اثرات شکرگزاری

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه:بیزوالی، غلامرضا، 1381-

عنوان و نام پديدآور:اثرات شکرگزاری/نویسنده غلامرضا بیزوالی.

مشخصات نشر:اصفهان: نورالحیات، 1403.

مشخصات ظاهری:40ص.

شابک:978-622-5985-75-9

وضعیت فهرست نویسی:فیپا

یادداشت:کتابنامه.

موضوع:شکر -- جنبه‌های مذهبی-- اسلام

*Gratitude to God -- Religious aspects -- Islam

شکر -- جنبه‌های قرآنی

*Gratitude to God -- Qur'anic teaching

شکر -- احادیث

*Gratitude to God -- Hadiths

رده بندی کنگره:BP250/8

رده بندی دیویی:297/632

شماره کتابشناسی ملی:9635769

اطلاعات رکورد کتابشناسی:فیپا

اشاره

بسم الله الرحمن الرحیم

اثرات شکرگزاری

غلامرضا بیزوالی

انتشارات : نورالحیات

چاپ : اول . بهار 1403شمسی

صفحه آرایی و حروف چینی : مهدی آقابابایی

قطع : رقعی / 40 صفحه

شمارگان : 1000 نسخه

شابک : 9-75-5985-622-978

فهرست

مقدمه 7

بخش اول : تعریف شکر. 9

حقیقت شکر. 10

فطری بودن شکر منعم 12

بازگشت هر شکری به شکر حق تعالی. 13

حصول حقیقت در شکر حق. 14

مراتب و انواع شکر. 15

ناتوانی بندگان از شکر حق. 17

معنای عبد شکر. 17

اختلاف بندگان در شکر. 18

پاداش شاکرین. 19

مساوقت حمد و شکر. 20

آثار و نتایج شکر و عدم آن. 21

بخش دوم : مراتب شکر گزاری. 23

شکر قلبی. 24

شکر زبانی. 24

شکر عملی. 25

ابلیس ، مانع بزرگ شکر گزاری. 30

داستان حضرت ایوب (علیه السلام) .. 30

روایتی از امام باقر (علیه السلام)  در رد بیماری تنفر برانگیز حضرت ایوب (علیه السلام)  37

منابع و ماخذ 39

مقدمه

شکرگزاری و آثار ان در آموزه های اسلامی از جایگاه ویژه ای برخوردار است. و زیبنده شدن به این مهم، آثار و پیامدهای پر برکتی را به ارمغان خواهدآورد. در مقاله حاضر به این مهم پرداخته شده و جهت تبیین و بررسی این موضوع تلاش شده با تحلیل آیات قران کریم و کتب مربوطه و روایات اهل بیت (علیهم السلام) در این راستا، ابتدا با مروری بر معناشناسی شکر گزاری به تعریف و بیان مفهوم این موضوع پرداخته شده و سپس آثاری از جمله حقیقت شکر، فطری بودن شکر منعم بازگشت هر شکری به شکر حق تعالی خیر دنیا و آخرت و در حوزه های اجتماعی مواردی مانند جلب دوستی و محبت دیگران، و آسایش زندگی، افزایش روزی در این حوزه اشاره کرد.

این کتاب دارای دو بخش است که به آن می پردازیم.

بخش اول :

بحث آشنایی با تعریف شکر، حقیقت شکر، فطری بودن شکر منعم و....

–بازگشت هر شکر به شکر حق تعالی

مراتب و انواع شکر

ناتوانی بندگان از شکر حق

پاداش شاکرین

– آثار و نتایج شکر و عدم آن

بخش دوم :

– مراتب شکر گزاری– ابلیس مانع بزرگ شکر گزاری

– داستان حضرت ایوب و روایتی از امام محمدباقر (علیه السلام) انشاء لله که این مقاله مورد توجه و رضایت حضرت حق و حجت بن الحسن واقع شود.

امام علی (علیه السلام) می فرمایند:

نعمات و برکات خداوند آنقدر زیاد است که قابل شمارش نیست و فقط با شکر گزاری می توان به نعمات الهی دست یافت، قدرت شکر گزاری تمام موارد منفی زندگی را از بین می برد.

غلامرضا بیزوالی

مشهدمقدس

بهار 1403

بخش اول : تعریف شکر

اشاره

شکر عبارت است از :

قدردانی نعمت منعم . و آثار این قدردانی در قلب به طوری بروز می‌کند؛ و در زبان به طوری؛ و در افعال و اعمال قالبیه به طوری(1).

اما در قلب ، آثارش از قبیل خضوع و خشوع و محبت و خشیت و امثال آن است. و در زبان ، تنا ، مدح و حمد. و در جوارح اطاعت و استعمال جوارح در رضای منعم، و امثال این است.(2)

از راغب منقول است که «شکر» تصور نعمت و اظهار آن است . بنابر این شکر عبات است از پر شدن از ذکر منعم است ، و شکر بر سه قسم است.

« شکر قلب؛ و آن تصور نعمت است . و شکر به زبان ؛ و ان ثنای بر منعم است و شکر بر سایر اعضاء ؛ و آن مکافات نعمت است به قدر استحقاق آن» .(3)

عارف محقق ، خواجه انصاری ، فرماید: «شکر اسمی است برای معرفت نعمت ، زیرا که آن طریق معرفت منعم است.»


1) . حسن،عمید، فرهنگ فارسی عمید، ج3، ص2403.

2) . طباطبائی ، محمد حسین ،تفسیر المیزان، ج1،ص110.

3) . مراة العقول ، ج218.

