ghaemiyeh.com
ابن شُعبه، حسن بن على، قرن 4 ق.
[تحف العقول، برگزيدۀ فارسى]
تحف العقول / ابن شُعبه حرّانى. - معاونت اطلاع رسانى مركز تحقيقات دار الحديث، قم: دار الحديث، 1382.
؟؟؟ :ISBN
كتاب نامه: ص 105 - 106 همچنين به صورت زيرنويس.
130 ص. - (گزيدۀ متون حديثى؛ 3)
3 ت 12 الف / 129 BP
شابِک: 297/212
خیراندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان
ویراستار کتاب: آتنا وطن خواه
مركز تحقيقات دار الحديث
گزيده متون حديثى / 3
ابن شُعبه حَرّانى
مركز تحقيقات دار الحديث
گزيدۀ متون حديثى / 3
تحف العقول
ابن شعبه حرّانى
دبير مجموعه: هادى ربّانى
انتخاب احاديث: سيّد محسن موسوى
ترجمه: اقتباس از ترجمۀ پرويز اتابكى
مقدمه: ابوالفضل حافظيان
نمايه سازى: محمد مرادى
ويراستار: سيّد باقر مير عبد الّلهى
حروف نگار: احمد مفيد
نمونه خوان: رمضانعلى نائيج
صفحه آرا: سيّد على موسوى كيا
طرح روى جلد: نوشين ناظمان
قم: دار الحديث
چاپ اوّل: 1382
شمارگان: 3000 نسخه
600 تومان
نشانى: قم: خيابان 19 دى - فرعى 10 - معاونت اطلاع رسانى مركز تحقيقات دار الحديث
تلفن: 7710487 - 7714290 / نمابر: 7719190
نشانى در اينترنت: http://WWW.hadith.net
پست الكترونيک: hadith @ hadith.net
درآمد ... 7
اهداف مجموعه ...7
ويژگى هاى مجموعه ... 8
ياد و سپاس ... 10
مقدمه ... 11
مؤلف ... 11
آثار ... 12
ويژگى هاى كتاب ... 12
جايگاه كتاب ... 14
كتابشناخت ... 15
دربارۀ گزيدۀ حاضر ... 16
احاديث برگزيده ... 19
سخنان پيامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم ... 21
سخنان امام على عَلَيْهِ اَلسَّلاَم ... 28
سخنان امام حسن عَلَيْهِ اَلسَّلاَم ... 34
سخنان امام حسين عَلَيْهِ اَلسَّلاَم ... 37
سخنان امام سجّاد عَلَيْهِ اَلسَّلاَم ... 40
سخنان امام باقر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم ... 44
سخنان امام صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم ... 50
سخنان امام كاظم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم ... 56
سخنان امام رضا عَلَيْهِ اَلسَّلاَم ... 60
سخنان امام جواد عَلَيْهِ اَلسَّلاَم ... 63
سخنان امام هادى عَلَيْهِ اَلسَّلاَم ... 65
سخنان امام عسكرى عَلَيْهِ اَلسَّلاَم ... 67
سخنان خداوند با حضرت موسى عَلَيْهِ اَلسَّلاَم ... 70
سخنان خداوند با حضرت عيسى عَلَيْهِ اَلسَّلاَم ... 76
سخنان حضرت عيسى عَلَيْهِ اَلسَّلاَم ... 76
نمايۀ موضوعى ... 83
كتاب نامه ... 105
سنّت معصومان عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ ميراث شريف ايمان و فضيلت براى انسان هاى حقيقت طلب است و جامِ جانِ مشتاقان را از شراب جانفزاى معنويّت و حكمت، سرشار مى كند. حقجويان و خداطلبان، همواره در روشناى قدسى سخن معصومان عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ به پاكى ها و نيكى هاى جاويدان، راه برده اند. بر خوان گستردۀ «قال المعصوم»، هم فرزانگانْ طعام دانايى خورده اند و هم كوتاه دستان، ريزه خوارى كرده اند. و چنين است كه مى بينيم سنّت، پس از كلام روحانى وحى، به عنوان دومين مأخذ دينى مسلمانان، سهمى سترگ در توصيف حقيقت دين و بالندگى و شكوه علوم اسلامى داشته است.
با وجود نياز فزايندۀ انسان معاصر به معنويت و اخلاق، و نيز به رغم آن كه همگان پذيرفته ايم كه احاديث، از جملۀ متون اساسى دين است، امّا آن چنان كه سزاوار است، به آن اقبال نشده و در عرضه روشنگرانه و فراگير آن به نسل نو تلاشى درخور به ظهور نرسيده است.
از ديگر سو، پُر برگ بودن آثار روايى و ظهور پاره اى از مطالب ضعيف و غير عصرى در آن ها و نيز در دسترس نبودن ترجمۀ فارسى و يا ترجمه اى
امروزين از برخى از اين متون، گروهى را كه طالب كتاب هاى گزيده و سَخته اند، از مطالعه آن ها بازداشته است.
بى شک، رفع نقايص پيش گفته، بعلاوۀ بهره گيرى از قالب هاى نوين، مى تواند بيش از پيش به گسترش فرهنگ حديث در ميان عموم، يارى رساند. قالب «گزيدۀ متون» كه در موضوعات ديگر (مانند ادبيات)، تجربه اى نيكو را فراهم آورده، قالبى مناسب براى انتشار مجموعه هاى حديثى است؛ اگر چه تاكنون از اين قالب در عرضۀ متون دينى كمتر براى عموم، سود جسته شده است.
اين قالب، همچنين درآمدى است براى آشنايى كامل تر با معارف اهل بيت عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ و مى تواند پس از برانگيختن اشتياق اوّليۀ مخاطبان براى پيگيرى و فهم اين معارف، در مرحلۀ پسين، آنان را به استفاده هايى فراگير تر رهنمون شود. اين مجموعه نيز به همين نيّت و در چنين قالبى تدوين شده است. اميد است در كنار تلاش هاى ديگر براى تصحيح و احياى متون حديثى، اين مجموعه بتواند با شناساندن متون حديثى و پديد آورندگان آن ها، مدخلى براى ورود به اصل اين آثار باشد.
مهم ترين ويژگى هاى اين مجموعه را مى توان چنين برشمرد:
شامل گزيده مهم ترين متون حديثى است.
در گزيده سازى، ترتيب تاريخى آثار مورد نظر نبوده است و به تدريج، مهم ترين مجموعه هاى حديثى، از كهن ترين آن ها تا عصر حاضر، برگزين خواهند شد.
حجم هر كتاب و ترجمه آن، بين یک صد تا دويست صفحه است.
همۀ گزيده ها در قطع و طرحى يكسان عرضه مى شوند.
هر گزيده شامل مقدّمه، متن و نمايه است: مقدّمه، به اختصار، در بر دارندۀ اطّلاعاتى دربارۀ زندگانى پديد آورنده كتاب، جايگاه علمى او و گزارشى از محتواى كتاب و ترسيم جايگاه آن در ميان متون حديثى است. متن، شامل احاديث برگزيده همراه با اِعراب و ترجمه و در صورت نياز، شرح است. در نمايه، فهرست موضوعى كاملى در پايان هر مجموعه ارائه مى شود كه با رجوع به آن مى توان به صورت موضوعى به احاديث دست يافت.
منابع احاديث، حتّى الامكان، شناسايى شده و در پانوشت هر صفحه آورده شده است؛ جز در متونى كه از مصادر اصلى به شمار مى آيند.
در گزيده ها، حتّى الامكان، ترتيب مطالب رعايت مى شود. در مواردى كه ساختار جديدى در نظر گرفته شود، در مقدّمه به آن تصريح مى شود.
در انتخاب احاديث، حتّى الامكان، معيار هاى ذيل در نظر بوده است:
الف. عموم به آن نيازمند باشند؛
ب. كوتاه، گويا و كاربردى باشد؛
ج. ناظر به يكى از مسائل اعتقادى، عبادى، اخلاقى، تربيتى، اجتماعى، اقتصادى و ... باشد، اميد به زندگى را افزايش دهد و مكارم اخلاقى و اصول انسانى را تقويت كند.
اميد است اين مجموعه بتواند دريچه اى كوچك به جهان پر فروغ سخنان خاندان نور عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ باشد و علاقهمندان را با فرهنگ حديثى آشنا سازد.
پيشنهاد انتشار اين مجموعه از فاضل دانشور آقاى محمّد اسفنديارى است. در تدوين اين دفتر نيز همواره از نظر هاى سودمند ايشان بهره برده ايم. همچنين در سامان يافتن جلد نخست مجموعه، از لطف دوستان و همكاران فاضلى كه نام آنان را به نشانۀ سپاس مى آوريم، برخوردار بوده ايم. آقايان: محمّد على سلطانى، سيّد محمّد كاظم طباطبايى، قاسم جوادى، على صدرايى خويى و محمّد هادى خالقى، با مطالعۀ پيش از انتشار، ما را از نظر هاى سودمندشان بهرهمند ساختند. از همۀ آنان سپاسگزاريم.
هادى ربّانى
معاون اطلاعرسانى
مركز تحقيقات دار الحديث
ابو محمّد، حسن بن على بن حسين بن شعبۀ حَرّانى، (1)كه گاهى به اختصار «ابن شُعبۀ حرّانى» خوانده مى شود، معاصر با شيخ صدوق (م 381 ق) و از مفاخر شيعه در سدۀ چهارم هجرى است.
وى از ابو على محمّد بن همّام اِسكافى (م 336 ق) روايت مى كرده و شيخ مفيد، محمّد بن محمّد بن نعمان بغدادى (م 413 ق) از او روايت كرده است.
نام وى از قرن نهم هجرى به بعد در كتاب هاى تاريخ و تراجم آمده است و پيش از اين، دربارۀ شرح حال و آثار او اطّلاع چندانى در دست نيست. افراد محدودى كه از حرّانى سخن گفته اند، جملگى او را به بزرگوارى و فضل و
1) مناطق مختلفى از جهان به نام حَرّان معروف است و دانشمندان بسيارى در قرون اوليۀ اسلام، منسوب به حرّان بوده اند، امّا به خوبى دانسته نيست كه ابن شعبه منسوب به كدام منطقه است. (ر.ک: دائرة المعارف تشيّع، ج 6، ص 204؛ لغت نامۀ دهخدا، واژۀ «حرّان» و «حرّانى»).
توثيق ستوده اند و در اعتماد بر كتاب او، تحف العقول، هماوازند. (1)
از وى در كتاب ها و منابع كتابشناسى و تراجم نگارى جديد نيز به نيكى ياد شده است. (2)
1- تحف العقول فى ما جاء من الحكم و المواعظ من آل الرسول.
2- التمحيص. (3)رسالۀ مختصرى است شامل 171 حديث در بيان ابتلائات مؤمن. اين كتاب در برخى از منابع به ابن شعبۀ حرّانى منسوب شده و در برخى ديگر از آنِ استادش، محمّد بن همّام اسكافى دانسته شده است. (4)
تحف العقول يكى از مهم ترين و زيبا ترين متون معارف اسلامى در موضوع آداب و اخلاق و پند و حِكَم منقول از پيامبر اكرم و ائمه اطهار عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ و نيز انبياى الهى، بزرگ حضرت موسى و حضرت عيسى عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ است. در اين كتاب، گزيده هايى از سخنان پيامبر اكرم و امامان معصوم عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ تا امام حسن عسكرى عَلَيْهِ اَلسَّلاَم، در زمينه هاى گوناگون اعتقادى، اجتماعى، اخلاقى، فقهى
1) براى آگاهى بيشتر، ر . ک: مجالس المؤمنين، ج 1، ص 383؛ أمل الآمل، ج 2، ص 74؛ رياض العلماء و حياض الفضلاء، ج 1، ص 244 - 246؛ روضات الجنات، ج 2، ص 289.
