ghaemiyeh.com
مقصد نهایی بشر(معاد)
جلد چهارم:
فریاد خاموش درون
مولف وشاعر: دکترعلی بابایی خورزوقی
سرشناسه:بابایی، علی، 1342 -
عنوان و نام پديدآور:مقصد نهایی بشر (معاد)/مولف علی بابایی ؛ با همکاری مجتبی بابایی، پریناز سجادیان، اکرم ترک.
مشخصات نشر:اصفهان: نشر دارخوین، 1398.
مشخصات ظاهری:411 ص.
شابک:180000 ریال:978-600-380-860-7
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
یادداشت:کتابنامه: ص. 405.
موضوع:معاد
Resurrection (Islam)
شناسه افزوده:بابایی، مجتبی، 1365 -، [ دکتر ]
شناسه افزوده:سجادیان، پریناز، 1367 -
شناسه افزوده:ترک، اکرم، 1367 -
رده بندی کنگره:BP222
رده بندی دیویی:297/44
شماره کتابشناسی ملی:5785478
بسم الله الرحمن الرحیم
با همکاری: دکتر مجتبی بابایی(عضو هیات علمی دانشگاه صنعتی اصفهان) دکتر پریناز سجادیان(عضو هیات علمی دانشگاه فیض الاسلام اصفهان) و اکرم ترک (از طلاب حوزه فاطمه الزهرای اصفهان)
همراهانی که بدنبال مقصد نهایی برای رسیدن به آرامش واقعی در زندگی و سعادت حقیقی در دنیا و آخرت می باشند حتما این کتاب را بخوانند
(کلیه اشعار موجود در کتاب توسط مولف سروده شده است)
«کلیه درآمد فروش کتب این شاعر و مولف صرف ترویج معارف اهل بیت(ع) می شود»
سرشناسه:بابایی، علی، 1342 -
عنوان و نام پديدآور:مقصد نهایی بشر (معاد)/مولف علی بابایی ؛ با همکاری مجتبی بابایی، پریناز سجادیان، اکرم ترک.
مشخصات نشر:اصفهان: نشر دارخوین، 1398.
مشخصات ظاهری:411 ص.
شابک:180000 ریال:978-600-380-860-7
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
یادداشت:کتابنامه: ص. 405.
موضوع:معاد
Resurrection (Islam)
شناسه افزوده:بابایی، مجتبی، 1365 -، [ دکتر ]
شناسه افزوده:سجادیان، پریناز، 1367 -
شناسه افزوده:ترک، اکرم، 1367 -
رده بندی کنگره:BP222
رده بندی دیویی:297/44
شماره کتابشناسی ملی:5785478
اطلاعات رکورد کتابشناسی:فیپا
نام كتاب:
مقصد نهایی بشر
شاعرو مولف: دکتر علي بابايي خورزوقی
با همکاری: دکتر مجتبی بابایی خورزوقی(عضو هیات علمی دانشگاه صنعتی اصفهان) و. . . .
ناشر: انتشارات دارخوین
شمارگان: 2000
نوبت چاپ: چاپ چهارم 1402
طرّاحي جلد: مرکز حال خوب، گروه مینیاتور
فهرست نويسي: بر اساس اطلاعات فيپا
شابك: 978-600-380-860-7
قیمت: 75000 تومان
فهرست: 3
اشاره: 5
طلیعه. 7
از مسیر فطرت و داد نهان باید گذشت.. 8
آهنگ سفر. 9
دریا رویم. 11
مقدمه. 12
اساسی ترین سوالات زندگی بشرچیست؟. 14
روح چیست و عوامل نگراني افراد از مرگ کدام است؟. 18
با توجه به نعمت دنیا؛ چرا انسان هميشه بايد به فکر آخرت باشد؟. 26
بحران معرفتی اندیشمندان معاصر و فلاسفه غرب نسبت به آخرت و معاد چیست؟. 36
علل و عوامل اصلى غفلت از معاد چیست؟. 48
آیا انسان موجودى جاودانه است؟. 66
هدف از خلقت انسان، جهان و زندگی چه بوده است؟. 72
چگونه می توان فطری بودن اعتقاد به معاد را اثبات کرد؟(برهان فطرت). 78
ميل به بينهايت طلبي در انسان و موانع عبادت و بندگی خدا چیست؟. 80
چگونه معاد مقتضای ربوبیت؛ پروردگار است؟. 96
کم و کیف معاد در اديان مختلف چگونه است؟. 98
برخی از عجیب ترین مراسم های مرگ و تدفین در راستای معاد کدام است؟. 107
جایگاه معاد در شرایع آسمانی با توجه به آیات قرآن چگونه است؟. 112
شیوههای معصومان(ع) در تبیین معادباورى چگونه می باشد؟. 119
معاد در نهج البلاغه چگونه مطرح شده است؟. 125
معاد چگونه از راه حقیقت اثبات می شود؟. 134
اثبات معاد از راه برهان عدالت چگونه قابل دفاع می باشد؟. 147
اثبات معاد از راه برهان حرکت و هدف داری چگونه ممکن است؟. 152
بدون معاد زندگی چه مفهومی دارد؟ (برهان حکمت). 162
رابطه برهان رحمت و معاد چگونه است؟. 170
رابطه پوچگرائي با دین و مقصد نهایی بشر چگونه است؟. 177
اثبات معاد از راه برهان بقای روح چگونه است؟. 194
برهان تجرد نفس چگونه معاد را اثبات می کند؟. 201
برهان صدق چگونه عشق به زندگی جاوید را ثابت می کند؟. 203
آیا عشق به زندگی جاویدیک اصل فطری است؟. 209
هدف بشر از یک زندگی لذّت بخش چیست؟. 212
آیا خلقت انسان وجهان بیهوده بوده است؟. 221
اصلا دلائل آفرینش انسان و عالم هستی چیست؟. 224
هدايت و ضلالت از نگاہ قرآن چگونه است؟. 227
آثار منفی انکار معاد از دیدگاه قرآن چگونه است؟. 230
آثار مثبت ايمان به معاد و رستاخيزچیست؟. 243
ايمان به معاد چگونه موجب آرامش روح و روان می شود؟. 281
کم و کیف سفرنامه ارگ یا گفتگو با جنازه چگونه قابل طرح می باشد؟. 290
نتیجه گیری: 301
منابع. 309
اشاره: درآغازکتاب جا دارد جهت استحضارحضرتعالی به موارد زیر اشاره شود:
مولف همانند پدر بزرگوارشان با خدا عهد بسته اند تا زمانی که قدرت و توان دارند برای رضای یار، در محافل و مجالس مذهبی و علمی که برای خنثی سازی افکار روانشناسان مادی دعوت می شوند بدون هر گونه انتظار و منّت سخنرانی نموده و بابت آن هیچ گونه مبلغ، هدیه و...دریافت نکنند. در این راستا یکی از ائمه جمعه در همایشی فرموده اند:که خداوند متعال در سخنرانی و بیان نعمت را بر ایشان تمام کرده است. همچنین مقرر شده که کلیه در آمد حاصل از فروش کتب مولف صرف نشر معارف اهل بیت عصمت و طهارت (ع) شود.
کلیه اشعار این کتاب توسط مولف با تخلص حقیر در قالبهای مختلف سروده شده است.
عناوین و مطالب این کتاب بعضا از بین سوالات
مستمعین در جلسات آموزش خانواده، کارگاهای آموزشی، مجامع هم اندیشی و بحث و انتقاد که بصورت پرسش و پاسخ، توسط مولف پاسخ داده، استخراج و با استفاده از منابع مختلف به این صورت که ملاحظه می فرمایید، به لطف الهی تدوین گردید. انشاا. . که بتواند مورد رضایت یار قرار گیرد.
در خاتمه یادآور می شود که مولف از نظر علمی در کلاسهای خارج فقه (معادل دکترا) در حوزه شرکت و در دو رشته متفاوت دانشگاهی تحصیل و در مقطع دکترای تخصصی phd در رشته فلسفه تعلیم و تربیت ادامه تحصیل داده است.... مجتبی بابایی
(سوره غاشیه)
( مکی، 26 آیه، سوره 88، صفحه 592)
1- با خبر گشتی، ز روز واقعه***2- روز ذلّت، بر قصور جامعه
3- هر که با اعمال زشت و ناپسند ***کرده عقبا را خراب، بی چون و چند
4- می روند، در آتشی پر سوز و آه ***5- می چشند، از آب جوشان گناه
6- می خورند،نوعی خوراک خشک و تلخ***7- نی شوند،سیر و نه فربه چون ملخ
8- آن طرف،جمعی دگر سرحال و شاد***9- راضی از سعی و تلاش، با ذکر و یاد
10- در بهشتی از سرای جاودان ***11- حرف لغوی نشنوند در آن مکان
12- چشمه هایی جاری است درآن سرا ***13- همره تخت های زرین و طلا
14- با هزاران جام پر زرّ و نشان***15- بالش و هم مسندی گردد عیان
16- دان که فرشها و همان خُلد برین***می شود آماده بر اهل یمین
17- آنکه گشته منکر حق مبین ***کی کند در هر شتر، فکری برین
20-18- یا به ارض و هم سماء و کوه و دشت ***بهر چه گشته چنین بالا و پست
21- پس تذکر ده، تو ای پیغمبرم ***غیر از این، کاری نکن تو از کرم
22- چون تسلط، دان نداری بر قلوب(1)***قلب آدم، پر شود از هر عیوب
23- آنکه کافر، گشته و از حق جدا 24-می رود، بهر عذابی پر بلا(2)
25- بی گمان، بازگشت شان سوی بقاست***26- در سرایی که، حساب دارش خداست
از مسیر فطرت و داد نهان باید گذشت***از تمام خوب و بدهای جهان باید گذشت
در میان جنگ و آن ناتوی سخت دشمنان***با توکل بر خدای مهربان باید گذشت
فتنه ها هر یک کنند روح و روانت را خزان***از درون فتنه ها با صد توان باید گذشت
همسر و فرزند و مادرهر کدام دریست گران***بهر آنها با محبت در عیان باید گذشت
همسر ت باشد عزیز و بهر تسکین همچنان***با گذشت و عشق و ایمان بهرآن باید گذشت
غفلت و سستی و بی حالی بود درد بدان***از تمام این قصور بی هر بیان باید گذشت
اضطراب و استرس دانی همی آرد فغان***از گذشته تا به فردا از همان باید گذشت
مال و منسب می زند بر جان چو سمّ شوکران***از همه پول و مقام با صد نشان باید گذشت
مرکب امن و امان باشد همان ایمانتان***با صلاح معرفت تا آن کران باید گذشت
راه جان باشد همان راه خدای انس و جان***جان من جانانه شو از آن ز جان باید گذشت
گر که می خواهی شوی اهل ولا در هر زمان***با بصیرت از فتن بی هر گمان باید گذشت
مشق گرم زندگی را با خدا هر دم بخوان***چون خدااصل است وازغیرهمان باید گذشت
داد خاموش درون خواند تو را سوی جنان***از مسیرش با همان خواست روان باید گذشت
عمر دنیا کوته است وبی وفا بر هر شبان***از جهان دانی چه پیری یا جوان باید گذشت
این حقیر گوید همی با سوز و آه در هر مکان***عاقبت از ماه و سال همچون خزان باید گذشت
گر کند قلب تو آهنگ سفر *** مي رود با پاي دل سوي ظفر
تا كند جان را مهیّا بهر دوست *** با همان عزمي كه عزم کوي اوست
از خطا و لغزش و پستي به دور *** در ره مولا كند از خود عبور
سوي واجب مي رود با جان و دل *** از حرام گردد جدا در آب و گل
عزم او دارد ، درون هر بشر *** داد خاموش برون ، گويد به سر
فطرتت خواند تو را هر دم صدا *** در سرايي که بود ماتم سرا
جان عالم مي رود سوي خدا *** مي برد جان تو را در آن فضا
در چنين وضعي تو كن آهنگ او *** در مسيري كه بود شيطان عدو
عزم خوبي ها بود شرط قبول *** اين بود آهنگ عقل و هم و رسول
با تفكر كن هدف را انتخاب *** تا شود آسان وصال يار ناب
عهد و پيمان می كند عزم تو را *** پاك و محكم در رهش اي با وفا
بهترين توشه براي اين سفر *** عزم و ايمان قويست از هر نظر
هر كه آهنگش رود سوي دگر *** مي شود خوار و ذليل و خون جگر
اضطراب و دلهره در اين سفر *** مي كند آهنگ او را پر خطر
از جهالت مي شود قلبش عليل *** در فضايي که شود هردم ذليل
گر شود مانع مشخص بر بشر *** دل كند آهنگ او را در بصر
اي عزيز همسفر با عزم ناب *** كن تو آهنگ خدا را انتخاب
تا شوي فارغ زهر نوع اضطراب *** در جهاني كه رود با آن شتاب
با همين آهنگ شود جانت چو نور *** مي رود سوي سعادت با شعور
دل سپاریم ما به دریا و همان دریا رویم *** در مسیر غفّت و روح و روان دریا رویم
نا خدای ما درون جزر و مدهای حجاب *** دان که معصوم است و با وی سوی آن دریا رویم
تا که هستی قطره ای گردی زمین گیر همچو مین *** دان که با هر انفجار با صد نشان دریا رویم
انفجار گر در مسیر عفّت و جانان رود *** با حجاب و هم عفاف تا آن کران دریا رویم
عفّت و پاکی همی دارد پیامی این چنین *** ای بشر دانی چرا با این و آن دریا رویم
آنچه زیبا بوده بهر روح و جان در این زمین *** این همان چیزیست که با آن بی گمان دریا رویم
بر خلاف موج هر ایسمی درون کار و زار *** با حجابت همچو زینب(س)آن زمان دریا رویم
چون حجابت می کند خنثی تمام فتنه ها *** دون هر نوع فتنه ای از هر مکان دریا رویم
عفّت وخواست نهان گوید به ذات هر بشر *** با حجاب باش و بدان با صد بیان دریا رویم
قطره ها یک یک روند سوی سرای آخرت *** با حجاب و بی حجاب آخر بدان دریا رویم
راهی جز دریا نباشد بهر ارواح بشر *** این بود داد خموش و از نهان دریا رویم
مومنیم یا آنکه کافر در مسیر روزگار *** هر که باشیم با فغان یا بی فغان دریا رویم
هر که دریا رفته است بر این حقیر گویدهمی *** با حجاب باش و بدان با روح و جان دریا رویم
به نام آنکه فریاد نهان است***خموش و بی صدا با صد نشان است
همه گویند ز جان با بانگ و فریاد***پیامش رهگشا بهر جنان است
برخى از افراد و مکاتب مخصوصا ایسم های مادّی مرگ را به عنوان فنا و نيستى و پايان يافتن همه چيز مى پندارند و به همين دليل از آن سخت بيمناك و در وحشتند. اینان با انکار حیات ابدی و جاوادانه بودن انسان؛ ظلم و جفای جبران ناپذیری را بر پیکر بشریت وارد کرده اند. چرا که میل به جاودانگی؛ که جزء ذات بشری است را نادیده گرفته و فطرت ناب انسانی را از مسیری که به خاطرش خلق شده، منحرف نموده اند. و بدین وسیله بستر و زمینه حقیقی آرامش واقعی انسان را منکر شده اند. واقعا انسانی که منکر ابدیت و جاودانگی انسان می باشد؛ چگونه می تواند به خوشبختی و سعادت همیشگی و حقیقی نائل شود. اما قرآن مجيد حقيقت مرگ را انتقال از عالمى حقير و كوچك به جهانى بزرگ و والا تفسير كرده است و تاکید می کند که با مردن فنائى در كار نيست، بلكه آزاد شدن روح و سير در عوالم بزرگ ديگر است. اين ديدگاه درباره مرگ بسيارى از مفاهيم و محاسبات را دگرگون مى سازد و همين است كه آن را به عنوان دريچه اى به سوى عالم بقا معرفى مى كند و آرامش واقعی و سعادت همیشگی را در دنیا و آخرت برای انسان معتقد به ارمغان می آورد.
از طرفی اگر مرگ نقطه پایان و نیستى باشد، باید گفته شود که در جهان خلقت با ظالم و مظلوم یکسان رفتار شده، با مرگ، پرونده هر دو بسته مى شود و این خلاف عدالت است. به عبارت دیگر نمى توان پذیرفت که سرنوشت همه انسان ها اعم از نیکوکار و بدکار، عالم و جاهل و عادل و ظالم، یکسان باشد و همگى مدتى در دنیا مطابق میل و انتخاب خود زندگى کنند و با مرگ، هر دو نیست و نابود شوند. بنابراین مرگ نباید نیستى و پایان زندگى باشد و جهان بعد از مرگ ضرورى است تا در آن جهان، عدالت اجرا
گردد و هر کس به آنچه استحقاق دارد و کسب کرده، برسد و حق مظلوم از ظالم ستانده شود و ظالم کیفر اعمال خود را ببیند.مباحث معاد و معنویت اگرچه از هنگام آفرینش انسان توسط اولین پیامبر الهی مطرح شده ولی از زمان نزول قرآن كريم بیشتر مطمح نظر بوده و مفسّران به بحث دربارة آن پرداختهاند، هر چند متاسفانه انسان جدید، به علل گوناگونی همچون پیشرفتهای علمی و فلسفی، ضعف مراجع دینی (یهودی و مسیحی) در پاسخگویی به نیازهای فکری و عملی او، رفتار نامناسب کلیسا با اهل اندیشه و رشد فزایندۀ سرمایهداری و مصرفگرایی، دچار بحران تعبدگریزی و معنویت ستیزی شده است. به گونه ای که پوچی و بیمعنایی و به دنبال آن، اندوه، دلهره و نومیدی در زندگی فردی از یکسو و ناامنی و بیعدالتی در زندگی اجتماعی و جهانی از سوی دیگر، پیامدهای گریزناپذیر تعبدگریزی و معنویت ستیزی بودهاند. در این میان، همانگونه که در جای جای "مجموعه فریاد خاموش درون" اشاره شده؛ آنچه مغفول مانده، ساختار ماهوی و فطری در انسان است. انسان جدید، ماهیت و فطرت را انکار کرد تا با پشتکردن به سنّت و معنویت، به آنچه نفس مادّی به دنبال آن است؛ دست یابد و با این بینش خطرناک ضمن جفا و ستم در حق سالم ترین پیام الهی؛ بالاترین ظلم را در حق فطرت بشری و نفس الهی خود مرتکب شده است. در هر حال در خصوص فانی بودن دنیا و باقی بودن آخرت در انتهای این مقدمه توجه جنابعالی به غزل زیر بدون هر گونه توضیح معطوف می گردد. خطاب این غزل به تو و همه افراد بشر است. لطفا با تامل و دقّت ابیات آن را زمزمه کن:
با تو دارم این سخن دانی که دنیا رفتنی است *** هر چه باشد جز رضای حق باقی رفتنی است
پست ومال وهرمقامی اندراین دنیای دون *** جز خلوص و کار خیر بی شک تماما رفتنی است
همسروفرزند و قوم و خویش و کل این جهان *** از تو می گردند جدا و هر کدامش رفتنی است
داد خاموش درون دارد پیامی این چنین *** کاخ و جام و خانه پا بر جا و انسان رفتنی است
گر که می خواهی شوی مسروروشادهنگام مرگ *** با خداباش وخدایی کن چو جزآن رفتنی است
کار خیر و ماندگار توفیق حق خواهد ز جان *** بهرکسب آن نما کوشش چو باقی رفتنی است
مهر وعشق یار کند غوغا درون این جهان *** چون که آن خواست روان و مابقی دان رفتنی است
فطره ا..التی گوید به هر پیر و جوان *** فطرتت باشد خدایی و تن و جان رفتنی است
دان نفخت فیه من روحی بوداز ذات حق *** ذات حق باقیّ و باقی ها همیشه رفتنی است
آنچه بهر حق کنی بی شک بود آن ماندگار *** خود نمایی و ریّا زشت است و هر زشت رفتنی است
این حقیر گوید به هر خرد و کلان در روزگار *** با خلوص کن کار خیر و دان که غیرش رفتنی است
گر تو دانی ز کجا آمده ای سوی جهان***یا که دانی به کجا می روی در کون و مکان
بهر چه آمده ای در این دیار پر بلا***آمدی تا که کنی فسق و فجوری بی امان
یا شوی غافل ازاحوال دل وجان وسرت***یا روی در ره نفس و ندهی پاسخ جان
یا شوی همچو نبی و بدهی پاسخ سر*** یا که در بی خبری، پست وشوی چون دگران
گر تو دانی که دلت،جای خدای احدست ***جای پاکی و صفا ست، در همه ی عصر و زمان
گر تو دانی که پیام انبیاء، بهر تو است ***یا که حرف عقل و دل، حجّت در سرّ و عیان
بی گمان می روی در خطّ ولیّ و انبیاء ***می دهی پاسخ ناب،به فطرتت با صد توان
گر کنی چنین مرام، تو انتخاب و اختیار ***می نهد منّت خاص، بر تو خدای مهربان
چون که توفیق بزرگ؛ همره هر کس نشود ***پاکی جان طلبد، منّت مولای نهان
گر که دنیا همه اش،نعمتی بر آدمی است***بهر آن نعمت فانی، ننهد منّتی دان
چون که دنیا فانی و هر لحظه اندر گذر است***آخرت باقی و مرجعی بود بر همگان
هر که و هر چه تو باشی، چو حقیری مثل من ***آخر الامر روی،پیش خدای انس و جان
با توجه به ابیات غزل مزبور؛ انسان اگر بداند که خدایی هست و آدمی را جاودانه آفریده و به نزدش بر میگردد و در پیشگاه عدلش بایستی پاسخگوی کردارش باشد، آیا میتواند که هر جور خواست، زندگی کند؟ متاسفانه برخی مخصوصا در جوامع غربی می گویند: «مهمترین و خطیرترین سوالات بشر این نیست که از کجا آمدهایم؟ چرا آمدهایم؟ به کجا می رویم؟ در کجا هستیم؟ آیا خدایی هست یا نه؟ آیا انسان جاودانه است یا نه؟. . . جدی ترین سوال بشر این است که چگونه زندگی کند؟»
البته چگونه زندگی کردن، سوال درستی است. اساسا انسان آمدهاست که چگونه زندگی کردن را بیاموزد و بر اساس حقایق آن درست و اخلاقی زندگی کند. به تعبیر بلند قرآن کریم: «الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ(1):
همانكه مرگ و زندگى را پديد آورد تا شما را بيازمايد كه كدامتان نيكوكارتريد و اوست ارجمند و آمرزنده» اما سوال این است که این چگونه زیستن، چگونه ممکن است؟ آیا می توان کنشی بدون شناخت را تصور نمود؟ آنگونه که گفته شده هر بینشی به گرایش و هر گرایشی به کنش میانجامد. پاسخ سوالات اساسی انسان از قبیل اینکه از کجا آمده، در
1) ملک/2
کجاست و به کجا رهسپار می شود. . . را ایسم های مادی که از درک و فهم فطرت و کم کیف سعادت واقعی بشر عاجز و ناتوانند بطور یقین نمی توانند بدهند. پاسخ سوالات مزبور را تنها کسانی می توانند ارائه نمایند که نسبت به کنه و بنه عالم هستی و نیازهای واقعی درون و برون آدمی واقف باشند و آنها بدون تردید کسانی جز معصومین(ع) نخواهند بود. لذا ای انسان معتقد:
بشنو از معصوم جواب هر سوال *** تا شوی فارغ ز انواع ملال
چون که واقف بوده اندر این جهان *** بر همه سرّ و عیوب و هم کمال
هرچه می خواهی بپرس با هر بیان *** از اصول و هم فروع با شور و حال
آنچه فطرت طالب است از عمق جان *** بر تو گوید از حرام و هم حلال
کن سوال از آنچه بوده در نهان *** از زناشوئی و هم اهل و عیال
می نماید راه را بر تو عیان *** تا روی در راه فطرت چون نهال
دان که حرف وی بود بی هر گمان *** حرف خالق دون هر نوع قیل و قال
پس عزیزم گر تو خواهی یک نشان *** تابع حق باش و گیر از آن مجال
راه عصمت باشد آن راه امان *** غیر آن باشد سرابی تا شمال
در هر حال اگر آدمی تکلیفش را با خدا، خود، آغاز و پایانش روشن نسازد، با چه انگیزه، امید و توانی به می تواند زندگی کند؟ این که امیرالمومنین(علیهالسلام) فرمودند:
«رحم الله إمرا عَلِمَ مِن أین و فی أین و الی أین(1)
خدا رحمت کند آن کس که بداند از کجاآمده، در کجاست و به کجا رهسپار می شود»؛ آیا بدین دلیل نیست که پاسخ به سوالاتی از این دست، تکلیف نوع عمل آدمی را روشن میسازد؟ مع الوصف بر خلاف اندیشه های ایسم های مادّی؛ انسان باید با شناخت و معرفت در خصوص سوالات اساسی مذکور به یقین و باوری برسد که بتواند با ایمان و اعتقاد کامل در مسیر فریاد خاموش درونش که همانا میل به جاودانگی است؛ گام بردارد و با این گام برداشتنها زمینه سعادت خود را در دنیا و آخرت تضمین نماید. بنابر این ای عزیز بزرگوار:
چشم دل را شستشو و ديده را خوب وا نما(2)*** تا كه بيني جان چه مي فهمد ز اسرار خدا
بي شك آنچه بوده اندر عالم و هم ماسوا *** داد خاموش درون است و همي خواند ترا
در چه حالي ای عزیز و تو چرا گشتي رها *** از هر آنچه بوده با روح و روانت آشنا
گر كه داني از كجاها آمدي به اين سرا *** يا كه داني به كجاها مي روي از اين فضا
بهر چه آمدي اندر اين ديار پر بلا *** يا چرا بايد روي از اين جهان بي وفا
لحظه و آني نمي گشتي رها از ناخدا *** تا رسي به اوج عزّت و زني او را صدا(3)
گر سعادت خواهي و آرامش اندر هر كجا *** راه فطرت را برو با حجّتين تا ماورا
حجّت باطن همان عقل است درون جان ما *** حجّت ظاهر بود حرف تمام انبيا
پس حقير گويد عزيزم در سراي پر خطا***راز خوشبختي همين است كه روي راه هدا(1)
روز و شب جسمت در این دور و زمان *** فربه گشته باهزار و یک نشان
چهره زیبا و آن قد فلان *** می شود زشت و شود فانی چنان
پست و ثروت در فضای هر مکان *** می کند روح و روانت را خزان
جسم تو صد سال پیش اندر جهان *** خاک ناچیزی همی بودش همان
گو به من صد سال دیگر جسم و جان *** بیش از آن خاک نخست آرد ضمان
بهر چه گشتی تو خلق در این زمان *** آمدی تا که شوی پوچ چون کتان
دان هدف از خلقتت بی هر گمان *** بوده برتر زانچه بارد از دهان
بعد از عمری در درون این جهان *** می شوی خوار و ضعیف و ناتوان
این بود پایان کار جسم و جان *** اندر این دنیای دون با صد فغان
آنچه اصل است در زمین و آسمان *** بهر تو باشد همان روح و روان
1) راز خوشبختي بیابی در طی راه هدا
داد خاموش درون بی هر زبان *** با تو دارد یک سخن با این بیان
انّ الانسان لفی خسر از نهان *** گوید انسان در زیان است چون بدان(1)
گر شود پاک و جدا از غافلان *** با همان ایمان و اعمال گران
می شود دور از زیان در کهکشان *** با صبوری بر کسان و ناکسان
خوش به حال آن که با ذکر و اذان *** راه حق را طی کند تا آن کران
پس عزیزم کن تن و جان وقف آن *** تا شوی آرام و گیری صد امان
گر چنین کردی شوی تو همچنان *** شاد و خرسند در درون و هم عیان
عمر تو گردد چو زرّی در فشان *** تا ابد آید به کار بی هر گمان
بندگی آرد نشانی بی نشان *** بهر هر کس گر چه باشد او شبان
وقف حق کن عمر خود ازعمق جان *** تا شوی راحت ز شرّ این و آن
خوش به حال مومنان و صالحان *** چون که در دنیا و هم باغ جنان
می برند حظّی فزون تر از بیان *** از تمام لحظه ها خرد و کلان
این حقیر گوید به هر پیر و جوان *** طول عمر محدود و قدرش خوب بدان
1) ابیات این غزل شرحی است بر سوره عصر
آری ای عزیز بزرگوار، از طرفی در یکی از ابیات این غزل آمده است"آنچه اصل است در زمین و آسمان - بهر تو باشد همان روح و روان" حال برای این روح که اصل و اساس وجود آدمی است؛ چه تعریفی می توان ارائه کرد؟ بهدلیل پیچیدگی و ابهامی کهدر مسئله روح وجود دارد، بیان تعریفی کامل از روح، بسیار دشوار و شاید ناممکن است. یکی از دلایل این پیچیدگى، انس ما با عالم مادی و موجودات محسوس است. بنابراین، شاید بهتر باشد برای شناخت روح به آثار آن توجه شود. روح مرکز ادراکات، عواطف و امیال آدمی است. همچنین تفکر، اراده، تصمیمگیری و انتخاب، از جمله افعال روح یا نفس است. فلاسفه، یکی از ویژگیهای اصلی روح را مجرد بودن آن میدانند. به باور آنها غیرمادی بودن روح پیآمدهای بسیاری دارد، از جمله اینکه شناخت روح، ابزار و روش خاص خود را میطلبد. نقل است عدهای نزد پیامبر اکرم(ص) آمدند و از حقیقت روح پرسیدند. آیهای نازل شد و خداوند چنین پاسخ داد: «درباره روح از تو میپرسند، بگو روح از سنخ پروردگار من است و به شما از دانش، جز اندکی داده نشده است. »(1)از دیدگاه دینى، روح نزدیکترین و پیچیدهترین و در عین حال گوهر گرانبهایی است که ترکیب یا اتحاد آن با جسم، زمینه مناسبی برای تکامل انسان فراهم میسازد. امام علی(ع) میفرماید:
«بهراستی که نفس (روح) گوهری گرانبهاست»(2)دلایلی که در زمینه استقلال روح، جدا از بدن خاکی بیان شده، عبارت است از: ثبات شخصیت، نسبت دادن اعضای بدن به خود "برای مثال میگوید: دست من، پای من"، غیرمادی بودن برخی امور مربوط به انسان "مانند علم، میل و اشتیاق، احساس درد، لذت، افسردگی و نگرانی"، ارتباط با ارواح، تصرف در عالم طبیعت، هیپنوتیزم، الهام در عالم خواب. . . . که توضیح هر کدام جالب و خیلی خوب کم و کیف استقلال روح را تبیین می کند که مولف در کتاب "فطرت و کمال انسانی" به آن پرداخته است.
از طرفی طبق آخرین مصراع این غزال باید بدانی که طول عمر محدود است و بايد بپذيری که مرگ را نمي توان دفع کرد؛ و از طرف سوم، مستحضر هستی که بيش تر مردم از فرا رسيدن مرگ نگرانند؛ بلکه «امروزه يکي از مسائلي که درهمه جاي دنيا مطرح است و در هر يک از فلسفه ها، مکاتب مختلف فکري و اجتماعي مورد توجه قرار گرفته،همين مسأله ترس از مرگ است. از آن جا که مرگ براي انسان به طور حتم پيش مي آيد و سرنوشت محتوم انسان در قاعده «کل نفس ذائقة الموت»، رقم خورده است، طبعا ترس و نگراني از آن؛ در جان انسان وجود دارد و آثار و عوارض خود را به وجود مي آورد تا جايي که مي توان گفت: منشأ بيماري بسياري از کساني که مبتلا به امراض رواني و یا به مسلک پوچ گرايي کشيده مي شوند، همين حالت و پديده ي رواني است. لذا روانشناسان، ترس از نیستی را از مهمترین عوامل اضطراب و برهم خوردن آرامش روانی انسان میشمارند. آری مرگ برای آن دسته از افرادی که مرگ را پایان زندگی میدانند، از جنبههای گوناگونی موجب ترس است. تصور نیستی از مرگ، نامعلوم بودن زمان آن، ناشناخته بودن و تجربهنداشتن از آن و تنها روبهرو شدن با آن از جمله عوامل ترس از مرگ یا شدت یافتن این ترس نزد این عده از مردم است. اما اگر کسی معاد را باور داشته باشد و حقیقت مرگ را بشناسد، از مرگ نخواهد هراسید. خداوند در قرآن کریم در سوره عنکبوت میفرماید:
«این زندگی دنیا جز سرگرمی و بازیچه نیست و زندگی حقیقى، همانا در سرای آخرت است. ای کاش میدانستند!» بر پایه این اعتقاد، شناخت درست از مرگ و زندگی پس از مرگ، مایه امنیت و آرامش روانی است. در مجموع درباره مرگ، دو اندیشه وجود دارد: الف) آنان که زنده شدن مردگان و فرا رسیدن روز قیامت را باور ندارند بر این پندار هستند که مرگ پایان زندگى بوده و با فرا رسیدن آن، جان و روح انسان نیز مى میرد و اثرى از حقیقت او باقى نمى ماند، و آنچه باقى مى ماند جسم بى جان خواهد بود که با گذشت زمان به مشتى خاک تبدیل مى گردد.
ب) اندیشه اى دیگر از گذشته اى بسیار دور وجود داشته است که مرگ را تبدیل به زندگى و کوچیدن انسان از زندگى تنگ و محدود و موقت به زندگى جاوید پر از نعمت
اخروى مى داند، که در جای جای این کتاب به آن اشاره اى شده است. ادیان توحیدى به ویژه آیین اسلام و منابع اصیل اسلامى همانند قرآن و نهج البلاغه، مرگ را نوعى دگرگونى و تکامل زندگى دانسته، و آن را برزخ و واسطه اى میان زندگى دنیا و زندگى آخرت به شمار آورده اند، و تلاش فراوان دارند که انسان ها را به مسأله مرگ توجه بیشترى داده، و حالت غفلت از آن را از درون آنان بزدایند. و در این راستا هدف مهمتربیتى و اخلاقى را نیز دنبال نموده و به تزکیه انسان ها مى پردازند. در اینجا توجه حضرتعالی به برخی ازعوامل نگراني افراد از مرگ معطوف می گردد:
الف) ترس از معدوم شدن: انسان هميشه از «عدم» گريزان است. اگر از فقر مي ترسد، براي اين است که فقر، عدم ثروت است، و از جهل دلخوشي ندارد و از آن متنفر است، بدان جهت است که جهل، عدم علم مي باشد و يا اگر مريضي را خوش ندارد، دليلش اين است که مرض، نبود سلامت است، و همين طور مي بيني که از بيابان و خانه خالي وحشت دارد؛ زيرا کسي در آن نيست. او از مرده هم مي ترسد؛ چون روح ندارد. (1)با توجه به آن چه گذشت، علت نگراني برخي افراد از مرگ نيز روشن مي شود؛ يعني آن ها مرگ را نيستي مي انگارند و اصولا اعتقادي به معاد ندارند؛ بدين لحاظ دوست دارند و ترجيح مي دهند که هميشه در دنيا زنده باشند: و لتجدنهم أحرص الناس علي حياة و من الذين أشرکوا يود أحدهم لو يعمر ألف سنة؛ و آنان را مسلما حريص ترين مردم نسبت به زندگي و حتي حريص تر از کساني که شرک مي ورزند خواهي يافت. هر کدامشان دوست دارند هزار سال زنده باشند. (2)
ب) ترس از پرونده ي سياه اعمال: دسته اي از مردم - به خلاف دسته سابق - به مبدأ و معاد اعتقاد داشته و حتي مسلمان هم هستند؛ ولي به سبب پرونده ي سياه اعمالشان از مرگ وحشت دارند. قرآن کريم مي فرمايد: قل إن کانت لکم الدار الآخرة عند الله خالصة من دون الناس فتمنوا الموت إن کنتم صادقين * و لن يتمنوه أبدا
بما قدمت أيديهم و الله عليم بالظالمين؛(1)بگو اگر پيش خدا، دار آخرت به شما اختصاص دارد - و نه به ديگران - واقعا اگر راست مي گوييد، آرزوي مرگ کنيد؛ اما (آن ها) به سبب کارهايي که قبلا انجام داده اند، هيچ گاه آن را آرزو نمي کند، و خدا به حال ستمگران آگاه است. آيه شريفه تصريح مي کند که آنان به دليل گناهاني که انجام دادهاند، هرگز مرگ را طلب نمي کنند. در روايتي امام باقر عليه السلام مي فرمايد: «شخصي از محضر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم سؤال کرد که چرا من مرگ را دوست ندارم؟ حضرت فرمودند: آيا تو مالي داري؟ عرض کرد: بله. فرمود: آيا از پيش (در راه خدا) فرستاده اي؟ عرض کرد: نه. حضرت فرمودند: فمن ثم لا تحب الموت. (2)
به همين جهت است که مرگ را دوست نداري» از امام مجتبي عليه السلام نيز همين سؤال شد (که چرا ما از مرگ کراهت داشته، آن را دوست نداريم). حضرت پاسخ دادند: «إنکم أخربتم آخرتکم و عمرتم دنياکم فأنتم تکرهون النقلة من العمران إلي الخراب؛(3)همانا شما آخرتتان را خراب نموده و دنياي خود را آباد کرديد؛ به همين لحاظ منتقل شدن از جاي آباد به مکاني ويران را خوش نداريد»
ج) جهل: جهل به مرگ نيز، عاملي ديگر براي نگراني است. طبيعي است کسي که حقيقت مرگ را درک نمي کند، از آن وحشت دارد. امام هادي عليه السلام در روايتي مي فرمايند: از محضر امام جواد عليه السلام سؤال شد که چرا مسلمانان از مرگ کراهت دارند؟ حضرت پاسخ دادند براي اين که نسبت به آن جهل دارند و به همين جهت آن را خوش ندارند؛ ولي اگر مرگ را مي شناختند و از اولياء الله بودند، همانا آن را دوست داشته و مي دانستند که آخرت براي آن ها بهتر از دنياست. آنگاه فرمودند: چرا کودک و ديوانه از دوايي که بدنش را سالم مي کند و دردش را بر طرف مي سازد، خودداري مي نمايد؟ عرض کرد: زيرا آن ها نسبت به فوايد دارو جاهلند. حضرت فرمودند: به خدايي که محمد
صلي الله عليه و آله و سلم را حقا به پيامبري برگزيد، همانا کسي که واقعا براي مرگ آماده باشد، نفع مرگ براي او بيش از نفع دارو براي بيمار است. آگاه باشيد که اگر آنان مي دانستند مرگ به چه نعمت هايي منجر مي شود، البته آن را درخواست مي کردند وعلاقه شان به مرگ، از علاقه انسان دور انديش به داروي دفع کننده دردها و آورنده سلامت، بيش تر بود. (1)
طبق روايتي ديگر امام عسکري عليه السلام مي فرمايند: امام هادي عليه السلام بر مريضي که از اصحابشان بود، وارد شدند؛ در حالي که آن شخص مي گريست و براي مرگ بي تابي مي کرد. حضرت به او فرمودند: اي بنده ي خدا! علت ترس تو آن است که مرگ را نمي شناسي. به من خبر بده هنگامي که چرکين شدي و از کثرت قذارت و چرک اذيت و آزار شدي و بيماري قروح و جرب عارض تو گرديد، و به اين امر پي بردي که راه بر طرف کردن (و ساخت، قذارت و خون ها و به طور کلي راه پاک کردن اين) امور، شست و شو در حمام است، آيا نمي خواهي به آن جا رفته خود را بشويي و تميز کني؟ يا کراهت داري که چنين کني و مي خواهي آن امور بر تو باقي باشند؟ عرض کرد: يابن رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بله (دوست دارم به حمام رفته و خود را بشويم) حضرت فرمود: مرگ چنين است:
مرگ، همان حمام و آخرين چيزي است که براي پاک شدنت از گناهان، براي تو باقي است، پس وقتي بر مرگ وارد شده و مجاور او گشتي، از هر گونه غم و آزار نجات پيدا کرده و به سرور و شادماني خواهي رسيد. در اين هنگام آن مرد آرامش پيدا کرده و همراه با نشاط و خضوع و با چشمان بسته به راهش ادامه داد و رفت. (2)از دو روايت گذشته استفاده شد که علل نگراني بعضي از مرگ، جهل آنان به مرگ است، و الا اگر کسي از حقيقت مرگ آگاهي داشته باشد، دليلي ندارد که از آن بهراسد.
د) نامأنوس بودن: با فرا رسيدن مرگ، انسان به عالمي به نام برزخ وارد مي شود که هيچ گونه سنخيتي با جهان ماده ندارد. در آن جا بايد پاسخگوي سؤالات متعددي باشد و اين خود نيز ترسي در دل او جاي مي دهد. و گاهي ترس از مرگ به خاطر دوري راه و مسافت است: حضرت علي عليه السلام در نهج البلاغه مي فرمايد: «آه من قلةالزاد و طول الطريق و بعد السفر و عظيم المورد» آه که توشه راهم کم است و راه طولاني و سفر دور و جايگاه و مقصد بس بزرگ است.
در اینجا نظر جنابعالی به برخی از راههای علاج و درمان ترس از مرگ جلب می گردد:
1)باید نسبت به مرگ شناخت کافي پيدا کرده و آن را نابودي به حساب نياوری، بلکه آن را وسيله ارتباطي بين دنيا و آخرت و پل و گذرگاهي جهت رسيدن به جهان ديگر، بدانی.
با آگاهي نسبت به آخرت و برزخ، و خوشي هاي مؤمنان در آنجا، و سعادت و عزت وارستگان و نيکان در سراي ديگر دريابی که براي زندگي جاودانه آخرت آفريده شده ای نه براي زندگي زودگذر و فاني دنيا.
دنيا و بي ارزشي و فناپذيري آن را باور کنی، در احوال آنها که قبل از شما مرده اند بينديشی، حتمي بودن مرگ براي تمام ابناء بشر را در نظر بياور و تخلف ناپذيري از اين سنت الهي را درک فرما.
براي آخرت و زندگي ابدي خود توشه اي بفرست، کارهاي نيک انجام ده، آن چه را که عذاب و عقاب در پي دارد ترک کن، در برنامه زندگي خود، آخرت و زندگي اخروي را اصل و دنيا و زندگاني مادي را فرع قرار ده، و در حقيقت دنيا را يک مزرعه و محل کسب، و آخرت را جاي برداشت محصول و استفاده از سود بدان. اگر بيم از مرگ به خاطر کمي توشه راه و ايمان و عمل صالح است، بايد خودت را با توشه تقوا مجهز نمايي. همان گونه که قرآن کريم سفارش مي فرمايد: «و تزودوا فان خير الزاد التقوي» توشه برداريد که بدون شک بهترين توشه هاي راه شما تقوا مي باشد.
دلبستگي هاي دنيوي خود را به حداقل برسان، مال و ثروت را جاودانه ندان، از اموال خود در راه خدا خرج کن، و بدان که هر چه بيشتر در راه خير انفاق نمايی بهره بيشتر اخروي خواهی برد، آگاه باش که نگهداري و ذخيره سازي مال و ثروت جز وزر و وبال، نتيجه اي براي انسان ندارد. او جمع آوري مي کند و وارثانش از آن بهره مي برند،او تلاش مي کند و زحمت مي کشد و ديگران بر سر سفره آماده مي نشينند، اما در وقت نياز و حاجت دستش تهي خواهد بود.
ترس از مرگ اگر به خاطر تخلفات و گناهان بسياري است که مرتکب شده اي، بايد ضمن توبه و جبران آن، بداني که خداوند «ارحم الراحمين» است و رحمت او بر غضبش پيشي دارد. پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم می فرمایند: «لو تعلمون قدر رحمة الله لاتکلتم عليها» اگر مي دانستيد که چقدر لطف و رحمت خداوند بزرگ است، بر آن تکيه و اعتماد مي کرديد و هرگز به خود ترس راه نمي داديد. (1)
مگر دنیا پرستی افتخار است *** که بر آن عالم و عامی دچار است
چرا این رسم، در عشق خدا نیست *** اگر باشد بدینسان، بی وفا نیست
چو باشد عشق دنیا محفل پیر *** همه سوی رخش، بی عقل و تدبیر
چو دیدش درد پنهان را،خموشی *** بگفتا از نهان،باجنب و جوشی
که تا قلب بشر، اندر حجاب است *** نداند راه و رسم و در عقاب است
چو بیند ظاهر دنیا قشنگ است *** نداند دار دنیا زشت و تنگ است
1) معاد، محسن قرائتي، 1386، مرکز فرهنگي درسهايي از قرآن(با تغییرات زیاد)
بگفتا گر کند باورنهان را *** رها سازد همی جان و جهان را
به هر دو لحظه و آنی نسازد *** به عبدی جان و دونی دل نبازد
چو داند عشق ا... را که چون استر *** به وا... پشت کند بر هر چه دون است
بگو آن جاهل عالم نما را *** است که تو گم کرده ای راه خدا را
بنال ای دل چوفطرت خواب خواب است *** قلوب هر دم گرفتار حجاب است
چرا در پرده باشد فطرت زار *** خدایا زین حقیقت پرده بردار
مگر فکر در درون مغزو سر نیست *** مگر آن در تمیز خیر و شر نیست
در آن مسلک که باشد فکر گلگون *** ز دنیا حرف مران که می خورد خون
مگر حسّ خدا خواهی نداری *** که فطرت را چو نفس دون شماری
چو مانع بر طرف گردد ز فطرت *** رود سوی کمال با ذکر و عترت(1)
ای عزیز بزرگوار، در مطلع مثنوی مزبور آمده است: مگر دنیا پرستی افتخار است - که بر آن عالم و عامی دچار است" آری افرادي اعم از عامی و عالم مادی که متاسفانه ترسيم درستي از آينده ندارند و در طلب اميال و هواپرستي و دنيا طلبي غرقند و آخرت را افسانه اي بيش نمي پندارند، اين گمان را در خود تقويت مي کنند که وراي دنيا چيزي نيست و به نوعی دنیا را برای خود یک افتخار فرض می کنند. در حالي که ايمان به معاد، زندگي را هدف مند ميکند. معاد، از اصول اعتقادی و از ضروریترین مسائل اسلام است.
1) بدست آید کمال از ذکر و عترت
آثار فراوانى بر ياد مرگ و معاد مترتب است. از اين رو، هم در كلمات پيشوايان معصوم(ع) به آن سفارش شده است و هم انسان هاى خود ساخته، در مقام تهذيب نفس و تطهير دل به سالك و اشخاص تازه وارد به سلك سير و سلوك، دستور به ياد معاد و مرگ بودن رامى دهند. اسلام بر خلاف برخى مكاتب كه مرگ را افيون و عامل افسردگى مى دانند، مرگ را به عنوان عامل پويش، حساب مى كند؛ كسى كه به ياد مرگ و معاد است مى داند هنگامى كه زنده است بايد كار كند؛ چون بعد از مرگ بلافاصله از او مى پرسند عمرت را چگونه صرف كردى. صدها آیه از آیات قرآن کریم و هزاران روایت از پیامبر اکرم(ص) و ائمه معصوم(ع) بر وجود معاد و برانگیختن همه انسانها پس از مرگ در یک روز معین اشاره و تأکید میکنند؛ روزی که در آن خداوند، نیکوکاران را نعمت و لذتی ابدی میبخشد و بدکاران را به سزای کردار و رفتارشان، گرفتار عذابی ابدی میکند. اعتقاد به معاد به این معناست که انسان در اعماق وجود خود به حیات ابدی ایمان آورده و اعتقاد به معاد را محور زندگی خود قرار دهد. در این رابطه بیشتر انسانها براساس فطرت خود، با زبان یا نوع برخورد با مردگان، به وجود این اصل اقرار میکنند، با این تفاوت که برخی بهطور قلبی و برخی در عمل، به آن یقین پیدا نکردهاند.
به عبارت دیگر، گرچه همه میدانند روزی مرگ به سراغ آنان میآید، ولی در عمل بهگونهای رفتار میکنند که گویی به مردن و برانگیخته شدن خود شک دارند و مرگ را باور ندارند. اسلام این نوع ایمان را نفی کرده و ایمان و اطمینان قلبی و به عبارت دیگر باور قلبی و ظهور عینی و عملی آن را در زندگی، مفهوم معادباورى معرفی میکند. مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ اْلآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحًا فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ؛ هر کس به خدا و روز بازپسین ایمان آورد و کار نیکو کند، پس نه بیمی بر ایشان است و نه اندوهگین خواهند شد». (1)
مع الوصف، بايد همواره انسان به فکر آخرت باشد، زيرا مسافر است و مرگ، پلي براي عبور از دنيا و رسيدن به جهان ابدي است. آخرت، هدف نهايي انسان ها
1) مائده: 69
است: "ما از آن خداييم و به سوي او باز مي گرديم"(1)اهميت موضوع معاد و تفکر درباره آن،از آن جا معلوم ميشود که حدود 1200 آيه به مباحث معاد و قيامت اختصاص پيدا کرده وبعد از ايمان به خدا، ايمان به قيامت ذکر شده است.1- ايمان به خدا و حکمت، عدالت و قدرت او بدون ايمان به معاد کامل نميگردد.
2- ايمان به معاد به زندگي انسان مفهوم ميدهد وزندگي اين جهان را از پوچي در مي آورد.
3- ايمان به معاد روند تکاملي زندگي بشر را در مسير روشني نشان ميدهد.
4- ايمان به معاد ضامن اجراي تمام قوانين الهي،انگيزه اصلي تهذيب نفوس، احقاق حقوق، عمل به تکاليف، ايثار شهيدان و فداکاري است و انسان را حسابگر ميسازد.
5- ايمان به معاد، روح دنيا پرستي را که خمير مايه تمام خطاها و جنايات است، تضعيف ميکند و دنيا را از صورت يک "هدف نهايي" بيرون آورده، مبدّل به يک "وسيله" براي نيل به سعادت جاويدان مي سازد.
6- ايمان به معاد، به اضافه ايمان به مبدا عالم هستي، خط فاصل فرهنگ خداپرستان و مادييّن محسوب ميشود. "(2)
امام باقر(ع) می فرمایند: "هر روز منادي (از عالم غيب) ندا ميدهدکه: به دنيا بياييد براي مردن. جمع کنيد براي از دست دادن. بسازيد براي خراب کردن"(3)پس به عاقبت کار بينديشيد، قبل از آن که دير شود. شخصي که دنيا را مزرعه آخرت بداند، فرداي خود را آباد ميکند. البته تمام اين کوششها منافاتي با خوب زيستن و بهره بردن از مواهب الهي ندارد. اگر به آسايشي رسيد، آنرا قدر ميداند و ديگران را با خود سهيم ميکند و اگر سختي و مشکلاتي او را فراگرفت، با صبر و تحمل از آن عبور ميکند و باز خداي را شاکر خواهد بود.
چرا که انسان در دنيا مسافر است، پس اگر همواره به مقصد خويش ننگرد، حوادث مختلف او را از راه به دور مي کند، در نتيجه خسران بزرگي در انتظار او خواهد بود، که باعث ميشود از پروردگار بخواهد تا با بازگشتنش به دنيا براي بهتر زيستن موافقت کند: "تا زماني که مرگ يکي از آنان فرا رسد، ميگويد: پروردگار من! مرا باز گردانيد! شايد درآن چه ترک کردم (و کوتاهي نمودم) عمل صالحي انجام دهم!"(1)لذا آنجا که دنيا مورد مذمت قرار مي گيرد، به اين معنااست که دنيا هدف انسان باشد و تمام کوشش او براي دنيا قرار گيرد. در دعاي معصومين آمده: "اللّهم لا تجعل الدّنيا اکبر همّنا و لا مبلغ علمنا؛(2)خدايا!
بيشترين همت وتلاش ما براي دنيا نباشد". امااگر دنيا هدف نباشد، بلکه وسيله اي براي دست يابي به کمال و سعادت ابدي باشد،بسيار با ارزش است و بايد اين وسيله را از هر جهت حفظ و نگهداري نمود، زيرا دردنيا است که انسان به کمال ابدي دست مي يابد. بنابراين در اين نگاه به دنيا، دنيا در مقابل آخرت نيست تا توجه به يکي شده و از ديگري صرف نظر شود. توجه به اين دو درهم تنيده شده و دنيا است که آخرت را کامل ميکند و اين دو با هم کاملاً در ارتباطاند. قرآن ميفرمايد: "قل من حرّم زينه الله التي اخرجلعباده والطيبات من الرزق. . . ؛(3)
بگو: چه کسي لباس هايي را که خدا براي بندگانش پديد آورده و خوردني هاي پاک را حرام کرده است". در اين آيه، استفاده از مواهب و نعمت هاي خداوند در اين دنيا مطلوب دانسته شده است و کسي نمي تواند تحريم کند، چرا که خداوند تحريم نکرده است. خداوند اين نعمت ها را به انسان داده تا از آن ها استفاده و بهره برداري کند. اما بايد به مرزهايي که براي بهره وري تعيين کرده است، توجه نمود. شکستن اين مرزها به نابودي سعادت و کمال جاودانه مي انجامد؛ بنابراين نعمت هاي خداوندي ميتواند در دنيا مورد استفاده قرار گيرد، به گونه اي که در تضاد با سعادت اخروي قرار نگيرد؛ زيرا اصل وحقيقت، آن عالَم است. "والاخره خيرٌ
وابقي" حتي مي توان از نعمت هاي خداوند در عين بهره برداري، جهت سعادت اخروي استفاده نمود. "وابتع فيما اتاک الله من الدّارالاخره ولا تنس نصيبک من الدّنيا؛(1)در آنچه خدايت داده، سراي آخرت را بجوي و بهره خويش را از دنيا فراموش مکن".براى روشن شدن موضوع ابتدا لازم است؛ با توجه به آيات و روايات مراد از «دنيا» مشخص گردد. آيات و روايات در این خصوص دو دسته اند: دسته اى دنيا را نقطه ى مقابل آخرت معرفى مى كنند كه بار منفى هم دارد و دسته ى ديگر آن را راه رسيدن به مقامات انسانى و بهشت موعود معرفى مى كنند كه بار ارزشى دارد. (2)حال بايد ديد با توجه به اين اختلاف ظاهرى، مراد از «دنيا» چيست؟ مراد از «حيات دنيا» در اين جا، دنيايى است كه مذمّت و مدح مى شود; گاهى از آن به بدى ياد مى كنند و گاهى آن را مى ستايند; پس بايد گفت دنيا بر دو قسم است:
دنياى مذموم و دنياى ممدوح. دنياى مذموم همان دنيايى است كه در معارف اسلامى از آن به «دار الغرور»، «متاع قليل»، «لهو و لعب» و. . . تعبير شده است و منظور دنيايى است كه مقصد و هدف نهايى انسان قرار مى گيرد.
گاهى انسان به دنيا نگاه استقلالى و بالاصاله دارد؛ يعنى همه چيز را در دنيا خلاصه مى كند و هدف نهايى خود را رسيدن به آن قرار مى دهد؛ بدين معنا كه هر آنچه در زندگى مادّى او مؤثر است همان را مقصد خود قرار مى دهد و تمام نيروها و فعاليت هاى فكرى و عملى خود را براى رسيدن به آن به كار مى گيرد. چنين انسانى چنان مشغول به دست آوردن مال، مقام، فخر، القاب و. . . مى شود كه از جنبه هاى معنوى و فطرى وجود خود غافل مى گردد و كم كم همين اشتغال به زندگى دنيوى و مادّى، او را از توجه به آخرت منصرف و كاملا وقف يك سلسله امور اعتبارى مى كند كه هيچ واقعيتى ندارند و در آخر عمرش متوجه مى شود كه آنچه در دوره ى حيات، هدف و مقصد مى پنداشته، خيالى
بيش نبوده است. (1)آيت الله جوادى آملى در عبارتى زيبا دنياى مذموم را اين چنين معرفى مى نمايد: هر جا سخن از من وما در ميان آيد و از امور اعتبارى سوءاستفاده ى اخلاقى وعقيدتى شود، عنوان دنياى مذموم به خود مى گيرد. (2)در
حقيقت، اتّصاف دنيا به مذمت در اين موارد، به اعتبار همان ديدگاهى است كه انسان به اين مرحله از حيات دارد.
اما در دنياى ممدوح؛ دنيا در منظر انسان مقصد و هدف نيست بلكه طريق و راه و مقدمه اى است براى رسيدن به اهداف عالى تر و نردبان ترقى و رشد و تعالى و رسيدن به كمالات انسانى است و آن دنيايى است كه مقدمه اى براى زندگى آخرت باشد، انسان ماهيت اخروى خود را در همين دنيا مى سازد; و اگر در دنيا خود را كامل كند در آخرت هم كامل خواهد بود؛ به همين دليل، حضرت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله)فرموده اند: الدنيا مزرعة الاخرة. (3)
دنيا محلّ كشت است و آخرت محل درو و برداشت محصول. اگر انسان چنين نگاهى به دنيا داشته باشد، در كسب معارف و عمل به صالحات بسيار تلاش مى كند تا در آخرت موقعيت بهترى براى خود داشته باشد. اتصاف دنيا به مدح به خاطر چنين ايده و نظرى است كه انسان به دنيا دارد؛ چون نظر انسان به اين مقطع از حيات (مرحله ى اول حيات انسانى) نظرى مقدّمى است و اين برهه از زمان را مقدمه اى براى رسيدن به كمالات خود مى داند متصف به مدح مى گردد.
ای عزیز بزرگوار، حال كه معناى دنياى مذموم و ممدوح برایت روشن شد، بايد بدانی که بين دنيا و آخرت، هم وابستگى و پيوستگى وجود دارد و هم تقابل و تضاد. پيوستگى بين دنياى ممدوح و آخرت وجود دارد. دنيايى كه مقدّمه ى آخرت باشد و انسان با تلاش و كوشش و جدّيّت در آن، به مقامات عالى انسانى و نعمات جاودانه ى اخروى برسد، دنيايى است مرتبط به آخرت. اين گونه زندگى دنيوى كه آدمى در آن همواره متوجه
1) ر. ك: محمدتقى مصباح يزدى، راهيان كوى دوست (شرح حديف معراج)، ص 132 و به سوى او، ص 180 - 182; عبدالله جوادى آملى، معاد در قرآن، ج 4، ص 63; محمدحسين طباطبايى، انسان از آغاز تا انجام، ص 51 - 53; محمدتقى جعفرى، فلسفه و هدف زندگى، ص 81 - 85، و مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 16، ص 584.
2) عبدالله جوادى آملى، معاد در قرآن، ج 4، ص 59
3) ابن ابى جمهور احسائى، عوالى اللآلى، ج 1، ص 267
آخرت باشد، همان حيات معقولى است كه پيامبران و رهبران راستين در مقام تبليغ، به بشر معرفى كرده اند و از آنها خواسته اند كه چنين حياتى داشته باشند. اين زندگى، به ظاهر، زندگى در دنياست، ولى مغز و باطن آن، حيات اخروى است و كسى كه هميشه متوجه آخرت باشد، هيچ گاه احساس پوچى و ركود نمى كند.و امّا بدان که رابطه ى تقابل و تضادّ، بين دنياى مذموم و آخرت وجود دارد كه هيچ گاه جمع شدنى نيستند. كسى كه حيات دنيا را هدف خويش قرار داده، و فقط طالب متاعى است كه نفس او از آن لذت ببرد، چنين انسانى بصورتی به دنبال دنيا نمى رود؛ كه كاملا آخرت را فراموش مى كند. پس اگر كسى دنيا را هدف خويش قرار دهد، عمر خويش را كه تنها سرمايه ى اوست، از كف داده و چيزى در مقابل به دست نياورده است، مگر لذايذ زودگذر; و به هنگام مرگ دستش از زادوتوشه خالى خواهد بود; امّا آن كه آخرت را هدف خويش قرار مى دهد، دنيا را نردبانى براى رسيدن به كمالات انسانى مى داند و با سعى و كوشش دنيا را به قصد رسيدن به نعمات جاودانه ى اخروى سپرى مى كند. (1)مى توان گفت در حقيقت دنيا ابزار و وسيله اى است كه فى حد نفسه نه خوب است و نه بد، بلكه خوبى و بدى آن به چگونگى استفاده ى شما از آن بستگى دارد.
ذر ضمن بدبينى به آفرينش و نظام هستى با هسته مركزى اسلام، يعنى توحيد سازگار نيست. اينگونه نظريهها يا بر ماترياليسم و انكار مبدأ حكيم مبتنى است و يا براساس اعتقاد به ثنويّت است. اما در دينى كه براساس توحيد و اعتقاد به خداى دانا و توانا و حكيم بنا شده است، جايى براى اين افكار باقى نمىماند. آنچه به عنوان فنا و زوال دنيا و تشبيه آن در قرآن به گياهى كه در اثر باران از زمين سر مىزند و رشد مىكند و سپس زرد و خشك مىگردد و تدريجاً از بين مىرود، آمده، در حقيقت براى بالا بردن ارزش
1) ر. ك: محمد حسين طباطبايى، الميزان، ج 13، ص 63 و ج 16، ص 62، ذيل آيه ى 60 سوره ى قصص; عبدالله جوادى آملى، معاد در قرآن، ج 4، ص 62 و 74 و ياد معاد، ص 22 - 23; محمدتقى مصباح يزدى، به سوى او، ص 180 - 182; مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 16، ص 583 - 584، و محمدتقى جعفرى، ترجمه و تفسير نهج البلاغه، ج 12، ص 165 - 167
انسان است; يعنى انسانها نبايد منتهاى آرزوى خود را امور مادى قرار دهند. خداوند هرگز نمىخواهد كه دنيا را در ذات خود شرّ و زشت معرفى كند. (1)
مع الوصف ای انسان فهیم، بدان و آگاه باش که بهشت و جهنم، دو غایت سیر معنوی انسان است که از دنیا آغاز می شود. در آن جهان هر کسی خود را در غایت مسیرخود میبیند، یکی بالا است و دیگری پایین، یکی اعلا علیین است و دیگری اسفل سافلین«ان کتاب الابرار لفی علیین؛ بی تردید کارنامه نیکان در علیین است»(2)«ان کتاب الفجار لفی سجین؛مسلما کارنامه بدکاران در سجین است»(3)
قرآن کریم میفرماید: «من کان یرید العاجلة عجلنا له فیها ما نشاء لمن نرید ثم جعلنا له جهنم یصلیها مذموما مدحورا *و من اراد الاخرة و سعی لها سعیها و هو مؤمن فاولئک کان سعیهم مشکورا؛ هر کس (فقط) طالب دنیای نقد باشد، آن مقدار که بخواهیم به آنان که بخواهیم میدهیم، سپس برای وی جهنم را قرار دادهایم که نکوهیده و رانده شده وارد آن میگردد. و هر کس خواهان آخرت باشد و کوشش شایسته آن را انجام دهد، پس کوشش آنان مورد قدردانی قرار خواهد گرفت»(4)یعنی اگر کسی سطح فکرش از دنیا بالاتر نباشد و هدفی عالی تر از دنیا نداشته باشد، محال است که به هدف عالی اخروی نائل گردد، ولی لطف و کرم ما و خدایی ما ایجاب میکند که از همان هدف دنیایی که خواهان آن است به او بهرهای بدهیم. جهان دنیا، جهان طبیعت و ماده است، جهان علل و اسباب است، علل و اسباب دنیوی با هم در تزاحم و جنگند، در این دنیا قسرهم وجود دارد، به همین جهت کسی که هدفش دنیا باشد، تضمینی ندارد که صد در صد به مقصود برسد. تعبیری که قرآن کریم برای تفهیم این نکته انتخاب فرموده این است: هر قدر بخواهیم، به هر کس بخواهیم میدهیم. ولی آنکس که در نظام روحی خودش هدف عالی تری دارد و دل به هدفهای کوچک نقد نداده است و به سوی هدف الهی گام برمیدارد و با ایمان
جلو میرود، البته وی به هدف خواهد رسید. زیرا خداوند ارج گزار است، کار نیکی را که تقدیم او گردد میپذیرد و مزد میدهد. در اینجا سعی و کوشش هم شرط شده است. زیرا محال است که کسی بیگام برداشتن، راهپیمایی کند و به هدف برسد. سپس در آیه بعد میفرماید: «کلا نمد هؤلاء و هؤلاء من عطاء ربک، و ما کان عطاء ربک محظورا؛ ما همهرا، هم این گروه را و هم آن گروه را، از فیض پروردگارت مدد میکنیم، فیض پروردگار تو از کسی دریغ نشده است»(1)یعنی ما فیاض علی الاطلاقیم و جهان را مستعد فعالیت ساختهایم، هر کسی هر تخمی که بپاشد آن را به ثمر میرسانیم، هر کس که به سوی هدفی رهسپار است او را به هدفش میرسانیم. از این رو هر کس طالب هر چه باشد، خدا او را مدد میکند.
چنین نیست که اگر کسی طالب دنیا باشد خدا بفرماید تو گمراه هستی و بر خلاف ارشاد و هدایت ما عمل کردهای پس ما تو را تأیید نمیکنیم. نه، چنین نیست، دنیا طلب هم در دنیا طلبی خویش در حدودی که این سرای اسباب و علل و تمانع و تزاحم امکان میدهد مورد تأیید و حمایت الهی است و از بذل و بخشش بی دریغ او بهرهمند میگردد. به عبارت دیگر جهان، سرزمین مستعد و مناسبی است برای کاشتن و روییدن و رشد کردن و درو کردن، بستگی دارد به اینکه انسان چه بذری برای رشد و پرورش انتخاب کند و چه محصولی بخواهد بدست آورد، هر بذری انتخاب کند همان بذر عینا در مزرعه مستعد و مناسب این جهان رشد داده میشود. بلی، یک حمایت مخصوص از برای اهل حقیقت هست که رحمت رحیمیه نامیده میشود، دنیا طلبان از این رحمت محرومند، زیرا خواهان آن نیستند. ولی رحمت رحمانیه خدا در تمام مردم و در تمام مسیرها علی السویه جریان دارد. (2)در مجموع ای عزیز یزرگوار، از نظر اسلام ميان دنيا و آخرت به لحاظ برخوردارى از آن دو، يا هدف قرار دادن آخرت و برخوردارى از دنيا؛ هيچگونه تضادى وجود ندارد و چنين نيست كه محروميّت دنيا علّت سعادت آخرت باشد يا به عكس. قرآن
كريم به افرادى نظير حضرت سليمان اشاره مىكند كه در دنيا بهرههاى فراوانى داشتند و در آخرت هم سعادتمند هستند. همچنين به افرادى اشاره مىكند كه در دنيا بدبخت ومحروم بودهاند و در آخرت هم عذابهاى سختترى در پيش دارند: «خَسِرَ الدُّنْيا والآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الخُسرانُ المُبين. »(1)انشاا. . . که جزء این افراد نباشی. !!!
رفته بودم سوی قبری در فرات***تا که گویم درد خود را با ممات
وضع ایشان را همی دیدم خراب***عبرتی شد بهر من در این حیات
لحظه ای خلوت نمودم بی نقاب***با همانهایی که روزی با ثبات
شاد و پر نقش و همی پا بر رکاب***غرق در دنیای دون و منکرات
هر سوالم را همی دادند جواب***با زبان بی زبانی چون دوات
یک به یک گفتند که دنیا هست سراب***دل نبند هر گز به آن در این کرات
دار دنیا بوده بی شک چون حباب***از درون خالیّ و خالی از ملات
کار دنیا می کند دل را کباب***ضربه ها بر تو زند در هر فلات
عاقبت گویند به تو با صد خطاب***می شوی حیران تو در روز وفات
پس عزیزم با بصیرت هم شتاب***بر خلاف فکر ایسم های بیات
1) حج: 11
روز و شب در لحظه هایش ای جناب***کار خیر انجام و ده خمس و زکات
با نماز و روزه کن جان را تو ناب***تا که گیری بهر آن برگ برات
فطرتت را کن تو طاهر با ثواب***تا شوی دور از غم و هر نوع نبات
گر که می خواهی شوی دور از عقاب***کن رعایت تو تمام این نکات
دان که للّه است روان وفق کتاب***با الیه راجعون گوید به ذات
خوش بر احوال کسی که با حساب***راه فطرت رفته و راه نجات
این حقیر گوید شوی بی شک مجاب***با اطاعت از خدای کائنات
برخى از اندیشمندان و فلاسفه در مکاتب مختلف مخصوصا ایسم های مادّی؛ پس از رنسانس و در قرون اخیر مرگ را به عنوان فنا و نيستى و پايان يافتن همه چيز مى پندارند. اینان با انکار حیات ابدی و جاوادانه بودن انسان؛ ظلم و جفای جبران ناپذیری را بر پیکر بشریت وارد کردند. چرا که میل به جاودانگی که جزء ذات بشری است را نادیده گرفته و فطرت ناب انسانی را از مسیری که به خاطرش خلق شده، منحرف نموده اند. و بدین وسیله بستر و زمینه حقیقی آرامش واقعی انسان را منکر شده اند. واقعا انسانی که منکر ابدیت و جاودانگی انسان می باشد؛ چگونه می تواند به خوشبختی و سعادت همیشگی و حقیقی نائل شود. اما قرآن مجيد حقيقت مرگ را انتقال از عالمى حقير و كوچك به جهانى بزرگ و والا تفسير كرده است و تاکید می کند که با مردن فنائى در كار نيست، بلكه آزاد شدن روح و سير در عوالم بزرگ ديگر است. اين ديدگاه درباره مرگ بسيارى از مفاهيم و محاسبات را دگرگون مى سازد و همين است كه آن را به عنوان
دريچه اى به سوى عالم بقا معرفى مى كند و آرامش واقعی و سعادت همیشگی را در دنیا و آخرت برای انسان معتقد به ارمغان می آورد.اعتقاد به حیات پس از مرگ، فرع بر برخورداری انسان از ساحتی روحانی و مجرد است. با مرگ انسان، این بعد او نابود نمی شود و بعد از جدایی از بدن می تواند به طور مستقل به حیات خود ادامه دهد و در هنگام قیامت به بدن برگردد. چنین اعتقادی در واقع نوعی نگرش نسبت به انسان است که اگر در مباحث انسان شناختی به چنین تصویری در مورد انسان نرسی و نتوانی آن را اثبات کنی، مسأله معاد فرضی معقول و دارای پشتوانه استدلالی نخواهد بود. لذا قرآن از قول منکرین معاد می فرماید: «وقالوا اءذا ضللنا فی الارض ائنا لفی خلق جدید»(1)آیا بعد از مرگ و پراکنده شدن اجزاء بدنمان دوباره در قیامت زنده خواهیم شد. (2)
آری اگر مرگ نقطه پایان و نیستى باشد، همانطور که در مقدمه عرض شد باید گفته شود که در جهان خلقت با ظالم و مظلوم یکسان رفتار شده، با مرگ، پرونده هر دو بسته مى شود و این خلاف عدالت است. به عبارت دیگر نمى توان پذیرفت که سرنوشت همه انسان ها اعم از نیکوکار و بدکار، عالم و جاهل و عادل و ظالم، یکسان باشد و همگى مدتى در دنیا مطابق میل و انتخاب خود زندگى کنند و با مرگ، هر دو نیست و نابود شوند. بنابراین مرگ نباید نیستى و پایان زندگى باشد و جهان بعد از مرگ ضرورى است تا در آن جهان، عدالت اجرا گردد و هر کس به آنچه استحقاق دارد و کسب کرده، برسد و حق مظلوم از ظالم ستانده شود و ظالم کیفر اعمال خود را ببیند. مباحث معاد و معنویت اگرچه از هنگام نزول قرآن كريم مطمح نظر بوده و مفسّران به بحث دربارة آن پرداختهاند، توجه ويژه بدان را ميتوان مربوط به زمان معاصر دانست؛ چراكه اهميت انسان و انسانشناسي و پرسشهاي مربوط به سرنوشت آن، برآمده از نگاه نوين انسان معاصر به انسان است. هر چند متاسفانه انسان جدید، به علل گوناگونی همچون پیشرفتهای علمی و فلسفی،
ضعف مراجع دینی (یهودی و مسیحی) در پاسخگویی به نیازهای فکری و عملی او، رفتار نامناسب کلیسا با اهل اندیشه و رشد فزایندۀ سرمایهداری و مصرفگرایی، دچار بحرانتعبدگریزی و معنویت ستیزی شده است. پوچی و بیمعنایی و به دنبال آن، اندوه، دلهره و نومیدی در زندگی فردی از یکسو و ناامنی و بیعدالتی در زندگی اجتماعی و جهانی از سوی دیگر، پیامدهای گریزناپذیر تعبدگریزی و معنویت ستیزی بودهاند. در این میان، آنچه مغفول مانده، ساختار ماهوی و فطری در انسان است. انسان جدید، ماهیت و فطرت را انکار کرد تا با پشتکردن به سنّت، به آزادی در فکر و عمل دست یابد و با این بینش خطرناک ضمن جفا و ستم در حق سالم ترین پیام الهی؛ بالاترین ظلم را در حق فطرت بشری و نفس انسانی خود مرتکب شده است.
در این راستا فقط به معاد امانیستی هالیوود در فیلم حس ششم به عنوان یک نمونه از برداشتهای غلط از معاد و جهان آخرت اشاره می شود. فیلم سینمایی «حسّ ششم»، محصول سال 1999م. «هالیوود» به کارگردانی نایت شیلامالان2 را می توان در زمره فیلم هایی قرار داد که با دیدی انتقادی به مرگ و زندگی پس از آن می پردازد و با این نگاه، مخالفت خود را با تعالیم ادیان الهی مبنی بر وجود برزخ و معاد ابراز می کند.
داستان فیلم از آنجا آغاز می شود که پزشک روان شناسی که زندگی خود را وقف مطالعه و تحقیق بر روی اختلالات روانی کودکان کرده است، به قتل می رسد. انگیزه قاتل که یکی از بیماران قدیمی اوست، این است که در طول سال های گذشته، دکتر مالکوم، تلاشی را که جهت مداوای او باید به عمل می آورده، انجام نداده و او را به حال خود، رها کرده است. در ادامه فیلم، مالکوم که خود به جهان مردگان پیوسته است، قصد دارد به مداوای کودکی بپردازد که از همان بیماری قاتلش در دوران کودکی رنج می برد؛ زیرا می پندارد با این کار، قصوری را که در حقّ بیمار پیشین مرتکب شده است، جبران می کند.
در خور توجّه است که در طول داستان، مالکوم متوجّه مرگ خود نیست و این گونه می پندارد که همچنان، در همین دنیا به سر می برد و به همین دلیل، موارد عجیبی را که
در رفتار اطرافیان و به خصوص همسرش رخ می دهد، حمل بر ناراحتی وی از دست خود می گذارد و در نتیجه، در مقاطع مختلف، سعی دارد از همسرش دل جویی کند؛ غافل ازاینکه دیگر او آن فرد سابق نیست و همسرش اصلاً او را نمی بیند. مالکوم بالأخره، در اثر رابطه نزدیکی که با بیمارش یعنی کول، برقرار می کند، به دنیای او راه پیدا می کند. تا جایی که کول حاضر می شود رازش و در حقیقت، بیماری اش را برای او بازگوید. کول به پزشکش می گوید که مردگان را می بیند.
آنچه کول از آن رنج می برد، این است که گاه و بی گاه، ارواح افرادی را که مرده اند، مشاهده می کند که به گونه ای قصد نزدیک شدن به او را دارند و این مسئله، موجب ترس و وحشت بسیار او می گردد. کول در بین سخنانش به این نکته اشاره می کند که تفاوت چندانی بین شرایط پس از مرگ انسان با دنیایی که در حال حاضر در آن بر سر می برد، وجود ندارد و افراد مرده مانند مردم عادی در رفت و آمد و حرکتند تا جایی که حتّی گاهی از مرگ خود هم غافل هستند. حتّی کول عنوان می کند ارواح مردگان، چیزی را می بینند که می خواهند ببینند. این قسمت، در واقع، تأکیدی است فرامادّی بر اومانیسم که معتقد است حتّی پس از مرگ نیز معیار حقیقت و آنچه وجود دارد، انسان و خواسته های اوست؛ چرا که عالم پس از مرگ، در واقع، همان عالم ذهن است؛ با این تفاوت که این ذهن، دیگر در اسارت تن نیست؛ بنابراین، هر آنچه اراده می کند به دست خواهد آورد.
مالکوم با آگاهی از راز مشکلات کول، تمام همّ و غم خویش را صرف وی می کند و با پرداختن به مطالعات و تحقیقاتی جدّی در پی حلّ مشکلات او برمی آید.
همچنان که کول با درد و رنج ناشی از ترس و وحشت، دست به گریبان است، مالکوم درمی یابد ارواحی که به سراغ کول می آیند نه به قصد آزار و اذیّت، بلکه به جهت درخواست کمک به او نزدیک می شوند و در واقع، از او می خواهند که برایشان کاری انجام دهد. بنابراین کول به جای ترسیدن و فرار کردن، باید با برقراری ارتباط با آنها، سعی در حلّ مشکلات آنها کند.
مالکوم نیز که کار خود را تمام شده می بیند، نزد همسرش بازمی گردد تا فاصله ای را که در این مدّت بین آنها پدید آمده از میان بردارد. در اینجاست که وی، پی به مشکل
اصلی، یعنی مرگ خود می برد و تازه، متوجّه می شود که تمام آنچه تا به حال انجام میداده در زمان پس از مرگش بوده و در واقع، وی همان ابتدا با گلوله قاتل از پا درآمده است.
در این قسمت، اصلی ترین پیام فیلم منتقل می شود. دنیایی به عنوان دنیای پس از مرگ وجود ندارد و تمام تأکید ادیان، مبنی بر اینکه پس از مرگ، انسان وارد دنیایی می شود، متفاوت از جهان کنونی که ارواح مردگان در آن به سر می برند، بی ارزش شمرده می شود. از این منظر، جایگاه خدا نیز روشن می شود. همان گونه که در این دنیا، خداوند به عنوان قدرتی فراتر از همه موجودات، دخالتی در امور ندارد، پس از مرگ نیز خدایی در کار نخواهد بود و حاکم علی الاطلاق، انسان است. در اینجا، توجّه به این مطلب لازم است که در این فیلم، تصویری که از جهان پس از مرگ نشان داده می شود، تصویری مغرضانه و بسیار خشن است. روح افراد به همان صورتی که در دنیا، جان خود را از دست داده اند، در نظر کول ظاهر می شود که این، خود، جهان و دنیای پس از مرگ را بسیار هراس آور و نامأنوس نشان می دهد. (1)ولی ای عزیز ابدی بدان و آگاه باش که:
مرز بين اين جهان تا آن جهان *** يك قدم باشد عزيز اندر ميان
جان و دل را كن مهيّا بهر آن *** تا شوي راحت ز هر نوعي فغان
كلّ دنيا وفق قرآن بي گمان *** بوده ناچیز و قليل و بي نشان
پس عزيزم كن تأمل در نهان *** بهر اين دنياي دون باعقل و جان
تا كه بيني باطنش را در عيان *** پر ز لهو و هم لعب بوده همان
1) مجله موعود مردادماه سال 1394 شماره 164 The sixth Scense,1999, M. Night shyamalan. Night Shyamalan
با فريب وي شوي دور از امان *** چون كه در ظاهر بود فوق بيان
در همين دنيا تو گردي آنچنان *** محو و فاني چون كه گفته كلّ فان
گر شناسي ذات خود را اي جوان *** مي شوي برتر ز كلّ اين جهان
چون كه روح تو بود باقي ز خان *** از نفخت و فيه من روحي بدان
كن هوي و هم هوس در هر مكان *** خوار و رسوا در زمين و آسمان
از تمام فتنه های موبدان *** با بصیرت کن عبور تا آن کران
بهر طاعت آمدي با روح و جان *** تا روي راه رسول با صد توان
راه مولا و ولي تا كهكشان *** بهر تو باشد هميشه درفشان
گر كه غير از اين روي در هر زمان *** مي كني هردم خراب روح و روان
اين حقير گويد كه متن جان بخوان *** تا روي سوي خداي مهربان
در هر حال ای انسان ابدی، از جمله نکات ارزشمند انسان از منظر قرآن کریم این است که آدمى مرغ باغ ملکوت است و این خاکدان آشیانهاى موقّت و پُلى براى عبور وى از طبیعت به فرا طبیعت است. انسان در نهاد خویش طالب جاودانگى است و فطرتاً از زوال و محدودیت گریزان است. انسان موجودى است دو ساحتى، روح و نفس ناطقه او حقیقت اوست و بدن و جسم او ابزار این روح است. روح از عالم ملکوت است و مجرّد و جسم از عالم ملک است و صاحب اوصاف مادى از قبیل رنگ و شکل و حجم و امتداد؛ از جمله ادله اثبات تجرد روح این است که با گذشت روزگار بدن و جسم آدمى رو به ضعف میرود
در حالی که روح و نفس ناطقه رو به قوّت مینهد. خداى سبحان اصرار دارد به انسان بفهماند که اى انسان تو یک موجود ابدى هستى و ابدیّت در دنیا نمیگنجد و ابدیت و جاودانگى به تحصیل ما عندالله است. نتیجه اینکه؛ دنیا چون دار گذر و خاکدان محدودى است (چون جسمانى است و از جمله خواص امور جسمانى محدودیت است) نمیتوان جاودانگى را در آن جستجو نمود و روح چون موجودى ملکوتى و فرا زمانى است هم طالب ابدیّت است و هم میتواند ابدیت را در عالم آخرت تجربه نماید.