شارح محقق گوید :

« تصور نعمت از منعم و معرفت اینکه آن نعمت اوست عین شکر است . چنانچه از حضرت داوود (علیه السلام) روایت شده که گفت :ای پروردگار ، چگونه شکر تو کنم با آنکه شکر نعمت دیگری است و شکری خواهد ! خدای تعالی وحی فرمود به سوی او : ای داود ، وقتی که دانستی که هر نعمتی که به تو متوجه است از من است شکر مرا کردی !!»(1)

حقیقت شکر

شکر عبارت از نفس معرفت به قلب و نفس اظهار به لسان و عمل به جوارح نیست ؛ بلکه عبات از یک حالت نفسانیه است که آن حالت خود اثر معرفت منعم و نعمت و اینکه آن نعمت از منعم است می باشد؛ و خمرۀ این حالت اعمال قلبیه و قالبیه است.(2)چنانچه بعضی از محققین قرب به این معنی فرمودند گر چه آن فرموده نیز خالی از مسامحه نیست . فرموده است . بدان که شکر مقابل نمودن نعمت است به قول و فعل و نیت. و از برای آن سه رکن است :

اول : معرفت منعم و صفات لایقة به او ؛ و معرفت نعمت از حیث اینکه آن نعمت است . و کامل نشود این معرفت مگر آنکه بداند که تمام


1) . تفسیر احسن الحدیث، ج6، ص114 .

2) . کافی ، ج4، ص38.

نعمت‌های ظاهر و پنهان از حق تعالی است و ذات مقدس او منعم حقیقی است؛ و وسایط هر چه هست منقاد حکم او مسخر فرمان او هستند.(1)

دوم : حالتی است که ثمرۀ این معرفت است . و آن خضوع و تواضع و سرور به نعمت است از جهت آنکه آن هدیه ای است که دلالت کند بر عنایت و منعم به تو .(2)و علامت آن آنست که فرحناک نشوی از دنیا مگر به آن چیزی که موجب قرب به حق شود .

سوم : عملی است که ثمرة این حالت است . زیرا که این حالت وقتی در قلب پیدا شد ، یک حالت نشاطی برای عمل موجب قرب حق در قلب حاصل شود ؛ و آن عمل متعلق است به قلب و زبان و دیگر جوارح . اماعمل قلب ، عبارت است از قصد تعظیم و تعمید و تمجید منعم و نظر در صنایع و افعال و آثار لطف او و قصد رساندن خیر و احسان نمودن بر جمیع بندگان او.(3)

و اما عمل زبان ، اظهار آن مقصود است به تحمید و تمجید و تسبیح و تهلیل و امر به معروف و نهی از منکر و غیر آن و عمل جوارح ، استعمال نعمت ظاهر و باطن است در طاعت و عبادت او و استعانت نمودن به آنها در نگهداری از معصیت و مخالفت او ؛ چنانچه چشم را استعمال کند در مطالعۀ مصنوعات و قرائت کتاب خدا و تذکر علوم مأثوره از انبیاء و اوصیا (علیهم السلام) ، و همچنین طور سایر جوارح .


1) . عیون اخبار الرضا (علیه السلام) ، ج2، ص24.

2) . اربعین الحدیث ، امام خمینی ، ج1، ص6.

3) . جامع السعادات ، ج3، ص192

فطری بودن شکر منعم

از فطریاتی که در فطرت همه عائله بشری به قلم قدرت حق ثبت ، و همه با هم در آن موافق و مشترکند، تعظیم منعم و ثنای او است و هر کس به فطرت خود رجوع کند در می یابد که تعظیم و محبت منعم در کتاب ذاتش ثابت و ثبت است . تمام ثناها و تعظیمهائی که اهل دنیا از صاحبان نعمت و موالیان دنیوی خود کنند ، به همین فطرت الهیه است.(1)و اگر کسی کفران نعمتی کند یا ترک ثنای منعمی نماید . با تکلف و برخلاف فطرت الهیه است و خروج از غریزه و طبیعت انسانیت است.(2)اینها که ذکر شد ، راجع به شکر منعم مطلق حقیقی و مجازی – بود ، ولی باید دانست آنچه از فطریات سلیمه و لازمه فطرت مخموره غیر محتجبه است .

شکرگزاری و ثناجویی از ذات مقدس منعم علی الاطلاق است که بسط بساط رحمتش در سرتاسر دار تحقق پهن گردیده ، و تمام ذرات کائنات از خوان نعمت و ظلّ رزاقیت ذات مقدسش برخوردارند و چون ذات مقدسش کامل مطلق ، رحمت مطلقه و رزاقیت علی الاطلاق است ، دیگر موجودات


1) . وسائل الشیعه، ج11، ص541.

2) . میزان الحکمه، ج5، باب2066.

و نعمت های آنها ظل رحمت او و جلوة رزاقیت اویند ، و هیچ موجودی را از خود کمال و جمال و نعمت و رزاقیتی – ازلاً و ابداً – نیست.(1)

و هر کس نیز به صورت ، دارای نعمت و کمالی اسعت ، در حقیقت ، مرآت رزاقیت و آینة کمال آن ذات مقدس است .

بازگشت هر شکری به شکر حق تعالی

بالجمله ، فطرت سلیمه که محتجب به تحت استار تمنیات خلقیه نشده و امانت را چنانچه هست به صاحبش مردود نموده ؛ در هر نعمتی شکر حق کند؛ بلکه نزد فطرت غیر محجوبه ، هر شکری از هر شاکری و هر حمد و ثنائی از هر حامد و ثناجوئی – به هر عنوان و برای هر کس و هر نعمت باشد . به غیر ذات مقدس حق – جلّ و علا – راجع نشود ، گر چه خود محجوبین گمان کنند مدح غیر او کنند و ثنای غیر او نمایند . ای بیچاره انسان محجوب که عمری در نعمت های بی منتهای حق غوطه خوردی ، و از رحمت های بی کرانش برخوردار گشتی ، و ولی نعمت خود را نشناخته ، کورکورانه از دیگران ستایش کردی و به ناکسان کرنش نمودی ! آری شکر مخلوق از وظایف حتمیه است.(2)چنانچه فرموده اند: «من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق» لکن از آن جهت که آنها را خداوند وسایل بسط نعمت و رحمت


1) . تفسیر نمونه، ج10، ص303.

2) . اصول کافی ، ج2، ص95.

