ghaemiyeh.com
120/6/1
الگوی فقهی روایت میراث فرهنگی
محورهای جلسه
نهادهای مرتبط با میراث فرهنگی کدام است؟ و الگوی فعالیت آنها در دنیا چگونه است؟
کدام قواعد اصولی (فقه البیان در روایت صحیح از میراث فرهنگی به ما کمک میکنند؟
3.مبنا و مفهوم اصلی الگوی فقهی روایت میراث فرهنگی چیست؟
4 .ساختار اجمالی روایت میراث فرهنگی بر مبنای عبرت چند بخش دارد؟
حوزه های تفصیلی روایت میراث فرهنگی بر مبنای "عبرت" کدام است؟
تدوین دفترچه راهنمای روایت میراث فرهنگی چگونه باشد؟
7.اقدامات اجرایی الگوی فقهی روایت میراث فرهنگی کدام است؟
شورای راهبردی
الگوی پیشرفت اسلامی
5 اردیبهشت 1401
بسم الله الرحمن الرحیم
وَ كَأَيِّنْ مِنْ نَبِي قَاتَلَ مَعَهُ رِبْيُّونَ كَثيرٌ فَمَا وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ مَا ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَكَانُوا وَ اللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ
سوره مبارکه آل عمران، آیه 146
و چه بسیار از پیامبرانی که مردان الهی فراوانی به همراه آنان جنگیدند، پس در مقابل آنچه در راه خدا به آنان رسید سستی نکردند و ناتوان نشدند و سر تسلیم و ذلت فرود نیاوردند؛ و خدا شکیبایان را دوست دارد.
شناسنامه
متن پیش رو (ویرایش (اول صد و بیستمین مکتوب از نوع ششم محصولات مرتبط با نقشه الگوی پیشرفت اسلامی (پیاده (فوری) است. محتوای این محصول متن پیاده شده گفتگوی حجت الاسلام و المسلمين على کشوری (دبیر شورای راهبردی الگوی پیشرفت (اسلامی) در نشست تخصصی «الگوی فقهی روایت میراث فرهنگی» (در مقایسه با مفاهیم مطرح در سازمان یونسکو ایراد شده است. این نشست در تاریخ 5 اردیبهشت 1401 در شهر مبارک قم برگزار شده است. پیشنهاد میشود این جزوه در قطع رحلی به انتشار برسد.
عکس
1/1. سه کار لازم در زمینه مسائل مرتبط با گردشگری در کشور: 1
1/1/1. تدوین برنامه جامع ساماندهی مسائل مرتبط با سفر؛ اولین کار لازم در زمینه گردشگری در کشور 1
1/1/1/1. الگوی فقهی روایت میراث فرهنگی؛ یکی از زیرمجموعههای برنامه جامع ساماندهی مسائل مرتبط با سفر. 1
1/1/1/1. ساماندهی مسائل مرتبط با سفر و گردشگری به وسیله "تشکلهای خوجوش مرمی"، "مساجد" و "نهادهای عمومی" ، و لزوم اجتناب از ساماندهی آنها به صورت "متمرکز" ؛ یکی از اصول برنامهریزی با نگاه الگوی پیشرفت اسلامی. 2
2/1/1. تدوین نقشه جامع معرفی اماکن، شخصیتها، قوانین و کتابهای مرتبط با مناطق گردشگری کشور؛ دومین کار لازم در زمینه گردشکری در کشور 2
3/1/1. تلاش برای ارائه روایت صحیح (مبتنی بر تفکر انبیاء) از اماکن تاریخی کشور؛ مهمترین کار در زمینه گردشگری در کشور 3
1/3/1/1. برگزاری دورههای آموزشی برای تورلیدرها در راستای ارائه روایت صحیح از اماکن تاریخی؛ یکی از تلاشها برای ارائه روایت صحیح از اماکن تاریخی. 3
2/3/1/1. تبیین چارچوب الگوی صحیح روایت در ذهن مدیران میراث فرهنگی؛ یکی دیگر از تلاشها برای ارائه روایت صحیح از اماکن تاریخی. 3
1/2/3/1/1. محورهای هفتگانه الگوی فقهی روایت میراث فرهنگی؛ ارائهکننده چارچوب الگوی صحیح روایت.. 4
2/1. تبیین اجمالی سرفصلهای هفتگانه الگوی فقهی روایت میراث فرهنگی. 4
1/1. سازمان یونسکو(سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی سازمان ملل)؛ اولین نهاد مرتبط با میراث فرهنگی. 13
1/1/1. خُردکردن کشورهای دنیا (تکثّرگرایی) در حوزه سیاسی بهغرض تسهیل غلبه بر آنها؛ یکی از اهداف یونسکو (در راستای تحقق اهداف سازمان ملل) 14
2/1/1. ایجاد تنوع فرهنگی(در حوزه فرهنگی) و برابری جنسیتی(در حوزه نهاد خانواده)؛ برخی دیگر از اهداف صریح یونسکو (در راستای تحقق اهداف سازمان ملل) 15
3/1/1. تحقق توسعه پایدار(دگرگونسازی جهان)؛ اصلیترین هدف و ایده یونسکو. 16
1/3/1/1. ایجاد و تقویت فاصله طبقاتی و در نتیجه حذف عدالت، محدودبودن نگاه توسعه به زندگی مادی دنیا؛ دو اشکال از سه اشکال اصلی بر توسعه. 18
2/3/1/1. پذیرش تسلط و مدیریت سرمایهداران بزرگ یهودی بر بخشهای مختلف جامعه؛ اشکال سوم بر توسعه. 18
3/2/1/1. ترویج "برابری جنسیتی" به هدف بهکارگیری بیشتر زنان(نیروی کار ارزان قیمت)! در کارهای اقتصادی؛ یکی از فعالیتهای یونسکو در راستای تحقق توسعه پایدار. 21
4/2/1/1. ترویج گفتگو (از طریق آموزش، فرهنگ و ارتباطات) در راستای تحقق اهداف توسعه پایدار؛ یکی دیگر از فعالیتهای یونسکو در راستای تحقق اهداف توسعه پایدار. 22
1/4/2/1/1. تبیین روایتی خاص از میراث فرهنگی کشور در راستای اهداف توسعه؛ نمونهای از فعالیتهای یونسکو در ایجاد فضای گفتگو در راستای تحقق اهداف توسعه پایدار 24
2/4/2/1/1. برگزاری جشنوارههای غذا و افزایش رستورانها متناسب با شاخصهای ارزیابی غذای سازمان ملل؛ نمونهای دیگر از فعالیتهای یونسکو در ایجاد فضای گفتگو در راستای تحقق اهداف توسعه پایدار 24
3/4/2/1/1. برجستهسازی و گفتگو راجع به برخی از میراث فرهنگی ناملموسِ کمککننده به برابری جنسیتی؛ نمونهای دیگر از فعالیتهای یونسکو در ایجاد فضای گفتگو در راستای تحقق اهداف توسعه پایدار 26
2/1. الگوی فقهی روایت میراث فرهنگی در راستای اهداف تمدن اسلامی؛ جایگزینی در مقابل روایت یونسکو از میراث فرهنگی کشور در راستای اهداف توسعه پایدار 27
1/2/1. پیشبینی و مدیریت حوادث امنیتی در مناطق گردشگری؛ یکی از فوائد الگوی فقهی روایت میراث فرهنگی 27
1/1/2/1. تراکم روایتهای غلط از حوادث تاریخی (مانند دوگانه اسلام و ایران)؛ ریشه اصلی ایجاد حوادث امنیتی در مناطق گردشگری. 27
2/2/1. آثار تربیتی و اقتصادی؛ فوائد دیگری از الگوی فقهی روایت میراث فرهنگی. 27
3/1. آیکوموس(شورای بینالمللی بناها و محوطههای تاریخی)؛ دومین نهاد مرتبط با میراث فرهنگی 28
4/1. موسسه باستانشناسی دانشگاه تهران و مرکز اسناد و مدارک میراث فرهنگی ایران؛ نهادهای دیگر مرتبط با میراث فرهنگی. 30
1/2. بیان مبتنی بر ظرفیت؛ یکی از قواعد اصولی(فقهالبیان) کمککننده به روایت صحیح از میراث فرهنگی 32
2/2. بیان مبتنی بر تامّل؛ یکی دیگر از قواعد اصولی(فقهالبیان) کمککننده به روایت صحیح از میراث فرهنگی 32
1/2/2. ایجاد سوال و تامّل برای مخاطب؛ اولین لازمه روایت صحیح از میراث فرهنگی بر مبنای ایجاد تامّل 33
2/2/2. همخوانی تابلوهای راهنما و کاتالوگهای محوطه تاریخی با بیان تورلیدر؛ دومین لازمه روایت صحیح از میراث فرهنگی بر مبنای ایجاد تامّل. 33
3/2/2. روایت میراث فرهنگی همراه با روایت مجموعههای همسو و مشابه برای گردشگر؛ سومین لازمه روایت صحیح از میراث فرهنگی بر مبنای ایجاد تامّل. 33
3/2. بیان مبتنی بر مقایسه؛ یکی دیگر از قواعد اصولی(فقهالبیان) کمککننده به روایت صحیح از میراث فرهنگی 35
1/3/2. عبرت و صلحآفرینی؛ یکی از آثار روایت صحیح از میراث فرهنگی بر مبنای مقایسه بین جبهه حق و باطل 36
2/3/2. انبیاء و مبارزه آنان با طواغیت؛ محور اصلی تاریخ در قرآن (بر خلاف عمده مورّخان) 37
1/3. ایجاد "عبرت" و در نتیجه "تقویت شخصیت" ؛ غرض اصلیِ الگوی فقهی روایت میراث فرهنگی. 40
1/1/2. توجهدادنِ انسانها به "عاقبت فرهنگها"ی مختلف (نه تبیین صِرف "تنوع فرهنگها")؛ معنا و روش ایجاد عبرت.. 41
4.سرفصل چهارم: ساختار اجمالی "روایت میراث فرهنگی" بر مبنای "عبرت" چند بخش دارد؟ 45
1/4. تبیین روابط انسانی صحیح یا غلطِ گذشتگان؛ اولین ساختار "روایت میراث فرهنگی" بر مبنای "عبرت" 45
2/4. تبیین نحوه برخورد گذشتگان با اشیاء عالَم (تسخیر)؛ دومین ساختار "روایت میراث فرهنگی" بر مبنای "عبرت" 45
3/4. تبیین دیدگاه گذشتگان در مورد خدای متعال و اسماء الهی؛ سومین ساختار "روایت میراث فرهنگی" بر مبنای "عبرت" 49
1/5. بررسی آراء گذشتگان در مورد "دوست"، "همسر"، "خانه"، "امام"، "کتاب"، "غذا"، "لباس"، "جهاد"، "انفاق"، "شغل"، "معلم" و "تحلیل ابتلائاتِ آنان" ؛ 12 حوزه تفصیلی روایت میراث فرهنگی. 53
1/6. تدوین جدول راهنما بر اساس 12 حوزه تفصیلی میراث فرهنگی؛ نحوه تدوین دفترچه راهنمای روایت میراث فرهنگی. 54
1/7. تدوین نقشه تقسیمبندی اماکن تاریخی(عبرتکدهها) براساس مفهوم "عبرت"؛ اولین اقدام اجرایی. 55
1/1/7. جایگزینی کلمات "عبرت" و "عبرتکده" بهجای کلمات "میراث فرهنگی" و "اماکن تاریخی" ؛ یکی از کارهای نهایی مرتبط با تقسیمبندی "عبرتکدهها" 55
2/1/7. تدوین نقشه تقسیمبندی عبرتکدهها براساس شخصیتهای عبرتآفرین، قوانین عبرتآفرین، کتابهای عبرتآفرین و اماکن عبرتآفرین؛ یکی دیگر از کارهای مرتبط با تقسیمبندی "عبرتکدهها" 55
2/7. تولید پنج دفترچه راهنما برای روایت پنج محوطه تاریخی (میراث ملموس)؛ دومین اقدام اجرایی. 56
3/7. انجام پنج اقدام در مورد پنج میراث ناملموس فرهنگی؛ سومین اقدام اجرایی. 57
1/3/7. برگزاری جشنواره "انار" در شهر کرمانشاه و کردستان؛ اولین اقدام در مورد میراث ناملموس.. 57
2/3/7. برگزاری جشنواره "بِه" در شهر اصفهان؛ دومین اقدام در مورد میراث ناملموس.. 57
3/3/7. روایت یکی از ابنیه تاریخی اصفهان؛ سومین اقدام در مورد میراث ناملموس.. 58
4/3/7. روایت دریاچه نمک قم؛ چهارمین اقدام در مورد میراث ناملموس.. 59
5/3/7. روایت کاروانسراهای طریقالرضا7 در دوران صفویه؛ پنجمین اقدام در مورد میراث ناملموس.. 60
خلاصه بحث: 62
پیوستها: 64
پیوست شماره 1: تصاویری از عبرتکده "بیستون" 66
پیوست شماره 2: معرفی اجمالی سازمان یونسکو(سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد) 69
پیوست شماره 3: توضیح اجمالی در مورد "اصول مرادیه" 88
پیوست شماره 4: تصاویری از "عبرتکدههای دشت سوسن" 89
پیوست شماره 5: توسعه؛ محرومیتزاست.. 90
پیوست شماره 6: تصاویری از "مسجد امام اصفهان" 94
پیوست شماره 7: معرفی اجمالی آیکوموس (شورای بین المللی بناها و محوطههای تاریخی) 95
پیوست شماره 8: تصاویری از "تیمچه" و "بازار قم" 97
پیوست شماره 9: تصاویری از "مسجد کبود تبریز" 99
پیوست شماره 10: تصاویری از "معبد آناهیتا" 101
پیوست شماره 11: تصاویری از عبرتکده "طاق بستان" 104
پیوست شماره 12: توضیحاتی در مورد "مؤمن آل فرعون" 106
پیوست شماره 13: روایاتی در مورد تاثیر غذا بر اخلاق و شخصیت انسان. 109
پیوست شماره 14: تشویق قرآن کریم به "سفر" به غرض ایجاد "عبرت" 122
پیوست شماره 15: روایاتی در مورد تاثیر "عبرت" بر "شخصیت انسان" 125
پیوست شماره 16: اهمیت "عبرت" و تاثیر آن بر "عاقبت" انسان. 127
پیوست شماره 17: تصاویری از عبرتکده "اِشکُفت(غار) سلمان" 135
پیوست شماره 18: تصاویری از عبرتکده "کول(درّه) فَرَح" 137
پیوست شماره 19: تصاویری از مسجد حکیم اصفهان. 139
پیوست شماره 20: معرفی اجمالی برخی از شخصیتهای(مثبت و منفی) ظهور
بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیمِ
أعُوذُ بِالله مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ الحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العَالَمِینَ وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلامُ عَلَی سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا وَ شَفِیعِنَا فِی یَومِ الجَزاءِ اَبِی القَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَ عَلَی اَهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ سِیَّمَا بَقِیَّةِ اللَّهِ فِی الاَرَضِینَ اَرواحُنا لآمَالِهِ الفِداءُ وَ عَجَّلَ اللَّهُ تَعَالَی فَرَجَهُ الشَّرِیفُ و اللَّعنُ الدّائِمُ عَلَی اَعدَائِه اَعدَاءِ اللَّه مِنَ الآن اِلَی قِیامِ یَومِ الدِّینِ.
همانطور که به استحضار برادران محترم رسیده است، موضوع نشست امروز ارائه یک تبیین اجمالی از "الگوی فقهی روایت میراث فرهنگی" است. انشاءالله بفضله تبارک و تعالی، در شش محور بحثی، بنده سعی میکنم مدل پیشنهادی مدرسه فقهی هدایت و شورای راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی را برای روایت میراث فرهنگی محضرتان طرح بحث کنم.
قبل از اینکه وارد این تبیین مبارک شوم، نکتهای را به عنوان مقدمه عرض کنم، و آن اینکه ما به طور جدی نیاز به ساماندهی خدمات مرتبط با سفر در کشور جمهوری اسلامی ایران داریم. به معنای واقعی کلمه، یک شلختگی و
بیبرنامگی در مسائل مختلف مرتبط با سفر در دستگاههای نظام مبارک جمهوری اسلامی مشاهده میشود. بنابراین طرح کلان ما عبارت از این است که ما بتوانیم این "برنامه جامع ساماندهی مسائل مرتبط با سفر" را ارائه کنیم و نباید مسئله را فقط به "الگوی فقهی روایت میراث فرهنگی" تنزل بدهیم. این الگوی فقهی[روایت میراث فرهنگی]، یکی از این مسائل مرتبط با سفر است که هم در رابطه با گردشگران خارجی و هم در رابطه با گردشگران داخلی کارآمدی دارد. ولی آن مسئله ساماندهی [مسائل مرتبط با سفر] یک برنامه جامعی احتیاج دارد که سر وقت خودش باید به آن بپردازیم؛ مثلاً همینطور که دوستان هم در گفتگوهای تخصصی قبل از آغاز جلسهفرمودند، ما نیاز به یک تدابیر ستادی مشخص داریم، که در واقع اصول اصلی ستادهای راهبری سفر در کشور را تبیین میکند.
من همینجا داخل پرانتز بگویم که: البته من (مثل بقیه بحثهایی که ما در نگاه "الگوی پیشرفت اسلامی" داریم) اصلاً معتقد نیستم که کار[مسائل مرتبط با ساماندهی سفر و الگوی فقهی روایت] باید به نحو "متمرکز" جلو برود. [بلکه] اجرای این تدابیر هم باید به وسیله "تشکلهای مردمی"، "مساجد" و "نهادهای عمومی" صورت بپذیرد. این را بدانید که: هر وقت یک دستگاهی به نحو "متمرکز"، در یک موضوعی ورود پیدا کرد و ادعا کرد که میخواهد ساماندهی آن موضوع را به عهده بگیرد؛ من این را برابر میدانم با اینکه بیانضباطی و عدم تحول و عدم خلاقیت بر آن حوزه حاکم خواهد شد! فقط هم به حوزه گردشگری مرتبط نیست؛ بلکه هر حوزهای که "نقش و مشارکت مردم" را لحاظ نکند، به نوعی با یک "دیکتاتوری مدرن" روبرو خواهد شد و آن موضوع را به چالش خواهد کشید. انشاءالله در بحث تدابیر ستادی[مرتبط با سفر] بعداً عرض خواهم کرد که: تدابیر ستادی ما باید به احیاء "تشکلهای خودجوش در حوزه گردشگری" منتهی شود، نه اینکه به اسم ساماندهی[سفر و گردشگری]، این تشکلهای خودجوش دچار چالش شوند.
یک کار دیگری هم که باید انجام دهیم این است که: نقشه معرفی "اماکن"، "شخصیتها"، "قوانین" و "کتابها"ی آن منطقهای که در آن گردشگری و سفر اتفاق میافتد را آماده کنیم. الان [یکی از اشکالات در حوزه گردشگری و روایت آن وجود دارد این است که:] حتی تورلیدرها(tour leader)(1)و مبلغهایی که کاروانها را راهنمایی میکنند،
1) . راهنمای سفر.
عمدتاً [فقط بر] روی "اماکن" تمرکز دارند و به نظر من، اماکن را هم حتی به نحو ناقص میشناسند؛ مثلاً الان تورلیدرهای ایران، روی "قبور انبیاء" در ایران تمرکزی ندارند. درحالیکه این یک ظرفیت تاریخی بسیار بزرگ است که شما میتوانید از آن برای "هدایت" و ایجاد "عبرت" استفاده کنید.[نکته بعدی این است که:] "شخصیتها"ی آن منطقه هم باید برای راهنمای کاروان و کسی که میخواهد روی گردشگر تاثیر فکری مثبت بگذارد، مشخص باشند. [همچنین] "قوانینی" که در آن منطقه حاکم است و منشأ "تنظیم روابط انسانی" و حل مشکلات است [نیز مورد توجه قرار گیرد]. چه اشکالی دارد شما اینها را معرفی کنید؟! وقتی یک گردشگر خارجی به کشور شما میآید، شما میتوانید قوانین برترتان را معرفی کنید. این مطلب هم از حیث جذابیت خیلی مهم است و هم حامل یک پیام فرهنگی بسیار بزرگ است. [نکته بعدی هم این است که:] "کتابها"یی که در آن منطقه نوشته شده است (که ملحق به بخش شخصیتها است) [نیز میبایست مورد توجه قرار گیرد]. این کارها باید صورت بگیرد. که بنده الان نمیخواهم وارد این مسئله بشوم.
آن چیزی که الان محل بحث من است، این است که: دورههای آموزشیای که برای تورلیدرها گذاشته میشود، ساماندهی شود. شما استحضار دارید، کسانی که میخواهند راهنمای یک سفر باشند، دورههای آموزشی میبینند. ما الان پیشنهادمان این است که نقطه شروع این باشد که این مسائل ساماندهی شود. یعنی خود تورلیدر بتواند یک روایت درست و صحیحی از مسئله ارائه کند و روایت نهادهای بینالمللی را ارائه ندهد، بلکه روایت مبتنی بر تفکر انبیا را ارائه کند.
و نکته بعدی که ملحق به این بحث است این است که: "چارچوبهای الگوی صحیح روایت"، در ذهن مدیران فرهنگی این بخش تبیین شود که ما [در این جلسه بر] روی این مطلب تمرکز داریم. بنابراین من از دوستان تقاضا کردم که این نشست را با موضوع الگوی فقهی روایت برگزار کنیم تا فعلاً یک الگوی فقهی برای این کار، متولد شود.
باز تاکید میکنم: میفهمم ساماندهی مسئله سفر در کشور، دارای دهها مسئله است (که به بخشی از آن را اشاره کردم)؛ ولی بنده مهمترین مسئله [در این زمینه] را این میدانم که: روایت صحیحی در سفر، در ذهن مسافر و
گردشگر شکل بگیرد. الان وضعیت به شکلی است که روایتهای غلط در حال شکلگرفتن است که در ادامه مصادیق روایتهای غلط را عرض خواهم کرد. بنابراین، به عنوان مقدمه خواستم عرض کنم که: بحث فراتر از تدوین یک "الگوی فقهی برای روایت میراث فرهنگی" میباشد؛ بلکه دهها کار دیگر هم باید انجام شود، منتها این [بحث الگوی فقهی روایت] نقطه شروع است که حالا به آن خواهم پرداخت.
برای اینکه الگوی فقهی روایت در اذهان شکل بگیرد، ما 7 سرفصل بحثی را اینجا مطرح میکنیم. به نظر بنده اگر کسی میخواهد تورلیدر باشد یا حتی بالاتر از فضای روایت میراث فرهنگی، کسی میخواهد فیلمنامه یک فیلم را بنویسد یا میخواهد خبر بنویسد (که خبرنویسی یک نوع روایت روزانه از حوادث است)؛ باید این 7محور را در ذهنش داشته باشد. این 7محور کمک میکند که روایت صحیحی (مثلاً از یک محوطه تاریخی) به مخاطب ارائه داده شود. شما تصور کنید، کاروان گردشگری شما در "منطقه "بیستون"(1)
منبع: سایت رسمی وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی جمهوری اسلامی ایران/ پرتال جامع گردشگری ایران( ویزیت ایران - visitiran.ir)
https://b2n.ir/z86001
جهت مشاهده تصاویری از "عبرتکده
بیستون"؛ به پیوست شماره 1 مراجعه بفرمایید.
کرمانشاه وارد شده است و شما میخواهید روایتی را از آن منطقه انجام بدهید؛ ما عرض میکنیم که این 7 محور کمک میکند تا شما بتوانید یک روایت صحیح از این محوطه تاریخی ارائه کنید. [این 7 محور] یک اصول عامی است که در همه روایتها به کار میآید و به شما کمک میکند.حالا این محورها را به ترتیب عرض کنم: محور اول عبارت است از: «معرفی نهادهای مرتبط با میراث فرهنگی و الگوی کاری آنها در دنیا». باید در حوزه علمیه اینها را بشناسیم. مثلاً "سازمان یونسکو" را باید بشناسیم که چه
1) . ارجاع پرورشی: محوطه جهانی بیستون از مقام والایی در تاریخ جنوب غرب آسیا و ایران باستان برخوردار است و از دوران پیش از تاریخ تا قرن 20 میلادی دارای توالی باستان شناختی بوده است. سنگنوشته بیستون،که به کتیبه بیستون نیز شهرت دارد، بزرگترین، مشهورترین و نخستین متن شناختهشده ایرانی و از آثار دوره هخامنشیان است که بر دیواره کوه بیستون، بر دامنه رو به جنوبِ کوه پَرو و بر سنگهایی از جنس آهک تراشیده شده است. از آثاری که به رنگِ لعابِ قهوهای است و همچنین بقایای سربی که در چند سطر نخست اثر دیده شده است به نظر میآید برای افزایش طول عمر اثر تمامنمای آن را با اندودی ناشناخته پوشانده بودند. کوه بیستون در آن دوره نه تنها دارای اهمیت مذهبی بوده بلکه بر کناره شاهراه مرکز و غرب ایران به بین النهرین قرار داشته و در معرض دید همگان بوده است. سنگنوشته بیستون مهمترین متن تاریخی است که شرح پیروزی داریوش بزرگ را بر گئوماته ی مُغ، به بند کشیدن یاغیان و برپایی مجدد امپراطوری را از زبان خود او مستند میکند. این کتیبه به سه زبان بابلی، عیلامی و پارسی باستان نوشته شده است. مهمترین گفتههای داریوش در کتیبه بیستون شامل نکات زیر است: معرفی داریوش و گسترۀ شاهنشاهی او، داستان شورش گئومات(Gaumata) و فرونشاندن آن، داستان سرکوب شورشهای گوناگون در سرزمینهای عیلام، بابِل، ماد، پارت، پارس، ارمنستان و مرو، تأکید بر راست بودن مفاد سنگ نوشته بیستون، مبرّا دانستن داریوش از پلیدی و دروغگویی و تبهکاری، درخواست از آیندگان برای نگاهداری کتیبه، دعا برای حافظان آن و نفرین بر آسیب زنندگان.
کار میکند.(1)"شورای بینالمللی بناها و محوطههای تاریخی" که موسوم است به "آیکوموس" است را باید بشناسیم. اینها یک فعالیتهایی در این عرصه[میراث فرهنگی] انجام میدهند. خود این "آیکوموس جهانی"، یک شعبه داخلی تحت عنوان "موسسه فرهنگی آیکوموس ایران" دارد. من اصرار دارم شما آراء و نظریات این موسسه وطنی متاثر از افکار غربی را بشناسید. "موسسه باستان شناسی دانشگاه تهران"، یکی از آن نهادها است. اگر قرار باشد ما حرفی نو [و جدیدی] در این حوزه بزنیم، باید حرفهای اینها را بشناسیم و بدانیم. با آراء و نظریات "مرکز اسناد و مدارک میراث فرهنگی ایران" هم باید آشنایی داشته باشیم، که حالا در این خصوص بعداً مطالبی را عرض خواهم کرد. پس این محور اول است که خیلی هم محور مهمی میباشد.
محور دوم بحث این است که: کدام یک از قواعد فقهی برای روایت صحیحِ[میراث فرهنگی] به ما کمک میکنند؟ میدانید ما وقتی بحث فقهی مطرح میکنیم، باید یک انضباطی بر آن حاکم باشد، غیر از "اخباریگری" و بحثهای "شهودی" و "متصوفانه" از مسائل است. بحث فقهی یعنی نسبتدادن به شارع؛ سیر نسبت هم باید قاعدهمند و ذیل یک قواعدی باشد. حالا اگر قرار است ما "الگوی فقهی روایت میراث فرهنگی" داشته باشیم، آیا میتوانیم فقط به "اصول مرادیه"(2)
فرهنگ نامه اصول فقه، ص 217
جهت مشاهده توضیحات بیشتر در مورد اصطلاح «اصول مرادیه»؛ به پیوست شماره 3 مراجعه بفرمائید.
و همان قواعد عامی که در این اصول موجود است اکتفا کنیم؟ یا نه؛ برای اینکه نظر شارع را در مسئله روایت فرهنگی، کشف و بحث کنیم به یک اصول جدیدی احتیاح داریم ؟در اینجا بنده مدنظرم این است که عمدتاً سه قاعده اصولیِ "بیان مبتنی بر ظرفیت"، "بیان مبتنی بر تامل" و "بیان مبتنی بر مقایسه" به کار ما میآید. به نظرم آن روایتی فقیهانه است که اولاً "ظرفیت مخاطب" را در نظر بگیرد. ([در نظرگرفتن ظرفیت مخاطب] خیلی مسئله مهمی است) از نبیّ مکرم اسلام9 نقل شده است که: «إِنَّا مَعَاشِرَ اَلْأَنْبِيَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُكَلِّمَ اَلنَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ»(3)
امام صادق (علیه السلام): هیچ وقت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با مردم با کُنه عقل خود سخن نگفت. و فرمود: همانا ما گروه انبیاء امر شدهایم که با مردم به اندازه عقلشان سخن بگوییم.
الكافي، ج1، ص 23 و ج8، ص 268 (بهذاالسند: عَنْهُ (مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى)عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّه)
الأمالي( للصدوق)، ص 419 (مع اضافه فی صدره)
سند امالی صدوق: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُوسَى رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الْأَحْمَرِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ الدَّيْلَمِيِّ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِق
الوافي، ج1، ص 107 / بحار الأنوار، ج1، ص 85
عَنْهُ(احمد بن محمد بن خالد) عَنْ أَبِيهِ الْبَرْقِيِّ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْجَعْفَرِيِّ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ نُكَلِّمُ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِم.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله): همانا ما گروه انبیاء با مردم به اندازه عقلشان سخن میگوییم.
المحاسن، ج1، ص 195
بحار الأنوار، ج1، ص 106 / مستدرك الوسائل، ج11، ص 208
قَالَ النَّبِيُّ ص: يَا عَلِيُّ ! إِذَا تَقَرَّبَ الْعِبَادُ إِلَى خَالِقِهِمْ بِالْبِرِّ فَتَقَرَّبْ إِلَيْهِ بِالْعَقْلِ تَسْبِقْهُمْ إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ نُكَلِّمُ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِم.
رسول خدا(صلی الله علیه و آله): ای علی! هر وقت مردم به سوی آفریدگار خویش با کارهای نیک تقرّب جستند، تو با عقل به سوی او تقرّب بجوی. همانا ما گروه انبیاء با مردم به اندازه عقلشان سخن میگوییم.
مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ص 251
(ما گروه انبیاء امر شدهایم که با مردم به اندازه عقلشان سخن بگوییم). بنابراین "بیان" باید همیشه "مبتنی بر ظرفیت" باشد.
1) . ارجاع پرورشی: جهت شناخت اجمالی سازمان یونسکو(سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد)؛ به پیوست شماره 2 مراجعه بفرمایید.
2) . ارجاع پرورشی: اصول مرادیه / قواعد عقلايى در مقام شكّ در مراد متكلّم: اصول لفظى، قواعدى است كه از سوى عقلا به هنگام شك در مراد متكلم، براى تعيين معناى مورد نظر وى به كار گرفته مىشود، مانند: اصالت ظهور، اصالت اطلاق، اصالت عموم و اصالت عدم قرينه.
3) . ارجاع پژوهشی: جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَا كَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْعِبَادَ بِكُنْهِ عَقْلِهِ قَطُّ وَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُكَلِّمَ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ.
حالا اینکه "بیان مبتنی بر ظرفیت" چیست؟ این را در بحثهای اصولی(فقهالبیان) حدود 200 صفحه توضیح دادهایم. (1)مثلاً یکی از بحثهایش این است که: حالا که قرار است ما مبتنی بر ظرفیت وارد بحث شویم؛ [لازماست بدانیم که:] ابناء بشر به چند ظرفیت فکری تقسیم میشوند؟ آیا تشخیص ظرفیت مخاطب، عرفی است یا خود شارع گزارشی از ظرفیتهای متفاوت ارائه فرموده است؟ اگر ارائه کرده است؛ پس از نظر شارع، ابناء بشر در چند [سطح از] "ظرفیت" هستند؟
یکی از سوالات مهم دیگری که در بیان مبتنی بر ظرفیت داریم، این است که: "قدر" و "ظرفیت" براساس چه معیاری ارزیابی میشود؟ مثلاً میتوانید [ظرفیت افراد را] براساس طول عمر آنها ارزیابی کنید. بعضی صدسال عمر میکنند، بعضی 70سال عمر میکنند. یک کسی در ذهن انتزاعی خودش عمر یک انسان را معیار ارزیابی ظرفیت قرار دهد. یا مثلاً میتوانید "مزاج" را معیار ارزیابی قرار دهید. بگویید بعضی "سودایی"، "صفرایی"، "دَمَوی" یا "بلغمی" هستند. بر این مبنا هم میتوان ارزیابی کرد. یا میتوانید ملحق به این بحثهای مزاجی، توان جسمی افراد را [معیار ارزیابی ظرفیت آنان قرار دهید. مثلاً] برخی از افراد استخوانبندی محکمتری دارند. مثلاً معمولاً اینطور است که آدمهای دَمَوی استخوانبندی محکمتری دارند. پس میتوان با توان جسمی و ظرفیت جسمی هم ظرفیتسنجی کرد.
1) . ارجاع پژوهشی: "فقهالبیان" یکی از ابواب نُهگانه فقه هدایت است که دارای 9 باب بحثی است و در مجموع، قواعد تخاطب منجر به هدایت را تبیین میکند. قواعدی همچون بیان مبتنی بر ظرفیت (قدر)، بیان مبتنی بر تأمل، بیان مبتنی بر مُکث، بیان مبتنی بر نظام مقایسه، بیان مبتنی بر رفق، بیان مبتنی بر منزلت و بیان مبتنی بر انفتاح. جهت مطالعه پیرامون این بحث مهم، به دورۀ مباحثاتی "فقه البیان" از سری مکتوبات شورای راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی مراجعه کنید.
اما به نظر ما آنچه در روایات مبنا [برای ارزیابی ظرفیت انسانها] قرار گرفته است، «عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ» است. یعنی: معیار ظرفیتسنجی، خود عقل است. یعنی شارع بقیه قدرها را معیارِ ظرفیتسنجی قرار نداده است، بلکه قدر عقل را معیار قرار داده است. سرفصلهای مفصلی در مورد بحث ظرفیت بیان کردهایم. من مُبتهج(بسیار شادمان) و مفتخر هستم به این مجموعه کاری که ما در مدرسه هدایت راجع به بحث ظرفیت انجام دادهایم! عمده "فلاسفه"ی ما وقتی بحث "ظرفیت" را مطرح میکنند، اجمالاً مطرح میکنند. و بقیه دوستان ما هم به صورت "اخباری" ورود میکنند و میگویند: بله آقا؛ باید ظرفیت را لحاظ کرد. اما اینکه یک بسته فقهی قاعدهمند و ساختارمند راجع به ظرفیت ارائه شده باشد، [بحث نشده است]. ما این بحث مهم را در باب "بیان مبتنی بر ظرفیت" (که باب اول قواعد اصولیمان است) بحث کردهایم.
دومین قاعده اصولی که [در روایت میراث فرهنگی] باید بحث شود این است که: تورلیدر باید مجهز به "الگوی استخراج سوال" باشد. پرسش خوب، مفتاح(کلید) علم، و بازکنندۀ بنبستهای فکری افراد مختلف است.به نظر بنده، تورلیدر نباید" بحث" کند، بلکه باید "طرح سوال" کند. نقطه شروعِ تمام این کاتالوگهایی که شما برای معرفی اماکن تاریخی میگذارید، باید "سوال" باشد. چون ویژگی مهمِ روایتهایی که در میان کاروانهای گردشگری اتفاق میافتد، این است که باید کوتاه باشد. لذا اگر یک کسی بتواند در 5دقیقه بحث، 2 یا 3 سوال خوب در هر روایتی مطرح کند، به دلیل ویژگیهای پیچیدهای که سوال دارد، میتواند هدایتآفرین باشد. این هم باز جزء بحثهای اصولی است که شما در اصول موجود نمیبینید. ما اصرار داریم هر بحثی که در شریعت است بهوسیله "مفتاح" آن بحث شود.(1)
امام صادق (ع) به فرزندش محمد فرمود: پسركم از آن خرجى چه مقدار باقى مانده است؟ عرضه داشت چهل دينار فرمود: برو و آن را صدقه بده! عرض كرد جز آن چيزى باقى با من نمانده است، فرمود: همان را صدقه بده، زيرا خداى تعالى آن را جايگزين مىكند. آيا نمىدانى كه هر چيزى كليدى دارد و كليد روزى صدقه است پس صدقهاش را بده و محمد گفت: پس آن را صدقه دادم بيش از ده روز نگذشته بود كه چهار هزار دينار از جايى به آن حضرت رسيد.
الكافي، ج4، ص 10
عدة الداعي و نجاح الساعي(ابن فهد حلی، 841 ق)، ص 69
وسائل الشيعة، ج9، ص 369 / بحار الأنوار، ج47، ص 38 / الوافي، ج10، ص 397
قال رسول الله ص: لكلّ شيء مفتاح و مفتاح السّموات قول «لا إله إلّا اللَّه»
رسول خدا (صلی الله علیه و آله): برای هر چيزى كليدى هست و كليد آسمانها گفتار «لا اله الا اللَّه» است.
نهج الفصاحة، ص 633
قال رسول الله ص: لكلّ شيء مفتاح و مفتاح الجنّة حبّ المساكين و الفقراء.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله): برای هر چيزى كليدى هست و كليد بهشت دوستى مستمندان و فقيران است.
همان
مفتاح همه بحثهای شریعت، "سوال خوب(حُسنالسوال)" است.(2)پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: دانش گنجينههايى است و كليد آنها پرسش است؛ پس، رحمت خدا بر شما، بپرسيد كه بر اثر آن چهار نفر پاداش مىيابند: پرسنده، گوينده، شنونده و دوستدار آن.
صحيفة الإمام الرضا عليه السلام، ص 43
الخصال، ج1، ص 245
سند خصال: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ الْكُوفِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنِي جَدِّيالْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عَنْ جَدِّهِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ ع
عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج2، ص 28
سند عیون: وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ [حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الشَّاهِ الْفَقِيهُ الْمَرْوَزِيُّ بِمَرْوَرُودَ فِي دَارِهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ النَّيْسَابُورِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَامِرِ بْنِ سُلَيْمَانَ الطَّائِيُّ بِالْبَصْرَةِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي فِي سَنَةِ سِتِّينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ع سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ تِسْعِينَ وَ مِائَةٍ وَ حَدَّثَنَا أَبُو مَنْصُورٍ أَحْمَدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ بَكْرٍ الْخُورِيُّ بِنَيْسَابُورَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو إِسْحَاقَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ هَارُونَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْخُورِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ الْفَقِيهُ الْخُورِيُّ بِنَيْسَابُورَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْهَرَوِيُّ الشَّيْبَانِيُّ عَنِ الرِّضَا عَلِيِّ بْنِ مُوسَى ع وَ حَدَّثَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأُشْنَانِيُّ الرَّازِيُّ الْعَدْلُ بِبَلْخٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَهْرَوَيْهِ الْقَزْوِينِيُّ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سُلَيْمَانَ الْفَرَّاءِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع قَالَ حدثني [حَدَّثَتْنِي] أَسْمَاءُ بِنْتُ عُمَيْسٍ قَالَتْ حَدَّثَتْنِي فَاطِمَةُ ع] قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص
تحف العقول، ص 41 / كنز الفوائد، ج2، ص 107 / روضة الواعظين، ج1، ص 7 / أعلام الدين في صفاتالمؤمنين، ص 81
المجازات النبوية(شریف الرضی، 406 ق)، ص 200
نوادر الأخبار فيما يتعلق بأصول الدين (للفيض)، ص 18 / بحار الأنوار، ج1، ص 196(نقلا عن الخصال) و ج1، ص 197 (نقلا عن صحیفه الرضا و العیون) / نهج الفصاحة، ص 581
رسولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: حُسنُ السؤالِ نِصفُ العِلمِ.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله): حُسنالسوال(خوب سوال کردن)، نصف علم است.
كنز الفوائد، ج2، ص 189 / شرح فارسى شهاب الأخبار(كلمات قصار پيامبر خاتم ص)، ص 13 / نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص 32 / شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج18، ص 108 (عن الحسن ع) / كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج1، ص 575 / منية المريد، ص 258
نهج الفصاحة، ص 367 و 443 / بحار الأنوار، ج1، ص 224 و ج101، ص 73
اینکه سوال1) . ارجاع پژوهشی: أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ وَهْبَانَ عَنْ عَمِّهِ هَارُونَ بْنِ عِيسَى قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لِمُحَمَّدٍ ابْنِهِ يَا بُنَيَّ كَمْ فَضَلَ مَعَكَ مِنْ تِلْكَ النَّفَقَةِ قَالَ أَرْبَعُونَ دِينَاراً قَالَ اخْرُجْ فَتَصَدَّقْ بِهَا قَالَ إِنَّهُ لَمْ يَبْقَ مَعِي غَيْرُهَا قَالَ تَصَدَّقْ بِهَا فَإِن اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُخْلِفُهَا أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ لِكُلِ شَيْءٍ مِفْتَاحاً وَ مِفْتَاحَ الرِّزْقِ الصَّدَقَةُ فَتَصَدَّقْ بِهَا فَفَعَلَ فَمَا لَبِثَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع عَشَرَةَ أَيَّامٍ حَتَّى جَاءَهُ مِنْ مَوْضِعٍ أَرْبَعَةُ آلَافِ دِينَارٍ فَقَالَ يَا بُنَيَّ أَعْطَيْنَا لِلَّهِ أَرْبَعِينَ دِينَاراً فَأَعْطَانَا اللَّهُ أَرْبَعَةَ آلَافِ دِينَارٍ.
2) . ارجاع پژوهشی: وَ بِإِسْنَادِه [أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ الْإِمَامُ الْأَجَلُّ الْعَالِمُ الزَّاهِدُ الرَّاشِدُ أَمِينُ الدِّينِ ثِقَةُ الْإِسْلَامِ أَمِينُ الرُّؤَسَاءِ أَبُو عَلِيٍّ الْفَضْلُ بْنُ الْحَسَنِ الطَّبْرِسِيُّ أَطَالَ اللَّهُ بَقَاءَهُ فِي يَوْمِ الْخَمِيسِ غُرَّةِ شَهْرِ اللَّهِ الْأَصَمِّ رَجَبٍ سَنَةَ تِسْعٍ وَ عِشْرِينَ وَ خَمْسِمِائَةٍ قَالَ أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ الْإِمَامُ السَّعِيدُ الزَّاهِدُ أَبُو الْفَتْحِ عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ الْكَرِيمِ بْنِ هَوَازِنَ الْقُشَيْرِيُّ أَدَامَ اللَّهُ عِزَّهُ قِرَاءَةً عَلَيْهِ دَاخِلَ الْقُبَّةِ الَّتِي فِيهَا قَبْرُ الرِّضَا ع غُرَّةَ شَهْرِ اللَّهِ الْمُبَارَكِ رَمَضَانَ سَنَةَ إِحْدَى وَ خَمْسِمِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنِي الشَّيْخُ الْجَلِيلُ الْعَالِمُ أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْحَاتِمِيُّ الزُّوزَنِيُّ قِرَاءَةً عَلَيْهِ سَنَةَ اثْنَتَيْنِ وَ خَمْسِينَ وَ أَرْبَعِمِائَةٍ قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو الْحَسَنِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ الزُّوزَنِيُّ بِهَا قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ حَفَدَةِ الْعَبَّاسِ بْنِ حَمْزَةَ النَّيْشَابُورِيِّ سَنَةَ سَبْعٍ وَ ثَلَاثِينَ وَ ثَلَاثِمِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَامِرٍ الطَّائِيُّ بِالْبَصْرَةِ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي سَنَةَ سِتِّينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ع سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ تِسْعِينَ وَ مِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ قَالحَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع] قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: الْعِلْمُ خَزَائِنُ وَ مِفْتَاحُهَاالسُّؤَالُ؛ فَاسْأَلُوا يَرْحَمْكُمُ اللَّهُ فَإِنَّهُ يُؤْجَرُ فِيهِ أَرْبَعَةٌ- السَّائِلُ وَ الْمُعَلِّمُ وَ الْمُسْتَمِعُ وَ الْمُحِبُّ لَه.
خوب چگونه ساخته میشود، یک بحثی است که جزء ابداعات مدرسه ما در بحثهای اصولی است. ما به طور مفصل درباره فرق سوال بد و خوب و چگونگی ساخت سوال و چگونگی استخراج آن بحث کرده و مسائلی را
مطرح نمودهایم. بنابراین [الگوی استخراج سوال] شما را به یک سلاح بُرنده مجهز میکند، البته به درد دیگران هم میخورد. ولی در گفتگوهای کوتاه، "سوال" از همه چیز، کارآمدتر است.قاعده سوم، "بیان مبتنی بر مقایسه" است. یعنی اگر کسی میخواهد فقیهانه روایت کند، باید قدرت "مقایسه" داشته باشد. اگر کسی نتواند بین "رشد" و "غیّ" مقایسه کند،(1)
در دين، هيچ اكراه و اجبارى نيست [كسى حق ندارد كسى را از روى اجبار وادار به پذيرفتن دين كند، بلكه هر كسى بايد آزادانه با به كارگيرى عقل و با تكيه بر مطالعه و تحقيق دين را بپذيرد]. مسلماً راه هدايت از گمراهى [به وسيله قرآن، پيامبر و امامان معصوم] روشن و آشكار شده است. پس هر كه به طاغوت [كه شيطان، بت و هر طغيان گرى است] كفر ورزد و به خدا ايمان بياورد، بىترديد به محكمترين دستگيره كه آن را گسستن نيست، چنگ زده است و خدا شنوا و داناست. (ترجمه انصازیان)
نمیتواند کارها را جلو ببرد. حالا اینکه مقایسه از کجا شکل میگیرد و اطلاعاتِ آن چگونه سازماندهی میشود، باز بحثهای تفصیلی دارد.
بنده اصرار داشتم در این جلسه اجمالاً عرض کنم، کاری که ما انجام دادهایم، یک کاری فقهی است. البته قبول دارم کارهایی که در حوزه روایت میراث فرهنگی انجام شده است(2)
انتقال از متن
[زحماتی برای آنها کشیده شده است؛ ولی] اینها رفتهاند آیات و روایات را جمع کردهاند و "موسوعه" درست کردهاند و عمدتاً موسوعههای ناقصی است و نمیشود اسم این نوع کارها را کار فقهی گذاشت. بله؛ مثلاً کسی با کلیدواژه "سفر" و "سیر" و کلمات مشابه، آمده آیات قرآن را جمع کرده است؛ اما کدام فقیه به این کار، کار فقیهانه میگوید؟! [بلکه این نوع از کارها فقط در حدّ] جمعآوری موسوعه است و اگر هم به آنها اکتفاء کنیم، باید بگوییم "اخباریگری"(3)است؛ [در حالیکه] ما نیاز به یک کار فقهی در حوزه میراث فرهنگی داریم. فرق کار "فقهی" با نگاههای "اخباری"، در "قواعد مُمَهده"(4)
كفاية الأصول (آخوند خراسانی)، ص 9
است؛ یعنی: شما باید در طریق "استنباط" و "درایه"، از یک "قواعد زمینهساز" استفاده کنید که بنده به برخی از آنها اشاره کردم.1) . ارجاع پژوهشی: اشاره به آیه مبارکه قرآن کریم: «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ» (سوره مبارکه بقره، آیه 256)
2) . و بنده بعضی از آنها را دیدهام و همچنین برخی از آنها را در گفتگوهای تخصصی قبل از آغاز جلسه از شما شنیدم.
3) . مراد از اصطلاح "اخباریگری" در اصطلاحات و جزوات مدرسه هدایت؛ نگاه سطحی و غیر نظاممند و بدون درایه داشتن به آیات و روایات میباشد.
4) . ارجاع پرورشی: کلمه "قواعد مُمهّده" (به معنای قواعد آماده کننده) عبارتی است که در تعریف علم اصول شهرت دارد: «العلم بالقواعد الممهدة لاستنباط الأحكام الشرعية الفرعیه» یعنی: علم اصول علم به قواعدی است که آن قواعد مجتهد را برای استنباط احکام شرعیه فرعیه آماه میکند. (یا به عبارتی: قواعد زمینهساز برای استنباط حکم شرعی.)
سرفصل سوم که مهمترین بحث ما در این جلسه است، عبارت است از: «معرفی مبنای جدید الگوی روایت میراث فرهنگی». یعنی: آن الگویی که شما ارائه میدهید، مفهوم اصلیاش چیست؟ حالا عرض خواهم کرد که: مفهوم اصلی آن "گسترش عبرت" و "تقویت شخصیت" است. یعنی: روایتِ راوی شما، باید "شخصیتساز" و "عبرتآفرین" باشد. وقتی یک مکانی را روایت میکنید، نباید أغراض دیگری در روایت شما اتفاق بیفتد که این را شرح خواهم داد. به نظر بنده این مهمترین کاری است که ما در الگوی فقهی[روایت میراث فرهنگی] انجام دادهایم؛ [به این صورت که آمدهایم] کلمه "عبرت" را مبنای طراحی یک الگو در روایتکردنِ [میراث فرهنگی] قرار دادهایم. شما استحضار دارید که "عبرت" یکی از "زیرساختهای هدایت" و یکی از عوامل تقویتکنندۀ شخصیت آدمهاست. یک آدمی که میتواند از حوادث "عبرت" بگیرد، یک طور زندگی میکند و یک طور بروز شخصیت دارد. و یک آدمی که از حوادث پیرامونی خودش "عبرت" نمیگیرد، همان اشتباهاتی را که دیگران تکرار کردهاند، او هم در زندگیاش مرتکب میشود و عملاً شخصیت خودش را به چالش میکشد. که انشاءالله این بحث را هم تبیین خواهم کرد.
سرفصل چهارم بحث این است که: بر اساس مبنای "عبرت"، چند حوزه روایتی برای ما متصور است؟ یعنی اصطلاحاً ساختار روایت بر مبنای عبرت چند بخش دارد؟ این هم یک سرفصلی است. ما به دلیل اینکه یک کار پیچیدهای را انشاءالله قرار است در حوزه روایت میراث فرهنگی شروع کنیم؛ دو نوع ساختار برای روایت میراث فرهنگی پیشنهاد دادهایم: یکی ساختار اجمالیِ ["روایت" بر مبنای "عبرت" است] که عبارت است از سه مسئله: 1) روایت روابط انسانی، 2) روایت تسخیر و 3) روایت اسماء الهی. که حالا عرض خواهم کرد. این سرفصل چهارم ماست.
سر فصل پنجم بحث عبارت از این است که: همان حوزههای اصلی "روایت" بر مبنای "عبرت" را تفصیلی کردهایم. یعنی: شما گاهی وقتها میخواهید تفصیلاً "عبرت" ایجاد کنید، و گاهی وقتها هم میخواهید اجمالاً "عبرت" ایجاد کنید. اگر خواستیم تفصیلاً در مخاطب خودمان (در گردشگر)، شخصیتسازی و عبرتآفرینی کنیم، این ساختارش چیست؟ اینجا بنده 12مسئله را عرض میکنم، که تورلیدر میتواند بر روی این 12 محور بایستد و عبرتآفرینی و شخصیتسازی کند. بنابراین این هم یک سرفصل شد.
سرفصل دیگر بحث در اینجا این است که: باید دفترچههای روایت محوطههای [تاریخی] ایران را با مدیریت حوزههای علمیه تولید کنیم. میدانید ما مجموعهای از میراث فرهنگی ملموس و ناملموس داریم که البته بعداً عرض خواهم کرد که بنده [اولاً] در استفاده اصطلاح "میراث فرهنگی" و سپس در تقسیم آن به ملموس و ناملموس، خدشه دارم. پیشنهاد اصلی ما این است که [به جای اصطلاح "میراث فرهنگی"، اصطلاحِ] "عبرتکده"را به کار ببریم. یعنی ما باید همان اصطلاحات دینی را احیاء کنیم [و آنها را مبنا قرار دهیم]. آن وقت [اگر مبنا و اصطلاح خود را "عبرت" قرار دادیم، اساس کار ما] تقسیمات دیگری پیدا خواهد کرد. مثلاً (همانطور که برادرمان
فرمودند) چون [الان] مبنا[ی سازمان میراث فرهنگی، اصطلاحِ] "میراث فرهنگی" است؛ لذا "یونسکو" آمده است بیش از 50 نوع روایت براساس کلمه "میراث فرهنگی" و تعریف آن پیشنهاد داده است. [در مقابل،] ما هم در این کار فقهیای که انجام دادهایم، 15نوع روایت [بر اساس] "عبرت" (در بخش اجمالی و تفصیلی) پیشنهاد دادهایم. اما الان چون در آغاز بحث هستیم، مناقشه نمیکنم و فقط میخواهم توسعه معنایی در لفظ بدهم، لذا موقتاً همان لفظ میراث فرهنگی را میپذیریم، تا شرایط جلو برود.
پس محوطههای [تاریخی] ایران باید روایت فقهی پیدا کنند. حوزه علمیه باید برای اینها "رسالۀ روایت" بنویسد و باید برای آنها نشست تخصصی برگزار کند و من پیشنهادم این است که از کرمانشاه شروع کنیم.(1)
انتقال از متن
ولی حواسمان باید به "میراث جعلی" باشد! یک نظریه بسیار دقیقی در حوزه میراث فرهنگی میگوید: روایت بسیاری از این میراث فرهنگیهایی که الان وجود دارد، از حدود 100 سال پیش به پشتوانه کارهای فکری یهود، در ایران گسترش پیدا کرده است! و در بعضی از این محوطههای تاریخی جعل جدیای وجود دارد! و اینطور نیست که یک محوطه تاریخی قدیمی محسوب شوند. بعد از اینکه ما این[میراث جعلی] را با (بحثهایی که عرض خواهیم کرد) از آنهایی که واقعاً میراث فرهنگی محسوب میشوند، تفکیک میکنیم؛ ما باید روایت خودمان را [از آنها] تولید کنیم. من مثال بزنم: مثلاً چگونه شما "رساله غیبت" دارید، همینطور باید یک رسالهای برای روایت "بیستون" داشته باشید. [بدین صورت که:] حوزه علمیه روایت خودش از بیستون را در اختیار طلبههای استان کرمانشاه قرار دهد، و آنها نیز شروع کنند روایت آنجا را ترویج کنند و اجازه ندهند روایتهای میراث فرهنگی [با مدیریت یونسکو] در آنجا متولد و بحث شود. یا لااقل این است که مقابل غلط آنها ما یک روایت صحیحی در افکار عمومی داشته باشیم. بر روی محوطههای تاریخی "دشت سوسن"(2)
منبع: سایت رسمی وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی جمهوری اسلامی ایران / پرتال جامع گردشگری ایران (ویزیت ایران visitiran.ir -)
https://b2n.ir/h70696
جهت مشاهده تصاویری از "عبرتکدههای دشت سوسن" ؛ به پیوست شماره 4 مراجعه بفرمایید.
