ghaemiyeh.com
سرشناسه:زرمسلک، زینب، ۱۳۶۱ تیر-
عنوان و نام پديدآور:بانوی توحید و حماسه/ زینب زرمسلک.
مشخصات نشر:اصفهان: نورالحیات، ۱۴۰۳.
مشخصات ظاهری:۹۴ص.
شابک:978-622-5985-82-7
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
یادداشت:کتابنامه.
موضوع:زینب(س) بنت علی (ع)، ۶ - ۶۲ق.
موضوع:Zeynab, Bent Ali
رده بندی کنگره:BP۵۲/۲/ز۹
رده بندی دیویی:۲۹۷/۹۷۴
شماره کتابشناسی ملی:۹۶۵۴۳۵۹
اطلاعات رکورد کتابشناسی:فیپا
بانوی توحید و حماسه
زینب زر مسلک
در صلابت همچو حیدر
در شکوه مادرانه، فاطمی
بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه 9
حضرت زینب علیها السلام در کلام امام خمینی6.... 11
الگوپذیری از حضرت زینب علیها السلام در انقلاب اسلامی. 12
مروری بر شخصیت و جهاد بزرگ زینبکبری علیها السلام ... 16
در بیانات امام خامنهای. 16
ناجی تاریخ.. 16
مقامِ غیرقابل توصیف... 17
معلّم رفتار اسلامیِ زن. 17
الگوی مردان و زنان بزرگ عالم. 18
عظمت زنانه. 19
نمونه کاملِ زن مسلمان. 20
انتخابهایِ زینبکبری علیها السلام .... 20
اوجِ موقعیتشناسی.. 21
همهچیز فدایِ انجام تکلیف... 22
دو حرکتِ زینبکبری علیها السلام .... 22
حماسۀ زینبی.. 23
خطبه فراموشنشدنی.. 24
تحقیرِ ستمگران، با عظمت معنوی.. 27
حراست از روح کلّی اسلام. 27
الگوی اسلامیِ تربیت... 28
حرکتِ زینبیِ ما 29
تحلیل نقش و جایگاه حضرت زینب علیها السلام در بیانات امام خامنهای. 30
زینب علیها السلام ، عامل پيروزی خون بر شمشير. 30
عظمت حضرت زينب در چشم ملتهاى اسلامى.. 31
زینب و ماندگاری کربلا.. 33
دوبار اضطراب حضرت زينب... 33
عصر عاشورا؛ زینب، صبر و صلابت... 35
حال زينب علیها السلام در عصر عاشورا 36
کربلا، یعنی زن در حاشيه تاريخ نيست... 37
خطبه فراموش نشدنى زينبکبرى علیها السلام در بازار کوفه، يک تحليل عظيم از وضع جامعه اسلامى 42
علت کم آوردن مردم کوفه در فتنه از زبان حضرت زينب علیها السلام .... 42
زينب؛ الگویی براى همه مردان و زنان بزرگ عالم. 43
انقلاب ما انقلاب زينبى است... 44
جز زيبایى، چيزى نديدم. 45
زینب علیها السلام در کلام شهید مطهری. 46
صبر آن حضرت... 46
عبادت آن حضرت... 47
سخنوری آن حضرت... 47
علم آن حضرت... 48
بزرگواری آن حضرت... 48
عصمت ایشان. 48
حضرت زینب علیها السلام از منظر آیتالله مظاهری. 50
وظیفهشناسی و انجام وظیفه، خصلت بارز عقیلۀ بنیهاشم. 50
اسارت حضرت زینب علیها السلام ، ادامۀ موج شهادت امام حسینg..... 51
حضرت زینب علیها السلام ، علّت مبقیّۀ اسلام. 52
استقامت و استواری در اوج گرفتاری.. 53
اهمیّت به نماز و نماز شب، حتی در شرایط حسّاس... 55
حجاب و عفاف، فضیلتهای تعطیل نشدنی.. 56
پیروی از اهلبیت علیهم السلام، مهمتر از عزاداری.. 57
حضرت زینب علیها السلام از منظر شیخ انصاریان. 59
قانون وراثت و حضرت زینب علیها السلام .... 59
دانش زینبکبرى علیها السلام .... 63
حماسه زینبکبرى علیها السلام .... 70
حکومت الهى زینبکبرى علیها السلام .... 73
حضرت زینب علیها السلام از نگاه استاد قرائتی. 76
پدر شوهر حضرت زینب علیها السلام .... 77
حضرت زینبکبری از منظر آیتالله خویی رحمةالله علیه 87
حضرت زینبکبری از منظر استاد سید محمدجواد علویبروجردی. 88
شان والای حضرت زينب... 88
همراهی با امام حسين والاترين نقش زينبکبری در تاريخ.. 89
حفظ دستاوردهای کربلا توسط زينبکبری.. 92
قابل انکار نبودن شخصيت حضرت رقيه در تاريخ.. 93
اسوه بودن شخصيت زينب برای زنان مسلمان. 93
دل محب اهل بيت با آتش نمیسوزد. 94
گزیدهای از کلام حجتالاسلام حسین گنجی در مورد زینبکبری علیها السلام 95
کلمات توحیدی زینب در گودال قتلگاه. 96
درخت تنهای تنومند تنها در بیابان. 96
خطبه تاریخی حضرت زینب علیها السلام در کوفه 97
احادیث روایت شده از حضرت زینب علیها السلام ... 104
دوستى آل محمد علیهم السلام .....104
بهشت جایگاه شیعیان. 104
وسیله ارتباط خلق و خالق.. 105
منابع. 106
پنجمِ جمادیالاولِ پنجمین یا ششمین سال از هجرت در آغوش پرمهرِ امابیها و در سایه اقتدارِ فاتح خیبر چشم گشودی.(1)به اذان و اقامه حضرتِ رحمةالعالمین لبیک گفتی(2)
"زینب" به قول ابن منظور در کتاب لسان العرب به معنای «درخت نیکو منظر و خوشبو» یا به قول مرتضی زبیدی در کتاب تاجالعروس «زینت پدر» است.
و شریکِ کودکانههای سروران جوانان بهشت شدی. به حکم تقدیر، از همان روزی که ناجوانمردانه قلم به دست امینِ وحی ندادند رفتهرفته با شعلههای آتش و پهلوی شکسته، با فرق شکافته و جگر پارهپاره سوختی اما یک دم از حمد و سپاس و بندگی فارغ نشدی تا بعد از فجایعی رقتبار، بردبارانه پیامرسان حماسه عظیم عاشورا و احیاگر مکتب حسینی شوی.1) شیخ مفید فرزندان امیرمؤمنان علی را از فاطمه علیها السلام چنین می شمارد: حسن و حسین و زینب کبری و زینب صغری که کنیه او ام کلثوم است. و در پایان این باب میافزاید: و از شیعیان گفتهاند که فاطمه علیها السلام پس از پیغمبر صلی الله علیه واله پسری را سقط کرد، هنگامی که او را در شکم داشت محسن نامید. طبری نوشته است «گویند فاطمه علیها السلام را از علی پسری دیگر بهنام محسن بود که در خردی در گذشت.» در روایات شیعی و نیز بعضی کتب اهل سنت و جماعت آمده است که این فرزند بر اثر آسیبی که در روزهای پر گیرودار پس از رحلت پیغمبر اکرم بر دختر او وارد آمد سقط گردید. حسن در نیمه ماه رمضان سال سوم هجری و حسین در شعبان سال چهارم متولد شده است.
2) . بر اساس روایات متعدد، نامگذاری حضرت زینب علیها السلام توسط پیامبر خاتم صورت گرفت. گفته شده که جبرئیل از سوی خداوند این نام را به پیامبر صلی الله علیه واله رسانده است. در کتاب «الخصائص الزینبیة» آمده است پیامبر خاتم او را بوسید و فرمود: «حاضران امّتم، غایبان را از کرامت این دخترم زینب آگاه کنند؛ همانا او مانند جدهاش خدیجه است.»
سلامِ صابرین بر تو ای اسوهیِ وفاداری و شکیبایی
سلامِ شهیدان بر تو ای فرزندِ شهید، خواهرِ شهید، عمّۀِ شهید و مادرِ شهید
سلامِ اولیا و اوصیا بر تو ای قافله سالارِ کاروانِ عشق
سلام خدا بر تو ای بانویِ توحید و حماسه، فاطمهیِ صغری، زینبِ کبری
سلام بر تو ای پرچمدارِ آزادی و کرامتِ انسانی
میلادت مبارک؛ جَبَلُ الصبر، ام المصائب، زینت بابا، بزرگ بانویِ حافظِ مکتب اسلام و تشیع.(1)
درباره مقام والای این بانوی جلیلالقدر تاکنون مقالا متعددی به رشته تحریر درآمده و سخنرانیهای بسیاری ایراد شده، در این نوشتار بنا بر این است که به مناسبت فرا رسیدن سالروز میلاد آن حضرت مروری بر سخنان بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی، امام خمینی قدس سره و خلف صالح ایشان، امام خامنهای و کلام برخی از بزرگان درباره حضرت زینبکبری علیها السلام داشته باشیم.
حسن ختام این فرمایشات هم تلمذ در محضر عقیله بنیهاشم با بازخوانی خطبه تاریخی ایشان در کوفه و چند روایت خواهد بود.
زینب زرمسلک
آبان ۱۴۰۲
1) . در کتاب الخصائص الزینبیة از جزائری، برای وی القاب فراوانی نقل شده است، همانند عقیله بنی هاشم، عالِمه غیر مُعلَّمه، عارفه، موثّقه، فاضله، کامله، عابده آل علی، امینةالله، معصومه صغری، نائبةالزهرا، نائبةالحسین، عقیلة النساء، شریکة الشهداء، بلیغه، فصیحه، شریکة الحسین.
سیدالشهدا و اصحاب او و اهل بیت او آموختند تکلیف را: فداکاری در میدان، تبلیغ در خارج میدان. همان مقداری که فداکاری حضرت ارزش پیش خدای تبارک و تعالی دارد و در پیشبرد نهضت حسین علیه السلام کمک کرده است، خطبههای حضرت سجاد و حضرت زینب هم به همان مقدار یا قریب آن مقدار تأثیر داشته است. صحبتهایی که در بین راه و در کوفه و در شام و اینها کردند و منبری که حضرت سجاد علیه السلام رفت و واضح کرد به اینکه قضیه، قضیه مقابله غیر حق با حق نیست؛ یعنی، ما را بد معرفی کردهاند؛ سیدالشهدا را میخواستند معرفی کنند که یک آدمی است که در مقابل حکومت وقت، خلیفه رسولالله ایستاده است. حضرت سجاد این مطلب را در حضور جمع فاش کرد و حضرت زینب هم.(1)
شما ملاحظه کنید که بهترین خلقالله در عصر خودش، حضرت سیدالشهدا علیه السلام و بهترین جوانان بنی هاشم و اصحاب او شهید شدند و از این دنیا رفتند با شهادت، لکن وقتی که در آن مجلس پلید یزید صحبت میشود، حضرت زینب علیها السلام قسم میخورد که ما رَایْنا الّا جَمیلًا؛ رفتن یک انسان کامل، شهادت یک انسان کامل در نظر اولیای خدا جمیل است، نه برای اینکه جنگ کرده و کشته شده، برای اینکه جنگ برای خدا بودهاست، قیام برای خدا بودهاست.(2)
«حضرت زینب علیها السلام در مقابل حکومتهای جبار ایستاد و آن خطبه را خواند و آن حرفها را زد که همه میدانید؛ زنی که در مقابل یک جباری ایستادـ که اگر مردها نفس میکشیدند همه را میکشتندـ و نترسید و ایستاد و محکوم کرد حکومت را، یزید را محکوم کرد. به یزید فرمود تو قابل آدم نیستی، تو انسان نیستی. زن یک همچو مقامی باید داشته باشد».(1)
آنها به ما فهماندند که در مقابل جائر، در مقابل حکومت جور، نباید زنها بترسند و نباید مردها بترسند. در مقابل یزید، حضرت زینب علیها السلام ایستاد و آن را همچو تحقیر کرد که بنی امیه در عمرشان همچو تحقیری نشنیده بودند.(2)
در نگاه حضرت امام خمینی حضرت زینب علیها السلام در به حرکت و قیام واداشتن زنان مسلمان ایران و رویارویی آنان با رژیم ستمشاهی نقشی الگویی داشت و موجب گردید در تظاهرات بزرگ و خونینی که در تقابل با نیروهای دشمن در خیابانها برگزار میشد حضور انبوه زنان در یاری رساندن به نهضت اسلامی و زمینه سازی برای طی مراحل منتهی به شکست نظام جبار، متجلی گردد.
انقلاب اسلامی در شرایطی به پیروزی رسید و موجب ساقط گردیدن رژیم ستمشاهی شد که تمام فراز و نشیبها و گردنههای سخت و نفسگیر را پشت سر گذاشت و علاوه بر تحمل رنج و سختیها و مرارتهای فراوان خون هزاران شهید را تقدیم اسلام نمود و هزاران معلول را بر جای نهاد.
بی تردید زنان مسلمان در پذیرش این مرارتها و سختیها هم خود به طور مستقیم و با حضور در صحنههای مبارزه و هم با تبعید و زندان و شهادت شوهران و فرزندان و سایر اعضای خانواده و وابستگان خویش سهمی بزرگ داشتند و اگر نبود این نقش آفرینیهای موثر و مستمر نهضت اسلامی به پیروزی نهایی نائل نمیآمد.
برای زنان مسلمان ما در تقابل مستقیم و غیرمستقیم با رژیم جبار پهلوی حضرت زینب علیها السلام بهترین الگو برای پیروی و تبعیت بودند چنان که حضرت امام خمینی به این حضور و نقش الگوگیری و پیروی آنان از حضرت زینب علیها السلام بارها اشاره فرمودهاند.
حضرت امام خمینی در این رهنمود به وجود خصیصههای "تعهد"، "شجاعت" و "مبارزه" علیه حکومت جور در حضرت زینب علیها السلام تصریح می نماید و زنان مسلمان ایران را در تبعیت از این سه خصلت والا از بانوی قهرمان کربلا خالص و صادق معرفی می کند که اینان در اوج انقلاب و در شرایط سخت و در حالی که رژیم تا دندان مسلح را که از جانب همه قدرتهای استکباری جهان از جمله آمریکا، انگلیس و اسرائیل مورد حمایتهای همه جانبه قرار میگرفت پیش روی داشتند، فریاد اسلام خواهی از گلو برآوردند و
به خاک و خون غلتیدند تا نهضت مقدس اسلامی با شهامتها و جانبازیهای آنان مراحل سخت را طی کند و به پیروزی نهایی برسد.
صحنههای حضور و مبارزات قهرمانانه زنان مسلمان ایران علیه استبداد داخلی و استعمار خارجی و حماسههای جاودانه ای که در انقلاب بزرگ اسلامی آفریدند نه تنها در اوراق تاریخ ایران که در تاریخ جهان نیز ثبت و ضبط گردید و موجب شگفتی آزادگان دنیا شد و این نبود مگر در اثر وجود مبارک و پرثمر حضرت زینب علیها السلام و ارزشهای والای اعتقادی، اخلاقی، رفتاری، اجتماعی و سیاسی تجلی یافته در این موجود شریف که او را به صورت یک الگوی بزرگ برای همه عصرها تثبیت و معرفی مینماید و به راستی زنان مسلمان جامعه ما با پیروی از این شخصیت عظیم نقشی تعیین کننده در پیروزی نهضت اسلامی ایفا نمودند.
رهنمود امام خمینی در متن و پیام خود به هر دو نقش مستقیم و غیرمستقیم زنان مسلمان در نهضت اسلامی اشاره دارد. در تقابل و رویارویی این زنان فداکار و شجاع برخی از آنان یا در زیر تانکها از بین رفتند و یا با گلولههای شلیک شده توسط نیروهای دشمن به خاک و خون کشیده شدند و روح پاکشان به ملکوت اعلی پرواز کرد و در جوار رحمت حضرت حق آرمید. لکن گروههایی از آنان که جان سالم به در بردند با از دست دادن همسران و فرزندان و نزدیکان و یا معلول شدن آنان مواجه شدند و همچنان در مسیر تداوم خدمت به اسلام و انقلاب با تحمل رنجها و مرارتهای ناشی از این خسارت حرکت نمودند.
در اندیشههای امام خمینی « زنهای محترم ایران بیش از مردان به میدان رفته و سد عظیم شاهنشاهی را درهم شکستند». به این ترتیب زنان مسلمان ایران به تبعیت از حضرت زینب علیها السلام و با الگوگیری از صلابت، شجاعت، احساس تعهد و مسئولیت الهی در حضور در صحنه مبارزات سیاسی در انقلاب اسلامی فعالانه و دلاورانه شرکت کردند و به طور مستقیم و غیرمستقیم بار سنگین مرارتها و سختیهای آن را تحمل نمودند تا نسل امروز ما در استقلال و اقتدار و عزت و شرافت زندگی کند.(1)
1) . پرتال امام خمینی.
امام خامنهای دربارۀ حضرت زینب علیها السلام این شخصیت برجستۀ اسلام و تشیع سخنان زیادی را مطرح کرده، ابعاد مختلف شخصیت و مجاهدت ایشان را تبیین نمودهاند.
۱۳۷۷/۰۲/۱۸
حضرت زینب، آن کسی است که از لحظه شهادت امام حسین علیه السلام ، این بار امانت را بر دوش گرفت و شجاعانه و با کمال اقتدار؛ آنچنان که شایسته دختر امیرالمؤمنین علیه السلام است، در این راه حرکت کرد. اینها توانستند اسلام را جاودانه کنند و دین مردم را حفظ نمایند. ماجرای امام حسین علیه السلام ، نجاتبخشىِ یک ملت نبود، نجاتبخشىِ یک امّت نبود؛ نجاتبخشی یک تاریخ بود. امام حسین، خواهرش زینب و اصحاب و دوستانش، با این حرکت، تاریخ را نجات دادند.
۱۳۸۸/۱۱/۱۹
زینب علیها السلام ، هم در حرکت به سمت کربلا همراه امام حسین علیه السلام ؛ هم در حادثهی روز عاشورا، آن سختیها و آن محنتها؛ هم در حادثۀ بعد از شهادت حسینبنعلی علیهما السلام ، بیسرپناهی این مجموعۀ به جا ماندۀ کودک و زن، به عنوان یک ولىّ الهی آنچنان درخشید که نظیر او را نمیشود پیدا کرد؛ در طول تاریخ نمیشود نظیری برای این پیدا کرد. بعد هم در حوادث پیدرپی، در دوران اسارت زینب علیها السلام ، در کوفه، در شام، تا این روزها که روز پایان آن حوادث است و شروع یک سرآغاز دیگری است برای حرکت اسلامی و پیشرفت تفکر اسلامی و پیش بردن جامعهی اسلامی. برای خاطر همین مجاهدت بزرگ، زینبکبری علیها السلام در نزد خداوند متعال یک مقامی یافته است که برای ما قابل توصیف نیست.
۱۳۷۴/۰۷/۱۲
زینبکبری علیها السلام ، نقش همسر، نقش مادر و نقش یک زن برجسته و ممتاز در خاندان پیغمبر را، در مدینه به بهترین وجه ایفاد کرده است. شخصیت آن بزرگوار در مدینه- قبل از حادثۀ کربلا- یک شخصیت برجسته و معروف و ممتاز بوده است. همچنانکه بعد از حادثهی کربلا هم منهای آن مدّت کوتاهِ مربوط به شام و قضایای کربلا باز نقش آن بزرگوار، یک نقش خیلی برجسته
و ممتاز است. اگر فرض میکردیم که حادثهی کربلا اصلاً نبود- که ما آنچه دربارهی زینبکبری علیها السلام میگوییم و میشنویم مربوط به ماجرای کربلاست- باز زینبکبری علیها السلام ، یک شخصیت برجسته، یک انسان بزرگ و یک زن قابل تبعیّت و پیروی محسوب میشد. از لحاظ علمی، از لحاظ تقوا، از لحاظ پاکدامنی و طهارت، از لحاظ برجستگی اخلاقی، از جهت محور بودن برای همهی کسانی که به مسائل معنوی و اخلاقی و دینی توجّهی دارند و از جهات گوناگون، یک استاد، معلّم معنویّت، معلّم اخلاق و معلّم رفتار اسلامیِ زن محسوب میشد.
۱۳۸۹/۰۲/۰۱
خطبۀ فراموش نشدنی زینبکبری در بازار کوفه یک حرف زدن معمولی نیست. اینجور نبود که یک عده مستمع جلوی حضرت زینب نشسته باشند، گوش فرا داده باشند، او هم مثل یک خطیبی برای اینها خطبه بخواند؛ نه، یک عده دشمن، نیزهداران دشمن دور و برشان را گرفتهاند؛ یک عده هم مردم مختلفالحال حضور داشتند؛ همانهایی که مسلم را به دست ابنزیاد دادند، همانهایی که به امام حسین نامه نوشتند و تخلف کردند، همانهایی که آن روزی که باید با ابنزیاد در میافتادند، توی خانههایشان مخفی شدند- اینها بودند توی بازار کوفه- یک عده هم کسانی بودند که ضعف نفس نشان دادند، حالا هم نگاه میکنند، دختر امیرالمؤمنین را میبینند، گریه میکنند. حضرت
زینبکبری با این عدهی ناهمگون و غیر قابل اعتماد مواجه است، اما اینجور محکم حرف میزند. او زن تاریخ است؛ این زن، دیگر ضعیفه نیست. نمیشود زن را ضعیفه دانست. این جوهر زنانهی مؤمن، اینجور خودش را در شرائط دشوار نشان میدهد. این زن است که الگوست؛ الگو برای همهی مردان بزرگ عالم و زنان بزرگ عالم.