توضیح بیشتر اینکه بر خلاف دیدگاه ایسم های مختلف مادّی؛ حقیقت وجود تو کتابى است که شارح آن جز آفریدگار هستى نمیتواند باشد؛ اگر انسان حقیقت خود را براى شرح به خدا نسپارد دیگران از جمله فلاسفه معاصر غرب با دید محدود بشری او را شرح کرده و بر اساس انسانشناسى ناقص؛ وی را تفسیر میکنند. یا همانند کتب آسمانى پیشین، دست به تحریف و تفسیر به رأى میزنند و ضمن کتمان برخی از اسرار نهانى انسان، امورى بیگانه را به عنوان خواستههایش بر او تحمیل مینمایند و به نوعی خواستههاى حقیقى او را جا به جا میکنند و این نقص بزرگ و عیب مهم در طول تاریخ مخصوصا در اندیشه ها و معارف غرب پیرامون شرح حقیقت انسان وجود دارد.
به بیانی ای عزیز جاوید، اگر انسانها به عالم طبیعت مأنوسترند، براى آن است که حسى فکر میکنند؛ چون حس و قواى حسى به طبیعت نزدیک است و عقل و قواى عقلى از طبیعت دور است. لذا محسوسات و امور مادى انسانهاى حساس را به خود جلب مینماید اما انسان عاقل چون ارزشى براى دنیا مادی و زود گذر قائل نیست؛ فریب دنیا را نخورده دل به دنیا نمیبازد. فطرت انسانى خواهان ابدیّت است به تعبیر مرحوم صدر المتألهین: خداوند در سرشت انسانها محبت وجود و بقاء و کراهت عدم و فنا را سرشته است(1)و لذا متاع گذرا او را اشباع نمیکند و اگر به طبیعت سر میسپارد یا براى آن است که از باب خطاى در تطبیق، طبیعت را ابدى میپندارد و یا ابدیّت بعد از مرگ را فراموش
1) صدرالمتألهین شیرازى، محمد ابراهیم، اسفار اربعه، ج 4، ص 163 (چاپ سنگی)با کمی تغییر.
کرده است یا گرفتار جهل مرکب است یا مبتلاى غفلت، به نص صریح قرآن کریم هر انسانى بالضروره میمیرد. (1)"کل نفس ذائقه الموت" مع الوصف باید اعتراف کرد که:
اي كه در چشمان و عكسم مي كني اینک نظر * هيچ و مي داني شده فرصت تمام در اين سفر
كوله بارم خالي و دستم تهي از كار نيك * عمر من گرديد تمام و روزو شب كردم ضرر(2)
پس عزيزم قدر خود را دان دراين دنياي دون * تا كه فرصت داري، از فرصت نكن آني گذر
مي شود عمر تو و هر مرد و زن روزي تمام * با چنين فكري چرا غفلت كني اي همسفر
گو چه كردي با خودت در عمر محدود حيات * يا چه بردي تو ز فرصت هاي نيك و پر ثمر
گر بخواهي يا نخواهي فرصتت باشد چو شمع * لحظه لحظه سوزد و گردي همي بي بال و پر
پس ببر از نور آن تا مي تواني توشه اي * آدم عاقل كند جان را مبرّا از خطر
كن كمي انديشه تو در آنچه تا اينك گذشت * تا كه بيني در كجايي و كمي گيري اثر
دام شيطان مي شود هر لحظه پهن در پيش تو * كن رها دام و ز فتنه كن عبور اي باهنر
روح تو آرام و آرامش همي آرد به تن * از همه افسردگي گردي رها در جان و دهر
راه حقّ و فطرتت را كن مشخص در اصول * تا شوي فارغ ز مكر و فتنه و هر درد سر
داد خاموش درونت اين بخواهد روز و شب * پس تو كن آن را اجابت تا شوي اهل ظفر
بهر عقبا شو مهيّا در سراي زندگي * تا سعادت سويت آيد در دو عالم اي بشر
دان که با اخلاص همی گویم به افکار زبون * من در این دنیا ندارم جز خدا یاری دگر
با بصیرت می روم راه امام و هم رسول * چون که فریاد درونم گفته آن باشد چو زر
راه خوشبختي يكي باشد در اين دنيا عزيز * وان همان راهي كه قرآن گفته بر اهل بصر
بي شك و ترديد همان راه علي(ع)وآل اوست * پس نما تو انتخاب تا كه شوي بيمه ز شر
چون حقير داني همه دنيا بود لهو و لعب * غير آنكه بهر حق خالص كني در جان و سر
آری ای اهل معرفت، بشر باید بر خلاف اندیشه های فلاسفه غرب به این معرفت برسد که در زندگى، خواه ناخواه، همچنانکه خوشىها، شیرینىها، به دست آوردنها و کامیابىهایى دارد، رنجها، مصایب، شکستها، از دست دادنها، تلخىها و ناکامىهایى نیز دارد و روشن است که انسان موظّف است با طبیعت دست و پنجه نرم کند، تلخىها را به شیرینى تبدیل نماید. اما برخى از حوادث جهان مثل پیرى قابل پیشگیرى و یا برطرف ساختن نیست. انسان، خواه ناخواه به سوى پیرى گام برمىدارد، چراغ عمرش رو به خاموشى مىگراید و ناتوانى، ضعف، پیرى و سایر عوارض چهره زندگى را دگرگون و فرد را ناراحت مىکنند. علاوه بر این، اندیشه مرگ و نیستى، چشم بستن از هستى، جدایى از کسانى که به آنها دلبستگى داشته است، رفتن و جهان را به دیگران واگذاشتن، به نوعى دیگر انسان را رنج مىدهد و سبب اضطراب مىشود. لذا:
مکن ای آدمي مرگ را فراموش *** چو آخر می شوی با آن هم آغوش
روی با آن به زیر خاک و هم گور *** سعادت را بخواه و اندکی کوش
با اهتمام به مصرع آخر این دو بیتی؛ ایمان مذهبى در انسان نیروى مقاومت مىآفریند و تلخىها را قابل تحمّل مىگرداند. انسان با ایمان مىداند هر چیزى در جهان حساب معیّنى دارد و اگر واکنش در برابر تلخىها به نحو مطلوب باشد، به فرض این که خود این تلخى غیر قابل جبران باشد، به نحوى دیگر از طرف خداوند متعال جبران مىشود. پیرى به حکم این که پایان کار نیست و به علاوه، یک فرد با ایمان همواره فراغت خویش را با تلاش و کوشش و عبادت و انس با ذکر خدا پر مىکند، مطبوع و دوست داشتنى مىگردد، به طورى که لذت زندگى در دوره پیرى براى مردم خداپرست از دوره جوانى بیشتر مىگردد. قیافه مرگ در چشم فرد با ایمان با آنچه در چشم فرد بىایمان مىنماید، متفاوت است. در دید وی انتقال از دنیایى فانى و گذرا به دنیایى باقى و پایدار و از جهانى کوچکتر به جهانى بزرگتر است. مرگ منتقل شدن از جهان عمل و کشت به جهان نتیجه و محصول است. از اینرو، چنین فردى نگرانىها و اضطراب خویش را از مرگ، با کوشش در کارهاى نیک، که در زبان دین «عمل صالح» نامیده مىشود، برطرف مىسازد و از نزدیک شدن مرگ دچار اضطراب نمىشود.
برنامه ريزيها در مديريت رحمانی براي نيل به اهداف والاي انساني است به گونهاي كه ضمن استفاده بهينه از امكانات مادي جهت استفاده سالم و دنيايي آباد، به دنبال تأمين زمينه لازم براي رسيدن به سعادت ابدي است. آری ای عزیز به حق باید گفته شود که:
از رهبر و مولا، عزیز من، حیا کن *** دنیای دون را، از درون دل،رها کن
غافل مشو از عاقبت، در دار فانی *** یعنی سعادت را، ز عمق جان،بنا کن
در مديريت رحمانی والهی، سعادت ابدی و واقعی انسان در حیات جاویدان او تبلور می یابد که به صورت بهشت و رضوان خدا و یا جهنم و غضب خدا تجلی می کند. در مديريت رحمانی، دنیا و حکومت بر آن به تنهایی اصالت ندارد، بلکه بستری است برای برقراری عدالت و تعالی انسان و نهایتاً تقرب او به سوی خدا و نیل به سعادت ابدی. فریاد خاموش درون بشریت به درستی همین اعتقاد را را طلب می کند؛ خوب گوش کن:
می شود روزی شویم ما همچو ماه * در سرای آخرت با یک نگاه
لطف حق با ما شود روز جزا * پاک و گردیم از همه عیب و گناه
تحقیقات هم آثار همین اعتقاد را ثابت می کند. زاکرمن و همکاران در پژوهشی گزارش کردند، در افراد سالمندی که نمره کمتری در شاخص مذهبی بودن به دست آوردند، میزان مرگ و میر 42 درصد بود، در حالی که این میزان برای افراد سالمندی که نمره شاخص مذهبی بالایی داشتند، 19 درصد بود. در مطالعه دیگری کونینگ، کلین و همکاران دریافتند که سرطان در بین افرادی که نمره بالاتری در شاخص مذهبی درونی کسب میکنند کمتر شایع است. در مطالعه دیگری، مکینتوش نقش مذهب را در سازگاری افراد با یک رویداد معنیدار زندگی بررسی کرد. او با 124 پدر و مادری که کودک خود را به علت مرگ ناگهانی از دست داده بودند، مصاحبه کرد و دریافت که مذهبی بودن با یافتن معنی در مرگ ارتباط مثبتی دارد. به علاوه مذهبی بودن با افزایش صلاحیت روانی و کاهش ناراحتی در بین والدین در طی 18 ماه بعد از مرگ کودکانشان، ارتباط داشت. میل به جاودانگی با فطرت آدمی گره خورده است. چرا که:
وجودت می رود بیرون ز این خاک***نما خود را برون از سینه چاک
بود این ره به اوج غایت کار***که ای آدم تو را هست فطرتی پاک
باید معرفت بشری بدون هر گونه تعصب به این باور و اعتقاد برسد که دین اسلام به عنوان یک ایدئولوژی جامع، ارائه دهنده کاملترین و سلامت سازترین سبک زندگی برای بشریت است و احکام و دستورات آن، حوزههای وسیع اخلاقی، بین فردی، بهداشتی و اجتماعی را در برمیگیرد، بدون تردید مطالعه علمی اثرات و نقش متغیرهای مذهبی در سلامت روانی یک ضرورت اساسی به نظر میرسد. درهرحال برخلاف اندیشه های ایسم های مادّی؛ انسان باید با شناخت و معرفت در خصوص مرگ و جاودانگی به یقین و باوری برسد که بتواند با ایمان و اعتقاد کامل در مسیر فریاد خاموش درونش که همانا میل به جاودانگی است؛ گام بردارد و با این گام برداشتنها زمینه سعادت خود را در دنیا و آخرت تضمین نماید. مع الوصف:
درونت زند بهر عقبا صدا***بگوش و بجان گیر و برخیز ز جا
چو فطرت رود راه و رسم ولی***بصیرت دمد روح و معنا به ما
آدمي تا از كف شيطان به دل جان بر گرفت***ناي خود را در بهارستان عشق از سر گرفت
مكر و نيرنگ و دغل شد حمله ور از يك طرف***غفلت و سستي ز سوي ديگري سنگر گرفت
حمله دشمن ز بام و هم هوا از هر جهت***با شبيخوني وسيع و ناتو و اينتر گرفت
عاقلي در جنگ جهل و غافلي در فتح دهر***آن يكي ايمان فزود و آن دگر اختر گرفت
عشق صوري در نظر شد جلوه گر بر نفس دون***دل ز سيم و زرِّ شيطان، ياري و ياور گرفت
قلب دون گرديده بر گرد گناهان روز و شب***مشعل عشق درون را دود و خاكستر گرفت
تا كه پيمان در ره دادار و گردید برقرار***جان به سوي عرشيان گویی که بال و پر گرفت
بام عالم در مسير عشق كوچك بود و تار***جان ز جانان در حريم دل شكوه و فر گرفت
آن كه در بام حقيقت در حقيقت غور و كرد***از كرم آب بقاء از ساقي كوثر گرفت
بهر حق بر كند لباس خود نمايي را زجان***همچو خاصّان از ره دل زينت و زيور گرفت
در بهار وصل رهايي از جهان شد كار وي***وز غم و شادي جدا گشت و به جان دلبر گرفت
آن كه در بحر جواني غوطه ور شد در معاني***مرحم امن و امان از لطف آن مصدر گرفت
از گذشته غم به دل هرگز ندارد اي عزيز***چون كه در اوج جواني رسم پيغمبر گرفت
هر چه كرده بر خودش كرده و ليكن عاقبت***داد خاموش درون را آنطرف در بر گرفت
با بصيرت چون كه كرد خود را رها از هر هوس***تابع محض وليّ و شافع محشر گرفت
مهر خود را اي خدا بر اين حقير افزون نما***چون ز مهر تو، نهان را وجهاي برتر گرفت
در ابیات غزل مذکور به یکی از اصلی ترین علل و زمینههای غفلت از معاد یعنی شیطان اشاره شده است. از آنجا که شناخت علل و زمینههای غفلت از معاد، به منزله یکی از پیشنیازهای اصلی راه حلهای این مسئله به شمار میرود، در این اینجا توجه
حضرتعالی به ده عامل اصلى در راه گسترش و تعميق غفلت از معاد که به نوعی شیطان در آنها نقش دارد؛ به شرح زیر معطوف می گردد:
1- عدم پذیرش آیات حق: در آیات 40 و 41سوره اعراف در این خصوص آمده است: «در حقیقت، کسانی که آیات ما را دروغ شمردند و از [پذیرفتن] آنها تکبر ورزیدند، درهای آسمان را برایشان نمیگشایند و در بهشت در نمیآیند، مگر آنکه شتر در سوراخ سوزن داخل شود و بدینسان بزهکاران را کیفر میدهیم. برای آنان از [آتش] دوزخ بستری و از بالایشان پوششهاست و اینگونه، بیدادگران را سزا میدهیم» برخلاف آنکه درهای رحمت آسمانی و زمینی خدا به روی مؤمنان باتقوا باز میشود، درهای آسمان به روی کافران معاند و تکذیبگر بسته است. (1)و در سوره هود آیات 7 و 8 آمده است: «و اوست کسی که آسمانها و زمین را در شش هنگام آفرید و عرش او بر آب بود تا شما را بیازماید که کدام یک نیکوکارترید و اگر بگویى: «شما پس از مرگ برانگیخته خواهید شد»، قطعاً کسانی که کافر شدهاند، خواهند گفت: این [ادعا] جز سحری آشکار نیست و اگر عذاب را تا چند گاهی از آنان به تأخیر افکنیم، حتماً خواهند گفت: «چه چیزی آن را باز میدارد؟» آگاه باش! روزی که [عذاب] به آنان برسد، از ایشان بازگشتنی نیست و آنچه را مسخره میکردند، آنان را فرو خواهد گرفت. »پیام آیات مزبور اینکه منکران معاد برهان ندارند و فقط تهمت سحر و خیالبافی میزنند؛ تأخیر در عذاب نشانه لطف خداست، نه دلیل ضعف خدا. پس نباید آن را مسخره کرد؛ شیوه برخورد کفار، مسخره کردن باورهای دینی از جمله معاد و بازگشت در روز قیامت است. (2)
2 - فرهنگ حاكم در دوران معاصر: پس از پيدايش رنسانس و فروپاشى اعتقادات مذهبى كليسا، فرهنگى جديد در اروپا متولد شد. اين فرهنگ با اعتقاد به «اصالت انسان» و تكيه بر «اومانيسم» در صدد نفى انديشههاى آسمانى برآمد و دين و دين باورى را به شدت مورد حمله قرار داد. در فرهنگ جديد، انسان از خاك برآمده و در خاك فرو خواهد
رفت و تاريخ زندگانى او نه ابتدايى دارد و نه انتهايى; هرچه هست همين زندگى مادى است كه بايد از آن كمال استفاده و لذت را برد. انسان موجودى صرفا «اين دنيايى» است و خوشبختى و سعادت او نيز بايد «اين دنيايى» باشد. در اين فرهنگ، رابطه انسان با خدا و، در نتيجه، با خودش قطع شده است و انسان هيچ ارتباطى با پيامبران و تعاليم آسمانى ندارد. در زندگى ماشينى، انسان با خود و ديگران و حتى طبيعت، قطع رابطه كرده است و شب و روز بدون تفكر و تامل به دور خود مىچرخد و با تكرار پس از تكرار، زندگى را سپرى مىكند. در اين فرهنگ انگيزهاى و فرصتى براى انديشيدن درباره خدا و قيامت و زندگى روزمره وجود ندارد.
از سوى ديگر، با گسترش ارتباطات بين جوامع، داد و ستدهاى اقتصادى اجتماعى و فرهنگى بين كشورها فزونى يافت و با پيشرفت تكنولوژى ارتباطات، مبادلات فرهنگى در صحنه بينالمللى از رونق چشمگيرى برخوردار شد; اما به دليل مقارن شدن تحولات اقتصادى با تغييرات فرهنگى و اجتماعى در اروپا و پيشرفتسريع و شگفتانگيز غرب در زمينههاى اقتصادى و تكنولوژى، ارتباطات فرهنگى بين كشورها يك سويه گشت و تفكرات و دستاوردهاى فرهنگى غرب به همراه محصولات و كالاهاى غربى به ساير كشورها سرازير شد. در نتيجه، در وضعيت كنونى فاصلههاى جغرافيايى از بين رفته و به تعبير مك لوهان، جامعهشناس مشهور معاصر، دنيا به «دهكده جهانى» تبديل شده است. «تبادل فرهنگى» بين كشورهاى پيشرفته و جهان سوم به «تهاجم فرهنگى» و انتقال يك طرفه فرهنگ و اطلاعات مبدل شده است و حكومتها، غربگرايان و روشنفكران وابسته، با تبليغ و ترويجسكولاريسم سعى در حاكميت فرهنگ غرب دارند. روح حاكم بر تمدن غرب با اعتقادات دينى، مخصوصا باور به قيامت در تعارض است و فرهنگ مادهگرايى و زندگى اين دنيايى را تبليغ و ترويج مىكند، لذا حاكميت فرهنگ معاصر، مانع اصلى در گسترش اعتقاد به زندگى اخروى است و به طبعیی عامل غفلت از آن هم می باشد.
3 - تعارض آخرتخواهى و دنياگرايى: انسان معاصر متاثر از فرهنگ حاكم، خواهان زندگى آرام مادى است و مىخواهد از لذات و مواهب طبيعتحداكثر استفاده راببرد. از اين رو، يكى از اهداف راهبردى و بنيادى دولتها، دستيابى به «توسعه ملى» است. اين توسعه بيشتر در «توسعه اقتصادى» تجلى پيدا كرده است و دولتها در يك رقابتشديد و فشرده به سوى آن در حركتاند. نظريه پردازان توسعه، معتقدند براى دستيابى به توسعه بايد «توليد» بالا برود و سرانه توليد ملى افزايش يابد و براى رشد توليد بايد «مصرف» افزايش پيدا كند. در نتيجه، مردم بايد «بيشتر» و «متنوعتر» مصرف كنند تا توليد كنندگان داخلى و خارجى «بيشتر» توليد كنند و چرخه اقتصاد به گردش درآيد و «توسعه» حاصل شود.
آری ای عزیز بزرگوار، به بیانی نظام سرمایهدارى، مجموعهای از اصول فکرى، مبانی نظرى، گرایشهای عملی و امور اجتماعی است که امروزه بر مغربزمین سایه افکنده است. این نظام در بعد اقتصادی، بر پایه معادلات اقتصاد آزاد شکل گرفته و از تئوری تمرکز و حاکمیت سرمایه پیروی میکند. این نظام در بعد فرهنگی نیز دیدگاههای سکولاریستی را ترویج میکند و بر طبل جدایی دین از سیاست میکوبد و همچنین با کمرنگ ساختن اعتقاد به خدا و ماورا و محصور کردن دینداری در دو حیطه تعریف شده رابطه فردی انسان با خدا و محدود ساختن آن به چند ساعت در طول هر هفته، حاکمیت روابط مادی در عرصه روابط اجتماعی را تأیید میکند و مادهپرستی و تقدسزدایی را سرلوحه سیاستهای خود قرار میدهد. نظام سرمایهدارى، سالهاست حرکت پرشتاب خود را برای جهانی شدن و سلطه بر سرنوشت انسانها و جوامع آغاز کرده و در این مسیر، پیچیدهترین نرمافزارها (الگوها، برنامهها و. . . ) و مدرنترین سختافزارها (شرکتهای چندملیتى، نیروهای نظامی و رسانههای ارتباطی و خبری) را به کار گرفته است. کمرنگ شدن ارزشهای دینی و فراموشی باورهای معنوى، از جمله اعتقاد به زندگی اخروی و فناپذیری این دنیا، از پیآمدهای این فرهنگ منحط است. با از بین رفتن روحیه جهاد و دفاع و اِعمال برخی سیاستهای نادرست، دورهای جدید آغاز شد که یکی از اصلیترین ویژگیهای آن، فاصله گرفتن تدریجی از باورها و ارزشهای دینی و رویآوردن به
لذتهای مادی و دنیوی است. بدین ترتیب، توجه انسان امروزی به ارزشهای مادی مانندافزونخواهى، تجملگرایی و مصرفگرایی و در یک کلام، بهسوی ویژگیهای نکوهیده و ناپسندی چون تکاثر و تکبر و مانند آن کشیده شد؛ مفاهیمی که در نگاه قرآن از عوامل رویگردانی انسان از «معاد» و به تبع آن «مبدأ» است. گرچه مکتب اسلام هیچکس را از بهرهمندی از نعمتهای الهی باز نداشته، ولی روند روبهرشد مصرفگرایی در قشرهای گوناگون و ظهور نشانههای اسراف، تبذیر که نشانههایی برجسته از نفوذ فرهنگ «معادگریز» غرب است، زنگ خطر را برای جامعه اانسانی به صدا درآورده است.
در یک نگاه، «فرهنگ غرب» را باید «فرهنگ غفلت» معنا کرد که با سیطره بر رسانههای جمعی جهان و ایجاد ویترینهای جذاب و فریبنده برای انسان امروز، چنین تصمیم میگیرد که انسان امروزی چه بخورد، چه بپوشد، چگونه زندگی کند و حتی چگونه بمیرد. او به انسان امروزی هرگز اجازه تدبر و تفکر به آنچه را پیامبران الهی بر آن تأکید داشتهاند و در کتب آسمانی به آن سفارش شده است نمیدهد؛ تدبر و تفکر در اینکه او از کجا آمده است و به کجا میرود؟! متاسفانه عدم پاسخگويى روشن به سؤالات مزبور و عدم تمييز دقيق مرز آخرت گرايى و دنياخواهى، سبب شده است عدهاى براى افزايش درآمد و ثروت خود به اعتقادات دينى و باورهاى فطرى، درباره معاد و زندگى اخروى، كمتوجهى و يا بىتوجهى نمايند و بدون دغدغه و با خاطرى آسوده به دنيا بپردازند.
4- وجود شبهات: وجود شبههها و ابهامهای گوناگون درباره مسائل اعتقادی از جمله معاد،بهویژه در میان قشر تحصیلکرده و دانشجو، موضوعی است که باید به آن توجهی عمیق داشت. بهطور کلی میتوان عوامل گوناگونی را در رواج شبهه و تردید در مسائل اعتقادی دخیل دانست، عواملی چون ناآگاهی عمومى، سودجویی شخصى،اختلافنظرهای نخبگان و اندیشمندان و مهمتر از همه تردیدآلود بودن فضای فکری و فرهنگی جامعه و به عبارت دقیقتر، شفاف نبودن مرزهای ارزشى، سبب رواج شبهههای فکری و اعتقادی در سطح جامعه میشود.
بیشک، در جامعهای که مرزهای ارزشی روشن و حد و حدود هنجارها از ناهنجارها، حلالها از حرامها و ارزشها از ضد ارزشها به دقت مشخص شود یا برای تعریف و توصیف آنها ملاک و معیار مشخصی در نظر گرفته شود، برخورد با شک و شبههها امریآسان است. به دلیل گسترش ارتباطات و افزایش دامنه تبادل اطلاعات و اخبار، حجم فراوانی از پرسشها و شبههها در ذهن جستوجوگر جوانان پدید آمده است. ازاینرو، از طرفی باید مسئولان امور فرهنگی و تربیتى، همزمان رشد و توسعه این امر و پیدایش شبهههای جدید، اندیشمندان و پژوهشگران را بسیج کنند و با طراحی مراکز مناسب برای پاسخگویی به پرسشهای آنان، نه تنها از رشد و تکثیر عوامل گمراهی و فساد جلوگیری کنند، بلکه قشر جوان را در برابر آنها واکسینه سازند. از طرف دیگر هر انسانی اگر نگران سعادت و خوشبختی خود در دنیا و آخرت است باید با تحقیق کامل نسبت به رفع شبهات اعتقادی اقدام تا به مرحله یقین و باور برسند.
5 - عدم تبيين دقيق معارف اسلامى در زمينه معاد: یکی از آسیبهای جدی و عوامل غفلت از معاد را میتوان برداشت نادرست مردم از برخی معارف و مفاهیم دینی برشمرد؛ برداشتی که در آن، مفاهیم دینی معنای درست و حقیقی خود را از دست داده و معنای دیگری به خود گرفتهاند. در اینگونه برداشتها، معارف و مفاهیم، جنبه حیاتبخشی و ایجاد نشاط در نیکوکاری را از دست میدهند و سستى، رخوت و اباحهگری را القا میکنند.
یکی از این معارف و مفاهیم، بحث «شفاعت» است که برداشت نادرست از آن موجب شده است برخی گمان کنند این مسئله، سند رهایی آنان از عقاب الهی در برابر هرگونه زشتی و پلیدی است. ازاینرو، در قبال اعمال و رفتار خود هیچ احساس مسئولیتی نمیکنند، در حالیکه مفهوم شفاعت هرگز به معنای چشمپوشی خداوند سبحان از کردارها و رفتارهای ناشایست بندگان نبوده و نیست.
مفهوم دیگری که گاه از آن نادرست برداشت میشود، مفهوم تقواست که از آن به «گریز» تعبیر میشود. در تقواگریزى، فرد با فرار از واقعیتهای جامعه و در پیشگرفتن تنهایی و گوشهنشینى، به فردی بیخاصیت و حتی سربار جامعه تبدیل میشود که هیچ
کنش یا واکنشی از او در برابر هنجارها و ناهنجاریهای جامعه دیده نمیشود. در این نوع تقوا، باور «معاد»، با تلاش برای پویایی جامعه، کارآفرینى، حضور درعرصههای اجتماعی و مبارزه با منکرات در حوزههای گوناگون پیوند نخورده، بلکه با چارچوبه بستهای گره خورده است که راه را برای گسترش فسادهای اخلاقی و فکری مهیا میکند که پیآمد آن، «معادگریزی» افراد جامعه است.
همچنین تصوير تاريك از زندگى پس از مرگ و تاكيد افراطى بر ترس از آخرت و عذابهاى الهى، يكى از موانع گرايش به باورهاى مذهبى است. برداشتهاى غلط از قرآن كريم و احاديث، به همراه استناد به بعضى از روايات ضعيف، چهرهاى هول انگيز و وحشتزا از معاد و قيامت ارائه مىدهد كه نتيجه آن تلخ كردن زندگى روزمره در كام معتقدان و مختل نمودن گردش كار و زندگى است و استمرار آن مىتواند اين تصور غلط را به وجود آورد كه دين و سمبلهاى دينى (نظير مسجد و روحانى) فقط از مرگ و مردن و گريه و زارى سخن مىگويند و با شادى و نشاط مخالف هستند. هم چنين تاكيد بر جنبه عاطفى اعتقاد به قيامت و عدم پرداختن به مبانى استدلالى و جنبههاى عقلى و ذهنى آن، موجب كاهش گرايش به باور مزبور به ويژه در بين نسل جوان مىشود. از سوى ديگر، بيان سطحى و تكرارى معارف الهى در برخى از محافل و مجالس و رسانههاى گروهى، سبب اشباع كاذب در بعضى از جوانان شده است و آنان انگيزه و نياز جدى به درك و فهم معارف اسلامى، و از جمله مباحث مربوط به معاد، در خود احساس نمىكنند.
6 - تعارض رفتار و گفتار برخى از معتقدان به معاد: از جمله موانع مؤثر در گسترش و تعميق اعتقاد به معاد در جامعه، تعارض رفتار و گفتار برخى از معتقدان به معاد است كه از يك سو مردم را به قيامت و باورهاى اخروى فرا مىخوانند و از سوى ديگر، رفتار و كردار آنها در زندگى فردى و اجتماعى، بيانگر علاقه شديد آنانبه دنيا و دنياپرستى است. دعوت زبانى آنان به اين باور، نه تنها مردم را با آخرت گرايى و معاد مانوس نمىسازد، بلكه مخاطبان نيز با پيدا كردن توجيهات ناصحيح (كلاه شرعى) سعى در آرام كردن
وجدان و نداى فطرت خويش خواهند كرد و از پذيرش مسؤوليت و رعايت اوامر الهى، شانه خالى خواهند كرد. هرچند همگان مسؤوليت دارند تا اعمالشان بيانگر اعتقاد آنها به قيامت و زندگى اخروى باشد، (يرغبكم بالآخرة عمله) ليكن مسؤولان، حاكمان ومبلغان و كارگزاران حكومت دينى، مسؤوليت مضاعف دارند، زيرا توده مردم، رفتار و كردار آنها را ملاك عمل قرار داده و بر آن مبنا به قضاوت مىنشينند.
7 - هواى نفس و اميال شيطانى:
قلب انسان در درون جسم و جان***مرکز خوب و بد است تا آن کران(1)
وفق آیات خدا خرد و کلان***با قلوب پاک همی گیرند امان
ای که هستی صاحب قلب جوان***دان قلوب آدمی اندر جهان
یا شکور است و صبور و مهربان***یا گنه کار است و غافل چون بدان
قلب غافل روز و شب در هر مکان***روح و جان را می کند هر دم خزان
قلب شاکر در زمین و آسمان***می کند غوغا به پا در ملک جان
گر که می خواهی شوی در هر زمان***راحت و آرام چو موسی و شبان
کن خدا را یاد و با عشق نهان***با همان قلب سلیم و پر توان
قلب سالم با هزار و یک نشان***از تو می خواهد خدا را بی گمان
1) بر اساس آیات و روایات. در ضمن یاد آورمی شود که بیست آیه با صراحت در خصوص قلب سالم و مریض نازل شده و کلمه قلب در آنها آمده است.
پس عزیزم قلب خود را همچنان***پاک و سالم کن تو با ذکر و اذان
داد خاموش قلوب با یک زبان***حرف فطرت باشد و راه جنان
هر که را راهی رود غیر از همان***ظلم وافر کرده بر روح و روان
قلب خود را کن تو چون پیر مغان***تا شوی راحت ز شرّ این و آن
ای که داری قلبی چون آتش فشان***دان که با ذکر خدا گیری امان
این حقیر گوید بدون هر بیان***با خدا گردد روا هر نوع فغان
آری ای عزیز بزرگوار، وفق غزل مزبور خلقت انسان، تركيبى از نار و نور است و غرايز پستحيوانى به همراه گرايش عالى انسانى در قلب و سرشت او به وديعت نهاده شده است; «فالهمها فجورها و تقويها» همچنان كه پيامبران آسمانى، انسانها را به مبارزه با هواى نفس و رشد گرايشهاى عالى فطرى فرا مىخوانند و او را به فلاح و رستگارى دعوت مىنمايند. شياطين جن و انس نيز انسان را به تبعيت از غرايز و سير در عالم حيوانى و ميلهاى نفسانى سوق مىدهند. ملازمه حركت در سرازيرى نفسانيت، پشت پا زدن به باور معاد و ناديده انگاشتن حساب و كتاب اخروى است. به بيان ديگر، باور به قيامتبا پاسخگويى به هواهاى نفسانى و نيازهاى شيطانى در تعارض است و با اعتقاد به زندگى اخروى نمىتوان بىمحابا در وادى لذات دنيوى و برآورده كردن نيازهاى نفسانى و شيطانى قدم برداشت.
يكى از نكاتى كه زمينهساز تقويت هوا و هوس نفسانى بوده و در تعليم و تربيت دينى (برخلاف تعليم و تربيت رايج) مورد توجه جدى قرار گرفته است، نامشروع بودن روشهاى كسب درآمد و ثروت و به تعبير احاديث «لقمه حرام» است كه به عنوان مانع مؤثر و ناپيدا در تضعيف اعتقاد به معاد ايفاى نقش مىكند. آری ای عزیز مقید:
دان حرام هر آن کند روح وروانت راخراب *** فطرت و ذات بشربی شک شود با آن کباب
لقمه های شبهه ناک اندر درون این جهان *** می کنند مسدود ره صوم و صلاه و هم ثواب
گر که می خواهی روی در راه فطرت از نهان *** کن حذر از رزق و روزی ی حرام با هر نقاب
خالق عالم همی گفته به هر پیر و جوان *** با تلاش خود برو سوی حلال و رزق ناب
چون که با آن می روی در راه مولای زمان *** می شوی دور از گناه و غفلت و هر نوع عقاب
پس عزیزم کن رها هر نوع حرامی را ز جان *** تا روی در راه جانان و دهی جان را جواب
داد خاموش درون خواند تو را با صد نشان *** سوی رزق و روزی ی پاک و حلال با آن خطاب
دان که رزق شبهه ناک و هم حرام با هر بیان *** می شوند مانع حق و هی همی آرند سراب
گرسعادت خواهی و رزق حلال با صد توان *** کن رها رزق حرام و شبهه ناک با هر شتاب
این همان حرف رسول(ص)است و خدابی هر *** روح و جان را می کند آرام و فطرت را مجاب
گفته قرآن وعصمت خواست روح است و روان *** با بصیرت کن عمل بر حرف مولا و کتاب
این حقیر گوید که با لطف خدای مهربان *** روز و شب کن کار حق از نوجوانی و شباب
در هر حال اگر در جامعهاى ميدان بروز آزادانه هواى نفس به وجود آيد و فضاى گناه و آلودگى مخصوصا استفاده از رزق حرام و شبهه ناک در آن رايج گردد، اعتقاد به معارف دينى به ويژه اعتقاد به معاد از بين خواهد رفت و به عنوان یک عامل جدی باعث غفلت از معاد خواهد شد.
8- نهادینه نشدن اصول اعتقادی در کودکی:
کودک و فرزند بود بی شک امانت***پس نکن هر گز به وی هیچ نوع اهانت
فطرت ا. . . التی وفق کتابت***می برد وی را همی سوی سعادت
شمع جان هستی اش با این نجابت***از تو می خواهد کمک بهر ولایت
پس نما خود را محیّا با لطافت***کن تو با وی روز و شب جانم رفاقت
روح و جان وی بود بهر خلافت***تا کند با آن همی بر دل زعامت
در مسیر بندگی دور از ظلالت***با بصیرت می کند هر دم عبادت
دان که فرزندت رود در راه طاعت***چون که خواست فطرتش باشد اطاعت
داد خاموش درونش بی قضاوت***از خدا خواهد سجود با حلاوت
در جهاد باشد همیشه با شجاعت***می کند پیکاری با عزم شهادت
دشمن نادان کند وی را ملامت***بهر این ایثار و آن روح رشادت
در چنین حالی بگفتا با صلابت***راه ما باشد همان راه امامت
بی شک این فرزند شود اهل شفاعت***چون که در راه خدا گشته هدایت
این حقیر گوید که کن از وی حمایت***تا شوی آرام و دور از هر ندامت
درونی نشدن اعتقاد به اصول دین از جمله اعتقاد به وجود معاد و زندگی جاودانی در سرای آخرت، از سنین کودکى که شخصیت، باور و افکار انسان از همان زمان شکل
میگیرد، از آسیبهای جدی در جامعه و از عوامل غفلت از آخرت می باشد. پذیرفتن اصول دین مانند معاد، تحتتأثیر تلقینهای والدین یا مبلّغان کماطلاع و دستیابینداشتن به این اعتقاد از روی بینش و آگاهی درست، از دوران کودکى، موجب سستی اعتقاد در دوران نوجوانی و به فراموشی سپردن آن در بزرگسالی میشود. بسیاری از خانوادهها به دلیل توجه نداشتن به ظرایف و حساسیتهای تربیتی و نیازهای اصلی و حقیقی فرزندان و نیز نداشتن قدرت توجیه و اثبات و نهادینه کردن اصول اعتقادی و ارزشهای دینی در فرزندان خود، دچار افراط و تفریط میشوند و بهطور غیرمستقیم و ناخواسته، بنیاناعتقادی فرزندان خود را سست و شکننده میسازند. ازاینرو، بایسته است والدین، مربیان و مبلّغان دینی در مسیر هدایت کودکان به معادباورى، از مؤلفههای روانشناختی استفاده کنند. برجستهسازی اجر و پاداش، بیان زیبایی بهشت و حیات اخروى، میانهروی در ترسیم دوزخ، پروردگار را ناظر بر خویش دیدن و تلاش بر نزدیکی و دوستی با خدا از مسائلی است که باید در این مسیر رعایت شود. بدون تردید فطرت و فریاد خاموش درون طالب پذیرش مبانی مزبور می باشد.
9- عدم تقیّد به انجام واجبات و تکالیف دینی:
گر نماز تو شود روزی قضا *** بر خودت کردی هزار و یک جفا
دان که جبرانش بود با هر دوا *** غیر ممکن در درون این سرا
ازخودت پرس این سوال را در خفا *** بهر چه گشته نماز تو قضا
آن که باطن را دهد هر آن صفا *** می کند بی شک نماز خود ادا
هر کسی باور کند روز جزا *** کی شود صوم و صلات وی قضا
لطف حق هم می شود در این فضا *** همره روح و روان با صد نوا
در چنین حالی همی گوید خدا *** از تو می خواهم تو را بی هر ادا
داد خاموش درون بی هر صدا *** طالب حقّ است و طاعت در قفا
غفلت و سستی کند جان را جدا *** از نماز و روزه و ذکر و دعا
جان بی طاعت همی گوید به ما *** ظلم وافر کرده ام بر خود دو جا
اندر این دنیای دون و بی وفا *** گشته ام محروم ز فیض آن ندا
روح و جان با ذکر آن گردد رها *** از غم و افسردگیّ و هر بلا
می کند آرام و باشد چون عصا *** بهر فطرت در درون و ما سوا
یا که در عقبا و آن دار بقا *** تا ابد باشد برایت چون عبا
گر عجین گردد نمازت با ولا *** می شوی اهل سعادت ای هما
دان نماز بی ولا باشد خطا *** می کند روح و روان را بی بها
این حقیر گوید که گر خواهی شفا *** خوان نمازت را عزیز من بجا
باورهای دینی و انجام واجبات و در اوج آنها اقامه نماز، نقش محوری در شکلدهی و کنترل رفتارهای انسان ایفا میکند؛ زیرا به دلیل هماهنگی با فطرت و ساختمان آفرینش، تا عمیقترین لایههای وجود انسان ریشه دارد و چون از یک جهانبینی سرچشمه میگیرد، امور گوناگون را در گستره وسیع جهان مادی و جهان آخرت ارزیابی میکند. آنگاه که انسان مؤمن و معتقد در جایگاه انتخاب قرار میگیرد، پیش از آنکه به منافع زودگذر و مقطعی توجه کند، به مسئولیت خود در برابر خداوند میاندیشد و رفتارهای
خود را دستکم بر مبنای رهایی از مجازاتها و امید به پاداشهای الهی و بیشتر براساسرضایت خدا تنظیم میکند. بنابراین، یکی از دلایل فراموشی معاد، تقیّد نداشتن به واجبات و تکالیف دینی و ضعف باورهای مذهبی است.
به عبارت دیگر، درونی و نهادینه نشدن باورهای دینى، سبب سستی و سهلانگاری در رفتار میشود و میزان پایبندی مردم به احکام عملی دین را کاهش میدهد و این تصور را پدید آورده است که انسان میتواند مسلمانی معتقد و باایمان باشد، ولی براساس ذوق و سلیقه یا برداشت خود از دین، به برخی احکام مانند احکام حجاب و پوشش عمل نکند یا درآمد خود را از راههایی کسب کند که به نظر شخصی او درست است. در یک نگاه دقیقتر، نهادینه نشدن باورها و اصول اعتقادی دین از جمله معاد یا انتقال آنها از راه تحمیل یا تقلید از سوی خانواده و جامعه، سبب تشکیل نظام ارزشها و باورها بر پایههای سست و شکننده میشود و زمینه را برای فراموشی یا حتی انکار باورهای دینی فراهم میسازد. این در حالی است که اسلام، دین علم و آگاهی است و بر ایمان و اعتقادی که بر پایه شک و تزلزل باشد، مهر بطلان میزند.
10- ماهواره، مشاهده فیلمهای مبتذل و همجنس بازی: ای عزیز بزرگوار لطفا بدون هر گونه توضیح به ابیات سه غزل زیر با دقت و تامل توجه فرما تا متوجه شوی که چگونه انسان از عظمت معاد غافل می شود و توفیق درک جاودانگی و ابدیت را از دست می دهد:
داشتن ماهواره كي باشد برايت افتخار *** آن كه نابود و كند روح و رواني بي شمار
دشمن نادان در اين دنيا نموده حمله اي *** بر زن و فرزند و ناموس و همه ايل و تبار
غرب و استعمار پير هر يك شدند با هم يكي *** ناتوي فرهنگي را كردند درون كار و زار
اينتر و چت هم بود در دست شيطان بزرگ *** ساتر حقّ است و هر آن مي كند صدها شكار
ناتوي سختي شده بعد از شبيخون وسيع *** جامع شر گشته در جام ظريف روزگار
مصدر صدها گنه گشته براي هر جوان *** باعث گمراهي آدم شده در شوره زار(1)
اعتقاد و دین ما را می کند هر دم ضعیف *** با شعار خوش خط و خالش بدون هر نوار
دامن غيرت كند نابود و اندر اين جهان *** مسلخ پاكي و عفّت در صراط ماندگار
با بیان ظن و تحریف و نگاهی شبهه ناک *** می کند نابود تمام هستی و دار و ندار
فتنه و افساد آن گردد نمايان بر بشر *** فطرت ناب درون هر دم كند از آن فرار
مجمع خوب است وبددروادي روح و روان *** گر چه اینک بوده چون تیغی به دست نابکار
در همه جا می کنند خدعه و نیرنگ و کلک *** حمله آن ناكسان باشد وسيع همچون ضرار
بي شك و ترديد هدف باشد جوانان عزيز *** سنگر هر يك نماز است در ديار زرنگار
مومن مخلص كند خنثي تمام مكرشان *** ظالم بي دين اگر چه غافل است از كردگار
حافظ روح وروان بي شك بودايمان ناب *** دافع هر نوع ضرر باشد همان پروردگار
اين حقير گويدمواظب باش عزیزم هر زمان *** تابع حق باش و كن خود را رها از هرشعار
و از این دو عامل برای غفلت از معاد؛ بدتر مفاد غزل زیر:
1) منبع هر نوع گوشي گشته ز فيلم هاي خراب***قابل حمل است و دائم مي شود ديد اي خمار
دیدن سکس و کمی فیلم خراب *** می کند روح و روانت را کباب
جسم و اعصاب و همه روح و روان *** از همان گیرد اثر با یک جواب
ذهن و جانت را درون این جهان *** می کند خوار و خفیف با صد نقاب
گر روی سویش بدون هر گمان *** می شوی وابسته اش تو ای جناب
در قیاس آنچه در فیلم است بدان *** همسر و مهرش شود همچون حباب
طبق تحقیقی در این دور و زمان *** این چنین فیلم ها کنند جان را مذاب
فیلم خود را بهر سود سازند چنان *** صوری باشد نقش هر یک با خضاب
در درون زندگی دانی همان *** غیر آن باشد که خواندی در کتاب
آنکه مظلوم گشته در دید و بیان *** دختر و خانم بود در این رکاب
رویت سکسی حرام در هر مکان *** بر تو آرد روز و شب صدها عذاب
نوع رفتارت شود با صد نشان *** دور از ایمان و خدا و راه ناب
در مسیر دین و آن داد نهان *** مانعیست بر عقل و حکمت چون شراب
فطرتت را می برد از عمق جان *** سوی غفلت با همان موج سراب
زندگی را می کند دور از امان *** با تو گوید یک جواب با صد خطاب
همسر و فرزند و هم امثال آن *** با چنین فیلم ها شوند دور از حجاب
بر تو آرند روز و شب درد و فغان *** لحظه ها گردد برایت پر عقاب
فیلم مستهجن و مبتذل چنان *** زندگی را می کند پر پیچ و تاب
گر چه در ظاهر برد تا کهکشان *** لیک و آن باشد برایت همچو خواب
این حقیر گوید شوی با آن خزان *** کن رها آن را ز دوران شباب
و از این دو عامل برای غفلت از معاد؛ بدتر مفاد غزل زیر:
دان که همجنس بازی در سر و عیان *** ظلم وافر بوده بر روح و روان
هر گه گردد اهل آن در هر زمان *** می شود خوار و ذلیل بی هر گمان
آن که وحشی بوده و دور از انان *** می کند دوری ز همجنسش بدان
چون که حیوانی نیابی در جهان *** کین چنین با مثل خود کرده چنان
همسری که بوده پر عشق و نشان *** بهر چه محروم و گردد از جنان
حیف انسانی که با داد نهان *** راه کج را هی رود تا آن کران
از هوس بگذر چو آن پیر مغان *** تا شوی راحت ز شرّ این و آن
ذات هر موجود رود سوی همان *** جفت خود که می برد درد و فغان
دان زن و شوهر ز هم گیرند توان *** طبق حرف خالق هفت آسمان
هر دو تسکین هم اند در هر مکان *** می دهند آرامشی فوق بیان
از زناشویی خود با صد نشان *** می برند حظّی که ناید بر زبان
کارشان باشد عبادت همچنان *** عکس همجنس بازی با خرد و کلان
داد خاموش همه پیر و جوان *** همسر حق را همی خواهند ز خان
قوم لوط کردند ستم بر جسم و جان *** بر خلاف داد موسی و شبان
این حقیر گوید به مردان و زنان *** همسران واقعی آرند امان دان
آفتاب اهل عرفان،درسرای دیگر است***ساز ناب آدمی، اندر نوای دیگر است
گر دو عالم باشد از،لطف خداوند جهان*** درک خاصّ آن عزیز،اندر ورای دیگر است
بر سر ما گر بود، اوج مقام و منزلت***روح پاک آدمی، اندر فضای دیگر است
در ره جانان شود، جانم فدای کوی تو***شور و شوق عاشقی، اندر هوای دیگر است
رمز و راز زندگی، دارد پیام بندگی***درد هجر بندگی، اندر دوای دیگر است
گر خلوصی هم نباشد، کار ما گردد ریّا***وآن ریّایی هم که خود،اندر ریّای دیگر است
در حریم پاک تو،غیر تو شد همراه من***شرم این شرمندگی، اندر خفای دیگر است
گر سیاهی یا سفیدی،قلب خود کن پاک پاک***جام یک رنگی دل، اندر ردای دیگر است
با ریّا و خود نمایی، کم فروشی جان و دل***نرخ اخلاص و یقین، اندر بهای دیگر است
در فراق کوی تو باشد، دلم پر درد و آه***شام شوم این فراق،اندرصفای دیگر است
بر مشامم می رسد،هر دم ندای حسن تو***داد خاموش درون،اندر ندای دیگرُ است
با ولایت در ولایت از ولایت بودمی*** کام شیرین ولا،اندر ولای دیگر است
گر کنی هر دم خطا،گردد خطاها کار تو***چون خطا کردی خطا،اندر خطای دیگر است
از ستم بگریز و بر خود هم مکن، هر دم جفا***ظلم ظالم در بصر،اندر جفای دیگر است
با خدا باش و رها کن، دیده و دل از هوا***دام شیطان لعین،اندر شمای دیگر است
گر که من غافل شوم، از عهد و پیمان نهان***دار شب تاب زمان،اندرفنای دیگر است
ایده و افکار غرب و آمریکا، رفته بر آب***داغ دنیای دغل ،اندردمای دیگر است
فکر لیبرال و بحث آن دیّار،گشته سراب***راه پویای بشر،اندر بنای دیگر است
حرف سکولار و مادّی بودن روح و روان***بال پرواز نهان،اندر فضای دیگر است
در مسیر عاشقی، جان و دلم گشته خراب***جان غمناک عزیر،اندر عزای دیگر است
از تمام فتنه ها كن تو عبور اي نازنين***داد هر نوع فتنه اي، اندر صداي ديگر است
با بصيرت گر شوي، خنثي كني هر فتنه را***يار محبوب بصير، اندر قواي ديگر است
بهر عقبا کن حقیر، جان و دل خود را رها***نام نیک آدمی،اندر بقای دیگر است
با عنایت به ابیات قصیده مزبور نام نیک آدمی، اندر بقای دیگر است. از جمله نکات ارزشمند انسان از منظر قرآن کریم این است که آدمى مرغ باغ ملکوت است و اینخاکدان آشیانهاى موقّت و پُلى براى عبور وى از طبیعت به فرا طبیعت است. انسان در نهاد خویش طالب جاودانگى است و فطرتاً از زوال و محدودیت گریزان است
انسان موجودى است دو ساحتى، روح و نفس ناطقه او حقیقت اوست و بدن و جسم او ابزار این روح است. روح از عالم ملکوت است و مجرّد و جسم از عالم ملک است و صاحب اوصاف مادى از قبیل رنگ و شکل و حجم و امتداد. از جمله ادله اثبات تجرد روح این است که با گذشت روزگار بدن، و جسم آدمى رو به ضعف میرود؛ در حالی که روح و نفس ناطقه رو به قوّت مینهد. خداى سبحان اصرار دارد به انسان بفهماند که اى انسان تو یک موجود ابدى هستى و ابدیّت در دنیا نمیگنجد و ابدیت و جاودانگى به تحصیل ما عندالله است و تبعیت صرف از دستورات الهى. نتیجه اینکه؛ دنیا چون دار گذر و خاکدان محدودى است (چون جسمانى است و از جمله خواص امور جسمانى محدودیت است) نمیتوان جاودانگى را در آن جستجو نمود و روح چون موجودى ملکوتى و فرا زمانى است هم طالب ابدیّت است و هم میتواند ابدیت را در عالم آخرت تجربه نماید.
توضیح بیشتر اینکه ای عزیز ابدی، حقیقت وجود تو کتابى است نیازمند به شرح؛ و شارح این کتاب هم کسى جز مصنّف آن؛ یعنى آفریدگار هستى نمیتواند باشد. زیرا خداوند هم نویسنده این کتاب است و هم متکّلم کلمات آن. خداى سبحان حقیقت انسان را به وسیله انبیا و اولیا و فرشتگان شرح کرده و با بیان اینکه آدمى از کجا آمده، به کجا میرود و در چه راهى گام برمیدارد او را هم با خودش آشنا میکند، هم با آفریدگارش و هم با گذشته و حال و آیندهاش. اگر انسان حقیقت خود را براى شرح به خدا نسپارد دیگران او را شرح کرده و انسانشناسى مینگارند؛ اما بسان کتب آسمانى پیشین، دست به تحریف و تفسیر به رأى میزنند، هم بعضى از اسرار نهانى را کتمان میکنند، هم امورى
بیگانه را به عنوان خواستههایش بر او تحمیل مینمایند و هم خواستههاى حقیقى او را جا به جا میکنند و این سه نقص بزرگ و عیب مهم در شرح حقیقت انسان است.
از جمله نکات بسیار ارزشمند در شناخت انسان از منظر قرآن کریم این است که آیا ابتدا و انتهاى انسان خاک است و پیش و پس از آفرینش او؛ چیزی جز پوچى نیست و یااینکه آدمى مرغ باغ ملکوت است و چند روزى قفسى ساختهاند از بدنش و این خاکدان، آشیانهاى موقّت و پُلى براى عبور وى از طبیعت به فرا طبیعت است؟ قرآن کریم راه دوم را ارائه کرد و به ما میآموزد که بشر قبلاً کجا بوده و پس از این به کجا میرود و این چند روز دنیا چه باید بکند(1)و چگونه است که انسان در نهاد خویش طالب جاودانگى است و فطرتاً از زوال و محدودیت و نقصان گریزان است.
روح انسانى از عالم امر است، (که در اصطلاح فلسفى به عوالم ما قبل طبیعت عالم امر اطلاق میگردد) و این اصطلاح از قرآن کریم استفاده شده که فرمود: «الا له الخلق و الامر» آگاه باشید که خلق و امر از آن خداست،(2)
و در این اصطلاح سرّى است و آن اینکه امر دلالت بر وحدت و جمع مینماید به فرموده قرآن کریم: «و ما اَمْرُنا اِلّا واحدة کلمح بالبَصَر» و نیست امر ما مگر یکى همچون یک چشم بر هم زدن. (3)
در خلق، قَدر و اندازه معتبر است و به خصوص در عالم طبیعت که علاوه بر آن خلقت از کَم و کیف حاصل میشود و کثرت از خلق پدید میآید و همانگونه که گذشت نفس ناطقه؛ یعنى روح انسانى جوهرى از عالم مجرّدات (عالم امر) است در مقابل، بدن عُنصرى جوهرى از عالم خلق؛ یعنى عالم طبیعت و مادیات است. لذا روح انسانى از احکام جسم و جسمانى؛ همچون رنگ، کم، کیف، امتداد طول و عرض و عمق و شکل. . . مبرّا است. (4)
حقیقت هر کسى را روح او تشکیل میدهد و بدن ابزار روح است و این منافات ندارد که انسان در دنیا و برزخ و قیامت بدن داشته باشد. البته همانطورى که انسان در دار دنیا بدن دارد و بدن فرع است (نه اصل و نه جزء اصل) در برزخ و قیامت نیز این چنین است. قرآن کریم بدن را که فرع است به طبیعت و خاک و گل نسبت میدهد و روح را که اصلاست به خداوند اسناد میدهد. (1)و
میفرماید: «قل الرّوح من امر ربّى»(2)بگو روح از فرمان پروردگار من است.
خداوند انسان را مستوى الخلقه آفرید. ممکن است انسان از نظر بدن ناقص باشد گرچه این نقص اهمیت زیادى ندارد و انسان به همان اندازه که از نظر بدن ناقص است تکالیف الهى هم از او سلب میشود، اما هیچ روحى را خداوند ناقص خلق نکرده است و لذا فرمود: «وَ نَفسٍ وَ ما سَوّیها» قسم به جان آدمى و آنکس که آنرا آفریده و منظم ساخته(3)آنگاه بیان کرد که استواى خلقت روح به آن است که به او فجور و تقوا الهام نمود؛ زیرا روح، شکل و قیافه و اندام ندارد که مستوى الخلقه بودن یا غیر مستوى الخلقه بودنش محسوس باشد، بلکه استواى خلقت به چیزى است که از سنخ روح یعنى امر مجرد باشد، از اینرو؛ فرمود: «فَأَلْهَمَها فُجورَها و تقواها»؛(4)سپس فجور و تقوا (شرّ و خیرش) را به او الهام کرده است؛ یعنى الهام فجور و تقوا باعث استواى خلقت روح است. (5)
اشیاء یا جسمانى و مادیاند و یا غیر جسمانى و مجرّد و هر کدام از اشیاء جسمانى و مجرد را اوصافى خاص است؛ مثلاً اجسام داراى شکل و حجم و رنگ و سنگینى و. . . امثال آن میباشند در حالی که مجردات نه مکانیاند و نه زمانى نه شکل دارند و نه ثقل نه حجم دارند و نه رنگ و لذا چون واسطهاى میان اشیاء مجرد و جسمانى نمیباشد در صورتى که اثبات گردد موجودى جسمانى نیست و اوصاف و خواص اجسام را دارا
نمیباشد به ناچار باید مجرّد و غیر جسمانى باشد، یا بالعکس. از میان ادّله متعددى که فلاسفه براى اثبات تجرّد نفس (روح) آوردهاند به یکى از آنها اکتفا میشود و آن اینکه باگذشت روزگار، بدن و جسم آدمى رو به انحلال و ضعف میرود در حالی که روح و نفس ناطقه انسان رو به قوّت مینهد.
آری انسانى که به پیرى میرسد، سستى و ناتوانى به بدن او روى میآورد و هر اندازه که پیرتر میشود ناتوانتر و سستتر میگردد در حالی که میبینیم اندیشه او قویتر و قلمش وزینتر و حرفهایش سنگینتر میشود. نتیجه اینکه نفس ناطقه انسان که به مرور زمان نیرومندتر میگردد؛ غیر از این بدن است که به گذشتن روزگار پیر و فرتوت میگردد(1)و چون روح غیر از جسم است باید مجرّد باشد.
اگر انسانها به عالم طبیعت مأنوسترند، براى آن است که حسى فکر میکنند چون حس و قواى حسى به طبیعت نزدیک است و عقل و قواى عقلى از طبیعت دور است. لذا محسوسات و امور مادى انسانهاى حساس را به خود جلب مینماید. اما انسان عاقل چون ارزشى براى دنیا قائل نیست فریب دنیا را نخورده دل به دنیا نمیبازد. فطرت انسانى خواهان ابدیّت است به تعبیر مرحوم صدر المتألهین: خداوند در سرشت انسانها محبت وجود و بقاء و کراهت عدم و فنا را سرشته است(2)و لذا متاع گذرا او را اشباع نمیکند و اگر به طبیعت سر میسپارد یا براى آن است که از باب خطاى در تطبیق، طبیعت را ابدى میپندارد و یا ابدیّت بعد از مرگ را فراموش کرده است یا گرفتار جهل مرکب است یا مبتلاى غفلت، به نص صریح قرآن کریم هر انسانى بالضروره میمیرد. (3)پس احتمال خلود و جاودانگى در دنیا ممکن نیست. خداى سبحان اصرار دارد به انسان بفهماند که اى انسان تو یک موجود ابدى هستى و ابدیّت در دنیا نمیگنجد، بلکه جاودانگى به تحصیل
ما عندالله است. قرآن کریم میفرماید: (1)آنچه در دسترس شماست زوالپذیر است و آنچهدر نزد خداست ابدى است و چون شما انسانها ابدى هستید این ابدیّت خویش را هدر ندهید. کالاى ابدى پیش غیر خدا نیست. اگر آب زندگانى میخواهید فقط نزد خداست. (2)
از یک طرف دفع ضرر محتمل یک قائده عقلی است. توضیح اینکه باور داشتن يا نداشتن معاد با سعادت يا شقاوت ابدى انسان ارتباط تنگاتنگ دارد. اگر انسان قيامت را باور داشته باشد و زندگى خود را براساس اين اعتقاد سامان دهد، چنانچه قيامت در كار باشد - كه هست - او سعادت يافته و چنانچه به فرض قيامت نباشد، او ضرر نكرده است؛ ولى اگر قيامت را باور نداشته باشد و قيامت وجود داشته باشد - كه دارد - او براى هميشه به شقاوت گرفتار آمده است. بنابراين اعتقاد داشتن به قيامت بى ضرر است؛ ولى انكار آن با شقاوت محتمل روبه رو است و دفع ضرر محتمل لازم مى باشد.
از تو دارم من عزیزم این سوال *** بهر چه رفتی کلاس در طول سال
در جواب گویی که ای والا مقام *** میم مدرک هست برایم چون مدال
دان که مدرک در نگاه خاص و عام *** بوده بهر کسب و آن رزق حلال
مدرک و هم کسب و کار آرد مقام *** از برای آدم و هم بر عیال
وان مقام و همسر و فرزند و جام *** می شوند روزی فنا بی هر قتال
زندگی بهر چه باشد در خیام *** با تمام سختی های پر مثال
پس عزیزم زندگی با هر طعام *** می شود فانی چو آبهای زلال
گر که گویی بوده پوچ و بی دوام *** با چنین فکری شوی دور از وصال
گر که دنیا پوچ و پوچی هست مدام *** بهر چه با خود کنی هر روز جدال
با تو دارم یک سخن ای با مرام *** دار دنیا می شود بی شک زوال
کار تو گردد بدون شک تمام *** با هزار و یک پیام پر ملال
می شوی هیچ و ز هیچ آید پیام *** بهر چه گشتی تو دور از آن جمال
از طرفی ابیات این غزل خیلی شفاف هدف از خلقت انسان، جهان و زندگی را مطرح نموده است. و از طرفی خداوند وجودى بى نهایت است و همهى کمالها را دارا است و
آفریدن (یعنى ایجاد کردن) فیض اوست و از آن روی که خداوند فیاض است کمال فیاضیت او اقتضا مىکند که هر چه را لایق آفریده شدن است بیافریند. پس خداوند آفرید،چون فیاض است. یعنى هدف و چرایى آفرینش در فیاضیت او است. از آنجا که صفات ذاتى خداوند خارج از ذات او نیست می توان گفت هدف از آفرینش، ذات خداوند است. البته اگرچه هدف فاعل به این معنا که برای تامین نیازها و جبران نقص خود، دست به خلقت زده باشد، برای خدا تصوری باطل و نادرست است. چرا که ذات باری تعالی بی نیاز مطلق است و نقصی در او راه ندارد؛ اما فعل خداوند باید هدف(هدف فعل) داشته باشد. زیرا خداوند حکیم است، و از شخص حکیم کار بیهوده و عبث صادر نمی شود، از این رو نظام آفرینش نظامی است هدفمند که در راستای اهداف عالیه ذات باری خداوند بنیان نهاده شده و در آن اثری از اعوجاج و آشفتگی پیدا نمی شود.
اما هدف نهایی آفرینش انسان، رسیدن به کمال و سعادت و دست یازیدن به والاترین کرامت ها و ارزش های انسانی است. و این هددف هر چه که باشد نتیجه اش به خود او بر می گردد نه به خداوند که او غنی مطلق است و ممکنات از جمله انسان محتاج اویند، چنانکه فرموده است: « ای مردم! شما نیازمند به خدایید، تنها خداوند است که بی نیاز و شایسته هرگونه حمد و ستایش است» توضیح بیشتر اینکه براى روشن شدن پاسخ، توجه به چند مطلب لازم است:
الف) هدف خداوند از آفرینش: توجه به نکاتی ما را در دست یابی به تصویری واضح از هدف خداوند در آفرینش مخلوقات، یاری می رساند:
1- خداوند متعال به مقتضاى این که واجب الوجود است و وجود او وابسته به چیزى نیست، هیچ محدودیتى و نقصى ندارد و همه کمالها را دارا است. 2- ازجمله کمالات او فیاض و جواد بودن است. خداوند در قرآن می فرماید: (و عطاى پروردگارت منع نشده است. )(1)خداوند متعال، براى عطا کردن از ناحیهى خودش، هیچ محدودیتى ندارد؛ پس هر جا که عطا نمی کند، به دلیل محدودیت پذیرندهى عطا است نه عطا کننده، و هر چیز که
1) اسراء، 20.
لایق عطا شدن باشد، عطا مىشود. 3- هر خیرى و کمالى ناشى از وجود است، و هر شرّ و نقصى ناشى از عدم؛ مثلاً علم، خیر و کمال است و جهل، شرّ و نقص. و نیز قدرت، درمقابل عجز و ناتوانى، کمال و خیر است. پس معلوم می شود که وجود خیر است، و در مقابل آن، هر شرّ و نقصى از عدم است. 4- با توجه به مقدمه سوم می توان دریافت که فیاض و جواد بودن خداوند با آفریدن و ایجاد کردن محقق می شود. پس لازمهى فیاض بودن آفریدن است. به عبارت دیگر، اگر چیزى لایق آفریده شدن باشد و خداوند آن را نیافریند، این نیافریدن با توجه به خیر بودن وجود، منع از خیر است و بخل محسوب مىشود و بخل از خداوند محال است. از این مقدمات نتیجه مىگیریم، اگر سؤال شود چه چیز باعث شد خدا بیافریند؟ پاسخ مىدهیم که فیاض بودن او باعث آفرینش شده است. 5- صفات خدا زاید بر ذات خدا نیست. صفات انسان و دیگر اجسام، زاید بر ذات آنها است؛ مثلاً سیب یک ذات دارد و سرخى و شیرینى صفت آن است. این سرخى و شیرینى،خارج از ذات سیب است. سیب می تواند به جاى این صفات، ترش و سبز باشد و ذات او باقى بماند.
بحث اتحاد ذات و صفات خداوند، یک بحث کلامى عمیق است که مىتوانی آن را در علم کلام در بحث توحید صفاتى مطالعه فرمایی. آنچه در این جا براى انسان مهم مىباشد، این است که فیاض بودن - که علت غایى آفرینش است - عین ذات خداست و خارج از ذات او نیست. پس اگر سؤال شود چرا خداوند آفرید؟ باید گفت: چون خدا است. پس علت غایى در واقع خود خداوند است. این همان سخن فلاسفه است که می گویند: علت غایى و علت فاعلى در افعال خداوند، متحد است،[1] و شاید بتوان همین معنا را از برخى آیات قرآن(1)، نظیر: (و تمام کارها به او بازگردانده می شود)(2)استفاده نمود. (3)
نکته قابل توجه آن است که اگرچه هدف فاعل به این معنا که برای تامین نیازها و جبران نقص خود، دست به خلقت زده باشد، برای خدا تصور ندارد چون بی نیاز مطلق است و نقصی در او راه ندارد اما فعل خداوند باید هدف داشته باشد (هدف فعل) زیرا خداوند حکیم است، از شخص حکیم کار بیهوده و عبث صادر نمی شود، نظام آفرینش نظامی است هدفمند که در راستای اهداف عالیه ذات باری تعالی بنیان نهاده شده و در آن اثری از اعوجاج و آشفتگی پیدا نیست و ذرات عالم با زبان بی زبانی همین را زمزمه می کنند. مطابق نص آیات قرآنی، خالق موجودات، اشیاء و پدیده ها را نه باطل آفرید و نه بازیچه، بلکه محور و اساس آفرینش او بر مبنای حق استوار گشته است که در این نظام احسن، حتی کوچکترین اجزاء آن اهداف و مقاصد بلند و ارزشمندی را تعقیب می نمایند و هیچ یک از آنها معطل و بی کار نمی باشند.
البته این نکته را نباید از نظر دور داشت که علت غایی و هدف نهایی خلقت کائنات و پیدایش موجودات، انسان بوده است، به عبارتی شفاف تر خداوند عالم را آفرید تا آدم را بیافریند. چرا که او احسن المخلوقین است؛ چنانچه خدایش احسن الخالقین، و از کارگاه هستی موجودی چون او بیرون نیامده است. در حدیث قدسی آمده است که فرمود: «ای پسر آدم همه چیز را برای تو آفریدم و تو را برای خودم»(1)
ب) هدف خداوند از آفرینش انسان:
آنچه تا کنون گفته شد، نسبت به اصل آفرینش بود؛ اما در باره ی آفرینش این موجود خاص یعنی انسان، باید گفت که: کمال خاصى که خداوند مىخواست با خلقت انسان آن را بیافریند، هدف خلقت بشر بوده است.
توضیح آنکه: لازمه کمال فیاض بودن خداوند این است که هر کمال ممکنى را بیافریند. او قبل از آفرینش انسان، موجودات دیگرى را به نام ملایکه آفریده بود که از همان ابتداى آفرینششان داراى همه کمالات ممکنه خود بودند؛ یعنى، همه کمالات خود
1) یابن آدم خلقت الاشیاء لأجلک و خلقتک لأجلی»، المنهج القوی، ج 5، ص 516 – علم الیقین، ج 1، ص 381. اقتباس از سؤال224 (هدف از خلقت انسان)
را بالفعل دارا بودند. پس هرگز به کمال جدیدى دست پیدا نمی کنند و مرتبه وجودیشان تکامل نمىیابد. خداوند از زبان ملائکه فرمود: (و هیچ یک از ما فرشتگان نیست مگر اینکه براى او مقام و مرتبهاى معین است و ماییم که صف بسته ایم و ماییم که خود تسبیح گویانیم)(1)
حال با طرح موضوعات مزبور باید وارد مبحث اصلی شده و بگویی: هدف از خلقت انسان (که علت غایی و هدف نهایی خلقت کائنات و پیدایش موجودات است)، هر چه که باشد نتیجه اش به خود او بر می گردد؛ نه به خداوند که او غنی مطلق است و ممکنات از جمله انسان محتاج اویند، چنانکه فرموده است: «؛ ای مردم! شما نیازمند به خدایید، تنها خداوند است که بی نیاز و شایسته هرگونه حمد و ستایش است»(2)و در جایی دیگر، موسی به بنی اسرائیل گفت: «اگر شما و همه مردم روی زمین کافر شوید به خدا زیانی نمی رسد چراکه او بی نیاز و ستوده است»(3)
در این باره علی (ع) نیز در خطبه معروف همام می فرماید: ؛ خداوند سبحان هنگام آفرینش خلق از طاعت و بندگیشان بی نیاز و از معصیت و نافرمانی آنها ایمن بود، زیرا معصیت گناهکاران او را زیان ندارد و طاعت فرمانبرداران سودی به او نمی رساند»(4)بلکه غرض از امر به طاعت و نهی از معصیت سود بردن بندگان است.
درباره هدف آفرینش انسان در آیات قرآن بیانات مختلفی آمده است که در حقیقت هر کدام به یکی از ابعاد این هدف اشاره می نمایند، از جمله: « من جن و انس را نیافریدم مگر اینکه مرا پرستش کنند»(5)و در جای دیگر آمده است: « آن خدایی که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید تا کدامین بهتر عمل می کنید»(6)یعنی آزمایشی آمیخته
با پرورش و در نتیجه تکامل، و در موردی دیگر آمده است: « ولی مردم همواره مختلفند مگر آنچه پروردگارت رحم کند و برای همین (پذیرش رحمت و در سایه آن تکامل، آنها راآفرید. )(1)» همانگونه که ملاحظه می شود همه این خطوط به یک نقطه منتهی می شود و آن پرورش و هدایت و تکامل انسانهاست؛ از این جا معلوم می شود که: غایة الغایات و هدف نهایی آفرینش انسان، رسیدن به کمال و سعادت و دست یازیدن به والاترین کرامت ها و ارزش های انسانی است که این همه بر خلاف نظر و اعتقاد ایسم های مادّی؛ در پرتو شناخت و معرفت و عبودیت و بندگی آگاهانه به پیشگاه ذات احدیت میسور و ممکن خواهد بود که: « بندگی خدا گوهر گران بهایی است که باطن آن ربوبیت است»(2)که هر کس به آن دست یافت سلطنت بر همه ما سوی الله کند. در روایتی معرفت بخش از امام صادق (ع) آمده است: که امام حسین (ع) در برابر اصحابش آمد و چنین فرمود: «خداوند بزرگ بندگان را نیافریده مگر به خاطر اینکه او را بشناسند، هنگامی که او را بشناسند، عبادتش می کنند و هنگامی که بندگی او کنند از بندگی غیر او بی نیاز شوند»(3)
در و دیوار و کوه و دشت و صحرا *** زمان لح ها امروز و فردا
همه گویند ز جان با بانگ و فریاد *** خدایی شو بشر تا گردی دری
اگر خواهی شوی آرام و هم شاد *** برو راه رسول وراه ومولا
درونت این بخواهد با دو صد داد *** نما آن را تو حاصل تا به بالا
بگو از یک ز دهها تا به هفتاد *** به دنیا و درون بی هر نوع پروا
ز خاک من بساز نی ای چو فولاد *** که با آن من زنم آهنگ عقبا
کنم با معرفت من از خدا یاد *** همان یادی که کرده جانم اقنا
روم با آن عزیزم مثل فرهاد *** به سوی شیرینم با سوز و گرما
تمام داد من داد است و بیداد *** برای آخرت شو تو محیّا
حقیر گوید درون را کن چو شمشاد *** همیشه سبز و باش در دار دنیا
تمام ابیات غزل مذکور در این بیت خلاصه میشود: "ز خاک من بساز نی ای چو فولاد - که با آن من زنم آهنگ عقبا" به حق فریاد خاموش فطرت به دنبال این بیت و آهنگ عقبا را با همه وجود زمزمه می کند. آری ای عزیز بزرگوار، بنا بر ادله مختلف یکی از راه های اثبات معاد، برهان فطرت است. فطرت به معنای نوع خاصی از آفرینش است. اموری را می توان فطری دانست که آفرینش موجود اقتضای آن را دارد. انسان به گونه ای آفریده شده است که میل به زندگی جاویدان دارد و از نیستی و فنا بیزار است. دنیاشایستگی ابدیت ندارد بنابر این حیات جاویدان ضروری خواهد بود.
فیض کاشانی نیز می نویسد: چگونه ممکن است نفوس انسانی نابود گردند در حالی که خداوند در طبیعت انسان به مقتضای حکمتش عشق به هستی و بقا قرار داده و در فطرت حیاتش کراهت از عدم و فنا نهاده است. (1)به هر حال در یک نتیجه گیری برخی از بزرگان معاصر اینگونه تقریر نموده اند:
از سه راه، فطری بودن اعتقاد به معاد و زندگی پس از مرگ را می توان اثبات کرد:
1) علم الیقین فی اصول الدین، فیض کاشانی، ج 2، ص 837
الف) از طریق عشق به بقا ب) از طریق وجود این ایمان در طول تاریخ بشر ج) از طریق وجود نمونه کوچک آن در درون جان انسان،یعنی محکمه وجدان(1)
با وجودی که تو داری در نهان***عزم پاکی و فلاح در دو جهان
رشد جان و دل در این عصر و زمان***با شناخت آرد امان بر هر روان
منبع هر نوع شناخت در روح و جان***نزد خالق بوده در سرّ و عیان(2)
آنچه باشد در زمین و آسمان***واقف است بر آن خدای مهربان
دان شهود و غیب هر خرد و کلان***آشکار است نزد حق بی هر گمان(3)
گر که می خواهی شوی عالم به آن***رمز آن را در علوم حق بخوان
بهر کشف هر کدام گفته خدا***معرفت باشد ز ما علمتنا(4)
حاصل این معرفت در این سرا***می برد بالا تو را تا ماورا
مانع این نوع شناخت در هر مکان***دو به دو باشد عزیز، آن را بدان
«نفس دون» و «جهل بر حق مبین»***«غفلت و سستی» و «شیطان لعین»
هر کدام مانع شود، بر رشد جان***دون هر نوعی شناخت آرند فغان
نفس دون تو برد، جان را به چاه***عقل و وجدان را کند، هر دم تباه
دشمن سرسخت تو، در این جهان***خصم دون رشد تو، در هر زمان
جنگ وی با تو بود، در جان و سر***بهر نابودی تو، از هر نظر
وسوسه، هی می کند با هر نگاه***تا برد، چشم تو را سوی گناه
جهل تو سر چشمه هر نوع کژی***مانع تشخیص خوبی از بدی
فرد جاهل، حرف حق را نشنود***راه باطل، در سرش شیرین شود
جام خوشبختی، نگیرد در بغل***چون هوس ها، می کند هردم دغل (1)
غفلت از یاد خدای انس و جان***خود بود مانع رشد هر جوان
چون شناخت او دهد دل را، امان***آن که از یادش بود غافل، بدان
در مسیری که رود، بی یاد یار***می کند جان را تباه، در آن دیار
دلهره و اضطراب و ترس حاد***بهر غفلت می دهد جان را به باد
غافل از عقبا، نشو در هر زمان***آخرت باشد، سرایی جاودان
1) چون هوس ها، می کنند مکر و دغل
مانعی دیگر بود، غفلت از آن***بر سر رشد و شناخت، باشد همان
کن تو باور، آخرت را در نهان***تا شوی همچون همه پیغمبران
دام شیطان لعین، در قلب و جان***مانع دیگر بود، در هر زمان
جنگ وی با تو، مدام است ای بشر***دشمنی ها می کند، با خیر و شر
يا كه زیبا می کند، زشتی و پست***يا كه پنهان می کند، روز الست
يا كه از راه خدا، وارد شود***يا كه در جام جهان، ظاهر شود
می دهد جان را، فریب اندر فریب***با فریب خود کند، دل را غریب
مکر و نیرنگ و دغل از هر طرف***حمله ور گردد به عقل و هم شرف
در چنین جنگی، شناخت باشد اساس***بهر احیای قلوب و هم حواس
نقش انسان در شناخت این مسیر***می کند غوغا اگر گردد بصیر
گر که خواهی با فریب دیو و دد***جنگ طولانی کنی، تو تا ابد
نفس دون خود، تو کن از دل جدا***جهل و غفلت را، نما از خود رها
دام شیطان را برون کن از درون*** مکر و نیرنگ درون را کن برون
با شناخت هر دم، روی سوی کمال***رشد تو گردد محیّا، چون نهال
گر که می خواهی، فلاح اندر دو جا***راه فطرت را، برو در این سرا
راه رشد این بوده باشد، در نهان***پس تو گیر از این حقیر، آن را ز جان
ابیات این قصیده موانع رشد و رستگاری که همان هدف از زندگي انسان جهت رسيدن به قرب الهي و كمال مطلق است؛ را بیان می کند. حال چرا رسيدن به كمال مطلق براي يك انسان ارزش است و هدف زندگي انسان را در بر ميگيرد؟ آيا بايد گفت انسان فقط به خاطر ارضا كردن يك ميل فطري كه همان ميل به بينهايت طلبي و جاودانگي است؛ زندگي ميكند و خدا را عبادت مينماید؟
يقينا سنجش و ارزيابي هرچيزي با توجه به عنايت و فرجامي است که آن امر دارد. اصولا کاري که بي فرجام و بي هدف باشد، کاري عبث و بيهوده است. انسان همواره هر گاه بخواهد امور را تعيين ارزش کند به عنايت آن مي نگردد و با توجه به هدف و مقصد آن عمل و مقدار نزديکي خود به آن و برآورده شدن آن بدان کار امتياز دهي مي کند.
انسان همواره در مورد امور و حضور اشياء و افراد از خود سؤال مي کند که چرا آنها اينجايند، چرا اينگونه اند و اصلا قرار است چه کار کنند. در واقع او پيوسته در پي يافتن هدف و مقصد افعال و اشياست. و هدف داشتن را امر عقلاني براي هر پديده اي مي شمارد؛ به طوري که اگر امري، هدفي را در برنداشته باشد آن را بيهوده و عبث مي خواند و از آن اجتناب مي نمايد. حال در اينجا خود انسان نيز آنگاه که به خود نگاه مي کند يکي از مهم ترين اموري که در پي يافتن آن است هدف و مقصودي است که قرار است آن را برآورده و بسويش حرکت کند. انسان دائما از خود مي پرسد که چرا اينجايم، چه کار قرار است بکنيم و به کجا خواهم رفت. در واقع جواب همه اين سؤالات و سؤالاتي از اين دست، يافتن هدف زندگي و خلقت او نهفته است. چون انسان در يابد که هدفش از زندگي چيست، مسيرش را مي يابد و وسايل و امکانات برآورنده آن را مي جويد.
انسان موجودي است که مبدأ حرکتش از جايگاهش بس رفيع و والابوده است. مبدأي که همه خوبي ها و نيکوئي ها در آن جمع شده است. سرآغازي که حد و
محدوديتي در آن نبوده است. انسان از اين سرآغاز شروع به حرکت کرده و پا به اين جهان خاکي گذاشت تا خود را بشناسد و وجودش را از ناپاکي ها پاک سازد. و چون خود را شناخت، آفريننده خود را بشناسد و اين شناخت او را به جايگاهي برساند که لايق و سزاوار اوست. چون به مسأله بيشتر نظر بیندازی؛ متوجه خواهی شد که انسان در مسير دايره اي قرار گرفته است که مبدأ و مقصد آن موجودي است با تمام خوبي ها و نيکويي ها، آفريدگاري است مهربان و پناهگاهي است امن و بي خطر، مقصدي است که انسان با تمام وجودش بدان سو مي رود، و تمام اجزاء وجودي اش شوق رسيدن به او را دارند. اين گونه نيست که مثلا در انسان چيزي است، نيروي است همانند تشنگي که فقط مربوط به بخشي از وجود او -يعني جسم او- مي شود و او را وادار مي کند تا بسوي آب گام بردارد، بلکه آنچه در اينجا شگفت انگيز است اين امر است که تمام وجود انسان، تمام ذرات انسان بدان سو در حرکت است، خواه انسان بداند خواه نداند، و در واقع او هم چون جاذبه اي پر قدرت است که انسان را به سوي خود مي کشد؛ هر چند که ممکن است در اين مسير انسان به دليل اختيارش ترجيح دهد وجودش را از ناخالصي ها پاک گرداند و طلاي وجودش را خالص نگرداند و از اين رو به خاطر وجود ناخالصي، کمي مسير خود را دور و دشوار کند. اما آنچه قابل تأمل است حرکتي است که نه تنها در انسان بلکه در تمام موجودات اين عالم در جريان است حرکتي بسوي جاذبه اي بي نهايت، کمال مطلق. حرکتي که سرانجام مسير اين آفرينش و فرجام اين کائنات را مشخص مي کند.