هم باید کار شود که بعداً عرض خواهم کرد. (و بعضی از مسائل دیگر)بنابراین سرفصل آخر ما همین است که برنامه اجرایی روایت را تبیین میکنیم که چگونه این نوع روایت را شروع کنیم. این(برنامه اجرایی) میتواند یک ماه دیگر هم شروع شود و اصلاً نیاز به برنامهریزی پیچیدهای ندارد. شما میتوانید یک ماه دیگر اولین نشست تخصصیتان را در مورد یک محوطه تاریخی برگزار کنید و دیدگاه خودتان را روایت کنید. بلافاصله [متن آن نشست] "تدوین" شود و "مدیریت خبر" [حول آن] صورت بگیرد و در اختیار1) . که من بحثهای آن را عرض خواهم کرد که چرا باید از آنجا شروع شود؛ یک دلایل تحلیلی دارد که بعد عرض خواهم کرد.
2) . ارجاع پرورشی: پیشینهی تاریخی ایذه(از شهرهای استان خوزستان) به تمدن ایلامی میرسد. نام قدیمش مالِمیر بوده و زمانی پایتخت حکومت اتابکان بهشماره میرفته است. ... دشت سوسن در نزدیکی ایذه که دارای شیرسنگی و تپه ی باستانیست … از دیدنیهای ایذه است.
علماء و مسئولین آن منطقه (اعم از شهرداری، سازمان میراث فرهنگی، سازمان حج و زیارت و همه کسانی که مرتبط با حوزه سفر کار میکنند) قرار دهید.
خب؛ اینها سرفصلهای بحث بنده بود. من تا الان فقط خواستم بگویم که چه مطالب و سرفصلهایی را میخواهم خدمت شما بحث کنم و اینکه اینها کمک میکنند به آن چیزی که من ادعا کردم [مبنی بر اینکه] آن الگوی فقهی جدید که برای روایت [میراث فرهنگی] تولید شده است در ذهنها شکل بگیرد.
بلافاصله من شروع کنم از همان سرفصل اول، وارد بحث شوم. عرض کردم که سرفصل اول چیست؟ «معرفی نهادهای مرتبط با میراث فرهنگی» است که اسامیشان را هم بیان کردم. ببینید آقایان! خواهش میکنم به این مطلب توجه کنید:
من ابتدا با "یونسکو" شروع میکنم و سپس سعی میکنم بقیه نهادها را هم اجمالاً توضیح دهم.
اولاً شما بدانید که یونسکو یک سازمان تخصصی زیرمجموعه "سازمان ملل متحد" است و مدیریت سازمان ملل متحد را پذیرفته است.(1)
This Organization shall be brought into relation with the United Nations Organization, as soon as practicable, as one of the specialized agencies referred to in Article 57 of the Charter of the United Nations. This relationship shall be effected through an agreement with the United Nations Organization under Article 63 of the Charter, which agreement shall be subject to the approval of the General Conference of this Organization. The agreement shall provide for effective cooperation between the two Organizations in the pursuit of their common purposes, and at the same time shall recognize the autonomy of this Organization, within the fields of its competence as defined in this Constitution.
ماده X - روابط با سازمان ملل متحد:
این سازمان در اسرع وقت با سازمان ملل متحد به عنوان یکی از آژانس های تخصصی مذکور در ماده 57 منشور سازمان ملل متحد در ارتباط خواهد بود. این رابطه از طریق موافقتنامه ای با سازمان ملل متحد طبق ماده 63 منشور صورت می گیرد که این توافق منوط به تصویب کنفرانس عمومی این سازمان خواهد بود. این موافقتنامه همکاری مؤثر بین دو سازمان را در جهت دستیابی به اهداف مشترک آنها فراهم میکند و در عین حال استقلال این سازمان را در حوزههای صلاحیت آن که در این قانون اساسی تعریف شده است، به رسمیت میشناسد. چنین موافقتنامه ای ممکن است از جمله موارد دیگر، تصویب و تامین مالی بودجه سازمان را توسط مجمع عمومی سازمان ملل متحد فراهم کند.
منبع: سایت رسمی یونسکو UNESCO/ اساسنامه سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد(یونسکو)
((Constitution of the United Nations Educational, Scientific and Cultural Organization UNESCO))
https://b2n.ir/n80766
در مورد خود سازمان ملل متحد هم این را توجه کنید که گزارشهای دقیق و تجربههای متکثر (در طول سالهایی که هم "جامعه ملل متحد" بوده و هم بعدها "سازمان ملل متحد" تشکیل شده) به ما میگوید که: واقعاً این عددی که میگویند در سازمان ملل 200 کشور حق رای دارند؛(2)This Organization shall be brought into relation with the United Nations Organization, as soon as practicable, as one of the specialized agencies referred to in Article 57 of the Charter of the United Nations. This relationship shall be effected through an agreement with the United Nations Organization under Article 63 of the Charter, which agreement shall be subject to the approval of the General Conference of this Organization. The agreement shall provide for effective cooperation between the two Organizations in the pursuit of their common purposes, and at the same time shall recognize the autonomy of this Organization, within the fields of its competence as defined in this Constitution.
ماده X - روابط با سازمان ملل متحد: این سازمان در اسرع وقت با سازمان ملل متحد به عنوان یکی از آژانس های تخصصی مذکور در ماده 57 منشور سازمان ملل متحد در ارتباط خواهد بود. این رابطه از طریق موافقتنامه ای با سازمان ملل متحد طبق ماده 63 منشور صورت می گیرد که این توافق منوط به تصویب کنفرانس عمومی این سازمان خواهد بود. این موافقتنامه همکاری مؤثر بین دو سازمان را در جهت دستیابی به اهداف مشترک آنها فراهم میکند و در عین حال استقلال این سازمان را در حوزههای صلاحیت آن که در این قانون اساسی تعریف شده است، به رسمیت میشناسد. چنین موافقتنامه ای ممکن است از جمله موارد دیگر، تصویب و تامین مالی بودجه سازمان را توسط مجمع عمومی سازمان ملل متحد فراهم کند.
منبع: سایت رسمی یونسکو UNESCO/ اساسنامه سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد(یونسکو)
((Constitution of the United Nations Educational, Scientific and Cultural Organization UNESCO))
https://b2n.ir/n80766
این یک شوخی بزرگ است! هم ساختار سازمان ملل
اینطور نیست که همه حق رای داشته باشند؛ چون عمده کارها با "شورای امنیت" و با "آژانسهای تخصصی" است و آنها خطدهنده هستند و آنها تصمیمات نهایی و مهم را میگیرند.
وقتی گذشته را مطالعه میکنیم (البته نیاز به بحث مجدد دارد) جمعبندی فعلی ما این است که: ظاهراً قبلاً حدود 8منطقه حاکمیتی بزرگ در دنیا داشتهایم. یعنی: در وضعیت حداکثریِ تکثیر، ما حدود 8منطقه حاکمیتی در دنیا داشتهایم. البته یک دورههایی هم بود که شما با "حاکمیت یکپارچه" در دنیا روبرو بودید. مثل اینکه در بعضی از روایات ما وجود دارد که مثلاً "نمرود" یک حاکم علیالاطلاق بر کل دنیا بوده است و بنابراین یک دورههایی هم اینگونه بوده است.
اما حالا فرض کنید قبل از اینکه "سازمان ملل" و "مدرنیته" بیاید و مدیریت سیاسی دنیا را بعد از جنگ جهانی به عهده بگیرد، ما با 200 کشور روبرو نبودیم. مثلاً من به صورت مثال ساده میگویم: الان همه این 17کشور اطراف ما، همه جزء حاکمیت ایران محسوب میشدند. ولی با تدابیر و مکرهایی که انگلستان انجام داده و بعداً آمریکا آمده و این کارها را ادامه داده است (که شخصیتهای آنها در تاریخ معلوم است که چه کسانی هستند) اینها آمدند خطهای مرزی را جدا و تفکیک کردند. الان ما مثلاً حدود 17 کشور هستیم که قبلاً در حیطه حاکمیتی ایران محسوب میشده است (یا اگر بگوییم جزء ایران قدیم محسوب نمیشدهاند؛ لااقل بسیار متاثر [از ایران] بودهاند). عرضم این است که بنابراین وقتی به سازمان ملل نگاه میکنید، بدانید که سازمان ملل حاکمیتها را خُرد کرده تا بتواند غلبه بیشتری بر آن پیدا کند.
وقتی مثلاً شما در حاکمیت سازمان ملل یک کشوری به اسم "بحرین" دارید که این تا 40یا50 سال پیش جزء ایران بوده و بعد با تدابیر سفارت انگلستان و آمریکا از ایران جدا شده،(1)
اما 20 سال بعد سیاست دولت ایران نسبت به بحرین تغییر كرد و ایران حاضر شد از حاكمیت خود نسبت به بحرین صرف نظر كند. عللی كه برای این امر ذكر می شد، متعدد بود. گفته می شد كه طی 150 سالی كه بحرین از ایران جدا شده و تحت تسلط انگلستان بوده، سیاست عربی كردن سكنه ایرانی الاصل بحرین با موفقیت دنبال شده است و در نتیجه پیوند فرهنگی ایران با بحرین سست شده است.
منبع: مرکز مطالعات خلیج فارس (موسسه مطالعات ژئوپولیتیک، استراتژیک، تاریخ و جغرافیای خلیج فارس(PGSC) )
http://www.persiangulfstudies.com/fa/pages/571
حالا این کشور بحرین مگر چقدر حوزهنفوذ در سازمان ملل دارد؟ اصلاً اساس سازمان ملل برای این است که دیکتاتوری آمریکا حاکم شود. بهترین راه هم این است که کشورها را کوچک کنند و حاکمان این کشورها را کارمند خودشان و متاثر از خودشان قرار دهند.
حالا شما میگویید که "سازمان ملل" یک آژانس تخصصی (خواهش میکنم به این بحث من توجه کنید، این بحث بنده دقیق است.) به اسم "یونسکو" ساخته است، بعد میگویید: آیا ماموریتهای یونسکو با ماموریتهای اصلی سازمان ملل متناسب است یا خیر؟ من میخواهم اینجا عرض کنم که: بله؛ متاثر است و در اسناد "یونسکو" هم به این مطلب تصریح شده است. من عباراتی را که از اسناد رسمی یونسکو استخراج کردهام، برای شما بخوانم. یونسکو میگوید: «هدف من ترویج کثرت گرایی و تنوع فرهنگی و برابری جنسیتی است».(2)
ماده 12 - احترام به تنوع و تکثر فرهنگی: اهمیت تنوع و تکثر فرهنگی باید مورد توجه قرار گیرد. با این حال، چنین ملاحظاتی نباید برای تجاوز به کرامت انسانی، حقوق بشر و آزادی های اساسی و یا اصول مندرج در این اعلامیه و یا محدود کردن دامنه آنها مورد استناد قرار گیرد.
منبع: سایت رسمی یونسکو / کتابخانه دیجیتال digital library
https://b2n.ir/y87884
UNESCO believes that all forms of discrimination based on gender are violations of human rights, as well as a significant barrier to the achievement of the 2030 Agenda for Sustainable Development and its 17 Sustainable Development Goals. Our message is clear: women and men must enjoy equal opportunities, choices, capabilities, power and knowledge as equal citizens. Equipping girls and boys, women and men with the knowledge, values, attitudes and skills to tackle gender disparities is a precondition to building a sustainable future for all.
یونسکو معتقد است که همه اشکال تبعیض بر اساس جنسیت، نقض حقوق بشر و همچنین مانع مهمی برای دستیابی به دستور کار 2030 برای توسعه پایدار و 17 هدف توسعه پایدار آن است. پیام ما روشن است: زنان و مردان باید از فرصتها، انتخابها، تواناییها، قدرت و دانش برابر به عنوان شهروندان برابر برخوردار شوند. تجهیز دختران و پسران، زنان و مردان به دانش، ارزش ها، نگرش ها و مهارت ها برای مقابله با نابرابری های جنسیتی پیش شرط ساختن آینده ای پایدار برای همه است.
منبع: سایت رسمی یونسکو (UNESCO)
https://www.unesco.org/en/gender-equality
این یکی از عبارات
1) . ارجاع پرورشی: بحرین قسمتی از سرزمین ایران بود، اما در دوره انحطاط قاجاریه، دولت انگلستان از ضعف دولت مركزی استفاده كرد و به موجب قراردادهایی كه در سال های 1820 ، 1861 ، 1880 و 1892 با بحرین منعقد كرد، به تدریج بر نفوذ خود در آن سرزمین افزود و بعدها مدعی شد كه از زمان قرارداد 1820 دولت انگلستان شیخ بحرین را مستقل می شناخته است. دولت ایران نسبت به این امر معترض بود و حتی در نوامبر 1927 مساله بحرین را به جامعه ملل ارجاع كرد، ولی راه حلی در این مورد به دست نیامد. پس از جنگ جهانی دوم لوایحی در ایران به تصویب رسید و به موجب آن دولت ایران موظف شد كه نسبت به احقاق حقوق ایران در بحرین اقدام كند. همچنین دولت ایران در سال 1957 بحرین را به عنوان استان چهاردهم ایران اعلام كرد و در 1958 نیز از شیخ سلمان بن احمد الخلیفه شیخ بحرین خواست كه وفاداری خود را به دولت ایران نشان دهد. دولت ایران در مورد حاكمیت خود بر بحرین چنین استدلال می كرد؛ 1- بحرین هرگز كشوری كاملاً مستقل نبوده و حاكمیت ایران بر این جزیره چندین قرن ادامه داشته است، به استثنای دوره كوتاه 1507 - 6021 میلادی كه پرتغالی ها این جزیره را اشغال كردند. 2- ایران هرگز حاكمیت خود را بر بحرین به قدرت دیگری واگذاری نكرده و حاكم بحرین را به عنوان رئیس یك كشور به رسمیت نشناخته است. حتی محمدرضاشاه در مارس 1968 مسافرت خود را به عربستان سعودی به خاطر اعتراض به این كشور كه از حاكم بحرین به عنوان رئیس یك كشور در دیدار از عربستان سعودی استقبال كرده بود، لغو كرد. 3- ایران حمایت بریتانیا را از بحرین به عنوان مداخله در امور داخلی جزایر و در نتیجه در امور داخلی خود تلقی كرده است.
2) . ارجاع پرورشی: Article 12 – Respect for cultural diversity and pluralismThe importance of cultural diversity and pluralism should be given due regard. However, such considerations are not to be invoked to infringe upon human dignity, human rights and fundamental freedoms nor upon the principles set out in this Declaration, nor to limit their scope.
معروف یونسکو است. دقت کنید [یونسکو] چه کار میکند: از آن طرف در حوزه سیاسی، "تکثر" را ایجاد کرده، از طرف دیگر در حوزه فرهنگی، "تنوع فرهنگی" را لجستیک و پشتیبان آن قرار میدهد. یعنی طوری راجع به "فرهنگ" صحبت میکند که آن "تکثر" مدنظر مدیریت سازمان ملل، پشتیبانی فکری پیدا کند. بنابراین دقت کنید: تصریح است! میگوید: یونسکو به دنبال ترویج "کثرتگرایی" است.
سوال این است که: چرا یونسکو به دنبال ترویج "کثرتگرایی" است؟ چون منافع ابرقدرتها در این است که افراد در دنیا اختلافهایی با هم داشته باشند که بتوانند راحتتر اینها را مدیریت کنند. بنابراین از پایگاه فرهنگ هم، ایده کثرتگرایی را و ایده تنوع فرهنگی را مدیرت میکند.
با ایده "برابری جنسیتی" هم اختلاف را از درون خانهها شروع میکند. یعنی برنامه جدی "یهود" برای اینکه بتواند حاکمیت جهانی پیدا کند، "توسعه اختلاف" است. یک بخش سیاسی دارد، بخش فرهنگی دارد و در داخل "نهاد خانواده" هم برنامهریزی میکند. لذا من وقتی نام "یونسکو" را میشنوم، به یاد "تئوریزه شدن اختلاف" میافتم. منتها طبیعی است که بحث اختلافافکنی را با صراحت مطرح نمیکنند؛ بلکه ذیل یک اصطلاحات خنثی، بلکه یک اصطلاحات بهتر و به ظاهر زیبا را مطرح میکنند که به آن خواهم رسید و بحث خواهم کرد.
یک سوال دیگری، یک نکته دیگری در بازشناسی سازمان یونسکو: سازمان یونسکو به عنوان یک سازمان تخصصی سازمان ملل متحد ایده اصلی اش چیست؟ چه زمانی ایده اصلی را دنبال میکند؟ به صراحت در
اساسنامهاش آمده که: «ما به دنبال ایجاد صلح، ریشهکنکردن فقر و تحقق توسعه پایدار هستیم».(1)
چشم انداز: تمهیدات سیاسی و اقتصادی دولت ها در جهت تضمین حمایت پایدار و ناب از مردمان جهان کافی نیست. صلح باید مبتنی بر گفتگو و درک متقابل باشد و بر اساس همبستگی و انسجام فکری و اخلاقی بشریت بنا شود.
در این راستا، یونسکو سازوکارهای آموزشی را به منظور کمک به مردم ایجاد کرده و بسط و گسترش می دهد تا همچون شهروندان جهانی عاری از نفرت و نابردباری (عقیدتی) زیست نمایند. یونسکو به گونه ای فعالیت می کند که هر کودک و شهروند به آموزش با کیفیت و برابر دسترسی داشته باشد. یونسکو با ترویج میراث فرهنگی و عزت برابر همه فرهنگ ها، پیوندها را در میان ملت ها تقویت می کند. یونسکو برنامه ها و خط مشی های علمی را به عنوان بسترهای توسعه و همکاری ترویج کرده و بهبود می بخشد. یونسکو پای آزادی بیان، به عنوان یک حق اساسی و شرط اصلی دموکراسی و توسعه، ایستاده است.
منبع: کمیسیون ملی یونسکو در ایران - https://b2n.ir/h95812
یعنی: [یونسکو همان] هدفی را که سازمان ملل در سند 2030 که دگرگونسازی جهان است را دنبال میکند. (2)THE 17 GOALS: (1) No Poverty, (2) Zero Hunger, (3) Good Health and Well-being, (4) Quality Education, (5) Gender Equality, (6) Clean Water and Sanitation, (7) Affordable and Clean Energy, (8) Decent Work and Economic Growth, (9) Industry, Innovation and Infrastructure, (10) Reducing Inequality, (11) Sustainable Cities and Communities, (12) Responsible Consumption and Production, (13) Climate Action, (14) Life Below Water, (15) Life On Land, (16) Peace, Justice, and Strong Institutions, (17) Partnerships for the Goals.
اهداف توسعه پایدار یک فراخوان جهانی برای اقدام برای پایان دادن به فقر ، محافظت از کره زمین و بهبود زندگی و چشم انداز همه ، در هر مکان است. این 17 هدف توسط کلیه کشورهای عضو سازمان ملل متحد در سال 2015 (25 سپتامر) [مصادف با 3 مهر 1394 شمسی] به عنوان بخشی از برنامه 2030 توسعه پایدار که برنامهای 15 ساله برای دستیابی به هدف تعیین کرده بود ، تصویب شد.
17 اهداف : (1) عدم فقر ، (2) گرسنگی صفر (3) سلامتی و رفاه ، (4) آموزش با کیفیت ، (5) برابری جنسیتی ، (6) آب تمیز و بهداشتی ، (7) انرژی مناسب و تمیز ، (8) مناسب کار و رشد اقتصادی ، (9) صنعت ، نوآوری و زیرساخت ها ، (10) کاهش نابرابری ، (11) شهرها و جوامع پایدار ، (12) مصرف و تولید مسئولانه (13) ، اقدامات اقلیمی ، (14) زندگی در زیر آب (15) ) زندگی در خشکی ، (16) صلح ، عدالت ، و نهادهای قوی ، (17) مشارکت برای هدف.
آدرس مطلب: سایت سازمان ملل متحد
https://b2n.ir/u66395
یعنی: به لحاظ هدف هم، هدف اصلی سازمان یونسکو تغییری نسبت به اهداف اصلی سازمان ملل ندارد. همه بخشهای سازمان ملل یکپارچه میگویند: ما به دنبال "توسعه پایدار" هستیم.1) . ارجاع پرورشی: ماموریت و رسالت: یونسکو سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد است. این سازمان به دنبال ایجاد صلح از طریق همکاری بین المللی در حوزه های آموزش، علوم و فرهنگ است. برنامه های یونسکو با نیل به اهداف توسعه پایداری معاضدت و هم بخشی دارد که در دستور کار 2030، مصوب مجمع عمومی سازمان ملل در سال 2015 تعریف و تبیین شده است.
2) . ارجاع پرورشی: The Sustainable Development Goals are a universal call to action to end poverty, protect the planet and improve the lives and prospects of everyone, everywhere. The 17 Goals were adopted by all UN Member States in 25) 2015 September(, as part of the 2030 Agenda for Sustainable Development which set out a 15-year plan to achieve the Goals.
ما همیشه در بحثهای الگوی پیشرفت درباره توسعه پایدار مطرح کردیم، گفتیم لااقل سه اشکال اصلی دارد: [اولین اشکال این است که:] از دروناش فاصله طبقاتی بیرون میآید و عدالت حذف میشود. دوم اینکه: نگاه انسانها به زندگی حدود 70 الی 80 سال تعریف میشود. وقتی شما در "توسعه"، راجع به نیاز یک انسانی که 70 تا 80 سال زندگی میکند، بحث میکنید؛ مابعد این زندگی را بحث نمیکنید، و همچنین عوالمی که در ماقبلش وجود دارد را نیز بحث نمیکنید. مثل این است که یک شخصی از شما تقاضا کند تمام عمر وقت بگذار، بعد بگویید برای چه؟ برای اینکه دو روز که رفتید مثلاً شهر لندن، بتوانید خوب زندگی کنید. وقتی انسان واقعیای که خدا خلق کرده را تصور میکنیم، از یک عوالمی عبور کرده و الان در عالم دنیا است و به یک عوالم دیگری وارد میشود.
پیشفرض توسعه این است که شما فقط در همین 70 سال هستید، (این خیلی خسارت بزرگی است و بعد باید راجع به آن بحث کرد.) آیا عوالم دیگری وجود ندارد؟ اگر وجود دارد؛ پس برنامه ما برای تقویت زندگی در عوالم دیگر(به تعبیر قرآن: برای "فلاح") چیست؟ که اینها باید بحث شود. این اشکال دوم بود.
اشکال سوم: مدیران توسعه، حدود 6 یهودی بزرگ در دنیا هستند(1)
1- ایلان ماسک: سمت شغلی: بنیانگذار خودروسازی تسلا / ثروت تا پایان این ماه: 292.6 میلیارد دلار / تابعیت: آمریکایی.
2-جف بزوس: سمت شغلی: مدیرعامل فروشگاه اینترنتی آمازون / ثروت تا پایان این ماه: 195.9 میلیارد دلار / تابعیت: آمریکایی.
3- برنارد آرنو: سمت شغلی: مدیرعامل برند لوئی ویتون / ثروت تا پایان این ماه: 189.1 میلیارد دلار / تابعیت: فرانسوی.
4- بیلگیتس: سمت شغلی: مدیرعامل شرکت مایکروسافت / ثروت تا پایان این ماه: 137.4 میلیارد دلار / تابعیت: آمریکایی.
5- لری الیسون: سمت شغلی: مدیرعامل شرکت نرم افزاری اوراکل / ثروت تا پایان این ماه: 130 میلیارد دلار / تابعیت: آمریکایی.
6- لری پیج: سمت شغلی: از سهامداران ارشد گوگل / ثروت تا پایان این ماه: 126.2 میلیارد دلار / تابعیت: آمریکایی.
7- سرگی برین: سمت شغلی: سهامدار گوگل / ثروت تا پایان این ماه: 121.6 میلیارد دلار / تابعیت: آمریکایی.
8- مارک زاکربرگ: سمت شغلی: مدیرعامل فیس بوک / ثروت تا پایان این ماه: 115.8 میلیارد دلار / تابعیت: آمریکایی.
9 - استیو بالمر: سمت شغلی: سهامدار ارشد مایکروسافت / ثروت تا پایان این ماه: 104.6 میلیارد دلار / تابعیت: آمریکایی.
10- وارن بافت:
سمت شغلی: مدیرعامل صندوق سرمایهگذاری " برک شایر" / ثروت تا پایان این ماه: 104.4 میلیارد دلار / ثروتمندترین زنان جهان.
11- فرانسواز بتنکوق: سمت شغلی: مدیرعامل برند اورئال / ثروت تا پایان این ماه: 90 میلیارد دلار / تابعیت: فرانسوی.
12- الیس والتون : سمت شغلی: مدیرفروشگاه زنجیره ای والمارت / ثروت تا پایان این ماه: 67.9 میلیارد دلار / تابعیت: آمریکایی.
13- مک کینزی اسکات: سمت شغلی: سهامدار ارشد آمازون / ثروت تا پایان این ماه: 56.7 میلیارد دلار / تابعیت: آمریکایی.
14- جولیا کوخ: سمت شغلی: مدیرصنایع کوخ / ثروت تا پایان این ماه: 52.2 میلیارد دلار /تابعیت: آمریکایی.
15- ژاکلین مارس: سمت شغلی: مدیر شکلات سازی مارس / ثروت تا پایان ماه این ماه: 31.5 میلیارد دلار /تابعیت: آمریکایی.
16- سوزان کلاتن:
سمت شغلی: سهامدار بی ام / ثروت تا پایان این ماه: 29.1 میلیارد دلار / تابعیت: آلمانی.
17- میریام ادلسون: سمت شغلی: تفریح و سرگرمی / ثروت تا پایان ماه این ماه: 28.5 میلیارد دلار / تابعیت: آمریکایی.
18- یانگ هویی یان: سمت شغلی: املاک / ثروت تا پایان ماه این ماه: 26.8 میلیارد دلار / تابعیت: چینی.
19- ابیگل جانسون: سمت شغلی: مدیر مالی / ثروت تا پایان این ماه: 26.2 میلیارد دلار / تابعیت: آمریکایی.
20 - جینا راینهارت: سمت شغلی: مالک معادن / ثروت تا پایان این ماه: 23.4 میلیارد دلار / تابعیت: استرالیایی.
منبع: خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) – به نقل از نشریه بینالمللی فوربس (forbes)
https://b2n.ir/z41020
آدرس مطلب در نشریه بین المللی فوربوس (forbes):
https://www.forbes.com/billionaires/
که این را هم باید توجه کرد. میدانید که "توسعه"، عمدهاش در مفهوم "شرکت" شکل میگیرد. "شرکت" هم تقسیم میشود به: "شرکتهای سیاسی"،1) . ارجاع پردازشی: نشریه فوربس طبق روال گذشته اقدام به معرفی ثروتمندترین افراد جهان در ماه اکتبر کرد. در حال حاضر 53 فرد با ثروت بالای 30 میلیارد دلار در جهان وجود دارند و برای قرار گرفتن در بین 100 فرد ثروتمند جهان باید دستکم 20.1 میلیارد دلار ثروت داشت. در ادامه با ثروتمندترین افراد جهان آشنا میشوید:
"شرکتهای فرهنگی"، "شرکتهای اقتصادی". شرکتهای سیاسی را ما در ادبیات روزمره خودمان به عنوان "حزب" میشناسیم. شرکتهای فرهنگی هم تحت عنوان "موسسات مردم نهاد و موسسات فرهنگی" است. شرکتهای اقتصادی هم همان اسم "شرکت اقتصادی" را دارند. عرض بنده این است که: تحقیقات دقیق ما نشان میدهد که حدوداً 6 یهودی بزرگ در دنیا صاحب و منفعت بِرَند اصلی همه شرکتهای بزرگ دنیا هستند:
همه رسانههای دنیا خرجشان را از این یهودیهای بزرگ میگیرند. مثلاً بودجه "شرکت بیبیسی" ( یا به تعبیر رایجتر: موسسه فرهنگی بیبیسی) از کجا میآید؟ یا "شرکت منوتو" بودجه فرهنگی خودش را از کجا میگیرد؟ شما میتوانید رسانهها را اینگونه یکبهیک بررسی کنید؛ وقتی بررسی میکنید میبینید که به چند نفر آدم مشخص میرسیم.
در حوزه اقتصادی هم همینگونه است؛ اصلاً وقتی من "رقابت بین شرکتها" را میشنوم، به ذهنم (باتوجه به مطالعاتی که داشتهام) یک کلمه مُضحکی میآید! چطور میشود وقتی که صاحبان سرمایهها 6 نفر هستند، ما رقابت داشته باشیم؟! [در واقع] رقابت نداریم، [بلکه] دامپینگ(dumping)(1)داریم، کودتا علیه شرکتهای کوچک داریم؛ تا اینکه مدیریت شرکتهای بزرگ را بپذیرند و تولیدکنندۀ قطعه برای شرکتهای بزرگ شوند، تا اینکه لااقل بِرَند آنها را بپذیرند.
1) . دامپینگ در بازارهای بینالمللی به بازار شکنی و یا قیمت شکنی نیز معروف است. به طور کلی واژه دامپینگ به معنای فروش و یا صادرات یک کالا به کشورهای دیگر با قیمتی پایینتر از قیمت تمام شده میباشد.
الان در جمهوری اسلامی ایران که مستقلترین کشور دنیا است، من از شما سوال میپرسم چند برند صهیونیستی در ایران فعالیت میکنند؟(1)
شرکت نوکیا NOKIA: این شرکت حضور خود در اسراییل را با یک سرمایهگذاری 500میلیارد دلاری در سال 1379 آغاز کرد و بخش عمدهی این سرمایه در اختیار شرکتهای اسراییلی قرار گرفته است.نوکیا چند مجتمع تحقیقاتی و صنعتی را در سرزمینهای اشغالی راهاندازی کرده و بخشی از فرآیند طراحی و تولید محصولاتی مانند باتری گوشیهای تلفن همراه در این مجتمعها انجام میشود.
شرکت اینتل Intel corp: اینتل یک واحد توسعهی خود را در سال 1353 در حیفا و یک مجتمع تولید ریزپردازنده را در سال 1364 در قدس بنا نهاد. این واحدها نخستین مراکزی بودند که این شرکت خارج از مرزهای ایالات متحده ایجاد کرده بود.
شرکت نستله Nestle: شرکت نستله که بزرگترین تولیدکنندهی مواد غذایی دنیا محسوب میشود، به پاس خدماتش به رژیم اشغالگر قدس، جایزهی جوبیلی را از نتانیاهو (نخستوزیر وقت اسراییل) گرفته است. این شرکت بیش از دویستمیلیارد تومان در اسراییل سرمایهگذاری کرده و در مقابل این خوشخدمتی، سالانه حدود بیست و چهارمیلیارد تومان کمک مالی از ایالات متحده دریافت میکند. نشانهای وابسته: نسکافه، کافیمیت، نان، سرلاک، مگی
شرکت کوکا کولا Coca Cola: وزارت خارجهی رژیم اشغالگر قدس در روزنگاری که برای سال 1345 منتشر کرده، شش واقعه را حیاتی خوانده است. مخالفت صریح شرکت کوکاکولا با تحریم اسراییل از سوی کشورهای اسلامی یکی از این وقایع است.
نشانهای وابسته: کوکاکولا، فانتا، آب معدنی داسانی، خوشگوارکوکا، خوشگوار پرتقالی
شرکت آی بی ام IBM: شرکت آیبیام یکسال پس از اعلام تشکیل دولت اسراییل نخسیتن سرمایهگذاریهایش را در سرزمینهای اشغالی شروع کرد و در سال 1381، به پاس نیمقرن خدمات چشمگیرش به این دولت، جایزهی سفیر را از شیمون پرز (نخستوزیر پیشین اسراییل) دریافت نمود.
شرکت بابیلون Babylon Ltd: شرکت سازنده و ناشر فرهنگنامهی بابل (که به اشتباه بابیلون خوانده میشود؛ در حالیکه بابیلون برگردان انگلیسی واژهی بابل است) که این روزها نام کمابیش شناختهشدهای است، در سال 1375 در سرزمینهای اشغالی تاسیس شده است. این شرکت هماکنون با بهکارگیری حدود هشتاد نفر، دفاتری در اسراییل و آلمان دارد.
شرکت تیمبرلند Timberland: جفری سوارتز مدیرعامل و رییس هیات مدیرهی شرکت در پایان یک سفر چهارروزه به سرزمینهای اشغالی، در گفتگو با نشریهی یهودی جروزالمپست تاکید کرد که اسراییل باید پیامش را به گوش جهانیان برساند.شرکت تیمبرلند بیش از بیست فروشگاه در سرزمینهای اشغالی دایر کرده و یکی از تولیدکنندگان پوتینهای سربازان ارتش رژیم اشغالگر قدس است.
شرکت تایم وارنر Time Warner: همانگونه که از نامش پیداست، این شرکت نتیجهی پیوستن چند شرکت رسانهای آمریکایی به یکدیگر است. شرکتهایی همچون برادران وارنر، تایم وAOL که هرکدام در رشتهی خود یکی از بزرگترینها بودند.تایم وارنر جایزهی جوبیلی را به پاس پشتیبانی طولانی و همهجانبه از اسراییل، از بنیامین نتانیاهو (نخستوزیر پیشین این رژیم) دریافت کرده است.
شرکت والت دیسنی WaltDisney: شرکت سرمایهگذاری خانوادهی دیسنی، بیش از پانصدمیلیارد تومان در سرزمینهای اشغالی سرمایهگذاری کرده است. این شرکت اعلام کرده که میخواهد فعالیت اقتصادی جدیدی را آغاز کند که حجم آن دستکم دویست و پنجاهمیلیارد تومان است . شرکت نیوز یکی از بزرگترین مجموعههای رسانهای دنیاست که بیش از 175 روزنامه و دهها شبکهی تلویزیونی و رادیویی را در اختیار دارد. روپرت مرداخ، مالک این غول رسانهای که به گورکن کثیف مشهور است، به تازگی سرمایهگذاریهای سنگینی را در سرزمینهای اشغالی آغاز کرده است.
شرکت سارالی Sara Lee: سارالی بزرگترین تولیدکنندهی پوشاک دنیاست. این شرکت مالک بیش از چهلدرصد سهام شرکت دلتاجلیل (بزرگترین تولیدکنندهی پوشاک اسراییل) و مهمترین شریک تجاری آن است. تولیدات این شرکت با عناوین و نشانهای مختلفی در کشورهای مختلف به فروش میرسد.
شرکت دلتا جلیل DELTA GALIL: داو لاتمن یکی از دوستان نزدیک ایهود باراک (نخستوزیر پیشین اسراییل) است. او دلتاجلیل را در سال 1354 در اسراییل بنا نهاد و هماکنون مهمترین سهامدار و مدیر آن است. سارالی (بزرگترین شرکت تولیدکنندهی پوشاک دنیا) دومین سهامدار دلتا و شریک اصلی آن محسوب میشود.هوارد شولتز مدیرعامل شرکت، از سوی یکی از موسسات یهودی به عنوان «پشتیبان صهیون» مورد تقدیر قرار گرفت. یکی از مقامات وزارت امور خارجهی رژیم صهیونیستی نیز فعالیت یهودیان ثروتمندی چون شولتز را یکی از عوامل موفقیت تبلیغاتی اسراییل میداند.
شرکت اوریل L’OREAL: اسراییل مرکز منطقهای این شرکت در جنوب غربی آسیاست. کنگرهی یهودیان آمریکا در بیانیهای خشنودی خود را از پشتیبانی شرکت L’oreal از دولت اسراییل اعلام کرده است.
شرکت لیمیتد برندز Limitedbrands: لس وگزنر، بنیانگذار، مدیرعامل و رییس هیات مدیرهی شرکت، یکی از اعضای کمیتهی اِمِت است. این کمیته یک «اتاق جنگ رسانهای» است که برای اطمینان از پوشش رسانهای حوادث جهانی به سود اسراییل تشکیل شده است.
آدرس: سایت میزان (خبرگزاری رسمی قوه قضائیه)
https://www.mizan.news/192263
ظاهرش این است که فعالیت برای کارفرماهای ایرانی است؛ ولی ذیل لیسانس و بِرَند
1) . ارجاع پردازشی: برای مثال می توان به نام برندهای زیر اشاره کرد که صحبتهای زیادی مبنی بر صاحبان صهیونیستی این شرکتها از رسانه های مختلف داخلی و خارجی به گوش می رسد:
شرکتهای بزرگ خارجی کار میکنند. پس این هم معنای پذیرش "توسعه پایدار". معنای [توسعه پایدار] یعنی: پذیرش مدیریت سرمایهدارهای بزرگ در بخشهای مختلف جامعه.
این سه اشکال در این بحث است. (1)
حالا سازمان یونسکو برای توسعه پایدار کار میکند. (اینها مهم است که ما راجع به آن بحث و مطالعه کنیم) و قرار است از حیث فرهنگی شما را برای پذیرش توسعه پایدار آماده کند. من مثال بزنم: شما برای مسئله توسعه پایدار نیاز به "نیروی کار ارزان قیمت" دارید. (من این را مکرر در سالهای گذشته در بحثهای توسعه گفتهام: نیروی کار ارزان قیمت از نظر کارشناسان توسعه، یعنی زنها) چه کار کنیم زن که قابلیت مدیریت بالایی دارد(یعنی میتوانند همه جور اجحاف در حقاش انجام دهند!) در فرآیند توسعه پایدار نیروی کار ارزان قیمت شود؟ سازمان یونسکو باید "برابری جنسیتی" را ترویج دهد. زیرساخت فرهنگیِ همان هدف را برای شما آماده و طراحی میکند.لذا مهم است، (من مجدداً تکرار میکنم) تصور نکنید حالا که دولت تدبیر و امید مبتنی بر توسعه غربی به فضل الهی از میان ما رفته است؛ الان نفوذ سازمانهای بینالمللی و سند توسعه پایدار 2030 هم در ایران متوقف شده است! به هیچ عنوان اینطور نیست. مصداق اَتم آن هم نفوذ سازمان یونسکو در ایران است که لااقل بخش چهارم(quality education)(2)و پنجم((gender equality(3)از سند توسعه پایدار 2030 مرتبط به این سازمان یونسکو است.(4)
لازم به ذکر است که در این مکتوب به بررسی 9 سوال و یک خاتمه پرداخته شده است: سؤال اول: آیا تنها با سند 2030 آموزش روبرو هستیم یا با هجوم مجموعه ای از اسناد بین المللی؟ سؤال دوم: چند دسته اشکال محتوایی به سند 2030 توسعه پایدار وارد است؟ سؤال سوم: چرا نظام برنامهریزی کشور با وجود اشکالات محتوایی خطرناک در اسناد بین المللی، به پذیرش این اسناد میل دارد؟ سؤال چهارم: محتوای غلط اسناد بین المللی با چه شکلی در ایران و سایر کشورها اجرا می شود؟ سؤال پنجم: محتوای اسناد بین المللی به چه روشی باید نقد شود؟ سؤال ششم: ویژگی اصلی الگوی نگهبانی از نظام در مقابل هجوم اسناد بین المللی چه باید باشد؟ سؤال هفتم: چه ظرفیت حقوقی و قانونی مشخصی برای الگوی جدید نگهبانی از نظام وجود دارد؟ سؤال هشتم: آیا نظریات آماده ای برای مقایسه با تفکرات لیبرال وجود دارد؟ به عبارت دیگر الگوی نگهبانی از نظام بر اساس کدام نظریات تئوریزه می شود؟ سؤال نهم: برنامه های کوتاه مدت برای مقابله با هجوم اسناد بین المللی چیست؟ خاتمه: آزموده شدن الگوی نگهبانی در فعالیت های الگوی پیشرفت اسلامی و کسب درصد بالایی از موفقیت با اجرای این الگو.
جهت دریافت فایل جزوه؛ به این آدرس در پیامرسان ایتا مراجعه بفرمایید: https://eitaa.com/olgou4/313
1) . ارجاع پژوهشی: جهت مشاهده اشکالات بیشتر برنامهریزی توسعه؛ به پیوست شماره 5 (توسعه؛ محرومیتزاست) مراجعه کنید.
2) . آموزش با کیفیت.
3) . برابری جنسیتی.
4) . ارجاع پژوهشی: جهت مطالعه بیشتر در راستای مجموعه کارهای انجامگرفته در مورد «هجوم اسناد بینالمللی به هویت شیعه»؛ به جزوه «الگوی جدید نگهبانی از نظام» از سری مکتوبات شورای راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی و مدرسه هدایت مراجعه بفرمایید.
من یک تعبیر دیگری هم به عنوان محور سوم کاری که یونسکو انجام میدهد، بخوانم. یونسکو میگوید: من کارم ترویج گفتگو است. منتها از طریق آموزش، از طریق فرهنگ، از طریق توسعه ارتباطات(1)
The purpose of the Organization is to contribute to peace and security by promoting collaboration among the nations through education, science and culture in order to further universal respect for justice, for the rule of law and for the human rights and fundamental freedoms which are affirmed for the peoples of the world, without distinction of race, sex, language or religion, by the Charter of the United Nations.
To realize this purpose the Organization will:
(a) Collaborate in the work of advancing the mutual knowledge and understanding of peoples, through all means of mass communication and to that end recommend such international agreements as may be necessary to promote the free flow of ideas by word and image;
(b) Give fresh impulse to popular education and to the spread of culture:
By collaborating with Members, at their request, in the development of educational activities;
By instituting collaboration among the nations to advance the ideal of equality of educational opportunity without regard to race, sex or any distinctions, economic or social;
By suggesting educational methods best suited to prepare the children of the world for the responsibilities of freedom;
(c) Maintain, increase and diffuse knowledge:
By assuring the conservation and protection of the world’s inheritance of books, works of art and monuments of history and science, and recommending to the nations concerned the necessary international conventions;
By encouraging cooperation among the nations in all branches of intellectual activity, including the international exchange of persons active in the fields of education, science and culture and the exchange of publications, objects of artistic and scientific interest and other materials of information;
By initiating methods of international cooperation calculated to give the people of all countries access to the printed and published materials produced by any of them.
ماده اول - اهداف و وظایف:
هدف سازمان کمک به صلح و امنیت از طریق ترویج همکاری بین ملل از طریق آموزش، علم و فرهنگ به منظور احترام بیشتر همگانی به عدالت، حاکمیت قانون و حقوق بشر و آزادی های اساسی است. توسط منشور ملل متحد برای مردم جهان، بدون تمایز نژاد، جنس، زبان یا مذهب تایید شده است.
سازمان برای تحقق این هدف:
الف) در کار ارتقاء دانش و درک متقابل مردم از طریق تمام وسایل ارتباط جمعی همکاری کنند و به همین منظور توافقنامه های بین المللی را که ممکن است برای ترویج جریان آزاد ایده ها از طریق کلمه و تصویر ضروری باشد توصیه کنند.
ب) انگیزه تازه ای به آموزش عمومی و گسترش فرهنگ بدهید:
با همکاری اعضا، بنا به درخواست آنها، در توسعه فعالیت های آموزشی؛
با ایجاد همکاری بین ملتها برای پیشبرد ایدهآل برابری فرصتهای آموزشی بدون توجه به نژاد، جنس یا هر گونه تمایز اقتصادی یا اجتماعی؛
با پیشنهاد روشهای آموزشی مناسب برای آمادهسازی فرزندان جهان برای مسئولیتهای آزادی؛
ج) حفظ، افزایش و انتشار دانش:
با تضمین حفظ و حراست از میراث جهانی کتابها، آثار هنری و بناهای تاریخی و علمی و توصیه به کشورهای ذیربط کنوانسیون های بینالمللی لازم؛
با تشويق همكاري ميان ملتها در همه شاخههاي فعاليتهاي فكري، از جمله تبادل بينالمللي افراد فعال در زمينههاي آموزش، علم و فرهنگ و تبادل نشريات، اشياء مورد علاقه هنري و علمي و ساير مواد اطلاعاتي؛
با راهاندازی روشهای همکاری بینالمللی که به مردم همه کشورها امکان دسترسی به مطالب چاپی و منتشر شده توسط هر یک از آنها را میدهد.
منبع: سایت رسمی یونسکو / اساسنامه سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد(یونسکو)
((Constitution of the United Nations Educational, Scientific and Cultural Organization UNESCO))
https://b2n.ir/n80766
.(سفری که بحث
1) . ارجاع پردازشی: Article I - Purposes and functions:
میکنیم، یک بخش عمده آن در همین بخش ارتباطات است). باز پرسش اینجا مطرح میشود: جهت [و هدف] نهایی گفتگو کجاست؟ جهت نهایی آن، همین "توسعه پایدار" است که عرض کردم. پس یک جهتی بر گفتگوهای سازمان یونسکو حاکم است.
مثلاً اگر شما دیدید که سازمان یونسکو "مسجد امام اصفهان"(1)
منبع: سایت رسمی وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی جمهوری اسلامی ایران/ پرتال جامع گردشگری ایران( ویزیت ایران - visitiran.ir)
https://b2n.ir/q02719
جهت مشاهده تصاویری از "مسجد امام اصفهان"؛ به پیوست شماره 6 مراجعه بفرمایید.
را روایت میکند، (خواهش میکنم دقت کنید. اینها بحثهای مهمی است. متاسفانه ما در طول چهل سال گذشته توجه به آن نکردیم) مسجد امام اصفهان را طوری روایت میکند که در راستای توسعه پایدار پیش رود. وقتی هم "بیستون" را روایت میکند، به همین شکل روایت میکند. متغیرهای روایت را طوری قرار میدهد که آخرش توسعه پایدار رقم میخورد!بعداً که در حوزه غذا وارد شدیم، نفوذ سازمان ملل در حوزه غذا ایران را باید بحث خواهیم کرد. مرتب، سالهای متمادی است، در شهرهایی که میزان گردشگری بالایی دارند، این حوزههای غذایی سازمان ملل ورود پیدا کردهاند
1) . ارجاع پرورشی: دوران صفویه یکی از دوران طلایی ایران در زمینههای علم، فرهنگ، هنر و معماری بوده است و اکنون میتوان در نقاط مختلف کشور آثار به جا ماندهی زیادی را از آن دوران مشاهده کرد. این موضوع در شهر اصفهان که پایتخت مهم صفویان بوده است نمود بیشتری پیدا کرده است. میدان نقش جهان اصفهان ... آثار تاریخی شاخصی را در خود جای داده است که مسجد امام یکی از مهمترین آنهاست. مسجد امام که با نامهای مسجد شاه و مسجد جامع عباسی و مسجد سلطانی نیز شناخته میشود، در جنوب میدان نقش جهان قرار دارد. ورودی اصلی مسجد نیز از همین قسمت میدان نقش جهان است و ورودیهای دیگری نیز در نواحی اطراف مسجد وجود دارد. مسجد امام را میتوان نمونهای تکامل یافته از حدود هزار سال ساخت مسجد در ایران دانست. بنای مسجد از یک گنبد اصلی، دو شبستان، چهار ایوان و چهار مناره تشکیل شده است. دو مدرسه نیز برای تحصیل طلاب علوم دینی در محوطه آن احداث شده است. مسجد امام به دستور شاه عباس اول و در حدود چهارصد سال پیش ساخته شد. معماری و تزئینات این بنا جلوهای کمنظیر به آن داده است. یکی از جذابیتهای معماری این بنا زاویهی میان سردر ورودی و محور مسجد است. سردر مسجد امام رو به میدان نقش جهان (جنوب) است تا هماهنگی و تقارن آن با میدان و دیگر بناها حفظ شود؛ در حالی که مسجد رو به قبله است. معمار این بنا با هنرمندی این تغییر زاویه را در معماری به بهترین نحو انجام داده است. تزئینات سردر ورودی مسجد امام بسیار چشمنواز است. کاشیکاری به کار رفته در این بخش بنا شگفتانگیز است. محراب مسجد امام از دیگر قسمتهای مهم این بناست. بخش دیگری که توجه گردشگران را به خود جلب میکند سنگابها هستند. ظرفهای سنگی بزرگی که از آب پر میشدند و از آنها به منظور وضو گرفتن و یا آشامیدن آب استفاده میشده است. شیخ بهائی، از دانشمندان مطرح دوران صفویه نیز در ساخت بخشهایی از مسجدامام مشارکت کرده است. سنگ شاخص که در تمام طول سال لحظه ظهر شرعی را نشان میدهد، حاصل محاسبات این دانشمند است. قرار گرفتن زیر گنبد مسجد امام و دیدن تزئینات ظریف و متقارن آن، هر بینندهای را شگفتزده خواهد کرد.
و جشنواره غذا برگزار میکنند.(1)
آدلايد استراليا ، بارسلونا از اسپانيا ، برگن از نروژ ، بوداپست از مجارستان ، ديترويت از آمريكا ، ليورپول از انگليس ، رم از ايتاليا ، مونته ويدئو از اروگوئه ، سالوادور برزيل و سنگاپور از ديگر شهرهايي هستند كه به عضويت شبكه شهرهاي خلاق جهان درآمدهاند.
دبيركل يونسكو در يادمان دهمين سالگرد شكلگيري كنوانسيون شبكه شهرهاي خلاق يونسكو گفت : « اين شبكه در سال 2009 با حضور 114 شهر از سراسر جهان تاسيس شد . هدف از تاسيس اين شبكه ، همكاري بينالمللي بين شهرهايي است كه متعهد به سرمايهگذاري روي خلاقيت به عنوان موتور محركه توسعه پايدار شهري ، دربرگيري اجتماعي و طراوت فرهنگي شدهاند.
منبع: خبرگزاری تحلیلی ایران - خبر آنلاین - 22 آذر 1394 - https://b2n.ir/z19282
به گزارش همشهری آنلاین، 20 آذر سال 1394 بود که رشت رسما از سوی سازمان یونسکو بهعنوان شهر خلاق خوراکشناسی انتخاب شد تا بخشی از شبکه شهرهای خلاق یونسکو باشد. گیلان با داشتن بیش از 170نوع غذای محلی رتبه نخست تنوع غذایی ایران را در اختیار دارد؛ امکانی که میتواند بهعنوان جاذبهای توریستی اقتصاد این استان را به جهان گره بزند. با گذشت 6 سال از انتخاب رشت بهعنوان شهر خلاق خوراکشناسی این روزها پیادهراه فرهنگی با حضور رستورانداران، کافهداران و البته گاریکبابهای معروف رشت میزبان جشنواره خوراک است. این رویداد … با هدف همگامشدن شهر خلاق خوراکشناسی رشت با شاخصهای علمی و معیارهای یونسکو برگزار شده است و البته مردم و مسافران نیز میتوانند با حضور در آن انواع خوراک و شیرینیهای گیلانی را بچشند.
منبع: همشهری آنلاین - https://b2n.ir/b97920
به گزارش خبرنگار ایرنا، جشنواره خوراک رشت با هدف همگام شدن شهر خلاق خوراک شناسی رشت با شاخصهای علمی و معیارهای یونسکو ، در بخشهای مختلف از جمله غذاهای محلی و انواع کباب ها گشایش یافت. این جشنواره با حضور اصناف در بخش خوراک از قبیل رستورانداران، کافهداران و گاریکبابها گشایش یافته ... . در جریان برگزاری جشنواره خوراک رشت و در راستای تحقق اهداف و سیاستهای شهر خلاق خوراک شناسی رشت در یونسکو، برنامههای دیگری از جمله وبینار تخصصی شهر خلاق خوراک و نخستین گفتمان شهرهای خلاق ایران در نظر گرفته شدهاست.
منبع: ایرنا (خبرگزاری جمهوری اسلامی) - https://b2n.ir/u60014
خبرگزاری مهر - https://b2n.ir/s10701
غذاهای کرمانشاه جهانی شد/ سرپرست ادارهکل میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی استان کرمانشاه با اعلام اینکه یونسکو کرمانشاه را به عنوان شهر خلاق غذا معرفی کرده است، از برنامه این ادارهکل برای ثبت ملی 100 غذای کرمانشاهی خبر داد. بهگزارش ایمنا و به نقل از روابطعمومی ادارهکل میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی استان کرمانشاه، جبار گوهری شامگاه روز دوشنبه 17 آبانماه اظهار کرد: با اعلام یونسکو لیست شهرهای خلاق سال 2021 معرفی و کرمانشاه تنها نماینده ایران به عنوان شهر خلاق غذا معرفی شده است. وی افزود: در سالهای گذشته 37 شهر در جهان در لیست شهرهای خلاق معرفی شدهاند که کرمانشاه به نمایندگی از ایران به این لیست اضافه شده است. سرپرست ادارهکل میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی استان کرمانشاه گفت: برای معرفی شهر و استان کرمانشاه به عنوان برند غذایی کشور برنامه ثبت بیش از 100 غذای محلی کرمانشاهی در دستور کار قرار گرفتهاست.
منبع: خبرگزاری ایمنا- 19 آبان 1400 - https://b2n.ir/b14496
یعنی در غذایی هم که به گردشگران و مسافران ارائه میشود، شروع میکنند شاخصهایی را میگذارند و فرهنگ خودشان را در آنجا دخالت میدهند.(2)لذا شما دیدهاید که مثلاً در همه
1) . ارجاع پردازشی: برای نمونه: رشت ، به عنوان شهر خلاق غذا در یونسکو ثبت جهانی شد / به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از روابط عمومي و امور بين الملل شهرداري رشت ، شهردار رشت از پيوستن رشت به شبكه جهاني شهرهاي خلاق يونسكو خبر دارد. دكتر سيد محمد علي ثابت قدم، با اعلام مطلب فوق گفت : چهارشنبه گذشته در نشست يونسكو در پاريس ، ايرنا بوكووا ، دبيركل يونسكو اعلام كرد رشت و 46 شهر ديگر از 33 كشور جهان به شبكه شهرهاي خلاق جهان پيوستنهاند. به گفته شهردار رشت ، رشت تنها شهر كشور است كه در زمينه خوراك شناسي در اين زمينه ثبت شد و اصفهان نيز در زمينه صنايع دستي به ثبت رسيد. ثابت قدم همچنين اين موفقيت را نتيجه زحمات همكارانش دانست و گفت اين يك گام به سوي يكي از مهمترين اهداف ما يعني برندسازي براي رشت است.
2) . ارجاع پژوهشی: جهت مطالعه اجمالی در مورد طرح جایگزین مدل ارزیابی یونسکو در مورد غذا؛ به گزارش «الگوی فقهی ارزیابی غذا» از سری مکتوبات شورای راهبری الگوی پیشرفت اسلامی؛ در نقد عملکرد سازمان غذا و دارو و بررسی برخی از اشکالات کُدِکس آلیمنتاریوس (Codex Alimentarius)؛ به این آدرس مراجعه بفرمایید: https://eitaa.com/olgou4/2722
شهرهای گردشگری، تقریباً تعداد رستورانهایی که غذاهایی متناسب با فرهنگهای دیگران را ارائه میدهند، در حال افزایش است. (این، یکی از ثمرات آنهاست) یعنی سعی میکنند از همه ابعاد استفاده کنند. من مثال غذا زدم که خیلی بحث روشنی است.