۱۳۸۴/۰۳/۲۵
زینبکبری شور عاطفۀ زنانه را همراه کرده است با عظمت و استقرار و متانت قلب یک انسان مؤمن، و زبان صریح و روشن یک مجاهد فیسبیلاللَّه، و زلال معرفتی که از زبان و دل او بیرون میتراود و شنوندگان و حاضران را مبهوت میکند. عظمت زنانهاش، بزرگان دروغین ظاهری را در مقابل او حقیر و کوچک میکند. عظمت زنانه، یعنی این؛ یعنی مخلوطی از شور و عاطفهی انسانی، که در هیچ مردی نمیتوان این عاطفۀ شورانگیز را سراغ داد؛ همراه با متانت شخصیت و استواری روح که همۀ حوادث بزرگ و خطیر را در خود هضم می کند و روی آتشهای گداخته، شجاعانه قدم می گذارد و عبور میکند؛ در عین حال، درس میدهد و مردم را آگاهی میبخشد؛ در عین حال، امام زمان خود- یعنی امام سجاد علیه السلام - را مانند یک مادر مهربان آرامش و تسلی میبخشد؛ در عین حال، با کودکان برادر و بچههای پدر از دست دادهی آن حادثۀ عظیم، در میان آن طوفان شدید، مثل سد مستحکمی
برای آنها امنیت و آرامش و تسلی ایجاد میکند. بنابراین زینبکبری علیها السلام یک شخصیت همهجانبه بود. اسلام زن را به این طرف سوق میدهد.
۱۳۸۰/۰۳/۲۵
زینبکبری علیها السلام یک نمونۀ کامل از زن مسلمان است؛ یعنی الگویی که اسلام برای تربیت زنان، آن را در مقابل چشم مردم دنیا قرار داده است. زینبکبری دارای شخصیت چند بُعدی است؛ دانا و خبیر و دارای معرفت والا و یک انسان برجسته است که هر کس با آن بزرگوار مواجه میشود، در مقابل عظمتِ دانایی و روحی و معرفت او احساس خضوع میکند. شاید مهمترین بُعدی که شخصیت زن اسلامی می تواند آن را در مقابل چشم همه قرار دهد- تأثیری که از اسلام پذیرفته- این بُعد است. شخصیت زن اسلامی به برکت ایمان و دل سپردن به رحمت و عظمت الهی، آنچنان سعه و عظمتی پیدا میکند که حوادث بزرگ در مقابل او، حقیر و ناچیز میشود. در زندگی زینبکبری، این بُعد از همه بارزتر و برجستهتر است.
۱۳۷۰/۰۸/۲۲
ارزش و عظمت زینبکبری، به خاطر موضع و حرکت عظیم انسانی و اسلامی او بر اساس تکلیف الهی است. کار او، تصمیم او، نوع حرکت او، به او
اینطور عظمت بخشید. هر کس چنین کاری بکند، ولو دختر امیرالمؤمنین علیه السلام هم نباشد، عظمت پیدا میکند. بخش عمدۀ این عظمت از اینجاست که اولاً موقعیت را شناخت؛ هم موقعیت قبل از رفتن امام حسین علیه السلام به کربلا، هم موقعیت لحظات بحرانی روز عاشورا، هم موقعیت حوادث کشندهی بعد از شهادت امام حسین را؛ و ثانیاً طبق هر موقعیت، یک انتخاب کرد. این انتخابها زینب را ساخت.
۱۳۷۰/۰۸/۲۲
قبل از حرکت به کربلا، بزرگانی مثل ابنعباس و ابنجعفر و چهرههای نامدار صدر اسلام، که ادعای فقاهت و شهامت و ریاست و آقازادگی و امثال این ها را داشتند، گیج شدند و نفهمیدند چهکار باید بکنند؛ ولی زینبکبری گیج نشد و فهمید که باید این راه را برود و امام خود را تنها نگذارد، و رفت. نه اینکه نمیفهمید راه سختی است؛ او بهتر از دیگران حس میکرد. او یک زن بود؛ زنی که برای مأموریت، از شوهر و خانوادهاش جدا میشود؛ و به همین دلیل هم بود که بچههای خردسال و نوباوگان خود را هم به همراه برد؛ حس میکرد که حادثه چگونه است. در آن ساعتهای بحرانی که قویترین انسانها نمیتوانند بفهمند چه باید بکنند، او فهمید و امام خود را پشتیبانی کرد و او را برای شهید شدن تجهیز نمود. بعد از شهادت حسینبنعلی هم که دنیا ظلمانی شد و دلها و جان ها و آفاق عالم تاریک گردید، این زن بزرگ یک
نوری شد و درخشید. زینب به جایی رسید که فقط والاترین انسانهای تاریخ بشریت یعنی پیامبران میتوانند به آنجا برسند.
۱۳۷۴/۰۷/۱۲
زینبکبری علیها السلام ناگهان در مقابل یک تکلیفِ بزرگِ آنی و خطرناک قرار گرفت که آن عبارت بود از رفتن به سمت کربلا. همه چیز تحتالشّعاع این قضیه قرار گرفت. در حالی که زینبکبری علیها السلام ، رهبر این حرکت هم نبود. اما رهبر آن حرکت از او خواست و او هم بیقید و شرط، اطاعت کرد: تصمیم گرفت، به راه افتاد، و همه چیز- حتّی خانواده- را رها کرد. عجیب این است! حضرت زینب، خانه و شوهر و زندگی و همه چیز را برای انجام این تکلیف بزرگ و فداکارانه که حیات اسلام به آن وابسته بود و بایستی انجام میگرفت، رها کرد. اینها، آن شاخصهای برجستهاند.
۱۳۹۳/۱۰/۱۷
حادثهى عاشوراى حسینى را هم ستمگران و ظالمان میخواستند نگذارند باقى بماند، زینبکبری علیها السلام نگذاشت. دو حرکت عمّهى ما- زینبکبری علیها السلام - انجام داد: یک حرکت، حرکت اسارت بود به کوفه و شام و آن روشنگرىها و آن بیانات که مایۀ افشاى حقایق شد؛ یک حرکت دیگر، آمدن به زیارت کربلا
در اربعین بود؛ حالا اربعین اوّل یا دوّم یا هرچه. این حرکت به معناى این است که نباید اجازه داد که انگیزههاى خباثتآلودى که قصد دارند مقاطع عزیز و اثرگذار و مهم را از یادها ببرند، موفّق بشوند.
۱۳۹۲/۰۸/۲۹
حماسهی زینبکبری علیها السلام است که مکمّل حماسهی عاشورا است؛ بلکه به یک معنا حماسهای که بیبی زینبکبری علیها السلام به وجود آورد، احیاکننده و نگهدارندهی حماسهی عاشورا شد. عظمت کار زینبکبری علیها سلام را نمیشود در مقایسهی با بقیّۀ حوادث بزرگ تاریخ سنجید؛ باید آن را در مقایسۀ با خود حادثهی عاشورا سنجید؛ و انصافاً این دو عِدل یکدیگرند. این انسان باعظمت، این بانوی بزرگ اسلام بلکه بشریّت، توانست در مقابل کوه سنگین مصائب، قامت خود را استوار و برافراشته نگهدارد؛ حتّی لرزشی هم در صدای این بانوی بزرگ از اینهمه حادثه پدید نیامد؛ هم در مواجههی با دشمنان، هم در مواجههی با مصیبت و حوادث تلخ، مثل یک قلّهی سرافراز استواری ایستاد؛ درس شد، الگو شد، پیشوا شد، پیشرو شد. در بازار کوفه، در حال اسارت، آن خطبۀ شگفتآور را ایراد کرد: «یا اَهلَالکوفَةِ یا اَهلَ الخَتلِ و الغَدرِ اَتَبکونَ، اَلا فَلا رَقأَتِ العَبرَةُ وَ لاهَدَأَتِ الزَّفرَةُ اِنَّما مَثَلُکُم کَمَثَلِ
التِی نَقَضَت غَزلَها مِن بَعدِ قُوَّةٍ اَنکاثاً(1)» تا آخر؛ لفظ مثل پولادْ محکم، معنا مثل آبِ روان تا اعماق جانها مینشیند. در آنچنان وضعیّتی زینب کبری مثل خود امیرالمؤمنین حرف زد؛ تکان داد دلها را، جانها را و تاریخ را؛ این سخن ماند در تاریخ؛ این در مقابل مردم در محمل اسارت. بعد هم، هم در مقابل ابنزیاد در کوفه، هم چند هفته بعد در مقابل یزید در شام، با آنچنان قدرتی سخن گفت که، هم دشمن را تحقیر کرد، هم سختیهایی را که دشمن تحمیل کرده بود، تحقیر کرد. شما میخواهید خاندان پیغمبر را به خیال باطل خودتان مغلوب کنید، منکوب کنید، ذلیل کنید؟ لِلّهِ العِزَّةُ وَ لِرَسولِهِ وَ لِلمُؤِمنین. مجسّمۀ عزّت است زینب کبری، همچنانکه حسین بن علی علیهما السلام در کربلا، در روز عاشورا مجسّمهی عزّت بود.
۱۳۸۹/۰۲/۰۱
آنچه که از بیانات زینبکبری باقی مانده است و امروز در دسترس ماست، عظمت حرکت زینبکبری را نشان میدهد. خطبۀ فراموش نشدنی زینبکبری در بازار کوفه یک حرف زدن معمولی نیست، اظهارنظر معمولی یک شخصیت بزرگ نیست؛ یک تحلیل عظیم از وضع جامعۀ اسلامی در آن
1) . امّا بعد! اى كوفيان! اى نيرنگبازان و پيمانشكنان و بىوفايان و مكر پيشهگان! هرگز اشك چشمانتان خشك مباد و نالههايتان آرام نگيرد. شما همانند آن زنى هستيد كه رشته خود را پس از بافتن وتابيدن وا مىتابيد. (بخشی از خطبه حضرت زینب علیها السلام در کوفه)
دوره است که با زیباترین کلمات و با عمیقترین و غنیترین مفاهیم در آن شرایط بیان شده است... « یا اَهلَالکوفَةِ یا اَهلَ الخَتلِ و الغَدرِ»؛ ای خدعهگرها، ای کسانی که تظاهر کردید! شاید خودتان باور هم کردید که دنبالهرو اسلام و اهلبیت هستید؛ اما در امتحان اینجور کم آوردید، در فتنه اینجور کوری نشان دادید. « هَلْ فِيكُمْ إِلاَّ الصَّلِفُ وَ الْعُجبُ وَ الشَّنَفُ وَ الْكَذِبُ وَ مَلْقُ الاْماءِ وَ غَمْرُ الأَعْداءِ»؛ شما رفتارتان، زبانتان با دلتان یکسان نبود. به خودتان مغرور شدید، خیال کردید ایمان دارید، خیال کردید همچنان انقلابی هستید، خیال کردید همچنان پیرو امیرالمؤمنین هستید؛ در حالی که واقع قضیه این نبود. نتوانستید از عهدۀ مقابلۀ با فتنه بربیائید، نتوانستید خودتان را نجات دهید. « مَثَلُکُم کَمَثَلِ التِی نَقَضَت غَزلَها مِن بَعدِ قُوَّةٍ اَنکاثا»؛ مثل آن کسی شُدید که پشم را می ریسد، تبدیل به نخ می کند، بعد نخها را دوباره باز می کند، تبدیل میکند به همان پشم یا پنبۀ نریسیده. با بیبصیرتی، با نشناختن فضا، با تشخیص ندادن حق و باطل، کردههای خودتان را، گذشتۀ خودتان را باطل کردید. ظاهر، ظاهر ایمان، دهان پر از ادعای انقلابیگری؛ اما باطن، باطن پوک، باطن بیمقاومت در مقابل بادهای مخالف. این، آسیبشناسی است.
ما رَأیتُ اِلّا جَمیلا
۱۳۸۸/۱۱/۱۹
یک مقایسۀ کوتاه بین زینبکبری و بین همسر فرعون، عظمت مقام زینبکبری علیها السلام را نشان می دهد. در قرآن کریم، زن فرعون نمونهی ایمان شناخته شده است، برای مرد و زن در طول زمان تا آخر دنیا. در روز عاشورا زینبکبری این همه عزیزان را در مقابل چشم خود دید که به قربانگاه رفتهاند و شهید شدهاند: حسینبنعلی علیهما السلام - سیدالشهداء- را دید، عباس را دید، علی اکبر را دید، قاسم را دید، فرزندان خودش را دید، دیگرِ برادران را دید. بعد از شهادت، آن همه محنتها را دید: تهاجم دشمن را، هتک احترام را، مسئولیت حفظ کودکان را، زنان را. عظمت این مصیبت ها را مگر می شود مقایسه کرد با مصائب جسمانی؟ اما در مقابل همۀ این مصائب، زینب به پروردگار عالم عرض نکرد: «ربّ نجّنی»؛ نگفت پروردگارا! من را نجات بده. در روز عاشورا عرض کرد: پروردگارا! از ما قبول کن. بدن پارهپارۀ برادرش در مقابل دست، در مقابل چشم؛ دل به سمت پروردگار عالم، عرض می کند: پروردگارا! این قربانی را از ما قبول کن. وقتی از او سؤال میشود که چگونه دیدی؟ می فرماید: «ما رأیتُ الّا جَمیلا». این همه مصیبت در چشم زینبکبری زیباست؛ چون از سوی خداست، چون برای اوست، چون در راه اوست، در راه اعلای کلمهی اوست. ببینید این مقام، مقام چنین صبری،
چنین دلدادگی نسبت به حق و حقیقت، چقدر متفاوت است با آن مقامی که قرآن کریم از جناب آسیه نقل می کند. این، عظمت مقام زینب را نشان می دهد.
۱۳۸۴/۰۳/۲۵
حادثهای مثل روز عاشورا نمیتواند زینبکبری علیها السلام را خُرد کند. شکوه و حشمت ظاهری دستگاه ستمگر جباری مثل یزید و عبیداللَّهبنزیاد نمی تواند زینبکبری را تحقیر کند. زینبکبری در مدینه - که محل استقرار شخصیت باعظمت اوست- و در کربلا - که کانون محنتهای اوست- و در کاخ جبارانی مثل یزید و عبیداللَّهبنزیاد، همان عظمت و شکوه معنوی را با خود حفظ میکند و شخصیتهای دیگر در مقابل او تحقیر میشوند. یزید و عبیداللَّهبنزیاد- این مغروران ستمگر زمان خود- در مقابل این زنِ اسیر و دستبسته، تحقیر میشوند.
۱۳۸۰/۰۵/۰۳
تلاش حضرت زینب علیها السلام فقط این نیست که از امام بیماری در کربلا حراست و پرستاری کرده است. حضرت زینب از روح کلّی اسلام و جامعه آن روز مسلمین پرستاری کرد؛ پرستاری بزرگ او آنجاست. حضرت زینب
در مقابل یک دنیا بدی، ظلم، بیانصافی، حیوانصفتی و قساوت، یکتنه ایستاد. و با این ایستادگی، توانست از روح کلّی اسلام حراست و پرستاری کند. همچنان که میگوییم امام حسین علیهالسّلام اسلام را حفظ کرد، میتوانیم دقیقاً ادّعا کنیم که حضرت زینب علیها السلام هم با ایستادگی خود، اسلام را حفظ کرد. این ایستادگی، یک رمز و راز و یک عامل اصلی است.
۱۳۷۶/۰۷/۳۰
اگر جامعه اسلامی بتواند زنان را با الگوی اسلامی تربیت کند- یعنی الگوی زهرایی، الگوی زینبی، زنان بزرگ، زنان باعظمت، زنانی که میتوانند دنیا و تاریخی را تحت تأثیر خود قرار دهند- آن وقت زن به مقام شامخِ حقیقی خود نائل آمده است. اگر زن در جامعه بتواند به علم و معرفت و کمالات معنوی و اخلاقیای که خدای متعال و آیین الهی برای همه انسانها- چه مرد و چه زن- به طور یکسان در نظر گرفته است برسد، تربیت فرزندان بهتر خواهد شد، محیط خانواده گرمتر و با صفاتر خواهد شد، جامعه پیشرفت بیشتری خواهد کرد و گرههای زندگی آسانتر باز خواهد شد؛ یعنی زن و مرد خوشبخت خواهند شد.
۱۳۹۲/۰۸/۲۹
زینبکبری از اولیاءالله است؛ عزّت او عزّت اسلام است؛ اسلام را عزیز کرد، قرآن را عزیز کرد. ما البتّه آن بلندپروازی را نداریم، آن همّت را نداریم که بخواهیم بگوییم رفتار این بانوی بزرگ الگوی ما است؛ ما کوچکتر از این حرف ها هستیم؛ امّا باید بههرحال حرکت ما در جهت حرکت زینبی باشد؛ باید همّت ما، عزّت اسلام و عزّت جامعۀ اسلامی و عزّت انسان باشد؛ همانکه خدای متعال با احکام دینی و شرایعِ بر پیغمبران، مقرّر فرموده است.
ارزش وعظمت زينبکبری، به خاطر موضوع و حرکت عظيم انسانی و اسلامی او بر اساس تکليف الهی است. کار او، تصميم او، نوع حرکت او، به او اينطور عظمت بخشيد.
زینب علیها السلام ، عامل پيروزی خون بر شمشير
بعد از شهادت حسين بن علی که دنيا ظلمانی شد و دلها و جانها و آفاق عالم تاريک گرديد، اين زن بزرگ يک نور شد و درخشيد. عاشورا بدون زينبکبری آن حادثه تاريخی ماندنی نمیشد. شخصيت زينب در اين حادثه آنچنان بارز است که انسان احساس میکند يک حسين دوم است در پوشش يک زن، در لباس دختر علی.
اينکه درعاشورا، خون بر شمشير پيروز شد، عامل اين پيروزی زينب بود، والا خون در کربلا تمام میشد. چيزی که باعث شد اين شکست نظامی ظاهری، تبديل به يک پيروزی قطعی دائمی شود، عبارت بود از: منش زينبکبری.
زينبکبری الگو است؛ الگو برای همه مردان و زنان بزرگ عالم. انقلاب نبوی و انقلاب علوی را آسيبشناسی میکند و میگويد: شما نتوانستيد در فتنه، حق را تشخيص دهيد؛ نتوانستيد به وظيفه تان عمل کنيد؛ نتيجه اين شد که جگر گوشه پيغمبر بر روی نيزه رفت، عظمت زينب را اينجا میتوان فهميد.
زينبکبرى يک زن بزرگ با جایگاه عظیم است. نمىشود گفت این عظمت به خاطر اين است که دختر علىبنابىطالب علیهما السلام ، يا خواهر حسن بن على و حسینبنعلى علیهما السلام است. نسبتها هرگز نمىتوانند چنين عظمتى را خلق کنند. همه ائمه ما، دختران و مادران و خواهرانى داشتند؛ اما کو يک نفر مثل زينبکبرى؟
ارزش و عظمت زينبکبرى، به خاطر موضع و حرکت عظيم انسانى و اسلامى او بر اساس تکليف الهى است. کار او، تصميم او، نوع حرکت او، به او اينطور عظمت بخشيد. هر کس چنين کارى بکند، ولو دختر اميرالمؤمنين علیه السلام هم نباشد، عظمت پيدا مىکند. بخش عمده اين عظمت از اينجاست که اولاً موقعيت را شناخت؛ هم موقعيت قبل از رفتن امام حسين علیه السلام به کربلا، هم موقعيت لحظات بحرانى روز عاشورا، هم موقعيت حوادث کشنده بعد از شهادت امام حسين را؛ و ثانياً طبق هر موقعيت، يک انتخاب کرد. اين انتخابها زينب را ساخت.
تصميمی که حتی چهرههای نامدار صدر اسلام در آن ماندند و نفهميدند چه بايد بکنند.
قبل از حرکت به کربلا، بزرگانى مثل ابنعباس و ابنجعفر و چهرههاى نامدار صدر اسلام، که ادعاى فقاهت و شهامت و رياست و آقازادگى و امثال اينها را داشتند، گيج شدند و نفهميدند چهکار بايد بکنند؛ ولى زينب کبرى گيج نشد و فهميد که بايد اين راه را برود و امام خود را تنها نگذارد و رفت. نه اينکه نمىفهميد راه سختى است؛ او بهتر از ديگران حس مىکرد. او يک زن بود؛ زنى که براى مأموريت، از شوهر و خانوادهاش جدا مىشود و به همين دليل هم بود که بچههاى خردسال و نوباوگان خود را هم به همراه برد؛ حس مىکرد که حادثه چگونه است.
در آن ساعتهاى بحرانى که قویترين انسانها نمىتوانند بفهمند چه بايد بکنند، او فهميد و امام خود را پشتيبانى کرد و او را براى شهيد شدن تجهيز نمود. بعد از شهادت حسينبنعلى هم که دنيا ظلمانى شد و دلها و جانها و آفاق عالم تاريک گرديد، اين زن بزرگ يک نورى شد و درخشيد. زينب به جايى رسيد که فقط والاترين انسان هاى تاريخ بشريت- يعنى پيامبران- مىتوانند به آنجا برسند.(1)
1) . بيانات امام خامنهای در ديدار با زنان پرستار؛ ۱۳۷۰/۰۸/۲۲.
واقعا کربلا بدون زينب، کربلا نبود. عاشورا بدون زينبکبری آن حادثه تاريخی ماندنی نمیشد. آن چنان شخصيت دختر علی علیه السلام در اين حادثه از اول تا آخر، بارز و آشکار است که انسان احساس می کند يک حسينِ دوم است در پوشش يک زن، در لباس دختر علی. غير از اينکه اگر زينب نبود بعد از عاشورا چه میشد، شايد امام سجاد هم کشته میشد، شايد پيام امام حسين به هيچ کس نمیرسيد!
