سبک شعر در ادب فارسی از آغاز تا دوران معاصر

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه:صداقت، علی، 1382-

عنوان و نام پديدآور:سبک شعر در ادب فارسی (از آغاز تا دوران معاصر)/ مولف علی صداقت.

مشخصات نشر:اصفهان: نور الحیات، 1402.

مشخصات ظاهری:364 ص.

شابک:9786225985728

وضعیت فهرست نویسی:فیپا

موضوع:شعر فارسی -- سبک شناسی

Persian poetry -- *Style

شعر فارسی -- تاریخ و نقد

Persian poetry -- History and criticism

رده بندی کنگره:PIR3348

رده بندی دیویی:8فا0/4

شماره کتابشناسی ملی:9540029

اطلاعات رکورد کتابشناسی:فیپا

ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری

سبک شعر در ادب فارسی

(از آغاز تا دوران معاصر)

نویسنده: علی صداقت

انتشارات : نورالحیات

چاپ : اول ، زمستان 1402

قطع: وزیری / 364 صفحه

صفحه بندی و صفحه آرایی : مهدی آقابابایی

شمارگان: 1000 نسخه

شابک: 8725985622978

اشاره

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ اَلْرَحیمْ

سبک شعر در ادب فارسی

(از آغاز تا دوران معاصر)

نویسنده : علی صداقت

فهرست

سرآغاز.......... 15

تقدیر و تشکر.......... 19

مقدمه.......... 21

سبک شناسی چیست؟.......... 22

سبک چیست :.......... 23

پیشینۀ سبک شناسی در شعر پارسی:.......... 24

طبقه بندی سبک:.......... 24

عوامل موثر در پیدایش سبک :.......... 26

عوامل موثر دیگر در پیدایش سبک:.......... 29

سبک خراسانی (ترکستانی _سامانی).......... 29

دوره های سبک خراسانی.......... 30

1.طاهریان و صفاریان:.......... 31

2.دورۀ سامانیان:.......... 33

3.دورۀ غزنوی و اوایل سلجوقی:.......... 35

شاعران سبک خراسانی:.......... 37

1.رودکی.......... 37

2.شهید بلخی.......... 39

3.کسایی مروزی.......... 40

4.ابو منصور محمدبن احمد طوسی (دقیقی).......... 42

5.رابعه بلخی.......... 45

6 .حکیم ابوالقاسم فردوسی.......... 46

7.فرخی سیستانی.......... 50

8.عنصری.......... 52

9.منوچهر دامغانی.......... 53

10.ابوسعید ابی الخیر.......... 56

11.فخرالدین اسعد گرگانی.......... 57

12.بابا طاهر همدانی.......... 58

13.اسدی طوسی.......... 59

14.ناصرخسرو.......... 61

مختصات و ویژگی های سبک خراسانی.......... 63

1.مختصات زبانی.......... 63

2. مختصات ادبی.......... 64

3.مختصات فکری.......... 65

شعر قرن ششم.......... 69

سه سبک شعری در قرن ششم هجری.......... 69

سبک آذربایجانی.......... 69

خاقانی.......... 70

نظامی گنجوی.......... 71

فلکی شروانی.......... 71

مجیرالدین بیلقانی.......... 72

ظهیرالدین فاریابی.......... 72

سبک بینابین.......... 72

مختصات و ویژگی شعر قرن ششم.......... 73

1.سطح زبانی.......... 73

2.

سطح ادبی.......... 73

3.

سطح فکری.......... 74

شاعران قرن ششم هجری.......... 75

1.خیام نیشابوری.......... 75

2.مسعود سعد سلمان.......... 76

3.معزی.......... 78

4.ادیب صابر.......... 79

5.سنایی.......... 80

6.انوری.......... 83

7.ظهیر فاریابی.......... 84

8.جمال الدین اصفهانی.......... 85

9.خاقانی.......... 86

10.نظامی گنجوی.......... 89

آثار نظامی گنجوی.......... 91

سبک عراقی.......... 92

1. دورۀ حملۀ مغولان (قرن هفتم هجری).......... 93

2.دورۀ ایلخانان(قرن هشتم).......... 94

3.دورۀ تیموریان (قرن نهم هجری).......... 95

مختصات و ویژگی های سبک عراقی.......... 97

مختصات زبانی.......... 97

مختصات ادبی.......... 98

مختصات فکری.......... 99

مقایسۀ ویژگیهای فکری سبک خراسانی و عراقی.......... 100

1.شیوع عرفان.......... 100

علل رشد عرفان در سبک عراقی.......... 102

2.رواج غزل.......... 106

شاعران سبک عراقی.......... 108

1.کمال الدین اصفهانی.......... 108

2.فرید الدین عطار نیشابوری.......... 110

3.جلال الدین محمد بلخی (مولوی).......... 112

آشنایی با معروف به شمس تبریزی.......... 113

آثار مولانا.......... 116

1.مثنوی معنوی.......... 116

2.غزلیات شمس تبریزی.......... 117

3.رباعیات.......... 119

4.فیه مافیه.......... 119

5 .مکاتیب.......... 120

6.مجالس سبعه.......... 121

4.سعدی.......... 121

5.فخرالدین عراقی.......... 125

6.امیر خسرو دهلوی.......... 127

7. سیف فرغانی.......... 129

8.خواجوی کرمانی.......... 131

9.حافظ.......... 134

10. ابن یمین.......... 137

11.سلمان ساوجی.......... 138

12.جامی.......... 140

آثار عبدالرحمن جامی.......... 140

13.شاه نعمت الله ولی.......... 142

مکتب وقوع (سبک شعری حدوسط سبک عراقی و سبک هندی).......... 143

نمونه ای از شعر مکتب وقوع.......... 145

مکتب واسوخت.......... 146

شاعران مکتب وقوع و واسوخت.......... 147

1.بابافغانی شیرازی.......... 147

2.وحشی بافقی.......... 148

3.محتشم کاشانی.......... 150

4.لسانی شیرازی.......... 151

5.اهلی شیرازی.......... 152

سبک هندی.......... 154

مختصات سبک هندی.......... 156

1: مختصات زبانی.......... 156

2: مختصات ادبی.......... 158

مختصات فکری.......... 160

شاعران سبک هندی.......... 161

1.طالب آملی.......... 161

2.غنی کشمیری.......... 163

3.کلیم کاشانی.......... 164

4 .صائب تبریزی.......... 165

عبدالقادر بیدل دهلوی.......... 168

سبک دورۀ بازگشت ادبی.......... 171

شاخه های سبک دوره ی بازگشت ادبی.......... 173

نقش انجمن های ادبی در سبک دورۀ بازگشت.......... 175

1.انجمن ادبی مشتاق.......... 176

2.انجمن ادبی نشاط.......... 177

3.انجمن ادبی خاقان.......... 177

عوامل موثر در پیدایش نهضت بازگشت ادبی.......... 179

1.تاراج کتابخانۀ اصفهان.......... 179

2.دربار قاجاریه.......... 180

3.تضعیف جامعه.......... 182

نقش فتحعلی شاه قاجار در سبک بازگشت ادبی.......... 182

مختصات زبانی دورۀ بازگشت ادبی.......... 184

مختصات ادبی دورۀ بازگشت ادبی.......... 185

مختصات فکری دورۀ بازگشت ادبی.......... 185

شاعران و نمایندگان سبک دورۀ بازگشت ادبی.......... 186

1.فتحعلی خان صبای کاشانی.......... 186

2.معتمدالدوله میرزا عبدالوهاب نشاط اصفهانی.......... 188

3.آذر بیگدلی.......... 190

4.سید محمّد سحاب اصفهانی.......... 191

5.مجتهدالشعرا سید حسین مجمر اصفهانی.......... 192

6.میرزا شفیع وصال شیرازی.......... 193

7.میرزا حبیب قاآنی شیرازی.......... 194

8.میرزا عباس فروغی بسطامی.......... 195

9.میرزا محمدعلی سروش اصفهانی.......... 198

10.محمود خان ملک الشعراء کاشانی.......... 199

11.ابوالنصر فتح الله خان شیبانی کاشانی.......... 199

12.مشتاق اصفهانی.......... 201

13.هاتف اصفهانی.......... 202

14.عاشق اصفهانی.......... 203

عوامل تغییر سبک دورۀ بازگشت ادبی.......... 205

سبک دورۀ مشروطه (سبک دوره بیداری).......... 209

ادبیات مشروطه.......... 209

شعر مشروطه.......... 211

عوامل بیداری جامعه ایران.......... 212

نمونه ای از اقدامات اساسی عباس میرزا.......... 215

مراکز مهم ادبی سبک مشروطه.......... 224

مختصات و ویژگی های شعر سبک مشروطه (بیداری).......... 225

مختصات زبانی شعر دورۀ مشروطه.......... 225

مختصات ادبی شعر دورۀ مشروطه.......... 228

مختصات فکری شعر دورۀ مشروطه یگانه.......... 229

شاعران سبک دورۀ مشروطه (بیداری).......... 235

1.ادیب الممالک فراهانی.......... 235

2.اشرف الدین گیلانی.......... 237

3.ایرج میرزا 239

4.ملک الشعرای بهار.......... 242

5.عارف قزوینی.......... 245

6.میرزادۀ عشقی.......... 247

7.فرخی یزدی.......... 249

شعر سبک دورۀ معاصر.......... 253

شعر سنتی.......... 255

انواع شعر سنتی یا کلاسیک فارسی.......... 255

شعر نو.......... 255

شعر آزاد (نیمایی).......... 258

نمونه شعر نیمایی (آزاد).......... 262

شعر سپید.......... 263

نمونه شعر سپید.......... 264

شعر موج نو.......... 265

نمونه شعر موج نو.......... 268

شعر حجم گرا.......... 269

نمونه شعر حجم.......... 270

مختصات و ویژگی های شعر سبک دورۀ معاصر.......... 271

سطح زبانی.......... 271

سطح ادبی.......... 271

سطح فکری.......... 272

مقایسة مختصات شعر نو و شعر سنتی.......... 273

شاعران سبک دورۀ معاصر.......... 274

1.پروین اعتصامی.......... 274

2.علی اسفندیاری.......... 278

3.شهریار.......... 282

4.مهدی اخوان ثالث.......... 286

5.فریدون مشیری.......... 292

6.فروغ فرخزاد.......... 295

7.احمد شاملو.......... 296

8.دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی.......... 298

9.فریدون توللی.......... 300

10.هوشنگابتهاج.......... 301

11.سهراب سپهری.......... 304

سبک شعر دورۀ انقلاب اسلامی.......... 308

پیشینۀ شعر انقلاب.......... 312

مختصات و ویژگی های سبک دوره انقلاب اسلامی.......... 314

سطح زبانی.......... 314

سطح ادبی.......... 316

سطح فرهنگی.......... 319

انواع حوزه های شعر در دورۀ انقلاب اسلامی.......... 326

تأثیر فرهنگ عاشورا بر شعر پس از انقلاب.......... 329

عرفان در شعر پس از انقلاب اسلامی.......... 335

نمونه ای از غزلهای حضرت امام..........  335

قیصر امین پور.......... 337

سلمان هراتی.......... 340

سیدعلی موسوی گرمارودی.......... 342

سیدحسن حسینی.......... 345

حمید سبزواری.......... 347

علیرضا قزوه.......... 349

مهرداد اوستا.......... 351

نصرت الله مردانی.......... 355

طاهره صفار زاده.......... 356

مأخذ و منابع.......... 359

با نام خداوند ذات الذوات

بینی و چشم و زبان و گوش و پوست

پنج خط حامل آواز اوست

سرآغاز

سخن قلم و سخنور ، از دیرباز در ملموح نظر دانشوران سخندان بوده و نیز هماره در خط سیر آغازینه های آگاهی نامقصور و فراسونگر بشری نهاده شده است.

بدین سان، از این پیگرفت، اقناع مخاطبین با استناد به براهین عقلی و احساسی، هرگز دور از نظرداشت نیست. دانشجویان فراگیرنده نیز در موقعیت های آموزشی، علمی و دانشگاهی ، ناگزیر به دریافت شیوه ها و فنون سخن قلم هستند. بدان روی که هرآینه، احاطت به کلک نگارش و توشیح به نطاق نطق، نویسنده نوقلم و کهن قلم را به زینه های زواهر علوی سخن خردگرایانه هدایت می کند .

خرد ، گر سخن برگزیند همی *** همان را گزیند که بیند همی

از این پرده برتر ، سخن گاه نیست *** به هستی ، مر اندیشه را راه نیست

نامه باستان

شایسته یادکرد است که در این راهیافت، نویسنده و سخنور باید به گونه ای سخن کند که نه تنها سخن نوشتاری وی به تذییل، ایغال و اعتراض نگراید، بلکه تناسب میان مفهوم و منطوق در مطمح نظر دو سویه باشد .

(من اطال الکلام فیما لاینبغی فقد عرض نفسه للملامه فردی که سخن خود را مطول و مطنب کند، خویشتن را در معرض ملامت می نهد .

به دیگرسخن، سزاست که سخنور نویسنده، در به کاررفت واحد های زبرزنجیری گفتار، در تطور آهنگ کلام ، پرهیز از بشولیدگی ساختارهای سخن خویش، خاصه رعایت حصافت واژه ها و در گویش و انتقال تصاویر آنها با شیوه ای رفتار کند که در آماج قداح ملام نهاده نشود .

براین بنیاد، «قُولُوا قَوْلاً سَديدا» (احزاب/70 ) الْمَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِه .

بدیهی است که آتش تیغ زبان قلم سخنور، گویی شناسه روشن رشاد، عروه الوثقی و پایندانی است که ایشان را از پتیاره « در ششدر ماندن » دور می دارد .

جنبش اول که قلم برگرفت *** حرف نخستین ز سخن در گرفت

در لغت عشق ، سخن جان ماست *** ما سخنیم ، این طلل ایوان ماست

صدرنشین تر ز سخن ، نیست کس *** دولت این ملک ، سخن راست بس

پرده رازی که سخن پروری است *** سایه ای از پرده پیغمبری است

(مخزن الاسرار)

طرفه اینکه، سخن نقاوه قلم سخنور، گویی از مهب ترشیح بواعث نضج می گیرد و مخاطبین فراروی خود را با سلوت همه سویه به استقصا بر می انگیزاند و چونان سدنه زیور سخن و نوشتار قلم و آینه داران این سحر حلال به احتوای جزالت و رزانت سخن و قلم باورمند می کند . سزاوار اشارت است که سخنور نویسنده، در گزارش پیرنگ ها و اپیزودهای کلامی خود به برخی ابژه ها و عناصر غالب سخن نوشتاری برمی خورد که به راستی در روی با روی با آن بینه و گویی در یادآورد سیسرون و دموستنس، براعت خود را در دانش و دانایی، اثبات خواهد کرد .

التمر یانع و الناطور غیر مانع و نیز جمال المرء فصاحه اللسان

سخن کان از سر اندیشه ناید *** نوشتن را و گفتن را نشاید

سخن جان است و جانداروی جان است *** مگر چون جان عزیز از بهر آن است

سخن گوهر شد و گوینده غواص *** به سختی در کف آید گوهر خاص

(خسرو و شیرین)

این آگاهی بخشی مخاطبین در کارگرفت شگردهای ساختارمند و زیبایی شناسانه به غایت بارآورنده است. چونان زبان بدن، بازداشت مخاطبین از تعسف، دستانزنی میان متنی، بهره برداری از ناسازوارگی های کلامی، همبهری با ادراکات خوانشگران اثر، ایجاد استطراد (یکپارچگی) ذهنی _ موضوعی و پیگرفت وحدت رویه برداشت های آنان، تحریض آزوارانه آنان در سیر هممانی سازی های موضوعات و فزون بر آن، تبسیط و تشریح موتیف های زیرشاخه ای سخن نوشتاری خود، یادکرد خوانش درست، دستورمند و مبتنی بر اصول سبک شناختی نوشتار، تبیین یکایک همسازه های کلامی و غیر کلامی، اشارت به چشم زدهای تخصصی چون روش های چارسویه و چنبرینه ای درون متنی سخن نوشتار، نظرداشت به قفیز تحمل و بوندگی دانش مخاطبین، ستواری در شعار و دثار سخن و ایجاد کمال اتصال و انقطاع در ساختار زیبایی شناختی آن، بازنمود موضوعات مغلق و نیز بساورد آن با ذکر پیوندگرهای ویژه و حتی تناظر بر برخی از فروگرفت های پیکره سخن نوشتار و کاررفته های باشگونه، نگاه کرد توام با مجاملت و مساهلت به کیفیات روحی و سطح ادارات خوانشگران، اعراض از مداهنت، تبصبص و احماد در بیان شناسه های کلامی خود به جهت دورداشت خود از ایجاد مکابدت و تهاون در مخاطبین اثر نوشتاری، استخدام متون صناعت مند نحوی، پردازش ذهن و زبان و بارگذاری آن دو مفهوم انتزاعی با انگیزه دستیابی به حد واسط های پیکره بند و بینامتنی کلام، پرهیز از نگارش های آسیمه سر و دستخوش غث و سمین، استعراض شناسه های سخن بهره ور و اعداد خوانشگران سخن خود به اصغای گام به گام سخن قلم اندیشه ورانه، از آن سوی که غیض من فیض و لکل کاس حاس.

به هر روی، نویسنده سخن شناس، رطب اللسان و زبان گشاده، بی هیچ روی ، سخن ریشناک نمی راند. زان روی که رخت به صحرا نهد، آن که در قلم خود، زبان سخنش نیست .

لیک، این گنج شایگان و باهر بدین سبب که از خبایای اندیشه دانشوارانه برخاسته است، هرگز عاطل نمی ماند و موجد نفار و نقار نمی شود. لذا نویسنده مساهرت گرا، با فصاحت در در بیضای خود و استظهار و استحواذ بدان، مادام مالک سخن و قلم است و پیاپی از مطار همت، از ذروه بیان غیبی و از سخنگاه قواصی و دوانی سپهر برین برخاسته است .

علی رووس الاشهاد، در پیگرفت نگارش طرز سخن متون ادواری ادبی و بازکاوی دقایق سبک شناختی کلان جریان های شعری و خرده جریان های بوطیقایی و نیز در توازی با آثار سبک شناختی دیگر کهن قلم ها، جناب علی صداقت ، این دانشجوی جستارگر، ژرف اندیش و فرهیخته زبان و ادب پارسی _ نیز در این اثر مایه ور، با شاهدآوری سروادها و اشارات منظوم و در پیاورد آن، با تحلیل های بازبسته بدان، شبهات را از فراروی دیگرجستارگران دانش اندوز، سترده است .

نک ، گفته آید که از پروردگار بی هنباز، برای این عزیز دانشجوی پژوهنده، بختی دمساز و زبان سخن عذب البیان خواستارم .

ادام الله اقبالکم و ضاعف اجلالکم

بهروز عباسی فریدنی 2 / 9 / 1402

ادیب، نویسنده، پژوهشگر و استاد دانشگاه فرهنگیان

تقدیر و تشکر

حَقٌّ على مَن اُنعِمَ علَيهِ أن يُحسِنَ مكافَأةَ المُنعِمِ

فإن قَصُرَ عن ذلكَ وُسْعُهُ فعلَيهِ أن يُحسِنَ الثَّناءَ.

فإن كَلَّ عن ذلكَ لِسانُهُ فعلَيهِ بمَعرِفَةِ النِّعمَةِ و مَحَبَّةِ المُنعِمِ بها.

فإن قَصُرَ عن ذلكَ فلَيسَ للنِّعمَةِ بِأهلٍ .

كسى كه به او نيكى شده، وظيفه دارد نيكى كننده را به خوبى پاداش دهد.

اگر توان اين كار را نداشت، بايد به خوبى تشكّر كند

و اگر زبانش از اين كار هم قاصر بود، وظيفه دارد كه ارزش آن نيكى را بشناسد و خوبى كننده را دوست داشته باشد.

و چنانچه از اين كار هم كوتاهى كرد ، لايق نيكى نيست .

(امام علی(علیه السلام))

در آغاز بایستی این کتاب را، تقدیری شایسته به عمل آید:

با سپاس از سه وجود مقدس آنان که ناتوان شدند تا ما به توانایی برسیم، آنان که موهایشان سپید شد تا ما رو سفید شویم و عاشقانه سوختند تا گرمابخش وجود ما و روشنگر راهمان باشند.

از:

پدرانمان

مادرانمان

استادانمان

از ایزد منان؛ یزدان پاک، او که در ذات قلم، اندیشه داد و سنگ را در کنار شیشه نهاد، سپاس بیکران آنچنان که، دانایی و توانایی اش را نتوان شمار کرد و هزاران واژه را نتوان در وصف او بر هزار دفتر سوار کرد.

از استادم! دکتر بهروز عباسی، که شِکر و دُر و گوهر از کلامش جاری است! او استادی است که در س روزگار می داد به من، آنچنان که آموخته هایم از سر اندوخته های اوست که در اندیشه ام به یادگار مانده ... .

از پدرم، تکیه گاه زندگی ام! تلاشی پرثمر در زحمت اوست و از رحمت خداست که سایه او بر سر ماست. امنیت دستانش مملو از ابدیت است به غایت او مرا حمایت می کند پنان باید از هر آنچه که مرا نشاید!

از مادرم، آن لالۀ عاشق، آن مهر دقایق، چشمانش شیرین ترین رویای نگاه است، آغوش پر مهر او بی اندازه وسیع و کلامش می تراورد انگیزه و امید، شانه هایش شانه به شانه من در سختی ها یاری داد و کلامش، روحم را دلداری!

تقدیم به:

پدرم کسی که صدای قلب او زیباترین موسیقی دنیاست.

به قول شاعر:

در چشم های پدر

خدا زندگی می کرد

هیچ وقت نمی شد

در چشم هایش نگاه کرد و

با او حرف زد

هیچ وقت نمی شد

به چشم هایش خیره شد

مقدمه

سبک شناسی، از دیرباز، همواره مورد مطالعۀ پژوهشگران بوده است. سبک ادبی، ویژگی منحصر به فرد هرگونه بیان کلامی است. در سبک شناسی باید علاوه بر وجوه متمایز کنندۀ بیان، علل به وجود آمدن آنها و اثراتشان را نیز مورد توجه قرار داد. خواندن یک متن، تنها این نیست که بفهمیم چه چیزی گفته شده است، بلکه باید به چگونگی گفتن آن هم توجه داشت. حدود هشتاد سال پیش استاد گرانقدر محمدتقی بهار (ملک الشعرای بهار) برای نخستین بار بحث انتقادی و علمی سبک شناسی را مطرح کرد. این بحث در ذیل تاریخ تطور و تحول نثر پارسی به میان آمد که توضیحاتی هم در سبک شناسی شعر نیز بیان کردند. تاکنون تحقیق و پژوهش های علمی و ادبی و بررسی استادان و صاحب نظران و ادیبان با تکیه بر دستاوردهای استاد بهار افق هایی تازه در این فن پدید آورده است.

واژه سبک در سه مفهوم به کار می رود. سبک شخصی، سبک دوره و سبک ادبی. سبک شخصی، سبک خاص شاعر و نویسنده است و آثار او را در طول قرون از اثر هرکس دیگری به نحو نمایانی متمایز نگاه می دارد. کسانی مانند فردوسی، نظامی، خاقانی و حافظ و ... سبک شخصی دارند.

سبک دوره، سبک کلی کم و بیش به هم شبیه شاعران و نویسندگان دوره هایی از تاریخ ادبیات است. مثلا مختصاتی که در آثار شعری قرون چهارم و پنجم مشاهده می شود در یک نگاه کلی به هم شبیه است. به سبک این دوره سبک خراسانی می گویند. سبک ادبی، وجوه متمایز آثار ادبی از آثار غیر ادبی است. آثار ادبی سرتاسر جهان مختصات خاص خود را دارند.

ما در این کتاب توضیحات و موضوعاتی راجع به سبک دوره خواهیم داشت و برای این کار ادوار شعر پارسی را به صورت زیر بررسی خواهیم کرد:

سبک خراسانی: سبک شعر پارسی دری از آغاز نیمه دوم قرن سوم تا پایان قرن پنجم را سبک خراسانی می نامند.

سبک حد واسط یا دوره سلجوقی: قرن ششم هجری

سبک عراقی: سبک عراقی به لحاظ تاریخی دوره مغولان و ایلخانان و تیموری را در بر می گیرد و از قرن هفتم تا اواخر قرن نهم ادامه دارد.

سبک حد واسط یا مکتب وقوع و واسوخت: شعر قرن دهم، حد واسط سبک عراقی و هندی است.

سبک هندی: حکومت سلسله صفوی که ایدئولوژی مذهبی داشتند، باعث تغییر سبک می شود. تغییر مذهب و روا شیعه از عوامل مهم در تغییر تفکر و بیان یعنی تغییر سبک است.

سبک دوره بازگشت: جنبش بازگشت در نیمه دوم قرن دوازدهم یعنی از اواخر دوره افشاریه پدیدار شد و در عهد کریم خان توسعه یافت اما رواج اصلی و اشاعه آن از زمان فتحعلی شاه قاجار به بعد بود.

سبک دوره مشروطه یا بیداری: انقلاب مشروطیت یکی از مهم ترین عوامل تغییرات اجتماعی و سیاسی و مخصوصاً فرهنگی در تاریخ ایران است و از این رو مهم ترین تغییر سبکی را در پی داشت که سبک نو در شعر و نثر می باشد.

سبک نو: از نیمه دوم قرن چهاردهم به بعد: شعر نو از سرچشمه «افسانۀ» نیما یوشیج، حرکت آغاز کرد و طی سال ها به تدریج تبدیل به جریانی بزرگ در ادبیات پارسی شد.

در ادامه به بررسی مفاهیم سبک و انواع آن و تقسیمات و پس از ذکر انواع و تقسیمات آن به بررسی شاعران و اثرهای ادبی آنها می پردازیم.

سبک شناسی چیست؟

سبک شناسی(1)مانند بسیاری از مساِئل و مباحث قابل تعریف واحد و جامع و مانع نیست و نظرات مختلفی از سوی منتقدان ادبی دربارۀ آن مطرح شده است.

سبک نه به ویژگی های ظاهری و شکلی منحصر می شود و نه صرفاً از محتوا سرچشمه می گیرد بلکه هر دو صورت (شکلی و محتوایی) در آن نقش دارند. سبک


1) . Stylistics.

شناسی نه تنها در ادبیات، بلکه در نقاشی و معماری و بسیاری از هنرها و فنون نقش دارد.(1)

سبک چیست :

مفهوم سبک مانند بسیاری از مفاهیم روشن و بدیهی است اما تعریف جامع و مانعی را که بتوانیم برای آن بگوییم بسیار بسیار دشوار است ولی با رجوع به دیوان ها و اشعار شاعران می توانیم به این موضوع پی ببریم که هر دیوان و اشعار شاعر یا نویسنده ای با شاعر و نویسنده دیگر فرق دارد یا تفاوت دارد همین تمایز داشتن بیانگر این است که هر شاعری سبک مختص به خود را دارد مثلا سبک شعری فردوسی با سبک شعری مولانا و حتی سبک شعری حافظ با سبک شعری محتشم کاشانی متفاوت است و اصلاً قابل مقایسه کردن هم نیستند که همین موضوع بیانگر موضوعی به نام سبک می شود. همانطور که در بالا ذکر شد که ارائۀ تعریف مشخصی از مفهوم سبک و سبک شناسی دشوار است و نمی توانیم تعریف جامع و مانعی دربارۀ آن بگوییم ولی با ارائۀ تعاریفی از سبک تا حدی با مفهوم و معنای آن آشنا می شویم.

واژۀ «سبک» در لغت(2)به معنی گداختن و ریختن و قالب گیری کردن زر و نقره است. سبک در اصطلاح ادبیات عبارت است از (روش خاص ادراک و بیان افکار به وسیلۀ ترکیب کلمات و انتخاب الفاظ و طرز تعبیر است).به عبارت ساده تر سبک شیوۀ خاص یک اثر یا آثار ادبی است و به مجموعه ویژگی هایی که شاعر یا نویسنده در نحوۀ بیان اندیشه به کار می گیرد (سبک شعر) می گویند. نکتۀ مهم این است که شیوۀ بیان هر نویسنده یا شاعر، (سبک شخصی) اوست،از این رو می توان گفت به


1) . در نقاشی مانند سبک امپرسیونیسم (دریافتگری)، اکسپرسیونیسم (هیجان نمایی)، کوبیسم و ... و در معماری سبک هایی مانند سبک کلاسیک، رومانسک، پست مدرن و ... از نمونه سبک های هنرها هستند.

2) . سبک واژه ای عربی است از ریشه (سَبُکَ) به معنی ذوب کردن و در قالب ریختن. (فراهیدی170ق . ابن منظور افریقی.711 ق)

تعداد شاعران و نویسندگان جهان، سبک وجود دارد زیرا هر شاعر یا نویسنده ای طرز فکر و اندیشه و عقاید و اطلاعات و استعداد و ذوق هنری متفاوتی دارد.

پیشینۀ سبک شناسی در شعر پارسی:

هر علمی در جهان یک پیشینه ای دارد همانطور که نمی توان گفت که که علم فلسفه برای اولین بار در چه زمانی و در چه مکانی ظهور کرد. برای سبک شناسی هم نمی توان گفت برای اولین بار چه کسی به مفهوم سبک شناسی توجه کرد و بدان پرداخت ولی بسیاری براین باورند که محمدتقی بهار معروف به ملک الشعرای بهار بوده است که برای اولین بار سبک شناسی را در ایران پایه گذاری کرده است و کتاب معروف «سبک شناسی یا تاریخ تطور نثر فارسی» را تالیف کرده است. حتی به باور بسیاری از منتقدان ادبی، بهار نخستین کسی است که واژۀ سبک و سبک شناسی را در شعر آورده است و به تعریف آن و جایگاه سبک شناسی در ادبیات پارسی پرداخته است در صورتی که شاعران پیش از او در این مورد از واژه ها و اصطلاحاتی چون «طراز» و «طریق» و «شیوه» و ..... استفاده می کردند.

طبقه بندی سبک:

مهم ترین و معمول ترین تقسیم بندی سبک ها در ادبیات فارسی بر اساس تقسیم بندی سبک های دوره ای است. تحولات تاریخی، اجتماعی، سیاسی و تغیراتی که در هر دوره حاصل می شود ، مجموعا سبب می شود که در هر عصر شاعران و نویسندگان به زبانی خاص سخن بگویند و امور و مسائل را از دیدگاه هایی خاص بنگرند. از این رو در نویسندگان و شاعران هر عصر ویژگی های لفظی و معنوی مشترکی دیده می شود.

سبک را از دیدگاه های گوناگون می توان طبقه بندی کرد. براساس نظریۀ ارسطو(1)، فیلسوف بزرگ یونانی، طبقه بندی زیر را برای سبک شعر می توان در نظر گرفت:

1.

بر اساس نام شاعر یا نویسنده (سبک فردی):مانند سبک رودکی، سبک فردوسی، سبک مولانا، سبک سعدی، سبک حافظ، سبک بیهقی .

2.

بر اساس زمان و دورۀ اثر: مانند سبک دورۀ سامانی، سبک دورۀ غزنوی و سبک دورۀ مشروطه.

3.

بر اساس موضوع و نوع: مانند سبک عرفانی، سبک تعلیمی، سبک حماسی

4.

بر اساس مکان (محیط جغرافیایی):مانند سبک آذربایجانی، سبک خراسانی، سبک عراقی، سبک هندی.

5.

بر اساس مخاطب: مانند سبک عامیانه و سبک عالمانه.

6.

بر اساس هدف: مانند سبک تعلیمی و سبک فکاهی.

7.

بر اساس قلمرو دانش: مانند سبک علمی و سبک فلسفی.

برای این موضوع می توان گفت که از دیرباز تا به حال علوم مختلف در شعر کاربرد دارد وقتی که شاعری برای استعاره و تشبیه از اصطلاحات اختر شناسی و علم نجوم استفاده می کند می توان گفت که علوم و دانش های دیگر هم در شعر کاربرد دارد.

محمدتقی بهار (ملک الشعرای بهار) شعر فارسی را به شش نوع سبک و دوره طبقه بندی کرده است.

این طبقه بندی بدین صورت است:

1.

سبک خراسانی یا ترکستانی (از آغاز شعر فارسی تا قرن ششم هجری).

2.

سبک عراقی (از قرن ششم تا قرن دهم هجری).

3.

سبک هندی (از قرن دهم تا قرن سیزدهم هجری).

4.

دورۀ بازگشت (در تمام طول قرن سیزدهم هجری).


1) . Aristotle.

1.

دورۀ مشروطه.

2.

دورۀ معاصر.

البته لازم به ذکر است که این طبقه بندی براساس حوزۀ جغرافیایی و تاریخی شعر است و بعضی از مکتب ها مانند مکتب وقوع و مکتب واسوخت و سبک های فرعی مانند سبک بینابین و آذربایجانی را نیز می توان به آن افزود.

مکتب ها و سبک های ادبی معمولاً محصول اوضاع سیاسی و فرهنگی و اجتماعی زمانه ای است که صاحبان آن مکتب و سبک ها در آن می زیسته اند.

اگر سبک های بینابین را نیز که هر کدام از آن ها حد واسط میان دو سبک هستند در نظر بگیریم ،سبک های شعر فارسی هشت سبک می شوند که عبارت اند از:

1.

سبک خراسانی.

2.

سبک بینابین یا حدواسط(سلجوقی).

3.

سبک عراقی.

4.

سبک حدواسط یا مکتب وقوع و واسوخت.

5.

سبک هندی.

6.

سبک دورۀ بازگشت ادبی (بینابین).

7.

سبک دورۀ مشروطه.

8.

سبک دورۀ معاصر یا نو .

عوامل موثر در پیدایش سبک :

سبک از عوامل مختلفی تاثیر می پذیرد که باعث می شود تاثیر و جلوۀ خود را بر شعر و ادبیات بگذارد.

تعدادی از عواملی که در ایجاد سبک موثر است عبارت است از:

1. نفسیات: در پیدایش سبک یکی از عواملی که باعث پیدایش یک اثر و ظهور مفاهیم و سبک در شعر می شود، نفسیات ،خلقیات، عقاید و اندیشه های شاعر و نویسنده است. نفسیات عنصر اصلی در پیدایش سبک و خلق شعری است

که مفاهیم آن از نفسیات که شامل احساست، باورها و عقاید شخصی شاعر است سرچشمه می گیرد.

2. تحولات سیاسی، اجتماعی و تاریخی: در طول تاریخ ادبیات تحولات سیاسی و اجتماعی نقش بسیار مهم و بسزایی در پیدایش سبک و حتی تغییر سبک داشته اند برای مثال : بعد از حملۀ مغول و تصرف ایران و کشتار بی رحمانۀ قوم مغول و ویرانی های آن ها در ایران باعث شد که احساسات و غرور ملی ایرانیان خدشه دار شود و این هجوم و کشتار و نابودی ها نتها بر اوضاع اجتماعی ایران تاثیر گذاشت بلکه اوضاع فرهنگی به خصوص ادبیات را هم تحت تأثیر خودش قرار داد و ادبیات را به سمت نابودی کشاند. با حملۀ مغولان و نابودی مراکز علمی و ادبی و کشتار و مهاجرت فضلا و ادیبان باعث شد که ادبیات پارسی هم متأثر شود و زمینۀ تغییر سبک به عمل آید. از طرفی با نابودی این مراکز ادبی و کشتار ادیبان و حتی مردم عادی، مردم ایران دچار ناامیدی و غم و اندوه شدند و شاعران و ادیبان هم بر اثر این حوادث به سرودن اشعاری روی آوردند که باعث تسکین روحیه خود و جامعه ای شود که از قوم وحشیانه و غیر متمدن مغول شکست خورده اند و به تصوف و عرفان پناه بردند تا به آرامش برسند. این حوادث باعث تغییر سبک در ادبیات ایران شود و سبک خراسانی که روحیۀ شادی و نشاط و خوش باشی را ترویج می کرد به سبک عراقی که بر عواطف انسانی و بی اعتباری و بی ثباتی روزگار و ترویج روحیه تسامح(1)و تساهل(2)تکیه می کرد تغییر پیدا کند و باعث پیدایش سبک جدیدی به نام سبک عراقی شود.

همچنین در مثالی دیگر در می یابیم که در عصر مشروطه با ورود اندیشه ها و مباحث سیاسی و اجتماعی اروپاییان در ایران و ظهور روشنفکران و منتقدان اجتماعی و سیاسی، ادبیات دچار نوعی دگرگونی شد و زمینه ساز تغییر سبک و پیدایش سبک


1) . مدارا کردن.

2) . آسان گرفتن.

جدید بشود. در قرن سیزدهم هجری با ورود اندیشه های مشروطه خواهی(1)و جمهوری خواهی(2)

در ایران، روشنفکرانی ظهور کردند که هدف و خواستشان تغییر نظام سلطنت پادشاهی ایران به نظام مشروطه بود که این اندیشه ها در ادبیات نیز ورود و ادبیات را با مضامین جدیدی مانند: آزادی، نوگرایی، مبارزه با استبداد و استعمار و ... رو برو کرد که زمینه تغییر سبک بازگشت را به سبک مشروطه یا به عبارتی سبک بیداری آماده می کرد.

3.

زمینه های فرهنگی: فرهنگ بستری است که هنر در آن رشد می کند و از هنر است که فرهنگ رشد و بالندگی پیدا می کند. فرهنگ عنصری است که در تمام اشعار و آثار شاعران و نویسندگان جلوه دارد. با درک یک شعر می توان به فرهنگ آن دورۀ شعر دست پیدا کنیم و دریابیم که ابعاد آن فرهنگ چگونه بوده است.

4.

مخاطب: مخاطبان یک اثر در چگونگی تکوین آن اثر موثر است. شعر درباری چون ویژۀ بزرگان و اشرافیان بوده است مفتخرانه است اما در متون عرفانی که برای عامۀ مردم نوشته شده است اغلب زبان ساده و عوامانه دارد. برای مثال می توان گفت که: در سبک خراسانی چون مخاطب اشعار، بزرگان درباری و اشراف بودند مضامین بیشتر مربوط به دربار و اشراف بود مضامینی مانند: تفریح، شکار کردن، عشق سلطان به کنیز و می خوارگی و ...و حتی روحیۀ شادی و خوش باشی را القا می کرد .ولی در سبک های دوره های بعد به خصوص سبک هندی چون شعر در میان مردم وارد شد زبان عامیانه و ساده پیدا کرد. به طور کلی مخاطب در تغییر سبک و پیدایش سبک جدید نقش مهمی دارد ؛زیرا شعر برای مخاطب خاص یا مخاطب عام سروده می شود به همین خاطر باید بنابر طبع مخاطب باشد.


1) . Constitionalism.

2) . republicanism.

عوامل موثر دیگر در پیدایش سبک:

دانش ها، اطلاعات، باورها، عقاید، شغل و حرفۀ شاعر و محیط جغرافیایی و مکان زندگی شاعر هم در سبک او تاثیر گذارند. برای مثال ،اطلاعات حکمی، علمی و طبی و فلسفی انوری در شعر او تاثیر داشته است و همچنین مولانا علاوه بر اینکه یکی از شاعران پارسی گوی است ،یک عارف والا مقام نیز است بنابراین بیشتر اشعار مولانا عرفانی است. ملاصدرا نیز علاوه بر اینکه از بزرگترین فیلسوفان جهان اسلام و حتی جهان است اشعاری دارد که این اشعار وی بیشتر مضامین مفاهیم فلسفی دارد.

علاوه بر اینها محیط جغرافیایی و مکان نیز در تکوین اثر و پیدایش سبک بی تأثیر نیست. باتوجه به این موضوع تمثیل های ساحل و دریا و قایق و رنگ سرزمین شمال در شعرهای نیما مشهود است زیرا نیما اصالتا زادۀ یوش مازندران است که مازندران از استان های شمالی سرزمین ایران است و به جنگل های سرسبز و دریای آن شهرت دارد. برای نمونه می توان به این شعر نیما اشاره کرد:

چو ابر بر کرد سر ز کوه مازندران *** سیاه کرد این جهان همه کران تا کران

زمین صلابت گرفت هوا مهابت فزود *** ازبر ” لاویج” کوه تا به سر” لوران

سبک خراسانی (ترکستانی _سامانی)

سبک خراسانی یکی از سبک های مهم و تأثیر گذار حاکم بر ادبیات پارسی است که از اواسط قرن سوم هجری تا پایان قرن پنجم هجری در شعر پارسی و در سیستان و خراسان بزرگ(1)رواج داشته است.

به سبک خراسانی، سبک ترکستانی هم گفته شده است. با توجه به این موضوع برخی ادیبان، سبک شاعران دورۀ سامانی را که کهنه تر و ساده تر است را سبک


1) . خراسان بزرگ شامل خراسان کنونی، افغانستان و تاجیکستان کنونی و سرزمین های ماوراءالنهر و ترکستان هم بود.

ترکستانی می خوانند و به سبک دورۀ غزنوی و اوایل دورۀ سلجوقی که کامل تر و پخته تر است را سبک خراسانی می گویند ولی به مرور زمان سبک ترکستانی به همان سبک خراسانی شناخته می شود و باهم تفاوتی ندارند.

علاوه بر اینها به علت آنکه اوج این سبک در زمان حکومت سامانیان بوده است آن را سبک سامانی هم نامیده اند. ولی درکل سبک سامانی و ترکستانی همان سبک خراسانی است.

بعد از اسلام خراسان مهمترین ناحیه ای بود که شاعران و نویسندگان به خلق آثار خود می پرداختند به همین سبب اولین سبک ادبی در خراسان بزرگ پدید آمد. در این دوره شاعرانی ظهور کردند که از طبع ادبی والایی برخوردار بودند و آثارشان زمینه ساز ظهور شاعران دیگر بود و به گونه ای که آثارشان تا به امروز مورد استفاده قرار می گیرد. از بزرگترین و معروف ترین شاعران سبک خراسانی می توان به رودکی، فردوسی، عنصری، فرخی سیستانی و ناصرخسرو قبادیانی اشاره کرد.

سبک خراسانی نقطۀ آغازی در ادبیات پارسی به شمار می آید زیرا به وسیلۀ این سبک شاعرانی ظهور کردند که علاوه بر اینکه باعث رشد و بالندگی این سبک شدند، آثاری نیز پدید آوردند که این آثار سبب الگو برداری شاعران دوره های بعد نیز شد و باعث شد که زبان و ادبیات پارسی به پیشرفت روزافزونی برسد و هر چقدر از این سبک جلوتر می رود و سبک های ادبی جدیدی می رسد شکوفایی آن بیشتر می شود.

دوره های سبک خراسانی

اشاره

سبک خراسانی به لحاظ تاریخی سلسله های طاهریان ،صفاریان و سامانیان و غزنویان و سلجوقیان را در بر می گیرد.

سبک خراسانی به سه دوره تقسیم می شود:

1.

طاهریان و صفاریان ؛

2.

سامانیان ؛

3.

غزنویان و اوایل سلجوقی .

1. طاهریان و صفاریان:

پس از سقوط ساسانیان و سلطۀ اعراب و از دست رفتن استقلال سیاسی ایرانیان، ایرانیان در سه قرن نخست هجری به فعالیت های علمی و ادبی خود ادامه دادند و به زبان های فارسی، پهلوی و عربی آثار فراوانی را پدید آوردند.

طاهریان نخستین حکومت ایرانی تبار پس از حمله اعراب به ایران بودند. در اوایل سده سوم ه .ق، طاهر بن حسین، یکی از سرداران مأمون خلیفه عباسی، از طرف او امیر خراسان شد و به دلیل آن که عدم اطاعت خود را از مأمون اعلام کرد، نخستین حکومت نیمه مستقل ایرانی بعد از اسلام در ایران تشکیل و حکومت او به طاهریان معروف شد. بنابراین طاهریان نخستین سلسله ایرانی است که از اطاعت خلفای بغداد سر پیچید و به تشکیل دولتی محلی و نیمه مستقل در خراسان توفیق یافت. در این زمان هم ادبیات پارسی دچار تحولاتی شد و دیدگاه های متفاوتی است.

برخی گفته اند: در زمان طاهریان شعر و شاعری به زبان پارسی و عربی توجه شد و رشد کرد.

برخی گفته اند که:شاعران در دربار و نزد عبدالله بن طاهر بسیار مورد احترام بودند، مثلا گزارش ابوالعمثیل شاعر بزرگ و مورد احترام عبدالله درباره ابوتمام و وساطت او باعث گردید تا ابوتمام که از عبدالله رنجیده شده بود، دل خوش شود و رنجش خاطر وی التیام یابد.(1)

برخی نیز گفته اند: سندی در دست نیست که ثابت کند طاهریان در برانداختن زبان عربی که در آن عهد رایج بود، تلاشی کرده باشند، بر عکس نوشته اند که:

«طاهریان را در پارسی و لغت دری، اعتقاید نبود، در آن عصر شعرا در این زبان کمتر بهره می بردند.» اما یعقوب(2)که در صدد برانداختن خلافت بغداد بود، شاید به این دلیل و یا به دلیل آنکه با زبان عربی آشنایی نداشت، به شعر و ادب عربی توجه


1) . ابن خلکان، شمس الدین، وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان، ج2، ص 273، بیروت، دارصادر، 1398ق.

2) . یعقوب لیث صفاری مؤسس سلسله صفاریان، در سیستان به مرکزیت زرنج بود.

نمی کرد و به شاعران عرب زبان می گفت: «سخنی که من اندر نیابم (نمی دانم، درک نمی کنم) چرا باید گفت؟» این بی علاقگی او به زبان تازی سبب شد که لهجۀ دری زبان رسمی و ادبی دربار او تلقی گردد و شعر به زبان دری آغاز شود.

یعقوب، رویگرزادۀ سیستانی موسس سلسله صفاریان بود. یعقوب از عیاران بود. عیاران یا جوانمردان طبقه ای از طبقات اجتماعی ایران و از مردم عادی بودند که آداب و رسوم خاصی داشتند. یعقوب لیث صفاری برای ایجاد حکومت مستقل و مقتدر سعی کرد که اقتدار ملی ایران را باز گرداند. بعد از فتح ایران به دست اعراب، زبان عربی، زبان رسمی و دیوانی شناخته شد، چون صفاریان حکومت قسمتی از شرق سرزمین ایران را به دست آوردند، یعقوب لیث که احساسات وطن پرستی و استقلال طلبی بر او غلبه داشت به مخالفت با حکومت عباسی و فرهنگ و زبان عربی برخاست. وی نه با زبان عربی آشنایی داشت و نه اجازه داد که این زبان در دستگاه حکومتی و دیوانی او به کار رود، به همین سبب زبان فارسی دری را که خود می فهمید و با آن سخن می گفت زبان رسمی قلمرو خود اعلام کرد، تا جایی که شاعری به رسم آداب و زمانه سلاطین و امراء قصیده ای را در مدح یعقوب لیث صفاری به عربی سرود، یعقوب لیث، شاعر را ملامت و سرزنش کرد که چرا به زبانی که نمی فهمد برایش شعر سروده است و دستور داد که زبان فارسی زبان رسمی قلمرو خود شود.

بنابراین در دوران این دو حکومت، فرصتی پیش آمد که زبان و فرهنگ و ادبیات پارسی پس از دو قرن اختناق و تسلط زبان و فرهنگ عرب بر ایران دوباره احیا شود و آغازی برای رشد و بالندگی زبان و ادبیات پارسی باشد.

از مهم ترین مختصات و ویژگی های شعری این دوره عبارت است از:

1. کمی واژگان عربی: همانطور که گفته شد در دوران طاهریان و صفاریان سعی شد که زبان و ادبیات پارسی باز سازی شود و به همین خاطر یعقوب لیث زبان پارسی را زبان رسمی قلمرو و نظام دیوانی خود قرار داد به همین دلایل باعث شد که در این دوره از واژگان عربی کم استفاده شود.
2.

کاربرد واژگان کهن و قدیمی: که این مورد از مهمترین مختصات زبانی سبک خراسانی است.

3.

کاربرد واژه های نزدیک به زبان پهلوی مثل «ابا»، «ابر»، «ایدون»، «ایدر»(1)

مثال:

ور ایدون که پیش تو گویم دروغ *** دروغ اندر آمد سر من به یوغ

3.

از نظر قلمرو ادبی، قالب بیشتر شعرها قطعه است و در این نوع اشعار صنایع ادبی به کار نرفته است.

4.

به لحاظ فکری مضمون شعرهای این دوره مدح و پند و اندرز و عشق است. ولی مضمون اشعار این دوره بیشتر از نوع ادب تعلیمی است.

2. دورۀ سامانیان:

قرن چهارم و نیمه اول قرن پنجم مهمترین دورۀ تمدن اسلامی ایران بوده است. در آغاز این دوره، دولت اسلامی سامانی روی کارآمد و رسم ها و سنّت های فرهنگی ایرانی را رواج داد و هویت ایرانی بازسازی شد و با هویت اسلامی سازگار گردید. در این دوره بر اثر علاقه و توجه امیران و دربار سامانی به شعر و فرهنگ، شعر پارسی توسعه و رواج یافت. شاهان و امیران شاعران را تشویق و تکریم می کردند و گاهی به آنها صله های گرانبها می دادند به همین دلیل شعر این دوره با دربار پیوستگی و ارتباط تنگاتنگ داشت.

سامان خدا از اجداد این خاندان از فرزندان بهرام چوبینه سردار نامور عهد ساسانی بود. خلیفه عباسی در 250 ه- حکومت سمرقند و در سال 261 ه- حکومت همه ماوراءالنهر را به یکی از نوه های سامان به نام نصربن احمد واگذار کرد. پس از ظهور یعقوب چون خراسان آشفته شد، علمای بخارا از نصربن احمد خواستند فردی را برای اداره بخارا بفرستد، او برادرش اسماعیل را فرستاد. اسماعیل پس از مدتی با برادر به


1) . از مهمترین ویژگی های کهن و سبکی خراسانی اند که «ابا» به معنی «با» و «ابر» به «بر» و «ایدون» به «چنین» و «ایدر» به معنی« اینجا» هستند.

مخالفت برخاست، در سال 275 ه- در نزدیکی بخارا برادرش را در جنگ اسیر کرد و به بخارا برد، اما در بخارا او را بر تخت نشاند، نصر پس از مدتی به سمرقند رفت و در 279 ه- درگذشت. مؤسس واقعی سامانیان، اسماعیل بن احمد است. ابوالفضل بلعمی وزارت او را به عهده داشت. دو تن در این سلسله حکومت کرده اند، آخرین آنان عبدالملک دوم در 289 ه- به دست محمود برافتاد.

اهمیت سامانیان در آن است که از خاندانی ایرانی بودند و به نژاد خود انسجام دادند. به تشویق شاعران پرداختند و نویسندگان را به ترجمۀ کتاب های معتبر واداشتند. توجه آنان سبب شد ادبیات فارسی که از زمان طاهریان و صفاریان پا گرفته بود، سریع تر راه کمال را بپیماید و شاعران و نویسندگانی چون ابوشکور بلخی، رودکی سمرقندی، دقیقی طوسی و ابوعلی بلعمی به ظهور رسید. حتی تألیف شناسنامه استاد طوس فردوسی که بعدها به نام غزنویان رقم خورده است، در زمان این سلسله آغاز شد.

ویژگی های این عهد که باید مورد توجه قرار گیرد در آن بود که پادشاهان مزاحمتی به ارباب فرقه ها و مذاهب گوناگون ایجاد نمی کردند. در دوره آنان کسی به دلیل اظهار عقیدۀ علمی و دینی خود دچار آن مضیقه هایی که نویسندگان و اندیشمندان دورۀ غزنوی و سلجوقی با آن مواجه بودند، نشدند.

در کل می توان گفت که دورۀ سامانی دورۀ شکوفایی زبان و ادبیات پارسی بود به گونه ای که هم شعر و هم نثر و دیگر علوم در این دوره به شکوفایی رسیدند و همچنین بزرگترین شاعران و دانشمندان هم در این دوره ظهور کردند. از شاعران این دوره می توان به رودکی، شهید بلخی، فردوسی و ... دیگر شاعران نام برد و از دانشمندان بزرگ این دوره می توانیم به ابن سینا اشاره کنیم. در همین دوره بخارا که پایتخت دولت سامانی بود به رقیبی برای بغداد درآمد و از نظر شکوه و مراکز علمی و ادبی با بغداد رقابت تنگاتنگی می کرد.

از مختصات و ویژگی های شعری این دوره عبارت اند از :

1. کاربرد واژگان مهجور و کهن پارسی.
1.

موضوعات شعر این دوره مدح و وصف و حکمت و عشق است.

2.

بیان شعر ساده و تعبیرها کهنه است.

3.

قالب شعر هم مانند دورۀ قبل قطعه است البته لازم به ذکر است که در این دوره قالب های دیگری هم مانند مثنوی رواج پیدا می کنند.

4.

شاعران برای مضمون آفرینی با اشیاء و طبیعت برخورد مستقیم دارند و تشبیهات اغلب محسوس به محسوس(1)هستند.

3. دورۀ غزنوی و اوایل سلجوقی:

غزنویان یک سلسلۀ ترک تبار بودند که بر حکومت سامانیان چیرگی یافتند و بر قسمت بزرگی از شرق ایران مخصوصاً خراسان متمرکز شدند. با روی کارآمدن غزنویان ، نخستین شاهان غزنوی مانند سبکتگین(2)

به دلایل سیاسی و اقتصادی ابتدا توجه چندانی به شعر و ادب نداشتند اما از پادشاهی محمود، در پی لشکرکشی های وی به هندوستان به شیوۀ خلفای بغداد دربار با شکوهی را بر هم زدند و برای تبلیغ و نام آوری به تشویق و تکریم و جذب شاعران و دانشمندان پرداختند.

اگرچه پادشاهان غزنوی اصالتاً ترک بودند ولی برای حفظ حکومت خود و جلب نظر مردم ایران به ترویج زبان فارسی و حمایت از شاعران پارسی گوی پرداختند و حتی در این کار اهتمام شاهان و امیران غزنوی برای گسترش زبان و ادبیات پارسی، بیشتر از رقبای ایرانی هم دورۀ خود یعنی سلسلۀ آل بویه بود که سلسلۀ آل بوی در ادبیات از شعرای عرب تمجید می کردند و حامی بزرگ و مروج بزرگ زبان و


1) . تشبیه به اعتبار حسی و عقلی بودن دو طرفش (مشبه و مشبه به) چهار نوع است، که یک قسم آن تشبیه محسوس به محسوس است؛ یعنی مشبه و مشبه به هر دو حسی اند و با یکی از حواس پنجگانه ظاهری درک می شوند.

2) . یکی از فرمانروایان غزنوی و پدر محمود غزنوی بود که در نیمۀ دوم قرن چهارم هجری می زیست.

ادبیات عرب بودند، دلیل این حمایت ها هم این بود که باور داشتند که زبان عربی زبان دین مبین اسلام است و باید به آن توجه کرد.

در پی لشکرکشی محمود غزنوی به هندوستان و فتح آن زبان و ادبیات پارسی در شبه قارۀ هند رواج پیدا کرد به طوری که حتی زبان دینی آن ها شد و در دوره های بعد حتی شاهان هند در دربار خود به زبان پارسی صحبت می کردند این درخشش و ماندگاری زبان پارسی در شبه قارۀ هند تا زمان مستعمره شدن هند توسط انگلیسی ها دوام داشت.

غزنویان با آنکه ترک بودند و قاعدتاً باید برخلاف روش سامانیان عمل کنند و به زبان و ادبیات پارسی توجهی نکنند و بیشتر به زبان عربی و زبان ترکی بپردازند و به گونه ای به تغییر سبک اقدام کنند ولی اینگونه عمل نکردند؛ زیرا غزنویان غلامانی بودند که در ایران پروریده شده بودند و تا حدی خوی ایرانی به خود گرفته و با آداب و رسوم و فرهنگ ایرانیان مانوس شده بودند و راه و رسم کشورداری را از سامانیان آموخته بودند. این عوامل باعث شد که غزنویان هم مانند سامانیان به ترویج زبان و ادبیات پارسی بپردازند و از شاعران و ادیبان حمایت کنند.

از شاعران بزرگ این دوره می توان به عنصری، فرخی سیستانی، منوجهری دامغانی و ناصرخسرو اشاره کرد.

برخی از ویژگی های شعری این دوره عبارت اند از:

1.

کلام فخیم و استوار و تا اندازه ای پخته می شود.

2.

در سنجش با دورۀ سامانی و حتی دورۀ طاهریان و صفاریان واژگان عربی بیشتر می شود و از میزان واژه های مهجور و کهن پارسی کاسته می شود.

3.

تشبیهات برعکس دورۀ سامانی، کوتاه و معجز می گردد و از تشبیهات دورۀ سامانی و شعر عرب تاثیر می گرفتند.

4.

در این دوره کاربرد صنایع ادبی من جمله استعاره بیشتر می شود.

5.

از نظر فکری شعری است شاد و عاشقانه و در توصیف بزم و معشوق است.

شاعران سبک خراسانی:

اشاره

سبک خراسانی نقطه عطفی در ادبیات پارسی بود؛ زیرا در این سبک شاعرانی پا به عرصه گذاشتند که ادبیات را شکوفا کردند و زبان و ادبیات را از فروپاشی نجات دادند؛ زیرا تا سال ها پس از شکست ایرانیان از اعراب، در کل زبان پارسی دچار انحطاط و تزلزل قرار گرفت و تا جایی ادامه پیدا کرد که بسیاری از واژگان عربی وارد زبان پارسی گشت. پس از دو قرن از این ماجرا شاعرانی پا به عرصه گذاشتند که اگر نبودند زبان پارسی دچار نوعی نابودی قرار می گرفت و جایگاهی را که اکنون این زبان در دنیا دارد را نداشت. این شاعران با سرودن اشعار و آثار خود به زبان پارسی و استفاده از لغات کهن پارسی و استفاده اندک تا جایی که معادل پارسی آن نبود از لغات عربی به کار می بردند که باعث شد زبان پارسی پس از قرن ها باز هم قوت و غنای خود را بازیابد و به عنوان زبان ماندگار به نسل های آینده منتقل شود.

شاعران این سبک (سبک خراسانی) عبارت اند از:

رودکی سمرقندی، شهید بلخی، ابوشکور بلخی، منیجک ترمذی، کسایی مروزی، دقیقی طوسی، ابوالقاسم فردوسی، بهرامی سرخسی، زینبی علوی، عسجدی، غضایری لبیبی، اسدی، عنصری، ابوالفرج رونی، ابو حنفیه اسکانی، عیوقی، رابعه قزداری، فرخی سیستانی، غضایری رازی، منوچهری دامغانی، فخرالدین اسعد گرگانی، مسعود سعد سلمان، امیر معزی، ناصرخسرو، سنایی غزنوی، لامعی گرگانی، عماد زوزنی، باخزری، ایازی، ازرقی، ادیب زوزنی، لوکری، خیام و ابوسعید ابوالخیر.

1. رودکی

رودکی (244329ه.ق) از مشهورترین و از کهن ترین شاعران پارسی گوی است. ابوعبدالله جعفر بن محمد بن حکیم بن عبدالرحمن بن آدم متخلص به

رودکی و مشهور است به استاد شاعران و نخستین شاعر مشهور پارسی سرای ایرانی در دورۀ سامانی است.

رودکی شاعر قرن چهارم هجری قمری است. او در روستایی در تاجیکستان امروزی در ناحیه رودک در نزدیکی نخشب و سمرقند به دنیا آمد.

رودکی را اولین شاعر بزرگ پارسی گوی و پدر شعر فارسی می دانند ، به این دلیل است که تا پیش از وی کسی دیوان شعر نداشته است ولی رودکی دارای دیوان شعر بوده. شاید در دوران پیش از اسلام شاعرانی بودند که به زبان پارسی شعر می سرودند، ولی از آنها اشعار و حتی دیوانی باقی نمانده است ؛ زیرا در ایران پیش از اسلام اشعار مکتوب نمی شدند و جنبۀ شفاهی داشتند در این مورد نه تنها اشعار، بلکه ادبیات هم به صورت شفاهی بودند و دوما اگر اشعاری هم مکتوب شده بودند در زمان حملۀ اعراب و به آتش کشیدن کتاب ها و کتابخانه ها و توسط اعراب نابود شدند.

از تمام آثار رودکی که گفته می شود بیش از یک میلیون و سیصد هزار بیت و نیز شش مثنوی بوده، فقط ابیاتی پراکنده به همراه چند قصیده، غزل و رباعی باقیمانده است و همچنین تعداد ابیات باقی مانده از رودکی ر 1047 بیت گزارش می کند.

یکی از مهارت های رودکی در سبک خراسانی کاربرد صور خیال، از جمله تشبیه و استعاره در اشعار است، تصاویری که رودکی در اشعاری به کار برده، برعکس شعرای دیگر سبک خراسانی متحرک و جاندار است. تشبیهات رودکی مهمترین آرایه هایی است که رودکی در اشعار خود به کار برده است.

گفته می شود که رودکی کور مادرزاد بوده است که بر همین موضوع محققان و ادیبان را شگفت زده کرده است.

رودکی در 329هجری قمری همزمان با تولد فردوسی از دنیا رفت. اشعار او از نظر زبانی، واژگان عربی اندکی دارد و گاهی به جای کلمات پارسی، لغت عربی به کار برده است. رودکی در قالب هایی چون قطعه، مثنوی، قصیده و رباعی شعر

گفته است، قطعات رودکی اندرزگونه است و قصاید او عموماً یا در مدح است یا در وصف حال خود است.

از جمله اشعار معروف رودکی این شعر اوست:(1)

بوی جوی مولیان آید همی *** یاد یار مهربان آید همی

ریگ آموی و درشتی راه او *** زیر پایم پرنیان آید همی

آب جیحون از نشاط روی دوست *** خنگ ما را تا میان آید همی

ای بخارا! شاد باش و دیر زی *** میر زی تو شادمان آید همی

میر ماه است و بخارا آسمان *** ماه سوی آسمان آید همی

میر سرو است و بخارا بوستان *** سرو سوی بوستان آید همی

آفرین و مدح سود آید همی *** گر به گنج اندر زیان آید همی

2. شهید بلخی

شهید بلخی (متوفی 325ه.ق) از شاعران و متکلمان و حکیمان قرن چهارم هجری است. او علاوه بر اینکه از شاعران زبده هم دورۀ خود و سبک خراسانی بود و در فلسفه نیز دارای تبحر بی نظیری بود و به مناظره با سایر فلاسفه از جمله زکریای رازی می پرداخت.

شهید بلخی از پیشگامان شعر فارسی است و مانند رودکی نزد شعرای بعد از خود مورد احترام و تقلید بوده و او را در ردیف رودکی قرار داده اند و همچنین رودکی برای مرگ او مرثیه گفته است. از او حدود 100 بیت باقی مانده است و ظاهرا می توان نخستین غزل در معنای اصطلاحی را در آثار او یافت. او شاعری بود که علاوه بر اینکه بر زبان پارسی شعر می سروده است به زبان عربی نیز دارای اشعار و آثاری است.

از اشعار معروف شهید بلخی می توان به این دو بیت اشاره کرد:


1) . طبق روایتی که نظامی عروضی سمرقندی در چهار مقاله آورده است، رودکی این شعر برای تشویق امیر نصر بن احمد برای بازگشت به بخارا سروده است.

اگر غم را چو آتش دود بودی *** جهان تاریک ماندی جاودانه

درین گیتی سراسر گر بگردی *** خردمندی نیابی شادمانه

همچنین شاعرانی هم در مورد شهید دارای اشعاری هستند که می توان به این اشعار اشارت کرد .

این شعر رودکی در مرثیه شهید بلخی است:

کاروان شهید رفت از پیش *** و آن ما رفته گر و می اندیش

از شمار دو چشم یک تن کم *** وز شمار خرد هزاران بیش(1)

همچین دقیقی نیز او را در کنار رودکی چنین یاد می کند:

استاد شهید زنده بایستی *** وان شاعر تیره چشم روشن بینی

تا شاه مرا مدیح گفتندی *** با الفاظ خوش و معانی رنگین(2)

3. کسایی مروزی

اشاره

کسایی مروزی (341394ه.ق) او از شاعران ایرانی در نیمه دوم قرن چهارم هجری و به نظر برخی آغاز قرن پنجم هجری است. چنان که از نامش بر می آید و خود وی نیز به آن اشاره کرده است مرو بود.

کسایی در اواخر دورۀ سامانیان و اوایل دورۀ غزنویان می زیسته است. کسایی مروزی مذهب شیعه داشت و ظاهرا نخستین شاعری است که قصیده ای در رثای شهدای کربلا سروده است.

کسایی مروزی از شاعرانی است که اشعارش بر محور عقاید کلامی اش استوار بوده است. بنابراین او از مدح و مدیحه سرایی متنفر بود و دوری می کرد، بنابر اشعار او همچنین از اشعار عاشقانه نیز تا حد امکان دوری می جست اگرچه از این نوع شعر در اشعارش وجود دارد.


1) . رودکی، قصاید و قطعات، شماره 74، در رثای شهید بلخی

2) . دیوان دقیقی، صفحه 106

کسایی مروزی از نظر ادبی بیشتر به زهد و اندرز توجه داشت، به طوری که در قرن پنجم مورد توجه ناصرخسرو قرار گرفت و بیشتر مضامین ناصرخسرو بیشتر جنبۀ پند و اندرز دارد.

کسایی مروزی از ستایشگران و مدیحه سرایان خاندان سامانی بود، ولی بعد از اینکه حکومت سامانی سقوط کرد و منقرض شد، کسایی هم دچار دگرگونی فکری شد و دیگر تا می توانست از مدح حاکمان و امرای جدید (غزنویان) دوری می کرد، او دیگر در مسیر فکری و عقایدی دیگر افتاده بود و از کار گذشتۀ خود که مدیحه سرایی می کرد اظهار پشیمانی و ندامت می کرد.

این دگرگونی فکری کسایی که شاید به سبب نابودی و سقوط حکومت سامانی بود باعث شد که کسایی از مدیحه سرایی دست بشوید و دیگر به مدح کسی نپردازد و به اشعار پند و اندرز روی بیاورد.

کسایی مروزی از شاعرانی است که در سبک خراسانی باید بدان توجه کرد؛ زیرا صور خیال شعری او، قوی ترین عنصر شعر قرن چهارم است به طوری که صور خیال او و وصف های روشن و تشبیهات ساده و در عین حال دلنشین او مورد توجه و الهام شاعران دوره های بعد شد .

نمونه اشعار کسایی مروزی

باد صبا درآمد فردوس گشت صحرا *** آراست بوستان را نیسان(1)به فرش دیبا

آمد نسیمِ سنبل با مشک و با قرنفُل *** آورد نامهٔ گل باد صبا به صهبا

کهسار چون زمرّد نقطه زده ز بُسَّد(2)*** کز نعت او مُشَعبد حیران شده ست و شیدا


1) . باد بهاری.

2) . مرجان.

آبِ کبود بوده چون آینه زدوده *** صندل شده ست سوده کرده به می مُطرّا

رنگ نبید و هامون پیروزه گشت و گلگون *** نخل و خدنگ و زیتون چون قبّه های خضرا

دشت است یا سِتبرق(1)باغ است یا خُوَرنق(2)*** یک با دگر مطابق چون شعر سعد و اسما(3)

ابر آمد از بیابان چون طیلسان رُهبان *** برق از میانش تابان چون بُسّدین چلیپا

آهو همی گُرازد ، گردن همی فرازد *** گه سوی کوه تازد گه سوی راغ و صحرا(4)

4. ابو منصور محمدبن احمد طوسی (دقیقی)

اشاره

طوسی دقیقی (320367یا 369ه.ق) از شاعران پارسی زبان سبک خراسانی بود. او از نخستین کسانی بود که پیش از فردوسی تلاش کرد داستان های ملی ایران را به شعر درآورد و از پیشگامان حماسه سرایی به زبان پارسی است.

دقیقی شاهنامه را به فرمان نوح بن منصور سامانی که داعیۀ پرورش و گسترش فرهنگ ملی ایران را داشت، به نظم درآورد.

بخش کوچکی از بخش های آغازین شاهنامه فردوسی سرودۀ اوست که فردوسی آن را با ذکر نام نویسنده اصلی (دقیقی) در اثر خود گنجانده است. او که هنوز فقط 1000 بیت از گشتاسب نامه را سروده بود، سرانجام به دست غلام خود کشته شد. اینکه چرا و به چه دلیلی دقیقی به دست غلام خود کشته شده است در


1) . نوعی پارچه ، دیبای سرخ.

2) . نام کوشکی در نزدیکی حیره.

3) . عاشق و معشوق مثلی عرب.

4) . کسایی مروزی، دیوان اشعار.

جایی و در منابع تاریخی متاسفانه طبق بررسی های بنده ذکر نشده است. اما کشته شدن او شاید به دلیل تعصبات مذهبی مسلمانان و گرایشی که دقیقی به دین زرتشت داشته است بوده باشد.

فردوسی آن 1000بیت را در شاهنامه آورده است. ابیات دقیقی در شاهنامه با داستان گشتاسب و به تخت نشستن او آغاز می شود و با قصد ارجاسب تورانی در جنگ دوم علیه گشتاسب پایان می یابد.

در اشعار دقیقی علاوه بر مختصات زبانی کهن زبان پارسی، از باورها و داستان های کهن ایران نیز نشانه هایی است . شعر او از لحن حماسی برخوردار است که نمونۀ بارزی از ویژگی سبک خراسانی است و این لحن حماسی دقیقی مورد توجه ویژۀ فردوسی نیز قرار گرفت.

دقیقی در عین اینکه دارای لحن حماسی است به مدح نیز توجه ویژه ای دارد. همچنین در شعر او نوعی گرایش به غزل و تغزل دیده می شود که قدرت خیال او را هم در این نوع آثار موجود وی باید جستوجو کرد، هر چند تخیل دقیقی در حماسه های باقی مانده از او در مقایسه با شاهنامه فردوسی بسیار ضعیف است.

برخی با توجه به اشعار دقیقی به دلیل وجود باورهای کهن و ملی ایرانی و رسومات زرتشتی گفته اند که دقیقی دینی زرتشتی داشته است، ولی برخی از ادیبان معتقدند که: دقیقی مانند فردوسی مسلمان و دارای مذهب تشیع بوده است و با توجه به اینکه اگر زادگاه او توس بوده باشد که از شهرهای شیعه نشین بوده است، محتمل است که دقیقی نیز همچون فردوسی نیز شیعه بوده باشد.

در آن دوره بسیاری از پیروان مذهب تشیع به فرهنگ باستانی ایران بسیار افتخار می کردند و سعی در احیای فرهنگ و تمدن پارسی بوده اند که این عوامل باعث دشمنی برخی به آن ها بشود و به آن ها نام هایی همچون قرمطی و شعوبی بدهند و آن ها را گناهکار و کافر و در دسته زنادیق قرار دهند. بنابراین شاید دقیقی با انعکاس باورهای ملی ایرانی و کهن پارسی و عقاید دین باستانی ایران (زرتشت) در اشعار خود برخی گمان می کردند که دقیقی زرتشتی است و شاید دلیل قتل او

هم همین گمان برخی از مسلمانان متعصب به زرتشتی بودن او و زندیق قرار دادن او باشد.

با این حال اشعاری هم از دقیقی است که نشان از زرتشتی بودن او دارد به عنوان مثال:

یکی زرتشت وارم آرزوست *** که پیشت زند را برخوانم از بر

به یزدان که هرگز نبیند بهشت *** کسی گو ندارد ره زردهشت

ولی به باور بنده می توان گفت که: این بیت ها وا شعار صرفا تنها گرایش و علاقۀ دقیقی را به آیین و کیش زرتشتی نشان می دهد و نه اینکه او واقعا متدین و پیرو این دین بوده است. با این حال دین دقیقی در هاله ای از ابهام قرار دارد ولی جدا از این مسائل نمی توان نقش دقیقی را در سبک خراسانی نادیده گرفت. اشعار و سبکی را که دقیقی در پیش گرفت باعث شد که سبک خراسانی جنبۀ حماسی به خود بگیرد و آرمان ها و باورهای باستانی ایران قبل از اسلام در شعر راه یابد و این کار دقیقی سبب این شد که فردوسی نیز راه و روش او را ادامه دهد و باعث حفظ زبان و ادبیات کهن فارسی و به خصوص رشد و تکامل سبک خراسانی شود.

نمونه ای از اشعار دقیقی

برخیز و بر افروز هلا قبلۀ زردشت *** بنشین و بر افکن شکم قاقم بر پشت

بس کس که ز زردشت بگردیده، دگر بار *** ناچار کند روی سوی قبلۀ زردشت

من سرد نیابم که مرا ز آتش هجران *** آتشکده گشتست دل و دیده چو چرخشت

گر دست بدل بر نهم از سوختن دل *** انگشت شود بیشک در دست من انگشت

ای روی تو چون باغ و همه باغ بنفشه *** خواهم که بنفشه چنم از زلف تو یک مشت

آنکس که ترا کشت، ترا کشت و مرا زاد *** و آنکس که ترا زاد ، ترا زاد و مرا کشت(1)


1) .دقیقی، از ابیات پراکنده باقی ماندۀ وی.

5. رابعه بلخی

رابعه بنت کعب قزداری (متوفی 329 ه.ق) که به رابعه بلخی هم شناخته می شود، شاعر پارسی گوی نیمه نخست قرن چهارم هجری است. بسیاری رابعه را نخستین زن شاعر پارسی گوی می دانند. پدرش از اعراب کوچیده به خراسان و فرمانروای بلخ، سیستان، قندهار و بست بوده است.

از تاریخ ولادت و مرگ رابعه در منابع تاریخی اطلاعات درستی در دست نیست، ولی آنچه قطعی است آن است که او هم دوره با سامانیان و رودکی بوده و گفته شده است که رابعه با رودکی دیدار و مشاعره داشته است.

می گویند رابعه برادری به نام حارث داشته است که بعد مرگ کعب (پدر رابعه و حارث) حارث بر تخت فرمانروایی بلخ می نشیند. در این زمان رابعه شیفتۀ غلام برادرش به نام بکتاش می شود و آنچنان رابعه دلباخته و عاشق بکتاش می شود که برایش شعرها می سراید.

رابعه شعرها را به صورت ناشناس برای بکتاش می فرستاد. بکتاش با خواندن نامه هایی محتوای آن اشعار آتشین رابعه بود دلباختۀ رابعه می شود. چون حارث از عشق رابعه به غلام خود با خبر می شود، خشم وجود او را فرا می گیرد چون که در آن زمان عشق دختر به غلامان گناه نابخشودنی به حساب می آمد، حارث دستور می دهد که خواهرش، رابعه را به حمامی ببرند و رگ هایش را بزنند تا جان دهد. بمیرد.

حکایت رابعه در مثنوی «گلستان ارم»(1)به تصویر کشیده شده است.

دعوت من بر تو آن شد کایزد عاشق کناد *** بر یکی سنگین دل نامهربان چو خویشتن

تا بدانی درد عشق و داغ هجر و غم کشی *** چون به هجراند بپیچی پس بدانی قدر من


1) . منظومۀ گلستان ارم یا بکتاش نامه اثر رضاقلیخان هدایت از شاعران دورۀ قاجاریه است که مشروح این منظومه داستان دلدادگی و عشق رابعه بلخی است.

از رابعه به بررسی منابع هفت و به روایتی یازده غزل و قطعه در دست نیست ؛ ظاهرا تمامی اشعار وی به دست برادرش حارث و برخی اشعار هم در گذر زمان از بین رفته است.

نمونه شعری که از رابعه باقی مانده است:

عشق او باز اندر آوردم به بند *** کوشش بسيار نامد سودمند

عشق دريايی کرانه نا پديد *** کی توان کردن شنا ای هوشمند؟

عاشقی خواهی که تا پايان بری *** پس ببايد ساخت با هر ناپسند

زشت بايد ديد و انگاريد خوب *** زهر بايد خورد و پنداريد قند

توسنی کردم ندانستم همی *** کز کشيدن سخت تر گردد کمند

6. حکیم ابوالقاسم فردوسی

اشاره

فردوسی (329416ه.ق) را می توان بزرگترین شاعر سبک خراسانی و حتی بزرگترین شاعر فارسی گوی دانست. شاعری که بنیانگذار شعر حماسی ملی ایرانی است، با اینکه قبل از او دقیقی اشعاری به زبان حماسی می سرود، ولی کسی که حماسه سرایی و حماسه ملی را تقویت کرد و به اوج خودش رساند حکیم ابوالقاسم فردوسی بود، پس به این دلیل فردوسی را بزرگترین شاعر و سرایندۀ پارسی گو دانسته اند.

شاهنامه پرآوازه ترین سرودۀ فردوسی و یکی از بزرگترین نوشته های ادبیات کهن پارسی است.

فردوسی در نیمۀ نخست قرن چهارم هجری یعنی در سال 329ه.ق در قریۀ باژ از قریه های طوس در خانواده ای از طبقۀ دهقان متولد شد.

گفتنی است که کلمۀ دهقان به مفهوم کهن و قدیمی خود به معنی زمین دار (مالک) یا دارندۀ زمین بزرگ است. این گروه از مردم در قرن چهارم در آزادی و توانگری می زیستند و از علایق اصلی آنان توجه به فرهنگ و تاریخ ملی ایران بوده است، بنابراین می توان گفت این گروه از مردمان به فرهنگ ملی ایران و تاریخ

گذشته ایران بسیار توجه می کردند و سعی در حفظ آن داشتند. در این باب فردوسی هم، دهقانی بود که برای حفظ فرهنگ و زبان و ادبیات پارسی از استعداد شاعری خود استفاده کرد تا زبان و ادبیات پارسی نه تنها جایگاه اصلی خود را پیدا کند، بلکه باعث شد که این زبان تا قرن ها بعد از او ماندگار شود.

در این قرن ایرانیان در پی احیای دوبارۀ رسوم و آیین های پیش از اسلام و احیای فرهنگ و تمدن کهن خود بودند و خود را متعهد به تدوین می دانستند، یکی از این کارها ، جمع آوری و تدوین داستان های ملی ای بود که تحت عنوان (خدای نامک) گردآوری می شدند.

فردوسی در حدود سال 370 هجری بعد از کشته شدن دقیقی که نظم شاهنامه را آغاز کرده بود و آن را ناتمام گذاشته بود، راه دقیقی را ادامه داد و به نظم شاهنامه همت گماشت. فردوسی در طی سال هایی که مشغول نوشتن شاهنامه بود تمام سعی و فکر و زمان خود را در این راه گذاشت به طوری که از رسیدگی به زمین ها و املاک موروثی خود بازماند و ثروت اجدادی خود را بر سر این کار گذاشت.

فردوسی در شصت و شش سالگی که از فقر و تهیدستی به ستوه آمده بود، بعد از سی و پنج سال شاهنامه را در سال 400 هجری به امید صله و پاداش به سلطان محمود غزنوی تقدیم کرد. با آنکه فردوسی سرودن و نگارش شاهنامه را در اواخر سامانیان شروع کرده بود، ولی در زمان غزنویان نگارش آن به اتمام رسید.

ابوالعباس فضل بن احمد، وزیر دانا و لایق سلطان محمود غزنوی بر اثر محبتی که به زبان و ادبیات پارسی داشت به فردوسی و شاهنامۀ او توجه کرد و فردوسی را به سرودن و نگارش آن تشویق کرد و به صله و انعام و مال نوید داد، ولی از بد حادثه ابوالعباس فضل بن احمد وزیر دانای غزنوی بر اثر خشم سلطان از صدارت عزل شد و فردوسی از داشتن حامی و پشتیبانی در دربار و دولت محمود غزنوی محروم ماند و از بد شانسی شاهنامه را هنگامی به دربار غزنوی برد که وزارت ابوالعباس از رونق و اعتبار افتاده بود و فردوسی و اثر او آنطور که باید مورد استقبال قرار بگیرد نگرفت و حتی وقتی فردوسی کتاب خود را که سالیان سال با سختی و مشقت

کتابت می کرد. وقتی به دربار سلطان محمود پیشکش کرد نه تنها مورد استقبال قرار نگرفت، بلکه مورد خشم و طرد سلطان و درباریان قرار گرفت.

از علل دیگر خشم محمود از فردوسی حکیم این بود که شاید معتزلی و شیعه بودن فردوسی که در نظر محمود بزرگترین گناه است، بوده باشد و دیگر اینکه اظهار محبت شدید فردوسی است به ایران باستان و پادشاهان عجم که گویا محمود خود را از همۀ آن ها بزرگتر و افزون تر می شمرد و به خوی و نژاد ترکانۀ او با نژاد ایرانی و افتخارات او دشمنی می ورزیدند و ظاهرا از دشنام ها و بدگویی هایی که فردوسی در شاهنامه به تورانیان داشت خاطری آزرده داشت و شاید همین دلایل باعث خشم سلطان محمود و طرد فردوسی مؤثر بوده باشد.

باوجود اینکه قبلاً در دوران وزارت ابوالعباس از طرف دربار محمود با فردوسی عهد کرده بودند که در برابر هر بیت او یک دینار طلا بدهند، ولی پس از حضور فردوسی و بی اعتباری ابوالعباس و ذکر دلایلی که در مباحث بالا عرض کردم محمود به جای هر دینار، درهمی داد و این امر به رنجش و اندوه و خشم فردوسی افزود و کار به جایی رسید که فردوسی، محمود و دربار او را مورد هجو و انتقاد قرار داد و سلطان محمود قصد قتل فردوسی کرد و فردوسی به همین خاطر و از بیم جان خود غزنین که پایتخت غزنویان بود را ترک کرد.

بنابراین فردوسی به دیار خود خراسان بازگشت و مدتی در منطقۀ خود (طوس) با سختی و فقر و ناراحتی زندگی کرد و هیچ شفاعتی در محمود مؤثر نیفتاد و فردوسی تا آخر عمر خود از به دست آوردن نتیجۀ کار خود محروم ماند.

نظامی عروضی می گوید که: خواجه احمد بن حسن میمندی همواره در نزد محمود شفاعت فردوسی را می کرده است و آخر در یکی از سفرهای محمود به هند بر این کار توفیق یافت و سلطان را واداشت تا هنگام ورود به غزنین انعام و صله های فردوسی را به او بدهند، ولی هنگامی که شتران با بار انعام و دینارها به سمت فردوسی حرکت می کردند، جنازۀ فردوسی را از دروازۀ شهر بیرون می بردند.

به طور کلی با اینکه از فردوسی آنگونه که شایستۀ وی بود، قدردانی نشد، ولی یاد و نام و اثر او تا قرن ها ماندگار ماند به گونه ای که زبان پارسی با فردوسی و شاهنامه او شناخته می شود. کاری که فردوسی انجام داد باعث شد که زبان پارسی ماندگار بماند و حماسه ملی ایران به اوج خود برسد.

نمونه ای از اشعار فردوسی

داستان ضحاک

چو ضحاک شد بر جهان شهریار *** بر او سالیان انجمن شد هزار

سراسر زمانه بدو گشت باز *** برآمد بر این روزگار دراز

نهان گشت کردار فرزانگان *** پراکنده شد کام دیوانگان

هنر خوار شد جادویی ارجمند *** نهان راستی آشکارا گزند

شده بر بدی دست دیوان دراز *** به نیکی نرفتی سخن جز به راز

دو پاکیزه از خانه جمّشید *** برون آوریدند لرزان چو بید

که جمشید را هر دو دختر بدند *** سر بانوان را چو افسر بدند

ز پوشیده رویان یکی شهرناز *** دگر پاکدامن به نام ارنواز

به ایوان ضحاک بردندشان *** بر آن اژدهافش سپردندشان

بپروردشان از ره جادویی *** بیاموختشان کژی و بدخویی

ندانست جز کژی آموختن *** جز از کشتن و غارت و سوختن

ندانی که ایران نشست منست *** جهان سر به سر زیر دست منست

هنر نزد ایرانیان است و بس *** ندادند شیر ژیان را بکس

همه یکدلانند یزدان شناس *** به نیکی ندارند از بد هراس

دریغ است ایران که ویران شود *** کنام پلنگان و شیران شود

چو ایران نباشد تن من مباد *** در این بوم و بر زنده یک تن مباد

همه روی یکسر بجنگ آوریم *** جهان بر بداندیش تنگ آوریم

همه سربسر تن به کشتن دهیم *** به از آنکه کشور به دشمن دهیم

چنین گفت موبد که مرد بنام *** به از زنده دشمن بر او شاد کام

اگر کُشت خواهد تو را روزگار *** چه نیکو تر از مرگ در کار زار

7. فرخی سیستانی

اشاره

فرخی سیستانی (370429ه.ق) از شاعران نامدار پارسی گوی سدۀ پنجم قمری است که در سبک خراسانی می سرود.

سروده های او به ستایش شاهان و برانگیختن سلطان به عدل و بخشش اختصاص دارد. وی علاوه بر تسلط بر شعر و ادب در موسیقی نیز مهارت داشت و بدین وسیله توانست به دربار ابوالمظفر شاه چغانیان و سپس به دربار سلطان محمود غزنوی راه یابد و منزلتی والا به دست آورد. فرخی را یکی از بهترین قصیده سرایان ایرانی می دانند.

وی قصیده پرداز است و به جنبه های غنایی توجه کرده است و بدین جهت تغزلات زیبایی دارد. سخن او سهل و بی پیرایه ، همانند اشعار سعدی است و شکل کامل تری از اشعار رودکی است و از رودکی فصیح تر و روان تر است. در شعر او نوعی عشق ساده و پاک روستایی موج می زند که حاکی از روحیۀ روستایی اوست. چندان در پی فخر فروشی نیست و به اصطلاحات علمی توجهی ندارد.

زبان او ویژگی های زبان کهن را دارد، اما مشتمل بر الفاظ متداول و به دور از کلمات غریب و ناهنجار است. اشعار او در قرون بعد شهرت یافت به گونه ای که صاحب چهار مقاله از شعر «کاروان حله» او یاد می کند و آن را می ستاید. او در این شعر چون نقاشی چیره دست ظاهر می شود و همه را به حیرت وا می دارد.

فرخی در دربار صفاریان، چغانیان و غزنویان شعر می گفت. محمود غزنوی او را به ملک الشعرایی دربار منصوب کرد. پس از مرگ محمود در سال 421 ق، فرخی به دربار سلطان مسعود غزنوی روی آورد و تا پایان عمر به ستایش این امیر غزنوی مشغول بود.

از آن جا که بیشتر قصاید فرخی در دربار غزنویان سروده شده است، ستایشگری و وصف در آن بسیار زیاد است؛ هرچند در میان شعرهای فرخی اشعاری نیز هستند که نکات آموزنده اخلاقی دربردارند. فرخی در سال 429 ق در سنین جوانی در غزنه درگذشت.

به طور کلی فرخی در سبک خراسانی موثر واقع شده است و اشعار او بر شاعران دورۀ به خصوص سعدی تاثیر گذار بوده است.

نمونه ای از اشعارفرخی سیستانی

نمونه نخست:

سیاه چشما مِهر تو غم گسار من است *** به روزگار خزان روی تو بهار من است

دلم شکار سیه چشمکان توست و رواست *** از آنکه دو لب شیرین تو شکار من است

به مهر تو دل من وام دار صحبت توست *** لب تو باز به سه بوسه وام دار من است

جفا نمودن بی جرم کار توست مدام *** وفا نمودن و اندیشۀ تو کار من است

اگر تو ماهی ، گردون تو سرای من است *** اگر تو سروی ، بستان تو کنار من است

به مهر تو دل من وام دار صحبت توست *** لب تو باز به سه بوسه وامدار من است(1)

نمونه دوم:

گل بخندید و باغ شد پدرام *** ای خوشا این جهان بدین هنگام(2)

چون بنا گوش نیکوان شد باغ *** از گل سیب و از گل بادام

همچو لوح زمردین گشته ست *** دشت همچون صحیفه ای ز رخام

باغ پر خیمه های دیبا گشت *** زندوافان درون شده به خیام

گل سوری به دست باد بهار *** سوی باده همی دهد پیغام


1) فرخی سیستانی، دیوان اشعار، قطعات و ابیات بازمانده قصاید، شماره4

2) فرخی سیستانی، دیوان اشعار، قصاید، شماره 117، در مدح امیر ابویعقوب یوسف سپاهسالار

که ترا با من ار مناظره ایست *** من به باغ آمدم به باغ خرام

تا کی از راه مطربان شنوم *** که ترا می همی دهد دشنام

گاه گوید که رنگ تو نه درست *** اه گوید که بوی تو نه تمام

خام گفتی سخن، ولیکن تو *** نیستی پخته، چون بگویی خام

تو مرا رنگ و بوی وام مده *** گر ز تو رنگ و بوی خواهم وام

خوشی و رنگ و بوی هیچ مگیر *** نه من ای می حلالم و تو حرام

تو چه گویی، کنون چه گوید *** می گوید: ای سرخ گل! فرو آرام

با کسی خویشتن قیاس مکن *** که ترا سوی او بود فرجام

خویشتن را مده به باد که باد *** ندهد مر ترا ز دور مقام

8. عنصری

اشاره

عنصری(350431ه.ق) شاعر نام آور پارسی زبان در سال 350 هجری قمری زاده شد. عنصری ملک الشعرای دربار محمود غزنوی بود و به او حکیم هم می گفتند.

وی استاد چیره دست قصیده است و تنها به مدح توجه دارد. از او حدود دو هزار بیت برجای مانده است که شامل قصیده، غزل، رباعی، قطعه، ترکیب بند، و مثنوی است.

عنصری یکی از شاعرانی است که باعث قوت قصیده در سبک خراسانی شد و همچنین در قصاید عنصری از استدلال و تفکر هم سود می جوید و بارزترین ویژگی قصاید او این است که قصاید او لحن حماسی دارد. بیشتر قصیده های او در ستایش سلطان محمود غزنوی و مسعود غزنوی است.

نمونه ای از قصیدۀ عنصری

بت که بتگر کندش دلبر نیست *** دلبری دستبرد بتگر نیست

بت من دل برد که صورت اوست *** آزری وار و صنع آزر نیست

از بدیعی به بوستان بهشت *** جفت بالای او صنوبر نیست

چیست آن جعد سلسله که همی *** بوی عنبرده است و عنبر نیست

هیچ مویی شکافت از بالا *** زارتر زان میان لاغر نیست

بینی آن چشم پر کرشمه و ناز *** که بدان چشم هیچ عبهر نیست

سیم بی بار اگر چه پاک بود *** چون بناگوش آن سمنبر نیست

گرد مه زان دو زلف دایره ایست *** نقطه ای زان دهانش کمتر نیست

به لطیفی دگر چنو نبود *** به کریمی چو میر دیگر نیست

مردمی چیست، مردمی عرض است *** جز دل پاک اوش جوهر نیست(1)

9. منوچهر دامغانی

اشاره

منوچهری (متوفی 432ه.ق) از شعرای طراز اول قرن پنجم هجری و اهل دامغان بود . بیشتر شعرهای او دربارهٔ طبیعت است. وی مناظر مختلف طبیعت را مانند بیابان و کوه و جنگل و گلزار و مرغزار و آسمان و ابر و باران موضوع وصف قرار داده. منوچهری علاوه بر آشنایی به زبان عربی، از دانش هایی چون نحو، پزشکی، ستاره شناسی، و موسیقی آگاهی داشت و او خود به علومی که در آنها تبحر داشت اشاره صریح دارد.