مقرر فرموده؛ نه آن که با شکر آنها از خالق و رازق حقیقی محجوب گردی ؛ چه که این عین کفران نعمت ولی نعم است.(1)

بالجمله معلوم شد که شکر از لوازم فطرت مخموره است ، و کفران از احتجاب فطرت و از جنود ابلیس و جهل است . و با این بیان فتح ابوابی از معارف شود ، به شرط رجوع به فطرت مخموره و خروج از حجاب و احتجاب .

حصول حقیقت در شکر حق

ناصیه بندگان به دست حق تعالی است ، و قدرت بر تنفس و نگاه کردن ندارند مگر با قدرت و مشیّت حق تعالی ، و آنها عاجزند از تصرف در مملکت حق به جمیع انحاء تصرفات ، گر چه تصرف ناچیزی باشد، مگر با اذن و ارادة آن ذات مقدّس ؛ چنانچه حق فرماید:

« خدای تعالی فقط خلق می کند هر چه بخواهد و اختیار فرماید هر چه اراده کند ؛ کسی را در امر خود اختیاری نیست یعنی استقلالاً منزه است خدای تعالی از شریک در تصرف در مملکت وجود »(2)


1) . غررالحکم ، ص277.

2) . لسان العرب، ج، ص432.

و چون این لطیفه را به قلب رساندی ، شکرت از حق حقیقت پیدا کند ؛ و شکر در اعضاء و اعمالت سرایت کند و چنانچه در عبودیت زبان و قلب باید همقدم باشند ، در این توحید فعلی نیز باید صدق لسان به صفا سر قلب موصول باشد ؛ زیرا که حق جل و علا خالق است و مؤثری جز او نیست ، و تمام اراده ها و مشیت ها ظل اراده و مشیت ازلی سابق اوست.(1)

مراتب و انواع شکر

مراتب شکر ، به حسب مراتب و معرفت منعم و معرفت نعم ، مختلف شود ، و نیز به حسب اختلاف مراتب کمال انسانی مختلف شود. پس فرق بسیار است مابین آن که در حدود حیوانیت و مدارج آن قدم زند ، و جز نعمت های حیوانی – که عبارت از قضای شهوات و رسیدن به مآرب حیوانی است – چیز دیگر نیافته ، و خود را دلخوش نموده به منزل حیوانیتمشتهیات حیوانیه – که عبارت از مأکول و ملبوس و منکوح حیوانی است – ، و جز افق طبیعت و دنیا از مراتب دیگر وجود و مقامات و مدارج کمال اطلاعی ندارد و راهی به عوالم غیبیه و تجرد نیافته است ، با آن کس که از این حجاب بیرون رفته ، و به منازل دیگر قدم نهاده ، و از طلیعة عالم غیب در قلب او جلوه‌ای حاصل شده.(2)


1) . اصول کافی، ج4، ص301 .

2) . تفسیر المیزان، ج7، ص65.

و نیز فرق بسیار است ما بین آنها که اسباب ظاهریه و باطنیه را مستقل دانند ، و نظر استقلالی به اسباب و مسببات و وسایط اندازند، با آنها که از روابط بین حق و خلق با خبر و بدؤ و ختم مراتب وجود را به حق ارجاع کنند، و جلوه مسبب اسباب را از ورای حجب و استار نورانیه و ظلمانیه بر نورانیت قلبیه دریابند.(1)

وقتی شکر نعم الهیه به همۀ مراتب رخ دهد ، از تجلی اولی وجود و بسط و بساط رحمت وجود تا آخرین تجلی به جلوة قبضی – که به بساط مالکیت و قهاریت برچیده شود. در قلب سالک به مشاهدۀ حضوریه واقع شود ؛ بلکه قلب سالک ، خود ، مظهر جلوۀ رحمانی و رحیمی و مالکی و قهّاری گردد . و این حقیقت حاصل نشود جز برای کُمَّل از اولیاء بلکه بر حقیقت حاصل نگردد ، مگر از برای حضرت ختمی (صلی الله علیه واله) بالاصله ، و از برای کُمَّل از اولیاء (علیهم السلام) بالتبعیه و از این جهت است که ذات مقدس حق تعالی فرماید : و قلیل من عبادی الشکور . بلی ، آنها که از تجلیات ذاتیه أحدیه بی خبرند و از برای موجودات ، ذاتیات اصلیه قائلند ، و بنحوی در کفران نعم الهیه واردند ، و آنها که تجلیات اسمائیه و صفاتیه را مشاهده ننمودند و قلب آنها آینه حضرات اسمائی نشده ، به نحوی در کفران واقفند و آنها که از تجلیات افعالیه و توحید فعلی غافل و بی خبرند ، به طوری کفران نعم کنند و خود از آن غافل هستند.(2)


1) . ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، علامه جعفری ،ج12 ، ص13-10 .

2) . مشکاة الانوار، ص45.

ناتوانی بندگان از شکر حق

شکر نعمت های ظاهره و باطنه حق تعالی یکی از وظایف لازمة عبودیت و بندگی است که هر کس به قدر مقدور باید قیام به آن نماید، گر چه از عهدۀ شکر حق تعالی احدی از مخلوقات بر نمی آید . و غایت شکر معرفت عجر از قیام به حق آن است ؛ . چنانچه غایت عبودیت معرفت عجز به قیام به آن است،

چنانچه رسول اکرم (صلی الله علیه واله) اعتراف و عجز فرموده است: با آنکه احدی از موجودات قیام به شکر و عبودیت مثل ذات مقدس آن سرور ننمودند، زیرا که کمال و نقص شکر تابع کمال و نقص معرفت منعم و عرفان منعم اوست . لذا احدی قیام به حق شکر نتواند کرد .(1)

معنای عبد شکر

وقتی عبد شکور شود که ارتباط خلق را به حق بسط رحمت حق را از اول ظهور تا ختم آن و ارتباط منعم را به یکدیگر و بدء و ختم وجود را علی ماهو علیه بداند . و معرفت آن برای خلص اولیاء ، که اشرف و افضل آنها ذات مقدس ختمی (صلی الله علیه واله) است رخ ندهد. و سایر مردم محجوب از بعض مراتب آن، بلکه بیشتر و بزرگتر مراتب آن ، هستند. بلکه تا در قلب بنده حقیقت سریان الوهیت حق نقش نبندد و ایمان نیاورد و کدورت شرک وشک درقلب اوست، شکر حق را چنانچه شاید و باید نتوان انجام داد. کسی که نظر به


1) . مفاتیح الجنان،سجده شکر .

