیماریهای روحی مانند: افسردگی، جنون، بیماری های ماورائی و سوء تغذیه کودکان و مادران و الگوی غلط انعقاد نطفه، دارای راه حل های مجرب، آزموده و موثر است.

همچنین در بخش پیشگیری از بیماری ساختار نه بخشی طب اسلامی برای پیشگیری از بیماری قابل مقایسه و رقابت با ساختار سه بخشی پیشگیری از بیماری در فصل سوم سند توسعه پایدار 2030 است. (رجوع شود به نظریه فقهی پیشگیری ساختاری از بیماری) این طب کارآمد در بخش تولید دارو هم با تغییر تعریف دارو و میکروب، داروهای ارزانتر و موثرتری تولید می کند. پیشنهاد همیشگی ما درباره اثبات کارآمدی درمانهای طب اسلامی اجرای طرح لقمان است. در این طرح با رعایت اصل شرعی اختیاری بودن انتخاب طبیب، کارکرد نسخه های طب اسلامی درباره بیماری های کثیرالابتلاء با کارکرد نسخه های مکاتب دیگر طبی -در یک دوره زمانی مشخص- مقایسه و همه اطلاعات بالینی و غیر بالینی آن ثبت می گردد.

در پایان، پیشنهاد می کنم اجازه دهید الگوی تنقیح سوال و موضوع - پیشنهادی مدرسه هدایت- را برای شاگردان شما تشریح کنم تا الگوی موضوع شناسی در مواجهه با موضوعات مدرنیته ارتقائی روشمند و قابل تفاهم یابد. امیدوارم گفتگوهای فقهیِ عمیق و جدی با جنابعالی و سایر فضلای نشست دوره ای اساتید ادامه یابد. خیرخواهی حقیر را بپذیرید.

علی کشوری، مدیر مدرسه هدایت

سه شنبه 15 مهرماه 1399 - حوزه علمیه قم

کانال الگوی پیشرفت: http://nro-di.blog.ir/1399/07/15

خبرگزاری رسمی حوزه: https://hawzahnews.com/x9R6Qمتن کامل نامه اول:

بسم الله الرحمن الرحیم

جناب حجت الاسلام استاد محمد جواد علوی بروجردی

سلام علیکم و رحمة الله

اظهارات عجیب جنابعالی در روز یک شنبه 25 تیرماه 1396 (1)

https://www.aparat.com/v/k0J9E

مبنی بر اینکه با اقتصاد اسلامی مخالف هستید و اقتصاد آزاد را به رسمیت می شناسید؛ دلیل نگارش این نامه کوتاه به جنابعالی است.


1) . جهت مشاهده فیلم کامل این مصاحبه با اکو ایران، به آدرس زیر مراجعه بفرمایید:

شما در دیدار با مدیران و روسای شعب بانک کوثر استان قم اظهار داشتید:

«خوش‌بختانه در دولت فعلی، که ان‌شاء‌الله در دولت بعد هم ادامه پیدا کند، کسانی سر کار آمدند که اقتصاد را می‌فهمند. اقتصاد علم است. حتی من گاهی گفته‌ام با تعبیر «اقتصاد اسلامی» مخالفم. چون اقتصاد اسلامی همان اقتصاد عُقلایی است. مباحث اقتصادی ما محدود است و بیش از 20 موضوع نیست که در آنها حکم تأسیسی داده‌ایم. در بقیه موضوعات، حکم امضایی است. یعنی نگاه می‌کنیم و می‌بینیم که سیره عقلایی چگونه نگاه می‌کند. اگر با عمومات و اصلاحات ما منافات نداشت امضا می‌کنیم و بدین‌ترتیب مشمول تأیید شرع می‌شود. منظور از عقلا چیست؟ عقلای عالم روش‌های اقتصادی شناخته‌شده مقبولی پیش همگان دارند که مجموع آنها اقتصاد عقلایی می‌شود. شرع هم همین را می‌گوید. اسلام هم همین را می‌گوید. اقتصاد عقلایی اقتصاد آزاد است نه اقتصاد کمونیستی…»

پیشنهاد می کنم قبل از طرح اظهارات اینچنینی و نسبت دادن برخی از آراء و نظرات خویش به اسلام؛ لااقل از باب توسعه مطالعات موضوع شناسی، برخی کتب و مقالات به اصطلاح صاحب نظران اقتصاد آزاد را مطالعه بفرمائید و مصادیق متعدد تعارض اقتصاد آزاد را با احکام و تعاریف فقهی مشاهده کنید.

به عنوان مثال جان مینارد کینز در بخشی از مقاله خود می نویسد: دست کم باید برای صد سال دیگر برای خود و هرکس دیگر تظاهر کنیم که بدی، نیکی است ونیکی بدی است؛ زیرا بدی مفید است و نیکی نیست. حرص و طمع و ربا و محافظه‌کاری؛ باید هم‌چنان برای یک مدت کوتاه دیگر؛ خدایان ما باشند. زیرا فقط آن‌ها می‌توانند ما را از گذرگاه تاریک اقتصادی به روشنائی روز؛ رهنما شوند.(1) (مقاله جان مینارد کینز با نام «Economic Possibilities for our Grandchildren» منتشر شده در سال 1930(

همچنین آدام اسمیت در کتاب ثروت ملل (Wealth of nation)ادام اسمیت(1723-1790)، سال 1776، ص16) ضمن نفی خیرخواهی به عنوان منشاء حرکت، نفع شخصی را علت تحرک معرفی می کند و می نویسد: او[انسان] بیشتر موفق خواهد بود اگر بتواند خوددوستی همنوعانش را در راس-تای من-افع خویش جلب کند، و به ایشان نشان دهد که به نفع خودشان است برای او همان کاره-ایی را انجام دهند که وی به آنها نیاز دارد… ما از سخاوتمندی قصاب و آبجو ساز و نانوا انتظار شام نمی‌کشیم بلکه به جهت التفات آنها به منافعشان انتظار شام داریم. ما خود را نه مخاطب انسان دوستی ایشان بلکه مخاطب خوددوستی شان میدانیم. و با ایش-ان ن-ه از ض-روریاتمان بلکه از منافعشان سخن به میان می آوریم…

البته کسانی مذبوحانه تلاش کرده اند تا این تصریحات روشن آدام اسمیت درباره نفع شخصی و خودخواهی را توجیه کنند و گفته اند که خویشتن دوستی و ملاحظه منافع شخصی غیر از خودبینی است.

جناب آقای بروجردی!

غیر از تصریحات روشنی که در کلمات اقتصاد دانان بازار آزاد برای تئوریزه کردن مُحَرَّماتی همچون ربا، حرص، خودخواهی و رذائل اخلاقی به عنوان محرک بخش اقتصاد وجود دارد؛ در عمل هم اقتصاد آزاد در رفع مشکلاتی مانند فاصله طبقاتی، عدم سلامت غذائی، تخریب محیط زیست، وضع قوانین ناعادلانه و توسعه فقر موفق عمل نکرده است. به عبارت روشن تر اگر شاخصه های ارزیابی اقتصاد خوب را مسائلی مانند تحقق عدالت( کَیْ لَا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیَاءِ مِنْکُمْ – سوره حشر- آیه 7)، غلبه مشاغل مستقل نسبت به مشاغل استخدامی(مَنْ آجَرَ نَفْسَهُ فَقَدْ حَظَرَ عَلَى نَفْسِهِ اَلرِّزْقَ _کافی جلد 5)، نزدیکی مکان شغل به محل اسکان خانواده فرد شاغل(إِنَّ مِنْ سَعَادَةِ اَلْمَرْءِ أَنْ یَکُونَ مَتْجَرُهُ فِی بَلَدِهِ- کافی جلد 5)،3- تولید غذای طیب (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیِّبَاتِ مَارَزَقْنَاکُمْ- سوره بقره-آیه 172)، کاهش احتکار و…. تحقق شرافت شغلی تعریف کنیم؛ اقتصاد آزادِ سرمایه داران زالو صفت در تحقق این امور موفق نبوده است و به همین دلیل نمی تواند مورد تجویز حوزه های علمیه قرار گیرد.

امیدوارم پیش قدم توسعه مباحثات فقهی در حوزه نظام سازی و یا لااقل در بخش موضوع شناسی در حوزه های مرتبط با موضوعات مدرن شوید؛ تا زمینه پیدایش این نظریات غیر دقیق در آراء تان تضعیف گردد. در همین راستا بررسی فقه المکاسب در فضای نظام مقایسه با مکتب نهاد گرائی -که شاکله محتوای آن در 5 بخش 1-طبقه بندی فقهی مشاغل، 2- ویژگی های الگوی تولید در اسلام، 3- ویژگی های بازار در اسلام، 4- تبیین شرایط حاکم بر مبادله(به ویژه تبیین کارکرد تسعیر اختیاری) و5- تبیین اصل حاکم بر تجارت بین الملل، تنظیم شده است- و -همچنین بررسی الگوی نُه بخشی بررسی موضوعات مدرن- می تواند به قضاوت نهائی درباره اقتصاد اسلامی و اقتصاد آزاد کمک وافری کند.

علی کشوری- حوزه علمیه قم

15 مهرماه 1398 مصادف با 8 صفر المظفر 1441

پایگاه اطلاع رسانی نقشه راه(فقه نظام – مدرسه هدایت): http://nro-di.blog.ir/1398/07/15

کانال رسمی الگوی پیشرفت اسلامی در پیام‌رسان ایتا: https://eitaa.com/olgou4/1937

پیوست شماره 6: تحلیل علت تورّم از دیدگاه استاد سید منیرالدین هاشمی

تحلیل تورم و گرانی در جامعه و صنعت: 1. تحلیل قیمت به عنوان یک متغیر اقتصادی. 2. تحلیل ارزانی و گرانی قیمت در سه سطح اجتماعی – اقتصادی – صنعتی. 3. بررسی عملکرد عامل قیمت و دلیل نوسانات آن در جامعه.

... 2. تحلیل ارزانی و گرانی قیمت در سه سطح اجتماعی – اقتصادی – صنعتی:

اگر قیمت کالاها ارزان و سودآوری کمتر و به نسبت درآمد، امکان خرید برای عموم فراهم شود، این مسئله از زوایای مختلف اقتصادی، اجتماعی و صنعتی قابل تامل است.

1/2. [تحلیل تورم و گرانی در] سطح اجتماعی:

آیا در محاسبه ارزانی و گرانی تنها باید از متغیر پول استفاده شود یا اینکه عوامل دیگری نیز موثر می باشند؟ آیا در این محاسبه باید تنها به مقدار داده و ستاده یا یارانه تزریقی دولت توجه شود؟ یا اینکه باید در این محاسبات نقش سیاست های تشویقی دولت را از نظر آثار (نه علت پیدایش) آنها در دو مقوله گرانی و ارزانی مورد بررسی قرار داد.

این بررسی گاه از زاویه نفس ارزانی و گرانی و گاه از زاویه تاثیر سیاست‌های دولت در ارزانی و گرانی می‌باشد؛ ارزانی و گرانی چیست؟ و معیار شناخت آن چیست؟ به طور کلی ارزانی و گرانی متناسب با سطح قدرت خرید طبقات مختلف اجتماعی معنا می شود؛ یعنی: زمانی کالا ارزان است که بتوان قدرت خرید آن را در سبد کالاها مشاهده نمود. از آنجایی که «قدرت خرید» از میانگین سبد درآمد به سبد بهره‌وری مورد محاسبه قرار می گیرد، پس معنای ارزانی و گرانی متناسب با کالاهای مختلف، متفاوت می باشد؛ در این صورت وقتی حجم مخصوص کالا به عده خاصی تخصیص پیدا کند، آنگاه «فراوانی» نیز مطرح می‌شود. پس در معنا نمودن ارزانی و گرانی باید نسبت بین درآمد، مصرف و تولید با یکدیگر ملاحظه شوند.

به طور کلی نسبت بین ارضاء و نیاز یا نسبت سرمایه و نیاز، معنای اجتماعی ارزانی و گرانی را افاده می‌نماید. پس وزن مخصوص کالا نسبت به نیازهای جامعه سوسیالیستی یا سرمایه داری یا انقلابی، در تبیین تعریف اجتماعی ارزانی و گرانی موثر است... .

3. بررسی عملکرد عامل قیمت و دلیل نوسانات آن در جامعه:

قیمت در سطح‌های اجتماعی، اقتصادی و صنعتی عاملی معنادار است؛ قیمت در سطح اجتماعی به رابطه بین ارضاء و نیاز و در سطح اقتصادی به معنای قدرت خرید یا رابطه بین درآمد و هزینه و در سطح صنعتی به معنایرابطه بین تولید فن‌آوری معنا گردید؛ این سه تعریف از قیمت با یکدیگر حضور داشته و بریده از هم معنا نمی‌شوند؛ در ادامه عامل قیمت و دلیل نوسانات آن در جامعه را مورد بررسی قرار می‌دهیم.

1/3. تحلیل مفهوم قیمت براساس تنازع سرمایه با نیروی کار:

در تحلیل مفهوم قیمت دو مسئله را باید ابتداءاً به تفکیک و سپس در ارتباط با هم مورد دقت قرار داد. یکی مسئله نیروی کار و دیگری مسئله سرمایه و نقدینگی می باشد.

اما در مورد مسئله اول: یک قاعده عمومی در مورد کشورهایی که واردکننده تکنولوژی هستند وجود دارد و آن اینکه باید مواد خام و از جمله نیروی انسانی را به کشورهای صادرکننده تکنولوژی صادر نمایند. کشورهایی مانند ایران، پاکستان و هند و افغانستان و... که بازار مشاغل آزاد قطب توسعه آنها محسوب می‌شود، تواان تولید تکنولوژی را در شکل سازمانی ندارند، زیرا تولید تکنولوژی معلول تمکز در این کشورها فردی و نهایتاً کارگاهی است. در ایران دسته‌ای از مشاغل سنتی وجود دارد که تولیدات و مصارف آنها ساده است، این مشاغل آزاد از نظر جمعیت کمی (تعداد مغازه ها) نیز بسیار می‌باشند، که به نظر می رسد که این نوع ساختارهای عینی از نظر کارشناسی مغفولٌ‌عنه قرار گرفته‌اند. وجود بازار و واحدهای کارگاهی خصوصی (که به صورت شرکت نیز اداره نمی‌شوند) واقعیتی انکارناپذیر است. لذا فرهنگ انسان هایی که دارای مشاغل آزاد هستند، فرهنگ شرکت و نظام خاص سرمایه‌داری نیست!

مسئله دوم: موضوع نقدینگی در جامعه است. معنای نقدینگی به صورت ساده این است که: تقاضای موثر نسبت به کالایی خاص وجود نداشته و پس‌اندازی نیز برای سرمایه‌گذاری انجام نشود. پس اگر کالا وارد بازار شده و تقاضای خرید نسبت به آن وجود نداشته باشد در این صورت قیمت آن کالا ارزان می‌شود.

... حال این عدم توازن بین بازار کالا و بازار کار که موجب گرانی و بیکاری شده است از کجا به وجود آمده است؟! در این رابطه باید گفت: کلیه صاحبان مشاغل آزاد که به صورت سازمانی تحت کنترل دولت نیستند. در زمان تورم، این جرأت را دارند که نرخ مزد را افزایش دهند. حال اگر حجم کل کالاها را در نظر بگیریم می‌بینیم نرخ بازار کار با توجه به قیمت تمام شده ی کالا، با حجم حدود 8 میلیون نفر (بدون توطئه و با گستاخی انقلابی) باعث افزایش نرخ کار می‌شود. حتی این کار از طریق مناصب قانونی مانند سندیکاها یا حزب و خانه کارگر نیز انجام نمی‌پذیرد و در این صورت است که کارگران دولت و شرکت ها دچار بحران کار می شوند. یعنی کم کاری و یا رشوه در بین آنها رواج پیدا می نماید. پس بازار کالا در کشاکش بین بازار کار و بازار سرمایه که یکی برخاسته ازگستاخی انقلابی و نظام ارزشی و دیگری برخاسته از مدل کارشناسی است. این کشاکش براساس اصل قرار دادن سود سرمایه قابل توصیف نیست، مگر اینکه دست از نظام سرمایه‌داری برداشته شود.

بنابراین خود انقلاب تقاضای موثر ایجاد نموده و باعث آن می‌شود که بازار کار گستاخ شود؛ حال چه این کار در خدمات توزیعی یا کارگاه های تولید خُرد و یا حتی کار کاسبی باشد. در هر صورت این کشاکش باعث آن می شود که پول دو پایه شود، منظور از پول در اینجا، پولی است که دو پایه ارزشی در بالارفتن نرخ اسکناس دارد. به تعبیر دیگر: مدل تری گپس (مدل سه شکافه) سازمان برنامه و بودجه دارای سه ورودی و شکاف است: 1- توازن بین سرمایه گذاری و پس انداز 2- توازن ارزی (واردات و صادرات) 3- بودجه (هزینه) و راندمان هزینه دولت. در تحلیل این مدل اولین ورودی (پس انداز و سرمایه گذاری در نشر اسکناس) دچار بحران شده است ...

در تعریف جدید از قیمت، باید رابطه گستاخی انقلابی در نیاز و ارضاء با سود سرمایه (که در چالش است) و با فن آوری توامان مورد دقت قرار گیرند. در این تعریف قیمت دارای سه بُعد اساسی بوده و اگر این ابعاد در نظر گرفته نشوند، نمی توان به لحاظ آماری نظام قیمت کالاهای منتخب را بدست آورد. البته هر چند در ابتدا سه دسته آمار از سه بُعد قیمت ارائه می شود، اما از نسبت بین اینها عددی بدست می آید که حاکم بر همه‌ی آن آمارها است. از آنجائیکه در جامعه مناسبات اقتصادی یعنی قوانین تولید، توزیع و مصرف وجود دارد، بزرگترین انحراف آن است که قیمت فقط در بازار عرضه و تقاضا و اقتصاد تعریف شود.

... در هر صورت تقاضا برای عوامل تولید از تقاضا برای کالاهای مصرفی ناشی می‌شود. از این رو نظام قیمت‌ها در اصل نهادی است که کارکرد آن، منابع اقتصادی را به سمت مصارفی راهنمایی می‌کند که خواست‌های آشکار شده‌ی مصرف کنندگان را به نحوی که از طریق تمایل و توان خریدشان ابراز می‌شود (یعنی از طریق تقاضاهایشان) برآورده می‌سازد.

منبع: سایت حسینیه اندیشه

(بخش آثار پژوهشی علامه سید منیرالدین حسینی الهاشمی/ مباحثی پیرامون محورهای اقتصاد نظام سرمایه‌داری / بخش تحلیل تورم و گرانی در جامعه و صنعت)

https://hosseiniehandisheh.ir/hosseini/

دریافت لینک مستقیم جزوه:https://dl.hosseiniehandisheh.ir/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87/%20%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C%20%D8%A7%D9%84%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C/%D8%AA%DA%A9%20%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9%DB%8C/309.pdf

پیوست شماره 7: عدم دریافت کرایه از مغازه‌های بازار توسط امیرالمومنین7

مُحَمَّدُبْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَبْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِبْنِ يَحْيَى عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي‌عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: «سُوقُ الْمُسْلِمِينَ كَمَسْجِدِهِمْ فَمَنْ سَبَقَ إِلَى مَكَانٍ فَهُوَ أَحَقُّ بِهِ إِلَى اللَّيْلِ. قَالَ: وَ كَانَ لَا يَأْخُذُ عَلَى بُيُوتِ السُّوقِ كِرَاءً.»

امام صادق(علیه السلام) از امیرالمومنین(علیه السلام) نقل می‌کنند که ایشان می‌فرمودند: «بازار مسلمانان در حکم مسجد آنان است؛ پس هر کس به مکانی در آن زودتر برسد (و دکّه‌ای را تصرف کند)، او بر آن دکه تا شب اولویت دارد. امام صادق(علیه السلام) در ادامه فرمود: « و امیرالمومنین(علیه‌السلام) هیچگاه برای دکّه‌های بازار کرایه دریافت نمی‌کرد.»

الكافي، ج‌2، ص 662 و ج‌5، ص 155 / تهذيب الأحكام، ج‌7، ص 9

سند تهذیب: أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع

وسائل الشيعة، ج‌5، ص 278 / الوافي، ج‌17، ص 447 / جامع أحاديث الشيعة، ج‌23، ص239 و 240

عَنْهُ (مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى) عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ وَهْبٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ عَلِيٍّ ع: «أَنَّهُ كَرِهَ أَنْ يَأْخُذَ مِنْ سُوقِ الْمُسْلِمِينَ أَجْراً.»

امام صادق(علیه السلام) از امیرالمومنین(علیه السلام) که: «امیرالمومنین(علیه السلام) کراهت داشت که از بازار مسلمین مزد و اجر بگیرد.»

تهذيب الأحكام، ج‌6، ص 383

الوافي، ج‌17، ص 448 / وسائل الشيعة، ج‌17، ص 406 / جامع أحاديث الشيعة، ج‌23، ص 240

برخی دیگر از ویژگی‌های بازار امیرالمومنین (علیه‌السلام):

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: «سُوقُ الْمُسْلِمِينَ كَمَسْجِدِهِمْ فَمَنْ سَبَقَ إِلَى مَكَانٍ فَهُوَ أَحَقُّ بِهِ إِلَى اللَّيْلِ.»

امیرالمومنین(علیه

السلام) می‌فرمودند: «بازار مسلمانان در حکم مسجد آنان است؛ پس هر کس به مکانی در آن زوتر برسد (و دکّه‌ای را تصرف کند)، او بر آن دکه تا شب اولویت دارد.»

من لا يحضره الفقيه، ج‌3، ص 199بحار الأنوار، ج‌101، ص 256 و ج‌80، ص 383

سند بحار: أَصْلٌ مِنْ أُصُولِ أَصْحَابِنَا [كِتَابُ الْإِمَامَةِ وَ التَّبْصِرَةِ ] عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص

وسائل الشيعة، ج‌17، ص 406 [نقلاًعن الفقیه، مع اضافه " وَ كَانَ لَا يَأْخُذُ عَلَى بُيُوتِ السُّوقِ كِرَاءً"]

هداية الأمة إلى أحكام الأئمة ع(شیخ حرّ)، ج2، ص 197 / مستدرك الوسائل، ج‌13، ص 262 ج‌3، ص 424 / جامع أحاديث الشيعة، ج‌23، ص 239

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: «سُوقُ الْمُسْلِمِينَ كَمَسْجِدِهِمْ؛ يَعْنِي إِذَا سَبَقَ إِلَى السُّوقِ كَانَ لَهُ مِثْلَ الْمَسْجِدِ.»

امام صادق(علیه السلام: «بازار مسلمانان در حکم مسجد آنان است؛ یعنی: هرگاه زودتر به بازار برسد آنجا برای او مثل مسجد است [در اینکه حق اولویت برای او می‌شود].»

الكافي، ج‌5، ص 155

وسائل الشيعة، ج‌17، ص 406 / الوافي، ج‌17، ص 447

دَعَائِمُ الْإِسْلَامِ، عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع أَنَّهُ قَالَ: «سُوقُ الْمُسْلِمِينَ كَمَسْجِدِهِمْ؛ الرَّجُلُ أَحَقُّ بِمَكَانِهِ حَتَّى يَقُومَ مِنْهُ أَوْ تَغِيبَ الشَّمْس.»

امیرالمومنین(علیه

السلام): «بازار مسلمین در حکم مسجد آنان است؛ مرد اولویت دراد به جایگاه خود ( و دکّه‌ای که زودتر تصرف کرده) تا اینکه از آنجا بلند شود و برود، و یا اینکه خورشید غروب کند.»

دعائم الإسلام، ج‌2، ص 18

مستدرك الوسائل، ج‌13، ص 262 / جامع أحاديث الشيعة، ج‌23، ص 240

پیوست شماره 8: مذمّت شدید خرید نان در روایات و کلام فقهاء

مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ دُرُسْتَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع قَالَ: «مَنِ اشْتَرَى الْحِنْطَةَ زَادَ مَالُهُ، وَ مَنِ اشْتَرَى الدَّقِيقَ ذَهَبَ نِصْفُ مَالِهِ، وَ مَنِ اشْتَرَى الْخُبْزَ ذَهَبَ مَالُهُ.»

موسى بن جعفر (عليه السلام): «هركس گندم بخرد، مالش زياد مى‌شود و هركس آرد بخرد، نصف مالش نابود مى‌شود و هركس نان بخرد، مالش از دست مى‌رود.»

مصدر اصلی: تهذيب الأحكام، ج‌7، ص 162

منابع دیگر: وسائل الشيعة، ج‌17، ص 439 / الوافي، ج‌17، ص 92 / جامع أحاديث الشيعة، ج‌23، ص 278

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ الْكِنَانِيِّ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: «يَا أَبَا الصَّبَّاحِ شِرَاءُ الدَّقِيقِ ذُلٌّ وَ شِرَاءُ الْحِنْطَةِ عِزٌّ وَ شِرَاءُ الْخُبْزِ فَقْرٌ فَنَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفَقْرِ.»

ابوالصباح كنانى گويد: امام صادق (عليه السلام) به من فرمود: «اى ابوالصباح! خريد آرد ذلّت است، خريد گندم عزّت است و خريد نان فقر است. پس پناه مى‌بريم به خدا از فقر!»

مصادر اصلی: الكافي، ج‌5، ص 167

منابع دیگر: وسائل الشيعة، ج‌17، ص 438 / الوافي، ج‌17، ص 92 / جامع أحاديث الشيعة، ج‌23، ص 278

همین روایت در دو مصدر دیگر با زیاده‌ای نقل شده است:

عَنْهُ(مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنِ الْكِنَانِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: «يَا أَبَا الصَّبَّاحِ شِرَاءُ الدَّقِيقِ ذُلٌّ وَ شِرَاءُ الْحِنْطَةِ عِزٌّ وَ شِرَاءُ الْخُبْزِ فَقْرٌ فَنَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفَقْرِ. وَ قَالَ ع: دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ )ص( عَلَى عَائِشَةَ وَ هِيَ تُحْصِي الْخُبْزَ فَقَالَ يَا عَائِشَةُ لَا تُحْصِي الْخُبْزَ فَيُحْصَى عَلَيْكِ.»

ابوالصباح كنانى گويد: «امام صادق عليه السلام به من فرمود: اى ابوالصباح! خريد آرد، ذلت است، خريد گندم، عزت است و خريد نان، فقر است. پس پناه مى‌بريم به خدا از فقر! و فرمود: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نزد عايشه رفت. وى در حال شمارش نان بود. پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: نان را شمارش نكن كه به حسابت گذاشته مى‌شود.»(ترجمه جامع احادیث الشیعه(منابع فقه شیعه-جمعی از فضلا))

مصادر اصلی: تهذيب الأحكام، ج‌7، ص 163

(سند تهذیب: عَنْهُ (مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنِ الْكِنَانِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع...)

من لا يحضره الفقيه، ج‌3، ص 269 (فَتَعَوَّذُوا بدل فنعوذ- يَا حُمَيْرَاءُ لَا تُحْصِينَ بدل يَا عَائِشَةُ لَا تُحْصِي)(سند الفقیه: رُوِيَ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ الْكِنَانِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع)

منابع دیگر: جامع أحاديث الشيعة، ج‌23، ص 278

علامه مجلسی(ره) در بیان معنای "لَا تُحْصِي الْخُبْزَ فَيُحْصَى عَلَيْكِ" می‌فرماید:

«قوله صلى الله عليه و آله: "فيحصى عليك" لعل المراد قلة البركة. و قيل: لعل المراد أنه إذا أحصيته و قررته لعدة أيام لكل يوم عددا مخصوصا، فذلك نصيبك تلك الأيام لا يصل إليك فيها غيره، بخلاف ما إذا لم تحصه فإنه كل ما يعني يأتيك آخر.»

کلام پیامبر(صلی الله علیه وآله) که فرمودند: "فيحصى عليك" [نان را شمارش نکن که برای تو حساب می‌شود] شاید مراد کم شدن برکت باشد. و گفته شده: شاید مراد این باشد که وقتی آن را بشماری و برای چند روز آن را کنار بگذاری، برای هر روز یک مقدار مخصوصی؛ پس این کار نصیب و بهره تو برای این ایام خواهد بود و غیر از این به تو نخواهد رسید! بخلاف وقتی که نشماری که هر چه قصد کنی به تو می رسد.»

ملاذ الأخيار في فهم تهذيب الأخبار، ج‌11، ص 274

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الْخَطَّابِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْمُنْذِرِ الزَّبَّالِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: «إِذَا كَانَ عِنْدَكَ دِرْهَمٌ فَاشْتَرِ بِهِ الْحِنْطَةَ فَإِنَ الْمَحْقَ فِي الدَّقِيقِ.»

امام صادق (عليه السلام) فرمود: «هرگاه يك درهم داشتى، با آن گندم بخر؛ چرا كه نابودى در آرد است.»

مصدر اصلی: الكافي، ج‌5، ص 167

منابع دیگر: وسائل الشيعة، ج‌17، ص 439 / الوافي، ج‌17، ص 92 / جامع أحاديث الشيعة، ج‌23، ص 278

عَنْهُ ( مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى) عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الصَّبَّاحِ الزَّعْفَرَانِيِّ عَنْ حَمَّادِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ عَنِ الْحَارِثِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ: مَنْ بَاعَ الطَّعَامَ نُزِعَتْ مِنْهُ الرَّحْمَةُ.

حارث از على عليه السلام روايت مى‌كند كه فرمود: «هر كس مواد خوراكى بفروشد، مهربانى از دلش بيرون مى‌رود.» (ترجمه منابع فقه شیعه (ترجمه جامع احادیث الشیعه))

تهذيب الأحكام، ج‌7، ص / من لا يحضره الفقيه، ج‌3، ص 267

162 (مرسلاً)

الوافي، ج‌17، ص187 / وسائل الشيعة، ج‌17، ص 138 / جامع أحاديث الشيعة (للبروجردي)، ج‌22، ص726

کلام برخی از فقهاء در مورد خرید نان:شهید اول(ره) در کتاب دروس:

«يستحبّ شراء الحنطة للقوت، و يكره شراء الدقيق، و أشدّ كراهيّة الخبز.»

«خرید گندم برای خوراک مستحب است، و خرید آرد کراهت دارد، و خرید نان کراهتش شدیدتر است.»

الدروس، ج‌3، ص 187

مرحوم شیخ جعفر کاشف الغطاء(ره):

«مستحبات التجارة:... و منها شراء الحنطة كما يستفاد من الأخبار.»

« یکی از مستحبات تجارت خرید گندم است(همانطور که از روایات استفاده می‌شود). »

شرح الشيخ جعفر على قواعد العلامة ابن المطهر، ص 118

مرحوم شیخ حسین بحرانی(ره) (برادرزاده‌ی صاحب‌حدایق است که برخی او را مجدّد دین در قرن سیزدهم دانسته‌اند!(مسدرکات اعیان الشیعه، ج2، ص94):

«في آداب البيع و مندوباته و مكروهاته: و هي كثيرة: ... و منها: استحباب شراء الحنطة و كراهة اختيار شراء الدقيق، و تتأكد كراهة شراء الخبز مع التمكّن من شراء الحنطة، ففي خبر عباد بن حبيب، قال: سمعت أبا عبد اللّٰه عليه السّلام يقول: شراء الحنطة ينفي الفقر، و شراء الدقيق ينشئ الفقر، و شراء الخبز محق، قال: قلت له: أبقاك اللّٰه فمن لم يقدر على شراء الحنطة، قال: ذاك لمن يقدر و لا يفعل. و في موثقة الكناني، قال: قال أبو عبد اللّٰه عليه السّلام: يا أبا الصباح شراء الدقيق ذلّ، و شراء الحنطة عزّ، و شراء الخبز فقر فنعوذ باللّه من الفقر.»

«آداب و مستحبات و مکروهات خرید و فروش بسیار است: ... یکی از آنها: استحباب خرید گندم، و مکروه (و ناپسند)بودن خرید آرد است، و در صورتی که خرید گندم برای او امکان داشته باشد، کراهت خرید نان شدیدتر می‌شود ؛ در روایت عباد بن حبین از امام صادق(علیه السلام)است که: «خرید گندم فقر را از بین می‌برد، و خرید آرد فقر ایجاد می‌کند، و خرید نان برکت را از بین می‌برد (نابود کننده است!) ...» . و در موثقه ابوالصباحکنانی از امام صادق(علیه السلام): «خرید آرد ذلت است، خرید گندم عزّت است، و خرید نان فقر است؛ پس به خدا پناه می بریم از فقر!».»

سداد العباد و رشاد العباد، ص 487

پیوست شماره 9: تاکید بر نگهداری حیوانات خانگی در روایات

1) نگهداری گوسفند:

برکت:

عَنْ أَبِي نَصْرِ بْنِ مُزَاحِمٍ قَالَ حَدَّثَنِي حُمَيْدٌ الْآبِيُّ عَنْ أُمِّ رَاشِدٍ مَوْلَاةِ أُمِّ هَانِي: «أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع دَخَلَ عَلَى أُمِّ هَانِي، فَقَالَتْ أُمُّ هَانِي: قَدِّمِي لِأَبِي الْحَسَنِ طَعَاماً. فَقَدَّمْتُ مَا كَانَ فِي الْبَيْتِ فَقَالَ: مَا لِي لَا أَرَى عِنْدَكُمُ الْبَرَكَةَ؟! فَقَالَتْ أُمُّ هَانِي: أَ وَ لَيْسَ هَذَا بَرَكَةً ؟!فَقَالَ: لَسْتُ أَعْنِي هَذَا ، إِنَّمَا أَعْنِي الشَّاةَ. فَقَالَتْ: فَمَا لَنَا مِنْ شَاةٍ فَأَكَلَ وَ اسْتَسْقَى.»

کنیز امّ هانی نقل می کند: « روزی امیرالمومنین(علیه السلام) داخل منزل امّ هانی شد. امّ هانی (به من) گفت: برای ابوالحسن(علیه السلام) غذایی بیاور. من هم غذایی که در خانه بود را نزد حضرت آوردم. سپس حضرت فرمود: مرا چه شده که در نزد شما برکت نمی‌بینم؟! امّ هانی گفت: آیا این غذا برکت نیست؟! حضرت فرمود: مقصودم این نیست؛ بلکه مقصودم گوسفند است. امّ هانی گفت: نزد ما گوسفندی که بخورد و بیاشامد نیست.»

المحاسن، ج‌2، ص 641

وسائل الشيعة، ج‌11، ص 513 / بحار الأنوار، ج‌61، ص 131

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَارِدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ:« مَا مِنْ مُؤْمِنٍ يَكُونُ فِي مَنْزِلِهِ عَنْزٌ حَلُوبٌ إِلَّا قُدِّسَ أَهْلُ ذَلِكَ الْمَنْزِلِ وَ بُورِكَ عَلَيْهِمْ ، فَإِنْ كَانَتَا اثْنَتَيْنِ قُدِّسُوا وَ بُورِكَ عَلَيْهِمْ فِي كُلِّ يَوْمٍ مَرَّتَيْنِ. قَالَ: فَقَالَ بَعْضُ أَصْحَابِنَا: وَ كَيْفَ يُقَدَّسُونَ؟ قَالَ: يَقِفُ عَلَيْهِمْ مَلَكٌ فِي كُلِّ صَبَاحٍ فَيَقُولُ لَهُمْ قُدِّسْتُمْ وَ بُورِكَ عَلَيْكُمْ وَ طِبْتُمْ وَ طَابَ إِدَامُكُمْ! قَالَ: قُلْتُ لَهُ: وَ مَا مَعْنَى قُدِّسْتُمْ؟ قَالَ: طُهِّرْتُمْ.»

محمّد بن مارد گويد: از امام صادق عليه السّلام شنيدم كه مى‌فرمود: «هيچ مؤمنى نيست كه در خانه‌اش بُز شير دهى باشد مگر اينكه اهل آن سرا تقديس مى‌شوند و براى آنها بركت خواسته مى‌شود، و اگر دو بز باشد روزى دو بار تقديس و طلب بركت بر ايشان خواهد شد، مردى از شيعيان پرسيد: چگونه تقديس مى‌شوند؟ فرمود: براى آنها دعا مى‌شود كه خداوند بشما بركت مرحمت فرمايد و پاك شديد و خوراكتان نيز پاك گرديد، گويد: عرض كردم: معناى «شما تقديس شديد» چيست؟ فرمود: يعنى از هر ناپاكى پاك شديد.»

مصادر اصلی:

الكافي، ج‌6، ص 545 / المحاسن، ج‌2، ص 640 / ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 170(سند ثواب الاعمال:حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ عَمِّهِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي الْقَاسِمِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَارِدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُول:...)

من لا يحضره الفقيه، ج‌3، ص349

(سند الفقیه: رَوَى الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَارِدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُول‌…)

مكارم الأخلاق، ص 129(با کمی تغییر)

منابع دیگر:

الوافي، ج‌20، ص 851 / وسائل الشيعة، ج‌11، ص 510 / بحار الأنوار، ج‌61، ص 127

وَ قَالَ ص: «الشَّاةُ فِي الدَّارِ بَرَكَةٌ وَ السِّنَّوْرُ فِي الدَّارِ بَرَكَةٌ وَ الرَّحَى فِي الدَّارِ بَرَكَةٌ وَ الشَّاةُ بَرَكَةٌ وَ الشَّاتَانِ بَرَكَتَانِ وَ الثَّلَاثَةُ بَرَكَاتٌ كَثِيرَةٌ.»

پیامبر(صلی الله علیه وآله):«گوسفند در خانه برکت است، گربه در خانه برکت است، آسیاب در خانه برکت است، یک گوسفند در خانه یک برکت است، دو گوسفند دو برکت، و سه گوسفند برکات بسیار است.»

مكارم الأخلاق(طبرسی)، ص 129

2) نگهداری مرغ و خروس:

مرغ و خروس؛ باعث برکت و آبادی خانه:

رسول اللَّه صلى الله عليه و آله: «الشّاةُ فِي الدّارِ بَرَكَةٌ، و الدَّجاجُ فِي الدّارِ بَرَكَةٌ.»

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: «گوسفند در خانه، بركت است. مرغ در خانه، بركت است.»

كنز العمّال،ج 12، ص326، حدیث35238 (نقلًا عن الحاكم في تاريخه عن أنس)

وَ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع: «لَا يَنْبَغِي أَنْ يَخْلُوَ بَيْتُ أَحَدِكُمْ مِنْ ثَلَاثَةٍ وَ هُنَّ عُمَّارُ الْبَيْتِ: الْهِرَّةُ وَ الْحَمَامُ وَ الدِّيكُ؛ فَإِنْ كَانَ مَعَ الدِّيكِ أَنِيسَةٌ فَلَا بَأْسَ بِذَلِكَ لِمَنْ لَا يَقْدِرُهَا.»

امام هفتم (علیه السلام) فرمود: «نشايد كه خانه هر يك از شماها از سه چيز تهى باشد كه آنها آباد كن خانه باشند: گربه و كبوتر و خروس و اگر با خروس مرغى هم باشد چه بهتر و گرنه باكى نيست بر كسى كه توانا بر آن نيست.»)ترجمه کمره‌ای)

مصدر اصلی: مكارم الأخلاق، ص 130

منابع دیگر: بحار الأنوار، ج‌73، ص 163أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الصَّفْوَانِيُّ فِي كِتَابِ التَّعْرِيفِ، عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع أَنَّهُ قَالَ:« لَا تَخْلُو الْبَيْتُ مِنْ ثَلَاثَةٍ وَ هِيَ عِمَارَةُ الْبَيْتِ: الْهِرَّةِ وَ الْحَمَامِ وَ الدِّيكِ؛ وَ إِنْ كَانَ مَعَ الدِّيكِ أَنِيسَةٌ فَلَا بَأْسَ إِلَّا أَنْ يُكْرَهَ قَذَرُهَا.»

امام کاظم (علیه السلام) فرمود: «خانه از سه چيز خالی نباشد كه آنها آبادی خانه هستند: گربه و كبوتر و خروس. و اگر با خروس مرغى هم باشد اشکالی ندارد مگر آنکه از کثیفی آن کراهت داشته باشید.»

مستدرك الوسائل، ج‌8، ص 284

وَ رَوَى ابْنُ عَدِيٍّ فِي كَامِلِهِ فِي تَرْجَمَةِ مَيْمُونِ بْنِ مُوسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع: «أَنَّهُ اشْتَكَى إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص الْوَحْشَةَ. فَقَالَ لَهُ :اتَّخِذْ زَوْجاً مِنْ حَمَامٍ تُؤْنِسْكَ وَ تُوقِظْكَ لِلصَّلَاةِ بِتَغْرِيدِهَا وَ اتَّخِذْ دِيكاً يُؤْنِسْكَ وَ يُوقِظْكَ لِلصَّلَاةِ.»

ابن عدیّ می‌گوید: «علی بن ابیطالب(علیه السلام) از ترس به پیامبر(صلی‌الله علیه وآله) شکایت کرد! پیامبر(صلی‌الله علیه وآله) به او فرمود: یک زوج کبوتر بگیر که با تو انس بگیرد و با صدایش تو را برای نماز بیدار کند، و خروسی بگیر که با تو انس بگیرد و برای نماز بیدارت کند.»

بحار الأنوار، ج‌62، ص 27

3) نگهداری کبوتر در خانه:

الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ رَجُلٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي سَلَمَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:«الْحَمَامُ طَيْرٌ مِنْ طُيُورِ الْأَنْبِيَاءِ (ع) الَّتِي كَانُوا يُمْسِكُونَ فِي بُيُوتِهِمْ. وَ لَيْسَ مِنْ بَيْتٍ فِيهِ حَمَامٌ إِلَّا لَمْ تُصِبْ أَهْلَ ذَلِكَ الْبَيْتِ آفَةٌ مِنَ الْجِنِّ؛ إِنَّ سُفَهَاءَ الْجِنِّ يَعْبَثُونَ فِي الْبَيْتِ فَيَعْبَثُونَ بِالْحَمَامِ وَ يَدَعُونَ النَّاسَ. قَالَ: فَرَأَيْتُ فِي بُيُوتِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع حَمَاماً لِابْنِهِ إِسْمَاعِيلَ.»

ابو سلمه می گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود: «كبوتر از پرنده‌هاى پيامبران‌است كه در خانه خود نگه‌می‌داشتند و هیچ خانه‌ای نیست که در آن کبوتر باشد مگر آن که آفتی از جن باهل آن خانه نمی‌رسد؛ چون که همانا بی‌خردانِ جن در خانه بازى كنند و (اگر در خانه کبوتر باشد) با كبوتر بازى كنند و مردم (و اهل خانه) را رها می‌کنند.» (ابو سلمه) گفت: ديدم كبوتری از آنِ پسرش اسماعيل در خانه امام صادق(علیه السلام) بود.

الكافي، ج‌6، ص 547وسائل الشيعة، ج‌11، ص 516 / الوافي، ج‌20، ص 855 / بحار الأنوار، ج‌62، ص 18

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: «لَيْسَ مِنْ بَيْتِ نَبِيٍّ إِلَّا وَ فِيهِ حَمَامٌ لِأَنَّ سُفَهَاءَ الْجِنِّ يَعْبَثُونَ بِصِبْيَانِ الْبَيْتِ فَإِذَا كَانَ فِيهِ حَمَامٌ عَبَثُوا بِالْحَمَامِ وَ تَرَكُوا النَّاس.»

امام صادق(علیه السلام): «هیچ خانه ای از پیامبران نیست مگر آنکه در آن کبوتر است! چرا که بی‌خردانِ جن با بچه‌های خانه بازی می‌کنند پس اگر در آن خانه کبوتر باشد، آنها با کبوتر بازی خواهند کرد و انسان را رها می‌کنند.»

مكارم الأخلاق، ص 131

بحار الأنوار، ج‌73، ص 163

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: «كَانَ فِي مَنْزِلِ رَسُولِ اللَّهِ ص زَوْجُ حَمَامٍ أَحْمَرُ.»

امام صادق(علیه السلام): «در منزل رسول الله(صلی الله علیه وآله) یک زوج کبوتر قرمز بود.»

الكافي، ج‌6، ص 548

الوافي، ج‌20، ص 857 / وسائل الشيعة، ج‌11، ص 520 / بحار الأنوار، ج‌62، ص 20

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْجَامُورَانِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ صَنْدَلٍ عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ: «ذُكِرَتِ الْحَمَامُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ اتَّخِذُوهَا فِي مَنَازِلِكُمْ؛ فَإِنَّهَا مَحْبُوبَةٌ لَحِقَتْهَا (ن ل: لحقها) دَعْوَةُ نُوحٍ ع وَ هِيَ آنَسُ شَيْ‌ءٍ فِي الْبُيُوتِ.»

زید شحام می گوید: «در نزد امام صادق(علیه السلام) یادی از کبوتر شد؛ امام صادق(علیه السلام) فرمود: « در منازل خود کبوتر نگه‌دارید؛ همانا کبوتر محبوب و دوست‌داشتنی است، دعای حضرت نوح(ع) شامل او شده، و بهترین چیز برای اُنس‌گرفتن در خانه است.»

الكافي، ج‌6، ص547

الوافي، ج‌20، ص 855 / وسائل الشيعة، ج‌11، ص 517 / بحار الأنوار، ج‌62، ص 18

پیوست شماره 10: اقامه شش دسته دلیل از روایات بر لزوم تولید غیرمتمرکز و محله‌ای (خلاصه‌ای از جلسه چهارم دوره فقه‌المکاسب)

اشاره

بخشی از جلسه چهارم دوره فقه‌المکاسب (تبیین ویژگی‌های الگوی تولید در اسلام)، حجت‌الاسلام علی کشوری، ص159 الی 179، 21 الی 31 شهریور 1398، قم، مسجد امام حسن عسکری7:

باب دوم فقه‌المکاسب: ویژگی‌های الگوی تولید از منظر آیات و روایات چیست؟

اشاره

خب همانطور که وعده دادم امروزان‌شاءالله می‌خواهیم باب دوم فقه‌المکاسب را بحث کنیم. باب دوم فقه‌المکاسب به لحاظی یک باب بِکر است و شاید به این نحوی که مطرح می‌کنم کمتر و یا اصلاً مورد توجه نبوده است و خیلی کمک می‌کند که نظام مقایسهٔ فقه‌المکاسب با اقتصاد سرمایه‌داری واضح‌تر شود. همان طور که عرض کردم در باب دوم به ویژگی‌های الگوی تولید در مسئلهٔ اقتصاد می‌پردازیم؛ یعنی این را بحث می‌کنیم که به اصطلاح امروزی‌ها تولید به چه شکل اتفاق می‌افتد. تولید -که ممکن است متعلق آن امور مختلفی باشد- چطور اتفاق می افتد؟ آیا ما به هر شکلی می‌توانیم کالاها را تولید کنیم؟ آیا به هر شکلی می‌توانیم خدمات را تولید کنیم یا نه تولید کالا و خدمات در فقه شیعه مشروط به یک مفاهیم بالادستی است و اگر کسی به آن مفاهیم بالادستی توجه نکند، در واقع تولید آن جامعه به ثروتمند شدن آن جامعه ختم نمی‌شود؛ چرا که همان طور که عرض کردیم هزینه‌ها ارتقاء پیدا می‌کند.

... برای اینکه اصول حاکم بر الگوی تولید به دست بیاید ما دو دسته روایت را باید بررسی کنیم یا لااقل بنده در این دورهٔ بحثی، دو دسته روایت را بررسی می‌کنم تا قواعد و اصولی در ذهن شما برای چهارچوب‌گذاری و طراحی‌های بخش تولید کالا و خدمات تشکیل شود.

1/3. روایاتِ «زمان کسب»، «مکان کسب» و «نهی از اجیرشدن»؛ سه دسته روایات عامِ تولید

اشاره

دستهٔ اول روایات، روایاتی هستند که به نحو عام قواعد تولید کالا و خدمات را بحث می‌کنند که خود دستهٔ اول شامل سه دسته روایت است که خدمت شما عرض می‌کنم. یک دستهٔ دیگر از روایات هم داریم که اینها در موردتولید یک کالای خاص یا یک خدمت خاص، یک شرط را بحث می‌کند و اصطلاحاً روایاتِ بخشی هستند و روایات عام محسوب نمی‌شوند. از بررسی هر دو دستهٔ روایات ما می‌توانیم اصولی استنباط بکنیم که بر مسئلهٔ تولید

حاکم هستند. خب من از روایات عام شروع کنم که به بیان ویژگی‌های تولید کالا و خدمات در یک امر خاص منحصر نیست و حضرت به نحو عمومی بحث می‌کند که اگر شما مشغول کسبی شدید باید این قواعد را رعایت کنید.

1/1/3. رعایت زمان کسب؛ اولین ویژگی عام الگوی تولید
اشاره

دستهٔ اول روایات، روایاتی هستند که راجع به زمان کسب و زمان امرار معاش وارد بحث شده‌اند. حالا هر کس که در هر شغلی مشغول است حضرت به او توصیه کرده است که مسئلهٔ امرار معاش را در زمان خاصی انجام دهد و زمان امرار معاش تمام یا اکثر زمان یک فرد را در روز نگیرد. به عنوان مثال از امام رضا(علیه السلام) روایتی نقل شده است که حضرت می‌فرمایند: «اجْتَهِدُوا» حضرت می‌فرماید که سعی کنید این طور باشید و از این کلمه پیداست که این مسئله خیلی مانع دارد که حضرت شروع روایت را از کلمهٔ «اجْتَهِدُوا» شروع می‌کنند؛ به این معنا که این امر، به سادگی محقق نمی‌شود. اصطلاحاً تحقق این مسئله معارض‌های زیاد دارد. لذا حضرت می‌فرمایند: «اجْتَهِدُوا فِی أَنْ یکونَ زَمَانُکمْ أَرْبَعَ سَاعَاتٍ»(1)

امام رضا (علیه السلام): بکوشید که وقت شما چهار ساعت باشد، یک ساعت برای مناجات با خدا، یک ساعت برای کار زندگانی و معاش، یک ساعت هم برای معاشرت با برادران و مردمان مورد اعتماد که عیوب شما را بشما می‌فهمانند و از دل بشما اخلاص دارند و یک ساعت هم خلوت کنید برای درک لذتهای حلال و به وسیله این ساعت بر انجام وظایف آن سه ساعت دیگر توانا می‌شوید.