2) براى آگاهى بيشتر، ر . ک: أعيان الشيعة، ج 5، ص 185 - 186؛ تأسيس الشيعة، ص 413؛ الذريعة إلى تصانيف الشيعة، ج 3، ص 400؛ ريحانة الأدب، ج 8، ص 54؛ طبقات أعلام الشيعة، ج 1، ص 93؛ الكنى و الألقاب، ج 1، ص 329؛ معجم المؤلّفين، ج 3، ص 252.
3) التمحيص، تحقيق: مؤسّسة الإمام مهدى (عَجَّلَ اَللَّهُ تَعَالِيَ فَرْجِهِ اَلشَّرِيفَ)، قم: مؤسّسة الإمام مهدى (عَجَّلَ اَللَّهُ تَعَالِيَ فَرْجِهِ اَلشَّرِيفَ)، 1404 ق.
4) براى آگاهى بيشتر، ر . ک: التمحيص، مقدّمه محمّد باقر ابطحى.
و ... گرد آمده است.
مؤلّف، سخنان معصومان عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ را به ترتيب آورده و ذيل عنوان هر يک از ايشان، ابتدا با خطبه يا كلامى از آن حضرت در موضوع توحيد آغاز مى كند و سپس به مواعظ يا نامه هاى وى، و در آخر به ذكر كلمات قصارى از آن حضرت مى پردازد. وى دربارۀ امام زمان عَلَيْهِ اَلسَّلاَم مى گويد:
هيچ يک از توقيعات حضرت صاحب الزمان و حجّت عصر خود - عجّل اللّه فرجه - را، با آن كه در ميان شيعيان آگاه، متواتر و مورد استفاده است، ياد نكرديم؛ زيرا به گونه اى كه مقتضى اين كتاب و چگونگى تأليف آن است، به دست ما نرسيده است. (1)
در پايان كتاب، چهار بخش ديگر نيز به اين ترتيب افزوده شده است:
حرّانى در تأليف اين كتاب براى رعايت كوته نگارى، ذكر اسناد احاديث را فرو گذاشته و به ذكر دو نكته در اين باره اكتفا كرده است:
بيشتر احاديث را به گوش خود از استادانش شنيده است.
اين سخنان، از آن دسته آموزه ها و حكمت هايى است كه خود، گواه درستى خویش اند. (2)
تحف العقول از منابع حديثى و فقهى متأخّر مهمّى همچون: بحارالأنوار، وسائل الشيعة و الحدائق الناضرة به شمار مى آيد و شيخ مرتضى انصارى قُدِّسَ سِرُّهُ نيز كتاب المكاسب المحرمة ى خود را با حديثى از تحف العقول آغاز كرده است. همچنين اين كتاب، دستْ مايۀ سخنوران بزرگ و خطيبان نامدار دوره هاى مختلف است.
عالمان شيعى از تحف العقول با تجليل ياد كرده و آن را اثرى بى نظير دانسته اند. علاّمه مجلسى در اين كتاب مى گويد:
نظم و ترتيب آن، دلالت بر بلندى مرتبه مؤلّفش مى كند و اكثر مطالب آن، در مواعظ و اصول ثابت شده اى است كه در آن ها نيازى به ذكر سند نيست. (1)
علاّمه امينى قُدِّسَ سِرُّهُ نيز دربارۀ آن باره مى نويسد:
تحف العقول در دانش و دين و حكمت ها و آداب و اخلاق و فرهنگ ها، آراستهْ سخنى است كه از ميوه هايش گرسنگان، سير شوند و تشنگان، بهره گيرند و خردمند، بدان انس جويد ... بارى! اين سخنان كه از سرچشمۀ وحىِ فيض بخشِ خاندان عصمت تراوش كرده، رهاورد خِرد است كه آيتى از فصاحت و بلاغت و استوارى لفظ و معنى و فروتر از كلام آفريدگار و فراتر از گفتار هاى بشر
1) بحارالأنوار، ج 1، ص 29.
است ... بايد بر اين همه، حُسن انتخاب و بِهْ گزينى مؤلّف را - كه نشانۀ خردمندى و دليل قدسيّت و نشان مهارت و كارشناسى او در حديث است - افزود. (1)
آنچه به تحف العقول اهمّيت مى بخشد، متن دقيق و عميق آن است، به گونه اى كه مى توان گفت، متن آشناى كتاب، ناشناس بودن مؤلّف را جبران كرده است.
تحف العقول تاكنون چندين بار به چاپ رسيده است كه مشخّصات كتابشناختى آن ها چنين است:
تحف العقول، تصحيح و تعليق: على اكبر غفّارى، تهران: كتابفروشى صدوق، 1376 ق، 535 ص.
تحف العقول، مقدّمه: سيّد محمّد صادق بحر العلوم، نجف: المطبعة الحيدرية، 1383 ق، 399 ص. (2)
تحف العقول، مقدّمه: محمّد حسين الأعلمى، بيروت: مؤسّسة الأعلمى، 385 ص (به ضميمۀ رسالۀ التمحيص).
1) رهاورد خرد (ترجمه تحف العقول، ص 7 - 11. براى آگاهى بيشتر دربارۀ ويژگى ها و جايگاه كتاب، ر . ک: دائرة المعارف تشيّع، ج 4، ص 169 (مدخل تحف العقول، نگارش سيّد مهدى حائرى)؛ تحف العقول، مقدّمۀ على اكبر غفّارى؛ تحف العقول، مقدّمه پرويز اتابكى؛ تحف العقول، مقدمه سيّد محمّد صادق بحر العلوم.
2) براى آگاهى بيشتر، ر . ک: فهرست كتاب هاى چاپى عربى، ص 167.
از تحف العقول تاكنون چهار ترجمه به فارسى و يک ترجمه: به انگليسى منتشر شده است:
تحف العقول، تحقيق و تصحيح: على اكبر غفّارى، ترجمۀ: محمّد باقر كمره اى، تهران: كتابفروشى اسلاميّه، 1384 ق، 556 ص.
تحف العقول، ترجمه: احمد عطائى جنّتى، تهران: انتشارات علميۀ اسلاميه، 1354 ش، 624 ص.
رهاورد خرد (ترجمۀ «تحف العقول»)، ترجمه: پرويز اتابكى، تهران: نشر و پژوهش فرزان، 1376 ش، 540 ص.
تحف العقول، تصحيح: على اكبر غفارى، ترجمه: بهزاد جعفرى، تهران: نشر صدوق، 1377 ش، 402 ص.
تحف العقول، ترجمه به انگليسى: بدر شاهين، قم: انصاريان، 1380 ش، 637 ص.
گزيدۀ حاضر بر اساس نسخۀ تصحيح شده به كوشش استاد على اكبر غفّارى تنظيم يافته است. (1)از مجموع سخنان پيامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم و امامان معصوم عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ، جز امام دوازدهم، و مناجات خداوند با حضرت عيسى و موسى عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ و سخنان
1) مشخصات كتابشناختى اين نسخه چنين است: تحف العقول في ما جاء من الحكم و المواعظ عن آل الرسول، ابن شعبة الحرّانى، تصحيح: على اكبر غفّارى، قم: دفتر انتشارات اسلامى، 1404، 516 ص، چاپ اوّل.
حضرت عيسى عَلَيْهِ اَلسَّلاَم، 350 فقره با معيار مورد اشاره در «درآمد»، انتخاب شده و بر اساس ساختار متن كتاب، در پانزده بخش تنظيم يافته است. ترجمۀ مجموعه نيز اقتباسى است از ترجمۀ دكتر پرويز اتابكى كه با نام رهاورد خرد به چاپ رسيده اطّلاعات كتابشناختى آن پيش از اين آمد.
هيچ پشتيبانى نيكو تر از رايزنى نيست.
اى على! هماره راستى پيشه كن، و مبادا دروغى بر زبانت رانده شود، و هرگز بر خيانتى دليرى مكن.
اى على! سه چيز از جمله كرامت هاى اخلاقى است: با كسى كه از تو گسسته، بپيوندى، و به كسى كه از تو دريغ ورزيده، بخشش كنى، و كسى را كه به تو ستم كرده، ببخشايى.
اى على! سه چيز است كه تا در كسى نباشد، كردارى از او راست نيايد: پرهيزگارى اى كه او را از نافرمانى خدا باز دارد، دانشى كه او را از [گزند] نادانىِ نادان برَهاند، و خِردى كه با آن با مردم سازگارى كند.
كسى كه نزد توانگرى رود و پيش او زبونى كند، دو سومِ دينش بر باد رفته است.
اى على! در روز رستاخيز، همه ديدگان جز سه ديده، گريان است: ديده اى كه در راه خدا بيدار خوابى كشيده، ديده اى كه از محرّمات الهى فرو نهاده شده، و ديده اى كه از بيم خدا گريسته است.
اى على! خوشا چهره اى كه خدا به آن نظر دارد: چهره اى كه بر گناهى مى گِريد كه كسى جز خدا از آن آگاه نيست.
رياكار را سه نشان است: چون پيش مردم باشد، [در كار دين] چالاكى نمايد، و چون تنها شود، سستى و كاهلى كند، و خوش دارد كه او را در همه كار ها بستايند.
خردمند را نشايد كه جز در سه كار بكوشد: نيكو ساختن زندگانى، گام سپارى براى رستاخيز، و كاميابى از غيرِ حرام.
اى على! از دروغ بپرهيز كه دروغ، رو سياهى مى آورد.
اى على! سوگند دروغ به خدا مخور و در غير ضرورت، سوگند راست نيز ياد مكن و خداوند را دستْ مايۀ سوگندت مساز؛ زيرا خداوند به كسى كه به نام او سوگند دروغ بخورد، رحم نمى كند و رعايتش را نمى نمايد.
اى على! از لجبازى بپرهيز، كه آغازش نادانى و انجامش پشيمانى است.
نشانه خير خواه چهار چيز است: به حق داورى كند، و از خود به ديگران حق دهد، و آن چه بر خود پسندد، بر مردم روا دارد، و از حريم هيچ كس درنگذرد.
خوشا بر آن كس كه افزونىِ دارايى اش را انفاق كند و از افزونگويىِ زبانش جلوگيرى كند!
خوشا بر آن كس كه با مردم نيک خويى كند و به آنان مدد رساند و گزندش را از آنان بگردانَد!
ملعون (از رحمت خدا به دور) است كسى كه بارِ خود را بر مردم افكند.
پرستش، هفت بخش است و برترين بخش آن، طلب روزىِ حلال است.
برترين جهاد امّت من، چشمداشتِ گشايش (1)است.
از دانشمندان بپرسيد و با حكيمان گفتگو كنيد و با نيازمندان، همنشين شويد.
فضيلت دانش نزد من، از فضيلت پرستش خوش تر است، و برترينِ آيين شما پرهيزگارى است.
هر كه درويش نمايى كند، درويش شود.
سازگارى با مردم؛ نيمى از ايمان و نرم رفتارى با آنان، نيمى از زندگانى است.
هر كه به مسلمانى خيانت كند يا بدو زيان رساند و يا بدو نيرنگ زند، از ما
1) «انتظار فرج»، يعنى اميد گشايش داشتن در هر دشوارى و تنگنا و مصيبت، به گونه اى كه انسان، مصداق منتظر و چشم به راه باشد، نه اين كه دست از كوشش بردارد؛ زيرا ترک كوشش با مفهوم جهاد (كه در حديث آمده)، مخالف است.
نيست.
خدا رحمت كند بنده اى را كه خوش گويد و بهره بَرد يا خاموشى گزيند و سالم مانَد!
نيكو ترينِ شما، نيک خوترين شمايند؛ همانان كه الفت جويند و الفت پذيرند.
هر كه جامه شرم از خود بيفكند، غيبت ندارد (نكوهش او غيبت شمرده نمى شود).