فرجامي که در ابتدا با پراکندگي موجودات و آفرينش آنان آغاز گرديد و پس از آن با جمع شدن آنان در يک نقطه به اوج خود مي رسد. اين که انسان خواستار بهترين هاست بدين معناست که تمام وجودش چنين تقاضا دارد. اگر خوبي را مي بيند با تمام وجود بسويش جذب مي شود. گويا خوبي و کمال به هر شکل که در مي آيد به شکل زيبایي، دانايي، قدرت و. . . انسان را به سوي خود مي کشاند. و او آنگاه که براي يافتن آنها به اين دنيا توجه کند جايي که همه خوبي ها، زيبايي ها، قدرت ها و رحمت ها و. . . يک جا جمع شده است.
بنابراين آنچه او را به سوي خود مي کشد اين چنين موجودي است، آفريننده اي که تمام جاذبه ها در او جمع شده است و هر چند غير خود را بسوي خود مي کشاند.
حال انسان چون چنين نيرویي را بشناسد راحتر و آسانتر بسويش گام بر مي دارد و او را در آغوش مي گيرد. و تلاش خواهد کرد تا خود را در مسير اين جاذبه قرار دهد و حرکتش را بدان سو سرعت بخشد. از اين رو قرب الهي همان رسيدن به کمال مطلق است جايگاهي که انسان با تمام وجود بسويش کشيده شده و حرکت کرده است. اين مقصد از آن رو که هدف او را تشکيل مي دهد و هدف هدايت کننده و جهت دهنده به تمام افکار و اعمال و وسايل آدمي است براي او ارزشمند است و پيوسته سعي مي کند هدفي را برگزيند که ارزش صرف وقت و هزينه هايي چنين گزاف و هنگفت را داشته باشد. و چون اين جا آنچه هزينه مي شود عمر و زندگي انسان است؛ لذا بايد هدف و مقصد، چيزي بسيار ارزشمند باشد. از اين روست که چنين هدفي يعني رسيدن به کمال مطلق تمام زندگي او را در بر مي گيرد و آن را از آن خود مي گرداند.
در اين جا بحث ارضا نيست، هم چون رفع تشنگي که چون فرد تشنه آب نوشيد، تشنگي اش رفع و ارضا گردد و ديگر ميلي به آب خوردن ندارد، بلکه آنچه در اين جا حيرت آور و شگفت انگيز است اين مسئله است که چون هر قدر بدان نزديک تر شوي عطش و ميلت بيشتر مي شود و چون در آن غرق گشتي ديگر ميلي براي جدايي از آن را در خود نمي يابي. چرا که ذره ذره وجودت با او پيوند مي خورد؛ هم چون عاشقي که به معشوق خود مي رسد که اين رسيدن سرآغاز ماندن و جدانشدن است؛ چونان فلزي که چون در مقابل آهن ربا قرار گيرد براي ارضاي چيزي بسوي آهن ربا مي شتابد. اما چنين نيست آن فلز با تمام وجودش بسوي آهن ربا مي رود و آهن ربا نيز با تمام وجود او را به سوي خودش مي کشد و هر چه اين فاصله کمتر مي شود؛ جاذبه بيشتر مي گردد تا حدي که اگر قدرت آهن ربا بسيار زياد باشد چون به يکديگر رسيدند از هم ممکن نيست جدا شوند.
انسان در راه برآوردن اين هدف و قرار گرفتن در مسير درست اين جاذبه جهان شمول
همواره در تلاش است که کامل ترين و باشکوه ترين و بهترين راه را برگزيند و آن راههمان مسير بندگي و پرستش اوست. که او غرق درمعبود و معشوق گشته و غير او ديگري را به ذهن نمي آورد. او معبود حقيقي را عبادت مي کند چرا که اين معبود او را به سوي عبادت خود مي کشاند و انسان با خلقتش در اين جاذبه قرار گرفته است از اين رو در اين زندگي به هر چيزي که خود را به شکل او در آورد جذب مي شود، گاهي زيبايي او را مي فريبد و جذب مي کند، گاهي قدرت، گاهي. . . و گاهي. . . انسان هم چون شب پره اي است که نور ماه در شب او را به سوي خود جذب کرده است و او مستانه بسويش پرواز مي کند و در مستي راه ممکن است نور لامپي که خود را شبيه او ساخته است؛ گمراهش کند. اما اين جذبه و کشش همه به خاطر آن نوري است که از سوي ماه اين آتش را در دل پروانه افکنده است. در اين مسير مطئمن، شفاف ترين راه، عبادت و بندگي خداوند است و ديدن بزرگي او و چشم بستن بر هر آنچه غير اوست. در این خصوص(هدف) توجه جنابعالی به موارد زیر معطوف می گردد:
الف) مشخص شدن معناى هدف: هدف؛ يعنى، «براى هر امر و هر راه، نقطهاى است كه آن راه و امر، به آن ختم مىشود». ژرف نگرى در اين نكته، انسان را از خطاهاى بسيارى ايمنى مىبخشد. در طول تاريخ بشر، اين خطاها بر سر راه كسانى قرار گرفته است كه به معناى صحيح «هدف»، نينديشيده و يا آن را نيافتهاند. از اين رو، به غلط آنچه را كه لازمه زندگى و يا از اجزاى حيات دنيوى بشر بوده و در مواردى ايدهآل براى بخشى از زندگى به حساب آمده است، هدف براى كل حيات تلقى كردهاند و براين اساس دچار زيان در زندگى يا شكستهاى روحى شدهاند.
در اين باب، مىتوان به كسانى اشاره كرد كه بهرهمندى از لذتها و شهوتها را هدف دانستهاند! به هر حال اين تصور نادرست است؛ چرا كه آنچه جزء زندگى است، نمىتواند هدف زندگى باشد. براى چنين افرادى پس از پايان زندگى (حيات دنيوى)، رسيدن به هدف، هيچ تصويرى ندارد. كسانى كه رسيدن به مدارج عالى علمى را هدف زندگى خود دانستهاند، علاوه بر آنكه ممكن است در رسيدن به اين مطلوب ناكام مانده و به دليل احساس شكست، ديد منفى و مأيوسانهاى نسبت به زندگى بيابند؛ در صورت
موفقيت نيز، پس از پايان زندگى دنيوى، نيل به هدف ديگر براى آنان معنا نخواهد داشت. بنابراين بايد «زندگى» و «هدف از آن» از يكديگر متمايز شوند و آنچه داخل در محدوده زندگى است، هدف زندگى تلقى نشود. به هر صورت، هنگام پرداختن به پرسش از هدف زندگى، بايد مافوق حيات طبيعى قرار گيري؛ تا سراغ آن را در حيات طبيعى محض و شئون آن نگيري.
ب) شناخت درستى هدف: روشن است كه عالمان و انديشمندان بسيارى در همه جوامع، هدفهاى متفاوتى براى زندگى ترسيم و ارائه كردهاند. امّا اين بدان معنا نيست كه همه اين نظرها درست و همه اين هدفها صحيح شناخته شده و به ديگران شناسانده شده است. ضديّت و يا تناقض بسيارى از اين هدفها، نشانگر صحت اين مدعا است.
به عنوان مثال بيمارى نياز فورى به دارويى خاص دارد. شما مىدانيد كه اين دارو تنها در يك داروخانه عرضه مىشود؛ ولى آنجا را نمىشناسيد. اكنون درمىيابيد كه دانستن نام يا مشخصات اين داروخانه و نيز يافتن نشانى آن، تا چه حد ضرورى و جدى است؛ يعنى، همان قدر كه دانستن نام و مشخصات داروخانه براى يافتن دارو مهم است، يافتن خيابان و نحوه رفتن به آنجا نيز اهميت دارد. بدون شك اگر نام و نشانى و چگونگى رفتن به داروخانه به صورت اشتباه در اختيار شما قرار گيرد، لطمهاى جانسوز و جبرانناپذير براى بيمار در پى خواهد داشت. در اولين قدم از جستوجو، براى يافتن هدف زندگى و راه رسيدن به آن، پایت به زنگ خطرى برخورد مىكند كه هر چند تكاندهنده است، براى هوشيارى و دقت بيشتر سودمند خواهد بود. آن زنگ خطر با زبان خود به شما چنين مىگويد: «تنها يك بار اين راه را خواهى رفت و يك بار زندگى را تجربه خواهى كرد»! اين اخطار و گوشزد مهم و جدّى، انسان را بر آن مىدارد كه با دقّتى متناسب با اهميت موضوع و موشكافى بسيار، به كاوش بپردازد و ضريب اطمينان بالايى براى يافته خود دست و پا كند.
پس شناخت هدف زندگى، كار آسانى نيست تا در توان انسان كه خود براى اولين و آخرين بار از اين راه مىگذرد - بگنجد. گويى بايد دستى از آستين غيب برآيد و با انگشت
اشارهاى، هدف و سمت و سوى آن را به انسان بنماياند. خوشبختانه و با كمال شعف بايدگفته شود: اين دست برآمده و در تعيين هدف و چگونگى رسيدن به آن، كارى كارستان كرده است. خداوند مهربان - كه دوست دارد انسان سعادتمند و نيك فرجام باشد و برناتوانى او در اين باب، عليم است - در حالى كه به همه جهان هستى احاطه دارد، رمز و راز آن را از آغاز تا انجام مىداند و هدف زندگى و راه رسيدن به آن را به خوبى و پله پله به بشر مىآموزد. خداوند متعال در آيات قرآن، اين حقيقت را براىتو و همه افراد بشر بازگفته است كه همه جهان هستى و از جمله انسان، به عالم بالا بازخواهند گشت و فرجام تمامى امور و پايان زندگى، به سوى خداوند و از آنِ او است: وَ إِلَى اللَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ(1)و فرجام كارها به سوى او است. و إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ(2)
[ همه] كارها به سوى خدا بازگردانده مىشود.
بر اين اساس هدف، غايت، فرجام و آرمانى كه اسلام براى بشر تصوير كرده، فقط خدا است و بس. آدمى با جدا شدن از اصل و حقيقت خويش - كه همان «روح خدا» است - دوباره به سوى خداوند در حركت است و در واقع تمامى جهان به سوى آن هدف، در سيلان و جريانند و شما چه بخواهي، چه نخواهي و چه بداني و چه نداني رو به سوى آن هدف و غايت داري. اين هدف ماوراى زندگى و عالم مادى؛ بلكه محيط بر عوالم بالاتر و برتر است. بنابراين هدف از زيستن آدمى در اين دنيا، بازگشت مختارانه و آزادانه او به اصل خويش است و اينجا؛ گذرگاه حركت و صعود و بازگشت به سوى خداوند است.
به بيان ديگر، انسان تنزل يافته، بايد تلاش كند تا دوباره خود را پاك گرداند و كمالات از دست رفته، محدود شده و يا زير حجاب قرار گرفته خود را باز يابد و به حقيقت اصلى خود نايل شده، در موطن حقيقى (قرب حضرت حق) جاى گيرد. این همان حقیقتی است که افکار مادی مخصوصا ایسم هایی که تصور ناقصی نسبت به انسان و هستی دارند از درک آن واقعا عاجزند.
خالق بشر، چگونگى رسيدن به اين هدف و كيفيت اين بازگشت را روشن ساخته است و رسالت تبيين اين چگونگى را بر دوش پيامبران نهاده است. در واقع در پرتو پيروى از ايشان و عمل به هدايتها، راهنمايىها و تعاليم آنان، آدمى مىتواند به حقيقت انسانيت و روح خدا - كه هدف بنيادين، اصيل و اساسى زندگى او است - دست يازد. "فَاتَّقُوا اللَّهَ يا أُولِى الْأَلْبابِ الَّذِينَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْراً * رَسُولاً يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِ اللَّهِ مُبَيِّناتٍ لِيُخْرِجَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ"(1)پس اى خردمندانى كه ايمان آوردهايد! از خدا بترسيد. راستى كه خدا سوى شما تذكارى فرو فرستاده است: پيامبرى كه آيات روشنگر خدا را بر شما تلاوت مىكند، تا كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند، از تاريكىها به سوى روشنايى بيرون برد. اين آيات با لحن خاصى، اين حقيقت را مطرح مىكند كه پيامبران آمدهاند تا با دستگيرى انسان، او را از تاريكىهاى ناشى از تنزل از موطن اصلى خود، خارج ساخته و او را به سوى نور ببرند كه همان حقيقت انسان و «روح خدا» بودن او است: "يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً * وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِيراً"؛ (2)اى پيامبر! ما تو را [ به سِمت ]گواه و بشارتگر و هشداردهنده فرستاديم و دعوتكننده به سوى خدا به فرمان او و چراغى تابناك. اين عبارات نيز به خوبى حكايتگر اين حقيقت است كه بعثت پيامبران براى دعوت به سوى حضرت حق است و آنان همچون چراغى تابناك، روشنگر راه آدمى در رسيدن به مقصود و هدف زندگىاند.
گفتنى است قرآن كريم، ايمان و عمل صالح را دو ركن اساسى و دو ره توشه مهم براى رسيدن به هدف حقيقى و اصلى انسان در زندگى تلقى كرده است. از ميان آيات بسيار، تنها به چند نمونه اشاره مىشود: "لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِى أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ * ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ * إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ"(3)
«بهراستى
انسان را در نيكوترين اعتدال آفريديم. سپس او را به پستترين [ مراتب ]پستى بازگردانيديم؛ مگر كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند كه پاداشى بىمنت خواهند داشت» و در سوره عصر آمده است: "إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِى خُسْرٍ * إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ"(1)«در حقيقت انسان دستخوش زيان است؛ مگر كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند» بنابراين، بر اساس آيات قرآن چند امر روشن مىشود:
يكم. هدف زندگى خارج از آن و در پايان راه آن قرار دارد، نه در متن آن.
دوم. هدف زندگى، رسيدن و بازگشت به حقيقت اصلى خود؛ يعنى، «حقيقت انسان» و «روح خدا» است.
سوم. خداوند چگونگى و كيفيت رسيدن به اين هدف را، به وسيله پيامبران الهى براى ما روشن ساخته است. او در كنار عقل - كه حجت درونى است و در راه رسيدن به هدف زندگى ما را به كلياتى رهنمون مىكند - انبيا و كتابهاى آسمانى را به منظور راهنمايى و معرفى جزئيات اين راه و مسير، فرستاده است.
چهارم. ايمان و عمل صالح، دو ركن اصلى و مهم براى نيل به هدف حقيقى زندگى یعنی رسیدن به حیات طیبه تلقى شده است. در این راستا یکی از واژههای نورانی قرآن، واژه «حی» و «حیاة» است. این واژه به گونههای مختلف مانند حیّ، یحیی، احیاکم، یحیی و محیی در قرآن و روایتهای معصومان (علیهالسلام) به کار رفته است. همچنین کلمه «حیّ» که وصف خداوند متعال است، در موارد متعددی در قرآن به چشم میآید. حیات، جذابترین و شیرینترین نعمت الهی است که دو بُعد مادی و معنوی دارد. عنوان «حیاة الدنیا» در آیات قرآن به جنبه مادی زندگی اشاره دارد. قرآن از این زندگی، چهرهای فریبنده، پرزرق و برق و زودگذر، نمایش میدهد و با هشدارهای گوناگون، انسانها را از افتادن در دام وسوهها و تزیینات فریبنده آن برحذر میدارد. در برخی آیات، شاخصهای
1) عصر (103)، آيه 2 و 3
فریبخوردگان دنیا با علائمی بیان شده است؛ دلخوش کردن به زندگی دنیا(1)،ترجیح آن بر زندگی در سرای آخرت(2)،بسنده کردن به ظاهر زندگی زودگذر دنیا(3)و مغرورشدن به زندگی در دنیا(4).
دنیاگرایان از جمله ایسم های مادی؛ با شاخصهای یاد شده به انواع آلودگیهای اعتقادی و اخلاقی گرفتار میشوند. آنان قیامت را انکار میکنند، آیات و نشانه های الهی را به سخره میگیرند، آیین الهی را بازیچه خود قرار میدهند، پیامبران را به استهزا میگیرند و سرکش میشوند. قرآن، ریشه و مبنای فکری آنها را به نوع دیدگاهشان درباره دنیا و زندگی آن گره میزند. خدا نکند که جزء اینان باشی.
در بخش دیگری از آیات با عنوان «حیاة الدنیا» سخن از انسانهای الهی و دنیاشناسان واقعی به میان آمده است. آنها راه استفاده صحیح از نعمتهای حیات و طبیعت را شناخته و بهترین توشه را از آن برای عالم آخرت خود بر میگیرند. این گروه از انسانها علاوه بر آن که زمینه بهرهگیری بهتر از نعمتهای دنیایی برایشان فراهم میشود آخرت را نیز از آن خود میکنند. قرآن کریم شاخصههای این گروه از آدمیان را اینگونه بیان میکند؛ بشارت به سعادت دنیا و آخرت(5)، نصرت و یاری پروردگار(6)،ثبات در اعتقاد و اندیشه(7)،بهرهمندی از مزایای مادی(8)و ولایت و یاری پروردگار(9).
شاخصه مهم دیگری که خداوند برای این دسته از انسانها بیان میکند، برخورداری از «حیات طیبه»است: مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیینَّهُ حَیاةً طَیبَةً وَلَنَجْزِینَّهُمْ أَجْرَهُمْ
بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا یعْمَلُونَ؛ هر كس- از مرد یا زن- كار شایسته كند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگى پاكیزهاى، حیاتِ [حقیقى] بخشیم، و مسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام میدادند پاداش خواهیم داد(1).
«طیبه» یا «طیب» به معنای پاک، پاکیزه و آن چه انسان به طور طبیعی به آن تمایل دارد، آمده است. در مقابل، خبیث و ناپاک، چیزی است که انسان از آن متنفّر باشد. (2)بر این اساس، حیات طیبه در لغت به معنای زندگی پاکیزه و خالص از هر آلودگی است. در این آیه کریمه وعده بسیار زیبایی به زنان و مردانی داده شده که به نیکی رفتار کنند و عمل صالح از خود بر جای بگذارند و این که به آنها حیاتی پاک و جدید داده خواهد شد. زندگی طیب در حقیقت، پیدایشِ حیاتی جدید و بالاتر و برتر از زندگی معمولی و ظاهری است؛ حیاتی که سرشار از نورانیت است(3).
این زندگی، شکوفهی مرتبهای از مراتب روح است که با برخوردار شدن از ایمان و عمل صالح برای انسان پدید میآید. به عبارت دیگر، قرآن بینشی عمیقتر درباره حیات بیان میکند؛ چرا که در نگاه سطحی زندگی عبارت است از حیات دنیوی از روز ولادت تا رسیدن مرگ که با شعور و رفتار ارادی همراه است و سایر حیوانات نیز از آن برخوردارند. آفریدگار هستی غیر از زندگی دنیایی، زندگی دیگری را برای انسان مطرح میکند؛ که نتیجه آن کمال وجود آدمی و تحقّق یافتن اهداف روحی و معنوی انسان است. قرآن به پیروان خود میآموزد که از نگاه محدود ظاهری به زندگی پرهیز کنند و با اندیشه و ژرف نگری به حیات واقعی انسان بنگرند؛ از این رو آخرین کتاب آسمانی با دقیقترین تعبیرها انسانهای زنده را به حیات، دعوت میکند: "یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا یحْییكُمْ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یحُولُ بَینَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِوَأَنَّهُ إِلَیهِ تُحْشَرُونَ؛" اى كسانى كه ایمان آوردهاید، چون خدا و پیامبر، شما را به چیزى فرا
خواندند كه به شما حیات میبخشد، آنان را اجابت كنید، و بدانید كه خدا میان آدمى و دلش حایل میگردد، و هم در نزد او محشور خواهید شد. (1)
روشن است که مراد از حیات در این آیه زندگی ظاهری و جسمانی نیست؛ چرا که مخاطب آیه کسانی هستند که از این زندگی بهرهمند هستند. از این رو آیه کریمه مزبور معنایی دقیقتر و ظریفتر از زندگی، یعنی حیات حقیقی انسان را پیش رو قرار می دهد که پایههای آن بر مبنای اندیشه و ایمان به خدا و عمل به فرامین او استوار شده است(2)
طبیعت زندگی این جهان مادی، فنا و نابودی است، محکمترین بناها، با دوامترین حکومتها و قویترین انسانها سرانجام کهنه و فرسوده و سپس نابود میشوند. اما اگر بتوان این موجودات را به گونهای با ذات پاک خداوند پیوند داد و برای او و در راه او بکار انداخت، رنگ جاودانگی به خود میگیرد؛ چرا که ذات پاکش ابدی است و هر چه نسبتی به او دارد، رنگ ابدیت مییابد.
انسان برخوردار از زندگی معنوی، غرق در محبّت و قرب الهی زندگی میکند و جز خیر و سعادت نمی یابد. عقل و اراده انسان در این زندگی در افقی دور از دسترس دیگران کارگر است؛ هر چند در ظاهر آنان چنین واقعیتهایی آشکار نیست. انسانهای دارای علم و ایمان و آنانی که پروردگار خود را شناختند و از غیر او دل بریدند دارای حیاتی برتر از سایر انسانها هستند. آنان اموری را درک میکنند که در وسع و طاقت دیگران نیست. چیزهایی را اراده میکنند که دیگران از اراده آن ناتوانند؛ چرا که خداوند به آنها «حیات طیبه» داده است و با روحی مخصوص یاریشان میکند. "أُولَئِكَ كَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ وَأَیدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ؛" در دل اینهاست كه [خدا] ایمان را نوشته و آنها را با روحى از جانب خود تأیید كرده است(3).
نکته ای که باید مورد توجه قرار گیرد؛ این که زندگی معنوی و به تعبیر قرآن حیات طیبه مختص به آخرت نیست، بلکه با تحقّق شرایطی در همین عالم حاصل میشود؛ چرا که ایمان و عمل صالح از امور معنوی هستند که در همین دنیا تحقّق مییابند. پس زندگی معنوی که مبتنی بر ایمان و عمل صالح است نیز در همین عالم محقّق میشود. هر چند برخی آثار زندگی معنوی که در ظرف دنیا قابل تحقّق نیست در آخرت محقق خواهد شد.
در آیات و روایات برای زندگی معنوی شاخصهها و مؤلفههایی بیان شده است. همچنین راه کارهایی برای رسیدن به آن در ظرف دنیا مطرح شده است.
آری ای عزیز بزرگوار زندگی شما و همه افراد بشر برابر است با سختیها، فشارهای روانی، رنج، گریه، خنده، عشق و ایمان. برخی انسانها زندگی را پوچ میانگارند. واضح است که این افراد نه تنها خوشبخت نیستند؛ بلکه بالاترین ظلم را در حق نفس خود می کنند اما متوجه نیستند؛ چرا که علاوه بر ستم به خود؛ فلسفه آفرینش را زیر سؤال برده اند. افرادی نیز هستند که میدانند چرا نفس میکشند، چرا گریه میکنند و برای چه از ته دل میخندند؟ این دسته از انسانها حقیقت زندگی را دریافتهاند و میدانند که زندگی با کار، رنج و مشقت، عشق به واقعیتهای زندگی و خلقت خداوندی معنا مییابد. زندگی و فضای روانی انسان مانند یک باغچه است که باید در آن به جای خار، گل کاشت. ممکن است کنار گلها، زمینه برای رشد علفهای هرز هم فراهم شود؛ زحمت کاشتن گلهای زیبا کمتر از وجین کردن علفهای هرز است. باید درون باغچه وجود، آن قدر گلهای زیبا کاشت تا علفهای هرز فرصت روییدن پیدا نکنند.
انسانها از خلقت یکسانی برخوردارند؛ ولی به دلیل تفاوت در روش زندگی و برخورداری از باورهای متفاوت، طلای وجودشان متفاوت است. انسانها میتوانند به گونهای رفتار کنند که مس وجودشان به طلای ناب تبدیل شود و باغچه وجودشان را گلهای زیبا و رنگارنگ پرکند. لازمه این امر، توجه به زندگی معنوی و عمل به راهکارهایی است که در کلمات نورانی قرآن و بیان پیشوایان معصوم (علیهالسلام) بیان شده است. یکی از راه کارهای مهم برای ایجاد زندگی معنوی، تقوا است. در نظامهای
تربیتی به طور معمول به تعامل فرد و جامعه و تأثیر و تأثر آنها توجه میشود و اصول، هدفها و روشهایی ذکر میشود که نتیجه آن تصحیح این تعاملها است.
در نظام تربیتی مکتب اسلام، علاوه بر توجه به تعاملهای متقابل فرد و جامعه، تعامل فرد با خدا، خود و طبیعت نیز عنایت میشود. از میان آنها، تعامل فرد با خدا، اهمیت بیشتری دارد و محور اساسی تعاملهای دیگر به حساب میآید؛ زیرا رسیدن انسان به هدف غایی آفرینش، در گرو هم سازبودن همه تعاملها با این تعامل است. در واقع واژه کلیدی در تعامل انسان با خدا، تقواست؛ زیرا هیچ عملی بدون آن پذیرفته نمیشود؛ إِنَّمَا یتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ؛ خدا فقط از تقواپیشگان میپذیرد. (1)
از همه اين مطالب روشن مىشود كه هدف زندگى براى نوجوان، جوان، دانشجو، كارگر، كارمند، پزشك، عارف، هنرمند، معلم، زن، مرد و در يك كلمه «انسان»، يكسان است و البته هر كس به اندازه ايمان و عمل صالح خود، مىتواند به هدف حقيقى زندگى یعنی همان حیات طیبه دست يابد. معناى اين سخن اين است كه عارف بودن يا مذهبى بودن، لزوما از هنرمند بودن، جوان بودن، تلاشگر بودن، پزشك و كارگر بودن و. . . جدا نيست؛ بلكه صاحبان هر شغل و حرفه و دارندگان هر ذوق و طبعى، مىتوانند با شناخت صحيح هدف زندگى و چگونگى رسيدن به آن و به كار بستن اعمال، عقايد، اوصاف و اخلاق به خصوصى و در يك كلام «ايمان و عمل صالح»، در سير به سوى خداوند و بازگشت به حقيقت انسانى شركت جويند.
با اين نگاه به هدف زندگى، تلاش در جهت رفع موانع رشد و رستگاری همراه با ايمان و عمل صالح، هر چند سخت است؛ اما بسيار لذت بخش خواهد بود. رو به سوى خدا آوردن - هر چند دورى برخى از اطرافيان را به دنبال دارد - اما بسيار آرام بخش و آميخته با انس و لطف است و هجران از اين وصال، بسيار جانسوز است. اميد آنكه خداوندهمه انسانهاى حقيقتجو را در شناخت هدف زندگى و موانع رسيدن به آن، يارى دهد و آنها را از اهل معرفت و نوشندگان شراب وصل گرداند.
1) مائده/27.
ای خدا، ای خالق نقش و نگار ***ای نگار، ای آنکه داری اقتدار
آنچه کردم بر تو کردم، همچو یار***ای حبیب، ای افتخار زرنگار
وصف تو باشد چو بی حد و شمار***ای عزیز، ای آنکه هستی استوار
هر چه گویم، یک بود از صد هزار ***ای قدیم، ای آنکه هستی بر قرار
می پرم بر گرد تو، پروانه وار***ای رفیق، ای منجی روز فرار
چون تویی در دو جهان، پروردگار ***ای کبیر، ای رمز و راز کردگار
ای که هستی همچو دریا، بر قرار ***ای کریم، ای رونق باغ و بهار
روز و شب، ذکر تو را گویم چو یار ***ای مجيب، ای اقتدار ماندگار
در پناه تو، حقیر آید به کار ***ای رحیم، ای مرحم درد مزار
در غزل مزبور در حد فهم مولف به برخی از اوصاف پروردگار به عنوان رب اشاره شده است. در یکی از مصرعها به حق آمده است: "چون تویی در دو جهان، پروردگار" واقعا بر خلاف نظر ایسم های مختلف مادی چه کسی جز خداوند متعال می تواند در دنیا و آخرت رب و پروردگار انسان باشد. در این راستا باید اذعان کرد که ربوبیت حاکی از مالک بودن ربّ و مملوک بودن مربوب است. «ربّ»، در لغت عرب به معنى «صاحب» است، عرب به صاحب خانه مى گويد «رَبُّ الدّار» و صاحب باغ و بستان را «ربُّ الضَيْعَة»مى نامد، در حقيقت مقام ربوبى مربوط به مقام تدبير مربوب است همچنان كه مقام خالقيت مربوط به اصل آفرينش او است، موجود ممكن از آن نظر كه آفرينش مى پذيرد،
رابطه مخلوقى با خالق دارد و از آنجا كه پس از آفرينش، در بقاى هستى نياز به تدبير دارد، با آفريدگار رابطه ى مربوبى به خود مى گيرد. همانطور که اشاره شد كلمه ى ربّ حاكى از مقام مالكيت و صاحب بودن نسبت به مربوب است در اين صورت خدا مالك، و بنده مملوك او است و شكى نيست كه بنده ى مملوك از آن نظر كه همه شئون وى متعلق به صاحب او است بايد كليّه ى حركات و سكناتش مطابق نظر و دستور او باشد. و از آنجا كه بندگان خدا از نظر اطاعت، و پيروى به دو گروه تقسيم مى شوند ناچار بايد ربّ عباد، روزى را دارا باشد كه به حساب بندگان برسد. به ديگر سخن: ربوبيت خدا ملازم با بندگى انسانها است و در حقيقتِ بندگى مسئوليت نهفته است ومسئوليت بدون بازخواست و بررسى اعمال تصور ندارد؛ طبعاً بايد روز سزايى در آينده ى حيات انسانها وجود داشته باشد كه ربوبيت او از اين نظر تجلى پذيرد.
ملازمه ى بين انكار معاد و انكار ربوبيت از بيان پيشين روشن شد، زيرا اگر خدا را به عنوان رب و خود را به عنوان بنده و مربوب پذيرفته باشند؛ نبايد به چنين روزى كه روز بازخواست مسئوليت ها است انكار ورزند، زيرا تصور ندارد كه مقامى وصف ربوبى و حالت مالكانه و صاحبانه داشته باشد امّا هرگز به حساب كامل بندگان خود نرسد. اينجا است كه انسان از نكته سنجى و نظم خاص قرآن در شگفت مى ماند، زيرا در هر نقطه اى و در هر مقامى كلمه اى را به كار برده است كه اگر دگرگون شود معنى مطلوب از بين مى رود. (1)رابطه ربوبیت مقتضی آن است که مربوب در برابر رب مسئول باشد و نیز رب او را مهمل نگذارد و به حساب اعمال او برسد و او را در برابر کارهایش جزا دهد و چون محاسبه اعمال در این جهان تحقق نمییابد؛ باید جهان دیگری وجود داشته باشد که لوازم ربوبیت در آن تحقق یابد. حاصل آنکه ربّ بدون مربوب بیمعناست و از طرفی کسی که مهمل و رهاست و اعمال و کردارش مورد محاسبه قرار نمیگیرد، مربوبنخواهد بود. شاید از همین روست که قرآن کریم روی کلمه ربّ تکیه میکند و میفرماید:
1) منشور جاويد، ج9، ص 31 - 52(با کمی تغییر)
یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلی رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقِیه(1)ای انسان! تو با تلاش و رنج به سوی پروردگارت میروی و او را ملاقات خواهی کرد. و نیز میفرماید: وَ إِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ أَ إِذا کُنَّا تُراباً أَ إِنَّا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ أُولئِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِم(2)و
اگر میخواهی (از چیزی) تعجب کنی عجیب گفتار آنها است که میگویند آیا هنگامی که خاک شدیم (بار دیگر زنده میشویم و) به خلقت جدیدی باز میگردیم؟! آنها کسانی هستند که به پروردگارشان کافر شدهاند. دلالت آیه دوم بر مطلوب، روشن تر است. زیرا بیانگر آن است که کفر آنها نسبت به پروردگارشان، آنان را منکر معاد ساخت و اگر حقیقت ربوبیت را میدانستند و پروردگارشان را میشناختند اذعان میکردند که مستلزم تحقق روزی است که در آن کردار مردم مورد حسابرسی قرار میگیرد. (3)
مشق دین و آخرت يک گوهري بود تو را*** فکر خاموشِ همان بهر کسي بود تو را
عاقبت در همه جا از ره ادیان گوید*** در سرا پرده ی آن داد رسي بود تو را
بر خلاف نظر و اعتقاد ایسم های مادی که در نهایت تاسف با صراحت بقاء بعد از مرگ را منکر شده اند؛ اعتقاد به بقاء روح از قدیم در بین اقوام و ملل گوناگون از ادیان چین تا ادیان هند باستان وجود داشته است؛ و اقوام گوناگون بشری به نوعی به سعادت و شقاوت بعد از مرگ معتقد بوده اند؛ آنچه با بررسی تاریخ و مطالعه شرح حال اقوام و ملل پیشین قابل اثبات است، باور انسان به زندگی پس از مرگ است، با این تفاوت که برخی ازآنها به دلیل نداشتن رشد عقلی و فکری و نیز قرار نگرفتن در مسیر هدایت، زندگی پس از مرگ را همانند زندگانی این عالم میپنداشتند.
با نگاهی به برخی مقبرههای پادشاهان تمدنهای پیشین و انسانهای نخستین در دورههای گذشته، حتی دوران پارینه سنگى، مشاهده می شود که ابزارآلات شکار و وسایل شخصی افراد به امید استفاده دوباره از آنها، با مردگان دفن میشد. این امر نشاندهنده باور انسان به زندگی پس از مرگ در آن دوران است. اگرچه بنا بر گواهی تاریخ، با پیشرفت تمدنها، این باور دستخوش تغییر شده، ولی معاد به معنی خاص آن یعنی برخاستن مردگان از قبور برای حسابرسی اعمال تنها در برخی ادیان به وضوح دیده می شود؛ ولی تعریف معاد در همه آنها یکسان نیست؛ البته از معادی که در دین حضرت ابراهیم (ع) و انبیاء بعد از او تا زمان حضرت موسی (ع) مطرح بوده اطلاع کافی در دست نیست؛ در هر جال اعتقاد به معاد از ديرپاترين عقايدى است كه ردّ پاى آن در سراسر زندگى بشر ديده مى شود و كاوش هاى باستان شناسى اثبات كننده اين مدعا است. با توجه به اين سابقه و عموميت معلوم مى شود عواملى وجود داشته كه به اين اعتقاد ضرورت داده است.
از جمله اینکه انسان همواره درگير سؤ ال هايى است كه اگر به آنها جواب قانع كننده ندهد،نمى تواند يك زندگى سالم و ثمر بخش داشته باشد. او از خود مى پرسد: چرا متولد شده ام ؟ چرا بايد زندگى كنم ؟ آيا مرگ، نيستى و نابودى است ؟ و. . . . بينش انسان و پاسخ هايى كه به اين سؤ ال ها مى دهد، مى تواند هدف دهنده و اطمينان زا يا گمراه كننده و اضطراب زا باشد. اگر كسى معتقد به معاد نباشد و زندگى را فقط در همين دوره كوتاه دنيا بداند، چنين كسى به ناچار گرفتار پوچى و بى هدفى خواهد شد و جز يك زندگى دردآلود نخواهد داشت. ويكتور هوگو نويسنده معروف فرانسوى مى گويد: راستى اگر انسان اين طور فكر كند كه مرگ عدم است و بعد از اين زندگى، نيستى مطلق است، ديگر براى او اصلاً زندگى ارزشى نخواهد داشت. آن چيزى كه زندگى انسان را گوارا و لذت بخش مى كند و كار او را مفرّح مى سازد، به دل او حرارت و گرمى مى بخشد و افق ديدش را وسعت مى دهد، همانچيزى است كه از راه وحى و دين به انسان مى رسد. يعنى اعتقاد به جهان ابدى،
اعتقاد به بقاى بشر، اعتقاد به اين كه تو اى انسان، فانى نيستى و باقى خواهى بود، تو از اين جهان بزرگ ترى، اين جهان براى تو يك آشيان كوچك و موقتى است. اين جهان فقط يك گهواره است براى دوران كودكى تو. دوران با شكوه و عظيم تر، دوران ديگرى است. يونگ، روانشناس معروف غربى می گويد: دو سوم بيمارانى كه از سراسر جهان به من مراجعه كرده اند، افراد تحصيل كرده و موفقى هستند كه درد بزرگ يعنى پوچى و نامفهومى و بى معنى بودن زندگى، آنان را رنج مى دهد.
در چند قرن اخير با توجه به غرور نشاءت گرفته از پيشرفت علوم تجربى و تسلط خيره كننده بشر بر قواى طبيعى، اعتقاد به مبداء و معاد رو به افول نهاده و اين سبب بروز بزرگ ترين بيمارى بشر شده است و رنج اضطراب، پوچى و نيهيليسم بشريت را تهديد مى كند. همين مسائل سبب شده كه همه تلاش هاى شياطين جن و انس در بى اعتقاد ساختن انسان به معاد ناكام بماند. لذا در اینجا توجه جنابعالی به برخی از اعتقادات اقوام و ملل مختلف در خصوص بقاء روح معطوف می شود:
الف) مصریها: شاید از نظر تاریخى، مردم مصر نخستین مردمی باشند که از هزاران سال پیش، به عالم پس از مرگ عقیده روشنی داشتهاند. مصریها حدود 2600 سال پیش از میلاد، عقیده داشتند زندگی انسان با مرگ پایان نمیپذیرد، بلکه پس از مرگ جهان دیگری وجود دارد که هر فردی پاداش و کیفر کردار نیک و بد خود را در آنجا خواهد دید.
باور به زندگی پس از مرگ در میان مصریها بهگونهای بود که گاه به همراه مردگان، همسران و خادمان آنان را نیز دفن میکردند تا مردگان پس از زندگی دوباره تنها نباشند. (1)
ب) یونانیها: مردم یونان نیز حدود سه هزار سال پیش از میلاد، مانند مصریها عقیده داشتند آدمی با مرگ از بین نمیرود و نابود نمیشود، بلکه اهل قبور نیز مانند زندهها زندگی مخصوص و نیازمندیهایی مثل زندگی دنیا خواهند داشت. ازاینرو، بازماندگان
1) زینالعابدین قربانی لاهیجى، بهسوی جهان ابدى، نشر طباطبایى، 1387 ه. ق، چ 2، صص 21 و 22
مرده وظیفه خود میدانستند در زمانهای معیّن غذاهایی فراهم کنند و کنار قبر مرده بگذارند و خیال میکردند وی از قبر بیرون میآید و غذا را خواهد خورد. (1)
ج) رومیها: در میان رومیها نیز باور به جاودانگی روح پس از مرگ و نیز اعتقاد به رستاخیز و چشیدن تلخ و شیرین کارها در جهانی دیگر وجود داشته است. برای مثال، در برخی اشعار حماسی «انیاده»، شرح سفر قهرمان داستان، اینیاس به جهان دیگر برای دیدار با روح پدرش آمده است. از عبارات و اشعار این شاعر بدست میآید که رومیها مانند مصریها و یونانیها معتقد به زندگی پس از مرگ و بهشت و جهنم بودهاند. (2)
د) بابلیها: مردم بابل نیز به زندگی پس از مرگ ایمان داشتند و معتقد بودند هرگاه بازماندگان مرده، او را فراموش کنند، مرده از قبر بیرون میآید و انتقام خود را از بازماندگانش میگیرد. (3)
ه) زندگی پس از مرگ در آیین برهما: آیین برهما نیز زندگی انسان پس از مرگ را پایان یافته نمیدانست، بلکه معتقد بود آدمی پس از مرگ همچنان به سیر کمالی خود ادامه میدهد تا خویشتن را به بهشت برهما برساند که همان سر منزل ابدیت است. (4)
در میان ادیان باستانی و بیش از همه در آیین زرتشت، از زندگی پس از مرگ و تأثیر کارهای نیک و زشت در سرنوشت بعدی انسان، بهشت و دوزخ، پل صراط و پاداش و کیفر کارها به صراحت سخن به میان آمده، هرچند مانند دیگر آیینهای باستانی با اموری سطحی و خرافی آمیخته شده است. (5)ساموئل کینگ، جامعهشناس معروف، مینویسد: امروز در سراسر جهان نه تنها مذهب وجود دارد، بلکه تحقیقات دقیق نشان میدهد طوایف نخستین بشر نیز دارای نوعی مذهب بودهاند، چنانکه اسلاف انسان امروزى، «فیندارتالها» نیز دارای نوعی مذهب بودهاند؛ زیرا مردههای خودشان را به وضع
مخصوصی به خاک میسپردند و ابزار کارشان را کنار مردهها مینهادند و بدین طریق، عقیده خود را به وجود دنیای دیگر به ثبوت میرسانیدند. (1)اندیشمند دیگری میگوید:
حقیقت این است که این ایمان و اعتقاد فطری به زندگی پس از مرگ، بهترین و نیرومندترین دلیل برای تحقق و واقعیتیک چنین زندگی و عالَمی است. هرگاه خداوند بخواهد بشر را نسبت به موضوعی قانع سازد، عوامل و اسباب ایمان و باور را در غریزه و فطرت او قرار میدهد و همین انگیزه درونی و فطری است که از دیرباز اعتقاد به زندگی پس از مرگ را در افراد بشر زنده نگه داشته است. . . . (2)
اگرچه انسان بر اثر محروم بودن از فراگیری و دست نیافتن به پلههای بلند خردورزى، هنوز از درک حقیقت و چگونگی زندگی پس از مرگ ناتوان است، ولی در همین اعتقاد به امور خرافی و بیاساس در ادیان و مذاهب گوناگون یا آمیخته شدن باورهای درست با باورهای همراه با خرافه، حقیقتی روشن به چشم میخورد و آن، اصل اعتقاد به زندگی پس از مرگ است. حقیقت این است که انسان در اعماق وجودش به جاودانگی پس از مرگ معتقد است، گرچه کردارها و رفتارهای ناشایست بر روی این حقیقت سایه افکنده باشد و زبانش به دلایلی این حقیقت را انکار کند. روان ناخودآگاه انسان به وی میگوید که پس از این دنیای مادی و چهارچوب تن و پس از این جهان به ظاهر زیبا، فریبنده و بزرگ، جهانی است فرامادى، بیکران و بیپایان. . . .
ز) معاد در عهد عتیق: هر چند در تورات جملههای صریحی درباره روز قیامت بیان نشده است، ولی در عهد عتیق جملههای روشنی درباره زندگی پس از مرگ وجود دارد. برای نمونه، صریحترین سخنانی که در عهد عتیق درباره معاد بیان شده، عبارتند از«میراننده و زندهکننده و زیرآورنده به قبر و بیرون آورنده، خداوند است»(3)«در روز حدّتِ
خداوند، نه نقره و نه طلای ایشان به رهانیدن ایشان قادر خواهد بود، آن روز که تمامی زمین از آتش غیرت او خواهد سوخت؛ زیرا که به زودی زود، تمامی ساکنان زمین را به انجام خواهد رسانید»(1)«مردگان
تو زنده خواهند شد و اموات خواهند برخاست. ای شما که ساکنان در خاک هستید!بیدار شده ترنم نمایید و زمین، اموات را بیرون خواهد انداخت»(2)
ح) معاد در عهد جدید: بررسی اناجیل چهارگانه، اصل مهمی را به انسان مینمایاند و آن اینکه، نه تنها حضرت مسیح وجود رستاخیز را بهطور زبانی تبلیغ کرده، بلکه با زنده کردن مردگان، نمونهای از رستاخیز انسان را به صورت عملی به امت خود نشان داده است. در فرازهایی از اناجیل آمده است: «آیا مطالعه نمودهاید آنچه از خدا درباره برخاستن مردگان به شما گفته شده است که خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب(ع) منم و خدا، خدای مردگان نیست، بلکه خدای زندگان است»(3)«تمام
گناهان بنیآدم آمرزیده خواهد شد، مگر آنکه به روحالقدس کفر گویند که هرگز آمرزیده نخواهند شد، بلکه مستوجب عذاب ابدی است» (4)
توضیح بیشتر در خصوص معاد در دین يهود و مسیحیت: در مورد اعتقاد یهودیان و مسیحیان سه سوال مطرح مي شود. 1. آيا یهودیان و مسیحیان اساسا معاد و رستاخيز را قبول دارند يا خير؟ 2. بر فرض قبول آيا معاد جزء اصول دین آنها است يا خير؟ 3. آيا به معاد جسماني قائلند يا به معاد روحاني؟قبل از پرداختن به جواب اين سوال ها ذکر اين نکته لازم است که اولا به تصريح قرآن کريم و شهادت تاريخ، دين يهوديت و مسيحيت دچار تحريف شده اند؛ لذا عقیده فعلی یهودیان و مسیحیان عین تعالیم حضرت موسی و حضرت عیسی -- علیهما السلام -- نیست. ثانيا اين دو دين داراي فرقه هاي بسيار گوناگون و متنوعی هستند که گاه داراي آراي متناقض در يک موضوع خاصّ هستند؛ که
پرداختن به همه آنها از حدّ یک موضوع خارج است؛ لذا سعی خواهد شد فقط به اقوال فرقه های مشهور آنها اشاره شود.
يهود و رستاخيز: جناب دکتر جواد مشکور در کتاب خلاصه اديان و جناب حسین توفیقی در کتاب آشنایی با ادیان بزرگ در مورد اعتقاد يهوديان به رستاخيز بر اين نکته تصريح مي کنند که در تورات و بلکه در کلّ عهد عتیق يهوديان اشاره روشني به آخرت و روز جزا وجود ندارند؛ و تعبیر آخرت که در چند جای عهد عتیق آمده است دلالتی بر معاد پس از مرگ ندارد بلکه به معنای عاقبت دنیوی اعمال است. این دو محقق همچنین متذکر شده اند که اعتقادبه معاد در قوم یهود اعتقادی وارداتی است؛ و یهودیان اين عقيده را پس از آزاديشان از اسارت بابل به دست کورش، از زرتشتيان فرا گرفته اند. (1)
امّا در کتاب تلمود که از کتب مذهبی یهود است از معاد بسیار سخن گفته شده است. کتاب تلمود در واقع تفسیر و تأویل تورات است و توسط دانشمندان يهودي در طول تاریخی طولانی جمع آوري شده است؛ و پیدایش آن بنا به برخی اقوال نزدیک به هزار سال بعد از حضرت موسی (ع) بوده است؛ و بنا به برخی اقوال دیگر پیدایش آن بعد از حضرت عیسی بوده است. این کتاب مورد قبول فرقه فریسیان است ولی فرقه صدوقیان که الان منقرض شده است آن را قبول نداشتند. در این کتاب معاد جزء اصول دين یهودیان معرفی شده و انکار آن گناهی بزرگ شمرده شده است. در تلمود چنين آمده است: «کسي که به رستاخيز مردگان معتقد نباشد و آن را انکار کند از رستاخيز سهمي نخواهد داشت»
محدوده معاد در دین یهود: بين علماي يهود بر سر این که آيا معاد براي همه افراد بشر است یا تنها شامل حال برخی افراد است اختلاف نظر وجود دارد؛ بعضي از آنها معتقدند که معاد برای همه مردگان است؛ ولی برخي دیگر معاد را مختص يهوديان میدانند؛ و عدّه ای دیگر گفته اند حتي يهودياني هم که لياقت و امتيازات لازم را در دنیا کسب نکرده اند از زندگي بعد از مرگ محروم خواهند بود.
1) ر. ک: خلاصه اديان، دکتر محمد جواد مشکور، ص134 و142 و آشنایی با ادیان بزرگ؛ حسین توفیقی؛ ص110
معاد روحاني يا جسماني: از مجموع نوشته هاي علمای یهود استفاده می شود که آنها معاد را جسماني می دانند؛ گرچه در نحوه اين معاد جسماني بین علمای یهودی اختلاف نظر وجود دارد.
از مطالبي که ذکر شد به دست مي آيد که در تورات نص صريحي بر معاد نيست بلکه اشاراتي است که بعضي دلالت آنها بر معاد را پذيرفته و بعضي دیگر آن را انکار کرده اند. بنابراین بحث معاد در بين علماي يهود خصوصا يهودیان اولیه محل اختلاف است و ثانيا فرقه اي که قائل به معاد هستند آن را جزء اصول دین یهود می دانند و ليکن در اينکه آيا براي همه است يا بعضي افراد اختلاف داردند و ثالثا معتقدين به معاد از يهود، معاد را جسماني مي دانند نه روحاني. (1)
معاد در مسيحيت: آنچه از كتاب مقدس و كتبي كه درباره مسيحيت نوشته شده به دست مي آيد اين است كه همه مسيحيان معتقد به رستاخيز هستند و اعتقاد به رستاخيز را از اصول دین می دانند. در مورد جسماني يا روحاني بودن معاد از دیدگاه دین مسیحیت، شيخ محمد صادق فخر الاسلام مي نویسد(2): «اقرار به معاد و حشر جسماني از ضروريات دين نصاري و مجمع عليه جميع فرق ايشان است و در اين مسئله با ما هيچ اختلافي ندارند و اقرار به حشر جسماني مخصوص عليه اناجيل است در مواضع كثیره. » و ايشان شش مورد از مواردي را كه در اناجيل مختلف تصريح به جسماني بودن معاد است ذكر مي فرمايند. اما این نكته لازم به يادآوري است كه اگرچه علماي مسيحي و اناجيل تصريح به جسماني بودن معاد دارند ولي درباره لذّات و آلام و عذاب اخروی مي گويند در قيامت لذت و عذاب روحاني است نه جسمانی؛ و اين يكي از صدها موارد تناقض در عقائدمسيحيت است. (3)شايان ذكر است كه گروهي از خداپرستان ليبرال و نئوارتدكس این
گونه تصریحات كتاب مقدس مسیحیان را انكار و قائل به روحانيت معاد شده اند.
مسئله ديگري كه نبايد از آن غفلت كرد مسئله رستاخيز حضرت مسيح است که نصاري به آن قائلند؛ اینها معتقدند که حضرت مسيح کشته شد ولی بعد از مرگ دوباره زنده شد؛ و اين رستاخيز در همین دنیا و جسماني بود؛ و بر اين مطلب در موارد متعددي از اناجيل تصريح شده است. (1)
بنا بر این مسئله رستاخيز مسيح را نبايد با مسئله معاد در مسیحیت خلط نمود. مسیحیان بر این باورند که حضرت عیسی مسیح -- که به اعتقاد آنها همان خداست که به صورت بشر در آمده است -- از آسمان فرود خواهد آمد و هزار سال در زمین حکومت خواهد کرد؛ و بعد از هزار سال روز داوری فرا خواهد رسید و مسیح، قیامت را برپا خواهد کرد و بین مردم داوری خواهد نمود؛ و گروهی را به بهشت و گروهی را به جهنم خواهدفرستاد. (2)
معاد در دین زرتشت: در دین زرتشت نیز که بنا به قول مشهور حدود 600سال قبل از مسیح تأسیس شده است عقیده به معاد به وضوح بیان شده است. در این دین اعتقاد بر این است که روح بعد از جدا شدن از بدن تا روز رستاخیز وارد عالم برزخ می شود؛ تا در روز رستاخیز به جسم خود بپیوندد؛ زرتشتیان به اموری مثل صراط و میزان اعمال و بهشت و جهنم نیز اعتقاد دارند؛ ولی معتقدند که در جهنم آتش وجود ندارد. چرا که آتش از نظر آنان مقدّس است؛ به عقیده آنها جهنم محلی بسیار سرد و تاریک و کثیف و پر از حیوانات موذی است که گناهکاران را اذیت می کنند. (3)
بنا بر این معاد مطرح در دینزرتشت بسیار شبیه به معاد مورد نظر اسلام است. و ظاهرا تنها دین غیر ابراهیمی است که با صراحت معاد را می پذیرد.
جسم و روح مرده ای گوید به من***جسم تو گردد فنا چون جسم من
چون که تو بودی یکی صد سال پیش***خاک ناچیزی بدون هر نوع کیش
یا که صد سال دگر گردی همان***خاک اوّل در درون این جهان
عبرتي گير تو ز خاك و جسم من***تا نگردي عبرت هر مرد و زن
جسم تو باشد ز آن خاک قلیل***این وسط گشتی عزیز با صد دلیل
بعد از آن مرگ قریب با صد یقین***می شوی خاک و همانند زمین
روح تو باشد اساس و ماندگار***بهر ترفیعش همی کوش بی شمار
پست و مال و قدرت دنياي دون***مي كند روح تو را خوار و زبون
آداب و رسوم عجیب مردم سراسر جهان در رابطه با مرده هایشان و اعتقادات مختلف آنها نسبت به مرگ قابل تامل است. رسم و رسومات همیشه با فرهنگ های مختلف عجیب بوده اند، اما بعضی از این رسم ها آنقدر عجیبند که نمیتوانی تصور کنی و از شنیدن و دیدنشان شوکه میشوی؛ خصوصا اگر بدانی این رسم ها جزو آئین مذهبی یک ملت هستند. هر چقدر که انسان برای سالم ماندن و زندگی کردن تلاش کند؛ دیر یا زود مجبور به ترک این کره خاکی به سوی مقصدی نامعلوم خواهد بود. خوشبختانه معمولاً این اتفاق خیلی زود رخ نمی دهد و چند صباحی در این زندگی دنیوی خواهد ماند. اما هیچ کس آن اندازه که دوست دارد زنده نخواهد ماند. البته موضوع مرگ مبحثی
ناراحت کننده است؛ اما اگر مردی دوست داری که مراسم خاکسپاری شما به چه شکلی انجام گیرد؟ به خاک سپرده شدن، سوزانده شدن، خورده شدن، پرت شدن از یک صخره بلند یا در جنگل رها شدن. . .
در بسیاری از تمدن ها، مراسم مربوط به تدفین مردگان نه تنها بسیار مهم بوده بلکه بسیار عجیب و غریب نیز هست. در ادامه توجه شما به برخی از مراسم خاکسپاری تعجب برانگیز و عجیب که در گوشه و کنار جهان انجام می شود معطوف می گردد.
در هند، زنانی که به تازگی مردان خود را از دست می دادند در آتش جنازه شوهرشان وارد شده و همراه با جنازه او زنده زنده می سوختند. در ظاهر چنین عملی داوطلبانه بود اما در واقع به یک اجبار تبدیل شده بود. برخی ادعا می کنند که زنان می خواستند با این کار در زندگی آخرت به شوهران خود ملحق شوند. البته این سنت در میان مصریان، یونانیان، گوث ها و سکاها نیز رواج داشت.
برخی از موبدانی که خود را زنده مدفون کردند بعدها با بدنهای فاسد شده از خاک بیرون آورده شدند.
کسانی که میخواهند خود را مومیایی کنند باید یک فرآیند بسیار ناخوشایند و یک رژیم غذایی خاص را برای مدت هزار روز در پیش بگیرند. در ابتدا این موبدان از خوردن دانه غلات دست کشیده و برای کاهش چربی بدن خود از دانههای خوراکی (آجیل) استفاده میکنند. بعد از چندین دوره رژیم غذایی، برای کاهش میزان آب بدن به کمترین حد ممکن، فرد شروع به خوردن آب نمک میکند. در نهایت یک چای سمی از پوست درختی خاص تهیه شده و نوشیده میشود. این مایع دارای ترکیباتی است که باعث حفظ جسم میشود.
در ادامه فرد به یک گودال در داخل یک جعبه منتقل شده و روی آن با زغال پوشانده میشود و ادامه زندگی در عبادت و تفکر میگذرد. وی هر روز یک زنگ را به صدا درمیآورد که به پیروان خود بگوید هنوز زنده است. وقتی که دیگر صدای زنگ قطع شود، لولههای مربوط به تغذیه موبد با آب و هوا برداشته شده و اطراف این گودال پوشانده شده و هزار روز به حال خود رها میشود. پس از این مدت اگر جسم موبد مورد نظر سالم بوده و مومیایی شده باشد آن را برداشته و در یک معبد قرار میدهند. (1)
زندگی با مرده: یک گروه قومی در اندونزی به این آئین اعتقاد دارند. آنها جسد فرد مرده را بلافاصله بعد از مرگش قنداق کرده و با خودشان به خانه میبرند. آنها اعتقاد دارند که این آئین روح فرد که در بدنش باقی مانده را تا زمانیکه آنرا دفن کنند حفظ میکند. در تصویر زیر میتوانید خانواده ای در اندونزی را ببینید که سنت مشابهی را اجرا کرده و جسد زن مرده را برای مدت زمان زیادی نگه داشته اند تا روحش را حفظ کنند.
خاکسپاری روی صخره ها یا آویزان کردن تابوت ها: مردم ساکن در دره همپ چوند در استان گونگ ژیان در جنوب غربی چین مردم بسیار متمدنی بودند تا
1) seemorgh. com/culture(با تغیرات و ترکیب با منابع دیگر)
اینکه توسط سلسله مینگ قتل عام شدند. اگر چه اطلاعات بسیار کمی در مورد آن ها در دست است. اما هر آنچه که در مورد فرهنگ این مردمان باقی مانده نیز بسیار جالب و باورنکردنی است. مردم Torajan نیز این آیین را اجرا میکردند. آنها افراد فامیلشان را در تابوت گذاشته و آنها را در صخره ها آویزان میکنند. در این قسمت وقتی که زیر صخره ها بایستید نقطه های قهوه ای و سیاهی را میببینید که از نزدیک متوجه میشوید تابوت هستند. آنها از این آئین پیروی میکنند خصوصا وقتی فرد نخبه یا یک بچه ای میمیرد.
آن ها مردگانشان را در تابوت های چوبی قرار داده و از صخره های بلند اطراف آویزان می کردند. برخی از این تابوت ها در ارتفاع 140 متری از سطح زمین قرار داشتند. شاید این کار را به خاطر این که مردگان در زندگی آخرت خود دید بهتری به دنیای ما داشته باشند انجام می دادند.
خاکستر خوری مردم: قبیله Yanomamö در بخش هایی از برزیل و ونزوئلا زندگی میکنند. آنها از زندگی مدرن به دورند و به رسم و رسومات قدیمی خود چسبیده اند. در یکی از این رسم های عجیب وقتی یکی از اعضای فامیل میمیرد، آنها بدن مرده را سوزانده و خاکستر آن را میخورند!
غذا دادن به مرده ها: رومیها در قدیم این رسم عجیب را داشتند که به مومیایی های افرادی که دوست داشتند غذا میدادند. آنها یک نی را به بدن مرده وصل میکردند و از طریق آن به آن فرد غذا، عسل و شراب میدادند.
مرده خواری: بله متاسفانه همانطور است که فکر می کنید. در برخی از تمدن های انسانی خوردن گوشت مرده ها یکی از بخش ها و قسمت های مهم سوگواری مردگان است. البته این سنت دیگر به ندرت انجام می شود اما در گذشته ای نه چندان دور رویه ای معمول در هنگام مرگ افراد در پاپوآ گینه نو و بخش هایی از برزیل بود. دربرخی از تمدن ها خوردن گوشت مرده ها یکی از قسمت های مهم سوگواری مردگان است. در واقع این افراد با خوردن گوشت مردگان خود تلاش می کردند آن ها را بخشی از
خود قلمداد کنند و بدین ترتیب مردگانشان با آن ها بمانند. خوردن گوشت مرده رسمی مربوط به مردم Aghoris نیز بوده است؛ آنها زمین را میکنند و مرده ها را میخورند. آنها در مناطقی که مرده سوزی میشود زندگی میکنند و این مرده ها را هدیه ای به خودشان میدانند.
مردم مالاگاسی در ماداگاسکار دوست ندارند مرده هایشان در آرامش باقی بمانند. در طی مراسمی به نام «فامادیهانا» به معنای «زیر و رو کردن استخوان ها»، اسکلت مردگان از دخمه ها بیرون کشیده شده و ان ها را در لباس ها و پارچه های جدیدی می پیچند. این سنت خود به اندازه کافی عجیب است. اما پس از آن اتفاق عجیب تری رخ می دهد. آن ها سپس جنازه در حال پوسیدن فرد مرده را که در پارچه های تمیز پیچیده شده است بالای سر نگه داشته و همزمان به رقص و پایکوبی و آواز خواندن می پردازند.
تدفین در آسمان: در تبت، جنازه مردگان روی صخره ها رها می شوند تا کرکس ها و دیکر مردار خواران گوشت آن ها را بخورند. گاهی اوقات جنازه تکه تکه می شود و برخی اوقات نیز به همان شکل روی صخره ها رها می شود. در دین بودایی مردمان تبت مردگان را محمل هایی خالی می بینند که هیچ روحی یا تعلقی به آن ها وابسته نیست. از این رو این مراسم را به عنوان سیکل ادامه دار بودن زندگی در نظر می گیرند: مردگان غذای زندگان را تامین می کنند.
تدفین سردسته وایکینگ ها: این یکی واقعاً دیوانگی محض است و احمد بن فضلان که در قرن دهم میلادی به سرزمین وایکینگ ها سفر کرده اطلاعات کاملی در این باره ارائه داده است. اگر چه نمی توان با اطمینان کامل به گفته های او نگاه کرد اما وایکینگ ها کارها و سنت های عجیب و غریب کم نداشته اند و این مورد نیز می تواند یکی از آن ها باشد. بر اساس ادعاهای ابن فضلان وقتی که رییس وایکینگ ها میمرد، جنازه او را در یک قبر موقتی قرار داده و در این حین برای او لباس های جدیدی
تهیه می کردند. در این میان یکی از زنان یا دختران برده او داوطلب می شد که در زندگی آینده نیز خدمتکار او باشد.
این سنت نشان دهنده درد عاطفی بوده و به عنوان روشی برای تهذیب نفس در نظر گرفته می شد. در واقع در این سنت، آن ها انگشتان خود را محکم بسته و سپس با تبر آن ها را قطع می کردند. سپس آن انگشت در جای مخصوصی نگهداری شده و یا سوزانده می شد. (1)
آری ای عزیز بزرگوار موارد مزبور بیانگر این است که مسئله مرگ و معاد در طول تاریخ در اقسا نقاط عالم و در بین ملل مختلف به نوعهای متفاوت وجود داشته و دارد. . . . نقل می کنند فردی از مرگ خیلی وحشت داشت و از آن گریزان بود؛ لذا تصمیم گرفت بخاطر فرار از مرگ به مکان و نقطه ای که در آنجا مرگ نباشد حرکت نماید. بالاخره بعد از پرسوجو و تحقیق فراوان متوجه شد که در فلان سر زمین قبرستان وجود ندارد. مع الوصف تصمیم گرفت به آن محل عظیمت نماید. بعد از سختی زیاد وقتی به آن سرزمین رسید، متوجه شد که در آن محل وقتی فردی مریض می شود قبل از آنکه فوت نماید وی را می کشند و گوشت بدن او را در بین اقوامش بصورت نذر تقسیم می کنند. . . بنابر این هیچ راهی برای فرار از مرگ وجود ندارد. «کل نفس ذائقه الموت» هر نفسی مزه مرگ را خواهد چشید. . . .
با تو گويم اي عزيز از عمق جان***بهر عقبا گیر ز قرآن تو امان
1) rooziato. com (با تغیرات و ترکیب با منابع دیگر)
حيف قرآن و احاديث در جهان***چون كه مظلوم گشته اند تا اين زمان
آنچه فطرت طالبش بوده همان***جمع در قرآن و عترت بي گمان
پس عزيزم قدر هر يك را بدان***چون كه بي منّت كنند جان را جوان
گر چه آن ذات خداوند جنان***او كه هست داناي سرّ و هم عیان
چون كه ايماني نهد بر قلب و جان***با صراحت گويد اي جانان جان
گر دهم دنيا و ما فيهاي آن***بر كس و ناكس به هر عصر و زمان
دون منّت باشد و هر نوع بيان***چون كه فاني گردد و دارد فغان
ليك و بر مومن كند منّت عيان***بهر ايمان و سعادت در جهان
چون لياقت خواهد و شور و توان***تا كند جان را مهيّا بهر آن
هيچ و اجباري ندارد بر كسان***تا روند راه خداي مهربان
چون كه لا اكراه في الدينش چنان***در نورديده زمين و آسمان
داد فطرت داد دين است در نهان***پس نما آن را فراگیر و عيان
بي نياز است ذات حق در دو جهان***از عبادتهاي دست و هم زبان
گر روي راه رسول(ص) با صد توان***لطف حق با تو شود بي هر گمان
چون كه توفيق خداي لا مكان***بهر خوبان است عزيزم نه بدان
بي گمان توفيق حق چون ارمغان***هديه مولا بود در هر زمان
پس اگر خواهي شوي اهل جنان***تابع قرآن و عترت شو چنان
هر كه را راهي رود در غير آن***ظلم وافر كرده بر روح و روان
پس عزيزم قدر خود را خوب بدان***چون تويي والاتر از هفت آسمان
در مطلع این قصیده آمده است" با تو گويم اي عزيز از عمق جان - بهر عقبا گیر ز قرآن تو امان " آری با ایمان به جهان بینی قرآن است که انسان می تواند در آخرت به آرامش واقعی و امنیت کامل برسد. و آن زمانی محقق خواهد شد که نسبت به اهمیت جایگاه معاد در قرآن کریم پی ببرد. چرا که با يك نظر اجمالى به آيات قرآن مجيد متوجه خواهی شد كه در ميان مسائل عقيدتى هيچ مسألهاى در اسلام بعد از توحيد به اهميت مسأله معاد و اعتقاد به حيات بعد از مرگ، و حسابرسى اعمال بندگان و پاداش و كيفر و اجراى عدالت نيست. وجود حدود 1200 آيه درباره معاد در مجموع قرآن مجيد كه قريب به يك سوم آيات قرآن را تشكيل مىدهد، و اين كه تقريباً در تمام صفحات قرآن بدون استثنا، ذكرى از معاد یا سر گذشت پیامبری به ميان آمده، و اين كه بسيارى از سورههاى اواخر قرآن به طور كامل، يا به طور عمده، درباره معاد و مقدمات و علائم و نتايج آن سخن مىگويد، شاهد گوياى اين مدعى است. آری در جاى جاى قرآن مجيد بعد از موضوع ايمان به خدا، ايمان به جهان ديگر آمده و تقريباً در 30 آيه دو موضوع را قرين هم قرار داده. و يؤمنون باللَّه و اليوم الاخر يا تعبيرى شبيه آن فرموده است و در بيش از 100 مورد اشاره به اليوم الاخرة يا الاخرة فرموده است. روز قيامت در قرآن دست كمهفتاد نام دارد. البته، منظور از نام در اين جا تنها اسم خاص، يا به تعبير ادبيات عرب «عَلَم»، نيست، بلكه همه توصيفهايى را كه درباره قيامت در قرآن آمده و با كمله «يوم»
آغاز شده است، شامل مىشود. مانند: اليومُ الآخر، يومُ الدّين، يومُ الخُروُج، يومُ الخُلود، يومُ الحسرة، يومُ التّغابُن، يومٌ ثقيل، يومُ عسير، اليومُ الوعيد و. . . .
اين تعبيرات هفتادگانه در واقع از هفتاد دريچه مختلف به روز قيامت نگاه مىكند و تمام حوادث آن روز را از آغاز زنده شدن مردگان تا زمانى كه بهشتيان به بهشت و دوزخيان به دوزخ مىروند، توضيح مىدهد. (1)اين نامهاى هفتادگانه، به منزله تابلويى است كه به ترسيم حالات مختلف انسانها در مواقف محشر مىپردازد و تأمل در آنها مىتواند آثار تربيتى عطيمى را در روح انسانها برجاى گذارد. مرحوم فيض كاشانى در محجّة البيضاء مىنويسد: «در هر يك از نامهاى قيامت، سرّى نهفته است و در هر توصيفى معنى مهمّى بيان گشته است. بايد كوشيد اين معانى را درك كرد و به اين اسرار راه يافت. »(2)در هر حال اهمیت معاد در قرآن بخاطر این است كه:
√ ايمان به خدا و حكمت و عدالت و قدرت او بدون ايمان به معاد كامل نمىگردد.
√ ايمان به معاد به زندگى انسان مفهوم مىدهد، و زندگى اين جهان را از پوچى در مىآورد.
√ ايمان به معاد روند تكاملى زندگى بشر را در مسير روشنى نشان مىدهد.
√ ايمان به معاد ضامن اجراى تمام قوانين الهى، و انگيزه اصلى تهذيب نفوس، و احقاق حقوق و عمل به تكاليف و ايثار شهيدان و فداكارى فداكاران است و انسان را حسابگر خويش مىسازد.
√ ايمان به معاد روح دنيا پرستى را كه خمير مايه تمام خطاها و جنايات است تضعيف مىكند، و دنيا را از صورت يك هدف نهايى بيرون آورده، مبدل به
يك وسيله براى نيل به سعادت جاويدان مىسازد، و چقدر ميان اين دو ديدگاه تفاوت است!
√ ايمان به معاد به انسان در برابر شدائد نيرو مىبخشد و چهره وحشتانگيز مرگ را كه هميشه به صورت كابوسى بر افكار انسانها سنگينى داشته، و آرامش را از آنها سلب مىكرده، دگرگون مىسازد و آن را از مفهوم فنا و نيستى به دريچهاى به سوى جهان بقا تغيير مىدهد.
√ كوتاه سخن اين كه ايمان به معاد به اضافه ايمان به مبدأ عالم هستى خط فاصل فرهنگ خداپرستان و ماديين محسوب مىشود. (1)
مع الوصف ایمان به معاد و حیات اخروی یكی از اصول اساسی جهانبینی قرآن، و مهمترین اصل پس از توحید است كه، وفق آیات متعدد قرآن؛ شرایع و پیامبران الهی مردم را بصورت جدی و همه جانبه به آن دعوت كردهاند. قرآن كریم سخن حضرت نوح - علیه السلام - را به قوم خود در اینباره، اینگونه یادآور شده است: «وَ اللَّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً ثُمَّ یُعِیدُكُمْ فِیها وَ یُخْرِجُكُمْ إِخْراجاً»(2)خداوند شما را به گونهای از زمین رویاند، سپس بار دیگر شما را به آن باز میگرداند (میمیراند) آنگاه به گونهای از زمین بیرونتان میآورد (حیات اخروی). در جای دیگر حضرت نوح - علیه السلام - قوم خود را از عذاب روز قیامت این چنین بیم داده و میفرماید: «یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ إِنِّی أَخافُ عَلَیْكُمْ عَذابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ»(3)ای قوم من، خدا را كه جز او معبودی به حق نیست بپرستید، من از عذاب روزی بزرگ بر شما ترسانم.نیز ابراهیم خلیل - علیه السلام - پس از آنكه قوم خود را به یكتاپرستی دعوت نموده، و از پرستش بتها برحذر میدارد در ضمن دعوت آنان به شكرگزاری نعمتهای الهی، بازگشت آنان به سوی خدا را، به آنان گوشزد مینماید. قرآن كریم دعوت او را چنین
بازگو كرده است: «إِنَّ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لا یَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقاً فَابْتَغُوا عِنْدَ اللَّهِ الرِّزْقَ وَ اعْبُدُوهُ وَ اشْكُرُوا لَهُ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ»(1)مبعودانی كه غیر از خدا میپرستید، مالك و مدبر روزی شما نیستند، پس از پیشگاه خدا روزی خواسته و او را پرستش كنید و شكرگزار او باشید، به سوی او باز میگردید: همچنین حضرت موسی - علیه السلام - در پاسخ فرعون كه میگفت: «برای جلوگیری از تباهی در روی زمین، باید موسی را به قتل برسانم»، فرمود : «إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّكُمْ مِنْ كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لا یُؤْمِنُ بِیَوْمِ الْحِسابِ»(2)من از هر انسان متكبری كه به روز حساب ایمان نمیآورد به خدا پناه آوردهام. نیز حضرت مسیح - علیه السلام - در نخستین سخنان خود با مردم كه برای اثبات پاكدامنی مادر خود ایراد نمود، حیات پس از مرگ را در سوره مریم آیه 33 به آنان خاطر نشان كرد و فرمود: «وَ السَّلامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَ یَوْمَ أَمُوتُ وَ یَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا» از جانب خداوند) سلامتی است بر من، روزی كه به دنیا آمدم، و روزی كه میمیرم، و روزی كه زنده و برانگیخته میشوم.
در هر حال ای عزیز قرآنی، مسئله معاد در قرآن كریم اهمیت ویژهای دارد، و به گفته علامه طباطبایی (ره): «در میان كتابهای آسمانی قرآن كریم تنها كتابی است كه درباره روز رستاخیر به تفصیل سخن رانده، و در صدها مورد با نامهای گوناگون از آن یاد كرده، و بارها تذكر داده است كه ایمان به روز جزا همطراز با ایمان به خدا و یكی از اصول سه گانه اسلام است كه منكر آن از آیین اسلام خارج شده و سرنوشتی جز هلاكتندارد»(3)
قرآن كریم، در مورد عالم قیامت تعبیرات مختلفی دارد، و هر یك از این تعبیرها بابی از معرفت است، یكی از آنها «الیوم الآخر» است، این تعبیر به انسان میآموزد كه:
اولاً: حیات انسان و جهان مجموعاً به دو دوره تقسیم میشود: یكی، دوره آغاز و حیات دنیوی؛ و دیگری، دوره پایان و حیات اخروی. ثانیاً: سعادت انسان در گرو ایمان به
معاد و فراهم نمودن ابزار و وسایل لازم برای حیات اخروی است؛ زیرا حیات اخروی دوره نهایی حیات انسان، و حیات دنیوی دوره آغازین و به منزله مقدمه آن، و سعادتمندی حیات دنیوی در گرو سعادتمندی فرجام آن است، چنانكه سوره اعلی آیه 17میفرماید: «وَ الْآخِرَهُ خَیْرٌ وَ أَبْقى» و حدیث نبوی معروف كه میفرماید: «اَلدُّنیا مَزْرِعَهُ الْآخِرَهِ»نیز بیانگر این مطلب است. (1)
از مجموع آيات فوق به خوبى روشن مىشود كه تا چه حد قرآن مجيد براى ايمان به معاد ارزش قائل است، و چگونه آن را از پايهها و اركان ايمان، و از امورى كه ترك آن مايه گمراهى عميق و فاصله گرفتن از حق و خلود در دوزخ است مىشمرد، و انكار آن را نشانه عدم آزادى انديشه و گرفتارى در زنجيرهاى جهل و عناد و لجاجت مىداند. و درست به همين دليل است که بحثهاى معاد در قران گستردهترين بحثها بعد از توحيد و خداشناسى شمرده شده است. (2)
از طرفی در كمتر مساءله اى قرآن علاوه بر بيان و استدلال، براى تاءكيد آن قسم هم ياد مى كند. معاد از جمله مسائلى است كه علاوه بر اين كه خداوند آيات فراوانى در تبيين استدلالى آن نازل كرده، بر قطعيت آن، قسم هم خورده است. آيات زير از اين نمونه است: آدمى گويد: آيا هنگامى كه بميرم، مرا زنده [از گور] بيرون خواهند آورد؟ آيا آدمى به ياد نمى آورد كه ما او را از پيش بيافريديم و هيچ چيز نبود؟ به پروردگارت سوگند كه آنان را با شيطان ها برانگيزيم. خداوند كه معبودى جز اونيست؛ به يقين همه شما را در روز رستاخيز كه شكى در آن نيست جمع مى كند و كيست كه از خداوند راستگوتر باشد؟! علاوه بر آن در آياتى نيز به پيامبرش دستور مى دهد كه بر حتميت وقوع قيامت قسم بخورد: كافران پنداشتند كه هرگز برانگيخته نخواهند شد، بگو آرى به پروردگارم سوگند كه همگى برانگيخته خواهيد شد. ازتو مى پرسند: آيا آن (وعده مجازات) حق است؟ بگو: آرى، به پروردگارم سوگند قطعاًحق است.
كافران گفتند: قيامت هرگز به سراغ ما نخواهد آمد. بگو: آرى، به پروردگارم سوگند كه به سراغ شما خواهد آمد.
اين آيات نشان از اهميت فوق العاده معاد از نگاه قرآن دارد كه براى تاءكيد بر آن خداوند خودش يا به زبان پيامبرش بر آن قسم مى خورد و به اين وجه از آن سخن مى گويد. نکته پایانی این بحث اینکه از نگاه قرآن اعتقاد به معاد از لوازم و ضروريات اعتقاد به مبداء است. كسانى كه خدا را باور داشته باشند ولى آخرت و معاد را باور نداشته باشند، در خداشناسى نقصان دارند و خدا را چنان كه حق اوست نشناخته اند و گرنه ممكن نيست خدا را آن چنان كه بايد، شناخت و اسما و صفات حسناى الهى را درك كرد؛ ولى به لزوم معاد نرسيد. اصولاً خداشناسى كامل، انسان را به تصديق توحيد، نبوت و معاد مى رساند و اگر كسى منكر يكى از اين سه اصل باشد، بايد در خداشناسى خود تجديد نظر كند، قرآن كريم انكار توحيد، نبوت يا معاد را ناشى از قصور در خداشناسى دانسته است. در هذ حال علاوه بر آنچه مطرح شد؛ ایمان به معاد و فراهم نمودن ابزار و وسایل لازم برای حیات اخروی وفق آیات قرآن آثار شگرفی در زندگی فردی و اجتماعی انسان به ویژه از جنبه روانی و تربیتی به دنبال دارد که در اواخر کتاب نظر جنابعالی به برخی از آنها معطوف می گردد.
بهر عقبا كن تو پرسش از رسول و هم امام*** تا كه گيري تو جوابي كامل و هم تام تام
فطرت و روح و روان را آن جواب آيد به كار*** داد خاموش درونت هم همين خواهد به كام
مرگ و سرنوشت آدمی پس از مرگ، از دیرباز فکر انسان را به خود مشغول کرده است. ازاینرو، در مورد مرگ و حقیقت آن و نیز سرنوشت انسان پس از مرگ، اندیشههای گوناگونی مطرح شده است. بلکه پس از مرگ نیز زنده است، ولی زندگی خود را در جهان
دیگری که با این جهان تفاوت دارد، ادامه میدهد. معصومان(ع) برای تفهیم این معنا از روشهای گوناگونی استفاده میکردند که این روشها عبارتند از:
الف) استفاده از تشبیه و تمثیل: معصومان(ع) برای تفهیم و تبیین مفهوم معاد به مخاطبان خود از تمثیل و تشبیه استفاده میکردند؛ زیرا در قالب تمثیل و تشبیه، بهتر و آسانتر میتوان این مطلب را که امری غیرمحسوس است، به مخاطب فهماند. برای مثال حضرت علی(ع) این جهان را به مرحله کار و عمل و جهان آخرت را به مرحله حسابرسی و گرفتن نتیجه تشبیه کرده و فرموده است: «بدانید شما در مرحله کار هستید که در آن، محاسبهای در کار نیست و به زودی به مرحله محاسبه وارد میشوید که در آن، کار پذیرفته نیست» همچنین نقل است امام صادق(ع) نیز بر قومی گذشت که فردی از خویشان آنان مرده بود. امام توقف کرد و به آنان تسلیت گفت. سپس فرمود: «از مرگ گریزی نیست و مرگ به شما اختصاص ندارد. » آنگاه پرسید: «آیا کسی که مرده است، به مسافرت میرفت؟» گفتند: آرى. حضرت فرمود: « این را نیز یکی از مسافرتهای وی بشمارید! یا او بهسوی شما میآید یا شما بهسوی او میروید»(1)
در این روایت، امام صادق(ع) مرگ و معاد را به مسافرت تشبیه کرده است،مسافرتی که همه دیر یا زود باید برای رفتن به آن آماده شوند. همچنین در روایتهای دیگری جهان آخرت و معاد، به فصل درو محصولات کاشته شده در این دنیا تشبیه شده است. از دیدگاه معصومان (ع)، دنیا مزرعهای است که بندگان در آن تلخ و شیرین و خوب و بد میکارند. دنیا کشتزار آخرت است. در این روایتها، معصومان(ع)، با تمثیلها و تشبیههایزیبا مفهوم مرگ و معاد را به صورتی زیبا و آسان به مخاطبان انتقال داده و زمینه را برای فهم آن آماده کردهاند.