اسباب دارد تأثیر موجودات را مستقل می‌داند و نعم را به ولی نعم و صاحب آن ارجاع نمی‌کند، کفران به نعمت حق تعالی (کرده) است ؛ بت هائی تراشیده و هر یک را مؤثری دارند.(1)گاهی اعمال را به خود نسبت دهد. بلکه خود را متصرف در امور می داند و حق را از تصرف عاری نماید و یدالله را مفلول بشمارد؛ دست تصرف حقّ باز است و تمام دایرۀ تحقق بالحقیقه از اوست . و دیگری را در آن راهی نیست ؛ بلکه همۀ عالم ظهور قدرت و نعمت اوست؛ و تمام نعم از اوست؛ بلکه هستی عالم از اوست و دیگری را هستی نیست تا به او چیزی منسوب شود ، ولی چشم ها کور و گوش ها کر و قلب ها محجوب است.(2)

اختلاف بندگان در شکر

تا کی و چند این قلوب مرده ما کفران نعم حق کند و به عالم و اوضاع و به اشخاص آن متعلق شود ؟ این تعلقات و توجهات کفران نعمت ذات مقدس است و بستر رحمت اوست.(3)و از اینجا معلوم می شود که قیام به حق شکر کار هر کس نیست ؛ چنانچه ذات مقدس حق تعالی جل جلاله فرماید: «قلیل من عبادی الشکور » کمتر بنده ای است که معرفت نعم حق را آن طور


1) . وسائل الشیعه ، ج12، ص215.

2) . اصول کافی ، ج4، ص301.

3) . قرائتی، محسن، تفسیر نور، ج10، ص440.

که سزاوار است داشته باشد . و از این جهت کمتر از بندگان هستند که قیام به وظیفۀ شکر نمایند و باید دانست که چنانچه معارف بندگان خدا مختلف است، شکر آنها نیز مختلف است ، و نیز از راهدیگر ، مراتب شکر مختلف است ؛ زیرا که شکر ثنای نعمی است که منعم مرحمت فرموده ، پس اگر آن نعمت از قبیل نعم طاهریه باشد شکری دارد ؛ و اگر از نعم باطنیه باشد شکری دارد؛ و اگر از قبیل معارف و علوم باشد شکرش به نحوی است؛ و اگر از قبیل تجلیات ذاتیه احدیه باشد به نحوی است ؛ و چون جمیع مراتب نعم برای کمی از بندگان جمع است ، قیام به وظیفة شکر به جمیع مراتب برای کمی از بندگان میسور است . و آن خلص اولیاء هستند که جامع جمیع حضرات و برزخ برازخ و حافظ همة مراتب ظاهره و باطنه هستند ؛ و از این جهت شکر آنها به جمیع السنۀ ظاهره و باطنه و سریه است.(1)

پاداش شاکرین

از حضرت صادق (علیه السلام) ، حدیث کند که فرمود رسول خدا (صلی الله علیه واله) :

خورندۀ شکر کننده اجر و مزد از مثل مرد روزه دار در راه خداست . و کسی که در عافیت و سلامت است و شاکر است، اجرش مثل اجر کسی است که مبتلا باشد و صبر داشته باشد . و کسی که نعمت به او عطا شده و شاکر است ، اجرا و


1) . طباطبائی، محمد حسین، تفسیر المیزان ، ج1، ص458 .

مثل کسی است که محروم از عطاست و قانع و راضی است به آنچه خداوند به او عطا فرموده .

حضرت صادق (علیه السلام) می فرمایند :

سه چیز است که ضرر نمی رساند با آنها چیزی : دعا نزد شدت و استغفار بر گناهان ، و شکر نزد نعمت.(1)

مساوقت حمد و شکر

حضرت صادق (علیه السلام) فرمودند :

همانا مردی از شما می آشامد شربت آبی ، پس واجب می کند خدا به واسطة آن به او بهشت را . پس از آن فرمود : همانا او بر می دارد ظرف را و می گذارد بردهان خود و اسم خدا را برده می آشامد ؛ پس دور می کند آن را و حال آنکه مایل به آن است . پس حمد خدا می کند؛ پس از آن اعاده می دهد و می آشامد ، پس از آن دور می کند ، پس حمد خدا می کند ؛ پس از آن اعاده می دهد و می آشامد و پس حمد خدا می کند ؛ پس خدا واجب می کند به سبب آن بر او بهشت را » و حمد خدا مساوق شکر است . چنانچه در روایات کثیره وارد است که کسی که بگوید : الحمدلله شکر خدا را ادا کرده . از این


1) . اصول کافی، ج2، ص90.

روایت معلوم شد که حمد خداوند افضل افراد شکل لسانی است.(1)

و از آثار شکر زیادت نعمت است ....

در کافی شریف سند به حضرت صادق (علیه السلام) رساند:

کسی که ادای شکر کند زیادت به او عنایت شود . خداوند عزوجل می فرماید: « اگر شکر نمایید زیادت کنم برای شما ».

آثار و نتایج شکر و عدم آن

1- شکر باعث افزون شدن نعمت‌ها است .

شکر نعمت های بی کران خداوندی باعث برکت و افزون شدن آنها می شود .

2- شکر سبب هدایب به راه راست می شود .شکر نعمت سبب می شود که خداوند انسان را به راه مستقیم خودش ببرد و از راه شیطان دور نگه دارد.

شکر نیز همچون سایر خصلت های دینی هم اثر دنیوی و هم بازتاب اخروی آن بهشت جاودان الهی است.

