ghaemiyeh.com
طبیب مشاور
(24) پیشنهاد برای ارتقاء سلامت نیروهای مسلح
محورهای جلسه
1 نسخه مشاوره براساس چه روش تحقیقی تدوین میشود؟
ساختار نسخه ،مشاوره دارای چند بخش است؟
اولویت دارترین اقدامات برای ارتقاء سلامت نیروهای مسلح
و نیروهای نظامی جبهه مقاومت چیست؟
شورای راهبردی
الگوی پیشرفت اسلامی
بهمن 1400 20
بسم الله الرحمن الرحیم
وَ كَأَيِّنْ مِنْ نَبِيهِ قَاتَلَ مَعَهُ رِبْيُّونَ كَثِيرٌ فَما وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ مَا ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَكانُوا وَ اللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ
سوره مبارکه آل عمران، آیه 146
و چه بسیار از پیامبرانی که مردان الهی فراوانی به همراه آنان جنگیدند، پس در مقابل آنچه در راه خدا به آنان رسید سستی نکردند و ناتوان نشدند و سر تسلیم و ذلت فرود نیاوردند؛ و خدا شکیبایان را دوست دارد.
شناسنامه
متن پیش رو (ویرایش اول) صد و پانزدهمین مکتوب از نوع ششم محصولات مرتبط با نقشه الگوی پیشرفت اسلامی( پیاده فوری است. محتوای این محصول متن پیاده شده ی سخنان حجه الاسلام والمسلمین علی کشوری (دبیر شوری راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی) می باشد که در نشست تخصصی طبیب مشاور ارائه 24 پیشنهاد برای ارتقاء سلامت نیروهای مسلح ایراد شده است. این نشست در تاریخ چهارشنبه 20 بهمن 1400 در مدرسه علمیه حاجی کلباسی شهر اصفهان برگزار شده است.
عکس
1/1. مشاورهدادن به مسئولین و اُمرای کشور در زمینه چگونگی ایجاد زیرساختهای "پیشگیری از بیماری" در بخشهای مختلف جامعه؛ مهمترین وظیفۀ طبیب.. 1
2/1. بیتوجهی و نقصان علم پزشکیِ نوین نسبت به "پیشگیری از بیماری" ؛ علت تمرکز خدمات پزشکی بر حوزه "درمان" و گسترش همه انواع بیماریها در کشور 2
3/1. انواع نسخههای مورد نیاز در راستای تغییر و ایجاد نظم اجتماعی مبتنی بر "پیشگیری از بیماری" : 3
1/3/1. نسخه مشاوره: مشورتدادن به مسئولین و اُمرای کشور در بخشهای مختلف در مورد چگونگی تغییر و ایجاد نظم اجتماعی مبتنی بر پیشگیری از بیماری (پیوست سلامت). 3
2/3/1. نسخه موازنه: نقد نسخههای غلط پزشکی نوین و تبیین نسخه جایگزین. 4
1/2/3/1. ارائه 24پروتکل فقهی مدیریت کرونا در مقابل پروتکلهای بهداشت جهانی ؛ یک نمونه از نسخههای موازنه. 4
2/2/3/2. نقد نسخۀ پیوند قلب حیوان به انسان (در نشستهای آینده)؛ نمونهای دیگر از نسخههای موازنه. 4
2/2/3/3. نقد داروهای آنتیهیستامین (در نشستهای آینده)؛ نمونهای دیگر از نسخههای موازنه. 4
4/1. تبیین اجمالی سرفصلها و پرسشهای مطرح در جلسه. 6
1/1/4. چهار اولویت اول (از بین بخشهای مختلف کشور) برای ارائه نسخه مشاوره: 7
1/1/1/4. نیروهای مسلح کشور؛ اولین اولویت از بخشهای مختلف کشور برای ارائه نسخه مشاوره 7
1/1/1/1/4. تاثیر فراوان در حفظ امنیت مردم و کشور (خصوصاً در آشوبها و فتنههای آخرالزمان) ؛ دلیل اولویتدادن به نیروهای مسلح در ارائه نسخه مشاوره 7
2/1/1/4. آموزش و پرورش کشور؛ دوّمین اولویت از بخشهای مختلف کشور برای ارائه نسخه مشاوره 8
3/1/1/4. حوزۀ ورزش کشور؛ سومین اولویت از بخشهای مختلف کشور برای ارائه نسخه مشاوره 9
4/1/1/4. حوزههای علمیه و دانشگاههای کشور؛ چهارمین اولویت از بخشهای مختلف کشور برای ارائه نسخه مشاوره 9
1/2. برخی از ویژگیهای روش تحقیق حاکم بر نسخه مشاوره: 11
1/1/2. اتکاء بر اِشراف، اولین ویژگی روش تحقیق حاکم بر نسخه مشاوره 11
1/1/1/2. ایجاد تالی فاسد؛ یکی از آثار عدم اتکاء به اِشراف.. 12
2/1/1/2. اتکاء بر حدس و گمان؛ ویژگی روش تحقیقهای موجود 15
1/2/1/1/2. توصیف ناقص و مبتنی بر حدس و گمانِ اعضاء مختلف بدن؛ یکی از مصادیق اتکاء بر حدس در روش تحقیق پزشکی موجود 15
2/1/2. ساماندهی مباحث به محوریتِ " سوال" ؛ ویژگی دیگر روش تحقیق حاکم بر نسخه مشاور. 17
1/2/1/2. تبدیل " سوالغیرحَسَن" به " سوالحَسَن(حُسنالسوال)" ؛ اصلیترین بحث در ساماندهی مباحث به محوریت سوال 18
1/1/2/1/2. تبدیل سوالِغیرحَسَنِ «چگونه چرخۀ ویروس را مهار کنیم؟» به سوالحسنِ «درون بدن چه اتفاقی افتاده که بیماری رقم خورده است؟» در مورد بیماری کرونا ؛ نمونهای از تبدیل " سوالغیرحَسَن" به " سوالحَسَن" (حُسنالسؤال). 19
1/1/1/2/1/2. وجود دو مبنا در مورد منشأ ایجاد بیماری (بیرون (ویروس) و یا درونِ بدن انسان) ؛ علت تغییر و تفاوتِ دو سوال فوق. 19
2/1/2/1/2. تبدیل نگاه سؤالکننده نسبت به درمان بیماریهایی مانند سُرفه و دُمَل (به عنوان بیماریهای خطرناک) به بیماریهای مفید برای انسان؛ نمونهای دیگر از تبدیل سؤال به حُسنالسوال. 20
1/3. ساختار نسخههای مشاورۀ اولیه دارای 5 بخش و ساختار نسخههای مشاوره تکمیلی دارای 9 بخش.. 22
2/3. حوزههای ایمنی، غذا، تقویت اعضای بدن، بیماریهای شایع و دواء؛ ساختار پنجبخشیِ نسخه مشاوره اولیه. 22
2/3. ایجاد نظام مقایسه و موازنه با پنج رشته اصلی پزشکی سلولپایه در تامین سلامت؛ مبنای پرداختن به ساختار پنجبخشی نسخه مشاوره 23
1/2/3. پاتولوژی، فارماکولوژی، ایمونولوژی، فیزیولوژی و کُدِکسآلیمنتاریوس ؛ پنج رشته اصلی پزشکی سلولپایه در تامین سلامت 23
1/4. افزایش ایمنی (حوزه بیوتروریسم) ؛ اولین اقدام اولویتدار برای ارتقاء سلامت نیروهای مسلح و نیروهای نظامی جبهه مقاومت.. 25
1/1/4. افزایش تهدیدات حوزه ایمنی(بیوتروریسم) در قرن اخیر؛ علت اولویت افزایش ایمنی(حوزه بیوتروریسم). 25
1/1/1/4. ایجاد تغییرات آب و هوایی، غذا و نوع ساختمانسازی؛ نمونههایی از تهدیدات حوزه ایمنی(بیوتروریسم) در قرن اخیر 25
2/1/4. راهکارهای افزایش ایمنی: 26
1/2/1/4. استفاده از سویقِ سیب (نافعترین پادزهر در مقابل سموم)؛ اولین راهکار برای افزایش ایمنی. 26
2/2/1/4. مصرف گوشت شتر و میوه سیب (جهت مقابله با یهود و سِحر)؛ دومین راهکار برای افزایش ایمنی. 26
3/2/1/4. خرمای عجوه (مفید برای دفع سموم)؛ سومین راهکار برای افزایش ایمنی. 28
4/2/1/4. نمک طبیعی (پادزهری مجرّب و درمانکنندۀ 72 نوع بیماری)؛ چهارمین راهکار برای افزایش ایمنی. 29
5/2/1/4. حجامت؛ پنجمین راهکار برای افزایش ایمنی. 31
2/4. اصلاح تغذیه ؛دومین اقدام اولویتدار برای ارتقاء سلامت نیروهای مسلح و نیروهای نظامی جبهه مقاومت 33
1/2/4. اصلاح روش پُخت نان؛ اولین و مهمترین اقدام در حوزه تغذیه. 33
1/1/2/4. جداکردن سبوس و اضافهکردنِ مواد افزدونی؛ دو اشکالِ روش کنونی پُخت نان. 33
2/1/2/4. پُخت بر روی آهن؛ اشکال دیگرِ روش کنونی پُخت نان. 34
1/2/1/2/4. از بینرفتن خاصیتها و ارزش غذایی نان ؛ دلیل نامناسببودنِ پُخت نان بر روی آهن. 35
3/1/2/4. انجام فرایند تخمیر با مواد جانبی؛ اشکال دیگرِ روش کنونی پُخت نان. 35
2/2/4. مصرف سویق (عاملی برای رشد گوشت و ماهیچهها و استحکام استخوانها) ؛ دومین اقدام در حوزه تغذیه. 36
3/2/4. مصرف روغن زیتون؛ سومین اقدام در حوزه تغذیه. 37
4/2/4. مصرف سرکه طبیعی (موثر بر افزایش قدرت تحلیل اطلاعاتی)؛ چهارمین اقدام در حوزه تغذیه. 38
3/4. تقویت اعضای بدن ؛ سومین اقدام اولویتدار برای ارتقاء سلامت نیروهای مسلح و نیروهای نظامی جبهه مقاومت 40
1/3/4. مصرف "سویق" (برای قوّت کتف و ماهیچهها) ؛ اولین اقدام برای تقویت اعضای بدن. 40
2/3/4. آب کم مصرفکردن؛ دومین اقدام برای تقویت اعضای بدن. 40
3/3/4. تقویت چشم (با مصرف میوۀ "بِه" )؛ سومین اقدام برای تقویت اعضای بدن. 41
1/3/3/4. افزایش بینایی و رفع تاری دید؛ برخی از آثار میوۀ "بِه" در راستای تقویت چشم. 41
4/3/4. تقویت قلب (با مصرف میوۀ "بِه" )؛ چهارمین اقدام برای تقویت اعضای بدن. 42
1/4/3/4. ایجاد محبت در قلوب (کاهش نزاع) و برطرفکنندۀ ترس؛ برخی از آثار میوۀ "بِه" در راستای تقویت قلب.. 42
5/3/4. ایجاد تهویه طبیعی برای ساختمان؛ پنجمین اقدام برای تقویت اعضای بدن (خصوصاً عضو "ریه"). 43
1/5/3/4. کاشت درختان معطر و مُثمِر در قسمت شمالی و جنوبی ساختمان؛ راهکاری برای تهویه طبیعی ساختمان و تقویت ریه 43
6/3/4. راهاندازی مسابقات "سبق و رمایه" (سوارکاری و تیراندازی)؛ ششمین اقدام برای تقویت اعضای بدن. 44
1/6/3/4. بدنسازی طبیعی، انگیزه و شوق فراوان، شرطبندیِ حلال (برای مسابقهدهندگان)، خروج اخلاط ناسالم از بدن؛ برخی از فوائد مسابقات اسبدوانی. 44
4/4. مدیریت بیماریهای شایعِ نیروهای مسلح؛ چهارمین اقدام اولویتدار برای ارتقاء سلامت نیروهای مسلح و نیروهای نظامی جبهه مقاومت.. 47
1/4/4. بیماری چاقی؛ یکی از بیماریهای شایع نیروهای مسلح. 47
1/1/4/4. مصرف کم آب؛ تدبیر اصلی برای درمان بیماری چاقی. 47
2/4/4. بیماریهای چشمی؛ یکی دیگر از بیماریهای شایع نیروهای مسلح. 47
1/2/4/4. استفاده از "سُرمه" در شب و مصرف میوه "بِه" ؛ راهحلهایی برای درمان بیماریهای چشمی. 47
3/4/4. بیماریهای ناشی از جراحت؛ یکی دیگر از بیماریهای شایع نیروهای مسلح. 48
1/3/4/4. استفاده از عسل و داروهای طبیعی انعقاد خون (مانند سویق عدس، خاکستر پوست کدو و چوب نی)؛ راهحلهایی برای درمان جراحت.. 48
4/4/4. بیماری ضعف قلب؛ یکی دیگر از بیماریهای شایع در نیروهای مسلح. 48
5/4. تغییر تعریف "دارو" (معرفی داروهای عمومی)؛ پنجمین اقدام اولویتدار برای ارتقاء سلامت نیروهای مسلح و نیروهای نظامی جبهه مقاومت.. 50
1/5/4. تَجَوُّع (به خود گرسنگیدادن)؛ اولین و نافعترین دارو. 50
1/1/5/4. شام؛ مهمترین وعده غذایی (و لزوم عدم حذف آن در فرایند تجوّع). 51
2/5/4. عسل؛ یکی دیگر از مهمترین داروهای عمومی. 51
3/5/4. داروی امام کاظم 7؛ یکی دیگر از داروهای عمومی. 53
پیوستها: 54
پیوست شماره 1: اساسنامه فرهنگستان علوم پزشکی جمهوری اسلامی ایران. 55
پیوست شماره 2: اهمیت و فوائد خرما (خصوصا خرمای عجوه) در روایات.. 61
پیوست شماره 3: تاثیر فراوان "نمک طبیعی" بر درمان و پیشگیری از بیماریها 67
پیوست شماره 4: مضرات زیادآب نوشیدن. 72
پیوست شماره 5: تاثیر فراوان "تجوُّع"(به خود گرسنگیدادن) بر درمان بیماریها 74
پیوست شماره 6: مضرات فراوان ترک وعده "شام" بر سلامتی.. 76
پیوست شماره 7 : تاثیر فراوان "عسل" بر درمان بیماریها .79
بسم اللّه الرحمن الرحیم
اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم الحمدللّه ربّ العالمین و الصلاه والسلام علی سیّدنا و نبیّنا و شفیعنا فی یوم الجزاء و حبیب قلوبنا ابي القاسم محمّد و علی اهلبیته الطیبّین الطاهرین سیّما بقیّه اللّه فی الارضین ارواحنا لآماله الفداء و عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف و اللعن الدائم علی اعداءه، اعداء اللّه من الان الی قیام یوم الدین.
صوت
خدمت برادران و خواهران گرامی، پژوهشگران و اطبای محترم "طب اسلامی" خیرمقدم عرض میکنم. همانطور که به استحضار شما رسیده است؛ نشست امروز به تبیین مسئله مهم "طبیب مشاور" اختصاص دارد.
همانطور که برادران استحضار دارند، در مجموعه آیات و روایاتی که مرتبط با حوزه سلامت است، ما به سه نوع طبابت و دخالت در مسئله سلامت توصیه شدهایم؛ که به دلیل اینکه در آغاز "نظامسازی در حوزه سلامت" قرار داریم و هنوز همه روایات و آیات این حوزه به دقت مورد بازخوانی و درایه قرار نگرفته است. معمولاً تصور ما از "طب اسلامی" این است که فقط باید "نسخه" برای بیمار نوشته شود؛ ولی وقتی دقت در آیات و روایات افزایش پیدا میکند، از بعضی آیات و روایات استفاده میشود که برای طبیب، مهمتر از اینکه برای درمان بیماری "نسخه" بنویسد، این است که مجموعهای از مشاورهها را به مسئولين و اُمرای کشور ارائه دهد که نظم جامعه بر ضدسلامت عمل نکند.(1)
امام صادق عليه السلام: مردم هيچ آبادىاى از سه گروه، بىنياز نيستند كه در كار دنيا و آخرت خويش به ايشان پناه بَرَند و چون آنان را نداشته باشند، شوربخت باشند: فقيه دانا و پرهيزگار، امير نيكوكار و فرمانروا، و طبيب آگاه و مورد اعتماد.
تحف العقول، ص 321 / بحار الأنوار، ج75، ص 235
زیرساختها و تدابیری را مسئولین باید مورد توجه قرار دهند که اگر از این تدابیر و زیرساختها1) . ارجاع پژوهشی: وَ مِنْ كَلَامِ الصادق عليه السلام سَمَّاهُ بَعْضُ الشِّيعَةِ نَثْرَ الدُّرَر: لا يَستَغني أهلُ كُلِّ بَلَدٍ عَن ثَلاثَةٍ يَفزَعُ إلَيهِم فِي أمرِ دُنياهُم و آخِرَتِهِم، فَإِن عَدِموا ذلِكَ كانوا هَمَجاً: فَقيهٍ عالِمٍ وَرِعٍ، و أميرٍ خَيِّرٍ مُطاعٍ، و طَبيبٍ بَصيرٍ ثِقَةٍ.
غفلت شود، بیماری گسترش پیدا میکند. معنای ساده بیتوجهی نسبت به "طبیب مشاور" این است که: اگر شما این مجموعه توصیهها را بحث و گفتگو نکنید، نظم جامعه، ضدسلامت عمل میکند و این باعث میشود بیماران و بیماریهای زیادی ایجاد شود و همیشه اطباء مشغول نوشتن "نسخۀ درمان" باشند، مثل وضعیتی که الان در آن به سر میبریم.
شما میبینید که عمده خدماتی که وزارت بهداشت و درمان ارائه میدهد، خدمات حوزه "درمان" است؛ [مانند اینکه:] دارو تجویز میکند، تخت بیمارستانی تجهیز میکند، بیمارستان میسازد. چرا وزارت بهداشت دائماً خدمات حوزه درمان را افزایش میدهد؟ علتش این است که ساختار نظام اجتماعی ما به عوامل ایجادکننده سلامت بیتوجه است.
البته بعضی، بحث که به اینجا میرسد میگویند که: «وزارت بهداشت عمداً این کار را میکند!»؛ ولی من همیشه گفتهام که: شخصیتهایی که در وزارت بهداشت ما هستند، بری از تهمتاند. نمیدانند و علمش را ندارند که ساختار نظم اجتماعی را مبتنی بر توصیههای سلامت بازسازی کنند. شما مطمئن باشید وزیر بهداشت فعلی جمهوری اسلامی یا وزرای بهداشت و سایر شخصیتهایی که در "فرهنگستان علوم پزشکی"(1)
این اساسنامه مشتمل بر نوزده ماده و هشت تبصره به پیشنهاد شماره 3013 مورخ 6/4/1368 وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در جلسه مورخ 10/5/1368 شورای مشترک کمیسیونهای شورای عالی انقلاب فرهنگی مورد بررسی قرار گرفت و به تصویب رسید.
آدرس مطلب: اساسنامه فرهنگستان علوم پزشکی جمهوری اسلامی ایران/ سایت مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی
https://rc.majlis.ir/fa/law/show/100020
جهت مشاهده متن کامل «اساسنامه فرهنگستان علوم پزشکی» ؛ به پیوست شماره 1 مراجعه کنید.
هستند، اینها اگر علم و اطلاعات کافی را در این حوزه داشتند، حتماً اقدام میکردند. من با این بحثها خیلی موافق نیستم که وقتی ما میدانیم فرهنگستان علوم پزشکی به لحاظ سواد در این مسئله دچار نقصان است، مسئله را جور دیگری واگویه کنیم و خدایی نکرده بحث را به دعوا تبدیل کنیم.دلسوزی طبقه پزشکان، پرستاران و سیاستگذاران حوزه سلامت کشور برای ما واضح است. حالا چرا با وجود اینکه این دوستان دلسوز هستند، دائماً ساختار اجتماعی ما درحال تولید بیماری است؟! علامتش هم این است که تقریباً همه انواع بیماریها در جامعه ما در حال گسترش است.<a href="#ref-/storage/sources/28/library/books/27/363627/images/img1.png "image title")
آدرس
مطلب: باشگاه خبرنگاران جوان - https://www.yjc.news/00UAKM](footnote2-page2" id="/storage/sources/28/library/books/27/363627/images/img1.png "image title")
آدرس
مطلب: باشگاه خبرنگاران جوان - https://www.yjc.news/00UAKM](footnote2-page2" style="display:inline-block">(2)
آدرس
مطلب: باشگاه خبرنگاران جوان - https://www.yjc.news/00UAKM](footnote2-page2" style="color:#3b82f6;" id="ref-/storage/sources/28/library/books/27/363627/images/img1.png "image title")
آدرس
مطلب: باشگاه خبرنگاران جوان - https://www.yjc.news/00UAKM](footnote2-page2"> 2) . ارجاع پردازشی: به گزارش ایرنا، دکتر سعید نمکی، وزیر بهداشت در دیدار با محسن حاجی میرزایی، وزیر آموزش و پرورش افزود:
... از 380 هزار مورد مرگ و میر سالانه در سالهای اخیر، 97 هزار مورد مربوط به فشارخون بالا بوده است. الان این همه برای کرونا و مرگ و میر بالای کرونا غصه می خوریم متوجه نیستیم که سالانه 100 هزار نفر به وسیله قاتل خاموشی به نام پرفشاری خون، جان خود را از دست می دهند. «می گوییم هر سه دقیقه یک ایرانی به دلیل کرونا می میرد اما هر دو دقیقه یک نفر به دلیل پرفشاری خون، می میرد که هیچ وقت هیچ کدام از ما به آن فکر نکرده ایم».
آدرس مطلب: سایت خبرگزاری ایرنا - https://b2n.ir/875163
به گزارش خبرگزاری میزان: در سال 96 حدود 380 هزار مرگ در کشور گزارش شد که 313 هزار مورد آن به دلیل بیماریهای غیرواگیر بود. از این 313 هزار مورد، 161 هزار مورد به دلیل بیماریهای قلبی و عروقی بود و حدود 97 هزار مورد از مرگ و میر مردم ایران مستقیما به دلیل فشار خون بوده است.
آدرس مطلب: سایت خبرگزاری میزان - https://b2n.ir/250112
بر پایه دادههای مرگ و میر پایگاه اطلاعات جمعیت کشور در سال گذشته ایرانیان بیش از هر چیز دیگر به دلیل بیماریهای قلبی و عروقی از دنیا میروند. رتبه بعدی به سرطانها، تومورها و پس از آن بیماریهای دستگاه تنفسی اختصاص دارد. رتبههای بعدی کشندگی به حوادث غیرعمدی مانند سوانح رانندگی و بیماریهای عفونی و انگلی اختصاص مییابد.
باشگاه خبرنگاران جوان - تاریخ گزارش: 15 اسفند 1397 - https://www.yjc.news/00SlYC
پنج دلیل اول مرگهای ثبت شده در سال 1397 عبارتند از: بیماریهای قلبی و عروقی با 6.38 درصد، سرطان و تومورها با 3.11 درصد، بیماریهای دستگاه تنفسی با 9.8 درصد، حوادث غیرعمدی با 1.7 درصد و بیماریهای عفونی و انگلی با 7.4 درصد که این 5 دلیل، 5.71 درصد از مرگ و میرهای به ثبت رسیده را شامل میشود.
![img1
چرا ضمن این دلسوزی، این همه بیماری تولید میشود؟ پاسخش از نظرما این است که سواد پزشکی نوین دچار نقصان است که قدرت پیشگیری ندارد و قدرت جلوگیری از بیماریها را به پزشکان ما نمیدهد.1) . ارجاع پردازشی: فرهنگستان علوم پزشکی جمهوری اسلامی ایران طبق اساسنامۀ مصوب جلسه مورخ 10/5/68 شورای مشترک کمیسیونهای 1 و 2 شورای عالی انقلاب فرهنگی ... و در اجرایماده 5 قانون تشکیلات و وظایف وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی تشکیل شده است.
<a href="#/storage/sources/28/library/books/27/363627/images/img1.png "image title")
این نشست در چنین فضایی میخواهد وارد بحث شود و مجموعهای از سیاستها و توصیهها را مطرح کند که مثلاً در یک دهه آینده، اساساً بیماریها اینقدر ایجاد نشود که حالا پزشکان ما اعم از پزشکان سلولپایه، طب سنتی و طب اسلامی مجبور شوند اینقدر نسخه بنویسند. این اساس بحث است. از نظر من خیلی بحث مهمی است. شما در 40سال گذشته، وقتی گفتگوهای وزرای بهداشت و نشستهای تخصصی را پیگیری میکنید، میبینید در حد اجمال به مسئله "پیشگیری از بیماری" پرداخته شده است. بله؛ اسمش میآید امّا در عمل چیزی نمیبینیم. ما این عبارت معروف بدون مغز را زیاد از سیاستگذاران حوزه سلامت میشنویم که میفرمایند: «پیشگیری بهتر از درمان است»؛ ولی آدم وقتی مجموعه قوانین کشور را بررسی میکند و عملکردها را میبیند، مشاهده میکند که "سیاستگذاریِ پیشگیری" در کشور تفصیلی نیست. از جمله نتایج آن هم این شده است که همه انواع بیماریها در جامعه ما گسترش پیدا میکند و جامعه ما را با چالش روبرو میکند. این اساس بحث ماست. لذا ما در حوزه علمیه قم تصمیم گرفتیم، مجموعه گفتگوهایی را تحت عنوان "طبیب مشاور" در کشور راهاندازی کنیم.
کار طبیب مشاور این است که میگوید چه تغییراتی در نظم اجتماعی ایجاد کنید تا مردم بیمار نشوند. این تدابیر را به تفصیل بحث میکند. بنابراین یک نوع نسخه دیگر را ما باید در جامعه به اسم "نسخه مشاوره" رواج دهیم. این نسخه مشاوره برای بیمار نوشته نمیشود بلکه برای امرا و مسئولین کشور نوشته میشود. که وقتی خواستند تصمیمی بگیرند، با ملاحظه سلامت باشد. الان معروف است که میگویند: همه طرحهای کشور، باید "پیوست زیستمحیطی" داشته باشد. اصطلاحی در برنامهنویسی است که
به تدریج وارد میشود. حالا حرف ما هم شبیه همین است. ما میگوییم: تصمیماتی که برای کشور میگیرند باید "پیوست سلامت" داشته باشد. یعنی: تصمیمی که یک مسئول در کشور جمهوری اسلامی میگیرد (و در سایر نقاط دنیا هم این امر جاری است) آن تصمیم اگر پیوست سلامت نداشته باشد (ولو اینکه سود اقتصادی و 10 فایده دیگر هم داشته باشد) درنهایت منجر به گسترش بیماریها خواهدشد.
بنده مایلم قبل از ورود به اصل بحث، ایده دلسوزانه ما خوب درک شود. ما عرضمان این است که: مسئولین کشور برای هر تصمیمشان باید پیوست سلامت داشته باشند. تصمیمی که بیتوجه به پیوست سلامت گرفته میشود، از نظر کارشناسی الگوی پیشرفت اسلامی تصمیم غلطی است. این موضوع جلسه ما است که میخواهیم به آن بپردازیم.
البته ما یک نوع نسخه دیگر را هم در آیات و روایات تحت عنوان "نسخه موازنه" استنباط میکنیم که شرحش را در جلسات دیگری مطرح میکنم. اجمالا موضوع "نسخه موازنه"، نقد نسخههای غلط است. این هم یککاری است. نسخه موازنه را ما برای بیمار نمینویسیم، بلکه برای پزشکها مینویسیم.
ما آن 24پروتکل را که برای مدیریت قضیه کرونا در حوزه علمیه قم پیشنهاد دادیم؛(1)
جهت مطالعه متن کامل این نشست؛ به پیاده فوری "پروتکلهای فقهی مدیریت کرونا" از سری مکتوبات شورای راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی مراجعه کنید:
https://eitaa.com/olgou4/3391
اینها "نسخه موازنه" بود. به این معنا که نقد پروتکلهای سازمان WHO بود. این نوع نسخهنویسی، مخصوص اطباء است. مرسوم است که بعضی از اطبای محترم، نسخههای غلط را ترویج میدهند. پس ما برای خود اطباء هم باید نسخه بنویسیم. به این معنا که نسخههای غلط آنها را نقد کنیم.من همینجا اعلام کنم: مثلاً ما این نسخه را که "پیوند قلب حیوانی به انسانی" عمومی شود؛ به دلیل جایگاه قلب نسخه غلطی میدانیم. در آینده انشاءالله نشست در این مورد را برگزار خواهیم کرد. ما اشکالاتی که به "پیوند قلب حیوان به انسان"، خصوصاً "پیوند قلب خوک به انسان" داریم را مطرح میکنیم و آنجا استدلالهایمان را عرض خواهیم کرد.
یا مثلاً از جمله بحثهایی که در نسخه موازنه در آینده بحث خواهیم کرد، نقد مجموعه "داروهای آنتیهیستامین(Antihistamine)" (2)
هیستامین، ماده فعال بیولوژیکی که در انواع زیادی از موجودات زنده یافت می شود. این به طور گسترده، البته نابرابر، در سراسر قلمرو حیوانات توزیع شده است و در بسیاری از گیاهان و باکتری ها و در سم حشرات وجود دارد. هیستامین از نظر شیمیایی به عنوان یک آمین، یک مولکول آلی بر اساس ساختار آمونیاک (NH3) طبقه بندی می شود. از دکربوکسیلاسیون (حذف یک گروه کربوکسیل) اسید آمینه هیستیدین تشکیل می شود.
آدرس
مطلب: دانشنامه رسمی بریتانیکا - https://www.britannica.com/science/histamine
antihistamine , Synthetic drug that counteracts the effects of released histamine in the body. Antihistamines compete with histamine at one of the three types of histamine receptors, preventing allergic attacks or inflammation. Some antihistamines also prevent motion
sickness and vertigo. Drowsiness is a frequent side effect. H2 antihistamines,
which bind to the second receptor type, are used to control gastric-acid secretion and treat peptic ulcers.
آنتی هیستامین، داروی مصنوعی که با اثرات هیستامین آزاد شده در بدن مقابله می کند. آنتی هیستامین ها در یکی از سه نوع گیرنده هیستامین با هیستامین رقابت می کنند و از حملات آلرژیک یا التهاب جلوگیری می کنند. برخی آنتی هیستامین ها نیز از بیماری حرکت و سرگیجه جلوگیری می کنند. خواب آلودگی یک عارضه جانبی مکرر است. آنتی هیستامین های H2 که به نوع دوم گیرنده متصل می شوند، برای کنترل ترشح اسید معده و درمان زخم معده استفاده می شود.
آدرس مطلب: دانشنامه رسمی بریتانیکا - https://www.britannica.com/facts/antihistamine
است که بسیار در جامعه ما رواج دارند. همین شربتهای سرماخوردگی رایجی که وجود1) . ارجاع پژوهشی: در این نشست به بررسی سه پرسش اصلی پرداخته شده است: پرسش اول: روش تحقیق در حوزه سلامت چگونه باید باشد؟ پرسش دوم: تعریف بیماری بنابر مباحث " الگوی فقهی تحلیل بیماری (پاتولوژی فقهی)"؛ چیست و چگونه به وجود میآید؟ پرسش سوم: بیماری "کرونا" بنابر مباحث "الگوی فقهی تحلیل بیماری (پاتولوژی فقهی)" چه تعریفی پیدا میکند؟ پرسش چهارم: پروتکلهای فقهی بیماری کرونا چیست؟ که در پاسخ به پرسش چهارم به بررسی سه دسته کلی از پروتکلهای فقهی مدیریت کرونا پرداخته شد؛ که عبارتند از: الف) پروتکلهای تسهیل تنفس و کنترل علائم حادّ. ب) پروتکلهای تعدیلکننده طبع. ج) پروتکلهای تقویت قلب.
2) . ارجاع پرورشی:histamine, biologically active substance found in a great variety of living organisms. It is distributed widely, albeit unevenly, throughout the animal kingdom and is present in many plants and bacteria and in insect venom. Histamine is chemically classified as an amine, an organic molecule based on the structure of ammonia (NH3). It is formed by the decarboxylation (the removal of a carboxyl group) of the amino acid histidine.
دارد، نوعی آنتیهیستامین هستند که بجای اینکه ریشههای بیماری را مدیریت کند، سبب ماندگاری بیماری در بدن و کنترل علائم بیماری میشود. انشاءالله در آینده به فضل الهی، جلسهای در "نقد تجویز آنتیهیستامینها" برگزار خواهیم کرد.
در مجموع، غیر از "نسخه درمان" که برای یک بیمار مینویسید، با این نسخه قصد دارید که شفا را از خدا برای بیمار طلب کنید و آن نسخه را وسیلهای برای جریان شفا قرار دهید؛ حال جدای از اینها باید "نسخه مشاوره" هم بنویسید، به این معنا که باید پیوستهای سلامت را در همه حوزهها، به مدیران جمهوری اسلامی پیشنهاد دهید.
با صراحت عرض میکنم که: ما نباید بهعنوان جریان طب اسلامی دائماً "تحصن" و "تجمع" داشته باشیم؛ من این کار را از اول غلط میدانستم. ما بهجای تجمعهای دائمی، باید نسخههای مشاوره متعدد را بنویسیم و در اختیار مسئولین قرار دهیم. اگر شما فهم علمی جدیدی در مورد کنترل یک بیماری دارید، این فهم جدید را نمیشود با "الگوی تحصن و تجمع"، به مسئول انتقال داد. قالب انتقال فهم جدید به مسئولین، برگزاری "نشستهای تخصصی متعدد" است، نه"برگزاری تجمعهای متعدد". بنابراین ما ان شاءالله حتما این تصحیح را در عملکرد برنامهریزی خود اعمال کرده و پيش خواهیم برد و این سه نسخه را دائماً مینویسیم. البته الحمدلله "نسخه درمان" به برکت دوستان فاضل طب اسلامی رواج دارد. نسخههای درمان مجرب، ارزان قیمت و با کمترین آسیب، در جامعه ما جریان پیدا کرده است. انشاءالله با برگزاری این نوع جلسات و کارگاههای تخصصی دیگر، روش نوشتن "نسخه مشاوره" و "نسخههای موازنه" هم در جامعه جا انداخته و راجع به آن بحث میکنیم.
این مقدمهای بود برای اینکه بدانیم برای چه این نشست تخصصی را در حوزه علمیه حاجی کلباسی شهر اصفهان برگزار میکنیم. این یک خیرخواهی برای وزارت بهداشت و سایر مسئولین است. تقاضای ما یک جمله است: همه ما باید طبق قَسَمی که در نظامنامه پزشکی خوردهایم (پزشکان این قسمنامه را مطرح میکنند) باید همه دائماً دانش خود را افزایش دهند.(1)
ماده 1 هدف: نیل به استقلال علمی و فرهنگی و توسعه علوم و فنون پزشکی و تقویت روح پژوهش و ارتقای سطح علوم پزشکی کشور و دستیابی به آخرین یافتههاو نوآوریها در عرصه دانش پزشکی از طریق فعالیتهای جمعی و جذب و حمایت و تشویق از دانشمندان و محققان برجسته.
ماده 2 وظایف: 1. کوشش در جهت گسترش مرزهای دانش و تلاش مستمر برای ارتقای سطح دانش و پژوهش در کشور. 2. بررسی و تحلیل وضعیت علمی و فنی آموزشی و پژوهشی علوم پزشکی کشور و ارائه پیشنهاد در زمینه بهبود و ارتقای آن به مراجع ذیربط. 3. انجام دادن امور مشاوره علمی و تحقیقاتی اساسی و مسائل مربوط به تکنولوژی که از سوی دولت و شورای پژوهشهای علمی و مراکز علمی وتحقیقاتی از فرهنگستان درخواست میشود و ارائه پیشنهادهای لازم در این زمینهها .4. مطالعه تجربیات کشورها در کسب و توسعه علوم و تکنولوژی پزشکی و همچنین بررسی آخرین یافتههای علمی و نحوه استفاده از آنها با توجه بهزمینهها و امکانات موجود در کشور. 5. تشویق و ترغیب دانشمندان و پژوهشگران به خلق آثار علمی، از طریق حمایت مادی و معنوی ایشان. 6. ایجاد تسهیلات لازم در جهت مبادله اطلاعات و نتایج تحقیقات و تبادل نظر بین دانشمندان و محققان و مبادله متخصصان و پژوهشگران علومپزشکی سایر کشورها به ویژه کشورهای اسلامی و جهان سوم با واگذاری بورس و استفاده از مسافرتهای علمی و فرصتهای مطالعاتی از طریق مراجعذیربط. 7. بررسی و پیشنهاد ضوابط در خصوص ارتقاء سطح علمی سمینارها و کنگرهها و کنفرانسهای پزشک در سطح ملی و بینالمللی و ارزیابی این گونهمجامع. 8. برگزاری سمینارها و کنفرانسها و کنگرهها و سمپوزیومها در زمینه جدیدترین یافتههای علوم پزشکی. 9. اشاعه اطلاعات و دانستههای علوم پزشکی از طریق انتشار مجلات و کتب علمی و پژوهشی بالاخص نتایج تحقیقات و یافتههای جدید علومپزشکی در سطح کشور و جهان. 10. اعطای پاداش و جایزه و نشان علمی به دانشمندان و پژوهشگران و مؤسساتی که خدمات علمی برجستهای انجام دادهاند از طریق مراجع قانونی. 11. پیشنهاد تخصیص اعتبارات و امکانات تحقیقاتی برای فعالیتهای دانشمندان برجسته. 12. بررسی و تصویب عضویت فرهنگستان در مجامع و سازمانهای بینالمللی که وظایف و اهداف متناسب با وظایف و اهداف فرهنگستان دارند درچهارچوب قوانین و مقررات کشور.
آدرس مطلب: سایت مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی
https://rc.majlis.ir/fa/law/show/100020
این حرف اصلی ما1) . ارجاع پردازشی: در ماده 1 (هدف) و ماده 2 (وظایف) اساسنامه فرهنگستان علوم پزشکی جمهوری اسلامی ایران که در تاریخ 10/5/1368 به تصویب رسید؛ اینچنین آمده است:
است. حالا همه دانش در کتاب "هاریسون" نیست؛ ما فکر میکنیم بخشی از دانش پزشکی در کتاب "محاسن" و " اصول کافی" است. اینها را هم باید دوستان مورد توجه قرار دهند. ما حاضریم بههرحال برای دوستان پزشکمان جلساتی برگزار کنیم و آنها را با این دانشهای جدید و کارآمد، آشنا کنیم.
در جلسه امروز، بنده برای خوب جا افتادن ایده نسخه مشاوره، به سه پرسش پاسخ میدهم. یعنی اساس بحثهای ما در این جلسه، پرداختن به سه سوال است. سوال اول این است که نسخه مشاوره براساس چه روش تحقیق تدوین میشود؟ یعنیروش تحقیقی که ما در نوشتن "نسخه مشاوره" به کار گرفتیم، آیا همین روش تحقیق علوم پزشکی موجود است؟ یا روش تحقیق دیگری است؟ این سوال اول جلسه است. البته این سوال در سایر بخشها هم تکرار میشود. مثلاً در "نسخه درمان" هم این سوال مطرح میشود که نسخه درمانی شما، براساس چه روش تحقیقی نوشته شدهاست؟ سؤال از روش تحقیق، سوال مبارکی است. هرکسی بحث روش تحقیق خود را مطرح نکند، یا به اجمال مطرح کند، نمیخواهد راجع به معادلات دانشی خود با دیگران تفاهم کند. این اصل بحث است. بنابراین ما برای اینکه زمینه را برای گفتگو با دوستان پزشکمان در وزارت بهداشت باز کنیم، همیشه سوال اولمان، بحث از "روش تحقیق فقهی در حوزه سلامت" است و البته اشکالات روشن و مشخصی هم به روش تحقیق فعلی حوزه پزشکی داریم که عرض خواهم کرد. مهمترین اشکال ما [به روش تحقیق پزشکی مدرن] این است که: "تحقیق مبتنی بر حدس"، علمی نیست. هرکس مبتنی بر "فرضیه حدسمحور" وارد تحقیقی شود، کارش "علمی" نیست، بلکه "شبهعلمی" است . پس در سوال اول از ما میپرسند مشاورهتان را بر اساس چه روش تحقیقی نوشتهاید؟ ان شاءالله بنده به این سوال پاسخ خواهم داد. بخشی از ویژگیهای روش تحقیقمان را تبیین میکنم.
سوال دومی که در بحث است، این است که: ساختار ارائه مشاوره به مسئولین درحوزه سلامت، کدام است؟ یعنی ما چند نوع مشاوره به مسئولین میدهیم؟ روشنتر عرض کنم: این "پیوست سلامت" که ما میخواهیم به مسئولین ارائه دهیم، چند بخش دارد؟ این هم سوال دوم بحث است. ما توصیه تکبعدی به مسئولین در حوزه سلامت نخواهیم کرد. به شرحی که عرض میکنم، نسخههای مشاورۀ اولیه ما 5 بخش و نسخههای مشاوره تکمیلی ما 9بخش دارد. که بنده امروز یک نسخه مشاوره پنجبخشی را تبیین خواهم کرد. این پنج بخش چیست؟ شرح میدهم.
ولی خواهش میکنم پژوهشگران و اطباء محترم حاضر در جلسه، توجه کنید که مشاورۀ تکبعدی، منجر به تحقق سلامت نخواهدشد. مثلاً: [اگر] شما بگویید من فقط راجع به "غذا"، مشورت میدهم [سلامت افراد جامعه تحقق پیدا نمیکند]. اصطلاحاً یک شعار تبلیغاتی هم شده است که میگویند: «غذای تو، داروی توست.» میگویند: «اگر فقط غذا را اصلاح کنید،
سلامت به جامعه برمیگردد.» [در حالیکه] اینطور نیست. چرا؟ چون "نظامات غذایی"، بخشی از "نظامات اجتماعی"اند. نظامات اجتماعی، محدود به "نظم حوزه غذا" نیست. مثلاً: شما یک نظامات آموزشی و یا یک نظام مهندسی هم دارید که ابنیه (ساختمانهای) یک جامعه را میسازد. چون نظامات اجتماعی متعدد است، به عدد نظامات اجتماعی، شما باید نسخه مشاوره بنویسید. این اصل سوال دوم است. دوباره تکرار کنم تا پختهتر شود: سوال دوم این است که اگر طبیب طب اسلامی خواست نسخه مشاوره بنویسد، نسخهاش چند بعدی باشد؟ چند بخش داشته باشد؟ ما میگوییم به عدد نظامات اجتماعی، نسخه شما باید دارای ابعاد باشد که این را انشاءالله شرح خواهم داد.
سوال سوم (و شاید مهمترین سوال جلسه) این است که: کدام یک از اُمَرا و مسئولین کشور، بیشترین نیاز را به نسخه مشاوره دارند؟ البته توجه داشته باشید که چون مدتها "طب سلولپایه" در کشور ما تدریس شده است (که بیشترین ضعف را در حوزه ایجاد "پیشگیری از بیماری" دارد و شاید ضعیفترین معادلات را در بین مکاتب طبی، برای پیشگیری از بیماری ارائه داده است، حتی آنجایی که بحث از پیشگیری را هم مطرح کرده معادلاتش ضعیف است(؛ لذا جامعۀ ما در همه بخشها نیازمند "نسخهمشاوره" است. بنده به یک معنا، همه بخشها را دارای اولویت میدانم. یعنی اگر مجموعه شامل حدود 10هزار پژوهشگری که ما در "طباسلامی" در سراسر کشور داریم، فرض کنید همه شروع کنند با همدیگر نسخه مشاوره بنویسند، شاید یک دهه طول بکشد تا ما پیوستهای سلامت را برای همه حوزهها بحث کنیم. بنده اصرار دارم این را بگویم که خیلی در دانش "پیشگیری از بیماری"، عقبافتاده هستیم! و به دلیل این عقبافتادگی، یک جهاد همهجانبه نیاز است تا سلامت را به جامعه برگردانیم. ولی با این حال از بین همه بخشهای دارای اولویت، برخی اولویت بیشتری دارند.