ب) اهتمام به رفع شبهات: منکران معاد به سبب شبهاتی که درباره معاد داشتند، نزد معصومان(ع) میآمدند و مسائلی را در اینباره مطرح میکردند. معصومان(ع) در رویارویی
1) محمد داودى، سیره تربیتی پیامبر و اهل بیت(ع) (تربیت دینی)، زیر نظر: علیرضا اعرافى، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1384، ج 2، صص 89 و 90
با این شبهات، با رویی گشاده پاسخ میدادند و با ادله قابل فهم، آن را برطرف میکردند. برای نمونه نقل شده است روزی ابیّ بن خلف نزد پیامبر اکرم(ص) آمد، درحالیکه استخوان پوسیدهای در دست داشت. سپس آن استخوان را خرد کرد و رو به پیامبر کرد و گفت: ای محمد! در صورتی که ما استخوان و پودر شدهایم، محشور میشویم؟!(1)
در پاسخ شبهه ابیّ بن خلف آیه 79 از سوره یس نازل شد: «ای محمد! بگو آن استخوان پوسیدهو متلاشی شده را همان کسی زنده میکند که برای بار اول او را آفرید و او به هر نوع آفرینشی داناست».
در آیات دیگر قرآن از جمله آیه 81 از سوره یس نیز خداوند در برابر این شبهات دلایل روشنگری میآورد: «آیا کسی که آسمانها و زمین را آفریده است، نمیتواند مثل آنان [یعنی انسانها در روز قیامت] را دوباره بیافریند؟» همچنین نقل است ابن ابی العوجاء از امامصادق(ع) درباره آیه 56 از سوره نساء که آمده است: «هرگاه پوستهاشان بسوزد، به پوستهای دیگری تبدیل میکنیم تا سختی عذاب را بچشند» پرسید: گناه پوستهای دیگر چیست؟ امام صادق(ع) فرمود: «وای بر تو! این پوستها در عین حال که غیر آنهایند، همان پوستها هستند. » ابن ابی العوجاء گفت: برای این مطلب مثالی از پدیدههای این جهانی بزن! حضرت فرمود: «آیا مردی را دیدهای که خشتی را بشکند، سپس آن را [گِل کند و] در قالب بریزد [و خشتی دیگر درست کند]؟! این خشت همان خشت اول است و در عین حال با آن تفاوت دارد»(2)
ج) اثبات معاد از راه استدلال عقلی و منطقى: (3)مانع عمده پذیرش و ایمان به معاد، تردید در امکان وقوع آن است. ازاینرو، پس از اثبات وقوع معاد، اثبات و ایمان به آن به تلاش فراوانی نیاز ندارد. با وجود این، گاه برای اثبات معاد نیز استدلال شده است، چنانکه خداوند در آیه 115 سوره مؤمنون میفرماید: «خداوند متعال، جهان را بیهوده
نیافریده است و همه بهناچار بهسوی خدا باز خواهند گشت». معصومان(ع) نیز در مواردی برای اثبات معاد استدلال کردهاند. برای مثال، روایت شده است روزی شخصی نزد رسول اکرم(ص) آمد و پرسید: ای رسول خدا! خداوند چگونه مردگان را زنده میکند؟ پیامبر فرمود: «آیا زمین را درحالیکه خشک و بیآب و علف است و سپس همان زمین را در حالیکه سرسبز شده است، دیدهاى؟ گفت: آرى. پیامبر فرمود: «رستاخیز نیز همینگونه است»(1)در موارد بسیارى، در سیره معصومان(ع) با تأکید یا بدون تأکید، از وقوع قیامت خبر داده شده است. پیامبر اکرم(ص) خطاب به فرزندان عبدالمطلب میفرماید: ای فرزندان عبدالمطلب! پیشقراول لشکر دروغ نمیگوید. سوگند به آنکه مرا به حق برانگیخت! به حتم میمیرید، همانگونه که میخوابید و بیشک برمیخیزید و برانگیخته میشوید،همانگونه که بیدار میشوید. امام علی(ع) نیز در وصیتش به امام حسن(ع) میفرماید: «ای فرزندم! بدان که برای سرای دیگر آفریده شدهاى، نه برای دنیا». (2)
بنابراین سیره معصومان(ع) در اثبات معاد گوناگون بوده است؛ گاه برای اثبات آن استدلال میکردند و گاه از وقوع حتمی آن خبر میدادند، بدون آنکه از استدلال بهره گیرند. شاید یکی از دلایل این تنوع، تفاوت مخاطبان است. آن بزرگواران در مواقعی که مخاطب در اصل معاد تردید دارد، برای اثبات معاد استدلال کردهاند، ولی در جایی که مخاطب در معاد تردیدی ندارد یا خالیالذهن است، از وقوع معاد خبر دادهاند، بدون آنکه استدلالی بیاورند.
د) توصیف معاد و ویژگیهای آن: (3)چگونگی معاد و قیامت و اینکه زندگی انسان در آنجا چه ویژگیهایی دارد، چگونه حسابرسی میشود، چه افرادی در نعمت و رفاه و چه کسانی در شدت و عذاب هستند، نظام حاکم بر آنجا چگونه است و مسائلی مانند آن، برای انسانها نامعلوم است و امکان دسترسی به این اطلاعات جز از راه وحی وجود ندارد. ازاینرو، معصومان(ع) این مسائل را به دقت توصیف و جزئیات آن را برای مردم بیان
کردهاند. حتی به این بخش، بیش از بخش اثبات امکان و قطعیت معاد پرداختهشده است؛ زیرا اثبات امکان و قطعیت معاد، مقدمهای است برای آشنا شدن با زندگی اخروی و احوال مردم در آن دنیا و نحوه محاسبه اعمال و ارتباط اعمال و رفتار انسان در این دنیا با سرنوشت وی در دنیای دیگر. بدیهی است معصومان(ع) میبایست به توصیف معاد که هدف اصلی است، بیش از بحث امکان معاد و اثبات آن بپردازند. افزون بر این، آنچه بیشتر در مردم اثرگذار است و موجب تقویت ایمان آنان به معاد میشود و آنان را به تجدید نظر در رفتارشان وا میدارد، همان آشنایی با چگونگی زندگی اخروی است.
ه) ایجاد ارتباط اعمال دنیا با سرنوشت فرد در آخرت: (1)
از موارد جالب توجه در سیره معصومان(ع) این است که آنان رابطه برخی اعمال دنیوی با وضعیت فرد در قیامت را به صورت موردی روشن و بیان کردهاند. برای نمونه، روایت شده است: روزی رسول خدا(ص) به اصحاب خود فرمود: «در خواب چیزهای عجیبی دیدم. » اصحاب پرسیدند: یا رسول الله! چه دیدید؟ پیامبر فرمود: «مردی از مسلمانان را دیدم که عذاب قبر او را فرا گرفته بود. وضویش آمد و مانع عذابش شد و مردی از مسلمانها را دیدم که فرشتگان عذاب او را احاطه کردهبودند که نمازش آمد و مانع فرشتگان عذاب شد. »(2)درحقیقت، روشن شدن این ارتباط تأثیر بسیاری بر شکل دادن به رفتار انسان و اصلاح آن دارد.
و) یادآوری معاد و تکرار آن: در قرآن و سیره معصومان(ع)، به مسئله معاد و زندگی پس از مرگ و نیز وضعیت انسانها در آن جهان بارها اشاره شده است. خداوند در آیاتبسیاری از قرآن کریم به این مسئله اشاره کرده است. برخی از این آیات عبارتند از:
«بترسید از روزی که هیچکس چیزی [از عذاب خدا] را از کسی دفع نمیکنند، و نه از او شفاعتی پذیرفته، و نه به جای وی بدلی گرفته میشود و نه یاری خواهند شد»(3)
«بترسید از روزی که بهسوی خدا بازگردانده میشوید، سپس به هر کس [پاداش] آنچه
بهدست آورده، تمام داده شود، و آنان مورد ستم قرار نمیگیرند». (1)«آن واقعه چون وقوع یابد، ]که[ در وقوع آن دروغی نیست». (2)از پیامبر اکرم(ص) نیز نقل شده است:
دنیا در حال کوچ کردن و آخرت، در حال رو آوردن به شماست و هر یک از دنیا و آخرت فرزندانی دارند. فرزند آخرت باشید و فرزند دنیا نباشید، به دنیا بیمیل و به آخرت راغب شوید!(3)آن حضرت در کلامی دیگر میفرماید: ای مسلمانان! آماده شوید که قضیه جدی است، آماده شوید که کوچ نزدیک است، زاد و توشه بردارید که سفر دور است و بارتان را سبک کنید که گردنههای سختی در پیش دارید!(4)حضرت علی(ع) نیز در خطبهای میفرماید: بدانید که میمیرید و پس از مرگ برانگیخته میشوید، اعمال شما را محاسبه میکنند و بر آن اساس به شما کیفر و پاداش میدهند؛ مبادا دنیا شما را بفریبد. و در کلامی دیگر میفرماید:
ای بندگان خدا! از مرگ گریزی نیست. پیش از اینکه واقع شود،از آن بپرهیزید و برای آن عِدهو عُدّه آماده کنید. (5)
ز) توجه به عوامل عاطفی در ایمان به معاد: (6)علاوه بر عقل و شناخت، عواطف و احساسات انسان نیز در چگونگی رفتار انسان مؤثر است. چه بسا افرادی که درباره موضوعی شناخت دارند و میدانند آن موضوع حقیقت دارد، ولی آن را فقط به این دلیلکه با منافع آنان ناسازگار است، نادیده میگیرند و حق را انکار میکنند. قرآن و معصومان(ع) در رویارویی با این افراد به دو گونه برخورد میکردند: نخست آنکه به آنان یادآوری میکردند گاه برخی از عواطف و احساسات انسان موجب موضعگیری نادرست وی میشود. چه بسا همین یادآوری موجب شود فرد در رفتار و موضعگیریهای خود تجدید نظر کند. دوم آنکه پیآمدهای انکار معاد را برای چنین فردی بازگو میکردند و به
او میفهماندند که انکار واقعهای که وقوع آن حتمی است، هیچ کمکی به او نخواهد کرد و وی باید به ناچار در رفتار خود تجدید نظر کند تا مبادا در برابر آن واقعه غافلگیر شود. خداوند به فردی که منکر معاد است و میپرسد قیامت چه زمانی است، میفرماید:
در آن هنگام که چشمها از وحشت به گردش درآید و ماه بینور گردد و خورشید و ماه یکجا جمع شوند، انسان میگوید امروز راه فرار کجاست؟ هرگز راه فراری نیست. (1)خداوند در این آیات، در پاسخ کسی که منکر معاد است، به این موضوع اشاره میکند که این انکار مشکلی را حل نخواهد کرد و وی آنگاه که با قیامت روبهرو شد و به دنبال گریزگاهی گشت و آن را نیافت، متوجه میشود چه اشتباه بزرگی مرتکب شده است.
ح) ظهور آثار ایمان به معاد در رفتار و کردار معصومان(ع): یکی از موارد اثرگذار در سیره تربیتی معصومان(ع)، ظهور و بروز آثار ایمان به معاد در رفتار و کردار خود آنان است. اعتقاد امامان معصوم(ع) به معاد چنان قوی بود که چون بحث معاد و عذاب مطرح میشد، تغییراتی در حالت چهره و رفتار آنان پیدا میشد، بهگونهای که گویی هم اینک قیامت برپا شده است. جابر بن عبدالله میگوید: وقتی پیامبر اکرم(ص) در خطبه روز جمعه بحث قیامت را مطرح میکرد، صدایش بلند و صورتش سرخ میشد و میفرمود: «قیامت حتمی است»(2)آری ای عزیز بزرگوار، یقین بدان که آخرت و معاد حتمی و یقینی است و در آینده ای نه چندان دور چه بخواهی و جه نخواهی آن را ملاحظه خواهی فرمود. " کل نفس ذائقه الموت"
غدير عيدي بود والا و برتر * براي جن و انس در جام اطهر
ولايت گر نمي گشتش * رسالت دون آن مي گشته ابتر
هويدا بنا بر گفته ی آن يار يكتا * بشر گشته رها از دام اكبر
چرا كه بر بشر امروز و فردا * شده كامل همان دين پيامبر
تمام نعمت حق گشته پيدا * براي روح و جان در كلّ اختر
به حق آن ناعم بي مثل و همتا * نموده نعمتش كامل به خاور
همانا نعمتي كه در دو دنيا * بود اصل و اساس هر دلاور
بدون شك در آن روزي كه مولا * ولايت را گرفت از دست داور
سعادت را همي كردش مهيّا * براي پيروش آن يار و ياور
اگر چه داد خاموش است به آشنا * منافق گشته مأيوس همچو كافر
همان يأسي كه در هر دشت و صحرا * كند نابود و هر فتنه ی انتر(1)
يقين دان كه شود رسواي رسوا * تمام ظلم و كين با حرف دلبر
درون هر بشر تنهاي تنها * همي خواهد ولايت را چو مادر
چرا كه با ولايت در همه جا * شود آدم همي آقا و سرور
بصيرت مي كند هر فتنه خنثي * اگر باشي همي پيرو رهبر
1) نماید خوارتر افکار کهتر
عزيزم پس نما خود را تو احيا * درون فتنه هايي پر ز جوهر
چرا كه با بصيرت تا به عقبا * روي راحت به سوي كاخ و گوهر
نکن خود را اسیر و شو محیّا * به ذکر و یاد و آن محراب و منبر
حقير گويد تو گر خواهي خدا را * علي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) را زن صدا تا حوض كوثر
غزل مزبور ضمن بیان اهمیت واقعه مهم غدیر؛ به این نکته حیاتی اشاره دارد که تنها با پذیرش ولایت معصوم(ع) است که انسان می تواند در دنیا و آخرت خوشبخت و سعادتمند و در کنار حوض کوثر با پیامبر اکرم(ص) محشور شود. مع الوصف ای عزیز ولایی، در بیت پایانی این غزل آمده است: "حقير گويد تو گر خواهي خدا را - علي(ع) را زن صدا تا حوض كوثر" با عنایت به این بیت و اینکه حضرت علی(ع) به عنوان معصوم هیچ گاه دروغ نمی گویند و نسبت به کنه و بنه عالم هستی و کم وکیف روح و فطرت و آنچه را فریاد خاموش درون به دنبال آن است؛ اشراف داشته و کلامشان در خصوص مرگ و آخرت عین حقیقت می باشد. لذا ضمن تاکید بر اینکه اگر انسانی بخواهد به خدا برسد؛ راهی جز در مسیر آن امام همام گام برداشتن برای وی متصور نیست؛ در اینجا توجه جنابعالی به بخشهایى از خطبه هاى 102 و 109 كه امام علی علیه السلام در مورد کم و کیف لحظات مرگ؛ قيامت و حوادث آينده ايراد فرموده اند، معطوف می گردد: آن امام همام در "خطبه 109" مطالب مختلفى را بيان فرموده كه در آغاز وضع انسانهابه هنگام مرگ را مجسم کرده و مى فرمایند: 'وضعى كه به هنگام مرگ براى آنان پيش مى آيد وصف ناشدنى است'. "فغير موصوف ما نزل بهم". 'سكرات مرگ و حسرت از دست دادن آنچه داشته اند بر آنها هجوم مى آورد'. "اجتمعت عليهم سكره الموت و حسره الفوت". بعد از آن وضع جسمى و روحى آنان را در اين موقع چنين تبيين مى كند: 'در سكوت مرگ اعضاى بدنشان سست مى گردد'. "ففترت لها اطرافهم". 'و در برابر آن
رنگ خود را مى بازند'. "و تغيرت لها الوانهم". 'سپس مرگ كم كم در آنها نفوذ مى كند'. "ثم ازداد الموت فيهم ولوجا". 'و بين آنها و بين زبانشان جدائى مى افكند'. "فحيل بين احدهم و بين منطقه".
آری ای عزیز بزرگوار، امام معصوم(ع) کسی که حقایق مرگ و حیات برایش روشن و مبرهن است در ادامه می فرمایند: 'اكنون او در ميان خانواده ى خود با چشم نگاه مى كند و با گوشش مى شنود، هنوز عقلش سالم و فكرش پابرجا است'. "و انه لبين اهله ينظر ببصره و يسمع باذنه على صحه من عقله و بقاء من لبه". در اين زمان است كه بيدار مى شود، متوجه گذشته اش مى گردد و حقايق را آنچنان كه بايد در مى يابد 'مى انديشد كه عمرش را در چه فانى كرده و روزگارش را در چه راهى سپرى نموده است'. "يفكرفيم افنى عمره و فيم اذهب دهره". آرى گذشته اش همانند فيلمى از زندگيش از پيش چشمش عبور مى كند 'به ياد ثروتهائى مى افتد كه جمع آورى كرده، ثروتهائى كه در جمع آورى آنها چشمها را بر هم گذارده از حلال و حرام و مشكوك روى هم انباشته ساخته، هم اكنون گناه جمع آورى آنها بر دوش او است و هنگام جدايى از آنها فرارسيده است'. "و يتذكر اموالا جمعها، اغمض فى مطالبها و اخذها من مصرحاتها و مشتبهاتها قد لزمته تبعات جمعها و اشرف على فراقها". اموالى كه 'براى وارث خود باقى مى ماند، از آن متنعم مى شوند و از آن بهره مى گيرند'. "تبقى لمن وراءه ينعمون فيها و يتمتعون بها".
'و نتيجه آن است: راحتى آن براى ديگرى، ولى سنگينى گناهش بر دوش اوست'. "فيكون المهنا لغيره و العب ء على ظهره". و او خوب مى داند 'كه در گرو اين اموال است'. "و المرء قد غلقت رهونه بها". در اين حال 'دست خود را از روى پشيمانى مى گزدو اين به خاطر چيزهائى است كه برايش به هنگام مرگ روشن مى گردد'. "فهو يعض يده ندامه على ما اصحر له عندالموت من امره". در شرائطى قرار گرفته كه 'نسبت به آنچه در زندگى علاقه داشت بى اعتنا شده است'. "و يزهد فيما كان يرغب فيه ايام عمره". در چنين حالى 'آرزو مى كند اى كاش آن كس كه در گذشته بر ثروت او غبطه مى خورد، و
بر آن حسد مى ورزيد، او اين اموال را جمع كرده بود'. "و يتمنى ان الذى كان يغبطه بها و يحسده عليها قد حازها دونه".
آرى او در اين افكار غوطه ور است و با اين حقايق رويارو، اما 'مرگ همچنان بر اعضاى بدنش چيره مى شود تا آنجا كه گوشش همچون زبانش از كار مى افتد'. "فلم يزل الموت ببالغ فى جسده حتى خالط لسانه سمعه".
اكنون 'در عين اينكه در ميان خانواده اش قرار گرفته نمى تواند با زبانش سخن بگويد و با گوشش بشنود، پيوسته به صورت آنان مى نگرد، حركات زبانشان را مى بيند اما صداى كلام آنان را نمى شنود'. "فصار بين اهله لا ينطق بلسانه و لا يسمع بسمعه يردد طرفه بالنظر فى وجوههم يرى حركات السنتهم و لا يسمع رجع كلامهم". و مرگ همچنان در تصرف اعضاى او پيشروى مى كند. 'سپس چنگال مرگ تمام وجودش را فراگيرد چشم او نيز همچون گوشش از كار مى افتد و روح از بدنش خارج مى شود'. "ثم ازداد الموت التياطا به فقبض بصره كما قبض سمعه و خرجت الروح من جسده". و از اين ساعت ديگر شرائط او تغيير مى كند 'او همچون مردارى بين خانواده اش مى گردد'. "فصار جيفه بين اهله". 'آنچنان كه از نشستن در كنارش وحشت مى كنند و از او دور مى گردند'. "قدا وحشوا من جانبه و تباعدوا من قربه". كار از كار گذشته او ديگر اهل اين جهان نيست و نمى تواند از وسايل اين عالم استفاده كند 'نه سوگواران را يارى مى كند و نه به آن كس كه او را صدا مى زند پاسخ مى گويد'. "لا يسعد باكيا و لا يجيب داعيا". در اينجا است كه نوبت ديگران مى رسد، او را تجهيز و تكفين مى كنند 'سپس او را به سوى منزلگاهش در درون زمين حمل مى نمايند و او را به دست عملش مى سپارند و براىهميشه از ديدارش چشم مى پوشند'. "ثم حملوه الى مخط فى الارض فاسلموه فيه الى عمله و انقطعوا عن زورته".
به دنبال آن قيامت و مقدمات آن را چنين بيان مى دارد: 'اين وضع همچنين ادامه مى يابد" 'تا عمر جهان پايان گيرد و مقدرات به انتها برسد و آخرين مخلوق به نخستين ملحق گردد "همه بميرند"'. "حتى اذا بلغ الكتاب اجله و الامر مقاديره و الحق آخر الخلق
باوله". 'و بالاخره امر خداوند براى تجديد خلقت صادر گردد'. "و جاء من امر الله ما يريده من تجديد خلقه".
در چنين هنگامى است كه نظام موجود به هم مى ريزد و مقدمه ى نظام جديد جهان فراهم مى گردد كه با زندگى عالم آخرت هماهنگ باشد مى فرمايد: 'آسمان را به حركتآورد و از هم بشكافد و زمين را به لرزش آورد و به سختى تكان دهد'. "اما و السماء و فطرها و ارج الارض و ارجفها". اين زلزله از نوع زلزله هاى اين جهان و معمولى نيست كه قطعه اى از زمين را بلرزاند و يا بخشى را تخريب كند بلكه آنچنان شديد است كه 'كوهها از جا كنده از هيبت جلال و سطوتش به يكديگر كوبيده، متلاشى و با خاك يكسان گردد'. "و قلع جبالها و نسفها ودك بعضها بعضا من هيبه جلالته و مخوف سطوته".
سپس به دنبال سازمان يافتن جديد 'هر كس كه در زمين به خاك رفته است بيرون آورد'. "و اخرج من فيها". 'و پس از فرسوده ساختنشان آنها را نوسازى كندو بعد از پراكنده ساختنشان آنها را جمع نمايد'. "فجددهم بعد اخلاقهم و جمعهم بعد تفرقهم". و در اين موقع است كه همه بايد بازپرسى شوند. بنابراين 'آنها را براى پرسشهائى كه مى خواهد از اعمال مخفى و كارهاى پنهانيشان بكند از هم جدا ساخته و به دو دسته تقسيم مى كند'. "ثم ميزهم لها يريده من مسالتهم عن خفايا الاعمال و خبايا الافعال و جعلهم فريقين". پس از سوال و بازپرسى و حضور شهود و گواهان و تكميل پرونده حكم قطعى درباره ىهر كس صادر شود و سرانجام 'به عده اى نعمت مى بخشد و از عده ى ديگرى انتقام مى گيرد'. "انعم على هولاء و انتقم من هولاء".
'اما اهل طاعت و فرمانبرداران را در جوار رحمت خويش قرار مى دهد'. "فاما اهل الطاعه فاثابهم بجواره". 'و در سراى جاودانيش آنان را مخلد مى سازد'. "و خلدهم فى داره". سپس وضع سراى آخرت بهشتيان را چنين توضيح مى دهد: 'سرايى كه اقامت كنندگانش هرگز كوچ نمى كنند و حالشان دگرگونى نمى پذيرد'. "حيث لا يظعن النزال و
لا تتغير بهم الحال". از نظر وضع روحى نيز 'هيچ خوف و ترسى به آنان روى نمى آورد'. "و لا تنوبهم الافزاع". از نظر جسمى 'بيماريها در وجود آنها رخنه نمى كند'. "و لا تنالهم الاسقام". 'و هيچگونه خطرى عارض آنان نمى گردد'. "و لا تعرض لهم الاخطار". 'و سفرى در پيش ندارند تا از منزلى به منزل ديگر به اجبار كوچ كنند'. "و لا تشخصهم الاسفار". زندگى آرام و راحت دارند، جاى هيچگونه ناراحتى و نگرانى در آن وجود ندارد و بهترين نعمتها فراهم است.
'و اما معصيت كاران را در بدترين منزلگاه جاى دهد'. "و اما اهل المعصيه فانزلهم شردار". 'دستهاى آنان را با غل و زنجير به گردنهايشان مى بندد آنچنان كه سرها با پاها را بهم نزديك سازد'. "و غل الايدى الى الاعناق و قرن النواصى بالاقدام". پس از آن از وضع لباس دوزخيان پرده برمى دارد مى گويد: 'جامه هايى از موادى كه زود آتش مى گيرد و لباسهايى از قطعه هاى آتش بر آنها بپوشاند'. "و البسهم سرابيل القطران و مقطعات النيران". و بالاخره عذاب دوزخ را چنين توصيف مى كند: 'در آتشى كه حرارت آن بسيار شديد و درش بر روى آنها بسته است، آتشى كه بخروشد و زبانه كشد داراى شعله اى ساطع و صدايى هراس انگيز است'. "فى عذاب قد اشتد حره و باب قد اطبق على اهله فى نار لها كلب و لجب و لهب ساطع و قصيف هائل". كسانى كه در دوزخند نيز همانند بهشتيان 'هرگز از آن خارج نمى گردند'. "لا يظعن مقيمها". 'و براى آزادى اسيرانش غرامت پذيرفته نمى شود'. "و لا يفادى اسيرها". 'و زنجيرهايش گسسته نگردد'."و لا تفصم كبولها". 'مدتى براى اين خانه تعيين نشده تا پايان پذيرد و نه سرآمدى براى آنها است تا تمام گردد'. "لا مده للدار فتفنى و لا اجل للقوم فيقضى".
در خطبه ى ديگر "خطبه 102" باز از قيامت و رستاخيز سخن در ميان است، چنين مى فرمايند:
'"رستاخيز" آنروزيست كه خداوند اولين و آخرين را براى رسيدگى به حساب دقيق و رسيدن به پاداش كردار جمعشان مى كند'. "و ذلك يوم يجمع الله فيه الاولين و الاخرين لنقاش الحساب و جزاء الاعمال". آنگاه حالات مردم در صحنه ى قيامت را چنين توضيح مى دهد: 'همه در حال خضوع به پا خاسته اند، عرق "از سر و رويشان سرازير" و
اطراف دهانشان را احاطه كرده است'. "خضوعا قياما قد الجمهم العرق". 'لرزش زمين تمام اندامشان را مى لرزاند'. "و رجفت بهم الارض". جمعيت فراوان اولين و آخرين آنچنان صحنه ى محشر را پر كرده كه: 'نيكوترين و خوشحالترين افراد كسى است كه براى خود جاى پائى پيدا كند و يا محلى براى ايستادن به دست آورد'. "فاحسنهم حالا من وجد لقدميه موضعا و لنفسه متسعا". (1)در ادامه توجه حضرتعالی به برخی از مواضع حضرت على علیه السلام در باره مرگ و معاد معطوف می گردد:
شما را به یادآورى مرگ و کاهش دادن غفلت و بى خبرى از آن سفارش مى کنم و چگونه غافل مى گردید از چیزى که از شما غافل نیست، و چگونه آز مى ورزید در کسى (مرگ) که شما را مهلت نمى دهد؟! براى پند گرفتن شما، دیدن مرگ کسانى که آنان را دیده اید بس است، آنان بدون اینکه خود بخواهند بر آن گورها فرود آمدند، به گونه اى که گویا آنان از آباد کنندگان دنیا نبوده اند و گویا که آخرت از ازل سراى آنان بوده است، از دنیایى که آن را براى خود وطن گرفته بودند با وحشت بیرون رفتند، و در آخرتى که از آن گریزان بودند وطن گرفتند و به دنیایى که از آن جدا شدند؛ دل بسته بودند و جایگاهى را که به آن منتقل گردیده اند تباه ساخته اند، و اکنون نه توانایى انتقال از عملزشت و ناپسندى را دارند، و نه توانایى افزودن کار نیکى را دارا هستند، به دنیا دل بسته بودند، دنیا نیز آنان را فریب داد، و به آن اعتماد نموده بودند، و آنان را بر زمین افکند. (2)
دعوت مرگ را پیش ازآنکه به سوى آن فراخوانده شوید، به گوش هاى خود بشنوانید!(3)
آماده سفر آخرت گردید که به شدت شما را به سوى خود بر مى انگیزاند، و آماده مرگ شوید که بر شما سایه افکنده است، و از آن دسته مردمى باشید که بر آنان بانگ زده شده که آماده سفر آخرت گردید و آگاه گردیدند، و دانستند که دنیا براى آنان سراى ماندن
نیست، پس آن را به سراى جاوید آخرت مبدل نمودند دنیا را رها نموده، و به آخرت دل بستند چنین است که خداوند سبحان شما را بیهوده نیافریده و شما را مهمل و پوچ رها نگردانیده است، و میان هر یک از شما و بهشت یا دوزخ جز مرگى که بر شما فرود آید چیزى نیست. (1)
هان اى مردم! تباه کننده لذت هاى دنیا و به هم زننده شهوت هاى دنیا و جدا کننده آرزوها را به هنگام شتاب در کارهاى زشت و یا به هنگام چنگ انداختن آن کارها به یاد آورید(2).
یاد مرگ سبب بازداشتن انسان از بیهودگی و بازیهای دنیوی میشود: «به خدا سوگند! یاد مرگ مرا از هزل و بیهودگی منع میکند»(3).
اندیشه مرگ مانع انجام دادن کارهای زشت و نارواست: «هان! [مرگ] برهمزننده لذتها، تیرهکننده شهوتها و از بین برنده آرزوهاست. آن را به یاد آرید، آنگاه که [در انجام]کارهای زشت شتاب میورزید»(4)مواردى را که درباره مرگ ملاحظه فرمودی نمونه هایى از موارد فراوان از نهج البلاغه در این باره است و حاصل آنها این است که هر چند با جدا شدن روح و روان از کالبد انسان، همه آثار و نشانه هاى حیات او از میان مى رود و با وقفه عمل تنفس و ضربان قلب، به جسمى بى جان تبدیل مى گردد، ولى اینگونه نیست که روان او نیز نیست و معدوم گردد، بلکه با جدا شدن روح او از کالبد، به گونه اى دیگر به زندگى او تداوم بخشیده مى شود.
به دیگر سخن آن هنگام که مرگ فرا رسد، انسان به زندگى نوینى وارد مى شود که سرنوشت آن را خود به دست خویشتن در دنیا از پیش رقم زده است، چنان که آمدن او
از زندگى جنینى به این دنیا به دست او نبوده و او در این باره گزینش و اراده و اختیارى نداشته است، بیرون رفتن او از این جهان، و وارد شدن در جهان دیگر نیز به اراده و اختیار او نخواهد بود، او سرانجام، مرگ را در آغوش خواهد گرفت و به جهان برزخ وارد خواهد شد، چه بخواهد و چه نخواهد.
رفته بودم سوی قبری در فرات***تا که گویم درد خود را با ممات
وضع ایشان را همی دیدم خراب***عبرتی شد بهر من در این حیات
لحظه ای خلوت نمودم بی نقاب***با همانهایی که روزی با ثبات
شاد و پر نقش و همی پا بر رکاب***غرق در دنیای دون و منکرات
هر سوالم را همی دادند جواب***با زبان بی زبانی چون دوات
یک به یک گفتند که دنیا هست سراب***دل نبند هر گز به آن در این کرات
دار دنیا بوده بی شک چون حباب***از درون خالیّ و خالی از ملات
کار دنیا می کند دل را کباب***ضربه ها بر تو زند در هر فلات
عاقبت گویند به حق با صد خطاب***می شوی حیران تو در روز وفات
پس عزیزم با بصیرت هم شتاب***کار خیر انجام و ده خمس و زکات
با نماز و روزه کن جان را تو ناب***تا که گیری بهر آن برگ برات
فطرتت را کن تو طاهر با ثواب***تا شوی دور از غم و هر نوع نبات
گر که می خواهی شوی دور از عقاب***کن رعایت تو تمام این نکات
خوش بر احوال کسی که با حساب***راه فطرت رفته و راه نجات
این حقیر گوید شوی با حق مجاب***با همان حقّی که هست در کائنات
حقیقت و واقعیت مرگ به نوعی در ابیات غزل مزبور برای پذیرش فطرتهای پاک و ضمیرهای حق جو و حق پذیر آمده است. همان گونه که اصل اندیشه و اندیشیدن از بشر جدا نشده و هماره با او همراه بوده، اختلاف بین آراء و برخورد اندیشه ها، نبرد مکتب ها، جنگ هفتاد و دو ملت، ندیدن حقیقت و ره افسانه زدن و خلاصه درگیری حق و باطل مخصوصا در قرون اخیر هم چنان بوده و هست و حق محض تنها در قیامت آشکار خواهد شد. پیش از رسیدن به صحنه ی ظهور حق محض هر کس مدعی است که تا سر زلف سخن به قلم شانه خورده، فردی مانند او نقاب از رخ اندیشه برنداشته است. از سوی دیگر نمی توان همه ی این افکار و اندیشه ها را حق دانست؛ چون رویاروی یکدیگر است؛ با این که هیچ اندیشه ی حقی هرگز با اندیشه ی حق دیگر به پیکار برنمی خیزد؛ چنان کههمه ی نظرهای مناقض یکدیگر را هم نمی توان باطل دانست و بطلان هر دو نیز به معنای رفع دو نقیض خواهد بود که این خود نوعی سفسطه و انکار هر واقعیت است. بنابراین، یکی از اندیشه و راه ها حق و دیگری باطل است، لیکن تا چهره ی واقعی حق روشن نشود چهره ی باطل مشخص نخواهد شد.
خدا، حق مطلق است كه هيچ نوع بطلان به ذات و صفات و افعال او راه ندارد، و چنين توصيف جامع، ملازم با هدفدارى آفرينش است كه معاد تجسم بخش آن مى باشد. چنانكه مى فرمايد: (ذلِكَ بِأَنَّ اللّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّهُ يُحْيى الْمَوتى وَأَنَّهُ عَلى كُلِّ شَىْء قَدِيرٌ)(1)
1) حج/6
«اين كه خدا انسانها را بار ديگر زنده مى كند به خاطر اين است كه او حق است و او است كه مردگان را زنده مى كند و او بر همه چيز توانا است». خدا در اين آيه خود را حق مطلق معرفى كرده است و از آن نتيجه گرفته كه او بر پا كننده ى رستاخيز و زنده كننده ى انسانها است.
اكنون بايد ديد چه رابطه اى ميان «حق» بودن خدا و بر پا كردن قيامت است؟ پاسخ اين سؤال با توجه به معناى «حق» كاملاً روشن است زيرا «حق» نقطه مقابل باطل است و طبعاً هستى حق كه هيچ گونه بطلانى به او راه ندارد، ابدى بوده و ذات او جامع كمال و پيراسته از هر نقصى و عيبى خواهد بود، و پيراستگى ذات از نقص و عيب ملازم با پيراستگى فعل او از نقص است، و در غير اين صورت هستى او حق نبوده و بطلان به آن راه خواهد يافت. به ديگر سخن: فعل حق، تجلى گاه صفات او است، و همچنان كه صفات ذاتى حق، تجلى گاه ذات او مى باشد، اگر ذات خدا، حق است و هيچ نوع بطلانى به او راه ندارد، بايد در مقام توصيف او را حكيم خواند، و از آنجا كه حكيم است بايد فعل او دور از عبث و پيراسته از لغو قلمداد گردد. به همين جهت در آيه بعد مى فرمايد: (وَأَنَّ السّاعَةَ آتيَةٌ لا رَيْبَ فِيها وَأَنَّ اللّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِى الْقُبُورِ)(1)
اين تنها آيه اى نيست كه در آن «حق» بودن خدا را گواه بر قطعيت معاد تلقى نموده و رستاخيز را لازمه چنين توصيفدانسته است، بلكه اين آيه نظايرى دارد از جمله: (ذلِكَ بِأَنَّ اللّهَ هُوَ الحَقُّ وَأَنَّ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْباطِلُ وَأَنَّاللّهَ هُوَ الْعَلِىُّ الْكَبيرُ)(2)«حقيقت اين است كه خدا حق مطلق است و هرچه جز او مى خوانند باطل صرف است و خدا بلند مقام و بزرگ است». آنگاه در دو آيه بعد مسأله حيات مجدد انسان را مطرح كرده و مى فرمايد: (وَهُوَ الّذى أَحْياكُمْ ثُمَّ يُميتُكُمْ ثُمَّ يُحْييكُمْ إِنَّ الإِنْسانَ لَكَفُورٌ)(3)
«او است كه شما را زنده كرد سپس مى ميراند، آنگاه بار ديگر زنده مى كند، و انسان نسبت به قدرت يا نعمت هاى خدا كفر می ورزد».
در سوره لقمان در آيه (28) سخن از معاد به ميان آورده مى فرمايد: (. . . ما خَلْقُكُمْ وَما بََعْثُكُمْ إِلاّ كَنَفْس واحِدَة. . . ). «آفرينش و برانگيختن همگى شما (خلايق بيشمار) بسان يك تن است». سپس در آيه (30) خدا را به حق توصيف كرده و مى فرمايد: (ذلِكَ بِأَنَّ اللّهَ هُوَ الحَقُّ. . . ). آنگاه در آيه (33) بار ديگر مسأله معاد را مطرح كرده و مى فرمايد:
(يا أَيُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ وَاخْشَوْا يَوْماً لا يَجْزى والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَلا مَولُودٌ هُوَ جاز عَنْ والِدِه شَيْئاً إِنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا. . . ). «اى مردم! از مخالفت با خدا بپرهيزيد و بترسيد از روزى كه هيچ پدرى از فرزند خود و هيچ فرزندى از پدر خود هيچ نيازى را برطرف نمى سازد، وعده خدا حق است زندگى دنيا شما را فريب ندهد».
اگر در مجموع قرآن تنها يك چنين توصيف و يك چنين نظم منطقى وجود داشت مى توانست گواه بر آن باشد كه اين كتاب، تراوش انديشه و فكر بشرى، آن هم در محيط دور از علم و دانش «جزيرة العرب» نيست و گواه بر اين است كه روى تمام كلمات آن محاسبه انجام گرفته و لذا در اين آيات پس از «حق بودن خدا» وجود معاد را استنتاج نموده است. بنابر اين قرآن گاهى «حق» بودن خدا را ملازم با مسأله معاد معرفى مى كند، و احياناً با به رخ كشيدن نظام خلقت كه نمى تواند بى هدف باشد ما را به قطعيت وقوع رستاخيز متوجه مى سازد.از سوی دیگر، دنیا آن ظرفیت را ندارد که فقط ظرف ظهور حق کامل باشد و دیگر باطلی در آن راه پیدا نکند؛ زیرا در این صورت دیگر جایی برای تکلیف و آزمون نخواهد ماند و اختلافی پدیدار نخواهد شد. بنابراین، موقعیتی لازم است که در آن جا در پرتو ظهور کامل حق به عمر هرگونه باطل پایان داده شود و دامنه ی اختلاف و خلاف کوتاه گردد. همچنین باید چهره ی ریاکاران و چند چهره ها و دوگانگی قلب و قالب زهدفروشان و روباه منشان شناخته شود و پرده ها به طور کلی کنار رود تا آنان که حقایق را تحریف یا کتمان می کنند بازشناخته و همه نیرنگ ها و فریب ها با حضور همگان برملا شود، و چنین چیزی جز به فرا رسیدن روز حقیقت (قیامت) ممکن نیست؛ زیرا در آن روز باطن هر کس ظاهر و راز او آشکار خواهد شد: ذالک الیوم الحق فمن شاء اتخذ إلى ربه مابه؛ آن
روز حق است و هستی آن را، ظهور حقیقت تشکیل می دهد. پس هر کس که خواهد به سوی پروردگار خویش بازگشتی اتخاذ کند(1). حق به معنى چیزى است که ثابت است، واقعیت دارد و تحقق مى یابد، و این معنى درباره قیامت کاملا صادق است، به علاوه روزى است که حق هر کس به او داده مى شود، حقوق مظلومان از ظالمان گرفته خواهد شد، و حقایق و اسرار درون به ظهور مى پیوندد، بنابراین روزى است به تمام معنى حق. ساحت کبریائى ثابت و ابدى و ازلى است و فعل و اثر او نیز حق و ثابت و مستقر به طور ظلى است و آنچه را آفریده حق و ثابت بوده و عمل بیهوده هرگز به او استناد نخواهد داشت و از جمله فعل و اثر کبریائى او خلقت جهان است که حق به طور ظلى و ثابت است و پیوسته آثار صفات کمال و جمال کبریائى را بدان وسیله در صحنه امکان ارائه مى دهد همچنین حسن تدبیر و نظام یکنواخت که سرتاسر جهان را فرا گرفته ثابت و حق خلل ناپذیر خواهد بود.
در جمله آثار ثابت او گسترش عالم قیامت که حق ثابت و محصول عوالم امکانى است و چنانچه عالم قیامت به فرض نبود؛ خلقت جهان هستى بیهوده بوده و شاهد بر نقص عوالم امکانى است هم چنانکه شاهد بر نقص و عجز خالق آنها است. گذشته ازاینکه خلقت سلسله بشر به منظور استکمال و سوق به سعادت به طور اطلاق است وگرنه نقض غرض خواهد بود. با توجه به این که عوالم امکانى بر حسب اقتصاء ذاتى هر یک نواقصى در بر خواهد داشت و عالم قیامت همه آن نواقص رفع شده صحنه عوالم امکانى نورانیت و درخشندگى خود را که مسطوره اى از صفات کبریائى است ارائه خواهد داد و هیچ یک از عوالم امکانى این چنین اقتضاء و صفا و نورانیت را نخواهند داشت که بهترین صحنه تابناک و درخشان باشد که صفات کبریائى را مانند سراب دائم و ثابت ارائه دهد. «یومئذ یوفیهم الله دینهم الحق و یعلمون أن الله هو الحق المبین؛ در آن روز خداوند دین حق آنان را به تمام و کمال به آنان می پردازد و آگاه می شوند که خداوند حق محض و
1) نبأ/ 39
حقیقت آشکار است»(1)نظام امکانى که محصول نظامهاى عوالم است در آن نشئه به ظهور کامل می رسد و به طور ثابت خواهد بود آنگاه اهل ایمان به طور شهود خواهند یافت که فعل و آثار متقن کبریائى او حق و ثابت به طور بداهت است و لحظه اى نتوان از آن غفلت داشت و به طورى مظاهر و آثار الهى در آن صحنه بشر را فرا می گیرد که لحظه اى از توجه به آنها غفلت بر انسان رخ نخواهد داد.
بر طبق آیه ی «لقد کنت فی غفلة من هذا فکشفنا عنک غطاءک فبصرک الیوم حدید؛ [گفته شود: ] واقعا که از این [روز] در غفلت بودى، اینک از تو پرده ات را برداشتیم پس دیده ات امروز تیزبین است»(2)در صحنه قیامت از نظر اینکه آثار عظمت کبریائى هر فردى را آن چنان فرا گرفته لحظه اى از آن غفلت نتوان نمود و همه پرده ها و حجابها از روان و دیدگان به کنار رفته غرق بینش و بینائى عظمت کبریائى خواهند گشت. ساحت پروردگار صحنه ی جزا و سیرت حقیقى این جهان آزمایش را به طور ظهور بگستراند که اهل ایمان به طور شهود حقیقت را بیابند. زیرا نظام عمل و حرکت و آزمایش بر اساس کتمان و نهان است و هرگز کسى سیرت و باطن عمل خود را نخواهد یافت. ولى نشئه ی قیامت عالم ظهور و شهود است و سیرت هر یک از اعمال درباره افراد بشردر عالم برزخ و قیامت رشد نموده و به طور ظهور تام و کامل و فعلیت که در آن قوه و پنهانى نخواهد بود؛ مانند بیابان پهناور که همه گونه حبوبات و هسته ها درون زمین افشانده شود و با اختلاف فصول سال رو به رشد گذارد و سیرت هر یک از هسته ها آشکار و شکوفا شده به همین قیاس اعمال هر یک از افراد بشر نیز این چنین در قیامت شکوفا خواهد بود.
باید گفت که غرض از گسترش صحنه قیامت کشف و ظهور نهفته ترین اسرار امکانى است و همانا کشف و ظهور سرائر اعتقادى و خلقى و عملى سلسله بشر است که در صحنه قیامت در اثر سیر در برزخ و تکامل در قیامت به ظهور تام می رسد و هر یک از
افراد بشر خود را می یابد و از آن نهفته تر و مجهول تر شهود صفات کامل کبریایى است که ظهور و تعین آن به عدم تعین و شهود آن به عین خفا و مکنون است. صحنه ی شهود قیامت مسطوره و آینه حق حقیقى و مرآت و پرتو ظاهر بالذات است و در او شائبه ی خفا نخواهد بود همچنانکه صحنه قیامت اثر گسترده او مورد شهود است و در آن شائبه ی جهل و غفلت نیست ساحت کبریائى نیز حق و ثابت بالذات است و هر موجودى او را اظهار نموده و ارائه می دهد و هیچ آفریده اى ساحت عظمت او را پنهان نخواهد نمود. «و الله یقضی بالحق؛ خدا حق است و به حق داوری می کند»(1)آن روز مقام داورى مخصوص به خدا است، و او هم جز به حق داورى نمى کند، چرا که داورى به ظلم یا از جهل و عدم آگاهى ناشى مى شود که او بر همه چیز حتى اسرار ضمائر احاطه دارد، و یا از عجز و نیاز است که همه اینها از ساحت مقدسش دور مى شد. داورى او به سبب حکمت او و احاطه کاملى که به مورد حکم دارد، حق است. پس هر چند کسى بکوشد که علت تراشى کند و بهانه هایى بیاورد که از چنگ عدالت بگریزد هرگز نمى تواند، و بر انسان واجب است که حق را بجوید و بدان پایبند باشد، زیرا تنها این، حق جویى است که نزد خداوند به او سود مى رساند.کلمه «بالحق» این معنى را مى رساند که وسیله ها و نتیجه هاى حکم (و داورى خدا) همه حق است. پس پروردگار ما در تعیین موضوع به حق تکیه مى کند و در تعیین حکم و اجراى آن نیز به حق متکى است، اما دیگران که ستمگران و مردم نادان در کارشان شرکت مى کنند مقیاسى درست در زندگى و داورى ندارند و حتى به بخشى از حق برنمى خورند و دست ندارند. «الله یحکم بینکم یوم القیمة فیما کنتم فیه تختلفون؛ خداوند در قیامت درباره ی آنچه اختلاف داشتید میان شما حکم خواهد کرد»(2)حق تعالی که عین حق است آن چنان ظهور خواهد کرد که به همه ی اختلاف ها پایان داده می شود و جایی برای اختلاف بین حق و باطل نمی ماند و هیچ کس سخنی را از خداوند
مکتوم نمی کند؛ زیرا نمی تواند آن را بپوشاند، و هیچ کس در پیشگاه عدل پروردگار کوچکترین رفتار ناپسند خود را نمی تواند پنهان کند زیرا سیرت و اعمال زشت آنان تجسم یافته و جوارح که وسیله تمرد بوده و نیز فرشتگان که گواه بر خاطرات و رفتار آنان بوده گواهند پروردگار نیز بر همه آنها احاطه دارد: «و لا یکتمون الله حدیثا؛ هیچ چیز بر خدا پوشیده نیست»(1)و در آن روز که روز جدایى حق از باطل، و روز داورى است، آنچه نزد هر انسان از عقیده و عمل هست براى خداى تعالى فاش و سفره دل آدمى باز مى گردد، به طورى که هیچ عقیده و هیچ فعلى از او براى خدا پنهان نماند، و همه غیب ها شهادت و همه سرها علن و آشکار گردد و «لا تخفی منکم خافیة؛ عقاید و افکار پوشیده نمی ماند»(2)و این از خصائص قیامت است، آرى قیامت «یوم تبلى السرائر؛ در آن روز که اسرار پنهان آشکار مى شود(3)است، «و یوم هم بارزون لا یخفى على الله منهم شیء؛ آن روزى که همه (نیک و بد) خلق پدید آید و هیچ کرده آنها بر خدا پنهان نباشد(4)است، روزى است کهسریره ها آشکار و همه مردم براى خدا ظاهر مى شوند، و از آنان چیزى بر خدا پوشیده نمى ماند؛ «و أخرجت الأرض أثقالها؛ هر چه در نهان و نهاد زمین است بیرون می آید»(5)
ظهور کامل حق و حقیقت در پیشگاه کبریائى: گرچه ره آورد پیامبران خود در بیان حق، طرد باطل، حل اختلاف، و تهذیب نفس و پیراستن آن تأثیر به سزایی دارد: «لیبین لهم الذی یختلفون فیه؛ تا [خدا] آنچه را در [مورد] آن اختلاف دارند براى آنان توضيح دهد»(6)لیکن بیان حق غیر از "تجلی کامل حقیقت" است. از این رو با وجود آمدن همه ی پیام آوران و رهنمودهای آسمانی باز هم اختلاف اندیشه میان اندیشمندان مشهود و نفاق در ریاکاران موجود است، به طوری که نه وفاق مطلق متوقع است و نه اصل نفاق
مرتفع. بنابراین، برای ظهور کامل حق و حقیقت روز معینی (قیامت) ضروری است. در طول تاریخ خداوند قومهایی را بعد از سالهایى طولانى محرومیت و اسارت، از طیبات روزیشان داد و آنان را ملت واحدى گردانید و پراکندگیشان را به جمع تبدیل نمود، ولى کفران نعمت کردند و دوباره در مورد حق اختلاف راه انداختند، و این اختلافشان ناشى از عذر نادانى نبود، بلکه عالما و عامدا اختلاف کردند، و «إن ربک یقضی بینهم یوم القیمة فیما کانوا فیه یختلفون؛ پروردگار تو به طور حتم در بین آنان در آنچه اختلاف مى کنند حکم خواهد کرد»(1)هنگام بررسى در پیشگاه کبریائى درباره ی آنان حکم خواهد فرمود و مراد از اختلاف آنان انکار حق و تمرد از دین توحید است نه اختلاف افراد با یکدیگر و نیز مراد از قضاوت پروردگار در قیامت تمییز ذاتى افراد خداپرست از معاند و منکر است به این که به پیروان حق صورت و سیرت سعادت و مغفرت موهبت فرماید و بیگانگان را به شقاوت و محرومیت همیشگى محکوم فرماید. قضاء پروردگار در صحنه قیامت عبارت از به کنار رفتن پرده و ظهور سیرت اعمال و کردار بشر است که سیرت انسان از خیر و شر و طاعت و تمرد آشکار مى شود و حقایق اشیاء به ظهور می رسد. قضا و داورى پروردگارمیان مردم عبارت از حضور متخاصمین و طرح دعوى و شهادت گواهان و صدور حکم است. بالاخره از هنگام حشر و مبعوث شدن مردم است تا وقتى که کفار بر حسب محکومیت خود وارد دوزخ شده و اهل بهشت نیز وارد بهشت شوند. «الله یحکم بینکم یوم القیمة فیما کنتم فیه تختلفون؛ خدا روز قيامت در مورد آنچه با يكديگر در آن اختلاف مى كرديد داورى خواهد كرد. »(2)
حق واحد سنجش: نظر به این که عالم قیامت و رستاخیز محصول عوالم و نشئات است؛ یعنى عوالم امکان به صورت حقیقت در می آیند و به صفات قدس آفریدگار تجلى نموده، و تا ابد نمایش می دهند، و نیز سلسله ی بشر؛ غرض از عوالم و محصول جهان هستى است، ناگزیر صحنه ی رستاخیز به منظور بررسى محصول و سیرت روانى بشر
است، و به بهره اى که از شعار عبودیت دارد؛ یعنى محصول سیر و سلوک ارادى او که رشد و نما نموده، و به صورت حقیقى او در آمده است. هر یک از افراد بشر ناگزیر از عوالم و نشئاتى گذر نموده؛ چنانچه مرتبه اى از عبودیت تحصیل نموده و صورت روانى خود قرار داده، و بدان سیرت درخشان درآمده، در صحنه رستاخیز به همان قدر ارزش وجودى و تقرب در پیشگاه قدس پروردگار خواهد داشت. و چون قیامت صحنه ی ظهور کامل حق است، آنچه در آن عرصه میزان و ملاک قرار می گیرد عبارت است از "حق"؛ یعنی فرآیند میزان و سنجش اعمال، صراط و. . . همه با واحد سنجش "حق" خواهد بود. از این رو خداوند می فرماید: «و الوزن یومئذ الحق فمن ثقلت موازینه فأولئک هم المفلحون* و من خفت موازینه فأولئک الذین خسروا أنفسهم بما کانوا بایاتنا یظلمون؛ و در آن روز [معیار] سنجش، حق است پس هر که اعمال وزن شده اش سنگین شد هم آنان رستگارانند. و هر که اعمال وزن شده اش سبک شد، آنان کسانى هستند که خود را ارزان باخته اند، چرا که به آیات ما ستم مى کردند. (1)هر کرداری سنگین، یعنی با حقیقت باشد، موجب رستگاری است و هر عملی بی وزن، یعنی بی حقیقت باشد، سبب زیان کاریخواهد گشت. این دو آیه خبر مى دهد از میزانى که عمل بندگان با آن سنجیده مى شود یا خود بندگان را از جهت عمل وزن مى کند، از آیات دیگرى نیز این معنا که مراد از وزن، حساب اعمال است استفاده مى شود، مانند آیه: و نضع الموازین القسط لیوم القیامة و کفى بنا حاسبین؛ ترازوهاى عدل را در روز قیامت مى گذاریم و ما به تنهایى براى رسیدگى به حساب همه خلایق کافى هستیم. (2)و از آن روشن تر آیه: یومئذ یصدر الناس أشتاتا لیروا أعمالهم فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره و من یعمل مثقال ذرة شرا یره؛ و در چنین روزى مردم دسته دسته بیرون مى شوند تا کرده هاى خود را ببینند، پس هر کس به اندازه سنگینى ذره اى خیر کرده باشد، آن خیر را مى بیند و هر کس به اندازه سنگینى ذره اى
مرتکب شر شده باشد آن را مى بیند. (1)آری ای عزیز بزرگوار ترجمه سوره زلزله بصورت نظم به قرار زیر است:
1- گرزمین، لرزد به لرزه در نهان***2- می کند، بیرون همه سر و عیان
3- آدمی گوید، چه شد بر این زمین***4- از درون خویش، خبر آرد ببین
5- ربّ تو، الهام کند، بر او یقین ***6- در همان روزی، که مردم اینچنین
می روند بیرون، ز قبر و گور خویش***تا شود روشن، همه اعمال پیش
7- هر که کرده، ذره ای کار درست ***نیک و می بیند، همه خرد و درشت
8- آنکه کرده، ذره ای فعل حرام***کیفرش بیند، تمام اندر تمام
آیه مورد بحث اثبات مى کند که براى نیک و بد اعمال وزنى هست، لیکن از آیه «أولئک الذین کفروا بآیات ربهم و لقائه فحبطت أعمالهم فلا نقیم لهم یوم القیامة وزنا؛آنان همان کسانند که آیت هاى پروردگارشان را و هم چنین معاد را انکار کردند و در نتیجه اعمالشان حبط شده و در قیامت برایشان میزانى به پا نمى کنیم. (2)استفاده مى شود که اعمال حبط شده برایش وزنى نیست زیرا: أفئدتهم هواء؛ دل های آنان خالی و پوک است. (3)و خالی محض قابل توزین نیست. و تنها اعمال کسانى در قیامت سنجیده مى شود که اعمال شان حبط نشده باشد، پس هر عملى که حبط نشده باشد چه نیک و چه بد ثقلى و وزنى دارد، و میزانى است که آن وزن را معلوم مى کند.
این آیات به طورى که ملاحظه مى کنی سنگینى را در طرف حسنات و سبکى را در طرف سیئات اثبات مى کند. و امثال این آیات این احتمال را در نظر انسان تقویت مى کند که شاید مقیاس سنجش اعمال و سنگینى آن، چیز دیگرى باشد که تنها با اعمال حسنه سنخیت دارد، به طورى که اگر عمل حسنه بود با آن سنجیده مى شود و اگر سیئه بود چون سنخیت با آن ندارد سنجیده نمى شود، و ثقل میزان عبارت باشد از همان سنجیده شدن و خفت آن عبارت باشد از سنجیده نشدن، عینا مانند موازینى که خود انسان دارد، چون در این موازین هم مقیاسى هست که آن را واحد ثقل مى نامند، مانند مثقال و خروار و امثال آن، واحد را در یکى از دو کفه و کالا را در کفه دیگرى گذاشته مى سنجند، اگر کالا از جهت وزن معادل آن واحد بود که هیچ، و گرنه آن متاع را برداشته متاع دیگرى بجایش مى گذارند، پس در حقیقت میزان همان مثقال و خروار است نه ترازو و یا قپان و یا باسکول، و اینها مقدمه و ابزار کار مثقال و خروارند که به وسیله آنها حال متاع و سنگینى و سبکى آن را بیان مى کند، و همچنین واحد طول که یا ذرع است و یا متر و یا کیلومتر و یا امثال آن، که اگر طول با آن واحد منطبق شد که هیچ، و اگر نشد آن را کنار گذاشته طول دیگرى را با آن تطبیق مى دهند، ممکن است در اعمال هم واحد مقیاسى باشد که با آن عمل آدمى سنجیده شود، مثلا براى نماز واحدى باشد از جنس خود آن که همان نماز حقیقى و تمام عیار است، و براى زکات و انفاق و امثال آنها مقیاس و واحدىباشد از جنس خود آنها، و همچنین براى گفتار واحدى باشد از جنس خودش، و آن کلامى است که تمامش حق باشد و هیچ باطلى در آن راه نیافته باشد، هم چنان که آیه: یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله حق تقاته؛ اى کسانى که ایمان آورده اید از خداوند پروا داشته باشید، حقیقت پروا داشتن. (1)به آن اشاره دارد.
بنابراین، بسیار به نظر قریب مى رسد که مراد از جمله ی "و الوزن یومئذ الحق" این باشد، که آن میزانى که در قیامت اعمال با آن سنجیده مى شود همانا "حق" است، به این معنا که هر قدر عمل مشتمل بر حق باشد به همان اندازه اعتبار و ارزش دارد، و
1) آل عمران/ 102
چون اعمال نیک مشتمل بر حق است از این رو داراى ثقل است. بر عکس عمل بد از آنجایى که مشتمل بر چیزى از حق نیست و باطل صرف است؛ لذا داراى وزنى نیست، پس خداى سبحان در قیامت اعمال را با "حق" مى سنجد و وزن هر عملى به مقدار حقى است که در آن است. و بعید نیست قضاوت به حقى هم که در آیه: و أشرقت الأرض بنور ربها و وضع الکتاب و جی ء بالنبیین و الشهداء و قضی بینهم بالحق و هم لا یظلمون؛ و روشن گردید زمین به نور پروردگارش، و کتاب گذارده شده انبیا و شهدا آورده شده میان آنان به حق حکم مى شود، و به آنان ستم نمى شود. (1)است اشاره به همین معنا باشد. و مراد از کتابى که در آن روز گذارده شده و خداوند از روى آن حکم مى کند همان کتابى است که در آیه «هذا کتابنا ینطق علیکم بالحق؛ این است کتاب ما که علیه شما به حق گویا مى شود. (2)به آن اشاره شده است.
پناهگاهی نیست: دیگر ریسمانى که به آن درآویزند و پناهگاهى که به آن پناه برند وجود ندارد. با آشکار شدن درون و نهفته های همه ی موجودها، درجات وجودی آنها روشن و به حقایق خود پی خواهند برد. سراب بودن پندارهای باطل روشن می گردد و علل و اسباب دروغین برملا می شود: و تقطعت بهم الأسباب؛ هر گونه اسباب باطل ازناسپاسان قطع و هیچ رابطه ی باطل بر جای نمی ماند. (3)معبودهاى دروغین اعم از انسان و غیر انسان و فرمانروایان باطل نه تنها در آخرت یارى نخواهند کرد بلکه از پیروان خویش بیزارى خواهند جست، و هر دو گروه عذاب را خواهند دید و وسائل و روابطى که در دنیا میان آنها بود همه بریده و ناپدید خواهد گردید، و آن وقت که مصداق: یوم لا یغنی مولى عن مولى شیئا؛ همان روزى كه هيچ دوستى از هيچ دوستى نمى تواند حمايتى كند و آنان يارى نمى شوند. (4)و «لمن الملک الیوم لله الواحد القهار؛ آن روز كه آنان ظاهر گردند چيزى از آنها بر خدا پوشيده نمى ماند امروز فرمانروايى از آن كيست از آن خداوند
يكتاى قهار است. (1)آشکار گردید خواهند دید که معبودهاى باطل قدرتى نداشته اند پس در این مورد بیزارى و فاصله گرفتن پیشوایان که بزرگترین وسیله و تکیه گاه آنان بود، پدید آمده، و با ظهور حالات آلوده و تاریک و گرفته باطن خود، وجود و سراسر هستى خود را غرق در عذاب و گرفتارى و شدت و سختى دیده، و سپس همه اسباب و وسائل زندگى و خوشى را که داشتند، بریده و جدا گشته مى بینند. در اینجا است که متوجه غفلت و تقصیر و انحراف خود از مبداء قوت و قدرت ثابت و پاینده حق متعال می شوند. (2)
بنا به فرموده خداوند در برخی از آیات قرآن، معاد هدف نهایی آفرینش و آخرین مرحله تکامل عمومی است. (3)طبق این آیات،فرا رسیدن قیامت در نظام کلی عالم، امریطبیعی است و کاروان هستی در سیر تکاملی خود ناگزیر باید به یک کمال مطلق منتهی شود. بنابراین وجود معاد باید ضرورت داشته باشد. (4)
در محضر حق، جای بسی چون و چرا نیست***فریاد خموش من و ما، که بی صدا نیست
خواهی نشوی رسوا، دوری تو نما از ما***زیرا که در این فریاد، فریاد من و ما نیست
گویم تو را اینک، در عدل خداوندی***چیزی ز من و ما ها، بر تر ز سر و پا نیست
1) غافر/ 16
2) منابع: «طباطبایی- ترجمه المیزان جلد 8 صفحه 9 جلد 10 صفحه 177 جلد 19 صفحه 665»« حسينى همدانى- انوار درخشان- جلد 6 صفحه 239 جلد 11 صفحه 347 جلد 17 صفحه 313»« مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد 20 صفحه 67 جلد 26 صفحه 59»« جوادی آملی- تفسیر موضوعی- جلد 4 صفحه 161»« مدرسى- تفسیر هدایت- جلد 12 صفحه 44»« مصطفوی- تفسیر روشن- جلد 2 صفحه 308»« قرشى- تفسیر أحسن الحدیث- جلد 1 صفحه 302»
3) حجر/سوره15، آیه85. انبیاء/سوره21، آیه16-17
4) شریعتی سبزواری، محمد باقر، معاد در نگاه عقل و دین، بوستان کتاب، 1385ش، ص166
با جان و دلم گویم، کردم چو خطا هر دم***در محضر آن عادل، فرقی ز مزایا نیست
ای محرم اسرارم، هر چند که گنهکارم*** با بار گنه گویم، درمانده که بیجا نیست
در شوق ره و راهت، راه تو بود راهم***در مسلخ خصم دون، راهم که هویدا نیست
با عشق ولی خوانم، یارم چو نبی با شد***بر گرد همه افلاک،دشمن چو که بینا نیست
گوید چو خدای جان، بر قلب بشر هر آن***شیطان چو شود حاکم، جای من تنها نیست
بی دین و در این خانه، بحثش چو بود ماده***در مبحث سکولار، حرف دل برنا نیست
فرياد خموش گويد، در عالم رسوایی***بر راه و سبیل دل، غیر تو که پیدا نیست
در عدل خدای جان، آرامه جانان است***آرامش روح و جان، خواست دل رسوا نیست
قلبم شده خون خون، اشکم همه نا پیدا***آخر تو بگو ای یار، چشمم که چو دریا نیست
یاری گر محرومان، همراه من و ما است***در قلب عدالت خواه، غایب ز نظرها نیست
در بحر گناه بی شک، افسردگی می بارد***افسردگی و ماتم، در محضر مولا نیست
فریاد حقیر اینک،آید چو به گوش جان***بر قلب و دل عاشق، همتایی چو یکتا نیست
در یکی از مصرعهای غزل مزبور آمده است "در عدل خدای جان، آرامه جانان است"آری ای عزیز عدالت خواه یکی از اوصاف خداوند، «عدالت» است، عدالتی که آرامش بخش است و نشانه های آن در جای جای عالم هستی، در آسمانها، در زمین، در وجود خودت، در ضربان قلب و گردش خونت، و بالاخره در سراسر این جهان دیده می
شود؛ «بالعدل قامت السماوات و الارض؛ آسمانها و زمین با عدالت برپا است. » آیا انسان می تواند از عدالت عمومی جهان برکنار بماند؟! از سوی دیگر تاریخ گذشته ی انسان و حوادث امروز به خوبی نشان می دهد که احقاق حق مظلومان، و کیفر ظالمان، هرگز در این جهان به طور کامل انجام نشده، ممکن است به صورت «قضیه ی جزئیه» این مسأله دیده شود، ولی نه به صورت یک «قضیه ی کلیه» و فراگیر. پس عدالت حاکم بر این عالم که پرتو ی از عدالت خدا است؛ ایجاب می کند روزی فرا رسد که پرونده ی اعمال همه ی انسانها بدون استثناء با دقیق ترین حساب، مورد بررسی قرار گیرد، و این همان روزی است که رستاخیزش می نامند. برهان عدالتی که معاد را اثبات می کند بر چند مقدمه استوار است:
مقدمه اول: عدالت نیکو، لازم و ضرورى است. عدالت یعنى قرار دادن هر چیز در جاى مناسب و لایق خود و رعایت استحقاق ها؛ این واژه در مقابل ظلم قرار دارد. عقل حکم به حسن عدالت و قبح ظلم مى کند و خداوند که خالق عقل است، از هرگونه ظلم و ستمى مبرا است و به هیچ کس کوچک ترین ظلمى روا نمى دارد و اجازه نمى دهد که ظالمان نیز از کیفر ظلم در امان و مظلومان از شهد عدالت محروم باشند.مقدمه دوم: در بین انسان ها ظالم و مظلوم وجود دارد. انسان هایى هستند که ظلم به خود و ظلم به دیگران مى کنند و انسان هایى هم هستند که بدون این که مستحق باشند، مورد ظلم و تعدى قرار مى گیرند؛ همچنان که انسان هایى نیز وجود دارند که از ارتکاب هرگونه ظلم و ستمى مبرا مى باشند و یا در مجموع کارهاى پسندیده آنان نسبت به ظلم و ستمى که مى کنند، رجحان و برترى دارد و برعکس کسانى نیز هستند که گرچه کارهاى پسندیده نیز انجام مى دهند، ولى کارهاى ناپسند و ظلم آنان بیشتر و نمایان تر است. عدالت اقتضا دارد که هر کدام از اصناف فوق به نتایج کارهاى خود برسند و جایگاهى مناسب آن بیابند.
مقدمه سوم: دنیا ظرفیت تمام براى کیفر و پاداش ندارد، زیرا:
الف) عذاب و پاداش در دنیا ناخالص هستند و این خلاف غرض است. شما اگر بخواهی کسى را پاداش دهی، دیگر طالب رنج او نیستی، ولى در این دنیا به هیچ صورتى نمى توانی او را بهره مند سازی که فقط لذت ببرد و رنج نبیند. در مورد عذاب و کیفر کردن هم، وضع همین طور است. شما مى خواهی که ستمگر را رنج خالص بدهی که هیچ کم نشود؛ بلکه بر شدت آن افزوده گردد و چنین چیزى در دنیا ممکن نیست.
ب) اگر نتایج و عواقب اعمال را کیفر و پاداش بدانی، در این دنیا مى بینی بسیارى از مواقع این نتایج و عواقب فقط به گناهکار نمى رسد، بلکه دیگران را هم شامل مى شود، در حالى که دیگران استحقاق آن پاداش یا کیفر را ندارند و فقط باید کیفر و پاداش شامل صاحب عمل گردد.
ج) اگر پاداش و کیفر اعمال به طور کامل در همین دنیا واقع مى شد، شوق پاداش نقد و خوف کیفر حاضر و مشهود، انسان را به انجام کارهاى خوب و پرهیز از کارهاى زشت مى کشاند و آزادى و اختیار تقریبا از او سلب مى شد و اصل آزمایش الهى کارى لغو مى گشت؛ در حالى که قرآن کریم مى فرماید:
«آن که مرگ و زندگى را بیافرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما نیکوکارتر است»(1)د) بعضى از کارها به قدرى بزرگند که دادن پاداش و کیفر آنها در دنیا ممکن نیست. مثلا قاتل یک فرد را مى توان با کشتن او کیفر داد، ولى قاتل دو نفر به بالا را نمى توان کیفر داد؛ زیرا شما فقط یک بار مى توانی او را بکشی و این کشتن حداکثر کیفر یک قتل است و دیگر قاتلى نمى ماند تا کیفر قتل هاى دیگر را ببیند. همچنین امکان پاداش به برخى از اعمال پسندیده نیز در این دنیا وجود ندارد همانند شهادت در راه خدا.
اگر قیامتی نباشد عدالت نخواهد بود: همانطور که در مقدمه گفته شد آفرینش جهان بر پایه حق و عدالت و احسان و حکمت نهاده شده است؛ چنانکه امیرالمؤمنین (ع) می فرمایند: "إنه بالحق قامت السماوات و الأرض" و امام جواد (ع) می فرمایند: "قامت السموات و الأرض بحکمه" و قبل از آنان پیامبر اکرم (ص)
1) ملک/ 2
فرمودند: "باحسان الله قامت السماوات و الأرضون" و نیز فرمودند: "بالعدل قامت السماوات و الأرض". از سوی دیگر، پیامبران با همه ی تلاش و کوششی که در راه هدایت بشر انجام دادند و مجاهدت هایی که در راستای تهذیب نفوس و اصلاح جامعه داشتند به موفقیت کامل دست نیافتند و نتوانستند ریشه ظلم و بنیان ستم را براندازند، بلکه همواره در برابر پیامبران و وارستگان پاکدامن گروهی شرارت خواه دست به خونریزی می زدند و دامن به آلودگی و دل به تبه کاری می سپردند و بسیاری از زحمات و دست آوردهای پیامبران را برباد فنا می دادند و متأسفانه به کیفر تلخ و پاداش مناسب خود نرسیدند.
از سوی دیگر، همانطور که اشاره شد جهان طبیعت ظرفیت پاداش کامل انسان ها را ندارد؛ نه پاداش برخی از صالحان که جز به مقام قرب و لقای الهی نمی اندیشند ممکن است و نه کیفر پاره ای از بزهکاران که با گمراه ساختن نسل ها و کشتار هزاران بی گناه دلی سخت تر از سنگ و خویی درنده تر از گرگ و دسیسه ای همسان شیطان و اهرمن دارند؛ در جهان طبیعت میسر است. چگونه می توان در این جهان کسی را که به هزاران نفر ستم روا داشته و حقوق بسیاری از مردم را ضایع کرده و شمار زیادی را از رسیدن به کمال شایسته بازداشته کیفر داد؟ کسی که در این دنیا فقط یک نفر را کشته و حیات او رااز بین برده به جزای او خود نیز کشته می شود؛ اما کسی که صدها نفر را قتل عام کرده با او چه معامله ای می توان انجام داد؟ آیا به صرف کشته شدن او داد آنان گرفته می شود؟
بنابراین، عدل خداوند ایجاب می کند که در پی جهان طبیعت عالمی دیگر و نظامی عادلانه وجود داشته باشد تا در آن عدل و داد برپا و حساب همگان تسویه گردد. داد ستمدیدگان و رنج کشیدگان از گردنکشان و ستمکاران گرفته و فاسدان به مجازات برسند. امیرالمؤمنین (ع) در این باره چنین می فرمایند: «إن الله تعالی لم یرضها ثوابا لأولیائه، و لا عقابا لأعدائه؛ خداوند دنیا را نه برای پاداش دوستانش پسندید و نه برای کیفر دشمنانش. » اگر روزی برای رسیدگی و داوری بین مردم در جهان هستی نباشد تا بدان به کیفر کردار ناشایست برسند و پاکان در نعمت های جاوید به مقام های شایسته دست
یابند و آثار کردار شایسته و حیات پاکیزه دنیوی خود را دریافت دارند؛ لازمه اش برابری ظلم و عدل، ظالم و عادل و صالح و طالح است و این برابری ناموزون هرگز با عدل الهی و نظام احسن ربانی سازگار نیست. (1)از طرفی دیگر، چون خدا عادل است و در حق هیچ انسانی ظلم روا نمیدارد و در پیشگاه او ستمگران و بدکاران با نیکان برابر نیستند و پاداش و کیفر هر عملی را به تناسب میدهد، باید جهان دیگری باشد که عدالت خدا را برتابد و در آنجا پاداش و کیفر هرکس بنا بر عملش داده شود؛(2)بنابراین باید معاد وجود داشته باشد.
اي كه در چشمان و عكسم مي كني اینک نظر *** هيچ و مي داني شده فرصت تمام در اين سفر
كوله بارم خالي و دستم تهي از كار نيك *** عمر من گرديد تمام و روزو شب كردم ضرر(3)
پس عزيزم قدر خود را دان دراين دنياي دون *** تا كه فرصت داري، از فرصت نكن آني گذر
مي شود عمر تو و هر مرد و زن روزي تمام *** با چنين فكري چرا غفلت كني اي همسفر
گو چه كردي با خودت در عمر محدود حيات *** يا چه بردي تو ز فرصت هاي نيك و پر ثمر
گر بخواهي يا نخواهي فرصتت باشد چو شمع *** لحظه لحظه سوزد و گردي همي بي بال و پر
1) «جوادی آملی- تفسیر موضوعی- جلد 4 صفحه 165»«طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد 17 صفحه 299»«معاد از دیدگاه عقل و نقل- پژوهشکده تحقیقات اسلامی سپاه»« مکارم شیرازی- پیام قرآن- جلد 5 صفحه 245 و 253»
2) محمد رضایی، محمد و سبحانی، جعفر، اندیشه اسلامی، دفتر نشر معارف، 1385ش، ج1، ص187(با کمی تغییر)
3) عمر من پایان و هر لحظه وجودم در ضرر
پس ببر از نور آن تا مي تواني توشه اي *** آدم عاقل كند جان را مبرّا از خطر
كن كمي انديشه تو در آنچه تا اينك گذشت *** تا كه بيني در كجايي و كمي گيري اثر
دام شيطان مي شود هر لحظه پهن در پيش تو *** كن رها دام و ز فتنه كن عبور اي باهنر
روح تو آرام و آرامش همي آرد به تن *** از همه افسردگي گردي رها در جان و دهر
راه حقّ و فطرتت را كن مشخص در اصول *** تا شوي فارغ ز مكر و فتنه و هر درد سر
داد خاموش درونت اين بخواهد روز و شب *** پس تو كن آن را اجابت تا شوي اهل ظفر
بهر عقبا شو مهيّا در سراي زندگي *** تا سعادت سويت آيد در دو عالم اي بشر
دان که با اخلاص همی گویم به افکار زبون *** من در این دنیا ندارم جز خدا یاری دگر
با بصیرت می روم راه امام و هم رسول *** چون که فریاد درونم گفته آن باشد چو زر
راه خوشبختي يكي باشد در اين دنيا عزيز *** وان همان راهي كه قرآن گفته بر اهل بصر
بي شك و ترديد همان راه علي(ع)وآل اوست *** پس نما تو انتخاب تا كه شوي بيمه ز شر
چون حقير داني همه دنيا بود لهو و لعب *** غير آنكه بهر حق خالص كني در جان و سر
غزل مزبور همواره فریاد بلندش این است که انسان چه بخواهد چه نخواهد در حال حرکت به طرف آخرت و معاد است و خوشا به حال آن کسی که از فرصتهای این سیر و حرکت نهایت استفاده را ببرد. در یکی از ابیات این غزل به تو و همه افراد بشر سفارش شده است که: "كن كمي انديشه تو در آنچه تا اينك گذشت - تا كه بيني در كجايي و
كمي گيري اثر" آری ای عزیز هدفدار جهان دیده، همانگونه که مستحضر هستی جهان طبيعت با همه پديدههاي آسماني و زميني و نيز با تمام يافتههاي معدني و گياهي و همچنين با همه موجودات حيواني و انسانياش، آن چنان به هم منسجم و هماهنگ است كه يك واحد حقيقي و نه اعتباري را تشكيل ميدهد و اين واحد حقيقي در حركت است و هيچگونه سكون و آرامشي در او نيست و چون حركتْ خروج از قوه به فعل است؛ يعني از يك آمادگي خاص به سمت يك كمال مخصوص سير نمودن است؛ پس هدف و مقصد براي آن ضروري خواهد بود؛ يعني حركت بدون هدف محال است. (1)فلاسفه در تعريف حركت يادآور شده اند كه حركت براى خود امور ششگانه اى لازم دارد كه يكى از آنها «غايت» حركت است و انگيزه ى آنان براى اثبات چنين واقعيتى براى حركت، از تصور مفهوم حركت نشأت مى گيرد، زيرا واقعيت حركت را سعى و تلاش تشكيل مى دهد و درماهيت تلاش اين نكته نهفته است كه تلاشگر مى كوشد چيزى را كه فاقد آن است به دست آورد و در اين قسمت فرقى ميان حركتهاى ارادى و طبيعى نيست.