الفقه المنسوب إلی الإمام الرضا (علیه السلام)، ص337/ بحار الأنوار، ج75، ص346

وَ قَالَ[الکاظم] (علیه السلام): اجْتَهِدُوا فِی أَنْ یکونَ زَمَانُکمْ أَرْبَعَ سَاعَاتٍ سَاعَةً لِمُنَاجَاةِ اللَّهِ وَ سَاعَةً لِأَمْرِ الْمَعَاشِ وَ سَاعَةً لِمُعَاشَرَةِ الْإِخْوَانِ وَ الثِّقَاتِ الَّذِینَ یعَرِّفُونَکمْ عُیوبَکمْ وَ یخْلِصُونَ لَکمْ فِی الْبَاطِنِ وَ سَاعَةً تَخْلُونَ فی‌ها لِلَذَّاتِکمْ فِی غَیرِ مُحَرَّمٍ وَ بِهَذِهِ السَّاعَة تَقْدِرُونَ عَلَی الثَّلَاثِ سَاعَات...

امام کاظم (علیه السلام): بکوشید که وقت شما چهار ساعت باشد، یک ساعت برای مناجات با خدا، یک ساعت برای کار زندگانی و معاش، یک ساعت هم برای معاشرت با برادران و مردمان مورد اعتماد که عیوب شما را بشما می‌فهمانند و از دل بشما اخلاص دارند و یک ساعت هم خلوت کنید برای درک لذتهای حلال و به وسیله این ساعت بر انجام وظایف آن سه ساعت دیگر توانا می‌شوید.

تحف العقول، ص 410

وقال(علیه السلام): لِلْمُؤْمِنِ ثَلاَثُ سَاعَات: فَسَاعَةٌ ینَاجِی فی‌ها رَبَّهُ، وَسَاعَةٌ یرُمُّ مَعَاشَهُ، وَسَاعَةٌ یخَلِّی بَینَ نَفْسِهِ وَ بَینَ لَذَّتِها فِیما یحِلُّ وَ یجْمُلُ. وَلَیسَ لِلْعَاقِلِ أَنْ یکونَ شَاخِصاً إِلاَّ فِی ثَلاَث: مَرَمَّة لِمَعَاش، أَوْ خُطْوَة فِی مَعَاد، أَوْ لَذَّة فِی غَیرِ مُحَرَّم.

امام علی(علیه السلام) فرمود: انسان با ایمان ساعات شبانه‌روز خود را به سه بخش تقسیم می‌کند: قسمتی را صرف مناجات با پروردگارش می‌کند و قسمت دیگری را برای ترمیم معاش و کسب و کار زندگی قرار می‌دهد و قسمت سوم را برای بهره‌گیری از لذات حلال و دلپسند می‌گذارد و سزاوار نیست که انسان عاقل حرکتش جز در سه چیز باشد: مرمت معاش، گامی در راه معاد و لذت در غیر حرام.

نهج البلاغه، حکمت 390

سعی کنید زمانی که در اختیار دارید را بر


1) . ارجاع پژوهشی: [قال الرضا (علیه السلام)]: وَ اجْتَهِدُوا أَنْ یکونَ زَمَانُکمْ أَرْبَعَ سَاعَاتٍ سَاعَةً مِنْهُ لِمُنَاجَاتِهِ وَ سَاعَةً لِأَمْرِ الْمَعَاشِ وَ سَاعَةً لِمُعَاشَرَةِ الْإِخْوَانِ الثِّقَاتِ وَ الَّذِینَ یعَرِّفُونَکمْ عُیوبَکمْ وَ یخْلُصُونَ لَکمْ فِی الْبَاطِنِ وَ سَاعَةً تَخْلُونَ فی‌ها لِلَذَّاتِکمْ وَ بِهَذِهِ السَّاعَةِ تَقْدِرُونَ عَلَی الثَّلَاثِ السَّاعَات...

چهاربخش تقسیم کنید «سَاعَةً لِمُنَاجَاةِ اللَّهِ» یک بخش از وقتتان را به این اختصاص دهید که با خدای متعال نجوا کنید. مناجات یعنی بدون اینکه کسی متوجه شود شما حرفتان را با خدا در میان بگذارید؛ این، یک بخش است. بعد می‌فرمایند: «وَ سَاعَةً لِأَمْرِ الْمَعَاشِ» بخشی را برای امر معاشتان در نظر بگیرید که این جا شاهد عرض بنده است. البته ممکن است هر کسی به شکل خاصی تأمین معاش داشته باشد؛ روایت می‌فرماید که راجع به امر معاشتان، یک بخشی از وقتتان را اختصاص دهید. «وَ سَاعَةً لِمُعَاشَرَةِ الْإِخْوَانِ» وقتی را برای معاشرت با برادران مورد اعتمادتان قرار دهید و الی آخر که من به آن‌ها نمی‌پردازم. بنابراین حضرت به نحو مطلق می‌فرماید که مراقب زمان حوزهٔ شغلتان باشید.

1/1/1/3. به چالش کشیده‌شدن سود ارتباطی؛ نتیجه تمام‌وقت‌بودن زمان کسب

پس چارچوب‌گذاریِ الگوی تولید ما نمی‌تواند به شکلی باشد که همهٔ وقت کارگر را در اختیار بگیریم. الگوی تولیدی که وقت کارگر را به نحو حداکثری اشغال می‌کند، الگوی تولید غلطی است. چرا اینگونه است؟ چون باعث می‌شود که اوقات دیگرِ کارگر را اشغال کند و اگر آن اوقات اشغال شد سود ارتباطی و سایر مفاهیمی که در حوزهٔ ربح (سود) متصور است به چالش کشیده می‌شود. همهٔ سودها سود اقتصادی نیستند. اتفاقاً اگر شما سود ارتباطی نداشته باشید هزینه‌هایتان ارتقاء پیدا می‌کند. پس مسئلهٔ زمان در طراحی‌های حوزه مشاغل، مسئلهٔ بسیار مهمی است. پس این یک نوع از روایات است که مسئلهٔ زمان را بحث می‌کند.

2/1/3. نزدیکی مکان کسب به محل زندگی؛ دومین ویژگی عام الگوی تولید

یک دستهٔ دیگر از روایات که به بیان‌های مختلف در اصول روایی ما وارد شده است، روایاتی است که راجع به مکان شغل بحث می‌کند و به این سؤال پاسخ می‌دهد که شغل باید در کجا قرار بگیرد؟ چون ما می‌خواهیم کارگاه، کارخانه و مؤسسه طراحی کنیم، جانمایی این مؤسسات کجا باید باشد؟ آیا شرکت «ایران خودرو» می‌تواند بگوید من در فلان منطقهٔ کشور به دلیل دسترسی بیشتر به آب و یا با ملاحظات فنی می‌خواهم کارگاه، کمپ و محلکارخانه خودم را جانمایی کنم؟ روایاتی که خواندم به ما کمک می‌کند که جانمایی کارخانه‌ها و مؤسسات باید با قید سود ارتباطی باشد.

البته در واقع این روایاتِ «مکان»، شرحی برای روایاتِ «زمان» است؛ چون اگر مکان را در جای غلط جانمایی کنیم، در اصل، «زمان» به چالش کشیده می‌شود. ولی به هر حال در لسان روایات، روایاتی که مکان اشتغال و کسب را بحث می‌کند، به صورت مجزا بحث شده است؛ لذا ما اگرچه بین روایاتی که مکان تجارت و کسب را بحث می‌کند با روایاتی که زمان کسب را بحث می‌کند، ارتباط مفهومی می‌بینیم -و اتفاقاً به نظر ما اهل بیت(

مکان را به دلیل زمان بحث کردند- ولی به هر حال چون به صورت مجزا در روایات وارد شده، ما هم به صورت مجزا و در مرتبهٔ دوم آن را بحث کردیم.

مثلاً یکی از آن روایات این است که «ابن مُسکان» از امام سجاد(علیه السلام) – با واسطه - نقل کرده است: «إِنَّ مِنْ سَعَادَةِ الْمَرْءِ أَنْ یکونَ مَتْجَرُهُ فِی بَلَدِهِ وَ یکونَ خُلَطَاؤُهُ صَالِحِینَ»(1)

امام زین العابدین (علیه السلام): از نیک بختی مرد، این است که محلّ تجارتش در شهرش باشد و رفیقانش صالح باشند و فرزندانی داشته باشد که از آنان یاری بگیرد .

الکافی، ج5، ص257

أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِي مُوسَى بْنُ إِسْمَاعِيلَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) مِنْ سَعَادَةِ الْمَرْءِ الْخُلَطَاءُ الصَّالِحُونَ وَ الْوَلَدُ الْبَارُّ وَ الزَّوْجَةُ الْمُؤَاتِيَةُ وَ أَنْ يُرْزَقَ مَعِيشَتَهُ فِي بَلْدَتِهِ.

پیامبر(صلی الله علیه و آله): از سعادت مرد این است که همنشينان شايسته و فرزند نيكوكار و زن سازگار و اینکه در شهر خودش روزی معیشتش به او داده شود.

الجعفريات(الأشعثيات)، ص194

وَ عَنْهُ(صلی الله علیه و آله) أَنَّهُ قَالَ: خَمْسَةٌ مِنَ اَلسَّعَادَةِ اَلزَّوْجَةُ اَلصَّالِحَةُ وَ اَلْبَنُونَ اَلْأَبْرَارُ وَ اَلْخُلَطَاءُ اَلصَّالِحُونَ وَ رِزْقُ اَلْمَرْءِ فِي بَلَدِهِ وَ اَلْحُبُّ لآِلِ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ.

پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله): پنج چيز ، از نيك بختى [مرد] است: همسر صالح ، فرزندان نيكوكار ، رفيقان خوب ، [بودن] روزىِ مرد در شهرش ، و دوست داشتن خاندان محمّد صلى الله عليه و آله.

دعائم الاسلام، ج2، ص195

وَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْن ع: «إِنَّ مِنْ سَعَادَةِ اَلْمَرْءِ أَنْ يَكُونَ مَتْجَرُهُ فِي بِلاَدِهِ وَ يَكُونَ خُلَطَاؤُهُ صَالِحِينَ وَ يَكُونَ لَهُ أَوْلاَدٌ يَسْتَعِينُ بِهِمْ».

و امام سجاد(علیه السلام) فرمود: از سعادت مرد است كه محلّ كسب و كارش در شهر خودش باشد و همكاران و كارگزارانش صالح باشند و داراى فرزندانى باشد تا از آنها كمك گيرد.

من لا يحضره الفقيه، ج3، ص164

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ اَلْحَمِيدِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنِ اِبْنِ مُسْكَانَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْن ع قَالَ: مِنْ سَعَادَةِ اَلْمَرْءِ أَنْ يَكُونَ مَتْجَرُهُ فِي بَلَدِهِ وَ يَكُونَ خُلَطَاؤُهُ صَالِحِينَ وَ يَكُونَ لَهُ وُلْدٌ يَسْتَعِينُ بِهِمْ وَ مِنْ شَقَاءِ اَلْمَرْءِ أَنْ تَكُونَ عِنْدَهُ اِمْرَأَةٌ مُعْجَبٌ بِهَا وَ هِيَ تَخُونُهُ.

يكى از اصحاب ما گويد: على بن الحسين' مى‌فرمايد: از خوشبختى انسان آن است كه كسب و كارش در شهر خودش باشد، و هم‌نشينان او صالح و شايسته باشند و فرزندانى داشته باشد كه يارى‌اش كنند و از بدبختى شخص آن است كه زنى داشته باشد كه از او خوشش بيايد و از زيبايى برايش شگفت‌انگيز باشد، ولى آن زن به او خيانت كند!

الکافي، ج5، ص258

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ اَلسَّعْدَآبَادِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ اَلْبَرْقِيِّ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ يَرْفَعُهُ إِلَى عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْن ع أَنَّهُ قَالَ: مِنْ سَعَادَةِ اَلْمَرْءِ أَنْ يَكُونَ مَتْجَرُهُ فِي بِلاَدِهِ وَ يَكُونَ خُلَطَاؤُهُ صَالِحِينَ وَ يَكُونَ لَهُ وُلْدٌ يَسْتَعِينُ بِهِمْ.

امام سجاد(علیه السلام) فرمود:از خوشبختى انسان اين است كه محل كسب و كار او در شهر خودش باشد و همنشينان او افراد شايسته‌اى باشند و فرزندانى داشته باشد كه از آنان كمك بگيرد.

الخصال، ج1، ص159

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَكْرٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ أَبِي سَهْلٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ عَبْدِ اَلْكَرِيمِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ(علیه السلام): «ثَلاَثَةٌ مِنَ اَلسَّعَادَةِ اَلزَّوْجَةُ اَلْمُوَاتِيَةُ وَ اَلْأَوْلاَدُ اَلْبَارُّونَ وَ اَلرَّجُلُ يُرْزَقُ مَعِيشَتَهُ بِبَلَدِهِ يَغْدُو إِلَيْهِ وَ يَرُوحُ».

امام صادق(علیه السلام) فرمود: سه چيز از سعادت و خوشبختى‌اند: زن موافق و فرمان‌بردار، فرزندان نيكوكار و اين كه كسب و كارش در سرزمين خودش باشد كه صبح و شام نزد خانواده‌اش رفت و آمد كند.

تهذيب الأحكام، ج7، ص236

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ اَلتَّيْمِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَكْرٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ أَبِي سَهْلٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبْدِ اَلْكَرِيمِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ(علیه السلام): ثَلاَثَةٌ مِنَ اَلسَّعَادَةِ اَلزَّوْجَةُ اَلْمُؤَاتِيَةُ وَ اَلْأَوْلاَدُ اَلْبَارُّونَ وَ اَلرَّجُلُ يُرْزَقُ مَعِيشَتَهُ بِبَلَدِهِ يَغْدُو إِلَى أَهْلِهِ وَ يَرُوحُ.

عبد اللّه بن عبد الكريم گويد: امام صادق(علیه السلام) فرمود: سه چيز از سعادت و خوشبختى‌اند: زن موافق و فرمان‌بردار، فرزندان نيكوكار و اين كه كسب و كارش مرد در سرزمين خودش باشد كه صبح و شام نزد خانواده‌اش رفت و آمد كند.

الکافي، ج5، ص258

و [عَنْ رَبِيعَةَ بْنِ كَعْبٍ عَنِ اَلنَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله)] سَمِعْتُهُ يَقُولُ: مَنْ أُعْطِيَ [لَهُ] خَمْساً لَمْ يَكُنْ لَهُ عُذْرٌ فِي تَرْكِ عَمَلِ اَلْآخِرَةِ زَوْجَةٌ [صَالِحَةٌ] تُعِينُهُ عَلَى أَمْرِ دُنْيَاهُ وَ آخِرَتِهِ وَ بَنُونَ أَبْرَارٌ وَ مَعِيشَةٌ فِي بَلَدِهِ وَ حُسْنُ خُلُقٍ يُدَارِي بِهِ اَلنَّاسَ وَ حُبُّ أَهْلِ بَيْتِي.

پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله): به هر كس ، پنج چيز داده شود ، ديگر عذرى در ترك كار آخرت ندارد : زن شايسته اى كه او را در كار دنيا و آخرتش كمك رسانَد ؛ پسرانِ نيك [و فرمان بردار] ؛ داشتن شغل در شهر خود ؛ اخلاق خوشى كه به سبب آن ، با مردم ، مدارا [و خوش رفتارى] كند ؛ و دوست داشتن خاندان من.

سلوة الحزين (الدعوات)، ص40

-و الی آخر الروایة– حضرت در این

1) . ارجاع پژوهشی: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَی عَنِ ابْنِ مُسْکانَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ قَالَ قَالَ عَلِی بْنُ الْحُسَینِ(علیه السلام): إِنَّ مِنْ سَعَادَةِ الْمَرْءِ أَنْ یکونَ مَتْجَرُهُ فِی بَلَدِهِ وَ یکونَ خُلَطَاؤُهُ صَالِحِینَ وَ یکونَ لَهُ وُلْدٌ یسْتَعِینُ بِهِمْ.

روایت می‌فرماید: محل تجارت فرد نباید خارج از «بلد زندگی» شخص باشد. ممکن است بتوان در شرایط فعلی در این روایت مناقشه کرد و بگوییم «بَلَد» شامل تهران هم می‌شود. طول و عرض تهران خیلی زیاد است. باید توجه کرد روایت در شرایطی صدور پیدا کرده که در آن عُرف، بِلادها کوچک بودند و مثلاً شهرهای بزرگ، حداکثر صدهزار نفر جمعیت داشتند و وقتی حضرت تأکید می‌کنند: «أَنْ یکونَ مَتْجَرُهُ فِی بَلَدِهِ» در واقع بر این تأکید می‌کنند که محل شغل بایستی نزدیک محل زندگی فرد باشد. این هم یک دسته از روایات مربوط به الگوی تولید

است. یعنی در واقع امام(علیه السلام) با لسان و کلمات متفاوت به کسانی که تقسیمات شهری را طراحی می‌کنند، فرموده‌اند که «اجازه ندارند مکان مؤسساتِ خدماتی و کارگاه‌های تولیدی را طوری طراحی کنند که [میان خانه شخص با محل کارش] فاصله بیافتد تا زمان زندگی کارگر و کارفرما به چالش کشیده شود.» این‌ها روایات بسیار کاربردی‌ای هستند. این هم یک دسته از روایات است.

3/1/3. نهی از اجیرشدن؛ سومین ویژگی عام الگوی تولید
اشاره

دسته سوم روایات عامی که ویژگی‌های عامّ الگوی تولید را بحث می‌کند، روایاتی هستند که به مؤمنین توصیه کردند که اجیر نشوند و اجیرشدن را نهی کردند. مثلاً «عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ الْجُعْفِی » نقل می‌کند که امام

روایت می‌فرماید: محل تجارت فرد نباید خارج از «بلد زندگی» شخص باشد. ممکن است بتوان در شرایط فعلی در این روایت مناقشه کرد و بگوییم «بَلَد» شامل تهران هم می‌شود. طول و عرض تهران خیلی زیاد است. باید توجه کرد روایت در شرایطی صدور پیدا کرده که در آن عُرف، بِلادها کوچک بودند و مثلاً شهرهای بزرگ، حداکثر صدهزار نفر جمعیت داشتند و وقتی حضرت تأکید می‌کنند: «أَنْ یکونَ مَتْجَرُهُ فِی بَلَدِهِ» در واقع بر این تأکید می‌کنند که محل شغل بایستی نزدیک محل زندگی فرد باشد. این هم یک دسته از روایات مربوط به الگوی تولید

است. یعنی در واقع امام(علیه السلام) با لسان و کلمات متفاوت به کسانی که تقسیمات شهری را طراحی می‌کنند، فرموده‌اند که «اجازه ندارند مکان مؤسساتِ خدماتی و کارگاه‌های تولیدی را طوری طراحی کنند که [میان خانه شخص با محل کارش] فاصله بیافتد تا زمان زندگی کارگر و کارفرما به چالش کشیده شود.» این‌ها روایات بسیار کاربردی‌ای هستند. این هم یک دسته از روایات است.

دسته سوم روایات عامی که ویژگی‌های عامّ الگوی تولید را بحث می‌کند، روایاتی هستند که به مؤمنین توصیه کردند که اجیر نشوند و اجیرشدن را نهی کردند. مثلاً «عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ الْجُعْفِی » نقل می‌کند که امامباقر(علیه السلام) فرمودند: «مَنْ آجَرَ نَفْسَهُ فَقَدْ حَظَرَ عَلَیهَا الرِّزْق»(1)

عبد اللَّه بن محمّد جعفی گوید: امام محمّد باقر (علیه السلام) فرمود: هر کس خود را اجیر سازد روزی را بر خود تنگ کرده است، چگونه بر خود تنگ نکرده باشد در حالی که آنچه به چنگ می‌آورد از آن دیگری است همان که او را اجاره کرده است. [ترجمه غفاری]

من لایحضره الفقیه ج 3 ص 174

روایات در مورد اجیرشدن انسان برای دیگری را می‌توان به چند دسته تقسیم نمود:

الف) روایات نهی مستقیم و خاص از اجیرشدن:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) يَقُولُ: «مَنْ آجَرَ نَفْسَهُ فَقَدْ حَظَرَ عَلَى نَفْسِهِ الرِّزْقَ.»

امام صادق(علیه السلام): «كسى كه خود را اجير [ديگرى] كند، مانع روزى خود شده است.»

الكافي، ج‌5، ص 90

أَحْمَدُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ قَالَ: «قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام): الرَّجُلُ يَتَّجِرُ فَإِنْ هُوَ آجَرَ نَفْسَهُ أُعْطِيَ مَا يُصِيبُ فِي تِجَارَتِهِ. فَقَالَ: لَا يُؤَاجِرْ نَفْسَهُ وَ لَكِنْ يَسْتَرْزِقُ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ وَ يَتَّجِرُ فَإِنَّهُ إِذَا آجَرَ نَفْسَهُ حَظَرَ عَلَى نَفْسِهِ الرِّزْقَ.»

عمّار ساباطى می‌گوید: «به امام صادق(علیه السلام) عرض‌كردم: شخصى‌مى‌تواند تجارت كند، با اين حال اگر خودش را اجير [ديگرى] سازد، به اندازه‌اى كه خودش تجارت كند، به او داده مى‌شود. (آیا این کار را انجام دهد؟) امام صادق(علیه السلام) فرمود: خودش را اجير [دیگری] نکند؛ بلكه از خداوند بزرگ روزى طلب کند و دست به تجارت بزند؛ زيرا اگر اجير[دیگری] شود، مانع روزى خود شده است.»

الكافي، ج‌5، ص 90 / من لا يحضره الفقيه، ج‌3، ص 174 (سند الفقیه: رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّه(علیه السلام)...) / تهذيب الأحكام، ج‌6، ص 353 / الإستبصار، ج‌3، ص 55 (سند تهذیب و استبصار: أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام)...) / عوالي اللئالي ، ج‌3، ص 254

دیگر منابع: وسائل الشيعة، ج‌17، ص 239 / الوافي، ج‌17، ص 148 / جامع أحاديث الشيعة، ج‌24، ص 68

رَوَى عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ الْجُعْفِيُّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَال: «مَنْ آجَرَ نَفْسَهُ فَقَدْ حَظَرَ عَلَيْهَا الرِّزْقَ وَ كَيْفَ لَا يَحْظُرُ عَلَيْهَا الرِّزْقَ وَ مَا أَصَابَ فَهُوَ لِرَبٍّ آجَرَه.»

امام باقر(علیه السلام): «كسى كه خود را اجير [ديگرى] كند، مانع روزى خود شده است. چگونه مانع روزى خود نشده و حال آن كه دسترنجش از آنِ كارفرمايى است كه او را اجير خود كرده است؟!»

من لا يحضره الفقيه، ج‌3، ص 174 و نقل در منابع دیگر: وسائل الشيعة، ج‌17، ص 239 / الوافي، ج‌17، ص 147 / جامع أحاديث الشيعة، ج‌24، ص 68

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) يَقُولُ: «مَنْ آجَرَ نَفْسَهُ فَقَدْ حَظَرَ عَلَى نَفْسِهِ الرِّزْقَ.» وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى: «وَ كَيْفَ لَا يَحْظُرُهُ وَ مَا أَصَابَ فِيهِ فَهُوَ لِرَبِّهِ الَّذِي آجَرَهُ؟!»

امام صادق(علیه السلام): «كسى كه خود را اجير [ديگرى] كند، مانع روزى خود شده است.» و در روايتى ديگر آمده است: «چگونه مانع روزى خود نشده و حال آن كه دسترنجش از آنِ كارفرمايى است كه او را اجير خود كرده است؟!»

الكافي، ج‌5، ص 90 و نقل در منابع دیگر: وسائل الشيعة، ج‌17، ص 238 / الوافي، ج‌17، ص 147 / جامع أحاديث الشيعة، ج‌24، ص 68

رُوِيَ: «أَنَّ التِّجَارَةَ أَفْضَلُ مِنَ الْإِجَارَةِ، وَ أَنَّ مَنْ آجَرَ نَفْسَهُ فَقَدْ حَظَرَ عَلَيْهَا الرِّزْقَ.»

روایت شده که: «تجارت بافضیلت‌تر از اجیرشدن است، و هرکس خود را اجیر دیگری کند مانع روزی خود شده است.»

هداية الأمة إلى أحكام الأئمة (شیخ حرّ عاملی)، ج6، ص 26

• علامه حلی (ره) نیز به این نکته اشاره فرموده‌اند:

«...فإنّ التجارة أولى، لما فيها من توسعة الرزق، و قد نبّه(علیه السلام) في الخبر عليه. و لأنّه قد روي «أنّ الرزق قسّم عشرة أجزاء، تسعة أجزاء منها في التجارة، و الباقي في سائر الأجزاء.»

«... تجارت بر اجیرشدن اولویت دارد؛ چون در تجارت توسعه رزق وجود دارد، و در روایات بر این مطلب اشاره شده است، و همچنین در روایت آمده که: "رزق به 10 جزء تقسیم می‌شود که 9 جزء آن در تجارت است و بقیه اجزاء رزق در بقیه کارهاست!".»

تذكرة الفقهاء(ط-الحدیثه)، ج‌12، ص 183

یا در جایی دیگر می فرماید: «لأنه للكراهة حيث يمتنع به من التجارة و هى ابرك و الاخبار في ذلك كثيره»

« [نهی از اجیرشدن در روایات،] بخاطر کراهتِ آن است؛ چون تجارت (نسبت به اجیرشدن) با برکت‌تر است و اگر کسی اجیر شود از تجارت باز می‌ماند. و روایات در این باره (برکت زیاد تجارت) بسیار است.»

تذكرة الفقهاء (ط-القديمة)، ص 290

روایات عام:

1- روایات عام در مورد اینکه اختیار خود را به دست دیگری ندهید.

مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ، عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى، عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّل(علیه السلام) قال سمعته یقول لرجل:«لَا تُمَكِّنِ النَّاسَ مِنْ قِيَادِكَ فَتَذِلَّ».

امام کاظم(علیه السلام) که به مردی فرمود: «زمام اختيار خودت را به دست مردم مسپار، كه ذليل مى‌شوى.»

قرب الإسناد، ص 309 / بحار الأنوار، ج‌72، ص 394

عَنْهُ (ای: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى) عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى قَالَ: حَضَرْتُ أَبَا الْحَسَنِ(علیه السلام) وَ قَالَ لَهُ رَجُل: أوصِني-: «احفَظْ لِسانَكَ تَعِزَّ، ولا تُمَكِّنِ النّاسَ مِن قِيادِكَ فتَذِلَّ رَقبَتُكَ.»

امام كاظم(علیه السلام) - خطاب به مردى كه عرض كرد: به من سفارشى فرماييد- فرمود: زبانت را نگه دار تا عزيز گردى و زمام اختيار خودت را به دست مردم مسپار، كه ذليل مى‌شوى.)به عبارت دیگر: ...افسار خود را بديگران نده كه ذليل مى‌شوى.(ترجمه موسوی تهرانی))

الكافي، ج‌2، ص 113 / و نقل در منابع دیگر: وسائل الشيعة، ج‌12، ص 190 / الوافي، ج‌4، ص 450 / بحار الأنوار، ج‌68، ص 296

علامه مجلسی(ره)در معنای این روایت اینچنین می‌فرماید:

«القياد ككتاب حبل تقاد به الدابة و تمكين الناس من القياد كناية عن تسلطهم و إعطاء حجة لهم على إيذائه و إهانته.»

«و قياد بر وزن كتاب يعنى افسارى كه حيوان را با آن ميكشند. و افسار خود را بديگران دادن يعنى كارى بكند و بهانه‌اى بدست مردم بدهد كه بر او مسلط شده و موجبات آزار و اذيت او را فراهم نمايند.(ترجمه موسوی تهرانی)»

بحار الأنوار، ج‌68، ص 296 / مرآة العقول، ج‌8، ص 212

2- روایتی که اشاره به این دارد که عزت خود را حفظ کن و تا آنجا که می‌توانی خودت مستقیماً روزی‌ات را بدست بیاور، و بین خود و خدا واسطه‌ای درکسب روزی قرار مده:

وَ قَالَ امیرالمومنین(علیه السلام): فِي وَصِيَّتِهِ لِوَلَدِهِ الْحَسَنِ(علیه السلام): «... وَ إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ لَا يَكُونَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ اللَّهِ ذُو نِعْمَةٍ فَافْعَلْ فَإِنَّكَ (مُدْرِكٌ سَهْمَكَ وَ آخِذٌ قِسْمَكَ(.»

امام على(علیه السلام) - در وصيّت به فرزند بزرگوارش حسن(علیه السلام)- فرمود :...

اگر توانى كارى كنى كه از كسى جز خداوند، نعمتى به تو نرسد ، چنين كن ؛ زيرا تو به قسمت خويش خواهى رسيد و سهم و نصيب خود را خواهى گرفت ... .

مستدرك الوسائل، ج‌12، ص 68

کتاب علیّ(علیه السلام) الی ابنه الحسن(علیه السلام): «ای بنیّ! ... وَ أَجْمِلْ فِي الْمُكْتَسَبِ فَإِنَّهُ رُبَّ طَلَبٍ قَدْ جَرَّ إِلَى حَرَبٍ وَ لَيْسَ كُلُّ طَالِبٍ بِنَاجٍ وَ كُلُّ مُجْمِلٍ بِمُحْتَاج وَ أَكْرِمْ نَفْسَكَ عَنْ كُلِّ دَنِيَّةٍ وَ إِنْ سَاقَتْكَ إِلَى رَغْبَةٍ فَإِنَّكَ لَنْ تَعْتَاضَ بِمَا تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِكَ عِوَضاً وَ لَا تَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرّاً وَ مَا خَيْرُ خَيْرٍ لَا يُنَالُ إِلَّا بِشَرٍّ وَ يُسْرٍ لَا يُنَالُ إِلَّا بِعُسْرٍ وَ إِيَّاكَ أَنْ تُوجِفَ بِكَ مَطَايَا الطَّمَعِ فَتُورِدَكَ مَنَاهِلَ الْهَلَكَةِ وَ إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ لَا يَكُونَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ اللَّهِ ذُو نِعْمَةٍ فَافْعَلْ فَإِنَّكَ مُدْرِكٌ قِسْمَكَ وَ آخِذٌ سَهْمَكَ وَ إِنَّ الْيَسِيرَ مِنَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَكْثَرُ وَ أَعْظَمُ مِنَ الْكَثِيرِ مِنْ خَلْقِهِ وَ إِنْ كَانَ كُلٌّ مِنْه...»

امیرالمومنین(علیه السلام) به فرزندش امام حسن(علیه السلام): «پسر جانم!... در طلب معاش نيكو تلاش كن؛ چه بسا طلب كه به نابودى سرمايه منجر شود؛ زيرا هر جوينده‌اى يابنده نيست و چنان نيست كه هر كس در طلب نشتابد، نيازمند گردد. نفس خود را از هر آلودگى به فرومايگى، گرامى دار؛ هر چند تو را به آرزويت برساند؛ زيرا آنچه از وجود خويش مايه مى‌گذارى عوض ندارد. بنده ديگرى مباش كه خدايت تو را آزاد آفريده است. نيكى‌ای كه جز به بدى به دست نيايد و آسايشى كه جز با سختى و خوارى حاصل نشود؛ كسى چه فايده‌اى از آنها ديده است؟! مبادا مركبهاى آزمندى(طمع) تو را بدوانند و به پرتگاه‌هاى هلاكت اندازند. اگر توانى صاحب نعمتى را ميان خود و خداى قرار ندهى، چنان كن؛ زيرا تو نصيب خويش را خواهى يافت و سهم خود را بر خواهى گرفت. آن اندك نعمتى كه از جانب خداى تبارك و تعالى به تو رسد بيشتر و بزرگتر از بسيارى است كه از آفريدگانش رسد؛ هر چند همه نعمتها از اوست...» (ترجمه حسن زاده)

تحف العقول، ص 78 / نهج البلاغة (للصبحي صالح)، نامه 31، ص 402

3- و در آخر شاید بتوان اجیرنشدن برای دیگران را مصداقی از روایات توصیه‌کننده به «الیاس عمّا فی ایدی‌الناس» دانست (که بسیار در روایات توصیه شده و خلاف آن ناپسند شمرده شده است):

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: «شَرَفُ الْمُؤْمِنِ قِيَامُ اللَّيْلِ وَ عِزُّهُ اسْتِغْنَاؤُهُ عَنِ النَّاسِ.»

امام صادق(علیه السلام): «شرافت مومن در نماز شب و عزّت او در بی‌نیازی‌اش از مردم است.»

الكافي، ج‌2، ص 148

أَرْوِي عَنِ الْعَالِمِ ع أَنَّهُ قَالَ: «الْيَأْسُ مِمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ عِزُّ الْمُؤْمِنِ فِي دِينِهِ وَ مُرُوءَتُهُ فِي نَفْسِهِ وَ شَرَفُهُ فِي دُنْيَاهُ وَ عَظَمَتُهُ فِي أَعْيُنِ النَّاسِ وَ جَلَالَتُهُ فِي عَشِيرَتِهِ وَ مَهَابَتُهُ عِنْدَ عِيَالِهِ وَ هُوَ أَغْنَى النَّاسِ عِنْدَ نَفْسِهِ وَ عِنْدَ جَمِيعِ النَّاسِ.»

امام رضا(علیه السلام):« بی‌نیازی از مردم عزّت مومن در دینش، و مروّت و مردانگی‌اش در نفسش، و شرافتش در دنیا، و عظمتش در چشم مردم، و بزرگی‌اش در فامیل، و هیبتش در نزد خانواده‌اش است. و او بی‌نیازترین مردم در نفسش و در نزد تمام مردم است.»

فقه‌الرضا(ع)، ص 367

وَ نَرْوِي «سَخَاءُ النَّفْسِ عَمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ أَكْثَرُ مِنْ سَخَاءِ الْبَذْلِ.»

«سخاوت‌داشتنِ نفس انسان (بی رغبتی او) از آنچه در دست مردم است بیشتر (و یا بافضیلت تر) است از سخاوت داشتن در بذل و بخشش.»

فقه‌الرضا(ع)، ص 367 / غررالحکم، ص231(لأفضل بدل اکثر) / بحار الأنوار، ج‌72، ص 108

البته این مطلب هم در این باره قابل ذکر است که:

وَ اعْلَمْ أَنَّ بَعْضَ الْعُلَمَاءِ سَمِعَ رَجُلًا يَدْعُو اللَّهَ أَنْ يُغْنِيَهُ عَنِ النَّاسِ فَقَالَ إِنَّ النَّاسَ لَا يَسْتَغْنُونَ عَنِ النَّاسِ وَ لَكِنْ أَغْنَاكَ اللَّهُ عَنْ دُنَآءِ النَّاسِ.

«بدان که برخی از علماء از مردی شنیدند که از خداوند درخواست می‌کرد که او را از مردم بی نیاز کند؛ پس آن عالم [به آن مرد] گفت: مردم از یکدیگر بی نیاز نمی‌شوند؛ و لکن [از] خداوند [بخواه که] تو را از مردم پَست بی نیاز کند.»

الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام، ص 367

برای مشاهده روایات فراوان در این مورد می‌توان به منابع زیر مراجعه کرد:

الكافي، ج‌2، ص 148 - بَابُ الِاسْتِغْنَاءِ عَنِ النَّاسِ.

وسائل الشيعة، ج‌9، ص 448 - بَابُ اسْتِحْبَابِ الِاسْتِغْنَاءِ عَنِ النَّاسِ وَ تَرْكِ طَلَبِ الْحَوَائِجِ مِنْهُمْ وَ الْيَأْسِ مِمَّا فِي أَيْدِيهِم.

بحار الأنوار، ج‌72، ص 105 - باب غنى النفس و الاستغناء عن الناس و اليأس عنهم.

الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام(فقه الرضا(ع))، ص 367 - باب اليأس مما في أيدي الناس.

و...

علامه مجلسی(ره) یکی از علل کراهت‌داشتنِ اجیرشدن را حقیرشدن انسان ذکر فرموده‌اند که اشاره به همین سه دسته از روایات عام -که ذکر شد- دارد:

ایشان در ذیل روایت ابی المقدام که درباره کراهت اجیرشدن است( رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّه ع:«الرَّجُلُ يَتَّجِرُ فَإِنْ هُوَ آجَرَ نَفْسَهُ أُعْطِيَ مَا يُصِيبُ فِي تِجَارَتِهِ فَقَالَ لَا يُؤَاجِرْ نَفْسَهُ وَ لَكِنْ يَسْتَرْزِقُ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ وَ يَتَّجِرُ فَإِنَّهُ إِذَا آجَرَ نَفْسَهُ حَظَرَ عَلَى نَفْسِهِ الرِّزْقَ.») اینچنین می‌فرماید:

«و روى محمد بن عمرو بن أبي المقدام» في القوي، ... و يدل على كراهة الإجارة لما فيها من مهانة النفس...»

«این روایت قوی است ... و دلالت بر کراهت اجیرشدن می‌کند؛ چون اجیرشدن باعث حقیرشدن انسان می‌شود!...»

روضة المتقين، ج‌6، ص 482

نکته پایانی:

آیه و روایاتی وجود دارد که اجیرشدن برای دیگران را جایز شمرده‌اند (مثل: داستان اجیر شدن حضرت موسی(ع) در سوره مبارکه قصص، آیات 26 تا 28 و یا برخی از روایات دیگر)؛ که اینها بخاطر شرایط خاص بوده است و یا لااقل برای نشان‌دادنِ جواز و عدم حرمت اجیرشدن است.[1]

و نمی‌توان ادعاء کرد که این آیه و روایات، دلالت بر جواز اجیرشدن و یا اجیرکردن مردم با هر شرایطی داشته باشد؛ مثل کاری که بنگاه‌های تجاریِ سرمایه‌داری انجام می‌دهند که مبنای اصلی بر تصمیم‌گیری‌های خود را بر اجیرکردن ِمیلیون‌ها انسان قرار داده‌اند!! و اصل در سود اقتصادی خود را، در استخدام گرفتن مردم قرار داده‌اند!

[1] برای مشاهده بحث‌های بیشتر در این‌باره (حل تعارض روایات مُجوّزه و ناهیه از اجیرشدن) می‌توانید به منابع ذیل مراجعه بفرمایید:

الإستبصار(شیخ طوسی)، ج‌3، ص 55

تهذيب الأحكام(شیخ طوسی)، ج‌6، ص 353

تذكرة الفقهاء(ط-الحدیثه)(علامه حلی)، ج‌12، ص 183

روضة المتقين(علامه مجلسی)، ج‌6، ص 482

ملاذ الأخيار في فهم تهذيب الأخبار(علامه مجلسی)، ج‌10، ص 324

الوافي(فیض کاشانی)، ج‌17، ص 149

اگر کسی خود را اجیر کرد، روزی را بر


1) . ارجاع پژوهشی: رَوَی عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ الْجُعْفِی عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ مَنْ آجَرَ نَفْسَهُ فَقَدْ حَظَرَ عَلَیهَا الرِّزْقَ وَ کیفَ لَا یحْظُرُ عَلَیهَا الرِّزْقَ وَ مَا أَصَابَ فَهُوَ لِرَبٍّ آجَرَهُ.

1/3/1/3. کم‌شدن روزی و رسیدن بخشی از آن به کارفرما؛ علت نهی از اجیرشدن

مُعَلَّل روایت این است که از امام(علیه السلام) می‌پرسند: «وَ کیفَ لَا یحْظُرُ عَلَیهَا الرِّزْقَ وَ مَا أَصَابَ فَهُوَ لِرَبٍّ آجَرَهُ» امام(علیه السلام) می‌فرمایند: چه طور رزقش کم نشود در حالی که اصل درآمد برای کارفرماست و تنها طبق قرارداد مثلاً دو میلیون به شما پرداخت می‌کند. حضرت(علیه السلام) می‌فرماید مواظب باشید اجیر نشوید چون اجیرشدن باعث تنگ شدن رزق می‌شود. شما باید سعی کنید خودتان صاحب کسب و کار شوید.

2/3/1/3. غیرمتمرکزشدن تولید؛ یکی از نتایجِ حداقلی‌شدن استخدام و اجیرشدن

این روایت با این دقت‌ها منجر به تغییر الگوی تولید می‌شود: اگر همه سعی کنند که خودشان صاحب کسب و کار شوند -هرچند که ممکن است بعضی موفق نشوند ولی آن دسته از افراد که موفق می‌شوند- همین باعث می‌شود الگوی تولید غیر متمرکز شود و مثلاً چندین هزار نفر در یک بخش تولیدی، همه به طور مستقل تولید کنند. فوائد زیادی بر این بار می‌شود. ان‌شاءالله خواهم گفت وقتی الگوی تولید غیر متمرکز باشد، چه فوائدی خواهد داشت ولی به هر حال فرض کنید اگر این روایات و نظام ارزشی گسترش پیدا کند، باعث می‌شود دیگر مانندِ حال حاضر نباشد که همه فکر می‌کنند شغل استخدامی، شغل مطلوبی است. به دلیل اینکه نظام ارزشی به شکلِ کنونی است، همه به تقویت نظام سرمایه داری کمک می‌کنند؛ چون اصل را بر استخدام قرار می‌دهند، پس کمک می‌کنند تا بخش خصوصی [فربه شود].تعریف دقیق‌تر برای اصطلاح «بخش خصوصی» -به تعبیر مرحوم سید منیر- همان خان‌های سابق هستند. خان‌های سابق در هر منطقه یک نفر بودند و کارِ خان هم به صورت ساده این بود که ابتدا سود خود را حساب می‌کرد و بعد هم اگر چیزی می‌ماند به نوکرها، مردم و رعیت، سودی می‌رساند ولی اصل، سود خودش بود. مرحوم سید منیر حرف خوبی زده، ایشان می‌گفتند: در بخش خصوصی، بخش‌های مختلف دارای خان شده‌اند! به این صورت که هر بخشی خانی دارد که ابتدا سود خودش را محاسبه می‌کند و بعد سود دیگران را می‌دهد. مثلاً فرض بفرمایید سازمان آب را به بخش خصوصی واگذار می‌کنند، عده‌ای هم می‌آیند این تشکیلات را می‌خرند.(1)

آدرس مطلب از سایت سازمان خصوصی سازی: yon.ir/uRkbG


1) . ارجاع پردازشی: داوود منظور در گفتگو با خبرنگار مهر گفت: براساس تصمیمات شورای خصوصی سازی، وزارت نیرو درصدی از سهام متعلق به دولت در دو شرکت آبفای شهری سودده(کمتر زیانده) را پس از تائید سازمان خصوصی سازی به بخش خصوصی واگذار می‌کند.

آن‌ها ابتدا سود خودشان را محاسبه می‌کنند و بعد هم فیش‌های آب را طوری صادر می‌کنند که سود خودشان تأمین شود! لذا واقعیت بخش خصوصی که خیلی هم در اقتصاد سرمایه‌داری از آن تعریف می‌شود، همان خان و خان‌بازی مذمومی است که همه می‌دانیم چه مفاسدی دارد و حیث آن هم این است که ابتدا باید سود سرمایه‌دار لحاظ شود و بعد هم سود عموم مردم داده شود؛ در حالی که مسئله در فقه اسلامی، برعکس است و شما باید سود عامه را بر سود جریان خاص حاکم کنید. در توصیه‌های امیرالمؤمنین(علیه السلام) به والیانشان و در بعضی دیگر از روایات، این مسئله زیاد بحث شده است.(1)

امیرالمؤمنین(علیه السلام): دوست داشتنی‌ترین چیزها در نزد تو، در حق میانه‌ترین، و در عدل فراگیرترین، و در جلب خشنودی مردم گسترده‌ترین باشد، که همانا خشم عمومی مردم، خشنودی خواص (نزدیکان) را از بین می‌برد، امّا خشم خواص را خشنودی همگان بی‌أثر می‌کند. خواصّ جامعه، همواره بار سنگینی را بر حکومت تحمیل می‌کنند زیرا در روزگار سختی یاریشان کمتر، و در اجرای عدالت از همه ناراضی‌تر، و در خواسته‌هایشان پافشارتر، و در عطا و بخشش‌ها کم سپاس‌تر، و به هنگام منع خواسته‌ها دیر عذر پذیرتر، و در برابر مشکلات کم استقامت‌تر می‌باشند. در صورتی که ستون‌های استوار دین، و اجتماعات پرشور مسلمین، و نیروهای ذخیره دفاعی، عموم مردم می‌باشند، پس به آنها گرایش داشته و اشتیاق تو با آنان باشد.

نهج البلاغة، ص 429

چرا الان اقدامات ما باعث می‌شودبخش خصوصی توسعه پیدا کند؟ پاسخ آن همین نظامِ ارزشی حاکم بر افراد جامعه است که گمان می‌کنند اگر استخدام شوند، راحت‌تر زندگی می‌کنند! حضرت این را به چالش می‌کشند و بیان می‌کنند اگر بنای شما بر استخدام بود، ربح و اجرتان کاهش پیدا می‌کند و در گام دوم باعث می‌شوید الگوهای تولید متمرکز یا همان بخش خصوصی حاکم شود! این‌ها هم دسته سوم روایات بود.

من این دسته را به عنوان قسمت سوم روایات عام در الگوی تولید آورده‌ام، برای اینکه فکر می‌کنم توصیه اصلی مسئلهٔ زمان است؛ به لحاظ اینکه انسان نباید همه زمانش را به مسائل اقتصادی اختصاص دهد و این در روایات خیلی مذموم شمرده شده است. مسئلهٔ مکان هم از باب زمان موضوعیت پیدا می‌کند و مطلوبیت اجیر نشدن در مسئلهٔ کسب هم در واقع اختیارات لازم برای رعایت زمان را به انسان‌ها می‌دهد. اگرچه امام(علیه السلام) پایهٔ تفاهم را چیز دیگری (یعنی رِبح) قرار دادند، ولی در این صورت جزء لازمه‌های این مسئله می‌شود لذا اگر شما استقلال در حوزهٔ اقتصادی داشتید، راحت‌تر می‌توانید زمانتان را میان همهٔ اموراتی که باید به آن بپردازید، تخصیص دهید.


1) . ارجاع پژوهشی: به عنوان مثال می‌توان به این روایت از امیرالمومنین(علیه السلام) اشاره کرد که به والیان خود، توصیه به تقدم رعایت حقوق عامه بر خواص می‌کند: امیرالمؤمنین(علیه السلام): لْیکنْ أَحَبَّ الْأُمُورِ إِلَیک أَوْسَطُهَا فِی الْحَقِّ وَ أَعَمُّهَا فِی الْعَدْلِ وَ أَجْمَعُهَا لِرِضَی الرَّعِیةِ فَإِنَّ سُخْطَ الْعَامَّةِ یجْحِفُ بِرِضَی الْخَاصَّةِ وَ إِنَّ سُخْطَ الْخَاصَّةِ یغْتَفَرُ مَعَ رِضَی الْعَامَّةِ وَ لَیسَ أَحَدٌ مِنَ الرَّعِیةِ أَثْقَلَ عَلَی الْوَالِی مَئُونَةً فِی الرَّخَاءِ وَ أَقَلَّ مَعُونَةً لَهُ فِی الْبَلَاءِ وَ أَکرَهَ لِلْإِنْصَافِ وَ أَسْأَلَ بِالْإِلْحَافِ وَ أَقَلَّ شُکراً عِنْدَ الْإِعْطَاءِ وَ أَبْطَأَ عُذْراً عِنْدَ الْمَنْعِ وَ أَضْعَفَ صَبْراً عِنْدَ مُلِمَّاتِ الدَّهْرِ مِنْ أَهْلِ الْخَاصَّةِ وَ إِنَّمَا عِمَادُ الدِّینِ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِینَ وَ الْعُدَّةُ لِلْأَعْدَاءِ الْعَامَّةُ مِنَ الْأُمَّةِ فَلْیکنْ صِغْوُک لَهُمْ وَ مَیلُک مَعَهُم.

کسی که در وضعیت استخدام است، سخت‌تر می‌تواند این کار را کند و باید با اجازهٔ کارفرما باشد. مثلاً در عصر ما کسی که در عسلویه است، هیچ وقت نمی‌تواند این کار را انجام دهد! یا کسی که محل کارش در تهران است و خانه‌اش در کرج، ورامین یا اسلام‌شهر است، نمی‌تواند به این روایتِ حیاتیِ توزیع زمان عمل کند.

بنابراین ما در مجموع سه دسته روایت داریم که این سه دسته به نحو عام، یک قواعدی را برای طراحی الگوی تولید و مؤسسات خدماتی به ما ارائه می‌دهد. اگر می‌خواهیم الگوی تولید خوبی داشته باشیم -با ملاک فقه‌المکاسب- الگوی تولید و خدماتمان باید حائز سه شرط باشد (فعلاً بر اساس این سه‌دسته روایت، سه شرط را مطرح کردیم): 1- الگوی تولید ما نباید تمام زمان کارگر و صاحب کسب را اشغال کند. 2- مکان شغل نباید دور از خانهٔ کارگر و صاحب کسب باشد و 3- تا حدی که می‌توانیم، مسئله تولید و خدمات باید به نحو غیر متمرکز سازماندهی شود تا رزق افراد جریان بیشتری پیدا کند.من باز به مناسبت عرض می‌کنم و بعداً بیشتر توضیح خواهم داد: در بعضی از کشورهای توسعه‌یافته -که توسعه یافته معادل پس‌رفته و عقب‌افتاده است و ما عقب‌افتادگی و پس‌رفتگی را بر اساس شاخصِ سود ارتباطی معنا می‌کنیم- می‌بینیم که تولید گوشت یک کشور تنها به دست چهار کارتل است!(1)

چهار شرکت بیش از 80 درصد کل گوشت گاو کشتار شده [در آمریکا] را کنترل می‌کنند.

آدرس مطلب در سایت خبرگزاری اچ سیان: yon.ir/WLSVp

گوشت یکی از غذاهای اصلی بشر است و گردش اعتبار آن باعث می‌شود چهار مجموعهٔ اقتصادی کاملاً فربه شوند و همه سرمایه را در اختیار خودشان قرار دهند. این خیلی مهم است که ما به عدم تمرکز فکر کنیم. نتیجهٔ «الگوی تولید متمرکز» فاصلهٔ طبقاتی می‌شود. در حالی که نتیجهٔ «الگوی تولید غیر متمرکز» عدالت خواهد شد. در ادامهٔ بحث سعی می‌کنم این را بیشتر شرح بدهم.