بنده چهار بخش را دارای اولویت بیشتر میدانم و به استدلالهای آن اشاره خواهم کرد:
اول: نوشتن پیوست سلامت برای "نیروهای مسلح جمهوری اسلامی". علت این است که اینها "حصون امت" هستند.(1)
نامه امیرالمومنین (علیه السلام) به مالك اشتر، در سال 38 هجرى هنگامى كه او را به فرماندارى مصر برگزيد، آن هنگام كه اوضاع محمد بن ابى بكر متزلزل شد، و از طولانىترين نامههاست كه زيبايىهاى تمام نامهها را دارد:
بنام خداوند بخشنده و مهربان، اين فرمانِ بندۀ خدا على امير مؤمنان، به مالك اشتر پسر حارثاست، در عهدى كه با او دارد، هنگامى كه او را به فرماندارى مصر بر مىگزيند تا خراج آن ديار را جمع آورد، و با دشمنانش نبرد كند، كار مردم را اصلاح، و شهرهاى مصر را آباد سازد... اى مالك بدان! مردم از گروههاى گوناگونى مىباشند كه اصلاح هر يك جز با ديگرى امكان ندارد، و هيچ يك از گروهها از گروه ديگر بىنياز نيست. از آن قشرها، لشكريان خدا، و نويسندگان عمومى و خصوصى، قضات دادگستر، كارگزاران عدل و نظم اجتماعى، جزيه دهندگان، پرداخت كنندگان ماليات، تجّار و بازرگانان، صاحبان صنعت و پيشهوران، و نيز طبقه پايين جامعه، يعنى نيازمندان و مستمندان مىباشند ، كه براى هر يك خداوند سهمى مقرّر داشته، و مقدار واجب آن را در قرآن يا سنّت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تعيين كرده كه پيمانى از طرف خداست و نگهدارى آن بر ما لازم است. پس سپاهيان به فرمان خدا، پناهگاه استوار رعيّت، و زينت و وقار زمامداران، شكوه دين، و راههاى تحقّق امنيّت كشورند. امور مردم جز با سپاهيان استوار نگردد، و پايدارى سپاهيان جز به خراج و ماليات رعيّت انجام نمىشود كه با آن براى جهاد با دشمن تقويت گردند، و براى اصلاح امور خويش به آن تكيّه كنند، و نيازمندىهاى خود را برطرف سازند. سپس سپاهيان و مردم، جز با گروه سوم نمىتوانند پايدار باشند، و آن قضات، و كارگزاران دولت، و نويسندگان حكومتند، كه قراردادها و معاملات را استوار مىكنند، و آنچه به سود مسلمانان است فراهم مىآورند، و در كارهاى عمومى و خصوصى مورد اعتمادند. و گروههاى ياد شده بدون بازرگانان، و صاحبان صنايع نمىتوانند دوام بياورند، زيرا آنان وسائل زندگى را فراهم مىآورند، و در بازارها عرضه مىكنند، و بسيارى از وسايل زندگى را با دست مىسازند كه از توان ديگران خارج است. قشر ديگر، طبقه پايين از نيازمندان و مستمندانند كه بايد به آنها بخشش و يارى كرد. براى تمام اقشار گوناگون ياد شده، در پيشگاه خدا گشايشى است، و همه آنان به مقدارى كه امورشان اصلاح شود بر زمامدار، حقّى مشخصّ دارند، و زمامدار از انجام آنچه خدا بر او واجب كرده است نمىتواند موفّق باشد جز آن كه تلاش فراوان نمايد، و از خدا يارى بطلبد، و خود را براى انجام حق آماده سازد، و در همه كارها، آسان باشد يا دشوار، شكيبايى ورزد...(ترجمه دشتی)
نهج البلاغة، ص 431 (نامه 53 به مالک اشتر نخعی) / تحف العقول، ص 131 (با اندکی تفاوت)
بحار الأنوار، ج33، ص 603 و ج74، ص 246 / مستدرك الوسائل، ج13، ص 163 / جامع أحاديث الشيعة (للبروجردي)، ج22، ص 646 / مكاتيب الأئمة عليهم السلام، ج1، ص 482
عن علیّ ع: الْجُنُودُ حُصُونُ الرَّعِيَّةِ.
امیرالمومنین (علیه السلام): سپاهیان(نظامیان)، دژ مستحکم مردم هستند.
عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص 50، ح 1297
اینها سد دفاعی ملت ایران و همه ملتها در برابر هجومها هستند. اگر آنها خدایی نکرده به "بیوتروریسم" و بعضی چالشها مبتلا شوند، همه1) . ارجاع پژوهشی: و من كتاب له ع كتبه للأشتر النخعي [رحمه الله] لما ولاه على مصر و أعمالها حين اضطرب أمر أميرها محمد بن أبي بكر، و هو أطول عهد كتبه و أجمعه للمحاسن: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ هَذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُ اللَّهِ عَلِيٌّ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ مَالِكَ بْنَ الْحَارِثِ الْأَشْتَرَ فِي عَهْدِهِ إِلَيْهِ حِينَ وَلَّاهُ مِصْرَ جِبَايَةَ خَرَاجِهَا وَ جِهَادَ عَدُوِّهَا وَ اسْتِصْلَاحَ أَهْلِهَا وَ عِمَارَةَ بِلَادِهَا... َ وَ اعْلَمْ أَنَّ الرَّعِيَّةَ طَبَقَاتٌ لَا يَصْلُحُ بَعْضُهَا إِلَّا بِبَعْضٍ وَ لَا غِنَى بِبَعْضِهَا عَنْ بَعْضٍ فَمِنْهَا جُنُودُ اللَّهِ وَ مِنْهَا كُتَّابُ الْعَامَّةِ وَ الْخَاصَّةِ وَ مِنْهَا قُضَاةُ الْعَدْلِ وَ مِنْهَا عُمَّالُ الْإِنْصَافِ وَ الرِّفْقِ وَ مِنْهَا أَهْلُ الْجِزْيَةِ وَ الْخَرَاجِ مِنْ أَهْلِ الذِّمَّةِ وَ مُسْلِمَةِ النَّاسِ وَ مِنْهَا التُّجَّارُ وَ أَهْلُ الصِّنَاعَاتوَ مِنْهَا الطَّبَقَةُ السُّفْلَى مِنْ ذَوِي [الْحَاجَاتِ] الْحَاجَةِ وَ الْمَسْكَنَةِ وَ كُلٌّ قَدْ سَمَّى اللَّهُ لَهُ سَهْمَهُ وَ وَضَعَ عَلَى حَدِّهِ [وَ فَرِيضَتِهِ] فَرِيضَةً فِي كِتَابِهِ أَوْ سُنَّةِ نَبِيِّهِ ص عَهْداً مِنْهُ عِنْدَنَا مَحْفُوظاً. فَالْجُنُودُ بِإِذْنِ اللَّهِ حُصُونُ الرَّعِيَّةِ وَ زَيْنُ الْوُلَاةِ وَ عِزُّ الدِّينِ وَ سُبُلُ الْأَمْنِ وَ لَيْسَ تَقُومُ الرَّعِيَّةُ إِلَّا بِهِمْ ثُمَّ لَا قِوَامَ لِلْجُنُود إِلَّا بِمَا يُخْرِجُ اللَّهُ لَهُمْ مِنَ الْخَرَاجِ الَّذِي يَقْوَوْنَ بِهِ عَلَى جِهَادِ عَدُوِّهِمْ وَ يَعْتَمِدُونَ عَلَيْهِ فِيمَا يُصْلِحُهُمْ وَ يَكُونُ مِنْ وَرَاءِ حَاجَتِهِمْ ثُمَّ لَا قِوَامَ لِهَذَيْنِ الصِّنْفَيْنِ إِلَّا بِالصِّنْفِ الثَّالِثِ مِنَ الْقُضَاةِ وَ الْعُمَّالِ وَ الْكُتَّابِ لِمَا يُحْكِمُونَ مِنَ الْمَعَاقِدِ وَ يَجْمَعُونَ مِنَ الْمَنَافِعِ وَ يُؤْتَمَنُونَ عَلَيْهِ مِنْ خَوَاصِّ الْأُمُورِ وَ عَوَامِّهَا وَ لَا قِوَامَ لَهُمْ جَمِيعاً إِلَّا بِالتُّجَّارِ وَ ذَوِي الصِّنَاعَاتِ فِيمَا يَجْتَمِعُونَ عَلَيْهِ مِنْ مَرَافِقِهِمْ وَ يُقِيمُونَهُ مِنْ أَسْوَاقِهِمْ وَ يَكْفُونَهُمْ مِنَ التَّرَفُّقِ بِأَيْدِيهِمْ- [مِمَّا] مَا لَا يَبْلُغُهُ رِفْقُ غَيْرِهِمْ ثُمَّ الطَّبَقَةُ السُّفْلَى مِنْ أَهْلِ الْحَاجَةِ وَ الْمَسْكَنَةِ الَّذِينَ يَحِقُّ رِفْدُهُمْ وَ مَعُونَتُهُمْ وَ فِي اللَّهِ لِكُلٍّ سَعَةٌ وَ لِكُلٍّ عَلَى الْوَالِي حَقٌّ بِقَدْرِ مَا يُصْلِحُهُ وَ لَيْسَ يَخْرُجُ الْوَالِي مِنْ حَقِيقَةِ مَا أَلْزَمَهُ اللَّهُ [تَعَالَى] مِنْ ذَلِكَ إِلَّا بِالاهْتِمَامِ وَ الِاسْتِعَانَةِ بِاللَّهِ وَ تَوْطِينِ نَفْسِهِ عَلَى لُزُومِ الْحَقِّ وَ الصَّبْرِ عَلَيْهِ فِيمَا خَفَّ عَلَيْهِ أَوْ ثَقُل...
ملت دچار مشکل خواهند شد. لذا بنده نسخه مشاوره امروز را با گرایش تقویت پیوست سلامت برای ستاد کل نیروهای مسلح مطرح میکنم. به این دلیل که نیروهای مسلح در حفظ امنیت مردم، خصوصاً در این آشوبهای آخرالزمان و فتنههایی که در آن به سر میبریم خیلی نقش بالایی دارند؛ بنابراین نسخه اول مشاوره ما، حدود 25 توصیه است برای ستاد کل نیروهای مسلح و برای برادر خوبم سرلشگر باقری که انشاءالله گزارش این جلسه را در اختیار ایشان قرار خواهیم داد.
حوزه دومی که ما باید به آن بپردازیم و پیوست سلامت برایش ارائه دهیم،"
آموزش و پرورش کشور" است. باید سلامت در سنین پایین تامین شود و درک اَحداث(نوجوانها)(1)
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَبْدِ الْخَالِقِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ لِأَبِي جَعْفَرٍ الْأَحْوَلِ وَ أَنَا أَسْمَعُ «أَتَيْتَ الْبَصْرَةَ»؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: «كَيْفَ رَأَيْتَ مُسَارَعَةَ النَّاسِ فِي هَذَا الْأَمْرِ وَ دُخُولَهُمْ فِيهِ»؟. فَقَالَ: وَ اللَّهِ إِنَّهُمْ لَقَلِيلٌ، وَ قَدْ فَعَلُوا وَ إِنَّ ذَلِكَ لَقَلِيلٌ. فَقَالَ: «عَلَيْكَ بِالْأَحْدَاثِ فَإِنَّهُمْ أَسْرَعُ إِلَى كُلِّ خَيْرٍ».
به نقل از اسماعيل بن عبد الخالق شنيدم امام صادق عليه السلام به ابو جعفر احْوَل فرمود و من سخن وى را مىشنيدم: به بصره رفتى؟ عرض كرد: آرى. فرمود: شوق مردم به اين امر (ولايت و امامت ما) و پذيرش آنها را چگونه ديدى؟ عرض كرد: به خدا قسم آنان اندكند، كارهايى كردهاند اما كم است. حضرت فرمود: بر تو باد نوجوانان؛ زيرا اين گروه در پذيرش هر نوع خوبى شتاب بيشترى نشان مىدهند.
الكافي، ج8، ص 93 / قرب الإسناد، ص 128 (عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الطَّيَالِسِيِّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَبْدِ الْخَالِق)
الوافي، ج3، ص 903 / وسائل الشيعة، ج16، ص 187 / بحار الأنوار، ج23، ص 236
قال امیرالمومنین (علیه السلام): وَ إِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ كَالْأَرْضِ الْخَالِيَةِ مَا أُلْقِيَ فِيهَا مِنْ شَيْءٍ قَبِلَتْه.
امام على عليه السلام: قلب نوجوان، در حقيقت چونان زمينى باير است كه هرچه در آن افكنده شود مىپذيرد.
نهج البلاغة، ص 393 (نامه 31) / تحف العقول، ص 70 / خصائص الأئمة عليهم السلام (خصائص أميرالمؤمنين عليهالسلام)(شریف الرضی)، ص 116 (فیه «فَإِنّ»ََّّّ بدل «و انّما»)
نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص 58 / كشف المحجة لثمرة المهجة(ابن طاووس)، ص 220
سند کشف المحجه: عَلِيُّ بْنُ مُوسَى بْنِ طَاوُسٍ فِي كِتَابِ كَشْفِ الْمَحَجَّةِ لِثَمَرَةِ الْمُهْجَةِ نَقْلًا مِنْ كِتَابِ الرَّسَائِلِ لِمُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ الْكُلَيْنِيِّ بِإِسْنَادِهِ إِلَى جَعْفَرِ بْنِ عَنْبَسَةَ عَنْ عَبَّادِ بْنِ زِيَادٍ الْأَسَدِيِّ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي وَصِيَّةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع لِوَلَدِهِ الْحَسَنِ ع وَ هِيَ طَوِيلَةٌ مِنْهَا
وسائل الشيعة، ج21، ص 478 / بحار الأنوار، ج1، ص 223 / جامع أحاديث الشيعة (للبروجردي)، ج26، ص 848 / مكاتيب الأئمة عليهم السلام، ج1، ص 539
و جوانهای ما راجع به مسئله سلامت، افزایش پیدا کند. این دومین حوزه است که البته در این جلسه خیلی به آن نمیپردازم، بعداً راجع به آن بحث خواهیم کرد.1) . ارجاع پژوهشی: "اَحداث" به معنای "نوجوان" اصطلاحی است که در روایات به کار برده شده است؛ مانند:
سومین حوزه: "حوزه ورزش کشور" است. ورزشکاران عزیز کشور، دربخشهای مختلف به این پیوست نیاز دارند. فرض کنید ما پیوستی را برای تیم پرسپولیس یا استقلال طراحیکنیم و پیشنهاد دهیم؛ [با این کار، سلامت یک جمعیت کثیری از مردم تحت تاثیر قرار خواهد گرفت]. در مجموع برای همه ورزشکارانی که در کشور وجود دارند، باید نسخه مشاوره به سازمان تربیت بدنی ارائه شود و در اختیار آنها قرار گیرد.
و چهارمین اولویتی هم که برای نوشتن نسخه مشاوره در نظر گرفتهایم، مدیریت محترم "حوزههای علمیه" و مدیریت محترم "دانشگاههای کشور" است. وضعیت پیوستهای سلامت، در حوزه علمیه و در دانشگاهها باید ارتقاء پیدا کند و این میزان بیماری که الان در طلبهها، دانشجویان و اساتید ما وجود دارد، نشان از این است که مدیریت حاکم بر حوزه علمیه و دانشگاهها، به پیوست سلامت به نحو حداکثری توجه نکردهاست.
بنابراین با این چهار اولویت، ما نسخه مشاوره را انشاءالله در آینده تبیین خواهیم کرد. البته بنده عرض کردم، امروز گرایش نسخه مشاورۀ ما برای نیروی های نظامی و ستاد کل نیروهای مسلح است. بعد از بحثهایی که بنده امروز عرض خواهم کرد، اگر یک فرمانده نظامی در هر سطحی، گزارش ما را بخواند میتواند تصمیمات بهینهتری را اتخاذ کند. بله؛ تصمیمات یک فرمانده نظامی در حوزه امنیت است؛ منتها توجه کنید که امنیت، پیوست سلامت دارد که در موردش باید بحث کنیم. انشاءالله حوزه آموزش وپرورش را هم که بحث کردیم، معنایش این میشود که حوزه آموزش وپرورش کشور هم پیوست سلامت دارد. ببینید آینده کار اینگونه خواهد شد. مثلا الان بنده دیدم که درمورد ورزشکاران کشور، فرض کنید وقتی در استادیوم آزادی مسابقات دِربی و تیم ملی برگزار میشود، مسئولین مختلف از حیثهای مختلف، یک بازی را ارزیابی میکنند. بنده تقریباً در هیچ خبری نمیبینم که ملاحظات سلامت در مصوبات آمده باشد و اگر هم آمده باشد خیلی ضعیف است. ببینید؛ آینده کار اینگونه میشود که مثلاً یک تیم از اطبای طب اسلامی مینشینند برای برگزاری یک مسابقه، پیوست سلامت مینویسند که برگزارکنندگان چه اقداماتی انجام بدهند که سلامت مردم و ورزشکاران در بازی به مخاطره نیفتد. این تصویر آینده کار ما است. بنابراین رئیس یک دانشگاه، مدیر یک حوزه علمیه هم مشمول همین پیشنهاد میشود. مثلاً مدیر حوزه علمیه [و مدیران دانشگاههای کشور] چه تصمیماتی بگیرند که سلامت در حوزه علمیه و در دانشگاه ارتقاء پیدا کند؟ این هم سرفصل سوم بحث است. پس ما به این سه سوال پاسخ خواهیم داد. من پیشاپیش از همگی عذرخواهی میکنم؛ ممکن است یک مقدار بحث طولانی شود و انشاءالله ثانیه به ثانیه و لحظه به لحظهاش ذخیره راه طولانی عالم برزخ همه ما قرار بگیرد.
خب من وارد سوال اول شوم. بر اساس چه روش تحقیقی در حوزه سلامت وارد میشویم و بحث میکنیم؟ اگر خاطرتان باشد در مناظراتی که سالهای 95 و96 در حوزه "تراریخته" داشتیم، یک بحث جدی را دانشمندان حوزه بیوتکنولوژی مطرح میکردند که در مناظرات هم آمد و این سوالات از ما پرسیده میشد. آنوقت آقایان میگفتند که: «شما برای نقد تراریخته دانش بیوتکنولوژی(biotechnology)"(1)
بیوتکنولوژی: دستکاری (مانند مهندسی ژنتیک) موجودات زنده یا اجزای آنها برای تولید محصولات مفید معمولا تجاری (مانند محصولات مقاوم در برابر آفات، سویه های باکتریایی جدید، یا داروهای جدید) همچنین: هر یک از کاربردهای مختلف علوم زیستی که در چنین دستکاری استفاده می شود.
آدرس مطلب: دانشنامه رسمی بریتانیکا
https://www.merriam-webster.com/dictionary/biotechnology
را مطالعه نکردهاید و در آن تخصص دانشگاهی ندارید؛ بنابراین نقدهای شما علمی نیست!» این سوال آن زمان مطرح میشد. حالا عین همان سوال را مطرح میکنند و مثلا میگویند: «انتقاداتی که راجع به واکسن و یا پروتکلها[ی فقهی کرونا از مجموعه اطباء و طرفداران طب اسلامی و مخالفین طب مدرن] وجود دارد، این انتقادات را کسانی مطرح میکنند که تخصصی در خصوص ایمونولوژی(Immunology)(2)ایمونولوژی ، مطالعه علمی مقاومت بدن در برابر تهاجم توسط موجودات دیگر (یعنی ایمنی).
آدرس مطلب: دانشنامه رسمی بریتانیکا
https://b2n.ir/s00568
و دارو ندارند، تخصصهای فارماکولوژیPharmacology))(3)فارماکولوژی ، شاخه ای از پزشکی است که به تعامل داروها با سیستم ها و فرآیندهای حیوانات زنده ، به ویژه مکانیسم های اثر دارو و همچنین موارد درمانی و سایر موارد مصرف دارو می پردازد.
آدرس مطلب: دانشنامه رسمی بریتانیکا- https://b2n.ir/q34614
را بلد نیستند، پاتولوژی(Pathology)(4)کتاب آسیب شناسی پایه (عمومی) رابینز، ویرایش نهم، صفحه 11
نخواندهاند؛ بنابراین اشکالات علمی نیست، شبهعلمی است!» خب؛ ما چگونه جواب میدادیم؟ همهجا همین جواب را دادهایم که: اساساً نقد و اشکال ما به "تراریخته"، "واکسن"، مجموعه "داروهای آنتیهیستامین" ؛ [همه] بر مبنای یک روش تحقیق دیگری [غیر از روش تحقیق موجود و مرسوم] است. ما از پایگاه یک روش تحقیق دیگری وارد بحث میشویم.معنای سخن من این است که اگر کسی بر اساس یک روش تحقیق دیگری [غیر از روش تحقیق پزشکی سلولپایه] نقد کرد، شما به عنوان پزشک "سلولپایه" نمیتوانید به او بگویید که "شبهعلم" است. چون او بر اساس یک روش تحقیقدیگری وارد بحث شده است. این اهمیت روش تحقیق است. روش تحقیق باعث تولید گزارههای علمی میشود و این اساس بحث است.
1) . ارجاع پرورشی: biotechnology: the manipulation (as through genetic engineering) of living organisms or their components to produce useful usually commercial products (such as pest resistant crops, new bacterial strains, or novel pharmaceuticals( also : any of various applications of biological science used in such manipulation.
2) . ارجاع پرورشی: Immunology, the scientific study of the body’s resistance to invasion by other organisms (i.e., immunity)
3) . ارجاع پژوهشی:Pharmacology, branch of medicine that deals with the interaction of drugs with the systems and processes of living animals, in particular, the mechanisms of drug action as well as the therapeutic and other uses of the drug.
4) . ارجاع پرورشی: معنای کلمه پاتولوژی، مطالعه(logos) آسیب (pathos) است. در این علم، بیماریها و تغییرات مربوطه در سطح سلولها، بافتها و اندامها که سبب ایجاد علائم و نشانههای بیماری میگردند مورد بررسی قرار میگیرند... علم پاتولوژی با توضیح علل و نحوه ایجاد بیماری، بنیان علمی پزشکی را فراهم می آورد.
حالا روش تحقیق ما ویژگیهایی دارد که من در مجموعه مباحث "فقهالبیان"،(1)نُه ویژگی را برای روش تحقیق فقهی بحث کردهام. اتفاقاً اولین دورهای که از فقهالبیان بحث شد، در مدرسه چهارباغ اصفهان بود و در این شهر بحثهای تفصیلیاش آغاز شد. در آنجا 9 ویژگی برای روش تحقیق ذکر کردیم که به بعضی از آن اشاره میکنم. اینها ویژگیهای روش تحقیق ماست.
ما معتقدیم کسی که "اِشراف" به یک شیء یا یک پدیده دارد؛ هم توصیفش از یک شیء یا از یک پدیده، علمی است، و هم دلیلش علمی است. از اینجا روش تحقیقمان شروع میشود. شما یک شیئی را تصور کنید، مثلاً
"درخت گردو" را من خدمت شما مثال میزنم. ممکن است صد دانشمند در مورد درخت گردو کتاب بنویسند. حالا ما میخواهیم راجع به این صد دانشمند قضاوت کنیم و بگوییم کتابهای این صد دانشمند علمی هستند یا خیر؟ قضاوت را از اینجا شروع میکنیم که آیا این صد نفری که راجع به درخت گردو کتاب نوشتند، اِشراف به درخت گردو دارند یا هر کدامشان بخشی از درخت گردو را مطالعه کردهاند؟ فرض کنید یک درخت گردو یک اثری روی هوای پیرامون خودش دارد، میوه درخت گردو یک اثری روی انسان دارد، یک تاثیراتی روی موجودات دارد، اعم از حیوانات، حشرات، درختان و گیاهان اطراف. خودِ درخت گردو یک ریشه های خاصی دارد، و مثلا با ریشه درخت چنار خیلی متفاوت است، مثلا [خود درخت گردو] یک اندازه خاصی دارد. برگ درخت گردو یک اندازه خاصی دارد؛ میدانید که برگ با جذب نور نسبت دارد، وقتی میگوییم برگ درختان متفاوت هستند، یکی از معانیاش این است که میزان دریافت نور آنها متفاوت است. (مثلاً در مورد درخت زیتون قرآن میفرمایند: «این درخت "لا شَرْقِيَّةٍ" وَ "لا غَرْبِيَّةٍ" است.»(2)
خدا نور آسمانها و زمين است وصف نورش مانند چراغدانى است كه در آن، چراغ پر فروغى است، و آن چراغ در ميان آبگينه بلورينى است، كه آن قنديل بلورين گويى ستاره تابانى است، [و آن چراغ] از [روغن] درخت زيتونى پربركت كه نه شرقى است و نه غربى افروخته مىشود، [و] روغن آن [از پاكى و صافى] نزديك است روشنى بدهد گرچه آتشى به آن نرسيده باشد، نورى است بر فراز نورى خدا هر كس را بخواهد به سوى نور خود هدايت مىكند، و خدا براى مردم مثلها مىزند [تا حقايق را بفهمند] و خدا به همه چيز داناست.
یا در روایتمیفرمایند: «این درخت دو نوبت نور دریافت میکند.» هم زمان طلوع نور دریافت میکند، هم زمان غروب نور دریافت میکند.(3)تفسير القمي، ج2، ص 103
تفسير الصافي(فیض کاشانی)، ج3، ص 436 / بحار الأنوار، ج4، ص 18
تفسير نور الثقلين، ج3، ص 606 / تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج9، ص 309
این برمیگردد به ویژگیای که در برگ درخت زیتون وجود دارد. همه برگها اینگونه نیستند که بتوانند در دو نوبت نور تام دریافت
1) . ارجاع پژوهشی: "فقهالبیان" یکی از ابواب نُهگانه فقه هدایت است که دارای 9 باب بحثی است و در مجموع، قواعد تخاطب منجر به هدایت را تبیین میکند. قواعدی همچون بیان مبتنی بر ظرفیت (قدر)، بیان مبتنی بر تأمل، بیان مبتنی بر مُکث، بیان مبتنی بر نظام مقایسه، بیان مبتنی بر رفق، بیان مبتنی بر منزلت و بیان مبتنی بر انفتاح. جهت مطالعه پیرامون این بحث مهم به دورۀ مباحثاتی "فقه البیان" از سری مکتوبات شورای راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی مراجعه کنید.
2) . ارجاع پژوهشی: اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ في زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَليمٌ (سوره مبارکه نور، آیه 35)
3) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ ع فِي هَذِهِ الْآيَةِ ... «يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ... زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ» قَالَ: عَلَى سَوَاءِ الْجَبَلِ لَا غَرْبِيَّةٍ أَيْ لَا شَرْقَ لَهَا وَ لَا شَرْقِيَّةٍ- أَيْ لَا غَرْبَ لَهَا إِذَا طَلَعَتِ الشَّمْسُ طَلَعَتْ عَلَيْهَا- وَ إِذَا غَرَبَتِ الشَّمْسُ غَرَبَتْ عَلَيْهَا.
کنند.) خیلی سوال راجع به درخت گردو است. من همین را به شما عرض کنم که ما در "جدول تسخیر"(1)
حجت الاسلام علی کشوری- دو شنبه 2 فروردین 1400 هجری شمسی - قم مبارک
https://eitaa.com/olgou4/3037
بشر همواره تصرفاتی در عالم داشته است؛ ولی در دوران مدرنیته تصرفات بشر، عنصر پایه شده است. به عبارت بهتر در دوران مدرنیته، بشر با شناسائی ویژگی های عناصر مانند میزان واکنش پذیری، رسانائی، چکش خواری و... به صورت گسترده ای به تولید ترکیبات در حوزه های مختلف دست زده است. ترکیبات تولیدی بشر در حوزه های مختلف -که بر پایه شناسایی ویژگی های عناصر ساخته شده است- در سه حوزه محیط زیست، سلامت و اخلاق تالی فاسدهای فراوانی را به سبک زندگی تحمیل کرده است. برای مواجهه منطقی با تالی فاسدهای سهگانه تصرف عنصرپایه، پیشنهاد دادهایم: تصرفهای ترکیبپایه و شئمحور تبیین شود. در جدول فقهی تسخیر خاصیت و حیث سببیت اشیاء (ترکیبات طبیعی) در رفع نیازهای بشر را تشریح کردهایم.
حجت الاسلام علی کشوری- تبیین اجمالی جدول فقهی تسخیر در مقایسه با جدول مندلیف- مرکز مدیریت حوزه های علمیه- دوشنبه 19 آبان 1399
http://nro-di.blog.ir/1399/08/19
جهت مشاهده «تصویر اولین ویرایش جدول فقهی تسخیر» به نشانی زیر مراجعه کنید:
http://nro-di.blog.ir/1399/09/19
جهت دریافت متن پیاده فوری مکتوب «جدول فقهی تسخیر (در مقایسه با جدول تناوبی عناصر)» به نشانی زیر مراجعه فرمایید:
https://eitaa.com/olgou4/3747
در بخش ویژگیهای مشترک اشیاء، فعلاً چهل سوال مشترک راجع به هر شیئ با تکیه بر آیات و روایات استخراج کردهایم.حالا نکته فنی بحث این است که: اگر یک پژوهشگری "مبتنی بر اِشراف"، وارد توصیف یک شیئ نشد، (شیئ مورد مثال ما درخت گردو است) توصیفش ناقص خواهد بود. توصیفهای ناقص همیشه یک جایی وسط راه ما را جا میگذارند. "توصیف بخشی" باعث میشود که شما وقتی بر اساس آن عمل کنید، دچار "تالی فاسد" شوید. مثلاً حضرت میفرمایند: «میوه درختگردو در تابستان درد است ولی در زمستان قابل تحملتر و اثرش مثبتتر است.»(2)
امام على عليه السلام: خوردن گردو در گرماى شديد(تابستان)، حرارت را در بدن بر مىانگيزد و زخمهاى تن را تحريك مىكند؛ امّا خوردن آن در زمستان، كليهها را گرم مىكند و سرما را مىرانَد.
الكافي، ج6، ص 340 / المحاسن، ج2، ص 497 (عَنْهُ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِين)
مكارم الأخلاق، ص 189
الوافي، ج19، ص 356 / وسائل الشيعة، ج25، ص 122 / هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهمالسلام، ج8، ص 183 / بحار الأنوار، ج59، ص 281 و ج63، ص 198 / طب الأئمة عليهمالسلام (للشبر)، ص 345
و «حتماً هم باید با یک مُصلحی مصرف شود.»(3)مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ الْعَبْدِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: الْجُبُنُّ وَ الْجَوْزُ إِذَا اجْتَمَعَا فِي كُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا شِفَاءٌ وَ إِنِ افْتَرَقَا كَانَ فِي كُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا دَاءٌ.
امام صادق (علیه السلام): گردو و پنیر هرگاه با هم جمع شوند، در هر کدام از آن دو شفاء است. و هرگاه جدا گردند، در هر کدام از آن دو درد و بیماری است.
الكافي، ج6، ص 340 / المحاسن، ج2، ص 497 (عَنْهُ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ الْعَبْدِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّه)
مكارم الأخلاق، ص 189
الوافي، ج19، ص 357 / وسائل الشيعة، ج25، ص 121 / بحار الأنوار، ج63، ص 198 و ج59، ص 281
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ إِدْرِيسَ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ الْجَوْزَ وَ الْجُبُنَّ إِذَا اجْتَمَعَا كَانَا دَوَاءً وَ إِذَا افْتَرَقَا كَانَا دَاءً.
امام صادق (علیه السلام): همانا گردو و پنیر هرگاه با هم جمع شوند، دواء هستند و هرگاه جدا گردند، درد و بیماری هستند.
الكافي، ج6، ص 340
الوافي، ج19، ص 357 / الفصول المهمة في أصول الأئمة (تكملة الوسائل)، ج3، ص 96 / بحار الأنوار، ج63، ص 106
این1) . ارجاع پژوهشی: این جدول فقهی تبیین کننده الگوئی جدید برای تصرف بشر در عالم است و در فضای مقایسه با الگوی فعلی "تصرف در طبیعت" به محوریتِ مطالعاتِ عنصر پایه مطرح شده است. سرفصل های این جدول فقهی به هفت پرسش شامل: 1- فساد و ریشه های آن در اندیشه پیامبران کدام است؟، 2- تعریف تصرف شئ پایه چیست؟، 3- چه ارتباطی میان تصرف در عالم و منایای بشر وجود دارد؟، 4- روش تعدیل منایا و روش شناسائی خاصیت نهائی اشیاء چیست؟، 5- سیر تَکَوُّن اشیاء چگونه است؟، 6- جدول تسخیر اشیاء عالم را چگونه طبقه بندی می کند؟، 7- ساختار "اطلاعات پیوسته هر شئ" از نظر فقه چیست؟ پاسخ می دهد. در مجموع و بعد از بررسی پرسش های اصولی فوق الذکر در اولین ویرایش جدول فقهی تسخیر حدود 200 شئ پر کاربرد در زندگی بشر را از حیث سببیت و خاصیت نهائی بررسی می کنیم. به عبارت بهتر جدول فقهی تسخیر، جدول معرفی اسباب مورد نیاز در زندگی بشر است و آموزش و درایه در آن؛ بی نیازی از مطالعات پوزیتویستی را زمینه سازی می کند. به فضل الهی. جدول فقهی تسخیر از ثمراتِ اولیه بررسی ویژگی های مشترک اشیاء -با روش تحقیق فقهی- است.
2) . ارجاع پژوهشی: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: أَكْلُ الْجَوْزِ فِي شِدَّةِ الْحَرِّ يُهَيِّجُ الْحَرَّ فِي الْجَوْفِ وَ يُهَيِّجُ الْقُرُوحَ عَلَى الْجَسَدِ وَ أَكْلُهُ فِي الشِّتَاءِ يُسَخِّنُ الْكُلْيَتَيْنِ وَ يَدْفَعُ الْبَرْدَ.
3) . ارجاع پژوهشی: یکی از مُصلحاتی که برای "گردو" در روایات بیان شده است، خوردن "پنیر" به همراه آن است:
توضیحاتی است که حضرت میدهند. ولی اگر شما بخواهید درخت گردو را بر اساس "مولکولهای زیستی"(1)
مولکولهای زیستی که مولکولهای بیولوژیکی هم نامیده میشوند، هریک از مواد متعددی است که توسط سلولها و موجودات زنده تولید میشود. مولکولهای زیستی طیف وسیعی از اندازهها و ساختارها را دارند و عملکرد وسیعی را انجام میدهند. چهار نوع اصلی مولکولهای زیستی کربوهیدراتها، لیپیدها، اسیدهای نوکلئیک و پروتئینها هستند.
آدرس مطلب در دانشنامۀ رسمی بریتانیکا:
britannica.com/science/biomolecule
بحث کنید، نمیتوانید به اینجا برسید. مثلاً [در پزشکی سلولپایه] توصیه میشود گردو بخورید؛ [شما هم طبق توصیه آنها] گردو میخورید، [بعد از مدتی] بواسیرتان عود میکند. یکی از عوارضی که مصرف گردو در تابستان ایجاد میکند، گسترش بیماری "بواسیر" است و بدن را دچار مشکل میکند. پس اگر توصیف کامل نباشد [و طبق مبنای مولکولهای زیستی گردو را توصیف کنید] و مثلاً با این تعاریف ناقص بگویید: در گردو پنج نوع "ویتامین" وجود دارد، و شما هم بخاطر همین پنج نوع ویتامین در تابستان گردو مصرف میکنید؛ ولی [با این حال] این عوارض برایتان ایجاد میشود.لذا ما معتقدیم توصیفهایی که "بخشی" هستند، همیشه در یک نقطهای به "تالیفاسد" منجر میشوند. لذا وقتی قرآن کریم و روایات را مطالعه میکنیم؛ قرآن نمیفرماید: «کفار و دیگران علم ندارند»، بلکه میفرماید: «علم ناقص دارند»، یا در بعضی از تعابیر میفرمایند: «علم غیرنافع دارند».(2)انس بن مالک نقل میکند: همیشه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بعد از نماز اینچنین دعا میفرمود: خدايا به تو پناه میبرم از علمی كه سود ندهد و از دلى كه خشوع ندارد و دعائى كه شنيده نشود؛ خدایا به تو پناه ميبرم از اين چهار.
كنز الفوائد(کراجکی)، ج1، ص 385
المصباح للكفعمي (جنة الأمان الواقية)، ص 299 (مع اضافه) [مِنْهَا (الأدعية المنسوبة إلي محمد ص) مِنْ كِتَابِ الشِّهَابِ لِلْقُضَاعِيِّ أَنَّهُ كَانَ مِنْ دُعَاءِ النَّبِيِّ ص]
نهج الفصاحة (مجموعه كلمات قصار حضرت رسول صلى الله عليه و آله)، ص 256 (با اندکی تفاوت)
مستدرك الوسائل، ج5، ص 70 / بحار الأنوار، ج83، ص 18
مثلاً کجای قرآن؟ اگر با خاطر مبارکتان توجه کنید، قرآن کریم میفرماید: «ذَالِكَ
1) . ارجاع پرورشی: Biomolecule, also called biological molecule, any of numerous substances that are produced by cells and living organisms. Biomolecules have a wide range of sizes and structures and perform a vast array of functions. The four major types of biomolecules are carbohydrates, lipids, nucleic acids, and proteins.
2) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنِي أَبُو سَعِيدٍ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ الْمَالِينِيُّ الْهَرَوِيُّ بِالرَّمْلَةِ فِي شَوَّالٍ سَنَةِ سِتَّ عَشْرَةَ وَ أَرْبَعِمِائَةٍ قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو عَمْرٍو إِسْمَاعِيلُ بْنُ مَجِيدٍ إِمْلَاءً قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ الْجُنَيْدِ الرَّازِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْمُعَافَى بْنُ سُلَيْمَانَ قَالَ حَدَّثَنَا زُهَيْرُ بْنُ مُعَاوِيَةَ قَالَ حَدَّثَنَا مَحْمُودُ بْنُ حِجَارَةَ أَنَّ أَبَانَ حَدَّثَهُ قَالَ حَدَّثَنِي أَنَسُ بْنُ مَالِكٍ قَالَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَدْعُو فِي أَثَرِ الصَّلَاةِ فَيَقُولُ اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ عِلْمٍ لَا يَنْفَعُ وَ قَلْبٍ لَا يَخْشَعُ وَ نَفْسٍ لَا تَشْبَعُ وَ دُعَاءٍ لَا يُسْمَعُ اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ مِنْ هَؤُلَاءِ الْأَرْبَع.
مَبْلَغُهُم مِنَ الْعِلْمِ »(1)
در حقيقت، كسانى كه آخرت را باور ندارند، فرشتگان را در نامگذارى به صورت مؤنّث نام مىنهند * و ايشان را به اين [كار] معرفتى نيست. جز گمانِ [خود] را پيروى نمىكنند، و در واقع، گمان در [وصول به] حقيقت هيچ سودى نمىرساند * ... اين منتهاى دانش آنان است. پروردگار تو، خود به [حال] كسى كه از راه او منحرف شده داناتر، و او به كسى كه راه يافته [نيز] آگاهتر است.
یعنی: این نهایت علم اینها است! اشاره به مشرکین دارد. ببینید؛ نمیگوید: «علم ندارند»، بلکه میگوید: «علم ناقص دارند.»این طرف وقتی ما در مورد اهلبیت(علیهمالسلام) بحث میکنیم، مثلاً در زیارت میخوانیم: «يَاابْنَ الْعُلُومِ الْكَامِلَةِ»،(2)
... پدر و مادرم به فدايت و جانم نگهدارت، اى پسر سَروران مقرّب، اى پسر برگزيدگانِ گرامىتر، اى پسر هدايتگرانِ هدايتشده، اى پسر برگزيدگان وارسته، اى پسر سَروران برگزيده، اى پسر پاكان پاكيزه، اى پسر بخشندگان انتخابشده، اى پسر سالاران و سروران بزرگ، اى پسر ماههاى تابان، اى پسر چراغهاى فروزان، اى پسر شهابهاى درخشان، اى پسر ستارگان نورافشان، اى پسر راههاى روشن، اى پسر نشانهاى آشكار، اى پسر دانشهاى كامل، اى پسر نشانههاى هويدا، اى پسر سنّتهاى پرآوازه، اى پسر نشانهاى يادشده، اى پسر معجزههاى موجود، اى پسر راه راست، اى پسر خبر بزرگ، اى پسر آن كه نزد خدا در امّ الكتابْ والا و فرزانه است، اى پسر آيات و بيّنات، اى پسر دليلهاى آشكار، اى پسر برهانهاى درخشان، اى پسر حجّتهاى رسا، اى پسر نعمتهاى سرشار، اى پسر طاها و آيات" محكمات"، اى پسر ياسين و ذاريات، اى پسر طور و عاديات، اى پسر آن كه [به خدا] نزديك شد و نزديك شد تا آن كه به اندازه دو كمان به قُرب خداى والاى برتر رسيد! كاش مىدانستم در كدام سو و ناحيه جا گرفتهاى؟ بلكه در كدام سرزمين و خاك به سر مىبرى؟
المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص 580 / الإقبال بالأعمال الحسنة (ابن طاووس)، ج1، ص 510 / جمال الأسبوع (ابن طاووس)، ص 561
بحار الأنوار، ج99، ص 108 / زاد المعاد، ص 307
یا در روایت داریم: «ما مِن عِلمٍ إلاّ و أنا أفتَحُهُ»؛(3)سعید بن زید بن ارطاه میگوید: روزی کمیل بن زیاد را دیدم و در مورد فضیلت امیرالمومنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) از وی سوال کردم. او گفت: آیا تو را خبر ندهم به وصیتی که امیرالمومنین (علیه السلام) روزی مرا به آن وصیت کرد که از دنیا و آنچه در آن است بهتر است؟! گفتم: چرا؛ می خواهم. کمیل گفت: امیرالمومنین (علیه السلام) به من فرمود: ... ای كميل! هيچ علمى نيست جز آنكه من آن را آغاز كنم، و هيچ سرى نيست جز اينكه «قائم» ما آن را بپايان رساند.
ای كميل! (سلسله خاندان رسالت) نژادى هستند كه همه از يك ديگر (و از يك ريشهاند) و خدا شنوا و داناست (اقتباس از قرآن در باره نسل پاك حضرت ابراهيم «ع»).
ای كميل! (علم و ادب را) جز از ما نگير تا از ما باشى (بر در خانه گمراهانى كه نام عالم بر خود نهاده و راه از چاه نمىشناسند مرو).