پس بخشی از گفتگو این است که رسانه بزنیم. یک بخشی هم این است که غذای یک منطقه را به صورت متفاوت شروع به روایت کنیم، یک بخشی هم این است که در مورد میراث فرهنگی مناطق مختلف یک روایت خاص به نفع توسعه پایدار انجام دهیم. [یونسکو] این کار را انجام میدهد.
من قبلاً عرض کردم، من در کارهای یونسکو در ایران دقت میکنم. میبینم در بخش میراث فرهنگی ناملموس، فرهنگهایی را برجسته میکند که به "برابری جنسیتی" کمک میکند. مثلاً خیلی بر روی بعضی از "رقص"هایی که در استان کردستان وجود دارد و خانمها هم در آن حضور دارند تاکید دارد و آن را در اخبار خودش برجسته میکند و راجع به آن گفتگو میکند.(1)
منبع: خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) - https://b2n.ir/k01414
[در حالی که] صدها میراث ناملموس در اینجا وجود دارد. [مثلا:] اگر شما به روستای زرآباد در الموت بروید، شما آنجا میراث ناملموس در مورد حادثه با عظمت "عاشورا" دارید؛ ولی یونسکو روی این دست نمیگذارد یا خیلی کمرنگ به آن توجه میکند. اما آن مجموعه قوانین، فرهنگها، کتابها، شخصیتها و اماکن را برجسته میکند که لااقل نسبت به مسئله توسعه پایدار حالت خنثی داشته باشند یا در راستای آن تعریف شوند. این سازمان یونسکو است که در حال کارکردن است.1) . ارجاع پردازشی: شهرکرد،خبرگزاری جمهوری اسلامی 28 شهریور 1383 / داخلی.فرهنگی: دبیربنیاد ایرانشناسی استان چهارمحال وبختیاری گفت:موسیقی رقص و لباس های محلی این استان به زودی در کمیته فرهنگهای شفاهی سازمان "یونسکو" به ثبت می رسد. "عباس قنبری " روز شنبه در گفت و گو با ایرنا افزود: مراحل مقدماتی ثبت این فرهنک ها در این سازمان انجام شده است.
حالا ما چه میگوییم؟ میگوییم یک "الگوی فقهی روایت" درست کردهایم که در راستای "توسعه پایدار" نیست، [بلکه] در راستای "تمدن اسلامی" است و این خیلی کمک میکند که گسترش گفتگو در کشور اتفاق بیفتد. "فواید امنیتی" هم دارد. (من خواهش میکنم که دوستانی که بعداً عرایض ما را میشنوند، توجه کنند) متاسفانه نهادهای امنیتی کشور صبر میکنند داستان پاسارگاد به یک موضوع امنیتی تبدیل شود، بعد جلوگیری میکنند.
در حالیکه ریشه حوادث امنیتی که موضوع آن میراث فرهنگی است، روایات غلطی است که از اینها در طول سالیان مختلف در ذهنها شکل میدهند. آن وقت اگر شما روی این الگوی فقهی روایت بایستید، میتوانید حدس بزنید که مثلاً ده محوطه که الان در ایران است، این ده محوطه در ده سال آینده، این تراکم روایاتهای غلط یک حادثه امنیتی را ایجاد میکند و دوگانه "ایران" و "اسلام" را در ذهنها برجسته میکند. در حالیکه اگر شما "الگوی فقهی روایت" را در دستور کار قرار دهید، از همه حوادث تاریخی برای "عبرت" و تقویت "هدایت" استفاده میکنید. [این الگوی فقهی روایت میراث فرهنگی] دارای قواعد اینچنینی است. حتی میتواند حوادث امنیتی شما را پیشبینی و مدیریت کند. مضافاً اینکه سفر را دلچسبتر و جذابتر میکند.
وقتی نوجوانی که در سنین بلوغ است ذیل روایت شما قرار میگیرد، ممکن است پرسشی در ذهن او ایجاد شود که تا آخر عمر برای او جهتدهنده و کمککننده باشد. یعنی این الگوی فقهی روایت، "حیث تربیتی" هم دارد. "حیث اقتصادی" هم دارد که آن را بعداً عرض خواهم کرد؛ اینطور نیست که ما الان بخواهیم الگوی فقهی ارائه دهیم، ولی تجارت مردم را نادیده بگیریم؛ نه، اتفاقاً تجارت منطقه را نیز تقویت میکنیم. این یک نکته شد.
راجع به "یونسکو" صحبت کردم. عذرخواهی میکنم که قدری هم طولانی میشود. گاهی اهل آن پیدا نمیشود که این حرفها را زد. ما محضر شما را مغتنم میدانیم، این بحثها را بگوییم. همانطور که عرض کردم، یک شورای بینالمللی در دنیا وجود دارد که رتبه آن بعد از "یونسکو" است به نام "شورای بینالمللی بناها و محوطهها" که موسوم به "آیکوموس((icomos"(1)
منبع: موسسه فرهنگی آیکوموس ایران - https://b2n.ir/r41087
کمیتۀ ملی ایکوموس ایران با نام رسمی «مؤسسۀ فرهنگی آیکوموس ایران» در 18 مهر 1380 به طور رسمی تشکیل شد و فعالیت خود را در تاریخ 29 فروردین سال 1381، همزمان با روز جهانی بناها و محوطههای تاریخی، آغاز کرد. کمیتۀ ملی آیکوموس ایران، مبتنی بر اساسنامۀ خود، موسسهای است فرهنگی و غیردولتی با مقاصد غیرتجاری، غیرسیاسی، غیرصنفی، و غیرانتفاعی، که سرمایه و تابعیت ایرانی دارد.
منبع: موسسه فرهنگی آیکوموس ایران - https://b2n.ir/d42150
جهت مشاهده توضیحات بیشتر در مورد آیکوموس(شورای بینالمللی بناها و محوطههای تاریخی)؛ پیوست شماره 7 مراجعه کنید.
است. من وقتی با دوستان متدین و دغدغهمند در این حوزه گفتگو میکنم، میبینم کمتر کسی راجع به کارهای آیکوموس اطلاعاتی دارد. حالا چون من نمیخواهم تفصیلی بحث کنم، همینشعار سال گذشته اینها را بحث کنم: آیکوموسِ ایران ظاهراً در چند روز آینده در اردیبهشت ماه برای همین شعار برنامه دارد. شعار "میراث و اقلیم" است.(2)تخریبگران میراث فرهنگی کارشان سخت شده/ فرونشست زمین در دشت فارس و زیر آب رفتن ونیز در آینده/ قوانین شفاف هستند اما تصمیمات سلیقهای گرفته میشود. مدیرکل حفظ و احیای بناها، محوطهها و بافتهای تاریخی با اشاره به شعار سال 2022 ایکوموس گفت: تغییرات اقلیمی و تهدید میراثفرهنگی در نقاط مختلف دنیا متفاوت است به طور مثال در دشت فارس با فرونشست زمین و در ونیز با افزایش سطح آب و زیر آب رفتن این شهر روبه رو هستیم.
شورای بین المللی محوطه ها و بناهای تاریخی (ایکوموس) روز 18 آوریل(29 فروردین) را به عنوان روز جهانی محوطه ها و بناهای تاریخی نامگذاری کرده و هرساله در این روز فعالیت های مختلفی در راستای اشاعه فرهنگ و تاکید بر اهمیت حفظ میراث فرهنگی در کشورهای جهان انجام می شود.... ایکوموس جهانی هر سال شعاری را برای روز جهانی محوطه ها و بناهای تاریخی در نظر می گیرند و میراث و اقلیم شعار سال 2022 است. در این راستا با سیدهادی احمدی روئینی (مدیرکل حفظ و احیای بناها، محوطه ها و بافت های تاریخی وزارتخانه میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی) به گفتگو نشستیم تا درخصوص برنامه هایی که برای این روز جهانی در نظر دارند و اهدافی که در پس برگزاری این برنامه ها جهت آگاهی رسانی به عموم جامعه و البته مسئولان دستگاه های مختلف ذیربط درخصوص محوطه ها و بناهای تاریخی وجود دارد، صحبت کنیم.
در ابتدا از برنامه هایی که برای روز جهانی محوطه ها و بناهای تاریخی در نظر دارید، بگویید. شعار امسال میراث و اقلیم است، آیا برنامه هایی که ایران در این روز برگزار میکند با شعار سال ایکوموس همسوست؟
براساس مقاله تغییرات اقلیمی و تهدید میراث فرهنگی در نقاط مختلف دنیا متفاوت است، باید بدانید که امسال نیز روز جهانی یادمان ها و محوطه های تاریخی با شعار میراث و اقلیم در جهان پاس داشته می شود. شاید تاکنون و طی چندین سال گذشته یادگاری نویسی روی بنای تاریخی یا انجام طرح های عمرانی و توسعه ای از جمله موضوعاتی بودند که میراث فرهنگی را به نوعی تهدید می کردند اما این روزها با تغییراتی که بشر در نظم جهان بوجود آورد و آن را برهم زده میتوان گفت، جدیترین تهدیدی که اکنون میراث فرهنگی با آن روبروست، همین تغییرات اقلیمی است و به نوعی این تهدید با هست و نیست آثار و محوطه های تاریخی ارتباط دارد. وقتی درخصوص فرونشست صحبت می کنیم، درخصوص یک کاشی در میدان امام نیست بلکه تمام میدان امام را دربرمی گیرد. این موضوع بسیار گسترده است و با توجه به ذات و ساخت بناهای تاریخی و کهولتی که دارند، بیش از سایر چیزها در معرض خطر هستند. این دلیلی است که امسال را به نام میراث و اقلیم نامگذاری کرده اند.
منبع: خبرگزاری ایلنا (خبرگزاری کار ایران) - 28 فروردین 1401 - https://b2n.ir/f37766
[علت اینکه این شعار را انتخاب کردهاند] این است که: چون ما الان1) . ارجاع پرورشی: سازمان آموزشی، علمی، و فرهنگی ملل متحد (یونسکو) در راستای عمل به وظایف فرهنگی خود در زمینۀ صیانت از میراث فرهنگی، در سال 1964 در «دومین کنگرۀ معماران و متخصصان بناهای تاریخی» که در شهر ونیز ایتالیا برگزار و به انتشار یکی از مهمترین اسناد جهانی حفاظت از میراث فرهنگی به نام «منشور ونیز» منجر شد، نهادی غیردولتی را تحت عنوان «شورای بینالمللی بناها و محوطهها» (International Council on Monuments and Sites) بنیاد نهاد که اختصاراً آیکوموس (ICOMOS) نامیده میشود. آیکوموس تنها سازمان غیردولتی جهانی است که برای تحقق نظریهها و روششناسی و فنون حفاظت از میراث معماری و باستانشناختی تلاش میکند.
2) . ارجاع پردازشی: در گفتوگو با ایلنا مطرح شد:
در دنیا مشکلات اقلیمی و زیست محیطی داریم، از میراث گذشتگان برای حل مسائل اقلیمی چه استفادهای میشود کرد؟ شما میدانید بحث "اقلیم" یکی از اهداف سند توسعه پایدار 2030 است. هدف بخش سیزدهم(climate action)(1)آن است.
دقت کنید! محور [و هدف اصلیِ آیکوموس هم،] توسعه پایدار و سند توسعه پایدار 2030 قرار گرفته است. و آیکوموس [هم در این راستا] آمده و گفته که: ما نشست برای این موضوع برگزار میکنیم.(2)
به گزارش ایسنا، روابط عمومی انجمن علمی باستانشناسی ایران اعلام کرد: این نشست با عنوان «میراث فرهنگی و اقلیم» دوشنبه 29 فروردین 1401 از ساعت 16 تا 19 به صورت مجازی برگزار خواهد شد. «میراث فرهنگی و اقلیم» موضوعی است که شورای بینالمللی بناها و محوطهها (ایکوموس) برای روز جهانی بناها و محوطههای تاریخی در سال 2022 برگزیده است.
منبع: خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)
https://b2n.ir/h03608
اطلاعیه آن را میخواندم میگفت: ویدئو پر کنید، متن بنویسید، در جلسه ما حضور پیدا کنید، وبگویید نسبت میراث و اقلیم چیست؟ پس "آیکوموس" هم در خدمت "توسعه پایدار" است. این یک روال و برنامه جهانی است. اینها را باید بحث کنیم.
حالا من سوال را در این بخش اول تکرار میکنم: آیا "موسسه باستانشناسی دانشگاه تهران"(1)
منبع: معاونت پژوهش و فناوری دانشگاه تهران / متن اساسنامه موسسه باستانشناسی - https://b2n.ir/g52512
لینک اساسنامه موسسه باستانشناسی دانشگاه تهران: https://b2n.ir/j15742
هم در تله "توسعه پایدار" گرفتار شده است؟ آیا "مرکز اسناد و مدارک میراث فرهنگی ایران"(2)
منبع: همشهری آنلاین – تاریخ خبر: 26 آذر 1397
https://b2n.ir/z01966
هم، میراث فرهنگی رامتناسب با اهداف آیکوموس و یونسکو معرفی میکند؟ یا نه؛ براساس یک الگوی جدیدی طبقهبندی و ارائه میکند؟ این عرض بنده است.خلاصه حرف من در بخش اول این است که: ما نباید تصور کنیم که سازمانهای تخصصی و بخشهای مختلف سازمان ملل اینها پراکنده و متشتت کار میکنند! همه هماهنگ هستند. منتها از پایگاه خودشان به هدف نهایی سازمان ملل (که تحقق توسعه پایدار است) خدمترسانی میکنند. اشکال توسعه پایدار را هم اجمالاً بیان کردم،
1) . ارجاع پرورشی: این مؤسسه (موسسه باستانشناسی دانشگاه تهران) به منظور ارتقای فعالیتهای تخصّصی پژوهشی در حوزه باستانشناسی با تصویب شورای دانشگاه تهران و به همت دکتر عزت ا... نگهبان در پنجم خرداد سال 1338 هجری شمسی تشکیل شد، تا بتواند شرایط و بسترهای پژوهشی روزآمدی را برای استادان و دانشجویان گروه باستان شناسی فراهم سازد. موسسه باستان شناسی دانشگاه تهران بر این است تا با تعامل سازنده با مراکز علمی ، نهادها و پژوهشگران داخلی و خارجی موجبات پیشرفت و توسعه دانش باستان شناسی در ایران را فراهم سازد. برای انجام این مهم، اساسنامه مؤسسه مورد بررسی و بازنگری قرار گرفت.
2) . ارجاع پردازشی: فریبا فرزام رییس مرکز اسناد و کتابخانه پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری: مرکز اسناد پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری از مراکز آرشیوی با وظایف ملی در کشور است که در راستای فعالیت های سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری و به منظور ارائه خدمات به پژوهشگران و علاقه مندان، فعالیت می کند. به گفته رییس مرکز اسناد و کتابخانه پژوهشگاه ، این مرکز با گردآوری انواع مدارک اعم از منابع چاپی و غیرچاپی در زمینه های باستان شناسی، مرمت، معماری و شهرسازی، مردم شناسی، زبان و گویش، موزه داری، هنر، گردشگری، ایران شناسی و دیگر شاخه های مرتبط با میراث فرهنگی به زبان های فارسی، لاتین و عربی فعالیت دارد. او با بیان اینکه مرکز اسناد و کتابخانه در چارچوب تشکیلات پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری، یکی از مدیریت های معاونت پژوهشی است افزود : این مرکز که در گذشته با عنوان مرکز اسناد و مدارک میراث فرهنگی در حوزه معاونت پژوهشی سازمان میراث فرهنگی کشور فعالیت می کرد همزمان با تغییرات تشکیلاتی این سازمان در سال 1382 و تشکیل پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری در سال 1383، با عنوان جدید مرکز اسناد و کتابخانه در زیرمجموعه این پژوهشگاه به کار خود ادامه داد. وی گفت: هسته اولیه منابع این مرکز از انتقال منابع موجود در سازمان ها و مراکزی که سازمان میراث فرهنگی کشور از ادغام آن ها تشکیل شد پدید آمده است. به گفته فرزام، موضوعات اصلی منابع اطلاعاتی موجود در این مرکز با تنوع شکلی قابل توجه اعم از کتاب، نشریه، گزارش، عکس، فیلم، نقشه و بسیاری انواع شکلی دیگر به مرور زمان به تمام موضوعات مرتبط با میراث فرهنگی، هنرهای سنتی و گردشگری توسعه یافته است. او تصریح کرد: زبان اصلی منابع این مرکز فارسی است ولی کتاب، نشریه و دیگر مدارک نیز به زبان های انگلیسی، فرانسه، آلمانی و سایر زبان ها گردآوری شده و پایگاه اطلاعاتی آذرسا با نشانی lib.richt.ir، امکان دسترسی به اطلاعات منابع موجود در این مرکز را برای پژوهشگران فراهم می کند که مراحل استفاده از آن در بخش فراخوان سایت پژوهشگاه (richt.ir) موجود است.
در طول این دو تا سه دهه هم (حتی قبل از اینکه ایده "توسعه پایدار" مطرح باشد) توسعه را بحث میکردیم و در مورد توسعه اقتصادی تحقیق و بحث انجام میدادیم. همین ایام هم ما مفصلاً بحث کردهایم که بزرگترین ضلالت دنیا، ذیل اصطلاح "توسعه پایدار" در حال شکلگیری است و اینها میخواهند همه چیز را فدای این مسئله "توسعه پایدار" کنند. پس این هم یک بحث شد. از این بحث هم عبور کنیم.
سرفصل دوم هم همانطور که عرض کردم این بود که ما مخالف این نگاه هستیم؛ به دلیل اینکه این نگاه در خدمت جبهه مستضعفین و حل مسائل مردم و تحقق آرمانهای اسلام نیست. باید چه کار کرد؟ عرض کردیم نقطه شروع این است که شما یک "الگوی جدید برای روایت میراث فرهنگی" ارائه دهید، غیر از نوع روایتی که "یونسکو" و "آیکوموس" و سایر سازمانها و تشکلهای وابسته در حال انجام آن هستند. عرض کردیم نقطه شروع کار فقهی هم، "قواعد فقهیِ" کار است. فاصله ما با "اخباری گری"، "قواعد مُمَهّده برای استنباط" و "اصول فقهی درایه" است. این مسئله را در قسمت اول توضیح دادم.
دوباره اجمالاً نکاتی را عرض میکنم. عرض کردم که لااقل سه قاعده خیلی کمک میکنند برای اینکه ما یک روایت دقیق داشته باشیم:
البته اولاً همانطور که دوستان هم فرمودند: روایت ما از میراث فرهنگی باید متناسب با ظرفیت گردشگرها باشد. یعنی قابل تفاهم با آنها باشد و نباید در ظرفیتهای بالاتر با آنها بحث کرد. همانطور که در قرآن شریف آمده: قرآن، «بَيانٌ لِلنَّاسِ» است؛ اگرچه «مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِينَ«(1)
اين [قرآن] براى مردم، بيانگر [حوادث و واقعيات] و براى پرهيزكاران سراسر هدايت و اندرز است.
هم هست. [ولی] در چارچوب روایت، [ما باید سعی کنیم] آن بخشهای «بَيانٌ لِلنَّاسِ» (یعنی آن بخشهای شروع و افتتاحی قرآن) را احصاء کنیم و [بیشتر] محل بحث قرار دهیم. این را عرض کردم.قاعده اصولی دومی را که باز اینجا باید به آن تاکید کنم، این است که وقتی شما با یک گردشگر روبرو هستید، فقط فرصت "طرح سوال" و "ایجاد تامل" دارید. تورلیدر، معلم نیست. کاروان، کلاس درس نیست. او در فضای سفر با شما در حال همراهی است، شما نمیتوانید فضای سفر را نگه دارید و تبدیل به کلاس درس کنید. حالا چه کاری میتوان انجام داد که هم فضای گردشگری را تبدیل به کلاس درس نکنیم و هم تاثیرگذار باشیم؟
1) . ارجاع پژوهشی: هَذَا بَيَانٌ لِلنَّاسِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِينَ (سوره مبارکه آل عمران، آیه 138)
عرض کردیم باید به "شاه کلید پرسش"(1)
امیرالمومنین (علیه السلام): قلبها قفل هستند کلید های آنها سوال است.
عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص 28 / غرر الحكم و درر الكلم، ص 76 / تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 60
عن رسول الله صلى الله عليه و آله: السُّؤالُ نِصفُ العِلمِ.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله): سوال، نصف علم است.
كنز العمّال، ح 29260
توجه کنیم. بنابراین تورلیدر باید آموزش ببیند که چطور طرح سوال کند؟ چگونه سوال را تولید کند؟ راجع به چه چیزی تولید سوال کند؟ این "بیان مبتنی بر تامل" که ما در "قواعد فقهی فقهالبیان" بیان کردهایم، یک بسته بحثی مفصل راجع به روش تولید سوال و تامل است. گاهی اوقات تاملها غیربیانی اتفاق میافتند. لازم نیست که "ایجاد تامل" همیشه با "بیان" صورت بگیرد. [بلکه] تبلیغات محوطههای تاریخی هم باید [در راستای ایجاد تامل] تغییر پیدا کند. وگرنه مثلاً آنجا شاعر در بیستون گفته: «بیستون را عشق کَند/ شهرتش فرهاد برد» ولی شما میآیید یک روایت دیگری که متعارض با این شعر است را انجام میدهید! این مشکل و تعارضها باید حل شود.شما باید در مورد تابلوهای راهنما با وزارت میراث فرهنگی و گردشگری وارد تفاهم شوید. (در حدود این دو دههای که بازدیدکنندۀ اماکن فرهنگی ایران بوده و روی آنها کار کردهام، میگویم:) یکی از مشکلات [در حوزه روایت میراث فرهنگی]، همین روایتهای غلطی است که در تابلوهای راهنما و کاتالوگها نصبو نوشته شده است. این باید درست شود. اگر قرار باشد که تورلیدر یک حرف بزند، و تابلوهای راهنما و کاتالوگها حرف دیگری را منتقل کنند؛ [در این صورت] شما گردشگر را به تناقض میاندازید و دچار مشکل میکنید. حالا همه این فضاها باید درست شود.
سومین فضایی که شما باید برای بحث در نظر بگیرید که تامل درست شود، این است که: مجموعههای همسو را باید شناسایی کنید، اخیراً به نحو کمرنگ در خصوص "قبور مطهر امامزادهها" دیدهام که تاکید میشود که این بنا
1) . ارجاع پژوهشی: الإمامُ عليٌّ عليه السلام: القُلوبُ أقفالٌ مَفاتِحُها السُّؤالُ.
مثلاً مربوط به دوران سلجوقیان است. مثلاً بناهای آجری دوره سلجوقی با معماریهای دوره صفویه یک تفاوتهایی دارد. وقتی آن راهنمای گردشگری به شما میگوید: شبیه همین بنا مثلاً در پنج شهر دیگر هم وجود دارد؛ این حرف، قدرت تامل را [در گردشگر] افزایش میدهد. لذا درست است که شما یک مکان را معرفی میکنید ولی باید محیطهای مشابه این مکان را هم در بحثتان بیاورید؛ این کار گستره فرهنگ و ایده شما را نشان میدهد.
بههرحال تامل ایجادکردن، یک قواعدی دارد. مثلاً وقتی شما همین "تیمچه معروف و معماری مشهور بازار قم"(1)
در دو سوی راسته بازار نو، سازههایی مانند تیمچه بزرگ ساخته شده است. تیمچه بزرگ سازهای با دو اشکوب 12 در بخش شمالی به معماری استاد حسن قمی است که در سال 1263 به بافت بازار قم افزوده شد. در معماری این یادگار تاریخی که 15 متر بلندا و 28 متر درازا و 2 درگاه دارد گنبد عرق چینی، نورپردازی، رسمیبندی، یزدیبندی، ارسی، آجرکاری، مقرنس گچی، آسمانه سه چشمه به پهنای 15 متری به کار رفته است. گفته میشود که تیمچه بزرگ بازار قم بزرگترین سقف ضربی در ایران است. بازار نو همچنان در دوران پهلوی نیز گسترش یافت. از دیگر بخشهای بازار نو میتوان چهار سوق، بازار کفاشها، سه راه بازار، بازارچه حسین آباد و بازار مسگرها را نام برد…از میان مسجدهای بازار قم میتوان مسجدهای مسگرها، ملا جعفر، امام حسين، نجارها و رضويه را نام برد.
منبع: سایت رسمی وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی جمهوری اسلامی ایران/ پرتال جامع گردشگری ایران( ویزیت ایران - visitiran.ir)
https://b2n.ir/x99737
جهت مشاهده تصاویری از "تیمچه و بازار قم"؛ به پیوست شماره 8 مراجعه بفرمایید.
را که در زمان قاجاریه ساخته شده است، را روایت میکنید؛ باید بگویید: نمونه همین معماری بازار درکاشان و تهران هم وجود دارد. این مطلب باید در روایت میراث فرهنگی گنجانده شود. یعنی روایت منطقه [مورد نظر] باید با مناطق مشابه همراه شود. این کار، حوزه [و گسترۀ] فرهنگ را [به گردشگر] نشان میدهد.انشاءالله وقتی به شکل تفصیلی وارد [بیان مصادیق موراد مشابه میراث فرهنگی] شویم، در طول سی یا چهل جلسه این مطلب را توضیح خواهم داد که: حدود 8 یا 9 زنجیرۀ روایتی در ایران وجود دارند که اینها به شما کمک میکنند که بحث را تفصیلی روایت کنید.
1) . ارجاع پرورشی: بازار سنتی قم بخشی از بافت تاریخی این شهر است. این بازار امروزه در کنار محله عربستان و در بافت تاریخی خیابان آذر قرار گرفته است. اگرچه در روند خیابانکشی و شهرسازی شهر قم در دوران نوین بافت تاریخی بازار، دستخوش دگرگونی و گسستگی شده است، این بازار همچنان جایگاه شهری خود را نگاه داشته است. این یادگار تاریخی از سال 1376 خورشیدی در فهرست آثار ملی ایران جای دارد. بازار قم سازهای است از خشت، آجر، گل و سنگ. این بازار تاریخی ایرانی 2 راسته نو و کهنه سر پوشیده به درازای نزدیک به یک کیلومتر با پوشش گنبدی دارد که این بافت شهری را از گرما و سرمای کویری محافظت میکند. جابجایی هوا و نورگیری این بازار با دریچههایی گرد در دو سوی بالای پوشش گنبدی صورت میگیرد. تعداد 4 نیم تاق و 78 تاق گنبدی در بازار قم وجود دارد و میانگین بلندای دو راسته سرپوشیده، 6 متر است. از میان سراهای بازار قم میتوان سرای بناها، صدراعظم، همدانیها، حاج عسگرخان، حاج عباسقلی، بلیتیها و حاج میرزا را نام برد. جدای از این 2 راسته سرپوشیده، بازار قم سراهای سرباز نیز دارد که با تغییر کاربری کاروانسراهای اطراف بازار شکل گرفتهاند. بخشی که امروزه «بازار کهنه» قم نامیده میشود، در دوران صفویه و پیرامون مسجد جامع ساخته شده است و تا پایان دوره قاجاریه همچنان سازههای دیگر نیز به آن افزوده شد. این بازار دارای بخشهایی مانند کاروانسرای ملاحسین، میدانگاهی به نام میدان کهنه و مسجدی به همین نام یا نام «پامنار» با یک برج تاریخی است. در میانه دوران قاجار، به فرمان ناصرالدین شاه، بازار قم توسعه یافت که به آن «بازار نو» گفته میشود.
مثلاً فرض کنید، وقتی شما "مسجد کبود تبریز"(1)
منبع: سایت رسمی وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی جمهوری اسلامی ایران/ پرتال جامع گردشگری ایران( ویزیت ایران - visitiran.ir)
https://b2n.ir/y12977
جهت مشاهده تصاویری از "مسجد کبود تبریز"؛ به پیوست شماره 9 مراجعه کنید.
را روایت میکنید، میتوانید دنبالۀ آن را در کشورهای استقلالیافته و جمهوریهای اطرافمان هم نشان دهید. این نوع روایت باعث میشود که شما "خط تشیع" را در شهرهای مختلف در آن دوره تاریخی [به گردشگران] معرفی کنید.[یونسکو] با "محوریت تنوع فرهنگی" محوطههای تاریخی را روایت میکرد، ولی من روایت خود را به "محوریت بحث از ارتباطات فرهنگیِ فرهنگ برتر" ارائه میکنم. این خودش یک بحث و سرفصلی است. ولی [در هر صورت] ذیل بحثِ "بیان مبتنی بر تامل" جانمایی میشود.
اگر شما میخواهید که آدمها راجع به تفکر برتر (که ما امروز در حوزه علمیه قم توفیق معرفی آن به دنیا را داریم) به فکر فرو بروند؛ باید حتما به عوامل تاملآفرین توجه داشته باشید. حالا من خواستم مصادیقی از "بیان مبتنی بر تامل" را برای شما ذکر کنم تا اینکه در آن مصداقهای کلی باقی نمانیم. [بلکه روش ایجاد تامل، اندکی به صورت تفصیلی و مصداقی تبیین شد. مثلاً اگر اینطور روایت کنید که] نمونۀ مسجد کبود در چهار مکان دیگر از ایران هموجود دارد؛ همین یک گزاره در مخاطب شما تامل آفریده است و میفهماند که این فرهنگ در دوره ساخت مسجد کبود در سایر نقاط هم بوده است و تامل ایجاد میکند و به جای اینکه شما به سمت ایجاد اختلاف بروید، در حال وحدتآفرینی فرهنگی هستید. این هم بحث در مورد "بیان مبتنی بر تامل" شد.
راجع به "بیان مبتنی بر مقایسه" هم باید بحث و گفتگو کرد که مثلاً در همان دوره تاریخی که مثلاً "معبد آناهیتا"را در کنگاور روایت میکنید،(2)
هخامنشی، اشکانی و ساسانی نسبت دادهاند. برخی دیگر نیز بنا را کاخی ناتمام از خسروپرویز در اواخر دوره ی ساسانی میدانند. نقشه ی این بنا چهار ضلعی است و هر ضلع آن صفحهای است از لاشه سنگ و ملاط گچ و نمای بیرونی آنها با سنگهای بزرگِ تراشیده شده، به صورت خشکه چین (روی هم یا کنار هم چیدن عناصر ساختمانی به شکل منظم و بدون استفاده از ملات) ساخته شده است. ورودی بنا به وسیله پلکان دو طرفه در قسمت جنوبی تعبیه شده و در قسمت شمال شرقی پلکان یک طرفه راه دسترسی به این مکان است. به طور کلی فضای اطراف معبد را ستونهای ردیفیِ موازی تشکیل میدهد و فضای داخلی معبد نیز که فضایی باز و بزرگ است با ستونهای سنگی محصور شده است. نسبت ارتفاع ستونهای این بنا به قطر آنها سه به یک است و همین امر دلیل متمایزبودن معبد آناهیتا در میان تمام معابد دنیا به شمار میرود. جوی های سنگی آب رودخانه را تنظیم و به طرز باشکوهی به آبگیر وسط معبد هدایت میکردهاند و این نوعِ تقسیم و جریان آب درون معبد یکی از شگفتی های مهندسی در آن دوران به شمار میرود.
منبع: سایت رسمی وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی جمهوری اسلامی ایران/ پرتال جامع گردشگری ایران( ویزیت ایران - visitiran.ir)
https://b2n.ir/t68013
جهت مشاهده تصاویری از "معبد آناهیتا"؛ به پیوست شماره 10 مراجعه بفرمایید.
روبروی آن کدام مرکز فرهنگی وجود داشته است؟ یا مثلاً وقتی "طاق کسری" در1) . ارجاع پرورشی: مسجد کبود تبریز مسجدی برجای مانده از دوره حکومت قره قویونلوهاست. این مسجد امروزه در خیابان امام، مابین خیابان خاقانی و چهارراه منصور در شهر تبریز واقع شده است. ویژگی منحصربهفرد مسجد کبود، رنگ لاجوردی کاشیهای آن است. تلفیق این رنگ با آجرهای سازه، باعث شده تا به این مسجد لقب «فیروزه جهان اسلام» بدهند. از دیگر دلایل شهرت این مسجد سبک معرق کاشیکاریهای آن است. بانی ساخت مسجد کبود «ابوالمظفر جهانشاه بن قره يوسف» از امراي قره قوينلو بود. مسجد کبود تنها بخشی از مجموعهای با نام «مظفریه» بوده که در دوران قدیم سازههای دیگری از جمله مدرسه، مسجد، خانقاه، کتابخانه و چندین بخش دیگر را نیز در برمیگرفته است. اما امروز از مجموعه عظیم مظفریه تنها مسجد آن باقی مانده است. مسجد کبود تبریز با شیوه معماری آذری ساخته شده است. این بنا دارای دو گنبد اصلی و جنوبی است. این گنبدها هرکدام بر روی دو صحن بزرگ و کوچکتر واقع شدهاند. علاوه بر این دو گنبد بزرگ، هفت گنبد کوچک بر روی سقف شبستان و همچنین راهروهای ورودی قرار دارد. صحن اصلی مسجد در زیر گنبد آن واقع شده است. سردابه مسجد در جنوب صحن کوچک مسجد قرار دارد که احتمال میرود دو مقبره موجود در آن مربوط به جهانشاه و دخترش باشد.
2) . ارجاع پرورشی: بنای معروف به معبد آناهیتا دومین بنای باشکوه سنگی در ایران پس از تخت جمشید است که بر روی تپهای طبیعی به شیوه سکوسازی (صُفه سازی) ساخته شده است. آناهیتا در اعتقاد ایرانیان باستان، الهه آب، فرشته نگهبان چشمه ها و باران و همچنین نماد باروی، عشق و دوستی بوده است. تاریخ بنای معبد آناهیتا را به سه دوره
مدائن [که مرکز فرهنگی باطل بوده است] را روایت میکنید، مرکز فرهنگی حق در همان دوره تاریخی را هم روایت کنید.
اینها [یعنی: مقایسه جبهه حق و باطل] را من معمولاً در روایتها[ی میراث فرهنگی] نمیبینم، جای آن را خیلی خالی میبینم. چرا [اینقدر بر مقایسه بین جبهه حق و باطل تاکید میکنیم]؟ چون من اصرار دارم، روایت صحیح (یعنی اینکه "تقابل حق و باطل" که "صلح آفرین" است) دیده شود. برخیها میگویند(مرادم از برخیها سازمانیونسکو است): «صلح ایجاد کن، ولی اختلاف "حق" و "باطل" را نبین»! بنده عرض میکنم: تمام اعتراضهایی که "جبهه حق" به "جبهه باطل" کرده، برای "ایجاد صلح" بوده است.
مثلاً در همین روایتهایی که ما آماده کردهایم، (و بعداً در مورد معبد آناهیتا عرض خواهم کرد) در همین منابع کهن است که در کنار "معبد آناهیتا" زنها و دخترها به همراه مردِ متوفی دفن میشدهاند! و جمعیتهایی به این کار اعتراض کردند. و اعتراضشان هم در راستای ایجاد صلح و امنیت برای بانوان بوده است. این باید گفته شود؛ وگرنه معبد آناهیتا را روایت یک طرفه میکنید؛ و مشخص نمیکنید که روبروی آن چه جریانهای اعتراضی بودهاند و او(مخاطب و گردشگرِ شما) به فرهنگ غلط خودش ادامه خواهد داد. بنابراین همیشه روایت "حق" در مقابل روایت "باطل"، صلح آفرین است. ما هم قبول داریم که باید روایتهایمان صلحآفرین باشد؛ ولی کسانی صلح آفرین هستند که ریشه "ظلم" را با "جهاد" از بین میبردند. چرا اینها را در روایت نمیگویید؟!
مثلاً: در همین محوطه معروفی که در کرمانشاه است (غیر از محوطه بیستون) محوطه "طاق بستان"(1)
منبع: سایت رسمی وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی جمهوری اسلامی ایران/ پرتال جامع گردشگری ایران( ویزیت ایران - visitiran.ir)
https://b2n.ir/e73828
جهت مشاهده تصاویری از "عبرتکده طاق بستان"؛ به پیوست شماره 11 مراجعه بفرمایید.
دارای یک سری روایتهایی است. در وقتی که داریم روایت میکنیم [باید مشخص کنیم که] از "جبهه حق" چه جریانی روبروی آنها قرار داشته است؟ ولی اینها را نمیگوییم. اینها باید گفته شود.
اینها(مقایسه جبهه حق و باطل) جزء غریبترین مشکلاتی است که ما در روایات میراث فرهنگی در بخش ملموس داریم. وقتی روایت نمیکنید، مخاطب شما تصورش این است که "غلبه باطل" به نحو مطلق اتفاق افتادهاست. شاید نیاز به پژوهشهای جدید هم وجود داشته باشد. عمده مورخان ما چنین انگیزههایی ندارند؛ ولی ما به تَبَع قرآن اصرار داریم که بگوییم: محور تاریخ، انبیاء و مبارزهای که با طواغیت داشتند میباشد. من محور تاریخ را "سوره غافر" میدانم. و بزرگ سوره غافر هم "مومن آل فرعون" است. در روزی که فرعونی که بعد از دوران مبارک حضرت یوسف، بر بنیاسرائیل و دیگران، غلبه پیدا کرده؛ مومنی است که روایتی از مدیریت فرعون میکند. جالب است که در هر دو روایت کلمه "رشاد" و "رشد" استفاده شده است: فرعون میگوید: دعوتِ من به سمت "رشد" است، مومن آل فرعون هم میگوید: خیر، من دعوت به "رشد" میکنم و تو مصداق رشد نیستی! (2)
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسىَ بِايَتِنَا وَ سُلْطَانٍ مُّبِينٍ(23) إِلىَ فِرْعَوْنَ وَ هَامَانَ وَ قَارُونَ فَقَالُواْ سَحِرٌ كَذَّابٌ(24) فَلَمَّا جَاءَهُم بِالْحَقِّ مِنْ عِندِنَا قَالُواْ اقْتُلُواْ أَبْنَاءَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ مَعَهُ وَ اسْتَحْيُواْ نِسَاءَهُمْ
وَ مَا كَيْدُ الْكَافِرِينَ إِلَّا فىِ ضَلَلٍ(25) وَ قَالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونىِ أَقْتُلْ مُوسىَ وَ لْيَدْعُ رَبَّهُ إِنىِّ أَخَافُ أَن يُبَدِّلَ دِينَكُمْ أَوْ أَن يُظْهِرَ فىِ الْأَرْضِ الْفَسَادَ(26) وَ قَالَ مُوسىَ إِنىِّ عُذْتُ بِرَبىِّ وَ رَبِّكُم مِّن كلُِّ مُتَكَبّرٍ لَّا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الحِسَابِ(27) وَ قَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ ءَالِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَن يَقُولَ رَبىَِّ اللَّهُ وَ قَدْ جَاءَكُم بِالْبَيِّنَتِ مِن رَّبِّكُمْ وَ إِن يَكُ كَذِبًا فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ
وَ إِن يَكُ صَادِقًا يُصِبْكُم بَعْضُ الَّذِى يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهدِى مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ(28) يَاقَوْمِ لَكُمُ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ظَاهِرِينَ فىِ الْأَرْضِ فَمَن يَنصُرُنَا مِن بَأْسِ اللَّهِ إِن جَاءَنَا قَالَ فِرْعَوْنُ مَا أُرِيكُمْ إِلَّا مَا أَرَى وَ مَا أَهْدِيكمُْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشَادِ(29) وَ قَالَ الَّذِى ءَامَنَ يَاقَوْمِ إِنىِّ أَخَافُ عَلَيْكُم مِّثْلَ يَوْمِ الْأَحْزَابِ(30) مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَ عَادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذِينَ مِن بَعْدِهِمْ وَ مَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْمًا لِّلْعِبَادِ(31) وَ يَاقَوْمِ إِنىِّ أَخَافُ عَلَيْكمُْ يَوْمَ التَّنَادِ(32) يَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِينَ مَا لَكُم مِّنَ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ وَ مَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ(33) وَ لَقَدْ جَاءَكُمْ يُوسُفُ مِن قَبْلُ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فىِ شَكٍّ مِّمَّا جَاءَكُم بِهِ حَتىَّ إِذَا هَلَكَ قُلْتُمْ لَن يَبْعَثَ اللَّهُ مِن بَعْدِهِ رَسُولًا كَذَالِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُّرْتَابٌ(34) الَّذِينَ يُجادِلُونَ فىِ ءَايَاتِ اللَّهِ بِغَيرِ سُلْطَانٍ أَتَئهُمْ كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ وَ عِندَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ
كَذَالِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلىَ كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبّرٍ جَبَّارٍ(35) وَ قَالَ فِرْعَوْنُ يَهَمَنُ ابْنِ لىِ صَرْحًا لَّعَلىِّ أَبْلُغُ الْأَسْبَابَ(36) أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ فَأَطَّلِعَ إِلىَ إِلَاهِ مُوسىَ وَ إِنىِّ لَأَظُنُّهُ كَذِبًا وَ كَذَالِكَ زُيِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَ صُدَّ عَنِ السَّبِيلِ وَ مَا كَيْدُ فِرْعَوْنَ إِلَّا فىِ تَبَابٍ(37) وَ قَالَ الَّذِى ءَامَنَ يَاقَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِكُمْ سَبِيلَ الرَّشَادِ(38) يَاقَوْمِ إِنَّمَا هَاذِهِ الْحَيَوةُ الدُّنْيَا مَتَعٌ وَ إِنَّ الآخِرَةَ هِىَ دَارُ الْقَرَارِ(39) مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلَا يُجزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَ مَنْ عَمِلَ صَلِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثىَ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئكَ يَدْخُلُونَ الجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيهَا بِغَيرِ حِسَابٍ(40) * وَ يَاقَوْمِ مَا لىِ أَدْعُوكُمْ إِلىَ النَّجَوةِ وَ تَدْعُونَنىِ إِلىَ النَّارِ(41) تَدْعُونَنىِ لِأَكْفُرَ بِاللَّهِ وَ أُشْرِكَ بِهِ مَا لَيْسَ لىِ بِهِ عِلْمٌ وَ أَنَا أَدْعُوكُمْ إِلىَ الْعَزِيزِ الْغَفَّارِ(42) لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَدْعُونَنىِ إِلَيْهِ لَيْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فىِ الدُّنْيَا وَ لَا فىِ الآخِرَةِ وَ أَنَّ مَرَدَّنَا إِلىَ اللَّهِ وَ أَنَّ الْمُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ(43) فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَ أُفَوِّضُ أَمْرِى إِلىَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرُ بِالْعِبَادِ(44) فَوَقَئهُ اللَّهُ سَيِّئاتِ مَا مَكَرُواْ وَ حَاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَابِ(45) النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيهَا غُدُوًّا وَ عَشِيًّا وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُواْ ءَالَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ(46) وَ إِذْ يَتَحَاجُّونَ فىِ النَّارِ فَيَقُولُ الضُّعَفَؤُاْ لِلَّذِينَ اسْتَكْبرُواْ إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا نَصِيبًا مِّنَ النَّارِ(47) قَالَ الَّذِينَ اسْتَكْبرُواْ إِنَّا كلٌُّ فِيهَا إِنَّ اللَّهَ قَدْ حَكَمَ بَينَْ الْعِبَادِ(48) وَ قَالَ الَّذِينَ فىِ النَّارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادْعُواْ رَبَّكُمْ يُخَفِّفْ عَنَّا يَوْمًا مِّنَ الْعَذَابِ(49) قَالُواْ أَ وَ لَمْ تَكُ تَأْتِيكُمْ رُسُلُكُم بِالْبَيِّنَتِ قَالُواْ بَلىَ قَالُواْ فَادْعُواْ وَ مَا دُعَؤُاْ الْكَفِرِينَ إِلَّا فىِ ضَلَالٍ(50) إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ فىِ الحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ يَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَادُ(51) يَوْمَ لَا يَنفَعُ الظَّالِمِينَ مَعْذِرَتُهُمْ وَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ(52)
و به راستى موسى را با معجزات خود و برهانى آشكار فرستاديم، (23) به سوى فرعون و هامان و قارون، ولى [آنان] گفتند: جادوگرى بسيار دروغگوست! (24) هنگامى كه حق را از سوى ما براى آنان آورد، گفتند: پسران كسانى را كه با موسى ايمان آوردهاند، بكشيد، و زنانشان را [براى بيگارى و خدمت] زنده بگذاريد. ولى نيرنگ و نقشه كافران جز در بيراهه و گمراهى نيست. (25) فرعون گفت: مرا بگذاريد تا موسى را بكشم و او پروردگارش را [براى نجات خود] بخواند، چون من مىترسم دين شما را تغيير دهد، يا در اين سرزمين فساد و تباهى به بار آورد! (26) و موسى گفت: من از هر متكبر سركشى كه به روز حساب ايمان ندارد به پروردگارم و پروردگار شما پناه مىبرم. (27) و مرد مؤمنى از خاندان فرعون كه ايمانش را پنهان مىداشت، گفت: آيا مردى را مىكشيد كه مىگويد: پروردگار من خدا است؟ و بىترديد از سوى پروردگارتان براى شما دلايل روشنى آورده است، و اگر دروغگو باشد دروغش به زيان خود اوست، و اگر راستگو باشد برخى از عذابهايى كه به شما وعده مىدهد به شما خواهد رسيد زيرا خدا كسى را كه اسرافكار و بسيار دروغگوست، هدايت نمىكند. (28) اى قوم من! امروز فرمانروايى و حكومت براى شماست كه در اين سرزمين پيروز هستيد، ولى اگر عذاب خدا به سوى ما آيد، چه كسى ما را يارى خواهد داد؟ فرعون گفت: من جز آنچه را [صواب] مىبينم [و به آن يقين دارم و آن انكار موسى و كشتن او و تقويت حكومت من است] به شما ارائه نمىكنم، و شما را جز به راه راست هدايت نمىكنم. (29) و آن مرد مؤمن گفت: اى قوم من! بىترديد من بر شما از روزى مانند روز [عذاب] گروهها [يى كه پيامبران را تكذيب كردند] مىترسم (30) چون سرنوشت قوم نوح و عاد و ثمود و كسانى كه پس از آنان بودند و خدا ستمى بر بندگان نمىخواهد [اين بندگاناند كه بر خود ستم روا مىدارند.] (31) و اى قوم من! بىترديد من از روزى كه مردم يكديگر را [براى نجات خود از عذاب] ندا مىدهند بر شما مىترسم (32) روزى كه [به علت شدت عذاب] پشتكنان از اين سو به آن سو فرار مىكنيد [ولى از هر سو كه مىرويد، برگردانده مىشويد و] شما را [در برابر عذاب خدا] هيچ نگه دارندهاى نيست و هر كه را خدا [به سبب كبر و عنادش] گمراه كند، او را هيچ هدايتكنندهاى نخواهد بود. (33)
بىترديد يوسف پيش از اين دلايل روشنى براى شما آورد، ولى شما همواره نسبت به آنچه كه آورده بود در ترديد بوديد، تا زمانى كه از دنيا رفت، [پس از مرگ او] گفتيد: خدا هرگز بعد از او پيامبرى مبعوث نخواهد كرد، اينگونه خدا هر اسرافكار ترديد كنندهاى را گمراه مىكند. (34) كسانى كه در آيات خدا بىآنكه دليلى براى آنان آمده باشد، مجادله و ستيزه مىكنند [اين عمل زشتشان] نزد خدا و نزد اهل ايمان مايه دشمنى بزرگ است اينگونه خدا بر دل هر گردنكش زورگويى، مُهر [تيرهبختى] مىنهد (35) و فرعون گفت: اى هامان! براى من بنايى بسيار بلند بساز شايد به وسايلى برسم، (36) وسايل [بالا رفتن به] آسمانها تا از خداى موسى آگاه شوم [كه كيست و كجاست؟!] هر چند موسى را [در گفتههايش درباره خدا] دروغگو مىپندارم. و اينگونه براى فرعون زشتى كردارش آراسته شد و از راه خدا باز ماند، و نيرنگ و نقشه فرعون جز در زيانكارى و نابودى نبود. (37) و آن مرد مؤمن گفت: اى قوم من! از من پيروى كنيد تا شما را به راه راست هدايت كنم. (38)
اى قوم من! اين زندگى دنيا جز كالايى بىارزش و زودگذر نيست، و بىترديد آخرت سراى هميشگى و پايدار است. (39) هر كه بدى كند جز به مانند آن كيفر نيابد، و از مردان يا زنان كسانى كه كار شايسته انجام دهند در حالى كه مؤمن باشند، آنان در بهشت درآيند و در آن بىحسابْ روزى يابند. (40) اى قوم من! چرا من شما را به سوى رهايى [از خسران دنيا و آخرت] مىخوانم، و شما مرا به آتش مىخوانيد؟! (41) مرا مىخوانيد كه به خداى يگانه كافر شوم و چيزى را كه به [خدايى و ربوبيت] آن دانشى ندارم، شريك او قرار دهم، و من شما را به تواناى شكستناپذير و بسيار آمرزنده مىخوانم. (42) ثابت و يقينى است اينكه آنچه مرا به سويش مىخوانيد براى او در دنيا و آخرت حقّ ادعا [ى الوهيت و ربوبيت] نيست، و اينكه بازگشت ما به سوى خداست، و اينكه اسرافكاران اهل آتشاند. (43) پس به زودى [درستىِ] آنچه را [كه امروز درباره عذاب اسرافكاران] مىگويم [و شما باور نمىكنيد] متوجّه خواهيد شد، و من كارم را به خدا وامىگذارم زيرا خدا به بندگان بيناست. (44)
پس خدا او را از آسيبهاى آنچه بر ضد او نيرنگ مىزدند، نگه داشت و عذاب سختى فرعونيان را احاطه كرد. (45) [عذابشان] آتش است كه صبح و شام بر آن عرضه مىشوند، و روزى كه قيامت برپا شود [ندا رسد:] فرعونيان را در سختترين عذاب در آوريد. (46) و [ياد كن] هنگامى را كه در آتش با يكديگر نزاع و كشمكش مىكنند، پس ضعيفان به مستكبران مىگويند: ما [در دنيا] پيرو شما بوديم، آيا مىتوانيد بخشى از اين آتش را از ما دفع كنيد؟ (47) مستكبران مىگويند: هم اكنون همه ما در آتش هستيم، بىترديد خدا [به عدالت و انصاف] ميان بندگان داورى كرده است. (48) و آنان كه در آتشاند، به نگهبانان دوزخ مىگويند: از پروردگارتان بخواهيد كه يك روز بخشى از عذاب را از ما سبك كند. (49) [نگهبانان] مىگويند: آيا پيامبرانتان دلايل روشن براى شما نياوردند؟ مىگويند: چرا آوردند. مىگويند: پس [هر اندازه كه مىخواهيد خدا را] بخوانيد، ولى دعاى كافران جز در بيراهه و گمراهى نيست. (50) بىترديد ما پيامبران خود و مؤمنان را در زندگى دنيا و روزى كه گواهان [براى گواهى دادن] به پا ايستند، يارى مىكنيم. (51) همان روزى كه عذرخواهى ستمكاران سودشان ندهد و براى آنان لعنت خدا و سراى سخت و بدى است. (52)
جهت مشاهده توضیحات بیشتر در مورد «مومن آل فرعون»؛ به پیوست شماره 12 مراجعه شود.
این موضوع را
1) . ارجاع پرورشی: محوطه تاریخی طاق بستان در دامنه کوهی به همین نام و در کنار چشمهای در شمال شرقی حاشیه شهر کرمانشاه واقع شده است. این مجموعه در قرن سوم میلادی ساخته و از ارزش هنری و تاریخی زیادی برخوردار است. شاهان ساسانی ابتدا نواحی اطراف تخت جمشید را برای تراشیدن تندیسهای خود برگزیدند. از زمان اردشیر دوم و شاهان پس از او طاق بستان را که در بین راه جاده ابریشم قرار داشت و دارای طبیعتی سرسبز و پرآب بود انتخاب کردند. آثاری نظیر سنگنگاره تاجگذاری اردشیر دوم و همچنین دو طاق در طاق بستان وجود دارد که طاق کوچکتر شاهپور دوم و سوم و طاق بزرگتر خسرو پرویز را به تصویر کشیده است . در این نقشها شکوه و عظمت پادشاهان دوران ساسانی را نمایش داده شده و تداعیکننده آن است که پادشاهان دارای فرّ ایزدی بوده و پادشاهی خود را از خداوند گرفتهاند. سنگنگارهای از دوره قاجاریه شامل مجسمه محمدعلی میرزا پسر فتحعلی شاه قاجار همراه با کتیبهای به خط نستعلیق نیز در این مجموعه حجاری شده است. در میان این سنگنوشتهها اطلاعات ارزشمندی از پوشش، آیین و همچنین اهمیت موسیقی در آن زمان به چشم میخورد. در محوطه طاق بستان همچنین دریاچهای از چشمهای طبیعی در زیر نقشها ایجاد شده است.
2) . ارجاع پژوهشی: سوره مبارکه غافر، آیات 23 تا 52:
در همه دورههای تاریخ میتوانید پیدا کنید. ما این روایات را [در میراث فرهنگی] نداریم. وقتی میخواهید "روایت صحیح" انجام دهید، حتماً باید در آن "مقایسه" باشد. اگر مقایسه نباشد، [روایت شما "روایت غلط" است. من الان روایتهایی که در اصفهان بررسی کردهام، (شاید برای دو ماه پیش باشد) به آقای شهردار اصفهان هم در جلسهای گفتم که: «یونسکو میراث فرهنگی اصفهان را روایت میکند، روایت را هم متناسب با خودش و به سمت "توسعه پایدار"، روایت میکند»؛ درحالیکه شما باید روایت صحیح داشته باشید.
البته قواعد [کمککننده به روایت صحیح از میراث فرهنگی]، بیش از اینها است؛ ولی این سه قاعده خیلی به کار گردشگر میآید: بیان مبتنی بر ظرفیت، بیان مبتنی بر تامّل، بیان مبتنی بر مقایسه. پس اینها بحثهای قاعدهای است.
حالا مبتنی بر این قواعد و مبتنی بر فضایی که الان "یونسکو" و "آیکوموس" و دیگران برای ما ایجاد کردهاند، ما یک مبنایی برای روایت میراث فرهنگی قرار دادهایم:
اگر ما بتوانیم با گردشگر، و قبل از آن هم با مدیران فرهنگی، تورلیدرها و راهنمایان سفر؛ بتوانیم تفاهم کنیم که غرض از روایت، "ایجاد عبرت" است. و کارکرد "عبرت" هم "تقویت شخصیت" است؛[غرض اصلی روایت میراث فرهنگی را حاصل کردهایم.]
