برگزیده فارسى تحف العقول

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

ابن شُعبه، حسن بن على، قرن 4 ق.

[تحف العقول، برگزيدۀ فارسى]

تحف العقول / ابن شُعبه حرّانى. - معاونت اطلاع رسانى مركز تحقيقات دار الحديث، قم: دار الحديث، 1382.

؟؟؟ :ISBN

كتاب نامه: ص 105 - 106 همچنين به صورت زيرنويس.

130 ص. - (گزيدۀ متون حديثى؛ 3)

1. احاديث شيعه - قرن 4 ق. 2. احاديث اخلاقى. الف. مركز تحقيقات دار الحديث - معاونت اطلاع‌رسانى. ب. عنوان.

3 ت 12 الف / 129 BP

شابِک: 297/212

خیراندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان

ویراستار کتاب: آتنا وطن خواه

اشاره

مركز تحقيقات دار الحديث

گزيده متون حديثى / 3

تُحَفُ العُقول

ابن شُعبه حَرّانى

مركز تحقيقات دار الحديث

گزيدۀ متون حديثى / 3

تحف العقول

ابن شعبه حرّانى

دبير مجموعه: هادى ربّانى

انتخاب احاديث: سيّد محسن موسوى

ترجمه: اقتباس از ترجمۀ پرويز اتابكى

مقدمه: ابوالفضل حافظيان

نمايه سازى: محمد مرادى

ويراستار: سيّد باقر مير عبد الّلهى

حروف نگار: احمد مفيد

نمونه خوان: رمضانعلى نائيج

صفحه آرا: سيّد على موسوى كيا

طرح روى جلد: نوشين ناظمان

قم: دار الحديث

چاپ اوّل: 1382

شمارگان: 3000 نسخه

600 تومان

نشانى: قم: خيابان 19 دى - فرعى 10 - معاونت اطلاع رسانى مركز تحقيقات دار الحديث

تلفن: 7710487 - 7714290 / نمابر: 7719190

نشانى در اينترنت: http://WWW.hadith.net

پست الكترونيک: hadith @ hadith.net

فهرست

درآمد ... 7

اهداف مجموعه ...7

ويژگى هاى مجموعه ... 8

ياد و سپاس ... 10

مقدمه ... 11

مؤلف ... 11

آثار ... 12

ويژگى هاى كتاب ... 12

جايگاه كتاب ... 14

كتابشناخت ... 15

دربارۀ گزيدۀ حاضر ... 16

احاديث برگزيده ... 19

1.

سخنان پيامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم ... 21

2.

سخنان امام على عَلَيْهِ اَلسَّلاَم ... 28

3.

سخنان امام حسن عَلَيْهِ اَلسَّلاَم ... 34

4.

سخنان امام حسين عَلَيْهِ اَلسَّلاَم ... 37

5.

سخنان امام سجّاد عَلَيْهِ اَلسَّلاَم ... 40

6.

سخنان امام باقر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم ... 44

7.

سخنان امام صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم ... 50

8.

سخنان امام كاظم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم ... 56

9.

سخنان امام رضا عَلَيْهِ اَلسَّلاَم ... 60

10.

سخنان امام جواد عَلَيْهِ اَلسَّلاَم ... 63

11.

سخنان امام هادى عَلَيْهِ اَلسَّلاَم ... 65

12.

سخنان امام عسكرى عَلَيْهِ اَلسَّلاَم ... 67

13.

سخنان خداوند با حضرت موسى عَلَيْهِ اَلسَّلاَم ... 70

14.

سخنان خداوند با حضرت عيسى عَلَيْهِ اَلسَّلاَم ... 76

15.

سخنان حضرت عيسى عَلَيْهِ اَلسَّلاَم ... 76

نمايۀ موضوعى ... 83

كتاب نامه ... 105

درآمد

اهداف مجموعه

سنّت معصومان عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ ميراث شريف ايمان و فضيلت براى انسان هاى حقيقت طلب است و جامِ جانِ مشتاقان را از شراب جانفزاى معنويّت و حكمت، سرشار مى كند. حقجويان و خداطلبان، همواره در روشناى قدسى سخن معصومان عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ به پاكى ها و نيكى هاى جاويدان، راه برده اند. بر خوان گستردۀ «قال المعصوم»، هم فرزانگانْ طعام دانايى خورده اند و هم كوتاه دستان، ريزه خوارى كرده اند. و چنين است كه مى بينيم سنّت، پس از كلام روحانى وحى، به عنوان دومين مأخذ دينى مسلمانان، سهمى سترگ در توصيف حقيقت دين و بالندگى و شكوه علوم اسلامى داشته است.

با وجود نياز فزايندۀ انسان معاصر به معنويت و اخلاق، و نيز به رغم آن كه همگان پذيرفته ايم كه احاديث، از جملۀ متون اساسى دين است، امّا آن چنان كه سزاوار است، به آن اقبال نشده و در عرضه روشنگرانه و فراگير آن به نسل نو تلاشى درخور به ظهور نرسيده است.

از ديگر سو، پُر برگ بودن آثار روايى و ظهور پاره اى از مطالب ضعيف و غير عصرى در آن ها و نيز در دسترس نبودن ترجمۀ فارسى و يا ترجمه اى

امروزين از برخى از اين متون، گروهى را كه طالب كتاب هاى گزيده و سَخته اند، از مطالعه آن ها بازداشته است.

بى شک، رفع نقايص پيش گفته، بعلاوۀ بهره گيرى از قالب هاى نوين، مى تواند بيش از پيش به گسترش فرهنگ حديث در ميان عموم، يارى رساند. قالب «گزيدۀ متون» كه در موضوعات ديگر (مانند ادبيات)، تجربه اى نيكو را فراهم آورده، قالبى مناسب براى انتشار مجموعه هاى حديثى است؛ اگر چه تاكنون از اين قالب در عرضۀ متون دينى كمتر براى عموم، سود جسته شده است.

اين قالب، همچنين درآمدى است براى آشنايى كامل تر با معارف اهل بيت عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ و مى تواند پس از برانگيختن اشتياق اوّليۀ مخاطبان براى پيگيرى و فهم اين معارف، در مرحلۀ پسين، آنان را به استفاده هايى فراگير تر رهنمون شود. اين مجموعه نيز به همين نيّت و در چنين قالبى تدوين شده است. اميد است در كنار تلاش هاى ديگر براى تصحيح و احياى متون حديثى، اين مجموعه بتواند با شناساندن متون حديثى و پديد آورندگان آن ها، مدخلى براى ورود به اصل اين آثار باشد.

ويژگى هاى مجموعه

مهم ترين ويژگى هاى اين مجموعه را مى توان چنين برشمرد:

1.

شامل گزيده مهم ترين متون حديثى است.

2.

در گزيده سازى، ترتيب تاريخى آثار مورد نظر نبوده است و به تدريج، مهم ترين مجموعه هاى حديثى، از كهن ترين آن ها تا عصر حاضر، برگزين خواهند شد.

3.

حجم هر كتاب و ترجمه آن، بين یک صد تا دويست صفحه است.

4.

همۀ گزيده ها در قطع و طرحى يكسان عرضه مى شوند.

5.

هر گزيده شامل مقدّمه، متن و نمايه است: مقدّمه، به اختصار، در بر دارندۀ اطّلاعاتى دربارۀ زندگانى پديد آورنده كتاب، جايگاه علمى او و گزارشى از محتواى كتاب و ترسيم جايگاه آن در ميان متون حديثى است. متن، شامل احاديث برگزيده همراه با اِعراب و ترجمه و در صورت نياز، شرح است. در نمايه، فهرست موضوعى كاملى در پايان هر مجموعه ارائه مى شود كه با رجوع به آن مى توان به صورت موضوعى به احاديث دست يافت.

6.

منابع احاديث، حتّى الامكان، شناسايى شده و در پانوشت هر صفحه آورده شده است؛ جز در متونى كه از مصادر اصلى به شمار مى آيند.

7.

در گزيده ها، حتّى الامكان، ترتيب مطالب رعايت مى شود. در مواردى كه ساختار جديدى در نظر گرفته شود، در مقدّمه به آن تصريح مى شود.

8.

در انتخاب احاديث، حتّى الامكان، معيار هاى ذيل در نظر بوده است:

الف. عموم به آن نيازمند باشند؛

ب. كوتاه، گويا و كاربردى باشد؛

ج. ناظر به يكى از مسائل اعتقادى، عبادى، اخلاقى، تربيتى، اجتماعى، اقتصادى و ... باشد، اميد به زندگى را افزايش دهد و مكارم اخلاقى و اصول انسانى را تقويت كند.

9. سعى شده است تا در ترجمۀ احاديث، نثر معيار رعايت شود.
10. گزيدۀ هر اثر، محصول كار جمعى است كه زير نظر دبير مجموعه تدوين مى شود. در صفحۀ حقوق هر گزيده، همكاران شناسانده مى شوند.

اميد است اين مجموعه بتواند دريچه اى كوچك به جهان پر فروغ سخنان خاندان نور عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ باشد و علاقه‌مندان را با فرهنگ حديثى آشنا سازد.

ياد و سپاس

پيشنهاد انتشار اين مجموعه از فاضل دانشور آقاى محمّد اسفنديارى است. در تدوين اين دفتر نيز همواره از نظر هاى سودمند ايشان بهره برده ايم. همچنين در سامان يافتن جلد نخست مجموعه، از لطف دوستان و همكاران فاضلى كه نام آنان را به نشانۀ سپاس مى آوريم، برخوردار بوده ايم. آقايان: محمّد على سلطانى، سيّد محمّد كاظم طباطبايى، قاسم جوادى، على صدرايى خويى و محمّد هادى خالقى، با مطالعۀ پيش از انتشار، ما را از نظر هاى سودمندشان بهره‌مند ساختند. از همۀ آنان سپاسگزاريم.

هادى ربّانى

معاون اطلاع‌رسانى

مركز تحقيقات دار الحديث

مقدّمه

مؤلّف

ابو محمّد، حسن بن على بن حسين بن شعبۀ حَرّانى، (1)كه گاهى به اختصار «ابن شُعبۀ حرّانى» خوانده مى شود، معاصر با شيخ صدوق (م 381 ق) و از مفاخر شيعه در سدۀ چهارم هجرى است.

وى از ابو على محمّد بن همّام اِسكافى (م 336 ق) روايت مى كرده و شيخ مفيد، محمّد بن محمّد بن نعمان بغدادى (م 413 ق) از او روايت كرده است.

نام وى از قرن نهم هجرى به بعد در كتاب هاى تاريخ و تراجم آمده است و پيش از اين، دربارۀ شرح حال و آثار او اطّلاع چندانى در دست نيست. افراد محدودى كه از حرّانى سخن گفته اند، جملگى او را به بزرگوارى و فضل و


1) مناطق مختلفى از جهان به نام حَرّان معروف است و دانشمندان بسيارى در قرون اوليۀ اسلام، منسوب به حرّان بوده اند، امّا به خوبى دانسته نيست كه ابن شعبه منسوب به كدام منطقه است. (ر.ک: دائرة المعارف تشيّع، ج 6، ص 204؛ لغت نامۀ دهخدا، واژۀ «حرّان» و «حرّانى»).

توثيق ستوده اند و در اعتماد بر كتاب او، تحف العقول، هماوازند. (1)

از وى در كتاب ها و منابع كتابشناسى و تراجم نگارى جديد نيز به نيكى ياد شده است. (2)

آثار وى

1- تحف العقول فى ما جاء من الحكم و المواعظ من آل الرسول.

2- التمحيص. (3)رسالۀ مختصرى است شامل 171 حديث در بيان ابتلائات مؤمن. اين كتاب در برخى از منابع به ابن شعبۀ حرّانى منسوب شده و در برخى ديگر از آنِ استادش، محمّد بن همّام اسكافى دانسته شده است. (4)

ويژگى هاى كتاب

تحف العقول يكى از مهم ترين و زيبا ترين متون معارف اسلامى در موضوع آداب و اخلاق و پند و حِكَم منقول از پيامبر اكرم و ائمه اطهار عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ و نيز انبياى الهى، بزرگ حضرت موسى و حضرت عيسى عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ است. در اين كتاب، گزيده هايى از سخنان پيامبر اكرم و امامان معصوم عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ تا امام حسن عسكرى عَلَيْهِ اَلسَّلاَم، در زمينه هاى گوناگون اعتقادى، اجتماعى، اخلاقى، فقهى


1) براى آگاهى بيشتر، ر . ک: مجالس المؤمنين، ج 1، ص 383؛ أمل الآمل، ج 2، ص 74؛ رياض العلماء و حياض الفضلاء، ج 1، ص 244 - 246؛ روضات الجنات، ج 2، ص 289.

2) براى آگاهى بيشتر، ر . ک: أعيان الشيعة، ج 5، ص 185 - 186؛ تأسيس الشيعة، ص 413؛ الذريعة إلى تصانيف الشيعة، ج 3، ص 400؛ ريحانة الأدب، ج 8، ص 54؛ طبقات أعلام الشيعة، ج 1، ص 93؛ الكنى و الألقاب، ج 1، ص 329؛ معجم المؤلّفين، ج 3، ص 252.

3) التمحيص، تحقيق: مؤسّسة الإمام مهدى (عَجَّلَ اَللَّهُ تَعَالِيَ فَرْجِهِ اَلشَّرِيفَ)، قم: مؤسّسة الإمام مهدى (عَجَّلَ اَللَّهُ تَعَالِيَ فَرْجِهِ اَلشَّرِيفَ)، 1404 ق.

4) براى آگاهى بيشتر، ر . ک: التمحيص، مقدّمه محمّد باقر ابطحى.

و ... گرد آمده است.

مؤلّف، سخنان معصومان عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ را به ترتيب آورده و ذيل عنوان هر يک از ايشان، ابتدا با خطبه يا كلامى از آن حضرت در موضوع توحيد آغاز مى كند و سپس به مواعظ يا نامه هاى وى، و در آخر به ذكر كلمات قصارى از آن حضرت مى پردازد. وى دربارۀ امام زمان عَلَيْهِ اَلسَّلاَم مى گويد:

هيچ يک از توقيعات حضرت صاحب الزمان و حجّت عصر خود - عجّل اللّه فرجه - را، با آن كه در ميان شيعيان آگاه، متواتر و مورد استفاده است، ياد نكرديم؛ زيرا به گونه اى كه مقتضى اين كتاب و چگونگى تأليف آن است، به دست ما نرسيده است. (1)

در پايان كتاب، چهار بخش ديگر نيز به اين ترتيب افزوده شده است:

1. مناجات خداى عَزَّ وَ جَلَّ با حضرت موسى بن عمران؛ 2. مناجات خداى عَزَّ وَ جَلَّ با حضرت عيسى بن مريم؛ 3. مواعظ حضرت عيسى عَلَيْهِ اَلسَّلاَم كه در انجيل و آثار ديگر آمده است؛ 4. وصيّت مفضّل بن عمر، يكى از اصحاب امام صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم، به شيعيان.

حرّانى در تأليف اين كتاب براى رعايت كوته نگارى، ذكر اسناد احاديث را فرو گذاشته و به ذكر دو نكته در اين باره اكتفا كرده است:

1.

بيشتر احاديث را به گوش خود از استادانش شنيده است.

2.

اين سخنان، از آن دسته آموزه ها و حكمت هايى است كه خود، گواه درستى خویش اند. (2)


1) رهاورد خرد: تحف العقول، پرويز اتابكى، ص 511.

2) همان، ص 18.

جايگاه «تحف العقول»

تحف العقول از منابع حديثى و فقهى متأخّر مهمّى همچون: بحارالأنوار، وسائل الشيعة و الحدائق الناضرة به شمار مى آيد و شيخ مرتضى انصارى قُدِّسَ سِرُّهُ نيز كتاب المكاسب المحرمة ى خود را با حديثى از تحف العقول آغاز كرده است. همچنين اين كتاب، دستْ مايۀ سخنوران بزرگ و خطيبان نامدار دوره هاى مختلف است.

عالمان شيعى از تحف العقول با تجليل ياد كرده و آن را اثرى بى نظير دانسته اند. علاّمه مجلسى در اين كتاب مى گويد:

نظم و ترتيب آن، دلالت بر بلندى مرتبه مؤلّفش مى كند و اكثر مطالب آن، در مواعظ و اصول ثابت شده اى است كه در آن ها نيازى به ذكر سند نيست. (1)

علاّمه امينى قُدِّسَ سِرُّهُ نيز دربارۀ آن باره مى نويسد:

تحف العقول در دانش و دين و حكمت ها و آداب و اخلاق و فرهنگ ها، آراستهْ سخنى است كه از ميوه هايش گرسنگان، سير شوند و تشنگان، بهره گيرند و خردمند، بدان انس جويد ... بارى! اين سخنان كه از سرچشمۀ وحىِ فيض بخشِ خاندان عصمت تراوش كرده، رهاورد خِرد است كه آيتى از فصاحت و بلاغت و استوارى لفظ و معنى و فروتر از كلام آفريدگار و فراتر از گفتار هاى بشر


1) بحارالأنوار، ج 1، ص 29.

است ... بايد بر اين همه، حُسن انتخاب و بِهْ گزينى مؤلّف را - كه نشانۀ خردمندى و دليل قدسيّت و نشان مهارت و كارشناسى او در حديث است - افزود. (1)

آنچه به تحف العقول اهمّيت مى بخشد، متن دقيق و عميق آن است، به گونه اى كه مى توان گفت، متن آشناى كتاب، ناشناس بودن مؤلّف را جبران كرده است.

كتابشناخت

اشاره

تحف العقول تاكنون چندين بار به چاپ رسيده است كه مشخّصات كتابشناختى آن ها چنين است:

يک . متن

1.

تحف العقول، تصحيح و تعليق: على اكبر غفّارى، تهران: كتابفروشى صدوق، 1376 ق، 535 ص.

2.

تحف العقول، مقدّمه: سيّد محمّد صادق بحر العلوم، نجف: المطبعة الحيدرية، 1383 ق، 399 ص. (2)

3.

تحف العقول، مقدّمه: محمّد حسين الأعلمى، بيروت: مؤسّسة الأعلمى، 385 ص (به ضميمۀ رسالۀ التمحيص).


1) رهاورد خرد (ترجمه تحف العقول، ص 7 - 11. براى آگاهى بيشتر دربارۀ ويژگى ها و جايگاه كتاب، ر . ک: دائرة المعارف تشيّع، ج 4، ص 169 (مدخل تحف العقول، نگارش سيّد مهدى حائرى)؛ تحف العقول، مقدّمۀ على اكبر غفّارى؛ تحف العقول، مقدّمه پرويز اتابكى؛ تحف العقول، مقدمه سيّد محمّد صادق بحر العلوم.

2) براى آگاهى بيشتر، ر . ک: فهرست كتاب هاى چاپى عربى، ص 167.

دو . ترجمه

از تحف العقول تاكنون چهار ترجمه به فارسى و يک ترجمه: به انگليسى منتشر شده است:

1.

تحف العقول، تحقيق و تصحيح: على اكبر غفّارى، ترجمۀ: محمّد باقر كمره اى، تهران: كتابفروشى اسلاميّه، 1384 ق، 556 ص.

2.

تحف العقول، ترجمه: احمد عطائى جنّتى، تهران: انتشارات علميۀ اسلاميه، 1354 ش، 624 ص.

3.

رهاورد خرد (ترجمۀ «تحف العقول»)، ترجمه: پرويز اتابكى، تهران: نشر و پژوهش فرزان، 1376 ش، 540 ص.

4.

تحف العقول، تصحيح: على اكبر غفارى، ترجمه: بهزاد جعفرى، تهران: نشر صدوق، 1377 ش، 402 ص.

5.

تحف العقول، ترجمه به انگليسى: بدر شاهين، قم: انصاريان، 1380 ش، 637 ص.

دربارۀ گزيدۀ حاضر

گزيدۀ حاضر بر اساس نسخۀ تصحيح شده به كوشش استاد على اكبر غفّارى تنظيم يافته است. (1)از مجموع سخنان پيامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم و امامان معصوم عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ، جز امام دوازدهم، و مناجات خداوند با حضرت عيسى و موسى عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ و سخنان


1) مشخصات كتابشناختى اين نسخه چنين است: تحف العقول في ما جاء من الحكم و المواعظ عن آل الرسول، ابن شعبة الحرّانى، تصحيح: على اكبر غفّارى، قم: دفتر انتشارات اسلامى، 1404، 516 ص، چاپ اوّل.

حضرت عيسى عَلَيْهِ اَلسَّلاَم، 350 فقره با معيار مورد اشاره در «درآمد»، انتخاب شده و بر اساس ساختار متن كتاب، در پانزده بخش تنظيم يافته است. ترجمۀ مجموعه نيز اقتباسى است از ترجمۀ دكتر پرويز اتابكى كه با نام رهاورد خرد به چاپ رسيده اطّلاعات كتابشناختى آن پيش از اين آمد.

احاديث برگزيده

اشاره

1. سخنان پيامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم

1. لامُظاهَرَةَ أحسَنُ مِنَ المُشاوَرَةِ؛

هيچ پشتيبانى نيكو تر از رايزنى نيست.

2. يا عَليُّ! عَلَيكَ بِالصِّدقِ ولاتَخرُج مِن فيكَ كِذبَةٌ أبَدا ولاتَجتَرِئَنَّ عَلى خِيانَةٍ أبَدا؛

اى على! هماره راستى پيشه كن، و مبادا دروغى بر زبانت رانده شود، و هرگز بر خيانتى دليرى مكن.

3. يا عَليُّ! ثَلاثٌ مِن مَكارِمِ الأخلاقِ: تَصِلُ مَن قَطَعَكَ و تُعطِي مَن حَرَمَكَ و تَعفُو عَمَّن ظَلَمَكَ؛

اى على! سه چيز از جمله كرامت هاى اخلاقى است: با كسى كه از تو گسسته، بپيوندى، و به كسى كه از تو دريغ ورزيده، بخشش كنى، و كسى را كه به تو ستم كرده، ببخشايى.

4. يا عَليُّ! ثَلاثٌ مَن لَم يَكُن فيهِ لَم يَقُم لَهُ عَمَلٌ: وَرَعٌ يَحجُزُهُ عَن مَعاصِى اللّه‌ِ و عِلمٌ يَردُّ بِهِ جَهلَ السَّفيهِ و عَقلٌ يُداري بِهِ النّاسَ؛

اى على! سه چيز است كه تا در كسى نباشد، كردارى از او راست نيايد: پرهيزگارى اى كه او را از نافرمانى خدا باز دارد، دانشى كه او را از [گزند] نادانىِ نادان برَهاند، و خِردى كه با آن با مردم سازگارى كند.

5. مَن أتى غَنِيّاً فَتَضَعضَعَ لَهُ ذَهَبَ ثُلُثا دينِهِ؛

كسى كه نزد توانگرى رود و پيش او زبونى كند، دو سومِ دينش بر باد رفته است.

6. يا عَليُّ! كُلُّ عَينٍ باكِيَةٌ يَومَ القِيامَةِ إلاّ ثلاثَ أعيُنٍ: عَينٌ سَهَرَت في سَبيلِ اللّه‌ِ و عَينٌ غُضَّت عَن مَحارِمِ اللّه‌ِ و عَينٌ فاضَت مِن خَشَيةِ اللّه‌ِ؛

اى على! در روز رستاخيز، همه ديدگان جز سه ديده، گريان است: ديده اى كه در راه خدا بيدار خوابى كشيده، ديده اى كه از محرّمات الهى فرو نهاده شده، و ديده اى كه از بيم خدا گريسته است.