2/3. روایاتِ «تولید نان»، «نگهداری دام» و «تازه‌خوری»؛ سه دسته از روایات بخشیِ تولید

اشاره

دستۀ دوم روایاتی که بر اساس آن، اصول حاکم بر تولید را استنباط می‌کنیم و ان‌شاءالله آن را «مبنای معماری اقتصاد آینده ایران» قرار خواهیم داد، روایاتِ بخشی الگوی تولید و خدمات است. امام(علیه السلام) ورود کردند و راجع به یک تجارت و شغل خاص، قاعده‌ای را اصل قرار دادند. وقتی ما می‌خواهیم بخش تولید را طراحی کنیم، باید این قاعده را رعایت کنیم و فوایدش را از دست ندهیم.


1) . Four firms control over 80 percent of all the beef slaughtered.

1/2/3. پخت نان در خانه و نهی از خرید آرد به جای گندم؛ الگوی مطلوب تولید نان در روایات
اشاره

برای نمونه از معروف‌ترین روایاتی که شما می‌توانید در این حوزه به دست بیاورید، روایات مربوط به مسئلهٔ پخت نان در خانه است. روایات بسیار قابل توجهی در این بخش وجود دارد، من سعی می‌کنم با درایه، دقتی در این روایات داشته باشم. روایتی از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که حضرت می‌فرمایند: «إِذَا کانَ عِنْدَک دِرْهَمٌ فاشتر بِهِ الْحِنْطَةَ فَإِنَّ الْمَحْقَ فِی الدَّقِیقِ»(1)

محمد بن فضیل از امام صادق (علیه السلام)روایت می‌کند که فرمود: «هرگاه یک درهم داشتی، با آن گندم بخر؛ چرا که نابودی در آرد است».

الکافی، ج5، ص167

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ نَصْرِ بْنِ إِسْحَاقَ الْكُوفِيِّ عَنْ عَبَّادِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) يَقُولُ:« شِرَاءُ الْحِنْطَةِ يَنْفِي الْفَقْرَ وَ شِرَاءُ الدَّقِيقِ يُنْشِئُ الْفَقْرَ وَ شِرَاءُ الْخُبْزِ مَحْقٌ. قَالَ: قُلْتُ لَهُ: أَبْقَاكَ اللَّهُ فَمَنْ لَمْ يَقْدِرْ عَلَى شِرَاءِ الْحِنْطَةِ؟ قَالَ: ذَاكَ لِمَنْ يَقْدِرُ وَ لَا يَفْعَلُ.»

عبّاد بن حبيب از امام صادق(علیه السلام) روايت مى‌كند كه فرمود: «خريد گندم، فقر را از بين مى‌برد و خريد آرد، تنگدستى مى‌آورد و خريد نان، نابودكننده است. عبّاد گفت: خداوند تو را پايدار گرداند! هركس قدرت بر خريد گندم ندارد، چه كند؟ امام عليه السلام فرمود: آن درباره كسى است كه قدرت دارد و انجام نمى‌دهد.»

الكافي، ج‌5، ص 167 / تهذيب الأحكام، ج‌7، ص 162 (سند تهذیب: أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ إِسْحَاقَ الْكُوفِيِّ عَنْ عَائِذِ بْنِ جُنْدَبٍ قَالَ سَمِعْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ(علیه السلام) يَقُولُ...)

منابع دیگر: وسائل الشيعة، ج‌17، ص 438 / الوافي، ج‌17، ص 91 / جامع أحاديث الشيعة، ج‌23، ص 278

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الْخَطَّابِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْمُنْذِرِ الزَّبَّالِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ: «إِذَا كَانَ عِنْدَكَ دِرْهَمٌ فَاشْتَرِ بِهِ الْحِنْطَةَ فَإِنَ الْمَحْقَ فِي الدَّقِيقِ.»

امام صادق(علیه السلام) فرمود: «هرگاه يك درهم داشتى، با آن گندم بخر؛ چرا كه نابودى در آرد است.»

الكافي، ج‌5، ص 167

تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، ج‌7، ص 162(عندکم بدل عندک-بهذاالاسناد)

منابع دیگر: وسائل الشيعة، ج‌17، ص 439 / الوافي، ج‌17، ص 92 / جامع أحاديث الشيعة، ج‌23، ص 278

این روایت در دلالت خیلی دقیق است. بعضی از دلالت‌هایروایت را بحث می‌کنم: حضرت به نحو تضمّن در این روایت معهود گرفته‌اند که نان اساساً قرار است در خانه پخته شود، حال بحث این است که مادهٔ اولیه نان باید از طریق گندم تهیه شود یا از طریق آرد؟ حضرت اینجا می‌فرمایند: «فاشتر بِهِ الْحِنْطَةَ» یعنی شما حتماً گندم بخر. نباید گفت که به دلیل راحتی، آرد می‌خرم، اگر شما گفتید من می‌خواهم آرد بخرم و با آن نان درست کنم، حضرت می‌فرماید: «دچار مَحق یعنی فقرِ حداکثری و نابودی و از بین‌رفتن می‌شوید!» پیداست این کار، چالش‌های فراوانی ایجاد می‌کند.


1) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ یحْیی عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الْخَطَّابِ عَنْ عَلِی بْنِ الْمُنْذِرِ الزَّبَّالِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیلِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ: إِذَا کانَ عِنْدَک دِرْهَمٌ فاشتر بِهِ الْحِنْطَةَ فَإِنَّ الْمَحْقَ فِی الدَّقِیقِ.

1/1/2/3. عوارض ناشی از ماندگاری اندک آرد؛ نمونه‌ای از دلایل لزوم پخت نان در خانه و عدم خرید آرد از بیرون

خوب است تعمّق در روایات داشته باشیم، یکی از آن چالش‌ها که خیلی مهم است، این است که آرد، ماندگاری کمتری دارد! شما در هر دوره‌ای از حیات بشر که قرار داشته باشید (چه الان و چه در دوره‌های گذشته) آرد دارایماندگاری کمی است.(1)

امام صادق (علیه السلام): ای بزرگان در رویای من نظرتان را بگوییم – اگر معبر رؤیا هستید- اما آنها تعبیر آن رؤیا را نمی‌دانستند. کسی که وظیفه‌اش حضور در بالادست پادشاه [برای نگهبانی یا خادمی] بود، به یاد رؤیایی که خودش دیده بود افتاد و بعد از هفت سال به یاد حضرت یوسف (علیه السلام) افتاد ... مقداری مکث کرد و گفت: من برایتان تعبیر این رؤیا را خواهم آورد؛ مرا به سوی یوسف بفرستید؛ [پادشاه قبول کرد و وی را به نزد حضرت یوسف (علیه السلام) فرستاد و وقتی به نزد او آمد گفت:] ای یوسف صدیق، تعبیر این رؤیا را به من بگو که هفت گاو فربه هفت گاو لاغر را می‌خورند و هفت خوشه سبز گندم و هفت خوشه خشکیده گندم [در خواب دیده بود] یوسف (علیه السلام) گفت: باید 7 سال متوالی بکارید و هرچه درو کردید، در خوشه‌اش نگه داشته و ذخیره کنید مگر مقدار اندکی را که می‌خورید – اگر این چنین کنید، گندم در طی هفت سال خراب نخواهد شد- و وقتی در خوشه سالم ماند، پس از آن هفت سال فراوانی، به هفت سال قحطی برخواهید خورد ... [ترجمه مضمونی]

تفسیر القمی، ج،1 ص346

عوارض ناشی از ماندگاری کمِ آرد در حوزهٔ سلامت، ظهور و بروز پیدا می‌کند. در دورهٔ امام (علیه السلام) به یک شکل بوده است و باعث می‌شده آرد، خاصیت‌های خودش را از دست بدهد و بدن به فقر غذایی مبتلا شود. این بخشی از آن «مَحق» است. در دورهٔ ما هم مواد نگهدارنده می‌زنند تا دچار آفتِ کلّی نشود و این باعث می‌شود که بشر به شکل دیگری دچار عدم سلامت شود. این نکته، مسئلهٔ بسیار مهمی است. حضرت می‌فرمایند خرید آرد کمک می‌کند انسان به سمت نابودی برود و دچار مشکل شود. ما باید دقت کنیم که چرا حضرت می‌فرمایند «فَإِنَّ الْمَحْقَ فِی الدَّقِیقِ» یکی از آن حیث‌ها این است که «آرد نامانا (دارای ماندگاری کم) است» پایداری آرد به لحاظ ارزش غذایی، بسیار کم است. وقتی شما به خرید آرد میل پیدا می‌کنید، تقاضایش در جامعه بالا رفته و بازار آن افزایش پیدا می‌کند. به تبع آن، کسانی که در کار تولید آرد هستند، بیشتر تولید می‌کنند. هر چه قدر هم حجم تولید آرد بالاتر برود، چالش نامانایی و ناماندگاری آن بزرگ‌تر و مشکل‌تر می‌شود! الان در عصر ما همین طور است. اکثر مردم نان را در خانه نمی‌پزند فلذا به تولید آرد فراوان نیاز پیدا شده و از این پایگاه،


1) . ارجاع پژوهشی: وَ قَرَأَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) سَبْعَ سَنَابِلَ خُضْرٍ ثُمَّ قَالَ یا أَیهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِی فِی رُءْیای- إِنْ کنْتُمْ لِلرُّءْیا تَعْبُرُونَ فَلَمْ یعْرِفُوا تَأْوِیلَ ذَلِک، فَذَکرَ الَّذِی کانَ عَلَی رَأْسِ الْمَلِک- رُؤْیاهُ الَّتِی رَآهَا وَ ذَکرَ یوسُفَ بَعْدَ سَبْعِ سِنِینَ وَ هُوَ قَوْلُهُ وَ قالَ الَّذِی نَجا مِنْهُما- وَ ادَّکرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَی بَعْدَ حِینٍ أَنَا أُنَبِّئُکمْ بِتَأْوِیلِهِ فَأَرْسِلُونِ فَجَاءَ إِلَی یوسُفَ فَقَالَ أَیهَا الصِّدِّیقُ أَفْتِنا فِی سَبْعِ بَقَراتٍ سِمانٍ- یأْکلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ وَ سَبْعِ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ یابِساتٍ قَالَ یوسُفُ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِینَ دَأَباً أَی وِلَاءً فَما حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فِی سُنْبُلِهِ- إِلَّا قَلِیلًا مِمَّا تَأْکلُونَ أَی لَا تَدُوسُوهُ- فَإِنَّهُ ینْفَسِدُ فِی طُولِ سَبْعِ سِنِینَ- وَ إِذَا کانَ فِی سُنْبُلِهِ لَا ینْفَسِدُ ثُمَّ یأْتِی مِنْ بَعْدِ ذلِک سَبْعٌ شِدادٌ- یأْکلْنَ ما قَدَّمْتُمْ لَهُنَ أَی سَبْعُ سِنِینَ مَجَاعَةٌ شَدِیدَةٌ- یأْکلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ فِی السَّبْعِ سِنِینَ الْمَاضِیةِ- قَالَ الصَّادِقُ (علیه السلام)إِنَّمَا نَزَلَ مَا قَرَّبْتُمْ لَهُنَ ثُمَّ یأْتِی مِنْ بَعْدِ ذلِک عامٌ- فِیهِ یغاثُ النَّاسُ وَ فِیهِ یعْصِرُونَ أَی یمْطَرُون.

سلامت بشر به چالش کشیده شده است.(1)

بنابراین این گزارش و گزارش سالانهٔ سازمان بین المللی بهداشت جهانی مبنی بر اینکه مواد افزودنی دارای ضررهای غیر قابل اغماضی هستند، مصرف آرد و نان به شکل موجود برای سلامت بشر مضر است، اثبات می‌شود.

وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی، فهرست افزودنی‌های مجازخوراکی، دی 1386/آدرس مطلب در yon.ir/pwYuC

گاهی اوقات می‌بینید آرد را از قبل، برای یک ماه آینده آماده می‌کنند. من این را در وضعیت خوش‌بینانه می‌گویم! اینگونه مسئلهٔ ماندگاری موضوعیت پیدا می‌کند. در این صورت شما باید از یک ماه قبل، آردِ یک شهر را آماده کنید -چون نمی‌توان همان لحظه گندم را آرد کرد و در اختیار نانوا قرار داد- در این صورت این گندم از حیث سلامت، ارزش غذایی خود را از دست خواهد داد. پس ببینید از حیث سلامت جامعه، شما در هر دوره‌ای باشید دچار محق، نابودی و مشکل می‌شوید.

البته من الان باید بررسیِ تاریخی کنم؛ به نظرم در دوره‌های گذشته هم مواد نگهدارنده وجود داشته و فقط نوع آن تفاوت می‌کرده است. حداقل من در مورد مدیریت آب دوره‌های گذشته که تحقیق و بررسی می‌کردم، دیدم مثلاً در مسئلهٔ این مخزن‌هایی که برای آب قبلاً طراحی می‌کردند، یکی از تدبیرها این بود که یک لایه آب‌نمک را واسطه قرار می‌دادند بین آن دیوارهٔ مخزن آب و سایر خاک‌هایی که ریخته می‌شد تا آلودگی انتقال پیدا نکند. یا مثلاً گفته می‌شود – برخی محققین به بنده گفته‌اند - شکل کُرَوی‌ای که به مخزن‌های آب در دوره‌های گذشته می‌دادند این کار در نگهداشتن آب در زمان‌های بالاتر مؤثر بوده است. مفهوم مواد نگهدارنده به یک شکل دیگری در دوره‌های گذشته وجود داشته است. در مورد آب را که عرض کردم در موارد دیگر هم نیاز به بررسی بیشتر دارد.

به‌هرحال حیث «مَحق» در واقع یک حیث آن این است که آرد نامانا است و سلامت و ارزش‌های غذایی آرد با سرعت بیشتری از بین می‌رود. دقت‌های دیگری در این روایت هم می‌توان انجام داد.


1) . ارجاع پردازشی: بنابر گزارش سازمان غذا و دارو مواد افزودنی که در آرد استفاده می‌شود به شرح ذیل است: 1-آزو دی کربنات2-استات کلسیم3-آسکوربات پتاسیم4-اسید آل - آسکوربیک5-اسید پیرو فسفات سدیم6-اسید سوربیک7-پراکسید بنزوئیل8-پراکسید کلسیم9-پالمیتات سوربویل10-پروپیونات کلسیم11-دی اکسید گوگرد12-سولفات سدیم آلومینیوم13-فسفات دی منیزیم14-فسفات سدیم آلومینیوم15-فسفات منو منیزیم16-فسفین17-کربنات کلسیم18-کلر.

2/1/2/3. ایجاد چالش از طرفِ تولیدکننده به دلیل تقاضای بالا در مسئلهٔ نان؛ نمونه‌ای دیگر از دلایل لزوم پخت نان در خانه و عدم خرید آرد از بیرون

روایتی دیگری هم در این حوزه وجود دارد؛ حضرت می‌فرماید: «یا أَبَا الصَّبَّاحِ شِرَاءُ الدَّقِیقِ ذُلٌّ وَ شِرَاءُ الْحِنْطَةِ عِزٌّ وَ شِرَاءُ الْخُبْزِ فَقْرٌ وَ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفَقْرِ»(1)

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: ای ابا صباح، خرید آرد ذلت‌آور و خرید گندم عزت‌آور است و خرید نان، فقرآور است؛ پناه بر خدا از فقر.

الکافی، ج5، ص167

در این روایت، حضرت کلمه «مَحق» را به کار نبرد بلکه کلمه عزت و ذلت و کلمه فقر را به کار برد. شما می‌دانید که کلمه عزت و ذلت ظهور در روابط انسانی دارد. چطور این ظهور به وجود می‌آید؟ چطور اگر ما آرد خریدیم دچار ذلت خواهیم شد؟ این کار یک تأملی نیاز دارد؛ به دلیل اینکه در اینجا دیگر نفرمود «مَحق» بلکه فرمود «ذُلٌّ». پیداست که وقتی طلب آرد زیاد می‌شود یعنی -به اصطلاح اقتصادی- وقتی تقاضا بالا می‌رود، تولیدکنندگان آرد از این افزایش تقاضا شروع به چالش ایجاد کردن برای مشتری‌ها می‌کنند. توجه کنید! ممکن است کسی بگوید در همه مسائل اینگونه است که وقتی تقاضا بالا رفت طرف عرضه‌کننده به سمت احتکار و سخت‌گیری می‌رود اما توجه کنید که اساس تغذیه در اسلام مسئله آب‌ونان است(2)

حسین بن علوان: مردی مزه آب را از امام صادق (علیه السلام) پرسید. حضرت فرمود: برای فهمیدن و نه درمانده کردن بپرس. مزه آب مزه زندگی است .

الکافی، ج6، ص 381

وَ قَالَ [الصادق] (علیه السلام) طَعْمُ الْمَاءِ الْحَیاةُ وَ طَعْمُ الْخُبْزِ الْقُوَّةُ وَ ضَعْفُ الْبَدَنِ وَ قُوَّتُهُ مِنْ شَحْم الْکلْیتَینِ وَ مَوْضِعُ الْعَقْلِ الدِّمَاغُ وَ الْقَسْوَةُ وَ الرِّقَّةُ فِی الْقَلْبِ.

امام صادق (علیه السلام) مزه آب، زندگی است و مزه نان، قوّت است و سست حالی و نیرومندی بدن، از چربی کلیه‌ها است و جایگاه خرد در مغز است و جایگاه سنگدلی و دلسوزی در دل است.

تحف العقول،ص 370

وَ اعْلَمْ یا مُفَضَّلُ أَنَّ رَأْسَ مَعَاشِ الْإِنْسَانِ وَ حَیاتِهِ الْخُبْزُ وَ الْمَاءُ فَانْظُرْ کیفَ دُبِّرَ الْأَمْرُ فِیهِمَا فَإِنَّ حَاجَةَ الْإِنْسَانِ إِلَی الْمَاءِ أَشَدُّ مِنْ حَاجَتِهِ إِلَی الْخُبْزِ وَ ذَلِک أَنَّ صَبْرَهُ عَلَی الْجُوعِ أَکثَرُ مِنْ صَبْرِهِ عَلَی الْعَطَش...

ای مفضّل! بدان که نان و آب اصل و رأس معاش و زندگی انسان به شمار می‌روند. به حکمتها و تدابیر نهفته در آن‌ها بنگر. نیاز آدمی به آب شدیدتر از نیازش به نان است؛ زیرا شکیبایی او بر گرسنگی بیش از صبر او در تشنگی است. این به خاطر آن است که بدن انسان به آب بیشتر از نان محتاج است.

توحید المفضل، ص 87

در حدیثی از امیرالمؤمنین(علیه السلام) نیز حداقل خوراک برای مردم را نان و آب می‌داند:

فَضَائِلِ أَحْمَدَ قَالَ عَلِی (علیه السلام): مَا أَصْبَحَ بِالْکوفَةِ أَحَدٌ إِلَّا نَاعِماً إِنَّ أَدْنَاهُمْ مَنْزِلَةً لَیأْکلُ الْبُرَّ وَ یجْلِسُ فِی الظِّلِّ وَ یشْرَبُ مِنْ مَاءِ الْفُرَاتِ.

امام علی (علیه السلام): در کوفه کسی نیست، جز آن که از رفاه برخوردار است. پایین‌ترین مردمان کوفه از نظر جایگاه [اقتصادی ، چنان است که] نان گندم می‌خورَد و در سایه می‌نشیند و از آب فرات می‌نوشد.

مناقب آل أبی طالب (علیه السلام)، ج2، ص 99

مسئله نان با سایر مسائل خیلی فرق می‌کند؛ به دلیل اینکه تقاضای بسیار زیادی در مورد آن جریان دارد

1) . ارجاع پژوهشی: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ أَبِی الصَّبَّاحِ الْکنَانِی قَالَ قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) یا أَبَا الصَّبَّاحِ شِرَاءُ الدَّقِیقِ ذُلٌ وَ شِرَاءُ الْحِنْطَةِ عِزٌّ وَ شِرَاءُ الْخُبْزِ فَقْرٌ فَنَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفَقْرِ.

2) . ارجاع پژوهشی: أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْکوفِی عَنْ عَلِی بْنِ الْحَسَنِ الْمِیثَمِی عَنْ عَلِی بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ عَبْدِ الصَّمَدِ بْنِ بُنْدَارَ عَنِ الْحُسَینِ بْنِ عُلْوَانَ قَالَ: سَأَلَ رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)عَنْ طَعْمِ الْمَاءِ فَقَالَ سَلْ تَفَقُّهاً وَ لَا تَسْأَلْ تَعَنُّتاً طَعْمُ الْمَاءِ طَعْمُ الْحَیاة.

و همه طبقات هم از آن استفاده می‌کنند و فقیر و غنی هم ندارد لذا این باعث می‌شود تا طبقه‌ای که آن را عرضه می‌کند تحمیل‌هایی را از این پایگاه مدیریت کند. حالا من فقط می‌خواهم یک مقداری فتح باب شود که چرا کلمه روایت به یک‌باره تغییر می‌کند. ان‌شاءالله در دوره‌های دیگر این بحث‌ها را به صورت استظهاری توضیح می‌دهم اما در حال حاضر اینها را از باب استلزام و موضوع‌شناسی، مطرح می‌کنم. فرض کنید تقاضا نسبت به یک امری به این شکل بالا برود و در واقع این شدتِ تقاضا باعث می‌شود که طرفِ عرضه به سمت ظلم برود. حالا ان‌شاءالله در آینده سعی می‌کنیم این مطلب را بیشتر بحث کنیم.

پس ببینید امام(علیه السلام) می‌فرماید گندم بخرید! یعنی چرخه تولید نان را دو قسمت می‌کنند؛ یک قسمت آن از آغاز فرایند کشاورزی تا تولید گندم است که آن یک بحث دیگری بوده و در جای دیگری بحث می‌کنیم. حضرت می‌فرماید از مسئله تولید گندم تا پخت نان را غیرمتمرکز و عمومی جلو ببرید نه به شکل صنعتی؛ یعنی ایشان یک قاعده برای الگوی تولید نان ارائه می‌دهند. الان به دلیل اینکه نان را به شکل صنعتی تولید می‌کنیم یک عوارضی بر آن ایجاد می‌شود.

مثلاً در حال حاضر فقط پنج نوع نان تولید می‌شود؛ نان بربری، سنگک، ساندویچی، تافتون و لواش. درحالی‌که اگر الگوی تولید نان را غیرمتمرکز کنیم شاید تا چند صد نان هم تولید شود. ما در یک تحقیقی بررسی کردیم که ایران از لحاظ تنوع نان، یکی از پیشرفته‌ترین کشورها بوده است به دلیل اینکه وقتی غیرمتمرکز تولید شود کیفیت هم اصل می‌شود و سلیقه‌ها و خلاقیت‌های انسان‌ها هم پای‌کار خواهد آمد. برایمثال شما همین ترکیب پیچیده نان سبوس‌دار و تره را - که در برخی محاورات به آن نان و تره گفته می‌شود – ملاحظه کنید؛ در واقع یک داروی بسیار مؤثر برای برخی از بیماری‌ها من‌جمله کاهش عفونت‌ها و خون‌سازی است.(1)

موسی بن بکر گوید: یکی از خدمتکاران امام کاظم(علیه السلام) بیمار شد، حضرت(علیه السلام) از حال او پرسیدند، عرض شد: بیماری طحال دارد. فرمود: سه روز به او تره بخورانید. ما به او تره خوراندیم آن‌گاه خون قطع شد و بهبود یافت.

الکافی، ج6، ص365

عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ قَالَ: أَتَيْتُ إِلَى أَبِي اَلْحَسَنِ(علیه السلام) فَقَالَ لِي أَرَاكَ مُصْفَرّاً كُلِ اَلْكُرَّاثَ فَأَكَلْتُهُ فَبَرَأْتُ.

موسى بن بكر مى‌گويد:(روزى)نزد امام كاظم(علیه السلام) رفتم،حضرت به من فرمود:مى‌بينم كه رنگت زرد شده،تره بخور.خوردم و بهبود يافتم.

مکارم الأخلاق، ص178

عَنِ اَلنَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله) قَالَ: فَضْلُ اَلْكُرَّاثِ عَلَى سَائِرِ اَلْبُقُولِ كَفَضْلِ اَلْخُبْزِ عَلَى سَائِرِ اَلْأَشْيَاءِ.

پيامبر(صلی الله علیه و آله):برترى تره بر سبزى‌هاى ديگر مانند برترى نان است بر خوراكى‌هاى ديگر.

مکارم الأخلاق، ص178


1) . ارجاع پژوهشی: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیادٍ عَنْ عَلِی بْنِ حَسَّانَ عَنْ مُوسَی بْنِ بَکرٍ قَالَ: اِشْتَکی غُلاَمٌ لِأَبِی اَلْحَسَنِ(علیه السلام) فَسَأَلَ عَنْهُ فَقِیلَ بِهِ طُحَالٌ فَقَالَ أَطْعِمُوهُ اَلْکرَّاثَ ثَلاَثَةَ أَیامٍ فَأَطْعَمْنَاهُ فَقَعَدَ اَلدَّمُ ثُمَّ بَرَأَ.

ممکن است وقتی شما آن را به صورت غیرمتمرکز بحث کنید کسی که سررشته طب هم دارد به سمت این برود که از پایگاه نان، برخی از مسائل را اصلاح کند و ترکیب‌هایی را برای نان درست کند که در فضای متمرکز اصلاً این ترکیب‌ها وجود ندارد. این موضوع را باید بعداً بیشتر بحث کنیم. البته در ایران، مسئله نان به مسئله روابط انسانی هم خیلی گره خورده است؛ مثلاً در خود منطقه بروجرد، برخی نان‌ها را داریم که مربوط به مناسبت‌های مذهبی است و اصلاً برای آن مراسمات مذهبی، آن نان را استفاده می‌کنند. حالا اینها یک بحث موضوع‌شناسی و اثرات تمرکز در تولید نان است که بنده فقط می‌خواستم اشاره کرده و وارد آن نشوم.

این یک دسته از روایات بود منتها جزو روایاتِ بخشی بود و فقط راجع به نان صحبت می‌کرد، راجع به اصولی صحبت می‌کرد که منجر می‌شود ما تولید نان را به صورت صنعتی نپذیریم بلکه تولید نان را در قالب سامانه‌های محلی و غیرمتمرکز بپذیریم. البته تصریح روایت هم این است که اصل، تولید خانگی نان است.

2/2/3. نگهداری دام در خانه؛ الگوی مطلوب تولیدات دامی در روایات
اشاره

دسته دیگری از روایات که کمک می‌کند مسئله الگوی تولید و خدمات را فهم کرده و از آن استفاده کنیم توصیه‌هایی در مورد دام است. حضرت می‌فرماید مسئله تولید دام به نحو خانگی اتفاق بیافتد. این مسئله خیلیمهمی است. برای مثال از پیامبر نقل شده است که «شما در خانه گوسفند نگهدارید و در مسئله گوسفند، رزق آن متعلق به خداوند متعال بوده و سود آن متعلق به شماست.» ممکن است یک کسی در این قسمت اشکال کند و بگوید این کار برای آن زمانی بوده است که مشاغل به این شکل بوده‌اند درحالی‌که روایت از یک عبارتی شروع می‌شود که به ما نشان می‌دهد که روایت متعلق به همه زمان‌هاست. روایت می‌فرماید: «سُئِلَ النَّبِی - أَی

الْمَالِ خَیرٌ»(1)

سکونی از امام صادق (علیه السلام) روایت می‌کند که فرمود: «از پیامبر $ سؤال شد: چه مالی بهتر است؟ پیامبر $ پاسخ داد: زراعتی که صاحبش آن را کشت و به آن رسیدگی کند و در روز برداشت، حقّش را بپردازد.گفته شد [گفت]: پس از زراعت چه مالی بهتر است؟ پیامبر $ فرمود: دامداری که در میان گوسفندانش باشد و همراه آن‌ها به جاهای با آب و علف برود و نمازش را بر پادارد و زکاتش را بپردازد.گفت: پس از گوسفند چه مالی بهتر است؟ پیامبر $ فرمود: گاو که صبح و شام سود می‌رساند و بهره می‌دهد. گفت: پس از گاو داری چه مالی بهتر است؟ پیامبر اکرم $ فرمود: نخل‌هایی که در گِل، ثابت و استوار می‌شوند و در زمان قحطی و خشکسالی مردم را سیر می‌کنند. چه خوب چیزی است درخت خرما! هرکس آن را بفروشد، بهایش همانند خاکستر است بر قله کوهی بلند که در یک روز طوفانی باد به آن می‌وزد، مگر آن‌که [درختان دیگری را] جایگزین آن سازد.گفته شد: پس از درخت خرما چه مالی بهتر است؟ پیامبر اکرم $ ساکت شد. در این هنگام یکی گفت: ای رسول خدا! پس جایگاه شتر کجاست؟ پیامبر $ فرمود: در آن بدبختی و ظلم و رنج و زحمت و دوری از خانه است. صبح و شام به انسان زیان وارد می‌سازد. به خیر و نیکی آن نمی‌توان دست یافت مگر از جانب چپ. [چرا که از سمت چپ بر او سوار می‌شوند و آن سمت به زمین نزدیک‌تر است زیرا شتر به سمت چپ می‌خوابد] آگاه باشید که از دست تیره‌بختان تبهکار بیرون نمی‌رود!»

الکافی، ج5، ص 260

به نحو مطلق از حضرت سؤال می‌کنند مال خیر و مالی که شر در آن نیست چیست؟ حضرت هم مواردی را بحث می‌کند؛ مسئله زراعت را بحث می‌کند و بعد از مسئله زراعت، مسئلهٔ غنم (گوسفند) و نگهداری حیوانات را مورد اشاره قرار می‌دهد. در اینجا هم حضرت می‌فرماید مسئله دام را به شکل خانگیپیگیری کنید. در مورد گوسفند و گاو بحث شده، در مورد بز در یک روایات دیگری بحث شده است روایت شریفی که در محاسن آمده در مورد فواید نگهداری بز بحث کرده است.(2)

محمد بن مارد روایت کرده است که از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که فرمود:هیچ مؤمنی نیست که در خانهٔ خود بز شیردهی داشته باشد مگر آنکه همهٔ افراد آن خانه مورد تقدیس قرار می‌گیرند و برکت بر آنان فرود می‌آید؛و چنانچه دو بز باشند، روزی دو بار مورد تقدیس و دو بار برکات خداوندی بر آنان فرود می‌آید.یکی از شیعیان پرسید:چگونه مورد تقدیس قرار می‌گیرند؟حضرت فرمود:در هر بامدادان و شامگاهان فرشته‌ای نزد آنان آمده می‌گوید:مقدّس باشید!و برکت از آن شما باد!و خوشا بر شما و بر خوراکتان باد.و من از آن حضرت پرسیدم:مقدّس باشید،یعنی چه؟!فرمود:یعنی پاک و پاکیزه باشید.

المحاسن، ج2، ص640


1) . ارجاع پژوهشی: عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِی عَنِ السَّکونِی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ: سُئِلَ النَّبِی $ أَی الْمَالِ خَیرٌ قَالَ الزَّرْعُ زَرَعَهُ صَاحِبُهُ وَ أَصْلَحَهُ وَ أَدَّی حَقَّهُ یوْمَ حَصَادِهِ قَالَ فَأَی الْمَالِ بَعْدَ الزَّرْعِ خَیرٌ قَالَ رَجُلٌ فِی غَنَمٍ لَهُ قَدْ تَبِعَ بِهَا مَوَاضِعَ الْقَطْرِ یقِیم الصَّلَاةَ وَ یؤْتِی الزَّکاةَ قَالَ فَأَی الْمَالِ بَعْدَ الْغَنَمِ خَیرٌ قَالَ الْبَقَرُ تَغْدُو بِخَیرٍ وَ تَرُوحُ بِخَیرٍ قَالَ فَأَی الْمَالِ بَعْدَ الْبَقَرِ خَیرٌ قَالَ الرَّاسِیاتُ فِی الْوَحَلِ وَ الْمُطْعِمَاتُ فِی الْمَحْلِ نِعْمَ الشَّی‌ءُ النَّخْلُ مَنْ بَاعَهُ فَإِنَّمَا ثَمَنُهُ بِمَنْزِلَةِ رَمَادٍ عَلَی رَأْسِ شَاهِقٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فِی یوْمٍ عَاصِفٍ إِلَّا أَنْ یخْلِفَ مکان‌ها قِیلَ یا رَسُولَ اللَّهِ فَأَی الْمَالِ بَعْدَ النَّخْلِ خَیرٌ قَالَ فَسَکتَ قَالَ فَقَامَ إِلَیهِ رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ یا رَسُولَ اللَّهِ فَأَینَ الْإِبِلُ قَالَ فِیهِ الشَّقَاءُ وَ الْجَفَاءُ وَ الْعَنَاءُ وَ بُعْدُ الدَّارِ تَغْدُو مُدْبِرَةً وَ تَرُوحُ مُدْبِرَةً لَا یأْتِی خَیرُهَا إِلَّا مِنْ جَانِبِهَا الْأَشْأَمِ أَمَا إِنَّهَا لَا تَعْدَمُ الْأَشْقِیاءَ الْفَجَرَةَ.

2) . ارجاع پژوهشی: عَنْهُ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَارِدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) یقُولُ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ یکونُ فِی مَنْزِلِهِ عَنْزٌ حَلُوبٌ إِلَّا قُدِّسَ أَهْلُ ذَلِک الْمَنْزِلِ وَ بُورِک عَلَیهِمْ فَإِنْ کانَتَا اثْنَتَینِ قُدِّسُوا وَ بُورِک عَلَیهِمْ کلَّ یوْمٍ مَرَّتَینِ قَالَ فَقَالَ بَعْضُ أَصْحَابِنَا وَ کیفَ یقَدَّسُونَ قَالَ یقِفُ عَلَیهِمْ کلَّ صَبَاحٍ مَلَک أَوْ مَسَاءً فَیقُولُ لَهُمْ قُدِّسْتُمْ وَ بُورِک عَلَیکمْ وَ طِبْتُمْ وَ طَابَ إِدَامُکمْ قَالَ قُلْتُ لَهُ وَ مَا مَعْنَی قُدِّسْتُمْ قَالَ طُهِّرْتُمْ

1/2/2/3. از بین‌رفتن فقر؛ یکی از فواید نگهداری گوسفند

یک روایت را که عبدالله بن سنان از ابی عبدالله الصادق (علیه السلام) نقل کرده که آن را محضر شما می‌خوانم؛ حضرت می‌فرماید: «إِذَا اتَّخَذَ أَهْلُ بَیتٍ شَاةً أَتَاهُمُ اللَّهُ بِرِزْقِهَا وَ زَادَ فِی أَرْزَاقِهِمْ وَ ارْتَحَلَ عَنْهُمُ الْفَقْرُ مَرْحَلَةً»(1)

امام صادق (علیه السلام): هر گاه خانواده‌اى يك گوسفند داشته باشد، خداوند روزىِ آن را به آنان مى‌دهد و بر روزىِ خود آنان نيز مى‌افزايد و تهى دستى از آنان يك مرحله مى‌كوچد؛ و اگر دو گوسفند داشته باشند، خداوند روزىِ آن دو را به آنان مى‌دهد و بر روزىِ خود آنان نيز مى‌افزايد و تهى دستى، از آنان دو مرحله مى‌كوچد. پس اگر سه گوسفند داشته باشند، خداوند روزىِ آنها را به آنان مى‌دهد و تهى دستى، به كلّى از آنان مى‌كوچد.

المحاسن، ج‌2، ص641 / بحار الأنوار، ج61، ص132 و مشابه: الکافي، ج6، ص544 / المحاسن، ج2، ص643 / المحاسن، ج2، ص640

می‌فرماید اگر کسی در خانه‌اش، یک گوسفند را نگهداری کند خداوند متعال رزق آن گوسفند را متکفل شده و اثری که برای آن خانه دارد این است که آن‌ها یک مرحله و یک گام از فقر دور می‌شوند و کمک می‌کند که از فقر عبور پیدا کنند. بعد می‌فرماید: «فَإِنِ اتَّخَذُوا شَاتَینِ أَتَاهُمُ اللَّهُ بِأَرْزَاقِهِمَا وَ زَادَ فِی أَرْزَاقِهِمْ وَ ارْتَحَلَ الْفَقْرُ عَنْهُمْ مَرْحَلَتَین» می‌فرماید اگر شما دو گوسفند در خانه داشته باشید دو برابر آن وقتی‌که یک گوسفند دارید از فقر عبور خواهید کرد. بعد می‌فرماید: «وَ إِنِ اتَّخَذُوا ثَلَاثَةً أَتَاهُمُ اللَّهُ بِأَرْزَاقِهَا وَ ارْتَحَلَ عَنْهُمُ الْفَقْرُ رَأْساً» می‌فرماید فقر بالکلاز خانه‌ای که سه گوسفند دارد برچیده می‌شود. ببینید این روایت دوباره بر روی یک کلمه‌ای می‌ایستد که موضوع آن در همه تاریخ بحث شده است و شما نمی‌توانید آن را به زمان حضرت نسبت دهید؛ حضرت می‌فرماید اگر می‌خواهید از فقر عبور پیدا کنید، یکی از راه‌ها نگهداری گوسفند است. گوسفند موجود بسیار بابرکتی است که در روایات بحث شده است.(2)

امام صادق(علیه السلام): «روزی پیامبر(صلی الله علیه و آله) داخل منزل امّ ایمن شد و فرمود: مرا چه شده در خانه‌ات برکت نمی‌بینم؟! امّ ایمن گفت: آیا در خانه من برکت نیست؟! حضرت فرمود: مقصودم این نیست، بلکه مرادم گوسفند است که آن را نگه داری تا فرزندانت از شیر آن بی نیاز شوند و از لبنیاتِ آن بخوری و در مرابض آنها نماز بخوانی.»

المحاسن، ج‌2، ص 641 / وسائل الشيعة، ج‌11، ص 512 / بحار الأنوار، ج‌61، ص 131

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَال قالَ رَسولُ اللّهِ(صلی الله علیه و آله) لِعَمَّتِهِ: ما يَمنَعُكِ أن تَتَّخِذي في بَيتِكِ بَرَكَةً؟ قالَت : يا رَسولَ اللّهِ، ومَا البَرَكَةُ؟ قالَ: شاةٌ تُحلَبُ؛ فَإِنَّهُ مَن كانَ في دارِهِ شاةٌ تُحلَبُ أو نَعجَةٌ أو بَقَرَةٌ تُحلَبُ، فَبَرَكاتٌ كُلُّهُنَّ.

امام باقر(علیه السلام): پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله) به عمّه اش فرمود: «چه چيز بازت مى دارد از اين كه در خانه ات بركتى براى خود برگيرى؟» گفت: «اى رسول خدا! بركت چيست؟» فرمود : «گوسفندى شيرده ؛ هر آينه هر كس در خانه اش گوسفندى شيرده يا ميش يا گاوى شيرده باشد ، همگى بركت هستند».

الکافی، ج6، ص545

حالا اگر ما یک قدم نرمش قهرمانانه کنیم این است که بگوییم در مناطق محروم و روستایی باید این اتفاق بیفتد یعنی نگهداری دام به صورت غیرمتمرکز باشد.


1) . ارجاع پژوهشی: عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عُبَيْسِ بْنِ هِشَامٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: إِذَا اتَّخَذَ أَهْلُ الْبَيْتِ شَاةً أَتَاهُمُ اللَّهُ بِرِزْقِهَا وَ زَادَ فِي أَرْزَاقِهِمْ وَ ارْتَحَلَ الْفَقْر عَنْهُمْ مَرْحَلَةً فَإِنِ اتَّخَذُوا شَاتَيْنِ أَتَاهُمُ اللَّهُ بِأَرْزَاقِهِمَا وَ زَادَ فِي أَرْزَاقِهِمْ وَ ارْتَحَلَ عَنْهُمُ الْفَقْرُ مَرْحَلَتَيْنِ فَإِنِ اتَّخَذُوا ثَلَاثاً أَتَاهُمُ اللَّهُ بِأَرْزَاقِهَا وَ زَادَ فِي أَرْزَاقِهِمْ وَ ارْتَحَلَ عَنْهُمُ الْفَقْرُ رَأْساً.

2) . ارجاع پژوهشی: عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي هِشَامٍ عَنْ أَبِي خَدِيجَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ: «دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) عَلَى أُمِّ أَيْمَنَ فَقَالَ: مَا لِي لَا أَرَى فِي بَيْتِكِ الْبَرَكَةَ؟! فَقَالَتْ: أَ وَ لَيْسَ فِي بَيْتِي بَرَكَةٌ ؟! قَالَ: لَسْتُ أَعْنِي ذَلِكَ ؛ ذَاكَ شَاةٌ تَتَّخِذِينَهَا تَسْتَغْنِي وُلْدَكَ مِنْ لَبَنِهَا وَ تُطْعِمِينَ مِنْ سَمْنِهَا وَ تُصَلِّيَنَّ فِي مَرْبِضِهَا.»

2/2/2/3. وابستگی کشور در نهاده‌های دامی؛ از پیامدهای متمرکزبودن الگوی تولیدات دامی

باز هم در این روایت دقت بفرمایید! حضرت در حال بحث در مورد الگوی تولید دام هستند، الگوی تولید دام را به نحو غیرمتمرکز توصیه می‌کنند که مثلاً یکی از اثرات اینکه سامانه‌های تولید دام را به نحو محلی و خانگی احیا کنید این است که دیگر برای کشور در نهاده‌های دامی وابستگی ایجاد نمی‌شود. در حال حاضر به دلیل اینکه دامشهر و دامداری‌های صنعتی ایجاد می‌کنید مسئله تأمین نهاده‌های دامی موردنیاز برای این دام‌ها،خود، مسئلهٔ مشکلی شده است. بودجه سال 98 را بررسی کنید! کشور ما از لحاظ نهاده‌های دامی کاملاً وابسته شده است(1)

آدرس مطلب در سایت خبرگزاری ایرنا: yon.ir/Gdfjd

درحالی‌که وقتی سامانه‌های تولید دام را به نحو محلی احیا می‌کنید شما می‌توانید با یک مدل بسیار ساده‌ای، غذای دام را تهیه کنید. یا مثلاً در مورد گوسفند، بهتر است چرایِ آن در مراتع باشد؛ یعنی خود گوسفند حرکت کند. وقتی در طرح‌هایی مانند سیدرگذاری(2)

دستگاه‌های پخش داروی کنترل شونده اینترواژینال(درون دستگاه تناسلی زنانه) (سیدر) یکی از وسایل تحویل پروژسترون (نوعی هورمون جنسی زنانه) اینترواژینال است...

آدرس مطلب از سایت مرکزتحقیقاتی بین المللی بز دانشگاه لانگستون: yon.ir/kcmDV

و طرح‌های مشابه، گوسفند را نگهداری می‌کنید گوسفند دچار برخی ابتلائات و بیماری‌ها می‌شود. وقتی شما سامانه تولید صنعتی دارید و مثلاً از صدها رأس نگهداری می‌کنید، به لحاظ چرایِ آن‌ها هم دچار مشکل می‌شوید. نیاز به مرتع‌های بسیار بزرگ دارد که کم پیدا شده و کار را سخت می‌کند و منشأ پیدایش برخی از چالش‌ها خواهد شد. این موضوع را در آینده بیشتر بحث خواهیم کرد. به‌هرحال توصیه حضرت ما را به این می‌رساند که سامانه تولید دام را به نحو غیرمتمرکز و به نحو خانگی احیا کنیم.

1) . به گزارش خبرنگار اقتصادی ایرنا، «یوسف داودی» امروز (چهارشنبه) در پنجمین کنگره بین المللی کلینیسین‌های دام‌های بزرگ، افزود: کل لایحه بودجه سال 98 با احتساب 1.5 میلیون بشکه صادرات نفت به قیمت 54 دلار حدود 407 هزار میلیارد تومان بسته شده که به طور تقریبی 25 درصد این رقم صرف واردات نهاد‌های دامی و محصولات کشاورزی می‌شود.

2) . Controlled Intravaginal Drug Release (CIDR) devices are progesterone delivering, intravaginal vehicle...

بازهم عرض می‌کنم که ممکن است کسی اشکال کند و بگوید در حال حاضر «دارواسعه»(1)

همان‌طور که ما گفتیم وسیع بودن خانه حداقل زیرساخت سه امر است؛ اولاً صاحب دار واسعه می‌تواند مدیریت بازی فرزندانش را بهتر از کسی که داخل آپارتمان زندگی می‌کند، انجام دهد. بازی بازوی تربیت است، در هفت سال اول و حتی در بخشی از هفت سال دوم که در حال تأدیب هستید.

الآن که گیم‌نت‌ها مدیریت بازی می‌کنند به این علت است که مدیریت بازی در دست ما نیست. من خاطراتی را از پیامبر(صلی الله علیه و آله) و ائمه( و علما نقل می‌کنم که اینها خودشان چگونه به بازی با کودکان اهمیت می‌دادند؛ یعنی امیرالمؤمنین (علیه السلام) در میان جنگ‌هایی که در پنج سال دوران خلافتشان داشتند و اجازه داده نشد که خلافت حضرت ادامه پیدا کند وقتی به خانواده‌های شهدا سر می‌زدند، در روایت تصریح دارد که حضرت خم می‌شدند و صدای حیوان خانگی در می‌آوردند و آن یتیم سوار ایشان می‌شد. الآن این داستان را طوری تعریف می‌کنند که ما فکر می‌کنیم حضرت خواسته‌اند به یتیم ترحم کنند ولی من فکر می‌کنم که حواس حضرت به مدیریت بازی بوده است. در جای دیگر دارد که پیامبر(صلی الله علیه و آله) امام جماعت بودند و همهٔ اصحاب منتظر ایشان بودند. حال خود ایشان به این میزان به نماز اول وقت تأکید می‌کردند ولی اینجا در مسجد حاضر نشدند. اصحاب بررسی کردند و دیدند که ایشان مشغول بازی با کودکان است و به ایشان گفتند که یا رسوال الله مردم منتظرند. ایشان فرمودند که بروید برای من گردو بیاورید. ایشان گردو را گرفتند و بین کودکان پخش کردند و بعد رفتند و نماز را خواندند. ببینید نمی‌توان مسئله بازی را رها کرد. وقتی یک طلبه‌ای مثل من همیشه بر سر منبر حرف می‌زند و مدیریت بازی را بر عهده ندارد، مدیریت بازی به دست یهود می‌افتد یا اینکه دست گیم‌نت‌ها می‌افتد.

مسئلهٔ مدیریت بازی، اولین خاصیت دار واسعه است؛ یعنی اگر خانه وسیع بود بر بازی کودکان اشراف داری ولی اگر خانه آپارتمان بود نمی‌توانی بازی را حذف کنی و بازی را به خارج از خانه می‌بری لذا از اشراف تو خارج می‌شود و امنیت کودک به چالش کشیده می‌شود. ببینید این‌ها احکام اسلام هستند ولی تعطیل شده‌اند و کسی روی آن‌ها بحث نمی‌کند.

دومین ویژگی دار واسعه این است که روابط رحمی و خانوادگی را تسهیل می‌کند. مثلاً اگر شما دار واسعه داشته باشید دیگر مهمان‌های خود را به پارک نمی‌برید. دیده‌اید که چه پدیدهٔ شومی در حال تحقق است؟ مؤمن و غیر مؤمن در پارک علوی و دیگر پارک‌ها می‌روند و انسان می‌بیند که مهمانی را به پارک برده است. اصلاً عروسی باید در خانه باشد؛ در روایت آمده است که خانه‌ای که در آن عروسی باشد برکت دارد.

خب یک کسی باید بگوید که آشیخ در آپارتمان چطور عروسی بگیریم؟! ببینید زیرساخت از بین رفته است. الآن همه به تالار می‌روند و برکت آن نیز از بین می‌رود و علاوه بر این مشکلات دیگری نیز پیدا می‌شود. پس زیرساخت روابط خانوادگی و همسایگی دار واسعه است.

مسئلهٔ سوم که در دار واسعه اصل است، زیرساخت تولید خانگی است. ما یک تولید صنعتی و یک تولید خانگی و محلی داریم.

تولید در خانه لااقل چهار مزیت نسبت به تولید صنعتی دارد و تفصیل این مطللب را در جلسهٔ عصر می‌گویم.

اولین خاصیت تولید خانگی این است که تولید در فضای خانه خصوصاً در مواد غذایی اصل تازه‌خوری را احیا می‌کند. ببینید بعضی از غذاها مانند گوشت مبتنی بر فهم اهل بیت و روایات ما اساساً دو الی سه روز غذا هستند و فقط تا وقتی که تازه هستند، غذا محسوب می‌شوند. چرا آقایان فتوا داده‌اند که خوردن گوشت بعد از سه روز مکروه است؟ -من یک مقدار با زبان کفار حرف بزنم.- چون بعضی از مولکول‌های زیستی درون سلول‌های این گوشت بعد از سه روز از بین می‌روند و دیگر وجود ندارند. حال این مطلب فقط راجع به گوشت نیست بلکه راجع به شیر نیز همین گونه است. غذاها و میوه‌هایی را که در روایات توصیه به تازه خوری آنها شده در تولید صنعتی امکان تحقق ندارند.

فرق دوم این است که در تولید صنعتی بسته‌بندی صنعتی وجود دارد و بسته‌بندی صنعتی عامل اصلی تخریب محیط زیست است در حالی که در تولید خانگی بسته‌بندی صنعتی به بسته بندی‌های ثابتی که به محیط زیست آسیب نمی‌زند، تبدیل می‌شود. مسئلهٔ زباله‌ها یک چالش برای بشر امروز است و آقایان می‌خواهند برای حل آن زباله‌ها را بازیافت کنند.

یاد یک خاطره افتادم. در زمان آقای قالیباف در شهرداری تهران جلسه‌ای بود که می‌خواستند راجع به زباله صحبت کنند. یکی از دوستان ما مسئول برگزاری این همایش بود و من به او گفتم که من می‌آیم و صحبت می‌کنم. او گفت که آخوند را چه به این حرف‌ها و یک ژاپنی را برای سخنرانی در جلسه آوردند. به هر حال این مسئله حل نشده است و آخرین طرح نیز این است که کارخانه‌های بازیافت را درست کنیم. آیا بهتر نیست که مدل تولید را عوض کنیم؟ لااقل در بخش تغذیه می‌توان مدل را تغییر داد که در نتیجهٔ آن زباله‌ها کم‌تر شوند.