انرژی درست میکند. خیلی محدود بحث میکند. در حالیکه در روایات، اهلبیتِ: ما اینطور راهنمایی فرمودهاند که: "غذا"، "اخلاق" درست میکند. (1)
پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله) خطاب به امام على (عليه السلام): كدو بخور؛ زيرا هر كس آن را بخورد، اخلاقش نيكو و رويَش شاداب مىشود. آن، خوراك من و پيامبرانِ پيش از من است.
الدعوات (للراوندي)، ص 154
جهت مشاهده روایات در مورد «تاثیر غذا بر اخلاق و شخصیت انسان»؛ به پیوست شماره 13 مراجعه کنید.
پس میشود از همه حیث شخصیت ساخت، از جمله: از حیث "غذا" هممیشود "شخصیت" ساخت. ولی [سوال در این است که] چقدر از آن در "سفر" محقق است؟ ممکن است بگویید: میتوانیم تفاهم کنیم که غذاهایی که در رستورانها به کاروانها داده میشود، از نوع غذاهای شخصیتساز باشد. بعد من عرض میکنم: یک لیست "غذاهای شخصیتساز در سفر" است که در بُنه یا کوله سفر قرار دهید. مثلاً فردی که از چین نزد شما آمده، من چه غذایی به او بدهم که دلش نرمتر شود؟(2)يكى از [پيامبران] بنى اسرائيل، از سنگدلى و كمىِ اشك به درگاه خداوند عز و جل ناليد. خداوند عز و جل به او وحى فرستاد كه: «عدس بخور». او نيز عدس خورد و از آن پس، دلش نازك شد و اشكش جارى گشت.
الكافي، ج6، ص 343
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع أَكْلُ الْعَدَسِ يُرِقُّ الْقَلْبَ وَ يُكْثِرُ الدَّمْعَةَ.
امام على عليه السلام: عدس، دل را نازك مىكند و اشك را مىافزايد.
الكافي، ج6، ص 343
شیطنت او کمتر شود؟ من لیست غذاها را با گرایش شخصیت بعداً بحث میکنم.ولی الان در اینجا [در فضای بحث روایت میراث فرهنگی و گردشگری] میگویم: "عبرت" به معنای نشاندادنِ عاقبت کارهای بد به آدمها؛ حتماً یکی از "عوامل شخصیتساز" است. قرآن وقتی دعوت به سفر میکند، یکی از
1) . ارجاع پژوهشی: برای نمونه: عن رسول الله صلى الله عليه و آله لِعَلِيٍّ عليه السلام: كُلِ اليَقطينَ؛ فَإِنَّهُ من أكَلَها حَسُنَ خُلُقُهُ، و نَضَرَ وَجهُهُ، و هِيَ طَعامي و طَعامُ الأَنبِياءِ قَبلي.
2) . ارجاع پژوهشی: برای نمونه: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ فُرَاتِ بْنِ أَحْنَفَ أَنَ بَعْضَ بَنِي إِسْرَائِيلَ شَكَا إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ قَسْوَةَ الْقَلْبِ وَ قِلَّةَ الدَّمْعَةِ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ أَنْ كُلِ الْعَدَسَ فَأَكَلَ الْعَدَسَ فَرَقَّ قَلْبُهُ وَ جَرَتْ دَمْعَتُهُ.
کلیدواژههای مهم آن این است که «فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ ٱلْمُكَذِّبِينَ»(1)
قطعاً پيش از شما روشهايى [در ميان ملل و جوامع] بوده كه از ميان رفته است، پس در زمين گردش كنيد و با دقت و تامّل بنگريد كه سرانجام تكذيب كنندگانِ [حقايق] چگونه بود.
النحل : 36 وَ لَقَدْ بَعَثْنا في كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلالَةُ فَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبينَ
و همانا در هر امتى پيامبرى فرستاديم كه [اعلام كند كه] خدا را بپرستيد و از [پرستش] طاغوت بپرهيزيد. پس خدا گروهى از آنان را [كه لياقت نشان دادند] هدايت كرد و گروهى [ديگر را به سبب تكبّر و عنادشان] گمراهى بر آنان مقرّر شد. پس در زمين بگرديد و با تأمل بنگريد كه سرانجام تكذيبكنندگان چگونه بود
الأنعام : 11 قُلْ سيرُوا فِي الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبينَ
بگو: در زمين بگرديد، سپس با تأمل بنگريد كه فرجام تكذيب كنندگان چگونه بوده است؟
جهت مشاهده آیات بیشتر قرآن کریم در مورد «تشویق به سفر به غرض ایجاد عبرت»؛ به پیوست شماره 14 مراجعه بفرمایید.
«كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ المُشْرِكِينَ» کلمه "عبرت" هم [در قرآن به کار رفته] است ولی آنچه بر آن تاکید دارم، کلمه "عاقبت" است. میگوید: [در زمین] سیرکنید و عاقبت [اقوام گذشته] را ببینید. یعنی انتهای کار آن کسی که یک فرهنگ غلط یا تفکر غلط داشته را ببینید. یونسکو میگوید: «همه فرهنگها را به او(مخاطب) بگویید». ولی ما میگوییم: «همه فرهنگها را برای مردم بیان میکنیم؛ ولی نه به عنوان اینکه این فرهنگ را تجویز کنیم؛ بلکه به عنوان اینکه اثر سوء فرهنگ غلط را بر روی انسانها بحث کنیم.»
بنابراین به این دلایلی که عرض کردم، باید مفهوم "عبرت" را مبنای "روایت" قرار داد. "عبرت" هم به "تقویت شخصیت" کمک میکند.(2)
عن علیّ عليه السلام: مَنِ اعتَبَرَ بِعَقلِهِ استَبانَ.
امیرالمومنین (عليه السلام): هر كه به وسیله عقلِ خود عبرت گيرد، روشنبين شود.
غررالحكم و دررالكلم، ص 608 / تصنيف
غررالحكم و دررالكلم، ص 471 / عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص 446
عن علیّ عليه السلام: مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ رَبِحَ وَ مَنْ غَفَلَ عَنْهَا خَسِرَ وَ مَنْ خَافَ أَمِنَ وَ مَنِ اعْتَبَرَ أَبْصَرَ وَ مَنْ أَبْصَرَ فَهِمَ وَ مَنْ فَهِمَ عَلِم.
امیرالمومنین (عليه السلام): هركه عبرت گيرد، روشنبین شود. و هركه روشنبین گردد، خوب بفهمد. و هركه خوب بفهمد، دانا و عالم گردد.
نهج البلاغة ، ص 506 (حکمت 208) / نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص 51
وسائل الشيعة، ج16، ص 97 / الفصول المهمة في أصول الأئمة (تكملة الوسائل)، ج2، ص 224 / بحار الأنوار، ج67، ص 73 و ج75، ص 352 و 355
عن علیّ عليه السلام: مَنِ اعتَبَرَ بِالغِيَرِ لَم يَثِقْ بِمُسالَمَةِ الزَّمَنِ.
امیرالمومنین (عليه السلام): هر كه از دگرگونيها [ى زمانه] عبرت گيرد، به سازگارى روزگار اعتماد نكند.
غررالحكم و دررالكلم، ص 631 / تصنيف
غررالحكم و دررالكلم، ص 472 / عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص 461
عن علیّ عليه السلام: مَن عَقَلَ اعتَبَرَ بِأمسِهِ و استَظهَرَ لِنَفسِهِ.
امیرالمومنین (عليه السلام): هر كه خردمند باشد، از ديروز خود عبرت گيرد و هشيار و آماده شود.
غررالحكم و دررالكلم، ص 634 / تصنيف
غررالحكم و دررالكلم، ص 471 / عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص 439
جهت مشاهده روایات بیشتر در مورد "تاثیر عبرت بر تقویت شخصیت انسان"؛ به پیوست شماره 15 مراجعه کنید.
قابل تفاهم هم است. اصطلاحاً شما میتوانید با بیان مبتنی بر ظرفیت تفاهم کنید.مثلاً: فرض کنید در "منطقه پاسارگاد" هستید و یک گردشگر خارجی خدمت شما رسیده است و شما راهنمای سفر او هستید، میتوانید به او بگویید: امروز که خدمت شما هستم،
قصد دارم عاقبت اهالی پاسارگاد را برای شما روایت کنم که اینها در نهایت به کجا رسیدهاند؟ و دچار چه مشکلاتی شدهاند؟ این مطلب را شما میتوانید بحث کنید. حالا این عاقبت از چه حیثهایی است، بعداً راجع به آن بحث و گفتگو خواهیم کرد.
این مبنای مفهومی ما است. لذا وقتی ما روایت انجام میدهیم، این روایت ما به لحاظ "تنوع فرهنگی" نیست؛ (چون ما نمیتوانیم هر فرهنگی را قبول کنیم؛ ممکن است فرهنگی برای "روابط انسانی" مُضر باشد و یا در "حوزه غذا" ضرر داشته باشد.) بلکه ما میآییم "عاقبت فرهنگها" را برای آدمها بحث میکنیم. فرهنگهای مخالف حذف نمیشوند؛ بلکه نوع روایتی که از آنها میکنیم، متفاوت میشود. این یک مسئله مهمی است. پس این هم مبنای بحث شد.
اینجا یک بحثی است که باید آیات و روایات آن را بخوانیم، فهم فقهی من این است که دعوت به سفر، دعوت به عبرت و پخته شدن است. مثلاً دیدهاید که از امیرالمومنین7 نقل شده است که به خرابهای رسیدند و فرمودند: «أَيْنَ بَانُوكِ أَيْنَ سَاكِنُوكِ»(1)
حسن صيقل كه گفت به حضرت صادق (عليه السّلام) عرض كردم: نقل ميكنند يك لحظه از ايستادن يك شب در عبادت بهتر است. حضرت فرمود: آرى؛ رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) فرمود: يك لحظه فكر از عبادت يك شب بهتر است.عرض كردم: چگونه فكر كند؟ فرمود: مثلا به ويرانهاى كه عبور ميكند. بگويد: ساكنان و بانيان تو كجا هستند؟چه شده؟ چرا جواب نميدهى و سخن نميگوئى؟!
الكافي، ج2، ص 54 / المحاسن، ج1، ص 26 (عَنْ بُنَانِ بْنِ الْعَبَّاسِ عَنِ الْحُسَيْنِ الْكَرْخِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ أَبَانٍ عَنِ الْحَسَنِ الصَّيْقَل)
مجموعة ورام، ج2، ص 183 / مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ص 37
بحار الأنوار، ج68، ص 320 و 324 / وسائل الشيعة، ج15، ص 196 / الوافي، ج4، ص 385
میگویند: آنهایی که شما را بنا کردند، کجا رفتند؟! عاقبت آنها را میگوید. آنهایی که در "پاسارگاد" و "پرسپولیس" ساکن بودند، الان کجا رفتهاند؟! الان در محضر محاسبه الهی حاضرند، بایدجواب رفتارهایشان را بدهند. حتماً وقتی روایت میکنیم، باید به محوریت "عاقبت" باشد. (بنده نگران وقت جلسه1) . ارجاع پژوهشی: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبَانٍ عَنِ الْحَسَنِ الصَّيْقَلِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَمَّا يَرْوِي النَّاسُ أَنَّ تَفَكُّرَ سَاعَةٍ خَيْرٌ مِنْ قِيَامِ لَيْلَةٍ قُلْتُ كَيْفَ يَتَفَكَّرُ قَالَ يَمُرُّ بِالْخَرِبَةِ أَوْ بِالدَّارِ فَيَقُولُ: أَيْنَ سَاكِنُوكِ؟! أَيْنَ بَانُوكِ؟! مَا بَالُكِ لَا تَتَكَلَّمِينَ؟!
هستم) یک مجموعه اصطلاحات همخانواده وجود دارد که اینها را باید بحث کرد و راجع به آن گفتگو کرد.(1)
جَرَتِ الرِّياحُ عَلى رُسومِ دِيارِهِم
فكَأَ نَّهُم كانوا عَلى ميعادِ
فقالَ أميرُالمؤمنين عليه السلام أفَلا قُلتَ: «كَمْ تَرَكُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ* وَ زُرُوعٍ وَ مَقامٍ كَرِيمٍ* وَ نَعْمَةٍ كانُوا فِيها فاكِهِينَ* كَذلِكَ وَ أَوْرَثْناها قَوْماً آخَرِينَ* فَما بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما كانُوا مُنْظَرِينَ»؟!
روايت شده است كه اميرالمؤمنين عليه السلام از مداين مىگذشت. چون آثار كسرا و نزديك شدن ويرانى آن را ديد، مردى از همراهان آن حضرت اين شعر را بر خواند: بادها بر ويرانه خانههايشان وزيد
گويى آنان بر سر وعدهگاه بودند
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: چرا [اين آيه را] نمىگويى: «بعد از خود چه باغها و چشمهها بر جاى گذاشتند. و چه كشتزارها و خانههاى مجلّل. و نعمتى كه در آن غرق شادمانى بودند. بدينسان بودند و ما آن نعمتها را به مردمى ديگر واگذاشتيم. نه آسمان بر آنها گريست و نه زمين، و از مهلت دادهشدگان نبودند؟» (سوره مبارکه دخان، آیات 25 تا 29)
كنز الفوائد، ج1، ص 315 / بحار الأنوار، ج75، ص 84
جهت مشاهده روایات بیشتر در مورد "اهمیت عبرت"؛ به پیوست شماره 16 مراجعه کنید.
حالا خود کلمه "عاقبت" یک کلمه است که به چند ده کلمه دیگر مرتبط است و همه اینها برای روایت راوی لازم است که بداند و بحث کند. از این هم عبور کنیم.1) . ارجاع پژوهشی: رويَ أنّ أميرَالمؤمنينَ عليه السلام مَرَّ عَلَى المَدائنِ فلَمّا رَأى آثارَ كِسرى وقُربَ خَرابِها، قالَ رَجُلٌ مِمَّن مَعَهُ:
سرفصل چهارم و پنجم (که در واقع برنامه ما هستند) را به صورت اجمالی بیان میکنم: حالا که ما میخواهیم عبرتآفرینی کنیم، روی چه موضوعاتی بایستیم تا عبرت بیشتری ایجاد میشود؟ سه موضوع هستند که عبرتِ اجمالی ایجاد میکنند:
اولین موضوع: "روابط انسانی سوء"، [عبرت آفرین است]. برعکس هم، "روابط انسانی صحیح"، بشارت ایجاد میکند. مثلاً: وقتی شما "معبد آناهیتا" را روایت میکنید، بایستید روی فیشهای تاریخیای که روابط انسانها با یکدیگر را تبیین میکند و اینها را برجسته کنید. همانطور که عرض کردم، اطراف "معبد آناهیتا" و ذیل فرهنگی که "الاهۀ آب" ایجاد کرده بود، زنها و دختران همراه مرد متوفی دفن میشدند. همین که این مطلب را بیان کنید، گردشگر شما به فکر فرو میرود و کلی پیام برای او به همراه دارد.
یا مثلاً: وقتی به "طاق بستان" میآیید؛ در آنجا نقشهایی وجود دارد، نحوه برخورد پادشاهان با اُسَراء را بحث میکند [و در واقع] یک قسمتی از "حوزه روابط انسانی" را روایت میکند. این خیلی کار مهمی است که بایستیم بر روی اینکه "روابط انسانی غلط" در دورههای گذشته را برای مردم بازگو کنیم. درباره "ایران باستان" که صحبت میکنند، مردم به یک تصور غلط و نادرستی که دارند، افتخار میکنند! درحالیکه شما مصادیق روابط انسانی غلط را در گذشته نشان میدهید و فیشهای تاریخی ما پر از این مسائل است. میدانید اینجا باید مستند حرف زد. بهترین استناد هم، آن نقشها و مسائلی است که آنجا وجود دارد.
برعکس آن هم ممکن است. مثلاً وقتی شما به "کربلا" سفر میکنید، آنجا "روابط انسانی مبتنی بر ایثار" که همه حاضرند فدای امام علیهالسلام شوند را روایت می کنید. یعنی: روابط انسانی صحیح را روایت میکنید. این یکی شد.
موضوع دوم: برخورد گذشتگان با اشیاء چگونه بود؟ بههرحال گذشتگان از اشیاء مختلف در زندگیشان استفادههایی میکردند. مثلاً: گذشتگان نظرشان نسبت به "ماه" چگونه بود؟ من همه اینها را که میگویم، در روایتهایی که در سالهای گذشته دیدهام، مصادیقی دارد. مثلاً: نظرشان نسبت به "خورشید" چگونه بوده است؟
خورشید شیء است که خدای متعال خلق کرده است. راجع به اشیاء صحبت کنیم. بعضی از اینها غذای جشنهایشان "کباب خر" بوده است؛ یعنی گوشت خر را کباب میکردند و بهعنوان یک غذای برتر ارائه میدادند. نسبت به "معادن" یک درکی داشتهاند. این باید در مباحث استخراج شود. در حوزه غذا و کشاورزی کارهای خاصی انجام میدادند. این هم یک فضای بحثی است.
در "جدول تسخیر" (1)
حجت الاسلام علی کشوری- تبیین اجمالی جدول فقهی تسخیر در مقایسه با جدول مندلیف- مرکز مدیریت حوزه های علمیه- دوشنبه 19 آبان 1399
http://nro-di.blog.ir/1399/08/19
این جدول فقهی تبیینکننده الگوئی جدید برای تصرف بشر در عالم است و در فضای مقایسه با الگوی فعلی "تصرف در طبیعت" به محوریتِ مطالعاتِ عنصر پایه مطرح شده است. سرفصلهای این جدول فقهی به هفت پرسش شامل: 1- فساد و ریشه های آن در اندیشه پیامبران کدام است؟، 2- تعریف تصرف شئ پایه چیست؟، 3- چه ارتباطی میان تصرف در عالم و منایای بشر وجود دارد؟، 4- روش تعدیل منایا و روش شناسائی خاصیت نهائی اشیاء چیست؟، 5- سیر تَکَوُّن اشیاء چگونه است؟، 6- جدول تسخیر اشیاء عالم را چگونه طبقهبندی میکند؟، 7- ساختار "اطلاعات پیوسته هر شئ" از نظر فقه چیست؟ پاسخ می دهد. در مجموع و بعد از بررسی پرسشهای اصولی فوقالذکر در اولین ویرایش جدول فقهی تسخیر حدود 200 شئ پر کاربرد در زندگی بشر را از حیث سببیت و خاصیت نهائی بررسی می کنیم. به عبارت بهتر جدول فقهی تسخیر، جدول معرفی اسباب مورد نیاز در زندگی بشر است و آموزش و درایه در آن؛ بی نیازی از مطالعات پوزیتویستی را زمینهسازی میکند. به فضل الهی. جدول فقهی تسخیر از ثمراتِ اولیه بررسی ویژگیهای مشترک اشیاء -با روش تحقیق فقهی- است.
حجت الاسلام علی کشوری- دو شنبه 2 فروردین 1400 هجری شمسی - قم مبارک
https://eitaa.com/olgou4/3037
جهت دریافت متن جزوه پیاده فوری «جدول فقهی تسخیر (در مقایسه با جدول تناوبی عناصر)» به این آدرس مراجعه کنید: https://eitaa.com/olgou4/3747
و همچنین دومین گزارش راهبردی مدرسه فقهی هدایت با موضوع «تبیین ارکانی از جدول فقهی تسخیر در مقایسه با جدول تناوبی عناصر»:
https://eitaa.com/olgou4/4488
ما حدود 200شیء آوردیم که اینها از نظر تفکر انبیاء یک کارکردهایی برای انسان دارند. اینها را بحث کردهایم و در ادامه هم، بحث خواهیم کرد.حالا من سوالم این است: اقوام گذشته ما راجع به اشیاء چه نظری داشتند؟ مثلاً: "الهه آب" را که ما در "معبد آناهیتا" بحث میکنیم، و اینها آب را میپرستیدند و برای آب مقام ربوبی قائل بودند و آن آبی که آنها به آن توجه داشتند، "آب دریاچه ساوه" بوده است. دریاچه ساوه، دریاچه بزرگی است که قم و کاشان فعلی هم جزئی از آن است. حالا در بعضی نقلها (که البته نیاز به کار رجالی [و بررسی سندی] دارد) آمده است که: جزء علائم ظهور1) . ارجاع پژوهشی: بشر همواره تصرفاتی در عالم داشته است؛ ولی در دوران مدرنیته تصرفات بشر، عنصر پایه شده است. به عبارت بهتر در دوران مدرنیته، بشر با شناسائی ویژگیهای عناصر مانند میزان واکنش پذیری، رسانائی، چکش خواری و... به صورت گستردهای به تولید ترکیبات در حوزه های مختلف دست زده است. ترکیبات تولیدی بشر در حوزههای مختلف -که بر پایه شناسایی ویژگیهای عناصر ساخته شده است- در سه حوزه محیط زیست، سلامت و اخلاق تالیفاسدهای فراوانی را به سبک زندگی تحمیل کرده است. برای مواجهه منطقی با تالی فاسدهای سهگانه تصرف عنصرپایه، پیشنهاد دادهایم: تصرفهای ترکیبپایه و شئمحور تبیین شود. در جدول فقهی تسخیر خاصیت و حیث سببیت اشیاء (ترکیبات طبیعی) در رفع نیازهای بشر را تشریح کردهایم.
حضرت ولیعصر7 این است که دریاچه ساوه دوباره آب پیدا میکند. ولی معبد آناهیتا چه زمانی دچار فروپاشی شد؟ زمانی که نبی مکرم اسلام9 متولد شدند. (بعثت و مبعوثشدن ایشان را کار ندارم) در نقلهای تاریخی است که جزء حوادثی که به هنگام تولد ایشان اتفاق افتاده است، خشکشدن دریاچه ساوه است.(1)
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَعْطَانِي هَذَا الْغُلَامَ الطَّيِّبَ الْأَرْدَانِ قَدْ سَادَ فِي الْمَهْدِ عَلَى الْغِلْمَانِ
ثُمَّ عَوَّذَهُ بِأَرْكَانِ الْكَعْبَةِ وَ قَالَ فِيهِ أَشْعَاراً قَالَ وَ صَاحَ إِبْلِيسُ لَعَنَهُ اللَّهُ في أَبَالِسَتِهِ فَاجْتَمَعُوا إِلَيْهِ فَقَالُوا مَا الَّذِي أَفْزَعَكَ يَا سَيِّدَنَا فَقَالَ لَهُمْ وَيْلَكُمْ لَقَدْ أَنْكَرْتُ السَّمَاءَ وَ الْأَرْضَ مُنْذُ اللَّيْلَةِ لَقَدْ حَدَثَ فِي الْأَرْضِ حَدَثٌ عَظِيمٌ مَا حَدَثَ مِثْلُهُ مُنْذُ وُلِدَ عِيسَى بْنُ مَرْيَمَ فَاخْرُجُوا فَانْظُرُوا مَا هَذَا الْحَدَثُ الَّذِي قَدْ حَدَثَ فَافْتَرَقُوا ثُمَّ اجْتَمَعُوا إِلَيْهِ فَقَالُوا مَا وَجَدْنَا شَيْئاً فَقَالَ إِبْلِيسُ لَعَنَهُ اللَّهُ أَنَا لِهَذَا الْأَمْرِ ثُمَّ انْغَمَسَ فِي الدُّنْيَا فَجَالَهَا حَتَّى انْتَهَى إِلَى الْحَرَمِ فَوَجَدَ الْحَرَمَ مَحْفُوظاً بِالْمَلَائِكَةِ فَذَهَبَ لِيَدْخُلَ فَصَاحُوا بِهِ فَرَجَعَ ثُمَّ صَارَ مِثْلَ الصِّرِّ [الصُّرَدِ] وَ هُوَ الْعُصْفُورُ فَدَخَلَ مِنْ قِبَلِ حِرَاءَ فَقَالَ لَهُ جَبْرَئِيلُ وَرَاكَ لَعَنَكَ اللَّهُ فَقَالَ لَهُ حَرْفٌ أَسْأَلُكَ عَنْهُ يَا جَبْرَئِيلُ مَا هَذَا الْحَدَثُ الَّذِي حَدَثَ مُنْذُ اللَّيْلَةِ فِي الْأَرْضِ فَقَالَ لَهُ وُلِدَ مُحَمَّدٌ ص فَقَالَ لَهُ هَلْ لِي فِيهِ نَصِيبٌ قَالَ لَا قَالَ فَفِي أُمَّتِهِ قَالَ نَعَمْ قَالَ رَضِيتُ.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: ابليس تا آسمان هفتم را در مينوشت و چون عيسى (ع) زاده شد از سه آسمان ممنوع شد و تا چهار ديگر ميرفت و چون رسول خدا (ص) متولد شد از هفت آسمان ممنوع شد و شياطين را با تير ميزدند، قريش گفتند اين قيام همان كسى است كه ميشنيديم اهل كتاب او را نام ميبردند، عمرو بن اميه كه ستارهشناستر مردم جاهليت بود گفت بستارهها توجه كنيد كه راهنما بودند و وقت زمستان و تابستان با آنها شناخته مىشود اگر آنها سقوط كنند همه چيز هلاك شود و اگر آنها برجايند و ستارههاى ديگرى سقوط ميكنند امر تازه ايست، در صبح روز ولادت پيغمبر همه بتها سرنگون شدند و برو بر خاك افتادند، در آن شب طاق كسرى شكست برداشت و چهارده كنگره از آن فروريخت و درياچه ساوه خشك شد و وادى ساوه پر از آب شد و آتشكده فارس كه از هزار سال فروزان بود خاموش گرديد. و مؤبدان در خواب ديدند كه شتران سختى اسبان عربى را يدك دارند و از دجله گذشتند و در بلاد عجم منتشر شدند و طاق كسرى از وسط شكست و رود دجله عريان بر آن مسلط شد و در آن شب نورى از سمت حجاز برآمد و تا مشرق تتق كشيد و تخت همه سلاطين وارونه شد و خودشان لال شدند و در آن روز نتوانستند سخن گويند دانش كاهنان ربوده شد و سحر جادوگران باطل گرديد و كاهنههاى عرب از همزاد شيطانى خود ممنوع شدند و قريش در ميان عرب آل اللَّه ناميده شدند.
امام صادق فرمود آنها را آل اللَّه گفتند براى آنكه در بيت اللَّه بودند آمنه گفت بخدا چون فرزندم سقوط كرد دست بر زمين نهاد و سر بآسمان برآورد و بدان نگريست و نورى از من تابيد كه همه چيز را روشن كرد و در آن نور شنيدم كه گوينده ميگفت تو سيد عرب را زادى و او را محمد بنام و عبد المطلب آمد كه او را ديدار كند و آنچه مادرش گفته بود شنيده بود او را در دامن گرفت و گفت حمد خدا را كه اين پسر را بمن داد كه اندامى خوشبو دارد و در گهواره بر همه پسران آقا است و باركان كعبه او را پناهيد و اشعارى در باره او سرود و ابليس در ميان اعوان خود فرياد كشيد و همه ابليسان گردش را گرفتند و گفتند آقاى ما تو را چه بهراس افكنده؟ گفت واى بر شما از ديشب وضع آسمان و زمين را ديگرگون بينيم در زمين تازه عجيبى رخ داده كه از زمان ولادت عيسى تا كنون سابقه نداشته برويد و خبرى از اين پيشآمد تازه بگيريد همه پراكنده شدند و برگشتند و گفتند ما تازهاى نديديم ابليس گفت من خود بايد خبر گيرم در دنيا بگردش پرداخت تا بناحيه حرم مكه رسيد ديد فرشتگان گرد آن را گرفتند و خواست وارد آن شود باو بانك زدند و بر گشت و چون گنجشكى گرديد و از طرف غار حرى برآمد كه جبرئيل باو نهيب زد برو اى ملعون گفت اى جبرئيل از تو سخنى پرسم بگو كه از ديشب تا كنون چه تازهاى رخ داده؟ گفت محمد (ص) متولد شده، گفت مرا در او بهرهاى است؟ گفت نه گفت در امتش چطور؟ گفت آرى؟ گفت: خشنودم. (ترجمه کمرهای)
الأمالي( للصدوق)، ص 285
بحار الأنوار، ج15، ص 257
باب خبر سطيح الكاهن: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ [بْنِ] رُزْمَةَ الْقَزْوِينِيُ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ نَصْرِ بْنِ مَنْصُورٍ الطُّوسِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ حَرْبٍ الْمَوْصِلِيُّ الطَّائِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو أَيُّوبَ يَعْلَى بْنُ عِمْرَانَ مِنْ وُلْدِ جَرِيرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي مَخْزُومُ بْنُ هَانِئٍ الْمَخْزُومِيُّ عَنْ أَبِيهِ وَ قَدْ أَتَتْ لَهُ مِائَةٌ وَ خَمْسُونَ سَنَةً قَالَ: لَمَّا كَانَتِ اللَّيْلَةُ الَّتِي وُلِد فِيهَا رَسُولُ اللَّهِ ص ارْتَجَسَ إِيوَانُ كِسْرَى وَ سَقَطَتْ مِنْهُ أَرْبَعَ عَشْرَةَ شرافة [شَرَفَةً] وَ غَاضَتْ بُحَيْرَةُ سَاوَهَ وَ خَمَدَتْ نَارُ فَارِسَ وَ لَمْ تَخْمُدْ قَبْلَ ذَلِكَ أَلْفَ سَنَةٍ وَ رَأَى الْمُوبَذَانُ إِبِلًا صِعَاباً تَقُودُ خَيْلًا عِرَاباً قَدْ قَطَعَتِ الدِّجْلَةَ وَ انْتَشَرَتْ فِي بِلَادِهَا فَلَمَّا أَصْبَحَ كِسْرَى هَالَهُ مَا رَأَى فَتَصَبَّرَ عَلَيْهَا تَشَجُّعاً ثُمَّ رَأَى أَنْ لَا يُسِرَّ ذَلِكَ عَنْ وُزَرَائِهِ فَلَبِسَ تَاجَهُ وَ قَعَدَ عَلَى سَرِيرِهِ وَ جَمَعَهُمْ وَ أَخْبَرَهُمْ بِمَا رَأَى فَبَيْنَمَا هُمْ كَذَلِكَ إِذْ وَرَدَ عَلَيْهِ الْكِتَابُ بِخُمُودِ نَارِ فَارِسَ فَازْدَادَ غَمّاً إِلَى غَمِّه ...
مخزوم بن هانى مخزومى از پدرش كه يك صد و پنجاه سال عمر كرده است حديث نموده گويد در شب ولادت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ايوان كسرى لرزيد و چهارده كنگره از او ريخت و درياچه ساوه فرو كشيد و آتشكده فارس كه هزار سال بود افروخته بود خاموش شد و مؤبدان در خواب ديد يك دسته شتران سركش سواران عربى را ميكشانند و از دجله گذشتهاند و در شهرهاى او پراكنده شدند، چون كسرى شب را بصبح رسانيد از آنچه ديده بود ترس داشت ولى خود را بردبار و خونسرد نشان ميداد و بنظر آورد كه اين پيش آمد را از وزيرانش پنهان ندارد، تاج بر سر نهاد و بر تخت خود نشست و آنها را جمع كرد و آنچه را ديده بود بآنها گزارش داد در اين ميان نامهاى رسيد كه آتشكده فارس خاموش شده اندوه بر اندوهش افزود ... (ترجمه کمره ای)
كمال الدين و تمام النعمة، ج1، ص 191
بحار الأنوار، ج15، ص 263
وَ مِنْهَا: مَا رُوِيَ عَنْ مَخْزُومِ بْنِ هَانِئٍ الْمَخْزُومِيِّ عَنْ أَبِيهِ وَ قَدْ أَتَى عَلَيْهِ مِائَةٌ وَ خَمْسُونَ سَنَةً قَالَ: لَمَّا كَانَتِ اللَّيْلَةُ الَّتِي وُلِدَ فِيهَا رَسُولُ اللَّهِ ص ارْتَجَسَ إِيوَانُ كِسْرَى فَسَقَطَ مِنْهُ أَرْبَعٌ وَ عِشْرُونَ شُرْفَةً وَ خَمَدَتْ نِيرَانُ فَارِسَ وَ لَمْ تَخْمُدْ قَبْلَ ذَلِكَ بِأَلْفِ عَامٍ وَ غَاضَتْ بُحَيْرَةُ سَاوَةَ وَ رَأَى الْمُوبَذَانُ أَنَّ إِبِلًا صِعَاباً تَقُودُ خَيْلًا عِرَاباً قَدْ قَطَعَتْ دِجْلَةَ فَانْتَشَرَتْ فِي بِلَادِهَا...
در شب ولادت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ايوان كسرى لرزيد و چهارده كنگره از او ريخت و درياچه ساوه فرو كشيد و آتشكده فارس كه هزار سال بود افروخته بود خاموش شد و مؤبدان در خواب ديد يك دسته شتران سركش سواران عربى را ميكشانند و از دجله گذشتهاند و در شهرهاى او پراكنده شدند...
إعلام الورى بأعلام الهدى (طبرسى، 548 ق)، ص 11
سند اعلام الوری: مَا رَوَاهُ الْأُسْتَادُ أَبُو سَعْدٍ الْوَاعِظُ الزَّاهِدُ الْخَرْكُوشِيُّ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مَخْزُومِ بْنِ هَانِئٍ الْمَخْزُومِيِّ عَنْ أَبِيهِ وَ قَدْ أَتَتْ عَلَيْهِ مِائَةٌ وَ خَمْسُونَ سَنَة
الخرائج و الجرائح(قطب الدين راوندى، 573 ق)، ج2، ص 510 / قصص الأنبياء عليهم السلام (للراوندي)، ص 281
سند قصص الانبیاء: بالإسناد الصحيح عن المخزوم بن هلال المخزومي عن أبيه و قد أتى عليه مائة و خمسون سنة
مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج1، ص 30
1) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا الشَّيْخُ الْفَقِيهُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَيْهِ الْقُمِّيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّهِ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ الْبَزَنْطِيِّ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ ع قَالَ: كَانَ إِبْلِيسُ لَعَنَهُ اللَّهُ يَخْتَرِقُ السَّمَاوَاتِ السَّبْعَ فَلَمَّا وُلِدَ عِيسَى ع حُجِبَ عَنْ ثَلَاثِ سَمَاوَاتٍ وَ كَانَ يَخْتَرِقُ أَرْبَعَ سَمَاوَاتٍ فَلَمَّا وُلِدَ رَسُولُ اللَّهِ ص حُجِبَ عَنِ السَّبْعِ كُلِّهَا وَ رُمِيَتِ الشَّيَاطِينُ بِالنُّجُومِ وَ قَالَتْ قُرَيْشٌ هَذَا قِيَامُ السَّاعَةِ كُنَّا نَسْمَعُ أَهْلَ الْكُتُبِ يَذْكُرُونَهُ وَ قَالَ عَمْرُو بْنُ أُمَيَّةَ وَ كَانَ مِنْ أَزْجَرِ أَهْلِ الْجَاهِلِيَّةِ انْظُرُوا هَذِهِ النُّجُومَ الَّتِي يُهْتَدَى بِهَا وَ يُعْرَفُ بِهَا أَزْمَانُ الشِّتَاءِ وَ الصَّيْفِ فَإِنْ كَانَ رُمِيَ بِهَا فَهُوَ هَلَاكُ كُلِّ شَيْءٍ وَ إِنْ كَانَتْ ثَبَتَتْ وَ رُمِيَ بِغَيْرِهَا فَهُوَ أَمْرٌ حَدَثٌ وَ أَصْبَحَتِ الْأَصْنَامُ كُلُّهَا صَبِيحَةَ وُلِدَ النَّبِيُّ ص لَيْسَ مِنْهَا صَنَمٌ إِلَّا وَ هُوَ مُنْكَبٌّ عَلَى وَجْهِهِ وَ ارْتَجَسَ فِي تِلْكَ اللَّيْلَةِ إِيوَانُ كِسْرَى وَ سَقَطَتْ مِنْهُ أَرْبَعَ عَشْرَةَ شُرْفَةً وَ غَاضَتْ بُحَيْرَةُ سَاوَةَ وَ فَاضَ وَادِي السَّمَاوَةِ وَ خَمَدَتْ نِيرَانُ فَارِسَ وَ لَمْ تَخْمُدْ قَبْلَ ذَلِكَ بِأَلْفِ عَامٍ وَ رَأَى الْمُؤبَدَانُ فِي تِلْكَ اللَّيْلَةِ فِي الْمَنَامِ إِبِلًا صِعَاباً تَقُودُ خَيْلًا عِرَاباً قَدْ قَطَعَتْ دِجْلَةَ وَ انْسَرَبَتْ فِي بِلَادِهِمْ وَ انْقَصَمَ طَاقُ الْمَلِكِ كِسْرَى مِنْ وَسَطِهِ وَ انْخَرَقَتْ عَلَيْهِ دِجْلَةُ الْعَوْرَاءُ وَ انْتَشَرَ فِي تِلْكَ اللَّيْلَةِ نُورٌ مِنْ قِبَلِ الْحِجَازِ ثُمَّ اسْتَطَارَ حَتَّى بَلَغَ الْمَشْرِقَ وَ لَمْ يَبْقَ سَرِيرٌ لِمَلِكٍ مِنْ مملوك [مُلُوكِ] الدُّنْيَا إِلَّا أَصْبَحَ مَنْكُوساً وَ الْمَلِكُ مُخْرِساً لَا يَتَكَلَّمُ يَوْمَهُ ذَلِكَ وَ انْتُزِعَ عِلْمُ الْكَهَنَةِ وَ بَطَلَ سِحْرُ السَّحَرَةِ وَ لَمْ يَبْقَ كَاهِنَةٌ فِي الْعَرَبِ إِلَّا حُجِبَتْ عَنْ صَاحِبِهَا وَ عَظُمَتْ قُرَيْشٌ فِي الْعَرَبِ وَ سُمُّوا آلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقُ ع إِنَّمَا سُمُّوا آلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِأَنَّهُمْ فِي بَيْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ وَ قَالَتْ آمِنَةُ إِنَّ ابْنِي وَ اللَّهِ سَقَطَ فَاتَّقَى الْأَرْضَ بِيَدِهِ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ فَنَظَرَ إِلَيْهَا ثُمَّ خَرَجَ مِنِّي نُورٌ أَضَاءَ لَهُ كُلُّ شَيْءٍ وَ سَمِعْتُ فِي الضَّوْءِ قَائِلًا يَقُولُ إِنَّكِ قَدْ وَلَدْتِ سَيِّدَ النَّاسِ فَسَمِّيهِ مُحَمَّداً وَ أُتِيَ بِهِ عَبْدُ الْمُطَّلِبِ لِيَنْظُرَ إِلَيْهِ وَ قَدْ بَلَغَهُ مَا قَالَتْ أُمُّهُ فَوَضَعَهُ فِي حَجْرِهِ ثُمَّ قَالَ:
محور سوم روایت که باز اینها را در سنگنوشتهها و کتب باقیمانده از گذشتگان دیدهام آن است که: اینها راجع به خدا چه قضاوتی داشتهاند. این هم باید در روایت ما بیاید. ما باید بایستیم و بر روی روایت از پروردگار در
روایتمان بحث کنیم. من "اِشکُفت سلمان"(1)
منبع: سایت رسمی وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی جمهوری اسلامی ایران / پرتال جامع گردشگری ایران (ویزیت ایران )visitiran.ir -
https://b2n.ir/h70696
جهت مشاهده تصاویری از عبرتکده "اِشکُفت(غار) سلمان"؛ به پیوست شماره 17 مراجعه بفرمایید.
و "کول فرح"(2)
منبع: سایت رسمی وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی جمهوری اسلامی ایران / پرتال جامع گردشگری ایران (ویزیت ایران - visitiran.ir)
https://b2n.ir/r14761
جهت مشاهده تصاویری از عبرتکده "کول(درّه) فَرَح"؛ به پیوست شماره 18 مراجعه بفرمایید.
رفته بودم، آنجا به صراحت نوشته است که: اینها سه خدا را قبول داشتهاند. این مهم است که روی آنها بایستید که اینها "تثلیث(سهخدایی)" را قبول داشتهاند و این آثار را ساختهاند.
("علوم غریبه" هم ملحق به این بحث است. من نمیخواهم اینجا بحث کنم. البته علوم غریبه، یک روایت تخصصی برای آدمهای خاص است. در بعضی از قسمتهای سنگنوشتهها من "طلسم" میدیدم. الان وارد پرونده آن نمیشوم.)روی خود بحث سنگنوشتهها که وارد میشوید یا میراث فرهنگی را روایت میکنید، [این را هم توجه داشته باشید و در روایت خود تبیین کنید که] روایت خدا از نظر اقوام گذشته چگونه بوده است؟ چه درکی از خدای متعال داشتهاند؟
اینجا ما یک مجموعه روایت داریم که در مورد معرفی خدا و معرفی اسماء الهی است. شما باید بر روی اسم مناسب خدای متعال با آن محوطه تاریخی تاکید کنید. حدس میزنم چیزی حدود 30 اسم متناسب [با روایت میراث فرهنگی وجود داشته] باشد. مثلاً: اسم "منتقم"؛ در روایات میراث فرهنگی، خیلی به درد ما میخورد. خدای متعال از آنها انتقام گرفته است. و همچنین بقیه اسماء که لازم است [در روایت میراث فرهنگی به آنها توجه شود]. بنابراین روایت حتماً باید حاوی "اسماء الهی" هم باشد.
1) . ارجاع پرورشی: پیشینهی تاریخی ایذه(از شهرهای استان خوزستان) به تمدن ایلامی میرسد. نام قدیمش مالِمیر بوده و زمانی پایتخت حکومت اتابکان بهشماره میرفته است. اشکفت سلمان که چهار نقشبرجسته و کتیبه دارد... از دیدنیهای ایذه است.
2) . ارجاع پرورشی: محوطه باستانی کول فرح در منطقه ای به نام تنگ کول فرح یا کول فره در انتهای دشت ایذه واقع شده است. تنگ درهای است که بیش از اندازه طبیعی ژرف و باریک باشد. در سمت راست ورودی این دره در کنار یک رشته کوه دو قطعه سنگ عظیم و نامنظم وجود دارد که بر بدنه آنها نقوش ظریف و زیبایی از شمایل انسان ها و جانوران در حالات نیایش و احترام، حمل خدایان، قربانی کردن و اجرای موسیقی قابل مشاهده است. سنگ نگاره کول فرح شامل 6 نقش برجسته متعلق به دوران عیلامیان است و با توجه به تصاویر این سنگ نگاره و بقایایی همچون گورها، کانال آب، ساختمانها و مناطق دیدبانی که از محل زندگی مردمان آن روزگار در میان کوهها باقی مانده گمان می رود که این محل پرستشگاه یکی از خدایان ایلامی به نام نارسینا بوده است. در حریم محوطه باستانی کول فرح تپه های باستانی پرچستان و چغاکره و نیز تالاب میانگران وجود دارد. منطقه باستانی کول فرح علاوه بر دارا بودن آثار تاریخی ارزشمند، به سبب قرارگیری در یکی از مناطق بسیار خوش آب و هوای استان خوزستان، از نقاط گردشگری این استان به شمار می رود.
این ساختار اجمالی بحث شد که باید به آن توجه کنیم. بله؛ من "مسجد حکیم اصفهان"(1)
منبع: سایت مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی(مرکز پژوهشهای ایرانی و اسلامی)
https://b2n.ir/k40732
جهت مشاهده تصاویری از "مسجد حکیم اصفهان"؛ به پیوست شماره 19 مراجعه بفرمایید.
را روایت میکنم، یا محوطه تاریخی "بیستون" را روایت میکنم؛ اما سه نکته در سخنرانی [و روایت] من است: یکی، راجع به "روابط انسانی" است. یکی، راجع به نگاه مردم گذشته درباره "اشیاء" است. یکی هم راجع به روایت اقوام گذشته در رابطه با "خدا" است. این ساختار بحث است و فقط باید اطلاعات خاص آن را تولید کنیم.اگر انشاءالله مورد پذیرش واقع شد و پیش رفت (حالا یا با کمک شما و یا ما خودمان جداً دنبال این هستیم که این کار را برگزار کنیم) من اصرار دارم که روایت میراث "طاق بستان" و "بیستون" را شروع کنیم؛ چون اینجا"جاده کربلا" است، و به لحاظ مدیریت ژئوپولیتیک و جغرافیای سیاسی بسیار مهمی است. من حساسیت دارم که این جاده روایت غلط در آن برجسته نشود. اینجا "طریقالحسین7" است و این روایتهایی که الان میشود، در راستای برجستهکردن اسم مبارک امام حسین7 نیست. استدلالش، این است. بخاطر همین است که من میخواهم از آنجا کار را شروع کنم.
حالا وقتی که [انشاءالله برای روایت طاق بستان و ... و طریقالحسین7] رفتیم؛ روایت اجمالی و ساختار بحثی ما [از آنجا هم] به همین شکل است. من "طاق بستان" را معرفی میکنم ولی (مستند به تاریخ آنجا) دو نکته راجع به "روابط انسانی" میگویم، دو نکته راجع به فهم آنها از "اشیاء" میگویم، و همچنین روایت آنها از خداوند متعال را نیز تبیین میکنم تا مردم ما بفهمند که [دیدگاه و روایت آنها نسبت به خداوند متعال] چقدر روایت ساده [و بی محتوایی] بوده است! تا آن وقت قدر نبیّ مکرم اسلام9 را بدانند.
1/3/4. معرفی و تشریح اسماء خداوند (خصوصاً اسم "غنیّ") با کمک تعالیم نبیّ مکرم اسلام9؛ یکی از خلأهای جدّی در روایت میراث فرهنگی
1) . ارجاع پرورشی: مسجد حَکیم، اثری از دورۀ صفوی در اصفهان که از نظر ساختار معماری، کتیبههای بنّایی و ویژگیهای دیگری از این دست، اهمیت دارد. مسجد حکیم در سمت شرقی خیابان حکیم در نزدیکی بازارچۀ نو و انتهای بازار رنگرزان واقع شده است. این بنا در گذشته یکی از 3 مسجد بزرگ و مهم شهر اصفهان محسوب میشده (اصفهانی، 64؛ جابری انصاری، 129)، و از آن بهعنوان آخرین مسجد مهم دوران صفوی (905- 1148 ق/ 1502-1736 م) که در اصفهان ساخته شده است، یاد کردهاند (شاردن، 90). این مسجد بر جای مسجدی ساخته شده است که در روزگار دیلمیان صاحب بن عبّاد وزیر بر پا ساخته بود (گدار، 152؛ نیز نک : جابری انصاری، 16). از آن مسجد قدیمی در کتاب مافروخی اصفهانی (د 485 ق/ 1092 م) با نام مسجد جامع صغیر معروف به جورجیر یاد شده است. در مقایسه با مسجد جمعۀ کبیر (جامع عتیق اصفهان)، جامع صغیر کوچکتر، ولی زیباتر و مستحکمتر بوده است. همچنین در آن مجالس درس و بحث فقها، ادبا، قراء، شعرا و صوفیان برگزار میشده است. این مسجد منار رفیعی داشته که از شگفتیهای آن دوره محسوب میشده است (نک : مافروخی، 85؛ مقدسی، 389). امروزه تنها قسمت باز مانده از مسجد پیشین (جورجیر) سردر ورودی آن است که در 1318 ش/ 1939 م بخشی از دیوار آن آشکار شد و در 1335 ش/ 1955 م ادارۀ باستانشناسی آن را از زیر قشر ستبر کاهگل خارج گردانید (نیکزاد، 183؛ هنرفر، 41، حاشیۀ 2).
نبی مکرم اسلام9 فقط در دعای جوشن کبیر خدا را با هزار اسم معرفی کرده است. ما مشکل معرفتی پیدا نمیکنیم وقتی در محضر نبی اکرم9 تلمّذ میکنیم. درحالیکه من اگر بخواهم کتابهای تاریخی گذشتگان را مطالعه کنم، یک معرفت مغشوش و پر از اشکال (که همه عقلها میتوانند به آن اشکال کنند) و بسیار اجمالی از خداوند متعال در آن کتابها وجود دارد. خداوند متعال همه چیز است، منشاء همه چیز است، مُسبِّب همه چیز است؛ و اگر [این اسماء و صفات الهی را] در ذهن انسانها برجسته نکنیم، وحشت انسانها را میگیرد! چون انسان، "فقر محض" است. شما تنها راهی که میتوانید انسان را آرام کنید، این است که "غنای محض" را به او معرفی کنید. من با هزار اسم، "غناء" را توصیف میکنم. ما وقتی به ایران باستان رجوع میکنم [و میخواهیم آن را روایت کنیم]، چقدر "غنیّ مطلق" را معرفی میکنیم؟ چه ابزاری [برای رفع فقر] به منِ [مخاطب و گردشگر] میدهید؟ چون خدای متعال با اسم "غناء" معرفی نمیشود، مردم احساس "فقر" میکنند؛ و برای رفع فقر خودشان [مثلاً] به اموال و داراییهای دیگران تجاوز میکنند! "حذف خدا" یعنی: "گسترش جنگ"! این خیلی مسئله مهمی است. در روایت خیلی باید به آن توجه کنید. اگر شما روایتهای خدا را گسترش دهید که آدمها برای رفع فقر خودشان پیش "غنیّ مطلق" باید بروند [این خیلی برای مردم مفید و کاربردی است]. قرآن اینطور میفرماید: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ، وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ» (سوره مبارکه فاطر، آیه 15) این اسم "غنیّ" بایدشرح داده شود، که خود بحث مفصلی دارد. گذشتگان چنین قدرتی را به ما نمیدهند. بنابراین گذشتگان دائماً درگیر قتل و نزاع و دعواهای شدید بودهاند، چون کسی فقرشان را مدیریت نمیکرد.
این هم یک مسئلهای بود که به اندازه بضاعت اندک خودم حق خدای متعال را در این حوزه زنده کنم. خدا خیلی مظلوم است! "یونسکو" هم در روایت خودش اصلاً به "حق خدای متعال" توجهی ندارد!
این [سرفصل] روایت اجمالی [از ساختار روایت میراث فرهنگی بر مبنای عبرت] شد.
حالا روایت تفصیلی [از ساختار روایت میراث فرهنگی بر مبنای عبرت] چیست؟ [تفصیل بحث این است که:] شما گذشتگان را در مورد 12موضوع، روایت کنید. این 12موضوع، موضوعاتی هستند که به تقویت شخصیت مربوط میشوند که تماماً فقهی هستند.
آنجا[در سرفصل قبل] اجمالاً بحث کردیم، اینجا [در سرفصل پنجم؛ همان ساختار را به صورت] تفصیلی در دوازده مسئله بحث میکنیم که: آراء گذشتگان در مورد مسئله "دوست"، "همسر"، "خانه"، "امام"، "کتاب"، "غذا"، "لباس"، "جهاد"، "انفاق"، "شغل"، "معلم" چه بوده است؟ و همچنین از "تحلیل ابتلائاتِ" آنان بحث میشود. از این دوازده مورد، تاثیرِ 11موردِ[ابتدایی] آن بر شخصیت که خیلی روشن است. مثلاً گذشتگان "انتخاب امام"شان چگونه بوده است؟ این روشن است. مثلاً: اگر انسان، "داریوش" را به عنوان امام خودش انتخاب کند، یک شخصیت پیدا میکند؛ مثلاً مُتملّق میشود، تحقیر میشود. به تَبَع انتخاب غلط امام، صدها آفت در شخصیت انسان اتفاق میافتد. یک وقتی هم انسان، "امیرالمومنین علی7" را به عنوان امام خودش انتخاب میکند، [که در اینصورت] شخصیت انسان ارتقاء پیدا میکند.
حالا ما سوالمان این است: از آن 11مورد مهم، شما از میراث فرهنگی(چه ملموس و چه ناملموس) استنطاق کنید؛ مثلاً : بررسی کنید که اینها راجع به "غذا" چه نظری داشتهاند؟ و برای مردم بیان کنید. یا بررسی کنید که برای "لباس" چطور فکر میکردهاند؟(1)
انتقال از متن
1) . نقاط مثبت هم در گذشتگان پیدا میشود؛ ما در روایات و نقلهایمان داریم که در "جاهلیت دوم" (که الان ما در آن قرار داریم) گمراهی بیشتری نسبت به "جاهلیت اول" وجود دارد؛ لذا ممکن است، لباس گذشتگان پیشرفتهتر از لباس الان باشد.
بههرحال این "دفترچه راهنما" که انشاءالله برای [مثلاً] "طاق بستان" مینویسیم به همین شکل است که یک جدول دارد [که در آن] میگوییم: مردم! بدانید پادشاهی که آثارش در اینجا وجود دارد، این نظرات را در این 12حوزه داشته است. [این جدول] خیلی [به کاربردی بودن و جذابیت روایت] کمک میکند. من اصرار دارم بگویم که روایتِ ما از روایت یونسکو جذابتر خواهد شد؛ چون هم کاملاً مصداقی روایت میکنیم، هم مرتبط با زندگی بحث میکنیم، و هم تفصیلی بحث میکنیم. [اما روایتهای یونسکو خیلی سطحی است مثلاً] تصویر یک جشن را نشان میدهد که حالا این جشن هم خیلی اجمالی پیروزی فلان پادشاه هخامنشی است و... .
اما این 11حوزه معلوم است؛ مثلاً: [بحث از اینکه] "معلمی" در دوره ساسانی چطور بوده است؟ مهم است، اینها باید روایت شوند. یکی [دیگر از این حوزههای دوازدهگانه] "تحلیل ابتلائات" است: "ابتلاء"، همزاد(همراه همیشگیِ) انسان در دنیاست؛ به همین دلیل، مهم است که [در روایت از محوطههای تاریخی به مردم] بگوییم که وقتی گذشتگان [مثلاً] مبتلا به "فوت همسر"، "سیل" یا هر چیز دیگری میشدند، چطور برخورد میکردهاند. من این دوازدهمی را خیلی مهم میدانم؛ که کسی(راوی) بتواند [مثلاً] یک حادثهای از دوره هخامنشیان را [اینطور روایت کند] که آنها با یک ابتلائی که اتفاق میافتاد، چطور برخورد میکردهاند. بنابراین روایت [و تحلیل] ابتلائات هم خیلی مهم است. پس این سرفصل هم تمام شد.
نکته آخر بحث بنده که الان به آن خواهم پرداخت این است که: نشستهای تخصصی روایت محوطههای [تاریخی] ایران با نگاه فقهی را شروع باید کرد. این بخش تصمیم بحث ماست.
قبل از اینکه شروع کنیم، نیاز داریم به اینکه از محوطههای [تاریخی] و میراث فرهنگی ایران یک تقسیمی داشته باشیم؛ چون الان تقسیمات براساس دورههای زمانی است.