بشارة المصطفى لشيعة المرتضى (عمادالدین طبری)، ج2، ص 25
إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات(شیخ حُرّ عاملی)، ج5، ص 150 / بحار الأنوار، ج74، ص 267 و ص 412 / مستدرك الوسائل، ج15، ص 167 و ج17، ص 267
صحبت از "علم کامل" است. اگر یک پژوهشگری گزارش بخشی از یک شیئبه ما داد، ما میگوییم: اگر به آن عمل کردید دچار نقصان و تالیفاسد میشوید. پس آن توصیفی جزء علم نافع محسوب میشود که "مبتنی بر1) . ارجاع پژوهشی: إِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالاخِرَةِ لَيُسَمُّونَ المَلَئكَةَ تَسْمِيَةَ الْأُنثىَ * وَ مَا لهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنىِ مِنَ الحَقِّ شَيْاً * ... ذَالِكَ مَبْلَغُهُم مِّنَ الْعِلْمِ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهْتَدَى (سوره مبارکه نجم، آیات 27 تا 30)
2) . ارجاع پژوهشی: الدعاء للندبة: قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي قُرَّةَ: نَقَلْتُ مِنْ كِتَابِ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سُفْيَانَ الْبَزَوْفَرِيِّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ هَذَا الدُّعَاءَ، وَ ذَكَرَ فِيهِ أَنَّهُ الدُّعَاءُ لِصَاحِبِ الزَّمَانِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ عَجَّلَ فَرَجَهُ وَ فَرَجَنَا بِهِ، وَ يُسْتَحَبُّ أَنْ يُدْعَى بِهِ فِي الْأَعْيَادِ الْأَرْبَعَةِ: ... بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي وَ نَفْسِي لَكَ الْوِقَاءُ وَ الْحِمَى، يَاابْنَ السَّادَةِ الْمُقَرَّبِينَ، يَاابْنَ النُّجَبَاءِ الْأَكْرَمِينَ، يَاابْنَ الْهُدَاةِ الْمَهْدِيِّينَ، يَاابْنِ الْخِيَرَةِ الْمُهَذَّبِينَ، يَاابْنَ الْغَطَارِفَةِ الْأَنْجَبِينَ. يَاابْنَ الْأَطَائِبِ الْمُطَهَّرِينَ، يَاابْنَ الْخَضَارِمَةالْمُنْتَجَبِينَ، يَاابْنَ الْقَمَاقِمَةِ الْأَكْرَمِينَ، يَاابْنَ الْبُدُورِ الْمُنِيرَةِ، يَاابْنَ السُّرُجِ الْمُضِيئَةِ، يَاابْنَ الشُّهُبِ الثَّاقِبَةِ، يَاابْنَ الْأَنْجُمِ الزَّاهِرَةِ، يَاابْنَ السُّبُلِ الْوَاضِحَةِ، يَاابْنَ الْأَعْلَامِ اللَّائِحَةِ، يَاابْنَ الْعُلُومِ الْكَامِلَةِ، يَاابْنَ السُّنَنِ الْمَشْهُورَةِ. يَاابْنَ الْمَعَالِمِ الْمَأْثُورَةِ، يَاابْنَ الْمُعْجِزَاتِ الْمَوْجُودَةِ، يَاابْنَ الدَّلَائِلِ الْمَشْهُورَةِ، يَاابْنَ الصِّرَاطِ الْمُسْتَقِيمِ، يَاابْنَ النَّبَإِ الْعَظِيمِ، يَاابْنَ مَنْ هُوَ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَى اللَّهِ عَلِيٌّ حَكِيمٌ، يَاابْنَ الْآيَاتِ الْبَيِّنَاتِ، يَاابْنَ الدَّلَائِلِ الظَّاهِرَاتِ، يَاابْنَ الْبَرَاهِينِ الْبَاهِرَاتِ. يَاابْنَ الْحُجَجِ الْبَالِغَاتِ، يَاابْنَ النِّعَمِ السَّابِغَاتِ، يَاابْنَ طه وَ الْمُحْكَمَاتِ، يَاابْنَ يس وَ الذَّارِيَاتِ، يَاابْنَ الطُّورِ وَ الْعَادِيَاتِ، يَاابْنَ مَنْ دَنا فَتَدَلَّى، فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى، دُنُوّاً وَ اقْتِرَاباً مِنَ الْعَلِيِّ الْأَعْلَى. لَيْتَ شِعْرِي، أَيْنَ اسْتَقَرَّتْ بِكَ النَّوَى، بَلْ أَيُّ أَرْضٍ تُقِلُّكَ أَوْ ثَرَى؟
3) . ارجاع پژوهشی: أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ أَبُو الْبَقَاءِ إِبْرَاهِيمُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْبَصْرِيُّ بِقِرَاءَتِي عَلَيْهِ فِي الْمُحَرَّمِ سَنَةَ سِتَّ عَشْرَةَ وَ خَمْسِمِائَةٍ بِمَشْهَدِ مَوْلَانَا أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو طَالِبٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عُتْبَةَ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ أَحْمَدَ قَالَ: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ وَهْبَانَ الدُّبَيْلِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ كَثِيرٍ الْعَسْكَرِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ الْمُفَضَّلِ أَبُو سَلَمَةَ الْأَصْفَهَانِيُّ قَالَ: أَخْبَرَنِي رَاشِدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ وَائِلٍ الْقُرَشِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي عَبْدُ اللَّهِ بْنُ حَفْصٍ الْمَدَنِيُّ قَالَ: أَخْبَرَنِي مُحَمَّدُ بْنُ إِسْحَاقَ عَنْ سَعِيدِ بْنِ زَيْدِ بْنِ أَرْطَاةَ قَالَ: لَقِيتُ كُمَيْلُ بْنُ زِيَادٍ وَ سَأَلْتُهُ عَنْ فَضْلِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع. فَقَالَ: أَ لَا أُخْبِرُكَ بِوَصِيَّةٍ أَوْصَانِي بِهَا يَوْماً هِيَ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الدُّنْيَا بِمَا فِيهَا؟! فَقُلْتُ بَلَى قَالَ: قَالَ لِي عَلِيٌّ:: يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ! ... مَا مِنْ عِلْمٍ إِلَّا وَ أَنَا أَفْتَحُهُ وَ مَا مِنْ سِرٍّ إِلَّا وَ الْقَائِمُ ع يَخْتِمُهُ. يَا كُمَيْلُ! ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ يَا كُمَيْلُ لَا تَأْخُذْ إِلَّا عَنَّا تَكُنْ مِنَّا ...
اِشرافِ" توصیفکننده باشد. میدانید اِشراف هم فقط در اختیار خداوند متعال است و ما به توصیفات معصومین(علیهمالسلام) اعتماد میکنیم، چون گزارش خالق را میدهند. این اصل مهمی است.
شما حتماً این گزاره معروف را خواندهاید: (من خواهش میکنم، توجه ویژه کنید) میدانید که همه گزارههای علمی موجود از مفهوم "فرضیه" شروع میشود. در مفهوم "فرضیه" هم "حدس پژوهشگر" اساس است. خودشان هم میگویند این بحث را ما نمیگوییم. میگویند: پژوهشگر هنگام فرضیهسازی بر اساس حدس، ارتباط بین دو یا چند متغیر را بیان میکند (نه بر اساس اِشراف)؛(1)
فرضیه: چیزی که تصور می شود یا بدیهی تلقی می شود ، با هدف پیگیری پیامدهای آن. ...مهمترین کاربرد مدرن یک فرضیه در رابطه با تحقیقات علمی است. یک دانشمند صرفاً به دنبال جمع آوری حقایقی نیست که با مشاهده قابل کشف است: برای پیوند این حقایق باید پیوندهایی کشف شود. یک معما یا مشکل اولیه انگیزه را ایجاد میکند ، اما باید از سرنخهایی برای تعیین اینکه کدام حقایق به ارائه راه حل کمک میکند ، استفاده کرد. بهترین راهنما یک فرضیه، آزمایشی است که در متن آموزه موجود متناسب است. آنقدر چارچوببندی شده است که با کمک آن می توان استنباط کرد که تحت شرایط واقعی ("شرایط اولیه") اگر فرضیه صحیح باشد ، برخی حقایق دیگر نیز یافت میشوند.
آدرس مطلب: دانشنامه رسمی بریتانیکا
https://b2n.ir/w37436
لذاقرآن میفرمایند: «شما به حدس و ظن اتکاء نکنید.» چون ماهیت "حدس"، "اِشراف" و "علم" نیست! وقتی میگویید "حدس" مساوی با "ظن" است «إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْني مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً»(2)و بيشتر آنان [در عقايد و آرايشان] جز از گمان و ظن پيروى نمىكنند، يقيناً گمان و ظن به هيچوجه انسان را از حق بىنياز نمىكند، [و جاى معرفت و دانش را نمىگيرد] مسلماً خدا به آنچه انجام مىدهند، داناست.
وَ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْني مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً (سوره مبارکه نجم، آیه 28)
و آنان را به اين كار هيچ آگاهى و معرفت نيست. [آنان] فقط از گمان پيروى مىكنند، و بىترديد گمان [انسان را] براى دريافت حق هيچ سودى نمىدهد.
این اشکال اول است.پس ما دعوای روش تحقیق با پزشکی موجود داریم. میگوییم شما [مثلا اگر] عضو "قلب" را توصیف میکنید، اِشراف ندارید که قلب چیست. فقط خالق قلب، اِشراف به ماهیت قلب دارد؛ بنابراین من نمیتوانم توصیف کسی که به قلب "اِشراف" دارد و کسی که از روی "حدس" [قلب را] توصیف میکند؛ را با هم مساوی بدانم. این اصل بحث ما در حوزه علمیه است. لذا ما اساساً توصیفهای غیر مبتنی بر اشراف را "علمی" نمیدانیم؛ [بلکه] "شبهعلم" میدانیم. این ویژگی اول روش تحقیق است.
1) . ارجاع پرورشی:Hypothesis, something supposed or taken for granted, with the object of following out its consequences... The most important modern use of a hypothesis is in relation to scientific investigation. A scientist is not merely concerned to accumulate such facts as can be discovered by observation: linkages must be discovered to connect those facts. An initial puzzle or problem provides the impetus, but clues must be used to ascertain which facts will help yield a solution. The best guide is a tentative hypothesis, which fits within the existing body of doctrine. It is so framed that, with its help, deductions can be made that under certain factual conditions (“initial conditions”) certain other facts would be found if the hypothesis were correct.
2) . ارجاع پژوهشی: وَ ما يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْني مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ بِما يَفْعَلُونَ (سوره مبارکه یونس، آیه 36)
پس اگر ما بخواهیم راجع به "کبد" اظهار نظر کنیم که کبد چه کار انجام میدهد؟ روایت میفرماید: «الْكَبِدُ
لِلتَّخْلِيصِ»؛(1)
تفكّر كن: اى مفضّل در همه اعضاى بدن و تدبير آنها كه هر يك براى غرضى و حاجتى آفريده شدهاند دستها براى كار كردن و پاها براى راه رفتن، چشمها براى ديدن، و دهان از براى غذا خوردن، و معده، براى هضم كردن، و جگر[کبد] براى جدا كردن اخلاط بدن، و منافذ بدن براى بيرون رفتن فضلات تا هنگام دفع، و فرج براى حصول نسل و هم چنين جميع اعضا اگر تأمل كنى در آنها و نظر و فكر خود را به كار فرمائى مىدانى كه هر يك براى كارى خلق شدهاند و براى مصلحتى مهيّا گرديدهاند. (ترجمه علامه مجلسی)
توحيد المفضل، ص 54
بحار الأنوار، ج3، ص 67 و ج58، ص 320 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 29
من این گزاره را بررسی میکنم. چون گزارۀ کسی است که اشراف دارد. میگوید: کبد کارش خالصسازی است. این را شرح میدهم و این تجربه را جلو میبرم.مثلاً روایت میفرماید: «القلبُ امیرُ البَدَن»(2)
بعضی از اصحاب نقل میکنند که از حضرت امام صادق عليه السّلام شنیدم كه به مردى چنين فرمودند: فلانى! بدان كه قلب نسبت به جسد انسانى به منزله امام است براى مردم؛ كه همه بايد اطاعتش کنند، مگر نمىبينى كه تمام جوارح و اعضاء جسد اعوان و ايادى و مفسّر قلب هستند. دو گوش و دو چشم و بينى و دهان و دو دست و دو پا و عورت خواستههاى قلب را اداء مىكنند لذا: هر گاه قلب خواستهاش نگريستن به چيزى باشد، شخص دو چشمش را مىگشايد. و زمانى كه بخواهد بشنود، شخص دو گوشش را حركت داده و منفذ آنها را باز كرده تا مطلوب را بشنود. و هر وقت ميل داشته باشد بويى را استشمام نمايد، شخص با بينى استنشاق كرده در نتيجه بوى مطلوب به قلب مىرسد. و هنگامى كه رغبت به سخن گفتن داشته باشد، به وسيله زبان تكلّم مىكند. و در صورتى كه مطلوبش گرفتن چيزى باشد دستها به كار افتاده و آن چيز را مىگيرد. و به فرض كه مقصودش حركت كردن باشد، دو پا سعى نموده و راه مىروند. و اگر محبوبش شهوت و غريزه باشد، نرينه شخص به حركت و جنبش در مىآيد. پس تمام اين اعضاء و جوارح حركت و فعاليّت نموده تا خواسته قلب را اداء كرده و بدين ترتيب اطاعتش مىكنند. و همچنين شايسته است كه خلائق نسبت به امام عليه السّلام مانند اعضاء و جوارح بوده و امر آن سرور را اطاعت كنند. (ترجمه ذهنی تهرانی)
علل الشرائع، ج1، ص 110
بحار الأنوار، ج67، ص 53 / الفصول المهمة في أصول الأئمة (تكملة الوسائل)، ج3، ص 243
قال علیّبن موسی الرضا (علیه السلام): ... أَنَّ الْأَجْسَامَ الْإِنْسَانِيَّةَ جُعِلَتْ عَلَى مِثَالِ الْمُلْكِ فَمَلِكُ الْجَسَدِ هُوَ الْقَلْبُ وَ الْعُمَّالُ الْعُرُوقُ وَ الْأَوْصَالُ وَ الدِّمَاغُ وَ بَيْتُ الْمَلِكِ قَلْبُهُ وَ أَرْضُهُ الْجَسَدُ وَ الْأَعْوَانُ يَدَاهُ وَ رِجْلَاهُ وَ شَفَتَاهُ وَ عَيْنَاهُ وَ لِسَانُهُ وَ أُذُنَاه...
امام رضا عليه السلام: ... بدن انسان بر سياق يك مملكت، ساخته شدهاند. پادشاه اين سرزمين، قلب است. رگهايى كه در بدن و مغز وجود دارد، كارگراناند. خانه آن پادشاه، قلب انسان است. سرزمين آن پادشاه، بدن انسان است، و دستان، پاها، چشمان، لبها، زبان و گوشها نيز ياران اويند...
طب الإمام الرضا عليه السلام (الرسالة الذهبية)، ص 11
بحار الأنوار، ج59، ص 309 / مكاتيب الأئمة عليهم السلام، ج5، ص 190 (و فیه: فملک الجسد هو ما فی القلب)
بعْضُ أَصْحَابِنَا عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْعَبَّاسِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُيَسِّرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عَمْرٍو النَّصِيبِيِّ قَالَ: قال العالم ع: ... فَمِنْهَا قَلْبُهُ الَّذِي بِهِ يَعْقِلُ وَ يَفْقَهُ وَ يَفْهَمُ وَ هُوَ أَمِيرُ بَدَنِهِ الَّذِي لَا تُورَدُ الْجَوَارِحُ وَ لَا تَصْدُرُ إِلَّا عَنْ رَأْيِه ...
امام رضا (علیه السلام): ... قلب امير و فرمانروای جوارح و اعضاء او مىباشد، هر چه قلب امر كند اعضاء بدنش اطاعت مىكنند و از فرمان او سرپيچى ندارند...
الكافي، ج2، ص 39 / دعائم الإسلام، ج1، ص 5 / تفسير العياشي، ج1، ص 157
سند عیاشی: عن أبي عمرو الزبيري عن أبي عبد الله
الوافي، ج4، ص 115 / بحار الأنوار، ج66، ص 24 / مستدرك الوسائل، ج11، ص 150
یعنی: در بین همه اعضای بدن، پادشاه، قلب است. هر اتفاقی در قلب شما افتاد، همه جوارح شما تحث تاثیر قرار میگیرند.(3)پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: در انسان پاره گوشتى است كه اگر آن سالم و درست باشد، ديگر [اعضاى] بدن به وسيله آن سالم مىشود و هر گاه آن بيمار شود ساير [اعضاى] بدن بيمار و تباه مىگردد. آن پاره گوشت، قلب است.
الخصال، ج1، ص 31 / روضة الواعظين (فتال نیشابوری)، ج2، ص 413 / مشكاة الأنوار (طبری)، ص 255
بحار الأنوار، ج67، ص 50
عن رسول الله صلى الله عليه و آله: القَلبُ مَلِكٌ ولَهُ جُنودٌ، فإذا صَلَحَ المَلِكُ صَلَحَت جُنودُهُ، وإذا فَسدَ المَلِكُ فَسَدَت جُنودُهُ.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: قلب، پادشاهى است كه سپاهيانى دارد. هر گاه پادشاه شايسته باشد، سپاهيانش شايسته باشند و هر گاه پادشاه فاسد شود، سپاهيانش نيز به فساد و تباهى افتند.
كنز العمّال، ح 1205
ولی آقایان در علوم شناختی میگویند: «مغز عضو رئیسه بدن است». ببینید؛ دو
1) . ارجاع پژوهشی: رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ قَالَ حَدَّثَنِي الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ قَال: [قال ابوعبدالله ع:] فَكِّرْ يَا مُفَضَّلُ فِي أَعْضَاءِ الْبَدَنِ أَجْمَعَ وَ تَدْبِيرِ كُلٍّ مِنْهَا لِلْإِرْبِ- فَالْيَدَانِ لِلْعِلَاجِ وَ الرِّجْلَانِ لِلسَّعْيِ وَ الْعَيْنَانِ لِلِاهْتِدَاءِ وَ الْفَمُ لِلِاغْتِذَاءِ وَ الْمَعِدَةُ لِلْهَضْمِ وَ الْكَبِدُ لِلتَّخْلِيصِ وَ الْمَنَافِذُ لِتَنْفِيذِ الْفُضُولِ وَ الْأَوْعِيَةُ لِحَمْلِهَا وَ الْفَرْجُ لِإِقَامَةِ النَّسْلِ وَ كَذَلِكَ جَمِيعُ الْأَعْضَاءِ إِذَا مَا تَأَمَّلْتَهَا وَ أَعْمَلْتَ فِكْرَكَ فِيهَا وَ نَظَرَكَ وَجَدْتَ كُلَّ شَيْءٍ مِنْهَا قَدْ قُدِّرَ لِشَيْءٍ عَلَى صَوَابٍ وَ حِكْمَة.
2) . ارجاع پژوهشی: وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ (حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى الْبَرْقِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيه) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ لِرَجُلٍ: اعْلَمْ يَا فُلَانُ أَنَّ مَنْزِلَةَ الْقَلْبِ مِنَ الْجَسَدِ بِمَنْزِلَةِ الْإِمَامِ مِنَ النَّاسِ الْوَاجِبِ الطَّاعَةِ عَلَيْهِمْ أَ لَا تَرَى أَنَّ جَمِيعَ جَوَارِحِ الْجَسَدِ شُرَطٌ لِلْقَلْبِ وَ تَرَاجِمَةٌ لَهُ مُؤَدِّيَةٌ عَنْهُ الْأُذُنَانِ وَ الْعَيْنَانِ وَ الْأَنْفُ وَ الْفَمُ وَ الْيَدَانِ وَ الرِّجْلَانِ وَ الْفَرْجُ فَإِنَّ الْقَلْبَ إِذَا هَمَّ بِالنَّظَرِ فَتَحَ الرَّجُلُ عَيْنَيْهِ وَ إِذَا هَمَّ بِالاسْتِمَاعِ حَرَّكَ أُذُنَيْهِ وَ فَتَحَ مَسَامِعَهُ فَسَمِعَ وَ إِذَا هَمَّ الْقَلْبُ بِالشَّمِّ اسْتَنْشَقَ بِأَنْفِهِ فَأَدَّى تِلْكَ الرَّائِحَةَ إِلَى الْقَلْبِ وَ إِذَا هَمَّ بِالنُّطْقِ تَكَلَّمَ بِاللِّسَانِ وَ إِذَا هَمَّ بِالْبَطْشِ عَمِلَتِ الْيَدَانِ وَ إِذَا هَمَّ بِالْحَرَكَةِ سَعَتِ الرِّجْلَانِ وَ إِذَا هَمَّ بِالشَّهْوَةِ تَحَرَّكَ الذَّكَرُ فَهَذِهِ كُلُّهَا مُؤَدِّيَةٌ عَنِ الْقَلْبِ بِالتَّحْرِيكِ وَ كَذَلِكَ يَنْبَغِي لِلْإِمَامِ أَنْ يُطَاعَ لِلْأَمْرِ مِنْه.
3) . ارجاع پژوهشی: أَخْبَرَنِي الْخَلِيلُ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الدَّيْبُلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا سُفْيَانُ عَنْ مُجَاهِدٍ قَالَ سَمِعْتُ الشَّعْبِيَّ يَقُولُ سَمِعْتُ النُّعْمَانَ بْنَ بَشِيرٍ يَقُولُ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ: فِي الْإِنْسَانِ مُضْغَةٌ إِذَا هِيَ سَلِمَتْ وَ صَحَّتْ سَلِمَ بِهَا سَائِرُ الْجَسَدِ فَإِذَا سَقُمَتْ سَقُمَ بِهَا سَائِرُ الْجَسَدِ وَ فَسَدَ وَ هِيَ الْقَلْبُ.
توصیف است: اگر گفتید «مغز عضو رئیسه بدن است»، یک تدابیری برای حوزه سلامت [تریب خواهید داد] و [بر طبق آنها] مدیریت خواهید کرد. ولی اگر (طبق فرمودۀ امیرالمومنین(علیهالسلام) که نسبت به قلب اِشراف دارند) گفتید: «القلبُ امیرُ البَدَن»، [تصمیمات دیگری را اتخاذ خواهید کرد.] حالا من چرا توصیف "هاریسون" را نمیپذیرم؟ چرا در پاتولوژی، توصیف"رابینز" را نمیپذیرم؟ چون رابینز به قلب و کبد اِشراف ندارد. بررسی کرده، بله؛ در بررسیهایش به سه یا چهار نکته صحیح هم رسیده است، ولی دهها مسئله مهم را ندیده است. [لذا در این مواقع] حتما عقل حکم میکند که بین "اِشراف" و "ظن"، انسان "اِشراف" را انتخاب کند. این حرف اول ماست.(1)
انتقال از متن
پس این مهم است.وقتی با دوستان علوم پزشکی اصفهان بحث میکنیم، به آنها میگوییم که: کل تحقیقات شما مبتنی بر حدس است! بنابراین شما اصلاً به مسئله اِشراف ندارید؛ به خلاف خداوند متعال که خالقِ مخلوقات است و خودش به آنها اِشراف دارد.
حالا بنده انشاءالله در یک دورهای اگر 30 یا 40 جلسه وقت داشته باشم و بحث روش تحقیق را ارائه کنم؛ در مورد هر شیئی باید چهل پرسش را مطرح کنیم؛ تازه این فهم استنباطی ما است [وگرنه] اگر بعداً روایات را بیشتر بررسی کنیم خیلی بیشتر خواهد شد. شما اگر نتوانید این چهل پرسش را راجع به هر شیئی توضیح دهید، توصیف شما ناقص است. به تعبیر ناقص، فلاسفه میگویند: «احکام کلی وجود»، حالا مرحوم آقای [علامه] طباطبایی در [کتاب] "بدایه" و "نهایه"، هشت یا نُه حکم کلی برای وجود بیان کردهاند. [ولی] ما در بحثهای فقهی چهل حکم کلی برای وجود و شیئ بحث کردهایم. خیلی روش تحقیق ما پیشرفته است! وقتی با فقه وارد توصیف یک شیئ میشویم، چهل بُعد از هر شیئ را توصیف میکنیم. حالا این شیئ میخواهد استکان یا آب باشد، یا درخت گردو یا قلب انسان باشد، قدرت توصیف فقه اینگونه گسترده است.
بحث دیگر و اصل دوم در روش تحقیق [فقهی] در حوزه سلامت این است که: ساماندهی بحثها به محوریت پرسش است. یعنی ابتدای بحث فقهی (چه در حوزه سلامت، چه در سایر حوزهها) یک پرسش است. چون روایت داریم که: «مفتاح علم، پرسش
1) . این مطلب جا افتاده که سراغ نکته دوم بروم؟
است»(1)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: دانش گنجينههايى است و كليد آنها پرسش است؛ پس، رحمت خدا بر شما، بپرسيد كه بر اثر آن چهار نفر پاداش مىيابند: پرسنده، گوينده، شنونده و دوستدار آن.
صحيفة الإمام الرضا عليه السلام، ص 43
الخصال، ج1، ص 245
سند خصال: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ الْكُوفِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنِي جَدِّيالْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عَنْ جَدِّهِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ ع
عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج2، ص 28
سند عیون: وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ [حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الشَّاهِ الْفَقِيهُ الْمَرْوَزِيُّ بِمَرْوَرُودَ فِي دَارِهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ النَّيْسَابُورِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَامِرِ بْنِ سُلَيْمَانَ الطَّائِيُّ بِالْبَصْرَةِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي فِي سَنَةِ سِتِّينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ع سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ تِسْعِينَ وَ مِائَةٍ وَ حَدَّثَنَا أَبُو مَنْصُورٍ أَحْمَدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ بَكْرٍ الْخُورِيُّ بِنَيْسَابُورَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو إِسْحَاقَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ هَارُونَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْخُورِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ الْفَقِيهُ الْخُورِيُّ بِنَيْسَابُورَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْهَرَوِيُّ الشَّيْبَانِيُّ عَنِ الرِّضَا عَلِيِّ بْنِ مُوسَى ع وَ حَدَّثَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأُشْنَانِيُّ الرَّازِيُّ الْعَدْلُ بِبَلْخٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَهْرَوَيْهِ الْقَزْوِينِيُّ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سُلَيْمَانَ الْفَرَّاءِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع قَالَ حدثني [حَدَّثَتْنِي] أَسْمَاءُ بِنْتُ عُمَيْسٍ قَالَتْ حَدَّثَتْنِي فَاطِمَةُ ع] قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص
تحف العقول، ص 41 / كنز الفوائد، ج2، ص 107 / روضة الواعظين، ج1، ص 7 / أعلام الدين في صفاتالمؤمنين، ص 81
المجازات النبوية(شریف الرضی، 406 ق)، ص 200
نوادر الأخبار فيما يتعلق بأصول الدين (للفيض)، ص 18 / بحار الأنوار، ج1، ص 196(نقلا عن الخصال) و ج1، ص 197 (نقلا عن صحیفه الرضا و العیون) / نهج الفصاحة، ص 581
یعنی چه؟ یعنی در سینه شما یک بحث علمی است، اگر قرار است آن را به کسی منتقل کنید؛ باید از کلیدش استفاده کنید. یا اگر کسی قرار است فهم شما را متوجه شود، باید از کلیدش استفاده کند وگرنه به فهم شما دست پیدا نمیکند.بنابراین ما در اصل دوم روش تحقیقمان همیشه پرسشهایمان را به "پرسش حَسَن" تبدیل میکنیم. میدانید که پرسش حسن در تمام دستگاههای فکری وجود دارد ولی فقط در فقه است که "حُسنالسوال" متولد میشود. اهلبیت(علیهمالسلام) بحث میکنند و میگویند: «سوال باید حَسَن باشد.» (2)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خوب پرسيدن نيمى از دانش است.
كنز الفوائد، ج2، ص 189 / شرح فارسى شهاب الأخبار(كلمات قصار پيامبر خاتم ص)(محمد بن سلامه قضاعی، 454 ق)، ص 13 / نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص 32 / شرح نهجالبلاغة لابن أبي الحديد، ج18، ص 108(نقلا عن الامام الحسن علیهالسلام) / كشف الغمة في معرفة الأئمة (اربلی، 692 ق)ج1، ص 575
منية المريد، ص 258 / بحار الأنوار، ج1، ص 224 و ج101، ص 73 / نهج الفصاحة (مجموعه كلمات قصار حضرت رسول صلى الله عليه و آله)، ص 367 و 443
قَالَ رسول الله ص: حُسْنُ الْمَسْأَلَةِ نِصْفُ الْعِلْم.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خوب سوال کردن نيمى از دانش است.
تحف العقول، ص 56
بحار الأنوار، ج74، ص 160
الإمامُ عليٌّ عليه السلام: مَن أحسَنَ السؤالَ عَلِمَ، مَن عَلِمَ أحْسَنَ السُّؤالَ.
امام على عليه السلام: هر كه خوب سؤال كند، دانا شود؛ هر كه دانا باشد، خوب سؤال كند.
غرر الحكم و درر الكلم، ص 587، ح 288 و ص 575، ح 36 / عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص 424 و 451 / تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 60
حالا این سوال حسن و خوب چه نوع سوالی است؟ ما در باب "بیان مبتنی بر تامل" توضیح دادهایم. خب؛ کارکرد سوال حَسَن و خوب چیست؟ میگوییم: اگر شما فرق "سوال حسن" با "سوال غلط" یا "غیرحسن" را بدانید، در مباحثهها به هر پرسشی پاسخ نمیدهید.1) . ارجاع پژوهشی: وَ بِإِسْنَادِه [أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ الْإِمَامُ الْأَجَلُّ الْعَالِمُ الزَّاهِدُ الرَّاشِدُ أَمِينُ الدِّينِ ثِقَةُ الْإِسْلَامِ أَمِينُ الرُّؤَسَاءِ أَبُو عَلِيٍّ الْفَضْلُ بْنُ الْحَسَنِ الطَّبْرِسِيُّ أَطَالَ اللَّهُ بَقَاءَهُ فِي يَوْمِ الْخَمِيسِ غُرَّةِ شَهْرِ اللَّهِ الْأَصَمِّ رَجَبٍ سَنَةَ تِسْعٍ وَ عِشْرِينَ وَ خَمْسِمِائَةٍ قَالَ أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ الْإِمَامُ السَّعِيدُ الزَّاهِدُ أَبُو الْفَتْحِ عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ الْكَرِيمِ بْنِ هَوَازِنَ الْقُشَيْرِيُّ أَدَامَ اللَّهُ عِزَّهُ قِرَاءَةً عَلَيْهِ دَاخِلَ الْقُبَّةِ الَّتِي فِيهَا قَبْرُ الرِّضَا ع غُرَّةَ شَهْرِ اللَّهِ الْمُبَارَكِ رَمَضَانَ سَنَةَ إِحْدَى وَ خَمْسِمِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنِي الشَّيْخُ الْجَلِيلُ الْعَالِمُ أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْحَاتِمِيُّ الزُّوزَنِيُّ قِرَاءَةً عَلَيْهِ سَنَةَ اثْنَتَيْنِ وَ خَمْسِينَ وَ أَرْبَعِمِائَةٍ قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو الْحَسَنِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ الزُّوزَنِيُّ بِهَا قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ حَفَدَةِ الْعَبَّاسِ بْنِ حَمْزَةَ النَّيْشَابُورِيِّ سَنَةَ سَبْعٍ وَ ثَلَاثِينَ وَ ثَلَاثِمِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَامِرٍ الطَّائِيُّ بِالْبَصْرَةِ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي سَنَةَ سِتِّينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ع سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ تِسْعِينَ وَ مِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ قَالحَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع] قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: الْعِلْمُ خَزَائِنُ وَ مِفْتَاحُهَاالسُّؤَالُ؛ فَاسْأَلُوا يَرْحَمْكُمُ اللَّهُ فَإِنَّهُ يُؤْجَرُ فِيهِ أَرْبَعَةٌ- السَّائِلُ وَ الْمُعَلِّمُ وَ الْمُسْتَمِعُ وَ الْمُحِبُّ لَه.
2) . ارجاع پژوهشی: رُوِيَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ : حُسْنُ السُّؤَالِ نِصْفُ الْعِلْم.
مثال رایج را بزنم: الان در بحثهای مدیریت کرونا سوال اصلی که وزرات بهداشت میپرسد این است که میگویند: «چگونه چرخۀ ویروس را مهار کنیم؟» حالا شما در روش تحقیقتان میگویید که قبل از اینکه وارد بررسی این سوال شوم که «چگونه چرخه ویروس را مهار کنیم؟»؛ ابتدا باید بررسی کنم و ببینم که آیا خود این سوال درست است یا خیر؟.بنده به عنوان برادر کوچکتان در "نشست پروتکلهای فقهی کرونا" پنجاه دقیقه حول این سوال بحث کردم که آیا اصلاً خود این سوال درست است؟ یا اینکه یک سوال دیگری بپرسم؟ مثلا بپرسم: «چگونه بیماری "سرماخوردگی" را درمان کنیم؟» یا مثلاً «چگونه "سرفه" را درمان کنیم؟»، «چگونه "دمامیل" (دُمَلها) را درمان کنیم؟»، «اگر مریض شدید مفردات اولویت دارد یا داروهای مرکب؟» اینها همه جزء سوالهایی هستند که شما باید آنها را بررسی کنید که آیا این درست است یا خیر؟ در مجموع؛ هر سوالی از شما در حوزه سلامت پرسیدند، حکم روش تحقیقی ما این است که ابتدا باید صحتسنجی شود که آیا این سوال درست است یا خیر؟
مثلا: در مورد این سوال که «چگونه چرخه ویروس را مهار کنیم؟» من در آن نشست چند روایت خواندم؛ [یکی از آنها این روایت بود که] حضرت میفرمایند: «منشاء پیدایش بیماریها از درون بدن است؛ مگر دو بیماری: الْجِرَاحَةَ وَ الْحُمَّى»،(1)
امیرالمومنین (علیه السلام): هیچ بیماریای نیست مگر اینکه در داخل بدن است، مگر جراحت(زخم) و تب که (از بیرون) به نحوی بر بدن وارد میشوند.
الخصال، ج2، ص 620 / تحف العقول، ص 110
بحار الأنوار، ج59، ص 97 و ج78، ص 178 / مستدرك الوسائل، ج2، ص 97
"تب" و "جراحت" از بیرون به بدن انسان وارد میشود. مثلاً کسی گلوله میخورد، شمشیر میخورد، تصادف میکند؛ اینها "جراحت" هستند و از بیرون وارد بدن انسان میشوند. "تب" هم از بیرون است. ولی مابقی بیماریها از درون بدن است. بنابراین این گزاره که «ویروسها(viruses) و میکرو ارگانیسمها(microorganisms)،(2)میکروبیولوژی، مطالعه علمی میکروارگانیسمها، گروه متنوعی از اشکال ساده حیات از جمله تک یاختهها، جلبکها، کپکها، باکتریها و ویروسها. میکروبیولوژی به ساختار، عملکرد و طبقه بندی این موجودات و راه های کنترل و استفاده از فعالیت های آنها می پردازد.
آدرس مطلب: دانشنامه رسمی بریتانیکا - https://www.britannica.com/facts/microbiology
علت اصلی پیدایش بیماری است»؛ از نظر دستگاه طبی ما اشکالات متعددی دارد. بنابراین در درمان "سرماخوردگیِ کرونا" هرگز به دنبال "مهار چرخه ویروس" نمیرویم؛ [بلکه] میرویم آن اختلالی که در "درون [بدن انسان]" ایجاد شده را برطرف میکنیم. ببینید؛ اصلا سوال در دستگاه فکری ما تغییر میکند. چون1) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ الْيَقْطِينِيُّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَنْ آبَائِهِ ع أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع عَلَّمَ أَصْحَابَهُ فِي مَجْلِسٍ وَاحِدٍ أَرْبَعَمِائَةِ بَابٍ مِمَّا يُصْلِحُ لِلْمُسْلِمِ فِي دِينِهِ وَ دُنْيَاهُ قَال: ... لَيْسَ مِنْ دَاءٍ إِلَّا وَ هُوَ دَاخِلُ الْجَوْفِ إِلَّا الْجِرَاحَةَ وَ الْحُمَّى فَإِنَّهُمَا يَرِدَانِ عَلَى الْجَسَدِ وُرُوداً.
2) . ارجاع پرورشی: microbiology, Scientific study of microorganisms, a diverse group of simple life-forms including protozoans, algae, molds, bacteria, and viruses. Microbiology is concerned with the structure, function, and classification of these organisms and with ways of controlling and using their activities.
منشاء همه بیماریها درون است؛ سوال ما این است که: «درون بدن چه اتفاقی افتاده است که سرماخوردگی کرونا رقم خورده است؟» سوال ما این نیست که: «چگونه چرخه ویروس را مهار کنیم؟» [ما و متخصصین وزارت بهداشت] راجع به یک بیماری صحبت میکنیم، ولی دو مدل تحلیل در مورد آن وجود دارد: ما میگوییم: «کرونا منشاء درونی دارد»، اما آقایان [وزارت بهداشت] میگویند که: «کرونا منشاء بیرونی دارد» [و لذا] "ویروس" و "میکروارگانیسمها" را مبنا قرار میدهند.
یا مثلاً [در مورد این] سوال که: «چگونه "دُمَلها" را درمان کنیم؟» حضرت در روایت میفرمایند: «از چهار نوع بیماری هراس نداشته باشید.» (1)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: چهار چيز را ناخوشايند مداريد؛ زيرا كه براى چهار چيز، سودمندند: زكام را ناخوشايند مداريد؛ زيرا مايه ايمنى از جذام است. كورَكها را ناخوشايند مداريد؛ زيرا مايه ايمنى از پيسىاند. چشمْدرد را ناخوشايند مداريد؛ زيرا مايه ايمنى از كورى است. و سرفه را ناخوشايند مداريد؛ زيرا مايه ايمنى از فلج شدن است.
الخصال، ج1، ص 210
روضة الواعظين، ج2، ص 310 / الدعوات (للراوندي)، ص 121
الفصول المهمة (تكملة الوسائل)، ج3، ص 137 / هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهمالسلام، ج1، ص 226 / بحار الأنوار ، ج78، ص 178 / وسائل الشيعة، ج25، ص 230
یعنی اصلاً به سمت درمانش نروید. مثلاً [یکی از آن بیماریها "سرفه" است؛ در روایت است که:] اگر شما به "سرفه" افتادید، [از آن هراس نداشته باشید؛ چون] سرفه بیماری خوبی است. مدیریتش کنید ولی نگویید حالا اتفاق بدی افتاده است [و حتما باید سریعاً درمان شود]. چرا؟ چون سرفه از "فلج" جلوگیری میکند(2)و یک شرایطی را ایجاد میکند که شما به فلج مبتلا نشوید.یا دُمَلها باعث چه میشوند؟ یک نوع مکانیستم طبیعی برای پالایش خون است. بنابراین آدم نباید از دُمَل بهراسد. سوال را تنقیح میکنیم [بدین صورت که مثلا:] یک نفر آمده و خیلی هم نگران است و میگوید: حاجآقا! من یک دچار یک دُمَل بزرگ شدهام. شما نگاهش را عوض میکنید و میگویید: اساساً "قوه مُدَبِّرۀ بدن" از طریق دُمَل، یک بیماری خطرناک را از بدن شما دفع میکند شما نگران نباشید.
حالا این کاری که من الان مثال زدم در همه بحثهای طبی کار اول است. روش تحقیق را توضیح میدهم. شما باید ابتدا سوال حوزه سلامت را تنقیح کنید. ما به سوال غلط جواب نمیدهیم. "سوال غلط" را به "حُسنالسوال" تبدیل میکنیم، این کار روش تحقیقی است. پس اگر کسی میگوید: فرق "روش تحقیق فقهی" با "روش تحقیق پزشکی سلولپایه" چیست؟ پاسخ ما ایناست که: ما ابتدا با یک روش و الگوی سهبخشی(که برای تنقیح پرسشها داریم: تنقیح بیانی و غیربیانی و شاکلهای(3)
حجت الاسلام علی کشوری/ جمعه انتظار - دهم شهر مبارک رمضان 1442 مصادف با 3 اردیبهشت 1400 – قم
http://nro-di.blog.ir/1400/02/03
یکی از بحثهای مهم در تفقه بحث موضوع شناسی است. تنقیح موضوع را در سه مرحله 1- تنقیح بیانی، 2- تنقیح غیر بیانی و 3- تنقیح شاکله ای انجام میدهیم. (جدول تحلیل موضوع)
اولین مرحله تنقیح یک موضوع، "تنقیح مفهومی و لفظی" موضوع است. به عنوان مثال: اگر فقیه بخواهد درباره تورم حکم دهد؛ ابتدائاً مفهوم تورم را موشکافی میکند و ارتباط آن را با مفاهیم مرتبط مانند: تعریف پول، تعریف بازار، احتکار، انصاف، اقاله، خیار، ربح و... بررسی میکند و بعد از بررسی مفهومی مسئله تورم، استعمال لفظ جدید تورم -که نتیجهاش تَوَهُم "مالا نص فیه" و "منطقة الفراغ" است- را تبدیل به استعمال الفاظ متناسب با مفهومِ موضوع -که عمدتاً الفاظ توقیفی هستند- میکند.
دومین مرحله تنقیح یک موضوع، "تنقیح غیر بیانی موضوع" است. در مرحله "تنقیح غیر بیانی" تأثیر زیر ساختهای هدایت بر ایجاد موضوعِ بحث بررسی میشود. به عبارت روشن تر تضعیف 9 امرِ 1- امامت، 2- علم صحیح، 3-تزکیه 4- عبرت، 5- بیان، 6-نظم، 7- مکاسب، 8-نفی سبیل و 9-فرقان از عوامل بسیار مهم بر پیدایش موضوعات جدید هستند و تحلیل ارتباط این موضوعاتِ زیرساختی و موضوع بحث، مسیر پیدایش آن موضوع را برای فقیه تصویر میکند. به عبارت سوم سیر ساخت موضوعات طبیعی نیست و موضوع ذیل یک الگوی مدیریتی ساخته می شود. اگر فقیه مسیر پیدایش یک موضوع در نظام اجتماعی را بداند؛ می تواند بخشی از مسیر تضعیف آن موضوع را به صورت فقهی تعریف کند. به عنوان مثال در مسئله تورم، بخش قابل توجهی از تورم به دلیل محوریتیافتن ارز واسط در کسب و کار ایران است و محوریتیافتن ارز واسط در کسب و کار ایران هم، به دلیل وابستگی اقتصاد ایران در تولید -خصوصاً غذا و لباس- به اقتصاد خارجی است. به عبارت بهتر اندراج اقتصاد ایران در اقتصاد جهانی و ایجاد سبیلِ اقتصادی بر جامعه اسلامی، علت اصلی پیدایش تورم، در ایران است.(تبیین ارتباط نادیده گرفتن قاعده نفی سبیل و ایجاد تورم).
سومین مرحله تنقیح یک موضوع، "تنقیح شاکله ای موضوع" است. در مرحله "تنقیح شاکله ای" مسیر ارتباط انسان با یک موضوع جدید یا یک موضوع اصیل فقهی بحث می شود. به عنوان مثال بخشی از مسیر پیدایش مسئله تورم به تحریک حرص فعالین اقتصادی از پایگاه سیاست های پولی و مالی، مانند اعطای مشوق های صادراتی و معافیت های مالیاتی وابسته است. به عبارت دیگر دولت های مدرن با طراحی سیاست هائی در بخش های مالی، پولی، مدیریتی و... اوصاف رذیله انسانها را برای مشارکت در زنجیره تولید، توزیع و مصرفِ مدرن تحریک می کنند. به نظر ما فقیه در مرحله موضوع شناسی باید قدرت تشخیص عوامل موثر بر شاکله و نیت انسان از پایگاه آن موضوع را داشته باشد؛ تا بتواند فرآیند تضعیف یک موضوع را از پایگاه شاکله ای استنباط کند.
به دلیل مرتبط بودن موضوعات جدید به مفاهیم پیرامونی و الفاظ متناسب با آن مفاهیم، تضعیف زیرساختهای هدایت و انحراف شاکلهای افراد جامعه، موضوعات جدید به وجود می آیند و فقیه اگر از حیث های سه گانه این موضوعات جدید را تنقیح نکند؛ به دلیل توهم مقوله مالا نص فیه، اظهار نظر درباره موضوعات جدید را به کارشناسان پوزیتویستی تفویض نموده و بر اساس گزارش آنها حکم میکند. (تلاش برای مدیریت فقهاء به وسیله گزارشهای موضوعی). تبیین ارتباط موضوعات جدید به مراحل سهگانه فوقالذکر ما را به این نتیجه می رساند: که وظیفه فقیه مدیریت فرآیند ساخت موضوعات فقهی است و طراحی مسیر ساخت موضوعات فقهی از مسیر روشمند کردن موضوع شناسی در مباحثِ فقهی محقق میشود.