یک تحقیقی راجع به رودخانه‌های ایران انجام داده‌ایم؛ چه نمی‌دانید بلایی با شیرابهٔ بیمارستان‌ها و دفن زباله‌ها بر سر رودخانه‌ها می‌آید! این جزء نقشه‌هایی است که إن‌شاءالله در طرح قری آن را منتشر می‌کنیم. طرح قری طرح سی و هشتم نظریهٔ تعرف است که بحث احیای مرتع‌ها در آن آمده است. در آن تحقیق، ما بررسی کرده‌ایم که تقریباً تمامی رودخانه‌های ما آلوده است؛ یعنی شما دیگر آب سالم ندارید. چرا این اتفاق افتاده است؟ همین تولیدهای صنعتی عامل آن است. اگر ما سامانه‌های تولید محلی و خانوادگی را در بخش غذا احیا کنیم، دومین خاصیت آن این است که محیط زیست از این آلودگی گستردهٔ دائمی نجات پیدا می‌کند.

خاصیت سوم این نوع از تولید این است که وقتی تولید صنعتی باشد به دلیل هزینه‌های سنگین تولید صنعتی افراد زیادی نمی‌توانند تولیدکننده باشند. پس افراد زیادی نیز سود تولید را نمی‌برند درحالی که اگر تولید خانوادگی و محلی باشد شما می‌توانید تولیدکننده‌ها را از ده نفر به دو یا سه هزار نفر افزایش دهید. در بعضی از کشورها -که دوستان باید آمار آن را بیاورند- چهار شرکت گوشت آن را تولید می‌کنند که معنای آن این است که چهار سرمایه‌دار یا چهار مجموعه سرمایه‌دار سود را می‌برند. برای چه سامانهٔ تولید گوشت ما باید صنعتی باشد؟ چرا باید دام شهر داشته باشیم؟ ما سامانهٔ تولید دام را محلی می‌کنیم و به عنوان مثال شصت روستا موظف به تولید گوشت یک شهر می‌شوند. در این صورت هم مدیریت تولید راحت‌تر است و هم سود آن تنها در جیب سرمایه‌داران نمی‌رود بلکه توزیع می‌شود. پس سامانۀ تولید محلی به عدالت نزدیک‌تر است تا سامانهٔ تولید صنعتی. حداقل در بخش غذا باید این کار را انجام دهیم. در جلسهٔ امروز به صورت تفصیلی‌تر فوائد این مسئله را بیان خواهم کرد. یکی از فوائد دیگر آن این است که ظاهراً نگهداری مواد غذایی مصرف انرژی جهان را 15 درصد بالاتر برده است؛ یعنی اگر شما بتوانید مسئلهٔ نگهداری غذا را مدیریت کنید، مصرف انرژی را کاهش داده‌اید. فواید آن را به صورت تفصیلی عرض خواهم کرد.

فایدهٔ چهارمی که سامانه‌های تولید خانگی نسبت به سامانه‌های تولید صنعتی دارند این است که نیاز به حمل و نقل در کشور کاهش پیدا می‌کند. چراکه اصل در حمل و نقل، مربوط به مواد غذایی صنعتی است. این مسئله علاوه بر این که هزینه‌های سوخت و آلودگی هوا را تحمیل می‌کند - که من الآن با آن‌ها کاری ندارم- عرض می‌کنم که ما اساساً در اسلام نمی‌توانیم حمل و نقل را تبدیل به یک کار روزمره کنیم. سفر برای زیارت، سیاحت و عبرت معنا دارد ولی این که بیش از پنجاه درصد حمل و نقل به حمل و نقل مواد غذایی اختصاص یابد، هزینه‌هایی را از حیث‌های مختلف بر کشور تحمیل می‌کند که قابل بحث تفصیلی است. پس فعلاً این چهار فایده وجود دارد. پس شما وقتی بحث خود را جلو می‌برید باید میان خانه به قید دار واسعه با خانه به قید آپارتمان مقایسه ایجاد کنید.

در خانه به قید دار واسعه ویژگی سوم این است که زمینهٔ تولید خانگی و محلی آماده می‌شود در حالی که در آپارتمان چنین امکانی نیست. بنابراین تا زمانی که شما مسئلهٔ مدیریت شهری را به عهده نگیرید [مسئله حل نخواهد شد.]

متن پیاده شده جلسه دوازدهم از سلسله جلسات نقشۀ نظام مقایسه نظریۀ تَعَرُّف

برای همه مقدور نیست؛ اما ما می‌گوییم که لااقل در مناطق محروم و روستایی، امکان عمل به این روایات وجود دارد


1) . ارجاع پرورشی: حجت الاسلام کشوری: طرح سومی که قصد دارم آن را الآن بحث کنم، مسئلهٔ ساخت دار واسعه است. این جزء تصمیمات حاکمیتی‌ای است که باید در منطقه بگیریم. امام روستا باید یک گفتگو تحت عنوان «ساخت خانه در قالب آپارتمان یا محله یا به تعبیر روایت دار واسعه و به تعبیر امروزی‌ها باغ ویلا» با مردم راه بیندازد. البته ترمینولوژی نیز خیلی مهم است. خیلی مهم است که شما اسم طرح خود را چه بگذارید. این که کسی نام دار واسعه را باغ ویلا می‌گذارد به ذهن لذت‌جویی متبادر می‌شود. از استخدام این کلمه شما به مردم می‌گویید که لذت و تمتع بیشتری ببرید اما اگر همان تعبیر امام که دار واسعه است را گفتید [این اتفاق نمی‌افتد.] از این انتخاب واژه پیداست که وسیع بودن برای امام موضوعیت دارد.

و می‌توانیم فقر را مدیریت کنیم. مبتنی بر همین روایات، آیت‌الله خامنه‌ای در همین سخنرانی اول سال خود در حوزه اقتصاد فرمودند که دام را در اختیار خانواده‌ها قرار دهید و نیاز نیست وقتی می‌خواهید شغل تولید کنید به مدل‌های صنعتی آن فکر کنید.(1)

آدرس مطلب در سایت دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌اللّه العظمی خامنه‌ای: yon.ir/damkhneh

این هم یک دسته از روایات است که تکلیف امر مهم تولید دام معلوم شد؛ یعنی به این سمت می‌رویم که سامانه‌های تولید دام را به نحو محلی و خانگی داشته باشیم و نه به نحو صنعتی! این‌ها همه قواعد الگوی تولید است که در روایات بحث شده است اما ما اصلاً به آن‌ها توجه نمی‌کنیم. این روایات در کتاب‌های ما خاک می‌خورد ولی ما آن‌ها را بحث نکرده و گفتگو نمی‌کنیم، نتیجهٔ آن هم این می‌شود که الگوی تولید ما را وزارت صنعت طراحی می‌کند.
3/2/2/3. طرح «قُری» (طرح احیای مراتع)؛ یکی از طرح‌های اجرایی برای مسئله تولیدات دامی خانگی و محلی

البته ما در قالب طرح «قُریٰ»،(2)

احیای بهره برداری صیانتی از جنگل و مراتع در قالب طرح قُری، برنامه آغازین "نظریه تَعَرُّف" است؛ که در آن مدیریت مردمی در حفظ جنگل و مراتع ، جایگزین مدیریت نهادهای دولتی می شود. احیای بهره برداری صیانتی و حذف پروانه‌های مرتع‌داری و طرح های مشابه، سامانه پرورش دام را از سامانه های صنعتی به سامانه های محلی و مرتع محور تبدیل می کند. رفع فقر از مراتع، تولید شیر سالم، افزایش زاد ولد گونه های بومی دام، کاهش هزینه های دامداری و در نهایت تحقق قاعده نفی سبیل بخشی از فوائد مطرح در طرح قُری است.

ذیل نظریه تعرّف(3)در واقع طرح 49 (یعنی جز طرح‌ها و تصمیمات آخر بحث تعرّف است) بحث همین احیای سامانه‌های محلی و خانگی دام را بحث کردیم که بحث اصلی آن احیای مراتع است. یعنی حتماً باید در مسئله مراتع، شکل مجوزهایی را که برخی از وزارت‌خانه‌ها صادر می‌کنند تغییر پیدا کند. در واقع ترتیبات اجرایی احیای سامانه‌های غیرمتمرکز تولید دام را در آنجا بحث می‌کنیم.

1) . ارجاع پرورشی: تولید هم که ما می‌گوییم، فقط تولید صنعتی را نمی‌گوییم؛ تولید صنعتی، تولید کشاورزی، دامداری، صنایع بزرگ، صنایع متوسّط، صنایع کوچک، حتّی صنایع دستی، حتّی صنایع خانگی، حتّی تربیت دام -چند دام در خانه‌های روستایی- که خود این به مراتب کمک خواهد کرد به گسترش رفاه عمومی در جوامع. این‌ها را باید بنشینند برنامه‌ریزی کنند؛ البتّه سهم صنایع دانش‌بنیان خیلی زیاد است، باید توجّه بشود.

2) . یکی از طرح‌های عملیاتی پنجاه‌گانهٔ نظریه تعرف (نظریه حوزه محرومیت زدایی نقشهٔ الگوی پیشرفت اسلامی) است؛ این طرح مربوط به بهینهٔ تولیدات روستایی بر اساس الگوهای اسلامی است.

3) . نظریه محرومیت‌زدایی نقشه الگوی پیشرفت اسلامی.

3/2/3. عمل به روایات تازه‌خوری در تولید غیرمتمرکز و محله‌ای؛ الگوی مطلوب تولید در حوزه مواد غذایی

دسته سومی از روایات وجود دارد که جز روایات بخشی هستند که از آن‌ها هم می‌توانید اصول تولید را استنباط کنید. مثلاً روایات باب تازه خوری که ما مکرراً آن را بحث می‌کنیم، به دلیل اینکه در دوره‌های دیگر آن را بحث کرده‌ام در اینجا به شکل مختصر بحث می‌کنم؛ ما توصیه شده‌ایم به اینکه شیر و گوشت تازه مصرف کنیم(1)

به نقل از عبد اللّه بن سنان: امام صادق علیه السلام فرمود: «پیامبری از پیامبران، از ضعف، به درگاه خداوند عز و جل شکایت برد. پس به او گفته شد: گوشت را در شیر بپز؛ چرا که این دو، جسم را استحکام می‌دهند». گفتم: این، همان غذایی است که «مَضیرَة»

نام دارد؟ فرمود: «نه؛ بلکه گوشتِ همراه با شیر تازه است».

الکافی، ج 6، ص 316

نکته: مضیرة غذایی است پختنی که از شیر مانده و ترش‌شده درست می‌شود.

مجمع البحرین، ج3، ص1702

قال الإمام الکاظم (علیه السلام): «مَن تَغَیرَ عَلَیهِ ماءُ ظَهرِهِ، ینفَعُ لَهُ اللَّبَنُ الحَلیبُ بِالعَسَلِ.»

امام کاظم (علیه السلام)فرمود: هر کس آبِ کمرش بر وی دگرگون شود، شیر تازه با عسل برایش سودمند است.

الکافی، ج 6، ص 337

عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام): إِذَا ضَعُفَ الْمُسْلِمُ فَلْیأْکلِ اللَّحْمَ بِاللَّبَنِ. و فِی رِوَایةٍ عَنِ الصَّادِقِ(علیه السلام) أَنَّهُ اللَّبَنُ الْحَلِیبُ.

امیرالمؤمنین (علیه السلام)فرمود: هرگاه مسلمانی ضعیف شد پس گوشت را با شیر بخورد. و در روایتی از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود: منظور شیر تازه دوشیده شده است.

بحار الأنوار ، ج59، ص 281

فیومی لغوی معروف (770ق) در معنای حلیب می‌گوید:«یقَالُ لَبَنٌ حَلِیبٌ و رُطَبٌ جَنِی لِلطَّرِی مِنْهُمَا دُونَ الَّذِی بَعُدَ عَنِ الطَّرَاوَة» وقتی گفته می‌شود: لبن (شیر) حلیب و رُطب جنیّ به تازهٔ آنها گفته می‌شود نه آن شیر یا خرمایی که از طراوت و تازگی دور شده باشد.

المصباح المنیر، ج2، ص 671

دربرخی از موارد ما توصیه شده‌ایم به اینکه ماهیِ تازه مصرف کنیم. برای مثال ماهیِ تازه، آثار سوء احتمالی غلبه صفرایی که در مسئله حجامت برای برخی افراد ایجاد می‌شود را مرتفع می‌کند.(2)

یکی از شیعیان به امام عسکری (علیه السلام) نامه نوشت و از خون و صفرا به وی اظهار ناراحتی کرد و نوشت: چون حجامت می‌کنم، صفرا به جوش می‌آید و چون حجامت را به تأخیر می‌افکنم، خون، مرا زیان می‌رساند. چاره را در چه می‌بینی؟ امام نوشت: «حجامت کن و در پی حجامت، ماهی تازه کباب شده بخور». این پرسش را دیگر بار تکرار کردم. او نوشت: «حجامت کن و در پِی حجامت، ماهی تازه کباب شده همراه با آب و نمک بخور». این کار را عیناً انجام دادم و از آن پس، هماره در عافیت بودم و آن، خوراک من شده بود.

الکافی، ج6، ص 324

به هر حال الان نمی‌خواهم موارد آن را بحث کنم، بلکه می‌خواهم بگویم اگر کسی به این قائل شد که تازه‌خوری امری مطلوب

1) . ارجاع پژوهشی: عن عبد اللّه بن سنان عن الإمام الصادق (علیه السلام): شَکا نَبِی مِنَ الأَنبِیاءِ إلَی اللّهِ عز و جل الضَّعفَ، فَقیلَ لَهُ: اطبَخِ اللَّحمَ بِاللَّبَنِ؛ فَإِنَّهُما یشُدّانِ الجِسمَ. قالَ: فَقُلتُ: هِی المَضیرَةُ.قالَ: لا، و لکنِ اللَّحمُ بِاللَّبَنِ الحَلیبِ.

2) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ یحْیی قَالَ: کتَبَ بَعْضُ أَصْحَابِنَا إِلَی أَبِی مُحَمَّدٍ یشْکو إِلَیهِ دَماً وَ صَفْرَاءَ فَقَالَ إِذَا احْتَجَمْتُ هَاجَتِ الصَّفْرَاءُ وَ إِذَا أَخَّرْتُ الْحِجَامَةَ أَضَرَّنِی الدَّمُ فَمَا تَرَی فِی ذَلِک فَکتَبَ(علیه السلام) احْتَجِمْ وَ کلْ عَلَی أَثَرِ الْحِجَامَةِ سَمَکاً طَرِیاً کبَاباً قَالَ فَأَعَدْتُ عَلَیهِ الْمَسْأَلَةَ بِعَینِهَا فَکتَبَ (علیه السلام) احْتَجِمْ وَ کلْ عَلَی أَثَرِ الْحِجَامَةِ سَمَکاً طَرِیاً کبَاباً بِمَاءٍ وَ مِلْحٍ قَالَ فَاسْتَعْمَلْتُ ذَلِک فَکنْتُ فِی عَافِیةٍ وَ صَارَ غِذَای.

است، تازه‌خوری در قالب الگوهای تولید صنعتی امکان ندارد و شما حتماً باید الگوهای تولید غیر متمرکز را مبنا قرار دهید و سامانه‌های محلی را احیا کنید. اساساً اگر کسی می‌خواهد تازه‌خوری داشته باشد باید از پدیده تولید صنعتی عبور پیدا کند که حالا ان‌شاءالله بعداً به صورت تفصیلی راجع به این صحبت می‌کنم.

3/2. اصل بودن تولید غیر متمرکز؛ نتیجۀ دو دسته آیات و روایات عام و بخشی در ویژگی‌های الگوی تولید و تفاوت بنیادین با الگوی تولید صنعتی

اشاره

بنابراین بنده به استظهار دو دسته از روایات چندین ویژگی را برای الگوی تولید بحث کردم و نتیجه این ویژگی‌های چندگانه که در روایات هست ما را به این نتیجه می‌رساند که الگوی تولید مدنظر اسلام یک الگوی غیرمتمرکز است و ما نمی‌توانیم تولید و خدمات را به نحو متمرکز و صنعتی در جامعه داشته باشیم. حتما می‌دانید که الگوی اقتصاد سرمایه‌داری بر مبنای توسعه صنعتی شکل گرفته؛ اینهایی که می‌گویند اقتصاد اسلام در نود درصدِ موارد با اقتصاد سرمایه‌داری برابر است و هیچ تفاوتی با این اقتصاد نمی‌کند(1)

آدرس مطلب از خبرگزاری دانشجو: yon.ir/IWpEI

معلوم است روایت نمی‌خوانند و وقت نگذاشته‌اند که مثلا کتاب شریف محاسن یا کتاب شریف کافی یا کتاب شریف تهذیب الاحکام را بخوانند – همین کتاب‌های مختلفی را که ما به روایات آن استظهار می‌کنیم – با این حال چگونه به اسلام نسبت می‌دهند؟! من ذائقه‌ام تلخ است، فکر می‌کنم این آقایان حتی نام برخی از اصول روایی ما را هم بلد نیستند و با این حال به اسلام نسبت می‌دهند و می‌گویند الگوی تولید اسلامی اینگونه است. آقا! برای این مباحث قواعد وجود دارد. بنای من بر اختصار است وگرنه روایات باب الگوی تولید را بسیار تفصیلی‌تر بررسی می‌کردم و ان‌شاءالله خدا به ما توفیق بدهد این کار را در آینده انجام دهیم ولی به همین اجمالی هم که مطرح کردیم یکسری قواعد وجود دارد. زمان شغل در قراردادها باید تغییر کند، جانمایی مؤسسات خدماتی و کارگاه‌ها باید تغییر پیدا کند، باید در نظام ارزشی ما جا بیافتد که کسی که استخدام می‌شود رزقش محدود می‌شود. در بخش الگوهای بخشی هم که مثال زدم. حالا همه اینها ما را به یک الگوی تولید جدید می‌رساند یعنی بافت تولید کشور تغییر پیدا خواهد کرد. پس ما به تولید با روش غیرمتمرکز می‌رسیم؛ تولید با روش غیرمتمرکز هم یعنی در تولید، سامانه‌های تولید خانگی و محلی اصل هستند یا

1) . ارجاع پردازشی: به گزارش گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو، عادل پیغامی عضو هیئت علمی دانشکده اقتصاد دانشگاه امام صادق و رئیس مرکز تحقیقات میان رشته‌ای علوم انسانی و اسلامی این دانشگاه در نشستی تحت عنوان تربیت اقتصادی در دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران، در تاریخ 9 آذر 1397 اظهار داشت:«اگر علم اقتصاد را به کودکانمان آموزش بدهیم در بیش از 95 درصد مشکلی ندارد و تفاوتی با اقتصاد اسلامی ندارد».

لااقل در بخش غذا و لباس اینگونه است. در بخش لباس هم با مفاد برخی از روایات دیگر، می‌شود این را اثبات کرد.(1)

قَالَ اَلنَّبِيُّ-: نِعْمَ

اَللَّهْوُ اَلْمِغْزَلُ لِلْمَرْأَةِ اَلصَّالِحَةِ.

پيغمبر-فرمود:خوب وسيله‌اى است چرخ ريسندگى براى زن صالح.

مکارم الاخلاق، جلد 1، ص 239

پس ما بحث را از الگوی تولید شروع می‌کنیم و آن را یک الگوی غیرمتمرکز می‌دانیم.من از اینجا می‌خواهم یک بحث نظام مقایسه‌ای با نظام سرمایه‌داری داشته باشم: اگر شما الگوی تولید غیرمتمرکز را پذیرفتید لااقل سه دسته خاصیت را تقدیم جامعه‌تان کرده‌اید که در الگوی تولید صنعتی، این سه دسته خاصیت وجود ندارد.

1/3/2. پایه‌ریزی عدالت در الگوی تولید؛ اولین فایدۀ الگوی تولید غیرمتمرکز نسبت به تولید صنعتی

اولین و شاید مهم‌ترین فایده‌ای که در الگوی تولید غیرمتمرکز است مسئله عدالت است. شما می‌دانید تئوری‌هایی که راجع به عدالت در اقتصاد سرمایه‌داری و در نظریه دولت رفاه و برخی از تئوری‌های دیگر بحث شده اینها می‌گویند ما مسئله فاصله طبقاتی را در مرحله بازتوزیع درآمدها مدیریت می‌کنیم.(2)

اقتصاد خرد، ص221

توجه کنید! در اینجا یک افسانه مطرح است: یعنی کمک می‌کنیم یک سرمایه‌دار، یک سود حداکثری ببرد، بعد با وضع مالیات‌های مختلف سعی می‌کنیم یک قدری در مرحله توزیع، عدالت را محقق کنیم.(3)

بنابراین ، با عملکرد برابر کار گران و برابری در مصرف سرمایه های اجتماعی ، فردی در حقیقت بیش از دیگری دریافت می کند ، یکی ثروتمندتر از دیگری و غیره. برای جلوگیری از این همه نقصان ، به جای نابرابری به جای برابر بودن ، درست است.

ادرس مطلب از کتاب emphases in the original، ص 531

نوشته کارل مارکس

در حقیقت وضع قوانین مالیاتی از راهکارهای ضروری برای رسیدن به عدالت اجتماعی به شمار می‌آید.

ادرس مطلب در سایت سازمان امور مالیاتی: yon.ir/BZM5x

من خیلی نمی‌خواهم مناقشه نظری کنم بلکه می‌خواهم یک حرف ساده بزنم: می‌گویم حتی ایده‌های دولت رفاه هم شکست خورده است. اگر قرار بود در مرحله بازتوزیع درآمدها، عدالت محقق شود مثلا دولت رفاه در انگلستان نباید کمک‌های دولت به بخش بهداشت و سلامت و آموزش را محدود می‌کرد. سرمایه‌دارها در مسئله مالیات‌دهی مقاومت می‌کنند فرار مالیاتی اتفاق


1) . ارجاع پژوهشی: وَ

2) . ارجاع پرورشی: اقتصاد رفاه (WELFARE ECONOMICS): شرایط لازم برای کارایی اقتصادی در تولید کالا ها و در مبادلهٔ کالا ها و برای عدالت در توزیع درآمد را مورد بررسی قرار می دهد.

3) . ارجاع پرورشی: Thus, with an equal performance of labor, and hence an equal in the social consumption fund, one will in fact receive more than another, one will be richer than another, and so on. To avoid all these defects, right, instead of being equal, would have to be unequal.

می‌افتد؛ هرچه هم شما قوانین سخت‌گیرانه بگذارید به شهادت اینکه الان در دنیا، فاصله طبقاتی یک امر محقق الوقوعی است. این همه نظریه‌پردازی کردید که عدالت از طریق بازتوزیع درآمدها حل می‌شود اما حل نشده است.پس این ایده یک ایدۀ شکست خورده‌ای است. حالا ما مقابل این ایده در فقه‌المکاسب می‌گوییم عدالت را باید در الگوی تولید پایه‌گذاری کرد و نه در مرحله بازتوزیع درآمدها. وقتی شما الگوی تولید غیرمتمرکز را طراحی می‌کنید اساسا گردش اعتبارات حول بخش قابل توجهی از مردم تحقق پیدا می‌کند و نه فقط حول بخش خصوصی؛ که بهتر است به آنها خان‌های مدرن بگوییم. این فایده اول است. فرض بفرمایید شما در شهری، یک مجموعه صنعتی به نام دامشهر دارید که گوشت آن شهر را تأمین می‌کند. اما زمانی هم می‌گویید گوشت یک شهر دو میلیونی را می‌دهیم هفتاد روستای اطرافش تأمین کنند؛ قطعا این مدل به عدالت نزدیک‌تر است؛ چون گردش اعتبارات آن عادلانه‌تر توزیع می‌شود و البته به نظر من، گوشت آن هم سالم‌تر، بهداشتی‌تر و باکیفیت‌تر خواهد بود. گاهی اوقات وقتی انسان، خوراک دام در این مجتمع‌های صنعتی را بر اساس نظام معنایی مترقی‌ای که در طب اسلامی داریم بررسی می‌کند متوجه می‌شود که اینها به دام‌ها غذا نمی‌دهند [بلکه مواد بی‌ارزش می‌دهند]. حالا ان‌شاءالله باید این را در یک سرفصل دیگری بحث کنیم.

2/3/2. حفظ ریشه‌ای محیط زیست؛ دومین فایدۀ الگوی تولید غیرمتمرکز نسبت به تولید صنعتی

فایده دوم تولید با روش غیر متمرکز حفظ محیط زیست است. لازمه تولید صنعتی، بسته‌بندی صنعتی است و تقریبا یک وجدان عمومی بر این مسئله معترف است که اصل در تخریب محیط زیست هم همین بسته‌بندی‌های صنعتی هستند. حالا آقایان مثل آن بحث قبلی که می‌خواستند عدالت را در بازتوزیع درآمد حل کنند می‌خواهند حفظ محیط زیست را در بازیافت مدیریت کنند. ایده‌هایی مثل تفکیک زباله از مبدأ را مطرح می‌کنند، جنبش‌های و کمپین‌های طرفدار محیط زیست را مطرح می‌کنند! انسان یک مقدار متعجب می‌شود از اینکه می‌بیند یک جمعیت‌هایی به نحو نمادین به طبیعت می‌روند و بطری‌های نوشابه‌های صنعتی و کنسروها و این قبیل بسته‌بندی‌ها را از محیط زیست جمع‌آوری می‌کنند و ادعا هم می‌کنند که دارند برای محیط زیست تلاش می‌کنند. در حالی که راه اصلی آن این است که شما از الگوی تولید صنعتی لااقل در بخش غذا عبور پیدا کنید. بسته‌بندی‌های ما در الگوی تولید خانگی و الگوی تولید غیرمتمرکز، مضر به طبیعت نیستند؛ چون بسته‌بندی‌های یکبار مصرف نیستند. پس این هم فایده دوم بود.

3/3/2. کاهش قیمت تمام شده؛ سومین فایدۀ الگوی تولید غیرمتمرکز نسبت به تولید صنعتی

فایده سوم الگوی تولید غیرمتمرکز این است که قیمت تمام‌شدۀ کالا و خدمات کاهش پیدا می‌کند چرا؟ چون در الگوی تولید صنعتی، قیمت تبلیغات، قیمت حمل و نقل، قیمت تکنولوژی‌های هایتکی که در تولید استفاده می‌شود و قیمت مدیریت آن بخش‌های صنعتی به قیمت نهایی کالا اضافه می‌شود. در حالی که در الگوی تولید خانگی یا الگوی تولید با سامانه‌های محلی، لااقل این چهار هزینه وجود ندارد؛ پس قیمت تمام‌شدۀ کالا کاهش پیدا می‌کند و به نظر ما -ذیل همین دسته سوم خاصیت‌ها- کیفیت کالا هم ارتقا پیدا می‌کند. چون در الگوی تولید خانگی، مواد نگهدارنده حذف می‌شوند؛ پس کیفیت غذا هم ارتقا پیدا می‌کند. شاید خود همین مطلب دسته چهارم خاصیت‌ها باشد. پس این هم یک مقایسه‌ای است بین پیشنهادهای فقه‌المکاسب برای الگوی تولید و مکاتب مختلف اقتصادی‌ای که دارند راجع به الگوی تولید بحث می‌کنند. این بحث ویژگی‌های الگوی تولید را ان‌شاءالله در روزهای آینده محضر شما طرح می‌کنم.

بخشی از جلسه چهارم فقه المکاسب، حجت الاسلام علی کشوری، مکتوب فقه‌المکاسب، ص159 الی 179، 21 الی 31 شهریور 1398، قم

کانال الگوی پیشرفت اسلامی ایتا: eitaa.com/olgou4/3282

•

سرفصل‌های دوره ده جلسه‌ای فقه المکاسب: 1- طبقه‌بندی فقهی مشاغل، 2- ویژگی‌های الگوی تولید، 3- ویژگی‌های الگوی توزیع و بازار، 4- احکام 5 گانه تبادل در اسلام + تعریف پول در روایات و آیات، 5- تجارت بین‌الملل.

•

دریافت متن کامل دوره پژوهشی فقه‌المکاسب (648 صفحه): https://eitaa.com/olgou4/3282

•

دریافت نمودار کل دوره فقه‌المکاسب: https://eitaa.com/olgou4/3285

عکس

پیوست شماره 11: پنج دسته دلیل بر لزوم عمومی‌سازی تجارت (خلاصه‌ای از جلسه پنجم دوره فقه‌المکاسب)

اشاره

دسته اول روایات و آیات که ما می‌توانیم از آن، اصول تجارت و قواعد حاکم بر بازار را استنباط کنیم روایات و آیاتی هستند که به امر تجارت تشویق می‌کنند. این تشویقی که برای تجارت اتفاق می‌افتد کمک می‌کند که ما یک اصولی را برای طراحی بازارهای آینده‌مان

به دست بیاوریم. من به بخشی از این آیات و روایات اشاره می‌کنم.

1/2.بهبود کیفیت عبادت، دریافت سود اقتصادی، رشد عقل و تأثیر تجارت بر همه‌چیز؛ چهار دسته روایت مبنی بر تشویق به تجارت

اشاره

به چهار دسته از آیات و روایات می‌پردازم تا برخی از اصول حاکم بر طراحی بازار و تجارت در ذهن و قلب دوستان تصویر پیدا کند.

1/1/2. بهبود کیفیت عبادت؛ دستۀ اول فوائد تجارت در اسلام

آیه اولی که موضوع بحث است، آیۀ معروفی است: «رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِيهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اَللّٰهِ»(1)

مردانی که تجارت و داد و ستد آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و پرداخت زکات باز نمی دارد، [و] پیوسته از روزی که دل ها و دیده ها در آن زیر و رو می شود، می ترسند. [ترجمه انصاریان]

خب ما این آیه را زیاد می‌خوانیم و بحث می‌کنیم منتها مهم، تفسیری است که امامعلیه السلام از این آیه شریفه دارند. به نظرم این نوع تشویق‌هایی که در این آیه یا سایر آیات و روایات آمده باعث می‌شود تجارت به یک امر همگانی تبدیل شود. روایتی را از «مَن لایَحضُرُهُ الفَقیه»(2)

محضر دوستان مطرح می‌کنم: «رَوْحِ بْنِ عَبْدِ الرَّحِيمِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام» نقل می‌کند که « فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ قَالَ كَانُواأَصْحَابَ تِجَارَةٍ»(3)

روح بن عبد الرّحيم از امام صادق علیه السلام در مورد آيه شريفه كه خداوند مى‌فرمايد: «رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ (نور: 36)». مردانى كه كار و تجارت آنها را از ياد خدا غافل نمى‌سازد) فرمود: «اينها تاجر بودند و هنگام نماز تجارت را رها كرده آهنگ نماز مى‌كردند و بسوى آن گام برمى‌داشتند و البتّه اينان ثوابشان از كسانى كه بكار مشغول نيستند و به نماز حاضر مى‌شوند بيشتر است» [ترجمۀ غفاری]

من لا یحضره الفقیه ج 3 ص 192

می‌فرماید این آیه در مورد اصحاب تجارت نازل شده، پس یعنی جمعیتی وجود دارند که اهل تجارت

1) . ارجاع پژوهشی: رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِيهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اَللّٰهِ وَ إِقٰامِ اَلصَّلاٰةِ وَ إِيتٰاءِ اَلزَّكٰاةِ يَخٰافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ اَلْقُلُوبُ وَ اَلْأَبْصٰارُ / نور، 37

2) . ارجاع پرورشی: یکی از کتب اربعۀ شیعی و از معتبرترین کتب روایی نوشتۀ شیخ صدوق.

3) . ارجاع پژوهشی: [فقد رويته عن جعفر بن علي بن الحسن بن علي بن عبد الله بن المغيرة الكوف عن جده الحسن بن علي الكوفي الحسن بن علي بن فضال عن غالب بن عثمان] رُوِيَ عَنْ رَوْحِ بْنِ عَبْدِ الرَّحِيمِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ قَالَ كَانُوا أَصْحَابَ تِجَارَةٍ فَإِذَا حَضَرَتِ الصَّلَاةُ تَرَكُوا التِّجَارَةَ وَ انْطَلَقُوا إِلَى الصَّلَاةِ وَ هُمْ أَعْظَمُ أَجْراً مِمَّنْ لَمْ يَتَّجِرْ.

هستند و در زمینه تجارت فعالیت دارند، بعد می‌فرماید «فَإِذَا حَضَرَتِ الصَّلَاةُ تَرَكُوا التِّجَارَةَ وَ انْطَلَقُوا إِلَى الصَّلَاةِ وَ هُمْ أَعْظَمُ أَجْراً مِمَّنْ لَمْ يَتَّجِرْ» روایت می‌فرماید این آیه در مورد کسانی است که تجارت را به عنوان یک موضوع شریف پذیرفتند حالا وقتی تعارض پیدا می‌شود بین زمان تجارت و زمان صلاة، خدای متعال این دسته را تحسین می‌کند که اینها در مسئله تعارض بین صلاة و تجارت، صلاة را در آن زمان مقدم می‌شمارند. البته ذیل این آیه، روایات دیگری هم وجود دارد که به سایر سطوح معنایی این آیه دلالت دارد. ولی توجه کنید که تصویر این آیه این است که دارد در موضوع تعارض زمانی نماز با تجارت، می‌گوید نماز را مقدم می‌شمارند. پیداست دارد از وضعیت مطلوب جامعه توصیف می‌کند که در آن وضعیت مطلوب، یک جمعیتی هستند که حتی نمازشان به دلیل عدم توجه به تجارت کم اجرتر می‌شود؛ می‌فرماید «وَ هُمْ أَعْظَمُ أَجْراً مِمَّنْ لَمْ يَتَّجِرْ» یک جمعیتی هستند که تجارت نمی‌کنند و به نماز می‌آیند و یک جماعتی هم هستند که تجارت می‌کنند و به نماز هم می‌آیند، در این روایت شریف می‌فرماید: اجر این دستهٔ اول که اهل تجارت هستند، حتی در مسئلهٔ نماز بالاتر است. این بر مسئلهٔ شرافت تجارت دلالت می‌کند و می‌توان از بحث به این شکل استفاده کرد.

2/3/1. دریافت سود اقتصادی؛ دستۀ دوم فوائد تجارت در اسلام

روایت معروفی هست که همهٔ شما شنیدید که از امیرالمؤمنینعلیه السلام به یک شکل نقل شده و از امام صادقعلیه السلام هم به شکلی دیگر با تغییر مختصری نقل شده است که حضرت می‌فرمایند: «تَعَرَّضوا لِلتِّجارَةِ فَإِنَّ فيها غِنىً لَكُم عَمّا في أيدِي النّاسِ»(1)

امیرالمومنین (علیه السلام): متعرض تجارت شوید؛ چرا که در آن بی‌نیازی از آنچه در دست مردم است می‌باشد.

الكافي، ج‌5، ص 149 / من لا يحضره الفقيه، ج‌3، ص 193(مرسلا) / الخصال، ج‌2، ص 621

سند خصال: حَدِيثِ الْأَرْبَعِمِائَة: حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ الْيَقْطِينِيُّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَنْ آبَائِهِ ع أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع عَلَّمَ أَصْحَابَهُ فِي مَجْلِسٍ وَاحِدٍ أَرْبَعَمِائَةِ بَابٍ مِمَّا يُصْلِحُ لِلْمُسْلِمِ فِي دِينِهِ وَ دُنْيَاهُ قَال:...

الوافي، ج‌17، ص 124 / وسائل الشيعة، ج‌17، ص 11 و 12 (و فیه: للتجارات بدل للتجاره) / هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهم السلام، ج6، ص 11 / بحار الأنوار، ج‌10، ص 100 و ج‌100، ص 96 / جامع أحاديث‌الشيعة (للبروجردي)، ج‌22، ص 274

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدٍ الزَّعْفَرَانِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: «مَنْ طَلَبَ التِّجَارَةَ اسْتَغْنَى عَنِ النَّاسِ قُلْتُ وَ إِنْ كَانَ مُعِيلًا؟ قَالَ: وَ إِنْ كَانَ مُعِيلًا إِنَّ تِسْعَةَ أَعْشَارِ الرِّزْقِ فِي التِّجَارَةِ.»

محمد زعفرانی از امام صادق(علیه السلام): «هر کس تجارت را طلب کند (به دنبال تجارت باشد)، از مردم بی‌نیاز می‌گردد.» گفتم: «اگر چه معیل(و صاحب اهل و عیال) باشد؟» فرمود: «بله؛ اگرچه معیل باشد؛ همانا نُه قسمت از ده قسمتِ رزق در تجارت است.»

مصادر اصلی: الكافي، ج‌5، ص 148 / تهذيب الأحكام، ج‌7، ص 3 [عین سند کافی]

منابع دیگر: وسائل الشيعة، ج‌17، ص 11 / الوافي، ج‌17، ص 122 / جامع أحاديث الشيعة، ج‌22، ص 274

رَوَى رَوْحٌ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:« تِسْعَةُ أَعْشَارِ الرِّزْقِ فِي التِّجَارَة.»

امام صادق(علیه السلام): « نُه قسمت از ده قسمتِ رزق در تجارت کردن است.»

مصدر اصلی: من لا يحضره الفقيه، ج‌3، ص 233

منابع دیگر: وسائل الشيعة، ج‌17، ص 10 / الوافي، ج‌17، ص 126

(الشَّيْخُ أَبُو الْفُتُوحِ فِي تَفْسِيرِهِ ): عَنْه ص أَنَّهُ قَالَ: «تِسْعَةُ أَعْشَارِ الرِّزْقِ فِي التِّجَارَة.»

مستدرك الوسائل، ج‌13، ص 9

حَدَّثَنَا بِذَلِكَ أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا عَنْ بَكْرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ عَنْ تَمِيمِ بْنِ بُهْلُولٍ عَنْ سَعِيدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْمَخْزُومِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِيهِ زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع عَنِ النَّبِيِّ ص أَنَّهُ قَالَ: «تِسْعَةُ أَعْشَارِ الرِّزْقِ فِي التِّجَارَةِ وَ الْجُزْءُ الْبَاقِي فِي السَّابِيَاءِ؛ يَعْنِي الْغَنَمَ.»

امیرالمومنین(علیه السلام) از پیامبر(صلی الله علیه وآله): « نُه قسمت از ده قسمت رزق در تجارت و بقیه آن در گوسفند است.»

مصدر اصلی: الخصال، ج‌2، ص 446

منابع دیگر: وسائل الشيعة، ج‌17، ص 10 / بحار الأنوار، ج‌100، ص 5

قَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ: «تِسْعَةُ أَعْشَارِ الرِّزْقِ فِي التِّجَارَةِ، وَ وَاحِدٌ فِي غَيْرِهَا. وَ رُوِيَ: وَ وَاحِدٌ فِي السَّابِيَاءِ يَعْنِي: الْغَنَمَ.»

امیرالممومنین(علیه السلام): « نُه قسمت از ده قسمت رزق در تجارت و یکی از آن در غیر آن است. و روایت شده که: یکی از آن در گوسفند است.»

هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهم السلام(شیخ حرّ)، ج6، ص 11

ما رُوِيَ عَنِ النَّبِيِّ ص: أَنَّهُ قَالَ: «تِسْعَةُ أَعْشَارِ الرِّزْقِ فِي التِّجَارَةِ وَ الْجُزْءُ الْبَاقِي فِي السَّابِيَاءِ؛ يعني الغنم.»

از پیامبر(صلی الله علیه وآله) روایت شده است که فرمود:«نُه قسمت از ده قسمتِ رزق در تجارت است، و یک جزء باقیمانده در سابیاء است؛ و مراد از سابیاء: گوسفند است.»

مصدر اصلی: الخصال، ج‌2، ص 446

منابع دیگر: وسائل الشيعة، ج‌17، ص 10 / بحار الأنوار، ج‌61، ص 118

عَنِ النَّبِيِّ ص قَالَ: «الرِّزْقُ عَشَرَةُ أَجْزَاءٍ تِسْعَةٌ مِنْهَا فِي التِّجَارَةِ وَ وَاحِدٌ فِي غَيْرِهَا.»

رسول خدا(صلی الله علیه وآله): «رزق ده جزء دارد که نُه قسمت از آن در تجارت کردن است و یکی (باقیمانده) از آن در غیر تجارت.»

مصدر اصلی: عوالي اللئالي، ج‌2، ص 242

منابع دیگر: مستدرك الوسائل، ج‌13، ص 10

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْعَاصِمِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ النَّهْدِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ شَرِيفِ بْنِ سَابِقٍ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ أَبِي قُرَّةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:عن أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع: «... بَارَكَ اللَّهُ لَكُمْ فَإِنِّي قَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ الرِّزْقُ عَشَرَةُ أَجْزَاءٍ تِسْعَةُ أَجْزَاءٍ فِي التِّجَارَةِ وَ وَاحِدَةٌ فِي غَيْرِهَا.»

امیرالمومنین(علیه السلام): « تجارت کنید تا خداوند به شما برکت بدهد؛ چرا که من از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) شنیدم که می فرمود: همانا رزق ده جزء دارد که نُه قسمت از آن در تجارت و یکی (باقیمانده) در غیر از تجارت است.»

مصادر اصلی: الكافي، ج‌5، ص 318 / من لا يحضره الفقيه، ج‌3، ص 192 / الغارات، ج‌2، ص 824

منابع دیگر: وسائل الشيعة، ج‌17، ص 12 و ج‌20، ص 71 / بحار الأنوار، ج‌42، ص 160

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع اتَّجِرُوا بَارَكَ اللَّهُ لَكُمْ فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ إِنَّ الرِّزْقَ عَشَرَةُ أَجْزَاءٍ تِسْعَةٌ فِي التِّجَارَةِ وَ وَاحِدٌ فِي غَيْرِهَا.

من لا يحضره الفقيه، ج‌3، ص 192

عدة الداعي و نجاح الساعي، ص 82

الوافي، ج‌17، ص 126 / بحار الأنوار، ج‌100، ص 13 / وسائل الشيعة، ج‌17، ص 12(نقلاً عن الکافی)

سند وسائل: وَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْعَاصِمِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ النَّهْدِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ شَرِيفِ بْنِ سَابِقٍ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ أَبِي قُرَّةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ لِلْمَوَالِي

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْعَاصِمِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ النَّهْدِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ شَرِيفِ بْنِ سَابِقٍ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ أَبِي قُرَّةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: أَتَتِ الْمَوَالِي أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع فَقَالُوا نَشْكُو إِلَيْكَ هَؤُلَاءِ الْعَرَبَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص كَانَ يُعْطِينَا مَعَهُمُ الْعَطَايَا بِالسَّوِيَّةِ وَ زَوَّجَ سَلْمَانَ وَ بِلَالًا وَ صُهَيْباً وَ أَبَوْا عَلَيْنَا هَؤُلَاءِ وَ قَالُوا لَا نَفْعَلُ فَذَهَبَ إِلَيْهِمْ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع فَكَلَّمَهُمْ فِيهِمْ فَصَاحَ الْأَعَارِيبُ أَبَيْنَا ذَلِكَ يَا أَبَا الْحَسَنِ أَبَيْنَا ذَلِكَ فَخَرَجَ وَ هُوَ مُغْضَبٌ يُجَرُّ رِدَاؤُهُ وَ هُوَ يَقُولُ يَا مَعْشَرَ الْمَوَالِي إِنَّ هَؤُلَاءِ قَدْ صَيَّرُوكُمْ بِمَنْزِلَةِ الْيَهُودِ وَ النَّصَارَى يَتَزَوَّجُونَ إِلَيْكُمْ وَ لَا يُزَوِّجُونَكُمْ وَ لَا يُعْطُونَكُمْ مِثْلَ مَا يَأْخُذُونَ فَاتَّجِرُوا بَارَكَ اللَّهُ لَكُمْ فَإِنِّي قَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ الرِّزْقُ عَشَرَةُ أَجْزَاءٍ تِسْعَةُ أَجْزَاءٍ فِي التِّجَارَةِ وَ وَاحِدَةٌ فِي غَيْرِهَا.

فضل بن ابى قرّه از امام صادق عليه السلام روايت مى‌كند: «گروهى از مسلمانان غير عرب خدمت على عليه السلام آمدند و گفتند: «ما از اين اعراب نزد شما شكايت مى‌كنيم. همانا رسول خدا صلى الله عليه و آله بخشش‌ها را ميان ما و آن‌ها به طور مساوى تقسيم مى‌كرده و سلمان و بلال و صهيب را به ازدواج درآورد ولى اين‌ها درباره ما از اين كار خوددارى مى‌كنند و مى‌گويند ما چنين نمى‌كنيم. على عليه السلام به سوى اعراب رفت و درباره مسلمانان غير عرب با آن‌ها سخن گفت ولى عرب‌ها فرياد برآوردند: اى ابوالحسن عليه السلام، ما از اين كار خوددارى مى‌كنيم! ما از اين كار خوددارى مى‌كنيم! على عليه السلام [از ميان آنان] بيرون رفت، درحالى كه از شدت خشم، عبايش را بر زمين مى‌كشيد و به [غير اعراب] مى‌گفت: اى گروه غير عرب! اين‌ها با شما همانند يهوديان و مسيحيان رفتار مى‌كنند. با زنان‌تان ازدواج مى‌كنند ولى به شما زن نمى‌دهند و مثل آنچه مى‌گيرند به شما نمى‌دهند. پس به تجارت روى آوريد، خداوند به شما بركت دهد، همانا من از رسول خدا عليه السلام شنيدم كه فرمود:روزى ده بخش است؛ نه بخش آن در تجارت و يكى در غير آن است.»

الكافي، ج‌5، ص 318

وسائل الشيعة، ج‌20، ص 71 / بحار الأنوار، ج‌42، ص 160

وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: «اتَّجِرُوا بَارَكَ اللَّهُ لَكُمْ فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ إِنَّ الرِّزْقَ عَشَرَةُ أَجْزَاءٍ تِسْعَةٌ فِي التِّجَارَةِ وَ وَاحِدَةٌ فِي غَيْرِهَا.»

امیرالمومنین(علیه السلام): « تجارت کنید تا خداوند به شما برکت بدهد؛ چرا که من از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) شنیدم که می فرمود: همانا رزق ده جزء دارد که نُه قسمت از آن در تجارت و یکی (باقیمانده) در غیر از تجارت است.»

مصدر اصلی: عدة الداعي و نجاح الساعي، ص 82

منابع دیگر: بحار الأنوار، ج‌100، ص 13

الْخِصَالُ، عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْعَطَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ سُفْيَانَ الْحَرِيرِيِّ عَنْ عَبْدِ الْمُؤْمِنِ الْأَنْصَارِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: «الْبَرَكَةُ عَشَرَةُ أَجْزَاءٍ تِسْعَةُ أَعْشَارِهَا فِي التِّجَارَةِ وَ الْعُشْرُ الْبَاقِي فِي الْجُلُودِ.»

امام باقر(علیه السلام) از پیامبر(صلی الله علیه وآله): «برکت ده جزء دارد که نُه قسمت از ده قسمت آن در تجارت و بقیه آن در جلود (پوست‌ها) است.»

مصدر اصلی: الخصال، ج‌2، ص 445

منابع دیگر: وسائل الشيعة، ج‌17، ص 10 / بحار الأنوار، ج‌100، ص 4 / جامع أحاديث الشيعة، ج‌22، ص 272

وَ رُوِيَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ أَنَّهُ قَالَ: «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى جَعَلَ الْبَرَكَةَ عَشَرَةَ أَجْزَاءٍ فَتِسْعَةٌ مِنْهَا فِي التِّجَارَةِ وَ وَاحِدَةٌ فِي سَائِرِ الْأَشْيَاء.»

معدن الجواهر و رياضة الخواطر، ص 71

اینجا دیگر اصحاب تجارت مطرح نیست بلکه تجارت‌های غیر دائمی مطرح است و

1) . ارجاع پژوهشی: أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ: تَعَرَّضُوا لِلتِّجَارَةِ فَإِنَّ فِيهَا غِنًى لَكُمْ عَمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ.

این به خاطر استظهار از قید «تَعَرَّضوا» حضرت می‌فرمایند «متعرض تجارت شوید» و نفرمود «تاجر شوید» پس یعنی در حاشیهٔ اوقات و برنامه‌های زندگی‌تان، برنامه‌های تجارت را هم داشته باشید. این روایت ما را به این دعوت می‌کند که تجارت را به عنوان یک امر همگانی بپذیریم، حضرت استدلال می‌فرمایند: بالاخره شما در مشکلات زندگی نیاز به اموالی خواهید داشت و اگر فقط و فقط تجارت را هم بپذیرید، یک حالت غنایی برای شما از اموالیکه در اختیار مردم هست، به وجود می‌آید و دستتان باز می‌شود و می‌توانید زندگی‌تان را مدیریت کنید. تطبیق این روایات بر شرایط طلبگی و سبک زندگی مؤمنانه، یک تطبیق لازمی در عصر حاضر و دیگر اعصار است. پس این روایت هم خیلی کمک می‌کند که اصل حاکم بر تجارت و بازار را استفاده کنیم.

3/3/1. رشد عقل؛ دستۀ سوم فوائد تجارت در اسلام

برخی روایاتی که شنیدید، تجارت را ابزار توسعهٔ عقل معرفی می‌کند. می‌فرماید: اگر شما تجارت را نپذیرید، از حیث توسعهٔ عقل در ذهن و وجودتان مشکل به وجود می‌آید؛ مثلاً از امام صادقعلیه السلام روایت هست: «تَرْكُ التّجارةِ يَنْقُصُ العقلَ»(1)

امام صادق(علیه السلام): «ترک کردنِ تجارت، عقل را کم می‌کند.»

الكافي، ج‌5، ص148 / تهذيب الأحكام، ج‌7، ص 2

وسائل الشيعة، ج‌17، ص 13

یا «تَرْكُ التِّجَارَةِ مَذْهَبَةٌ لِلْعَقْل»(2)

امام صادق(علیه السلام): « ترک کردن تجارت، از بین بَرنده‌ی عقل است.»

من لایحضره الفقیه، ج3، ص192 / وسائل الشيعة، ج‌17، ص 17

در این دسته از روایات اساساً دیگر مسئلهٔ «سود» و «ربح اقتصادی» را موضوع قرار نداده و امامعلیه السلام مسئلهٔ توسعهٔ عقل را پایهٔ تفاهم قرار داده است. وقتی پای


1) . ارجاع پژوهشی: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: «تَرْكُ التِّجَارَةِ يَنْقُصُ الْعَقْلَ.»

2) . ارجاع پژوهشی: قَالَ الصَّادِقُ ع:«تَرْكُ التِّجَارَةِ مَذْهَبَةٌ لِلْعَقْل.»

عقل به میان می‌آید و این مسئله مبنا قرار می‌گیرد که به سمت توسعهٔ تجارت برویم، باز از این پایگاه که همهٔ مردم به توسعهٔ عقل نیاز دارند، تجارت به نحو عمومی توصیه می‌شود؛ یعنی کسی ممکن است فقیر هم نباشد ولی از باب اینکه تجارت جزئی از «الگوی تفصیل»(1)

امام صادق(علیه السلام): «تجارت کردن، عقل را زیاد می‌کند.»