هر كه به خدا و روز پاداش ايمان دارد، بايد چون وعده اى دهد، به آن وفا مى كند.
امانتدارى روزى آورَد و خيانت، درويشى.
نگاه مهر آميز فرزند به پدر و مادر، عبادت است.
هر كه در زندگى خويش ميانهروى كند، خدايش روزى رسانَد و هر كه زياده روى كند، خدايش بى نصيب سازد.
و أحسَنُكُم خُلقاً و أقربُكُم مِنَ النّاسِ؛ فردا در قرارگاه رستاخيز، نزديک ترينِ شما به من، راستگو ترين و امانت پرداز ترين و با وفا ترين شما به پيمان و نيک خوترين و نزديک ترينِ شما به مردمان است.
هر كه جاهلانه به كارى پردازد، آن چه تباه سازد، بيش از آن چيزى است كه درست كند (1).
هر كه زشتى اى را منتشر كند، همانند آغاز كنندۀ آن است، و هر كه ننگى را به مؤمنى نسبت دهد، نميرد تا خود مرتكب همان شود.
چهار چيز از نشانه هاى بدبختى است: چشم خشكى، دل سنگى، بسيارىِ از در دنيا جويى و پافشارى بر گناه.
در كار هاى خود از نهاندارى مدد گيريد؛ چه، بر هر صاحب نعمتى حسد مى برند. (2)
توانگرى، ياورى نيكو براى تقواست.
خوشا آن كه شهوتِ آماده اى را به خاطر پاداش وعده داده شده اى كه آن را نديده است، رها كند!
كمترين چيزى كه در آخرالزمان باشد، برادرى مورد اطمينان يا درهمى پول حلال است.
خدا چون به بنده اى نعمت بخشد، دوست دارد اثر نعمت خود را در او ببيند.
زنهار از خشوع منافقانه، و آن، چنان باشد كه تن درحالِ خشوع به نظر آيد، ولى دل، خاشع نباشد.
پسر عزيزم! ... در راهى كه از گمگشتگى در آن بيم دارى، گام مزن؛ زيرا خود را از سرگردانىِ گمراهى نگاه داشتن، بهتر از برنشستن بر مَركب هراس هاست.
مبادا مَركب هاى آز، تو را بتازانند و به پرتگاه هاى هلاكت اندازند!
اگر به گناهى آلوده شدى، بى درنگ آن را به توبه بشوى.
با برادرت اندرز بى غرضانه گوى، خواه در نيكى باشد يا بازداشتن از ناپسند.
پسر عزيزم! بدان هر كه عيب خود را ببيند، از پرداختن به عيب ديگران، باز مى مانَد.
هر كه به جايگاه هاى نامناسب رود، متّهم شود.
پسر عزيزم! هيچ گنهكارى را نااميد مكن. چه بسيار گناه آلوده اى كه عاقبتى نيكو يافته است.
هر كه در پىِ راستى بكوشد، سبک بار شود.
آگاه باشيد كه هر كس بى فرجام نگرى، خود را در كار ها افكند، با پيشامد هاى رسوا كننده روبهرو شود.
عاقبت انديشى پيش از اقدام به كار، تو را از پشيمانى باز مى دارد.
هر كه به پيشواز نظر هاى گوناگون برود، جايگاه هاى خطا را بشناسد.
از نيرنگ بپرهيز، كه خوى فرومايگان است.
عزّت مؤمن، بى نيازى او از مردم است.
با گسستن پيوند، خويشاوندىِ آدمى را رشدى (وفايده اى) نيست.
ديدار بسيار، دلْ تنگى (و ملال) مى آورد.
از گناهان بپرهيزيد؛ زيرا روزىِ بنده اى كه دست به گناه آلايد، بند آيد.
مرد ميانه رو، درويش نشود.
دعا كنندۀ بى عمل، چون تيرانداز بى زه باشد.
روزى را با صدقه دادن، درخواست كنيد.
مبادا در كار ها، پيش از فرا رسيدن زمانشان، شتاب ورزى يا هنگامى كهزمانشان رسيد [در انجام دادن آن] سهل انگارى كنى.
به راستى خيرانديش ترينِ مردم نسبت به خويش، فرمانبردار ترين ايشان از پروردگارش، و خود فريب ترين آن ها، نافرمان ترينشان از خداست.
اگر بر شما بدى رفت، همانسان كه دوست داريد شما را ببخشايند، ببخشاييد و در گذريد.
اى كميل! [ديانت و فقاهت را] جز از ما مگير تا از ما باشى.
اى كميل! هيچ حركت (و عملى) نيست، مگر آن كه در آن به شناخت آن نيازمندى.
خدا را، خدا را دربارۀ نماز، كه بهترين كردار و ستون دين شماست!
زاهد دنيا كسى است كه حرام، صبرش را نرُبايد و حلال، از شُكرش باز ندارد.
دوستت را چندان به اندازه دوست بدار كه بسا روزى دشمنت شود، و دشمنت را چنان به قاعده دشمن دار كه بسا روزى دوستت شود. (1)
صبر نسبت به ايمان، مانند سر است به پيكر. پس هر كه صبر ندارد، ايمان ندارد.
صبر بر سه گونه است: صبر (يا شكيبايى) بر مصيبت، صبر (يا استقامت) بر فرمانبردارى، و صبر (يا خوددارى) از گناه.
1) مراد، آن است كه در دوستى يا دشمنى اندازه نگه دار و در هيچ يک از حالاتِ محبّت يا عداوت در رفتار خود با دوست يا دشمنت از حدّ اعتدال تجاوز مكن.
تَحزَن، فَبِكِلَيهِما سَتُختَبَرُ؛ دنيا دو روز است: روزى به سود توست و روزى به زيانت. اگر به سود تو بود، شادان مشو و اگر به زيانت بود، اندوه مخور؛ زيرا به اين دو آزمايش مى شوى.
آدميزاده، شبيه ترين چيز به ترازوست: يا با نادانى سبُک شود و يا به دانش، سنگين گردد.
نيک بخت آن كس است كه از سرگذشت ديگرى پند آموزد.
از اخلاق پست بپرهيزيد، كه والا را پست مى سازد و بزرگوارى را نابود مى كند.
دوست، براى برادر خود دوست [واقعى] نيست، مگر آن كه وى را در گرفتارى و غيبت [و نيز] پس از وفاتش حامى (و نگهبان) باشد.
كسى كه خود را در معرض تهمت قرار دهد، نبايد بدگمانِ به خويش را سرزنش كند.
اى مردم! تقواى الهى پيشه سازيد؛ زيرا صبر بر تقوا (خوددارى)، آسان تر از صبر بر عذاب خداست.
چون چيز ها به همسرى يكديگر درآمدند [و ملازم يكديگر گشتند]، تنبلى و ناتوانى به هم آميختند و فقر از آن دو بِزاد.
هر كه اندازه نگه دارد، خدايش روزى فزايد، و هر كه اسراف كند، خدايش محروم سازد.
[از امام عَلَيْهِ اَلسَّلاَم] پرسيدند: مردانگى چيست؟ فرمود: [آن كه] در نهان، كارى نكنى كه در عيان از آن شرم مى كنى.
با بى اعتنايى به كار هاى پست، قدر خود را بالا بريد.
پرسيدند: فرومايگى چيست؟ فرمود: «خُرده بينى و دريغ كردن اندک».
پرسيدند: بخل چيست؟ فرمود: «آن چه را در دست خود ببينى [و نگهدارى]، مايۀ شرف پندارى و آن چه را انفاق كنى، از دست رفته بدانى.
پرسيدند: نيازمندى چيست؟ فرمود: «آزمندى نفس به هر چيز».
هيچ مردمى با هم مشورت نمى كنند، مگر آن كه به راه پيشرفتِ خويش رهنمون خواهند شد.
فرومايگى اين است كه سپاسِ نعمت نگزارى.
خويشاوند، كسى است كه دوستى، او را به آدمى نزديک ساخته، گرچه
نژاد (و تبار) او دور باشد؛ و بيگانه كسى است كه از ديدگاه دوستى دور است، هر چند تبار (و نژاد) او نزديک باشد.
هر كه بر نيک گزينىِ خداوند پشتْ گرم باشد، آرزو نمى كند در وضعى جز آن كه خدا برايش اختيار فرموده، قرار گيرد.
خيرى كه هرگز شرّى در آن نيست، شكر بر نعمت و صبر بر ناگوارى هاست.
ننگ، آسان تر از دوزخ است. (1)
او را از مردانگى پرسيدند [كه چيست]. فرمود: اين كه مرد دريغش آيد بر دين خود [كه چيزى از آن بكاهد]، و اصلاح مال است [به نياميختن حرام و پرداختن زكات] و بر پا داشتن حقوق (و فرايض).
تقوا، باب هر توبه و سرآمد هر حكمت، و [مايۀ] شرافت هر كارى است.
1) ظاهرا مراد آن است كه تحمّل ننگ عذابِ گذراى اين جهانى آسان تر از تحمّل آتش پايدار دوزخ در آن جهان است.
هرگاه مستحبّات به واجبات زيان رساند [و مانع انجام دادن فرايض شود]، آن ها را ترک كنيد.
هر كه دورى راه سفر را به ياد آرد، [با توشه گرفتن] آماده شود.
خردمند، به كسى كه از او راهنمايى مشفقانه بخواهد، خيانت نكند.
هرگاه يكى از شما با برادر خود ديدار كند، بايد محلّ نور خيز پيشانى او را ببوسد.
شما را به تقواى الهى سفارش مى كنم؛ زيرا خدا ضمانت داده كسى را كه تقواى الهى پيشه سازد، از آن چه ناخوش مى دارد، به آن چه خوش مى دارد انتقال دهد، و از جايى كه گمان نمى برد، روزى اش دهد.
مبادا از كسانى باشى كه به سبب گناهانِ بندگانِ خدا بر سرنوشت آنان بيمناک است، ولى خود را از سزاى گناه خويش ايمن مى داند.
به راستى كه من مرگ را جز خوش بختى نمى دانم، و زندگى با ستمكاران را جز ملال.
به مردى كه نزد او از ديگرى غيبت مى كرد، فرمود: «اى فلان! زبان از غيبت فرو بند كه غيبت، خورشِ سگان دوزخ باشد».
العَبيدِ و إنَّ قَوماً عَبَدوا اللّهَ شُكرا فَتِلكَ عِبادَةُ الأَحرارِ و هِيَ أفضَلُ العِبادَةِ؛ برخى خدا را به شوق [بهشت] مى پرستند. اين، پرستشِ سوداگران است. گروهى خدا را از ترس مى پرستند. اين، پرستشِ بردگان است. و گروهى خدا را از روى سپاسگزارى مى پرستند كه اين، پرستشِ آزادگان و برترين نوع پرستش است.
خدعه (و مهلت دادن) خدا به بنده آن است كه نعمت فراوان و مستمر به او رساند و سپاسگزارى را از او بگيرد.
به پسرش على بن حسين عَلَيْهِ اَلسَّلاَم فرمود: «اى پسرک من! بپرهيز از اين كه بر كسى كه جز خداوند در برابر تو ياورى ندارد، ستم كنى».
از نشانه هاى خوش نامى و نيک بختى، همنشينى با خردمندان است.
از نشانه هاى اسباب نادانى، مجادله با غير اهل انديشه است.
از نشانه هاى دانا، نقّادى (و بررسى) گفتار خود و آگاهى او از حقايق فنون رأى (و نظر) است.
از آن چه موجب پوزش خواهى شود، بپرهيز؛ زيرا مؤمن، نه بد كند و
نه پوزش خواهد، و منافق، هر روز بد كند و [هر دَم] پوزش خواهد.
سلام را هفتاد حسنه (و پاداش نيک) باشد: شصت و نُه حسنه از آنِ سلام دهنده و يک حسنه از آنِ پاسخ گوينده آن است.