7. يا عَليُّ! طوبى لِصورَةٍ نَظَرَ اللّه‌ُ إلَيها تَبكي عَلى ذَنبٍ لَم يَطَّلِع عَلى ذلِكَ الذَّنبِ أحَدٌ غَيرُ اللّه‌ِ؛

اى على! خوشا چهره اى كه خدا به آن نظر دارد: چهره اى كه بر گناهى مى گِريد كه كسى جز خدا از آن آگاه نيست.

8. لِلمُرائي ثَلاثُ عَلاماتٍ: يَنشَطُ إذا كانَ عِنَد النّاسِ و يَكسَلُ إذا كانَ وَحدَهُ و يُحِبُّ أن يُحمَدَ في جَميعِ الاُمورِ؛

رياكار را سه نشان است: چون پيش مردم باشد، [در كار دين] چالاكى نمايد، و چون تنها شود، سستى و كاهلى كند، و خوش دارد كه او را در همه كار ها بستايند.

9. لَيسَ يَنبَغي لِلعاقِلِ أن يَكونَ شاخِصاً إلاّ في ثَلاثٍ : مَرَمَّةٍ لِمَعاشٍ أو خُطوَهٍ‌لِمَعادٍ أو لَذَّةٍ في غَيرِ مُحَرَّمٍ؛

خردمند را نشايد كه جز در سه كار بكوشد: نيكو ساختن زندگانى، گام سپارى براى رستاخيز، و كاميابى از غيرِ حرام.

10. يا عَليُّ! إيّاكَ وَ الكِذبَ؛ فَإنَّ الكِذبَ يُسَوِّدُ الوَجهَ؛

اى على! از دروغ بپرهيز كه دروغ، رو سياهى مى آورد.

11. يا عَليُّ! لاتَحلِف بِاللّه‌ِ كاذِباً و لا صادِقاً مِن غَيرِ ضَرورَةٍ و لا تَجعَل اللّه‌َ عُرضَهً لِيَمينِكَ فإنَّ اللّه‌َ لايَرحَمُ و لا يَرعى مَن حَلَفَ بِاسمِهِ كاذِباً؛

اى على! سوگند دروغ به خدا مخور و در غير ضرورت، سوگند راست نيز ياد مكن و خداوند را دستْ مايۀ سوگندت مساز؛ زيرا خداوند به كسى كه به نام او سوگند دروغ بخورد، رحم نمى كند و رعايتش را نمى نمايد.

12. يا عَليُّ! إيّاكَ و اللَّجاجَةَ؛ فَإنَّ أَوَّلَها جَهلٌ و آخِرَها نَدامَةٌ؛

اى على! از لجبازى بپرهيز، كه آغازش نادانى و انجامش پشيمانى است.

13. وَ أمّا عَلامَةُ النّاصِحِ فَأربَعَةٌ: يَقضي بِالحَقِّ و يُعطي الحَقَّ مِن نَفسِهِ و يَرضى لِلنّاسَ ما يَرضاهُ لِنَفسِهِ و لايَعتَدي عَلى أحَدٍ؛

نشانه خير خواه چهار چيز است: به حق داورى كند، و از خود به ديگران حق دهد، و آن چه بر خود پسندد، بر مردم روا دارد، و از حريم هيچ كس درنگذرد.

14. طُوبى لِمَن أنفَقَ الفَضلَ مِن مالِهِ و أمسَكَ الفَضلَ مِن قَولِهِ؛

خوشا بر آن كس كه افزونىِ دارايى اش را انفاق كند و از افزون‌گويىِ زبانش جلوگيرى كند!

15. طُوبى لِمَن حَسَّنَ مَعَ النّاسِ خُلقَهُ و بَذَلَ لَهُم مَعونَتَهُ و عَدلَ عَنهُم شَرَّهُ؛

خوشا بر آن كس كه با مردم نيک خويى كند و به آنان مدد رساند و گزندش را از آنان بگردانَد!

16. مَلعونٌ مَن ألقى كَلَّهُ عَلَى النّاسِ؛

ملعون (از رحمت خدا به دور) است كسى كه بارِ خود را بر مردم افكند.

17. اَلعِبادَةُ سَبعَةُ أجزاءٍ أفضَلُها طَلَبُ الحَلالِ؛

پرستش، هفت بخش است و برترين بخش آن، طلب روزىِ حلال است.

18. أفضَلُ جِهادِ اُمَّتي انتِظارُ الفَرَجِ؛

برترين جهاد امّت من، چشمداشتِ گشايش (1)است.

19. سائِلوا العُلَماءَ و خاطِبُوا الحُكَماءَ و جالِسُوا الفُقَراءَ؛

از دانشمندان بپرسيد و با حكيمان گفتگو كنيد و با نيازمندان، همنشين شويد.

20. فَضلُ العِلمِ أحَبُّ إلَىَّ مِن فَضلِ العِبادَةِ، و أفضَلُ دينِكُم الوَرَعُ؛

فضيلت دانش نزد من، از فضيلت پرستش خوش تر است، و برترينِ آيين شما پرهيزگارى است.

21. مَن تَفاقَرَ افتَقَرَ؛

هر كه درويش نمايى كند، درويش شود.

22. مُداراةُ النّاسِ نِصفُ الإيمانِ و الرِّفقُ بِهِم نِصفُ العَيشِ؛

سازگارى با مردم؛ نيمى از ايمان و نرم رفتارى با آنان، نيمى از زندگانى است.

23. لَيسَ مِنّا مَن غَشَّ مُسلِماً أو ضَرَّهُ أو ماكَرَهُ؛

هر كه به مسلمانى خيانت كند يا بدو زيان رساند و يا بدو نيرنگ زند، از ما


1) «انتظار فرج»، يعنى اميد گشايش داشتن در هر دشوارى و تنگنا و مصيبت، به گونه اى كه انسان، مصداق منتظر و چشم به راه باشد، نه اين كه دست از كوشش بردارد؛ زيرا ترک كوشش با مفهوم جهاد (كه در حديث آمده)، مخالف است.

نيست.

24. رَحِمَ اللّه‌ُ عَبدا قالَ خَيرا فَغَنِمَ أو سَكَتَ عَن سُوءٍ فَسَلِمَ؛

خدا رحمت كند بنده اى را كه خوش گويد و بهره بَرد يا خاموشى گزيند و سالم مانَد!

25. خِيارُكُم أحسَنُكُم أخلاقاً الَّذينَ يألِفونَ و يُؤلَفونَ؛

نيكو ترينِ شما، نيک خوترين شمايند؛ همانان كه الفت جويند و الفت پذيرند.

26. مَن ألقى جِلبابَ الحَياءِ لاغِيبَةَ لَهُ؛

هر كه جامه شرم از خود بيفكند، غيبت ندارد (نكوهش او غيبت شمرده نمى شود).

27. مَن كانَ يُؤمِنُ بِاللّه‌ِ وَ اليَومِ الآخِرِ فَليَفِ إذا وَعَدَ؛

هر كه به خدا و روز پاداش ايمان دارد، بايد چون وعده اى دهد، به آن وفا مى كند.

28. اَلأمانَةُ تَجلِبُ الرِّزقَ و الخيانَةُ تَجلِبُ الفَقرَ؛

امانتدارى روزى آورَد و خيانت، درويشى.

29. نَظَرُ الوَلَدِ إلى والِدَيهِ حُبَّاً لَهُما عِبادَةٌ؛

نگاه مهر آميز فرزند به پدر و مادر، عبادت است.

30. مَنِ اقتَصَدَ في مَعيشَتِهِ رَزَقَهُ اللّه‌ُ و مَن بَذَّرَ حَرَمَهُ اللّه‌ُ؛

هر كه در زندگى خويش ميانه‌روى كند، خدايش روزى رسانَد و هر كه زياده روى كند، خدايش بى نصيب سازد.

31. أقرَبُكُم مِنّي غَدا فِي المَوقِفِ أصدَقُكُم لِلحَديثِ و آداكُم لِلأَمانَةِ و أوفاكُم بِالعَهدِ

و أحسَنُكُم خُلقاً و أقربُكُم مِنَ النّاسِ؛ فردا در قرارگاه رستاخيز، نزديک ترينِ شما به من، راستگو ترين و امانت پرداز ترين و با وفا ترين شما به پيمان و نيک خوترين و نزديک ترينِ شما به مردمان است.

32. مَن عَمِلَ عَلى غَيرِ عِلمٍ كانَ ما يُفسِدُ أكثَرَ مِمّا يُصلِحُ؛

هر كه جاهلانه به كارى پردازد، آن چه تباه سازد، بيش از آن چيزى است كه درست كند (1).

33. مَن أذاعَ فاحِشَةً كانَ كَمُبدِيها و مَن عَيَّرَ مُؤمِناً بِشَى‌ءٍ لَم يَمُت حَتّى يَرتَكِبَهُ؛

هر كه زشتى اى را منتشر كند، همانند آغاز كنندۀ آن است، و هر كه ننگى را به مؤمنى نسبت دهد، نميرد تا خود مرتكب همان شود.

34. أربَعٌ مِن عَلاماتِ الشَّقاءِ: جُمُودُ العَينِ و قَسوَةُ القَلبِ و شِدَّةُ الحِرصِ فيطَلَبِ الدُّنيا و الإصرارُ عَلَى الذَّنبِ؛

چهار چيز از نشانه هاى بدبختى است: چشم خشكى، دل سنگى، بسيارىِ از در دنيا جويى و پافشارى بر گناه.

35. اِستَعينُوا عَلى اُمورِكُم بِالكِتمانِ؛ فَإنَّ كُلَّ ذِي نِعمَةٍ مَحسودٌ؛

در كار هاى خود از نهاندارى مدد گيريد؛ چه، بر هر صاحب نعمتى حسد مى برند. (2)

36. نِعمَ العَونُ عَلى تَقوَى اللّه‌ِ الغِنى؛

1) يعنى خرابكارى اش از كار درست او بيشتر است.

2) مراد اين است كه چون نعمتى يافتيد، آن را به گونه اى به رخ ديگران نكشيد كه بر شما حسد برند.

توانگرى، ياورى نيكو براى تقواست.

37. طُوبى لِمَن تَرَكَ شَهوَةً حاضِرَةً لِمَوعودٍ لَم يَرَهُ؛

خوشا آن كه شهوتِ آماده اى را به خاطر پاداش وعده داده شده اى كه آن را نديده است، رها كند!

38. أقَلُّ ما يَكونُ في آخِرِ الزَّمانِ أخٌ يُوثَقُ بِهِ أو دِرهَمٌ حَلالٌ؛

كمترين چيزى كه در آخرالزمان باشد، برادرى مورد اطمينان يا درهمى پول حلال است.

39. إنَّ اللّه‌َ يُحِبُّ إذا أنعَمَ عَلى عَبدٍ أن يَرى أثَرَ نِعمَتِهِ عَلَيهِ؛

خدا چون به بنده اى نعمت بخشد، دوست دارد اثر نعمت خود را در او ببيند.

40. إيّاكُم و تَخَشُّعَ النِّفاقِ و هُوَ أن يُرى الجَسَدُ خاشِعاً و القَلبُ لَيسَ بِخاشِعٍ؛

زنهار از خشوع منافقانه، و آن، چنان باشد كه تن درحالِ خشوع به نظر آيد، ولى دل، خاشع نباشد.

2. سخنان امام على عَلَيْهِ اَلسَّلاَم

41. أى بُنيَّ! ... أمسِك عَن طَريقٍ إذا خِفتَ ضَلالَهُ، فَإنَّ الكَفَّ عَن حِيرهِ الضَّلالَةِ خَيرٌ مِن رُكوبِ الأهوالِ؛

پسر عزيزم! ... در راهى كه از گمگشتگى در آن بيم دارى، گام مزن؛ زيرا خود را از سرگردانىِ گمراهى نگاه داشتن، بهتر از برنشستن بر مَركب هراس هاست.

42. ايّاكَ أن تُوجِفَ بِكَ مَطايَا الطَّمَعِ فَتُورِدَكَ مَناهِلَ الهَلَكَةِ؛

مبادا مَركب هاى آز، تو را بتازانند و به پرتگاه هاى هلاكت اندازند!

43. إن قارَفتَ سَيِّئَةً فَعَجِّل مَحوَها بِالتَّوبَةِ؛

اگر به گناهى آلوده شدى، بى درنگ آن را به توبه بشوى.

44. اِمحَض أخاكَ النَّصيحَةَ حَسَنَةً كانَت أو قَبيحَةً؛

با برادرت اندرز بى غرضانه گوى، خواه در نيكى باشد يا بازداشتن از ناپسند.

45. اِعلَم أى بُنَيَّ! أنَّهُ مَن أبصَرَ عَيبَ نَفسِهِ شُغِلَ عن عَيبِ غَيرِهِ؛

پسر عزيزم! بدان هر كه عيب خود را ببيند، از پرداختن به عيب ديگران، باز مى مانَد.

46. مَن دَخَلَ مَداخِلَ السُّوءِ اتُّهِمَ؛

هر كه به جايگاه هاى نامناسب رود، متّهم شود.

47. أى بُنَيَّ! لاتُؤيِس مُذنِباً، فَكَم مِن عاكِفٍ عَلى ذَنبِهِ خُتِمَ لَهُ بِخَيرٍ؛

پسر عزيزم! هيچ گنهكارى را نااميد مكن. چه بسيار گناه آلوده اى كه عاقبتى نيكو يافته است.

48. مَن تَحَرَّى الصِّدقَ خَفَّت عَلَيهِ المُؤَنُ؛

هر كه در پىِ راستى بكوشد، سبک بار شود.

49. ألا و مَن تَورَّطَ في الاُمورِ غَيرَ ناظِرٍ في العَواقِبِ فَقَد تَعَرَّضَ لِمُفضِحاتِ النَّوائِبِ؛

آگاه باشيد كه هر كس بى فرجام نگرى، خود را در كار ها افكند، با پيشامد هاى رسوا كننده روبه‌رو شود.

50. اَلتَّدبيرُ قَبلَ العَمَلِ يُؤمِنُكَ النَّدَمَ؛

عاقبت انديشى پيش از اقدام به كار، تو را از پشيمانى باز مى دارد.

51. مَنِ استَقبَلَ وُجُوهَ الآراءِ عَرَفَ مَواقِفَ الخَطَاءِ؛

هر كه به پيشواز نظر هاى گوناگون برود، جايگاه هاى خطا را بشناسد.

52. إيّاكَ و الخَديعَةَ فَإنَّها مِن خُلُقِ اللِّئامِ؛

از نيرنگ بپرهيز، كه خوى فرومايگان است.

53. عِزُّ المُؤمِنِ غِناهُ عَنِ النّاسِ؛

عزّت مؤمن، بى نيازى او از مردم است.

54. لَيسَ مَعَ قَطيعَةِ الرَّحِمِ نِماءٌ؛

با گسستن پيوند، خويشاوندىِ آدمى را رشدى (وفايده اى) نيست.

55. كَثرَةُ الزِّيارَة تُورِثُ المَلالَةَ؛

ديدار بسيار، دلْ تنگى (و ملال) مى آورد.

56. اِحذَروا الذُّنوبَ؛ فَإنَّ العَبدَ يُذنِبُ الذَّنبَ فَيُحبَسُ عَنهُ الرِّزقُ؛

از گناهان بپرهيزيد؛ زيرا روزىِ بنده اى كه دست به گناه آلايد، بند آيد.

57. ما عالَ امرُؤٌ اقتَصَدَ؛

مرد ميانه رو، درويش نشود.

58. اَلدّاعي بِلا عَمَلٍ كالرّامي بِلا وَتَرٍ؛

دعا كنندۀ بى عمل، چون تيرانداز بى زه باشد.

59. اِستَنزِلوا الرِّزقَ بِالصَّدَقَةِ؛

روزى را با صدقه دادن، درخواست كنيد.

60. إيّاكَ و العَجَلَةَ بِالاُمورِ قَبلَ أوانِها و التَّساقُطَ فيها عِندَ زَمانِها؛

مبادا در كار ها، پيش از فرا رسيدن زمانشان، شتاب ورزى يا هنگامى كه‌زمانشان رسيد [در انجام دادن آن] سهل انگارى كنى.

61. إنَّ أنصَحَ النّاسِ لِنَفسِهِ أطوَعُهُم لِرَبِّهِ و أغَشُّهُم لِنَفسِهِ أعصاهُم لَهُ؛

به راستى خيرانديش ترينِ مردم نسبت به خويش، فرمانبردار ترين ايشان از پروردگارش، و خود فريب ترين آن ها، نافرمان ترينشان از خداست.

62. إذا اُسيئَ إلَيكُم فَاعفُوا وَ اصفَحُوا كَما تُحِبّونَ أن يُعفى عَنكُم؛

اگر بر شما بدى رفت، همان‌سان كه دوست داريد شما را ببخشايند، ببخشاييد و در گذريد.

63. يا كُمَيلُ! لاتَأخُذ إلاّ عَنّا تَكُن مِنّا؛

اى كميل! [ديانت و فقاهت را] جز از ما مگير تا از ما باشى.

64. يا كُمَيلُ ما مِن حَرَكَةٍ إلاّ و أنتَ مُحتاجٌ فيها إلى مَعرِفَةٍ؛

اى كميل! هيچ حركت (و عملى) نيست، مگر آن كه در آن به شناخت آن نيازمندى.

65. اللّه‌َ اللّه‌َ فِي الصَّلاةِ فَإنَّها خَيرُ العَمَلِ، إنَّها عِمادُ دينِكُم؛

خدا را، خدا را دربارۀ نماز، كه بهترين كردار و ستون دين شماست!

66. اَلزّاهِدُ فِي الدُّنيا مَن لَم يَغلِبِ الحَرامُ صَبرَهُ و لَم يَشغَلِ الحَلالُ شُكرَهُ؛

زاهد دنيا كسى است كه حرام، صبرش را نرُبايد و حلال، از شُكرش باز ندارد.

67. أحبِب حَبيبَكَ هَوناً ما عَسى أن يَعصِيَكَ يَوماً ما و أبغِض بَغيضَكَ هَوناً ماعَسى أن يَكونَ حَبيبَكَ يَوماً ما؛

دوستت را چندان به اندازه دوست بدار كه بسا روزى دشمنت شود، و دشمنت را چنان به قاعده دشمن دار كه بسا روزى دوستت شود. (1)

68. اَلصَّبرُ مِنَ الإيمانِ بِمَنزِلَةِ الرَّأسِ مِنَ الجَسَدِ، فَمَن لاصَبرَ لَهُ لا إيمانَ لَهُ؛

صبر نسبت به ايمان، مانند سر است به پيكر. پس هر كه صبر ندارد، ايمان ندارد.

69. اَلصَّبرُ ثَلاثَةٌ: الصَّبرُ عَلَى المُصيبَةِ وَ الصَّبرُ عَلَى الطّاعَةِ وَ الصَّبرُ عَلَى المَعصِيَةِ؛

صبر بر سه گونه است: صبر (يا شكيبايى) بر مصيبت، صبر (يا استقامت) بر فرمانبردارى، و صبر (يا خوددارى) از گناه.

70. اَلدَّهرُ يَومانِ: فَيَومٌ لَكَ و يَومٌ عَلَيكَ، فَإذا كانَ لَكَ فَلا تَبطَر و إذا كانَ عَلَيكَ فَلا

1) مراد، آن است كه در دوستى يا دشمنى اندازه نگه دار و در هيچ يک از حالاتِ محبّت يا عداوت در رفتار خود با دوست يا دشمنت از حدّ اعتدال تجاوز مكن.

تَحزَن، فَبِكِلَيهِما سَتُختَبَرُ؛ دنيا دو روز است: روزى به سود توست و روزى به زيانت. اگر به سود تو بود، شادان مشو و اگر به زيانت بود، اندوه مخور؛ زيرا به اين دو آزمايش مى شوى.

71. اِبنُ آدمَ أشبَهُ شَى‌ءٍ بِالمِعيارِ، إمّا ناقِصٌ بِجَهلٍ أو راجِحٌ بِعِلمٍ؛

آدميزاده، شبيه ترين چيز به ترازوست: يا با نادانى سبُک شود و يا به دانش، سنگين گردد.

72. اَلسَّعيدُ مَن وُعِظَ بِغَيرِهِ؛

نيک بخت آن كس است كه از سرگذشت ديگرى پند آموزد.

73. إيّاكُم و الأخلاقَ الدَّنِيَّةَ فَإنَّها تَضَعُ الشَّريفَ و تَهدِمُ المَجدَ؛

از اخلاق پست بپرهيزيد، كه والا را پست مى سازد و بزرگوارى را نابود مى كند.

74. لايَكونُ الصَّديقُ لِأخيهِ صَديقاً حَتّى يَحفَظَهُ في نَكبَتِهِ و غَيبَتِهِ و بَعدَ وَفاتِهِ؛

دوست، براى برادر خود دوست [واقعى] نيست، مگر آن كه وى را در گرفتارى و غيبت [و نيز] پس از وفاتش حامى (و نگهبان) باشد.

75. مَن عَرَّضَ نَفسَهُ لِلتُّهَمَةِ فلايَلومَنَّ مَن أساءَ بِهِ الظَّنَّ؛

كسى كه خود را در معرض تهمت قرار دهد، نبايد بدگمانِ به خويش را سرزنش كند.

76. أيُّهَا النّاسُ! اِتَّقُو اللّه‌َ، فَإنَّ الصَّبرَ عَلَى التَّقوى أهوَنُ مِنَ الصَّبرِ عَلى عَذابِ اللّه‌ِ؛

اى مردم! تقواى الهى پيشه سازيد؛ زيرا صبر بر تقوا (خوددارى)، آسان تر از صبر بر عذاب خداست.

77. إنَّ الأشياءَ لَمَّا ازدَوَجَت إزدَوَجَ الكَسَلُ وَ العَجزُ فَنُتِجَ مِنهُمَا الفَقرُ؛

چون چيز ها به همسرى يكديگر درآمدند [و ملازم يكديگر گشتند]، تنبلى و ناتوانى به هم آميختند و فقر از آن دو بِزاد.

78. مَن قَدَّرَ رَزَقَهُ اللّه‌ُ و مَن بَذَّرَ حَرَمَهُ اللّه‌ُ؛

هر كه اندازه نگه دارد، خدايش روزى فزايد، و هر كه اسراف كند، خدايش محروم سازد.

79. سُئِلَ مَا المُرُوَّةُ؟ فَقالَ: لا تَفعَل شَيئاً فِي السِّرِّ تَستَحيي مِنهُ فِي العَلانِيَةِ؛

[از امام عَلَيْهِ اَلسَّلاَم] پرسيدند: مردانگى چيست؟ فرمود: [آن كه] در نهان، كارى نكنى كه در عيان از آن شرم مى كنى.

80. عَظِّمُوا أقدارَكُم بِالتَّغافُلِ عَنِ الدَّنِيِّ مِنَ الاُمورِ؛

با بى اعتنايى به كار هاى پست، قدر خود را بالا بريد.

3. سخنان امام حسن عَلَيْهِ اَلسَّلاَم

81. قيلَ: فَمَا الدَّنِيَّةُ؟ قالَ: النَّظَرُ فِي اليَسيرِ و مَنعُ الحَقيرِ؛

پرسيدند: فرومايگى چيست؟ فرمود: «خُرده بينى و دريغ كردن اندک».

82. قيلَ: فَمَا الشُّحُّ؟ قالَ: أن تَرى ما في يَدَيكَ شَرَفاً و ما أنفَقتَهُ تَلَفاً؛

پرسيدند: بخل چيست؟ فرمود: «آن چه را در دست خود ببينى [و نگهدارى]، مايۀ شرف پندارى و آن چه را انفاق كنى، از دست رفته بدانى.

83. قيلَ فَمَا الفَقرُ؟ قالَ: شَرَهُ النَّفسِ إلى كُلِّ شَيءِ؛

پرسيدند: نيازمندى چيست؟ فرمود: «آزمندى نفس به هر چيز».