الكافي، ج‌5، ص 148 / من لایحضره الفقیه، ج3، ص191 / وسائل الشيعة، ج‌17، ص 12

أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي الْجَهْمِ عَنْ فُضَيْلٍ الْأَعْوَرِ قَالَ: شَهِدْتُ مُعَاذَ بْنَ كَثِيرٍ وَ قَالَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع: «إِنِّي قَدْ أَيْسَرْتُ فَأَدَعُ التِّجَارَةَ فَقَالَ إِنَّكَ إِنْ فَعَلْتَ قَلَّ عَقْلُكَ أَوْ نَحْوَهُ.»

معاذ بن كثير به امام صادق عليه السلام عرض كرد: من توانگر شده‌ام؛ آيا تجارت را رها كنم؟ امام عليه السلام فرمود:« اگر چنين كنى، عقلت كاهش مى‌يابد.» يا سخنى شبيه به اين فرمود.

الكافي، ج‌5، ص 148 / تهذيب الأحكام، ج‌7، ص 2

)سند تهذیب: أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي الْجَهْمِ عَنْ فُضَيْلٍ الْأَعْوَرِ قَالَ شَهِدْتُ مُعَاذَ بْنَ كَثِيرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ)

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي الْفَرَجِ الْقُمِّيِّ عَنْ مُعَاذٍ بَيَّاعِ الْأَكْسِيَةِ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع يَا مُعَاذُ أَ ضَعُفْتَ عَنِ التِّجَارَةِ أَوْ زَهِدْتَ فِيهَا قُلْتُ مَا ضَعُفْتُ عَنْهَا وَ مَا زَهِدْتُ فِيهَا قَالَ فَمَا لَكَ قُلْتُ كُنَّا نَنْتَظِرُ أَمْراً وَ ذَلِكَ حِينَ قُتِلَ الْوَلِيدُ وَ عِنْدِي مَالٌ كَثِيرٌ وَ هُوَ فِي يَدِي وَ لَيْسَ لِأَحَدٍ عَلَيَّ شَيْ‌ءٌ وَ لَا أَرَانِي آكُلُهُ حَتَّى أَمُوتَ فَقَالَ تَتْرُكُهَا فَإِنَّ تَرْكَهَا مَذْهَبَةٌ لِلْعَقْلِ اسْعَ عَلَى عِيَالِكَ وَ إِيَّاكَ أَنْ يَكُونَ هُمُ السُّعَاةَ عَلَيْكَ.

معاذ لباس‌فروش مى‌گويد: «امام صادق عليه السلام به من فرمود: اى معاذ! در تجارت سست شدى بلكه از آن كناره گرفته‌اى! معاذ گفت: در تجارت سست نشده‌ام و از آن كناره‌گيرى نكرده‌ام. امام عليه السلام فرمود: پس تو را چه شده است؟ گفتم: منتظر قيام شما هستم [يا منتظر دستور مجدد شما براى تجارت هستم]- اين ماجرا مربوط به زمان كشته شدن وليد بن عبدالملك بود- و من مال بسيارى دارم كه در اختيارم هست و به احدى بدهكار نيستم و گمان نمى‌كنم كه تا پايان عمرم نيز تمام شود.» امام عليه السلام فرمود: تجارت را رها نكن؛ زيرا ترك آن عقل را از بين مى‌برد. براى خانواده‌ات تلاش كن و بپرهيز از اين‌كه آنان براى تو كار و تلاش كنند.

الكافي، ج‌5، ص 148 / تهذيب الأحكام، ج‌7، ص 2

(سند تهذیب: أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي الْفَرَجِ عَنْ مُعَاذٍ بَيَّاعِ الْأَكْسِيَةِ قَالَ) [كُنْتُ أَنْتَظِرُ أَمْرَكَ بدل كُنَّا نَنْتَظِرُ أَمْراً]

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ مَنْصُورٍ عَنْ مُعَاذِ بْنِ كَثِيرٍ بَيَّاعِ الْأَكْسِيَةِ قَالَ: «قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِنِّي قَدْ هَمَمْتُ أَنْ أَدَعَ السُّوقَ وَ فِي يَدِي شَيْ‌ءٌ قَالَ إِذاً يَسْقُطَ رَأْيُكَ وَ لَا يُسْتَعَانَ بِكَ عَلَى شَيْ‌ءٍ.»

معاذ بن كثيرِ لباس‌فروش به امام صادق عليه السلام عرض كرد: «اموالى در اختيار دارم و تصميم گرفته‌ام بازار را رها كنم. امام عليه السلام فرمود: در اين صورت نظرت از ارزش و اعتبار ساقط مى‌شود و در هيچ موردى از تو درخواست كمك نمى‌شود.»

الكافي، ج‌5، ص 149 / تهذيب الأحكام، ج‌7، ص 3

(سند تهذیب: أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ مَنْصُورٍ عَنْ مُعَاذِ بْنِ كَثِيرٍ بَيَّاعِ الْأَكْسِيَةِ)

تهذيب الأحكام، ج‌6، ص 329

(سند2: مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ مَنْصُورٍ عَنْ مُعَاذِ بْنِ كَثِيرٍ صَاحِبِ الْأَكْسِيَةِ)

مترجم و محقق کافی در معنای این روایت اینچنین نگاشته‌اند:

«أي ينقص عقلك، و لا يرجع الناس إليك في تدبير امورهم، و لا يشاورونك في إصلاح امورهم، فصرت حقيراً في أعين الناس و عارياً عن الاعتبار».

یعنی: عقلت کم می‌شود، و مردم در تدبیر کارهایشان به تو مراجعه نمی‌کنند، و از تو مشورت نمی‌گیرند، پس در چشم مردم حقیر و کم ارزش می‌گردی و از اعتبار می‌افتی.

تحقیق و تصحیح کافی: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد / الكافي (طبع اسلامية)، ج‌5، ص 149

عَنْهُ )ای: أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى) عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَسْبَاطِ بْنِ سَالِمٍ بَيَّاعِ الزُّطِّيِّ قَالَ: «سَأَلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع يَوْماً وَ أَنَا عِنْدَهُ عَنْ مُعَاذٍ بَيَّاعِ الْكَرَابِيسِ فَقِيلَ تَرَكَ التِّجَارَةَ فَقَالَ عَمَلُ الشَّيْطَانِ عَمَلُ الشَّيْطَانِ مَنْ تَرَكَ التِّجَارَةَ ذَهَبَ ثُلُثَا عَقْلِهِ أَ مَا عَلِمَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَدِمَتْ عِيرٌ مِنَ الشَّامِ فَاشْتَرَى مِنْهَا وَ اتَّجَرَ فَرَبِحَ فِيهَا مَا قَضَى دَيْنَهُ.»

اسباط بن سالم می‌گوید: روزی نزد امام صادق (علیه السلام) بودم که ایشان در مورد معاذ لباس فروش سوال کردند. به ایشان عرض شد که: معاذ تجارت را ترک کرده است. پس حضرت فرمود: این کار او کار شیطان است! کار شیطان! هر کس تجارت را ترک کند دو سوم عقلش از بین می‌رود! آیا معاذ نمی‌دانست که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نزد کاروانی از شام رفتند و از آن چیزی خریدند و با آن تجارت کردند و سودی بردند که با آن سود بدهی خود را پرداخت نمودند.

تهذيب الأحكام، ج‌7، ص 4 عوالي اللئالي، ج‌3، ص 194 (با اندکی تفاوت) / وسائل الشيعة، ج‌17، ص 17

[3]. ارجاع پژوهشی: ما طبق آیات و روایات، ظرف تولد درک و شعور را قلب انسان‌ها می‌دانیم. آیۀ قرآن به این صورت می‌فرماید: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم «وَ مَن یُؤمِن بِاللَّه یَهدِ قَلبَه»؛ می‌گوید فردی که به خدا ایمان بیاورد قلب او هدایت می‌شود. تعبیر آیۀ شریف این است که قلب او هدایت پیدا می‌کند. آیه نفرمود ذهن او هدایت پیدا می‌کند. ظرف پیدایش درک و فهم، قلب انسان‌هاست نه ذهن انسان‌ها. لذا فردی که می‌خواهد جلوی پیدایش درک و تفکرات غلط را بگیرد، باید قواعدی را ارائه دهد که «تَعصِمُ مُراعَاتُها القَلبَ»، نه «تَعصِمُ مُراعَاتُها الذِّهنَ»... اگر بگوییم که محل تولد درک و فهم، ذهن نیست، بلکه قلب است؛ آیا می‌توانید با قواعد منطق صوری جلوی خطای در تفکر را بگیرید؟ ... الگوی تفصیل با این تعریفی که بنده عرض کردم، قواعد و چارچوب‌هایی است که جلوی تولد درک غلط را در قلب می‌گیرد.

پیاده فوری نشست چهارم الگوی ساخت، ص18-19

است، [به او توصیه می‌شود]. قبلاً عرض کردیم الگوی تفصیل عبارت


1) عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: «التِّجَارَةُ تَزِيدُ فِي الْعَقْلِ.»

است از مجموعه‌ای از شرایط که به رشد عقل و قوای آن منجر می‌شود. اگر تجارت را از باب الگوی تفصیل ببینیم، به ما کمک می‌کند که بگوییم تجارت مخصوص عده‌ای خاص نیست بلکه تجارت امری همگانی است، چون نیاز به رشدِ عقل، یک امر همگانی است؛ پس این هم یک دسته از روایات هستند که اساساً پایه را از مسئلهٔ اقتصاد خارج می‌کنند و پایه را امور دیگری قرار می‌دهند. باز از این روایات هم می‌فهمیم که تجارت در اسلام، امری همگانی است و باید سعی کنیم که همه قدرت تجارت پیدا کنند و در امر تجارت وارد شوند. این هم دسته سوم روایات هستند.

فرق بین دسته دوم و دسته سوم که ما به آنها استظهار می‌کنیم، تفاوت در «پایهٔ سؤال»روایات است؛ یعنی آن مفهومی که روایت بر روی آن تکیه کرده و تجارت را توصیه کرده [تفاوت پیدا کرده است]. امامعلیه السلام در دستهٔ دوم روایات بر روی «سود اقتصادی به اصطلاح امروزی‌ها» می‌ایستند و تجارت را توصیه می‌کنند ولی در دستهٔ سوم روایات بر روی امری غیر از سود اقتصادی می‌ایستند؛ مثال اتَمّ مدعا این است که امامعلیه السلام بر روی

«توسعهٔ عقل» می‌ایستد و تجارت را تجویز می‌کند. این‌ها متفاوت هستند و شما می‌توانید این‌ها را به عنوان پایگاه تفکیک روایات قرار دهید.

4/3/2. تاثیر تجارت بر تمام امور؛ دستۀ چهارم فوائد تجارت در اسلام

«عبادت» را به صورت مطلق که شامل همهٔ امور می‌شود، ده جزء معرفی می‌کنند و همهٔ امور را به دلیل اطلاق روایت، به تجارت مربوط می‌کند.

روایت دیگری از این نوع وجود دارد: حضرت می‌فرمایند: «تِسعَةَ أعشارِ الرِّزقِ فِي التِّجارَةِ»(1)

الكافى از محمّد زعفرانى از امام صادق علیه السلام: «هر كس در پى تجارت رود، از مردم بى‌نياز مى‌شود» . گفتم: «هر چند پُر خانوار باشد؟» فرمود : «[آرى؛]هر چند پُر خانوار باشد. همانا نُه درهمِ روزى در تجارت است».

الکافی، ج 5، ص 148

می‌فرمایند: نُه دسته از ده دستهٔ رزق در تجارت است. ما قبلاً در مباحثات ادبی و اصولی مختار خودمان بحث کردیم که کلمهٔ رزق در آیات و روایات، اگر در روایت یا آیه‌ای به نحو مطلق بیاید، شامل همهٔ مصادیق رزق است ولی اگر رزق در کنار بقیهٔ امور مطرح شود، مثلاً کلمهٔ رزق را در کنار کلمهٔ «عمر» مطرح کنند، پیدا می‌شود که مراد از «رزق»، «رزق خاص» بود که ما تحت عنوان معیشت روزانه در ادبیات محاوره‌ای از آن یاد می‌کنیم. با ابتنای بر این بحث ادبی و اصولی، روایت به مطلق معنا می‌شود.

حال سؤالی در اینجا مطرح می‌شود: آیا می‌توان در این روایت، درایه کرد؟ چه طور می‌توان تصور کرد که همهٔ امور و انواع رزق [تحت تأثیر تجارت است؟] قبلاً روایاتش را خواندیم، خصوصاً در نظریه پیشگیری ساختاری از


1) . ارجاع پژوهشی: علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن محمد الزعفراني، عن أبي عبد الله علیه السلامقال: مَن طَلَبَ التِّجارَةَ استَغنى عَنِ النّاسِ، قُلتُ: وإن كانَ مُعيلاً؟ قالَ: وإن كانَ مُعيلاً؛ إنَّ تِسعَةَ أعشارِ الرِّزقِ فِي التِّجارَةِ.

بیماری(1)هم بحث کردیم و گفتیم رزق شامل همه چیز است(2)

در حدیث منسوب به امام صادق علیه السلام است که فرمود: «هر بنده‌اى نمى‌رسد مگر به آنچه روزى و قسمت و نصيب او باشد.»[ترجمۀ مصطفوی]

مصباح‌الشریعة، ص178

:

شامل علم، عمر، همسر خوب، خانهٔ خوب، رفیق خوب، شهادت و ... می‌شود. حال سؤالی به وجود می‌آید: چه طور تجارت باعث می‌شود همهٔ این انواع اقسام رزق، «در تجارت» توسعه پیدا کند؟ یعنی حتی اگر علم هم می‌خواهد، آن را در تجارت دنبال کند. آیا می‌توان در این‌ها دقت کرد؟

اجازه دهید به طور مختصر در فهم این روایت بحث کنم: از دو حیث می‌توان در این روایت درایه کرد، یک حیث این است که توسعهٔ تجارت بر توسعهٔ تولید، اثر مستقیم دارد و اگر مسئلهٔ تولید به نحو عام –که شامل تولید کالا و خدمات در اصطلاح روایات می‌شود- رونق پیدا کند، همه چیز تحت تأثیر قرار می‌گیرد. وقتی شما تجارت را امری همگانی می‌کنید و در نظام ارزشی خودتان از تجارت به عنوان یک امر مطلوب صحبت می‌کنید –چه این مسئله را در دورهٔ تربیت [جا بیفتد] یا به عنوان وعظ در همهٔ ادوار زندگی درباره آن مطالبی بشنوی- باعث می‌شود تقاضا در جامعه ارتقا پیدا کند. دقت کنید. وقتی طرف تقاضا تحریک می‌شود، به صورت طبیعی زمینهٔ تحریک طرف عرضه و طرف تولید هم تکامل پیدا می‌کند و زیاد می‌شود. چون مردم می‌خواهند تجارت کنند، باید بروند کالایی را تهیه کنند. وقتی تقاضای تجارت بالا می‌آید، از آن طرف به لازمهٔ آن، تقاضای تولید ارتقا پیدا می‌کند و چون تقاضا همگانی است، زمینه را آماده می‌کند که همه وارد کار تولید شوند، بر خلاف زمانی که تنها جمع خاصی تجارت می‌کنند و چون تنها جمع خاصی تجارت می‌کنند، حجم کالایی که موضوع تجارت است، زیاد می‌شود و چون همه نمی‌تواند این کالا را تولید کنند، به لازمهٔ آن، تولید صنعتی هم اتفاق می‌افتد ولی این بر خلاف موردی است که تجارت امری همگانی است و موضوع تجارت هم این است که شخص می‌خواهد –بنابر روایت- افتتاح رزق کند -این دو را مقایسه کنید- روایتی [مذکور] از امام ابوالحسن الکاظمعلیه السلام نقل شده «قَالَ: كُلُّ مَا اِفْتَتَحَ اَلرَّجُلُ


1) [1]. ارجاع پژوهشی: در این نظریه به سه موضوع پرداخته می‌شود: 1- تعریف حیات مبتنی بر آیات و روایات 2-تعریف پیشگیری مبتنی بر آیات و روایات 3-تعریف نسخه مبتنی بر آیات و روایات. برای مشاهدۀ پیشخوان مرتبط با این نظریه ر.ک پیشخوان پیشگیری ساختاری از بیماری (1/3/18).

2) . ارجاع پژوهشی: فی حدیثٍ مَنسوبٍ اِلَی الصّادِق علیه السلام: أَنَّ الْعَبْدَ لَا يُصِيبُ إِلَّا مَا رُزِقَ وَ قُسِمَ لَه.

بِهِ رِزْقَهُ فَهُوَ تِجَارَةٌ»(1)

امام کاظم علیه السلام فرمودند: هر كارى كه انسان با آن روزى‌اش را به دست آورد، تجارت است.

الکافی، ج 5، ص 305

شخص می‌خواهد مشکل معیشتش را حل کند و اصلاً موضوع این است، لذا سراغ هر امر حلالی می‌رود که این مسئله برایش حل شود، به تعبیر روایت: «كُلُّ مَا اِفْتَتَحَ اَلرَّجُلُ بِهِ رِزْقَهُ» موضوع مطالبه قرار می‌گیرد؛ لذا تولید هم در این امور به شکل خرد تحقق پیدا می‌کند؛ اما اگر تنها صاحبان مگامال‌ها(2)و هایپرمارکت‌های(3)بزرگ توزیع کنند، چون حجم کالایی که این‌ها تولید می‌کنند زیاد است -به دلیل حجم بالایی که توزیع در این فروشگاه‌ها اقتضا دارد- دیگر همهٔ مردم نخواهند توانست این حجم را تولید کنند و حتماً باید تولید صنعتی بشود. این یک حیث مسئله است.

روایت می‌فرماید: [با تجارت] همه چیز تحت تأثیر قرار می‌گیرد؛ [دلیل آن] از پایگاه این است که [تجارت همگانی] طرف تولید را تحریک می‌کنید؛ بنابراین همهٔ مردم به نحو خرد مشغول مسئلهٔ تولید می‌شوند و جامعه به سمت تولید ثروت حرکت می‌کند. البته این تولید ثروتی نیست که با GDP محاسبه می‌شود. می‌دانید که معادلهٔ GDP یک نقص آشکار دارد. شاخص GDP ارزش‌افزوده و تولید ناخالصِ ملی را با یک عدد معرفی می‌کند ولی نمی‌گوید این ارزش‌افزوده و تولید ناخالص ملی در اختیار چند درصد از مردم است! GDP کشورها معمولاً دردست 10% مردم است(4)

yon.ir/zuK3e سایت مرکز آمار ایران - گزارش ضريب جينی سال‌های 94 – 1389:

ولی علم اقتصاد معیوبی فعلی، این شاخص را به عنوان افتخاری برای کل کشور معرفی می‌کند،(5)

نطریه اقتصاد کلان (منکیو)، ص9 و 10

در حالی که بهره‌برداری از آن مربوط به طبقهٔ اغنیا و مُترِف جامعه است، نه همهٔ طبقات جامعه. پس

1) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ سَعْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ فُضَيْلٍ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِعلیه السلام قَالَ: كُلُّ مَا اِفْتَتَحَ اَلرَّجُلُ بِهِ رِزْقَهُ فَهُوَ تِجَارَةٌ.

2) [2]. مگامال‌ها به مراکز بزرگی گفته می‌شود که علاوه بر مرکز تجاری بودن، از رستوران، فضای بازی و غیره نیز برخوردارند.

3) . فروشگاه‌هایی با وسعت بسیار زیاد که تقریبا تمام موارد مورد نیاز زندگی اعمّ از لوازم خانگی، مواد غذایی، البسه و پوشاک و ... را در خود جای داده‌اند.

4) . ارجاع پردازشی: با توجه به آمارهای رسمی کشور، سهم ده درصد ثروتمندترین به ده درصد فقیرترین جمعیت در سال 1394 در کل کشور، 12.65 بوده است؛ به عبارتی یعنی هر مقداری که ده درصد فقیر جامعه درآمد دارند، ده درصد ثروتمند جامعه حدود 12.65 برابر آنها درآمد دارند؛ در این صورت GDP جامعه هر مقدار هم که باشد، این فاصلۀ طبقاتی نشان می‌دهد حجم بسیار اندکی از GDP نصیب مردمان دهک های پایین می شود.

5) . ارجاع پرورشی: اگر بخواهید در مورد اقتصاد بک شخص قضاوت کنید، احتمالا قبل از هر چیز به درآمد او توجه خواهید کرد... همین استدلال برای کل اقتصاد یک کشور نیز قابل ارائه است. وقتی درباره اقتصاد یک کشور قضاوت می کنید که این کشور ثروتمند یا فقیر است، نگاه شما به درآمد کل است که تک تک افراد جامعه به دست می آورند. این درآمد را به کمک تولید ناخالص داخلی(GDP) محاسبه می کنید. GDP دو چیز را محاسبه می کند؛ درآمد کل افراد در اقتصاد و هزینه های کل تولید کالا ها و خدمات در اقتصاد.

این یک حیث مسئله است. چه طور می‌شود که بنابر روایت «تِسعَةَ أعشارِ الرِّزقِ فِي التِّجارَةِ» همه چیز تحت تأثیر از تجارت است؟ می‌گویید چون از تحریک طرف تقاضا، طرف تولید هم تحریک می‌شود، لذا همهٔ مردم وارد وادی سعی و تلاش در مسئلهٔ تولید می‌شوند؛ چون همه مشتری دارند و مورد تقاضا هستند و این خیلی کمک می‌کند که زندگی همه تحت تأثیر قرار بگیرد.

یک حیث دیگری هم برای روایت قابل بحث است و شاید این حیث مهم‌تر هم باشد. من سختم می‌آید که بگویم این روایات را سکولارها هم می‌فهمند! آن هم از این حیث است که توسعهٔ تجارت، زیرساخت توسعهٔ تقدیر است؛ یعنی چه؟ یعنی تجارت را در اسلام به قید قواعدی است که اگر آن قواعد رعایت شود، خدای متعال تقدیر را تغییر می‌دهد. فرض بفرمایید در روایت به این دعوت شده که صداقت در مسئلهٔ تجارت، اصل باشد.(1)

امام باقر علیه السلام : امیر مؤمنان علیه السلام ، در کوفه میان شما بود. صبحگاهان، از دارالحکومه بیرون می‌رفت و در بازارهای کوفه، یکی یکی می‌گشت و تازیانه‌ای با او بود که آن را بر دوش داشت و دوسویه بود و «سبیبه» نامیده می‌شد. در برابر اهالی بازارها می‌ایستاد و فریاد می‌کرد: «ای بازرگانان! از خداوند عز و جل پروا کنید!». آن گاه که بازاریان، صدای او را می‌شنیدند، آنچه در دست داشتند، رها می‌کردند و به وی دل می‌دادند و با گوش می‌شنیدند. آن گاه می‌فرمود: «خیرخواهی پیشه سازید. از آسانگیری تبرّک جویید. به خریداران، نزدیک شوید. خود را به بردباری بیارایید. از سوگند، بپرهیزید و از دروغ، کناره گیرید. از ستم، دوری گزینید و داد ستمدیدگان، بستانید. به رباخواری نزدیک نشوید و وزن و ترازو را تمام کنید. اموال مردم را کم ندهید و در زمین، به فساد سر بر مَدارید». در تمام بازارهای کوفه می‌گشت. سپس برمی گشت و برای [رسیدگی به کارهای] مردم می نشست.

الکافی، ج 5، ص 150 و 151

شمامی‌دانید اگر مسئلهٔ صداقت در کسی پررنگ شد –خصوصاً در تجارت که منفعت ظاهری شخص در کذب است- چون مسئلهٔ صداقت جزو مناسک تقدیر است، فردی که صداقت دارد با فردی که صداقت ندارد، دو نوع رزق و ربح برایش تقدیر می‌شود. همانطور که عرض کردیم در مسئلهٔ تجارت، اصل قضیه در این است که «سود ارتباطی» را


1) . ارجاع پژوهشی: عدة من أصحابنا، عن سهل بن زياد، وأحمد بن محمد، وعلي بن إبراهيم، عن أبيه جميعا، عن ابن محبوب، عن عمرو بن أبي المقدام، عن جابر، عن أبي جعفر علیه السلام قال: كانَ أميرُ المُؤمِنينَ علیه السلام بِالكوفَةِ عِندَكُم يَغتَدي كُلَّ يَومٍ بُكرَةً مِنَ القَصرِ، فَيَطوفُ في أسواق الكوفَةِ سوقا سوقا ومَعَهُ الدِّرَّةُ عَلى عاتِقِهِ، وكانَ لَها طَرَفانِ، وكانَت تُسَمّى: السَّبيبَةَ، فَيَقِفُ عَلى أهلِ كُلِّ سوقٍ، فَيُنادي: يا مَعشَرَ التُّجّارِ، اتَّقُوا اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ. فَإِذا سَمِعوا صَوتَهُ علیه السلامألقَوا ما بِأَيديهِم، وأرعَوا إلَيهِ بِقُلوبِهِم، وسَمِعوا بِآذانِهِم. فَيَقولُ عليه السلام: قَدِّمُوا الِاستِخارَةَ، وتَبَرَّكوا بِالسُّهولَةِ، وَاقتَرِبوا مِنَ المُبتاعينَ، وتَزَيَّنوا بِالحِلمِ ، وتَناهَوا عَنِ اليَمينِ، وجانِبُوا الكَذِبَ، وتَجافَوا عَنِ الظُّلمِ، وأنصِفُوا المَظلومينَ، ولا تَقرَبُوا الرِّبا، وأوفُوا الكَيلَ وَالميزانَ، ولا تَبخَسُوا النّاسَ أشياءَهُم، ولا تَعثَوا فِي الأَرضِ مُفسِدينَ. فَيَطوفُ عليه السلام في جَميعِ أسواقِ الكوفَةِ، ثُمَّ يَرجِعُ فَيَقعُدُ لِلنّاسِ.

در نظر بگیریم؛ مثلاً یکی از مصادیق سود ارتباطی، مسئلهٔ احتکار است. اگر کسی آمد و از احتکار عبور کرد، یعنی وقتی کالایی در بازار مسلمین با کمبود مواجه می‌شود، این به جای اینکه کالا را نگه دارد تا قیمت کالا گران شود و بعد بفروشد، کالا را زودتر عرضه می‌کند تا شرایط سخت بازار مدیریت شود. وقتی یک نفری چنین ایثاری به نفع جامعه اسلامی می‌کند، وزن تقدیرش در شب قدر تغییر پیدا می‌کند؛ لذا از این حیث هم می‌توان در روایت دقت کنیم، روایت فرمود: «تِسعَةَ أعشارِ الرِّزقِ فِي التِّجارَةِ» این از باب تغییر تقدیر است؛ یعنی علم این شخص هم تغییر پیدا می‌کند. خدای متعال می‌تواند از طریق یک همسایه خوب، رفیق خوب چنان سودی را به آن فرد برساند که اگر فرضاً صدها میلیارد تومان هم از پایگاه سود اقتصادی به دست می‌آورد، در زندگی‌اش به آن اندازه‌ای که تغییر تقدیر برایش نفع ایجاد می‌کند، آن سود اقتصادی ایجاد نمی‌کرد.

منبع: جلسه پنجم دوره فقه المکاسب

کاهش رانت (افزایش کیفیت و کاهش قیمت کالاها)؛ دلیلی دیگر بر عمومی‌سازی تجارت

خاصیت سوم: جلوی رانت را می گیرد. فرض کنید مثلا اگر یک شهری ده توزیع‌کننده و دَه شرکت (مثلِ افق کوروش، جانبو و...) از شرکت­های زنجیره­ای را داشته باشد؛ این شرکت­ها تعیین‌کنندۀ قیمت و کیفیت می شوند.اما اگر در یک شهری هزار نفر تولیدکننده وجود داشت؛ اتفاقا تجارت بیشتر به "کاهش قیمت" منجر می­شود به "افزایش کیفیت" منجر می­شود. چون افراد زیادی [تولید و] توزیع کالا را انجام می‌دهند، لذا شما گزینه­های فراوانی برای خرید دارید و از هر کسی خرید نمی‌کنید بلکه از کسی که خرید می‌کنید که کالای با کیفیت بالاتری تولید ­کند. خیلی خاصیت این چنینی بر تجارت­های عمومی بار است. لذا شما در خدمات کالبدی یک شهر باید کاری کنید که مردم بیشتر تجارت کنند.

حجت الاسلام و المسلمین علی کشوری، مکتوب تبیین طرح تمدنی محله امام رضا (علیه السلام)، ص 46

عکس

پیوست شماره 12 : مشاغل برتر (کشاورزی، باغداری، دامداری و خیاطی) در روایات

اشاره

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: « سُئِلَ النَّبِيُّ ص: أَيُ الْمَالِ خَيْرٌ ؟قَالَ: الزَّرْعُ زَرَعَهُ صَاحِبُهُ وَ أَصْلَحَهُ وَ أَدَّى حَقَّهُ يَوْمَ حَصَادِهِ. قَالَ: فاَيُّ الْمَالِ بَعْدَ الزَّرْعِ خَيْرٌ؟ قَالَ: رَجُلٌ فِي غَنَمٍ لَهُ قَدْ تَبِعَ بِهَا مَوَاضِعَ الْقَطْرِ يُقِيمُ الصَّلَاةَ وَ يُؤْتِي الزَّكَاةَ. قَالَ: فَأَيُّ الْمَالِ بَعْدَ الْغَنَمِ خَيْرٌ؟ قَالَ: الْبَقَرُ تَغْدُو بِخَيْرٍ وَ تَرُوحُ بِخَيْرٍ. قَالَ: فَأَيُّ الْمَالِ بَعْدَ الْبَقَرِ خَيْرٌ؟ قَالَ: الرَّاسِيَاتُ فِي الْوَحَلِ وَ الْمُطْعِمَاتُ فِي الْمَحْلِ نِعْمَ الشَّيْ‌ءُ النَّخْلُ مَنْ بَاعَهُ فَإِنَّمَا ثَمَنُهُ بِمَنْزِلَةِ رَمَادٍ عَلَى رَأْسِ شَاهِقٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عَاصِفٍ إِلَّا أَنْ يُخْلِفَ مَكَانَهَا. قِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ؛ فَأَيُّ الْمَالِ بَعْدَ النَّخْلِ خَيْرٌ؟ قَالَ: فَسَكَتَ. قَالَ: فَقَامَ إِلَيْهِ رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ؛ فَأَيْنَ الْإِبِلُ؟ قَالَ: فِيهِ الشَّقَاءُ وَ الْجَفَاءُ وَ الْعَنَاءُ وَ بُعْدُ الدَّارِ، تَغْدُو مُدْبِرَةً وَ تَرُوحُ مُدْبِرَةً، لَا يَأْتِي خَيْرُهَا إِلَّا مِنْ جَانِبِهَا الْأَشْأَمِ. أَمَا إِنَّهَا لَا تَعْدَمُ الْأَشْقِيَاءَ الْفَجَرَةَ.»

«از رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله) سؤال شد: كدام مال بهتر است؟ فرمود: زراعتى كه صاحبش آن را كشت نموده و پرورش داده و هنگام درو حقّ آن را پرداخته باشد. پرسيدند: اى رسول خدا؛ پس كدام مال بعد از زراعت كردن بهتر است؟ فرمود: مردى كه گوسفند دارد و [براى سيراب كردنشان] در پى آنها راهى محل‌ها و گودالهايى كه در آنها آب باران جمع شده، مى‌گردد و نماز مى‌خواند و زكات مى‌دهد. پرسيدند: اى رسول خدا! كدام مال پس از گوسفند بهتر است؟ فرمود، گاو، كه بامداد به خوبى [شير مى‌دهد]، و شامگاه هم به خوبى [شير مى‌دهد]. پرسيدند: اى رسول خدا! پس از گاو، چه چيزى بهتر است؟ فرمود: آن درختهاى بلندى كه در گل و لاى ريشه دارند، و خوراك روزهاى قحط را فراهم مى‌سازند. چه خوب چيزى است درخت خرما! هر كس آن را بفروشد بهايش چون خاكستر سر قلّه كوه است كه در روز طوفانى، باد سختى بر آن بوزد و آن را پراكنده سازد، مگر آنكه به بهاى آن، نخلستان ديگرى بخرد. پرسيدند: اى رسول خدا! كدام مال پس از نخل بهتر است؟ حضرت سكوتكرد [و جوابى نداد]. مردى گفت: پس شتر چگونه [منزلتى دارد]؟ فرمود: بدبختى و دل سختى و رنج، در شتر دارى است؛ در بامداد و شامگاه از خانه دور مى‌شود [و در بيابان بسر مى‌برد]، خيرى نمى‌دهد مگر از آن سويى كه خطرناك است [راه دوشيدن و سوارشدنش از طرف چپ اوست]، ولى مردمان بدبخت نابكار، آن را از دست ندهند.»

مصادر اصلی: الكافي، ج‌5، ص 261 / من لا يحضره الفقيه، ج‌2، ص 291 / الأمالي( للصدوق)، ص 350

سند امالی:حَدَّثَنَا أَبِي رِضْوَانُ‌اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ‌الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ النَّوْفَلِيِّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبِي زِيَادٍ عَنِ‌الصَّادِقِ جَعْفَرِبْنِ‌مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ:سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ

الخصال، ج‌1، ص 246

سند خصال: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ النَّوْفَلِيِّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مُسْلِمٍ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ: سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ ص...

معاني الأخبار، ص 197

سند معانی الاخبار: حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ النَّوْفَلِيِّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبِي زِيَادٍ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ: سُئِلَ رَسُولُ اللَّه

الأربعون حديثا (للشهيد الأول)، ص 60

(سند الاربعون حدیثاً: أَخْبَرَنِي الشَّيْخُ الْإِمَامُ فَخْرُ الدِّينِ أَبُو طَالِبٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ الْمُطَهَّرِ نَبَّأَنَا وَالِدِي وَ عَمِّي رَضِيُّ الدِّينِ عَلِيٌ أَخْبَرَنَا وَالِدُنَا: أَنْبَأَنَا الْفَقِيهُ أَحْمَدُ بْنُ مَسْعُودٍ أَنْبَأَنَا الْفَقِيهُ مُحَمَّدُ بْنُ إِدْرِيسَ أَنْبَأَنَا عَرَبِيُّ بْنُ مُسَافِرٍ، أَنْبَأَنَا إِلْيَاسُ بْنُ هِشَامٍ: أَنْبَأَنَا أَبُو عَلِيٍّ الْحَسَنُ أَنْبَأَنَا وَالِدِي، أَخْبَرَنَا شَيْخُنَا الْمُفِيدُ: أَنْبَأَنَا أَبُو جَعْفَرِ بْنُ بَابَوَيْهِ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِي، حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ أَبِيهِ، عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ النَّوْفَلِيِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبِي زِيَادٍ السَّكُونِيِّ، عَنِ الصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلَامُ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ، عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ قَالَ: سُئِلَ رَسُولُ اللَّه(

منابع دیگر: وسائل الشيعة، ج‌11، ص 537 [بَابُ اسْتِحْبَابِ اتِّخَاذِ الزَّرْعِ ثُمَّ الْغَنَمِ ثُمَّ الْبَقَرِ ثُمَّ النَّخْلِ وَ اخْتِيَارِ الْجَمِيعِ عَلَى الْإِبِلِ وَ كُلٍّ مِنْهَا عَلَى لَاحِقِه]

الوافي، ج‌17، ص 131 / مستدرك الوسائل، ج‌8، ص 275 / بحار الأنوار، ج‌61، ص 121 و ج‌100، ص 64 / جامع أحاديث الشيعة، ج‌23، ص 956

1) کشاورزی و باغداری:

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ السَّرِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ يَزِيدَ بْنِ هَارُونَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ: الزَّارِعُونَ كُنُوزُ الْأَنَامِ يَزْرَعُونَ طَيِّباً أَخْرَجَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَحْسَنُ النَّاسِ مَقَاماً وَ أَقْرَبُهُمْ مَنْزِلَةً يُدْعَوْنَ الْمُبَارَكِينَ.

امام صادق عليه السلام: كشاورزان گنج‌هاى مردمند كه آن پاكيزه را كه خداوند برون آورده، كشت مى‌كنند. ايشان در روز رستاخيز، نيك پايه‌ترين مردمند و از ديگران به خدا نزديك‌تر و «مبارَك» خوانده مى‌شوند.

الكافي، ج‌5، ص 261

الوافي، ج‌17، ص 132

رُوِيَ أَنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْكِيمِيَاءُ الْأَكْبَرُ الزِّرَاعَة.

امام صادق عليه السلام: بزرگترین كيميا، كشاورزى است.

الكافي، ج‌5، ص 261

وسائل الشيعة، ج‌19، ص 34 / الوافي، ج‌17، ص 132 / جامع أحاديث الشيعة (للبروجردي)، ج‌23، ص 970

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ سَيَابَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلَهُ رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَسْمَعُ قَوْماً يَقُولُونَ إِنَّ الزِّرَاعَةَ مَكْرُوهَةٌ فَقَالَ لَهُ: ازْرَعُوا وَ اغْرِسُوا فَلَا وَ اللَّهِ مَا عَمِلَ النَّاسُ عَمَلًا أَحَلَّ وَ لَا أَطْيَبَ مِنْهُ وَ اللَّهِ لَيَزْرَعُنَّ الزَّرْعَ وَ لَيَغْرِسُنَّ النَّخْلَ (الغَرس) بَعْدَ خُرُوجِ الدَّجَّالِ.

امام صادق عليه السلام در پاسخ به مردى كه گفت: «شنيده‌ام كه برخى مى‌گويند:" كشاورزى ناپسند است"»: کشاورزی كنيد و بكاريد؛ كه به خدا سوگند! مردم كارى حلال‌تر و پاك‌تر از كشاورزى انجام نمى‌دهند. و به خداى سوگند! پس از بيرون شدن دجّال [در عصر ظهور امام موعود عليه السلام] فراوان كشاورزى مى‌شود و بسى درخت خرما كاشته خواهد شد.

الكافي، ج‌5، ص 260 / تهذيب الأحكام، ج‌7، ص 236

الوافي، ج‌17، ص 130 / وسائل الشيعة، ج‌19، ص 33عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عُمَارَةَ عَنْ مِسْمَعٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَمَّا هُبِطَ بِآدَمَ إِلَى الْأَرْضِ احْتَاجَ إِلَى الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ فَشَكَا ذَلِكَ إِلَى جَبْرَئِيلَ ع فَقَالَ لَهُ جَبْرَئِيلُ: يَا آدَمُ كُنْ حَرَّاثاً قَالَ فَعَلِّمْنِي دُعَاءً قَالَ قُلِ اللَّهُمَّ اكْفِنِي مَئُونَةَ الدُّنْيَا وَ كُلَّ هَوْلٍ دُونَ الْجَنَّةِ وَ أَلْبِسْنِي الْعَافِيَةَ حَتَّى تَهْنِئَنِي الْمَعِيشَةُ.

امام صادق (علیه السلام): وقتی حضرت آدم به زمین هبوط کرد، به طعام (غذا) و نوشیدنی احتیاج پیدا کرد پس از این بابت به جبرئیل شکوه کرد. جبرئیل به او گفت: ای آدم! بسیار کشاورزی کن. آدم گفت: پس به من دعائی بیاموز . گفت بگو: اللَّهُمَّ اكْفِنِي مَئُونَةَ الدُّنْيَا وَ كُلَّ هَوْلٍ دُونَ الْجَنَّةِ وَ أَلْبِسْنِي الْعَافِيَةَ حَتَّى تَهْنِئَنِي الْمَعِيشَةُ.

الكافي، ج‌5، ص 260

بحار الأنوار، ج‌11، ص 217 / الوافي، ج‌17، ص 130 / وسائل الشيعة، ج‌19، ص 37

رسول الله صلى الله عليه و آله: لَمّا خَلَقَ اللّهُ المَعيشَةَ جَعَلَ البَرَكاتِ فِي الحَرثِ وَالغَنَمِ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: آن گاه كه خداوند اسباب گذران زندگى را آفريد، بركت‌ها را در كِشت و دام قرار داد.

كنز العمّال، ج4، ص 32، ح9354 نقلًا عن الديلمي عن ابن مسعود

رسول اللّه صلى الله عليه و آله: اطلُبُوا الرِّزقَ في خَبايَا الأَرض.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: روزى را در نهان گاه‌هاى زمين بجوييد.

كنز العمّال، ج4، ص 21، ح 9302

حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ يَحْيَى وَ قُتَيْبَةُ بْنُ سَعِيدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عُبَيْدٍ الْغُبَرِيُّ (وَ اللَّفْظُ لِيَحْيَى) (قَالَ يَحْيَى: أَخْبَرَنَا. وَ قَالَ الْآخَرَانِ: حَدَّثَنَا أَبُو عَوَانَةَ) عَنْ قَتَادَةَ، عَنْ أَنَسٍ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: « مَا مِنْ مُسْلِمٍ يَغْرِسُ غَرْسًا، أَوْ يَزْرَعُ زَرْعًا، فَيَأْكُلُ مِنْهُ طَيْرٌ أَوْ إِنْسَانٌ أَوْ بَهِيمَةٌ، إِلَّا كَانَ لَهُ بِهِ صَدَقَةٌ».

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هيچ مسلمانى نيست كه نهالى بكارد يا زراعتى كشت كند و پرنده‌اى يا انسانى يا چهارپايى از آن بخورد، جز اين كه آن برايش صدقه به شمار مى‌رود.

صحيح مسلم، ج‌3، ص 1189 / صحيح بخاري، ج‌4، ص 152 / مسند أحمد بن حنبل، ج‌21، ص 88 و 180 / سنن الترمذي، ج‌3، ص 430شغل انبیاء:

عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ حُسَيْنِ بْنِ أَبِي السَّرِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ يَزِيدَ بْنِ هَارُونَ الْوَاسِطِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع عَنِ الْفَلَّاحِينَ فَقَالَ هُمُ الزَّارِعُونَ كُنُوزُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ مَا فِي الْأَعْمَالِ شَيْ‌ءٌ أَحَبَ إِلَى اللَّهِ مِنَ الزِّرَاعَةِ وَ مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً إِلَّا زَرَّاعاً إِلَّا إِدْرِيسَ ع فَإِنَّهُ كَانَ خَيَّاطاً.

يزيد بن هارون واسطى: از حضرت صادق عليه السلام درباره كشاورزان پرسيدم. فرمود: «آنان كشت‌كنندگان و گنج‌هاى خدا در زمينش هستند؛ و نزد خدا كارى دوست داشتنى‌تر از كشاورزى نيست؛ و خداوند هيچ پيامبرى را برنينگيخت جز آن كه كشاورز بود، مگر حضرت ادريس عليه السلام كه خيّاط بود».

تهذيب الأحكام، ج‌6، ص 384

وسائل الشيعة، ج‌17، ص 42 / الوافي، ج‌17، ص 133

2) دامداری:

نگهداری گوسفند:

برکت:

الجعفریات بِإِسْنَادِهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: «الشَّاةُ الْمُنْتِجَةُ بَرَكَةٌ.»

الجعفريات (الأشعثيات)، ص 160 / بحار الأنوار، ج‌61، ص 138

(سند بحار: أَصْلٌ مِنْ أُصُولِ أَصْحَابِنَا عَنْ هَارُونَ بْنِ مُوسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع عَنِ النَّبِيِّ ص...)

مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 322

برطرف شدن فقر:

وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ (أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عُبَيْسِ بْنِ هِشَامٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ) عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: «إِذَا اتَّخَذَ أَهْلُ بَيْتٍ شَاةً أَتَاهُمُ اللَّهُ بِرِزْقِهَا وَ زَادَ فِي أَرْزَاقِهِمْ وَ ارْتَحَلَ الْفَقْرُ عَنْهُمْ مَرْحَلَةً فَإِنِ اتَّخَذَشَاتَيْنِ أَتَاهُمُ اللَّهُ بِأَرْزَاقِهِمَا وَ زَادَ فِي أَرْزَاقِهِمْ وَ ارْتَحَلَ الْفَقْرُ عَنْهُمْ مَرْحَلَتَيْنِ فَإِنِ اتَّخَذُوا ثَلَاثَةً أَتَاهُمُ اللَّهُ بِأَرْزَاقِهِمْ وَ ارْتَحَلَ الْفَقْرُ عَنْهُمْ رَأْساً.»

امام صادق(علیه السلام): « اهل هر خانه كه يك گوسفند نگاه دارند خداوند روزى آن گوسفند را بايشان بدهد و روزى ايشان را زياد كند و فقر از ايشان يك مرحله دور شود و اگر دو گوسفند نگاه دارند خدا روزى آنها را برساند و روزى ايشان را زياد كند و فقر از ايشان دو مرحله دور ميشود و اگر سه گوسفند نگاه دارند حقتعالى روزى آنها را برساند و روزى ايشان را زياد گرداند و فقر از ايشان در اصل برطرف شود.»

مصادر اصلی:

الكافي، ج‌6، ص 545 / المحاسن، ج‌2، ص 642

(سند محاسن: عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عُبَيْسِ بْنِ هِشَامٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: ...)

منابع دیگر:

الوافي، ج‌20، ص 850 / وسائل الشيعة، ج‌11، ص 509 / بحار الأنوار، ج‌61، ص 132

مِنَ الْفِرْدَوْسِ عَنْ أَنَسٍ قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ ص: «الشَّاةُ فِي الْبَيْتِ تَرُدُّ سَبْعِينَ بَاباً مِنَ الْفَقْرِ.»

پیامبر(صلی الله علیه وآله): « وجودِ گوسفند در خانه، هفتاد باب از فقر را رد می‌کند!»

مكارم الأخلاق(طبرسی)، ص 129

شغل انبیاء:

علامه مجلسی(ره) از منابع اهل سنت چندین روایت نقل کرده‌است:

وَ قَالَ ص: «مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً إِلَّا رَاعِيَ غَنَمٍ».

پیامبر(صلی الله علیه وآله):«خداوند هیچ پیامبری را به پیامبری مبعوث نکرد مگر اینکه شبانِ گوسفند بوده است.»

بحار الأنوار، ج‌61، ص 117

وَ فِي الْحَدِيثِ أَنَّهُ ص قَالَ: «مَا مِنْ نَبِيٍّ إِلَّا وَ قَدْ رَعَى الْغَنَمَ قِيلَ: وَ أَنْتَ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: وَ أَنَا.»

پیامبر(صلی الله علیه وآله):«هیچ پیامبری نبود مگر اینکه حتماً شبانیِ گوسفند می‌کرده. گفته شد: آیا شما هم؟ فرمود: بله؛ من هم.»

بحار الأنوار، ج‌61، ص 117

نگهداری گاو و گوسفند:عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: لِعَمَّتِهِ مَا يَمْنَعُكِ أَنْ تَتَّخِذِي فِي بَيْتِكِ بَرَكَةً؟ قَالَتْ: يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا الْبَرَكَةُ ؟قَالَ: شَاةٌ تُحْلَبُ؛ فَإِنَّهُ مَنْ كَانَ فِي دَارِهِ شَاةٌ تُحْلَبُ أَوْ نَعْجَةٌ أَوْ بَقَرَةٌ تُحْلَبُ فَبَرَكَاتٌ كُلُّهُنَّ.»

امام باقر(علیه السلام) فرمودند: «حضرت رسول (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) به عمه خود فرمود: كه چه چیز تو را مانع شده است كه در خانه خود بركتى نگاه دارى؟ گفت: يا رسول‌اللّه بركت چیست؟ فرمود:گوسفندى كه شير دهد. چرا كه هركه در خانه‌اش گوسفند شيرده يا بُز شيرده يا گاو شيرده باشد، تمام اینها (باعثِ) برکتِ (خانه) هستند.»

مصادر اصلی: الكافي، ج‌6، ص 545 / المحاسن، ج‌2، ص 641

(محاسن با دو سند این روایت را نقل کرده:

سند اول: عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ وَ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:

سند دوم: وَ رَوَى أَبِي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مِثْلَهُ.)

منابع دیگر: الوافي، ج‌20، ص 851 / وسائل الشيعة، ج‌11، ص 511 و ج‌24، ص 430

نگهداری مرغ و خروس در خانه:

عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: «أَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْأَغْنِيَاءَ بِاتِّخَاذِ الْغَنَمِ وَ الْفُقَرَاءَ بِاتِّخَاذِ الدَّجَاج.»

جابر بن عبدالله انصاری نقل می کند که: « رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به ثروتمندان دستور دادند که گوسفند نگه دارند، و به فقراء دستور دادند که مرغ نگه دارند.»

مكارم الأخلاق، ص 160

بحار الأنوار، ج‌63، ص 74 / مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 347

وَ قَالَ ص: «الدَّجَاجُ غَنَمُ فُقَرَاءِ أُمَّتِي.»

پیامبر(صلی الله علیه وآله): « مرغ، گوسفندِ فقراءِ امّتِ من است.»

مكارم الأخلاق، ص 130از منابع اهل سنت:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ، قَالَ: حَدَّثَنَا عُثْمَانُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عُرْوَةَ، عَنْ الْمَقْبُرِيِّ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: «أَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آله و سَلَّمَ الْأَغْنِيَاءَ بِاتِّخَاذِ الْغَنَمِ، وَ أَمَرَ الْفُقَرَاءَ بِاتِّخَاذِ الدَّجَاجِ.» وَ قَالَ: «عِنْدَ اتِّخَاذِ الْأَغْنِيَاءِ الدَّجَاجَ، يَأْذَنُ اللَّهُ بِهَلَاكِ الْقُرَى».

سنن ابن ماجة- به نقل از ابو هريره-: «خداوند به ثروتمندان دستور داد كه گوسفند نگه دارند و تهيدستان را فرمان داد كه مرغ نگه دارند.» و فرمود: « هرگاه ثروتمندان [فقط] مرغ نگه دارند [و گوسفند نگه ندارند] خداوند به از بین رفتنِ [اهلِ] روستاها [و شهرها] اذن می‌دهد.»

مصدر اصلی: سنن ابن ماجه، ج‌3، ص 616

منابع دیگر: بحار الأنوار، ج‌62، ص 10 ) رَوَى ابْنُ مَاجَهْ مِنْ حَدِيثِ أَبِي هُرَيْرَة(

4) خیاطی:

عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنَّهُ قَالَ: عَمَلُ الْأَبْرَارِ مِنَ الرِّجَالِ الْخِيَاطَةُ وَ عَمَلُ الْأَبْرَارِ مِنَ النِّسَاءِ الْغَزْل.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «شغل مردان نيكوكار،خیاطی ( دوزندگى) است و شغل زنان نيكوكار، ريسندگى.»