بخيل، كسى است كه در سلام كردن بخل ورزد.
كسى كه با نافرمانى خدا در پىِ كارى باشد، آن چه را اميد دارد، بيشتر از دست بدهد و به آن چه از آن مى پرهيزد، زود تر گرفتار آيد.
مردى نزد حضرت آمد و از او مالى خواست. فرمود: «درخواست مال، روا نيست، مگر براى پرداخت
هزينه اى بسيار يا فقرى به خاک نشاننده يا تأديه تعهّدى ناگزير [چون ديه و غرامت و كفالت]». آن مرد گفت: من جز براى [پرداخت] يكى از اين ها نيامده ام. پس فرمود كه صد دينار بدو دهند.
حقّ چشمت اين است كه آن را از آن چه بر تو حلال نيست، فروبندى و مبتذلش نسازى [و به كارش نبرى]، مگر براى جاى عبرت آموزى كه ديده ات را با آن بينا كنى يا به وسيله آن از دانشى بهرهمند شوى؛ زيرا چشم، دروازه عبرت آموزى است.
حقّ شكمت اين است كه آن را ظرف حرام، كم باشد يا بسيار، نسازى و از حلال هم به اندازه بدو دهى، و از حدّ نيرو بخشى به مرز شكم خوارگى (1)و فقدان مرادنگى اش نكشانى.
1) تهوين، خوار شدن به خاطر شكم است كه از آن به «شكم خوارگى» تعبير مى شود و چنان است كه آدمِ شكم پرست در برابر خواهش شكم، خوار و بى طاقت باشد و براى ارضاى شكم خود، به هر پستى اى تن دهد.
حقّ نماز اين است كه بدانى نماز، روى آوردن به درگاه خداست و تو در نماز در برابر خداوند ايستاده اى.
حقّ آن كه به علم آموزى اداره ات مى كند (يعنى حق استادت)، بزرگداشت اوست، و حفظ احترام مجلس او و نيک گوش دادن به گفتارش.
حقّ مادرت اين است كه بدانى او تو را در جايى حمل كرده كه كسى ديگرى را حمل نمى كند، و از ميوه دل خود، تو را چيزى خورانده كه هيچ كس، ديگرى را نمى خورانَد.
حقّ فرزندت [اين است كه] بدانى ... تو نسبت به كسى كه سرپرستى او را بر عهده دارى در پرورش خوب و راهنمايى وى به سوى پروردگار و كمک به او در فرمانبردارى از پروردگارش، هم درباره خودت و هم درباره او، مسئول هستى.
حقّ كسى كه به تو احسان كرده، اين است كه او را سپاس دارى و احسانش را ياد كنى و گفتارى نيكو درباره او بپراكنى و ميان خود و خداى سبحان، خالصانه دعايش كنى.
حقّ دارايى اين است كه آن را جز از راه حلال به دست نياورى و جز در راه حلال صرف نكنى.
شكمبارگى و پرخورى و سرمستى و فريفتگى به مُلک (مالدارى باشد يا حكومت)، از چيز هايى است كه [آدمى را] از كردار باز مى دارد و كندْ رفتار مى كند و ياد خدا را از يادش مى برد.
هر كه خود را ارجمند شمارد، دنيا را پست انگارد.
هر كه به قسمتى كه خدايش داده قانع باشد، همو، بى نياز ترينِ مردم است.
از دروغ بپرهيزيد، چه خُرد و چه بزرگ، چه به جدّ و چه به هزل.
همين ياورى الهى تو را بس كه مى بينى دشمنت در حقِّ تو راه نافرمانىِ خدا را مى پيمايد.
تمام خير آن است كه انسان، خويشتندار باشد.
مبادا با دروغگو همنشين شوى كه وى، همچون سراب است: به تو دور
را به تو نزديک و نزديک را به تو دور مى نماياند.
مبادا با بى خرد همنشين شوى كه چون خواهد به تو سودى رسانَد، زيان مى رسانَد.
مؤمن از دعاى خود به يكى از اين سه نتيجه دست يابد: يا برايش ذخيره مى گردد، يا در دنيا برآورده مى شود، و يا بلايى را كه مى خواهد به او برسد، از او باز داشته مى شود.
سه چيز مؤمن نجات بخش است: بازداشتنِ زبانش از مردم و از غيبت كردن آنانْ، و وا داشتن خود به آن چه در آخرت و دنيايش سود دهد، و بسيار گريستن بر گناهان خويش.
نگاه كردن مؤمن به چهره برادر ايمانى خود از راه دوستى و محبّت به او، عبادت است.
چيزى نزد خدا، پس از شناخت او، محبوب تر از بازداشتن شكم و عورت [از حرام] نيست.
به رهبرىِ خِرد، از در افتادن در هلاكت به وسيله هواى نفس، خود را نگه دار.
راه خودبينى را با خويشتن شناسى بر بند.
با واگذارىِ [همه چيزِ خود به خدا]، به آسايشِ ضمير خويش دست ياب و آسودگى تن را در آسايش (و آرامش) دل بجوى.
با بسيارىِ ذكر در خلوت، به دل نرمى نايل شو.
با راستْ كردارى، خود را براى خدا بياراى.
مبادا دست خوش غفلت شوى كه در آن، سنگ دلى باشد.
با كُشتنِ طمع، پايدارىِ عزّت را بجوى.
شرافتى چون بلندْ همّتى نيست.
مصيبتى چون ناچيز شمردن گناهت و خشنودى ات از حالى كه دارى نيست.
فضيلتى چون جهاد نباشد، و هيچ جهادى چون پيكار با هواى نفْس نيست.
به هنگام فرصت، از كوتاهى كردن بپرهيز؛ زيرا اين ميدانى است كه براى رهسپارانش زيان به بار مى آورد.
خود را در دنيا چنان منزل ده كه گويى ساعتى در آن منزل دارى و سپس از آن مى كوچى.
تمامت كمال، فهم اندوزى در دين و بردبارى بر ناگوارى و اندازه نگاه داشتن در زندگانى است.
به حق قيام كن و از آن چه سودت نمى دهد [و به تو مربوط نيست] كناره گزين.
در كار خود، [فقط] با كسانى مشورت كن كه از خدا مى ترسند.
سه چيز، از كرامت هاى دنيا و آخرت است: آن كس را كه به تو ستم كرده ببخشايى، به آن كه از تو گسسته بپيوندى، و چون بر تو جهالتى رود، بردبارى كنى.
خداوند، خوش دارد كه از او خواهش شود و از آن چه نزد اوست، درخواست گردد.
هر كه خداوند او را پند آموز خويش نساخته، هرگز پند هاى مردم، او را سودى نمى دهد.
هر كه ظاهرش گران سنگ تر از باطنش باشد، ترازويش سبُک آيد.
بنده، دانشمند نيست، مگر آن كه بر زبر دست خود [در دانش] رشک نبرد و زير دست خود را خوار نشمرد.
راستى كه زودْ پاداش ترين طاعت، صله رحم است.
راستى كه سوگند دروغ و قطعِ رحم، خانه ها را از اهلش تهى مى گذارد (ويرانى به بار مى آورد).
دوستى را در دلِ برادرت، از آن چه نسبت به او در دل توست، بشناس.
چهار چيز از گنجينه هاى نيكى است: نهان داشتن نياز، پنهان دادن صدقه، پنهان داشتن درد، و نهان داشتن مصيبت.
هر كه با خانواده خود خوش رفتار است، عمرش بسيار خواهد بود.
فروتنى آن است كه [انسان] به نشستن در جايى فروتر از شأنش راضى باشد، و به هر كس برخوردى سلام گويى، و هر چند بر حق باشى، كشمكش را رها كنى.
خداوند، دشنامگوى بد زبان را دشمن مى دارد.
خدا مى فرمايد: «اى آدميزاده! از آن چه بر تو حرام كرده ام، دورى كن تا از پارسا ترينِ مردم باشى».
چهره خرّم و گشادگىِ رخسار، مايه جلب دوستى و نزديكى به خداست.
حيا و ايمان به يک ريسمان پيوسته اند. چون يكى برود، ديگرى نيز از پىِ آن برود.
كسى كه بخشى از هدايت را آموزش دهد، او را اجرى مانند آن كس است كه به آن عمل كند و از اجر آنان چيزى كاسته نشود.
چاپلوسى و رشک بردن، جز در طلب دانش، از اخلاق مؤمن نيست.
از [انواع] غيبت، آن است كه درباره برادرت چيزى بگويى كه خداوند، آن را پوشيده داشته است.
حسرت زده ترينِ مردم به روز رستاخيز، بنده اى است كه عمل عادلانه اى را توصيف كرده، ولى خود، خلاف آن را به كار بسته باشد.
بر شما باد پارسايى و كوشايى و راستگويى و اين كه امانت را به آن كه شما را امين شمرده، خواه نكوكار باشد يا تبهكار، باز بپردازيد.
صله رَحم، كردار ها را بپالايد و اموال را بيفزايد و بلا را بگردانَد و حساب را آسان كند و مرگ را به تأخير اندازد.
بدان كه نيازْ خواه، آبرويش را با اظهار حاجت پيش تو حفظ نكرده است. پس تو آبرويت را با ردّ نكردن (و دريغ نداشتن از) او نگاه دار.
تنبلى به دين و دنيا زيان مى رساند.
بهترين چيزى كه مى خواهيد مردم به شما بگويند، به آن ها بگوييد.
خدا، فاش كردن سلام را دوست دارد.
خوشا بر آن كه آرزو هاى دورغين سرگرمش نكند!
اى پسر جندب! در حقّ گنهكارانى كه اهل دعوتِ شمايند، جز نيک مگو و [همه] براى توفيق آنان به درگاه خداوند، زارى كنيد و بازگشت از گناه را برايشان درخواست كنيد.
اى پسر جندب! هر كه خود را از دستاورد خويش [كه دست مايه آخرت است] محروم دارد، آن را براى ديگرى اندوخته است.
چندان به خداوند اميدوار باش كه [اين اميد] تو را به نافرمانىِ او نكشانَد، و چندان از او بيم دار كه [اين بيم] تو را از رحمت او نوميد نسازد.
در برابر هر كارى درنگ كن تا [راهِ] درون شدن و برون آمدن از آن را،
پيش از آن كه در آن وا مانى و پشيمان شوى، نيک بشناسى.
امروز در دنيا كارى كن كه به وسيلۀ آن، اميد رستگارى در آخرت دارى.
هر چيزى را شالوده اى است و شالودۀ اسلام، دوستدارى ما اهل بيت است.
اى پسر نعمان! اگر مى خواهى برادرت با تو در دوستى با صفا [و يک دل] باشد، با او شوخى مكن و به كشمكش مپرداز و بر او مباهات مفروش و ستيزه مجوى.
دوستت را بر راز خود آگاه مساز، مگر آن رازى كه اگر دشمنت هم از آن آگاه شود، زيانى به تو نرسد.
بسيار دعا كنيد؛ زيرا خداوند از ميان بندگانش كسانى را دوست دارد كه او را به دعا بخوانند.
سه چيز است كه محبّت مى آورد: دين، فروتنى و بخشش.
سه چيز است كه مرد را زبون مى سازد: رشک، سخن چينى و سبُک سرى.
نادانى در سه چيز است: عوض كردن دوستان، ابراز مخالفت بى دليل، و تجسّس در آن چه سودى ندارد.
انس (و آرامش) در سه چيز است: در زن سازگار، فرزند خوش رفتار و دوست باصفاى وفادار.
سه چيز است كه همگان به آن نياز دارند: امنيّت، عدالت و فراوانى نعمت.
برادران در ميان خود به سه چيز نيازمندند. اگر آن ها را به كار بندند [بر برادرى بپايند]؛ و گرنه از يكديگر جدا شوند و دشمن هم گردند. آن سه چيز عبارتاند از: انصاف با يكديگر، مهربانى با هم و دور كردن حسد.