من بدانم علم طبّ و علم دین و علم نحو *** تو ندانی دال و ذال و راء و زاء و سین و شین(2)

دیوان منوچهری مشتمل بر اشعاری است که در قالب غزل، قصیده، مسمط، قطعه، و ترکیب بند سروده شده و موضوعاتی چون ستایش، وصف و خمریه را در بر می گیرد.


1) . عنصری، قصاید، شماره 7، در مدح ابوالمظفر نصر بن سبکتگین.

2) . منوچهری دامغانی، دیوان اشعار، قصاید و قطعات، شماره ، شماره 52.

منوچهری قالب مسمّط را برای نخستین بار در شعر پارسی پدیدآورده است؛ زیرا پیش از او شاعری از این قالب تا حالا استفاده نکرده است. از میان شاعران بعد از منوچهری لامعی گرگانی کار او را در سرودن مسمط دنبال کرد، با این حال زیباترین مسمّط در شعر پارسی از آن منوچهر دامغانی است.

نمونۀ مسمّط معروف او این شعر زیبای اوست:

خیزید و خز آرید که هنگام خزان است *** باد خنک از جانب خوارزم وزان است

آن برگ رزان بین که بر آن شاخ رزان است *** گویی به مثل پیرهن رنگ رزان است

دهقان به تعجب سر انگشت گزان است *** کاندر چمن و باغ نه گل ماند و نه گلنار(1)

اشعار او معمولاً در دو سبک می باشد. یا تغزل و اشعاری که به جوانی او هنگام شاعری بازمی گردد و دیگری مدح و ستایش سلاطین و بزرگان زمانه که از رسوم معمول شاعری آن زمان بوده است.

در اشعار او مفردات و اصطلاحات عربی بسیار دیده می شود که توانایی او در ادبیات عرب را منعکس می سازد. در شعر این شاعر استاد، نوعی موسیقی و آهنگ خاص وجود دارد.

منوچهری در استعمال بعضی کلمات و ترکیبات بی پرواست و در برخی از قصایدش الفاظ بر معانی غلبه دارد اما او بیشتر به «تشبیهات بدیع» توجه داشت.

طلب دیگر که باید در اشعار منوچهری مورد توجه باشد (تکرار بعضی از مضامین) است. به کارگیری واژه ها و اصطلاحات عربی، حتی واژه های غریب و نامانوس، اشاره به نام نزدیک به سی سراینده عرب در دیوان او، اشاره به مطالعه و حفظ دیوان های سرایندگان عرب، بهره گیری از اسلوب و درون مایه سروده های


1) . منوچهری دامغانی، دیوان اشعار، مسمطات، در مدح سلطان مسعود غزنوی.

عربی، برخی از مصادیق این توجه به شمار می آیند. زبان او در شعرش نه به سادگی و روانی زبان رودکی و فرخی است و نه به استواری و پختگی زبان عنصری.

به طور کلی عنصری شاعری بود که برای اولین بار از قالب مسمط در ادبیات استفاده کرد و شاعری بود که در به کارگیری تشبیهات بدیع مخصوصاً تشبیهات حسی ماهر و چیره دست بود.

نمونه ای از شعر منوچهر دامغانی

همی ریزد میان باغ ، لولوها به زنبورها *** همی سوزد میان راغ ، عنبرها به مجمرها

ز قرقوبی به صحراها ، فروافکنده بالش ها *** ز بوقلمون به وادی ها ، فروگسترده بسترها

زده یاقوت رمانی به صحراها ، به خرمن ها *** فشانده مشک خرخیزی، به بستان ها به زنبرها

به زیر پر قوش اندر ، همه چون چرخ دیباها *** به پر کبک بر، خطی سیه چون خط محبرها

چو چنبرهای یاقوتین به روز باد گلبن ها *** جهنده بلبل و صلصل(1)، چو بازیگر به چنبرها

همه کهسار پر زلفین معشوقان و پر دیده *** همه زلفین ز سنبل ها، همه دیده ز عبهرها

شکفته لالۀ نعمان ، بسان خوب رخساران *** به مشک اندر زده دل ها، به خون اندر زده سرها

چو حورانند نرگس ها ، همه سیمین طبق بر سر *** نهاده بر طبق ها بر ز زر ساو ساغرها


1) . نوعی مرغ.

10. ابوسعید ابی الخیر

ابی الخیر (357440ه.ق) عارف و شاعر نامدار ایرانی سده چهارم و پنجم بود. وی از شاعران و رباعی سرایان صوفی و عارف سبک خراسانی است.

اولین بار در اشعار اوست که کنایات و اشارات عارفانه به کار رفته است و تشبیهاتی از عشق زمینی و جسمانی در مورد عشق الهی ذکر شده است.

ابوسعید حدود 720 رباعی دارد. زبان شعر او کهن و دارای مختصات مهجور و قدیمی است. از نظر فکری، وی رباعیات عاشقانه و عارفانه دارد که همین مورد شعر او را پربار کرده است، در سطح ادبی هم اشعار او ساده و به دور از صنایع بدیعی است.

ابوسعید ابوالخیر در میان عارفان مقامی بسیار برجسته و ویژه ای دارد و نام او با عرفان و شعر آمیختگی عمیقی یافته است. چندان که در بخش مهمی از شعر پارسی چهرهٔ او در کنار مولوی و عطار قرار می گیرد، بی آنکه خود شعر چندانی سروده باشد.

در تاریخ اندیشه های عرفانی اش در بالاترین سطح اندیشمندان این گُسترهٔ پهناور در کنار حلاج، بایزید بسطامی و ابوالحسن خرقانی به شمار می رود.

درکل ابوسعید با تلفیق عرفان و شعر در این سبک باعث این شد که شاعران دورۀ بعد یعنی سبک عراقی از او الگوبرداری کنند مانند: سعدی و مولانا که در اشعارشان، عرفان جوششی بسیاری دارد.

این شعر مشهور به ابوسعید ابی الخیر منسوب است:

باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ *** گر کافر و گبر و بت پرستی باز آ

این درگه ما درگه نومیدی نیست *** صد بار اگر توبه شکستی باز آ(1)

همچنین نمونه ای از اشعار او را می آوریم:

هرگز دلم از یاد تو غافل نشود *** گر جان بشود مهر تو از دل نشود

افتاده ز روی تو در آیینهٔ دل *** عکسی که به هیچ وجه زایل نشود(2)

گفتم: چشمم، گفت : به راهش می دار *** گفتم : جگرم ، گفت: پر آهش می دار

گفتم که : دلم، گفت : چه داری در دل *** گفتم : غم تو ، گفت : نگاهش می دار


1) . ابوسعید ابی الخیر، رباعیات، رباعی شماره 1.

2) . ابوسعید ابی الخیر، رباعیات، رباعی شماره 298.

11. فخرالدین اسعد گرگانی

فخرالدین اسعد گرگانی (متوفی 446ه.ق) وی شاعر داستان گوی ایرانی نیمۀ نخست سده پنجم هجری است. ولادت او در آغاز قرن پنجم هجری در گرگان و چنانچه پسوند وی نشان می دهد اهل گرگان بوده است.

وی منظومه مشهور ویس و رامین را سروده و به نظم درآورده است. این داستان از زبان پهلوی به فارسی درآمده و تأثیر زبان پهلوی بر شاعر در این منظومه باعث شده که صورت اصل و کهنۀ بسیاری از لغات را در کتاب خویش حفظ کند و علاوه بر آن سادگی و بی پیرایگی نثر پهلوی شعر وی را بسیار روان و ساده و بی تکلف سازد.

در داستان او از وجوه ادبی کمتر نشانی دیده می شود و به جز عنصر نظم آفرینی ، از ابزارهای شعری کمتر استفاده کرده است.

از این شاعر به جز «ویس و رامین» و چند بیت پراکنده اثر دیگری در دست نیست. بعدها بسیاری از گویندگان در منظومه های خویش به شیوۀ شاعری وی توجه نمودند که از آن جمله نظامی گنجوی را باید نام برد که هنگام سرودن خسرو و شیرین به برخی از موارد این کتاب نظر داشته است.

حال نمونه ای از اشعار او را می آوریم:

بر آمد آفتاب شاد کامی *** ز دوده شد هوای نیکنامی

نسیم باد پیروزی بر آمد *** بهار خرمی با او در آمد

بپیوست ابر دولت بر حوالی *** همی بارد سعادت بر موالی

خجسته جشن و خرم روزگارست *** زمین بازیاب و هر کس شاد خوارست

همچنین چند بیت از آغاز داستان منظومه ویس و رامین را می آوریم:

بر آمد آفتاب شاد کامی *** ز دوده شد هوای نیکنامی

نسیم باد پیروزی بر آمد *** بهار خرمی با او در آمد

بپیوست ابر دولت بر حوالی *** همی بارد سعادت بر موالی

خجسته جشن و خرم روزگارست *** زمین بازیاب و هر کس شاد خوارست

گه بخشش چو ابر نوبهاری *** گه کوشش چو شیر مرغزاری

به بزم اندر چو خورشید در فشان *** به رزم از پیل و از شیران سرافشان(1)

12. بابا طاهر همدانی

بابا طاهر یا بابا طاهر عریان همدانی، (326411ه.ق) عارف، شاعر ایرانی و دو بیتی سرای اواخر سده چهارم و اواسط سده پنجم هجری ایران، در دوران طغرل بیک سلجوقی می زیسته است.

«بابا» لقبی بوده که به پیروان وارسته می داده اند و برای صفت عریان دلایل گوناگونی ذکر شده است. اغلب منابع او را اهل همدان معرفی کرده اند و خود او در چندین دو بیتی از همدان و الوند یاد کرده است. اشعار بابا طاهر به گویش لری سروده شده اند. مسلک درویشی و فروتنی او که شیوۀ عارفان است سبب شد تا وی گوشه گیر شده، گمنام زیسته و تفصیلی از زندگانی خود باقی نگذارد.

وی بازآفرین دوبیتی های سنتی است. عناصر عاطفی زبان او در این دوبیتی ها بسیار چشمگیر است و معمولا بسامد عناصر فرهنگ عامه در آن فراوان است و همین گونه از زبان محاوره بسیار سود جسته است.

بن مایه های دوبیتی های او مفاهیم عاشقانه و عارفانه است.

بابا طاهر تا جایی که می توانسته است از صناعات پیچیده ادبی، دوری جسته است، اما بلاغت جملات او و تاثیرگذاری آن ها برجستگی ویژه ای دارد و همین عوامل باعث شده است که شعر وی به دل بنشیند.

همین ساده گویی و روان بودن و همچنین موج احساسی بودن شعر وی باعث شده است که این شاعر باعث انقلاب بزرگی در احساس و عاطفه در سبک خراسانی شود.


1) . فخرالدین اسعد گرگانی، ویس و رامین ، بخش113.

عناصر طبیعت ، کوه و صحرا و گل و گیاه ، عواطف لطیف و احساسات رقیق ، درویشی ، قلندری و ملامت ، غم غربت و درد دلتنگی ، اندوه بی سامانی و حسرت وصال ، شکوه از ناپایداری و بی وفایی ، دلدادگی و وفای به عهد، اعتراف به گناه و پوزش از خالق رحمان ، مویه های حاصل از هجران ، شور و جذبه های عشق و... از جمله مضامین بارز شعر بابا طاهر است.

از دو بیتی های مشهور بابا طاهر نمونه هایی را می آوریم:

به صحرا بنگرم صحرا ته وینم *** به دریا بنگرم دریا ته وینم

به هر جا بنگرم کوه و در و دشت *** نشان روی زیبای ته وینم


دلی دیرم خریدار محبت *** کز او گرم است بازار محبت

لباسی دوختم بر قامت دل *** ز پود محنت و تار محبت


نمی دانم دلم دیوانه کیست *** کجا آواره و در خانه کیست

نمی دونم دل سر گشته مو *** اسیر نرگس مستانه کیست

13. اسدی طوسی

اسدی طوسی (390465ه.ق) شاعر، نویسنده ایرانی قرن پنجم هجری و سرایندهٔ اثر حماسی گرشاسپ نامه است.

بزرگترین و مهمترین اثر او گرشاسب نامه است، که در حدود 9600 بیت است و هرگز قابل مقایسه با شاهنامه نیست.

موضوع این کتاب، داستان پهلوانی است به نام گرشاسب که برحسب روایات نریمان ، نیای رستم بوده و در هند و سایر ممالک رزم ها کرده و نام آور شده است.

این کتاب در تاریخ 458 هجری قمری یعنی 58 سال پس از اختتام شاهنامۀ فردوسی به انجام رسیده است. گرشاسب نامه از روی گرشاسب نامه ای که ابو موید

بلخی شاعر و نویسندۀ قرن چهارم به نثر آورده است، اقتباس شده، و ظاهراً جزو داستان های شاهنامۀ ابومنصوری هم بوده است.

گرشاسب نامۀ منظوم با اصل داستان اختلاف چندانی ندارد و اسدی تغییری در آن اعمال ننموده است. اسدی در گرشاسپ نامه از میان صنایع لفظی، انواع صنعت جناس و مبالغه را بیشتر به کار برده. اما بر خلاف شاهنامه که صنایع لفظی در آن طبیعی و پوشیده است، در گرشاسپ نامه ساختگی و آشکار است.

اسدی در تصویرپردازی مانند فردوسی بیشتر به صنعت تشبیه روی می آورد و این تشبیهات را می توان به تشبیهات حماسی و غیر حماسی بخش کرد.

در تشبیهات حماسی پیرو فردوسی است، ولی او که در صنعت مبالغه بیش از فردوسی اغراق می گوید، در صنع تشبیه نیز بیش از او خیال پرداز است. می توان گفت که اسدی در صنعت تشبیه پیرو فردوسی و پیشرو نظامی است.

علاوه بر آن در دیوان او چهار قصیدۀ مناظره به نام های مناظرۀ آسمان و زمین، شب و روز، مغ و مسلمان و نیزه و کمان وجود دارد.

کتاب لغتی هم به نام فرس از او به یادگار مانده است که اولین فرهنگ واژگانی با شواهد شعری فارسی است. اسدی از چند جهت در تاریخ ادبیات ایران حائز اهمیت است: کهن ترین دستنویس فارسی که به دست آمده است به خط اسدی طوسی است. علاوه بر این وی نخستین واژه نامۀ فارسی را (بنا بر آنچه امروز به ما رسیده است) به نام لغت فرس تدوین کرد.

در زیر ، چند بیت از گرشاسب نامه درج می شود:

سراینده دهقان موبد نژاد *** ز گفت دگر موبدان کرد یاد

که بر شاه جم چون بر آشفت بخت *** به ناکام ضحاک را داد تخت

جهان زیر فرمان ضحاک شد *** ز هر نامه ای نام جم پاک شد

چو بگرفت گیتی به شاهنشهی *** فرستاد نزد شهان آگهی

به روم و به هندوستان و به چین *** به ایران و هر هفت کشور زمین

که با رأی ما هر که دل کرد راست *** بجویند جمشید را تا کجاست(1)


1) . اسدی طوسی، گرشاسب نامه، بخش 12، آغاز داستان.

14. ناصرخسرو

اشاره

ابومعین ناصر بن خسرو بن حارث قبادیانی بلخی معروف به ناصرخسرو، (394481ه.ق) شاعر و نویسنده بزرگ زبان پارسی، فیلسوف و حکیم و جهانگرد ایرانی و از مبلغان مذهب اسماعیلی در قرن پنجم هجری بود. همانطور که از پسوند نام او مشخص است در قبادیان از توابع بلخ متولد شد. اشعار او عموماً بر پایۀ باورهای دینی مذهب اسماعیلی است و همین امر عامل تمایز سبکی اوست. رویکردی منفی نسبت به غزل و اشعار عاشقانه دارد.

شعر او از نظر موسیقایی عموماً از اوزان نامطبوع و سنگین استفاده کرده است و ساختار قافیه اشعارش مشکل می نماید. اشعار او مملو از مضامین فلسفی و کلامی و دینی است و در آن نوعی فلسفۀ نظری خاص و احتجاجات کلامی و عقلانی دیده می شود، بدین خاطر او را موجد سبک برهانی و جدلی می دانند.

ناصرخسرو بیشتر در قصایدش از توصیف طبیعت و عناصر استفاده کرده است. وی بر اغلب علوم عقلی و نقلی زمان خود از قبیل فلسفه و حساب و طب و موسیقی و نجوم و کلام تبحر داشت و در اشعار خویش به کرات از احاطه داشتن خود بر این علوم تأکید کرده است.

ناصر خسرو به همراه حافظ و رودکی جزء سه شاعری است که کل قرآن را از برداشته است. وی در آثار خویش، از آیات قرآن برای اثبات عقاید خودش استفاده کرده است.

نمونه ای از شعر ناصرخسرو

برکن زخواب غفلت پورا سر *** واندر جهان به چشم خرد بنگر

کار خر است خواب و خور ای نادان *** با خر به خواب و خور چه شدی در خور؟

ایزد خرد ز بهر چه داده ستت؟ *** تا خوش بخسپی و بخوری چون خر؟

بر نه به سر کلاه خرد وانگه *** بر کن به شب یکی سوی گردون سر

گوئی که سبز دریا موجی زد *** وز قعر برفکند به سر گوهر

تیره شب و ستاره درو ، گوئی *** در ظلمت است لشکر اسکندر(1)


1) . ناصرخسرو، دیوان اشعار، قصاید، قصیده شماره 94.

همانطور که در شعر بالا ملاحظه می کنیم ، درمی یابیم که شعر وی بیشتر جنبۀ پند و اندرز دارد، ناصرخسرو بیشتر اشعارش مضامینی تعلیمی و پند و اندرز دارد و بیشتر افکار اسماعیلی در آن موج می زند. به هرحال ناصرخسرو در قرن پنجم با اشعارش که بیشتر جنبۀ اندرز دارد باعث این شد که سبک خراسانی از نظر اندرز نیز به رشد برسد و الگوی شاعران دوره های بعد بشود.

مختصات و ویژگی های سبک خراسانی

اشاره

سبک خراسانی دارای ویژگی هایی و مختصاتی هست که دانستن این مختصات برای تشخیص سبک اشعار به کار می آید.

مختصات و ویژگی های سبک شعر خراسانی را در سه مقوله می توان مورد برسی قرار داد:

1.

مختصات زبانی؛

2.

مختصات ادبی؛

3.

مختصات فکری.

1.مختصات زبانی

الف) طبیعی و روان بودن شعر

زبان پارسی در این دوره زبان مادر گویندگان است، یعنی گویندگان این دوره برخلاف دوره های بعد،

زبان پارسی را از روی آثار ادبی پیش از خود نمی آموختند؛ از این رو زبان ایشان طبیعی و ساده و روان است و در آن ابهامی نیست. در این سبک زبان پیچیده و دشوار نبود و شاعران با همان زبانی که از کودکی آن را بلد بودند و سخن می کردند شعر می سرودند.

ب) استفاده از واژگان کهن و حتی نزدیک به زبان پهلوی

در شعر این دوره شاعران از واژگان قدیمی و کهن حتی نزدیک به زبان پهلوی استفاده می کردند. در شعر این دوره نام شهرهای قدیم خراسانی بزرگ و نواحی همجوار آن مانند (فلج)، (نوشاد)، (قیروان)، (ختا)، (ختن) و ... آمده است.

همچنین مجموعه ای از لغات در آن وجود دارد که بسامط آن در دوره های بعد کم می شود و یا یکسره از بین می رود مانند:(عر عر)، (سعتری)، (چرخشت) و ... .

ج)کم بودن لغات عربی

در شعر این دوره با توجه به اصرار پادشاهان و دربار به سرودن شعر به زبان پارسی مخصوصا در دورۀ صفاریان از کاربرد لغات و واژگان عربی در شعر کاسته شد. حتی خود شاعران هم به ضرورت پاسداری و احیای زبان پارسی به سرودن شعر به زبان پارسی پرداختند از جمله فردوسی که شاهنامه را با استفاده از لغات کهن و اصیل پارسی سرود.

در سبک خراسانی و به ویژه در دورۀ سامانی استفاده از واژگان عربی بسیار اندک است؛ ولی در عین کم بودن گاهی شاعران به جای لغات معمول پارسی از لغات عربی استفاده می کنند. مثلاً به جای واژه سخت از «صعب» و به جای واژۀ حرب از «حرب» استفاده می کردند.

کشاده شاه جهان پیش او به تیغ و سپر هزار قلعه صعب و هزار شارستان(1)

اما در دورۀ غزنویان نسبت به دورۀ سامانی ، لغات عربی بیشتر شد و از میزان لغات مهجور فارسی کاسته می شود. بهرحال در سبک خراسانی از کاربرد لغات عربی نسبت به سبک های دوره های بعد کاسته می شود .

د) استفاده از دو نشانه برای یک متمم، مانند: «زدش بر زمین بر به کردار شیر».

2. مختصات ادبی

برای برسی ویژگی ادبی سبک خراسانی باید به این موضوع، کثرت شاعران و ارتباط با دربار توجه کرد. علت اصلی آن توجه فراوان شاهان و امراء و درباریان به شعر و شاعری بوده است. مخصوصاً در زمان سامانیان جلوۀ بیشتری پیدا می کند؛ زیرا معمولاً دربارها به شاعران، صله های گران قیمت می دادند که نمونه های آن را در تذکره ها آوردند به همین دلیل شعر این دوره با دربار پیوستگی تنگاتنگ داشت. با توجه به این موضوع که مخاطب شاعر، دربار بوده است، کلام نیز فاخر و فخیم و استوار است.


1) . فرخی یزدی، دیوان اشعار، قصاید، شماره170.

از ویژگی های ادبی این سبک می توان به موارد زیر اشاره کرد:

الف. قالب اشعار شعر این دوره در ابتدای شکل گیری شعر فارسی (قطعه) است که تنها مصراع های جفت، هم قافیه اند. نوع آن ها ادب تعلیمی است، ولی لحن حماسی دارد. اما قالب شعری مسلط این دوره عموماً قصیده است، قصیده ای که برای بیان امور طبیعی و یا برای مدح و حتی مفاخره استفاده می شود. قالب های مسمّط، ترجیع بند و مثنوی نیز به تدریج در این دوره شکل می گیرد و قالب غزل نیز در اواخر این دوره رشد می یابد. مثنوی و ادبیات حماسی نیز با ظهور فردوسی به نهایت تعالی خود می رسد . غزل نیز در این دوره هنوز رایج نشده است و قوت و غنایی ندارد اما رباعی رایج است و در پایان این دوره بیان مفاهیم صوفیانه در قالب رباعی مرسوم می شود.

ب. قافیه و ردیف بسیار ساده است.

ج. استفاده از آرایه های ادبی، طبیعی و در حد اعتدال است: این پیرایگی یعنی خالی بودن از صنایع بدیعی همراه با سادگی لغات و روانی ترکیب ها مهمترین مشخصۀ شعری این دوره است؛ اشعار در سطح ادبی ساختار معنایی ساده ای دارند و از شکل موسیقایی ضعیفی برخوردارند.

د. در توصیف بیشتر پدیده ها از تشبیه حسی بهره گرفته می شود.

ه. یکی از ابزارهای مهم ساخت شعر در این سبک استفاده از موازنه است.

و. توصیف قوی است و از جزئیات طبیعت از قبیل انواع گل ها، پرنده ها، باغ، می، مطرب، برف، تیغ، رنگین کمان ، اسب و ... توصیفات دقیقی شده است و مهمترین و رایج ترین وسیلۀ توصیف تشبیه است.

3.مختصات فکری

در این دوره به دلیل استقلال ملی ایرانیان و تأسیس حکومت های ایرانی پس از دو قرن تسلط اعراب و حکومت های آن ها ، باز هم احساسات و غرور ملی ایرانیان احیا شد و ایرانیان به نوعی به استقلال سیاسی و فرهنگی رسیدند. این استقلال

باعث شد که ادبیات و فرهنگ و زبان ایرانیان رشد و پیشرفت داشته باشد و ایرانیان آثار بی نظیری را در علوم مختلف به ویژه در ادبیات و شعر پدید آورند.

پس از تأسیس حکومت های ملی و مستقل ایرانی مخصوصاً سامانیان و صفاریان و دیگر حکومت ها، شاعران به دستور امراء و شاهان به سرودن آثار فراوانی پرداختند که فکر این اشعار متأثر از این آزادی و استقلال سیاسی بود.

با توجه به این مباحث برخی ویژگی های فکری که بر اشعار سبک خراسانی حاکم بود عبارت اند از:

1. روح شادی و نشاط و خوش باشی در شعر غلبه دارد:

شعر در این دوره شعری شاد و پر نشاط و دور از یاس و ناامیدی و بدبینی است ، روحیۀ تساهل و خوش باشی را تبلیغ می کند و از محیط های اشرافی و گردش و تفریح و باغ و بزم سخن می گوید، علل آن هم این است که اولاً ایرانیان به استقلال ملی رسیدند و دوماً در دورۀ سامانیان مردم به رفاه سیاسی و اقتصادی دست یافتند و سوماً خود شاعران هم با سرودن اشعار صله های گران می گرفتند و مرفه زندگی می کردند این عوامل سبب شد که این روحیۀ شادی و نشاط در شعر سبک خراسانی رواج بیابد.

2. از ویژگی ها و خصوصیات مهم سبک خراسانی در این دوره در مقایسه با سبک دورۀ بعد یعنی سبک عراقی و سایر سبک های دوره های بعد، فرد گرایی شاعران این دوره است، برای همین است در بیشتر اشعار شاعران ابیاتی در مورد عقل و خرد و ستایش آن دو می بینیم.

مثال: خردمند گوید خرد پادشاست *** که بر خاص و بر عام فرمانرواست

در اشعار این دوره صحبت از اختیار و ارادۀ انسان است و جبرگرایی هنوز بر شعر سایه نیفکنده است.

3. در سبک خراسانی معشوق آنطور که باید عزیز و ارجمند و به گونه ای مقام والایی داشته باشد ندارد و از این رو همیشه در شعر سخن از وصال و نزدیکی است نه فراق و دوری.
4. شعر این دوره شعری واقع گرا و برون گرا، یعنی شاعران بیشتر در شعر خود به امور عینی مانند اوضاع دربار، محیط زندگی، روابط ارباب و کنیز و غلام و تفریحات را منعکس می کند.

شاعر بیشتر اتفاقاتی که مربوط به شاهان و امراء و بزرگان است را توصیف و بیان می کند مانند به شکار رفتن شاهان، عشق سلطان به کنیز و غلام و اموری که در زندگی اجتماعی آن ها اتفاق می افتد را شرح می دهد. بنابراین به امور درونی و احساسات و عواطف و هیجان و مسائل روحی سرو کار ندارد. جنبه های عقلانی و تعادل بر جنبه های احساس و اغراق چیره است؛ از این رو مثلا در مدح و هجو هم تعادل است و غلو به صورت دوره های بعد دیده نمی شود.

5.

در شعر سبک خراسانی روحیۀ حماسی بر اشعار این دوره حاکم است، حتی در پند و اندرز در این دوره در باب می و معشوق نیز کلام حماسی است. همانطور که می دانیم سبک خراسانی سبکی است که حماسه در آن رشد می کند و رواج می یابد و به بالندگی می رسد. بنابراین اشعاری که در زمینه عشق و عاشقی هستند روحیۀ حماسی دارند.

6.

شاعران سبک خراسانی با معارف، داستان ها و وقایع و حوادث پیش از اسلام و دورۀ باستان آشنایند و از این رو تلمیح به اسم قهرمانان و اساطیر کهن و شاهانی چون (انوشیروان) و اعیاد و مراسمی چون (نوروز) و (سده) و (بهمنجه) و (گاهنبارها) و مهرگان به چشم می خورد.

7.

در اشعار این دوره فرهنگ اسلامی، نسبت به دوره های بعد، بازتاب وسیعی نیافته است و اشاره به معارف اسلامی و حدیث و قرآن کم است و آن چه هست، عمیق نیست و به اصطلاح مورد بحث و بسط قرار نمی گیرد و شاعران از آن ها مضمون نمی سازند و یا از آن استفاده تمثیلی نمی کند. دلیل این را می توان گفت که شاعران سبک خراسانی بیشتر می خواستند به فرهنگ ملی خود و فرهنگ پیش از اسلام توجه کنند و به نوعی از فراموش شدن فرهنگ ملی خود جلوگیری کنند به همین دلیل اشاره به فرهنگ اسلامی بازتاب وسیعی نیافته است.

8. شعر این دوره از اصطلاحات علمی مانند اصطلاحات نجومی و طبی خالی است و برخلاف سبک دورۀ بعد یعنی سبک عراقی، علوم بازتاب اندکی در شعر سبک خراسانی یافته است.

شعر قرن ششم

در میان دوران های شعر پارسی، قرن ششم هجری از جهاتی بسیار مهم و با اهمیت است، یک جهت بارز آن پر باری و غنای شعر پارسی و ظهور و کثرت شاعران بزرگ و مراکز ترویج و گسترش شعر و تشویق شاعران است که این خود سبب دوام شعر شده که نتنها در حملۀ مغول در آغاز قرن هفتم سستی و زوالی پیدا نکرد، بلکه موجب تحولی بزرگ در شعر شده است و به شاعران قرن هفتم و بعد از آن منتقل گردیده است.

سه سبک شعری در قرن ششم هجری

در این دوره سه سبک بر ادبیات و شعر حاکم است که عبارت است از:

1.

سبک خراسانی؛

2.

سبک آذربایجانی؛

3.

سبک بینابین.

در ابتدا به تعریف دو سبک جدید این قرن یعنی سبک آذربایجانی و بینابین می پردازیم.

سبک آذربایجانی

اشاره

در شمال غرب ایران دسته ای از شاعران ظهور کردند که کار آنان در ادب پارسی، تازگی داشت. این دسته که شاعران معروف آذربایجان (نظامی، خاقانی و ...) بودند، سبک شعر پارسی را از آنچه در دیگر نواحی ایران یا پیش از آن رایج بود، متمایز ساختند. سبک آذربایجانی(اَرانی) سبک شاعران حوزۀ شمال غربی ایران، یعنی منطقۀ اَران و آذربایجان است. رئیس این حوزۀ ادبی، ابوالعلای گنجوی بود. شاعران معروف آن، مجیرالدین بیلقانی (577)، فلکی شروانی (587)، خاقانی

شروانی (595) و نظامی گنجوی (599) هستند. مختصات فکری آنان از نظر بنیان زبان، همان زبان خراسانی است. شعر آذربایجانی از نظر تحول فکر و مختصات ادبی شعر، در اوج روند تکامل شعری قرن ششم قرار دارد.

اوضاع آشفته سیاسی و اجتماعی خراسان در اواخر قرن پنجم هجری و پیشروی حکومت سلجوقیان در غرب ایران به حدود آسیای صغیر، پیامدهایی داشت که ترویج زبان فارسی دری و پیدایش سبک ادبی حوزه آذربایجان از آن جمله بود.

ناامنی های خراسان در سده پنجم از سویی کانون فروزان شعر و ادب فارسی را به آذربایجان منتقل کرد و از سویی بسیاری از شاعران فارسی گوی خراسان و در رأس ایشان «اسدی طوسی» را به تبریز کشانید تا با پدید آوردن آثار منظوم، الگوهای مکتوبی بر سر راه علاقه مندان شعر فارسی در آن دیار قرار دهند.

با آغاز سده ششم هجری و طلوع ستاره اقبال دو حکومت اتابکان آذربایجان و شروانشاهان، جریان شعر و ادب فارسی در این ناحیه شدت گرفت و دوران رواج زبان فارسی در ناحیه قفقاز و آذربایجان فرا رسید و شاعرانی چون نظامی، خاقانی، مهستی گنجه ای، فلکی شروانی و … به عرصه ادب ایران گام نهادند.

اما از شاعرانی که آثار خود را در سبک آذرباجانی آفریده اند و از بنیان گذاران سبک ادبی در ادبیات فارسی هستند:

خاقانی

از نخستین شاعرانی است که ارائۀ ماده تاریخ بر اساس تقویم هجری و مسیحی را برای نخستین بار وارد شعر فارسی کرده است. در شعر او وطن پرستی به مفهوم ایران پرستی وجود ندارد، بلکه او جهان وطنی را بر جای وطن پرستی نهاده است. در دیوان او، حتی نامی از ایران برده نمی شود و آرمان های ملی او در تبریز نهفته است. او، شروان را بر جای مادر نشانده و تبریز را به عنوان پدر می پسند و چون از مادر رنجیده خاطر گشته از آغوش مادر به آغوش پدر پناه می آورد و در تبریز سکنی

گزیده و در آنجا آرام می گیرد. استعداد و نبوغ بی پایان او سبک آذربایجانی را قوام بخشیده و از غنای فرهنگی سرزمینش بهره گرفته و توصیف زیبایی های وطنش – بامدادان و شامگاهان – مدح سرزمین مادری اوست.

انسان گرائی، آرمان های عالی انسان دوستی در اشعار او به وفور ترنم یافته و در راه آزادی و شرف انسان ها بارها به زندان افتاده است و حبسیات او برای نخستین بار در شعر فارسی بر زبان می آید.

مادر او مسیحی بوده ولذا اسلام و مسیحیت در کنار هم تعریف و توصیف می شوند و مورد دیگری از خصوصیات سبک آذربایجانی بدین ترتیب رقم می خورد.

نظامی گنجوی

یکی دیگر از ارکان اصلی شعر فارسی، برخاسته از آذربایجان در کنار آثار ترکی خود، آثاری به زبان فارسی نیز سروده و با خلاقیت بی بدیل خود، سبک آذربایجانی را قوام می بخشد.

رمانتیسم نظامی با سمبولیزم عرفانی در هم آمیخته و با الهام از فرهنگ غنی سرزمین مادریش و با پیوند با فرهنگ و زبان زیبای ترکی – همچنین وام دهی های فراوانش از زبان ترکی به زبان فارسی در قالب ضرب المثل ها، اصطلاحات و داستان های فولکلوریک در منظومه های بی مانندش، سبک آذربایجانی را عالم گیر کرده است. به طوری که اکثر پژوهندگان آثارش را به حیرت واداشته و لاجرم به فرهنگ غنی بومی وی پی برده اند.

فلکی شروانی

با مهارت در صرف و نحو عربی، خطاطی، ریاضی، هیات و نجوم که باعث انتخاب فلکی نیز شده است، او را با سبک آذربایجانی عجین ساخته و در مبارزه با دربار، بارها به زندان افتاده و اشعار حبسیۀ وی معروف گشته است. او، مبارز راستینی بوده است که در اشعارش تعصب دینی و حکومتی به چشم نمی خورد و

پند حاکمان که در نوع خود نشانگر جسارت و بی باکی شاعر است دیده می شود. مدح زیبایی های طبیعت و واقع گرائی های بی مانندش از او شاعری ساخته است که در سبک آذربایجانی جای می گیرد.

مجیرالدین بیلقانی

شاعری مبارزه طلب بوده و سادگی و سلاست شعرش به همراه آهنگ بیان و زبانش او را در میان شاعران سبک آذربایجانی قرار می دهد. مادر او. نیز مسیحی بوده و لذا تعصب مذهبی در شعر او وجود ندارد، بلکه از نوعی همدلی با ادیان نیز برخوردار می باشد. اما استفاده از فرهنگ بومی اورا از اساسی ترین شاعران سبک آذربایجانی می سازد.

ظهیرالدین فاریابی

به گواه ادیبان فارسی پژوه از نسل ترکان بوده و در دیوانش از الفاظ بی شمار ترکی استفاده کرده است. ریشه و اصل و نسب ترکی او را در کاربری بیشتر واژگان ترکی دانسته اند. از دیگر سوی، بسیاری از خصوصیات سبک آذربایجانی در اشعار او ملحوظ گشته است.

سبک بینابین

سبكی است بين خراسانی و سبكی كه بعدها شكل مي گيرد و به آن سبك عراقی می گويند. شاعران اين دوره مانند انوری و ظهير فاريايی، دو جنبه ای هستند؛ هم قصيده م گويند وهم غزل.

غزل آنها متمايل به سبك عراق و قصيدۀ آنها متمايل به سبك خراسانی است؛ بدون اين كه دقيقاً اين يا آن باشد. غزل های شاعران قصيده پرداز اين دوره، همان اسلوب تغزل قصايد را دارد و غزل هايی ابتدايی است؛ حال آن كه غزل در عهد سلجوقی روز به روز به سمت تكامل سير می كند.

از شاعران اين سبك مي توان به سنايی، خيام، ابوالفرج رونی، ظهير فاريابی، جمال الدين اصفهانی و انوری اشاره كرد.

مختصات و ویژگی شعر قرن ششم

اشاره

مختصات شعر این دوره را نیز در سه سطح زبانی و ادبی و فکری مورد برسی قرار می دهیم.

1. سطح زبانی

الف) استفاده فراوان از لغات و واژگان و اصطلاحات عربی و حتی استفاده از واژگان و اصطلاحات ترکی: در قرن ششم به دلیل حکومت سلجوقیان که خود ترک بودند سبب شد که شاعران در اشعار خود از اصطلاحات ترکی نیز استفاده کنند زیرا که حتی توسط شاهان نیز به ترکی گویی تشویق می شدند.

ب)استفاده از ترکیبات تازه و نو.

ج)کاربرد اندک از لغات کهن سبک خراسانی.

د)حرکت زبان به سوی دشواری و تعقید و کاسته شدن زبان از ساده گویی و روانی.

به طور خلاصه در سطح زبانی ، مختصات زبان سبک خراسانی کمابیش وجود داشت اما بسامد واژگان عربی و ترکیبات تازه و لغات ترکی افزایش و کاربرد لغات کهن سبک خراسانی کاهش یافت و همین گونه خصوصیات آوایی آن هم تغییر کرد.

2. سطح ادبی

الف) توجه به صنایع بدیعی و بیانی

ب) استفاده از ردیف های طولانی

ج) افزایش کاربرد مبالغه و غلو ، مخصوصا در مدح بزرگان و شاهان

د) به اوج رسیدن اکثر قوالب شعری و کاربرد آن ها:نظامی در مثنوی، انوری در قطعه و قصیده، خیام در رباعی، خاقانی در قصیده و ترکیب بند و منوچهری در مسمط طبع آزمایی کرده اند.

ه) ظهور نوع غزل در کنار قصیده و رشد آن.

و) توجه شاعران به وزن دوری .

به طور خلاصه در سطح ادبی، شاعران در بیشتر قالب های شعری سخن آرایی کردند و ساختار موسیقایی اشعار پیچیده تر و کامل تر شد. شاعران همچنین به صنایع بدیعی و بیان توجه کردند و در قالب های مختلف طبع آزمایی کردند.

3. سطح فکری

الف) اشاره به قرآن و حدیث.

ب)اشاره به مسائل کلامی از جمله نزاع معتزله و اشعریان که این دو جریان مهمترین جریان های فکری در این قرن بود.

ج)اشاره به مسائل فلسفی و حکمی اما مخالفت کلی با فلسفه یونانی.

د)اشاره به علوم مختلف از قبیل: نجوم ، طب ، تفسیر و فقه.

ه)مخالفت با تاریخ پیش از اسلام و تمدن ایرانیان پیش از اسلام و شاهان ایرانی: دلیل این را هم می توان اینگونه بیان کرد که در قرن ششم به سبب حمایت سلجوقیان از خلیفه عباسی و خلافت بغداد و همچنین دشمنی با جریان های شعوبی و سرکوب قیام های ملی ایرانیان ، به مخالفت با تاریخ پیش از اسلام ایران پرداختند. بنابراین در شعر نیز تاثیر گذار بود.

و) اشاره به تلمیحات مسیحی در سبک آذربایجانی.

ز) شکایت از ممدوح بجای مدح ممدوح.

چ) دوری کردن از مدح و مداحی کردن.

ح) مفاخره به علم و شعر خود و نازیدن به آن.

پ) شکایت از اوضاع روزگار و بی اعتباری آن.

به طور خلاصه در شعر این دوره در سطح فکری دگرگونی نیز به وجود آمد. اشاره به آیات و احادیث و علوم مختلف و مساعل کلامی و فلسفی در شعر و مخالفت با تاریخ گذشتۀ ایران مشهود است و همچنین اشاره به بعضی از بازی ها و اصطلاحات آن مانند نرد و شطرنج دیده می شود و اشعار عرفانی و مذهبی، مفاخره، شکایت ، تفسیر دینی و انتقادات اجتماعی مشاهده می شود.

شاعران قرن ششم هجری

1. خیام نیشابوری

اشاره

عمر خیام (440517ه.ق)، همه چیزدان، فیلسوف، موسیقی دان، فیزیک دان، ادیب، عارف، مفسر، شیمی دان، زیست شناس، زمین شناس، دین شناس، ریاضی دان، ستاره شناس، شاعر رباعی سرای ایرانی در دورۀ سلجوقی است. گرچه جایگاه علمی خیام برتر از جایگاه ادبی اوست. در جایگاه ادبی ، آوازۀ او بیشتر به خاطر رباعیاتش است که نه تنها در ادبیات پارسی، بلکه رباعیات وی در جهان از شهرتی والایی برخوردار است و حتی رباعیاتش به زبان های زندۀ جهان ترجمه شده است. تعداد رباعیاتی که تقریبا صحت انتساب آن به خیام است ، 57 رباعی است. زبان خیام در شعر طبیعی و ساده و بی تکلف است. حافظ از تشبیهات خیام بسیار استفاده کرده است.

نمونه ای از رباعیات خیام

چون مرده شوم خاک مرا گم سازيد *** احوال مرا عبرت مردم سازيد

خاک تن من به باده آغشته کنيد *** وز کالبدم خشت سر خم سازيد

نمونه ای دیگر:

در پردۀ اسرار کسی را ره نیست *** زین تعبیه جان هیچ کس آگه نیست

جز در دل خاک هیچ منزلگه نیست *** می خور که چنین فسانه ها کوته نیست

2. مسعود سعد سلمان

اشاره

مسعود سعد سلمان (438518ه.ق) شاعر، خوش نویس، ادیب و اسب شناس دوره غزنویان در نیمه دوم قرن پنجم و آغاز قرن ششم هجری بود. بیشتر اشعار او در قالب قصیده و باقی آن ها به صورت رباعی و قطعه هستند.

مسعود سعد یکی از قصیده سرایان شعر پارسی و سبک او سبک خراسانی است. بخشی از حیات هشتاد ساله او به دلیل همدستی با مسعود بن ابراهیم در توطئه علیه پدرش (ابراهیم غزنوی) در زندان های دهک، نای، سو و مرنجاب گذشت. بار نخست در سال 477 قمری به زندان افتاد و پس از 11 سال در 488 هجری توسط فرماندار «چَلَنِدر» آزاد شد و به لاهور بازگشت.......... 2 سال بعد و در پی تغییرات سیاسی، بار دیگر برای 8 سال به زندان افتاد. سال های پایانی عمر او به سرودن بهترین شعرهایش در زندان نای گذشت. او خاطرات و رنج های خود از زندان را در قالب شعر و زندان نامه نگاشته است.

مسعود سعد چنان اهمیتی در ادبیات پارسی و ادبیات سبک خراسانی دارد که بسیار مورد توجه منتقدان ادبی است است این اهمیت به خاطر حبسیه سرایی های اوست که یک نوآوری در شعر پارسی محسوب می شود.

حبسیه اشعاری است که در حبس و زندان و در گلایه از رنج و سختی های آن سروده می شود.

مسعود بیشتر اشعارش را در زندان و حبس سروده است بدین لحاظ احساسات و عواطف در اشعار او نمود آشکاری دارد و از نمونه های نادر شعر قرن ششم هجری قمری است که مسعود در آن درون گرایی کرده است. او بیش از 18 سال از عمر خود را در زندان سپری کرد و در این زمان اندوهگین و غمگین اشعار ارزشمند و زیبایی سرود که بعد از چندین سده هنوز مورد توجه ادیبان و شعر دوستان قرار دارد. وی سبک و نوآوری خاصی در سرودن اشعار خود داشت و در قالب قصیده و رباعی در مدح سلاطین عصر خود مدیحه سرایی می کرد که این شعرها اکنون به صورت دیوان در دسترس قرار دارد.

قصاید مسعود سعد لحن حماسی دارد و حتی زمانی که در زندان و سختی دارد، مفاخره می کند.

زبان او آسان و سلیس می باشد و یک نوع روانی کلامی در آن موج می زند.

از نظر ادبی در اشعار او تکرارها و موازنه های بدیع تشخص سبکی یافته اند و از تشبیهات لطیف و انواع استعاره نیز خالی نیست. قصاید او بدین دلیل که نشان از غزلیات دوره های بعد دارد، آمیز ای از حماسه و عاطفه است. وصف طبیعت، غزل های عاشقانه و بزمی در شعر او کمتر است.

در جنبه زبانی در شعر مسعود سعد، نشانه های کهنگی زبان بسیار کم شده و شعرش به کاربرد صنایع ادبی و واژه های عربیِ زیاد، نزدیک شده است. در ویژگی های ادبی، وی به نوآوری هایی در قالب (مستزاد و شهرآشوب)، صور خیال (انواع استعاره، اسناد مجازی) و توصیف و کاربست مشبه به های غیر حسی و تنوع در تصاویر و توصیفات دست زده است که نشان از کوشش او برای ایجاد سبک شخصی دارد.

در جنبه فکری، مسعودِ سعد به جهت ابداع گونه حبسیه و تقویم خوش باشی، محتوای تاز ه ای برای قصیده به وجود آورد که مورد توجه و تقلید قرار گرفت. اما وی با داشتن احساس عاطفی عمیق از دیگر شاعران تشخّص یافت. این موارد در تغییر جایگاه شاعر از یک شاعر مقلد صِرف به شاعری صاحب سبک و مؤثر در تغییر سبک نیز نقش داشته اند.

نمونه ای از حبسیه مسعود سعد که در زندان سروده

از کردهٔ خویشتن پشیمانم *** جز توبه ره دگر نمی دانم

کارم همه بخت بد بپیچاند *** در کام، زبان همی چه پیچانم

این چرخ به کام من نمی گردد *** بر خیره سخن همی چه گردانم

در دانش تیزهوش برجیسم *** در جنبش کند سیر کیوانم

گه خستهٔ آفت لهاوورم *** گه بستهٔ تهمت خراسانم

تا زاده ام ای شگفت محبوسم *** تا مرگ مگر که وقف زندانم

یک چند کشیده داشت بخت من *** در محنت و در بلای الوانم

چون پیرهن عمل بپوشیدم *** بگرفت قضای بد گریبانم(1)

همچنین از حبسیه های مشهور وی این حبسیۀ اوست که در بیان حال خود در زندان نای است:

نالم ز دل چو نای من اندر حصار نای *** پستی گرفت همت من زین بلند جای

آرد هوای نای مرا ناله های زار *** جز ناله های زار چه آرد هوای نای

گردون به درد و رنج مرا کشته بود اگر *** پیوند عمر من نشدی نظم جانفزای

نه نه ز حصن نای بیفزود جاه من *** داند جهان که مادر ملکست حصن نای

من چون ملوک سر ز فلک برگذاشته *** زی زهره برده دست و به مه بر نهاده پای(2)

3. معزی

اشاره

محمد معزی (439521ه.ق) از شاعران بزرگ دربار ملکشاه سلجوقی بود و از سوی این پادشاه لقب امیر گرفت و به همین دلیل است که به وی امیر معزی می گویند. پس از مرگ ملکشاه، معزی به خدمت سلطان سنجر درآمد. به سبک خراسانی گراش دارد وی ظاهرا فاقد سبک شخصی و سبک او اقتباسی از سبک عنصری و فرخی است. بیشتر اشعار معزی قصیده و غزل مدحی و توصیفی است.

ماهیت عمده شعر معزی سادگی آن است، وی معانی بسیار را در الفاظ ساده و خالی از تکلف ادا می کند. کوششی که او در سرودن غزل های نغز به کار برده مسلماً وسیله مؤثری در پیشرفت فن غزل سرایی شده است.


1) . مسعود سعد سلمان، دیوان اشعار، قصاید، قصیده شماره21.

2) . همان، قصیده شماره 28.

معزی در ترکیب الفاظ بیشتر از شاعران دیگر اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجری تحت تأثیر لهجۀ عمومی عصر خود قرار گرفته است.

امیر معزی یکی از چند شاعر بزرگ ایران است که همواره آنان را در صف مقدم شاعران پارسی گوی قرارداده و به استادی و عظمت مقام ستوده اند.

نمونه ای از شعر او

یاد باد آن شب که یارم دل ز منزل برگرفت *** بار در بست و ره منزلگه دیگر گرفت

تا کشیده رنج داغِ هجر بر جانم نهاد *** ناچشیده می خمار مستی اندر سرگرفت

چنبر زلفش ز من بربود چرخ چنبری *** تا ز هجرش قامت من پیکر چنبر گرفت

گفتم ای شَکَّر لبا نزدیک من باز آی زود *** چشم بر هم زد به لؤلؤ لاله در شکّر گرفت

شد جهان برچشم من همچون دلم تاریک و تنگ *** چون کشید او تنگِ اسب و تنگم اندر برگرفت(1)

4. ادیب صابر

اشاره

ادیب صابر(متوفی 564ه.ق) در زمان سلجوقیان می زیسته است. شهاب الدین در ترمذ ادب آموخت و شاعری آغاز کرد. سپس در جوانی به خراسان رفت و به فراگیری دانش پرداخت. پس از آن او در شهرهایی مانند مرو، بلخ و خوارزم روزگار گذراند. او در اشعارش خود را صابر و گاه ادیب خوانده است.

ادیب مدتی به فراگیری ریاضی و فلسفه و مطالعه نظم شاعران عرب، زندگانی و معارف آنها، تاریخ ایرانیان و اعراب و شعر شاعران فارسی زبان پرداخت.


1) . امیرمعزی، قصاید، قصیده شماره82 .

ادیب صابر در شعر پیرو فرخی و سبک خراسانی است و در اشعارش سادگی کلام و فکر به چشم می خورد.

سرانجام به دستور خوارزمشاه اتسز، دست و پایش را بستند و به آب جیحون انداختند تا غرق شد.

نمونه شعر ادیب صابر:

دوش نبرده ست مرا هیچ خواب *** خفتن عشاق نباشد صواب

چشم من ار خواب نیابد رواست *** آب گرفته است در او جای خواب

گر شکر آمد لب شیرین یار *** چونکه مرا تلخ فرستد جواب

در لب لعلش همه نوش است و قند *** در سر زلفش همه پیچ است و تاب

بی رخ او نور نیابد قمر *** بی لب او نوش نگردد شراب

باد چون بربود نقاب از رخش *** دیده من (بر) فلک آفتاب(1)

5. سنایی

اشاره

حکیم سنایی (473545ه.ق) شاعر و عارف پارسی زبان از خراسانیان سده پنجم و ششم هجری بود. وی از بزرگ ترین صوفیان و شاعران قصیده گو و مثنوی سرای زبان پارسی است که در سدۀ پنجم هجری می زیسته است.

محققان ادب پارسی او را شاعر دوران ساز معرفی کرده اند، به خاطر اینکه او تحول عمیقی در ادبیات ایجاد کرد. اهمیت سنایی در شعر پارسی به چند دلیل است:

اول اینکه: او عرفان و تصوف را وارد شعر کرد و بدین گونه شعر را از حالت مدحی بیرون آورد. عرفان او شکل آغازین تصوف (زهد) و مبتنی بر شریعت است و آیات و احادیث در اشعار او فراوان است و گاهی آن ها را تاویل های عرفانی می کند؛


1) . ادیب صابر، غزلیات، غزل شماره 4.

در عرفان سنایی، بین عقل و عشق فاصله ای نیست؛ حتی حدیقۀ او با ستایش عقل آغاز می شود. از مفاهیم کلیدی عرفان او نظام احسن و انسان کامل است.

دوم اینکه: سنایی مسائل اجتماعی عصر را در قصاید خود مطرح کرده و آن ها را به باد انتقاد می گیرد.

سوم اینکه: او آغازگر سرایش غزل قلندری است.

سنایی علاوه بر اینکه در ادبیات تعلیمی و عرفانی استاد است، در ادبیات غنایی نیز دارای قصاید و غزلیات عالی است و در سه قالب قصیده، مثنوی و غزل استاد است. مضامین قصاید او گوناگون است. مناجات، وعظ و اندرز، توصیف بهار، مدح ممدوح، انتقاد اجتماعی از عصر خود، مدینۀ فاضله، عقل و عشق، سلوک عرفانی، زهد و تحقیق، نکوهش ظلم و ... در قصاید او یافت می شود.

شعر سنایی، توفنده و پرخاشگر است. مضامین قصاید او اغلب در نکوهش دنیاداری و دنیاداران است. او با زاهدان ریایی و حاکمان ستمگر که هر دو حامی و پشتیبان یکدیگراند، بی پروا ستیزیده است و از بیان حقیقت ابایی نداشته است. سنایی با نقد اوضاع اجتماعی روزگارش، با بیان دردهای که دامنگیر زمانه شده است، نشان می دهد که شاعر اهل درد و دین است؛ آن هم در زمانه ای که سروران راستین شریعت در آن جایی ندارند و اهل فسق قدرت را به دست گرفته اند و بیدادگری به اوج رسیده است.

قدرت سنایی در به کارگیری الفاظ و تسلط او بر زبان شعر، به او امکان می دهد تا هم در غزل و هم در مثنوی و قصیده طرحی نو درافکند؛ تا پیش از سنایی موضوع قصیده مدح پادشاهان و توصیفات طبیعت بود که شاعران مشخص آن عنصری، فرخی سیستانی و منوچهری بودند. قالب غزل نیز محدود بود به هوا و هوس های دنیوی و شاعران بیشتر از وابستگان خاک بودند تا شیفتگان حق. مثنوی حماسی هم که توسط دقیقی بلخی آغاز شده بود جز چند قصه عاشقانه، اثر بزرگ دیگری نداشت و ظرفیت آن هنوز ناشناخته بود.

زبان شعر سنایی اندکی از کهنگی سبک خراسانی برخوردار است و گاهی اوقات مختصات زبانی قدیم در آن دیده می شود اما نمود تازه و جدیدی یافته است.

سنایی در اشعارش به وزن عروضی بسیار اهمیت می دهد و در قصاید و غزلیاتش عموما از اوزان تند و روان استفاده می کند.

نمونه ای از شعر سنایی

ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی *** نروم جز به همان ره که توام راه نمایی

همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم *** همه توحید تو گویم که به توحید سزایی

تو زن و جفت نداری تو خور و خفت نداری *** احد بی زن و جفتی ملک کامروایی

نه نیازت به ولادت نه به فرزندت حاجت *** تو جلیل الجبروتی تو نصیر الامرایی

تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی *** تو نمایندهٔ فضلی تو سزاوار ثنایی

بری از رنج و گدازی بری از درد و نیازی *** بری از بیم و امیدی بری از چون و چرایی

بری از خوردن و خفتن بری از شرک و شبیهی *** بری از صورت و رنگی بری از عیب و خطایی

نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی *** نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی

نبد این خلق و تو بودی نبود خلق و تو باشی *** نه بجنبی نه بگردی نه بکاهی نه فزایی

همه عزی و جلالی همه علمی و یقینی *** همه نوری و سروری همه جودی و جزایی

همه غیبی تو بدانی همه عیبی تو بپوشی *** همه بیشی تو بکاهی همه کمی تو فزایی

احد لیس کمثله صمد لیس له ضد *** لمن الملک تو گویی که مر آن را تو سزایی

لب و دندان سنایی همه توحید تو گوید *** مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی(1)

همانطور که می بینیم این قصیدۀ سنایی در ستایش خداوند سروده شده است، سنایی نوآوری بزرگی در قصیده به وجود آورد به گونه ای که شاعران پیش از او از قصیده برای مدح شاهان و وصف طبیعت استفاده می کردند، ولی سنایی با سرودن این نوع قصاید نوآوری بزرگی در قصیده سبک بینابین به وجود آورد.

6. انوری

اشاره

انوری (متوفی 575ه.ق) بزرگترین شاعر سبک بینابین است. اشعار او به ویژه قصایدش، نمونۀ کامل سبک این دوره است. او همانند ابوالفرج رونی به مضامین علمی در اشعارش بسیار اهمیت می دهد و قصایدش آمیزه ای از مضامین علمی، فلسفی و نجومی است و همین منجر به دشواری فکری اشعارش شده است. در اشعار او دو سبک زبانی مشخص به چشم می آید.

در قصیده او به سبک تشریفاتی و رسمی ای شعر می سراید و با استدلال های علمی و فضل فروشی ها و هنرنمایی های خود آن را برجسته می سازد که سبک دوره هم محسوب می شود، اما در قطعات و غزلیات، او با انتخاب واژگان خاص و ساختار نحوی به همراه طبیعت گفتار و سادگی آن، سبکی ساده و صمیمی را نشان می دهد. غزل او بی آلایشی عشق را نشان می دهد. به عبارت دیگر، قصاید او


1) . سنایی، دیوان اشعار، قصاید و قطعات، قصیده شماره205 .

نهایت ذهن گرایی و قطعات او نهایت واقع گرایی را نشان می دهد وغزلیات حالتی میانه دارند. شعر انوری از نظر زبانی ساده و روان است به گونه ای که انوری با مخاطب خود بسیار عامیانه و به دور از پیچیدگی سخن می گوید.

نمونه ای از شعر انوری:

ز عشق تو نهانم آشکارست *** ز وصل تو نصیبم انتظارست

ز باغ وصل تو گل کی توان چید *** که آنجا گفتگوی از بهر خارست

ولی در پای تو گشتم بدان بوی *** که عهدت همچو عشقم پایدارست

دلم رفت و ز تو کاری نیامد *** مرا با این فضولی خود چه کارست

چو گویم بوسه ای گویی که فردا *** کرا فردای گیتی در شمارست(1)

7. ظهیر فاریابی

اشاره

ظهیر فاریابی (550598ه.ق) از جملۀ قصیده سرایان ایرانی ادب فارسی در سدۀ ششم است.

ظهیر از شاعران استاد و سخن سرایان بلیغ پایان سدهٔ ششم و یکی از بزرگان قصیده و غزل است که در تحول غزل نقش مهمی را ایفا کرده است. سخن او روان و پر از معانی دقیق و در عین حال فصیح و دارای معانی و الفاظ صریح است. توانایی ظهیر در مدح بسیار است و در این مورد آفریننده معانی گوناگون و قادر بر مبالغه های شگفت انگیز و ایراد مضامین بدیع است.

ظهیر از جمله شاعرانی است که در حرکت تغییر سبک خراسانی به سبک عراقی در دیوانش محسوس است. غزل های ظهیر روان و حتی قوی تر از غزلیات انوری است؛ زیرا غزلیات ظهیر در عین اینکه از نظر روانی مانند اشعار انوری است ولی می توان گفت غزل هایش قوی تر و از غنای بالاتری برخوردار است. زبان صاف


1) . انوری، دیوان اشعار، غزلیات، غزل شماره25 .

و روان و هموارش در غزل که زبانی واسطه بین سبک خراسانی و سبک عراقی است راه را برای ظهور سعدی هموار ساخت. در واقع ظهیر فاریابی با قصاید و غزلیات شیوا و روان خود یکی از مؤثرترین شاعران حد واسط این دو سبک در تحول سبک عراقی به شمار می آید.

نمونه ای از غزل ظهیر فاریابی

ای همایون نظر،از من نظری باز مگیر *** طوطیم در قفس از من شکری باز مگیر

سگ قصاب توام خورده ز جانم جگری *** چون جگر می خورم از من جگری باز مگیر

شب امید مرا ، روز دلفروز تویی *** بنما روز و نسیم سحری باز مگیر

پا اگر بازگرفتن ز تو من آن دگر است *** تو ز من پا به امید دگری باز مگیر

ای به تو زنده من و زنده به تو جان ظهیر *** تو ز بیمارگران گلشکری باز مگیر(1)

8. جمال الدین اصفهانی

اشاره

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی (متوفی 588ه.ق) شاعر سدۀ ششم هجری بود. او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می رود. عبدالرزاق از شاعرانی است که از تصوف و حکمت بهره فراوان داشته است.

وی همچنین پدر کمال الدین اصفهانی است. جمال الدین اصفهانی شاعر قصیده سرایی است که در پی تقارن میان قصیده و غزل است. مبانی فکری او شبه عرفانی ، مشتمل بر پند و اندرز و بسیار به شرع و دین نزدیک است. دیوانش نزدیک بیست هزار بیت شعر است.


1) . ظهیرفاریابی، غزلیات، غزل شماره7 .

نمونه ای از شعر (غزل) جمال الدین اصفهانی

باز مرا عشق گریبان گرفت *** باز دلم دامن جانان گرفت

عشق بتان آفت جان و دلست *** وای برای کو پی ایشان گرفت

سرو بدید آن قد و حیران بماند *** ماه بدید آن رخ و نقصان گرفت

گفتم اگر دل ببرد باک نیست *** آه که دل برد و پی جان گرفت

باک ندارد ز سر زلف او *** دل چو ره آن لب خندان گرفت

کز ظلمات ایچ نیندیشد آن *** کش هوس چشمه حیوان گرفت

گفتم مردم ز غم عشق گفت *** ماتمی از بهتر تو نتوان گرفت

قصه چه خوانم بمن آن کرد دوست *** که دشمن انگشت بدندان گرفت(1)

9. خاقانی

اشاره

خاقانی(520595ه.ق) از جملۀ نامدارترین شاعران ایرانی قرن ششم هجری و از بزرگ ترین قصیده سرایان تاریخ شعر و ادب پارسی به شمار می آید .

خاقانی در قصیده بسیار تبحر دارد و در قصیده صاحب سبک و از قوت اندیشه و مهارت کم نظیری در ترکیب سازی و مضمون پردازی برخوردار است و می توانیم این را بگوییم که خاقانی استاد مسلم قصیده است.

شعر «ایوان مدائن»، مشهورترین قصیده خاقانی است.

زبان شعر او زبانی پیچیده و استوار و پخته و آمیخته به آرایه های ادبی فراوان است. در اشعار او، اشاره به تلمیحات ایرانی، سامی و مسیحی اهمیت و جلوه ای ویژه ای دارد. مسایل علمی و نجومی و طبی در دیوان او فراوان یافت می شود که سبک ابوالفرج رونی و انوری را تداعی می کند. مفاخر و مناعت طبع در اشعار او دیده می شود که محتوای قصاید مسعود سعد سلمان را به ذهن می آورد همانطور که در مبحث مسعود سعد گفتیم حبسیه هایش مفاخره ای هستند. در اشعار


1) . جمال الدین عبدالرزاق اصفهانی، دیوان اشعار، غزلیات، غزل شماره 10.

خاقانی مایه های عرفانی به ویژه عرفان سنایی دیده می شود که بیشتر جلوۀ شرعی دارد و با زهد آمیخته است. این جلوه به ویژه در اشعار مربوط به وصف کعبه و حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) کاملاً مشهود است.

دیوان خاقانی از منظر مقام سخنوری و توانایی، از پیچیده ترین دیوان هاست و به همین سبب، در بین عامه مردم از توجه کمتری برخوردار است. چون هم فهم درست و لذت بردن از اشعارش نیاز به سطح بسیار بالایی از چیرگی به زبان پارسی و دیگر دانش ها مانند پزشکی کهن ایرانی که بیشتر بر مبنای گیاه شناسی و داروشناسی بود، نجوم، تاریخ، قرآن شناسی و حدیث شناسی دارد؛ و هم اینکه خواننده باید با شعر پارسی از دیدگاه فنی و به اصطلاح «صنعت شعر»، به حد کافی مطلع باشد تا بتواند به اشعار پر مغز خاقانی به درستی پی ببرد. این دشواری و پیچیدگی شعری و سختی درک مفاهیم اشعار خاقانی سبب شده است که اشعارش از نظر ادبی در مرتبه والایی قرار بگیرد و درک اشعارش برای مردم عامی دشوار به نظر بیاید.

بسیاری از قطعات و قصیده های خاقانی بازگو کننده رخدادها و اتفاقات واقعی زندگی شاعر هستند و نه اشعاری انتزاعی و خارج از زندگی واقعی. از همین رو، با وجود این که کلا سبک شعر خاقانی تصنع است ، بازهم خواننده آشنا با کل اشعار خاقانی بدون شک با بسیاری از خصوصیات زندگی شاعر، ویژگی های اخلاقی او، احساسات واقعی او و به طور کلی با شاعر از دیدگاه روانشناسی و جامعه شناسی زمان او هم آشنائی قابل توجهی حاصل می کند.

بنابراین اشعار خاقانی از نظر صنعت شعری و ادبی در جایگاه بالایی قرار دارد و با آوردن تلمیحات و استعارات گوناگون سبب نوآوری بزرگی در شعر قرن ششم هجری شده است به گونه ای که شاعرانی مانند سعدی و حافظ از ابداعات و نوآوری ها و ترکیبات خاقانی استقبال و تاثیر پذیرفته اند.

خاقانی هم مانند مسعود سعد سلمان دارای حبسیه هایی است؛ زیرا خاقانی نیز بر اثر حوادثی مدتی در زندان افتاد و اشعاری را در زندان سرود.

شعر «ایوان مدائن» خاقانی، مشهورترین قصیده شاعر صاحب سبک ایرانی و از پرشورترین قصاید فارسی است. خاقانی در بازگشت از سفر حج، زمانی که به بغداد می رسد و بقایای کاخ باشکوه پادشاهان ساسانی را می بیند، بسیار تحت تأثیر قرار گرفته و در کمال حیرت و ناباوری و تأثر، کلمات خود را جاری می کند.

قصیده مشهور «ایوان مداین»

این قصیده 42 بیت دارد:

هان! ای دلِ عبرت بین! از دیده عبر کن! *** هان ایوانِ مدائن را آیینهٔ عبرت دان

یک ره زِ لبِ دجله منزل به مدائن کن *** وَ ز دیده دُوُم دجله بر خاکِ مدائن ران

خود دجله چنان گرید صد دجلهٔ خون گویی *** کز گرمیِ خوناب اش آتش چکد از مژگان

بینی که لب ِ دجله چون کف به دهان آرد؟ *** گوئی زِ تَفِ آهش لب آبله زد چندان

از آتشِ حسرت بین بریان جگرِ دجله *** خود آب شنیده ستی کآتش کُنَدش بریان

بر دجله گِری نونو! وَ ز دیده زکاتش ده *** گرچه لبِ دریا هست از دجله زکاتِ استان

گر دجله درآمیزد بادِ لب و سوزِ دل *** نیمی شود افسرده ، نیمی شود آتش دان

تا سلسلهٔ ایوان بگسست مدائن را *** در سلسله شد دجله، چون سلسله شد پیچان

گه گه به زبانِ اشک آواز ده ایوان را *** تا بو که به گوشِ دل پاسخ شنوی ز ایوان

دندانهٔ هر قصری پندی دهدت نو نو *** پندِ سرِ دندانه بشنو زِ بنِ دندان

گوید که تو از خاکی ، ما خاک تو ایم اکنون *** گامی دو سه بر ما نه و اشکی دو سه هم بفشان(1)

10. نظامی گنجوی

اشاره

گنجوی (535612ه.ق) شاعر و داستان سرای ایرانی پارسی گوی در سده ششم هجری (دوازدهم میلادی)، که به عنوان صاحب سبک و پیشوای داستان سرایی در ادبیات پارسی شناخته شده است.

نظامی از دانش های رایج روزگار خویش (علوم ادبی، نجوم، فلسفه، علوم اسلامی، فقه، کلام و زبان عرب) آگاهی گسترده ای داشته و این ویژگی در شعر او به روشنی دانسته می شود.

نظامی از شاعرانی است که باید او را در شمار ارکان شعر پارسی و از استادان مسلم این زبان دانست. وی از آن سخنگویانی است که مانند فردوسی و سعدی توانست به ایجاد و تکمیل سبک و روشی خاص دست یابد. از لحاظ سبک به خاقانی نزدیک است. اما تبحر او در مثنوی سرایی در ادب پارسی بی نظیر است. اگر چه داستان سرایی در زبان فارسی به وسیلۀ نظامی شروع نشده، لیکن او شعر تمثیلی را در قرن ششم به حد اعلای تکامل رسانده است و با زبان شعر، زیباترین داستان ها را به نظم درآورده است.

نظامی شاعری است که در داستان ها برای توصیف رفتار و اعمال شخصیت های داستان از زبان تصویری سود می جوید و با تخیل شاعری آن ها را بازسازی می کند. او نه فقط بر ابزار زبانی شاعرانۀ روزگار خویش به چیره دستی مسلط بوده است، بلکه از آن فراتر، این زبان را به نحوی استادانه درک کرده و قادر بوده است، این ابزار بیانی را اساسا در ترسیم محتوای درونی شعر خود به کار گیرد.


1) . خاقانی، دیوان اشعار، قصاید، قصیده شماره 168.

نظامی در انتخاب الفاظ و کلمات مناسب و ایجاد ترکیبات خاص تازه و ابداع معانی و مضامین نو و دلپسند و تصویر جزئیات با نیروی تخیل و دقت در وصف مناظر و توصیف طبیعت و اشخاص و به کار بردن تشبیهات و استعارات مطبوع و دلپذیر، در شمار کسانی است که بعد از خود نظیری نیافته است.

نظامی از شاعرانی است که به علوم و دانش های رایج زمانۀ خود آگاهی و تبحر داشته است و در اشعارش گاهی مضامین علمی و فلسفی و فقهی دیده می شود و از این علوم خود تا توانسته است در اشعارش استفاده کرده است.

نظامی از شاعرانی است که در تغییر سبک موثر بوده است. نظامی با آوردن استعارات رنگین و تشبیهات خیالی باعث نوآوری بزرگی در سبک بینابین قرن ششم هجری شده است.

نظامی با احساس و عاطفۀ واقعی یک شاعر با زندگی و هستی برخورد می کند؛ عشق در آثار نظامی، هم عشق لطیف و عاطفی و هم عشق زمینی از جایگاهی ویژه برخوردار است؛ با این همه، در همین تغزلیات و شرح ماجراهای عاشقانۀ او پایبندی به اخلاقیات و اعتدال در تجارب بشری و رعایت حدود و پرهیزگاری و اعتقاد ژرف او آشکار است. او خود نیز نمونۀ عالی پاکی اخلاق بوده است. در تمام دیوان وی یک لفظ رکیک و یک سخن زشت و بیهوده پیدا نمی شود و یک بیت هجو از اول تا آخر زندگی بر زبانش جاری نشده است که نشان از پاکی دل و مهربانی قلب اوست.

همانطور که در بالا گفتیم که نظامی از دانش های روزگار خویش (علوم ادبی، نجوم، علوم اسلامی، زبان عرب) آگاهی وسیع و عمیقی داشته و بنابر عادت اهل زمان از آوردن اصطلاحات علمی و لغات و ترکیبات عربی وافر و بسیاری از اصول و مبانی حکمت و عرفان و علوم عقلی ابایی نکرده و به همین دلیل و با توجه به دقت فراوانی که در آوردن مضامین و گنجانیدن خیالات باریک در اشعار خود داشت، سخن او گاه بسیار دشوار و پیچیده شده است. با این حال مهارت او در ایراد معانی مطبوع و قدرت او در تنظیم و ترتیب منظومه ها و داستان های خود باعث شد که سبک او در داستان سرایی، در ادوار بعد مورد توجه و تقلید فراوان قرار گیرد.

نمونه ای از شعر نظامی

چنین در دفتر آورد آن سخن سنج *** که برد از اوستادی در سخن رنج

که چون شیرین ز خسرو باز پس ماند *** دلش دربند و جانش در هوس ماند

ز بادام تر آب گل برانگیخت *** گلابی بر گل بادام می ریخت

بسان گوسپند کشته برجای *** فروافتاد و می زد دست بر پای

تن از بی طاقتی پرداخته زور *** دل از تنگی شده چون دیده مور

هوی بر باد داده خرمنش را *** گرفته خون دیده دامنش را

چو زلف خویش بی آرام گشته *** چو مرغی پای بند دام گشته

شده ز اندیشه هجران یارش *** ز بحر دیده پر گوهر کنارش

گهی از پای می افتاد چون مست *** گه از بیداد می زد دست بر دست

دلش حراقه آتش زنی داشت *** بدان آتش سر دودافکنی داشت(1)

آثار نظامی گنجوی

خمسه نظامی یا پنج گنج، معروف ترین اثر نظامی، شامل پنج مثنوی مستقل است که نظامی هر کدام از آنها را به درخواست یکی از پادشاهان و حاکمان عصر خود سروده است. پنج مثنویِ پنج گنج چنین است:

اثری درباره معراج پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در نسخه ای از کتاب خمسه نظامی، مربوط به قرن هشتم/نهم قمری.

مَخزنُ الْاَسرار، با مضامین فلسفی و عرفانی.

خسرو و شیرین، داستانی عاشقانه با مضامین سیاسی، نظامی و اخلاقی.

لیلی و مجنون، داستانی عاشقانه و تمثیلی با محتوای عرفانی.

هفت پیکر (بهرام نامه یا هفت گنبد)، شامل هفت افسانه با موضوع «انسان و جامعه».

اسکندر نامه، شامل دو بخش شرف نامه و اقبال نامه با محتوای سیاسی، فلسفی و عرفانی.


1) . نظامی، خمسه، خسرو شیرین، بخش 45.

سبک عراقی

اشاره

همانطور که در قسمت اول کتاب دربارۀ سبک گفتیم، سبک روش مشخص بیان مطلب است؛ یکی از سبک های مهم ادبیات پارسی، سبک عراقی است. سبک عراقی از اواخر قرن ششم تا قرن نهم به مدت 300 سال سبک غالب زبان و ادبیات پارسی بود. به این دلیل به این سبک ، سبک عراقی گفته می شود که در منطقه عراق عجم (اصفهان، فارس، همدان، ری، اراک کنونی و قسمت های مرکزی ایران) رواج و ادامه داشت.(1)

بعد از حمله و هجوم وحشیانۀ مغولان و نابودی خراسان، کانون های فرهنگ و ادب از خراسان به عراق عجم منتقل شد و شاعران و نویسندگان بزرگ آن زمان غالبا از شهرهای عراق عجم یعنی اصفهان و دیگر نواحی مرکزی ایران (فارس و همدان و ...) بودند به همین سبب به این سبک، سبک عراقی گفته می شود ، اما رواج این سبک محدود به این سرزمین (عراق عجم) نبود و در نواحی دیگر (سراسر) ایران رواج داشت.

با روی کارآمدن سلجویان کم کم زمینۀ تغییر سبک از خراسانی به عراقی به عمل آمد. در این زمان (قرن ششم هجری) بخش هایی از مرکز و غرب ایران را نیز عراق می گفتند اما برای تمایز بخش میان رودان (میان دو رود دجله و فرات) آنجا را عراق عرب و اینجا را عراق عجم می نامیدند.

سبک عراقی به لحاظ تاریخی دورۀ مغولان، ایلخانان و تیموریان را را در بر می گیرد .

سبک عراقی را می توان به سه دوره تقسیم کرد: 1- دورۀ حمله مغولان (قرن هفتم هجری) 2- دوره ایلخانان (قرن هشتم) 3- دورۀ تیموریان (قرن نهم هجری)


1) . سبک عراقی با اینکه نقطه رواج آن عراق عجم بود ولی به طور دامنه داری گسترش یافت و وسعت بسیاری گرفت و به گونه ای که به مدت 3قرن بر ادبیات ایران حاکم بود و به نقطه عطفی در تاریخ ادبیات ایران تبدیل شد.

1. دورۀ حملۀ مغولان (قرن هفتم هجری)

در اوایل قرن هفتم هجری بر اثر اختلافات و حوادثی که میان حکومت خوارزمشاهیان و مغولان به وجود آمد، مغولان به نواحی مرزی ایران حمله کردند و به تدریج بر سراسر ایران چیرگی یافتند و به تمام ارکان اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و ..... و آبادانی شهرها و روستاها آسیب های جدی ای وارد کردند. خراسان که از دیرباز (از زمان طاهریان و صفاریان و سامانیان) کانون فرهنگی و ادبی ایران بود و بسیاری از مدارس و کتابخانه های بزرگ و معروف آن زمان در خراسان بود بر اثر حملۀ وحشیانۀ قوم مغول ویران شد و کتابخانه ها و مدارس سوختند و از بین رفتند و حتی ادبیان و اندیشمندان بزرگی که در خراسان بودند بر اثر این حملات یا کشته شدند (بزرگانی چون نجم الدین کبری، فریدالدین عطار نیشابوری و کمال الدین اسماعیل بر اثر این حوادث کشته شدند) یا عده ای دیگر به نواحی مرکزی و غربی و یا نواحی دیگر (بغداد، هند، آسیای صغیر) گریختند تا از این مصیبت بنیانکن در امان بمانند.

از دیگر پیامدهای این هجوم این بود که دربارهای ادب دوست و فرهنگ پرور که محل اجتماع و رشد شاعران و ادیبان و دبیران بودند از بین بروند و حتی با از بین رفتن فضلا و ادیبان و اندیشمندان، دیگر اساتیدی برای تربیت شاگردان ادیب و فاضل نمی ماند. با این حملات مهم تر از همه ارتباط و دسترسی با کتب کهن و قدیمی قطع می شود، چرا که کتابخانه ها به آتش کشیده و از بین می روند و بسیاری از کتاب های کهن و قدیمی نیز با کتابخانه ها از بین می روند ؛ به عنوان مثال دواوین بسیاری از شعرا من جمله رودکی و از کتاب های مهم دیگر از جمله نجوم و طب و فلسفه و ... از بین می روند.

بر اثر همین حوادث بود که خراسان که بر اثر حملۀ مغول ویران شد، ادیبان و اندیشمندان هم به مراکز مرکزی ایران پناه بردند و کانون های فرهنگی و ادبی هم از خراسان به عراق عجم منتقل شد. شاعران و دوستداران ادب و اخلاق در نواحی مرکزی (عراق عجم) که به خاطر شکست از مغولان و خدشه دار شدن غرور و روحیۀ

خود که سرخورده و مأیوس شده بودند، اغلب منزوی شدند و به عرفان و تصوف پناه بردند تا به آرامش برسند و برای تسکین خود به ابیاتی روی آوردند که بر عواطف انسانی، ترویج روحیۀ تسامح و تساهل، خدمت به خلق، آزادگی و اعتقاد به بی اعتباری و بی ثباتی دنیا تکیه داشت و در اینجا بود که سبک عراقی به طور رسمی کار خود را آغاز کرد.

کمال الدین اسماعیل که خود به دست مغولان کشته شد، دربارۀ قتل عام سال 635ه.ق مغولان در اصفهان می گوید:

کو دیده که تا بر وطن خود گرید *** بر حال دل و واقعۀ بد گرید؟

دی بر سر یک مرده دو صد گریان بود *** امروز یکی نیست که بر صد گرید(1)

و همچنین عطاملک جوینی در تاریخ جهانگشای جوینی، گوشه ای از آن چه روی داد را چنین روایت می کند: «یکی از بخارا پس از آن واقعه گریخته بود و به خراسان آمده، حال بخارا از او پرسیدند. او گفت:«آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند و جماعت زیرکان اتفاق کردند که در پارسی موجزتر از این سخن نتواند بود».(2)

2.دورۀ ایلخانان(قرن هشتم)

در این دوره حکومت به دست جانشینان چنگیز بود که به آن ها ایلخان یا ایلخانان می گفتند. در این دوره به سبب برچیده شدن خلافت عباسیان در بغداد و انقراض خلافت بغداد و از بین رفتن نفوذ زبان و ادبیات عربی، زبان و ادبیات پارسی قلمرو وسیعی یافت، به طوری که از شبه قارۀ هند تا آسیای صغیر بسیاری به این زبان سخن می گفتند. در این دوره بسیاری از ایلخانان از فرهنگ و ادب پارسی تأثیر می پذیرفتند تا جایی که سعی کردند با گره زدن خود به گذشتۀ ایران، اقتدارشان را تبلیغ و تثبیت کنند و مورخانی را به خدمت گرفتند تا مغولان را به


1) . کمال الدین اسماعیل . رباعیات.

2) . تاریخ جهانگشای جوینی. تصحیح محمد قزوینی.......... 1382.

عنوان وارثان ساسانیان معرفی کنند و حتی برخی از ایلخانان چنان خوی ایرانی پیدا کردند که دست به آبادانی و سازندگی شهرها و ابنیه ها زدند.

از جمله شاعران این دوره و این قرن می توان به: خواجوی کرمانی، ابن یمین، حافظ، اوحدی مراغه ای ، سیف فرغانی و سلمان ساوجی اشاره کرد.

3.دورۀ تیموریان (قرن نهم هجری)

بعد از غارت ها و ویرانگری مغولان، ایران دستخوش حمله بنیان برانداز دیگری شد که سبب شد هرآنچه که در زمان حملۀ چنگیز خان مغول سالم یا نیمه سالم مانده بود در این حمله به یکباره از بین برود.

تیموریان از نیمۀ دوم قرن هشتم تا اوایل قرن دهم در ایران حکومت کردند و ویرانگری آنان همچنان ادامه یافت. ولی جانشینان تیمور هم همچون جانشینان چنگیز از فرهنگ ایرانی تاثیر پذیرفتند و متمدن شدند، حتی جانشینان تیمور به بازسازی شهرها و ابنیه ها پرداختند و در دورۀ آنها مساجد و مدارس بزرگی ساختند.

تیمور با آنکه بسیار خونریز بود، ولی به دانش و هنر علاقۀ خاصی نشان می داد. از این رو هنرمندان و صنعتگران از کشتارهای آنان در امان بودند. فرزندان و جانشینان وی نیز سیاست او را ادامه دادند و به هنر و ادبیات علاقه نشان دادند از جمله می توان به راه اندازی رصدخانه، مساجد، مدارس و کتابخانه ها اشاره کرد. هنر نگارگری، مینیاتور، معماری، تذهیب و خوشنویسی در این دوره از تاریخ ایران به شکوفایی قابل توجهی دست یافت، و حتی پس از تیمور پسرش شاهرخ پیرو جدی علوم و صنایع و هنر بود، به گونه ای که پس از مرگ تیمور وقتی شاهرخ جانشین او شد هرات را پایتخت خود قرار داد و بسیاری از هنرمندان و معماران را به پایتخت خود فراخواند و به حمایت آن ها برای خلق آثار هنری پرداخت.

از آثاری که از دوره شاهرخ باقی مانده است می توان به مسجد گوهرشاد و حرم امام هشتم شیعیان علی بن موسی الرضا (علیه السلام) اشاره کرد. بعد از شاهرخ پسر او الغ بیگ فرمان داد جدول یا کتابی برای تعیین احوال و حرکات ستارگان ترتیب دهند.

برادران الغ بیگ یعنی بایسنقر میرزا و ابراهیم میرزا که فرزندان شاهرخ بودند خود از هنرمندان و خوشنویسان طراز اول و از حامیان هنری مهم در تاریخ ایران به شمار می روند. بعد از آن ها، خلیل نوۀ تیمور برخلاف تیمور، به کوشش کامل برای رفاه و خوشبختی و آبادانی کشور معطوف داشت و خدماتی به دانش و ادب کرد.

حسین بن بایقرا نیز حامی علوم و ادبیات بود. در کل می خواهم این را بگویم که با آنکه تیموریان اقوام بیابانگرد و مغول بودند که هیچ نشان تمدنی در آن ها نبود ولی به سبب اینکه از فرهنگ ایرانی تاثیر پذیرفته بودند، اندک اندک متمدن شدند و خوی ایرانی پیدا کردند به همین دلیل به هنر و ادبیات علاقه نشان می دادند.

دورۀ تیموریان به رغم نابسامانی و منازعات داخلی، دورۀ رونق فرهنگ، ادبیات، تاریخ، ریاضیات، نجوم، هنر و معماری بود ، دربارهای هرات، سمرقند، اصفهان، شیراز و تبریز به سبب هنرپروری و هنرمندی فرمانروایان تیموری، محل تجمع و آمد و شد هنرمندان و ادیبان برجسته بود.

از شاعران این دوره و این قرن می توان به : جامی، شاه نعمت الله ولی، محمد هروی، کوهی، نظام قاری اشاره کرد.

مختصات و ویژگی های سبک عراقی

مختصات زبانی

مهم ترین و بارزترین مختصه و ویژگی زبانی سبک عراقی در هم آمیختگی مختصات نو و کهن است که یک نوآوری به حساب می آید.

الف) در سبک عراقی چهارچوب زبان، همان چهارچوب فارسی قدیم، یعنی سبک خراسانی است که بسیاری از مختصات کهن خود را از دست داده است و تا حدودی مختصات جدیدی یافته است.

ب) کاهش کاربرد لغات فارسی اصیل و کهن و افزایش کاربرد لغات عربی به جای آن .

ج) افزایش کاربرد واژه های عربی در شعر سبک عراقی:

واژه های عربی، در شعر بیشتر شاعران این دوره اگرچه کم نیست معمولا منحصر است. به خصوص در سخن مشاهیر این دوران این ویژگی دیده می شود. ترکیبات عربی رایج در فارسی نیز در شعر این دوره فراوان است. این ترکیبات ممکن است به صورت اسم یا صفت یا قید در جمله ها به کار رفته باشد مانند: لامکن، ماجرا، مایحتاج، لاشک، کحل الجواهر، بیت الغزل. در شعر بعضی چون مولوی، بسامد این ترکیبات بیشتر است. به جز این ها مصراع ها و بیت های عربی نیز در لابه لای دیوان ها و منظومه ها فراوان است. حافظ و سعدی هر دو ملمعات دارند و مولوی مثلا در مثنوی گاهی سخن را از پارسی به سوی زبان عربی برگردانیده است و در بیتی یا ابیاتی مفهوم و غرض را به تازی بیان کرده است.

د) افزایش واژه های ترکی و مغولی :

قرن هفتم و هشتم و نهم دوران تسلط و حکمرانی مغول هاست. در این دوره به سبب برهم ریختگی سازمان های اداری قدیم و دیوان ها و رواج سازمان های اداری ترکان مغول، تعداد قابل توجهی از واژه های اداری و دیوانی، ترکی است و مضاف بر این، بسیاری دیگر واژه های ترکی نیز به زبان پارسی راه یافته است. این واژه ها در آثار بسیاری از گویندگان این دوره دیده می شود و گروهی از آنها کلماتی است که

استعمال آنها در فارسی استمرار یافته است. البته واژه های ترکی در بعضی از متون نثر این دوره مانند طبقات ناصری و تاریخ جهانگشای جوینی و تاریخ وصاف بسیار زیاد است و در زبان شعر معتدل تر است. با وجود این کاربرد آنها در شعر نیز قابل توجه است. از اینگونه واژگان ترکی و مغولی می توان به:ارمغان، سوغات، تاقچه، یورش، قشون، ایاغ(1)،

یاسا(2)،

آش، پرچم، قراول، کوچ، سغراق(3)

، بگتاش(4)،

ییلاق و قشلاق و ده ها واژه های دیگر اشاره کرد.

ه) «می» به تدریج جای «همی» را می گیرد.

ز) «در» به جای «اندر» درحال جایگزین شدن است و دیگر واژه های «ایدون، ایدر، ابا، ابر» بسیار کم به کار می روند.

و) به کارگیری صرف نشانۀ «مر» در کنار مفعول جمله کم کاربرد شده است.

مختصات ادبی

الف) قالب مسلط این سبک غزل است و جایگاه «تخلص» در انتهای آن تثبیت گردیده است. در این سبک، قصیده بیشتر جای خود را به غزل می دهد. در شعر این دوره ، شعر از دربار خارج می شود و قصیده و مدیحه سرایی از رونق می افتد و غزل عارفانه و عاشقانه رواج می یابد .علاوه بر این مثنوی عارفانه و عاشقانه هم رواج می یابد. دلیل این هم که قصیده جای خود را به غزل عارفانه و عاشقانه می دهد این است که با حملۀ بی رحمانۀ مغولان و شکست ایرانیان و کشتار وسیع مردمان ایران توسط مغولان شاعران با از دست دادن عزیزان از امیران و حاکمان مغول بیزار بودند به همین سبب دیگر نمی خواستند به مدح در قالب قصیده این حاکمان خونخوار بپردازند و به غزل عارفانه و عاشقانه روی آوردند.


1) . پیاله و کاسه ای که با آن شراب بخورند.

2) . یاسا واژه ای مغولی است و به معنی رسم و قاعده و قانون است.

3) . نوعی کوزه سفالین.

4) . بگتاش واژه ای ترکی است و به معنای فرمانده و بزرگ قوم و طایفه است.

ب) توجه به صنایع و علوم ادبی از جمله بیان و بدیع بیشتر می شود.

ج) از آن جا که شاعران تحت تاثیر فرهنگ و ادب عرب قرار دارند؛ تلمیحات و قصص و امثال عربی در شعر رواج می یابد و همچنین یه دلیل تسلط روز افزون عرفان بر حوزه های ادبی، آیات، احادیث و مضامین عرفانی در سطح گسترده ای وارد شعر این سبک می شود.

د) توجه به زیبایی کلمه و سادگی و خوش آهنگی که در شعر شاعرانی چون سعدی و حافظ این برجستگی کاملا محسوس است.

مختصات فکری

الف) شعر این سبک شعر عاشقانه است، در دوره خراسانی، معشوق شاعر، زمینی و دست یافتنی بود، ولی در شعر این دوره معشوق شاعر اندک اندک متعالی می گردد تا آنجا که گاه با معبود یکی می شود.

ب) در شعر این دوره درون گرایی، عشق گرایی، غم گرایی، ذهن گرایی (غیر رئالیستی)، باور به قضا و قدر، عرفانی بودن شعر از ویژه ای مهم فکری این سبک است: بعد از حملۀ مغول و خدشه دار شدن غرور و احساسات ملی ایرانیان، نیاز داشتن به سخنان آرام بخش و توجه به امور اخروی بیشتر شد و همچنین باعث رواج بیشتر تصوف می گردد و برخی اندیشه ها، ازجمله بی اعتباری دنیا، اعتقاد به قضا قدر و شکایت از روزگار رواج بیشتری می یابند.

با این شکست ایرانیان به خصوص فضلا و شاعران را اندوه می گیرد و روی به اشعار با مضمون پند و اندرز، بی اعتباری دنیا، شکایت از روزگار، باور به قضا و باور به اینکه هرآنچه از دوست رسد خوش رسد، آوردند.

ج) توجه به معنویات، برتری عشق بر عقل، توجه به صفا و پالایش درون از مفاهیم و اندیشه های شعر این دوره اند.