مجموعة ورام، ج‌1، ص 41

جامع أحاديث الشيعة (للبروجردي)، ج‌22، ص 718

عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنَّهُ قَالَ: عَمَلُ الْأَبْرَارِ مِنَ الرِّجَالِ الْخِيَاطَةُ وَ كَانَ ص يَخِيطُ ثَوْبَهُ وَ يَخْصِفُ نَعْلَهُ وَ كَانَ أَكْثَرُ عَمَلِهِ ص فِي بَيْتِهِ الْخِيَاطَة.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله: شغل مردان نيكوكار،خیاطی ( دوزندگى) است و ایشان همواره لباسش را مى‌دوخت و كفشش را وصله مى‌زد و بيشترين كار آن حضرت در خانه، خیاطی (دوزندگى) بود.

مجموعة ورام، ج‌1، ص 41

مستدرك الوسائل، ج‌13، ص 226 / جامع أحاديث الشيعة (للبروجردي)، ج‌22، ص 718سُئِلَتْ عَائِشَةُ مَا كَانَ النَّبِيُّ ص يَصْنَعُ إِذَا خَلَا قَالَتْ يَخِيطُ ثَوْبَهُ وَ يَخْصِفُ نَعْلَهُ وَ يَصْنَعُ مَا يَصْنَعُ الرَّجُلُ فِي أَهْلِهِ. وَ عَنْهَا: أَحَبُّ الْعَمَلِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ الْخِيَاطَة.

از عايشه پرسيدم: پيغمبر (ص) در خانه چه مى‌كرد؟ گفت: جامه‌اش را مى‌دوخت و نعلين خود را پينه ميكرد، و كارهايى كه يك مرد با اهل خود ميكند مى‌نمود. از عايشه: محبوبترين كارها براى پيغمبر (ص) خياطى بود.

مكارم الأخلاق، ص 16

بحار الأنوار، ج‌16، ص 230

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى نَبِيٍّ مِنْ أَنْبِيَائِهِ: قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ لَا تَلْبَسُوا لِبَاسَ أَعْدَائِي وَ لَا تَطْعَمُوا طَعَامَ أَعْدَائِي وَ لَا تَسْلُكُوا مَسَالِكَ أَعْدَائِي فَتَكُونُوا أَعْدَائِي كَمَا هُمْ أَعْدَائِي.

امام صادق (عليه السلام): خداوند به يكى از پيامبران، وحى فرمود كه به مومنین بگويد: همچون دشمنان من لباس نپوشند، مثل آنان خوراك نخورند، و به راه و مسلک ايشان راه نپیمایند؛ زيرا در اين حال، همچون آنان، دشمن خدا خواهند بود.

علل الشرائع، ج‌2، ص 348 / من لا يحضره الفقيه، ج‌1، ص 252

سند من لایحضر: رَوَى إِسْمَاعِيلُ بْنُ مُسْلِمٍ عَنِ الصَّادِق

عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‌2،

ص: 23

سند عیون: حَدَّثَنَا تَمِيمُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ تَمِيمٍ الْقُرَشِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيٍّ الْأَنْصَارِيِّ عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا ع يَقُول:... وَ لَقَدْ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّه

تهذيب الأحكام، ج‌6، ص 172 (و فیه: قل لقومک بدل قل للمومنین ، وَ لَا تُشَاكِلُوا بِمَا شَاكَلَ أَعْدَائِي بدل و لَا يَسْلُكُوا مَسَالِكَ أَعْدَائِي)

سند تهذیب: عَنِ الصَّفَّارِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ

الجعفريات (الأشعثيات)، ص 234 (با اندکی تفاوت)

سند جعفریات: وَ بِإِسْنَادِهِ [أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ حَدَّثَنِي مُوسَى حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيه] عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِب

مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ص 325 (و فیه قل لقومک بدل قل للمومنین) / النوادر (للراوندي)، ص 55 (با اندکی تفاوت) / قصص الأنبياء عليهم السلام (للراوندي)، ص 279الوافي، ج‌20، ص 713 / هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهم السلام، ج2، ص 106 / الجواهر السنية في الأحاديث القدسية (كليات حديث قدسى)، ص 680 / وسائل الشيعة، ج‌4، ص 385 و ج‌15، ص 146 / مستدرك الوسائل، ج‌11، ص 119(نقلا عن الجعفریات)

پیوست شماره 13: مذمّت شدید خریدوفروش خانه و زمین و باغ در روایات

حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ: دَعَانِي جَعْفَرٌ ع فَقَالَ: بَاعَ فُلَانٌ أَرْضَهُ؟ فَقُلْتُ: نَعَمْ. قَالَ: مَكْتُوبٌ فِي التَّوْرَاةِ أَنَّهُ مَنْ بَاعَ أَرْضاً أَوْ مَاءً وَ لَمْ يَضَعْهُ فِي أَرْضٍ أَوْ مَاءٍ ذَهَبَ ثَمَنُهُ مَحْقا.

ابان بن عثمان می‌گوید: روزی امام باقر عليه السّلام مرا خواند و فرمود: فلانی زمینش را فروخته است؟ گفتم: بله. حضرت فرمود: در تورات آمده است كه هر كس آب و زمين خويش را بفروشد و به جاى آن زمين و آبى نخرد همه بهاء آن نابود خواهد شد.

مصادر اصلی: الكافي، ج‌5، ص 91 / تهذيب الأحكام، ج‌6، ص 388 / من لا يحضره الفقيه، ج‌3، ص 170

منابع دیگر: الجواهر السنية في الأحاديث القدسية، ص 103

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ عَنِ الْأَصَمِّ عَنْ مِسْمَعٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ لِي أَرْضاً تُطْلَبُ مِنِّي وَ يُرَغِّبُونِّي فَقَالَ لِي يَا أَبَا سَيَّارٍ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ مَنْ بَاعَ الْمَاءَ وَ الطِّينَ ذَهَبَ مَالُهُ هَبَاءً قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي أَبِيعُ بِالثَّمَنِ الْكَثِيرِ وَ أَشْتَرِي مَا هُوَ أَوْسَعُ رُقْعَةً مِمَّا بِعْتُ. قَالَ: فَلَا بَأْس.

مسمع مى‌گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: زمينى دارم كه درخواست خريدش از من مى‌شود و مرا به فروش آن ترغيب و تشويق مى‌كنند. امام فرمود: اى ابو سيار! آيا نمى‌دانى كه هركس آب و خاك را بفروشد (و پولش را در آب و خاك مصرف نكند) آن پول بر باد مى‌رود؟ مسمع گفت: فدايت گردم! من آن را به قيمت زيادى مى‌فروشم و با آن زمين بزرگ‌ترى خريدارى مى‌كنم. امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد!»

مصادر اصلی: الكافي، ج‌5، ص 92 / تهذيب الأحكام، ج‌6، ص 388

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ يُوسُفَ عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ عَنْ هِشَامِ بْنِ أَحْمَرَ عَنْ أَبِي إِبْرَاهِيمَ ع قَالَ: ثَمَنُ الْعَقَارِ مَمْحُوقٌ إِلَّا أَنْ يُجْعَلَ فِي عَقَارٍ مِثْلِهِ.امام کاظم (علیه السلام): بهاء خانه و زمین نابودشدنی است؛ مگر آنکه در خانه و یا زمینی مثل آن قرار داده شود. (خانه و یا زمین خریداری شود)

مصدر اصلی: الكافي، ج‌5، ص 92

منابع دیگر: وسائل الشيعة، ج‌17، ص 71

• در معنای «عقار»:

و العقار و أصله كل شي‌ء ثابت من غرس أو بناء.

عقار: هر چیز ثابت (غیرمنقول) درخت یا بناء.

الأنوار اللوامع في شرح مفاتيح الشرائع (فيض کاشانی)، ج‌11، ص 22

العَقَار بالفتح: الضّيعة و النّخل و الأرض و نحو ذلك.

عقار: زمین کشاورزی، درخت نخل، زمین و مانند آن.

النهاية (ابن اثیر)، ج‌3، ص 274

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِي حَمَّادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ وَهْبٍ الْحَرِيرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مُشْتَرِي الْعُقْدَةِ مَرْزُوقٌ وَ بَائِعُهَا مَمْحُوقٌ.

امام صادق عليه السّلام فرمود: هر كه خانه (یا زمین کشاورزی) مى‌خرد خوشبخت و كامياب است و آنكه خانه‌اش را مى‌فروشد تلف و نابود. (ترجمه غفاری، صدر بلاغی)

مصادر اصلی: الكافي، ج‌5، ص 92 / تهذيب الأحكام، ج‌6، ص 388 / من لا يحضره الفقيه، ج‌3، ص 169

فروش خانه:

وَ رَوَى حُذَيْفَةُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: مَنْ بَاعَ دَاراً فَلَمْ يَجْعَلْ ثَمَنَهَا فِي مِثْلِهَا لَمْ يُبَارَكْ لَهُ فِي ثَمَنِهَا أَوْ قَالَ لَمْ يُبَارَكْ لَهُ فِيهَا.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): هر کس خانه‌ای را بفروشد سپس بهای آن را در مثل آن قرار ندهد (یعنی خانه دیگری خریداری نکند) برای او در بهاء آن خانه برکتی نیست.

مصدر: عوالي اللئالی، ج‌1، ص 108أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْكُوفِيِّ عَنْ عُبَيْسِ بْنِ هِشَامٍ عَنْ عَبْدِ الصَّمَدِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَمَّا دَخَلَ النَّبِيُّ ص الْمَدِينَةَ خَطَّ دُورَهَا بِرِجْلِهِ ثُمَّ قَال:َ اللَّهُمَّ مَنْ بَاعَ رِبَاعَهُ فَلَا تُبَارِكْ لَه.

معاوية بن عمّار گويد: امام صادق عليه السّلام فرمود: هنگامى كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله به مدينه وارد شد، به اشاره با پاى خود خطّى كشيد و حدود مدينه را تعيين فرمود، بعد دعا كرد: « پروردگارا هر كس قطعه‌اى از زمين و [یا ملک مسکونی خود را] بفروشد مباركش مباد!»

مصادر اصلی: الكافي، ج‌5، ص 92 / من لا يحضره الفقيه، ج‌3، ص 170 (با اندکی تفاوت)

• در معنای «رباع»:

اللهم من باع رباعه فلا تبارك له.

بيان: الربع المنزل و دار الإقامة.

ربع – رباع: منزل و محل سکونت.

الوافي ج‌17، ص 137

الرابع: الدار بعينها حيث كانت، و الجمع رباع.

رابع: عین خانه هرطور که باشد، و جمع رابع: رباع است.

مرآة العقول، ج‌19، ص 42

فروش باغ:

الطَّبَرِيِّ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّهِ ع: أَنَّ بَائِعَ الضَّيْعَةِ مَمْحُوقٌ وَ مُشْتَرِيهَا مَرْزُوق.

امام کاظم (علیه‌السلام) از پدرش از امام باقر (علیهماالسلام): فروشنده زمين زراعتى، مالش نابود است، و خريدار آن روزيش آماده.

مصدر اصلی: دلائل الإمامة (طبری)، ص 31

منابع دیگر: بحار الأنوار، ج‌100، ص 69 / مستدرك الوسائل، ج‌13، ص 55

روایاتی از کتب اهل سنت در این باره:حَدَّثَنَا وَكِيعٌ، حَدَّثَنِي إِسْمَاعِيلُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ يَعْنِي ابْنَ مُهَاجِرٍ، عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ عُمَيْرٍ، عَنْ سَعِيدِ بْنِ حُرَيْثٍ، أَخٍ لِعَمْرِو بْنِ حُرَيْثٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ:" مَنْ بَاعَ دَارًا أَوْ عَقَارًا، فَلَمْ يَجْعَلْ ثَمَنَهَا فِي مِثْلِهِ، كَانَ قَمِنًا أَنْ لَا يُبَارَكَ لَهُ فِيهِ"

مصدر: مسند أحمد بن حنبل، ج‌31، ص 36

حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرِ بْنُ أَبِي شَيْبَةَ، قَالَ: حَدَّثَنَا وَكِيعٌ، قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُهَاجِرٍ، عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ عُمَيْرٍ، عَنْ سَعِيدِ بْنِ حُرَيْثٍ؛ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ يَقُولُ: «مَنْ بَاعَ دَارًا أَوْ عَقَارًا فَلَمْ يَجْعَلْ ثَمَنَهُ فِي مِثْلِهِ كَانَ قَمِنًا أَنْ لَا يُبَارَكَ فِيهِ».

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): هر کس خانه یا ملکی را بفروشد سپس بهای آن را در مثل آن قرار ندهد (یعنی خانه و ملکی مثل آن خریداری نکند) سزاوار است که در آن برکتی نباشد.

مصدر: سنن ابن ماجه، ج‌4، ص 119

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بَشَّارٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ الْمَجِيدِ، قَالَ: حَدَّثَنِي إِسْمَاعِيلُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُهَاجِرٍ، عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ عُمَيْرٍ، عَنْ عَمْرِو بْنِ حُرَيْثٍ، عَنْ أَخِيهِ سَعِيدِ بْنِ حُرَيْثٍ، عَنْ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: مِثْلَهُ.

مصدر: سنن ابن ماجه، ج‌4، ص 119

حَدَّثَنَا هِشَامُ بْنُ عَمَّارٍ وَ عَمْرُو بْنُ رَافِعٍ، قَالَا: حَدَّثَنَا مَرْوَانُ بْنُ مُعَاوِيَةَ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو مَالِكٍ النَّخَعِيُّ، عَنْ يُوسُفَ بْنِ مَيْمُونٍ، عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ بْنِ حُذَيْفَةَ، عَنْ أَبِيهِ حُذَيْفَةَ بْنِ الْيَمَانِ؛ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: «مَنْ بَاعَ دَارًا وَ لَمْ يَجْعَلْ ثَمَنَهَا فِي مِثْلِهَا، لَمْ يُبَارَكْ لَهُ فِيهَا».

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): هر کس خانه‌ای را بفروشد سپس بهای آن را در مثل آن قرار ندهد (یعنی خانه دیگری خریداری نکند) سزاوار است که در آن برکتی نباشد.

مصدر: سنن ابن ماجه، ج‌4، ص 120

• جواز فقط در دو صورت: (1- نیاز 2- تبدیل‌نمودن به احسن)

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ أَخْبَرَنِي مَنْ سَمِعَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلَهُ رَجُلٌ وَ أَنَا عِنْدَهُ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ مُسْلِمٌ احْتَاجَ إِلَى بَيْعِ دَارِهِ فَمَشَى إِلَى أَخِيهِ فَقَالَ لَهُ أَبِيعُكَ دَارِي هَذِهِ وَ تَكُونُلَكَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ تَكُونَ لِغَيْرِكَ عَلَى أَنْ تَشْتَرِطَ لِي إِنْ أَنَا جِئْتُكَ بِثَمَنِهَا إِلَى سَنَةٍ أَنْ تَرُدَّ عَلَيَّ فَقَالَ لَا بَأْسَ بِهَذَا إِنْ جَاءَ بِثَمَنِهَا إِلَى سَنَةٍ رَدَّهَا عَلَيه.

اسحاق بن عمّار گويد: مردى از امام صادق عليه السّلام در حضور من سؤال كرد كه مرد مسلمانى نياز پيدا كرده كه خانه‌اش را بفروشد تا رفع نياز نمايد، نزد برادرش آمده و مى‌گويد اين خانه را بفلان قيمت بتو مى‌فروشم زيرا بيشتر دوست دارم كه اين خانه از آن تو باشد تا ديگرى، با اين شرط كه اگر تا يك سال وجه را حاضر كردم تو بازستانى و بيع فسخ شود و اگر نتوانستم خانه از آن تو باشد. فرمود: اين اشكالى ندارد اگر تا رأس مدّت پول را حاضر كند و به خريدار دهد درست است.

مصادر اصلی: الكافی، ج‌5، ص 171 / تهذيب الأحكام، ج‌7، ص 23 / من لا يحضره الفقيه، ج‌3، ص 205

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ عَنِ الْأَصَمِّ عَنْ مِسْمَعٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ لِي أَرْضاً تُطْلَبُ مِنِّي وَ يُرَغِّبُونِّي فَقَالَ لِي يَا أَبَا سَيَّارٍ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ مَنْ بَاعَ الْمَاءَ وَ الطِّينَ ذَهَبَ مَالُهُ هَبَاءً قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي أَبِيعُ بِالثَّمَنِ الْكَثِيرِ وَ أَشْتَرِي مَا هُوَ أَوْسَعُ رُقْعَةً مِمَّا بِعْتُ. قَالَ: فَلَا بَأْس.

مسمع مى‌گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: زمينى دارم كه درخواست خريدش از من مى‌شود و مرا به فروش آن ترغيب و تشويق مى‌كنند. امام فرمود: اى ابو سيار! آيا نمى‌دانى كه هركس آب و خاك را بفروشد (و پولش را در آب و خاك مصرف نكند) آن پول بر باد مى‌رود؟ مسمع گفت: فدايت گردم! من آن را به قيمت زيادى مى‌فروشم و با آن زمين بزرگ‌ترى خريدارى مى‌كنم. امام عليه السلام فرمود: اشكال ندارد!»

مصادر اصلی: الكافي، ج‌5، ص 92 / تهذيب الأحكام، ج‌6، ص 388

پیوست شماره 14: ادله چهارگانه حُرمت تولید صنعتی (مطرح‌شده در نشست تخصصی انفاق)

اشاره

سرمایه‌گذاریِ درآمد در بخش تولید چه اشکالاتی دارد؟ من برای "هدایت نقدینگی" یا "سرمایه‌گذاری باقیماندۀ پس‌انداز"، چهار مشکل را عرض می‌کنم:

1. تقویت و گسترش تولید صنعتی؛ ثمره و لازمۀ هدایت نقدینگی به سمت تولید

اشاره

[اولین اشکال:] شما وقتی پس‌انداز خود را در حساب بانکی سرمایه‌گذاری می‌کنید، در واقع "تجمیع سرمایه" اتفاق می‌افتد. یعنی: سرمایه‌های خُرد شما (مثلاً 100 میلیون، یا 200 میلیون، یا 50 میلیون) سرهم تبدیل به چند ده میلیارد سرمایه می‌شود و مثلاً در حساب بانک صادرات قرار می‌گیرد. بانک صادرات این [سرمایه کلان] را کجا توزیع می‌کند؟ می‌گویند: بهتر است این را در بخش "تولید" سرمایه‌گذاری کنیم. یعنی: به یک "بنگاه صنعتی" بسپاریم. پس دقت کنید که ثمرۀ "هدایت نقدینگی به سمت تولید"، در نهایت منجر به "تقویت صنایعِ" ما می‌شود.

1/1. گسترش بی‌عدالتی؛ اولین اشکال هدایت نقدینگی به سمت تولید صنعتی
1/1/1. واگذاری سرمایه‌های تجمیع‌شده توسط بانک‌ها به سرمایه‌داران و در نتیجه در اختیار قرارگرفتن گردش اعتبارات و سود بنگاه‌های تولیدی صنعتی به نفع آنها؛ علت گسترش بی‌عدالتی با هدایت نقدینگی به سمت تولید صنعتی

حال چه اتفاقی می‌افتد؟ اولین اتفاقی که می‌افتد این است که به عنوان مثال: بانک با آن پولی که تجمیع شده است، به یک سرمایه‌گذار وام می‌دهد، او هم با آن پول یک شرکت لبنیاتی (مثلاً شرکت لبنیاتی "کاله") (1)

منبع: گروه صنایع غذایی سولیکو کاله

https://kalleh.com/about/

می‌زند. بعد این


1) . ارجاع پردازشی: بِرَند کاله باهدف بهبود و ارتقای سطح سبد غذایی مردم ایران در سال 1366 تأسیس شد. نتیجه فعالیت‌های انجام‌شده در این مجموعه طی سال‌های گذشته که همگی در راستای ارتقای سبد غذایی هم‌وطنان و سرافرازی ایران اسلامی است، این برند را در جایگاه 48ام صنایع غذایی در جهان (به گزارش یورو مانیتور)، برند محبوب و برتر و 7 سال تنها صادرکننده نمونه در فرآورده‌های لبنی در ایران قرار داده است.کاله با جذب روزانه 3 لیتر شیر فعالیت خود را آغاز کرد و امروز بیش از 2500 تن جذب شیر روزانه دارد؛ که این موضوع باعث تولید روزانه بیش از 2650 تن انواع فرآورده‌های لبنی می‌شود. در این فرآیند تولید، 4000 نفر به‌صورت روزانه در بخش‌های مختلف فعالیت دارند تا محصولات نهایی به دست مصرف‌کنندگان برسد.کاله توانایی تولید 4000 تن پنیر را دارد و توانسته محصولات متنوع که در خارج از کشور تولید می‌شود را با در اختیار داشتن متخصصان حرفه‌ای تولید و در اختیار ایرانیان قرار دهد.

شرکت می‌آید: ماست، شیر، پنیر، دوغ و همه این محصولات لبنیاتی را تولید می‌کند.(1)

انتقال از متن

وقتی یک شرکت لَبَن(شیر) طراحی و راه‌اندازی می‌شود، گردش اعتبارات لبنیات در اختیار صاحبان آن شرکت قرار می‌گیرد و صاحبان آن شرکت به عدد هر ماست، پنیر و یا هر خامه‌ای که مصرف می‌شود، یک سودی به دست می‌آورند.

حالا این را مقایسه کنید با وقتی که لبنیات را به نحو غیرمتمرکز(یعنی به نحو کارگاهی و محله‌ای) تولید کنیم؛ که در این صورت، گردش اعتبارات ناشی از تولید لبنیات بین صد کارگاه توزیع می‌شود. اگر خانگی هم باشد، توزیع گردش اعتبارات منطقی‌تر می‌شود. یعنی چه؟ یعنی ما به عدالت نزدیک‌تر می‌شویم.

من می‌گویم: وقتی شما "تولید صنعتی" راه می‌اندازید، در واقع جامعه را به سمت "بی‌عدالتی" سوق می‌دهید.

اینجا مثال لبنیات را زدم؛ ولی شما در سایر حوزه‌ها هم می‌توانید این اصل را تطبیق دهید. مثلاً به‌جای اینکه گوشت شهر اصفهان را 30 یا 50 روستا تأمین کنند، دو دامشهر راه‌اندازی می‌کنید. درست است که [در صورت تامین گوشت توسط دامشهر] همه مردم گوشت مصرف می‌کنند ولی گردش اعتبارات گوشت در اختیار چه کسی قرار می‌گیرد؟ در اختیار دامشهر قرار می‌گیرد.(2)

منبع خبر: باشگاه خبرنگاران جوان

https://b2n.ir/a03441

اما اگر قرار شد صد روستا گوشت شهر اصفهان را تأمین کنند، گردش اعتبارات در اختیار صد روستا قرار می‌گیرد. ببینید؛ "عدالت"، از "الگوی تولید" پایه‌گذاری می‌شود.
2/1/1. تلاش برای تحقق عدالت از طریق بازتوزیع درآمدها در الگوی تولید صنعتی؛ افسانه‌ای تحقق‌نایافته در کشورهای توسعه‌یافتۀ دنیا برای تحقق عدالت در بخش تولید

البته مثل بقیه بحث‌هایی که در اقتصاد موجود است، در اینجا هم موضوعی را مطرح می‌کنند و می‌گویند: ما عدالت را از روش "باز توزیع درآمدها" محقق می‌کنیم. از نظر ما همان‌قدر که "افسانهٔ جومونگ" افسانه بود، این حرف‌ها هم افسانه است! چون الان در این کشورهای توسعه‌یافته مثل آمریکا، "عدالت" از طریق "باز توزیع درآمدها" محقق نشده است. صاحبان کشور آمریکا، وال‌استریتی‌ها(Wall Street) هستند. گفته می‌شود که: دو درصد مردم آمریکا، عمده سرمایه این کشور را در اختیار دارند! یعنی 98 درصد ثروت آمریکا در اختیار اینهاست!


1) . این هم متأسفانه یکی از اقلام پرمصرف است و مردم در زمستان اینها را مصرف می‌کنند. حتی در بیمارستان به زنی که تازه فارغ شده هم ماست می‌دهند و مصرفش خیلی فراگیر است. حالا من به حوزه سلامتش اشکالی نمی‌کنم که لبنیات با شکل فعلی چه ضربه‌هایی به‌سلامت انسان وارد می‌کند! این را بعداً جای دیگر بحث می‌کنیم. اما کار دیگری که رقم می‌خورد این است که...

2) . ارجاع پردازشی: برای نمونه: سرپرست معاونت بهبود تولیدات دامی سازمان جهاد کشاورزی قم عنوان کرد: دامشهر قم یکی از بزرگترین مجتمع‌های پرواربندی کشور است/12 هزار تن دام سبک و سنگین در قم تولیدشده است. همت گفت: مجتمع دامشهر قم دارای یک هزار و278 واحد شامل571 واحد پرواربندی گوساله به ظرفیت 39هزار و260 راس و707 واحد پرواربندی گوسفند به ظرفیت134هزار و100راس در هر دوره پروار است. به گزارش گروه استان های باشگاه خبرنگاران جوان ازقم،علی اصغر همت سرپرست معاونت بهبود تولیدات دامی سازمان جهاد کشاورزی قم گفت: 12 هزار تن دام سبک شامل گوسفند و بز و 28 هزار تن دام سنگین شامل گاو و گوساله پرواری و شتر تولید شده است.

پس چرا باز توزیع درآمدها به عدالت محقق نشد؟ ما می‌گوییم: این تحلیل، از ابتدا یک تحلیل فریبنده بوده است. حتی در جاهایی که منجر شده بود که دولتِ رفاه به وجود بیاید، عملاً دولت رفاه، به فروپاشی در انگلستان و در جاهای دیگر رسیده است.

3/1/1. تقویت و گسترش الگوی تولید خانگی و محلی؛ راهکار اصلی تحقق عدالت در بخش تولید

اما یک زمانی شما می‌گویید من "عدالت" را از پایگاه "تولید" شروع می‌کنم، پس الگوی تولید صنعتی را نمی‌پذیرید به جایش یک الگوی تولید خانگی یا کارگاهی یا محله‌ای و تولید غیرمتمرکز را می‌پذیرید.

بعضی می‌گویند: این[تولید خانگی و محلی] در صنایع بزرگ قابل تحقق نیست. که در جواب می‌گوییم: حداقل در صنایع غذایی (که 60 درصد صنایع ایران است)(1)

منبع خبر: دنیای اقتصاد

https://b2n.ir/r70023

که قابل تحقق است. هرچند اگر دقت کنید می‌بینید که در صنایع بزرگ هم قابلیت تحقق دارد؛ [مثلاً بدین صورت که:] به‌جای اینکه شما مثلاً قطعات ماشین را یا قطعات صنایع بزرگ را به کارخانه‌ها بدهید که تولید کنند، این را می‌توانید به کارگاه‌های ماهر [کوچک] واگذار کنید تا آنها هم در گردش اعتبارات صنایع بزرگ سهیم شوند.بنابراین می‌بینید که بحث ما در حال تنقیح شدن است؛ [به این بیان که:] وقتی اصطلاح "هدایت نقدینگی به سمت تولید" را به کار می‌برند، یعنی می‌خواهند شما را هم در فرآیند بی‌عدالتی جامعه شریک کنند! اگر به این موضوع فکر کنیم، آرام‌آرام به این نکته می‌رسیم که: وقتی من پول [و درآمد خود] را در بانک می‌گذارم، در حال کمک به فقیرترشدن فقراء و غنی‌ترشدن اغنیاء هستم!


1) . ارجاع پردازشی: آخرین آمار منتشر شده مرکز آمار ایران از کارگاه‌های صنعتی فعال کشور در سال 1394 گویای آن است که تعداد 2 هزار و 540 کارگاه صنعتی غذایی 10 نفر کارکن و بیشتر در کشور فعال هستند که ارزش افزوده‌ای معادل 144 هزار میلیارد ریالی را برای اقتصاد ایران رقم زده‌اند، که بیش از 12 درصد از ارزش افزوده کل بخش صنعت را به خود اختصاص داده است. صنایعی چون تولید روغن و چربی حیوانی و نباتی خوراکی، تولید فرآورده‌های لبنی، تولید آرد غلات و حبوبات، عمل‌آوری و حفاظت میوه‌ها و سبزی‌ها از فساد، تولید قند و شکر و تولید نان شیرینی و بیسکویت، در میان صنایع غذایی با بیشترین ارزش افزوده در آن قرار دارند. تعداد شاغلان صنایع غذایی ایران نیز از 166 هزار نفر در سال 1385 با رشد چشمگیر 30درصدی به بیش از 216هزار نفر در سال 94 رسیده است، این درحالی است که تعداد افراد شاغل در کل بخش صنعت ایران در این دوره با رشد 18درصدی مواجه بوده است. آمارها نشان‌دهنده آن هستند که بیشترین سهم اشتغال در میان حوزه‌های مختلف صنایع غذایی کشور به تولید فرآورده‌های لبنی اختصاص دارد، به‌طوری‌که این صنایع سهم بیش از 48هزار نفری در ایجاد اشتغال صنعت غذای کشور ایفا کرده‌اند.

2/1. افزایش آلودگی محیط‌زیست؛ دومین اشکال هدایت نقدینگی به سمت تولید صنعتی
1/2/1. گسترش بسته‌بندی‌های صنعتی و ایجاد فاجعه جزائر پلاستیک؛ یکی از علل افزایش آلودگی محیط زیست با هدایت نقدینگی به سمت تولید صنعتی

اشکال دوم این است که: اگر شما "هدایت نقدینگی به سمت تولید" را پذیرفتید، محیط‌زیست آلوده‌تر می‌شود. چرا؟ چون در "تولید صنعتیِ غذا"، شما به "بسته‌بندی صنعتی" نیاز دارید؛ بنابراین با هر محصول غذایی که مصرف می‌کنید، یک زباله جدید تولید می‌کنید. شخصی را فرض کنید که یک آب‌معدنی، یک کنسرو، آب‌میوه یا یک قالب پنیر یک‌نفره در روز مصرف می‌کند؛ این یعنی روزی چهار واحد زباله تولید کرده است. وقتی غذا را صنعتی می‌کنید، یعنی با هر وعده غذایی چند واحد زباله تولید می‌کنید. خب؛ این را ضرب در جمعیت هر کشوری کنید ببینید چقدر زباله تولید می‌شود. حالا از نتایجش این شده که: در اقیانوس آرام به‌اندازه مساحت کشور جمهوری اسلامی ایران زباله پلاستیکی جمع شده است! که به آن "جزایر پلاستیک" می‌گویند.(1)

«تودۀ عظیم زباله اقیانوس آرام»، جزیرۀ شناوری است از زباله و کیسه‌های پلاستیکی و بطری در شمال شرقی اقیانوس آرام. وسعت این جزیره شناورِ زباله‌ای بزرگتر از مجموع مساحت سه کشور فرانسه، آلمان و اسپانیاست.

منبع: خبرگزاری بین‌المللی یورو نیوز Euronews

https://b2n.ir/m47481

یک لکه متشکل از زباله در اقیانوس آرام، به بزرگترین ناحیه درمیان پنج منطقه بزرگ تجمع پلاستیک در اقیانوس‌های جهان تبدیل شده است. محل دقیق این لکه حد وسط جزایرهاوایی و ساحل کالیفرنیا است. مساحت این لکه، 1.6 میلیون کیلومتر مربع تخمین زده می‌شود؛ یعنی به اندازه مساحت ایران یا سه برابر مساحت فرانسه. سالانه بطور تخمینی بین 1.15 تا 2.41 میلیون تن پلاستیک از طریق رودخانه‌ها وارد اقیانوس‌ها می‌شود.

منبع: پایگاه خبری تابناک جوان

https://b2n.ir/j08466

سازمان ملل اصل تدوین یک معاهده الزام آور برای مقابله با آلودگی پلاستیکی را تصویب کرد/ مجمع محیط زیست سازمان ملل متحد روز چهارشنبه دو مارس (11 اسفند 1400) اصل تدوین یک معاهده بین‌المللی «الزام‌آور» علیه آلودگی‌های پلاستیکی را تصویب کرد. اعضای مجمع محیط زیست سازمان ملل که بالاترین نهاد بین‌المللی در این موضوعات است در شهر نایروبی، پایتخت کنیا گرد هم آمدند و طرحی را برای ایجاد «کمیته مذاکره بین دولتی» که مسئول تدوین متنی تا سال 2024 است، تصویب کردند. «کمیته مذاکره بین دولتی» طیف وسیعی از موضوعات را پیش رو دارد که می‌تواند شامل «کل چرخه حیات پلاستیک» از تولید و استفاده پایدار تا مدیریت زباله، استفاده مجدد یا بازیافت شود.این موضوع همچنین شامل آلودگی‌ها پلاستیک‌ها و میکروپلاستیک‌ها در خشکی و دریا می‌شود.

طبق گزارش‌ها، حدود 460 میلیون تن پلاستیک در سال 2019، در سراسر جهان تولید شده است که 353 میلیون تن زباله تولید کرده‌اند که کمتر از 10 درصد آن در حال حاضر بازیافت می‌شوند و 22 درصد آن‌ها در محل‌های دفن زباله به صورت کنترل نشده رها شده‌اند یا در هوای آزاد سوزانده می‌شوند و یا در محیط ریخته می‌شوند.

منبع: خبرگزاری بین‌المللی یورونیوز (euronews)

https://b2n.ir/h39470

الان

در رودخانه‌ها هم


1) . ارجاع پردازشی: The Pacific Garbage Patch is a floating island of trash, plastic bags and bottles in the northeast Pacific Ocean. The size of this floating garbage island is larger than the combined area of the three countries of France, Germany and Spain.

پلاستیک می‌بینید، در کوه‌ها هم پلاستیک می‌بینید. قرآن می‌فرماید: «ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاس»(1)

در خشكى و دريا به سبب اعمال زشتى كه مردم به دست خود مرتكب شدند، فساد و تباهى نمودار شده است تا [خدا كيفر] برخى از آنچه را انجام داده‌اند به آنان بچشاند، باشد كه [از گناه و طغيان] برگردند.

یکی از مصادیق [ظهور فساد در دریا و خشکی] این است: «ظَهَرَ پلاستیک فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ!» چرا؟ چون شما گفتید تولید صنعتیِ غذا به‌صرفه است.

حالا چه باید کرد؟ باید به "تولید محله‌ای و خانگی" غذا اصالت داد. در تولید محله‌ای و خانگی غذا، بسته‌بندی‌های یک‌بارمصرف موضوعیت ندارد یا کمتر موضوعیت دارد.

در اینجا یک انتقادی هم به محصولات طب اسلامی و محصولات طیّب مطرح کنم: این دوستان آمده‌اند شعار تولید محصولات طیّب را زنده کرده‌اند و الحمدلله به توسعه سلامت کمک کرده‌اند؛ ولی بسته‌بندی‌هایشان همان مدل بسته‌بندی‌های صنعتی است. یعنی الان شما آویشن و سویق هم بخورید زباله تولید می‌کنید. متأسفانه این بخش در عطاری‌ها و فروشگاه‌های طیبات ما شبیه نظام سرمایه‌داری شده است. به‌هرحال ما نمی‌توانیم بسته‌بندی صنعتی را بپذیریم، چرا که اگر این کار را انجام دادیم، محیط‌زیست از دست خواهد رفت. کمااینکه الان ازدست‌رفته است.به این بحث، "آلودگی منابع آبی" به وسیله پسماند کارخانه‌ها، "آلودگی هوا" به‌خاطر ماشین‌ها و کارخانه‌ها، و "آلودگی‌های صوتی" را هم اضافه کنید. یعنی مجموعه‌ای از آلودگی‌ها در اثر تولید صنعتی به وجود آمده است؛ بنابراین اگر کسی پول خودش را در بانک گذاشت و خلاصه هدایت نقدینگی و هدایت سرمایه‌های خودش را به سمت تولید صنعتی پذیرفت، یعنی در تخریب محیط‌زیست مشارکت کرده است.

3/1. گسترش بیماری‌ها؛ سومین اشکال هدایت نقدینگی به سمت تولید صنعتی
1/3/1 . ازبین‌رفتن اصل تازه‌خوری غذا(گسترش تولید و مصرف کنسرویجات) و استفاده از مواد نگهدارنده در تولید صنعتی غذا؛ دو علت مهم در گسترش بیماری‌ها در تولید صنعتی

سومین حیث تنقیح مسئله هدایت نقدینگی این است که: اگر شما "هدایت نقدینگی به سمت تولید صنعتی" را بپذیرید، "اصلِ تازه‌خوری" از بین خواهد رفت و اضافه‌شدن "مواد نگهدارنده" به غذا را هم پذیرفته‌اید. می‌دانید غذای صنعتی، نوعی "غذای پخته" است. غذای پخته، ماندگاری اش حداقل یک روز است. در روایات توصیه


1) . ارجاع پژوهشی: ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (سوره مبارکه روم، آیه 41)

شده است که "غذای عتیق و مانده" مصرف نکنید، مگر موارد استثناء را مثل آلو.(1)

طبّ الأئمّة عليهم السلام : بر شما باد آلوى مانده ؛ چرا كه در مانده آن ، سودش بر جاى مانده و زيانش رفته است . آن را پوست كنده بخوريد ؛ چرا كه براى هر تلخه و حرارت و افروختگى اى كه از حرارت برخاسته باشد ، سودمند است .

طب الأئمة عليهم السلام(ابنابسطام)، ج 1، ص136

بحارالأنوار ج 63 ص189/ مستدرك الوسائل ج 16 ص406

اما اصل بر این است که آدم‌ها تازه‌خور باشند. مثلاً گوشت گوسفند را شما باید تا سه روز مصرف کنید و بعد از سه روز خاصیت‌های غذایی گوشت گوسفند کم می‌شود.(2)

امام هادى عليه السلام فرمود: هيچ خوراكى را سنگين‌تر و بيمارى‌آورتر از گوشتِ خشك‌شده نخورده‌ام.

كافي، ج‌6، ص 314

عَنْ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَبِي الْحَسَنِ عَلَیهِ السَّلَامُ أَنَّهُ كَانَ يَقُولُ الْقَدِيدُ لَحْمُ سَوْءٍ لِأَنَّهُ يَسْتَرْخِي فِي الْمَعِدَةِ وَ يُهَيِّجُ كُلَّ دَاءٍ وَ لَا يَنْفَعُ مِنْ شَيْ‌ءٍ بَلْ يَضُرُّهُ.

امام هادى عليه السلام فرمود: گوشت نمكْ‌سود خشك‌شده، بد گوشتى است؛ زيرا در معده از هم باز مى‌شود، هر بيمارى‌اى را بر مى‌انگيزد، هيچ سودى در بر ندارد، و تنها، زيان مى‌رساند.

كافي، ج‌6، ص 314

قَالَ(احمد بن محمد بن خالد): وَ رُوِيَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه عَلَیهِ السَّلَامُ: ثَلاثَةٌ يَهدِمنَ البَدَنَ و رُبَّما قَتَلنَ: أكلُ القَديدِ الغابِ، و دُخولُ الحَمّامِ عَلَى البِطنَةِ، و نِكاحُ العَجائِزِ.

امام صادق عليه السلام فرمود: سه چيز، بدن را فرسوده مى‌كند و شايد هم [فرد را] بكُشد: خوردن گوشت خشكيده فاسد، حمّام رفتن با شكم پُر، و همبسترى با پيرزنان.

كافي، ج‌6، ص 314 / من لایحضره الفقیه، ج1، ص126 و ج3، ص555 / محاسن، ج2، ص463 / مکارم الاخلاق، ص160

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّه عَلَیهِ السَّلَامُ: شَيئانِ صالِحانِ لَم يَدخُلا جَوفَ واحِدٍ قَطُّ فاسِداً إلّا أصلَحاهُ، و شَيئانِ فاسِدانِ لَم يَدخُلا جَوفاً قَطُّ صالِحاً إلّا أفسَداهُ؛ فَالصّالِحانِ: الرُّمّانُ، وَ الماءُ الفاتِرُ، وَ الفاسِدانِ: الجُبنُ، و القَديدُ.

امام صادق عليه السلام فرمود: دو چيزِ مناسب‌اند كه به هيچ درونِ نادرستى درنيايند، مگر اين كه آن را به درستى آورند، و دو چيز نامناسب‌اند كه به هيچ درون سالمى درنيايند، مگر اين كه آن را نادرست [و ناسالم] كنند. آن دو چيزِ مناسب، عبارت‌اند از: انار و آب فاتر؛ و آن دو چيز نامناسب نيز عبارت‌اند از: پنير و گوشت خشك شده.

كافي، ج‌6، ص 314 / محاسن، ج2، ص463

سبزیجات که کاملاً تازه هستند و بلافاصله بعد از چیده شدن باید مصرف شوند. به هر حال در اهمیت تازه‌خوری خیلی روایت داریم.


1) . ارجاع پژوهشی: عنهم ع: عَلَيكُم بِالإِجّاصِ العَتيق؛ فَإِنَّ العَتيقَ قَد بَقِيَ نَفعُهُ وذَهَبَ ضَرَرُهُ ، وكُلوهُ مُقَشَّرا ؛ فَإِنَّهُ نافِعٌ لِكُلِّ مِرارٍ وحَرارَةٍ ووَهَجٍ يَهيجُ مِنها.

2) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُوسَى بْنِ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الثَّالِثِ عَلَیهِ السَّلَامُ قَالَ كَانَ يَقُولُ: مَا أَكَلْتُ طَعَاماً أَبْقَى وَ لَا أَهْيَجَ لِلدَّاءِ مِنَ اللَّحْمِ الْيَابِسِ يَعْنِي الْقَدِيدَ.

ولی در تولید صنعتی تازه‌خوری موضوعیت ندارد. من وقتی کُدکس‌های آلیمنتاریوس(Codex Alimentarius) (1)

آشنایی با کُدکس مواد غذایی و استانداردهای موجود

کدکس (Codex) ریشه لاتین داشته و در لغت به مفهوم "مقررات" است. کمیسیون مقررات موادغذایی (CAC) [Codex Alimentarius Commission]، کمیسیون مشترک دو سازمان خواربار کشاورزی (FAO) [Food Agriculture Organization] و بهداشت جهانی (WHO) [World Health Organization] می‌باشد که در سال 1963 به دلیل اهمیت و لزوم تدوین استانداردهای غذایی، ایجاد گردید. این کمیسیون، تدوین استانداردهای غذایی را به طور واحد و یکسان برعهده دارد و اجلاسیه آن هر ساله در مقر یکی از سازمان‌های مذکور برگزار می‌گردد. در حال حاضر186 کشور از جمله جمهوری اسلامی ایران عضو این کمیسیون است.

از ویژگی‌های مهم این کمیسیون، تصویب استانداردهای جهانی موادغذایی با رعایت مسائل ایمنی و بهداشتی مصرف‌کنندگان، تسهیل تجارت و تبادل موادغذایی بین کشورها است و با توجه به تاکید سازمان تجارت جهانی (WTO)، رعایت این استانداردها در تجارت مواد غذایی بین کشورهای منطقه و سایر کشورهای عضو کمیسیون حائز اهمیت و موثر می‌باشد.

ایران در سال 1368 به عضویت این کمیسیون پیوست، که طی همان سالها به دلیل فعالیت

مناسب از سوی مدیر اجرایی کدکس مورد تشویق قرار گرفت.

در اجرای مصوبات یکصد و یکمین اجلاس شورای عالی استاندارد مورخ 12/2/80 که در تاریخ 23/12/90 در جلسه کمیسیون امور زیر بنایی، صنعت و محیط زیست مورد بازنگری قرار گرفت، به منظور ساماندهی مشارکت کارشناسان و صاحب نظران و گروه‌های ذی‌نفع و ذی‌ربط جمهوری اسلامی ایران در فعالیت کمیسیون مقررات مواد غذایی (CAC) و همکاری با سایر سازمان‌های مرتبط در سطح بین‌المللی و منطقه‌ای، شورای هماهنگی کدکس غذایی ایران با مشارکت وزارتخانه‌های جهاد کشاورزی؛ بهداشت، درمان و آموزش پزشکی؛ صنعت، معدن و تجارت؛ علوم، تحقیقات و فن‌آوری؛ و سازمان ملی استاندارد ایران تشکیل و فعال گردید.

آدرس مطلب: سایت رسمی سازمان ملی استاندارد ایران - https://b2n.ir/h17191

را بررسی می‌کردم، دیدم یک مجموعه کُدکس در مورد کنسرو دارد.(2)

General Standard for the Labelling of Prepackaged Foods CCFL 2018

CXS 3-1981 Standard for Canned Salmon CCFFP 2013

CXS 12-1981 Standard for Honey CCS 2019

CXS 13-1981 Standard for Preserved Tomatoes CCPFV 2017

CXS 17-1981 Standard for Canned Applesauce CCPFV 2017

CXS 19-1981 Standard for Edible Fats and Oils not Covered by Individual Standards CCFO 2021

CXS 33-1981 Standard for Olive Oils and Olive Pomace Oils CCFO 2021

CXS 36-1981 Standard for Quick Frozen Finfish, Uneviscerated and Eviscerated CCFFP 2017

CXS 37-1991 Standard for Canned Shrimps or Prawns CCFFP 2018

CXS 38-1981 Standard for Edible Fungi and Fungus Products CCPFV 1981

CXS 39-1981 Standard for Dried Edible Fungi CCPFV 1981

CXS 40R-1981 Regional Standard for Chanterelles CCEURO 1981

CXS 41-1981 Standard for Quick Frozen Peas CCPFV 2019

CXS 42-1981 Standard for Canned Pineapple CCPFV 1987

CXS 52-1981 Standard for Quick Frozen Strawberries CCPFV 2019

CXS 53-1981 Standard for Special Dietary Foods with Low-Sodium Content (Including Salt Substitutes) CCNFSDU 2019

CXS 57-1981 Standard for Processed Tomato Concentrates CCPFV 2017

CXS 60-1981 Standard for Canned Raspberries CCPFV 1981

CXS 62-1981 Standard for Canned Strawberries CCPFV 2019

CXS 66-1981 Standard for Table Olives CCPFV 2013

CXS 67-1981 Standard for Raisins CCPFV 2019

CXS 69-1981 Standard for Quick Frozen Raspberries CCPFV 2019

CXS 70-1981 Standard for Canned Tuna and Bonito CCFFP 2018

CXS 72-1981 Standard for Infant Formula and Formulas for Special Medical Purposes Intended for Infants CCNFSDU 2020

CXS 73-1981 Standard for Canned Baby Foods CCNFSDU 2017

CXS 74-1981 Standard for Processed Cereal-Based Foods for Infants and Young Children CCNFSDU 2019

CXS 75-1981 Standard for Quick Frozen Peaches CCPFV 2019

CXS 76-1981 Standard for Quick Frozen Bilberries CCPFV 2019

CXS 77-1981 Standard for Quick Frozen Spinach CCPFV 1981

CXS 78-1981 Standard for Canned Fruit Cocktail CCPFV 2017

CXS 86-1981 Standard for Cocoa Butter CCCPC 2016

CXS 87-1981 Standard for Chocolate and Chocolate Products CCCPC 2016

CXS 88-1981 Standard for Corned Beef CCPMPP 2019

CXS 89-1981 Standard for Luncheon Meat CCPMPP 2019

CXS 90-1981 Standard for Canned Crab Meat CCFFP 2018

CXS 92-1981 Standard for Quick Frozen Shrimps or Prawns CCFFP 2017

CXS 94-1981 Standard for Canned Sardines and Sardine-Type Products CCFFP 2018

CXS 95-1981 Standard for Quick Frozen Lobsters CCFFP 2017

CXS 96-1981 Standard for Cooked Cured Ham CCPMPP 2019

CXS 97-1981 Standard for Cooked Cured Pork Shoulder CCPMPP 2019

CXS 98-1981 Standard for Cooked Cured Chopped Meat CCPMPP 2019

CXS 99-1981 Standard for Canned Tropical Fruit Salad CCPFV 2017

CXS 103-1981 Standard for Quick Frozen Blueberries CCPFV 2019

CXS 105-1981 Standard for Cocoa powders (cocoas) and dry mixtures of cocoa and sugars CCCPC 2016

CXS 106-1983 General Standard for Irradiated Foods CCFH 2003

CXS 107-1981 General Standard for the Labelling of Food Additives when sold as such CCFA 2016

CXS 108-1981 Standard for Natural Mineral Waters CCNMW 2019

CXS 110-1981 Standard for Quick Frozen Broccoli CCPFV 2019

CXS 111-1981 Standard for Quick Frozen Cauliflower CCPFV 2019

CXS 112-1981 Standard for Quick Frozen Brussels Sprouts CCPFV 2019

CXS 113-1981 Standard for Quick Frozen Green and Wax Beans CCPFV 2019

CXS 114-1981 Standard for Quick Frozen French Fried Potatoes CCPFV 2019

CXS 115-1981 Standard for Pickled Cucumbers (Cucumber Pickles) CCPFV 2020

CXS 117-1981 Standard for Bouillons and Consommés CCSB 2021

CXS 118-1979 Standard for Foods for Special Dietary Use for Persons Intolerant to Gluten CCNFSDU 2015

CXS 119-1981 Standard for Canned Finfish CCFFP 2018

CXS 130-1981 Standard for Dried Apricots CCPFV 2019

CXS 131-1981 Standard for Unshelled Pistachio Nuts CCPFV 1981

CXS 141-1983 Standard for Cocoa (Cacao) Mass (Cocoa/Chocolate Liquor) and Cocoa Cake CCCPC 2016

CXS 143-1985 Standard for Dates CCPFV 2019

CXS 145-1985 Standard for Canned Chestnuts and Canned Chestnut Purée CCPFV 2017

CXS 146-1985 General Standard for the Labelling of and Claims for Prepackaged Foods for Special Dietary Uses CCFL 2009

CXS 150-1985 Standard for Food Grade Salt CCFA 2012

CXS 151-1985 Standard for Gari CCCPL 2019

CXS 152-1985 Standard for Wheat Flour CCCPL 2021

CXS 153-1985 Standard for Maize (Corn) CCCPL 2019

CXS 154-1985 Standard for Whole Maize (Corn) Meal CCCPL 2019

CXS 155-1985 Standard for Degermed Maize (Corn) Meal and Maize (Corn) Grits CCCPL 2019

CXS 156-1987 Standard for Follow-up formula CCNFSDU 2017

...