84. ما تَشَاوَرَ قَومٌ إلاّ هُدُوا إلى رُشدِهِم؛

هيچ مردمى با هم مشورت نمى كنند، مگر آن كه به راه پيشرفتِ خويش رهنمون خواهند شد.

85. اَللَّومُ أن لاتَشكُرَ النِّعمَةَ؛

فرومايگى اين است كه سپاسِ نعمت نگزارى.

86. اَلقَريبُ مَن قَرَّبَتهُ، المَوَدَّةُ و إن بَعُدَ نَسَبُهُ، و البَعيدُ مَن باعَدَتهُ المَوَدَّةُ و إن قَرُبَ نَسَبُهُ؛

خويشاوند، كسى است كه دوستى، او را به آدمى نزديک ساخته، گرچه

نژاد (و تبار) او دور باشد؛ و بيگانه كسى است كه از ديدگاه دوستى دور است، هر چند تبار (و نژاد) او نزديک باشد.

87. مَنِ اتَّكَلَ عَلى حُسنِ الاِختِيارِ مِنَ اللّه‌ِ لَهُ لَم يَتَمَنَّ أنَّهُ في غَيرِ الحالِ الَّتِياختارَهَا اللّه‌ُ لَهُ؛

هر كه بر نيک گزينىِ خداوند پشتْ گرم باشد، آرزو نمى كند در وضعى جز آن كه خدا برايش اختيار فرموده، قرار گيرد.

88. اَلخَيرُ الَّذي لاشَرَّ فيهِ: اَلشُّكرُ مَعَ النِّعمَةِ وَ الصَّبرُ عَلَى النّازِلَةِ؛

خيرى كه هرگز شرّى در آن نيست، شكر بر نعمت و صبر بر ناگوارى هاست.

89. اَلعارُ أهوَنُ مِنَ النّارِ؛

ننگ، آسان تر از دوزخ است. (1)

90. سُئِلَ عَنِ المُرُوَّةِ؟ فقالَ: شُحُّ الرَّجُلِ عَلى دينِهِ و إصلاحُهُ مالَهُ و قيامُهُ بِالحُقوقِ؛

او را از مردانگى پرسيدند [كه چيست]. فرمود: اين كه مرد دريغش آيد بر دين خود [كه چيزى از آن بكاهد]، و اصلاح مال است [به نياميختن حرام و پرداختن زكات] و بر پا داشتن حقوق (و فرايض).

91. اَلتَّقوى بابُ كُلِّ تَوبَةٍ و رَأسُ كُلِّ حِكمَةٍ و شَرَفُ كُلِّ عَمَلٍ؛

تقوا، باب هر توبه و سرآمد هر حكمت، و [مايۀ] شرافت هر كارى است.

92. إذا أضَرَّتِ النَّوافِلُ بِالفَريضَةِ فَارفَضوها؛

1) ظاهرا مراد آن است كه تحمّل ننگ عذابِ گذراى اين جهانى آسان تر از تحمّل آتش پايدار دوزخ در آن جهان است.

هرگاه مستحبّات به واجبات زيان رساند [و مانع انجام دادن فرايض شود]، آن ها را ترک كنيد.

93. مَن تَذَكَّرَ بُعدَ السَّفَرِ اعتَدَّ؛

هر كه دورى راه سفر را به ياد آرد، [با توشه گرفتن] آماده شود.

94. لايَغُشُّ العاقِلُ مَنِ استَنصَحَهُ؛

خردمند، به كسى كه از او راهنمايى مشفقانه بخواهد، خيانت نكند.

95. إذا لَقِىَ أحَدُكُم أخاهُ فَليُقَبِّل مَوضِعَ النُّورِ مِن جَبهَتِهِ؛

هرگاه يكى از شما با برادر خود ديدار كند، بايد محلّ نور خيز پيشانى او را ببوسد.

4. سخنان امام حسين عَلَيْهِ اَلسَّلاَم

96. اُوصِيكُم بِتَقوَى اللّه‌ِ فَإنَّ اللّه‌َ قَد ضَمِنَ لِمَنِ اتَّقاهُ أن يُحَوِّلَهُ عَمّا يَكرَهُ إلى مايُحِبُّ و يَرزُقَهُ مِن حَيثُ لايَحتَسِبُ؛

شما را به تقواى الهى سفارش مى كنم؛ زيرا خدا ضمانت داده كسى را كه تقواى الهى پيشه سازد، از آن چه ناخوش مى دارد، به آن چه خوش مى دارد انتقال دهد، و از جايى كه گمان نمى برد، روزى اش دهد.

97. إيّاكَ أن تَكونَ مِمَّن يَخافُ عَلَى العِبادِ مِن ذُنوبِهِم و يَأمَنُ العُقُوبَةَ مِن ذَنبِهِ؛

مبادا از كسانى باشى كه به سبب گناهانِ بندگانِ خدا بر سرنوشت آنان بيمناک است، ولى خود را از سزاى گناه خويش ايمن مى داند.

98. فَإنّي لا أرَى المَوتَ إلاّ سَعادَةً و لا الحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ إلاّبَرَماً؛

به راستى كه من مرگ را جز خوش بختى نمى دانم، و زندگى با ستمكاران را جز ملال.

99. لِرَجُلٍ اغتابَ عِندَهُ رَجُلاً: يا هذا كُفَّ عَنِ الغِيبَةِ فَإنَّها إدامُ كِلابِ النّارِ؛

به مردى كه نزد او از ديگرى غيبت مى كرد، فرمود: «اى فلان! زبان از غيبت فرو بند كه غيبت، خورشِ سگان دوزخ باشد».

100. إنَّ قَوماً عَبَدوا اللّه‌َ رَغبَةً فَتِلكَ عِبادَةُ التُّجّارِ و إنَّ قَوماً عَبَدوا اللّه‌َ رَهبَةً فَتِلكَ عِبادَةُ

العَبيدِ و إنَّ قَوماً عَبَدوا اللّه‌َ شُكرا فَتِلكَ عِبادَةُ الأَحرارِ و هِيَ أفضَلُ العِبادَةِ؛ برخى خدا را به شوق [بهشت] مى پرستند. اين، پرستشِ سوداگران است. گروهى خدا را از ترس مى پرستند. اين، پرستشِ بردگان است. و گروهى خدا را از روى سپاسگزارى مى پرستند كه اين، پرستشِ آزادگان و برترين نوع پرستش است.

101. اَلاستِدراجُ مِنَ اللّه‌ِ سُبحانَهُ لِعَبدِهِ أن يُسبِغَ عَلَيهِ النِّعَمَ و يَسلُبَهُ الشُّكرَ؛

خدعه (و مهلت دادن) خدا به بنده آن است كه نعمت فراوان و مستمر به او رساند و سپاسگزارى را از او بگيرد.

102. لاِبنِهِ عَليِّ بنِ الحُسَينِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم: أى بُنَيَّ! إيّاكَ و ظُلمَ مَن لا يَجِدُ عَلَيكَ ناصِرا إلاَّ اللّه‌َ؛

به پسرش على بن حسين عَلَيْهِ اَلسَّلاَم فرمود: «اى پسرک من! بپرهيز از اين كه بر كسى كه جز خداوند در برابر تو ياورى ندارد، ستم كنى».

103. مِن دَلائِلِ عَلاماتِ القَبولِ: الجُلوسُ إلى أهلِ العُقولِ؛

از نشانه هاى خوش نامى و نيک بختى، همنشينى با خردمندان است.

104. مِن عَلاماتِ أسبابِ الجَهلِ المُماراةُ لِغَيرِ أهلِ الفِكرِ؛

از نشانه هاى اسباب نادانى، مجادله با غير اهل انديشه است.

105. مِن دَلائِلِ العالِمِ انتِقادُهُ لِحَديثِهِ و عِلمُهُ بِحَقائِقِ فُنُونِ النَّظَرِ؛

از نشانه هاى دانا، نقّادى (و بررسى) گفتار خود و آگاهى او از حقايق فنون رأى (و نظر) است.

106. إيّاكَ و ما يُعتَذَرُ مِنهُ؛ فَإنَّ المُؤمِنَ لايُسييءُ و لايَعتَذِرُ و المُنافِقُ كُلَّ يوَمٍ يُسييءُ و يَعتَذِرُ؛

از آن چه موجب پوزش خواهى شود، بپرهيز؛ زيرا مؤمن، نه بد كند و

نه پوزش خواهد، و منافق، هر روز بد كند و [هر دَم] پوزش خواهد.

107. لِلسَّلامِ سَبعونَ حَسَنَةً، تِسعٌ و سِتّونَ لِلمُبتَدِى‌ءِ و واحِدَةٌ لِلرّادِّ؛

سلام را هفتاد حسنه (و پاداش نيک) باشد: شصت و نُه حسنه از آنِ سلام دهنده و يک حسنه از آنِ پاسخ گوينده آن است.

108. اَلبَخيلُ مَن بَخِلَ بِالسَّلامِ؛

بخيل، كسى است كه در سلام كردن بخل ورزد.

109. مَن حاوَلَ أمرا بِمَعصِيَةِ اللّه‌ِ كانَ أفَوتَ لِما يَرجُو و أسرَعَ لِما يَحذَرُ؛

كسى كه با نافرمانى خدا در پىِ كارى باشد، آن چه را اميد دارد، بيشتر از دست بدهد و به آن چه از آن مى پرهيزد، زود تر گرفتار آيد.

110. أتاهُ رَجُلٌ فَسَألَهُ فَقالَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم: إنَّ المَسألَةَ لاتَصلُحُ إلاّ في غُرمٍ فادِحٍ أو فَقرٍ مُدقِعٍ أو حمَالةٍ مُفظِعَةٍ فَقالَ الرَّجُلُ: ما جِئتُ إلاّ في إحدايهُنَّ فَأمَرَ لَهُ بِمِاَئةِ دينارٍ؛

مردى نزد حضرت آمد و از او مالى خواست. فرمود: «درخواست مال، روا نيست، مگر براى پرداخت

هزينه اى بسيار يا فقرى به خاک نشاننده يا تأديه تعهّدى ناگزير [چون ديه و غرامت و كفالت]». آن مرد گفت: من جز براى [پرداخت] يكى از اين ها نيامده ام. پس فرمود كه صد دينار بدو دهند.

5. سخنان امام سجّاد عَلَيْهِ اَلسَّلاَم

111. و أمّا حَقُّ بَصَرِكَ فَغَضُّهُ عَمّا لايَحِلُّ لَكَ و تَركُ ابتِذالِهِ إلاّ لِمَوضعِ عِبَرَةٍ تَستَقبِلُ بِها بَصَرا أو تَستَفيدَ بِها عِلماً، فَإنَّ البَصَرَ بابُ الاِعتِبارِ؛

حقّ چشمت اين است كه آن را از آن چه بر تو حلال نيست، فروبندى و مبتذلش نسازى [و به كارش نبرى]، مگر براى جاى عبرت آموزى كه ديده ات را با آن بينا كنى يا به وسيله آن از دانشى بهره‌مند شوى؛ زيرا چشم، دروازه عبرت آموزى است.

112. و أمّا حَقُّ بَطنِكَ فَأن لاتَجعَلَهُ وِ عاءً لِقَليلٍ مِنَ الحَرامِ و لا لِكَثيرٍ و أن تَقتَصِدَ لَهُ فِي الحَلالِ و لاتُخرِجَهُ مِن حَدِّ التَّقوِيَةِ إلى حَدِّ التَّهوينِ و ذِهابِ المُرُوَّةِ؛

حقّ شكمت اين است كه آن را ظرف حرام، كم باشد يا بسيار، نسازى و از حلال هم به اندازه بدو دهى، و از حدّ نيرو بخشى به مرز شكم خوارگى (1)و فقدان مرادنگى اش نكشانى.

113. فَأمّا حَقُّ الصَّلاةِ فَأن تَعلَمَ أنَّها وِفادَةٌ إلَى اللّه‌ِ و أنَّكَ قائِمٌ بَينَ يَدَىِ اللّه‌ِ؛

1) تهوين، خوار شدن به خاطر شكم است كه از آن به «شكم خوارگى» تعبير مى شود و چنان است كه آدمِ شكم پرست در برابر خواهش شكم، خوار و بى طاقت باشد و براى ارضاى شكم خود، به هر پستى اى تن دهد.

حقّ نماز اين است كه بدانى نماز، روى آوردن به درگاه خداست و تو در نماز در برابر خداوند ايستاده اى.

114. و أمّا حَقُّ سائِسِكَ بِالعِلمِ فَالتَّعظيمُ لَهُ و التَّوقيرُ لِمَجلِسِهِ و حُسنُ الاِستِماعِ إلَيهِ؛

حقّ آن كه به علم آموزى اداره ات مى كند (يعنى حق استادت)، بزرگداشت اوست، و حفظ احترام مجلس او و نيک گوش دادن به گفتارش.

115. فَحَقُّ اُمِّكَ أن تَعلَمَ أنَّها حَمَلَتكَ حَيثُ لايَحمِلُ أحَدٌ أحَدا و أطعَمَتكَ مِن ثَمَرَةِ قَلبِها ما لايُطعِمُ أحَدٌ أحَدا ؛

حقّ مادرت اين است كه بدانى او تو را در جايى حمل كرده كه كسى ديگرى را حمل نمى كند، و از ميوه دل خود، تو را چيزى خورانده كه هيچ كس، ديگرى را نمى خورانَد.

116. أمّا حقُّ وَلَدِك فَتَعلَمَ ... أنَّكَ مَسئولٌ عَمّا وَلَّيتَهُ مِن حُسنِ الأدَبِ و الدَّلالَهِ عَلى رَبِّهِ و المَعونَةِ لَهُ عَلى طاعَتِهِ فيكَ و في نَفسِهِ؛

حقّ فرزندت [اين است كه] بدانى ... تو نسبت به كسى كه سرپرستى او را بر عهده دارى در پرورش خوب و راهنمايى وى به سوى پروردگار و كمک به او در فرمانبردارى از پروردگارش، هم درباره خودت و هم درباره او، مسئول هستى.

117. أمّا حَقُّ ذِي المَعروفِ عَلَيكَ فَأن تَشكُرَهُ و تَذكُرَ مَعروفَهُ و تَنشُرَ لَهُ المَقالَهَ‌الحَسَنَةَ و تُخلِصَ لَهُ الدُّعاءَ فيما بَينَكَ و بَينَ اللّه‌ِ سُبحانَهُ؛

حقّ كسى كه به تو احسان كرده، اين است كه او را سپاس دارى و احسانش را ياد كنى و گفتارى نيكو درباره او بپراكنى و ميان خود و خداى سبحان، خالصانه دعايش كنى.

118. و أمّا حَقُّ المالِ فَأن لاتَأخُذَهُ إلاّ مِن حِلِّهِ و لاتُنفِقَهُ إلاّ في حِلِّهِ؛

حقّ دارايى اين است كه آن را جز از راه حلال به دست نياورى و جز در راه حلال صرف نكنى.

119. إنَّ قَسوَةَ البِطنَةِ و كِظَّةَ المِلأَةِ و سُكرَ الشَبَعِ و غِرَّةَ المُلكِ مِمّا يُثَبِّطُ و يُبطِى‌ءُ عَنِ العَمَلِ و يُنسِي الذِّكرَ؛

شكمبارگى و پرخورى و سرمستى و فريفتگى به مُلک (مالدارى باشد يا حكومت)، از چيز هايى است كه [آدمى را] از كردار باز مى دارد و كندْ رفتار مى كند و ياد خدا را از يادش مى برد.

120. مَن كَرُمَت عَلَيهِ نَفسُهُ هانَت عَلَيهِ الدُّنيا؛

هر كه خود را ارجمند شمارد، دنيا را پست انگارد.

121. مَن قَنَعَ بِما قَسَمَ اللّه‌ُ لَهُ فَهُوَ مِن أغنَى النّاسِ؛

هر كه به قسمتى كه خدايش داده قانع باشد، همو، بى نياز ترينِ مردم است.

122. اِتَّقُوا الكِذبَ الصَّغيرَ مِنهُ وَ الكَبيرَ في كُلِّ جِدٍّ و هَزلٍ؛

از دروغ بپرهيزيد، چه خُرد و چه بزرگ، چه به جدّ و چه به هزل.

123. كَفى بِنَصرِ اللّه‌ِ لَكَ أن تَرى عَدُوَّكَ يَعمَلُ بِمَعاصِي اللّه‌ِ فيكَ؛

همين ياورى الهى تو را بس كه مى بينى دشمنت در حقِّ تو راه نافرمانىِ خدا را مى پيمايد.

124. اَلخَيرُ كُلُّهُ صِيانَةُ الإنسانِ نَفسَهُ؛

تمام خير آن است كه انسان، خويشتندار باشد.

125. إيّاكَ و مُصاحَبَةَ الكَذّابِ فَإنَّهُ بِمَنزِلَةِ السَّرابِ يُقَرِّبُ لَكَ البَعيدَ و يُبَعِّدُ لَكَ القَريبَ؛

مبادا با دروغگو همنشين شوى كه وى، همچون سراب است: به تو دور

را به تو نزديک و نزديک را به تو دور مى نماياند.

126. إيّاكَ و مُصاحَبَةَ الأحمَقِ فَإنَّهُ يُريدُ أن يَنفَعَكَ فَيَضُرُّكَ؛

مبادا با بى خرد همنشين شوى كه چون خواهد به تو سودى رسانَد، زيان مى رسانَد.

127. اَلمُؤمِنُ مِن دُعائِهِ عَلى ثَلاثٍ: إمّا أن يُدَّخَرَ لَهُ و إمّا أن يُعَجَّلَ لَهُ و إمّا أن يُدفَعَ عَنهُ بَلاءٌ يُريدُ أن يُصيبَهُ؛

مؤمن از دعاى خود به يكى از اين سه نتيجه دست يابد: يا برايش ذخيره مى گردد، يا در دنيا برآورده مى شود، و يا بلايى را كه مى خواهد به او برسد، از او باز داشته مى شود.

128. ثَلاثٌ مُنجِياتٌ لِلمُؤمِنِ: كَفُّ لِسانِهِ عَنِ النّاسِ وَ اغتِيابِهِم ، و إشغالُهُ نَفسَهُ بِما يَنفَعُهُ لاِخِرَتِهِ و دُنياهُ، و طُولُ البُكاءِ عَلى خَطيئَتِهِ؛

سه چيز مؤمن نجات بخش است: بازداشتنِ زبانش از مردم و از غيبت كردن آنانْ، و وا داشتن خود به آن چه در آخرت و دنيايش سود دهد، و بسيار گريستن بر گناهان خويش.

129. نَظَرُ المُؤمِنِ في وَجهِ أخيهِ المُؤمِنِ لِلمَوَدَّةِ و المَحَبَّةِ لَهُ عِبادَةٌ؛

نگاه كردن مؤمن به چهره برادر ايمانى خود از راه دوستى و محبّت به او، عبادت است.

130. ما مِن شَى‌ءٍ أحَبَّ إلَى اللّه‌ِ بَعدَ مَعرِفَتِهِ مِن عِفَّةِ بَطنٍ و فَرجٍ؛

چيزى نزد خدا، پس از شناخت او، محبوب تر از بازداشتن شكم و عورت [از حرام] نيست.

6. سخنان امام باقر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم

131. تَوَقَّ مُجازَفَةَ الهَوى بِدَلالَةٍ مِنَ العَقلِ؛

به رهبرىِ خِرد، از در افتادن در هلاكت به وسيله هواى نفس، خود را نگه دار.

132. سُدَّ سَبيلَ العُجبِ بِمَعرِفَةِ النَّفسِ؛

راه خودبينى را با خويشتن شناسى بر بند.

133. تَخَلَّص إلى راحَهِ النَّفسِ بِصِحَّةِ التَّفويضِ وَ اطلُب راحَةَ البَدَنِ بإجمامِ القَلبِ؛

با واگذارىِ [همه چيزِ خود به خدا]، به آسايشِ ضمير خويش دست ياب و آسودگى تن را در آسايش (و آرامش) دل بجوى.

134. تَعَرَّض لِرِقَّةِ القَلبِ بِكَثرَةِ الذِّكرِ فِي الخَلَواتِ؛

با بسيارىِ ذكر در خلوت، به دل نرمى نايل شو.

135. تَزَيَّن للّه‌ِ بِالصِّدقِ فِي الأعمالِ؛

با راستْ كردارى، خود را براى خدا بياراى.

136. إيّاكَ وَ الغَفلَةَ فَفِيها تَكونُ قَساوَةُ القَلبِ؛

مبادا دست خوش غفلت شوى كه در آن، سنگ دلى باشد.

137. اُطلُب بَقاءَ العِزِّ بإماتَةِ الطَّمَعِ؛

با كُشتنِ طمع، پايدارىِ عزّت را بجوى.

138. لا شَرَفَ كَبُعدِ الهِمَّةِ؛

شرافتى چون بلندْ همّتى نيست.

139. لامُصيبَةَ كَاستِهانَتِكَ بِالذَّنبِ و رِضاكَ بِالحالَةِ الَّتي أنتَ عَلَيها؛

مصيبتى چون ناچيز شمردن گناهت و خشنودى ات از حالى كه دارى نيست.

140. لافَضيلَةَ كَالجِهادِ، و لاجِهادَ كَمُجاهَدَةِ الهَوى؛

فضيلتى چون جهاد نباشد، و هيچ جهادى چون پيكار با هواى نفْس نيست.

141. إيّاكَ وَ التَّفريطَ عِندَ إمكانِ الفُرصَةِ، فَإنَّهُ مَيَدانٌ يَجري لِأهلِهِ الخُسرانَ؛

به هنگام فرصت، از كوتاهى كردن بپرهيز؛ زيرا اين ميدانى است كه براى رهسپارانش زيان به بار مى آورد.

142. فَأنزِل نَفسَكَ مِنَ الدُّنيا كَمَثَلِ مَنزِلٍ نَزَلتَهُ ساعَةً ثُمَّ ارتَحَلتَ عَنهُ؛

خود را در دنيا چنان منزل ده كه گويى ساعتى در آن منزل دارى و سپس از آن مى كوچى.

143. اَلكَمالُ كلُّ الكَمالِ التَّفَقُّهُ فِي الدّينِ وَ الصَّبرُ عَلَى النّائِبَةِ و تَقديرُ المَعيشَةِ؛

تمامت كمال، فهم اندوزى در دين و بردبارى بر ناگوارى و اندازه نگاه داشتن در زندگانى است.

144. قُم بِالحَقِّ وَ اعتَزِل ما لايَعنيكَ؛

به حق قيام كن و از آن چه سودت نمى دهد [و به تو مربوط نيست] كناره گزين.

145. اِستَشِر في أمرِكَ الَّذينَ يَخشَونَ اللّه‌َ؛

در كار خود، [فقط] با كسانى مشورت كن كه از خدا مى ترسند.

146. ثَلاثَةٌ مِن مَكارِمِ الدُّنيا وَ الآخِرَةِ: أن تَعفُوَ عَمَّن ظَلَمَكَ، و تَصِلَ مَن قَطَعَكَ، و تَحَّلَمَ إذا جُهِلَ عَلَيكَ؛

سه چيز، از كرامت هاى دنيا و آخرت است: آن كس را كه به تو ستم كرده ببخشايى، به آن كه از تو گسسته بپيوندى، و چون بر تو جهالتى رود، بردبارى كنى.

147. إنَّ اللّه‌َ يُحِبُّ أن يُسألَ و يُطلَبَ ما عِندَهُ؛

خداوند، خوش دارد كه از او خواهش شود و از آن چه نزد اوست، درخواست گردد.

148. مَن لَم يَجعَلِ اللّه‌ُ لَهُ مِن نَفسِهِ و اعِظاً فَإنَّ مَواعِظَ النّاسِ لَن تُغنِيَ عَنهُ شيئاً؛

هر كه خداوند او را پند آموز خويش نساخته، هرگز پند هاى مردم، او را سودى نمى دهد.