دوبار زينب احساس اضطراب کرد و به امام حسين علیه السلام اين اضطراب را ذکر کرد. يک بار در يکی از منازل بود، بعد از ماجرای خبر شهادت جناب مسلم که حضرت آمدند و چيزهايی را نقل کردند و خبرهای گوناگونی میرسيد. حضرت زينب، بالاخره هم يک زن هست با عواطف جوشان زنانه، با احساسات لطيف يک زن، و مظهر جوشش احساسات، هم همين خاندان پيغمبرند؛ درعين صلابت، در عين قدرت، در عين شجاعت، در عين مقاومت در مصائب، مظهر چشمه جوشان و زلال لطافت انسانی، ترحم انسانی هم باز همين خانواده است.
و زينب نه يک زن معمولی، خواهر امام حسين علیه السلام ، خواهری که عاشقانه امام حسين را دوست میدارد؛ خواهری که شوهرش را رها کرد، خانوادهاش
را رها کرد با امام حسين علیه السلام آمد؛ تنها هم نيامد، عون و محمد، پسرهايش را هم آورد.
حالا در يکی از منازل بين راه احساس کرد که خطرناک است، رفت به امام حسين علیه السلام عرض کرد، برادر احساس خطر میکنم، من وضع را خطرناک میبينم. میداند مسئله، مسئله شهادت و اسارت است، اما در عين حال آن چنان هيجانِ حوادث او را زير فشار میگذارد که به امام حسين علیه السلام مراجعه میکند، اينجا امام حسين علیه السلام چيز زيادی به او نگفتند، فرمودند: چيزی نيست، هر چه خدا بخواهد همان پيش خواهد آمد و قريب به اين مضمون که «ما شاء الله کان» هرچه خدا بخواهد او خواهد شد.
ديگر ما از زينبکبری علیها السلام چيزی نمیبينيم که به امام حسين علیه السلام گفته باشد يا سوال کرده باشد يا يک فشاری را در روح خودش احساس کرده باشد و به امام حسين منتقل کرده باشد، مگر در شب عاشورا.
اولِ شب عاشورا، آنجا هم آن جايی است که زينبکبری شايد بتوان گفت بیتاب شد از شدت غم. نقل می کند– راوی اين قضيه امام سجاد علیه السلام است که حضرت بيمار بودند- امام سجاد علیه السلام نقل میکنند، میگويند در خيمه من خوابيده بودم، عمهام زينب هم پهلوی من نشسته بود و از من پذيرايی میکرد. خيمه پهلويی هم پدرم حضرت ابیعبدالله علیه السلام بود، نشسته بود و جُون– غلام ابیذر– داشت شمشير حضرت را اصلاح میکرد، خودشان را آماده میکردند برای نبردی که فردا در پيش داشتند. میگويد: يک وقت ديدم پدرم بنا کرد زمزمه کردن و يک اشعاری خواند که مضمون اين اشعار اين
است که دنيا رو گردان شده و عمر به انسان وفا نخواهد کرد و مرگ نزديک است؛ «يا دهر اُفٍّ لکَ من خَليلِ کم لَکَ بالاشراقِ و الأصيلِ» اين نشاندهنده اين است که کسیکه اين شعر را دارد میخواند مطمئن است که به زودی و در زمان نزديکی دنيا را مفارقت خواهد کرد.
امام سجاد علیه السلام میگويد من اين شعر را شنيدم، پيام و معنای اين شعر را هم درک کردم، فهميدم امام حسين علیه السلام دارد خبر مرگ خودش را میدهد، اما خودم را نگه داشتم. ناگهان نگاه کردم ديدم عمهام زينب به شدت ناراحت شد. برخاست رفت به خيمه برادر، گفت: برادر جان! میبينم خبر مرگ خودت را میدهی. ما تا به حال دلمان به تو خوش بود، وقتی پدرمان از دنيا رفت، گفتم برادرانمان هستند. برادرم امام حسن مجتبی علیه السلام وقتی به شهادت رسيد، من گفتم برادرم امام حسين هست، سالها به تو دل خوش کردم، به اتکای تو بودم، امروز میبينم تو هم خبر مرگ میدهی.
البته زينب حق دارد ناراحت باشد. من تصور میکنم وضعيتی که آن روز برای زينب وجود داشته يک وضعيت استثنايی است. هيچکدام از زنها را و حتی امام سجاد را نمیتوانيم با وضع زينب مقايسه کنيم وضعشان را. بسيار وضع زينب، وضع سخت و طاقتفرسايی بوده، تمام مردها در روز عاشورا به شهادت رسيدند. عصر عاشورا يک نفر مرد توی تمام خيمهگاه نبود مگر امام
سجاد، که او هم مریض بود، آنجا افتاده بود و شايد در حالت اِغما به سر میبرد.
حالا شما ببينيد اين خيمهگاه و اردوگاهی که در او هشتاد نفر، هشتاد و چهار نفر زن و بچه هستند و در ميان يک دريای دشمن محاصرهاند، اينها چقدر کار دارند؛ بعضی تشنهاند، بعضی گرسنهاند، يا بشود گفت همه تشنهاند و همه گرسنهاند، دلها هم لرزان و خائف است، جسدهای شهدا همه قلمقلم شده روی زمين افتاده است، بعضی برادر اينهايند، بعضی فرزند اينهايند. به هر حال يک حادثه بسيار تلخ و وحشتآوری است. يک نفر بايد اين جمعيت را جمع کند. آن يک نفر، زينب است.
زينب فقط اين نبود که برادرش را از دست داده بود، يا دو فرزندش را، يا بردارهای ديگرش را، يا اين همه عزيزان را و هجده نفر جوانان بنیهاشم و اصحاب وفادار را. اينهم بود و شايد اين اهميتش کمتر از آن هم نبود که در ميان اين همه دشمن، بار سنگين اداره و حراست و مديريت اين خرگاه(1)
شکستخورده پراکنده شده و متفرق شده را به عهده دارد، حتی امام سجاد را هم بايستی او اداره کند، لذا زينب در آن چند ساعتی که بعد از حادثه اتفاق افتاد، تا آن ساعتی که حرکت کردند و رفتند، و دشمن مشخص شد که با اينها چه کار خواهد کرد؛ در آن چند ساعت که يک شب تاريک و ظلمانی و
1) . خرگه، اردوگاه، لشکرگاه.
سخت هم در ميان اين چند ساعت بوده، خدا میداند که به اين زينبکبری چه گذشته است.
همچنين زينب در اين چند ساعت دائماً در حال حرکت، در حال دوندگی پيش اين بچههای کوچک؛ دائماً بين اين افراد حرکت میکند، اينها را جمع میکند، اينها را دلداری میدهد، اما يک وقت هم طاقت زينب به سر میرسيد، خطاب به برادرش میکرد، به برادر شهيدش رو میکرد، تنها ملجأ و مَلاذش او بود. در روايت دارد که زينبکبری آمد در بالای سرِ جسد کشته و مجروح و قطعهقطعه شده برادرش ايستاد، از ته دل فريادش بلند شد: «يا محمّداه صَلی عليکَ ملائِکةُ السماءِ» ای جدّ ما! ای پيغمبر! ملائکه بر تو صلوات و درود بفرستند، « هذا حُسَینٌ مُرَمَّلٌ بِالدِّماءِ» اين کشته فتاده به هامون حسين توست.(1)
زينبکبرى يک نمونه برجسته تاريخ است که عظمت حضور يک زن را در يکى از مهمترين مسائل تاريخ نشان میدهد.
اينکه گفته میشود در عاشورا، در حادثه کربلا، خون بر شمشير پيروز شد- که واقعاً پيروز شد- عامل اين پيروزى، حضرت زينب بود؛ والّا خون در کربلا تمام شد.
1) . بيانات امام خامنهای در ۱۳۶۳/۰۷/۲۰
حادثه نظامى با شکست ظاهرى نيروهاى حق در عرصه عاشورا به پايان رسيد؛ اما آن چيزى که موجب شد اين شکست نظامىِ ظاهرى، تبديل به يک پيروزى قطعىِ دائمى شود، عبارت بود از منش زينب کبرى؛ نقشى که حضرت زينب بر عهده گرفت؛ اين خيلى چيز مهمى است. اين حادثه نشان داد که زن در حاشيه تاريخ نيست؛ زن در متن حوادث مهم تاريخى قرار دارد. قرآن هم در موارد متعددى به اين نکته ناطق است؛ ليکن اين مربوط به تاريخ نزديک است، مربوط به امم گذشته نيست؛ يک حادثه زنده و ملموس است که انسان زينبکبرى را مشاهده میکند که با يک عظمت خيره کننده و درخشندهاى در عرصه ظاهر میشود؛ کارى میکند که دشمنى که به حسب ظاهر در کارزار نظامى پيروز شده است و مخالفين خود را قلع و قمع کرده است و بر تخت پيروزى تکيه زده است، در مقر قدرت خود، در کاخ رياست خود، تحقير و ذليل شود؛ داغ ننگ ابدى را به پيشانى او میزند و پيروزى او را تبديل میکند به يک شکست؛ اين کارِ زينبکبرى است.
زينب علیها السلام نشان داد که میتوان حجب و عفاف زنانه را تبديل کرد به عزت مجاهدانه، به يک جهاد بزرگ.(1)
1) . بیانات در تاریخ ۱۳۸۹/۰۲/۰۱
«حوادث گوناگون بعد از عاشورا در واقع قیام زینبی است. حرکت عظیم زینبکبری در درجه اوّل و امام سجّاد علیه السلام و بقیّه زنان با عظمت آلالله در این دورانِ یکی دو ماهه بعد از آن، یک قیام به معنای حقیقی کلمه است. کارهای بزرگی را انجام دادند، کربلا را و این شهادت بزرگ را ماندگار کردند، تثبیت کردند.»(1)
«بعد از عاشورا در واقع ایّام حماسه زینبی است. در چنین روزهایی مسیر کربلا و کوفه و شام و بعد از آن مدینه، مسیر حرکت نورانیِ پُرشکوه حماسی زینبکبری و حضرت امام سجّاد و بقیّه اسرای عاشورا است؛ اینها که توانستند با این حرکت خود، ماجرای عاشورا را ابدیّت ببخشند، آن را دائمی کنند، زوالناپذیر کنند». (2)
«زینبکبری علیها السلام همان کسی است که ماجرای عاشورا را زنده نگه داشت، مانع شد از اینکه این ماجرا در خلال افسونهای سیاسی دستگاه حاکم آن روز از بین برود و فراموش شود یا در تاریخ کهنه شود؛ مسئله را زینبکبری علیها السلام زنده نگه داشت».(3)
«حادثۀ عاشوراى حسینى را هم ستمگران و ظالمان میخواستند نگذارند باقى بماند، زینبکبری علیها السلام نگذاشت. دو حرکت عمّه ما- زینبکبری علیها السلام -
انجام داد: یک حرکت، حرکت اسارت بود به کوفه و شام و آن روشنگرىها و آن بیانات که مایۀ افشاى حقایق شد؛ یک حرکت دیگر، آمدن به زیارت کربلا در اربعین بود؛ حالا اربعین اوّل یا دوّم یا هرچه. این حرکت به معناى این است که نباید اجازه داد که انگیزههاى خباثتآلودى که قصد دارند مقاطع عزیز و اثرگذار و مهم را از یادها ببرند، موفّق بشوند».(1)
«حماسهای که بیبی زینبکبری علیها السلام به وجود آورد، احیاکننده و نگهدارنده حماسه عاشورا شد. عظمت کار زینبکبری علیها السلام را نمیشود در مقایسه با بقیه حوادث بزرگ تاریخ سنجید؛ باید آن را در مقایسه با خود حادثه عاشورا سنجید؛ و انصافاً این دو عِدل یکدیگرند.
این انسان باعظمت، این بانوی بزرگ اسلام بلکه بشریّت، توانست در مقابل کوه سنگین مصائب، قامت خود را استوار و برافراشته نگهدارد؛ حتّی لرزشی هم در صدای این بانوی بزرگ از اینهمه حادثه پدید نیامد؛ هم در مواجهه با دشمنان، هم در مواجهه با مصیبت و حوادث تلخ، مثل یک قلّه سرافراز استواری ایستاد؛ درس شد، الگو شد، پیشوا شد، پیشرو شد.
در بازار کوفه، در حال اسارت، آن خطبه شگفتآور را ایراد کرد: «یا اَهلَالکوفَةِ یا اَهلَ الخَتلِ و الغَدرِ اَ تَبکونَ، اَلا فَلا رَقأَتِ العَبرَةُ وَ لاهَدَأَتِ الزَّفرَةُ اِنَّما مَثَلُکُم کَمَثَلِ التِی نَقَضَت غَزلَها مِن بَعدِ قُوَّةٍ اَنکاثاً» تا آخر؛ لفظ مثل پولادْ محکم، معنا مثل آبِ روان تا اعماق جانها مینشیند. در آنچنان وضعیتی زینبکبری مثل خود امیرالمؤمنین حرف زد؛ تکان داد دلها را،
1) . بیانات در دیدار مردم قم در تاریخ ۱۷ دی ۱۳۹۳.
جانها را و تاریخ را؛ این سخن ماند در تاریخ؛ این در مقابل مردم در محمل اسارت. بعد هم، هم در مقابل ابنزیاد در کوفه، هم چند هفته بعد در مقابل یزید در شام، با آنچنان قدرتی سخن گفت که، هم دشمن را تحقیر کرد، هم سختیهایی را که دشمن تحمیل کرده بود، تحقیر کرد. شما میخواهید خاندان پیغمبر را به خیال باطل خودتان مغلوب کنید، منکوب کنید، ذلیل کنید؟ لِلّهِ العِزَّةُ وَ لِرَسولِهِ وَ لِلمُؤِمنین. مجسّمۀ عزّت است زینبکبری، همچنانکه حسین بن علی علیهالسّلام در کربلا، در روز عاشورا مجسّمهی عزّت بود. نگاه او به حوادث با نگاه دیگران فرق دارد؛ [با] آنهمه مصیبت، وقتی دشمن میخواهد او را شماتت کند، میگوید: ما رَاَیتُ اِلّا جَمیلاً؛ آنچه دیدم زیبا بود؛ شهادت بود، داغ بود، امّا در راه خدا بود، برای حفظ اسلام بود، ایجاد یک جریانی بود در طول تاریخ تا امّت اسلام بفهمند که چهکار باید بکنند، چگونه باید حرکت کنند، چگونه باید بایستند. این کارِ بزرگِ حماسۀ زینبی است؛ این عزّتِ ولىّ خدا است.
زینبکبری از اولیاءالله است؛ عزّت او عزّت اسلام است؛ اسلام را عزیز کرد، قرآن را عزیز کرد. ما البتّه آن بلندپروازی را نداریم، آن همّت را نداریم که بخواهیم بگوییم رفتار این بانوی بزرگ الگوی ما است؛ ما کوچکتر از این حرفها هستیم؛ امّا باید بههرحال حرکت ما در جهت حرکت زینبی باشد».(1)
1) . بیانات در دیدار پنجاه هزار فرمانده بسیج سراسر کشور در تاریخ ۲۹ آبان ۱۳۹۲.
آنچه که از بيانات زينبکبرى باقى مانده است و امروز در دسترس ماست، عظمت حرکت زينبکبرى را نشان میدهد. خطبه فراموش نشدنى زينبکبرى در بازار کوفه يک حرف زدن معمولى نيست، اظهارنظر معمولى يک شخصيت بزرگ نيست؛ يک تحليل عظيم از وضع جامعه اسلامى در آن دوره است که با زيباترين کلمات و با عميقترين و غنىترين مفاهيم در آن شرایط بيان شده است. قوّت شخصيت را ببينيد؛ چقدر اين شخصيت قوى است. دو روز قبل در يک بيابان، برادر او را، امام او را، رهبر او را با اين همه عزيزان و جوانان و فرزندان و اينها از بين بردهاند، اين جمع چند ده نفره زنان و کودکان را اسير کردهاند، آوردهاند در مقابل چشم مردم، روى شتر اسارت، مردم آمدهاند دارند تماشا میکنند، بعضى هلهله میکنند، بعضى هم گريه میکنند؛ در يک چنين شرایط بحرانى، ناگهان اين خورشيد عظمت طلوع میکند؛ همان لحنى را به کار میبَرد که پدرش اميرالمؤمنين بر روى منبر خلافت در مقابل امت خود به کار میبُرد؛ همان جور حرف میزند؛ با همان جور کلمات، با همان فصاحت و بلاغت، با همان بلندى مضمون و معنا.
«يا اهلَ الکوفةِ، يا اهلَ الغَدرِ و الخَتلِ»؛ اى خدعهگرها، اى کسانى که تظاهر کرديد! شايد خودتان باور هم کرديد که دنبالهرو اسلام و اهلبيت
هستيد؛ اما در امتحان اينجور کم آورديد، در فتنه اينجور کورى نشان داديد. «هَل فيکُم إلّا الصَّلِفُ و العُجبُ و الشَّنَفُ و الکَذِبُ و مَلقُ الاماءِ و غَمرُ الأعداءِ»؛ شما رفتارتان، زبانتان با دلتان يکسان نبود. به خودتان مغرور شديد، خيال کرديد ايمان داريد، خيال کرديد همچنان انقلابى هستيد، خيال کرديد همچنان پيرو اميرالمؤمنين هستيد؛ در حالى که واقع قضيه اين نبود. نتوانستيد از عهده مقابله با فتنه بربيایيد، نتوانستيد خودتان را نجات دهيد. «مَثلُکُم کَمَثَلِ الّتي نَقَضَت غَزلَها مِن بَعدِ قُوَّة انکاثاً»؛ مثل آن کسى شُديد که پشم را میريسد، تبديل به نخ میکند، بعد نخها را دوباره باز میکند، تبديل میکند به همان پشم يا پنبه نريسيده. با بىبصيرتى، با نشناختن فضا، با تشخيص ندادن حق و باطل، کردههاى خودتان را، گذشته خودتان را باطل کرديد. ظاهر، ظاهر ايمان، دهان پر از ادعاى انقلابیگرى؛ اما باطن، باطن پوک، باطن بىمقاومت در مقابل بادهاى مخالف. اين، آسيبشناسى است.
با اين بيانِ قوى، با اين کلماتِ رسا، آن هم در آن شرایط دشوار، اينگونه صحبت میکرد. اينجور نبود که يک عده مستمع جلوى حضرت زينب نشسته باشند، گوش فرا داده باشند، او هم مثل يک خطيبى براى اينها خطبه بخواند؛ نه، يک عده دشمن، نيزهداران دشمن دور و برشان را گرفتهاند؛ يک عده هم مردم مختلفالحال حضور داشتند؛ همانهایى که مسلم را به دست ابنزياد دادند، همانهایى که به امام حسين علیه السلام نامه نوشتند و تخلف کردند،
همانهایى که آن روزى که بايد با ابنزياد درمىافتادند، توى خانههايشان مخفى شدند- اينها بودند توى بازار کوفه- يک عده هم کسانى بودند که ضعف نفس نشان دادند، حالا هم نگاه میکنند، دختر اميرالمؤمنين را مىبينند، گريه میکنند. حضرت زينبکبرى با اين عده ناهمگون و غير قابل اعتماد مواجه است، اما اينجور محکم حرف میزند.
او زن تاريخ است؛ اين زن، ديگر ضعيفه نيست. نمیشود زن را ضعيفه دانست. اين جوهر زنانه مؤمن، اينجور خودش را در شرایط دشوار نشان میدهد. اين زن است که الگوست؛ الگو براى همه مردان بزرگ عالم و زنان بزرگ عالم. انقلاب نبوى و انقلاب علوى را آسيبشناسى میکند؛ میگويد شماها نتوانستيد در فتنه، حق را تشخيص بدهيد؛ نتوانستيد به وظيفهتان عمل کنيد؛ نتيجه اين شد که جگرگوشه پيغمبر سرش بر روى نيزه رفت. عظمت زينب را اينجا میشود فهميد.
انقلاب ما انقلاب زينبى است. از اول انقلاب، زنان يکى از برجستهترين نقشها را در اين انقلاب ايفاء کردند. هم در خود حادثه بزرگ انقلاب، هم در حادثه بسيار بزرگ هشت سال دفاع مقدس، نقش مادران، نقش همسران، از نقش مجاهدان اگر سنگينتر و دردناکتر و تحملطلبتر نبود، يقيناً کمتر نبود. مادرى که جوان خودش را، عزيز خودش را، دسته گل خودش را هجده سال، بيست سال- کمتر، بيشتر- پرورش داده، با آن محبت مادرانه او را به
ثمر رسانده، حالا او را به طرف ميدان جنگ میفرستد، که معلوم نيست حتّى جسد او هم برخواهد گشت يا نه. اين کجا، رفتن خود اين جوان کجا؟ که خوب، اين جوان، با شور و هيجان جوانى، همراه با ايمان و روحيهى انقلابیگرى، حرکت میکند و میرود. کار اين مادر، از کار آن جوان اگر بزرگتر نباشد، کوچکتر نيست. بعد هم که جسد او را برمیگردانند، افتخار میکند که بچه من شهيد شده. اينها چيز کمى است؟ اين حرکت زنانه، حرکت زينبگون در انقلاب ما بود.
وقتى که دشمن میخواهد زينب کبرى را به آنچه که برايش پيش آمده، شماتت کند، میفرمايد: «ما رأيتُ إلاّ جَميلا»؛ جز زيبایى، چيزى نديدم. برادرانش، فرزندانش، عزيزانش، نزديکترين يارانش، اينها در مقابل چشمش قطعه قطعه شدند، به خاک و خون تپيدند، خونشان ريخته است، سرهايشان بالاى نيزه رفته است؛ میگويد جميل، زيبا! اين چه جور زيبایىاى است؟ اين زيبایى را همراه کنيد با آنچه که نقل شده است که زينب کبرى حتّى در شب يازدهم نماز شبش ترک نشد. در طول دوران اسارت، انقطاع الىاللَّهاش، دلبستگىاش به خداى متعال، رابطهاش با خداى متعال سست نشد، کم نشد، بلکه بيشتر شد. اين زن، الگوست.(1)
1) . بيانات امام خامنهای در ديدار جمعی از پرستاران نمونه کشور؛ ۱۳۸۹/۰۲/۰۱.