استاندارد عمومی برای برچسب گذاری مواد غذایی از پیش بسته بندی شده CCFL 2018

استاندارد CXS 3-1981 برای کنسرو سالمون CCFFP 2013

استاندارد CXS 12-1981 برای Honey CCS 2019

استاندارد CXS 13-1981 برای گوجه فرنگی های کنسرو شده CCPFV 2017

استاندارد CXS 17-1981 برای سس سیب کنسرو شده CCPFV 2017

استاندارد CXS 19-1981 برای چربی‌ها و روغن‌های خوراکی که تحت پوشش استانداردهای فردی CCFO 2021 نیستند

استاندارد CXS 33-1981 برای روغن زیتون و روغن تفاله زیتون CCFO 2021

استاندارد CXS 36-1981 برای ماهی باله ماهی منجمد سریع، CCFFP 2017 بدون احشاء و بیرون زده

استاندارد CXS 37-1991 برای کنسرو میگو یا میگو CCFFP 2018

استاندارد CXS 38-1981 برای محصولات قارچی و قارچی خوراکی CCPFV 1981

استاندارد CXS 39-1981 برای قارچ های خوراکی خشک شده CCPFV 1981

استاندارد منطقه ای CXS 40R-1981 برای Chanterelles CCEURO 1981

استاندارد CXS 41-1981 برای نخود فرنگی سریع منجمد CCPFV 2019

استاندارد CXS 42-1981 برای کنسرو آناناس CCPFV 1987

استاندارد CXS 52-1981 برای توت فرنگی های منجمد سریع CCPFV 2019

استاندارد CXS 53-1981 برای غذاهای رژیمی خاص با محتوای کم سدیم (شامل جایگزین‌های نمک) CCNFSDU 2019

استاندارد CXS 57-1981 برای کنسانتره گوجه فرنگی فرآوری شده CCPFV 2017

استاندارد CXS 60-1981 برای کنسرو تمشک CCPFV 1981

استاندارد CXS 62-1981 برای کنسرو توت فرنگی CCPFV 2019

استاندارد CXS 66-1981 برای زیتون های رومیزی CCPFV 2013

استاندارد CXS 67-1981 برای کشمش CCPFV 2019

استاندارد CXS 69-1981 برای تمشک منجمد سریع CCPFV 2019

استاندارد CXS 70-1981 برای کنسرو ماهی تن و بونیتو CCFFP 2018

استاندارد CXS 72-1981 برای شیر خشک و فرمول‌هایی برای مقاصد پزشکی ویژه در نظر گرفته شده برای نوزادان CCNFSDU 2020

استاندارد CXS 73-1981 برای غذاهای کنسرو شده کودک CCNFSDU 2017

استاندارد CXS 74-1981 برای غذاهای فرآوری شده مبتنی بر غلات برای نوزادان و کودکان خردسال CCNFSDU 2019

استاندارد CXS 75-1981 برای هلوهای منجمد سریع CCPFV 2019

استاندارد CXS 76-1981 برای زغال اخته سریع منجمد CCPFV 2019

ستاندارد CXS 77-1981 برای اسفناج سریع منجمد CCPFV 1981

استاندارد CXS 78-1981 برای کوکتل میوه ای کنسرو شده CCPFV 2017

استاندارد CXS 86-1981 برای کره کاکائو CCCPC 2016

استاندارد CXS 87-1981 برای شکلات و محصولات شکلاتی CCCPC 2016

استاندارد CXS 88-1981 برای CCPMPP گاو ذرت 2019

استاندارد CXS 89-1981 برای ناهار گوشت CCPMPP 2019

استاندارد CXS 90-1981 برای کنسرو گوشت خرچنگ CCFFP 2018

استاندارد CXS 92-1981 برای میگوها یا میگوهای منجمد سریع CCFFP 2017

استاندارد CXS 94-1981 برای کنسرو ساردین و محصولات از نوع ساردین CCFFP 2018

استاندارد CXS 95-1981 for Quick Frozen Lobsters CCFFP 2017

استاندارد CXS 96-1981 برای ژامبون پخته شده CCPMPP 2019

استاندارد CXS 97-1981 برای شانه خوک پخته شده CCPMPP 2019

استاندارد CXS 98-1981 برای گوشت خرد شده پخته شده CCPMPP 2019

استاندارد CXS 99-1981 برای کنسرو سالاد میوه استوایی CCPFV 2017

استاندارد CXS 103-1981 برای بلوبری سریع منجمد CCPFV 2019

استاندارد CXS 105-1981 برای پودرهای کاکائو (کاکائو) و مخلوط خشک کاکائو و شکر CCCPC 2016

استاندارد عمومی CXS 106-1983 برای غذاهای تحت تابش CCFH 2003

استاندارد عمومی CXS 107-1981 برای برچسب زدن افزودنی های غذایی در صورت فروش به عنوان CCFA 2016

استاندارد CXS 108-1981 برای آبهای معدنی طبیعی CCNMW 2019

استاندارد CXS 110-1981 برای بروکلی سریع منجمد CCPFV 2019

استاندارد CXS 111-1981 برای گل کلم سریع منجمد CCPFV 2019

استاندارد CXS 112-1981 برای کلم بروکسل سریع منجمد CCPFV 2019

استاندارد CXS 113-1981 برای لوبیاهای سبز و مومی سریع منجمد CCPFV 2019

استاندارد CXS 114-1981 برای سیب زمینی سرخ شده فرانسوی سریع منجمد CCPFV 2019

استاندارد CXS 115-1981 برای خیارشور (خیاری ترشی) CCPFV 2020

استاندارد CXS 117-1981 برای Bouillons and Consommés CCSB 2021

استاندارد CXS 118-1979 برای مواد غذایی برای استفاده در رژیم غذایی خاص برای افراد غیر قابل تحمل به گلوتن CCNFSDU 2015

استاندارد CXS 119-1981 برای کنسرو Finfish CCFFP 2018

استاندارد CXS 130-1981 برای زردآلو خشک CCPFV 2019

استاندارد CXS 131-1981 برای پسته بدون پوست CCPFV 1981

استاندارد CXS 141-1983 برای توده کاکائو (کاکائو) (الکل کاکائویی/شکلاتی) و کیک کاکائویی CCCPC 2016

استاندارد CXS 143-1985 برای تاریخ های CCPFV 2019

استاندارد CXS 145-1985 برای کنسرو شاه بلوط و پوره شاه بلوط کنسرو شده CCPFV 2017

استاندارد عمومی CXS 146-1985 برای برچسب زدن و ادعاهای مربوط به غذاهای از پیش بسته بندی شده برای مصارف رژیمی خاص CCFL 2009

استاندارد CXS 150-1985 برای نمک درجه مواد غذایی CCFA 2012

استاندارد CXS 151-1985 برای Gari CCCPL 2019

استاندارد CXS 152-1985 برای آرد گندم CCCPL 2021

استاندارد CXS 153-1985 برای ذرت (ذرت) CCCPL 2019

استاندارد CXS 154-1985 برای کنجاله کامل ذرت (ذرت) CCCPL 2019

استاندارد CXS 155-1985 برای کنجاله ذرت جوانه زده (ذرت) و بلغور ذرت (ذرت) CCCPL 2019

استاندارد CXS 156-1987 برای فرمول پیگیری CCNFSDU 2017

...

آدرس مطلب: سایت کدکس آلیمنتاریوس - https://b2n.ir/z44898

در واقع برای ساخت کنسروها

1) . ارجاع پردازشی: اصطلاح «کُدکس آلیمنتاریوس» ریشه لاتین دارد و به معنای «قانون غذا» است.

2) . ارجاع پردازشی: مثال‌هایی از استاندارد و برچسب گذاری مواد غذایی در کدکس آلیمنتاریوس:

استانداردگذاری کرده است. وقتی در نظام غذایی "کنسرو"

اصالت دارد، معنای واضحش اصالت‌داشتنِ "غذای پخته" است. و غذای پخته‌ای که مثلاً بعد از شش ماه مصرف شود، از نظر مفاهیم طب اسلامی دیگر ارزش غذایی ندارد. و اینها برای اینکه غذای پخته ظاهرش حفظ شود به سمت استفاده حداکثری از مواد نگهدارنده می‌روند. پس غذای صنعتی، از حیث غذای پخته بودن و از حیث داشتن مواد نگهدارنده، برای سلامت انسان مضر است؛ بنابراین هدایت نقدینگی به سمت تولید صنعتی یعنی اقدام علیه سلامت عمومی. نه‌تنها ثواب ندارد بلکه عقاب هم دارد. یعنی همه آنهایی که پول در بانک می‌گذارند، در فشارخون(1)

منبع: خبرگزاری صدا و سیما

https://b2n.ir/t90967

و بیماری‌های قلبی عروقی(2)

منبع : سایت معاونت وزارت بهداشت

https://b2n.ir/s02107

و سرطان و همه این‌ها شریک‌اند!

1) . ارجاع پردازشی: نمکی وزیر بهداشت تاکید کرد: اصلاح شیوه زندگی مردم در مدرسه شکل می گیرد. در مدرسه دانش آموز می آموزد که تغذیه سالم چیست و چاقی و اضافه وزن می تواند عامل دیابت و پرفشاری خون زودرس باشد. از 380 هزار مورد مرگ و میر سالانه در سالهای اخیر، 97 هزار مورد مربوط به فشارخون بالا بوده است. الان این همه برای کرونا و مرگ و میر بالای کرونا غصه می خوریم متوجه نیستیم که سالانه 100 هزار نفر به وسیله قاتل خاموشی به نام پرفشاری خون، جان خود را از دست می دهند. «می گوییم هر سه دقیقه یک ایرانی به دلیل کرونا می میرد اما هر دو دقیقه یک نفر به دلیل پرفشاری خون، می میرد که هیچ وقت هیچ کدام از ما به آن فکر نکرده ایم.

2) . ارجاع ردازشی: به گزارش روابط عمومی بهداشت، علیرغم بروز مرگ‌های منتسب به کووید-19، بیماری‌های قلبی عروقی با 18.6 میلیون مرگ در سال کماکان رتبه اول علل مرگ و میر در جهان را به خود اختصاص داده‌اند.دکتر عباسعلی گفت: به مناسبت هفتم مهرماه به عنوان روز جهانی قلب، در خصوص بیماری‌های قلبی عروقی اظهار کرد: بیماری قلبی عروقی از جمله حمله‌های قلبی و سکته‌های مغزی مسئول نیمی از بیماری‌های غیرواگیر و اولین عامل مرگ و میر در جهان بوده و تقریبا 19میلیون نفر سالانه در سراسر دنیا به علت این بیماری فوت می‌کنند.وی با تاکید به اینکه بیماری‌های قلبی عروقی بزرگترین قاتل دنیاست، گفت: 6.18 میلیون مرگ در سال در جهان ناشی از بیماری قلبی عروقی است و در سنین 30 تا 70 سال از هر 10 نفر یک نفر به علت بیماری قلبی عروقی فوت می‌کنند که همچنین 31 درصد تمام مرگ‌ها ناشی از بیماری قلبی عروقی است.

4/1. گسترش اسراف در انرژی؛ چهارمین اشکال هدایت نقدینگی به سمت تولید صنعتی

بحث دیگری که در تولید صنعتی مطرح است، بحث"گسترش اسراف" است. ما با کمک بعضی از کارشناسان محاسباتی انجام داده‌ایم. می‌گوییم تولید صنعتی غذا، میزان مصرف انرژی در دنیا را ارتقاء جدی داده است. یعنی فقط به‌خاطر تولید صنعتی غذا، چه در فرایند تولیدش، چه در فرایند بسته‌بندی و نگهداری و چه در فرایند انتقال آن، شما باید دائماً از "یخچال" استفاده کنید. خب؛ این یخچال هم برق مصرف می‌کند و میزان مصرف انرژی را بالا می‌برد. خود آن کارخانه‌ها هم برق زیادی استفاده می‌کنند. درحالی‌که شما اگر بروید به سمت تولید غذای خانگی، لااقل میزان مصرف انرژی در بخش نگهداری حذف می‌شود. ولی الان به‌خاطر فرهنگ غذای صنعتی، در خود خانه‌ها هم یخچال وجود دارد. اگر این فرهنگ "تازه‌خوری" احیاء شود، یخچال تبدیل به یک کالای کم‌مصرف می‌شود. کم‌کم ممکن است برای خانواده‌های پیشرفته هم حذف شود. آن‌وقت در نسل آینده خانواده‌هایی با فرهنگ تازه‌خوری بالا خواهیم داشت. البته اگر باید شرایط اجتماعی هم آماده باشد، [که در اینصورت] مردم کمتر از یخچال استفاده می‌کنند؛ بنابراین هدایت نقدینگی به سمت تولید صنعتی منجر به مصرف بیش از حد انرژی در دنیا هم شده است.

حالا خود مصرف انرژی هزینه‌های اقتصادی دارد، فضای زیستی بشر را آلوده می‌کند! مثلاً الان می‌گویند یکی از مشکلات پیش روی بشر، "گازهای گلخانه‌ای" است، البته بنده راجع به گازهای گلخانه‌ای یک بحثی دارم که باید یک‌وقت دیگری بگویم.

پس تعریفی که آقای کینز(Keynes) برای ما ارائه کرده بود، چهار اشکال داشت. ایشان گفته بودند که: «شما پس‌انداز کن، و این پس‌انداز را در بخش تولید سرمایه‌گذاری کن.» [ما نیز در اشکال به ایشان] عرض کردیم که: «"سرمایه‌گذاری در بخش تولید" یا همان "هدایت نقدینگی به سمت تولید صنعتی"، منجر به گسترش بی‌عدالتی، آلودگی محیط‌زیست، گسترش بیماری و گسترش اسراف در جامعهمی‌شود. بنابراین [پس‌انداز و هدایت نقدینگی به سمت تولید صنعتی] یک سیئه(گناه) است و حسنه(ثواب) محسوب نمی‌شود.»

پس دو اشکال به کینز(Keynes) وارد کردیم: 1) اینکه پس‌انداز را واقعاً کودکانه تعریف کرده! و [به علاوه] چیزهایی که پس‌انداز واقعی برای انسان هستند را اصلاً بیان نکرده است. 2) محل مصرف پس‌انداز را در یک جایی پیشنهاد داده است که به زندگی بشر ضربات حداکثری وارد می‌کند. و این بخش را نیز از چهار حیث بررسی کردیم.

پیوست شماره 15: توسعه معنایی مفهوم "کنز(گنج)" در تفکر انبیاء

اشاره

در جزوه "انفاق" که در مقایسه با مفهوم هدایت نقدینگی و پس‌انداز در اقتصاد موجود بحث شده است؛ به صورت اجمالی به توسعه معنایی مفهوم کنز در تفکر انبیاد اشاره شده است:

... جدای از اینکه حضرت معصومین:مسئله "مال" و "پس‌انداز" را از آن بساطت خارج کردند و یک "توسعه‌معنایی" به آن دادند؛ کار دیگری نیز انجام داده‌اند: مفهوم "کنز" را نیز "توسعه‌معنایی" داده‌اند. دقت کنید حضرات: مسئله "کنز" را در وجود انسان‌ها توسعه می‌دهند. چرا؟ چون انسان ها دوست دارند ثروت داشته باشند. خیلی حرف غلطی است که شما به یک انسان فقیری که هزار [نوع خرج در زندگی خود] دارد، بگویید شما حق ندارید "کنز" داشته باشید! اسلام اصل "کنز" را می‌پذیرد و می‌گوید: کنز داشته باش؛ اما در یک حدّ و حدود مشخص. موارد مصرف "کنز" را نیز بحث می‌کند و می‌گوید در موارد حق آن را مصرف کن؛(1)

امام صادق (عليه السلام): جز آن نيست كه خداوند اين ثروت‌هاى بيشين را به شما عطا فرموده تا آن را هر گونه خدا خواهد، صرف كنيد، نه آن كه آن را انباشته نماييد.

الكافي، ج‌4، ص 32 / من لا يحضره الفقيه، ج‌2، ص 57

مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ص 274

وسائل الشيعة، ج‌16، ص 297 / الوافي، ج‌10، ص 376

وَ فِي رِوَايَةِ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي قَوْلِهِ «وَ الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ- وَ لا يُنْفِقُونَها فِي سَبِيلِ اللَّهِ- فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ»: فَإِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ كَنْزَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ أَمَرَ بِإِنْفَاقِهِ فِي سَبِيلِ اللَّه.

امام باقر عليه السلام درباره اين سخن خداى تعالى: «و آنان كه طلا و نقره(دینار و درهم) مى‌اندوزند و آن را در راه خدا انفاق نمى‌كنند، پس ايشان را به عذابى دردناك مژده ده»: همانا خداوند انباشتن طلا و نقره را حرام فرموده و انفاق آن را در راه خدا امر نموده است.

تفسير القمي، ج‌1، ص 289

تفسير الصافي، ج‌2، ص 340 / البرهان في تفسير القرآن، ج‌2، ص 772

اما نمی‌گوید که "کنز" نداشته باش. و کار دوم هم این بود که: مفهوم "کنز" را توسعه [معنایی] می‌دهند. [و می‌گویند: اگر] شما کنز می‌خواهید؛ این چیزها مصادیق "کَنز" هستند؛ دقت کنید ببینید که حضرات چقدر دقیق وارد بحث می‌شوند:

1. شهرت‌داشتن به خیر و نیکی؛ یکی از مصادیق مفهوم "کَنز" در تفکر انبیاء

می‌فرمایند: «المعروف أَنْمَى زَرْعٍ و أفضَلُ كَ-ن-زٍ»(2)

خوبى‌كردن، از بالنده‌ترين زراعت‌هاست و بهترین گنج و ذخیره است.

عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص 48 / غرر الحكم و درر الكلم، ص 71

وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِيطَالِبٍ عَلَيْهِمُ‌السَّلاَمُ أَنَّهُ كَانَ يَقُولُ: إنَّما المَعروفُ زَرعٌ مِن أنمَى الزَّرعِ، و كَنزٌ مِن أفضَلِ الكُنوزِ؛ فلايُزَهِّدَنَّكَ في المَعروفِ كُفرُ مَن كَفَرَهُ ، و لا جُحودُ مَن جَحَدَهُ؛ فإنَّهُ قَد يَشكُرُكَ عَلَيهِ مَن يَسمَعُ مِنكَ فيهِ .

امیرالمومنین(عليه السلام): خوبى‌كردن، زراعتى است از بالنده‌ترين زراعت‌ها، و گنج و ذخیره‌ای است از برترين گنج‌ها. پس، ناسپاسىِ ناسپاسان و انکارِ انکارکنندگان، تو را به خوبى‌كردن بى رغبت نسازد؛ زيرا خداوندی كه خوبىِ تو درباره آنان را مى‌شنود پاداش تو را خواهد داد.

الأشعثيات ج ص235

مستدرك الوسائل ج 12 ص340

عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع أَنَّهُ قَالَ: الْمَعْرُوفُ كَنْزٌ مِنْ أَفْضَلِ الْكُنُوزِ وَ زَرْعٌ مِنْ أَنْمَى الزَّرْعِ فَلَا تَزْهَدُوا فِيهِ وَ لَا تَمَلُّوا.

امیرالمومنین(علیه السلام): خوبى‌كردن، گنج و ذخیره‌است از بهترین گنج‌ها و ذخیره‌هاف و زراعتى است از بالنده‌ترين زراعت‌ها؛ پس از انجام آن بی‌رغبت و ملول و خسته نشوید.

مستدرك الوسائل، ج‌12، ص 344

اینکه شما آبرودار باشید، معروف باشید؛ (یعنی: تلقی بد از شما در جامعه نباشد یا به تعبیر

ساده یعنی "خَیّر" باشید) می‌فرمایند: این «أفضَلُ كَ-ن-زٍ»(بهترین کنز) است. چرا


1) . ارجاع پژوهشی: عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ ضُرَيْسٍ قَالَ قَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ ع: إِنَّمَا أَعْطَاكُمُ اللَّهُ هَذِهِ الْفُضُولَ مِنَ الْأَمْوَالِ لِتُوَجِّهُوهَا حَيْثُ وَجَّهَهَا اللَّهُ وَ لَمْ يُعْطِكُمُوهَا لِتَكْنِزُوهَا.

2) . ارجاع پژوهشی: عن علیّ ع: الْمَعْرُوفُ أَنْمَى زَرْعٍ وَ أَفْضَلُ كَنْزٍ.

شما فکر می‌کنید که وقتی خیّر هستید ضرر می‌کنید؟! اتفاقاً همین "خَیّر بودن"، "کنز" است. مثلاً بعضی از بازاری‌ها هستند که با آبرویشان کار می‌کنند یعنی پول ندارند ولی مردم قبولشان دارند. حضرت همین(آبروداشتن در نزد مردم) را می‌فرمایند [که بهترین کنز است]. یعنی: وقتی مردم به تو اعتماد دارند [و نزد آنها آبرو داری]؛ این آبرو کارکرد مالی هم دارد.

ببینید؛ حضرت دارند [معنای "کنز" را] توسعه معنایی می‌دهند؛ و می‌فرمایند: خسیس، بخیل و حریص نباشید [و اهل خیر باشید]؛ [که در این صورت] حتی مثلاً در وقتی که شما در یک مسئله‌ای نیاز مالی دارید؛ اگر آدم آبروداری باشید، نیاز مالی شما برطرف خواهد شد.(1)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): از خطاى

شخص سخاوتمند درگذريد كه هرگاه بلغزد، خداى متعال دستش را مى‌گيرد و هرگاه نيازمند شود درِ روزى را بر او مى‌گشايد.

نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص 12

مجموعة ورام، ج‌1،

ص: 171

عن رسول الله صلى الله عليه و آله: تَجافَوا عن ذَنبِ السَّخِيِّ فإنَّ اللَّهَ آخِذٌ بيدِهِ كُلَّما عَثَرَ.

پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله): از خطاى شخص سخاوتمند درگذريد؛ زيرا هر بار بلغزد، خداوند دست او را مى‌گيرد.

شرح فارسى شهاب الأخبار(كلمات قصار پيامبر خاتم ص)، ص 322

نهج الفصاحة (مجموعه كلمات قصار حضرت رسول صلى الله عليه و آله)، ص 379

قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: تَجَافَوْا عُقُوبَةَ ذَوِي الْمُرُوَّاتِ، فَوَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ إِنَّ أَحَدَهُمْ لَيَعْثُرُ وَ يَدُهُ فِي يَدِ اللَّهِ تَعَالَى.

پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله): از لغزش جوانمردان بگذريد زيرا بخدائى كه جان من بدست اوست جوانمرد مى‌لغزد و دست او در دست خداست.

نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص 11

نهج الفصاحة (مجموعه كلمات قصار حضرت رسول صلى الله عليه و آله)، ص 379

حضرت می‌فرمایند: «أفضَلُ كَ-ن-زٍ» یعنی: حتی از آن کنزِ


1) . ارجاع پژوهشی: وَ قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: تَجَاوَزُوا [تجافَوا] عَنْ ذَنْبِ السَّخِيِّ فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى آخِذٌ بِيَدِهِ كُلَّمَا عَثَرَ، وَ فَاتِحٌ لَهُ كُلَّمَا افْتَقَرَ.

پولی هم بافضیلت‌تر است. این یک بحث که حضرات: وارد می‌شوند و گفتگو می‌کنند. که بعداً دوباره این بحث را شرح خواهم داد.

2. انتظار نماز بعد از نماز؛ یکی دیگر از مصادیق مفهوم "کَنز" در تفکر انبیاء

مثال دیگر: حضرت می‌فرمایند: «انتِظارُ الصَّلاةِ بَعدَ الصَّلاةِ كَنزٌ»(1)

امام علی (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله): اينكه بعد از يك نماز، انسان منتظر فرا رسيدن زمان نماز ديگری باشد، این گنجی از گنجهای بهشت است.

تهذیب الاحکام ج 2 ص 237

الوافی ج 7 ص29/ وسائل الشيعة ج 4 ص117

اگر الان نماز صبح را خواندید و بعد به خدا گفتید: کی نماز ظهر می‌شود تا من یک بار دیگر بر تو سجده کنم؟ این هم خیلی ثروت بزرگی است. این یعنی فرد شوق به حضرت پروردگار دارد. وقتی هم کسی حالت شوق داشت، خدای متعال هم نسبت به این فرد، مشتاق خواهد بود و خیلی کمکش می‌کند.

مثلاً: یکی از کمک‌های خدا به این شخص، کمک "عافیت" است. در روایات آمده است که: یکی از اصحاب پیامبر9 پای منبر پیامبر نشسته بودند. حضرت فرمودند: کاری کنید تا گناهانتان بخشیده شود و در برزخ گرفتار‌نشوید. شب رفت خانه و گفت: خدایا! مرا به یک بیماری مبتلا کن تا پاک شوم. بعد پیامبر9 به عیادت او رفت و فرمود: چرا این‌طور دعا کردی؟! بگو: خدایا من را ببخش و عافیت به من بده.(2)

روايت شده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله بر بيمارى وارد شد و حالش را پرسيد او گفت: نماز مغرب براى ما خواندى و سوره قارعه را در آن تلاوت كردى؛ من گفتم: خدايا، اگر من گناهى نزد تو دارم كه مى‌خواهى مرا بدان در آخرت عذاب كنى، آن را در همين دنيا جلو بينداز؛ پس اينگونه كه مى‌بينى گرفتار شدم. حضرت فرمود: بد حرفى زدى. چرا نگفتى: «اى پروردگار ما! ما را در دنيا و در آخرت نيكى عطا فرما و از عذاب آتش نگهمان دار»؟ سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله براى سلامتى آن مرد دعا كرد و او بهبود يافت.

الدعوات (للراوندي)، ص 114

بحار الأنوار، ج‌92، ص 285 / ج‌78، ص 174 / مستدرك الوسائل، ج‌2، ص 149

وقتی کسی با خدا ارتباط مبتنی بر "محبت" پیدا می‌کند، گناهانش بخشیده می‌شود و در بعضی از آیات و روایات دارد که: حتی گناهانش را به حسنه تبدیل می‌کنند! (3)

مگر آنان كه توبه كنند و ايمان آورند و كار شايسته انجام دهند، كه خدا بدى‌هايشان را به خوبى‌ها تبديل مى‌كند و خدا بسيار آمرزنده و مهربان است.

این نوع حالت برای کسی است که از حالت "عبادت تُجّار"


1) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ عِيسَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْهَاشِمِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : اِنْتِظَارُ اَلصَّلاَةِ بَعْدَ اَلصَّلاَةِ كَنْزٌ مِنْ كُنُوزِ اَلْجَنَّةِ .

2) . ارجاع پژوهشی: رُوِيَ أَنَّ النَّبِيَّ ص دَخَلَ عَلَى مَرِيضٍ قَالَ مَا شَأْنُكَ قَالَ صَلَّيْتَ بِنَا صَلَاةَ الْمَغْرِبِ فَقَرَأْتَ الْقَارِعَةَ فَقُلْتُ اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ لِي عِنْدَكَ ذَنْبٌ تُرِيدُ [أَنْ] تُعَذِّبَنِي بِهِ فِي الْآخِرَةِ فَعَجِّلْ ذَلِكَ فِي الدُّنْيَا فَصِرْتُ كَمَا تَرَى- فَقَالَ ص بِئْسَمَا قُلْتَ أَ لَا قُلْتَ- رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ فَدَعَا لَهُ حَتَّى أَفَاق

3) . ارجاع پژوهشی: إِلَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا . (سوره مبارکه فرقان، آیه 70)

عبور کرده است(1)

الإمامُ عليٌّ عليه السلام: إنّ قَوماً عَبَدوا اللَّهَ رَغبَةً فتِلكَ عِبادَةُ التُّجّارِ، وإنّ قَوماً عَبَدوا اللَّهَ رَهبَةً فَتِلكَ عِبادَةُ العَبيدِ، وَإنّ قَوماً عَبَدوا اللَّهَ شُكراً فتِلكَ عِبادَةُ الأحرارِ.

امیرالمومنین (علیه السلام): گروهى خدا را از روى ميل به ثواب عبادت كردند و اين عبادت تاجران است. و گروهى از ترس كيفر عبادت كردند و اين عبادت بردگان است. و گروهى به خاطر سپاسگزارى عبادت كردند و اين عبادت آزادگان است

نهج البلاغة، ص 510 (حمت 237)

تحف العقول، ص 246 / نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص 99 / غرر الحكم و درر الكلم، ص 239

وسائل الشيعة، ج‌1، ص 63 / بحار الأنوار، ج‌41، ص 14

و به مرحله "شوق" رسیده است. این خیلی گنج بزرگی است و مصادیقی هم دارد؛ مثلاً خداوند تا روز قیامت در نسلش آدم مؤمن قرار می‌دهد. "اولاد ناصالح" یکی از عذاب‌های بزرگ است که درروایات به آن اشاره شده است.(2)

امام على عليه السلام: بدترينِ مصيبت‌ها، فرزندِ ناخلف است.

غرر الحكم، ح 2963

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْكُوفِيِّ عَنْ شَرِيفِ بْنِ سَابِقٍ التَّفْلِيسِيِّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: مَرَّ عِيسَى بْنُ مَرْيَمَ ع بِقَبْرٍ يُعَذَّبُ صَاحِبُهُ ثُمَّ مَرَّ بِهِ مِنْ قَابِلٍ فَإِذَا هُوَ لَيْسَ يُعَذَّبُ فَقَالَ يَا رَبِّ مَرَرْتُ بِهَذَا الْقَبْرِ عَامَ أَوَّلَ فَكَانَ صَاحِبُهُ يُعَذَّبُ ثُمَّ مَرَرْتُ بِهِ الْعَامَ فَإِذَا هُوَ لَيْسَ يُعَذَّبُ. فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ: يَا رُوحَ اللَّهِ! إِنَّهُ أَدْرَكَ لَهُ وَلَدٌ صَالِحٌ فَأَصْلَحَ طَرِيقاً وَ آوَى يَتِيماً فَغَفَرْتُ لَهُ بِمَا عَمِلَ ابْنُه.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: عيسى بن مريم بر گورى گذشت كه صاحب آن عذاب مى‌كشيد. سال بعد نيز بر همان گور گذشت و ديد ديگر عذاب نمى‌شود. عرض كرد: پروردگارا! پارسال از اين گور عبور كردم و صاحبش عذاب مى‌شد و امسال كه از آن مى‌گذرم ديگر عذاب نمى‌كشد؟ خداوند، جلّ جلاله، به او وحى فرمود: اى روح اللَّه! فرزند صالحى از او بزرگ شد و راهى را درست كرد و يتيمى را سرپرستى نمود و من او را بخاطر کار فرزندش آمرزيدم.

الأمالي( للصدوق)، ص 512

روضة الواعظين، ج‌2، ص 429

وسائل الشيعة، ج‌16، ص 338 / بحار الأنوار، ج‌14، ص 287

الإمامُ عليٌّ عليه السلام: وَلَدُ السَّوءِ يَهدِمُ الشَّرَفَ، ويَشينُ السَّلَفَ.

امام على عليه السلام: فرزند ناشايست، شرافت را از بين مى‌برد و نياكان را بدنام مى‌كند.

غرر الحكم، ح 10065

عن علیّ عليه السلام: وَلَدُ السَّوءِ يَعُرُّ السَّلَفَ، ويُفسِدُ الخَلَفَ.

امام على عليه السلام: فرزند ناشايست، نياكان را لكّه دار مى‌سازد و بازماندگان را تباه مى‌كند.

غرر الحكم، ح 10066

خدا این‌طور جبران می‌کند. مگر همه کنزها، پول است؟! حضرت این‌طور می‌فرمایند: «انتِظارُ

1) . ارجاع پژوهشی: اشاره به روایتی از امیرالمومنین (علیه السلام) در انواع عبادت و عبادت‌کنندگان؛ که فرمود:

2) . ارجاع پژوهشی: عن علیّ عليه السلام: أشَدُّ المَصائبِ سُوءُ الخَلَف.

الصَّلاةِ بَعدَ الصَّلاةِ كَنزٌ» (انتظار نماز بعد از نماز کنز و گنج است؛ آن‌هم) نه کنزی از کنوز دنیا، بلکه «کَنزٌ مِن كُنوزِ الجَنَّةِ»(از گنج‌های بهشت است!) این روایت از عیسی بن عبدالله هاشمی، عن ابیه عن جدّه عن علیّ (علیه‌السلام) در کتاب تهذیب نقل شده است.

پس این هم یک نوع مدیریت‌کردنِ [مفهوم کنز] است که حضرات: مفهوم "کنز" را در ذهن توسعه می‌دهند. بعداً به موارد دیگری [از این توسعه معنایی] اشاره خواهم کرد.

3. علم؛ یکی دیگر از مصادیق مفهوم "کَنز" در تفکر انبیاء

... چند روایت دیگر بخوانم: این روایت را جابر بن یزید جعفی از امام باقر7 در کتاب کافی نقل کرده است: «لاکَنزَ اَنفعُ مِن العِلم»(1)

اين خطبه را امير المؤمنين(علیه السلام) نه روز پس از وفات پيغمبر هنگام فراغت از جمع قرآن ايراد نمود و فرمود: ... ای مردم! هیچ شرافتى برتر از اسلام، و هیچ كرامتى عزيزتر از تقوى، و هیچ پناهگاهى مصون‌تر از وَرَع، و هیچ شفاعت‌کننده‌ای مفید‌تر از توبه، و هیچ گنجى سودمندتر از علم نیست.

التوحيد للصدوق ج 1 ص72/ الأمالي للصدوق ج 1 ص 320/ من لايحضره الفقيه ج 4 ص406/ الكافي ج 8 ص 18

أعلام الدين ج 1 ص 84/ بحارالأنوار ج 1 ص183/ الوافي ج 26 ص 17/ غرر الحكم ج 1 ص775

(هیچ گنجی نافع‌تر از علم نیست) یعنی: "علم" هم "کنز" است. می‌فرماید: دنبال گنج می‌گردید؟ "علم"، "گنج" است؛ چون باعث می‌شود آدم سلطان و نفوذ پیدا کند.(2)

امیرالمومنین (عليه السلام) در حكمت‌هاى منسوب به ايشان: دانايى، توانايى است. هر كس آن را بيابد، بدان پيروز مى‌شود و هر كس آن را نيابد، مغلوب مى‌گردد.

شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‌20، ص 319

الان هرکسی ولو به‌اندازه دانستن خاصیت‌های آویشن هم باشد، محل رجوع دیگران قرار خواهد گرفت و می‌تواند مشکل حل کند. پس: "علم" هم "کَنز" است.


1) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِصَامٍ [عَاصِمٍ] اَلْكُلَيْنِيُّ رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مَعْنٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ عَاتِكَةَ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ اَلنَّضْرِ اَلْفِهْرِيِّ عَنْ عَمْرٍو اَلْأَوْزَاعِيِّ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ اَلْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْبَاقِرِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ: قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي خُطْبَةٍ خَطَبَهَا بَعْدَ مَوْتِ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِتِسْعَةِ أَيَّامٍ وَ ذَلِكَ حِينَ فَرَغَ مِنْ جَمْعِ اَلْقُرْآنِ فَقَالَ:... أَيُّهَا اَلنَّاسُ إِنَّهُ لاَ شَرَفَ أَعْلَى مِنَ اَلْإِسْلاَمِ وَ لاَ كَرَمَ أَعَزُّ مِنَ اَلتَّقْوَى وَ لاَ مَعْقِلَ أَحْرَزُ مِنَ اَلْوَرَعِ وَ لاَ شَفِيعَ أَنْجَحُ مِنَ اَلتَّوْبَةِ وَ لاَ كَنْزَ أَنْفَعُ مِنَ اَلْعِلْمِ.

2) . ارجاع پژوهشی: فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ: العِلمُ سُلطانٌ، مَن وَجَدَهُ صالَ بِهِ، ومَن لَم يَجِدهُ صيلَ عَلَيهِ.

4. سکوت؛ یکی دیگر از مصادیق مفهوم "کَنز" در تفکر انبیاء

حضرت امام صادق7می‌فرماید: «الصَمت کنزٌ»(1)

امام صادق (علیه السلام): سكوت‌كردن گنجی فراوان، زینت انسان صبور، و پوششی برای عیوب انسان جاهل است.

من لا یحضره الفقیه ج4 ص396/الإختصاص ج1 ص232

الوافي

ج4 ص455/وسائل الشیعة ج12 ص185/بحار الأنوار ج68 ص288/عوالم العلوم ج20 ص686 / مستدرك الوسائل، ج‌9، ص 16

عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ: قَالَ دَاوُدُ لِسُلَيْمَانَ ع يَا بُنَيَّ عَلَيْكَ بِطُولِ الصَّمْتِ فَإِنَّ النَّدَامَةَ عَلَى طُولِ الصَّمْتِ مَرَّةً وَاحِدَةً خَيْرٌ مِنَ النَّدَامَةِ عَلَى كَثْرَةِ الْكَلَامِ مَرَّاتٍ يَا بُنَيَّ ! لَوْ أَنَّ الْكَلَامَ كَانَ مِنْ فِضَّةٍ كَانَ يَنْبَغِي لِلصَّمْتِ أَنْ يَكُونَ مِنْ ذَهَبٍ.

امام صادق (علیه السلام) از پدرانش: داود به سلیمان گفت: ای پسرم! بر تو باد به سکوت طولانی؛ چرا که یک بار پشیمانی بر سکوت طولانی، بهتر است از پشیمانی فراوان بعد از سخن گفتن‌های فراوان. ای پسرم! اگر کلام از نقره باشد، سزاوار است که سکوت از طلا باشد.

قرب الإسناد، ص 69

بحار الأنوار، ج‌14، ص 35 و ج‌68، ص 277 / وسائل الشيعة، ج‌12، ص 186

زیاد حرف نزنید؛ "سکوت"، "کَنز" است. بعد می‌فرماید: «کنزٌ وافِر» یک کنز باعظمتی است. بعضی روایت می‌فرمایند: «آدم ساکت مورد محبت دیگران قرار می‌گیرد؛ هر انسانی ساکت‌تر باشد، بیشتر در دل انسان‌های دیگر جا می‌گیرند.»(2)

امام رضا (علیه السلام): سه چیز از علامات فقه (فهم عمیق) است: حلم (صبر)، و علم و سکوت. همانا سکوت دری از درهای حکمت است. سکوت باعث ایجاد محبت می‌شود و راهنمایی برای هر خیر است.

الكافي، ج‌2، ص 113 / قرب الإسناد، ص 369 / الخصال، ج‌1، ص 158 / عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‌1، ص 258

سن خصال و عیون: حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ أَبِي جَعْفَرٍ الْكُمَيْدَانِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍالْبَزَنْطِيِّ قَالَ قَالَ أَبُوالْحَسَن

تحف العقول، ص 445 / كشف الغمة، ج‌2، ص 293

بحار الأنوار ، ج‌2،

ص: 48 / وسائل الشيعة، ج‌12،

ص: 185 و 182 / الوافي، ج‌4، ص 449

وَ قَالَ ع: بِكَثْرَةِ الصَّمْتِ تَكُونُ الْهَيْبَة.

امیرالمومنین (علیه السلام): زیادی سکوت باعث هیبت انسان می‌گردد.

نهج البلاغة، ص 508 / نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص 47

بحار الأنوار، ج‌66، ص 410 / وسائل الشيعة، ج‌12، ص 187

پس "سکوت" هم "کَنز" می‌شود.


1) . ارجاع پژوهشی: وَ قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «اَلصَّمْتُ كَنْزٌ وَافِرٌ وَ زَيْنُ اَلْحَلِيمِ وَ سِتْرُ اَلْجَاهِلِ»

2) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ قَالَ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا ع: مِنْ عَلَامَاتِ الْفِقْهِ الْحِلْمُ وَ الْعِلْمُ وَ الصَّمْتُ إِنَّ الصَّمْتَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْحِكْمَةِ إِنَّ الصَّمْتَ يَكْسِبُ الْمَحَبَّةَ إِنَّهُ دَلِيلٌ عَلَى كُلِّ خَيْرٍ.

5. شغل و حرفه؛ یکی دیگر از مصادیق مفهوم "کَنز" در تفکر انبیاء

حضرت دوباره در یک روایت دیگر می‌فرماید: «حِرفةُ المَرءِ کَنزٌ»(1)

امام علی علیه السلام: حرفه و شغل انسان،گنج است.

المواعظ العددیه، ص 55

قال أميرالمؤمنين ع: حرفة المرء كَنزُه.

امام علی علیه السلام: حرفه و شغل انسان،گنج اوست.

نثر اللآلی ج 1 ص62

حرفه یاد بگیر؛ دائم برای تو از آن پول در می‌آید. چرا می‌خواهید پول را در بانک بگذارید؟ در یک حرفه‌ای خِرّیط(ماهر) بشوید؛(2)

امیرالمومنین (عليه السلام)- در كلمات حكيمانه‌اى كه به ايشان نسبت داده شده است- فرمود: به دنبال شتاب در كار نباش، بلكه نيك به جاى آوردنش را دنبال كن؛ زيرا مردم نمى‌پرسند: در چه مدّت، كار را انجام داد؛ بلكه از كيفيّت حرفه و شغل فرد سؤال مى‌كنند.

شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‌20، ص 267

این هم "کَنز" است.

6. قناعت؛ یکی دیگر از مصادیق مفهوم "کَنز" در تفکر انبیاء

بعد حضرت امیر7در یک روایت دیگر می‌فرمایند: «لاَ کَنْزَ أَغْنَى مِنَ الْقَنَاعَة»(3)

امیرالمومنین (علیه السلام): هيچ شرافتى برتر از اسلام، و هيچ عزّتى گرامى‌تر از تقوا، و هيچ سنگرى نيكوتر از پارسايى، و هيچ شفاعت كننده‌اى كار سازتر از توبه، و هيچ گنجى بى‌نياز كننده‌تر از قناعت، و هيچ مالى در فقر زدايى، از بين برنده‌تر از رضايت دادن به روزى نيست‌و كسى كه به اندازه كفايت زندگى از دنيا بردارد به آسايش دست يابد، و آسوده خاطر گردد، در حالى كه دنيا پرستى كليد دشوارى، و مركب رنج و گرفتارى است، و حرص ورزى و خود بزرگ بينى و حسادت، عامل بى‌پروايى در گناهان است، و بدى، جامع تمام عيب‌ها است.

نهج البلاغة، ص 540 (حکمت 371)

بحار الأنوار، ج‌66، ص 411

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مَعْمَرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ عُكَايَةَ اَلتَّمِيمِيِّ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ اَلنَّضْرِ اَلْفِهْرِيِّ عَنْ أَبِي عَمْرٍو اَلْأَوْزَاعِيِّ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقُلْتُ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ قَدْ أَرْمَضَنِي اِخْتِلاَفُ اَلشِّيعَةِ فِي مَذَاهِبِهَا فَقَالَ يَا جَابِرُ أَ لَمْ أَقِفْكَ عَلَى مَعْنَى اِخْتِلاَفِهِمْ مِنْ أَيْنَ اِخْتَلَفُوا وَ مِنْ أَيِّ جِهَةٍ تَفَرَّقُوا قُلْتُ بَلَى يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ قَالَ:... وَ لاَ وِقَايَةَ أَمْنَعُ مِنَ اَلسَّلاَمَةِ وَ لاَ مَالَ أَذْهَبُ بِالْفَاقَةِ مِنَ اَلرِّضَا بِالْقَنَاعَةِ وَ لاَ كَنْزَ أَغْنَى مِنَ اَلْقُنُوعِ وَ مَنِ اِقْتَصَرَ عَلَى بُلْغَةِ اَلْكَفَافِ فَقَدِ اِنْتَظَمَ اَلرَّاحَةَ وَ تَبَوَّأَ خَفْضَ اَلدَّعَةِ.

جابر بن يزيد مى‌گويد:بر ابو جعفر عليه السّلام وارد شدم و عرض كردم:اى فرزند پيامبر! اختلاف شيعه در مذاهب گوناگون مرا گداخته است.پس حضرت فرمود:اى جابر!آيا تو را به مفهوم اختلاف آنها و خاستگاه اين اختلاف و جهت پراكندگى مسلمانان آگاه نسازم؟ عرض كردم:آرى اى فرزند پيامبر.فرمود... نگاهبانى منيع‌تر از سلامت،و نه مالى نياز برآورنده‌تر از دل دادن به قناعت و نه گنجى پر ثروت‌تر از قناعت،وجود دارد.هر كه به كفايت گذران زندگى بسنده كند آسايش خود را پا بر جا كرده و در مهد آرامش آرميده است.

الكافي ج 8 ص18/ من لايحضره الفقيه ج 4 ص384 / مجموعه ورام ج 2 ، ص39

الوافي ج 26 ص17/ بحارالأنوار ج 66 ص411

(هیچ گنجی بی‌نیازکننده‌تر از قناعت نیست) برخی از آدم‌ها می‌گویند: من خیلی خواسته دارم. [این روایت] می‌گوید: خواسته‌هایت را تعدیل

1) . ارجاع پژوهشی: قال أميرالمؤمنين ع: حرفة المرء كَنزٌ.

2) . ارجاع پژوهشی: عن امیرالمومنین عليه السلام- فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ-: لاتَطلُب سُرعَةَ العَمَلِ، وَاطلُب تَجويدَهُ؛ فَإِنَّ النّاسَ لا يَسأَلونَ: في كَم فُرِغَ مِنَ العَمَلِ؟ إِنَّما يَسأَلونَ عَن جَودَةِ صَنعَتِهِ.

3) . ارجاع پژوهشی: وَ قَالَ امیرالمومنین ع: لَا شَرَفَ أَعْلَى مِنَ الْإِسْلَامِ وَ لَا عِزَّ أَعَزُّ مِنَ التَّقْوَى وَ لَا مَعْقِلَ أَحْسَنُ مِنَ الْوَرَعِ وَ لَا شَفِيعَ أَنْجَحُ مِنَ التَّوْبَةِ وَ لَا كَنْزَ أَغْنَى مِنَ الْقَنَاعَةِ وَ لَا مَالَ أَذْهَبُ لِلْفَاقَةِ مِنَ [الرِّضَا] الرِّضَى بِالْقُوتِ وَ مَنِ اقْتَصَرَ عَلَى بُلْغَةِ الْكَفَافِ فَقَدِ انْتَظَمَ الرَّاحَةَ وَ تَبَوَّأَ خَفْضَ الدَّعَةِ وَ [الدَّعَةُ] الرَّغْبَةُ مِفْتَاحُ النَّصَبِ وَ مَطِيَّةُ التَّعَبِ وَ الْحِرْصُ وَ الْكِبْرُ وَ الْحَسَدُ دَوَاعٍ إِلَى التَّقَحُّمِ فِي الذُّنُوبِ وَ الشَّرُّ [جَامِعٌ لِمَسَاوِئِ] جَامِعُ مَسَاوِئِ الْعُيُوبِ.

کن، چرا یکسره می‌خواهی مقدار پس‌انداز خود را تقویت کنی؟! "قناعت" یعنی: "تعدیل‌کردن خواسته‌ها". این هم یک "کَنز" است.

7. وجود خداوند متعال؛ یکی دیگر از مصادیق مفهوم "کَنز" در تفکر انبیاء

تا اینکه در نهایت می‌رسد به اینجا که می‌گوید: «یاکنز مَن لاکَنز لَه»(1)

امام علی علیه السلام: ای پشتیبان انسان بی پشتوانه، ای ذخیره ی هرکه پس اندازی ندارد،... ای گنج و ثروت هر که گنج و دارایی ندارد.

الخصال ج2 ص510

البلد الأمین ج1 ص337 / المصباح (للکفعمی) ج1 ص260 / زاد المعاد ج1 ص388 / الصحیفة العلویّة ج1 ص61

می‌گوید: "خدا" هم "کَنز" است. یعنی: کسانی که ناپایداری کنوز دنیا را می‌بینند؛ خدای متعال می‌گوید: من خودم جای کنوز دنیا را برای تو می‌گیرم.(2)

اى مردم! شماييد نيازمندان به خدا، و فقط خدا بى‌نياز و ستوده است.

ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا في سَبيلِ اللَّهِ فَمِنْكُمْ مَنْ يَبْخَلُ وَ مَنْ يَبْخَلْ فَإِنَّما يَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ وَ اللَّهُ الْغَنِيُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ ثُمَّ لا يَكُونُوا أَمْثالَكُمْ (سوره مبارکه محمد، آیه 38)

آگاه باشيد! شما همان مردمى هستيد كه براى انفاق در راه خدا دعوت مى‌شويد، پس برخى از شما بخل مى‌ورزند، و هر كه بخل پيشه كند، فقط نسبت به [سعادت و خوشبختى] خود بخيل است، و خدا [از انفاق و صدقات شما] بى‌نياز است، و شماييد كه نيازمند هستيد و اگر [از فرمان‌ها او] روى بگردانيد به جاى شما گروه ديگرى را مى‌آورد كه مانند شما [روى گردان، سست عقيده و بخيل] نخواهند بود.

لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ (سوره مبارکه حج، آیه 64)

آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمين است، فقط در سيطره مالكيّت و فرمانروايى اوست و يقيناً خداست كه خود بى‌نياز و ستوده است.

لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ (سوره مبارکه لقمان، آیه 26)

آنچه در آسمان‌ها و زمين است، فقط در سيطره مالكيّت و فرمانروايى خداست يقيناً خدا همان بى‌نياز و ستوده است.


1) . ارجاع پژوهشی: وَمِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فِي ذِكْرِ أَسْمَاءِ اَللَّهِ اَلْحُسْنَى وَ هُوَ دُعَاءُ اَلْمَشْلُولِ: بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ... يَا سَنَدَ مَنْ لاَ سَنَدَ لَهُ يَا ذُخْرَ مَنْ لاَ ذُخْرَ لَهُ يَا حِرْزَ مَنْ لاَ حِرْزَ لَهُ يَا كَهْفَ مَنْ لاَ كَهْفَ لَهُ يَا كَنْزَ مَنْ لاَ كَنْزَ لَهُ.

2) . ارجاع پژوهشی: يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ (سوره مبارکه فاطر ، آیه 15)

[این مباحث را] در ذهنتان با حرف‌های کینز(Keynes) مقایسه می‌کنید؟ [متوجه هستید که] به اسم اینکه دکترای اقتصاد و کارشناس اقتصاد هستند؛ چه بلایی بر سر ما می‌آورند؟! با این القابِ دهان‌پُرکن! به منِ طلبه هم می‌گویند: «تو حرف نزن! چون تو کینز(Keynes) نخوانده‌ای!» می‌گوییم: «درست است؛ ولی ما قال الصادق7که خوانده‌ایم.» می‌گوییم: «بنشینید بحث‌های ما را با مباحث کینز(Keynes) مقایسه کنید و گسترش آن را ببینید.» این یک بحث شد.