د) با شکست ایرانیان و استقرار و سلطۀ اقوام غیر متمدن و خونریز مغول، شاعران دیگر به مدح امیران و حاکمان مغول نمی پرداختند. زین سبب شعر مدحی

در سبک خراسانی جای خود را به شعر عارفانه و عاشقانه داد. شاعران با دیدن بی رحمی ها و کشتار عزیزان خود و مردم از امیران و حاکمان مغول بیزار شده بودند و بدیهی است که به مدح آنان نپردازند و برای تسکین غم دل خود به اشعار عارفانه و عاشقانه با مضامین پالایش و صفای درون و شکایت از روزگار بپردازند.

مقایسۀ ویژگی های فکری سبک خراسانی و عراقی

اشاره

سبک عراقی سبک خراسانی


ستایش عشق و عشق گرایی ستایش خرد و عقل گرایی

غم گرایی شادی گرایی

فراق وصال

ذهن گرایی یا توجه به دنیای درون واقع گرایی یا توجه به دنیای بیرون

رواج روحیۀ عرفانی و اخلاقی رواج روحیۀ پهلوانی و حماسی

باور به قضا و قدر باور به اختیار و اراده

آسمانی بودن معشوق زمینی بودن معشوق

بازتاب بیشتر علوم در شعر بازتاب اندک علوم در شعر

سبک عراقی دو مختصۀ مهم دارد از جمله این دو مختصه، عرفان و غزل است.

1.شیوع عرفان

اشاره

عرفان در لغت به معنای شناختن است و در اصطلاح به ادراک خاصی گفته می شود که از راه تمرکز بر باطن نفس (نه از راه تجربۀ حسی و حواس و نه از ره تعقل و تحلیل عقلی) به دست می آید.

پیدایش و تکامل ادبیات عرفانی، همزمان با دورۀ حاکمیت ترکان غزنوی و سلجوقی و مغول در ایران است. سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر که بیشتر در قالب رباعی است و اشعار خواجه عبدالله انصاری و دوبیتی های باباطاهر همدانی

از اشعار صوفیانه و عرفانی قرن پنجم هجری است که در حقیقت مقدمه اشعار عرفانی در ادبیات پارسی است.

در قرن ششم هجری شاعران در اشعار خود از مطالب عرفانی به کار می بردند از جملۀ آن ها سنایی، خاقانی و نظامی هستند. در قرن ششم عرفان و تصوف با شعر پارسی درآمیخت و تحولی بزرگی را به وجود آورد و ادبیات منظوم عرفانی رسما پایه گذاری شد. عطار نیشابوری عارف و شاعر نامدار آن را ادامه داد و در قرن هفتم، ادبیات عرفانی در شعر مولانا و دیگر عارفان به کمال و شکوه رسید و به طور رسمی می توانیم بگوییم قرن هفتم دورۀ رواج و شکوفایی عرفان است که به خاطر وجود عرفان و شاعرانی چون مولانا و سعدی و حافظ در این قرن به رشد و کمال خود رسید.

همانطور که بیان کردم پیدایش و تکامل ادبیات عرفانی، همزمان با دورۀ حاکمیت دورۀ غزنویان و سلجوقیان و مغولان بود. در دورۀ غزنویان و سلجوقیان خانقاه های متعددی ساخته شد و زمینۀ پیدایش عرفان در این دوره شروع شد. بعد از حملۀ ویرانگر و وحشیانۀ قوم مغول روحیۀ ایرانیان شکست خورد و غرور ملی آن ها بار دیگر خدشه دار شد و احتیاج به سخنان آرام بخش و توجه به امور اخروی و شکایت از روزگار و بی اعتباری آن باعث رواج عرفان و تصوف شد. همانطور که بیان کردم عرفان اولیه در قرن ششم هجری و در آثار کسانی چون سنایی و خاقانی و نظامی چیزی است میان عرفان و شریعت همانطور که خودشان هم گفته اند که شعر شرع است و نه آن عرفانی پخته و به کمال رسیده قرن هفتم و هشتم که در آثار بزرگانی چون مولانا و حافظ دیده می شود.

بنابراین می توان گفت قرن هفتم و هشتم دوران پختگی و کمال عرفان است که باعث شده است که عرفان مشخصۀ بارز سبک عراقی باشد. در دوره های بعد قرون نهم و دهم حرکت و نوآوری جدیدی در عرفان نیست و شاعران به تقریر و توضیح نکات عرفانی گذشتگان می پردازند و به اصطلاح عرفان درسی می شود.

مهمترین منظومۀ عرفانی فارسی، مثنوی مولوی است که با توجه به حدیقه و آثار عطار سروده شده است. بوستان سعدی هم که یکی از معروف ترین مثنوی های فارسی است، دیدگاه های عرفانی و اخلاقی و تربیتی سعدی را شامل است. پاره ای از منظومه های دیگر در این زمینه عبارت است از: عشاق نامه از فخرالدین عراقی که موضوع آن مراتب عشق و حالات عاشقان است آمیخته با چند غزل و داستان، زادالمسافرین و کنوزالرموز سرودۀ امیر حسینی هروی در اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم، جام جم اوحدی مراغه ای، مطلع الانوار از امیر خسرو دهلوی، روضة الانوار از خواجوی کرمانی، مونس الابرار و محبت نامه و صحبت نامه و روضة المحبین و مصباح الهدایه از عماد فقیه کرمانی. منظومۀ کوتاه گلشن راز شیخ محمود شبستری شاعر نیمۀ دوم قرن هفتم و نیمۀ اول قرن هشتم که از نظر ایجاز و جامعیت اشارات عرفانی، اهمیت دارد و بیانگر اعتقادات عرفانی عصر خویش است.

علل رشد عرفان در سبک عراقی

ورود عرفان در شعر در نیمه دوم سده چهارم هجری مطرح شد و با ابوسعید ابوالخیر نطفه اش بسته شد و به اهتمام احمد غزالی و عین القضاة همدانی هیئتی منظم تر یافت و با عطار نیشابوری قانونمند شد و با فخرالدین عراقی نظام مند گردید.

اگرچه با حمله مغول ایران دچار مصائب گوناگون گردید و مراکز علم و تحصیل صدمات غیرقابل جبران دید و خانقاه ها و اصحاب آن دچار نیستی و زوال شدند، اما تحولات اجتماعی و پایدار شدن اعتقادات مذهبی، توجه به مشایخ صوفیه و رسوخ اعتقاد مردم را بدان افزایش فراوان داد. ویژگی های خاص دوران مغول که در ادامه به آن اشاره می گردد، سبب تقویت عرفان در ادبیات سبک عراقی می گردد. به طوری که در هیچ دورۀ دیگری تا این اندازه شاهد اثرگذاری اندیشه های عرفانی در ادبیات نبوده ایم. رشد عرفان در این دوره را می توان از منظر چهار بعد بررسی کرد:

1.

بعد اقتصادی: با حمله و یورش مغول به ایران و نابودی شهرها و چپاول اموال مردم، فقر گسترده ای گریبان گیر جامعه شد. از طرفی نابودی اراضی زراعی و فشار مالیاتی روز به روز بر تهیدستی مردم می افزود. در این دوره به طور کلی زندگی شهرنشینی در ایران در سراشیب زوال افتاد. این امر باعث شد تا با توجه به وضعیت مالی خوب نظام خانقاه ها و معافیت آنها از پرداخت مالیات سنگین بسیاری از مردم برای نجات جان خود هم شده رو به تصوف آورده و از مزایای پیوستن به نظام خانقاهی که در این دوران درحال تبدیل شدن به نظامی مقتدر و قدرتمند و خودکفا بود، استفاده کنند.(1)

2.

بعد سیاسی: با غلبه ترکان بر ایران و جامعه اسلامی، فرهنگ سیاسی و اجتماعی در منطقه که تا آن دوره شاهد چند قرن توسعۀ شهری بود زیر نفوذ فرهنگ قبیله ای ترکان قرار گرفت که در ابعاد گسترده ای جامعه را تحت تأثیر خود قرار داد. از طرف دیگر، مردم بومی ایران نیز که پس از دو قرن حکومت های مستقل ایرانی از صفاریان تا آل بویه، با ورود فزایندۀ ترکان بیگانه و سلطۀ آنان در ایران روبه رو بودند و دچار نوعی احساس ناامنی و واهمه شده و از این رو به صوفی گری روی می آوردند که مقر امنی در این شرایط حاکمیت ترسناک بیگانگان محسوب می شد.

از طرفی نگرش مشایخ بزرگ صوفی این دوره به شرایط سیاسی و اجتماعی حاکم بر جامعه در پیدایش و رواج طریقت های عرفانی و رویکرد آنان به جامعه، تأثیر بسزایی داشت. در نخستین سال های تهاجم مغولان و قتل و ویرانی آنها، با توجه به لزوم مقاومت و مبارزه با دشمن، طریقت های عرفانی پیدا شدند که در آن صوفیان


1) . در آن زمان خانقاه ها و مشایخ صوفیه از قدرت اجتماعی بالایی برخوردار بودند. حتی فرمانروایان ایلخانی و تیموری به آن ها احترام بسیاری قاعل بودند بطوری که در قرن9 خانگاه به مهمترین کانون های سیاسی تبدیل شدند و چنان قدرتی گرفتند که توانستند حکومت خود را تشکیل بدهند برای نمونه می توان به صفویه اشاره کرد که از خانقاه به سلطنت و حکومت رسیدند.

در ابتدا و بین سال های628 تا 616 ه.ق تلاش نمودند تا در کنار مردم و همگام با آنها در برابر مغولان مهاجم مبارزه کنند و با رویکرد مبارزه همراه با گسترش اندیشه های عرفانی و لزوم پایدار ماندن این آموزه ها و تعالیم از طریق تألیف منابع عرفانی و تربیت شاگردان، باعث تشکیل طریقت های صوفیانه شدند.

به علاوه علاقه و احترام حاکمان مغول (ازجمله غازان خان الجایتو و ابوسعید و نیز وزرای امیران آنان همچون رشید الدین و پسرش غیاث الدین به عرفا و سیاست تسامح حکام نسبت به مقوله دین و مذهب و علاقه آنها به دیدار با عرفا و مشایخ صوفیه و گرامی داشتن آنها باعث رواج تصوف و عرفان در سایۀ حمایت حکام شد.

حکام مغول تحت تأثیر عرفان به اسلام روی آوردند و به همین دلیل همواره به صوفیان و عارفان ارادت می ورزیدند و به آنها احترام می گذاشتند. به گونه ای که گفته اند که شاهرخ هنگامی که به هریک از شهرهای خراسان می رسید نخست به زیارت عرفای آن شهر می رفت.

3. بعد فرهنگی: یکی از اصلی ترین علل گرایش به شعر عرفانی ذوق ادبی صوفیان و پیروان تصوف بود. بسیاری از صوفیان نامدار ایران دارای دیوان و دفاتر شعر بودند و در زمره شاعران سرشناس دوره خود محسوب می شدند. به این دلیل، شعر صوفیانه که از مصادیق عرفان اسلامی نیز هست راه خود را به ادبیات رایج در ایران به ویژه پس از حمله مغول باز نمود.

یکی از اقدامات فرهنگی این دوره تجدید بنای مدارس و مساجد دوره های گذشته بود، ازجمله ساخت بناهای فرهنگی چون شنب غازان خان، بنای سلطانیه و ربع رشیدی. در کنار هر مسجد و مدرسه و کتابخانه خانقاهی برپا شد و فرصت تعلیم و آموزش همگانی تصوف را فراهم آورد. بدین ترتیب عرفان جایگاه علم و فلسفه را در حوزه های درس گرفت. همچنین با بهره بردن از امکانات مدرسه و مراکز تعلیم، بر تعدد آثار عرفانی در این دوره افزوده شد و مردم می توانستند اندیشه های عرفان را در کتب و رسالات بخوانند.

4. بعد اجتماعی: بعد از حمله مغول و در برابر حوادث دهشتناک آن، روحیه ایرانیان شکست خورده و ضعف و رخوت بر مردم حاکم گشت از این رو احتیاج به سخنان آرامش بخش و توجه به امور اخروی و دنیا را هیچ و پوچ انگاشتن و اعتقاد به قضا و قدر، باعث رواج بیشتر تصوف شد. اعتقاد شدید به قضا و قدر در آثار این دوره و نفوذ روزافزون می توان در اشعار سنایی، خاقانی و نظامی مشاهده کرد.

از طرفی دنیاطلبی و اشرافی گری حکمرانان موجب شد برخی از مردم به دنیا بی اعتنا شده و به زهد و عرفان روی آورند. نیاز به زهد را می توان از دلایل گرایش مردم به عرفان بر شمارد. به نوعی از این منظر رنج مردم در رشد و گسترش تصوّف مؤثر بوده است. به بیان دیگر رشد عرفان، انعکاس نارضایتی های مردم از حرص و آز حکمرانان جدید قلمداد می شد. جنگ های خانه برانداز مغولان از یک طرف و نبردهای حاکمان قدرت در دوران تهاجم و اسارت ها، کشتارها و ای حاصله از این تهاجم از طرف دیگر، موجب گردید مردم به دنبال مُسکنی برای التیام دردهای خویش باشند. از این رو ، تصوف و عرفان راهی برای رهایی ایشان بود.

خرافه پرستی مغولان و اعتقاد آنها به کارهای خرق عادت صوفیان باعث اعتقاد گسترده آنها به این صوفیان شده بود که همین امر باعث گسترش آنها می شد. امرای مغول به واسطه ذهنیت قبلی که از شمنیسم(1)داشتند بسیار مجذوب کرامات متصوّفه شدند و از این رو برای مشایخ تصوف احترام قائل بودند و در مراحل بعد حتی اقدام به ساخت خانقاه می کردند. افزایش تعداد خانقاه ها و خانقاه نشینی و نیاز به ملجأ روانی برای روحیه شکست خورده و تحقیر شده مردم، سبب افزایش رفت و آمد مردم به خانقاه ها و شرکت در مجالس وعظ و فراگیری تعالیم عرفانی که اساس آن بر بی اعتباری و فانی بودن دنیا بود، شد. این امر سبب شد افکار و


1) . به مجموعه ای از اعتقادات و رویه هایی گفته می شود که در جوامع غیر متمدن رواج دارند و شامل توانایی تشخیص، درمان و گاهی ایجاد بیماری هایی هستند که از ارتباط با ارواح یا تحت سلطه قرار گرفتن توسط آنها، پدید می آیند.

اعتقادات عرفانی در بطن جامعه ریشه دواند و به دنبال آن در ادبیات این دوره نیز منعکس شود.

2.رواج غزل

امروزه غزل در اصطلاح شعری به قالبی مشخص از شعر، متشکل از چند بیت (معمولاً هفت بیت) متحد الوزن اطلاق می شود که مصراع اول بیت نخست آن با مصراع های زوج هم قافیه است.

در این دوره، جای قصیده را غزل می گیرد . غزل که در قرن ششم با شاعرانی چون سنایی، انوری، ظهیر، خاقانی و امثال آنان، در میان قالب های شعر پارسی تشخص پیدا کرد، در قرن هفتم و هشتم در شمار یکی از قالب های مهم شعر پارسی درآمد آن چنان که برای بیان موضوعاتی متنوع غیر از موضوع اصلی خود که عشق بود نیز به کار رفت و مضامینی چون عرفان، وعظ، مدح و مرثیه را نیز شاعران در این قالب شعری بیان کردند.

تا قبل از قرن ششم هجری، به جای غزل، تغزل رواج داشت که هویتی مستقل نداشت و غزلی بود که در ابتدای قصیده می آمد. شاعر در تغزل، به وصف معشوق یا طبیعت و ابراز عشق می پرداخت و سپس با استفاده از یکی دو بیت، موضوع را عوض می کرد و به موضوع اصلی؛ یعنی مدح گریز می زد. به یکی دو بیتی که شاعر برای رهایی از موضوع تغزل و وارد شدن به مدح استفاده می کرد، تخلّص گفته می شد و این معنای ضمنی را در برداشت که شاعر با استفاده از آن، از موضوع حاشیه ای خلاصی می یابد. تغزل به ابتدای قصیده اضافه می شد تا شعر را لطیف تر کند و ممدوح به شعر توجه بیشتری نشان دهد.

در ادبیات عربی نیز به تشبیب، نسیب و تغزل، که معمولاً در ابتدای قصیده ها می آمد، غزل اطلاق می شد. غزل های اولیه در شعر فارسی، زبانی ساده دارند و به سبک خراسانی سروده شده اند.

در قرن ششم، در ابتدا شاعرانی مانند خاقانی، انوری و ظهیر، که در اصل قصیده سرا بودند، تعداد قابل توجهی شعر در قالب غزل نیز سرودند. اما بعد، شاعرانی مانند سنایی و عطار ظهور کردند که توجه اصلیشان به غزل بود. در این قرن، سبک خراسانی افول کرد و شاعران به سبک عراقی روی آوردند. در این دوره، عطار از غزل برای بیان مفاهیم عرفانی استفاده کرد.

غزل با ظهور سعدی به اوج زبانی خود رسید که بیانی روان و سهل و ممتنع داشت و واژگان پرکاربرد و همه فهم را به کار می برد. مولوی نیز، شرح سفر روحانی خود را در غزلیاتش منعکس کرد. او بسیاری از غزلیات خود را نه در کنج عزلت و در جدال با الفاظ، بلکه به صورت زنده و فی البداهه و در مجالس رقص و سماع و در حالت وجد سرود.

در قرن هشتم، خواجوی کرمانی عشق و تصوف را در غزل خود در هم آمیخت که اوج روش او، در غزلیات حافظ دیده می شود. حافظ، که مشخصۀ شعرش ایهام است، ممدوح و معشوق را با هم یکی کرد و مدح های او که به فرم غزل است، در ظاهر، ماهیت خود را آشکار نمی کند.

از اوایل قرن نهم، تا قرن یازدهم، شاعران برای سرودن غزل به سبک عراقی همچنان در تلاش بودند، اما توفیقی حاصل نمی شد. این بن بست زمینه ساز ظهور سبک هندی بود که در بخش بعدی کتاب بیشتر و به طور مفصل دربارۀ آن شرح خواهم داد.

شاعران سبک عراقی

اشاره

ابوالفرج رونی، سید حسن غزنوی و جمال الدین اصفهانی از بنیانگذاران و کمال الدین اصفهانی، عطار نیشابوری، مولانا، سعدی، فخرالدین عراقی، امیر خسرو دهلوی، اوحدی مراغه ای، ابن یمین، حافظ، خواجوی کرمانی، سلمان ساوجی، سیف فرغانی، جامی و شاه نعمت الله ولی از نمایندگان و شاعران این سبک به شمار می روند. علاوه ار اینها می توان به ابن یمین اشاره کرد که در قطعه سرایی استاد است.

1. کمال الدین اصفهانی

اشاره

کمال الدّین اسماعیل بن جمال الدّین عبد الرّزاق اصفهانی (متوفی 540618ه.ق) ملقّب و مشهور به خلاّق المعانی، از شعراء و قصیده سرایان معروف ایران در قرن هفتم هجری است.

کمال الدین فرزند جمال الدین شاعر بزرگ پارسی گوی قرن ششم هجری است و نزد پدر شاعر و دانشمند خود و سایر بزرگان آن عصر تربیت شده، و از نوجوانی به سرودن شعر پرداخته، و کم کم آوازه او همه جا را فراگرفته است. او از مریدان شیخ شهاب الدّین عمر سهروردی عارف مشهور آن عصر به شمار می رفته، و اشعاری در مدح او سروده است. او مانند پدر خود هم قصیده و هم غزل می گفت.

در اشعارش، مدح و زهد و اندرز و حکمت وجود دارد که به باور مرحوم استاد بدیع الزمان فروزانفر، لطافتِ موجود در قصیده هایش، قصیده را در سده ششم هجری به غزل نزدیک ساخته است. به نظرِ منتقدِ ادبی چون استاد فروزانفر، غزل های جمال الدین اصفهانی «در ردیف اول از غزلیات آن عصر است و معانی لطیف و الفاظ نرم و دلاویز دربر دارد.»

کمال الدین اسماعیل نیز مانند پدرش شعر مدحی می گفته و چکامه هایی در ستایش حکمرانان آل صاعد و نیز آل خجند و همچنین تکش، سلطان جلال الدین خوارزمشاه و اتابکان خاندان زنگی سروده است. با این حال، وی شعر خویش را یک سره در خدمت مدحِ این امیر و آن سلطان در نیاورده. او که در طریقت پیروِ شیخ شهاب الدین عمر سهروردی، عارف نامدار قرن هفتم هجری، بوده، قصیده ای را هم در ستایش وی سروده است و به جز این، در دیوان استاد کمال الدین اصفهانی می توان سروده هایی حکمت آمیز و موعظه گر، با مشربی زاهدانه و گاه عارفانه یافت و این جدای از غزل های عاشقانه او می باشد.

کمال الدین از بنیانگذاران سبک عراقی و سرودن شعر در قالب غزل است که در غزل هایش مفاهیم عرفانی را با خلق معانی رنگین بکار برده است. او قبل از سعدی اولین کسی است که در غزل تحول ایجاد کرد.

کمال الدین سرانجام در حمله و هجوم مغولان در اصفهان بدست مغولی به قتل رسید و قرن هفتم از داشتن شاعری چون او محروم ماند.

نمونه غزلیات کمال الدین اصفهانی

روی بنمای که دیوانه شدم *** رحمتی، کز غمت افسانه شدم

شمع رخسار تو نادیده تمام *** من دل سوخته پروانه شدم

آشناییّ غمت بود سبب *** کز همه شادی بیگانه شدم

باغم دل شکنت در پنجه *** من بی دل که چه مردانه شدم

دام زلف تو ندیدم بر راه *** ناگهان شیفتۀ دانه شدم

آرزوی لب می گویم خاست *** نزگزافی سوی میخانه شدم

هوس زلف چو ز نجیرم کرد *** نه ز بی عقلی دیوانه شدم(1)


1) . کمال الدین اصفهانی، غزلیات، غزل شماره115 .

2. فرید الدین عطار نیشابوری

اشاره

عَطّار نیشابوری (540618) شاعر و عارف پارسی زبان قرن ششم و هفتم قمری است. او با علوم مختلفی مانند قرآن، حدیث، فقه، تفسیر، طب، نجوم و کلام آشنایی داشت.

عطار، داروسازی و داروشناسی را از پدرش آموخت و در کنار آن به کار طبابت هم پرداخت، به همین دلیل به او عطار گفته می شود؛ زیرا عطار به کسی می گویند که دارو فروشی و طبابت را هم زمان با هم انجام دهد؛ اما پس از مدتی به دلیل وجود یک رویداد مهم در زندگی اش به عرفان روی آورد و مسیر زندگی وی برای همیشه تغییر کرد، البته برخی هم می گویند که عطار از دوران کودکی به عرفان روی می آورد.

عطار شاعری بود که شعر خود را وقف عرفان و تصوف کرده بود. اگر قلمرو شعر عرفانی پارسی را به گونۀ مثلثی در نظر بگیریم، عطار یکی از اضلاع این مثلث است و آن دو ضلع دیگر عبارتند از: سنایی و مولوی. شعر عرفانی به یک اعتبار با سنایی آغاز می شود و در عطار به مرحلۀ کمال می رسد و اوج و رشد خود را در آثار جلال الدین مولوی می یابد. عطار، با این که به لحاظ زبان شعر، در بعضی موارد ورزیدگی سنایی را ندارد، اما در مجموع از کمال شعری بیشتری برخوردار است؛ یعنی شعرش در قلمروی عرفان ، خلوص و صداقت و سادگی بیشتری را داراست و معانی ای که به آن ها می پردازد ، در حدی فراتر از عوالم سنایی است. او در داستان سرایی نیز به مراتب چیره دست تر از سنایی است.

مهمترین ویژگی عطار در این است که تمام آثار او در جهت تصوف است و در مجموعۀ مسلم آثار او («منطق الطیر»، «اسرار نامه»، «مصیبت نامه»، «الهی نامه») حتی یک بیت که نتواند رنگ عرفان به خود بگیرد، نمی توان یافت. عطار تمام موجودیت ادبی خود را وقف تصوف و عرفان کرده است. عطار از معدود شاعرانی است که در طول زندگی خود هرگز زبان به مدح کسی نگشود و هیچ شعری از او که در آن امیر یا پادشاهی را ستوده باشد، یافت نمی شود.

زبان عطار در مثنوی ها خالی از صنایع و آرایه های ادبی است، و اگر در بعضی از ابیات این آرایه ها دیده می شود، به قصد نیست؛ زیرا او بنا به سنت صوفیه به مسائل صوری و ساختاری شعر توجهی ندارد و آن چه برای او اهمیت دارد، معنا و محتوای عرفانی اشعار است. عطار با سوز و گداز و اشتیاق سخن می گوید و سخنش با عرفانی که دارد بسیار تأثیر گذار است. غزلیات عطار ادامۀ کار سنایی است. سه نوع غزل عاشقانه، عارفانه و قلندرانه در دیوان او وجود دارد. غزل قلندرانۀ او در واقع نوعی غزل عرفانی است که با تکیه بر ضدیت با متعارفات اجتماعی و دینی و اخلاقی سروده شده است.

الهی نامه، اسرارنامه، خسرونامه و منطق الطیر از آثار منظوم عطارند و تذکرة الاولیاء تنها اثر او به نثر است.

مرگ عطار در سال 618 هجری قمری به هنگام حملۀ مغول بود؛ وی در نزدیکی دروازه شهر به دست سربازان مغول کشته شد. علاوه بر این تمام آثار وی سوزانده شد و آثاری که از وی در دست است تنها آثاری است که قبل از حملۀ مغول، به سایر شهرها برده شده بودند. درباره داستان مرگ عطار نیشابوری این گونه روایت شده است که: به هنگام حمله مغول به خراسان، مورد ضربت یکی از سربازان مغول قرار گرفت و پیش از مرگ، با خون خود روی دیوار، این رباعی را نوشت:

در کوی تو رسم سرفرازی این است *** مستان تو را کمینه بازی این است

با این همه رتبه هیچ نتوانم گفت *** شاید که تو را بنده نوازی این است

نمونۀ غزلیات عطار

تا عشق تودر میان جان است *** جان بر همه چیز کامران است

یارب چه کسی که در دو عالم *** کس قیمت عشق تو ندانست

عشقت به همه جهان دریغ است *** زان است که از جهان نهان است

اندوه تو کوه بی قرار است *** سودای تو بحر بی کران است

شادی دل کسی که دایم *** با درد غم تو شادمان است

با تو نفسی نشسته بودم *** دیری است کم آرزوی آن است

گر دست دهد دمی وصالت *** پیش از اجل آرزوی آن است

جانا چو تو از جهان فزونی *** خود جان ز چه بستهٔ جهان است

بی صبر و قرار جان عطار *** بر بوی وصال جاودان است(1)

3. جلال الدین محمد بلخی (مولوی)

اشاره

جلال الدین محمد بلخی معروف به مولوی، مولانا یا مولای رومی (604672ه.ق)، از شاعران برجسته و شاخص قرن هفتم هجری قمری است. مولوی در سال 604ه.ق در بلخ متولد شد. لقبش به عنوان مولای رومی به سبب اقامت طولانی و وفات او در شهر قونیه است ولی خود او همواره خویش را از مردم خراسان می شمرده است.

پدر مولوی بهاء الدین ولد که در آن زمان لقب سلطان العلما داشت، از اساتید و عالمان بود که در بلخ مورد احترام سلطان محمد خوارزمشاه بود. بهاء الدین ولد به دلیل آگاه شدن خبر حملۀ مغولان به نواحی مرزی ایران همراه خانواده و مریدانش از بلخ بیرون آمدند. مدتی در سمرقند بود و بعد از آن به حج رفت. در همین سفر حج وقتی که به نیشابور رسیدند، عطار به دیدن بهاء الدین ولد آمد و مثنوی اسرار نامه را به او هدیه کرد و وقتی که مولوی را که کودکی خردسال بود، دید، گفت: «زود باشد که این پسر تو آتش در سوختگان عالم زند.» در بازگشت از حج مدتی در شام و سپس در شهرهای آسیای صغیر بودند.

جلال الدین (مولوی) به درخواست پدرش، در سن 18 سالگی، با گوهر خاتون، فرزند خواجه لالای سمرقندی ازدواج کرد و حاصل این ازدواج دو پسر با نام های سلطان ولد و علاء الدین محمد بودند. جلال الدین و پدرش به دعوت سلطان


1) . عطار، دیوان اشعار، غزلیات، غزل شماره84 .

سلجوقی روم رخت به قونیه کشیدند و بهاء الدین ولد، پدر و استاد جلال الدین در همان شهر در گذشت و جلال الدین بر مسند تدریس و منبر وعظ پدر نشست.

یک سال بعد، برهان الدین محقق ترمذی از شاگردان و مریدان بهاءالدین، جلال الدین را تحت ارشاد و تدریس خود قرار داد. سید برهان الدین از سادات حسینی بود که در جوانی از زادگاهش به بلخ رفت و در شمار مریدان و شاگردان بهاء ولد درآمد و مراحل سیر و سلوک را پیمود. پس از درگذشت بهاء ولد به آسیای صغیر رفت و برای جبران حق استاد و مرشد خود (پدر جلال الدین) به تربیت فرزندش همت گماشت و مولوی روی هم رفته حدود نه سال تحت ارشاد و هدایت او بود.

بعد از آن سفر هفت سالۀ مولانا به شام و حلب نیز در سال 630ه.ق به اشارۀ او برای تکمیل معلومات و کسب دانش های بیشتر صورت گرفت. برهان الدین در سال 638ه.ق درگذشت و جلال الدین جای او را در تدریس گرفت.

جلال الدین مدت پنج سال یعنی تا سال 642ه.ق که شمس تبریزی به قونیه آمد، بر مسند ارشاد و تدریس به تربیت طالبان و تشنگان علوم شریعت همت گماشت و به زهد و ریاضت و پیشوایی دینی شهرۀ شهر و آسیای صغیر گشت. زندگی مولانا پس از دیدار و آشنایی با شمس تبریزی صورت دیگری یافت و زندگی مولانا را تحت تاثیر قرار داد.

آشنایی با شمس الدین محمد بن علی بن ملک داد معروف به شمس تبریزی

شاعر پارسی گوی مولانا در 37 سالگی عارف و دانشمند دوران خود بود و مریدان و مردم از وجودش

بهره مند بودند تا اینکه شمس الدین محمد بن ملک داد تبریزی روز سه شنبه 26 جمادی الثانی 642 قمری نزد مولانا رفت و مولانا شیفتهٔ او شد. در این ملاقات کوتاه وی دورهٔ پرشوری را آغاز کرد. در این 30 سال، مولانا آثاری برجای گذاشت که از عالی ترین نتایج اندیشهٔ بشری است.

مولانا حال خود را چنین وصف می کند:

زاهد بودم ترانه گویم کردی *** سر حلقۀ بزم و باده جویم کردی

سجاده نشین با وقاری بودم بازیچه ی کودکان کویم کردی(1)

در حدود سال 642 قمری به مولانا پیوست و چنان او را شیفته کرد، که درس و وعظ را کنار گذاشت و به شعر و ترانه و دف و سماع مشغول شد و از آن زمان طبعش در شعر و شاعری شکوفا شد و اشعار پرشور عرفانی سرود. کسی نمی داند شمس تبریزی به مولانا چه گفت و چه آموخت که این گونه دگرگونش کرد؛ اما واضح است که شمس تبریزی عالم و جهاندیده بود و برخی به خطا گمان کرده اند که او از حیث دانش و فن بی بهره بوده است که نوشته های او بهترین گواه بر دانش گسترده اش در ادبیات، لغت، تفسیر قرآن و عرفان است.

مریدان مولانا وقتی می دیدند تمام فکر و ذهن مولانا ،شمس تبریزی شده است و به آنها توجهی نمی کند به دشمنی با شمس تبریزی پرداختند و به او ناسزا و دشنام می داند. وقتی که شمس تبریزی این رفتار را از مریدان مولانا دید، رنجید و در سال 643ه.ق از قونیه به دمشق هجرت کرد. بعد از این واقعه و پس از شانزده ماه همدمی با شمس، مولانا در آتش فراق و هجران او سوخت.

مولانا پس از آگاهی از اقامت شمس در دمشق نخست غزل ها و نامه ها و پیام ها و بعد فرزند خود سلطان ولد را با جمعی از یاران در جستجوی شمس به سوی دمش گسیل کرد و پوزش و پشیمانی مردم را از رفتار خود با او بیان داشت و شمس این دعوت را پذیرفت و به سال 644ه.ق به قونیه بازگشت. بار دیگر نیز با جهل و تعصب و حسادت عوام رو به رو شد و ناگزیر به سال 645ه.ق بی خبر از قونیه رفت و ناپدید شد و دیگر اطلاعی از زندگی او یافت نشد. مولانا پس از جستجو و تکاپوی بسیار و دو بار مسافرت به دمشق از گمشدۀ خویش نشانی نیافت ولی آتش عشق و امید همچنان در وجود مولانا روشن بود. از این جا بود که مولانا از فراق شمس تبریزی قریحۀ شاعری او بیش از پیش شکوفا شد و موجب سرودن غزل های احساسی و سوزناک دیوان شمس شد .


1) . مولانا، دیوان شمس، رباعیات، رباعی شماره1890.

این غزل شرح حال مولانا در فراق شمس تبریزی از زبان خود اوست:

چو دیوانه همی گردم به صحرا *** که آن آهو در این صحرا کجا شد؟

دو چشم من چو جیحون شد ز گریه *** که آن گوهر در این دریا کجا شد؟(1)

مولانا در تاریخ پنجم جمادی الاخر 672 هجری قمری (چهارم دی ماه 652 هجری شمسی) وفات یافت. دلیل مرگ مولوی بیماری و تب سوزان بود که وی را در سن 66 سالگی از پای درآورد. در لحظه وفات حضرت مولانا بستگان و خویشاوندانش در کنارش حضور داشتند. حتی این غم هجر شمس تا لحظۀ مرگ مولانا با او بود. بعد از فوت او، ساکنین قونیه از تمامی ادیان اسلام، مسیح و یهود، 40 روز عزاداری کردند.

مولانا در بستر مرگ آخرین غزل خود به پسرش سلطان ولد اینگونه بیان می کند:

رو سر بنه به بالین، تنها مرا رها کن *** ترک من خراب شب گرد مبتلا کن

مائیم و موج سودا، شب تا به روز تنها *** خواهی بیا ببخشا، خواهی برو جفا کن

از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی *** بگزین ره سلامت، ترک ره بلا کن

ماییم و آب دیده، در کنج غم خزیده *** بر آب دیده ما، صد جای آسیا کن

خیره کشی است ما را، دارد دلی چو *** خارا بکشد کسش نگوید، تدبیر خون بها کن

بر شاه خوبرویان، واجب وفا نباشد *** ای زردروی عاشق، تو صبر کن وفا کن

دردیست غیر مردن ، کان را دوا نباشد *** پس من چگونه گویم، کان درد را دوا کن

در خواب دوش، پیری در کوی عشق دیدم *** با دست اشارتم کرد، که عزم سوی ما کن(2)


1) . مولانا ، دیوان مشس، غزلیات، غزل شماره 677.

2) . مولانا، دیوان شمس، غزلیات، غزل شماره2039 .

آثار مولانا

1.مثنوی معنوی

معروف ترین مثنوی زبان پارسی است و بسیاری مثنوی معنوی را یکی از بزرگترین آثار شعر عرفانی می دانند. مثنوی معنوی دارای شش دفتر است و بیست و هفت هزار بیت دارد و دفتر نخستین آن، میانۀ سال 657 تا 660 آغاز شده و دفتر ششم آن در اواخر دوران زندگی مولانا پایان گرفته است.

مولانا مجموعه مثنوی معنوی را به خواهش یکی از محبوب ترین مریدانش به نام «حسام الدین چلبی» سروده است. در دیباچه مثنوی معنوی و سرآغاز هر دفتر از آن نیز، مولانا به این مطلب اشاره می کند.

18 بیت ابتدایی مثنوی که با شعر زیبای «بشنو از نی چون حکایت می کند» آغاز می شود، توسط مولانا نوشته شده است و بقیه ابیات را پس از سروده شدن توسط مولانا، حسام الدین چلبی مکتوب می کرد. این شعر زیبا به نام «نی نامه» شهرت دارد.

مثنوی با این بیت آغاز می گردد:

بشنو از نی چون حکایت می کند *** وز جدایی ها شکایت می کند

این «نی» همان مولانا ست که به عنوان نمونۀ یک انسان آگاه و آشنا با حقایق عالم معنا، خود را اسیر این جهان مادّی می بیند و «شکایت می کند» که چرا روح آزادۀ او از «نیستانِ» عالم معنا بریده است. وقتی نی حکایت خود را به زبان مثنوی می گوید، مولانا از آن سرگذشت روح پر ماجرا و دردمندی را که از نیستان جان ها جدا افتاده است و سخت در تکاپوی وصل اصل خویش است می شنود.

در مثنوی مولانا، اولین مشخصۀ اصلی، تنوع مضامین است. موضوعات عرفانی، دینی، اخلاقی و حتی گاه روان شناختی هم در آن آمده است. اکثر بخش های مثنوی، شامل داستان هایی عموماً برگرفته از قصص قرآنی دربارۀ پیامبران است، علاوه بر آن، آیات و احادیث بسیاری نیز آورده و آن ها را تأویل

عرفانی کرده است. اکثر داستان ها حالت تمثیلی دارند و بعضی گرفته از کلیله و دمنه اند و بعضی دیگر از آثار ابن سینا، سنایی، نظامی و عطار است.

ظاهراً او از درویش های دوره گردی که به قونیه می آمدند نیز حکایاتی اخذ می کرد. زبان حکایات در مثنوی به سبک نیمه محاوره ای است و هر جا که اقتضا کند، این سبک، سنگین می شود اما نه به صورت سبک پیچیده و تیره. این بهره گیری مولانا از زبان عامه در اکثر آثار او حتی در آثار منثورش مشاهده می شود. به طور کلی آمیختن عناصر سبک ادبی با سبک محاوره از مختصات سبکی مولانا است. در سطح فکری افزون بر آموزه های عرفانی در مثنوی، ظاهرا بخش هایی از آن مربوط به داستان زندگی مولاناست. چنان که خود مولانا در مثنوی می سراید:

بشنوید ای دوستان این داستان

خود حقیقیت نقد حال ماست آن

این امر باعث می شود تا نشانه ها در مثنوی دلالت تاریخی بیابند.

2.غزلیات شمس تبریزی

که به دیوان شمس و دیوان کبیر نیز شهرت دارد، مجموعۀ غزلیات مولاناست که شور و هیجان خاصی دارد و از محبوب ترین آثار مولانا است و شامل غزل ها و رباعیات و ترجیع بندهای مولانا می شود. تعداد غزل ها و ترجیع بندهای دیوان شمس بیش از 3500 است و شمار رباعیات به 1994 می رسد. برخلاف مثنوی معنوی که مضامین پند آموز و تعلیمی دارد، دیوان شمس در برگیرنده اشعار پر شور عاشقانه و عارفانه است که در اثر شور و شوق وصف ناپذیر مولانا به عشق و عرفان و در اثر ارتباط با شمس تبریزی شکل گرفته اند. رباعیات مولانا در بخش پایانی کتاب قرار دارند و در مورد سرودن بعضی از آن ها توسط مولانا تردیدهایی وجود دارد. او در بیشتر موارد با شمس یکی می شود و خود دیگر اشعار را می سراید و این که او در بعضی از غزلیات خاموش تخلص می کند، شاید گواه بر این باشد.

مولانا غزل عرفانی را به اوج خود رساند و پس از او هیچ کس در ادب پارسی اینگونه غزل نسروده است.

نوآوری مولانا در مضامین عرفانی، از مشخصات سبکی اوست. صوفیان گذشته تنها در حیطۀ سنت های ادبی موضوعات عرفانی را گفته اند، اما مولانا با ابتکار و قوۀ ابداع خود مضامینی چون سماع و چرخ زدن و پای کوبی با نوای نی را ابداع کرد و همراه با آن عالمی احساس، اندیشه، معرفت و زبان در هم تنیده با وزنی تازه و نشاط بخشی را پدید آورد. او زمانی که بخواهد احوال وجد آمیز خود را بیان کند، از صورت های بدیع و تازه ای سود می جوید که در نوع خود بی نظیر است.

از مختصات مهم شعر او موسیقی قوی، حقیقت نمایی، تاثیر گذار بودن در بلاغت، نشاط و غم ستیزی، وجه شبه های نوین عرفانی، وفور تلمیح، زبان سمبلیک و عرفانی با ساحت های حماسی است.

دیوان شمس به لحاظ تنوع و گستردگی واژه ها در میان مجموعه های شعر پارسی به خصوص در میان آثار غزل سرایان مستثنی است. از نظر زبانی، او به مختصات زبان خراسانی توجه می کند و از استخدام و به کارگیری کلمات و تعبیرات خاص لهجۀ مشرق ایران سود می جوید، اما خود را در تنگنای واژگان رسمی محدود نمی کند و می کوشد تا آنان را در همان شکل جاری و سازی آن ، برای بیان معانی و تعابیر بیکران و گوناگون خود به خدمت بگیرد.

شکستن قواعد و تصرف در شکل های صرفی و نحوی نیز از دیگر ویژگی های زبان شعری اوست، همچون آوردن «نزدیک» به جای «نزدیک تر» و «پیروز» به جای «پیروزی» و ساختن صفت تفضیلی از اسم و ضمیر:

در دو چشم من نشین ، ای آن که از من من تری *** تا زبان اندر کشد سوسن که تو سوسن تری

گفتنی است که این را هم بگویم که بیشتر اشعار دیوان شمس به زبان پارسی سروده شده اند، اما در میان این شعرها، ابیات محدودی نیز به زبان های یونانی، ترکی و عربی دیده می شوند.

مثال:

من کجا شعر از کجا لیکن به من در می دمد *** آن یکی ترکی که آید گویدم «هی کیم سن»

و همچنین در غزل شماره 1207 دیوان شمس این غزل مولانا در به کارگیری واژگان یونانی قابل توجه است:

نیم شب از عشق تا دانی چه می گوید خروس *** خیز شب را زنده دار و روز روشن نستکوس

پرها بر هم زند یعنی دریغا خواجه ام *** روزگار نازنین را می دهد بر آنموس

در خروش است آن خروس و تو همی در خواب خوش *** نام او را طیر خوانی نام خود را اثربوس

آن خروسی که تو را دعوت کند سوی خدا *** او به صورت مرغ باشد در حقیقات انگلوس

من غلام آن خروسم کو چنین پندی دهد *** خاک پای او به آید از سر واسیلیوس

گرد کفش خاک پای مصطفی را سرمه ساز *** تا نباشی روز حشر از جمله کالویروس

رو شریعت را گزین و امر حق را پاس دار *** گر عرب باشی وگر ترک وگر سراکنوس

3.رباعیات

رباعیات مولانا بخشی از دیوان اوست و متضمن 1659 رباعی یا 3318 بیت است.

4.فیه مافیه

این کتاب، تقریرات مولانا به نثر است و آن را سلطان ولد به مدد یکی از مریدان پدر تحریر کرده است. فیه ما فیه مجموعه ای از روایات و داستان اخباری، حکایات و تمثیل های مولانا با موضوع نقد و تفسیر عرفانی و شامل یادداشت هایی است که در طول سی سال از سخنان مولانا در مجالس فراهم آمده است که توسط سلطان ولد، پسر مولانا و مریدان و پیروان او به قلم درآمده است.

سبک سادگی کلام مولانا در این کتاب شبیه به مثنوی معنوی می باشد و شیرینی کلام او را می توان در این اثر یافت. محور اصلی حکایت های فیه ما فیه، بر حول محور عرفان و دین می باشد و در بخش هایی از این کتاب آیات قرآن با تفاسیری ساده بیان شده است.

5 .مکاتیب

که شامل مجموعۀ نامه های صد و پنجاه گانۀ مولاناست. اثر مکتوبات مولانا، مجموعه 150 نامه مولانا به آدم های مختلف در زمان های متفاوت است. لحن گفتاری نامه های مکتوبات با دیگر آثار او متفاوت می باشد و در میان آن ها نامه هایی با مضامین ساده برای حکام و پادشاهان دیده می شود. برخی از نامه های این کتاب برای نزدیکان و مریدان مولانا نوشته شده که حال و هوای نثر و نظم مولانا در آن ها به چشم می خورد.

تفاوت مکتوبات با آثار فیه ما فیه و مجالس سبعه این است که بر خلاف دو اثر نام برده شده، که توسط مریدان و فرزند مولانا نوشته شده اند این اثر به دست خود مولانا به نگارش درآمده و سبک نگارش آن مناسب برای مکاتبه با دولت مردان، شاگردان، مریدان و بزرگان است.

این نامه ها به زبان فارسی تصنیف شده اند و مخاطب آنها شاگردان، اعضای خانواده، دولت مردان و افراد صاحب نفوذ است. نامه های مولانا نشان از اداره جامعه ای از شاگردان که در اطراف وی گرد آمده بودند می دهد. بر خلاف سبک فارسی دو اثر منثورِ «فیه ما فیه» و «مجالس سبعه»، مولانا مکتوبات را به صورت آگاهانه ای پیچیده و مطابق با سبک مکاتبه با نجیبان ، دولت مردان و پادشاهان نگاشته است.

6.مجالس سبعه

سخنانی است که مولانا بر منبر وعظ و درس گفته است. مجالس سبعه از نطق ها و سخنرانی های مولانا برای مریدان و شاگردانش نوشته شده است. این کتاب مجموعه ای از سخنان مولانا قبل از دیدار با شمس تبریزی می باشد و بعد از آن وی تنها یک بار و به اصرار صلاح الدین زرکوب به منبر رفت. از اشتیاق مثنوی معنوی و دیوان شمس در این کتاب نشانه ای نیست و این خود نشان دهنده تأثیر عمیق شمس بر مولانا بلخی می باشد.

مضمون اصلی مجالس سبعه تفسیر و شرح آیات قرآنی با زبان ساده و شعر گونه است و اشعاری از سنائی، عطار و شاعران برجسته دیگر در این اثر دیده می شود. یکی از نکات جالب این کتاب قسمت های عربی آن است که نشان دهندۀ تسلط کامل مولانا جلال الدین بلخی به زبان عربی و علوم دینی می باشد. مولوی در مجالس سبعه به شیوه خطیبان عمل کرده، در آغاز کلام، آیه ای از قرآن را آورده و سپس ضمن شرح و تفسیر آن آیه، حدیثی از محمد را بیان کرده و آن را با شعر و قصه پرورانده است. شباهت چشم گیری که بین اسلوب مثنوی با شیوه بیان مجالس سبعه هست، نشانهٔ بارزی از وجود عناصر بلاغت منبری در مثنوی مولاناست.

4. سعدی

اشاره

مشرف الدین مصلح بن عبدالله شیرازی (606690ه.ق) شاعر و نویسندۀ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی(1)گرفته شده است. وی احتمالاً بین سالهای 600 تا 615 هجری قمری زاده شده است.


1) . ششمین و معروف ترین اتابکان سَلغُری فارس (1148–1286 میلادی) بود. به روزگار پادشاهی او، شکوه و شوکت این سلسله به اوج بلندی رسید و «شیراز» رونق و آبادانی فراوان یافت. وی همچنین از ممدوحان بزرگ سعدی است و سعدی برای او احترام زیادی قائل بود.

سعدی در شیراز در میان خاندانی که از عالمان دین و از بزرگان شیراز بودند زاده شد. پدر سعدی ملازم اتابک سعد بن زنگی بوده است. سعدی در کودکی یتیم شد و ظاهرا در حجر تربیت نیای مادری خود قرار گرفت و مقدمات علوم ادبی و شرعی را در همان شیراز آموخت و سپس برای تحصیلات بیشتر عازم سفرهای مختلفی شد و به بغداد که آن زمان کانون علم و ادب در جهان اسلام بود رفت. سعدی تا مدتی در بغداد به سر برد و در مدرسۀ نظامیۀ آن شهر به ادامۀ تحصیل پرداخت. او در این زمان از محضر بزرگترین مدرسان و مشایخ عهد کسب فیض کرد ؛ از جمله خدمت جمال الدین ابوالفرج عبدالرحمن بن الجوزی و شیخ شهاب الدین سهروردی را درک کرد. تاثیر نظرها و عقاید شهاب الدین شهروردی را در بعضی از سخنان سعدی می توان یافت.

سعدی بعد از طی این مراحل سفرهای طولانی خود را در حجاز و شام و لبنان و روم آغاز کرد، اما معلوم نیست سفرهای او در بلاد مشرق از قبیل کاشغر و هند و شکستن بت سومنات که خود او بدان اشاره می کند، در همین دوران اتفاق افتاده باشد و حتی نمی توان گفت که واقعا اشاراتی که دربارۀ اینگونه سفرهای اخیر دارد، واقعی است و یا از باب تلفیق حکایت و قصص بیان شده است.

سفری که سعدی در حدود سال 621 هجری قمری آغاز کرده بود در سال 655 هجری با بازگشت به شیراز پایان یافت. در مراجعت به شیراز سعدی در شمار سعد بن ابی بکر بن سعد بن زنگی درآمد ولی نه به عنوان یک شاعر درباری، بلکه به عنوان یک شاعر آزاده دعوت به آزادگی و ارشاد و خدمت به خلق می کند.

باید بدانیم که سعدی شیرازی در زمانه ای زندگی می کرد که اغلب شاعران و سخنوران به استفاده از انواع آرایه های ادبی و پیچیدگی های زبانی روی آورده بودند. درست در همین دورۀ زمانی، سعدی شیرازی سادگی را برای زبان اشعارش انتخاب کرد، سادگی ای که می توانیم نمونه های آن را در اشعار رودکی و ابوالقاسم فردوسی ببینیم. همین سادگی در عین پیچیدگی یکی از نقاط تمایز آثار اوست. سعدی شیرازی از تخیلی پیچیده بهره می برد و این پیچیدگی را با ساده ترین زبان

در اختیار مخاطب قرار می داد. به همین دلیل است که در نگاه اول ممکن است نگارش آثاری مانند آثار او ساده به نظر برسد اما در عمل تقلید از او یا پدید آوردن اثری مشابه تقریباً غیرممکن است.

از دیگر نکاتی که آثار سعدی شیرازی را منحصر به فرد می کند توجه او به روح زمانه و شناخت او از جامعه است. شناختی که شاید در پی سال های طولانی سفرهایش به آن دست پیدا کرده بود. به همین دلیل است که در آثار او طنزی را می یابیم که به دل می نشیند. انگار که سعدی به خوبی می دانسته برای گفت و گوی بی واسطه با مخاطب و رساندن مفاهیم عمیق به ذهن او، گاهی طنز پردازی و شوخ طبعی لازم است. البته باید به این نکته اشاره کرد که طنز اشعار سعدی شیرازی اغلب طنزی اجتماعی است که در پوستۀ شیرین و طنز گونۀ خود به درسی بزرگ و مفهومی عمیق اشاره می کند.

ویژگی دیگری که در آثار سعدی شیرازی به چشم می خورد ایجاز است. ایجاز یعنی خلاصه گویی و اینکه شاعر بتواند معانی بسیار را در لفظ کم بیان کند و سعدی شیرازی در این مورد هم استادی تواناست. این ایجاز را می توانیم در گلستان و بوستان سعدی در حد اعلا ببینیم، همان طور که در حکایات مختلف، سعدی به جای بیان مقدماتی طولانی، مستقیماً به سراغ اصل مطلب می رود و منظور خود را به صورت مستقیم و بدون آلایش بیان می کند.

بعد از شاعران بزرگ قرن چهارم و آغاز قرن پنجم به تدریج تعقید و ابهام، تکرار معانی و بدتر از همه الفاظ مغلق و دشوار، شعر پارسی را در تارهای خود فرو پیچید و از لطف و زیبایی دور کرد. سعدی کسی بود که زبان پارسی را از قید تصنعات عجیب و تکلفاتی که در نیمۀ دوم قرن ششم و حتی در قرن هفتم گریبانگیر سخن پارسی شده بود را رهایی بخشید آن را به سادگی و صراحت زبان قدمای پیشین بازگرداند.

لغات عربی که سعدی به کار برده، از نوع لغاتی هستند که در زبان پارسی رواج یافته و مستعمل و مفهوم بوده اند.

سعدی در مدح و غزل، هر دو، راهی نو و تازه پیش گرفت ؛ زبان سادۀ سعدی با مضمون نو در قصیده سرایی تحولی بی نظیر ایجاد کرد او به جای مدح، اندرز و موعظه می کند و گاه مضامین عرفانی را دست مایۀ کارهایش قرار می دهد.

سعدی در غزلیات عاشقانۀ پارسی نیز بی مانند است. او در شعر خود از صناعات ادبی به حد اعتدال استفاده کرده، و همه مقام مخاطب را رعایت کرده است. حتی ساختار نحوی غزلیات سعدی نوعی بار عاطفی دارند. تجربه های موجود در غزلیات او بسیار متنوع است؛ گاهی از وصال می گوید، گاهی از فراق، گاهی از غم می گوید و گاهی از شادی.

به طور کلی سعدی نه تنها در ادبیات تعلیمی کار بزرگی انجام داد در سرودن غزل های عاشقانه نیز سرآمد شاعران و نویسندگان پارسی زبان است، سعدی در بیشتر قالب های ادبی طبع آزمایی کرده است و آثار بی نظیری را خلق و از خود برجای گذاشته است.

همانطور که می دانیم مشهورترین آثار سعدی دو کتاب وی به اسم بوستان و گلستان هستند. همۀ آثار سعدی اعم از شعر و نثر در مجموعه ای با عنوان کتاب کلیات سعدی جمع آوری شده است. از بین آثاری که در این کتاب آمده، بوستان و گلستان دو کتاب مستقل هستند. سعدی گلستان را به نظم و نثر مسجع و بوستان را به نظم تألیف کرده است. علاوه بر این، غزلیات و هزلیات (یا خبیثات) نیز به صورت مستقل به چاپ رسیده اند. سایر آثار سعدی که در کتاب کلیات آمده است، عبارتند از: قصاید، مراثی، ملمعات و مثلثات، ترجیعات، صاحبیه، رباعیات و مفردات.

نمونه ای از غزلیات سعدی

از در درآمدی و من از خود به در شدم *** گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم

گوشم به راه تا که خبر می دهد ز دوست *** صاحب خبر بیامد و من بی خبر شدم

چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب *** مهرم به جان رسید و به عیوق بر شدم

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق *** ساکن شود بدیدم و مشتاق تر شدم

دستم نداد قوت رفتن به پیش یار *** چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم

تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم *** از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم

من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت *** کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم

بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان *** مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم

او را خود التفات نبودش به صید من *** من خویشتن اسیر کمند نظر شدم

گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد *** اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم(1)

در غزل بالا در می یابیم که سعدی با تلفیق عشق و عرفان سبکی پدید آورده است که این سبک خیال و عرفان مختصات بارز آن است .

5. فخرالدین عراقی

فخرالدین عراقی (610688ه.ق) از شاعران و عارفان و نویسندگان صوفی ادب فارسی در سدهٔ هفتم هجری، مؤلف لَمَعات می باشد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج کرد. بعدها به عربستان و سپس به قونیه رفت و به خدمت


1) . سعدی، دیوان اشعار، غزلیات، غزل شماره374 .

مولانا رسید و مصاحب و معاشر او شد. از آثار او می توان علاوه بر دیوان اشعار به مثنوی عشاق نامه و کتاب لمعات اشاره کرد.

آثار فخرالدین عراقی بر پنج محور اصلی تمرکز دارد به همین خاطر در بیشتر آثار او این موضوع به راحتی قابل مشاهده است. این 5 محور عبارت اند از عرفان، اخلاق، درخواست، آرزو و حسرت که خود را با مدح و انتقاد و شور و خودشناسی نشان می دهد. با این حال این محورها خودشان به انشعابات فرعی دیگری ختم می شوند.

به طور مثال شاخه اصلی عرفان به عشقی حقیقی ختم می شود که در بیشتر اشعار او این موضوع به راحتی قابل مشاهده است. با این حال آثار او پر است از معانی عاطفی و احساسی که این موضوع برخلاف دیگر شعرای تاریخی ایران که از آرایه های ادبی زیادی استفاده می کردند؛ فهم اشعار را برای خواننده بسیار ساده کرده است.

با این حال استفاده از آرایه ها در اشعار او بسیار کم است ولی هر جا که از آن ها استفاده کرده لازم بوده به همین خاطر زیاد آن ها به چشم نمی آیند. با این حال اگر کمی در اشعار او جست و جو کنیم، خواهیم دید که بیشتر اشعار او برگرفته از قرآن و احادیثی است که از بزرگان نقل شده است با این وجود برخی از اشعار برگرفته از تفاسیر خود اوست که با خواندن کتاب های عرفانی دیگر آن ها را سروده است.

ما همچنین در آثار او از مدح پیامبر گرفته تا خودشکنی نفس را مشاهده می کنیم . با این حال هر فردی که اشعار او را می خواند به فکر فرو می رود و با روح و روان خود ارتباط برقرار می کند. به همین خاطر مبانی اندیشه او را می توان درون مایه عرفانی دانست و او را فردی درویش مسلک و عارف قلمداد کنیم.

نمونه اشعار فخرالدین عراقی

ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی *** چه کنم؟ که هست اینها گل خیر آشنایی

همه شب نهاده ام سر، چو سگان ، بر آستانت *** که رقیب در نیاید به بهانهٔ گدایی

مژه ها و چشم یارم به نظر چنان نماید *** که میان سنبلستان چَرَد آهوی ختایی

در گلستان چشمم ز چه رو همیشه باز است؟ *** به امید آنکه شاید تو به چشم من درآیی

سر برگ گل ندارم ، به چه رو روم به گلشن؟ *** که شنیده ام ز گلها همه بوی بی وفایی

به کدام مذهب است این؟ به کدام ملت است این؟ *** که کشند عاشقی را ، که تو عاشقم چرایی؟

به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند *** که برون در چه کردی ؟ که درون خانه آیی؟

به قمار خانه رفتم ، همه پاکباز دیدم *** چو به صومعه رسیدم ، همه زاهد ریایی

در دیر می زدم من ، که یکی ز در درآمد *** که : درآ، درآ، عراقی، که تو خاص از آن مایی(1)

6. امیر خسرو دهلوی

اشاره

امیر خسرو دهلوی (651725ه.ق) از عارفان و شاعران نامدار پارسی گوی هندوستان، در نیمۀ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم می زیست . او همچنین از موسیقی دانان دربار هند بود. او یکی از دو شاعر مهم اوایل قرن هشتم است که سایر سخنوران پارسی گوی هند را تحت الشعاع قرار دادند و در ادوار بعد هم نفوذی دامنه دار در میان شعرای ایران و هند داشتند.


1) . فخرالدین عراقی، دیوان اشعار، غزلیات، غزل شماره295.

امیر خسرو به زبان های فارسی، عربی، ترکی و سانسکریت چیرگی داشت و به سعدی هند معروف بود و او در اوایل حال به «سلطانی» و سپس به «طوطی» تخلص می کرد.

امير خسرو به نظم و نثر آثار فراوانی دارد، در غزل از پيروان سعدی بود، در قصيده از شاعران قرن ششم، خاصه سنايی و خاقانی تقلید می كرد و در مثنوی تابع نظامی گنجوی بود. مهارتی که نظامی گنجوی در تنظیم و ترتیب منظومه های خود به کار برده، باعث شده که آثار او مورد تقلید شاعران بعد از او قرار گیرد .

اولین کسی که از وی تقلید کرد، امیر خسرو دهلوی بود و بعد از شاعران دیگری نیز از نظامی تقلید کرده اند؛ اما وی یکی از موفق ترين مقلدان نظامی است.

امیر خسرو به سبب آشنایی با زبان های فارسی، ترکی، عربی و هندی اطلاعات نسبتاً خوبی داشت و اشعار فراوانی در زمینه های مختلف سروده است. موسیقی هندی و ایرانی را به خوبی می شناخت. شعرش لحن و لطافتی خاص دارد و چون ترک نژاد و هندی زاد بود کلمات ترکی و هندی نیز در شعر او دیده می شود.

از آثار امیر خسرو می توان به دیوان قصاید و غزلیات و خمسه ای که به تقلید نظامی سرود که شامل هشت بهشت در جواب هفت پیکر نظامی، آیینۀ سکندری در جواب اسکندر نامه نظامی، مجنون و لیلی در جواب لیلی و مجنون، شیرین و خسرو در جواب خسرو و شیرین و مطلع الانوار در جواب مخزن الاسرار نظامی اشاره کرد.

نمونه ای از غزلیات امیر خسرو دهلوی

گنج عشق تو نهان شد در دل ویران ما *** می زند زان شعله دایم آتشی در جان ما

ای طبیب از ما گذر ، درمان درد ما مجوی *** تا کند جانان ما از لطف خود درمان ما

یوسف عهد خودی تو، ای صنم با این جمال *** می رسد شاهی ترا بر دلبران ، سلطان ما

دی خرامان در چمن ناگه گذشتی لاله گفت *** نیست مثل آن صنوبر در همه بستان ما

از تب و تاب غم هجران چو ما را دل بسوخت *** خود نگفتی این گذر چونست در هجران ما

چشم ما می گوید از سوز غمت شب تا به روز *** هیچ رحمی نایدت بر دیده گریان ما

می کنم شادی که گفتا غمزه ات از ناز دوش *** خسروا ، نزدیک آن شو تا شوی قربان ما(1)

7. سیف فرغانی

سیف فرغانی (متوفی749ه.ق) از شعرا و مشایخ قرن سیزده و چهارده میلادی (هفتم و هشتم هجری) بود، اهل فرغانۀ ماوراءالنهر بود که در دورۀ سلطۀ ایلخانان و مغولان در آسیای صغیر (ترکیه امروزی) می زیست.

او از شاعرانی است که در قرن هفتم هنوز از شیوۀ سخنگویی سبک خراسانی قرن ششم متاثر بود؛ کلام او ساده و روان است و در آن واژه های عربی کم به کار رفته است ؛ هرچند گاه ترکیب های عربی را با ترکیب های فارسی در بعضی از شعرهای خود درهم آمیخته، و گاه نیز حتی یک مصراع را تماما عربی آورده است.

اشعار او بیش از 12 هزار بیت و در قالب های قصیده، قطعه، رباعی و غزل است؛ موضوع قصیده های سیف فرغانی غالباً حمد خدا، نعت پیامبر اسلام و وعظ و اندرز و تحقیق و انتقاد از نابسامانی های زمان و نیز در استقبال و جواب گویی به استادان مقدم بر خود چون رودکی و خاقانی و کمال الدین اسماعیل و سعدی و همام تبریزی است؛ در قصیده های خود ردیف های دشوار را بر می گیرد و در ترکیبات و مفردات از وارد کردن آثار لهجۀ محلی ابایی نداشت.


1) . امیرخسرو دهلوی، دیوان اشعار، غزلیات ، غزل شماره 22.

غزل های سیف بر موعظه ها و انتقادهای اجتماعی و بیان حقیقت های عرفانی است و به شاعران دیگر نیز سفارش می کند که از مدیحه گویی پرهیز کنند و قناعت پیشه کنند یا طبع خود را به غزل گویی و ستایش معشوق و یا وعظ و اندرز بگمارند.

او از شاعرانی است که در گمنامی زیست و در گمنامی مرد. از او در تذکره ها و کتب تراجم احوال و تاریخ ها نامی به میان نیامده است.

ذبیح الله صفا درباره علت گمنامی او می نویسد:

«اما علت گمنام ماندن او در تاریخ ادب فارسی و نزد کسانی که بعد از قرن هشتم به نگارش احوال شاعران و عالمان و عارفان ایرانی پرداخته اند، آن است که سیف فرغانی درست در ایامی درگذشت که آسیای صغیر در زیر سیطره ایلخانان و بیداد مغولان، جولانگاه فقر و پریشانی و بی سامانی گردیده و ارتباط بلاد آن با ایران که در قرن هفتم قوت بسیار داشت به ضعف گراییده بود» (صفا، 1378: 623).

سیف متأثر از سعدی بود و سیف برای سعدی ارادت خاصی قائل بود و او را استاد خود می پنداشت و با او مشاعره داشت و حتی در مدح سعدی قطعاتی دارد:

نمی دانم که چون باشد بمعدن زر فرستادن *** بدریا قطره آوردن بکان گوهر فرستادن

شبی بی فکر این نقطه بگفتم در ثنای تو *** ولیکن روزها کردم تأمل در فرستادن

مرا از غایت شوقت نیامد در دل این معنی *** که آب پارگین نتوان سوی کوثر فرستادن

مرا آهن در آتش بود از شوقت ، ندانستم *** که مس از ابلهی باشد بکان زر فرستادن

چو بلبل در فراق گل ازین اندیشه خاموشم *** که بانگ زاغ چون شاید بخنیاگر فرستادن

حدیث شعر من گفتن بپیش طبع چون آبت *** بآتش گاه زردشتست خاکستر فرستادن

بر آن جوهری بردن چنین شعر آنچنان باشد *** که دست افزار جولاهان بر زرگر فرستادن(1)

از معروف ترین شعر او می توان به شعر زیر اشاره کرد که در بیداد گری مغولان سروده است:

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد *** هم رونق زمان شما نیز بگذرد

وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب *** بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

باد خزان نکبت ایام ناگهان *** بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام *** بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز *** این تیزی سنان شما نیز بگذرد

چون دادِ عادلان به جهان در بقا نکرد *** بیدادِ ظالمان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت *** این عوعوِ سگان شما نیز بگذرد

آن کس که اسب داشت غبارش فرونشست *** گردِ سمِ خران شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت *** هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت *** ناچار کاروان شما نیز بگذرد

ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن *** تأثیر اختران شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید *** نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

بیش از دو روز بود از آنِ دگر کسان *** بعد از دو روز از آنِ شما نیز بگذرد

بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم *** تا سختی کمان شما نیز بگذرد(2)

8.خواجوی کرمانی

اشاره

خواجوی کرمانی (689752ه.ق) یکی از شاعران نیمهٔ اول قرن هشتم است وی از شاعران عهد مغول است و اشعاری در مدح سلاطین منطقه فارس در کارنامهٔ خود دارد.


1) . سیف فرغانی، دیوان اشعار، قصاید، شماره 91.

2) . سیف فرغانی، دیوان اشعار، قصاید، شماره 23.

خواجو از غزل پردازان برجستۀ قرن هشتم هجری است. شعر خواجوی کرمانی شعری عرغانی است. وی در اشعارش از مضامین عرفانی و مفاهیمی چون مبارزه با زهد ریایی، بی عتباری دنیا و شکایت از روزگار و ... به کار می برده است به گونه ای که اشعارش بر شاعران دوره های بعد چون حافظ تاثیر بگذارد و حافظ از اشعار او تاثیر بپذیرد. او در شعر به سبک سنایی غزل سرایی می کرده و در مثنوی نیز سعی داشته به تقلید از فردوسی حماسه سرایی داشته باشد.

او در قصیده، مثنوی و غزل طبعی توانا و بلند دارد به طوری که گرایش حافظ به شیوۀ سخن پردازی خواجو و شباهت شیوۀ سخنش با او مشهور است؛ چنان که خود او (حافظ) می گوید:

استاد سخن سعدی است نزد همه کس اما *** دارد سخن حافظ طرز غزل خواجو

شعر صوفیانۀ او از جوهرۀ تصوف کم بهره است و از سطح آشنایی و الفت با معارف صوفیه نمی گذرد. اشارات خواجو به بعضی از ابزار و اصطلاحات نقاشی و نقاشان قابل توجه است، به حدی که می تواند ما را به بعضی از علایق او راهنمایی کند.

خواجو چند مثنوی به پیروی از پنج گنج نظامی سروده است که نشان دهندۀ استادی او در شاعری او در سبک عراقی است.

دیوان شعر خواچو شامل دو بخش است:

1.

صنایع الکمال (شامل: قصاید ، ترکیبات ، ترجیعات،غزلیات: حضریات و سفریات، و رباعیات).

2.

بدایع الجمال (شامل: قصاید، غزلیات: شوقیات و رباعیات).

از او شش مثنوی نیز بر جای مانده است به نام های:

1. همای و همایون

نخستین منظومۀ خواجو و در بحر متقارب است؛ این مثنوی داستانی عاشقانه دربارۀ عشق همای با همایون دختر فغفور چین است. اصل داستان از افسانه های کهن ایرانی و تلفیقی است از آنچه قصه گویان در مجالس می گفته یا می خوانده اند. خواجو در ساختار و محتوای این مثنوی عاشقانه ، داستان سمک عیار و خسرو و شیرین و ویس و رامین را در آمیخته است.

2. سام نامه

منظومه ای است حماسی و عشقی به تقلید از شاهنامه ی فردوسی و در شرح سرگذشت سام نریمان ؛ این منظومه حدود14500بیت دارد.

3. گل و نوروز:

داستان عشق شاهزاده ای به نام «نوروز» با «گل»، دختر پادشاه روم است که خواجوی کرمانی این مثنوی را در 5306 بیت سروده است. این منظومه داستانی عاشقانه است، مربوط به نوروز شاهزادۀ ایرانی، با گُل دختر پادشاه روم. خواجوی کرمانی آن را به پیروی از خسرو و شیرین نظامی گنجه ای سروده است و خواجو خود نیز به شاگردی نظامی اقرار کرده است.

4. روضة الانوار

به تقلید از مخزن الاسرار در بیش از دو هزار بیت که خواجو آن را به نام «شمس الدین محمد» وزیر شاه نوشته است. موضوع این مثنوی اخلاق و عرفان و وصف حالی از خود شاعر است.

5. کمال نامه

منظومه ای عرفانی در دوازده باب بر وزن سیرالعباد سنایی که 1849 بیت دارد.

6. گوهر نامه

این آخرین مثنوی خواجوی کرمانی است . گوهرنامه منظومه ای است ابتکاری و شاعر در این مثنوی، در هفت بخش به ترتیب، خواجه نظام الملک و شش تن از اخلاف او را می ستاید و در ضمن سخن، هر یک را به یکی از سیارگان هفتگانه نسبت می دهد و پس از آن با تمهید مقدمه ای مناسب غزلی می آورد. گوهر نامه هم در معرفی یکی از خاندان های بزرگ ایرانی در خور توجه است و هم در شیوۀ تنظیم و ترتیب سخن؛ در عین این که در پرداخت شاعر به سیارات ، از مجموعۀ هفت پیکر نظامی و نه سپهر امیر خسرو دهلوی متأثر است.

نمونه ای از اشعار خواجوی کرمانی

یاد باد آنکه به روی تو نظر بود مرا *** رخ و زلفت عوض شام و سحر بود مرا

یاد باد آنکه ز نظاره رویت همه شب *** در مه چارده تا روز نظر بود مرا

یاد باد آنکه ز رخسار تو هر صبحدمی *** افق دیده پر از شعله خور بود مرا

یاد باد آنکه ز چشم خوش و لعل لب تو *** نقل مجلس همه بادام و شکر بود مرا

یاد باد آنکه ز روی تو و عکس می ناب *** دیده پر شعشعه شمس و قمر بود مرا

یاد باد آنکه گرم زهره گفتار نبود *** آخر از حال تو هر روز خبر بود مرا

یاد باد آنکه چو من عزم سفر می کردم *** بر میان دست تو هر لحظه کمر بود مرا

یاد باد آنکه برون آمده بودی به وداع *** وز سر کوی تو آهنگ سفر بود مرا

یاد باد آنکه چو خواجو ز لب و دندانت *** در دهان شکر و در دیده گهر بود مرا(1)

9.حافظ

اشاره

شمس الدین محمد متخلص به حافظ (727792ه.ق) و ملقب به لسان الغیب از شاعران پارسی زبان در قرن هشتم هجری بود. او را از بزرگ ترین غزل سرای این زبان بر شمرده اند. برخی گفته اند: وجه تخلص و شهرت او به حافظ، آن است که او، حافظ قرآن بوده و بسیاری از ابیات او ترجمان مفاهیم قرآنی است.

دربارۀ زندگی حافظ هیچ اطلاعات دقیقی در دست نیست، حتی به مقدار یک خط منبعی که هم عصر او باشد و خاطره ای از حافظ نقل کرده باشد، وجود ندارد. اولین شرح حال های مکتوب در مورد حافظ مربوط به بیش از 100 سال پس از وفات اوست. تمام شرح حال هایی که در حال حاضر در مورد حافظ نوشته می شود، براساس برداشت شخصی نویسنده از اشعار او و برخی نشانه های تاریخی است که به طور مستقیم ربطی به حافظ ندارد؛ مانند شرح حال شاهان هم عصر حافظ و یا احوال عمومی شهر شیراز در آن روزگار.


1) . خواجوی کرمانی، دیوان اشعار، صنایع الکمال، حضریات، غزلیات، شماره 8.

دیوان حافظ که مشتمل بر حدود 500غزل، چند قصیده، دو قطعه، چندین قطعه و تعدادی رباعی است که هرچند از ارزش ادبی والایی هم سنگ غزل های او برخوردار نیستند، اما در انتساب برخی از آن ها تردید زیادی وجود ندارد.

دکتر پرویز ناتل خانلری دربارۀ رباعیات حافظ می نویسد: «هیچ یک از رباعیات منسوب به حافظ چه در لفظ و چه در معنی، ارزش و اعتبار چندانی ندارد و بر قدر و شان این غزل سرا نمی افزاید.»

حافظ بزرگ ترین شاعر قرن هشتم از نظر سبک شناسی به شمار می رود. بیشتر شهرت و استادی حافظ بخاطر غزلیات اوست و در غزل از خواجوی کرمانی تأثیر پذیرفته است و با نوآوری خود غزلیات عرفانی و عاشقانه را به سرحد رشد خود رساند. غزلیات او هم مضامین عاشقانۀ سعدی را دارد و هم از مضامین عرفانی غزلیات عطار و مولانا و هم از مضامین اجتماعی و انتقادی قصاید سنایی بهره یافته است. از سوی دیگر، وظیفۀ مدح را چون قصیده به دوش می کشد؛ مخاطب شعر او هم معشوق است و هم معبود و ممدوح؛ همین امر موجب شده تا اشعار او زود فهمی غزلیات سعدی و دیریابی نمادین غزلیات مولانا را نداشته باشد.

غزلیات حاقظ عرفانی و قلندرانه است اما در کل ساختار آن گاهی مدیحه به شمار می آید. از مختصات پنهان شعر حافظ، ارتباط درونی ابیات است. عناصر فکری و زبانی موجود در غزلیات او با کارکردی پنهان ابیات را به هم ربط داده اند.

حافظ در ساختار موسیقایی به انواع آرایه های بدیعی توجه نشان داده است و تقریبا در دیوان او فرهنگی از آرایه های بدیعی عالی است. در ساختار معنایی علاوه بر آرایه های بیانی ، به بدیع معنوی بسیار حافظ علاقمند است، البته هنر و شگرد حافظ ترکیب و تلفیق این صنایع است.

حافظ با یاری از طنز به بیان ناگفته ها می پردازد ؛ او عموما به زاهدان خشک ریاکار و حکام جور و رقیبان از زبان طنز حمله می کند؛ ولی برای این که از انتقام سیاست عصر در امان باشد، آن را به ایهام می آمیزد، البته طنز شعرهای او لطیف است و باعث آزردگی خاطر کسی نمی شود.

در کل حافظ توانست با استفاده از ایهام، غزل های عاشقانه و عارفانه را با هم یکی کند. خیلی از پژوهشگرها می گویند: سبک غزل های حافظ «پریشانی» است. در هر بیت موضوع تغییر می کند و استقلال دارد. می شود قدرت خیال پردازی شاعر را در هر بخش به خوبی درک کرد. حافظ از شاعرانی است که باعث قوت سبک عراقی شده است و نه تنها سبک عراقی بلکه باعث غنای ادبیات پارسی است که شهرت جهانی پیدا کرده است.

نمونه ای از غزلیات حافظ

اگر آن تُرک شیرازی به دست آرد دل ما را *** به خال هِندویَش بخشم سمرقند و بخارا را

بده ساقی مِیِ باقی که در جنت نخواهی یافت *** کنار آب رُکن آباد و گُلگَشت مُصَلّا را

فَغان کاین لولیانِ شوخِ شیرین کار شهرآشوب *** چنان بردند صبر از دل که تُرکان خوان یغما را

ز عشق ناتمام ما جمال یار مُستَغنی است *** به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را؟

من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم *** که عشق از پردهٔ عصمت برون آرد زلیخا را

اگر دشنام فرمایی و گر نفرین ، دعا گویم *** جواب تلخ می زیبد ، لب لعل شکرخا را

نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست تر دارند *** جوانان سعادتمند پند پیر دانا را

حدیث از مطرب و مِی گو و راز دَهر کمتر جو *** که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را

غزل گفتی و دُر سفتی، بیا و خوش بخوان حافظ *** که بر نظم تو افشاند فلک عِقد ثریا را(1)


1) . حافظ، دیوان حافظ ، غزل شماره 3.

10. ابن یمین

اشاره

ابن یمین(685769ه.ق) شاعر ایرانی در سده هشتم قمری است. وی سال ها منشی امیران سربداران در خراسان بود و حتی در قیام های متعددی بر علیه مغول ها شرکت داشت. ابن یمین در زندگی اهل قناعت بود و با کشاورزی و دریافت مبالغی برای شعرهایش روزگار می گذراند و از این راه به فقرا نیز کمک می کرد.

دیوانی که از ابن یمین بر جای مانده است، شامل قصیده، غزل، مقطع، رباعی و چند ترجیع بند، ترکیب بند، مسمّط، مخمّس، مستزاد و چند مثنوی است. مضامین غزلیات او عاشقانه است ولی در آنها اشارات اخلاقی و عرفانی نیز وجود دارد. سخن او از تشبیهات و تعبیرات بدیع خالی نیست.

در قرن هفتم و هشتم ه .ق، شعر انتقادی رواج فراوان یافت و علت آن، آشفتگی اوضاع زمان، استیلا مغولان و ظهور حکومت های غیر صالح در ایران بود. با بروز و رشد فسادهای اجتماعی، انتقادهای اجتماعی نیز رشد می کرد و شدت می یافت و چه بسا به صورت هزل نیز نمایان می شد. ابن یمین از جمله شعرایی است که شعر انتقادی بسیاری را سروده است. اشعار او غالباً در ابیاتی روان و بی تکلف، خوانندگان را به کار و کوشش و قناعت و استقلال ترغیب می کند. او در اشعارش به پرهیز از طمع و زیاده طلبی، صیانت نفس از ذلت و خواری دعوت می کند.

قطعات ابن یمین با وجود کوتاه و در عین سادگی، به روشنی از اوضاع و احوال بی سامان جاری و معضلات اخلاقی، اجتماعی و سیاسی روزگارش گزارش می کند. گرچه در این قطعات نیز گه گاه مدایحی از شاهان و وزیران دیده می شود، اما در مواردی که تعدادشان کم نیست، سخن او با کنایه ها و طنزهای تند و شکایت های تلخ از نامردمی و دون طبعی و قدر ناشناسی اینگونه اشخاص همراه است.

در کلام ابن یمین از تکلف و تصنع خبری نیست و از لحاظ انسجام و سادگی و روانی، ممتاز بوده است. البته او در غزل، قصیده و رباعی به پای شاعران پیش از خودش و حتی برخی از معاصرینش نمی رسید. او گاهی خود را شاعری بلانظیر و هم تراز با عنصری و انوری و حتی برتر از آنان می شمرد که این جز پندار و بلند

پروازی شاعرانه، نبوده است. مایه اصلی شعرها او، دیده ها و دریافت های شخصی او بوده است و از تجربه های خویش در دوران های پرتحول و اضطراب زندگانی اش در آن اشعار استفاده برده است. همین امر نیز سبب شده است تا اشعارش بر دل بنشیند و بر زبان ها جاری بوده باشد.

نمونه ای از اشعار ابن یمین

ابن یمین اگر همه عالم بکام تست *** باید کزان فرح نفزاید دل ترا

ور ملک کاینات ز دستت برون شود *** هان تا غمش ز جان رباید دل ترا

چون هست و نیست نماند بیک قرار *** آن به کزان بیاد نیاید دل ترا

قانع شو و متابعت عقل پیر کن *** کز بند غم جز او نگشاید دل ترا

جز صیقل قناعت و استادی خرد *** از زنگ حرص کس نزداید دل ترا(1)

11. سلمان ساوجی

اشاره

ساوجی (709778ه.ق) از شاعران اوایل قرن هشتم هجری است. وی از بزرگترین غزل سرایان و غزل گویان ایران که در غزل بیشتر به سعدی و مولانا توجه داشته است و همچنین دارای قصایدی نیز به سبک عراقی است.

سلمان در درجۀ اوّل قصیده سراست و می توان او را از آخرین قصیده سرایان معروف ایران پیش از صفویان دانست. سلمان در تغزل و عاشقانه ها نیز زبردست بود و از این جهت مورد توجه قرار گرفت. سلمان گذشته از قصیده و غزل؛ ترجیع بند، ترکیب بند، قطعه، مثنوی و رباعی نیز گفته است.

سلمان ساوجی از جمله شاعرانی است که وصف طبیعت را با حرکت و حیات همراه کرده است و به اصطلاح به عناصر بی جان ، شخصیت و خصایص انسانی بخشیده است. او به این شیوه بسیاری از وصف های خود را سرشار از زندگی و


1) . ابن یمین، دیوان اشعار، قطعات، قطعه شماره4 .

پویایی و حرکت کرده است. اغلب تشخیص های او در شکل تفصیلی و با نوعی بیان روایی همراه است.

سلمان، دو مثنوی دارد؛ «جمشید و خورشید» و «فراق نامه»، جمشید و خورشید از خسرو و شیرین نظامی تقلید شده و فراق نامه، برای خاطر سلطان اویس ساخته شده است.

قطعات سلمان حدود پانصد بیت است که بیشتر در طلب وظیفه یا شکایت از وزیران است که مقرری او را نپرداخته اند و از حیث لفظ و معنی چندان پسندیده نیست.

او در غزل از سعدی و مولوی پیروی کرده؛ ولی سبک غزل سرایی اش بیش از همه به حافظ نزدیک است. سلمان ساوجی، رباعیاتی نیز دارد.

نمونه ای از غزلیات سلمان ساوجی

درد عشق ، دل و دیده خون گرفت مرا *** سپاه عشق ، درون و برون گرفت مرا

گرفت دامن من اشک و بر درش بنشاند *** کجا روم ز درد او که خون گرفت مرا

کبوتر حرمم من ، گرفت بر من نیست *** عقاب عشق ندانم ، که چون گرفت مرا

به سر همی رودم دود و من نمی دانم *** چه آتش است که در اندرون گرفت مرا

زبانه می زند ، آتش درون من زبان *** از آنکه دوست به غایت ، زبون گرفت مرا

ز بند زلف تو زد ، بر دماغ من بویی *** نسیم صبح ز سودا ، جنون گرفت مرا

غم تو بود که سلمان نبود در دل او *** بر آن مباش، که این غم کنون گرفت مرا(1)


1) . سلمان ساوجی، دیوان اشعار، غزلیات، غزل شماره11.

همانطور که در غزل بالا می بینیم ، در می یابیم که سلمان در غزلسرایی طبعی مایل به سعدی و مولانا دارد و حتی نوآوری هایی نیز به کار برده است.

سلمان همچنین رباعیات زیبایی دارد:

این عمر نگر چه محنت افزای آمد *** وین درد نگر چه پای بر جای آمد

درد از دل و چشم من به تنگ آمده بود *** کارش چو به جان رسید در پای آمد(1)

12. جامی

اشاره

نورالدین عبدالرحمن بن احمد بن محمد جامی (817898ه.ق)، معروف به جامی و ملقب به «خاتم الشعرا» همه چیز دان، ادیب، عارف، صوفی، موسیقی دان و شاعر مشهور ایرانی در قرن نهم هجری قمری است.

عبدالرحمن جامی، سرآمد شاعران عصر خویش و از بزرگترین و نامدارترین شعرای فارسی زبان در عصر تیموری به شمار می آمد.

دوران تیموریان را عصر شکوفایی شعر و نظم فارسی می دانند؛ چراکه امیران و شاهزادگان تیموری علاقه بسیاری به شعر و ادب و هنر داشتند و همواره از حامیان این حوزه و از مشوقان شعرای پارسی محسوب می شدند. از این رو تعداد شاعران در دوره تیموری افزایش چشمگیری پیدا کرد و در میان آن ها، جامی سرآمد دوران معرفی می شد. شاعری که با همه اعتباری که در روزگار خود داشت، هرگز به مدح و ستایش امرا و سلاطین وقت رضایت نداد. با این وجود، چنان تأثیری بر حاکمان عصر خود داشت که وزرا نیز در هنگام غضب پادشاه، به سراغ نورالدین جامی برای وساطت و شفاعت نزد شاه می رفتند.

آثار عبدالرحمن جامی

آثار نظم و نثر بسیاری از عبدالرحمن جامی به زبان های فارسی و عربی به جا مانده است که در قالب رساله و کتاب نوشته شده اند.


1) . سلمان ساوجی، دیوان اشعار، رباعیات، رباعی شماره56 .

کتاب بهارستان یا روضة الاخیار و تحفة الابرار یکی از مهم ترین آثار عبدالرحمن جامی، کتابی است منثور، ساده و مسجع که به سبک گلستان سعدی نوشته شده است. جامی نوشته های منثورش را که شامل نکات اخلاقی، نصیحت ها و نکته هایی در باب زندگی است، در این کتاب با شعر و نظم درهم آمیخته و از آیات قرآن و احادیث مذهبی نیز برای انتقال مفاهیم بهره گرفته است.

اشعار عبدالرحمن جامی در دو مجموعه جمع آوری شده است: «هفت اورنگ» و «دیوان های سه گانه».

کتاب هفت اورنگ اثر شناخته شدۀ عبدالرحمن جامی، شامل هفت کتاب در قالب مثنوی است و به ترتیب مثنوی های سلسلة الذهب، سلامان و آبسال، تحفة الاحرار، سبحة الابرار، یوسف و زلیخا، لیلی و مجنون و خرد نامۀ اسکندری را در بر می گیرد. جامی تحفة الاحرار را به پیروی از نظامی سرود.

عبدالرحمن جامی در کتاب دیوان های سه گانه نیز قصاید، غزلیات، مقطعات و رباعیات خود را گنجانده است.

قصیده های عبدالرحمن جامی اغلب با موضوعات عرفانی، اخلاقی و مذهبی از جمله توحید، پیامبر اسلام و صحابه و اهل بیت ایشان یا انتقاد از حکام زمان حیاتش سروده شده اند.

از دیگر آثار جامی کتاب نفحات الانس است که به شیوه تذکرة الاولیای عطار به نثر نوشته شده است و به شرح زندگی عارفان و صوفیان مسلمان از سده های نخستین تا زمان خود نویسنده را در بر دارد. این کتاب را جامی به پیشنهاد و تشویق امیرعلی شیرنوایی نگاشته است.

نمونه ای از اشعار جامی

رونق ایام جوانی ست عشق *** مایه ی کام دو جهانی ست عشق

میل تحرک به فلک عشق داد *** ذوق تجرد به ملک عشق داد

چون گل جان بوی تعشق گرفت *** با گل تن رنگ تعلق گرفت

رابطۀ جان و تن ما ازوست *** مردن ما، زیستن ما، ازوست

مه که به شب نوردهی یافته *** پرتوی از مهر بر او تافته

خاک ز گردون نشود تابناک *** تا اثر مهر نیفتد به خاک

زندگی دل به غم عاشقی ست *** تارک جان در قدم عاشقی ست(1)

13. شاه نعمت الله ولی

اشاره

شاه نعمت الله ولی (730834ه.ق) ، عارف و شاعر قرن هشتم (دوره تیموری) است که سلسلۀ طریقت صوفیان نعمت اللهی را تاسیس کرد.

شاه نعمت الله ولی عارفی غزل سرا بود که از زبان شعر برای بیان مفاهیم عارفانه استفاده می کرد. شاه نعمت الله علاوه بر تحصیل در زمینه تصوف و عرفان، به طور عملی به عبادت و ریاضت مشغول بود.

شاه نعمت الله مانند دیگر شاعران قرن هشتم و نهم بیشتر به غزل توجه داشت و آن را برای بیان معانی عرفانی مناسب تر می دانست ، او شعر را وسیله ای می دانست که برای انتقال بهتر و مؤثرتر عقاید عرفانی و صوفیانه عمل می کرد. او در قصیده سرایی از سبک خاقانی تقلید می کرد . شاه نعمت الله ولی دارای دیوانی است که از جمله مشتمل بر قصاید و غزلیات و ترجیعات و مثنویات و قطعات و دو بیتی ها و رباعیات است.

نمونه ای از غزلیات شاه نعمت الله ولی

ما خاک راه را به نظر کیمیا کنیم *** صد درد دل به گوشهٔ چشمی دوا کنیم

در حبس صورتیم و چنین شاد وخرمیم *** بنگر که در سراچهٔ معنی چه ها کنیم

رندان لاابالی و مستان سرخوشیم *** هشیار را به مجلس خود کی رها کنیم

موج محیط و گوهر دریای عزتیم *** ما میل دل به آب و گل آخر چرا کنیم

در دیده روی ساقی و بر دست جام می *** باری بگو که گوش به عاقل چرا کنیم

از خود بر آ و در صف اصحاب ما خرام *** تا سیدانه روی دلت با خدا کنیم(2)


1) . جامی، هفت اورنگ، تحفة الاحرار.

2) . شاه نعمت الله ولی، دیوان اشعار، غزلیات، غزل شماره 1211.

مکتب وقوع (سبک شعری حدوسط سبک عراقی و سبک هندی)

اشاره

همانطور که میان سبک خراسانی و سبک عراقی، سبک فرعی حد وسط (بینابین) است، میان سبک های اصلی، سبک های فرعی وجود دارد که مکتب وقوع، سبک حدوسط، سبک های عراقی و هندی است به عبارتی دیگر همواره بین دو سبک حدوسطی است.(1)این بینابینی و حد واسطی دو سبک به خاطر این است که اول باید تربیت شدگان دورۀ قبل کاملاً از بین بروند و تربیت شدگان دورۀ جدید روی کار بیایند و در سبک جدید پیش گام باشند و دوم اوضاع و احوال اجتماعی به تدریج تغییر می کند و سوم افکار و اندیشه های یک نسل با نسل دوره های بعد متفاوت است و تغییر می کند.

سبک حد وسط دو سبک عراقی و سبک هندی، سبک مکتب وقوع است که از قرن دهم هجری شکل گرفت و تا اوایل قرن یازدهم هجری ادامه یافت و به مدت 100 سال در جریان ادبی بود. مکتب وقوع در حدود یک قرن بر حوزه های ادبی، خصوصا حوزه های هند و اصفهان حاکم بود.