شکر بیشتر از مقوله عمل است و باید آن را در لابه لای اعمال انسان دریافت و شاید به همین علت قرآن کریم تعداد شکرگزاران واقعی را اندک شمرده است . و از طرف دیگر با توجه به این نکته که نعمت‌های خداوند که


1) . صدوق، ج107، ص399.

سر تا پای وجود انسان را احاطه کرده آن قدر زیاد است که قابل شماره نیست، روشن است که چرا شکر به مفهوم واقعی اش در برابر تمام نعمت ها به گونه‌ای که همه را بدون استثنا در طریق بندگی خدا – که نعمت ها برای آنها آفریده شده است – به کار گیرد کمتر یافت می شود.(1)

عدم شکرگزاری باعث عذاب است .

در آیات متعدد خداوند انسان را از ناسپاسی بر حذر داشته و آن را به ضرر انسان می داند چون باعث هلاکت و عذاب او هم در این دنیا و هم در آخرت می گردد و سبب می شود نعمت ها از کفش بیرون شود .


1) . مجمع البیان، ج8، ص478 .

بخش دوم : مراتب شکر گزاری

اشاره

مراتب شکر به نظر شهید مطهری و مستفاد از روایتی سه تاست:

1- شکر قلبی 2- شکر جوارحی 3- شکر لسانی.

شکر قلبی

همان تصور نعمت و رضایت و خشنودی از نعمت های الهی است و اینکه هرگز در دل خویش نسبت به نعمت ها چه کم باشد چه زیاد ناسپاس نباشیم .

شکر زبانی

شکر به وسیلۀ زبان به این گونه است که : شکرگزاری از خداوند را بر زبان اظهار کنیم ، نظیر گفتن «الحمدلله» البته تنها اظهار شکر به زبان کافی نیست . همچنین بایدمراقب بود که با زبان نعمت های خدا را مدح کنیم و آنها را با اهمیت و بزرگ بدانیم هر چند که آن نعمت ها کوچک باشد .

امر به معروف و نهی از منکر ، غیبت نکردن و تهمت نزدن و دروغ نگفتن از موارد شکر زبانی است . چنان که در اصول کافی و بحارالانوار آمده است: که حضرت صادق (علیه السلام) فرموده اند :

اگر خدا نعمتی به بنده خود عطا کرد و آن بنده الحمدالله گفت ، شکر آن نعمت را به جا آورده است.(1)

شکر عملی

شکر عملی آن است که درست بیندیشیم که هر نعمتی برای چه هدفی به ما داده شده است و آن را در مورد خودش مصرف کنیم حضرت علی (علیه السلام) نیز می فرمایند:

شکر هر نعمتی پرهیز کردن از حرام های خداوند است .

در واقع حقیقت شکر این است که انسان همواره به یاد خدا باشد و بی هیچ گونه فراموشی درراه او گام بر دارد و خداوند را اطاعت کند کسی می تواند به حقیقت شکر برسد که :

1- به فقر و عجز و ضعف خود اتلاف پیدا کند .

2- متوجه انواع نعمت ها و فیض هایی باشد که از جانب پروردگار به او می رسد ؛

3- نعمت های الهی را در راه فلاح و سعادت خود به کار گیرد تا به شر و عقوبت و نقمت تبدیل نشود ؛

4- در منطق اسلام ، حق شناسی یک مسلمان در برابر خدا درگرو انجام اوامر الهی ، پرهیز از معاصی و محارم است . در


1) . اصول کافی ، ج2، ص96 ؛ بحار الانوار، ج68،ص23.

این صورت نعمت های خداوند اسباب و وسایلی است که آن‌ها را برای بندگان آفریده تا به وسیلۀ آن ها سعادت قرب او را به دست آورند.(1)

شکر عملی شکل کامل شکر و ثمرۀ دو مرحلۀ شکر قلبی و شکر زبانی است شکر عملی این است که فرضاً یک دانشمندعلم خود را در راه صحیح و در راه پیشرفت جامعة خود به کار برد امام علی (علیه السلام) می فرمایند:

شُکرُ العَالِمِ عَلَی عِلمِهِ عَمَلُهَ بِهِ وَ بَذلُهُ لِمُستَحِّقهِ ؛ سپاس گزاری عالم در علمی که دارد ایناست که به آن عمل کند و به نیازمندان بذل نماید .

شکر نعمت به شکل عملی از ارزش و جایگاه برتری برخوردار است . برخی گفته اند که تعبیر قرآن دربارة مواهبی که به دودمان حضرت داوود (علیه السلام) داده شده است و می فرماید: «اعمَلُو آلَ داوُدَ شُکراً» و به کار بردن واژه اعملوا نشان می دهد که شکر ، بیشتر از مقوله عمل است و باید آن را در لابه لای اعمال انسان ارائه داد. شاید به همین دلیل است قرآن تعداد شکرگزاران واقعی را اندک شمرده است . چه بسیارند کسانی که با زبان، شکر خدا می گویند ولی در عمل کفران می کنند.(2)

عبادت و نیایش در برابر پروردگار و نیز بذل و انفاق کردن از مقولة شکر عملی است .


1) . وسائل الشیعه، ج12، ص231.

2) . سوره سبا، آیه13.

1: نماز

بهترین نمونه شکر خداوند است . خداوند به پیامبرش می فرماید : به شکرانۀ این که ما به تو «کوثر» و خیر کثیر دادیم . نماز بر پاکن «انا اعطیناک الکوثر، فصل لربک وانحر» اگر برای شکر گزاری بر نعمت عملی بهتر و بالاتر از نماز وجود داشت خداوند پیامبرش را به همان امر می کرد.(1)

2: روزه

چنانچه پیامبران الهی به شکرانة نعمت های خداوند، روزه می گرفتند بهترین کار برای شکرگزاری دوری از نافرمانی و به کارگیری در راه اطاعت حق است و از آن جایی که انسان با روزه داری که امساک از خوردن و آشامیدن و خودداری از برخی چیزهای دیگر است در واقع با خواهش های خویش می جنگد و در برابر غرایز خود مقاومت می کند . تمرین این عمل موجب تقویت ارادۀ او می شود و به اوکمک می کند تا از قید هواها و خواهش های نفسانی رهایی یابد ، از اینرو به شکر عملی نیز نائل می آید.