پس من در سرفصل پنجم، سعی کردم اجمالاً مفهوم "کنز" را توسعه دهم. مفهوم "پس‌انداز" را [نیز در سرفصل قبلی] توسعه دادم. همان بحث را که من اول جلسه وعده دادم، تقریباً اجمالاً محقق شد. "پس‌انداز" این چیزی که کینز(Keynes) گفته (که باقیمانده درآمد است) نیست؛ بلکه "کَنز" مصادیق بسیار دیگری نیز دارد که باید همه مصادیق آن را بحث و بیان کرد.

8. ذکر لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ؛ یکی دیگر از مصادیق مفهوم "کَنز" در تفکر انبیاء

من یک روایت آخری هم بخوانم که شما درک کنز را داشته باشید و ان‌شاءالله ثروتمند باشید. حضرت می‌فرمایند: «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ مِنْ كُنوز الْجَنَّةِ»(1)

پپیامبر رحمت صلوات الله علیه: هرکس گنج سخن را می خواهد پس ذکر لاحول و لا قوه الا بالله العظیم را بگوید.

معانی الاخبار ج 1 ص 139

بحارالانوار ج 90 ص 187/ مستدرک الوسائل ج 5 ص 387

یعنی: این ذکر "لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ" از کنوز(گنج‌های) دنیا نیست؛ بلکه از کنوز بهشت است! این ذکر را بگویید و بر آن مداومت کنید و در روایت داریم اولین پس‌اندازی که برای شما ایجاد می‌کند این است که همّ و غم شما را از بین می‌برد.(2)

مالك بن انس گفت حضرت صادق (ع) روزى به سفيان ثورى فرمود: سفيان، هر گاه خدا بتو نعمتى ارزانى داشت و مايل بودى آن نعمت پايدار بماند زياد حمد و سپاس خدا را بكن. خداوند در قرآن كريم مى‌فرمايد:«لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ» (اگر شكرگزارى كرديد افزايش ميدهم براى شما.) و هر گاه دچار تنگدستى شدى زياد استغفار كن زيرا خداوند ميفرمايد: «اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً. يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً. وَ يُمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِينَ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ». (از خدا طلب مغفرت كنيد او بخشنده است از آسمان براى شما باران فراوان و پى در پى ميفرستد و بوسيله اموال و فرزندان ياريتان ميكند.) امام فرمود يعنى در دنيا و بشما باغها ارزانى ميدارد فرمود يعنى در آخرت. سفيان، هر گاه مطلبى تو را غمگين كرد چه مربوط به سلطان باشد يا ديگرى زياد بگو: «لا حول و لا قوه الا بالله» اين ذكر كليد فرج و گنجى از گنجينه‌هاى بهشت است.

كشف الغمة في معرفة الأئمة (اربلی، 692 ق) ج‌2، ص 156 / العدد القوية لدفع المخاوف اليومية(یوسف بن مطهر حلی، 703 ق)، ص 149

حلية الأبرار في أحوال محمد و آله الأطهار عليهم السلام(سید هاشم بحرانی، 1107 ق)، ج‌4، ص 50

بحار الأنوار، ج‌75، ص 201 و 227

عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَنِ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنَّهُ قَالَ: يَا عَلِيُّ أُوصِيكَ بِوَصِيَّةٍ فَاحْفَظْهَا فَلاَ تَزَالُ بِخَيْرٍ مَا حَفِظْتَ وَصِيَّتِي: يَا عَلِيُّ أَمَانٌ لِأُمَّتِي مِنَ اَلْهَمِّ : لاَحَوْلَ وَ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ لاَ مَلْجَأَ وَ لاَ مَنْجَى مِنَ اَللَّهِ إِلاَّ إِلَيْهِ.

از نبى اكرم صلّى اللّٰه عليه و آله و سلم است كه فرمود:اى على تو را سفارش مي‌كنم سفارشى كه آن را حفظ كن كه هميشه نيك است آنچه را كه حفظ كرده‌اى:...اي علي! امان و پناه امت من از غم و غصه این ذکر است: هیچ یار و نیرویی و هیچ پناه و نجات بخشی جز خدا نیست.

من لایحضره الفقیه ج 4 ص 352

مکارم الاخلاق ج 1 ص 433/ الوافی ج 26 ص 168/ بحارالانوار ج 74 ص26

عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِي بَكْرِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ عَامِرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اَلرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : مَنْ حَزَنَهُ أَمْرٌ فَلْيَقُلْ: «لاَ حَوْلَ وَ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ» .

پیامبر رحمت صلوات الله علیه: هرکه از چیزی ناراحت شده ذکر لاحول ولاقوه الا بالله العلی العظیم را بگوید.

عیون اخبار الرضا علیه السلام ج 2 ص76

مستدرک الوسائل ج 5 ص 367/ بحارالانوار ج 90 ص 187

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: إِذَا نَزَلَتِ الْهُمُومُ فَعَلَيْكَ بِلَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّه و مَنْ وَجَدَ هَمّاً وَ لَا يَدْرِي مَا هُوَ فَلْيَغْسِلْ رَأْسَه.

امام صادق (علیه السلام): هر گاه همّ و غم بر تو نازل شد؛ پس بر تو باد به «لاَ حَوْلَ وَ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ» ...

الدعوات (للراوندي)، ص 120

بحار الأنوار، ج‌73، ص 323 (و فیه "تَوَالَتِ الْهُمُومُ" بدل " نَزَلَتِ الْهُمُومُ")

چقدر ثروت بزرگی است که کسی همّ و غم


1) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا أَبُو نَصْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ تَمِيمٍ اَلسَّرَخْسِيُّ بِسَرَخْسَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو لَبِيدٍ مُحَمَّدُ بْنُ إِدْرِيسَ اَلشَّامِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا هَاشِمُ بْنُ عَبْدِ اَلْعَزِيزِ اَلْمَخْزُومِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا سَعِيدُ بْنُ أَبِي مَرْيَمَ عَنْ يَحْيَى بْنِ أَيُّوبَ عَنْ خَالِدِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مَشْرُوحٍ عَنْ رَبِيعَةَ بْنِ بوراء [يُورَا] عَنْ فَضَالَةَ بْنِ عُبَيْدٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : مَنْ أَرَادَ كَنْزَ اَلْحَدِيثِ فَعَلَيْهِ بِلاَ حَوْلَ وَ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ .

2) . ارجاع پژوهشی: قَالَ مَالِكُ بْنُ أَنَسٍ قَالَ جَعْفَرٌ يَوْماً لِسُفْيَانَ الثَّوْرِيِّ يَا سُفْيَانُ إِذَا أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْكَ بِنِعْمَةٍ فَأَحْبَبْتَ بَقَاءَهَا فَأَكْثِرْ مِنَ الْحَمْدِ وَ الشُّكْرِ عَلَيْهَا فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ فِي كِتَابِهِ الْعَزِيزِ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ إِذَا اسْتَبْطَأْتَ الرِّزْقَ فَأَكْثِرْ مِنَ الِاسْتِغْفَارِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ فِي كِتَابِهِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً وَ يُمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِينَ يَعْنِي فِي الدُّنْيَا وَ يَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ فِي الْآخِرَةِ. يَا سُفْيَانُ! إِذَا حَزَنَكَ أَمْرٌ مِنْ سُلْطَانٍ أَوْ غَيْرِهِ فَأَكْثِرْ مِنْ قَوْلِ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ فَإِنَّهَا مِفْتَاحُ الْفَرَجِ وَ كَنْزٌ مِنْ كُنُوزِ الْجَنَّةِ.

نداشته باشد. این نوع پس‌انداز باعث می‌شود شما همّ و غم نداشته باشید. شما می‌دانید اولین کاری که همّ و غم می‌کند این است که قلب را فرسوده(1)

امام صادق (علیه السلام): غم و اندوه بیماری‌های قلب‌هاست همانطور که مرض‌ها بیماری‌های بدن‌هاست.

الدعوات (للراوندي)، ص 118

بحار الأنوار، ج‌92، ص 280

عن علیّ عليه السلام : الأَحزانُ سُقمُ القُلوبِ .

امام على عليه السلام : غصّه‌ها بيمارى قلب‌هاست .

غررالحکم ج 1 ص185/ عیون الحکم ص 42

و آدم را پیر می‌کند.(2)

امام صادق (ع) فرمود شوخى مكن تا روشنيت برود و دروغ مگو تا خرميت برود و از دو خصلت بر كنار باش تنك خلقى و تنبلى زيرا اگر خلقت تنك شود بر حق صبر نتوانى و اگر تنبل باشى حقى ادا نكنى. و حضرت مسيح (ع) همیشه مي‌فرمود: هر كه غمش بسيار است تنش بيمار گردد هر كه بد خلق است خود را شكنجه كند، هر كه سخن بسيار گويد بسيار در غلط افتد و هر كه بسيار گناه كند بهايش برود و هر كه با مردان در افتد مروتش برود.

الأمالي( للصدوق)، ص 543

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ الْيَقْطِينِيُّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَنْ آبَائِهِ ع عن امیرالمومنین ع : ... الهَمُّ نِصفُ الهَرَمِ....

امیرالمومنین (علیه السلام): حزن و اندوه، نيمى از پيرى است.

الخصال، ج‌2، ص 620/ من لا يحضره الفقيه، ج‌4، ص 416 / نهج البلاغة، ص 495 / تحف العقول، ص 111

سند من لایحضر: رَوَى صَفْوَانُ بْنُ يَحْيَى وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع

الإمام عليّ عليه السلام: الحُزنُ يَهدِمُ الجَسَدَ.

امام على عليه السلام: حزن و اندوه، بدن را نابود مى‌كند.

غررالحکم، ص 40

ببینید اینها گنج است.

1) . ارجاع پژوهشی: عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْأَحْزَانُ أَسْقَامُ الْقُلُوبِ كَمَا أَنَّ الْأَمْرَاضَ أَسْقَامُ الْأَبْدَان.

2) [2] . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا أَبِي رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الدِّهْقَانِ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِي مَنْصُورٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقُ ع: و كَانَ الْمَسِيحُ ع يَقُولُ مَنْ كَثُرَ هَمُّهُ سَقِمَ بَدَنُهُ .

دریافت متن کامل گزارش راهبردی مدرسه هدایت درباره نظریه فقهی انفاق (باب هفتم فقه المکاسب) در مقایسه با تعریف کینزی از پس انداز و مفهوم معیوب هدایت نقدینگی به سمت تولید / 253 صفحه:

https://eitaa.com/olgou4/4595

پیوست شماره 16: حُرمت تسعیر(قیمت‌گذاری) توسط حاکمیت در روایات و کلام فقهاء

روایات:

در

منابع مختلف روایی ما روایات گوناگون و یا شبیه به هم در مورد عدم جواز تسعیر(قیمت‌گذاری) نقل شده است:

وَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(ع) أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ التَّسْعِيرِ فَقَالَ مَا سَعَّرَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٌّ (ع) عَلَى أَحَدٍ وَ لَكِنْ مَنْ نَقَصَ عَنْ بَيْعِ النَّاسِ قِيلَ لَهُ بِعْ كَمَا يَبِيعُ النَّاسُ وَ إِلَّا فَارْفَعْ مِنَ السُّوقِ إِلَّا أَنْ يَكُونَ طَعَامُهُ أَطْيَبَ مِنْ طَعَامِ النَّاسِ.

از امام باقر(علیه السلام) در مورد تسعیر سؤال شد. فرمودند: امیرالمؤ‌منین(علیه السلام) بر کالای کسی قیمت‌گذاری ننمود ولکن به کسی که بیش از قیمت متعارف کالایش را عرضه می‌کرد، می‌فرمود: آن گونه که مردم می‌فروشند، بفروش و در غیر این صورت از بازار بیرون رو، مگر اینکه کالایی که او عرضه می‌کرد مرغوب‌تر از کالایی بود که در بازار عرضه می‌شد.

دعائم الاسلام، ج 2، ص36

الإمام الصادق عليه السلام: «نَفِدَ الطَّعامُ عَلى عَهدِ رَسولِ‌اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَأَتاهُ المُسلِمونَ فَقالوا: يا رَسولَ اللّهِ، قَد نَفِدَ الطَّعامُ و لَم يَبقَ مِنهُ شَي‌ءٌ إلّا عِندَ فُلانٍ، فَمُرهُ يَبيعُهُ النّاسَ. قالَ: فَحَمِدَ اللّهَ و أثنى عَلَيهِ، ثُمَّ قالَ: يا فُلانُ، إنَّ المُسلِمينَ ذَكَروا أنَّ الطَّعامَ قَد نَفِدَ إلّا شَيئا عِندَكَ، فَأَخرِجهُ و بِعهُ كَيفَ شِئتَ، ولا تَحبِسهُ.»

امام صادق عليه السلام: در دوران پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، [يك بار] خوراك ناياب شد. مسلمانان نزد وى آمدند و گفتند: «اى رسول خدا، خوراك ناياب شده و هيچ چيز از آن باقى نمانده، مگر نزد فلانى؛ او را فرمان ده تا آن را به مردم بفروشد». [راوى] گفت: «پس پيامبر سپاس و ستايش خداى را به جاى آوردو سپس فرمود:" اى فلانى! مسلمانان گفته‌اند كه خوراك ناياب شده جز مقدارى كه نزد تو است؛ پس آن را برون آور و هر گونه كه خواهى، بفروش؛ و آن را دربند نكن"».

الكافي ، ج‌5، ص 164

(سند کافی: مُحَمَّدٌ عَنْ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ مَنْصُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع .)

الإستبصار فيما اختلف من الأخبار، ج‌3، ص 114

(سند استبصار: مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَنْصُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع.)

وسائل الشيعة، ج‌17، ص 429

(سند وسایل الشیعه: مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ مَنْصُورٍ [في الاستبصار: عبد اللّه بن منصور] عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه.)

و همچنین یک مضمون از پیامبر(صلی الله علیه وآله) در کتب روایی ما با حذف یا اضافاتی در صدر و ذیل آنها و با سندهای مختلف نقل شده است:

توحید صدوق: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ غِيَاثِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ:

مَرَّ رَسُولُ اللَّهِ ص بِالْمُحْتَكِرِينَ فَأَمَرَ بِحُكْرَتِهِمْ أَنْ يُخْرَجَ إِلَى بُطُونِ الْأَسْوَاقِ وَ حَيْثُ تَنْظُرُ الْأَبْصَارُ إِلَيْهَا فَقِيلَ لِرَسُولِ اللَّهِ ص لَوْ قَوَّمْتَ عَلَيْهِمْ فَغَضِبَ ع حَتَّى عُرِفَ الْغَضَبُ فِي وَجْهِهِ وَ قَالَ أَنَا أُقَوِّمُ عَلَيْهِمْ؟! إِنَّمَا السِّعْرُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ يَرْفَعُهُ إِذَا شَاءَ وَ يَخْفِضُهُ إِذَا شَاءَ وَ قِيلَ لِرَسُولِ اللَّهِ ص لَوْ أَسْعَرْتَ لَنَا سِعْراً فَإِنَ الْأَسْعَارَ تَزِيدُ وَ تَنْقُصُ فَقَالَ ع مَا كُنْتُ لِأَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِبِدْعَةٍ لَمْ يُحْدِثْ لِي فِيهَا شَيْئاً فَدَعُوا عِبَادَ اللَّهِ يَأْكُلْ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از کنار محتکرین عبور کرد پس به آنان امر فرمودند که آنچه احتکار کرده‌اید را به بازار ببرید و چون چشم مردم به آن کالاها افتاد به پیامبر(صلی الله علیه و آله) گفته شد: ای کاش بر اینها قیمت‌گذاری می‌کردید! پس حضرت ناراحت شدند به حدی که غضب در چهره ایشان نمایان شد و [با تعجب] فرمودند: من بر اینها قیمت‌گذاری کنم؟! همانا قیمت با خداوند است هرگاه بخواهد بالا می‌برد و هرگاه بخواهد پایین می‌آورد. گفته شد: کاش یک قیمتی برای ما مشخص می‌کردید؛ زيرا قيمت‌ها بالا و پايين مى‌آيند! فرمود: من چنان نيستم كه خدا را ديدار كنم در حالى كه بدعتى نهاده‌ام كه او مرا در آن مُجاز نفرموده است! پس اجازه دهيد كه بندگان خدا از [داد و ستد با] يكديگر روزى بخورند.

التوحيد (للصدوق)، ص 388

وَ قِيلَ لِلنَّبِيِّ(ص) لَوْ سَعَّرْتَ لَنَا سِعْراً فَإِنَّ الْأَسْعَارَ تَزِيدُ وَ تَنْقُصُ فَقَالَ(ص): مَا كُنْتُ لِأَلْقَى اللَّهَ تَعَالَى بِبِدْعَةٍ لَمْ يُحَدِّثْ إِلَيَّ فِيهَا شَيْئاً فَدَعُوا عِبَادَ اللَّهِ يَأْكُلُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ وَ إِذَا اسْتُنْصِحْتُمْ فَانْصَحُوا.به رسول خدا(صلی الله علیه وآله) گفتند: اى كاش براى اجناس قيمت مى‌گذاردى زيرا مرتّب نرخ‌ها زياد و كم مى‌شود، فرمود: من نمى‌خواهم در حالى خدا را ملاقات كنم (از دنيا بروم) كه بدعتى گذارده باشم! و دستورى بر آن به من نرسيده باشد، مردم را رها كنيد از يك ديگر استفاده برند، و هر گاه از شما سعر (نرخ) وقت را خواستند اخلاص ورزيد و راست بگویيد (و اگر نپرسيدند شما آن‌ها را رها كنيد).

من لا يحضره الفقيه، ج‌3، ص268

تهذیب: مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ وَهْبٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ ضَمْرَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع أَنَّهُ قَالَ رَفَعَ الْحَدِيثَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص أَنَّهُ مَرَّ بِالْمُحْتَكِرِينَ فَأَمَرَ بِحُكْرَتِهِمْ أَنْ تُخْرَجَ إِلَى بُطُونِ الْأَسْوَاقِ وَ حَيْثُ تَنْظُرُ الْأَبْصَارُ إِلَيْهَا فَقِيلَ لِرَسُولِ اللَّهِ ص لَوْ قَوَّمْتَ عَلَيْهِمْ فَغَضِبَ رَسُولُ اللَّهِ ص حَتَّى عُرِفَ الْغَضَبُ فِي وَجْهِهِ فَقَالَ أَنَا أُقَوِّمُ عَلَيْهِمْ؟! إِنَّمَا السِّعْرُ إِلَى اللَّهِ يَرْفَعُهُ إِذَا شَاءَ وَ يَخْفِضُهُ إِذَا شَاءَ.

امام على عليه السلام: سخن به رسول خدا صلى الله عليه و آله كشيده شد كه وى به احتكار کنندگان برگذشت و فرمان داد تا آن چه را احتكار كرده‌اند، به ميان بازار آورده شود، به گونه‌اى كه تماشاگران آن را ببينند. سپس به رسول خدا صلى الله عليه و آله گفته شد: «خوب بود خود، براى آنان قيمت تعيين مى‌كردى!» وى به خشم درآمد چندان كه غضب در چهره‌اش نمود يافت و فرمود: «من براى آنان قيمت تعيين كنم؟! قيمت گذارى تنها از آنِ خدا است؛ هرگاه خواهد، بالايش بَرَد و هر گاه خواهد، پايينش آورَد».

تهذيب الأحكام، ج‌7، ص، 162

تهذیب: أَحْمَدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ الْقَصِيرِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ: ذُكِرَ عِنْدَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع غَلَاءُ السِّعْرِ فَقَالَ: « وَ مَا عَلَيَّ مِنْ غَلَائِهِ! إِنْ غَلَا فَهُوَ عَلَيْهِ وَ إِنْ رَخُصَ فَهُوَ عَلَيْهِ.»

ابو حمزه ثمالی نقل می کند که: روزی در نزد امام سجاد(علیه السلام) در مورد گرانی قیمت ها یاد شد. پس امام(علیه السلام) فرمود: مرا چه کار با گرانی قیمت! اگر گران شد پس با خودش است و اگر ارزان شد پس با خودش است.

تهذيب الأحكام ،ج‌6، ص 321

الكافي، ج‌5، ص 81(سند کافی: عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْقُمِّيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ الْقَصِيرِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِي)

من لا يحضره الفقيه، ج‌3، ص 267

(سند من لا یحضر: رُوِيَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ)

التوحيد (للصدوق)، ص 389 :

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَكَّلَ بِالسِّعْرِ مَلَكاً يُدَبِّرُهُ بِأَمْرِهِ وَ قَالَ أَبُو حَمْزَةَ الثُّمَالِيُّ : ذُكِرَ عِنْدَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع غَلَاءُ السِّعْرِ فَقَالَ: وَ مَا عَلَيَّ مِنْ غَلَائِهِ! إِنْ غَلَا فَهُوَ عَلَيْهِ وَ إِنْ رَخُصَ فَهُوَ عَلَيْهِ.

مرحوم علامه مجلسی(ره) در کتاب مرآةالعقول در مورد ضمیر «فهو علیه» چنین می‌فرماید: قوله عليه‌السلام:" فهو عليه"، الضمير فيه و في نظيره راجع إليه تعالى.

مرآة العقول، ج‌19، ص 27

در منابع روایی اهل سنت نیز روایات زیادی به این معنا نقل شده است:

سنن الترمذي عن أنس بن مالك: «غَلَا السِّعُر عَلى عَهدِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَقالوا: يا رَسولَ اللّهِ، سَعِّر لَنا، فَقالَ: إنَّ اللّهَ هُوَ المُسَعِّرُ، القابِضُ الباسِطُ الرّازِقُ، وإنّي لَأَرجو أن ألقى رَبّي ولَيسَ أحَدٌ مِنكُم يَطلُبُني بِمَظلِمَةٍ في دَمٍ ولا مالٍ.»

سنن الترمذي از انس بن مالك: در روزگار پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، نرخ‌ها بالا رفت. گفتند: «اى رسول خدا! براى ما قيمت تعيين كن». فرمود: «همانا خداوند قيمت گذار است و همو است كه [روزى‌ها را] برمى‌بندد و مى‌گشايد و رزق مى‌بخشد. و هر آينه من اميد دارم كه خدا را ديدار كنم، در حالى كه هيچ يك از شما در خون يا مال، از من دادخواهى نكند».

سنن الترمذي، ج‌3، ص 391،ح1314.

مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج‌21، ص 444، ح14057.اسد الغابة عن ابن نضلة: إنَّهُم قالوا لِلنَّبِيِّ صلى الله عليه و آله في عامِ سَنَةٍ: سَعِّر لَنا يا رَسولَ اللّهِ، فَقالَ: «لا يَسأَلُنِي اللّهُ عَن سُنَّةٍ أحدَثتُها فيكُم لَم يَأمُرني بِها، ولكِن سَلُوا اللّهَ مِن فَضلِهِ.»

اسد الغابة از ابن نضله: در سال قحطى، ايشان به پيامبر صلى الله عليه و آله گفتند: «اى رسول‌خدا! براى ما قيمت تعيين كن». فرمود: «خداوند مرا به سبب برنهادن سنّتى در ميان شما كه مرا به آن امر نفرموده، بازخواست نخواهد كرد؛ ليكن فضل خدا را طلب كنيد [تا قحطسالى از شما بگذرد].

أسدالغابة)ابن اثیر)،ج‌3،ص444 / ج‌2،ص474 / ج‌5،ص348

الإصابة(ابن حجر)،ج‌3،ص435

تاريخ‌الطبري،ج‌11،ص590

حَدَّثَنَا سُلَيْمَانُ، أَخْبَرَنَا إِسْمَاعِيلُ، أَخْبَرَنِي الْعَلَاءُ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ: أَنَّ رَجُلًا قَالَ: سَعِّرْ يَا رَسُولَ اللَّهِ، قَالَ:" إِنَّمَا يَرْفَعُ اللَّهُ وَيَخْفِضُ، إِنِّي لَأَرْجُو أَنْ أَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ، وَلَيْسَ لِأَحَدٍ عِنْدِي مَظْلَمَةٌ"، وقَالَ آخَرُ: سَعِّرْ، قَالَ:" ادْعُوا اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ".»

مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج‌14، ص 443

حَدَّثَنَا مَنْصُورٌ، أَخْبَرَنَا سُلَيْمَانُ يَعْنِي ابْنَ بِلَالٍ، عَنِ الْعَلَاءِ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ: أَنَّ رَجُلًا جَاءَ إِلَى النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَقَالَ: سَعِّرْ، فَقَالَ:" إِنَّ اللَّهَ يَخْفِضُ وَيَرْفَعُ، وَلَكِنِّي أَرْجُو [خ‌ل: لاَرجُو] أَنْ أَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ، وَلَيْسَ لِأَحَدٍ عِنْدِي مَظْلِمَةٌ"

مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج‌14، ص 163

حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَاصِمٍ، أَخْبَرَنَا الْجُرَيْرِيُّ، عَنْ أَبِي نَضْرَةَ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ قَالَ: غَلَا السِّعْرُ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَقَالُوا لَهُ: لَوْ قَوَّمْتَ لَنَا سِعْرَنَا، قَالَ:" إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمُقَوِّمُ، أَوِ الْمُسَعِّرُ، إِنِّي لَأَرْجُو أَنْ أُفَارِقَكُمْ، وَلَيْسَ أَحَدٌ مِنْكُمْ يَطْلُبُنِي بِمَظْلَمَةٍ، فِي مَالٍ وَلَا نَفْسٍ"

مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج‌18، ص 328حَدَّثَنَا سُرَيْجٌ، وَيُونُسُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَا: حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ، عَنْ قَتَادَةَ، وَثَابِتٍ الْبُنَانِيِّ، عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ: غَلَا السِّعْرُ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَقَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ لَوْ سَعَّرْتَ، فَقَالَ:" إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْخَالِقُ الْقَابِضُ، الْبَاسِطُ الرَّازِقُ [خ‌ل: الرازق]، الْمُسَعِّرُ، وَإِنِّي لَأَرْجُو أَنْ أَلْقَى اللَّهَ وَلَا يَطْلُبُنِي أَحَدٌ بِمَظْلَمَةٍ ظَلَمْتُهَا إِيَّاهُ فِي دَمٍ وَلَا مَالٍ"

مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج‌20، ص 46

حَدَّثَنَا عَفَّانُ، حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ، قَالَ: أَخْبَرَنَا قَتَادَةُ، وَثَابِتٌ، وَحُمَيْدٌ، عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ، قَالَ: غَلَا السِّعْرُ بِالْمَدِينَةِ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَقَالَ النَّاسُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، غَلَا السِّعْرُ، سَعِّرْ لَنَا، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ:" إِنَّ اللَّهَ [خ‌ل: هو] الْمُسَعِّرُ الْقَابِضُ، الْبَاسِطُ الرَّزَّاقُ، إِنِّي لَأَرْجُو أَنْ أَلْقَى اللَّهَ، وَلَيْسَ أَحَدٌ مِنْكُمْ يَطْلُبُنِي بِمَظْلَمَةٍ فِي دَمٍ، وَلَا مَالٍ"

مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج‌21، ص 444

أَخْبَرَنَا عَمْرُو بْنُ عَوْنٍ، أَخْبَرَنَا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ، عَنْ حُمَيْدٍ، وَ ثَابِتٍ، وَ قَتَادَةَ، عَنْ أَنَسٍ، قَالَ: غَلَا السِّعْرُ عَلَى عَهْدِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، فَقَالَ النَّاسُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، غَلَا السِّعْرُ، فَسَعِّرْ لَنَا، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: «إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْخَالِقُ الْقَابِضُ الْبَاسِطُ الرَّازِقُ، الْمُسَعِّرُ، وَ إِنِّي أَرْجُو أَنْ أَلْقَى رَبِّي وَ لَيْسَ أَحَدٌ مِنْكُمْ يَطْلُبُنِي بِمَظْلِمَةٍ ظَلَمْتُهَا إِيَّاهُ بِدَمٍ وَ لَا مَالٍ»

مسند الدارمي (سنن الدارمي)، ج‌3، ص 1658

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّى، قَالَ: حَدَّثَنَا حَجَّاجٌ، قَالَ: حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ، عَنْ قَتَادَةَ؛ و حميد وَ ثَابِتٌ، عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ؛ قَالَ: غَلَا السِّعْرُ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، فَقَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ! قَدْ غَلَا السِّعْرُ، فَسَعِّرْ لَنَا فَقَالَ: «إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمُسَعِّرُ الْقَابِضُ الْبَاسِطُ الرَّازِقُ، إِنِّي لَأَرْجُو أَنْ أَلْقَى رَبِّي وَ لَيْسَ أَحَدٌ يَطْلُبُنِي بِمَظْلَمَةٍ فِي دَمٍ وَ لَا مَالٍ».

سنن ابن ماجه، ج‌3، ص 548حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ زِيَادٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الْأَعْلَى، قَالَ: حَدَّثَنَا سَعِيدٌ، عَنْ قَتَادَةَ، عَنْ أَبِي نَضْرَةَ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ؛ قَالَ: غَلَا السِّعْرُ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، فَقَالُوا: لَوْ قَوَّمْتَ، يَا رَسُولَ اللَّهِ! قَالَ: «إِنِّي لَأَرْجُو أَنْ أُفَارِقَكُمْ وَ لَا يَطْلُبَنِي أَحَدٌ مِنْكُمْ بِمَظْلَمَةٍ ظَلَمْتُهُ».

سنن ابن ماجه، ج‌3، ص 549

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُثْمَانَ الدِّمَشْقِيُّ أَنَّ سُلَيْمَانَ بْنَ بِلَالٍ حَدَّثَهُمْ قَالَ: حَدَّثَنِي الْعَلَاءُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ: أَنَّ رَجُلًا جَاءَ، فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، سَعِّرْ، فَقَالَ: «بَلْ أَدْعُو» ثُمَّ جَاءَهُ رَجُلٌ، فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، سَعِّرْ، فَقَالَ: «بَلْ اللَّهُ يَخْفِضُ وَ يَرْفَعُ؛ وَ إِنِّي لَأَرْجُو أَنْ أَلْقَى اللَّهَ وَ لَيْسَ لِأَحَدٍ عِنْدِي مَظْلَمَةٌ».

سنن أبي داود، ج‌3، ص 1497

حَدَّثَنَا عُثْمَانُ بْنُ أَبِي شَيْبَةَ، حَدَّثَنَا عَفَّانُ، حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ، أَخْبَرَنَا ثَابِتٌ، عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ. وَ قَتَادَةُ وَ حُمَيْدٌ، عَنْ أَنَسٍ، قَالَ النَّاسُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، غَلَا السِّعْرُ فَسَعِّرْ لَنَا، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: «إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمُسَعِّرُ الْقَابِضُ الْبَاسِطُ الرَّازِقُ؛ وَ إِنِّي لَأَرْجُو أَنْ أَلْقَى اللَّهَ وَ لَيْسَ أَحَدٌ مِنْكُمْ يُطَالِبُنِي بِمَظْلَمَةٍ فِي دَمٍ وَ لَا مَالٍ».

سنن أبي داود، ج‌3، ص 1498

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بَشَّارٍ، حَدَّثَنَا الْحَجَّاجُ بْنُ مِنْهَالٍ، حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ، عَنْ قَتَادَةَ وَ ثَابِتٌ وَ حُمَيْدٌ، عَنْ أَنَسٍ، قَالَ: غَلَا السِّعْرُ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، فَقَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ، سَعِّرْ لَنَا، فَقَالَ: «إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمُسَعِّرُ، الْقَابِضُ الْبَاسِطُ الرَّزَّاقُ، وَ إِنِّي لَأَرْجُو أَنْ أَلْقَى رَبِّي، وَ لَيْسَ أَحَدٌ مِنْكُمْ يَطْلُبُنِي بِمَظْلِمَةٍ فِي دَمٍ وَ لَا مَالٍ».

سنن الترمذي، ج‌3، ص 390

مورخ اهل سنت (صالحی شامی، 942 ق) در کتاب "سبل‌الهدی والرشاد"

در جمع‌بندی این روایات اینچنین مرقوم کرده است:

و روى الإمام أحمد و الطّبرانيّ برجال الصّحيح عن أبي سعيد و الطبراني برجال الصحيح، و أبو داود عن أبي هريرة و الطبراني عن ابن عبّاس و البزّار عن علي و الطبرانيّ عن أبي جحيفة و الطبراني عن فضلة و الإمام أحمد و ابن ماجة عن أبي سعيد الخدري- رضي الله تعالى عنهم- قالوا: غلا السعر بالمدينة على عهد رسول الله صلّى الله عليه و سلم فقالوا: يا رسول الله، أما تسعّر لنا؟

و في رواية: قوّم لنا سعرنا.

و في رواية: فقال الناس: يا رسول الله، سعّر.

و في رواية: إن رجلا جاء، فقال: يا رسول الله، سعّر، فقال: بل ادعوا، ثم جاءه رجل فقال، يا رسول الله، هلّا تسعّر لنا!

و في رواية: أن رجلا جاء فقال: يا رسول الله، سعّر، فقال: بل ادعوا، ثم جاءه رجل فقال: يا رسول الله، سعّر،

و في رواية: لو قوّمت لنا السّعر فقال إن الله تعالى هو المسعّر القابض الباسط،

و في رواية: بل الله يرفع و يخفض،

و في رواية إن الله هو المقوّم و المسعّر، إني لا أريد أن ألقى الله و ليس أحد منكم يطلبني بمظلمة في عرض

و في رواية: و لا نفس و لا مال

و في رواية: لا يسألني الله تعالى عن سنّة أحدثتها عليكم لم يأمرني بها و لكن أسأل الله تعالى من فضله.

سبل‌الهدى،ج‌9،ص11

* اقوال فقهاء در مورد تسعیر(قیمت‌گذاریِ) حاکم بر اجناس:

1. صورت اول: تسعیر ابتدایی و در حال فراوانی

1/1. فتوای تمام فقهاء: حُرمت و عدم جواز تسعیر ابتدایی و در حال فراوانی.

آنچه که از روایات فراوان و فتاوای قطعی تمامی فقهاء به دست می‌آید، آن است که: تسعیر ابتدایی و در حال فراوانی از طرف حاکم جایز نیست و حرام است.

کلام مرحوم شهید ثانی(ره) در شرح لمعه:«و لا يجوز التسعير في الرخص مع عدم الحاجة قطعاً.»

الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقية، ج‌1، ص 293

کلام صاحب مفتاح الکرامه: «و لا يجوز التسعير في الرخص مع عدم الحاجة قطعاً كما في الروضه.»مفتاح الكرامة، ج‌12، ص 361

کلام امام خمینی(ره) در کتاب البیع: «و أمّا التسعير فلا يجوز ابتداءً.»

كتاب البيع (إمام خميني)، ج‌3، ص 612

2. صورت دوم: تسعیر حاکم در زمان کمیابی و گرانی (احتکار):

1/2. مسئله اول: اجبار حاکم بر "فروشِ" جنس احتکارشده؟
1/1/2. فتوای تمام فقهاء: جواز اجبار حاکم بر "فروشِ" جنس احتکارشده (بدون تسعیراجباری)
اشاره

کلام ابن ادریس حلی:

«و متى ضاق على الناس الطعام، و لم يوجد إلا عند من احتكره، كان على السلطان، و الحكام من قِبَلِه، أن يُجبِره على بيعه، و يُكرِهه عليه، و لا يجوز أن يجبره على سعر بعينه، و لا أن يسعر عليه»

السرائر الحاوي لتحرير الفتاوى(ابن ادریس)؛ ج‌2، ص 239

کلام صاحب حدائق: «لا خلاف بين الأصحاب في ان الامام يجبر المحتكرين على البيع. »

الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة، ج‌18، ص 64

کلام صاحب مفتاح الکرامه:

«و يُجبر على البيع إجماعاً كما في «المهذّب البارع» و لا كلام فيه كما في «إيضاح النافع» و لا نعلم فيه خلافاً كما في «التنقيح» و هو كذلك، إذ هو صريح «المقنعة» و النهاية».»

مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة، ج‌12، ص 361

کلام امام خمینی(ره):ثمّ إنّه لا إشكال في إجباره علىٰ البيع إذا امتنع [المُحتکِرُ] عنه، و قد حكي الإجماع، و عدم الخلاف، و عدم الكلام فيه. و يدلّ عليه: كتاب أمير المؤمنين (عليه السّلام) إلىٰ مالك، فإنّ قوله: «فمن قارف حكرة بعد نهيك إيّاه فنكّل به و عاقب»؛ دالّ على العقوبة و التنكيل علىٰ ترك البيع، فيصحّ بيعه إلزاماً و إكراهاً في مثل المقام.

كتاب البيع (امام خميني)، ج‌3، ص 612

2/2. مسئله دوم: "تسعیراجباریِ" حاکم بر جنس احتکارشده؟
1/2/2. قول اول (ظاهر قول مشهور): عدم‌جواز مطلق تسعیراجباری توسط حاکم
اشاره

کلام شیخ طوسی در خلاف:

«إذا خالف إنسان أهل السوق بزيادة سعر أو نقصانه، فلا اعتراض لأحد عليه. و به قال الفقهاء أجمع. ... دليلنا: أن النبي صلى اللّٰه عليه و آله امتنع من التسعير بلا خلاف فيه.»

الخلاف(شیخ طوسی)، ج‌3، ص 212

کلام شیخ طوسی در مبسوط:

«فصل: في حكم التسعير: لا يجوز للإمام و لا النائب عنه أن يسعر على أهل الأسواق متاعهم من الطعام و غيره سواء كان في حال الغلاء أو في حال الرخص بلا خلاف... فإذا ثبت ذلك فإذا خالف إنسان من أهل السوق بزيادة سعر أو نقصانه فلا اعتراض لأحد عليه.»

المبسوط في فقه الإمامية(شیخ طوسی)، ج‌2، ص 195

المؤتلف من المختلف بين أئمة السلف(امین الاسلام طبرسی) ج‌1، ص 535

کلام علامه حلی در نهایه:

«المشهور أنه لا يجوز التسعير لا للإمام و لا لنائبه على أهل الأسواق في شي‌ء من أمتعتهم من الطعام و غيره في حال الرخص و الغلاء ... إذا عرفت هذا فلو خالف إنسان من أهل السوق بزيادة سعر أو نقصان، فلا اعتراضلأحد عليه، و لا يسعر عليه بل يبيع بما رزقه اللّٰه، سواء كان في الغلاء أو الرخص، تمكينا للناس من التصرف في أموالهم، و لأنهم قد يمتنعون بسبب ذلك من البيع فيشتد الأمر.»

نهاية الإحكام في معرفة الأحكام(علامه حلی)، ج‌2، ص 515

کلام شیخ طوسی در مبسوط:

«و أما الاحتكار فمكروه في الأقوات إذا أضر ذلك بالمسلمين و لا يكون موجودا إلا عند إنسان بعينه فمتى احتكر و الحال على ما وصفناه أجبره السلطان على البيع دون سعر بعينه.»

المبسوط في فقه الإمامية، ج‌2، ص 195

کلام ابن ادریس حلی:

«و متى ضاق على الناس الطعام، و لم يوجد إلا عند من احتكره، كان على السلطان، و الحكام من قبله، أن يجبره على بيعه، و يكرهه عليه، و لا يجوز أن يجبره على سعر بعينه، و لا أن يسعر عليه، بل يبيعه بما يرزقه اللّٰه تعالى، و لا يمكنه من حبسه، أكثر من ذلك. ... و[ذلک] مذهب شيخنا أبي جعفر في نهايته، و مسائل خلافه، و مبسوطه، و جميع كتبه، و هو الصحيح الذي يقوى في نفسي، لأنّ عليه الإجماع، و به تواترت الأخبار، عن الأئمة الأطهار و

أيضا الأصل براءة الذمة، من إلزام هذا المكلّف التسعير، و أيضا إثبات ذلك، حكم شرعي، يحتاج فيه إلى دليل شرعي.»

السرائر الحاوي لتحرير الفتاوى(ابن ادریس)؛ ج‌2، ص 239

کلام علامه حلی(ره) در منتهی:

«على الإمام أن يجبر المحتكرين على البيع، و ليس له أن يجبرهم على التسعير، بل يتركهم يبيعوا كيف شاءوا. و به قال أكثر علمائنا، و هو مذهب الشافعيّ.»

منتهى المطلب في تحقيق المذهب(علامه حلی)؛ ج‌15، ص 338کلام صاحب حدائق:

«و قال الشيخ: لا يجوز للسلطان ان يجبر على سعر بعينه، بل يبيعه بما يرزقه الله تعالى. و به قال ابن البراج و ابن إدريس. و الظاهر انه هو المشهور بين المتأخرين.»

الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة؛ ج‌18، ص 64

1/1/2/2. ادله قول مشهور: روایات متواتر + شمول اطلاق روایات بر منع تسعیراجباری (حتی در زمان احتکار) + الناس مُسلَّطون علی اموالهم و...

کلام ابن ادریس حلی:

«و متى ضاق على الناس الطعام، و لم يوجد إلا عند من احتكره، كان على السلطان، و الحكام من قبله، أن يجبره على بيعه، و يكرهه عليه، و لا يجوز أن يجبره على سعر بعينه، و لا أن يسعر عليه... لأنّ عليه الإجماع، و به تواترت الأخبار، عن الأئمة الأطهار و أيضا الأصل براءة الذمة، من إلزام هذا المكلّف التسعير، و أيضا إثبات ذلك، حكم شرعي، يحتاج فيه إلى دليل شرعي.»

السرائر الحاوي لتحرير الفتاوى(ابن ادریس)؛ ج‌2، ص 239

کلام صاحب حدائق:

«لنا على عدم التسعير عليه: ما تقدم في حديث الحسين بن عبد الله بن ضمرة. و ما رواه في الفقيه مرسلا، قال: «قيل للنبي صلى الله عليه و آله و سلم: لو سعرت لنا سعرا. فإن الأسعار تزيد و تنقص! فقال: ما كنت لا لقي الله تعالى ببدعة لم يحدث الى فيها شيئا. فدعوا عباد الله تعالى يأكل بعضهم من بعض، فإذا استنصحتم فانصحوا.» و يؤيده ما ورد في جملة من الاخبار: «ان الله عز و جل وكل بالأسعار ملكا يدبرها.» و في بعضها: «فلن يغلو من قلة و لن يرخص من كثرة.» ... و يحتمل العمل بإطلاق تلك الأخبار، مؤيدا ب‌خبر «الناس مسلطون على أموالهم». و

ما رواه في التهذيب و الفقيه في الصحيح عن عبد الله بن سنان عن ابى عبد الله عليه السلام، «انه قال في تُجّار قدموا أرضا اشتركوا في البيع، على ان لا يبيعوا بيعهم الا بما أحبّوا. قال: لا بأس بذلك.». و أظهر من ذلك تأييدا: قوله عليه السلام في حديث حذيفة بن منصور المتقدم: «و بعه كيف شئت.»

الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة؛ ج‌18، ص 64

2/2/2. قول دوم (ظاهر کلام شیخ مفید): جواز مطلق تسعیراجباری توسط حاکم بر جنس احتکارشده
اشاره

قول شیخ مفید:

«و للسلطان أن يكره المحتكر على إخراج غلته و بيعها في أسواق المسلمين إذا كانت بالناس حاجة ظاهرة إليها و له أن يسعرها على ما يراه من المصلحة و لا يسعرها بما يخسر أربابها فيها.«

المقنعة (للشيخ المفيد)؛ ص 616

و قال ابن حمزة: «لا يسعّر إلّا إذا تشدّد.»

مختلف الشيعة في أحكام الشريعة(علامه حلی)؛ ج‌5، ص 41

الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة؛ ج‌18، ص 64

کلام صاحب حدائق:

«قوله: (و يجبر على البيع لا التسعير على رأي)؛ هذا أصح، لأن الناس مسلطون على أموالهم، إلّا أن يجحف في طلب الثمن، أو يمتنع من تعيينه.»

جامع المقاصد في شرح القواعد؛ ج‌4،

ص: 42

شهید ثانی در شرح لمعه:«و يسعر عليه حيث يجب عليه البيع- إن أجحف في الثمن لما فيه من الإضرار المنفي- و إلا فلا و لا يجوز التسعير في الرخص مع عدم الحاجة قطعا و الأقوى أنه مع الإجحاف حيث يؤمر به لا يسعر عليه أيضا بل يؤمر بالنزول عن المجحف و إن كان في معنى التسعير إلا أنه لا يحصر في قدر خاص.«

الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقية؛ ج‌1، ص 293

کلام شهید ثانی (در مسالک) و صاحب حدائق:

«قال في المسالك- بعد اختيار القول المشهور، و هو انه لا يسعر عليه-: و هو أظهر إلا مع الإجحاف، فيؤمر بالنزول عنه الى حد ينتفي الإجحاف. ...انتهى. و هو جيد، و مرجعه الى ما ذكرنا من الخبر، و به يخصص إطلاق الاخبار المتقدمة.»

الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة، ج‌18، ص 65

کلام امام خمینی(ره) در کتاب البیع:

«إجبار المحتكر علىٰ البيع عند الامتناع و التسعير عند الإجحاف:

... و أمّا التسعير [للمحتکر] فلا يجوز ابتداءً، نعم لو أجحف ألزم بالتنزّل، و إلّا ألزمه الحاكم بسعر البلد، أو بما يراه مصلحة.

فما دلّ علىٰ عدم التسعير، منصرف عن مثل ذلك؛ فإنّ عدم التسعير عليه قد ينتهي إلىٰ بقاء الاحتكار، كما لو سعّر- فراراً من البيع بقيمة لا يتمكّن أحد من الاشتراء بها، فلا إشكال في أنّ أمثال ذلك إلىٰ الوالي، و الأخبار لا تشمل مثله.

بل الظاهر من المرويّ عن عليّ بن أبي طالب (عليه السّلام) أنّه قال: «رفع الحديث إلىٰ رسول اللّٰه (صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم) أنّه مرّ بالمحتكرين، فأمر بحكرتهم أن تخرج إلىٰ بطون الأسواق، و حيث تنظر الأبصار إليها.فقيل لرسول اللّٰه: لو قوّمت عليهم، فغضب رسول اللّٰه (صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم)، حتّى عرف الغضب في وجهه.فقال: أنا أقوّم عليهم؟! إنّما السعر إلىٰ اللّٰه، يرفعه إذا شاء، و يخفضه إذا شاء.»؛ أنّ مقصود القوم بتسعيره أن يسعّر دون السعر المتعارف، فأجاب بأنّ السعر إلىٰ اللّٰه، و ما هو إلىٰ اللّٰه هو السعر المتعارف، لا ما يكون إجحافاً بالبائع أو الناس، و لا يظهر من سائر الروايات إلّا ذلك. فليس للحاكم إلّا إلزامه بالبيع، من دون تعيين سعر علىٰ خلاف سعر السوق، إلّا أن يرىٰ مصلحة ملزمة، و ليس للبائع إلّا البيع بالسعر المتعارف، أو القريب منه، لا المجحف. فتوهّم: دلالة الروايات علىٰ عدم التسعير مطلقاً [سواء کان فیه اجحافاً او لا]، غيرُ مَرضيّ.»

كتاب البيع (امام خميني)؛ ج‌3، ص 612

1/3/2/2. دلیل این قول: لا ضرر و لا ضرار فی الاسلام.

و لنا على التسعير عليه إذا شدد حديث «لا ضرر و لا ضرار»

الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة، ج‌18، ص 65

3/2/2. قول سوم (جمع بین قول به عدم‌جواز تسعیراجباری به صورت مطلق و قول به جواز به صورت مطلق): جواز تسعیراجباری توسط حاکم بر جنس احتکارشده در صورت اِجحاف و مصلحت مُلزِمه
4/2/2. قول چهارم: قول به تفصیل.

تفصیل بین اطعمه ای که احتکار در آنها حرام است؛ پس تسعیر از طرف حاکم برای این نوع اجناس جایز می‌شود. و در اطعمه ای که موضوع حرمت احتکار نیستند؛ پس تسعیر جایز نیست.

قول علامه حلی(ره) در نهایه:

«البحث الثالث (في التسعير): المشهور أنه لا يجوز التسعير لا للإمام و لا لنائبه على أهل الأسواق في شي‌ء من أمتعتهم من الطعام و غيره في حال الرخص و الغلاء، لما روي «أن رجلا جاء إلى النبي صلى اللّٰه عليه و آله فقال: سعر على أصحاب الطعام، فقال: بل أدعو اللّٰه، ثم جاء آخر فقال: يا رسول اللّٰه سعر على أصحاب الطعام، فقال: بل اللّٰه يرفع و يخفض و إني لأرجو أن ألقى اللّٰه و ليس لأحد عندي مظلمة.»إذا عرفت هذا فلو خالف إنسان من أهل السوق بزيادة سعر أو نقصان، فلا اعتراض لأحد عليه، و لا يسعر عليه بل يبيع بما رزقه اللّٰه، سواء كان في الغلاء أو الرخص، تمكينا للناس من التصرف في أموالهم، و لأنهم قد يمتنعون بسبب ذلك من البيع فيشتد الأمر.

و لو جوزنا التسعير فإنما هو في الأطعمة التي تثبت الاحتكار فيها خاصة، ... و إذا سعر الإمام عليه السلام: فخالف، استحق التعزير و صح البيع.»

نهاية الإحكام في معرفة الأحكام(علامه حلی)، ج‌2، ص 515

کلام شیخ طوسی(ره) در مبسوط در مورد بیان مصادیق اطعمه‌ای که موضوع احتکار می‌باشند:

«و أما الاحتكار فمكروه في الأقوات إذا أضر ذلك بالمسلمين و لا يكون موجودا إلا عند إنسان بعينه. فمتى احتكر و الحال على ما وصفناه أجبره السلطان على البيع دون سعر بعينه، و إن كان الشي‌ء موجودا لم يكن ذلك مكروها، و أما إذا كان عنده فاضل من طعام في القحط و بالناس ضرورة وجب عليه بذله إجماعا، و الأقوات التي يكون فيها الاحتكار: الحنطة و الشعير و التمر و الزبيب و الملح و السمن.»

... و اطعمه‌ای که احتکار در آنها صدق می‌کند: گندم، جو، خرما، کشمش، نمک و روغن.

المبسوط في فقه الإمامية، ج‌2، ص 195

عکس

335

عکس

336

عکس

337

عکس

339