اشتباهات بر آن كس كه به زمانه خود داناست، هجوم نمى آورد.
اگر مى خواهى گرامى ات دارند، نرم خو باش، و اگر مى خواهى خوارت شمارند، درشتى كن.
هر كه داد مردم را از خود بدهد، مردم راضى باشند كه او داور ديگران
شود.
اصلاح وضع همزيستى و سازگارى مردم با يكديگر [مانند] پيمانه پُرى است كه دو سومش هوشمندى و يک سومش ناديده گرفتن [و چشمپوشى از خطاى ديگران] است.
برآورده نشدن حاجت، بهتر از درخواست آن از نااهل است.
به پدرانتان نيكى كنيد تا پسرانتان به شما نيكى كنند، و از زنان مردم، دامن پاک داريد تا زنانتان پاک دامن باشند.
به يكديگر دست دهيد، كه كينه را از ميان مى برد.
از خداوند، به نوعى، هر چند اندک باشد، پروا كن و ميان خود و او پرده اى، هر چند نازک، بياويز.
عمل كننده بى بصيرت، مانند رونده به بيراهه است و شتابش در رفتن، جز بر دورى او از مقصد نيفزايد.
هر كه بد خوى شود، خود را شكنجه دهد.
هرگاه ديديد بنده اى به گناهان مردم پرداخته و گناه خود را فراموش كرده است، بدانيد گرفتار مكر شده است.
آن كه نعمت خوردن را شكر مى گزارد، پاداشى مانند روزه دارِ حسابْ شمار مى بَرَد.
بهترينِ عبادت ها شناخت خدا و فروتنى كردن براى اوست.
هر چيز را زكاتى است و زكات دانش، آن است كه آن را به شايستگانش بياموزند.
به داوود رقّى فرمود: «اگر دستت را تا آرنج به كام اژد ها فرو كنى براى تو بهتر از آن است كه از نوكيسه اى، حاجت بخواهى».
سودمند ترينِ چيز براى مرد، آن است كه در جستن عيب خويش بر ديگر مردم، پيشى گيرد.
آسودگىْ بخش ترينِ آسايش ها، بُريدن اميد از مردم است.
محبوب ترينِ دوستانم نزد من، كسى است كه عيب هايم را به من
هديه كند.
خوش رفتارى با مردم، يک سومِ خرد است.
در دوستى با كسى كه تو را همْ مصلحت با خود نبيند، خيرى نيست.
هر يک از دوستانت كه سه بار بر تو خشم گرفت و ناروايى درباره تو نگفت، او را براى خويش، اندوخته اى آماده گير.
كار برادر خود را به بهترين صورتِ محتملِ آن حمل كن، و سخنى را كه از دهان برادرت در مى آيد، تا وقتى كه مى توانى محمِل خيرى براى آن بيابى، به بدى تفسير مكن.
ملاحظه كردن (و آزرم) را در ميان خود و برادرت به يک سو مَنهِ و چيزى از آن را بر جاى گذار؛ زيرا از ميان رفتن ملاحظه (و آزرم)، به منزله از ميان رفتن شرم است.
مزۀ آب، زندگى است و مزۀ نان، نيروست.
اى هشام! حكمت را به نادانان مياموزيد كه بر آن ستم روا داشتهايد، و از شايستگانش دريغ مداريد كه به آنان ستم كرده ايد.
اى هشام! آن را كه مردانگى نباشد، دين نباشد، و آن را كه خِرد نباشد، مردانگى نباشد.
اى هشام! خردمند دروغ نگويد، هر چند دلخواهش باشد.
اى هشام! خردمند با آن كس كه از تكذيبش بيم دارد، سخن نمى گويد، و از هر كس كه از دريغ ورزى اش بيم دارد، درخواست نمى كند.
از خدا در نهان هاى خويش شرم داريد، همچنان كه در عيان از مردم، شرم مى كنيد.
اى هشام! آن چه از دانش [تاكنون] نياموخته اى، بياموز و از آن چه آموخته اى، به نادان بياموز.
كامل ترينِ مؤمنان در ايمان، نيک خو ترين آن هاست.
اى هشام! داستان دنيا به آب دريا مانَد كه تشنه هر چه از آن بنوشد، تشنگى اش فزونى يابد تا او را بكُشد.
اى هشام! از بزرگنمايى بپرهيز؛ زيرا هر كس در او هموزنِ دانه اى بزرگنمايى باشد، به بهشت در نيايد.
اى هشام! از ما نيست آن كه هر روز به حساب خود نرسد [تا] اگر كار نيک كرده، بر آن بيفزايد و اگر بد كرده، از خدا آمرزش خواهد و به درگاهش توبه آرد.
اى هشام! از طمع بپرهيز و تو را از آن چه در دست مردم است، نوميدى بايد.
هر كه به عوض (و پاداش) گرفتن يقين داشته باشد، در بخشندگى،
گشاده دستى مى كند.
هر كه ميانهروى كند و قناعت ورزد، نعمت بر او بپايد و هر كه بى جا مصرف نمايد و زياده روى كند، نعمتش زوال يابد.
از خدا پروا دار و حق را بگو، اگر چه هلاكت تو در آن باشد، كه نجاتت در همان حقگويى است.
بپرهيز كه [از صرف مالى] در راه طاعت خدا دريغ ورزى، آن گاه، دو چندانش را در راه معصيت خرج كنى.
سه چيز ديده را روشن كند: به سبزه نگريستن، به آب روان نگريستن و به روى زيبا نگريستن.
خوشْ همسايگى [تنها] خوددارى از آزار دادن [همسايه] نيست، بلكه شكيبايى بر آزار [ديدن از همسايه] است.
از تنگْ دلى و تن آسايى بپرهيز؛ زيرا اين هر دو، تو را از بهره هاى دنيا و آخرتت باز مى دارد.
و ما لاسَرَفَ فيهِ و استَعينُوا بِذلِكَ عَلى اُمورِ الدّينِ ؛ براى نفس خود از دنيا بهره اى قرار دهيد. به آن اندازه كه آن چه خواهشِ حلال كند و به مردانگى خللى نرساند و زياده روى در آن نباشد، به او بدهيد، و از اين روش، در انجام دادن امور دين يارى جوييد (و نيرو يابيد).
هر كه فهمِ دين نيابد، خداوند، هيچ كردارى را از او نپسندد.
ايمان، شناخت به دل، اقرار به زبان و كردار به اندام هاست.
امام، زمام دين و [مايۀ] نظام يافتن مسلمانان و صلاح جهان و عزّت مؤمنان است.
بر صاحب نعمت واجب است كه به نانخورَش گشايش رساند.
پاكيزگى از اخلاق پيامبران است.
امين به تو خيانت نمى كند؛ بلكه اين تويى كه به خائنى امانت سپرده اى.
خاموشى درى از در هاى حكمت است. خموشى محبّت آورد و بر هر خيرى رهنماست.
چون شخص حاضرى را نام برى، [از جهت احترام] كنيۀ او را بگو، و اگر غايب باشد، نامش را بگو.
دوست هر كس، خِرد او و دشمن هر كس، نادانىِ اوست.
اظهار دوستى با مردم، نيمى از خِرد است.
خداوند، بگو مگو [و پُر حرفى] و ضايع كردن مال و خواهش بسيار (سماجت) را دشمن دارد.
از حضرت تعريف توكّل را پرسيدند. فرمود: «اين است كه جز از خدا نترسى».
پيوند خويشى نگه دار [و صلهرحم به جاى آر]، گرچه با جرعه اى آب باشد. بهترين وسيله اى كه با آن صلهرحم به جاى آورده مى شود، خوددارى از آزار رساندن به خويشاوندان است.
كسى كه در جستجوى روزىِ بيشتر كوشد تا نانخورِ خود را كفايت رساند، مزدش از مجاهد در راه خدا بزرگ تر است.
دو گروه هرگز با يكديگر درگير نشوند، مگر آن كه با گذشت ترينِ آن دو پيروز شود.
سخاوتمند از خوراک مردم بخورد تا مردم از خوراكش بخورند، و بخيل از خوراک مردم نخورَد تا از خوراكش نخورند.
يارىِ تو به ناتوان، از بهترينِ صدقه هاست.
بدترينِ مردم، كسى است كه از ميهمانش دريغ دارد و تنها بخورد و بنده اش را تازيانه زند.
به خداوند خوش گمان باش؛ زيرا هر كه به خدا خوش گمان است، خدا با همان گمانى كه به خدا دارد، با اوست.
بخيل را آسايش نيست، و حسود را لذّت نيست، و پادشاهان را وفا نيست، و دروغزن را مروّت نيست.
هر كس به اندک روزى خرسند است، اندک كردارى از او پذيرفته شود.
شكيبايى را بالشِ [اطمينان بخش] خود ساز، و فقر را در آغوش گير، و شهوت ها را دور انداز، و با هواى نفس مخالفت كن.
بدان كه از ديده خدا پنهان نيستى. پس بنگر كه چگونه اى.
هر كه بى تابى اش بر شكيبايى اش چيره آيد، اجرش تباه مى شود.
هر كه حاضر و ناظر كارى باشد و آن را ناپسند دارد، مانند كسى است كه [آن هنگام] غايب بوده، و هر كه در كارى حاضر و ناظر نباشد، ولى بِدان راضى باشد، مانند كسى است كه خود در آن حضور (و مشاركت) داشته است.
هر كه گوش به گفتۀ سخنگويى دهد، در واقع او را پرستيده است. اگر [آن سخنگو] از خدا بگويد، خدا را پرستيده، و اگر از شيطان بگويد، شيطان را پرستيده است.
به تأخير انداختن توبه، فريبْ خوردگى است.
امروز و فردا كردنِ بسيار، سرگردانى است.
پافشارى بر گناه، ايمن شمردن خويش از مكر خداست.
علنى كردن چيزى، پيش از آن كه استوار شود، مايه تباهى آن است.
مؤمن، نيازمندِ توفيق از جانب خداوند و اندرز دادن به خويش و پذيرش اندرز از كسى است كه پندش مى دهد.
چون خداوند خير بنده اى را بخواهد، هرگاه [آن بنده] مورد گلايه واقع شود، بپذيرد.
خداوند را بقعه هايى است كه دوست دارد در آن ها دعا شود تا دعاى كسى را كه وى را خوانده است، به اجابت رسانَد.
هر كه از خدا پروا كند، از او پروا كنند [و حرمتش را نگه دارند] و هر كه از خدا فرمان بَرد، فرمانش بَرند.
هر كه از آفريدگار فرمان بَرد، از خشم آفريدگان پروا ندارد.
هر كه را از جانب پروردگارش حجّتى باشد، هر چند مصيبت هاى دنيا او را با قيچى تكّه تكّه كنند و پراكنده اش سازند، بر او سبُک آيد.
و عُقبى؛ شكرگزار را، به جهت شكرگزارى، سعادتى است بزرگ تر از نعمتى كه شكرگزارى را بر او واجب كرده است؛ زيرا نعمت، كالايى است و شكر، نعمتى همراه با آخرت.
دور نيست كه ستمِ ستمگرِ بردبار، به سبب بردبارى اش بخشوده شود، و حق به جانبِ نابخرد، نزديک است كه به سبب نابخردى اش، نور حقّانيت خود را خاموش كند.
هر كه تمامت دوستى خود را براى تو فراهم آورْد، تو نيز تمامت طاعت خود را برايش فرآهم آور.
هر كه خود را سبُک شمارَد، از گزند او ايمن مباش.
دنيا بازارى است؛ گروهى در آن سود بَرَند و گروهى ديگر، زيان ببينند.
جدال مكن، كه هيبتت برود، و شوخى مكن، كه بر تو گستاخ شوند.