ویژگی اشعارِ وقوعی سادگی، پرهیز از صنایع بدیعی و اغراق های شاعرانه، کاربرد اصطلاحات و زبان عامیانه و بیان صریح و بی پیرایه وقایعی است که بین عاشق و معشوق می گذرد. شعرای اين دوره دريافته بودند كه شعر سبك عراقی از واقعيت دور شده و كاملاً جنبۀ ذهنی و تخيلي يافته است و در زير بار سنت های ادبي در حال فناست. پس بايد به سوی حقيقت گويی و واقعيت (وقوع گويی) بازگشت.

در سبک وقوع شاهد بیان اشعار عشقی به صورت خیلی واقعی و ملموس هستیم که در سبک های دیگر به خوبی آن بیان نشده است در واقع لفظ "وقوع"


1) . مانند سبک بینابین سبک خراسانی و عراقی، و سبک دوره بازگشت که بین سبک هندی و سبک بیداری یا مشروطه است.

نیز از واقع شدن و واقعیت گرفته شده است. مشخصۀ اصلی مکتب وقوع، جزئی گویی و توصیف جزئیات است. به گونه ای که تمام جزئیات رفتار عاشقانه بیان می شود، تفاوت این توصیف با سبک عراقی در آن است که در سبک عراقی توصیف کلی بسامد بیشتری دارد تا توصیف جزئی. در مکتب وقوع که به بیان واقعیت ها می پردازد دارای زبانی بسیار ساده و عامیانه است و ماجرای بین عاشق و معشوق طوری بیان شده است که حقیقی به نظر می رسد.

شعر وقوع عمدتاً به اشعار عاشقانه اختصاص دارد و معشوق نیز در آن مذکر است. در مکتب وقوع معشوق مرد است؛ زیرا اصل بر حقیقت گویی بوده است و از این رو در آن زمان سخن گفتن از زن خطرناک است. بنابراین معشوق در این دوره مذکر بوده است؛ زیرا در آن دوره سخن گفتن از معشوق زن خطرناک و قبیح بوده است. از این رو عمدتا به سوی معشوق مرد می رفتند که سخن گفتن از او به اندازۀ زن خطرناک و قبیح نبود. فساد اخلاقی مخصوصاً در زمینۀ عشق مرد به مرد (همجنس گرایی مرد)

در این قرن رواج تمام داشت و در قرون بعد نیز مخصوصاً در نواحی مرکزی ایران از قبیل اصفهان، یزد و کاشان همچنان ادامه داشت، به گونه ای که «امرد خانه» های متعدد در شهرها دایر بود و دولت آن زمان (صفویه) از این امرد خانه ها مالیات های سنگین و بسیار می گرفت.

از معروف ترین و بزرگ ترین شاعران و سخنوران این مکتب می توان:بابافغانی شیرازی، وحشی بافقی، محتشم کاشانی، لسانی شیرازی ، اهلی شیرازی و هلالی جغتایی نام برد.

مکتب وقوع با رشد و تکوین سبک هندی و ظهور شاعران بزرگ رونق خود را از دست داد، اما کم و بیش مختصات مکتب وقوع در سبک هندی باقی ماند.

ویژگی در اشعار مکتب وقوع در ساخت زبانی این سبک می توان به نفوذ واژگان عامیانه و مردمی در شعر و نادرستی بعضی جملات اشاره کرد و از نظر ادبی، شعرا در این سبک به ساده گویی می پردازند و به صناعات پیچیدۀ ادبی مقید و پایبند نیستند مگر در به کارگیری تشبیه، استعاره و مجاز که باز هم در به کارگیری آنها در

حد خود بسیار پیشرفت و نوآوری ندارند و به لحاظ فکری، احساس و حالات عاشق و معشوق در مکتب وقوع متحول می شود و برخلاف سنت ادبی، عاشق از معشوق رویگردان می گرداند. این اعراض و رویگردانی را در شعر پارسی هند واسوختی می نامند، لذا سبکی دیگر از فروع سبک وقوع به نام سبک واسوخت به وجود می آید که به باور برخی ، وحشی بافقی مبدع و بنیانگذار آن است که در ادامه دربارۀ آن هم توضیح خواهم داد.

نمونه ای از شعر مکتب وقوع

این ترکیب بند اثر وحشی بافقی است که نمونه ای بارز در این مکتب وقوع است.

دوستان! شرحِ پریشانیِ من ، گوش کنید *** داستانِ غمِ پنهانیِ من ، گوش کنید

قصهٔ بی سر و سامانیِ من ، گوش کنید *** گفت وگویِ من و حیرانیِ من ، گوش کنید

شرحِ این آتشِ جان سوز ، نگفتن تا کی؟ *** سوختم، سوختم ، این راز ، نهفتن تا کی؟

روزگاری ، من و دل ، ساکنِ کویی بودیم *** ساکنِ کویِ بتِ عربده جویی بودیم

عقل و دین باخته ، دیوانهٔ رویی بودیم *** بستهٔ سلسلهٔ سلسله مویی بودیم

کس در آن سلسله، غیر از من و دل، بند نبود *** یک گرفتار از این جمله که هستند ، نبود

رگسِ غمزه زنش ، این همه بیمار نداشت *** سنبلِ پُرشکنش ، هیچ گرفتار نداشت

این همه مشتری و گرمیِ بازار نداشت *** یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

اول آن کس که خریدار شدش ، من بودم *** باعثِ گرمیِ بازار شدش ، من بودم

شقِ من شد سببِ خوبی و رعناییِ او *** داد ، رسوایی من ، شهرتِ زیباییِ او

بس که دادم همه جا شرحِ دلاراییِ او *** شهر پُر گشت ز غوغایِ تماشاییِ او

مکتب واسوخت

اشاره

واسوخت در واژه به معنی بیزاری و اعراض و رویگردانی از معشوق است و در اصطلاح ادبیات سنتی نیز به سبکی از اشعار گفته می شود که مضمون آن مربوط به همین رویگردانی باشد. همانطور که بیان کردم واسوخت شاخه ای از مکتب وقوع است. در این مکتب واسوخت شاعر از معشوق خود روی بر می گرداند و شاعر به خاطر شکست در عشق و عدم کامیابی به جای نازکشی و ستایش معشوق به سرزنش او می پردازد و بی وفایی را با بی وفایی پاسخ می دهد.

واسوخت در واقع نوعی قهر و عتاب عاشق است نسبت به معشوق و عاشقی که باید "مظهر نیاز" باشد"ناز" می کند. وحشی بافقی از شاعرانی از است که اشعارش مملو از اشعار واسوختی است.

در اشعار قبل واسوخت شاعر و به عبارتی عاشق از معشوق خود تعریف می کند و او را همچون خدای خود ستایش می کند.

نمونه:

شاه خوبانی و منظور گدایان شده ای *** قدر این مرتبه نشناخته ای یعنی چه

نه سر زلف خود اول تو به دستم دادی *** بازم از پای درانداخته ای یعنی چه

در اینجا حافظ از معشوق خود تعریف می کند و معشوق خود را شاه و خود را (عاشق را) گدا بیان می کند.

حتی این بیت شعر مولانا از حالات و رفتار معشوق خود تعریف می کند:

گفتی که بیش مرنجان مرا برو *** آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست

حال واسوخت می آید و این قداست را می شکند جرئت ناله و نفرین معشوق را بر خود می دهد و گله و شکایت از او می کند :

می روم تا به سجود بت دیگر باشم *** باز اگر سجده کنم پیش تو کافر باشم

همانطور که بررسی کردیم در می یابیم که در واسوخت شاعر از معشوق خود به خاطر بی وفایی ها و رنج هایی که از جانب معشوق به او رسیده است آزرده است و با او قهر می کند و زبان به سرزنش معشوق خود باز می کند.

در ادبيات غنايی فارسی معمولاً اظهار عشق و نياز از جانب عاشق است و ناز و بی وفايی از جانب معشوق. اين مسأله پيش از قرن دهم از سنت های ادبی است چنان كه در شعر حافظ آمده است:

میان عاشق و معشوق فرق بسیار است *** چو یار ناز نماید شما نیاز کنید(1)

ولی حال در ادبیات مسئله ای به وجود می آید که آن اظهار عشق از جانب معشوق است و در پی آن عاشق دیگر ناز معشوق را نمی خرد و از او دوری می کند

شاعران مکتب وقوع و واسوخت

1. بابافغانی شیرازی

اشاره

بابافغانی شیرازی ( متوفی925ه.ق)، شاعر غزل سرای اواخر قرن نهم و اوایل سده دهم است که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می دانند.

بابافغانی در اقسام مختلف شعر از قصیده و غزل و رباعی و ترکیب بند و ترجیع بند و مستزاد استاد بوده و در این انواع اشعاری سروده است، ولی کار اصلی او غزل سرایی بوده و نزدیک به ششصد غزل در دیوان او ثبت است. در غزل شیوه ای خاص دارد که از مختصات آن یکی همان سادگی و روانی کلام است، و دیگر آوردن تعبیرات و مضامین بدیع و تشبیهات و استعارات نو، و سوم بیان احوال عاطفی و احساسات عاشقانه محض، بی آن که رنگ و حالت صوفیانه بر سخن و اندیشه او غالب


1) . حافظ، غزلیات ، غزل شماره 244.

باشد. شیوه غزل سرایی فغانی با شیوه های رایج و مأنوس آن زمان تفاوت داشت لیکن همین شیوه در دوره های بعد رواج یافت و در کلام شاعرانی چون وحشی، نظیری، عرفی، ضمیری و حتی صائب مؤثر افتاد. شعر بابافغانی حد وسط سبک حافظ و صائب و کلیم کاشانی است و به مرور زمان به او حافظ کوچک می گفتند.

نمونه ای از غزلیات بابافغانی

گر به شمشیر جفا پاره کنی سینهٔ ما *** همچنان مهر تو ورزد دل بی کینهٔ ما

رقم مهر و مه از سینهٔ افلاک رود *** نرود نقش خیال تو زآیینهٔ ما

قطره ای بودی و دل ها همه جویای تو بود *** شب چراغی شده ای باش به گنجینهٔ ما

جای آنست که خون سرزند از چشم حسود *** بس که پر شد دلش از کینهٔ دیرینهٔ ما

یارب این نغمه که پرداخت که ابریشم عود *** آتش انداخته در خرقهٔ پشمینهٔ ما

در صف طاعت اگر تیغ کشد غمزهٔ تو *** خون به جیحون رود از مسجد آدینهٔ ما

برنیاید نفس گرم فغانی امروز *** در خمارست مگر از می دوشینهٔ ما(1)

2. وحشی بافقی

اشاره

وحشی بافقی (939991ه.ق) یکی از شاعران نامدار قرن دهم ایران است که در سال 939 هجری قمری در شهر بافق از توابع یزد متولد شد.

وحشی بافقی به دلیل انزوا طلبی که داشت، این تخلص (وحشی) را برای خود انتخاب کرد. وحشی در گذشته به معنای «گوشه گیر» بوده است و با مفهوم امروزی آن کاملا تفاوت دارد. وحشی را فردی می دانند که نوعی زندگی دور از جمع را انتخاب کرده تا امور مادی فریبش ندهند.

در توصیف ویژگی های بارز اخلاقی وحشی بافقی می توان به روحیات لطیف، انزوا طلبی، پاکبازی و وارسته بودن او اشاره کرد. علی رغم اینکه شاعران بسیاری


1) . بابافغانی شیرازی، دیوان اشعار، غزلیات، شماره36.

آن زمان برای بهره مندی از امکانات گوناگون موجود در دربار گورکانی هند و فرمانروایان آن جا به این کشور سفر می کردند، او هیچ وقت از ایران خارج نشد و در طول عمر خود تنها از بافق چند بار به کاشان مهاجرت کرده بود.

وحشی بافقی از مقلدان بابافغانی شیرازی است و با تأثیر پذیری او باعث شده که به نوآوری هایی در شعر قرن دهم دست بزند و مکتب واسوخت را مبدع او در این قرن او باشد. شعری که بافقی می سرود، ساده و به دور از پیچیدگی بود و تا حدودی عامیانه بود.

وحشی بافقی یکی از غزل سراهای بزرگ قرن دهم هجری است که آوازۀ شاعری او به سراسر ایران و حتی هند و آسیای صغیر رسیده بود. مضمون اشعار او بیشتر عشق های بی سرانجام، گله و شکایت از مشکلات زندگی است.

کتاب «کلیات وحشی» او حدود 9 هزار بیت دارد که اشعار آن علاوه بر غزل در قالب های دیگری نیز سروده شده اند. وحشی منظومه ای به نام «ناظر و منظور» دارد که 1,561 بیت دارد. وزن این منظومه، مفاعیلن مفاعیلن فعولن و در بحر هزج مسدس محذوف است. از دیگر آثار مهم وحشی می توان به مثنوی خسرو و شیرین، دیوان اشعار وحشی بافقی شامل 9,076 بیت در قالب های غزل، قطعه، قصیده، رباعی، ترکیب بند، ترجیع بند، مخمّس و مثنوی اشاره کرد.

نمونه ای از غزلیات وحشی بافقی

پیش تو بسی از همه کس خوارترم من *** زان روی که از جمله گرفتارترم من

روزی که نماند دگری بر سر کویت *** دانی که ز اغیار وفادار ترم من

بر بی کسی من نگر و چاره من کن *** زان کز همه کس، بی کس و بی یارترم من

بیداد کنی پیشه و چون از تو کنم داد *** زارم بکشی کز که ستمکارترم من

وحشی به طبیب من بیچاره که گوید *** کامروز ز دیروز بسی زارترم من(1)


1) . وحشی بافقی، دیوان اشعار، غزل شماره335 .

3. محتشم کاشانی

محتشم کاشانی (905996ه.ق) شاعر پارسی گوی قرن دهم هجری و هم دوره با پادشاهی شاه طهماسب یکم صفوی بود.

محتشم با آنکه در عصر شاعران سبک هندی بوده، از پیروان مکتب وقوع است. شهرت ادبی محتشم به خاطر دوازده بند عاشورایی اوست اما در یکی از نسخ خطی دیوان او، چند ترکیب بند در خور دیگر نیز وجود دارد. وی در جوانی به دربار شاه طهماسب صفوی راه یافت و به مناسبت قصیده و غزل های زیبایش مورد لطف شاه قرار گرفت؛ محتشم پس از مدتی در زمره شعرای معروف عصر خود جای گرفت، ولی نظر به معتقدات دینی خود و احساسات شیعی دربار شاهان صفوی که در صدد تقویت این مذهب (در مقابل مذاهب اهل سنت) بودند به سرایش اشعار مذهبی و مصائب اهل بیت(علیهم السلام) که در نوع خود تازه و بی بدیل بود پرداخت.

محتشم پس از چندی به یکی از بزرگ ترین شعرای ایران در سبک اشعار مذهبی و مصائب ائمه اطهار(علیهم السلام) شیعه بدل گشت و اشعارش در سرتاسر ایران معروفیت خاصی یافت، به طوری که می توان وی را معروف ترین شاعر مرثیه گوی ایران دانست که برای اولین بار سبک جدیدی در سرودن اشعار مذهبی به وجود آورد.

پس از مرگ محتشم شاگردش اشعار او را در شش کتاب جمع آوری کرد. این اشعار شامل قصاید، غزلیات، رباعیات، قطعیات، ترکیب بندها و مثنویات محتشم بود.

از معروف ترین اشعار محتشم می توان به این ترکیب بند عاشورایی او اشاره کرد:

باز این چه شورش است که در خلق عالم است *** باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین *** بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو *** کار جهان و خلق جهان جمله در هم است

گویا طلوع می کند از مغرب آفتاب *** کآشوب در تمامی ذرات عالم است

گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست *** این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست *** سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند *** گویا عزای اشرف اولاد آدم است(1)

4. لسانی شیرازی

اشاره

لسانی شیرازی (متوفی941ه.ق) از شاعران پارسی گوی قرن دهم قمری است. لسانی یکی از شاعران بزرگ و صاحب سبک فارسی قرن دهم بود. وی از نخستین شاعران سبک وقوع است. لسانی شیرازی از بزرگترین شاعران عصر خود و از شاعران سبک واسوخت است. از لسانی شیرازی به عنوان یکی از سردمداران مکتب وقوع یاد می شود. در غزلیات این شاعر می توان نشانه هایی از غزل های حافظ و سعدی را دید. البته لسانی بیشتر تحت تأثیر سعدی بوده است.

لسانی یکی از مفصل ترین و زیباترین «شهرآشوب» های زبان فارسی را سروده است. «شهر آشوب» به شعری گفته می شود که شغل ها و اصناف مختلف دست مایۀ سرایش آن بوده اند. این نوع شعر، شعری وصفی و غنایی است.

نمونه ای از شهرآشوب لسانی

سراج (زین ساز):

سرّاج كزوبود خروشم *** باشد به كفش عنان هوش

از ديدن آن نگار شيرين *** چون مورچه پر برآورد زين


1) . محتشم کاشانی، دیوان اشعار، ترکیب بند شماره1.

آن آيهٔ صنع لايزالی *** صد زين به نگاه كرده خالی

او راست ز بس كه ناز و تمكين *** هرگز نرود به خانه زين

مشكل كه به خانهٔ من آيد *** وين عقدهٔ من ز دل گشايد

نمونه اشعار لسانی شیرازی

ای فلک ذات تو هر روز روالی دارد *** در سر از گردش بیهوده خیالی دارد

نه همین خاطر من از تو ملالی دارد *** هیچ کس نیست در این پرده که حالی دارد

صورت حال در این پرده ندیدست کسی *** نه چنین صورت حالی بشنیدست کسی

از جفای تو به تنگم، دل سنگی تا کی؟ *** نیستی خانه مور این همه تنگی تا کی؟

گاه رو به صفتی ، گاه پلنگی تا کی؟ *** ای دغل! با من یکرنگ، دو رنگی تا کی؟

این چه رنگی است که گه شیشه و گه سنگ شوی *** هیچ رنگی به از این نیست که بی رنگ شوی

5. اهلی شیرازی

اشاره

محمد بن یوسف اهلی شیرازی (858942ه.ق) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. او در قصیده از انوری، ظهیر فاریابی، خاقانی و جامی، و در غزل از سعدی و حافظ پیروی می کرده است. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوۀ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون بابا فغانی شیرازی دیده می شود. او در قصیده سرایی تحت تأثیر اساتید قصیده سرایی است و قصایدی مصنوع به شیوۀ سلمان ساوجی ساخته است.

دیوان اشعاری که از او به جا مانده در حدود پانزده هزار بیت شامل: قصیده، غزل، ترکیب بند، ترجیع بند، رباعی، قطعه و مسمّط است. در میان اشعار گوناگون او غزلیاتش بهتر و جذّاب تر است. بعضی مثنوی «سحر حلال» او را که شامل هزار بیت است ستوده اند و شاهکار ادبی او می دانند. این مثنوی حکایت عاشقانۀ دو

دلداده به نام گُل و جم است که سرانجامی غم انگیز دارند. شاعر در این مثنوی به صنایع لفظی و بدیعی نظر داشته و زحمت فراوان کشیده است.

اهلی با توجه به مقام استادیش در شعر، مورد توجه پادشاهان، امیران و وزیران بود. او افرادی از هر سه دودمان تیموریان هرات، آق قویونلوها و صفویان را ستوده است که از میان آنها می توان به امیر علی شیر نوایی، سلطان یعقوب آق قویونلو، شاه اسماعیل صفوی، نجم ثانی و شماری از امرا و وزرای معاصرش را برشمرد.

نمونه ای از غزلیات اهلی

بود که گریه بشوید خط گناه مرا *** سفید روی کند نامه سیاه مرا

اگرچه خرمن عقلم بسوخت در ره عشق *** خوشم که برق کرم پاک کرده راه مرا

خیال روی تو بست آنقدر بچشمم نقش *** که لوح صورت چین کرد قبله گاه مرا

گهی که خرمن گل خوشه چین عارض تست *** چه رنگ باشد ازو چهره چو کاه مرا

حذر نکر رقیب ز ابر گریه من *** مگر به چشم نیاورد دود آه مرا

گناه اهلی از آن شد که دوست عفو کند *** مگر شفیع کند اشک عذر خواه مرا

سبک هندی

اشاره

سبک هندی از اوایل قرن یازدهم هجری تا اواسط قرن دوازدهم به مدت 150 سال در ایران و هند و حتی آسیای صغیر سبک غالب زبان و ادب پارسی بود. این سبک با روی کار آمدن حکومت صفوی رایج شد. در پیدایش این سبک می توان به عواملی چون مذهب، سفر شاعران به سرزمین هند، توسعۀ شهرهای ایران به خصوص اصفهان، رفاه اقتصادی ، و علاقۀ شاهان صفوی به فرهنگ را می توان اشاره کرد.

با روی کار آمدن حکومت صفوی(1)، شاه اسماعیل صفوی مذهب تشیّع را مذهب رسمی قلمرو خود قرار داد و شاهان صفوی با این ایدئولوژی به جز شعرهای مذهبی و شعرهایی که در مدح اهل بیت(علیهم السلام) بودند به دیگر شعرهای درباری و عارفانه و عاشقانه به او اهمیتی نمی دادند. از این رو شاعران سروده های خود را بیشتر با مضامین و مفاهیم پند و اندرز و توصیف و بیان امور طبیعی و همچنین تبدیل موضوعات و تمثیلات کهن و قدیمی به مضامین جدید و تازه و به زبان جدید همراه کردند. وابسته نبودن شعر به دربار و از بین رفتن طبقۀ مدیحه سرایان درباری باعث شد که شعر دیگر در انحصار طبقۀ خاصی (ادیبان) نباشد و عامۀ مردم و اصناف گوناگون مردم به شعر روی بیاورند و شعر بگویند. از این رو در اسامی شاعران این دوره به انواع مشاغل بر می خوریم: علی نقی قمی بنّا بود ولی شاعر بود و شعر هم می گفت، قصاب کاشانی، قصاب بود، شاهپور تهرانی بازرگان و زکی


1) . صفویان اعضای یک طریقت صوفیانه بودند که در قرن هفتم قمری توسط شیخ صفی الدین اردبیلی بنیان گذاری شد. در نیمه دوم قرن نهم تحت رهبری شیخ جنید و شیخ حیدر جد و پدر شاه اسماعیل، نهضتی مذهبی، سیاسی و نظامی صورت یافت که سرانجام در آغاز قرن دهم توانست با فتح تبریز به دست سپاه قزلباش و رهبری اسماعیل قدرت سیاسی را در دست گیرد. حکومت صفویه تا سال 1135ق که اصفهان توسط شورشیان افغان سقوط کرد ادامه یافت.

همدانی نعلگر بود. در آن زمان قهوه خانه ها محل تجمع و اجتماع اهل ذوق و مردمانی بود که به شعر و شاعری علاقه داشتند و به مشاعره می پرداختند حتی برخی قهوه چی ها هم خود شاعر بودند مثل: ملاشکوهی و میرالهی همدانی.

از سوی دیگر به دلیل بها ندادن بزرگان و شاهان حکومت صفوی و دربار به شعر مدحی و شاعران مدیحه سرا و اشعار عارفانه و عاشقانه باعث شد که شاعران مدیحه سرا برای امرار معاش یا کسب ثروت و شهرت راهی دیار هند شوند؛ زیرا سلاطین و دربار هند ادب پرور بود و از شاعران و ادیبان و هنرمندان استقبال می کرد. به خصوص که در آنجا بازار مدیحه سرایی برای شاهان گورکانی هند گرم بود و شاهان صله های کلان و فراوانی به شاعران مداح می دادند.

از طرف دیگر به سبب آبادانی و توسعۀ شهرهای ایران، به خصوص اصفهان که پایتخت و محل اجتماع شعرا و فضلا بود توسعۀ بی سابقه ای یافت و تبدیل به یکی از بهترین و آباد ترین شهرهای جهان آن زمان شد به گونه ای که از اروپا جهانگردان برای دیدن اصفهان به ایران می آمدند. اصفهان به تنها پایتخت سیاسی ایران بود، بلکه پایتخت هنر و معماری و صنعت و ادبیات و علوم بود.

حتی رفاه اقتصادی مردم ایران در دورۀ صفویه و آبادانی شهرهای ایران و رونق تجارت و کسب و کار این امکان را برای همۀ مردم پدید آورده بود که هرکس به وسع خود به نحوی به امور فرهنگی از جمله ادبیات و شعر و شاعری هم بپردازد. از طرف دیگر به سبب آشنایی ایرانیان با اروپاییان، مراکز تجمعی مثل قهوه خانه ها نیز دایر شد و شاعران در آنجا به مشاعره، مناظره و نقد آثار یکدیگر می پرداختند.

خود شاهان صفوی هم نقش مهمی داشتند. هرچند شاهان صفوی در نفوذ زبان ترکی در ایران سهم فراوان داشتند، اما کم و بیش به زبان پارسی هم کتاب نوشته اند یا شعر گفته اند یا به ادب توجه نشان داده اند و شاهان صفویه مقام شیخی و رهبری طریقت داشتند به خصوص که جد آن ها شیخ صفی الدین اردبیلی از مشایخ بزرگ صوفی بود واز این رو می باید خود را در مقام فرهنگی والایی نگاه می داشتند و علاوه بر اینها با رؤسای مذاهب در تماس نزدیک بودند و از

طرفی دیگر رقبایی چون شاهان عثمانی و گورکانی هند داشتند که همه به مسائل فرهنگی توجه داشتند.(1)

این عوامل باعث شده بود که به طور کلی شعر و شاعری و هنر و صنعت مورد توجه قرار گیرد و از عوامل مهم پیدایش سبک هندی هستند. همانطور که ذکر شد این سبک تقریباً از قرن یازدهم تا اواسط قرن دوازدهم هجری ادامه یافت و اگرچه در ایران در قرن دوازدهم هجری در قبال سبک هندی و انحطاطش واکنشی نشان داده شد، اما نفوذ این سبک در پاکستان و تاجیکستان و افغانستان تا دوران اخیر ادامه داشته است. گفتنی است که گروهی سبک متداول شاعران ایرانی این دوره را سبک صفوی نامیده اند و سبک هندی را دربارۀ پیروان هندی این شیوه به کار برده اند، ولی در هر صورت به نام سبک هندی شناخته می شود.

مختصات سبک هندی

1: مختصات زبانی

الف) زبان شعر عامیانه و به اصطلاح کوچه بازاری می شود: خروج شعر از انحصار دربار و طبقۀ فاضل باعث روی آوردن طبقات مختلف مردم به شعر شد؛ شاعران این دوره از همۀ اصناف و طبقات شغلی بودند و این مسئله باعث شد که زبان کوچه و بازار به شعر راه یابد و عامیانه شود. دربارۀ این موضوع که آیا ورود اصناف و طبقات مردم به عالم ادبیات که آموخته های ادبی نداشتند هم می توان گفت سودمند است و هم می توان گفت ضربه ای بر پیکرۀ ادبیات پارسی است از منظر سودمندی و دید مثبت به قضیه می توان گفت که با ورود مردم و عوام به شعر و شاعری می توان گفت ادبیات را با مفاهیم و مضامین جدید رو به رو کرد و در


1) . شاهان دودمان صفویه در زمان به شاهی رسیدنشان به زبان ترکی آذربایجانی سخن می گفتند (به جز شاه اسماعیل یکم که از بدو تولد دوزبانه بود و به هر دو زبانِ فارسی و ترکی آذربایجانی سخن می گفت و شعر می سرود).صفویان با آنکه ایرانی بودند و بومی ایران بودند ولی به زبان ترکی سخن می گفتند و آن را به عنوان زبان مادر خود قبول کرده بودند.

ادبیات یک نوآوری پدید آمد و از این جریان روح تازه ای بر ادبیات دمیده شد. از نظر منفی می توان گفت ورود مردم و افرادی بر عالم ادبیات و شعر و شاعری که سواد ادبی و آموخته های ادبی نداشتند باعث می شود ادبیات در صناعات ادبی دچار ضعف شود و ادبیات دچار نوعی سستی و رکود گردد.

ب) دایرۀ واژگان شعر گسترش یافت و بیاری از لغات ادبی قدیم از صحنۀ شعر رخت بربست به نحوی که می توان گفت زبان شعر سبک هندی، زبان جدید فارسی است و دیگر از مختصات زبان قدیم مخصوصا سبک خراسانی در آن خبری نیست.

ج) در شاخه هندی این سبک به دلیل بومی نبودن زبان پارسی در هند و محیط فرهنگی آن، لهجۀ پارسی هندی رواج یافت و زبان شعر پیچیده تر و اغلب با لغزش های دستوری و گاه سستی کلام همراه است و همچنین با سفر شاعران و سخنوران به هند به دلیل معاشرت با دربار هند و مردمان به تدریج آداب و رسوم هندوان و لغات مربوط به مذاهب به شعر راه یافت.

د) زبان سبک هندی را باید زبانی واقع گرا قلمداد کرد زیرا زبان حقیقی مردم آن دوره بوده است. افرادی که به ادبیات وارد شدند شعر را وسیله ای برای بیان واقعیات لحظات زندگی خود استفاده می کردند، برای همین شعر این سبک واقع گراست.

ه) در این دوره با سقوط و انقراض خلافت عباسی توسط هلاکوخان مغول و از بین رفتن سلطه و دخالت حکومت بغداد بر ایران، کاربرد لغات عربی نیز به تدریج کم شد و از طرف دیگر با حملات مغولان و تیموریان، لغات ترکی و مغولی به ادبیات وارد شد و به ضعف زبان پارسی منجر گردید حتی با روی کارآمد حکومت صفوی خود سلاطین صفوی ترک زبان بودند و به ترکی در دربار سخن می گفتند و حتی شعر می سرودند.

به طور کلی زبان این دوره به دلیل ورود مردم به صحنۀ ادبیات، زبان ساده است و کاربرد جمله ها و ترکیب ها ضعیف است.

2: مختصات ادبی

الف) قالب شعر در سبک هندی، «تک بیت» است که شاعران آن را در غزلی که مناسبش باشد قرار می دهد؛ یعنی وقت ابیات تک بیت در کنار هم قرار می گیرند، شکل غزل می یابند؛ غزلی که حد و حدود ندارد و شاید به چهل بیت هم برسد؛ زیرا کم و زیاد کردن ابیات غزل آسیبی به شعر نمی زند.

ب) در اغلب آثار شاعران سبک هندی، شاعر در یک مصراع مطلبی را عنوان می کند و در مصراع دوم با ذکر مثالی از طبیعت و اشیاء دلیلی برای اثبات آن می آورد. در این ابیات دو مصراع از لحاظ نحوی کاملاً مستقل هستند، هیچ حذف ربط یا حرف شرطی آن دو را به یکدیگر پیوند نمی دهد، هر یک از مصراع ها در تاکید مضمون مصراع های دیگر موردی نظیر آن ارائه می دهد و هر مصراع از نظر مفهوم چنان با مصراع دیگر یکسان است که می توان آن ها را عوض کرد یا بین آن دو علامت مساوی گذاشت. این نوع تمثیل را اسلوب معادله نام گذاری کرده اند. وجود همین استدلال همراه با فشردگی و ایجاز باعث شده است که اغلب این گونه بیت های شاعران سبک هندی به صورت ضرب المثل رایج شود.

نمونه :

سر برون آور عکس از روزن آینه گفت *** فیض صحب می تواند سنگ را آدم کند(1)

ج) در سبک هندی به دلیل کم توجهی شاعران کوچه و بازار به آرایه های ادبی، به بدیع و بیان جز به صورت های طبیعی و تصادفی کمتر استفاده شده است و حتی با ورود افراد عامی به عرصه شعر و شاعری که فقط شعر می سراییدند و سواد ادبی چنانی نداشتند و در به کارگیری صناعات و آرایه های ادبی توجه چندانی نداشتند. شعر این دوره از لحاظ کاربرد بدیع و بیان و صناعات ادبی ضعیف است ولی شاعران برجسته ای مانند: بیدل و کلیم و صائب با مضمون آفرینی ها و استفاده از بدیع و بیان از این ضعف جلوگیری کردند. در شعر برخی از شاعران


1) . واعظ قزوینی، دیوان اشعار واعظ قزوینی.

شاخص این دوره استفاده از آرایه های ادبی از جمله تشبیه بسیار رواج دارد. تلمیحات رایج نیز در مضمون سازی نقش فعالی دارد و حسن تعلیل، حس آمیزی، تمثیل و اسلوب معادله نیز از دیگر آرایه های پر کاربرد این سبک اند.

د) استفاده از ردیف های طولانی و خوش آهنگ نیز در شعر این دوره رایج است.

برای نمونه : می برد مرا - خواهم شدن- می شود پیدا - دیگر است و ....

1-

به ساغر نقل کرد از خم شراب آهسته آهسته *** برآمد از پس کوه آفتاب آهسته آهسته

فریب روی آتشناک او خوردم ، ندانستم *** که خواهد خورد خونم چون کباب آهسته آهسته

ز بس در پرده افسانه با او حال خود گفتم *** گران گشتم به چشمش همچو خواب آهسته آهسته(1)

2-

عمر اگر باشد ز قید تن رها خواهم شدن *** بی گره چون موجه آب بقا خواهم شدن

بینوا سازد مرا گر چند روزی برگریز *** در بهاران صاحب برگ و نوا خواهم شدن

می کند بر مدعای من فلک ها سیر و دور *** گر چنین بی مطلب و بی مدعا خواهم شدن(2)

3-

سینه تنگی دو عالم درد و غم می داشته است؟ *** نیم جانی این قدر ظرف ستم می داشته است؟

عالمی را کرد بیخود آن دو لعل آبدار *** باده ممزوج، چندین نشأه هم می داشته است؟


1) . صائب تبریزی، دیوان اشعار، غزلیات، غزل شماره6583 .

2) . صائب تبریزی، دیوان اشعار، غزلیات، غزل شماره 6051 .

دل به هر عضوی ز جانان نسبتی دارد جدا *** یک برهمن در نظر چندین صنم می داشته است؟(1)

ه) شاعران سبک هندی عموما سعی بر آن داشتند تا در زمینۀ مضمون سازی از یکدیگر سبقت بگیرند؛ زیرا سبک هندی شعر مضامین اعجاب انگیز و ایجاد رابطه های غریب است.

و) تکرار قافیه در آن امر طبیعی است. زیرا شاعر در این سبک تک بیت گو است و شاعر ابیات را به وسیلۀ قافیه و ردیف فقط به هم گره می زند و این قافیه اگر تکرار هم شود، اشکالی ایجاد نمی کند.

ز) از دیگر مختصات ادبی سبک هندی کثرت شاعران و پر گو بودن آنان است؛ اما با وجود کثرت اشعار و شاعران هیچ کدام قابل رقابت با شعر شاعران بزرگ گذشته نیستند.

ح) در این سبک چون تک بیت ها جنبۀ ارسال المثلی دارند، بیت ها دهان به دهان می گردد و اسم شاعر فراموش می شود به طوری که می توان گفت معروف بودن و مجهول بودن اسم شاعر یکی از مختصات شعری سبک هندی است.(2)

ط) موضوعات ادبی رایج در این سبک تنوع بسیاری داشت و حتی حماسه های دینی و تاریخی هم در این سبک رایج بود.

مختصات فکری

الف) شعر سبک هندی شعری معنا گراست؛ نه صورت گرا یعنی شاعران بیشتر به معنی توجه دارند تا به زبان ؛زیرا مردم عامه ای که به شعر و شاعری رو آورده اند برای معنا و مضمون آن روی آورده اند.


1) . صائب تبریزی، دیوان اشعار، غزلیات، غزل شماره1111.

2) . از جمله شاعرانی که تک بیت های آن ها جنبه ارسال المثلی کرد می توان به واعظ قزوینی، صائب تبریزی و بیدل دهلوی اشاره کرد.

ب) شعر در سبک هندی بیشتر در تک بیت خلاصه است و طول و عرض معنا از یک بیت بیش تر نمی رود و نهایت اینکه تحسین و اعجابی را در حد آن بیت بر می انگیزد.

ج) در این دوره شاعران به امور جزئی و پند و اندرز و ... معطوف است و کار آن ها ترجمۀ مطالب فلسفی و عرفانی و غنایی گذشتگان به بیانی تازه است. گفتیم که سلاطین و دربار صفوی به شعر عاشقانه و عارفانه و مدحی بهایی نمی داد، برای همین شاعران به ترجمۀ مطالب فلسفی و عرفانی قدما پرداختند، ولی شاعران مداح برای امرار معاش راهی دربار سلاطین هند شدند و در آنجا کار و سبک خود را انجام می دادند.

د) در سبک هندی افکار و لغات مربوط به مذاهب و آداب و رسوم هندوان نیز وارد شعر می شود.

شاعران سبک هندی

اشاره

از شاعران معروف و مهم سبک هند می توان به طالب آملی، غنی کشمیری، کلیم کاشانی ، میرزا صائب تبریزی، بیدل دهلوی و فصیحی هروی اشاره کرد.

1. طالب آملی

محمد طالب آملی (9941036) از شاعران بزرگ پارسی و طبری سرا قرن یازدهم قمری است. و در ریاضیات، نجوم، حکمت و عرفان دستی قوی داشته یکی از تواناترین شاعران سبک هندی است. طالب آملی پس از شاعرانی چون مولانا، صائب، سعدی، فردوسی و خیام، ششمین شاعر از نظر تعداد ابیات شعری در میان شاعران ایرانی لقب گرفته است. طالب آملی در ایران کمتر از شاعران بزرگ دیگر مورد توجه قرار گرفته است و خود نیز در زمان حیات در غربت به سر می برد و از این رو او را شاعری مظلوم و غم دیده می نامند.

طالب آملی از بزرگان سبک هندی است. او در تحول سبک هندی نقش مؤثری داشت. قصیده و غزل می گفت، ولی استادی او در غزل محسوس تر است.

استعارات شگفت و تشبیهات نو در آثارش موج می زند، گویا در قصیده به سبک پیشینیان علاقه مند بوده است. از مثنوی ای به نام قضا و قدر نیز بر جای مانده است. این شاعر پرکار ابتدا در شعر «آشوب» تخلص می کرد، اما پس از مدتی تخلصش را به «طالب» تغییر داد. باید خاطر نشان کرد که از میان شاعران سبک هندی، صائب تبریزی شاعر بزرگ نیز از او تأثیر بسیار گرفت.

دیوان شعری از وی برجای مانده است، مجموعه اشعار طالب شامل 22 هزار و 998 بیت شعر در قالب های قصیده، ترکیب بند، ترجیع بند، مثنوی، قطعه، غزل، رباعی و مفردات است. با مطالعه، تحلیل و بررسی غزلیات طالب می توان دریافت که موضوع غم، ناامیدی و حسرت یکی از پر بسامدترین واژگان در غزل های وی به شمار می رود که علت آن را می توان در عوامل گوناگونی چون تفکر جریان ادبی رایج سبک هندی، مسایل اجتماعی و فردگرایی شدید شاعران این دوره، پدیده مهاجرت، انعکاس اندیشه غم و رنج های سه گانه در مکاتب فلسفی هند و ... جستجو کرد.

از نمونه اشعار طالب آملی می توان به شعر زیر اشاره کرد:

سوختم در آتش سودای خویش *** ساختم با سوز جان فرسای خویش

بال و پر درباختم پروانه وار *** در هوایِ یار بی پروای خویش

من به راه عشق،رسوای دلم *** دل نه رسوای تو شد رسوای خویش

بس که از حد شد هجوم گریه ام *** گوش بگرفتم ز های های خویش

در فراق او تراوش های داغ *** داردم شرمنده از اعضای خویش

بس که دست و پا زدم در راه دوست *** گاه بوسم دست خود،گه پای خویش

2. غنی کشمیری

اشاره

غنی کشمیری (متوفی1079ه.ق)از شاعران پارسی سرای سبک هندی در قرن یازدهم هجری بود. غنی کشمیری همانطور که از پسوندش مشخص است اهل کشمیر که در منطقه ای در شمال غربی شبه قاره هند است. در زندگی اجتماعی مناعت طبع داشت که او را از دربار دور می داشت، لذا در اشعارش مضامین عرفانی بیشتری می بینیم. توانایی بیان اندیشه های بکر و احساسات صادقانه در قالب خیال بندی جذاب مشخصۀ شعر او است. اقبال لاهوری از شاعران متاخر علاقۀ خاصی به او داشت و از او تاثیر پذیرفته است.

شعر او را باید در زمره ادبیّات تعلیمی شمرد، هرچند شاخصه هایی از زهد و عرفان نیز در آن دیده می شود. عشق در زبان او، عشقی آمیخته با حجب و حیاست. سبک بیان غنی در سروده هایش کاملاٌ مطابق با خصیصه های بارز سبک هندی است. شعر او نیز به تبع سایر شاعران سبک هندی شعر مضمون است نه موضوع؛ مضامین اعجاب انگیز این شاعر درویش مسلک مدح گریز در غزلیات و تک بیتی های ناب و بکرش آشکار می شود ، وی از شاعرانی بود که با وجود اینکه در سرزمین هند به شهرت رسیده بود، ولی به دربار شاهان گورکانی نرفت و لب به مدح کسی نگشود. مضامین بدیع، خیال انگیز و باریک او که در زمینه اخلاق، تصّوف، فقر و ماورائیّت است؛ گاه آمیخته با تعقید و ابهام است.

نمونه شعر غنی کشمیری

شب که سازد غم آغوش تو بی تاب مرا *** گر بود فرش ز مخمل،نبرد خواب مرا

تا زبان چون قلم از کام نیامد بیرون *** یک دم این چرخ سیه کاسه نداد آب مرا

سوی مسجد ندهد نفس بدم راه،هنوز *** گر چه از بار گنه ساخت چو محراب مرا

آب تیغت چو گذر در دل مجروح کند *** بخیه چون موج شود،زخم چو گرداب مرا

دهر ناامن چنان گشته که چون مردم چشم *** تا در خانه نبندم نبرد خواب مرا

3. کلیم کاشانی

اشاره

کلیم کاشانی(9901061ه.ق) از شاعران سدهٔ یازدهم هجری و یکی از بزرگ ترین شعرای مشهور زمان خود بود که در سبک هندی به خاطر مضمون آفرینی نوآوری بزرگی انجام داد.

کلیم در همدان متولد شد، ولی به سبب اقامت طولانی اش در کاشان به کاشانی مشهور شد. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در زمان پادشاهی جهانگیر گورکانی به دکن هند رفت و تحت ملازمت شاهنواز خان خواجه سعدالدین عنایت اللَّه شیرازى، وکیل السلطنهٔ ابراهیم عادل شاه ثانى بیجاپورى قرار گرفت و در مدح او شعر گفت و در هند به شهرت فراوانی دست یافت.

او شاعری مدیحه سراست و مثنوی ظفرنامه یا پادشاه نامه را سروده است. اهمیت او در غزل سرایی است و به دلیل توانایی اش در خلاقیت هنری و معنی آفرینی به استاد قیامت کار ملقب شد؛ غزل او استوار و پرمعنی و دارای مضامین تازه و دقیق است. ابداع معانی و خیال های رنگین به غزل کلیم لطف ویژه ای بخشیده است. ضرب المثل ها و الفاظ محاوره که زبان غزل این دوره را به افق خیال عامّه نزدیک کرده، در سخن او برجستگی زیادی یافته است. به کار بردن واژه های هندی، آن جا که از ذکر حرفه ها و گل ها و گیاهان ناگزیر بوده، شعر و غزل کلیم را در میان دیگران متمایز ساخته است.

وی در اشعار خود تمثیل بسیار داشته است، تکرار قافیه و شمار ابیات در اشعار او کم است، به قدری که قالب های شعری را کاملاً رعایت نموده است. گاهی در اشعارش مایه هایی از طنز دیده می شود. زبان او در اشعار ساده و عامیانه است و ایجاز و اختصار در آن ها چندان وسیع است که وجود عناصر زبان مردمی در اشعار وی را نشان می دهد؛ هرچند گاه از عیوب فصاحت خالی نیست. گاهی اوقات در بیان مفاهیم طنز ، از اسلوب الحکیم و تجاهل العارف سود می جوید. بر این اساس عده ای باور دارند که غزل کلیم بر غزل صائب برتری دارد.

نکته مهم این است که کلیم به خاطر به کاربردن مضمون های ابداعی فراوان «خلاق المعانی ثانی» لقب گرفت.

دیوان کلیم شامل ده هزار بیت شعر است که در آن پنج هزار بیت غزل، نزدیک به هزار بیت قصیده و بقیه در قالب های قطعه، ترکیب بند و ترجیع بند است. مثنویات او حدود دو هزار بیت است که از میان آن ها فتوحات شاه جهان و پادشاه نامه در بحر متقارب مشهورتر است.

نمونه ای از غزلیات کلیم کاشانی

گاهی که سنگ حادثه از آسمان رسد *** اول بلا بمرغ بلند آشیان رسد

ای باغبان زبستن در پس نمی رود *** غارتگر خزان چو باین گلستان رسد

حرف شب وصال که عمرش دراز باد *** کوته تر است از آنکه ز دل بر زبان رسد

آخر همه کدورت گلچین و باغبان *** گردد بدل بصلح چو فصل خزان رسد

مرهم بداغ غربت ما کی نهد وطن *** گوهر ندیده ایم که دیگر بکان رسد

من جغد این خرابه ام آخر هما نیم *** از خوان رزق تا بکیم استخوان رسد

رفتم فرو بخاک زسرکوب دشمنان *** نوبت کجا بسرزنش دشمنان رسد

بی بال و پر چو رنگ زرخسار می پریم *** روزیکه وقت رفتن ازین آشیان رسد

پیغام عیش دیر به ما می رسد کلیم *** می در بهار اگر نکشم در خزان رسد(1)

4. صائب تبریزی

اشاره

میرزا محمدعلی صائب تبریزی اصفهانی (10001080ه.ق) بزرگ ترین غزل سرای سده یازدهم هجری و نامدارترین شاعر زمان صفویه بود. در جوانی مانند اکثر شعرای آن زمان به هندوستان رفت و از مقربین دربار شاه جهان شد و بعد به


1) . غنی کشمیری، دیوان اشعار، غزل شماره355.

ایران بازگشت. او در دربار صفوی به عنوان ملک الشعرایی رسید و معروف ترین شاعر سبک هندی به شمار می آید.

صائب از معدود شاعرانی است که در زمان حیات، آوازۀ سخنش قلمرو زبان دری ایران، هندوستان، عثمانی را فتح کرد و مشتاقان سخنش از دور و نزدیک و برخی با پای پیاده به اصفهان می شتافتند تا به دیدار او برسند.

تعداد اشعار او را شصت هزار تا صد و بیست هزار بیت گفته اند. در شعر او تمثیل، لطافت اندیشه و کاربرد صور خیال دیده می شود. آثار صائب جز سه چهار هزار بیت قصیده و یک مثنوی کوتاه و ناقص به نام قندهار نامه و دو سه قطعه ، همگی غزل است؛ از غزل را در هر موضوعی به کار برده است.

صائب به شعر حافظ و مولانا به ویژه به مختصات سبکی آن دو توجه دارد؛ این توجه موجب مطلوبیت بلاغت موسیقایی در ساختار اشعارش شده است و علاوه بر آن، فصاحت او را نسبت به دیگر شاعران سبک هندی حفظ کرده است.

اهمیت خاص سبک صائب در مضمون یابی است. صائب با گره زدن عاطفه با تصاویر از مجموع آن دو تصویری به نمایش می گذارد که پیچیده می نماید. تصاویر شعر او در خارج از کلام، منظره ای سورئالیستی(1)

و رؤیا گونه است و همین دقت در مفاهیم، تصاویر و ترکیب آن ها باعث می شود تا شعر او سبکی خاص داشته باشد. او خود این تصاویر را با تعبیر معنی بیگانه معرفی می کند، همچنین صائب را خداوندگار مضامین تازه شعری دانسته اند.

مضامین شعری او معمولا اخلاقی، اجتماعی یا فلسفی است که او سعی می کند با ویژگی پدیده های محسوس و عینی آن ها را بیان کند. برخی بر این باورند که صائب به همان اندازه که پندارگرا است، عمل گرا نیز هست. صائب گاهی در


1) . سورئالیسم یا به عبارتی فرا واقع گرایی به معنی گرایش به ماورای واقعیت یا واقعیت برتر است. سورئالیسم بر اصالت خیال، رویا، تداعی آزاد و تصورات ضمیر ناخودآگاه بنا شده است. سورئالیست ها معتقدند روش های این مکتب راهی است برای واکاوی «من» و رسیدن به معرفت. تعریف آن ها از معرفت، خراب کردن دیواری ست که بین جنون و عقل حائل شده است.

اشعارش از ویژگی سبک خود سخن می گوید. او اسلوب معادله را بیش از دیگر شاعران هم روزگارش به کار برده است. نازکی خیال و لطافت اندیشه و مضمون سازی های ظریف و معنی های بیگانه و باریک در شعر وی دیده می شود.

صائب ازجمله شاعرانی است که رگه های طنز را کم یا زیاد می توان در اشعار او دید که البته نحوه این طنز پردازی نه تنها برآمده از جامعه ای است که او در آن می زیسته که به مسائل مختلف همان جامعه نیز اشاره دارد. او طنز را وسیله ای قدرتمند برای بیان نظر خود، انتقاد و یا اعتراض می دانسته و به خوبی از آن بهره برده است. او در این بیان موضع ها مسائل مختلفی چون دیدگاه افراد جامعه، مسائل اجتماعی مختلف، مذهب، سیاست و فلسفه را در نظر می گرفته است. در این مورد می توان به این بیت زیر از صائب اشاره کرد:

سبز شد در دست مردم دانه تسبیح ها *** بس که در دوران ما از ذکر حق غافل شدند(1)

نمونه ای دیگر

باده لعلی نهان در سنگ اگر گردد رواست *** در چنین عهدی که آدم خون آدم می خورد(2)

او همچنین با استفاده از بیانی تمثیلی به خوبی توانسته موضوع های مختلفی را با خواننده اشعارش در میان بگذارد. او تمثیلی را ابزاری برای انتقال مستقیم مفاهیم و مضامین شعری خود می داند و از این ابزار در اشعارش بسیار بکار برده است. برای نمونه:

موش با جاروب در سوراخ نتوانست رفت *** خواجه با چندین علایق چون به حق واصل شود؟(3)


1) . صائب تبریزی، دیوان اشعار، غزلیات.

2) . صائب تبریزی، دیوان اشعار،غزل شماره2396.

3) . صائب تبریزی، دیوان اشعار، غزل شماره 2667.

همانطور که بیان شد صائب در غزل سرایی مشهور است با اینکه قصاید و مثنویاتی دارد ولی غزلیات او و برخی از تک بیتی های غزلش شاهکارهایی از ذوق و اندیشه اند و بسیاری از آنها مثل ضرب المثل رواج یافته اند.

نمونه ای از غزلیات وی

ما از امیدها همه یکجا گذشته ایم *** از آخرت بریده ز دنیا گذشته ایم

از ما مجو تردد خاطر که عمرهاست *** کز آرزوی وسوسه فرما گذشته ایم

گشته است در میانه روی عمر ما تمام *** ما از پل صراط همین جا گذشته ایم

عزم درست کار پر و بال می کند *** با کشتی شکسته ز دریا گذشته ایم

از نقش پای ما سخنی چند چون قلم *** مانده است یادگار به هر جا گذشته ایم

ما چون حباب منت رهبر نمی کشیم *** صد بار چشم بسته ز دریا گذشته ایم

صائب ز راز سینهٔ بحریم با خبر *** چون موج اگر چه تند ز دریا گذشته ایم(1)

5. عبدالقادر بیدل دهلوی

اشاره

دهلوی (10551133ه.ق) شاعر پارسی گوی هند و صوفی و نماینده برجسته سبک هندی در اواخر قرن یازدهم و اوایل قرن دوازدهم هجری است. او در عظیم آباد هندوستان (پتنه ی کنونی) متولد شد.

بعد از شاعران بزرگ سبک هندی ظهور کرد و از آخرین شاعران صاحب سبک در این شیوه است و او را بیشتر به خاطر سرودن غزل های خیال انگیز و گاه دور از ذهن می شناسیم. بعد از او، سبک هندی به ابتذال و انحطاط کشیده شد که رگه هایی از این انحطاط در شعر او می توان دید. اشعار او به دشواری و تعقید معروف است. غزلیات او برخلاف اکثر غزلیات شاعران سبک هندی که به غزل


1) . صائب تبریزی، دیوان اشعار، غزل شماره 5838.

عاشقانه نزدیک است، جنبۀ عرفانی دارد؛ یعنی زمینه های مضمون پردازی خود را بر عرفان نهاده است.

شعر او در تفکر و تخیل بی مانند است. وجه اصلی سبک او پیوند باریک ترین اندیشه ها با مبهم ترین تخیلات است و به هر صورت برای بیان تصاویر از واژگان استفاده می کند و این استادی در غزلیاتش کاملاً مشهور است. پارادوکس؛ شخصیت بخشی، مفاهیم انتزاعی و حس آمیزی از آرایه هایی است که در اشعارش وجود دارد؛ به گونه ای که شعر او را غیر تقلیدی نشان می دهد. لطف و ظرافت بیان، و قدرت تخیل و تمثیلش (که گاه به افراط نیز می گراید) در میان شاعران سبک هندی به او جایگاهی ممتاز می بخشد، به ویژه، استفاده از نمادهای بسیار (که «آینه» از رایج ترین آنهاست) آثارش را از فضایی خاص برخوردار می سازد. به دلیل همین نوآوری هاست که تذکره نویسان عموماً بیدل را موجد سبکی تازه محسوب می دارند. به طور کلی از ویژگی های عمدۀ شعر بیدل، مضمون های پیچیده و استعاره های رنگین ، خیال انگیز و سرشار از ابهام و تخیل های رمز آمیز شاعرانه است.

سبک بیدل در ایران با استقبال مواجه نشد اما در افغانستان و تاجیکستان بسیار مورد توجه و استقبال قرار گرفت. فارسی زبانان ایرانی با وجود شعر صائب کمتر به شعر بیدل توجه داشته اند. به نظر می رسد که با دگرگونی پسند جامعۀ ایرانی که پیش تر جنبۀ خیال پردازی را تنها عنصر در ساختمان شعر می پنداشته اند، شعر بیدل در سدۀ 12 و اوایل سدۀ13ق در ایران فراموش می شود، ولی در خارج از ایران (یعنی در شبه قارۀ هند، ماوراءالنهر و افغانستان) حضور او در میان خواص و عامۀ مردم استمرار می یابد.

معاصران بیدل شمار ابیات او را میان 90 و 100 هزار بیت نوشته اند، اما آنچه امروز حدود 70 هزار بیت در دست است. گفته می شود که بیدل روزانه 500 بیت در قالب های مختلف شعری می سرود که نشان دهندۀ قدرت او در شاعری است. بیدل آثار فراوانی هم در نظم و هم در نثر دارد که در نثر در قالب های مختلف ادبی

طبع آزمایی کرده همانطور که بیان شد قدرت شاعری بیدل بیشتر در غزل های اوست که آن را برجسته ساخته است.

نمونه ای از غزلیات بیدل دهلوی

من نمی گویم زیان کن یا به فکر سود باش *** ای ز فرصت بیخبر در هر چه باشی زود باش

در طلب تشنیع کوتاهی مکش از هیچکس *** شعله هم گر بال بی آبی گشاید دود باش

زیب هستی چیست غیر از شور عشق و ساز حسن *** نکهت گل گر نه ای دود دماغ عود باش

از خموشی گر بچینی دستگاه عافیت *** گفتگو هم عالمی دارد نفس فرسود باش

راحتی گر هست در آغوش سعی بیخودیست *** یک قلم لغزش چو مژگانهای خواب آلود باش

مومیایی هم شکستن خالی از تعمیر نیست *** ای زیانت هیچ بهر دردمندی سود باش

خاک آدم ، آتش ابلیس دارد در کمین *** از تعین هم برآیی حاسد و محسود باش

چیست دل تا روکش دیدار باید ساختن *** حسن بی پروا خوشست آیینه گو مردود باش

زینهمه سعی طلب جز عافیت مطلوب نیست *** گر همه داغست هر جا شعله آب آسود باش

نقد حیرتخانهٔ هستی صدایی بیش نیست *** ای عدم نامی به دست آورده ای موجود باش

بر مقیمان سرای عاریت بیدل مپیچ *** چون تو اینجا نیستی گوهر که خواهد بود باش(1)


1) . بیدل دهلوی، غزل شماره1758.

سبک دورۀ بازگشت ادبی

اشاره

از اوایل قرن دوازدهم هجری و در پایان عهد صفوی اندک اندک تحولی در شعر پارسی پدید آمد و ناخشنودی ناقدان و ادیبان سخن و صاحبان ذوق و هنر از سبک هندی آشکار گشت و بر اثر این ناخشنودی فکر تازه ای به میان آمد و آن رها کردن سبک هندی و پیروی از اسلوب های کهن شعر پارسی یعنی سبک خراسانی و سبک عراقی بود که در ادامه بیشتر در این مورد توضیح خواهم داد. این دسته معتقد بودند که شیوۀ شاعرانی از قبیل کلیم کاشانی و صائب تبریزی و نظایر آنها خلاف فصاحت و دور از اصول بلاغتی است که در زبان پارسی وجود دارد. بنابراین گروهی از گویندگان و شاعران به سبک هندی که به تدریج به ابتذال کشیده شده بود پشت پا زدند و به پیروی از سبک شعرای قدیم از قبیل فرخی سیستانی، منوچهری دامغانی، انوری، خاقانی، نظامی، سعدی و حافظ پرداختند، بنابراین، شاعران و نویسندگان از شیوۀ سرایندگان و شاعران پیرو سبک هندی روی گرداندند و در کار سرودن و نوشتن به روش شاعران نویسندگان پیرو سبک خراسانی و عراقی بازگشتند.

شیوۀ شاعری این استادان و شاعران را «سبک اصفهانی» یا «بازگشت به سبک قدیم» یا «سبک بازگشت ادبی» نامیده اند و به این دلیل نامیده اند که حرکت بازگشت از اصفهان شروع شد و سپس شهرهای شیراز، کاشان و تهران به آن پیوستند. خاستگاه بازگشت شهر اصفهان بود. اصفهان پس از استیلای افغانان آسیب بسیاری دید و رو به ویرانی نهاد، اما بدان سبب که در زمان های طولانی مرکز علمی و ادبی و فرهنگی بود، خاستگاه بازگشت ادبی گردید. در اصفهان ادیبان و شاعرانی که از هجوم افغانان جان به در برده بودند ، توانستند ادبیات را بازسازی کنند. مشتاق اصفهانی یکی از آنهاست که با تأسیس انجمن ادبی مشتاق در اصفهان این سستی و رخوت ادبی را ازبین برد و ادبیات را بازسازی کرد.

در تاریخ ادبیات دورۀ بین انقراض حکومت صفویه تا آغاز سلطنت فتحعلی شاه قاجار را که از نظر شعری و ادبی دورۀ فقیری است و نوآوری های ادبی در آن صورت نگرفته است را دورۀی فترت(1)می نامند. نادر شاه به شعر و شاعری و مسائل ادبی توجهی نداشت و مشغول جنگ ها و تصرفات خود بود. در این دوره به دلیل حملۀ افغانان و تصرف اصفهان که پایتخت حکومت صفویان بود و انقراض حکومت متمرکز صفویان شعر و شاعری هم دچار رکود و ضعف شدیدی شدۀ زیرا خود حکومت صفوی از حامیان فرهنگ و ادب بودند. نادرشاه برای سر و سامان ایرانی یکپارچه و ایجاد حکومتی متمرکز به جنگ هایی تن در داد. این جنگ های نادرشاه هم باعث سستی و ضعف اقتصاد و هم باعث ضعف و رکود شدید شعر و ادبیات شد. در این دوره زندیه هم به خصوص دورۀ کریم خان زند به دلیل ترمیم و آبادانی کشور به خاطر جنگ ها و نابسامانی های داخلی باز هم به شعر و ادبیات توجهی نشد و ادبیات روز به روز ضعیف تر می شد. اما آغاز و رشد شعر دورۀ بازگشت مربوط به همین دوره است. مشتاق اصفهانی که در زمان جلوس نادرشاه 47 سال سن داشت و در زمان کریم خان زند مردی مسن بود ، صاحب انجمن ادبی اصفهان بود و اعضای آن شاعرانی معروفی چون عاشق اصفهانی و آذر بیگدلی بودند. این سستی و رخوت ادبیات با روی کارآمدن سلسلۀ قاجار به خصوص سلطنت فتحعلی شاه و تثبیت حکومت مرکزی در ایران پایان یافت و جنبشی در ادبیات پیدا شد. عبدالوهاب نشاط که از سوی آغا محمد خان قاجار کلانتر اصفهان بود، انجمن ادبی نشاط را تأسیس کرد و بعد از مرگ آغا محمد خان به دربار فتحعلی شاه آمد و در تهران انجمن ادبی خاقان به ریاست فتحعلی شاه تشکیل شد. هدف این انجمن ها رهایی بخشیدن شعر پارسی از تباهی و انحطاط اواخر دورۀ صفوی و دوره های بعد از آن بود، اما برای رسیدن به این هدف، راهی جز تقلید از آثار پیشینیان در پیش نگرفتند و به همین خاطر شعر را به دوران گذشته بازگرداندند و


1) . فَترَت (از عربی: سستی یا کُندی) به معنی فاصله و وقفه میان دو دوره است. در این دوره به این خاطر فترت می گویند؛ زیرا در شعر نوعی سستی و فاصله گرفتن از نوآوری به وجود آمد.

موجب پیدایش «سبک بازگشت» شدند که می توان آن را حدوسط سبک هندی و دورۀ بعد یعنی دورۀ بیداری دانست. بدین ترتیب جنبش بازگشت در نیمۀ دوم قرن دوازدهم یعنی اواخر دورۀ افشاریه پدیدار شد و در عهد کریم خان زند توسعه یافت اما رواج اصلی آن و اشاعۀ کامل آن زمان فتحعلی شاه است. برخی از منتقدان ادبی هم اواخر حکومت صفوی را دوره ی آغاز نهضت می دانند.

بنابراین بازگشت حرکتی از ابتذال و سستی در ادبیات به سوی نوآوری و شکل گیری سبک هایی با مضامین تازه شعری بود. وقتی از ابتذال سبک هندی سخن می گوییم یعنی اینکه کسانی به شعر و شاعری روی آورده بودند که سواد و آموخته های ادبی چندانی نداشتند و این سبب سستی و مشکل هایی در ادبیات شد.

شاخه های سبک دوره ی بازگشت ادبی

نهضت بازگشت ادبی دو شاخۀ اصلی دارد:

1. غزل سرایی به سبک عراقی یعنی تقلید از حافظ و سعدی که اشعار مجمر اصفهانی، فروغی بسطامی و نشاط اصفهانی از این دست است. در این دوره ، شاعران در کار تقلید از قدما و تتبع در شعر آنان ، بیشتر به سبک شاعران قرن های 6تا8 هجری نظر داشتند و در سرودن غزل و قصیده و مثنوی از روش این شاعران (شاعران آذربایجان و عراق ) پیروی می کردند. در این دوره دو انجمن ادبی در خاستگاه بازگشت ، اصفهان تشکیل شد و کار بازگشت به شیوه قدما در سرودن شعر را پی گرفت : انجمن مشتاق و انجمن نشاط.

یک : انجمن مشتاق ، نخستین انجمن ادبی است که در پی پیوستن شماری از شاعران به «محفل ادبی » مشتاق اصفهانی ، شکل گرفت و به مدیریت وی اداره شد.

شاعران و نویسندگانی که در این انجمن ها رفت و آمد داشتند، از پیچیدگی و گنگی سبک هندی دلرزه و ملول بودند، به همین سبب تصمیم گرفتند با نگاهی به آثار شاعران بزرگ گذشته سبک آن ها را احیا کنند. این شاعران که نخستین مجددان سبک پیشینیان به شمار می آیند و شاعران عهد فتحعلی شاه شاگردان

آنان محسوب می شوند، عبارتند از عاشق اصفهانی ، صهبای قمی، آذر بیگدلی، هاتف اصفهانی و صباحی بیگدلی بودند.

دو: انجمن نشاط، دومین انجمن ادبی است که در روزگار آقا محمد خان به وسیله میرزا عبدالوهاب نشاط کلانتر و حاکم اصفهان در این شهر و در خانه وی تشکیل شد. اعضای این انجمن نسبت به مسائل ادبی ، از اعضای انجمن نخستین آگاه تر، و در کاربرد سبک های گوناگون سخن از آنان کارآزموده تر بودند. این انجمن به سبب قدرت و مکنت نشاط و توجه وی به شاعران و نیز بدان سبب که تجربه های ارجمند انجمن اول را پشت سر داشت ، در کار بازگشت گام های مطمئن تر و مؤثرتری برداشت .

از آن جا که هدف اساسی پیشروان بازگشت در این دوره ، از منظر منفی برانداختن سبک هندی بود و از منظر مثبت تتبع در آثار قدما، مشتاق اصفهانی در غزل بنیاد سبک هندی را درهم شکست ، هاتف اصفهانی در غزل سرایی از شیوه سعدی و خواجو و در قصیده پردازی از امامی هروی و گاه از سبک خاقانی پیروی می کرد. آذر بیگدلی در سرودن قصیده های غرا شیوه ظهیر فاریابی را پیش چشم داشت.

1. قصیده سرایی به سبک شاعران کهن خراسانی و عهد سلجوقی. شعر شاعرانی چون صبا، قاآنی شیرازی و سروش اصفهانی و شیبانی از این گونه است. در این دوره ، گویندگان در عین پیروی از شاعران قرن های 6 - 8ق به سبک شاعران قرن های 46ق نیز توجه کردند. دوره دوم ، دوره ترقی و کمال مکتب بازگشت در شعر محسوب می شود و تلاش های دوره اول ، به طور کامل ثمر می دهد و سخن هدایت در مجمع الفصحا مبنی بر پیروی گویندگان معاصر وی از فصحای متقدم بیشتر ناظر بر دوره دوم است .

در اواخر دوره اول و در اوایل دوره دوم ، سومین انجمن ادبی (که در واقع ادامه انجمن دوم (انجمن نشاط) است ) در تهران (1212ق )، در دربار فتحعلی شاه تشکیل شد و از آن جا که شاه ، خود شاعر بود و «خاقان » تخلص می کرد، این انجمن به «انجمن خاقان » شهرت یافت .

انجمن خاقان از یک سو وارث تجربه های دو انجمن پیشین بود و اعضای آن شاعران و ادیبان کارآزموده آشنا به دقایق شعر قدیم بودند و از سوی دیگر به سبب ارتباط آن با دربار فتحعلی شاه که به شیوه دربار سلطان محمود غزنوی و سلطان سنجر سلجوقی نظام یافته بود و شاعران را می نواخت و بدان ها صله می داد،

شاعران بسیاری را به امید گرفتن صله و لقب به خود خواند که محور همه آن ها ملک الشعرا صبا بود.

بنابراین، مرکزی پدید آمد که هرچند مرکز تبلیغات سلطنت محسوب می شد، اما به نوعی مرکز آموزش و گسترش شعر و ادب نیز بود و شاعرانی توانا پرورد که نام بردارترین آنان ، این شاعرانند: سحاب اصفهانی ، مجمر اصفهانی ، صبای کاشانی ، نشاط اصفهانی و وصال شیرازی .

عهد ناصری آخرین دوره وفور شعر و کمال شاعری در ایران است . بزرگ ترین قصیده سرایان عهد ناصری اینانند: قاآنی شیرازی، شهاب اصفهانی و سروش اصفهانی ؛ و از حیث تقدم زمانی صبای کاشانی ، سپس محمودخان ملک الشعرا و فتح الله خان شیبانی؛ و مجمر اصفهانی ؛ سپس یغمای جندقی ، ملک الشعرا عنقا و مسکین اصفهانی.

نقش انجمن های ادبی در سبک دورۀ بازگشت

اشاره

به طور کلی، در دورۀ رواج سبک بازگشت سه انجمن ادبی وجود داشت، یکی همان انجمن ادبی اصفهان یا مشتاق بود. دومی انجمن نشاط بود که مؤسس این انجمن میرزا عبدالوهاب نشاط اصفهانی است و انجمن سوم انجمن خاقان به ریاست فتحعلی شاه خاقان است. هدف این انجمن ها رهایی بخشیدن شعر فارسی از تباهی و انحطاط اواخر دوره صفوی و دوره های بعد بود که به نوبۀ خود حرکتی سودمند بود.

1.انجمن ادبی مشتاق

در اواخر دوره افشارها و کمی پیش از آنکه فتحعلی شاه، گویندگان و سخنوران را در دربار باشکوه خود گرد آورد، ذهن مردم از سبک متکلّف دوره مغول و تیموریان و عبارت پردازی ها و نکته سنجی های سبک هندی آزرده و ملول گردید و نهضت نسبتاً مهمی در شعر فارسی ایجاد شد.

شهر اصفهان اگر چه در عهد استیلای افاغنه، خرابی ها دیده و مردم آن پراکنده و بی سر و سامان شده بودند و با این که کریم خان زند، مردی شعر دوست و شاعر پرور نبود و خود در اصفهان اقامت نداشت و به ظاهر امر، موجبات سیاسی و اجتماعی برای ایجاد چنین نهضتی در این شهر وجود نداشت، ولی اصفهان کانون نهضت جدید ادبی شد. چه دو سه تن مرد خوش قریحه و صاحب ذوق، یکباره روی از سبک رایج هندی برتافتند و به تتّبع طرز و شیوه استادان پنج - شش قرن پیش پرداختند و زمینه پیدایش گویندگان از خود بزرگ تر را فراهم آوردند.

مشهورترین آنان که پیشقدمان این نهضت ادبی بودند، میر سیدعلی مشتاق اصفهانی (م 1171 ه.ق)، سید محمد شعله اصفهانی (م 1160 ه ق)، میرزا نصیر اصفهانی (م 1192 ه ق) بودند و در رأس آنان، مشتاق اصفهانی قرار داشت و همگی خود ذوق و قریحه لطیفی در غزل سرایی داشتند و در میان اینان، مشتاق بیش از همه کوشید و دیگران را به استقبال و تتّبع سبک کلام استادان قدیم رهبری کرد.

اعتقاد اعضای این انجمن بر این بود که سبک هندی مایۀ ضعف و انحطاط شعر و زبان پارسی شده است و باید میان دورۀ صفوی و روزگار خود پلی زد و به گذشتگان متصل شد و بر همین اساس، تقلید و تتبع از آثار پیشینیان را وجه همت خویش ساختند.

2.انجمن ادبی نشاط

دومین انجمن موسوم به «انجمن ادبی نشاط» است. هنگامی که آقا محمد خان قاجار توانست پس از جنگ و کشتارهای فراوان مدعیان قدرت را از سر راه خود بردارد و سلسله قاجاریه را پایه گذاری کند، کشور آشوب زده ایران آرامشی نسبی یافت. در این برهه، آقا محمد خان، میرزا عبدالوهاب نشاط اصفهانی را به عنوان حاکم اصفهان برگزید. نشاط شاعری توانا و ادیبی فرهیخته بود که ضمن حکومت بر اصفهان، انجمنی ادبی به نام انجمن نشاط تأسیس کرد و جمعی از شاعران اصفهانی را در قالب این انجمن سامان داد. این انجمن راه انجمن اول را ادامه داد و شاعران آن، به ویژه به قالب غزل و تقلید از شاعران سبک عراقی توجه خاصی داشتند. خود نشاط غزل هایی نسبتاً قوی در تتبع از حافظ سروده است.

این انجمن، به امور ادبی و اسلوب های گوناگون کلام، از انجمن اول بیناتر بود. ولی با کشته شدن آغا محمد خان قاجار و پس از اینکه فتحعلی شاه قاجار نشاط را به تهران احضار کرد، رشته انجمن نشاط گسیخته شد و اعضای آن پراکنده گردیدند و انجمن نشاط نیز تعطیل شد.

3.انجمن ادبی خاقان

سومین انجمن ادبی در دوره فتحعلی شاه قاجار شکل می گیرد. آغا محمد خان قاجار، مؤسس سلسله قاجاریه، به واسطه اشتغال به جنگ، طبعاً فرصتی برای تشویق شعرا نداشت و پس از کشته شدن او، فتحعلی شاه قاجار برادرزاده آقا محمد خان بود که به جای وی بر مسند حکومت نشست. وی مدت شش سال با مخالفان و مدعیان حکومت به زد و خورد پرداخت و سرانجام توانست بر آنان چیره شود و اوضاع را به نفع خویش تثبیت کند. پس از آن دربار با شکوهی در تهران تشکیل داد و بر آن شد که زندگانی درباری پر عظمت روزگاران باستان را تجدید کند و دربار خود را نظیر دربار سلطان محمود غزنوی و سلطان سنجر سلجوقی سازد. او مردی بود ایلاتی و از دنیا بی خبر. بسیار خوشگذران و طالب تکثیر اولاد و با این همه با استعداد و دست کم با سواد بود و در طول حکومت خود سعی کرد که از ادبیات و هنر حمایت کند.

فتحعلی شاه که خود ذوق شاعری داشت و تخلص «خاقان» را برای خود برگزیده بود، پس از تحکیم پایه های قدرتش، نشاط اصفهانی را به تهران فراخواند. به همت نشاط و قائم مقام فراهانی «انجمن ادبی خاقان» به نام فتحعلی شاه در تهران تشکیل شد. بدین قرار، صدها شاعر قصیده گو و غزل سرا، که محور همه آنان ملک الشعرای صبای کاشانی بود، به امید نزدیک شدن به مرکز قدرت و گرفتن صله و کسب نام «بهترین شاعر» و ربودن لقب ملک الشعرایی، از هر سو پیرامون شاه شاعر و شعر شناس گردآمدند و انجمنی به نام «انجمن خاقان» تشکیل دادند که از میان آنان چند شاعر مستعد و با قریحه مانند صبا، نشاط و مجمر اصفهانی برخاستند. هدف این انجمن رهایی بخشیدن شعر فارسی از تباهی و انحطاط اواخر دوره صفوی و دوره های بعد بود. از شاعران مهم و معروف این انجمن می توان از: فتحعلی خان صبای کاشانی، سحاب اصفهانی (فرزند هاتف)، مجمر اصفهانی و خود نشاط اصفهانی نام برد. پس از این دوره است که سبک بازگشت ادبی تثبیت و رواج کامل می یابد و ویژگیهای سبک بازگشت را به تمامی در شعر شاعران این دوره می توان دید. پس از مرگ فتحعلی شاه و روی کارآمدن محمد شاه و به ویژه در دوره طولانی حکومت ناصرالدین شاه قاجار، شاعران برجسته دیگری پیدا شدند که در صدر آنان می توان از سروش اصفهانی، قاآنی شیرازی، فروغی بسطامی، محمود خان ملک الشعرا، یغمای جندقی، وصال شیرازی و فتح الله خان شیبانی نام برد.

علاوه بر اینها، نام برخی دیگر از سرایندگان اصفهانی در خور ذکر است؛ از جمله: سیدمحمد نصیرالدین اصفهانی، میرزا محمدحسین خان اصفهانی معروف به فروغی اصفهانی و میرزا نصرالله اصفهانی. شایسته یادآوری است که در باب شعر بازگشت (همانند سبک هندی) داوری های گوناگونی صورت گرفته و بحث و جدل های فراوانی شده است. ما در این جا به این موضوع نمی پردازیم، چرا که قضاوت در این زمینه و ارزش گذاری سبک بازگشت مجالی دیگر می طلبد و از زوایای مختلف درخور بررسی است.

عوامل موثر در پیدایش نهضت بازگشت ادبی

1.تاراج کتابخانۀ اصفهان

در طول تاریخ بسیار خوانده و شنیده ایم که کتابخانه های بزرگ و غنی ایران، در حمله و تاراج دشمنان سوزانده و نابود شده اند. در زمان حملۀ اعراب شاهد نابودی کتابخانه ها و کتاب ها بوده ایم به گونه ای که از آثار مکتوب پیش از اسلام اطلاعات بسیاری کمی در اختیار داریم. و بعد از آن در زمان حملۀ تاتار و مغولان نه تنها بنیاد سیاسی و اقتصادی ایران به یکباره از بین رفت بلکه بنیاد فرهنگ و ادبیات نیز به تباهی کشانده شد و بسیاری از مراکز علمی و فرهنگی بخصوص کتابخانه ها ویران یا با آثار و کتاب های آن به آتش کشیده شدند.(1)

ولی در زمان حمله افغان ها، کتابخانه ها به آتش کشیده نشدند بلکه مورد غارت و سرقت قرار گرفتند.

شهر اصفهان در ادوار گوناگون، به ویژه در چند مقطع تاریخی که به عنوان پایتخت حکومت های مختلف قرار گرفته، منشأ تأثیرها و تحولات عمیقی در عرصه های علم، فرهنگ، هنر، معماری و ادب ایرانی بوده است که اوج آن را در عصر صفوی می بینیم. در اوایل قرن یازدهم هجری قمری به فرمان شاه عباس اول شهر اصفهان به عنوان پایتخت صفویان برگزیده می شود و در پی آن، اصفهان کانون تحولات سیاسی، فرهنگی، علمی، هنری، معماری و ادبی می شود. اصفهان که در این زمان پایتخت سیاسی و علمی و فرهنگی ایران است ، کتابخانه های بزرگی نیز در آن دایر می شود و به جمع آوری کتاب ها می پردازند. بعد از حملۀ ترکان و مغولان و تیموریان مکرارا کتابخانه های سلطنتی و عمومی چون کتابخانه سرپل بازارچۀ


1) . علیرضا جعفری زند پیشکسوت باستان شناسی با اشاره به اینکه شواهدی وجود دارد که نشان می دهد کتابخانه های اصفهان چندین بار دچار آتش سوزی و حوادث دیگری شده اند، می گوید: کتابخانه مسجد جامع اصفهان که بسیار کتابخانه بزرگی بود در زمان فتنه اسماعیلیه یعنی سال 515 هجری قمری در آتش سوخت، همچنین کتابخانه بزرگ مدرسه چهارباغ نیز در فتنه افغان ها توسط محمود افغان نابود شد و در آن زمان برخی کتابها را پنهان کردند اما از سرنوشت کتاب ها اطلاعی در دست نیست.

بخارا و غیره از بین رفته بود. باقی ماندۀ این کتب که این جا و آنجا پراکنده بود در دورۀ صفویه که دورۀ رشد و توسعه و آرامش بود به تدریج در دربار صفویه و مراکز دیگر جمع آوری شد. اما این کتابخانه ها هم در حملۀ افغان ها تاراج شد و مقداری از آن به دست مردم افتاد و باعث ارتباط مجدد اهل ذوق با ادب کهن شد.

2.دربار قاجاریه

ایجاد دربار باشکوه و تثبیت حکومت مرکزی باعث شد تا شاعران دوباره در دربار جمع شوند و به مدح پادشاهان بپردازند. سلاطین قاجار خود را با سلاطین غزنوی و سلجوقی مانند می دانستند و از شاعران انتظار قصاید مدحی داشتند.

در زمان سلطنت فتحعلی شاه و توجه وی به ادبیات و شعر و شاعری، ادبیات بعد از مدتی ضعف و رخوت باز به قوت خود بازگشت. شخص فتحعلی شاه نیز خود از شاعران بود و حتی رییس انجمن ادبی خاقان را برعهده داشت. بنابراین فرصتی پیش آمد که در زمان حکومت قاجاریان، بعد از مدتی طولانی کشمشکش و جنگ های داخلی، ایران بار دیگر یکپارچه شود و با سلطنت فتحعلی شاه بدان توجه شود و باعث جریانی شود که از این جریان با عنوان جریان بازگشت ادبی یاد می شود.

بعد از فتحعلی شاه، کمابیش شاهان بعدی هم به ادبیات توجه نشان می دادند یکی از این پادشاهان ناصرالدین شاه قاجار بود. ناصرالدین شاه شاعر بود و به واسطۀ علاقه اش به شعر و خواندن و شنیدن اشعار شاعرانی که به دربارش رفت و آمد داشتند ذوقی هم پیدا کرده بود و گاهگاهی اشعاری می سرود که برای خود و بسیاری از مردم جذاب و شنیدنی و تأمل بر انگیز بود و حتی صاحب دیوان شعری هم شد، ولی صاحب سبکی در شعر فارسی نشد و اشعارش را به پیروی از شعرای معاصر و متأخرش سرود و البته بعضی از اشعارش با اقبال عمومی مواجه می شد و در دربار خود شاعران را جمع می کرد و شعر خود را بر آنان می خواند و آنان از آنجا که بر مسند پادشاهی است احسنت و آفرینی می گفتند و بر اشعار او مهر تأیید می زدند.

دربار به شعرها و قصاید و غزل های مدحی بها می داد بنابراین شاعران هم برای اینکه از صله های گرانبار دربار قاجار بی نصیب نباشند به اشعار مدحی شاهان قاجار روی آوردند البته گفتنی است که همین توجه دربار باعث رونق ادبیات شد.

نمونه اشعاری که در مدح شاهان قاجار سروده شده اند این شعر فروغی بسطامی است که در مدح ناصرالدین شاه سروده است:

غرق مهر شاه دیدم آفتاب و ماه را *** دوست دارند این دو کوکب ناصرالدین شاه را

آن شهنشاهی که نیکی کرد با خلق زمین *** تا به طاق آسمان زد قبه خرگاه را

گوهر درج سعادت اختر برج شرف *** آن که اقبالش بلندی می دهد کوتاه را

ناگهان از خدمتش قومی به دولت می رسند *** کی به هر کس می دهند این دولت ناگاه را

قصدش از شاهی به غیر از نیک خواهی هیچ نیست *** چون نخواهند اهل دل این شاه نیکو خواه را

دوستان شاه را در عین شادی دیده ام *** چرخ تا برکنده بهر دشمنانش چاه را

تیغ کج بر دست او داده ست قهر ذوالجلال *** تا به راه راست آرد مردم گمراه را

پادشاهان از جلال و جاه دارند افتخار *** مفتخر از شخص او بنگر جلال و جاه را

تاجداران از سریر و گاه دارند اعتبار *** معتبر از ذات او بنگر سریر و گاه را

کی به ایوان رفیعش دست کیوان می رسد *** تا نبوسد پای کمتر حاجب درگاه را

ظل یزدانش نمی خواندندی ابنای زمان *** گر به او یزدان نمی دادی دل آگاه را

تا فروغی چشمش از نور الهی روشن است *** کی رها سازد ز کف دامان ظل الله را(1)

3.تضعیف جامعه

هنوز آتش کشمکش ها و جنگ های داخلی نخوابیده بود که در زمان فتحعلی شاه ، بار دیگر ایران دچار یک جنگ ناخواستۀ دیگر شد. این جنگ با حملۀ روسیۀ تزاری به سرحداد و مناطق مرزی ایران انجامید و طی دو دوره جنگ که به مدت 25 سال طول کشید و به شکست ایران انجامید. این جنگ ها باعث فرسایش و تضعیف جامعۀ ایران شد و به دنبالۀ آن ایران از همۀ پیشرفت ها و توسعه ها به خاطر این جنگ ها عقب ماند. ایران نه تنها در این جنگ شکست خورد بلکه متحمل غرامت ها و عهد نامه های ننگین به دولت روسیۀ تزاری شد از این عهدنامه ها می توانیم به دو عهدنامه گلستان و ترکمان چای اشاره کنیم. این دوران 25 سالۀ جنگ ایران در همۀ ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دچار عقب ماندگی شد.

نقش فتحعلی شاه قاجار در سبک بازگشت ادبی

اشاره

پادشاهان قاجار باوجود بسیاری از بی تدبیری هایی که در اداره ایران داشتند لیکن از امتیاز هنر و ادب دوستی بهره داشتند در این میان دو پادشاه قاجار یعنی فتحعلی شاه و ناصرالدین شاه که بیش از دیگر شاهان قاجار نیز حکومت کردند، از حامیان و مروجان اصلی انواع هنر و ادب بودند تا جایی که سلیقه و نوع حمایت ایشان از هنر تا حد زیادی در سیر تحول ادبیات ایران پس از خود تأثیر گذاشت. در


1) . فروغی بسطامی، دیوان اشعار، غزل شماره 35.

این میان جایگاه فتحعلی شاه و رویکرد او به هنر و ادبیات جایگاه ویژه ای در تاریخ ادبیات ایران دارد.

فتحعلی شاه قاجار علاوه بر اینکه یک چهرۀ سیاسی (دومین پادشاه سلسلۀ قاجار) در تاریخ ایران به شمار می آید، یک چهره ای ادبی در تاریخ ادبیات ایران نیز هست. فتحعلی شاه شیفتۀ شعر و ادب بود و خود نیز با تخلص «خاقان» شعر می سرود. او از چهره های تاثیر گذار جنبش احیای ادب پارسی، موسوم به «بازگشت ادبی» بود و شاعران و نویسندگان را از هر سو در دربار خود گردآورد. ادیبانی چون فتحعلی خان صبا، معتمدالدوله نشاط اصفهانی، قاآنی شیرازی، وصال شیرازی و بسیاری دیگر به طرق مختلف با دربار او در ارتباط بودند. حمایت های بی دریغ فتحعلی شاه قاجار که خود شاعری زبردست بود باعث شد شاعران دیگری نیز وارد سبک بازگشت ادبی شوند. همچنین گفتیم که خود وی ریاست انجمن ادبی خاقان را بر عهده داشت که یکی از انجمن های مهم بعد از انجمن های مشتاق و نشاط برای نوآوری و احیای شعر پارسی از ابتذالی بود که در اواخر سبک هندی گریبان گیر ادبیات و شعر شده بود.

فتحعلی شاه گاه به گاه جلسه های ادبی برگزار می کرد و خود نیز در آن حاضر می شد. شاعران را به طبع آزمایی وا می داشت و به آن ها پاداش فراوانی می داد. معروف است که در یکی از آن جلسات، به شاعران پیشنهاد داد به صورت بداهه یک رباعی بسرایند که کلمات چاه، بیژن، بهار، دی، بهمن، گردن، قلیان، آتش، و سر و سلسله را شامل شود، و خود زودتر از شاعرانی که در آنجا حضور داشتند رباعی را سرود. این رباعی چنین است:

خصم تو همیشه در چه بیژن باد *** پیوسته بهار او دی و بهمن باد

اعدای تو را مدام همچون قلیان *** آتش بسر و سلسله در گردن باد

در قدرت شاعری وی که جای هیچ شکی نیست و خود او را می توانیم یکی از عوامل سبک بازگشت ادبی بدانیم. قریحۀ شاعری فتحعلی شاه را، فرزندانش نیز به ارث بردند. چهرۀ ادبی شاخص این دودمان، که شاید بتوان گفت از چهره های

شاخص قرن بود، ایرج میرزا نبیرۀ فتحعلی شاه است که از پدر(صدر الشعرای دربار مظفرالدین شاه) و پدربزرگش (متخلص به انصاف) خوشنویسی و شاعری را به ارث برد و شعرش، از نمونه های عالی شعر در ادبیات فارسی است. در میان آن همه فرزندی که از فتحعلی شاه بر جای ماند، یکی ملک ایرج بود (پدربزرگ ایرج میرزا) که مراتب علمی را از دوره نوجوانی طی کرد و ادبیات خواند و فقه خواند. حتی نوۀ او ناصرالدین شاه هم شاعر خوش طبع و نقاش خوش سلیقه ای بود.

نمونه ای از طبع شاعری فتحعلی شاه، نمونه غزل زیر است:

از مهر روی گلرخان ، در سینه دارم خارها *** آتش به جان و دل زنند این آتشین رخسارها

بر روی ما ، ای باغبان بگشا در گلزارها *** تا کی به حسرت بنگریم از رخنۀ دیوارها؟

وصلت کجا روزی شود ، روزی مرا ای دلستان *** جان داده مشتاقان بسی از حسرت دیدارها

مختصات زبانی دورۀ بازگشت ادبی

زبان شاعران نخستین دورۀ بازگشت ادبی (از قبیل مشتاق و آذر و صباحی) خام و ابتدایی است و نسبت به زبان سهل انگاری غیرقابل قبولی دارند. این می رساند که آنان به درستی در متون ادبی تفحص نمی کردند و قواعد زبان کهن را در نمی یافتند؛ بسیاری از ابیات ایشان در ساختار نحوی و صرفی اشکال دارد. مثلا کاربرد یا تشبیه یا حروف اضافۀ مضاعف را به درستی نمی دانستند. همین گونه در واژه گزینی نیز به تقلید از اشعار امثال منوچهری، واژه هایی چون حقیق، شهیق و شفیق را در شعر می آورند.

اما در دورۀدوم این جریان، زبان آنان تعالی یافت و در شعر کسانی مانند سروش و قاآنی شیرازی و شیبانی به کمال رسید، به طوری که زبان برخی از این شاعران را به زحمت می توان از زبان قدما باز شناخت.

مختصات ادبی دورۀ بازگشت ادبی

الف) در دورۀ بازگشت دو نوع شعر و سبک مورد توجه بود. اول قصیده سرایی به سبک شاعران دورۀ غزنوی و عهد سلجوقی و دوم غزلسرایی به سبک عراقی به ویژه سعدی و حافظ. البته پیروان نهضت بازگشت ادبی، تقریبا تمام قالب های شعر سنتی پارسی را به کار گرفتند. اما به علت وجود دربار قاجاریه، قصیده با محتوای مدیحه رایج ترین شکل شعر این دوره شد. در همین دوره فتحعلی خان صبا، «شاهنشاه نامه» را به تقلید از «شاهنامه» فردوسی سرود و نوشت.

ب) شیوۀ اصلی شاعران بازگشت در محور جانشینی است. شاعران با تغییر کلمات و عبارات شاعران سبک های کهن، اشعار خود را می سرودند و بدین گونه هم شکل اثر را عوض می کردند و هم محتوا را به طرز عجیبی دگرگون می ساختند.

ج) اشعار شاعران این دوره، در بحری یکنواخت سروده شده و وزن روان و آرام آن، باب میل عامۀ مردم است.

مختصات فکری دورۀ بازگشت ادبی

شعر دورۀ بازگشت از نظر فکر و مضمون، کاملاً تقلیدی و کهنه بود. قصیده های مدحی، در توصیف مجالس عیش و نوش و جشن های درباری سروده می شد و غزل ها تکرار مضمون های عاشقانه و عارفانۀ گذشته بود. شاعران این دوره تقریباً همگی به دربار قاجاریه یا شاهزادگان آن سلسله وابسته بودند و از تحولات و انقلاب های جهان معاصر خود اطلاعی نداشتند؛ آنان حتی به پدیده های نو و تازه مانند تلگراف و تلفن به دیدۀ سنتی می نگریستند و هیچ گونه پویایی متناسب با عصر نداشتند. از این نظر، شعر آنها از نظر مضمون تحولی نیافت و به هیچ وجه بازگو کنندۀ مسائل محیط و روزگارشان نبود. در این میان، فتح الله خان شیبانی که

شعرش تا حدی جنبۀ انتقاد اجتماعی داشت و میرزا ابوالحسن یغمایی جندقی نیز به خاطر هجویه ها و انتقادهای خود، چهره های مشخص تری یافتند.(1)

شاعران و نمایندگان سبک دورۀ بازگشت ادبی

اشاره

فتحعلی خان صبای کاشانی، مشتاق اصفهانی، هاتف اصفهانی، عاشق اصفهانی، آذر بیگدلی، صباحی بیگدلی در راس سرایندگان و نمایندگان سبک بازگشت ادبی هستند. و از شاعران دیگر این سبک که باعث قوت آن شدند می توان به قاآنی شیرازی، سروش اصفهانی، نامی شیرازی، نشاط اصفهانی، مجمر اصفهانی، فروغی بسطامی، سیدمحمد سحاب اصفهانی، میرزا شفیع وصال شیرازی، محمود خان ملک الشعراء کاشانی و طبیب اصفهانی اشاره کرد.