حجت الاسلام علی کشوری- تبیین روش موضوع شناسی در فقه هدایت / یک شنبه 17 اسفند 1399 - حوزه علمیه قم
https://nro-di.blog.ir/1399/12/17
)، سوال های غلط را تنقیح میکنیم. (که حالا این را بعد باید توضیح دهم).1) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَذَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ غِيَاثِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: لَا تَكْرَهُوا أَرْبَعَةً فَإِنَّهَا لِأَرْبَعَةٍ: لَا تَكْرَهُوا الزُّكَامَ فَإِنَّهُ أَمَانٌ مِنَ الْجُذَامِ، وَ لَا تَكْرَهُوا الدَّمَامِيلَ فَإِنَّهَا أَمَانٌ مِنَ الْبَرَصِ، وَ لَا تَكْرَهُوا الرَّمَدَ فَإِنَّهُ أَمَانٌ مِنَ الْعَمَى، وَ لَا تَكْرَهُوا السُّعَالَ فَإِنَّهُ أَمَانٌ مِنَ الْفَالِجِ.
2) . همان.
3) . ارجاع پژوهشی: در روشِ مختارِ موضوع شناسی، یک موضوع را در سه مرحلۀ الف- "تنقیح بیانی"(شامل تنقیح معنائی و لفظی)، ب- "تنقیح غیر بیانی"(شامل بررسیِ تأثیر تضعیف یا تقویت زیرساختهای 9گانه هدایت در پیدایش یا محو یک موضوع) و ج- "تنقیح شاکله ای"(بررسی بسته اقدامات انگیزه ساز برای ایجاد اقبال نسبت به یک موضوع) بررسی میکنیم.
بنابراین خواستم دو نکته در مورد روش تحقیق در ابتدای بحث بگویم. این نسخهای را که ما برای مشاوره نوشتیم، براساس این روش تحقیق است. یعنی: این روش تحقیق "اخباری" نیست، "پوزیتیویستی" نیست، نگاه "مکتب تفکیک" بر آن حاکم نیست، با نگاه معیوب "فلسفی" نیست؛ [بلکه] "روش تحقیق فقهی" است. و [در اینجا به صورت مختصر] دوقسمت از این روش تحقیق فقهی را تبیین کردم. انشاءالله در مباحث فقهالبیان اینها را تکمیلتر عرض خواهم کرد. پس از سوال اولمان اجمالا عبور کردیم.
حالا سوال دوم این بود که طبیبی که میخواهد به مسئول و امیر مشاوره بدهد، در چند بخش این کار را انجام دهد؟ آیا یک نکته را بگوید؟ یا مسائل بیشتری را مطرح کند؟ اصطلاحاً ساختار نسخه مشاوره، چند بُعد و چند بخش دارد؟ عرض کردیم ملاک در "نسخه مشاوره"، "اصلاح نظم اجتماعی" است. پس نظم اجتماعی به هر میزان ابعاد دارد، نسخه شما هم باید به همان میزان دارای ابعاد باشد. مثلا اگر نظم اجتماعی دارای ده بخش است، نسخه مشاوره شما هم باید ده بخش داشته باشد. این اساس کار است. دوستانی که با حقیر در شورای پژوهشی شرکت میکنند، توجه کنند ما ابتدا باید بحث کنیم که "ساختار نظم اجتماعی" چند بخش دارد. به همان میزانی که ساختار نظم اجتماعی را بحث و مُنقّح کردیم، اجزای نسخه ما هم به همان اندازه خواهد بود. من عرض کردم چون الان اولین نسخه مشاوره را در کشور مطرح میکنیم، فعلاً پنج بخش برای نسخه مشاوره بحث خواهیم کرد. در آینده نسخههای مشاوره ما نُهبخشی خواهد بود، علتش هم "اصل ظرفیت" است. الان اگر ما یک نسخه نُهبخشی بنویسیم، ممکن است که تحملش توسط مسئولین نظام مبارک جمهوری اسلامی سخت باشد. لذا به دلیل اصل ظرفیت یک نسخه پنجبخشی را امروز بحث میکنیم.
حالا این پنج بخش چیست؟ عرض کردیم (نسخه مشاوره اولیه در این جلسه را) با گرایش ستاد کل نیروهای مسلح مینویسیم. اول: "حوزه ایمنی" ؛چگونه ایمنی پادگانها و نیروهای مسلح را افزایش دهیم؟ این یک حوزه است که تدابیرش را بحث خواهیم کردم.
دوم: "حوزه غذا" و "ارزیابی غذا". بخشی از مشاوره ما به ستاد کل نیروهای مسلح این است که غذای نیروهای مسلح باید تغییر کند. ما معتقدیم با این نوع تغذیه نیروهای مسلح ما تضعیف میشوند. حالا بعداً که نسخه مشاوره برای رؤسای حوزههای علمیه هم نوشتیم، مجدداً دارای همین پنج بخش است، برای ورزشکارها هم که نوشتیم همینطور است در همه عرصهها اولویتها اینها است.
سوم: "حوزه تقویت اعضای بدن" به تفکیک است. منتها با اولویت اعضایی که در نیروهای نظامی بیشترین کارکرد را دارند. مثلاً شما میدانید برای یک نیروی نظامی ماهیچهها و "قوّت عضلات" خیلی مهم است. بنابراین ما در نسخه مشاوره، نحوه "تقویت عضلات" را بحث میکنیم. یا برای یک نیروی نظامی "بینایی" خیلی مهم است. چون اگر بینایی تضعیف شود، هدفگیری تیراندازی دچار مشکل خواهد شد. بنابراین نحوه "تقویت چشم" را هم بحث میکنیم. اگر انشاءالله در محیطهای علمی آمدیم [وبحث طبیب مشاور را ارائه کردیم]، ممکن است شما بگویید که درحوزه علمیه و دانشگاه، تقویت عضله اولویت اول نیست. مثلاً سراغ این برویم که بگوییم مغز را چگونه تقویت کنیم. بعد هم نسبت به تغییر منزلتی که در نسخه میدهید، ممکن است یک عضو دیگری اولویت داشته باشد. این فضای بحث سوم است.
چهارمین مسئله: "حوزه بیماریهای شایع در نیروهای مسلح" است. کدام بیماریها در آنجا شایع هستند؟ مجدداً ما اینجا هم مشورت خواهیم داد.
و آخرین حوزه: "حوزه دواء" است. آیا تعریف رایج طب سنتی (که دواء را به مفرد و مرکب تقسیم میکنند) را بپذیریم؟ آیا تعریف طب سلولپایه (که میگوید: دواء عبارت است از "ماده موثره" و براساس ماده موثره ساخته میشود) را بپذیریم؟ یا نه؛ دواء در طب اسلامی تعریف دیگری دارد؟ من خواهش میکنم برادر خوبم آقای سرلشکر باقری که بعداً این بحث را میخوانند توجه کنند. یکی از مشکلاتی که ما در پادگانها داریم این است که تعریف غلطی از "دواء" و "دارو" در پادگانهای ما حاکم است. باید درک از دواء و دارو ارتقا پیدا کند؛ که انشاءالله بحث خواهم کرد.
سوال دوم، سوال کوتاهی است و من پاسخ آن را دادم. اما بسیار سوال مهمی است. شما باید در پنج حوزۀ "ایمنی"، "غذا"، "تقویت اعضای بدن"، "حوزههای بیماریهای شایع" و "دواء"؛ پیوست سلامت را برای نیروهای مسلح بنویسید. این آغاز کار است.
یک سوال را میپرسند و آن اینکه: «چرا پنج بخش را اصالت بدهیم؟» بنده عرض میکنم پاسخ آن مبتنی بر "نظام مقایسه" است.
چون پزشکی سلولپایه پنج رشته مهم در تامین سلامتی دارد: پاتولوژی(Pathology)، فارماکولوژیPharmacology))، ایمونولوژی(Immunology)، کُدِکسهای آلیمنتاریوس(Codex Alimentarius)(1)
آشنایی با کُدکس مواد غذایی و استانداردهای موجود
کدکس (Codex) ریشه لاتین داشته و در لغت به مفهوم "مقررات" است. کمیسیون مقررات موادغذایی (CAC) [Codex Alimentarius Commission]، کمیسیون مشترک دو سازمان خواربار کشاورزی (FAO) [Food
Agriculture Organization] و بهداشت جهانی (WHO) [World Health Organization] میباشد که در سال 1963 به دلیل اهمیت و لزوم تدوین استانداردهای غذایی، ایجاد گردید. این کمیسیون، تدوین استانداردهای غذایی را به طور واحد و یکسان برعهده دارد و اجلاسیه آن هر ساله در مقر یکی از سازمانهای مذکور برگزار میگردد. در حال حاضر186 کشور از جمله جمهوری اسلامی ایران عضو این کمیسیون است.
از ویژگیهای مهم این کمیسیون، تصویب استانداردهای جهانی موادغذایی با رعایت مسائل ایمنی و بهداشتی مصرفکنندگان، تسهیل تجارت و تبادل موادغذایی بین کشورها است و با توجه به تاکید سازمان تجارت جهانی (WTO)، رعایت این استانداردها در تجارت مواد غذایی بین کشورهای منطقه و سایر کشورهای عضو کمیسیون حائز اهمیت و موثر میباشد.
ایران در سال 1368 به عضویت این کمیسیون پیوست، که طی همان سالها به دلیل فعالیت مناسب از سوی مدیر اجرایی کدکس مورد تشویق قرار گرفت.
در اجرای مصوبات یکصد و یکمین اجلاس شورای عالی استاندارد مورخ 12/2/80 که در تاریخ 23/12/90 در جلسه کمیسیون امور زیر بنایی، صنعت و محیط زیست مورد بازنگری قرار گرفت، به منظور ساماندهی مشارکت کارشناسان و صاحب نظران و گروههای ذینفع و ذیربط جمهوری اسلامی ایران در فعالیت کمیسیون مقررات مواد غذایی (CAC) و همکاری با سایر سازمانهای مرتبط در سطح بینالمللی و منطقهای، شورای هماهنگی کدکس غذایی ایران با مشارکت وزارتخانههای جهاد کشاورزی؛ بهداشت، درمان و آموزش پزشکی؛ صنعت، معدن و تجارت؛ علوم، تحقیقات و فنآوری؛ و سازمان ملی استاندارد ایران تشکیل و فعال گردید.
آدرس مطلب: سایت رسمی سازمان ملی استاندارد ایران - https://b2n.ir/h17191
و آناتومی(Anatomy) و1) . ارجاع پردازشی: اصطلاح «کُدکس آلیمنتاریوس» ریشه لاتین دارد و به معنای «قانون غذا» است.
فیزیولوژی(Physiology). چون مشورتهای پزشکی سلولپایه براساس این پنج تخصص است، ما از باب موازنه و مقایسه در گام اول، مقابل توصیههای این پنج تخصص پزشکی سلولپایه، توصیههای خودمان را مطرح میکنیم. انشاءالله وقتی فضای بحث جلو رفت ساختار توصیههای مشاورهای و ساختار پیوست سلامت، نُه بخشی خواهد شد؛ که بعداً عرض خواهم کرد. از سوال دوم نیز عبور کردیم. سوال دوم، یک سوال ریزنقشی است. سوال و جواب بسیار کوتاه و مهمی است. دیشب ما داشتیم در شورای پژوهش جمعبندی میکردیم. من با این پژوهشگرانی که با شورای راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی همکاری دارند مشورت میکردم؛ بعضی میگفتند که ما فقط در حوزه غذا میایستیم و نمیتوانستند ساختار راهاندازی سلامت را عمیقتر بحث کنند. این سوال برای رفع این مشکل است. یعنی حتماً شما باید همه عوامل موثر بر "پیشگیری از بیماری" را بحث کنید.
سوال سوم و اصلیترین سوال این جلسه را بحث کنیم. اقدامات دارای اولویت برای ارتقاء سلامت در نیروهای مسلح و نیروهای نظامی جبهه مقاومت کدام است؟ پنج حوزه را به ترتیب بحث میکنم:
در حوزه افزایش ایمنی، ما به دلیل پنج دسته روایت، پنج توصیه داریم: اگر نیروهای مسلح ما این پنج توصیه را عمل کنند نسبت به وضعیت فعلی، ایمنی نیروهای مسلح افزایش بیشتری پیدا خواهد کرد. تهدیدات حوزه سلامت در قرن اخیر خیلی با تهدیدات دورههای قبل تفاوت دارد.
من در بعضی از گزارشهای سازمان ملل مشاهده میکنم اینها از طریق "تغییرات آب و هوایی" میخواهند یک ملت را از بین ببرند. درحالیکه در دورههای قبل معلوم نبود مثلاً تغییرات آب و هوایی به عنوان یک سلاح در دستورکار جبهه متخاصم قرار گیرد. بنابراین همه چیز این نیست که ما موشک بسازیم، الان "غذا" جزئی از "بیوتروریسم(bioterrorism)" است، اینها همه گزارشهای شایع جهانی است. مثلا "ساختمانسازی" جزئی از "بیوتروریسم" است. شما میتوانید ساختمانی بسازید و به صورت متوسط دو تا سه دهه عمر انسانها را کاهش دهید! این یک نوع ترور است و آدمها را با چالش روبرو میکند. سوالهای "حوزه ایمنی" [که در این بخش به آن پرداخته میشود] با عبارت امروزی گرایش به سوالهای "حوزه بیوتروریسم" [هم معناست]؛ منتها نه آن بیوتروریسمی که غربیها تعریف کردهاند. ما در مدرسه هدایت تعریفی از بیوتروریسم نوشتهایم که بیوتروریسم و عوامل زیستیای که برای ترور و صدمهزدن به سلامتی ملت استفاده میشود را خیلی فراتر بحث کردهایم.
بر اساس آن تعاریف، پنح دسته توصیه داریم که در سبد اقلام نیروهای مسلح قرار داده شود: "میوه سیب"، "گوشت شتر"، "خرمای عجوه"، "نمک" و "حجامت" برجسته شود. یعنی وقتی فرماندههای نیروهای نظامی برای افزایش ایمنی نیروهای نظامی بحث میکنند، ما توصیه میکنیم به این پنج مسئله توجه کنند.
حال اینها چرا مهم است؟ دقت بفرمایید در مورد سیب: محمدبن موسی عن بعض اصحابه مرفوعاً عن الصادق(علیهالسلام) نقل شده است که حضرت فرمود: «مَا أَعْرِفُ لِلسُّمُومِ دَوَاءً أَنْفَعَ مِنْ سَوِيقِ التُّفَّاحِ».(1)
الكافي، ج6، ص 356
الوافي، ج19، ص 397 / وسائل الشيعة، ج25، ص 164 / الفصول المهمة في أصول الأئمة (تكملة الوسائل)، ج3، ص 109 / هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهم السلام، ج8، ص 167 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 160
ببینید؛ عبارت "سموم" را به کار میبرند، نه در مورد یک سم خاص. حضرت میفرمایند: «من پادزهری نافعتر از سویق سیب برای مبارزه با سموم نمیشناسم.» حالا ممکن است سموم مختلفی مطرح شود؛ [در هر صورت در مورد تمام این سموم] سویق سیب، یک "پادزهر جامع" است. یعنی ممکن است مثلاً غذای نیروهای مسلح(در شرایط جنگی و حتی در شرایط صلح) آلوده شود؛ اگر سویق سیب باشد، میزان آسیب آن سم بهشدت کاهش پیدا میکند. این یک بحث، البته عرض کردم، روایت مرفوعاً از امام صادق(علیهالسلام) نقل شده است ولی چون در مورد تفاح، روایات مُعاضد و متکثر دیگری داریم، این نقص سندی به دلیل وجود روایات دیگر جبران میشود.(2)به نقل از احمد بن محمّد بن يزيد: ايشان، چون كسى از اهل خانه را مار يا كژدم(عقرب) مىگزيد، مىگفت: «به او سويق سيب بخورانيد».
الكافي، ج6، ص 356
مكارم الأخلاق، ص 193 (عَنْ أَحْمَدَ بْنِ يَزِيدَ قَالَ كَانَ إِذَا لَسَعَ أَحَداً مِنْ أَهْلِ الدَّارِ حَيَّةٌ أَوْ عَقْرَبٌ قَالَ اسْقُوهُ سَوِيقَ التُّفَّاح)
الوافي، ج19، ص 397
وسائل الشيعة، ج25 ، ص 164(و فیه: كُنَّا إِذَا لَسَعَ بَعْضَ أَهْلِ الدَّارِ حَيّةٌ أَوْ عَقْرَبٌ قَالَ: اسْقُوهُ سَوِيقَ التُّفَّاحِ)
الفصول المهمة في أصول الأئمة (تكملة الوسائل)، ج3، ص 109
هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهم السلام، ج 8، ص 167 (و فیه: رُوِيَ: أَنَّ مَنْ لَسَعَتْهُ حَيَّةٌ أَوْ عَقْرَبٌ يُسْقَى سَوِيقَ التُّفَّاحِ)
بحار الأنوار، ج63، ص 281 (وَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ يَزِيدَ قَالَ: كَانَ إِذَا لَسَعَ أَهْلَ الدَّارِ حَيَّةٌ أَوْ عَقْرَبٌ قَالَ اسْقُوهُ سَوِيقَ التُّفَّاحِ)
طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 118 (و عن أحمد بن يزيد، قال: كان إذا لسع أهل الدار حية، أو عقرب، قال: اسقوه سويق التفاح)
(و عنه، عن أحمد بن محمد، عن الحسين بن سعيد، عن أحمد بن محمد بن يزيد، قال: كنا إذا لسع بعض أهل الدار حية، أو لدغه عقرب، قال: إسقوه سويق التفاح)
عَنْهُ ( عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّه) عَنْ أَبِيهِ عَنْ يُونُسَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَوْ يَعْلَمالنَّاسُ مَا فِي التُّفَّاحِ مَا دَاوَوْا مَرْضَاهُمْ إِلَّا بِهِ.
امام صادق (علیه السلام): اگر مردم میدانستند چه (فوائدی) در سیب است؛ بیماران خود را جز به وسیله آن مداوا نمیکردند.
الكافي، ج6، ص 357 / المحاسن، ج2، ص 551 (عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ يُونُسَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه)
الوافي، ج19، ص 397
حالا گوشت شتر چرا باید در دستور کار قرار گیرد؟ این روایت در مکارمالاخلاق حسن بن فضل طبرسی، عالم شیعه معروف قرن ششم آمده است. چند نفر از علماء کتاب مکارمالاخلاق نوشتهاند. وقتی میگوییم مکارم الاخلاق، منظورمان این روایت مکارمالاخلاق حسن بن فضل طبرسی عالم شیعه قرن ششم است.ایشان آدم بسیار معتمدی است که علما به او اعتماد دارند.(3)
«كتاب المكارم في الاشتهار كالشمس في رابعة النهار و مؤلفه قد أثنى عليه جماعة من الأخيار.»
کتاب «مکارم الاخلاق» در شهرت همانند خورشید در وسط روز است! و جماعتی از نیکان، مولف او را تمجید نمودهاند.
بحار الأنوار، ج1، ص 28
هو الحسن الملقب برضيّ الدين و المكنى بأبي نصر نجل الفضل بن الحسن بن الفضل الطبرسيّ، من أعلام القرن السادس الهجري. كان من أكابر علماء الإماميّة، و أجلاء هذه الطائفة و ثقاتهم، روى عن والده أمين الدين الفضل الطبرسي... و هو من اسرة علمية تسلسل فيها العلم و الفضل. فأبوه صاحب مجمع البيان في تفسير القرآن ... و ولده عليّ بن الحسن كان من العلماء المؤلّفين و هو صاحب كتاب «مشكاة الأنوار» ...و يمكن اعتبار كتابه تتميما لكتاب والده (مكارم الأخلاق)... و مهما كان الأمر فان ما وصلنا من أخباره العلمية كله ثناء عليه. فقد وصفه صاحب أمل الآمل بأنه كان محدّثا فاضلا، و وصفه في رياض العلماء بالمحدّث الجليل. و وصفه في مستدرك الوسائل: بالفقيه النبيل المحدّث الجليل. و قال المجلسي (ره) في مقدّمة البحار: بأنه قد أثنى عليه جماعة من الأخيار. الى غير ذلك من الصفات التي ذكرها هؤلاء و غيرهم.
فضل بن حسن بن فضل طبرسی از بزرگان و ثقات علماء امامیه(شیعه) در قرن ششم هجری است. از پدرش (امین الدین طبرسی) روایت نقل کرده است... و از خانوادهای است که علم و فضل در آن به طور مداوم جریان داشته است. پدرش صاحب کتاب مجمع البیان در تفسیر قرآن است... فرزندش علی بن الحسن مولف کتاب مشكاة الانوار است... و امکان دارد که اعتبار کتاب مشكاة الانوار نیز بخاطر این باشد که در آن کتاب پدرش(مکارم الاخلاق) را تتمیم و تکمیل نموده است... در هر صورت هر آنچه از اخبار علمی در مورد وی به ما رسیده است تماماً ثناء و تمجید در مورد اوست. صاحب کتاب امل الآمل (مرحوم شیخ حُرّ عاملی مولف کتاب وسائل الشیعه) وی را اینچنین توصیف نموده است که او محدّثی فاضل است. و همچنین صاحب کتاب ریاض العلماء(مرحوم افندی، معاصر مرحوم علامه مجلسی) میگوید: او محدّثی جلیل و بزرگوار است. و در مستدرک الوسائل اینچنین توصیف نموده که: فقیهی بینظیر و محدّثی جلیل و بزرگورا است. و مرحوم علامه مجلسی در مقدمه کتاب بحار میگوید: جماعتی از نیکان او را ثناء و تمجید نمودهاند. و دیگر صفاتی که ایشان و دیگران برای او ذکر کردهاند.
مقدمۀ مکارم الاخلاق، ناشر: شریف رضی / قم / 1370 ش / 1412 ق
1) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: مَا أَعْرِفُ لِلسُّمُومِ دَوَاءً أَنْفَعَ مِنْ سَوِيقِ التُّفَّاحِ.
2) . ارجاع پژوهشی: عَنْهُ (مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى) عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ يَزِيدَ قَالَ: كَانَ إِذَا لَسَعَ إِنْسَاناً مِنْ أَهْلِ الدَّارِ حَيَّةٌ أَوْ عَقْرَبٌ قَالَ: اسْقُوهُ سَوِيقَ التُّفَّاحِ.
3) . ارجاع پرورشی: مرحوم علامه مجلسی در مقدمه کتاب شریف بحارالانوار در توصیف کتاب مکارم الاخلاق و مولف آن اینچنین نگاشته است:
روایت این است که امام صادق)علیهالسلام) فرمودهاست: «عَلَيْكُمْ بِأَكْلِ لُحُومِ اَلْإِبِلِ فَإِنَّهُ لاَ يَأْكُلُ لُحُومَهَا إِلاَّ كُلُّ مُؤْمِنٍ مُخَالِفٍ لِلْيَهُودِ أَعْدَاءِ اَللَّهِ.» (1)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بر شما باد خوردن گوشت شتر؛ زيرا اين گوشت را تنها مؤمنان مخالف يهود (كه دشمنان خدايند) مىخورند.
مكارم الأخلاق، ص 160
بحار الأنوار، ج63، ص 74
قَالَ رسول الله ص: لَا يَأْكُلُ الْجَزُورَ إِلَّا مُؤْمِنٌ.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: شتر را جز مؤمن نمىخورد.
دعائم الإسلام، ج2، ص 110
مستدرك الوسائل، ج16، ص 193 / بحار الأنوار، ج63، ص 76
عَنْ إِبْرَاهِيمَ السَّمَّانِ قَالَ: مِنْ تَمَامِ الْإِسْلَامِ حُبُّ لَحْمِ الْجَزُورِ.
از ابراهيم روغن فروش كه از كمال مسلمانى دوستى گوشت شتر است.
بحار الأنوار، ج63، ص 74
مكارم الأخلاق، ص 160
حضرت میفرمایند: «اگر مؤمنی هستید که در درگیری با یهود قرار دارید (مثل وضعیت الان کشورمان که با اسرائیل غاصب درگیر هستیم)، در چنین شرایطی گوشت شتر مصرف کنید.» حالا علت چیست؟ (البته من این را بعداً باید بحث تفصیلی کنم) علت این است که یهود در جنگها، از ابزار "طلسم" و "سحر" استفاده میکند و یکی از فوائدی که گوشت شتر دارد این است که انسان را در مقابل طلسم و سحر ایمنتر میکند. که حالا بعداً بحث خواهیم کرد.(2)
وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّياطينُ عَلى مُلْكِ سُلَيْمانَ وَ ما كَفَرَ سُلَيْمانُ وَ لكِنَّ الشَّياطينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ يَتَعَلَّمُونَ ما يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُون
و [يهوديان] از آنچه شياطين در زمان پادشاهى سليمان [از علم سحر بر مردم مىخواندند] پيروى كردند. و [سليمان دست به سحر نيالود تا كافر شود، بنابراين] سليمان كافر نشد، ولى شياطين كه به مردم سحر مىآموختند، كافر شدند. و [نيز يهوديان] از آنچه بر دو فرشته هاروت و ماروت در شهر بابل نازل شد [پيروى كردند]، و حال آنكه آن دو فرشته به هيچ كس نمىآموختند مگر آنكه مىگفتند: ما فقط مايه آزمايشيم [و علم سحر را براى مبارزه با ساحران و باطل كردن سحرشان به تو تعليم مىدهيم]، پس [با به كار گرفتن آن در مواردى كه ممنوع و حرام است] كافر مشو. اما آنان از آن دو فرشته مطالبى [از سحر] مىآموختند كه با آن ميان مرد و همسرش جدايى مىانداختند در حالى كه آنان به وسيله آن سحر جز بهاذن خدا قدرتآسيب رساندن بهكسى را نداشتند و همواره چيزى را مىآموختند كه به آنان آسيب مىرسانيد و سودى نمىبخشيد و يقيناً [يهود] مىدانستند كه هر كس خريدار سحر باشد، در آخرت هيچ بهرهاى ندارد. و همانا بدچيزى است آنچه خود را به آن فروختند اگر معرفت مىداشتند. (ترجمه انصاریان)
همچنین در تفسیر آیه شریفه «وَ مِنْ شَرِّالنَّفَّاثاتِ فِيالْعُقَدِ»(سوره مبارکه فلق، آیه 4) برخی مفسران این مطلب را تایید میکنند:
الْمُفَسِّرُونَ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى «مِنْ شَرِّالنَّفَّاثاتِ فِيالْعُقَدِ» أَنَّهُ لَمَّا سَحَرَ النَّبِيَّ ع لُبَيْدُ بْنُ أَعْصَمَ الْيَهُودِيُّ فِي بِئْرِ دَوْرَانَ مَرِضَالنَّبِيُّ فَجَاءَ إِلَيْهِ مَلَكَانِ فَأَخْبَرَاهُ بِالرَّمْزِ فَأَنْفَذَ ص عَلِيّاً وَ الزُّبَيْرَ وَ عَمَّاراً فَنَزَحُوا مَاءَ تِلْكَ الْبِئْرِ كَأَنَّهُ نُقَاعَةُالْحِبَي ثُمَّ رَفَعُوا الصَّخْرَةَ وَ أَخْرَجُوا الْخُفَّ فَإِذَا فِيهِ مُشَاطَةُ رَأْسِهِ وَ أَسْنَانُ مِشْطِهِ وَ إِذَا وَتَرٌ مَعْقُودٌ فِيهِ إِحْدَىعَشْرَةَ عُقْدَةً مَغْرُوزَةً فَحَلَّهَا عَلِيٌّ فَبَرَأَ النَّبِيُّ ع.
مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج2، ص 226
بحار الأنوار، ج38، ص 303
و قال البيضاوي: «وَ مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِي الْعُقَدِ» و من شر النفوس أو النساء السواحر اللاتي يعقدن عقدا في خيوط و ينفثن عليها و النفث بالفتح النفخ مع ريق و تخصيصه لما روي أن يهوديا سحر النبي ص في إحدى عشرة عقدة في وتر دسه في بئر فمرض ع فنزلت المعوذتان و أخبره جبرئيل بموضع السحر فأرسل عليا ع فجاء به فقرأهما عليه فكان كلما قرأ آية انحلت عقدة و وجد بعض الخفة.
بحار الأنوار، ج60، ص 15
1) . ارجاع پژوهشی: مِنَ الْفِرْدَوْسِ عَنْ مُعَاذٍ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَ: عَلَيْكُمْ بِأَكْلِ لُحُومِ الْإِبِلِ فَإِنَّهُ لَا يَأْكُلُ لُحُومَهَا إِلَّا كُلُّ مُؤْمِنٍ مُخَالِفٍ لِلْيَهُودِ أَعْدَاءِ اللَّه.
2) . ارجاع پژوهشی: یکی از آیات شریفه قرآن که به استفاده یهود از سِحر اشاره دارد؛ آیه 102 سوره مبارکه بقره است:
البته خود سیب هم که عرض کردم، پادزهر نافعی است، خاصیت دیگری هم دارد و آن این است که مصرف سیب هم انسان را "ضد سحر" میکند.(1)
امام كاظم عليه السلام: سيب، براى درمان چند چيز سودمند است: 1) مسموميت، 2) سِحر(جادو)، 3) جنونى كه از زمينيان(جنیان) پيش مىآيد، و 4) بلغمى كه چيره شده باشد. هيچ چيز منفعتش سريعتر از سیب نيست.
الكافي، ج6، ص 355
المحاسن، ج2، ص 553 (عَنْهُ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنِ الْجَعْفَرِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ الْأَوَّلِ ع يَقُولُ: التُّفَّاحُ شِفَاءٌ مِنْ خِصَالٍ...)
الفصول المهمة في أصول الأئمة (تكملة الوسائل)، ج3، ص 106 / هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهم السلام، ج 8، ص 166 / الوافي، ج19، ص 395 / وسائل الشيعة، ج25، ص 160 / بحار الأنوار، ج63، ص 174
اگر در مصرف روزانه خود بگنجانید، کسانی که حسادت یا دشمنی با شما میکنند، نمیتوانند از ابزار سحر علیه شما استفاده کنند."خرمای عجوه"(2)
عجوه: این لفظ در احادیث زیاد تکرار شده است. و آن نوعی از خرمای مدینه است که از خرمای صیحانی بزرگ تر است که (رنگ آن) به سیاهی می زند. و از (درختانی است که) توسط رسول خدا (صلی الله علیه و آله) کاشته شده است.
النهاية في غريب الحديث و الأثر (ابن اثیر)، ج3، ص 18
را چرا به نیروهای مسلح توصیه کردیم؟ روایتی هست از عبدالرحمان بن زید بن حسن از امام صادق)علیهالسلام) نقل کرده و در کتاب محاسن آمدهاست. حضرت صادق(علیهالسلام) فرمودند: «الْعَجْوَةُ مِنَ الْجَنَّةِ وَ فِيهَا شِفَاءٌ مِنَ السَّم».(3)
المحاسن، ج2، ص 532 / دعائم الإسلام، ج2، ص 147
بحار الأنوار، ج63، ص 133 / وسائل الشيعة، ج25، ص 141 / الفصول المهمة في أصول الأئمة (تكملة الوسائل)، ج3، ص 104 / هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهم السلام، ج 8، ص 162
مستدرك الوسائل، ج16، ص 385 (نقلا عن الْبِحَارُ، عَنْ كِتَابِ الْإِمَامَةِ وَ التَّبْصِرَةِ لِعَلِيِّ بْنِ بَابَوَيْهِ عَنْ سَهْلِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْأَشْعَثِ عَنْ مُوسَى بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع عَنِ النَّبِي)
أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِي قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ قَالَ: حَدَّثَنَا يُونُسُ بْنُ ظَبْيَانَ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ: الْكَمْأَةُ مِنَ الْمَنِّ وَ الْمَنُّ مِنَ الْجَنَّةِ وَ مَاؤُهَا شِفَاءٌ لِلْعَيْنِ وَ الْعَجْوَةُ مِنَ الْجَنَّةِ وَ فِيهَا شِفَاءٌ مِنَ السَّم.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله): قارچ از «منّ» است و «منّ» از بهشت است و آبش شفاء ی برای چشم است. و خرمای عجوه از بهشت است و در آن شفاء از سمّ است.
طب الأئمة عليهم السلام(ابنابسطام)، ص 82
عوالي اللئالي، ج1، ص 107
بحار الأنوار، ج59، ص 208 و ص 152 / مستدرك الوسائل، ج16، ص 424( و فیه السُّقم بدل السّم)
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْعَجْوَةُ مِنَ الْجَنَّةِ وَ فِيهَا شِفَاءٌ مِنَ السِّحْر.
امام صادق (علیه السلام): خرمای عجوه از بهشت است و در آن شفاء از سِحر است.
مكارم الأخلاق، ص 168
جهت مشاهده «اهمیت و فوائد خرما (خصوصا خرمای عجوه) در روایات»؛ به پیوست شماره 2 مراجعه کنید.
میفرماید: اگر شما خرمای عجوه مصرف کردید، در این نوع خرما یک عامل ضد سمی وجود دارد. دقت کنید که1) . ارجاع پژوهشی: أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنِ الْجَعْفَرِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى ع يَقُولُ: التُّفَّاحُ يَنْفَعُ مِنْ خِصَالٍ عِدَّةٍ مِنَ السَّمِّ وَ السِّحْرِ وَ اللَّمَمِ يَعْرِضُ مِنْ أَهْلِ الْأَرْضِ وَ الْبَلْغَمِ الْغَالِبِ وَ لَيْسَ شَيْءٌ أَسْرَعَ مِنْهُ مَنْفَعَةً.
2) . ارجاع پرورشی: العَجْوَة: و قد تكرر ذكرها في الحديث. و هو نوع من تمر المدينة أكبر من الصّيحانيّ يضرب إلى السّواد من غرس النبي صلى اللّه عليه و سلّم.
3) . ارجاع پژوهشی: عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ زَيْدِ بْنِ أَسْلَمَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: الْعَجْوَةُ مِنَ الْجَنَّةِ وَ فِيهَا شِفَاءٌ مِنَ السَّم.
حضرت نمیفرمایند: «اَمانٌ مِنَ السَّم». بلکه میفرمایند: «شِفاءٌ مِنَ السَّم». یعنی: اگر کسی مسموم شد، شما میتوانید به او (همانطور که در بعضی از روایات آمده) هفت خرمای عجوه بدهید.(1)
امام صادق (علیه السلام): هر كس ناشتا هفت دانه خرمای عجوه عاليه (قريهاى است نزديك مدينه) بخورد؛ در آن روز هيچ زهر يا سِحر يا شيطانى به او زيان نرساند.
الكافي، ج6، ص 349 / المحاسن، ج2، ص 532
سند محاسن: عَنْهُ(احمد بن محمد بن خالد) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى الْيَقْطِينِيِّ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ الدِّهْقَانِ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِي مَنْصُورٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه
مكارم الأخلاق، ص 168 (و فیه اضافه: "فِي ذَلِكَ الْيَوْم" بعد " لَمْ يَضُرَّهُ")
بحار الأنوار، ج63، ص 144 / وسائل الشيعة، ج25، ص 144 / الوافي، ج19، ص 379 / هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهم السلام، ج 8، ص 163 / الفصول المهمة في أصول الأئمة (تكملة الوسائل)، ج3، ص 103
أَخْبَرَنَا ابْنُ بُشْرَانَ، قَالَ: أَخْبَرَنَا عُثْمَانُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ السِّمَاكِ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْمُنَادِي، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو بَدْرٍ شُجَاعُ بْنُ الْوَلِيدِ، قَالَ: حَدَّثَنَا هَاشِمُ بْنُ هَاشِمٍ، عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعْدٍ: أَنَّ سَعْداً قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): مَنْ تَصَبَّحَ بِعَشْرِ تَمَرَاتٍ عَجْوَةٍ لَمْ يَضُرَّهُ ذَلِكَ الْيَوْمَ سِحْرٌ وَ لَا سَمٌّ.
از پيغمبر (صلی الله علیه و آله): هر كس صبح را با خوردن ده دانه خرمای عجوه آغاز كند، در آن روز هيچ سمّ و سِحرى به او ضرر نرساند.
الأمالي (للطوسي)، ص 395 / مكارم الأخلاق، ص 168
مستدرك الوسائل، ج16، ص 390 / بحار الأنوار، ج63، ص 141 / وسائل الشيعة، ج25،
ص: 141 / هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهم السلام، ج-8،
ص: 162
عَنْهُ ( عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّه) عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ زِيَادِ بْنِ مَرْوَانَ الْقَنْدِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنْ أَكَلَ سَبْعَ تَمَرَاتٍ عَجْوَةٍ عِنْدَ مَنَامِهِ قَتَلْنَ الدِّيدَانَ مِنْ بَطْنِهِ.
امام صادق عليه السلام: هر كس به هنگام خواب، هفت خرماى عَجوه بخورد، خرماها كِرمهاى شكم او را مىكُشند.
الكافي، ج6، ص 349 / المحاسن، ج2، ص 533
الوافي، ج19، ص 379 / بحار الأنوار، ج63، ص 133
بهجای اینکه داروهایی مبتنی بر "ماده مؤثره" را توصیه کنید، میتوانید این خرما را بخورید.
"نمک" را چرا به ستاد کل نیروهای مسلح توصیه کردیم؟ البته ما همیشه عرض کردهایم که "نمک تصفیهشده" و "نمک یُددار"، نمک فاسد است. من این را صریح بگویم که اگر سلامت خود را میخواهید "نمک تصفیهشده" و "نمک یُددار" مصرف نکنید؛ بلکه همان نمکی که خداوند متعال خلق کرده است همان را بخورید و مصرف کنید. یکی از احادیثی که توصیه به نمک میکند این است که جناب محمد بن مسلم راوی ثقه و قابلاعتماد از امام صادق)علیهالسلام) نقل کردهاست: «اِبْدَؤوا بِالمِلْحِ فِي أوَّلِ طَعَامِكُمْ، فَلَوْ يَعْلَمُ النَّاسُ مَا فِي المِلْحِ لاخْتَارُوهُ عَلَى الدِّرْيَاقِ المُجَرَّبِ.»(2)
امیرالمومنین(عليه السلام): غذاى خود را با نمك آغاز كنيد. اگر مردم آنچه را در نمك هست مىدانستند، آن را بر ترياقِ تجربهشده برمىگزيدند.
الكافي ، ج6، ص 326 / المحاسن، ج2، ص 591
دو سند محاسن: 1- عَنْهُ ) أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِي) عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ
2- رَوَى بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنِ الْأَصَمِّ عَنْ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ
وسائل الشيعة، ج24، ص 404 / الوافي، ج19، ص 320 / بحار الأنوار ، ج63، ص 396
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ وَ عَمْرِو بْنِ إِبْرَاهِيمَ جَمِيعاً عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَدَغَتْ رَسُولَ اللَّهِ ص عَقْرَبٌ فَنَفَضَهَا وَ قَالَ: لَعَنَكِ اللَّهُ فَمَا يَسْلَمُ مِنْكِ مُؤْمِنٌ وَ لَا كَافِرٌ. ثُمَّ دَعَا بِالْمِلْحِ فَوَضَعَهُ عَلَى مَوْضِعِ اللَّدْغَةِ ثُمَّ عَصَرَهُ بِإِبْهَامِهِ حَتَّى ذَابَ ثُمَّ قَالَ: لَوْ يَعْلَمُ النَّاسُ مَا فِي الْمِلْحِ مَا احْتَاجُوا مَعَهُ إِلَى دِرْيَاق.
امام صادق (عليهالسّلام): عقربی رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله) را گزيد، حضرت آن را پرت كرد و فرمود: خدا تو را لعنت كند! كه نه مؤمن از تو سالم ماند و نه كافر. سپس نمك خواست و آن را برجاى گزش نهاد و آنگه با انگشت بزرگش آن را ماليد تا آب شد، سپس فرمود: اگر مردم ميدانستند چه در نمك است با وجود آن به هيچ ترياقى نياز نداشتند.
الكافي، ج6، ص 327 / المحاسن، ج2، ص 590
سند محاسن: عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَمْرِو بْنِ إِبْرَاهِيمَ وَ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه
دعائم الإسلام، ج2، ص 147
بحار الأنوار، ج16، ص 291 و ج63، ص 395 و ج61، ص 273 و ج59، ص 207
الوافي، ج19، ص 322 / وسائل الشيعة، ج25، ص 82 / مستدرك الوسائل، ج16، ص 360
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: إِنَّ الْعَقْرَبَ لَسَعَتْ [لَدَغَت] رَسُولَ اللَّهِ ص فَقَالَ لَعَنَكِ اللَّهُ فَمَا تُبَالِينَ مُؤْمِناً آذَيْتِ أَمْ كَافِراً ثُمَّ دَعَا بِالْمِلْحِ فَدَلَكَهُ فَهَدَتْ. ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع: لَوْ يَعْلَمُ النَّاسُ مَا فِي الْمِلْحِ مَا بَغَوْا مَعَهُ دِرْيَاقا.
محمد بن مسلم نقل کرده است: عقربی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را گزید، پس حضرت فرمود: خدا تو را لعنت کند! که برای تو فرق نمیکند که مومن را اذیت کنی یا کافر را. سپس نمک درخواست کردند پس آن را بر موضع گزیدگی مالیدند تا آب شد. سپس امام باقر (علیه السلام) فرمود: اگر مردم ميدانستند چه در نمك است با وجود آن به هيچ ترياقى نياز نداشتند.
الكافي، ج6، ص 327 / المحاسن، ج2، ص 591
سند محاسن: عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَر
بحار الأنوار، ج16، ص 291 و ج59، ص 208 و ج61، ص 273 و ج63، ص 396
الوافي، ج19، ص 321 / وسائل الشيعة، ج25، ص 83 / الفصول المهمة في أصول الأئمة (تكملة الوسائل)، ج3، ص 75
حضرت میفرماید: اگر مردممیدانستند، (پیداست حضرت صادق1) . ارجاع پژوهشی: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الدِّهْقَانِ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِي مَنْصُورٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنْ أَكَلَ فِي كُلِّ يَوْمٍ سَبْعَ تَمَرَاتٍ عَجْوَةٍ عَلَى الرِّيقِ مِنْ تَمْرِ الْعَالِيَةِ لَمْ يَضُرَّهُ سَمٌّ وَ لَا سِحْرٌ وَ لَا شَيْطَان.
2) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: ابْدَءُوا بِالْمِلْحِ فِي أَوَّلِ طَعَامِكُمْ فَلَوْ يَعْلَمُ النَّاسُ مَا فِي الْمِلْحِ لَاخْتَارُوهُ عَلَى الدِّرْيَاقِ الْمُجَرَّبِ.
علیهالسلام با علم امامتشان میدانستند که مثلاً پزشکان ما الان قدر نمک را نمیدانند؛ واقعاً ما به مشکل نقصان در علم مبتلا هستیم؛ یکی از مصادیق آن در مورد نمک است) حضرت میفرمایند: اگر مردم خاصیتهای نمک را میدانستند، «لَاخْتَارُوهُ عَلَى الدِّرْيَاقِ المُجَرَّبِ» سراغ پادزهرهای مجرب نمیرفتند، بلکه به سراغ نمک میرفتند. این مطلب در روایات دیگر هم توضیح داده شده است. هر چه که فاسد شد، برای جلوگیری از فساد آن از نمک استفاده میکنیم. نمک جلوی فساد را میگیرد. پس معنایش این است که: اگر عروق، خون، کبد، کلیه یا موی شما فاسد میشود (اینها اجزای درونی بدن هستند) از نمک استفاده کنید. تا میتوانید از نمک استفاده کنید. جلوی فشار خون را میگیرد، مو را مستحکم میکند و مانع فساد عصب میشود. همانطور که در روایت آمده است 72نوع بیماری را معالجه میکند.(1)
پيامبر خدا )صلى الله عليه و آله( به امیرالمومنین )عليه السلام(: اى على! غذا را با نمك، آغاز كن و با نمك، پايان ده؛ چه، هر كس غذاى خويش را با نمك آغاز كند و با نمك پايان دهد، از هفتاد و دو نوع از انواع بلاء كه جذام، ديوانگى و پيسى از آن جمله است، به دور باشد.