هر كه به پايين نشستن در مجلس خرسند باشد، خدا و فرشتگان، همچنان بر او رحمت فرستند تا برخيزد.
از افشاى اسرار و رياستجويى بپرهيز؛ زيرا اين دو به هلاكت كشانند.
شرک آورى در ميان مردم، از جنبش مور بر پلاس سياه در شب تار، پنهان تر است.
محبّت نيكان به نيكان، ثوابى براى نيكان است و محبّت بَدان به نيكان، فضيلتى براى نيكان است.
خنده بيجا از نادانى است.
از جمله بلا هاى كمرشكن، آن همسايه اى است كه چون نيكى بيند، نهانش دارد و چون بدى بيند، آن را فاش كند.
از خدا پروا كنيد و موجب آراستگى (و آبرومندى) باشيد، نه مايه زشتى (و بد نامى).
چه بد بنده اى است بنده اى كه دورو و دو زبان باشد!
خشم، كليد هر بدى است.
كينه ور، كم آسايش ترينِ مردم است.
دل بى خرد در دهانش، و دهان فرزانه در دلش است.
مبادا كه روزىِ ضمانت شده از كار واجب، بازت دارد.
هيچ عزّتمندى حق را ترک نكند، مگر آن كه خوار شود، و هيچ خوارى به حق نگرايد، مگر آن كه عزّت يابد.
دو خصلت است كه وراى آن دو، چيزى نباشد: ايمان به خدا و سود رساندن به برادران.
گستاخى فرزند بر پدر خود در خُردى، به عاقّ او در بزرگى انجامد.
فروتنى، نعمتى است كه بر آن حسد نبرند.
هر كه برادرش را نهانى پند دهد، او را آراسته است، و هر كه برادرش را در حضور ديگران پند دهد، او را سرافكنده كرده است.
چه زشت است براى مؤمن، به چيزى دل بندد كه خوارش سازد.
عبادت به بسيارىِ روزه و نماز نيست. همانا عبادت، انديشيدنِ بسيار در كار خداوند است.
اى موسى! در دنيا آرزو دراز مدار كه دلت سخت شود، و سختْ دل، از من دور است.
اى موسى! از بسيارىِ گناهان به درگاه من شيون برآور، چنان كه گريزنده اى از دشمن خويش شيون كشد، و براى اين از من مدد خواه كه من، مددكارى نيكويم.
اى موسى! خود را بر خويش متّهم دان و فرزندت را بر دينت امين مشمار، مگر آن كه فرزندت چون تو نيكان را دوست بدارد.
اى موسى! هرگاه مرا بخوانى، ترسان و نگران و هراسان باش، و چون
با من راز و نياز كنى، با دلى بيمناك مناجات كن.
اى موسى! اگر رشته پيوندت از من بگسلد، به رشته ديگرى نپيوندد. پس مرا بندگى كن و چون بنده اى كوچک در برابرم بِايست.
اى موسى! هرگاه مرا بخوانى، بيابى اَم.
اى موسى! تو بنده منى و من، خداوند تو اَم. بينواى كوچک را خوار مشمار و بر توانگر، رشک ميار.
اى موسى! چون خواهنده اى نزدت آيد، او را با جوابى خوش يا بخششى اندک، گرامى دار.
اى موسى! در هيچ حال مرا فراموش نكن و از فزونىِ مال، دلشاد مشو؛ زيرا فراموش كردنِ من، دل را سخت مى كند و فزونىِ مال، همراهِ فزونىِ گناهان باشد.
اى موسى! مرا جانْ پناه خود بدار و گنجينه اعمال نيكت را به من سپارو از
من بيم دار و از ديگرى پروا مدار، [كه] بازگشت به سوى من است.
اى موسى! به توبه شتاب كن، گناه را به تأخير افكن، و در نماز، در برابر من، به آرامش و آهستگى درنگ كن، و بجز من به كسى اميد مدار.
اى موسى! در كار خير با نيكوكاران مسابقه گزار؛ زيرا «خير»، چون نام خود، نيكوست و شرّ را به هر كس كه فريفته آن است، واگذار.
اى موسى! با كسانى كه از گناهان مى پرهيزند، سخن پاكيزه گوى و با آنان همنشين باش و ايشان را دوستان ايّام غيبت خويش [كه درحضور و غياب يكسان اند] برگزين.
اى موسى! زبانت را پسِ دلت قرار ده تا سالم مانى، و شب و روز، مرا بسيار ياد كن تا سود ببرى.
اى موسى! به زمين بنگر كه به زودى گورِ تو باشد ... و تا دردنيا هستى، بر خويشتن زارى كن.
اى عيسى! بر بلا بشكيب و بر قضا، خرسند باش.
اى عيسى! در هنگام بى خبرى بيدار باش و لطايف حكمت را به استوارى و [نيكى] فراگير.
اى عيسى! شب را براى كسب خرسندى من در نظر آور و روزت را براى روز نيازت روزه بدار.
اى عيسى! در خلوت ها بر [حال] خويش گريه كن.
اى عيسى! چه خيرى است در لذّتى كه نپايد و عيشى كه براى صاحبش نمانَد؟!
اى عيسى! اگر من از تو خشمگين باشم، خرسندىِ ديگران از تو سودى به تو نمى رسانَد، و اگر من از تو خرسند باشم، خشم همه خشمگينان به تو زيانى نمى رساند.
اى عيسى! مرا بخوان بهسانِ خواندن غريقى كه او را فريادرسى نيست.
اى عيسى! به من سوگند دروغ مخور، كه عرشم از خشم بلرزد.
اى عيسى! از نكوكارى شادمان شو؛ زيرا كه مايه خرسندى من است، و بر بدكارى زارى كن، كه همانا زشتى است.
اى عيسى! ... آن چه خوش ندارى با تو كنند، با ديگران مكن.
اى عيسى! نكوكاران را راهنما باش و با آن ها در نكوكارى مشاركت كن و گواهشان باش.
اى عيسى! به هر چه تو را به من نزديک كند، رهنمايى ات كردم، و از هر چه از من دورت كند، بازت داشتم. پس خيرانديش و دلسوز خويش باش.
اى عيسى! به كردار خود چنان بنگر كه بنده گنهكارِ خطا كرده مى نگرد، و به كار ديگرى منگر.
اى عيسى! خردْ وَرز و بينديش و در كرانه هاى زمين بنگر كه سرانجام ستمكاران چگونه بوده است.
اى عيسى! دلت را با پرواى از من پرورش ده و به زير دستت بنگر و به زِبَر دستت منگر.
خوشا بر مهر ورزان به يكديگر! همانان اند كه به روز رستاخيز، رحمت شوند.
خوشا بر سازش دهندگان ميان مردم! همانان اند كه به روز رستاخيز مقرّبان اند.
اى بندگانِ بد! مردم را با بدگمانى سرزنش مى كنيد و خويشتن را با يقين [به عيبِ خود] سرزنش نمى كنيد؟!
اى بندگان دنيا! مثَل شما چون چراغ باشد كه به مردم روشنايى دهد، امّا خود را بسوزانَد.
همچنان كه از مردم در عيان شرم داريد، از خداوند در نهان شرم بداريد.
اى دانش پژوه! بدان هر نعمتى كه از شكرش درمانى، به منزله گناهى است كه بر آن بازخواست شوى.
اى دانش پژوه! دانشمندان را براى دانششان بزرگ دار و ستيزه با آنان را كنار بگذار، و نادانان را به سبب جهلشان كوچک شمار، ولى ايشان را از خود مران؛ بلكه به خويش نزديک كن و به ايشان، دانش بياموز.
به آن چه مى خواهيد، نمى رسيد، مگر با ترک آن چه به آن شهوت داريد.
از يک بار نظر كردن ناروا هم بپرهيزيد؛ زيرا [همان يک نظر آلوده، بذرِ] شهوت را در دل بكارد و همين براى صاحبش بس كه به فتنه گرفتار آيد.
به عيب هاى مردم چون ارباب منگريد؛ بلكه در عيب هاى آنان چون بنده مردمان بنگريد.
من به شما مى گويم: با آن كه از شما گسسته، بپيونديد، و به آن كه از شما دريغ ورزيده، عطا كنيد، و به آن كه با شما بدى كرده، نيكى كنيد، و به آن كه دشنامتان داده، سلام گوييد، و با آن كه به دشمنى با شما برخاسته، انصاف ورزيد.
راست مى گويمتان: به راستى كه زراعت، در دشت خاكىِ هموار مى رويد، نه بر سنگلاخ. همچنين حكمت در دلِ فروتن پرورش مى يابد و در دلِ متكبّرِ زورگو پرورش نمى يابد.
هر كه فروتنى نكند، خدايش پست كند، و هر كه براى خدا فروتنى كند، خدايش برافرازد.
هر كه ببيند برادرش خطايى مى كند و او را از سرانجامش برحذر ندارد تا گناه او را فرا گيرد، از شركت در گناه او برى (و ايمن) نيست.
هر كه بتواند ستمكارى را از ستم منصرف كند و چنين نكند، خود نيز چون همان ستمگر است.
راست مى گويمتان: همه مردم، ستارگان را مى نگرند، ولى كسى به وسيله آن ها راه نمى يابد، مگر آن كس كه گذرگاه ها و منازلشان را بداند. همچنين شما حكمت را مى آموزيد؛ ولى از ميان شما، جز آن كس كه به حكمت
عمل كند، از آن هدايت نمى پذيرد.
راست مى گويمتان: شرافتِ آخرت را در نمى يابيد، مگر به ترک آن چه [در دنيا] دوست مى داريد.
راست مى گويمتان: گناهان كوچک و به چشم نيامدنى از دام هاى شيطان اند. شيطان، آن ها را به ديده شما خُرد (و ناچيز) مى نمايانَد، چندان كه گِرد مى آيند و فزون مى شوند و شما را فرا مى گيرند.
راست مى گويمتان: يک ستايش دروغين و يک بيزارنمايى از دين، بى گمان، سرآمدِ بدى هاى شناخته شده است.
واى بر شما اى بندگان دنيا! سجده گاه هاى پروردگارتان را زندانِ پيكر هاى خود سازيد، و دل هاى خود را خانه تقوا كنيد و آن ها را جايگاه شهوت ها قرار ندهيد.
راست مى گويمتان: هر كلمه بدى كه امروز بگوييد، فردا، به قيامت، پاسخش را مى شنويد.
راست مى گويمتان: ... پيكر هاى شما چه سودتان بخشد كه از آن ها شگفت زده شويد، در حالى كه دل هايتان تباه باشد؟! و شما را چه سود كه پوست هايتان را پاكيزه كنيد، در حالى كه دل هايتان چركين باشد؟!
راست مى گويمتان: نخست به دور كردن بدى بپردازيد و آن گاه به جستجوى نيكى برآييد تا شما را سود بخشد؛ زيرا اگر نيكى را با بدى گِرد آوريد، نيكى سودتان ندهد.
راست مى گويمتان: خوشا بر آنان كه پاره اى از شب را به عبادت بر مى خيزند! آنان اند كه نور پيوسته را به ميراث مى برند.
راست مى گويمتان: اى دنيا پرستان! چگونه كسى كه شهوتش به دنيا نكاهد و رغبتش از آن نگسلد، به آخرت دست يابد؟!
راست مى گويمتان: مزد، چيزى است كه [همه را] بدان، رغبت بسيار است؛ ولى جز كسى كه براى آن كار كند، به دستش نياورد.
راست مى گويمتان: آب، آتش را خاموش مى كند. همچنين، بردبارى خشم را خاموش مى كند.
راست مى گويمتان: باران، بى ابر نمى شود؛ همچنين هيچ كردارى در جهت خرسندى پروردگار، جز با دلى پاک، ممكن نيست.