روى اين اساس بشر از روز نخست با يك حالت «بى ثباتى» و «بى قرارى» آفريده شده و در هر لحظه با شرايط مختلفى رو به سوى كمال نهاده و حالتى را از دست مى دهد و حالت جديدى را به خود مى گيرد. يك سلول كوچك و ناچيز، پس از عبور از گذرگاه هايى به نام «علقه، مضغه و. . . » به صورت انسانى درآمده است كه با عشق و اشتياق دست به كارهاى بزرگى مى زند ولى در عين حال حيات او همچنان حالت بى قرارى و نا آرامى را حفظ كرده و پيوسته در كوران حوادث از حالتى به حالت ديگر پرتاب مى شود. قرآن به اين برهان فلسفى كه خود بيانگر قطعى بودن قيامت از نظر غايت داشتن حركت است در آيات ياد شده در زير اشاره مى كند:
خداوند در آياتى مراحل تكاملى آفرينش انسان را از سلول (نطفه) تا هنگامى كه به مقامى مى رسد كه در آن آفرينش ديگرى پيدا مى كند (آفرينش بالاتر از مراحل قبلى) يادآور مى شود و به قدرى اين آفرينش را بديع و اعجاب انگيز مى شمارد كه خدا خود را
1) آیت ا. . . جوادی عاملی(با کمی تغییر)
ستايش كرده مى فرمايد: (. . . ثُمَّ اَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقينَ) آنگاه به دو مرحله ى ديگر از مراحل تطور و تكامل او (مرگ و حيات مجدد) اشاره كرده و مى فرمايد:
(ثُمَّ إِنَّكُمْ بَعْدَ ذلِكَ لَمَيِّتُونَ * ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ تُبْعَثُونَ)(1)
«شماها بعداً مى ميريد سپس روز رستاخيز برانگيخته مى شويد». هر سه جمله با كلمه ى «ثُمّ» كه بر پيوستگى و تعاقب مراحل ياد شده دلالت مى كند، بيان گرديده است. مجموع جمله هاى آيه، يك نَفَس و يك روح دارد و آن اين كه از روز پيدايش نطفه تا آخرين نقطه آفرينش كه بر انگيختگى در روز قيامت است، يك حالت بر انسان حكومت مى كند و آن حركت از نقص به سوى كمال، از حالت «فقدان» به حالت «وجدان» و از قوه به فعل مى باشد و نتيجه اين مى شود كه كمال آفرينش انسان با آخرين مرحله از هستى او كه در روز قيامت تحقق مى پذيرد انجام مى گيرد و معاد، آخرين نقطه سير تكاملى او است و اين بيان درآيات ديگرى نيز به گونه اى نمايان است: (وَ أَنِّهُ خَلَقَ الزَّوجَينِ الذَّكَرَ وَالأُنْثى * مِنْ نُطْفَة إِذا تُمْنى * وَ أنَّ عَلَيْهِ النَّشأَة الأُخرى)(2)«او است كه دو جفت نر و ماده را از نطفه آنگاه كه در رحم ريخته مى شود آفريد بر او است آفرينش ديگر». از آياتى كه در آنها قيامت به نامهاى (اَلْمُنْتَهى * اَلْمُسْتَقَر * اَلْمَساق)توصيف شده است، مى توان اين حقيقت را فهميد، زيرا گويى رستاخيز منتهاى حركت و تلاش است (المنتهى) و حيات پر تلاطم انسان در آن روز به خود ثبات و قرار مى گيرد (المُسْتَقر)و در حقيقت اين كاروان در حركت، به آن نقطه سوق داده مى شود(المساق)اينك آياتى كه بيانگر اين حقيقت است: (وَأَنْ لَيْسَ لِلإِنْسانِ إِلاّ ما سَعى * وَ أنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرى * ثُمَّ يُجْزيهُ الْجَزاءَ الأَوفى * وَ أن َّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى)(3)«براى انسان نيست جز آنچه كه سعى و كوشش نموده است و او به زودى حاصل كوشش خود را مى بيند، آنگاه به كامل ترين وجه جزا داده مى شود حقا كه پايان تلاشها به سوى خدا است». (إِلى رَبِّكَ يَوْمَئِذ الْمُسْتَقَرّ) «در آن روز به سوى
پروردگار تو است قرارگاه». (إِلى رَبِّكَ يَوْمَئِذ الْمَساقُ)(1)
«در اين روز نهايت سير به سوى خدا است». در كلمات امير مؤمنان (عليه السلام) به اين شيوه از بيان اشاره شده است آنجا كه مى فرمايد: «وَإِنَّ الْخَلْقَ لا مَقْصرَ لَهُمْ عَنِ القِيامة مُرقِلينَ فى مِضْمارِها إِلَى الْغايَةِ القُصْوى»(2)«براى مردم چاره اى نيست از قيامت، آنان شتابگرانند در ميدان اين مسابقه به سوى آخرين هدف». (3)
بنابراین اگر عالم دیگری در کار نباشد این سیر کمالی ناقص مانده و هدف از خلقت انسان محقق نمیشود. ایمان به ارکان دین از جمله اعتقاد به عالم قیامت و بررسى اعمال و نیز التزام عملی به انجام فرائض سبب تزکیه و کمال روح می شود و از شائبه ی شرکو شک درباره بررسى اعمال صالح و طالح به پیشگاه پروردگار مصون خواهد بود. در آیه ای از قرآن خداوند به این مطلب اشاره نموده؛ سخن از پاکی و تقوی و تزکیه انسانها، به میان می آورد که ثمره اش عائد خودشان می شود، می فرماید: و من تزکى فإنما یتزکى لنفسه؛ هر کسی پاکی را پیشه کند نتیجه ی آن به خود او باز می گردد. . (4)سپس می افزاید: و إلى الله المصیر؛ بازگشت همگی به سوی خدا است. اشاره به اینکه اگر نیاکان و پاکان در این جهان از تمام آثار تقوی و پاکی بهره مند نشوند بازگشتشان به سوی خدا است و در دارالبقاء نتایج اعمال خود را خواهند دید. به هر حال جمله ی "و إلى الله المصیر"، بازگو کننده ی این حقیقت است که سیر تکاملی انسان با مرگ پایان نمی گیرد و همچنان ادامه خواهد یافت تا به لقاء الله برسد. این جمله مبنى بر تهدید است که رجوع و بازگشت افراد بشر و هم چنین اعمال صالح و طالح و نیک و بد هر یک از آنان به سوى پروردگار است و غرض از نظام تکلیف نیز آزمایش بشر است و منتها سیر آنان نیز به سوى ساحت پروردگار خواهد بود؛ آنان که دعوت را پذیرفته، روح و روان خود را تزکیه نموده، صفا و نورانیت بخشیده و به ساحت پروردگار تقرب یافته به نعمت هاى جاودان
متنعم خواهند گشت. هم چنین گروهى که در مقام تمرد برآیند بر تیرگى روح و روان خود افزوده زیاده از اینکه از نعمت هاى بى بهره گشته به عقوبتها و حسرت روانى نیز محکوم خواهند شد.
از آیه استفاده می شود که غرض از بناگذارى مکتب عالى قرآن و دعوت جامعه بشر به پیروى از برنامه اعتقادى و عملى آن همانا تزکیه روان و صفای روح است به این که از طریق به کار بردن دو نیروى روانى و جوارحى؛ واجد تزکیه روح و شعار عبودیت گردد و در حقیقت هر سه نیرو توأم با یکدیگر، سعادت بشر را پایه گذارى می نماید و به قرب رحمت کبریائى می رساند و چنانچه تزلزلى در یکى از سه رکن پدید آید پایه هاى سعادت بشر متزلزل و فرو خواهد ریخت. در جای دیگر آمده است: إنا لله و إنا إلیه راجعون؛ ما ازخداییم و به سوی او بازمی گردیم. (1)إنا إلیه راجعون دلالت بر حال دارد یعنى هم اکنون در حال رجوعی، قدم به قدم، لحظه به لحظه به سوى او برمى گردی، رجوع الى الله ظاهرا رجوع به ابدیت و ثبوت و بقا است، از این جهت نیکان و بدان همه به سوى خدا بر مى گردند. مفسر بزرگ مرحوم طبرسی در تفسیر این آیه می گوید: "إنا لله" اقرار به عبودیت است که همگی بندگان و مملوک او هستیم، و "و إنا إلیه راجعون" اقرار به این است که ما مملوک اوئیم، و اینکه می گوئیم: "و إنا إلیه راجعون"، اقرار به این است که ما از این جهان خواهیم رفت (و جایگاه ما جای دیگر است) چرا که از یکسو، اعتراف می کند خودش و هر چه دارد ملک خداست، او نعمت می دهد و او باز می ستاند، و به گفته ی بعضی از مفسران از آنجا که شخص کریم هرگز آنچه را بخشیده باز پس نمی گیرد، گرفتن او به عنوان ذخیره برای جای بهتر است، و این خود مایه ی تسلی خاطر مصیبت زده است. و از سوی دیگر وقتی اعتراف می کند که ما به سوی او باز می گردیم تسلی خاطر دیگری به او می بخشد، زیرا به جائی می رود که مرکز فیض او و لطف و رحمت او و سرای جاویدان و محل لقای او است.
1) بقره/ 156
لذا بعضی گفته اند: این جمله یکی از مواهب عظیمی است که خداوند در اختیار این امت گذارده تا به هنگام بروز مصائب به خوبی از آن الهام گیرند. به هر حال این جمله عصاره ای است از توحید کامل و ایمان به معاد، و تکیه بر ذات پاک خداوند در همه حال و در هر زمان. خلاصه اینکه این جمله اعتراف به مبدأ و معاد؛ بیانگر مسیر حرکت انسان در نظام هستى است و اینکه وجود انسان ناشى از وجود خداوند است و سرانجام نیز پس از طى مراحلى به او باز خواهد گشت.
نقطه نهائی حرکتها: همانگونه که در یک دایره اگر چیزى را از یک نقطه حرکت بدهی و حرکت ادامه پیدا کند سرانجام به همان نقطه آغاز خواهد رسید، سیر حرکت انسان نیز همانگونه است؛ از خدا شروع مى شود و با خدا پایان مى یابد و انسان چه بداند و چه نداند عاقبت به همانجا خواهد رسید که حرکت را از آنجا شروع کرده بود.یک حرکت دورى و دایره اى. امیر المؤمنین می فرمایند: "انا لله" بدان معناست که ما ملک خدا هستیم و او مالک ماست و معنای "إنا إلیه راجعون" آن است که ما. . . پس از مرگ و هلاکت به مالک خود باز می گردیم و جایگاه ما نزد اوست. آیات قرآن در این باره کم نیست و از مجموعه ی آنها به نکات زیر می توان دست پیدا کرد:
الف: برهان حرکت هم توان اثبات مبدأ فاعلی را دارد و هم توان اثبات مبدأ غایی، یعنی منتهی و قیامت را؛ یعنی همان گونه که هر متحرک محرک دارد، هر متحرک نیز هدف خواهد داشت. اما برهان حدوث و قدم مثلا، توان اثبات معاد را ندارد.
ب: برهان حرکت در مقام اثبات مبدأ فاعلی تنها می تواند موجود مجردی که خود دارای حرکت نباشد، ثابت کند، نه واجب ازلی را و در مقام اثبات معاد نیز هدف ثابت و موجود کامل و بدون حرکت را اثبات می کند، نه مرحله نهایی معاد و لقاء الله را؛ زیرا قیامت و معاد نیز مراتبی دارد، و برای اثبات مرحله نهایی آن برهان ویژه لازم است.
ج: تزاحم هایی که احیانا در مسیر حرکت های جزئی واقع می شود؛ محدود است و به کل حرکت نظام آسیبی نمی رساند و از قبیل "شرور بالعرض" به شمار می رود؛ افزون
بر این که قسر دایم محال است. پس سرانجام جهان طبیعت به صورت مجموعه ای یک پارچه به هدف خود می رسد.
د: قلمرو برهان حرکت تنها جهان طبیعت است و برای اثبات معاد موجودات مجرد رسا نیست؛ زیرا آنها حرکت ندارند و بستر حرکت در ذاتشان گسترده نشده است؛ چنان که برهان مزبور برای اثبات مبدأ فاعلی موجودهای مجرد جاری نیست.
آنچه در آیات فوق بر آن تکیه شده (بازگشت و رجوع همه ی انسانها به سوی خدا است) همان چیزی است که با دلائل عقلی نیز می توان به آن رسید، زیرا جامعه ی بشری بسان کاروانی است که از نقطه ی تاریک عدم آغاز به حرکت کرده است و به سوی نور مطلق پیش می رود، این حرکت تحت فرمان خداوند و در سایه ی ربوبیت او قرار دارد. (باید توجه داشته باشی که این بحثها همه بعد از قبول اصل توحید و صفات است) تعبیر «رب» در بسیاری از این آیات نشان می دهد که این حرکتی است که در پرتو ربوبیت خداوند و به طور حساب شده انجام می گیرد. از طرفی اگر نقطه ی پایان این حرکت،مرگ باشد، حرکتی تهی از هدف، فاقد قرارگاه، و یا به تعبیر دیگر حرکتی بی مقصد، خواهد بود، در حالی که بدون تردید این حرکت الهی به سوی مقصد مناسب پیش می رود. هنگامی که خوب دقت کنی؛ می بینی هر حرکت برای رسیدن به یک مرحله ی بالاتر و عالیتر صورت می گیرد، و نقطه ی اعلای وجود، ذت مقدس واجب الوجود است، و بنابراین حرکات، همه به سوی اوست، و تا انسان به جوار قرب او نرسد و به مقام شهود ذات پاک در نیاید، و در زمره ی مقربین وارد نشود، آرام نخواهد گرفت، چرا که هدف نهائی حرکت، انجام نشده است. کل این بیان نشان می دهد که باید سیر صعودی انسان با مرگ متوقف نشود، و در جهانی دیگر همچنان ادامه یابد، بنابراین وجود حرکت و هدف، خود دلیل زنده ای است بر مسأله ی حیات بعد از مرگ. (1)
1) عبدالله جوادی آملی- تفسیر موضوعی- جلد 4 صفحه 151•سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد 20 صفحه 181 و 401•ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد 25 صفحه 290•محمد تقی مدرسی- تفسیر هدایت- جلد 17 صفحه 152•سيد محمدحسين حسينى همدانى- انوار درخشان- جلد 13 صفحه 301•علي اكبر قرشي- أحسن الحدیث- جلد 1 صفحه 282•ناصر مکارم شیرازی- پیام قرآن- جلد 5 صفحه 256•يعقوب جعفرى- تفسیر کوثر- جلد 1 صفحه 407
آری ای عزیز بزرگوار، چيزى كه مى تواند بيانگر غرض از خلقت جهان و انسان باشد، همان اعتقاد به معاد انسان و جهان است كه اين جهان با تمام محتويات خود به جهان ديگرى كه كاملتر و برتر است، تبديل گردد. گويى هدف از خلقت جهان و انسان زمينه سازى براى آفرينش دوم و خلقت كامل تر است و اگر چنين آفرينش مجددى را در نظر نگيري آفرينش زمين و آسمان و انسان كه پس از چند صباحى به حكم قرآن و داورى علم، راه فنا را در پيش خواهند گرفت، عبث و بيهوده خواهد بود، و هرگز فعل آفريدگار حكيم نمى تواند چنين باشد. قرآن در بخشى از آيات خود به مسأله ى معاد از اين ديدگاه مى نگرد و يادآور مى شود كه دفتر خلقت بدون «برگ زرين معاد» دفترى بى ارزش مى باشد. اين آيات تحقق نيافتن معاد را مساوى با بيهودگى فعل الهى مى دانند. مانند: (أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَأَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ)(1)
«آيا گمان كرديد كه ما شما رابيهوده آفريده ايم واين كه شما به سوى ما باز نمى گرديد؟». سپس در آيه بعد خداوند را از هر گونه صفت نقص منزه دانسته مى فرمايد: (فَتَعالَى اللّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْكَريمِ)(2)
«برتر است خدايى كه فرمانرواى بر حق است و جز او خدايى نيست او پروردگار عرش زيبا است». (وَما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَالأَرْضَ وَما بَيْنَهُما لاعِبينَ * ما خَلَقْناهُما إِلاّ بِالْحَقّ وَلكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ * إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ مِيقاتُهُمْ أَجْمَعينَ)(3)«ما آسمان و زمين و آنچه را كه در ميان آنها است بازيگرانه وبى هدف خلق نكرديم، ما آنها را جز به حق (حكمت) نيافريديم، هر چند اكثر آنان نمى دانند، محققاً روز قيامت (يَوْمُ الفَصْل) وعده گاه همه آنان است». و مجموع اين آيات از اين نظر كه معاد بيانگر هدف خلقت است آن را يك امر حتمى و رويداد لازم مطرح مى كند. در هر حال ای عزیز هدفمند و فرصت شناس با تمام وجود در ابیات غزل زیر تامل و دقت فرما:
گشته ام محزون و مفلوک و فغان***با گناه و غفلت و مثل همان
در چنین حالی چه گویم ای خدا***از غم و اندوه و آن داد نهان
لحظه ها را کن شکار در هر مکان***تا شوی فارغ ز شرّ این و آن
دار دنیا با هوسهای نهان***بهر عمر باشند چو سمّ شوکران
سستی و جهل با هزار و یک نشان***مانع اند بر رشد تو در هر زمان
خواب وغفلت دان که بی شک همچنان***هر کدام مانع رشدند در عیان
امروز و فردا نمودن ای جوان***آفت فرصت بود تا بی کران
غفلت از یاد خدای مهربان***می کند ویران همه روح و روان
مرگ و عقبا گر شود مغفول بدان***می شوی دور از خدا چون ملحدان
دان موانع یک به یک اندر جهان***می کنند روح و روانت را خزان
گر شوی تسلیم هر یک بی گمان***می شوی خوار و ذلیل و ناتوان
پس عزیزم قدر فرصت را بدان***تا نگردی اهل حسرت چون بدان
گر چنین کردی شوی دور از فغان***با خلوص و ذکر زیبای اذان
خدمت خلق خدا و دیگران***خود بود بابی سوی باغ جنان
این حقیر گوید که گر خواهی امان***لحظه ها را کن شکار چون آن شبان
خوش دارم، تا که شود، وجود من وقف خدا *** تار و پود من شود فدای آن ،عشق خدا
خوش دارم،فدا کنم، هستی خود را بی صدا *** تا برند با پای جان قلب مرا ،پیش خدا
خوش دارم،که شوق حق، درون من کند ندا *** بی صدا و با صدا، صدا زند ،لطف خدا
خوش دارم،تا که شود روز و شبم همچو گدا *** آن گدای بی نوا که می برد ، نام خدا
خوش دارم،رها کنم پست و مقام را بی ریّا *** با خلوصی که کند کار مرا ،صرف خدا
خوش دارم،که شرّ و زشتی نیاید به جان ما *** قلب ما شود مهیّا تا شود، مال خدا
خوش دارم،دعای حقّ مادران در همه جا *** مستجاب شود برای من و ما، نزد خدا
خوش دارم،معلّم عزیز و پر سوز و صفا *** منقلب کند رهم، تا که روم راه خدا
خوش دارم،که فطرت پاک درون آدما *** داد خاموش برون را بکند، داد خدا
خوش دارم،که انتظار شود درون ما به پا *** وارث زمین شویم احیا کنیم،حکم خدا
خوش دارم،شبهه های ولایتی شود روا *** تا که با جان برویم در ره مولا و خدا
خوش دارم،بسیجی باآن همه ی صدق وصفا *** تابع محض ولیّ گردد و عاشق خدا
خوش دارم،ولیّ حق فرمانده کل قوا *** در غیاب یار شود حجّت بر،خلق خدا
خوش دارم،نوجوان دلیر و هم بی ادّعا *** داد خاموش درون را بشنود،از ناخدا
خوش دارم، دختران عفیف وخوب و با حیا *** در ره فطرت خود روند زیر چتر خدا
خوش دارم،مرد و زن غیور و با شور و نوا *** راه حق را هی روند با آن همه پند خدا
خوش دارم،همسرا در کون و مکان دو سرا *** عاشق و تسکین هم باشند در آن ،بزم خدا
خوش دارم،خانه و خانواده در ملک فتی *** محکم و بی حرف و نقل همی کنند ، شکر خدا
خوش دارم، رایانه وار عمل کنند بی هر صدا *** همسرانی که همیشه می روند، راه خدا
خوش دارم،کاسب و قصّاب و تمام حرفه ها *** کسب حق پیشه و آن کیل درست ، کیل خدا
خوش دارم،که صهیونیست رها کند قدس ما را *** با قیام مردم مظلوم آن ، شهر خدا
خوش دارم،که سکولار کمی کند از خود حیا *** با حقیقت مانوس و گوید همی ،حرف خدا
خوش دارم،که لیبرال با دست خود کند رها *** نظم پوشالی را و رود کمی ،سوی خدا
خوش دارم،که ملحدین با فطرت های بی صدا *** پرده ها زنند کنار و بشوند اهل خدا
خوش دارم،که کافری رود از این صحن و سرا *** آدمی پاک و شود از همه ی غیر خدا
خوش دارم،غرب وهمان شیطان پر مکر و بلا *** در جهان رسوا شود با قدرت و اذن خدا
خوش دارم،مستکبر ظالم و پست و پر خطا *** درعیان شود ذلیل، چون که بوده ، ضد خدا
خوش دارم،محروم و مستضعف کل این سرا *** حاکم بر سرنوشت و وارث ارض خدا
خوش دارم،نظم نوین به اذن حق گردد به پا *** در سرایی که بود مامنی بر، اهل خدا
خوش دارم،مهدی ی موعود با پیام انبیّا *** در جهان ظاهر و حاکم بکند، دین خدا
خوش دارم،دروغ و حرف بد رود از دل ما *** جای آن صدق و صفا برون کند،خشم خدا
خوش دارم، کینه وخشم بنده ها شود دوا *** تا که دوستی ها شود سر شار از، یاد خدا
خوش دارم،حرص و حسدشود رها از سر ما *** در فضایی که بود فضای دوستی ی خدا
خوش دارم،غیبت و هر تهمتی در بین ما ها *** جان ما رها کند تا که شویم ،عین خدا
خوش دارم،هر نوع گناهی که زند بر جان ما *** پست و بی ارزش شود در راه زیبای خدا
خوش دارم،رها کنیم غیر خدا را همه جا *** تا شویم جدا ز بند دد و دیو ، بهر خدا
خوش دارم،پول حرام که هست همیشه بی بها *** ذات هیچ کس را نگیرد که برد ،مهر خدا
خوش دارم، فریب دنیا نخوریم با صد ادا *** مومن و مخلص و هم غنی شویم ،شکر خدا
خوش دارم، که دین ناب احمدی و کربلا *** با حقیر شود عجین با لطف و منّت خدا
ای عزیز حکیم، تمام این خوش دارم ها در قصیده مزبور زمانی معنا و مفهوم پیدا می کند که زندگی در کنار اعتقاد واقعی به معاد جریان پیدا کند. برهان حکمت، یعنی برهانی که حد وسط آن حکمت خداست، در آیاتی از قرآن مجید به شکل زنده ای
منعکس شده است. خداوند مى فرماید: افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم إلینا لاترجعون فتعالى الله الملک الحق لا إله إلا هو رب العرش الکریم؛ آیا گمان کردید شما را بیهوده آفریده ایم؟ و به سوى ما بازگردانده نمى شوید؟ پس برتر است خداوندى که فرمانروا و حق مطلق است و معبودى جز او نیست و او پروردگار عرش کریم است(1). این آیات ابتدا خداوند را با وصف "ملک" توصیف کرده تا به قدرت مطلقه او اشاره کند. در فراز بعد وصف "الحق" را آورده تا به حق مطلق بودن او اشاره کند که از حق مطلق باطل سر نمى زند و در فراز آخر با عبارت "لا اله الا هو" وجود هر قدرت دیگرى که مانع شود را نفى کرده است. بنابراین هیچ عاملى براى عبث بودن خلقت وجود ندارد.
توضیح اینکه از یک سو حق تعالی غنی محض است و آفرینش او برای رسیدن به هدف نیست تا از این راه به هستی خود غنا بخشد و به کمال برسد. بدیهی است در غنیمحض و صرف کمال، تصور نقص و ناداری روا نیست. پس فرض ندارد که خدای بی نیاز صرف برای رسیدن به سود یا کمال کاری انجام دهد و نیازش را برطرف سازد؛ خواه سود کار مستقیما به او برسد، یا به موجود دیگر؛ زیرا در هر دو حال مستلزم نیازمندی ذات بی نیاز و مایه نقصان اوست؛ اما اگر نفع بخواهد به حضرت او برسد روشن است که مستلزم نیازمندی اوست و اگر بخواهد به موجود دیگری برسد، در این صورت نیز باید گفت پس خدا به هدفش رسیده است و چنانچه این سود را به دیگری نرساند به هدف نرسیده است. بنابراین، خداوند سبحان جهان را نیافرید تا سودی کند و نیز آن را نیافرید تا بر بندگان جودی کند و خود به هدفی برسد. زیرا «هو الأول و الاخر و الظاهر و الباطن؛ او هم ذاتا اول و هم ذاتا آخر است؛ چنان که ذاتا هم ظاهر و هم باطن است. (2)
از سوی دیگر، کار آفرینش و فعل خداوند هم بی هدف نیست؛ او حکیم است و از حکیم کار بیهوده سر نمی زند. آفرینش او گزاف و بازیگری نیست: و ما خلقت الجن و
الإنس إلا لیعبدون؛ من جن و انس را جز برای پرستش نیافریدم. (1)یعنی کمال آنان در پرتو عبادت شکوفا می شود و اگر آنان پرستش خدا نکنند به کمال خود نمی رسند و سود آن به خودشان باز می گردد؛ چنان که اگر طغیان پیشه سازند و به درگاه خداوند کافر گردند زیانی متوجه ذات بی نیاز خدا نخواهد شد، بلکه متوجه خود آنها می شود: إن تکفروا أنتم و من فی الأرض جمیعا فإن الله لغنی حمید؛ اگر شما و همه ی اهل زمین کافر شوید خدا از همه بی نیاز است. (2)و من کفر فإن الله غنی عن العالمین؛ اگر کافر شوید خدا از همه بی نیاز است. (3)زیرا عبادت بندگان هدف مخلوق است، نه هدف خالق و اگر خدا پرستش نشد خلق به مقصد نرسیده است، نه این که خالق از هدف محروم شده باشد؛ زیرا غنی محض هدفی جدای از ذات نامحدود خود نخواهد داشت و او عین هدف خویش است.بنابراین، جهان آفرینش که عنوان "مخلوق خدا بودن" همراه آن است و از حکیمی مطلق پدید آمده قطعا هدفی دارد که بدون رسیدن به آن، ناقص خواهد بود و آن هدف همانا صحنه قیامت است که ویژگی های فراوان کمال، ثبات و. . . را دارد و صحنه دنیا چنین نیست؛ زیرا همگان مشاهده می کنند، که سرتاسر دنیا را پدیده های همگون و ناهمگون از قبیل مرگ و زندگی، کمبود و کاستی، درگیری و جدال، محرومیت و ستمگری، ناکامی و تباهی تشکیل داده است و نمی تواند مطلوب حقیقی و هدف واقعی مخلوق باشد. هیچ مانعی هم در کار نیست که به هدف عالی برسد؛ نه مانع بیرونی نه مانع درونی؛ یعنی در عین حال مجموعه ای همگام، هماهنگ و منسجم است و دست مدبر حکیم بر سر آن است که فعل خویش را تدبیر می کند. در نتیجه همه جهان از ذره تا کهکشان و مادی تا مجرد، همه به کمال خویش می رسند و ذره ای باطل وجود ندارد. از این رو می فرماید: و ما خلقنا السماء و الأرض و ما بینهما باطلا ذلک ظن الذین کفروا؛ ما
آسمان و زمین و آنچه بین آنهاست بازیچه و باطل نیافریدیم. این گمان کافران است. (1)اگر امر خلقت آسمانها و زمین و آنچه بین آن دو است (با اینکه امورى است مخلوق و مؤجل، یکى پس از دیگرى موجود مى شوند، و فانى مى گردند) به سوى غایتى باقى و ثابت و غیر مؤجل منتهى نشود، امرى باطل خواهد بود، و باطل به معنى هر چیزى که غایت نداشته باشد، محال است تحقق پیدا کند و در خارج موجود شود، علاوه بر این صدور چنین خلقتى از خالق حکیم محال است، و در حکیم بودن خالق هم هیچ حرفى نیست.
مضمون آیات اینچنینی یک حجت برهانى است بر ثبوت معاد، به این بیان که اگر فرض کنیم ماوراى این عالم، عالم دیگرى ثابت و دائم نباشد، بلکه خداى تعالى لا یزال موجوداتى خلق کند، و در آخر معدوم نموده، باز دست به خلقت موجوداتى دیگر بزند، باز همانها را معدوم کند این را زنده کند، و سپس بمیراند، و یکى دیگر را زنده کند، و همین طور الى الأبد این عمل را تکرار نماید، در کارش بازیگر و کارش عبث و بیهوده خواهدبود، و بازى عبث بر خدا محال است، پس عمل او هر چه باشد حق است، و غرض صحیحى به دنبال دارد. در هر حال انسان باید بپذیرد که در ما وراى این عالم، عالم دیگرى هست، عالمى باقى و دائمى که تمامى موجودات به آنجا منتقل مى شوند، و آنچه که در این دنیاى فانى و ناپایدار هست مقدمه است؛ براى انتقال به آن عالم و آن عالم عبارت است از همان زندگى آخرت.
قرآن در آیه ای که می توان آن را نتیجه جمع بین غنی محض بودن خدا و حکیم بودن او دانست چنین می فرماید: "و ما خلقنا السموات و الأرض و ما بینهما إلا بالحق وإن الساعة لاتیة"(2)ما آسمان و زمین و موجودات میان آن دو را جز به حق نیافریدیم و ساعت موعود قیامت قطعا فرا خواهد رسید؛ یعنی آفرینش نظام هستی اعم از فرشته، جن، انسان، حیوان و. . . همه همراه حق و برای هدف، یعنی قیامت و بهشت و. . . خواهد بود و
باطل و بیهوده ای در کار نیست. قرآن کریم در این باره استدلال های گوناگون کرده که جامع ترین آنها درباره ی ضرورت قیامت و حتمی بودن وقوع معاد این آیه است: و ما خلقنا السماوات و الأرض و ما بینهما إلا بالحق و إن الساعة لاتیة؛ و ما آسمان ها و زمین و آنچه را که میان آن دو است جز به حق نیافریدیم، و یقینا قیامت آمدنى است. (1)گفت پروردگار ما کسی است که ابزار و جهاز تکامل هر موجودی را به او عطا و سپس به مقصد خویش راهنمایی کرد، و چون هیچ پدیده ای بدون پدیدآورنده نخواهد بود و هر فاعلی که هستی او عین ذاتش نباشد نیازمند فاعل دیگر است، لازمه ی پرورش کامل هر موجود آن است که آن را به همه ابزار و آلات تکامل مجهز کند و پروردگار جهانیان تنها کسی است که این مهم از عهده او برمی آید و همه را در جهت رسیدن به رشد و تکامل، یعنی هدف نهایی می پرورد و راهنمایی می کند و هدف نهایی همه موجودها از جمله انسان، رسیدن به معاد و قیامت است.هم نظام حاکم بر آنها حق است و حساب شده، و هم هدف آفرینش آنها حق است، و به همین دلیل این نظم شگرف، و آفرینش دقیق و منظم دلیل روشنى است بر آفریدگار دانا و توانایى که او هم حق است، بلکه حقیقت حق او است، و هر حقى تا آنجا حق است که با وجود بى پایانش هماهنگ است و هر چه جز او است و با او پیوندى ندارد باطل و بیهوده است. ظاهرا جمله اول به منزله دلیلى بر جمله دوم "و إن الساعة لآتیة" بوده باشد. چرا که حق بودن این جهان پهناور در صورتى خواهد بود که تنها براى این چند روز زندگى مملو از ناراحتیها آفریده نشده باشد، بلکه هدفى عالیتر که بتواند این آفرینش بزرگ را توجیه کند در نظر باشد، بنابراین حق بودن آفرینش آسمان و زمین و عالم هستى خود دلیلى است بر اینکه رستاخیزى در پیش خواهیم داشت و گرنه آفرینش بیهوده بود.
قلمرو برهان حکمت همه موجودهای جهان آفرینش اعم از مادی و مجرد است؛ زیرا حرکت و پویایی که لازمه ی برهان حرکت است در این برهان نیست، بلکه مدار استدلال به حکمت، اصل هدف داشتن و استکمال است و به طور کلی خروج از حوزه ی بازیگری،
1) طه/ 50
عبث، بیهوده، بطلان، یاوه و لغو است و این حد وسط با گستره ای که دارد شامل موجودهای مجرد نیز می شود. پس انسان هرگز نباید بپندارد که بیهوده آفریده شده است: أیحسب الإنسان أن یترک سدی؛ آيا انسان گمان مى كند بى هدف رها مى شود. (1)ألیس ذلک بقادر علی أن یحیی الموتی؛ آیا چنین خدای با قدرت و حکمت نمی تواند آدمی را پس از مرگ دوباره زنده کند؟(2)بنابراین، هدف نهایی و حکیمانه خدای سبحان در مقام فعل همان قیامت و معاد و بازگشت به اوست: «إن إلی ربک الرجعی؛ در حقيقت بازگشت به سوى پروردگار توست»(3)خلاصه اینکه مقدمات اصلی برهان حکمت را میتوان به شرح زیر تقریر کرد:1) خداوند حکیم است، به این معنا که صدور فعل بیهوده و لغو از سوی او ممکن نیست؛ خداوند بینیاز مطلق است و هیچ غایت و هدفی برای ذات متعالی او قابل تصور نیست. با این حال فعل او حکیمانه و غایتمند است و غایت آن، نیل همه موجودات به کمال مطلوبشان میباشد.
آفرینش انسان، فعلی از افعال الهی است و بر اساس حکمت الهی، دارای غایت خاصی است.
غایت نهایی خلقت انسان آن است که به کمال ابدی و جاودان دست یابد و تحقق این غایت، در گرو وجود حیات اخروی جاویدان است؛ زیرا اگر حیات آدمی با توجه به پیچیدگی و عظمت وجود او، در زندگی چند روزه دنیا محدود گردد و با مرگ، هستی او
1) قیامت/ 36
2) قیامت/ 40
3) علق/ 8- منابع: عبدالله جوادی آملی- تفسیر موضوعی- جلد 4 صفحه 155•معاد از دیدگاه عقل و نقل- پژوهشکده تحقیقات اسلامی سپاه•محمدتقى مصباح یزدى- آموزش عقاید- جلد 3 صفحه 36•سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد 17 صفحه 298•سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد 18 صفحه 223•ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد 11 صفحه 127•ناصر مکارم شیرازی- پیام قرآن- جلد 5 صفحه 239
نابود شود و به جهان آخرت انتقال نیابد؛ خلقت او لغو و بیهوده خواهد بود. (1)به عبارت دیگر، با توجه به اینکه انسان دارای روح قابل بقاست و میتواند واجد کمالات ابدی و جاودانی گردد، آن هم کمالاتی که از نظر مرتبه و ارزش وجودی، قابل مقایسه با کمالات مادی نیست، اگر حیات او منحصر به همین حیات دنیوی محدود باشد با حکمت الهی سازگار نخواهد بود. (2)بنابراین حکمت الهی وجود سرای جاویدانی را اقتضا میکند که آدمی سرانجام به آنجا منتقل شود و تا ابد در آن به سر برد. (3)
با گناه و غفلت و صد ها خطا*** گشته ام محروم ز لطفت ای خدا
غفلت و عیبم عزیز مخفی نما*** چون که محتاجم به آن در دو سرا
من گنه کار و بسی شرمنده ام *** با چنین حالی همی خوانی مرا
لطف تو بی حد و حصر است بر بشر*** گر چه نادان است و گوید کو خدا
گر حجاب و پرده ها گردد کنار*** داد خاموش درون باشد خدا
آن خداوندی که چون حبل الورید*** بوده نزدیگتر به قلب و جان ما
از درون جان و تن خواند تو را*** سوی خوبیها بدون هر صدا
داد خاموش درون این حقیر ***روز و شب خواهد خدا را از خدا
غزل مزبور به نوعی لطف و رحمت خداوند را در دنیا و آخرت مطرح نموده است؛ تا انسان متوجه شود که همواره مورد لطف و رحمت باری تعالی قرار دارد و این لطف و رحمت تا ابدیت ادامه پیدا خواهد کرد. آری ای عزیز بزرگوار از باب نمونه در یکی از ابیات مذکور آمده است که: از درون جان و تن خواند تو را - سوی رحمت دون هر نوعی صدا" و نیز می گوید: " لطف حق بی حد و حصر است بر بشر - گر چه نادان است و گوید کو خدا" این اعتقاد همان حقیقتی است که متاسفانه فلاسفه غرب مخصوصا ایسم های مادّی از درک واقعیت آن عاجز و ناتوانند. در هر حال بر خلاف نظر و ایده ایسم های مختلف؛ پروردگار رحيم كمال هر موجودي را به او عطا ميكند و رحمت خداوند به معناي يك صفت عاطفي و انفعالي نيست؛ بلكه به معناي رفع نياز هر نيازمند و اعطاي كمال شايسته به هر موجود آماده و لايق است و چون انسان استعداد زندگي سعادتمندانه ابدي را دارد؛ به همين جهت همواره در اميد و آرزوي آن به سر ميبرد. لازمه رحمت بيكران خداوند آن است كه اين كمال شايسته را به انسان كه مستعد دريافت آن است، عطا كند و چون خداوند قادر محض و مالك مطلق است، اراده او در تحقّق بخشيدن به اين رحمت نفوذي خلل ناپذير دارد؛ يعني چيزي مانع اراده يا تحقّق يافتن مراد كه همان رحمت وزندگي جاودانه و ابدي است نخواهد بود؛ بنابراين، براي انسان زندگي جاودانه و ابدي در پيش است.
قرآن كريم اين برهان را چنين بيان ميكند: قل لمن ما في السّموات و الأرض قل لله كتب علي نفسه الرحمة ليجمعنّكم إلي يوم القيمة لا ريب فيه. . .؛(1)بپرس
آنچه در آسمانها و زمين است از آنِ كيست؟ بگو: از آنِ خداست. خداوند بر خودش رحمت را ثبت و لازم نموده است كه همه شما را براي قيامت جمع كند و ترديدي در تحقق آن ميعادگاه نيست.
در اين آيه، ضرورت معاد و قطعي بودن قيامت را به رحيم بودن خداوند استناد داده است؛ يعني خداوند رحيم موجود آماده را به كمال لايق خود ميرساند و آن كمال را به
1) سوره انعام، آيه 12
مستعد عطا مينمايد و تحقق بخشيدن به اين رحمت را نيز لازم دانسته؛ چنانكه فرموده است: كتب علي نفسه الرّحمة؛ يعني بر خودش رحمت را ثبت و حتمي كرده است و در نتيجه هم عمل بر اساس اين رحمت يقيني است، هم تحقق يافتن مقتضاي آن كه وقوع قيامت باشد، قطعي است؛ زيرا مانعي متصور نميباشد.
همين پيوند ناگسستني بين رحمت خداوند و ضرورت قيامت در سوره «فاتحة الكتاب» چنين بيان شده است: الحمد لله ربّ العالمين ٭ الرّحمن الرحيم ٭ مالك يوم الدين؛(1)يعني رحمت بيكران پروردگار موجب تحقق روز پاداش خواهد بود كه تنها مالك آن روز خداوند است؛ بلكه اگر به خوبي دقت شود، الوهيت خداوند مقتضي ضرورت معاد است؛ چنانكه مقتضي ضرورت توحيد و نفي شريك و نيز مقتضي ضرورت وحي و نبوّت است؛ يعني حقيقت هستي كه همان ذات پاك و بيچون خداوند است، دليل قاطع اصول سهگانه توحيد و نبوت و معاد است و اگر معرفت به آن ذات به طور صحيح و كامل حاصل شود، شناخت و تصديق نسبت به اصول سهگانه محقق ميشود و اگر نسبت به آنها ترديد يا انكاري مشاهده شود، در اثر عدم معرفت صحيح نسبت به اصل ذات خداوند خواهد بود؛لذا قرآن كريم درباره هر يك از منكران توحيد و نبوت و معاد ميگويد: آنان خداوند را به درستي نشناختند؛ مثلاً درباره مشركان چنين آمده: ما قدروا الله حقّ قدره إنّ الله لقوي عزيزٌ؛(2)خداوند
را آنطور كه بايد نشناختند و درباره منكران نبوت پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) چنين آمده: و ما قدروا الله حقّ قدره إذ قالوا ما أنزل علي بشر من شيء. . .(3)و خدا را آنطور كه بايد نشناختند كه گفتند: خداوند چيزي بر بشري نازل نكرده است.
درباره منكران توحيد و معاد نيز چنين آمده: و ما قدروا الله حقّ قدره والأرض جميعاً قبضته يوم القيمة و السّموات مطويّاتٌ بيمينه سبحانه و تعالي عمّا يُشركون؛(4)و
خدا
را آنطور كه بايد نشناختند؛ با آنكه تمام زمين در روز قيامت در قبضه (قدرت) اوست و آسمانها نيز به دست قدرت او درنورديده است. پيراسته و والا باد خداوند از آنچه شريك وي قرار ميدهند!
خلاصه آنكه عدم شناخت كامل خداوند؛ موجب سرگرداني در وادي شرك و الحاد و انكار معاد است؛ همانطوري كه شناخت كامل خداوند و تصديق درست به وجود او توحيد را نيز در بر خواهد داشت؛ «و كمال التّصديق به توحيده»؛(1)چنانكه معرفت صحيح خداوند، اعتراف به معاد را نيز همراه خواهد داشت: الله لا إله إلاّ هو ليجمعنّكم إلي يوم القيمة لا ريب فيه. . .(2)كه در اين آيه جريان معاد را مترتّب بر اصل توحيد و يگانگي خداوند دانسته است؛ يعني الوهيّت مقتضي تشكيل قيامت و روز جزاست.
تمام نكات اثباتي كه در برهان حكمت موجود بود، در اين برهان نيز مطرح است و اختصاصي به جهان سيّال طبيعت ندارد؛ بلكه سراسر جهان آفرينش را شامل خواهد شد؛ يعني تمام موجودات «ممكن»، همانطوري كه مبدأ فاعلي دارند كه به استناد آن يافت ميشوند، مبدأ غايي نيز دارند كه به استناد آن كامل می گردند.هرگونه ادعايي كه در قرآن كريم راجع به حشر آسمانها و زمين يا حيوانات و مانند آن مشاهده ميشود، با برهان حكمت و همچنين با برهان رحمت و در خصوص بخش مادي آنها با برهان حركت نيز قابل اثبات است؛ يوم تبدّل الأرض غير الأرض و السّموات و برزوا لله الواحد القهّار(3)روزي كه زمين دنيا به زمين ديگر تبديل شود و آسمانها (نيز به آسمانهاي ديگر تبديل شود) و (مردم) در پيشگاه خداوند واحد قهّار بارز و آشكار شوند؛ . . . و الأرض جميعاً قبضته يوم القيمة و السّموات مطويّاتٌ بيمينه. . .(4)درباره حشر حيوانات چنين آمده: و ما من دابّةٍ في الأرض و لا طائر يطير بجناحيه
إلاّ أُمم أمثالكم ما فرّطنا في الكتاب من شيء ثمّ إلي ربّهم يحشرون(1)هيچ جنبندهاي در زمين و همچنين هيچ پرندهاي كه با دو بال خود پرواز ميكند، جز اُمتهايي مانند شما نيستند و ما چيزي از اين امور را در كتاب فروگذارنكرديم و همه اينها به سوي پروردگارشان محشور ميشوند؛ . . . ما من دابّةٍ إلاّ هو اخذ بناصيتها إنّ ربّي علي صراطٍ مستقيم. . .(2)هيچ جنبندهاي نيست، مگر آنكه خداوند پيشاني و زمام آن را گرفته است. همانا پروردگارم بر راه راست تدبير ميكند. گرفتن پيشاني و زمام هر موجودي، همان هدايت او به هدف است كه در اثر پيمودن صراط مستقيم به آن هدف نهايي رهنمود و واصل خواهد شد. (3) آری ای عزیز بزرگوار، یکی از صفات کمال خداوند، صفت رحمت است و مفاد آن همانگونه که مطرح شد؛ این است که خداوند نیاز موجودات را برآورده و هر یک را به سوی کمالی که شایسته آن است هدایت کرده و نایل میسازد. آفرینش انسان با ویژگیهایی که دارد، به روشنی بر اینکه او شایستگی حیات ابدی را داراست دلالت داردچرا که: اولاً اندیشه حیات جاودانی را داراست. ثانیاً: خواهان حیات ابدی بوده و آن را آرزو میکند. ثالثاً:
انسان بر پایه نظام ایمان و عمل صالح، در سطحی فراتر از حیات طبیعی و حیوانی قرار گرفته و استعداد حیاتی برتر و سعادتی جاودانه را دارد، چنانکه بر پایه نظام کفر و فسق نیزاستحقاق حیاتی فروتر از حیات حیوانی را به دست میآورد، که آن نیز در قالب حیات دنیوی نمیگنجد. بنابراین اگر پس از این حیات موقت، حیاتی پایدار و ابدی نباشد، شایستگی و استحقاق یاد شده در انسان، هیچگاه به فعلیت نخواهد رسید و این با عنایت و رحمت الهی سازگار نیست. در واقع منتهی نشدن حیات دنیوی به حیات اخروی، مانند این است که هیچ جنینی با وجود اینکه به یک سلسله تجهیزات متناسب با حیات بیرون از رحم آفریده شده است، و استعداد آن را دارد به آن دست نیابد و حیات او
پس از پایان یافتن زندگی موّقت در رحم، به کلی پایان پذیرد و این بر خلاف رحمت الهی است. قرآن کریم در این باره میفرماید: "قُلْ لِمَنْ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قُلْ لِلَّهِ کَتَبَ عَلی نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ لا رَیْبَ فِیه"(1)بگو از آن کیست، آنچه در آسمانها و زمین است؟ بگو برای خدا است، رحمت (و بخشش) را بر خود حتم کرده (و به همین دلیل) همه شما را بطور قطع در روز قیامت که در آن شک و تردیدی نیست مجتمع خواهد کرد. (2)
در اينجا سؤالى مطرح است كه تحقق رستاخيز چگونه مى تواند مظهر رحمت الهى باشد در حالى كه در آن روز گروهى در نعمت و گروهى در عذابند، آيا مى توان عذاب دردناك را مظهر رحمت حق دانست؟ پاسخ اين سؤال روشن است: اصولاً هدف از قيامت تحقق بخشيدن به كمالات ممكن درباره ى انسان است تا هر كس نتيجه كارهاى اختيارى خود را كه در پرتو آن استعدادهاى او به فعاليت مى رسد، باز يابد و زندگى آن سرا به همين عنوان در حلقه ى پايانى خلقت قرار گرفته است. ولى اين تقصير خود انسان كافراست كه با لجاجت، دريچه ى رحمت الهى را به روى خود بسته است و از سرمايه هاى الهى در اين جهان بهره نگرفته و خود را در مسير رحمت حق قرار نداده است.
بنابراين در اين كه روز قيامت بر اساس رحمت بر پا مى شود، شكى نيست؛ ولى اين كافرانند كه خود را در مسير رحمت قرار نمى دهند، مسأله ى قيامت درست بسان امتحان است كه هدف از آن به فعليت رسيدن قابليتها و شايستگيها است ولى كافر به عللى از آن، بهره ى خوب نمى گيرد، و استعدادهاى نهفته خود را در جهتى زيان آور به فعليت مى رساند. در آيه ى ياد شده دو نكته قابل توجه است:
الف. حضور در قيامت را شاخه اى از رحمت خدا دانسته، نه مسأله ى پاداش و كيفر را چنان كه مى فرمايد: (. . . لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ. . . ) گويى حضور در آن روز يك
نوع جهش به سراى كاملترى است حالا كافر خود را از نيل به اين كمال بازداشته است، منافات با رحمت بودن اين حضور ندارد.
ب. جمله (. . . الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ. . . ) يك نوع پاسخ به همين سؤال است كه چگونه حضور كافران در محشر شاخه اى از رحمت حق است در حالى كه آن روز براى آنها روز خسران است ولى آيه يادآور مى شود كه اين خسران مربوط به خود اوست(خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ)خود آنان محروميت خود را از اين سفره ى رحمت فراهم نموده اند. تو گويى گرد آمدن در روز قيامت، كلاس كمالى است براى همه، ولى گروهى قبلاً با يك رشته اعمال، خود را از بهره گيرى از آن محروم ساخته اند. مع الوصف ای عزیز بزرگوار، با حال خاصی غزل زیر را با تامل و دقت زمزمه فرما:
من همي كردم جفا بر روح و جانم اي خدا***در سرايي كه بود روز و شبش پر ماجرا
گر نپوشاني گناه وغفلتم را در دو جا***با چه رويي من روم پيش عزيز كربلا
كن تو بر من لطفي تا گردم جدا از هر خطا***چون كه بي لطف تو من كي مي شوم از خود رها
غفلت و سستي نموده جان من را بي حيا***با چنين حالي چه گويم در حريم كبريا
رحمتت باشد هميشه همرهم در اين سرا*** گر چه من نادانم از آن، تا رسد روز جزا
چون پرستش جزء ذات و فطرت است اندرقوا*** گر نپوشاني تو آن را با صداي هر هوا
از كنار فتنه ها كن تو عبور با يك ندا(1)***آن ندا باشد همان حرف امام و مقتدا
فتنه ها هر يك كنند حقّ و حقيقت را فدا***چون كه با شبهه كنند حق را به ناحق با جفا
1) از كنار فتنه هامان ده عبور با يك ندا
پس عزيزم كن روا خواست دلت را هر كجا***تا شوي فارغ ز غير آن بدون هر صدا
از تمام اضطراب و استرس و هر بلا*** مي شوي هر دم رها با صد اميد در اين فضا
يا كه از درد و غم و افسردگي گردي جدا*** گر روي راه رسول و از خدا گيري شفا
اين حقيرگويدکه رحمت گرتوخواهی در دو جا***راه فطرت را برو با عشق و ايمان و وفا
ای وای اگر بر گنه ام، پرده ستّار نبود ***ای وای اگر در ره حق، مژده غفّار نبود
ای وای اگر روح و روان، ناطق گفتار نبود***ای وای اگر جان و دلم، مرکز انوار نبود
ای وای اگر شام و سحر، همدم احرار نبود***ای وای اگر لطف خدا، همره ابرار نبود
ای وای اگر نام ولیّم، به برم یار نبود***ای وای اگر دین خدا، پیکر اذکار نبود
ای وای اگر ذکر و دعا، همره افکار نبود***ای وای اگر پرچم حق، بر در و دیوار نبود
ای وای اگر غنچه و گل، در وسط خار نبود***ای وای اگر یاد خدا، در دل تبدار نبود
ای وای اگر حجّت حق(، نبی ی (ص)وغمخوار نبود***ای وای اگر فطرت ناب، بصیر و هوشیار نبود
ای وای اگر راه امام، همره و هموار نبود***ای وای اگر شیر خدا، حیدر کرّار(ع) نبود
ای وای اگر فاطمه ام(س)، کوثر ادوار نبود***ای وای اگرصلح حسن(ع)،در ره دادار نبود
ای وای اگر جنگ حسین(ع)، بر سر دلدار نبود***ای وای اگر ذاکری با، عابد(ع) تبدار نبود
ای وای اگر باقر(ع) علم، کاشف اسرار نبود***ای وای اگر صادق بحث(ع)، همچو یک عطّار نبود
ای وای اگر کاظم خشم(ع)، خاشع ادوار نبود***ای وای اگر رضا ی حق(ع)، دشمن دربار نبود
ای وای اگر تقی ی جان(ع)، شهید بیدار نبود***ای وای اگر نقی ی دین(ع)، هادی ی کفار نبود
ای وای اگر عسگر ی ام (ع)، شاهد اغیار نبود***ای وای اگرمنجی حق(ع)، ناجی ی و سردار نبود
ای وای اگر خلوص آن، میر و علمدار نبود***ای وای اگر دو دست عباس، به نیزار نبود
ای وای اگر زینب کبری، به ره یار نبود***ای وای اگر حسین من(ع)، سید و سالار نبود
ای وای اگر روح خدا، ضد سکولار نبود***ای وای اگر خامنه ای، رهبر پیکار نبود
ای وای اگر نیّت خالص، به دو کردار نبود***ای وای اگر گیسو و مو، پیچش و تابدار نبود
ای وای اگرهمسر فرد، مومن مختار نبود***ای وای اگراهل و عيال صالح دادار نبود
ای وای اگر صهیون دون، دشمن مکّار نبود***ای وای اگر شیطان و غرب، حامی اغیار نبود
ای وای اگر نفوس خلق، مر کز اسفار نبود***ای وای اگر علوم حق، پرتو اشعار نبود
ای وای اگر عاشق مولا، ز بصر یار نبود***ای وای اگر ولیّ امر، حاکم دیندار نبود
ای عزیز بزرگوار این دو کلمه ای وای که در تمام ابیات و مصرعهای قصیده مزبور آمده است زمانی معنا و مفهوم پیدا می کند که انسان پوچ و بی هدف خلق نشده باشد. و به نوعی می خواهد این حقیقت را بگوید که بر اساس دیدگاه اسلام انسان پوچ و بی هدف نیست بلکه بر اساس فطرت الهی خلق شده است و در جنبههای شناختی و قلبی (عاطفی) خصوصیات فطری دارد. انسان در بعد شناختی برخی چیزها را که البته زیاد نیست بوسیله فطرت خود دریافته است. اصول تفکر انسان که در همه مشترک است فطری است و فروع و شاخههای آن اکتسابی. زیرا انسان در دانستن اصول تفکر نیازمند به مقدمات و قیاس کردن یا نتیجه گرفتن نیست. یعنی ساختمان فکری او به گونهای
است که آن مسائل وقتی عرضه میشود نیاز به استدلال و برهان ندارد و قابل فهم است. بر اساس فطرت خویش انسان حقیقت جو است. نیاز دارد به اینکه حقیقت چیزها، امور و جهان را آنچنان که هست دریابد. همان چیزی که حس کنجکاوی یا انگیزه اکتشاف در روانشناسی نامیده میشود. انسان به فضائل اخلاقی و نیکیها گرایش دارد.
این قبیل مسائل برای او منفعت مادی ندارند؛ بلکه تنها به دلیل فضیلتی که دارند برای او ارزشمندند. مثل گرایش به پاکی، صداقت و غیره. بر این اساس انسان موجودی خیرجو است. علاوه بر این انسان موجودی زیبا پسند است. گرایش به زیباییها دارد و زیبایی و جمال برای او یک موضوع اصلی و مستقل از سایر امور است. گرایش به خلاقیت و ابتکار بطور فطری در ذات او وجود دارد. علاوه بر اینکه مقداری از نیازهای زندگی مادی او را تامین میکند. از سوی دیگر عشق و پرستش گرایش مخصوص انسان است که با انسانیت او پیوند قطع ناپذیر دارد. فطرت انسان فنای عاشق را در راه معشوق یک افتخار میداند.
در مقایسه با نظرگاههای مختلف روانشناسی و اسلام در مورد ماهیت انسان باید گفت: اسلام در مورد ماهیت انسان و خوب یا بد بودن او دیدگاه کلیتری را ارائه میدهد و یکسویگی برخی مکاتب انسانی را ندارد. در این دیدگاه انسان دارای قدرت اراده و تواناییهایی است و برخلاف روانکاوی وجود اراده و آزادی انسان را نفی نمیکند و او را تابع عوامل جبری یا محدودیتهای اجتماعی نمیداند و همچون رفتار گرایان او را تحت کنترل عادات خویش نمیداند. با این حال او کاملا مستقل از عوامل دیگر عمل نمیکند که بتواند همچون نظر انسان گرایان در ارضای نیازهایش مستقل و خود مختار عمل کند. هر یک از دیدگاههای روانشناختی در مورد ماهیت انسان گاه به برخی مفاهیم اسلام و نظریات او در این مورد نزدیک و گاه از آن دور میشوند. به هر حال هر یک از آنها نظریات انسانی هستند که توسط خود انسان در مورد ماهیت انسان مطرح شدهاند. چنین نظریاتی مسلما نیاز به تجدد نظر و تکامل خواهند داشت. که مولف در یکی از جلدهای مجموعه "فریاد خاموش درون" تحت عنوان "بحرانهای معرفتی اندیشمندان معاصر و
فلاسفه غرب در حوزه های انسان شناسی" بصورت مفصل در این خصوص بحث کرده است.
در هر حال با عنایت به آنچه در خصوص ماهیت انسان مطرح شد؛ می توان به این نتیج رسید که معمولا ريشه گرايش به پوچگرائي در انسان دو چيز مي باشد الف- نقص معرفتي و شکاکيت در امور هستي و اعتقادي ب- وجود مشکلات رواني- اجتماعي بسيار زياد (که موجب بيلذتي و احساس نااميدي و ناکامي در زندگي ميشود) اين دو ريشه اصلي پوچگرائي را به صورت عوامل زير نيز ميتوان تفصيل داد:
1) عبدالله نصري، ماهنامه آموزشي، اطلاع رساني معارف شماره 64، اسفند 1387
را قانع کرده و معماي زندگي را حل ميکند و از طرف ديگر با توجه به آموزه ها و کارکردهايي که دارد؛ مي تواند از بروز مشکلات تربيتي، خانوادگي و اجتماعي جلوگيري کرده و انسان را از تعارضات و ناکاميها در اين زمينهها، رهايي بخشد.
در اينجا توجه حضرتعالی به چند نمونه از کارکردهاي دين که به نوعي ميتواند انسان را از پوچ گرائي نجات دهد؛ معطوف می گردد:
الف- دين به پرسش هاي بنيادين انسان پاسخ داده و معماي آفرينش را حل ميکند.
مهمترين كاركرد معرفتى دين، پاسخ به اساسىترين پرسش انسان يعنى «راز هستن» است. هر انسانى افزون بر حاجات مادى مانند خوراك، پوشاك، آسايش و رفاه، نيازمندىهاى ديگرى دارد كه بسيار با اهميتتر از آنهاست. از جمله دريافت پاسخى مناسب به پرسش از راز وجود است. هر انسان هوشيارى در هر عصر و زمان، متعلق به هر نژاد و مليت و در هر وضعى از نظر پايگاه اجتماعى، سطح معلومات، و. . . پرسشهايى در اين باره دارد كه بدون دريافت پاسخى اعتمادپذير هرگز قرار و آرام نخواهد داشت. عمدهترين اين پرسشها عبارتند از:1) از كجا آمدهام؟ اولين پرسش انسان اين است كه انسان و جهان چگونه و توسط چه عاملى پديد آمدهاند؟ آيا جهان آفريدگار حكيم و دانا دارد يا نه؟ 2) آمدنم بهر چه بود؟ آيا آفرينش انسان و جهان هدفمند و در پى تدبير و عاقبتنگرى بوده يا بىهدف و پوچ است؟ 3) به كجا مىروم آخر؟ جهان رو به كدامين سو دارد، فرجام جهان و انسان چيست و چه سرنوشتى فرا روى آنهاست؟ در مرحله بعد از اين پرسش هاي بنيادي و در ادامه انها چند پرسش مهم ديگر هم براي انسان وجود دارد، از جمله:
آيا انسان موجودى مجبور و محكوم سرنوشت است و همه چيز بدون دخالت نقش و اراده او تعيين شده، يا خود معمار شخصيت و سرنوشت خويش است و با تكيه بر بينشها، خصلتها و كنشهاى اختيارى خود مىتواند خوب و بد سرنوشت را رقم زند؟
حال در عمل چه بايد بكند؟ اگر انسان داراى حيات جاودان و نويسنده كتاب سرنوشت خويش است چه بايد بكند؛ چگونه خود و آيندهاش را بسازد تا فرشته خوشبختى را در آغوش گيرد؟ راه سعادت چيست و هر يك از بينشها، خصلتها و كنشهاى آدمى دقيقاً چه تأثيرى در نيك و بد سرنوشت
دارند؟- چه كسانى و چگونه در اين راه پرپيچ و خم، راهنما و مددكار انسان مىباشند؟ پاسخ دقيق، جامع، معتبر، بهنگام و همه فهم اين پرسشها را تنها از طريق دين حق مىتوان انتظار داشت. پاسخ اين پرسشها در بخش نظرى، «جهان بينى» و در بخش عملى، «شريعت» يا «ايدئولوژى» گفته مىشود.
مهمترين آموزههاى دين در اين عرصه عبارت است از: 1)خداشناسى؛ اسماء حسنى و اوصاف ذاتى و فعلى خداوند و چگونگى رابطه او با جهان و انسان. 2) هستىشناسى؛ مشتمل بر پيشينه جهان، عوالم هستى و درجات و مراتب آن، سنتهاى حاكم بر هستى، فرجام جهان. 3) انسانشناسى، ابعاد و مراتب وجود آدمى، استعدادها، تواناییها و گرايشهاى او. 4) فرجامشناسى، غايت جهان و انسان؛ چگونگى حيات جاودان و عوامل مؤثر در آن. 5) راه شناسى؛ نماياندن راه سعادت و همه عوامل موثر در آن، نيز بيان موانع راه و چگونگى فراز آمدن در برابر آنها. 6) راهنماشناسى؛ معرفى راهنمايان طريق و امدادگران آن كه در مباحثى چون نبوت و امامت تبلور مىيابد.ب- در زمينه رواني - اجتماعي دين کارکردهاي زيادي دارد که به چند نمونه اشاره مي شود (البته برخي موارد همپوشي دارند، ولي بخاطر تاکيد خاصي بصورت جدا هم ارائه مي شود)
ب- 1- با عمل به دين حيات رواني انسان، معنا پيدا کرده و احساس انبساط روحي ميکند. براي توضيح اين مساله به چند نمونه از آثار روانشناختي آموزه هاي ديني اشاره شود؛ برخي از اين آثار عبارتند از: 1) احساس خوشبيني و رضايت 2) روشن دلي 3) آرامش خاطر و مطبوع سازي زندگي در مجموعه هستي 4) ايجاد اميدواري 5) لذت معنوي 6) مسئوليت پذيري 7) نشاط و حركت
شهيد مطهري در اين زمينه بيان مي کنند: اولين اثر ايمان مذهبى از نظر بهجتزايى و انبساطآفرينى، «خوشبينى» است؛ خوشبينى به جهان و خلقت و هستى. ايمان مذهبى از آن جهت كه تلقى انسان را نسبت به جهانْ شكل خاص مىدهد، به اين
نحو كه آفرينش را هدفدار و هدف را خير و تكامل و سعادت معرفى مىكند، طبعاً ديد انسان را نسبت به نظام كلى هستى و قوانين حاكم بر آن خوشبينانه مىسازد. حالت فرد با ايمان در كشور هستى، مانند حالت فردى است كه در كشورى زندگى مىكند كه قوانين و تشكيلات و نظامات آن كشور را صحيح و عادلانه مىداند، به حسننيت گردانندگان اصلى كشور نيز ايمان دارد و قهراً زمينه ترقى و تعالى را براى خودش و همه افراد ديگر فراهم مىبيند و معتقد است كه تنها چيزى كه ممكن است موجب عقبماندگى او بشود تنبلى و بىتجربگى خود او و انسانهايى مانند اوست كه مانند او مكلّف و مسئولاند.
از نظر چنين شخصى، مسئول عقبماندگى او خودش است نه تشكيلات و نظامات كشور، و هر نقصى وجود دارد از آنجاست كه او و امثال او وظيفه و مسئوليت خويش را انجام ندادهاند. اين انديشه طبعاً او را به غيرت مىآورد و با خوشبينى و اميدوارى به حركت و جنبش وامىدارد. اما يك فرد بىايمان در كشور هستى، مانند فردى است كه در كشورى زندگى مىكند كه قوانين و تشكيلات و تأسيسات كشور را فاسد و ظالمانه مىداند و از قبول آنها هم چارهاى ندارد. درون چنين فردى همواره پر از عقده و كينه است. او هرگز بهفكر اصلاح خودش نمىافتد، بلكه فكر مىكند در جايى كه زمين و آسمان بر ناهموارى است و سراسر هستى ظلم و جور و نادرستى است، درستىِ ذرهاى مانند من چه اثرى دارد؟! چنين كسى هرگز از جهان لذت نمىبرد. جهان براى او همواره مانند يك زندان هولناك است. اين است كه قرآن كريم مىفرمايد: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً - هركس از توجه و ياد من رو برگردانَد، زندگىاى تنگ و پر از فشار خواهد داشت. (1)آرى، ايمان است كه زندگى را در درون جان ما بر ما وسعت مىبخشد و مانع فشار عوامل روحی (2)ايشان در ادامه نيز بيان ميکنند که: دومين اثر ايمان مذهبى از نظر بهجتزايى و انبساطآفرينى، «روشندلى» است. انسان همين كه به حكم ايمان مذهبى جهان را به نور حق و حقيقت روشن ديد، همين روشنبينى، فضاى روح او را روشن
مىكند و در حكم چراغى مىگردد كه در درونش روشن شده باشد، برخلاف يك فرد بىايمان كه جهان در نظرش پوچ است، تاريك است، خالى از درك و بينش و روشنايى است، و به همين سبب خانه دل خودش هم در اين تاريكخانه كه خود فرض كرده تاريك و مظلم است.
سومين اثر ايمان مذهبى از نظر توليد بهجت و انبساط، «اميدوارى» به نتيجه خوب تلاش خوب است. از نظر منطق مادى، جهان نسبت به مردمى كه در راه صحيح و يا راه باطل، راه عدالت يا راه ظلم، راه درستى يا راه نادرستى مىروند بىطرف و بىتفاوت است؛ نتيجه كارشان بسته است تنها به يك چيز: «مقدار تلاش» و بس. ولى در منطق فرد با ايمان، جهان نسبت به تلاش اين دو دسته بىطرف و بىتفاوت نيست؛ عكسالعمل جهان در برابر اين دو نوع تلاش يكسان نيست، بلكه دستگاه آفرينش حامى مردمى است كه در راه حق و حقيقت و درستى و عدالت و خيرخواهى تلاش مىكنند: «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَيَنْصُرْكُمْ - اگر خدا را يارى كنيد (در راه حق گام برداريد) خداوند شما را يارى مىكند. »(1)«إِنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ - اجر و پاداش نيكوكاران هرگز هدر نمىرود». (2)
چهارمين اثر ايمان مذهبى از نظرگاه بهجت و انبساط، «آرامش خاطر» است.
انسان فطرتاً جوياى سعادت خويش است؛ از تصور وصول به سعادت غرق در مسرت مىگردد و از فكر يك آينده شوم و مقرون به محروميت لرزه بر اندامش مىافتد، سخت دچار دلهره و اضطراب مىگردد.
آنچه مايه سعادت انسان مىگردد دو چيز است: 1. تلاش 2. اطمينان به شرايط محيط،
موفقيت يك دانشآموز، معلول دو چيز است: سعى و تلاش خودش، ديگر مساعدت و آمادگى محيط مدرسه و تشويق و ترغيب و تقدير اولياى مدرسه. يك دانشآموز ساعى و كوشا اگر به محيطى كه در آنجا درس مىخواند و معلمى كه آخر سال نمره مىدهد اعتماد
نداشته باشد و نگران يك رفتار غيرعادلانه باشد، در تمام ايام سال دلهره و اضطراب سراپاى وجودش را مىگيرد.
تكليف انسان با خودش روشن است. از اين ناحيه اضطرابى دست نمىدهد، زيرا اضطراب از شك و ترديد پديد مىآيد. انسان درباره آنچه مربوط به خودش است شك و ترديد ندارد. آنچه كه انسان را به اضطراب و نگرانى مىكشاند و آدمى تكليف خويش را درباره او روشن نمىبيند جهان است. آيا كار خوب فايده دارد؟ آيا صداقت و امانت بيهوده است؟ آيا با همه تلاشها و انجام وظيفهها پايان كار محروميت است؟ اينجاست كه دلهره و اضطراب در مهيبترين شكلها رخ مىنمايد. ايمان مذهبى به حكم اينكه به انسان كه يك طرف معامله است، نسبت به جهان كه طرف ديگر معامله است، اعتماد و اطمينان مىبخشد، دلهره و نگرانى نسبت به رفتار جهان را در برابر انسان زايل مىسازد و به جاى آن به او آرامش خاطر مىدهد. اين است كه گفته می شود يكى از آثار ايمان مذهبىآرامش خاطر است.
يكى ديگر از آثار ايمان مذهبى از جنبه انبساط بخشى، برخوردارى بيشتر از يك سلسله لذتهاست كه «لذت معنوى» ناميده مىشود. انسان دوگونه لذت دارد: يك نوع لذتهايى است كه به يكى از حواس انسان تعلق دارد كه در اثر برقرارى نوعى ارتباط ميان يك عضو از اعضا با يكى از مواد خارجى حاصل مىشود، مانند لذتى كه چشم از راه ديدن و گوش از راه شنيدن و دهان از راه چشيدن و لامسه از راه تماس مىبرد؛ نوع ديگر لذتهايى است كه با عمق روح و وجدان آدمى مربوط است و به هيچ عضو خاص مربوط نيست و تحت تأثير برقرارى رابطه با يك ماده بيرونى حاصل نمىشود، مانند لذتى كه انسان از احسان و خدمت، يا از محبوبيت و احترام، و يا از موفقيت خود يا موفقيت فرزند خود مىبرد كه نه به عضو خاص تعلق دارد و نه تحت تأثير مستقيم يك عامل مادى خارجى است.
لذات معنوى از لذات مادى، هم قوىتر است و هم ديرپاتر. لذت عبادت و پرستش خدا براى مردم عارف حقپرست از اينگونه لذات است. عابدان عارف كه عبادتشان توأم با
حضور و خضوع و استغراق است بالاترين لذتها را از عبادت مىبرند. در زبان دين از «طعم ايمان» و «حلاوت ايمان» ياد شده است. ايمان حلاوتى دارد فوق همه حلاوتها. لذت معنوى آنگاه مضاعف مىشود كه كارهايى از قبيل كسب علم، احسان، خدمت، موفقيت و پيروزى، از حس دينى ناشى گردد و براى خدا انجام شود و در قلمرو «عبادت» قرار گيرد. (1)آری ای عزیز با ایمان:
من همی کردم جفا بر نفس و جان *** با گناه و غفلت و مثل همان
در چنین حالی شدم دور از نهان *** مضطر و سرگشته اندر این جهان
گشته ام محروم در این دور و زمان *** از حلاوت های ذکر با صد نشان
چون که نیستم مثل موسی یا شبان *** دورم از لطف خدای مهربان
روح من دارد گله با صد بیان *** بهر آنچه کرده ام اندر عیان
داد خاموش درونم همچنان *** از خدا خواهد خدا را بی گمان
دان حلاوت های یاد با هر زبان *** لطف یار باشد برای هر روان(2)
گر حلاوت های ذکر و هم اذان *** لحظه ای گردد نمایان و عیان
ارزش و قدرش عزیز والا بدان *** چون نباشد برتر از آن در جهان
آن که محروم است ز این لطف گران *** بوده بدبخت در زمین و آسمان
پس عزیز جان و دل با صد توان *** کن مهیّای حلاوت روح و جان
گر روی در راه معشوق ای جوان *** می شوی بی شک به دور از هر فغان
یاد و ذکر حق چو یک آتش فشان *** می برد بالا تو را تا آن کران
این حقیر گوید به این و هم به آن *** با حلاوت ها همی گیرید امان
با توجه به آنچه گذشت، ميتوان برخي از تأثيرات آموزه ها و کارکردهاي دين بر روان و كنش انسان را به شرح ذيل برشمرد: خوش بيني، روشندلي، اميدواري، آرامش خاطر، لذت معنوي و جنبش و حركت اصلاحي. طبق اين تحليل وقتي که علت پوچگرائي ناکامي، ناميدي،بدبيني و بيلذتي باشد با ايمان ديني برطرف مي شود.ب- 2- سازگارسازى جهان درون و برون؛ كاهش رنج ها: بهره ديگرى كه از تفسير دينى حيات بر مى خيزد «ايجاد سازگارى بين جهان درون و برون» و در نتيجه كاهش رنج ها و ناراحتى هاست. بدون شك در مواردى بين خواسته ها و تمايلات انسان و آنچه در جهان خارج وجود دارد تفاوت هايى مشاهده مى شود. گاه اين تفاوت ها به گونه اى است كه شرايط خارجى براى انسان رنجآفرين و ملال انگيز است. اين تفاوت ها مى تواند به گونه هاى مختلف باشد مثل: 1. تفاوت بين خواسته هاى ما و نظام تكوين، مانند شرور و آفاتى چون مرگ و مير، سيل، زلزله، نقص عضو، بيمارى و. . . 2-بين تمايلات ما و واقعيات اجتماعى، مثل حاكميت نظام استبدادى و. . .
از طرف ديگر در مواردى واقعيات خارجى به سهولت و در شرايطى كه انسان در آن قرار دارد تغيير پذير است؛ در چنين وضعيتى انسان ها به طور معمول در جهت تغيير جهان خارج به سود تمايلات خود مى كوشند؛ اما گاه جهان خارج اصلاً تغييرپذير نيست، يا در شرايط مورد نظر شخص دگرگون نمى شود؛ و يا تغيير آن مستلزم هزينه هايى تحمل ناپذير و نامعقول است. در اين موارد بهترين راه سازگارسازى درون با خارج است و دين نيرومندترين عامل آشتىدهنده اين دو جهان است. دين با تفسيرى كه از جهان و
ناملايمات و رنج هاى آدمى در آن مى دهد، نه تنها ناسازگارى آن دو را از ميان بر مى دارد؛ بلكه با دادن نقش عبادى به تحمل دشوارى ها و اينكه بزرگ ترين اولياى الهى تلخ ترين رنجها را چشیده اند؛ شيرين ترين رابطه را بين آن دو ايجاد مى كند؛ به طورى كه برای انسان مؤمن غم و شادی تفاوتی دارد، یعنی هر دو برای وی شیرین و دلپذیرند. از همين رو «اليسون» بهترين راه مقابله با مشكلات تغييرناپذير را مقابله مذهبى مى داند. اينكه حضرت اباعبدالله الحسين(ع) در سرزمين سوزان كربلا و ديدن آن همه رنج و مصيبت و زخم هاى بسيار بر جان و توان خويش فرمود:
«رضا الله رضانا اهل البيت» و زينب كبرى(س) پس از تحمل آن همه دشوارى طاقت فرسا مى فرمايد: «ما رأيت الّا جميلا» عالى ترين نمايش شكوه ايمان در سازگارى جهان درون و برون و شيرين نمودن رنج و سختى در جهت مقاصد و اهداف بلند الهى و انسانى است. بدين ترتيب نه تنها رنجانسان كاهش مى يابد، بلكه در مواردى شيرين و دلپذير مى شود و اين جز در سايه دين و ايمان دينى امكان پذير نيست.
ب- 3- هدفبخشى و ايدهآلپرورى: يكى از مهم ترين كاركردهاى دين ارائه ايده آل و آرمان مطلوب است. ايده آل اصل يا موضوعى است كه مورد گرايش انسان قرار گيرد و هدف تلاش ها و كوشش هاى او باشد. ايده آل موجب شكل گيرى نوع انتخاب آدمى است. شخص به طور آگاهانه يا ناخودآگاه همه پديده ها را با آن مى سنجد و ارزش گذارى مى كند. ايدهآل از مختصات زندگى بشرى و از عناصر اساسى آن است. انسان زمانى مى تواند از يك زندگى حقيقى برخوردار باشد كه آگاهانه براى خود ايدهآل و آرمان انتخاب كند. انسان ها در طول تاريخ ايده آل هايى چون رفاه، ثروت، شهرت، مقام، عشق، زيبايى، دانش و. . . انتخاب كرده اند؛ ليكن بهترين ايدهآل آن است كه داراى شرايط زير باشد:
1)منطقى باشد. 2) قابل وصول باشد. 3) تمايلات سودجويانه و حب ذات و «من طبيعى» آدمى را كنترل كند. 4) در انسان چنان كششى ايجاد كند كه از درون به سوى هدف اعلاى حيات حركت كند. چنين آرمانى تنها از دين حق و معناى دينى حيات بر مى خيزد.
« ميلر بروز» از قول «اينشتين» مى گويد: «علم، ما را از آنچه هست آگاه مى كند و دين (وحى) است كه ما را به آنچه كه سزاوار است كه باشد مطلع مى كند»
ب- 4- کاهش ناراحتيها: از ديگر کارکردهاي دين که ميتواند بر روان انسان تاثير مثبت گذاشته و مانع از پوچ گرائي شود، اين است که دين باعث کاهش ناراحتي ها ميشود. شهيد مطهري (ره) دراين رابطه مي فرمايند: زندگى بشر خواهناخواه همچنان كه خوشيها، شيرينيها، به دستآوردنها و كاميابيها دارد، رنجها، مصائب، شكستها، از دست دادنها، تلخيها و ناكاميها دارد. بسيارى از آنها قابل پيشگيرى يا برطرف كردن است هرچند پس از تلاش زياد. بديهى است كه بشر موظف است با طبيعت پنجه نرم كند، تلخيها را تبديل به شيرينى نمايد؛ اما پارهاى از حوادث جهان قابل پيشگيرى و يا برطرف ساختن نيست. مثلًا پيرى. انسان خواه ناخواه به سوى پيرى گام برمىدارد و چراغ عمرش رو بهخاموشى مىرود. ناتوانى و ضعف پيرى و ساير عوارض آن، چهره زندگى را دُژَم مىكند. بعلاوه انديشه مرگ و نيستى، چشم بستن از هستى، رفتن و جهان را به ديگران واگذاشتن، به نوعى ديگر انسان را رنج مىدهد.
ايمان مذهبى در انسان نيروى مقاومت مىآفريند و تلخيها را شيرين مىگرداند. انسان با ايمان مىداند هرچيزى در جهان حساب معينى دارد و اگر عكسالعملش در برابر تلخيها به نحو مطلوب باشد، فرضاً خود اين [تلخى]غيرقابل جبران باشد، به نحوى ديگر از طرف خداوند متعال جبران مىشود. پيرى به حكم اينكه پايان كار نيست و بعلاوه يك فرد با ايمان همواره فراغت خويش را با عبادت و انس با ذكر خدا پر مىكند، مطبوع و دوستداشتنى مىشود به طورى كه لذت زندگى در دوره پيرى براى مردم خداپرست از دوره جوانى بيشتر مىگردد. قيافه مرگ در چشم فرد با ايمان با آنچه در چشم فرد بىايمان مىنمايد، عوض مىشود. از نظر چنين فردى، ديگر مرگ، نيستى و فنا نيست، انتقال از دنيايى فانى و گذرا به دنيايى باقى و پايدار، و از جهانى كوچكتر به جهانى بزرگتر است؛ مرگ، منتقل شدن از جهان عمل و كشت است به جهان نتيجه و محصول. از اين
رو چنين فردى نگرانيهاى خويش را از مرگ با كوشش در كارهاى نيك كه در زبان دين «عمل صالح» ناميده مىشود برطرف مىسازد.
از نظر روانشناسان، مسلّم و قطعى است كه اكثر بيماريهاى روانى كه ناشى از ناراحتيهاى روحى و تلخيهاى زندگى است، (بيشتر ) در ميان افراد غيرمذهبى ديده مىشود.
افراد مذهبى به هر نسبت كه ايمان قوى و محكم داشته باشند از اين بيماريها مصونترند. از اين رو يكى از عوارض زندگى عصر ما كه در اثر ضعف ايمانهاى مذهبى پديد آمده است افزايش بيماريها و بيماريهاى روانى و عصبى است. (1)
ب-5- پاسخ به احساس تنهايى: يكى از رنج هاى بشر كه در جهان صنعتى و پيدايش كلانشهرها به شدت رو به افزايش است، مسأله احساس تنهايى است. منظور ازاحساس تنهايى در اينجا تنهايى فيزيكى يعنى جدايى از ديگران نيست؛ بلكه گونه هاى ديگرى هم چون ناتوانى ديگران در پاسخ دهى به برخى از نيازهاى انسان، عدم درك ديگران از شخص و يا سرگرمى ديگران به كار خود و جستجوى منافع خويش و عدم توجه عميق، جدى، خيرخواهانه و ديگرخواهانه در جهت تأمين خواسته ها و نيازهاى شخص است.
به عبارت ديگر، انسان در اين دنيا خود را در ميان انبوه مردمانى مى يابد كه عدهاي همواره در بند خودخواهى هاى خويشند و حتى اگر اعمالى به ظاهر نيك و مفيد به حال ديگرى انجام مى دهند عمدتاً آميخته به انواع درخواست ها، گرايش ها و خودخواهى هاى ظاهر و پنهان است و كسى صد در صد به خاطر «من» كارى براى «من» انجام نمى دهد. اما در نگرش دينى، انسان هيچ گاه تنها نيست.
به بياني ديگر در نگرش ديني انسان خدا را بهترين پناهگاه خود ميداند و احساس تنهايي نميکند؛ لذا در مواقع سختي ها و مشکلات حالت ناميدي به وي دست نميدهد. اما فرد بي ايمان پناهگاه مطمئني براي خود نمي شناسد، از اين رو در سختيها و
1) مجموعهآثاراستادشهيدمطهرى، ج 2، ص 50- 51(با کمی تغییر)
مشکلات زودتر احتمال دارد دچار نوميدي و ياس شود. و همين ياس است که تدريجا افکار پوچ گرايانه در فرد بوجود مي آورد.
افزون بر آنچه گذشت كاركردهاى روانشناختى، فراروانشناختى، روان تنى و جسمانى ديگرى براى دين ذكر شده كه در فرصت دیگری مطرح خواهد شد. در اینجا فقط به ذكر عناوين آنها بسنده نموده و خواننده عزيز را به مطالعه و جستجوى بيشتر در اين زمينه فرا مى خواند- بهداشت و سلامت جسمانى، طول عمر، پايدارى در فعاليت هاى فيزيكى، تقويت سيستم ايمنى و دفاعى بدن، تسريع در بهبودى و كوتاه كردن دوران درمان2- ايجاد خضوع، تعبد و تسليم در جهانى آكنده از سرگردانى و تعارضات فكرى3- عشق و محبت، پاسخ به غرايز فرامادى بشر و ايجاد لذت هاى فراجسمانى، تصفيه غم ها و جذب شادى ها. 4-كاهش اضطراب، ترس ها و وحشت ها؛ به ويژه ترس از مرگ 5- افزايش قدرت كنترل و مديريت ذهن (سايكو سيبرنيتك) و تصويرسازى ذهنى6-هويتبخشى، انسجام و تعادل شخصيت، رهايش از آشفتگى و هماهنگ سازى افكار و احساسات7- شجاعتآفرينى و افزايش قدرت پايدارى در برابر دشمنان و زورمندان 8- بهداشت و سلامت روح و حقيقت برين وجود آدمى 9- ايجاد وقار و سنگينى و دورى از جلفى و سبكى 10- كنترل عمليات جنسى.