الكافي ، ج6، ص 326 / المحاسن، ج2، ص 593 (با اندکی تفاوت)
الوافي، ج19، ص 319 / وسائل الشيعة، ج24، ص 403 / بحار الأنوار ، ج63، ص 398 (نقلا عن المحاسن)
عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ أَبِي الْقَاسِمِ وَ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ وَ النَّهِيكِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ زِيَادِ بْنِ مَرْوَانَ الْقَنْدِيِّ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنِ افْتَتَحَ طَعَامَهُ بِالْمِلْحِ دُفِعَ عَنْهُ أَوْ رَفَعَ عَنْهُ اثْنَانِ وَ سَبْعُونَ دَاءً. وَ رَوَاهُ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ رَوَاهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي الْبَخْتَرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع.
امام صادق (علیه السلام): هر کس غذایش را با نمک آغاز کند هفتاد و دو بیماری از او دفع یا رفع میشود.
المحاسن، ج2، ص 593 / بحار الأنوار ، ج63، ص 397
جهت مشاهده روایات بیشتر در مورد تاثیر فراوان "نمک طبیعی" بر درمان و پیشگیری از بیماریها؛ به پیوست شماره 3 مراجه کنید.
پس نمک باید در اقلام همراه سرباز باشد، خصوصاً در شرایط جنگی.
1) . ارجاع پژوهشی: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِعَلِيٍّ ع: يَا عَلِيُّ افْتَتِحْ طَعَامَكَ بِالْمِلْح وَ اخْتِمْ بِالْمِلْحِ فَإِنَّ مَنِ افْتَتَحَ طَعَامَهُ بِالْمِلْحِ وَ خَتَمَ بِالْمِلْحِ عُوفِيَ مِنِ اثْنَيْنِ وَ سَبْعِينَ نَوْعاً مِنْ أَنْوَاعِ الْبَلَاءِ مِنْهُ الْجُذَامُ وَ الْجُنُونُ وَ الْبَرَصُ.
آخرین مسئلهای که ایمنی را افزایش میدهد، مسئله "حجامت" است. در مسئله حجامت هم جناب محمد بن مسلم و هم جناب ابی بصیر هر دو از امام صادق(علیهالسلام) نقل کردهاند به سندی که در کتاب خصال آمده است: «إِنَّ الْحِجَامَةَ تُصَحِّحُ الْبَدَنَ وَ تَشُدُّ الْعَقْل»(1)
امام على عليه السلام: حِجامت، بدن را صحّت مىدهد و عقل را استحكام مىبخشد.
الخصال، ج2، ص 611 /تحف العقول، ص 100
بحار الأنوار، ج59، ص 114 / وسائل الشيعة، ج17، ص 117
باز میفرماید که بدن در حالت فساد قرار گرفته است؛ چون مفهوم مخالف" تُصَحِّحُ" مفهوم "تُفسِدُ" است. حجامتباعث میشود "فساد" از بدن خارج شود و بدن به حالت "صحت" برگردد. این عامل میخواهد هر چیزی باشد؛ یکی از عواملی که در روایات آمده که "حجامت" آن را برطرف میکند، "سم" و "غذای مسموم" است.(2)امام جعفر بن محمّد (عليهماالسّلام) از پدر بزرگوارش روايت نموده كه فرمود: پیامبر (صلّی الله علیه و آله) سه جا را حجامت کردند: 1) سر، 2) بین دو کتف و 3) در پشت (چهاربند). یکی را نافعه(سودمند)، دیگری را مُغیثه(فریادرس) و سوّمی را مُنقذه(رهاکننده) نامیدند.
معاني الأخبار، ص 247
وسائل الشيعة، ج17، ص 113 / هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهم السلام، ج6، ص 78 / بحار الأنوار، ج59، ص 112 و 127
وَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع قَالَ: احْتَجَمَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِي رَأْسِهِ وَ بَيْنَ كَتِفَيْهِ وَ قَفَاهُ وَ سَمَّى الْوَاحِدَةَ النَّافِعَةَ وَ الْأُخْرَى الْمُغِيثَةَ وَ الثَّالِثَةَ الْمُنْقِذَةَ.
وَ فِي غَيْرِ هَذَا الْحَدِيثِ: الَّتِي فِي الرَّأْسِ الْمُنْقِذَةَ وَ الَّتِي فِي النُّقْرَةِ الْمُغِيثَةَ وَ الَّتِي فِي الْكَاهِلِ النَّافِعَةَ وَ رُوِيَ الْمُغِيثَة.
و حضرت موسى بن جعفر (علیهالسلام) فرمود: پيامبر (صلی الله علیه و آله) در سر و بين دو كتف و در پشت گردن حجامت مىكردند و اولى را «نافعه»(نافع و سودمند) و دومى را «مُغيثه»(فريادرس در بيمارىها)، و سومى را «مُنقذه»(نجاتدهنده)، نام نهاد.
و در حديث ديگر: حجامت سر را «مُنقذة»(نجاتدهنده) و حجامت در پشت گردن را «مُغيثه»(فریادرس) و حجامت در شانه را «نافعه»(سودمند) یا «مُغیثه»(فریادرس) خواند.
مكارم الأخلاق، ص 76 / بحار الأنوار، ج59، ص 127
الْخَضِرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَوَارِينِيُّ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الْبَرْذَعِيِّ قَالَ: حَدَّثَنَا صَفْوَانُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَحْتَجِمُ بِثَلَاثٍ: وَاحِدَةٌ مِنْهَا فِي الرَّأْسِ يُسَمِّيهَا الْمُتَقَدِّمَةَ، وَ وَاحِدَةٌ بَيْنَ الْكَتِفَيْنِ يُسَمِّيهَا النَّافِعَةَ، وَ وَاحِدَةٌ بَيْنَ الْوَرِكَيْنِ يُسَمِّيهَا الْمُعِينَة.
امام صادق (علیهالسلام): رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) سه گونه حجامت می کردند: یکی حجامت در سر که آن را متق-دمه(پیشاپیش) مینامیدند، و یکی بین دو کتف که آن را نافعه(سودمند) مینامیدند، و یکی بین دو کفل که آن را معینه(کمککننده) (یا مغیثه (فریادرس)) مینامیدند.»
طب الأئمة عليهم السلام(ابنابسطام)، ص 57
بحار الأنوار، ج59، ص 120 / مستدرك الوسائل، ج13، ص 81 (و فیهما: "المغیثه"
بدل "المُعینه")
من در چهار مورد توصیههای حوزه ایمنی ، روی1) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ الْيَقْطِينِيُّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَنْ آبَائِهِ ع أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع عَلَّمَ أَصْحَابَهُ فِي مَجْلِسٍ وَاحِدٍ أَرْبَعَمِائَةِ بَابٍ مِمَّا يُصْلِحُ لِلْمُسْلِمِ فِي دِينِهِ وَ دُنْيَاهُ قَالَ ع: إِنَّ الْحِجَامَةَ تُصَحِّحُ الْبَدَنَ وَ تَشُدُّ الْعَقْل…
2) . ارجاع پژوهشی: أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ: احْتَجَمَ النَّبِيُّ ص فِي رَأْسِهِ وَ بَيْنَ كَتِفَيْهِ وَ فِي قَفَاهُ ثَلَاثاً سَمَّى وَاحِدَةً النَّافِعَةَ وَ الْأُخْرَى الْمُغِيثَةَ وَ الثَّالِثَةَ الْمُنْقِذَةَ.
سم ایستادم و یک مورد را هم روی سحر. در نیروهای نظامی ، پدافند صحیح در مقابل سم و سحر موضوعیت دارد و باید به آن توجه کنیم. البته توصیهها فراوان است ولی بههرحال باید ادامه دهیم. در جلسات آینده میشود توصیههای دیگری را هم مطرح کرد.
در حوزه "تغذیه" چه اتفاقی میافتد؟ ما در حوزه تغذیه پنج توصیه داریم: توصیه اول و شاید مهمترین توصیه ما اصلاح روش طبخ نان است. مصرف خرما، مصرف سویق، مصرف زیتون و همین طور مصرف سرکه طبیعی. اصرار داریم در جیره نیروهای نظامی این پنج مسئله گنجانده شود و مورد تاکید قرار بگیرد. البته ممکن است برای کسانی که علم اهل بیت را مطالعه نکردهاند، فهم این مطلب مدتی طول بکشد. ما معتقدیم این پنج غذا خودش کامل است. اما اگر شما اینها را وعده غذایی کامل نمیدانید، میتوانید در کنار غذا این پنج مورد را هم قرار دهید و از آن استفاده کنید. حالا دلایل آن را توضیح دهم.
چرا "نان" مهم است؟ ولید بن صبیح از امام صادق)علیهالسلام) نقل کرده است، حضرت فرمود: «إِنَّمَا بُنِيَ اَلْجَسَدُ عَلَى اَلْخُبْزِ»(1)
امام صادق (علیهالسلام): این است و جز این نیست که بدن انسان بر پایۀ نان بنا نهاده شده (و استوار است).
الكافي، ج6، ص 286 و ص 287 (بهذا السند: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنِ الْوَلِيدِ بْنِ صَبِيحٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه)
المحاسن، ج2، ص 585 (بهذا السند: عَنْهُ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنِ الْوَلِيدِ بْنِ صَبِيحٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه)
بحار الأنوار، ج63، ص 270 / الوافي، ج19، ص 271 / وسائل الشيعة، ج24، ص 322 / هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهم السلام، ج8، ص 117
عَن الصادق ع: قَالَ: بُنِيَ الْجَسَدُ عَلَى الْخُبْز.
امام صادق (علیه السلام): بدن انسان بر پایۀ نان بنا نهاده شده است.
مكارم الأخلاق، ص 154
به تعبیر دقت کنید؛ میفرماید: «استواری بدن بر نان است.» در تعبیر دیگری دارد که قوتی در نان است. شما اگر نان خالی را با مدل طبخی که ما در حوزه علمیه پیشنهاد دادهایم (نه مدل طبخ غلطی که در سازمان غذا و دارو توصیه میشود) مصرف کنید، بدن شما تا آخر عمر استوار باقی خواهد ماند و بدنی قوی خواهید داشت. نان اینقدر اثر دارد! ظهور روایت حضرت را ببینید: میفرماید: «إِنَّمَا بُنِيَ اَلْجَسَدُ عَلَى اَلْخُبْزِ» لذا آنهایی که به روایات اهلبیت)علیهمالسلام) متمسک میشوند، میتوانند در محیطهای کاری خودشان یک نانوایی اختصاصی تاسیس کنند.(2)انتقال از متن
به چه علت؟ به این علت که نانی که بیرون است، سالم نیست.من نانهای بیرون را به دلایلی سالم نمیدانم: یک دلیل اینکه "سبوس" [از آن] جدا شده است و افزودنیهایی دارد. طبق برخی گزارشها، آقایان وزارت بهداشت تا چهارده مورد افزودنی به نانها اضافه میکنند. این افزودن هم کار غلطی است؛ [چرا که] خود خدای متعال میفرماید که نان قوّت است. اینکه میگویم علم ناقص کار دست آدم میدهد، [یکی از مصادیقش] همینجاست؛ چون نمیدانند نان کامل است، نان قوّت است؛ [لذا] میآیند چیزهایی را به آن اضافه میکنند که این مصداق "تغییر
1) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ التَّيْمِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ حَكِيمٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنِ الْوَلِيدِ بْنِ صَبِيحٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّمَا بُنِيَ الْجَسَدُ عَلَى الْخُبْزِ.
2) . در همین مدرسه مبارکه رکنالملک که در سالهای قبل آمدم یک نانوایی وجود داشت. نمیدانم هنوز هم کار میکند یا نه؟
در خلقت الهی" است.(1)
... و [مشرکان] جز شيطانِ سركش را نمىخوانند. * خدا لعنتش كند، [وقتى كه] گفت: «بىگمان، از ميان بندگانت نصيبى معيّن [براى خود] برخواهم گرفت. * و آنان را سخت گمراه و دچار آرزوهاى دور و دراز خواهم كرد، و وادارشان مىكنم تا گوشهاى دامها را شكاف دهند، و وادارشان مىكنم تا آفريده خدا را دگرگون سازند.» و [لى] هر كس به جاى خدا، شيطان را دوست [خدا] گيرد، قطعاً دستخوش زيان آشكارى شده است. * [آرى،] شيطان به آنان وعده مىدهد، و ايشان را در آرزوها مىافكند، و جز فريب به آنان وعده نمىدهد.
شما میدانید آردهایی که در نانواییها وجود دارد، خیلی چیزها به آن اضافه شده است. برای همین است که نانها "یبوست" ایجاد میکند، "زخم معده" ایجاد میکند و از آن حالت خودش خارج میکند. پس یکی از دلائل اینکه میگوییم مدل پخت نان اصلاح بشود این است که: اگر خودتان نان را پخت کنید، کسی نمیتواند "مواد افزودنی" به آن اضافه کند، و از طرفی مواظبت میکنید که نانتان "سبوس کامل" داشته باشد.
خواهش میکنم این مطلب را هم دقت کنید چون که موضوع مهمی است. این مسئله مقداری نیاز به عقل درایه ای دارد. نان را نباید روی " آهن" و بدون حرارت طبخ کرد. انواع پخت نان که الان وجود دارد اینها هم غلط است. نان باید روی "سنگ" یا " گِل" پخته شود، چرا؟ استدلال را دقت بفرمایید: چون روایت دارد: «الحدید رجسٌ نجسٌ»(2)
الكافي، ج3، ص 400 (بَابُ اللِّبَاسِ الَّذِي تُكْرَهُ الصَّلَاةُ فِيهِ وَ مَا لَا تُكْرَه)
مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ رَجُلٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ مُوسَى بْنِ أُكَيْلٍ النُّمَيْرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي الْحَدِيدِ: أَنَّهُ حِلْيَةُ أَهْلِ النَّارِ وَ الذَّهَبَ حِلْيَةُ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ جَعَلَ اللَّهُ الذَّهَبَ فِي الدُّنْيَا زِينَةَ النِّسَاءِ فَحَرَّمَ عَلَى الرِّجَالِ لُبْسَهُ وَ الصَّلَاةَ فِيهِ وَ جَعَلَ اللَّهُ الْحَدِيدَ فِي الدُّنْيَا زِينَةَ الْجِنِّ وَ الشَّيَاطِينِ فَحَرَّمَ عَلَى الرَّجُلِ الْمُسْلِمِ أَنْ يَلْبَسَهُ فِي الصَّلَاةِ إِلَّا أَنْ يَكُونَ قِبَالَ عَدُوٍّ فَلَا بَأْسَ بِهِ قَالَ قُلْتُ لَهُ فَالرَّجُلُ فِي السَّفَرِ يَكُونُ مَعَهُ السِّكِّينُ فِي خُفِّهِ لَا يَسْتَغْنِي عَنْهُ أَوْ فِي سَرَاوِيلِهِ مَشْدُوداً وَ الْمِفْتَاحُ يَخْشَى إِنْ وَضَعَهُ ضَاعَ أَوْ يَكُونُ فِي وَسَطِهِ الْمِنْطَقَةُ مِنْ حَدِيدٍ قَالَ لَا بَأْسَ بِالسِّكِّينِ وَ الْمِنْطَقَةِ لِلْمُسَافِرِ أَوْ فِي وَقْتِ ضَرُورَةٍ وَ كَذَلِكَ الْمِفْتَاحُ إِذَا خَافَ الضَّيْعَةَ وَ النِّسْيَانَ وَ لَا بَأْسَ بِالسَّيْفِ وَ كُلِّ آلَةِ السِّلَاحِ فِي الْحَرْبِ وَ فِي غَيْرِ ذَلِكَ لَا يَجُوزُ الصَّلَاةُ فِي شَيْءٍ مِنَ الْحَدِيدِ فَإِنَّهُ نَجَسٌ مَمْسُوخٌ.
تهذيب الأحكام، ج2، ص 227
الوافي، ج7، ص 427 / وسائل الشيعة، ج4، ص 419
مرحوم شیخ حُرّ عاملی (ره) در کتاب شریف وسائل الشیعه در ذیل این روایت چنین مرقوم فرموده است:
وَ رَوَاهُ الْكُلَيْنِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ نَحْوَهُ إِلَّا أَنَّهُ تَرَكَ أَوَّلَهُ وَ اقْتَصَرَ عَلَى قَوْلِهِ الرَّجُلُ يَكُونُ فِي السَّفَرِ إِلَى آخِرِهِ أَقُولُ: تَقَدَّمَ فِي النَّجَاسَاتِ حُكْمُ الْحَدِيدِ وَ طَهَارَتُهُ وَ أَنَّ النَّجَاسَةَ هُنَا مَحْمُولَةٌ عَلَى الْكَرَاهَةِ أَوِ الْمَعْنَى اللُّغَوِيِّ أَعْنِي عَدَمَ النَّظَافَةِ وَ النَّزَاهَةِ.
... نجاست در این روایت ، حمل بر کراهت و یا معنای لغویِ آن یعنی عدم نظافت و پاکیزگی میشود.
وسائل الشيعة، ج4، ص 419
مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ الْمَدَائِنِيِّ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي الرَّجُلِ إِذَا قَصَّ أَظْفَارَهُ بِالْحَدِيدِ أَوْ جَزَّ مِنْ شَعْرِهِ أَوْ حَلَقَ قَفَاهُ فَإِنَّ عَلَيْهِ أَنْ يَمْسَحَهُ بِالْمَاءِ قَبْلَ أَنْ يُصَلِّيَ سُئِلَ فَإِنْ صَلَّى وَ لَمْ يَمْسَحْ مِنْ ذَلِكَ بِالْمَاءِ قَالَ يُعِيدُ الصَّلَاةَ لِأَنَّ الْحَدِيدَ نَجَسٌ وَ قَالَ لِأَنَّ الْحَدِيدَ لِبَاسُ أَهْلِ النَّارِ وَ الذَّهَبَ لِبَاسُ أَهْلِ الْجَنَّةِ.
الإستبصار فيما اختلف من الأخبار، ج1، ص 96 / تهذيب الأحكام، ج1، ص 426
وسائل الشيعة، ج1، ص 288 / الوافي، ج6، ص 238 / بحار الأنوار، ج77، ص 115
مرحوم شیخ طوسی (ره) در کتاب شریف استبصار در ذیل این روایت چنین فرموده است:
فَالْوَجْهُ فِي هَذَا الْخَبَرِ أَنْ نَحْمِلَهُ عَلَى ضَرْبٍ مِنَ الِاسْتِحْبَابِ دُونَ الْإِيجَابِ لِأَنَّهُ خَبَرٌ شَاذٌّ مُخَالِفٌ لِلْأَخْبَارِ الْكَثِيرَةِ وَ مَا يَجْرِي هَذَا الْمَجْرَى لَا يُعْمَلُ عَلَيْهِ عَلَى مَا بَيَّنَّاهُ.
الإستبصار فيما اختلف من الأخبار، ج1، ص 96
میدانید اصل خلقت آهن برای رفع
1) . ارجاع پژوهشی: اشاره به مضمون آیه شریفه: « ... وَ إِن يَدْعُونَ إِلَّا شَيْطَنًا مَّرِيدًا * لَّعَنَهُ اللَّهُ وَ قَالَ لَأَتّخِذَنَّ مِنْ عِبَادِكَ نَصِيبًا مَّفْرُوضًا * وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّيَنَّهُمْ وَ لآمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ ءَاذَانَ الْأَنْعَامِ وَ لآمُرَنّهمْ فَلَيُغَيّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ وَ مَن يَتَّخِذِ الشَّيْطَنَ وَلِيًّا مِّن دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُّبِينًا * يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ مَا يَعِدُهُمُ الشَّيْطَنُ إِلَّا غُرُورًاً» (سوره مبارکه نساء، آیات 117 تا 120)
2) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ مُوسَى بْنِ أُكَيْلٍ النُّمَيْرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَكُونُ فِي السَّفَرِ وَ مَعَهُ السِّكِّينُ فِي خُفِّهِ لَا يَسْتَغْنِي عَنْهَا أَوْ فِي سَرَاوِيلِهِ مَشْدُوداً وَ الْمِفْتَاحُ يَخَافُ عَلَيْهِ الضَّيْعَةَ أَوْ فِي وَسَطِهِ الْمِنْطَقَةُ فِيهَا حَدِيدٌ قَالَ لَا بَأْسَ بِالسِّكِّينِ وَ الْمِنْطَقَةِ لِلْمُسَافِرِ فِي وَقْتِ ضَرُورَةٍ وَ كَذَلِكَ الْمِفْتَاحُ يَخَافُ عَلَيْهِ أَوْ فِي النِّسْيَانِ وَ لَا بَأْسَ بِالسَّيْفِ وَ كَذَلِكَ آلَةُ السِّلَاحِ فِي الْحَرْبِ وَ فِي غَيْرِ ذَلِكَ لَا تَجُوزُ الصَّلَاةُ فِي شَيْءٍ مِنَ الْحَدِيدِ فَإِنَّهُ نَجَسٌ مَمْسُوخٌ.
نیازهای موجودی به اسم "جن" است . خدای متعال اصالتاً آهن را برای رفع نیازهای اجنه خلق کرده؛(1)
امام صادق (علیه السلام) در مورد آهن فرمودند که: زینت اهل آتش است و طلا زینت اهل بهشت. و خداوند طلا را در دنیا زینت زنان قرار داد پس پوشیدن آن و نماز خواندن در آن را بر مردان حرام کرد، و خداوند آهن را زینت جن و شیاطین قرار داد لذا پوشیدن آن در نماز بر مرد مسلمان را حرام کرد؛ مگر اینکه در مقابل با دشمن باشد که اشکالی ندارد. راوی می گوید به ایشان گفتم: پس مردی که در سفر چاقو[ی آهنین] به همراه دارد و از آن بی نیاز نیست (و به آن نیاز دارد) در کمربندش و کلید که می ترسد گم شود. فرمود: در وقت ضرورت اشکالی ندارد... و همینطور اشکالی نیست در شمشیر و هر وسیله ای که در جنگ استفاده می شود. ولی در غیر آن (مانند نماز خواندن در آهن) جایز نیست.
تهذيب الأحكام، ج2، ص 227
الوافي، ج7، ص 42 / وسائل الشيعة، ج4، ص 41
ولی منافع محدودی هم برای انسان در آهن قرارداده است که مواردش را امام صادق(علیهالسلام) فرمودهاند: مثلا حضرت فرمودهاند: در آلات جنگی، در ساخت اسلحه، همین طور در مورد چاقوی ذبح حیوانات میتوانید از آهن استفاده کنید.(2)مواردی را حضرت استثناء کردهاند. بنابراین در پخت نان، ما نمیتوانیم از فلز آهن استفاده کنیم.
به اصطلاح موجود، حرارتی که از آهن متساعد میشود، فاسدکنندۀ غذاست. یعنی: غذا را نجس میکند؛ یعنی: تمام خاصیتهای غذایی را از بین میبرد. شما استحضار دارید، خود میزان حرارت، در پخت غذا خیلی مسئله مهمی است؛ اینکه حرارت هم ناشی از چه باشد، خیلی مهم است. ما حرارت ناشی از آهن را برای طبخ مفید نمیدانیم. انشاءالله وقتی من مدلهای طبخ را بحث کردم، بیشتر این را میشکافم. ولی خلاصۀ آن را، الان همه درک میکنند. فکر میکنم اگر دقت بشود، تفاوت حرارت ناشی از سنگ با حرارت ناشی از گل با حرارت ناشی از آهن، با بررسیهای تجربی هم قابل اثبات است. یعنی وقتی طبخ روی آهن اتفاق میافتد، ارزش غذایی نان به صورت کامل از بین میرود. این هم دومین نکته از دلایلی که چرا باید طبخ نان اصلاح شود.
سومین نکته "فرایند تخمیر" است. تخمیر طبیعی یا به اصطلاح سادهتر، عمل آمدن خمیر نان، باید در یک فرایند طبیعی اتفاق بیفتد نه با کمک موادجانبی که این هم مسئله مهمی است. بنابراین اگر شما زمان کافی برای درست کردن خمیر اختصاص دهید و اصطلاحاً لانجین(3)
خمیر یا ظرف خمیر را (که بازهم توصیه اکید داریم که از آهن نباشد) سرپوشیده قرار دهید میتوانید یک خمیر آماده شده بدون مواد جانبی را برای پخت نان در اختیار داشته باشید. البته تکنولوژی نان خیلی پیچیده است؛ زمانی بنده مطالعات تاریخی در مورد نان انجام میدادم، دیدم مردمان قدیم ما در ایران فقط حدود چهارصد نوع نان داشتند و این نانها هر کدام خاصیتهایی داشتند. منتها از وقتی که "سازمان غذاودارو" در این قضیه دخالت کرده است، مردم ایران تنها پنج نوع نان میخورند:سنگک، نان تافتون، نان لواش، نان باگت و نان ساندویجی که در اختیار است. باید حتماً مدل طبخ نان تغییر پیدا کند. انشاءالله یک وقتی در جلسهای برای خود نان بحث میکنیم.
1) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ رَجُلٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ مُوسَى بْنِ أُكَيْلٍ النُّمَيْرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع: فِي الْحَدِيدِ أَنَّهُ حِلْيَةُ أَهْلِ النَّارِ وَ الذَّهَبَ حِلْيَةُ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ جَعَلَ اللَّهُ الذَّهَبَ فِي الدُّنْيَا زِينَةَ النِّسَاءِ فَحَرَّمَ عَلَى الرِّجَالِ لُبْسَهُ وَ الصَّلَاةَ فِيهِ وَ جَعَلَ اللَّهُ الْحَدِيدَ فِي الدُّنْيَا زِينَةَ الْجِنِّ وَ الشَّيَاطِينِ فَحَرَّمَ عَلَى الرَّجُلِ الْمُسْلِمِ أَنْ يَلْبَسَهُ فِي الصَّلَاةِ إِلَّا أَنْ يَكُونَ قِبَالَ عَدُوٍّ فَلَا بَأْسَ بِهِ. قَالَ: قُلْتُ لَهُ: فَالرَّجُلُ فِي السَّفَرِ يَكُونُ مَعَهُ السِّكِّينُ فِي خُفِّهِ لَا يَسْتَغْنِي عَنْهُ أَوْ فِي سَرَاوِيلِهِ مَشْدُوداً وَ الْمِفْتَاحُ يَخْشَى إِنْ وَضَعَهُ ضَاعَ أَوْ يَكُونُ فِي وَسَطِهِ الْمِنْطَقَةُ مِنْ حَدِيدٍ قَالَ لَا بَأْسَ بِالسِّكِّينِ وَ الْمِنْطَقَةِ لِلْمُسَافِرِ أَوْ فِي وَقْتِ ضَرُورَةٍ وَ كَذَلِكَ الْمِفْتَاحُ إِذَا خَافَ الضَّيْعَةَ وَ النِّسْيَانَ وَ لَا بَأْسَ بِالسَّيْفِ وَ كُلِّ آلَةِ السِّلَاحِ فِي الْحَرْبِ وَ فِي غَيْرِ ذَلِكَ لَا يَجُوزُ الصَّلَاةُ فِي شَيْءٍ مِنَ الْحَدِيدِ فَإِنَّهُ نَجَسٌ مَمْسُوخٌ.
2) . همان.
3) . تغار، کاسه بزرگ.
دومین چیزی که باید مورد توجه قرار بگیرد این است که به جیره غذایی پادگانهای نظامی ما "سویق"(1)
سویق: آنچه از گندم و جو درست میشود. معروف و مشخص است.
المصباح المنير(فیّومی، 770 ق)، ج2، ص 296
سويق: به آن در فارسى قديم، «پست» گفته مىشد. امروزه به آن «قاووت» يا «پوره» مىگويند. گفتنى است كه لغتنامه دهخدا لفظ «قاووت» را تركى مىداند كه غالبا بهمعناى آرد حبوبات بريانشده است؛ ليكن اين واژه، گاه در مورد غير حبوبات (مانند برخى ميوهها يا ترهبار) نيز كاربرد دارد.
دانشنامه احاديث پزشكى، ج2، ص 375
اضافه بشود. چرا سویق را باید اضافه کنیم؟ هم مرحوم کلینی (ره) در کافی و هم مرحوم برقی (ره) در کتاب محاسن این روایت را آوردهاند که بکر بن محمد ازدی به نقل از امام صادق(علیهالسلام) نقل کرده است که حضرت میفرماید: «السَّوِیقُ یُنْبِتُ اللَّحْمَ وَ یَشُدُّ الْعَظْمَ»(2)امام صادق عليه السلام: سويق، گوشت مىروياند و استخوان را استحكام مىبخشد.
الكافي، ج6، ص 305 / المحاسن، ج2، ص 488 (عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَزْدِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه)
دعائم الإسلام، ج2، ص 150
الوافي، ج19، ص 277 / وسائل الشيعة، ج25، ص 14 / الفصول المهمة في أصول الأئمة (تكملة الوسائل)، ج3، ص 61 / هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهم السلام، ج 8، ص 149 / بحار الأنوار، ج63، ص 276 / مستدرك الوسائل، ج16، ص 337
عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَزْدِيِّ عَنْ خَضِرٍ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَأَتَاهُ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِنَا فَقَالَ لَهُ: يُولَدُ لَنَا الْمَوْلُودُ فَيَكُونُ مِنْهُ الْقِلَّةُ وَ الضَّعْفُ. فَقَالَ: مَا يَمْنَعُكَ مِنَ السَّوِيقِ؟! فَإِنَّهُ يَشُدُّ الْعَظْمَ وَ يُنْبِتُ اللَّحْم.
بکر بن محمد ازدی نقل میکند: نزد امام صادق (علیه السلام) بودم که مردی از اصحابِ ما (شیعیان) نزد ایشان آمد و عرض کرد: برای ما فرزند متولد میشود پس برخی از آنها ضعف و کمبود دارند. حضرت فرمود: چه چیز تو را از سویق باز داشته است؟! همانا سویق استخوانها را محکم میکند و گوشت را میرویاند.
المحاسن، ج2، ص 488
بحار الأنوار، ج63، ص 276 و ج101، ص 80
عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنْ بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَزْدِيِّ قَالَ: دَخَلَتْ عُثَيْمَةُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ مَعَهَا ابْنُهَا أَظُنُّ اسْمُهُ مُحَمَّداً فَقَالَ لَهَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: مَا لِي أَرَى جِسْمُ ابْنِكَ نَحِيفاً؟ قَالَتْ: هُوَ عَلِيلٌ. فَقَالَ لَهَا: أَسْقِيهِ السَّوِيقَ فَإِنَّهُ يُنْبِتُ اللَّحْمَ وَ يَشُدُّ الْعَظْمَ.
به نقل از بكر بن محمّد ازدى: عَيثَمه، در حالى كه پسر خويش را به همراه داشت و به گمانم نام او محمّد بود بر امام صادق عليه السلام وارد شد. امام صادق عليه السلام به او فرمود: «چرا جسم فرزندت، را نحيف مىبينم؟». گفت: او علیل و بيمار است. امام عليه السلام به او فرمود: «به او سويق بخوران؛ چرا كه گوشت مىروياند و استخوان را استحكام مىبخشد».
المحاسن، ج2، ص 489
بحار الأنوار، ج101، ص 105 و ج63، ص 277
عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ وَ غَيْرُهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الدِّهْقَانِ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِي مَنْصُورٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِاللَّهِ ع يَقُولُ: شُرْبُ السَّوِيقِ بِالزَّيْتِ يُنْبِتُ اللَّحْمَ وَ يَشُدُّ الْعَظْمَ وَ يُرِقُّ الْبَشَرَةَ وَ يَزِيدُ فِي الْبَاهِ.
امام صادق عليه السلام: خوردن سويق با روغن زيتون، گوشت مىروياند، استخوان را استحكام مىبخشد، پوست را نازك مىكند و بر توان جنسى مىافزايد.
الكافي، ج6، ص 306 / المحاسن، ج2، ص 488
سند محاسن: عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِي مَنْصُورٍ الْوَاسِطِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِاللَّهِ
بحار الأنوار، ج101، ص 80 و ج63، ص 276 / وسائل الشيعة، ج25، ص 18 / الوافي، ج19، ص 278 / الفصول المهمة في أصول الأئمة (تكملة الوسائل)، ج3، ص 65
میفرماید:استخوانبندی بدن در صورت مصرف سویق محکم میشود، گوشت و ماهیچههای بدن هم رشد پیدا میکند. شما حتماً باید سویق را اضافه کنید، البته این برای سایر مردم هم قابلیت استفاده دارد، خصوصاً کسانی که به سمت پیری میروند همیشه سویق
مصرف کنند تا دچار پوکی استخوان نشوند. برای نیروهای نظامی هم خیلی مهم است. چون آنها در شرایط سخت هستند و باید «یَشُدُّالعَظم» باشند و استخوانبندی محکمی داشته باشند.
"روغن زیتون" باید مصرف شود، دلیل آن این حدیث است که ابن قداح از امام صادق(علیهالسلام) نقل کرده است. این روایت در کتاب کافی جلد شش آمده است. حضرت میفرماید: «كُلُوا الزَّيْتَ وَ ادَّهِنُوا بِالزَّيْتِ فَإِنَّهُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ»(1)
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مِثْلَهُ.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: روغن زيتون بخوريد و خود را با روغن زيتون، چرب كنيد؛ چرا كه آن، از درختى خجسته است.
الكافي، ج6، ص 331 / المحاسن، ج2، ص 484 (عَنْهُ (احمد بن محد بن خالد) عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّه)
مكارم الأخلاق، ص 191 / عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية، ج1، ص 99
الوافي، ج19، ص 333 / وسائل الشيعة، ج25، ص 94 / بحار الأنوار، ج59، ص 282 و ج63، ص 182/ مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج16، ص 365 / نهج الفصاحة، ص 615
هم روغن زیتون را بخورید و هم با آن روغنمالی کنید. میدانید که از جمله آداب سفره این است که روغن زیتون در سفره باشد. همان موقع که میخورید، همان موقع هم به بخشی از بدنتان بزنید. بعد حضرت دلیل آن را هم میفرمایند، مثل آنجایی که درباره سویق صحبت میکردند و میفرمودند: «یَشُدُّالعَظم» سویق استخوانبندی شما را محکم میکند؛ به روغن زیتون که میرسد آنقدر خاصیت دارد حضرت میفرمایند: «فَإِنَّهُ مُبارَكَة» یعنی نمیشود در یک مجلس خاصیتهای روغن زیتون را بیان کرد. [لذا] از کلمه "مبارک" استفاده میکند و میگوید بسیار با برکت است. دیدهاید که تعابیر روایات چگونه است. مثلا: میفرماید: «امام مبارک است»، یا میفرماید: «قرآن مبارک است»،(2)و اين [قرآن] كتابى است پرفايده، كه ما آن را نازل كرديم، تصديق كننده كتابهاى آسمانى پيش از خود است...
وَ هذا كِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَكٌ فَاتَّبِعُوهُ وَ اتَّقُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُون (سوره مبارکه انعام، آیه 155)
و اين [قرآن] كتابى پرفايده است كه ما آن را نازل كرديم پس آن را پيروى كنيد و [از مخالفت با آن] بپرهيزيد تا مشمول رحمت شويد.
وَ هذا ذِكْرٌ مُبارَكٌ أَنْزَلْناهُ أَ فَأَنْتُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ (سوره مبارکه انبیاء، آیه 50)
و اين [قرآنى] كه آن را نازل كردهايم، ذكر و پندى پرمنفعت است آيا باز هم شما منكر آن هستيد؟
كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ (سوره مبارکه ص، آیه 29)
اين كتاب پربركتى است كه آن را بر تو نازل كردهايم تا آياتش را تدبّر كنند و خردمندان متذكّر شوند.
میگوید: «مومن مبارک است» یعنی: جایی که کثرت خاصیت وجود دارد، اهل بیت از کلمه مبارک استفاده میکنند.(3)
امام صادق(علیه السلام) در مورد معنای "مبارک" در قول خداوند عزّوجلّ "و مرا هرجا که باشم مبارک قرار ده" (سوره مبارکه مریم، آیه 31) فرمود: [مبارک یعنی:] بسیار پُر نفع.»
الكافي، ج2، ص 165 / تفسير القمي، ج2، ص 50
(سند قمّی: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ يَحْيَى بْنِ الْمُبَارَكِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ص)
معاني الأخبار، ص 212
)سند معانیالاخبار: حَدَّثَنَا أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ يَحْيَى بْنِ الْمُبَارَكِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع (
راغب در مفردات اینچنین میگوید:
الْبَرَكَةُ: ثبوت الخيرالإلهي فيالشيء. قال تعالى: «لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ» (سوره مبارکه اعراف، آیه 96)، و سمّي بذلك لثبوت الخير فيه. و المبارك: ما فيه ذلك الخير. على ذلك: «وَ هذا ذِكْرٌ مُبارَكٌ أَنْزَلْناهُ» (سوره مبارکه انبياء، آیه 50) تنبيها على ما يفيض عليه من الخيرات الإلهية.
بركت: به معناى ثبات و دوام داشتن خير الهی در چيزى است... و بخاطر این برکت نامیده شده که خیر در آن ثبوت دارد. و "مبارک" آن چیزی است که این خیرِ(ثابت و بادوام) در آن وجود داشته باشد. بنابراین اینکه به قرآن ذکر مبارک گفته میشود بخاطر تنبیه بر این است که خیرات الهی بر آن [به صورت زیاد و بادوام] افاضه میشود.
مفردات ألفاظ القرآن، ص 119
میفرماید: «فَإِنَّهُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ» روغن زیتون از یک شجره مبارک است. توضیح دادم که قرآن
1) . ارجاع پژوهشی: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيِّ عَنِ ابْنِ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: كُلُوا الزَّيْتَ وَ ادَّهِنُوا بِالزَّيْتِ فَإِنَّهُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ.
2) . ارجاع پژوهشی: وَ هذا كِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَكٌ مُصَدِّقُ الَّذي بَيْنَ يَدَيْه(سوره مبارکه انعام، آیه 92)
3) . ارجاع پژوهشی: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ يَحْيَى بْنِ الْمُبَارَكِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: «فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ جَعَلَنِي مُبارَكاً أَيْنَ ما كُنْتُ. قَالَ: نَفَّاعاً.»
میفرماید: «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ»؛ یکی از دلایلی که زیتون مبارک است، این است که: دو نوع نور دریافت میکند؛ هم به وقت مشرق هم به وقت مغرب نور دریافت میکند. این هم یک بحث شد.
"سرکه طبیعی" به چه علت باید در سفره وارد شود؟ میفرماید که: سلیمان ابن خالد (در کتاب محاسن برقی و کافی کلینی) از امام صادق(علیهالسلام) نقل کرده است: «الخِلّ یَشُدُّ العَقل»؛(1)
امام صادق عليه السلام: سركه، عقل را استحكام مىبخشد.
الكافي، ج6، ص 329 / المحاسن، ج2، ص 485
سند اول محاسن: عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ الْجَوَالِيقِيِّ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه
سند دوم محاسن: عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ يُوسُفَ عَنْ زَكَرِيَّا بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي الْيَسَعِ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ
الوافي، ج19، ص 324 / بحار الأنوار، ج63، ص 301 / وسائل الشيعة، ج25، ص 91
عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْهَمَذَانِيِّ أَنَّ رَجُلًا كَانَ عِنْدَ الرِّضَا ع بِخُرَاسَانَ فَقُدِّمَتْ إِلَيْهِ مَائِدَةٌ عَلَيْهَا خَلٌّ وَ مِلْحٌ فَافْتَتَحَ ع بِالْخَلِّ فَقَالَ الرَّجُلُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَمَرْتَنَا أَنْ نَفْتَتِحَ بِالْمِلْحِ فَقَالَ هَذَا مِثْلُ هَذَا يَعْنِي الْخَلَّ وَ إِنَّ الْخَلَّ يَشُدُّ الذِّهْنَ وَ يَزِيدُ فِي الْعَقْلِ.
به نقل از محمّد بن على همدانى: مردى در خراسان نزد امام رضا عليه السلام بود. در اين هنگام، نزد امام سفرهاى گستردند كه در آن، سركه و نمك بود. امام عليه السلام با سركه آغاز كرد. آن مرد گفت: فدايت شوم! به ما فرمودهاى كه با نمك، آغاز كنيم! فرمود: «اين، همانند آن (يعنى نمك) است. سركه، ذهن را استحكام مىبخشد و عقل را افزون مىكند».
الكافي، ج6، ص 329 / المحاسن، ج2، ص 487 (عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْهَمْدَانِي)
الوافي، ج19، ص 324 / وسائل الشيعة، ج24، ص 408 / بحار الأنوار، ج63، ص 303
عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّا لَنَبْدَأُ بِالْخَلِّ عِنْدَنَا كَمَا تَبْدَءُونَ بِالْمِلْحِ عِنْدَكُمْ فَإِنَّ الْخَلَّ لَيَشُدُّ الْعَقْلَ.
امام صادق عليه السلام: ما با سركه آغاز مىكنيم، چنان كه شما با نمك آغاز مىكنيد؛ چرا كه سركه، عقل را استحكام مىبخشد.
الكافي، ج6، ص 329 / المحاسن، ج2، ص 485 (عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ أَبَانِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه)
مكارم الأخلاق، ص 190
الوافي، ج19، ص 324 / وسائل الشيعة، ج24، ص 407 / بحار الأنوار، ج63، ص 303 و 398
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: خَلُّ الْخَمْرِ يَشُدُّ اللِّثَةَ وَ يَقْتُلُ دَوَابَّ الْبَطْنِ وَ يَشُدُّ الْعَقْلَ.
امام صادق عليه السلام: سركه شراب، لثه را تقويت مىكند، جنبندگان شكم را مىكُشد و عقل را استحكام مىبخشد.
الكافي، ج6، ص 330 / المحاسن، ج2، ص 487
سند اول محاسن: عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ أَبِيهِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ صَبَّاحٍ الْحَذَّاءِ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّه
سند دوم محاسن: وَ رَوَاهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ صَبَّاحٍ الْحَذَّاء
وسائل الشيعة، ج25، ص 93 / الوافي، ج19، ص 325
اگر شما دائماً مصرف کننده سرکه باشید محاسبه هاتان دقیق میشود.
1) . ارجاع پژوهشی: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْخَلُّ يَشُدُّ الْعَقْلَ.
خیلی برای نیروهای نظامی مهم است که دچار اشتباه محاسباتی نشوند. زیرا میدانید یکی از کارهایی که توسط افراد نظامی صورت میپذیرد تحلیل اطلاعات است. الان دشمن در چه وضعیتی است؟! وضعیت نظامی ما چگونه است؟! اینها را همه مورد بحث قرار میدهند. حالا لازمه تحلیل درستداشتن یک عقل قوی است. حضرت میفرماید: «الخِلّ یَشُدُّ العَقل»، بنابراین سرکه باید سر میز غذا در پادگانهای نیروهای نظامی و سر سفرههای آنها قرار بگیرد. بله؛ این مجموعه روایاتی بود که خواستم در مورد حوزه تغذیه عرض کنم و راجع به آن بحث نمایم.
ستاد کل نیروهای مسلح در "حوزه تقویت نیروی اعضای بدن" چه اقداماتی انجام دهد؟ عرض کردیم در روایات به عدد همه اعضای بدن، بحثهای تقویت مطرح شده است. تقویت مو، عصب، کلیه، قلب و... . البته در نیروهای نظامی، بعضی از افراد باید بیشتر تقویت شوند. بنابراین ما توصیهمان مختص آن افرادی است که بیشتر در "حوزه امنیت" فعالاند. البته به نحو عمومی همه اعضاء [در تقویت بدن] تاثیر دارند ولی بعضی از اعضاء تاثیرشان خیلی مهمتر است. مثلاً نیروی نظامی باید آدم پهلوانی باشد؛(1)
انتقال از متن
باید ماهیچههای قوی هم داشته باشد؛ آقایان میگویند: بیایید بدنسازی انجام بدهید یا از این داروهای غذایی مصرف کنید که عقیمکننده است. [ولی] حضرت میفرمایند که: سویق استفاده کنید. در روایتی دارد: «اگر چهل روز سویق استفاده شود کتفها تقویت میشود»،(2)
امام صادق عليه السلام: به كودكانتان در خردسالىشان سويق بدهيد؛ چرا كه گوشت مىروياند و استخوان را استحكام مىبخشد.