حق، دروازه هر خيرى و رحمت خداوند، دروازه هر حقّى است و كليدش دعا و زارى و كردار است. چگونه بى كليد، درى گشوده شود؟
راست مى گويمتان: كِشت، نيكو نمى شود، مگر با آب و خاک. همچنين ايمان نيكو نمى شود، مگر به دانش و كردار.
آب
مزۀ آب: 210؛ نقش آب در جلاى چشم: 226
آخر الزمان
برادر متعهّد در آخر الزمان: 38؛ روزىِ حلال در آخر الزمان: 38
آخرت
بى رغبتى به دنيا براى آخرت: 345؛ ترک شهوت براى آخرت: 345؛ تلاش براى توشه آخرت: 9؛ درک شرف آخرت: 337؛ راه دستيابى به آخرت: 345؛ وسيله رستگارى در آخرت: 176
آرامش
عوامل آرامش: 184؛ نقش آرامش در آسايش بدن: 133
آرا
اهمّيت توجّه به آرا: 51؛ قبول رأى خيرخواه: 268
آرزو
آرزوى بى جا: 87؛ پرهيز از آرزوى دروغ: 171
آرزوى دراز
پرهيز از آرزوى دراز: 291؛ نقش آرزوى دراز در قساوت قلب: 291
آز (حرص)
آسايش
بهترين آسايش: 203؛ نقش آرامش قلب در آسايش: 133؛ نقش توكّل در آسايش: 133
آموزش
آموزش جاهل: 216؛ آموزش علم: 216؛ اهمّيت آموزش: 200
ابر
نقش ابر در تشكيل باران: 348
ابرار (نيكان)
اتّهام
خاستگاه اتّهام: 46؛ ضررِ در معرض اتّهام قرار گرفتن: 75
اجل
عوامل تأخير اجل: 166
احترام
راه هاى كسب احترام: 188
احمق
ضرر رسانى احمق: 126؛ قلب احمق:
282؛ همنشينى با احمق: 126
اخلاص
اخلاص در خيرخواهى: 44
اخلاق پست
پرهيز از اخلاق پست: 73؛ فرومايه شدن با اخلاق پست: 73؛ نابودى بزرگوارى با اخلاق پست: 73
اخلاق نيک
نشانه هاى اخلاق نيک: 3
ارجمندى
فايدۀ ارجمند داشتن خود: 120
استاد
احترام مجلس استاد: 114؛ تكريم استاد: 114؛ حقّ استاد: 114؛ گوش دادن به سخن استاد: 114
استعاذه
استعاذه به خدا: 300
استغفار
استغفار از گناه: 220
اسراف
پرهيز از اسراف: 229؛ نقش اسراف در زوال نعمت: 223؛ نقش اسراف در محروميّت: 78
اسلام
اساس اسلام: 177
اشاعۀ فحشا
ضرر اشاعه فحشا: 33
اِضرار
اضرار به مسلمان: 23
اطاعت از خدا: 61
فايده اطاعت از خدا: 263، 264
اعتبار
راه كسب اعتبار: 189
اعتدال
اعتدال در زندگى: 30؛ فوايد اعتدال: 57؛ نقش اعتدال در تداوم نعمت: 223؛ نقش اعتدال در توسعه روزى: 78؛ نقش اعتدال در فقرزدايى: 57
افشاى اسرار
پرهيز از افشاى اسرار: 273؛ هلاكت آور بودن افشاى اسرار: 273
اقدام
آگاهى همه جانبه قبل از اقدام: 175؛ درنگ در اقدام: 175
الفت
اهمّيت الفت: 25
امامت
امامت، مايۀ زمام دين: 232؛ امامت، مايۀ صلاح جهان: 328 ؛ امامت، مايۀ عزّت مؤمنان: 232؛ امامت، مايۀ نظام مسلمانان: 232
امام حسين عَلَيْهِ اَلسَّلاَم
انفاق امام حسين عَلَيْهِ اَلسَّلاَم: 111
امانتدارى
اهمّيت امانتدارى: 165؛ فوايد امانتدارى:
28، 31
امنيت
نياز به امنيت: 185
امور نامربوط
پرهيز از امور نامربوط: 144
اميدوارى
اميدوارى به رحمت خدا: 174؛ پرهيز از اميدوارى به غير خدا: 301؛ ميزان اميدوارى به خدا: 174
امين
پرهيز امين از خيانت: 235
انبيا
اخلاق انبيا: 234
انتظار فرج: 18
انتقاد (نقد)
اندرز
اندرز آشكار: 288؛ اندرز پنهانى: 288
اندوه خوردن
پرهيز از اندوه خوردن بر زيان رسانىِ روزگار: 70
انديشه
انديشه در فرجام كار ظالمان: 319؛ عبادت بودن انديشه در كار خدا: 290
انسان
شباهت انسان به ترازو: 71؛ عامل سبكى انسان: 71؛ عامل وزانت انسان: 71
انصاف
انصاف با دشمن: 331؛ فايده انصاف: 189؛ نياز به انصاف: 186
انفاق
انفاقِ زيادى دارايى: 14؛ زشتى تلفْ پندارى انفاق: 82
اهل بيت عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ
برگرفتن دين از اهل بيت عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ: 63؛ پرهيز از مايۀ بد نامى شدن براى اهل بيت عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ: 278؛ تلاش براى مايۀ آراستگى شدن براى اهل بيت عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ: 278؛ حبّ اهل بيت عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ: 177؛ خارج شدن از صف پيروان اهل بيت عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ: 23؛ راه تقرّب به اهل بيت عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ: 63؛ عامل خارج شدن از صف پيروان اهل بيت عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ: 220
ايمان
آثار ايمان به خدا: 27؛ اقرار زبانى به ايمان: 231؛ برترى ايمان به خدا: 285؛ تلازم ايمان و حيا: 160؛ حقيقت ايمان: 231؛ شناخت قلبى ايمان: 231؛ صبر در ايمان: 68؛ عمل در ايمان: 231؛ نصف ايمان: 22؛ نقش علم در نيكى ايمان: 350؛ نقش عمل در نيكى ايمان: 350
باران
نقش ابر در تشكيل باران: 348
بخشش
بخشش به ترک كننده بخشش: 31؛ بخشش به بازدارنده بخشش: 3؛ عوامل مؤثّر در بخشش: 222؛ نقش بخشش در دوستى:
181؛ يقين به جايگزين در بخشش: 222
بخل
بخل بخيل: 245؛ بخل بر دين: 90؛ بخل در سلام: 108؛ حقيقت بخل: 82
بخيل: 108
ناآسودگى بخيل: 249
بد اخلاق
شكنجۀ بد اخلاق: 196
بدترين ها: 247
بدكار
نيكى با بدكار: 331
بدن
بى فايدگى بدن با قلب فاسد: 342
بدهى
گدايى براى پرداخت بدهى: 110
بدى
پاسخ بدى در قيامت: 341؛ ترک بدى: 343؛ سرآمد بدى: 339
برادر
برادر مورد اطمينان در آخر الزمان: 38؛ بوسه بر پيشانى برادر: 95؛ بهترين برادر: 204؛ ديدار با برادر: 95؛ عبادت بودن نگاه به برادر: 129؛ عمل برادر: 208؛ محبّت به برادر: 129؛ نياز هاى برادران: 186
برترين آيين: 20
بزرگوارى
عامل نابودى بزرگوارى: 73؛ نشانه هاى بزرگوارى: 146
بصيرت
حركت بى بصيرت: 195
بقاع
بقاع دعا: 262
بگو مگو
پرهيز از بگو مگو: 271؛ زشتى بگو مگو: 240؛ ضرر بگو مگو: 271
بلا
بلاى كمرشكن: 277؛ صبر بر بلا: 306؛ موانع بلا: 166
بندگان دنيا
شباهت بندگان دنيا به چراغ: 324
بندگى
بندگى براى خدا: 295؛ فوايد بندگى: 295
بنده
بنده بد: 279؛ خير بنده: 261
بوسه
بوسه بر پيشانى برادر: 95
به تأخير انداختن
به تأخير انداختن، عامل سرگردانى: 257
بهترينها: 25، 65
بى پناه
ظلم به بى پناه: 102
بى تابى
ضرر بىتابى: 68، 253
بى حيا
جواز غيبت بى حيا: 26؛ مبغوض بودن
بىحيا: 157
بيدارْ خوابى
بيدار خوابى در راه خدا: 6
بيدارى
بيدارى در غفلت: 307
بى صبرى (بى تابى)
بيگانه
نشانه بيگانه: 86
پاداش
پاداش سريع: 151
پادشاه
بى وفايى پادشاه: 249
پاک دامنى (عفّت)
پاكيزگى
بى فايدگى پاكيزگى با دل چركين: 342؛ پاكيزگى، از اخلاق انبيا: 234
پدر
فوايد نيكى به پدر: 192؛ گستاخى فرزند بر پدر: 286
پرستش (عبادت)
پرهيزگارى (تقوا)
پستى
تواضع نكردن، عامل پستى: 333
پشتوانه
بهترين پشتوانه: 1
پند آموز (نصيحتگر)
پند آموزى (عبرتآموزى)
پنهانكارى
مددگيرى از پنهانكارى: 35
پيامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم
موجبات قرب به پيامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم: 31
پيامبران (انبيا)
پيروزى
پيروزى با گذشت: 244
پيوند
پيوند با قطع كننده ارتباط: 3، 146، 331:
تاركان گناه
دوستى با تاركان گناه: 303؛ سخن گفتن با تاركان گناه: 303؛ همنشينى با تاركان دنيا: 303
تبذير
نقش تبذير در زوال نعمت: 223
تبرئه
ضرر تبرئه خود از بدى: 339
تجسّس
جاهلانه بودن تجسّس بى فايده: 183
تحقير
پرهيز از تحقير زيردست: 150؛ پرهيز از تحقير فقير: 297
تدبير (چاره انديشى)
ترحّم
نياز به ترحّم: 186
ترس از خدا: 241، 300
ميزان ترس از خدا: 175
تشكّر (سپاسگزارى)
تضرّع
تضرّع، كليد حق: 349
تظاهر
پرهيز از تظاهر: 40
تعليم (آموزش)
تغافل
تغافل از امور پست: 80؛ تغافل در همزيستى: 190؛ نقش تغافل در بزرگى: 80
تفاخر
فايده پرهيز از تفاخر: 178
تفقّه
اهمّيت تفقّه: 143، 230؛ تفقّه در دين: 143
تقرّب به خدا
نقش خوش رويى در تقرّب به خدا: 159
تقوا
اهمّيت تقوا: 76، 194؛ با تقوا ترين ها: 158؛ پايبندى به تقوا: 165؛ تقوا، باز دارنده از گناه: 4؛ تقوا، درِ توبه: 91؛ تقوا، سرآمد حكمت: 91؛ تقوا، شرفِ عمل: 91؛ رعايت تقوا: 278؛ صبر بر تقوا: 76؛ ضرورت تقوا: 224؛ فايده تقوا: 263؛ فضيلت تقوا: 20؛ كمک توانگرى به تقوا: 36؛ نقش تقوا در تبديل ناگوارى ها: 96؛ نقش تقوا در توسعه روزى: 96
تكبّر
پرهيز از تكبّر: 219؛ تكبّر، مانع رسيدن به بهشت: 219
تلاش
اهمّيت تلاش: 165
تملّق (چاپلوسى)