حال به بررسی ویژگی های ادبی شاعران این دوره می پردازیم:

1. فتحعلی خان صبای کاشانی

اشاره

فتحعلی خان صبای کاشانی (11791238ه.ق) ملک الشعراء فتحعلی شاه قاجار بود. دیوان قصاید او مشهور است و علاوه بر آن منظومه های شهنشاه نامه، خداوند نامه، گلشن صبا و عبرت نامۀ او نیز هر یک شهرت و مقامی در آثار ادبی اخیر ایران دارند. خداوند نامه صبا در بیان معجزات پیامبر اسلام و دلیری های حضرت علی(علیه السلام)،امام نخست شیعیان است.

گلشن صبای او منظومه ای است که به تقلید از بوستان سعدی نوشته شده است و شهنشاه نامۀ او منظومه ای حماسی در بحر متقارب بر وزن شاهنامه که موضوع آن ذکر وقایع پادشاهی فتحعلی شاه و جنگ های عباس میرزا با سپاهان روس است و در آخر عبرت نامۀ فتحعلی خان صبای کاشانی، مثنوی ای است در


1) . در این میان که شعر به صورت درباره و حتی مدحی درآمده بود. عده ای با اشعار انتقادی و هجوگونه زمینه ساز تغییر سبک شدن که اثرات آن را می توانیم در سبک دورۀ بعد یعنی سبک مشروطه (بیداری) ببینیم.

مدح فتحعلی شاه و آمیخته به اندرز و هجو، به تقلید از تحفة العراقین خاقانی. برخی از قصاید ملک الشعراء صبا به درجه ای از قدرت کلام و انسجام رسیده و تا حدی در آن معانی دقیق و عبارات فخیم آمده است که به درستی یادآور قصاید فصحای قرن ششم است.

فتحعلی خان صبا را باید حلقۀ اتصال به عصر هاتف و شاخص ترین شاعر سبک بازگشت دانست. او در زادگاه خود کاشان با صباحی بیدگلی ارتباط نزدیک داشت و تحت تأثیر وی به تتبع از سبک قدما گرایش یافت. فتحعلی خان صبا تربیت یافته مکتب صباحی بیدگلی و آذر بیگدلی بود و در قصیده و غزل از شیوۀ آن ها پیروی می کرد. شعرش هر چند از لحاظ لطافت بیان به پای اشعار آن دو نمی رسد، از لحاظ لفظ و عبارت از کلام آن ها استوارتر می نماید. در طرز مدیحه، شعر او گاهی سبک مسعود سعد را به خاطر می آورد اما لطف کلام و روانی سخن مسعود در کلام صبا دیده نمی شود.

طرز صبا به ویژه در قصیده سرایی، سرمشق بیشتر سخن سنجان روزگار وی بوده است؛ با این حال، در شعر او برخی مسامحه ها و ناپختگی های انشایی و دستوری و پاره ای سهل انگاری ها در استعمال الفاظ و ترکیبات به چشم می خورد. مضمون قصاید او عموماً مدح و وصف و اندکی هم مناجات و منقبت و محتوای غزلیاتش عشق و هجران و سوز و گدازهای معمول در نزد عامۀ شاعران است.

نمونه ای مثنوی خداوند نامۀ صبا

به نام خداوند بینش نگار *** خردآفرین، آفرینش نگار

خداوند این گوهرین بارگاه *** برافراز این عنبرین دستگاه

زپیدایی از آفرینش نهان *** ولی نز خداوند بینش نهان

به هرذره او بر شده آفتاب *** به هر قطره او ژرف دریای آب

به بیننده آفریننده بین *** به ژرفی یکی در دو بیننده بین

که بازاست زین خرد بیننده ات *** دری زی بزرگ آفریننده ات

نهاد و زمین را درنگی که کرد *** پی آسمان را که داد این نورد

شد این خفته و آمد آن خواسته *** کشان او چنین و چنان خواسته

جهان را خداوند و دانا یکی است *** همه ناتوان و توانا یکی است

2. معتمدالدوله میرزا عبدالوهاب نشاط اصفهانی

اشاره

میرزا عبدالوهاب نشاط اصفهانی(11751244ه.ق) در 1175 هجری در اصفهان متولد شد. نشاط در نظم و نثر مهارت داشت و خود یکی از خوشنویسان زمان خود نیز بود. آثار منظوم و منثور او با عنوان گنجینۀ نشط از او باقی مانده است. نشاط هرچند قصاید بلندی دارد ولی در غزل در بین شساعران دوران خود کم نظیر است.

نشاط یکی از هواخواهان جدی مکتب «بازگشت ادبی» بود و در آن زمان که اصفهان مرکز این جنبش و رستاخیز شعر و ادب شناخته می شد، خانه او مرکز تجمع نویسندگان و دانشمندان بود. یکبار در هفته در آنجا گرد آمده، داد سخن می دادند. نشاط و یارانش بودند که به سبک گذشتگان شعر سرودند و سنت قدیم ادبیات فارسی را از نو زنده کردند.

در نثر و نظم و خط از استادان بزرگ عهد خود بود و علی الخصوص غزل را به شیوۀ متقدمان خوب می ساخت. نشاط در غزل به شاعران سبک عراقی گرایش خاصی داشت، چنانکه می توان سخن او را از نظر روانی و دلنشینی هنری و درون مایه های اجتماعی، اخلاقی و عرفانی، همچنین کاربرد آرایه های مختلف بدیعی و بیانی به سخن حافظ، شاعر سبک عراقی نزدیک دانست. در اشعار نشاط کلمات، اصطلاحات و کاربردهایی از دستور زبان کهن را می توان دید که بیانگر اقتباس او از سبک خراسانی است. گاهی نشانه هایی مبنی بر پیروی از سبک هندی را هم در اشعار نشاط وجود دارد، قابل ذکر است که مقام نشاط در غزل سبک بازگشت و در

قیاس با شاعران هم عصرش غیر قابل انکار است و در کاربرد سبک های گوناگون سخن، از آنها کار آزموده تر است.

بیشتر شعرهای نشاط و بلکه همه آنها در نهایت سادگی و روانی است. روانی و شیرینی سخن او چندان است که پاره ای از آنها به عنوان «پند و اندرز» بر زبان همگان روان گشته و پاره ای از پند و اندرزهای زبان همگان نیز زیوربخش سخنان دل نشین او شده است مانند: حلوا به کسی ده که محبت نچشیدست. در شعرهای نشاط جای جای اصطلاح ها و ترکیب های ویژه ای مانند: «خیال خودپرستان، بند به پا مسکین و چشمه طلب عطشان» و نیز واژه های عربی و درشت و غریبه ای مانند: «متسغرب، معجب، شنعت، سقیم، وحل، مشئووم، اولی الابصار و ظلام» یا: «یرلیغ، اشتلم، لاغ» و صدها واژه دیگر به چشم می خورد اما او در گنجاندن این واژه های خشن و حتی جمله ها و ترکیب های عربی در شعر فارسی چنان چیره دست بوده که شعرش لطافت و روانی خود را از دست نداده است. در قصیده ها، قطعه ها و رباعی ها به ویژه در غزل های نشاط «ردیف» زیاد به چشم می خورد و اگرچه «ردیف های فعلی» بیشتر توجه داشته اما از به کار بردن ردیف های دیگر نیز دوری نگزیده و حتی در این راه زیاده روی نیز کرده است.

نمونه ای از اشعار نشاط

ز جان گذشته ایم و بجانان رسیده ایم *** از درد رسته ایم و بدرمان رسیده ایم

ما را بسر توقع سامان خویش نیست *** کز سر گذشته ایم و بسامان رسیده ایم

رین ره ببوی طرۀ مشکین دلفریب *** مسکین و دلفکار و پریشان رسیده ایم

ناصح مگو ملامت شوریدگان عشق *** نا خوانده ما نه بر سر این خوان رسیده ایم

از پیشگاه میکده تا بارگاه یار *** سد بار بیش مست و غزلخوان رسیده ایم

تا تیغ خصم را سپر آرم ز جام دوست *** ساقی بیار می که بمیدان رسیده ایم

نیروی عشق بین که در این دشت بی کران *** گامی نرفته ایم و بپایان رسیده ایم

بر لمعۀ سراب روانند همرهان *** زین ره که ما بچشمۀ حیوان رسیده ایم

بر چرخ و آفتاب بنازیم ما نشاط *** کز آستان سایۀ یزدان رسیده ایم(1)


1) . نشاط، دیوان اشعار، غزل شماره197.

3. آذر بیگدلی

اشاره

بیگدلی (11341195ه.ق) در آغاز شاعری «واله»(1)و

«نکهت»(2)

تخلص می کرد، ولی بعداً تخلص «آذر» را برای خود برگزید.

آذر در بیشتر انواع شعر از غزل و قصیده و مثنوی و رباعی طبع آزمایی کرده است. وی قصایدی در مدح جانشینان نادر شاه افشار و کریم خان زند و برخی از معاصران خود دارد. مضمون غزلیاتش غالبا عرفانی و اخلاقی و عاشقانه است.

وی علاوه بر دیوان اشعار که مشتمل بر ده هزار بیت است ، یک مثنوی به نام یوسف و زلیخا دارد که به شیوۀ یوسف و زلیخای جامی سروده است. مثنوی دیگری نیز به نام گنجینه به تقلید بوستان سعدی به او منسوب است. مهم ترین اثر آذر بیگدلی تذکرۀ عمومی معروف و مفصل او آتشکده مشهور به آتشکدۀ آذر است که آن را در طی 30 سال به نام کریم خان گردآوری و تالیف کرده است.

نمونه اشعار آذر بیگدلی

قاصدا، نامه ای از کوی فلانی به من آر *** یعنی از یار من آن نامه که دانی به من آر

نامهٔ من ببر، اما به رقیبان منمای؛ *** گر توانی بدهش، ور نتوانی به من آر

اگرت بر سر آن کو نشناسند اغیار *** بدهش نامه، جوابی که ستانی به من آر

ور شناسد نهانی، بدهش نامه و باز *** خبری پرس نهانی و نهانی به من آر

پیش مردم ننویسد اگر از شرم جواب *** بگذر از نامه و پیغام زبانی به من آر

در میان من و او هست نشان ها بسیار *** بدگمان تا نشوم از تو، نشانی به من آر

همچو آذر بودم کام ز پیری بس تلخ *** رطبی تازه از آن نخل جوانی به من آر(3)


1) . واله در لغت به معنای بی آرام، دلباخته، حیران و عاشق است.

2) . نکهت در لغت به معنای بوی خوش است.

3) . آذربیگدلی، دیوان اشعار، غزل شماره101.

4. سید محمّد سحاب اصفهانی

اشاره

سیدمحمّد سحاب اصفهانی (متوفی1229ه.ق) پسر سید احمد هاتف اصفهانی، شاعر قصیده سرا و غزل گوی مشهور دورۀ فتحعلی شاه بود.

وی در قصاید خود از دو استاد بزرگ و مسلم قصیده یعنی انوری و خاقانی با مهارتی شگفت انگیز پیروی کرده و به نیکی از عهدۀ این تقلید برآمده است. سروده های سحاب ساده و روان و گیراست. دیوانش نزدیک به پنج هزار بیت است.

نمونه ای از شعر سحاب

گر به دل صد بار گویم قصۀ جانانه را *** باز می خواهد که از سر گیرم این افسانه را

حسرت سنگ تو دارد هر کس اما کو دلی؟ *** چون بر آرد آرزوی یک جهان دیوانه را

هر زمان از گریه خوش تر گردد احوال دلم *** سیل را بنگر که آبادی دهد ویرانه را

دل نمی بندم دگر بر التفات نیکوان *** صید دام افتاده می داند فریب دانه را

صد دل خون گشته افزونست در هر موی او *** بر سر زلف دو تا آهسته تر زن شانه را

دل به بزم خاص هم فارغ ز درد رشک نیست *** زان که او فرقی نمی داند ز کس بیگانه را

با صد افسون بعد عمری کآرمش همراه خویش *** کرده ام گم ز اشتیاق وصل راه خانه را

خلوت دل را حریم وصل جانان دان (سحاب) *** نه چو زاهد کعبه یا چون برهمن بتخانه را

5. مجتهدالشعرا سید حسین مجمر اصفهانی

اشاره

مجمر اصفهانی (11901225ه.ق) سیدحسین مجمر زواره ای اردستانی اصفهانی، شاعر و ادیب توانای عهد قاجاریه می باشد. مجمر پس از تحصیل در علوم و فنون ادبی به تهران پایتخت ایران رفت و در آنجا به فعالیت های ادبی پرداخت که مورد توجه نشاط اصفهانی که از وزیران و اندیشمندان و ادیبان دربار فتحعلی شاه قاجار بود قرار گرفت. نشاط که از استعداد و قریحه مجمر مطلع گشت به تربیت وی همت گماشت و پس از چندی او را به دربار فتحعلی شاه برد و سبب شهرت او را در دربار خاقان قاجار را به عمل آورد. فتحعلی شاه قاجار که خود از علوم و فنون ادبی آشنایی داشت و خود از ادیبان و شاعران زمان خود بود و همچنین ریاست انجمن ادبی خاقان را بر عهده داشت از طبع و قریحۀ مجمر مطلع گشت و به او بسیار توجه می کرد و لقب مجتهد الشعرایی را با اینکه در سن پایینی بود به او ارزانی داشت.

او قصیده هایی زیادی را در مدح فتحعلی شاه سروده است و سراییدن قصیده، سبک عراقی را طی می کرد. اما در سرودن غزلیات خود، نگاه زیادی به سبک سعدی و گاهاً سبک حافظ داشت و برای سرودن غزل، از آن ها پیروی می نمود. خیلی ها معتقدند که مجمر به دلیل عمر کوتاهی که داشت، نتوانست آن طور که باید و لایقش بود، به چشم آید.

نمونه ای از اشعار او

ر به هر گوشه گذارند پی صید تو بندی *** همه در بند بیاری و نیفتی به کمندی

به چه از دست تو نالم به چه پا از تو گریزم *** که تو دست همه بربستی و از پای فکندی

تو گشاده رخ و چشم همه سوی تو ، خدا را *** گو بیارند و بر آتش بگذارند سپندی

نظر یار به غیر است ، دریغا ز کمانی *** منظر دوست بلند است ، دریغا ز کمندی

تلخ کامان همه در آرزوی چاشنی تو *** چند ای میوۀ شیرین تو برین نخل بلندی

به کدامین طرف ای سیل روانی تو که دیگر *** خانه ای نیست که بنیاد وی از بیخ نکند

6. میرزا شفیع وصال شیرازی

اشاره

وصال شیرازی (11971262ه.ق) مشهور به میرزا کوچک در مثنوی و غزل و قصیده توانایی بالایی داشت. وصال از بزرگترین شاعران و ادیبان قرن سیزدهم هجری است. دیوان اشعار او نزدیک به سی هزار بیت دارد. وصال در مرثیه سرایی از تمامی شعرا گوی سبقت را ربود. از سروده های وی دیوان شعر و مثنوی «بزم وصال» است و اتمام مثنوی «فرهاد و شیرین» وحشی بافقی است که ناتمام مانده بود. او همچنین «اطواق الذهب» اثر زمخشری را به فارسی ترجمه کرده است.

استادی او در غزل خوشنویسی نزد معاصرانش مسلم بود. وی در قصیده پیرو سنایی و خاقانی و در غزل اغلب از شیوۀ سرآمدان غزل سرا یعنی سعدی و حافظ پیروی می کرده است. در مثنوی سرایی هم دستی توانا دارد. وی مثنوی فرهاد و شیرین وحشی را که نا تمام مانده بود را پی گرفت ولی او هم نتوانست آن را تکمیل کند. لطافت سخن وی در این مثنوی نه تنها کمتر از وحشی نیست که بر آن هم برتری دارد و مثنوی دیگری به بحر متقارب به نام بزم وصال دارد.

وصال تقریباً سی هزار بیت شعر گفته است قسمتی از این اشعار، قصاید اوست که بیشتر آنها در مدح و ثنای این و آن است و مقداری هم از آنها منقبت اولیاء و انبیاء و پاره ای از آنها هم در موضوع، افکار فلسفی و عرفانی است.

نمونه ای از اشعار وصال

پی صنعت کمر بر بست چالاک *** به ضرب تیشه کرد آن کوه را چاک

چنان تمثال آن گلچهر پرداخت *** که بر خود نیز آن را مشتبه ساخت

به نوعی زلف عنبرسا کشیدش *** که آن دل کاندر آن گم کرد دیدش

از آتش غنچۀ لب ساخت خاموش *** کز آن حرف وفا ناکرده بد گوش

لبی پر خنده یعنی آشناییم *** سری افکنده یعنی باوفاییم

دلش را ساخت ، سخت و بی مدارا *** بعینه چون دلش یعنی که خارا

لبی پر خنده ، یعنی اشنایم *** سری افکنده ، یعنی با وفایم

سراپا دلربا ، زانگون بستش *** که گر بودی دلی دادی به دستش

چو فارغ شد از ان صورت نگاری *** به پایش سرنهاد از بی قراری

فغان برداشت کای بت کام من ده *** ببین بی طاقتی آرام من ده

چنان عشق فسونگر بسته دستم *** که خود هم بت گر و هم بت پرستم

7. میرزا حبیب قاآنی شیرازی

اشاره

میرزا حبیب الله شیرازی (12231285ه.ق) متخلص به قاآنی فرزند محمد علی گلشن از شعرای نامدار عهد قاجار است. اهمیت قاآنی بیشتر درآوردن شیوه تازه ای در قصیده سرایی است، ولی در عین اتکاء به شیوۀ گفتار قدما معانی تازه و ترکیبات نو و افکار بدیع دارد.

قاآنی در ادبیات عرب و فارسی مهارت کافی یافت و به حکمت نیز علاقه سرشاری داشت و می توان گفت شهرت شاعری او لطمه به شهرت او به عنوان یک حکیم دانشمند زده است. در حکمت او را همپایه ملاصدرا و حاج ملاهادی سبزواری و در شرعیات مرتضی انصاری شمرده اند. از این رو فتحعلی شاه او را «مجتهد الشعراء» لقب داد و محمد شاه نیز قاآنی را «حسان العجم» می خواند.

قاآنی در انواع شعر به خصوص ترکیب بند و مسمط مهارت دارد. هنر بزرگ او در پرداختن مسمط های روان و زیباست. او در قالب مسمط های منوچهری مضامین دلپذیری سروده که بیشتر بکر و ناشنیده است. قصاید او که در مدح محمد شاه و پسرش ناصرالدین شاه و بزرگان آن عهد است، از نظر ادبی شایسته بررسی زیادی نیست، اما تشبیت و تغزل هایی که در صدر قصاید او آمده، رنگ هنری خاصی دارد و بیشتر مناظر بدیع و شگرفی را که از زندگانی گرفته شده است. او کتابی به نام پریشان به سبک گلستان در نثر نگاشت که از آثار معروف اوست.

نمونه ای از قصاید قاآنی که در مدح پیامبر اسلام است

دوشم ندا رسید ز درگاه کبریا *** کای بنده کبر بهتر از این عجز با ریا

خوانی مرا خبیر و خلاف تو آشکار *** دانی مرا بصیر و نفاق تو برملا

گر دانی ام بصیر چرا می کنی گنه *** ور خوانی ام خبیر چرا می کنی خطا

ما گر عطا کنیم چه خدمت کنی به خلق *** خلق ار کرم کنند چه منت بری ز ما

ماییم خالق تو چو حاصل شود تعب *** خلقند خواجهٔ تو چو واصل شود عطا

اجرای من خوری و کنی خدمت امیر *** روزی من بری و کشی منت کیا

گه چون عسس مدارت از خون بی کسان *** گه چون مگس قرارت بر خوان اغنیا

گاهی چو کرم پیله کشی طیلسان به سر *** گاهی ز روی حیله کنی پیرهن قبا

یعنی به جذبه ایم نه شوریده از جنون *** یعنی به خلسه ایم نه پیچیده در ردا

تا کی شود به رهگذر جرم ره سپر *** تا کی کنی به معذرت جبر اکتفا

گویی که جبر باشد و باکت نه از گنه *** دانی که جرم داری و شرمت نه از خدا

8. میرزا عباس فروغی بسطامی

فروغی بسطامی (12131274ه.ق) از استادان مسلم غزل در عهد قاجار است که برخی از غزل های لطیفش لطف و فصاحت آثار سعدی و حافظ را به نظر

خواننده می آورد. او شاعر دوره بازگشت ادبی است که نقش مهمی در احیای سنت شاعری استادان پیشین داشت. فروغی بسطامی شاعر نامدار سده سیزدهم از جمله شاعران موفق غزل سرایی است که در عصر قاجار توانست تا حدودی عرفان را چاشنی برخی از غزلیات خود کند.

وی در میان شاعران دوره بازگشت، ادبی جایگاه ویژه ای دارد. زبان غزلیاتش فصیح و استادانه و نزدیک به زبان سعدی و حافظ است، او مضامین عاشقانه غزل خود را از سعدی و مضامین عارفانه را از حافظ گرفته و بسیاری از غزلیات او به تقلید از شاعران پیشین است.

فروغی در لفظ و معنا، تازگی هایی به وجود آورد و از واژه ها و ترکیب های زبان بیگانه شعرش را دور نگاه داشت و در کاربرد واژه های فارسی کوشا بود، ترکیب های به نسبت تازه ای مانند گل به سر افشان، دل حسرت نصیب و ... در اشعارش دیده می شود.

او درباره شعر خود می گوید:

آن جا که فروغی به سخن لب بگشایی طوطی ز چه رو دم زند از شرم لبانت

غزلیات فروغی لطیف و دلنشین است. شعرهایش در نهایت سادگی و روانی است با وجود سادگی از فصاحت، بلاغت و پاره ای از صنایع شعری به دور نیست. در شعر او واژه های ناآشنا و ترکیب های دور از ذهن و غریب دیده نمی شود. تشبیهات لطیف و وصف دقیق و ایهام و کنایه از صنایع شعری است که گاه گاهی در شعر او دیده می شود. روانی و دلنشینی سخنان او تا جایی است که تعدادی از اشعار او به عنوان امثال، حکم و ضرب المثل بر زبان مردم جاری است. زبان غزل فروغی زبان غزل سعدی و حافظ است. بسیاری از ترکیبات زیبا را از این شاعران به وام گرفته است. اما ترکیبات و اصطلاحات تازه ای مانند گل به سر افشاندن ، سرو سمن ساق، یوسف عیسی دم، دل حسرت نصیب، گریه رنگین، بر سر هر مژه چندین گل رنگین داشتن نیز در دیوان فروغی به چشم می خورد.

دیوان غزلیات او مجموعه ای از کلیات حالات عشقی، موضوعاتی نظیر مهر و کین، ناز و نیاز، قهر و لطف، درد و درمان وصل و هجران، ناکامی و کامیابی، یاس و امید، شادی و غم، استغنا و نیازمندی ، سرکشی و تسلیم و شکایت از جور رقیب و صبر برجفای یار با بیانی زیبا و عارفانه است.

فروغی در تمام غزل های خود لحن و ضرب آهنگ جدی دارد. در اشعار او از شوخ و شنگی ها و مطایبه های سعدی خبری نیست، حتی در ساده ترین غزل های او شادمانگی و مطایبه نیست یا اگر هم هست، بسیار کمرنگ است. زبان غزلیاتش ساده، روان و به دور از پیچیدگی و ابهام و نزدیک به زبان غزل سرایان بزرگ ایران است و تأثیر شخصیت فردی در بعضی غزلیات او به چشم می خورد و موضوع بیشتر غزلیات فروغی، عشق، عرفان و مدح است.

نمونه ای از غزلیات او را می آوریم:

دادیم به یک جلوۀ رویت دل و دین را *** تسلیم تو کردیم هم آن را و هم این را

من سیر نخواهم شدن از وصل تو آری *** لب تشنه قناعت نکند ماء معین را

میدید اگر لعل تو را چشم سلیمان *** می داد در اول نظر از دست نگین را

بر خاک رهی تا ننشینی همۀ عمر *** واقف نشوی حال من خاک نشین را

بر زخم دلم تازه فشاند نمکی عشق *** وقتی که گشایی لب لعل نمکین را

گر چین سر زلف تو مشاطه گشاید *** عطار به یک جو نخرد نافه ی چین را

هر بوالهوسی تا نکند دعوی مهرت *** ای کاش بر آری زکمر خنجر کین را

در دایرۀ تاج وران راه ندارد *** هر سر که به پای تو نسایید جبین را

چون باز شود پنجه ی شاهین محبت *** درهم شکند شه پر جبریل امین را

روزی که کند دوست قبولم به غلامی *** آن روز کنم خواجگی روی زمین را

گر ساکن آن کوی شود جان فروغی *** بیرون کند از سر هوس خلد برین را(1)


1) . فروغی بسطامی، دیوان اشعار، غزل شماره29.

9. میرزا محمدعلی سروش اصفهانی

اشاره

میرزا محمدعلی سدۀ اصفهانی (12281285ه.ق) با تخلص سروش و لقب شمس الشّعراء ملِک الشعرای دربار قاجاری بود که از شاعران دورۀ بازگشت ادبی ایران شمرده می شود. بیش از همه، در قصیده سرایی به سبک حافظ و سعدی و دیگر شاعران سبک عراقی توانا بوده است.

شاعر دورۀ ناصرالدین شاه قاجار بود و شاه به او لطف ویژه ای داد و چنان در قصیده سرایی به چشم شاه آمد که لقب شمس الشعراء را از او دریافت کرد و از مقربین او قرار گرفت. سروش قصیده و مثنوی هر دو می ساخت، لیکن اهمیت و شهرت وی بیشتر در قصاید اوست که با مهارتی عجیب در غالب آنها از فرخی سیستانی پیروی شده است. از او منظومه ای به بحر متقارب در شرح غزوات حضرت علی بن ابی طالب(علیه السلام) در دست است به نام اردیبهشت نامه و مثنوی های دیگری نیز مانند ساقی نامه و الهی نامه دارد.

سروش در پیروی از سبک خراسانی استعداد و تبحر خاصی داشت و طبع خود را در سرودن انواع قالب های شعری اعم از غزل، قصیده و مثنوی آزمود و اشعاری بدیع را خلق کرد.

میرزا محمدعلی سروش اصفهانی به فرخی، ناصر خسرو، منوچهری و امیر معزی بسیار توجه می کرد و به سبک این شعرای بزرگ و معاصر شعر می سرود.

نمونه ای از اشعار سروش اصفهانی

پیراسته زلف تو آراسته رخسار *** بردند دل و دین مرا هر دو به یکبار

بستی تو مرا دل به دو پیراسته سنبل *** بردی تو مرا دین به دو آراسته گلنار

با غیر همه مهری و با من همه کینه *** با خلق همه صلحی و با من همه پیکار

بالای تو ای مهربتان سرو روان است *** نه نه که بلای دل و آشوب روان است

رخسار تو برگ سمن است و گل سیراب *** نه نه که پر از لاله یکی لاله ستان است

زلفین گره گیر تو اویخته تا دوش *** نه نه گرهش باز کنی تا به میان است

10. محمود خان ملک الشعراء کاشانی

محمود خان (12281311) در عهد خود از استادان مسلم در قصیده سرایی بود و منوچهری و فرخی را در قصاید ماهرانه پیروی می کرد.

وى از پیروان نهضت بازگشت ادبى بوده و قصاید خود را در سبک خراسانى سامان داده و شیوه سخنش به سبک فرخى سیستانى، عنصرى و منوچهرى دامغانى نزدیک است. او فرزند محمد حسین خان ملک الشعرا متخلص به عندلیب و نوه فتحعلی خان صبای کاشانی (ملک الشعرای دربار فتحعلی شاه قاجار) بود که مانند پدر و جد خود به دربار روی آورد و به قصیده سرایی در دربار ناصرالدین شاه پرداخت و لقب ملک شعرایی را از شخص شاه دریافت کرد و به لقب پدر و جد خود، ملک الشعرا موسوم شد.

دیوان محمود خان نزدیک به 2600 بیت است که گویا شاعر، خود آن ابیات را برگزیده و بقیه را نابود کرده است.

11. ابوالنصر فتح الله خان شیبانی کاشانی

شیبانی کاشانی (1204–1269 خورشیدی. متوفی 1308ه.ق) از معاصران محمد شاه و ناصرالدین شاه قاجار بود؛ وی قصیده سرای ماهر و استاد عصر خود و در پیروی از استادان دورۀ اول غزنوی چیره دست بود. ویژگی بارز اشعارش، بدبینی و یأس نسبت به اوضاع کشور و انتقاد صریح از ناصرالدین شاه است، که نشان از شجاعت بسیار و قدرت طبع او دارد.

فتح الله خان همواره با رجال و بزرگان دوران ناصری نزدیک بود، اما اهل سکوت و سازش نبود و معایب دستگاه و رجال ناصری را برملا می کرد، هر چند که ناصرالدین شاه قاجار این شیوۀ او را نمی پسندید و به ظاهر با او مماشات و مدارا می کرد، اما در باطن از او دل خوشی نداشت و در مواقع لزوم، درخواست کمکش را بی جواب می گذاشت. او در جوانی در خدمت محمد شاه قاجار و ندیم شاهزاده ناصرالدین میرزا بود و برخی اشعارش در ستایش ایشان و دیگر شاهزادگان قاجار

است. چون ناصرالدین شاه به تخت شاهی برآمد به خاطر اشعارش و انتقاداتش از حکومت او از دربار رانده شد.

می توان گفت فتح الله خان از معروف ترین شاعران دورۀ دوم بازگشت ادبی است و از آن جا که مدایح خودش را با انتقاد از وضع حکومت در می آمیخت، می توان او را از پیشگامان و پیشروان نهضت مشروطه دانست.

شیبانی از نخستین شاعرانی است که در شعرش به انتقاد از محیط اجتماعی دورۀ قاجار پرداخته و اوضاع نابسامان جامعۀ آن روزگار را بازتابانده است. او از شعرای دورۀ سامانیان و غزنویان پیروی کرده و بیشتر اشعارش به سبک رودکی و فرخی است.

از قصاید انتقادی او می توان قصیده زیر اشاره کرد:

یار پریشان و زلف یار پریشان *** شهر پریشان و شهریار پریشان

روز پریشانتر از شب و شب از روز *** گوئی گشته است روزگار پریشان

خاطر مجموع کافیان در شاه *** هست تو گوئی چو زلف یار پریشان

کار زمانه چو گشت درهم و برهم *** مردم کارند گاه کار پریشان

کار خلایق به اضطرار کشیده است *** مانده دل جمله ز اضطرار پریشان

بخت پریشان اگر نگشت چرا گشت *** شاه نشته به تخت یار پریشان

مرد خردمند گِرد کار نگردد *** کار چو گردد ز کردگار پریشان

سایه شاه ار به جمع کار نکوشد *** کار بماند بدین قرار پریشان

او در قصیدۀ دیگری اوضاع آشفتگی کشور را در آن برملا ساخته است، چند بیت آن را در زیر بخوانید

والیان را غم ولایت نیست *** ظلمشان را حد و نهایت نیست

وز جهاندار سوی خلق جهان *** نظر رحمت و عنایت نیست

یکسرائی نمانده در همه ملک *** که در او فتنه را سرایت نیست

وندرین کافیان حضرت شاه *** به خدا ذرّه ای کفایت نیست

وین سخن های مجلس وزراء *** به جز از قصه و حکایت نیست

این حکایت ز من به شاه برید *** که مرا از کسی شکایت نیست

ملک بر باد شد صریح بدان *** که مرا با کسی کنایت نیست

12. مشتاق اصفهانی

اشاره

سیدعلی مشتاق اصفهانی (11001170ه.ق)، از شعرا و ادبا در قرن دوازدهم هجری در عهد نادر شاه افشار در اصفهان بوده است. وی از بنیانگذاران دوره بازگشت بود. او به سبک عراقی شعر می سرود. مشتاق، هم دورۀ آذر بیگدلی و هاتف اصفهانی بود.

روی گردانی از سبک هندی که همزمان با دورۀ فترت صفویان بود، زمینه ای را برای مشتاق و دوستانش فراهم کرد تا شیوۀ شاعران گذشته را بازآفرینی کنند. وى آنگاه كه وضع آشفتۀ شعر و ادب را مشاهده كرد با جمعى از دوستانش در اصفهان انجمنى تشكیل داد كه به انجمن مشتاق معروف گشت و شعراى بسیارى را در آن انجمن جمع كرده بود. وى براى بازگشت سبک هندى به سبك عراقى تلاش بسیار كرد. وی که از شاعران سبک عراقی تأثیر پذیرفته در قالب های غزل، قصیده، رباعی، ترجیع بند و ترکیب بند طبع آزمایی نموده است.

نمونه ای از اشعار مشتاق

گفتم ز صبر کار به سامان شود، نشد *** طالع به حکم و بخت به فرمان شود، نشد(1)

یا آنکه ترک او به جفا دل کند، نکرد *** یا آنکه او ز کرده پشیمان شود، نشد

یا جان ز دام کفر خط او رهد، نرست *** یا آن فرنگ زاده مسلمان شود، نشد

یا همچو شمع آتش هجرت کشد، نکشت *** یا گلخن فراق گلستان شود، نشد

یا ذوق شهد وصل تو از دل رود، نرفت *** یا عادتم به تلخی هجران شود، نشد

یا خود به کوی وصل تو دل ره برد ، نبرد *** یا جذبۀ تو سلسله جنبان شود ، نشد

مشتاق یا به راه غمت جان دهد، نداد *** یا مشکل فراق تو آسان شود ، نشد


1) . مشتاق اصفهانی، دیوان اشعار، غزل شماره142.

13. هاتف اصفهانی

اشاره

سید احمد حسینی (متوفی 1198ه.ق) متخلص به هاتف از شعرای نامی ایران در عهد افشاریه و زندیه است.

وی از سبک شعرای متقدم ایران به ویژه حافظ و سعدی و فردوسی پیروی می کرد و طبع خود را در سرایش تمامی قالب های شعری اعم از غزل، قصیده و رباعی، ترجیع بند و قطعه آزمود.

هاتف اصفهانی از شاگردان آذر بیگدلی و صباحی بیگدلی بود که بعدها در میان آنان دوستی قدرتمندی ایجاد شد که منجر به مهاجرت هاتف از اصفهان به کاشان شد. او بسیار به سبک سعدی علاقه داشت و تا آخر عمر خود سعی کرد منش سعدی در غزلیاتش بر جای بگذارد.

مهم ترین اصلی که هاتف در سرودن اشعار به آن پایبند بود دوزی از تملق و مدح شاهان بود البته به واسطه صمیمیتی که با آذر و صباحی بیگدلی داشت. اشعاری در مدح قطعات این دو شاعر داشت است، اما به طور کلی معتقد بود شعری که مدح شاهان در ان باشد قرب و ارج کافی ندارد.

نمونه اشعار هاتف

گفتم نگرم روی تو گفتا به قیامت *** گفتم روم از کوی تو گفتا به سلامت

گفتم چه خوش از کار جهان گفت غم عشق *** گفتم چه بود حاصل آن گفت ندامت

هر جا که یکی قامت موزون نگرد دل *** چون سایه به پایش فکند رحل اقامت

در خلد اگر پهلوی طوبیم نشانند *** دل می کشدم باز به آن جلوه قامت

عمرم همه در هجر تو بگذشت که روزی *** در بر کنم از وصل تو تشریف کرامت

دامن ز کفم می کشی و می روی امروز *** دست من و دامان تو فردای قیامت

امروز بسی پیش تو خوارند و پس از مرگ *** بر خاک شهیدان تو خار است علامت

ناصح که رخش دیده کف خویش بریده است *** هاتف به چه رو می کندم باز ملامت(1)

14. عاشق اصفهانی

اشاره

عاشق اصفهانی (11111181ه.ق) از بنیانگذاران و حتی می توان گفت از نمایندگان اصلی سبک بازگشت ادبی است و یکی از شاعران غزل سرای قرن دوازدهم هجری در ایران است.

آقامحمد عاشق اصفهانی در سال 1111 ه. ق در اصفهان در بحبوحه وقایع و مصائب در اصفهان مصادف با اوایل سلطنت شاه سلطان حسین صفوی متولد شد. عاشق در اوان جوانی که مصادف بود با حملۀ افاغنه، قتل و غارت و کشمکش های داخلی ایران شروع به شعر و شاعری نمود.

عاشق با شاعران هم عصر خود در اصفهان چون آذر بیگدلی، هاتف اصفهانی و صباحی کاشانی انجمن شعری داشت و به احتمال، ریاست آن نیز بر عهدۀ او بوده است. در آن زمان سعی به بازگشت به سبک عراقی بود زیرا از ابتدای تسلّط مغول در ایران شعرا سبک ساده عراقی را رها کرده و سبک هندی، اختیار نموده بودند. شعرای پیشگام در این مرحله از اهمّیتی ویژه برخوردارند، که عاشق اصفهانی از جملۀ این شاعران است، که اشعارش حاکی از روانی بیان و سلامت گفتار می باشد و این خود خدمتی در راه اصلاح شعر فارسی بوده است.

شعر او شامل قصاید، غزلیات، قطعات و رباعیات می باشد. مضامین رباعیات او به رباعیات خیّام نزدیک است.


1) . هاتف اصفهانی، دیوان اشعار، غزل شماره23.

نمونه ای از غزلیات عاشق اصفهانی

واقف نگشته بودم از بیوفایی تو *** تا روز رفتن جان یعنی جدایی تو

دستی ز سینۀ من سوی فلک نبردی *** ای ناله سوخت جانم از نارسایی تو

در وادی محبت گمگشتگان شوقیم *** ای کوکب هدایت کو روشنایی تو ؟

ای دل که در ره عشق حیران کار خویشی *** مشکل رسم به جایی از رهنمایی تو

گفتی چرا به هر سو از دیده خون گشادی؟ *** طرفی ست اینکه بستم از آشنایی تو

عوامل تغییر سبک دورۀ بازگشت ادبی

1. استفاده از کلمات مهجور و متروک در شعر و درک دشوار شعر برای عموم مردم :

در سبک دورۀ بازگشت شعر دوباره به میان شاعرانی آمد که سواد ادبی بالایی داشتند و مثل سبک هندی دیگر در اختیار افراد بی سواد ادبی و نا آشنا با صنایع ادبی نبود. شاعران این دوره برای اینکه از ابتذال سبک هندی رهایی یابند به شیوۀ شاعران سبک خراسانی و عراقی پرداختند و زبان شعر باز به سطح ادبی بالایی رسید. سبک هندی، زبانی عامیانه داشت و درکل شعری بود که مخاطب آن مردم کوچه و بازار بودند و کسانی به شعر و شاعری روی آوردند که از دل کوچه و بازار بودند بنابراین زبان ساده و عامیانه شد و افرادی که شعر می سراییدند با صنایع ادبی آنطور که باید آگاه باشند آگاه نبودند و صنایع ادبی به صورت اتفاقی رخ می داد. شاعران سبک بازگشت برای این سادگی که باعث سستی و ضعف ادبیات شده بود چاره اندیشیدند و نتیجۀ آن تقلید و پیروی از شاعران باسواد و آگاه سبک خراسانی و عراقی بود. بنابراین زبان شعر دگرگون شد و با شعر سبک هندی متفاوت شد و به گونه ای از آن روانی و سادگی سبک هندی کاسته شد و شعر آمیخته با صنایع ادبی و کلمات مهجور به سبک خراسانی شد.

برای همین درک این اشعار برای عامۀ مردم دشوار بود برای همین عاملی است برای تغییر سبک دورۀ بازگشت و ورود به سبک دورۀ بعد که زبانش روان تر و ساده تر است.

2. افزایش مدح بزرگان توسط شاعران به منظور دریافت صله

شعر پارسی در دروه های مختلف تاریخ کهن ادبیات ایران هیچ وقت از پرداختن به مدح پادشاهان و مشروعیت بخشی به حکومت ها خالی نبوده است. زیرا شاعران

در هر دوره ای در دربار برای سرودن شعری با مضامین ستایش پادشاه و پیروزی در جنگ صله دریافت می کردند. اما در بیش از نیمی از دوره قاجار این مضامین کمی فراتر از مدح و ثنا، جلوتر رفته چاپلوسی رذیلانه را رواج دادند و بار معنایی می رفت دچار انحطاط اخلاقی شود.

لازم به ذکر است اکثر این شعرا مستعد و کار آن ها شاهکار بود ولی همه آن ها در زمینه تملق ارباب و چشم داشت مادی شعر می سرودند. این مدح ها باعث شد که شعر دورۀ بازگشت دچار نوعی ابتذال شود و زمینه تغییر سبک را پدید آورد.

3. نیاز جامعه به شعری روان و آسان

شعر سبک بازگشت تقلیدی از شاعران سبک خراسانی و عراقی بود و این تقلید تا جایی پیش رفت که باز هم به ابتذال کشیده شد و اشعار دچار پیچیدگی شدند و نیازمند اشعار روان و ساده ای بودند که بتواند راحت تر با مخاطب رابطه ایجاد کند.(1)

4.مرگ فتحعلیشاه قاجار

فتحعلی شاه در زمان فرمانروایی خود به عنوان یک چهرۀ ادبی نیز شناخته می شد. فتحعلی شاه از شعر و شاعران حمایت می کرد و مشوق آنان به سرودن شعر به سبک شاعران قبل سبک هندی به تقلید از شاعران سبک خراسانی و عراقی بود و علاوه بر اینها خود نیز دستی بر ادبیات و شعر و شاعری داشت و خود ریاست انجمن ادبی خاقان را بر عهده داشت. وی از جمله فرمانروایانی بود که دربار او به روی شاعران باز بود و به شاعران نوآور و اشعار آنها صله های گرانبهایی می داد. در وصف این مورد آورده اند زمانی که صبای کاشانی (ملک الشعرای دربار فتحعلی شاه قاجار )، شنشاه نامه را در چهل هزار بیت بر وزن شاهنامۀ فردوسی سرود،


1) . سبک دورۀ بعد یعنی سبک مشروطه با برقرار کردن زبانی ساده و روان توانست با مردم جامعه روابط پیدا کند و مضامین و مفاهیم خودش را به گوش مردم برساند. شاعران با عبرت گرفتن از ابتذال سبک دوره بازگشت به ساده گویی پرداختند و این ساده گویی به سبک های دوره های بعد نیز انتقال پیدا کرد.

فتحعلی شاه او را صله ای هنگفت داد و او را بیش از همۀ ادبا مورد عنایت و تکریم قرار می داد.

با مرگ فتحعلی شاه ادبیات بازگشت حامی خود را از دست داد و می توان مرگ او را یکی از عوامل سقوط و تغییر سبک بازگشت دانست.

5. انقلاب مشروطیت و ورود اندیشه های فکری جدید

مشروطه یکی از دوران مهم تاریخ معاصر ایران است، مقطعی که جنبه های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی ایران را دچار تغییر و تحول کرد، هر چند مشروطه در نهایت شکست خورد و یک سرخوردگی تاریخی برای ایرانیان بود؛ ولی سرمنشأ بسیاری از تحولات عظیم بود که سعی داشت ایران را به دنیای مدرن نزدیک تر کند. هنر و به طور خاص ادبیات نیز در این دوره دچار تغییرات بسیاری شد در واقع مشروطه دروازه ورود دنیای غرب و ورود اندیشه های اروپاییان و غربیان به ایران بود که به واسطۀ آن این اندیشه ها و جریانات فکری به ادبیات راه یافت و سمت و سوی ادبیات را با دوران قبل از آن دگرگون ساخت. انقلاب مشروطه و این جریانات فکری باعث شد ادبیات وارد دنیای جدیدی با مفاهیم و مضامین جدیدی شود و بر سیاست نقش مهمی ایفا کند.

این انقلاب باعث پدید آمدن سبک شعری شد که در بخش بعدی بیشتر دربارۀ آن توضیح خواهم داد که درونمایه اصلی آن به مواردی همچون ستایش از میهن و حمایت از ایران انقلابی، مبارزه با استبداد شاه و اطرافیان او، دفاع از آزادی و قانون و انتقادهای اجتماعی می پردازد و مفاهیم آن با اشعار سبک های پیش از مشروطه کاملاً فرق می کند و ادبیات را وارد یک نوع جهانبینی جدیدی می کند.

نویسنده و شاعر در این ادبیات با استفاده از نیروی قلم خود به ترویج معنویت و فضیلت ها، ارشاد جامعه به سوی ترقی و تکامل، مبارزه با مفاسد اخلاقی، رشد فرهنگی و اجتماعی و سیاسی افراد جامعه می پردازد و در واقع بیانگر نقطه ضعف های جامعه، درمان و راه های چاره است.

انقلاب مشروطه سرآغاز تحولات بسیاری در زمینه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در ایران است. ادبیات فارسی نیز از موجی که مشروطیت در ایجاد تحول و نوآوری در ایران به وجود آورد عقب نمانده و با آن همگام گردید.

سرانجام سبک بازگشت با ظهور مشروطیت و ایجاد تغییر در مضامین شعری به فراموشی سپرده شد.

سبک دورۀ مشروطه (سبک دوره بیداری)

ادبیات مشروطه

ادبیات سبک مشروطه دورۀ گذر از سبک بازگشت ادبی به سبک جدید است. سبکی که زمینه ها و مقدمات نو اندیشی و نو گرایی را در عرصۀ شعر و نثر به وجود آورد و در شعر شاعرانی ظهور کردند که شعرشان به زبان عامۀ مردم نزدیک شد که نتیجه اش تغییرات و دگرگونی هایی در زمینه های زبانی و نحوی شعر آن دوره شد.

همزمان با وقوع انقلاب مشروطه در ایران(1)،

موج ادبی جدیدی در زبان پارسی شروع شد که به تحولات سیاسی و اجتماعی وقت متمرکز بود. موج ادبی جدید، رنگ و بوی سیاسی داشت و در آثار شاعران و نویسندگان این دوره، مفاهیمی مانند وطن پرستی ، مبارزه با استبداد، عدالت خواهی و حکومت مبتنی بر قانون مطرح شد. بعضی از واژه ها، که کاربرد آنها در ادبیات پارسی کهن سابقه داشت، در ادبیات سبک مشروطه رنگ و بوی جدیدی گرفتند. به طور مثال در این دوره، واژه «آزادی» به مفهوم غربی آن، یعنی حکومت مبتنی بر قانون و حفظ حقوق شهروندان جامعه، مورد استفاده قرار گرفت.

ادبیات در دوران مشروطه از کنترل دربار و اشراف خارج شد و در سطح عموم جامعه ، مخاطبان خود را پیدا کرد، چنان که بسیاری از نویسندگان و شاعران برای ارتباط بهتر با طبقات مختلف جامعه، از زبانی ساده و بعضاً از زبان محاوره کمک گرفتند و حتی از واژه ها غربی و فرنگی در اشعار خود استفاده کردند.

انقلاب مشروطه یا انقلاب مشروطیت یک انقلاب و رویداد اجتماعی و سیاسی در تاریخ ایران و بخشی از جنبش مشروطه ایران است. این انقلاب سبب تغییر نظام


1) . این رویداد در زمان سلطنت مظفرالدین شاه از آذر 1284 خورشیدی شروع شد و در مرداد 1285 به سرانجام رسید.

فرمانروایی و حاکمیت ایران از سلطنت مطلقه به سلطنت مشروطه، تشکیل مجلس قانون گذاری، تدوین اولین قانون اساسی و کاهش اختیارات شاه در ایران شد.

آغاز این ادبیات را زمانی باید به حساب آورد که جامعۀ ایران در پی آشنایی با فرهنگ و تمدن مغرب زمین، به فکر احیای حقوق از دست رفتۀ خود در زمینۀ اجتماعی برآمد و به دنبال یک رشته قانون خواهی ها و کشمکش های سیاسی، سرانجام موفق شد نوع حکومت دلخواه خود را که در آن دوره، حکومت مشروطه بود برگزیند. با ورود همین مضامین و اندیشه های غربی به ایران مانند مشروطیت و جمهوری ایرانیان اولین گام را برای تغییر نظام استبدادی پادشاهی مطلقه برداشتند.

آشنایی با غرب و مظاهر تمدن نوین که از زمان جنگ های روسیه تزاری با ایران در عهد فتحعلی شاه قاجار آغاز شده بود تا اواسط حکومت ناصرالدین شاه پیامد ادبی خاصی که حاکی از تحول عمده باشد، به همراه نداشت، اما پس از آن، پدیده های فرهنگی تازه ای مانند صنعت چاپ و روزنامه نگاری که پیش از آن بروز و نمودی جدی نداشت، در اذهان ادیبان و ایجاد تقاضاهای جدید مانند آزادی و قانون خواهی مؤثر بود. با انتشار روزنامه و تأسیس دارالفنون روند آشنایی ایرانیان با جهان نوین روبه شتاب نهاد. سفر شاهان قاجار به فرنگ(1)، موجب آشنایی آنان به تحولات جهانی شد. در پی آن تحصیل کردگان و روشنفکران ایران، همگام با تغییرات فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی بیداری جامعۀ ایرانی را سرعت بخشیدند. در کنار اندیشه های روشنفکران داخلی و خارجی و انتشار افکار آزادی خواهانه، همچنین تحولات سیاسی و اجتماعی در ایران و جهان، کشور را به سوی تحولی بزرگ سوق داد که روی به نوآوری و نوگرایی داشت؛ به این ترتیب در ایران حرکتی


1) . شاهانی چون ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه سفرهای گوناگونی به اروپا داشتند که در نتیجۀ آنها باعث آشنایی آنان به تحولات جهانی شد. ناصرالدین شاه قاجار سه بار در طول سلطنت خود اقدام به سفر به کشورهای اروپایی کرد، اولین سفر در سال 1290 هجری قمری (1873 میلادی)، دومین سفر در سال 1295 هجری قمری (1878 میلادی) و سومین سفر از 1306 تا 1307 هجری قمری (1889 میلادی) بوده است. مظفرالدین شاه هم در زمان سلطنت خود سه بار به اروپا سفر کرد.

ایجاد شد که هم ضد استبداد و هم ضد استعمار بود؛ در نهایت به صدور فرمان مشروطیت با امضای مظفرالدین شاه قاجار انجامید.(1)

شعر مشروطه

تحولات و ویژگی های شعر در عصر مشروطیت و بیداری در چند زمینه از جمله در موضوع و مضمون تفکر و اندیشه، سادگی و روانی، توجه به زبان مردم و عوامانه ها، آشنا زدایی و توجه به باستان گرایی، بهره مندی از واژه ها و ترکیبات بیگانه، عنایت به ساختار شکنی و دگرگونی در قالب های شعری صورت پذیرفت.

مضامین و مفاهیم اصلی شعر مشروطه بر پایه و نمایه های مردم گرایی و وطن دوستی، آزادی خواهی و سلطه ستیزی استوار و هموار گردید. شعر پارسی در این دوره از تقلید مضامین پیشینیان روی برگرداند و از حوزۀ مدح و ستایش مستکبران حکومت ها و درباریان، خارج شد و رهایی یافت. در نهایت، این دگرگونی ها که متأثر از تغییرات جغرافیایی سیاسی در منطقه بود، منجر به تغییر ماهیت های شعری در عصر مشروطه گردید.

شعر پارسی در عصر مشروطیت و پس از آن از تقلید مضامین گذشته روی برگرداند و از فردیت و شخصیت پردازی خاص حاکمان خارج شد و وطن دوستی و مردم گرایی، محور اصلی شعر شاعران عصر آزادی خواهی گردید.

این تحولات در دورۀ مشروطه در دو حوزۀ موضوع و اندیشه به شرح زیر صورت پذیرفت:

الف. در حوزۀ موضوع و مضمون: برخلاف مضامین پیش از مشروطیت که شعر، نمایشگر روابط میان انسان با طبیعت بود، بیشتر به مضامین سیاسی، انتقادی و اجتماعی یعنی به روابط میان انسان های شتاب زدۀ امروز توجه شد. به گفتۀ مهدی


1) . فرمان مشروطیت در اصل فرمان تشکیل مجلس شورای ملی ست که مظفرالدین شاه قاجار در 13 مرداد 1285 خورشیدی امضا کرد و یک روز بعد در تاریخ 14 مرداد 1285 فرمان مشروطیت صادر شد.

اخوان ثالث، شعر این دوره «سرشار از شتاب زدگی و سهل انگاری و غالباً عریان از زیبایی اند.»

شاعران این دوره از مضامین مورد عنایت گویندگان پیشین، چون قامت صنوبری و قدقامتان راست اندام، خال مشکین و لب یاقوت فام و چاه ذقن و ابروی کمانی و سیمای مهتابی، پرهیز جسته و کاربرد آنها دور از شأن روشن فکری دانسته اند.

ب. در حوزۀ اندیشه، آشنایی ملموس با تمدن و آزاد منشی و آزادی خواهی مغرب زمین، رهایی مردم ستم دیدۀ ایران را از تمام قیود دست و پاگیر گذشته رقم زد و ماهیت رستاخیز شعری را مشخص و متمایز کرد و به گفتۀ دکتر شفیعی کدکنی «خیلی راحت می توان جای پای آشنایی با تمدن مغرب زمین را ولو به صورت خام در شعر مشروطه دید ...»(1)

عوامل بیداری جامعه ایران

عوامل زیر در بیداری جامعه موثر بودند:

1. بی عدالتی حکام و استبداد و ستم والیان

ستم ها و اعمال فشار والیان و حکام بر مردم بر نارضایتی مردم می افزود و همچنین نظام ارباب رعیتی ایران بر این روند بیشتر می افزود. این مسائل باعث اعتراض ها و بیداری مردم می شد.

2.

تنگناهای اقتصادی و قحطی ها

3.

ظهور طبقۀ قشر متوسط و ضعیف

4.

جنگ های ایران و روس که به شکست ایران انجامید


1) . شفیعی کدکنی، محمدرضا، ادوار شعر فارسی، چاپ نهم، تهران، انتشارات سخن، 1395.

جنگ های ایران و روس (1)را

می توان یکی از عوامل مهمی دانست که موجب بیداری ایرانیان و جامعه شد، جنگی که هم سردمداران حکومت و هم مردم دریافتند که از لحاظ علم و فناوری بسیار بسیار عقب تر از جوامع اروپایی و غربی من جمله روسیه هستند. این سیر عقب ماندگی که از اواخر عهد صفویه آغاز شده بود و با جنگ های پی در پی نادر شاه و آغا محمد خان قاجار تجدید شد و با سلطنت فتحعلی شاه و شروع جنگ با روسیه این مطلب عقب ماندگی مطرح شد. زمانی که ارتش و قوای ایران در برابر قوای تجهیز شده روس تزاری به ادوات جنگی به روز و همچنین جنگ افزارهای مدرن قلع و قمع می شد این مسئلۀ عقب ماندگی مطرح شد، در صورتی که قوا و سپاه ایران از لحاظ ادوات و جنگ افزارها 1الی 2 قرن عقب مانده تر از روس ها بودند و از سلاح های ابتدایی استفاده می کردند. جنگ افزارهای آتیش فرسوده ایران و همچنین اندک در برابر جنگ افزارهای آتشین مدرن و با قدرت تخریب بالا مثل سنگی در برابر کوه بود.

یکی از مسائل مهم در اینجا شکل گیری ادبیات مقاومت است. شاید بتوان گفت که سنگ بنای ادبیات مقاومت در شعر معاصر ایران در خلال جنگ های ایران و روس گذاشته شد. شعر ایران، که در دوران قاجاریه به ابتذال و تقلید کشیده شده بود، با پیش آمدن شرایط مقاومت و مبارزه و بروز جنگاوری ها و سلحشوری های مردم ایران در مقابل روسیه رمقی تازه یافت که تحولات بعدی ادبیات مانند پیدایش ادبیات آزادی خواهانه عصر مشروطیت و به دنبال آن تجدد دبی ایران معاصر از نتایج آن به شمار می رود.

با هجوم روسیه به سرزمین های قفقاز ایران، دور اول جنگ های ایران و روس در سال 1218.ق آغاز شد. اگرچه نخستین دورۀ این جنگ ها با رشادت سربازان و دلیری فرماندهی چون عباس میرزا همراه بود، به دلایلی چند، سربازان ایرانی از


1) . جنگ های ایران و روسیه تزاری که به دو جنگ بزرگ بین ایران و امپراتوری روسیه در یک دوره 25 ساله در زمان پادشاهی فتحعلی شاه قاجار یاد می شود. این جنگ ها با شکست ایران از روسیه تزاری پایان یافت و بخش هایی از ایران به قلمرو امپراتوری روسیه پیوست.

عهدۀ هجوم دشمن متجاوز برنیامدند و این جنگ به سرانجامی بدی مانند تحمیل پذیرش عهدنامۀ گلستان و همچنین پرداخت غرامت به روس ها منتهی شد.

با انعقاد عهدنامۀ گلستان، بخش های وسیعی از شهرهای قفقازی کشورمان به روسیه واگذار شد، امّا دیری نپایید که روسیه با استفاده از اهمال کاری و سست عنصری شاه قاجار، دورۀ دوم جنگ های خود با ایران را به منظور تصرف مناطق بیشتری از خاک کشور آغاز کرد.

اگرچه دورۀ دوم این جنگ ها با پیروزی های نسبی طرف ایرانی همراه بود و به دلیل اعلام جهاد عمومی از سوی علمای دین، تعداد بی شماری از مردان ایران در جبهه های نبرد حضور داشتند، این بار به دلیل بی نظمی های حاکم در میان فرماندهان جنگ، که عمدتاً از «رقابت شاهزادگان با عباس میرزا» ناشی می شد، فتور و ضعف تشکیلاتی بر سپاهیان ایران حکم فرما گردید و افزون بر اینکه بخش هایی دیگر از خاک قفقاز به روسیه واگذار شد، مقدار بسیاری طلا و مسکوکات نیز به دشمن متجاوز گر بخشیده شد.

همین عوامل باعث پدید آمدن ادبیات مقاومت و در پی آن باعث پدید آمدن ادبیات بیداری شد. این جنگ با اینکه ایران غرامت های سختی داد و شکست های بدی را متحمل شد ولی یکی از نتایج مثبت آن بیداری ایرانیان و تلاش برای جبران این عقب ماندگی است.

5.

شورش ها و نافرمانی برخی از والیان و حاکمان ولایت ها که سبب بروز جو اختشاش در جامعه می شد.

6.

اقدامات عباس میرزا (ولیعهد فتحعلی شاه قاجار) برای پیشرفت و توسعه و تجهیز ایران به فناوری های مدرن.

شکست ایران از روسیه تزاری بعضی از دولتمردان ایران را به عمق مدنیت جدید غربی و فرسودگی ایران آگاه ساخت و به چاره جویی واداشت. در صدر این دولتمردان عباس میرزا نایب السلطنه ولیعهد فتحعلیشاه و وزرای او، میرزا عیسی قائم مقام فراهانی و پسر او میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی قرار داشتند. این دولتمردان به

طور جدی در پی درک و فهم راز ترقی و اقتدار غرب و انحطاط و ضعف ایران بودند و برای جبران ضعف ایران و افزایش توان مقاومت در برابر تجاوزات روسیه و دیگر قدرت های متجاوز به اصلاح ارتش و اخذ و ارتباط علوم و فنون جدید روی آوردند.

عباس میرزا یکی از دلیرترین و شجاع ترین و با کفایت ترین فرزندان فتحعلیشاه بود. بر روی هم او یکی از بهترین افراد قاجاریه است زیرا علاوه بر شجاعت و مهارت در امور نظامی و لشکر کشی هایش، به امور اداری و مملکت رانی نیز بیش از همه خاندان قاجار در عهد فتحعلیشاه توجه داشت.

نمونه ای از اقدامات اساسی عباس میرزا

1.

او در ایام حکومت خود در آذربایجان (تبریز در دوره قاجار محل حکومت ولیعهدها بود ) به آشنا کردن ایرانیان به تمدن جدید و امور لشکری و کشوری اروپایی پرداخت.

2.

او علاوه بر اصلاح نظام جدید به دستیاری اروپائیان ( فرانسویان – انگلیسی ها) به توپ ریزی و قلعه سازی و ساختن اسلحه و تاسیس کارخانه جات چند جهت بافت ماهوت و باروت پرداخت.

3 . در این به دستور عباس میرزا چاپ سربی در ایران معمول شد و کتاب های زیادی چاپ شد.

4.

اعزام عده ای محصل به اروپا (لندن) جهت تحصیل علوم غرب .

5.

اعزام عده ای کارگر به روسیه جهت آشنا شدن به امور حرفه ای.

6.

در اختیار داشتن افراد کاردان و زبردستی نظیر محمد خان امیر نظام مربی وی و میرزا تقی خان فراهانی (امیر کبیر) و میرزا بزرگ قائم فراهانی و پسرش میرزا ابوالقاسم قائم مقام دوم و میرزا محمد صادق و وقایع نگار، نه تنها در امور نظامی و لشکر کشی عباس میرزا را راهنمایی می کردند، بلکه در امور اداری و حکومتی و انجام اصلاحات اجتماعی – سیاسی نقش بسزایی داشتند و بعدها همین افراد از نخستین پایه گذاران جنبش اصلاح گرا در ایران شدند.

7. عباس میرزا دستور داد که کتاب های اروپاییان و تاریخ آنها به فارسی ترجمه شوند و مورد بررسی اندیشمندان ایران قرار گیرد.

وی برای تأمین هزینه اقدامات خود، حقوق های دربار، مستمری ها و ولخرجی ها را ممنوع کرد، همچنین از طریق تعرفه های حمایتی و خودداری از مصرف پوشاک خارجی عواید را افزایش داد. اگرچه بعدها اقدامات صرفه جویانه، خصومت درباریان و مستمری بگیران و مالیاتچی ها را بر انگیخت. تعرفه های جدید، اعتراض غربیان را در پی داشت و قشون جدید، هراس خوانین محلی را برانگیخت.

8. اعزام دانشجویان ایرانی به خارج از کشور برای تحصیل.

به دنبال شکست های ایران در جنگ های ایران و روسیه در دوره قاجار، سیاستمداران همچون عباس میرزا و میرزا عیسی قائم مقام برای جبران عقب ماندگی ایران نسبت به دیگر کشورهای اروپایی در حوزه های علمی و صنعتی، افرادی را برای فراگیری علوم و فنون به خارج از ایران فرستادند. عباس میرزا در 1190 خورشیدی دو نفر را برای فراگیری هنر و پزشکی و چهار سال بعد دوباره پنج نفر را به انگلیس فرستاد.

مروری بر تاریخ قاجاریه نشان می دهد که عباس میرزا بیش از هر شاه و شاهزاده این دودمان نگران کشور، منافع آن و آینده اش بود. خاطرات ژنرال گاردان فرستاده ناپلئون به ایران که برای مدتی مدید همنشین عباس میرزا بود حکایت از وطن دوستی و علاقه عمیق ولیعهد فتحعلی شاه به پیشرفت وطن و حفظ تمامیت و حاکمیت آن می کند. گاردان نوشته است که عباس میرزا به خوبی می دانست که تا اکثریت مردم باسواد، روشن و خواستار ترقی نشوند کشور پیشرفت نخواهد کرد و پیشرفت کشور با سواد و آگاهی مردم آن محقق می شود. با اعزام دانشجویان ایرانی به خارج و با فراگیری علوم روز و فناری های اروپایی و با بازگشتن این دانشجویان در سرزمین خود باعث پیشرفت و بیداری بیشتر کشور خود شدند.

9. ورود مستشاران و صنعتگران و بازرگانان و متفکران اروپایی به ایران باعث آشنایی ایرانیان با افکار و پیشرفت های جوامع غربی و اروپایی شدند و در بیداری ایرانیان و حرکت به سوی پیشرفت مؤثر بود.

10.سفرهای ناصرالدین شاه و رجال حکومت و اندیشمندان به سرزمین های اروپایی و سرزمین هایی که پیشرفت کرده بودند. ناصرالدین شاه شور و اشتیاق فراوانی به نو گرایی و اخذ تمدن اروپایی نشان می داد. او در دوران پادشاهی خود طی سه مسافرت خارجی، از چندین کشور اروپایی دیدن کرد و تحت تأثیر پیشرفت های علمی و صنعتی اروپاییان قرار گرفت. میرزا حسین خان سپهسالار، یکی از صدراعظم های عصر ناصری، نقش مؤثری در تشویق شاه برای سفر به فرنگ و اخذ تمدن اروپایی داشت. این صدراعظم نوگرا و ترقی خواه مصمم به اصلاح تشکیلات سیاسی و اداری کشور و جلب سرمایه گذاری خارجی در ایران بود، اما برنامه های او به سبب مخالفت های داخلی و تردید های ناصرالدین شاه راه به جایی نرسید. ناصرالدین شاه اگرچه ضرورت نوگرایی و جبران عقب ماندگی کشور را درک کرده بود، از نتایج سیاسی آن، که کاهش قدرت و اختیارات نامحدود شاه بود، به شدت وحشت داشت. برای مثال، او مدرسۀ دارالفنون را نماد ترقی و پیشرفت می دانست و علاقۀ فراوانی به انتشار کتاب و روزنامه داشت اما در عین حال، از نشر اندیشۀ سیاسی جدید و ترویج افکار مشروطه طلبی و جمهوری خواهی در ایران سخت بیمناک بود. ولی سفرهای او تا حدی در بیداری جامعه مؤثر بود. در فروردین ماه سال 1252 ناصرالدین شاه 43 ساله که 25 سال از دوران حکومتش می گذشت، قصد کرد تا اولین سفر خود به اروپا را آغاز کند. گفته شده این سفر به توصیه میرزا حسین خان سپهسالار صدراعظم ناصرالدین شاه انجام شد. سفر از حرکت به سمت ساحل دریای خزر شروع شد. ناصرالدین شاه و همراهانش برای رسیدن به بندر انزلی 4 هفته در راه بودند و مسیر سختی را طی کردند. پس از رسیدن به بندر انزلی با کشتی روانه بندرآستراخان در روسیه شدند و از آنجا به سمت مسکو و سن پترزبورگ رفتند و با خانواده سلطنتی روس دیدار کردند. اما این

تازه اول راه بود. پادشاه و همراهانش بعد از چند روز توقف در روسیه راهی کشورهای آلمان، بلژیک، انگلستان، فرانسه، سوئیس، ایتالیا، اتریش و عثمانی شدند.

دومین سری از سفرهای ناصرالدین شاه با عبور از شهرهای کرج، قزوین، زنجان، تبریز، مرند و منطقه ارس آغاز شد. او و همراهانش به سمت قفقاز رفتند و از آنجا با پشت سر گذاشتن شهرهای نخجوان، ایروان و تفلیس مجددا روانه مسکو و سن پترزبورگ شدند. پس از چند روز اقامت در روسیه وارد برلین پایتخت کشور آلمان شدند. شاه قاجار پس از اقامت یک هفته ای در آلمان راهی پاریس و از آنجا وین شد و پس از مدتی در اتریش ماند و بعد به ایران بازگشت.

یک سال پیش از سومین سفر ناصرالدین شاه قاجار به اروپا شاه از سوی رئیس جمهور فرانسه برای بازدید نمایشگاه بزرگ بین المللی صنعتی و بازرگانی پاریس و همچنین از سوی الکساندر سوم امپراتور روسیه تزاری و سران چند کشور اروپا و سلطان عبدالحمید پادشاه عثمانی برای بازدید از آن کشورها دعوت شده بود، وی که قصد بازدید رسمی از انگلستان را نیز داشت دعوت نامه از این کشور دریافت نکرده بود اما سفیر انگلستان در ایران با رایزنی هایی که با لندن انجام داد به عواقب عدم دعوت رسمی از شاه ایران اشاره کرده و ملکه موافقت نمود تا ناصرالدین شاه به عنوان مهمان رسمی ملکه به انگلستان دعوت شود. همچنین در 16 شوال 1306 ناصرالدین شاه و همراهانش در هلند در شهر آمستردام مورد استقبال ویلیام سوم و خانواده سلطنتی قرار می گیرند. وی از کارخانجات آمستردام دیدن می کند. هدف وی بازدید از تولیدات صنایع توپ سازی بود. سپس وی از یک سالن اپرا در آمستردام دیدن می کند.

هزینه های گزاف و بیهوده دانستن این سفرها از سوی مردم، این سفرها دستاوردهای مفیدی هم برای ایران داشت که نمونه ای از این دستاوردها را در ادامه ذکر می کنم.

یکی از تأثیرات سفرهای ناصرالدین شاه به فرنگ این بود که ابزارهایی وارد کشور شد که مقدمات زندگی مدرن را برای مردم فراهم کرد. از جمله ماشین دودی و کالسکه هایی به سبک و سیاق اروپایی ها که جایگزین حمل و نقل با چهارپایان شد. به طبع برای جابجایی این کالسکه ها در سطح شهر نیز تدابیری در جهت زیبا سازی و سهولت حمل و نقل همچون سنگ فرش کردن خیابان ها اندیشیده شد.

از دیگر دستاوردهای سفر ناصرالدین شاه به فرنگ تشکیل قوای نظامی منظم و مجهز در ایران بود. گفته می شود ایده این کار پس از بازدید ناصرالدین شاه از نیروهای قزاق روس شکل گرفته است. او ساختاری منظم به قوای نظامی ایران داد، اداره پلیس ایجاد کرد و افراد را به تجهیزاتی همچون تفنگ های سرپر مجهز کرد. همچنین برای آموزش نظامیان مدرسین اتریشی را استخدام کرد.

یکی دیگر از اقدامات مفید ناصرالدین شاه که از تأثیرات سفر به فرنگ ناشی می شد تغییر در نظام آموزشی کشور بود. علاوه بر اینکه در مدارس و دانشگاه ها دو زبان روسی و فرانسوی تدریس می شد، پوشش دانش آموزان و معلمان نیز یکپارچه شد و نظم ظاهری خوبی در سیستم آموزشی کشور شکل گرفت.

از دیگر اقدامات مفید ناصرالدین شاه که نشانگر شکل گرفتن روحیه تجدد خواهی در او بود تأسیس دارالفنون و جذب دانشمندان ایرانی و اروپایی بود. هم چنین چاپ روزنامه، تشکیل 6 وزارتخانه که تا اواخر دوران سلطنتش به 13 وزارتخانه افزایش یافت(1)و تشکیل شورای دولت هم از دیگر اقدامات او بود.

از دیگر دستاوردها توجه به هنر و معماری و به خصوص ادبیات بود. گرچه از نظر خیلی از افراد حضور شاه در مجالس و تماشاخانه های فرنگ دلیلی بر بی


1) . در سال 1257 هجرى به دستور و فرمان ناصر الدین شاه کارهاى دولت بین شش وزارتخانه تقسیم شد که عبارت بودند از:داخله،خارجه،جنگ، ملیه، عدلیه، وظایف و علوم. بعدها با سفرهای ناصرالدین شاه وزارتخانه های دیگری به آن ها اضافه شد و جمعاً به 13 وزارتخانه رسید. این وزارتخانه ها عبارتند از: جنگ، داخله، مالیه، خارجه، عدلیه (عدلیۀ عظمى)، دربار اعظم خزانه و گمرک، وظایف و اوقاف و پست، فلاحت و تجارت، علوم و تلگراف و معادن، فواید عامه، بقایا، صنایع، انطباعات و دارالترجمه.

ارزش بودن و لذت طلبی سفرهای او بود، اما همین حضور شاه در این محافل، و تماشای انواع بازی ها و سرگرمی ها انگیزه ای برای توجه دربار قاجار و حمایت آنان از هنر تئاتر در نیمۀ اول قرن چهاردهم شد.

این موارد نمونه ای از تاثیرات سفر ناصرالدین شاه و مقامات ایران در سفر به خارج از ایران است که بازتاب زیادی داشت و نمونه ای از بیداری جامعه ایران محسوب می شود. ناصرالدین شاه با دیدن سرزمین ها و دولت های غربی به پیشرفت فراوان آن ها پی برد و بعد از بازگشت در تلاش بود که ایران نیز با تقلید از غرب به پیشرفت هایی برسد و جبران عقب ماندگی ها کند.

11.رواج صنعت چاپ و روزنامه نویسی و ترجمه و نشر کتاب های غربی.

عباس میرزا به دلیل استقرار حکومتش در تبریز و نزدیکی اش با عثمانی و با برخی از صنایع که در آن دیار به کار گرفته می شد، آشنا شد. عباس میرزا برای آموزش سپاه شکست خورده و جبران عقب ماندگی های آن زمان، پی گیر چاپخانه ای برای نشر روزنامه و کتاب های مفید بود. عباس میرزا، بنای نخستین چاپخانه در ایران که به زبان فارسی و با روش چاپ سربی، به نشر کتاب می پرداخت را گذاشت. ولیعهد علت عقب ماندگی ایران را نبود صنعت چاپ و نبود کتاب های مفید می دانست و لازمۀ تحقق پیشرفت ایران را ترجمۀ کتاب های غربی و اروپایی و چاپ آن ها می دانست. بنابراین با اختصاص دادن بودجۀ کلان به این امر به صنعت چاپ و ترجمه کمک شایانی کرد. بعد او در زمان ناصرالدین شاه دارالترجمه و چاپخانه های بزرگی تاسیس شد.

12.تأسیس مدرسۀ دارالفنون و تاسیس مدارس به سبک مدارس مدرن و جدید اروپایی و آمدن معلمان فرنگی.

میرزا تقی خان امیرکبیر پس از سفر به روسیه، متوجه نیاز بسیارِ کشور به مرکز آموزش عالی شد؛ بنابراین از آغاز صدارتش، برای تأسیس آن تلاش کرد؛ گرچه افتتاح آن را ندید.

پیاده نظام، سواره نظام، توپ خانه، مهندسی، پزشکی و جراحی، داروسازی و کانی شناسی در دارالفنون تدریس می شدند. زبان فرانسه، علوم طبیعی، ریاضی، تاریخ و جغرافی، دروس مشترک همۀ رشته ها بود. بعدها زبان انگلیسی، روسی، نقاشی و موسیقی به آن ها افزوده شد.

برای اداره مدرسه، امیرکبیر در آغاز، استادان خارجی استخدام کرد. او که با سیاست دولت های فرانسه و انگلیس آشنا بود، دست نیاز به سوی آن ها دراز نکرد، بلکه به سراغ اتریشی ها رفت و شش استاد را برای شش سال با مقرری سالانه چهار هزار و چهارصد تومان استخدام کرد.

در نتیجۀ گسترش ارتباط ایرانیان با کشورهای اروپایی و غربی در دورۀ قاجار و ورود مظاهر تمدن مدرن غربی به کشور ما، به تدریج مدرسه های جدیدی به وجود آمد که در آنها آموزش به شیوه ای کاملاً متفاوت با روش آموزش سنتی انجام می گرفت. نخستین مدرسه های جدید را مسیونر(1)های

اروپایی و آمریکایی در ایران تأسیس کردند و بعدها حکومت قاجار و شخصیت های فرهنگی، سیاسی و افراد نیکوکار این کار را ادامه دادند و گسترش دادند.

با تأسیس این مدارس به سبک مدارس اروپایی و مدرن و استخدام اساتید اروپایی زمینه را برای بیداری و مضامین آن پدید آورد.

13.استقرار نظام مشروطه و تاسیس مجلس و سهیم شدن مردم در سرنوشت کشور و برقراری قوانین.

14. آشنایی مردم با مفاهیم و اصطلاحات نوین اجتماعی و فلسفی غربیان چون ملت- آزادی- حزب- قانون- دیکتاتور- مشروطه- جمهوری- پارلمان و ... .

از زمان فتحعلی شاه به بعد، بر اثر روابط با دول اروپایی و انتشار اخبار انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب های سال 1848 میلادی اروپا، به تدریج افکار و عقاید جدید سیاسی در ایران ظهور کرد و محیط اجتماعی تا حدی برای رشد و نمو افکار تازه آماده شد. در همان حال، روز به روز تعداد بیشتری از ایرانیان شرایط کشورهای


1) . مبلغ مذهبی به ویژه کسی که برای تبلیغ مسیحیت به کشورهای دیگر می رود.

اروپایی یا حتی هندوستان یا استانبول را با شرایط کشورشان مقایسه می کردند. روز به روز ایرانیان بیشتری برای تحصیل، کار و مسافرت به اروپا می رفتند. ضمناً مردان بزرگی نیز در آن عصر ظهور کردند که آرا و عقاید سیاسی و اجتماعی آنان در روشن ساختن افکار عمومی و آماده کردن مردم برای یک جنبش و نهضت سیاسی کاملاً موثر بود.

با رفت و آمد ایرانیان به اروپا ایرانیان با افکار و اندیشه های سیاسی و اجتماعی آن ها آشنا شدند و همچنین با رفت و آمد اروپاییان به ایران افکار و اندیشه های خود را به ایران آوردند. به تدریج ایرانیان با آشنایی افکار و اندیشه های سیاسی آنها دریافتند که برای پیشرفت کشور خود باید از اندیشه های سیاسی و اجتماعی آنها تقلید کنند. بنابراین زمینه را برای پدید آوردن منورالفکران و روشنفکران پدید آورد و هدفشان تغییر نظام پادشاهی مطلقه به پادشاهی مشروطه و تشکیل مجلس ملی بود چیزی همانند پادشاهی مشروطۀ بریتانیا. همچنین با دیدن انقلاب کبیر فرانسه که پادشاهی به جمهوری تغییر یافت خواستار بر افتادن پادشاهی و تشکیل حکومت جمهوری همانند فرانسه و تشکیل پارلمان بودند. اینها نمونه ای از اندیشه ها و افکار سیاسی ای بود که در نتیجۀ ارتباط با اروپاییان آشنا شده بودند.

15. پخش افکار و کتب و رسالات مصلحین و متفکران سیاسی و اجتماعی از قبیل سید جمال الدین اسدآبادی، آخوندزاده و طالبوف.

آخوند زاده از جمله اندیشه گران ایرانی عصر قاجاریه بود که با جنبه هایی از علوم و فرهنگ و تمدن نوین غرب آشنایی داشت. وی با افکار بعضی متفکران روسی و اندیشه گران و فیلسوفان و نویسندگان بزرگ غربی چون هیوم(1)،

شکسپیر(2)،

نیوتن(3)،

مولیر(4)و

رنان(5)آشنا بود و تحت تاثیر آنان قرار داشت. آخوند زاده تحت تاثیر


1) . David Hume

2) .William Shakespeare

3) .Isaac Newton

4) . Moliere

5) . Ernest Renan

فلسفه سیاسی نوین غربی با انتقاد از وضع موجود در جامعه ایران به اصول و مبانی سیاسی مشروطیت پارلمانی و دموکراسی غربی و مفاهیمی چون آزادی ها و برابری های دموکراتیک و سکولاریسم دلبستگی فراوانی داشت. یکی از ویژگی های مهم نگاه آخوند زاده به غرب آن بود که وی مفاهیم و نهادهای غربی را تا حدود زیادی همان گونه که در فلسفه سیاسی غرب و جوامع غربی وجود داشت، مورد تأکید و حمایت قرار داد.

یکی دیگر از برجسته ترین و مهم ترین روشنفکران عصر قاجاریه و مشروطه، میرزا عبدالرحیم طالبوف تبریزی است. او نیز مانند دیگر روشنفکران روزگار خود تحت تأثیر آثار متفکران غربی به ویژه فیلسوفان سیاسی و اجتماعی فرانسوی، انگلیسی و آلمانی مانند بنتام(1)، ولتر(2)، روسو(3)، ، ارنست رنان(4)، کانت(5)و نیچه(6)قرار داشت. طالبوف نیز از رویکرد به غرب و تاکید بر لزوم اقتباس از نوآوری ها و پیشرفت های غربی باز نماند، اما در رویکرد خود به غرب، هدف ترقی و قدرت و عظمت ایران و استقلال کشور و حفظ مذهب در برابر دست یازی های سلطه طلبانه کشورهای استعمارگر را تعقیب می کرد.

16. جنگ های اروپاییان باهم مانند جنگ فرانسه با انگلستان و روسیۀ تزاری

حتی استعمار و دخالت دولت های بیگانه در ایران از عوامل اصلی بیداری جامعه بود.

متفکران مشروطه دریافتند که برای بیدار کردن مردم و آگاه کردن آنان نسبت به پیشرفت جامعه، باید با کهنه ها جنگید و هر چه بیشتر راه را برای «نوگرایی» گشود.


1) . Jeremy Bentham

2) .Voltaire

3) .Rousseau

4) . Ernest Renan

5) . Immanuel Kant

6) . Friedrich Wilhelm Nietzsche

بنابراین سبک مشروطه در جریان جدال با ادبیات کهنه شکل می گیرد و به همین دلیل از همه جهت (چه از نظر شکل و چه از نظر محتوا) نو و سنت شکن است.

ادبیات سبک مشروطه در جریان مبارزه برای کسب آزادی و حکومت مردم، در بین سال های 1275 شمسی تا کودتای رضا خان 1299 شمسی، شکل گرفت که این ادبیات از تاثیر و تغییر شگرفی برخوردار بود و سبک مشروطه را پدید آورد.

مراکز مهم ادبی سبک مشروطه

شهر ها و مراکز مهم ادبی شعر ملی مشروطه که با طرفداری از آزادی و با چهره ای ضد استبدادی به میدان آمد ، از طریق مطبوعات و روزنامه ها در خدمت مردم قرار گرفت و به انعکاس آرمان های ملی آنان روی آورد. تقریبا از همان آغاز روی کار آمدن دولت قاجار، تهران به عنوان پایتخت به صورت مهم ترین مرکز جنب و جوش ادبی مملکت درآمده بود. در عصر بیداری هم، به دلیل آنکه بیشترین فعالیت های سیاسی و مطبوعاتی در تهران متمرکز شده بود، شعر و ادب هم حوزه جغرافیایی خود را بیشتر به تهران منحصر می دید؛ بهتر بگوییم، از آنجا به شهرستان ها منعکس می شد. حتی بیشتر خوانندگان روزنامه معروف نسیم شمال که در رشت منتشر می شد، اهالی پایتخت بودند.

بعد از تهران، بازار سیاست و مطبوعات در تبریز از همه جا گرم تر بود، بیشتر شاید به این دلیل که اولا تبریز بر سر راه اروپا قرار داشت و تازه ترین اخبار و اطلاعات که از استانبول و کشورهای غربی می رسید، ابتدا در این شهر و بعد در تهران منتشر می شد؛ ثانیا موقعیت جغرافیایی و وضعیت این شهر به لحاظ همسایه بودن با ترک زبانان کشورهای ترکیه و جمهور آذربایجان، به عنوان مقر ولیعهدان قاجاری و در واقع به عنوان پایتخت دوم کشور انتخاب شده بود و همین امر سبب گردیده بود که در این شهر جنب و جوش فکری و سیاسی بیشتری پدید آید، کما اینکه محمدعلی شاه قاجار بر تهران مسلط شد و دوران استبداد صغیر آغاز گردید، تبریزیان به رهبری ستارخان و باقرخان و با یاری مجاهدان گیلان و بختیاری

توانستند موجبات رهایی پایتخت را از چنگال استبداد فراهم آورند. بعد از تبریز، رشت و اصفهان و مشهد و شیراز هم در مرتبه های بعدی به عنوان مراکز جنب و جوش ادبی مطرح بودند.

مختصات و ویژگی های شعر سبک مشروطه (بیداری)

اشاره

دو جنبۀ اساسی سبک مشروطه ، نقد ادبیات گذشته و طرح ادبیات نو است. این نقد و طرح، در عرصۀ زبان، اسلوب، شیوۀ بیان و محتوا مطرح می شود. اهمیت این سبک در مفاهیم تازۀ اجتماعی و مطابق با مسایل روز است.

مختصات زبانی شعر دورۀ مشروطه

در عرصۀ زبان، ورود مضامین و موضوعات جدید به قلمرو ادبیات پارسی به جست و جوی زبانی انجامید که در خور رویارویی با این گونه مفاهیم و اندیشه ها باشد. ادبیات برای نخستین بار و به مفهوم واقعی خود مردمی شد و زبان شعر بسیار ساده و عامیانه شد. هدف متفکران مشروطه وارد کردن مردم یا تودۀ مردم به اجتماع و سیاست بود، بنابراین باید با زبان آن ها ، با ایشان سخن گفته می شد. بدین سان نثر و شعر پارسی برای برآوردن یک نیاز اجتماعی عمیق به زبان کوی و برزن نزدیک شد و از زبان مردم عصر استفاده کرد. واژگان بازاری و عوام در شعر و نثر جاری شد و جای لغات فاخر و کهن ادبی را گرفت. مهم تر از همه واژه ها و لغات غربی و اروپایی نیز به درون زبان راه یافت.

همچنین به دلیل رفت و آمد بازرگانان و بزرگان و متفکران و نخبگان ایرانی به اروپا و غرب و همچنین آمدن مستشاران کشورهای غربی به ایران، واژه ها و لغات غربی مانند: واژه های روسی، فرانسوی، انگلیسی و آلمانی به زبان پارسی راه یافت.

از نظر ساخت فنی، یعنی زبان و موسیقی، مخصوصاً شعر بیداری دو مسیر مجزا و نسبتا متفاوت را در پیش گرفته است: گروهی مانند ادیب الممالک فراهانی و محمدتقی ملک الشعرای بهار با آگاهی لازم پیوند تام و تمام خود را با سنت های

ادبی گذشته استوار نگه داشتند و گروهی مانند: میرزادۀ عشقی، سید اشرف الدین گیلانی و عارف قزوینی که ذاتا با ادب دیرین پارسی انس چندانی نداشتند، زبان کوچه و بازار را برگزیدند و با صمیمیتی که از این طریق از خود نشان دادند، مورد استقبال مردم جامعه قرار گرفتند.

در خصوص زبان شعری باید به موارد زیر اشاره کرد:

1.سادگی و روانی

از بارز ترین ویژگی های شعر مشروطه، سادگی و روانی و قابل فهم بودن برای جماعت مردم است. شعر این دوره، مورد خطابش عوام بودند، یعنی جماعت مردم کوچه و بازار، مردمی که تحصیلات چندانی نداشتند و سوادشان در حد مکتب خانه های محله و شهرشان بود، بنابراین برحسب موقعیت اجتماعی و انقلابی، شعر این دوره پس از گذشت یک هزار سال، شدیداً دچار سادگی و عوام زدگی شد (حتی نسبت به شعر سبک هندی ساده تر شد)، به گونه ای که اغلب شعرهای مشروطیت را می توان به نثر نوشت. زین العابدین مراغه ای در این خصوص گفته است: «آن گونه بنویسید و بسرایید تا با سواد و بی سواد بتوانند عبارت را تمیز دهند و در مطالعه اش، ماحصل کلام را بفهمند.»

2. توجه به زبان مردم (کاربرد واژگان ، ترکیبات و اصطلاحات عامیانه)

شعر پارسی پس از روی آوری به مردم و گریز از دربار و خواص و بنابر مقتضیات مردمی به استقبال عامیانه ها رفت و شاعران، این اصطلاحات کاربردی را از مردم به وام گرفتند، برای مثال، کاربرد «جوابش کردم» در شعر زیر:

شب چو در بستم و مست از می نابش کردم *** ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم(1)

یا اصطلاح «سرت نازم» در شعر ملک الشعرای بهار:

مگردان جوهر سیال در مغز بهار امشب *** سرت نازم نجاتم ده ز دست روزگار امشب


1) . فرخی یزدی، دیوان اشعار، غزلیات.

3.آشنا زدایی و توجه به باستان گرایی در شعر مشروطه

توجه به زبان گذشته در برخی از اشعار شاعران این عصر قابل مشاهده است. مثلا زبان شعری بهار با توجه به مخاطبانش، پیوسته در تغییر و تبدیل است. در شعر دورۀ مشروطه شاعر تمایل به استفاده از واژگان کهن و قدیمی دارد.

کاربرد واژه های پهلوی بادافره و پاداشن در شعر بهار و «سیزک» در شعر زیر، مبین توجه ملک الشعرای بهار به سبک خراسانی و واژه های پهلوی و باستانی است:

به رشک آوران هیچ منمای زر *** بپرهیز از سیزک بی هنر

یا کاربرد بعضی از واژه های کهنه، مانند: خلیدن و گلخن در شعر عارف قزوینی:

نور بخشد به دل از گلشن و گل وزان سوی *** تا که در دل خلدت خار به گلخن دارد

و همچنین کاربرد واژه های باستانی و غیر رایج «جهندی و خسبندی» در شعر میرزادۀ عشقی:

چه از این روی همی جنبیدی *** گه جهندی و گهی خسبندی

4. کاربرد واژه ها و ترکیبات بیگانه

کاربرد واژه ها و اصطلاحات انگلیسی، فرانسوی، روسی، ترکی و ... به دلیل گشایش دریچه های ارتباطی با شرق و غرب در بیان گویندگان و نویسندگان این دوره بر حسب معمول و به دلایل زیر متداول گردید:

1.

فعال شدن فضای سیاسی و اجتماعی

2.

فعال شدن حرفۀ روزنامه نگاری و انتشار آن توسط بعضی از شاعران و نویسندگان. شاعران این دوره جز تنی چند مانند عارف قزوینی و ایرج میرزا ضمن مشروطه سرایی، غالبا به نگارش مقاله و خطابه در روزنامه های شخصی یا عمومی می پرداختند، بدین گونه اصطلاحات روزنامه ای (ژورنالیستی) و کاربرد کلمات بیگانه از جهت پیام رسانی از تداول عامه برخوردار شد.

ملک الشعرای بهار در بحبوحۀ اشغال ایران توسط روس ها در جنگ جهانی اول، شجاعانه در غزلی با کاربرد واژه های بیگانه، همراه با تصاویر خیالی و در سخنی تازه این تهاجم را به سختی محکوم کرد. ایرج میرزا نیز در مثنوی معروف خود، تحت عنوان «انقلاب ادبی» با وارد کردن کلمات فرانسوی، همراه با نوعی طنز به ورود واژه های بیگانه غربی و رواج آن در میان ایرانیان به این نوع گرایی ها کمک کرد.

5.پیدایش و رواج ادبیات کارگری

یکی از شاخه های ادبیات مشروطه، ادبیات کارگری و فروع آن بوده است. رساترین صدای ادبیات کارگری در شعر لاهوتی کرمانشاهی دیده می شود، هرچند ایرج میرزا و همچنین فرخی یزدی هم در زمینه کارگر و کارفرما اشعاری دارند.