هنگام مصیبت جانگداز کربلا سن حضرت زینب علیها السلام ۵۵ ساله بود. این بانوی بزرگوار «در شب یک شنبه چهاردهم ماه رجب سال ۶۲ هجری درگذشت.» هر چند اقوال دیگری نیز در مورد ماه وفات ایشان وجود دارد. اما قول مشهور همان ۱۴ ماه رجب سال ۶۲ هجری است.
سید هاشم رسولی محلاتی می نویسد: «مشهور آن است که وفات آن بانوی معظمه در شب یک شنبه چهاردهم ماه رجب سال ۶۲ هجری اتفاق افتاد. یعنی حدود یک سال و نیم بعد از واقعه عاشورا». اختلافی که در وفات آن حضرت وجود دارد در ماه وفات آن حضرت است و گرنه همه مورخان اتفاق دارند که سال وفات ایشان همان سال ۶۲ هجری است. بنابراین این بانوی شریف تقریبا یک سال و نیم بعد از واقعه عاشورا رحلت فرمود.
شهید مطهری در این رابطه می نویسد: «در حماسه حسینی آن کسی که بیش از همه درس تحمل و بردباری را آموخت و بیش از همه این پرتو حسینی بر روح مقدس او تابید خواهر بزرگوارش زینب علیها السلام بود».(1)
و در ناسخ التواریخ
1) . حماسه حسینی، ج ۲، ص ۲۲۵.
آمده است: «محققاً از آغاز خلقت تاکنون از هیچ زنی از زنهای انبیاء و اولیاء با این حلم و بردباری پدید نیامده است».(1)
«زینبکبری علیها السلام در تمام مدت اسارت، تهجد و نماز شبش تعطیل نشد»(2)در کتاب ریاحین الشریعة آمده است:
«شب زنده داری زینب در تمام عمرش ترک نشد، حتی شب یازدهم محرم».(3)
خطبههای آتشین و زیبای زینب علیها السلام در کوفه و شام که یزید و یزیدیان را رسوا ساخت در حد اعلای فصاحت و بلاغت بود. شهید مطهری در این رابطه می نویسد:
«خطابهای که حضرت زینب علیها السلام در مجلس یزید خوانده است از خطابههای بی نظیر دنیاست».(4)
زمانی که حضرت زینب علیها السلام خطبه پرمحتوا و آتشین خود را در بازار کوفه ایراد نمود، امام سجاد علیه السلام در تأیید مقام علمی زینب علیها السلام فرمود: الحمدلله تو دانشمند و عالمهای بدون معلم و بانوی خردمندی بدون استاد میباشی». این سخن امام سجاد علیه السلام نشان دهنده علم لدنی آن حضرت میباشد.
در بزرگواری آن حضرت علیها السلام همین نکته بس که «زمانی که در عصر روز عاشورا دو پسرش را شهید کردند از خیمه پای بیرون نگذاشت». در حالی که هنگام شهادت سایر شهدا از خیمه بیرون می آمد و امام حسین علیه السلام را دلداری میداد ولی اینجا برای این که برادرش حسین علیه السلام خجالت نکشد از خیمه بیرون نیامد.
کتاب «زینب بنت الامام امیرالمؤمنین علیه السلام (1)» مقام عصمت را برای این بزرگوار ذکر میکند و مینویسد: هر چند مقام عصمت برای ایشان «ضروری دین» نیست ولی به این مرحله رسیده اند...» و خلاصه باید گفت: «شئونات
1) . اثر علی محمدعلی دخیل: در کتاب با استناد به آیات و روایات شرح مختصری از زندگانی حضرت زینب علیها سلام به همراه رخدادها و موانع شجاعانه آن حضرت در اسلام و جهاد او در اعلام کلمهی حق فراهم آمده است.
باطنیه و مقامات معنویه حضرت زینب علیها السلام نایبه زهرا، امینه خدا، را هیچ کس نتواند به تحریر و تقریر در آورد». ابن اثیر مینویسد: «زینب در فصاحت و بلاغت و زهد و عبادت و فضیلت و شجاعت و سخاوت شبیهترین مردم به پدر خود علی علیه السلام و مادر خود فاطمه علیها السلام بود.»
سیره و روش زندگی حضرت زینب علیها السلام سرشار از نکات آموزندۀ اخلاقی است و با مطالعه و بحث در خصوص سیرۀ آن معلم اخلاق، میتوانیم سعادت دنیا و آخرت را کسب کنیم.
حضرت زینب علیها السلام مانند پدر گرامی خود، امیرالمؤمنین علی علیه السلام یک انسان شجاع بود؛ به این معنا که هیچ گاه در جزر و مدّ روزگار خودش را نباخت و در مراحل مختلف زندگی، به تشخیص وظیفه و عمل صحیح به وظیفه پرداخت.
امام حسین علیه السلام بعد از مرگ معاویه حس کرد که اسلام در مخاطره است و باید خودش را فدای اسلام عزیز کند. لذا دانسته برای شهادت از مدینه به مکّه و پس از آن به کربلا آمد. زینب مظلومه در تمام این سفر پر خطر و مخاطره همراه سیدالشّهداء بود و طبق تشخیص وظیفه و عمل کردن به وظیفه، ایشان را امام میدانست و علاوه بر همراهی از او اطاعت می کرد.
هنگام حرکت امام حسین علیه السلام از مکه به سوی کوفه، برخی به ایشان التماس کردند که به کوفه نرو؛ مردم کوفه وفا ندارند و با امیرالمؤمنین علی علیه السلام نساختند، با برادرت نساختند و با تو هم نمیسازند. بیعت ها و
نامههای آنان اعتبار ندارد. امام حسین علیه السلام فرمود: اکنون اوضاع متفاوت از زمان پدر و برادرم است، اسلام در مخاطره است و من باید فدای اسلام شوم تا اسلام زنده شود. جدم فرموده است که برو و میروم. اینکه در بعضی از مقاتل هست که آن حضرت فرمود: خواب دیدهام، قضیه بالاتر از خواب است، درک امامت و تشخیص وظیفه است. در آن بین، ابنعباس گفت: اگر چنین است، چرا زینب را همراه میبری؟ زینب علیها السلام ، یک تشرّ حسابی به ابن عباس زد و گفت: میخواهی بین من و برادرم را جدایی بیندازی؟ اسلام در مخاطره است و من هم باید بروم برای اسارت، برای اینکه اسلام را با اسارت خود زنده کنم.
بنابراین همانطور که امام حسین علیه السلام دانسته برای شهادت میرفت، حضرت زینب علیها السلام نیز صد در صد دانسته و فهمیده، برای اسارت رفت. البته این قضیه را هم حضرت زهرا علیها السلام و هم امیرالمؤمنین علیه السلام و هم امام حسن مجتبی علیه السلام به زینب گفته بودند و نزد ایشان مسلّم بود. اما بالاخره عقیلۀ بنیهاشم با علم به شهادت برادر و اطرافیان و با علم به اسارت خود و عیال برادر، به تشخیص وظیفه و عمل کردن به وظیفه پرداخت.
امام حسین علیه السلام شهید شد و موجی با شهادت ایشان برای ریشه کن کردن ظلم ایجاد گردید و بحران عجیبی در ممالک اسلامی بر ضدّ بنی امیّه به وجود آمد. امّا موج شهادت، برای به پایان رسانیدن کار، ادامه میخواست؛
اگر موجی در دریا ایجاد شود و موجی بعد از موج اول ایجاد نشود، آن موج اول نابود میشود. پس موج دوم و سوم باید باشد.
وظیفۀ حضرت زینب علیها السلام بعد از شهادت برادر این بود که موج دوّم را ایجاد کند و بدینوسیله موج اوّل را سرتاسری کند. باید اسیر شود، به کوفه بیاید و در مجلس ابن زیاد شورش کند. در مسافرت، هرکجا برسد آن موج را زنده کند. به شام بیاید و یک تنبّه عجیبی در شام ایجاد کند و بالاخره به جلسۀ یزید برود و یزید را له کند.
همان وقت یزید از کارش پشیمان شد، نه اینکه از کشتن امام حسین علیه السلام پشیمان شد، بلکه حضرت زینب علیها السلام چنان او را له کرد که فهمید حکومتش در مخاطرۀ عجیبی واقع شده است و از این جهت از کردۀ خود، پشیمان شد. لذا صبح فردا زینب مظلومه را با یک تشریفاتی به مدینه فرستاد.
این شورش را علیه ظلم چه کسی ایجاد کرد؟! در کربلا، حسین علیه السلام و اما در کوفه و شام، زینب علیها السلام و بالاخره سرتاسری کردن این موج و شورش از ناحیۀ حضرت زینب علیها السلام است.
حضرت زینب علیها السلام علّت مبقیّۀ اسلام است. به عبارت روشن تر، اگر شهادت امام حسین علیه السلام نبود، اسلام نابود شده بود و تاریخ نویسان و آن کسانیکه تحلیل های سیاسی در تاریخ دارند، همه اقرار دارند که اگر شهادت آن حضرت نبود، یک براندازی حسابی توسط بنی امیه میشد. معاویه قصد داشت براندازی
کند، نتوانست و زمینه را برای براندازی توسّط یزید فراهم کرد. امام حسین علیه السلام دانسته خود را فدای اسلام عزیز کرد و مانع براندازی اسلام توسط یزید شد و زینب مظلومه علیها السلام نیز دانسته با اسارتش خود را فدای اسلام عزیز کرد و آثار شهادت برادر را به ثمر نشاند و از این جهت، عامل مبقیّه برای اسلام به شمار میرود.
اسارت حضرت زینب علیها السلام از شهادت امام حسین علیه السلام ، خیلی سختتر و سنگینتر بود؛ زیرا شهادت امام حسین یک صبح تا ظهر بود، هم برای خودش و هم برای فرزندان و اصحاب، همۀ مصائب در نصف روز اتفاق افتاد. اما اسارت، دست کم چهل روز طول کشید و حضرت زینب مجبور بود در آن مدّت، با دشمنان خونخواری سر و کله بزند که حرفشان تازیانه و لگد بود. بنابراین دوشادوش حقّی که امام حسین علیه السلام به ما دارد، حقّی است که زینب مظلومه علیها السلام دارد.
آنچه توجه جدی میطلبد، اینکه حضرت زینب علیها السلام در جزر و مدّ اسارت و در اوج گرفتاری و سختی، خودش را نباخت، خودش را گُم نکرد و مهمتر آنکه هدف متعالی خویش را فراموش نکرد؛ یعنی آنجا که باید بیمارداری و تیمارداری کند، دریغ نمیکرد؛ آنجا که باید سخنرانی افشاگرانه کند، به عالی ترین وجه، بنی امیّه را رسوا کرد؛ آنجا که باید گریه و عزاداری کند، با گریۀ خود شورش و تحرّک ایجاد کرد و آنجا که باید نماز بخواند، نماز میخواند.
حضرت زینب علیها السلام پس از واقعۀ جانگداز عاشورا و در مدّت اسارت، به گونهای به انجام وظیفه میپرداخت که گویی اساساً چنین اتفاقاتی نیفتاده، داغ برادر ندیده و دچار آن اشرار خونخوار که درنده تر از گرگ و سگ بودند، نشده است. در شام عاشورا، پس از نماز مغرب و عشاء، به اتفاق خواهر خود حضرت امکلثوم، زنان و بچههایی که آوارۀ بیابان بودند را جمع کردند و افزون بر مراقبت از آنان، یک خیمۀ نیمه سوخته برای پرستاری و مواظبت از امام زمان خویش، حضرت زینالعابدین علیه السلام آماده کردند. در روز عاشورا نیز وقتی خیمهگاه را آتش زدند همه فرار کردند، اما حضرت زینب علیها السلام فرار نکرد و به درون آتش رفت تا امام سجاد علیه السلام را نجات دهد.
خطابه ها و نطق های حضرت زینب علیها السلام در بازار کوفه و مجلس ابنزیاد و مجلس یزید که به قول موّرخین همراه با قاطعیّت بود، از مصادیق دیگر شناخت و انجام صحیح وظیفه توسط ایشان به شمار میرود. مجلس ابنزیاد جلسۀ بدی بود و به گونهای طراحی شده بود که اهل بیت علیهم السلام در وسط جلسه و در مقابل دید افراد نامحرم قرار گیرند. امّا حضرت زینب علیها السلام در این شرایط حسّاس نیز خودش را نباخت و با بی اعتنایی به ابنزیاد و اطرافیان او، روی زمین نشست و همه اطراف او را گرفتند. ابن زیاد که متوجه بیاعتنایی ایشان شده بود، پرسید: این زن که بود؟ به او گفتند: او زینب، خواهر حسین است. خطاب به ایشان گفت: دیدی خدا با شما چه کرد؟! الحمدالله که برادرت را کشتم و شما را اسیر کردم.
زینب مظلومه ایستاد و پاسخ تندی به او داد و فرمود: «ما رأیتُ الاّ جمیلا»، یعنی قضیۀ کربلا و شهادت و اسارت، برای ما جز نعمت از طرف خداوند نیست و ما به غیر از خوبی و زیبایی در این سفر چیزی ندیدیم. امّا قبل از این پاسخ با جملۀ کوبنده و تکان دهندهای به او گفت: «ثَکلتکَ اُمّک یابن مَرجانَة- مادرت به عزایت بنشیند ای پسر مرجانه» و با اشاره، ولدالزّنا بودنِ او را به خودش و دیگران یادآوری کرد.
سپس به گونهای خطبه خواند که ابنزیاد مات شده بود که این داغدیده، چه میگوید و چه میکند؟ پیش از این در بازار کوفه، سخنان حضرت زینب علیها السلام به اندازهای بحران و شورش به پا کرد که امام سجاد علیه السلام به زینب مظلومه فرمودند: عمّه جان عالی گفتید، امّا فعلاً همین اندازه کافی است.
نماز شب زینب مظلومه، هیچ گاه ترک نشد. حتی در شام عاشورا، بعد از آنکه داغ شش برادر مانند حسین و ابوالفضل دیده بود و تعدادی زن و بچۀ تشنه و گرسنه و اسیر، روی دستش مانده بودند و همگی آوارۀ بیابان بودند، مشک آبی از عمر سعد گرفت و بچهها را سیراب کرد و سپس نماز شب خواند. در آن هنگام امام سجاد علیه السلام با تعجّب سؤال کرد که چرا ایستاده نماز شب نخواندی؟! شاید هم سؤال ایشان برای درسآموزی به تاریخ و به ما باشد، به هر حال زینب مظلومه فرمود: میخواستم ایستاده نماز شب بخوانم، اما زانوهایم یارای ایستادن نداشت. دو سه روز بعد که کاروان اهل بیت علیهم السلام را
پشت دروازۀ کوفه نگه داشتند تا فردا صبح به نمایش درآورند، زینب مظلومه علیها السلام ، زن و بچهها را روی زمین پشت دروازه خواباند و خودش مشغول نماز شب شد. از جاهایی که فوق العاده به حضرت زینب علیها السلام سخت گذشت، خرابۀ شام بود، مخصوصاً اینکه داغ حضرت رقیّه علیها السلام هم روی دلش آمد و اگر کوه بود، آب می شد، اما با یک دنیا استقامت، به اقامۀ نماز اوّل وقت و خواندن نماز شب پرداخت.
حضرت زینب علیها السلام یک معلّم اخلاق است و همه باید از ایشان سرمشق بگیرند. متأسفانه بسیاری از مردم، هرگاه یک کار جزئی داشته باشند، نماز جماعت را تعطیل می کنند. بسیاری اوقات، خواب مانع نمازشب افراد می شود. اگر مصیبتی برای کسی پدید آید، یارای عبادت ندارد. برای مظلومیّت و مصائب حضرت زینب علیها السلام باید گریست، امّا مهم تر از گریه، آن است که مردم ایشان را معلّم اخلاق خود قرار دهند و دست کم در اقامۀ نمازهای واجب در اوّل وقت، در مسجد و با جماعت کوتاهی نکنند.
حضرت زینب علیها السلام به دو فضیلت اساسی حجاب و عفاف بسیار اهمیّت میدادند و در حسّاسترین شرایط و در رویارویی با پر مخاطرهترین حوادث نیز ذرّهای در رعایت حجاب و عفاف کوتاهی نکردند. جامعۀ کنونی باید در این خصوص نیز آن حضرت را سرمشق خود قرار دهد و دو فضیلت حجاب
و عفاف که اکنون از دست داده و فراموش کرده است را با پیروی از حضرت زینب علیها السلام مجدداً به دست آورد.
غیرت امام سجاد علیه السلام نیز باید سرمشق مردان جامعه قرار گیرد؛ آن امام بزرگوار، در بازار کوفه، به کسی که اظهار تشیّع کرد، فرمود: پولی به نیزه داران بده تا نیزه ها و سرهای مطهّر شهدا را از بین اسرا خارج کنند و چشم افراد نامحرم به سرهای مطهّر باشد و کمتر به زنان و دختران اهلبیت علیهم السلام توجه و نگاه کنند. نظیر این حرکت غیرت مندانه از حضرت زینب علیها السلام در راه شام سر زد و در مجلس یزید نیز به او فرمود: یزید! زن و بچۀ تو در پشت پرده باشند، اما زن و بچۀ پیغمبر در میان مردم باشند و مردان نامحرم به آنها نگاه کنند؟! این در حالی بود که حضرت زینب علیها السلام و سایر زنان همراه ایشان، چادر و پوشش کامل داشتند، ولی نگاه نامحرم برای ایشان آزار دهنده بود. یکی از مصائب بزرگ زینب مظلومه در آن مسافرت طاقت فرسا، این بود که گاهی زنان، با وجود پوشش کامل، مجبور بودند بدون چادر باشند.
زنان جامعۀ ما برای حضرت زینب علیها السلام خیلی گریه و عزاداری میکنند که البته بسیار بهجا و عالی است؛ چون عزاداریها و گریهها، موج سوّم است و مجالس عزا، ادامۀ همان اسارت و شهادت است و اگر عزاداریها نبود، آن موجی که در کربلا ایجاد شد و آن موجی که زینبکبری سرتاسری کرد،
خنثی میشد. لذا عزاداریها، آن موج را جهانی کرده است. از همین جهت هم در روایات آمده است که ثواب عزاداری مانند ثواب شهادت است.
اما مهمتر و لازمتر از گریه و عزاداری، این است که حضرت زینب علیها السلام ، برای جامعۀ ما الگو باشد. مردان و زنان جامعه در تشخیص وظیفه و عمل کردن به وظیفه، در اهمیّت به نماز و در رعایت حجاب و عفاف، آن بانوی نمونه را سرمشق خود قرار دهند و نظیر یک معلّم اخلاق از ایشان پیروی نمایند تا رستگار شوند.
اساساً شیعه باید چنین تبعیّتی از معصومین داشته باشد تا بتواند ادّعای تشیّع کند. طبق روایات متعدّدی از اهلبیت علیهم السلام ، شیعه کسی است که علاوه بر اعتقاد قلبی و افزون بر اقرار با شعار و زبان، بر طبق اعتقاد خود عمل کند و متابعت از اهلبیت علیهم السلام داشته باشد. به عبارت دیگر، کسی می تواند بگوید شیعه است که معلم اخلاق او، حضرت زهرا علیها السلام ، حضرت زینب علیها السلام ، امام حسین علیه السلام و سایر چهارده معصوم علیهم السلام ، باشند و از ایشان پیروی عملی نماید.
بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و الصلوة و السلام على سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا وطبیب نفوسنا ابىالقاسم محمد صلىاللهعلیه و على اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین.
از قانونى بحث مىکنم که نزد دانشمندان به عنوان قانون وراثت شناخته مىشود. بر اساس این قانون، اوصاف، خصال، طبیعیات و واقعیات پدران و مادران به وسیله یک سلسله عوامل و ابزار، به فرزندان آنها منتقل مىشود و هیچ انسانى هم از این قانون وراثت مستثنى نیست؛ نسل به نسل، همه انسانها تحت تأثیر قانون وراثت هستند. دانشمندان امروز جهان، این عقیده را دارند که این خصال و اوصاف به وسیله عنصر بسیار پیچیدهاى به نام «ژن»، به فرزندان منتقل مىشود.