بطور کلي تحقيقات زيادي کارکردهاي دين را (که موجب سلامت و رهايي از مشکلات رواني ميشود ) تاييد ميکند. که مولف در یکی از جلدهای مجموعه "فریاد خاموش درون" تحت عنوان "معنا درمانی. . " بصورت مفصل در این خصوص بحث کرده است. این غزل در مطلع آن کتاب آورده شده است:
بهر چه کردی تو روز و شب وجودت را خراب***با گناه و غفلتت کردی تو جان خود کباب
یا که با سستی شدی تسلیم نفس و ماسوا***معنویت را نمودی تو فدای نان و آب
هر که از معنا شود روزی جدا در این سرا***ظلم وافر کرده بر خود با هزار و یک خطاب
دان که ایسمها هر کدام دادند جوابی بی بها***با همان دنیای دون و ظاهرش با صد لعاب
هر کدام گفتند علیه دین و معنا و خدا***با چنین فکری یقین دان می شوند روزی عقاب
دار دنیا و زر و زیور چو بند اژدها***گرکه باشند خودهدف هرلحظه گردندچون حجاب
در چنین حالی یقین دان گشته ای از حق جدا***داد خاموشت همی گوید که ای عالی جناب
کن رها این ایسم و آن ایسم و حوسها و هوا***تا شوی راحت ز شرّ این و آن و هر عذاب
راه راست باشد همان قرآن که هست راه خدا***بهر چه گشتی چو حیوان دنی با آن کتاب
باطن معنا بود عشق خدا و هم ولا***چون که آن باشد نیاز روح و جان هر شباب
دان که بی او می شوی هر آن دچار صد خطا***آن خداوندی که دارد بهر ما صدها جواب
فطرت و فریاد خاموش درون بی هر صدا***از تو می خواهد خدا را با همان قرآن ناب
آدمی با هر مقامی اندر این صحن و سرا***بی خدا هیچ است و بی شک می رود در منجلاب
آنچه آرام می کند روح و روان را در فضا***از غم و افسردگی و استرس و اضطراب
یا که درمان همه درد و غم و رنج و بلا***در زمانی که شده دنیای دون نوعی نقاب
معنویت بوده و راز و نیاز با هر دعا***این همان خواست روان است دون هرنوعی سراب
گر که باشی صاحب هر قدرت و کاخ و نوا***عاقبت خواهی خدا را در فضایی پر عتاب
قدر خود را خوب بدان همچون شهید کربلا***چون که با معنا نمود روح و روان ها را مجاب
پس عزیزم دان که معنا بوده گنجی پر بها***با شعور و معرفت رو سوی آن با صد شتاب
این حقیر گوید که مفقود بشر تا ماورا***بوده معنا و همان ذکر خدا با هر ثواب
و اما با عنایت به ابیات مزبور، پاسخ نهايي همانطور که روشن شد ريشه پوچگرائي دوری از معنویت يا نقص معرفتي در مورد «راز هستي و معماي آفرينش» است و يا وجود مشکلات رواني اجتماعي است (که باعث ناکامي و نااميدي انسان شده و در نهايت ممکن است باعث پوچگرائي شود) در حالي که دين هم از بعد معرفتي عقل انسان را ارضاء مي کند و هم با توجه به آموزه ها وکارکردهايي که دارد؛ ميتواند از بروز مشکلات رواني – اجتماعي پيشگيري نموده و در نتيجه مانع از پوچ گرايي شود. با عنایت به آنچه گذشت باید اینچنین زمزمه کرد:
گرنبخشي تو مرا روز پسين***با كه گويم درد خود را در زمين
اي كه با بخشش كني لطفي برين***كن مرا با عفو خود اهل يمين
گر كه من نالايق ام در عالمين***لطف تو باشد عظيم و هم وزين
با گناه و غفلت و نفس لعين***فطرتم را كرده ام غافل ز دين
از براي فطرت و يار معين***روز و شب محزونم و باشم غمين
با ريّا و خود نمايي در جبين*** گشته ضايع هر عمل با صد حزين
طالب پست و مقام بودم ز كين*** كي شوم در جامعه چون متّقين
نفس دون من برد در بدترين***با وجود فتنه هايي همچو مين
با ولايت مي شوم چون بهترين*** گر كه تو راهم دهي، گردم امين
اي كه هستي در درونم چون نگين*** كن مرا عاشق تر از اهل يقين
با بصيرت روز و شب گويم همين***راه من باشد همان راه متين
عشق تو با روح من گشته عجين***پس نما پاكم ز شرّ مفسدين
داد خاموش درون گويد چنين***راه فطرت راه مولا است و دين
پس حقير را كن محافظ بهر اين***از همه شرّ و شرور و هر كمين
فضاي ديروز و امروز و فردا***بود راهي براي دار فردا
یقین دان دیروزت گردد فراموش***بپیوندد به تاریخ همچو فردا
چو امروزت شود مثل گذشته***فراموشش نکن چون اهل فردا
مخور غصّه تو از دیروز، ای دوست***شناس امروز و عبرت گیر ز فردا
اگر خواهي روي سوي سعادت***مهيّا كن درون را بهر فردا
پيام اين سخن باشد چو مهتاب***براي اهل دل تا صبح فردا
خدا خواهد تو را پاك و مصفّا***همین امروز و فرداهای فردا
تو گر خواهي شوي آرام و هم شاد***برو راه ولي با شوق فردا
ز دست آفت سرد زمانه***قدم نه در ره دشوار فردا
درون فتنه ها و مکر دوران***بصير باش و همي رو راه فردا
نكن امروز و فردا، بهر توبه***نما خود را برون از شرّ فردا
چرا كه فردايي در دار دنيا***نباشد بهر تو چون روز فردا
به نوعي فرصتي شايد نباشد***براي تصميم اندر كار فردا
چو دیروز از برای کار امروز***کند هر دم مهیّا بهر فردا
ميان ديروز و صدها چو فردا***نما امروز عزیزم فكر فردا
اگر كردي گنه امروز و فردا***بدون شك شوي رسوا تو فردا
بنا بر اين نما خود را مبرّا***ز دام هر گناهي تا به فردا
تمام وقت تو همچون طلا ناب***براي توشه ات در راه فردا
زمان امروز و فردا به دوران(1)***همي با ارزش است در كيل فردا
ز فرصتها نكن آني گذر تو***چو فرصتها همي سازد دو فردا
1) تمام وقتهای رفته ی تو
بخوان آياتي از قرآن تو هر روز***چو آيد آن به كار، امروز و فردا
برو راه رسول و اهل بيتش***اگر خواهي شوي راحت تو فردا
همي باش منتظر امروز و هر روز***چرا كه ارزش است در بزم فردا
پدر و مادرت را دان چو مولا***اگر خواهي روي بالا تو فردا
محبّت گر كني هر روز به همسر***فشار قبر رود دور از تو فردا
به واجب كن عمل هر روز و هر شب***حرام آرد عذاب در يوم فردا
عبادت كن تو روز و شب خدا را***درونت اين بخواهد بهر فردا
خلوص دل بود والا و والا***برد بالا تو را در جمع فردا
درو كن كار خیر امروز و فردا***براي آخرت و حشر و فردا
همه داد خموش با بانگ و فرياد***به جان گويد شنو تو داد فردا
نما خود را مهيّا با دل و جان***براي پاسخ فرداي فردا
عجب فرقي بود بين دو فردا***يكي امروز و آن يك دار فردا
قضا و هم قدر گوید به جانان***بحق باشد معمّا رمز فردا
رموز امروز خود را تو دریاب***چو هدیه بوده امروز بهر فردا
عزيزم قدر خود را دان تو امروز***اگر خواهی سعادت را ز فردا
حقير گويد كه فرداهاي فردا***نباشد از براي ما چو فردا
آری ای عزیز ابدی، این کلمه " فردا " که در آخر همه ابیات قصیده مزبور آمده؛ بیانگر این است که روح تا ابدیت باقی است و فنایی برای آن قابل فرض نیست. بدین جهت بسیاری از فلاسفه الهی در بحث معاد به سراغ مسأله بقاء روح رفته اند، و آن را از دلائل زنده این مسأله می دانند. بدون شک اعتقاد به بقاء روح نیمی از راه معاد و زندگی پس از مرگ را برای انسان هموار می سازد، ولی چنان نیست که اگر کسی اعتقاد به بقای روح نداشته باشد اثبات مسأله ی معاد و رستاخیز برای او مشکل شود، بلکه بحث معاد منهای مسأله ی بقاء روح نیز کاملا قابل اثبات است و شاید به همین دلیل قرآن مجید در این همه آیاتی که درباره معاد بحث کرده است؛ کمتر روی مسأله بقای روح تکیه نموده، و به تعبیر دیگر قرآن مجید پیوند خاصی میان مسأله معاد و بقای روح (چنانکه خواهی دید)برقرار نساخته است، ولی با این حال نمی توان انکار کرد که اثبات مسأله معاد در پرتو مسأله بقای روح روشنتر و آشکارتر خواهد بود.
همچنین نمی توان انکار کرد که قرآن مجید اشارات ظریف و زیبایی به مسأله بقای روح دارد، لذا سزاوار است که سیری اجمالی روی مسأله بقای روح داشته باشی، بی آنکه در این مسأله غرق شوی، چرا که بحثهای مربوط به روح آن قدر گسترده و دامنه دار است که خود نیازمند به تألیف کتاب یا کتابهای جداگانه است. با این اشاره به آیات زیر گوش جان بسپار:
1) آل عمران/ 169
سست ایمان به حالشان تأسف می خوردند که چگونه مردند و از میان رفتند و به خاک سپرده شدند و دستشان از همه جا کوتاه گشت؟! در اینجا قرآن روی سخن را به پیامبر کرده (تا دیگران حساب خود را بکنند) و به این ترتیب دید مردم را درباره مرگ مخصوصا مرگ شهیدان راه خدا به کلی دگرگون می سازد، و نشان می دهد که آنها در جوار رحمت الهی در حالی که شادی در سراسر وجودشان موج می زند و برای دیگران پیام می فرستند که هیچ غم و اندوهی ندارند، آرمیده اند. این تعبیرات زنده و روشن به خوبی حکایت از بقای روح و زندگی شهیدان در عالمی بسیار برتر و بالاتر از این جهان می کند. اگر زندگی انسان با مرگ به کلی پایان می گرفت این تعبیرات حتی درباره شهیدان نامفهوم بود، و جز مشتی مجازگوئی چیز دیگری نبود. ولی آنها که نتوانسته اند پیام آیه را درک کنند، گاه به پیروی از همان افراد ضعیف الایمان آغاز اسلام، این گونه تعبیرات را به معنی بقای نام شهیدان و مکتب آنها! و مانند آن، تفسیر کرده اند، در حالی که آیه به وضوح این گونه افکار را رد می کند، و برای شهیدان حیات جاودان قائل است، حیاتی که مسلما جسمانینیست، چون جسم خونین شهید به خاک سپرده می شود، پس حیاتی است روحانی از طریق بقای روح در برزخ.
گرچه بعضی به گفته تفسیر المیزان اصرار دارند که این آیه مخصوص شهیدان بدر است یا به تعبیر بعضی دیگر مربوط به شهدای احد؛ ولی مسلما آیه مفهوم وسیع و گسترده ای دارد و عموم شهیدان را بدون استثناء شامل می شود، و غیر شهیدان را نیز نفی نمی کند.
به هر حال لحن این آیه و آیات بعد از آن همگی حکایت از بقای ارواح آنها، و بهره گیری از ارزاق معنوی در جوار رحمت الهی، و شاد بودن به نعمت و فضل او، دارد، و خط بطلان بر توجیهات و تفسیرهای انحرافی می کشد.
باز هم همین
1) بقره/ 154
معنی در این آیه بحث در خصوص شهیدان راه خدا به شکل دیگری آمده است، با این تفاوت که شأن نزول آیه قبل شهدای احد بود، و شأن نزول این آیه شهدای میدان بدر است، ولی محتوای آیه در هر دو جا عمومیت دارد. و نیز با این تفاوت که روی سخن در آیه ی قبل به پیغمبر اکرم (ص) بود و در اینجا به همه مسلمانان است، درست است که آیه ای اول به ضمیمه آیاتی که بعد از آن است تأکیدهای بیشتری روی مسأله حیات روحانی شهیدان دارد، ولی آیه ی دوم نیز کاملا گویا است، به خصوص اینکه می گوید: «آنها زنده اند و شما نمی فهمید!»
باز در اینجا به گفته بعضی از کوته فکران برخورد می شود که برای حیات شهیدان به توجیهات مجازی و انحرافی دست زده اند، و حیات را به معنی هدایت یا زنده ماندن نام و مکتب آنها، تفسیر کرده اند، در حالی که هیچ گونه شاهدی بر گفتار خود ندارند. این گروه گویا در تعبیرات این دو آیه به هیچ وجه دقت نکرده اند که برای شهیدان علاوه بر حیات، رزق و روزی، شادی و بشارت، بهره گیری از انواع نعمتهای الهی، و عدم ترس وغم، ذکر می کند، و مخصوصا با صراحت می گوید: شما حیات آنها را درک نمی کنید! اگر مقصود بیان نام و مکتب بوده باشد؛ هیچ یک از این تعبیرات صحیح به نظر نمی رسد. و به این ترتیب قرآن پایه بحث بقای روح را در اینجا نهاده و آن را از شهیدان آغاز کرده است.
در آیه مزبور، سخن از یک جمعیت ظالم و ستمگر یعنی «آل فرعون» در میان است که درست نقطه مقابل شهدا هستند. پر واضح است که منظور از آتش که آل فرعون صبح و شام بر آن عرضه می شوند آتش برزخی است، چرا که آنها از دنیا رفته اند، و هنوز هم قیامت برپا نشده، به علاوه مجازات آنها در قیامت صبح و شام نیست، بلکه به طور دائم در اشد عذاب خواهند
1) غافر/ 46
بود. (همان گونه که ذیل آیه گواهی می دهد) این تعبیر شاهد زنده دیگری بر بقای روح است، چرا که اگر روح باقی نباشد چه چیزی را صبح و شام بر آتش عرضه می کنند؟ آیا تنها جسم بی جان و خاک شده؟ این که تأثیری ندارد، پس باید روح آنها باقی بماند و دارای درک و شعور باشد و در عالم برزخ هر صبح و شام گرفتار عذاب الهی گردد.
تعبیر به «عدو» و «عشی» (صبح و شام) ممکن است به خاطر آن باشد که موقع صبح و شام از مواقع قدرت نمائی طاغوتیان و عیش و نوش آنهاست، درست در همین ساعات گرفتار مجازات الهی می شوند. تعبیر «یعرضون» (عرضه می شوند) مسلما با داخل شدن در آتش که در ذیل آیه آمده تفاوت دارد، و ممکن است اشاره به نزدیک شدن آتش به آنها بوده باشد، در برزخ نزدیک آتش دوزخ می شوند و در قیامت داخل آن! بسیاری از مفسران این آیه را دلیل بر عذاب قبر و برزخ گرفته اند، و مسلم است که عذاب قبر (و برزخ) بدون بقای روح معنی و مفهومی نخواهد داشت. در حدیثی از پیغمبر گرامی اسلام (ص) آمده است که فرمودند: هر یک از شما از دنیا می رود صبح و شام جایگاهشرا در قیامت به او عرضه می کنند، اگر بهشتی باشد جایش را در بهشت، و اگر دوزخی باشد در جهنم به او نشان می دهند و به او گفته می شود: این جایگاه تو است در قیامت (و همین امر مایه نشاط یا شکنجه و عذاب اوست) این حدیث نشان می دهد که پاداش و کیفر برزخی منحصر به شهیدان یا آل فرعون نیست و دیگران را نیز شامل می شود.
1) سجده/ 11
دریافت، و گرفتن روح آدمی به طور کامل می باشد، و این خود دلیل زنده ای است که روح آدمی بعد از مرگ باقی می ماند. بسیاری از مفسران بزرگ به این مسأله توجه کرده و بر آن تأکید نموده اند، وگرنه فنا و نابودی چیزی نیست که «توفی» (دریافت کامل) در مورد آن صادق باشد.
قابل توجه اینکه این آیه در پاسخ کسانی است که قیامت را انکار می کردند، و در آیه قبل از آن، از آنان چنین نقل شده. «و قالوا ءاذا ضللنا فی الارض ائنا لفی خلق جدید؛ آنها گفتند آیا هنگامی که مردیم و در زمین گم شدیم آفرینش تازه ای می یابیم؟»(1)آیه در پاسخ آنها می گوید: وجود شما تنها جسم شما نیست که با مرگ به طور کلی گم شوید، بلکه گوهر اصلی که روح است از سوی فرشتگان الهی گرفته می شود و در قیامت به سوی خدا باز می گردید و جسم شما نیز در کنار روح محشور می شود. این تعبیر چنانکه گفته شد در آیات متعددی از قرآن، تکرار و تأکید شده است. پیام آیات این استکه هرگز به مرگ از دریچه چشم دنیاپرستان مادی نگاه نکنید که آن را به معنی نابودی انسان و نقطه پایان زندگی او می شمرند، و فریاد «ان هی الا حیاتنا الدنیا نموت و نحیا» سر می دهند، بلکه مرگ انتقال از «حیات ادنی» و زندگی پست تر، به «حیات اعلی» و زندگی بالاتر است، آن هم توسط فرشتگان الهی که وسیله این نقل و انتقالند. (2)
ای خدا کن تو مرا از خود رها***خود نه این خود آن خود پر مدّعا
آن خودی که می کند بر خود جفا***روز و شب خود را کند دور از وفا
داد خاموش خودت گوید بجا***خود همی خواهد ز خود از خود خدا
دان که خود بوده درون خود دو تا***آن خود خوب و خودی که هست بلا
آن خود لوّامه و دور از خطا***می کند خود را رها در هر کجا
وان خود امّاره با صدها ادا***فطرت خود را کند هر دم فدا
گر خدا خواهی نما خود را جدا***از خود پست و لعین با هر ندا
کن تو قربانی خودت را با دعا***چون که قربانی دهد خود را صفا
مادر بتها خود است ای بی نوا***با بصیرت خود شناس دون هوا
چون شناختی خود شود دردت دوا***از غم و درد و بلای فتنه ها
می شوی آرام و گردی با حیا***روح و جان خود شود اهل وفا
پس تو بشکن خود که گردی پر بها***این شکستن می دهد خود را جلا
چون شکستی گو تو با بانگ رسا***اصل و ذات خود کنم من چون طلا
در چنبن حالی بکو خود با خدا***خود منم و من خودم در دو سرا
آنکه پاسخ می دهد روز جزا***آن خود اصل است که هست درجان ما
پس حقیر گوید به خود در این سرا*** گر سعادت خواهی شو از خود رها
وفق آنچه در غزل مزبور آمده نفس انسان دارای دو خود می باشد. یکی خود خوب و الهی و یکی خود بد و حیوانی: "دان که خود بوده درون خود دو تا - آن خود خوب و
خودی که هست بلا" از طرفی نفس، جوهری مستقل بالذات و محتاج به بدن، بالفعل است. از این رو دارای دو وجهه است. از یک وجهه جوهری است عقلانی روحانی و از عالم اعلی و اشرف از این عالم جسمانی و از وجهه دیگر دارای انحطاط و تنزلی است به درجات و مراتب قوا و آلات جسمانی بدون اینکه برای او نقصان و عیبی (نسبت به حالت تجردش) باشد. به عقیده صدرالمتألهین نفس دارای دو نشئه عقلی و جسمی و به عبارت دیگر جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاست. منظور وی آن است که نفس همراه با خلق بدن خلق شده، همراه او در این دنیا زندگی میکند و پس از مرگ و مفارقت روح از بدن، به حیات خود ادامه میدهد. (1)بنا به مسلک و مرام صدرالدین علت موت طبیعی، حرکت نفس به عالم خود و رجوع روح مجرد به سمت کمال، برای رسیدن به مقامات و مراتب شایسته آن است. به این معنی که نفس در اول وجود عین مواد و صور حالّ در مواد است و بعد از رسیدن به مقام انسانی به تدریج تعلق آن رو به ضعف رفته تا آنکه ناگهاناین قشر تن را رها مینماید. غرض از تعلق نفس به بدن نیل به درجات لایق آن است و بعد از حصول هدف، جهت تعلق از بین میرود. این وصول به کمال برای نفس روی نمیدهد مگر در دار آخرت. (2)پس باید معادی باشد تا نفس به مرتبه کمال خود نائل شود. و این همان است که از آن تحت عنوان برهان تجرد نفس نام برده می شود.
مرز بين اين جهان تا آن جهان***يك قدم باشد عزيز اندر ميان
جان و دل را كن مهيّا بهر آن***تا شوي راحت ز هر نوعي فغان
كلّ دنيا وفق قرآن بي گمان***بوده ناچیز و قليل و بي نشان
پس عزيزم كن تأمل در نهان***بهر اين دنياي دون با عقل و جان
تا كه بيني باطنش را در عيان***پر ز لهو و هم لعب بوده همان
با فريب وي شوي دور از امان***چون كه در ظاهر بود فوق بيان
در همين دنيا تو گردي آنچنان***محو و فاني چون كه گفته كلّ فان
گر شناسي ذات خود را اي جوان***مي شوي برتر ز كلّ اين جهان
چون كه روح تو بود باقي ز خان***از نفخت و فيه من روحي بدان
كن هوي و هم هوس در هر مكان***خوار و رسوا در زمين و آسمان
از تمام فتنه های موبدان***با بصیرت کن عبور تا آن کران
بهر طاعت آمدي با روح و جان***تا روي راه رسول با صد توان
راه مولا و ولي تا كهكشان***بهر تو باشد هميشه درفشان
گر كه غير از اين روي در هر زمان***مي كني هر دم خراب روح و روان
دان وعید و وعده حق بی گمان***می شود روزی محقق در عیان
اين حقير گويد كه متن جان بخوان***تا روي سوي خداي مهربان
در یکی از ابیات غزل مزبور آمده است که: "دان وعید و وعده حق در عیان - می شود روزی محقق بی گمان" آری ای عزیز بزرگوار بدان و آگاه باش که بدون چون و چرا
وعدهای خداوند بصورت کامل و دقیق مخصوصا در آخرت محقق خواهد شد. چرا که وعده های الهی هم پايه ى شرعى دارد و هم پايه ى عقلى، و آن اين كه خدا در كتب پيشينيان و نيز در قرآن هم اصل قيامت و هم پاداش و كيفرهايى را كه نصيب بندگان مى گردد را وعده داده است. از اين نظر مسأله ى قيامت و جزا يك وعده ى سماوى الهى شمرده مى شود. با توجه به اين اصل، عقل يك داورى قطعى ديگرى دارد و آن اين كه عمل به وعده، از حسن عقلى برخوردار بوده و تخلف از آن زشت و ناروا مى باشد آنگاه نتيجه مى گيرد كه تحقق قيامت و پاداشها و كيفرها با توجه به وعده ى الهى قطعى خواهد بود. مع الوصف معاد جایگاه تحقق وعد و وعیدهای الهی است. (برخی میگویند: برهان وفای به وعده تنها لزوم معاد را در مورد موحدان و صالحان یعنی آنانکه وعده پاداش داده شدهاند؛ اثبات میکند. در اینجا برهان عقلی دیگری وجود دارد که مدلول آن اعم از این برهان است و تقریر آن چنین است که خداوند از وقوع قیامت خبر داده است، خبرهای الهی صادق و مطابق با واقع است. پس وقوع قیامت امری یقینی و حتمی است.این دلیل از دو مقدمه تشکیل شده که یکی شرعی و دیگری عقلی است. مقدمه شرعی اینکه خداوند صالحان را وعده پاداش و گنهکاران را وعده کیفر داده است و مقدمه عقلی اینکه عمل به وعده نیکو و تخلف از آن ناپسند است. آیات پیرامون این دلیل بر دو دستهاند، در یک دسته اصل وعده خداوند به برپا شدن بساط قیامت و پاداش و کیفر مطرح میشود. (1)
و در دسته دیگر اینکه خداوند به وعده اش عمل مینماید؛ مانند اینکه میفرماید: «انک لا تخلف المیعاد»(2)محقق طوسی استدلال خود بر ضرورت معاد را بر همین اساس پی میریزد و میگوید: "لزوم وفای به عهد، دلیل بر ضرورت رستاخیز است"(3)
چنان که در آیه ی«الله لا إلاه إلا هو لیجمعنکم إلى یوم القیامة لا ریب فیه و من أصدق من الله حدیثا؛ خداوند جز او معبودى نیست. قطعا شما را به روز رستاخیز که شکى در [وقوع ] آن نیست گرد خواهد آورد، و چه کسى در سخن راستگوتر از خداست؟»(1)به آن اشاره شده است استفهام تقریرى است یعنى که خردمندان به صحت گفتار و سوگند او سر تسلیم فرود آورند. صدق ملازم با حق است، و حق در صورتى تحقق پیدا مى کند که هیچ گونه فقر و احتیاج و محدودیت وجود نداشته، و ذات شىء غنى ذاتى و نامحدود أزلى باشد، و در این صورت هرگز اظهارى بر خلاف حقیقت نخواهد داشت. اصولا هر گونه وعده اى که خداوند درباره ی روز قیامت و غیر آن مى دهد نباید جاى تردید در آن باشد، زیرا همانطور که گفته شد دروغ یا از جهل سرچشمه مى گیرد یا از ضعف و نیاز، اما خداوندى که از همه آگاهتر و از همگان بى نیاز است، از هر کس راستگوتر است و اصولا دروغ براى او مفهومى ندارد.آرى او ذاتا حق و بى نیاز و ثابت و أزلى و ابدى و محیط و قادر مطلق است، و فقر و حاجتى در وجود او نیست که بر خلاف حقیقت و صدق سخنى بگوید. نظام و تدبیر یکنواخت که در همه ذرات و آفریده ها حکفرماست، شاهد گویائى است بر کمال صفات و صدق فعل و گفتار او و به این وسیله بشر را تهدید نموده که هیچ گاه از مسیر و هدف خود غفلت ننماید. و در آیه ی دیگر می فرماید: «و الذین امنوا و عملوا الصالحات سندخلهم جنات تجری من تحتها الأنهار خالدین فیها أبدا وعد الله حقا و من أصدق من الله قیلا؛ آنان را که به خدا گرویدند و کار شایسته انجام دادند به زودی به بهشتی درآوریم که زیر درختانش نهرها جاری است، تا منزلگاه ابدی آنان باشد»(2)
وعده ی خدا حق است و کیست که در گفتار راستگوتر از خدا باشد؟ بنابراین، در امر بهشت و معاد و جهان آخرت حق تعالی أصدق الصادقین است. بر این پایه می توانی چنین استدلال کنی که حق تعالی در امر معاد و جهان آخرت راستگوترین راستگویان است
(صغرا) و هرچه را راستگوترین راستگویان خبر داد؛ یقینا واقع می شود (کبرا). در نتیجه معاد و دوزخ و بهشت یقینا واقع می شود. پس از صدق مخبر (گزارش دهنده) پی به صدق خبر (گزارش و مفاد آن یعنی معاد) خواهی برد.
وعده پروردگار صفت فعل و ظهور آن در آینده است بدین نظر ثابت و حتمی خواهد بود (قیل) نیز مانند قول به معناى سخن است و عبارت از اراده پروردگار و ظهور خواسته او است که آنچه را وعده فرماید از فضل بى نهایت او است و هرگز مانند آفریدگار توانا کسى به راستى سخن نگوید و هر چه را وعده فرماید به آن وفا کند. زیرا خلف وعده از حاجت و فقر است و ساحت پروردگار منزه از نقص و امکان است. اهمیت معاد سبب شده است خداوند سبحان از هر راه و شیوه درستی اندیشه های بشر را متوجه آن کند؛ گاهی با برهان عقلی و زمانی با دلیل نقلی و احیانا از راه جدال احسن و گاهی با سوگند. شایان ذکر است، مطلب بلندی از علامه طباطبایی در تفسیر گران سنگ المیزان آمده که خلاصه آن این است: سوگندهای قرآنی اگر از خدا یا از پیامبر (ص) باشد غیر از سوگنددیگران است که در دادگاه و داورگاه یاد می کنند. دیگران وقتی دلیل و شاهد و بینه ندارند سوگند یاد می کنند؛ یعنی سوگند آنان در برابر بینه و شاهد و دلیل است، ولی سوگندهای خدا و پیامبر به خود دلیل، بینه و شاهد است.
خدا اگر بخواهد بشر را به بینه یا شاهدی بر صحت مطلب آگاهی دهد، به بینه و شاهد سوگند یاد می کند و مثلا می گوید: سوگند به آفتاب که اکنون روز است و اگر بخواهد بگوید: آنان که در برابر پیامبر موضع خصمانه گرفته و ره آورد آسمانی او را نپذیرفته اند بر باطلند به جان پیامبر اکرم (ص) سوگند یاد می کند که آنان بیراهه می روند: « لعمرک إنهم لفی سکرتهم یعمهون؛ به زندگی و عمر تو، به سیره و شیوه و روش و کردار تو که سرتاسر آموزنده و پربرکت است سوگند، اینان بیراهه می روند و خردمندانه گام بر نمی دارند»(1)و مست دنیا، جوانی، مقام و ثروت هستند. شور مستی خواه از جوانی باشد، یا از ثروت، مقام و یا سایر شؤون دنیوی با تعقل و خردمندی سازگار نیست. آنان
1) حجر/ 72
همگی بی گدار به آب زده اند؛ زیرا اگر سعادت بخواهند، معیار سعادت تویی و اگر طالب انسانیت باشند؛ شاخص بشریت تویی و اگر رادمردی را جویا باشند نمونه جوانمردی تویی. آنان اگر مربی بخواهند اسوه تربیب تو هستی و اگر وارستگی و پارسایی بطلبند؛ میزان تقوا تو هستی. سوگند به تو که انسان کامل و سالم و پارسایی؛ اینان ناقص و ناسالم آلوده اند. قسم به تو که جانت در راه هدایت مردم صرف شده، اینان گمراهند. این سوگند مانند آن است که گفته شود: به این آفتاب سوگند اکنون روز است. این است معنای سوگند به بینه و دلیل و اینها همه نشانه اهمیت معاد است.
در مجموع استدلال بر حتميت معاد دو پايه دارد كه يكى از آن جنبه شرعى دارد، يعنى اگر خدا نويدى از قيامت نمى داد، و براى نيكوكاران و بدكاران، سزايى معين نمى كرد هرگز موضوعى براى حكم عقل (عمل به وعده، زيبا و تخلف از آن نازيبا است) وجود نداشت ولى پس از توجه به اين اصل (نويد الهى به وقوع قيامت و پاداش و كيفر)، عقلداورى قطعى بر حتمى بودن قيامت و قطعى بودن سزاها وجزاها مى نمايد. مى توان اين نوع از استدلال را از آيات زیر برداشت كرد:
(. . . كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْق نُعِيدُهُ وَعْداً عَلَيْنا إِنّا كُنّا فاعِلينَ)(1)
«همان طورى كه نخستين خلقت را آغاز كرديم آن را برمى گردانيم، وعده ى حتمى است بر ما و ما آن را انجام مى دهيم» (وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقينَ غَيْرَ بَعيد * هذا ما تُوعَدُونَ. . . )(2)
«بهشت براى متقيان (براى آينده اى نه چندان) دور، آماده شده است اين چيزى است كه به آن وعده داده شده اند». (وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوعِدُهُمْ أَجْمَعينَ)(3)
«دوزخ وعده گاه همه (مجرمان) است» (. . . وَمَنْ يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الأَحْزابِ فَالنّارُ مَوْعِدُهُ. . . )(4)
«هر يك از گروهها كه بدان (قرآن يا پيامبر) كفر ورزد وعده گاهش دوزخ است»
تا اينجا اصل وعده ى الهى از نظر آيات بيان شد، اكنون به آياتى اشاره می شود كه تحقق اين وعده را امر قطعى تلقى مى كنند. يعنى بر حكم عقل صحه مى گذارند. از جمله: (رَبَّنا إِنَّكَ جامِعُ النّاسِ لِيَوْم لا رَيْبَ فِيهِ إِنَّ اللّهَ لا يُخْلِفُ الْمِيعادَ)(1)«پروردگارا! تو مردم را در روزى كه در آن شكى نيست گرد مى آورى، حقّا كه خدا خلف وعده نمى كند». در آيه ديگر مى فرمايد: (. . . وَلا تُخْزِنا يَوْمَ القِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ)(2)
«پروردگارا! ما را روز قيامت رسوا مساز، تو به وعده هاى خود خلف نمی ورزى»(3)
رفته بودم سوی قبری در فرات***تا که گویم درد خود را با ممات
وضع ایشان را همی دیدم خراب***عبرتی شد بهر من در این حیات
لحظه ای خلوت نمودم بی نقاب***با همانهایی که روزی با ثبات
شاد و پر نقش و همی پا بر رکاب***غرق در دنیای دون و منکرات
هر سوالم را همی دادند جواب***با زبان بی زبانی چون دوات
یک به یک گفتند که دنیا هست سراب***دل نبند هر گز به آن در این کرات
دار دنیا بوده بی شک چون حباب***از درون خالیّ و خالی از ملات
کار دنیا می کند دل را کباب***ضربه ها بر تو زند در هر فلات
عاقبت گویند به تو با صد خطاب***می شوی حیران تو در روز وفات
پس عزیزم با بصیرت هم شتاب***کار خیر انجام و ده خمس و زکات
با نماز و روزه کن جان را تو ناب***تا که گیری بهر آن برگ برات
فطرتت را کن تو طاهر با ثواب***تا شوی دور از غم و هر نوع نبات
گر که می خواهی شوی دور از عقاب***کن رعایت تو تمام این نکات
دان که للّه(1)است روان وفق کتاب***با الیه راجعون گوید به ذات
خوش بر احوال کسی که با حساب***راه فطرت رفته و راه نجات
این حقیر گوید شوی بی شک مجاب***با اطاعت از خدای کائنات
در یکی از ابیات این غزل آمده است که: "خوش بر احوال کسی که با حساب
1) انا للّه و انا الیه راجعون
متلاشى شود آیا ایجاد آن نیروى فزاینده با چنین غایت و سرنوشتى متناسب خواهد بود؟! آیا هیچ عقل سلیمی این ادعا را می پذیرد؟!
هر انسانی در ژرفای فطرت خویش به طور روشن می یابد که به "زندگی جاوید" عشق می ورزد و از هر گونه زوال و نابودی رنج برده و از آن می گریزد. کسی که دست به خودکشی می زند برای این است که از حوادث تلخ زندگی برهد و به جهانی وارد شود که احساس رنج نکند و متأثر نشود. خواه به طور تفصیل بداند که بعد از مرگ روح او زنده است یا نداند. چه بسا او این گونه بیندیشد که وقتی مرد به یک شی ی جامد تبدیل می شود و شی جامد بی احساس و درد و رنج است. پس او از اصل هستی ناراحت نیست، بلکه از ناگواری های زندگی که نمی تواند آنها را علاج کند؛ ناخرسند است. بنابراین، اصل اشتیاق به هستی جاودانه خواسته نهانی و نهادی اوست. انسان های گذشته و آینده نیز این چنین عشقی را دارا بوده و هستند، بلکه غیر از انسان سایر موجودات نیز عشق به هستی دارند و به طور غریزی برای پایداری خود می کوشند.از سوی دیگر، چون اشتیاق به زندگی جاوید در همه انسان ها (بلکه در همه حیوانات) موجود است، و چون زندگی جاوید و حیات مصون از مرگ در دنیا ممکن نیست و هیچ فردی در این جهان برای همیشه نمی ماند و آنچه به عنوان "آب زندگانی" نامیده می شود؛ کنایه از معرفت کامل به معارف الهی است، در نتیجه باید مورد اشتیاق و متعلق آن که هستی جاودانه است وجود داشته باشد؛ یعنی جهانی مصون از زوال و محفوظ از پدیده ی مرگ که همان قیامت است موجود باشد. «و إن الدار الاخرة لهی الحیوان؛ آن جا مرگی نیست و سرتاسر حیات و زندگی است»(1)البته در سایر موجودات طبیعی معلوم نیست حب بقای ذات آن گونه که در انسان نهاده شده نهادینه شده باشد و این مسأله نیازمند پژوهش است و نمی توان با تحلیلی که درباره خصوص انسان بازگو شد آن را
1) عنکبوت/ 64
ثابت کرد. وجود چنین میل فطرى در انسان هنگامى با حکمت الهى سازگار است که زندگى دیگرى جز این زندگى محکوم به فنا و مرگ در انتظار او باشد.
حاصل این که، محبت و عشق به هستی دائم و زندگی جاوید امری وجودی است. این امر وجودی رابط میان محب و محبوب (هستی جاوید) است و بدون وجود خارجی محبوب، چنین عشق و محبتی در نهاد انسان قرار نمی گیرد و از فطریات بشر به شمار نمی آید و می توان گفت وجود چنین محبتی در نهاد انسان حتما برای هدف و غایتی جاوید خواهد بود و آن هدف حتما موجود است. (1)
دان هدف باشد همان راه ولا***غیر از آن آرد هزار و یک بلا
گر که خواهی گردی از غمها رها***راه فطرت را برو در این سرا
داد خاموش درون گوید به ما***آن هدف گردد میسر با دعا
عقل و شرع خواند تو را با صد ندا***سوی محبوبی که هست در ماورا
آن خداوندی که با صدها صدا***خواست روح و جسم توست بهر لقا
با خدا گردی تو شاد و با وفا***می شوی آرام و گیری صد نوا
یک وجب از آسمان و آن بالا***بهر خوبان است و پاکان در فضا
1) «عبدالله جوادی آملی- تفسیر موضوعی- جلد 4 صفحه 140-150»«سيد محمدحسين»«حسينى همدانى- انوار درخشان- جلد 4 صفحه 152 و 217«ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد 4 صفحه 48»«میرزا حسن مصطفوی- تفسیر روشن- جلد 6 صفحه 117»«محمدتقى مصباح یزدى- آموزش عقاید- جلد 3 صفحه 63-37»
حزن و اندوه و دلی پر ماجرا***می کند غوغا و بلواها به پا
استرس و اضطراب و هر خطا***با خدا گردد مداوا ای هما
پست و مال و هر نوع جنس پربها***کی دهد آرامش و مهر و سخا
دار دنیا با خدا دارد صفا***بی خدا گردد همه ماتم سرا
هر که از مولا شود روزی جدا***بر خودش کرده هزار و یک جفا
دان که ایمان و خلوص در هر کجا***می دهد امراض روح و جان شفا
چون که لا خوف علیهم با دعا***باب آرامش بود تا منتها
از همان روز نخست و ابتدا***با خدا رو تو به اوج و انتها
پس عزیزم با خدا شو با خدا***چون حقیر کن تو به مولا اقتدا
هر کس زندگی را از دریچهای میبیند و به باور هر کس رسیدن به یک دسته از آرزوها و اهداف و یا فراهم شدن شرایط و موقعیتهای مختلف موجبات دلپذیر بودن زندگی او را فراهم میسازد. با اینکه بیم افراد مختلف در مورد اینکه چه چیز زندگی آنها را شیرین تر و مطبوع تر خواهد ساخت تفاوتهای فردی وجود دارد. اما وفق آنچه در ابیات غزل بالا آمده؛ یکسری اصولی نیز وجود دارند که میتوانند به عنوان اصول کلی در آفزینش و خلق یک زندگی سعادتمند مورد کاربرد قرار گیرند که در ادامه مطرح خواهد شد. اما در پاسخ به این پرسش ابتدا باید به چند نكته توجه فرمایی: اول آنكه، معنای هدف باید مشخص شود. «هدف برای هر امر و هر راه، نقطهای است كه آن راه و امر، به آن ختم می شود» دقّت كافی در این نكته، شما را از خطاهای بسیاری ایمنی میبخشد.
در طول تاریخ بشر، این خطاها بر سر راه كسانی قرار گرفته است كه به معنای صحیح «هدف» نیندیشیده و یا آن را نیافتهاند. از این رو، به غلط آنچه را كه لازمه زندگی و یا از اجزاء حیات دنیوی بشر بوده و در مواردی ایدهآل برای بخشی از زندگی به حساب میآمده، هدف برای كل حیات تلقّی نمودهاند؛ و با توجه به چگونگی این تلقی و انتخاب، دچار زیان در زندگی یا شكستهای روحی شدهاند. در این باب، می توان به كسانی اشاره كرد كه بهرهمندی از لذتها و شهوت ها را هدف دانسته اند؛ در حالی كه این تصور غلطی است؛ چرا كه آنچه جزء زندگی است نمیتواند هدف زندگی باشد. برای چنین افرادی پس از پایان زندگی، یعنی حیات دنیوی، رسیدن به هدف، هیچ تصویری ندارد. یا كسانی كه رسیدن به مدارج عالی علمی را هدف زندگی خود دانستهاند، علاوه بر آنكه ممكن است در رسیدن به این مطلوب ناكام مانده و به دلیل احساس شكست، دید منفی و مأیوسانهای نسبت به زندگی بیابند؛ در صورت موفقیت نیز، پس از پایان زندگی دنیوی، نیل به هدف دیگر برای آنان معنا نخواهد داشت. بنابراین، باید «زندگی» و «هدف از زندگی» از یكدیگر متمایز شوند و آنچه داخل در محدوده زندگی است، هدف زندگی تلقی نشود. بههر صورت، هنگام پرداختن به پرسش از هدف زندگی، باید مافوق حیات طبیعی قرار گیری؛ تا سراغ آن را در حیات طبیعی محض و شئون آن نگیری.
دوم: باید هدف را به درستی درک کرده و بشناسی. روشن است كه متفكران و اندیشمندان بسیاری در همه جوامع با توجه به مكاتب گوناگون در طول تاریخ، هدف های متفاوتی برای زندگی ترسیم و ارائه كرده اند. امّا این بدان معنا نیست كه همه این نظرها درست و همه این هدف ها صحیح شناخته و به دیگران شناسانده شده باشد. ضدیّت و یا تناقض بسیاری از این هدفها، نشانگر صحت این مدعا است. بیان یك مثال قدری از اهمیت این نكته پرده بر میدارد. فرض كن بیماری داری كه نیاز فوری به دارویی خاص دارد. از طرفی، شما میدانی كه این دارو تنها در یك داروخانه عرضه میشود؛ امّا شما این داروخانه را نمیشناسی. اكنون درمییابی كه دانستن نام یا مشخصات این داروخانه از طرفی و یافتن آدرس آن از طرف دیگر؛ تا چه حد ضروری و جدی است. یعنی، همان قدر كه دانستن نام و مشخصات داروخانه برای یافتن دارو مهم است، این كه شما از كدام
خیابان و به چه شكلی بروی تا به آن داروخانه برسی، اهمیت خواهد داشت. بدون شك اگر نام و آدرس و چگونگی رفتن به داروخانه به صورت اشتباه در اختیار شما قرار گیرد، لطمهای جانسوز و جبرانناپذیر برای شما در پی خواهد آورد. در اولین قدم از جستجو، برای یافتن هدف زندگی و راه رسیدن به آن، پای انسان به زنگ خطری برخورد میكند كه هر چند تكاندهنده است، اما برای هوشیاری و دقت بیشتر سودمند خواهد بود. آن زنگ خطر با زبان خود به بشریت چنین میگوید: «تنها یك بار این راه را خواهی رفت و یك بار زندگی را تجربه خواهی كرد» این اخطار و گوش زد مهم و جدّی، شما را بر آن میدارد كه با دقتی متناسب با اهمیت موضوع و موشكافی بسیار، به كاوش بپردازی و ضریب اطمینان بالایی برای یافته خود دست و پا كنی.
با توجه به نكات مذكور متوجه خواهی شد كه شناخت هدف زندگی، كار آسانی نیست تا در توان کسی كه خود برای اولین و آخرین بار از این راه میگذرد، بگنجد. گویی باید دستی از آستین غیب برآید و با انگشت اشارهای، هدف و سمت و سوی آن را به انسان بنماید. در این خصوص باید اذعان و اعترف کرد که این دست برآمده و در تعیینهدف و چگونگی رسیدن به آن، بر بشریت اتمام حجّت كرده است. خداوند مهربان كه دوست دارد انسان سعادتمند و نیك فرجام شود و برناتوانی او در این باب، علیم است؛ حكیمانه و مشفقانه در حالی كه به همه جهان هستی احاطه داشته و رمز و راز آن را از آغاز تا انجام میداند؛ هدف زندگی و راه رسیدن به آن را به خوبی و پله پله به بشریت میآموزد؛ حال ای عزیز بزرگوار با استفاده از آیات قرآنی یعنی سخن خداوند توجه جنابعالی به این كاملترین و مطمئنترین تعلیم معطوف میگردد. خداوند متعال در آیات گوناگون این حقیقت را برایت بازگفته است كه همه جهان هستی و از جمله انسان به عالم بالا بازخواهند گشت و فرجام تمامی امور و پایان زندگی به سوی خداوند و از آنِ اوست: «وَ إِلَی اللّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ؛ و فرجام كارها به سوی اوست»(1)«وَ لِلّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ؛ و فرجام همه
1) لقمان / 22
كارها از آنِ خداست»(1)«وَ إِلَی اللّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ؛ و [همه] كارها به سوی خدا بازگردانده میشود»(2)«اللّهُ یَبْدَوءُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ؛ خدای متعال خلق را آغاز میكند و سپس خلق را برگشت میدهد، سپس [شما انسانها ]به سوی خدای متعال برگشت داده میشوید»(3)بر این اساس هدف، غایت، فرجام و آرمانی كه اسلام برای بشر تصویر كرده است، فقط خداست و بس. آدمی با جدا شدن از اصل و حقیقت خویش كه همان «روح خدا» است، دوباره به سوی خداوند در حركت است و در واقع تمامی جهان به سوی آن هدف در سیلان و جریانند و شما چه بخواهی، چه نخواهی، چه بدانی و چه ندانی رو به سوی آن هدف و غایت داری. هدفی كه ماوراء زندگی و عالم مادی بلكه محیط بر عوالم بالاتر، برتر و دیگر است. «إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ»(4)
بنابراین، هدف از زیستن آدمی در این دنیا،بازگشت مختارانه و آزادانه اوست به اصل خویش؛ و این عبارت است از حركت و صعود و بازگشت به سوی خداوند.
به بیان دیگر، انسان باید تلاش كند تا به حقیقت اصلی خود نائل شده، در موطن حقیقی یعنی قرب حضرت حق فایز گردد. اما چگونگی رسیدن به این هدف و كیفیت این بازگشت را نیز خداوند متعال خود روشن ساخته است. حضرت حق، رسالت تبیین این چگونگی را بر دوش برترین انسانها یعنی انبیاء قرار داده است و در واقع در پرتو پیروی از ایشان و عمل به هدایتها، ارشادات و تعالیم آنان است كه آدمی میتواند به اصل خود یعنی حقیقت انسانیت و روح خدا كه هدف اصلی، اصیل و اساسی زندگی اوست، دست یازد. لطفا به بخشی از آیات خدا در این باب توجه فرما: «. . . فَاتَّقُوا اللّهَ یا أُولِی الْأَلْبابِ الَّذِینَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اللّهُ إِلَیْكُمْ ذِكْراً * رسُولاً یَتْلُوا عَلَیْكُمْ آیاتِ اللّهِ مُبَیِّناتٍ لِیُخْرِجَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ. . . ؛ پس ای خردمندانی كه ایمان آوردهاید!
از خدا بترسید. راستی كه خدا سوی شما تذكاری فرو فرستاده است: پیامبری كه آیات روشنگر خدا را بر شما تلاوت میكند، تا كسانی را كه ایمان آورده و كارهای شایسته كردهاند، از تاریكیها به سوی روشنایی بیرون برد»(1)
این آیات با لحن خاصی این حقیقت را مطرح میكنند كه پیامبران آمدهاند تا با دستگیری انسان، او را از تاریكیهایی كه به واسطه تنزلش از موطن اصلی خود، در آن افتاده است، خارج ساخته و او را به سوی نور كه همان حقیقت انسان و «روح خدا»بودن اوست، ببرند. یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً * وَ داعِیاً إِلَی اللّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِیراً؛ ای پیامبر، ما تو را [به سِمت ]گواه و بشارتگر و هشداردهنده فرستادیم؛ و دعوتكننده به سوی خدا به فرمان او و چراغی تابناك»(2)این عبارات نیز بخوبی حكایتگر این حقیقت است كه بعثت انبیا برای دعوت به سوی حضرت حق است و آنان همچون چراغی تابناك، روشنگر راه آدمی در رسیدن به مقصود و هدف زندگیاند.ناگفته نماند كه قرآن كریم، ایمان و عمل صالح را دو ركن اساسی و دو ره توشه مهم برای رسیدن به هدف حقیقی و اصلی انسان در زندگی تلقی كرده است. از میان آیات بسیار، تنها به چند نمونه اشاره میشود: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ * ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِینَ * إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ؛ براستی انسان را در نیكوترین اعتدال آفریدیم. سپس او را به پستترین [مراتب ]پستی بازگردانیدیم، مگر كسانی را كه ایمان آورده و كارهای شایسته كردهاند كه پاداشی بیمنت خواهند داشت»(3)«إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ * إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ. . . ؛ واقعا انسان دستخوش زیان است، مگر كسانی كه ایمان آورده و كارهای شایسته كردهاند»(4)
بنابراین، بر اساس آیات قرآن چند امر باید برایت روشن شده باشد: اول: هدف زندگی خارج از آن و در پایان راه آن قرار دارد، نه در متن آن. دوم: هدف زندگی رسیدن و
بازگشت به حقیقت اصلی خود یعنی «حقیقت انسان» و «روح خدا» است. سوم: خداوند چگونگی و كیفیت رسیدن به این هدف را توسط انبیاء الهی برای بشر روشن ساخته است. خداوند در كنار عقل كه حجت درونی است و در راه رسیدن به هدف زندگی انسان را به كلیاتی رهنمون میكند انبیا و كتب آسمانی را به منظور راهنمایی و معرفی جزئیات این راه و مسیر، فرستاده است. چهارم: ایمان و عمل صالح دو ركن اصلی و مهم برای نیل به هدف حقیقی زندگی تلقی شده است.
از همه آنچه به طور فشرده و اجمالی مطرح شد، روشن میشود هدف زندگی برای نوجوان، جوان، دانشجو، كارگر، كارمند، پزشك، عارف، هنرمند، معلم، زن، مرد و در یك كلمه «انسان»، یكسان است و البته هر كس به اندازه ایمان و عمل صالح خود كه دارد و یا كسب میكند، میتواند به هدف حقیقی زندگی دست یابد. معنی این سخن این است كه عارف بودن یا مذهبی بودن، لزوما از هنرمند بودن، یا جوان بودن یا تلاشگر و ساعی بودن یا پزشك و كارگر و. . . بودن جدا نیست؛ بلكه صاحبان هر شغل و هر حرفه و دارندگانهر ذوق و طبعی، میتوانند با شناخت صحیح هدف زندگی و چگونگی رسیدن به آن و به كار بستن اعمال، عقاید، اوصاف و اخلاق بخصوصی و در یك كلام «ایمان و عمل صالح» در سیر به سوی خداوند و بازگشت به حقیقت انسانی شركت جویند.
در هر حال باید اعتراف کرد كه انسان در اثر غفلت و مهجور بودن از این كه در چه مقام و منزلتی، منزل داشته و اكنون چه گشته، رنج نبرده و آسوده خاطر است. اما اهل معرفت و جان سوختگانی هستند كه از این غربت بسیار در رنجند و روحشان در آرزوی بازگشت به عالم بالا، بیآرام و قرار؛ در انتظار پرواز و خالی كردن قالب بدن است.
از طرفی علاوه بر آنچه مطرح شد هر کس زندگی را از دریچهای میبیند و به باور هر کس رسیدن به یک دسته از آرزوها و اهداف و یا فراهم شدن شرایط و موقعیتهای مختلف موجبات دلپذیر بودن زندگی او را فراهم میسازد. با اینکه بیم افراد مختلف در مورد اینکه چه چیز زندگی آنها را شیرین تر و مطبوع تر خواهد ساخت تفاوتهای فردی وجود دارد. اما یکسری اصول کلی نیز وجود دارند که میتوانند به عنوان اصول کلی در آفزینش و خلق یک زندگی سعادتمند مورد کاربرد قرار گیرند.
هدفمند بودن برای داشتن یک زندگی دلپذیر: زندگی بیهدف، یک زندگی شلوغ و بیسر و سامان است. افراد بیهدف بطور سرسام آوری با انواع مشکلات مواجه میشوند که موجب ایجاد استرس و ناراحتی در آنها میشود. کسالت، درماندگی، تشویش و اضطراب حاصل یک زندگی بیهدف هستند. بر این اساس تا میتوانید شکل واضحی به اهداف خود بدهید. آنها را دسته بندی کنید و برای خود مشخص کنید که کدامیک از اهمیت بیشتری برایتان برخوردار هستند. در این راستا فرق نمیکند اهداف شما مالی باشد، یا علمی، یا مربوط به زندگی روزمره و یا سایر اهداف. داشتن هدف مهم است.
پاک سازی ذهن از افکار منفی: افکار منفی انسان باعث هدر رفتن نیرو و انرژی روانی او میشوند و در واقع مثل موانعی هستند که مسیر فرد را برای رسیدن به اهدافش سد میکنند و حتی مانع این میشوند که فرد بتواند برای خود اهدافی را معین کند. افکار منفی احساس نشاط و شادابی را از زندگی فرد میگیرد، موجب کاهش اعتماد به نفس او و اعتقاد به تواناییهایش میشود.
رضایت شغلی خود را بالا ببرید: بیشتر ساعات انسان در جریان شغلیاش میگذرد. بنابراین لذت بردن از این ساعات بسیار بااهمیت خواهد بود. همیشه و در هر شغلی حتما چیزهایی وجود دارد که بتواند برای شما جذاب باشد حتی در شغلی که علاقه چندانی به آن ندارید. با کمی فکر کردن میتوانید این جنبههای لذت بخش را پیدا کرده و برای خود پررنگ نمایید. خواهید داد که چه تغییراتی به این ترتیب در احساسات شما پیدا خواهد شد. سعی کنید به جای وقت گذراندن و احساس نارضایتی کردن مهارتهای مناسب را یاد بگیرید و به دنبال مواردی باشید تا باعث پیشرفت شما در کارتان شود.
توجه به سلامتی جسمی و روحی خود: برخی افراد بیش از حد نگران سلامتی خود هستند و برخی توجه چندانی به سلامتی خود ندارند. این دسته از افراد به کارهایی که انجام میدهند و ممکن است سلامتی آنها را تهدید کند ادامه میدهند و یا در صورت بروز مسائلی در سلامتی آنها، آنها را دست کم میگیرند. در هر دو حال داشتن
یک زندگی لذت بخش برای این افراد به خطر میافتد. به دنبال یاد گرفتن اطلاعات و مطالب جدید برای بالا بردن سلامتی خود باشید و آنها را در زندگی پیاده کنید.
گسترش و سالم سازی روابط و ارتباطات خود: برقراری یک ارتباط مناسب بسیار مهم است. در زمینه برقراری چنین روابطی نکات بسیار ریز و دقیقی وجود دارد که ممکن است ارتباطات مختلف شما را خدشهدار کند بدون اینکه متوجه باشید. شنونده خوب بودن و محبت کردن در موقع مناسب یکی از اصول برقراری ارتباط صحیح هستند. به مواردی از این قبیل توجه کنید تا بتوانید روابط خود را گسترش دهید. علاوه بر گسترش روابط حفظ روابط را نیز یاد بگیرید. برخی افراد به راحتی روابطی را آغاز میکنند اما نمیتوانند آنها را پایدار نگه دارند.
خلاق باشید: برای رسیدن به خلاقیت لازم نیست شغل ویژهای داشته باشید، یا در سن خاصی باشید، زن باشید یا مرد. در هر شرایطی و هر سنی و هر جنسی باشیدخلاقیت کمکهای زیادی به شما خواهد کرد. افراد خلاق انسانهایی هستند مخاطره پذیر، اهل ریسک، مصر، با انگیزه، پذیرای افکار نو، مستقل و دارای اعتماد به نفس. آنها در برخورد با مشکلات زندگی نیز میتوانند از قدرت خلاقیت خود استفاده کنند و به شیوههای جالبتری با مشکلات مواجه شوند.
توجه به فرزندان: فرزندان افراد مهم زندگی والدین هستند. اکثر والدین نگران تربیت فرزندان خود هستند و گاهی این نگرانی زندگی آنها را مغشوش و پر از اضطراب میسازد. نگرانی هیچ فایدهای ندارد. روشهای برقراری ارتباط با فرزندان، و تربیت آنها یاد بگیرید و با آرامش و خونسردی آنها را پیاده کنید. به این ترتیب نگران آینده فرزندان خود نیز نخواهید بود، میدانید که بهترین کارها را برای او انجام میدهید که در توان خود دارید. برای آنها وقت بگذارید، آنها را بشناسید و به آنها احترام بگذارید.
توجه به سرگرمیها و علائق: برخی افراد به دلیل برنامه ریزی خوبی که دارند به بهترین شیوه از برنامهها و فعالیتهای مختلف استفاده میکنند. ممکن است فعالیت شغلی گستردهای داشته باشند اما به همان اندازه نیز به علائق و سرگرمیهای خود توجه
نشان دهند. مشغله کاری یا سایر مشکلات آنها را از علائق خود دور نمیکند. در واقع گذراندن اوقاتی با فعالیتهای مورد علاقه موجب تامین انرژی لازم برای فعالیتهای اساسی زندگی میشود. بدون چنین اوقاتی فرد به مرور خسته و خستهتر خواهد شد. این سرگرمیها بسته به ویژگیهای خود شما دارد. لازم نیست حتما مواردی را انتخاب کنید که دیگران توصیه میکنند. گوش کردن به موسیقی ممکن است برای یک فرد یک فعالیت لذت بخش تلقی شود اما برای فردی دیگر ورزش کردن و. . . .
اعمال مدیریت و کنترل بر فعالیتهای خود:
بر انجام فعالیتهای خود جدی باشید. آنها را مهم بشمارید و برایشان برنامه ریزی کنید و برنامهها را بطور منظم اجرا کنید و به نتایج برنامهها توجه کنید و در نهایت از نتایج خوب و بد برای برنامه ریزی بعدی درس بگیرید. این روند کامل یک مدیریت خوب است. یک نظاره گر خوب و یکارزیاب سخت گیر برای امور خود باشید. فعالانه امور زندگی خود را پیگیری کنید و به موفقیتهای خود پاداش دهید مثل یک مدیر خوب در یک سازمان.
يك به يك رفتند رفيقان زين جهان***كار ما هم مي شود روزي همان
کی خلقناکم عبث(1)بر هر مشام***زنگ پوچی باشد و رنگ خزان
دان الینا ترجعون با هر مقام***از تو خواهد تا روی سوی جنان(2)
خوش به حال آن كسي كه با امام***راه فطرت را رود با صد توان
راه قرآن بر خواص و هم عوام***راه خوشبختي بود بهر نهان
راه عزّت راه پاكي در قوام***راه آرامش بود بر هر روان
در عمل هم در عقايد هر كدام***راه حق را رفته اند تا بي كران
از تمام منكرات و هر حرام***دور و گشتند از درون و هم عيان
هر کدام چون ياري پر مهر و مرام***جان خود تقديم و همچون شاهدان
با جهاد خود همي كردند تمام***آنچه تكليف بوده بر پير و جوان
بر خلوص هر کدام صدها سلام***چون فدا كردند همه هستي و جان
داد خاموش رفيق با صد پيام***روز و شب گويد شود جسمت خزان
مال و ثروت يا كه هر پست و مقام***مي شود هر دم فنا بي هر گمان
پس حقير گويد به جان خود مدام***شو مهيّاي سفر در هر زمان
شما می توانی در اثر ارتباط با خدای سبحان وکتاب الهی، و بر اساس آنچه در ابیات غزل مذکور آمده؛ خود را از سرگردانی واضطرابهای روحی، روانی نجات دهی.
البته اگر بخواهی مثل خیلی از مکتب های پوشالی، با این دید به دنیا وخلقت انسان نگاه کنی، که خداوند متعال آنها را بیهوده خلق کرده است و یا بخواهی اصلا به خدای سبحان و روز قیامت ومعاد، ایمان نداشته باشی، قطعا همین سرگردانی وبیهودگی شما را آزار خواهد داد. چرا که وقتی نتوانی از طریق دین،سرای جاویدان ومعاد را ثابت کنی، در نهایت خواهی گفت که آفرینش جهان وخلقت نیز، اتفاقی وبی هدف وبی علت بوده است. در حالی که شما، یک سرمایه ی بزرگ وعظیمی به نام قرآن کریم داری که با کمک آن می توانی، برای سرای بعد از مرگ و پوچ نبودن این دنیا، یک توجیه خردمندانه داشته باشی. به گونه ایی گه حدود یک سوم آیات این کتاب شریف، مربوط به مساله معاد وسرای آخرت است. شما با اندک مراجعه ایی به این کتاب آسمانی، خیلی راحت به ایننتیجه می رسی که خدای سبحان این جهان و انسان را بیهوده نیافریده است. بلکه بر اساس یک هدف وحکمتی ارزشمند، آنها را خلق کرده است.
آری ای عزیز بزرگوار، خداوند متعال در قران کریم، مساله هدف دار بودن خلقت این جهان را اینگونه بیان می کند که: (وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما باطِلاً ذلِكَ ظَنُّ الَّذینَ كَفَرُوا فَوَیْلٌ لِلَّذینَ كَفَرُوا مِنَ النَّار)و ما آسمان و زمین و هر چه را بین آنهاست بازیچه و باطل خلق نكردهایم، این گمان كافران است، و واى بر كافران از آتش دوزخ. (1)
1) سوره مبارکه ص /27
از طرفی در آیه دیگر، مساله هدف دار بودن خلقت انسان را اینگونه می فرماید: (أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ )آیا چنین پنداشتید كه ما شما را به عبث و بازیچه آفریده ایم و هرگز به سوى ما بازگردانده نمىشوید؟(1)
با توجه به این آیات نورانی ونیرو بخش،وایمان به آنها، شما و هیچ انسان نباید دچار سرگردانی وبیهودگی بشود، چرا که اگر خدای سبحان از سر لطف، انسان را آفریده است، یقینا به او علاقه داشته وما را دوست داشته است. خصوصا که ما انسانها را بر تمامی مخلوقات برتری داده وما را جانشین خود در روی زمین معرفی کرده است.
سخن پایانی، کلام زیبای است از مولایمان امیر المومنین علی علیه السلام. امام می فرمایند: (أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا اللَّهَ فَمَا خُلِقَ امْرُؤٌ عَبَثاً فَیَلْهُوَ وَ لَا تُرِكَ سُدًى فَیَلْغُو. . . ) اى مردم! از خدا بترسید، پس همانا هیچ انسانى بیهوده خلق نشده، تابه لهو مشغول شود وهیچ كس بى حساب رها نمىشود، تا كارهاى بیهوده انجام دهد. (2)
با خدا باش و خدا را کن اطاعت در جهان***تا شوی راحت ز همّ وغمّ و آلام زمان
این دلیل خلقت است برروح هرپیر وجوان***در فضایی که بود هر لحظه اش درّ گران
پس نما خود را برون از قید و بند این و آن***گرکه می خواهی روی سوی خدای انس وجان
در چنین حالی عزیزم قدر خود را خوب بدان*** چون شوی برترز آنچه بوده در سرّ و عیان
دان که فریاد خموش فطرتت تا آن کران***در پی ذکر خدا باشد چو یاری مهربان
آنکه بیگانه بود با ذکر حق در هر مکان***ظلم وافر می نماید بر تن و روح و روان
گر که اعمالت شود بهر خدای آسمان***با همان اخلاص روی سوی همان باغ جنان
همسر و اهل و عیال از رسم تو گیرند امان***در چنین حالی شوی دور از همه درد و فغان
با ولایت می شوی اهل ولا با صد نشان***بی ولایت می خوری هر لحظه سمّ شوکران
شوکران هر دم فرو ریزد همه تاب و توان***آدم بی دین کند ویران تمام خاوران
این حقیر گوید بده پاسخ به اسرار نهان***چون که باآن می شوی اهل فلاح بی هر گمان
علاوه بر آنچه که در ابیات غزل مزبور در خصوص هدف از آفرینش انسان آمده است. از جمله اینکه در مصرع اول؛ رسیدن به خدا و عبادت و بندگی را هدف از خلقت می داند و به نوعی بیان می کند که انسان باید با معرفت و بصیرت با تمام وجود در این راه گام بردارد تا در دنیا و آخرت خوشبخت و سعادتمند گردد. منتها قبل از هر مطلبی؛ در ابتدا تذكر اين نكته را به عنوان مقدمه خاطر نشان مىسازد كه:
«آفرينش» نعمتى است كه از الطاف الهى سرچشمه گرفته و اگر چيزى كه امكان و شايستگى آفرينش و به وجود آمدن داشت اما آفريده نمى شد آن وقت جاى انتقاد بود. زيرا با نگاه عقل و فطرت به خوبى آشكار مىشود؛ كه هميشه «بودن» و «داشتن» بهتر از «نبودن» و «نداشتن» است. اينكهر يك از سه وجه مورد سؤال، جداگانه و به اختصار مورد بررسى قرار مىگیرد:
يكم. آفرينش جهان، لازمه كمال و فياضيت مطلق الهى است و خوددارى از آفرينش، بخل و منع فيض است و چنين چيزى از ساحت قدس ربوبى به دور است.
دوم. كمال فياضيت الهى، اقتضا مىكند هر آنچه شايسته آفريده شدن است، بيافريند. از اين رو خداوند در كنار آفرينش جمادات، نباتات، حيوانات و ملائكه - كه هر يك به تناسب مرتبه وجودى خود داراى كمالاتى محدود و تا حدودى غيراختيارىاند موجودى با كمالات نامحدود و با دو گرايش زمينى و آسمانى به نام انسان آفريد. اين موجود مىتواند با اختيار خود، از همه مخلوقات عالم بالاتر رود و با تكامل اختيارى خود، بزرگترين جلوه
جمال الهى شود. آفرينش چنين موجودى، نه تنها مقتضاى كمال فياضيت خداوند، بلكه شايستهترين موجود براى آفريده شدن است. از اين رو خداوند، آفرينش همه چيز را براى او معرفى مىكند. (1)
سوم. اين پرسش را از دو زاويه بررسى مىكنيم: اولاً، چنان كه گذشت كمال فياضيت الهى اقتضا مىكند كه هر آنچه امكان و قابليت وجود يافتن دارد، بيافريند و از افاضه وجود به آن دريغ و بخل نورزد. پس هر يك از ما به لحاظ امكان ذاتى، قابليت دريافت فيض الهى را داشتهايم و او نيز به اقتضاى فياضيت خود ما را آفريد؛ چرا كه دريغ از آفرينش ما، منع فيض و مغاير كمالات مطلقه الهى است. ثانياً، جهان هستى، نظام مند و بر اساس قانون عليت است. همان گونه كه كل جهان آفرينش، معلول خداوند است، در درون جهان آفرينش نيز هر پديدهاى معلول علت خويش است. ثالثاً، با وجود هر علت، معلول آن نيز ضرورتاً پديد مى آيد و تخلف معلول از علت تامهاش محال است.
پديدههاى هستى به دليل همين «اصل عليت»، از يك نظم و ارتباط خاصى برخور دارند؛ به گونهاى وجود يك پديده، متوقف بر وجود صدها پديده ديگر و مؤثر در صدها پديده ديگر است. اكنون اگر فرض شود شما با وجود علت تامه پيدايشتان، به دنيا نياييد؛ اين، تخلف از اصل عليت و محال است. بنابراين اگر قرار باشد شما به دنيا نياييد، بايدعلت وجود شما محقق نشود. عدم تحقق علت وجود شما نيز تنها در صورتى ممكن است كه علت آن نباشد و همينطور به ترتيب بايد هزارها، بلكه ميليونها يا ميلياردها پديده ديگر محقق نشود و لازمه آن تغيير اساسى در كل نظام آفرينش بلكه اساساً تعطيل آفرينش، است. پس اين فرض كه خداوند همه چيز را بيافريند؛ ولى مرا نيافريند، فرض باطل و تصورى خام و عاميانه است. براساس ژرف كاوىهاى فلسفى مىتوان گفت: «حذف يك چيز از جهان مساوى با حذف همه است»(2)
ای خداوندی که هستی در درون قلب ما***کن هدایت روح و جان را در مسیر انبیا
یا بده آرامشی در بهر طوفان و بلا***تا شویم آسوده از هر نوع غم و درد و خطا
گر چنین کردی نمی دانم چه گویم ای خدا***از برای لطف بی پایان تو در این سرا
من همی دانم که نیستم لایقت ای باصفا***با زبان بی زبانی می کنم شکر تو را
گر پذیری شکر من از لطف تو باشد خدا***با چنین حالی بدون شک شوم اهل ولا
شکر تو خواهد برای خود ز من شکری جدا***دان که آن شکر هم عزیز شکر دگر خواهد ز ما
بهر هر شکری در این عالم شوی اهل وفا***آن وفایی که دهد آرامش اندر هر کجا
آن که گیرد فاصله از شکر تو بی هر صدا***می کند بر روح و جان خود همی ظلم و جفا
چون که این شکردرخودش دارد هزار ویک ندا***هر ندا داد خموش است از درون تا ماورا
هر که را شکرش دهی گردد جدا از ماسوا***این همان لطف تو باشد بهر جان در هر فضا
منّت شکر در ره جان فوق چون است و چرا***شامل هرکس شود آن افتخاری است پربها
پس حقیر گوید عزیزم روز و شبها تو نما***بندگی ی و شکر حق را در فضایی بی ریا
غزل مزبور ضمن بحث شکر به نوعی لطف و رحمت خداوند را در رسیدن انسان به اهداف واقعی در دنیا و آخرت مطرح نموده است؛ تا انسان متوجه شود که همواره مورد لطف و رحمت باری تعالی قرار دارد و برای این لطف و رحمت که تا ابدیت ادامه پیدا
خواهد کرد؛ باید شبانه روز با معرفت شاکر خداوند منان باشد. آری ای عزیز بزرگوار از باب نمونه در یکی از ابیات مذکور آمده است که: "ای خداوندی که هستی در درون قلب ما - کن هدایت روح و جان را در مسیر انبیا" این هدایت همان حقیقتی است که متاسفانه فلاسفه غرب مخصوصا ایسم های مادّی از درک واقعیت آن عاجز و ناتوانند. در هر حال بر خلاف نظر و ایده ایسم های مختلف؛ پروردگار رحيم صراط مستقیم و راه كمال و ضلال را به هر انساني بوسیله انبیاء و اولیاء به عنوان رسول ظاهر نشان می دهد تا آدمی با استفاده و بهره گیری از عقل خود به عنوان رسول باطن در مسیر هدایت درست قرار گیرد. و در این راستا تحت هیچ عنوان مجبور نیست که مسیر خاصی را انتخاب کند؛ بلکه کاملا مختار است که از بین راه كمال و ضلال یکی را انتخاب کند. البته در خصوص راه کمال باید گفت: تا توفیق الهى و شایستگى هدایت که خود انسان باید بستر و زمینه آن را فراهم کند در او پیدا نشود، محال است ایمان بیاورد. یعنی با گناه و آلودگی توفیق درک حقیقت و هدایت درست شامل حال انسان نخواهد شد. مع الوصف هدايت يعني نشان دادن راهي كه به هدف انسان منتهي ميشود و ضلالت به معناي عدول از صراط مستقيم است و متمايل شدن از منهج اصلي؛ خواه كم باشد يا زياد و خواه عمدي باشد يا سهوي.وَمَن يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ ۖ وَمَن يُضْلِلْ فَلَن تَجِدَ لَهُمْ أَوْلِيَاءَ مِن دُونِهِ ۖ وَنَحْشُرُهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَىٰ وُجُوهِهِمْ عُمْيًا وَبُكْمًا وَصُمًّا ۖ مَّأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ ۖ كُلَّمَا خَبَتْ زِدْنَاهُمْ سَعِيرًا (1)هر کس را خدا هدایت کند، هدایت یافته واقعى اوست; و هر کس را (به خاطر اعمالش) گمراه سازد، هادیان و سرپرستانى غیر خدا براى او نخواهى یافت; و روز قیامت، آنها را بر صورت هایشان محشور مى کنیم، در حالى که نابینا و گنگ و کرند; جایگاهشان دوزخ است; هر زمان آتش آن فرونشیند، شعله تازه اى بر آنان مى افزائیم!
آیه فوق یک نوع اعلام ختم بحث و نتیجه گیرى مى باشد. در حقیقت، دو هدف از بیان این عبارت در نظر بوده است، مخالفان متعصب لجوج را تهدید کند که، خداوندِ آگاه و بینا، شاهد و گواه اعمال ما و شما است، گمان نکنید از محیط قدرت او بیرون خواهید
1) اسراء، آیت 97
رفت، و یا چیزى از اعمالتان بر او مخفى مى ماند. دیگر این که: پیامبر اکرم (ص) با بیان این عبارت، ایمان قاطع خود را به آنچه گفته است ظاهر سازد; چرا که قاطعیت گوینده در سخن خود، اثر عمیق روانى در شنونده دارد، باشد که این تعبیر محکم و قاطع، که توأم با یک نوع تهدید ملایم نیز مى باشد؛ در آنها اثر بگذارد، قلبشان را تکان دهد و فکرشان را بیدار کند و به راه راست بخواند.
آنگاه اضافه مى کند: «تنها کسى هدایت مى یابد که: خدا نور هدایت را به قلبش بیفکند» (وَ مَنْ یَهْدِ اللّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ» اما آنها که خدا (به خاطر اعمالشان) گمراه ساخته است، هرگز اولیاء، راهنما و سرپرستى جز خدا براى آنها نخواهى یافت» (وَ مَنْ یُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِهِ) تنها راه این است که: باز هم به سوى او بازگردند، و نور هدایت از او بطلبند. این دو جمله، در حقیقت اشاره به این است که: تنها استدلالات قوى و کوبنده کافى براى ایمان آوردن نیست، بلکه، تا توفیق الهى و شایستگى هدایت در او پیدا نشود، محال است ایمان بیاورد.
این تعبیر، همانند آن است که شما افرادى را براى انجام یک کار خیر قابل توجهى، دعوت کنی، و با انواع استدلالات اهمیت موضوع را گوشزد می نمائی، اما عده اى نمیپذیرند و حتی با آن مخالفت می کنند، در اینجا مى گوئی:
هر کسی لایق انجام چنین کارى نیست!! این یک واقعیت است که: هر دلى لایق نور حق نیست، و هر سرى جاى سوداى او نمى باشد. به علاوه، این سخن اثر تحریک کننده در شنونده دارد، و بسیار مى شود که: او براى اثبات لیاقت خود، دست از لجاجت برمى دارد و تسلیم حق مى شود. هدایت و ضلالت الهى، هرگز جنبه جبرى ندارد، بلکه، اثر مستقیم اعمال و صفات خود انسان است: آنها که در راه او به جهاد برمى خیزند و براى رسیدن به حق، همه گونه فداکارى مى کنند، مسلماً شایسته آنند که: مشمول هدایت او شوند«وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا»(1)و اما آنها که با پیمودن راه عناد، لجاج و آلوده شدن به هر گونه ظلم، فساد و گناه شایستگى را در خود کشته، و مستحق سلب توفیق و گمراهى شده اند مسلماً
1) عنكبوت آيه 69
این افراد را گمراه مى سازد، چنان که مى فرماید: «وَ یُضِلُّ اللّهُ الظّالِمِینَ«(1)«وَ ما یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقِینَ»(2)
یک به یک گفتم خطا و با خطا کردم خطا***در خطا بودم همیّ و با خطا کردم خطا
در مسیر زندگی گشتم جدا از ماورا***من همی کردم خطا و با خطا کردم خطا
بر خلاف فطرت و داد درون در این سرا***از خطا با صد خطا هر بار خطا کردم خطا
ازبصیرت دورم وهرآن شوم ازحق جدا***فتنه در فتنه خطا بود و خطا کردم خطا
مشتبه کردند حقیقت را درون دید ما***نقشه ها بودش خطا و با خطا کردم خطا
منکر عقبا و مولا گشتم و کردم جفا***این بود اوج خطا و با خطا کردم خطا
داد خاموش درون گوید برو سوی ولا***غیر از این باشد خطا و با خطا کردم خطا
ظلم وافر بر خودم کردم و گشتم بی نوا***پس خطا باشد خطایم با خطا کردم خطا
جمع و تفریق در خطا باشد عزیزم خود خطا***با خطا و بی خطا دانی خطا کردم خطا
عمر من گشته تمام و هی همی گویم خدا***از خطای من گذر کن گر خطا کردم خطا
کن عزیز خود را برون از هر خطا در این سرا***عبرتی گیر از خطایم با خطا کردم خطا
این حقیر خواهد شود دور از خطا در هر کجا***چون خطا آرد خطا و با خطا کردم خطا
در یکی از ابیات غزل مذکور آمده است که: "منکر عقبا و مولا گشتم و کردم جفا - این بود اوج خطا و با خطا کردم خطا"واقعا برای بشر خطایی بالاتر از انکار معاد قابل فرض نیست. چرا که بدون شک عدم ایمان به معاد ضمن رد توحید؛ تأثیر بسیار عمیق و گسترده ای در اعمال انسانها دارد، اصولا اعمال انسان بازتاب اعتقادات اوست، یا به تعبیر دیگر رفتار هر کس با جهان بینی او ارتباط و پیوند مستقیم و تنگاتنگ دارد.
در آیات 40 تا 46 سوره مدثر، خداوند می فرماید: «هنگامى كه بهشتيان نگاهى به دوزخ مىافكنند، و مجرمان را غرق در انواع عذابها و شكنجهها مىبينند، سؤال پرمعنايى از آنها مىكنند، مىگويند: چه چيز شما را به دوزخ فرستاد؟ دوزخيان فريادشان بلند مىشود و عوامل دوزخى شدن خود را در چهار چيز خلاصه مىكنند: ترك نماز، ترك اطعام مستمندان، همسويى با اهل باطل و سرانجام تكذيب مستمر روز جزا. اين آيات به خوبى نشان مىدهد كه يكى از عوامل آلوده شدن به اعمال دوزخى، بلكه عامل اصلى، همان انكار روز جزا است كه انسان را به يك موجودى بىبند و بار و فاقد مسؤوليت و تعبّد و تقوا تبديل مىكند. بهشتيان سؤال نمىكنند چرا خداوند شما را به دوزخ فرستاد بلكهمىگويند: چه عاملى شما را به دوزخ فرستاد؟ بدين ترتيب، رابطه طبيعى ميان «اعتقادات و اعمال ناشايست» با «ورود در جهنم» روشن مىگردد. نكته قابل توجه اين كه اولين موضوع از اين چهار عامل، گسست پيوند با خدا (نماز) و دومى ترك ارتباط با خلق مستضعف (اطعام مسكين) و سومى همسويى با اهل باطل و چهارمى انكار قيامت است. تكيه بر «يوم الدين» (روز جزا) از ميان نامهاى قيامت اشاره به اين حقيقت دارد كه عامل اصلى حركت به سوى ايمان و عمل صالح، توجّه به روز جزا بودن روز قيامت است.
در آیه 45 سوره توبه، سخن از کسانی است که هنگام صدور فرمان جهاد برای تعلل ورزیدن از شرکت در این فریضه بزرگ الهی، خدمت پیامبر(ص) می آمدند، و عذرها و بهانه هائی عنوان می کردند تا پیامبر(ص) را در محذور اخلاقی قرار داده، و از آن حضرت اجازه عدم شرکت در میدان جهاد را بگیرند، و به این ترتیب از زیر بار این فریضه مهم
شانه خالی کنند، بی آنکه ظاهرا مرتکب خلافی شده باشند! قرآن می گوید مومنان به خدا و روز قیامت، هیچگاه برای جهاد با اموال و جانهای خود از تو اجازه نمی گیرند، بلکه هنگامی که فرمان جهاد صادر شد، مشتاقانه به سوی میدان می روند (مگر انجام وظیفه اجازه می خواهد؟) سپس می افزاید: تنها کسانی از تو اجازه می خواهند که ایمان به خدا و روز جزا ندارند، و دلهایشان آمیخته با شک و تردید است، و در شک و تردید خود حیرانند» (انما یسئادنک الذین لا یومنون بالله والیوم الاخر وارتابت قلوبهم فهم فی رببهم یترددون). البته این منحصر به فریضه جهاد نیست، افراد با ایمان و معتقد به معاد در همه جا با عزمی راسخ و اراده ای محکم و خلل ناپذیر به دنبال انجام وظیفه الهی خود می روند ولی افراد بی ایمان و متزلزل و ضعیف الایمان و مخصوصا منافقان دائما سعی دارند با عذر و بهانه هائی شانه از زیر بار انجام وظائف خود خالی کنند و در عین حال چنین وانمود نمایند که طبق موازین ظاهری شرع انور خود را مستثنا ساختند و چه علامت خوبی این علامت برای شناختن مومنان مخلص از منافقان مرموز.
در آیات 1 و 2 سوره ماعون، با صراحت سخن از کسانی می گوید که به خاطر تکذیب دین ( روز جزا) با یتیمان با خشونت رفتار می کنند، و ازتشویق به اطعام مساکینخودداری می نمایند. می فرماید: «آیا کسی را که پیوسته روز جزا را انکارمی کند ندیدی؟ - او همان کسی است که یتیم را با خشونت از خود می راند، و دیگران را هرگز به طعام مساکین تشویق نمی کند» (ارایت الذی یکذب بالذین فذلک یدع الیتیم – ولا یحض علی طعام المسکین). یدع از ماده «دع» (بر وزن حد) در اصل به معنی راندن توأم با خشونت است و «یحض» از ماده «حض» به معنی ترغیب دیگران بر کاری است، و چون این هر دو به صورت مضارع در آیه فوق آمده است، معنی استمرار را می رساند، و «طعام» به معنی «اطعام» است.