مختصات ادبی شعر دورۀ مشروطه

تمام موضوعاتی که در بالا به آن ها اشاره شد، در قالب شعر مطرح و ارائه گردید. شاعران تمام وقت خود را وقف پرداختن به مسایل سیاسی و اجتماعی کرده تا برای مردم آگاهی بخش باشند به طوری که شاعرانی داریم که شعر آنها شاید از نظر ادبی خیلی دارای ارزش ادبی نیست، اما از نظر تاریخ اجتماعی دوران خود بسیار دارای اهمیت اند، افرادی مانند میرزادۀ عشقی، عارف قزوینی و سید اشرف الدین گیلانی از جمله این شاعرانند.

تخیل و قالب های شعری بیش و کم بی تغییر مانده است. نمونۀ تخیل های تازه را در پاره ای از اشعار میرزادۀ عشقی مانند «سه تابلوی مریم» تا حدی می توان دید. تقید به قالب های کهن در شعر ادیب و بهار بیشتر و در گروه دوم کمتر به چشم می خورد.

در حوزۀ صور خیال، شعر مشروطه آن قدر پر شور و ترفند بود که جایی برای صور خیال باقی نگذاشت. شاعران این دوره به نوآوری در حیطۀ صور خیال اهمیتی نمی دهند و در عرصۀ شکل و قالب شعر، شکل شعر، همان قالب های

سنتی پارسی است، با این تفاوت که در این دوره قالب مستزاد بسیار رواج پیدا می کند؛ قصیده از مقبولیت عام برخوردار نیست و غزل هم کمتر سروده می شود؛ در مقابل «تصنیف» یکباره شکوفا شده و رواج بسیار می یابد. قالب های رایج این دوره، ترجیع بند، مستزاد که قالب اصلی این دوره بود، مسمّط و چهارپاره است.

مختصات فکری شعر دورۀ مشروطه یگانه

در بین شاعران و نویسندگان ایرانی، مواردی همچون ابعاد وسیع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نهضت مشروطه باعث ایجاد جهش فکری عظیمی شد. این امر به نوبۀ خود، موجب ایجاد تحول شگرفی در ادبیات شد که حاصل ظلم و بیدادگری های شاهان و درباریان، آشنایی نزدیک ادیبان ایرانی با تحولات جدید فکری اروپا و تعدی و تجاوز بی حد شاهان و درباریان به جان و مال و ناموس ملت بود و از سوی دیگر، موجب برانگیخته شدن دوستی و وطن پرستی عواطف و احساسات آنها می شد.

از نظر فکری سبک مشروطه، پا به پای زمان و اندیشه ها و افکار عمومی مردم زمان پیش می رفت. آن روزها دیگر نه تنها روزگار ستایش و توصیف قراردادی پدیده های اجتماعی به سر آمده بود، بلکه مضامین کلی و ذهنی و اخلاقیات انتزاعی و عارفانه سرایی و غزل گویی خریداری نداشت و به موازات حضور روزافزون مردم در صحنۀ سیاست و اجتماع، در عرصۀ ادب نیز مضامین و اندیشه های تازه ای رخ می نمود که بیشتر از تحولات و دستاوردهای اجتماعی نهضت مشروطه الهام می گرفت. در عرصۀ محتوا و اهداف، شعر، از دربار بیرون می آید و از آن فاصله می گیرد و به کوی و برزن و در میان توده های مردم می آید و سرشار از خون و فریاد، گرمی زندگی و آرمان است. شاعر و نویسنده با دیدگاهی انتقادی به مضامین و موضوعات ادبی گذشته می نگرد و در پی موضوعات جدید سیاسی و اجتماعی است؛ موضوعاتی نظیر «وطن»، «آزادی»، «قانون»، «ملی گرایی»، «فرهنگ نو و تعلیم و تربیت جدید»، «ستایش علوم جدید»، «زن و مسالۀ برابری او با مرد»،

«انتقاد از اخلاقیات سنتی» و «مبارزه با خرافات مذهبی» ، «توجه به فرهنگ ایران باستان»، «تنفر از دیکتاتور و ستیز با آن» و «مبارزه با بیگانه »از موضوعات برجستۀ ادب مشروطه است.

1.آزادی، که در اینجا تقریباً به مفهوم دموکراسی غربی نزدیک شد. کلمۀ «آزادی» در فرهنگ گذشتۀ ایران به این معنی به کار نمی رفت و بیشتر مرادف با «حریت» و «اختیار» بود. آزادی در متون پیشین عرفانی ایران، در معنای رهایی از تعلقات دنیوی و نفسانی به کار رفته است و نه در معنای طغیان علیه خودکامگی ها و استبدادهای طاغوتیان.

قبل از مشروطه، مفهوم آزادی که مترادف دموکراسی غربی است به هیچ وجه وجود نداشت و این تفکر حاصل از انقلاب کبیر فرانسه (بعد از سال 1789 میلادی) و انقلاب صنعتی انگلستان (از حدود سال 1750 میلادی به بعد ) و پی آمدهای آن است.

آزادی خواهی، همراه با وطن دوستی و مبارزه با استعمار ستیزی، پر و بال ادبیات و به ویژه شعر مشروطه را در افقی روشن به پرواز درآورد.

شاعران این دوره، آزادی طلبی را از دیدگاه های زیر مورد عنایت قرار دادند:

الف. ستیز با استعمار در معنای آزادی میهن و وطن از استعمار خارجی.

ب. ستیز با استبداد در معنای رهایی وطن از خودکامگی های داخلی.

ج . ستیز با سنت ها و خرافات و باورهای باطل پیشین.

سه تن از شاعران این عهد، یعنی عارف قزوینی و فرخی یزدی و به ویژه ملک الشعرای بهار ، بیش از دیگران به مبحث آزادی پرداختند.

2.

قانون، که همۀ تلاش مشروطه خواهان برای استقرار و حاکمیت قانون بود. بنابراین اصل، یکی از عمده ترین مطالبات مردم و ادیبان در روزگار مشروطه همین قانون خواهی بود.

3.

وطن و وطن دوستی (ناسیونالیسم)، وطن به معنای سرزمینی که مردمانی با مشترکات قومی، زبانی و فرهنگی در آن زندگی می کنند ، مفهوم تازه ای بود که از

عصر مشروطه برای مردم ایران معنی پیدا کرد، قبل از آن ، وطن بیشتر به معنی زاد بوم و سرزمینی بود که شخص در آن پرورش یافته بود. وطن خواهی و وطن دوستی در شعر قبل از مشروطه بر اساس مبنای عقیدتی و دینی، جهان وطنی (انترناسیونالیستی)(1)بوده است. در دوران قبل بیشتر مفهوم امت به ویژه امت اسلامی کاربرد داشته نه ملت. در دوران مشروطیت با ورود اندیشه های اروپایی و غربی به خصوص اندیشه ناسیونالیستی (2)، ملی گرایی و وطن دوستی در اشعار راه باز کرد.

زیباترین ستایش ها از مفهوم وطن در دیوان بهار، مشهود است، بهار به سبب آگاهی نسبتا وسیعی که از گذشتۀ ایران داشت و به علت هیجان و شیفتگی عاطفی که نسبت به گذشتۀ ایران در او بود، بهترین مدیحه سرای آزادی و وطن خواهی در شعر دوران مشروطه و بیداری است.

4.

تعلیم و تربیت نوین، لزوم تعمیم آن به زن و مرد، موضوعی بعد که در ادبیات این دوره مطرح شده است و به ویژه با ظهور صنعت چاپ و نشر و همگانی شدن مطبوعات ، نیاز به آن بیشتر احساس می شد.

5.

توجه به علوم و فنون جدید، که در واقع از ضرورت های اجتماعی و فرهنگی دوره های پیشین نشات می گرفت.

6.مبارزه و ستیزه گری با جهل و خرافات و فقر: بیش ترین حمله ها از سوی ایرج میرزا در این مورد صورت می گیرد، بدین گونه بسیاری از مرسومات جامعه را به دید انتقادی می نگرد. بعد از او فرخی یزدی و لاهوتی، بیش از دیگران، مردم را به دوری از جهل و خرافات و به فراگیری دانش و علم توصیه می کردند. غالب اشعار نسیم شمال هم به افشاگری به درماندگی و فقر مردم اختصاص داشته است. میرزاده عشقی برای احقاق حق محرومان، عید خون را به شعر می کشاند. بهار نیز به عدالت گری بر می خیزد و استبداد را در شعرش به بند می کشاند و محکوم می کند.


1) . Internationalism

2) . Nationalisme

7.تجدد طلبی، اصلاح گرایی و نوسازی (مدرنیسم): تحولات جامعه و ساختار اجتماعی ایران به جهاتی از دورۀ ناصرالدین شاه قاجار آغاز گردید. رفت و آمد ایرانیان به ممالک اروپایی در این دوره که موجب آشنایی ایرانیان به وضعیت زندگی مردم و دولت های آزادی خواه غرب بود باعث گردید که ایرانیان به خود آیند و برای تغییرات ساختار ملی و حکومتی خود اقدام نمایند.

اندیشۀ نوسازی و تغییرات بنیادی در کشور از سوی روشن فکران مردمی و دولت مردان میهنی به ویژه امیر کبیر و میرزا حسین خان سپهسالار صورت پذیرفت، اما پس از آن فروکش کردن اصلاح طلبی ها، نوسازی ها در زمان حکومت رضاخان بر پایۀ الگوهای غرب و به گونۀ فرمایشی به پیش رفت و بنیان زندگی در بافت طبقاتی جامعه دگرگون شد.

در این جا می توان نهایت استفاده را کرد و این را ذکر کرد که تجدد طلبی های ایرانیان در عصر مشروطیت، فراز و نشیب هایی را به خود دیده که می توان آنها را به سه دوره، محدود و منحصر کرد:

1.

اقدامات تجدد خواهانۀ دولت مردانی شایسته، چون عباس میرزا، قائم مقام فراهانی، امیر کبیر و در اصلاح ساختارهای دولتی و ملی در دورۀ قاجار.

2.

تلاش برخی از روشنفکران تجدد طلب، همچون حسین خان سپه سالار و میرزا علی خان امین الدوله، جهت دست یابی به مقامات بالای حکومتی در عصر قاجار.

3.

تجدد طلبی برخی از روشنفکران دورهی رضا خانی، مانند سید حسن تقی زاده که خواستار تغییرات ساختاری جامعۀ ایرانی براساس موازین غربی بود (در دورۀپهلوی).

به هرحال ، اساس اندیشۀ شاعران درگیر مشروطه بر پایۀ اصلاح طلبی و تجدد خواهی بوده، چنان که ملک الشعرای بهار، نیز راهی جز این ندیده است:

یا مرگ یا تجدد و اصلاح *** راهی جز این دو پیش وطن نیست

8.تبیین شخصیت و جایگاه زن و فعالیت های اجتماعی: موضوع دیگری که در عصر مشروطیت مورد توجه عوام و شاعران و اندیشمندان قرار گرفت توجه به شخصیت و جایگاه زن و آموزش و پرورش اوست، زیرا در جامعۀ پیش از مشروطه، در بعضی از دوره ها به ویژه دورۀ قاجار، جز خواندن قرآن به زنان اجازۀ دیگری داده نمی شد.

ایرج میرزا و بهار و پروین از جمله شاعرانی بودند که به شخصیت زن و تعلیم و تربیت او که در ادبیات گذشتۀ ایران بی سابقه بوده، بها داده اند، همچنین در تعالی و ترغیب آنان منظومه هایی از خود باقی گذاشته اند.

تشویق زنان به کسب دانش و فعالیت های اجتماعی در اشعار شاعرانی مانند: عارف قزوینی و لاهوتی و عشقی کاملاً نمایان است. نسیم شمال (همان اشرف الدین گیلانی) هم علاوه بر ترغیب زنان به تحصیل کمالات، حجاب و عصمت را برای زنان واجب دانسته است.

ایرج میرزا نیز اعتقادش بر آزادی فیزیکی زنان بوده تا آنجا که در شعر «هدیۀ عاشق»، معشوقه را محکوم و عاشق را تمجید کرده است. نقطۀ مقابل او، میرزادۀ عشقی است که در «سه تابلوی مریم» به نکوهش عاشق و به ستایش معشوقه پرداخته است.

ملک الشعرای بهار ، زن را «شعر خدا» و مرد را «نثر خدا» نامیده و نگاه او به زن، وجۀ سنّتی دارد:

خانم آن نیست که جانانه و دلبر باشد *** خانم آن است که باب دل شوهر باشد

شاید برای نخستین بار باشد که شاعران پارسی زبان در این دوره، فعالیت های اجتماعی زنان را ارج نهاده و کسب معرفت و دانش را برای جماعت زنان ایرانی واجب دانسته اند. درحالی که اغلب گذشتگان ما دختران و زنان را در جهل و نادانی فرو می گذاشتند و در دنیای بی خبری رها می کردند.

از خصوصیات کلی شعر مشروطه از نظر فکری می توان به مردم گرایانه، جامعه گرایانه و ملی گرایانه اشاره کرد. شعر مشروطه به ارائۀ درک فلسفی نوینی از جهان ،

انسان، جامعه و محیط زندگی اش می پردازد. این ادراک براساس عقل باوری، آزادی و اراده انسان و علم باوری بنا نهاده شده است. اکثر نویسندگان و شاعران روشن فکر مشروطه، در تمامی آثارشان نظیر مقولات ادبی و سیاسی و روزنامه های منتشر شده، به طور دائمی متکی بر این ها بوده اند. از نظر آرایه های ادبی و جنبه های زیبا شناسی، شاعران مشروطه اشعار ضعیفی می سرودند، ولی هدفشان این است که مشکلات سیاسی و اجتماعی جامعه را بیان کنند.

درونمایه واقع گرایانه وجه بارز شعر مشروطیت است که آن را از ادبیات درون گرا و ذهنی چند قرن اخیر شعر پارسی متمایز می سازد. مضامین نو مانند حمایت از طبقه ی کارگر و زحمت کشان، موجب ظهور ادبیات کارگری می شود که در دوران رضا خان، به شدت با آن مبارزه و از توسعۀ آن جلوگیری شد. این مضامین را در اشعار سید اشرف الدین گیلانی، عارف قزوینی، لاهوتی، فرخی یزدی می آید. گاهی شاعر مضامین رنج آور و ناخوش آیند با حوادث نامساعد سیاسی و اجتماعی و انتقادهای کوبنده را با زبانی آمیخته به شوخی و نیشخند مطرح می سازد. این نوع ادبیات که به ادبیات طنز مشهور است کوبنده ترین اثر انتقادی به شمار می رود و از مشخصه های بسیار مهم ادبیات سیاسی مردمی است.

در اسلوب و شیوۀ نگارش نیز تحول رخ داد. تمام نویسندگان و متفکران مشروطه، در تمام زمینه های ادبی به نوعی رئالیسم برهنه معتقد بودند. آنان چه در شعر و چه در نثر، معتقد به افادۀ رئالیستی مطالب بودند و هر نوع شیوۀ غیر رئالیستی در آثار آنان مطرود بود.

بنابراین از نظر مختصات فکری شعر سبک مشروطه به شعری اطلاق می شود که برای تشکیل درونمایه اصلی آن به مواردی همچون ستایش از میهن و حمایت از ایران انقلابی، مبارزه با استبداد شاه و اطرافیان او، دفاع از آزادی و قانون و انتقادهای اجتماعی می پردازد. نویسنده و شاعر در این ادبیات با استفاده از نیروی قلم خود به ترویج معنویت و فضیلت ها، ارشاد جامعه به سوی ترقی و تکامل، مبارزه

با مفاسد اخلاقی، رشد فرهنگی و اجتماعی و سیاسی افراد جامعه می پردازد و در واقع بیانگر نقطه های جامعه، درمان و راه های چاره است.

شاعران سبک دورۀ مشروطه (بیداری)

اشاره

اشرف الدین حسینی گیلانی (نسیم شمال)، عارف قزوینی، میرزادۀ عشقی، ادیب الممالک فراهانی، ملک الشعرای بهار، ایرج میرزا، میرزادۀ عشقی، فرخی یزدی و ... از شاعران این دوران هستند.

1. ادیب الممالک فراهانی

اشاره

محمد صادق بن حاجی میرزا حسین فراهانی (12391295خورشیدی) ملقب به ادیب الممالک فراهانی و امیرالشعرا و متخلص به «امیری»، شاعر، ادیب و روزنامه نگار دورۀ مشروطه بود.

در زمانی که نهضت آزادی خواهان ایرانی بر ضد استبداد قاجار پا گرفت و مردم طالب استقرار نظام دموکراسی بودند، نوشته های ادیب الممالک در پیشبرد سطح آگاهی آنان از حقوق سیاسی و اجتماعی خود و تهییج آن ها به ایستادگی در برابر فشارها و تهدیدات زمامداران اثری بسزا داشت.ادیب الممالک فقط شاعر محفل و انجمن نبود که در گوشه ای بنشیند و به سرودن اشعار وطنی و انتقادی بسنده کند. او خود در فعالیت های سیاسی و اجتماعی شرکت می کرد و در تحقق آرمان های آزادی خواهانه، ریشه کن کردن استبداد و استقرار حکومت شورایی به مجاهدان یاری می رساند. او حتی یک بار همراه مجاهدان آذربایجان و گیلان که بر ضد محمدعلی شاه و به قصد فتح تهران به این شهر روی آوردند، سلاح به دوش وارد پایتخت شد.

شهرت ادیب الممالک در کسوت شاعر باعث شد که ارزش و پایگاه او در روزنامه نگاری و نویسندگی تحت الشعاع قرار گیرد و جز گروه خاصی به نقش او در مقام یکی از پیشگامان رشتۀ روزنامه نگاری توجه نکنند. به نظر می رسد ادیب الممالک نخستین شاعری است که در ایران به کار روزنامه نویسی هم پرداخته است؛

بنابراین، می توان او را طلایه دار شعرای روزنامه نگاری چون ملک الشعرای بهار، اشرف الدین گیلانی، علی اکبر دهخدا، فرخی یزدی و میرزاده عشقی دانست.

تا پیش از شروع نهضت مشروطه، روزنامه های درخور اعتنایی که در ایران نشر می شدند یا مستقیماً زیر نظر دولت بودند یا، مخصوصاً در شهرستان ها، در سایۀ حمایت حکام فعالیت می کردند. از این رو، روزنامۀ مردمی و مستقلی در دسترس نبود که ناشر اندیشه ها و آرمان های توده های مردم باشد.

ادیب از نخستین کسانی بود که با تأسیس روزنامۀ ادب رسماً پای به عالم مطبوعات نهاد و کمابیش تا پایان عمر کار روزنامه نویسی را همراه با شاعری دنبال کرد.

ادیب الممالک از میان انواع قالب های شعر، بیش از همه به قصیده و قطعه تمایل نشان داده است. گرچه غزل، در کنار قصیده، یکی از دو قالب شعری مسلط تا آن زمان بود، ولی ادیب قصیده و سپس قطعه را برای اظهار مقاصد خود مناسب تر می یافت. علاوه بر قصیده و قطعه، ادیب به ترجیع بند، ترکیب بند و مسمّط، که در واقع قالب هایی تفننی اند، گرایش نشان داده است؛ زیرا این گونه های شعر که تنوع، موسیقایی و جذابیتی دیگر دارند، قالب های مناسبی برای مضامین اجتماعی، سیاسی و وطنی بوده است؛ بنابراین، در میان سروده های دورۀ دوم شاعری ادیب این قبیل قالب ها بیشتر از دورۀ اول به چشم می خورند.

نمونه ای از اشعار ادیب الممالک فراهانی

این چه مشروطۀ منحوسی بود؟ *** که در رنج برین خانه گشود

این چه برق است که از خرمن مُلک *** بُرد بر چرخ نهم شعله و دود

این چه عدل است که از ما بِستد *** آنچه بخشندۀ منان بخشود

گرچه مشروطه نبود این ترتیب *** جو به ما داده و گندم بنمود

دوخت بر قامت ما پیرهنی *** که نه زآن تار عیان است و نه پود

پیرهن پاره و یوسف در چاه *** گرگِ مسکین دهنش خون آلود

هر که آمد به سر مسند امر *** ریش برکند و به سبلت افزود

بُن دیوان حرم را کاوید *** بام ایوان کلیسا اندود

بُرد ازین ملک حمیت کالا *** کرد ازین خانه سعادت بدرود

ظلم و اجحاف و ستم یافت رواج *** عدل و انصاف و کرم شد نابود

سگ چوپان شده با گرگ انباز *** بره را گرگ ستمکاره ربود

دیده در خون جگر زد غوطه *** باد لعنت به چنین مشروطه(1)

2. اشرف الدین گیلانی

اشرف الدین (12491313خورشیدی) ، شاعر و روزنامه نگار دورۀ مشروطیت بود. او در مدرسه صالحیه قزوین و چند سالی در عتبات تحصیل کرد. اشرف الدین با رهبران مشروطه در ایران ارتباط داشت و انتشار روزنامه نسیم شمال از جمله فعالیت های سیاسی و اجتماعی اوست. اشرف الدین شعرهای عامه پسند می سرود. او در اشعار خود به مسائل سیاسی و اجتماعی و رویدادهای مذهبی توجه داشت و پاره ای از اشعار وی در نسیم شمال منتشر می شد.

سید اشرف مشهورترین شاعر ملی عهد مشروطه است وی هر هفته اشعار فکاهی و انتقادی خویش را در روزنامه نسیم شمال که خود منتشر می کرد، به چاپ می رسانید. دفاع از استقلال ایران و دشمنی با تجاوزکاران بیگانه بزرگ ترین هدف هنری او بود که همه را در قالب اشعار هنری و آتشین خود بیان می کرد.

در شعر اصیل او نیز وطن فروشان، دشمن، آزادی، مستبدان، خیانتکاران و همه کسانی که در بند کشور و مردم نبودند به باد ریشخند و مسخره می گیرد.

مضامین عمدۀ اشعار اشرف الدین در نسیم شمال دربارۀ مسائل اجتماعی و سیاسی است، مانند انتقاد از فاصلۀ عمیق طبقاتی و نابرابری های اجتماعی، همدردی با بینوایان و زحمت کشان؛ پشتیبانی و اشاعۀ اصول و موازین مشروطیت؛


1) . ادیب الممالک، دیوان اشعار، ترجیعات، شماره 3.

تبلیغ ضرورت سواد آموزی و تعلیم و تربیت زنان؛ نکوهش تعدد زوجات؛ اشاره به وقایع مشخص تاریخی

مضمون های مذهبی نیز در شعر او جایگاه ویژه ای دارد. شور و اشتیاق مذهبی او به وطن دوستی وی رنگی اسلامی بخشیده است؛ در عین حال به خرافه پرستی آلوده نمی شود و انتقاد از ریاکاری از جمله مضامین اشعار اوست. حال و هوای شعر او گر چه طنز آمیز و سرشار از بذله گویی است، در بسیاری موارد پوششی است بر نوعی بدبینی و ریشخند تند که چون اوج می گیرد، به نوعی واقع گرایی انتقادی تبدیل می شود. زبان شعری او ساده، گیرا و سرشار از اصطلاحات و ضرب المثل های مردم کوچه و بازار است .

سید اشرف مردی آزاده و فروتن بود و بی اعتنا به مال و مقام اشعار خود را می سرود و با حافظه عجیبی که داشت هر چه می سرود بدون یاداشت از بر می خواند. در سراسر زندگی مجرد زندگی کرد تا در سال 1305 شایع کردند به بیماری جنون مبتلا شده و او را به تیمارستان بردند تا در سال 1312 – 1352 هجری در گذشت.

وی اشعاری دربارۀ اوضاع آشفتۀ ایران در زمان استبداد حکومت قاجاریه دارد که نمونه ای از این اشعار اینگونه اند:

نه درس به کار آید و نه علم ریاضی *** نه قاعده مشق و نه مستطیل و ماضی

نه هندسه و رسم و مساحات اراضی *** خواهی که شوی مجتهد و مفتی و قاضی

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز

صدسال اگر درس بخوانی همه هیچ است *** در مدرسه یک عمر بمانی همه هیچ است

خود را به حقیقت برسانی همه هیچ است *** جز مسخرگی هرچه بدانی همه هیچ است

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز

3. ایرج میرزا

اشاره

شاهزاده ایرج میرزا، (12531304 ه.ش .12911343ه.ق) شاعر بزرگ قرن سیزدهم شمسی، ملقب به «صدای شعر عصر مشروطه»، «سعدی دوران»، «جلال الممالک» و «فخرالشعرا» از پیشگامان شکل گیری تجدد در ادبیات فارسی بود. او فرزند صدرالشعرا غلامحسین میرزا، نوۀ ایرج پسر فتحعلی شاه و نتیجۀ فتحعلی شاه قاجار بود پس از شاهزادگان قاجاری بود.

ایرج میرزا از شاعران ایرانی بزرگ عصر مشروطیت بود که در شعرهای خود از احساسات شخصی شاعرانه عبور کرد و افکارش را با اوضاع اجتماعی- سیاسی عصر خود درآمیخت. قدرت بیان او برای توصیف افکار سازنده در قالب شعر، تأثیر قابل توجهی بر ادبیات دوره مشروطه گذاشت. زبان ساده شعری، مضامین اجتماعی، نقد دستگاه حکومتی و عقاید وطن پرستانه این شاهزاده قجری در شعرهایش نمایان است.

تأثیر شعر ایرج میرزا بر ادبیات عصر مشروطه به حدی بود که او را در کنار ملک الشعرای بهار، صدای ماندگار شعر این دوره لقب دادند.

ایرج میرزا از نوادگان فتحعلی شاه قاجار و از طبقه اشراف بود؛ اما به زندگی درباری علاقه نداشت. اگرچه او به اصل و نسب شاهانه خود تعلق خاطر داشت، نمی توانست به جنبش آزادی خواهی مشروطه بی توجه باشد. ایرج میرزا از زاویه دید یک اشراف زاده منتقد به تحولات مشروطه می نگریست و ناقد روابط اجتماعی بود. او اندیشه خود را با زبانی ساده و لحنی اعتراضی به کار گرفت؛ حتی گاهی بر علیه محمدعلی شاه و احمدشاه نیز شعر سرود. نقد ایرج میرزا از قدرت، از او شاعری ملی و وطن دوست ساخت.

ایرج میرزا در قالب های گوناگون شعر سروده و ارزشمندترین اشعارش مضامین انتقادی، اجتماعی، احساسی و تربیتی دارند. شعر ایرج ساده و روان و گاهی دربرگیرندهٔ واژه ها و گفتارهای عامیانه است و اشعار او از جمله اشعار اثرگذار بر شعر دوره مشروطیت بود، همین سادگی و روانی شعرش سبب شده است که او را

سعدی زمان لقب دهند ؛از این رو می توان این را گفت که ایرج میرزا به شیوۀ سعدی علاقمند و از او عمیقاً تأثیر پذیرفته بوده است. ایرج میرزا در به کارگیری تعبیرات عامیانه و خلق اشعاری ساده و روان مهارت بسیاری داشت و در طنز و هجو و هزل چیره دست بود.

از ایرج میرزا حدود14000بیت به جامانده است. اشعاری که در قالب های متنوعی همچون مثنوی، قصیده، قطعه و رباعی سروده شده است. او ابتدا به شیوه ی پیشینیان شعر می گفت. از جمله همان قصایدی که در محافل قجری ساخته شد. اشعاری که رنگ و بوی سبک خراسانی داشت. دورۀ بعدی شعر ایرج میرزا را دورۀ ابتکار و نوآوری او دانسته اند؛ تا بدان حد که برخی او را نخستین علمدار تجدد شعر فارسی خوانده اند. زبان صریحش در انتقاد از مفاسد و ناهنجاری های سیاسی و اجتماعی که گاهی به پرده دری نیز کشیده شد، از ویژگی های مهم شعر او در این دوره است.

عشق به میهن و مادر، دانش اندوزی و تربیت کودکان و نوجوانان و مضامینی از این دست، دست مایۀ آفریده های ادبی ایرج شد. آشنایی او با تمدن غرب که از سفرهای او به اروپا ناشی شد و نیز تحولات بزرگ اجتماعی و فرهنگی ایران در عصر انقلاب مشروطه آن گونه که پیش ازاین ذکرش رفت، شالودۀ فکر و شعر ایرج میرزا را در دورۀ دوم شعرش برساخت.

آثار ایرج میرزا به دو بخش پیش و پس از مشروطه تقسیم می شوند. اشعار پیش از مشروطه که مربوط به دوره جوانی وی هستند، بیشتر قصایدی را شامل می شوند که در ستایش رجال و بزرگان دوره قاجاریه سروده است. این اشعار مربوط به دوره ای هستند که ایرج میرزا به منصب شاعری دربار قاجار گماشته شده بود. اشعار پس از مشروطه او که اعتبار ادبی ایرج میرزا محسوب می شوند، اشعاری هستند که نقدها و اعتراض های اجتماعی ایرج میرزا را در قالب مضامینی بکر به تصویر می کشند.

برخی ها باور دارند که اگرچه در اشعار ایرج میرزا اندیشه های نوگرایانه وجود دارد ولی جایگاه خانوادگی و اینکه او از شاهزادگان قاجاری و نتیجۀ فتحعلی شاه قاجار است و همچنین برخی از تفکرات شخصی او، مانع از آن می شود که در ردیف شاعرات آزادی خواه مشروطه قرار گیرد ولی به اعتقاد بنده اشعار ایرج میرزا را می توان جرقه ای در ادبیات مشروطه دانست و زبان اعتراضی و انتقادی او را می توان زمینه ساز ادبیات مشروطه دانست.

نمونه ای از اشعار ایرج میرزا

داد معشوقه به عاشق پیغام *** که کند مادر تو با من جنگ

هر کجا بیندم از دور کند *** چهره پُرچین و جبین پر آژنگ

با نگاه غضب آلود زند *** بر دل نازک من تیر خَدَنگ

از در خانه مرا طرد کند *** همچو سنگ از دهن قَلماسنگ

مادر سنگ دلت تا زنده ست *** شهد در کام من و توست شَرَنگ

نشوم یک دل و یک رنگ تو را *** تا نسازی دل او از خون رنگ

گر تو خواهی به وصالم برسی *** باید این ساعت و بی خوف و دِرَنگ

روی و سینهٔ تنگش بدری *** دل برون آری از آن سینۀ تنگ

گرم و خونین به مَنَش باز آری *** تا برد ز آینه قلبم زنگ

عاشق بی خرد ناهنجار *** نه بل آن فاسق بی عصمت و نَنگ(1)

ایرج میرزا یکی از زیباترین اشعار خود را به نام «قلب مادر» سرود که در زمره زیباترین اشعار بازمانده از ادبیات مشروطیت است و سبب شهرت فراوان او شد که در بالا این شعر آورده شد.


1) . ایرج میرزا، قطعه شماره65.

4. ملک الشعرای بهار

محمدتقی بهار، ملقب به ملک الشعرا (12651330ه.ش)، شاعر، محقق حوزۀ زبان و ادبیات فارسی، روزنامه نگار و سیاست مدار عصر معاصر بود که از شعر به عنوان ابزاری قدرتمند برای بیان اعتراض های خود بهره برد و در پی اصلاح جامعه کوشید.

سبک ادبی ملک الشعرای بهار ترکیبی از سبک خراسانی و عراقی با بعضی از شیوه های غربی است. وی درباره سبک خود می گوید: تتبعات من در سبک کلاسيک و سبک معاصر و ساده هر دو پيشرفت کرده؛ توانستيم به هر سبکی که بخواهيم شعر بگويم چه قصايد کلاسيک چه مستزادها و مسمطهای ملی ساده، چه قطعات و رباعيات و مثنويات عوام پسند و چه غزل های عاشقانه به سبک عراقی»

اشعار ملک الشعرای بهار در قالب قصیده بیشتر پیرو سبک و سیاق خراسانی اند و در زمینه غزل بیشتر به سبک عراقی هستند. به نظر برخی از صاحب نظران حوزه زبان و ادبیات فارسی وی احیا کننده سنت های شاعران کهن ایران است و در عین حال تجدد و نوگرایی را در کلمات و معانی لحاظ نموده است. برخی دیگر نیز معتقدند که بهار سبک خاصی برای سرودن شعر ندارد و نمی توان اشعار او را به سیاق خاصی متصل کرد.

گرچه محمدتقی بهار در قالب های ادبی مختلفی شعر سرود و در برخی از آن ها، آثار ارزشمندی نیز از خود به جای گذاشت، عمدۀ شهرت وی به خاطر قصاید و مثنوی هایی است که در دیوان اشعار وی جمع آوری شده اند.ملک الشعرای بهار توانست مطالب نو را در شعر سنتی وارد کند و این گونه زمینه ساز تحولی اساسی در ادبیات فارسی شد. از همین روست که او را احیاگر قالب قصیده می دانند. ملک الشعرای بهار علاوه بر قصیده، در سرودن مثنوی هم مهارت زیادی داشت. او بیش از 80 مثنوی کوتاه و بلند دارد که در بحر حدیقه سنایی یا شاهنامه

فردوسی یا سبحه الابرار جامی سروده شده اند و از نظر ادبی بسیار حائز اهمیت هستند و به سبک بهار بسیار نزدیک اند.

دو مضمون عمومی شعر بهار «آزادی» و «وطن» است. آزادی، قانون و استقلال برخی از مهم ترین موضوعاتی هستند که بهار در اشعار خود از آن ها سخن به میان آورده است. گرچه محمدتقی بهار را شاعری جدی می دانند، اما او در برخی اشعارش از طنز، طعنه و هزل نیز بهره برده است.

ملک الشعرای بهار شعر را به ابزاری قدرتمند برای بیان اعتراض های خود و اصلاح جامعه تبدیل کرد و با شعرهای انتقادی خود، سیاست های استعماری زمانش را به نقد کشید. محمدتقی بهار سه بار به زندان افتاد و تجربه ی تلخ روزهای اسارتش را در شعرهایش منعکس کرد. او در برخی از شعرهایش توصیفی از وضعیت زندان های دوران رضاشاه و رفتار خشن مأموران ارائه داده است. اشعار سیاسی ملک الشعرای بهار در زمان خود زبانزد تمامی اهالی هنر و ادبیات بود. وی چندین بار به علت فعالیت های سیاسی خود طعم تبعید و زندان را چشید ولی باز هم، تا آخر عمر، طرفدار مردم و آزادی ماند.

از محمدتقی بهار، آثار منظوم و منثور فراوانی در حوزه های مختلف به یادگار مانده است. او اشعار مختلفی سروده که در میان آن ها تصنیف و ترانه، مستزاد (نوعی وزن شعر که پس از هر مصراع آن، مصراع کوتاهی می آید) و همچنین اشعار محلی دیده می شود. محمدتقی بهار ملقب به ملک الشعرا بود، اما فقط به سرودن شعر اکتفا نکرد و درعین حال روزنامه نگار، محقق ادبی، سیاست مدار و نمایندۀ مجلس (1)بود.

محمدتقی بهار گرچه بیشتر به عنوان شاعر در اذهان باقی مانده، آثار متعدد دیگری از جمله مقاله، نمایشنامه، تصحیح انتقادی متون، رسالۀ تحقیقی، اخوانیات و مکتوبات، سبک شناسی نظم و نثر، تاریخ احزاب، ترجمۀی متون پهلوی، و حواشی بر متون به ویژه شاهنامه ی فردوسی نیز به قلم او منتشر شده اند.


1) . بهار در سال 1293 خورشیدی از حوزه انتخابیه درگَز، سرخس و کلات به نمایندگی مجلس سوم شورای ملی انتخاب شد.

مهم ترین اثر محمدتقی بهار کتاب دیوان اشعار اوست. این کتاب که دربردارندۀ قصاید، مثنویات، غزلیات، قطعات، مطایبات و رباعیات ملک الشعرای بهار است در زمان حیات این شاعر پرآوازه منتشر نشد.

محمدتقی بهار همچنین دارای تصنیف هایی است که تا به حال ماندگار شده اند، از تصنیف ها و ترانه های سرودۀ بهار «بهار دلکش»، «باد صبا بر گل گذر کن»، «ای شهنشه»، «ای شکسته دل»، «ای کبوتر»، «گر رقیب آید»، «ایران هنگام کار»، «ز من نگارم»، «پرده ز رخ برافکن»، «سرود پهلوی»، «عروس گل»، «به اصفهان رو»، «ایران هنگام کار است» و «مرغ سحر» را می توان نام برد.

شعرهای معروف «دماوندیه» و «گنج و رنج» و تصنیف های «مرغ سحر» و «به اصفهان رو» از اوست که از شهرتی فراوانی برخوردارند.

از معروف ترین اشعار بهار این شعر دماوندیه اوست ، دماوند در این قصیده، در بندهای ابتدایی، در معنای حقیقی به کار رفته است؛ امّا رفته رفته به عنوان نمادی از روشنفکران جامعه به کار رفته است و از این جهت این ویژگی ها مورد نظر بهار است: 1- گوشه گیری و انزوا ؛ 2- دلگیری از مردم زمانه؛ 3- داشتنِ اندیشه هایِ بلند و متفاوت از مردم زمانه.

ای دیو سپید پای در بند *** ای گنبد گیتی ای دماوند

از سیم به سر، یکی کله خود *** ز آهن به میان یکی کمربند

تا چشم بشر نبیندت روی *** بنهفته به ابر چهر دلبند

تا وارهی از دم ستوران *** وین مردم نحس دیو مانند

با شیر سپهر بسته پیمان *** با اختر سعد کرده پیوند

چون گشت زمین ز جور گردون *** سرد و سیه و خموش و آوند

بنواخت زخشم برفلک مشت *** آن مشت تویی تو، ای دماوند

تو مشت درشت روزگاری *** از گردش قرن ها پس افکند

ای مشت زمین بر آسمان شو *** بر ری بنواز ضربتی چند

نی نی تو نه مشت روزگاری *** ای کوه نیم ز گفته خرسند

تو قلب فسردهٔ زمینی *** از درد ورم نموده یک چند

تا درد و ورم فرو نشیند *** کافور بر آن ضماد کردند

شو منفجر ای دل زمانه *** وان آتش خود نهفته مپسند

خامش منشین سخن همی گوی *** افسرده مباش خوش همی خند

پنهان مکن آتش درون را *** زین سوخته جان شنو یکی پند

گر آتش دل نهفته داری *** سوزد جانت به جانت سوگند

بر ژرف دهانت سخت بندی *** بر بسته سپهر زال پر فند

از آتش دل برون فرستم *** برقی که بسوزد آن دهان بند

من این کنم و بود که آید *** نزدیک تو این عمل خوشایند

آزاد شوی و بر خروشی *** مانندهٔ دیو جسته از بند

5. عارف قزوینی

ابوالقاسم عارف قزوینی،(12591312ه.ش) تصنیف ساز، موسیقی دان و شاعر مشهور انقلابی اهل ایران بود. عارف قزوینی شعر را وسیله ای برای بیان افکار و اندیشه های سیاسی و اجتماعی و برانگیختن مردم می دانست و آن را برای انتقاد از مفاسد ملی، همچون حربه ای به کار می گرفت، لذا اشعار او بیشتر برای آزادی خواهی و وطن پرستی و مبارزه با حکومت ها سروده شده، به همین خاطر تبعید شد و تا آخر عمر در تبعید بود. شعر عارف ساده و به دور از پیچیدگی بود.

عارف شهرت و ارزش هنری اش را مدیون تصنیف های زیبا و موفق خود است و اولین کسی است که پی به اهمیت تصنیف برای تربیت اخلاقی و به وجود آوردن حس وطن پرستی و ترویج زبان و اشاعه آرمان و عقیده ای خاص در جامعه پی برد و از آن استفاده ای شایان کرد. وجه تمایز مهم تصنیف های عارف در این است که خودش، هم شاعر، هم موسیقی دان و هم آوازخوان است و همین باعث می شود که

او این نوع از شعر را در نهایت استادی برای بیان اهداف و مضامین ملی به کار ببرد. تصنیف های عارف بسیار ساده و روان و حتی از غزل های او نیز ساده تر است.

تصنیف های عارف نیز مانند غزل ها و شعرهای دیگر او، هر یک در واقعه و مقام و موقعیتی معین از تاریخ سروده شده و شاعر از تمام آنها هدف و منظور سیاسی و اجتماعی داشته است.

از زیباترین و معروف ترین تصنیف های عارف این تصنیف اوست:

چه کج رفتاری ای چرخ! *** چه بد کرداری ای چرخ!

سر کین داری ای چرخ! نه دین داری، نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ!

از خون جوانان وطن لاله دمیده *** از ماتم سرو قدشان سرو خمیده

در سایۀ گل بلبل ازین غصه خزیده *** گل نیز چو من در غمشان جامه دریده

چه کج رفتاری ای چرخ

خوابند وکیلان و خرابند وزیران *** بردند به سرقت همه سیم و زر ایران

ما را نگذارند به یک خانۀ ویران *** یا رب بستان داد فقیران ز امیران

همچنین نمونه ای از غزلیات وطن پرستانۀ عارف قزوینی:

پیام دوشم از پیر می فروش آمد *** بنوش باده که یک ملتی بهوش آمد

هزار پرده ز ایران درید استبداد *** هزار شکر که مشروطه پرده پوش آمد

ز خاک پاک شهیدان راه آزادی *** ببین که خون سیاوش چسان بجوش آمد

هخامنش چو خدا خواست منقرض گردد *** سکندر از پی تخریب داریوش آمد

برای فتح جوانان جنگجو جامی *** زدیم باده و فریاد نوش نوش آمد

وطن فروشی ارث است این عجب نبود *** چرا کز اول آدم وطن فروش آمد

کسی که رو بسفارت پی امیدی رفت *** دهید مژده که لال و کر و خموش آمد

صدای ناله عارف بگوش هر که رسید *** چو دف بسر زد و چون چنگ در خروش آمد(1)


1) . عارف قزوینی، دیوان اشعار، غزل شماره ، دیوان اشعار، غزل شماره 26.

6. میرزادۀ عشقی

اشاره

سید محمدرضا میرزادۀ عشقی (12731303ه.ش) ، شاعر، روزنامه نگار، نویسنده و نمایشنامه نویس ایرانی دوره مشروطیّت و نوگرای عصر بیداری به شمار می رفت که در شعرهایش به مسایل مختلف سیاسی، اجتماعی و اعتقادی پرداخت. محوری ترین موضوع شعر عشقی، عشق به وطن است که سرانجام جانش را بر سر آن فدا کرد.

وی همچنین مدیر نشریۀ قرن بیستم بود. وی با وجود طول عمر کوتاهش از جمله مهم ترین شاعران عصر مشروطه به شمار می رود که از عنصر هویت ملی در جهت ایجاد انگیزه و آگاهی در توده مردم بهره گرفت.

میرزادۀ عشقی از جمله پیشگامان شعر نو شناخته می شود و از نخستین ادبای معاصر ایران است که به مقوله شعر نو توجه نمود و پیش از نیما یوشیج، اشعاری به سبک نو سرود. لازم به یادآوری است که نخستین آثار نیما یوشیج برای نخستین بار در روزنامه قرن بیستم میرزاده عشقی چاپ شد.

شاید شعرهای عشقی به علت عمر کوتاه شاعری اش هیچ گاه مجال پخته شدن پیدا نکردند، اما صراحت لهجه، نکته بینی و تحلیل بسیار فنی او در مورد تحولات سیاسی و اجتماعی دوره خودش بسیار مشهود است. زبان اشعار عشقی به زبان شفاهی عامه مردم نزدیک است و گاه برای بیان صحنه های پرشور و مهیج به اندازه کافی رسا نیست.

عموم اشعار میرزادهٔ عشقی، در قالب های کهن است. هرچند که او اشعاری نیز در قالب هایی دارد که ظاهراً نو به نظر می رسند و عشقی در سرایش آن اشعار، گامی به سوی نوگرایی در شعر فارسی برداشته است.اشعار کهن میرزادهٔ عشقی در قالب هایی همچون ترجیع بند، ترکیب بند، دوبیتی، رباعی، غزل، قصیده، مثنوی، مستزاد، مسمط است.

او در روزنامه اش «قرن بیستم» و همچنین در اشعارش به افشاگری اعمال پلید و مقاصد شوم رجال خاعن زمان پرداخت. او در اشعارش با زبانی تیز و برنده با

خیانت کاران و رجالی که از حکومت استبدادی حمایت می کنند، مبارزه می کند. عشقی به دلیل جسارت و بی پروایی در بیان اندیشه های سیاسی، اجتماعی و وطن پرستانه اش ، پیش از آنکه به اوج شکوفایی برسد به دست حکومت استبدادی احمدشاه قاجار و عوامل رضاخان ترور شد.

نمونه ای از اشعار میرزادۀ عشقی

خاکم به سر، ز غصه به سر ، خاک اگر کنم *** خاک وطن که رفت، چه خاکی به سر کنم؟

آوخ کلاه نیست وطن تا که از سرم *** برداشتند ، فکر کلاهی دگر کنم

مرد آن بود که این کلهش بر سر است و، من: *** نامردم ار به بی کله ، آنی بسر کنم

من آن نیم که یکسره تدبیر مملکت *** تسلیم هرزه گرد قضا و قدر کنم

زیر و زبر اگر نکنی خاک خصم ما *** ای چرخ! زیر و روی تو ، زیر و زبتر کنم

جائیست آرزوی من ، ار من به آن رسم *** از روی نعش لشکر دشمن گذر کنم

هر آنچه می کنی؟ بکن ای دشمن قوی ! *** من نیز اگر قوی شدم از تو بتر کنم !

من آن نیم به مرگ طبیعی شوم هلاک *** وین کاسه خون به بستر راحت هدر کنم

معشوق «عشقی» ای وطن، ای مهد عشق پاک *** ای آن که ذکر عشق تو شام و سحر کنم(1)


1) . میرزاده عشقی، دیوان اشعار، غزل شماره28.

7. فرخی یزدی

اشاره

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (12681318ه.ش)، شاعر و روزنامه نگار آزادی خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامۀ طوفان بود.

فرخی از هواداران جدی و حقیقی حزب دموکرات در شهر یزد بود. فرخی از سال های آغازین پیروزی انقلاب مشروطه، ندای آزادی و قانون خواهی مشروطه خواهان را شنید و بسیار زود به طرف این اندیشه ها کشیده شد. او یکی از شاعران آگاه و اندیشمند آن دوره بود و درک روشنی از انقلاب مشروطه در ذهن خود داشت که در دیوان اشعارش منعکس کرده است . مجلس و قانون اساسی مرکز ثقل اندیشه مشروطه خواهی شاعر است .

او را به خاطر آزادی خواهی به زندان قصر انداختند و در نهایت او را در زندان به قتل رساندند همچنین بخاطر فعالیت های سیاسی و وطن دوستانه اش بارها به زندان افتاد و حتی به خاطر یکی از اشعارش دهانش دوخته شد.

فرخی نوروز 1297 برخلاف سایر شعرای شهر که معمولاً قصیده ای در مدح حاکم و حکومت وقت می ساختند در مقابل ضیغم الدوله قشقایی حاکم وقت یزد، اشعار شکوائیه خود را قرائت کرد و حاکم دستور دوختن دهان او را صادر کرد و در نهایت نیز او را به زندان انداخت. نمونۀ این شعری که فرخی در مجمع آزادی خواهان برای حاکم یزد سروده این چنین است:

خود تو می دانی نی ام از شاعران چاپلوس *** کز برای سیم بنمایم کسی را پای بوس

لیک گویم گر به قانون مجری قانون شوی *** بهمن و کیخسرو و جمشید و افریدون شوی

فرخی یزدی تحت تاثیر شاعران گذشته، به ویژه مسعود سعد سلمان و سعدی بود. آشنایی با سعدی طبع فرخی را شکوفا ساخت. وی در کنار شعرهای سیاسی در سرودن غزلیات عاشقانه نیز مهارت بالایی داشت. او آثار خود را در وصف آزادی و

آزادی خواهان می نوشت. شاید فرخی یزدی را باید مشهورترین شاعر اهل یزد دانست که در عرصه اجتماعی شهرتی فراگیر دارد و تحول بزرگی در غزل سرایی پدید آورد و قالب های شعر فارسی را از نظر درون مایه، متحول ساخت و در کنار آن اندیشه های ضد استبدادی و آزادی خواهانه قابل ستایشی دارد.

فرخی در شعر خود همواره از عناصر ملی و مذهبی برای تحقق آرمان خویش ، کمک می گیرد. از میان عناصر ملی، نمادهایی مانند کاوه، حداد، سیروس، خسرو، رستم، جم و... بسامد دارند. به خصوص از نماد انقلابی کاوه بارها استفاده کرده و این شخصیت ها را تکیه گاه حرکت انقلابی خویش قرار داده است.

شاعر با استفاده از اصطلاحات مربوط به بهار و طبیعت و شخصیت های ایران، تصویر روشنی از ایران باستان به دست می دهد. او با نسبت دادن نیکوترین صفات به این شخصیت ها و ساختن ترکیب ها و تشبیه های نو، اندیشه ملی گرایی و وطن دوستی خود را آشکار می کند. فرخی از نمادهای غنایی ادب فارسی هم استفاده می کند، مثل فرهاد و شیرین، وامق و عذرا و ... او فرهاد کوهکن را نماد پایداری و مقاومت در وصال معشوق می داند و همواره خود را به عنوان یک انقلابی ثابت قدم و استوار، فرهاد می نامد و بارها از تیشه فرهاد برای کندن بیخ ظلم استفاده می کند.

بنابراین فرخی قالب های شعر فارسی را از نظر درون مایه، دگرگون ساخت و در کنار آن اندیشه های ضد استبدادی و آزادی خواهانه را به طور فوق العاده ای در اشعارش به کار می برد.

سرانجام در سال 1307 ش فرخی یزدی به عنوان نماینده مجلس شورای ملی در دوره هفتم قانون گذاری، از طرف مردم یزد انتخاب شد. با توجه به اینکه تمامی بقیه وکلا حامی دولت رضاشاه بودند، فرخی مرتباً از سایر وکلا ناسزا می شنید و حتی یک بار حیدری، نماینده مهاباد او را آماج ضرب و شتم کرد. از آن پس با اظهار اینکه حتی در کانون عدل و داد نیز امنیت جانی ندارد، ساکن مجلس شد و پس از چند شب، مخفیانه از تهران فرار کرد.

وی از طریق شوروی به آلمان رفت و مدتی در نشریه ای به نام «پیکار» که صاحب امتیاز آن غیرایرانی بود، افکار انقلابی خود را منتشر ساخت. در ملاقاتی با عبدالحسین تیمورتاش(وزیر دربار رضاشاه و همچنین از رجال با نفوذ آن زمان) فریب وعده او را خورد و از طریق ترکیه و بغداد به تهران بازگشت و بلافاصله تحت نظر قرار گرفت. اندکی بعد به بهانه بدهی به یک کاغذ فروش به زندان شهربانی افتاد. هم زمان پرونده ای با اتهام «اسائه ادب به مقام سلطنت» برای وی تشکیل گردید. ابتدا به 27 ماه و پس از تجدید نظر به سی ماه زندان محکوم شد و به زندان قصر منتقل گردید و درآنجا بطور مشکوکی به قتل رسید.

نمونه ای از اشعار آزدی خواهانۀ او

آن زمان كه بنهادم سر به پای آزادی *** دست خود ز جان شستم از برای آزادی

تا مگر به دست آرم دامن وصالش را *** می دوم به پای سر در قفای آزادی

با عوامل تكفیر صنف ارتجاعی باز *** حمله می كند دایم بر بنای آزادی

در محیط طوفان زای ماهرانه در جنگ است *** ناخدای استبداد با خدای آزادی

شیخ از آن كند اصرار بر خرابی احرار *** چون بقای خود بیند در فنای آزادی

دامن محبت را گر كُنی ز خون رنگین *** می توان تو را گفتن پیشوای آزادی

فرخی ز جان و دل می كُند در این محفل *** دل نثار استقلال جان فدای آزادی(1)


1) . فرخی یزدی، دیوان اشعار، غزلیات، غزل شماره181.

از اشعار دیگر او

ای آزادی کند چون نی نوای انقلاب *** باز خون سازد جهان را نینوای انقلاب

انقلاب ما چو شد از دست ناپاکان شهید *** نیست غیر از خون پاکان خون بهای انقلاب

اندرین طوفان خدا داند که کی غالب شود *** ناخدای ارتجاعی یا خدای انقلاب

تا تو را در راه آزادی تن صد چاک نیست *** نیستی در پیش یاران پیشوای انقلاب

با خط برجسته در عالم علم گردد بنام *** آنکه بگذارد به دوش خود لوای انقلاب

گر رهد دستم ز دست این گروه خودپرست *** با فداکاری گذارم سر به پای انقلاب

دل چه می خواهم نباشد در حدیث عشق دوست *** جان چه کار آید نگردد گر فدای انقلاب(1)


1) . همان، غزل شماره25.

شعر سبک دورۀ معاصر

اشاره

منظور از ادبیات معاصر آثار ادبی هستند که پس از مشروطیت پدید آمده است. با آغاز قرن بیستم میلادی، تجدد و نو گرایی در ابعاد مختلف زندگی ایرانیان به وجود آمد. همزمان با این تحولات شعر و نثر پارسی نیز از آن بی نصیب نماند. در حقیقت پیدایش شعر معاصر ایران و گسترش آن، با رویدادهایی مانند انقلاب مشروطیت، پایان سلسلۀ قاجار و سلطنت رضاشاه و همچنین جنگ جهانی دوم همراه بود.

دورۀ معاصر را معمولا باید از اواخر دورۀ قاجاریه تا امروز به حساب آورد و در جهان دوران معاصر را باید از پایان جنگ جهانی دوم(1)

و آغاز جنگ سرد(2)

یعنی حدود سال 1946 دانست. روابط ایران و اروپا و آوردن کارشناسان فنی و نظامی و تأسیس مدارس و اعزام دانشجویان ایرانی به کشورهای اروپایی، آشنایی ایرانیان با علوم و ادبیات اروپا و ترجمه کتاب های مختلف سبب شد تا تحولاتی در ذهن ادیبان و هنرمندان ایرانی به وجود آید.

شعر و نثر پارسی با الهام گرفتن از آثار اروپاییان دچار تحولاتی شد و رفته رفته انقلابی در سبک شعر پیدا شد و شعر نو پدید آمد. البته نوآوری در شعر را کم و بیش در بیان شاعران اواخر قرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم می بینیم اما «نیما یوشیج» به عنوان قافله سالار این سبک شناخته می شود.

انقلاب مشروطیت یکی از مهم ترین عوامل تغییرات اجتماعی و سیاسی و به ویژه فرهنگی در تاریخ ایران است و از این رو، مهم ترین تغییر سبکی را در پی داشت که سبک نو در شعر و نثر است. به این معنا که ادبیات هم از نظر فکری و هم از نظر صوری، به دو بخش کهن و نو تقسیم شد.


1) .[1] 1939 -1945م.

2) .[2] 1947 -1991م.

هیچگاه بین سبک های ادبی پیشین، تا این اندازه اختلاف نبوده است. اعتراضی که به شعر سنتی بود، این بود که شعر، خیالی و غیر واقع گراست و با اوضاع اجتماعی و سیاسی آشوب زدۀ ایران آن روزگار، فاصلۀ بسیار دارد و شاعران باید به این شیوه شعر بسرایند که از مبارزات و مشکلات مردم سخن بگویند، نه از توصیف و معشوق خیالی. با خوابیدن سر و صدای مشروطه و تغییر حکومت و تثبیت نظام جدید (دورۀ پهلوی) شعر دورۀ مشروطه به شکل نو متجلی و ظاهر شد.

رضاشاه پس از به قدرت رسیدن، مدرن کردن همه ابعاد جامعه را سرلوحۀ برنامه هایش قرار داد؛ اما وی این تحولات را با استبداد و ارعاب آزادی خواهان و روشنفکران همراه کرد که دچار نوعی سرخودگی و انزوا شدند و رو به ادبیاتی آوردند که بتوانند اندیشه های خود را در قالب نماد و رمز گرایی قرار بدهند تا از طرف حکومت مورد آزار قرار نگیرند.

در ادبیات دورۀ معاصر، نوآوری ها، اندیشه های باستان گرا و گاهی گرایش به شعرهای ترجمه ای مورد توجه قرار گرفت. رضاشاه در شهریور1320 ه.ش در خلال جنگ جهانی دوم ، با وجود اعلام بی طرفی، تحت فشار و نفوذ کشورهای متفقین از سلطنت برکنار و تبعید شد و پسرش محمدرضا جانشین او شد.

محمدرضا در آغاز سلطنت خود کوشید تا با آزادی های نسبی سیاسی و اجتماعی نظر روشنفکران را به خود جلب کند که این آزادی کوتاه مدت و موقت، تا حدودی موجب گسترش و تثبیت ادبیات شد هرچند پس از آن، رفتارها و سیاست های نادرست او موجب انزوای برخی از روشنفکران شد. بعد از کودتای 28 مرداد سال 1332 ه.ق فعالیت های ادبی و سیاسی محدودتر گردید.

در این دوره دو جریان شعری وجود داشت. یکی تلفیق افکار نو با ادبیات سنتی که باید آن را ادامۀ سبک دورۀ بازگشت و مشروطه دانست و به شکل جدیدتر متعالی تر در شعر شاعرانی همچون رشید یاسمی و پروین اعتصامی یافت می شود. دوم، جریان حقیقی تغییر سبک که برخی به آن توجه کرده بودند، ولی از همه جدیدتر، علی اسفندیاری (نیما یوشیج) بدان پرداخت و ملقب به پدر شعر پارسی گردید.

پس از نیما کسانی همچون مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، فروغ فرخزاد و سهراب سپهری به شعر نو پرداختند. در این شیوه، شعر در سه سطح زبان و فکر و ادبیات، دچار تحول بنیادی شد و از شعر سنتی کاملاً فاصله گرفت و متمایز شد.

نابرابری مصراع ها و ثابت نبودن جای قافیه در شعر، از ویژگی های ظاهری شعر نو است که آن را از نظر ساختار از شعر سنتی پارسی متمایز می کند.

ویژگی اصلی شعر نو، حساسیت بالای آن نسبت به سرنوشت انسان، به عنوان موجودی اجتماعی و دارای اختیار و مسئولیت است. شعر نو بیشتر دارای مضامین سیاسی و اجتماعی همچون: آزادی، آزادگی، ایستادگی در برابر ظلم و ستم و دفاع از محرومان و ستم دیدگان ، جنگ و ایثار و شهادت و وطن دوستی و عشق است.

شعر سنتی

شعر سنتی پارسی یا شعر کلاسیک قدمتی بیش از 1100 سال دارد. این گونه شعر کاملاً موزون بوده و وزن آن بر پایۀ ساختاری است که «عروض» (وزن شعر فارسی) نام دارد. ساختار اوزان عروضی بر پایۀ طول هجاهاست. هر مصراع به قالب هایی تقسیم می شود که هجاها باید در آن قرار گیرد. تفاوت شعر هجایی، با شعر عروضی در وجود همین قالب هاست؛ شعر هجایی در قالبی قرار نمی گیرد.

انواع شعر سنتی یا کلاسیک فارسی

مثنوی - قصیده – غزل – مسمط – مستزاد – ترجیع بند – ترکیب بند – قطعه – رباعی – دو بیتی – تک بیت – چهار پاره.

شعر نو

شعر نو در واقع نوعی از شعر معاصر فارسی می باشد که از وزن و قالب اشعار سنتی و کهن فارسی تبعیت نمی کند. شعر نو فارسی عنوانی در برابر شعر سنتی پارسی است که قرن 14 هجری به وجود آمد و از آنجا که در وزن عروضی و قالب از

شعر کهن پیروی نمی کند، آن را «شعر نو» می نامند. این گونه از شعر در فرم و محتوا آزادی بسیاری به شاعر می دهد.

شعر نوی پارسی گونه ای از شعر نوگرا و عنوانی در برابر شعر کهن پارسی است. از آنجا که در وزن عروضی و قالب از شعر کهن سنتی پیروی نمی کند. این نوع شعر را شعر نو می نامند. زمینه های فکری سرایش شعر نو، سال ها پیش از نیما آغاز شده بود که برای پیگیری این نکته باید به شاعران و سرایندگان دورۀ مشروطه مراجعه کرد. ابوالقاسم لاهوتی و میرزادۀ عشقی از این زمره اند.

شعر نو جنبش شعری بود که با نظریات نیما یوشیج آغاز شد به همین جهت شعر نو را شعر نیمایی نیز گفته اند و او را «پدر شعر نو» نامیده اند. نیما این حقیقت را دریافته بود که یک شبه نمی توان شعر را از قید و بند مستحکم هزار ساله عروض رها کرد؛ بنابراین به کلی از عروض فاصله نگرفت. او وزن و قافیه را حفظ کرد، اما دست شاعر را در استفاده از آن باز گذاشت و بعد از تلاش و تجربه های شعری پراکنده در سال 1301 «افسانه» را منتشر کرد. این شعر غنایی بلند هر چند از لحاظ بیان و نوع نگرش به زندگی و طبیعت از تازگی برخوردار بود، اما از لحاظ ساختمان و موسیقی شعر تازگی چندانی نداشت. نخستین شعر کاملاً آزاد وی «ققنوس» است که در سال 1316 سروده شده، مصراع آن مساوی نیست و از نظم قافیه در شعر کلاسیک پیروی نمی کند.

اشعار نیما سر و صدای بسیاری در جامعه ادبی ایران به پا کرد و مخالفان و موافقان بسیاری برانگیخت. البته شمار مخالفان بیشتر بود و سرسختی بسیار به خرج می دادند؛ اما نیما با صبوری بکار خود ادامه داد و در نهایت توانست این نوع شعر را به رسمیت بشناساند و برای آن هویت ادبی کسب کند. از جمله این شاعران متعلق به این جنبش شعری می توان به احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث، فروغ فرخزاد، سهراب سپهری، منوچهر آتشی و ... اشاره کرد. وزن در شعرهای نیما و اخوان با نوع شعری که احمد شاملو سرایندۀ آن بود تفاوت دارد. شعر نیمایی دارای وزن عروضی بوده و تنها هجاهای شعر تساوی خود را از دست داده اند و کوتاه و بلند

می شوند ولی در شعر سپیده احمد شاملو که آن را پایه گذاری کرد و از وزن خبری نیست و به جای آن از تصویر سازی واژگانی و موسیقی درونی استفاده می شود.

از لحاظ زبان نیز شعر نو تحول عظیمی یافته است. زبان صرفاً ابزاری برای انتقال معنا نیست و طیفی از معانی را می آفریند. ساختار نحوی طبیعی و صمیمانه است و در قواعد دستور زبان تصرف های زیادی شده است. گاه نوعی ابهام در آن دیده می شود و این ابهام به دلیل کاربرد زبان شاعرانه و نمادهای جدید است. هر کلمه ای می تواند در شعر جای گیرد به شرط این که با کلمات دیگر بیگانه نباشد. هر کلمه ای، حتی کلمات لهجه های مختلف همه می توانند در شعر به کار روند. نیما واژه های مازندرانی زیادی را در شعرش به کار برده است. نیما و شاگردان موفق او از جمله «اخوان و شاملو» ترکیبات جدید بسیاری ساختند.

در حوزه تخیل نیز شعر نو ابداع گر است و بر تجارب فردی تکیه دارد، جزئی نگر است. تخیل در آن گسترده است و تداعی های ذهنی بسیاری به همراه دارد. در حوزه عواطف و اندیشه به معانی تازه پرداخته است به اجتماع نظر دارد، عواطف گسترده و آزاد است، عشق و معشوق زمینی است و خواننده در آفریدن معانی تازه با شاعر مشارکت دارد.

شعر نو شامل قالب های نیمایی، سپید و موج نو است و در قالب های دیگر براساس توجه شاعر به زبان و مفاهیم روز، واژۀ «نو» به عنوان صفت به نام قالب ها افزوده می شود. مانند غزل نو. منظومه افسانه اثر نیما شعر نو است. چون شعر نیمایی کاربردی نو از وزن عروضی و قالبی بی سابقه ارائه کرده است و قبل از اشکال دیگر اشعار نو ظهور نشو کرده است. غالباً شعر نیمایی را با اصطلاح شعر نو برابر می دانند. درحالی که برای کلیت شعرهای غیر سنتی معاصر نیز اصطلاح شعر نو به کار می رود.

در یک تقسیم بندی کلی به ترتیب شکل گیری، انواع شعر نو را می توان سه دسته کلی تقسیم کرد:

1.

شعر نیمایی (یا شعر آزاد): وزن عروضی دارد اما جای قافیه ها در آن مشخص نیست مثل اشعار نیما، اخوان ثالث، فروغ فرخزاد و سهراب سپهری.

2.

شعر سپید(یا شعر شاملویی): هرچند آهنگین است اما وزن عروضی ندارد و جای قافیه ها در آن مشخص نیست مثل برخی اشعار احمد شاملو.

3.

شعر موج نو: نه قافیه دارد و نه وزن عروضی و فرق آن با نثر در تخیل شعری و صور خیال است. موج نو به پیچیدگی معروف است مثل برخی از اشعار احمدرضا احمدی.

شعر آزاد (نیمایی)

اشاره

شعر نیمایی سبکی از شعر معاصر پارسی است که نخستین نمونه شعر نو در ادبیات پارسی بوده است و برآمده از نظریه ادبی نیما یوشیج شاعر معاصر ایران است. شعر نیما با وجود حفظ وزن عروضی، محدود به تکرار یکسان و هم اندازه هجاها و ارکان عروضی نیست. در واقع بر خلاف شعر کلاسیک که مصراع ها در تعداد هجا و ارکان هم اندازه بودند، مصراع های شعر نیمایی با توجه به معنا کوتاه و بلند می شوند. همچنین شعر آزاد یا نیمایی، مقید به تکرار قافیه در پایان هر بیت نیز نیست بلکه هر کجا نیاز به قافیه بندی احساس شود، از آن استفاده می شود. قافیه به قول نیما (زنگ مطلب است). بنابراین در قالب شعر نیمایی طول مصراع ها با هم برابر نیست و کوتاه و بلندی مصراع ها بر اساس معنای شعر شکل می گیرد. همچنین قافیه جایگاه مشخصی ندارد و بر اساس نیاز می تواند در پایان بندها قرار گیرد. شعر نیمایی از کلی گویی و مفاهیم ذهنی و انتزاعی شعر کلاسیک فاصله گرفته و شاعر با تجربیات شخصی خود از مسائل اجتماعی یا مسائل روزگار خود می گوید.

وزن شعر نیمایی، عروضی است، اما تساوی طولی مصراع ها از حیث وزن رعایت نمی شود. بنابراین، تعداد هجاها یا ارکان یک مصراع با مصراع بعد، مساوی نیست.

کوتاهی و بلندی مصراع ها، تنها فرق آشکار در میان عروض سنتی و اشعار نیمایی است. نیما می گوید: شاعر امروز می تواند بی آنکه «اَفاعیل» عروضی بر او مسلط باشند، او تسلط خود را بر آنها حفظ کند و با این همه، وزن را به زیباترین وجهی محفوظ نگاه دارد. مثلاً اگر در قطعه ای سخن خویش را در بحر هَزَج آغاز کرد، تا پایان قطعه باید ارکان عروضی شعر، ثابت بمانند و همه جا «مَفاعیلن» در سراسر شعر، رکن به شمار رود؛ اما انتخاب عددی این رکن ها در هر قسمت شعر، به تناسب احتیاجی است که شاعر به استخدام آنها دارد. در جایی که به یک «مفاعیلن» نیاز دارد، همان را می آورد و در جایی به دو تا و گاه بیشتر و این کار بر اساس دو خصوصیت قدیم شعر فارسی است؛ یکی مسالۀ دراز کردن وزن شعر از حد معمول بحور عروضی، که در بحر طویل سابقه دارد و دیگر کوتاه کردن آن از این حد، که همان مستزاد است.

شعر در قالب نیمایی به جای «ابیات» از چند «بند» تشکیل شده که گاهی این بندها با کمک قافیه به هم پیوند می خورند. هدف از این تغییرات، نزدیک شدن زبان شعر به موسیقی طبیعی کلام و اجتناب از محدودیت ها و یکنواختی های شعر سنتی پارسی است.

در حوزه تخیل نیز شعر نو ابداع گر است و بر تجارب فردی تکیه دارد، جزئی نگر است، تخیل در آن گسترده است و تداعی های ذهنی بسیاری به همراه دارد. در حوزه عواطف و اندیشه به معانی تازه پرداخته است به اجتماع نظر دارد، عواطف گسترده و آزاد است عشق و معشوق زمینی است و خواننده در آفریدن معانی تازه با شاعر مشارکت دارد.

آنچه درونمایه قالب شعر نیمایی را تشکیل می دهد. عموماً مسائل اجتماعی و سیاسی است. شاعر از مفاهیم انتزاعی و دور ا اجتماع فاصله گرفته و هرچه بیشتر به مسایل انسانی زمانه خودش پیوند خورده است. شاعر شعر آزاد از طبیعت، تجربیات فردی، احساسات، عشق و ... برای سرودن اشعارش بهره می برد و شخصاً در شعر حضور دارد.

از عناصر سازنده شعر نیمایی (آزاد) می توانیم به موارد زیر اشاره کنیم:

1- اهمیت به جامعه در شعر نیمایی:

در قالب شعر نیمایی می توان اهمیتی که شاعر برای جامعه قائل است را به خوبی مشاهده کرد. در این نوع شعر، شاعر درباره دغدغه های اجتماعی می نویسد و خودش را در قبال جامعه مسئول می داند. در شعر نیمایی مسائل اجتماعی و سیاسی پررنگ هستند. این موضوع در اشعار کلاسیک کمتر دیده می شود.

2- نوع نگرش در شعر:

شعر نیمایی شعری است که نگرش عمیق و ژرف به مسائل انسانی دارد. جزئی نگری، پرداختن به طبیعت و مادی بودن شعر نیمایی، وجه تمایز آن با اشعار ذهنی گرا و کلی گوی شعر کلاسیک است. در اشعار نیمایی ابهام وجود دارد و خواننده را وادار به تفکر می کند. دید فلسفی و متفکرانه با زبانی نمادین در اشعار نمادین حضور پررنگی داشته و برای درک بهتر آن به دقت، تفکر و تحلیل نیاز است.

3- جایگاه واژه های محلی و طبیعت:

نیما در شعرهایش از واژه های محلی مانند داروگ(1)،

میم رز، چماز(2)

و سیولیشه(3)

استفاده کرده است. همچنین طبیعت یکی از عناصر پررنگ در اشعار این شاعر معاصر است. شاعران پیرو این سبک نیز با توجه به اقلیم جغرافیایی که دارند، بار ها از این روش برای سرودن اشعار نو استفاده کرده اند.

4- زبان سمبلیک و رویکرد روایی:

در قالب شعر نیمایی از زبان سمبلیک برای رساندن مفهوم استفاده شده است. در واقع نیما تحت تاثیر مکتب سمبلیسم غربی، به نمادگرایی و نوآوری در شعر


1) . نوعی قورباغه به لهجه مازندرانی.

2) . نوعی درخت سرخس است که در مازندران می روید.

3) . نوعی سوسک سیاه.

فارسی پرداخت. همچنین در قالب شعر آزاد، شاعر رویکردی روایی دارد و شعر را مانند یک داستان شنیدنی بیان می کند.

5استفاده از آوا ها، صدا ها و صور خیال:

در اشعار نیمایی استفاده از آوا ها و صدا ها آزاد است. شاعران این سبک از صداهای پرندگان و جانداران و حتی اشیای بی جان مانند ساعت و سنگ برای هویت بخشیدن به اشعارشان استفاده می کنند. دیگر نکته جذاب اشعار نیمایی استفاده از صور خیال است. جان بخشی به اشیا را به وضوح می توان در این سبک شعر مشاهده کرد. از جمله این جان بخشی ها در شعرهای نیما می توان به استخوان آرزو، ساحل آشوب و عطسه شب اشاره کرد.

6- ساختن واژه ها و ترکیبات نو و تکرار مصرع ها:

نیما و پیروانش به دلیل انتخاب یک سبک هنجار گریز، واژه های جدید و متفاوتی را برای اشعارشان استفاده می کنند. این واژه ها در ذهن خود شاعر خلق شده اند. خنده ناک، دوزخ آرا و نازک آرا از جمله واژه های نو و جدید نیما در شعر هستند. تکرار مصرع ها نیز از دیگر نکات قابل توجه این سبک شعر است. شاعر گاهی در ابتدا و انتهای شعر مصراع خاصی را تکرار می کند. این تکرار شعر را غنی تر و منسجم تر کرده و توجه خواننده بیشتر به آن جلب می شود.

از جمله شاعران معروف پیرو سبک نیمایی می توان به نیما یوشیج، مهدی اخوان ثالث، سهراب سپهری، محمدرضا شفیعی کدکنی، سیاوش کسرایی، فروغ فرخزاد، فریدون مشیری، نادر نادرپور و احمد شاملو اشاره کرد. هر چند شاعرانی چون شاملو در ادامه راهشان از سبک نیمایی جدا شدند، اما بازهم ردپای شعر نیمایی در شعر شاعران امروزی مانند اشعار قیصر امین پور و اشعار محمد علی بهمنی دیده می شود.

نیما می کوشید شعر معاصر فارسی را با نیازهای ایران مدرن سازگار کند. پس از جنبش مشروطه عرصه حیات اجتماعی ایران تغییر کرده بود. پیش از شعر، نثر

فارسی با تلاش های کسانی نظیر طالبوف، حاج زین العابدین مراغه ای، صور اسرافیل و دیگران متحول شده بود و به نوعی خود را سازگار کرده بود. به طور کلی شعر جدید اشتیاقی خاص برای پرداختن به مسائل اجتماعی از خود نشان می دهد، در حالی که شعر کلاسیک چنین نیست.

نیما اگر چه هنوز هم مخالفانی در میان شاعران سنت گرا دارد توانسته است پیروان قابل توجهی برای خود دست و پا کند و ظرفیت تازه ای به شعر کهن فارسی اضافه کند.

نمونه شعر نیمایی (آزاد)

تو را من چشم در راهم

تو را من چشم در راهم شباهنگام

که می گیرند در شاخ ” تلاجن ” (1)سایه ها

رنگ سیاهی

وزان دلخستگانت راست اندهی فراهم

تو را من چشم در راهم.

شباهنگام، در آن دم که برجا دره ها، چون مرده ماران خفتگانند

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام

گرم یادآوری یا نه، من از یادت نمی کاهم

تو را من چشم در راهم

(نیما یوشیج)

شعر سپید

شعر سپید گونه ای از شعر پارسی است که در دهۀ سی هجری خورشیدی توسط نوآوری های احمد شاملو با مجموعۀ هوای تازه از احمد شاملو ظهور پیدا کرد


1) . تلاجن در گویش مازندرانی به 2 بخش (تِلا) به معنی خروس و (جِن) به معنی جنگل است. و درکل نام گیاهی است که بوته ای به ارتفاع یک متر و اندی دارد و بوته اش خاصیت دارویی دارد.

و شاید بتوان آن را با شعر آزاد در ادبیات کشورهای غربی مقایسه کرد. شاملو در سال 1326 در مسیر شعر نیمایی ، دفتر شعر «آهنگ های فراموش شده» را منتشر کرد، بدین دلیل که نخستین اشعار سپید در ادبیات پارسی، در این مجموعه قرار داشتند. کتاب دیگر احمد شاملو پس از گذشت مدت زمانی منتشر شد که «قطعنامه» نام داشت و در آن با استفاده از سبک شعر سپید، چهار قطعه بلند سروده شده است و شاملو در این چهار قطعه با عبور از شعر نیمایی، شعر سپید را پدید آورد.

این شعر که از الگوی شعر نیمایی پدید آمد شعریست که فاقد قاعده وزن و قافیه بوده و وزن آن را می باید در فحوای کلام جستجو کرد. قافیه اگر در این گونه شعر به کار برود فاقد دستور ویژه است و جای آن بستگی به خواست شاعر دارد. ایده شاملو برای چنین شعری این بود که وزن و عروض و قافیه دست شاعر را برای سرایندگی تنگ تر کرده و باعث کاهش درخشندگی اثر می شوند.

بنابراین در این شعر عموما وزن عروضی رعایت نشده و همچنین قافیه ندارد ولی آهنگ و موسیقی نمود دارد. سطرها مساوی نیستند و قافیه نیز اگر در آن به کار رود، جای مشخصی ندارد؛ اما به دلیل برخورداری از منطق و مکانیسم های شعری، نظیر بیان، تحلیل، ادراک هنری، آهنگ و تناسبات درونی با نثر متفاوت است. هنگام خواندن شعر سپید به دلیل داشتن موسیقی درونی می توان ریتم و آهنگ خاصی را احساس کرد. شعر سپید، برگرفته از مفاهیم عمیقی می باشد و شاعر، قصد رساندن این مفاهیم را با ارتباط برقرار کردن بین سطرها و بندها به خواننده دارد. ویژگی هایی این نوع شعر به خاطر نداشتن قافیه، موجب اثر گذاری بر روی آن می شود که از این ویژگی ها می توان به مکث های فراوان در میان مصراع ها، وجود سکته های متناوب، عبارات انعطاف پذیر و تکیه های پی در پی واژگان اشاره کرد. واحد شعر سپید، مبتنی بر وحدت معنایی است و بدون تعداد مصراع های مشخص، تعيين می شود.

شعر سپید از نظر بسیاری از افراد به یک متن احساسی شباهت دارد. به همین علت هر دلنوشته با تعداد ریتم های دلخواه را در گروه این اشعار قرار می دهند، ولی بهتر است بدانید که ساختار شعر سپید، پیچیده است.

در شعر سپید، استفاده از تکنیک های ادبی در حوزه معنایی شعر یا فرم و زبان، نقش مؤثری دارند. شاعر در قالب شعر سپید، بی وقفه از جملات استفاده نمی کند؛ به این طریق که گاهی اوقات طول سطرهایش بلند و گاهی وقت ها کوتاه است؛ ولی شبیه یک متن یک یا چند خطی نیست.

این شعر در غرب گونه ای دارد که به آن شعر آزاد می گویند. به عقیدۀ رضا براهنی، احمد شاملو ایده شعر سپید را از ادبیات غرب آموخته و آن را با نثر آهنگین ادبیات پارسی به ویژه تاریخ بیهقی آمیخت و شعر سپید را ابداع کرد.(1)

از شاعرانی که به شعر سپید پرداختند می توان علاوه بر احمد شاملو به هوشنگ ایرانی، شمس لنگرودی، رضا براهنی، سیدعلی صالحی، منوچهر آتشی، احمدرضا احمدی و قدمعلی صرامی اشاره نمود.

نمونه شعر سپید

زیباترین حرفت را بگو

شکنجه ی پنهان سکوت ات را آشکاره کن

و هراس مدار از آنکه بگویند

ترانه یی بیهوده می خوانید

چرا که ترانۀ ما

ترانۀ بیهوده گی نیست

چرا که عشق

حرفی بیهوده نیست


1) . براهنی، رضا. گفتمان دوسویگی در شعر احمد شاملو. گوهران پاییز و زمستان 1384 شماره 9 و 10.

حتی بگذار آفتاب نیز بر نیاید به خاطر فردای ما اگر بر ماش منتی ست چرا که عشق خود فرداست خود همیشه است

شعر موج نو

اشاره

از نیمه نخست دهۀ چهل به طور مشخصی از سال 1341 ه.ق سال انتشار مجموعۀ طرح از احمدرضا احمدی ، طرحی نو در شعر معاصر در انداخته شد و جریانی جدید در شعر پارسی به راه افتاد که به «موج نو» مشهور شد. این حرکت، حرکتی بود عصیانی و افراطی که تغییر و تخریب تمام شالوده ها های صوری و ساختاری و معنایی شعر سنتی و حتی شعر نیمایی پیش از خود را وجه همت خویش قرار داده بود.

از ویژگی های بارز آن بهره گیری از رمز وارگی و سمبولیسم است. این نوع شعر نه وزن دارد ، نه قافیه دارد و نه تساوی مصرع در آن رعایت می شود. حتی آهنگین نیز نیست، تنها چیزی که آن را از متون منثور جدا می کند این است که دارای صور خیال(1)است. طبق قاعدۀ ادبیات شعر چیزی است که دارای صور خیال است اگر چه وزن و قافیه نداشته باشد و آهنگین نباشد، ولی چون دارای صور خیال است شعر محسوب می شود. عده ای از اساتید و ادیبان اصلا موج نو را به عنوان شعر قبول ندارند ولی عده ای از صاحب نظران و منتقدین ادبی موج نو را یک نوآوری دانسته اند

و در طبقه بندی اشعار ذکر کرده اند و آن را از متفرعات شعر سپید می دانند.


1) . در این نوع شعر شاعر با تخیل شاعرانه به تصویرسازی می پردازد و فضاها را چنان زیبا ارائه می دهد که ما همواره ناگزیر از تحسین او هستیم.

این جریان در نیمۀ دوم دهه ی چهل با قوت و قدرت بیشتری ادامه یافت و گروه بیشتری از شاعران طرفدار مدرنیسم به رهبری یدالله رویایی بدان پیوستند و سعی کردند که این موج بنیان کن را تا حدودی مهار کنند و جهت بخشند و با صدور بیانیه و قطعنامه و شناسنامه شعری، رسمیت و هویت آن را به همه اعلام کنند. این حرکت اخیر، در حقیقت، صورت بازسازی و بازآفرینی شدۀ همان جریان «موج نو» بود که شعر «حجم گرا» نام گرفت.

برخی مشخصات عمده شعر موج نو عبارتند از:

1- جدا بودن وظیفه روزمره زبان و کلمات از خود کلمات در شعر نو: بدین معنا که این نوع شعر رسالتی ندارد و کلمات لازم نیست بار معنایی خود را داشته باشند؛ بلکه می توانند در شعر معنایی دیگر داشته باشند.

1- ایجاد مناسبت جدید بیت کلمات و اشیاء.

2- ایجاد فضای ذهنی در کل شعر

در کل این نوع شعر هوادار نظریه «هنر برای هنر» بود و در جستجوی شعر ناب، اجتماع گرایی را کنار گذاشته و فرد گرایی را جانشین آن ساخته بود و شکل گرایی را بر محتوا گرایی ترجیح می داد. این نوع شعر، سنت ستیز ، شکل گرا و فارغ از هر قید و بند فکری و لفظ بود.

علاوه بر بی توجهی به مسائل اجتماعی و اخلاقی و به طور کل معنا شیوۀ بیان و زبان شعر این گروه نیز مورد انتقاد است. طرفداران این نوع شعر تصور کردند که هرچه کلام به سوی پیچیدگی رود و هرچه تعقیدات لفظی و معنوی زیادتر شود کمال پختگی شعر بیشتر جلوه خواهد کرد.

این نوع شعر مورد انتقاد بسیاری قرار گرفته است. یکی از این انتقادها پیچیدگی شعر نو است. علاوه بر بی توجهی به مسائل اجتماعی و اخلاقی و به طور کل معنا، شیوه بیان و زبان شعر این گروه نیز مورد انتقاد است. «در شعر این گروه به جز حرف های عجیب و غریب و پیچیده و جز به معما، به فضایی نمی توان برخورد. گویی آغاز هر سطر، در بسته ای است که باز نشدنی است و اگر هم باز

شدنی باشد به چنان کوره راه جنگلی سردرگم و تو در تویی می رسد که مطلقاً پایان ندارد و اگر هم داشته باشد نفس را بند می آورد و تازه وقتی به پایان آن نیز می رسیم، جز مشتی اشباح و اشیاء نامشخص و بی شکل چیزی در ذهن ما نمی ماند. این شاعران که بی هیچ تنفسی در فضای شعر فارسی ناگهان سر برآوردند و در عرض یکی دو سال به خیال خود بر مرحله کمال رسیدند، شعری عرضه کردند که تا آن روز در این آب و خاک سابقه نداشت. اینان تصور کردند که هر چه کلام به سوی پیچیدگی رود و هر چه تعقیدات لفظی و معنوی با استعمال انواع اضافه ها زیادتر شود و حرف ها عجیب تر و غریب تر باشد، کمال و پختگی شعر بیشتر جلوه خواهد کرد.»(1)

با این همه به نظر می رسد شاعران موج نویی از نمادهای تکراری و تقلیدی دهه سی خسته بودند (شاعران این دهه به دلیل حاکمیت جو سرکوب و سانسور مجبور بودند به سمبولیسم جامعه گرا (2)روی

آورند) و دنبال راه گشایشی بودند و شتاب زده و بدون تفکر موج نو را برگزیدند و به تخریب شالوده های ظاهری و ساختاری و معنایی شعر سنتی پرداختند و البته تقلید از ادبیات غرب به ویژه فرانسه را در این میان نمی توان نادیده گرفت.

از نمایندگان این نوع شعر می توان به احمدرضا احمدی، بیژن الهی، اسماعیل نوری علا، یدالله رویایی و ... اشاره کرد.


1) . شعر نو از آغاز تا امروز (13501301)، حقوقی، محمد؛ تهران، شرکت سهامی کتاب های جیبی با همکاری انتشارات فرانکلین، 1353، چاپ دوم، ص3534.

2) . نمادگرایی یا سمبولیسم اجتماعی از مهم ترین رویکردهای شعر معاصر ایران به ویژه دهه های سی و چهل نسبت به مضامین سیاسی و اجتماعی است که به عنوان یک مکتب ادبی، به همراه تصویرآفرینی و پرداخت شاعرانه، شیوه نمود در شعر را تغییر داد و مخاطب را با اندیشه نماگرایانه شاعر آشنا کرد. شاعران جریان شعر سمبولیسم اجتماعی یا شعر رمزگرای جامعه گرا پس از کودتای 28 مرداد 32 با تعهد و احساس مسوولیت اجتماعی و با استفاده از نماد و زبان نمادینبه طور غیرمستقیم - به شرح رویدادهای سیاسی و اجتماعی آن دوران پرداختند.

نمونه شعر موج نو

ناگهان پنجره ها با جعبه کبریت ها باز شدند

زمین چینی شکسته گردید

پرنده فلزی مرا بشکست و در کنارم بنشست

پرنده بر کنارم بر چهار چوب

سوسن روشنایی که در اتاق می گریخت، پرپر زد

شب در شیشه ها و لیوان ها به خواب رفت.

انتظار سکوت پرسه

دانستی که گل حقیقت آفتاب است

نه درخت

در آفتاب بنشستیم

تا گل کنیم(1).

همانطور که می بینیم این نوع شعر نه وزن عروضی دارد و نه قافیه و حتی آهنگین نیز نیست ولی موجی از صور خیال در آن جاریست که همین صور خیال به این نوع شعر معنا بخشیده است. و همچنین نوعی پیچیدگی و نماد گرایی دشواری در این نوع شعر است. شاعران موج نو به پيچيدگي اشعارشان واقفند. اصولاً آنها در پيچيده گويی و ابهام آفرينی تعّهد دارند. آنها معتقدند كه شعر را بايد برای خواص گفت نه برای عوام ، و منظور آنها از خواص بيشتر همان گروه شاعران موج نو و معدودی از افراد است كه مستقيماً با آنها در ارتباطند، در محافلشان شركت می كنند، حرف هايشان را می شنوند و به مرور ذهن و ذوق پرورده ای برای فهم اشعارشان پیدا می کنند.

از ويژگی های شعر موج نو سنت گريزی است و اجتناب شاعران اين نوع شعر از به كارگيری هرگونه وزن ، موسيقی و قافيه در شعر. احمدرضا احمدی می گفت : من حاضر نيستم يك كلمه را به خاطر وزن بكُشم . من وزن را به خاطر كلمه می كُشم :


1) . احمدرضا احمدی.

داروهاي بي اثر

كه نام ما را

بي اعتنا به طبيب

مي كشتند

مي خواستند پنجره هاي باراني را

برايت بفرستند.

شعر حجم گرا

اشاره

باید دانست که حجم گرایی جریان جدید و جدا از شعر معاصر نیست بلکه شکلی دیگر از موج نو و ادامۀ منطقی آن است. «یدالله رویایی» مشهورترین چهرۀ شعر حجم است که بر شاعران «موج نو» اعتراض و انتقاد می کند که چرا از اصول و فرم مشخصی پیروی نمی کنند.

شعر حجم شکل سازمان یافته و پالایش شدۀ شعر موج نو بود که توسط احمدرضا احمدی در سال 1341 با کتاب طرح و توجه اسماعیل نوری علا به شعر او، شکل گرفته بود.

بنابراین در سال 1348 نخستین بیانیه شعر حجم گرا به دنبال آن است که واقعیتی خلق کنند ناب تر و جدیدتر از واقعیت روزانه شعر موج نو و همچنین می خواهد که از تعقید و ابهام شعر نو بگریزد. حجم هم مانند موج نو زبانی پیچیده و مبهم دارد، ولی نه به اندازۀ آن و شاعران آن در ایجاد ابهام تعقد دارند؛ زیرا معتقدند شعر را برای خواص باید گفت نه برای عوام. آنان از هنجارهای زبان می گریزند و به زبان نثر گرایش دارند.

این نوع شعر با نوعی غرابت همراه است. به گونه ای که کمتر شخصی می تواند به عمق مفاهیم آن راه پیدا نماید. رابطۀ کلمات رابطۀ صوری نیست، ظاهر کلمات همدیگر را نفی می کنند، باید کل شعر را در کل مد نظر قرار داد تا روابط آنها کشف گردد و شعر چون یک گلوله نخی است که باید جستجو کرد تا سرنخ پیدا شود.

از چهره های برجستۀ شعر حجم می توان به یدالله رویایی، هوشنگ آزادی، فریدون رهنما و ... می توان نام برد.

نمونه شعر حجم

با تو بهار

دیوانه ایست

که از درخت بالا می رود

و می رود

تا باد

با باد

من از درخت

بالا می افتم(1).


1) . یدالله رؤیایی.

مختصات و ویژگی های شعر سبک دورۀ معاصر

سطح زبانی

در این دوره، شعر برای اینکه بتواند با مردم و ملت ارتباط برقرار کند و بتواند آرمان های آزادی و آزادی خواهی، مبارزه با استبداد، مبارزه با کهنه گرایی و رو آوردن به نوگرایی را القا کند از لغات و ترکیبات امروزی و جدید استفاده می کند و همچنین دست شاعر برای استفاده از همۀ واژه ها باز است و سادگی و روانی زبان شعر و جمله بندی های ساده در شعر معاصر کاملاً چشمگیر است.

سطح ادبی

از آنجا که شعر نو نیمایی رواج یافته و سنت شکنی ها در قالب شعر و موسیقی و قافیه مقبول طبع بسیاری قرار گرفته است، تغییر در قالب های شعری مشهود است و واحد شعر بیشتر بند است نه بیت.

آرایه های بیانی و بدیعی به صورت طبیعی وارد شعر می شود و بیشتر شاعر می خواهد مفهوم را برساند. صنایع ادبی به صورت طبیعی به کار می روند و نه آگاهانه و عمدی، ابهام و تشبیهات و استعارات تازه و جدید در شعر نو فراوان است. حس آمیزی در شعر معاصر زیاد است و شاعران گاهی حواس شنوایی و بینایی را درهم می آمیزند، مثل جیغ بنفش ، فریاد آبی و ... .