از شگفتىها است که پیغمبرعظیمالشأن اسلام صلی الله علیه واله در چهارده قرن قبل، در ضمن یک حادثه جالب، به این حقیقت اشاره فرمودهاند. زن و شوهر جوان سفیدپوستى وقتى که خداوند مهربان به آنها فرزندى عنایت مىکند، شوهر مىبیند این فرزند، سیاهپوست است. با اعتماد و اطمینانى که او به همسرش داشت و او را زنى پاکدامن، با عفت و باتقوا مىدانست، خیلى
برایش شگفتآور بود که چرا فرزند آنها سیاهچهره به دنیا آمده است. این شد که او فرزندش را به بغل گرفته و به مسجد مىرود و به محضر رسولخدا صلی الله علیه واله مشرف شده و به ایشان عرض مىکند، من سفیدپوستم و همسرم هم سفید پوست است، ولى بچهمان سیاه حبشى به دنیا آمده است. رسول خدا صلی الله علیه واله به او اطمینان صددرصد مىدهد که این طفل از تو و از همسر تو است، اما در نطفه همه انسانها یک عنصرى هست به نام «عِرق»، و بعد فرمودند: «هذَا نَزِعَهُ عِرْقٍ» (این از جا برکندن ریشه و اصل است). اى مرد! بدان یقیناً این «عِرق» انتقالدهنده اوصاف، خصایل و روحیات گذشتگان است به آیندگان، و قطعاً در پدران گذشته تو، یا در پدران گذشته همسرت، یک مرد و یا یک زن، سیاهپوست بوده و این «عِرق»، این سیاهى را از آنها منتقل کرده است و از بچه تو این رنگ ظهور یافته و آشکار شده است. بنابراین، نگران نباش و مطمئن باش و یقین داشته باش که این طفل، طفل شماست.(1)این قانون وراثت مىباشد که براى دانشمندان هم ثابت شده است. البته، اگر آنها هم در این زمینه کشفى نداشتند، براى ما مسلمانها این مسأله، مسأله ثابتشدهاى بود؛ چون علاوه بر روایات ما، در آیات قرآن مجید هم اشاره به این معنا را داریم؛ خداوند متعال درباره ذریه انبیاى خود همین مطلب را تلویحاً بیان فرموده است: «ذُرِّیَّهً بَعْضُهَا مِن بَعْضٍ»(2):آنان در کرامت و در شرافت و در آقایى و در اخلاق و در اوصاف و در صفات، وصل به یکدیگر و
از یکدیگر بوده و یک حقیقت هستند. از ابراهیم علیه السلام اوصافش به اسماعیل علیه السلام منتقل شده و از اسماعیل علیه السلام نیز این اوصاف به نسلش انتقال یافته است و از نسلش، به پیغمبر صلی الله علیه واله و ائمۀ طاهرین منتقل شده است.
در کتابهاى لغت هم نوشتهاند، عرقى که پیغمبر اکرم صلی الله علیه واله فرموده: «فَانّ الْعِرْقَ دَسَّاسٌ»: ریشه و اصل، در پنهانى و به نازکى و باریکى بسیار دخالتکننده است(1)،
معناى آن این است که پدران و مادران، اوصاف خود را به اولادشان انتقال مىدهند.
نتیجه سخن تا اینجا، این است که در یک مرحله، باید از نظر قانون وراثت، درباره وجود مبارک زینب کبرى علیها السلام بحث کرد و گفت، زینبکبرى علیها السلام بر اساس این قانون، جلوه ذخیرههاى عظیم معنوى چهار شخصیت است؛ یعنى وجود مقدس او، خورشیدى است که از افق گنجینههاى شخصیتى چهار خُزّانِ ارزشهاى پروردگار مهربان عالم، طالع شده است. خزینه اول، وجود مبارک امیرمؤمنان علیه السلام بوده و خزینه دوم، وجود مبارک فاطمه علیها السلام است که بنا بر تأویل ائمه طاهرین، که راسخان در علم هستند و تأویل قرآن پیش آنهاست: «وَ مَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِندِ رَبِّنَا وَ مَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبَابِ»(2)، پروردگار عالم، از وجود مبارک امیرمؤمنان علیه السلام و حضرت زهرا علیها السلام ، به دو دریا تعبیر کرده است که لؤلؤ و مرجان از این دو دریا ظهور مىکند: «مرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلتَقیِانِ. بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ
لَایَبْغِیَانِ. فَبِأَىِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ. یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجَانُ»(1). امیرمؤمنان علیه السلام از دیدگاه خدا یک دریا است، ولى دریایى است که اول دارد، ولى آخر ندارد. فرق ایشان با خدا همین است که خدا اول ندارد و آخر هم ندارد. امیرمؤمنان علیه السلام اول دارد، ولى پایان ندارد. در ارزشها، حضرت زهرا علیها السلام هم اول دارد، ولى پایان ندارد. در ارزشها، مجموعه عناصر شخصیتى امیرمؤمنان و حضرت زهرا علیهما السلام ، شخصیت زینب کبرى علیها السلام را تشکیل داده است، و دو خزان دیگر وجود مقدّس حضرت علیها السلام زینب هم یکى وجود مبارک رسول خداست که پدرِ مادر زینبکبرى علیها السلام مىباشد، و یکى هم خدیجه کبرى علیها السلام است که مادر مادر زینبکبرى علیها السلام مىباشد.
از سخن حضرت على علیه السلام درخطبه ۱۹۲ نهجالبلاغه برمىآید که حضرت خدیجه علیها السلام اولین زنى است که اسلام آورده، و در روایات چنین بیان شده که آن حضرت اولین زن در عالم است که در قیامت، قدمش به بهشت مىرسد.(2)خدیجهکبرى علیها السلام کسى است که پیغمبر اکرم صلی الله علیه واله تا آخر عمرشان نسبت به یاد او بىتوجّه نبودند و همیشه که صحبت از خدیجهکبرى علیها السلام مىشد، پیغمبر صلی الله علیه واله از او تعریف مى کردند(3)و
در روایات ما آمده که هنگام مرگ خدیجه علیها السلام ، جبرئیل نازل شد و رضایت خدا را از خدیجهکبرى علیها السلام به پیغمبر صلی الله علیه واله اعلام کرد. این مجموعه ارزشهاى وجود پیغمبر، خدیجه،
امیرمؤمنان و فاطمه زهرا علیهم السلام ، یکجا در زینبکبرى علیها السلام طلوع کرده است. بر اساس قانون وراثت، وقتى زینب به دنیا آمد، قنداق مبارکش را که به دست رسولخدا صلی الله علیه واله دادند، در اولین بارى که پیغمبر صلی الله علیه واله به او نظر انداخت، فرمودند: هر چشمى در این دنیا براى این دختر گریه کند، ارزش گریه او، مساوى با گریه بر حسن و حسین علیهما السلام است؛ یعنى یک قطره اشک براى زینبکبرى علیها السلام ، مساوى است با گریه کردن بر دو امام معصوم علیهما السلام . نفرمودند، ثواب گریه بر این دختر، مساوى گریه بر اباعبدالله علیه السلام است، بلکه فرمودند گریه بر او، مساوى است با گریه بر دو امام معصوم علیهما السلام ؛ یعنى اگر در قیامت، گریه بر حضرت مجتبى علیه السلام که درباره آن پیغمبر صلی الله علیه واله فرمود: هر کس براى حسن من گریه کند، قیامت که همه چشمها گریان است، چشم او گریان نخواهد بود، و گریه بر اباعبدالله علیه السلام که سبب شفاعت، رحمت و مغفرت است، این دو گریه را اگر در یک کف ترازو بگذارند و گریه بر زینبکبرى علیها السلام را در یک کف دیگر، با هم مساوى مىشود.
اما درباره دانش زینبکبرى علیها السلام ، امام علیه السلام درباره حضرت زهرا علیها السلام و دانش آن حضرت یک نظر دارند، و وجود مبارک زینالعابدین علیه السلام هم درباره عمهشان حضرت زینبکبرى علیها السلام ، از نظر دانش و بینش، یک نظر دارند. امام باقر علیه السلام مىفرماید: اینکه اسم مادر ما را «فاطمه» گذاشتند، بىعلت، بىجهت، بىسبب و بىدلیل نبوده است. علت آن این است که پروردگار
عالم در دنیاى معنا به مادر ما خطاب کرده: «فَطَمْتُکَ بِالْعِلْمِ».(1)
«فَطَمَ»؛ یعنى قطع کردن، جدا کردن. لغت «فطم»، به معناى بریدن است. معناى حدیث چنین مىشود: فاطمه علیها السلام را فاطمه مىگویند، به علت اینکه خدا به او فرمود: من با پرکردن تو از علم خودم، تو را و قلبت را از علوم همه زمینیان بریدم و نگذاشتم تو در دانش و بینش، نیازمند علوم بشرى بشوى.
دانش زهرا علیها السلام دانشى الهى است. کنار بازار کوفه، وقتى زینبکبرى علیها السلام خطبه خواندند و حادثه کربلا را تحلیل کردند و مردم را به آن گناه بىنظیرشان آگاه کردند، زینالعابدین علیه السلام کنار محمل عمه خود، خدا را شکر کردند و فرمودند: عمه جان! من پروردگار عالم را شکر مىکنم و سپاسش را مىگویم که الحمدلله تو تعلیم دیده بدون معلّم بشرى هستى(2)، و این دریاى دانشى که در وجود تو موج مىزند، مستقیماً الهى و خدایى است، همانطورى که خداوند از دانش بیکرانش در قلب مادرش زهرا علیها السلام قرار داد، از دانش بیکرانش در قلب مطهّر زینبکبرى علیها السلام قرار داد و این سابقه هم داشت، نه اینکه اولین بار بوده است. اینکه عنایت خدا بر یک انسان، کامل جلوه کند، ما در قرآن مجید درباره دو نفر صریحاً مىبینیم که خداوند متعال در ایام کودکى آنها، دانش خود را در ظرف قلب آنان ریخته است: یکى مسیح که در متن قرآن است که در گهواره، در روز اول تولّد، به یهودیانى که به مادرش
مریم علیها السلام گفتند: «مَا کَانَ أَبُوکِ امْرأَ سَوْءٍ وَ مَا کَانَتْ أُمُّکِ بَغِیّاً»(1): مریم! پدرت که آدم بدى نبود و مادرت که زن پاکدامنى بود، شما هم که شوهر نکردید، پس این بچه را از کجا آوردى؟ مریم علیها السلام اشاره به گهواره کرد. آن جمع یهودى گفتند: «کَیْفَ نُکَلِّمُ مَن کَانَ فِى الْمَهْدِ صَبِیّا»(2)شما اشاره به گهواره مىکنید، بچه یکروزه که حرف نمىزند که از میان گهواره صدا بلند شد: «إِنِّى عَبْدُ اللَّهِ آتَانِىَ الْکِتَابَ وَ جَعَلَنِى نَبِیّاً»(3). خود کتاب، علم است. پروردگارعالم کراراً در قرآن مجید از تورات، انجیل و قرآن تعبیر به علم کرده است: «مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ»(4)همه تورات را قرآن مىگوید، علم. همه انجیل را مىگوید، علم: «آتَانِىَ الْکِتَابَ»: خدا علم به من داده، «وَ جَعَلَنِى نَبِیّاً»: و مقام نبوت را به من داده است. مقام نبوت که همراه با تاریکى، ظلمت و جهل که نیست، علم است؛ علم خدایى که بچه یکروزه در گهواره را؛ چنانکه قرآن مىگوید، خزانه علم قرار مىدهد.
همان خدا بدون معلّم بشرى، زینبکبرى علیها السلام را خزانه علم بشرى قرار مىدهد. چنانکه گفتیم، بنا به نقل قرآن کریم، این کار یک بار براى حضرت مسیح علیه السلام اتفاق افتاده است. یا درباره یحیى علیه السلام مىفرماید: «وَ آتَیْنَاهُ الْحُکْمَ
صَبِیّاً»(1): ما مقام نبوت و حکمت را در حالى که یحیى علیه السلام بچه سه- چهار ساله بود، به او عنایت کردیم. این متن قرآن است. پس این بار دوم است که این اتفاق به وسیله خدا افتاده است. چه مانعى دارد که همین اتفاق براى حضرت زهرا علیها السلام هم افتاده باشد؟ چه مانعى دارد که همین ماجرا براى زینبکبرى علیها السلام هم اتفاق افتاده باشد؟ این اتفاق، نشانگر کمال آنهاست؛ نشانگر عظمت روحى آنهاست. نشانگر ارزشهاى انتقال یافته از امیرمؤمنان، حضرت زهرا، پیغمبر و خدیجه کبرى در وجود مبارک اوست. قلب به پروردگار اتصال داشته و از طریق این اتصال، علم خداوند در این خزانه با عظمت سرازیر شده است.
او این علم را حبس نکرد؛ چرا که اهلبیت علیهم السلام طبق آیات قرآن، در همه امور اهل انفاق بودند: «فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى وَ اتَّقَى. وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنَى. فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى»(2). «فَأَمَّا مَنْ أعْطَى»، چه چیزى را بخشش کرد؟ مال، آبرو، قدرت، دانش، شخصیت، زبان، قلم و قدم. در تمام نعمتهایى که خداوند به اهلبیت عنایت کرده بود، آنها اهلانفاق بودند. در هیچ زمنیهاى در وجود اهلبیت بخل وجود نداشت. زینبکبرى علیها السلام در دوره عمرش سه کلاس تشکیل داد، ولى با کمال تأسّف از این سه کلاس، چیزى باقى نمانده است. حیف از آن کلاسها و حیف از بىتوجّهى شاگردان آن کلاسها. یکى از این کلاسها که زینبکبرى علیها السلام مخصوص خانمها تشکیل دادند، کلاس تفسیر
قرآن بود؛ و اى کاش! بخشى از تفسیرى که زینبکبرى علیها السلام فرموده بود، به دست ما رسیده بود تا به وسیله زینب کبرى علیها السلام ما با عمق آیات قرآن آشنا مىشدیم. لغت «تفسیر» به معناى پردهبردارى است. زینبکبرى علیها السلام به عنوان تفسیر قرآن، پرده از آیات قرآن برداشتند و عمق آنها را براى مردم بیان کردند. این انسان عالِم، این انسان بصیر، این انسان با بینش، شاید نزدیک چهل سال براى زنان مدینه و کوفه قرآن گفت؛ حقایق قرآن را بیان کرد؛ تفسیر آیات را بیان نمود، ولى آنها را ننوشت. چیزى از این تفسیر باقى نمانده است. این توصیف یک کلاس او بود. قرآن در خانه آنها نازل شده و کسى مانند آنها، عمق قرآن مجید را نمىداند. او فرزند پدرى بود که اهلتسنن در کتاب بسیار با ارزش ینابیع المودة خودشان(1)،
نقل مىکنند که ابنعباس مىفرماید، من پیش امیرمؤمنان علی علیه السلام تفسیر قرآن مىخواندم، امیرالمؤمنین علیه السلام به من فرمود: پسر عباس! اگر من آنچه در هفت آیه سوره حمد است، از «ب» «بِسْمِ اللَّهِ» تا «وَلَا الضَّآلِّینَ» را براى شما بگویم و شما هم گفتههاى من را بنویسید، و بعد از اینکه من پایان کلاس را اعلام بکنم، هفتاد شتر جوان را باید بیاورید تا این نوشتهها را بار کنید تا بتوانید آنها را با خود ببرید. زینبکبرى علیها السلام دختر یک چنین مفسر قرآن است. بنابراین، معلوم است از قرآن چه چیزى پیش زینبکبرى علیها السلام بود. این توصیف یک کلاس زینبکبرى علیها السلام است.
1) . قندوزی، ینابیع المودة، ۱۴۱۶ق .
کلاس دیگرى که وجود مقدس زینبکبرى علیها السلام داشتند، کلاس فقه بود. فقه دریاى وسیعى است. یک طلبه ما در قم، وقتى فقیه کامل و مدرّس فقه مىشود که هشتاد و چهار باب فقهى را در هشتاد و چهار عنوان کتاب فقهى به صورت اجتهادى در سى سال شب و روز بخواند، ولى همه این دریاى فقه، پیش زینبکبرى علیها السلام بود که اگر گفتههاى ایشان را در این کلاس ثبت کرده بودند، باور کنید در مسایل فقهى، هشتاد درصد کار مراجع ما، با گفتههاى زینبکبرى علیها السلام آسان شده بود؛ چرا که او خودش چشمه صافى براى فقه بود، اما مراجع ما الآن کنار چشمه گلآلود هستند. اگر این بزرگوران بخواهند در مسایلى از فقه در روایات غور و بررسى کنند و فتوا بدهند، ممکن است ده تا روایت ساختگى در آن روایات باشد، و وجود چنین امکانى، بخش روایات را گلآلود کرده است. حالا مراجع ما باید بنشینند و این روایات را ارزیابى کنند و بر اساس روایت صحیح، به میلیونها نفر شیعه فتوا بدهند؛ براى همین براى به دست آوردن روایت صحیح در این چشمه گلآلود، گروهى آمدند و روایات را تقسیمبندى کردند؛ اخبار و احادیث را تقسیمبندى کردند؛ خبر متواتر، خبر صحیح، خبر حسن، خبر مسلسل، خبر مسند، خبر مرسل، خبر ضعیف، خبر موثّق، خبر مجهول. در مجموعه این اخبار، این تقسیمبندى نیز وجود دارد: خبر عامى، خبر خاصى (امامى)، خبر مطلق، خبر مقیّد، خبر مخصّص، خبر ناسخ. یک مرجع چقدر باید زحمت بکشد که از میان این چشمه، به یک خبر متواتر یا به یک صحیح، دست پیدا کند و بعد، بر اساس آن فتوا بدهد.
روشنفکرها خیال مىکنند، فتوا دادن کار خیلى سادهاى است، مىگویند، خودمان مىبینیم و مىگوییم. من مىگویم: شما چه چیزى را مىبینید و مىگویید. دیدن شما دیدنى علمى نبوده و گفتنتان هم گفتن حق نیست. آخر شما چه چیزى را مىبینید و چه چیزى را مىگویید؟ اگر به شما یک کتاب حدیث بدهند، هیچ تخصّصى در شناخت احادیث آن ندارید. شما چه شناختى دارید؟ براى شناخت یک روایت، حداقل مانند آیت الله العظمى بروجردی باید درباره چهارده هزار راوى شناخت داشته باشید. شما درباره دو نفر از آنها هم شناخت ندارید. این مرد در هشتاد و هشت سالگى، چهارده هزار راوى حدیث را که در کتابها دستهبندى کرده بود، در ذهن داشت و همه این راویان را مىشناخت که روایت کدامها قابل قبول است، و کدامها مورد اعتماد هستند و کدامها قابل رد هستند، و کدامها مجهولند. کدامها غیرثقه هستند. کدامها ثقه هستند. کدامها مطمئن هستند. شما چه مىدانید این حرفها را و اینکه چگونه باید در مورد یک راوى ارزیابى بشود. دین را باید عالم ربانى به مردم بدهد، نه یک روشنفکرى که از فرهنگ اروپایى ارتزاق کرده، نه روشنفکرى که در آمریکا تربیت شده است. دین را باید تربیت شده قم، مشهد و نجف به مردم بدهد.
چنانکه گفته شد، حضرت زینب علیها السلام فقه مىگفت و خودش چشمه زلال این علم بود.
کلاس دیگرشان هم کلاس اخلاق بود؛ کلاس تربیت نفوس، کلاس تزکیه نفوس، به تعبیرى کلاس آدمسازى. با توجّه به اینکه وجود مقدّس خودشان، مجسّمه کامل اخلاق بودند.
برایم خیلى مهم بود که در سوریه، در یکى از کتابخانههاى آنجا، این قسمت از زندگى ایشان را در کتابى که در شرح حال زینبکبرى علیها السلام بود، دیدم. در تحلیلى که در یک بخش این کتاب آمده بود، راجع به دانش، بصیرت و علم زینبکبرى علیها السلام بحث مىکرد که به نظر من مطالب مهم و ارزندهاى داشت.
امّا درباره برخورد ایشان با حادثه کربلا، خیلى ساده و آسان مىگویم که برخورد زینبکبرى علیها السلام در این رابطه، برخوردى صابرانه بوده است.
اما این صبر در زینبکبرى علیها السلام چگونه بوده؟ او سختترین، سنگینترین، دردناکترین و رنجآورترین حادثه تاریخ را دیده است. آن هفتاد و دو نفر که از دنیا بریده و شهید شدند و به خدا پیوستند، تمام سنگینى بار این حادثه روى دوش زینبکبرى علیها السلام آمد، به انضمام اینکه از طرف برادر مأمور شد، هشتاد و چهار داغدیده را از کربلا تا شام و از شام تا مدینه سرپرستى کند، این همه مصیبتها را زینب علیها السلام تحمل کرد، و با مدیریت مدبرانهاش پیام شهداى کربلا را به گوش همگان رسانید. آن حضرت علیها السلام با این حادثه، برخوردى الهى کرد و از زمان وقوع این حادثه تا روز وفاتش، براى یکبار، به
خاطر حادثه کربلا نفَسى که بوى گلایه و شکایت از خدا را بدهد، از دل نکشید؛ بلکه کنار حادثه تلخى به این وسعت، شاکر بود. چه کسى این تحمّل را داشت کنار چنین حادثهاى بنده شاکر پروردگار باشد. ابنزیاد وقتى دربارگاهش به مسخره به زینبکبرى علیها السلام گفت، رفتار خداوند را نسبت به اهلبیتت چگونه دیدى؟ یعنى دیدى که خداوند ما را پیروز کرد و شما قطعه قطعه و متلاشى شدید. جواب داد: «وَ مَا رَایْتُ الَّا جَمِیلًا»: جز رفتارى زیبا و نیک از خداوند ندیدم؛ یعنى خداوند امامت را با شهادت در هم آمیخت و بالاترین زیبایى را درست کرد؛ چنانکه با این آمیزش، براى ما چهرهاى زیباتر از یوسف علیه السلام را به وجود آورد. در روز یازدهم با چه تحمّل مثبتى و با چه صبر ملکوتى و عرشى آمد و دو دست مبارکش را زیر بدن قطعهقطعه شده اباعبدالله علیه السلام برد و با یک دنیا ادب به سمت آسمان برگشت و به پروردگار گفت: «اللّهُمَ تَقَبَّلْ مِنَّا هَذَا الْقَلِیلَ الْقُرْبَانَ»: خدایا! این اندک را به عنوان قربانى که اصلًا تناسبى با عظمت خدایى تو ندارد، از ما قبول کن. ما یک چیزى مىگوییم و یک چیزى را مىشنویم که اگر یک میلیونیوم آن بر سر خودمان بیاید، آن وقت باید ببینیم چه کاره هستیم؟ در این موقعیت، عبادت و صبر در ایشان جمع شده بود. امام صادق علیه السلام این موقعیت را چنین توصیف مىکند: عمه جان! عصر عاشورا تمام فرشتگان خدا از مقاومت، صبر و ایستادگى تو شگفتزده شدند؛ یعنى نتوانستند هضم بکنند که انسان هم این قدر عظیم است. به خدا قسم! راحت مىتوانم بگویم آن زمانى که خدا به
ملائکه خبر داد: «إِنِّى جَاعِلٌ فِى الأَرْضِ خَلِیفَهً»(1). ملائکه برگشتند و گفتند: «أتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاءَ»(2)خدا به آنها فرمود: «إِنِّى أَعْلَمُ مَا لَاتَعْلَمُونَ»(3)من از آفرینش این انسان چیزى مىدانم که شما نمىدانید، و آنان نمىدانستند.