اولاً از کلمه "میراث [فرهنگی]" به کلمه "عبرت" انتقال پیدا کنید. تقسیمتان براساس نوع "عبرتکده" باشد. این کار نهایی است که ما میخواهیم انجام دهیم. بعدها که حوزه علمیه بیانیه منتشر میکند، نقشه عبرتکدههای ایران را براساس مفهوم "عبرت" منتشر میکند. شما [الان اصطلاحِ] "اماکن تاریخی" و "میراث فرهنگی ملموس و ناملموس" را به کار میبرید و در این ساختار هستید. ولی نگاه ما به پدیده سفر و میراث فرهنگی، "ایجاد عبرت" است. بنابراین ما آرام آرام تابلوها را هم عوض خواهیم کرد؛ [مثلاً] اسمِ "عبرتکده طاق بستان" را میگذاریم و اجازه نمیدهیم که اسمش را "محوطه تاریخی بیستون" بگذارند و آرام آرام باید از زیر بلیط یونسکو بیرون بیاییم! [البته] عوضکردن اسم، آخرین کار است. ابتدا باید الگوی روایت درست شود.
پس یک کار این است که شما باید در عینیت، براساس مفهوم عبرت، اماکن قدیمی را تقسیمبندی کنید.
بعد نکته مهمتر، این است که وقتی عبرت را طبقهبندی میکنیم، میراث فرهنگی ناملموس ما خیلی بیشتر از میراث فرهنگی ملموس ماست که حالا ساختار پیشنهادی خودم را عرض کردم.
نقشهمان در حوزه عبرتکدهها: یکی: شخصیتهای عبرتآفرین هستند. دوم: قوانین عبرتآفرین، سوم: کتابهای عبرتآفرین، و در نهایت: اماکنی که عبرتآفرین میباشند. پس این ساختار اولیه است. پس وقتی تقسیمبندیها
را انجام میدهیم، دیگر [عنوانِ] "شورای بینالمللی محوطهها و بناهای تاریخی" را به کار نخواهیم برد؛ بلکه [عنوانِ] "شورای فقهی عبرتکدهها در ایران" را به کار خواهیم برد.
تقسیمات عبرتکدهها را هم بحث میکنیم. مثلاً یک لیست داریم، کتابهایی که خواندنشان عبرت آفرین است. لیستی داریم از شخصیتهایی که زندگیشان [عبرتآفرین است و] باید مورد توجه قرار گیرد. بنده به این مسئله خیلی تاکید دارم. در گذشتگان که نظر میکنم، گاهیوقتها پنجاه سال طول کشیده یک قانونی، یک امتی را بهاضمحلال کشانده است! این مهم است که نقطه شروع، چه باشد. چون امیرالمومنین7 در نهج البلاغه میفرمایند: «إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ وَ أَحْكَامٌ تُبْتَدَعُ»(1)
امیرالمومنین(علیه السلام) میفرمایند: ابتداى ظهور فتنهها هواهايى است كه پيروى مىشود، و احكامى كه در چهره بدعت خودنمايى مىكند، در اين فتنهها و احكام با كتاب خدا مخالفت مىشود، و مردانى مردان ديگر را بر غير دين خدا يارى و پيروى مىنمايند. اگر باطل از آميزش با حق خالص مىشد راه بر حق جويان پوشيده نمىماند. و اگر حق در پوشش باطل پنهان نمىگشت زبان دشمنان ياوه گو از آن قطع مىگشت. ولى پارهاى از حق و پارهاى از باطل فراهم شده و در هم آميخته مىشود، در اين وقت شيطان بر دوستانش مسلط مىشود، و آنان كه لطف حق شاملشان شده نجات مىيابند.
خطبه 50 نهج البلاغه
«اَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ» متناظر به شخصیت است، «أَحْكَامٌ تُبْتَدَعُ» متناظر به قوانین است. این موضوعات در مطالعات تاریخی باید بیرون بیاید.بنابراین این حرف اول است که وقتی میخواهیم شروع کنیم باید یک تقسیمبندی ارائه کنیم. بنده انشاءالله روز نشست تخصصی محوطه طاق بستان بحث میکنم که طاق بستان از این حیث، جزء کدام دسته است که بحثش طولانی میشود.
نکته دوم اینکه، ما یک تقویمی میخواهیم که در حدود دو ماه یکبار اینها را تکرار میکنیم. یعنی برنامه پیشنهادی من این است که تا پایان سال 1401، پنج محوطه را روایت کنیم و مکتوب آن را بیرون بیاوریم.(2)
انتقال از متن
[پیشنهاد مشخص ما این است که:] باتوجه به این عقبه کاری که ما انجام دادهایم و همچنین مشورتی که با شما قبل از برگزاری نشستها برای غنیترشدنِ بحثها خواهیم داشت؛ ما میتوانیم تا پایان سال 1401 روایت 5 محوطه را تمام کنیم. بنابراین گام اول برنامه ما این است که: ما تا پایان سال 1401 بتوانیم 5 دفترچه راهنما را تولید1) . ارجاع پژوهشی: إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ وَ أَحْكَامٌ تُبْتَدَعُ يُخَالَفُ فِيهَا كِتَابُ اللَّهِ وَ يَتَوَلَّى عَلَيْهَا رِجَالٌ رِجَالًا عَلَى غَيْرِ دِينِ اللَّهِ فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ لَمْ يَخْفَ عَلَى الْمُرْتَادِينَ وَ لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِينَ وَ لَكِنْ يُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَيُمْزَجَانِ فَهُنَالِكَ يَسْتَوْلِي الشَّيْطَانُ عَلَى أَوْلِيَائِهِ وَ يَنْجُو الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ الْحُسْنى .
2) . چون حضرت آقای اشتری فرمودند که قرار است پیشنهاد مشخص به حوزه علمیه و سپس به دستگاههای مبارک نظام جمهوری اسلامی داده شود.
کنیم و در اختیار مسئولین و تورلیدرها قرار دهیم.و همچنین میتوان براساس آن، کاتالوگ و معرفینامۀ محوطهها را درآورد و کارها را جلو برد. این یک بحث است.
و حرف آخر: در مورد میراث ناملموس است. که ما 5 پیشنهاد مشخص [در این رابطه] داریم که باید برگزار شود:
اول: برگزاری جشنواره "انار" در شهر کرمانشاه است. راجع به انار در شهر کرمانشاه و کردستان و اطرافش، هنوز یک فرهنگی جریان دارد. لذا ما این جشنواره را باید برگزار کنیم. چرا انار؟ چون "سید الفواکه"(1)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: انار، سیّد همه ميوههاست و هر كس يك انار بخورد، چهل صبح، شيطان خويش را به خشم مىآورد.
المحاسن، ج2، ص 545 / مكارم الأخلاق، ص 171
وسائل الشيعة، ج25، ص 154 / بحار الأنوار، ج63، ص 163
رُوِیَ: الرُّمَّانُ سَيِّدُ الْفَوَاكِهِ وَ كَانَ أَحَبَّ الثِّمَارِ إِلَى النَّبِي.
روایت شده است که: انار سیّد میوههاست و محبوبترین میوهها نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود.
بحار الأنوار، ج59، ص 283
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْفَاكِهَةُ مِائَةٌ وَ عِشْرُونَ لَوْناً سَيِّدُهَا الرُّمَّانُ.
امام صادق (عليه السلام): ميوه، صد و بيست گونه است و سیّد همه آنها، انار است.
الكافي، ج6، ص 352 / المحاسن، ج2، ص 539 (عَنْهُ(احمد بن محمد بن خالد) عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيه)
الوافي، ج19، ص 389 / هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهم السلام، ج 8، ص 161 / وسائل الشيعة، ج25، ص 152 / بحار الأنوار، ج63، ص 156
. اگر مصرف انار را بتوانیم ترویج دهیم، کمک به تزکیه آدمها میکند.دوم: برگزاری جشنواره "بِه" در شهر اصفهان. میدانید که "بِه" شجاعت میآورد،(2)
امیرالمومنین (عليه السلام): خوردن بِهْ، نيروى قلبِ ضعيف است، معده را پاك مىسازد، دل را پاک مىکند و ترسو را شجاعت مىبخشد.
الكافي، ج6، ص 357 / المحاسن، ج2، ص 550
سند محاسن: عَنْهُ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ آبَائِهِ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِين
بحار الأنوار، ج63، ص 170 / وسائل الشيعة، ج25، ص 165 / الوافي، ج19، ص 399
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ عَمِّهِ حَمْزَةَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ أَبِي إِبْرَاهِيمَ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِجَعْفَرٍ: يَا جَعْفَرُ! كُلِ السَّفَرْجَلَ فَإِنَّهُ يُقَوِّي الْقَلْبَ وَ يُشَجِّعُ الْجَبَانَ.
امام كاظم عليه السلام: پيامبر خدا، به جعفر بن ابى طالب فرمود: «اى جعفر! بِهْ بخور، كه قلب را قوّت مىدهد و ترسو را شجاعت مىبخشد».
الكافي، ج6، ص 357 / المحاسن، ج2، ص 549
سند اول محاسن: عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ أَوْ غَيْرِهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ أَبِي إِبْرَاهِيم
سند دوم محاسن: وَ رَوَاهُ أَبُو سُمَيْنَةَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَسَدِيِّ عَنْ رَجُلٍ عَنأَبِي عَبْدِ اللَّ
بحار الأنوار، ج63، ص 170 / الوافي، ج19، ص 400 / وسائل الشيعة، ج25، ص 165
عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْأَصَمِّ عَنْ شُعَيْبٍ الْعَقَرْقُوفِيِّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: أَكْلُ السَّفَرْجَلِ قُوَّةٌ لِلْقَلْبِ وَ ذَكَاءٌ لِلْفُؤَادِ وَ يُشَجِّعُ الْجَبَان.
امام صادق (علیه السلام): خورنِ بِه باعث قوّت قلب و پاکی دل است و ترسو را شجاع می کند.
المحاسن، ج2، ص 550
وسائل الشيعة، ج25، ص 168 / بحار الأنوار، ج63، ص 170
میوۀ نفیسبیل است. میوهای است که به شما کمک میکند که صلح ایجاد کنید. میدانید وقتی آدمها ترسو هستند، دیگران به آنها حمله1) . ارجاع پژوهشی: عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ ع أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ: الرُّمَّانُ سَيِّدُ الْفَاكِهَةِ وَ مَنْ أَكَلَ رُمَّانَةً أَغْضَبَ شَيْطَانَهُ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً وَ رَوَاهُ عَنْ خَلَّادِ بْنِ خَالِدٍ الْمُقْرِي عَنْ قَيْس.
2) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: أَكْلُ السَّفَرْجَلِ قُوَّةٌ لِلْقَلْبِ الضَّعِيفِ وَ يُطَيِّبُ الْمَعِدَةَ وَ يُذَكِّي الْفُؤَادَ وَ يُشَجِّعُ الْجَبَانَ.
میکنند. ولی اگر شما یک ملت شجاعی تربیت کنید، صلح هم بیشتر ایجاد خواهد شد. یکی از چیزهایی که خیلی شجاعت ایجاد میکند، گسترش مصرف "بِه" است. مضافاً اینکه "بِه" بخل و خساست را هم از بین میبرد(1)
شهاب بن عبد ربه گويد شنيدم امام ششم ميفرمود زبير حضور رسول خدا (ص) آمد و يك دانه به در دست داشت رسول خدا باو گفت اى زبير اين چيست در دستت؟ عرض كرد يا رسول اللَّه اين يك دانه به است، فرمود اى زبير به بخور زيرا در آن سه خصلت است، عرضكرد يا رسول اللَّه آن خصلتها چيست؟ فرمود دل را گرم ميكند بخيل را سخاوت مىبخشد، ترسو را پردل ميكند.
الخصال، ج1، ص 157 / المحاسن، ج2، ص 550 / مكارم الأخلاق، ص 171
و کمک میکند انسانها سخی شوند.
سوم: در خود شهر اصفهان باید یکی از ساختمانهای آنجا را روایت کنیم که دست باز است. میتوان "مسجد حکیم" را روایت کرد که ویژگیهای معماری آنجا چیست؟ که اگر قرار شد روایت کنیم، از 11 حیث باید دفترچه راهنما بنویسیم. در کارهای آخری که بنده در اصفهان انجام دادهام این است که از حیث مقابله با زلزله، مسجد
1) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَصْرِيِّ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ وَ وَهْبِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ شِهَابِ بْنِ عَبْدِ رَبِّهِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ إِنَّ الزُّبَيْرَ دَخَلَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ بِيَدِهِ سَفَرْجَلَةٌ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص يَا زُبَيْرُ مَا هَذِهِ بِيَدِكَ فَقَالَ لَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ هَذِهِ سَفَرْجَلَةٌ فَقَالَ يَا زُبَيْرُ كُلِ السَّفَرْجَلَ فَإِنَّ فِيهِ ثَلَاثَ خِصَالٍ قَالَ وَ مَا هِيَ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ يُجِمُّ الْفُؤَادَ وَ يُسَخِّي الْبَخِيلَ وَ يُشَجِّعُ الْجَبَانَ.
حکیم را بررسی کردم. که تدابیر سازنده مسجد حکیم که ساختمان را ضد زلزله بکند، چیست؟ اینها را باید بحث کنیم. ساختمان یک الگوی روایت مخصوص به خودش را دارد. این هم مسئله سوم شد.
مسئله چهارم: ما "دریاچه نمک قم" را روایت میکنیم. مسئله "نمک" برایمان مسئله مهمی است.(1)
موسی بن جعفر (علیه السلام): سفره ای که نمک در آن نباشد، برکت ندارد. و برای صحت بیشتر بدن غذا را با نمک آغاز کنید.
الكافي ، ج6، ص 326 / المحاسن، ج2، ص 591
سند محاسن: عَنْهُ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنِ الْجَعْفَرِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّل
الوافي، ج19، ص 320 / وسائل الشيعة، ج24، ص 404 / بحار الأنوار ، ج63، ص 396
حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْمِيثَمِيِّ عَنْ سُكَيْنِ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ فُضَيْلٍ الرَّسَّانِ عَنْ فَرْوَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ ع أَنْ: مُرْ قَوْمَكَ يَفْتَتِحُوا بِالْمِلْحِ وَ يَخْتَتِمُوا بِهِ وَ إِلَّا فَلَا يَلُومُوا إِلَّا أَنْفُسَهُمْ.
از امام باقر عليه السلام نقل كرده كه حضرت فرمود: خداوند به موسى وحى فرمود: كه به قومت دستور بده هنگام خوردن غذا، اول از نمك شروع كنند و آخر هم به نمك ختم كنند. در غير اين صورت اگر مريض شوند بايد خود را ملامت كنند.
الكافي ، ج6، ص 326 / المحاسن، ج2، ص 592
سند محاسن: عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَحْمَدَ الْمُحْسِنِ الْمِيثَمِيِّ عَنْ مِسْكِينِ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ فُضَيْلٍ الرَّسَّانِ عَنْ أَبِي جَعْفَر
الجواهرالسنية في الأحاديث القدسية (كليات حديث قدسى)، ص 104 / الوافي، ج19، ص 321 / وسائل الشيعة، ج24، ص 404 / بحار الأنوار ، ج63، ص 396
عَنْهُ ) أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِي) عَنْ أَبِيهِ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ رَجُلٍ عَنْ سَعْدٍ الْإِسْكَافِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ فِي الْمِلْحِ شِفَاءً مِنْ سَبْعِينَ نَوْعاً مِنْ أَنْوَاعِ الْأَوْجَاعِ ثُمَّ قَالَ لَوْ يَعْلَمُ النَّاسُ مَا فِي الْمِلْحِ مَا تَدَاوَوْا إِلَّا بِهِ.
امام صادق (علیه السلام): همانا در نمک شفاء از هفتاد نوع از انواع دردهاست. اگر مردم می دانستند که چه چیزی در نمک است، به غیر از آن خود را مداوا نمیکردند.
المحاسن، ج2، ص 590
بحار الأنوار ، ج63، ص 394 / هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهم السلام(شیخ حُرّ)، ج8، ص 185
حدیث الْأَرْبَعِمِائَة: حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ الْيَقْطِينِيُّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَنْ آبَائِهِ ع أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع عَلَّمَ أَصْحَابَهُ فِي مَجْلِسٍ وَاحِدٍ أَرْبَعَمِائَةِ بَابٍ مِمَّا يُصْلِحُ لِلْمُسْلِمِ فِي دِينِهِ وَ دُنْيَاهُ قَالَ ع: ... ابْدَءُوا بِالْمِلْحِ فِي أَوَّلِ طَعَامِكُمْ فَلَوْ يَعْلَمُ النَّاسُ مَا فِي الْمِلْحِ لَاخْتَارَهُ عَلَى التِّرْيَاقِ الْمُجَرَّبِ وَ مَنِ ابْتَدَأَ طَعَامَهُ بِالْمِلْحِ ذَهَبَ عَنْهُ سَبْعُونَ دَاءً لَا يَعْلَمُهُ إِلَّا اللَّه.
امام على عليه السلام: غذاى خود را با نمك آغاز كنيد. اگر مردم آنچه را در نمك هست مىدانستند، آن را بر ترياقِ تجربهشده برمىگزيدند. هر كس غذاى خود را با نمك آغاز كند، هفتاد درد و نيز ديگر دردهايى كه فقط خداوند از آنها آگاه است، از او مىرود.
الخصال، ج2، ص 623
وسائل الشيعة، ج25، ص 30 / مستدرك الوسائل، ج16، ص 311 / بحار الأنوار ، ج63، ص 397
به تعبیر دوستان، یک واکسن 72گانه است. (2)
پيامبر خدا )صلى الله عليه و آله( به امیرالمومنین )عليه السلام(: اى على! غذا را با نمك، آغاز كن و با نمك، پايان ده؛ چه، هر كس غذاى خويش را با نمك آغاز كند و با نمك پايان دهد، از هفتاد و دو نوع از انواع بلاء كه جذام، ديوانگى و پيسى از آن جمله است، به دور باشد.
الكافي ، ج6، ص 326 / المحاسن، ج2، ص 593 (با اندکی تفاوت)
الوافي، ج19، ص 319 / وسائل الشيعة، ج24، ص 403 / بحار الأنوار ، ج63، ص 398 (نقلا عن المحاسن)
عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ أَبِي الْقَاسِمِ وَ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ وَ النَّهِيكِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ زِيَادِ بْنِ مَرْوَانَ الْقَنْدِيِّ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنِ افْتَتَحَ طَعَامَهُ بِالْمِلْحِ دُفِعَ عَنْهُ أَوْ رَفَعَ عَنْهُ اثْنَانِ وَ سَبْعُونَ دَاءً. وَ رَوَاهُ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ رَوَاهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي الْبَخْتَرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع.
امام صادق (علیه السلام): هر کس غذایش را با نمک آغاز کند هفتاد و دو بیماری از او دفع یا رفع میشود.
المحاسن، ج2، ص 593
بحار الأنوار ، ج63، ص 397
خیلی کمک میکند و حتماً باید نمک سالم را سر سفره مردم بیاوریم. پس این را هم باید روایت کنیم. مصرف نمک در قم و کاشان، یک فرهنگی دارد و در همین این اطراف هم هست.1) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنِ الْجَعْفَرِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ ع قَالَ: لَا يُخْصِبُ خِوَانٌ لَا مِلْحَ عَلَيْهَا وَ أَصَحُّ لِلْبَدَنِ أَنْ يُبْدَأَ بِهِ فِي أَوَّلِ الطَّعَامِ.
2) . ارجاع پژوهشی: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِعَلِيٍّ ع: يَا عَلِيُّ افْتَتِحْ طَعَامَكَ بِالْمِلْح وَ اخْتِمْ بِالْمِلْحِ فَإِنَّ مَنِ افْتَتَحَ طَعَامَهُ بِالْمِلْحِ وَ خَتَمَ بِالْمِلْحِ عُوفِيَ مِنِ اثْنَيْنِ وَ سَبْعِينَ نَوْعاً مِنْ أَنْوَاعِ الْبَلَاءِ مِنْهُ الْجُذَامُ وَ الْجُنُونُ وَ الْبَرَصُ.
و مسئله آخر: کاروانسراهای طریقالرضا7 را که در دوره صفویه راه انداختهاند؛ اینها هم باید روایت شود. میدانید مهمترین اقدامی که شیخ بهایی به شاه عباس صفوی مشورت داد و بعد به تَبَع آن تشیع در ایران گسترش پیدا کرد، راهاندازی هزار کاروانسرا در مسیرهای منتهی به حرم ابالحسن الرضا7 بوده است. یعنی مهمترین تدبیر شیخ برای گسترش تشیع در ایران، جادهسازی بوده است. غیر از کتابهایی که مینوشتند. بنده میبینم بعضی طلاب دوست دارند زیارت امام حسین7 را رواج دهند ولی حواسشان نیست که مهمترین اقدام در همین عصر حاضر برای گسترش زیارت امام حسین7، احیاء "طریقالحسین7" است. بعداً راجع به طریقالحسین7 بحث خواهم کرد که از کجا میشود شروع کرد. میتوان از "سینکیانگ"(1)
شیعیان دوازده امامی بیشتر در شهرهای ختن و یارغند و مناطق اطراف آن در ایالت خودمختار سین کیانگ سکونت دارند. تشیع مانند اصل اسلام از طریق ایران و شبه قاره وارد چین شده است. این شیعیان همچنان که خود اظهار میکنند غالباً کشمیری الاصل هستند که در اثر دشورای زندگی اقتصادی یا سیاسی آن نواحی به سمت شرق رفتهاند.
منبع: ویکی شیعه - https://b2n.ir/x86617
مَا رُوِيَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى الصَّادِقِ ع فَقَالَ لِي مَنْ بِالْبَابِ قُلْتُ رَجُلٌ مِنَ الصِّينِ قَالَ فَأَدْخَلَهُ فَلَمَّا دَخَلَ قَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع هَلْ تَعْرِفُونَنَا بِالصِّينِ قَالَ نَعَمْ يَا سَيِّدِي قَالَ وَ بِمَا ذَا تَعْرِفُونَنَا قَالَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنَّ عِنْدَنَا شَجَرَةً تَحْمِلُ كُلَّ سَنَةٍ وَرْداً يَتَلَوَّنُ فِي كُلِّ يَوْمٍ مَرَّتَيْنِ فَإِذَا كَانَ أَوَّلُ النَّهَارِ نَجِدُ مَكْتُوباً عَلَيْهِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ إِذَا كَانَ آخِرُ النَّهَارِ فَإِنَّا نَجِدُ مَكْتُوباً عَلَيْهِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ عَلِيٌّ خَلِيفَةُ رَسُولِ اللَّه.
محمد بن سنان: روزی مردی از چین نزد امام صادق(علیه السلام) آمد. حضرت به او فرمود: آیا ما را در چین میشناسند؟ او گفت: بله؛ ای آقای من...
الخرائج و الجرائح، ج2، ص 569 / المناقب (للعلوي) (قرن 5)، ص 54
مدينة معاجز الأئمة الإثني عشر، ج2، ص 460 / بحار الأنوار، ج42، ص 18
وَ رَوَى السَّيِّدُ عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ الْحَمِيدِ فِي كِتَابِ الْغَيْبَةِ بِإِسْنَادِه ِ رَفَعَهُ إِلَى جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: ... ثُمَ يَعْقِدُ بِهَا الْقَائِمُ ع ثَلَاثَ رَايَاتٍ لِوَاءً إِلَى الْقُسْطَنْطِينِيَّةِ يَفْتَحُ اللَّهُ لَهُ وَ لِوَاءً إِلَى الصِّينِ فَيَفْتَحُ لَهُ وَ لِوَاءً إِلَى جِبَالِ الدَّيْلَمِ فَيَفْتَحُ لَهُ.
بحار الأنوار- با سندش به نقل از جابر بن يزيد-: امام باقر عليه السلام فرمود: ...سپس قائم عليه السلام سه پرچم [براى سه لشكر] مىبندد: پرچمى به سوى قسطنطنيّه كه خداوند [آن جا را] برايش فتح مىكند، پرچمى به سوى چين كه آن را نيز برايش فتح مىكند و پرچمى به سوى كوههاى ديلم كه [آن جا را هم] برايش فتح مىكند».
بحار الأنوار، ج52، ص 388
وَ رَوَى أَبُو بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ أَنَّهُ قَالَ إِذَا قَامَ الْقَائِمُ ع سَارَ إِلَى الْكُوفَةِ فَهَدَمَ بِهَا أَرْبَعَةَ مَسَاجِدَ فَلَمْ يَبْقَ مَسْجِدٌ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ لَهُ شُرَفٌ إِلَّا هَدَمَهَا وَ جَعَلَهَا جَمَّاءَ وَ وَسَّعَ الطَّرِيقَ الْأَعْظَمَ وَ كَسَرَ كُلَّ جَنَاحٍ خَارِجٍ فِي الطَّرِيقِ وَ أَبْطَلَ الْكُنُفَ وَ الْمَآزِيبَ إِلَى الطُّرُقَاتِ وَ لَا يَتْرُكُ بِدْعَةً إِلَّا أَزَالَهَا وَ لَا سُنَّةً إِلَّا أَقَامَهَا وَ يَفْتَحُ قُسْطَنْطِينِيَّةَ وَ الصِّينَ وَ جِبَالَ الدَّيْلَمِ...
در ارشاد مفيد أبو بصير از امام پنجم ضمن حديث درازى روايت كرده كه فرمود: چون قائم عليه السّلام ظهور كند بكوفه شود، و چهار مسجد را ويران سازد و كنگره همه مسجدها را ويران كند و آنها را هموار نمايد و خيابان بزرگ را پهن كند، و هر پرهاى كه بدان برآوردهاند از ساختمانهاى اطراف همه را بردارد، و همه مستراحها و ناودانها را از راهها براندازد، و هر بدعتى را از ميان ببرد و هر سنت و دستور خدائى را اجراء كند و شهر قسطنطنيه و چين و كوههاى ديلم همه را بگشايد...
الغيبة (للطوسي)ص 476 / الإرشاد (مفید)، ج2، ص 385
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، ج2، ص 264
بحار الأنوار، ج52، ص 339 و ج55، ص 92 / كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج2، ص 466 / إعلام الورى بأعلام الهدى، ص 463
وَ مِنْ كِتَابِ الْغِيبَةِ لِمُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ النُّعْمَانِيِّ، أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ زَكَرِيَّا بْنِ شَيْبَانَ، قَالَ: حَدَّثَنَا يُوسُفُ بْن كُلَيْبٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ، عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ الْحَنَّاطِ، عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ ع يَقُولُ: «لَوْ قَدْ خَرَجَ قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ لَنَصَرَهُ اللَّهُ بِالْمَلَائِكَةِ الْمُسَوِّمِينَ وَ الْمُرْدِفِينَ، وَ الْمُنْزَلِينَ وَ الكروبين [الْكَرُوبِيِّينَ]، يَكُونُ جَبْرَئِيلُ ع أَمَامَهُ، وَ مِيكَائِيلُ ع عَنْ يَمِينِهِ، وَ إِسْرَافِيلُ ع عَنْ يَسَارِهِ، وَ الرُّعْبُ- مَسِيرَةَ شَهْرٍ- أَمَامَهُ وَ خَلْفَهُ وَ عَنْ يَمِينِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ، وَ الْمَلَائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ حِذَاءَهُ، أَوَّلُ مَنْ يُبَايِعُهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ص، وَ عَلِيٌّ ص الثَّانِي، مَعَهُ سَيْفٌ مُخْتَرَطٌ يَفْتَحُ اللَّهُ لَهُ الرُّومَ وَ الصِّينَ وَ التُّرْكَ وَ الدَّيْلَمَ وَ السِّنْدَ وَ الْهِنْدَ وَ كَابُلَشَاهٍ وَ الْخَزَرَ...
الغيبة( للنعماني)، ص 235
مختصر البصائر، ص 495 / بحار الأنوار، ج52، ص 348
جهت مشاهده روایاتی در مورد معرفی اجمالی "برخی از شخصیتهای(مثبت و منفی) ظهور"؛ به پیوست شماره 20 مراجعه کنید.
که در روایات از1) . ارجاع پرورشی: بیشتر مسلمانان چین در شرق این کشور و در استان سین کیانگ زندگی میکنند، به طوری که اکثریت ساکنان این منطقه را مسلمانان تشکیل میدهند. شمار رسمی شیعیان چین اندک، اما نفوذ غیر رسمی اندیشه شیعی بین مسلمانان آنجا بسیار است.
مناطق جغرافیایی ظهور است، شروع کرد. بعداً بحث سندی آن را انجام میدهم. ما یک "هاشمی سینکیانگی" داریم که جزو شخصیتهای ظهور است. از آنجا طریقالحسین7 شروع میشود تا به کرمانشاه میآید. این را ما
باید صحبت کنیم، درست کنیم. اینکه ما تصور کنیم، منبر برویم و روضهای برای حضرت علی اکبر و امام حسین8بخوانیم، بعد هم فکر کنیم کار امام حسین7 را جلو میبریم، من این تصور را تصور کودکانهای میدانم. در دورهای که اختیارات اجتماعی داریم؛ لااقل تدابیرمان باید به اندازه تدابیر شیخ بهایی باشد. لذا اگر این بحث کاروانسراهایی که حضرت آیت الله العظمی شیخ بهایی ساختهاند، برای مداحان و روضهخوانهای ما گفته شود، کمک میکند که از گذشته برای توسعه محبت به امام حسین7الهام و ایده بگیرند.
بنابراین از حیث برنامه [و اقدام اجرایی] هم، ما این 3 کار را پیشنهاد دادیم:1) 5محور [در مورد] میراث ناملموس که عرض کردم. 2) 5 محوطه تاریخی و ملموس را روایت کنیم و 3) انتشار نقشه دستهبندی عبرتکدههای ایران را انجام میدهیم. این گام اولی است که ما الان طراحی کردهایم و به لحاظ فکری هم میتوانیم لجستیک کنیم و انجامش دهیم. انشاءالله اگر انجام شود، کار جلو میرود.
بنابراین در مجموع بنده امروز، یک معرفی از نهادهای مرتبط با میراث فرهنگی خدمتتان داشتم. یک شرحی از "قواعد اصولی فقهالبیان" که بیشترین کارکرد را در روایت میراث فرهنگی دارند؛ را محضرتان معرفی کردم. مبنای الگوی جدید میراث فرهنگی را بر مبنای "عبرت" و "تقویت شخصیت" پیشنهاد دادم. دو ساختار اجمالی و تفصیلی هم برای فهرستهای معرفی پیشنهاد دادم. و در آخرین وضعیت هم برنامه اجرایی خودمان را محضرتان پیشنهاد دادم. از اینکه تصدیع کردم محضرتان عذرخواهی میکنم.
والحمدلله رب العالمین
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
الف) بخشی از اساسنامه سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد(یونسکو):
عکس
unesco
last update: june 24, 2022
summary
constitution of the united nations educational, scientific and cultural organization
adopted in london on 16 november 1945 and amended by the general conference at its 2nd, 3rd, 4th, 5th, 6th, 7th, 8th, 9th, 10th, 12th, 15th, 17th, 19th, 20th, 21st, 24th, 25th, 26th, 27th, 28th, 29th, 31st and 40th sessions.
the governments of the states parties to this constitution on behalf of their peoples declare:
that since wars begin in the minds of men, it is in the minds of men that the defences of peace must be constructed;
that ignorance of each other’s ways and lives has been a common cause, throughout the history of mankind, of that suspicion and mistrust between the peoples of the world through which their differences have all too often broken into war;
that the great and terrible war which has now ended was a war made possible by the denial of the democratic principles of the dignity, equality and mutual respect of men, and by the
propagation, in their place, through ignorance and prejudice, of the doctrine of the inequality of men and races;that the wide diffusion of culture, and the education of humanity for justice and liberty and peace are indispensable to the dignity of man and constitute a sacred duty which all the nations must fulfil in a spirit of mutual assistance and concern;
that a peace based exclusively upon the political and economic arrangements of governments would not be a peace which could secure the unanimous, lasting and sincere support of the peoples of the world, and that the peace must therefore be founded, if it is not to fail, upon the intellectual and moral solidarity of mankind.
for these reasons, the states parties to this constitution, believing in full and equal opportunities for education for all, in the unrestricted pursuit of objective truth, and in the free exchange of ideas and knowledge, are agreed and determined to develop and to increase the means of communication between their peoples and to employ these means for the purposes of mutual understanding and a truer and more perfect knowledge of each other’s lives;
in consequence whereof they do hereby create the united nations educational, scientific and cultural organization for the purpose of advancing, through the educational and scientific and cultural relations of the peoples of the world, the objectives of international peace and of the common welfare of mankind for which the united nations organization was established and which its charter proclaims.
قانون اساسي
یونسکو
آخرین به روز رسانی: 24 ژوئن 2022
خلاصه
اساسنامه سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد
در 16 نوامبر 1945 در لندن به تصویب رسید و توسط کنفرانس عمومی در 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 12، 15، 17، 19، 20، 22، 25، 24 اصلاح شد. ، جلسات بیست و هفتم، بیست و هشتم، بیست و نهم، سی و یکم و چهلم.
دولت های کشورهای عضو این قانون اساسی از طرف مردم خود اعلام می کنند:از آنجایی که جنگ ها در ذهن انسان ها شروع می شود، این در ذهن انسان هاست که باید دفاع از صلح ایجاد شود.
این ناآگاهی نسبت به شیوه ها و زندگی یکدیگر در طول تاریخ بشریت دلیل مشترک سوء ظن و بی اعتمادی بین مردمان جهان بوده است که از طریق آن اختلافات آنها اغلب به جنگ تبدیل شده است.
این که جنگ بزرگ و وحشتناکی که اکنون به پایان رسیده است، جنگی بود که با انکار اصول دموکراتیک کرامت، برابری و احترام متقابل انسانها و به جای آنها، از طریق جهل و تعصب، این دکترین ممکن شد. نابرابری مردان و نژادها؛
که گسترش گسترده فرهنگ و تربیت انسانیت برای عدالت و آزادی و صلح برای کرامت انسان ضروری است و وظیفه مقدسی را تشکیل می دهد که همه ملت ها باید با روحیه کمک و نگرانی متقابل انجام دهند.
این که صلحی که منحصراً بر اساس ترتیبات سیاسی و اقتصادی دولت ها باشد، صلحی نیست که بتواند حمایت یکپارچه، پایدار و صادقانه مردم جهان را تأمین کند، و بنابراین اگر قرار است شکست نخورد، صلح باید پایه گذاری شود. بر همبستگی فکری و اخلاقی بشریت.
به این دلایل، کشورهای عضو این قانون اساسی، با اعتقاد به فرصتهای کامل و برابر برای آموزش برای همه، به دنبال بیمحدودیت حقیقت عینی، و تبادل آزاد افکار و دانش، توافق و مصمم به توسعه و افزایش وسایل ارتباطی بین مردمان خود و استفاده از این وسایل برای اهداف درک متقابل و شناخت واقعی تر و کامل تر از زندگی یکدیگر.
در نتیجه آنها بدینوسیله سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد را به منظور پیشبرد اهداف صلح بین المللی و رفاه عمومی بشریت از طریق روابط آموزشی و علمی و فرهنگی مردمان جهان ایجاد می کنند. که سازمان ملل متحد تأسیس شد و منشور آن اعلام می کند.
article i - purposes and functions
freedoms which are affirmed for the peoples of the world, without distinction of race, sex, language or religion, by the charter of the united nations.
(a) collaborate in the work of advancing the mutual knowledge and understanding of peoples, through all means of mass communication and to that end recommend such international agreements as may be necessary to promote the free flow of ideas by word and image;
(b) give fresh impulse to popular education and to the spread of culture:
by collaborating with members, at their request, in the development of educational activities;
by instituting collaboration among the nations to advance the ideal of equality of educational opportunity without regard to race, sex or any distinctions, economic or social;
by suggesting educational methods best suited to prepare the children of the world for the responsibilities of freedom;
(c) maintain, increase and diffuse knowledge:
by assuring the conservation and protection of the world’s inheritance of books, works of art and monuments of history and science, and recommending to the nations concerned the necessary international conventions;
by encouraging cooperation among the nations in all branches of intellectual activity, including the international exchange of persons active in the fields of education, science and culture and the exchange of publications, objects of artistic and scientific interest and other materials of information;
by initiating methods of international cooperation calculated to give the people of all countries access to the printed and published materials produced by any of them.
ماده اول - اهداف و وظایف
هدف سازمان کمک به صلح و امنیت از طریق ترویج همکاری بین ملل از طریق آموزش، علم و فرهنگ به منظور احترام بیشتر همگانی به عدالت، حاکمیت قانون و حقوق بشر و آزادی های اساسی است. توسط منشور ملل متحد برای مردم جهان، بدون تمایز نژاد، جنس، زبان یا مذهب تایید شده است.
سازمان برای تحقق این هدف:
الف) در کار ارتقاء دانش و درک متقابل مردم از طریق تمام وسایل ارتباط جمعی همکاری کنند و به همین منظور توافقنامه های بین المللی را که ممکن است برای ترویج جریان آزاد ایده ها از طریق کلمه و تصویر ضروری باشد توصیه کنند.
ب) انگیزه تازه ای به آموزش عمومی و گسترش فرهنگ بدهید:
با همکاری اعضا، بنا به درخواست آنها، در توسعه فعالیت های آموزشی؛
با ایجاد همکاری بین ملتها برای پیشبرد ایدهآل برابری فرصتهای آموزشی بدون توجه به نژاد، جنس یا هر گونه تمایز اقتصادی یا اجتماعی؛
با پیشنهاد روش های آموزشی مناسب برای آماده سازی فرزندان جهان برای مسئولیت های آزادی؛
ج) حفظ، افزایش و انتشار دانش:
با تضمین حفظ و حراست از میراث جهانی کتاب ها، آثار هنری و بناهای تاریخی و علمی و توصیه به کشورهای ذیربط کنوانسیون های بین المللی لازم؛
با تشويق همكاري ميان ملتها در همه شاخههاي فعاليتهاي فكري، از جمله تبادل بينالمللي افراد فعال در زمينههاي آموزش، علم و فرهنگ و تبادل نشريات، اشياء مورد علاقه هنري و علمي و ساير مواد اطلاعاتي؛
با راهاندازی روشهای همکاری بینالمللی که به مردم همه کشورها امکان دسترسی به مطالب چاپی و منتشر شده توسط هر یک از آنها را میدهد.
article ii - membership1. membership of the united nations organization shall carry with it the right to membership of the united nations educational, scientific and cultural organization.
subject to the conditions of the agreement between this organization and the united nations organization, approved pursuant to article x of this constitution, states not members of the united nations organization may be admitted to membership of the organization, upon recommendation of the executive board, by a two-thirds majority vote of the general conference.
territories or groups of territories which are not responsible for the conduct of their international relations may be admitted as associate members by the general conference by a two-thirds majority of members present and voting, upon application made on behalf of such territory or group of territories by the member or other authority having responsibility for their international relations. the nature and extent of the rights and obligations of associate members shall be determined by the general conference.1
members of the organization which are suspended from the exercise of the rights and privileges of membership of the united nations organization shall, upon the request of the latter, be suspended from the rights and privileges of this organization.
members of the organization which are expelled from the united nations organization shall automatically cease to be members of this organization.
any member state or associate member of the organization may withdraw from the organization by notice addressed to the director-general. such notice shall take effect on 31 december of the year following that during which the notice was given. no such withdrawal shall affect the financial obligations owed to the organization on the date the withdrawal takes effect. notice of withdrawal by an associate member shall be given on its behalf by the member state or other authority having responsibility for its international relations.2
each member state is entitled to appoint a permanent delegate to the organization.3
the permanent delegate of the member state shall present his credentials4 to the director-general of the organization, and shall officially assume his duties from the day of presentation of his credentials.
ماده دوم - عضویت1. عضویت در سازمان ملل متحد حق عضویت در سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد را به همراه خواهد داشت.
با رعایت شرایط موافقتنامه بین این سازمان و سازمان ملل متحد که به موجب ماده x این قانون اساسی به تصویب رسیده است، کشورهای غیرعضو سازمان ملل متحد می توانند بنا به پیشنهاد هیئت اجرایی به عضویت سازمان پذیرفته شوند. ، با اکثریت دو سوم آراء کنفرانس عمومی.
قلمروها یا گروههایی از سرزمینها که مسئولیت انجام روابط بینالمللی خود را ندارند، میتوانند بهعنوان اعضای وابسته توسط کنفرانس عمومی با اکثریت دو سوم اعضای حاضر و رأیدهنده، بنا به درخواستی که از طرف آن سرزمین یا گروه ارائه شود، پذیرفته شوند. اراضی توسط عضو یا مقام دیگری که مسئولیت روابط بین المللی آنها را بر عهده دارد. ماهیت و میزان حقوق و تعهدات اعضای وابسته توسط کنفرانس عمومی تعیین خواهد شد
اعضای سازمانی که از اعمال حقوق و امتیازات عضویت در سازمان ملل متحد تعلیق شده اند، بنا به درخواست سازمان ملل متحد، از حقوق و امتیازات این سازمان تعلیق خواهند شد.
اعضای سازمان که از سازمان ملل متحد اخراج می شوند، به طور خودکار عضو این سازمان خواهند بود.
هر کشور عضو یا عضو وابسته سازمان می تواند با اطلاعیه ای خطاب به مدیر کل از سازمان خارج شود. این اخطار در 31 دسامبر سال بعد از سالی که طی آن اخطار داده شده است، لازم الاجرا خواهد بود. هیچ چنین انصرافی بر تعهدات مالی سازمان در تاریخی که خروج نافذ می شود تأثیر نخواهد گذاشت. اخطار خروج توسط یک عضو وابسته از طرف آن کشور عضو یا مقام دیگری که مسئولیت روابط بینالمللی آن را دارد، داده میشود.
هر كشور عضو حق دارد يك نماينده دائم در سازمان منصوب كند
نماینده دائمی کشور عضو، اعتبارنامه خود را به مدیر کل سازمان ارائه خواهد کرد و از روز ارائه اعتبارنامه خود رسما وظایف خود را بر عهده خواهد گرفت.
article iii - organs
the organization shall include a general conference, an executive board and a secretariat.
article iv - the general conference
(see footnote 5)
a. composition1. the general conference shall consist of the representatives of the states members of the organization. the government of each member state shall appoint not more than five delegates, who shall be selected after consultation with the national commission, if established, or with educational, scientific and cultural bodies.
b. functions
the general conference shall determine the policies and the main lines of work of the organization. it shall take decisions on programmes submitted to it by the executive board.6
the general conference shall, when it deems desirable and in accordance with the regulations to be made by it, summon international conferences of states on education, the sciences and humanities or the dissemination of knowledge; non-governmental conferences on the same subjects may be summoned by the general conference or by the executive board in accordance with such regulations.7
the general conference shall, in adopting proposals for submission to the member states, distinguish between recommendations and international conventions submitted for their approval. in the former case a majority vote shall suffice; in the latter case a two-thirds majority shall be required. each of the member states shall submit recommendations or conventions to its competent authorities within a period of one year from the close of the session of the general conference at which they were adopted.
subject to the provisions of article v, paragraph 6 (c), the general conference shall advise the united nations organization on the educational, scientific and cultural aspects of matters of concern to the latter, in accordance with the terms and procedure agreed upon between the appropriate authorities of the two organizations.8
the general conference shall receive and consider the reports sent to the organization by member states on the action taken upon the recommendations and conventions referred to in paragraph 4 above or, if it so decides, analytical summaries of these reports.9
the general conference shall elect the members of the executive board and, on the recommendation of the board, shall appoint the director-general.
c. voting8. (a) each member state shall have one vote in the general conference. decisions shall be made by a simple majority except in cases in which a two-thirds majority is required by the provisions of this constitution,10 or the rules of procedure of the general conference.11 a majority shall be a majority of the members present and voting.12
(b) a member state shall have no vote in the general conference if the total amount of contributions due from it exceeds the total amount of contributions payable by it for the current year and the immediately preceding calendar year.13
(c) the general conference may nevertheless permit such a member state to vote, if it is satisfied that failure to pay is due to conditions beyond the control of the member state.14
d. procedure
(b) at each session the location of its next ordinary session shall be designated by the general conference. the location of an extraordinary session shall be decided by the general conference if the session is summoned by it, or otherwise by the executive board.15
the general conference shall adopt its own rules of procedure. it shall at each session elect a president and other officers.16
the general conference shall set up special and technical committees and such other subsidiary organs as may be necessary for its purposes.17
the general conference shall cause arrangements to be made for public access to meetings, subject to such regulations as it shall prescribe.
e. observers
ماده سوم - اندامها
سازمان شامل یک کنفرانس عمومی، یک هیئت اجرایی و یک دبیرخانه خواهد بود.
ماده چهارم - کنفرانس عمومی
(به پاورقی 5 مراجعه کنید)
الف. ترکیب
ب. توابع
کنفرانس عمومی خط مشی ها و خطوط اصلی کار سازمان را تعیین خواهد کرد. در مورد برنامه هایی که توسط هیئت اجرایی به آن ارائه می شود تصمیم گیری خواهد کرد
كنفرانس عمومي در مواقعي كه مطلوب بداند و طبق مقرراتي كه توسط خود وضع ميشود، كنفرانسهاي بينالمللي دولتها را در زمينه آموزش، علوم و علوم انساني يا انتشار دانش فراخواند. کنفرانس های غیردولتی با موضوعات مشابه ممکن است توسط کنفرانس عمومی یا هیئت اجرایی مطابق با این مقررات فراخوانده شوند.
كنفرانس عمومي در پذيرش پيشنهادهاي ارائه شده به كشورهاي عضو، بين توصيهها و كنوانسيونهاي بينالمللي ارائه شده براي تصويب آنها تمايز قائل خواهد شد. در مورد اول رای اکثریت کافی است. در مورد دوم اکثریت دو سوم لازم است. هر یک از کشورهای عضو باید توصیهها یا کنوانسیونهایی را ظرف مدت یک سال از پایان جلسه کنفرانس عمومی که در آن تصویب شدهاند، به مقامات ذیصلاح خود ارائه کنند.
با رعایت مفاد بند 6 (ج) ماده 5، کنفرانس عمومی به سازمان ملل متحد در مورد جنبه های آموزشی، علمی و فرهنگی موضوعات مورد توجه سازمان ملل متحد، طبق شرایط و رویه مورد توافق، مشاوره خواهد داد. بین مراجع ذیصلاح دو سازمان.86. کنفرانس عمومی گزارشهای ارسال شده به سازمان توسط کشورهای عضو در مورد اقدامات انجام شده بر اساس توصیهها و کنوانسیونهای مذکور در بند 4 بالا یا در صورت تصمیم، خلاصههای تحلیلی این گزارشها را دریافت و بررسی خواهد کرد.
كنفرانس عمومي اعضاي هيئت اجرايي را انتخاب كرده و به پيشنهاد هيئت مديره، مدير كل را تعيين خواهد كرد.
ج. رای دادن
(ب) اگر یک کشور عضو در کنفرانس عمومی رای نخواهد داشت در صورتی که مجموع مشارکتهای پرداخت شده از آن از کل مبلغ مشارکتهای قابل پرداخت برای سال جاری و سال تقویمی بلافاصله قبل از آن بیشتر باشد.
(ج) با این حال، کنفرانس عمومی ممکن است به چنین کشور عضوی اجازه رای دهد، در صورتی که قانع شود که عدم پرداخت به دلیل شرایط خارج از کنترل کشور عضو است.
د. رویه
ب) در هر جلسه محل نشست عادی بعدی آن توسط کنفرانس عمومی تعیین خواهد شد. محل برگزاری یک جلسه فوق العاده توسط کنفرانس عمومی در صورتی که جلسه توسط آن فراخوانده شود یا در غیر این صورت توسط هیئت اجرایی تصمیم گیری می شود.
کنفرانس عمومی آیین نامه داخلی خود را تصویب خواهد کرد. در هر جلسه یک رئیس و سایر مقامات را انتخاب خواهد کرد
كنفرانس عمومي كميته هاي ويژه و فني و ساير ارگان هاي فرعي را كه ممكن است براي اهداف آن لازم باشد تشكيل خواهد داد.
كنفرانس عمومي بايد تمهيداتي را براي دسترسي عموم به جلسات، با رعايت مقرراتي كه مقرر ميكند، فراهم كند.
e. ناظران13. كنفرانس عمومي بنا به پيشنهاد هيأت اجرايي و با اكثريت دوسوم مي تواند، با رعايت قواعد داخلي خود، به عنوان ناظر در جلسات مشخص كنفرانس يا كميسيون هاي خود از نمايندگان سازمان هاي بين المللي مانند آن ها دعوت كند. اشاره شده در بند 4 ماده یازدهم.
article x - relations with the united nations organization
this organization shall be brought into relation with the united nations organization, as soon as practicable, as one of the specialized agencies referred to in article 57 of the charter of the united nations. this relationship shall be effected through an agreement with the united nations organization under article 63 of the charter, which agreement shall be subject to the approval of the general conference of this organization. the agreement shall provide for effective cooperation between the two organizations in the pursuit of their common purposes, and at the same time shall recognize the autonomy of this organization, within the fields of its competence as defined in this constitution. such agreement may, among other matters, provide for the approval and financing of the budget of the organization by the general assembly of the united nations.
ماده x - روابط با سازمان ملل متحد
این سازمان در اسرع وقت با سازمان ملل متحد به عنوان یکی از آژانس های تخصصی مذکور در ماده 57 منشور سازمان ملل متحد در ارتباط خواهد بود. این رابطه از طریق موافقتنامه ای با سازمان ملل متحد طبق ماده 63 منشور صورت می گیرد که این توافق منوط به تصویب کنفرانس عمومی این سازمان خواهد بود. این موافقتنامه همکاری مؤثر بین دو سازمان را در جهت دستیابی به اهداف مشترک آنها فراهم میکند و در عین حال استقلال این سازمان را در حوزههای صلاحیت آن که در این قانون اساسی تعریف شده است، به رسمیت میشناسد. چنین موافقتنامه ای ممکن است از جمله موارد دیگر، تصویب و تامین مالی بودجه سازمان را توسط مجمع عمومی سازمان ملل متحد فراهم کند.
سایت رسمی یونسکو/ اساسنامهhttps://b2n.ir/n80766
ب) اساسنامه کمیسیون ملی یونسکو در ایران:
اساسنامه کمیسیون ملی یونسکو-ایران
اسفند 17, 1394
ماده 1
به موجب ماده هفتم اساسنامه سازمان تربیتی، علمی و فرهنگی ملل متحد مصوب 15/4/1327 کمیسیون ملی تربیتی، علمی و فرهنگی (کمیسیون ملی یونسکو) که در این اساسنامه کمیسیون نامیده می شود، مرکز عمل و اداره امور برنامههای یونسکو در ایران است.
ماده 2
کمیسیون دارای شخصیت حقوقی است و اهداف و وظایف آن به شرح زیر است:
مشارکت در فعالیت های یونسکو به منظور استقرار صلح و ایجاد تفاهم متقابل میان ملتها از طریق اشاعه دانش و معرفت و اهتمام در امر نشر فرهنگ و آموزش
تلاش در جهت برقراری، حفظ و بسط عدالت، آزادی و حقوق اساسی افراد انسانی با الهام از اصول اسلامی واهداف یونسکو از طریق همکاری با سازمان مرکزی یونسکو و مؤسسات تابعه آن
تلاش برای اعتلای فرهنگ و اشاعه ارزشهای انسانی و مبارزه با مفاسد اخلاقی، از راه تبادل فکری با صاحبنظران در قلمرو ادیان و مذاهب، تعلیم و تربیت و علم اخلاق
کوشش در غنیکردن اندیشه بشری از راه نشر و بسط دانش به منظور تعالی فضیلتهای انسانی
شناخت فرهنگهای گوناگون جوامع و معرفی فرهنگ اسلامی و میراث فرهنگی ایران
تعمیم آموزش و نیز مبارزه با بیسوادی به عنوان مانع عمده تعالی فکری و بسط توسعه فرهنگی، از طریق همکاری با یونسکو و مؤسسات تابعه
همکاری و همگامی در ایجاد نظام نوین ارتباطات به منظور مبادله گسترده اطلاعات در مقیاس جهانی و مقابله با انحصارطلبی قدرتهای سلطهجوی جهانی در این زمینه
ایجاد ارتباط بین یونسکو و سازمانهای دولتی و غیر دولتی کشور که در زمینههای آموزشی، تربیتی، علمی، فرهنگی و ارتباطات فعالیت دارند
تسهیل و توسعه ارتباط با کمیسیونهای ملی یونسکو در کشورهای دیگر، به ویژه کشورهای منطقه، به منظور همکاری در اجرای برنامهها و انجام مطالعات مشترک10. همکاری در اجرای طرحها و برنامههایی که در چارچوب فعالیتهای یونسکو از سوی دولت ارائه میگردد.
پیشنهاد بودجه سالانه کمیسیون به وزارت فرهنگ و آموزش عالی.
ماده 3
کمیسیون ملی یونسکو در ایران دارای ارکان زیر است:
شورای عالی کمیسیون ملی یونسکو
شورای اجرایی
دبیرخانه
ماده 4
شورای عالی کمیسیون ملی یونسکو – ایران عالیترین مرجع تصمیمگیری کمیسیون است و دارای 14 عضو به شرح زیر میباشد:
وزیر علوم، تحقیقات و فناوری
وزیر امور خارجه
وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی
وزیر آموزش و پرورش
دبیرکل کمیسیون ملی یونسکو
رئیس سازمان حفاظت محیط زیست
مدیر عامل سازمان صدا وسیما جمهوری اسلامی ایران
هفت تن از شخصیتهای علمی و فرهنگی کشور. این گروه از میان مدرسان و اعضای هیئت علمی دانشگاهها و مراکز آموزش عالی و محققان و هنرمندانی انتخاب میشوند که در زمینههای علمی، فرهنگی، ارتباطی، و تعلیم و تربیت دارای تجربه باشند.
ماده 59. ریاست شورای عالی با وزیر علوم، تحقیقات و فناوری است.
ماده 6
شخصیتهای علمی و فرهنگی مذکور در بند 8 ماده 4 برای اولین دوره توسط وزیر علوم، تحقیقات و فناوری برای مدت سه سال تعیین می شوند و در دورههای بعد از میان دو برابر افرادی که وزیر علوم، تحقیقات و فناوری به کمیسیون پیشنهاد می نماید با رأی مخفی اکثریت اعضا انتخاب می شوند.
ماده 7
شورای عالی کمیسیون با دعوت رئیس کمیسیون حداقل دوبار در سال تشکیل جلسه می دهد. جلسهها با حضور ده تن از اعضا رسمیت مییابد و تصمیمات آن با حداقل 8 رأی معتبر خواهد بود. جلسات فوقالعاده شورای عالی با دعوت رئیس کمیسیون یا درخواست اکثریت اعضا تشکیل میشود.