3: خدمت به مردم

قرآن می فرماید: اگر بی سوادی از با سوادی در خواست نوشتن کرد سر باز نزند و به شکرانۀ سواد نامۀ او را بنویسد «و لایاب کاتب ان یکتب


1) . سوره کوثر، آیه 1و2 .

کماعلمه الله » اینجا نامه نوشتن که خدمت به مردم است، نوعی شکر نعمت سواد محسوب می شود ؛ چرا که خدمت به مردم نوعی اطاعت و بندگی حق است؛ لذا هر نعمتی که در راه خدمت به مردم استفاده شود نمونه هایی از شکر عملی آن نعمت خواهد بود.

4: قناعت

پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله) فرمودند :

کن قانعا تکن اشکر الناس؛ قانع باش تا قناعتکار ترین مردم باشی.

قناعت در برابر حرص است و آن حالتی است که از توجه به حضرت حق و عبرت گرفتن از زندگی حریصان و یاد مرگ و قیامت و درس گرفتن از زندگی پاکان و اهل قناعت و متذکّربودن این معنی که عمر کوتاه و دنیا زود گذر و مال از دست رفتنی است به دست می آید .

انسانی که قانع باشد قدر نعمت هایش را به خوبی می داند؛ لذا آن را حیف و میل نمی کند و در راه معصیت نیز به کار نمی گیرد و این بالاترین مرحلة شکر نعمت است. (1)

5: یتیم نوازی

خداوند متعال در قرآن کریم به پیامبرش می فرماید :


1) . المتقین، ج13، ص21.

به شکرانه و اینکه یتیم بودی و ما به تو مأوا و پناهگاه دادیم . پس یتیم را از خود مران .

پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله) فرمودند :

کسی که عهده دار یتیمی شود و هزینۀ او را نیز به عهدة گیرد من و او مانند این دو در بهشتیم و بین دو انگشت مسبحه و وسط خود را پیوند داد ( تا نزدیک بودن چنین انسانی را در بهشت با خود نشان دهد) .

6: کمک به محرومان و نیازمندان

خداوند در قرآن کریم به پیامبرش (صلی الله علیه واله) می فرماید :

به شکرانۀ این که نیازمند بودی و ما تو را غنی کردیم ، فقیری را که به سراغت آمده از خود مران .

7: تشکر از مردم

خداوند در قرآن به پیامبرش (صلی الله علیه واله) می فرماید :برای تشکر و تشویق زکات دهندگان ، بر آنان درود بفرست ؛ زیرا درود تو ، آرامش بخش آنان است .

تشکر از مردم ، تشکر از خداوند است ، همانگونه که در روایت آمده است :

کسی که از مخلوق تشکر نکند شکر خدا را به جا نیاورده است.(1)

ابلیس ، مانع بزرگ شکر گزاری

خداوند در قرآن کریم به انسان هشدار می دهد که ابلیس ، مهم ترین باز دارندۀ انسان از شکر به درگاه خداوند است . او اجازه نمی دهد تا انسان با شکرگزاری به اشکال گوناگون ، خود را در مسیر صراط مستقیم عبودیت قرار دهد و به کمال برساند .

ابلیس سعی می کند تا انسان نعمت شناس نباشد و از نعمت‌های الهی به درستی بهره نگیرد و به درستی حق نعمت و نعمت دهنده را به جا نیاورد و شکر گزار نعمت دهنده نباشدو سر تعظیم و سجده در برابر خداوند منان فرود نیاورد .

نام حضرت ایوب (علیه السلام) به عنوان یکی از پیغمبران نمونه الهی و شکیبایی و استقامت شکرگزاری بوده است.

داستان حضرت ایوب (علیه السلام)

حضرت ایوب (علیه السلام) از نوادگان اسحاق بن ابراهیم (علیه السلام) بود. خداوند متعال وی را به پیامبری بر انگیخت. او را از نعمت‌های وافر ، فرزندان ، باغ ها و


1) . مستدرک الوسائل ، ج11، ص542.

گوسفندان و جاه و جلال بهره مند ساخت .همواره بر سر سفره‌اش یتیمان و نیازمندان بسیاری می نشستند و در مورد اقوام و نزدیک صله ارحام به جا می آورد .

فرشتگان به واسطه شکرگزاری او از نعمت های بیکران خداوند دائماً او را به بزرگی یاد می کردند . همین امر باعث شد شیطان در صدد بر آید تا از مقام او بکاهد و او را در گودال بدبختی بیاندازد ؛ لذا به پیشگاه خداوند اعتراض کرد که شکرگزاری ایوب به دلیل نعمت های زیادی است که به او بخشیده ای و اگر این نعمت‌ها از او ستانده شود و در ناراحتی و گرفتاری قرار گیرد . به طور حتم دیگر از او شکرگزاری نخواهی دید .

خداوند که از باطن بندگان خویش به خوبی آگاه است برای این که ایمان کم نظیر ایوب را به دیگران اثبات کند ، تمام اموال ، مزارع و اغنام او را در اختیار شیطان قرار داد و به شیطان فرمود : ثروت و فرزندان ایوب از آن تو . ابلیس تمام اموال و فرزندان او را به نابودی و هلاکت کشاند ، این رخداد هیچ ناراحتی و اندوهی در ایوب (علیه السلام) ایجاد نکرد . نابود شدن اموال و هلاکت فرزندان ایوب (علیه السلام) ، سبب ناسپاسی او

نسبت به خدای تعالی نشد.(1)

بلکه بیش از گذشته به شکر گذاری خداوند پرداخت ؛ لذا وقتی شیطان خود را شکست خورده و ذلیل دید، آخرین تیر خود را درکمان گذاشت ، تندرستی ایوب (علیه السلام) را نشانه گرفت از خداوند خواست، جسم سالم او را گرفتار مرض و بیماری کند تا بیماری ایوب سبب ناشکیبایی و ناسپاسی او نسبت به خداوند گردد . ایوب (علیه السلام) بیمار شد ، مردمان شهر جمع شدند و گفتند: ما می ترسیمبیماری تو به ما و فرزندانمان سرایت کند از این شهر برو. او را از شهر بیرون کردند .