149. مَن كانَ ظاهِرُهُ أرجَحَ مِن باطِنِهِ خَفَّ مِيزانُهُ؛

هر كه ظاهرش گران سنگ تر از باطنش باشد، ترازويش سبُک آيد.

150. لايَكونُ العَبدُ عالِماً حَتّى لايَكونَ حاسِدا لِمَن فَوقَهُ و لا مُحَقِّرا لِمَن دُونَهُ؛

بنده، دانشمند نيست، مگر آن كه بر زبر دست خود [در دانش] رشک نبرد و زير دست خود را خوار نشمرد.

151. إنَّ أعجَلَ الطّاعَةِ ثَواباً لَصِلَةُ الرَّحِمِ؛

راستى كه زودْ پاداش ترين طاعت، صله رحم است.

152. إنَّ اليَمينَ الكاذِبَةَ و قَطيعَهَ الرَّحِمِ لَيَذَرانِ الدِّيارَ بَلاقِعَ مِن أهلِها؛

راستى كه سوگند دروغ و قطعِ رحم، خانه ها را از اهلش تهى مى گذارد (ويرانى به بار مى آورد).

153. اِعرِفِ المَوَدَّةَ في قَلبِ أخيكَ بِمالَهُ في قَلبِكَ؛

دوستى را در دلِ برادرت، از آن چه نسبت به او در دل توست، بشناس.

154. أربَعٌ مِن كُنوزِ البِرِّ: كِتمانُ الحاجَةِ و كِتمانُ الصَّدَقَهِ و كِتمانُ الوَجَعِ و كِتمانُ‌المُصيبَةِ؛

چهار چيز از گنجينه هاى نيكى است: نهان داشتن نياز، پنهان دادن صدقه، پنهان داشتن درد، و نهان داشتن مصيبت.

155. مَن حَسُنَ بِرُّه بِأهلِهِ زِيدَ في عُمرِهِ؛

هر كه با خانواده خود خوش رفتار است، عمرش بسيار خواهد بود.

156. اَلتَّواضُعُ الرِّضا بِالمَجلِسِ دُونَ شَرَفِهِ و أن تُسَلِّمَ عَلى مَن لَقيتَ و أن تَترُكَ المِراءَ و إن كُنتَ مُحِقّاً؛

فروتنى آن است كه [انسان] به نشستن در جايى فروتر از شأنش راضى باشد، و به هر كس برخوردى سلام گويى، و هر چند بر حق باشى، كشمكش را رها كنى.

157. إنَّ اللّه‌َ يُبغِضُ الفاحِشَ المُتَفَحِّشَ؛

خداوند، دشنامگوى بد زبان را دشمن مى دارد.

158. يَقولُ اللّه‌ُ: ابنَ آدمَ! اجتَنِب ما حَرَّمتُ عَلَيكَ تَكُن مِن أورَعِ النّاسِ؛

خدا مى فرمايد: «اى آدميزاده! از آن چه بر تو حرام كرده ام، دورى كن تا از پارسا ترينِ مردم باشى».

159. اَلبِشرُ الحَسَنُ و طَلاقَهُ الوَجهِ مَكسَبَةٌ لِلمَحَبَّةِ و قُربَةٌ مِنَ اللّه‌ِ؛

چهره خرّم و گشادگىِ رخسار، مايه جلب دوستى و نزديكى به خداست.

160. اَلحَياءُ و الإيمانُ مَقرونانِ في قَرَنٍ فَإذا ذَهَبَ أحدُهُما تَبِعَهُ صاحِبُهُ؛

حيا و ايمان به يک ريسمان پيوسته اند. چون يكى برود، ديگرى نيز از پىِ آن برود.

161. مَن عَلَّمَ بابَ هُدىً فَلَهُ مِثلُ أجرِ مَن عَمِلَ بِهِ و لايُنقَصُ اُولئِكَ مِن اُجورِهِم شَيئاً؛

كسى كه بخشى از هدايت را آموزش دهد، او را اجرى مانند آن كس است كه به آن عمل كند و از اجر آنان چيزى كاسته نشود.

162. لَيسَ مِن أخلاقِ المُؤمِنِ المَلَقُ وَ الحَسَدُ إلاّ في طَلَبِ العِلمِ؛

چاپلوسى و رشک بردن، جز در طلب دانش، از اخلاق مؤمن نيست.

163. مِنَ الغِيبَةِ أن تَقولَ في أخيكَ ما سَتَرَهُ اللّه‌ُ عَلَيهِ؛

از [انواع] غيبت، آن است كه درباره برادرت چيزى بگويى كه خداوند، آن را پوشيده داشته است.

164. إنَّ أشَدَّ النّاسِ حَسرَةً يَومَ القِيامَةِ عَبدٌ وَ صَفَ عَدلاً ثُمَّ خالَفَهُ إلى غَيرِهِ؛

حسرت زده ترينِ مردم به روز رستاخيز، بنده اى است كه عمل عادلانه اى را توصيف كرده، ولى خود، خلاف آن را به كار بسته باشد.

165. عَلَيكُم بِالوَرَعِ وَ الاِجتِهادِ و صِدقِ الحَديثِ و أداءِ الأمانَةِ إلى مَنِ ائتَمَنَكُم عَلَيها بِرًّا كانَ أو فاجِرا؛

بر شما باد پارسايى و كوشايى و راستگويى و اين كه امانت را به آن كه شما را امين شمرده، خواه نكوكار باشد يا تبهكار، باز بپردازيد.

166. صِلَةُ الأرحامِ تُزَكِّي الأعمالَ و تُنمِي الأموالَ و تَدفَعُ البَلوى و تُيَسِّرُ الحِسابَ و تُنسِئ فِي الأجَلِ؛

صله رَحم، كردار ها را بپالايد و اموال را بيفزايد و بلا را بگردانَد و حساب را آسان كند و مرگ را به تأخير اندازد.

167. اِعلَم أنَّ طالِبَ الحاجَةِ لَم يُكرِم وَجهَهُ عَن مَسألَتِكَ فَأَكرِم وَجهَكَ عَن رَدِّهِ؛

بدان كه نيازْ خواه، آبرويش را با اظهار حاجت پيش تو حفظ نكرده است. پس تو آبرويت را با ردّ نكردن (و دريغ نداشتن از) او نگاه دار.

168. اَلكَسَلُ يَضُرُّ بِالدِّينِ وَ الدُّنيا؛

تنبلى به دين و دنيا زيان مى رساند.

169. قُولُوا لِلنّاسِ أحسَنَ ما تُحِبّونَ أن يُقالَ لَكُم؛

بهترين چيزى كه مى خواهيد مردم به شما بگويند، به آن ها بگوييد.

170. إنَّ اللّه‌َ يُحِبُّ إفشاءَ السَّلامِ؛

خدا، فاش كردن سلام را دوست دارد.

7. سخنان امام صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم

171. طوبى لِمَن لَم تُلهِهِ الأمانِيُّ الكاذِبَةُ؛

خوشا بر آن كه آرزو هاى دورغين سرگرمش نكند!

172. يَا ابنَ جُندَبَ! لاتَقُل فِيالمُذنِبينَ مِن أهلِ دَعوَتِكُم إلاّ خَيرا وَ استَكينُوا إلَى اللّه‌ِ في تَوفيقِهِم وسَلُوا التَّوبَةَ لَهُم؛

اى پسر جندب! در حقّ گنهكارانى كه اهل دعوتِ شمايند، جز نيک مگو و [همه] براى توفيق آنان به درگاه خداوند، زارى كنيد و بازگشت از گناه را برايشان درخواست كنيد.

173. يَا ابنَ جُندَبَ! مَن حَرَّمَ نَفسَهُ كَسبَهُ فَإنَّما يَجمَعُ لِغَيرِهِ؛

اى پسر جندب! هر كه خود را از دستاورد خويش [كه دست مايه آخرت است] محروم دارد، آن را براى ديگرى اندوخته است.

174. اُرجُ اللّه‌َ رَجاءً لايُجَرّيكَ عَلى مَعصِيَتِهِ و خَفهُ خَوفاً لايُؤيِسُكَ مِن رَحمَتِهِ؛

چندان به خداوند اميدوار باش كه [اين اميد] تو را به نافرمانىِ او نكشانَد، و چندان از او بيم دار كه [اين بيم] تو را از رحمت او نوميد نسازد.

175. قِف عِندَ كُلِّ أمرٍ حَتّى تَعرِفَ مَدخَلَهُ مِن مَخرَجِهِ قَبلَ أن تَقَعَ فيهِ فَتَندَمَ؛

در برابر هر كارى درنگ كن تا [راهِ] درون شدن و برون آمدن از آن را،

پيش از آن كه در آن وا مانى و پشيمان شوى، نيک بشناسى.

176. إعمَل اليَومَ فِي الدُّنيا بِما تَرجُوا بِهِ الفَوزَ فِي الآخِرَةِ؛

امروز در دنيا كارى كن كه به وسيلۀ آن، اميد رستگارى در آخرت دارى.

177. لِكُلِّ شَيءٍ أساسٌ و أساسُ الإسلامِ حُبُّنا أهلَ البَيتِ؛

هر چيزى را شالوده اى است و شالودۀ اسلام، دوستدارى ما اهل بيت است.

178. يَا بنَ النُّعمانِ! إن أردتَ أن يَصفُو لَكَ وُدُّ أخيكَ فَلا تُمازِحَنَّهُ و لاتُمارِيَنَّهُ و لاتباهِيَنَّهُ و لاتُشارَّنَّهُ؛

اى پسر نعمان! اگر مى خواهى برادرت با تو در دوستى با صفا [و يک دل] باشد، با او شوخى مكن و به كشمكش مپرداز و بر او مباهات مفروش و ستيزه مجوى.

179. لاتَطَّلِع صَديقَكَ مِن سِرِّكَ إلاّ عَلى ما لَوِ اطَّلَعَ عَلَيهِ عَدُوُّكَ لَم يَضُرُّكَ؛

دوستت را بر راز خود آگاه مساز، مگر آن رازى كه اگر دشمنت هم از آن آگاه شود، زيانى به تو نرسد.

180. أكثِروا مِنَ الدُّعاءِ فَإنَّ اللّه‌َ يُحِبُّ مِن عِبادِهِ الَّذينَ يَدعونَهُ؛

بسيار دعا كنيد؛ زيرا خداوند از ميان بندگانش كسانى را دوست دارد كه او را به دعا بخوانند.

181. ثَلاثَةٌ تُورِثُ المَحَبَّةَ: الدّينُ وَ التَّواضُعُ وَ البَذلُ؛

سه چيز است كه محبّت مى آورد: دين، فروتنى و بخشش.

182. ثَلاثَةٌ تُزري بِالمَرءِ: الحَسَدُ و النَّميمَةُ و الطَّيشُ؛

سه چيز است كه مرد را زبون مى سازد: رشک، سخن چينى و سبُک سرى.

183. اَلجَهلُ في ثَلاثٍ: في تَبَدُّلِ الإخوانِ و المُنابَذَةِ بِغَيرِ بَيانٍ و التَجَسُّسِ عَمّا لايَعني؛

نادانى در سه چيز است: عوض كردن دوستان، ابراز مخالفت بى دليل، و تجسّس در آن چه سودى ندارد.

184. اَلاُنسُ في ثَلاثٍ: فِي الزَّوجَةِ المُوافِقَةِ وَ الوَلَدِ البارِّ وَ الصِّديقِ المُصافي؛

انس (و آرامش) در سه چيز است: در زن سازگار، فرزند خوش رفتار و دوست باصفاى وفادار.

185. ثَلاثَةُ أشياءَ يَحتاجُ النّاسُ طُرّا إلَيها: الأمنُ وَ العَدلُ و الخِصبُ؛

سه چيز است كه همگان به آن نياز دارند: امنيّت، عدالت و فراوانى نعمت.

186. تَحتاجُ الإخوَةُ فيما بَينَهُم إلى ثَلاثَةِ أشياءَ فَإنِ استَعمَلوها و إلاّ تَبايَنوا و تَباغَضُوا و هِىَ: اَلتّناصُفُ وَ التَّراحُمُ و نَفىُ الحَسَدِ؛ ﴾

برادران در ميان خود به سه چيز نيازمندند. اگر آن ها را به كار بندند [بر برادرى بپايند]؛ و گرنه از يكديگر جدا شوند و دشمن هم گردند. آن سه چيز عبارت‌اند از: انصاف با يكديگر، مهربانى با هم و دور كردن حسد.

187. اَلعالِمُ بِزَمانِهِ لاتَهجُمُ عَلَيهِ اللَّوابِسُ؛

اشتباهات بر آن كس كه به زمانه خود داناست، هجوم نمى آورد.

188. إن شِئتَ أن تُكرَمَ فَلِن و إن شِئتَ أن تُهانَ فَاخشُن؛

اگر مى خواهى گرامى ات دارند، نرم خو باش، و اگر مى خواهى خوارت شمارند، درشتى كن.

189. مَن أنصَفَ النّاسَ مِن نَفسِهِ رُضِيَ بِهِ حَكَما لِغَيرِهِ؛

هر كه داد مردم را از خود بدهد، مردم راضى باشند كه او داور ديگران

شود.

190. صَلاحُ حالِ التَّعايُشِ و التَّعاشُرِ مِل‌ءُ مِكيالٍ ثُلثاهُ فِطنَةٌ و ثُلثُهُ تَغافُلٌ؛

اصلاح وضع همزيستى و سازگارى مردم با يكديگر [مانند] پيمانه پُرى است كه دو سومش هوشمندى و يک سومش ناديده گرفتن [و چشمپوشى از خطاى ديگران] است.

191. فَوتُ الحاجَةِ خيرٌ من طَلَبِها مِن غَيرِ أهلِها؛

برآورده نشدن حاجت، بهتر از درخواست آن از نااهل است.

192. بَرّوا آبائَكُم يَبَرَّكُم أبناؤُكُم و عِفُّوا عَن نِساءِ النّاسِ تَعِفَّ نِساؤكُم؛

به پدرانتان نيكى كنيد تا پسرانتان به شما نيكى كنند، و از زنان مردم، دامن پاک داريد تا زنانتان پاک دامن باشند.

193. تَصافَحوا؛ فَإنَّها تَذهَبُ بِالسَّخيمَةِ؛

به يكديگر دست دهيد، كه كينه را از ميان مى برد.

194. إتَّقِ اللّه‌َ بَعضَ التُّقى و إن قَلَّ ودَع بَينَكَ و بَينَهُ سِترا و إن رَقَّ؛

از خداوند، به نوعى، هر چند اندک باشد، پروا كن و ميان خود و او پرده اى، هر چند نازک، بياويز.

195. اَلعامِلُ عَلى غَيرِ بَصيرَةٍ كَالسائِرِ عَلى غَيرِ طَريقٍ فَلا تَزيدُهُ سُرعَةُ السَّيرِ إلاّبُعدا؛

عمل كننده بى بصيرت، مانند رونده به بيراهه است و شتابش در رفتن، جز بر دورى او از مقصد نيفزايد.

196. مَن ساءَ خُلُقُهُ عَذَّبَ نَفسَهُ؛

هر كه بد خوى شود، خود را شكنجه دهد.

197. إذا رَأَيتُمُ العَبدَ يَتَفَقَّدُ الذُّنوبَ مِنَ النّاسِ ناسِيا لِذَنبِهِ فَاعلَمُوا أنَّهُ قَد مُكِرَ بِهِ؛

هرگاه ديديد بنده اى به گناهان مردم پرداخته و گناه خود را فراموش كرده است، بدانيد گرفتار مكر شده است.

198. اَلطّاعِمُ الشاكِرُ لَهُ مثلُ أجرِ الصائِمِ المُحتَسِبِ؛

آن كه نعمت خوردن را شكر مى گزارد، پاداشى مانند روزه دارِ حسابْ شمار مى بَرَد.

199. أفضَلُ العِبادَةِ العِلمُ بِاللّه‌ِ و التَّواضُعُ لَهُ؛

بهترينِ عبادت ها شناخت خدا و فروتنى كردن براى اوست.

200. إنَّ لِكُلِّ شَيءٍ زَكاةٌ و زكاةُ العِلمِ أن يُعَلِّمَهُ أهلَهُ؛

هر چيز را زكاتى است و زكات دانش، آن است كه آن را به شايستگانش بياموزند.

201. لِداوودَ الرَّقِّيِّ: تُدخِلُ يَدَكَ في فَمِ التِّنِّينِ إلَى المِرفَقِ خَيرٌ لَكَ مِن طَلَبِ الحَوائِجِ إلى من لَم يَكُن لَهُ و كانَ؛

به داوود رقّى فرمود: «اگر دستت را تا آرنج به كام اژد ها فرو كنى براى تو بهتر از آن است كه از نوكيسه اى، حاجت بخواهى».

202. أنفَعُ الأشياءِ لِلمَرءِ سَبقُهُ النّاسَ إلى عَيبِ نَفسِهِ؛

سودمند ترينِ چيز براى مرد، آن است كه در جستن عيب خويش بر ديگر مردم، پيشى گيرد.

203. أروَحُ الرَّوحِ اليَأسُ مِنَ النّاسِ؛

آسودگىْ بخش ترينِ آسايش ها، بُريدن اميد از مردم است.

204. أحَبُّ إخواني إلَىَّ مَن أهدى إلَىَّ عُيُوبي؛

محبوب ترينِ دوستانم نزد من، كسى است كه عيب هايم را به من

هديه كند.

205. مُجامَلَةُ النّاسِ ثُلثُ العَقلِ؛

خوش رفتارى با مردم، يک سومِ خرد است.

206. لاخَيرَ في صُحبَةِ مَن لَم يَرَ لَكَ مِثلَ الَّذي يَرى لِنَفسِهِ؛

در دوستى با كسى كه تو را همْ مصلحت با خود نبيند، خيرى نيست.

207. مَن غَضِبَ عَلَيكَ مِن اخوانِكَ ثَلاثَ مَرّاتٍ فَلَم يَقُل فيكَ مَكروهاً فَأعِدَّهُ لِنَفسِكَ؛

هر يک از دوستانت كه سه بار بر تو خشم گرفت و ناروايى درباره تو نگفت، او را براى خويش، اندوخته اى آماده گير.

208. ضَع أمرَ أخيكَ عَلى أحسَنِهِ و لاتَطلُبَنَّ بِكَلِمَةٍ خَرَجَت مِن أخيكَ سُوءا و أنتَ تَجِدُ لَها فِي الخَيرِ مَحمِلاً؛

كار برادر خود را به بهترين صورتِ محتملِ آن حمل كن، و سخنى را كه از دهان برادرت در مى آيد، تا وقتى كه مى توانى محمِل خيرى براى آن بيابى، به بدى تفسير مكن.

209. لاتُذهِبِ الحِشمَةَ بَينَكَ و بَينَ أخيكَ وَ أبقِ مِنها، فَإنَّ ذَهابَ الحِشمَةِ ذَهابُ الحَياءِ؛

ملاحظه كردن (و آزرم) را در ميان خود و برادرت به يک سو مَنهِ و چيزى از آن را بر جاى گذار؛ زيرا از ميان رفتن ملاحظه (و آزرم)، به منزله از ميان رفتن شرم است.

210. طَعمُ الماءِ الحَياةُ و طَعمُ الخُبزِ القُوَّةُ؛

مزۀ آب، زندگى است و مزۀ نان، نيروست.

8. سخنان امام كاظم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم

211. يا هشامُ! لاتَمنَحُوا الجُهّالَ الحِكمَةَ فَتَظلَمُوها و لاتَمنَعوها أهلَها فَتَظلَموهُم؛

اى هشام! حكمت را به نادانان مياموزيد كه بر آن ستم روا داشته‌ايد، و از شايستگانش دريغ مداريد كه به آنان ستم كرده ايد.

212. يا هشامُ! لادينَ لِمَن لامُرُوَّةَ لَهُ و لامُرُوَّةَ لِمَن لاعَقلَ لَهُ؛

اى هشام! آن را كه مردانگى نباشد، دين نباشد، و آن را كه خِرد نباشد، مردانگى نباشد.

213. يا هشامُ! إنَّ العاقِلَ لايَكذِبُ و إن كانَ فيهِ هَواهُ؛

اى هشام! خردمند دروغ نگويد، هر چند دلخواهش باشد.

214. يا هشامُ! إنَّ العاقِلَ لايُحَدِّثُ مَن يَخافُ تَكذيبَهُ و لايَسألُ مَن يَخافُ مَنعَهُ؛

اى هشام! خردمند با آن كس كه از تكذيبش بيم دارد، سخن نمى گويد، و از هر كس كه از دريغ ورزى اش بيم دارد، درخواست نمى كند.

215. اِستَحيُوا مِنَ اللّه‌ِ في سَرائِرِكُم كَما تَستَحيُونَ مِنَ النّاسِ في عَلانِيَتِكُم؛

از خدا در نهان هاى خويش شرم داريد، همچنان كه در عيان از مردم، شرم مى كنيد.

216. يا هشامُ! تَعلَّم مِنَ العِلمِ ما جَهِلتَ و عَلِّمِ الجاهِلَ مِمّا عُلِّمتَ؛

اى هشام! آن چه از دانش [تاكنون] نياموخته اى، بياموز و از آن چه آموخته اى، به نادان بياموز.

217. أكمَلُ المُؤمنينَ إيماناً أحسَنُهُم خُلقا؛

كامل ترينِ مؤمنان در ايمان، نيک خو ترين آن هاست.

218. يا هشامُ! مَثَلُ الدُّنيا مَثَلُ ماءِ البَحرِ كُلَّما شَرِبَ مِنهُ العَطشانُ ازدادَ عَطَشاًحتّى يَقتُلَهُ؛

اى هشام! داستان دنيا به آب دريا مانَد كه تشنه هر چه از آن بنوشد، تشنگى اش فزونى يابد تا او را بكُشد.

219. يا هشامُ! إيّاكَ و الكِبرَ فَإنَّهُ لايَدخُلُ الجَنَّةَ مَن كانَ في قَلبِهِ حَبَّهٌ مِنَ الكِبرِ؛

اى هشام! از بزرگنمايى بپرهيز؛ زيرا هر كس در او هموزنِ دانه اى بزرگنمايى باشد، به بهشت در نيايد.

220. يا هشامُ! لَيسَ مِنّا مَن لَم يُحاسِب نَفسَهُ في كُلِّ يَومٍ فَإن عَمِلَ حَسَناً اِستَزادَ مِنهُ و إن عَمِلَ سَيِّئاً اِستَغفَرَ اللّه‌َ مِنهُ و تابَ إلَيهِ؛

اى هشام! از ما نيست آن كه هر روز به حساب خود نرسد [تا] اگر كار نيک كرده، بر آن بيفزايد و اگر بد كرده، از خدا آمرزش خواهد و به درگاهش توبه آرد.

221. يا هشامُ! إيّاكَ وَ الطَّمَعَ وَ عَلَيكَ بِاليَأسِ مِمّا في أيدِي النّاسِ؛

اى هشام! از طمع بپرهيز و تو را از آن چه در دست مردم است، نوميدى بايد.

222. مَن أيقَنَ بِالخَلَفِ جادَ بِالعَطِيَّةِ؛

هر كه به عوض (و پاداش) گرفتن يقين داشته باشد، در بخشندگى،

گشاده دستى مى كند.

223. مَنِ اقتَصَدَ وَقَنَعَ بَقِيَت عَلَيهِ النِّعمَةُ و مَن بَذَّرَ و أسرَفَ زالَت عَنهُ النِّعمَةُ؛

هر كه ميانه‌روى كند و قناعت ورزد، نعمت بر او بپايد و هر كه بى جا مصرف نمايد و زياده روى كند، نعمتش زوال يابد.