گاهی اوقات شاعر شکل نوشتن کلمات را تغییر می دهد و حسب احساس و مضمون به شکل مورب، عمودی و شکسته می نویسد. در این دوره علاوه بر اینکه قالب های سنتی کاربرد دارد ، قالب های شعر نو یعنی شهر نیمایی(آزاد) و سپید پرکاربرد است.

از نکته های مهم شعر نو این است که در شعر نو تساوی طولی مصراع ها رعایت نمی شود و مصراع ها از نظر تعداد پایه های آوایی هم اندازه نیستند. همچنین انتخاب وزن متناسب با لحن طبیعی گفتار و زبان شعر است.

همچنین در شعر این دوره ابهام پسندیده است و معنی گریزی، از ویژگی های شعر این دوره است. صور خیال در شعر دورۀ معاصر جدید و نو هستند و تکرار تصاویر شاعران دوره های قبل نیستند. نمادگرایی هم بسیار رواج می یابد به گونه ای که شعر معاصر را به نماد گرایی می توان شناخت.

سطح فکری

تغییرات فضای سیاسی و اجتماعی جامعه و تحولاتی که در ایران به وقوع پیوسته بود ، در حوزۀ فکری شعر معاصر مسائل تازه ای را به وجود آورد که مهم ترین آنها عبارت اند از:

1- مخاطب شعر معاصر عامۀ مردم است تا بتواند با جامعه ارتباط برقرار کند.

2- تفکر شاعر بیشتر زمینی و پیرامون امور دنیوی است.

3- معشوق در ادبیات معاصر مانند سبک خراسانی و دوره های آغازین شعر ، زمینی است.

4- موضوع شعر محدود نیست و بسیار تنوع دارد و شاعر برای انتخاب موضوع آزاد است.

5- مفاهیم سیاسی و اجتماعی بسیار مورد توجه شاعران قرار گرفته اند.

6- لحن شاعر برای اینکه بتواند با عامۀ مردم و جامعه ارتباط برقرار کند در عین اینکه ساده و روان است، صمیمانه و متواضعانه است و شاعر می خواهد با روشن بینی خود مردم را به سوی اصلاحات و تجدد بکشاند.

7- در این دوره دیگر شعر مدح و ذم و هجو در شعر پارسی جایی ندارد و بسیار کم است. شعر دیگر برای مردم است و برای مردم و جامعه سخن می گوید.

8- سبک شعر پارسی از لحاظ موضوع و محتوا در دورۀ معاصر بسیار گوناگون است و دیگر محدود به موضوعی واحد نیست؛ ولی سه سبک کلی از نظر محتوا وجود دارد:

1- سبک اجتماعی

2- سبک تغزلی و عاشقانه

3- سبک شعر کودکان

مقایسة مختصات شعر نو و شعر سنتی

همانطور که در مطالب بالا اشاره و ذکر شد در می یابیم که شعر نو و شعر سنتی با هم تفاوت هایی دارند که در ادامه این دو نوع شعر را با هم مقایسه می کنیم:

الف)مختصات زبانی

شعر نو شعر سنتی

لغات و ترکیبات زبان پارسی امروز لغات و ترکیبات ادبی کهن

آزادی در استفاده و کاربرد از همۀ واژگان تمایل و اختصاص داشتن به واژگان خاص شعری

ب) مختصات ادبی

شعر نو شعر سنتی

واحد شعر بند است واحد شعر بیت است

وجود صنایع ادبی به صورت طبیعی توجه آگاهانه به صنایع ادبی

اشکال نیمایی یا سپید قوالب سنتی چون قصیده و غزل

مصراع ها نامساوی مصراع ها مساوی

ابهام تعقید

تشبیهات و استعارات نو تشبیهات و استعارات کلیشه ای

با اهمیت بودن سمبل بی اهمیت بودن سمبل

موسیقی و لحن طبیعی زبان که موسیقی قدیم و لحن غیر طبیعی که برای مردم آشنا نیست

برای مردم مأنوس است

ج) مختصات فکری

شعر نو

شعر سنتی

معشوق زمینی

معشوق آسمانی

معشوق مونث

معشوق مذکر

مخاطب مردم معمولی

هستند

مخاطب دربار یا فضلا

هستند

دنیوی

عرفانی

تنوع موضوعات

طرح موضوعات محدود و

مشخص

اشاره به مسائل خصوصی

زندگی

عدم ذکر مسائل خصوصی

زندگی

توجه شدید به مسائل

اجتماعی و سیاسی

عدم توجه به مسائل

اجتماعی

و سیاسی

صمیمانه

فاضلانه

شاعران سبک دورۀ معاصر

اشاره

از معروف ترین شاعران دورۀ معاصر می توان به علی اسفندیاری(نیما یوشیج)، پروین اعتصامی، فریدون توللی، فریدون مشیری، محمدحسین بهجت تبریزی، نادر نادرپور، فروغ فرخزاد، نصرت رحمانی، منوچهر شیبانی، اسماعیل شاهرودی، مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، سیاوش کسرایی، منوچهر آتشی، پرویز ناتل خانلری، حمید مصدق، هوشنگ ابتهاج، محمدرضا شفیعی کدکنی، مهدی حمیدی شیرازی و ... را می توان نام برد.

1. پروین اعتصامی

اشاره

رخشنده اعتصامی مشهور به «پروین اعتصامی»1285 (1320) از شاعران نامی معاصر است. پدرش اعتصام الملک از دانشمندان و ادیبان نامور بود. مضامین و معانی اشعار او، توصیف کنندۀ دلبستگی عمیق وی به پدر، استعداد و شوق فراوان او به آموختن دانش، روحیۀ ظلم ستیزی و مخالفت با ستم و ستمگران،

حمایت از حقوق زنان و ابراز همدلی و همدردی با محرومان و ستم دیدگان است. همچنین از او به عنوان «مشهورترین شاعر زن ایران» یاد شده است. در کودکی با پدرش به تهران آمد و ادبیات فارسی و ادبیات عرب را نزد وی فرا گرفت و از محضر علمای فضل و دانش که در خانه پدرش گرد می آمدند ، بهره ها یافت و همواره آنان را از قریحه سرشار و استعداد خارق العاده خویش دچار حیرت می ساخت.

پروین در هشت سالگی به شعر گفتن پرداخت و مخصوصاً با به نظم کشیدن قطعات زیبا و لطیف که پدرش از کتب خارجی(فرنگی ، ترکی و عربی) ترجمه می کرد، طبع آزمایی می نمود.

او در تیر ماه سال 1303 شمسی دورۀ مدرسۀ دخترانۀ آمریکایی را با موفقیت به پایان برد و در جشن فارغ تحصیلی خطابه ای با عنوان «زن و تاریخ» ایراد کرد.

پروین در تمام سفرهایی که با پدرش در داخل و خارج ایران می نمود شرکت می کرد و با سیر و سیاحت به گسترش دید و اطلاعات و کسب تجارب تازه می پرداخت. این شاعر آزاده، پیشنهاد ورود به دربار را بلند نظری نپذیرفت و مدال وزارت معارف ایران را رد کرد.

پروین در سال 1313خورشیدی با پسر عمومی پدرش فضل الله آرتا، رئیس شهربانی کرمانشاه، ازدواج کرد ولی این وصلت دیری نپایید و منجر به جدایی گردید. بعد از آن واقعه پروین مدتی در کتابخانۀ دانش سرای عالی تهران سمت کتابداری داشت و به کار سرودن اشعار نیز ادامه می داد تا این که در 34 سالگی و در شب 16 فروردین سال 1320 هجری خورشیدی در اثر بیماری حصبه در تهران زندگی را بدرود گفت.

شاید بتوان اصلی ترین عامل را در تبدیل شدن پروین اعتصامی به شاعری که امروز می شناسیم روح زمانه و تحولات سیاسی و اجتماعی آن زمان دانست. پروین اعتصامی، در طول حیات کوتاه خود، رخدادهای سیاسی و اجتماعی بسیاری را به چشم دید. از صدور فرمان مشروطیت گرفته، تا جنگ جهانی اول و بر تخت نشستن رضاشاه. این رویدادها ذهن حساس و آمادۀ پروین اعتصامی را به شدت تحت تأثیر قرار

دادند. شاید به همین دلیل است که ظلم ستیزی، مقابله با فقر، و توجه به عدالت اجتماعی از جمله مهم ترین درونمایه های اشعار پروین اعتصامی هستند.

پروین در قصایدش پیرو سبک متقدمین به ویژه ناصرخسرو است و اشعارش بیشتر شامل مضامین حکمی، اخلاقی و عرفانی می باشد. او در قدرت کلام و چیره دستی بر صنایع و آداب سخنوری همپایۀ گویندگان نامدار قرار داشته و در این میان به تمثیل و به خصوص مناظره توجه خاص دارد و این شیوه شاعران شمال و غرب ایران بود، احیاء می نماید. او در گزیدن این شیوه، استقلال اندیشۀ خود را نشان داد و از آن جا که چگونگی برداشت معناها و شیوه بیان آن ها و نگارگری ها و شرح و تحلیل های او، با پیشینیان به کلی دیگر گونه است، مناظره های او ویژگی و اصالتی جدا از دیگران دارد.

پروین تحت تاثیر سعدی و حافظ بوده و اشعارش ترکیبی از دو سبک خراسانی و سبک عراقی است. شعر پروین شیوا، ساده و دلنشین است. مضمون های متنوع مانند باغ پر گیاهی است که به راستی روح را نوازش می دهد. شاید بتوان گفت که مهم ترین عامل تاثیر گذاری شعر پروین، عاطفۀ آن است. در این میان، نکتۀ جالب توجه، رنگ زنانه صور عواطف در شعر پروین است. شخصیت های «پیرزن»، «یتیم»، «مادر» و «فرزند» بیش از دیگر شخصیت ها در تمثیل های پروین حضور دارند.

در شعرهای پروین می توان ویژگی های بلیغ زبان را به وضوح یافت. بهار «اوج بلاغت و سخن دانی پروین» را قطعه های او می داند اما قزوینی قصیده های پروین را «اوج فصاحت و متانت او» می داند. در بیشتر شعرهای پروین آرایه های معنوی از نوع مناظره (سؤال و جواب)، مَثَل، خلاف آمد، تشخیص و تمثیل است. دیوان پروین، شامل 238 قطعه شعر است، که از آن میان 65 قطعه به صورت مناظره است. این مناظره ها میان اشیا، جانوران و گیاهان وجود دارد.

غلبۀ عاطفه (به خصوص عاطفۀ زنانه) در بیشتر شعرهای موفق دیوان پروین به چشم می خورد، حتی اگر موضوع شعر ربط مستقیمی به مهر و عاطفه مادر و فرزندی باشد.

قریحه سرشار و استعداد خارق العاده پروین در شعر همواره موجب حیرت فضلا و ادیبان و دانشمندانی بود که با پدرش معاشرت داشتند، به همین جهت برخی بر این گمان بودند که آن اشعار از او نیست.

چاپ اول دیوان که آراسته به مقدمۀ شاعر و استاد سخن شناس ملک الشعرای بهار و حاوی نتیجۀ بررسی و تحقیق او در تعیین ارزش ادبی و ویژگی های سخن پروین بود، شامل بیش از یکصد و پنجاه قصیده و مثنوی در زمان شاعر و با قطعه ای در مقدمه از خود او تنظیم شده بود. پروین با اعتقاد راسخ به تاثیر پدر بزرگوارش در پرورش طبعش، دیوان خود را به او تقدیم کرد.

دیوان پروین، 5606 بیت در قالب 209 قصیده و قطعه و غزل و مثنوی و پنج قطعه کوتاه دو سه بیتی و یازده تک بیتی است و در آن جز چند غزل دیده نمی شود؛ البته چنان که در لغت نامۀ دهخدا آمده، دیوان پروین مشتمل بر همۀ اشعار او نیست. وی چند سال پیش از مرگ خود ، یک قسمت از اشعارش را که مطلوب طبعش نبوده را سوزانده است.

نمونه ای از اشعار پروین

بنفشه صبحدم افسرد و باغبان گفتش *** که بیگه از چمن آزرد و زود روی نهفت

جواب دا د که ما زود رفتنی بودیم *** چرا که زود فسرد آن گلی که زود شکفت

کنون شکسته و هنگام شام ، خاک رهم *** تو خود مرا سحر از طرف باغ خواهی رفت

غم شکستگیم نیست ، زانکه دایهٔ دهر *** بروز طفلیم از روزگار پیری گفت

ز نرد زندگی ایمن مشو که طاسک بخت *** هزار طاق پدید آرد از پی یک جفت

به جرم یک دو صباحی نشستن اندر باغ *** هزار قرن در آغوش خاک باید خفت

خوش آن کسیکه چو گل، یک دو شب به گلشن عمر *** نخفت و شبرو ایام هر چه گفت ، شنفت

2. علی اسفندیاری

اشاره

علی اسفندیاری مشهور به نیما یوشیج (12741338) در سال 1276 شمسی در دهکدۀ یوش استان مازندران نور به دنیا آمد. نیما بنیان گذار شعر مدرن فارسی و ملقب به «پدر شعر نو» در ایران است. در همان دهکده که متولد شد، خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده یاد گرفت. نیما 11 ساله بود که به همراه خانواده به تهران کوچ کرد. او ابتدا به دبستان «حیات جاوید» رفت و پس از چندی، به یک مدرسۀ کاتولیک که آن وقت در تهران به مدرسۀ «سن لویی» شهرت داشت، فرستاده شد. بعدها در مدرسه، مراقبت و تشویق یک معلم خوش رفتار به نام «نظام وفا» او را به شعر گفتن انداخت. نظام وفا استادی است که نیما، شعر بلند «افسانه» (1)را

که سنگ بنای شعر نو در زبان پارسی است، به او تقدیم کرد.

نیما نخستین شعرش را در 23 سالگی نوشت؛ یعنی همان مثنوی بلند «قصۀ رنگ پریده» که خودش آن را یک اثر بچه گانه معرفی کرده است. نیما در سال 1298 به استخدام وزارت مالیه درآمد، اما پس از مدتی این کار را مطابق میل خود نیافت و آن را رها کرد.

نیما در دی ماه 1301 «افسانه» را سرود و بخش هایی از آن را در مجلۀ قرن بیستم به سردبیری «میرزادۀعشقی» به چاپ رساند. در 1305 با عالیه جهانگیری


1) . این منظومه که از لحاظ سبک، در حدفاصل شعرهای نو و کلاسیک نیما جای دارد، پس از مثنویِ «قصۀ رنگِ پریده» و شعر نو قدمایی «ای شب» سروده شده است، و اگرچه مضمونی مشابه آنها دارد، ازنظر هنری تکامل یافته تر است. این اثر نیما باعث دگرگونی ادبی معاصر شد و زمینه را بیش از پیش برای سوق دادن ادبیات به سوی شعر نو بیشتر کرد.

(خواهر زادۀ جهانگیرخان صور اسرافیل) ازدواج کرد. در سال 1317 به عضویت در هیئت تحریریۀ مجلۀ موسیقی درآمد و در کنار «صادق هدایت»، «عبدالحسین نوشین» و «محمدرضا ضیاء هشترودی» به کار مطبوعاتی پرداخت و دو شعر «غراب» و «ققنوس» و مقالۀ بلند «ارزش احساسات در زندگی هنر پیشگان» را به چاپ رساند.

سرانجام در اواخر عمر این شاعر بزرگ، درحالی که به علت سرمایه شدید یوش، به ذات الریه مبتلا شده بود، در تاریخ 13 دی ماه 1338 برای همیشه خاموش شد.

نیما بنیانگذار شعر نو پارسی است. او آگاهانه تمام بنیادها و ساختارهای شعر کهن پارسی را به چالش کشید. تمام جریان های اصلی شعر معاصر پارسی مدیون انقلاب و تحولی هستند که نیما مبدع آن بود. او 62 سال زندگی کرد و اگرچه سراسر عمرش در سایۀ مرگ مدام و سختی سپری شد؛ اما توانست معیارهای هزار سالۀ شعر پارسی را که تغییر ناپذیر و مقدس و ابدی می نمود، با شعرها و رأی های محکم و مستدلش، تحوّل بخشد.

«شعر نو» راه های جدیدی را پیش روی شاعران معاصر گشود. در واقع با تولد و خلق این قالب، سیل عظیمی از فضاها و مضامینی که تاکنون استفاده نمی شد، به دنیای ادبیات هجوم آورد. نوع نگاه نیما به شعر بر کل جریان شعر تاثیر نهاد. در این نگاه همۀ اشیایی که در اطراف شاعرند، جواز ورود به شعر دارند. تفاوت عمده شعر نیما و طرفداران او با گذشتگان، در واقع منظری است که این دو گروه از آن به هستی می نگرند.

نیما علاوه بر شکستن قوالب و قواعد، در زبان قالب های شعری تأثیر فراوانی داشت؛ او در قالب غزل به عنوان یکی از قالب های سنتی نیز تأثیر گذار بود؛ به طوری که عده ای معتقدند غزل بعد از نیما شکل دیگری گرفت و به گونه ای کامل تر راه خویش را پیمود.

نیما در تمام اشعار سنتی و بعضی از اشعار نیمه سنتی زبانش فصیح و مطابق با نرم و هنجار است، اما در اشعار آزاد، خواننده با مشکل زبانی شعر نیما برخورد

می کند و شعر فصیح نیست. نیما تلاش می کند در کنار شکستن صورت و ایجاد تحول در ساختار معنایی شعر، چارچوب زبانی را نیز بشکند و زبان شعر را به طبیعت «نثر» نزدیک کند، اما شکستن چارچوب زبان کار درستی نیست، چرا که زبان از آنِ ملتی است که در طی قرن ها ساختار و نظام خود را یافته، و سیستمی بسیار دقیق و فعال است که تغییرات در آن بسیار حساب شده و آرام شکل می گیرد و به همین خاطر است که شعر نیما کمتر خوانده می شود و کمتر فهمیده می شود؛ زیرا خواننده در همان گام نخست دچار سردرگمی شده و هنجارشکنی های نیما در زبان، به او اجازه نمی دهد که از مصلخ زبان بگذرد و با شعر ارتباط برقرار کند. البته این ویژگی در اشعار کوتاه و ماندگار نیما کمرنگ شده است.

نیما با به کار بردن نمادها به عمق شعرش می افزاید. خود متعقد است که باطن شعر با یک بار خواندن نباید به دست بیاید. سمبول در اشعار نیما یوشیج با موازین مکتب سمبولیسم فرانسه و اشعار بودلر (1)و مالارمه (2)تفاوت دارد. درونی کردن و عمق بخشیدن به معنای شعر به مدد نمادها ویژگی خاص شعر نیما است.

نیما یوشیج در همان سال های نخستین اشعار دیگری در قالب مثنوی سرود ازجمله چشمۀ کوچک، گل نازدار، مفسدۀ گل، جامۀ نو، در جوار سخت سرو و گنبد و ... است.

او شعرهایی در قالب نیمه سنتی نیز دارد؛ "وطنم و قو" در قالب چهار پاره و "محبس"، "خارکن" و... در انواعی از مسمّط، مستزاد و ترکیب بند. زبان و بیان نیما در این اشعارش ساده و روشن و محتوا بیشتر اجتماعی و در حمایت از ستم دیدگان است.

نوشته های نیما را می توان در چند بخش مورد بررسی قرار داد: ابتدا شعر نیما؛ بخش دیگر، مقاله های متعددی است که او در زمان همکاری با نشریه های آن دوران می نوشته و در آن به چاپ می رسانده است؛ بخش دیگر، نامه هایی است که


1) . Charles Baudelaire

2) . Stephane Mallarme

از نیما باقی مانده است. این نامه ها اغلب، برای دوستان و همفکران نوشته می شده است و در برخی از آن ها به نقد وضع اجتماعی و تحلیل شعر زمان خود می پرداخته است؛ از جمله در نامه هایی که به استادش «نظام وفا» می نوشته است.

آثار او عبارت اند از: «حرف های همسایه»، «تعریف و تبصره و یادداشت های دیگر»، «حکایات و خانوادۀ سرباز»، «شعر من»، «مانلیو خانۀ سریویلی»، «فریادهای دیگر و عنکبوت رنگ»، «قلم انداز»، «کندوهای شکسته» (شامل پنج قصۀ کوتاه)، «نامه های عاشقانه» و غیره.

نمونۀ اشعار نو نیما

در شب تیره، دیوانه ای کاو

دل به رنگی گریزان سپرده،

در دره ی سرد و خلوت نشسته

همچو ساقۀ گیاهی فسرده

می کند داستانی غم آور.

در میان بس آشفته مانده،

قصه ی دانه اش هست و دامی.

وز همه گفته ناگفته مانده

از دلی رفته دارد پیامی.

داستان از خیالی پریشان:

« ای دل من، دل من، دل من!

بینوا، مضطرا، قابل من!

با همه خوبی و قدر و دعوی

از تو آخر چه شد حاصل من،

جز سرشکی به رخساره ی غم؟

3. شهریار

اشاره

سید محمدحسین بهجت تبریزی (12851367) از بزرگ ترین شاعران معاصر و همچنین از بزرگ ترین غزل سرایان معاصر به شمار می رود.

شهریار تحصیل را در یکی از مکتب خانه های محل تولدش شروع کرد. در آنجا با قرآن، گلستان سعدی و اشعار حافظ آشنا شد و همین امر زمینۀ علاقه مندی او به شعر و ادبیات را فراهم کرد. محمدحسین بهجت تبریزی در مدرسۀ متحده و فیوضات درس خواند، سیکل خود را در مدرسۀ فردوسی شهر تبریز به اتمام رساند و برای ادامۀ تحصیل رهسپار تهران شد. حضور او در مدرسۀ دارالفنون در سال 1300 و سپس وارد شدن به مدرسۀ طب در سال 1303 تا حدی مسیر زندگی او را تغییر داد؛ مسیری که گویی استاد شهریار چندان علاقه ای به آن نداشت. با وجود تحصیل در رشتۀ پزشکی، شهریار به شدت علاقه مند به ادبیات بود و شیفتگی به شعر و از آن مهم تر درگیری های عاطفی و عشقی باعث شد کمی پیش از دریافت مدرک دکتری، پزشکی را رها کند.

شهریار به زبان های ترکی آذربایجانی و فارسی شعر سروده است ولی اشعار نخستین اش به زبان فارسی بود که با سفارش های مادر به زبان ترکی هم شعر سرود که منظومه حیدربابا سلام از مهم ترین آثار او به زبان ترکی است که تاکنون به 75 زبان زنده دنیا ترجمه و منتشر شده است. اولین کتاب شعر شهریار با همراهی ابوالقاسم شیوا متخلص به «شهیار» که دوست صمیمی شهریار بود، در سال 1308 منتشر شد. سال 1310 نیز یک دفتر شعر از وی به چاپ رسید که ملک الشعرای بهار و سعید نفیسی مقدمه ای بر آن کتاب نوشتند. سید محمدحسین بهجت تبریزی را امروزه اغلب با تخلص شهریار می شناسند، اما او در ابتدا «بهجت» تخلص می کرد و بعد از تفأل زدن به دیوان حافظ و آمدن چند بارۀ نام شهریار، این تخلص را برای خود برگزید.

سید محمدحسین بهجت تبریزی قالب های مختلف شعری از غزل و قصیده گرفته تا قطعه، مثنوی، رباعی و حتی شعر نیمایی را تجربه کرد و در اغلب آن ها نیز

موفق بود اما ماندگارترین سروده های این نویسنده، از جمله «آمدی جانم به قربانت» و «علی ای همای رحمت»، غزل هایی هستند که در ادبیات فارسی جاودان شدند، ولی بیشتر توجه شهریار به غزل بوده و به شیوۀ استادان غزل، به سبک عراقی سروده است که در عین تتبع، طرز بیان او تازگی دارد. در بعضی غزل هایش نفوذ «حافظ» پیداست چرا که شهریار از کودکی با اشعار حافظ خو گرفته بود و بدیهی است که در اوج شاعری خود به حافظ توجه بسیاری داشته باشد. در زندگی شهریار می توان نشانه های پررنگی از معنویات، مذهب و هنر را مشاهده کرد که این ویژگی ها در آثار او نیز نمایان هستند. استاد شهریار را می توان یکی از شاعران شیعی و ایرانی معاصر دانست که اشعار متعددی نیز در مدح اهل بیت(علیهم السلام) سروده است.

حیات شعری شهریار سه دوره، مشخص یا مشخص تر است:

1.

دورۀ جوانی او که با عشق(عشق ملموس، انسانی و تنی) درگیر است. در این دوره، شهریار غزل های پرشور عاشقانه اش را می سراید.

2.

دوره ای که از آشنایی اش با افسانۀ نیما، آغاز می شود و به ارتباط عمیق تر با شعر نیمایی منجر می گردد. در این دوره، شهریار، اگر نه بهترین که دست کم معاصرترین آثارش را می نویسد.

3.

دورۀ آخر که به سال های پختگی و پیری شاعر مربوط می شود، در این دوره گرایش به نوعی عرفان در شعر شهریار آشکار است. مشخص ترین وجه این دوره از شاعری او، گرایش شدیدی است که به حافظ ابراز می شود. حافظ در این دوره خصوصاً و در تمام دوران شاعری شهریار عموماً، قطب، مقتدا، الگو و پیر و مرشد شهریار در شاعری است. در این دوره شهریار بسیاری از غزل های غیر عاشقانۀ خود را می سراید.

شهریار اشعار بسیار نغزی در خصوص مقام مادر و پدر به زبان های ترکی و فارسی سروده است. علاقه به آب و خاک وطن را، شهریار در غزل عید خون و قصاید مهمان شهریور، آذربایجان، شیون شهریور و بالاخره مثنوی تخت جمشید به

زبان شعر بیان کرده است. اشعار شهریار به سه زبان ترکی آذربایجانی، فارسی و عربی است. در اشعار او برخلاف برخی از شعرای قومگرا هیچ توهینی به ملل غیر دیده نمی شود.

عشق های عارفانه شهریار را می توان در خلال غزل های انتظار، جمع و تفریق، وحشی شکار، یوسف گمگشته، مسافر همدان، حراج عشق، ساز صباء، نای شبان، اشک مریم، دو مرغ بهشتی و خیلی آثار دیگر مشاهده کرد.

محرومیت و ناکامی های شهریار در غزل های گوهر فروش، ناکامی ها، جرس کاروان، ناله روح، مثنوی شعر، حکمت، زفاف شاعر و سرنوشت عشق بیان شده است. خیلی از خاطرات تلخ و شیرین او در هذیان دل، حیدربابا، مومیایی و افسانه شب به نظر می رسد.

شعر او در هر زمینه که باشد، به تجدد و نوآوری گرایشی محسوس دارد. شعرهایی که برای نیما و به یاد او سروده و دگرگونی هایی که در برخی از اشعار خود در قالب و طرز تعبیر و زبان شعر به خرج داده، حتی تفاوت صور خیال و برداشت ها در قالب سنتی و بسیاری جلوه های دیگر حاکی از طبع آزمایی ها در این زمینه و تجربه های متعدد اوست.

نمونه آثار شهریار

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند *** بلبل شوقم هوای نغمه خوانی می کند

همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست *** طاقتم اظهار عجز و نا توانی می کند

بلبلی در سینه می نالد هنوزم کاین چمن *** با خزان هم آشتی و گل فشانی می کند

ما به داغ عشقبازیها نشستیم و هنوز *** چشم پروین همچنان چشمک پرانی می کند

نای ما خاموش ولی این زهره شیطان هنوز *** با همان شور و نوا دارد شبانی می کند

گر زمین دود هوا گردد همانا ، آسمان *** با همین نخوت که دارد آسمانی می کند

سالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز *** در درونم زنده است و زندگانی می کند

با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من *** خاطرم با خاطرات خود تبانی می کند

بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی *** چون بهاران می رسد با من خزانی می کند

طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند *** آنچه گردون می کند با ما نهانی می کند

می رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان *** دفتر دوران ما هم بایگانی می کند

شهریارا گو دل از ما مهربانان نشکنید *** ورنه قاضی در قضا نامهربانی می کند

همچنین این شعر از مشهور ترین اشعار اوست:

آمدی ، جانم به قربانت ، ولی حالا چرا؟ *** بی وفا ، حالا که من افتاده ام از پا چرا؟

نوشداروییّ و بعد از مرگ سهراب آمدی *** سنگدل، این زودتر می خواستی ، حالا چرا؟

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست *** من که یک امروز مهمان توام ، فردا چرا؟

نازنینا ، ما به ناز تو جوانی داده ایم *** دیگر اکنون با جوانان ناز کن ، با ما چرا؟

وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار *** اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا؟

شور فرهادم به پرسش سر به زیر افکنده بود *** ای لب شیرین ، جواب تلخ سر بالا چرا؟

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت *** اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا؟

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند *** در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا؟

در خزان هجر گل ، ای بلبل طبع حزین *** خامشی شرط وفاداری بود ، غوغا چرا؟

شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر *** این سفر راه قیامت می روی تنها چرا؟

4. مهدی اخوان ثالث

مهدی اخوان ثالث (13071369)، شاعر پرآوازه ایران معاصر و موسیقی پژوه، متخلص به «امید»، با لحنی حماسی و با صلابت شعر می سرود و شعر خود را با

ویژگی های فرهنگ ایران کهن، دردهای اجتماعی و تصویر زندگی مردم می آمیخت؛ سپس آن را با ترکیبات نو و خلاقانه می آراست. اخوان ثالث در دوره اول زندگی خود، شعر را به شیوه شاعران مقدم ایران و به سبک کلاسیک می سرود؛ اما در اثر آشنایی با شعر نیما یوشیج، به شعر نو گرایید تا طبع خود را در این زمینه نیز بیازماید. او در سرودن شعر نیمایی به اوج رسید و صاحب سبکی جدید در شعر نوی فارسی شد.

مهدی اخوان ثالث شاعر بزرگ معاصر، مردی وطن دوست بود که زندگی خود را وقف شعر اجتماعی و به تصویر کشیدن جامعه روز ایران با زبانی نمادین کرد. شعر او آینه حوادث سیاسی - اجتماعی ایران در دوره زندگی شاعری است که دلبسته آیین های ملی ایران بود و ردپای آن در اشعار وی به وضوح دیده می شود. اخوان ثالث را به علت کاربرد نمادهای ملی و میهنی و دلبستگی به فرهنگ باستانی ایران و لحن حماسی شعر، «فردوسی ثانی» نیز لقب دادند.

مهدی اخوان ثالث در سرودن شعر به سبک كلاسيک در قصيده سرايی (به شيوه اساتيد كهن خراسان و خاصه منوچهری) و غزل سرايی (ارغنون از جمله فعاليت های اين دوره اوست) و نيز به سبک نو (به شيوۀ نيما، مانند مجموعه زمستان) طبع آزمايی كرد. اخوان ثالث ابتدا شاعری کهن گرا بود؛ اما بعدها در طی ارتباط با نیما یوشیج و مطالعه شعر او، وارد فضایی جدید شد و به شعر نیمایی روی آورد. او در مرحله جدید، گوی سبقت را از نیما ربود و صاحب سبکی جدید در ادب فارسی شد که شعر «زمستان» سرآغاز این تحول بود. سیمین بهبهانی شعر سرایی اخوان ثالث را به سه دوره تقسیم کرد:

دوره اول

دوره اول شعر اخوان ثالث، دوره کارهایی مانند «ارغنون» بود؛ سروده ای کلاسیک که به پویندگان راه آزادی تقدیم شد. او در این زمان که دوره جوانی اش بود، شعر را به سبک خراسانی و کهن دنبال می کرد. غزل «حجت بالغ» و قصیده «عصیان» نمونه هایی از اشعاری هستند که او در سن 18 تا 20 سالگی سرود.

اخوان ثالث تا سال 1331 شاعری کلاسیک با سبک خراسانی محسوب می شد و پختگی شعر او به حدی بود که طرفداران سبک خراسانی را به آینده او امیدوار می کرد؛ شاعری که با وجود جوانی، چیزی از ادیبان بزرگ کم نداشت. اشعار این دوره اخوان ثالث سرشار از خوش بینی، امید و مبارزه جویی است و آن ها را به سبک رئالیسم اجتماعی سرود.

دوره دوم

دوره دوم شعری اخوان ثالث، از سال 1331 هجری شمسی آغاز شد. او از مدت ها قبل شروع به سرودن شعر در قالب چهار پاره کرده بود، سپس به تقلید از نیما یوشیج، وزن ها را شکست و به استفاده از تعابیر نو روی آورد. بعد از کمی تمرین، شعر زمستان را سرود که در جوامع ادبی، انقلابی نو تلقی شد و مانند سرودی ملی بر سر زبان ها افتاد. مضمون این شعر شرح شکست سیاسی 28 مرداد 1332 بود.

دوره سوم

دوره سوم شعر اخوان ثالث، دوره گرایش به قالب های سنتی شعر فارسی بود. در این دوره که از سال 1350 هجری شمسی به بعد آغاز شد، اخوان علاوه بر شعر سنتی، شعرهایی به شیوه نیمایی نیز می سرود که آخرین آن ها قطعه «ما، من، ما» بود که در مجله «دنیای سخن» چاپ شد. اخوان ثالث در این دوره رویدادها را بیشتر به زبان طنز می نوشت و خبری از درد در آن ها نبود؛ در این دوره او با عاطفه و آرامش ذهن، گاهی شعرهایی می سرود که پر از مضامین فلسفی بودند.

اندیشه اخوان ثالث در دوره سوم زندگی تغییر کرد؛ او انسان ها را کوچک و غیرواقعی می دید؛ همچنین با تجاربی که از گذشته به دست آورده بود، دیگر نه تنها خود را ناجی انسان ها نمی دید، بلکه به راحتی از کنار آن ها رد می شد و عقیده داشت، جلودار هیچ تحولی نیست و باید صبر کند اتفاقات بیایند و بگذرند. شعرهایی که سبب شهرت اخوان شدند، قصاید و غزلیات دوره جوانی او نبود؛ بلکه نوسرایی های وی بود که از او شاعری مستقل ساخت. او شعر نیمایی را به اوج

رساند، صاحب سبکی نو در شعر شد و سپس مضامین انسانی را نیز با آن درآمیخت.

تخلص اخوان ثالث، «امید» بود. او جزو شاعرانی به شمار می رود که دوره کودتای 28 مرداد سال 1332 را تجربه کرد و در جریان کودتا به زندان افتاد. این تجربه، تاثیر زیادی بر اندیشه و جهان بینی امید گذاشت، همچنین اخوان ثالث در زندگی شخصی خود تجربه های رنج آوری از فقر داشت و هرگز در دوره حیات خود رنگ رفاه را ندید. این عوامل در کنار شرایط سیاسی- اجتماعی دوره او، از اخوان شاعری ناامید و بدبین ساخت؛ اما او تخلص «امید» را برای خود انتخاب کرد تا از این راه ذهن مخاطب شعر خود را به سمت ناامیدی موجود در شعرش رهنمون کند. امید در مقدمه کتاب «از این اوستا» درباره تخلص خود گفته است:

گویند که «امید و چه نومید!» *** من مرثیه گوی وطن مرده خویشم

سبک شعر اخوان را سبک «نمادگرایی اجتماعی» نامیده اند؛ زیرا او اعتراضات و انتقادات اجتماعی خود را با زبان نمادین در شعر بیان می کرد. شعر سمبولیک یا نمادین، از سبک های شعر معاصر فارسی محسوب می شود و علت گرایش شاعران به آن، تغییر فضای سیاسی- اجتماعی جامعه در خفقان نظام مستبد حاکم بود.

اخوان ثالث ابتدا به سبک شعرای کلاسیک شعر می سرود؛ اما با گذر زمان، از شعر سنتی خراسانی الهام گرفت تا شعر نوی خراسانی را بنیان بگذارد. او صاحب خیال های شاعرانه توانمند و بلند پروازانه ای بود؛ اما بعد از کودتای 28 مرداد 1332 ناامیدی، بدبینی و شکست بر اندیشه او و هم عصرانش چیره شد. اخوان ثالث در طی راه خود به تقلید از نیما، از واقع گرایی به نماد گرایی رسید.

اخوان ثالث شعرهای خود را طبق تجربه های تلخ و شیرینش با سبک های متفاوت و مضامین متنوع می سرود. او اشعار کلاسیک خود را در قالب قصیده، متنوی، قطعه، مستزاد، ترکیب بند و رباعی می آفرید، همچنین شعر نوی نیمایی را به اوج زیبایی خود رساند. اشعاری معروف به هر دو سبک از اخوان ثالث به جای مانده است. بیشتر اشعار او به علت زیبایی و در برگیرندگی مضامین اجتماعی

معروف هستند؛ اما شعر «زمستان» و «قاصدک» را شاید بتوان معروف ترین آن ها نامید.

اخوان، تعلق خاطر بسیاری به گذشتۀ ایران- ایران باستان- دارد. او طرز فکر خاص خودش را دارد ولی در مجموع آنچه او را به گفتن شعر بر می انگیزد، مثل هر شاعر متعهد دیگر، دردها و رنج های مردم است. شعر اخوان انعکاس دهنده تحولات سیاسی و اجتماعی عصر اوست، به عنوان مثال، شعر معروف او «زمستان»، فضای استبدادی و خفه کنندۀ بعد از کودتای 28 مرداد 1332 را به تصویر می کشد. مهدی اخوان ثالث در آن زمان به تأثیر از فضای حاکم بر جامعه و نوع فعالیت دیگر روشن فکران و فعالان اجتماع سال 1333 به زندان رفت و مدت یازده ماه را در آنجا گذراند. او پس از آزاد شدنش و به تأثیر از فضای سیاه و خاکستری دورانی که پشت سر گذاشته بود شعر «زمستان» را منتشر کرد. شعر «زمستان» شاهکار تکرار نشدنی این شاعر است که پس از کودتا 28 مرداد سال 1332 سروده شده است.

در اینجا شعر زمستان را می آوریم که شاهکار شاعری و آغاز حیاتی نو در شعر اخوان محسوب می شود.

شعر زمستان وی را به عنوان نمونه آثار او می آوریم:

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است

کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه جز پیش پا را دید، نتواند

که ره تاریک و لغزان است

وگر دست محبت سوی کس یازی

به اکراه آورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان است

نفس، کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت

نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم؟

ز چشم دوستان دور یا نزدیک

مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین

هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی ...

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای

منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم

منم من، سنگ تیپا خورده رنجور

منم، دشنام پست آفرینش، نغمه ناجور

نه از رومم، نه از زنگم، همان بی رنگ بی رنگم

بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم

حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد

تگرگی نیست، مرگی نیست

صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگزارم

حسابت را کنار جام بگذارم

چه می گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد!

فریبت می دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

حریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است

و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندوه، پنهان است

حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان

نفسها ابر، دلها خسته و غمگین

درختان اسکلت های بلور آجین

زمین دل مرده، سقف آسمان کوتاه

غبار آلوده مهر و ماه

زمستان است

ارغنون، زمستان، آخر شاهنامه، از این اوستا معروف ترین آثار اوست. ارغنون اخوان ثالث اولین اشعار او را شامل می شود. در این مجموعه اشعاری به سبک سنتی از قبیل غزل، قصیده، رباعی و ترکیب بند به چشم می خورند. این کتاب برای نخستین بار در سال 1330 به چاپ رسید. اخوان در چاپ های بعدی ارغنون بعضی از اشعار خود را حذف کرد تا کتابی بی عیب و نقص به مخاطبان عرضه کند. نام این کتاب یادآور علاقه و آشنایی اخوان با دنیای موسیقی است. مجموعه شعر زمستان اخوان ثالث باعث شهرت او در میان شاعران زمانه خود شد. او در این کتاب 40 شعر به سبک نیمایی منتشر کرد. نام این مجموعه از شعر زمستان که در وصف روزگار پس از کودتا بود، گرفته شد. آخر شاهنامه اخوان ثالث به سبک شعر نوی نیمایی سروده شده است. این کتاب که سومین اثر اخوان به شمار می رود در سال 1338 به چاپ رسید. کتاب از این اوستا این مجموعه شعر که در سال 1344 منتشر شد، شامل اشعاری است که اخوان در سال های 1339 تا 1344 سرود. این کتاب 24 شعر دارد.

««آب و آتش»، «بی سنگر»، «ارمغان فرشته»، «سرود پناهنده»، «برای دخترکم لاله و آقای مینا»، «جرقه»، «شهاب ها و شب»، «به دیدارم بیا هر شب»، «شمعدان»، «مردم! ای مردم»، «ییلاقی»، «من این پاییز در زندان»، «مرغ تصویر»، «آن پنجره»، «آن بالا»، «پرستار»، «در این شب گیر» و «ناگه غروب کدامین ستاره؟» از سروده های مشهور و ماندگار «مهدی اخوان ثالث» هستند.

5. فریدون مشیری

اشاره

فریدون مشیری (13051379) شاعر سرشناس ایرانی، خالق اشعار عاشقانه، لطیف و با احساس است. او با حالِ خوشِ اشعارش جایگاه ویژه ای در مخاطبان فارسی زبان دارد. اشعار مشهور «کوچه»، «زبان آتش» و «بوی باران» از جمله سروده های فریدون مشیری است. فریدون مشیری با شعر قدیم فارسی آشنا بود و آثار شاعرانی مانند سعدی و حافظ و همین طور شاهنامۀ فردوسی را به خوبی می شناخت. با اینکه

شهرت فریدون مشیری در شعر نو است، اما او اشعار زیادی نیز در قالب های سنتی ادبیات فارسی دارد. فریدون مشیری را شاعری میانه گرا می دانند.

فریدون مشیری زادۀ سی ام شهریور سال 1305 در تهران است. او در خانواده ای فرهیخته و دوستدار شعر و ادب پرورش یافت. او سال های اول ابتدایی را در دبستان ادب در تهران گذراند و با افرادی مانند سیاوش کسرایی هم کلاس بود. اما به دلیل ماموریت های اداری پدرش عازم مشهد شدند و پس از مدتی دوباره به تهران بازگشتند. او تا سال سوم دبیرستان در مدرسۀ دارالفنون تحصیل کرد و پس از آن به مدرسۀ ادیب رفت. او سرودن شعر را در همین دوران آغاز نمود.

شعر مشیری چند شاخصۀ اصلی دارد: سادگی و روانی، کهن گرایی و بن مایه های رمانتیک. زبان مشیری زبان مردم است؛ همان قدر ساده و زودفهم. اغلب از پیچیدگی های لفظی استفاده نمی کند، با زبان درگیر نمی شود و اندیشه اش را در کمال روشنی به مخاطب عرضه می کند؛ شاید این ویژگی را بتوان مهم ترین عامل اقبال عمومی به سروده های او دانست.

عمدۀ مضامین اشعار مشیری را بن مایه های عاشقانه تشکیل می دهد و به ندرت و به شکلی مقطعی و موقتی به مسائل اجتماعی و سیاسی توجه دارد. او خود می گوید: «من همیشه اندیشۀ آزادی، محبت و خدمت را مهم تر و لازم تر از پیوستن به جناح های سیاسی با شاخۀ این حزب و آن حزب یا راهی خاص دانسته و می دانم.... نه این که فکر کنید کار جمعی را نفی می کنم، نه؛ اما متأسفانه در ایران همیشه از جماعات به وسیلۀ عوامل مختلف سوء استفاده می شود.»

همانطور که در بالا اشاره کردم که مهم ترین ویژگی اشعار فریدون مشیری عشق و انسان گرایی اوست. او مفاهیمی همانند صلح و آشتی، عشق و دوستی، درک درد مردم جهان، واکنش نشان دادن و همدردی کردن با آن ها را در قالب شعر بیان می کند و شعرش را در خدمت ایدئولوژی یا احزاب سیاسی در نمی آورد. دوست ندارد از شعرش سوء استفاده شود و اعتقاد دارد اندیشۀ آزادی، محبت و خدمت، مهم تر از پیوستن به جناح های سیاسی با شاخۀ این حزب و آن حزب است.

از میان آثار بی شمار و برجستۀ این شاعر گرانقدر کشورمان می توان دفتر شعرهای «گناه دریا»، «نایافته»، «ابر»، «ابر و کوچه»، «بهار را باور کن»، «از خاموشی» و ... را نام برد.

نمونه اشعار فریدون مشیری

چرا از مرگ می ترسید؟

چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید؟

چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید؟

مپندارید بوم نا امیدی باز

به بام خاطر من می کند پرواز

مپندارید جا جانماز اندوه لبریز است

مگویید این سخن تلخ و غم انگیز است

بهشت جاودان آن جاست

جهان آنجا و جان آن جاست

نه فریادی،نه آهنگی ،نه آوایی

نه دیروزی،نه امروزی،نه فردایی !

جهان آرام و جان آرام

زمان در خواب بی فرجام

خوش آن خوابی که بیداری نمی بیند

سر از بالین اندوه گران خویش بردارید

در این دوران که آزادگی نام و نشانی نیست

در این دوران که هر جا هر که را زر در ترازو،زور در بازوست

جهان را دست این نامردم صد رنگ بسپارید

که کام از یکدیگر گیرند و خون یکدیگر ریزند

همه بر آستان مرگ راحت سر فرود آرید

چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید ؟

چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید؟

چرا از مرگ می ترسید ؟

6. فروغ فرخزاد

اشاره

فروغ فرخزاد (13131345)، شاعر معاصر، یکی از مهم ترین پیشگامان شعر نو نیمایی است. فروغ را به عنوان شاعر بی پروایی می شناسند که در روزگاری که زنان زندگی اجتماعی محدودی داشتند، نگاه و احساسات و زبان زنانه را وارد ادبیات فارسی کرد. کتاب های «تولدی دیگر» و «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» از مهم ترین آثار اوست.

فروغ فرخزاد کار شاعری خود را ابتدا در مکتب سخن آغاز کرد و به عنوان شاعری چهار پاره ساز و تشبیه گرا در مسیر شعر فریدون توللی گام برداشت. مجموعه های شعری اول فروغ متأثر از همان چهارچوب شعری است. در ادامه، فروغ فرخزاد در سرآغاز دهۀ1340 از مکتب سخن فاصله می گیرد و به صف شاعران شعر نیمایی می پیوندد.

اما آنچه نقش فروغ فرخزاد را در تاریخ شعر فارسی درخشان کرده است، جسارت و سنت شکنی های زبانی و حسی فروغ است. فروغ را یکی از بی پرواترین زنان شاعر ایرانی می دانند. فروغ با آوردن مضامین احساسی و غم بار به شعر یک نوآوری در شعر معاصر به وجود آورد.

فروغ فرخزاد از پیشگامان شعر معاصر فارسی است و اوج شعر نوی فارسی در آثارش دیده می شود. او سرودن شعر را با مجموعه های «اسیر»، «دیوار» و «عصیان» در قالب شعر نیمایی آغاز کرد. مجموعه شعر «اسیر» شامل سروده های فرخزاد بین سال های 1331 تا 1336 است که اشعار آن تصویری از زنی تنها و عاصی هستند. او چهرۀ زنی که در تعارض با باید های جامعه است را ترسیم می کند. این اثر مصادف با جنبش ملی منتشر شد درحالی که در آن هیچ اثری از فضای اجتماعی و سیاسی آن زمان نیست. حتی جنبش شعری نیما نیز در این اثر وجود ندارد و خود فروغ فرخزاد دربارۀ آن گفته است: «حرف های مبتذل روزانه».

نمونه آثار فروغ فرخزاد

یک شب ز ماورای سیاهی ها *** چون اختری بسوی تو می آیم

بر بال بادهای جهان پیما *** شادان به جستجوی تو می آیم

سر تا بپا حرارت و سرمستی *** چون روزهای دلکش تابستان

پر می کنم برای تو دامان را *** از لاله های وحشی کوهستان

چون کودکان نگاه خموشم را *** با شرم در ستیز نخواهی دید

چشمان من امید نگاهش را *** بر گردش نگاه تو می دوزد

از زهره، آن الهه افسونگر *** رسم و طریق عشق می آموزم

یک شب چو نوری از دل تاریکی *** در کلبه ات شراره می افروزم

آه، ای دو چشم خیره بره مانده *** آری ، منم که سوی تو می آیم

بر بال بادهای جهان پیما *** شادان به جستجوی تو می آیم

7. احمد شاملو

اشاره

شاملو (13041379) از بزرگان شعر مدرن ایران است و سبک شعری ابداع کرده که به نام شعر سپید یا شعر شاملویی معروف است. آثار شاملو از شیوایی و بلاغت شگفت انگیزی برخوردار است. او جزو معدود شاعرانی است که آثارش به بیش از سیزده زبان دنیا مانند انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، ژاپنی و ... ترجمه شده است.

شاملو را «شاعر آزادی» می نامند. مردی که پایبندی خود را به ارزش هایش، تا واپسین دقایق عمر یا در سخت ترین روزهای زندگانی، از دست نمی دهد. او روزنامه نگاری چیره دست، مترجمی توانمند، پژوهشگری متفکر، نویسنده ای متبحر و زبان شناسی عالی قدر بود که در طول زندگی پر فراز و نشیب خود، آثاری ارزشمند به جای گذاشت.

شهرت اصلی احمد شاملو به خاطر شعرهای اوست که شامل اشعار نو و برخی قالب های کهن نظیر قصیده و نیز ترانه های عامیانه است. شاملو تحت تأثیر نیما یوشیج، به شعر نو روی آورد، اما برای اولین بار در شعر «تا شکوفۀ سرخ یک پیراهن» که در سال 1329 با نام «شعر سفید غفران» منتشر شد وزن را رها کرد و به صورت پیشرو سبک جدیدی را در شعر معاصر فارسی گسترش داد. از این سبک به شعر سپید یا شعر منثور یا شعر شاملویی یاد کرده اند. بعضی از منتقدان ادبی او را تنها شاعر موفق در زمینه شعر منثور می دانند.

نمونه اشعار احمد شاملو

چراغی به دست ام چراغی در برابرم.

من به جنگِ سیاهی می روم.

گه واره های خسته گی از کشاکشِ رفت وآمدها بازایستاده اند، و خورشیدی از اعماق کهکشان های خاکستر شده را روشن می کند.

فریادهای عاصیِ آذرخش. هنگامی که تگرگ در بطنِ بی قرارِ ابر نطفه می بندد. و دردِ خاموش وارِ تاک. هنگامی که غوره ی خُرد در انتهای شاخ سارِ طولانیِ پیچ پیچ جوانه می زند. فریادِ من همه گریزِ از درد بود چرا که من در وحشت انگیزترینِ شب ها آفتاب را به دعایی نومیدوار طلب می کرده ام

8. دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

استاد دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، متخلص به «م. سرشک» ادیب، شاعر، نویسنده، پژوهشگر، نسخه شناس و نسخه دان، مصحح، منتقد ادبی و استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران است.

شفیعی کدکنی در اوان جوانی به شعر و شاعری پرداخت. وی نام شعری(م. سرشک) را برگزید و شاعری را با غزل آغاز کرد. نخستین مجموعۀ شعر استاد کدکنی به نام «زمزمه ها» در سال 1344 و سپس مجموعۀ «شب خوانی» و «از زبان برگ» در مشهد منتشر شد. وی در «زمزمه ها» توانایی خود را در سرودن غزل و قالب های دیگر به خوبی نشان داد. هرچند «زمزمه ها» در خال و هوای سبک هندی سروده شده است، اما تعلق خاطر شاعر به شاعران خراسانی در آن به چشم می خورد.

استاد شفیعی کدکنی بعد از آشنایی با نیما یوشیج قالب و بیان سنتی را تقریباً رها کرد و به سوی شکل و زبان شعر نیمایی روی آورد و به شعر اجتماعی و حماسی جدید پرداخت. این تغییر و تحول در مجموعۀ «شبخوانی» و «از زبان برگ» به خوبی نمایان است. معروف ترین دفتر شعر شغیعی کدکنی «در کوچه باغ های نیشابور» در سال 1350 منتشر شد و او را به اوج شهرت رساند. او با انتشار آن نشان داد که به زبان و ساخت و صورت مشخصی دست یافته و شعرش در مسیر تکامل افتاده و راه واقعی خود را یافته است.

آخرین اثر دکتر شفیعی کدکنی مجموعۀ «هزاره دوم آهوی کوهی» است که در سال 1367 منتشر شد. سروده «هزارۀ دوم آهوی کوهی» یکی از ناب ترین اشعار شفیعی کدکنی است که در زمرۀ ماندگار ترین اشعار معاصر پارسی قلمداد شده است.

در این مجموعه شاعر، به ویژه در اشعاری که از دهۀ شصت به بعد سروده، به زبان تازه ای دست یافته است. ساخت و صورت اشعارش مستحکم تر و موسیقایی تر،

زبانش پیچیده تر و اندیشه هایش فلسفی تر شده است و همین امر باعث شده که اشعار او در این دفتر بیشتر طرف توجه خواص قرار گیرد.

در اشعار دکتر شفیعی کدکنی چند ویژگی وجود دارد: او با بهره گیری از پشتوانه غنی زبان و ادبیات پارسی و عربی و انس با زبان دری (زبان دیرین مردم خراسان) در اشعار خود، جدای از دیدگاه های انسانی و اجتماعی ، پدیده های زیبای جهان شاعرانه اش را به صورتی دلکش و زیبا به خوانندگان عرضه می دارد.

کدکنی به سنت های ادبی ایران و اسلام دلبستگی دارد و این رایحۀ فرهیختگی را در اشعار خود به بهترین نحو منعکس کرده است؛ دیگر این که طبیعت و محیط طبیعی استان خراسان را در اشعار خود آشکار کرده و خواننده را با آمیزه ای از خاطرات تاریخی خود و طبیعت عبوس خراسان آشنا می سازد.

اشعار دکتر شفیعی کدکنی غالبا رنگ اجتماعی دارد و اوضاع جامعۀ ایران در شعر او به صورت تصاویر، رمزها و کنایه ها جلوه گر است.

نمونه آثار شفیعی کدکنی

به کجا چنین شتابان؟

گون از نسیم پرسید

دل من گرفته زین جا

هوس سفر نداری

ز غبار این بیابان؟

همه آرزویم اما

چه کنم که بسته پایم

به کجا چنین شتابان؟

به هر آن کجا که باشد

به جز این سرا، سرایم

سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را

چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی

به شکوفه ها، به باران

برسان سلام ما را

9. فریدون توللی

اشاره

فریدون تَوَلَّلی (12981364)، شاعر و طنزنویس معاصر می باشد. توللی که در عرصه شعر معاصر به عنوان یک شاعر رمانتیک نیمه سنتی شناخته می شد در سلوک شعریش به روایت دفترهای شعرش و دیدگاه هایش فراز و فرودهایی را پشت سر گذاشت که می توان برای آن سه مرحله در نظر گرفت. وی در بخش نخست حیات شاعری خود به سبک کلاسیک شعر می گوید، التفاصیل حاصل این مرحله است. این اثر ترکیبی از شعر و نثر در قالب سنتی است که مضامین سیاسی و اجتماعی را در بافتی طنزآمیز ارایه می کند. زبانش بسته به موضوع سخن گاه کهنه و گاه نو می شود. تصاویرش ترکیبی است از آنچه در دیوان های پیشینیان به همراه تصاویری از محیط زندگی شاعر بود. مرحله دوم از مجموعه «رها» آغاز شده و تا پایان «نافه » ادامه پیدا می کند. رها با شعرهای سنتی شروع می شود و به طرف شعرهای نیمه سنتی پیش می رود. وجه غالب این دفتر رویکرد به قالب های نیمه سنتی و مضامین لیریک (موسیقی یا شعر بزمی) است. چهره اصلی شاعر به عنوان شاعر رمانتیک متمایل به قالب های نیمه سنتی در همین دفتر آشکار می شود. مجموعه «نافه» هم ادامه منطقی رها در سطحی هنری تر و زبانی پخته تر و هموار تر است. نگاه شاعر به هستی فردیت می یابد و تصویرها صبغه توللی وار پیدا می کنند. وجه شاخص نافه در سطح اندیشگی، مرگ اندیشی است. این مرحله اوج شاعری توللی است و او هر چه در توان داشته در شعرهای این دوره ارایه کرده است.

توللی سوم از دفتر «پویه» آغاز شده و در دفترهای «شگرف و بازگشت» ادامه پیدا می کند. در این مرحله شاعر به تکرار خود پرداخته و شعرش ملال آور است. رویکرد جدی او دور شدن تدریجی از خلاقیت شاعرانه، بازگشت به قالب های سنتی، دور شدن از محیط نوگرایی و تکرار مضامین گذشتگان از عمده اشکالاتی است که بر توللی سوم گرفته اند.

به طور کلی شعر توللی عمدتاً شعری عاشقانه، رمانتیک و احساساتی است: با تصاویر، واژه ها و ترکیب های فریبندۀ خوشاهنگ، که با بیان شاعرانۀ احساسات

فردی، بیش از هر چیز از کامجویی های جسمانی سخن می گوید؛ و توفیق وی در شاعری، به سبب همین شعرهاست.

نمونه شعر فریدون توللی

تا بازگشتِ ما همه باشد به سویِ تو *** ما ، از توییم و ، آینه پردازِ رویِ تو

خرم دمی که چون پرِ کاهی ، به دستِ باد *** زین خاکدانِ تیره ، در افتم به کویِ تو

از چشمِ سر ،نهانی و بر چشمِ دل عیان *** بیچاره کوردل ، که کند جستجویِ تو!

از ماست هر "بدی" که بدین عقلِ چاره ساز *** لب تشنه ایم و بادۀ ما ، در سبویِ تو

اندیشه گرمِ حیرت و عشق ، اوفتاده مست *** زان حلقه هایِ زلفِ خوشِ نافه بویِ تو

هر زاد و مرگ ما ، همه تا "بود" دیگری است *** ریگی به جا نمانده و نماند ، به جویِ تو

بس خلیلِ پادشاه و گدا ، کز زمانه رفت *** تا در زمانه تازه شود ، گفتگویِ تو ...

10. هوشنگ ابتهاج

اشاره

هوشنگ ابتهاج (13061401)، با تخلص «سایه»، از بزرگ ترین و برجسته ترین شعرا و غزل سرایان معاصر ایران بود. کتاب های «سراب»، «سیاه مشق» و «بانگ نی» از شناخته شده ترین مجموعه اشعار وی به حساب می آیند.

و نوزده سال بیشتر نداشت که در سال 1325، اولین مجموعه شعر خود را با عنوان «نخستین نغمه ها» منتشر کرد. پس از چاپ کتاب نخستین نغمه ها، هوشنگ ابتهاج به طور جدی به سرودن شعر ادامه داد تا آنکه پس از گذشت پنج سال، در سال 1330، دومین اثر خود را با عنوان «سراب» به انتشار رساند.

از سایه در دو نوع شعر نو و شعر کلاسیک سروده های درخشان ماندگاری به جای مانده است؛ بهتر آنکه هر کدام از این دو را به طور جداگانه بررسی کنیم.

هوشنگ ابتهاج خود شیفتۀ غزلیات حافظ بود و این علاقه در اشعار ابتدایی وی مشهود است. مفاهیمی چون عشق، ملامت، رندی، آزادی و مرگ آگاهی درون مایۀ غزلیات وی را تشکیل می دهند. از لحاظ سادگی زبان و دوری از استعاره های پیچیده، غزل های سایه را می توان نزدیک به سعدی دانست. تشبیه و تشخیص پر استفاده ترین آرایه های اشعار ابتدایی وی به حساب می آیند. تشبیهات و نمادهای او اغلب همان موارد رایج و ساده ای هستند که پیش از او در سروده های بسیاری از شعرای دیگر به کار رفته اند.

شعر نو سایه را به طور کلی می توان اجرای مدرن تری از ایده های غزل او دانست. او در برخی از اشعارش از پیچیدگی های زبانی و هنری مختلفی بهره می گیرد اما در اغلب آن ها، با زبانی بسیار ساده و تقریباً بدون هیچ گونه پیچیدگی و ظرافتی، به بیان افکار و عقایدش درمورد جامعه می پردازد. بسیاری معتقدند هوشنگ ابتهاج برای سرودن غزل زاده شده بود، نه شعر جدید، و برگشت او به غزل پس از چندین سال دوری از این قالب شعری را مهر تأییدی بر همین ادعا می دانند.

شعرهای امیر هوشنگ ابتهاج علاوه بر این که در شعر و ادب فارسی جایگاه ویژه ای دارد در حافظۀ عموم جامعه نیز ماندگار هستند. بزرگان موسیقی ایران بعضی از آثار ایشان را به صورت تصنیف های ماندگار درآورده اند همچون تصنیف های خاطره انگیز «تو ای پری کجایی» و «سپیده (ایران ای سرای امید)» که حتی اگر از علاقه مندان به دنیای شعر و غزل هم نباشیم، این اشعار به گوشمان خورده است. «ه. ا. سایه» همواره در بین قالب های شعری کلاسیک و نو در حرکت بوده و شعرهای متفاوتی را سروده است. اشعار او دو وجه متفاوت دارند، نیمی از آن ها مضامینی عاشقانه و احساساتی دارند و نیمی دیگر بدون قافیه و در قالب نوین موزون هستند. فصاحت زبان و قوت بیان او در همۀ اشعارش دیده می شود و آثار او

متجلی وقایع اجتماعی هستند. او همانند استاد خود، حافظ همواره به موضوع های اجتماعی اشاره های ظریفی می کند.

مهم ترین کتاب های او به شرح زیر است:

کتاب نخستین نغمه ها: (1)نخستین

نغمه ها شامل اولین غزل های عاشقانۀ هوشنگ ابتهاج است که تأثیر حافظ بر آن ها بسیار مشهود است. این اشعار (از آنجایی که سایه هنوز در آن دوره با شعر نیما آشنا نشده بود) به روش کهن و کلاسیک سروده شده اند.

کتاب سراب: سراب دومین کتاب انتشار یافته از هوشنگ ابتهاج و نخستین مجموعۀ اوست که با اسلوب نو سروده شده است. شعر «در لبخند او» یکی از مشهورترین سروده های این مجموعه است.

کتاب سیاه مشق: سایه غزل های سروده شدۀ خود در بین سال های 1325 تا 1329 را در مجموعه ای با عنوان سیاه مشق منتشر کرد.

کتاب بانگ نی: بانگ نی مجموعه ای از هوشنگ ابتهاج در قالب شعریِ مثنوی است. سایه سرایش اشعار این کتاب را دهۀ چهل آغاز، و در طول چند دهۀ بعدی، آن را تکمیل کرد.

کتاب حافظ به سعی سایه: حافظ به سعی سایه یکی از کامل ترین تصحیح ها از دیوان حافظ است که توسط هوشنگ ابتهاج در سال 1373 منتشر شد. بهاءالدین خرمشاهی، حافظ به سعی سایه را «حسن ختام تصحیح های حافظ» می داند.

نمونه اشعار هوشنگ ابتهاج

درین سرای بی کسی، کسی به در نمی زند

به دشتِ پُرملال ما پرنده پَر نمی زند

یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کُند


1) . ابتهاج در سن 19 سالگی اولین مجموعه شعر خود با عنوان نخستین نغمه ها در سال 1325 منتشر کرد.

کسی به کوچه سارِ شب درِ سحر نمی زند

نشسته ام در انتظارِ این غبارِ بی سوار

دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند

گذرگهی است پُر ستم که اندر او به غیر غم

یک صلای آشنا به رهگذر نمی زند

دل خراب من دگر خراب تر نمی شود

که خنجر غمت از این خراب تر نمی زند

چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات؟

برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند

نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاست

اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند

11. سهراب سپهری

اشاره

سهراب سپهری (13071359) ، شاعر، نویسنده و نقاش برجسته و مشهور ایرانی قرن معاصر بود و شعرهایش به زبان های بسیاری از جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده است. اشعار عاشقانه و احساسی بسیار زیبا و درخشانی از او به یادگار مانده است. او یکی از مهم ترین و مشهورترین شاعران ایرانی قرن معاصر به شمار می رود و طرفداران بسیاری دارد.

سهراب در یک خانواده فرهیخته و هنرمند متولد شد، به همین دلیل از کودکی با هنر عجین بود. اشعار سهراب سپهری جایگاه ویژه ای در میان مردم دارد و موضوع بیشتر اشعار او عاشقانه بودند. شعر و نقاشی دو عضو جدا نشدنی از زندگی سهراب بودند و تا پایان زندگی او را همراهی می کردند.

سپهری از جمله شاعران معاصری است که شناخت درست و کافی با شعر و سبک نیما داشت. در عین پیروی از سبک نیما، خود صاحب سبک و خلاق بود. و خلاقیت سهراب در بیشتر در استفاده بدیع از رنگ و کلمه بوده است. سهراب

سپهری شاعری تصویرگراست و این جنبه از شعر سهراب با طبیعت گرایی او مرتبط است؛ ضمن این که دیدگاه عارفانه دارد و خدا را در طبیعت جستجو می کند. اما آشنایی نداشتن با نمادها و رمزهای شعری سهراب سپهری ابهاماتی را برای خوانندگان ایجاد می کند. شعر سهراب چون نقاشی او رنگارنگ است. وی در شعرش نگران انسان و سرنوشت اوست. او همه را به نگریستن دقیق تر در پیرامون خود و به جهانی برتر دعوت می کند. همۀ اشیا برای او حیات دارند و این اشیا دارای روح و احساس هستند.

اشعار او دارای تصویر سازی هایی بکر و خلاقانه است. او با دیدگاه انسان مدارانه و آموخته هایی که از فلسفه ذهن فرا گرفته بود به شیوه جدیدی دست یافت که «حجم سبز» شیوه تکامل یافته سبکش محسوب می شود.

وی عادت داشت که دور از جامعه آثار هنری اش را خلق کند و برای رسیدن به تنهایی هایش «قریه چنار» و کویرهای کاشان را انتخاب کرده بود.

سهراب سپهری، شاعری بود که در اوج دوره پرالتهاب دهه 1340 که اکثر شاعران به سرودن اشعار سیاسی روی آورده بودند، به مسائل سیاسی اعتنایی نداشت، همین امر نیز او را از چشم دیگر شاعران معاصر انداخت و هجمه ای از انتقادات را به سوی او روانه کرد. رضا براهنی در انتقاد خود از سهراب او را شاعری دانسته که به دنیا و واقعیت های تلخ آن پشت کرده است. احمد شاملو نیز اشعار سهراب را بیش از حد زیبا می داند که کارکرد درستی ندارند و به جای آنکه مخاطب را بیدار کنند او را در خواب فرو می برند. ولی فروغ فرخزاد نظری خلاف این دو داشت و معتقد بود: «سهراب سپهری با همه فرق دارد.» فروغ دنیای فکری و حسی سهراب را «جالب ترین دنیا ها» توصیف می کرد.

مهدی اخوان ثالث، نیز با وجودی که اشعار سهراب را دوست دارد، نقاشی های او را به اشعارش ترجیح می دهد. اخوان ثالث عقیده داشت که سهراب بعد از آزمودن تمام نوآوری ها و اسلوب های شعری تازه راه خودش را پیدا کرده بود که تسلیم بیماری مهلکش شد.

محمدرضا شفیعی کدکنی نیز سهراب را شاعری می دانست که بیش از آنکه برای سرودن شعر تلاش کند، به دنبال رسیدن به سبک شعری دلخواهش بود. ولی سیروس شمیسا در جواب منتقدان سهراب سپهری می نویسد که سهراب هر چقدر بیشتر بین مردم و ادب دوستان محبوب شد، از سوی شاعران بیشتر طرد شد. شمیسا عقیده دارد که سهراب شاعری بزرگ است که به مرور عظمت او بیش تر و بیشتر درک می شود. شمس لنگرودی نیز سهراب را شاعری می داند که با بی اعتنایی به انتقادات توانست خود را به قله شعر نو برساند.

نمونه شعر سهراب سپهری

قایقی خواهم ساخت،

خواهم انداخت به آب. دور خواهم شد از این خاک غریب که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق قهرمانان را بیدار کند. قایق از تور تهی و دل از آرزوی مروارید، هم چنان خواهم راند. نه به آبی ها دل خواهم بست نه به دریا- پریانی که سر از خاک به در می آرند و در آن تابش تنهایی ماهی گیران می فشانند فسون از سر گیسوهاشان. هم چنان خواهم راند. هم چنان خواهم خواند: دور باید شد، دور. مرد آن شهر اساطیر نداشت. زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود. هیچ آیینه تالاری، سرخوشی ها را تکرار نکرد.

چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود.

دور باید شد، دور.

شب سرودش را خواند،

نوبت پنجره هاست.

هم چنان خواهم خواند. هم چنان خواهم راند. پشت دریاها شهری است که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است.

بام ها جای کبوترهایی است که به فواره هوش بشری می نگرند.

دست هر کودک ده ساله شهر، خانه معرفتی است.

مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند

که به یک شعله، به یک خواب لطیف.

خاک، موسیقی احساس تو را می شنود

و صدای پر مرغان اساطیر می آید در باد.

پشت دریاها شهری است

که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحر خیزان است.

شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند.

پشت دریاها شهری است

قایقی باید ساخت.

سبک شعر دورۀ انقلاب اسلامی

اشاره

انقلاب اسلامی، شکوهمند ترین واقعه در تاریخ معاصر ایران بوده و این شکوه و شور و تکاپو به طور طبیعی در آثار شاعران آن سال ها به گونۀ چشمگیری انعکاس یافته است. در شعر این دوره، هویتی متفاوت از شعر دوره های پیشین، خصوصیات سبکی چشمگیر و چهره هایی شاخص مشاهده می شود که در تعامل با یکدیگر، سبک شعری تازه ای در ادبیات فارسی پدید آورده اند .در شعر این دوره، علاوه بر نمود ویژه شاخصه های زبانی و ادبی، مضامین فکری و اندیشه های برآمده از بطن انقلاب و عواطف و آرمانهای مردم از قبیل: بیان آرمان های انقلاب، عدالت خواهی، رویکرد انتقادی نسبت به کارکرد جامعه، استکبار ستیزی، دعوت به مقاومت، گسترش حس میهن پرستی و وطن دوستی، یاد کرد شهدای انقلاب، ستایش امام خمینی،(قدس سره) همبستگی با مقاومت فلسطین، جلوه مشخصی به آن بخشیده است.

شعر انقلاب به طور جدّی از اواسط دهۀ چهل آغاز می شود و چهره هایی مانند: حمید سبزواری، سلمان هراتی، سیدعلی موسوی گرمارودی، طاهره صفارزاده، حسن حسینی و ... از جمله کسانی بودند که شعر انقلاب اسلامی و شیعی را شکل دادند و به بیان مضامین فکری انقلابی- اسلامی در شعر خود روی آوردند.

انقلاب اسلامی ایران، پدیده ای شکوهمند و آرمان گرا در آستانۀ قرن بیستم بود. این انقلاب در تمامی عرصه های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و به ویژه ادبی، تأثیر بسیار عمیقی برجای گذاشته است.

مقصود از «ادبیات انقلاب اسلامی» سروده ها و نوشته هایی هستند که از سال 1357 تاکنون آفریده شده اند و درونمایۀ آنها از فرهنگ اسلامی، قیام امام حسین(علیه السلام) ، اندیشه های امام خمینی(قدس سره) و فضای فرهنگی، معنوی و شور و نشاط انقلابی جامعه، تأثیر پذیرفته است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی شعر معاصر

ایران، حال و هوای دیگری یافت؛ شعر این دوره که هنوز هم نمی توان به درستی درباره ویژگی ها و موفقیّت های آن سخن گفت، بسیار پر حجم، و تحوّل و نوآوری در آن فراوان است. البته باید گفت که سرآغاز این سبک از سال های قبل از 1357 یعنی بعد از قیام 15خرداد ماه سال 1342 بود اما به جهت اینکه با پیروزی انقلاب اسلامی تثبیت شد، آنرا «ادبیات انقلاب اسلامی» می گویند.

به قول حمید سبزواری که از شاعران معروف انقلاب است: «شعر دوران انقلاب شعر زر و زور نیست، شعر احساسات سطحی و متوجه به آرزوها و امیال حقیر بشری نیست. زبان یک ملت و شرح حال یک امت است؛ انعکاسی از روح بزرگ جامعه ای است که یکپارچه در جهت هدف ها و آرمانهای الهی و انسانی گام برداشته و فداکاری کرده است. شعر هدف دار و سازندۀ مردمی است. شعر دربارها و میخانه ها و عشرتکده ها نیست، شعر صحنۀ عظیم جهاد و سیاست و انقلاب و جهان نگری است. شعر خدایی است.»(1)

شعر انقلاب اسلامی، شعر مردمی به معنای واقعی آن است. شاعر این شعر همدوش، هم سنگر، همدل و همزبان مردم است. با درد مردم رنج می برد و با شادی آنان شاد می شود. با فتح شان سر بلند می کند و با خنجر خورد نشان درد می کشد و با خشمشان به خشم می آید. ... شعر انقلاب اسلامی تاریخ منظوم انقلاب نیز هست؛ فراز و نشیب های این شعر، فراز و نشیب هایی است که مردم شاهدش بوده اند و در صحنۀ آن ها حضور فعال داشته اند.

ادبیات پس از بهمن 1357 را ادبیات انقلاب اسلامی می گویند که در ذیل ادبیات پایداری(2)

و ادب متعهد قرار می گیرد. از آنجا که کشورهای بیگانه تحریم های ظالمانه و ستم های زیادی بر ملت ایران تحمیل کرده اند، ادبیات که متأثر از اجتماع


1) . حمید سبزواری، سرود درد انتشارات کیهان، 1367، ص شش مقدمه (از مقام معظم رهبری)

2) . ادبیات پایداری شاخه ای از ادبیات است که تحت تاثیر شرایطی مانند اختناق، استبداد داخلی، جنگ، اشغال نظامی و سرکوب آزادی های اجتماعی و قانون ستیزی و قانون گریزی و... نوشته می شود و به واسطه مضمون و درون مایه اش که ایستادگی در برابر جریان های ضد آزادی و مبارزه بر علیه ظلم است، شناخته می شود. ادبیات انقلاب هم در زمره ادبیات پایداری قرار می گیرد.

است، تحت تأثیر گفتمان های رایج جامعه قرار گرفته و مضامین شاعران و نویسندگان این دوره آزادی ، ایثار و شهادت، استقلال، خودکفایی، سرافرازی، پایداری و مبارزه با استکبار، مبانی اعتقادی و ... تولید شده است.

ادبیات انقلاب اسلامی بر اساس دفاع از هویت و بازگشت به خویشتن در برابر هجوم سیاسی، فکری و فرهنگی استعمار شکل گرفته و هرگونه تسلیم از سر ذلت در برابر بیگانه را نفی می کند. بر این اساس، همه آثاری که با محوریت اصالت های فرهنگ خودی آفریده شده اند، حتی اگر به عنوان بخشی از ادبیات انقلاب اسلامی شناخته نشده باشند، یکی از مؤلفه های مهم این ادبیات را دربردارند.

همانگونه که با ظهور انقلاب اسلامی، ملت ما در تمامی شئون زندگی خود، با بازگشت به خویشتن خویش، به سوی سرچشمه زلال فرهنگ اسلامی روی آوردند، شاعری هم که برخاسته از درون جامعه بوده است، بنا به مقتضیات انقلاب، اشعارش را متحول ساخت. ارزش ها و معیارهای گذشته، با جایگزین شدن ارزش های اصیل اسلامی، یا به طور کلی متروک گردید و یا مفاهیم تازه ای به خود گرفت. با شروع جنگ تحمیلی و پدید آمدن انگیزه های جدید، جهشی بزرگ در ادبیات فارسی به وجود آمد.

این ادبیات همزمان با پیدایش نهضت اسلامی ملت ایران، از اوایل دهه 40 به این سو شکل گرفته و تاکنون حدود نیم قرن از پیدایش آن می گذرد. طبعاً آثاری که در این محدوده زمانی آفریده شده باشند یا از این پس آفریده می شوند، به شرط برخورداری از ویژگی هایی که در پی خواهد آمد، می توانند جزو ادبیات انقلاب اسلامی به شمار آیند.

همانگونه که با ظهور انقلاب اسلامی، ملت ما در تمامی شئون زندگی خود، با بازگشت به خویشتن خویش، به سوی سرچشمه زلال فرهنگ اسلامی روی آوردند، شاعری هم که برخاسته از درون جامعه بوده است، بنا به مقتضیات انقلاب، اشعارش را متحول ساخت. ارزش ها و معیارهای گذشته، با جایگزین شدن ارزش های اصیل اسلامی، یا به طور کلی متروک گردید و یا مفاهیم تازه ای به خود گرفت. با

شروع جنگ تحمیلی و پدید آمدن انگیزه های جدید، جهشی بزرگ در ادبیات فارسی به وجود آمد.

با شکل گیری انقلاب، شاعران جنبه های حماسی، عرفانی و مذهبی نهضت اسلامی را در شعر انعکاس دادند به طوری که می توان گفت شعر انقلاب شعر حماسه های عرفانی و مذهبی است و بار دیگر حماسه در این دوره بعد از مدت ها سستی باز به اوج خود می رسد و آثار حماسی انقلابی فراوانی در این دوره پدید می آید. هنوز مدت زیادی از انقلاب نگذشته بود که ایران دچار جنگ تحمیلی شد و طی آن انقلاب هم از آن تاثیر جدی پذیرفت. با آغاز جنگ تحمیلی و تحریک عواطف دینی و ملی، فرهنگ دفاع مقدس و ایثار و شهادت به شعر پارسی راه یافت. با تأثیر فرهنگ جنگ و شهادت ، نگرش حماسی در زبان و محتوای شعر این دوره تأثیر گشت و از آن تاثیر پذیرفت. با وقوع جنگ تحمیلی، موضوعاتی مانند مبارزه، دفاع، ایثار، شهادت، پایداری، شجاعت ، میهن پرستی و ملت دوستی رواج یافت و در شعر و ادبیات این دوره، حال و هوای تازه ای همراه مضامین ادب معاصر به وجود آمد.

به طور کلی ادبیات انقلاب اسلامی با الهام گرفتن از قیام امام حسین(علیه السلام) و مبارزه با ظلم و ستم و تکریم شهید و فرهنگ شهادت و طرح اسوه های دینی مانند پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت علی(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) ، مضامین ادبیات خود را بنا نهاد.

از موضوع مهم دیگر که باید به آن اشاره کرد این است که ویژگی بارز شعر انقلاب از حیث صورت شعر، گرایش به قالب های کهن و احیای برخی از این قالب هاست. بیشتر شاعران شاخص این دوره، مطلقاً کهن سرا بوده اند یا در کنار نو سرایی تجربه هایی در قالب های کهن داشته اند(1). علی معلم، نصرالله مردانی و احمد عزیزی از جمله شاعران کهن سرا هستند و قیصر امین پور و علیرضا قزوه وضعیتی


1) . با اینکه در آغاز این دوره گرایش شاعران به کهنه سرایی و شعر سنتی بود ولی در سال های بعد نو سرایی و گرایش به شعر نو بیشتر شد.

بینابین دارند و کسانی همچون علی موسوی گرمارودی، حسن حسینی، سلمان هراتی و محمدرضا عبدالملکیان غالباً به واسطۀ سروده های نو خود شناخته شده اند.

پیشینۀ شعر انقلاب

بعد از واقعه پانزدهم خرداد سال 1342 که خود عکس العمل جامعه ایران به تلاش گسترده محمدرضا پهلوی برای اشاعه فرهنگ غرب بود، جریان پر نفوذ سیاسی، دینی و فرهنگی با طرح« نظریه بازگشت به خویشتن» شکل گرفت که پیشوای خود را در عرصۀ سیاست و دیانت، در شخصیت امام خمینی(قدس سره) و در عرصۀ فرهنگ و هنر، در شخصیت دکتر علی شریعتی و جلال آل احمد یافت. این جریان، در سال های نخست دهۀ پنجاه، بعد از سکوتی تقریبا ده ساله، در عرصه سیاست و فرهنگ دوباره نمایان و به گفتمان مسلط این دهه مبدل گشت که رهبری و به ثمر رساندن انقلاب اسلامی اوج فعالیت آن بود.

در حوزۀ شعر، این گفتمان، شاعران جوانی را تربیت کرد؛ شاعرانی که با پشتوانه های دینی و مذهبی و با توجه به تاریخ صدر اسلام از جمله حوادث و جنگ های نخستین اسلامی، پیامبر و پیشوایان دینی، قهرمانان مذهبی و همچنین قرآن و احادیث، اشعاری در راستای آرمان های سیاسی انقلاب می سرودند. آنها برای تشویق مردم به قیام عمومی، به حادثه کربلا و مصائب امام حسین(علیه السلام) بیشتر توجه می کردند و با برقراری رابطه بین حوادث صدر اسلام با وقایع سیاسی ایران ، مردم را به سمت خیزش های اجتماعی رهنمون می شدند. دو شاعر دینی و مذهبی در این سال ها، حضوری چشمگیر و فراوانی داشتند که بعد از انقلاب اسلامی نیز جزو پیشکسوتان و در واقع منتقل کنندگان تجربیات ادبی قبل از انقلاب به شاعران جوان تر بودند.

سیدعلی موسوی گرمارودی با دفترهای «عبور» در سال(1348)، «در سایه سار نخل ولایت» (1356)، «سرود رگبار» (1357) و «در فصل مردن سرخ» (1358)

نشان داد، شاعری متعهد، انقلابی و از حیث توان ادبی، هنرمندی با تجربه و خوش ذوق است.

طاهره صفارزاده نیز در مجموعه های «طنین در دلتا» (1349)، «سد و بازوان» (1350)، «سفر پنجم» (1356) مضامین دینی را در خدمت انقلاب اسلامی قرار داد.

در این سال ها، محمدرضا شفیعی کدکنی در مجموعه های «از زبان برگ» (1347)، «در کوچه باغ های نیشابور» (1350) و « مثل درخت در شب باران» (1356) به بیان بن مایه های مذهبی پرداخت.

سرانجام، با پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ماه 1357، آرمان های اسلامی و انقلاب این طیف از شاعران به تحقق پیوست و روزنه های امیدی برای گشایش حوزه های جدید، پیش روی شعر معاصر ایران قرار گرفت. اما وقوع جنگ تحمیلی، با فاصله ای اندک از انقلاب، تمام توجهات را به سوی خود جلب کرد و برای شاعران این جریان، در کنار بیان آرمان های انقلاب، مسئولیت تازه ای ایجاد شد. انجام این وظیفه بزرگ و انعکاس مظلومیت ملت ایران که بی رحمانه مورد حمله قرار گرفته بودند و ایثار و فداکاری آن ها، شعر پایداری را به سمت و سویی کشاند که بعدها به شعر «دفاع مقدس» تعبیر شد.

در شعر پایداری قبل از انقلاب اسلامی، دشمن اصلی، استبداد داخلی بود و شاعران برای درهم شکستن آن به بیان ظلم و ستم و خفقان موجود می پرداختند. آرمان نهایی شعر پایداری قبل از انقلاب ، ساقط کردن رژیم استبدادی و استقرار حکومت مردمی بود. اندیشۀ انقلاب اسلامی و ادبیاتی که تحت تأثیر آن شکل گرفت، ذهن و نگاه شاعران را معطوف به مضامینی کرد که برخاسته از فرهنگ شهادت و ایثار و روحیۀ ظلم ستیزی و عدالت خواهی نشات گرفته از جریان انقلاب بود.

مختصات و ویژگی های سبک دوره انقلاب اسلامی

اشاره

همانگونه که با ظهور انقلاب اسلامی، ملت ما در تمامی شئون زندگی خود، با بازگشت به خویشتن خویش، به سوی سرچشمه زلال فرهنگ اسلامی روی آوردند، شاعری هم که برخاسته از درون جامعه بوده است، بنا به مقتضیات انقلاب، اشعارش را متحول ساخت. ارزش ها و معیارهای گذشته، با جایگزین شدن ارزش های اصیل اسلامی، یا به طور کلی متروک گردید و یا مفاهیم تازه ای به خود گرفت. با شروع جنگ تحمیلی و پدید آمدن انگیزه های جدید، جهشی بزرگ در ادبیات فارسی به وجود آمد. تاثیر پذیری شاعران از معارف و فرهنگ اسلامی، نمود صبغه ها و جلوه های اسلامی و مذهبی در عناصر و واژگان شعری به حدی است که باید گفت: دوره انقلاب از این حیث یکی از بارورترین و غنی ترین دوره های شعری است.

سطح زبانی

1- زبان و واژگان شعری در قصاید دورۀ انقلاب به سبک خراسانی نزدیک است. شاعر انقلاب تمایل به سرایش به سبک خراسانی دارد و از حماسه خراسانی در اشعارش بسیار بهره برده است.

2- واژگان متناسب با دین، جبهه و جنگ، شهادت، ایثار و وطن دوستی در شعر این دوره بیشتر شد. انقلاب اصولا شعری که با فرهنگ ایثار و شهادت عجین شده است و این را با مبارزات مردم برای پیروزی انقلاب و با دفاع شجاعانه رزمندگان در جنگ هشت ساله می توان دریافت و می توان گفت شعر انقلاب، شعری است که در زمینه ادبیات پایداری قرار می گیرد.

3- شاعر از رواج واژه ها و اصطلاحاتی که مهجور و دور از ذهن و یا نشانه لاابالی گری غرب و موجب تکلف خود و دیگران است، به شدت دوری می کند و

می کوشد کلام امروزش هم از جهت لفظ و هم از لحاظ معنی و محتوی بهتر از سخن دیروز او باشد.(1)

4- باستان گرایی و علاقۀ فراوان به استفاده از واژه های کهن در زبان شعر این دوره محسوس است.

5- آشنایی زدایی زبانی و روی آوردن به مفاهیم انتزاعی حاصل شده است.

6- یکی از ویژگی های بارز ادبیات انقلاب، بروز معانی جدید در قالب های کهن و نیز ظهور واژگان بدیع در زبان جدید است. یعنی بهره گیری از سنت دیرین ادبیات به نحو خلاق، و همچنین آفرینش معانی تازه در همان قالب ها. علت موفقیت این زبان آزمایی و کارآمدی سنتی ادبیات در ترکیب های جدید، بیش از هر علتی، در اثر زنده بودن مضامین ادبی و حضور فعال و کاربردی در آثار است، به عبارت دیگر، شاعر و ادیب امروز نه تنها نیازمند اسطوره و روایت تاریخی ادب خویش نیست، بلکه حتی متعالی ترین مضامین ادب عاشورایی خویش را به گونه ای حاضر و زنده مشاهده می کند و خود نیز در متن حادثه قرار دارد و بنابراین، پیش از آن که بخواهد با استعاره و کنایه و به زبان نمادین احساس خویش را با مضمون و اسوه ادب پیوند زند، همان واقعیت را تصویر می کند، گویا نمادها را تجسم بخشیده و مضمون ها را در عرصه بیرونی اثر خویش حاضر ساخته است. در زیر نمونه هایی از واژگان و ترکیب های جدیدی را که غالبا نماینده واقع گرایی و مردمی بودن ادبیات انقلاب اسلامی است و قبلاً کاربرد اندکی داشته و یا به کلی مهجور بوده اند، ذکر می کنیم:

ترکیباتی چون؛ عطر تکبیر، سجاده گلبرگ، نماز یاران، جام أکملت لکم، دست جبرئیل، سوره سوگ، عطش مزرعه، تاوان عشق، گل آفتاب ... و واژگانی چون:


1) . می توان گفت شعر انقلاب برخلاف شعر دورۀ قبل از انقلاب که شاعران از مفاهیم و اصطلاحات جهان غرب استفاده می کردند، شعر انقلاب با نگاه به عمق فرهنگ ایرانی و اسلامی از مفاهیم برخواسته از درون فرهنگ اسلامی خود استفاده می کند.

بسیج، لاله، عطر، نسیم، زلال، ستاره، آئینه، شهادت، تشهد، سلام، سنگر، کویر، شقایق، زمزم، خاک، تشنه، دریا و... مثلاً در شیوه سخنوری حضرت امام، گاه با واژگان و ترکیباتی مواجه می شویم که پیش از آن سابقه نداشته و یا اندک بوده است.

1- ورود واژگان عربی و رواج آن در زبان فارسی، از ویژگی های سبک عراقی به شمار می رود و بی شک سروده های حضرت امام نیز مشمول این قاعده است و ما در شعر« معظم له» ترکیباتی از قبیل دارالجنون، رب الارباب و ... و لغاتی همچون جیش، طیر، نمله و ... را می بینیم که ذیلاً به ابیاتی در این باره اشاره می شود. برای نمونه:

دار السلام روی سلامت نشان نداد *** بگذشت جان از آن و به دارالعجب رسید(1)

همچنین:

به می برند راه عقل را از خانقاه دل *** که این دارالجنون هرگز نباشد جای عاقل ها

و:

چشم تو و خورشید جهان تاب کجایاد رخ دلدار و دل خواب کجا *** با این تن خاکی ملکوتی نشویای دوست تراب و رب الارباب کجا

سطح ادبی

در سال های آغازین و ابتدایی انقلاب، در میان شاعران و مخاطبان جوان، تمایل و اقبال به شعر نیمایی کم رنگ بود، دیری نپایید که شعر نیمایی، با مقیاسی محدود، در شعر انقلاب جای خود را باز کرد. البته بدون اینکه مثل قالب های سنتی عمومیت پیدا کند. در دهه اول انقلاب اسلامی شاعران به احیای قالب های سنتی ادب پارسی روی آوردند. قالب هایی، چون غزل، قصیده، مثنوی، رباعی،


1) . امام خمینی، دیوان اشعار، غزلیات.

دوبیتی و ... نمونه های غزل تراز انقلاب را در آثار شاعرانی، چون سیدحسن حسینی، قیصر امین پور، و نصرالله مردانی می توان دید.

دومین جریان ادبی بعد از انقلاب در دهه هفتاد شکل می گیرد. در این دهه پر تلاطم ادبی شاهد شکل گیری جریانی فرمالیستی به نام «شعر دهه هفتاد» با رویکردی کاملاً آوان گارد و ساختار شکن هستیم. شعر دهه هفتاد، شعری «خلاف آمد عادت» و شنا کردن در خلاف مسیر جریان آب بود. شعری خلاف آمد رفتار های مرسوم ادبی. با افول شعر دهه هفتاد، جامعه ادبی ما قدم به دوران پر برکتی می گذارد که نام آن را می توان دوران بلوغ، تعادل و توازن ادبی گذاشت. حرکت در مسیر اعتدال ادبی و دست یافتن به شعری سهل و ممتنع و امروزین با استفاده از ظرفیت های همه سبک های ادبی از ویژگی های بارز شعر این دوره است.