ماده 8
وظایف شورای عالی کمیسیون به شرح زیر است:
تعیین سیاستها و تصویب برنامههای اصولی کمیسیون ملی در قالب برنامهها و فعالیتهای عمومی یونسکو
استماع و تصویب گزارش سالانه کمیسیون که دبیرخانه تهیه و ارائه می نماید
اظهار نظر و توصیه پیرامون تأمین بودجه سالانه کمیسیون و تصویب آن
تأیید اعضای هیئتهای نمایندگی اعزامی به کنفرانس عمومی که شورای اجرایی پیشنهاد مینماید
اظهار نظر در باره توسعه فعالیتهای کمیسیون ملی
ایجاد ارتباط میان کمیسیون و سازمانهای ذیربط دولتی و غیردولتی
فراهم آوردن وسایل کمک به کسانی که طرحها و برنامههای مناسب با فعالیتهای یونسکو و منطبق با نیازها ارائه مینمایند
اظهار نظر در باره نشریه های ادواری و دیگر انتشارات کمیسیون ملی یونسکو و برنامهریزی برای توسعه و تکمیل آنها
ماده 9به منظور تهیه طرحهای ارجاعی برنامههای کمیسیون ملی و مصوبات شورای عالی و پیگیری آنها شورای اجرایی کمیسیون با ترکیب زیر تشکیل میشود:
رئیس کمیسیون ملی (وزیر علوم، تحقیقات و فناوری
دبیرکل کمیسیون
نماینده تامالاختیار وزیر آموزش و پرورش
نماینده تامالاختیار وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی
معاون فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
رئیس سازمان میراث فرهنگی
مدیرکل امور بینالملل وزارت امور
نماینده تامالاختیار صدا و سیما
نماینده تامالاختیار سازمان محیط زیست
یک نفر از اعضای شورای عالی کمیسیون از میان شخصیتهای علمی و فرهنگی مذکور در بند 8
ماده 4 به انتخاب رئیس کمیسیون برای مدت سه سال. تجدید انتخاب این عضو بلامانع است.
تبصره
شورای اجرایی هر ماه یکبار با حضور حداقل 7 نفر تشکیل میشود و تصمیمات آن با اکثریت مطلق اعضای حاضر در جلسه معتبر است
ماده 10
وظایف شورای اجرایی به شرح زیر است:
کسب نظر از دولت در خصوص مشارکت در برنامهریزی، اجرا یا ارزیابی برنامهها و فعالیتهای بینالمللی، منطقهای و ملی یونسکو و پیشنهاد در این زمینهها به دولت
پیگیری نظرات و پیشنهادهای دولت در مورد اجرای تصمیمات و توصیههای یونسکو
طرح و تعقیب نظرات و پیشنهادهای جمهوری اسلامی ایران در کنفرانس عمومی و سایر مجامع یونسکو
مراقبت اجرای تصمیمات و توصیههای شورای عالی کمیسیون
پیشنهاد برنامه و بودجه کمیسیون به شورای عالی با نظر و همکاری دبیرخانه6. پیشنهاد اعضای هیئت اعزامی به کنفرانس عمومی به شورای عالی کمیسیون
همفکری با دبیرکل درباره تعیین اعضای هیئتهای اعزامی با کنفرانسهای منطقهای وبینالدول
همکاری مستمر با دبیرخانه برای حسن اجرای وظایف محوله به دبیرخانه
تصویب شرح وظایف کمیتههای تخصصی
ماده 11
کمیسیون ملی یونسکو دارای یک دبیرخانه دائمی است. دبیرخانه زیر نظر دبیرکل انجام وظیفه میکند و یکی از سازمانهای وابسته به وزارت علوم، تحقیقات و فناوری محسوب میشود.
ماده 12
دبیرکل از میان شخصیتهای علمی و فرهنگی به پیشنهاد وزیر علوم، تحقیقات و فناوری و تأیید هیئت دولت و با حکم وزیر علوم، تحقیقات و فناوری منصوب میشود.
ماده 13
وظایف دبیرخانه دائمی کمیسیون به شرح زیر است:
تهیه طرح برنامه و بودجه سالانه کمیسیون با مشورت شورای اجرایی
تدوین گزارش سالانه فعالیتهای کمیسیون
برقراری ارتباط میان کمیسیون و سایر مراکز، مؤسسات و ارگانهای دولتی و انجام مشورتهای لازم
تسهیل و توسعه ارتباط با سایر کمیسیونهای ملی به ویژه کشورهای منطقه به منظور همکاری در اجرای برنامهها و مطالعات مشترک مربوط به فعالیتهای یونسکو
انجام مطالعات و تهیه طرحهای مناسب با نیازهای کشور در مورد تعلیم و تربیت، علوم، فرهنگ و ارتباطات با همکاری کمیتههای تخصصی
نظارت بر اجرای برنامههای یونسکو و تهیه اسناد و مدارک لازم در این مورد و پیگیری این امور
برقراری ارتباط منظم با نمایندگی دائمی جمهوری اسلامی ایران در یونسکو
تهیه و ترجمه و انتشار کتب و نشریات ادواری یونسکو و مؤسسات دیگر علمی و فرهنگی و تربیتی
پیگیری وظایفی که توسط شورای عالی به دبیرخانه محول میشودماده 14
دبیرخانه دارای گروهها یا ادارات زیر است:
آموزش و پرورش
علوم
علوم اجتماعی و انسانی
ارتباطات
فرهنگ
تبصره
رؤسای گروهها یا ادارات فوق از میان صاحبنظران و متخصصان مربوط به وسیله دبیرکل منصوب میشوند.
ماده 15
هر یک از گروهها یا ادارات موضوع ماده 14، دارای کمیته های تخصصی متشکل از نمایندگان مؤسسات و سازمانهای دولتی ذیربط و متخصصان دانشگاهی و صاحبنظران میباشد. ارتباط این کمیتهها با یونسکو و مؤسسات تابعه آن از طریق دبیرخانه کمیسیون ملی انجام میشود.
ماده 16
اعضای کمیتههای تخصصی با پیشنهاد دبیرکل و حکم وزیر علوم، تحقیقات و فناوری برای مدت دو سال منصوب میشوند
تبصره 1
رئیس هر گروه یا اداره بهعنوان دبیر و نماینده کمیسیون ملی با داشتن حق رأی در کمیتههای تخصصی ذیربط شرکت می نماید
تبصره 2
هریک از کمیتههای تخصصی شرح وظایف خود را تدوین و برای تصویب به شورای اجرایی کمیسیون پیشنهاد می نماید
ماده 17
بودجه کمیسیون از طریق زیر تأمین میشود:1. وجوهی که هر ساله در اعتبارات وزارت فرهنگ و آموزش عالی پیشبینی میشود و به صورت کمک در اختیار دبیرخانه قرار میگیرد
کمکهای دیگر دولت، وزارتخانهها و سازمانهای دولتی
کمک و هدایای سازمانهای غیر دولتی و مردم
درآمدهای اختصاصی
(میرحسین موسوی)
منبع: کمیسیون ملی یونسکو در ایران -
https://b2n.ir/d87038
مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی / اساسنامه اصلاحی کمیسیون ملی یونسکو در ایران
https://rc.majlis.ir/fa/law/show/110449
شك در كلام، دوگونه است:
شك در معناى موضوع له، مانند شك در اينكه آيا موضوع له لفظ «صعيد»، تراب (خاك خالص) است يا مطلق وجه الارض (هرآنچه كه به آن در عرف «سطح زمين» گفته مىشود)؛
شك در مراد متكلم بعد از علم به معناى موضوع له.
براى برطرف كردن شك در معناى موضوع له، علامات تشخيص معناى حقيقى از مجازى به كار گرفته مىشود، ولى براى زدودن شك در مراد متكلم، از اصول لفظى استفاده مىشود.
براى مثال، جايى كه علم به معناى حقيقى وجود دارد ولى ترديد شده آيا متكلم معناى حقيقى را اراده كرده است يا معناى مجازى را، با تمسك به اصالت حقيقت، به اراده معناى حقيقى از سوى متكلم حكم مىشود.
دليل حجيت تمسك به اصول لفظى كه يك سيره عقلايى است امضا و تأييد اين سيره از سوى شارع مىباشد.
فرهنگ نامه اصول فقه، ص 217
مصادیقی از اصول مرادیه (اصول لفظیه):
اصالت اطلاق
اصالت جد
اصالت حقيقت
اصالت ظهور
اصالت عدم اشتراك
اصالت عدم تقدير
اصالت عدم غفلت
اصالت عدم قرينه
اصالت عدم نسخ
اصالت عدم نقل
اصالت عموم
اصطلاح نامه اصول فقه، ص 83
عکس
عکس
چرا با توسعه غربی مخالف هستیم؟ چرا نظام برنامه ریزی مبتنی بر توسعه نمی تواند کشور را اداره کند؟!
بسم الله الرحمن الرحیم
همه ما این گزاره تلخ معروف را شنیده ایم که: "برای دستیابی به توسعه، لاجرم باید عده ای زیر چرخ توسعه له شوند"؛ ولی کمتر بحث شده که چگونه فرآیند توسعه به نادیده گرفتن مردم و مستضعفین و محرومیت ختم می شود. در این یادداشت معیار های نه گانه ی نادیده گرفته شده در ادبیات تحلیلی و برنامه های توسعه را -به صورت اجمالی-تبیین می کنم و ان شاء الله در یادداشت تفصیلی دیگری موضوعات مرتبط با این معیارهای نه گانه را توضیح خواهم داد. در اولین نقشه الگوی پیشرفت اسلامی حدود 100 مسئله مرتبط با معیارهای ذیل تحلیل و تنظیم شده است؛ که شرح آنها موضوع نشست ها و مکتوبات اولین نقشه الگوی پیشرفت اسلامی است. بر اساس مفاهیم استظهاری مطرح در نقشه الگوی پیشرفت اسلامی، بی توجهی به این 9 اَبَر مسئله، زندگی مردم را به چالش کشیده و آنها را به سوی فقر و محرومیت در ابعاد مختلف-به شرح زیر- سوق می دهد:
1- ادبیات توسعه و برنامه های ناشی از آن به تزکیه و تربیت بی اعتنا است و محور آموزش ها را آموزش های مرتبط با بخش خدمات و تولید قرار داده است و نتیجه عدم توجه به آموزشها و مهارت های تربیتی و تزکیه ای، گسترش محرومیت عاطفی در جامعه و بالتبع گسترش اصطکاک میان انسانها در بخش های مختلف خانواگی، آموزشی، کاری و... خواهد بود. بر اساس مفاهیم استظهاری مطرح در اولین نقشه الگوی پیشرفت اسلامی باید ابعاد فضای حاکم بر نهاد متکفل تربیت را شناسائی و برای بهبود تدریجی آن برنامه ریزی کرد.
2- ادبیات توسعه و برنامه های ناشی از آن، تلقی تجربی و بیکنی از علم را در جامعه گسترش می دهد. این در حالی است که- با رفع ید از اشکالات تعریف تجربه در نگاه بیکنی- منحصر کردن علم در سطح تجربه و تصرف در طبیعت محرومیت فکری برای انسان را نتیجه می دهد. بر اساس جمع بندی استظهاری نقشه الگوی پیشرفت اسلامی؛ برای دستیابی به زندگی بهتر دستگاه علمی کشور باید در پنج سطح 1-مدیریت تأمل 2- مدیریت تعقل 3- مدیریت تدبر 4- مدیریت تجرب و 5-مدیریت تفقه مهارت آفرینی و تولید محتوا کند.3- ادبیات توسعه و برنامه های ناشی از آن کسب حلال را با چالش های متعددی روبرو می کند. آلوده کردن زندگی اجتماعی با پدیده نکبت بار و ضد رفق ربا و محاسبه همه انواع تولید- و لو تولیدات ضد سلامت و ضد تزکیه- در زمره تولید ناخالص داخلی، نمونه ای از این چالش ها است. همچنین اعتبار دانستن ابزار مبادله و پول در سیاست های پولی و مالی؛ زمینه مدیریت ارزش اعتبار مبادله ای -توسط اغنیاء -را فراهم آورده است. این
حادثه تلخ هم به معنای کاهش ارزش دارائی ملت های مستضعف و هم به معنای بلاموضوع شدنِ موضوع اصلی زکات و کاهش در آمدهای مرتبط با حل مشکلات فقراء و بالتبع گسترش محرومیت در جامعه است.
4- ادبیات توسعه و برنامه های ناشی از آن نظم اجتماعی را به محوریت قوانین تأمین می کند. از تاریخ 14 مرداد سال 1285 هجری شمسی تعریف پایه غرب از قانون؛ برای اداره جامعه مبنا قرار گرفت و اگرچه با افزوده شدن اصل دوم متم قانون اساسی توسط شیخ فضل الله و بعدا ایجاد نهاد شورای نگهبان در جمهوری اسلامی سعی شده تا قوانین مخالفتِ قطعیه با شرع نداشته باشند؛ ولی تاکنون در تعریف قانون مدرن تصرفی نشده و نتیجه به کارگیری این تعریف ناقص؛ ازدیاد پدیده قانون و بالتبع ایجاد چالش دائمی برای اختیار افراد به بهانه ایجاد نظم است.
بر اساس جمع بندی استظهاری نقشه الگوی پیشرفت اسلامی ایجاد نظم را باید بر اساس "نظریه نظم اختیاری هدایت بنیان" مدیریت کرد و بر این اساس لازم است تا مسئله قانون را از معنای چارچوب گذاری برای رفتار افراد در همه حوزه ها به چارچوب گذاری برای تقویت نهادهای نگرش ساز ارتقاء دهیم. بی توجهی به اختیار افراد و به چالش کشیدن دائمی آن به کاهش خلاقیت و نوآوری در جامعه و ایجاد محرومیت در حوزه ایده پردازی می انجامد.
5- ادبیات توسعه و برنامه های ناشی از آن رسانه ها را استخدام کرده و برای به پذیرش رساندن برنامه های نوشته شده بر اساس منافع سرمایه دارها؛ استدلال های غیر واقعی مطرح می کنند. مردم ایران فهرستی بلند بالا از مزایای خیالی برنامه توسعه بنیانِ برجام را به خاطر دارند و البته همه برنامه های توسعه شامل این پیوست بیانی و رسانه ای غیر واقعی هستند.
بر اساس مفاهیم استظهاری مطرح در نقشه الگوی پیشرفت اسلامی بیان باید هدایت کننده به حقیقت باشد. برای دستیابی به بیان حکیمانه مباحثی نه گانه در فقه البیان مطرح شده است؛ که یکی از نتایج توجه به این مباحث، تولید نظریه رسانه ای برای مدیریت دستگاه رسانه ای جمهوری اسلامی است. طراحی نظام سؤالات ارزیابی برنامه های اداره کشور، یکی از فرآورده های فقه البیان برای رسانه است. در طراحی سوالات رسانه باید نسبت میان برنامه های توسعه با زیر ساخت های نه گانه هدایت شامل 1- "امامت و رهبری" 2- "علم و حکمت" 3-"نظم و قانون" 4- "معیشت و کسب حلال" 5- "شاخصه های ارزیابی" 6- تربیت و تزکیه 7- "روابط بین الملل و نفی سبیل" 8- "بیان و حکمت" 9- "پیشگیری از جرم و عبرت" سنجیده شود.
6- ادبیات توسعه و برنامه های ناشی از آن به دلیل اتکاء به تعریف غلط از بشر و حقوق آن برای مقابله با جرائم از پایگاه نگرش ساز عبرت استفاده نمی کنند. در برنامه های توسعه قضائی یا عناوین واقعی مجرمانه را کاهش می دهند و یا اینکه برای مقابله با جرایم از مجازات های غیر موثر در مقابله با جرم مانند زندان استفاده می کنند. فرآیند مقابله با جرائم باید به نگرش سازی و گسترش عبرت منجر شده و تنظیم عقلائی مسئله مجازات خاصیت
عبرت آفرینی و پیش گیرانه آن را کاهش می دهد. شایان ذکر است که موارد استفاده از حبس در فقه اسلامی به موارد محدودی اختصاص دارد؛ که متاسفانه در سیستم قضائی فعلی استفاده این نوع مجازات گسترش یافته است. میان فربه نمودن مسئله عبرت -از پایگاه مجازات حکیمانه و زیر ساخت های دیگر عبرت- و گسترش پیش گیری از جرم رابطه معنا داری برقرار است.
7- ادبیات توسعه و برنامه های ناشی از آن میزان پیشرفت جامعه را بر اساس شاخصه های wdi و یا مدل های دیگر ارزیابی مانند شاخصه های توسعه انسانی ارزیابی می کنند . این شاخصه ها نقطه نهایی جامعه را افزایش تولید ناخالص داخلی می دانند و توسعه دریک جمله به دنبال تعدیل کلان جامعه حول بخش اقتصاد است. تحقق این شاخصه ها ، آموزش و تربیت، سیاست و مدیریت، تفکر و علم، فرهنگ و دین و در یک جمله همه چیز را به نفع اقتصاد سرمایه داری ذبح می کند.
بر اساس مفاهیم استظهاری نقشه الگوی پیشرفت اسلامی شاخص اصلی برای ارزیابی پیشرفت جوامع میزان گسستگی یا پیوستگی روابط انسانی است. هر جامعه ای از حیث روابط انسانی گسسته تر باشد؛ افراد آن جامعه محرومیت بیشتری دریافت می کنند و هر جامعه ای که از حیث روابط انسانی پیوسته تر باشد؛ افراد آن سود بیشتری دریافت خواهند نمود. بر اساس فکر اسلامی پیوسته شدن روابط انسانی به توسعه فکر، توسعه رفق و توسعه عدم تحمل، نسبت به کفر وابسته است. توصیف و تحقق چگونگی تحقق شاخصه های ارزیابی اسلامی؛ موضوع مباحثات مطرح در فقه الفرقان یا فقه شاخصه های ارزیابی است.
8- ادبیات توسعه و برنامه های ناشی از آن روبط بین الملل را به محوریت مسئله اقتصاد تحلیل می کند و این مبنای غلط باعث اختلاط مبانی و مفاهیم و توسعه فرصت برای بسط نگرش های غلط و بالتبع سلطه ظالمان خواهد شد. مبنای تنظیم روابط بین الملل بر اساس فکر اسلامی نفی سبیل است و نفی سبیل به معناینفی تسلط کسانی است که اندیشه صحیحی نسبت به انسان، جهان و حقایق ندارند. توصیه به عدم تحمل کفر در اندیشه اسلامی به معنای توصیه به عدم تحمل سلطه صاحبان اندیشه غلط می باشد.
9- ادبیات توسعه و برنامه های ناشی از آن رهبری و مدیریت جامعه را بر اساس ایده پوسیده و تبعیض آفرین لیبرال دموکراسی تئوریزه و پی گیری می نماید؛ ولی در اسلام رهبری و امامت جامعه را باید بر اساس دو وصف عدالت و علم تئوریزه و محقق نمود.
شایان ذکر است که مسائل نه گانه فوق محورهای اصلی اختلاف میان محاسبات توسعه غربی و پیشرفت اسلامی است؛ که مباحثه و گفتگو درباره این اختلافات دو نتیجه تحلیلی دقیق را در اذهان تثبیت خواهد نمود: نتیجه اول آنکه همه امور ناهماهنگ و معارض با این امور نه گانه باید به عنوان چالش معرفی شوند. به عنوان مثال در شرایط فعلی، مدیریت شهری مبتنی بر نظریه tod و یا مدیریت شهری مبتنی بر ایده شهر خلاق و همچنین نظام آموزشی بی توجه به آموزشها و مهارت های خانوادگی در تعارض با زیرساخت تربیت و تزکیه است. همچنین سیاست های
پولی و مالی نئوکینزی ِ ربوی و مدل بودجه ریزی عملیاتی در تعارض با زیرساخت معیشت و کسب حلال قرار دارند. بر اساس همین منطق، الگوی ارزیابی کشور -در مرکز آمار و بانک مرکزی و سازمان برنامه و بودجه- چون بر اساس شاخصه های wdi و شاخصه های توسعه انسانی و سایر مدل های غربی ارزیابی است؛ در تعارض با فرآیند پیوسته تر کردن روابط انسانی عمل می کنند. مجموعه ای گسترده از امور معارض با زیرساخت های نه گانه فوق الذکر؛ موضوع بررسی مباحث مرتبط با اولین نقشه الگوی پیشرفت اسلامی است.
نتیجه دوم این گفتگو هم تثبیت تدریجی الگوی تفصیلی پیشرفت اسلامی و تمیز آن از الگوی توسعه غربی در ذهن فعالان و دلسوزان انقلاب اسلامی است.
شهر قم/ یک شنبه 22 مهر1397 مصادف با 4 صفر المظفر 1440
علی کشوری- دبیر شورای راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی
http://nro-di.blog.ir/1397/07/22
عکس
عکس
اهداف اصلی موسسه «مؤسسۀ فرهنگی ایکوموس ایران» که مشروح آن در اساسنامه آمده است عبارت است از:
•ترویج و گسترش فرهنگ تحقیق، مطالعه و معرفی بناها، مجموعه بناها، و محوطههای تاریخی
• تشویق به صیانت، حمایت، حفاظت، احیا، و مرمت بناها، محوطههای تاریخی و ترویج فرهنگ آن در سطح ملی
اصلیترین برنامهها و فعالیتهای موسسه عبارت است از:
• جلب توجه به اهمیت بناها، مجموعه بناها، و محوطههای تاریخی و اشاعۀ شناسایی، حمایت، حفاظت، مرمت، و معرفی بناها و مجموعه بناها و محوطههای تاریخی از طریق همکاری در سطح ملی و بین المللی.
• ایجاد و گسترش مراکز اسناد، فهرستهای اسناد تصویری و ترسیمی، پایگاه دادهها و اطلاعات ، و ترویج فناوریهای جدید در مستندسازی، حفاظت، نگهداری، مرمت، و احیای بناها، مجموعهها، و محوطههای تاریخی.
•
ترجمه و تألیف و نشر، برگزاری همایشها و نشستهای علمی، همکاریهای تحقیقاتی، فنی، و آموزشی.
• عرضۀ خدمات کارشناسی و مشاورهای.
• پاسداشت و ترویج و احیای سنتها و ارتقای فنآوریهای مؤثر.
• تشویق شخصیتهای علمی، تخصصی، هنری، فنی، و حرفهای و تقدیر از آنها.
• همکاری با مؤسسات بینالمللی و منطقهای و سازمانهای با اهداف مشابه.
منبع: موسسه فرهنگی آیکوموس ایران
https://b2n.ir/d42150
آیکوموس در سال جاری میلادی (2018) دارای 10546 عضو در 151 کشور، 271 کارمند ستادی، 107 کمیتۀ ملی، و 28 کمیتۀ علمی بینالمللی است و بدینسان شبکۀ بینالمللی گستردهای، متشکل از متخصصان رشتههای گوناگون مرتبط با صیانت از میراث فرهنگی پدید آورده است. یکی از نقاط قوت مهم ایکوموس، که تا پیش از تأسیس آن، دست کم در این مقیاس تحقق نیافته بود، امکان تعامل میان تخصصهای گوناگون (معماری، باستانشناسی، تاریخ هنر، جغرافیا، مردمشناسی، مهندسی، برنامهریزی شهری، مرمت، و …) است. کمیتۀ مشورتی و شورای علمی ایکوموس، در کنار دبیرخانۀ بینالمللی آن، برای تحقق بخشیدن به اهداف آن میکوشند.
علاوه بر بخشهای ستادی یاد شده، دو بخش بسیار مهم ایکوموس، «کمیتههای ملی» و «کمیتههای علمی بینالمللی» هستند. کمیتههای ملی تعامل ایکوموس را با کشورها و مناطق گوناگون جهان برقرار و خواستهها و نیازها و مسائل و امکانات آنها را به یکدیگر معرفی میکنند و ایکوموس به کمک آنها عملاً امکان ترویج و تعمیق تفکر تحلیلی و انتقادی و اقدام در سطح جهانی را مییابد. امروز در بیش از صد کشور عضو یونسکو، از جمله ایران، کمیتۀ ملی ایکوموس تشکیل شده است. کمیتۀ ملی هر کشور عضو ایکوموس بینالمللی و دارای حق رأی در شوراها و مجامع آن است.
کمیتههای علمی بینالمللی دیگر رکن ایکوموس هستند. این کمیتهها به مهمترین موضوعات و مسائل جهانی و منطقهای مربوط به میراث فرهنگی میپردازند و اعضای آنها را متخصصان برجستۀ حوزههای ذیربط تشکیل میدهند. اکنون 29 کمیتۀ علمی بینالمللی در ایکوموس وجود دارد که عبارتند از: اقتصاد حفاظت (iscec)، امور قانونی، اداری، و مالی (iclafi)، انرژی و پایداری (isces)، آمادگی در برابر خطر (icorp)، آموزش (cif)، تحلیل و مرمت سازۀ میراث معماری (iscarsah)، تفسیر و معرفی (icip)، توریسم فرهنگی (ictc)، چوب (iwc)، سنگ (iscs)، شهرها و روستاهای تاریخی (civvih)، مدیریت میراث باستانشناختی (icahm)، مستندنگاری میراث (cipa)، مسیرهای فرهنگی (ciic)، معماری بومی (ciav)، مکانهای دینی و آیینی (prerico)، مناظر فرهنگی (icomos-ifla)، میراث فرهنگی زیر آب (icuch)، میراث فرهنگی ناملموس (icich)، میراث قرن بیستم (isc20ch)، میراث قطب (iphc)، میراث مصنوع مشترک (iscsbh)، میراث معماری گلین (isceah)، میراث نظامی و استحکامات (icofort)، نظریه و فلسفۀ حفاظت و مرمت (theophil)، نقاشی دیواری (iscmp)، نقاشی روی شیشه / ویترای (isccsg)، هنر صخرهای (car)، آب و میراث (iscwater).
منبع: موسسه فرهنگی آیکوموس ایران
https://b2n.ir/r41087
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
مؤمن آل فرعون از شخصیتهای قرآنی که پسرعمو و خزانهدار فرعون بود و ایمانش به خداوند را پنهان میکرد. او برای حفظ جان حضرت موسی(ع) ایمان خود را آشکار کرد و به جرم ایمان توسط فرعون کشته شد. آیات 28 تا 45 سوره غافر مربوط به داستان مؤمن آل فرعون است. در روایات شیعه از او در کنار امام علی(ع) به عنوان یکی از صدیقان و همچنین از رجعت او در زمان ظهور حضرت مهدی(عج) یاد شده است.
نام او حزقیل یا حزبیل و یا خربیل بوده است.1 برخی مورخان، نام او را حزسل بن بوخاسل گفتهاند.2در بعضی متون او را پیامبر دانستهاند3
حزقیل پسر عمو و خزانهدار فرعون بود که در مدت عمر طولانی خود ایمانش را از فرعون پنهان میکرد.4زمانی که فرعون به او شک کرده بود تقیه میکند و با توریه ایمان خود را پنهان کرده و جانش را حفظ میکند.5در زمان دعوت حضرت موسی و ایمان آوردن ساحران به موسی(ع)، مؤمن آل فرعون هم ایمان خود را آشکار میکند و مانند ساحران توسط فرعون کشته میشود. دستها و انگشتان او بر روی صلیب خشک و فلج شده بود و با همان حال به قومش اشاره میکرد و میگفت: از من پیروی کنید تا شما را به راه رشد و کمال هدایت کنم.6
همسر حزقیل هم زنی مؤمن و معروف به صیانة الماشِطَة آرایشگر دختر فرعون بوده است که فرعون او و فرزندانش را به جرم ایمان به خدا در آتش سوزاند.7
آیات 28 تا 45 سوره غافر به توصیف مؤمن آل فرعون میپردازد. نکاتی که از کتب تفسیری ذیل این آیات استفاده میشود به قرار زیر است:
· اولین وصفی که قرآن کریم برای مؤمن آل فرعون بکار برده کتمان ایمان است. ذیل این آیه روایتی درباره لزوم حفظ تقیه وارد شده است که امام صادق(ع) فرمود: تقیه سپر خداوند است همانطور که اگر مؤمن آل فرعون ایمان خود را آشکار میکرد کشته میشد.8
· بعد از آنکه فرعون قصد کشتن موسی (ع) را داشت، مؤمن آل فرعون تلاش میکند او را نجات دهد و سخن خود با فرعونیان را در پنج موضوع زیر مطرح کرد.
سخنان محتاطانه با قوم خود که لزومی به کشتن موسی(ع) نیست، اگر دروغ میگوید به زودی رسوا میشود و اگر راست بگوید نباید او را بکشیم.
یادآوری سرنوشت اقوام پیشین که گرفتار عذاب الهی شدند.
یادآوری نبوت حضرت یوسف(ع) و اینکه بعد از یوسف (ع) برای فرار از مسئولیت به خود میگفتید که بعد از او دیگر پیامبری نمیآید و اینگونه در اسراف و گمراهی غوطهور شدید. همین سخنان باعث شد تصمیم فرعون بر
کشتن موسی (ع) به تأخیر بیفتد و تصمیم بگیرد ساختمان بلندی بسازد و از آن بالا برود تا از خدای موسی اطلاعی پیدا کند.
تذکر به گذرا بودن دنیا و یادآوری بهشتی که پاداش مؤمنین و افرادی است که عمل صالح دارند؛ در این پاداش تفاوتی بین زن و مرد نیست.
مؤمن آل فرعون در نهایت ایمان خود را آشکار میکند و میگوید شما مرا به کفر دعوت میکنید و من شما را به ایمان به خداوند عزیز غفار دعوت میکنم. وَأُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَی اللَّ-هِ إِنَّ اللَّ-هَ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ ترجمه: و كارم را به خدا میسپارم؛ خداست كه به [حال] بندگان [خود] بیناست. بعد از این سخنان بود که توسط فرعون به صلیب کشیده میشود.9و10
· در حدیثی از امام صادق(ع) توصیه شده هنگام ترس از دشمن آیه وَأُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَی اللَّ-هِ إِنَّ اللَّ-هَ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ را بخوانید. نتیجه این تفویض در آیه بعد اینگونه آمده است که خداوند مؤمن آل فرعون را از مکر فرعونیان حفظ کرد. علامه طباطبایی مستند به روایات معتقد است که نتیجه آن تفویض و توکل حفظ ایمان مؤمن آل فرعون بود و نه حفظ جانش. عدهای بر اساس روایات اهل سنت معتقدند که خداوند جان او را حفظ کرد.11 امام صادق (ع) میفرماید: مؤمن آل فرعون را قطعه قطعه کردند و خداوند او را از لغزش در ایمان حفظ کرد.12
مقام مؤمن آل فرعون در روایات
· در منابع شیعه و اهل سنت از پیامبر اکرم نقل میکنند که فرمودند: «صدیقون سه نفر هستند: حبیب نجار مؤمن آل یاسین، حزقیل مؤمن آل فرعون و علی بن ابی طالب که حضرت علی(ع) از آن دو نفر افضل است.»13و14
· در روایتی از امام صادق(ع) آمده است که مؤمن آل فرعون از هفده نفری است که زمان ظهور امام زمان(عج) رجعت خواهد کرد.15
· زهیر بن قین در کربلا برای قومش سخن میگفت و نصیحت میکرد. امام حسین(ع) او را تشبیه به مؤمن آل فرعون کرد که مانند او بر قوم خود خیرخواهی کرده و برای ابلاغ حق همه تلاش خود را انجام میدهد.16
·
پانویس:
صدوق، امالی، 1376ش، ص476؛ مجلسی، بحارالانوار، 1362ش، ج75، ص402؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 1378ش، ج20، ص87.
مقدسی، البدء و التاریخ، مکتبة الثقافة الدینیة، ج3، ص84.
طبرسی، مجمع البیان، 1379ق، ج2، ص604.
محلاتی، ریاحین الشریعة، دار الکتب الاسلامیه، ج5، ص153.
مجلسی، بحارالانوار، 1362ش، ج75، ص402.6. قمی، تفسیر قمی، 1363ش، ج2، ص258؛ مجلسی، بحارالانوار، 1362ش، ج13، ص162.
مجلسی، بحارالانوار، 1362ش، ج13، ص163؛ مجلسی، حیاة القلوب، 1384ش، ج1، ص243.
طبرسی، مجمع البیان، 1379ق، ج8، ص521.
سوره غافر، 44.
مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 1378ش، ج20، ص97.
علامه طباطبایی، المیزان، 1382، ج17، ص513.
قمی، تفسیر قمی، 1363ش، ج2، ص258؛ مجلسی، بحارالانوار، 1362ش، ج13، ص162.
متقی هندی، کنزالعمال، ج11، ص601.
صدوق، امالی، 1376ش، ص476.
عیاشی، تفسیر عیاشی، المکتبة العلمیة الاسلامیة، ج2، ص32، حر عاملی، اثبات الهداة، 1425ق، ج3، ص550.
قمی، نفس المهموم، 1379ش، ص242.
1-آنچه انسان را خوش اخلاق میکند:
روغن زیتون:
و بالاسناد عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: عَلَيْكُمْ بِالزَّيْتِ فَإِنَّهُ يَكْشِفُ الْمِرَّةَ وَ يُذْهِبُ الْبَلْغَمَ وَ يَشُدُّ الْعَصَبَ وَ يُحَسِّنُ الْخُلُقَ وَ يُطَيِّبُ النَّفْسَ وَ يَذْهَبُ بِالْغَمِ.
امام رضا (علیه السلام) از پدرانش از رسول خدا (صلی الله علیه و آله): بر شما باد به روغن زیتون! چرا که تلخه ( صفرا و سودا) را میشکند و بلغم را میبرد و عصب را محکم میکند و اخلاق را نیکو می گرداند و نفس انسان را پاک می کند و غم را از بین می برد.
عيون أخبارالرضا عليهالسلام، ج2، ص35 / الدعوات (للراوندي)، ص147 /صحيفةالإمامالرضا عليهالسلام، ص53/ وسائل الشيعة، ج25، ص23
مویز(کشمش):
حَدَّثَنَا أَبُو مَنْصُورٍ أَحْمَدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ بَكْرٍ الْخُوزِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا زَيْدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَغْدَادِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ الطَّائِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: عَلَيكُم بِالزَّبيبِ؛ فَإِنَّهُ يَكشِفُ المِرَّةَ، و يَذهَبُ بِالبَلغَمِ، و يَشُدُّ العَصَبَ، و يَذهَبُ بِالإِعياءِ، و يُحَسِّنُ الخُلُقَ، و يُطَيِّبُ النَّفسَ، و يَذهَبُ بِالغَم.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بر شما باد مويز؛ چرا كه تلخه را مىزدايد، بلغم را مىبرد، پِى را استحكام مىبخشد، رنجيدگى و خستگى را از ميان برمىدارد، خوى را خوش مىسازد، دل را پاك (پيراسته) مىدارد و اندوه (پريشانى) را مىبرد.
الخصال، ج2، ص 344 / روضة الواعظين، ج2، ص 310
خوردن گوشت:
رسول اللّه صلى الله عليه و آله: أكلُ اللَّحمِ يُحَسِّنُ الوَجهَ، و يُحَسِّنُ الخُلُق.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خوردن گوشت، روى را نكو مىسازد و خوى را هم نكو مىسازد.
كنز العمّال، ج 15، ص 282
عن علیّ عليه السلام: عَلَيكُم بِهذَا اللَّحمِ فَكُلوهُ؛ فَإِنَّهُ يُحَسِّنُ الخُلُقَ، و يُصَفِّي اللَّونَ، و يَخمُصُ البَطنَ.
امام على عليه السلام: بر شما باد اين گوشت. آن را بخوريد؛ چرا كه خوى را خوش مىسازد، رنگ را صفا مىدهد و شكم را كوچك مىكند.
كنز العمّال، ج 15، ص 455
2-آنچه انسان را بداخلاق میکند:
40روز گوشت نخوردن:
عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ غِيَاثِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: اللَّحمُ مِنَ اللَّحمِ، مَن تَرَكَهُ أربَعينَ يَوما ساءَ خُلُقُهُ، كُلوهُ فَإِنَّهُ يَزيدُ فِي السَّمعِ وَ البَصَر.
امام صادق عليه السلام: گوشت، از گوشت است. هر كس چهل روزْ آن را وا گذارد، بدخوى مىشود. آن را بخوريد؛ چرا كه بر شنوايى و بينايى مىافزايد.
المحاسن، ج2، ص 464
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: اللَّحْمُ يُنْبِتُ اللَّحْمَ وَ مَنْ تَرَكَ اللَّحْمَ أَرْبَعِينَ يَوْماً سَاءَ خُلُقُهُ وَ مَنْ سَاءَ خُلُقُهُ فَأَذِّنُوا فِي أُذُنِهِ.
امام صادق عليه السلام: گوشت، گوشت مىروياند. هر كس گوشت را چهل روز واگذارد، بدخوى مىشود. و هر كس بدخوى شد، در گوشش اذان بگوييد.
الكافي، ج6، ص 309
3-آنچه خشم انسان را فرو مینشاند:
مویز(کشمش):
حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ زَنْجَوَيْهِ الدِّينَوَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عُثْمَانَ سَعِيدُ بْنُ زِيَادٍ فِي قَرْيَةِ رَامَ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي زِيَادُ بْنُ قَيْدٍ عَنْ أَبِيهِ قَيْدُ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَدِّهِ زِيَادِ بْنِ أَبِي هِنْدٍ عَنْ أَبِي هِنْدٍ الدَّارِيِّ قَال:اهدِيَ إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله طَبَقٌ مُغَطّىً، فَكَشَفَ الغِطاءَ عَنهُ، ثُّم قالَ: كُلوا بِاسمِ اللّهِ، نِعمَ الطَّعامُ الزَّبيبُ؛ يَشُدُّ العَصَبَ، و يَذهَبُ بِالوَصَبِ، و يُطفِئُ الغَضَبَ، و يُرضِي الرَّبَّ، و يَذهَبُ بِالبَلغَمِ، و يُطَيِّبُ النَّكهَةَ، و يُصَفِّي اللَّون.
الاختصاص به نقل از ابو هند دارى: طَبَقى روىپوشيده به پيامبر خدا اهدا كردند. ايشان، پوشش را از آن برداشت و سپس فرمود: «به نام خدا بخوريد. مويز، چه نيكو خوراكى است! پى را استحكام مىبخشد، بيمارى را از ميان مىبرد، خشم را فرو مىنشاند، پروردگار را خشنود مىسازد، بلغم را مىبرد، بوى دهان را خوش مىسازد و رنگ را صفا مىدهد.
الإختصاص، ص 124
روغن زیتون:
مِنْ صَحِيفَةِ الرِّضَا ع …الرِّضَا ع قَالَ: نِعْمَ الطَّعَامُ الزَّيْتُ يُطَيِّبُ النَّكْهَةَ وَ يَذْهَبُ بِالْبَلْغَمِ وَ يُصَفِّي اللَّوْنَ وَ يَشُدُّ الْعَصَبَ وَ يَذْهَبُ بِالْوَصَبِ وَ يُطْفِئُ الْغَضَبَ.
امام رضا (علیه السلام): روغن زیتون چه خوب طعامی است! بوی دهان را خوش میکند و بلغم را از بین میبرد و رنگ چهره را صفا و روشنی میبخشد و عصب را محکم میکند و غضب را فرو مینشاند.
مكارم الأخلاق، ص 190 / مستدرك الوسائل، ج16، ص 365
نوشیدن آب:
سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ الْبَصْرِيِّ عَنْ أَبِي طَيْفُورٍ الْمُتَطَبِّبِ قَالَ: دَخَلتُ عَلى أبِي الحَسَنِ الماضي عليه السلام فَنَهَيتُهُ عَن شُربِ الماءِ، فَقالَ عليه السلام: و ما بَأسٌ بِالماءِ؛ و هُوَ يُديرُ الطَّعامَ فِي المَعِدَةِ، و يُسَكِّنُ الغَضَبَ، و يَزيدُ فِي اللُّبِّ، و يُطفِئُ المِرار.
الكافى به نقل از ابوطيفور طبيب: بر امام كاظم عليه السلام وارد شدم و او را از نوشيدن آب، باز داشتم. فرمود: «نوشيدن آب، اشكالى ندارد. آب، غذا را در معده مىچرخانَد، خشم را فرو مىنشاند، بر هوش مىافزايد و تلخه را خاموش مىكند».
الكافي، ج6، ص 381
خوردن گوشت کبک:
السَّيَّارِيُّ عَمَّنْ رَوَاهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مَن سَرَّهُ أن يَقِلَّ غَيظُهُ، فَليَأكُل لَحمَ الدُّرّاجِ.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس دوست دارد خشمش كاستى بگيرد، گوشت درّاج (كَبكَنجير) بخورد.
الكافي، ج6، ص 312
4-آنچه به انسان حلم (بردباری) میبخشد:
خوردن بِه ناشتا:
حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ع عَنْ أَبِيهِ مُوسَى عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ [مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ] عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَلِيٍّ ع قَالَ: دَخَلتُ عَلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَوما و في يَدِهِ سَفَرجَلَةٌ، فَجَعَلَ يَأكُلُ و يُطعِمُني و يَقولُ: كُل يا عَلِيُّ؛ فَإِنَّها هَدِيَّةُ الجَبّارِ إلَيَّ و إلَيكَ. قالَ: فَوَجَدتُ فيها كُلَّ لَذَّةٍ. فَقالَ: يا عَلِيُّ، مَن أكَلَ السَّفَرجَلَةَ ثَلاثَةً أيّامٍ عَلَى الرِّيقِ صَفا ذِهنُهُ، وَ امتَلَأَ جَوفُهُ حِلما و عِلما، و وُقِيَ مِن كَيدِ إبليسَ و جُنودِهِ.امام على عليه السلام: روزى، در حالى كه پيامبر خدا يك بِهْ در دست داشت، بر ايشان وارد شدم. ايشان به خوردن بِهْ و دادن پارههايى از آن به من پرداخت و مىفرمود: «اى على! بخور، كه اين، هديه خداوند به من و توست». من در آن، همه لذّتها را ديدم. پيامبر صلى الله عليه و آله همچنين فرمود: «اى على! هر كس سه روز ناشتا بِهْ بخورد، ذهنش صفا مىيابد، درونش از دانش و بردبارى مىآكَنَد و از نيرنگ ابليس و سپاهيانش نگه داشته مىشود».
عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج2، ص 73
خوردن باقیمانده سفره:
قَالَ النَّبِيُّ ص لِعَلِيٍّ ع كُلُّ مَا وَقَعَ تَحْتَ مَائِدَتِكَ فَإِنَّهُ يَنْفِي عَنْكَ الْفَقْرَ وَ هُوَ مُهُورُ الْحُورِ الْعِينِ وَ مَنْ أَكَلَهُ حُشِيَ قَلْبُهُ عِلْماً وَ حِلْماً وَ إِيمَاناً وَ نُوراً.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به امیرالمومنین (عليهالسّلام) فرمود: آنچه از سفرهات باقی بماند بخور ؛ چرا كه فقر را از تو ببرد و مهریه حورالعين باشد. و هر كه از آن بخورد دلش از دانش و بردبارى و ايمان آکنده شود.
الدعوات (للراوندي)، ص 154 / بحارالانوار، ج 63، ص 431
5-آنچه تکبّر را از بین میبرد:
عدس:
عنه صلى الله عليه و آله: شَكا نَبِيٌّ مِنَ الأَنبِياءِ إلَى اللّهِ عز و جل قَسوَةَ قُلوبِ قَومِهِ، فَأَوحَى اللّهُ عز و جل إلَيهِ و هُوَ فِي مُصَلّاهُ أن مُر قَومَكَ أن يَأكُلُوا العَدَسَ؛ فَإِنَّهُ يُرِقُّ القَلبَ، و يُدمِعُ العَينَ، و يَذهَبُ بِالكِبرِیاء، و هُوَ طَعامُ الأَبرار.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: يكى از پيامبران، از سنگدلىِ قوم خويش، به درگاه خداوند عز و جل شكايت برد. خداوند عز و جل، در حالى كه او در نمازگه خويش بود، به او وحى فرستاد كه: «به قوم خويش بفرما تا عدس بخورند؛ چرا كه دل را نازك مىكند، چشم را به اشك مىآورد، خودبرتربينى (تکبّر) را از ميان مىبرد و خوراك نيكان است».
مكارم الأخلاق، ص 188
6-آنچه شهوت حرام را در انسان از بین میبرد:
خوردن سرکه:
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْجَعْفَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدٍ وَ أَحْمَدَ ابْنَيْ عُمَرَ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِيهِمَا رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الِاصْطِبَاغُ بِالْخَلِّ يَقْطَعُ شَهْوَةَ الزِّنَا.امام صادق عليه السلام: خورش ساختن سركه )استفاده مقداری از سرکه با غذا)، شهوت زنا را ريشهكن مىكند.
الكافي، ج6، ص 330
7-آنچه انسان بخیل را سخاوتمند میکند:
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَصْرِيِّ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ وَ وَهْبِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ شِهَابِ بْنِ عَبْدِ رَبِّهِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ إِنَّ الزُّبَيْرَ دَخَلَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ بِيَدِهِ سَفَرْجَلَةٌ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص يَا زُبَيْرُ مَا هَذِهِ بِيَدِكَ فَقَالَ لَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ هَذِهِ
سَفَرْجَلَةٌ فَقَالَ يَا زُبَيْرُ كُلِ السَّفَرْجَلَ فَإِنَّ فِيهِ ثَلَاثَ خِصَالٍ قَالَ وَ مَا هِيَ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ يُجِمُّ الْفُؤَادَ وَ يُسَخِّي الْبَخِيلَ وَ يُشَجِّعُ الْجَبَانَ.
شهاب بن عبد ربه گويد شنيدم امام ششم ميفرمود زبير حضور رسول خدا (ص) آمد و يك دانه به در دست داشت رسول خدا باو گفت اى زبير اين چيست در دستت؟ عرض كرد يا رسول اللَّه اين يك دانه به است، فرمود اى زبير به بخور زيرا در آن سه خصلت است، عرضكرد يا رسول اللَّه آن خصلتها چيست؟ فرمود دل را گرم ميكند بخيل را سخاوت مىبخشد، ترسو را پردل ميكند.
الخصال، ج1، ص 157 / المحاسن، ج2، ص 550 / مكارم الأخلاق، ص 171
8- آنچه ترسو را شجاع میکند:
بِه:
طبّ الأئمّة عن طلحة بن زيد عن الإمام الصادق عليه السلام: إنَّ فِي السَّفَرجَلِ خَصلَةً لَيسَت في سائِرِ الفَواكِهِ. قُلتُ: و ما ذاكَ يَا ابنَ رَسولِ اللّهِ؟ قالَ: يُشَجِّعُ الجَبانَ، هذا وَ اللّهِ مِن عِلمِ الأَنبِياءِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِم أجمَعينَ.
طبّ الأئمّة عليهم السلام به نقل از طلحة بن زيد: امام صادق عليه السلام فرمود: «در بِهْ، ويژگىاى است كه در ديگر ميوهها نيست». پرسيدم: اى پسر پيامبر خدا! آن چيست؟ فرمود: «ترسو را دلير مىكند. به خداوند سوگند، اين، از دانش پيامبران كه درودهاى خداوند بر تمامى آنان باد است».
طب الأئمة عليهم السلام، ص 136
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع أَكْلُ السَّفَرْجَلِ قُوَّةٌ لِلْقَلْبِ الضَّعِيفِ وَ يُطَيِّبُ الْمَعِدَةَ وَ يُذَكِّي الْفُؤَادَ وَ يُشَجِّعُ الْجَبَانَ.امام على عليه السلام: خوردن بِهْ، نيرويى براى قلبى است كه ضعيف شده باشد، معده را پاك مىكند، دل را ذکاوت میبخشد، ترسو را دلير مىكند.
الكافي، ج6، ص 357
9-آنچه انسان را سنگدل و قسیّالقلب میبخشد:
ترک گوشت 40 روز:
رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مَنْ أَكَلَ اللَّحْمَ أَرْبَعِينَ يَوْماً صَبَاحاً قَسَا قَلْبُه.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس چهل روز گوشت بخورد، سنگدل مىشود.
طب النبي صلى الله عليه و آله و سلم، ص 24
پرخوری:
عنه صلى الله عليه و آله: إيّاكُم و فُضولَ الطَّعامِ؛ فَإِنَّهُ يَسِمُ القَلبَ بِالقَسوَةِ، و يُبطِئُ بِالجَوارِحِ عَنِ الطّاعَةِ، و يُصِمُّ الهِمَمَ عَن سَماعِ المَوعِظَةِ.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: از زيادى غذا بپرهيزيد؛ چرا كه نشان قساوتْ بر دل مىنهد، بدن را در فرمانبرى از خدا كُند مىكند و ارادهها را از شنيدن اندرزْ ناشنوا مىسازد.
عدة الداعي، ص 313
الإمام عليّ عليه السلام: إيّاكُم وَ البِطنَةَ؛ فَإِنَّها مَقساةٌ لِلقَلبِ، مَكسَلَةٌ عَنِ الصَّلاةِ، مَفسَدَةٌ لِلجَسَدِ.
امام على عليه السلام: از شكمسيرى حذر كنيد؛ چرا كه مايه: قساوت دل، سستى در نماز و تباهى تن است.
غرر الحكم و درر الكلم، ص 175
وَ رُوِيَ مَنْ قَلَّ طَعَامُهُ صَحَّ بَدَنُهُ وَ صَفَا قَلْبُهُ وَ مَنْ كَثُرَ طَعَامُهُ سَقُمَ بَدَنُهُ وَ قَسَا قَلْبُه.
روایت شده که هر کس غذایش کم شد بدنش سالم و قلبش باصفا می گردد، و هر کس غذایش زیاد گردید بدنش بیمار و قلبش سخت می گردد.
الدعوات (للراوندي)، ص 7810-آنچه انسان "قسیّالقلب" را "رقیقالقلب" میکند:
عدس:
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ فُرَاتِ بْنِ أَحْنَفَ أَنَ بَعْضَ بَنِي إِسْرَائِيلَ شَكَا إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ قَسْوَةَ الْقَلْبِ وَ قِلَّةَ الدَّمْعَةِ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ أَنْ كُلِ الْعَدَسَ فَأَكَلَ الْعَدَسَ فَرَقَّ قَلْبُهُ وَ جَرَتْ دَمْعَتُهُ.
يكى از [پيامبران] بنى اسرائيل، از سنگدلى و كمىِ اشك به درگاه خداوند عز و جل ناليد. خداوند عز و جل به او وحى فرستاد كه: «عدس بخور». او نيز عدس خورد و از آن پس، دلش نازك شد و اشكش جارى گشت.
الكافي، ج6، ص 343
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع أَكْلُ الْعَدَسِ يُرِقُّ الْقَلْبَ وَ يُكْثِرُ الدَّمْعَةَ.
امام على عليه السلام: عدس، دل را نازك مىكند و اشك را مىافزايد.
الكافي، ج6، ص 343
11-آنچه باعث نورانیت قلب میشود:
انار:
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُول: مَن أكَلَ رُمّانَةً عَلَى الرِّيقِ، أنارَت قَلبَهُ أربَعينَ يوَما.
امام صادق عليه السلام: هر كس ناشتا انار بخورد، [آن انار]، قلبش را چهل روز نورانی مىكند.
الكافي، ج6، ص 354
وَ بِالْإِسْنَادِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّه صلى الله عليه و آله: كُلُوا الرُّمّانَ؛ فَلَيسَت مِنهُ حَبَّةٌ تَقَعُ فِي المَعِدَةِ إلّا أنارَتِ القَلبَ، و أخرَجَتِ الشَّيطانَ أربَعينَ يَوما.
امام رضا (علیه السلام) از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: انار بخوريد؛ زيرا هيچ دانهاى از آن در معده جاى نمىگيرد، مگر اين كه چهل روز، قلب را نورانى مىسازد و شيطان را برون مىراند.
عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج2، ص 35
عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ سَمِعْتُ رسول اللّه صلى الله عليه و آله یقول: مَن أكَلَ رُمّانَةً حَتّى يَستَتِمَّها، نَوَّرَ اللّهُ قَلبَهُ أربَعينَ لَيلَة
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس انارى را كامل بخورد، خداوندْ قلب او را چهل شب، نورانى مىدارد.
مكارم الأخلاق، ص 171
سرکه:
مِنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ رِفَاعَةَ وَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ رِفَاعَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام یقول: الخَلُّ يُنيرُ القَلبَ.
امام صادق عليه السلام: سركه، قلب را نورانی مىكند.
بحار الأنوار، ج63، ص 302 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 140
12-آنچه باعث دوری شیطان میشود:
انار:
رَوَى النَّوْفَلِيُّ بِإِسْنَادِهِ قَالَ عليّ عليه السلام: كُلُوا الرُّمّانَ بِشَحمِهِ؛ فَإِنَّهُ دِباغُ المَعِدَةِ، و ما مِن حَبَّةٍ استَقَرَّت في مَعِدَةِ امرِئٍ مُسلِمٍ إلّا أنارَتها و نَفَتِ الشَّيطانَ وَ الوَسوَسَةَ عَنها أربَعينَ صَباحاً.
امام على عليه السلام: انار را با پيه آن بخوريد؛ چرا كه معده را پاك مىكند. و هيچ دانهاى [از انار] در معده انسانى مسلمان، جاى نمىگيرد، مگر اين كه آن را روشن مىسازد و تا چهل صبح، شيطان و وسوسه را از آن دور مىكند.
المحاسن، ج2، ص 542
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُول: عَلَيكُم بِالرُّمّانِ الحُلوِ فَكُلوهُ؛ فَإِنَّهُ لَيسَت مِن حَبَّةٍ تَقَعُ في مَعِدَةِ مُؤمِنٍ إلّا أبادَت داءً، و أطفَأَت شَيطانَ الوَسوَسَهِ عَنه
امام صادق عليه السلام: بر شما باد انار شيرين. آن را بخوريد؛ چرا كه هيچ دانهاى از آن به معده مؤمنى در نمىآيد، مگر اين كه بيمارىاى از آن ريشهكن مىكند و شيطانِ وسوسه را از او دور مىسازد.
الكافي، ج6، ص 354
عَنْهُ )احمد بن محمد بن خالد) عَنِ النَّهِيكِيِّ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ زِيَادِ بْنِ مَرْوَانَ الْقَنْدِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ يَعْنِي الْأَوَّلَ يَقُول: مَن أكَلَ رُمّانَةً يَومَ الجُمُعَةِ عَلَى الرِّيقِ نَوَّرَت قَلبَهُ أربَعينَ صَباحاً، فَإِن أكَلَ رُمّانَتَينِ فَثَمانينَ يَوماً، فَإِن أكَلَ ثَلاثاً فَمِئَةً و عِشرينَ يَوماً و طُرِدَت عَنهُ وَسوَسَةُ الشَّيطانِ، و مَن طُرِدَت عَنهُ وَسوَسَةُ الشَّيطانِ لَم يَعصِاللّهَ عز و جل، و مَن لَم يَعصِ اللّهَ أدخَلَهُ اللّهُ الجَنَّةَ.امام كاظم عليه السلام: هر كس روز جمعه يك انار بخورد، آن انار، دل او را تا چهل پگاه، نورانى مىدارد؛ اگر دو انار بخورد، تا هشتاد روز؛ و اگر سه انار بخورد، تا صد و بيست روز؛ و نيز وسوسه شيطان از او دور مىشود و هر كس وسوسه شيطان از او دور شود، خداوند عز و جل را نافرمانى نمىكند و هر كس خداوند را نافرمانى نكند، خداىْ او را به بهشت درمىآورد.