224. إتَّقِ اللّه‌َ و قُلِ الحَقَّ و إن كانَ فيهِ هَلاكُكَ فَإنَّ فيهِ نَجاتَكَ؛

از خدا پروا دار و حق را بگو، اگر چه هلاكت تو در آن باشد، كه نجاتت در همان حقگويى است.

225. إيّاكَ أن تَمنَعَ في طاعَةِ اللّه‌ِ فَتُنفِقَ مِثلَيهِ في مَعصِيَةِ اللّه‌ِ؛

بپرهيز كه [از صرف مالى] در راه طاعت خدا دريغ ورزى، آن گاه، دو چندانش را در راه معصيت خرج كنى.

226. ثَلاثٌ يَجلِينَ البَصَرَ: اَلنَّظرُ إلَى الخُضرَةِ وَ النَّظَرُ إلَى الماءِ الجاري وَ النَّظَرُ إلَى الوَجهِ الحَسَنِ؛

سه چيز ديده را روشن كند: به سبزه نگريستن، به آب روان نگريستن و به روى زيبا نگريستن.

227. لَيسَ حُسنُ الجوارِ كَفَّ الأذى ولكِن حُسنُ الجَوارِ الصَّبرُ عَلَى الأذى؛

خوشْ همسايگى [تنها] خوددارى از آزار دادن [همسايه] نيست، بلكه شكيبايى بر آزار [ديدن از همسايه] است.

228. إيّاكَ و الضَّجَرَ وَ الكَسَلَ فَإنَّهُما يَمنَعانِ حَظَّكَ مِنَ الدُّنيا وَ الآخِرَةِ؛

از تنگْ دلى و تن آسايى بپرهيز؛ زيرا اين هر دو، تو را از بهره هاى دنيا و آخرتت باز مى دارد.

229. اِجعَلوا لِأَنفُسِكُم حَظَّاَ مِنَ الدُّنيا بِإعطائِها ما تَشتَهي مِنَ الحَلالِ و ما لايَثلَمُ المُرُوَّةَ

و ما لاسَرَفَ فيهِ و استَعينُوا بِذلِكَ عَلى اُمورِ الدّينِ ؛ براى نفس خود از دنيا بهره اى قرار دهيد. به آن اندازه كه آن چه خواهشِ حلال كند و به مردانگى خللى نرساند و زياده روى در آن نباشد، به او بدهيد، و از اين روش، در انجام دادن امور دين يارى جوييد (و نيرو يابيد).

230. مَن لَم يَتَفَقَّه فِي الدِّينِ لَم يَرضَ اللّه‌ُ لَهُ عَمَلاً؛

هر كه فهمِ دين نيابد، خداوند، هيچ كردارى را از او نپسندد.

9. سخنان امام رضا عَلَيْهِ اَلسَّلاَم

231. اَلإيمانُ هُوَ مَعرِفَةٌ بِالقَلبِ و إقرارٌ بِاللِّسانِ و عَمَلٌ بِالأركانِ؛

ايمان، شناخت به دل، اقرار به زبان و كردار به اندام هاست.

232. إنَّ الإمامَ زِمامُ الدّينِ و نِظامُ المُسلِمينَ و صَلاحُ الدُّنيا و عِزُّ المُؤمنينَ؛

امام، زمام دين و [مايۀ] نظام يافتن مسلمانان و صلاح جهان و عزّت مؤمنان است.

233. صاحِبُ النِّعمَةِ يَجِبُ أن يُوَسِّعَ عَلى عِيالِهِ؛

بر صاحب نعمت واجب است كه به نانخورَش گشايش رساند.

234. مِن أخلاقِ الأنبِياءِ التَّنَظُّفُ؛

پاكيزگى از اخلاق پيامبران است.

235. لَم يَخُنكَ الأَمينُ ولكِنِ ائتَمَنتَ الخائِنَ؛

امين به تو خيانت نمى كند؛ بلكه اين تويى كه به خائنى امانت سپرده اى.

236. اَلصَّمتُ بابٌ مِن أبوابِ الحِكمَةِ إنَّ الصَّمتَ يَكسِبُ المَحَبَّةَ، إنَّهُ دَليلٌ عَلى كُلِّ خَيرٍ؛

خاموشى درى از در هاى حكمت است. خموشى محبّت آورد و بر هر خيرى رهنماست.

237. إذا ذَكَرتَ الرَّجُلَ و هُوَ حاضِرٌ فَكَنِّهُ و إذا كانَ غائباً فَسَمِّهُ؛

چون شخص حاضرى را نام برى، [از جهت احترام] كنيۀ او را بگو، و اگر غايب باشد، نامش را بگو.

238. صَديقُ كُلِّ امرِى‌ءٍ عَقلُهُ وعَدُوُّهُ جَهلُهُ؛

دوست هر كس، خِرد او و دشمن هر كس، نادانىِ اوست.

239. اَلتَّوَدُّدُ إلَى النّاسِ نِصفُ العَقلِ؛

اظهار دوستى با مردم، نيمى از خِرد است.

240. إنَّ اللّه‌َ يُبغِضُ القِيلَ وَ القالَ و إضاعَةَ المالِ و كَثرَةَ السُؤالِ؛

خداوند، بگو مگو [و پُر حرفى] و ضايع كردن مال و خواهش بسيار (سماجت) را دشمن دارد.

241. سُئِلَ عَنَ حَدِّ التَّوَكُّلِ؟ فَقالَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم: أن لاتَخافَ أحَدا إلاَّ اللّه‌َ ؛

از حضرت تعريف توكّل را پرسيدند. فرمود: «اين است كه جز از خدا نترسى».

242. صِل رَحِمَكَ وَ لَو بِشَربَةٍ مِنَ الماءِ و أفضَلُ ما تُوصَلُ بِهِ الرَّحِمُ كَفُّ الأذى؛

پيوند خويشى نگه دار [و صله‌رحم به جاى آر]، گرچه با جرعه اى آب باشد. بهترين وسيله اى كه با آن صله‌رحم به جاى آورده مى شود، خوددارى از آزار رساندن به خويشاوندان است.

243. إنَّ الَّذي يَطلُبُ مِن فَضلٍ يَكُفُّ بِهِ عِيالَهُ أعظَمُ أجرا مِنَ المُجاهِدِ في سَبيلِ‌اللّه‌ِ؛

كسى كه در جستجوى روزىِ بيشتر كوشد تا نانخورِ خود را كفايت رساند، مزدش از مجاهد در راه خدا بزرگ تر است.

244. مَا التَقَت فِئَتانِ قطُّ إلاّ نُصِرَ أعظَمُهُما عَفوا؛

دو گروه هرگز با يكديگر درگير نشوند، مگر آن كه با گذشت ترينِ آن دو پيروز شود.

245. اَلسَّخِيُّ يَأكُلُ مِن طَعامِ النّاسِ لِيَأكُلوا مِن طَعامِهِ وَ البَخيلُ لايَأكُلُ مِن طَعامِ‌النّاسِ لِئَّلاّ يَأكُلُوا مِن طَعامِهِ؛

سخاوتمند از خوراک مردم بخورد تا مردم از خوراكش بخورند، و بخيل از خوراک مردم نخورَد تا از خوراكش نخورند.

246. عَونُكَ لِلضَّعيفِ مِن أفضَلِ الصَّدَقَةِ؛

يارىِ تو به ناتوان، از بهترينِ صدقه هاست.

247. إنَّ شَرَّ النّاسِ مَن مَنَعَ رِفدَهُ و أكَلَ وَحدَهُ و جَلَدَ عَبدَهُ؛

بدترينِ مردم، كسى است كه از ميهمانش دريغ دارد و تنها بخورد و بنده اش را تازيانه زند.

248. أحسِنِ الظَّنَّ بِاللّه‌ِ فَإنَّ مَن حَسُنَ ظَنُّهُ بِاللّه‌ِ كانَ اللّه‌ُ عِندَ ظَنِّهِ؛

به خداوند خوش گمان باش؛ زيرا هر كه به خدا خوش گمان است، خدا با همان گمانى كه به خدا دارد، با اوست.

249. لَيسَ لِبَخيلٍ راحَةٌ، و لا لِحَسودٍ لَذَّةٌ، و لا لِمُلوكٍ وَفاءٌ، و لا لِكَذوبٍ مُرُوَّةٌ؛

بخيل را آسايش نيست، و حسود را لذّت نيست، و پادشاهان را وفا نيست، و دروغزن را مروّت نيست.

250. مَن رَضِيَ بِالقَليلِ مِنَ الرِّزقِ قُبِلَ مِنهُ اليَسيرُ مِنَ العَمَلِ؛

هر كس به اندک روزى خرسند است، اندک كردارى از او پذيرفته شود.

10. سخنانِ امام جواد عَلَيْهِ اَلسَّلاَم

251. تَوَسَّدِ الصَّبرَ، وَ اعتَنِقِ الفَقرَ، وَ ارفَضِ الشَّهَواتِ، و خالِفِ الهَوى؛

شكيبايى را بالشِ [اطمينان بخش] خود ساز، و فقر را در آغوش گير، و شهوت ها را دور انداز، و با هواى نفس مخالفت كن.

252. إعلَم أنَّكَ لَن تَخلُوَ مِن عَينِ اللّه‌ِ فَانظُر كَيفَ تَكونُ؛

بدان كه از ديده خدا پنهان نيستى. پس بنگر كه چگونه اى.

253. مَن غَلَبَ جَزَعُهُ عَلى صَبرِهِ حَبِطَ أجرُهُ؛

هر كه بى تابى اش بر شكيبايى اش چيره آيد، اجرش تباه مى شود.

254. مَن شَهِدَ أمرا فَكَرِهَهُ كانَ كَمَن غابَ عَنهُ و مَن غابَ عَن أمرٍ فَرَضِيَهُ كانَ كَمَن شَهِدَهُ؛

هر كه حاضر و ناظر كارى باشد و آن را ناپسند دارد، مانند كسى است كه [آن هنگام] غايب بوده، و هر كه در كارى حاضر و ناظر نباشد، ولى بِدان راضى باشد، مانند كسى است كه خود در آن حضور (و مشاركت) داشته است.

255. مَن أصغى إلى ناطِقٍ فَقَد عَبَدَهُ فَإن كانَ النّاطِقُ عَنِ اللّه‌ِ فَقَد عَبَدَ اللّه‌َ و إن كانَ النّاطِقُ يَنطِقُ عَن لِسانِ إبليسَ فَقَد عَبَدَ إبليسَ؛

هر كه گوش به گفتۀ سخنگويى دهد، در واقع او را پرستيده است. اگر [آن سخنگو] از خدا بگويد، خدا را پرستيده، و اگر از شيطان بگويد، شيطان را پرستيده است.

256. تَأخيرُ التَّوبَةِ إغترارٌ؛

به تأخير انداختن توبه، فريبْ خوردگى است.

257. طُولُ التَّسويفِ حَيَرةٌ؛

امروز و فردا كردنِ بسيار، سرگردانى است.

258. اَلإصرارُ عَلَى الذَّنبِ أمنٌ لِمَكرِ اللّه‌ِ؛

پافشارى بر گناه، ايمن شمردن خويش از مكر خداست.

259. إظهارُ الشَّيءِ قَبلَ أن يُستَحكَمَ مَفسَدَةٌ لَهُ؛

علنى كردن چيزى، پيش از آن كه استوار شود، مايه تباهى آن است.

260. اَلمُؤمِنُ يَحتاجُ إلى تَوفيقٍ مِنَ اللّه‌ِ و واعِظٍ مِن نَفسِهِ و قَبولٍ مِمَّن يَنصَحُهُ؛

مؤمن، نيازمندِ توفيق از جانب خداوند و اندرز دادن به خويش و پذيرش اندرز از كسى است كه پندش مى دهد.

11. سخنان امام هادى عَلَيْهِ اَلسَّلاَم

261. إنَّ اللّه‌َ إذا أرادَ بِعَبدٍ خَيرا إذا عُوتِبَ قَبِلَ؛

چون خداوند خير بنده اى را بخواهد، هرگاه [آن بنده] مورد گلايه واقع شود، بپذيرد.

262. إنَّ للّه‌ِ بُقاعاً يُحِبُّ أن يُدعى فيها فَيَستَجيبُ لِمَن دَعاهُ؛

خداوند را بقعه هايى است كه دوست دارد در آن ها دعا شود تا دعاى كسى را كه وى را خوانده است، به اجابت رسانَد.

263. مَنِ اتَّقَى اللّه‌َ يُتَّقى، و مَن أطاعَ اللّه‌َ يُطاعُ؛

هر كه از خدا پروا كند، از او پروا كنند [و حرمتش را نگه دارند] و هر كه از خدا فرمان بَرد، فرمانش بَرند.

264. مَن أطاعَ الخالِقَ لَم يُبالِ سَخَطَ المَخلوقِينَ؛

هر كه از آفريدگار فرمان بَرد، از خشم آفريدگان پروا ندارد.

265. مَن كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِن رَبِّهِ هانَت عَلَيهِ مَصائِبُ الدُّنيا و لَو قُرِضَ و نُشِرَ؛

هر كه را از جانب پروردگارش حجّتى باشد، هر چند مصيبت هاى دنيا او را با قيچى تكّه تكّه كنند و پراكنده اش سازند، بر او سبُک آيد.

266. اَلشاكِرُ أسعَدُ بِالشُّكرِ مِنهُ بِالنِّعمَةِ الَّتي أوجَبَتِ الشُّكرَ لِأنَّ النِّعَمَ مَتاعٌ وَ الشُّكرَ نِعَمٌ

و عُقبى؛ شكرگزار را، به جهت شكرگزارى، سعادتى است بزرگ تر از نعمتى كه شكرگزارى را بر او واجب كرده است؛ زيرا نعمت، كالايى است و شكر، نعمتى همراه با آخرت.

267. إنَّ الظّالِمَ الحالِمَ يَكادُ أن يُعفى عَلى ظُلمِهِ بِحِلمِهِ، و إنَّ المُحِقَّ السَّفيهَ يَكادُأن يُطفِئَنُورَ حَقِّهِ بِسَفَهِهِ؛

دور نيست كه ستمِ ستمگرِ بردبار، به سبب بردبارى اش بخشوده شود، و حق به جانبِ نابخرد، نزديک است كه به سبب نابخردى اش، نور حقّانيت خود را خاموش كند.

268. مَن جَمَعَ لَكَ وُدَّهُ و رَأيَهُ فَاجمَع لَهُ طاعَتَكَ؛

هر كه تمامت دوستى خود را براى تو فراهم آورْد، تو نيز تمامت طاعت خود را برايش فرآهم آور.

269. مَن هانَت عَلَيهِ نَفسُهُ فَلا تَأمَن شَرَّهُ؛

هر كه خود را سبُک شمارَد، از گزند او ايمن مباش.

270. اَلدُّنيا سُوقٌ رَبِحَ فيها قَومٌ و خَسِرَ آخَرونَ؛

دنيا بازارى است؛ گروهى در آن سود بَرَند و گروهى ديگر، زيان ببينند.

12. سخنان امام عسكرى عَلَيْهِ اَلسَّلاَم

271. لاتُمارِ فَيَذهَبَ بَهاؤُكَ، و لاتُمازِح فَيُجتَرَأَ عَلَيكَ؛

جدال مكن، كه هيبتت برود، و شوخى مكن، كه بر تو گستاخ شوند.

272. مَن رَضِىَ بِدونِ الشَّرَفِ مِنَ المَجلِسِ لَم يَزَلِ اللّه‌ُ و مَلائِكَتُهُ يُصَلُّونَ عَلَيهِ حَتّى يَقُومَ؛

هر كه به پايين نشستن در مجلس خرسند باشد، خدا و فرشتگان، همچنان بر او رحمت فرستند تا برخيزد.

273. إيّاكَ وَ الإذاعَةَ و طَلَبَ الرِّئاسَةِ فَإنَّهُما يَدعُوانِ إلَى الهَلَكَةِ؛

از افشاى اسرار و رياست‌جويى بپرهيز؛ زيرا اين دو به هلاكت كشانند.

274. اَلإشراكُ فِي النّاسِ أخفى مِن دَبيبِ النَّملِ عَلَى المِسحِ الأسوَدِ في اللَّيلَهِ المُظلِمَةِ؛

شرک آورى در ميان مردم، از جنبش مور بر پلاس سياه در شب تار، پنهان تر است.

275. حُبُّ الأبرارِ لِلأبرارِ ثَوابٌ لِلأبرارِ و حُبُّ الفُجّارِ لِلأبرارِ فَضيلَةٌ لِلأبرارِ؛

محبّت نيكان به نيكان، ثوابى براى نيكان است و محبّت بَدان به نيكان، فضيلتى براى نيكان است.

276. مِنَ الجَهلِ الضِّحكُ مِن غَيرِ عَجَبٍ؛

خنده بيجا از نادانى است.

277. مِنَ الفَواقِرِ الَّتي تَقصِمُ الظَّهرَ جارٌ إن رَأى حَسَنَةً أطفَأَها و إن رَأى سَيِّئَةً أفشاها؛

از جمله بلا هاى كمرشكن، آن همسايه اى است كه چون نيكى بيند، نهانش دارد و چون بدى بيند، آن را فاش كند.

278. إتَّقُوا اللّه‌َ و كُونوا زَينا و لاتَكونُوا شَينا؛

از خدا پروا كنيد و موجب آراستگى (و آبرومندى) باشيد، نه مايه زشتى (و بد نامى).

279. بِئسَ العَبدُ عَبدٌ يَكونُ ذاوَجهَينِ و ذالِسانَينِ؛

چه بد بنده اى است بنده اى كه دورو و دو زبان باشد!

280. اَلغَضَبُ مِفتاحُ كُلِّ شَرٍّ ؛

خشم، كليد هر بدى است.

281. أقَلُّ النّاسِ راحَةً الحَقودُ؛

كينه ور، كم آسايش ترينِ مردم است.

282. قَلبُ الأحمَقِ في فَمِهِ و فَمُ الحَكيمِ في قَلبِهِ؛

دل بى خرد در دهانش، و دهان فرزانه در دلش است.

283. لايَشغَلكَ رِزقٌ مَضمونٌ عَن عَمَلٍ مَفروضٍ؛

مبادا كه روزىِ ضمانت شده از كار واجب، بازت دارد.

284. ما تَرَكَ الحَقَّ عَزيزٌ إلاّ ذَلَّ و لا أخَذَ بِهِ ذَليلٌ إلاّ عَزَّ؛

هيچ عزّتمندى حق را ترک نكند، مگر آن كه خوار شود، و هيچ خوارى به حق نگرايد، مگر آن كه عزّت يابد.

285. خَصلَتانِ لَيسَ فَوقَهُما شَى‌ءٌ: الإيمانُ بِاللّه‌ِ و نَفعُ الإخوانِ؛

دو خصلت است كه وراى آن دو، چيزى نباشد: ايمان به خدا و سود رساندن به برادران.

286. جُرأةُ الوَلَدِ عَلى والِدِهِ في صِغَرِهِ تَدعُو إلَى العُقوقِ في كِبَرِهِ؛

گستاخى فرزند بر پدر خود در خُردى، به عاقّ او در بزرگى انجامد.

287. اَلتَّواضُعُ نِعمَةٌ لايُحسَدُ عَلَيها؛

فروتنى، نعمتى است كه بر آن حسد نبرند.

288. مَن وَعَظَ أخاهُ سِرّا فَقَد زانَهُ و مَن وَعَظَهُ عَلانِيَةً فَقَد شانَهُ؛

هر كه برادرش را نهانى پند دهد، او را آراسته است، و هر كه برادرش را در حضور ديگران پند دهد، او را سرافكنده كرده است.

289. ما أقبَحَ بِالمُؤمِنِ أن تَكونَ لَهُ رَغبَةٌ تُذِلُّهُ؛

چه زشت است براى مؤمن، به چيزى دل بندد كه خوارش سازد.

290. لَيسَتِ العِبادَةُ كَثرَةَ الصّيامِ وَ الصَّلوةِ و إنَّمَا العِبادَةُ كَثرَةُ التَّفَكُّرِ في أمرِ اللّه‌ِ؛

عبادت به بسيارىِ روزه و نماز نيست. همانا عبادت، انديشيدنِ بسيار در كار خداوند است.

13. سخنان خداوند با حضرت موسى عَلَيْهِ اَلسَّلاَم

291. يا موسى! لاتُطِل فِي الدُّنيا أمَلَكَ فَيَقسُوَ قَلبُكَ، و قاسِي القَلبِ مِنّي بَعيدٌ؛

اى موسى! در دنيا آرزو دراز مدار كه دلت سخت شود، و سختْ دل، از من دور است.

292. يا موسى! ... صِح إلَىَّ مِن كَثرَةِ الذُّنوبِ صِياحَ الهارِبِ مِن عَدُوِّهِ وَ استَعِن بِي عَلى ذلِكَ، فَإنّي نِعمَ المُستَعانُ؛

اى موسى! از بسيارىِ گناهان به درگاه من شيون برآور، چنان كه گريزنده اى از دشمن خويش شيون كشد، و براى اين از من مدد خواه كه من، مددكارى نيكويم.

293. يا موسى! ... فَاتَّهِم نَفسَكَ عَلى نَفسِكَ و لاتأتَمِن وَلَدَكَ عَلى دينِكَ إلاّ أن‌يَكونَ وَلَدَكَ مِثلَكَ يُحِبُّ الصّالِحينَ؛

اى موسى! خود را بر خويش متّهم دان و فرزندت را بر دينت امين مشمار، مگر آن كه فرزندت چون تو نيكان را دوست بدارد.

294. يا موسى! كُن إذا دَعَوتَني خائِفاً مُشفِقاً وَجِلاً و ناجِني حينَ تُناجيني بِخَشيَهٍ مِن قَلبٍ وَجِلٍ؛

اى موسى! هرگاه مرا بخوانى، ترسان و نگران و هراسان باش، و چون

با من راز و نياز كنى، با دلى بيمناك مناجات كن.

295. يا موسى! إنِ انقَطَعَ حَبلُكَ مِنّي لَم يَتَّصِل بِحَبلِ غَيري فَاعبُدني و قُم بَينَ يَدَيَّ مَقامَ العَبدِ الحَقيرِ؛

اى موسى! اگر رشته پيوندت از من بگسلد، به رشته ديگرى نپيوندد. پس مرا بندگى كن و چون بنده اى كوچک در برابرم بِايست.

296. يا موسى! مَتى دَعَوتَني وَجَدتَني؛

اى موسى! هرگاه مرا بخوانى، بيابى اَم.

297. يا موسى! أنتَ عَبدي و أنَا إلهُكَ لاتَستَذِلَّ الحَقيرَ الفَقيرَ و لاتَغبِطِ الغَنِيَّ؛

اى موسى! تو بنده منى و من، خداوند تو اَم. بينواى كوچک را خوار مشمار و بر توانگر، رشک ميار.

298. يا موسى! أكرِمِ السّائِلَ إذا أتاكَ بِرَدٍّ جَميلٍ أو إعطاءٍ يَسيرٍ؛

اى موسى! چون خواهنده اى نزدت آيد، او را با جوابى خوش يا بخششى اندک، گرامى دار.

299. يا موسى! لاتَنسَني عَلى كُلِّ حالٍ و لاتَفرَح بِكَثرَةِ المالِ، فَإنَّ نِسياني يُقسِي القُلوبَ و مَعَ كَثرَةِ المالِ كَثرَةُ الذُّنوبِ؛

اى موسى! در هيچ حال مرا فراموش نكن و از فزونىِ مال، دلشاد مشو؛ زيرا فراموش كردنِ من، دل را سخت مى كند و فزونىِ مال، همراهِ فزونىِ گناهان باشد.