تا عصر عاشورا که خدا برگشت به ملائکه گفت: زینب علیها السلام را ببینید، من این را مىخواستم خلق کنم: «إِنِّى أَعْلَمُ مَا لَاتَعْلَمُونَ»(4). چند میلیون سال قبل هم حالا براى شما روشن شد که خلیفه یعنى چى؟ انسان یعنى چى؟ که یک خانمى که دنیاى عاطفه و رأفت قلب است، در یک نصف روز، هفتاد و دو نفر را جلوى چشمان او سر ببرند و قطعه قطعه کنند و بعد بیاید کنار این بدنهاى پاره پاره بنشیند و بگوید: «اللّهُمَ تَقَبَّلْ مِنَّا هَذَا الْقَلِیلَ.» این است، «أَعْلَمُ مَا لَاتَعْلَمُونَ». به خدا قسم! شب یازدهم، براى آن حضرت، یک ذره از کیفیت عبادتش با شبهاى مدینه فرق نکرد. این شب هم سکینهکبرى علیها السلام مىگوید، عمهام کنار آن خاکهاى بیابان، سحر مشغول نماز شب و مناجات بود؛ یعنى با بودن این حادثه، از پروردگار کمال رضایت را داشت.
امّا راجع به سرپرستى او باید گفت، شما مىدانید که اهلبیت علیهم السلام را از چه مسیرى به شام بردند. آن دژخیمان، اهلبیت را از مسیر طبیعى عراق به شام نبردند؛ بلکه آنان اهلبیت را در حالیکه جلوى محملها ۱۸ سر بریده را بر بالاى نیزهها زده بودند، از منطقه موصل و حدود کرکوک، مرز روم شرقى، ترکیه آن زمان، به دمشق بردند؛ یعنى از مناطق کردنشین و ترکنشین که آن وقت این ترکها و کردها اغلب مسیحى بودند. بعد در این شهرها اعلام مىکردند و به خاطر یزید، این اکراد و این اتراک مسیحى بیرون مىریختند و سرود مىخواندند؛ پایکوبى مىکردند؛ به زن و بچه داغدیده سنگ مىزدند چوب پرت مىکردند. اینها را تا دمشق این گونه بردند.
هر جایى هم که آنها را پیاده مىکردند، خود لشکر یزید آشپزخانه مفصّلى بر پا مىنمود. امّا اهلبیت به یک ذره نان خشک قناعت مىکردند و سختى را تحمّل مىنمودند، تا اینکه به شام رسیدند؛ یزید سؤال مىکند اینها از کربلا تا اینجا چه عکسالعملى داشتند؟ در پاسخش گفتند: دو عکسالعمل داشتند. یکى این بود که به ما جز آقایى و کرامت نشان ندادند و از کربلا تا شام، نه بچه دو و سه ساله آنها و نه زن شصت و هفتاد ساله آنان، و نه این جوان بیمار آنها، یک تقاضا هم از ما نکردند و ما را از سگ کمتر حساب کردند، این یک عکسالعمل. عکسالعمل دوم آنها هم این بود که با این سختى راه، گرسنگى و تشنگى هر جا آنها را پیاده کردیم، یا مشغول به خواندن قرآن شدند، یا عبادت کردند، یا صورت روى خاک گذاشتند و به
مناجات برخاستند. این حکومت زینبکبرى علیها السلام ، در یک ملت هشتاد و چهار نفر است. اگر حکومت، حکومتى الهى باشد از حکمرانانش، چیزى جز آقامنشى و بندگى خدا براى مردم ظهور نمىکند. اگر حکومت، این حکومت نباشد البته، باید این همه فساد رواج سیلوار پیدا کند.
اما چنان زیبا زینبکبرى علیها السلام بر این ملت الهى هشتاد و چهار نفره حکومت کرد که این ملت دشمن را از سگ، کمتر حساب کردند و لحظهاى هم از عبادت خدا غافل نشدند.
ما زمان شاه وقتى مىخواستیم به حکومت انتقاد کنیم، اسم شاه را که نمىبردیم و به جاى اسم شاه، اسم معاویه، یزید، ابوبکر، عثمان و اینها را مىبردیم. ساواکىها پاى منبر مىفهمیدند ما چه داریم مىگوییم. ما که کنایه مىزدیم، روز بعد به در خانه ما مىآمدند که ساواک شما را خواسته است، یا چهار روز بعد مىآمدند در خانه ما چشممان را مىبستند و مى بردند و به زندان مىانداختند. در طول عمرمان خود شاه را هم ندیدیم، و اگر رو در رو او را مىدیدیم، معلوم نبود بتوانیم از او انتقاد کنیم. قدرت یزید هزار برابر قدرت شاه بود. وسعت کشورش هم بیست برابر وسعت ایران امروز، پهناورى داشت. حالا در بارگاه یزید، خانمى داغدیده و اسیر را آوردند و با این قدرت عظیم آن روز رو به رو کردند. زینبکبرى علیها السلام از جا بلند شد و به شاه گفت، به شاهى که صد برابر شاه کشور ما قدرت داشت، «یَابنَ الطُلَقاء»، اى فرزند بردگان و غلامان آزاد شده! پسر مردمان پست! پسر مردمان لعین! پسر مردمانى که بچههایتان انتساب درستى نداشتند و نمىشد
گفت که مادرشان این است و پدرشان این! تو از چنین خانوادهاى هستى. اى نسل نامعلوم! «یَابنَ الطُلَقاء!»، فرزند غلامان آزاد شده! پسر مردمان پست! آنچه نقشه دارى به کار بگیر و هر اسبى دارى بتازان، اما من اسیر، مطلبى را از آینده عالم به تو بگویم. یزید! هرچند هفتاد و دو نفر ما را در کربلا قطعه قطعه کردى و نگذاشتى بدنهایشان را دفن کنیم در آینده، این بیابان تبدیل به یک شهرى به نام کربلا مىشود. براى برادرم گنبد و بارگاه و حرم برپا مىگردد. دلهاى مردم از همه عالم متوجّه حرم حسین علیه السلام ما مىشود و به آنجا مىآیند و از خاک قبر حسین علیه السلام من، براى شفاى بیماران و ساختن مهر نماز بر مىدارند. در آینده، لعنت مردم دنیا متوجّه شما مىشود؛ یعنى زینبکبرى علیها السلام یزید را از غیب خبر داد. یزید مات زده بود و نمىتوانست به میرغضب بگوید، گردن این زن را بزن. چون حرفهایى که زینبکبرى علیها السلام زد، براى خودش هم ایجاد مصونیت کرد. اصلًا شام را به هم مىریخت. یزید دید نمىتواند زینبکبرى علیها السلام را اعدام بکند. این شرابخورِ سگبازِ میمونبازِ متکبّر که از برخورد زینبکبرى علیها السلام سخت شکست خورده بود، مىدانید چگونه تلافى کرد؟ جلوى چشم خواهر، دست برد و چوب خیزران خود را برداشت و به لب و دندان سر بریده حمله کرد. این بچههاى کوچک دامن عمه را گرفتند و همه فریاد زدند: وامحمداً واعلیاً. کارى زینبکبرى علیها السلام کرد که در تمام حادثه کربلا نکرد. وقتى دید یزید با چوب به لب و دندانِ سربریده حمله مىکند، زیر چادر عصمت دست برد و گریبانش را پاره کرد. خیزرانى که یزید بر آن لب مى زد، بر دل زینب علیها السلام ، نیشتر فرو مىکرد.
سال تولد حضرت زینب علیها السلام پنج جمادی الاول سال ششم هجری بود و پنجاه و شش سال عمر کرد یک سال از امام حسین علیه السلام کوچکتر بود.
بعضیها گفتهاند: زینب یعنی زِینِ أب. زِین یعنی زیبایی. یعنی نور چشم بابا، ما در فارسی میگوییم عزیز بابا. یا اسم درختی است نیکو منظر. حضرت علی علیه السلام سه پسر داشت که اسم آنها را علی گذاشت این یک درس است که اگر چیزی خوب است همه تکرار کنیم. ما در اسمگذاری دنبال اسمی میگردیم که در فامیلها نباشد. بگذار در هر خانهای یک فاطمه باشد.
یحیی پسر زید و زید پسر امام زینالعابدین علیه السلام شهید شدند مردم خراسان گفتند به کوری چشم مخالفین، که نوۀ امام زینالعابدین علیه السلام که یک سید انقلابی در خط امام معصوم بود، حالا که یحیی را شهید کردند تمام زنهای خراسان هر کس پسر زائید به کوری چشم مخالفان اسم پسرش را یحیی میگذاریم تا در هر خانهای یحیی باشد.
از من پرسیدند چرا برای پیغمبر صلی الله علیه واله یک صلوات اما برای امام قدس سره سه صلوات گفتم، برای این که شاه میگفت امام قدس سره نه، آمریکا میگفت امام قدس سره نه، ما به کوری شاه سه صلوات میفرستیم.
پیداست که آدم باید غیرت دینی داشته باشد. اسم خوب را همه داشته باشیم. امام حسین علیه السلام فرمود: وَ لَکُم فیَّ أسوةٌ في الأسماءِ از من یاد بگیرید
که اسم همهی بچههایم را علی میگذارم چون معاویه (لعنةاللهعلیه) گفته بود کسی اسم علی روی بچهاش نگذارد.
پدر شوهرش جعفرطیار است، من این اسم را خیلی دوست دارم حتی یک نفر از من پرسید میخواهی اردن بروی؟ گفتم فقط به خاطر جعفرطیار میخواهم بروم. نماز جعفر طیار تنها چیزی است که از دنیای ورد وارد دنیای فقه شده.
دنیای ورد، ذکر و دعاهاست؛ دنیای فقه، توضیح المسائل علماء و مراجع است. آن جایی که نمازهای مستحبی را در آن میآورند نماز جعفرطیار را همهی مراجع آوردهاند و امام رضا علیه السلام هر شب به جای نماز شبش نماز جعفرطیار میخواند. جعفرطیار برادر حضرت علی علیه السلام است و این دو برادر در یک لحظه چشم پیغمبر صلی الله علیه واله را شاد کردند. پیغمبر صلی الله علیه واله ایستاده بود که امام علی علیه السلام از یک طرف آمد من خیبر را فتح کردم، جعفرطیار هم از آن طرف آمد که دوازده سال هجرت کرده بود به آفریقا (حبشه)، سخنگوی پیغمبر صلی الله علیه واله از اولین مهاجرین؛ بعد پیغمبر صلی الله علیه واله فرمود نمیدانم لذتم از فتح خیبر بیشتر است یا از ورود جعفرطیار.
جعفرطیار به قدری عزیز است که امام علی علیه السلام وقتی میخواهد در سخنرانیاش افتخار کند میفرماید: «وَ مِنَّا جَعْفَرٌ»(1)جعفرطیار از ما است، حمزه از ما است، فاطمه علیها السلام از ما است. امامان ما به وجود جعفر ناز میکردند. جعفرطیار در جنگ موته دو تا دستش قطع شد مثل حضرت ابوالفضل علیه السلام در کربلا. اولین گروهی که از مسلمانها هجرت کردند و رفتند حبشه سخنگوی آنها بود و دوازده سال در حبشه بود و بنیانگذار اسلام در آفریقا بود طوری سخنرانی کرد که نجاشی پادشاه حبشه گریه کرد و هدایت شد.
عبدالله پسر ایشان است و شوهر حضرت زینب علیها السلام ، و عبدالله هم اولین کودک مسلمان در آفریقا. عبدالله تاجر و پولدار بود یک زمانی هم فهمید وضع شکر بد است هرچه پول داشت شکر خرید و مجانی در اختیار فقرا گذاشت؛ از مرفهین بادرد.
امام رحمة الله انتقاد شدید میکرد از مرفهین بیدرد. به شخصی گفتند وضعت چه طور است گفت من از مرفهین بادرد هستم. دو تا از بچههای عبدالله در کربلا شهید شدند در مدینه جلسهی فاتحه گرفت. خوب حضرت زینب علیها السلام
1) . کمالالدین، ج۱، ص۲۷۴: کتاب کَمالُ الدّین و تَمامُ النّعْمَة یا اِکْمالُ الدّین و اِتْمامُ النّعمَة، کتابی به زبان عربی تألیف عالم شیعه محمد بن علی بن بابویه قمی معروف به شیخ صدوق (متوفای ۳۸۱ق). وی در این کتاب به موضوع غیبت و ظهور امام زمانf میپردازد. شیخ صدوق، نمونههای فراوانی از غیبت پیامبران الهی را آورده و به بررسی کامل امامت حضرت مهدیf، تولد، روایات پیامبر و ائمه علیهم السلام درباره ظهور آن حضرت، کسانی که به خدمت آن حضرت رسیدهاند و شرایط دوران ظهور ایشان پرداخته است.
هم مادر آن دو تا بچه بود. در جلسۀ فاتحه کسی تنگ گوش عبدالله گفت حالا نمیرفتند جبهه الآن وقت دامادیشان بود گفت من افتخار میکنم دو تا بچهام شهید شده با این که تاجرم و وضع مالیام خوب است. ولی من با زینبکبری علیها السلام وقتی عقد بستم در ضمن عقد شرط کرد که من زن تو میشوم به شرطی که از امام حسین علیه السلام جدا نشوم. حالا هم جدا نشده و رفته، دو تا بچهام هم که شهید شدهاند افتخار میکنم.
مادر شوهر، اسماء بنت عمیس. این خیلی زن خوبی بود ولی شوهرهایش یکی یکی ازدنیا میرفتند یا شهید میشدند عمیس پسر نداشت چهار دختر داشت اما چه دامادهایی داشت. اسماء اول زن جعفر شد و خدا پسری به نام عبدالله به او داد، بعد زن ابوبکر خلیفهی اول شد از ابوبکر صاحب پسری شد به نام محمد که خیلی نور چشم حضرت علی علیه السلام بود و میفرمود پدرش ابوبکر است اما از ما است. این درس است، بعضی خانوادۀ شهدا میگویند ما ازدواج نمیکنیم به خاطر وفاداری. باسمه تعالی این وفاداری نه در قرآن است و نه در حدیث؛ نه خدا راضی است و نه پیغمبر صلی الله علیه واله اسمش هم بی خود وفاداری نگذار هر کس شوهرش از دنیا رفته یا شهید شده نمیخواهد ازدواج کند نکند اما اگر میخواهد ازدواج کند خیال نکند ازدواج نکردن وفاداری است. قرآن در دو جا میفرماید زن و شوهری زشت نیست «فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومین»(1). ملوم یعنی ملامت میکنند مردم نیش میزنند «غَیْرُ مَلُومین» یعنی مردم حق ندارند نیش بزنند.
1) . مومنون/۶ .
بعضی شهرهای ایران عقاید کجی دارند، میگویند داماد وقتی آمد سراغ دخترم اگر خواست با دخترم باشد باید عروس را بردارد و برود حق ندارد در خانهی ما شب بخوابد؛ بابا مگر عقد نکردی وقتی عقد کردی هر شبی داماد خواست خانهی پدر زن بخوابد «غَیْرُ مَلُومین» طوری نیست، آخر خانهی پدرش حامله شد «غَیْرُ مَلُومین» طوری نیست، آقا زشته «غَیْرُ مَلُومین». آن جایی که قرآن گفته نیش بزن ما نیش نمیزنیم آن جایی که گفته نیش نزن ما نیش میزنیم.
عروسی بهم خورد چرا؟ مادربزرگ عمۀ خاله پدرم فوت کرده خوب چه خاکی به سرم کنم که مرده؟! حالا تا چهلم چرا تا چهلم؟ «غَیْرُ مَلُومین». ماه محرم و صفر کسی عروسی کند طوری نیست احترام بگذارید، اما حرام نیست.
اسماء بنت عمیس زنی بود که پیغمبر صلی الله علیه واله فرمود: من بهشت را برای تو ضمانت میکنم تو قطعاً اهل بهشتی زنی که قطعاً اهل بهشت است. شوهرش شهید شده دوباره شوهر کرد، ابوبکر از دنیا رفت با حضرت علی علیه السلام ازدواج کرد.
دختره پول جمع کرده چهارده سالش است میخواهد برود مکه که خوب برود من خودم هجده ساله بودم از نجف با ماشین ارزان هزار تومان رفتم البته نهصد تومان چون صدتومان برگرداندم یک کسی گفت تو را به حضرت عباس آبروی هر چه حاجی بود ریختی آخر تو هم شدی حاجی؟ گفتم آخر حاجی حتماً باید تنگی سینه داشته باشد، قوزی کمر داشته باشد، حتماً باید
هفتاد کیلو باشد، حتماً باید پیر باشد این چه عقیدهای است که ما داریم بابا این دختر چهارده ساله شده حاج خانم از بس حاج خانمها بعضاً حسادت دارند نیش میزنند بابا نیش نزن. دختر دوازده ساله اگر میتواند ازدواج کند، ازدواج کند.
به حضرت زینب علیها السلام میگفتند عقیله بنی هاشم عقیله یعنی زنی که عاقل است. عقل یعنی قدرتی که آدم را از لغزش حفظ میکند. عقیله مثل بصیره "بَلِ الْإِنْسانُ عَلى نَفْسِهِ بَصیرَةٌ"(1)یعنی خیلی بصیر است به قول ما طلبهها، (ه) آن برای مبالغه است. زینبکبری علیها السلام خیلی عاقل است این که میگویند زنها کم عقلند همه کم عقل نیستند.
امام علی علیه السلام میفرماید: «مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ النِّسَاءَ نَوَاقِصُ الْإِیمَانِ نَوَاقِصُ الْحُظُوظِ نَوَاقِصُ الْعُقُول»(2)زنها عقلشان ناقص است، جای دیگر میفرماید: «إِیّاکَ وَ مُشاوَرَةُ النِّساءِ إِلّا مَنْ جَرَّبْتَ بِکَمالِ عَقْلِها»(3)
کتاب کنزالفوائد، از زمان نگارش تا حال، پیوسته، مورد توجه علما و فقهای شیعه قرار داشته و برای آگاهی از بسیاری از مباحث مهم اسلامی، کتابی ارزشمند و قابل توجه است. مؤلف، بر بسیاری از منابع معتبر دسترسی داشته و این خود، بر ارزش کتاب میافزاید.
علامه شیخ آقا بزرگ تهرانی، درباره این کتاب میفرماید: «ابو الفتح کراجکی، کتاب کنزالفوائد را به درخواست پسر عموی خود نگاشته است.
این کتاب، شامل روایات اهل بیت علیهم السلام و نکاتی زیبا و کتابهای مختصر دیگری است که قبلا نوشته شده است. فاضل هندی نیز بر این کتاب فهرستی نگاشته است.
آن خانمی1) . قیامة/۱۴.
2) . نهجالبلاغه، خطبه ۸۰.
3) . کنزالفوائد، ج۱، ص۳۷۶: اثر شیخ ابوالفتح، محمد بن علی بن عثمان کراجکی طرابلسی- درگذشته در ۴۴۹ ق. این کتاب، به زبان عربی و حاوی مباحثی ارزشمند در باره موضوعات گوناگون اسلامی مانند حدیث ،فقه، اخلاق، فلسفه، کلام، موعظه، عقاید، تاریخ اسلام و بررسی مذاهب گوناگون است.
که تجربه کردی عقلش را یعنی عقل بعضی زنها ناقص و بعضی کامل است، مردها هم همین طور هستند. آمد پرسید گفت شما در قرآن میگویید آیه داریم زن را بزنید گفتم در حدیث داریم به مرد هم بزنید. مرد اگر خرجی نمیدهد به دادگاه شکایت کنید دادگاه هشدار میدهد اگر باز هم خرجی نداد شلاقش میزنند، زن هم اگر به وظیفهاش عمل نمیکند بعد از سه مرحله تنبیه میشود. ما روایت داریم با این مردها مشورت نکن مخشان نمیکشد پس مرد کم عقل و زن کم عقل هم داریم.
کسی که ادعا میکند من دینم را از عرفا گرفتم نه فقها، یعنی حاضرم توی سیر و سلوک حرفهایی به هم ببافم اما اگر یک وقت جنگ شد پایم را جبهه نمیگذارم. زنده باد امام خمینی رحمة الله که هم عارف بود و هم فقیه.
اصلاً چهل درصد از دانشجوهای ما خواهرند، در بعضی کارها زنها از مردها بهترند یکی شغل مقدس پرستاری است. گرچه الآن مرد پرستار هم داریم اما در پرستاری چون انس و حوصله و محبت و عاطفه میخواهد انس و حوصله و عاطفۀ زن از مرد بیشتر است. در تربیت زن از مرد بهتر است.
ما سی و چهار کشور اسلامی داریم که سه تا از کشورهای اسلامی توسط زن مسلمان شدهاند. در همه حرکتهای قرآن زن و مرد دوش به دوش هم
بودهاند. ابراهیم علیه السلام کنارش هاجر بود. پیغمبر صلی الله علیه واله کنارش خدیجه علیها السلام بود. امام علی علیه السلام کنارش فاطمه علیها السلام بود. حضرت موسی علیه السلام را پنج تا زن حفظ کردند، نبوت او دست پنج زن بود «وَ أَوْحَیْنا إِلىام مُوسى»(1)خدا وحی کرد به مادر موسی علیه السلام بعد خواهرش «وَ قالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّیهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ»(2)عقب رودخانه برو، بعد زن فرعون. نبوت عیسی علیه السلام بند به زن است چون پدر نداشت.