همسرش با او می رفت و بسیار گریه می کرد و می گفت : چه شد آن همه عزت و نعمت ؟! چرا ما را با این خواری از شهر بیرون کردند .

تنها کسی که تا آخرین لحظات در کنار او ماند همسر وفادارش (رحمت) که بسیار مهربان و دلسوز بود و با سختی و فلاکت زندگی را می گذراند . سال ها گذشت اما از صبر و شکیبایی ایوب (علیه السلام) اندکی کاسته نشد، بلکه هر روز بیش از گذشته به شکرگزاری خداوند می پرداخت ، همین امر شیطان را ذلیل و بیچاره کرد از عمق وجودش فریادی بر آورد ، فرزندان شیطان دورش جمع شدند و علت را جویا شدند . ابلیس گفت :

ایوب مرا به زانو در آورد و شرمنده پروردگار شدم شما را خواندم تا مرا راهنمایی و کمک کنید .

گفتند : چرا از مکرها و حیله هایی که با آن امت های گذشته را به بی راه می کشیدی استفاده نمی کنی ؟!

گفت : تمام حیله ها را به کار بردم اما در این بنده اثر نکرد .

گفتند : پدرش ، آدم را به واسطه همسرش از بهشت بیرون کرد ، تو نیز آن راه را بر گزین و از طریق همسرش ایوب را گرفتار و ذلیل کن . این شیوه مورد تأیید شیطان قرار گرفت.(2)


1) . تفسیر نور الثقلین، ج4، ص21.

2) . بحارالانوار، ج71، ص44.

شیطان خود را به صورت مردی در آورد و به سراغ «رحمت» رفت و شروع به وسوسه کردن او کرد و گفت : آن همه ثروت و اموال ، از دست شما رفت ، فرزندانت به هلاکت رسیدند ، همسرت نیز دچار بلا و بیماری شده است گماننمی‌کنم این بلا و گرفتاری هیچ گاه از شما دور شود ! رحمت از شنیدن این سخنان آهی از ته دل بر آورد .

شیطان گفت : برای رهایی از این گرفتاری ، این گوسفند را نزد همسرت ببر و بگو آن را ذبح کند و هنگام ذبح کردن نام خدا را بر زبان جاری نسازد تا شفا یابد .

«رحمت» شتابان به سوی ایوب رفت و گفت : ای ایوب! تا چه وقت خداوند تو را این گونه عذاب می کند ! آن همه مال و ثروت را از تو ستاند ، فرزندانت کو ؟ زیبایی چهره ات کجا رفت ؟ بیا این گوسفند را بدون اینکه نام خداوند را ببری ذبح کن تا سلامت شوی .

ایوب گفت : شیطان سراغ تو آمده و تو را وسوسه کرده و تو نیز سخنان او را قبول کردی ؟ وای بر تو رحمت ! آن همه مال و اموال و فرزندان را چه کسی به ما داده بود ؟ گفت : خدا

ایوب (علیه السلام) گفت : ما چند سال در ناز و نعمت به سر می بردیم ؟

گفت : هشتاد سال .

ایوب (علیه السلام) گفت : چند سال است که گرفتار شده ایم ؟!

گفت : هفت سال .

ایوب (علیه السلام) فریاد زد: وای بر تو خیلی ناسپاسی کردی؟ چرا تحمل نکردی تا سختی ما به اندازه مدت راحتی و آسایشمان برسد ؟

در خبری دیگر آمده است که یک روز رحمت بسیار گشت و هیچ چیز به دست نیاورد، نمی خواست تهی دست به پیش ایوب برگردد. (1)

نومید و غمگین شد در این جا شیطان خود را به صورت زنی ثروتمند در آورد و جلوی رحمت ظاهر گشت. رحمتگفت :چیزی بده تا پیش بیمارم ببرم در ازای آن برایت کار می کنم . زن گفت : من کاری ندارم که تو برایم انجام دهی ، اما اگر گیسوان خود را ببری و به من بدهی به تو چیزی می دهم تا برای بیمارت ببری. رحمت بسیار گریست و گفت که این را از من نخواه آن زن به سخنان رحمت هیچ توجهی نکرد .

رحمت می خواست پیش ایوب برگردد اما دست خالی نمی توانست چاره ای جز بریدن گیسوان خود ندید مویش را برید و به آن زن داد .

شیطان به صورت آدمی شد و پیش ایوب آمد و گفت : زنت کار بد کرد گیسوانش را بریدند . (در هر دو روایت) ایوب غم و غصه زیاد خورد و ناله کرد به همسرش گفت : به خدا قسم اگر حق تعالی مرا شفا دهد برای همین گناهت تو را صد تازیانه خواهم زد . از نزد من برو . اب و غذای تو بر من حرام است و دیگر از دست تو اب و نانی نخواهم خورد .

همسر ایوب از کنار او رفت و ایوب خود را در سختی و گرفتاری ها دید .


1) . تفسیر قمی ، ج2، ص242.

در آن وضعیت پیشانی بر خاک نهاد و گفت : پروردگارا ، سختی و گرفتاری بر من فشار آورده است و تو مهربانترین مهربانان هستی . دری از رحمت خود بر من بگشا و مرا رهایی بخش.(1)

خداوند دعای ایوب (علیه السلام) را مستجاب کرد از جانب جبرئیل (علیه السلام) وحی آمد ، یا ایوب! بر خیز که خدای متعال بر تو رحمت کرده و تو را راحتی و فرج داد . ایوب (علیه السلام) گفت : چگونه برخیزم در صورتی که حال من اینگونه است ؟

گفت : یا ایوب! پای بر زمین بزن .ایوب (علیه السلام) پای بر زمین بزد به سرعت زیر پایش چشمه آبی پدیدار شد در زیر پای دیگرش نیز همچنین .