300. يا موسى! اِجعَلني حِرزَكَ وضَع عِندي كَنزَكَ مِنَ الصّالِحاتِ و خَفني و لاتَخَف غَيري، إلَىَّ المَصيرُ؛

اى موسى! مرا جانْ پناه خود بدار و گنجينه اعمال نيكت را به من سپارو از

من بيم دار و از ديگرى پروا مدار، [كه] بازگشت به سوى من است.

301. يا موسى! عَجِّلِ التَّوبَةَ و أخِّرِ الذَّنبَ و تَأَنَّ فِي المَكثِ بَينَ يَدَىَّ فِي الصَّلاهِ و لاتَرجُ غَيري؛

اى موسى! به توبه شتاب كن، گناه را به تأخير افكن، و در نماز، در برابر من، به آرامش و آهستگى درنگ كن، و بجز من به كسى اميد مدار.

302. يا موسى! نافِس فِي الخَيرِ أهلَهُ فَإنَّ الخَيرَ كَاسمِهِ ودَعِ الشَّرَّ لِكُلِّ مَفتونٍ

اى موسى! در كار خير با نيكوكاران مسابقه گزار؛ زيرا «خير»، چون نام خود، نيكوست و شرّ را به هر كس كه فريفته آن است، واگذار.

303. يا موسى! أطِبِ الكَلامَ لِأهلِ التَّركِ لِلذُّنوبِ و كُن لَهُم جَليسا وَ اتَّخِذهُم لِغَيبِكَ إخوانا؛

اى موسى! با كسانى كه از گناهان مى پرهيزند، سخن پاكيزه گوى و با آنان همنشين باش و ايشان را دوستان ايّام غيبت خويش [كه درحضور و غياب يكسان اند] برگزين.

304. يا موسى! اِجعَل لِسانَكَ مِن وَراءِ قَلبِكَ تَسلَم و أكثِر ذِكري بِاللَّيلِ وَ النَّهارِتَغنَم؛

اى موسى! زبانت را پسِ دلت قرار ده تا سالم مانى، و شب و روز، مرا بسيار ياد كن تا سود ببرى.

305. يا موسى! اُنظُر إلَى الأرضِ فَإنَّها عَن قَريبٍ قَبرُكَ ... اِبكِ عَلى نَفسِكَ ما كُنتَ فِي الدُّنيا؛

اى موسى! به زمين بنگر كه به زودى گورِ تو باشد ... و تا دردنيا هستى، بر خويشتن زارى كن.

14. سخنان خداوند با حضرت عيسى عَلَيْهِ اَلسَّلاَم

306. يا عيسى! اِصبِر عَلَى البَلاءِ وَارضَ بِالقَضاءِ؛

اى عيسى! بر بلا بشكيب و بر قضا، خرسند باش.

307. يا عيسى! تَيَقَّظ في ساعاتِ الغَفلَةِ و أحكِم لي لَطيفَ الحِكمَةِ؛

اى عيسى! در هنگام بى خبرى بيدار باش و لطايف حكمت را به استوارى و [نيكى] فراگير.

308. يا عيسى! راعِ اللَّيلَ لِتَحَرّي مَسَرَّتي وَاظمَأ نَهارَكَ لِيَومِ حاجَتِكَ؛

اى عيسى! شب را براى كسب خرسندى من در نظر آور و روزت را براى روز نيازت روزه بدار.

309. يا عيسى! اِبكِ عَلى نَفسِكَ فِي الخَلَواتِ؛

اى عيسى! در خلوت ها بر [حال] خويش گريه كن.

310. يا عيسى! ما خَيرُ لَذاذَةٍ لاتَدُومُ و عَيشٍ عَن صاحِبِهِ يَزولُ؛

اى عيسى! چه خيرى است در لذّتى كه نپايد و عيشى كه براى صاحبش نمانَد؟!

311. يا عيسى! إن غَضِبتُ عَلَيكَ لَم يَنفَعكَ مَن رَضِىَ عَنكَ و إن رَضيتُ عَنكَ لَم يَضُرُّكَ غَضَبُ المُتَغَضِّبينَ عَلَيكَ؛

اى عيسى! اگر من از تو خشمگين باشم، خرسندىِ ديگران از تو سودى به تو نمى رسانَد، و اگر من از تو خرسند باشم، خشم همه خشمگينان به تو زيانى نمى رساند.

312. يا عيسى! اُدعُني دُعاءَ الغَريقِ الَّذي لَيسَ لَهُ مُغيثٌ؛

اى عيسى! مرا بخوان به‌سانِ خواندن غريقى كه او را فريادرسى نيست.

313. يا عيسى! لاتَحلِف بي كاذِباً فَيَهتَزَّ عَرشي غَضَبا؛

اى عيسى! به من سوگند دروغ مخور، كه عرشم از خشم بلرزد.

314. يا عيسى! إفرَح بِالحَسَنَةِ فَإنَّها لي رِضىً وَابكِ عَلَى السَّيِّئَةِ فَإنَّها شَينٌ؛

اى عيسى! از نكوكارى شادمان شو؛ زيرا كه مايه خرسندى من است، و بر بدكارى زارى كن، كه همانا زشتى است.

315. يا عيسى! ... ما لاتُحِبُّ أن يُصنَعَ بِكَ فَلا تَصنَعهُ بِغَيرِكَ؛

اى عيسى! ... آن چه خوش ندارى با تو كنند، با ديگران مكن.

316. يا عيسى! دُلَّ لِأهلِ الحَسَنَةِ و شارِكهُم فيها و كُن عَلَيهِم شَهيدا؛

اى عيسى! نكوكاران را راهنما باش و با آن ها در نكوكارى مشاركت كن و گواهشان باش.

317. يا عيسى! كُلُّ ما يُقَرِّبُكَ مِنّي قَد دَلَلتُكَ عَلَيهِ و كُلُّ ما يُباعِدُكَ مِنّي قَد نَهَيتُكَ عَنهُ فَارتَدَّ لِنَفسِكَ؛

اى عيسى! به هر چه تو را به من نزديک كند، رهنمايى ات كردم، و از هر چه از من دورت كند، بازت داشتم. پس خيرانديش و دلسوز خويش باش.

318. يا عيسى! اُنظُر في عَمَلِكَ نَظَرَ العَبدِ المُذنِبِ الخاطِى‌ءِ و لاتَنظُر في عَمَلِ غَيرِكَ؛

اى عيسى! به كردار خود چنان بنگر كه بنده گنهكارِ خطا كرده مى نگرد، و به كار ديگرى منگر.

319. يا عيسى! اِعقِل و تَفكَّر وَ انظُر في نَواحِى الأرضِ كَيفَ كانَ عاقِبَةُ الظّالِمينَ؛

اى عيسى! خردْ وَرز و بينديش و در كرانه هاى زمين بنگر كه سرانجام ستمكاران چگونه بوده است.

320. يا عيسى! أدِّب قَلبَكَ بِالخَشيَةِ وَ انظُر إلى مَن أسفَلَ مِنكَ و لاتَنظُر إلى مَن فَوقَكَ؛

اى عيسى! دلت را با پرواى از من پرورش ده و به زير دستت بنگر و به زِبَر دستت منگر.

15. سخنان حضرت عيسى عَلَيْهِ اَلسَّلاَم

321. طُوبى لِلمُتَراحِمينَ اُولئِكَ هُمُ المَرحُومونَ يَومَ القِيامَةِ؛

خوشا بر مهر ورزان به يكديگر! همانان اند كه به روز رستاخيز، رحمت شوند.

322. طوبى لِلمُصلِحينَ بَينَ النّاسِ اُولئِكَ هُمُ المُقَرَّبونَ يَومَ القيامَةِ؛

خوشا بر سازش دهندگان ميان مردم! همانان اند كه به روز رستاخيز مقرّبان اند.

323. يا عَبيدَ السُّوءِ! تَلومونَ النّاسَ عَلَى الظَّنِّ و لاتَلومونَ أنفُسَكُم عَلَى اليَقينِ؛

اى بندگانِ بد! مردم را با بدگمانى سرزنش مى كنيد و خويشتن را با يقين [به عيبِ خود] سرزنش نمى كنيد؟!

324. يا عَبيدَ الدُّنيا! إنَّما مَثَلُكُم كَمَثَلِ السِّراجِ يُضيئُ لِلنّاسِ و يُحرِقُ نَفسَهُ؛

اى بندگان دنيا! مثَل شما چون چراغ باشد كه به مردم روشنايى دهد، امّا خود را بسوزانَد.

325. اِستَحيُوا اللّه‌َ في سَرائِرِكُم كَما تَستَحيُونَ النّاسَ في عَلانِيَتِكُم؛

همچنان كه از مردم در عيان شرم داريد، از خداوند در نهان شرم بداريد.

326. يا صاحبَ العِلمِ! اِعلَم أنَّ كُلَّ نِعمَةٍ عَجَزتَ عَن شُكرِها بِمَنزِلَةِ سَيِّئةٍ تُؤاخَذُ عَلَيها؛

اى دانش پژوه! بدان هر نعمتى كه از شكرش درمانى، به منزله گناهى است كه بر آن بازخواست شوى.

327. يا صاحِبَ العِلمِ! عَظِّمِ العُلَماءَ لِعِلمِهِم ودَع مُنازَعَتَهُم و صَغِّرِ الجُهّالَ لِجَهلِهِم و لاتَطرُدهُم ولكِن قَرِّبهُم و عَلِّمهُم؛

اى دانش پژوه! دانشمندان را براى دانششان بزرگ دار و ستيزه با آنان را كنار بگذار، و نادانان را به سبب جهلشان كوچک شمار، ولى ايشان را از خود مران؛ بلكه به خويش نزديک كن و به ايشان، دانش بياموز.

328. إنَّكُم لَن تَنالوا ما تُريدونَ إلاّ بِتَركِ ما تَشتَهونَ؛

به آن چه مى خواهيد، نمى رسيد، مگر با ترک آن چه به آن شهوت داريد.

329. إيّاكُم وَ النَّظرَةَ فَإنَّها تَزرَعُ فِي القُلوبِ الشَّهوَةَ و كَفى بِها لِصاحِبِها فِتنَةً؛ ﴾

از يک بار نظر كردن ناروا هم بپرهيزيد؛ زيرا [همان يک نظر آلوده، بذرِ] شهوت را در دل بكارد و همين براى صاحبش بس كه به فتنه گرفتار آيد.

330. لاتَنظُروا في عُيوبِ النّاسِ كَالأربابِ وَ انظُروا في عُيوبِهِم كَهَيئَةِ عَبيدِ النّاسِ؛

به عيب هاى مردم چون ارباب منگريد؛ بلكه در عيب هاى آنان چون بنده مردمان بنگريد.

331. أنَا أقولُ لَكُم: صِلوا مَن قَطَعَكُم و أعطُوا مَن مَنَعَكُم و أحسِنوا إلى مَن أساءَ إلَيكُم و سَلِّموا عَلى مَن سَبَّكُم و أنصِفوا مَن خاصَمَكُم؛

من به شما مى گويم: با آن كه از شما گسسته، بپيونديد، و به آن كه از شما دريغ ورزيده، عطا كنيد، و به آن كه با شما بدى كرده، نيكى كنيد، و به آن كه دشنامتان داده، سلام گوييد، و با آن كه به دشمنى با شما برخاسته، انصاف ورزيد.

332. بِحَقٍّ أقولُ لَكُم: إنَّ الزَّرعَ يَنبُتُ فِي السَّهلِ و لايَنبُتُ فِي الصَّفا و كَذلِكَ الحِكمَةُ تَعمُرُ في قَلبِ المُتَواضِعِ و لاتَعمُرُ في قَلبِ المُتَكَبِّرِ الجَبّارِ؛

راست مى گويمتان: به راستى كه زراعت، در دشت خاكىِ هموار مى رويد، نه بر سنگلاخ. همچنين حكمت در دلِ فروتن پرورش مى يابد و در دلِ متكبّرِ زورگو پرورش نمى يابد.

333. مَن لَم يَتَواضَع خَفَضَهُ اللّه‌ُ و مَن تَواضَعَ للّه‌ِ رَفَعَهُ؛

هر كه فروتنى نكند، خدايش پست كند، و هر كه براى خدا فروتنى كند، خدايش برافرازد.

334. مَن نَظَرَ إلى أخيهِ يَعمَلُ الخَطيئَةَ و لَم يُحَذِّرهُ عاقِبَتَها حَتّى أحاطَت بِهِ فَلايَأمَن أن يَكونَ قَد شَرِكَ في إثمِهِ؛

هر كه ببيند برادرش خطايى مى كند و او را از سرانجامش برحذر ندارد تا گناه او را فرا گيرد، از شركت در گناه او برى (و ايمن) نيست.

335. مَن قَدَرَ عَلى أن يُغَيِّرَ الظّالِمَ ثُمَّ لَم يُغَيِّرهُ فَهُوَ كَفاعِلِهِ؛

هر كه بتواند ستمكارى را از ستم منصرف كند و چنين نكند، خود نيز چون همان ستمگر است.

336. بِحَقٍّ أقولُ لَكُم: إنَّ كُلَّ النّاسِ يُبصِرُ النُّجومَ ولكِن لايَهتَدي بِها إلاّ مَن يَعرِفَ مَجارِيَها و منازِلَها و كَذلِكَ تَدرُسونَ الحِكمَةَ ولِكن لايَهتَدي لَها مِنكُم إلاّ مَن عَمِلَ بِها؛

راست مى گويمتان: همه مردم، ستارگان را مى نگرند، ولى كسى به وسيله آن ها راه نمى يابد، مگر آن كس كه گذرگاه ها و منازلشان را بداند. همچنين شما حكمت را مى آموزيد؛ ولى از ميان شما، جز آن كس كه به حكمت

عمل كند، از آن هدايت نمى پذيرد.

337. بِحَقٍّ أقولُ لَكُم: لاتُدرِكونَ شَرَفَ الآخِرَةِ إلاّ بِتَركِ ما تُحِبّونَ؛

راست مى گويمتان: شرافتِ آخرت را در نمى يابيد، مگر به ترک آن چه [در دنيا] دوست مى داريد.

338. بِحَقٍّ أقولُ لَكُم: إنَّ صِغارَ الخَطايا و مُحَقَّراتِها لَمِن مَكايدِ إبليسَ، يُحَقِّرُها لَكُم و يُصَغِّرُها في أعيُنِكُم فَتَجتَمِعُ فَتَكثُرُ وتُحيطُ بِكُم؛

راست مى گويمتان: گناهان كوچک و به چشم نيامدنى از دام هاى شيطان اند. شيطان، آن ها را به ديده شما خُرد (و ناچيز) مى نمايانَد، چندان كه گِرد مى آيند و فزون مى شوند و شما را فرا مى گيرند.

339. بِحَقٍّ أقولُ لَكُم: إنَّ المِدحَةَ بِالكِذبِ وَ التَّزكِيَةَ فِي الدّينِ لَمِن رَأسِ الشّرورِ المَعلومَةِ؛

راست مى گويمتان: يک ستايش دروغين و يک بيزارنمايى از دين، بى گمان، سرآمدِ بدى هاى شناخته شده است.

340. وَيلَكُم يا عَبيدَ الدُّنيا! اِتَّخِذوا مَساجِدَ رَبِّكُم سُجوناً لِأجسادِكُم وَ اجعَلواقُلوبَكُم بُيوتاً لِلتَّقوى و لاتَجعَلوا قُلُوبَكُم مَأوى لِلشَّهواتِ؛

واى بر شما اى بندگان دنيا! سجده گاه هاى پروردگارتان را زندانِ پيكر هاى خود سازيد، و دل هاى خود را خانه تقوا كنيد و آن ها را جايگاه شهوت ها قرار ندهيد.

341. بِحَقٍّ أقولُ لَكُم: إنَّ كُلَّ كَلِمَةٍ سَيِّئَةٍ تَقولونَ بِها تُعطَونَ جَوابَها يَومَ القِيامَةِ؛

راست مى گويمتان: هر كلمه بدى كه امروز بگوييد، فردا، به قيامت، پاسخش را مى شنويد.

342. بِحقٍّ أقولُ لَكُم: ... ما تُغني عَنكُم أجسادُكُم إذا أعجَبَتكُم و قَد فَسَدَت قُلوبُكُم و ما يُغني عَنكُم أن تُنَقّوا جُلودَكُم و قُلوبُكُم دَنِسَةٌ؛

راست مى گويمتان: ... پيكر هاى شما چه سودتان بخشد كه از آن ها شگفت زده شويد، در حالى كه دل هايتان تباه باشد؟! و شما را چه سود كه پوست هايتان را پاكيزه كنيد، در حالى كه دل هايتان چركين باشد؟!

343. بِحَقٍّ أقولُ لَكُم: اِبَدَؤُوا بِالشَّرِ فَاترُكُوهُ ثُمَّ اطلُبُوا الخَيرَ يَنفَعكُم، فَإنَّكُم إذاجَمَعتُمُ الخَيرَ مَعَ الشَّرِّ لَم يَنفَعكُمُ الخَيرُ؛

راست مى گويمتان: نخست به دور كردن بدى بپردازيد و آن گاه به جستجوى نيكى برآييد تا شما را سود بخشد؛ زيرا اگر نيكى را با بدى گِرد آوريد، نيكى سودتان ندهد.

344. بِحَقٍّ أقولُ لَكُم: طوبى لِلَّذينَ يَتَهَجَّدونَ مِنَ اللَّيلِ أُولئِكَ الَّذينَ يَرِثونَ النُّورَ الدّائِمَ؛

راست مى گويمتان: خوشا بر آنان كه پاره اى از شب را به عبادت بر مى خيزند! آنان اند كه نور پيوسته را به ميراث مى برند.

345. بِحَقٍّ أقولُ لَكُم: يا عَبيدَ الدُّنيا! كَيفَ يُدرِكُ الآخِرَةَ مَن لاتَنقُصُ شَهوتُهُ مِنَ الدُّنيا و لاتَنقَطِعُ مِنها رَغبَتُهُ؛

راست مى گويمتان: اى دنيا پرستان! چگونه كسى كه شهوتش به دنيا نكاهد و رغبتش از آن نگسلد، به آخرت دست يابد؟!

346. بِحَقٍّ أقولُ لَكُم: إنَّ الأجرَ مَحروصٌ عَلَيهِ و لايُدرِكُهُ إلاّ مَن عَمِلَ لَهُ؛

راست مى گويمتان: مزد، چيزى است كه [همه را] بدان، رغبت بسيار است؛ ولى جز كسى كه براى آن كار كند، به دستش نياورد.

347. بِحَقٍّ أقولُ لَكُم: إنَّ الماءَ يُطفِى‌ءُ النّارَ؛ كَذلِكَ الحِلمُ يُطفِى‌ءُ الغَضَبَ؛

راست مى گويمتان: آب، آتش را خاموش مى كند. همچنين، بردبارى خشم را خاموش مى كند.

348. بِحَقٍّ أقولُ لَكُم: إنَّهُ لايَكونُ مَطَرٌ بِغَيرِ سَحابٍ كَذلِكَ لايَكونُ عَمَلٌ فيمَرضاتِ الرَّبِّ إلاّ بِقَلبٍ نَقِيٍّ؛

راست مى گويمتان: باران، بى ابر نمى شود؛ همچنين هيچ كردارى در جهت خرسندى پروردگار، جز با دلى پاک، ممكن نيست.

349. اَلحَقُّ بابُ كُلِّ خَيرٍ و رَحمَةُ اللّه‌ِ بابُ كُلِّ حَقٍّ و مَفاتيحُ ذلِكَ الدُّعاءُ و التَّضَرُّعُ و العَمَلُ و كَيفَ يُفتَحُ بابٌ بِغَيرِ مِفتاحٍ؛

حق، دروازه هر خيرى و رحمت خداوند، دروازه هر حقّى است و كليدش دعا و زارى و كردار است. چگونه بى كليد، درى گشوده شود؟

350. بِحَقٍّ أقولُ لَكُم: إنَّ الزَّرعَ لايَصلُحُ إلاّ بِالماءِ و التُّرابِ كَذلِكَ الإيمانُ لايَصلُحُ إلاّ بِالعِلمِ و العَمَلِ؛

راست مى گويمتان: كِشت، نيكو نمى شود، مگر با آب و خاک. همچنين ايمان نيكو نمى شود، مگر به دانش و كردار.