در آیه فوق با توجه به اینکه «فاء» در «فذلک» به معنی «سببیت» را می بخشد دلیل روشنی است بر این معنی که انکار روز جزا سرچشمه اصلی این اعمال زشت و شوم است، نه تنها محروم کردن یتیمان، بلکه منع شدید آنها همراه با خشونت و عنف، نه تنها خودش از کمک به مساکین خودداری می کند، بلکه دیگران را هم به این کار ترغیب
نمی نماید، بلکه مانع خیر دیگران نیز هست، چرا که از عواقب سوء اعمال خویش نمی هراسد. او ایمان به دادگاه عدل خدا و حساب و کتاب و پاداش و کیفر ندارد، او چیزی جز زندگی چند روزه دنیا و مواهب مادی آن نمی بیند و لذا به آن دل بسته و از غیر آن بیگانه است. جمله «ارایت» از ماده «رویت» ممکن است اشاره به مشاهده با چشم باشد، یا مشاهده با دل، به معنی علم و معرفت، و در هر صورت می فرماید: اگر منکران روز جزا را نمی شناسی آنها نشانه های روشنی دارند که یکی از آنها بی مهری و بیرحمی درباره یتیمان و دیگر بی اعتنائی نسبت به حال محرومان است، با این اعمال خلاف به خوبی می توانی آنها را بشناسی و به نبودن پایگاه ایمان به معاد در وجودشان پی بری. به هرحال دلالت آیه بر تأثیر ایمان به معاد در اعمال آدمی کاملا نمایان است.
در آیات 5 و 6 سوره قیامت، همین مسأله یعنی رابطه میان «ایمان به زندگی پس از مرگ و حساب و جزای قیامت» با «اعمال آدمی در این دنیا و مسائل تربیتی» در شکل دیگر مطرح شده است، می فرماید: (منکر معاد در واقع شک در معاد ندارد) «بلکه او می خواهد (آزاد باشد و) مادام العمر گناه کند (لذا از روی انکار) سئوال می کند قیامت کیخواهد آمد» (بل یرید الانسان لیفجر امامه یسئل ایان یوم القیامه). چگونه ممکن است انسان ایمان به قدرت خدا و توانائی او بر آفرینش این همه کرات و کهکشانها و عوالم عجیب داشته باشد، و قدرت او را بر زنده کردن مردگان منکر شود؟ بنابراین، او هدف دیگری از این انکار دارد، او می خواهد برای خود کسب آزادی جهت هرگونه هوسرانی و ظلم و بیدادگری و گناه بنماید، او می خواهد وجدان خود را از این طریق فریب دهد و حتی عذر و بهانه ای نیز در برابر خلق خدا دست و پا کند، او می خواهد سد عظیمی را که ایمان به معاد در برابر هرگونه عصیان ایجاد می کند درهم بشکند، این منحصر به زمانهای گذشته نبوده است. امروز هم چنین است. لذا در بحثهای مربوط به علل گرایش به مادیگری و انکار مبدء و معاد مشاهده می شود که یکی از علل آن گریز از مسئولیتها و شکستن قوانین الهی و فریب وجدان انسانی ذکر شده است. واژه «انسان» در این آیه
اشاره به همان انسانی است که در آغاز سوره دهر درباره او صحبت شده، انسانی که منکر قیامت است و گمان می کند خداوند قادر نیست استخوانهای پوسیده را جمع کند و به آنها حیات مجدد بخشد منتها به گفته المیزان عدم استفاده از ضمیر در اینجا و تبدیل آن به اسم ظاهر (کلمه انسان) در واقع نوعی ملامت و سرزنش است که چگونه با داشتن مقام انسانیت این راه غلط را می پیماید. استفاده ازفعل مضارع (یرید – یفجر) که معمولا برای استمرار است اشاره به این است که این انسان خودخواه و خودکامه پیوسته می خواهد که به فجور مستمر خود ادامه دهد. «فجور» از ماده «فجر» به معنی شکافتن گسترده چیزی است و از آنجا که گناه سبب شکافتن پرده دیانت است، واژه فجور بر آن اطلاق شده است. در حقیقت منظور این است که انسان هوسباز و هوسران برای کسب آزادی جهت گناه کردن در تمام طول آینده عمر خود به سراغ انکار معاد می رود.
در آیه 4 سوره نمل همین مسأله در شکل جدیدی ارائه شده، می فرماید: «کسانی که ایمان به آخرت ندارند اعمال زشتشان را برای آنها زینت می دهیم، به طوری که سرگردان می شوند» (ان الذین لا یومنون بالاخره زیتا لهم اعمالهم فهم یعمهون). اگر در آیه تزیین اعمال سوء آدمی در نظرش وابسته به عدم ایمان به آخرت شده مفهومش ایناست چون ایمان به آخرت ندارد به چنین سرنوشتی گرفتار می شود. با یک تحلیل کوتاه نیز می توان به حقیقت این امر پی برد: ایمان به آخرت یعنی ایمان به دادگاه عدلی که قاضی آن خداست، و شهودش فرشتگان است، و دروغ و تقلب و توصیه و رشوه در آن راه ندارد، ایمان به چنین دادگاهی انسان را وادار می کند که واقعیت اعمال خود را آن گونه که هست بررسی کند. اما جدائی از این اعتقاد و احساس آزادی در دگرگون ساختن مفاهیم نیک و بد، سبب می شود که انسان خود خواه خودکامه برای فریب وجدان خویش و دیگران دست به توجیه گری بزند، هوی و هوسهای سرکش خود را رنگ صلاح و تقوا بخشد، و زشتیها را در لباس زیبائی جلوه دهد، و به دنبال آن حیرت و سرگردانی است (آنچنانکه از فاء تفریع که دلیل بر سببیت است استفاده می شود) و این یکی از خطرناکترین پیامدهای انکار آن دادگاه عظیم الهی است. بدیهی است نتیجه این
تزیین اعمال سرگردانی مستمر و حیرت دائم در وادی ضلالت و گمراهی است، زیرا تا انسان تشخیص زشتی کاری را ندهد از آن جدا نخواهد گشت.
در آیات 45 و 46 سوره اسراء خداوند روی سخن را به پیامبر(ص) کرده می فرماید: «هنگامی که قرآن می خوانی میان تو و آنها که ایمان به آخرت ندارند حجاب ناپیدائی قرار می دهیم»! (و اذا قرات القران جعلنا بینک وبین الذین لا یومنون بالاخره حجابا مستورا)، سپس می افزاید: «و بر دلهای آنها پوششهائی می نهیم تا آن را نفهمند، و در گوشهایشان سنگینی»! (وجعلنا علی قلوبهم اکنه ان یفقهوه و فی آذانم وقرا). در اینجا به مسأله «تعلیق حکم بر وصف» برخورد می کنی، یعنی می بینی مسأله وجود حجاب معنوی در میان پیامبر (ص) و مشرکان و افتادن پرده بر دلها و قرار گرفتن سنگینی در گوشهای آنها روی توصیف آنها به عدم ایمان به آخرت آمده است، و این به خوبی نشان می دهد که عدم ایمان به آن دادگاه بزرگ سبب پیدایش این حجابها و دور ماندن از درک واقعیتهاست. دلیل آن هم واضح است: عدم توجه به حساب و کتاب و جزای اعمال، انسان را بر مرکب غرور و خودخواهی و لجاج و تعصب و هواپرستی سوار می کند، در چنین حالتی چگونه می تواند حقایق را آنچنان که هست ببیند و به آن ایمان آورد. چه حجابی بدتر از حجاب هوای نفس و جه مرکبی بدتر از مرکب خودخواهی و غرور؟جمعی از مفسران گفته اند: منظور از «حجاب مستور» حجاب و دیوار ناپیدائی بوده است که خداوند میان پیامبر و مشرکان به هنگام تلاوت قرآن ایجاد می کرده تا حضرتش را نبینند و آزارش ندهند، و پاره ای از شأن نزولها نیز در این زمینه نقل شده است. ولی ظاهر آیه، این تفسیر را نفی می کند چرا که می گوید این حجاب و پرده مانع فهم و درک حقایق و لطائف قرآن می شد، بنابراین باید پذیرفت که مقصود از این «حجاب مستور» همان حجابهای معنوی بوده که چشم و گوش و دلهای مشرکان هواپرست و خودکامه و متعصب را از درک مفاهیم عالی قرآن باز می داشته است. شبیه همین معنی در آیه 22 سوره نمل نیز آمده است آنجا که می گوید: کسانی که به آخرت ایمان ندارند دلهایشان حق را انکار می کند و استکبار می ورزند ( فالذین لا یومنون بالاخره قلوبهم منکره و هم
مستکبرون). در اینجا نیز «عدم ایمان به آخرت» به عنوان عاملی برای «انکار حق و تکبر در برابر آن» معرفی شده است.
از مجموع آنچه در آیات بالا آمد به خوبی روشن می شود که بی ایمانی نسبت به آخرت، سبب دور ماندن از حقایق و استکبار در برابر حق و غرق شدن در دریای مفاسد و گناهان می شود. (1)خداوند در آيه 22 سوره نحل مىفرمايد: «كسانى كه به آخرت ايمان ندارند دلهايشان حق را انكار مىكند و خودشان سركشند» در چندين آيه از آيات قرآن «استكبار» به عنوان يكى از ويژگىهاى كفار مطرح شده است. (2)
از اين آيات استفاده مىشود كه منظور، تكبّر از قبول حق است و در حقيقت بدترين گونه استكبار هم همين نوع است; چرا كه تمام راههاى هدايت را به روى انسان مىبندد و او را در تمام عمر در بدبختى و گناه و بىايمانى مىگذارد. (3)از مجموع آيات مزبور به دست مىآيد كه از يكسو، ايمان به آخرت سبب بيدارى و آگاهى و تقوا و تهذيب نفس و ترس از گناه و ستممىگردد و از سوىديگر، بىايمانى نسبت به اين امر موجب دور ماندن از حقايق و استكبار در برابر حق و غرق شدن در انواع مفاسد و گناهان مىشود و به اين ترتيب، تأثير عميق و فوقالعاده ايمان به معاد در تربيت انسانها از ديدگاه قرآن مجيد كاملا مشخص مىشود.
با عنایت به آیات و مطالب مزبور به برخی از پیآمده ها و آثار غفلت از معاد و انکار آن در قرآن(4)
بصورت مختصر اشاره می شود:
1) ناصر مکارم شیرازی- پیام قرآن (معاد در قرآن مجید)- جلد 5- از صفحه 385 تا 388 و صفحه 394 تا 405
2) محمدتقى مصباح، معارف قرآن، ص 501-512
3) نوح: 7 / منافقين: 5 / جاثيه: 8
4) عبدالمجید معادیخواه، فروغ بیپایان، فهرست تفصیلی مفاهیم قرآن کریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1378، ج 1، ص 714
5) مطففین: 13
مفاسد اقتصادى: وای بر کمفروشان که چون از مردم پیمانه ستانند، تمام ستانند و چون برای آنان پیمانه یا وزن کنند، به ایشان کم دهند. مگر آنان گمان نمیدارند که برانگیخته خواهند شد، [در] روزی بزرگ؛ روزی که مردم در برابر پروردگار جهانیان به پای ایستند. (1)در این خصوص و آیات 1 و 4 سوره مطففین در اوایل این سوال بیشتر توضیح داده شئه است.
هرزباوری و پذیرش سخن باطل: و بدینگونه برای هر پیامبری، دشمنی از شیطانهای انس و جن برگماشتیم. برخی از آنها ]دشمنان[ به برخى، برای فریب [یکدیگر]، سخنان آراسته القا میکنند و اگر پروردگار تو میخواست، چنین نمیکردند. پس آنان را با آنچه به دروغ میسازند، وا گذار! و [چنین مقرر شده است] تا دلهای آنان که به آخرت ایمان نمیآورند، به آن [سخن باطل] بگراید و آن را بپسندند تا آنچه را باید به دست بیاورند، به دست آورند. بگو گواهان خود را که گواهی میدهند به اینکه خدا اینها را حرام کرده است، بیاورید! پس اگر هم شهادت دادند، تو با آنان شهادت مده و هوسهایکسانی را که آیات ما را تکذیب کردند و کسانی که به آخرت ایمان نمیآورند و [ معبودان دروغین را] با پروردگارشان همتا قرار میدهند، پیروی مکن!(2)
بهانهتراشی و حقستیزی و تکذیب پیامبران: و چون آیات روشن ما بر آنان خوانده شود، آنانکه به دیدار ما امید ندارند، میگویند: «قرآن دیگری جز این بیاور یا آن را عوض کن!» بگو: « مرا نرسد که آن را از پیش خود عوض کنم. جز آنچه را که به من وحی میشود پیروی نمیکنم. اگر پروردگارم را نافرمانی کنم، از عذاب روزی بزرگ میترسم»(3)
و اشراف قومش که کافر شده و دیدار آخرت را دروغ پنداشته بودند و در زندگی دنیا آنان را مرفه ساخته بودیم، گفتند: «این [مرد] جز انسانی مانند شما نیست؛ از آنچه میخورید،
میخورد و از آنچه مینوشید، مینوشد. . . او جز مردی که بر خدا دروغ میبندد، نیست و ما به او اعتقاد نداریم. (1)
و کسانی که اموالشان را برای نشان دادن به مردم انفاق میکنند و به خدا و روز بازپسین ایمان ندارند و هر کس شیطان یار او باشد، چه بدهمدمی است. (3)
کسانی که به آخرت ایمان ندارند، کردارهایشان را در نظرشان بیاراستیم [تا همچنان] سرگشته بمانند. برای آنان عذابی سخت خواهد بود و در آخرت، خود، زیانکارترین مردمند. (5)
پس هرچه را غیر از او میخواهید، بپرستید، ولی به آنان بگو زیانکاران در حقیقت کسانی هستند که به خود و اقوامشان در روز قیامت زیان رساندهاند؟ آرى، این همان خسران آشکار است. (6)
آنان را میبینی [که چون] بر [آتش] عرضه میشوند، از [شدت] زبونی فروتن شدهاند، زیرچشمی مینگرند و کسانی که گرویدهاند، میگویند: «در حقیقت، زیانکاران کسانی هستند که روز قیامت، خودشان و اقوامشان را
دچار زیان کردهاند. آرى، ستمکاران در عذابی پایدارند»(1)
و فرمانروایی آسمانها و زمین از آنِ خداست و روزی که رستاخیز بر پا شود، آن روز است که باطلاندیشان زیان خواهند دید. (2)
7- خودمحوری و تنگچشمى: و خدا را بپرستید و چیزی را با او شریک نسازید و به پدر و مادر احسان کنید و در حق خویشاوندان و یتیمان و مستمندان و همسایه خویش و همسایه بیگانه و همنشین و در راه مانده و بردگان خود نیکی کنید که خدا کسی را که متکبر و فخرفروش است، دوست نمیدارد. (3)در سوره کهف آیه 46 آمده است؛ و پسران، زیور زندگی دنیایند و نیکیهای ماندگار از نظر پاداش، نزد پروردگارت بهتر و از نظر امید [نیز] بهتر است.
8- محروم ماندن از درک پیام حق: در سوره اسراء آمده است؛ و چون قرآن بخوانى، میان تو و کسانی که به آخرت ایمان ندارند، پردهای پوشیده قرار میدهیم.
اعتقاد به معاد، اثرات نامطلوب عوامل مزبور را خنثی می سازد. زیرا:اولا در مکتب اعتقاد به خدا و معاد، دنیا و تمام وسائل زندگی آن، ارزش وسیله ای دارند، نه هدفی؛ آنها برای انسانها ساخته شده اند نه انسان برای آنها، بنابر این دلیل ندارد که انسان در خود چنین اشتهای کاذبی را پدید آورد و حرص و آز خود را روزافزون سازد سپس گرفتار اثرهای نامطلوب و واکنش های روحی آن گردد. به عبارت دیگر انسان با ایمان، زندگی جهان را معبر و گذرگاهی بیش نمی داند، اگر در این گذرگاه وسیله لذت بیشتر تأمین نگردد، هرگز ناراحت نمی شود و پیوسته به زندگی جاودانی می اندیشد، نه زندگی موقت.
ثانیا مذهب در تعالیم خود، کیفرهای سخت برای گروه متجاوز و اسراف گر و حد و مرزنشناس، تعیین کرده است و اندیشه جزاهای اخروی، ریشه هر نوع آرزوهای باطل و
گرایشهای بیحد و حساب را می سوزاند و دست انسان را در استفاده از بدنیا در محدوده خاصی آزاد می گذارد و در قلمرو زندگی یک چنین انسان معتقد به معاد، عوامل آزار دهنده کمتر پیدا می شود.
ثالثا اعتقاد به معاد مشکل مصائب و شدائد را به گونه ای روشن حل کرده است. زیرا گذشته از اینکه حوادث جهان، نتیجه تقدیر خداوند حکیم است هر نوع صبر و بردباری در برابر مصائب دارای پاداش بزرگ نیز می باشد و همین پاداش بزرگ مصیبتها را در نظر انسان کوچک و سبک جلوه میدهد.
رابعا در اعتقاد به معاد، عاملی به نام (اندیشه فنا) وجود ندارد و در نظر پیرو این مکتب رشته زندگی پس از مرگ گسسته نمی شود، و مرگ دروازه ابدیت و فرشته ای که مأمور گرفتن جانها است پاسدار آن می باشد، چیزی که هست انسان باید برای زندگی پس از مرگ، توشه ای بیندوزد و از عواملی که مایه ناراحتی در سرای دیگر است بپرهیزد. مولف آیات سوره مطففین که به برخی از آثار مزبور اشاره دارد را بصورت نظم در آورده و در خاتمه این موضوع تقدیم حضور جنابعالی می گردد:
1- وای و برآنها؛ که هستند کم فروش ***در زمان کسب و کار و جنب و جوش
2- چون ستانند، کیل و وزنی از عوام ***از همه گیرند، تمام اندر تمام
3- چون دهند، پیمانه و وزنی به خلق *** کم گذارند، بهر مردم نا به حق
4- شاید آنها می کنند فکری دگر ***بهر پاسخ بر نمی گردند به حشر
5- در همان روز بزرگ و هم عظیم ***6- می شوند حاضر، حضور آن کریم
7- با همان اعمال زشت و ناپسندمی روند در قعر سجین تا ابد(1)
1) 7- یا که پندارند نباشد هیچ حسابدر همان سجین روند بهر عقاب
8- توچه می دانی که آن سجین و چیست؟ *** 9- آن نوشتار و کتاب جامع ایست
(نامه اعمال زشت فاجران ***جمع در آن هر مجازاتی بدان)
10- وای و برتکذیب گران !در آن سرا ***11- هر که تکذیب می کند روز جزا
12- گر چه تکذیبش نکردند،جز بَدان *** آن که بوده اهل کذب،چون کافران
13- چون تلاوت می شود آیات ما ***پیش خود، گویند، بود افسانه ها
14- با چنین فکری، شود دلها سیاه ***می زند زنگار، قلوب پر گناه
15- می شوند محروم، ز لطف کردگار ***16- می روند دوزخ و گردند بی قرار
17- بعد از آن گویند به آنها در بقا ***این همان تکذیب و بودید در خطا
18- نامه اعمال نیک هر بشر ***بوده در بالا و بالا پر اثر
19- دان که علیّون ندانی بهر چیست ؟ ***20- جامع است بر اجر کار خیر و بیست
21- شاهدند بر آن همه، خوبان حق ***22- تا ابد، در آن روند نیکان خلق
23- تخت فاخر بهر آنان در بهشت *** تا که بینند یار خود را در سرشت
24- چهره ها باشد همه، خرّم و شاد ***بهر نعمت های حق، در روز داد
25- از شرابی ناب، شوند سیراب چو خان ***آن شراب صاف و سر بسته همان
26- مهر آن از مشک خالص در عیان *** بوی مشک، دارد همیشه در نهان
بر چنین نعمت، تمام راغبان *** هی همی گیرند ز هم سبقت بدان
27- طبع خوب این شراب،درآن جهان *** گشته آمیزه، ز چشمه در جنان
28- چشمه ای بهر تمام مخلصان ***می خورند از آن بدون هر گمان
29- آنکه بوده در نهان، اهل گناه *** فکر بد، کرده درونش را تباه
بر تمام مؤمنان پاک و ناب ***خنده می کرده چو بوده در حجاب
30- چون بر آنها می گذشتند در سرا ***طعن و استهزاء زدند در هر کجا
31- در زمان باز و گشت، پیش کسان ***شاد و خرسند، از تمسخر در بیان
32- چون که می دیدند، نفوس مؤمنان *** پیش خود گفتند که گمراهند ز جان
33- گرچه هیچ وقت،برقلوب عاشقان ***شاهد و ناظر نبودند بی گمان
34-عکس آن، در روز محشر، عارفان *** خنده ها دارند، برای غافلان
35- تکیه برتختی، چو آن افلاکیان *** ناظرند بر اهل دوزخ در جنان
36- کیفر خاص تمام کافران *** ناشی از اعمال زشت است در جهان
با معاد دانی که در دنياي دون***مي شوي آرام و گردي چون ستون
بر خلاف دید ایسم های بشر***فارغ از افکار پوچ و سر نگون
با طراوت مي شوي و با نشاط***حزن و اندوه مي شود در تو زبون
دين اسلام بهر هر روح و روان***شاد و شادي بخش با صدها فنون
از غم و افسردگي و اضطراب***مي رهاند جان و دل را از درون
دان كه شادي جزء دين است در زمين***محكم و بي خدشه است همچون بتون
شاديّ و هر نوع نشاط خوب و نيك***از صفات مومن است اندر متون
يا كني گر مومني را شاد شاد***از ثوابش مي بري بهره كنون
واژه جذّاب و پر عشق و سرور***واژه شادي بود در جان و خون
آنچه بر فطرت بود مطلوب و خوب***جام شادي و نشاط است در عيون
بهر مومن در درون اين سرا***كي بود خوفي و لا هم يحزنون
در تمام لحظه هاي اين جهان***آنچه بارد بر وجود مومنون
از همه خوب و بد و هر نوع شرور***نعمت است و لذّتش گردد فزون
چون كه ایمان داری تو بر آخرت***مي شوي شاد و رها از هر جنون
گر كه خواهي تو شوي خوشبخت و شاد***راه قرآن را برو در هر شئون
اين حقير گويد به هر اهل شعور***با معاد گردد غم جانان برون
غزل مزبور ضمن بحث شادی و نشاط به نوعی ایمان و اعتقاد به معاد و آخرت را در رسیدن انسان به آرامش و شادی واقعی و نیز آثار ارزشمند آن در دنیا و آخرت موثر و مهم می داند؛ تا انسان متوجه شود که همواره می تواند از آثار ارزشمند این اعتقاد بهره مند گردد و برای آثار مورد نظر که تا ابدیت ادامه پیدا خواهد کرد؛ باید شبانه روز با معرفت شاکر خداوند منان باشد. مع الوصف، تصور مرگ و جهان پس از آن نه تنها نشاط و پویایی را از انسان نمیگیرد؛ چرا که فعالیت انسان مولود حس احتیاج و عشق به بقا است و با اعتقاد به قیامت این نیاز طبیعی از بین نمیرود. ایمان به معاد دامنه نیاز انسان را به بی نهایت میرساند و دنیا را کشتگاه آخرت میسازد، همان گونه که در نظام طبیعت گندم از گندم میروید جو از جو، و نباید از مکافات عمل غافل شد، اعمال پلید؛ مانند ظلم استثمار و بی عدالتی، نتایج زیانباری در زندگی جاودانی میگذارد و در جهان پهناور آخرت مفقود نمیشود. در روز قیامت همه نهانها آشکار گردیده و انسان پاداش اعمال و کیفر کردارش را مییابد؛ پس طبعاً هر چه اعمال خوب و خدمات اجتماعی انسانخالصانه و آگاهانه و بیشتر باشد، بدون شک پاداش آن نیز افزونتر خواهدبود. از این رو باید پذیرفت که ایمان به زندگی جاودانی بر فعالیت و نشاط پر بار انسان میافزاید. آری ای عزیز بزرگوار از باب نمونه در یکی از ابیات مذکور به یکی از آثار اشاره شده است و آن این که: " اين حقير گويد به هر اهل شعور - با معاد گردد غم جانان برون" این آثار همان حقیقتی است که متاسفانه فلاسفه غرب مخصوصا ایسم های مادّی از درک واقعیت
آن عاجز و ناتوانند. بشر امروزی هر چند در پرتو قدرت صنعت و تکنیک، درهای فضا را به روی خود گشوده و انسانهائی را به ماه فرستاده و. . . ، اما در برابر این پیروزیهای چشمگیر علمی، به سکونت خاطر و آرامش روانی که زیر بنای یک زندگی سعادتمندانه را تشکیل میدهد، نه تنها دست نیافته است، بلکه به موازات پیشرفت صنعت و دانشهای مادی، مشکلات روانی وی افزایش یافته است. حال آنکه ايمان به معاد مىتواند تأثير بسيار عميق و گستردهاى در اعمال انسانها برای رسیدن به آرامش واقعی داشته باشد. آری ای عزیز با ایمان، برخلاف عقیده مادی گراها که میگویند ایمان به حیات باز پسین در امور فردی و اجتماعی اثرات منفی میگذارد و قدرت تحرک و نشاط را از آدمیسلب کرده و او را به انزوای سیاسی و اجتماعی میکشاند، باید اعتراف و اذعان کرد که: ایمان به آخرت نه تنها آثار منفی ندارد بلکه آثار بسیار مثبت و سازندهای در زندگی فردی اجتماعی دارد.
نقش معاد در فکر، روح، اخلاق و اعتقادات فردی کاملا روشن است؛ زیرا انسان معتقد به معاد در امور فکری، خود و جهان را با دیدی واقع بینانه مینگرد و خویشتن را یک موجود چند روزهای میداند که به همراه کاروان جهانیان به سوی جهانی پاینده و ابدی در حرکت است. با این باور واندیشه او از محدوده محسوسات آزاد میشود تا به معقولات برسد و به مسائل غیبی و پنهانی دست پیدا کند. نقش معاد در قلمرو اخلاق و روحیات نیز روشن است؛ زیرا این واقع بینی و طرز تفکر، احساسات درونی را تعدیل کرده و آن را با خط مشی معقولی که با هدف نهائی سازگار است محدود میسازد. کسی که معتقد است همچون پرکاهی است که بر روی امواج جهان هستی قرار دارد و به طرف هدف نهائی آفرینش میرود غرایز او؛ نظیر ریاست طلبی، خود خواهی، مال دوستی، شهوت و غضب طغیان نمیکند، تا باعث سرکشی و تجاوز به حدود و حقوق دیگران شود، و انسان برای رسیدن به شکم و شهوت، خود را تبدیل به یک موجود بی اراده نمیسازد، بلکه لحظات حساس زندگی خود را در راه ایثار و فداکاری، خدمات اجتماعی و تلاشهای پر ثمر صرف میکند، تا ضمن تامین نیازمندیهای محدود خود، در راه حق و سعادت عمومیگام بردارد و حیات ابدی خود را تامین نماید، و در این راه اگر جانش را فدا
کند چه بهتر؛ زیرا حیات فانی را داده و زندگی پر فروغ و لذت بخش باز پسین و ابدی را به دست آورده است.
البته عقیده به جهان باز پسین یک باور فطری و طبیعی است و بر روح و فکر انسان تحمیل نشده و نقش منفی ندارد. عقیده به زندگی آخرت از کهنترین عقایدی است که در فرهنگ و معارف بشر نقش بسته و هیچ فرهنگ و فلسفهای در تاریخ یافت نمیشود، مگر آن که ایمان به قیامت در آن تاثیر داشته است. اصولاً انکار و عصیان علیه این باور، نشانه حاکمیت این عقیده در فرهنگ اقوام و ملتها است. در حقیقت ایمان به حیات بعد از مرگ پاسخ مثبت به نیاز طبیعی بشری است. از طرفی اعمال انسان بازتاب اعتقادات اوست. كسى كه مىداند تمام رفتارهايش بىكم و كاست به زودى در دادگاهى مورد بررسى قرار مىگيرد كه قضات آن از همه چيز آگاهند، نه توصيهاى در آن مؤثر است و نه حكم دادگاهش تجديدنظر دارد و براساس آن، پاداش و كيفر مىبيند. و اعمال او رنگ ابديت به خود مىگيرد و در زندگى ديگر با اوست و مايه آرامش يا شكنجه او مىباشد و به دنبال آن، سعادت جاودان يا عذاب هميشگى را بر او به دنبال دارد، مسلماً چنين فردى نه فقط در اصلاح خود مىكوشد، بلكه در انجام اعمال گوناگون خود فوقالعاده سختگير و موشكاف خواهد بود. در هر حال بر خلاف نظر و ایده ایسم های مختلف؛ همه عقاید دینی در رفتار انسان مؤثر است؛ هر چند تأثیر آنها یکسان نیست. از میان عقاید دینی، اعتقاد به رستاخیز و معاد یکی از نافذترین و مؤثرترین باورها در جهت دادن به رفتار آدمی و تربیت و اصلاح اوست. چنین عقیده ای نقش شایانی در پرورش روح انسان دارد و آثار تربیتی شگرفی در زندگی فردی و اجتماعی او به ارمغان می آورد. ایمان به رستاخیز اثر عمیقی در تربیت انسانها دارد که در زیر به مواردی بصورت کاملا خلاصه اشاره میشود:
انسان را در برابر گناه کنترل میکند، و به تعبیر دیگر گناهان ما با ایمان به خدا و آخرت نسبت معکوس دارند، به هر نسبت که ایمان قویتر باشد گناه کمتر است.
اعتقاد به معاد و یا حتی قبول احتمالی آن در انسان ایجاد مسئولیت و تعهد میکند، و او را بهاندیشه و جست و جوگری حق وا میدارد.
نقش سازنده دیگری که ایمان به معاد دارد، این است که توازن مادی و معنوی را در جامعه حفظ میکند.
رشد فضایل اخلاقی در جامعه، تعدیل غرائز، جلوگیری از تضیع حقوق دیگران و. . . از دیگر آثار تربیتی معاد باوری در فرد و اجتماع است.
به هر حال آثار معاد در دو بعد فردی و اجتماعی قابل بررسی است. مقصود از آثار فردی، آن دسته از آثاری است که در زندگی خصوصی و شخصی هر فردی متجلی میشود، اما آثار اجتماعی، آثاری است که لازمه ظهور آن گردآمدن افراد به دور یک محور بوده و تا افراد نباشند آن آثار بروز نخواهد کرد. در اینجا توجه جنابعالی به برخی از آثار فردی و اجتماعی اعتقاد به معاد با توضیحات بیشتر معطوف می گردد:
پنجره در پنجره با دید حق زیباستی***دیدن با چشم و هم با چشم دل زیباستی
داد هر دیدن بود دید همان زیبایی ها***دید با دید ولا در هر کجا زیباستی
وفق رباعی مزبور از اثرات ایمان به رستاخیز در شکل دادن به زندگی انسان این است که همه چیز را با دید الهی؛ زیبا و با مفهوم می بیند. یعنی چیزی جز زیبایی نمیبیند. اعتقاد به معاد، نگرش انسان را به دنیا تغییر داده، دنیا را برای انسان به عنوان ابزاری در جهت نیل به اهداف والای انسانی و رسیدن به یک زندگی جاوید و همیشگی قرار می دهد. بر اساس جهان بینی توحیدی دنیا برای انسان آفریده شده و نه انسان برای دنیا، و شخصیت انسانی بسیار والاتر و گرانبهاتر از آن است که بخواهد خود را به متاع دنیا و جلوه های فریبنده آن بفروشد.
اعتقاد به معاد، بینش انسان را به عالم هستی وسعت می بخشد و او را از تنگنای دنیا به فراخنای جهان باقی پیوند می دهد، و همّت او را بلندمرتبه تر از آن می گرداند که بخواهد به تعلّقات دنیوی و مادّی خشنود شود و بدان رضایت دهد. انسان باورمند به معاد، در حقیقت، به وجود دنیایی گستردهتر از عالم ماده معتقد است که در آن، نعمتها و عذابهایی به مراتب بزرگتر وجود دارد که زمان و مکانی برای آن متصور نیست. وسعت افق دید انسان باورمند به معاد، زندگی را محدود به زندگی دنیوی نمی داند و معتقد است که سرایی بالاتر و بزرگتر از این سرای مادی وجود دارد. اسلام به او چنین می آموزد که زندگی دنیا به منزله مقدمه ای برای حیات اخروی است. دنیا مانند پلی است که باید از آن گذر کرد و به سرْمنزل مقصود (کمال انسانی) رسید. بنابراین برای چنین انسانی دنیا و مطامع دنیوی مثل ثروت، شهرت و قدرت، همه چیز نیست و ارزش مستقلی ندارد، بلکه آن گاه مشروع و ارزشمند می شوند که در خدمت زندگی جاوید اخروی و کمال انسانی قرار گیرند. افق دید چنین انسان باورمندی پهنه هستی است.
مع الوصف، در دیدگاه او این دنیا سرای فانى، محدود و گذرا و آخرت، سرای باقی و نامحدود است که انسان در آن برای همیشه جاویدان است. در قبال این اندیشه، اندیشه کسانی وجود دارند که به زندگی اخروی اعتقاد ندارند و مرگ را پایان زندگی آدمی میدانند. در باور چنین افرادى، انسان، با مرگ به مرداری تبدیل میشود که در اندک زمانی گَرد فراموشی بر آن مینشیند و پرونده زندگیاش برای همیشه بسته میشود.
این دو دیدگاه متفاوت درباره زندگی و جهان، در نوع برداشت انسان از سعادت و رستگاری که هدف همگان از زندگی است و نیز در نوع چگونه زیستن او نقش اساسی دارد. آنان که زندگی را به حیات دنیوی منحصر میدانند و به تعبیر قرآن کریم: «تنهاظاهری از سعادت دنیوی را میدانند و از آخرت غافلند»(1)بهناچار سعادت را به سعادت دنیوی و بهرهمندی از لذتهای زودگذر آن تفسیر خواهند کرد و آنان که حیات جاودان اخروی را پذیرفتهاند و به زندگی دیدی عمیقتر دارند و نیز به سعادت و رستگاری اخروی
1) روم: 7
و رشد و تکامل معنوی توجه میکنند، زندگی خود را به آن مسیر هدایت میکنند. برای آنان دنیا به منزله کشتزار آخرت است و در کنار بهرهمندی از نعمتهای آن،برای حیات جاودان خویش نیز بذر سعادت میکارند. حضرت علی(ع) در اینباره میفرماید: همانا دنیا نهایت دیدگاه کوردلان است که آن سوی دنیا را نمینگرند، ولی نگاه انسان آگاه، از دنیا عبور میکند و از پس آن، سرای جاویدان آخرت را میبیند. پس انسان آگاه، به دنیا دل نمیبندد و انسان کوردل همه توجهش دنیاست. بینا از دنیا زاد و توشه برمیگیرد و نابینا برای دنیا توشه فراهم میکند. (1)
به بیانی اگر زندگی بعد از مرگ نباشد زندگی این جهان پوچ و بیهوده خواهد بود. یعنی اگر انسان به زندگی پس از مرگ معتقد نباشد و مرگ را آخرین نقطه حیات بداند، این زندگی برای او مفهومی نخواهد داشت. با اندکی توجّه، خود را در یک حالت بی هدفی و بی وزنی احساس می کند و زندگی را پوچ و بیهوده می بیند، با خود می اندیشد که بالأخره پس از این همه تلاش و فعالیت و تهیه وسائل زندگی، چه می شود؟ و اگر پاسخ بشنود که هیچ، می میرد و زندگی پایان می گیرد، سخت ناراحت و آزرده می گردد و شاید به همین دلیل است که بسیاری از مردم کشورهای صنعتی و پیشرفته با این که از لحاظ زندگی مادی در رفاه هستند، همواره از زندگی ناله می کنند و خود را با انواع سرگرمی ها مشغول می سازند، این برای آن است که از فکر کردن درباره پوچی و بی هدفی زندگی فرار کنند. مع الوصف ای انسان با ارزش از کسی که اعتقاد به معاد و ابدیت ندارد؛ می توانی اینگونه سوال فرمایی:
از تو دارم من عزیزم این سوال***بهر چه رفتی کلاس در طول سال
در جواب گویی که ای والا مقام***میم مدرک هست برایم چون مدال
دان که مدرک در نگاه خاص و عام***بوده بهر کسب و آن رزق حلال
1) ترجمه نهجالبلاغه، خطبه 133، ص 132
مدرک و هم کسب و کار آرد مقام***از برای آدم و هم بر عیال
وان مقام و همسر و فرزند و جام***می شوند روزی فنا بی هر قتال
زندگی بهر چه باشد در خیام***با تمام سختی های بی مثال
پس عزیزم زندگی با هر طعام***می شود فانی چو آبهای زلال
گر که گویی بوده پوچ و بی دوام***با چنین فکری شوی دور از وصال
گر که دنیا پوچ و پوچی هست مدام***بهر چه با خود کنی هر روز جدال
با تو دارم یک سخن ای با مرام***دار دنیا می شود بی شک زوال
کار تو گردد بدون شک تمام***با هزار و یک پیام پر ملال
می شوی هیچ و ز هیچ آید پیام***بهر چه گشتی تو دور از آن جمال
ذات تو گوید به تو هر روز و شام***تا ابد باقی ام و پر سوز و حال
از فنا بی زار و روحم با قوام***با تو دارد صد سخن بی قیل و قال
با نفخت فیه من روحی چو مام***می شوی اصل و اساس بی هر زوال
دان مقام و پست و آنچه هست به نام***می شود روزی فنا با هر جلال
جز همان که بهر حق آری به کام***با خلوص گردد برایت چون نهال
غیر حق نابود و می گردد تمام***چون که فانی و فنا گردد چو مال
دار دنیا بهر عقباست والسلام***پس نما آن را محیّای کمال
آری ای عزیز بزرگوار، انسان از یکسو حب جاودانگی و در دل آرزوی ماندگاری ابدی و زندگی جاوید دارد و از سوی دیگر زندگی دنیوی را محدود و گذرا مییابد. این دو دیدگاه ناسازگار، ممکن است وی را به پوچی سوق دهد، ولی آنکه به آخرت و زندگی جاوید باور دارد، مرگ را انتقال از جهانی به جهان دیگر میشمارد، نه نیستی و نابودى. بنابراین، برای تلاش و فعالیت، انجام اعمال صالح و تحمل دشواریها و مصیبتها انگیزه کافی دارد و هیچگاه در فراز و نشیب زندگی احساس پوچی و سرگشتگی نمیکند. (1)
آری انسان باورمند به معاد، دیدی عمیق به زندگی پیدا می کند. زندگی دنیوی برای او هدف نیست. هدف، زندگی جاوید اخروی است. در ضمن، این باور، جهتگیری خاصی به او می بخشد. جهت اعمال و رفتارهای او رو به کسی است که مالک روز جزاست؛ پروردگار جهانیان و خالق هستی است. او با چنین باوری در جهت «شدن به سوی او» قرار می گیرد. «او»یی که کمال مطلق است.
چنین جهتگیری ای، مستلزم تنظیم رفتار است. هر رفتاری با این گونه جهتگیری سازگار نیست، بلکه مقتضی رفتارهای خاصی است. ممکن نیست که کسی هدفش تقرّب به خدا باشد و در جهت شدن به سوی او گام بردارد و در عین حال به رفتارهایی رویبیاورد یا افکار و احساساتی را در خود برانگیزد که بر خلاف این جهتگیری و در تعارض با چنین هدفی باشد. فَضای خداخواهی، خداپرستی، خدا گونگی و برای خدا بودن و به سوی خدا شدن، فضای اطمینان، آرامش و امنیت است نه اضطراب و آشفتگی و اغتشاش و درگیری و تنش و آنچه انسان را به طرف پوچی و بیهودگی سوق می دهد.
1) نک: معاد از نظر جسم و روح، صص 43 46
در سوره مؤمنون نیز به رابطه نفی زندگی پس از مرگ با بیهوده دانستن زندگی از قول منکران معاد اشاره شده است، چنان که در آیهای آمده است: «دنیای ما جز این زندگانی چیزی نیست، میمیریم و زندگی میکنیم و دیگر برانگیخته نخواهیم شد. » براساس این آیه، باور نداشتن به معاد و بازگشت بهسوی خداوند، به معنای بیهوده پنداشتن آفرینش و به تبع آن، فرو غلتیدن در دام پوچی است. به عبارت دیگر باور نداشتن به معاد، فرد را به باوری غلط در حوزه اندیشه میکشاند که همین جهانبینی او، رویکردی نادرست را در حوزه اندیشه در پی خواهد داشت و ظهور ایسم های مختلف از جمله نحلههای نهیلیستی در غرب را میتوان نمونه بارزی از پیآمدهای همین باور برشمرد.
بدون تردید انسانهایی که وجود خود را پوچ و بیهوده احساس می کنند، همواره یک حالت اضطراب، نگرانی بر آنها حکم فرما می شود. چرا که وقتی فرد، دلیلی بر هستی خود نبیند در این دنیا خود را بیگانه و مضطر احساس می کند. آنان که حیات را به همین چند روزه دنیا محدود می دانند و بر این گمانند که با سپری شدن آن، چیزی جز فنا و نیستی در انتظارشان نیست، از این که پا به عرصه هستی گذاشته اند گله دارند و می گویند: ای کاش به دنیا نمی آمدیم. اینان به زندگی بدبین اند؛ زیرا در آن چیزی جز مشکل و رنج نمی بینند؛ چیزی که مایه دلخوشی واقعی و آرامش حقیقی آنان باشد در آن یافت نمی شود.
امّا اگر یقین داشته باشند که منزلگاهی در پیش دارند که آن منزلگاه ابدی آنهاست، که با زندگی این دنیا هیچ چیزش قابل قیاس نیست، نه این تنگ نظریها وجود دارد، نه بخلها، نه کینه ها، نه حسادتها، نه ناامنی ها و نه دردها و رنجها، بلکه همه آرامش و صلح و صفا است. آری ای عزیز با ایمان، معتقد به معاد، باور دارد که زندگی به این چند روز دنیا محدود نیست، بلکه این زندگی در آنچه در پیش روی دارد از مقایسه قطره به دریا نیزکمتر است. وَمَا هَذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلاَّ لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الاْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ لَوْ کَانُوا
یَعْلَمُونَ(1)
این زندگی دنیا جز سرگرمی و بازیچه نیست، و زندگی حقیقی همانا در سرای آخرت است؛ ای کاش می دانستند.
بنابراین، یکی از آثار عقیده به زندگی پس از مرگ، مفهوم دادن و هدف بخشیدن به زندگی و از بیهودگی در آوردن است. چرا که با وجود اعتقاد به معاد، زندگی هدفدار می شود. چنین شخصی می داند که خداوند او را بیهوده نیافریده و به زودی به سوی خداوند باز می گردد، چنان که خداوند می فرماید: أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ(2)
آیا گمان کردید که شما را بیهوده آفریدیم و شما به سوی ما باز نمی گردید؟ فردی که به معاد اعتقاد دارد، زندگی دنیا را مقدمه ای برای آخرت و دنیا را مزرعه ای برای آخرت می داند. ازاین رو سعی می کند با مشکلات زندگی مبارزه کند و به سوی هدف مقدس گام بردارد.
مع الوصف، اگر شما به معاد و حیات ابدی و جاوید یقین داشته و معتقد باشی که همه تلاشها و کوششها سرانجام به آن منتهی می گردد، در این حالت زندگی شما از پوچی و بیهودگی خارج می شود و مفهوم واقعی خود را پیدا می کند. قرآن کریم در قالب داستانهای خود تابلوهایی زیبا ترسیم نموده که در آنها عظمت انسانهای بلندهمّتی را به تصویر کشیده که با دید الهی هیچ گاه در برابر تمنیّات و تعلّقات دنیوی زانو نزدند، و فریفته جلوه های فریبای دنیا نشدند؛ که در اینجا توجه جنابعالی به دو نمونه از آنها معطوف می گردد:
الف) ساحران فرعون، همانان که پاداشهای مادی فرعون و سکنا گزیدن در جوار او تمام آمال و آرزوهای آنان را تشکیل می داد، به ناگاه ایمان به خدا چنان تحوّلی در روح و جان آنها ایجاد کرد که تمام دنیا و جلوه های زودگذر آن در پیش چشمشان خوار و خفیف به نظر می رسید و از این رو در برابر تهدیدهای فرعون به قتل، قاطعانه می گویند: «هیچ
مانعی ندارد و هیچ گونه زیانی از این کار به ما نخواهد رسید، هر کار می خواهی بکن، ما به سوی پروردگارمان باز می گردیم»«قَالُوا لاَ ضَیْرَ اِنَّآ اِلی رَبِّنَا مُنْقَلِبُونَ»(1)
تو با این کار نه تنها چیزی از ما کم نمی کنی، بلکه ما را به لقای معشوق حقیقی و معبود واقعی می رسانی. آن روز این تهدیدها در ما اثر می گذاشت که ما خویشتن را نمی شناختیم، با خدای خود آشنا نبودیم و راه حق را گم کرده و در بیابان زندگی سرگردان بودیم، امّا امروز گم شده خود را یافته ایم، هر کار می توانی بکن!(2)آری، ایمان به خدا و اعتقاد به حیات جاودان و اندیشه رجوع به پیشگاه حق، آنان را چنان منقلب ساخته بود، که دیگر مرگ در نظر آنان فنا نبود، بلکه وسیله ای بود برای حضور یافتن نزد محبوب.
ب) همسر فرعون نیز با آنکه غرق در یک زندگی مرفّه و تجمّلاتی بود، امّا زرق و برق دستگاه فرعونی او را نفریفت و او که دلش به نور ایمان روشن بود، از تمام تعلّقات دنیوی دست شست و از تنگنای آن قصرها به فراخنای بهشت چشم گشود و چنین دعا کرد و گفت: «پروردگار من، خانه ای برایم در جوار قربت در بهشت بنا کن و مرا از فرعون و کارهایش رهایی بخش» «رَبِّ ابْنِ لی عِنْدَکَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ وَ نَجِّنی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ»(3)
آری «همسر فرعون جوار رحمت پروردگارش را در خواست می کند تا با خدا نزدیک باشد و این نزدیکی با خدا را بر نزدیکی با فرعون ترجیح داده، با اینکه نزدیکی به فرعون همه لذّات را در پی داشته، در دربار او آنچه را که دل آرزو می کرده یافت می شده و حتی آنچه که آرزوی یک انسان بدان نمی رسیده، در آنجا یافت می شده، پس معلوم می شود همسر فرعون چشم از تمامی لذّات زندگی دنیا دوخته بود، آن هم نه به خاطر اینکه دستش به آنها نمی رسیده، بلکه در عین اینکه همه لذّات برایش فراهم بوده، مع ذلک از آنها چشم پوشیده و به قرب الهی و به کراماتی که نزد خداست دل بسته بود.
ديده ات را شستشو ده با بصيريت كن نگاه***تا شوي فارغ ز شهوت های دون و هر گناه
راه حق باشد همان راه رسول و آل اوغير از آن باشد تباهي و روي در عمق چاه(1)
گر شوی آگه ز اسرار وجود و ماورا***راه حق برتوشودهردم نمایان درنگاه
آری ای عزیز با ایمان، تا زمانی که انسان همانند ایسم های مختف با دید مادی در این دنیا استقرار دارد، دلش از تمنّا و خواهش ها باز نمی ایستد، امّا وقتی در پرتو ایمان به غیب و اعتقاد به سرای باقی دریافت که فرصت دنیا بسیار محدود و بهره آن نیز بسیار ناچیز است، و حتّی در قلمرویی که به دست می آید نمی توان آن را برای همیشه حفظ کرد و خوشی ها و لذایذ واقعی نیز در همین ایّام کوتاه خلاصه نمی شود، دیگر نه هر دم امواج خواسته های بی پایان بر دلش استیلا می یابد که خود را به همه چیز وابسته کند و موجب انهدام خویشتن گردد و نه از این که بیش از حد از نعمت ها و ثروت های دنیا برخوردار نشده، آزرده خاطر می شود.
آگاهی به این امر که پس از این زندگی، زندگی جاویدان دیگری وجود دارد و بر اساس باورها و اعمالی که فرد در این جهان کسب کرده سر از سعادت، فلاح و رستگاری و برخورداری از رضا و رضوان الهی یا از شقاوت، عذاب دردناک، رنج بی پایان و ابتلا به عذاب و آتش و قهر الهی درمی آورد، هر انسانی را به فکر فرو می برد که اگر واقعاً چنین است پس نمی توان بی تفاوت بود و هر طوری زندگی کرد، هر چیزی را گفت، هر کاری را کرد، به هر اندیشه و باوری ملتزم شد؛ بلکه باید آن طور زندگی کرد که سرانجام برای پیمودن راه آخرت، آمادگیهای لازم را کسب نمود.همان گونه که جنین در عالم رَحِم، یک بند ناف در اختیار دارد و باید به وسیله آن از خون مادر تغذیه کند و به تکثیر و افزایش و رشد دست یازد و برای خود چشم و گوش و زبان و دست و پا و. . . بسازد تا آمادگی ورود به این دنیا را پیدا کند و جهان طبیعت را با
1) ديده گان را شستشووبابصيريت كن نگاهتا شوي فارغ ز امّا و اگر در هر نگاه
چشم ببیند و با گوشهایش از صداهای موجود در آن ادراکی پیدا کند و با پا در آن راه برود و با دست خویش در آن به ساختن، برداشتن، گرفتن، دادن و یا زدن و خراب کردن و. . . بپردازد. انسان، در این مرحله از زندگی خود باید با برخورداری از این امکانات و با استخدام طبیعت و جهان مادی، برای مرحله بعدی زندگی، ابزارهای لازم را فراهم کند: برای دیدن دیدنیهای عالم آخرت برای خود چشم مناسب و برای شنیدنیهای آن عالم، گوش مناسب و برای پیمودن راههای آن عالم برای خود پایی مناسب بسازد و برای ادراک مدرکات عالم پس از مرگ، مرکز ادراکات ملکوتی را که همانا قلب سلیم است فراهم آورد تا از حیات طیّبه افزون، بهره مند شود. انسان، در پرتو این اعتقاد و باور و با این نوع مقایسه ها درمی یابد که باید طبق اصول و ضوابط و در چارچوب معینی زندگی کند و نمی تواند در این عرصه از آزادی مطلق که مترادف با بی بندوباری و لا اُبالیگری است دم بزند و آن را طلب کند.
از طرف غریزهها، از مهمترین موهبتهای الهی برای انسان است و منشأ تحرک و فعالیت برای او می باشند، ولی آزادی بیقید و بند غریزهها و شهوتها با تعالی معنوی و تکامل انسان و سلوک الیالله ناسازگار است. ازاینرو، خداوند در کنار غریزهها، انسان را از گوهر گرانبهای عقل بهرهمند ساخته است؛ نیرویی که میتواند انواع غریزههای افسارگسیخته را لجام زند و کنترل کند. با وجود این، گاه عقل انسان ضعیف میشود و به تعبیر زیبای امام علی(ع) «شهوتها پرده خرد را میدرند. »(1)«و بسا خرد اسیر فرمان هواست. »(2)باور به معاد، عامل مهمی است که میتواند عقل را از اسارت هواهای نفسانی رهایی بخشد و در نتیجه، انسان،به رهبری و کنترل غریزههای خویش موفق شود. اعتقادبه حیات بازپسین و معاد و ایمان به روز جزا و عقاب و ثواب، انسان را از پیروی هوا و هوس باز میدارد و غرایز سرکش انسان را مهار میکند. در پرتو کنترل غریزه و مهار هوا و هوس است که فضیلتهای اخلاقی پرورش مییابد، ویژگیهای پسندیده قوّت میگیرند
و ویژگیهای ناشایستی چون ریاستطلبى، مالدوستی و خشم بیمعنا میشوند و انسان از رذیلتهای اخلاقی دور میشود. آنکه بازگشت بهسوی حقتعالی را باور دارد، اهل مکر و خیانت و نیرنگ نیست و فضیلتهای اخلاقی در او زنده می شود.
آری در زندگی دنیا هم آرزوهای بلند و هم یأس های عمیق در کمین انسان نشسته اند و هر دو کشنده اند و هر دو تهدید کننده زندگی اند، و آنچه هر دو را در بند می کشد، یاد مرگ است. یاد مرگ هم آمال و هم آلام را که هر دو بی حد جلوه می کنند، محدود می کند و آنها را آن چنان که هستند؛ کوچک نشان می دهد و تاب و طاقت آدمی را افزایش می دهد و او را بر ادامه زندگی قادر می سازد. رسول گرامی اسلام می فرمایند: از بین برنده لذتها را یاد کنید، سؤال شد:
آن چیست؟ فرمود: مرگ. . . و مرگ اولین منزل از منازل سرای آخرت، و آخرین مرحله از مراحل ( زندگی) دنیاست. (1)امام علی(ع) نیز یاد مرگ را اصلاحگر انسان و تربیت کننده روح بشر می خوانند و می فرمایند: الا فاذکروا هادم اللَّذات و منغِّص الشهوات و قاطع الاُمنیات عند المساوَرةِ لِلاْعمالِ القبیحة(2)به هنگام تصمیم بر کارهای زشت، مرگ را که نابود کننده لذت ها و مکدّرکننده شهوت و قطع کننده آرزوهاست به یاد آورید.
قرآن کریم نیز از این تأثیر نافذ و مؤثر ایمان به معاد در آیات متعددی سخن می گوید، از جمله:
الف) مؤمن آل فرعون قوم خود را که سخت فریفته دنیا بودند و همین امر آنها را به انواع ستم ها و بیدادگری ها آلوده ساخته بود، نصیحت کرده آنها را به ناپایداری زندگی دنیا و ابدی بودن سرای آخرت متوجّه می سازد و می گوید: یَا قَوْمِ إِنَّمَا هَذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَامَتَاعٌ وَإِنَّ الاْآخِرَةَ هِیَ دَارُ الْقَرَارِ(3)
ای قوم من! (به این دنیا دل نبندید که) این زندگی دنیا متاع زودگذری است و آخرت سرای همیشگی و ابدی است.
مسأله تنها فانی بودن این دنیا و باقی بودن سرای آخرت نیست، مسأله مهم، مسأله حساب و جزاست: هر کس عمل بدی انجام دهد فقط به اندازه آن به او کیفر داده می شود، امّا کسی که عمل صالحی انجام دهد خواه مرد باشد یا زن در حالی که مؤمن باشد وارد بهشت می شود و روزی بی حسابی به او داده خواهد شد. او در این سخنان حساب شده اش از یک سو اشاره به عدالت خداوند در مورد مجرمان می کند که تنها به مقدار جرمشان جریمه می شوند. و از سوی دیگر اشاره به فضل بی انتهای او که در مقابل یک عمل صالح پاداش بی حساب به مؤمنان داده می شود و هیچگونه موازنه ای در آن رعایت نخواهد شد، پاداشی که هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و حتی به فکر انسانی خطور نکرده است. و از سویی لزوم توأم بودن ایمان و عمل صالح را یادآور می شود.
به هر حال، او با این سخن کوتاه خود این واقعیت را بیان می کند که متاع این جهان گرچه ناچیز است و ناپایدار، ولی می تواند وسیله رسیدن به پاداش بی حساب گردد، چه معامله ای از این پرسودتر؟! ضمنا تعبیر به مثله اشاره به این است که مجازاتهای عالم دیگر شبیه همان کاری است که انسان در این دنیا انجام داده است، شباهتی کامل و تمام عیار. تعبیر به غیر حساب ممکن است اشاره به این مطلب باشد که نگاه داشتن حساب عطایا مخصوص کسانی است که مواهب محدودی دارند و می ترسند اگر حساب را نگه ندارند گرفتار کمبود شوند، امّا کسی که خزائن نعمتهای او نامحدود و بی پایان است و هر قدر ببخشد کاستی در آن پیدا نمی شود، زیرا هر قدر از بینهایت بر دارند باز هم بینهایت است !نیاز به حسابگری ندارد. (1)
ب) قرآن کریم از گروهی افراد با ایمان یاد می کند که در برابر انسان های فریفته ثروت و آنان که جاه و جلال و زرق و برق زندگی قارون چشمانشان را خیره کرده بود وآرزوی لحظه ای زندگی همچون وی را در دل می پروراندند، می گفتند: وای بر شما! چه می گویید، ثواب و پاداش الهی برای کسانی که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام می
1) تفسیر نمونه، ج20، ص 106.
دهند بهتر است…وَیْلَکُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَیْرٌ لِّمَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا. . . (1)ایمان به معاد، چنان افق فکری آنها را وسعت بخشیده بود که به ثروت سرشار قارون و حشمت و جلال او به چشم تحقیر می نگریستند و این جلوه های فریبنده و زودگذر را در برابر ثواب و پاداش الهی هیچ می انگاشتند.
ج) حضرت شعیب(ع) در برابر قوم خود که در سنگلاخ شرک و بت پرستی سرگردان بودند و نه تنها بت، که درهم و دینار و مال و ثروت خویش را هم می پرستیدند، و برای کسب و تجارت پر رونقشان به تقلّب و کم فروشی و خلافکاری های دیگری آلوده شده بودند، یاد قیامت را به آنها گوشزد می نماید و ایشان را از عذاب فراگیر الهی بیم می دهد، تا شاید به خود آیند و از مفاسد اقتصادی خود دست شویند. . : وَلاَ تَنقُصُواْ الْمِکْیَالَ وَالْمِیزَانَ إِنِّی أَرَاکُم بِخَیْرٍ وَإِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمْ عَذَابَ یَوْمٍ مُّحِیطٍ(2)ای قوم من!. . . پیمانه و وزن را کم نکنید (و دست به کم فروشی نزنید). من شما را در خیر و خوبی می بینم و از عذاب روز فراگیر بر شما بیمناکم.
خوش به حال آنکه در کون و مکان***بوده مسئول تن و روح و روان
بهر عقبا می کند جان را فدا***راه فطرت را رود با صد توان
یکی از آثار پر برکت اعتقاد به معاد، بیدار شدن احساس مسئولیت و وظیفه شناسی در عمق وجود انسان هاست، به گونه ای که تمام افکار و کردار آدمی را تحت الشعاع قرار می دهد و او در مقابل هر کاری خود را موظّف به پاسخگویی می داند. آری انسان باورمندبه معاد می داند که روزی را در پیش دارد که باید حساب و کتاب پس بدهد و در برابر ریز و درشت اعمال و کردارش پاسخگو باشد. حسابرسی دقیق در پیش است و حسابرس آن
روز، کسی است که نه می شود چیزی را از او مخفی کرد و نه می توان او را فریب داد و نه می توان با توجیه های غیرواقعی او را به تردید انداخت. چنین باوری جایی برای غفلت و کم توجهی باقی نمی گذارد.
قرآن کریم به منظور تأکید بر مسئولیت انسان در برابر عملکرد خویش با لحنی آمیخته به انکار و عتاب می فرماید: أَیَحْسَبُ الاْءِنسَانُ أَن یُتْرَکَ سُدًی(1)
آیا انسان گمان می کند بی هدف رها می شود؟ قرآن کریم در نفی این پندار؛ حیات مجدّد انسان، جریان مسئولیت خواهی و مؤاخذه انسان در روز قیامت را به او گوشزد می نماید:
فَوَرَبِّکَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِیْنَ * عَمَّا کَانُوا یَعْمَلُونَ(2)پس سوگند به پروردگارت که از همه آنان خواهیم پرسید، از آنچه انجام می دادند.
معتقد به معاد، بر این باور است که روز قیامت در پیشگاه عدل الهی مؤاخذه خواهد شد و دایره مسئولیت او به کارهای ظاهری بزرگ محدود نمی شود: . . . وَإِن تُبْدُواْ مَا فِی أَنفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحَاسِبْکُم بِهِ اللّهُ. . . وَاللّهُ عَلَی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ(3)
و اگر آنچه در دلهای خود دارید، آشکار یا پنهان کنید، خدا شما را به آن محاسبه می کند. . . و خداوند بر هر چیزی تواناست.
معتقد به معاد، بر این باور است که روز قیامت در پیشگاه عدل الهی تمام اعمال او، حتّی به اندازه وزن دانه خردل و یا ذرّه را نافذی بصیر و خبیر به نقد می کشد تا سرّه از ناسرّه مشخص گردد. . . وَإِن کَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنَا بِهَا وَکَفَی بِنَا حَاسِبِینَ(4)
و اگر (عمل) هموزن دانه خردلی باشد آن را می آوریم و کافی است که ما حسابرس باشیم.
یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتًا لِّیُرَوْا أَعْمَالَهُمْ * فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ(5)در آن روز مردم با گروههای متفرّق بیرون می آیند تا اعمال آنها را به آنان نشان دهند پس هر کس
به سنگینی یک ذره خوبی کند آن را می بیند و هر کس به سنگینی یک ذره بدی کند آن را می بیند. از این رو کوتاه ترین لحظات عمر نیز ارزشی فوق العاده می یابد و انسان خود را همچون مسافری خواهد دانست که باید از فرصت ها بیشترین بهره را ببرد و ره توشه آخرت را هر چه بیشتر و بهتر برگیرد.
زمين و سماء سر به سر حكمت است ***درون جهان پا به پا عبرت است
عجيب است كه انسان در اين ماجرا***چرادرتب وتاب صدغفلت است
یکی دیگر از ثمرات نیکوی درخت پربار ایمان به معاد، عبرت آموزی از تاریخ گذشتگان و پندآموزی از فراز و نشیب زندگی است. واژه «عبرة»، عربی و در فارسی به معنای «پند و اندرز» آمده است. (1)اگر به معنای عام «عبرت» توجه کنی، درمییابی که تمام آیات الهی پند و عبرت است. قرآن، افزون بر مسائل احکام، عقاید و اخلاق، به مسائلی پرداخته که در آن یا بهصورت کنایه یا بهصراحت، عبرت و پند نهفته است.
آدمی در پرتو ایمان و باور به معاد با چشمانی نافذ و حقیقت بین می تواند از ظواهر امور به باطن آن دیده گشاید و از خانه غرور به خانه شعور پا نهد. تحوّلات دنیا، دگرگونی های روزگار، آمدن ها و رفتن ها همه و همه آینه های تمام نمایی هستند که به خوبی ناپایداری این دنیا و جلوه های فریبای آن را نشان می دهند و انسان را از دل بستن به دنیا و فرو رفتن در گرداب غفلت برحذر می دارند، به شرط آن که انسان تنها تماشاگر حوادث نباشد، بلکه از مدرسه روزگار، درس عبرت آموزد و خود را برای دانشگاه قیامتمهیا سازد. یکی از اهداف نقل تاریخ و داستان گذشتگان در قرآن، عبرت و پند برای مسلمانان است. در بسیاری از آیات الهی، داستانهای پیامبران بزرگ الهی بیان شده است. در این داستانها، هرگز هدف قرآن داستانسرایی محض نیست؛ بلکه هدف
1) سیاح، احمد، فرهنگ بزرگ جامع نوین، ترجمه المنجد، تهران، انتشارات اسلام، ذیل ماده «عبر»
ارائه رهنمود از رهگذر این داستانهای سازنده است. بر همین اساس است که در هیچیک از داستانهای پیامبران، از مسائل بیفایده یا کمفایدهای که نقشی در هدایت ندارد؛ سخن به میان نیامده است؛ برای مثال از تاریخ ولادت، تاریخ وفات، عدد اولاد و همسر انبیا و. . . سخنی به میان نیامده است.
زمین و آسمان لبریز حکمت ***جهان سرشار از اشکال عبرت
عجب از بی خبرهای زمینی***که خوابیدند و رفتند سوی غفلت
انسان فطرتا جویای سعادت خویش است، از تصوّر وصول به سعادت غرق در مسرّت می گردد، و از فکر یک آینده شوم و مقرون به محرومیت، لرزه بر اندامش می افتد و سخت دچار دلهره و اضطراب می گردد. آنچه مایه سعادت انسان می گردد دو چیز است: یکی تلاش و دیگری اطمینان به شرایط محیط.
امام علی(ع) در سفارش به پندپذیری از تاریخ می فرماید: اگر راهی برای زندگی جاودانه وجود می داشت، یا از مرگ، گریزی بود، حتما سلیمان بن داوود(ع) چنین می کرد، او که خداوند حکومت بر جن و انس را همراه با نبوّت و مقام بلند قرب و منزلت، در اختیارش قرار داد. امّا آن گاه که پیمانه عمرش لبریز و روزی او تمام شد، تیرهای مرگ از کمان های نیستی بر او باریدن گرفت و خانه و دیار از او خالی گشت، خانه های او بی صاحب ماند و دیگران آنها را به ارث بردند.
مردم! برای شما در تاریخ گذشته درس های عبرت فراوان وجود دارد، کجایند عمالقه و فرزندانشان؟ کجایند فرعون ها و فرزندانشان؟ کجایند مردم شهر رس، آنها که پیامبرانخدا را کشتند و چراغ نورانی سنّت آنها را خاموش کردند و راه و رسم ستمگران و جبّاران را زنده ساختند؟(1)
قرآن کریم پس از بیان سرگذشت دردناک قوم نوح و عاد و ثمود و قوم شعیب و قوم لوط و سرگذشت فرعونیان، ماجرای آنها را درس عبرتی می داند برای همه کسانی که از
1) نهج البلاغه، خطبه 182.
عذاب آخرت در ترس و بیم به سر می برند، و پشتشان از شنیدن حوادث هولناک قیامت می لرزد؛ آنجا که می فرماید: إِنَّ فِی ذَلِکَ لایَةً لِّمَنْ خَافَ عَذَابَ الآخِرَةِ ذَلِکَ یَوْمٌ مّجْمُوعٌ لَّهُ النَّاسُ وَذَلِکَ یَوْمٌ مَّشْهُودٌ(1)
در این (سرگذشت های عبرت انگیز و حوادث شوم و دردناکی که بر گذشتگان رفت) علامت و نشانه ای است برای کسانی که از عذاب آخرت می ترسند؛ همان روزی که همه مردم در آن گرد می آیند.
آری، آنها که به رستاخیز ایمان دارند، با دیدن هر یک از این نمونه ها و سرنوشت شومی که چنین اقوامی بدان گرفتار آمدند، دل هایشان تکان می خورد، و از ماجرای آنها عبرت می گیرند و راه خود را باز می یابند و دامان خود را به گناهانی که آنها بدان آلوده شدند نمی آلایند. امّا آنها که ایمانی به قیامت ندارند، دریچه دل هایشان بر واقعیت های زندگی بسته شده، تنها سر در آخور زندگی دارند و از آخرت غافل اند. ازاینرو از کنار تمامی حوادث و تحوّلات زندگی به سادگی می گذرند و دل های سنگ و سختشان از مواعظ و عبرت های فراوان عالم هیچ تأثیر نمی پذیرد. (2)
شمرده و اعلام كرده است كه اگر اين اعتقاد ناب نبود، هيچ عامل ديگرى نمى توانست در آن مهلكه، يوسف (ع ) را از نزديك شدن به ارتكاب فحشا و زشتى بازدارد: «وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْلا اَنْ رَاءى بُرْهانَ رَبِّهِ»(1)زليخا قصد يوسف كرد و يوسف هم اگر آن برهان نجات بخش پروردگارش را نمى ديد (و چشم دلش به رؤ يت اين حقيقت ناب بينا نمى گشت )، قصد زليخا مى كرد.
6- استقامت و قاطعيت در مبارزه: مبارزان راه حق در مراحل سخت و مخاطره آميز ممكن است از مبارزه دست بكشند و بدون اين كه با نظام حاكم همراه شوند، خود را از ميدان مبارزه كنار بكشند، ولى ايمان به معاد چنان عامل قوى، نيرومند و قاطعيت زايى است كه آنان را در ميدان مبارزه تا آخرين نفس پيكارگر نگه مى دارد و از تسليم شدن يا كنج عزلت گزيدن باز مى دارد. اعتقاد و باور به معاد چنان تحوّل عظیمی در روح و اندیشه انسان ایجاد می کند که نه تنها از فشارهایی که در طریق انجام مسئولیتها بر او وارد می آید رنجی نمی برد، بلکه از آن استقبال می کند و همچون کوه در برابر حوادث می ایستد و در برابر بی عدالتیها تسلیم نمی شود و مطمئن است کوچک ترین عمل نیک و بد، پاداش و کیفر دارد و بعد از مرگ به جهانی وسیع تر که خالی از هر گونه ظلم و ستم است؛ انتقال می یابد و از رحمت و الطاف پروردگار بهره مند می شود.به گفته ویلیام جیمز: آدمی به این اعتقاد نیاز دارد که در ورای این عالم محسوس، عالم دیگری وجود دارد که غرق در معنویت است و همین اعتقاد است که سبب می گردد تا به افرادی که بدان پایبند هستند در برابر حوادث نیرو و قدرتی عظیم ارزانی دارد. (2)
سیکولوجیة القصّة فی القرآن، ص 355
و به راستی چه اعتقادی مانند این خواهد توانست تا در یورش سختیها و دگرگونیهای روزگار به انسان ثبات قدم بخشد و همچون لنگری مطمئن کشتی طوفان زده روح انسان را درحوادث و بلایا از تلاطم باز دارد. داستانهای قرآن نیز حکایتگر خوبی از شهامتها و شجاعتهای مردان خدا در پرتو اعتقاد به معاد هستند؛ از جمله:
قرآن داستان گروهی از بنی اسرائیل را حکایت می کند که همراه «طالوت» (فرمانده الهی لشکرشان) برای مبارزه با «جالوت» که پادشاهی ستمگر بود، روانه میدان جنگ شده بودند. امّا پس از یک امتحان سخت گروهی باز ماندند و تنها اقلیتی پا به میدان جهاد گذاشتند. این اقلیت نیز به دو دسته تقسیم شدند؛ بعضی گرفتار وحشت و ترس گشتند و گفتند: «ما امروز قدرتی برای مبارزه با جالوت و لشکریانش نداریم»
امّا در مقابل این گروه، کسانی که ایمانی راسخ به روز رستاخیز داشتند، به بقیه هشدار دادند که نباید به «کمیّت» جمعیت نگاه کرد، بلکه باید «کیفیّت» را در نظر گرفت؛ زیرا بسیار شده که یک جمعیّت کم امّا با ایمان و مصمّم به فرمان خدا بر انبوه جمعیّت دشمن پیروز شده اند: «قَالَ الَّذینَ یَظُنُّونَ اَنَّهُمْ مُلاَقُوا اللّه ِ کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثیرَةً بِاِذْنِ اللّه ِ»(1)آری کسی که مرگ را دریچه ای می داند به جهان ابدی، و می داند با مرگ، پرنده روحش از قفس تن آزاد شده و در آسمان بیکران پر می گشاید، نه تنها از مرگ و شهادت در راه هدف ترس و وحشتی به خود راه نمی دهد، بلکه به استقبال آن رفته، آن را عاشقانه در آغوش می کشد. به بیانی هنگامی که جرقه های ایمان به معاد به اعماق جان می رسد، آن را چنان شعله ور می سازد که دیگر هیچ تهدیدی در برابر آنکارگر نیست و هر چیز جز خدا و لقای آخرت و نعیم جاودانش در نظر انسان بی ارزش و ناچیز است.
همچنین قرآن كريم در آيه 249 سوره بقره مىفرمايد: «كسانى كه مىدانستند خدا را ملاقات خواهند كرد (و به روز قيامت ايمان داشتند)، گفتند: چه بسا گروه اندكى كه به فرمان خدا بر گروه عظيمى غلبه كردند و خدا با صابران است» تعبير به «يَظُنُّونَ» به گفته بسيارى از مفسران در اينجا به معنى «يقين به روز قيامت» است; چون اين سخن از سوى كسانى اظهار مىشد كه از كوره امتحانات مختلف درآمده و با ايمان راسخ قدم به
1) بقره / 249
ميدان جهاد گذارده بودند. به هر حال، روشن است كه كسانى كه به قيامت ايمان دارند، هرگز مرگ را پايان زندگى نمىدانند، بلكه سرآغاز زندگى برتر مىشمارند، چنين اشخاصى نه تنها از مرگ نمىترسند، بلكه با شجاعت و شهامت به استقبال آن مىروند.
احساس مسئولیت در برابر همه رویدادهای زندگی در اعماق روح انسان که مؤمن به زندگانی پس از مرگ است به وجود میآورد. (1)
همچنین افراد و اشخاصى كه ايمان و اعتقاد به حيات پس از مرگ داشته باشند، براى كمك به انسان هاى بينوا و مستضعف، هيچ شرطى تعيين نكرده و خوردن ربا را گناه بزرگ و نابخشودنى مى دانند: «كسانى كه ربا مى خورند، [در قيامت] بر نمى خيزند، مگر مانند كسى كه بر اثر تماس شيطان، ديوانه شده است [ و نمى تواند تعادل خود را حفظ كند، گاهى زمين مى خورد و گاهى بلند مى شود] اين به خاطر آن است كه گفتند: داد و ستد هم مانند ربا است [ و تفاوتى ميان آن دو وجود ندارد] در حالى كه خدا، بيع را حلال كرده و ربا را حرام. و اگر كسى اندرز الهى به او رسد و خوددارى كند، سود هايى كه در سابق به دست آورده، مال اوست و كار او به خدا واگذار مى شود؛ اما كسانى كه باز گردند [ و بار ديگر مرتكب اين گناه شوند]، اهل آتش اند و هميشه درآن مى مانند»
كسى كه به معاد ايمان دارد، دست به سوى مال يتيم دراز نمى كند: «إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْماً إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِى بُطُونِهِمْ نَاراً وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيراً؛ كسانى كه اموال يتيم را به ظلم و ستم مى خورند، [ در حقيقت] تنها آتش مى خورند و به زودى در شعله هاى آتش [دوزخ] مى سوزند»
از پيامبرگرامى اسلام (ص) نيز نقل شده است كه: «انسان در روز قيامت، قدم از قدم بر نمى دارد تا اين كه از چهار چيز، مورد سؤال واقع شود. . . و از مالش كه آن را از چه راهى به دست آورده و در چه راهى خرج نموده است» در جامعه اى كه آحاد آن، به حيات پس از مرگ، باور دارند، دزدى و تجاوز به مال مردم، وجود نخواهد داشت چرا كه دزدى و تجاوز، علاوه بر عذاب اخروى، در دنيا نيز مجازات سختى دارد؛ دست دزد قطع و رويش سياه مى شود: «وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُمَا جَزَاءً بِمَا كَسَبَا نَكَالاً مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَزِيز حَكِيم؛ دست مرد و زن دزد را به كيفر عملى كه انجام داده اند، به عنوان يك مجازات الهى، قطع كنيد و خداوند توانا و حكيم است» در جامعه اى كه دزدى، تجاوز بهمال يتيم، و ربا خوارى، وجود نداشته باشد و مردم در خريد و فروش، و در وزن و كيل، عدالت را رعايت نمايند و به يكديگر خيانت نكنند، امنيت اقتصادى به معنى واقعى كلمه به وجود خواهد آمد.
خداى سبحان در سوره نسا، پس از بيان يك سلسله احكام و دستورات، مى فرمايد: «اينها مرزهاى الهى است و هركس خدا و رسولش را اطاعت كند [ و قوانين او را محترم بشمرد]، خداوند او را در باغ هايى از بهشت وارد مى كند كه همواره، آب از زير درختانش جارى است، جاودانه در آن مى مانند و اين پيروزى بزرگى است. و آن كس كه نافرمانى خدا و پيامبرش را كند و از مرزهاى او تجاوز نمايد، او را در آتشى وارد مى كند كه جاودانه در آن خواهد ماند و براى او مجازات خوار كننده اى است. » بنابر اين، كسى كه ايمان و اعتقاد به معاد و حيات پس از مرگ داشته و از نعمت هاى فراوان بهشتى، آگاهى دارد، و از سوى ديگر از عذاب و گرفتارى دردناك جهنم كه خداى سبحان، براى انسان هاىمتخلف از قوانين، وعده داده است، اطلاع دارد، جرأت مخالفت با احكام الهى را در خود نمى بيند(1).
آری هر انسانی طبق تفکرات و باورهایش عمل میکند. اعمال فردی و جمعی زاده عقیده و ایمان است. تحول تاریخ و سرنوشت هر جامعه به دگرگونی عقائد و فرهنگ آنان
1) نوشته محمدآصف عطايى برگرفته از: پایگاه مرکز فرهنگ و معارف قرآن(بندهای 7 و 8 با کمی تغییر)
بستگی دارد؛ زیرا استثمار اقتصادی و سیاسی را باید نخست در استثمار فکری و فرهنگی آن جامعه یافت. استقلال سیاسی و اقتصادی بدون استقلال فرهنگی امکان پذیر نیست و ساختار اجتماعی الگویی از بافت ذهنی جامعه است. زمینههای فکری و فرهنگی، سازنده شکل عینی و عملی جوامع بشری است. از این رو ایمان به زندگی واپسین، میتواند بافت فکری جامعه را تغییر دهد. سپس ساختار اجتماعی را بسازد و در شئون فردی و اخلاقی و اجتماعی اثرات سودمندی به جای گذارد.
آنان که زندگی دنیا را آخرین مرحله حیات میدانند، چهره مرگ برای آنها مهیب و وحشتناک خواهد بود، ولی کسانی که دنیا را گذرگاه و معبری برای رسیدن به ابدیت دانسته و معتقدند با تحققمرگ، هنگام بهرهبرداری از ثمرات اعمال میرسد، برای آنها مرگ تجسمیروحبخش و شاعرانه خواهد داشت. یک کشاورز که بذر پاشیده و زحمات طاقت فرسایی کشیده، منتظر است محصولش را بچیند و تصور نتیجه کار برای او دل انگیز و زیبا است. بی گمان باور و اعتقاد به معاد در اصلاح اخلاق اجتماعی و سلامت آن؛ نقش اساسی دارد، آثار این باور و نقش ویژهاش در سیره ائمه(ع) مخصوصا منش امام عارفان حضرت علی(ع) تبلور پیدا میکند.
از این رو است که امام علی (ع) در فرمانهای حکومتی و قوانین اداری خود، بر یاد حق و یاد معاد تاکید میفرماید و کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری خود را با توجه دادن به ناظر حقیقی و یاد آوردن حساب رسی دقیق الاهی به پای بندی به اصول اخلاق اداری فرا میخواند. کسی که رستاخیز را باور دارد و حساب و کتاب دقیق الاهی را بر کردار و رفتار خود حاکم میداند، بی گمان به آن چه از او صادر میشود توجهی دقیقمینماید. آن حضرت به مالک اشتر سفارش مینماید که بازگشت به سوی پروردگار را بسیار به یاد آرد، تا بتواند به درستی عمل نماید و از بی انصافی و ستمگری، و از تندی و سرکشی خود را به دور نگه دارد. ". . . و لن تحکم ذلک من نفسک حتی تکثر همومک بذکر المعاد الی ربک". (1)
1) امام علی، نهج البلاغة، نامه 53
بنابراین، از نگاه امام علی (علیهالسّلام) از مهمترین عوامل باز دارنده آدمی، یاد آوری پیوسته معاد است. حضرت در جای جای فرمان حکومتیاش به مالک، مسئله معاد را یا آور میشود. بئس الزاد الی المعاد العدوان علی العباد. "(1)آن جا که میفرماید: "ستم راندن بر بندگان بدترین توشه برای آن جهان است. . . "(2)پس باید حقوق آنان را تمام به آنان برسانی و گرنه به روز رستاخیز از کسانی میباشی که بیشترین دشمنان را داری. "(3)با این بیانات و این همه تاکید، به نقش ارزشی معاد باوری در رفتار اجتماعی پی برده می شود.