الكافي، ج6، ص 355
روغن زیتون:
عَنْهُ )احمد بن محمد بن خالد) عَنْ أَبِيهِ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ: كَانَ فِيمَا أَوْصَى بِهِ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلِيّاً ع أَنْ قَالَ لَهُ يَا عَلِيُّ كُلِ الزَّيْتَ وَ ادَّهِنْ بِهِ فَإِنَّهُ مَنْ أَكَلَ الزَّيْتَ وَ ادَّهِنْ بِهِ لَمْ يَقْرَبْهُ الشَّيْطَانُ أَرْبَعِينَ يَوْما.
در وصیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به امیرالمومنین (علیه السلام): یا علی! روغن زیتون بخور و با آن روغن مالی کن؛ چرا که هر کس این دو کار را انجام دهد، شیطان چهل روز به او نزدیک نمیشود.
المحاسن، ج2، ص 485
خوردن بِه ناشتا:
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يُوسُفَ الْبَغْدَادِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُيَيْنَةَ قَالَ حَدَّثَنَا دَارِمُ بْنُ قَبِيصَةَ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ع عَنْ أَبِيهِ مُوسَى عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ [مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ] عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَلِيٍّ ع قَالَ: دَخَلتُ عَلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَوما و في يَدِهِ سَفَرجَلَةٌ، فَجَعَلَ يَأكُلُ و
يُطعِمُني و يَقولُ: كُل يا عَلِيُّ؛ فَإِنَّها هَدِيَّةُ الجَبّارِ إلَيَّ و إلَيكَ. قالَ: فَوَجَدتُ فيها كُلَّ لَذَّةٍ. فَقالَ: يا عَلِيُّ، مَن أكَلَ السَّفَرجَلَةَ ثَلاثَةً أيّامٍ عَلَى الرِّيقِ صَفا ذِهنُهُ، وَ امتَلَأَ جَوفُهُ حِلما و عِلما، و وُقِيَ مِن كَيدِ إبليسَ و جُنودِهِ.
امام على عليه السلام: روزى، در حالى كه پيامبر خدا يك بِهْ در دست داشت، بر ايشان وارد شدم. ايشان به خوردن بِهْ و دادن پارههايى از آن به من پرداخت و مىفرمود: «اى على! بخور، كه اين، هديه خداوند به من و توست». من در آن، همه لذّتها را ديدم. پيامبر صلى الله عليه و آله همچنين فرمود: «اى على! هر كس سه روز ناشتا بِهْ بخورد، ذهنش صفا مىيابد، درونش از دانش و بردبارى مىآكَنَد و از نيرنگ ابليس و سپاهيانش نگه داشته مىشود».
عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج2، ص 7313-آنچه نفس و قلب انسان را پاک میکند:
انار:
عَن مُحَمَّدِ بنِ خالِدٍ البَرقيِّ عَن بَعضِ أصحابِنا رَفَعَهُ إلى صَعصَعَةَ بنِ صَوحانَ في حَديثٍ أنَّهُ دَخَلَ عَلى أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام و هُوَ عَلَى العَشاءِ فَقالَ: يا صَعصَعَةُ، ادنُ فَكُل. قالَ: قُلتُ: قَد تَعَشَّيتُ، و بَينَ يَدَيهِ نِصفُ رُمّانَةٍ، فَكَسَرَ لي و ناوَلَني بَعضَهُ، و قالَ: كُلهُ مَعَ قِشرِهِ يُريدُ مَعَ شَحمِهِ فَإِنَّهُ يَذهَبُ بِالحَفَرِ، و بِالبَخَرِ، و يُطَيِّبُ النَّفس.
المحاسن به نقل از محمّد بن خالد برقى، از يكى از شيعيان، در حديثى كه سندش را به معصوم رسانْد: از صعصعة بن صوحان نقل شده است كه وى، هنگامى كه امير مؤمنان در حال شام خوردن بود، بر ايشان وارد شد. امام عليه السلام فرمود: «اى صعصعه! پيش آى و بخور». [صعصعه مىگويد:] گفتم: شام خوردهام. در اين هنگام، نيمهاى از يك انار، نزد امام عليه السلام بود. تكّهاى از آن را شكست و به دستم داد و فرمود: «آن را با پيهش بخور؛ چرا كه زردشدگى دندانها و بدبويى دهان را مىبرد و انسان را پاك مىسازد».
المحاسن، ج2، ص 543
مویز (کشمش):
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ قَالَ حَدَّثَنِي رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ مِصْرَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قال : الزَّبيبُ يَشُدُّ العَصَبَ، و يَذهَبُ بِالنَّصَبِ، و يُطَيِّبُ النَّفس.
امام صادق عليه السلام: مويز، پى را استحكام مىبخشد، خستگى را مىبرد و دل را خوشى و پاکی مىدهد.
الكافي، ج6، ص 352
وَ بِالْإِسْنَادِ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) انّه قال: إنَّ الزَّبيبَ يَشُدُّ القَلبَ و يَذهَبُ بِالمَرَضِ، و يُطفِئُ الحَرارَةَ، و يُطَيِّبُ النَّفسَ.
امام على عليه السلام: مويز، قلب را استحكام مىبخشد، بيمارى را مىبرد، حرارت را خاموش مىسازد و دل را پاک مىکند.
الأمالي (للطوسي)، ص 362 / وسائل الشيعة، ج25، ص 32
14-آنچه انسان مهموم را با نشاط میکند:
کدو:
بالاسناد عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله: إذا طَبَختُم فَأَكثِرُوا القَرعَ؛ فَإِنَّهُ يَسُرُّ قَلبَ الحَزين.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: اگر خواستيد چيزى بپزيد، از كدو زياد بهره بجوييد؛ چرا كه دلِ اندوهگين را شاد مىكند.عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج2، ص 36 / صحيفة الإمام الرضا عليه السلام، ص 54
انگور:
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ رَفَعَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: شَكَا نَبِيٌّ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الْغَمَّ فَأَمَرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ بِأَكْلِ الْعِنَبِ.
امام صادق عليه السلام: پيامبرى از پيامبران، به درگاه خداوند عز و جل از اندوه، شكايت برد. خداوند عز و جل او را به خوردن انگور، امر فرمود.
الكافي، ج6، ص 351
انگور سیاه:
عَنْهُ )احمد بن محمد بن خالد) عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ فُرَاتِ بْنِ أَحْنَفَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: إنَّ نوحا شَكا إلَى اللّهِ الغَمَّ، فَأَوحَى اللّهُ إلَيهِ: كُلِ العِنَبَ الأَسوَدَ؛ فَإِنَّهُ يَذهَبُ بِالغَمِّ.
امام صادق عليه السلام: نوح، از اندوه، به درگاه خداوند، شكايت برد. خداوند به او چنين وحى فرستاد: «انگور سياه بخور؛ چرا كه اندوه را مىبرد».
المحاسن، ج2، ص 548
گوشت کبک:
عنه صلى الله عليه و آله: مَنِ اشتَكى فُؤادَهُ و كَثُرَ غَمُّهُ، فَليَأكُل لَحمَ الدُّرّاجِ.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس از بيمارى روحى، رنج مىبرد و اندوهش بسيار است، گوشت درّاج (كبكنجير) بخورد.
مكارم الأخلاق، ص 161 / طب الأئمة عليهم السلام )ابنابسطام)، ص 107
الإمام الصادق عليه السلام: إذا وَجَدَ أحَدُكُم غَمّاً أو كَرباً لا يَدري ما سَبَبُهُ، فَليَأكُل لَحمَ الدُّرّاجِ؛ فَإِنَّهُ يَسكُنُ عَنهُ إن شاءَ اللّهُ تَعالى.
امام صادق عليه السلام: هر گاه كسى از شما، اندوه يا گرفتارىاى دارد و نمىداند علّتش چيست، گوشت درّاج (كبكنجير) بخورد. در اين صورت، به خواست خداوند متعال، اين اندوه و گرفتارى، فرو خواهد نشست.
مكارم الأخلاق، ص
بِه:
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الْجَوْهَرِيِّ عَنْ سُفْيَانَ بْنِ عُيَيْنَةَ قَالَ سَمِعْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع يَقُولُ: السَّفَرجَلُ يَذهَبُ بِهَمِّ الحَزينِ، كَما تَذهَبُ اليَدُ بِعَرَقِ الجَبينِ.
امام صادق عليه السلام: بِهْ، اندوه اندوهگين را از ميان مىبرد، چنان كه دست، عرق پيشانى را مىبرد.
الكافي، ج6، ص 358
تاثیر غذا بر شخصیت فرزند در دوران بارداری:
بِه : عاملی برای خوشاخلاقشدنِ فرزند
رسول اللّه صلى الله عليه و آله: أطعِموا حَبالاكُمُ السَّفَرجَلَ؛ فَإِنَّهُ يُحَسِّنُ أخلاقَ أولادِكُم.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: به زنان باردارِ خود، بِهْ بدهيد؛ چرا كه اخلاق فرزندانتان را نكو مىسازد.
الدعوات (للراوندي)، ص 151
عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله: كُلُوا السَّفَرجَلَ و تَهادَوهُ بَينَكُم؛ فَإِنَّهُ يَجلُو البَصَرَ، و يُنبِتُ المَوَدَّةَ فِي القَلبِ، و أطعِموهُ حَبالاكُم؛ فَإِنَّهُ يُحَسِّنُ أولادَكُم. و في رِوايَةٍ: يُحَسِّنُ أخلاقَ أولادِكُم.
مكارم الأخلاق به نقل از پيامبر خدا: «بِه بخوريد و به همديگر هديه دهيد؛ چرا كه چشم را جلا مىدهد و دوستى را در دل مىرويانَد. به زنان باردارِ خود هم از آن بخورانيد؛ چرا كه فرزندانتان را نكو مىسازد». در روايتى ديگر است كه: «خوى فرزندانتان را نكو مىسازد».
مكارم الأخلاق، ص 172
خربزه : عاملی برای خوشرویی و خوشخویی فرزند
رسول اللّه صلى الله عليه و آله: ما مِنِ امرَأَةٍ حامِلَةٍ أكَلَتِ البِطّيخَ، إلّا يَكونُ مَولودُها حَسَنَ الوَجهِ وَ الخُلُق.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هيچ زن باردارى نيست كه خربزه بخورد، مگر اين كه نوزادش خوشچهره و خوشخوى خواهد شد.
طب النبي صلى الله عليه و آله و سلم، ص 29
کُندُر: عاملی برای زیرکی، شجاعت، زیبایی و خوشخُلقی فرزند
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: أَطْعِمُوا حَبَالاكُمْ ذَكَرَ اللُّبَانِ فَإِنْ يَكُ فِي بَطْنِهَا غُلَامٌ خَرَجَ ذَكِيَّ الْقَلْبِ عَالِماً شُجَاعاً وَ إِنْ تَكُ جَارِيَةٌ حَسُنَ خَلْقُهَا وَ خُلُقُهَا وَ عَظُمَتْ عَجِيزَتُهَا وَ حَظِيَتْ عِنْدَ زَوْجِهَا.امام رضا عليه السلام: به زنان باردارتان، كندر نر بدهيد. در اين صورت، اگر آنچه در شكم زن است، پسر باشد، بيداردل، آگاه و دلير مىگردد، و اگر دختر باشد، روى و خوىِ وى نكو مىشود و سرين او سترگ مىگردد و نزد همسرش بهره مىيابد.
الكافي، ج6، ص 23
رسول اللّه صلى الله عليه و آله: أطعِموا نِساءَكُم الحَوامِلَ اللُّبانَ؛ فَإِنَّهُ يَزيدُ في عَقلِ الصَّبِي.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: به زنان باردار خود، كُندُر بدهيد؛ چرا كه عقل كودك را افزون مىكند.
مكارم الأخلاق، ص 194
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَبِيصَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ النَّيْسَابُورِيِّ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي مُوسَى عَنْ أَبِي الْعَلَاءِ الشَّامِيِّ عَنْ سُفْيَانَ الثَّوْرِيِّ عَنْ أَبِي زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: أَطْعِمُوا حَبَالاكُمُ اللُّبَانَ فَإِنَّ الصَّبِيَّ إِذَا غُذِّيَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ بِاللُّبَانِ اشْتَدَّ قَلْبُهُ وَ زِيدَ فِي عَقْلِهِ فَإِنْ يَكُ ذَكَراً كَانَ شُجَاعاً وَ إِنْ وُلِدَتْ أُنْثَى عَظُمَتْ عَجِيزَتُهَا فَتَحْظَى بِذَلِكَ عِنْدَ زَوْجِهَا.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: به زنان باردار خود، كُنْدُر بخورانيد؛ زيرا اگر كودك در شكم مادر با كُنْدُر تغذيه شود، قلبش استحكام و عقلش فزونى مىيابد. پس اگر مردينه باشد، دلير باشد و اگر ماده زاده شود، سِتُرگْ سرين گردد و بدين سبب، نزد همسر خويش، برخوردار باشد.
الكافي، ج6، ص 23
خوردن خرما بعد از زایمان؛ عاملی برای حلیم (صبور)شدن فرزند
رسول اللّه صلى الله عليه و آله: أطعِمُوا المَرأَةَ في شَهرِهَا الَّذي تَلِدُ فيهِ، التَّمرَ؛ فَإِنَّ وَلَدَها يَكونُ حَليما نَقِيّا.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: به زن، در ماهى كه فرزند به دنيا مىآورد، خرماى تازه بدهيد؛ چرا كه در اين صورت، كودك وى بردبار و پاك خواهد بود.
مكارم الأخلاق، ص 169
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ بْنِ حَسَّانَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع خَيْرُ تُمُورِكُمُ الْبَرْنِيُّ فَأَطْعِمُوهُ نِسَاءَكُمْ فِي نِفَاسِهِنَ تَخْرُجْ أَوْلَادُكُمْ زَكِيّاً حَلِيماً.
امام على عليه السلام: بَرنى، بهترين خرماى شماست. آن را در دوره نزديك زايمان، به زنان خويش بدهيد تا فرزندانتان پاك و بردبار [به دنيا] آيند.
الكافي، ج6، ص 22عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الشَّامِيِّ عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ أَطْعِمُوا الْبَرْنِيَّ نِسَاءَكُمْ فِي نِفَاسِهِنَ تَحْلُمْ أَوْلَادُكُمْ.
امام صادق عليه السلام: به زنان خود در دوران زايمان، خرماى بَرنى بدهيد تا فرزندانتان بردبار شوند.
الكافي، ج6، ص 22
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ عَمِّهِ يَعْقُوبَ بْنِ سَالِمٍ رَفَعَهُ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِيَكُنْ أَوَّلُ مَا تَأْكُلُ النُّفَسَاءُ الرُّطَبَ فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَالَ لِمَرْيَمَ « وَ هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيًّا» قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ أَوَانُ الرُّطَبِ قَالَ سَبْعَ تَمَرَاتٍ مِنْ تَمْرِ الْمَدِينَةِ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ فَسَبْعَ تَمَرَاتٍ مِنْ تَمْرِ أَمْصَارِكُمْ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي وَ عَظَمَتِي وَ ارْتِفَاعِ مَكَانِي لَا تَأْكُلُ نُفَسَاءُ يَوْمَ تَلِدُ الرُّطَبَ فَيَكُونُ غُلَاماً إِلَّا كَانَ حَلِيماً وَ إِنْ كَانَتْ جَارِيَةً كَانَتْ حَلِيمَةً.
امام على عليه السلام: پيامبر خدا فرموده است: «بايد نخستين چيزى كه زن تازهزا مىخورَد، خرما باشد؛ چرا كه خداوند به مريم فرمود: «تنه درخت را به سوى خود، تكان ده. خرماى تازهاى بر تو فرو ريزد»».گفته شد: اى پيامبر خدا! اگر وقت خرما نباشد، چه طور؟ فرمود: «هفت خرما از خرماى مدينه؛ و اگر اين نباشد، هفت خرما از خرماى شهرِ خودتان؛ زيرا خداوند عز و جل مىگويد: به عزّت و جلال و عظمت و جايگاه والايى كه دارم، سوگند، جز اين نيست كه اگر زن تازهزا در همان روز كه فرزند آورده است، خرما بخورد و آن فرزند، پسر باشد، پسرى بردبار مىشود و اگر نيز دختر باشد، دخترى بردبار مىشود ».
الكافي، ج6، ص 22
قرآن کریم در آیات فراوانی به این امر اشاره فرموده است:
النمل : 69 قُلْ سيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمينَ
بگو: در زمين بگرديد پس با تأمل بنگريد كه سرانجام گنهكاران چگونه بود?
العنكبوت : 20 قُلْ سيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ يُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ
بگو: در زمين بگرديد پس با تأمل بنگريد كه چگونه مخلوقات را آفريد، سپس خدا جهان آخرت را ايجاد مىكند زيرا خدا بر هر كارى تواناست
الروم : 42 قُلْ سيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِنْ قَبْلُ كانَ أَكْثَرُهُمْ مُشْرِكينَ
بگو: در زمين بگرديد پس با تأمل بنگريد كه سرانجام كسانى كه پيشتر بودند [و مرتكب كار زشت شدند] چگونه بود؟ بيشتر آنان مشرك بودند.
يوسف : 109 وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى أَ فَلَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذينَ اتَّقَوْا أَ فَلا تَعْقِلُونَ
و پيش از تو جز مردانى از اهل آبادىها را كه به آنان وحى كرديم [براى هدايت مردم] نفرستاديم. آيا [مخالفان حق] در زمين گردش نكردند تا با تأمل بنگرند كه عاقبت كسانى كه پيش از آنان بودند، چگونه بود؟ و مسلماً سراى آخرت براى كسانى كه پرهيزكارى كردند، بهتر است آيا نمىانديشيد؟
الحج : 46 أَ فَلَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ يَسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتي فِي الصُّدُورِآيا در زمين گردش نكردهاند تا براى آنان دلهايى [بيدار و بينا] پيدا شود كه با آن بينديشند يا گوشهايى كه با آن [اندرزها را] بشنوند؟ حقيقت اين است كه ديدهها كور نيست بلكه دلهايى كه در سينههاست، كور است!
الروم : 9 أَ وَ لَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ أَثارُوا الْأَرْضَ وَ عَمَرُوها أَكْثَرَ مِمَّا عَمَرُوها وَ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَما كانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ
آيا [به غفلت نانى مىخورند و بىخبر به سر مىبرند و] در زمين گردش نكردهاند تا با تأمل بنگرند سرانجام كسانى كه پيش از اينان بودند چگونه بود؟ آنان قوىتر و نيرومندتر از اينان بودند، و زمين را [براى هدفهاى گوناگون] زير و رو كردند و آن را بيش از آنچه اينان آبادش كردند، آباد نمودند، و پيامبرانشان دلايل روشن براى آنان آوردند [ولى به سبب تكذيب پيامبرانشان هلاك شدند] پس خدا بر آن نبود كه به آنان ستم كند، ولى آنان بودند كه به خودشان ستم مىكردند.
فاطر : 44 أَ وَ لَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ كانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعْجِزَهُ مِنْ شَيْءٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ إِنَّهُ كانَ عَليماً قَديراً
آيا در زمين گردش نكردند تا بنگرند سرانجام كسانى كه پيش از اينان زندگى مىكردند و از اينان نيرومندتر بودند چگونه بود؟ و هيچ چيز در آسمانها و زمين نيست كه بتواند خدا را عاجز كند [تا از دسترس قدرت او بيرون رود] زيرا او همواره دانا و تواناست.
غافر : 21 أَ وَ لَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ كانُوا مِنْ قَبْلِهِمْ كانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ آثاراً فِي الْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَ ما كانَ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ واقٍ
آيا در زمين گردش نكردند تا با تأمل بنگرند كه سرانجام كسانى كه پيش از آنان بودند، چگونه بود؟ آنان از ايشان نيرومندتر بودند، و در زمين آثارى پايدارتر [چون قلعهها، خانههاى استوار و كاخهاى بسيار محكم] داشتند، پس خدا آنان را به كيفر گناهانشان [به عذاب] گرفت، و در برابر خدا مدافع و حمايت گرى نداشتند.غافر : 82 أَ فَلَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كانُوا أَكْثَرَ مِنْهُمْ وَ أَشَدَّ قُوَّةً وَ آثاراً فِي الْأَرْضِ فَما أَغْنى عَنْهُمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ
آيا در زمين گردش نكردند تا با تأمل بنگرند كه سرانجام كسانى كه پيش از آنان بودند [و سركشى و تكبّر مىكردند] چگونه بود؟ همانان كه نفراتشان از اينان بيشتر و از ايشان نيرومندتر بودند، و در زمين آثارى پايدارتر [چون قلعهها و خانههاى استوار و كاخهاى بسيار محكم] داشتند، ولى نفرات و قدرت و آثارى كه همواره به دست مىآوردند [چيزى از عذاب خدا را] از آنان دفع نكرد.
محمد : 10 أَ فَلَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ لِلْكافِرينَ أَمْثالُها
آيا در زمين گردش نكردند تا با تأمل بنگرند كه سرانجام كسانى كه پيش از آنان بودند، چگونه بود؟ خدا آنان را درهم كوبيد و نابود كرد و نيز براى اين كافران همانند آن [عذابها قطعى و ثابت] است.
خودداری و پرهیزکاری(تقوی):
عن علیّ عليه السلام: ذِمَّتِي بِمَا أَقُولُ رَهِينَةٌ وَ أَنَا بِهِ زَعِيم: إنَّ من صَرَّحَت لَهُ العِبَرُ عَمّا بَينَ يَدَيهِ مِنَ المَثُلاتِ، حَجَزَتهُ التَّقوى عَن تَقَحُّمِ الشُّبُهاتِ.
امیرالمومنین (عليه السلام): كسى كه به كيفرهايى كه بر سر پيشينيان آمده است با ديده عبرت بنگرد، پرهيزگارى، او را از فرو افتادن در شبهات باز دارد.
نهج البلاغة ، ص 57 (خطبه 16) / أعلام الدين في صفات المؤمنين، ص 147
غررالحكم و دررالكلم، ص 371 / تصنيف غررالحكم و دررالكلم، ص 472
بحار الأنوار، ج32، ص 47 و ج75، ص 3
الإمامُ عليٌّ عليه السلام: الاعتِبارُ يُثمِرُ العِصمَةَ.
امیرالمومنین (عليه السلام): عبرت گرفتن، مصونيت [از گناه و خطا] به بار مىآورد.
غررالحكم و دررالكلم، ص 50 / تصنيف غررالحكم و دررالكلم، ص 472
عن علیّ عليه السلام: اعتَبِرْ تَزدَجِرْ.
امیرالمومنین (عليه السلام): عبرت بگير تا [از گناه و لغزش] باز ايستى.
غررالحكم و دررالكلم، ص 130 / عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص 75 / تصنيف غررالحكم و دررالكلم، ص 472
کمشدنِ اشتباهات:
عن علیّ عليه السلام: مَن كَثُرَ اعتِبارُهُ قَلَّ عِثارُهُ.
امیرالمومنین (عليه السلام): هركه زياد عبرت گيرد، كمتر بلغزد.
غررالحكم و دررالكلم، ص 594 / تصنيف غررالحكم و دررالكلم، ص 472 / عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص 441
هدایت به راه سعادت:
مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مَعْمَرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ عُكَايَةَ التَّمِيمِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ النَّضْرِ الْفِهْرِيِّ عَنْ أَبِي عَمْرٍو الْأَوْزَاعِيِّ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ قَالَ: قال ابوجعفر: قال امیرالمومنین ع: الاعتِبارُ يَقودُ إلَى الرَّشادِ.
امیرالمومنین (عليه السلام): عبرت گرفتن، [انسان را] به راه راست مىكشاند.
الكافي (ط - الإسلامية)، ج8،
ص: 22 (خُطْبَةٌ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ هِيَ خُطْبَةُ الْوَسِيلَة)
كنز الفوائد، ج2، ص 83 / مجموعة ورام، ج2، ص 40
الوافي، ج26، ص 21 / بحار الأنوار، ج74، ص 285 و ج75، ص 92
عن علیّ عليه السلام: الاعتِبارُ يُفيدُ الرَّشادَ.
امیرالمومنین (عليه السلام: فايده عبرت آموختن، رهيابى و رستگارى است.
نزهة الناظر و تنبيه الخاطر،
ص: 144
غررالحكم و دررالكلم،
ص: 56
قناعت:
عن علیّ عليه السلام: اعتَبِرْ تَقتَنِعْ.
امیرالمومنین (عليه السلام): عبرت گير، تا قانع شوى.
غررالحكم و دررالكلم، ص 131 / تصنيف غررالحكم و دررالكلم، ص 472
کمشدنِ طمع:
عن علیّ عليه السلام: مَنِ اعتَبَرَ بِغِيَرِ الدّنيا قَلَّت مِنه الأطماعُ.
امیرالمومنین (عليه السلام): هركه از دگرگونيهاى دنيا عبرت گيرد، طمعهاى او كاهش پذيرد.
غررالحكم و دررالكلم، ص 670 / تصنيف غررالحكم و دررالكلم، ص 473
عن علیّ عليه السلام: مَن تَبَيَّنَت لَهُ الحِكمَةُ عَرَفَ العِبرَةَ، ومَن عَرَفَ العِبرَةَ فكأنَّما كانَ في الأوَّلينَ.
امیرالمومنین (عليه السلام): كسى كه حكمت بر او آشكار شود، عبرت را شناسد و هركه عبرت را شناسد گويى با گذشتگان بوده است.
نهج البلاغة ، ص 473 / روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، ج1، ص 43 / غرر الأخبار(دیلمی، 841 ق)، ص 126
بحار الأنوار، ج65، ص 348
عن علیّ عليه السلام: فاعتَبِروا بِحال وُلْدِ إسماعيلَ وبَني إسحاقَ وبَني إسرائيلَ:، فما أشَدَّ اعتِدالَ الأحوالِ، وأقرَبَ اشتِباهَ الأمثالِ!
امیرالمومنین (عليه السلام): از حال و روز فرزندان اسماعيل و پسران اسحاق و پسران اسرائيل عليهم السلام عبرت گيريد؛ پس چقدر سرگذشتها سخت همسانند و داستانها [ى گذشتگان] همانندىِ بس نزديكى دارند!
نهج البلاغة، ص 297 (خطبه 192)
بحار الانوار، ج14، ص 473
عن علیّ عليه السلام: مَن لَم يَعتَبِرْ بِتَصاريفِ الأيّامِ لَم يَنزَجِر بِالمَلامِ.
امیرالمومنین (عليه السلام): هركه از دگرگونيها و پيشامدهاى زمانه عبرت نگيرد، سرزنش(موعظه و بازداشتن از بدیها) در او كارگر نباشد.
غررالحكم و دررالكلم، ص 629 / تصنيف غررالحكم و دررالكلم، ص 473
عن علیّ عليه السلام: أفضَلُ العَقلِ الاعتِبارُ.
امیرالمومنین (عليه السلام): برترين مرتبه عقل، عبرت گرفتن است.
غررالحكم و دررالكلم، ص 210 / تصنيف غررالحكم و دررالكلم، ص 52 / عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص 123
امیرالمومنین عليه السلام: انّما يَنظُرُ المُؤمِنُ إلَى الدّنيا بِعَينِ الاعتِبارِ.
امیرالمومنین (عليه السلام): همانا مؤمن با ديده عبرت به دنيا مىنگرد.
تحف العقول، ص 222 / نهج البلاغة ، ص 539 (حکمت 367)
بحار الأنوار، ج70، ص 131 و ج75، ص 61عن علیّ ع: لَا فِكْرَ لِمَنْ لَا اعْتِبَارَ لَه.
امیرالمومنین (علیه السلام): فكرى نیست براى كسى كه اهل عبرتگرفتن نیست.
غررالحكم و دررالكلم، ص 783 / تصنيف غررالحكم و دررالكلم، ص 473
عن علیّ ع: مَنْ لَمْ يَتَّعِظْ بِالنَّاسِ وَعَظَ اللَّهُ النَّاسَ بِه!
امیرالمومنین (علیه السلام): هر کس از [دگرگونیهای زندگی] مردم عبرت نگیرد، خداوند به وسیله او مردم را عبرت دهد!
غررالحكم و دررالكلم، ص 648 / تصنيف غررالحكم و دررالكلم، ص 473 / عيونالحكم والمواعظ (لليثي)، ص 435
رسولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: اعتَبِروا؛ فَقَد خَلَتِ المَثُلاتُ فيمَن كانَ قَبلَكُم.
پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله): عبرت گيريد كه در ميان پيشينيان شما درسهاى عبرت هست.
كنز الفوائد، ج2، ص 31
بحار الأنوار، ج74، ص 171
الإمامُ عليٌّ عليه السلام: فاتَّعِظوا عِبادَ اللَّهِ بِالعِبَرِ النَّوافِعِ، واعتَبِروا بِالآيِ السَّواطِعِ، وازدَجِروا بِالنُّذُرِ البَوالِغِ.
امیرالمومنین (عليه السلام): اى بندگان خدا! از عبرتهاى سودمند عبرت گيريد و از نشانههاى درخشان عبرت آموزيد و از هشدارهاى رسا متنبّه شويد.
نهج البلاغة ، ص 116 (خطبه 85)
بحار الأنوار، ج7، ص 113 و ج74، ص 430
الإمامُ عليٌّ عليه السلام: الاعتِبارُ مُنذِرٌ ناصِحٌ، مَن تَفَكَّرَ اعتَبَرَ، ومَنِ اعتَبَرَ اعتَزَلَ، ومَنِ اعتَزَلَ سَلِمَ.
امیرالمومنین عليه السلام: عبرتگيرى، هشدار دهندهاى صادق است، كسى كه بينديشد، عبرت گيرد و كسى كه عبرت گيرد، [از گناهان و عوامل مهلك] كناره گيرد و كسى كه كنارهگيرى كند سالم ماند.
كنز الفوائد، ج2، ص 83
بحار الأنوار، ج75، ص 92 / مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج11، ص 186عن علیّ ع: مَنْ كَانَتْ لَهُ فِكْرَةٌ فَلَهُ فِي كُلِّ شَيْءٍ عِبْرَة.
امیرالمومنین (علیه السلام): هر كه از براى او فكرتى بوده باشد، پس از براى در هر چيز عبرتى است.
تصنيف غررالحكم و دررالكلم، ص 471 / عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص 442 / غررالحكم و دررالكلم، ص 670
عن علیّ ع: فِي كُلِّ نَظْرَةٍ عِبْرَةٌ.
امیرالمومنین (علیه السلام): در هر نگاهی، عبرتی است.
تصنيف غررالحكم و دررالكلم، ص 472 / غررالحكم و دررالكلم، ص 477 / عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص 355
الإمامُ عليٌّ عليه السلام: ما أكثَرَ العِبَرَ، وأقَلَّ الاعتِبارَ!
امیرالمومنین (عليه السلام): وه كه چه بسياراست عبرتها و چه اندك است عبرت گرفتن!
نهج البلاغة، ص 528 (حکمت 297)
غررالحكم و دررالكلم، ص 688 / عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص 476 / تصنيف غررالحكم و دررالكلم، ص 472
بحار الأنوار، ج68، ص 328
عن علیّ عليه السلام: ما أكثَرَ العِبَرَ، وَما أقَلَّ المُعتَبِرينَ!
امام على عليه السلام: وه كه چه بسيار است عبرتها و چه اندكند عبرت گيرندگان!
بحار الأنوار، ج75، ص 69
الإمامُ زينُ العابدينَ عليه السلام: مِسكينٌ ابنُ آدَمَ! لَهُ في كُلِّ يَومٍ ثَلاثُ مَصائبَ لا يَعتَبِرُ بِواحِدَةٍ مِنهُنَّ، ولَوِ اعتَبَرَ لَهانَت عَلَيهِ المَصائبُ وأمرُ الدُّنيا: فَأمّا المُصيبَةُ الاولى: فاليَومُ الَّذي يَنقُصُ مِن عُمرِهِ، وإنْ نالَهُ نُقصانٌ في مالِهِ اغتَمَّ بِهِ، والدِّرهَمُ يَخلُفُ عَنهُ وَالعُمرُ لا يَرُدُّهُ شيء. والثانِيةُ: أنَّهُ يَستَوفي رِزقَهُ، فإن كانَ حَلالًا حُوسِبَ عَلَيهِ، وإن كانَ حَراماً عُوقِبَ عَلَيهِ. والثّالِثَةُ أعظَمُ مِن ذلِكَ- قيلَ: وما هِيَ؟ قالَ-: ما مِن يَومٍ يُمسي إلّاوقَد دَنا مِنَ الآخِرَةِ مَرحَلَةً، لا يَدري عَلَى الجَنَّةِ أم عَلَى النّارِ؟!
امام زين العابدين عليه السلام: بينوا آدمى! هر روز سه مصيبت به او مىرسد و حتى از يكى از آنها پند نمىگيرد كه اگر پند مىگرفت، سختيها و كار دنيا بر او آسان مىشد: مصيبت نخست: روزى است كه از عمر او كم مىشود. در صورتى كه اگر از مال او چيزى كم گردد، اندوهگين مىشود حال آن كه درهم (مال) جايگزين دارد اما عمر ازدست رفته جبران نمىشود. مصيبت دوم اين است كه روزيش را به طور كامل دريافت مىكند كه اگر از راه حلال باشد بايد حساب پس دهد و اگر از راه حرام باشد كيفر مىبيند. مصيبت سوم از اينها بزرگتر است. عرض شد: آن چيست؟ فرمود: هيچ روزى را به شب نمىرساند مگر اين كه يك منزل به آخرت نزديك شده است، اما نمىداند به سوى بهشت يا به سوى آتش؟!
الإختصاص(مفید)، ص 342
بحار الأنوار، ج75، ص 160
تفکر در مورد آینده(مرگ):
عن علیّ ع: أَبْلَغُ الْعِظَاتِ الِاعْتِبَارُ بِمَصَارِعِ الْأَمْوَات.
امیرالمومنین (علیه السلام): رساترين موعظهها، عبرتگرفتن از محل افتادن مردگان است.
تصنيف غررالحكم و دررالكلم، ص 471 / غررالحكم و دررالكلم، ص 200
عن علیّ ع: جَاوِرِ الْقُبُورَ تَعْتَبِر.
امیرالمومنین (علیه السلام): از کنار قبرها گذر کن تا عبرت بگیری!
تصنيف غررالحكم و دررالكلم، ص 471 / عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص 221
عن علیّ عليه السلام: واعتَبِروا بِما قَد رَأيتُم مِن مَصارِ عِ القُرون قَبلَكُم، قَد تَزايَلَت أوصالُهُم، وزالَت أبصارُهُم وأسماعُهُم، وذَهَبَ شَرَفُهُم وعِزُّهُم، وانقَطَعَ سُرورُهُم ونَعيمُهُم.
امیرالمومنین (عليه السلام): از نابودى نسلهاى پيش از خود كه ديدهايد عبرت گيريد: بندهاى بدنشان از هم گسيخت و چشمها و گوشهايشان نابود شد و شُكوه و شوكتشان از ميان رفت و شادى و نعمتشان، به سر رسيد.
نهج البلاغة، ص 230 (خطبه 161)
عن علیّ عليه السلام: فاعتَبِروا بِنُزولِكُم مَنازِلَ مَن كانَ قَبلَكُم، وانقِطاعِكُم عَن أوصَلِ (أصلِ- أهلِ) إخوانِكُم.امام على عليه السلام: از اين كه در منازل پيشينيان خود منزل گزیدهاید و از نزديكترين برادران خود جدا شدهايد [و مىشويد] پند و عبرت گيريد.
نهج البلاغة، ص 174 (خطبه 117)
بحار الأنوار، ج34، ص 123
الْحُسَيْنُ بْنُ الْحَسَنِ الْحَسَنِيُّ رَفَعَهُ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الْأَحْمَرِيِّ رَفَعَهُ قَالَ: لَمَّا ضُرِبَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع حَفَّ بِهِ الْعُوَّادُ وَ قِيلَ لَهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَوْصِ فَقَالَ اثْنُوا لِي وِسَادَةً ثُمَّ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ حَقَّ قَدْرِهِ مُتَّبِعِينَ أَمْرَهُ وَ أَحْمَدُهُ كَمَا أَحَبَّ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْوَاحِدُ الْأَحَدُ الصَّمَدُ كَمَا انْتَسَب ... أنا بِالأمسِ صاحِبُكُم، واليَومَ عِبرَةٌ لَكُم، وغَداً مُفارِقُكُم.
امام على عليه السلام- در سفارشى پيش از شهادتش- فرمود: من تا ديروز يار و همدم شما بودم و امروز مايه عبرت شمايم و فردا از شما جدايم.
الكافي، ج1، ص 299 / نهج البلاغة، ص 207 (نامه 23)
الوافي، ج2، ص 333 / بحار الأنوار، ج42، ص 206 و 254 / مكاتيب الأئمة عليهم السلام، ج2، ص 256
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ عَنْ عَمِّهِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي الْقَاسِمِ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع خَطَبَ بِالْبَصْرَةِ فَقَالَ بَعْدَ مَا حَمِدَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ صَلَّى عَلَى النَّبِيِّ وَ آلِهِ: الْمُدَّةُ وَ إِنْ طَالَتْ قَصِيرَةٌ وَ الْمَاضِي لِلْمُقِيمِ عِبْرَةٌ وَ الْمَيِّتُ لِلْحَيِّ عِظَةٌ وَ لَيْسَ لِأَمْسِ إِنْ مَضَى عَوْدَةٌ وَ لَا الْمَرْءُ مِنْ غَدٍ عَلَى ثِقَةٍ الْأَوَّلُ لِلْأَوْسَطِ رَائِدٌ وَ الْأَوْسَطُ لِلْآخِرِ قَائِدٌ وَ كُلٌّ لِكُلٍّ مُفَارِقٌ وَ كُلٌّ بِكُلٍّ لَاحِقٌ وَ الْمَوْتُ لِكُلٍّ غَالِبٌ وَ الْيَوْمُ الْهَائِلُ لِكُلٍّ آزِفٌ وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي لَا يَنْفَعُ فِيهِ مالٌ وَ لا بَنُونَ. إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيم.
امیرالمومنین (عليه السلام) در بصره خطبهای خواندند و پس از حمد و ثنای الهی و درود صلوات بر پیامبر و خاندانش (صلوات الله علیهم اجمعین) فرمودند: مدت [عمر] هر چند به درازا كشد كوتاه است، گذشته براى مقيم در دنيا پند و عبرت است، مرده از براى زنده موعظه است، براى ديروزى كه گذشت برگشتى نيست، و بر فردا نیز اطمينانی نیست. همانا اول براى وسط جلودار است و وسط براى آخر پيشوا و هر يك از ديگرىجداشونده و هر يك سرانجام به ديگرى مىپيوندد و مرگ بر همه پيروز است، روز بيمناك براى همه نزديك است و آن روزيست كه مال و فرزند سودى نبخشد مگر كسى كه بيايد خدا را با قلبی سلامت.
الأمالي( للصدوق)، ص 109
بحار الأنوار، ج74، ص 380 و ج75، ص 69
عن علیّ عليه السلام- لَمّا تَلا: «أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ* حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ»: أفَبِمَصارِعِ آبائهِم يَفخَرونَ؟! ... و لَأَن يَكونوا عِبَراً أحَقُّ مِن أن يَكونوا مُفتَخَراً ... و لَئن عَمِيَت آثارُهُم و انقَطَعَت أخبارُهُم، لَقَد رَجَعَت فِيهِم أبصارُ العِبَرِ، و سَمِعَت عَنهُم آذانُ العُقولِ، وتَكَلَّموا مِن غَيرِ جِهاتِ النُّطقِ.
امیرالمومنین (عليه السلام)- پس از تلاوت اين آيه كه: «شما را فخرفروشى به يكديگر مشغول داشت، تا آن جا كه به ديدن گورها رفتيد»(سوره مبارکه تکاثر، آیات 1و2)- فرمود: آيا به گورهاى پدرانشان مىنازند؟! ... اگر آنان مايه عبرت باشند سزاوارتر است تا وسيله فخر و مباهات ... اگر آثار آنان از بین رفته و دیگر خبری از آنها نیست؛ [لکن در عوض آن] چشم عبرت به آنان مىنگرد و گوش عقل سخنان آنان را مىشنود. آنان سخن مىگويند؛ ولی به غیر از ابزار نُطق.
نهج البلاغة ، ص 338(خطبه 221)
بحار الأنوار، ج79، ص 156 / تفسير الصافي، ج5، ص 368
تفکر در گذشته زندگی خود:
و من كتاب له ع إلى معاوية أيضا: أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ الدُّنْيَا مَشْغَلَةٌ عَنْ غَيْرِهَا وَ لَمْ يُصِبْ صَاحِبُهَا مِنْهَا شَيْئاً إِلَّا فَتَحَتْ لَهُ حِرْصاً عَلَيْهَا وَ لَهَجاً بِهَا وَ لَنْ يَسْتَغْنِيَ صَاحِبُهَا بِمَا نَالَ فِيهَا عَمَّا لَمْ يَبْلُغْهُ مِنْهَا وَ مِنْ وَرَاءِ ذَلِكَ فِرَاقُ مَا جَمَعَ وَ نَقْضُ مَا أَبْرَمَ وَ لَوِ اعْتَبَرْتَ بِمَا مَضَى حَفِظْتَ مَا بَقِيَ وَ السَّلَام.
از نامههاى امیرالمومنین(علیه السلام) است باز به معاويه: اما بعد، دنيا آدمى را از ديگر امور باز مىدارد، دنيادار به چيزى از دنيا نمىرسد جز آنكه درى از حرص و شيفتگى به آن به رويش باز مىگردد، دنيادار به آنچه از دنيا دست يافته نسبت به آنچه به دست نياورده بىنياز نمىشود، و به دنبال آنچه فراهم نموده جدايى و فراق، و پنبه شدن رشتههاست. اگر از گذشته عبرت گيرى آنچه را مانده حفظ خواهى نمود. و السلام
نهج البلاغة ، ص 423 (نامه 49) / مجموعة ورام، ج2، ص 36
بحار الأنوار، ج33، ص 483 / مكاتيب الأئمة عليهم السلام، ج1، ص 303عن علیّ عليه السلام: لَوِ اعتَبَرتَ بِما أضَعتَ مِن ماضي عُمرِكَ لَحَفِظتَ ما بَقِيَ.
امیرالمومنین (عليه السلام): اگر از عمر گذشته خود كه تلف كردهاى عبرتگيرى، بىگمان باقيمانده عمرت راپاسدارى.
عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص 415 / غررالحكم و دررالكلم، ص 568 / تصنيف غررالحكم و دررالكلم، ص 159
تفکر در زندگی گذشتگان(خصوصاً پادشاهان و مستکبران):
عن علیّ عليه السلام: كَفَى مُخبِراً عَمّا بَقِيَ مِنَ الدّنيا ما مَضى مِنها.
امیرالمومنین (عليه السلام): گذشته دنيا، براى خبر دادن از آينده آن كافى است.
عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص386 / تصنيف غررالحكم و دررالكلم، ص 132 / غررالحكم و دررالكلم، ص 521
و من كتاب له ع إلى الحارث [الهمداني] الهمذاني: ... وصَدِّقْ بِما سَلَفَ مِنَ الحَقِّ، واعتَبِرْ بِما مَضى مِنَ الدّنيا لِما بَقِيَ مِنها؛ فإنَّ بعَضَها يُشبِهُ بَعضاً، وآخِرُها لاحِقٌ بِأوَّلِها، وَكُلُّها حائلٌ مُفارِقٌ.
امام على عليه السلام- در نامه خود به حارث هَمْدانى- نوشت: آنچه را در گذشته حقّ بوده است، تصديق و باور كن و از گذشته دنيا براى باقيمانده آن عبرت گير؛ زيرا پيشامدهاى دنيا مانند يكديگرند و پايان آن به آغازش پيوسته است و همه آن زوال پذير و از دست رفتنى است.
نهج البلاغة ، ص 459 (نامه 69)
بحار الأنوار، ج33، ص 508
عن علیّ عليه السلام: في تَصاريفِ الدّنيا اعتِبارٌ.
امیرالمومنین (عليه السلام): در پيشامدها و دگرگونيهاى دنيا، عبرت آموزى است.
غررالحكم و دررالكلم، ص 476 / عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص 355 / تصنيف غررالحكم و دررالكلم، ص 472
عن علیّ ع: قَدِ اعْتَبَرَ بِالْبَاقِي مَنِ اعْتَبَرَ بِالْمَاضِي.
امیرالمومنین (علیه السلام): هر کس به وسیله گذشتگان عبرت گرفته باشد، حتما از باقیمانده عمر نیز عبرت خواهد گرفت.تصنيف غررالحكم و دررالكلم، ص 472 / غررالحكم و دررالكلم، ص 492 / عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص 368
عن علیّ عليه السلام: إنَّ لِلباقينَ بِالماضينَ مُعتَبَراً، إنّ لِلآخِرِ بِالأوَّلِ مُزدَجَراً.
امیرالمومنین (عليه السلام): رفتگان براى ماندگان مايه عبرتند و گذشتگان براى آيندگان سبب باز ايستادن [از دنياخواهى و معصيت خدا].
غررالحكم و دررالكلم، ص 222
تصنيف غررالحكم و دررالكلم، ص 472
عن علیّ عليه السلام: فَاعْتَبِرُوا بِمَا أَصَابَ الْأُمَمَ الْمُسْتَكْبِرِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنْ بَأْسِ اللَّهِ وَ صَوْلَاتِهِ وَ وَقَائِعِهِ وَ مَثُلَاتِهِ وَ اتَّعِظُوا بِمَثَاوِي خُدُودِهِمْ وَ مَصَارِعِ جُنُوبِهِمْ وَ اسْتَعِيذُوا بِاللَّهِ مِنْ لَوَاقِحِ الْكِبْرِ كَمَا تَسْتَعِيذُونَهُ مِنْ طَوَارِقِ الدَّهْر.
امیرالمومنین (عليه السلام): از آنچه به مستکبرانِ پيش از شما از عذاب خدا و دشواريها و حوادث و كيفرهاى او رسيد عبرت گيريد، و از خاك تيرهاى كه صورتشان بر آن نهاده شده و زمينى كه پهلويشان بر آن افتاده پند پذيريد، و از امورى كه زاينده كبر است به خدا پناه جوييد، چنانكه از آفات ناگهانى روزگار به او پناه مىبريد.
نهج البلاغة، ص 290 (خطبه 192)
بحار الأنوار، ج14، ص 468
عن علیّ عليه السلام: وإنَّ لَكُم في القُرونِ السّالِفَةِ لَعِبرَةً، أينَ العَمالِقَةُ وأبناءُ العَمالِقَةِ؟! أينَ الفَراعِنَةُ وَأبناءُ الفَراعِنَةِ؟! أينَ أصحابُ مَدائنِ الرَّسِّ الّذين قَتَلوا النَّبِيّينَ، وأطفَؤوا سُنَنَ (سِيَرَ) المُرسَلِينَ، وأحيَوا سُنَنَ الجَبّارينَ. أَيْنَ الَّذِينَ سَارُوا بِالْجُيُوشِ وَ هَزَمُوا [الْأُلُوفَ] بِالْأُلُوفِ وَ عَسْكَرُوا الْعَسَاكِرَ وَ مَدَّنُوا الْمَدَائِن؟!
امیرالمومنین (عليه السلام): و شما را در روزگارهاى گذشته عبرتى است (كه ببينيد پيشينيان چگونه دست از اين جهان شستهاند) كجايند عمالقه و فرزندانشان؟! (عمالقه گروهى بودند از اولاد عمليق ابن لاوذ ابن ارم ابن سام ابن نوح پادشاه يمن و حجاز با دولت بىحدّ كه بنيانشان كنده شد) كجايند فراعنه (پادشاهان مصر) وفرزندانشان (كه از آنها اثرى نماند)؟! كجايند مردم شهرهاى رسّ؟! (رسّ نام چاه بزرگى بود كه مردم در كنار آن گرد
آمده درخت صنوبر را كه شاه درخت مىگفتند و آنرا يافث ابن نوح كاشته بود پرستش مىنمودند، و خداوند آنها را هلاك و نابود ساخت) كه پيغمبران را كشتند، و احكام فرستادگان خدا را خاموش كردند (از بين بردند) و شيوههاى گردن كشان را زنده كردند (بآنها رفتار نمودند). كجايند كسانيكه با لشگرها بهر طرف رفته هزاران را شكست مىدادند و سپاهها گرد آورده شهرها بناء مىكردند؟! (ترجمه و شرح فیض الاسلام)
نهج البلاغة ، ص 263 (خطبه 181)
بحار الأنوار، ج34، ص 126
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
سفیانی، یمانی، نفس زکیه (برخی از شخصیتها و از پنج علامت حتمی قبل از ظهور حضرت ولیّعصر7):
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ: خَمْسُ عَلَامَاتٍ قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ: الصَّيْحَةُ وَ السُّفْيَانِيُّ وَ الْخَسْفُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِيَّةِ وَ الْيَمَانِي.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: پيش از ظهور قائم پنج علامت است: صیحه آسمانی، و خروج سفيانى، فرو رفتن (لشگر سفیانی) در زمين (بيداء: يك فرسخى شهر مدينه)، و قتل نفس زكيه و یمانی.
الكافي، ج8، ص 310
بحار الأنوار، ج52، ص 304 / الوافي، ج2، ص 443 / وسائل الشيعة، ج15، ص 52
وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ (حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَبَان) عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ: قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ خَمْسُ عَلَامَاتٍ مَحْتُومَاتٍ: الْيَمَانِيُّ وَ السُّفْيَانِيُّ وَ الصَّيْحَةُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِيَّةِ وَ الْخَسْفُ بِالْبَيْدَاءِ.
امام صادق (علیه السلام): قبل از قیام قائم پنج علامت حتمی است: یمانی، و سفیانی، صیحه، و قتل نفس زکیه، خسف (فرورفتن) در بیداء.
كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص 650
الوافي، ج2، ص 443
حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنْ أَخِيهِ عَلِيٍّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَكِيمٍ عَنْ مَيْمُونٍ الْبَانِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ ع قَالَ: خَمْسٌ قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ ع: الْيَمَانِيُّ وَ السُّفْيَانِيُّ وَ الْمُنَادِي يُنَادِي مِنَ السَّمَاءِ وَ خَسْفٌ بِالْبَيْدَاءِ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِيَّةِ.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: پيش از ظهور قائم پنج علامت است: خروج يمانى، خروج سفيانى، خروج منادى كه از آسمان ندا ميكند، فرو رفتن مردم در زمين بيداء (يك فرسخى شهر مدينه) قتل نفس زكيه.
الإمامة و التبصرة (ابن بابویه)، ص 128 / كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص 649 / الخصال، ج1، ص 303
بحار الأنوار، ج52، ص 203 / الوافي، ج2، ص 444
أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ بِإِسْنَادِهِ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي خَالِدٍ الْقَمَّاطِ عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْيَنَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: مِنَ الْمَحْتُومِ الَّذِي لَا بُدَّ أَنْ يَكُونَ مِنْ قَبْلِ قِيَامِ الْقَائِمِ: خُرُوجُ السُّفْيَانِيِّ وَ خَسْفٌ بِالْبَيْدَاءِ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِيَّةِ وَ الْمُنَادِي مِنَ السَّمَاءِ.
الغيبة( للنعماني)، ص 264
بحار الأنوار، ج52، ص 294
وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُمَرَ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: خَمْسٌ قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ مِنَ الْعَلَامَاتِ: الصَّيْحَةُ وَ السُّفْيَانِيُّ وَ الْخَسْفُ بِالْبَيْدَاءِ وَ خُرُوجُ الْيَمَانِيِّ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِيَّة.
الغيبة (للطوسي)، ص 437
بحار الأنوار، ج52، ص 209
حَدَّثَنا مُحَمَّدُ بنُ مُحَمَّدِ بنِ عِصامٍ رضى الله عنه قالَ: حَدَّثَنا مُحَمَّدُ بنُ يَعقوبَ الكُلَينِيُّ، قالَ: حَدَّثَنَا القاسِمُ بنُ العَلاءِ، قالَ: حَدَّثَني إسماعيلُ بنُ عَلِيٍّ القَزوينِيُّ، قالَ: حَدَّثَني عَلِيُّ بنُ إسماعيلَ، عَن عاصِمِ بنِ حُمَيدٍ الحَنّاطِ، عَن مُحَمَّدِ بنِ مُسلِم الثَّقَفِيِّ، قالَ: سَمِعتُ أبا جَعفَرٍ مُحَمَّدَ بنَ عَلِيٍّ الباقِرَ عليهما السلام يَقولُ: ... إذا تَشَبَّهَ الرِّجالُ بِالنِّساءِ، وَالنِّساءُ بِالرِّجالِ... وخَرَجَ السُّفيانِيُّ مِنَ الشّامِ، وَاليَمانِيُّ مِنَ اليَمَنِ، وخُسِفَ بِالبَيداءِ، وقُتِلَ غُلامٌ مِن آلِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله بَينَ الرُّكنِ وَالمَقامِ، اسمُهُ مُحَمَّدُ بنُ الحَسَنِ النَّفسُ الزَّكِيَّةُ، وجاءَت صَيحَةٌ مِنَ السَّماءِ بِأَنَّ الحَقَّ فيهِ وفي شيعَتِهِ، فَعِندَ ذلِكَ خُروجُ قائِمنا.