در این مسابقات علمی دخترها جوایزی گرفتهاند کتابهایی نوشتهاند. خوب است در هر دانشکدهای غرفهای باشد برای کتابهایی که مال زن هاست حدود دویست الی سیصد کتاب راجع به ارزش زن نوشته شد، این را هم زنها بخوانند که ببینند چه قدر ارزش دارند و هم مردها بخوانند دیدشان نسبت به زنها عوض بشود. هنوز در بعضی از استانها زن که میخواهد حرف بزند میگویند زن که حرف نمیزند، اصلاً سخنرانیهای زینب علیها السلام بود که رژیم شاهنشاهی یزید را برداشت. چنان تفسیر قرآن میگفت امام علی علیه السلام میایستاد و تفسیر دخترش را گوش میداد و لذت میبرد. امام حسین علیه السلام که شهید شد هیچکس با امام زینالعابدین علیه السلام رابطه نداشت؛ زینبکبری علیها السلام واسطه بود حرفها را از امام زینالعابدین علیه السلام میگرفت و در جامعه پخش میکرد چون زمان امام سجاد علیه السلام خفقان بود و لذا حدیثهای ما قال الباقر قال الصادق علیهما السلام خیلی زیاد است. در این زمان امامها بالا آمدند.
کتابهای زنان قهرمان، زنان سخنور و ادیب و زنان نمونه کتابهای خوب هستند. ریاحینالشریعة پنج جلد کتاب است راجع به زنان، ببینید. خلاصه کتابهایی که مربوط به زن هاست، زنها خودشان مطالعه کنند. خطبهی فدکیه حضرت زهرا علیها السلام به اندازۀ دعای کمیل است خیلی هم لغتهایش مشکل است کسی که این خطبه را حفظ کرد و در تاریخ منعکس کرد و امامان هم میگفتند این خطبه را حضرت زهرا علیها السلام گفته، زینبکبری علیها السلام در شش سالگی حفظ کرد یعنی دختر تیز هوشی بود. زینب علیها السلام صبحها که از خواب بیدار میشد میآمد امام حسین علیه السلام را میدید بعد میرفت نماز صبح میخواند، نسبت به امام حسین علیه السلام عشق میورزید؛ خواهر و برادری.
امام حسن و امام حسین علیهما السلام اسکورت زینب علیها السلام بودند. یعنی زینب کبری علیها السلام وقتی میخواست از مدینه بر سر قبر پیغمبر صلی الله علیه واله برود امیرالمومنین علیه السلام میفرمود حسن، حسین علیهما السلام بلند شوید و خواهرتان را اسکورت کنید بعد قبلاً هم میگفت یک کسی برود مسجد چراغها را خاموش کند که کسی دختر مرا نبیند. به قدری آبرو داشت که امام حسین علیه السلام میفرمود خواهرجان توی نماز شب مرا دعا کن روایت داریم ثواب گریه بر زینبکبری علیها السلام ثواب گریه بر امام حسین علیه السلام است. بعضی افراد این طوریند که اگر دین برای آنها نان داشت میگویند دین، آخر دین نون دارد. ولی دین زینبکبری علیها السلام نونی نبود.
یک کسی میگفت من خیلی دوست دارم سفر بروم، میگفتیم چرا؟
میگفت چون خوراکش دوبله و نمازش نصفه و کار هیچی.
حالا در جمهوری اسلامی جمعیت دوبله، درآمد نصفه و کار چند برابر. بعضیها اگر پنیر گران شود به انقلاب بدبین میشوند بابا ما انقلاب کردیم که از زیر سلطۀ آمریکا بیرون بیاییم که شد انقلاب کردیم، که رژیم شاهنشاهی را از بین ببریم، که شد این همه خدمات انجام شد. به کوری چشم آنهایی که میگفتند مسلمانها نمیتوانند کشورداری کنند. نه پستم که تملق کنم و نه دروغ میگویم چون گناه کبیره است. آقای هاشمی رفسنجانی رئیسجمهوری است که رئیسجمهوریهای دنیا نسبت به او به عنوان یک پدر سیاسی نگاهش میکنند، ابرمرد تاریخش میدانند، شما آقای هاشمی را دست کم میگیرید. خیلی افتخار میکنیم که استعدادهای ما شکوفا شد اصلاً انقلاب کردیم برای همین. البته پنیر و لپه هم گران شد. دروغ، پارتی بازی و رشوه هم هست اما اینها هست آن هم هست.
زینبکبری علیها السلام در نصف روز هفتاد و دو شهید دید گفتند وضع چه طور است فرمود: «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا»(1)الله اکبر. ندیدم جز زیبایی، خدا راضی است من هم راضیام. این را خانمها نگاه کنند که اگر خانمی به شوهرش بگوید عدس بخر، ماش بخرد؛ میگویند مرده شور این زندگی را ببرد. ای بابا تو زنی؟! عصرعاشورا زینبکبری علیها السلام بدن امام حسین علیه السلام را بلند کرد و فرمود: "رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا هَذَا الْقَلیلَ" این قلیل را قبول کن خدایا! این قدر بزرگی که امام حسین علیه السلام پیش تو قلیل است. دین و ایمان کجا میرود که به امام حسین علیه السلام میگوید کم. خیلی شهامت داشت اسیر شد، شهید داد.
1) . اللهوف، ص۱۶۰.
بیست و چند شهر او را گرداندند حالا آمد توی کاخ یزید و میفرماید «إِنِّی لَأَسْتَصْغِرُ قَدْرَکَ»(1)به درستی که من خیلی تو را صغیر میدانم تو خیلی آدم پستی هستی. حدیث داریم کسی که سر نماز میگوید اللهاکبر کسی که خدا پیش او بزرگ است همه چیزی را باید پست بشمارد؛ اگر خدا پیش تو بزرگ است، پول پیش تو بزرگ نیست، نه اینکه برای صد تومان دروغ بگویی. امام صادق علیه السلام فرمود: «إِذَا کَبَّرْتَ فَاسْتَصْغِرْ مَا بَیْنَ السَّمَوَاتِ الْعُلَى وَ الثَّرَى دُونَ کِبْرِیَائِهِ»(2)وقتی اللهاکبر میگویی آن چه بین زمین و آسمان است باید پیش تو کوچک باشد وگرنه اگر گفتی الله اکبر، زنده باد صد تومانی این که نشد. علت این که امام رحمة الله میفرمود: آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند واقعاً معنای اللهاکبر است. علی علیه السلام در مورد صفات شیعه میفرماید: «عَظُمَ الْخَالِقُ فِی أَنْفُسِهِمْ»(3)کسی که خدا در نزد او بزرگ است غیر خدا را کوچک میداند.
شبی که فردایش امام علی علیه السلام شهید شد خانۀ زینبکبری علیها السلام بود. اکثر شبها حتی شب یازدهم مشغول تلاوت و تهجّد بود. دخترهای تحصیل کردهی در خانه فراغت دارند، حالا قرآن حفظ کنند.
مرحوم آیتالله خویی رحمة الله در مورد همراهی زینبکبری با حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام چنین میفرمایند:
أَنَّهَا شریکةُ اخیها الحسین علیه السلام في الذَّبِّ عَن الاسلام وَ الْجِهَادِ في سبیل اللَّهُ، وَ الدِّفَاعِ عَنِ شریعة جَدَّهَا سید المرسلین، فَتَرَاهَا في الْفَصَاحَةَ کانها تَفْرُغَ عَنْ لِسَانِ ابیها، وَ تَرَاهَا فی الثَّبَاتِ تنئ عَنْ ثَبَاتَ ابیها، لا تخضع عِنْدَ الجبارة، وَ لَا تخشی غیر اللَّهُ سُبْحَانَهُ تَقُولُ حَقّاً وَ صِدْقاً، لا تحرکها الْعَوَاصِفُ، وَ لَا تزیلها الْقَوَاصِفُ، فَحَقّاً هی أُخْتٍ الحسین علیه السلام وشریکته فی سبیل عقیدته وَ جِهَادُهُ.(1)
به تحقیق که او در دفاع از اسلام و جهاد در راه خدا و در دفاع از شریعت جدش، رسول خدا شریک برادرش امام حسین علیه السلام بود. در فصاحت چنین بود که گویا گوشهای از لسان پدرش بود و در ثبات قدم به مانند پدرش بود، در مقابل افراد سرکش سر تعظیم فرود نمیآورد و از کسی غیر از خداوند پروا نداشت و کلامش حق و راستگویی بود، طوفان و تند باد روزگار او را تکان نمیداد و از بین نمیبرد و حقا که او خواهر امام حسین علیه السلام و شریک آن حضرت در راه عقیده و جهاد است.
1) . معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواة، اثر آیتالله سید ابوالقاسم خوئی
زينبكبری علیها السلام شان و مقام بسيار بالايی را داراست و هرآنچه ما درباره آن بگوييم به اندازه وجودی خود ماست نه به قدر و شأن ايشان. ما يقين داريم كه حضرت حجت بن الحسنf به عمه خود افتخار میكنند و لذا عرض تبريک خدمت حضرت حجت بن الحسن داريم و اميدواريم كه خداوند در طول زندگی، اين توفيق را به ما بدهد كه بتوانيم سيره و مقام حضرت زينب علیها السلام را درک کرده و الگوی خود قرار بدهيم.
شان و مقام ايشان به حدی است که وقتی مرحوم آيتالله العظمی خوئی در کتاب رجال به نام حضرت زينب علیها السلام میرسند تعبيری فوق العاده زيبا درباره ايشان دارند و میفرمايد که او شريكةالحسين است؛ يعنی سيدالشهدا علیه السلام در كربلا و عاشورا يک شريك و همراه واقعی دارد، و آن هم زينبكبری علیها السلام است. در روايات وقتی سلسله سند خطبه حضرت زهرا علیها السلام که خطبه با قدر و منزلتی در نزد اهلبيت علیهم السلام است، از ابنعباس بيان میشود، آمده است که «عَن عَقيلَتُنا زينب» و اين در حالی است که ابنعباس که شاگرد علی بن ابیطالب است و از نظر سِنی به مراتب از حضرت زينب علیها السلام بزرگتر بودند ولی اين تعبير را نسبت به حضرت زينب بيان میکند. عمده اين خطبه نيز در کتاب بلاغات النساء كه شاهكارهای سخنان زنان ذكر شده، آمده است.
عقليه به معنای فرد بزرگ و شاخص است، و اين کاشف از مقام ايشان است؛ همانطور که حضرت سجاد و سيدالشهدا علیهما السلام نيز در تعبيراتشان نسبت به ايشان چنين مطالبی را دارند، و حتی از زينبكبری علیها السلام به فاطمه صغری تعبير شده است؛ يعنی آنچه فاطمهزهرا علیها السلام هست در وجود زينب كبرر ريخته و او ميراثدار فاطمهزهرا علیها السلام است و اين ميراثداری را در كربلا نشان داده است.
مهمترين نقش ايشان كه بسياری از بزرگان نيز به آن اشاره کرده و نوشتند همراهی ايشان بعد از عاشورا است که سبب ماندگاری و بقای نهضت حسينی شد و قابل درس گرفتن است. ايشان زنی بود که از حاصل زندگیاش با عبدالله بن جعفر، صاحب دو فرزند شد که مثل دسته گل آنها را به كربلا آورد و بر آنها لباس رزم پوشاند و به ميدان فرستاد تا آنکه هر دو درراه امام حسين علیه السلام كشته شدند. به هر حال داغ فرزند مخصوصا برای خانمها خيلی سخت است مخصوصا اگر اين فرزند تنها بچه آن خانواده باشد؛ اما زينبكبری علیها السلام دو پسر مثل دسته گل را در راه سيدالشهدا تقديم کرد، و خودش نيز وقتی که به مدينه بازگشت برای عبدالله جعفر قابل شناختن نبود. اما بعدها که عبدالله سؤال کرد که چرا وقتی بچهها شهيد شدند به استقبال آنها نرفتی در حالی که وقتی سيدالشهدا علیه السلام شهدايی مانند علیاكبر و قاسم را همراه خودش میآورد استقبال كرديد؟ حضرت زينب فرمودند که من
نخواستم، مبادا برادرم هنگامی كه جسد اين بچهها را میآورد نگاهش به من بيافتد و آثاری از خجالت در صورت او باشد. در قضيه شهادت حضرت علیاکبر علیه السلام وقتی که امام حسين علیه السلام بر بالين پسر شهيدش رسيد به تعبير مرحوم شيخ جعفر شوشتری، فرموده بود که امام حسين در كربلا يك مرگ داشت و يك كشتن كه كشتن او توسط شمر و عمر بن سعد بود، ولی مرگ امام حسين علیه السلام وقتی بود كه بالای سر علیاكبر رسيد؛ و لذا حضرت زينب علیها السلام در ميان آنهمه ازدحام خودش را به برادر رسانده بود و او را تسلی خاطر داد و وقتی پرسيدند که چگونه از ميان اين همه لشکر به اينجا آمده است؟ فرمودند که ترسيدم مبادا جان برادرم با مرگ علیاکبر از تن خارج شود. براستی همه اعتراف داشتند و حتی يزيد بن معاويه هم اعتراف كرد كه حسين علیه السلام بعد از شهادت پسرش ديگر كشتن نمیخواست و او بعد از اين پسر خودبه خود میمرد و نيازی به اين بدنامی نبود. حضرت علیاكبر خيلی جلوه گری داشت و يک نورانيت و تشخصي داشت و لذا فرمودند که أشبه الناس خَلقاً و خُلُقاً برسولالله صلی الله علیه واله .
قصه شهادت حضرت علیاكبر خيلی غمبار است. ايشان سوار بر اسب در حال جنگ بود در يک فرصتی به خيمه آمد و وقتی برگشت، اسب ناگهان رم كرد و بعضی نوشتهاند كه هجمه لشكر به حضرت علیاكبر زياد بود و هر كسی که با امام مسئله داشت، میخواست اظهار انزجار خود را نسبت به پسر ايشان ابراز کند كما اينكه نسبت به خود سيدالشهدا علیه السلام هم همينگونه بود و لذا وقتی اسب وحشت و رم كرد علیاكبر را به داخل دشمن برد و آنجا
هركسی هرجوری كه میتوانست او را میزد به گونهای که او را قطعهقطعه کرده بودند؛ به طوریکه امام حسين علیه السلام نتوانست بدن مطهر علیاكبر را با خودش به خيمه بياود. زمانی كه علیاكبر از اسب افتاد نالهای كرد و امام صدای او را شنيد و به سرعت كنار بدن مطهر علیاكبر رسيد و چه بسا با ديدن اين صحنه امام از اسب افتاد؛ چون وقتیكه پايين آمد روی زمين ايستاده قرار نگرفته بود و لذا ايشان تا كنار بدن علیاكبر را با زانو و دست طی كرده و سر پا نبوده است. جمعيت هم از ترس و وحشت عقب ايستاده و آنها را دوره كردند، ولی میبيند که خواهرش زينبكبری نيز قبل از ايشان به اين بدن رسيده تا مبادا برادرش كنار بدن فرزندش جان بدهد. در حالیکه همين زينب، شخصی است که فرزندش را از دست داده است و داغ ديده است، اما با وجود اين داغ، در كنار سيدالشهدا علیه السلام حضور دارد، و لذا آقای خوئی تعبيير به شريكة الحسين دارند.
او در مجلس ابن زياد به گونهای راه میرود که آنها میپرسند مَن هذه المُتِكَبِّرَة؟ وقتي زينبكبری وارد شد، بزرگزادهای بود كه فرزند علي بن ابیطالب است. زينبكبری قبلا در كوفه درس تفسير داشت و زنان كوفه در محضر ايشان تلمذ میكردند. ايشان را با شرايطی در مجلس ابن زياد آوردند كه بازوی ايشان و گردن امام سجاد علیه السلام و يا برعكس، در دو سمت طناب بسته شده بود و در اين ميان نيز تمام بچهها و اسرا را بسته بودند در حاليکه تا آن لحظه غذا و خواب کافی هم نداشتند. ايشان در اين شرايط به امير دربار، بی اعتنايی کرد که او سوال میكند من هذه المتكبره؟ (و در بعضی از نقلها
دارد من هذه المُتِنَكِّرَة؟) او بر خلاف يک سخنران معمولی که از قبل بايد ذهن و فکرش آرام باشد اينگونه نبود و آنها ايشان را در بدترين شرايط آورده بودند و در حاليکه سوار بر شتر بی محمل بود با چه سختی و مشکلاتی آوردند؛ اما وقتی اين زن مقابل پسر زياد در آن مجلس میرسد و لب به سخن باز میكند گويی که اين سخن نيست كه از زبان زينب بيرون میآيد بلکه اين آتش است، که در مقابل شماتتهای مكرر و متوالی پسر زياد بر سر او فرود میآيد. ايشان در جواب او میگويد که ما رايت الا جميلا، و با آن سخنان خود همه مجلس را ساكت كرد، و همه نفسها را در سينه حبس نمود.
از اينرو، زينبكبری علیها السلام در كنار امام سجاد علیه السلام توانست كربلا را در كوفه و شام حفظ كند تا جايی که در شامی كه همه مردم در اثر تبليغات معاويه، نظرشان نسبت به علی بن ابیطالب و فرزندانشان اين بود كه اصلا دروغ است که علی علیه السلام را در مسجد شهيد كرده باشند واصلا علی اهل نماز و مسجد نبود، زمانی كه اين كاروان میخواست از شام بيرون برود مردم دور اينها تجمع و گريه میكردند، و به گونهای شد که بنیاميه ديگر نتوانست سر بلند کند و رو به اضمحلال رفت و اصلا گويا بنیاميه كوچک و آب شد تا آن وقتی كه مردم حتی استخوانهای اين خاندان را هم از خاک در میآوردند و آتش میزدند.
اين همان هنری است كه زينبكبری علیها السلام در اولين عزاداری برای امام حسين علیه السلام مردم را در شام میگرياند، زينبكبری برای خودش در هر خانهای يک نمايندهای از عاشورا و كربلا گذاشت و روزی هم كه میرفت زنان شامی جمع شدند و او را بدرقه کردند و ايشان نيز سفارش رقيه را به آنها کرد. شخص رقيه خاتون در تاريخ، واقعی است و قابل انكار نيست و آن شاعر در مقابل امام صادق علیه السلام شعری میخواند و از رقيه به عنوان دختر امام حسين ياد میكند. من قبلا اقامت طولانی در سوريه داشتم و ايام مختلفی در آنجا بودم و هنوز بعد از ۱۴۰۰ سال، زنان سنی سفارش زينبكبری علیها السلام در دلشان مانده است و مقيد هستند که خانوادهها سالی يكبار به اين حرم مطهر مشرف شوند و مخصوصا در ماه رمضان زياد میروند و دو ركعت نماز در آنجا میخوانند. برخی از قديمیها در آنجا میگفتند که اين سنتی است که از زمانی كه اسرای اهل بيت را به شام آوردند مردم به عنوان ميهماننوازی اين كار را میكنند.
اين همان کار زينبكبری علیها السلام است كه ما بايد آن را بشناسيم. هر چند که زينبکبری تحت پرتو شخصيت امام حسين علیه السلام قرار گرفته ولی ما بايد ايشان را بهعنوان يک اسوه و الگوی واقعی به زنان و به همه مردم بشناسانيم. تا مبادا امروزه الگوی زنان ما هنرپيشهها و هرزههای فاسد باشند و اگر اين
اتفاق افتاده است، علت عمدهاش آن است كه ما در بازگويی الگو و در بيان شخصيت زينبكبری کوتاه آمديم. ايشان شخصيتی است كه همَّش، همِّ منطق نيست بلکه احساس است که فوق منطق تاثيرگذار است و بر عمق دلها حتی دشمنان نفوذ پيدا میكند؛ به طوری که نقل شده وقتی که بعد از قصه كربلا زينبكبری علیها السلام عازم مصر شدند، حاكم آنجا به استقبال آمد و مردم نيز با شور و نشاط و گريه به استقبال ايشان آمدند. و لذا مقام و شأن زينبكبری خيلی بالا است. امروز ولادت اين شخصيت است و ما اين ولادت را به حجت بن الحسن كه ايشان بهتر از همه ما اين شخصيت را میشناسد، تبريک عرض ميکنيم و به همه عزيزانی كه مهر ايشان در دلشان است و دلشان خانه عشق حسين و خانه مهر زينب است.
بدانيد، كسیكه محبوبی دارد حتی خانه او نيز كه در آن ساكن است برايش ارزش دارد، مثل اينكه مجنون در و ديوار خانه ليلی را میبوسيد. و لذا، دلی هم كه سيدالشهدا و اهل بيت را دوست دارد و دلی كه خانه محبت اينها شده است و آن دلی كه آشيانه عشق آنها است مورد عذاب نيست بلکه اين دل محبوب خدا است؛ چرا که اين امر از صفات كماليه است و اوج آن در خدايی است كه وجود مطلق است.(1)
1) . درس خارج فقه استاد سید محمدجواد علویبروجردی، همزمان با روز میلاد حضرت زینب کبری علیها السلام ؛ ۱۳۹۳/۱۲/۰۵.
اگر انسان به ابعاد وجودی و صفات برجسته حضرت زینبکبری علیها السلام مراجعه کند، دقیقاً به جملات مرحوم علامه مامقانی که در تنقیح المقال خود بیان کرده میرسد. ایشان وقتی به حضرت زینب علیها السلام میرسد میفرماید: زینب کیست؟ و تو چه می دانی زینب از چه شخصیت والایی برخوردار است؟
من خیال می کنم ایشان این جملات را از سوره مبارکه قدر گرفته است.