نمايۀ موضوعى

آب

مزۀ آب: 210؛ نقش آب در جلاى چشم: 226

آخر الزمان

برادر متعهّد در آخر الزمان: 38؛ روزىِ حلال در آخر الزمان: 38

آخرت

بى رغبتى به دنيا براى آخرت: 345؛ ترک شهوت براى آخرت: 345؛ تلاش براى توشه آخرت: 9؛ درک شرف آخرت: 337؛ راه دستيابى به آخرت: 345؛ وسيله رستگارى در آخرت: 176

آرامش

عوامل آرامش: 184؛ نقش آرامش در آسايش بدن: 133

آرا

اهمّيت توجّه به آرا: 51؛ قبول رأى خيرخواه: 268

آرزو

آرزوى بى جا: 87؛ پرهيز از آرزوى دروغ: 171

آرزوى دراز

پرهيز از آرزوى دراز: 291؛ نقش آرزوى دراز در قساوت قلب: 291

آز (حرص)

آسايش

بهترين آسايش: 203؛ نقش آرامش قلب در آسايش: 133؛ نقش توكّل در آسايش: 133

آموزش

آموزش جاهل: 216؛ آموزش علم: 216؛ اهمّيت آموزش: 200

ابر

نقش ابر در تشكيل باران: 348

ابرار (نيكان)

اتّهام

خاستگاه اتّهام: 46؛ ضررِ در معرض اتّهام قرار گرفتن: 75

اجل

عوامل تأخير اجل: 166

احترام

راه هاى كسب احترام: 188

احمق

ضرر رسانى احمق: 126؛ قلب احمق:

282؛ همنشينى با احمق: 126

اخلاص

اخلاص در خيرخواهى: 44

اخلاق پست

پرهيز از اخلاق پست: 73؛ فرومايه شدن با اخلاق پست: 73؛ نابودى بزرگوارى با اخلاق پست: 73

اخلاق نيک

نشانه هاى اخلاق نيک: 3

ارجمندى

فايدۀ ارجمند داشتن خود: 120

استاد

احترام مجلس استاد: 114؛ تكريم استاد: 114؛ حقّ استاد: 114؛ گوش دادن به سخن استاد: 114

استعاذه

استعاذه به خدا: 300

استغفار

استغفار از گناه: 220

اسراف

پرهيز از اسراف: 229؛ نقش اسراف در زوال نعمت: 223؛ نقش اسراف در محروميّت: 78

اسلام

اساس اسلام: 177

اشاعۀ فحشا

ضرر اشاعه فحشا: 33

اِضرار

اضرار به مسلمان: 23

اطاعت از خدا: 61

فايده اطاعت از خدا: 263، 264

اعتبار

راه كسب اعتبار: 189

اعتدال

اعتدال در زندگى: 30؛ فوايد اعتدال: 57؛ نقش اعتدال در تداوم نعمت: 223؛ نقش اعتدال در توسعه روزى: 78؛ نقش اعتدال در فقرزدايى: 57

افشاى اسرار

پرهيز از افشاى اسرار: 273؛ هلاكت آور بودن افشاى اسرار: 273

اقدام

آگاهى همه جانبه قبل از اقدام: 175؛ درنگ در اقدام: 175

الفت

اهمّيت الفت: 25

امامت

امامت، مايۀ زمام دين: 232؛ امامت، مايۀ صلاح جهان: 328 ؛ امامت، مايۀ عزّت مؤمنان: 232؛ امامت، مايۀ نظام مسلمانان: 232

امام حسين عَلَيْهِ اَلسَّلاَم

انفاق امام حسين عَلَيْهِ اَلسَّلاَم: 111

امانتدارى

اهمّيت امانتدارى: 165؛ فوايد امانتدارى:

28، 31

امنيت

نياز به امنيت: 185

امور نامربوط

پرهيز از امور نامربوط: 144

اميدوارى

اميدوارى به رحمت خدا: 174؛ پرهيز از اميدوارى به غير خدا: 301؛ ميزان اميدوارى به خدا: 174

امين

پرهيز امين از خيانت: 235

انبيا

اخلاق انبيا: 234

انتظار فرج: 18

انتقاد (نقد)

اندرز

اندرز آشكار: 288؛ اندرز پنهانى: 288

اندوه خوردن

پرهيز از اندوه خوردن بر زيان رسانىِ روزگار: 70

انديشه

انديشه در فرجام كار ظالمان: 319؛ عبادت بودن انديشه در كار خدا: 290

انسان

شباهت انسان به ترازو: 71؛ عامل سبكى انسان: 71؛ عامل وزانت انسان: 71

انصاف

انصاف با دشمن: 331؛ فايده انصاف: 189؛ نياز به انصاف: 186

انفاق

انفاقِ زيادى دارايى: 14؛ زشتى تلفْ پندارى انفاق: 82

اهل بيت عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ

برگرفتن دين از اهل بيت عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ: 63؛ پرهيز از مايۀ بد نامى شدن براى اهل بيت عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ: 278؛ تلاش براى مايۀ آراستگى شدن براى اهل بيت عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ: 278؛ حبّ اهل بيت عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ: 177؛ خارج شدن از صف پيروان اهل بيت عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ: 23؛ راه تقرّب به اهل بيت عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ: 63؛ عامل خارج شدن از صف پيروان اهل بيت عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ: 220

ايمان

آثار ايمان به خدا: 27؛ اقرار زبانى به ايمان: 231؛ برترى ايمان به خدا: 285؛ تلازم ايمان و حيا: 160؛ حقيقت ايمان: 231؛ شناخت قلبى ايمان: 231؛ صبر در ايمان: 68؛ عمل در ايمان: 231؛ نصف ايمان: 22؛ نقش علم در نيكى ايمان: 350؛ نقش عمل در نيكى ايمان: 350

باران

نقش ابر در تشكيل باران: 348

بخشش

بخشش به ترک كننده بخشش: 31؛ بخشش به بازدارنده بخشش: 3؛ عوامل مؤثّر در بخشش: 222؛ نقش بخشش در دوستى:

181؛ يقين به جايگزين در بخشش: 222

بخل

بخل بخيل: 245؛ بخل بر دين: 90؛ بخل در سلام: 108؛ حقيقت بخل: 82

بخيل: 108

ناآسودگى بخيل: 249

بد اخلاق

شكنجۀ بد اخلاق: 196

بدترين ها: 247

بدكار

نيكى با بدكار: 331

بدن

بى فايدگى بدن با قلب فاسد: 342

بدهى

گدايى براى پرداخت بدهى: 110

بدى

پاسخ بدى در قيامت: 341؛ ترک بدى: 343؛ سرآمد بدى: 339

برادر

برادر مورد اطمينان در آخر الزمان: 38؛ بوسه بر پيشانى برادر: 95؛ بهترين برادر: 204؛ ديدار با برادر: 95؛ عبادت بودن نگاه به برادر: 129؛ عمل برادر: 208؛ محبّت به برادر: 129؛ نياز هاى برادران: 186

برترين آيين: 20

بزرگوارى

عامل نابودى بزرگوارى: 73؛ نشانه هاى بزرگوارى: 146

بصيرت

حركت بى بصيرت: 195

بقاع

بقاع دعا: 262

بگو مگو

پرهيز از بگو مگو: 271؛ زشتى بگو مگو: 240؛ ضرر بگو مگو: 271

بلا

بلاى كمرشكن: 277؛ صبر بر بلا: 306؛ موانع بلا: 166

بندگان دنيا

شباهت بندگان دنيا به چراغ: 324

بندگى

بندگى براى خدا: 295؛ فوايد بندگى: 295

بنده

بنده بد: 279؛ خير بنده: 261

بوسه

بوسه بر پيشانى برادر: 95

به تأخير انداختن

به تأخير انداختن، عامل سرگردانى: 257

بهترين‌ها: 25، 65

بى پناه

ظلم به بى پناه: 102

بى تابى

ضرر بى‌تابى: 68، 253

بى حيا

جواز غيبت بى حيا: 26؛ مبغوض بودن

بى‌حيا: 157

بيدارْ خوابى

بيدار خوابى در راه خدا: 6

بيدارى

بيدارى در غفلت: 307

بى صبرى (بى تابى)

بيگانه

نشانه بيگانه: 86

پاداش

پاداش سريع: 151

پادشاه

بى وفايى پادشاه: 249

پاک دامنى (عفّت)

پاكيزگى

بى فايدگى پاكيزگى با دل چركين: 342؛ پاكيزگى، از اخلاق انبيا: 234

پدر

فوايد نيكى به پدر: 192؛ گستاخى فرزند بر پدر: 286

پرستش (عبادت)

پرهيزگارى (تقوا)

پستى

تواضع نكردن، عامل پستى: 333

پشتوانه

بهترين پشتوانه: 1

پند آموز (نصيحتگر)

پند آموزى (عبرت‌آموزى)

پنهانكارى

مددگيرى از پنهانكارى: 35

پيامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم

موجبات قرب به پيامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم: 31

پيامبران (انبيا)

پيروزى

پيروزى با گذشت: 244

پيوند

پيوند با قطع كننده ارتباط: 3، 146، 331:

تاركان گناه

دوستى با تاركان گناه: 303؛ سخن گفتن با تاركان گناه: 303؛ همنشينى با تاركان دنيا: 303

تبذير

نقش تبذير در زوال نعمت: 223

تبرئه

ضرر تبرئه خود از بدى: 339

تجسّس

جاهلانه بودن تجسّس بى فايده: 183

تحقير

پرهيز از تحقير زيردست: 150؛ پرهيز از تحقير فقير: 297

تدبير (چاره انديشى)

ترحّم

نياز به ترحّم: 186

ترس از خدا: 241، 300

ميزان ترس از خدا: 175

تشكّر (سپاسگزارى)

تضرّع

تضرّع، كليد حق: 349

تظاهر

پرهيز از تظاهر: 40

تعليم (آموزش)

تغافل

تغافل از امور پست: 80؛ تغافل در همزيستى: 190؛ نقش تغافل در بزرگى: 80

تفاخر

فايده پرهيز از تفاخر: 178

تفقّه

اهمّيت تفقّه: 143، 230؛ تفقّه در دين: 143

تقرّب به خدا

نقش خوش رويى در تقرّب به خدا: 159

تقوا

اهمّيت تقوا: 76، 194؛ با تقوا ترين ها: 158؛ پايبندى به تقوا: 165؛ تقوا، باز دارنده از گناه: 4؛ تقوا، درِ توبه: 91؛ تقوا، سرآمد حكمت: 91؛ تقوا، شرفِ عمل: 91؛ رعايت تقوا: 278؛ صبر بر تقوا: 76؛ ضرورت تقوا: 224؛ فايده تقوا: 263؛ فضيلت تقوا: 20؛ كمک توانگرى به تقوا: 36؛ نقش تقوا در تبديل ناگوارى ها: 96؛ نقش تقوا در توسعه روزى: 96

تكبّر

پرهيز از تكبّر: 219؛ تكبّر، مانع رسيدن به بهشت: 219

تلاش

اهمّيت تلاش: 165

تملّق (چاپلوسى)

تنبلى

پرهيز از تنبلى: 228؛ نتيجه ملازمت تنبلى و ناتوانی: 77؛ نقش تنبلى در محروميت ها: 228

تنگ دلى

پرهيز از تنگ دلى: 228؛ نقش تنگ دلى در محروميت ها: 228

تنگ نظرى

ضرر تنگ نظرى: 81

تواضع

تواضع در برابر خدا: 199؛ نشانه هاى تواضع: 156؛ نعمت تواضع: 287؛ نقش تواضع نكردن در پستى: 333؛ نقش تواضع در دوستى: 181؛ نقش تواضع در منزلت يافتن: 333

توانايى

توانايى، مزۀ نان: 210

توانگرى

كمکِ توانگرى به تقوا: 36

توبه

توبه از گناه: 220؛ دَرِ توبه: 91؛ شتاب در توبه: 301؛ ضرر تأخير در توبه: 256

توشه

زمينه فراهم سازى توشه: 93

توفيق

نياز به توفيق: 260

توكّل

توكّل بر خدا: 87؛ ميزان توكّل: 241؛ نقش توكّل در آسايش: 133

تهجّد (شب زنده دارى)

ثروتمند

بذل و بخشش با ثروتمندى: 39؛ پرهيز از رشک بر ثروتمند: 297؛ حسد بر ثروتمند: 39؛ ضرر تذلّل در نزد ثروتمند: 5؛ ضرورت گشاده دستى ثروتمند بر عائله: 233

جاه‌طلبى

ضرر هاى جاه‌طلبى: 119

جاهل

آموزش جاهل: 327؛ پرهيز از آموزش حكمت به جاهل: 211؛ پرهيز از طرد جاهل: 327؛ تحقير جاهل: 327؛ تعليم جاهل: 216

جدال (مجادله)

جهاد

بهترين جهاد: 18؛ پاداش جهاد: 243؛ جهاد با نفس: 140؛ فضيلت جهاد: 140

جهل

تحقير جهل: 327؛ دشمن بودن جهل: 238؛ سبُكى (كم مقدار شدن) با جهل: 71؛ مايه نجات از جهل: 4؛ موارد جهل: 183؛ نشانه جهل: 104، 276

چاپلوسى

پرهيز مؤمن از چاپلوسى: 162؛ چاپلوسى براى دانش جويى: 162

چاره انديشى

چاره انديشى براى عمل: 50؛ فوايد چاره انديشى: 50؛ نقش چاره انديشى در توفيق: 50

چشم

پرهيز چشم از حرام: 111؛ چشم بيدار در راه خدا: 6؛ چشم گريان از ترس خدا: 6؛ چشم گريان در قيامت: 6؛ حقّ چشم: 111؛ خشكى چشم: 34؛ عبرت گيرى با چشم: 111؛ عوامل جلاى چشم: 226

حاجت

حاجت خواهى از نوكيسه: 201؛ حاجت خواهى از نااهل: 191

حبط اجر

حبط اجر بى تاب: 253

حرام

اجتناب از حرام: 66، 158؛ چشمپوشى از حرام: 6، 111

حرص

پرهيز از حرص: 42؛ خطر هاى حرص: 42؛ زشتى حرص: 83؛ ضرر حرص: 34

حرف شنوى

نتيجه حرف شنوى: 255

حسابرسى اخروى

عوامل آسانى حسابرسى اخروى: 166

حسد

پرهيز از حسد: 182؛ پرهيز از حسد به زبردست: 150؛ پرهيز مؤمن از حسد: 162؛ حسد بر ثروتمند: 35؛ حسد براى دانش جويى: 162؛ نقش حسد در ذلّت: 182

حسن ظنّ

حسن ظنّ به خدا: 248

حسود

رنج حسود: 249

حشمت

اهمّيت حفظ حشمت: 209؛ ضرر زوال حشمت: 209

حق

حق به جانبِ نابخرد: 267؛ حق، كليد خيرات: 349؛ قيام به حق: 144؛ كليد حق: 349؛ نقش ترک حق در ذلّت: 284؛ نقش گرايش به حق در عزّت: 284

حقگويى

ضرورت حقگويى: 224

حقوق

اداى حقوق: 90

حكمت

آموختن حكمت: 307؛ آموزش حكمت به اهل آن: 211؛ پرورش حكمت در قلب متواضع: 332؛ پرهيز از آموزش حكمت به جاهل: 211؛ حكمت در قلب متكبّر: 332؛ درِ حكمت: 236؛ راه استفاده از حكمت: 336؛ راهنماپذيرى از حكمت: 336؛ سرآمد حكمت: 91؛ عمل كردن به حكمت: 336

حكيم

زبان حكيم: 282؛ گفتگو با حكيم: 19

حلال

شكر حلال: 66

حلم

حلم با جاهل: 146؛ نقش حلم در خشم: 347؛ نقش حلم در عفو ظلم: 267

حيا

اهمّيت حفظ حيا: 209؛ تلازم حيا و ايمان: 160؛ حيا از خدا: 194؛ حيا از خدا در پنهانى: 215، 325؛ حيا از مردم در آشكارا: 215

خاموشى (سكوت)

خانواده

فوايد نيكى به خانواده: 155

خدا

ارتباط با خدا: 252، 295؛ امدادگرى خدا: 292؛ امور محبوب خدا: 147؛ بازگشت به خدا: 300؛ پرواى از خدا: 224؛ پرهيز از فراموش كردن خدا: 299؛ ترس از خدا: 194، 241، 278؛ تواضع در برابر خدا:

199؛ حيا از خدا: 194؛ خطر خشم خدا: 311؛ درخواست از خدا: 147؛ نظارت خدا: 252

خدا ترسان

مشورت با خدا ترسان: 145

خدا شناسى

اهمّيت خدا شناسى: 130؛ فايده علم خدا شناسى: 199؛ فوايد خدا شناسى: 265؛ نقش خدا شناسى در آسان شدن سختى ها: 265

خردمند (عاقل)

خردمندى

خردمندى خوش رفتارى: 205

خشم

خشم دوست: 206؛ خشم، كليد شرّ: 280؛ راه فروبرى خشم: 347

خشم خدا

خطر خشم خدا: 311

خشنودى

اثر خشنودى بر چيزى: 254

خشنودى خدا

فايده خشنودى خدا: 311؛ نيكوكارى براى خشنودى خدا: 314

خشوع

خشوع دروغين: 40

خشيت

خشيت از خدا: 6

خصلت

بالا ترين خصلت: 285

خطاكار

مشاركت در خطاى خطاكار: 334؛ نهى خطاكار از خطا: 334

خنده

خنده بى جا: 276

خوارى (ذلّت)

خواست ها

راه رسيدن به خواست ها: 328

خواهش

زشتى خواهش زياد: 240

خودپسندى

مهار خودپسندى با خودشناسى: 132

خودشناسى

فايده خودشناسى: 132

خود فريب: 61

خودنگه‌دارى

خير خودنگه‌دارى: 124

خوش اخلاقى

اهمّيت خوش اخلاقى: 31؛ خوش اخلاقى با مردم: 15؛ خوش اخلاقى مؤمن: 217؛ نيكى خوش اخلاقى: 25

خوش رفتارى

خردمندى خوش رفتارى: 204

خوش رويى

نقش خوش رويى در دوستى: 159؛ نقش

خوش رويى در تقرّب به خدا: 159

خوش گفتارى

خوش گفتارى با مردم: 169؛ ملاک خوش گفتارى: 169

خوش نامى

نشانه خوش نامى: 103

خويش

تلاش براى خويش: 317؛ حسابرسى عمل خويش: 318

خويشاوند

خوددارى از اذيّت خويشاوند: 242؛ نشانه خويشاوند: 86

خويشتن

اتّهام بستن بر خويشتن: 292

خيانت

پرهيز از خيانت: 2؛ ضرر خيانت: 28

خير

بى فايدگى جمع خير و شرّ: 343؛ خير بى شر: 88؛ كلّيت خير: 124؛ كليد خير: 349؛ مسابقه در خير: 302

خيرخواه ترين ها: 61

خير خواهى

اخلاص در خير خواهى: 44؛ خير خواهى براى برادر: 44؛ خير خواهى براى خود: 61؛ خير خواهى در بازدارى از زشتى: 44؛ خير خواهى در نيكى: 44

خيرطلبى

فايده خيرطلبى: 343

دارا (ثروتمند)

دارايى

زشتى شرفْ پندارى دارايى: 82

دانش جويى

تملّق براى دانش جويى: 162؛ حسد براى دانش جويى: 162

درد

فضليت پنهان كردن درد: 154

درشتى

ضرر درشتى: 188

دروغ

پرهيز از دروغ: 2، 10، 122؛ پرهيز عاقل از دروغ: 214؛ روسياهى، فرجام دروغ: 10

دروغگو

بى مروّتى دروغگو: 249؛ سراب بودن دروغگو: 125؛ همنشينى با دروغگو: 125

دستاورد

استفاده از دستاورد: 173؛ محروم كردن خود از دستاورد: 173

دست دادن

نقش دست دادن در كينه زدايى: 193

دشمن

اندازه دشمنى با دشمن: 67؛ دشمن بودن جهل: 238

دشنام دهنده

سلام كردن بر دشنام دهنده: 331

دشنامگو (فحّاش)

دعا

اجابت دعا: 127؛ ترس در دعا: 294؛ حضور داشتن خدا در دعا: 296؛ دعا براى توبه گناهكار: 172؛ دعا به صاحب احسان: 117؛ دعا، دفع كننده بلا: 127؛ دعا، كليد حق: 349؛ دعاى مضطر: 312؛ دعاى مؤمن: 127؛ ذخيره شدن دعا: 127؛ مكان دعا: 262؛ نقش دعا در محبوب خدا شدن: 180

دغلى

دغلى با مسلمان: 23؛ ضرر دغلى: 23

دلبستگى

دلبستگىِ خوارى آفرين: 289؛ دلبستگىِ زشت: 289

دنيا

استمداد از دنيا براى دين: 229؛ بازار دنيا: 270؛ بى رغبتى به دنيا براى آخرت: 345؛ پرهيز از زياده روى استفاده از دنيا: 229؛ زمينه پست انگارى دنيا: 120؛ شباهت دنيا به آب شور دريا: 218؛ عطش به دنيا: 218؛ مَثل دنيا: 218؛ مقدار بهره‌ورى از دنيا: 229؛ منزل دنيا: 142

دنيا طلبى

حرص در دنيا طلبى: 34؛ فايده ترک دنيا طلبى: 337

دو رويى

بدى دو رويى: 279

دو زبانى

بدى دو زبانى: 279

دوست

آرامش آفرينى دوست: 184؛ اندازه دوستى با دوست: 67؛ پاسدارى از حقوق دوست: 74؛ جاهلانه بودن تعويض دوست: 183؛ دوست بودن عقل: 238؛ دوست واقعى: 74

دوستى

دوستى با تاركان گناه: 303؛ دوستى با مردم: 239؛ دوستى بى مصلحت: 205؛ راه شناخت دوستى: 153؛ راه هاى دوستى صميمانه: 178؛ عوامل دوستى: 181؛ قبول دوستى: 268؛ نقش بخشش در دوستى: 181؛ نقش تواضع در دوستى: 181؛ نقش خوش رويى در دوستى: 159؛ نقش دين در دوستى: 181

ديدار

ديدار با برادر: 95؛ ضرر ديدار زياد: 55

دين

برگرفتن دين از اهل بيت عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ: 63؛ بخل بر دين: 90؛ پاسدارى از دين: 293؛ تفقّه در دين: 143، 230؛ زمام دين: 232؛ ستون دين: 65؛ عوامل زوال دين: 5؛ نقش دين در دوستى: 181

ذكر

موانع ذكر: 119؛ نقش ذكر پنهانى در رقّت قلب: 134

ذلّت

راه ذلّت: 188؛ عوامل ذلّت: 182؛ نقش ترک حق در ذلّت: 284؛ نقش حسد در ذلّت: 182؛ نقش سبک سرى در ذلّت: 182؛ نقش سخن چينى در ذلّت: 182

راز

پرهيز از افشاى راز: 179؛ مقدار مجاز افشاى راز: 179

راستگويى

اهمّيت راستگويى: 165؛ فوايد راستگويى: 31

راه بى فرجام

پرهيز از راه بى فرجام: 41

رايزنى (مشورت)

رحمت خدا

رحمت خدا، كليد حق: 349؛ محروم از رحمت خدا: 11

رشد

موانع رشد: 54

رضايت

رضايت به مشيّت خدا: 87؛ مصيبت بودنِ خشنودى از حال موجود: 139

رفتار

تنظيم رفتار خود با زيردست: 320؛ ملاک رفتار با ديگران: 315

روز

تلاش در روز: 308

روزگار

روزگار زيانْ مدار: 70؛ روزگار سودمند: 70

روزه خوار

روزه خوار شاكر: 198

روزه دار

پاداش روزه دار: 198

روزى

رضايت به روزى اندک: 25؛ روزىِ ضمانت شده: 283؛ موجبات روزى: 28؛ موجبات قطع روزى: 56؛ نقش تقوا در روزى: 96؛ نقش صدقه در روزى: 59

روزى حلال

روزى حلال در آخر الزمان: 38؛ طلب روزى حلال: 17

روسياهى

موجبات روسياهى: 10

رياست طلبى

پرهيز از رياست طلبى: 273؛ هلاكت آور بودن رياست طلبى: 273

رياكار

خوشايندى رياكار از ستايش: 8؛ سستى رياكار در خلوت: 8؛ نشاط رياكار در جمع: 8؛ نشانه هاى رياكار: 8

زاهد: 66

زبان

پرهيز از زياده گويى زبان: 14؛ كنترل زبان: 304

زبونى (ذلّت)

زكات

زكات علم: 200

زمين

انديشه درباره زمين: 305

زندگى

بى خيرى زندگى ناپايدار: 310؛ تدبير هزينه زندگى: 143؛ تلاش براى زندگى: 9؛ زندگى با ستمگران: 98؛ زندگى هلاكت بار: 98؛ زياده روى در زندگى: 30؛ فوايد اعتدال در زندگى: 30؛ مزه آب در زندگى: 210؛ نيمه زندگى: 22

زيبارو

نقش نگاه به زيبارو در جلاى چشم: 226

زيركى

زيركى در همزيستى: 190

سائل (گدا)

سبزه

نقش نگريستن به سبزه در جلاى چشم: 226

سبكبارى

موجبات سبكبارى: 48

سبک سرى

نقش سبک سرى در ذلّت: 182

سپاسگزارى

سپاسگزارى از صاحب احسان: 117

ستايش

ستايش دروغ: 339

ستم (ظلم)

ستمگر (ظالم)

سجده گاه

حضور دائمى در سجده گاه: 340

سخاوتمند

سخاوت سخاوتمند: 245

سختى

موجبات سختى فضاحت بار: 49؛ نقش خدا شناسى در آسان شدن سختى: 265

سخن

پاسخ سخن بد: 341؛ سخن گفتن با تاركان گناه: 303

سخن چينى

نقش سخن چينى در ذلّت: 182

سرزنش

پرهيز از سرزنش ديگران: 323؛ خير بودن قبول سرزنش: 261؛ سرزنش خود: 323

سرمستى

ضرر هاى سرمستى: 119

سستى

ضرر رساندن سستى به دنيا: 168؛ ضرر رساندن سستى به دين: 168

سفاهت

نفش سفاهت در خاموشى نور اهل حق: 267

سكوت

اهمّيت سكوت: 14؛ سكوت، درِ حكمت:

236؛ سكوت، كليد خيرات: 236؛ فوايد سكوت: 24؛ نقش سكوت در محبّت: 236

سگ هاى جهنّم

خورش سگ هاى جهنّم: 99

سلام

بخل در سلام: 108؛ تواضع در سلام: 156؛ حسنات سلام: 107؛ حُسنِ سلام آشكار: 170؛ سلام كردن بر دشنام دهنده: 331؛ ثواب جواب سلام: 107

سلامت

راه سلامت: 304

سود رسانى

فايده سود رسانى به برادران: 285

سودمند ترين ها: 202

سوگند

پرهيز از سوگند خوردن به خدا: 11؛ پرهيز از سوگند دروغ: 11؛ پرهيز از سوگند راست: 11؛ خسارت سوگند دروغ: 152؛ ضرر سوگند دروغ: 313