به نقل از محمّد بن مسلم ثقفى-: شنيدم كه امام باقر عليه السلام مىفرمايد: «... هنگامى كه مردان، خود را به زنان و زنان، خود را به مردان، شبيه كنند ... و سفيانى از شام، و يمانى از يمن خروج كنند و [لشكرى] در بيداء فرو رود و جوانى از خاندان محمّد، ميان ركن [حجر الأسود] و مقام [ابراهيم]- كه نامش محمّدبن حسن، نفْس زكيّه است-، كشته شود و بانگى از آسمان آيد كه حق نزد او و شيعه اوست. اين، هنگام خروج قائم ماست»
كمال الدين، ج1، ص 331
إعلام الورى، ج 2، ص 291 / بحار الأنوار، ج 52، ص 191
عن الإمام عليّ عليه السلام: خَمسَةٌ مِن عَلاماتِ القائِمِ عليه السلام: اليَمانِيُّ مِنَ اليَمَنِ، وَالسُّفيانِيُّ، وَالمُنادي يُنادي بِالسَّماءِ، وخَسفٌ بِالبَيداءِ، وقَتلُ النَّفسِ الزَّكِيَّةِ.امام على عليه السلام فرمود: «پنج چيز، از نشانههاى [ظهور] قائم است: [خروج] يمانى از يمن، [خروج] سفيانى، نداى آسمانى، فرو رفتن زمين در بيداء و كشته شدن نفْس زكيّه».
عيون الحكم و المواعظ، ص 244
توضیحاتی در مورد سفیانی:
خروج سفیانی در شام:
أخبَرَنا عَلِيُّ بنُ أحمَدَ، عَن عُبَيدِ اللَّهِ بنِ موسَى العَلَوِيِّ، عَن عَبدِ اللَّهِ بنِ مُحَمَّدٍ، قالَ: حَدَّثَنا مُحَمَّدُ بنُ خالِدٍ، عَنِ الحَسَنِ بنِ المُبارَكِ، عَن أبي إسحاقَ الهَمدانِيِّ، عَنِ الحارِثِ الهَمدانِيِّ، عَن أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام أنَّهُ قالَ: المَهدِيُّ أقبَلُ، جَعدٌ، بِخَدِّهِ خالٌ، يَكونُ مَبدَؤُهُ مِن قِبَلِ المَشرِقِ، وإذا كانَ ذلِكَ خَرَجَ السُّفيانِيُّ، فَيَملِكُ قَدرَ حَملِ امرَأَةٍ تِسعَةَ أشهُرٍ، يَخرُجُ بِالشّامِ فَيَنقادُ لَهُ أهلُ الشّامِ إلّاطَوائِفَ مِنَ المُقيمينَ عَلَى الحَقِّ، يَعصِمُهُمُ اللَّهُ مِنَ الخُروجِ مَعَهُ، و يَأتِي المَدينَةَ بِجَيشٍ جَرّارٍ، حَتّى إذَا انتَهى إلى بَيداءِ المدينَةِ خَسَفَ اللَّهُ بِهِ، وذلِكَ قَولُ اللَّهِ عز و جل في كِتابِهِ: «وَ لَوْ تَرى إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ»
به نقل از حارث همدانى-: امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «مهدى با موهايى موجدار و خالى در گونه، از سمت شرق مىآيد و اين هنگام، سفيانى خروج مىكند و به اندازه باردارى يك زن، نُه ماه، فرمانروايى مىيابد و در شام خروج مىكند و شاميان، مطيع او مىشوند- جز برخى دستهها كه بر حق پايدارى مىكنند و خداوند، آنان را از خروج با او نگاه مىدارد و با لشكرى انبوه به سوى مدينه مىآيد تا اين كه به بيابان ميان مدينه و مكّه مىرسد و خداوند، او را به زمين فرو مىبرد و اين همان سخن خداى عز و جل در كتابش است: «و كاش آنان را مىديدى كه چه سان هراسان اند و راه گريزى ندارند و از جايى نزديك، فرو گرفته شدهاند!»».
الغيبة (نعمانى)، ص 304
بحار الأنوار، ج 52، ص 252
قَرْقَارَةُ عَنْ نَصْرِ بْنِ اللَّيْثِ الْمَرْوَزِيِّ عَنِ ابْنِ طَلْحَةَ لَلْجَحْدَرِيِ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ لَهِيعَةَ عَنْ أَبِي زُرْعَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ عَمَّارِ بْنِ يَاسِرٍ أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ دَوْلَةَ أَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّكُمْ فِي آخِرِ الزَّمَانِ وَ لَهَا أَمَارَاتٌ فَإِذَا رَأَيْتُمْ فَالْزَمُوا الْأَرْضَ وَ كُفُّوا حَتَّى تَجِيءَ أَمَارَاتُهَا....و رَجُلٌ مِن أهلِ بَيتِ أبي سُفيانَ يَخرُجُ في كَلبٍ، ويُحضِرُ النّاسَ بِدِمَشقَ، ويَخرُجُ أهلُ الغَربِ إلى مِصرَ. فَإِذا دَخَلوا فَتِلكَ أمارَةُ السُّفيانِيِّ، ويَخرُجُ قَبلَ ذلِكَ مَن يَدعو لِآلِ مُحَمَّدٍ عليهم السلام، وتَنزِلُ التُّركُ الحيرَةَ، وتَنزِلُ الرّومُ فِلَسطينَ، ويَسبِقُ عَبدُ اللَّهِ حَتّى يَلتَقِيَ جُنودُهُما بِقَرقيسِياءَ عَلَى النَّهرِ، ويَكونُ قِتالٌ عَظيمٌ، ويَسيرُ صاحِبُ المَغرِبِ فَيَقتُلُ الرِّجالَ ويَسبِي النِّساءَ، يَرجِعُ في قَيسٍ، حَتّى يَنزِلَالجَزيرَةَ السُّفيانِيُّ، فَيَسبِقُ اليَمانِيَّ ويَحوزُ السُّفيانِيُّ ما جَمَعوا. ثُمَّ يَسيرُ إلَى الكوفَةِ، فَيَقتُلُ أعوانَ آلِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله، ويَقتُلُ رَجُلًا مِن مُسَمَّيهِم. ثُمَّ يَخرُجُ المَهدِيُّ ...
نقل از عمّار بن ياسر-: دولت خاندان پيامبرتان، در آخر الزمان است و آن نشانههايى دارد كه چون آنها را ديديد، به زمين بچسبيد و دست نگه داريد تا نشانههايش بيايد: ... و مردى از خاندان ابوسفيان كه با قبيله كلب خروج مىكند و مردم را در دمشق حاضر مىكند و اهل غرب به سوى مصر حركت مىكنند. هنگامى كه اينها داخل شوند،
فرمانروايى سفيانى آغاز مىشود و پيش از آن، كسى قيام مىكند كه به سوى خاندان محمّد مىخواند و تُركان در حيره و روميان در فلسطين فرود مىآيند و عبد اللَّه پيش مىتازد تا لشكر آن دو در قرقيسا بر كناره رود با هم رو به رو مىشوند و جنگ بزرگى در مىگيرد و فرمانده غرب، حركت مىكند و مردان را مىكشد و زنان را اسير مىكند و به [همراه قبيله] قيس باز مىگردد تا اين كه سفيانى در جزيره فرود مىآيد و بر يمانى پيشى مىگيرد و سفيانى آنچه را آنها گرد آوردهاند، تصرّف مىكند و به سوى كوفه حركت مىكند و ياران خاندان محمّد را و نيز مردى از افراد بارز و نشاندار آنها را مىكُشد. سپس مهدى خروج مىكند ...
الغيبة (للطوسي)، ص 463
بحار الأنوار، ج52، ص 207
تسلط سفیانی بر کنوز خمس:
أخبَرَنا أحمَدُ بنُ مُحَمَّدِ بنِ سَعيدٍ، قالَ: حَدَّثَنا عَلِيُّ بنُ الحَسَنِ التَّيمُلِيُّ، مِن كِتابِهِ في صَفَرٍ سَنَةَ أربَعٍ وسَبعينَ ومِئَتَينِ، قالَ: حَدَّثَنَا العبّاسُ بنُ عامِرِ بنِ رَباحٍ الثَّقَفِيُّ، قالَ: حَدَّثَني مُحَمَّدُ بنُ الرَّبيعِ الأَقرَعُ، عَن هِشامِ بنِ سالِمٍ، عَن أبي عَبدِ اللَّهِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عليهما السلام، أنَّهُ قالَ: إذَا استَولَى السُّفيانِيُّ عَلَى الكُوَرِ الخَمسِ فَعُدّوا لَهُ تِسعَةَ أشهُرٍ. وزَعَمَ هِشامٌ أنَّ الكُوَرَ الخَمسَ: دِمَشقُ، وفِلَسطينُ، وَالاردُنُّ، وحِمصُ، وحَلَبُ.
نعمانى- با سندش به نقل از هشام بن سالم-: امام صادق عليه السلام فرمود-: «هنگامى كه سفيانى بر مناطق پنجگانه چيره شد، نُه ماه برايش بشمريد» و به نظرم، مناطق پنجگانه: دمشق، فلسطين، اردن، حمص و حلب هستند.
الغيبة( للنعماني)، ص 304
بحار الأنوار، ج52، ص 252حَدَّثَنَا أَبِي وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي الْقَاسِمِ مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْكُوفِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ سُفْيَانَ عَنْ قُتَيْبَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي مَنْصُورٍ الْبَجَلِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ اسْمِ السُّفْيَانِيِّ فَقَالَ وَ مَا تَصْنَعُ بِاسْمِهِ إِذَا مَلَكَ كُوَرَ الشَّامِ الْخَمْسَ دِمَشْقَ وَ حِمْصَ وَ فِلَسْطِينَ وَ الْأُرْدُنَّ وَ قِنَّسْرِينَ فَتَوَقَّعُوا عِنْدَ ذَلِكَ الْفَرَجَ قُلْتُ يَمْلِكُ تِسْعَةَ أَشْهُرٍ قَالَ لَا وَ لَكِنْ يَمْلِكُ ثَمَانِيَةَ أَشْهُرٍ لَا يَزِيدُ يَوْماً.
به نقل از عبد اللَّه بن ابى منصور: نام سفيانى را از امام صادق عليه السلام جويا شدم. فرمود: «با نامش چه كار دارى؟ هنگامى كه پنج منطقه (یا پنج گنج) شام: دمشق، حمص، فلسطين، اردن و قِنَّسرين(1)
تاج العروس، ج 7، ص 420
را به چنگ مىآورد،1) . ارجاع پرورشی: قِنَّسرين: شهرى در چهل كيلومترى جنوب غربى شهر حلب در سوريه.
در اين هنگام، منتظر فَرَج باشيد.» گفتم: نُه ماه فرمانروا مىماند؟ فرمود: «نه، بلكه هشت ماه فرمانروا مىماند و يك روز هم بيشتر نمىشود.»
كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص 651 / الإمامة و التبصرة من الحيرة، ص 130
إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج5، ص 361 / إعلام الورى بأعلام الهدى، ص 457
الوافي، ج2، ص 450/ بحارالانوار، ج 54، ص206 (و فیه: «کنوز الشام» بدل «کُوَر الشام»)
مدت زمان خروج و حکومت سفیانی:
أخبَرَنا أحمَدُ بنُ مُحَمَّدِ بنِ سَعيدِ بنِ عُقدَةَ، قالَ: حَدَّثَني مُحَمَّدُ بنُ المُفَضَّلِ بنِ إبراهيمَ بنِ قَيسِ بنِ رُمّانَةَ، مِن كِتابِهِ في رَجَبٍ سَنَةَ خَمسٍ وسِتّينَ ومِئَتَينِ، قالَ: حَدَّثَنَا الحَسَنُ بنُ عَلِيِّ بنِ فَضّالٍ، قالَ: حَدَّثَنا ثَعلَبَةُ بنُ مَيمونٍ أبو إسحاقَ، عَن عيسَى بنِ أعيَنَ، عَن أبي عَبدِ اللَّهِ عليه السلام أنَّهُ قالَ: السُّفيانِيُّ مِنَ المَحتومِ، وخُروجُهُ في رَجَبٍ، ومِن أوَّلِ خُروجِهِ إلى آخِرِهِ خَمسَة عَشَرَ شَهراً؛ سِتَّةَ أشهُرٍ يُقاتِلُ فيها، فَإِذا مَلَكَ الكُوَرَ الخَمسَ مَلَكَ تِسعَةَ أشهُرٍ، ولَم يَزِد عَلَيها يَوماً.
به نقل از عيسى بن اعين-: امام صادق عليه السلام فرمود: « [خروج] سفيانى، از امور حتمى است و آن در رجب است و ابتدا تا انتهاى خروجش، پانزده ماه طول مىكشد كه شش ماه را مىجنگد و چون مناطق پنجگانه را به چنگ آورد، نُه ماه فرمانروايى مىكند و يك روز هم بيشتر نمىشود»
الغيبة (نعمانى)، ص 299بحار الأنوار، ج 52، ص 248
عَنهُ (الفضل بن شاذان) عَنِ ابنِ أبي عُمَيرٍ، عَن عُمَرَ بنِ اذَينَةَ، عَن مُحَمَّدِ بنِ مُسلِمٍ، قالَ: سَمِعتُ أبا عَبدِ اللَّهِ عليه السلام يَقولُ: إنَّ السُّفيانِيَّ يَملِكُ بَعدَ ظُهورِهِ عَلَى الكُوَرِ الخَمسِ حَملَ امرَأَةٍ.
به نقل از محمّد بن مسلم-: شنيدم كه امام صادق عليه السلام مىفرمايد: «فرمانروايى سفيانى، پس از غلبهاش بر پنج منطقه، به اندازه باردارى يك زن، طول مىكشد».
الغيبة (طوسى)، ص 449
بحار الأنوار، ج 52، ص 215
جنگ سید خراسانی (به فرماندهی شعیب بن صالح) با سفیانی در منطقه اصطخر:
أخبَرَنا أبو بَكرٍ مُحَمَّدُ بنُ عَبدِ اللَّهِ بنِ أحمَدَ بنِ ريذَةَ، أخبَرَنا أبُو القاسِمِ سُلَيمانُ بنُ أحمَدَ الطَّبَرانِيُّ، أخبَرَنا أبو زَيدٍ عَبدُ الرَّحمنِ بنُ حاتِمٍ المُرادِيُّ بِمِصرَ سَنَةَ ثَمانينَ ومِئَتَينِ، حَدَّثَنا نُعَيمُ بنُ حَمّادٍ، ثنا الوَليدُ ورِشدينٌ، عَنِ ابنِ لَهيعَةَ، عَن أبي قُبَيلٍ، عَن أبي رومانَ، عَن عَلِيٍّ عليه السلام، قالَ: يَلتَقِي السُّفيانِيُّ وَالرّاياتُ السّودُ، فيهِم شابٌّ مِن بَني
هاشِمٍ في كَفِّهِ اليُسرى خالٌ، وعَلى مُقَدِّمَتِهِ رَجُلٌ مِن بَني تَميمٍ يُقالُ لَهُ: شُعَيبُ بنُ صالِحٍ بِبابِ إصطَخرَ(1)
معجم البلدان، ج 1، ص 211 / فرهنگ معين، ج 5، ص 135
، فَتَكونُ بَينَهُم مَلحَمَةٌ عَظيمَةٌ، فَتَظهَرُ الرّاياتُ السّودُ وتَهرُبُ خَيلُ السُّفيانِيِّ، فَعِندَ ذلِكَ يَتَمَنَّى النّاسُ المَهدِيَّ ويَطلُبونَهُ.الفتن، ابن حمّاد- با سندش به نقل از ابو رومان-: امام على عليه السلام فرمود: «سفيانى و پرچمهاى سياه (سید خراسانی) در دروازه اصطخر با هم رو در رو مىشوند. ميان پرچمهاى سياه، جوانى از بنى هاشم است كه در كف دست چپش خالى دارد و فرمانده طلايهداران اين سپاه، مردى از بنى تميم به نام شعيب بن صالح است. جنگى سخت و بزرگ ميان آن دو در مىگيرد و پرچمهاى سياه، غلبه مىكنند و لشكر سفيانى مىگريزد و در اين هنگام، مردم، مهدى را آرزو و پيجويى مىكنند.»
الفتن، ج 1، ص 314 و ص 312 (به نقل از جابر، از امام باقر عليه السلام با عبارت مشابه)كنز العمّال، ج 14، ص 588
حَدَّثَنَا الوَليدُ ورِشدينٌ، عَن أبي قُبَيلٍ، عَن أبي رومانَ، عَن عَلِيٍّ قالَ: تَخرُجُ راياتٌ سودٌ تُقاتِلُ السُّفيانِيَّ، فيهِم شابٌّ مِن بَني هاشِمٍ في كَتِفِهِ [خ ل: کفّه] اليُسرى خالٌ، وعَلى مُقَدِّمَتِهِ رَجُلٌ مِن بَني تَميمٍ يُدعى شُعَيبُ بنُ صالِحٍ، فَيَهزِمُ أصحابَهُ.
امام على (عليه السلام): «پرچمهايى سياه خروج مىكنند كه با سفيانى مىجنگند و ميان آنها جوانى از بنى هاشم است كه خالى در شانه چپش دارد و فرمانده طلايهداران اين سپاه، مردى از بنى تميم به نام شعيب بن صالح است كه ياران سفيانى را شكست مىدهد».
الفتن، ج 1 ص 314 و 312 / كنز العمّال، ج 14، ص 588
الفتن لابن حماد: حَدَّثَنَا الوَليدُ ورِشدينٌ، عَنِ ابنِ لَهيعَةَ، عَن أبي قُبَيلٍ، عَن أبي رومانَ، عَن عَلِيٍّ عليه السلام قالَ: إذا هَزَمَتِ الرّاياتُ السّودُ خَيلَ السُّفيانِيِّ الَّتي فيها شُعَيبُ بنُ صالِحٍ، تَمَنَّى النّاس بِالمَهدِيِ فَيَطلُبونَهُ، فَيَخرُجُ مِن مَكَّةَ ومَعَهُ رايَةُ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله، فَيُصَلّي رَكعَتَينِ بَعدَ أن يَئِسَ النّاسُ مِن خُروجِهِ، لِما طالَ عَلَيهِم مِنَ البَلاءِ، فَإِذا فَرَغَ مِن صَلاتِهِ انصَرَفَ، فَقالَ: أيُّهَا النّاسُ، ألَحَّ البَلاءُ بِامَّةِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله وبِأَهلِ بَيتِهِ خاصَّةً، قُهِرنا وبُغِيَ عَلَينا.
امام على (عليه السلام): «هنگامى كه پرچمهاى سياه- كه شعيب بن صالح ميان آنهاست-، لشكر سفيانى را شكست مىدهند، مردم، مهدى را آرزو و پيجويى مىكنند و او از مكّه خروج مىكند، در حالى كه پرچم پيامبر صلى الله عليه و آله را همراه دارد و دو ركعت نماز مىخواند، و اينها پس از نااميدى مردم از خروج او به دليل
1) . ارجاع پرورشی: اصطخر يا استخر، یکی از شهرهاى بزرگ در فارس بوده است و بین اصطخر و شیراز 12 فرسخ (حدود 70 کیلومتر) فاصله است.
طولانى شدن بلا بر آنان است. هنگامى كه [مهدى] نمازش را به پايان مىبرد، رو به مردم مىكند و مىفرمايد:" اى مردم! بلا بر امّت محمّد و بويژه خاندانش، ماندگار بوده است، به ما زور گفتند و ستم كردند!».
الفتن، ج 1، ص 344 / كنز العمّال، ج 14، ص 590
الغيبة للطوسي: قَرقارَةُ، عَن نَصرِ بنِ اللَّيثِ المَروَزِيِّ، عَنِ ابنِ طَلحَةَ الجَحدَرِيِّ، قالَ: حَدَّثَنا عَبدُ اللَّهِ بنُ لَهيعَةَ، عَن أبي زُرعَةَ، عَن أبي عَبدِ اللَّهِ بنِ رَزينٍ، عَن عَمّارِ بنِ ياسِرٍ، أنَّهُ قالَ: إنَّ دَولَةَ أهلِ بَيتِ نَبِيِّكُم في آخِرِ الزَّمانِ، ولَها أماراتٌ... ثُمَّ يَخرُجُ المَهدِيُّ عَلى لِوائِهِ شُعَيبُ بنُ صالِحٍ، وإذا رَأى أهلَ الشّامِ قَدِ اجتَمَعَ أمرُها عَلَى ابنِ أبيسُفيانَ التَحَقوا بِمَكَّةَ، فَعِندَ ذلِكَ تُقتَلُ النَّفسُ الزَّكِيَّةُ وأَخوهُ بِمَكَّةَ ضَيعَةً، فَيُنادي مُنادٍ مِنَ السَّماءِ: أيُّهَا النّاسُ! إنَّ أميرَكُم فُلانٌ، وذلِكَ هُوَ المَهدِيُّ الَّذي يَملَأُ الأَرضَ قِسطاً وعَدلًا كَما مُلِئَت ظُلماً وجَوراً.
الغيبة، طوسى- با سندش به نقل از عمّار بن ياسر-: نوبت حاكميت خاندان پيامبرتان، در آخر الزمان مىرسد و آن نشانههايى دارد .... سپس مهدى عليه السلام ظهور مىكند و پرچمدارش شعيب بن صالح است و هنگامى كه شاميان مىبينند همه كارهايشان به دست فرزند ابو سفيان افتاده، به مكّه مىروند و اين هنگام، نفْس زكيّه و برادرش در مكّه به گونه بدى كشته مىشوند و ندا دهندهاى از آسمان، ندا مىدهد: «اى مردم! فرمانرواى شما، فلان كس است» و او همان مهدى است كه زمين را از عدل و داد پر مىكند، آن چنان كه از ظلم و ستم پر شده است.
الغيبة(طوسى)، ص 463 / الفتن، ج 1، ص 339(با عبارات مشابه)
بحار الأنوار، ج 52، ص 207
مختصر بصائر الدرجات: الحُسَينُ بنُ حَمدانَ، عَن مُحَمَّدِ بنِ إسماعيلَ وعَلِيِّ بنِ عَبدِ اللَّهِ الحَسَنِيَّينِ، عَن أبي شُعَيبٍ مُحَمَّدِ بنِ نَصرٍ، عَن عُمَرَ بنِ الفُراتِ، عَن مُحَمَّدِ بنِ المُفَضَّلِ، عَنِ المُفَضَّلِ بنِ عُمَرَ، قالَ: سَأَلتُ سَيِّدِيَ الصّادِقَ عليه السلام: هَل لِلمَأمولِ المُنتَظَرِ المَهدِيِّ عليه السلام مِن وَقتٍ مُوَقَّتٍ يَعلَمُهُ النّاسُ؟ فَقالَ: حاشَ للَّهِ أن يُوَقِّتَ ظُهورَهُ بِوَقتٍ يَعلَمُهُ شيعَتُنا... ثُمَّ يَخرُجُ الفَتَى الحَسَنِيُّ الصَّبيحُ مِن نَحوِ الدَّيلَمِ، فَيَصيحُ بِصَوتٍ لَهُ: يا آلَ مُحَمَّدٍ، أجيبُوا المَلهوفَ وَالمُنادِيَ مِن حَولِ الضَّريحِ، فَتُجيبُهُ كُنوزُ اللَّهِ بِالطّالَقانِ، كُنوزٌ لا مِن ذَهَبٍ ولا مِن فِضَّةٍ، بَل رِجالٌ كَزُبَرِ الحَديدِ، لَكَأنّي أنظُرُ إلَيهِم عَلَى البَراذينِ الشُّهبِ، بِأَيديهِمُ الحِرابُ، يَتَعاوَونَ شَوقاً إلَى الحَربِ كَما تَتَعاوَى الذِّئابُ، أميرُهُم رَجُلٌ مِن تَميمٍ يُقالُ لَهُ: شُعَيبُ بنُ صالِحٍ.
مختصر بصائر الدرجات- با سندش به نقل از مفضّل بن عمر-: از سَرورم امام صادق عليه السلام پرسيدم: آيا براى [ظهور] مهدى كه چشم به راهش هستند و آرزويش را دارند، زمانى معيّن وجود دارد كه مردم آن را بدانند؟ فرمود: «هرگز چنين نيست كه خداوند، ظهورش را چنان معلوم بدارد كه شيعيان ما آن را بدانند ...! سپس جوان حسنىِ زيبارويى از اطراف ديلم خروج مىكند و با صدايش بانگ بر مىآورد:" اى خاندان محمّد! به ستمديدهاى كه از گرد ضريح، ندا بر آورده است، پاسخ دهيد"؛ و گنجهاى خداوند در طالقان، او را پاسخ مىدهند؛ گنجهايى كه از طلا و
نقره نيستند؛ بلكه مردانى مانند پارههاى آهن اند، گويى كه آنها را بر اسبان تركتبار خاكسترى مىبينم كه جنگافزار به دست دارند و از اشتياق براى پيكار، مانند گرگها بر هم بانگ مىزنند. فرماندهشان مردى از قبيله تميم به نام شعيب بن صالح است».
مختصر بصائر الدرجات، ص 179- 188بحار الأنوار، ج 53، ص 15
فرورفتن(خسف) لشگر سفیانی در بیابان بیداء:
مُحَمَّدُ بنُ يَحيى، عَن أحمَدَ بنِ مُحَمَّدٍ، عَن أحمَدَ بنِ مُحَمَّدِ بنِ أبي نَصرٍ، قالَ: قُلتُ لِأَبِي الحَسَنِ عليه السلام: إنّا كُنّا فِي البَيداءِ في آخِرِ اللَّيلِ، فَتَوَضَّأتُ وَاستَكتُ وأَنَا أهُمُّ بِالصَّلاةِ، ثُمَّ كَأَنَّهُ دَخَلَ قَلبي شَيءٌ، فَهَل يُصَلّى فِي البَيداءِ فِي المَحمِلِ؟ فَقالَ: لا تُصَلِّ فِي البَيداءِ، قُلتُ: و أَينَ حَدُّ البَيداءِ؟ فَقالَ: كانَ (أبو) جَعفَرٍ عليه السلام: إذا بَلَغَ ذاتَ الجَيشِ جَدَّ فِي السَّيرِ، ثُمَّ لا يُصَلّي حَتّى يَأتِيَ مُعَرَّسَ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله، قُلتُ: و أَينَ ذاتُالجَيشِ؟ فَقالَ: دونَ الحُفَيرَةِ بِثَلاثَةِ أميالٍ.
احمد بن محمّد بن ابى نصر-: به امام رضا عليه السلام گفتم: ما آخر شب در بيداء بوديم. وضو گرفتم و مسواك زدم و قصد نماز داشتم كه گويى چيزى به دلم خطور كرد. آيا در بيداء، نماز روى مَركب خوانده مىشود؟ امام فرمود: «در بيداء، نماز نخوان». گفتم: مرز بيداء تا كجاست؟ فرمود: « امام باقر (عليهالسلام) هر وقت به ذاتالجیش(1)
میقات اهل مدینه (محل احرام اهل مدینه) بین ذات الجیش (بیداء) و ذوالحلییفه به فاصله یک میل قرار دارد.
مرآة العقول، ج 15، ص 291
(یعنی: محلّ فرو رفتن سپاه سفيانى) مىرسيد، بر سرعتش مىافزود و نماز نمىخواند! تا به مُعَرَّس (استراحتگاه شبانه پيامبر (صلى الله عليه و آله)) برسد». گفتم: ذات الجیش(محل فرو رفتن سپاه) كجاست؟ فرمود: «سه ميل قبل از حُفَيرَه(2)حفیره همان جایی است که مسجد شجره در آنجاست.
مرآة العقول، ج 15، ص 292
الحُفَير: منزل بين ذي الحُلَيفة ومَلَل، يَسلُكه الحاجّ.
النهاية، ج 1، ص 407
»الكافى، ج 3، ص 389 / تهذيب الأحكام، ج 2، ص 375
وسائل الشيعة، ج5، ص 155 / الوافي، ج7، ص 467
أبي، عَنِ ابنِ أبي عُمَيرٍ، عَن مَنصورِ بنِ يونُسَ، عَن أبي خالِدٍ الكابُلِيِّ، قالَ: قالَ أبو جَعفَرٍ عليه السلام: وَاللَّهِ لَكَأَنّي أنظُرُ إلَى القائِمِ عليه السلام وقَد أسنَدَ ظَهرَهُ إلَى الحَجَرِ، ثُمَّ يَنشُدُ اللَّهَ حَقَّهُ، ثُمَّ يَقولُ: يا أيُّهَا النّاسُ، مَن يُحاجَّني فِياللَّهِ فَأَنَا أولى بِاللَّهِ، أيُّهَا النّاسُ مَن يُحاجَّني في آدَمَ فَأَنَا أولى بِآدَمَ.... فَإِذا جاءَ إلَى البَيداءِ يَخرُجُ إلَيهِ جَيشُ السُّفيانِيِّ، فَيَأمُرُ اللَّهُ الأَرضَ فَتَأخُذُ أقدامَهُم وهُوَ قَولُهُ: «وَ لَوْ تَرى إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ* وَ قالُوا آمَنَّا بِهِ» يَعني بِالقائِمِ مِن آلِ مُحَمَّدٍ عليهم السلام «وَ أَنَّى لَهُمُ التَّناوُشُ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ» إلى قَولِهِ: «وَ حِيلَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ ما يَشْتَهُونَ» يَعني أن لا يُعَذَّبوا «كَما فُعِلَ بِأَشْياعِهِمْ مِنْ قَبْلُ» يَعني مَن كانَ قَبلَهُم مِنَ المُكَذِّبينَ هَلَكوا «إِنَّهُمْ كانُوا فِي شَكٍّ مُرِيبٍ»
به نقل از ابو خالد كابلى-: امام باقر عليه السلام فرمود: «به خدا سوگند، گويى به قائم عليه السلام مىنگرم كه به حجر الأسود تكيه داده و خداوند را به حقّش سوگند مىدهد و سپس مىفرمايد:" اى مردم! هر كس با من در باره خدا چون و چرا كند، من به خدا نزديكترم و- اى مردم- هر كس با من در باره آدم، چون و چرا كند، من به آدم نزديكترم ..." و چون به بيداء بيايد، لشكر سفيانى به سوى او بيرون مىآيند و خداوند به زمين فرمان مىدهد تا پايشان را بگيرد و اين، همان سخن خداوند است: «و كاش آن گاه را مىديدى كه هراسان شدهاند و راه گريزى ندارند و از جايى نزديك، فرو گرفته مىشوند و مىگويند: به آن ايمان آورديم»، يعنى به قائم خاندان محمّد صلى الله عليه و آله «و كجا و چگونه از راهى دور به آن دست يابند ... و ميان آنان و خواستهشان» يعنى عذاب نشدن، «فاصله انداخته مىشود، همان گونه كه پيشتر با پيروان همعقيده آنان شد»، يعنى تكذيب كنندگانى كه پيش از ايشان بودند و هلاك شدند «كه آنان سخت در شك و ترديد بودند»».
تفسير القمّى، ج 2، ص 205
تأويل الآيات، ج 2، ص 478 / بحار الأنوار، ج 52، ص 315
بِالإِسنادِ إلَى الكابُلِيِّ، عَن أبي جَعفَرٍ عليه السلام، قالَ: يُبايَعُ القائِمُ بِمَكَّةَ عَلى كِتابِ اللَّهِ وسُنَّةِ رَسولِهِ، ويَستَعمِلُ عَلى مَكَّةَ، ثُمَّ يَسيرُ نَحوَ المَدينَةِ فَيَبلُغُهُ أنَّ عامِلَهُ قُتِلَ، فَيَرجِعُ إلَيهِم فَيَقتُلُ المُقاتِلَةَ، ولا يَزيدُ عَلى ذلِكَ، ثُمَّ يَنطَلِقُ فَيَدعُو النّاسَ بَينَ المَسجِدَينِ إلى كِتابِ اللَّهِ وسُنَّةِ رَسولِهِ، وَالوِلايَةِ لِعَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ وَالبَراءَةِ مِن عَدُوِّهِ، حَتّى يَبلُغَ البَيداءَ، فَيَخرُجُ إلَيهِ جَيشالسُّفيانِيِّ فَيَخسِفُ اللَّهُ بِهِم.
امام باقر عليه السلام فرمود: «قائم در مكّه بر پايه كتاب خدا و سنّت پيامبرش بيعت مىگيرد و كسى را بر شهر مكّه مىگمارد و سپس به سوى مدينه حركت مىكند، كه به او خبر مىرسد كارگزارش را كشتهاند. پس باز مىگردد و كُشندگان را قصاص مىكند و بيش از اين نمىكند. سپس به راه مىافتد و مردم را ميان دو مسجد (مكّه و مدينه) به
كتاب خدا، سنّت پيامبرش، ولايت على بن ابى طالب و بيزارى از دشمن او، فرا مىخواند، تا اين كه به بيداء (بيابان نزديك مدينه) مىرسد و لشكر سفيانى به سوى او بيرون مىآيد و خداوند، آنها را در زمين فرو مىبرد»
بحار الأنوار، ج 52، ص 308 ( به نقل از كتاب الغيبة)
برخی از شخصیتها و نشانههای قبل از خروج سفیانی:
کاسرالعین از یمن:
حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حَسَّانَ الرَّازِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْكُوفِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ: ذُكِرَ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع السُّفْيَانِيُّ فَقَالَ: أَنَّى يَخْرُجُ ذَلِكَ وَ لَمَّا يَخْرُجْ كَاسِرُ عَيْنَيْهِ بِصَنْعَاء؟!
عبيد بن زراره گويد: در محضر امام صادق عليه السّلام از آن سفيانى ياد شد، پس آن حضرت فرمود: [سفیانی] كجا و چگونه خروج مىكند؟! در صورتى كه آن كسى كه چشم او را از كاسه در آورد در صنعاء هنوز خرج نكرده است؟! (ترجمه غفاری)
الغيبة( للنعماني)، ص 277
بحار الأنوار، ج52، ص 245
شیصبانی در عراق:
حَدَّثَنَا أَبُو سُلَيْمَانَ أَحْمَدُ بْنُ هَوْذَةَ الْبَاهِلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ النَّهَاوَنْدِيُّ بِنَهَاوَنْدَ سَنَةَ ثَلَاثٍ وَ سَبْعِينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ حَمَّادٍ الْأَنْصَارِيُّ سَنَةَ تِسْعٍ وَ عِشْرِينَ وَ مِائَتَيْنِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ الْبَاقِرَ ع عَنِ السُّفْيَانِيِّ فَقَالَ: وَ أَنَّى لَكُمْ بِالسُّفْيَانِيِّ حَتَّى يَخْرُجَ قَبْلَهُ الشَّيْصَبَانِيُّ يَخْرُجُ مِنْ أَرْضِ كُوفَانَ يَنْبُعُ كَمَا يَنْبُعُ الْمَاءُ فَيَقْتُلُ وَفْدَكُمْ فَتَوَقَّعُوا بَعْدَ ذَلِكَ السُّفْيَانِيَّ وَ خُرُوجَ الْقَائِمِ ع.
الغيبة( للنعماني)، ص 302
بحار الأنوا، ج52، ص 250
كفاية الأثر: حَدَّثَني عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ بنِ مَندَةَ، قالَ: حَدَّثَنا مُحَمَّدُ بنُ الحَسَنِ الكوفِيُّ المَعروفُ بِأَبِي الحَكَمِ، قالَ: حَدَّثَنا إسماعيلُ بنُ موسَى بنِ إبراهيمَ، قالَ: حَدَّثَني سُلَيمانُ بنُ حَبيبٍ، قالَ: حَدَّثَني شَريكٌ، عَن حَكيمِ بنِ جُبَيرٍ،عَن إبراهيمَ النَّخَعِيِّ، عَن عَلقَمَةَ بنِ قَيسٍ، قالَ: خَطَبَنا أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام عَلى مِنبَرِ الكوفَةِ خُطبَتَهُ اللُّؤلُؤَةَ، فَقالَ فيما قالَ في آخِرِها: ألا وإنّي ظاعِنٌ عَن قَريبٍ ومُنطَلِقٌ إلَى المَغيبِ، فَارتَقِبُوا الفِتنَةَ الامَوِيَّة وَالمَملَكَةَ
الكِسرَوِيَّةَ، وإماتَةَ ما أحياهُ اللَّهُ وإحياءَ ما أماتَهُ اللَّهُ، وَاتَّخِذوا صَوامِعَكُم في بُيوتِكُم، وغُضّوا عَلى مِثلِ جَمرِ الغَضى، وَاذكُرُوا اللَّهَ ذِكراً كَثيراً فَذِكرُهُ أكبَرُ لَو كُنتُم تَعلَمونَ.
ثُمَّ قالَ: وتُبنى مَدينَةٌ يُقالُ لَها زَوراءُ بَينَ دِجلَةَ ودُجَيلٍ وَالفُراتِ، فَلَو رَأَيتُموها مُشَيَّدَةً بِالجِصِّ وَالآجُرِّ، مُزَخرَفَةً بِالذَّهَبِ وَالفِضَّةِ وَاللّازَوَردِ المُستَسقى، وَالمَرمومِ وَالرُّخامِ وأَبوابِ العاجِ وَالآبنوسِ، وَالخِيَمِ وَالقِبابِ وَالشّاراتِ، وقَد عُلِيَت بِالسّاجِ وَالعَرعَرِ وَالصَّنَوبَرِ وَالشَّبِّ، وشُيِّدَت بِالقُصورِ و تَوالَت مُلكُ بَنِي الشَّيبَصانِ أربَعَةٌ وعِشرونَ مَلِكاً عَلى عَدَدِ سِنِي الملكِ، فيهِمُ السَّفّاحُ، وَالمِقلاصُ، وَالجَموحُ، وَالخَدوعُ، وَالمُظَفَّرُ، وَالمُؤَنَّثُ، وَالنّطارُ، وَالكَبشُ، وَالكَيسرُ، وَالمَهتورُ، وَالعَيّارُ، وَالمُصطَلَمُ، وَالمُستَصعَبُ، وَالغُلامُ، وَالرَّهبانِيُّ، وَالخَليعُ، وَاليَسارُ، وَالمُترَفُ، وَالكَديدُ، وَالأَكثَرُ، وَالُمسرِفُ، وَالأَكلَبُ، وَالوَشيمُ، وَالصَّلامُ، وَالغَيوقُ، وتُعمَلُ القُبَّةُ الغَبراءُ ذاتُ الغَلاةِ الحَمراءِ، وفي عَقِبِها قائِمُ الحَقِّ يُسفِرُ عَن وَجهِهِ بَينَ أجنِحَةِ الأَقاليمِ بِالقَمَرِ المُضيءِ بَينَ الكَواكِبِ الدُّرِّيَّةِ.
كفاية الأثر- با سندش به نقل از علقمة بن قيس-: امير مؤمنان (عليه السلام) بر منبر كوفه، سخنرانى مشهور به مرواريد را ايراد كرد و در پايان آن، چنين فرمود: «هان! بىگمان، من به زودى، بار سفر مىبندم و رهسپار جهان غيب مىشوم. فتنه اموى و نيز پادشاهى به گونه پادشاهان ايران را چشم به راه باشيد و نيز ميراندن آنچه را خداوند، زنده داشته و زنده كردن آنچه را خداوند، ميرانده است. براى عبادت، به كنج خانههاتان بخزيد و دندان بر جگر بگذاريد و خداوند را فراوان ياد كنيد، كه يادكرد او، بزرگتر است، اگر مىدانستيد».
سپس فرمود: «و شهرى به نام زوراء(1)
زوراء: شهر بغداد، بخاطر مایل بودن(ازورار) قبلهاش به این نام نامیده شد.
معجم البلدان، ج 3، ص 156
ميان دجله و دجيل (دجله كوچك) و فرات ساخته مىشود كه كاش آن را مىديديد! با گچ و آجر، استوار شده و با طلا، نقره، لاجوردِ آب خورده، سنگ مرمر، درهايى از عاج فيل و چوب آبنوس، خيمهها، گنبدها و پردهها، آراسته شدهاند و آن را با درختان ساج، عرعر، صنوبر و شبّ برافراشتهاند و در آن، برج و باروهايى فراز آوردهاند و فرمانروايى بنى شيبصان(2)
دانشنامه امام مهدى «عجل الله فرجه» بر پايه قرآن، حديث و تاريخ، ج7، ص 317
با بيست و چهار پادشاه به تعداد سالهاىفرمانروا پشت سر هم ادامه مىيابد و در آنها سفّاح، مِقلاص، جَموح، خَدوع، مظفّر، مؤنّث، نطار، كبش، كَيسر، مَهتور، عيّار، مُصطَلَم، مستصعب، غلام، رهبانى، خليع، يسار، مترف، كديد، اكثر، مُسرف، اكلب، وشيم، صلام و غيوق هستند. گنبد [گردون]، قحطى شديد و هلاك كنندهاى پيش مىآورد و در پى آن، قائم به حق، همچون ماه درخشان ميان ستارههاى مرواريدسان، از چهرهاش ميان كرانههاى زمين، پرده برمىگيرد.
1) . ارجاع پرورشی: الزوراء: مدينة بغداد، سمّيت لازورارٍ في قبلتها [أي مَيَلانٍ].
2) . ارجاع پرورشی: علّامه مجلسى،« شيصبان» آورده و آن را به معناى شيطان، و مقصود از بنى شيصبان را خلفاى بنى عبّاس- كه شريك شيطان هستند-، دانسته است. اشكال اين تفسير، عدم تطابق عدد خلفاى بنى عبّاس- كه سى و هفت نفر بودهاند- با آنچه در اين نقل آمده-، يعنى عدد 24- است. علّامه مجلسى در پاسخ اين اشكال، 24 نفر ياد شده در حديث را خلفايى دانسته كه سلطنتشان دوام داشته وخيلى كوتاه نبوده است.
هان كه خروج او ده نشانه دارد: نخستين آنها، طلوع ستاره دنبالهدار است و به جارى نزديك است و آشفتگى و آشوب در آن روى مىدهد و آن، نشانههاى فراوانى و آسايش است و از هر نشانهاى تا نشانه ديگر، شگفتى است و چون نشانههاى دهگانه به انجام رسند، هنگام آن است كه ماه درخشان ما (قائم) پديدار شود و كلمه يگانه توحيد، به كمال رسد [و دين و شعار ديگرى نماند]».
كفاية الأثر، ص 213
بحار الأنوار، ج 52، ص 267
رَوى حَذلَمُ بنُ بَشيرٍ، قالَ: قُلتُ لِعَلِيِّ بنِ الحُسَينِ عليهما السلام: صِف لي خُروجَ المَهدِيِّ، وعَرِّفني دَلائِلَهُ وعَلاماتِهِ؟ فَقالَ: يَكونُ قَبلَ خُروجِهِ خُروجُ رَجُلٍ يُقالُ لَهُ: عَوفٌ السُّلَمِيُّ بِأَرضِ الجَزيرَةِ، ويَكونُ مَأواهُ تَكريتَ، وقَتلُهُ بِمَسجِدِ دِمشَقَ، ثُمَّ يَكونُ خُروجُ شُعَيبِ بنِ صالِحٍ مِن سَمَرقَندَ، ثُمَّ يَخرُجُ السُّفيانِيُّ المَلعونُ مِنَ الوادِي اليابِسِ، وهُوَ مِن وُلدِ عُتبَةَ بنِ أبي سُفيانَ، فَإِذا ظَهَرَ السُّفيانِيُّ اختَفَى المَهدِيُّ ثُمَّ يَخرُجُ بَعدَ ذلِكَ.
حذلم بن بشير: به امام زين العابدين (عليه السلام) گفتم: خروج مهدى عليه السلام را برايم توصيف كن و نشانهها و علامتهاى آن را به من بشناسان. فرمود: «پيش از خروج او، مردى به نام عوف سُلمى (که برخی وی را همان شیصبانی میدانند) در سرزمين جزيره،(1)
دانشنامه امام مهدى «عجل الله فرجه» بر پايه قرآن، حديث و تاريخ، ج7، ص 365
خروج مىكند كه جايگاهش تكريت است و در مسجد دمشق كشته مىشود. پس از آن، شعيب بن صالح از سمرقند(2)
فرهنگمعين، ج 5، ص 8
خروج مىكند و سپس سفيانى ملعون- كه از نسل عتبة بن ابىسفيان است- از بيابان خشك، خروج مىكند و چون او ظهور كند، مهدى، پنهان مىشود و پس از آن، [مهدى] خروج مىكند».الغيبة(طوسى)، ص 443
الخرائج و الجرائح، ج 3، ص 1155/ بحار الأنوار، ج 52، ص 2133) شروسی از ارمنستان:
حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى بْنِ أَحْمَدَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ وَجَدْتُ فِي كِتَابِ أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ الطُّوَالُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الطَّبَرِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مَهْزِيَارَ قَالَ سَمِعْتُ أَبِي يَقُولُ سَمِعْتُ جَدِّي عَلِيَّ بْنَ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مَهْزِيَارَ يَقُول: ...ِ فَقَالَ لِي يَا ابْنَ مَهْزِيَارَ كَيْفَ خَلَّفْتَ إِخْوَانَكَ فِي الْعِرَاقِ قُلْتُ
فِي ضَنْكِ عَيْشٍ وَ هَنَاةٍ قَدْ تَوَاتَرَتْ عَلَيْهِمْ سُيُوفُ بَنِي الشَّيْصُبَانِ فَقَالَ «قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ» كَأَنِّي بِالْقَوْمِ قَدْ قُتِلُوا فِي دِيَارِهِمْ وَ أَخَذَهُمْ أَمْرُ رَبِّهِمْ لَيْلًا وَ نَهَاراً فَقُلْتُ: مَتَى يَكُونُ ذَلِكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ؟ قَالَ: إِذَا حِيلَ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ سَبِيلِ الْكَعْبَةِ بِأَقْوَامٍ لا خَلاقَ لَهُمْ وَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْهُمْ بِرَاءٌ وَ ظَهَرَتِ الْحُمْرَةُ فِي السَّمَاءِ ثَلَاثاً فِيهَا أَعْمِدَةٌ كَأَعْمِدَةِ اللُّجَيْنِ تَتَلَأْلَأُ نُوراً وَ يَخْرُجُ السَّرُوسِيُ مِنْ أَرْمِينِيَّةَ وَ آذَرْبِيجَانَ يُرِيدُ وَرَاءَ الرَّيِّ الْجَبَلَ الْأَسْوَدَ الْمُتَلَاحِمَ بِالْجَبَلِ الْأَحْمَرِ لَزِيقَ جَبَلِ طَالَقَانَ فَيَكُونُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْمَرْوَزِيِّ وَقْعَةٌ صَيْلَمَانِيَّةٌ يَشِيبُ فِيهَا الصَّغِيرُ وَ يَهْرَمُ مِنْهَا الْكَبِيرُ وَ يَظْهَرُ الْقَتْلُ بَيْنَهُمَا فَعِنْدَهَا تَوَقَّعُوا خُرُوجَهُ إِلَى الزَّوْرَاءِ فَلَا يَلْبَثُ بِهَا حَتَّى يُوَافِيَ بَاهَاتَ ثُمَّ يُوَافِيَ وَاسِطَ الْعِرَاقِ فَيُقِيمُ بِهَا سَنَةً أَوْ دُونَهَا ثُمَّ يَخْرُجُ إِلَى كُوفَانَ فَيَكُونُ بَيْنَهُمْ وَقْعَةٌ مِنَ النَّجَفِ إِلَى الْحِيرَةِ إِلَى الْغَرِيِّ وَقْعَةٌ شَدِيدَةٌ تَذْهَلُ مِنْهَا الْعُقُولُ فَعِنْدَهَا يَكُونُ بَوَارُ الْفِئَتَيْنِ وَ عَلَى اللَّهِ حَصَادُ الْبَاقِينَ ثُمَّ تَلَا قَوْلَهُ تَعَالَى «بسم الله الرحمن الرحيم أَتاها أَمْرُنا لَيْلًا أَوْ نَهاراً فَجَعَلْناها حَصِيداً كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ» فَقُلْتُ سَيِّدِي يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا الْأَمْرُ قَالَ نَحْن أَمْرُ اللَّهِ وَ جُنُودُهُ قُلْتُ سَيِّدِي يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ حَانَ الْوَقْتُ قَالَ «اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَر».
بمن فرمود اى پسر مهزيار برادران مذهبى خود را در عراق بچه وضعى واگذاردى؟ گفتم در زندگانى تنك و گرفتارى، شمشيرزادگان شيطان زيبائى پياپى بر آنها فرود مىآيد (كنايه از بنى عباس ميباشد). فرمود خدا آنها را بكشد تا كى نيرنگ ميزنند گويا همان مردم نابكار را مىبينم كه در خانههاى خود كشته افتادهاند و امر پروردگارشان آنها را شب و روز در گرفته، عرضكردم كى يا ابن رسول اللَّه اين مطلب خواهد بود؟
فرمود وقتى نشانههاى زير پديدار گرديد 1- مردمى كه بهرهاى ندارند و خدا و رسولش از آنها بيزار است ميان شما و كعبه مقدسه حائل گردند 2- سرخى در آسمان پديد شود و در آن ستونهائى سيمين كه از نور بدرخشد بچشم خورد 3- از سرزمين ارمنستان و آذربايجان شروسى بشورش برخيزد و قصد كوه سياهى كه بكوه سرخ در آن سمت رى چسبيده است داشته باشد همان كوهى كه پهلوى كوهاى طالقان است و ميان او و مروزى نبرد سختى در گيرد كه كودكان در آن پير شوند و بزرگسالان در آن زمينگير گردند و كشتار ميان آنها پديدار گردد؛ در اين هنگامه انتظار داشته باشيد كه بسمت زوراء بيرون رود و در آن چندان نماند كه بماهان روبروگردد و بوسط عراق برسد و يك سال يا كمتر در آن بماند و بسمت كوفه حركت كند و ميان آنها جنگى شود كه از نجف تا حيره و غرى را فراگيرد نبردى سخت باشد كه عقلها را بربايد در در اين موقع هر دو دسته نابود شوند و خدا باقيماندگان آنها را درو كند، سپس اين آيه را تلاوت كرد (در سوره يونس آيه 24) گرفت آن را امر ما شبى يا روزى و آن را درويده نموديم كه گويا از ديروز گذشته وجودى نداشته، عرضكردم يا ابن رسول اللَّه امر چيست؟ فرمود ما امر خدا و قشون او هستيم، عرضكردم اى آقاى من اى پسر رسول خدا وقت رسيده و هنگامه دميده و شكافته است. (ترجمه کمره ای)
كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص 469
بحار الأنوار، ج52، ص 45
اَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الدِّينَوَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ الْكُوفِيُ قَالَ حَدَّثْتَنَا عَمِيرَةُ بِنْتُ أَوْسٍ قَالَتْ حَدَّثَنِي جَدِّي الْحُصَيْنُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ ضَمْرَةَ عَنْ كَعْبِ الْأَحْبَارِ أَنَّهُ قَالَ: إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ حُشِرَ الْخَلْقُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَصْنَافٍ صِنْفٌ رُكْبَانٌ وَ صِنْفٌ عَلَى أَقْدَامِهِمْ يَمْشُونَ وَ صِنْفٌ مُكِبُّونَ وَ صِنْفٌ عَلَى وُجُوهِهِمْ صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ وَ لَا يُكَلِّمُونَ وَ لا يُؤْذَنُ لَهُمْ فَيَعْتَذِرُونَ أُولَئِكَ الَّذِينَ تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَ هُمْ فِيها كالِحُونَ فَقِيلَ لَهُ يَا كَعْبُ مَنْ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ يُحْشَرُونَ عَلى وُجُوهِهِمْ وَ هَذِهِ الْحَالُ حَالُهُمْ فَقَالَ كَعْبٌ أُولَئِكَ كَانُوا عَلَى الضَّلَالِ وَ الِارْتِدَادِ وَ النَّكْثِ فَبِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ إِذَا لَقُوا اللَّهَ بِحَرْبِ خَلِيفَتِهِمْ وَ وَصِيِّ نَبِيِّهِمْ وَ عَالِمِهِمْ وَ سَيِّدِهِمْ وَ فَاضِلِهِمْ وَ حَامِلِ اللِّوَاءِ وَ وَلِيِّ الْحَوْضِ وَ الْمُرْتَجَى وَ الرَّجَا دُونَ هَذَا الْعَالَمِ وَ هُوَ الْعَلَمُ الَّذِي لَا يُجْهَلُ وَ الْمَحَجَّةُ الَّتِي مَنْ زَالَ عَنْهَا عَطِبَ وَ فِي النَّارِ هَوَى ذَاكَ عَلِيٌّ وَ رَبِّ كَعْبٍ أَعْلَمُهُمْ عِلْماً وَ أَقْدَمُهُمْ سِلْماً وَ أَوْفَرُهُمْ حِلْماً عَجِبَ كَعْبٌ مِمَّنْ قَدَّمَ عَلَى عَلِيٍّ غَيْرَهُ وَ مِنْ نَسْلِ عَلِيٍّ الْقَائِمُ الْمَهْدِيُّ الَّذِي يُبَدِّلُ الْأَرْضَ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ بِهِ يَحْتَجُّ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ ع عَلَى نَصَارَى الرُّومِ وَ الصِّينِ إِنَّ الْقَائِمَ الْمَهْدِيَّ مِنْ نَسْلِ عَلِيٍّ أَشْبَهُ النَّاسِ بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ سَمْتاً وَ هَيْبَةً يُعْطِيهِ اللَّهُ جَلَ وَ عَزَّ مَا أَعْطَى الْأَنْبِيَاءَ وَ يَزِيدُهُ وَ يُفَضِّلُهُ إِنَّ الْقَائِمَ مِنْ وُلْدِ عَلِيٍّ ع لَهُ غَيْبَةٌ كَغَيْبَةِ يُوسُفَ وَ رَجْعَةٌ كَرَجْعَةِ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ثُمَّ يَظْهَرُ بَعْدَ غَيْبَتِهِ مَعَ طُلُوعِ النَّجْمِ الْأَحْمَرِ وَ خَرَابِ الزَّوْرَاءِ وَ هِيَ الرَّيُّ وَ خَسْفِ الْمُزَوَّرَةِ وَ هِيَ بَغْدَادُ وَ خُرُوجِ السُّفْيَانِيِّ وَ حَرْبِ وُلْدِ الْعَبَّاسِ مَعَ فِتْيَانٍ أَرْمِينِيَّةٍ وَ آذَرْبِيجَانَ تِلْكَ حَرْبٌ يُقْتَلُ فِيهَا أُلُوفٌ وَ أُلُوفٌ كُلٌّ يَقْبِضُ عَلَى سَيْفٍ مُحَلَّى تَخْفِقُ عَلَيْهِ رَايَاتٌ سُودٌ تِلْكَ حَرْبٌ يَشُوبُهَا الْمَوْتُ الْأَحْمَرُ وَ الطَّاعُونُ الْأَغْبَرُ.
جنگی میان فرزندان عبّاس با جوانان ارمنستان و آذربايجان رخ خواهد داد؛ چنان جنگى كه هزاران و هزاران نفر در آن كشته میشوند، هر جنگجو شمشيرى زيوريافته به دست میگيرد و پرچمهاى سياه بر آن به اهتزاز در میآيد، آن جنگى است كه به مرگ سرخ و طاعون بسيار خطرناک نیز آميخته است و منتهی میشود.الغيبة( للنعماني)، ص 146
بحار الأنوار، ج52، ص 225
عکس