عقیده به عالم پس از مرگ و بقای اثر اعمال آدمی، هم می تواند یک عامل بازدارنده قوی در برابر گناه و خطاکاری، و هم یک عامل محرّک نیرومند برای تشویق سرمایه گذاری مادی و معنوی در راه خدمت به خلق خدا و نیکی ها گردد. كسى كه معاد، پاداش و جزا را باور دارد، براى دستيابى به سعادت ابدى و بهره مندى از نعمت هاى اخروى ترغيب مى شود، از اين رو در زندگى پارسايى پيشه مى كند و براى ورود به جهان آخرت خود را آماده كرده، اعمال و رفتار خود را براساس اين باور تنظيم مى كند. براى انجام كارهاى خير مشتاق و از ارتكاب گناه و كارهاى شرّ منزجر است. به تهيه زاد و توشه مى پردازد و چون تقوا به مفهوم عام كلمه يعنى اطاعت از فرامين خدا، انجام اعمال صالح و ترك زشتى ها، برترين توشه آخرت است، سعى خود را صرف تهيه اين زاد و توشه مى كند و براى آباد ساختن آخرت و نجات يافتن از قهر و غضب خدا، همت مى گمارد. کسی که به زندگی اخروی و حسابرسی اعمال و ثواب و عقاب ایمان دارد، احساس مسئولیت در او زنده میشود و به رستگاری و وظیفهشناسی رو میآورد. چنین انسانی میداند هر کاری انجام دهد، باید در
جهان آخرت پاسخگوی آن باشد. ازاینرو، هرگز گرد گناه نمیگردد و فکر گناه و نافرمانی حقتعالی را از خود دور میکند.
آری فرد و جامعهای كه به جهان آخرت و پاداشها و كیفرهای الهی در سرای دیگر ایمان دارد، و بر این عقیده است كه: فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ شَرًّا یَرَهُ. (1)از گناه و پلیدی دوری گزیده و به فضیلت و پاكی روی میآورد، و اگر احیاناً به گناهی آلوده گردد، ابراز ندامت كرده و به درگاه الهی استغفار میكند. از این رو، قرآن كریم یكی از صفات پرهیزكاران و هدایت یافتگان را، ایمان راسخ به عالم آخرت دانسته و میفرماید«وَ بِالْآخِرَهِ هُمْ یُوقِنُونَ»(2)و در جای دیگر، پس از آنكه مؤمنان را به پرهیزكاری فرا میخواند، آنان را به توجه و تأمل در آنچه برای سرای دیگر تدارك میبینند سفارش نموده، و بار دیگر آنان را به پرهیزكاری دعوت میكند. آنجا كه سوره حشر آیه 18 میفرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ»(3)در این خصوص آیات فراوان دیگری وجود دارد که در ادامه توجه جنابعالی به برخی از آنها که به نقش انکار معاد در ارتکاب گناه و نافرمانی خداوند اشاره دارد،معطوف می گردد:
خداوند در آیه 1 تا 3 سوره ماعون میفرماید: آیا کسی را که ]روز[ جزا را دروغ میخواند، دیدی این همان کسی است که یتیم را به سختی میراند و به خوراک دادن بینوا ترغیب نمیکند. اثراتی که ایمان به عالم پس از مرگ می تواند در اصلاح افراد فاسدو منحرف و تشویق افراد فداکار و مجاهد و لایق بگذارد به مراتب بیش از اثرات دادگاهها و کیفرهای معمولی، و بیش از پاداشها و تشویقهای عادی است؛ زیرا از مشخصات دادگاه رستاخیز این است که نه تجدید نظر در آن راه دارد، و نه توصیه و پارتی بازی، و نه می توان فکر قضات آن را با طرفند و ارائه مدارک دروغین تغییر داد، و نه تشریفات آن نیازمند
به طول و تفصیل خواهد بود. قرآن کریم می فرماید: وَاتَّقُواْ یَوْما لاَّ تَجْزِی نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَیْئا وَلاَ یُقْبَلُ مِنْهَا شَفَاعَةٌ وَلاَ یُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلاَ هُمْ یُنصَرُونَ(1)
از روزی بپرهیزید که هیچ کس بجای دیگری جزا داده نمی شود و نه شفاعتی از او پذیرفته خواهد شد و نه غرامت و بدل، و نه کسی به یاری او می آید. همچنین میفرماید:
وَلَوْ أَنَّ لِکُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ مَا فِی الاَرْضِ لاَفْتَدَتْ بِهِ وَأَسَرُّواْ النَّدَامَةَ لَمَّا رَأَوُاْ الْعَذَابَ وَقُضِیَ بَیْنَهُم بِالْقِسْطِ وَهُمْ لاَ یُظْلَمُونَ(2)و
هر کس از آنها که ظلم و ستم کرده، اگر تمامی روی زمین را در اختیار داشته باشد، در آن روز همه را برای نجات خویش می دهد، و هنگامی که عذاب الهی را می بینند؛ پشیمانی خود را مکتوم می دارند (مبادا رسواتر شوند) و در میان آنها به عدالت داوری می شود و ستمی بر آنها نخواهد رفت. و نیز در آیه ای دیگر آمده است: لِیَجْزِی اللّهُ کُلَّ نَفْسٍ مَّا کَسَبَتْ إِنَّ اللّهَ سَرِیعُ الْحِسَابِ(3)هدف این است که خداوند هر کس را به آنچه انجام داده جزا دهد؛ چرا که خداوند سریع الحساب است.
به همین دلیل در قرآن مجید سرچشمه بسیاری از گناهان فراموش کردن روز جزا ذکر شده است: فَذُوقُوا بِمَا نَسِیتُمْ لِقَاءَ یَوْمِکُمْ هَذَا. . . (4)
بچشید آتش دوزخ را به خاطر اینکه ملاقات امروز را فراموش کردید. حتّی از پاره ای از تعبیرات استفاده می شود کهانسان اگر گمانی در قیامت داشته باشد نیز از انجام بسیاری از اعمال خلاف خود داری می کند. (5)
در روایتها نیز به تأثیر باور به معاد در انجام اعمال صالح و ترک گناه اشاره شده است، چنانکه امام علی(ع) میفرمایند: «آگاه باشید که شما در روزگار مهلت هستید! پس
کار نیک انجام دهید؛ زیرا خداوند سرانجام نیک را به نیکوکاران وعده داده است. »(1)یا در کلامی دیگر میفرمایند: «کوشش و همت خود را برای آخرتت صرف کن، اصلاح میشوی»(2)
همچنین قرآن در آيه 110 سوره كهف مىفرمايد:
«پس هركس اميد لقاى پروردگارش را دارد، بايد عمل صالح انجام دهد و كسى را در عبادت پروردگارش شريك نكند. » براساس اين آيه، ايمان به آخرت مىتواند دو بازتاب در انسان داشته باشد: يكى، عمل صالح و ديگرى اخلاص در عبوديت. جالب اينكه در اين آيه از روز قيامت به عنوان روز «لقاء الله» (ديدار خدا) ياد شده و از آن جا كه اين ديدار معنوى و شهود باطنى اوجتكاملانسانهااست، يادآورى آن مىتواند انگيزهاى براى اخلاص كامل وعمل صالح باشد.
اين نكته نيز قابل توجه است كه به جاى يقين به معاد، اميد و رجاء آن، ذكر شده است; اشاره به اينكه مسأله معاد چنان است كه حتىاميد به آن مىتواند سرچشمهچنين آثارى باشد. (3)اين نكته ظريف را نيز مىتوان از آيه فوق استفاده كرد كه قرآن در حقيقت بندگان را به مسافرانى تشبيه مىكند كه پس از مدتى جدايى و دورى، به لقاى محبوب مىرسند و مسلّماً بايد از اين سفر رهآوردى داشته باشند و كارى كنند كه از ديدار يار شرمنده نشوند.و نیز قرآن كريم در آيات 8 الى 10 سوره دهر مىفرمايد: «و غذاى خود را با اينكه به آن علاقه (و نياز) دارند، به مسكين و يتيم و اسير مىدهند (و مىگويند): ما شما را براى خدا اطعام مىكنيم و هيچ پاداش و تشكرى از شما نمىخواهيم. ما از پروردگارمان خائفيم در روزى كه عبوس و سخت است. در اين آيات به داستان معروف سه روز روزه نذر خاندان پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) بخشيدن غذاى افطار خودبه «مسكين»، «يتيم» و
«اسير»اشارهمىكندواينحقيقترابهخوبىآشكار مىسازد كه اين ايثار و گذشت بىنظير از ايمان به معاد سرچشمه گرفته است. لازم به يادآورى است كه در آيه قبل سخن از تأثير رجاء و اميد به قيامت در اخلاص و عمل صالح بود، در اين جا سخن از تأثير خوف و بيم از آن مىباشد كه جمعاً(رجاء و خوف) دو ركن اصلى انگيزه حركتها را تشكيل مىدهد.
از طرفی 'مراقبه و محاسبه' دو عامل مهم اصلاح عمل است يك معنى مراقبه اين است كه انسان بداندكسى مراقب اوست و در همه حال احوال او را زير نظر دارد و از آن بالاتر اينكه اسرار درون او نيز در برابر وى آشكار است. توجه به اين حقيقت انسان را در يك حالت بيدار باش دائم نگه مى دارد و توجه به 'محاسبه' و اينكه تمامى اعمال او از كوچك و بزرگ و نيك و بد حسابرسى مى شود و پاسخ عادلانه اى به هر كدام داده خواهد شد سبب مى شود كه انسان خود را در انجام كارها آزاد و مطلق نبيند و هيچ كارى را ساده و كوچك نشمرد و به همان اندازه كه نيروى مراقبت و حسابرسى دقيق است او هم در انجام كارها دقيق و سخت گير باشد.
از سوى ديگر ايمان به مراقبه روح ايثار و فداكارى را در انسان زنده مى كند زيرا بحكم 'ما عندكم ينفدو ما عندالله باق' "آنچه نزد شما است فانى مى شود و آنچه نزد خدا است باقى مى ماند"(1)
زندگى دنيا يك زندگى گذرا و ناپايدار و فانى است در حالى كه آنچه براى آن جهان ذخيره شود پايدار و جاويدان خواهد ماند كدام عاقل است كه در معامله ى 'متاع قليل' به 'مواهب كثير' بلكه بى پايان، ترديد به خود راه دهد؟ اينجا است كه ايمان به معاد مى تواند سرچشمه ى انواع انفاقها و گذشتها و ايثارها گردد.آری اين ايمان به انسان روح شجاعت و شهامت و صبر و استقامت مي بخشد كسى از مرگ مى ترسد كه مى گويد: 'ان هى الاحياتنا الدنيا' "چيزى جز زندگى اين دنيا در كار نيست"(2)اما آن كس كه معتقد است ان الدار الاخره لهى الحيوان "زندگى حقيقى تنها
در سراى ديگر است"(1)چه ترسى از مرگ دارد؟! آن كس كه شهادت در راه خدا را دريچه اى براى راه رفتن به جوار رحمت حق و رسيدن به مقام قرب او و مواهب توصيف ناشدنى بهشت مى داند چگونه ممكن است از بذل جان و مال در راه او دريغ داشته باشد و يا از انبوه لشكر دشمن بهراسد؟! كوتاه سخن اينكه هر قدر درباره ى اين رابطه و پيوند "رابطه ى ايمان به معاد با تربيت انسان" بيشتر بيانديشي به اهميت آن بيشتر واقف مى شوي و اصولا تكيه قرآن روى اين مسئله در آيات بيشمار به خاطر همين مطلب است.
در روايات اسلامى نيز اين موضوع بازتاب گسترده اى پيدا كرده است و رابطه عميق و ريشه دار و مستمر اين دو را با يكديگر روشن مى سازد، به عنوان نمونه به روايات زير توجه فرما: على علیه السلام در نهج البلاغه مى فرمايند: "والله لان ابيت على حسك السعدان مسهدا او اجر فى الاغلال مصفدا احب الى من ان القى الله و رسوله و يوم القيامه ظالما بعض العباد و غاصبا لشى ء من الحطام": 'به خدا سوگند اگر شبها را به روى خارهاى جانگداز 'سعدان' بيدار به سر برم و "روزها" در غل و زنجيرها بسته و كشيده شوم، برايم خوشتر است از اينكه خدا و رسولش را روز قيامت در حالى ملاقات كنم كه به بعضى از بندگان ستم كرده و چيزى از اموال آنها را غصب نموده باشم'. (2)على علیه السلام بعد از اين جمله ها داستان معروف برادرش 'عقيل' را به ميان مى آورد كه از شدت فقر و پريشانى به او پناه آورده بود و تقاضا داشت برخلاف قانون عدل اسلامى چيزى اضافه بر سهمش از بيت المال به او بدهد. اما امام قطعه آهنى را در آتش تفتيده مى كند و نزديك دست او مى برد، هنگامى كه ناله عقيل بلند مى شود، به او مى فرمايند:'تو چگونه از اين آتشى كه حكم بازيچه را دارد فرياد مى كشى؟ اما مرا به سوى آتشى مى كشانى كه خداوند جبار با شعله ى خشم و غضبش آن را برافروخته است!'(3)در غررالحكم
از همان حضرت در عبارتى صريح و آشكار آمده است كه فرمودند: "اجعل همك لمعادك تصلح": 'همّ خود را در معاد قرار ده تا صالح شوى'. (1)
در حماسه هاى كربلا و عاشورا نيز آمده است كه امام حسين علیه السلام روز عاشورا ياران خود را مخاطب ساخته؛ فرمودند: "صبرا بنى الكرام فما الموت الا قنطره تعبربكم عن البوس و الضراء الى الجنان الواسعه و النعم الدائمه فايكم يكره ان ينتقل من سجن الى قصر". 'استقامت كنيد اى بزرگ زادگان! چرا كه مرگ "و شهادت" تنها پلى است كه شما را از ناراحتيها و رنجها، به سوى باغهاى وسيع و نعمتهاى جاويدان بهشت عبور مى دهد، كدام يك از شما ناخشنوديد كه از زندانى به قصرى منتقل شويد؟'. اين سخن را امام حسين علیه السلام در حالى بيان فرمودند كه هر قدر دايره ى محاصره ى او و لشكريانش تنگ تر مى شد و مشكلات ميدان جنگ شديدتر مى گشت؛ چهره اى برافروخته تر و حالتى آرام تر داشتند. در اينجا بعضى از يارانش به بعضى ديگر اشاره كرده مى گفتند:
"انظروا لا يبالى بالموت". 'بنگريد او به مرگ اعتنا نمى كند و هراسى از آن ندارد'. امام علیه السلام پس از شنيدن این سخنان فرمودند: پدرم از رسول خدا چنين نقل كردند: "ان الدنيا سجن المومن و جنه الكافر و الموت جسر هولاء الى جنانهم و جسر هولاء الى جحيمهم ما كذبت و لا كذبت". 'دنيا زندان مومنان و بهشت كافران است و مرگ پلى است براى گروه اول به سوى بهشت و پلى است براى گروه دوم به سوى دوزخ "اين يك حقيقت است" نه دروغ مى گويم و نه به من دروغ گفته شده است'. (2)رمز حماسه هاى عاشورا و شجاعت بى نظير امام حسين علیه السلام و يارانش را كه در تاريخبا خطوط زرين و درخشان ثبت شده است بايد در همين راستا، در ايمان قوى و مستحكم آنان نسبت به معاد و زندگى جاويدان آخرت جستجو كرد.
تاثير ايمان به معاد در حسن اعمال به قدرى روشن و آشكار است كه اميرمومنان على علیه السلام تعجب مى كند از كسى كه ايمان به آخرت دارد و در حسن اعمال
خويش نمى كوشد مى فرمايند: "عجبت لمن يعلم ان للاعمال جزاء كيف لايحسن عمله"(1)اين سخن را با حديث پر معناى از بنيانگذار اسلام پيغمبر اكرم "ص" پايان مى دهيم: آنجا كه در نشانه ها و علائم اهل يقين فرمود: از نشانه هاى آنها اين است: "ايقن بان الجنه حق فاشتاق اليها و ايقن بان النار حق فظهر سعيه للنجاه منها و ايقن بان الحساب حق فحاسب نفسه". 'آنها به بهشت ايمان دارند لذا مشتاق لقاى آنند و آنها كه به عذاب جهنم ايمان دارند در نتيجه براى رهائى از آن سعى مى كنند "و گرد گناه نمى گردند" و يقين دارند كه حساب روز قيامت حق است، لذا به حساب خويش مى رسند' "پيش از آنكه به حساب آنها برسند"(2)به نوعی انسان باید لحظه ها را برای انجام عمل صالح و ترک گناه در طول عمر شکار کند. چرا که استفاده از لحظه ها بدون تردید همواره همراه با لطف خداست. یقینا این توفیق نصیب هر کس نمی شود. آری:
لطف حق گردد نصیب من درون لحظه ها***چون که با آن کی شوم از لحظه ها آنی جدا
می کنم هر لحظه را با لحظه های عمر شکار***تا برم از لحظه های ناب خود صدها صفا
از مجموع مطالبى كه بيان شد، اين نتيجه به دست مى آيد كه ايمان و اعتقاد به معاد و حيات پس از مرگ، زندگى در اين عالم پر از درد و رنج را هدفمند مى نمايد. غرايز و خواسته هاى او را تعديل و كنترل، و در جهت درست، هدايت كرده، سلامت و امنيت در عرصه هاى اقتصادى را، تضمين نموده و بسيارى از نابسامانى هاى اجتماعى را سر و سامان داده، باعث سلامت فرد و جامعه مى شود. در ضمن متذکر می گردد که رسیدن بهآرامش واقعی هم از آثار ایمان به معاد است؛ که بصورت مستقل در ادامه (سوال بعد) به کم و کیف آن پرداخته خواهد شد. در پایان جهت تکمیل این بحث توجه جنابعالی به ترجمه آیات سوره انشقاق که بصورت منظوم توسط مولف سروده شده معطوف می گردد:
1- گر شود روشن شکاف آسمان ***حق رود عریان به سوی هر نهان
2- گوش سپارد جانب پروردگار ***چون وفادار و عزیز است کردگار
3– در زمانی که شود سطح زمین *** وسعتش افزون تر از فکر برین
4- می کند خود را تهی، در اندرون ***آنچه در عمقش بود، ریزد برون
5- می سپارد گوش خود را سوی رب ***چون سزاوار و کریم است روز و شب
6- در چنین روزی بنی آدم چه خوب *** می رود سوی رخش با صد عیوب
با همه سختی، کند دیدار حق ***درفضایی که بُود آلوده خلق
7- آنکه باشد در درون دست راست ***نامه اعمال او در روز راست
8- می شود راحت به زودی از حساب ***چون حسابش بوده آسان در کتاب
9- می رود سوی کسانش، شادِشاد ***در بهشتی که بُود، یوم المعاد
10- آن که گیرد نامه اعمال جان ***پشت سر با دست چپ، روز فغان
11- می زند فریاد و گوید؛ ای خدا *** مرگ من را تو رسان؛ کردم خطا
12-در درون آتش دوزخ، چو زار ***او همی سوزد و گردد، خوارِ خوار
13- چون که در بین کسانش درجهان ***بوده بهر پول و مالش شادمان
14- بر چنین روزی نداشت،هرگز نظر ***چون که غافل بوده در، فکر و بصر
15- بعد ازآن غفلت، رود سوی خدا ***آن خدایی که بُود آگه ز ما
بر همه احوال او بوده بصیر ***در مسیر و راه دنیای حقیر
16- پس قسم بر روشنایی غروب ***17- بر همان شامی که جمع کرده قلوب
18- هم قسم بر ماه و نورِ همچو بدر ***19- می شويد حالی به حالی تا به صدر
( گام آدم در جهان زود گذر *** می رود هر دم به سوی آن سفر )
تا کند خود را مهیّا بهر حشر ***در حضور خالق اهل بصر
20- پس چرا ؟ ایمان نمی گیرند ز جان ***21- چون شود قرآن تلاوت برنهان
سجده بر حق و حقیقت در عیان *** کی کنند آن غافلان و ناکسان
22- بلکه آن کفار بی دین و لعین ***می کنند تکذیب حق، در این زمین
23- آنچه پنهان کرده اند، در جان و سر ***بوده داناتر، خدا از هر نظر
24- پس بشارت ده، تو ای محبوب یار *** بر عذاب سخت و جانگاهی چو نار
25- غیر آنها که شدند، مؤمن و پاک ***در عمل، خود را جدا کردند ز خاک
بر تمام این عزیزان، داده یار ***اجر و مزدی، دون منت، بی شمار
ای خداوندی که هستی در درون قلب ما***از همه غم های عالم جان ما را کن رها
یا بده آرامشی از جنس ایمان و معاد***تا شویم آسوده از دنیای دون و ماسوا
همانگونه که در سوال قبل به برخی از آثار اعتقاد به معاد اشاره شد؛ ايمان به معاد بصورت عجیب موجب آرامش روح و روان می شود. اگر کسی واقعاً از عمق جان به معاد و آخرت ایمان داشته باشد، و معتقد باشد اعمالی را که انجام میدهد، در قیامت همراه او خواهد بود، چنین کسی به نظام هستی و عالم وجود خوش بین خواهد شد،زندگی برایش معنا پیدا میکند و در آرامش زندگی خواهد کرد و از آینده، نگرانی و اضطراب ندارد، بلکه همیشه روحش سرشار از بهجت و سرور است. آری ای عزیز با ایمان، اعتقاد به زندگى پس از مرگ نه تنها در تهذيب نفوس و اخلاص قلوب و پرورش اخلاق و پاكى اعمال موثر است بلكه در بهبود حال انسان در همين زندگى دنيا نيز اثر عميقى دارد. مى داني مهمترين چيزى كه انسان از آن رنج مى برد و شربت زندگى را در كام او ناگوار مى سازد و اعصاب او را در هم مى كوبد انواع نگرانيها است كه زندگى آدمى را احاطه كرده. نگرانى از گذشته و فرصت هاى از دست رفته و زيانهايى كه دامن گير انسان شده. نگرانى از آينده و پايان زندگى و از دست دادن دوستان و بستگان و فرزندان و اموال و ثروتها و قواى جسم و جان، و نگرانى از حوادث گوناگون پيش بينى نشده كه همچون طوفانى آرامش زندگى را بر هم مى زند.
به همين دليل دانشمندان آگاه مى گويند: بشر امروز با پيشرفت علم طب و فنون جراحى گرچه بر بسيارى از بيماريها فائق شده و حتى قسمتى را به كلى ريشه كن ساخته، ولى از بيماريهاى روانى بيش از گذشته رنج مى برد، لذا آمار اينگونه بيماران روز به روز در حال گسترش است. تا آنجا كه به قول يكى از اساتيد معروف جامعه شناسى: 'تنها در امريكا در حال حاضر حدود پنج ميليون نفر! زندگى مى كنند كه در دوران عمرشان لااقل يكبار اقدام به خودكشى كرده اند و با تمام كوششهائى كه از سوى انجمنهاى مبارزه با
خودكشى در اين زمينه به عمل آمده اثر قابل ملاحظه اى حاصل نشده است اينها كسانى هستند كه به خاطر ياس و احساس پوچى حيات و تنهائى و بى اعتقادى به زندگى و دلهره و اضطراب و تشويش ناشى از بحرانهاى اجتماعى دست به اين كار مى زنند و اين امرى نيست كه با مسائل فوق قابل علاج باشد'. (1)
با اينكه عصر حاضر از يك جهت عصر راحتى انسان است؛ لذا انتظار این است که انسان معاصر در آرامش كامل فرو رود و از سلامت كامل جسم و روح برخوردار باشد، ولى به روشنى مى بيني اضطراب و نگرانى او را بيش از هميشه رنج مى دهد. بيماران روانىروز به روز بيشتر، خودكشى در حال گستردگى، و پناه بردن به مشروبات الكلى و مواد مخدر در حال افزايش است. به بیانی علم و تکنولوژی زمینه را برای آسایش افراد بشر فراهم نموده نه برای آرامش.
عامل اصلى اين امر عمدتا احساس پوچى و بى هدف بودن زندگى، احساس نداشتن پناهگاه در مشكلات طاقت فرسا، تصوير وحشتناك از چهره ى مرگ و بدبينى آزاردهنده و گاه ترس از آينده ى جهان و آينده ى زندگى شخصى است. بدون شك ايمان به سراى ديگر و زندگى جاويدان در آن عالم توام با آرامش و عدالت مى تواند به اين نگرانيها پايان دهد. پرفسور 'يونگ' استاد معروف روانكاوى كه از دستياران مشهور 'فرويد' است در يكى از سخنان خود مى گويد: 'دو سوم بيمارانى كه از سراسر جهان به من مراجعه كرده اند افراد با سواد و موفقى هستند كه درد بزرگ يعنى پوچى و بى معنى بودن زندگى آنها را رنج مى دهد، علت اين است كه بشر قرن بيست و یکم به خاطر پيشرفت تكنولوژى و كوته نظرى و تعصب، مذهب را از دست داده، و سرگشته در جستجوى روح خويش است، و تا مذهبى نيابد آرامش ندارد، چرا كه بى مذهبى سبب بى معنى بودن و پوچى زندگى مى شود!'(2)به قرآن باز گرد و از آن كمك بگير: در سوره يونس آيه ى 64 -62 اشاره لطيفى به اين معنى مى بيني، آنجا كه مى گويد: "الا ان اولياء الله لا خوف عليهم و لا
هم يحزنون. . . لهم البشرى فى الحيوه الدنيا و فى الاخره". 'آگاه باشيد اولياء و دوستان خدا. نه ترسى "از آينده" دارند و نه غمى "از گذشته". . . آنها در زندگى دنيا و در آخرت شاد و مسرورند'.
آرى آنها كسانى هستند كه به خدا دل بسته اند و به آن اقيانوس بزرگ جهان هستى پيوسته، و زندگى دنيا را گذرگاهى براى زندگى جاويدان جهان آخرت مى دانند، و به اين جهت نه احساس تنهائى دارند، و نه احساس پوچى در زندگى. (1)به بیانی از آنجا که روی برتافتن از معنویت و اخلاق و گرایش به ارزشهای مادّی، برخلاف ساختار روحی روانی انسان و در جهت عکس قانون خلقت است، بشریت را با بحرانهای بسیاری دست به گریبان کرده و هر چه این حرکت معکوس تداوم یابد این بحران شدیدتر می شود. یکی از پیامدهای بی اعتنایی انسان به معنویت، که طعم خوش حیات را در کام انسانها تلخ کرده، افسرگی و اضطراب است.
اینگونه انسانها، زندگی را منحصر به دنیا و دنیا را همه دوره حیات خود می پندارند و به فرموده قرآن کریم شعار چنین افرادی این است: وَقَالُوا مَا هِیَ إِلاَّ حَیَاتُنَا الدُّنْیَا نَمُوتُ وَنَحْیَا وَمَا یُهْلِکُنَا إِلاَّ الدَّهْرُ وَمَا لَهُم بِذَلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاَّ یَظُنُّونَ(2)
آنها گفتند: چیزی جز همین زندگی دنیای ما در کار نیست؛ گروهی از ما می میرند و گروهی جای آنها را می گیرند؛ و جز طبیعت و روزگار ما را هلاک نمی کند! آنان به این سخن که می گویند علمی ندارند، بلکه تنها حدس میزنند (و گمانی بی پایه دارند)!
زندگی برای چنین افرادی همین مدت محدود، همراه با همه رنجها، سختیها و مشکلات گوناگون است. ازاین رو، افسردگی، ناامیدی، اضطراب روانی، بلاتکلیفی، احساس پوچی و بی هدفی بر اینگونه زندگی سایه می افکند و حتی در زمانهایی که به لذتهای ناپایدار و زودگذر این دنیا رو می آورد؛ نیز ترس و وحشت و اضطراب آنها را رها
نمی کند. قرآن کریم می فرماید: وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَی(1)
و هر کس از یاد من رویگردان شود زندگی تنگ (و سختی) خواهد داشت، و روز قیامت او را نابینا محشور می کنیم.
طبیعت دنیا مستلزم آن است که انسان همیشه به آنچه می خواهد و دوست دارد نرسد. با سختیها و ناملایمات، شکستها و ناکامیها، ضرر و زیانها و بسیاری چیزهای ناخوشایند دیگر مواجه شود. ایستادگی در برابر مشکلات و ناامید نشدن، محتاج به جهانبینی استواری است که بتواند مقاومت در برابر آنها را برای انسان توجیه کند. تنهاجهانبینی الهی و ایمان به معاد است که از عهده این مشکل برمی آید: أَفَمَن شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلاْءِسْلَامِ فَهُوَ عَلَی نُورٍ مِّن رَّبِّهِ فَوَیْلٌ لِّلْقَاسِیَةِ قُلُوبُهُم مِّن ذِکْرِ اللَّهِ أُوْلَئِکَ فِی ضَلَالٍ مُبِینٍ(2)
پس آیا کسی که خدا سینه اش را برای (پذیرش) اسلام گشاده، و (در نتیجه) برخوردار از نوری از جانب پروردگارش می باشد (همانند فرد تاریک دل است؟) پس وای بر آنان که از سخت دلی یاد خدا نمی کنند، اینانند که در گمراهی آشکارند.
جهانبینی مادی، توان توجیه منطقی و منطبق با فطرت سلیم را ندارد و معتقدان به آن، در مقابل مشکلات خلع سلاح هستند. (3)
شاهد این مدعا وجود بیماریهای روحی حادّ و بحرانهای شدید اخلاقی در دنیای معاصر به ویژه در جوامع مادی غرب است.
وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ کَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً حَتَّی إِذَا جَاءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِندَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ وَاللَّهُ سَرِیعُ الْحِسَابِ، أَوْ کَظُلُمَاتٍ فِی بَحْرٍ لُّجِّیٍّ یَغْشَاهُ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَرَاهَا وَمَن لَّمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ(4)
و کسانی که کفر می ورزیدند، کارهایشان چون سرابی در زمینی هموار است که تشنه، آن را آبی می پندارد، تا چون بدان رسد آن را چیزی نیابد و خدا را نزد خویش یابد و حسابش را تمام به او دهد و خدا زود شمار است. یا
(کارهایشان) مانند تاریکی هایی است که در دریایی ژرف است که موجی آن را می پوشاند و روی آن موجی دیگر است و بالای آن ابری است. تاریکی هایی است که بعضی بر روی بعضی قرار گرفته است. هرگاه (غریق) دستش را بیرون آورد، به زحمت آن را می بیند، و خدا به هرکس نوری نداده باشد، او را نوری نخواهد بود.
ملاکها و ارزشهای مادّی، توان توجیه و تبیین این امر را ندارند و انسان را در نیمه راه زندگی رها کرده و قدرت روبه رو شدن و تصمیم گیری در برابر حوادث را از انسان سلب می کند. اینجاست که انسان از انسانیت خود خلع و به موجودی زبون و بی اراده و افسرده تبدیل می شود و زندگی را بی ارزش می یابد و اضطراب و نگرانی و افسردگیها بر او هجوم می آورد.
به هر حال، عامل اصلی این نگرانیها عمدتا احساس پوچی و بی هدف بودن زندگی، احساس نداشتن پناهگاه در مشکلات طاقت فرسا، تصویر وحشتناک از مرگ و بدبینی و ترس از آینده جهان و آینده زندگی فردی است. بدون شک ایمان به سرای دیگر و زندگی جاویدان در آن عالم، توأم با آرامش و عدالت، میتواند به این نگرانیها پایان دهد. (1)افرادی که به جهان آخرت ایمان راسخ ندارند و فقط به لذایذ و کامیابی های دنیوی اهمیت می دهند؛ از جهات مختلف گرفتار تشویش خاطر و اضطراب می گردند. که در اینجا نظر حضرتعالی به برخی از آنها معطوف می گردد:
الف) در اثر احساس شکست در برابر موانع طبیعی، قانونی و اجتماعی که سدّ راه آنان در رسیدن به کامیابی های مطلوب و دلخواهشان می باشد.
ب) به خاطر مصایب و ناملایمات طبیعی و غیرطبیعی که از زندگی دنیوی انفکاک پذیر نیست.
ج) اندیشه و تصور مرگ که در نظر آنان به منزله پایان مطلق حیات می باشد.
برعكس، ایمان راسخ به جهان پس از مرگ همه عوامل یاد شده را خنثی میكند. توضیح بیشتر در خصوص موارد مزبور مخصوصا تصور اشتباه از مرگ در ادامه خواهد آمد.
1) پیام قرآن ج 5، ص 411.
مکن ای آدمی مرگ را فراموش***چو آخر می شوی با آن هم آغوش
روی با آن به زیر خاک و هم گور***سعادت را بخواه و اندکی کوش
جبشر در زندگى، خواه ناخواه، همچنانکه خوشىها، شیرینىها، به دست آوردنها و کامیابىهایى دارد، رنجها، مصایب، شکستها، از دست دادنها، تلخىها و ناکامىهایى نیز دارد و روشن است که بشر موظّف است با طبیعت دست و پنجه نرم کند، تلخىها را به شیرینى تبدیل نماید. اما برخى از حوادث جهان مثل پیرى قابل پیشگیرى و یا برطرف ساختن نیست. انسان، خواه ناخواه به سوى پیرى گام برمىدارد، چراغ عمرش رو به خاموشى مىگراید و ناتوانى، ضعف، پیرى و سایر عوارض چهره زندگى را دگرگون و فرد را ناراحت مىکنند. علاوه بر این، اندیشه مرگ و نیستى، چشم بستن از هستى، جدایى از کسانى که به آنها دلبستگى داشته است، رفتن و جهان را به دیگران واگذاشتن، به نوعى دیگر انسان را رنج مىدهد و سبب اضطراب مىشود.
ایمان مذهبى در انسان نیروى مقاومت مىآفریند و تلخىها را قابل تحمّل مىگرداند. انسان با ایمان مىداند پیرى پایان کار نیست؛ هر چیزى در جهان حساب معیّنى دارد و اگر واکنش در برابر تلخىها به نحو مطلوب باشد، به فرض این که خود این تلخى غیر قابل جبران باشد، به نحوى دیگر از طرف خداوند متعال جبران مىشود. و به علاوه، یک فرد با ایمان همواره فراغت خویش را با تلاش و کوشش و عبادت و انس با ذکر خدا پر مىکند، مطبوع و دوست داشتنى مىگردد، به طورى که لذت زندگى در دوره پیرى براى مردم خداپرست از دوره جوانى بیشتر مىگردد. قیافه مرگ در چشم فرد با ایمان با آنچه در چشم فرد بىایمان مىنماید، انتقال از دنیایى فانى و گذرا به دنیایى باقى و پایدار و از جهانى کوچکتر به جهانى بزرگتر است. مرگ منتقل شدن از جهان عمل و کشت به جهان نتیجه و محصول است. از اینرو، چنین فردى نگرانىها و اضطراب
خویش را از مرگ، با کوشش در کارهاى نیک، که در زبان دین «عمل صالح» نامیده مىشود، برطرف مىسازد و از نزدیک شدن مرگ دچار اضطراب نمىشود.
برنامه ريزيها در مديريت رحمانی براي نيل به اهداف والاي انساني است به گونهاي كه ضمن استفاده بهينه از امكانات مادي جهت استفاده سالم و دنيايي آباد، به دنبال تأمين زمينه لازم براي رسيدن به سعادت ابدي است. آری ای عزیز به حق باید گفته شود که:
از غفلت و سستی، عزیز من، حیا کن***دنیای دون را، از درون دل،رها کن
غافل مشو از عاقبت، در دار فانی***یعنی سعادت را، ز عمق جان،بنا کن
در مديريت رحمانی والهی، سعادت ابدی و واقعی انسان در حیات جاویدان او تبلور می یابد که به صورت بهشت و رضوان خدا و یا جهنم و غضب خدا تجلی می کند. در مديريت رحمانی، حکومت به تنهایی اصالت ندارد، بلکه بستری است برای برقراری عدالت و تعالی انسان و نهایتاً تقرب او به سوی خدا و نیل به سعادت ابدی. فریاد خاموش درون به درستی آن را را طلب می کند؛ خوب گوش کن:
می شود روزی شویم ما همچو ماه***در سرای آخرت با یک نگاه
لطف حق با ما شود روز جزا***پاک و گردیم از همه عیب و گناه
زاکرمن و همکاران در پژوهشی گزارش کردند، در افراد سالمندی که نمره کمتری در شاخص مذهبی بودن به دست آوردند، میزان مرگ و میر 42 درصد بود، در حالی که این میزان برای افراد سالمندی که نمره شاخص مذهبی بالایی داشتند، 19 درصد بود. در مطالعه دیگری کونینگ، کلین و همکاران دریافتند که سرطان در بین افرادی که نمره بالاتری در
شاخص مذهبی درونی کسب میکنند کمتر شایع است. در مطالعه دیگری، مکینتوش نقش مذهب را در سازگاری افراد با یک رویداد معنیدار زندگی بررسی کرد. او با 124 پدر و مادری که کودک خود را به علت مرگ ناگهانی از دست داده بودند، مصاحبه کرد و دریافت که مذهبی بودن با یافتن معنی در مرگ ارتباط مثبتی دارد. به علاوه مذهبی بودن با افزایش صلاحیت روانی و کاهش ناراحتی در بین والدین در طی 18 ماه بعد از مرگ کودکانشان، ارتباط داشت. چرا که فریاد خاموش درون آنها این است:
وجودت می رود بیرون ز این خاک***نما خود را برون از سینه چاک
بود این ره به اوج غایت کار***که ای آدم تو را هست فطرتی پاک
علیرغم این که اکثر تحقیقات ذکر شده در ادیان دیگری صورت گرفته است و از آنجایی که باور و اعتقاد ما مسلمانان بر این است که دین اسلام به عنوان یک ایدئولوژی، ارائه دهنده کاملترین و سلامت سازترین سبک زندگی بشریت است و احکام و دستورات آن حوزههای وسیع اخلاقی، بین فردی، بهداشتی و اجتماعی را در برمیگیرد، لذا مطالعه علمی اثرات و نقش متغیرهای مذهبی در سلامت روانی یک ضرورت اساسی به نظر میرسد. آری:
درونت زند بهر عقبا صدا***بگوش و بجان گیر و برخیز ز جا
چو فطرت رود راه و رسم ولی***بصیرت دمد روح و معنا به ما
در مجموع اینکه چرا ایمان راسخ به جهان پس از مرگ، همه موانع را خنثی می کند، باید گفت:
اولاً: زندگی دنیوی جز مزرعه و کشتزاری برای حیات اخروی نیست، و تمتعات مادّی تا آنجا مجاز می باشد که مانع رسیدن انسان به سعادت ابدی نگردد: وَمَا هَذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلاَّ لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الاْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ(1)
ثانیا: تحمّل شداید و ناگواری ها به انگیزه به دست آوردن رضای الهی، پاداش های اخروی بزرگی را به دنبال دارد: الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعونَ أُولَئِکَ * عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ(2)
آنها که هرگاه مصیبتی به آنها رسد می گویند: ما از آن خدا هستیم و به سوی او بازمی گردیم! اینها همانها هستند که الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده و آنها هستند هدایت یافتگان.
قرآن کریم در جای دیگر پس از بیان این که انسان طبیعتا در برابر ناملایمات بی قراری و بی تابی می کند، از اقامه نماز، کمک به محرومان، ایمان به جهان آخرت، و ترس از عذاب الهی، به عنوان عوامل آرامش بخش یاد کرده و می فرماید: إِنَّ الاْءِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا * إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا * وَإِذَا مَسَ هُ الْخَیْرُ مَنُوعًا * إِلاَّ الْمُصَلِّینَ * الَّذِینَ هُمْ عَلَی صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ * وَالَّذِینَ فِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ * لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ * وَالَّذِینَ یُصَدِّقُونَ بِیَوْمِ الدِّینِ * وَالَّذِینَ هُم مِّنْ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ. (3)
ثالثا: بر پایه ایمان به معاد، مرگ پایان زندگی نیست، بلکه دریچه ای به سوی جهان ابدی است، چنانکه امام علی(ع) می فرمایند: اَی¨ُّهَا النَّاسُ اِنَّا وَ اِی¨َّاکُمْ خُلِقْنَا لِلْبَقَاءِ لا لِلْفَنَاء، لَکِنَّکُمْ مِنْ دارٍ اِلی دارٍ تُنْقَلُونْ(4)
ای مردم، ما و شما برای بقاء و پایداری آفریده شده ایم، نه برای فناء و نابودی،. . شما از سرایی به سرای دیگر منتقل می شوید.
خلاصه اینکه زندگى دراين دنياى خاكى، در كنار خوشى ها و شيرينى هایش، رنج ها و شكست هايى نيز دارد. پاره اى از حوادث جهان، مانند پيرى و مرگ، قابل پيشگيرى و درمان نبوده و انسان را رنج مى دهد و متأثر مى سازد؛ ولى ايمان به خدا و اعتقاد به
حيات پس از مرگ، رنج و سختى اين جهان را تفسير نموده، نيرو و مقاومت انسان را در برابر سختى ها و مشكلات، افزايش مى دهد و اضطراب و نگرانى را از بين برده، آرامش را براى انسان، به ارمغان مى آورد؛ زيرا انسان مؤمن و معتقد به معاد، يقين دارد كه اعمال خوب و بد او، در دستگاه آفرينش و دفتر خلقت، دقيقاً محاسبه خواهد شد: «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ، وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ» و مى داند كه اجر و پاداش اعمال انسان هاى نيكوكار، نه تنها ضايع نمى شود: «إِنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ؛ خدا پاداش نيكوكاران را ضايع نمى كند. » بلكه مزد و پاداش آنان چند برابرخواهد شد: «مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَ مَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ» هر كسى كار نيكى بياورد، ده برابر آن[پاداش] خواهد داشت و هر كس كار بد بياورد، جز مانند آن جزا نيابد و بر آنان ستم نشود»
هرگاه انسان با چنين اعتقاد و باورى در برابر حوادث تلخ و طاقت فرساى زندگى، قرار مى گيرد از نظر روحى و روانى، آشفته و پريشان نمى شود بلكه با كمال متانت و استوارى در برابر سيل حوادث اندوهناك مى ايستد و مى گويد: «قُلْ لَنْ يُصِيبَنَا إِلَّا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَنَا» به ما جز آنچه خدا برايمان، مقدر كرده است، نخواهد رسيد. بنابراين، ايمان به خدا و اعتقاد به حيات پس از مرگ، به روح و روان انسان، آرامش مى بخشد، رفتار و گفتار او را در خانواده و اجتماع، متعادل ساخته و كنترل مى كند و اگر از مال و مقام دنيا، چيزى به دست آورد، به آن دل نمى بندد و اگر هم از مال و مقام دنيا، جدا شود، باز هم اندوه و غصه اى ندارد: « لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ» تا بر آنچه از دست شما رفته، اندوهگين نشويد و به آنچه به شما داده است، شادمانى نكنيد و خدا هيچ خود پسند فخر فروشى را دوست نداردمولف در یکی از جلدهای مجموعه"فریاد خاموش درون" تحت عنوان " معنا درمانی" بصورت مفصل کم و کیف رسیدن به آرامش واقعی را بیان نموده است.
در خصوص سفر نامه ارگ معروض می دارد که در اوایل دهه هشتاد شاعر به
اتفاق جمعی از مسئولین استان اصفهان برای بازدیداز برنامه ها و طرحهای مختلف همچنین بازدید از محلهای تاریخی عازم استانهای کرمان و یزدمی شوند. از جمله محلهای مورد بازدید ارگ قدیم بم در کرمان بوده که واقعا دیدنی و برای فطرتهای بیدار و ضمیرهای حق جو و حق پذیرعبرت آموز می باشدو. . بعد از آنجا راهی نمایشگاهی عظیم و طبیعی از خاك تا افلاك در یزد می شوند. در قسمتی از نمایشگاه مزبورجسد یک جوان هجده ساله که در حدود هشتصد سال پیش فوت کرده بود؛ درقبری قرار دارد که همه اطراف آن را خاک و زمین احاطه کرده است. فقط یک طرف لحدرا برای دیدن استخوانهای جنازه جهت عبرت همگان،بصورت کامل باشیشه پوشانده اند. که شاعر در گردهمائی پایانی این سفر پیرامون رمز و رموز و درسهای ارتباط بین ساکنان ارگ و این جنازه براي مسئولين حاضر و نيز در شهريور همان سال در تالار بزرگ دانشگاه شهيد مهاجر اصفهان براي مديران آموزشي يكي از شهرستانها بصورت سخنرانی مطالبي را مطرح می نماید. بگونه ای که به طورعجیب مورد استقبال حضّار قرار می گیرد. علاوه بر آن کم و کیف این سفر را در نوشته ای جدا به رشته تحریر در آورده که در صورت توفیق منتشر خواهد شد.
در ضمن یاد آور می شود که شاعردر كنا رپيكر مطهر برخي از شهداو تعدادي از رفتگان اين ديار ساعاتي را خلوت داشته و نيزبا اسكلت انسانهايي كه به صورت خاصی به همراه غذا در صدها سال پيش دفن شده بودند و در موزه حكمتانه در همدان و موزه فلك و الافلاك در خرم آباد و نیز جمجمه واقعی و یاجنین هایی که با الکل در درون شیشه و ویترین درموزه تاریخ پزشگی خلیج فارس در عمارت دهدشتی در بوشهر؛ براي عبرت همگان به نمايش گذاشته شده بودند؛ لحظاتي درد و دل داشته است. همچنين چند سال پیش به همراه هشت نفر(خواهر و برادر)برای بازدید از کم و کیف تشریح؛وارد اتاق تشریح دانشگاه علوم پزشگی اصفهان شده که در آنجا هم دو جنازه مومیایی شده یکی از رو و دیگری از پشت که با اره دو نیم شده بود ند بر روی میز تشریح قرار داشت و. . . شاعر در خصوص ارتباط وگفتگوی خود با یکی از جنازه ها مثنوی طولانی
ای سروده است که درصورت توفیق بصورت مستقل منتشر خواهد شد. در اینجا فقط به چهاربیت ابتدایی آن اشاره می شود.
چون اتاق تشریح اندر آن فضا *** شد مهیّا بهر آن تشریح به پا
وارد آنجا شدیم با شور و حال *** تا کنیم از شارح تن ها سوال
چون که مشغول سخن شد آن جناب *** جسم پاک آن عزیز کردش خطاب
در هر حال اي عزيز، فرياد خاموش همه رفتگان وجنازه ها و استخوانهاي مورد نظربه بشريت يكي بوده و آن استفاده از لحظه ها و فرصتهای عمر به نحو شایسته بوده كه شاعرو مولف در قالبهاي مختلف بصورت شعرو نثر آنها را مطرح نموده كه از باب نمونه مثنوي زير تقديم علاقه مندان خواهد شد.( تصویر شاعر و مولف درموزه تاریخ پزشگی خلیج فارس در عمارت دهدشتی بوشهردر کنار جمجمه و استخوان واقعی انسان)
روزی از روزها بدون هر نقاب***رمز و راز یک سفر شد صاف و ناب
بر دلم آمد که آرم بر زبان***با همان لطف خدای انس و جان
کمّ و کیف آن سفر بی قیل و قال***بر بنی آدم درون این مقال
عازم كرمان شديم در روز خاص***از صفاهان همره جمعي خواص
بعد از آنجا راهيّ ارگ خموش***وان سرای ساکت و بی جنب و جوش
خانه هايش خاموش و گشته خراب***مردمانش رفته بودند سوي خواب
كوچه هايش باريك و پر ريگ و خاك***آسمانش صاف و بودش پاك پاك
در درونش كاخي بود با چند بنا***اندرونش رفتيم و با صد ندا
داد مظلومان شنيديم بي صدا***از در و ديوار آن كاخ و فضا
آن بنا مخصوص حكّام ظلوم***آن كساني كه شوند اهل زقوم
جايگاه حاكمش بالا بلند***تاج و تختش بوده دور از هر گزند
اندرونش بود يكي چند اندرون***هر يكي بهتر ز آن يك در برون
چون كه بر تخت مي نشست با صد غلام***داد بي دادش همي گيرد انام
آن زمامي كه بود ظلم تمام***بهر هر مستضعفي با هر مرام
فكر و مي كردند كه هستند تا ابد***حاكم و باقي و كي خواهند مدد
آنچنان غافل ز نفس و ماورا***بهر حكام با تو دارم اين ندا
دار دنيا كوچك است و بي وفا***اين پيام كردند فراموش در سرا
آن شهنشاهان مغرور جهان***همچو فرعون با هزار و یک نشان
یا که چون تیمور و چنگیز و فلان***با دو صد غفلت ز سرّ و هم عیان
هر كدام با ظلم و تزوير و ريّا***چند صباحي حاكم و گشتند فنا
آن بنا و تاج و تخت در بام ارگ***عبرتي باشد چو عبرتهاي برگ
بر تمام حاكمان اين زمين***تا شوند فارغ ز ظلم و جور و كين
بر سر دروازه اش بود اين شعار***هان! كجايند اهل اين خاك و ديار
این حدیثی بود ز معصومین ناز***آن عزیزانی که هستند سر فراز
آگهند بر خیر و شرّ هر بشر***روشنی بخش رهند همچون قمر
بعد از آن رفتيم كنار جسم چاك***در نمايشگاهي از افلاك و خاك
از براي عبرت اهل يقين***قبر وي بودش ز شيشه در زمين
استخوان هايش همه پيدا و صاف***با زبان بي زباني در لفاف
داد خاموشش مرا مي زد صدا***جسم تو چون جسم من گردد فنا
چون که تو بودی یکی صد سال پیش***خاک ناچیزی بدون هر نوع کیش
یا که صد سال دگر گردی همان***خاک اوّل در درون این جهان
روح تو باشد اساس و ماندگار***بهر ترفیعش همی کوش بی شمار
پست و مال و قدرت دنياي دون***مي كند روح تو را خوار و زبون
در كنارش از خودم كردم سوال***مي شود از وي كمي گيرم مجال
تا كه پرسم چند سوال ناب ناب***از اصول و هم فروع و هم كتاب
از حساب و سر گذشت حاكمان***آن سران ارگ و هر جاي جهان
با جنازه خلوتي كردم ز عمد***تا كه گيرم بهر فردا من دو پند
درد و دلها چون شروع شد با جسد***من سوالهايي نمودم تا به صد
بهر هر يك از سوالها بي درنگ***پاسخي مي گفت به من بي آب و رنگ
آنچه گفتا آن عزيز با صفا***رفته در ابیات بعدی بی صدا
داد خاموشش همي بود اين سخن***اين جهان و تاج و تختش چون بدن
مي شود نابود و فاني اي بشر***بهر چه با آن زني بر خود ضرر
قدر تو بر تر بود از جسم و خاك***پس نما خود را برون با قلب پاك
سخّر کرده لکم ای با خرد***تا ز آنها روح و جان بهره برد
آنچه بوده در جهان مخلوق حق***بهر تو كرده مسخّر در فلق
جانشين خالقي تو در زمين***برتري از هر ملك با صد يقين
دان نفخت فیه من روحی چنان***امتیاز تو بود بی هر گمان
روح حق با تو شده بي شك عجين***تا ابد داده حيات و گفته دين
مي تواني تا خدا بالا روي*** يا كه گردي همچو حيواني دني
روح تو فارغ ز هر ديد و نظر***طالب حق است و خواهان ظفر
دان هدف از خلقتت در این جهان***بوده و باشد عبادت هر زمان
كن عبادت تا شوي آرام و شاد***داد فطرت اين بود بهر معاد
واجبات حق نما هر آن ادا***تا شوي همچون تمام انبيا
كن حرام از خود جدا در اين سرا***چون حرام نابود و گرداند ترا
لقمه پاک و حلال خور در جهان***تا روی سوی فلاح با روح و جان
از غرور و کبر و هر نوعی ریا***روح و جان را پاک و شو چون انبیا
با خضوع باش و خشوع کن انتخاب***تا شوی راحت ز شرّ هر عقاب
عفت و پاکی بود راه نجات***در درون و هم برون این حیات
چون حجاب و هم عفاف در این جهان***بوده باشد از نیاز روح و جان
احترام والدین را حق شمار***چون که تکلیف است بدون هر شعار
حسن خلق با مردم و اهل و عیال***می کند جان را مهیّای وصال
بر همه همسایه و اقوام و خویش***کن تو خوبی گر چه باشند اهل نیش
تا توانی خدمتی کن تو به خلق***چون که آن آید به کار در نزد حق
همسر مومن نما تو اختیار***تا که خوشبخت گردی اندر دو دیار
با محبّت کن تو بر همسر نظر***زندگی با آن شود شیرین چو زر
در زناشوئی نما هر آن عمل***طبق قرآن و حدیث بی هر خلل
گر زناشویی شود وفق مراد***کار تو گردد عزیزم چون عباد
بهر همسر گر کنی مهر و وفا***می شوی فارغ ز شرّ هر بلا
گر که فرزندت شود صالح بدان***تا ابد آید به کار در آن جهان
کن رفیق خوب و مومن انتخاب***تا روی راحت به راه پاک و ناب
علم نافع را بگیر از هر کجا***تا شوی با معرفت در این سرا
کن تلاش و کار و کوشش بی امان***چون که آن باشد عبادت در عیان
مومن و مخلص شو تو از عمق جان***تا شوي فارغ ز شرّ اين و آن
گر كه خواهي تو سعادت در دو جا***با خلوص دل برو سوي خدا
غير اين گر تو كني كاري ز جان***عمر خود را كرده اي صرف خزان
هر چه غیر حق شود بی شک فنا***جز هر آنچه کرده ای بهر خدا
اين جهان باشد سراسر پر ثمر***از براي فطرت پاك بشر
عبرتي گير تو ز خاك و جسم من***تا نگردي عبرت اهل وطن
جسم تو باشد ز آن خاک قلیل***این وسط گشتی عزیز با صد دلیل
بعد از آن مرگ قریب با صد یقین***می شوی خاک و همانند زمین
تا شود وقت حساب در یوم حشر***بهر وزن و کیل اعمالت چو زر
در همان روزی که عدل بی مثال***می کند حق را ادا بی هر ملال
ذرّه ای ظلمی نباشد در حساب***وفق آنچه گفته خالق در کتاب
هر که کرده ذرّه ای کار درست***از هر آنچه بوده کوچک یا درشت
خوب و بد هر یک شوند بی شک عیان***عین آنچه کرده ای اندر جهان
قيمت تو آن بهشت است و وصال***غير آن ارزان فروشي جان و مال
گر روي در راه فطرت پر توان***منّت حق با تو بوده بي گمان
چون كه هر كس در ره پروردگار***دون توفيق كي شود اهل قرار
پس عزيزم قدر خود را خوب بدان***تا روي بالاتر از هفت آسمان
گفتني هاي رهش را هي بگفت***هر كدام روح و روان را مي شكفت
گفتگوي ما به اينجا چون رسيد***اصل مطلب را بگفتا آن فقيد
با ولايت كن سفر از اين زمين***تا شوي آرام و هم اهل يمين
با بصیرت رو تو در راه ولا***تا کنی خنثی تمام فتنه ها
راه حق باشد همان راه ولي***راه زهرا(س) و همان راه علي(ع)
با بصيرت كن ولايت اختيار***تا كني بر انتخابت افتخار
رمز و راز خلقت و عقبا بگفت***تا که بیدارم کند از خواب و چرت
آنچه را قرآن بگفته بر بشر***یک به یک گفتا ز پایین تا به سر
هر چه را فطرت همی خواهد ز جان***وی بگفتا با همان داد نهان
گر كه تو فارغ ز هر پست و مقام*** گوش دل را وا كني بر هر كلام
گفته هايش بشنوي با جان و دل*** كي شوي با آن اسير خاك و گل
هر كلام وي بود درياي نور***چون كه با آن مي كني از خود عبور
آنچه عصمت گفته بر اهل نظر***بوده حق و عین آن بینی چو زر
پس عزیزم بندگی کن بندگی***تا شوی راحت ز هر شرمندگی
گر چنین گشتی درون این سرا***سجده شکری نما بهر ولا
دان تشکر بوده خود لطف خدا***شکر حق شکری دگر دارد جدا
اين سفر بودش سراسر درس و پند***بهر آنهايي كه رستند از كمند
آنچه آمد بر زبان اين حقير***لطف حق باشد برای هر بصير
ای عزیز با خدا، قدرت بدان***چون تویی والاتر از، هفت آسمان
می توانی از ملک، برتر شوی***چون نبی و هم امام، در لا مکان
در چنین حالی شوی اهل فلاح***با همان حال می روی سوی جنان
یا که از حیوان دون، پست تر شوی***در سرای زندگی، در هر زمان
گر چنین گشتی شوی دور از خدا***دور از ایمان و فلاح تا آن کران
پس تو کن، خود، راه خود را انتخاب***چون که مسئولی، در این کون و مکان
راه حق، راه نبی است و امام***روح حق، در کالبد توست ای جوان
جان تو، باشد سراسر شور و حال***چون وجودت بوده یک آتش فشان
گر کنی، راه خدا را انتخاب***می شوی آرام و شاد در دو جهان
روح آرامی که اندر اين زمین***می برد از یاد تو، درد و فغان
بر تو بادا، انتخابی، نیک و شاد***در ضمیری که بود، دار و الامان
لطف حق، بر این حقیر، باشد مدام***در معاد و راه حق گردد عیان
مسأله معاد و جهان آخرت همواره در سرلوحه دعوت انبیاء قرار داشته است و پیامبران الهی علیرغم مخالفتهای سرسختانه مردم در پیشروی چنین مسأله ای، همواره بر آن تأکید داشته و مردم را به اعتقاد به چنین اصلی دعوت نموده اند و این مقاومت و
پایداری انبیاء در طرح مسأله معاد و آشنا ساختن مردم با مسأله جهان پس از مرگ، نشانگر اهمیت فوق العاده این اصل اعتقادی در زندگی بشر و سعادت و کمال نهایی انسان است. یک نظر اجمالی به آیات قرآن کریم نشان می دهد که در میان مسائل عقیدتی هیچ مسأله ای در اسلام بعد از توحید به اهمیت مسأله معاد و اعتقاد به حیات بعد از مرگ و حسابرسی اعمال بندگان و پاداش و کیفر و اجرای عدالت نیست. وجود حدود هزار و دویست آیه درباره معاد در قرآن و این که بسیاری از سوره های اواخر قرآن به طور کامل یا به طور عمده درباره معاد و مقدمات و علایم و نتایج آن سخن می گوید، شاهد گویای این مدعا است.
بدون شک، علم و آگاهی به اصل مسأله معاد تأثیر مستقیم در رفتار و کردار فرد و جامعه داشته و زندگی انسان را متحوّل می سازد. شناخت رابطه میان دنیا و آخرت و مقدمه بودن این جهان برای جهان دیگر نیز نقش بسزایی در رفتار آدمی دارد. ایمان به معاد تأثیر بسیار عمیق و گسترده ای در اعمال انسانها دارد. اصولاً اعمال انسان بازتاب اعتقادات اوست، یا به تعبیر دیگر رفتار هر کسی با جهان بینی او ارتباط مستقیم و تنگاتنگ دارد.
کسی که میداند تمام اعمالش بی کم و کاست به زودی در دادگاهی مورد بررسی قرار می گیرد که قضاتش از همه چیز آگاهند، نه توصیه ها در آن مؤثر است و نه رشوها و نه حکم دادگاهش تجدید نظر دارد؛ سپس بر طبق آن پاداش و کیفر می بیند. نه فقط در اصلاح خود می کوشد، بلکه در انجام اعمال گوناگونش فوق العاده سخت گیر و موشکاف است. چنین عقیده ای نقش شایانی در پرورش روح انسان دارد و آثار تربیتی شگرفی در زندگی فردی و اجتماعی او به ارمغان می آورد، در این کتاب با مراجعه به آیات نورانی قرآن کریم و دیگر منابع دینی، مباحث اعتقادی معاد مورد تحلیل و بررسی قرار گرفت تا فطرتهای بیدار با بهره گیری از آن در مسیری که بخاطر آن خلق شده اند گام بردارند و به فریاد خاموش درونشان پاسخ پاسخ مثبت دهند. انشاا. . .
مي شود روزي رويم ما سوي قبر***با دلي آرام و دور از هر خطر
راه حق را گر رويم با جان و سر***لطف حق با ما شود در اين سفر
با همان داد ملك در روز حشر
مي شود روزي پس از مرگ حقير***فاتحه خوانند برايم هم مجیر
تا برد روحم ز آنها بهره اي***چون كه دستم خالي و راهم خطير
با همان داد جوان و ذکر پیر
مي شود روزي كه رفتم از جهان***دست من خالي نباشد از نهان
گر كه لطف حق شود همراه من***بر مزارم چون رسی فاتحه بخوان
با هما ن داد نیاز بی زبان
مي شود روزي كنار عكس من***با مرور خاطرات گويي سخن
در زماني كه وجود من دگر***رفته در خاك و ندارد جان و تن
با همان داد ی که دور است از فتن
مي شود روزي شهيد كربلا***در سراي آخرت گويد به ما
بهر حق گو تو چه كردي در زمين***خون ما حجت نبود در آن سرا
با همان داد عزيز سر جدا
می شود روزی فشار قبر و گور***بر طرف گردد ز جسم و جان عور
گر خوش اخلاقي كني با اهل خود***آن فشار گردد ضعيف و از تو دور
با همان داد عيال مثل حور
می شود روزی كه اي جانان جان***با خودت گويي كه او رفت از جهان
در چنين حالي بدان تو اي عزيز***مرگ من احياي جان بود در نهان
با همان داد خموش عارفان
می شود روزی كه اي دوست شريف***بعد مرگ من بگويي آن نحيف
رفته از دنيا و شد كارش تمام***با همه خوبان نما وي را رديف
با همان داد بقا اندر حنيف
می شود روزی بدنهايي نحيف***استخوانهاي قويّ و هم ضعيف
در قبال آن عذاب هاي عظيم***روز و شب گويد كه من بودم حنيف
با همان داد رهي كه هست شريف
مي شود روزي امام متقين***شافع روز جزا در واپسين
بهر عشّاقی كه بودند عاشقش***واسط حق گردد و اهل زمين
با همان داد ضمیر مومنین
مي شود روزي رود پرده كنار***از فرا روي قلوب ماندگار
تا شود روشن همه افكار ناب***بهر دیدار ولیّ و كردگار
با همان داد غفور و پرده دار
مي شود روزي كه محبوب زمان***عشق مولا را كند در جان عيان
در زماني كه شود جانها جدا***شوق حق باشد رهايي از جهان
با همان داد زمین و هم زمان
مي شود روزي رها گردي ز نار***در معادي كه روي تو نزد يار
با خلوصي كه بود راه نجات***راه فطرت را روي دور از شعار
با همان داد خلوص ماندگار
مي شود روزي شهيد سر جدا***شافع ام گردد درآن روز جزا
گرچه من آلوده ام و رو سياه***راه من باشد همان راه ولا
با همان داد شهيد در ما سوا
مي شود روزي شهيدي بي كفن***آن كه كرده صرف دين هم جان و تن
شافع ام گردد كمي نزد خدا***تا رها گردم ز نار آن وطن
با همان داد شهيد بي بدن
مي شود روزي اسير نينوا***شافع جانان شود در آن سرا
گرچه ما دوريم ز اسرار وفا***راه ما باشد همان راه خدا
با همان داد وفا در كربلا
مي شود روزي پس از مرگ حقير***بببگذرند از حقّ خود خرد و كبير
چونكه حق الناس ندارد چاره اي***بي گذشت مدّعي گردم اسير
با همان داد ضعيف و هم امير
مي شود روزي كه مرگي بي صدا***آيد از جانان به سوي جان ما
در چنين حالي كمي آماده باش***گوش به فرمان ملك با صد دعا
با همان داد حوادث در خفا
مي شود روزي معاد گردد به پا***با همان صيحه اكبر در فضا
آنچه باشد در زمين و هم سماء***در فضا پخش و به جان آيد ندا
با همان داد ملك در ماورا
مي شود روزي كه در يوم الحساب***كار خلق مشكل شود با آن كتاب
هر كس آنجا بهر خود سويي رود***چون كه مي ترسد ز هر نوعي عقاب
با همان داد حساب بي نقاب
مي شود روزي بدون هر شعار***جان ما را تو ستاني اي نگار
در جهاني كه شود بي شك فنا*** ما رويم سوي بقايي ماندگار
با همان داد تمام روزگار
مي شود روزي شويم اهل يمين***در بهشت حق رويم با صد يقين
گرچه كار ما سزاوار جزاست***لطف حق با ما شود در واپسین
با همان داد گذشتي نازنين
مي شود روزي كه مرگ من رسد***وحشت و هم اضطراب از آْن رود
چون گلي خوشبو بگيرم در بغل***دور از آن كه اندكي رنگم پرد
با همان داد غفور و هم مدد
مي شود روزي كه ذرّات ضمير***ناگهان بانگي برآرد بر حقير
وقت تو گشته تمام اندر زمين***فرصت توبه نداري اي فقير
با همان داد فقيري شو اسير
مي شود روزي كه بر قبرم رسي***فاتحه خواني براي من همي
از خدا خواهي شود راضي ز من***در سرايي كه ندارم چاره اي
با همان داد نياز خواهم بسي
مي شود روزي كه مرگ اين حقير***بهر حق گردد در اين راه و مسير
ذات حق گويد كه مرگ اين چنين***راه فطرت بوده بهر هر ضمير
با همان داد ولي بر اين فقير
مي شود روزي صداي قبر و مرگ***داد هوشياري بر آرد بی درنگ
بهر عقبا اندكي آماده شو***چون شوي فاني در اين دنيا چو برگ
با همان داد غريو طبل و جنگ
می شود روزی در این طوفان حاد ***مشکلات ما رود بر کام باد
لطف حق در تار و پود هر نهاد***می کند جان را مهیّا تا معاد
با همان داد ظریف ذکر و یاد
می شود روزی قلوب اهل دل***در سرای آخرت باشند خجل
با رضای والدین در این سرا*** می روند راحت برون ازخاک و گل
با همان داد برون از هر کسل
مي شود روزي دعاي اين حقير***مستجاب گردد به لطفت اي كبير
با ضميري غافل و پر از گناه***عفو تو برتر بود بر اين فقير
با همان داد اجابت در امیر
مي شود روزي درود اين حقير***خاصّ عصمت گردد و هر كه بصير
چون درود حق كند جان را عزيز***در زماني كه شوي بر نفس امير
با همان دادملائك چون سفير
ادامه اين تركيب بند به خاطر طولاني بودن درصورت توفيق و به لطف الهي درمجموعه اي جداتقديم علاقه مندان عزيزخواهدشد.
• قرآن كريم
• نهج البلاغه، ن: فيض الاسلام، مركز نشر آثار فيض الاسلام، تهران، 1368، چاپ دوم
• المعجم المفهرس لاحاديث بحارالانوار، تهران، مؤسسه الطباعه و النشر وزاره الثقافه و الارشاد الاسلامي، 1373
• ابن ابي الحديد، عبدالحميد بن هبه الله، شرح نهج البلاغه، ابوالفضل ابراهيم، محمد (مصحح)، 1387ق، دار احياء الكتب العربيه
• ابن بابويه، محمد بن علي، (1362ش)، الخصال، الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين بن بابويه القمي، غفاري، علي اكبر: مصحح، انتشارات اسلامي، قم
• ابن ابی جمهور، محمدبن علی بن ابراهیم، عوالی اللئالی، انتشارات سیدالشهداء قم، چ 2، 1386
•ابن شعبه، حسن بن علی، تحف العقول، ترجمه احمد جنتی عطایی، تهران، انتشارات علمیه اسلامی، 1363
• ابو محمد احمدبن داوود الدینوری، ارشاد القلوب، ناشر احیاءالکتب العربیه قاهره. چ 1، 1380
• الاحسائي، ابن ابي جمهور، عوالي اللئالي، تقديم: السيد شهاب الدين النجفي المرعشي، تحقيق: مجتبي العراقي، الطبعه الاولي، 1403، نشر السيد الشهداء - قم
• ارفع، سيد كاظم، ترجمه نهج البلاغه، مؤسسه تحقيقاتي و انتشاراتي فيض كاشاني، چاپ دوم، 1379ش، تهران
•امام خمينى، سيد روح الله، توضیح المسائل(مُحَشّی)، تحقیق سيد محمد حسين بنى هاشمى خمينى، قم، دفتر انتشارات اسلامى، چاپ هشتم، 1424ق.
•بابایی، علی، جزء سی قران بصورت منظوم،، انتشارات برترین اندیشه، چاپ اول(1389)
• بابایی، علی، دیوان حقیر، انتشارات برترین اندیشه، چاپ اول (1389) چاپ دوم 94 انتشارات دارخوین
•بابایی، علی، تنها راه سعادت. . . ، انتشارات برترین اندیشه، چاپ اول (1389) چاپ دوم 94 انتشارات دارخوین
• برازش، علي رضا، المعجم المفهرس لالفاظ غرر الحكم و دررالكلم، انتشارات اميركبير، تهران، ايران، چاپ اول، 1371
• تميمي آمدي، عبدالواحد 1366، غررالحكم و دررالكلم، مصحح: ميرجلال الدين حسيني ارموي، تهران، انتشارات دانشگاه تهران،
• تميمي آمدي، عبدالواحد (1382) گفتار اميرالمؤمنين علي(ع)، م: حسين شيخ الاسلامي، قم، ر: انصاريان 1382
• جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، اسراء، قم، چ 1، 1378
• حر عاملی، محمد بن حسن، وسایل الشیعه، قم، موسسه آل البیت (ع)، چاپ دوم. 1405 ه. ق. جهاد با نفس، کتاب جهاد وسائل الشیعه، مترجم: علی افراسیابی، انتشارات نهاوندی، چ 3، 1382
•حسين زاده، محمد، مبانى معرفت دينى، )قم: مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، چاپ دوم 1380)، صص 87 - 120
• رباني، هادي، 1383، گزيده غررالحكم و دررالكلم، م: سيد محسن موسوي، انتشارات دارالحديث، قم
•ربانی گلپایگانی، علی، عقاید استدلالی، ج 1، ص 32، مرکز نشر هاجر(وابسته به مرکز مدیریت حوزه های علمیه خواهران)، قم، 1388ش
• زين الدين، الشيخ محمد امين، كلمه ي التقوي، بي جا، بي تا
• دیلمی، حسن بن محمد، اعلام الدین، دار إحیاء التراث العربی، بیروت. انتشارات دار العلم، چ 2، 1385
• ساروقي، محمدعلي ابوالقاسم، مديريت زمان و موفقيت، مجله توسعه مديريت، آذر 1383 - شماره 62
• سبحاني، محمد، رمزهاي موفقيت از نگاه امام علي (عليه السلام) مجله مبلغان، شماره 45، مهر 1382
• سليمانى اردستانى، عبدالرحيم، درآمدى برالهيات تطبيقى اسلام و مسيحيت، )قم: طه، 1382، چاپ اول
• الشهيد الثاني، زين الدين بن علي، منيه المريد في آداب المفيد و المستفيد، رضا المختاري مكتب الاعلام الاسلامي، بي جا
• صدوق، ابی جعفر محمد بن الحسین ابنبابویه قمی، من لایحضره الفقیه، تهران، مکتبة الصدوق، بی جا،1302 ه. . ق.
• صدوق، ابن بابویه، خصال، جامعه مدرسین، قم. انتشارات مهر صادق، چ 3، 1385
• طباطبايي، محمد حسین، معنويت تشيع؛ محمد جواد رودگر، عرفان اسلامي، تهران، كانون انديشه جوان.
• طوسی، ابوجعفر محمد بن الحسن، الأمالی، دارالثقافه، قم. انتشارات آرام دل، چ 3، 1388
• عاملي، محمد بن حسين الحر، وسائل الشيعه ي، مؤسسه ي آل البيت (عليهم السلام) لاحياء التراث، الطبعه ي الثانيه ي، 1414، مهر، قم، مؤسسه ي آل البيت (عليهم السلام) لاحياء التراث
• علي بن الحسين (عليه السلام)، امام چهارم، 1413، صحيفه سجاديه، اشراف الموحد الابطحي الاصفهاني، قم: مؤسسه الامام المهدي (عليه السلام)
• فلسفی، گفتارها، خلاصه کتاب جوان، تلخیص حسین سوزنچی، نشربین الملل،1386
• فیض کاشانی، محسن، محجه البیضاء فی تهذیب الاحیاء، تصحیح: علی اکبر غفاری، چاپ دوم، 1361.
• قطب راوندي، سعيد بن هبه الله، (بي تا) سلوه الحزين و تحفه العليل المعروف باالدعوات، قم، مدرسه الامام مهدي
• قمي، عباس، 1375 كليات مفاتيح الجنان، تهران، انتشارات نبوغ
• قمی، شیخ عباس، سفینه البحار، تحقیق: مجمع البحوث الاسلامیه، خراسانی، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی قدس رضوی، 1416 ه. ق.
•گذشته، ناصر، «اصول دین»، دانشنامه جهان اسلام، ج1، تهران، مؤسسه دایرة المعارف الفقه الاسلامی، 1374ش
• كفعمي، تقي الدين ابراهيم، جنه الامان الواقيه و جنه الايمان الباقيه المعروف باالمصباح، 1403ق، بيروت، مؤسسه الاعلمي
• کلینی، محمد بن یعقوب (م 328 ق)، الکافی، تصحیح علیاکبر غفاری، دارالاضواء، بیروت، بی جا، 1405.
• مازندراني، مولي محمد صالح، 1421، شرح اصول الكافي، مع تعاليق ميرزا ابوالحسن شعراني، مصحح: سيد علي عاشور، بيروت، دار الحياء التراث العربي
• مالکی اشتری، ورام بن ابی فراس، تنبیه الخواطر و نزهه النواظر، فقیه، قم. انتشارات پیام آزادی، چ 4، 1385
• متقی هندی، علاء الدین، کنز العمال، الرساله، بیروت. انتشارات نور الهدی، چ 4، 1382
• مجلسي، محمد باقر، 1403ق، بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، بيروت، داراحياء التراث العربي
• محدثي، جواد، 1383، گهر عمر، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوي
• المحمودي، محمد باقر (1396ق)، نهج السعاده في مستدرك نهج البلاغه، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات
•محمدي ري شهري، 1416ق، محمد، ميزان الحكمه، قم، دار الحديث
•محمدی، سیف الدین، «اصول دین: بررسی تعریف و مصادیق آن از دیدگاه متکلمان»، تحقیقات اسلامی، ش101و102، 1373ش.
•مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقاید، تهران، امیرکبیر، چاپ هجدهم، 1384ش.
•مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، چ مکرر، 1377
•مطهری، مرتضی، حکمتها و اندرزها، انتشارات صدرا، چاپ فجر، چ 17، 1383
•مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، صدرا، چاپ پانزدهم، 1389ش.
•میرزای قمی، ابوالقاسم، قوانین المحکمه فی الاصول، قم،احیاء الکتب الإسلامیه، چاپ اول، 1430ق
• موريس، بوكاى، عهدين، قرآن و علم، ترجمه حسن حبيبى: )تهران: حسينيه ارشاد، بىچا، بىتا)، صص 145 - 151؛ د.
•میبدی، رشیدالدین، کنز الأنوار تلخیص کشف الأسرار، به کوشش محمدکاظم بصیری، انتشارات الهادی، 1380.
• نوري، حسين، مستدرك الوسائل، بيروت، مؤسسه آل البيت (عليهم السلام) لاحياء التراث - 1988م، بيروت، لبنان
• واعظى، احمد، تحول فهم دين، )تهران، مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر(149)
• نمازي شاهرودي، علي، 1419، مستدرك سفينه البحار، تحقيق و تصحيح: الشيخ حسن بن علي النمازي، 1419، قم، مؤسسه النشر الاسلامي
• سایت های مختلف از جمله سايت پرسمان اخلاق http: //akhlagh. porsemani. ir/node/162
کتابهای زیر تا کنون از این شاعر و مولف چاپ و منتشر شده است:
1)جزء سی قران بصورت منظوم، ، انتشارات برترین اندیشه، چاپ اول(1389)
2)دیوان حقیر، انتشارات برترین اندیشه،چاپ اول (1388) چاپ دوم 94 انتشارات دارخوین
3)تنها راه سعادت در پرتو بهترین نوع مدیریت، انتشارات برترین اندیشه، چاپ اول (1389)
4)کلیات آنچه همسران باید بدانند، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1399)
5)بهترین روش زناشویی، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین (1394).
6)منظومه همسرداری، چاپ دوم ، اصفهان، انتشارات دارخوین(1394)
7)بهترین راه انتخاب همسر ، چاپ دوم ، اصفهان، انتشارات دارخوین (1394).
8)بهترین روش برای دوران خوب نامزدی، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین (1394).
9)تنها راه خوشبختی در همسرداری، چاپ دوم ، اصفهان، انتشارات دارخوین (1394).
10)ارزشمندترین لحظه ها استفاده از فرصتها، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1396)
11)معنا درمانی(درمان افسردگی و.. بدون استفاده ازداروهای شیمیایی)چاپ دوم،اصفهان، انتشارات دارخوین (1395)
12)عطر یاد، انتشارات برترین اندیشه، چاپ اول(1385)
13)نه گفتار، انتشارات برترین اندیشه، چاپ اول(1389)
14)فطرت و کمال انسانی ، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1396)
15)پرستش، کاملترین پاسخ به عالیترین نیاز، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1396)
16)سالمترین پیام برای سعادت واقعی بشر ، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین (1396)
17)مقصد نهایی انسان، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1396)
18)نقش عجیب مذهب در ایجاد آرامش همسران، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین (1394)
19)بصیرت افزایی رمز و راز ولایت مداری وسعادت، چاپ اول،اصفهان، انتشارات دارخوین (1395)
20)بحرانهای مکاتب و فلاسفه غرب در حوزه های انسان شناسی، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین (1397)
21)غزلیات حقیر، چاپ اول، اصفهان، انتشارات دارخوین(1397)
22)قرآن، تنها کتاب نجات بخش، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1398)
23)حجاب، فریاد خاموش فطرت، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1398)
24)نقش حجاب در بهداشت روانی، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1398)
26)توفیق انجام کار خیر و عمل صالح ، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1399)
27)صفات ناب برای فطرتهای پاک، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1399)
28)رباعیات حقیر اصفهانی، چاپ اول، اصفهان، انتشارات دارخوین(1398)
29)دوبیتی های حقیر اصفهانی، چاپ اول، اصفهان، انتشارات دارخوین(1398)
30)کلیات آنچه والدین باید بدانند، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1399)
31)آنچه والدین باید قبل از تولد فرزند بدانند،(فرزند پروری1) چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1399)
32)بهترین روش تربیت فرزند درهفت سال اول، (فرزند پروری2) چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1399)
33)بهترین روش تربیت فرزند در هفت سال دوم، (فرزند پروری3) چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1399)
34)آنچه والدین باید درهفت سال سوم بدانند، (فرزند پروری4) چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1399)
35)منظومه تربیتی(فرزند پروری)، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1399)
37)گام دوم انقلاب شکوهمند اسلامی، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1399)
38)اقتصاد و توسعه سالم در اسلام، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1399)
40)حال خوب، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1399)
41)بحران معرفتی غرب نسبت به عرفان واقعی، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1399)
42)بحرانهای معرفتی غرب نسبت به معنویت و ارزشهای واقعی بشر، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1399)
43)فطرت، بشریت و تمدن سازی اسلامی، چاپ اول، اصفهان، انتشارات دارخوین(1399)
44)بحرانهای معرفتی غرب نسبت به نبوت، امامت و ولایت، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1399)
45)بحران معرفتی غرب نسبت به ادیان، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1401)
46)بحرانهای معرفتی غرب نسبت به عقل و علم، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1399)
47)بحران معرفتی غرب نسبت به تربیت واقعی و ارزشهای خانوادگی، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1399)
48)ویژگی های دوران بلوغ و نوجوانی، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1401)
49)بچه زرنگ واقعی، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1400)
50)بحران معرفتی غرب نسبت به شادیها و لذّتهای حقیقی، چاپ سوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1401)
51)قانون جذب حقیقی «بحران معرفتی غرب نسبت به قانون جذب»، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1401)
52)منظومه حال خوب، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1402)
53)رمز و رازهای کوتاه یا طولانی شدن عمر، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1402)
54)منظومه تندرستی و طولانی تر شدن عمر، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1402)
55)تعالی روح و روان با زیبایی های کربلا، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1402)
56)منظومه زیبایی های کربلا، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1402)
57)کتاب شکوفایی فطرت با مناسک حج، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1402)
58)کم و کیف استرس، اضطراب و افسردگی، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1402)
59)منظومه بچه زرنگ واقعی، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1402)
60)کتاب امامت و ولایت جلوه ای از نعمت و محبت الهی، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1402)
62)فطرت و عبرت پذیری، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1402)
64)تربیت جنسی، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1402)
65)تبین جایگاه زن، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1402)
66)فلسفه خاتمیت پیامبر(ص)، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1402)
67)آسیب شناسی جامعه نبوی، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1402)
68)اسرار و فلسفه وجودی نماز شب، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1402)
69)مبانی اخلاق در پزشگی، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1402)
70)تولی و تبری و فلسفه آن، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1402)
71)فوت و فن های مدیریتی، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1402)
72)نکات مهم و کاربردی تربیتی در هفت سال اول، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1402)
73)رمز و راز پیاده روی اربعین حسینی، چاپ دوم، اصفهان، انتشارات دارخوین(1402)
همچنین دهها مقاله در مجلات تخصصی دانشگاهی و روزنامه های داخلی و بین المللی منتشر کرده است.