سهل انگارى

پرهيز از سهل انگارى: 60

شب‌زنده دارى

شب زنده دارى براى خشنودى خدا: 308

شتاب (عجله)

شخص سبک

شرّ شخص سبک: 269

شرّ

پرهيز از شرّ: 15، 302؛ جمع خير و شرّ: 343؛ كليد شرّ: 280

شرک

ظرافت شرک: 274

شقاوت

نشانه هاى شقاوت: 34

شكر

بركت شكر: 266 ؛ سعادت آفرينى شكر: 266؛ سلب توفيق شكر: 101؛ شكر نعمت: 88؛ شكر، نعمت معنوى: 266؛ ضرر ترک شكر: 85

شكم

اداى حقّ حلال شكم: 112؛ پرهيزدادن شكم از حرام: 112؛ حقّ شكم: 112

شكمبارگى

پرهيز از شكمبارگى: 112؛ ضرر هاى شكمبارگى: 119

شكيبايى (صبر)

شوخى

پرهيز از دروغگويى در شوخى: 122؛ ضرر شوخى: 271؛ فايده پرهيز از شوخى: 178

شهوت

بذر شهوت: 329؛ پرهيز از شهوت: 251؛ پرهيز دادن قلب از شهوت: 340؛ ترک شهوت براى آخرت: 345؛ فوايد پرهيز از شهوت: 328؛ فوايد ترک شهوت: 37

شيطان

دام هاى شيطان: 338؛ گناه، دام شيطان:

338؛

صاحب احسان

اداى سخن نيک درباره صاحب احسان: 117؛ حقّ صاحب احسان: 117؛ دعا براى صاحب احسان: 117؛ سپاسگزارى از صاحب احسان: 117

صبر

اقسام صبر: 69؛ چيره شدن حرام بر صبر: 66؛ صبر بر بلا: 306؛ صبر بر تقوا: 76؛ صبر بر سختى ها: 88؛ صبر بر طاعت: 69؛ صبر بر عذاب: 76؛ صبر بر مصيبت: 69؛ صبر برناگوارى: 143؛ صبر پيشگى: 251؛ صبر در ايمان: 68؛ ضرر بى صبرى: 68

صداقت

تزيين با صداقت: 135؛ سبكبارى با صداقت: 48؛ صداقت پيشگى: 2؛ صداقت در عمل: 135

صدقه

فضيلت صدقه پنهانى: 154؛ نقش صدقه در فراوانى روزى: 59

صله رحم

اهمّيت صله رحم: 242؛ پاداش صله رحم: 151؛ نقش صله رحم در آسانى حساب قيامت: 166؛ نقش صله رحم در تأخير اجل: 166؛ نقش صله رحم در تزكيه عمل: 166؛ نقش صله رحم در توسعه اقتصادى: 166؛ نقش صله رحم در دفع بلا: 166

طاعت

صبر بر طاعت: 69

طمع

پرهيز از طمع: 221؛ نقش پرهيز از طمع در عزّت: 137

طول عمر

عوامل طول عمر: 155

ظالم

انديشه در فرجام ظالمان: 319؛ زندگى با ظالم: 98؛ ظالم بردبار: 267؛ مشاركت در ظلم ظالم: 335؛ نهى ظالم از ظلم: 35

ظاهر

برترى بدى ظاهر بر بدى باطن: 149

ظلم

پرهيز از ظلم به بى پناه: 102

عائله

پاداش تلاش براى عائله: 243

عاقبت انديشى

ضرر ترک عاقبت انديشى: 49

عاقل

پرهيز عاقل از دروغگويى: 213؛ پرهيز عاقل از دغلى: 94؛ پرهيز عاقل از سخن گفتن با تكذيبگر: 214؛ تلاش هاى شايسته عاقل: 9؛ درخواست عاقل: 214؛ نصيحتگرى عاقل: 94؛ همنشينى با عاقل: 103

عاقّ والدين

زمينه عاقّ والدين: 286

عالِم

انتقاد عالم از خود: 105؛ نشانه عالم: 105، 150

عبادت

اجزاى عبادت: 17؛ اقسام عبادت: 100؛ بهترين عبادت: 100، 199؛ عبادت آزادگان: 100؛ عبادت بردگان: 100؛ عبادت، تفكّر در كار خدا: 290؛ عبادت سوداگران: 100؛ فضيلت عبادت: 20؛ فضيلت عبادت شبانه: 344

عبرت

عبرت آموزى نيک بخت: 72؛ عبرت گيرى با چشم: 111

عُجب (خودپسندى)

عجله

پرهيز از عجله: 60

عدالت

توصيفگران بى عملِ عدالت در قيامت: 164؛ نياز به عدالت: 185

عذر

پرهيز از عملِ عذر آور: 106

عرش

لرزش عرش: 313

عزّت

نقش بى طمعى در عزّت: 137؛ نقش گرايش به حق در عزّت: 284

عصيان (گناه و نافرمانى)

عفّت

عفّت شكم: 120؛ عفّت عورت: 130؛ فايده عفت: 192

عفو (گذشت)

عقل

دوست بودن عقل: 238؛ عقل مدارا: 4؛ مهار نفس با عقل: 131؛ نيمه عقل: 239

علم

پاسداشت علم: 327؛ زكات علم: 200؛ علم، نجات بخش از جهل: 4؛ فضيلت علم: 20؛ كسب علم با چشم: 111؛ نقش علم در ايمان: 350؛ وزانت با علم: 71

علما

پرسش از علما: 19؛ پرهيز از ستيز با علما: 327؛ تكريم علما: 327

عمل

بهترين عمل: 65؛ پرهيز از عمل عذرآور: 106؛ تفسير عمل برادر: 208؛ چاره انديشى براى عمل: 50؛ حسابرسى روزانه عمل: 220؛ حسابرسى عمل خويش: 318؛ حمل عمل بر نيكى: 208؛ شرف عمل: 91؛ صداقت در عمل: 135؛ عمل بدون آگاهى: 32؛ عمل براى آخرت: 176؛ عمل، كليد حق: 349؛ عمل مقبول: 348؛ مايه قوام عمل: 4؛ موانع عمل: 119؛ نقش عمل در ايمان: 350؛ نياز عمل به آگاهى: 64

عمل صالح

گنجينۀ عمل صالح: 300

عمل كننده

عمل كننده بى بصيرت: 195

عهد

وفاى به عهد: 31

عيان سازى

عيان سازى چيزى قبل از استحكام آن: 259

عيب

چگونگى ارزيابى عيب مردم: 330؛ فوايد پرداختن به عيب خود: 45؛ هديه عيب: 204

عيبجو

فريب خوردگى عيبجو: 197

عيبجويى

بازتاب عيبجويى: 33؛ عيبجويى از مؤمن: 33؛ فايده عيبجويى از خود: 202؛ موانع عيبجويى: 45

غبطه

پرهيز از غبطه خوردن بر ثروتمند: 297

غفلت

بيدارى در غفلت: 307؛ نقش غفلت در قساوت قلب: 136

غيبت

پرده‌درى در غيبت: 163؛ پرهيز از غيبت: 99؛ خوددارى مؤمن از غيبت: 128؛ غيبت بى حيا: 26؛ غيبت، خورش سگ هاى جهنّم: 99

فحّاش

مبغوض بودن فحّاش: 157

فراموش كردن خدا

پرهيز از فراموش كردن خدا: 299؛ نقش فراموش كردن خدا در قساوت قلب: 299

فرزند

تأديب فرزند: 116؛ حقّ فرزند: 116؛ راهنمايى فرزند: 116؛ گستاخى فرزند بر پدر: 286

فرزند صالح

آرامش آفرينى فرزند صالح: 184

فرصت

پرهيز از اتلاف فرصت: 141؛ ضرر از دست دادن فرصت: 141

فرومايگى

حقيقت فرومايگى: 81، 85؛ عامل فرومايگى: 73

فرومايه

خصلت فرومايه: 52

فريب (نيرنگ)

فقر

حقيقت فقر: 83؛ ضرر فقرنمايى: 21؛ فقر، اثر ملازمت تنبلى و ناتوانى: 77؛ گدايى براى فقر: 110؛ موجبات فقر: 21، 28؛ همراهى با فقر: 251

فقيران

پرهيز از تحقير فقيران: 297؛ همنشينى با فقيران: 19؛

قساوت قلب

تأثير فراموشى خدا در قساوت قلب: 299؛

دور بودن قسى القلب از خدا: 291؛ نقش آرزوى دراز در قساوت قلب: 291

قسم (سوگند)

قضا

رضايت بر قضا: 306

قطع رحم

خسارت قطع رحم: 152؛ ضرر قطع رحم: 54

قلب

پرورش قلب: 320؛ پرهيزدادن قلب از شهوت: 340؛ خشيت قلب: 320؛ عوامل قساوت قلب: 34، 136؛ قلب، خانه تقوا: 340؛ قلب فاسد: 342؛ نقش ذكر در رقّت قلب: 134؛ نقش قلب پاک در قبولى عمل: 348

قلب متواضع

حكمت در قلب متواضع: 332

قناعت

نقش قناعت در بى نيازى: 121؛ نقش قناعت در تداوم نعمت: 223

قيامت

چشم هاى گريان در قيامت: 6؛ حسرت زدگان قيامت: 164؛ نزديكان به پيامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم در قيامت: 31

كار

سهل انگارى در كار: 60؛ عجله در كار: 60

كبر (تكبر)

كِشت

نقش آب در زراعت خوب: 350؛ نقش خاک در زراعت خوب: 350؛ نقش زمين هموار در كشت: 332

كشمكش

فايدۀ پرهيز از كشمكش: 178

كمال

تمامتِ كمال: 143

كينه

راه كينه زدايى: 193

كينه ورز

بى آسايشى كينه ورز: 281

گدا

بخشش به گدا: 298؛ تكريم گدا: 298؛ كمک به گدا: 167؛ گفتار خوش با گدا: 298

گدايى

گدايىِ روا: 110: گدايى براى پرداخت بدهى: 110: گدايى براى فقر: 110

گذشت

پيروزى فرد باگذشت: 244 ؛ گذشت از بدى: 62؛ گذشت از ظالم: 3، 146

گريه

ارزش گريه بر گناه: 7؛ ارزش گريه پنهانى براى خدا: 7؛ گريه از ترس خدا: 6؛ گريه براى گناه: 128، 292، 314؛ گريه بر خود: 128، 305، 309، 314؛ گريه مؤمن: 128

گفتار

گفتار خوب: 24

گفتگو

گفتگو با حكيمان: 19

گمراهى

سرگردانى گمراهى: 41 ؛ هراس از گمراهى: 41

گناه

اصرار بر گناه: 34، 258 ؛ پرهيز از گناه: 56، 301؛ توبه از گناه: 220؛ خوف بر گناه مردم: 97؛ زشتى گناه: 314؛ شتاب در توبه از گناه: 43؛ صبر بر گناه: 69؛ ضرر اقدام به گناه: 109؛ ضرر فراموشى گناه خود: 197؛ ضرر گناه يابى بندگان: 197؛ عامل بازدارنده از گناه: 4؛ غفلت از گناه: 97؛ گريه براى گناه: 292، 314؛ مصيبت استخفاف گناه: 13؛ ناتوانى از توبه از گناه: 326؛ نقش گناه در روزى: 56؛ نقش مال در ازدياد گناه: 299

گناه صغيره

عامل تحقير گناه صغيره: 338؛ گناه صغيره، دام شيطان: 338

گناهكار

پرهيز از نااميد كردن گناهكار: 47؛ گناهكارِ عاقبت به خير: 47

گناهكار مؤمن

دعا براى توبه گناهكار مؤمن: 172؛ گفتار نيک درباره گناهكار مؤمن: 172

گناه مردم

خوف بر گناه مردم: 97

لئيم (فرومايه)

لجاجت

آغاز لجاجت: 12؛ پايان لجاجت: 12؛ پرهيز از لجاجت: 12

لذّت

بى خيرىِ لذّت ناپايدار: 310؛ لذّت غير حرام: 9

مادر

حقّ مادر: 115

مال

اصلاح مال: 90؛ پرهيز از خشنودى بر مال: 299؛ تحصيل مال حلال: 118؛ حقّ مال: 118؛ زشتى تضييع مال: 240؛ صرف مال در راه خدا: 225؛ صرف مال در گناه: 225؛ عوامل فراوانى مال: 166؛ مصرف مال: 118؛ نقش مال در گناه: 299

مال دوستى

ضرر هاى مال دوستى: 119

متّقين

تضمين خداوند به متّقين: 96

مجادله

ترک مجادله: 156؛ فايده پرهيز از مجادله: 178؛ مجادله با نااهل: 104

مجلس

احترام مجلس استاد: 114؛ تواضع در مجلس: 156؛ رضايت به پايين نشينى در مجلس: 272؛ فضيلت پايين نشينى در

مجلس: 272

محاسبه

محاسبۀ روازنۀ عمل: 220

محبّت

نقش سكوت در محبّت: 236

محروميت

عوامل محروميت: 228

مخالفت

جاهلانه بودن مخالفت بى‌دليل: 183

مدارا

اهمّيت مدارا: 22؛ عقل مدارا: 4

مدد رسانى

مدد رسانى به مردم: 15

مذمّت (سرزنش)

مردانگى (مرّوت)

مردم

خوش اخلاقى با مردم: 15؛ رفتار با مردم: 22؛ شر نرساندن به مردم: 15؛ كمک به مردم: 15؛ مدارا با مردم: 22؛ نزديكى با مردم: 131

مرگ

مرگ سعادت آفرين: 98

مرّوت

بى دينى بى مرّوت: 212؛ بى مروّت بودن نابخرد: 212؛ پرهيز از زوال مروّت: 112؛ پرهيز از خلل در مروّت: 229؛ حقيقت مروّت: 90؛ معناى مرّوت: 79

مزد

تلاش براى مزد: 346؛ رغبت به مزد: 346

مستحبّات

مستحبّات لازم الترک: 92

مسلمانان

نظام مسلمانان: 232

مشاور

ويژگى مشاور: 145

مشورت

اهمّيت مشورت: 1؛ فوايد مشورت: 84؛ مشورت با خداترسان: 145؛ نقش مشورت در رشد: 84

مصرف

مصرف مال حلال: 118

مصلحان

تقرّب مصلحان: 322؛ مصلحان در قيامت: 322

مصيبت

صبر بر مصيبت: 69؛ فضيلت پنهان كردن مصيبت: 154؛ مصيبت استخفاف گناه: 139

معاش

تقدير معاش: 143

معرفت

نياز به معرفت: 64

مكارم اخلاق (اخلاق)

مكر خدا

ايمنى از مكر خدا: 258

ملعون: 16

مناجات

خشيت در مناجات: 294

منافق

بدكارى منافق: 106

موعظه

موعظه بى فايده: 148

مهرورز

برخوردارى مهرورز از رحمت: 321؛ مهرورز در روز قيامت: 321

مهمانى

دريغ كردن از مهمانى: 247

ميانه‌روى (اعتدال)

مؤمن

اخلاق مؤمن: 162؛ بى نيازى مؤمن: 53؛ پرهيز مؤمن از بدى: 106؛ پرهيز مؤمن از چاپلوسى: 162؛ پرهيز مؤمن از حسد: 162؛ خوددارى مؤمن از غيبت: 128؛ خوش اخلاقى مؤمن: 217؛ دعاى مؤمن: 127؛ عزّت مؤمن: 53، 232؛ عيبجويى از مؤمن: 33؛ گريه مؤمن: 128؛ مؤمن كامل: 217؛ نجات بخش مؤمن: 128؛ نگاه كردن مؤمن به برادر: 129؛ نياز مؤمن به اندرز خود: 260؛ نياز مؤمن به اندرز دهنده: 260؛ نياز مؤمن به توفيق خدا: 260

نااميدى

آسايش در نااميدى از مردم: 230؛ پرهيز از ايجاد نااميدى: 47؛ نااميدى از مردم: 221

ناتوان

فضيلت كمک به ناتوان: 246

ناخوشنودى

نتيجه ناخوشنودى: 254

نادانى (جهل)

نافرمانى

نافرمانى از خدا: 61

نام بردن از افراد

نام بردن از افراد در غيبت آنان: 237؛ نام بردن از افراد در حضور: 237

نان

مزه نان: 210

نرم خويى

فايده نرم‌خويى: 188

نصيحتگر

انصاف نصيحتگر: 13؛ پرهيز نصيحتگر از تجاوز: 13؛ داورىِ نصيحتگر: 13؛ نشانه هاى نصيحتگر: 13

نظافت (پاكيزگى)

نظر سنجى

اهمّيت نظرسنجى: 51

نعمت

شكر نعمت: 88؛ فراوانى نعمت: 101؛ نعمتْ گير كردن: 101؛ نقش اسراف در زوال نعمت: 223؛ نقش اعتدال در تداوم نعمت: 223؛ نقش تبذير در زوال نعمت:

223؛ نقش قناعت در تداوم نعمت: 223؛ نياز به نعمت: 185

نفاق

نفاق در خشوع: 40

نفس

محاسبه نفس: 220

نقد

نقد سخن خود: 105؛ نقد دانش خود: 105

نگاه

عبادت بودن نگاه به برادر: 129

نگاه آلوده

پرهيز از نگاه آلوده: 329؛ نقش نگاه آلوده در پيدايش فتنه: 329

نماز

آرامش در نماز: 301؛ حقّ نماز: 113؛ نماز، بهترين عمل: 65؛ نماز، ستون دين: 65؛ نماز، وسيله تقرّب به خدا: 113

ننگ

ننگ مقبول: 89

نياز

فضيلت پنهان كردن نياز: 154؛ نياز همگانى: 185

نيرنگ

پرهيز از نيرنگ: 52؛ نيرنگ با مسلمان: 23

نيكان

ثواب دوستى با نيكان: 275؛ دوستى بدان با نيكان: 275

نيک بخت

پند آموزى نيک بخت: 72

نيكوكار

راهنمايى نيكوكار: 316؛ گواهى بر عمل نيكوكار: 316؛ مشاركت با نیکوکار: 316

نيكى

شادمانى براى نيكى: 314؛ فوايد نيكى به خانواده: 155؛ گنج هاى نيكى: 154؛ نيكى با بدكار: 331

واجبات

اهمّيت حفظ واجبات: 92

والدين

نگاه به والدين: 29

ورع (تقوا)

وعده

وفاى به وعده: 27

ويرانى

عوامل ويرانى: 152

هدايت

پاداش عمل به هدايت: 161؛ پاداش هدايتگر: 161

هلاكت

موجبات هلاكت: 42

همّت

شرافت همّت بلند: 138

همزيستى

تغافل در همزيستى: 190؛ راه همزيستى: 190؛ زيركى در همزيستى: 190

همسايگى

صبر بر اذيّت همسايه: 227

همسايه

همسايۀ خوب: 227؛ همسايه بد: 277

همسر

آرامش آفرينىِ همسر: 184

همنشينى

همنشينى با احمق: 126؛ همنشينى با تاركان گناه: 303؛ همنشينى با دروغگو: 125؛ همنشينى با عاقل: 103؛ همنشينى با فقيران: 19

هواپرستى

مبارزه با هواپرستى: 140

هواى نفس

كنترل هواى نفس با عقل: 131؛ مخالفت با هواى نفس: 251

هوشمندى (زيركى)

ياد خدا

فايده ياد خدا: 304؛ موانع ياد خدا: 119

يارى خدا: 123

يأس (نااميدى)

كتاب نامه

1.

أعيان الشيعة، سيّد محسن امين (ق 14 ق)، تحقيق: حسن امين، بيروت: دار التعارف، 1419 ق، پنجم.

2.

أمل الآمل، محمّد بن حسن حرّ عاملى (م 1104 ق)، تحقيق: احمد حسينى، بغداد: مكتبة اندلس، 1385 ق، اوّل.

3.

بحار الأنوار الجامعة لدُرر أخبار الأئمّة الأطهار عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ، محمّد باقر بن محمّد تقى مجلسى (م 1110 ق )، بيروت: مؤسّسه الوفاء، 1403 ق، دوم.

4.

تأسيس الشيعة، حسن بن هادى صدر (م 1354 ق)، بيروت: مؤسّسة الأعلمى، [بى تا]، اوّل.

5.

تحف العقول عن آل الرسول صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم، ابن شعبه حرّانى (ق 4 ق)، تصحيح و تحقيق: على اكبر غفّارى، تهران: كتابفروشى صدوق، 1383 ق.

6.

تحف العقول عن آل الرسول صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم، ابن شعبه حرّانى (ق 4 ق)، مقدّمه: سيّد صادق بحر العلوم، نجف: المطبعة الحيدرية، 1383 ق.

7.

تحف العقول في ما جاء من الحكم و المواعظ عن آل الرسول صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم، ابن شعبۀ حرانى (ق 4 ق)، تصحيح: على اكبر غفّارى، قم: انتشارات اسلامى، 1404 ق، اوّل.

8.

التمحيص، ابو على محمّد بن همام اسكافى (م 336 ق)، تحقيق: مؤسّسه الإمام مهدى عَلَيْهِ اَلسَّلاَم، قم: مؤسّسة الإمام مهدى عَلَيْهِ اَلسَّلاَم، 1404 ق.

9.

دائرة المعارف تشيع، زير نظر: صدر حاج سيد جوادى، كامران فانى و بهاءالدين خرمشاهى، تهران: مؤسسه دائرة المعارف تشيّع، 1372.

10.

الذريعة إلى تصانيف الشيعة، آقا بزرگ تهرانى (م 1389 ق)، بيروت: دار الأضواء، 1403 ق، سوم.

11.

روضات الجنّات فى أحوال العلماء و السادات، محمّد باقر موسوى خوانسارى(م 1253 ق)، تحقيق: اسد اللّه اسماعيليان، قم: اسماعيليان، 1391 ق، اوّل.

12.

رهاورد خرد (ترجمه «تحف العقول»)، پرويز اتابكى، تهران: نشر و پژوهش فرزان، 1376.

13.

رياض العلماء و حياض الفضلاء، عبد اللّه افندى اصفهانى، تحقيق: سيّد احمد حسينى، قم: كتاب خانه آية اللّه مرعشى نجفى، 1401 ق.

14.

ريحانة الأدب، محمّد على مدرّس تبريزى، تهران: كتابفروشى خيّام، 1369، سوم.

15.

طبقات أعلام الشيعة، آقا بزرگ تهرانى (م 1398 ق)، تحقيق: على نقى منزوى، بيروت: دارالكتب العربى، 1972 م، اوّل.

16.

فهرست كتاب هاى چاپى عربى، خانبابا مشار، تهران، 1344، اوّل.

17.

الكُنى و الألقاب، عباس بن محمّد رضا قمى (م 1359 ق)، تهران: كتابخانۀ صدر، 1397 ق، چهارم.

18.

لغت نامۀ دهخدا، على اكبر دهخدا (م 1342 ش)، تهران: دانشگاه تهران، 1372.

19.

مجالس المؤمنين، [قاضى] نور اللّه شوشترى (م 1019 ق)، تهران: كتابفروشى اسلاميه، 1365، اوّل.

20.

معجم المؤلفين، عمر رضا كحّاله، بيروت: مؤسّسه الرسالة، 1414 ق، اوّل.

از اين مجموعه منتشر شده است:

1.

شهاب الأخبار / قاضى قُضاعى

2.

غرر الحكم و درر الكلم / عبد الواحد بن محمد تميمى

3.

تحف العقول / ابن شُعبه حرّانی

در دست انتشار:

1.

المحاسن / احمد بن محمّد بن خالد برقى

2.

الخصال / شيخ صدوق

3.

مشكوة الأنوار / حسن بن فضل بن حسن طوسى

4.

الكافى / ثقه الاسلام كلينی

5.

بحار الأنوار / علاّمه مجلسى