و فرمود: هر كس چهل روزْ سويق بخورد، دو کتف او پُرتوان مىشود.
المحاسن، ج2، ص 489
وسائل الشيعة، ج25، ص 17 / بحار الأنوار، ج63، ص 277 و ج101، ص 105
عَنْهُ ( عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَار) عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ عَنْ بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ خَيْثَمَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: مَنْ شَرِبَ السَّوِيقَ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً امْتَلَأَ كَتِفَاهُ قُوَّةً.
امام صادق عليه السلام: هر كس چهل روزْ سويق بخورد، دو کتف او پُرتوان مىشود.
الكافي، ج6، ص 306 / المحاسن، ج2، ص 490
وسائل الشيعة، ج25، ص 278 / الوافي، ج19، ص 279 / هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهم السلام، ج 8، ص 149 / وسائل الشيعة، ج25، ص 15 / الفصول المهمة في أصول الأئمة (تكملة الوسائل)، ج3، ص 61
آنهایی که ورزش رزمی انجام دادند میدانند کتف در دفع تهاجمِ یک مهاجم چقدر موثر است.
کار دیگری که باید انجام دهیم تا بدن یک سرباز و نیروی نظامی استقامت پیدا کند، این است که آب کم استفاده کند. این هم از اختلافات طب اسلامی با طب سلولپایه است. سندش این است در کتاب محاسن از امام صادق(علیهالسلام) نقل شده است که : «لَوْ أَنَّ النَّاسَ أَقَلُّوا مِنْ شُرْبِ الْمَاءِ لَاسْتَقَامَتْ أَبْدَانُهُم»(3)
امام صادق (علیه السلام): بر شما باد پرهیز از زیاد آب نوشیدن! چرا که ریشه همه بیماریهاست. و در حدیث دیگر: اگر مردم آب کم مینوشیدند، همانا بدنهایشان استقامت مییافت.
المحاسن، ج2، ص 571 / مكارم الأخلاق، ص 157
بحار الأنوار، ج63، ص 455 / وسائل الشيعة، ج25، ص 239 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 198
جهت مشاهده روایات بیشتر در مورد «مضرات زیادآب نوشیدن بر سلامتی»؛ به پیوست شماره 4 مراجعه کنید.
میفرماید: اگر مردم آب کم مصرف کنند چه اتفاقی میافتد؟ بدنشان1) . حالا زمانی که ما در لرستان بودیم، این جزء فرهنگ مردم ما در آنجا بود. پدران ما توصیه میکردند برای یک لر، یک نفر در مقابل ده نفر خوب است؛ اگر بتواند در مبارزه در مقابل ده نفر دوام بیاورد معقول است ولی خب اگر بیشتر هم شد؛ اشکالی هم ندارد. حال من با آن فرهنگی که در لرستان داشتیم کار ندارم. بههرحال یک نیروی نظامی...
2) . ارجاع پژوهشی: عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثَيْمَةَ أُمِّ وَلَدِ عَبْدِ السَّلَامِ قَالَتْ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: اسْقُوا صِبْيَانَكُمُ السَّوِيقَ فِي صِغَرِهِمْ فَإِنَّ ذَلِكَ يُنْبِتُ اللَّحْمَ وَ يَشُدُّ الْعَظْمَ. وَ قَالَ: مَنْ شَرِبَ سَوِيقاً أَرْبَعِينَ صَبَاحاً امْتَلَأَتْ كَتِفَاهُ قُوَّة.
3) . ارجاع پژوهشی: عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِيَّاكُمْ وَ الْإِكْثَارَ مِنْ شُرْبِ الْمَاءِ فَإِنَّهُ مَادَّةٌ لِكُلِّ دَاءٍ. قَالَ وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ: لَوْ أَنَّ النَّاسَ أَقَلُّوا مِنْ شُرْبِ الْمَاءِ لَاسْتَقَامَتْ أَبْدَانُهُم.
استقامت پیدا میکند.» میدانید که آب در همهجا اینطور است، آب همهجا "محلول" میسازد. لذا با ریختن آب روی خاک ، آب تبدیل به گل میشود. یعنی شُل میشود. این اختصاص به خاک ندارد؛ آب با همه چیز ترکیب میشود و اگر بیش از حد مصرف کنید، آن بخش شُل خواهد شد و حالت محلولبودن به آن دست میدهد. [و از طرفی دیگر اگر مصرف آب] کم هم باشد، [بدن و یا هر چیز دیگر] خشک میشود. لذا حضرت میفرماید: کم آب بنوشید که نه بدنتان خشک شود و نه حالت محلول به خودش بگیرد؛ چون وقتی بدن حالت محلول به خودش میگیرد همه چیز تضعیف میشود. از جمله اولین چیزهایی که ضعیف میشود سیستم عصبی بدن است که در صورت اختلال خیلی مشکل ایجاد میکند. لذا خطرناکترین خلط هم، خلط "بلغم" است؛(1)
أبو الحسن عليه السّلام ميفرمود: ... و آب بلغم پديد میآورد.
الكافي، ج8، ص 230
الوافي، ج26، ص 526 / بحار الأنوار، ج58، ص 306
وقتی پیدا میشود همه چیز تحت تاثیر قرار میگیرد. خب این هم از این مسئله.ما توصیه کردیم در بخش تقویت اعضاء، "چشم" سربازان و نیروهای مسلح هم تقویت شود. این هم خیلی بحث مهمی است که باید برای آن برنامهریزی شود. حالا چطور میشود چشم را تقویت کرد؟ این را خواهش میکنم توجه بفرمایید: چند روایت است که من می خوانم: «أَكْلُ السَّفَرْجَلِ يُذْهِبُ ظُلْمَةَ الْبَصَر»(2)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خوردن بِهْ، تيرگى چشم را از ميان مىبَرَد.
طب النبي صلى الله عليه و آله و سلم (مستتغفری، 432 ق)، ص 27
بحار الأنوار، ج59، ص 296 / مستدرك الوسائل، ج16، ص 402
اگر شما "بِه" را سر میز غذای سربازان خصوصاً در وعده ناشتا(3)
امام على عليه السلام: روزى، در حالى كه پيامبر خدا يك بِهْ در دست داشت، بر ايشان وارد شدم. ايشان به خوردن بِهْ و دادن پارههايى از آن به من پرداخت و مىفرمود: «اى على! بخور، كه اين، هديه خداوند به من و توست». من در آن، همه لذّتها را ديدم. پيامبر صلى الله عليه و آله همچنين فرمود: «اى على! هر كس سه روز ناشتا بِهْ بخورد، ذهنش صفا مىيابد، درونش از دانش و بردبارى پُر میگردد و از نيرنگ ابليس و سپاهيانش نگه داشته مىشود».
عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج2، ص 73
مكارم الأخلاق، ص 172
بحار الأنوار، ج63، ص 167 و ج39، ص 125 / وسائل الشيعة، ج25، ص 169
قرار دادید و آنها مصرف کردند، یکی از آثارش این است که "تاری چشم" را از بین میبرد و چشم بهتر میبیند. یک روایات دیگری همهست که باز در مورد "سفرجل(بِه)" است که میفرماید: «یَجلُو البَصَر»(4)پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بِهْ بخوريد و به همديگر هديه دهيد؛ چرا كه چشم را جلا مىدهد و دوستى را در دل مىرويانَد.
مكارم الأخلاق، ص 171
بحار الأنوار، ج63، ص 176 / مستدرك الوسائل، ج16، ص 401 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 164
یعنی: بینایی را هم بیشتر میکند، در روایت قبلی فرمود: «تاری را از بین می برد» و در این روایت میفرماید: «بینایی را بیشتر میکند».1) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع: ... الْمَاءُ وَ هُوَ يُوَلِّدُ الْبَلْغَمَ.
2) . ارجاع پژوهشی: قال رسول الله ص: أَكْلُ السَّفَرْجَلِ يُذْهِبُ ظُلْمَةَ الْبَصَر.
3) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يُوسُفَ الْبَغْدَادِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُيَيْنَةَ قَالَ حَدَّثَنَا دَارِمُ بْنُ قَبِيصَةَ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ع عَنْ أَبِيهِ مُوسَى عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ [مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ] عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَلِيٍّ ع قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص يَوْماً وَ فِي يَدِهِ سَفَرْجَلَةٌ فَجَعَلَ يَأْكُلُ وَ يُطْعِمُنِي وَ يَقُولُ كُلْ يَا عَلِيُّ فَإِنَّهَا هَدِيَّةُ الْجَبَّارِ إِلَيَّ وَ إِلَيْكَ. قَالَ: فَوَجَدْتُ فِيهَا كُلَّ لَذَّةٍ فَقَالَ: يَا عَلِيُّ مَنْ أَكْلَ السَّفَرْجَلَةَ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ عَلَى الرِّيقِ صَفَا ذِهْنُهُ وَ امْتَلَأَ جَوْفُهُ حِلْماً وَ عِلْماً وَ وُقِيَ مِنْ كَيْدِ إِبْلِيسَ وَ جُنُودِهِ.
4) . ارجاع پژوهشی: رسول اللّه صلى الله عليه و آله: كُلُوا السَّفَرجَلَ و تَهادَوه بَينَكُم؛ فَإِنَّهُ يَجلُو البَصَرَ، و يُنبِتُ المَوَدَّةَ فِي القَلبِ.
البته "بِه" میوه عجیبی است، حضرت میفرماید که: «يُنْبِتُ اَلْمَوَدَّةَ فِي اَلْقَلْبِ»(1)
یعنی: اگر "بِه" بخورید، همدیگر را بیشتر دوست خواهید داشت و با هم دعوا نمیکنید. این خیلی مسئله مهمی در نیروهای نظامی است. اینجا دور از خانوادهها هستند، لذا وقتی جنگها طولانی میشود، این دوری از خانواده باعث میشود اختلاف در لشگر اسلام زیاد شود، لذا اگر "بِه" مصرف شود، قلب آرام میشود و مودّت گسترش پیدا میکند. یکی از کارهای دیگری که باید انجام دهیم این است که: باید قلب فرماندهان نظامی و نیروهای نظامی هم آرام باشد. عضو "قلب" خیلی مهم است، چرا برای فرماندهان نظامی خیلی مهمتر است؟ چون زیر آتش و در شرایط جنگی هستند. اگر ترس بر نیروهای نظامی غلبه کند ما دچار مشکل میشویم. بنابراین حتماً در تدابیر ما باید "بِه" اضافه شود. حالا به غیر از خاصیتی که "بِه" برای "چشم" دارد؛ برای "قلب" هم دارای خاصیت است. من روایت آن را خدمت شما بخوانم: حسن بن راشد از امام صادق)علیهالسلام) در کتاب کافی نقل میکند: «أَكْلُ السَّفَرْجَلِ قُوَّةٌ لِلْقَلْبِ الضَّعِيفِ وَ يُطَيِّبُ الْمَعِدَةَ وَ يُذَكِّي الْفُؤَادَ وَ يُشَجِّعُ الْجَبَانَ»(2)
امام على عليه السلام: خوردن بِهْ، نيروى قلبِ ضعيف است، معده را پاك مىسازد، دل را نشاط مىدهد و ترسو را شجاعت مىبخشد.
الكافي، ج6، ص 357 / المحاسن، ج2، ص 550
سند محاسن: عَنْهُ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ آبَائِهِ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِين
تحف العقول، ص 101 / الخصال، ج2، ص 612
سند خصال: حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ الْيَقْطِينِيُّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَن آبَائِهِ ع أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع عَلَّمَ أَصْحَابَهُ فِي مَجْلِسٍ وَاحِدٍ أَرْبَعَمِائَةِ بَابٍ مِمَّا يُصْلِحُ لِلْمُسْلِمِ فِي دِينِهِ وَ دُنْيَاه
الوافي، ج19، ص 399 / وسائل الشيعة، ج25، ص 28 و ص 165 / بحار الأنوار، ج10، ص 90 و ج63، ص 168 و 170 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 162 / مستدرك الوسائل، ج15، ص 135 / جامع أحاديث الشيعة (للبروجردي)، ج26، ص 660
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كَانَ جَعْفَرُ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عِنْدَ النَّبِيِّ ص فَأُهْدِيَ إِلَى النَّبِيِّ ص سَفَرْجَلٌ فَقَطَعَ مِنْهُ النَّبِيُّ ص قِطْعَةً وَ نَاوَلَهَا جَعْفَراً فَأَبَى أَنْ يَأْكُلَهَا فَقَالَ خُذْهَا وَ كُلْهَا فَإِنَّهَا تُذَكِّي الْقَلْبَ وَ تُشَجِّعُ الْجَبَانَ وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى كُلْ فَإِنَّهُ يُصَفِّي اللَّوْنَ وَ يُحَسِّنُ الْوَلَد.
امام صادق عليه السلام: جعفر بن ابى طالب، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله بود. براى پيامبر صلى الله عليه و آله يك بِهْ، هديه آوردند. پيامبر صلى الله عليه و آله قطعهاى را از آن بريد و به جعفر داد. جعفر، از خوردنش خوددارى ورزيد. فرمود: «بگير و بخور؛ چرا كه قلب را هشيارى مىدهد و ترسو را دلير مىكند».
الكافي، ج6، ص 357 / المحاسن، ج2، ص 549 (عَنِ النَّوْفَلِيِّ بِإِسْنَادِهِ )
وسائل الشيعة، ج25، ص 165 / الوافي، ج19، ص 399 / بحار الأنوار، ج63، ص 169
وَ عَنْهُ [الْأَشْعَثُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْأَشْعَثِ مِنْ وُلْدِ مُحَمَّدِ بْنِ الْأَشْعَثِ بْنِ قَيْسٍ الْكِنْدِيِّ قَالَ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ الْمُخْتَارِ مِنْ وُلْدِ الْمُخْتَارِ بْنِ أَبِي عُبَيْدَةَ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ قَالَ:] قَالَ أَبَو عَبْدِ اللَّهِ ع: إِنَّ فِي السَّفَرْجَلِ خَصْلَةً لَيْسَتْ فِي سَائِرِ الْفَوَاكِهِ. قُلْتُ: وَ مَا ذَاكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ؟ قَالَ: يُشَجِّعُ الْجَبَانَ هَذَا وَ اللَّهِ مِنْ عِلْمِ الْأَنْبِيَاء!
امام صادق عليه السلام فرمود: «در بِهْ، ويژگىاى است كه در ديگر ميوهها نيست». پرسيدم: اى پسر پيامبر خدا آن چيست؟ فرمود: «ترسو را دلير مىكند. به خداوند سوگند، اين، از دانش پيامبران است!».
طب الأئمة عليهم السلام(ابنابسطام)، ص 136
بحار الأنوار، ج63، ص 176 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 163 / مستدرك الوسائل، ج16، ص 401
میفرماید: "بِه" انسان ترسو را شجاع میکند. شما در نیروهای نظامی به شجاعت و جسارت1) . همان.
2) . ارجاع پرورشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: أَكْلُ السَّفَرْجَلِ قُوَّةٌ لِلْقَلْبِ الضَّعِيفِ وَ يُطَيِّبُ الْمَعِدَةَ وَ يُذَكِّي الْفُؤَادَ وَ يُشَجِّعُ الْجَبَانَ.
خیلی نیاز دارید؛ بنابراین باید "بِه" زیاد مصرف شود. یک بخش این است که توصیه و اندرز میکند و بخشی هم این است که الگوی تغذیه نیروها را عوض میکند.
یک کار دیگری که باید در نیروهای مسلح برای تقویت اعضای بدن انجام شود، اصلاح ساختمانسازی و گرمایش و سرمایش و تهویه ساختمان است. میدانید نفَس برای سربازان خیلی مهم است البته برای همه مهم است ولی گاهی یک سرباز یا یک فرمانده باید بتواند در جنگ تا بیست فرسخ بدود. لذا به لحاظ نفَس باید خیلی قوی باشد. حالا چه چیزی نفَس را قوی میکند؟ بهترین چیز، تهویه طبیعی است. ميدانيد تهویه اگر درست نباشد، حتی گاهی وقتها بیماری کبدی مثل "یَرَقان"(1)
اطباء و همچنین ابن سینا در شفاء میگوید: یرقان: بیماریای است که رنگ بدن به سمت رنگ زرد و سیاه تغییر فاحشی پیدا میکند بخاطر جریان پیداکردنِ خلط صفرا و سودا به سوی پوست و نزدیک پوست بدون عفونت.
تاج العروس من جواهر القاموس، ج13، ص 4
ایجاد میکند. حالا اگر به "یرقان" هم منتهی نشود، هوای مانده "ریه" را تضعیف میکند.حالا پیشنهاد ما باز هم مبتنی بر روایات این است که: در قسمت شمالی و جنوبی ساختمان، درختکاری شود و نه در قسمت شرق و غربیاش. چرا؟ چون شرق و غرب محیط برای دریافت نور است. شما نباید به بهانه ولو اصلاح تهویه، نور را محدود کنید. بنابراین شما باید چه کاری انجام دهید؟ درختهای یک ساختمان نظامی یا ساختمان مسکونی را شمالی و جنوبی را طراحی کنید. بعد چه اتفاقی میافتد؟ اگر درخت (خصوصاً درختهای معطر و مثمر) در قسمت شمالی و جنوبی متکثر باشد ؛ مثلاً تا 15درجه (با همین ادبیات پوزیتویستی عرض میکنم) دما کاهش پیدا میکند. بنابراین آن وقت دیگر شما تابستان از این کولرهایی که باعث میشود بدن انسان دچار ابتلائات شود بینیاز میشوید. حوزههای علمیه قدیمی اکثراً به این شکل بودند و سرتاسر آنها بصورت مفصل پر از درخت بود. الان در همین حوزه کلباسی که در آن حضور داریم، بخشی از این توصیهها اجرا شده است. ببینید یک حیاط پایین داریم که پر از درخت است، حالا اگر بررسی کنیم میبینیم این کار دما را کاهش میدهد. بنابراینشما به تهویه مصنوعی کمتر نیاز پیدا میکنید. حالا اگر درختانش معطر هم باشند، باعث میشود که از عطر درختان، قلب هم تقویت شود. چون خاصیت عطر، تقویت قلب است.(2)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بوى خوش، قلب را تقويت مىكند.
الكافي، ج6، ص 510
الوافي، ج6، ص 694 / وسائل الشيعة، ج2، ص 143
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ أَنَا مَعَ أَبِي بَصِيرٍ فَسَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ هُوَ يَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: إِنَّ الرِّيحَ الطَّيِّبَةَ تَشُدُّ الْقَلْبَ وَ تَزِيدُ فِي الْجِمَاعِ.
امام صادق(علیه السلام) از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بوى خوش، قلب را محكم مىكند و بر [توان] آميزش مىافزايد.
الكافي، ج6، ص 510 / قرب الإسناد، ص 167 / دعائم الإسلام، ج2، ص 166
الوافي، ج6، ص 694 / وسائل الشيعة، ج2، ص 143
قَالَ علیّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: اَلطِّيبُ نُشْرَةٌ ...
امام على عليه السلام : بوی خوش شادمانی میآورد...
نهج البلاغه ج 1 ص 546 / عيون الاخبار ج 2 ص 40
وسائل الشيعة ج2 ص 143 / بحارالانوار ج73 ص 300
اگر درخت هم مثمر باشد، انگیزههای دیگری هم پیدا میشود و این خلاصه یک1) . ارجاع پرورشی: قالَ الأَطِبّاءُ: اليَرَقانُ: يَتَغَيَّرُ منه لَوْنُ البَدَنِ تَغيُّرًا فاحِشاً إِلى صُفْرةٍ أَو سَوادٍ، بجَرَيانِ الخِلْطِ الأَصْفَرِ أَو الأَسْوَدِ إِلى الجِلْدِ و ما يَلِيه بِلا عُفُونَةٍ كذا في الشِّفاءِ لابن سِينَا.
2) . ارجاع پژوهشی: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ سَعْدَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: الطِّيبُ يَشُدُّ الْقَلْبَ.
تدبیر جامع است. پس ببینید برای اصلاح و تقویت "ریه" از تهویه مصنوعی بپرهیزیم. تدبیر اصلی تهویه مصنوعی خصوصاً در فصلهای گرم برای اینکه کولر حذف شود، این است که در قسمت شمال و جنوب درختکاری گسترده بر اساس درختهای معطر و مثمر انجام شود.
آخرین تدبیری که برای تقویت اعضای بدن به نیروهای مسلح پیشنهاد میکنم، راه اندازی مسابقات "سبق و رمایه" است. مسابقات "اسبدوانی" در نیروهای مسلح باید راه بیفتد.
حالا نه بهخاطر اینکه اسب جای "تانک" یا "اسلحه" را بگیرد؛ بلکه بهخاطر اینکه اسبدوانی یک "بدنسازی طبیعی" است و من بعید میدانم که حتی در سایر تدابیر، حتی شنا به اندازه اسبدوانی تاثیر مثبت بر بدن وجود داشته باشد. بنابراین اگر شما میخواهید که به صورت طبیعی و با انگیزه خود سربازها کار پیش برود (چون من در محیط نظامی بودهام و خشم شبها و رزمایشها را تجربه کردهام؛ دیدهام که در سربازها خیلی انگیزه برای حضور در این کارها وجود ندارد)؛ تدبیر دقیق اسلام در این زمینه راهاندازی مسابقه اسبدوانی است. میدانید در مسابقه اسبدوانی "شرطبندی" هم جایز است.
من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 59 و ج 3، ص 48
الفصول المهمه، ج 2، ص 312
اَلْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اَلْوَشَّاءِ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ: لاَ سَبَقَ إِلاَّ فِي خُفٍّ أَوْ حَافِرٍ أَوْ نَصْلٍ يَعْنِي اَلنِّضَالَ.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : مسابقه دادن (شرط بندی) روا نيست؛ مگر در سه چیز : در شتر سوارى ، يا اسب دوانى، يا تيراندازى.
الکافی ج 5 ص 48 / قرب الاسناد ج 1 ص 88 / دعایم الاسلام ، ج 1، ص 345
الوافی ، ج 15، ص151 / وسایل الشیعه، ج 11، ص 493
وَ بِهَذَا اَلْإِسْنَادِ قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ: «لاَ بَأْسَ بِشَهَادَةِ اَلَّذِي يَلْعَبُ بِالْحَمَامِ وَ لاَ بَأْسَ بِشَهَادَةِ صَاحِبِ اَلسِّبَاقِ اَلْمُرَاهِنِ عَلَيْهِ فَإِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَدْ أَجْرَى اَلْخَيْلَ وَ سَابَقَ وَ كَانَ يَقُولُ إِنَّ اَلْمَلاَئِكَةَ تَحْضُرُ اَلرِّهَانَ فِي اَلْخُفِّ وَ اَلْحَافِرِ وَ اَلرِّيشِ وَ مَا سِوَى ذَلِكَ قِمَارٌ حَرَامٌ» .
تهذیب الاحکام، ج 6، ص 284
الوافی، ج 16، ص 1013 / وسایل الشیعه، ج 19، ص 253
(نه تماشاچی شرط ببندد،1) . ارجاع پژوهشی: قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «إِنَّ اَلْمَلاَئِكَةَ لَتَنْفِرُ عِنْدَ اَلرِّهَانِ وَ تَلْعَنُ صَاحِبَهُ مَا خَلاَ اَلْحَافِرَ وَ اَلْخُفَّ وَ اَلرِّيشَ وَ اَلنَّصْلَ وَ قَدْ سَابَقَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أُسَامَةَ بْنَ زَيْدٍ وَ أَجْرَى اَلْخَيْلَ » . امام صادق عليه السّلام فرمود: به راستى كه فرشتگان از شرط بندى بيزارى جويند و لعنت میکنند کسی را که این کار را انجام دهد؛ مگر در مسابقۀ اسب يا شتر دوانى و تير اندازى و نيزه بازى، و رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله با اسامة بن زيد، به شتر و يا اسب دوانى مسابقه داد.
[بلکه] خود مسابقهدهندگان شرط ببندند.) پس بهخاطر شرطبندی هم انگیزهها ارتقاء پیدا میکند. آن وقت یک دور اسبدوانی، خیلی کمک میکند که "اخلاط ناسالم" از بدن خارج شود، و بدن به صورت طبیعی ساخته شود. پس [مسئولین نیروهای نظامی کشور تلاش کنند که] حتماً "سبق و رمایه" [در بین نیروهای نظامی] راه بیافتد.
این دو محور آخر را هم به نحو اجمال عرض کنم.
در حوزه بیماریهای شایع نیروهای مسلح، "بیماری چاقی" خیلی مضر است که دیگر شرح نمیدهم و تدبیر اصلی همان "مصرف کم آب" است. وقتی شما کم آب مصرف میکنید، اصطلاحاً شکمتان برآمده نمیشود. بنابرین میتوانید تحرک بیشتری داشته باشید.
راه حل بیماریهای چشمی را هم که عرض کردم. یکی از راهحلهای عمده همان میوه "بِه" است. "سرمه" هم یک راه حل دیگر است(1)
امام صادق عليه السلام: سرمه اثْمِد، چشم را جلا مىدهد، موى بر مىروياند و اشكْريزش را مىبرد.
الكافي، ج6، ص 494
عَنِ الصَّادِقِ ع قَالَ أَتَى النَّبِيَّ ص أَعْرَابِيٌّ يُقَالُ لَهُ قَلِيبٌ رَطْبُ الْعَيْنَيْنِ فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ ص إِنِّي أَرَى عَيْنَيْكَ رَطْبَتَيْنِ يَا قُلَيْبُ عَلَيْكَ بِالْإِثْمِدِ فَإِنَّهُ سِرَاجُ الْعَيْن.
امام صادق عليه السلام: عربى باديهنشين كه او را «قليب» مىگفتند و آبريزشِ چشم داشت، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد. به او فرمود: «اى قليب! مىبينم چشمانت آبريزش دارد. بر تو باد سرمه اثْمِد، كه روشنايى چشم است».
مكارم الأخلاق، ص 46 / طب الأئمة عليهم السلام (ابنابسطام)،
ص:8
جَابِرُ بْنُ أَيُّوبَ الْجُرْجَانِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى عَنِ ابْنِ الْمُفَضَّلِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه
بحار الأنوار، ج73، ص 96 / مستدرك الوسائل، ج16، ص 454
ولی چون سرمه مردها را زیبا میکند، برای برخی سخت است که آن را استفاده کنند؛ البته استفاده از سرمه برای شب است(2)
امام صادق (علیهالسلام): رسول خدا (صلی الله علیه و آله) همیشه وقتی به رختخواب میرفتند به صورت فرد با اثمد سرمه میکشیدند.
الكافي، ج6، ص 493
وسائل الشيعة، ج2، ص 100 / الوافي، ج6، ص 689 / بحار الأنوار، ج16، ص 271
عَن الرضا ع قَالَ: مَنْ أَصَابَهُ ضَعْفٌ فِي بَصَرِهِ فَلْيَكْتَحِلْ سَبْعَ مَرَاوِدَ عِنْدَ مَنَامِهِ مِنَ الْإِثْمِدِ أَرْبَعَةً فِي الْيُمْنَى وَ ثَلَاثَةً فِي الْيُسْرَى.
و نيز از آن حضرت است كه: هر كس را ضعف چشم عارض شود وقت خواب هفت ميل سرمه اثمد بكشد، چهار ميل در چشم راست و سه ميل در چشم چپ.
مكارم الأخلاق، ص 46
بحار الأنوار، ج73، ص 95
نه روز. در مورد سرمه ممکن است اِنقلتهای اجرایی وارد کنند؛ به همین دلیل، ما همان "بِه" را توصیه کردیم.
1) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْإِثْمِدُ يَجْلُو الْبَصَرَ وَ يُنْبِتُ الشَّعْرَ وَ يَذْهَبُ بِالدَّمْعَة.
2) . ارجاع پژوهشی: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ سُلَيْمٍ الْفَرَّاءِ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَكْتَحِلُ بِالْإِثْمِدِ إِذَا أَوَى إِلَى فِرَاشِهِ وَتْراً وَتْراً.
موضوع دیگر، بیماری های ناشی از "جراحت" است که در بین نیروهای نظامی شایع است. در این زمینه ما دو توصیه داریم: یکی داروهایی مانند "عسل" که زخم را به سرعت التیام می دهد. این باید در دستور کار قرار بگیرد. خیلی التیام زخم را سریع میکند. یکی هم در "داروهای طبیعی برای انعقاد(بستهشدن) خون" که این را میخواهیم یک نشست تخصصی برای آن در قم برگزار کنیم. ده داروی انعقاد خون در روایات داریم که اینها باید بحث شود و به همه مردم هم آموزش داده شود تا مثلا مادران هم بتوانند در خانه درست کنند. برای نیروهای نظامی هم خیلی مهم است. مثلا یک مورد از اینها "سویق سیب" است که انعقاد خون برای خونریزی دماغ ایجاد میکند که خیلی مهم است. خاکستر تهیه شده از "پوست کدو" (نه از خود کدو) بسیار انعقاد سریعی ایجادمیکند. خاکستر تهیه شده از "چوب نی" انعقاد خون ایجاد میکند. "سویق عدس" انعقاد خون ایجاد میکند بخصوص در خانمها که به بهبود بیماریهای رحمی کمک میکند.(1)
به نقل از على بن مهزيار: يكى از دختركان ما عادت شد و خونريزىاش متوقّف نمىشد تا جايى كه در آستانه مرگ قرار گرفت. امام جواد (عليه السلام) فرمود تا سويق عدس به او بخورانند. اين سويق به او خورانده شد و پس از آن، خونريزى بند آمد و او بهبود يافت.
الكافي، ج6، ص 307 / مكارم الأخلاق، ص 193
الوافي، ج19، ص 282 / وسائل الشيعة، ج25، ص 21 / بحار الأنوار، ج63، ص 282 / عوالم العلوم، ج23، ص 366
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى رَفَعَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: سَوِيقُ الْعَدَسِ يَقْطَعُ الْعَطَشَ وَ يُقَوِّي الْمَعِدَةَ وَ فِيهِ شِفَاءٌ مِنْ سَبْعِينَ دَاءً وَ يُطْفِئُ الصَّفْرَاءَ وَ يُبَرِّدُ الْجَوْفَ وَ كَانَ إِذَا سَافَرَ ع لَا يُفَارِقُهُ وَ كَانَ يَقُولُ ع: إِذَا هَاجَ الدَّمُ بِأَحَدٍ مِنْ حَشَمِهِ قَالَ لَهُ: اشْرَبْ مِنْ سَوِيقِ الْعَدَسِ فَإِنَّهُ يُسَكِّنُ هَيَجَانَ الدَّمِ وَ يُطْفِئُ الْحَرَارَة
امام صادق عليه السلام فرمود: «سويق عدس، تشنگى را از ميان مىبرد، معده را تقويت مىكند، درمان هفتاد درد در آن است، صفرا را خاموش مىكند و درون را سردى مىبخشد».
ايشان، چون سفر مىكرد، از اين سويق، جدايى نداشت و چون در كسى از خدمتگزارانش خون به جوش مىآمد، به وى همیشه مىفرمود: «از سويق عدس بخور؛ چرا كه جوشآمدگىِ خون را فرو مىنشاند و حرارت را خاموش مىكند».
الكافي، ج6، ص 307 / مكارم الأخلاق، ص 193
الوافي، ج19، ص 281 / وسائل الشيعة، ج25، ص 21 / هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهم السلام، ج 8، ص 150 / بحار الأنوار، ج63، ص 282
حالا این هم در حوزه بیماری جراحت.بیماری "ضعف قلب" را هم گفتیم. شما فرض کنید که فرماندهی بترسد(چقدر می تواند موثر باشد؟ بنابراین شجاع بودن یک فرمانده نظامی) خیلی مهم است. البته قلب تدابیر گسترده دارد [که در جلسهای به صورت مستوفی باید به آن پرداخت].
الآن که با مدل فقهی بررسی میکنیم، در نیروهای مسلح این پنج بیماری را شایعتر و مضرتر میدانیم: بیماری چاقی، بیماریهای چشمی، جراحت، ضعف در قلب؛ البته در مورد بیماریهای مفید باید با ستاد کل نیروهای مسلح صحبت شود که آنها بدانند که چه بیماریهایی مفید است و به سمت درمان آن نروند.
1) . ارجاع پژوهشی: وَ عَنْهُ ( مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ قَالَ: إِنَّ جَارِيَةً لَنَا أَصَابَهَا الْحَيْضُ وَ كَانَ لَا يَنْقَطِعُ عَنْهَا حَتَّى أَشْرَفَتْ عَلَى الْمَوْتِ فَأَمَرَ أَبُو جَعْفَرٍ ع أَنْ تُسْقَى سَوِيقَ الْعَدَسِ فَسُقِيَتْ فَانْقَطَعَ عَنْهَا وَ عُوفِيَتْ.
محور آخر توصیههای ما به نیروهای نظامی عزیزمان (که خداوند انشاءالله برای ملت ایران و منطقه مقاومت حفظشان کند)، معرفی "داروهای عمومی" است. همانطور که عرض کردم درک بهداریهای سپاه و ارتش درک ناقصی است. ما نیاز داریم درک از "دواء" را ارتقاء بدهیم.
ما اولین بحثی که داریم این است که تعریف از "دواء" در ذهنها تغییر پیدا کند. "دواء" در مرحله اول "مفرد" یا "مرکب" نیست؛ این مطلب را بدانید! دواهای اولیه حتی "اعمال یداوی" هم نیستند. [بلکه] دواهای اولیه، اتفاقاتی است که در"قلب"، "معده"، "گوارش" و امثال اینها ایجاد شود. مثلاً حضرت میفرماید: «أَنْفَعُ الدَّوَاءِ التَّجَوُّعُ(1)
فرهنگ ابجدی عربی فارسی، ج1، ص 210
تَجَوَّعَ: تعمَّدَ الجُوع.
تَجَوَّعَ: از روی عمد به خود گرسنگی داد.
مجمع البحرين، ج4، ص 319 / لسان العرب، ج8، ص 62
تجوّعْ للدواء أَي لا تَسْتَوْفِ الطعام.
تجوّعْ للدواء: یعنی: بخاطر دواء (و درمان)؛ به طور کامل غذا نخور (شکم خود را پر نکن، خود را گرسنه نگه دار).
لسان العرب، ج8، ص 62
»(2)امیرالمومنین (علیه السلام): بهخودگرسنگیدادن، نافعترین دواء است.
عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص 51، ح1321 / تصنيف غرر الحكم، ص 320، ح 7396
عن علیّ ع: التّجوُّع أدوء الدّواء.
امیرالمومنین (علیه السلام): بهخودگرسنگیدادن، دواءترین(بهترین) دواء است.
غرر الحكم، ص 51، ح953
جهت مشاهده روایات مویّد در مورد «تاثیرفراوان تجوّع بر درمان بیماریها» ؛ به پیوست شماره 5 مراجعه کنید.
این مهم است که آدمها بدانند که "گرسنگی"، "دواء" است. لذا دوستانی از ما که این روایات را میخوانند، در روز یک وعده غذا میخورند. آن روزها که روزه نیستند یک وعده غذا میخورند. از آنها میپرسیم که چرا این کار را میکنید؟ میگویند: برای اینکه گرسنگی و بیماری "لایجتمان" هستند. یعنی: در بدن این دو با هم جمع نمیشوند.(3)امیرالمومنین (علیه السلام): گرسنگی و بیماری با هم جمع نمیشوند.
عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص 533، ح 9739 / غرر الحكم، ص 772، ح 135 / تصنيف غرر الحكم، ص 320، ح 7409
مستدرك الوسائل، ج16، ص 222
هر وقت دیدید که گرسنه هستید بدانید که بیماری از بدنتان خارج میشود. این مهم است که درک از دارو تغییر پیدا کند. ما خودمان در جریان طبی جدید گاهی اوقات اشتباه می کنیم و برای مردم جا میاندازیم که مثلاً مهمترین دارو همین " آویشن" است؛ "نمک" است؛ یعنی شروع میکنیم همین غذاها را بیان میکنیم. [در حالیکه] حضرت
میفرماید: خیر! «أَنْفَعُ الدَّوَاءِ التَّجَوُّعُ» نافعترین دواء این است که به خودتان گرسنگی بدهید. اصلاً بدن شما دچار چالش نمیشود.
این یکی از اختلافات ما با طب سلولی است. روزی یک وعده بخورید و آن یک وعده را هم برای شام بگذارید. البته داریم که «فَليُباكِرِ الغِذاء»(1)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كه مىخواهد جاودانه بماند- كه البتّه جاودانگى، در كار نيست-، صبحانه تناول كند، كفش نيكو [و مناسب] بپوشد، ردايش سبُك باشد، و با زنان، كمتر نزديكى كند». گفته شد: اى پيامبر خدا! سبُكى ردا چيست؟ فرمود: «اندك بودن دَين».
من لا يحضره الفقيه، ج3، ص 555
وبا تفاوتهایی در متن؛ در مصادر و منابعی مثل:
صحيفة الإمام الرضا عليه السلام، ص 69 / عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج2، ص 38 / الأمالي (للطوسي)، ص 666
سند امالی: وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ[ حَدَّثَنَا الشَّيْخُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ الطُّوسِيُّ (رَحِمَهُ اللَّهُ)، قَالَ: أَخْبَرَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الْقَزْوِينِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ وَهْبَانَ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ عَلِيُّ بْنُ حُبْشِيٍّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْفَضْلِ الْعَبَّاسُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْن]، عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى، وَ جَعْفَرِ بْنِ عِيسَى بْنِ يَقْطِينٍ، قَالا: حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ أَبِي غُنْدَرٍ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ، قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ
دعائم الإسلام، ج2، ص 144 / الجعفريات (الأشعثيات)، ص 244/ طب الأئمة عليهم السلام(ابنابسطام)، ص 29
مكارم الأخلاق، ص 212 / الدعوات (للراوندي)، ص 75 / مجموعة ورام، ج2، ص 80
الوافي، ج26، ص 558 / وسائل الشيعة، ج5، ص 61 و ج20، ص 241 و ص 243 / بحار الأنوار، ج59، ص 267 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 216 / مستدرك الوسائل، ج13، ص 387 / جامع أحاديث الشيعة (للبروجردي)، ج23، ص 670
و یا داریم که «لُقْمَةُ الصَّباحِ مِسْمارُ الْبَدَن»؛ ولی دقت کنید که حضرت میفرماید: «لُقْمَةُالصَّباحِ» اگرصبح هم خواستید غذا بخورید، مفصل نخورید! «لُقْمةُ الصبح» لقمهای صبح بخورید که از "تجوّع" [و گرسنگی] از دست نروید. [وگرنه] مهمترین وعده غذایی شام است. حضرت میفرماید: «أَصْلُ خَرَابِ الْبَدَنِ تَرْكُ الْعَشَاءِ»(2)امام صادق (علیه السلام): ریشهی ویرانی بدن، ترک خوردن شام است.
الكافي، ج6، ص 288
وسائل الشيعة، ج24، ص 329 / بحار الأنوار، ج63، ص 343 / الوافي، ج20، ص 508
جهت مشاهده روایات بیشتر در مورد «مضرات فراوان ترک وعده شام»؛ به پیوست شماره 6 مراجعه کنید.
هرکس دیدید بدنش افتاده است [و ضعیف شده است]، بدانید او شام نخورده است. این تشخیص مهمی است. اگر دیدید بدنش خراب شده و از دست رفته؛ [بدانید که بخاطر ترک شام است؛ چون] حضرت میفرماید: «أَصْلُ خَرَابِ الْبَدَنِ تَرْكُ الْعَشَاءِ». پس وعده شام را مفصلتر از بقیه وعدهها درنظر بگیرید. انشاءالله باید زمانی هم آداب شام خوردن را بحث کنیم. در مجموع باید درک از دواء را ارتقاء بدهیم.آنجایی که به داروهای مهم میرسیم به ویژه داروهایی که جامع هستند، عسل در رأس این داروها خودنمایی میکند. محمدبنسوقه عن الصادق(علیهالسلام) (این حدیث هم در کتاب کافی،(3)
الكافي، ج6، ص 332
الوافي، ج19، ص 337 / وسائل الشيعة، ج25، ص 98 / الفصول المهمة(شیخ حُرّ)، ج3، ص 78 / بحار الأنوار، ج63، ص 292 / هداية الأمة(شیخ حُرّ)، ج8، ص 186
هم در محاسن(4)امام صادق (علیه السلام): مردم به (چیزی) مثل عسل شفاء نیافتند.
المحاسن، ج2، ص 499
عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ أَبِي الْقَاسِمِ وَ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ الْقَنْدِيِّ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ وَ أَبِي الْبَخْتَرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَا اسْتَشْفَى مَرِيضٌ بِمِثْلِ الْعَسَلِ.
عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع مِثْلَه.
امام صادق (علیه السلام): هیچ مریضی به (چیزی) مثل عسل شفاء نیافت.
المحاسن، ج2، ص 499
و هم در من لا یحضره الفقیه(5)
موسی بن جعفر (علیه السلام): هیچ مریضی به (چیزی) مثل عسل شفاء نیافت.
من لا يحضره الفقيه، ج3، ص 351
آمده
1) . ارجاع پژوهشی: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: مَنْ أَرَادَ الْبَقَاءَ وَ لَا بَقَاءَ فَلْيُبَاكِرِ الْغَدَاءَ وَ لْيُجَوِّدِ الْحِذَاءَ وَ لْيُخَفِّفِ الرِّدَاءَ وَ لْيُقِلَّ مُجَامَعَةَ النِّسَاءِ. قِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! وَ مَا خِفَّةُ الرِّدَاءِ؟ قَالَ: قِلَّةُ الدَّيْنِ.
2) . ارجاع پژوهشی: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: أَصْلُ خَرَابِ الْبَدَنِ تَرْكُ الْعَشَاءِ.
3) . ارجاع پژوهشی: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُوقَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَا اسْتَشْفَى النَّاسُ بِمِثْلِ الْعَسَلِ.
4) . ارجاع پژوهشی: عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِي نَصْرٍ قَرَابَةَ بْنِ سَلَّامٍ الْحَلَّاسِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُوقَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَا اسْتَشْفَى النَّاسُ بِمِثْلِ الْعَسَل.
5) . ارجاع پژوهشی: رَوَى مُوسَى بْنُ بَكْرٍ الْوَاسِطِيُّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ: اللَّحْمُ يُنْبِتُ اللَّحْمَ وَ السَّمَكُ يُذِيبُ الْجَسَدَ وَ الدُّبَّاءُ يَزِيدُ فِي الدِّمَاغِ وَ كَثْرَةُ أَكْلِ الْبَيْضِ يَزِيدُ فِي الْوَلَدِ وَ مَا اسْتَشْفَى مَرِيضٌ بِمِثْلِ الْعَسَل...
است): «لَمْ يَسْتَشْفِ مَرِيضٌ بِمِثْلِ شَرْبَةِ اَلْعَسَلِ»(1)
امیرالمومنین (علیه السلام): هیچ مریضی مانند نوشیدن عسل شفاء نیافت.
المحاسن، ج2، ص 499
بحار الأنوار ، ج63، ص 292 / الفصول المهمة في أصول الأئمة (تكملة الوسائل)، ج3، ص 80 / وسائل الشيعة، ج25، ص 100
وَ عَنْ عَلِيٍّ ع: مَا اسْتَشْفَى الْمَرِيضُ بِمِثْلِ شُرْبِ الْعَسَل.
امیرالمومنین (علیه السلام): مریض مانند نوشیدن عسل شفاء نیافت.
دعائم الإسلام، ج2، ص 148
مستدرك الوسائل، ج16، ص 366
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَا اسْتَشْفَى النَّاسُ بِمِثْلِ لَعْقِ الْعَسَل.
امام صادق (علیه السلام): مردم مانند لیسیدن عسل شفاء نیافتند.
مكارم الأخلاق، ص 165
بحار الأنوار، ج63، ص 290
جهت مشاهده روایات بیشتر در مورد «تاثیر فراوان "عسل" بر درمان بیماریها»؛ به پیوست شماره 7 مراجعه کنید.