شاعران انقلاب با نبوغ ادبی خویش قالب های فراموش شده ادب پارسی را با توانمندی تمام و مطابق با ذوق و ذائقه مخاطبان امروزی شعر باز سازی کردند و باعث شدند که این قالب ها با وجود همه چالش هایی که بین نوسرایان و سنتی سرایان وجود دارد به عنوان محوری ترین قالب های ادبی بار دیگر به حیات باشکوه خویش ادامه بدهند. این ابتکار عمل باعث شد که در کنار جریان شعر نیمایی و سپید، قالب های ادبی از پیله مهجوریت و انزوا بیرون بیایند و به خاطر انطباق با مؤلفه های شعر نیمایی (انطباق مضمونی و محتوایی) و همراهی شاعران انقلاب با جریان شعر معاصر، شاهد ظهور خجسته پدیده یا جریانی به نام «غزل نیمایی» باشیم. شعر انقلاب اسلامی، ادامه منطقی سیر تکوینی و روند تکاملی ادبیات پارسی است و شاعران انقلاب، فرزندان خلف شاعران بزرگی همچون عطار، مولانا، فردوسی، سعدی، حافظ و نیما هستند. از این منظر بعد از انقلاب اسلامی، نسل شاعران جوان انقلاب نیز به پیروی از بزرگان ادب پارسی در همان مسیری که گذشتگان پیشاروی آنان نهاده بودند طی طریق کردند. یعنی اکثر شاعران انقلاب در حوزه قالب و فرم، متأثر از یکی از سبک های ادبی تثبیت شده پیش از خود مثل سبک های خراسانی، عراقی و هندی بودند. به هرحال هرچه از سال های اول

انقلاب می گذرد، اقبال به شعر نیمایی بیشتر می شود و در ادامه توجه به چهار پاره، قصیده، ترکیب بند و بحر طویل دیده می شود. گاه نیز نوآوری هایی در قالب های شعر ایجاد می شود که برای مثال می توان از قالب «غزل- مثنوی» نام برد.

از خصوصیات کلی ادبی شعر دوره انقلاب می توان به موارد زیر اشاره کرد:

1- در دهه های چهل و پنجاه، شعر نیمایی مورد توجه روشن فکران بود؛ اما بعد از پیروزی انقلاب، قالب های سنتی مورد توجه قرار گرفت و شیوۀ نیمایی به ویژه در میان جوانان و انقلابیون تا حدودی از رونق افتاد و قالب های قصیده و غزل رایج شدند.

2- قصیده به وسیله افرادی نظیر «حمید» و «اوستا» و «جذبه» و دیگر شاعران شور و حالی خاص یافته است و از نظر تعداد ابیات، قصاید بلندی (نظیر سروده های محمد علی مردانی) که بی سابقه می باشد، ساخته شده است.

3- رباعی فراوان است، ولی در آن، سخن از پوچی و بی اعتباری دنیا و یا از مستی آب انگور نیست، بلکه سخن از جاودانگی و حیات و ثبت لحظات تاریخ است.

برای نمونه:

با هرچه دهان زخم در تن می گفت *** از راز عروج خویش با من می گفت

آن روز لبان بسته چشمانش *** با من سخن از چگونه رفتن می گفت(1)

4- غزل از محدوده شناخت شده خود می گذرد و با حماسه در هم می آمیزد و از آن گذشته با ناشناخته ای فراتر از مرز اندیشه همراه می شود، لذا هم عاشقانه است، و هم عارفانه، هم حماسی، هم سیاسی، هم اجتماعی و هم تعلیمی.


1) . قیصر امین پور.

5- در شعر انقلاب اسلامی، حماسه، جایگاه خود را داراست، با این تفاوت که در اینجا؛ از کاه، کوهی ساخته نمی شود بلکه؛ سخن شاعر تجسم واقعیتی است که کلام و قلم از بیان آن عاجز است و این حقیقت تاریخی نه سینه به سینه به او رسیده و نه ساخته و پرداخته خیال اوست، بلکه از واقعیتی سخن به میان می آورد که در زمان حیات وی اتفاق افتاده و احتمالاً به چشم خویش شاهد آن بوده است و آنچه می گوید، از ژرفای درونش برخاسته است.

6- در شعر سنتی این دوره تقلید از سبک عراقی و خراسانی و تمایل به آنها زیاد است.

7- شعر این دوره، از لحاظ صناعات لفظی و معنوی بی نهایت غنی و پربار است، هم طرز سخن سرایی فردوسی و فرخی و عنصری را داراست و هم شیوه کلام سعدی و مولوی و حافظ را در بر می گیرد، به علاوه ظرافت و باریک اندیشی و نازک خیالی صائب را به یاد می آورد و سرشار از گونه های مختلف ایهام، تشبیه، تضاد، و مراعات النظیر است، بی آنکه زیاده روی یا تکلف و پیچیدگی در کار باشد.

8- گرایش به خیال بندی ، شعر برخی شاعران این دوره را گاه به شعر بیدل و صائب نزدیک کرده است.

9- در سال های نخستین، شعر این دوره از تمثیل و نماد گرایی کمتر بهره گرفته است و شاعران به صراحت بیان روی آورده اند؛ اما به تدریج با الهام از فرهنگ اسلامی، تمثیل و نماد در ادبیات راه پیدا کرده است.

سطح فرهنگی

همانگونه که با ظهور انقلاب اسلامی، ملت ما در تمامی شئون زندگی خود، با بازگشت به خویشتن خویش، به سوی سرچشمه زلال فرهنگ اسلامی روی آوردند، شاعری هم که برخاسته از درون جامعه بوده است، بنا به مقتضیات انقلاب،

اشعارش را متحول ساخت. ارزش ها و معیارهای گذشته، با جایگزین شدن ارزش های اصیل اسلامی، یا به طور کلی متروک گردید و یا مفاهیم تازه ای به خود گرفت. با شروع جنگ تحمیلی و پدید آمدن انگیزه های جدید، جهشی بزرگ در ادبیات فارسی به وجود آمد.

1- از خصوصیات اصلی فکری شعر انقلاب «غفلت ستیزی و دعوت به بیداری» است. انقلاب، خود ریشه در غفلت ستیزی و مبارزه با جهل و ناآگاهی و دعوت مردم به هوشیاری و بیداری دارد و شعر انقلاب هم به تبع آن غفلت ستیز و بیدار گر است. در واقع «غفلت ستیزی اصلی ترین شاخصۀ شعر نسلی از شاعران انقلاب اسلامی است که با خود انقلاب متولد شدند و در کوره های تجارت آن گداختند و به کمال نزدیک شدند. نسلی که اکنون شاخه گسترده و تکثیر شده است.» نمونه هایی از این ویژگی را در اشعار زیر می بینیم:

مبادا خویشتن را واگذاریم *** امام خویش را تنها گذاریم

ز خون هر شهید لاله ای رست *** مبادا روی لاله پا گذاریم(1)

2- بازگشت به عشق آسمانی و عارفانه در شعر انقلاب: در این دوره عشق مانند سبک عراقی، عشقی آسمانی و عارفانه شد.

3- روح حماسه و عرفان در شعر این دوره آشکار است. در حماسه بعد زمینی غلبه دارد و در عرفان بعد آسمانی؛ تلفیق ای دو را در غزل حماسی انقلاب می توان دید. پیوندی که میان حماسه و عرفان در شعر دفاع مقدس شکل گرفته و از آغاز شکل گیری شعر انقلاب به ویژه در قالب غزل نمود عینی یافته است، خود، جریانی را رد شعر انقلاب پدید آورده که می توان آن را «غزل - حماسه» نامید. یعنی سرودن اشعاری در قالب غزل با صبغۀ حماسی و البته گاه عرفانی.

4- روی آوردن به مفاهیم انتزاعی این دوره آشکار است


1) . قیصر امین پور، تنفس صبح .

5- فرهنگ دفاع مقدس یکی از اصلی ترین درون مایه های شعر این دوره است

6- شعر انقلاب آرمان گرا و امیدوار و روشن نگر است: آنان که ادبیات پیش از انقلاب اسلامی را می شناسند خوب می دانند که سایه سیاه یأس، گستره ادبیات ، به ویژه شعر را زیر بال و پر گرفته بود. واژه های آشنای بن بست، زمستان، تاریک، سیاه، سرد، مرگ، صدای جاری در کوچه های شعر بود. حتی نام مجموعه شعرها نیز راوی همین انگاره و باور بود. فضای ادبیات داستانی نیز متأثر از نیست انگاری های سارتر(1)و سال بلو (2)و

کامو(3)، در مه و غبار یأس فرو رفته بود. با سرزدن سپیده انقلاب، امید و سرزندگی به فضای ادبیات بازگشت.

سبب و دلیل امیدواری و سرزندگی در ادبیات انقلاب اسلامی را چند نکته می توان دانست؛ نخست آنکه انقلاب، پیروز شده بود و همین باور «توانستن» و «شدن» را به جامعه بخشیده بود. مسیحای انقلاب، در جان مردم دمیده بود و «زندگی»، «فردا» «نشاط» و «امید»، همچون خونی زنده و تپنده در تاروپود ذهن و ضمیر جامعه جاری شده بود. نکته دوم آنکه انقلاب اسلامی با باور «موعود و انتظار و ظهور» همراه بود و همین، یعنی فردا تاریک نیست، جاده باریک نیست، پیروزی نهایی نزدیک است. گر نام دفترهای شعری که در نخستین سال های انقلاب به چاپ رسید مطالعه شود حجت بالغه و روشن بر این امید و آرمان گرایی آشکار خواهد شد. «در کوچه آفتاب» و «تنفس صبح» دو دفتر شعر زنده یاد قیصر امین پور، «از آسمان سبز» دفتر شعر زنده یاد سلمان هراتی، «ریشه در ابر» از محمد رضا عبدالملکیان، «سرود سپیده» از زنده یاد حمید سبزواری، «تولد در میدان»


1) . JeanPaul Charles Aymard Sartre

2) . Saul Bellow

3) . Albert camus

از حسین اسرافیلی و دیگر دفتر های شعری همه با نام هایی زینت یافته اند که مترجمان امید و روشن انگاری و سپید باوری فرداهاست.

7- شعر این دوره ریشه در فرهنگ دینی و مذهبی دارد به این صورت که حضور فرهنگ اسلامی پویا و زایا، به ویژه فرهنگ زنده و شورانگیز عاشورا، ادبیاتی را رقم زد که در آن رخوت و خمودگی دیده نمی شد. نمادها و نمودهای دینی به ویژه عناصر و چهره های درخشان تاریخ اسلام، مفاهیم ژرف و حرکت بخش دینی و مذهبی به سروده ها و نوشته ها جان و توان و «زبان» ویژه بخشیده بود.

اگر ادبیات قبل از انقلاب مانند شعر و به خصوص ادبیات داستانی مطالعه شود، می توان دید که دین و نمادها و ارزش ها به باد طعن و تمسخر گرفته می شوند و چهره ای خرافی از دین به نمایش در می آید. وقوع انقلاب این زنگارها را زدود و دین «دینامیک و پویا» را نمایاند که بازتاب این «نگاه نو» و فهم تازه از دین، در هیچ قلمروی به اندازه ادبیات چهره نشان نداد.

2- استفاده از مضامین اسلامی، قرآنی و عرفانی در شعر انقلاب پرنقش است: محتوای ادبیات انقلاب اسلامی موجب شده است مضامین اسلامی و قرآنی و اشارات عرفانی در آن پر بسامد باشد. در این میان، نگاه حماسی به مذهب، به خصوص حادثه بزرگ عاشورا، جایگاه ویژه ای در منظومه فکری این ادبیات احراز می کند. مضامینی چون انتظار، موعود گرایی، وحدت اسلامی، شهادت و... نیز از درون مایه های رایج این ادبیات است.

از دیگر ویژگی های فکری شعر دورۀ انقلاب هم زیستی دین و ملیت، سنت و نوآوری است بدین معنا که بودند و هستند که می انگارند لازمه ملیت باوری و ایران خواهی، دین ستیزی است. نقطه مقابل این باور، ناسازگار پنداری دین با ملیت است. ادبیات عصر انقلاب نشان داد که این دو همساز و همسایه اند. دوستی و عشق ورزی به وطن، وطنی که هستی و

مستی و تاریخ خویش را به مدد دین شکوفا و پایا یافته است، عشق به دین است و دین باوری با وطن یاوری یکی است.

همین درک روشن، زمینه ای شد که در ادبیات انقلاب، شاعران و نویسندگان ارزش های ملی و حماسی ایران را با ارزش های دینی و مذهبی در آمیزند و آن ها را یگانه بدانند.

پیوند «درفش» و «امام» یعنی تلفیق دین و ملیت، در این برش از سروده امین پور پیداست: در گوششان کلام امام است/ فتوای استقامت و ایثار/ بر دوششان درفش قیام است.

در کتاب های داستان، خاطره، زندگی نامه و نامه های جبهه و نامه های آزادگان از اسارت، دغدغه دین و ملیت چشم نواز است. حتی اگر وصیت نامه های شهدا مرور شود، این امتزاج مقدس مشهود و محسوس است.

ادبیات انقلاب اسلامی، همسایگی و همراهی سنت و نوآوری است. این ادبیات نه به شیوه برخی چهره های عصیانگر ادبی در عصر مشروطه که به کلی خط بر ادبیات کهن می کشيدند و به حذف حافظ و سعدی و مولانا می اندیشیدند، و نه به شیوۀ برخی که با هر گونه نوآوری سرستیز داشتند، هر دو جریان سنت و نوآوری را پذیرفت و از ظرفیت هر دو بهره گرفت. در ادبیات انقلاب، «گذشته»، سرمایه عظیمی است که باید از آن بهره گرفت اما در آن متوقف نشد و به ستایش و پرستش آن اکتفا نکرد؛ همچنان که «نو» را نباید یکسره تسلیم شد و با هر نو، گذشته را کهنه و دل آزار انگاشت. دفتر شعر شاعران جوان گواه است که شعر سپید و نیمایی به همان اندازه حضور دارد که شعرهای سنتی و کلاسیک مانند غزل و رباعی و دوبیتی و قصیده و مثنوی.

در ادبیات داستانی نیز بهره گیری از تکنیک ها و ظرفیت های جدید در عین وفاداری به سنت های ادبی رواج و استمرار دارد.

10- انتظار موعود:

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، با توجه به مذهبی بودن انقلاب ، اعتقادات و باورهای اسلامی و به ویژه عقاید شیعی در کشور ایران رواج یافت. یکی از این باورها، انتظار ظهور موعود و منجی آخر الزمان است که در همۀ ادیان الهی به ظهور و حکومت او اشاره و تاکید شده است؛ بر این اساس، شاعران انقلاب اسلامی در ترسیم آیندۀ بشری، به ظهور امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) بسیار توجه نموده اند و در اشعار خود به دادخواهی و طلب یاری از ایشان پرداخته اند و علاوه بر آن، به شکوه از غیبت طولانی و عصر غیبت، بیان ظلم و ستم مستکبران بر مستضعفان و ترسیم عصر ظهور و فراوانی نعمت و عدل و داد پرداخته اند.

از جمله مسائل مهم و قابل توجه در جامعۀ انقلابی ما انتظار سازنده و مثبت است. چنین انتظاری می تواند در تمام سطوح جامعه تأثیر ویژه بر جای بگذارد و امت مسلمان را همواره در حال آمادگی آرمانی نگاه دارد؛ آمادگی برای آمدن کسی که عدالت و برابری را جایگزین ظلم و جور می کند و حاکمیت مستضعفین عالم را تضمین می نماید.

این تفکر در شعر انقلاب تجلی پیدا کرده و اشعاری با این مضمون به وفور در لابه لای صفحات مجموعه شعرها و نیز صفحات ادبی مطبوعات به چشم می خورد و خود سبب ایجاد زمینۀ مساعدی در شعر انقلاب شده که می توان آن را «موعودیه سرایی» نام نهاد.

نمونه:

صبح بى تو رنگ بعد از ظهر يك آدينه دارد *** بى تو حتى مهربانى حالتى از كينه دارد

بى تو مى گويند تعطيل است كار عشقبازى *** عشق اما كى خبر از شنبه و آدينه دارد

جغد بر ويرانه مى خواند به انكار تو اما *** خاك اين ويرانه ها بويى از آن گنجينه دارد

خواستم از رنجش دورى بگويم يادم آمد *** عشق با آزار خويشاوندى ديرينه دارد

در هواى عاشقان پر مى كشد با بى قرارى *** آن كبوتر چاهى زخمى كه او در سينه دارد

ناگهان قفل بزرگ تيرگى را مى گشايد *** آن كه در دستش كليد شهر پر آيينه دارد(1)

11- ورود مسائل سیاسی اجتماعی به شعر انقلاب: مسائل سیاسی و اجتماعی از دیرباز در شعر فارسی مجال ظهور و بروز یافته اند. این مسائل گاه به صراحت و گاه در پرده ای از رمز و اشاره به شعر شاعران راه یافته است.

وقتی حافظ می گوید:

اگر چه باده فرح بخش و باد گل بیز است *** به بانگ چنگ مخوری که محتسب تیز است

بی شک در پوشش این غزل ناب، گوشۀ چشمی به مسائل روزگار خویش دارد و در حقیقت تظلم و دادخواهی از مظالم حاکمان زورمدار آن عصر را زمزمه کرده است. تأثیر مسائل خاص سیاسی - اجتماعی در عصر مشروطیت و پس از آن که نسیم آزادی در ملک ما وزیدن گرفته بود بسیار بیشتر از دوره های دیگر است و با رجوع به دیوان های شاعران آن عصر مثل: فرخی یزدی، عارف قزوینی، ابوالقاسم لاهوتی، میرزادۀ عشقی، ملک الشعراء بهار و ... می توان نمونه های متعددی از مضامین سیاسی – اجتماعی به دست آورد. شعر در دوران قبل از انقلاب (دهه های 40 و 50) نیز سرشار از مضامین سیاسی است که گاهی از آن با عنوان «شعر مقاومت» یاد می شود.

12- همبستگی با مقاومت سرزمین های دیگر از جمله فلسطین: اندیشه های ضد صهیونیستی، ضد استبدادی و ضد استعماری از دیگر مضامین مطرح شده در شعر شاعران انقلاب است. همبستگی با مقاومت سرزمین های دیگر از جمله فلسطین در شعر شاعران انقلاب بسامد بسیار بالایی دارد.


1) . قیصر امین پور.

انواع حوزه های شعر در دورۀ انقلاب اسلامی

همان گونه که در حوزه معنا نیز نگاه تازه و مضامین تازه را در شعر انقلاب می توان جستجو کرد. حوزه های شعر انقلاب اسلامی را به لحاظ محتوا و درون مایه و به اعتبار شد کمی و کیفی به حوزه های زیر می توان تقسیم کرد:

1- حوزه شعر دینی و آیینی که شامل سور سروده ها (مولودیه و مناسبت های سرور انگیز)، سوگ سروده ها (مراثی)، نیایش های و مناجات ها (تحمیدیه و توحیدیه) و اشعار تعلیمی و حکمی است. این سروده ها در همه قالب های کهن و نو سروده شده اند. در این حوزه رشد چشمگیری را در این سال ها شاهدیم. در بین شما کسانی هستند که شعرهای آیینی می گویند، شعرهای مذهبی و شعرهای مربوط به ائمه(علیهم السلام) را، به اصطلاحی که حالاها باب شده تعبیر می کند به شعر آیینی، انصافاً شعر خوبی هم گفته می شود. شعر دینی و آیینی را به شاخه هایی چون شعر نبوی، شعر علوی، شعر فاطمی، شعر عاشورایی، شعر رضوی، شعر انتظار و شعر هیئت تقسیم می کنند.

2- شعر دفاع مقدس که به مسائل هشت سال پایداری و دفاع در مقابل تجاوز ارتش عراق و وابستگان به ایران (13591367) و پیامدهای آن می پردازد. درون مایه شعر دفاع مقدس را مسائلی چون شهادت و شهید، ایثار و فداکاری، ستایش و توصیف رزمندگان، جانبازان، آزادگان، مردم مقاوم صبور، پیامدهای جنگ مانند سوگ و اندوه و مظلومیت و اسارت و آوارگی تشکیل دهد. در سال های پایانی دفاع مقدس و پس از آن تاکنون، دلواپسی فراموش شدگان یادگارها و دستاوردهای شهیدان و رزمندگان و ناچیزانگاری خود در مقابل ایمان و ایثار رزمندگان و مردم) مرور زخم ها و جراحت های جنگ (به ویژه قربانیان جنگ شیمیایی و درد و اندوه خانواده های شهید، آزاده، جانباز و رزمنده) مضامین و درون مایه اصلی سروده های دفاع مقدس به شمار می آید. شعر ضد جنگ، عنوان و نام

سروده هایی است که بُعد تلخ و تاریک جنگ با ستایش صلح و سلم را محور را سرودن قرار می دهد. تاکنون دهه ها مجموعه شعر مستقل درباره دفاع مقدس به چاپ رسیده است.

3- شعر عارفانه و عاشقانه یکی دیگر از شاخه های شعر انقلاب است. شعر عارفانه به سبب پیوند عمیق انقلاب اسلامی با آموزه های عرفانی و به ویژه منش و بینش و اشعار عارفانه بنیانگذار انقلاب اسلامی، رشد چشمگیری یافته است. البته عرفان و شعر عرفانی انقلاب، بافت و نگاهی ملهم از مجاهدت و مبارزه و فرهنگ جبهه و جنگ یافته است که آن را با شعر عرفانی گذشته اندکی متفاوت ساخته است. در کنار سروده های عارفانه، سروده های عاطفی و عاشقانه و سروده های عارفانه - عاشقانه فراوان است. سروده های تغزلی عاشقانه انقلاب که در همه قالب ها به ویژه غزل سروده شده اند، عمدتاً از وقار و نجابت و ادب شاعرانه ای برخوردارند که از این منظر با سروده های تغزلی عاشقانه پیش از انقلاب تفاوت بارز و محسوس دارند.

4- شعر اجتماعی حوزه دیگر شعر انقلاب اسلامی است. شعر اجتماعی به نیازها، هنجارها و ناهنجارها، بایدها و نبایدها، ارزش ها و ضد ارزش ها، پدیده ها و نهادهای جامعه، به صورت مستقیم و غیرمستقیم می پردازد. این نوع شعر به گونه های مدیحه اجتماعی، نقد اجتماعی، طنز اجتماعی و سوگ اجتماعی دیده می شود. شعر اجتماعی انقلاب اسلامی در دوره هشت سال دفاع مقدس، ستایشگر مردم و حضور مردم در جبهه و منتقد عناصر بی تفاوت و رفاه زده بود. در سال های پس از دفاع مقدس، «نقد خودی»، نقد عناصر حکومتی و نقد ناهنجاری های اجتماعی در شعر، رشد کمّی و کیفی یافته است.

5- شعر جهانی انقلاب اسلامی، یکی از شاخه های بارور شعر امروز است. شاعران انقلاب، فراتر از دغدغه های وطنی و درونی، نسبت به رخدادها،

دردمندی ها و مشکلات دیگر ملت ها، همدردی و همراهی نشان داده اند. همدردی و همراهی با مردم فلسطین و تخطئه و محکومیت غاصبان قدس، سروده های فراوان و حتی مجموعه شعرهای مستقلی را سبب شده است. رویدادهای جهانی مانند قتل عام مردم بوسنی و هرزگوین توسط صرب ها، قتل عام مردم افغانستان و عراق توسط سربازان آمریکایی و بیداری اسلامی در مناطقی چون بحرین، مصر، یمن، تونس، مصر و حرکت های ضد سرمایه داری در آمریکا و غرب، شاعران انقلاب اسلامی را برانگیخته تا در این زمینه ها به سرودن بپردازند. پیام های جهانی مانند عدالت، صلح، کرامت انسانی و آزادی نیز مقوله های شعر جهانی هستند که در شعر شاعران انقلاب حضور چشمگیر داشته و دارند.

6- شعر حکمی - فلسفی، تعلیمی - آموزشی از گونه های دیگر انقلاب اسلامی است. این سروده ها در پی تربیت و رشد معنوی و روحی جامعه اند. در عصر انقلاب، هر چه به دهه های دم و سوم نزدیک تر می شویم، این گونه های شعری رنگ و فروغ بیشتر می یابند و نه تنها شاعران نسل پیشین و شاعران نسل اول، که شاعران جوان به سرودن آنها اقبال و علاقه نشان می دهند. نمود شعر حکمی - تعلیمی در شعر شاعران حوزوی محسوس تر است.

7- شعر طنز، از شاخه های فعال شعر انقلاب است. طنز گویی و طنز سرایی هر چند در همه گونه های پیش گفته مشاهده می شود، اما شعر مستقل طنز، حتی دفترهای مستقل طنز شعری، هر چند پیش تر می رویم فراوان تر می شوند. طنز کیومرث صابری (گل آقا) که از روزنامه اطلاعات با عنوان «دو کلمه حرف حساب» آغاز و سپس به مجله گل آقا رسید و طیفی از شاعران و نویسندگان را برانگیخت تا طنزی موقر و فاخر را رقم بزنند، از درخشان ترین جریان های طنز انقلاب اسلامی محسوب می شود. طنز

انقلاب همان گونه که پیش تر آمد، به رغم نقد بی پروا و جسورانه، نجیب و موقر و مؤدبانه است.

8- شعر کودک و نوجوان انقلاب از شاخه های بارور شعر انقلاب است. رشد کمّی و کیفی، چاپ صدها مجموعه شعر ویژه کودکان و نوجوانان، ارتقا و بهبود کیفیت کتاب های کودکان به اعتبار صوری و محتوایی، فصل درخشانی را در این حوزه رقم زده است. در کنار فعالیت شاعران کودک و نوجوان، چاپ کتاب های شعری که خود کودکان و نوجوانان سروده اند، از ابعاد دیگر رشد این گونه شعری است. این شاخه شعر انقلاب نیازمند اعتنا و توجه بیشتر است تا مفاهیم و ارزش های انقلاب اسلامی به نسل کودک و نوجوان منتقل شود. توجه به شعر کودک که متضمن مفاهیم حکمت اسلامی و حکمت سیاسی باشد، به نظر ما یکی از کارهای لازم است و امروز یک مقداری جایش خالی است. شعر کودک و کتاب کودک و نوجوان از جمله بخش های مهمی است که امروز مورد توجه است.

تأثیر فرهنگ عاشورا بر شعر پس از انقلاب

ادبیات انقلاب اسلامی بیش از هر زمان دیگر، تحت تأثیر آموزه های اسلامی و به ویژه الگوهای مذهبی تشیّع قرار گرفت و در این میان، نقش کربلا و حادثه ماندگار عاشورا از برجستگی بیشتری برخوردار است .از جلوه های حماسی عاشورا که در ادبیات انقلاب اسلامی نمودِ بسیاری یافته است، می توان به سازش ناپذیری در برابر ظالمان، ترجیح مرگ با عزت بر زندگی ذلت بار و استقبال از مرگ سرخ اشاره کرد. از جلوه های عرفانی این رخداد بزرگ می توان به مفاهیمی مانند یاد خدا، ایثار، صبر، رضا و تسلیم و نگاه عارفانه به مرگ را نام برد.

اگر در حادثه خونبار عاشورا، جان انسان های آزاده به درد آمد و در سوگ سالار شهیدان اشک ریختند، و اگر گویندگان و شاعران آگاه و ژرف اندیش، در رثای حسین(علیه السلام) و مظلومیت او و یاران شهیدش آثار ارزشمندی نگاشتند و سرودند و

فریاد این مظلومان همیشه تاریخ را به گوش جهانیان رسانید، امروز نیز شاعران و نویسندگان دردآشنا، هوشمند و آگاه، ظلم و ستم بیداد طاغوتیان و مقاومت مردانه و جاودانه امت اسلامی و رهبری بی نظیر امام خمینی(قدس سره) را در قالب شعر و سرود و کلماتی آهنگین و ادیبانه با بیانی شیوا به گوش تمام انسان های آزاده می رسانند.

مشترکات دو حادثه عظیم عاشورا و انقلاب اسلامی ایران فراوان است و شاعران و گویندگان نیز، از این همانندی ها به خوبی استفاده کردند و تأثیرپذیری امت حقیقت جوی ایران اسلامی را در قالب شعر بیان نمودند و در این راه به توفیق های بزرگی دست یافتند.

فرهنگ ایثار و شهادت، مضمون متعالی دیگری است که ارمغان مکتب ادب عاشوراست. فرهنگ ایثار و سیره شهادت است که در ادب انقلاب اسلامی نیز اندیشه های لطیف شاعران و نویسندگان و عزم های استوار پروردگان مکتب مبارزه را به خود جذب کرده است. شهید و شهادت البته مضمون جدیدی در ادبیات ما نیست، اما حضور و وفور آن در عصر انقلاب و به ویژه در دوران جنگ، احساس تازه ای ایجاد کرد و الفتی نزدیک با عواطف عاشقان برقرار ساخت؛ چنانکه بلند آوازه ترین شعر زندگی بوده و مضمون پردازترین قالب های اندیشه نیز گشت.

بیا عاشقی را رعایت کنیم *** ز یاران عاشق حکایت کنیم

ببین خانقاه شهیدان عشق *** صف عاشقان غزل خوان عشق

چه جانانه چرخ جنون می زنند *** دف عشق با دست خون می زنند

سر عارفان سرفشان دیدشان *** که از خون دل خرقه بخشیدشان

به رقصی که بی پا و سر می کنند *** چنین نغمۀ عشق به سر می کنند

و اینک نمونه هایی از اشعار شعرای متعهد انقلاب اسلامی که درباره حماسه مقدس حسینی سروده شده است.

علی معلم دامغانی: یکی از شاعران پیشکسوت و صاحب سبک انقلاب اسلامی است که اهمیت و شهرتش به خاطر مثنوی های استوار، فخیم و جذابی است که

تاکنون سروده است. به کارگیری بحور سنگین عروضی از شاخصه ای بارز این مثنوی هاست. برای مثال؛ یکی از مثنوی ها که شهرت بیشتری دارد درباره (غروب عاشورا) است. این مثنوی زیبا و حماسی با وزن دل انگیزی که دارد مورد استقبال و تقلید بسیاری از شاعران معاصر قرار گرفت. از ویژگی های این مثنوی، آوردن تصاویر بکر حماسی و شکوهمند از حادثه کربلا و غروب عاشوراست، همچنین بار عاطفی قوی، زبان فخیم، اندیشه ناب شیعی، آهنگ و وزن محرک و سیلاب های پر کشش و تپنده و پیام و بیان تعمیم و اندوه، توأم با خشمی مقدس، از ویژگی های بارز این مثنوی است.

و اینک ابیاتی از این مثنوی:

روزی که در جام شفق مل کرد خورشید *** بر خشک چوب نیزه ها گل کرد خورشید

شید و شفق را چون صدف در آب دیدم *** خورشید را بر نیزه گویی خواب دیدم

خورشید را بر نیزه؟ آری اینچنین است *** خورشید را بر نیزه دیدن سهمگین است

سید حسن حسینی: یکی دیگر از محققان و مترجمان و شاعران بنام انقلاب اسلامی است، که در شعر نو و غزل و به ویژه در رباعی شهرت دارد. شاید بتوان گفت: نامبرده یکی از بنیانگذاران رباعی به سبک جدید است، روح حماسی و در عین حال توأم با احساس و عاطفه، از ویژگی های اشعار وی، به ویژه رباعیات اوست برای نمونه به دو رباعی ذیل که درباره تشنگی و شهادت امام حسین(علیه السلام) است، اشاره می شود:

هرچند ز غربتت گزند آمده بود *** زحمت به روان دردمند آمده بود

گویند که از هیبت دریای دلت *** آن روز زبان آب بند آمده بود

کس چون تو طریق پاکبازی نگرفت *** با زخم نشان سرفرازی نگرفت

زین پیش دلاورا، کسی چون تو شگفت *** حیثیت مرگ را به بازی نگرفت

همان طور که ملاحظه گردید، نگرشی نو و حماسی به مظلومیت، تنهایی و زخم های جسمی و روحی و عطش و تشنگی حضرت سید الشهدا(علیه السلام) را، در این ابیات می توان دید. در رباعی دوم نیز شاعر با توجه به شعارها و سخنان حماسی حضرت مانند: (هَیْهات مِنّا الذِلّه) (اِنّی لا أرَی الموتَ أِلاّ سَعادة) نشان داده است که آن حضرت و یارانش با اشتیاق به مرگ و عشق به شهادت و پاکباختگی در راه حق، ابهت و هیبت مرگ را که به هر حال برای عموم انسان ها چون ما بسیار عظیم است، از بین برده اند.

مرحوم سلمان هراتی: عندلیبی دیگر در گلزار ادبیات انقلاب اسلامی است که متأسفانه شعله و آوازش فرو کشید، اما همیشه عطر خوش طنین آوازش که بوی درد و حماسه را می دهد در لاله زار ادبیات انقلاب خواهد ماند. و اینک دو رباعی عاشورایی از او:

با زمزمه بلند توحید آمد *** بالای سر شهید جاوید آمد

از زخم عمیق خویش سر زد زینب *** چون صاعقه در غیبت خورشید آمد

شاعر در این رباعی، حضرت زینب را به خورشید تشبیه کرده، که از پس زخم عمیق روحی خود طلوع کرده و در گودال قتلگاه پس از غیبت خورشید یعنی شهادت حضرت ابا عبدالله، مانند صاعقه، با صلابت و درخشش، در آسمان سیاه ابرهای فتنه ظاهر می شود.

در رباعی اول نیز به شهادت و قطع شدن دستان حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام)؛ پرچمدار کربلا، اشارت دارد و قطع شدن دستان سردار کربلا را، به افتادن پرنده ای بی قرار تشبیه کرده است که می توان گفت: اشاره ای نیز دارد به این حدیث که: خداوند در بهشت دو بال به آن سردار شهید می دهد که می تواند با آن به هر جای بهشت که بخواهد، پرواز کند.

استاد محمود شاهرخی: در رباعی محکم و استوار خود درباره علمدار عشق، با بیان درس وفاداری، مروت و حماسه غیرت و سخاوت از علمدار عشق، اشارت

تلمیحی نیز به باب الحوایج بودن آن حضرت در دنیا و شفیع بودن آن شهید بی دست در عالم دیگر دارد:

افراشت به کوی عشق پرچم عباس *** در جبهه فشرده پای محکم عباس

بی آب از او گلشن دین شد سیراب *** بی دست گرفت دست عالم عباس

سعید بیابانکی: یکی از شاعران جوان انقلاب است که در غزلی زیبا، توانسته است با زبانی صمیمی و تصویری بکر، اندوه و خشم و مرثیه و حماسه را در هم آمیزد. گرچه خورشید که ردیف این غزل دلنشین می باشد، استعاره ای تکراری برای امام حسین(علیه السلام) است، ولی در مجموع به کارگیری این استعاره در بعضی از ابیات این غزل، تصاویر بدیع و شکوهمندی را ارائه داده است. هر بیت از این غزل اشارت به حادثه ای در غروب عاشورا دارد و در مجموع یادآور این فراز از زیارت عاشورا است که:

«یا ابا عبداللّه، لَقَد عَظُمَتِ الرَّزیَّة وَ جلَّت وَ عَظُمَت الْمُصیبةُ بِکَ عَلَینا وَ علی جمیعِ اَهلِ الاسلام...»

و اینک گزیده ای از ابیات این غزل:

دشت می بلعید کم کم پیکر خورشید را *** بر فراز نیزه می دیدم سر خورشید را

آسمان کو تا بشوید با گلاب اشک ها *** گیسوان خفته در خاکستر خورشید را

بوریایی نیست در این دشت تا پنهان کند *** پیکری از بوریا عریان تر از خورشید را

نیمی از خورشید در سیلاب خون افتاده بود *** کاروان می برد نیم دیگر خورشید را

کاروان بود و گلوی زخمی زنگوله ها *** ساربان دزیده بود انگشتر خورشید را

علی موسوی گرمارودی: یکی از پیشگامان شعر انقلاب اسلامی است که به سبک کهنه و نو شعر می سراید. بعضی از سروده هایش در مدح و مرثیت خاندان نبوت (علیهم السلام) و حادثه عاشوراست.

اینک فرازهایی از شعر «خط خون» که در مدح و رثای حضرت اباعبدالله (علیه السلام) می باشد و به راستی از حیث اندیشه و پیام و مایه وری و اسلوب و استحکام و احساس و عاطفه و حماسه در نوع خود کم نظیر است و شاید بتوان گفت: یکی از شعرهایی است که شاخص سبک شاعری اوست و نگرش تازه و مضمون بدیع درباره حماسه مقدس حسینی؛ از بارزترین ویژگی این شعر است:

درختان را دوست می دارم

که به احترام تو قیام کرده اند

خون تو شرف را سرخگون کرده استو آب را

شفق آینه دار نجابتت که مهر مادر توست

در فکر آن گودالم و فلق محرابی

که خون تو را مکیده است

که تو در آن نماز صبح شهادت گزارده ای

شمشیری که بر گلوی تو آمد

هیچ گودالی را چنین رفیع ندیده بودم

هر چیز و همه چیز را در کائنات

در حضیض هم می توان عزیز بود، از گودال بپرس

به دوپاره کرده:

هرچه در سوی تو حسینی شد

و دیگر سوی یزیدی.

عرفان در شعر پس از انقلاب اسلامی

یکی از موضوعات شعری انقلاب اسلامی ایران (عرفان اسلامی) است. و آثار بزرگانی همچون امام خمینی(قدس سره)، علامه طباطبایی، مرحوم امیری فیروزکوهی، مرحوم شهریار، مرحوم مهرداد اوستا، استاد حسن زاده آملی، و امثال آنان از صبغه خاص و چاشنی عرفان برخوردار هستند. در آثار دیگر شاعران نیز، کم و بیش همین ویژگی به چشم می خورد.

امام خمینی(قدس سره) در جوانی اشعار و قصاید جالب و زیبایی در امور ادبی، اخلاقی، اجتماعی و نیز سیاسی سروده است که مورد تمجید و تحسین و شگفتی کسانی که آن را خوانده یا شنیده اند قرار گرفت. مسمطی از ایشان در مدح امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) که سراسر ذوق و عرفان است و در آن منتهای فن و هنر شعر سازی و ترانه نوازی به کار رفته است، در مجلد دوم کتاب آثارالحجة به چاپ رسیده است که بند اول این مسمط از این قرار است.

مژده فروردین نه نو بنمود گیتی را مسخر

جیشش از مغرب زمین بگرفت تا مشرق سراسر

رایتش افراشت پرچم ، زین مقرنس چرخ اخضر

گشت از فرمان وی ، در خدمتش گردون مقرر

بر جهان و هر چه اندر اوست یکسر حکمران شد

در غزل های امام(قدس سره) ، واژه ها و ترکیبات عرفانی فراوانی وجود دارد از قبیل: صومعه، درویش، خرقه، رهرو، منزل، صوفی، عرفان، خرابات، پیرصومعه، خلوتگه رندان، شیخ، شاهد، میکده و...

نمونه ای از غزلهای حضرت امام(قدس سره)

کاش روزی به سر کوی توام منزل بود *** که در آن شادی و اندوه ، مراد دل بود

کاش از حلقه زلفت گرهی در کف بود *** که گره باز کن عقده هر مشکل بود

دوش کز هجر تو دل حالت ظلمتکده داشت *** یاد تو شمع فروزنده آن محفل بود

دوستان می زده و مست و ز هوش افتاده *** بی نصیب، آنکه درین جمع، چو من عاقل بود

آنکه بشکست همه قید، ظلوم است و جهول *** آنکه از خویش و همه کون و مکان غافل بود

در بر دلشدگان علم حجاب است حجاب *** از حجاب آنکه برون رفت، به حق جاهل بود

عاشق از شوق به دریای فنا غوطه ور است *** بی خبر آنکه به ظلمتکده ساحل بود

چون به عشق آمدم از حوزه عرفان دیدم *** آنچه خواندیم و شنیدیم همه باطل بود

فیلسوف و عارف فرزانه، علامه طباطبایی(قدس سره) در اشعار عارفانه خود به مسائل و اصطلاحات عرفانی اشارات فراوانی دارند، از قبیل: مستی، جام، میخواره، مهر، دلدار و مانند اینها. نمونه ای از اشعار عرفانی ایشان غزل بلند «هنر عشق» است:

همی گویم و گفته ام بارها *** بود کیش من مهر دلدارها

پرستش به مستی است در کیش مهر *** برونند زین جرگه هوشیارها

به شادی و آسایش و خواب و خور *** ندارند کاری، دل افگارها

به جز اشک چشم و به جز داغ دل *** نباشد به دست گرفتارها

کشیدند در کوی دلدادگان *** میان دل و کام، دیوارها

چه فرهادها مرده در کوهها *** چه حلاّج ها رفته بر دارها

چه دارد جهان جز دل و مهر یار *** مگر توده هایی ز پندارها

ولی رادمردان و وارستگان *** نیازند هرگز به مردارها

مهین مهرورزان که آزاده اند *** بریزند از دام جان تارها

بهاران که شاباش ریزد سپهر *** به دامان گلشن ز رگبارها

شاعر فقید استاد محمد حسین شهریار پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن در اشعار خود به عرفان توجه خاص مبذول داشته و در ضمنِ توحیدیه ها، غزل ها، قطعات و مثنوی های خویش، به دقایق عرفان اسلامی، اشاراتی نیز نموده است. در ذیل چند بیت از قصیده توحیدیه وی نقل می شود:

ای بر سریر ملک ازل تا ابد خدا *** وصف تو از کجا و بیان من از کجا؟

تنها تویی که هستی و غیر از تو هیچ نیست *** ای هرچه هست و نیست به تنهاییت گوا

بار امانتی که نهادی به دوش من *** باری بود که پشت فلک می کند دو تا

روزی که کِلک دوست «بلالِلْولا» نوشت *** طی شد حساب کار شهیدان کربلا

ای پرتو عیان نهان در ظهور خویش *** «یا من لفرط نوره فی نوره اختفا»

جام محبت تو به صهبای معرفت *** بر تشنگان وادی حیرت زند صلا

یا رب تجلی تو به غیب و شهود چیست *** جز جان و تن نواختن از هدیه هدی

قیصر امین پور

اشاره

قیصر امین پور (2 اردیبهشت 1338 – 8 آبان 1386) نویسنده و شاعر ایرانی بود، او یکی از تأثیرگذارترین شاعران در دوره انقلاب اسلامی است.

شعرهای امین پور از حیثِ بلاغی ارزشمند بوده و بر ظرفیت ها و توانمندیِ زبان فارسی افزوده است. استفاده از آرایۀ ایهام یکی از برجسته ترین شگردهای او در

شعر است. او توانسته ویژگی های سبکی و بلاغی شعر کلاسیک و شعر نیمایی را با شعرهایش تلفیق کند.

یکی از عواملی که در نهایت، باعث برجستگی سبک اوست، نوآوری در بلاغت و درک انتظارِ مخاطبان امروز از شعر است. سلوک شعریِ وی را می توان همدردی با مردم توصیف کرد. اولین مجموعه شعرش را با عنوان "تنفس صبح" که بخش عمده آن غزل بود و حدود بیست قطعه شعر آزاد؛ در سال 63 منتشر کرد و در همین سال دومین مجموعه شعرش "در کوچه آفتاب" را به بازار فرستاد. در سال 1365 "منظومه ظهر روز دهم" به بازار می آید که شاعر در این منظومه 28 صفحه اى ظهر عاشورا، غوغاى کربلا و تنهایى عشق را به عنوان جوهره سروده بلندش در نظر می گیرد. سال 69 برگزیده دو دفتر تنفس صبح و در کوچه آفتاب با عنوان »گزیده دو دفتر شعر « از از وى منتشر می شود. آینه هاى ناگهان" تحول کیفى و کمى امین پور را بازتاب می دهد؛ در این مرحله امین پور به درک روشن ترى از شعر و ادبیات می رسد. اشعار این دفتر نشان از تفکر و اندیشه اى می دهد که در ساختارى نو عرضه می شود. آینه هاى ناگهان، امین پور را به عنوان شاعرى تأثیرگذار در طیف هنرمندان پیشرو انقلاب تثبیت می کند و از آن سو نیز موجودیت شاعرى از نسل جدید به رسمیت شناخته می شود. در اواسط دهه هفتاد دومین دفتر از اشعار امین پور با عنوان "آینه هاى ناگهان 2"منتشر می شود که حاوى اشعارى است که بعدها در کتاب هاى درسى به عنوان نمونه هایى از شعرهاى موفق نسل انقلاب می آید.

اشعار قیصر امین پور، بازتاب دهنده توان این شاعر در بیان احساسات است. او هیچ وقت اشعار بدون وزن نسرود، اما از مخالفین این نوع شعر نیز نبود. او شعر را نوآورانه و به صورت ترکیبی از شعر نو و کلاسیک می سرود. مضمون بکر، تنوع موضوعی، زبان امروزی و اندیشه های نو از جمله خصوصیات بارز اشعار امین پور است.

از جهت بلاغی، شعرهای قیصر امین پور دارای ارزش هستند و توانسته اند موجب بالا رفتن توانایی زبان فارسی شوند. در شعرهای او ویژگی های بلاغی و

سبکی کلاسیک و همچنین شعر نیمایی را خواهید دید. آنچه باعث برجسته شدن سبک امین پور شده نوآوری در بلاغت است و اینکه انتظار مخاطبان امروز از شعر را درک کرده است.

در جامعۀ ادبی امروز قبل از این که امین پور را شاعر کودک و نوجوان بدانند او را به خاطر ویژگی های شعری اش می شناسند. اغلب شعرهای او که بر سر زبان ها است شعرهای عمومی است تا کودکانه. او توانست در نیمه دوم دهۀ شصت در شعرهایش به ثبات اندیشه زبان دست پیدا کند. جامعۀ ادبی، قیصر را ادیب آکادمیک و استاد دانشگاه می دانند. در حالی که حوزۀ ادبیات کودک و نوجوان، قیصر را هنوز از آن خود می داند. آوازۀ خوبی در «به قول پرستو» و «مثل چشمهمثل رود» وجود دارد.

تنفس صبح، در کوچه آفتاب، طوفان در پرانتز (از آثار منثور)، منظومه ظهر روز دهم، مثل چشمه- مثل رود، بی بال پریدن (از آثار منثور)، پنجره های آسمان، مجموعه شعر آینه های ناگهان، به قول پرستو، مجموعه شعر گل ها همه آفتابگردانند، مجموعه شعر دستور زبان عشق، از معروف ترین آثار قیصرامین پور هستند.

نمونه شعر قیصر امین پور

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم *** ولی دل به پاییز نسپرده ایم

چو گلدان خالی، لب پنجره *** پُر از خاطرات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود، ما دیده ایم *** اگر خون دل بود، ما خورده ایم

اگر دل دلیل است، آورده ایم *** اگر داغ شرط است، ما برده ایم

اگر دشنه دشمنان، گردنیم! *** اگر خنجر دوستان ، گرده ایم!

گواهی بخواهید، اینک گواه: *** همین زخم هایی که نشمرده ایم!

دلی سربلند و سری سر به زیر *** از این دست عمری به سر برده ایم

سلمان هراتی

سلمان هراتی (13381365)، با نام اصلی سلمان قنبر هراتی، شاعر دورۀ انقلاب اسلامی است. وی از شاعران متعهد به انقلاب و مذهب شیعه بود. تخلص او در شعر آذرباد بود.

سلمان هراتی به عنوان شاعری دگراندیش به حساب می آید. زبان شعر سلمان هراتی، زبان شعر انقلاب است. او را می توان از تأثیرگذارترین شاعران در حوزه زبان این دوره دانست. کمتر خواننده ای است که در ارتباط برقرار کردن با شعر سلمان به مشکل بیفتد. در شعر او، کلمات طوری در کنار هم چیده شده اند که هیچ کدامشان برای بقیه غریب نیست. سلمان در شعرهای نو خود ثابت کرده که توانایی بهره گیری از عامیانه ترین لغات را دارد.

سلمان هراتی از شاعران عصر انقلاب بود که زبان و اشعار و دیدگاه نوینی در شعرش متجلی بود شعر او با بدیع از طبیعت و حالات درونی انسان، ارتباط با خدا ویژگی خاص و لحن مختص به خود است. زبان شعر او صمیمی و ساده است و تمام صمیمیت خود را در قالب شعرهایش می ریخت، همچنین شعر او دارای مضامین اجتماعی و پر شور است. شعر سلمان از لحاظ لحن و بیان تصاویر طبیعت و زندگی و سادگی گفتار شباهت های زیادی با شعر سهراب سپهری داشت و بیشتر در قالب های شعر منثور و شعر سپید سروده است.

از سلمان هراتی سه مجموعه با نام های از این ستاره تا آن ستاره، از آسمان سبز و دری به خانه خورشید به چاپ رسیده است. از او اگر چه بر پیشانی زمانه جز سه دفتر شعر باقی نیست اما همین سه دفتر کافی است تا بتوان در همه قالب های شعری نمونه های کاملی از شعر انقلاب را یافت. کتاب های «از آسمان سبز» و «دری به خانۀ خورشید» دربردارندۀ شعرهای ویژۀ بزرگسالان و مجموعۀ دیگر او «از این ستاره تا آن ستاره» در حوزۀ شعر نوجوان است. همچنین «مجموعۀ کامل شعرهای سلمان هراتی» در دهۀ هشتاد به چاپ رسید. او در سال 1379 به عنوان یکی از پانزده شاعر برگزیدۀ بیست سال شعر جنگ انتخاب شد. بیشتر اشعار وی،

مستقیم یا غیرمستقیم به بازگویی اعتقادات و برداشت های اجتماعی و سیاسی او می پردازد. وی شعر را برای ادای تعهد اجتماعی و حتی گاه سیاسی خود می داند.

پیوند مسائل اجتماعی با دنیای انتزاعی، نقطه عطفی در شعر متعهد بعد از انقلاب است. نگاه معنوی به موضوعات اجتماعی، در شعر سلمان هراتی به اوج خود می رسد. این نوع نگاه، شعر سلمان را سرشار از امید و بشارت کرده است. او در شعرهایش به مردم آینده ای درخشان را نوید می دهد. این بشارت و امید از سرچشمه باوری است که سلمان به انقلاب اسلامی دارد. از نمونه شعر او می توان به این شعر سلمان اشاره کرد:

دیروز اگر سوخت ای دوست غم برگ و بار من و تو *** امروز می آید از باغ بوی بهار من و تو

آن جا در آن برزخ سرد در کوچه های غم و درد *** غیر از شب آیا چه می دید چشمان تار من و تو؟

دیروز در غربت باغ من بودم و یک چمن داغ *** امروز خورشید در دشت آیینه دار من و تو

غرق غباریم و غربت با من بیا سمت باران *** صد جویبار است اینجا در انتظار من و تو

این فصل فصل من و توست فصل شکوفایی ما *** بر خیز با گل بخوانیم اینک بهار من و تو

با این نسیم سحرخیز بر خیز اگر جان سپردیم *** در باغ می ماند یا دوست گل یادگار من و تو

چون رود امیدوارم بی تابم و بی قرارم *** من می روم سوی دریا جای قرار من و تو

دلم گرفته از این روزها دلم تنگ است *** میان ما و رسیدن هزار فرسنگ است

مرا گشایش چندین دریچه کافی نیست *** هزار عرصه برای پریدنم تنگ است

اسیر خاکم و پرواز سرنوشتم بود *** فرو پریدن و در خاک بودنم ننگ است

چگونه سر کند اینجا ترانه خود را *** دلی که با تپش عشق او هماهنگ است؟

هزار چشمه فریاد در دلم جوشید *** چگونه راه بجوید که رو به رو سنگ است

مرا به زاویه باغ عشق مهمان کن *** در این هزاره فقط عشق ، پاک و بی رنگ است

سلمان هراتی سرانجام در جوانی طی حادثه تصادف از جان خود را دست داد.

سیدعلی موسوی گرمارودی

اشاره

علی موسوی گرمارودی از جمله شاعرانی بود که در کشمکش پیروزی انقلاب اسلامی، شعرهای کوبنده و پر معنایی نوشت؛ به همین خاطر او را بنیان گذار شعرهای انقلابی می دانند.

خیلی از اشعار علی موسوی گرمارودی رنگ و بویی انقلابی داشت. نوشته های تند و تیز او باعث شد تا ساواک در سال 1352 او را دستگیر کند و به زندان بفرستد؛ اما شکنجه و سختی های زندان نتوانست او را از ادامه دادنِ این راه متوقف کند. علی موسوی گرمارودی، بعد از آزادی از زندان، با طاهره صفارزاده کانون هنرمندان و نویسندگان مسلمان را بنیان گذاری کرد. این کانون را به اسم «کانون فرهنگی نهضت اسلامی» هم می شناسند.

علی موسوی گرمارودی در سال 1359 توانست مشاور مطبوعاتی و فرهنگی ابوالحسن بنی صدر شود که در آن دوره، رئیس جمهور ایران بود؛ اما بعد از گذشت چند ماه، از این کار کناره گیری کرد. بعد از رفتن بنی صدر از ایران، گرمارودی دوباره در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مشاوره می داد. علی موسوی گرمارودی در دهۀ 60 به دنبال تحقیق و پژوهش دربارۀ ادبیات فارسی بود. او توانست این رشته را تا مقطع دکتری در دانشگاه تهران ادامه بدهد. سید علی موسوی

گرمارودی از سال 1378 تا 1382 رایزن فرهنگی ایران در تاجیکستان بود. در این مدت تحقیق زیادی دربارۀ زبان فارسی کرد و توانست مجله ای ادبی را در آنجا منتشر کند.

علی موسوی گرمارودی از آن دسته شاعرهایی است که سبک شعرهایش محدود به یک قالب نیست؛ البته او را به شعرهای سپیدش می شناسند، اما در قصیده گویی هم ممتاز است. او ابیاتی در قالب های غزل، مثنوی، رباعی، نیمایی، مفردات، مسمط و دوبیتی دارد.

گرمارودی همواره با رویکردهای مذهبی، به سرودن شعر در قالب های نو قُدمایی و نیمایی پرداخت و البته بعدها گرایش به شعر سپید نیز پیدا کرد.

از آثار وی می توان به صدای سبز ، بر آشفتن گیسوی تاک ، گوشوارۀ عرش و خواب ارغوانی اشاره کرد. کتاب خواب ارغوانی یکی از کتاب های علی موسوی گرمارودی است که حس و حالی انقلابی دارد. گرمارودی شعرهای این کتاب را در سه بخش مختلف نوشته است. در بخش اول می توانید شعرهای مربوط به دوران قبل از انقلاب را بخوانید. بخش دومِ شعرها دربارۀ شهدای انقلاب است. در بخش آخر، شعرها به جنگ هشت سال دفاع مقدس اشاره می کند.

در کتاب آغاز روشنایی آیینه می توانید شعرهای عاشورایی گرمارودی را بخوانید. بی تردید این ترکیب بندی ها از پرمایه ترین ترکیب بندی ها در این دوران است. هر کدام از شعرهای آغاز روشنایی آیینه عنوان ویژه ای دارد. نوشته های علی موسوی گرمارودی در این کتاب برایتان تصویری از عاشورا و صحنه های شورانگیزش می سازد.

علی موسوی گرمارودی از دوران نوجوانی اشعاری در ستایش امام علی(علیه السلام) سراییده است. برای خواندن اشعار آیینی گرمارودی می توانید به کتاب گوشواره عرش نگاهی بیندازید. کتاب گوشواره عرش با شعرهای توحیدی شروع می شود. در ادامه، شعرهایی دربارۀ اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و معصومین(علیهم السلام) دارد. بعضی از شعرهای این کتاب دربارۀ یاران چهارده معصوم است.

نمونه ای از شعر موسوی گرمارودی

درختان را دوست می دارم که به احترام تو قیام کرده اند و آب را که مَهرِ مادر توست خون تو شرف را سرخ گون کرده است شفق، آینه دار نجابتت، و فلق، محرابی که تو در آن نماز صبح شهادت گزارده ای در فکر آن گودالم که خون تو را مکیده است هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم در حضیض هم می توان عزیز بود از گودال بپرس شمشیری که بر گلوی تو آمد هر چیز و همه چیز را در کائنات به دو پاره کرد: هر چه در سوی تو، حسینی شد و دیگر سو، یزیدی اینک ماییم و سنگ ها ماییم و آب ها درختان، کوهساران، جویباران، بیشه زاران که برخی یزیدی و گرنه حسینی ان

سیدحسن حسینی

سید حسن حسینی (13351383) از هنرمندان مذهبی و شاعران انقلابی محسوب می شود که آثار دینی و انقلابی اش مورد توجه و تحسین مخاطبان و منتقدان قرار گرفته است و به سیدالشعرای شعر انقلاب مشهور است.

سیدحسن حسینی از سال1352 قلم به دست گرفت و نوشتن را در مجلۀ فردوسی آغاز کرد. او پس از انقلاب در راه اندازی حوزۀ اندیشه و هنر اسلامی نقش داشت و با قیصر امین پور در بخش ادبیات و شعر فعالیت می کرد. حسینی علاوه بر شعر در زمینۀ ترجمه و نقد و پژوهش نیز می کوشید. او شاعری تجربه گرا و همواره مبتکر بود. آشنایی اش با زبان های عربی و انگلیسی، او را با جریان های ادبی و هنری کشورهای دیگر پیوند داده بود.

زبان روان و طنزآفرین و نگاه ژرف او، تلخ ترین مضامین را به شیرین ترین و خواندنی ترین شعرها بدل می کند.

شعر سید حسن حسینی در صورت و قالب ترکیبی بدیع از سنت و نو است. نخستین مجموعه شعر او به نام «هم صدا با حلق اسماعیل»، همان سالی چاپ شد که قیصر امین پور، دیگر «شاعر سرآمد بعد از سقوط سلطنت»، اثر تنفس صبحش را چاپ کرد. شعرهای سپید و نیمایی سید، دوش به دوش غزل ها، مثنوی ها و رباعی های او، بی وقفه و پرشور، مسیر «مستقیم گویی تا هنری سرایی» را طی می کند.

غزل ها، مثنوی ها، نیمایی ها و سپیدهای سیدحسن، سرشار است از تعبیرها و مضمون های تازه، تشبیهات و کنایه های متمایز که ترکیبی است از ظرافت های سبک عراقی و هندی تا شعر نو که با زبانی نرم و شفاف و موجز، مخاطب امروز را شگفت زده و مجذوب می کند.

حسینی در اشعارش می کوشید تا تعریفی مترقی و انسانی و اصیل از دین و دین داری ارائه دهد. تعریفی امروزی که بر پایۀ معرفت دینی و اندیشه ورزی استوار

باشد و اسلام راستین بدون جهل و خرافه را بنمایاند که انسان ها را به سعادت برساند. او شاعری عدالت خواه بود که اشعارش را با آگاهی می نوشت.

برخی به ناحق حسینی را شاعر سیاسی قلمداد می کنند. سیاست در عرض شعرش بود و دغدغۀ اصلی او فرهنگ بود. هرگاه احساس می کرد چیزی سبب تقویت پایه های فرهنگ شده است به شوق می آمد و در برابرش واکنش نشان می داد.

حسینی علاوه بر چه گفتن، چگونه گفتن هم برایش مهم بود. طراحی مطلب، ورود آن، برانگيختن مخاطب و پرسش و نتیجه گیری دغدغۀ جدّی او بود.

سیدحسن حسینی طنز پرداز نیز بود و طنز ترکیبی از واقعیت های تلخ و شیرین زندگی است. گاهی تلخی های طنز اشعار حسینی از شیرینی های بیشتر می شد و این طنزها برگرفته از زندگی خودش بود.

هم صدا با حلق اسماعیل، گنجشک و جبرئیل، سفرنامه گردباد، ملکوت سکوت، از شرابه های روسری مادرم از آثار او هستند.

بیشتر سروده های سیدحسن حسینی در نسبت با دوره انقلاب است؛ برای شهیدان و رزمندگان است که نمونه ای از این اشعار را می آوریم:

بیا عاشقی را رعایت كنیم *** ز یاران عاشق حكایت كنیم

از آن ها كه خونین سفر كرده اند *** سفر بر مدار خطر كرده اند

از آن ها كه خورشید فریادشان *** دمید از گلوی سحر زادشان

غبار تغافل ز جانها زدود *** هشیواری عشقبازان فزود

عزای كهنسال را عید كرد *** شب تیره را غرق خورشید كرد

حكایت كنیم از تباری شگفت *** كه كوبید درهم، حصاری شگفت

از آن ها كه پیمانه «لا» زدند *** دل عاشقی را به دریا زدند

ببین خانقاه شهیدان عشق *** صف عارفان غزلخوان عشق

چه جانانه چرخ جنون می زنند *** دف عشق با دست خون می زنند

حمید سبزواری

اشاره

حسین آقا ممتحنی معروف به حمید سبزواری (13041395) از شاعران دوره معاصر و انقلاب بود که به عنوان «شاعر انقلاب »شناخته می شود. اگر چه برخی در مورد او لقب «پدر شعر انقلاب» را نیز به کار برده اند. وی از پیشتازان شعر انقلاب بوده و اشعار بسیاری قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با مضمون انقلاب، مبارزات مردمی و رهبری امام خمینی(قدس سره) سروده و از این رو می توان او را پدر شعر انقلاب لقب داد.

حمید سبزواری از جمله شاعرانی است که در عرصۀ جولان شعر معاصر، در قالب و فرم کلاسیک شعر سروده است. با این تفاوت که محتوا و فرم ذهنی شعر او با اشعار کلاسیک کاملاً فرق دارند. قالب غزل که غالباً با محتوایی عاشقانه و عارفانه به خوانندگان شعر عرضه می شد؛ بعد از انقلاب مشروطه مسائل اجتماعی و سیاسی نیز به محتوای آن اضافه شد.

حمید سبزواری در سرودن غزل پیرو همین گروه از غزل سرایان، همچون بهار است که مسائل اجتماعی و سیاسی را در قالب غزل بیان کردند. لذا قالب ها سنتی، اما محتوی و فرم ذهنی نو هستند. در مثنوی نیز، حمید سبزواری کوشیده است که یک اندیشۀ جدید را وارد قالب مثنوی کند؛ زیرا محتوای مثنوی که بیشتر داستان های طولانی بود در مثنوی های سبزواری غالباً مسائل روز جامعه و مسائل سیاسی است. به جرأت می توان گفت: اکثر اشعار حمید سبزواری نوعی شعر مناسبتی است و به خاطر مناسبت های مختلف سروده شده است. مانند: اعتراض به واگذاری نفت، به مناسبت صدور فرمان امام بر تعیین آخرین جمعه ماه مبارک رمضان به عنوان روز جهانی قدس، به مناسبت شهادت حضرت علی(علیه السلام)، به مناسبت ارتحال حضرت امام(قدس سره) و ... .

سبک آثار سبزواری را در دهۀ سی و چهل به سه دسته تقسیم کرد: دستۀ اول به طور آشکار در دو عالم سیر می کند. یکی حال و هوای معمول شعر سنّتی فارسی آن دهه هاست؛ یعنی تغزل و عرفانی رقیق همراه گلایه هایی گاه به گاه از پیری و

زمانه و دیگری موضوعات رایج در این نوع شعر. مثل شعر «در حکومت شیطان» از مجموعۀ شعر «تو عاشقانه سفر کن». دستۀ دوم، شعرهایی است که هرچند در دایرۀ کلی تغزل می گنجد، خالی از انتقاد های سیاسی و اجتماعی نیست. اینجا لحن شاعر به لحن حافظ شباهتی می یابد. مثل شعر «یاد باد...؟». دستۀ سوم شعر هایی است که به طور صریح یا ضمنی به ماجرا یا موقعیتی خاص اشاره دارد و تا بدان مایۀ عینی و ملموس سروده شده است که می تواند موضع صریح و روشن شاعر را دربارۀ آن واقعه یا موقعیت را روشن کند.

سرود خمینی ای امام، سرود درد، سرود سپیده، سرودی دیگر، تو عاشقانه سفر كن، بانگ جرس، ازجمله آثار مرحوم حمید سبزواری است.

نمونه اشعار حمید سبزواری

برآیید برآیید به وحدت بگرایید *** که از شاخ وفایید که از اصل ولایید

شما امت خاصید ، شما اسوه ناسید *** شما اُس اساسید ، شما باب رجایید

اگر رمز هبوط است ، شما سر فرودید *** اگر راز عروج است ، شما مرغ هوایید

اگر کشتی نوح است ، شما عرشه نشینید *** اگر ورطه نیل است ، شما دست و عصایید

اگر آتش شرک است ، شما برد و سلامید *** اگر مروه عشق است ، شما عین صفایید

اگر مصر جمال است ، در آن خطه عزیزید *** اگر ملک جلال است ، امیرالامرایید

نه پرویز تبارید که پرویز شکارید *** نه شبدیز سوارید ، که بر بال همایید

گر از ترک و طرازید ور از قدس و حجازید *** شما محرم رازید ، که در بزم خدایید

کجا خانه علم است به حکمت در علمید *** کجا پهنه رزم است ، شما مرد غزایید

اگر دُرد به جام است ، صبوحی زده گامید *** وگر زهر به کام است ، شما کامروایید

چه از تیر و چه از تیغ ، شما روی نتابید *** که در جوشن عشقید که از کرب و بلایید

شما صبح نویدید ، شما پیک امیدید *** شما شعر «حمید» ید شما روح فزایید

ز کثرت نهراسید ، به وحدت بگرایید *** که آئینه توحید ، شمایید شمایید

علیرضا قزوه

او از شاعران دوره انقلاب و دفاع مقدس است و اشعارش درون مایه ای مذهبی دارد. علیرضا قزوه اولین شعرش را در 17 سالگی سرود و در سال 1363 در 20 سالگی با مجلۀ «امید انقلاب» شروع به همکاری کرد. او همچنین همکاری با روزنامه های «جمهوری اسلامی»، «اطلاعات»، «ماهنامه ادبستان» را در کارنامۀ خود دارد.

علیرضا قزوه از غزل سرایان معاصر فارسی است. گرچه آثاری به سبک شعر نو و شعر سپید نیز سروده است، علاقۀ شاعر بیشتر به غزل و دوبیتی است. همچنین او از شاعران دفاع مقدس و انقلاب محسوب می شود و مضمون بیشتر شعرهایش مذهبی و انقلابی است. سبک علیرضا قزوه در ادبیات داستانی هم سوررئال و خیال پردازانه است.

مهم ترین ویژگی شعرهای علیرضا قزوه را در طراوت، تازگی و آمیختگی اشعار وی با مضامین اعتقادی، فرهنگ بومی و مفاهیم ملی و مذهبی ایران می توان دانست.

قزوه بسیار با شعرهای سپید سیاسی، غزل های انتظار، با دوبیتی های ساده و با شعرهای مذهبی

شناسایی شده است. وی سروده هایی را در زمینه رخدادهای سیاسی در ایران و دیگر کشورها، در وب گاه های سیاسی به انتشار گذاشته است. قزوه با وجود اینکه آثاری در عرصه شعر نو دارد ولی او را از غزل سرایان دهه 60 می دانند. از لحاظ محتوا وی از اولین شعرایی است که به سیاه کاری ها در دوران جنگ اعتراض می کند.

قزوه از شاعران قوی طبعی است که با رویدادها و حوادث سیاسی و اجتماعی روز، شعر هایی را در نقد این حوادث می سراید که نشانه ای از طبع قوی و استادی او در شعر و شاعری دارد. از آثار علیرضا قزوه می توان به کتاب های شعر «از نخلستان تا خیابان»، «با کاروان نیزه»، «عشق علیه السلام» و... اشاره کرد.

سرودۀعلیرضا قزوه به مناسبت چهلمین سالگرد انقلاب اسلامی به عنوان نمونۀ اشعار وی:

شیطان تو امروز به جز ما و منی نیست *** خود را بشکن عشق به جز خودشکنی نیست

عشاق تو بی سر به سرای تو رسیدند *** عشاق تو را واهمۀ بی کفنی نیست

از جلوت اسلام چهل سال گذشته ست *** جمهوری اسلامی ما خم شدنی نیست

لبنان و عراق و یمن و سوریه با ماست *** درّ نجفی کم ز عقیق یمنی نیست

با اهرمنان این همه گفتید و نشستید *** آرامش ما بستۀ این چانه زنی نیست

زنبور عسل را چه به این تارتنک ها نیست *** ای سفسطه گر! فرصت شیرین سخنی

از هر کس و ناکس نتوان مشورت آموخت *** هر راهزنی لایق این رایزنی نیست

هر وسوسه را عشق منامید عزیزان *** این نفس پدرسوخته با عشق تنی نیست

امروز ابوجهل همان آل سعود است *** در مکه یکی مثل رسول مدنی نیست

صد بار اگر “اشهد ان لا…” به لب آرد *** والله ابوجهل مسلمان شدنی نیست!

صبر حسنی باید و فریاد حسینی *** هر کس که حسینی است به غیر از حسنی نیست!

با فاطمه و زینب و اولاد علی باش! *** هر راه جز این راه به جز ا هرمنی نیست

مهرداد اوستا

اشاره

محمدرضا رحمانی معروف به مهرداد اوستا (13081370) نویسنده و شاعر دوره انقلاب اسلامی بود. مهرداد اوستا را به عنوان پدر ادبیات پایداری می شناسند، ادیبی که با سرودن شعرهایی علیه حاکمان جور و انعکاس رنج های جامعه در قصیده های دلنشین خود به پشتیبانی از حق و حقیقت پرداخت و اینگونه شاعری جهان نگر و ژرف اندیش شناخته شد.

مهرداد اوستا که روحیه ای آزادی خواه و مبارز داشت و در زمان شاه، مردم را به مبارزه علیه رژیم ستم شاهی دعوت می کرد، مهرداد اوستا در شهریور ماه 1332 خورشیدی شعرهایی در مخالفت با رژیم پهلوی سرود و مدت هفت ماه را به عنوان

زندانی سیاسی در زندان گذراند. در آثار خود نیز به حمایت از امام خمینی(قدس سره) و انقلاب می پرداخت.

برخی از آثار او به دلیل مسائل سیاسی، اعتراضات و حمایت های او از امام خمینی(قدس سره)توقیف شدند و باعث شدند که مهرداد اوستا تا مدّتی ممنوع القلم باشد. از جملۀ آن ها می توان به کتاب «تیرانا» اشاره کرد که انتشار آن در فضای روشنفکری آن روزگار که مهرداد اوستا را چهره ای ویژه به شمار می آورد، نشان از شجاعت او داشت.

اوستا را می توان شاعر و ادیبی مبارز دانست. زندگی اوستا تنها در شعر و شاعری خلاصه نمی شد، بلکه او از جمله شاعرانی بود که از شعر خود، در راه مبارزات سیاسی برای استقلال وطن استفاده کرد. همه افرادی که هنگام کودتای 28 مرداد در کنار اوستا بودند، سخنرانی های شورانگیز او را به یاد دارند که چگونه مردم را به مبارزه با رژیم پهلوی فرا می خواند. او با نام بردن از امام خمینی(قدس سره) در کتاب «تیرانا» نشان داد که روحیه ای مبارزاتی دارد. اوستا در واکنش به تبعید امام(قدس سره) ، نیز قصیده ای 56 بیتی سرود و منتشر ساخت. سپس با انتشار مجموعه شعر «امام، حماسه ای دیگر» ارادت خود را به ایشان نشان داد.

کتاب تیرانا، نثر شاعرانه ای است که به شعر منثور پهلو می زند. گویا اوستا می خواسته با نوشتن این کتاب، تسلط خود بر نثر شاعرانه و شعر منثور را به رخ مدعیان بکشد. این کتاب به یک معنا حسب حال مهرداد اوستا و شرح اندیشه ها، دغدغه ها و دل مشغولی های او است. در لابه لای این صفحات می توان دید که فقر و تنگدستی در کنار عشق و شوری بی پایان به دانستن ، چگونه کودکی به نام «محمدرضا رحمانی» را از کوران حوادثی عجیب و خواندنی می گذراند، جان او را صیقل می دهد و سرانجام او را به مهرداد اوستا تبدیل می کند.

محمدرضا رحمانی را بیشتر به عنوان قصیده سرا می شناسند اما او در دیگر زمینه های شعری همچون غزل، مثنوی، رباعی، دوبیتی های پیوسته و ... نیز اشعار به یادماندنی سرود. تخلص شعر، او ابتدا «رعنا» بود و سپس به اوستا تغییر

داد، گویی که تغییر تخلص به جهت شیوه اشعار نغزش زبانزد عام و خاص شد و همه جا او را به نام مهرداد اوستا می شناسند.

در سرودن غزل و قصیده از خلاقیت های خاصی برخوردار بود. در شعرهای اوستا دردها، رنج های انسان، نیازها در قالب قصیده و غزل توانست ترکیب جدیدی با عنوان «غزل- قصیده» به وجود آورد. برخی دیگر از بزرگان شعر معاصر، او را بدیل خاقانی نیز می نامیدند زیرا در شعرهایش از عقل و نقل بسیار بهره می برد که در نوع خود بسیار بی نظیر بود.

اوستا به لحاظ خو کردن با قالب قصیده و نیز به لحاظ زبان شعری، مستقیماً تحت تاثیر اشعار سبک خراسانی از جمله ناصرخسرو، سنایی، مسعود سعد و خاقانی شروانی قرار گرفته است و گاه به استقبال اشعار آنان رفته و گاه بیتی یا مصرعی از آنان در دیوان خود آورده است. از نوآوری های اوستا این بود که توانست نرم و لطیف غزل را با قصاید خود همراه کند و بدین طریق لحن خشک و ضربی قصیده را لطافتی نو داده که این ویژگی در کمتر قصیده ای تا آن زمان سابقه داشت. در اشعار سیاسی و اجتماعی او در قالب غزل، غزل هایش به غزل های اجتماعی و سیاسی شاعران عصر مشروطه نزدیک می شود، البته با زبانی فاخرتر، برجسته تر و فنی تر.

به هر حال اوستا با شیوه نو در احیای سبک خراسانی کوشید و با زبان و بیانی شیوا این شیوه را جانی تازه بخشید. او این شیوه را که یادگار شاعران سبک خراسانی است از موزه باستانی ادبیات بیرون کشید و با معماری جدید کلمات به مرمت دیوارها و ستون های ریخته آن پرداخت. در همین خصوص قصاید او دریچه جدیدی در ذهن ادب دوستان و شاعران عصر خویش گشود و میراث دار ادبیات گذشته است.

غزل اوستا در عین رعایت اصول و قواعد سنتی و فنی شعر برای بیان مسایل جدید به کار برده می شد به طوری که می توان در آن ها هم جذبه عشق و عاشقی و لحن و کلام عاشقانه را شنید و هم فریاد اعتراض و پرخاش او را دریافت.

اوستا از انگشت شمار شاعرانی است که بعد از مشروطه در آثار و سروده های خود و به خصوص در قصایدش، نیازها، دردها و آلام انسان امروزی را گنجانده بود و به این ترتیب، جانی تازه در قالب قصیده دمید.

نمونه اشعار مهرداد اوستا

وفا نكردی و كردم ، خطا نديدی و ديدم *** شكستی و نشكستم ، بُريدی و نبريدم

اگر ز خلق ملامت ، و گر ز كرده ندامت *** كشيدم از تو كشيدم ، شنيدم از تو شنيدم

كی ام، شكوفه اشكی كه در هوای تو هر شب *** ز چشم ناله شكفتم ، به روی شكوه دويدم

مرا نصيب غم آمد ، به شادی همه عالم *** چرا كه از همه عالم ، محبت تو گزيدم

چو شمع خنده نكردی ، مگر به روز سياهم *** چو بخت جلوه نكردی، مگر ز موی سپيدم

بجز وفا و عنايت ، نماند در همه عالم *** ندامتی كه نبردم ، ملامتی كه نديدم

نبود از تو گريزی چنين كه بار غم دل *** ز دست شكوه گرفتم ، بدوش ناله كشيدم

جوانی ام به سمند شتاب می شد و از پی *** چو گرد در قدم او ، دويدم و نرسيدم

به روی بخت ز ديده، ز چهر عمر به گردون *** گهی چو اشك نشستم، گهی چو رنگ پريدم

وفا نكردی و كردم ، بسر نبردی و بردم *** ثبات عهد مرا ديدی ای فروغ اميدم؟

نصرت الله مردانی

اشاره

مردانی (13261382) از شاعران دوره انقلاب و به خصوص دفاع مقدس است که در این حوزه ها آثار ارزشمندی از او به جا مانده است. بیشتر شهرت او به علت پیوند حماسه و غزل است که باعث قوت اشعار حماسی انقلاب و دفاع مقدس می شود.

اشعار مردانی بیشتر در زمینۀ حماسی و انقلابی بود. سبک شعری وی بسیاری از شاعران حکومتی را به دنبال خود کشاند. به طوری که جای پای ترکیبات و تصاویر او را می توان در غزل های دیگر شاعران انقلاب اسلامی تعقیب کرد. با توجه به علاقۀ گذشته های دور او به فردوسی و حافظ، با الهام از این دو پیوندی بین حماسه و غزل به وجود آورد. وی که به قالب های کلاسیک و کهن شعر فارسی وفادار در شعرهایش به مضمون های مرتبط با جنگ ایران و عراق می پرداخت.

شعر وی در وصف آزادی خرمشهر

بزن طبل خون در پگاه ظفر *** که آمد به میدان سپاه ظفر

گذشتند از خان تاریخ تلخ *** دلیران آوردگاه ظفر

شکستند آخر طلسم خزان *** سواران گل در پناه ظفر

به محراب شهر در نمازی عظیم *** به خون غوطه ور دادخواه ظفر

به زیر سم اسب مردان صبح *** گل شعله رویید به راه ظفر

بخوانيد ياران به آهنگ خون *** سرود خلق در پگاه ظفر

به بام جهان جلوه ای تازه داشت *** طلوع سحر در نگاه ظفر

چه شوری است در جانت این پیرعشق *** كه يادت بود قبله گاه ظفر

بمان کز تو ای تابش تابناک *** بتابد بر اين خاک ماه ظفر

طاهره صفار زاده

اشاره

طاهره صفارزاده (13151387) شاعری نواندیش و صاحبِ سبکِ شعرِ معاصر و انقلاب اسلامی است. همچنین نویسنده، پژوهشگر، مترجم قرآن، نظریه پرداز، مبارز و مدرس دانشگاه بود. او نخستین کسی است که قرآن را به دو زبان فارسی و انگلیسی برگرداند. صفارزاده را به سبب برقراری روابط مؤثر با شاعران سایر ممالک و حضور فعال وی در عرصۀ بین الملل، جهانی ترین شاعر معاصر کشور می نامند.

طاهره صفارزاده در زمینه شعر و شاعری هم در سایه مطالعات و تحقیقات ادبی در زمینه شعر امروز، به معرفی زبان و سبک جدیدی از شعر توفیق یافت که عنوان «شعر طنین» بر آن نهاد؛ زمزمه ای روشن فکرانه که بی دغدغه وزن، با استعاره ای روشن، حرکتی در ذهن خواننده آغاز کند. این قبیل شعرهای صفار زاده، با توجه به درون مایه های خود، از گونه شعر مقاومت دینی و طنز سیاسی به شمار می آمد و حکومت پسند نبود. از این رو، شعر طنین در آغاز بسیار بحث انگیز شد.

در آغاز انقلاب اسلامی به کمک نویسندگان کشور به تأسیس مرکزی به نام کانون فرهنگی نهضت اسلامی اقدام کرد. او به همراه علی موسوی گرمارودی و نعمت میرزاده از آغازگران شعر انقلاب اسلامی است.

نمونه ای از شعر ایشان

در سفره

مرگ آمده است

صدای آمدن دندان بر لقمه همراه با صدای گلوله ست که پشت همین میدان در ابتدای همین کوچه بر سینه ی جوان تو می تازد و باز می کند آنرا همچون سفره

و لقمه بغض می شود گلوله می شود گلوی مرا می بندد گلوی من بسته ست گلوی من بسته ست در سفره مرگ آمده است

عکس

358

مأخذ و منابع

1.

انوشه، حسن، فرهنگ نامۀ ادبی فارسی، گزیدۀ اصلاحات و مضامین و موضوعات ادب فارسی/ دانشنامۀ ادبی فارسی2، تهران، سازمان چاپ و انتشارات، 1376.

2.

استعلامی، محمد، فرهنگنامه تصوف و عرفان، تهران، نشر فرهنگ معاصر، 1398.

3.

امیری فیروز کوهی، کریم، مقدمه بر دیوان صائب، تهران، 1345.

4.

آرین پور، یحیی، از صبا تا نیما، تهران، 1372.

5.

امین پور، قیصر، سنت و نوآوری در شعر معاصر، چاپ دوم، تهران، علمی و فرهنگی، 1384.

6.

اکبری، منوچهر، نگاهی به شعر انقلاب نور، مجموعه مقاله های سمینار بررسی ادبیات انقلاب اسلامی، انتشارات سمت، 1370.

7.

اقبال آشتیانی، عباس، مقدمه بر دیوان هاتف اصفهانی، به کوشش وحید دستگردی، تهران، 1332.

8.

اقبال آشتیانی، عباس، تاریخ مغول،چاپ چهارم، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1356 .

9.

اسدی طوسی، گرشاسب نامه، به اهتمام حبیب یغمایی، چاپ دوم، کتابخانه طهموری، 1354.

10.

انوری، اوحدالدین، دیوان، به اهتمام محمدتقی مدرس رضوی،جلد اول، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1347.

11.

بهار، محمدتقی، سبک شناسی یا تاریخ تطور نثر فارسی، تهران، نشر زوار

12.

بهار، محمدتقی، بازگشت ادبی، ارمغان ، تهران، 1311.

13 . بابافغانی شیرازی، دیوان بابافغانی شیرازی، چاپ احمد سهیلی خوانساری، تهران، 1362.

14. براهنی، رضا، طلا در مس، تهران، انتشارات زریاب، 1380.
15. پورنامداریان، تقی، سفر در مه، تأملی در شعر احمد شاملو، چاپ اول، تهران، نگاه، 1381.

16 . ترابی، محمد، نگاهی به تاریخ ادبیات ایران، چاپ اول، تهران، نشر ققنوس ، 1382.

17.

جامی، هفت اورنگ، به تصحیح آقا مرتضی مدرس گیلانی، تهران، کتاب فروشی سعدی، 1361.

18.

جمال الدین عبدالرزاق اصفهانی، دیوان کامل، چاپ دوم، با تصحیح و حواشی حسن وحید دستگردی ، کتابخانه ی سنایی، 1362.

19.

حجوب، محمدجعفر، سبک خراسانی در شعر فارسی، تهران، دانشسرای عالی، 1350.

20.

حمیدی شیرازی، مهدی، شعر در عصر قاجار، تهران، 1364.

21.

حسینی، حسن:بیدل،سپهری و سبک هندی، چاپ دوم، تهران، سروش، 1368.

22.

حسن لی، کاووس، گونه های نوآوری در شعر معاصر ایران، تهران، ثالث، 1383.

23 . حسنی، حمید، موسیقی شعر نیما(تحقیقی در اوزان و قالب های شعری نیما یوشیج)،تهران، انتشارات کتاب زمان، 1371.

24.

حسین پور چافی، علی، جریان های شعری معاصر فارسی، چاپ اول، تهران، امیرکبیر، 1384.

25.

حقوقی، محمد، شعر نو از آغاز تا امروز، چاپ دوم، تهران، شرکت سهامی کتاب های جیبی با همکاری انتشارات فراکلین،1353.

26.

حافظ شیرازی، خواجه شمس الدین محمد، دیوان، به اهتمام سید ابوالقاسم انجوی شیرازی، تهران، کتابفروشی محمد علی علمی، چاپ دوم، 1346 .

27.

خسروی، حسین، سبک شعر رودکی، تهران، نشریه زبان و ادبیات فارسی، بهار1389.

28.

خانلری، دکتر پرویز ناتل خانلری،تاریخ زبان فارسی،چاپ سوم، تهران، نشر نو، 1367.

29.

خاتمی، احمد، دوره ی بازگشت و سبک هندی، تهران، انتشارات پایا، 1385.

30.

خاتمی، احمد، تاریخ و ادبیاتدر دورۀ بازگشت ادبی، چاپ دوم، تهران، جلد اول، انتشارات پایا، 1380.

31.

خاقانی شروانی، دیوان، به کوشش دکتر ضیاء الدین سجادی، تهران، کتابفروشی زوار، 1357.

32.

خواجوی کرمانی، دیوان اشعار، به اهتمام و تصحیح احمد سهیلی خوانساری ، تهران، انتشارات پاژنگ، 1374.

33.

دبیر سیاقی، سیدمحمد، زندگینامه فردوسی و سرگذشت شاهنامه، تهران، قطره، 1394.

34.

دستغیب، عبدالعلی، تحلیلی از شعر نو فارسی، تهران، صائب، 1345.

35 . دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، چاپ موسسه لغت نامۀ دهخدا( چاپ قدیم).

36.

رضازاده شفق، صادق، تاریخ ادبیات ایران، شیراز، انتشارات دانشگاه شیراز، 1343.

37.

ریاحی، محمدامین، کسایی مروزی(زندگی، اندیشه و شعر او)، تهران، انتشارات علمی.

38.

روزبه، محمدرضا، سیر تحول در غزل از مشروطه تا انقلاب اسلامی، تهران، انتشارات روزنه، 13789.

39.

روزبه، محمدرضا، ادبیات معاصر ایران، چاپ اول، تهران، روزگار، 1381

40.

زرین کوب، عبدالحسین، پله پله تا ملاقات خدا، چاپ هفدهم، تهران، علمی، 1380.

41.

زرین کوب، عبدالحسین، از کوچه رندان، تهران، شرکت سهامی کتاب های جیبی، 1349.

42.زرین کوب، عبدالحسین، سیری در شعر فارسی، تهران، انتشارات زرین 1363.

43.

زرین کوب، حمید، چشم انداز شعر نو فارسی، تهران، توس، 1358.

44.

سپانلو، محمدعلی، بهار، تهران، طرح نو، 1374.

45.

سعدی، غزلیات، به اهتمام محمدعلی فروغی، تهران، کتابفروشی بروخیم، 1335.

46.

سنایی غزنوی، ابوالمجدمجدودبن آدم، حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه، تصحیح مدس رضوی،انتشارات دانشگاه تهران، 1359.

47.

سروش اصفهانی، دیوان، با مقدمۀ استاد همایی، به اهتمام دکتر محمدجعفر محجوب، تهران ، انتشارات امیرکبیر 1339 .

48.

شمیسا، سیروس، سبک شناسی شعر، تهران، نشر فردوس، 1374.

49.

شمیسا، سیروس، کلیات سبک شناسی، چاپ سوم، تهران، انتشارات فردوس، 1374.

50.

شمیسا، سیروس، سیر غزل در شعر فارسی، تهران، انتشارات فردوس، 1370.

51 . شفیعی کدکنی ، محمدرضا، صورخیال در شعر فارسی، چاپ سوم، تهران، انتشارات آگاه، 1366.

52. شفیعی کدکنی، محمدرضا، شاعر آیینه ها( بررسی سبک هندی و شعر بیدل دهلوی)، چاپ چهارم، تهران، آگاه، 1379.

53 . شفیعی کدکنی، محمدرضا، ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط سلطنت، تهران، 1359 .

54 . شمس لنگرودی، محمد، مکتب بازگشت ، تهران، 1372.

55.

شمس لنگرودی، محمد، تاریخ تحلیل شعر نو، چاپ اول، تهران، مرکز، 1377.

56.

صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، نشر فردوس، 1382.

57 . صائب تبریزی، دیوان، با حواشی و تصحیح به خط خود او، مقدمه و شرح حال به خط استاد امیری فیروز کوهی ، تهران، انجمن آثار ملی، 1345.

58.

عراقی، فخرالدین،کلیات، چاپ هفتم، تصحیح سعید نفیسی، کتابخانه ی سنایی، 1372.

59.

عشقی، میرزاده، کلیات مصور، تهران، امیرکبیر، 1357.

60.

عطار نیشابوری، فریدالدین، اسرارنامه، چاپ دوم، با تصحیح دکتر سیدصادق گوهرین، کتابفروشی زوار، 1361.

61.

عنصری بلخی، دیوان، به کوشش دکتر محمد دبیر سیاقی، چاپ دوم، تهران، کتابخانۀ سنایی، 1363.

62.

غلامرضایی، محمد، سبک شناسی شعر پارسی از رودکی تا شاملو، تهران، جامی، اسفند 1395.

63.

غنی، قاسم، بحث در آثار و افکار و احوال حافظ، تهران، زوار، 1383.

64 . فتوحی رودمعجنی، محمود، سبک شناسی:نظریه ها، رویکردها و روش ها، تهران، سخن، 16 مهر 1398.

65. فروغی، محمدعلی، مقدمه کلیات سعدی، تهران، گلبان، 1382.

66 . فروزانفر، بدیع الزمان، زندگانی، مولانا جلال الدین محمد، تهران، 1366.

67.

فلکی، محمود، موسیقی در شعر سپید فارسی، چاپ دوم، تهران، دیگر، 1385.

68.

فرخی سیستانی، دیوان، به کوشش دکتر محمد دبیر سیاقی، چاپ چهارم، تهران، کتابفروشی زوار، 1373.

69.

کرمانی، ناظم الاسلام، تاریخ بیداری ایرانیان، تهران، انتشارات امیرکبیر، چاپ نهم، 1392.

70.

مؤمنی، باقر، ادبیات مشروطه، تهران، گلشایی، 1352.

71 . مکی، حسین، مقدمه دیوان فرخی یزدی، تهران، امیرکبیر، 1357.

72. مهدی، حسن علی، سیری در قالب های نوین ، چاپ اول، تهران، چشمه، 1381.
73.

مسعود سعد سلمان، دیوان، به تصحیح مرحوم رشید یاسمی، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1362.

74.

منوچهری دامغانی، دیوان، به موشش دکتر سیدمحمد دبیر سیاقی، تهران، کتابفروشی زوار، 1347.

75.

نفیسی، سعید، محیط زندگی و احوال و اشعار رودکی، تهران، انتشارات امیرکبیر،1363.

76.

نفیسی، سعید، تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی، تهران، فروغی، 1344

77.

نصیری دهقان، مهدی، سبک شناسی شعر، چاپ اول، انتشارات امیر صدرا، 1397.

78.

وحشی بافقی، دیوان وحشی بافقی، تصحیح عزیزالله علیزاده، تهران، انتشارات فردوس، 1392.

79.

همایی، جلال الدین، مقدمه بر دیوان سروش اصفهانی، به کوشش محمد جعفر محجوب، تهران، 1340.

80.

همایی، جلال الدین، «ترجمه حال سروش اصفهانی» در دیوان سروش اصفهانی، چاپ محمدجعفر محجوب ، تهران، 1339.

81.

یوسفی، غلامحسین، چشمه روشن، تهران، انتشارات علمی، 1399.

82 . یوسفی، دکترغلامحسین، فرخی سیستانی، تهران، انتشارات علمی، 1370.

83 . یاحقی، محمدجعفر، چون سبوی تشنه (تاریخ ادبیات معاصر فارسی)، چاپ دوم، تهران، جامی، 1375.

84. یاحقی، محمدجعفر، نیما و نظامی، مشهد، کتاب پاژ،1370.