امام صادق علیه السلام درباره لیلة القدر در سوره قدر فرمود: قدر، خدا است. لیله، فاطمه است. و لیلة القدر یعنی شب خدا یعنی فاطمهی خدا.
فاطمهای که کسی نمیتواند او را بشناسد و به جز خدای منان چه کسی میتواند او را معرفی کند. زینبکبری علیها السلام نیز به مانند مادر از چنین جایگاهی برخوردار است و به نوبه خود لیلة القدر و در مرحله خود قابل شناخت برای بشریت نیست به جز از دریچه توحید و امامت و ولایت نمی توانیم حضرتش را بشناسیم و یا معرفی کنیم.
در گودال قتلگاه هم درس زیبای توحید را بیان کرده است، حفظ دين خدا قربانى مىخواهد. حسين بن على علیهما السلام و ياران و فرزندانش، قربانيان اهلبيت علیهم السلام در اين راه بودند. حضرت زينب علیها السلام پس از حضور بر بالين سيدالشهداء و در كنار جسد قطعه قطعه او چنين گفت: «اللَّهُمَّ تَقَبَّلْ مِنّا هذَا الْقُرْبانَ»، خدايا اين قربانى را از ما بپذير.(1)یعنی علت حرکت و قیام و شهادتطلبی ما و قربان دادنهای ما همه بخاطر خدا بوده است و زینب لبریز از توحید و معارف است در شب یازده محرم، خیمهها آتش گرفته زینب علیها السلام این همه مصائب دیده، ولی به نماز شب ایستاده است.
یکی از معانی که اهل لغت برای زینب بیان نمودهاند؛ درخت تنهای تنومند، تنهای در بیابان است. به راستی زینب شجره طیبه است در آیه ۲۴ سوره ابراهیم ۴ ویژگی برای شجره طیبه بیان شده است: «أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ» و زینب شجره طیبه است و میوههایی که برای جامعه بشریت داده است میوه چهار فصل است و غیر شیعه هم از این میوهها بهره میبرد.(2)
خطبه تاریخی حضرت زینب علیها السلام در کوفه
حِذْيَم بن شريك اسدى(1)
مىگويد: در آن روز به زينب دختر على علیه السلام نگريستم كه خطبه مىخواند و هرگز زنى را سخن ورتر و زبان آورتر از او نديدم. گويا زبان على علیه السلام در كام اوست و با زبان اميرمؤمنان على علیه السلام سخن مىگويد. به سوى مردم اشاره كرد كه «ساكت شويد!»
در ذیـل خطبههـای فصیح تـو گفتـه اند
اصلاً کسـی شبیـه تو حیدر نبود و نیست
1) . نام این شخص به شکلهای مختلفی ضبط شده است. در بلاغات النساء ابن ابیطیفور یک بار «حذام اسدی» و بار دیگر «حِذيَم»، در کتاب الفتوح ابن اعثم «خزیمه اسدی»، در امالی شیخ مفید و شیخ طوسی «حَذْلَمِ بن سَتِير»، در رجال طوسی و الاحتجاج طبرسی «حذیم بن شریک اسدی»، در مقتل خوارزمی «بَشیر بن حذیم اسدی»، در مثیر الاحزان ابن نما «خزیم اسدی» و در الملهوف سید ابن طاووس «بشیر بن خزیم اسدی» آمده است.
ناگاه نفسها در سينهها حبس شد و زنگ كاروانها از حركت ايستاد، سپس آن حضرت پس از حمد و ثناى الهى و درود بر محمد و خاندان پاكش چنين فرمود:
«أَمّا بَعْدُ يا أَهْلَ الْكُوفَةِ، يا اَهْلَ الْخَتْلِ وَ الْغَدْرِ وَ الْخَذْلِ وَ الْمَكْرِ، أَلا فَلا رَقَأَتِ الْعَبْرَةُ وَ لا هَدَأَتِ الزَّفْرَةُ، إِنَّما مَثَلُكُمْ كَمَثَلِ الَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّة أَنْكاثاً تَتَّخِذُونَ أَيْمانَكُمْ دَخَلا بَيْنَكُمْ، هَلْ فِيكُمْ إِلاَّ الصَّلِفُ وَ الْعُجبُ وَ الشَّنَفُ وَ الْكَذِبُ وَ مَلْقُ الاْماءِ وَ غَمْرُ الأَعْداءِ، أَوْ كَمَرْعىً عَلى دِمْنَة، أَوْ كَفِضَّة عَلى مَلْحُودَة، أَلا بِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَنْ سَخِطَ اللهُ عَلَيْكُمْ وَ فِي الْعَذابِ أَنْتُمْ خالِدُونَ.
أَتَبْكُونَ أَخِي؟! أَجَلْ وَ اللهِ فَابْكُوا فَاِنَّكُمْ أَحْرِياءُ بِالْبُكاءِ، فَابْكُوا كَثِيراً وَ اضْحَكُوا قَلِيلا، فَقَدْ بُلِيتُمْ بِعارِها وَ مُنيتُمْ بِشِنارِها، وَ لَنْ تَرْحَضُوها أَبَداً، وَ أَنّى تَرْحَضُونَ قَتْلَ سَلِيلِ خاتِمِ النُّبُوَّةِ، وَ مَعْدِنِ الرِّسالَةِ، وَ سَيِّدِ شَبابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ، وَ مَلاذِ حَريمِكُمْ، وَ مَعاذِ حِزْبِكُمْ، وَ مَقَرِّ سِلْمِكُمْ، وَ آسِي كَلْمِكُمْ، وَ مَفْزَعِ نازِلَتِكُمْ وَ الْمَرْجَعِ إِلَيْهِ عِنْدَ مُقاتَلَتِكُمْ، وَ مَدَرَةِ حُجَجِكُمْ، وَ مَنارِ مَحَجَّتِكُمْ، أَلا ساءَ ما قَدَّمَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ وَ ساءَ ما تَزِرُونَ لِيَوْمِ بَعْثِكُمْ.
فَتَعْساً تَعْساً، وَ نُكْساً نُكْساً، لَقَدْ خابَ السَّعْيُ، وَ تَبَّتِ الاْيْدِي، وَ خَسِرَتِ الصَّفْقَةُ، وَ بُؤْتُمْ بِغَضَب مِنَ اللهِ، وَ ضُرِبَتْ عَلَيْكُمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكَنَةُ.
أَتَدْرُونَ
وَيْلَكُمْ أَيَّ كَبِد لِمُحَمَّد صلىاللهعليهوآله فَرَثْتُمْ؟ وَ أَيَّ عَهْد نَكَثْتُمْ؟ وَ أيَّ كَرِيمَة لَهُ أَبْرَزْتُمْ؟ وَ أَيَّ حُرْمَة لَهُ هَتَكْتُمْ؟ وَ أَيَّ دَم لَهُ سَفَكْتُمْ؟ لَقَدْ جِئْتُمْ شَيْئاً إِدّاً، تَكادُ السَّمواتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ، وَ تَنْشَقُّ الاْرْضُ، وَتَخِرُّ الْجِبالُ هَدّاً. لَقَدْ جِئْتُمْ بِها شَوْهاءَ صَلْعاءَ سَوْداءَ فَقْماءَ خَرْقاءَ طِلاعَ الأَرْضِ
وَالسَّماءِ، أَفَعَجِبْتُمْ أَنْ تُمْطِرَ السَّماءُ دَماً، وَ لَعَذابُ الاْخِرَةِ أَخْزى وَ هُمْ لايُنْصَرُونَ، فَلايَسْتَخِفَّنَّكُمُ الْمَهَلُ، فَإِنَّهُ عَزَّوَجَلَّ لايَحْفِزُهُ الْبِدارُ، وَ لا يُخْشى عَلَيْهِ فَوْتُ الثَّأْرِ، كَلاّ إِنَّ رَبَّكَ لَنا وَ لَهُمْ بِالْمِرْصادِ».
امّا بعد! اى كوفيان! اى نيرنگبازان و پيمانشكنان و بىوفايان و مكر پيشهگان! هرگز اشک چشمانتان خشک مباد و نالههايتان آرام نگيرد. شما همانند آن زنى هستيد كه رشته خود را پس از بافتن وتابيدن وامىتابيد. شما سوگندهايتان را دستاويز فساد ميان خود قرار دادهايد. در ميان شما جز لافزدن، خودپسندى، دشمنى، دروغ، تملّق و چاپلوسىِ كنيزكان و كينه توزىِ دشمنان نيست، يا [اگر هم به ظاهر خوب باشيد، در نهايت] مانند سبزهاى در كنار لجنزار و نقرهاى بر سر گورهاييد. آگاه باشيد كه براى آخرت خويش بد چيزى را [مهيا ساختيد و] از پيش فرستاديد؛ خشم خدا شما را فرا خواهد گرفت و براى هميشه در عذاب جهنم خواهيد ماند.
آيا براى برادرم [حسين علیه السلام ] گريه مى كنيد؟ آرى به خدا سوگند بايد كه بگرييد، چرا كه شما شايسته گريستنيد؛ پس فراوان گريه كنيد و اندک بخنديد، چرا كه ننگ [اين عمل] گريبان شما را گرفت و لكه آن براى هميشه به دامن شما نشست كه هرگز نمىتوانيد آن را پاک كنيد.
چگونه مىتوانيد اين لكه ننگ را پاك كنيد؟ كشتن فرزند خاتم پيامبران، معدن رسالت و آنكس كه سرور جوانان اهل بهشت است و پناهگاه حريم شما و پناه حزب و گروه شما [شيعيان] و قرارگاه آرامش شما، بهبودىبخش
زخمهايتان، پناهگاه شما در گرفتاریها، رهبر شما به هنگام نبرد، حجت بزرگ براى شما و چراغ روشن راههايتان [آيا كشتن او را ساده شمرديد؟]. آگاه باشيد كه بد توشهاى را براى خود از پيش فرستادهايد و بار سنگين بدى را براى روز رستاخيزتان بر دوش گرفتهايد.
نابود شويد نابود! واژگون باد [پرچمتان] واژگون! تلاشهايتان تباه، دستهايتان بريده و كالايتان [در بازار اين جهان] گرفتار خسارت باد؛ شما به خشم خدا گرفتار گشته و خوارى و بيچارگى بر شما حتمى شد! واى بر شما! آيا مىدانيد چه جگرى را از محمد صلی الله علیه واله شكافتيد؟ و چه پيمانى را گسستيد؟ و چه حرمسراى ارزشمندى از رسول خدا صلی الله علیه واله را آشكار كرديد [پردهنشينان حريم محمّدى را بر كوچه و بازار نشان داديد]؟ و چه حرمتى را از او هتک كرديد؟ و چه خونى را از او بر زمين ريختيد؟ به راستى كار زشت و وحشتناكى انجام دادهايد، كه نزديك است به خاطر اين كار آسمانها از هم متلاشى گردد و زمين شكافته شود و كوهها به شدت فرو ريزد!
كار شما، زشت، بسيار خطرناک، تيره و تار، وخامت بار و نادرست و [زشتى آن] به گستردگى زمين و آسمان بود. آيا اگر از آسمان خون ببارد تعجب مىكنيد؟ [بدانيد كه] عذاب آخرت براى شما خواركنندهتر است و آنان [جنايتكاران] هرگز يارى نمىشوند.
مهلت خداوند شما را مغرور نسازد، چرا كه خداوند كارى شتابزده نمىكند [و به موقع ستمگران را مجازات مىكند] و انتقام خون مظلوم هرگز از او فوت نمىشود، به يقين پروردگار در كمين ما و شماست.
آنگاه حضرت زينب علیها السلام اين اشعار را خواند:
ماذا تَقُولُونَ إِذْ قالَ النَّبِيُّ لَكُمْ***ماذا صَنَعْتُمْ وَ أَنْتُمْ آخِرُ الاُْمَمِ
بِأَهْلِ بَيْتي وَ أَوْلادي وَتَكْرُمَتي***مِنْهُمْ أُسارى وَ مِنْهُمْ ضُرِّجُوا بِدَمِ
ما كانَ ذاكَ جَزائي إِذْ نَصَحْتُ لَكُمْ***أَنْ تُخْلِفُونِي بِسُوء في ذَوِي رَحِمِي
إِنِّى لاَخْشى عَلَيْكُمْ أَنْ يَحُلَّ بِكُمْ***مِثْلُ الْعَذابِ الَّذي أَوْدى عَلى اِرَمَ
اگر پيامبر از شما بپرسد، اين چه كارى بود كه كرديد با آنكه شما امت [پيامبر] آخرالزمان بوديد [و بر ديگر امتها شرافت داشتيد]، چه پاسخ خواهيد داد؟
شما چه كرديد با اهلبيت و فرزندان و عزيزان من، جمعى را به اسارت برديد و گروهى را به خون آغشته كرديد.
اين پاداش من نبودـ با آنكه من خيرخواه شما بودمـ اينكه در حق خويشاوندانم اينگونه به من جفا كنيد.
من مىترسم همان عذابى كه قوم «اِرَم» را به نابودى كشاند، بر شما نيز فرود آيد.
زينب كبرى علیها السلام پس از اين خطابه جانسوز روى از آنان برگرداند. دراين حال، مردم را ديدم كه حيرت زدهاند و از اندوه و پشيمانى، دست به دندان مىگزند.
«حِذْيَم» مىافزايد: به كنارم نگريستم، پيرمردى را ديدم كه اشک مىريزد و محاسنش با قطرات اشكش تر شده بود. در همان حال دستان خود را به آسمان بلند كرد و گفت:
«بِأَبي وَ أُمّي كُهُولُكُمْ خَيْرُ الْكُهُولِ، وَ نِساؤُكُمْ خَيْرُالنِّساءِ، وَ شَبابُكُمْ خَيْرُالشَّبابِ، وَ نَسْلُكُمْ نَسْلٌ كَريمٌ، وَ فَضْلُكُمْ فَضْلٌ عَظيمٌ»
پدر و مادرم فداى شما باد! پيرانتان بهترين پيران، زنانتان بهترين زنان و جوانانتان بهترين جواناناند. دودمان شما كريم و بزرگوار و فضل و منزلت شما بزرگ و عظيم است.
آنگاه اين بيت را خواند:
«كُهُولُكُمْ خَيْرُالْكُهُولِ وَ نَسْلُكُمْ إِذا عُدَّ نَسْلٌ لايَبُورُ وَلايَخْزَى» پيران شما بهترين پيران و دودمان شما نيز بهترين دودماناند و در ميان همه تبارها و نسلها، هرگز تبار شما نابود و بى اعتبار نخواهند شد.
امام زينالعابدين علیه السلام رو به عمه اش كرد و فرمود: «عمه جان! آرام بگير، سرگذشت گذشتگان براى آنان كه ماندهاند مايه عبرت است».
سپس افزود: «وَأَنْتِ بِحَمْدِاللهِ عالِمَةٌ غَيْرُ مُعَلَّمَة، فَهِمَةٌ غَيْرُ مُفَهَّمَة»؛ خداى را سپاس كه تو عالمه تعليم نديده و خردمندِ خرد نياموزيدهاى.
در ادامه فرمود: «گريه و زارى، آنان را كه رفتهاند به ما بازنمىگرداند».
با اين سخنِ امام چهارم علیه السلام ، زينب علیها السلام آرام گرفت و ساكت شد.(1)
يكى از مسائل حيرتانگيز داستان كربلا همين خطبه غرّاء و تكان دهنده حضرت زينبكبرى علیها السلام است؛ زنى كه ديروز داغ شش برادر و دو فرزند و دهها
1) . احتجاج طبرسى، ج ۲، ص ۱۰۹- ۱۱۴. همين ماجرا در ملهوف (لهوف) سيد بن طاووس نيز با مقدارى تفاوت آمده است؛ ملهوف (لهوف)، ص ۱۹۲- ۱۹۴. رجوع شود به: بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۶۲- ۱۶۴.
نفر از بستگان و اصحاب با وفاى پدرش را ديده و اكنون به صورت اسيرى به سوى شام مىرود، بايد چنان پريشان و افسرده حال و ناتوان باشد كه حتى سخن گفتن عادى خويش را فراموش كند. امّا هنگامىكه مىبينيم همچون شيرى مىغرّد و همچون طوفانى سهمگين مىخروشد و سيلى از ملامت و سرزنش را به سوى بیوفايان كوفه سرازير مىسازد و قلوب و عواطف را تسخير مىكند و بذر انقلاب را بر ضدّ حكومت جائر بنىاميّه در سرزمين دلها مىپاشد؛ او را تمجید و ستایش میکنیم و مىدانيم كه او زاده على علیه السلام شير خدا و فاطمه علیها السلام بانوى بزرگ و شجاع اسلام است.
يكى از حماقت هاى عجيب بنىاميّه همين بود كه پس از قتل و شهادت حسين علیه السلام و يارانش، خاندان او را اسير ساختند و سرهاى بريده را در كوى و برزن به نمايش گذاردند، تا پيام عظيم عاشورا را با خود به همهجا ـ تا قلب پايگاه اصلى دشمن ـ ببرند و همه را بيدار كنند و همه جا كربلا شود، و بزرگترين حماسه تاريخ آشكار گردد.(1)
1) . برگرفته از کتاب عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها، سعید داودی و مهدی رستمنژاد، زیر نظر آيتاللهالعظمى ناصر مكارمشيرازى، امام على بن ابىطالب، قم ، ۱۳۸۸ ه. ش، ص ۵۶۱.
از حضرت زینب علیها السلام روایات متعددی مخصوصا از حضرت زهرا علیها السلام نقل شده است. از نور سه روایت در این کتاب، کسبِ فیض میکنیم:
روایتى مشهور به «فاطمیات» در باب دوست داشتن آلمحمد: «... عن فاطمه بنت السجاد على بن الحسین زین العابدین علیه السلام عنفاطمه بنت ابى عبدالله الحسین علیه السلام عن زینب بنت امیرالمؤمنین علیه السلام عن فاطمه بنت رسول الله صلی الله علیه واله قالت: ألا مَن ماتَ على حُبِّ آلَمحمد ماتَ شهیدا» «آگاه باشید هر کسى که بر دوستى آلمحمد بمیرد، شهید است.»(1)
ابى حجاف از محمدبن عمر بن حسن، از زینب علیها السلام به نقل از فاطمه علیها السلام و اشجع، بلید بن سلیمان از ابى حجاج، محمد بنعمرو هاشمى از زینب دختر على علیه السلام نقل کرد که فاطمه علیها السلام فرمود: « قَالَتْ فَاطِمُهُ اَنَّ رَسُولَاَللَّهِ قَالَ لِعَلِى اَما اِنَّكَ يابنُ ابىطالب وَ شِيعَتُكَ فِي اَلْجَنَّةِ وَ سَيَجِىءُ اقوام يَنْتَحِلُونَ حُبَّكَ ثُمَّ يَمْرُقُونَ مِنَ الاسلامِ كَما يَمْرُقُ السّهمُ مِنَ الرّميّةِ.» رسول خدا
1) . اثبات الهداة، ج ۲.
به على علیه السلام فرمود: «اى پسر ابوطالب! همانا تو و رهروان تو در بهشتاند و به زودى قومى مىآیند که از دوستى تو سخن مىگویند. آنگاه از اسلام فرار مىکنند؛ مانند پرت شدن تیر از کمان.»(1)
از ابوبکر با این سند: محمد بن زکریا، جعفر بن محمد بن عمارهکندى، پدرش از حسین بن صالح، دو مرد از بنىهاشم، از حضرت زینب علیها السلام دختر على علیه السلام روایت کرد که زینب علیها السلام فرمود: «قالت فاطمه علیها السلام : ... نَحنُ وَسيلَتُهُ في خَلقِهِ، ونَحنُ خاصَّتُهُ، ومَحَلُّ قُدسِهِ، ونَحنُ حُجَّتُهُ في غَيبِهِ، ونَحنُ وَرَثَةُ أنبِيائِهِ...»
«ما وسیله ارتباط خدا با مخلوقهاى او هستیم. ما برگزیدگان خداییم و جایگاه پاکیها، ما راهنماهاى روشن خداییم و وارث پیامبران او هستیم».(2)
امام خمینی، سیدروحالله، صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ پنجم، ۱۳۸۹ش
ابن منظور، لسان العرب، ۱۴۱۴ق، ج۱، ص۴۵۳
مرتضی الزبیدی، تاج العروس، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۶۰
شریف القرشی، السیدة زینب، ۱۴۲۲ق، ص۳۹
الجزائری، الخصائص الزینبیة، ۱۴۲۵ق، ص۴۴
شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۴ق، ج ١، ص ٣۵۵
اِربِلی، علی بن عیسی، کشف الغمة، بیروت، دارالاضواء، ۱۴۰۵ق، ج ١، ص ۴۴۰-۴۴۱
شهرستانی، محمدبن عبدالکریم، الملل و النحل، ترجمۀ افضلالدین صدر ترکۀ اصفهانی، چاپ محمدرضا جلالی نائینی، تهران ۱۳۳۵ش، ج ۱، ص ۷۷
سعید داودی و مهدی رستم نژاد، زیر نظر آيت الله العظمى ناصر مكارم شيرازى، عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها، امام على بن ابى طالب علیهما السلام ، قم، ۱۳۸۸ ه. ش، ص ۵۶۱
مطهری، مرتضی، حماسه حسینی، تهران، انتشارات صدرا، چاپ بیست و یکم، سال ۱۳۷۵.
خان سپهر، عباسقلی، ناسخ التواریخ، جزء اول، کتابفروشی اسلامیه.
و سایر منابعی که در پاورقی به آنها اشاره شده است.