میفرماید: هیچ کس شفا پیدا نکرد، مثل شفایی که با عسل است. وقتی داروها را هم بحث میکنید، باید بدانید که "آنتیهیستامینها" و " آنتیبیوتیکها" دارو نیستند. تمام این داروها دارای تالیفاسد اند. میدانید آن برادر فاضل ما داشتند داروی معده را توضیح میدادند (پخش هم شده، در اختیار همه است) دو تا سه دقیقه عوارض آن دارو را توضیح میدهند. من دو یا سه بار گوش کردم، ایشان از رو میخواندند؛ فقط "اعدام به شیوه قرون وسطی" جز عوارض آن نبود! همه چیز جز عوارض بود. خودتان آن دارو را ببینید. آن داروی معده که خیلی هم معروف است. اینها برای این است که ما از این علوم [اهلبیت(علیهمالسلام)] محروم شدهایم. حضرت میفرماید: «عسل فاسد نمیشود.» حتی چند هزار سال یکجا بماند فاسد نمیشود! آن وقت این مایع عجیب وقتی وارد بدن انسان میشود، شفای کامل است؛ [مثلا:] عسل و سیاهدانه کمک میکند که شما به سمت خارج کردن آپاندیس نروید(2)امام على عليه السلام: مردى نزد پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله) از دردى كه در درون خويش داشت، اظهار ناراحتى كرد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «شربتى از عسل بردار و سه يا پنج يا هفت دانه شونيز(سیاهدانه) در آن بينداز و بنوش تا به اذن خداوند عز و جل بهبود يابى». او اين كار را انجام داد و بهبود يافت.
دعائم الإسلام، ج2، ص 135
بحار الأنوار، ج59، ص 72
وَ بِإِسْنَادِهِ [أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَثُ حَدَّثَنِي مُوسَى بْنُ إِسْمَاعِيلَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيه] عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِرَجُلٍ اشْتَكَى بَطْنَهُ خُذْ شَرْبَةَ عَسَلٍ وَ أَلْقِ فِيهَا ثَلَاثَ حَبَّاتِ شُونِيزٍ أَوْ خمس [خَمْساً] أَوْ سبع [سَبْعاً] ثُمَّ اشْرَبْهُ تَبْرَأْ بِإِذْنِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى. فَقَالَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ لِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ هُوَ عِنْدَ مُحَمَّدٍ مِنْ جِلَّةِ أَهْلِ الْمَدِينَةِ فَقَدْ وَصَفَ لَهُ هَذَا فَقَالَ الرَّجُلُ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ يَا جَعْفَرُ فَقَدْ فَعَلْنَا هَذَا فَمَا رَأَيْنَاهُ يَنْفَعُنَا فَقَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ إِنَّمَا يَنْفَعُ أَهْلَ الْإِيمَانِ وَ لَا يَنْفَعُ أَهْلَ النِّفَاقِ وَ عَسَى أَنْ تَكُونَ مُنَافِقاً وَ أَخَذْتَهُ عَلَى غَيْرِ تَصْدِيقٍ مِنْكَ لِرَسُولِ اللَّهِ ص فَنَكَسَ الرَّجُلُ رَأْسَهُ.
الجعفريات (الأشعثيات)، ص 244
مستدرك الوسائل، ج16، ص 368
و در حوزههای مختلف جزء داروهای "التیامدهندۀ زخم" است و دهها مسئله دیگر را هم کمک میکند. پس این هم توصیه آخر است.
1) . ارجاع پژوهشی: عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ أَبِيهِ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: لَمْ يَسْتَشْفِ مَرِيضٌ بِمِثْلِ شَرْبَةِ الْعَسَل.
2) . ارجاع پژوهشی: وَ قَدْ رُوِّينَا عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ص أَنَّهُ حَضَرَ يَوْماً عِنْدَ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ أَمِيرِ الْمَدِينَةِ فَشَكَا مُحَمَّدٌ إِلَيْهِ وَجَعاً يَجِدُهُ فِي جَوْفِهِ فَقَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِيٍّ ع أَنَّ رَجُلًا شَكَا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَجَعاً يَجِدُهُ فِي جَوْفِهِ فَقَالَ: خُذْ شَرْبَةَ عَسَلٍ وَ أَلْقِ فِيهَا ثَلَاثَ حَبَّاتِ شُونِيزٍ أَوْ خَمْساً أَوْ سَبْعاً وَ اشْرَبْهُ تَبْرَأْ بِإِذْنِ اللَّهِ فَفَعَلَ ذَلِكَ الرَّجُلُ فَبَرَأ. فَخُذْ ذَلِكَ أَنْتَ فَاعْتَرَضَ عَلَيْهِ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ كَانَ حَاضِراً فَقَالَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ قَدْ بَلَغَنَا هَذَا وَ فَعَلْنَا فَلَمْ يَنْفَعْنَا فَغَضِبَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع وَ قَالَ إِنَّمَا يَنْفَعُ اللَّهُ بِهَذَا أَهْلَ الْإِيمَانِ بِهِ وَ التَّصْدِيقِ لِرُسُلِهِ وَ لَا يَنْفَعُ بِهِ أَهْلَ النِّفَاقِ وَ مَنْ أَخَذَهُ عَلَى غَيْرِ تَصْدِيقٍ مِنْهُ لِلرَّسُولِ فَأَطْرَقَ الرَّجُلُ.
داروی کاظمیه شریف (داروی امام کاظم(علیهالسلام)) جزو داروهای خوب است که مجرب و توصیه شده است. (1)
امام رضا (عليه السّلام): موسى بن جعفر (عليه السّلام) بيمار شد و پزشكان آمدند بالينش و عجائبى برايش وصف كردند. پس حضرت فرمود: به كجاها ميرويد؟! بر سيّد اين داروها اكتفاء كنيد كه هليله و رازيانه و شكر است، در سه ماه تابستان ماهى سه بار و در زمستان ماهى سه روز و هر روزى سه بار و بجاى رازيانه مصطكى باشد؛ پس بيمار نشود جز به بيمارى مرگ!
طب الأئمة عليهم السلام (لابنابسطام)، ص 50 / طب الأئمة الصادقین عليهمالسلام(نسخه خطی)، ص 24
الفصول المهمة (شیخ حُرّ عاملی)، ج3، ص 55 / مستدرك الوسائل، ج16، ص 442 / بحار الأنوار، ج59، ص 99
اینها در مجموع پنج حوزه توصیه بود. اگر جمله آخرم را بخواهم بگویم : به نظر بنده اگر بخواهیم وزن بدهیم؛ از این 25 توصیهای که به نیروهای مسلح داشتیم، مهمترین آنها "اصلاح نان" است. اگر این نان اصلاح شود آنوقت جسدها همانطور میشود که حضرت فرمودند: «بُنِیَ عَلَی الخُبز» یعنی: [جسدها] بر خُبز(نان) بنا شدهاند.
این هم یک بحث بود. انشاءالله در جلسه دوم، طبیب مشاور را برای توصیه به آموزشوپروش برگزار خواهیم کرد. انشاءالله در خدمتتان خواهیم بود. من از همه دوستان تشکر میکنم. از حضرت آیتالله کلباسی که بانی این جلسه شدند و زحمت هم کشیدند تشکر ویژه می کنم. از همه تقاضا میکنم که مشارکت و زمینهسازی کنید که این بحثهای جدید تمدنی بین مردم و مسئولین گسترش بیشتری پیدا کند. از اینکه تصدیع کردم از همه شما عذرخواهی میکنم.
والحمدللّه رب العالمین
1) . ارجاع پژوهشی: منبع روایی داروی معروف به "داروی امام کاظم (علیه السلام)" این روایت است: قَالَ السَّرِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ السَّرِيِّ قَالَ: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْأَرْمَنِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: سَمِعْتُ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ ع وَ قَدِ اشْتَكَى فَجَاءَهُ الْمُتَرَفِّعُونَ بِالْأَدْوِيَةِ يَعْنِي الْأَطِبَّاءَ فَجَعَلُوا يَصِفُونَ لَهُ الْعَجَائِبَ. فَقَالَ: أَيْنَ يَذْهَبُ بِكُمْ؟! اقْتَصِرُوا عَلَى سَيِّدِ هَذِهِ الْأَدْوِيَةِ الْإِهْلِيلَجِ وَ الرَّازِيَانَجِ وَ السُّكَّرِ فِي اسْتِقْبَالِ الصَّيْفِ ثَلَاثَةَ أَشْهُرٍ فِي كُلِّ شَهْرِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ وَ فِي اسْتِقْبَالِ الشِّتَاءِ ثَلَاثَةَ أَشْهُرٍ كُلَّ شَهْرٍ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ وَ يُجْعَلُ مَوْضِعَ الرَّازِيَانَجِ مَصْطَكَى؛ فَلَا يَمْرَضُ إِلَّا مَرَضَ الْمَوْتِ.
(مصوب جلسه 127 مورخ 10/5/68 شورای مشترک کمیسیونهای 1 و 2 شورای عالی انقلاب فرهنگی به موجب مجوز جلسه 194 مورخ 68.5.3 شورای عالی انقلاب فرهنگی) شماره .1864دش - تاریخ 30/5/68 به استناد بند 4 قانون اهداف و وظایف شورای عالی انقلاب فرهنگی و مصوبه یکصد و سی و پنجمین نشست مورخ 15/10/66 آن شورا و در اجرایماده 5 قانون تشکیلات و وظایف وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی فرهنگستان علوم پزشکی جمهوری اسلامی ایران که به اختصار"فرهنگستان" نامیده میشود طبق این اساسنامه تشکیل میشود.
ماده 1 هدف:
نیل به استقلال علمی و فرهنگی و توسعه علوم و فنون پزشکی و تقویت روح پژوهش و ارتقای سطح علوم پزشکی کشور و دستیابی به آخرین یافتههاو نوآوریها در عرصه دانش پزشکی از طریق فعالیتهای جمعی و جذب و حمایت و تشویق از دانشمندان و محققان برجسته.
ماده 2 وظایف:
کوشش در جهت گسترش مرزهای دانش و تلاش مستمر برای ارتقای سطح دانش و پژوهش در کشور.
بررسی و تحلیل وضعیت علمی و فنی آموزشی و پژوهشی علوم پزشکی کشور و ارائه پیشنهاد در زمینه بهبود و ارتقای آن به مراجع ذیربط.
انجام دادن امور مشاوره علمی و تحقیقاتی اساسی و مسائل مربوط به تکنولوژی که از سوی دولت و شورای پژوهشهای علمی و مراکز علمی وتحقیقاتی از فرهنگستان درخواست میشود و ارائه پیشنهادهای لازم در این زمینهها.
مطالعه تجربیات کشورها در کسب و توسعه علوم و تکنولوژی پزشکی و همچنین بررسی آخرین یافتههای علمی و نحوه استفاده از آنها با توجه بهزمینهها و امکانات موجود در کشور.
تشویق و ترغیب دانشمندان و پژوهشگران به خلق آثار علمی، از طریق حمایت مادی و معنوی ایشان.
ایجاد تسهیلات لازم در جهت مبادله اطلاعات و نتایج تحقیقات و تبادل نظر بین دانشمندان و محققان و مبادله متخصصان و پژوهشگران علومپزشکی سایر کشورها به ویژه کشورهای اسلامی و جهان سوم با واگذاری بورس و استفاده از مسافرتهای علمی و فرصتهای مطالعاتی از طریق مراجعذیربط.
بررسی و پیشنهاد ضوابط در خصوص ارتقاء سطح علمی سمینارها و کنگرهها و کنفرانسهای پزشک در سطح ملی و بینالمللی و ارزیابی این گونهمجامع.
برگزاری سمینارها و کنفرانسها و کنگرهها و سمپوزیومها در زمینه جدیدترین یافتههای علوم پزشکی.
اشاعه اطلاعات و دانستههای علوم پزشکی از طریق انتشار مجلات و کتب علمی و پژوهشی بالاخص نتایج تحقیقات و یافتههای جدید علومپزشکی در سطح کشور و جهان.
اعطای پاداش و جایزه و نشان علمی به دانشمندان و پژوهشگران و مؤسساتی که خدمات علمی برجستهای انجام دادهاند از طریق مراجع قانونی.
پیشنهاد تخصیص اعتبارات و امکانات تحقیقاتی برای فعالیتهای دانشمندان برجسته.
بررسی و تصویب عضویت فرهنگستان در مجامع و سازمانهای بینالمللی که وظایف و اهداف متناسب با وظایف و اهداف فرهنگستان دارند درچهارچوب قوانین و مقررات کشور.
ماده 3 - ارکان فرهنگستان عبارت است از:
رییس جمهور در مقام ریاست عالیه فرهنگستان.
هیأت امناء.
مجمع عمومی (متشکل از اعضای علمی پیوسته).
رییس فرهنگستان.
شورای علمی (رییس فرهنگستان و رؤسای گروههای علمی).
دبیر.
ماده 4 - هیأت امناء مرکب است از:
الف - وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی به عنوان رییس هیأت امناء.
ب - وزیر فرهنگ و آموزش عالی.
ج - رییس فرهنگستان.
د - رییس یکی از دانشگاههای علوم پزشکی کشور به انتخاب وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی.
ه - پنج نفر از دانشمندان و صاحبنظران به پیشنهاد وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و تأیید شورای عالی انقلاب فرهنگی.
ماده 5 - وظایف هیأت امناء:
نتخاب رییس فرهنگستان از میان سه نفری که مجمع پیشنهاد میکند و معرفی وی به ریاست جمهوری برای صدور حکم.
تصویب سازمان اداری فرهنگستان.
بررسی و تصویب خط مشی کلی.
بررسی و تصویب بودجه پیشنهادی.
تصویب حسابهای سالانه.
بررسی و تصویب بودجه تفصیلی بر اساس اعتبارات مصوب در بودجه سالانه کشور در چهارچوب اساسنامه.
تصویب آییننامههای اداری مالی، معاملاتی، استخدامی و همچنین آییننامههای داخلی فرهنگستان.
جلب و قبول کمکها و هدایا اشخاص حقیقی و حقوقی.
تصویب ضوابط مربوط به اعطای پاداش و جوایز و بورس و نشان و مدال به افراد واجد شرایط.
پیشنهاد عضویت فرهنگستان در سازمانها و مجامع بینالمللی به مراجع ذیصلاح.
ماده 6 - مجمع عمومی:
"مجمع" مرکب است از کلیه اعضای پیوسته فرهنگستان، جلسات این مجمع حداقل سالی یک بار تشکیل میشود.
تبصره 1 - اعضای وابسته میتوانند در مجمع بدون حق رأی شرکت کنند.
تبصره 2 - ریاست مجمع با رییس فرهنگستان است.
ماده 7 - وظایف مجمع عمومی:
تصویب سیاستها و برنامههای علمی فرهنگستان.
تصویب نظامنامه نحوه اجرای فعالیتهای علمی فرهنگستان.
تعیین دانشمندانی که شرایط دریافت پاداش یا جایزه یا بورس یا مدال یا نشان و یا فرصت مطالعاتی را دارند و معرفی ایشان به ریاست عالیهفرهنگستان.
پیشنهاد سه نفر به هیأت امناء برای تعیین رییس فرهنگستان.
انتخاب اعضای پیوسته و افتخاری.
ماده 8 - شورای علمی:
شورای علمی مرکب است از:
رییس فرهنگستان، به عنوان رییس شورا.
رؤسای گروههای علمی.
ماده 9 - وظایف شورای علمی:
تعیین وظایف گروههای علمی.
بررسی و اظهار نظر در مورد طرحهای علمی و ارجاع آن به گروههای علمی ذیربط.
تعیین اهم مسائل و موضوعاتی که لازم است مورد تحقیق قرار گیرد و پیشنهاد آنها به مراکز علمی ذیصلاح در کشور.
تهیه و تدوین ضوابط مربوط به اعطای پاداش و جوایز و بورس و نشان و مدال به افراد واجد شرایط و پیشنهاد آن به هیأت امناء جهت تصویب.
تعیین دانشمندانی که شرایط دریافت پاداش یا جایزه یا بورس یا مدال یا نشان و یا فرصت مطالعاتی را دارند و معرفی ایشان به مجمع برای تصویب.
بررسی و پیشنهاد ضوابط در خصوص ارتقای سطح علمی سمینارها و کنگرهها و کنفرانسهای پزشکی در سطح ملی و بینالمللی و ارزیابی این گونهمجامع.
انجام دادن سایر کارهایی که از سوی هیأت امناء مجمع و ریاست فرهنگستان به این شورا ارجاع میشود.
ماده 10 - رییس فرهنگستان:
رییس فرهنگستان از میان سه نفر از دانشمندان برجسته کشور به انتخاب مجمع عمومی و تصویب هیأت امناء و حکم ریاست جمهوری (ریاست عالیهفرهنگستان) برای 5 سال منصوب میشود و انتخاب مجدد وی بلامانع است.
تبصره - در صورتی که "رییسی از میان اعضای پیوسته فرهنگستان انتخاب نشود، پس از انتصاب به این سمت، عضو پیوسته فرهنگستان محسوبخواهد شد و نماینده فرهنگستان نزد کلیه مراجع دولتی و غیر دولتی و اشخاص حقیقی و حقوقی خواهد بود.
ماده 11 - وظایف رییس فرهنگستان:
پیشنهاد مصوبات شورای علمی و مجمع به هیأت امناء جهت بررسی و تصویب نهایی.
پیشنهاد سازمان اداری، بودجه و حسابهای سالانه به هیأت امناء جهت تصویب.
پیشنهاد عضویت فرهنگستان در مجامع بینالمللی به هیأت امناء.
پیشنهاد انتصاب دبیر فرهنگستان به وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی.
انتصاب رؤسای گروههای علمی.
پیشنهاد افراد به عنوان اعضای پیوسته، وابسته و یا افتخاری فرهنگستان به مجمع جهت تصویب.
پیگیری و نظارت بر حسن اجرای تصمیمات هیأت امناء مجمع و شورای علمی.
دعوت از اعضای هیأت امناء مجمع و شورای علمی برای تشکیل جلسه.ماده 12 - دبیر فرهنگستان:
"دبیر" از میان اعضای فرهنگستان انتخاب و با حکم وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی منصوب میشود.
ماده 13 - وظایف دبیر فرهنگستان:
اداره کلیه امور دبیرخانه اعم از اداری و مالی.
تأمین کارکنان مورد نیاز فرهنگستان.
انجام دادن سایر اموری که از طرف هیأت امناء مجمع، شورای علمی و ریاست فرهنگستان به وی محول میشود.
ماده 14 - گروههای علمی:
گروههای علمی فرهنگستان عبارتاند از:
گروه علوم بالینی پزشکی.
گروه علوم پایه پزشکی.
گروه پیراپزشکی.
گروه علوم دارویی.
گروه علوم دندانپزشکی.
گروه علوم بهداشتی و تغذیه.
گروه طب اسلامی و طب سنتی.
تبصره 1 - هر گروه علمی متشکل از تعدادی از اعضای پیوسته و یا وابسته فرهنگستان است که با توجه به نوع تخصص ایشان توسط رییسفرهنگستان برای عضویت در گروه انتخاب شدهاند، هر گروه علمی رییسی خواهد داشت که توسط رییس فرهنگستان منصوب میشود.
تبصره 2 - وظیفه گروه تنظیم و ارائه برنامههای علمی به شورای علمی خواهد بود.
تبصره 3 - شورای علمی با تصویب مجمع عمومی میتواند در صورت لزوم گروههای علمی را در یکدیگر ادغام و یا گروههای علمی جدیدی تشکیلدهد.ماده 15 - فرهنگستان مؤسسهای است با شخصیت حقوقی مستقل که به وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی وابسته است، اعتباراتی که برایفرهنگستان در بودجه سالانه کشور منظور میشود در ردیف خاص و به صورت کمک خواهد بود.
ماده 16 - فرهنگستان جز در مورد ذیحسابی موضوع ماده 31 قانون محاسبات عمومی از لحاظ امور مالی و معاملاتی تابع مقرراتی خواهد بود که ازطرف هیأت امناء تصویب میشود.
ماده 17 - فرهنگستان دارای اعضای پیوسته، وابسته و افتخاری خواهد بود که به پیشنهاد رییس فرهنگستان یا حداقل پنج تن از اعضای مجمع و باتصویب مجمع عمومی و با حکم رییس فرهنگستان به عضویت فرهنگستان پذیرفته میشوند و عضویت ایشان مادامالعمر خواهد بود.
تبصره 1 - اعضای پیوسته باید ایرانی و ملتزم به رعایت قوانین جمهوری اسلامی ایران باشند.
همچنین این اعضا باید حداقل دارای درجه دانشیاری یا رهبری پژوهش باشند.
عضویت خبرگان بدون مدرک در صورتی که درجه علمی ایشان طبق مقررات مربوط معادل موارد فوق ارزیابی شده باشد بلامانع است.
تبصره 2 - دانشمندان برجسته بینالمللی که به عضویت افتخاری فرهنگستان پذیرفته میشوند وظیفهای در فرهنگستان ندارند و انتخاب ایشان بهاحترام مقام علمیشان است.
ماده 18 - فرهنگستان حداقل 15 عضو پیوسته از میان دانشمندان رشتههای مختلف خواهد داشت که بار اول با پیشنهاد وزیر بهداشت، درمان وآموزش پزشکی و تأیید شورای عالی انقلاب فرهنگی انتخاب خواهند شد.
ماده 19 - آییننامه چگونگی رسیدگی به حسابهای سالانه و مؤسسه با هماهنگی وزارتین بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و امور اقتصادی ودارایی تهیه و به تصویب هیأت امناء میرسد.
این اساسنامه مشتمل بر نوزده ماده و هشت تبصره به پیشنهاد شماره 3013 مورخ 6/4/1368 وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در یکصد وبیست هفتمین جلسه مورخ 10/5/1368 شورای مشترک کمیسیونهای شورای عالی انقلاب فرهنگی مورد بررسی قرار گرفت و به تصویب رسید.
آدرس مطلب: سایت مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی
https://rc.majlis.ir/fa/law/show/100020
خرما؛ پاکترین طعام:
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ مُيَسِّرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ أَوْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «فَلْيَنْظُرْ أَيُّها أَزْكى طَعاماً فَلْيَأْتِكُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ» قَالَ: أَزْكَى طَعَاماً التَّمْرُ.
امام باقر و صادق (عليهما السّلام) در تفسير قول خدا تعالى «بايد بنگرد كدام خوراك پاكتر است، (كهف/19) فرمود: خوراك پاكتر همان خرما است.
الكافي، ج6، ص 345 / المحاسن، ج2، ص 531
وسائل الشيعة، ج25، ص 132 / الوافي، ج19، ص 375
خرما؛ محبوب رسول خدا و اهلبیت (علیهمالسلام):
عَنْهُ (عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِد) عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مِهْزَمٍ عَنْ عَنْبَسَةَ بْنِ بِجَادٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَا قُدِّمَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ع طَعَامٌ فِيهِ تَمْرٌ إِلَّا بَدَأَ بِالتَّمْرِ.
امام صادق (علیه السلام): هیچ طعامی که به همراه خرما بود در کنار رسول خدا (صلی الله علیه و آله) قرار داده نشد؛ مگر اینکه به وسیله خرما آغاز کردند.
الكافي، ج6، ص 345 / المحاسن، ج2، ص 531
الوافي، ج19، ص 375 / بحار الأنوار، ج63، ص 131 / وسائل الشيعة، ج25، ص 132
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع يُحِبُّ أَنْ يَرَى الرَّجُلَ تَمْرِيّاً لِحُبِّ رَسُولِ اللَّهِ ص التَّمْرَ.
همیشه امام سجاد (علیه السلام) دوست داشت که کسی خرما را دوست داشته باشد؛ چون رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله خرما را دوست داشت.
الكافي، ج6، ص 345 / المحاسن، ج2، ص 531
سند محاسن: عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ أَبِي الْقَاسِمِ الْكُوفِيِّ وَ غَيْرِهِ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْن
الوافي، ج19، ص 375 / بحار الأنوار، ج63، ص 132 / وسائل الشيعة، ج25، ص 132
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ عُقْبَةَ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: دَخَلْنَا عَلَيْهِ فَاسْتَدْعَى بِتَمْرٍ فَأَكَلْنَا ثُمَّ ازْدَدْنَا مِنْهُ ثُمَّ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: إِنِّي أُحِبُّ الرَّجُلَ أَوْ قَالَ: يُعْجِبُنِي الرَّجُلُ إِذَا كَانَ تَمْرِيّاً.
از عقبة بن بشير كه نزد ابى جعفر عليه السّلام بود براى ما خرما خواست ما خورديم و بيشتر خواستيم وانگه فرمود: رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرموده: من دوست دارم كسى كه خرما دوست باشد.
الكافي، ج6، ص 345 / المحاسن، ج2، ص 531 ( فیه فدعا بل فاستدعی)
سند محاسن: عَنْهُ(احمد بن محمد بن خالد) عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ عُقْبَةَ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرالوافي، ج19، ص 376 / وسائل الشيعة، ج25، ص 133 / بحار الأنوار، ج63، ص 132
عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى الْيَقْطِينِيِّ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الْأَنْصَارِيِّ عَنْ أَبِي الْحُسَيْنِ الْأَحْمَسِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: إِنِّي لَأُحِبُّ الرَّجُلَ أَنْ يَكُونَ تَمْرِيّا.
رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود: من خوش دارم مرد خرما دوست باشد.
المحاسن، ج2، ص 532
وسائل الشيعة، ج25، ص 133
عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ الْمُغِيرَةِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِعَلِيٍّ ع يَا عَلِيُّ! إِنَّهُ لَيُعْجِبُنِي الرَّجُلُ أَنْ يَكُونَ تَمْرِيّاً.
عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ طَلْحَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مِثْلَه
رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود: اى على! من خوش دارم مرد خرما دوست باشد.
المحاسن، ج2، ص 532
وسائل الشيعة، ج25، ص 134
خرمای عجوه:
عجوه؛ اولین درخت روی زمین
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ خَطَّابٍ الْحَلَّالِ عَنْ عَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: يَا عَلَاءُ! هَلْ تَدْرِي مَا أَوَّلُ شَجَرَةٍ نَبَتَتْ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ؟ قُلْتُ: اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ابْنُ رَسُولِهِ أَعْلَمُ. قَالَ: إِنَّهَا الْعَجْوَةُ. فَمَا خَلَصَ فَهُوَ الْعَجْوَةُ وَ مَا كَانَ غَيْرَ ذَلِكَ فَإِنَّمَا هُوَ مِنَ الْأَشْبَاهِ.
از علاء بن رزين كه امام صادق (عليه السّلام) فرمود: اى علاء! ميدانى نخست درختى را كه بر زمين روئيده؟ گويد: گفتم: خدا و رسولش و زاده رسولش داناترند، فرمود: راستش آن عجوه است كه هر كدام از درختان خرما که خالص باشند عجوهاند و درختانِ خرمای غیر از آن مانند آن هستند.
الكافي، ج6، ص 346 / المحاسن، ج2، ص 528
الوافي، ج19، ص 377 / وسائل الشيعة، ج25، ص 140 / بحار الأنوار، ج63، ص 129
عَنْهُ (عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّه)عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ رِبْعِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْعَجْوَةَ وَ الْعَتِيقَ مِنَ السَّمَاءِ. قُلْتُ: وَ مَا الْعَتِيقُ؟ قَالَ: الْفَحْلُ.
فضیل از امام باقر (علیه السلام): خداوند عزّ وجلّ خرمای عجوه و عتیق(نوع مرغوبی از خرما) را از آسمان فروفرستاده است. گفتم:عتیق چیست؟ فرمود: فحل.
الكافي، ج6، ص 346 / المحاسن، ج2، ص 529
وسائل الشيعة، ج25، ص 140 / بحار الأنوار، ج63، ص 142 / الوافي، ج19، ص 378عجوه؛ مادر تمام درختان خرما
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي هَاشِمٍ عَنْ أَبِي خَدِيجَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْعَجْوَةُ هِيَ أُمُّ التَّمْرِ الَّتِي أَنْزَلَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لآِدَمَ ع مِنَ الْجَنَّةِ.
امام صادق (علیه السلام): خرمای عجوه، مادر (ریشه و اصل) تمام درختان خرماست که خداوند از بهشت برای آدم نازل کرد.
الكافي، ج6، ص 347
هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهم السلام، ج 8، ص 162 / الوافي، ج19، ص 378 / وسائل الشيعة، ج25، ص 139
الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنْ أَبِي خَدِيجَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْعَجْوَةُ أُمُّ التَّمْرِ وَ هِيَ الَّتِي أَنْزَلَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ الْجَنَّةِ لآِدَمَ ع وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «ما قَطَعْتُمْ مِنْ لِينَةٍ أَوْ تَرَكْتُمُوها قائِمَةً عَلى أُصُولِها» قَالَ يَعْنِي الْعَجْوَةَ.
امام صادق (علیه السلام): عجوه مادر همه خرماها است و این همان است که خداوند از بهشت برای آدم فرو فرستاد و همان است معنى قول خدا تبارك و تعالى «هر چه را ببُريد يا برپا داريد» یعنی: عجوه.
الكافي، ج6، ص 347
الوافي، ج19، ص 378 / وسائل الشيعة، ج25، ص 140
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ: كَانَتْ نَخْلَةُ مَرْيَمَ ع الْعَجْوَةَ وَ نَزَلَتْ فِي كَانُونَ وَ نَزَلَ مَعَ آدَمَ ع الْعَتِيقُ وَ الْعَجْوَةُ وَ مِنْهَا تَفَرَّقَ أَنْوَاعُ النَّخْلِ.
امام رضا عليه السّلام: خرماى مريم، عجوه بود كه در ماه كانون(از ماههای تابستان) نازل شد. و به همراه آدم خرماى عتيق و عجوه از بهشت نازل شدند و انواع ديگر خرما از آنها است.
الكافي، ج6، ص 347 / المحاسن، ج2، ص 530
سند محاسن: عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا
بحار الأنوار، ج11، ص 217 / الوافي، ج19، ص 378 / وسائل الشيعة، ج25، ص 139
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي هَاشِمٍ عَنْ أَبِي خَدِيجَةَ قَالَ: أَخَذْنَا مِنَ الْمَدِينَةِ نَوَى الْعَجْوَةِ فَغَرَسَهُ صَاحِبٌ لَنَا فِي بُسْتَانٍ فَخَرَجَ مِنْهُ السُّكَّرُ وَ الْهِيرُونُ وَ الشِّهْرِيزُ وَ الصَّرَفَانُ وَ كُلُّ ضَرْبٍ مِنَ التَّمْر.
از ابى خديجه : از مدينه هسته عجوه گرفتيم و يار ما آن را در بستانش كاشت و از آن سكر، هيرون، شهريز، صرفان، و هر نوع درآمد.
الكافي، ج6، ص 347 / المحاسن، ج2، ص 530سند محاسن: عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي هَاشِمٍ عَنْ أَبِي خَدِيجَة
بحار الأنوار، ج63، ص 143 / الوافي، ج19، ص 378
علامه مجلسی در بحار:
توضيح في القاموس السكر بالضم و تشديد الكاف معرب شكر واحدته بهاء و رطب طيب و عنب يصيبه المرق فينتثر و هو من أحسن العنب و قال الهيرون كزيتون ضرب من التمر و في بحر الجواهر هيرون بالكسر نوع من جيد التمر و في القاموس في السين المهملة تمر سهريز بالضم و الكسر و بالنعت و بالإضافة نوع معروف و قال في المعجمة تمر شهريز تقدم في السين و في الصحاح تمر شهريز و شهريز و سهريز و سهريز بالشين و السين جميعا لضرب من التمر و إن شئت أضفت مثل ثوب خز و قال الصرفان
جنس من التمر و في القاموس الصرفان محركة تمر رزين صلب المضاغ يعدها ذوو العيالات و الأجراء و العبيد لجزاءتها أو هو الصيحاني و من أمثالهم صرفانة ربعية تصرم في الصيف و تؤكل بالشتية
توضيح: در قاموس گفته: سكّر با ضمه و تشديد كاف شكر است و نام خرماى خوبى و انگورى كه پوسته نازك است و ميتركد و بهتر انگور است، و گفته: هيرون بر وزن زيتون يكنوع خرما است و در بحر الجواهر است كه هيرون بكسر يكنوع خرماى خوبست ... در صحاح است كه خرماى شهريز، شهرير، سهرير و سهرير با شين و سين هر دو يكنوع خرما است ... و گفته صرفان يك نوع خرما است، در قاموس گفته: صرفان با حركت راء خرماى سخت پرگوشتى است كه خوراك عيال و مزدور و بندهها است چون كفايت غذائى دارد و آن را صيحانى گويند و يك مثل عربى است كه (صرفانة ربعيه تصرم بالصيف و تؤكل بالشتيّة).
بحار الأنوار، ج63، ص 143
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: ذُكِرَتِ التُّمُورُ عِنْدَهُ فَقَالَ الْوَاحِدُ عِنْدَكُمْ أَطْيَبُ مِنَ الْوَاحِدِ عِنْدَنَا وَ الْجَمِيعُ عِنْدَنَا أَطْيَبُ مِنَ الْجَمِيعِ عِنْدَكُمْ.
از هشام بن حكم كه نام خرما را نزد امام ششم عليه السّلام بردند و آن حضرت فرمود: يك نوع خرما شما در عراق داريد كه بهتر از يك نوع خرماى ما است در مدينه، ولى روى هم رفته خرماى مدينه بهتر است.
الكافي، ج6، ص 348 / المحاسن، ج2، ص 538
سند محاسن: عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ قَالَ: ذُكِرَ التَّمْرُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّه
الوافي، ج19، ص 381 / بحار الأنوار، ج63، ص 139
بيان: عندكم أي بالعراق عندنا أي بالمدينة أو الحجاز و الحاصل أنه قد يوجد عندكم تمر يكون أحسن من ذلك الصنف عندنا لكن أكثر أصنافه عندنا أحسن مما عندكم أو يكون عندكم تمر هو أحسن من جميع تمورنا لكن أكثر تمورنا أحسن مما عندكم فإذا قيس المجموع بالمجموع كان ما عندنا أحسن.
بحار الأنوار، ج63، ص 139
عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَمَّنْ حَدَّثَهُ أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع: أَنَّ الَّذِي حَمَلَ نُوحٌ مَعَهُ فِي السَّفِينَةِ مِنَ النَّخْلِ الْعَجْوَةُ وَ الْعَذْق.
امام صادق (علیه السلام): آن درخت خرمایی که نوح با خود در کشتی حمل کرد، عجوه و عَذَق بود.المحاسن، ج2، ص 530
بحار الأنوار، ج63، ص 143 / وسائل الشيعة، ج25، ص 141
خرمای صَرَفان؛ نوعی از عجوه
عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ حَرْبٍ صَاحِبِ الْجَوَارِي قَالَ: لَمَّا قَدِمَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ ره بَعَثَنِي هُذَيْلُ بْنُ صَدَقَةَ الْحَشَّاشُ فَاشْتَرَيْتُ سَلَّةَ رُطَبِ صَرَفَانَ مِنْ بُسْتَانِ إِسْمَاعِيلَ فَلَمَّا جِئْتُ بِهِ قَالَ مَا هَذَا قُلْتُ رُطَبٌ بَعَثَهُ إِلَيْكُمْ هُذَيْلُ بْنُ صَدَقَةَ فَقَالَ لِي قَرِّبْهُ فَقَرَّبْتُهُ إِلَيْهِ فَقَلَّبَهُ بِإِصْبَعِهِ ثُمَّ قَالَ: نِعْمَ التَّمْرُ هَذِهِ الْعَجْوَةُ لَا دَاءَ وَ لَا غَائِلَة.
از حرب كنيز فروش كه چون امام صادق عليه السّلام آمد و عبد اللَّه بن حسن با او بود هذيل بن صدقه مرا فرستاد و يك زنبيل رطب صرفان از بستان اسماعيل خريدم و چون آوردمش فرمود: اين چيست؟ گفتم: رطبى كه هذيل بن صدقه براتان فرستاده فرمود: بيارش نزديك، نزديكش بردم و با انگشتش آن را زير و رو كرد و فرمود: چه خوب خرمائى است اين عجوه كه درد و آفتى ندارد.
المحاسن، ج2، ص 535
بحار الأنوار، ج63، ص 136 / وسائل الشيعة، ج25، ص 141
عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدَانَ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الصَّرَفَانُ هِيَ الْعَجْوَةُ وَ فِيهِ شِفَاءٌ مِنَ الدَّاء.
امام صادق (علیه السلام): خرمای صَرَفان همان عجوه است و در آن شفاء از بیماریهاست.
المحاسن، ج2، ص 536
بحار الأنوار، ج63، ص 137 / وسائل الشيعة، ج25، ص 141 / هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهم السلام، ج 8، ص 163
عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ مَحْبُوبِ بْنِ يُوسُفَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا قَالَ: لَمَّا قَدِمَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع الْحِيرَةَ خَرَجَ مَعَ أَصْحَابٍ لَنَا إِلَى بَعْضِ الْبَسَاتِينَ فَلَمَّا رَآهُ صَاحِبُ الْبُسْتَانِ أَعْظَمَهُ فَاجْتَنَى لَهُ أَلْوَاناً مِنَ الرُّطَبِ فَوَضَعَهُ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ وَضَعَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع يَدَهُ عَلَى لَوْنٍ مِنْهُ فَقَالَ مَا تُسَمُّونَ هَذَا فَقُلْنَا السَّابِرِيُّ قَالَ هَذَا نُسَمِّيهِ عِنْدَنَا عَذْقَ بْنَ زَيْدٍ ثُمَّ قَالَ لِلَوْنٍ آخَرَ مَا تُسَمُّونَ هَذَا أَوْ قَالَ: فَهَذَا؟ قُلْنَا: الصَّرَفَانُ. قَالَ: نِعْمَ التَّمْرُ لَا دَاءَ وَ لَا غَائِلَةَ أَمَا إِنَّهُ مِنَ الْعَجْوَة.
امام صادق (علیهالسلام): صرفان چه خرمای خوبی است! هیچ درد و گرفتاری ندارد. آگاه باشید که صرفان (نوعی از) عجوه است.
المحاسن، ج2، ص 536
بحار الأنوار، ج63، ص 137 / وسائل الشيعة، ج25، ص 142 / هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهم السلام، ج 8، ص 163
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الصَّرَفَانُ سَيِّدُ تُمُورِكُم.امام صادق (علیه السلام): صَرَفان، بهترین خرمای شماست.
الكافي، ج6، ص 347
المحاسن، ج2، ص 537 / وسائل الشيعة، ج25، ص 142 / بحار الأنوار، ج63، ص 136
خرمای برنی (برنیک)؛ یکی از انواع بهترین خرماها
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَمْرٍو عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: خَيْرُ تُمُورِكُمُ الْبَرْنِيُّ يَذْهَبُ بِالدَّاءِ وَ لَا دَاءَ فِيهِ وَ يَذْهَبُ بِالْإِعْيَاءِ وَ لَا ضَرَرَ لَهُ وَ يَذْهَبُ بِالْبَلْغَمِ وَ مَعَ كُلِّ تَمْرَةٍ حَسَنَةٌ.
وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى: يَهْنَأُ وَ يَمْرَأُ وَ يَذْهَبُ بِالْإِعْيَاءِ وَ يُشْبِعُ.
امام صادق عليه السلام: «بهترين خرماى شما، خرماى بَرنى است؛ دردها را مىبَرَد و خود، بيمارى نمىزايد، خستگى را مىزدايد و زيانى در بر ندارد، بَلغَم را از ميان مىبَرَد، و با هر خرمايى خوبىاى همراه است».
در روايتى ديگر است كه فرمود: « [خرما] گوارا و سبُك مىكند، و خستگى را مىبَرَد و سير مىكند».
الكافي، ج6، ص 345 / المحاسن، ج2، ص 533پ
سند محاسن: عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد)عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَمْرٍو عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه
الوافي، ج19، ص 379 / وسائل الشيعة، ج25، ص 135 / الفصول المهمة في أصول الأئمة (تكملة الوسائل)، ج3، ص 102
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَرَّارٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: التَّمْرُ الْبَرْنِيُّ يُشْبِعُ وَ يَهْنَأُ وَ يَمْرَأُ وَ هُوَ الدَّوَاءُ وَ لَا دَاءَ لَهُ يَذْهَبُ بِالْعَيَاءِ وَ مَعَ كُلِّ تَمْرَةٍ حَسَنَةٌ.
امام صادق (علیه السلام): خرمای برنی سیر میکند و گوارا و سبک است، دواء است و هیچ درد و مرضی با او نیست، خستگی را میبرد. و با هر خرمایی یک خوبی است.
الكافي، ج6، ص 346
الوافي، ج19، ص 380 / وسائل الشيعة، ج25، ص 136
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ الرَّازِيِّ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ جَعْفَرٍ الْجَعْفَرِيِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع وَ بَيْنَ يَدَيْهِ تَمْرٌ بَرْنِيٌّ وَ هُوَ مُجِدٌّ فِي أَكْلِهِ يَأْكُلُهُ بِشَهْوَةٍ فَقَالَ لِي يَا سُلَيْمَانُ ادْنُ فَكُلْ قَالَ فَدَنَوْتُ مِنْهُ فَأَكَلْتُ مَعَهُ وَ أَنَا أَقُولُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي أَرَاكَ تَأْكُلُ هَذَا التَّمْرَ بِشَهْوَةٍ. فَقَالَ: نَعَمْ إِنِّي لَأُحِبُّهُ. قَالَ: قُلْتُ: وَ لِمَ ذَاكَ؟ قَالَ: لِأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص كَانَ تَمْرِيّاً وَ كَانَ عَلِيٌّ ع تَمْرِيّاً وَ كَانَ الْحَسَنُ ع تَمْرِيّاً وَ كَانَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنُ ع تَمْرِيّاً وَ كَانَ زَيْنُ الْعَابِدِينَ ع تَمْرِيّاً وَ كَانَ أَبُو جَعْفَرٍ ع تَمْرِيّاً وَ كَانَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع تَمْرِيّاً وَ كَانَ أَبِي ع تَمْرِيّاً وَ أَنَا تَمْرِيٌّ وَ شِيعَتُنَا يُحِبُّونَ التَّمْرَ لِأَنَّهُمْ خُلِقُوا مِنْ طِينَتِنَا وَ أَعْدَاؤُنَا يَا سُلَيْمَانُ يُحِبُّونَ الْمُسْكِرَ لِأَنَّهُمْ خُلِقُوا «مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ».سليمان جعفرى گفت: خدمت حضرت رضا (عليه السّلام) رسيدم جلو آن جناب خرماى برنى بود كه با كمال اشتهاء مشغول خوردن بود. فرمود: سليمان بيا بخور من جلو رفته خوردم عرضكردم: فدايت شوم! چنين مىبينم كه خيلى با علاقه از اين خرما ميخورید. فرمود: آرى من خرما را خیلی دوست دارم.
عرضكردم: چرا؟ فرمود: زيرا پيغمبر اكرم خرمائى بود اميرالمؤمنين(عليهالسّلام) نيز بخرما علاقه داشت امام حسن(عليهالسّلام)
همچنين و حضرت حسين(عليهالسّلام) نيز همان طور بود زينالعابدين (عليهالسّلام) چنين بود حضرت باقر(عليهالسّلام) هم بخرما علاقه داشت و حضرت صادق(عليهالسّلام)
نيز چنين بود پدرم موسى بن جعفر(عليهالسّلام) هم خرمائى بود منهم بخرما علاقه دارم شيعيان ما نيز خرما را دوست ميدارند چون آنها از سرشت ما آفريده شدهاند ولى دشمنان ما علاقه بشراب دارند زيرا آنها را «از شعله آتش» آفريدهاند.
الكافي، ج6، ص 346
الوافي، ج19، ص 376 / بحار الأنوار، ج49، ص 102 / وسائل الشيعة، ج25، ص 136
البرني: تمر معروف معرب أصله برنيك يعني الحمل الجيد.
برنی: خرمای معروفی است که در اصل "برنیک" بوده است.