جبرئیل (علیه السلام) گفت : از این چشمه بدن خود را شستشوی ده تا تمام کسالت ها و مرض های تو بر طرف شود و قدرت بینی .

و از چشمه دیگر بنوش تا رحمت بینی . ایوب (علیه السلام) در آن چشمه فرو رفت و هفت جای بدنش سلامت شد گویی که هرگز او دچار بیماری و مرضی نبوده است.(2)

خداوند به پاس صبر و شکیبایی بی مانندش فرزندانش را به او باز گرداند . پس از مدتی همسرش برای رسیدگی به حال او به آن مکان برگشت ولی از شوهر مریض و بیمار خود اثری نیافت .


1) . علامه طباطبائی ، تفسیر المیزان، ج17.

2) . بحار الانوار ، ج11، ص149 .

اشک از چشمانش جاری شد ، ناله و زاری بر آورد وای پیغامبر ! وای بیمار من ! ای کاش می دانستم کدام گرگ تو را خورده تا من این درد را نداشته باشم که تو را پیدا نکنم ؟!

ایوب (علیه السلام) وقتی صدای رحمت را شنید آواز بر آورد که: ای زن! چرا گریه می کنی ؟!

رحمت نزدیک او رفت و گفت : من اینجا بیماری داشتم ، اکنون او را پیدا نمی کنم ! تو می دانی او کجاست ؟ یا حالش چطور است ؟

ایوب (علیه السلام) گفت : بیمار تو چگونه بود ؟ و اسمش چه بود ؟

رحمت گفت : در وقت سلامتی شبیه تو بود ، و اسمش ایوب بود .

ایوب (علیه السلام) گفت : آن کسی که دنبالش می گردی من هستم.

رحمت خوب نگریست متوجه شد که ایوب (علیه السلام) است و او را در آغوش گرفت و شادمانی کرد .گفت : چه شد که سلامت گشتی ؟

ایوب (علیه السلام) چگونگی حال و آمدن جبرئیل (علیه السلام) و به وجود آمدن آن چشمه ها را نیز گفت . رحمت خدای عزوجل را شکر کرد .

برای اینکه ایوب (علیه السلام) از ذّمه سوگندی که درباره تازیانه زدن و تأدیب همسرش یاد کرده بود رها شود به او وحی رسید که دسته ای از سوفار که دارای صد دانه باشد بردار و با ملایمت و مهربانی به همسرت بزن تا به قسم خود عمل کرده باشی تا همسر مهربانت هم که در دوران سختی و رنج با تو وفادار بوده از تو نرنجد.

آری خداوند در برابر صبر ایوب (علیه السلام) تمام نعمت های از دست رفته را به او بازگرداند و به همان اندازه آن اضافه کرد تا این امر برای صاحبان و خردمندان پند و اندرزی باشد در هنگام سختی و بلا مضطرب نشوند و با صبر و شکیبایی نجات خود را از خداوند طلب کنند و همیشه شکر گزار خداوند باشند.(1)

روایتی از امام باقر (علیه السلام) در رد بیماری تنفر برانگیز حضرت ایوب (علیه السلام)

مرحوم صدوق در کتاب خصال حدیثی از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده که حقیقت را آشکار ساخته و از مشکلات مزبور خالی است و بلکه توضیحی برای سایر روایات و احادیث می باشد. آن حضرت فرمودند:

ایوب (علیه السلام) هفت سال بدون آنکه گناهی از وی سرزده باشد، دچار بلا گردید و پیغمبران الهی گناه نمی کنند؛ زیرا آنها معصوم و پاکیزه هستند و مرتکب انحراف و گناه کوچک و بزرگ نمی شوند. پس فرمودند: ایوب (علیه السلام) در تمام بلاهایی که بدان گرفتارشد، هیچ گاه بدنش بد بو نشد و قیافه اش زشت نگردید و خون و چرکی از بدنش خارج نشد وکرم به بدنش نیافتاد و خداوند با همه پیغمبران و اولیای گرامی خود در گرفتاری آنها اینگونه رفتار می کند، اینکه مردم از حضرت کناره


1) . بحارالانوار، ج12، ص349.

می گرفتند، به سبب فقر و ناتوانی حال او در ظاهر بود؛ زیرا مردم از مقامی که وی در نزد خدا و گشایشی که به دنبال داشت بی خبر بودند.(1)


1) . خصال ، ج2 ، ص34 .

منابع و ماخذ

1- قران کریم

2- طباطبائی ، محمد حسین، تفسیر المیزان،مترجم|: محمد باقر موسوی همدانی ،قم ،دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1374

3- عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید ، تهران، انتشارات امیرکبیر ، چاپ هفتم ،1381

4- قرائتی، محسن، تفسیر نور ، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قران

5- قرشی، علی اکبر، تفسیر احسن الحدیث، تهران، بنیاد بعثت، 1377

6- مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار؛ بیروت؛الوفات1403-1983م

7- اعیان الشیعه: سید محسن جبل عاملی، متوفای 1371 ه.ق

8- اصول کافی؛ محمدبن یعقوب کلینی، متوفای 329 ه.ق، چاپ قم

9- مجموعه آثار شهید مطهری

10- امام خمینی ،روح الله، چهل حدیث، موسسه تنظیم نشر آثار امام خمینی پائیز1371 ه.ش

11- نراقی، محمد مهدی ،جامه السعادات، قم، انتشارات اسماعیلیان، چاپ ششم، 1384

12- مکارم شیرازی و همکاران، ناصر، تفسیرنمونه، تهران، دارالکتب، الاسلامیه،1374

13- مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القران الکریم، تهران، مرکز نشر آثار علامه مصطفوی،1430 ه.ق

14- دستغیب 14، عبدالحسین، سرای دیگر، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوازدهم،1388

15- جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تنسیم، قم، مرکز نشر اسراء، چاپ ششم، تابستان1388

16- شیخ صدوق، خصال، نشر در جامعه مدرسین، تاریخ نشر1403 ق.

17- علامه محمد باقر مجلسی، بحارالانوار.