الوافي، ج19، ص 376
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنِ الْجَعْفَرِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ ع قَالَ: لَا يُخْصِبُ خِوَانٌ لَا مِلْحَ عَلَيْهَا وَ أَصَحُّ لِلْبَدَنِ أَنْ يُبْدَأَ بِهِ فِي أَوَّلِ الطَّعَامِ.
موسی بن جعفر (علیه السلام): سفره ای که نمک در آن نباشد، برکت ندارد. و برای صحت بیشتر بدن غذا را با نمک آغاز کنید.
مصادر اصلی: الكافي ، ج6، ص 326 / المحاسن، ج2، ص 591
سند محاسن: عَنْهُ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنِ الْجَعْفَرِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّل
منابع دیگر: الوافي، ج19، ص 320 / وسائل الشيعة، ج24، ص 404 / بحار الأنوار ، ج63، ص 396
حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْمِيثَمِيِّ عَنْ سُكَيْنِ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ فُضَيْلٍ الرَّسَّانِ عَنْ فَرْوَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ ع أَنْ: مُرْ قَوْمَكَ يَفْتَتِحُوا بِالْمِلْحِ وَ يَخْتَتِمُوا بِهِ وَ إِلَّا فَلَا يَلُومُوا إِلَّا أَنْفُسَهُمْ.
از امام باقر عليه السلام نقل كرده كه حضرت فرمود: خداوند به موسى وحى فرمود: كه به قومت دستور بده هنگام خوردن غذا، اول از نمك شروع كنند و آخر هم به نمك ختم كنند. در غير اين صورت اگر مريض شوند بايد خود را ملامت كنند.
مصادر اصلی: الكافي ، ج6، ص 326 / المحاسن، ج2، ص 592
سند محاسن: عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَحْمَدَ الْمُحْسِنِ الْمِيثَمِيِّ عَنْ مِسْكِينِ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ فُضَيْلٍ الرَّسَّانِ عَنْ أَبِي جَعْفَر
منابع دیگر: الجواهرالسنية في الأحاديث القدسية (كليات حديث قدسى)، ص 104 / الوافي، ج19، ص 321 / وسائل الشيعة، ج24، ص 404 / بحار الأنوار ، ج63، ص 396
عَنْهُ ) أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِي) عَنْ أَبِيهِ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ رَجُلٍ عَنْ سَعْدٍ الْإِسْكَافِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ فِي الْمِلْحِ شِفَاءً مِنْ سَبْعِينَ نَوْعاً مِنْ أَنْوَاعِ الْأَوْجَاعِ ثُمَّ قَالَ لَوْ يَعْلَمُ النَّاسُ مَا فِي الْمِلْحِ مَا تَدَاوَوْا إِلَّا بِهِ.
امام صادق (علیه السلام): همانا در نمک شفاء از هفتاد نوع از انواع دردهاست. اگر مردم می دانستند که چه چیزی در نمک است، به غیر از آن خود را مداوا نمیکردند.
مصادر اصلی: المحاسن، ج2، ص 590
منابع دیگر: بحار الأنوار ، ج63، ص 394 / هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهم السلام(شیخ حُرّ)، ج8، ص 185
حدیث الْأَرْبَعِمِائَة: حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ الْيَقْطِينِيُّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَنْ آبَائِهِ ع أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع عَلَّمَ أَصْحَابَهُ فِي مَجْلِسٍ وَاحِدٍ أَرْبَعَمِائَةِ بَابٍ مِمَّا يُصْلِحُ لِلْمُسْلِمِ فِي دِينِهِ وَ دُنْيَاهُ قَالَ ع: ... ابْدَءُوا بِالْمِلْحِ فِي أَوَّلِطَعَامِكُمْ فَلَوْ يَعْلَمُ النَّاسُ مَا فِي الْمِلْحِ لَاخْتَارَهُ عَلَى التِّرْيَاقِ الْمُجَرَّبِ وَ مَنِ ابْتَدَأَ طَعَامَهُ بِالْمِلْحِ ذَهَبَ عَنْهُ سَبْعُونَ دَاءً لَا يَعْلَمُهُ إِلَّا اللَّه.
امام على عليه السلام: غذاى خود را با نمك آغاز كنيد. اگر مردم آنچه را در نمك هست مىدانستند، آن را بر ترياقِ تجربهشده برمىگزيدند. هر كس غذاى خود را با نمك آغاز كند، هفتاد درد و نيز ديگر دردهايى كه فقط خداوند از آنها آگاه است، از او مىرود.
مصادر اصلی: الخصال، ج2، ص 623
منابع دیگر: وسائل الشيعة، ج25، ص 30 / مستدرك الوسائل، ج16، ص 311 / بحار الأنوار ، ج63، ص 397
عَنْهُ ) أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِي) عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنِ افْتَتَحَ طَعَاماً بِالْمِلْحِ وَ خَتَمَهُ بِالْمِلْحِ دُفِعَ عَنْهُ سَبْعُونَ دَاء.
امام صادق (علیه السلام): هر کس غذای خود را با نمک آغاز و با آن ختم کند، هفتاد بیماری از او دفع میشود.
مصادر اصلی: المحاسن، ج2، ص 592
منابع دیگر: وسائل الشيعة، ج24، ص 405 / بحار الأنوار ، ج63، ص 397 /الفصولالمهمة(تكملة الوسائل)، ج3، ص 51
عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنِ ابْتَدَأَ طَعَامَهُ بِالْمِلْحِ ذَهَبَ عَنْهُ سَبْعُونَ دَاءً لَا يَعْلَمُهُ إِلَّا الله.
امام صادق (علیه السلام): هر کس غذای خود را با نمک آغاز کند، هفتاد بیماری که کسی غیر از خدا نمیداند از او میرود.
مصادر اصلی: المحاسن، ج2، ص 592
منابع دیگر: بحار الأنوار ، ج63، ص 397
عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنِ الْأَصَمِّ عَنْ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ عَلِيٌّ ع: مَنْ بَدَأَ بِالْمِلْحِ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنْهُ سَبْعِينَ دَاءً مَا يَعْلَمُ الْعِبَادُ مَا هُو.
امام صادق (علیه السلام) از امیرالمومنین (علیه السلام): هر کس (غذایش را) با نمک آغاز کند، خداوند هفتاد بیماری – که بندگان نمی دانند چیست - را از بین میبرد.
مصادر اصلی: المحاسن، ج2، ص 592
منابع دیگر: وسائل الشيعة، ج24، ص 406 / بحار الأنوار ، ج63، ص 397 / الفصول المهمة في أصول الأئمة (تكملة الوسائل)، ج3، ص 51
عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِعَلِيٍّ ع: يَا عَلِيُّ افْتَتِحْ بِالْمِلْحِ وَ اخْتِمْ بِهِ فَإِنَّهُ مَنِ افْتَتَحَ بِالْمِلْحِ وَ خَتَمَ بِهِ عُوفِيَ مِنِ اثْنَيْنِ وَ سَبْعِينَ نَوْعاً مِنْ أَنْوَاعِ الْبَلَاءِ مِنْهَا الْجُنُونُ وَ الْجُذَامُ وَ الْبَرَص.امام صادق (علیه السلام) فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به امیرالمومنین (علیه السلام): ای علی! غذایت را با نمک آغاز کن و با آن ختم کن؛ چرا که از هفتاد نوع از انواع بلاء – از جمله جنون و جذام و پیسی – بهبودی مییابد.
مصادر اصلی: المحاسن، ج2، ص 593
منابع دیگر: بحار الأنوار ، ج63، ص 398
عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ بَعْضِ مَنْ رَوَاهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْحَى إِلَى مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ أَنْ ابْدَأْ بِالْمِلْحِ وَ اخْتِمْ بِالْمِلْحِ فَإِنَّ فِي الْمِلْحِ دَوَاءً مِنْ سَبْعِينَ دَاءً أَهْوَنُهَا الْجُنُونُ وَ الْجُذَامُ وَ الْبَرَصُ وَ وَجَعُ الْحَلْقِ وَ الْأَضْرَاسِ وَ وَجَعُ الْبَطْن.
امام صادق (عليه السلام) از حضرت رسول (صلى اللَّه عليه و آله) روايت كرده كه حضرت فرمود: خداوند به موسى عليه السلام وحى كرد: هنگامى كه مىخواهى غذا بخورى با نمك شروع كن و غذا را با نمك خاتمه بده. زيرا نمك داروى هفتاد بيمارى است كه كوچكترين آنها جنون، جذام، برص، گلو درد، دندان درد و درد شكم مىباشد.
مصادر اصلی: المحاسن، ج2، ص 593
منابع دیگر: وسائل الشيعة، ج24، ص 406 / الفصول المهمة، ج3، ص 52 / بحار الأنوار ، ج63، ص 398 / الجواهر السنية في الأحاديث القدسية (كليات حديث قدسى)، ص 144
عَنْهُ (مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنِ السِّنْدِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي الْبَخْتَرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: لَا يَحِلُّ مَنْعُ الْمِلْحِ وَ النَّارِ.
امیرالمومنین (علیه السلام): منع کردنِ مردم از نمک و آتش حلال نیست.
مصادر اصلی: الكافي ، ج5، ص 308 / قرب الإسناد، ص 137
سند قرب الاسناد: أَبُو الْبَخْتَرِيِّ، عَنْ جَعْفَرٍ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلَامُ
منابع دیگر: وسائل الشيعة، ج17،
ص: 446 / بحار الأنوار ، ج101، ص 253 / الوافي، ج10، ص 468
عَنْهُ (أَحْمَدَ بْنِ مُحَمد) عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَنْ ذَرَّ عَلَى أَوَّلِ لُقْمَةٍ مِنْ طَعَامِهِ الْمِلْحَ ذَهَبَ عَنْهُ بِنَمَشِ الْوَجْه.
امام صادق عليه السلام: هر كس بر نخستين لقمه غذاى خود، نمك بپاشد، كَك و مَكِ صورت او از ميان مىرود.
مصادر اصلی: الكافي ، ج6، ص 326 / المحاسن، ج2، ص 593 / مكارم الأخلاق، ص 189
منابع دیگر: الوافي، ج19، ص 321 / وسائل الشيعة، ج24، ص 404 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 110 / الفصول المهمة، ج3، ص 50 / بحار الأنوار ، ج63، ص 399
الْقَاضِي الْقُضَاعِيُّ فِي الشِّهَابِ: عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَ: سَيِّدُ إِدَامِكُمُ الْمِلْحُ.وَ قَالَ ص: لَا يَصْلُحُ الطَّعَامُ إِلَّا بِالْمِلْحِ.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله): بهترین خورشت شما نمک است.
و همچنین فرمودند: طعام به غیر از نمک اصلاح نمیشود.
مستدرك الوسائل، ج16، ص 360 / بحار الأنوار، ج63، ص 394
عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ الدِّهْقَانِ عَنْ دُرُسْتَ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: لَدَغَتْ رَسُولَ اللَّهِ ص عَقْرَبٌ وَ هُوَ يُصَلِّي بِالنَّاسِ فَأَخَذَ النَّعْلَ فَضَرَبَهَا ثُمَّ قَالَ بَعْدَ مَا انْصَرَفَ: لَعَنَكِ اللَّهُ فَمَا تَدَعِينَ بَرّاً وَ لَا فَاجِراً إِلَّا آذَيْتَهُ قَالَ ثُمَّ دَعَا بِمِلْحٍ جَرِيشٍ فَدَلَكَ بِهِ مَوْضِعَ اللَّدْغَةِ. ثُمَّ قَالَ: لَوْ عَلِمَ النَّاسُ مَا فِي الْمِلْحِ الْجَرِيشِ مَا احْتَاجُوا مَعَهُ إِلَى تِرْيَاقٍ وَ لَا إِلَى غَيْرِهِ مَعَه.
امام باقر (علیه السلام): عقربی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را -در حالی که در حال نمازخواندن با مردم بودند- گزید؛ پس حضرت کفشی را برداشتند و به عقرب زدند. سپس بعد از نماز فرمودند: خدا تو را لعنت کند! که خوب و بد را رها نمیکنی مگر اینکه آزار میدهی. سپس نمک جریش درخواست کردند، پس آن را به موضع گزیدگی مالیدند. سپس فرمودند: اگر مردم ميدانستند چه در نمك است با وجود آن به هيچ ترياق و غیر تریاق نياز نداشتند.
المحاسن، ج2، ص 590
بحار الأنوار، ج81، ص 302 و بحار الأنوار، ج59، ص 207 و ج63، ص 395
وسائل الشيعة، ج25،
ص: 83
علامه مجلسی(ره) در معنای ملح جریش چنین مرقوم نمودهاند:
بيان في القاموس جرشه يجرشه و يجرشه حكه و الشيء لم ينعم دقّه. و قال الجريش كأمير من الملح ما لم يطيب.
بيان: از قاموس كه نمك جريش آنست كه پاك نشود و براى سر سفره آماده نيست.
و قال ابن بيطار نقلا عن ديسقوريدس في منافع الملح و قد يتضمد به مع بزر الكتان للدغة العقرب و مع فودنج الجبل و الزوفى لنهشة الأفعى الذكر و مع الزفت و القطران أو العسل لنهشة الأفعى التي يقال لها قرطس و هي حية لها قرنان و مع الخل و العسل لمضرة سم الحيوان الذي يقال له أربعة و أربعون و لدغ الزنابير و قد ينفع من نهشة التمساح الذي يكون في نيل مصر و إذا سحق و صير في خرقة كتان و غمس في خل حاذق و ضرب به ضربا دقيقا العضو المنهوش من بعض الهوام نفع من النهشة و قد ينفع من مضرة الأفيون و القطر القتال إذا شرب بالسكنجبين.
ابن بيطار بنقل از ديسقوريدس گفته در باره منافع نمك كه: بسا با آن به همراهى بزر "كتان" گزيدگى كژدم را ضماد كنند، و يا فودنج كوهى و زوفا براى گزيدن افعى نر، و با زفت و قطران يا عسل براى گزش افعى كه آن را قرطس خوانند و آن ماريست كه دو شاخ دارد، و با سركه و عسل براى رفع زيان جانورى بنام هزارپا و گزش زنبورها، و بسا سودمند است براى گزش نهنگى كه در نيل مصراست و چون سائيده شود در خرقه كتانى باشد و در سركه بسيار ترشى فرو شود و آهسته بعضو گزيده شده از برخى خزندهها زده شود خوبست، و بسا از زيان افيون و قطر كشنده سود دهد اگر با سكنجبين نوشيده شود. (ترجمه کمرهای)
بحار الأنوار، ج59، ص 208
رُوِيَ أَنَّهُ إِذَا لَدَغَتِ الْعَقْرَبُ إِنْسَاناً فَلْيَأْخُذْ شَيْئاً مِنَ الْمِلْحِ وَ يَضَعْهُ عَلَى الْمَوْضِعِ ثُمَّ يَعْصِرْهُ بِإِبْهَامِهِ حَتَّى يَذُوبَ.
روايت است كه چون عقرب آدمى را گزد نمك بر جاى نيش آن نهد و آن را فشارد تا آب شود.
بحار الأنوار، ج59، ص 274(نقلا عن السرائر)
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا تُكْثِرْ مِنْ شُرْبِ الْمَاءِ فَإِنَّهُ مَادَّةٌ لِكُلِّ دَاءٍ.
امام صادق (علیه السلام): زیاد آب ننوش؛ چرا که ریشه همه بیماریهاست.
الكافي، ج6، ص 382
الفصول المهمة، ج3، ص 140 / وسائل الشيعة، ج25، ص 238
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جَنَاحٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَبِيِّ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع وَ هُوَ يُوصِي رَجُلًا فَقَالَ لَهُ: أَقْلِلْ مِنْ شُرْبِ الْمَاءِ فَإِنَّهُ يَمُدُّ كُلَّ دَاءٍ وَ اجْتَنِبِ الدَّوَاءَ مَا احْتَمَلَ بَدَنُكَ الدَّاءَ.
امام صادق (علیه السلام) در حالی که مردی را توصیه میکردند به او فرمودند: کم آب بنوش؛ چرا که ریشه همه بیماریهاست و تا جاییکه بدنت تحمل دارد از دواء پرهیز کن.
الكافي، ج6، ص 382/المحاسن، ج2، ص 571
وسائل الشيعة، ج25، ص 238 / / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 198
عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِيَّاكُمْ وَ الْإِكْثَارَ مِنْ شُرْبِ الْمَاءِ فَإِنَّهُ مَادَّةٌ لِكُلِّ دَاء.
امام صادق (علیه السلام): بر شما باد پرهیز از زیاد آب نوشیدن! چرا که ریشه همه بیماریهاست.
المحاسن، ج2، ص 571
بحار الأنوار، ج63، ص 455
عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ الدَّيْلَمِيِّ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ أَشْيَمَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنْ أَقَلَّ مِنْ شُرْبِ الْمَاءِ صَحَّ بَدَنُه.امام صادق (علیه السلام): هر کس کم آب بنوشد، بدنش سالم گردد.
المحاسن، ج2، ص 572
بحار الأنوار، ج63، ص 456 / وسائل الشيعة، ج25، ص 239
عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ الدَّيْلَمِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا يَشْرَبْ أَحَدُكُمُ الْمَاءَ حَتَّى يَشْتَهِيَهُ فَإِذَا اشْتَهَاهُ فَلْيُقِلَّ مِنْهُ.
امام صادق (علیه السلام): هیچکدام از شما آب ننوشد مگر در صورتی که اشتهاء و میل شدید به آن داشته باشد؛ پس هر گاه میل شدید پیدا کردید نیز کم بنوشید.
المحاسن، ج2، ص 571
وسائل الشيعة، ج25، ص 238 / بحار الأنوار، ج63، ص 455 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 198
فوائد نوشیدن ماء فاتر (آب جوشیده ولرم):
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ الْعَبَّاسِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا أَفْطَرَ بَدَأَ بِحَلْوَاءَ يُفْطِرُ عَلَيْهَا فَإِنْ لَمْ يَجِدْ فَسُكَّرَةٍ أَوْ تَمَرَاتٍ فَإِذَا أَعْوَزَ ذَلِكَ كُلُّهُ فَمَاءٍ فَاتِرٍ وَ كَانَ يَقُولُ يُنَقِّي الْمَعِدَةَ وَ الْكَبِدَ وَ يُطَيِّبُ النَّكْهَةَ وَ الْفَمَ وَ يُقَوِّي الْأَضْرَاسَ وَ يُقَوِّي الْحَدَقَ وَ يَجْلُو النَّاظِرَ وَ يَغْسِلُ الذُّنُوبَ غَسْلًا وَ يُسَكِّنُ الْعُرُوقَ الْهَائِجَةَ وَ الْمِرَّةَ الْغَالِبَةَ وَ يَقْطَعُ الْبَلْغَمَ وَ يُطْفِئُ الْحَرَارَةَ عَنِ الْمَعِدَةِ وَ يَذْهَبُ بِالصُّدَاعِ.
از حضرت صادق (ع): پيغمبر (ص) با شيرينى افطار مىفرمود و اگر شيرينى نمىيافت با آب ولرم افطار مىكرد و مىفرمود كه كبد و معده را شست و شو مىدهد و تميز مىنمايد و دهان را خوشبو مىسازد، و دندانها و سياهى و قرنيه چشم را محكم و چشم را تيز بين مىنمايد و گناهان را كاملا مىشويد و رگهايى كه به هيجان در مىآيد و همچنين مرّه (سودا و صفرا) را آرام ميكند و بلغم را برطرف ميكند و حرارت معده را فرو مىنشاند و سردرد را از بين مىبرد.
الكافي، ج4، ص 153
الوافي، ج11، ص 247 / وسائل الشيعة، ج10، ص 158
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: شَيْئَانِ صَالِحَانِ لَمْ يَدْخُلَا جَوْفَ وَاحِدٍ قَطُّ فَاسِداً إِلَّا أَصْلَحَاهُ وَ شَيْئَانِ فَاسِدَانِ لَمْ يَدْخُلَا جَوْفاً قَطُّ صَالِحاً إِلَّا أَفْسَدَاهُ فَالصَّالِحَانِ الرُّمَّانُ وَ الْمَاءُ الْفَاتِرُ وَ الْفَاسِدَانِ الْجُبُنُّ وَ الْقَدِيدُ.
امام صادق عليه السلام: دو چيزِ مناسب است كه به هيچ درون نادرستى درنمىآيند، مگر اين كه آن را به درستى مىآورند، و دو چيزِ نامناسب است كه به هيچ درون سالمى درنمىآيند، مگر اين كه آن را نادرست [و ناسالم] مىكنند. آن دو چيز مناسب، عبارتاند از: انار و آب نيمگَرم (وِلَرم)؛ و آن دو چيز نامناسب، عبارتاند از: پنير و گوشت خشكشده.الكافي، ج6، ص 314 / المحاسن، ج2، ص 463
وسائل الشيعة، ج25، ص 55 /بحار الأنوار، ج63، ص 64 / الوافي، ج19، ص 297
الفاتر: الحار الذي سكن حره. ماءٌ فاترٌ: بين الحار و البارد.
ماء فاتر: آب گرمی که حرارتش فرونشسته،آب فاتر آبی که بین داغ و سرد است.
لسان العرب، ج5، ص43
روزه؛ مصداقی از تجوّع:
رسول اللّه صلى الله عليه و آله: صوموا تَصِحّوا.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: روزه بگیرید تا تندرست شوید.
الدعوات، ص 76، ح 179 / دعائم الإسلام، ج 1، ص 342 / عوالي اللآلي، ج 1، ص 268
بحار الأنوار، ج 62، ص 267
عن رسول الله صلى الله عليه و آله: إنَّ اللّهَ عز و جل أوحى إلى نَبِيٍّ مِن أنبِياءِ بَني إسرائيلَ: أن أخبِر قَومَكَ أن لَيسَ عَبدٌ يَصومُ يَوماً ابتِغاءَ وَجهي، إلّا أصحَحتُ جِسمَهُ و أعظَمتُ أجرَهُ.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خداوند به يكى از پيامبران بنى اسرائيل، وحى كرد كه: «به طايفهات خبر بده هيچ بندهاى، يك روز براى خشنودى من روزه نمىگيرد، مگر آنكه تن او را سالم مىدارم و او را پاداشى بزرگ مىدهم».
شُعب الإيمان، ج 3، ص 412(عن أبي إسحاق الهمداني عن الإمام عليّ عليه السلام) / الفردوس، ج 1، ص 143(عن أبي الدرداء) / كنز العمّال، ج 8، ص 447
الإمام عليّ عليه السلام: الصِّيامُ أحَدُ الصِّحَّتَينِ.
امام على عليه السلام: روزه، يكى از دو [طريقِ] سلامت است.
غرر الحكم، ح 1683
تاکید بر "کمخوری" ؛ مویدی برای روایات "تجوُّع"
رسول اللّه صلى الله عليه و آله: امُّ جَميعِ الأَدوِيَةِ قِلَّةُ الأَكلِ.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: مادر همه داروها، كمخورى است.
المواعظ العدديّة، ص 213
رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مَن قَلَّ طُعمُهُ، صَحَّ بَدَنُهُ و صَفا قَلبُهُ، و مَن كَثُرَ طُعمُهُ، سَقِمَ بَدَنُهُ و قَسا قَلبُهُ.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس خوراكش اندك باشد، تنش سلامت و دلش صفا مىيابد؛ و هر كس خوراكش فراوان باشد، تنَش بيمار و دلش سخت مىگردد.
تنبيه الخواطر، ج 2، ص 229 / الدعوات، ص 77، ح 187 / بحار الأنوار، ج 66، ص 338، ح 35
قالَ الصّادِقُ عليه السلام: قِلَّةُ الأَكلِ مَحمودٌ في كُلِّ قَومٍ؛ لِأَنَّ فيهِ مَصلَحَةُ الباطِنِ وَ الظَّاهِرِ.
امام صادق عليه السلام: كمخورى، در ميان هر طايفهاى، ستوده است؛ زيرا منفعت باطن و ظاهر، در آن است.
مصباح الشريعة، ص 237 /بحار الأنوار، ج 66، ص 337، ح 33
الإمام عليّ عليه السلام: قِلَّةُ الأَكلِ يَمنَعُ كَثيراً مِن أعلالِ الجِسمِ.امام على عليه السلام: كمخورى، مانع بسيارى از بيمارىهاى جسم مىشود.
غرر الحكم، ح 6768 / عيون الحكم و المواعظ، ص 370، ح 6248
عن علیّ عليه السلام: أقلِل طَعاماً تُقلِل سَقاماً.
امام على عليه السلام: خوراك را كم كن تا بیماریها را كم كنى.
غرر الحكم، ح 2336
نهی از "پرخوری"؛ مویدی دیگر برای روایات "تجوُّع"
عن علیّ عليه السلام: إدمانُ الشِّبَعِ يورِثُ أنواعَ الوَجَعِ.
امام على عليه السلام: اعتياد به سيرى، انواع دردها را به همراه مىآورد.
غرر الحكم، ح 1363
عن علیّ عليه السلام: الشِّبَعُ يُكثِرُ الأَدواءَ.
امام على عليه السلام: سيرى، بيمارىها را افزون مىسازد.
غرر الحكم، ح 912 / عيون الحكم و المواعظ، ص 51، ح 1322
عن علیّ عليه السلام: إيّاكَ و إدمانَ الشِّبَعِ؛ فَإِنَّهُ يُهَيِّجُ الأَسقامَ و يُثيرُ العِلَلَ.
امام على عليه السلام: از اعتياد به سيرى حذر كن؛ چرا كه ناتندرستىها را تحريك مىكند و بيمارىها را برمىانگيزد.
غرر الحكم، ح 2681 / عيون الحكم و المواعظ، ص 97، ح 2248
روایات بسیار فراوانی از اهلبیت(علیهمالسلام) در مورد مضرات ترک وعده شام (خصوصا در سن کهنسالی) وارد شده است؛ که در اینجا به بخشی از آنها اشاره میشود:
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنِ الْحَجَّالِ عَنْ ثَعْلَبَةَ عَنْ رَجُلٍ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: طَعَامُ اللَّيْلِ أَنْفَعُ مِنْ طَعَامِ النَّهَارِ.
امام صادق (علیه السلام): غذای شب نافعتر از غذای روز است.
الكافي ، ج6، ص 289
وسائل الشيعة، ج24، ص 332 / بحار الأنوار ، ج63، ص 347 / الوافي، ج20، ص 510
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي عَلِيٍّ اللَّهَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ: مَا تَقُولُ أَطِبَّاؤُكُمْ فِي عَشَاءِ اللَّيْلِ؟ قُلْتُ: إِنَّهُمْ يَنْهَوْنَّا عَنْهُ. قَالَ: لَكِنِّي آمُرُكُمْ بِهِ.
ابو علی لهبی نقل میکند: امام صادق (علیه السلام) فرمود: اطباء و پزشکانِ شما در مورد شام خوردن چه میگویند؟ گفتم: آنها از خورد شام ما را نهی میکنند. امام فرمود: ولی ما شما را به خوردن شام امر میکنیم.
الكافي ، ج6، ص 289
الوافي، ج20، ص 509 / بحار الأنوار ، ج63، ص 347 / وسائل الشيعة، ج24، ص 332
عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ عُرْوَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: تَرْكُ الْعَشَاءِ خَرَابُ الْبَدَن.
امام صادق (علیه السلام): ترک کردن غذای شب، خرابی بدن است.
المحاسن، ج2، ص 421
وسائل الشيعة، ج24، ص 330 / بحار الأنوار، ج63، ص 342
عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: أَوَّلُ خَرَابِ الْبَدَنِ تَرْكُ الْعَشَاءِ.
امام باقر (علیه السلام): آغاز خرابی بدن، ترک غذای شب است.
قَالَ وَ رَوَاهُ أَبِي عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ مِثْلَهُ.
المحاسن، ج2، ص 421
وسائل الشيعة، ج24، ص 330 / بحار الأنوار، ج63، ص 343 / هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهم السلام(شیخ حُرّ)، ج 8، ص 119عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: عَشَاءُ الْأَنْبِيَاءِ ع بَعْدَ الْعَتَمَةِ فَلَا تَدَعُوهُ فَإِنَّ تَرْكَ الْعَشَاءِ خَرَابُ الْبَدَنِ.
امیرالمومنین (علیه السلام): شام خوردن انبياء در ثلث اول شب است، خوردن شام را فراموش نكنيد كه ترك آن بدن را فرسوده مىكند.
الكافي، ج6، ص 288 / المحاسن، ج2، ص 420
سند محاسن: عَنْهُ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع
تحف العقول، ص 110 / الخصال، ج2، ص 619 / مكارم الأخلاق، ص 194
الوافي، ج20، ص 508 / وسائل الشيعة، ج25، ص 29 / بحار الأنوار، ج63، ص 342
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: تَرْكُ الْعَشَاءِ مَهْرَمَةٌ وَ يَنْبَغِي لِلرَّجُلِ إِذَا أَسَنَّ أَلَّا يَبِيتَ إِلَّا وَ جَوْفُهُ مُمْتَلِئٌ مِنَ الطَّعَامِ.
امام صادق (علیه السلام): ترک کردنِ غذای شب (شام) پیرکنندۀ انسان است! و سزاوار است که وقتی انسان به سن پیری رسید که شب نخوابد مگر آنکه شکمش پر از غذا باشد.
الكافي، ج6، ص 288 / المحاسن، ج2، ص 422
سند محاسن: عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع
دعائم الإسلام، ج2، ص 145 (فیه: خَرَابُ الْجَسَد، بدل مَهْرَمَةٌ)
وسائل الشيعة، ج24، ص 334 / بحار الأنوار، ج63، ص 344 / الوافي، ج20، ص 508
عَنْهُ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْمَدَائِنِيِّ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنْ تَرَكَ الْعَشَاءَ نَقَصَتْ مِنْهُ قُوَّةٌ وَ لَا تَعُودُ إِلَيْه.
امام صادق (علیه السلام): هر کس شام را ترک کند، قوّتی از او کم میشود و به او برنمیگردد.
المحاسن، ج2، ص 423
وسائل الشيعة، ج24، ص 331 / هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهم السلام، ج 8، ص 98 / بحار الأنوار، ج63، ص 345
عَنْهُ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْمُهَلَّبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: تَرْكُ الْعَشَاءِ مَهْرَمَةٌ وَ قَالَ: أَوَّلُ انْهِدَامِ الْبَدَنِ تَرْكُ الْعَشَاء.
امام صادق (علیه السلام): ترک کردنِ شام، مایه پیری است. و فرمود: اول انهدام بدن، ترک کردن شام است!
المحاسن، ج2، ص 422
وسائل الشيعة، ج24، ص 330 / بحار الأنوار، ج63، ص 344
قَالَ النَّبِيُّ ص: تَعَشَّوْا وَ لَوْ بِكَفٍّ مِنْ حَشَفٍ؛ فَإِنَّ تَرْكَ الْعَشَاءِ مَهْرَمَةٌ.رسول خدا (صلی الله علیه و آله): شام بخوريد اگر چه مشتى خرماى پست باشد؛ زيرا شام نخوردن مايه ضعف و پيرى است.
شرح فارسى شهاب الأخبار(كلمات قصار پيامبر خاتم ص)، ص 325
مستدرك الوسائل، ج16، ص 266 / بحار الأنوار، ج63، ص 344 / نهج الفصاحة ، ص 386
عَنْ جَعْفَرٍ عَنِ ابْنِ الْقَدَّاحِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُنْكَدِرِ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَا تَدَعُوا الْعَشَاءَ وَ لَوْ عَلَى حَشَفَةٍ إِنِّي أَخْشَى عَلَى أُمَّتِي مَنْ تَرَكَ الْعَشَاءَ الْهَرَمَ فَإِنَّ الْعَشَاءَ قُوَّةُ الشَّيْخِ وَ الشَّابِّ.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: شام را وا مگذاريد، هر چند به خوردن دانه خرماى خشكيدهاى باشد. من بر امّت خويش از اين بيم دارم كه از وا گذاردن شام پيرى و درهمشكستگى به سراغشان آيد؛ چرا كه شام، مايه نيرومندى پير و جوان است.
المحاسن، ج2، ص 421
وسائل الشيعة، ج24، ص 330 / هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهم السلام، ج 8، ص 97 / بحار الأنوار، ج63، ص 343 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 102
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْوَلِيدِ بْنِ صَبِيحٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَاعَبْدِاللَّهِ ع يَقُولُ: لَا خَيْرَ لِمَنْ دَخَلَ فِي السِّنِّ أَنْ يَبِيتَ خَفِيفاً بَلْ يَبِيتُ مُمْتَلِياً خَيْرٌ لَهُ.
امام صادق (علیه السلام): هیچ خیری برای کسی که داخل در پیری شده است نیست که با شکم سبک شب را صبح کند؛ بلکه اینکه با شکم پُر بخوابد برای او بهتر است.
الكافي، ج6، ص 289 / المحاسن، ج2، ص 422
سند محاسن: عَنْ أَبِيهِ عَنْ صَفْوَانَ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْوَلِيدِ بْنِ صَبِيحٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّه
وسائل الشيعة، ج24، ص 333 / الوافي، ج20، ص 509
آیات 68 و 69 سوره مبارکه نحل:
«وَ أَوْحَى رَبُّكَ إِلىَ النَّحْلِ أَنِ اتخِّذِى مِنَ الجِبَالِ بُيُوتًا وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا يَعْرِشُونَ * ثمَُّ كلُى مِن كلُِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُكِى سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًا يَخرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُختَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاءٌ لِّلنَّاسِ إِنَّ فىِ ذَالِكَ لايَةً لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُون»
و پروردگارت به زنبور عسل الهام كرد كه: از كوهها و درختان و آنچه [از دار بستهايى] كه [مردم] بر مىافرازند، براى خود خانههايى برگير * آن گاه از همه محصولات و ميوهها بخور، پس در راههاى پروردگارت كه براى تو هموار شده [به سوى كندو] برو از شكم آنها [شهدى] نوشيدنى با رنگهاى گوناگون بيرون مىآيد كه در آن شفاء براى مردم است. قطعاً در اين [حقيقت] نشانهاى [بر قدرت، لطف و رحمت خدا] ست براى مردمى كه مىانديشند.
عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص: الْعَسَلُ شِفَاء.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله): عسل شفاء است.
دعائم الإسلام، ج2، ص 148
بحارالأنوار، ج 66، ص 294 / مستدرك الوسائل، ج16، ص 365
عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ أَبِيهِ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ: الْعَسَلُ فِيهِ شِفَاء.
امیرالمومنین (علیه السلام): در عسل شفاء است.
المحاسن، ج2، ص 499 و 500 (عَنْهُ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِي)
الفصول المهمة في أصول الأئمة (تكملة الوسائل)، ج3، ص 79 / بحار الأنوار، ج63، ص 293 و 291 / وسائل الشيعة، ج25، ص 100
عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا رَوَاهُ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع قَالَ: الْعَسَلُ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ إِذَا أَخَذْتَهُ مِنْ شَهْدِهِ.
امام كاظم عليه السلام: عسل، درمان هر درد است، اگر كه آن را از شهدش بگیری.
المحاسن، ج2، ص 499
وسائل الشيعة، ج25، ص 99 / بحار الأنوار، ج63، ص 292 / هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهم السلام، ج 8، ص 186
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: لَعْقُ الْعَسَلِ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ؛ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ فِيهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ» وَ هُوَ مَعَ قِرَاءَةِ الْقُرْآنِ وَ مَضْغِ اللُّبَانِ يُذِيبُ الْبَلْغَمَ.
امام على عليه السلام: ليسيدن عسل، درمان هر درد است؛ خداوند فرموده است: «از دل زنبور عسل، نوشيدنىاى به رنگهاى گوناگون، بيرون مىآيد كه در آن براى مردم، شفاء است». عسل به همراه قرائت قرآن و جَويدن كُندُر، بلغم را از بين مىبرد.الكافي، ج6، ص 332 / المحاسن، ج2، ص 498
سند محاسن: عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ
مكارم الأخلاق، ص 165
وسائل الشيعة، ج25، ص 98 / الفصول المهمة في أصول الأئمة (تكملة الوسائل)، ج3، ص 77 / الوافي، ج19، ص 337
عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ: الْعَسَلُ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ لَا دَاءَ فِيهِ يُقِلُّ الْبَلْغَمَ وَ يَجْلُو الْقَلْب.
امام على عليه السلام: عسل، شفاى هر بيمارى است و بيمارىاى هم در آن نيست؛ بلغم را كم مىكند و دل را جلا مىدهد.
مكارم الأخلاق، ص 166
بحار الأنوار، ج63، ص 294
وَ بِإِسْنَادِهِ [أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ الْإِمَامُ الْأَجَلُّ الْعَالِمُ الزَّاهِدُ الرَّاشِدُ أَمِينُ الدِّينِ ثِقَةُ الْإِسْلَامِ أَمِينُ الرُّؤَسَاءِ أَبُو عَلِيٍّ الْفَضْلُ بْنُ الْحَسَنِ الطَّبْرِسِيُّ أَطَالَ اللَّهُ بَقَاءَهُ فِي يَوْمِ الْخَمِيسِ غُرَّةِ شَهْرِ اللَّهِ الْأَصَمِّ رَجَبٍ سَنَةَ تِسْعٍ وَ عِشْرِينَ وَ خَمْسِمِائَةٍ قَالَ أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ الْإِمَامُ السَّعِيدُ الزَّاهِدُ أَبُو الْفَتْحِ عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ الْكَرِيمِ بْنِ هَوَازِنَ الْقُشَيْرِيُّ أَدَامَ اللَّهُ عِزَّهُ قِرَاءَةً عَلَيْهِ دَاخِلَ الْقُبَّةِ الَّتِي فِيهَا قَبْرُ الرِّضَا ع غُرَّةَ شَهْرِ اللَّهِ الْمُبَارَكِ رَمَضَانَ سَنَةَ إِحْدَى وَ خَمْسِمِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنِي الشَّيْخُ الْجَلِيلُ الْعَالِمُ أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْحَاتِمِيُّ الزُّوزَنِيُّ قِرَاءَةً عَلَيْهِ سَنَةَ اثْنَتَيْنِ وَ خَمْسِينَ وَ أَرْبَعِمِائَةٍ قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو الْحَسَنِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ الزُّوزَنِيُّ بِهَا قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ حَفَدَةِ الْعَبَّاسِ بْنِ حَمْزَةَ النَّيْشَابُورِيِّ سَنَةَ سَبْعٍ وَ ثَلَاثِينَ وَ ثَلَاثِمِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَامِرٍ الطَّائِيُّ بِالْبَصْرَةِ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي سَنَةَ سِتِّينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ع سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ تِسْعِينَ وَ مِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع] قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ الْبَرَكَةَ فِي الْعَسَلِ وَ فِيهِ شِفَاءٌ مِنَ الْأَوْجَاعِ وَ قَدْ بَارَكَ عَلَيْهِ سَبْعُونَ نَبِيّا.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خداوند عز و جل بركت را در عسل قرار داده است. درمان دردها، در آن است و هفتاد پيامبر، دوام سودمندىِ آن را از خداوند خواستهاند.
صحيفة الإمام الرضا عليه السلام، ص 90
مكارم الأخلاق، ص 166
بحار الأنوار، ج63، ص 294
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يُعْجِبُهُ الْعَسَلُ.
امام صادق (علیه السلام): رسول خدا (صلی الله علیه و آله) همیشه عسل را دوست داشتند.
الكافي، ج6، ص 332
وسائل الشيعة، ج25، ص 98 / الوافي، ج19، ص 338عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يُعْجِبُهُ الْعَسَلُ وَ قَالَ ع عَلَيْكُمْ بِالشِّفَاءَيْنِ مِنَ الْعَسَلِ وَ الْقُرْآن.
امام صادق (علیه السلام): رسول خدا (صلی الله علیه و آله) همیشه عسل را دوست داشتند. و فرمود: بر شما باد دو شفاء: عسل و قرآن.
مكارم الأخلاق، ص 165
بحار الأنوار، ج63، ص 290
عن رسول الله صلى الله عليه و آله: نِعمَ الشَّرابُ العَسَلُ؛ يَرعَى القَلبَ، و يُذهِبُ بَردَ الصَّدرِ.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: عسل، چه خوب نوشيدنىاى است! قلب را مراقبت مىكند و سردىِ سينه را از ميان مىبرد.
مكارم الأخلاق، ص 165
بحار الأنوار، ج59، ص 295 و ج63، ص 290 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 128 / مستدرك الوسائل، ج16، ص 370
وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ [حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الشَّاهِ الْفَقِيهُ الْمَرْوَزِيُ بِمَرْوَرُودَ فِي دَارِهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ النَّيْسَابُورِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَامِرِ بْنِ سُلَيْمَانَ الطَّائِيُ بِالْبَصْرَةِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي فِي سَنَةِ سِتِّينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ع سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ تِسْعِينَ وَ مِائَةٍ وَ حَدَّثَنَا أَبُو مَنْصُورٍ أَحْمَدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ بَكْرٍ الْخُورِيُّ بِنَيْسَابُورَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو إِسْحَاقَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ هَارُونَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْخُورِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ الْفَقِيهُ الْخُورِيُّ بِنَيْسَابُورَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْهَرَوِيُّ الشَّيْبَانِيُّ عَنِ الرِّضَا عَلِيِّ بْنِ مُوسَى ع وَ حَدَّثَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأُشْنَانِيُّ الرَّازِيُّ الْعَدْلُ بِبَلْخٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَهْرَوَيْهِ الْقَزْوِينِيُّ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سُلَيْمَانَ الْفَرَّاءِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع] قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: إِنْ يَكُنْ فِي شَيْءٍ شِفَاءٌ فَفِي شَرْطَةِ حَجَّامٍ أَوْ شَرْبَةِ عَسَلٍ.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: اگر در چيزى درمانى باشد، در نيشتر(تیغ) حجامتگر و [در] نوشيدنىاى از عسل است.
عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج2، ص 35 / صحيفة الإمام الرضا عليه السلام، ص 53 (با سندی دیگر)
مكارم الأخلاق، ص 165
بحار الأنوار، ج59، ص 116 و ج63، ص 290 / مستدرك الوسائل، ج16، ص 368 / وسائل الشيعة، ج25، ص 24
حَدَّثَنِي الْحُسَيْنُ، حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مَنِيعٍ، حَدَّثَنَا مَرْوَانُ بْنُ شُجَاعٍ، حَدَّثَنَا سَالِمٌ الْأَفْطَسُ، عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ، عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا، قَالَ: الشِّفَاءُ فِي ثَلَاثَةٍ: شَرْبَةِ عَسَلٍ، وَ شَرْطَةِ مِحْجَمٍ، وَ كَيَّةِ نَارٍ، وَ أَنْهَى أُمَّتِي عَنْ الْكَيِّ..
رَفَعَ الْحَدِيثَ وَ رَوَاهُ الْقُمِّىُّ، عَنْ لَيْثٍ، عَنْ مُجَاهِدٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ فِي الْعَسَلِ، وَ الْحَجْم.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: درمان، در سه چيز است: نوشيدنىاى از عسل، نيشتر(تیغ) حجامتگر، و گزشى از آتش. امّا من، امّت خويش را از داغ كردن، باز مىدارم.
صحيح البخاري، ج9، ص 119 و ص 120(بهذاالسند: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الرَّحِيمِ، أَخْبَرَنَا سُرَيْجُ بْنُ يُونُسَ أَبُو الْحَارِثِ، حَدَّثَنَا مَرْوَانُ بْنُ شُجَاعٍ، عَنْ سَالِمٍ الْأَفْطَسِ، عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ، عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ، عَنْ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ)
مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج4، ص 84
(بهذاالسند: حَدَّثَنَا مَرْوَانُ بْنُ شُجَاعٍ، قَالَ: مَا أَحْفَظُهُ إِلَّا سَالِمٌ الْأَفْطَسُ الْجَزَرِيُّ ابْنُ عَجْلانَ، حَدَّثَنِي عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم)
عکس
عکس