تنبلى
پرهيز از تنبلى: 228؛ نتيجه ملازمت تنبلى و ناتوانی: 77؛ نقش تنبلى در محروميت ها: 228
تنگ دلى
پرهيز از تنگ دلى: 228؛ نقش تنگ دلى در محروميت ها: 228
تنگ نظرى
ضرر تنگ نظرى: 81
تواضع
تواضع در برابر خدا: 199؛ نشانه هاى تواضع: 156؛ نعمت تواضع: 287؛ نقش تواضع نكردن در پستى: 333؛ نقش تواضع در دوستى: 181؛ نقش تواضع در منزلت يافتن: 333
توانايى
توانايى، مزۀ نان: 210
توانگرى
كمکِ توانگرى به تقوا: 36
توبه
توبه از گناه: 220؛ دَرِ توبه: 91؛ شتاب در توبه: 301؛ ضرر تأخير در توبه: 256
توشه
زمينه فراهم سازى توشه: 93
توفيق
نياز به توفيق: 260
توكّل
توكّل بر خدا: 87؛ ميزان توكّل: 241؛ نقش توكّل در آسايش: 133
تهجّد (شب زنده دارى)
ثروتمند
بذل و بخشش با ثروتمندى: 39؛ پرهيز از رشک بر ثروتمند: 297؛ حسد بر ثروتمند: 39؛ ضرر تذلّل در نزد ثروتمند: 5؛ ضرورت گشاده دستى ثروتمند بر عائله: 233
جاهطلبى
ضرر هاى جاهطلبى: 119
جاهل
آموزش جاهل: 327؛ پرهيز از آموزش حكمت به جاهل: 211؛ پرهيز از طرد جاهل: 327؛ تحقير جاهل: 327؛ تعليم جاهل: 216
جدال (مجادله)
جهاد
بهترين جهاد: 18؛ پاداش جهاد: 243؛ جهاد با نفس: 140؛ فضيلت جهاد: 140
جهل
تحقير جهل: 327؛ دشمن بودن جهل: 238؛ سبُكى (كم مقدار شدن) با جهل: 71؛ مايه نجات از جهل: 4؛ موارد جهل: 183؛ نشانه جهل: 104، 276
چاپلوسى
پرهيز مؤمن از چاپلوسى: 162؛ چاپلوسى براى دانش جويى: 162
چاره انديشى
چاره انديشى براى عمل: 50؛ فوايد چاره انديشى: 50؛ نقش چاره انديشى در توفيق: 50
چشم
پرهيز چشم از حرام: 111؛ چشم بيدار در راه خدا: 6؛ چشم گريان از ترس خدا: 6؛ چشم گريان در قيامت: 6؛ حقّ چشم: 111؛ خشكى چشم: 34؛ عبرت گيرى با چشم: 111؛ عوامل جلاى چشم: 226
حاجت
حاجت خواهى از نوكيسه: 201؛ حاجت خواهى از نااهل: 191
حبط اجر
حبط اجر بى تاب: 253
حرام
اجتناب از حرام: 66، 158؛ چشمپوشى از حرام: 6، 111
حرص
پرهيز از حرص: 42؛ خطر هاى حرص: 42؛ زشتى حرص: 83؛ ضرر حرص: 34
حرف شنوى
نتيجه حرف شنوى: 255
حسابرسى اخروى
عوامل آسانى حسابرسى اخروى: 166
حسد
پرهيز از حسد: 182؛ پرهيز از حسد به زبردست: 150؛ پرهيز مؤمن از حسد: 162؛ حسد بر ثروتمند: 35؛ حسد براى دانش جويى: 162؛ نقش حسد در ذلّت: 182
حسن ظنّ
حسن ظنّ به خدا: 248
حسود
رنج حسود: 249
حشمت
اهمّيت حفظ حشمت: 209؛ ضرر زوال حشمت: 209
حق
حق به جانبِ نابخرد: 267؛ حق، كليد خيرات: 349؛ قيام به حق: 144؛ كليد حق: 349؛ نقش ترک حق در ذلّت: 284؛ نقش گرايش به حق در عزّت: 284
حقگويى
ضرورت حقگويى: 224
حقوق
اداى حقوق: 90
حكمت
آموختن حكمت: 307؛ آموزش حكمت به اهل آن: 211؛ پرورش حكمت در قلب متواضع: 332؛ پرهيز از آموزش حكمت به جاهل: 211؛ حكمت در قلب متكبّر: 332؛ درِ حكمت: 236؛ راه استفاده از حكمت: 336؛ راهنماپذيرى از حكمت: 336؛ سرآمد حكمت: 91؛ عمل كردن به حكمت: 336
حكيم
زبان حكيم: 282؛ گفتگو با حكيم: 19
حلال
شكر حلال: 66
حلم
حلم با جاهل: 146؛ نقش حلم در خشم: 347؛ نقش حلم در عفو ظلم: 267
حيا
اهمّيت حفظ حيا: 209؛ تلازم حيا و ايمان: 160؛ حيا از خدا: 194؛ حيا از خدا در پنهانى: 215، 325؛ حيا از مردم در آشكارا: 215
خاموشى (سكوت)
خانواده
فوايد نيكى به خانواده: 155
خدا
ارتباط با خدا: 252، 295؛ امدادگرى خدا: 292؛ امور محبوب خدا: 147؛ بازگشت به خدا: 300؛ پرواى از خدا: 224؛ پرهيز از فراموش كردن خدا: 299؛ ترس از خدا: 194، 241، 278؛ تواضع در برابر خدا:
199؛ حيا از خدا: 194؛ خطر خشم خدا: 311؛ درخواست از خدا: 147؛ نظارت خدا: 252
خدا ترسان
مشورت با خدا ترسان: 145
خدا شناسى
اهمّيت خدا شناسى: 130؛ فايده علم خدا شناسى: 199؛ فوايد خدا شناسى: 265؛ نقش خدا شناسى در آسان شدن سختى ها: 265
خردمند (عاقل)
خردمندى
خردمندى خوش رفتارى: 205
خشم
خشم دوست: 206؛ خشم، كليد شرّ: 280؛ راه فروبرى خشم: 347
خشم خدا
خطر خشم خدا: 311
خشنودى
اثر خشنودى بر چيزى: 254
خشنودى خدا
فايده خشنودى خدا: 311؛ نيكوكارى براى خشنودى خدا: 314
خشوع
خشوع دروغين: 40
خشيت
خشيت از خدا: 6
خصلت
بالا ترين خصلت: 285
خطاكار
مشاركت در خطاى خطاكار: 334؛ نهى خطاكار از خطا: 334
خنده
خنده بى جا: 276
خوارى (ذلّت)
خواست ها
راه رسيدن به خواست ها: 328
خواهش
زشتى خواهش زياد: 240
خودپسندى
مهار خودپسندى با خودشناسى: 132
خودشناسى
فايده خودشناسى: 132
خود فريب: 61
خودنگهدارى
خير خودنگهدارى: 124
خوش اخلاقى
اهمّيت خوش اخلاقى: 31؛ خوش اخلاقى با مردم: 15؛ خوش اخلاقى مؤمن: 217؛ نيكى خوش اخلاقى: 25
خوش رفتارى
خردمندى خوش رفتارى: 204
خوش رويى
نقش خوش رويى در دوستى: 159؛ نقش
خوش رويى در تقرّب به خدا: 159
خوش گفتارى
خوش گفتارى با مردم: 169؛ ملاک خوش گفتارى: 169
خوش نامى
نشانه خوش نامى: 103
خويش
تلاش براى خويش: 317؛ حسابرسى عمل خويش: 318
خويشاوند
خوددارى از اذيّت خويشاوند: 242؛ نشانه خويشاوند: 86
خويشتن
اتّهام بستن بر خويشتن: 292
خيانت
پرهيز از خيانت: 2؛ ضرر خيانت: 28
خير
بى فايدگى جمع خير و شرّ: 343؛ خير بى شر: 88؛ كلّيت خير: 124؛ كليد خير: 349؛ مسابقه در خير: 302
خيرخواه ترين ها: 61
خير خواهى
اخلاص در خير خواهى: 44؛ خير خواهى براى برادر: 44؛ خير خواهى براى خود: 61؛ خير خواهى در بازدارى از زشتى: 44؛ خير خواهى در نيكى: 44
خيرطلبى
فايده خيرطلبى: 343
دارا (ثروتمند)
دارايى
زشتى شرفْ پندارى دارايى: 82
دانش جويى
تملّق براى دانش جويى: 162؛ حسد براى دانش جويى: 162
درد
فضليت پنهان كردن درد: 154
درشتى
ضرر درشتى: 188
دروغ
پرهيز از دروغ: 2، 10، 122؛ پرهيز عاقل از دروغ: 214؛ روسياهى، فرجام دروغ: 10
دروغگو
بى مروّتى دروغگو: 249؛ سراب بودن دروغگو: 125؛ همنشينى با دروغگو: 125
دستاورد
استفاده از دستاورد: 173؛ محروم كردن خود از دستاورد: 173
دست دادن
نقش دست دادن در كينه زدايى: 193
دشمن
اندازه دشمنى با دشمن: 67؛ دشمن بودن جهل: 238
دشنام دهنده
سلام كردن بر دشنام دهنده: 331
دشنامگو (فحّاش)
دعا
اجابت دعا: 127؛ ترس در دعا: 294؛ حضور داشتن خدا در دعا: 296؛ دعا براى توبه گناهكار: 172؛ دعا به صاحب احسان: 117؛ دعا، دفع كننده بلا: 127؛ دعا، كليد حق: 349؛ دعاى مضطر: 312؛ دعاى مؤمن: 127؛ ذخيره شدن دعا: 127؛ مكان دعا: 262؛ نقش دعا در محبوب خدا شدن: 180
دغلى
دغلى با مسلمان: 23؛ ضرر دغلى: 23
دلبستگى
دلبستگىِ خوارى آفرين: 289؛ دلبستگىِ زشت: 289
دنيا
استمداد از دنيا براى دين: 229؛ بازار دنيا: 270؛ بى رغبتى به دنيا براى آخرت: 345؛ پرهيز از زياده روى استفاده از دنيا: 229؛ زمينه پست انگارى دنيا: 120؛ شباهت دنيا به آب شور دريا: 218؛ عطش به دنيا: 218؛ مَثل دنيا: 218؛ مقدار بهرهورى از دنيا: 229؛ منزل دنيا: 142
دنيا طلبى
حرص در دنيا طلبى: 34؛ فايده ترک دنيا طلبى: 337
دو رويى
بدى دو رويى: 279
دو زبانى
بدى دو زبانى: 279
دوست
آرامش آفرينى دوست: 184؛ اندازه دوستى با دوست: 67؛ پاسدارى از حقوق دوست: 74؛ جاهلانه بودن تعويض دوست: 183؛ دوست بودن عقل: 238؛ دوست واقعى: 74
دوستى
دوستى با تاركان گناه: 303؛ دوستى با مردم: 239؛ دوستى بى مصلحت: 205؛ راه شناخت دوستى: 153؛ راه هاى دوستى صميمانه: 178؛ عوامل دوستى: 181؛ قبول دوستى: 268؛ نقش بخشش در دوستى: 181؛ نقش تواضع در دوستى: 181؛ نقش خوش رويى در دوستى: 159؛ نقش دين در دوستى: 181
ديدار
ديدار با برادر: 95؛ ضرر ديدار زياد: 55
دين
برگرفتن دين از اهل بيت عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ: 63؛ بخل بر دين: 90؛ پاسدارى از دين: 293؛ تفقّه در دين: 143، 230؛ زمام دين: 232؛ ستون دين: 65؛ عوامل زوال دين: 5؛ نقش دين در دوستى: 181
ذكر
موانع ذكر: 119؛ نقش ذكر پنهانى در رقّت قلب: 134
ذلّت
راه ذلّت: 188؛ عوامل ذلّت: 182؛ نقش ترک حق در ذلّت: 284؛ نقش حسد در ذلّت: 182؛ نقش سبک سرى در ذلّت: 182؛ نقش سخن چينى در ذلّت: 182
راز
پرهيز از افشاى راز: 179؛ مقدار مجاز افشاى راز: 179
راستگويى
اهمّيت راستگويى: 165؛ فوايد راستگويى: 31
راه بى فرجام
پرهيز از راه بى فرجام: 41
رايزنى (مشورت)
رحمت خدا
رحمت خدا، كليد حق: 349؛ محروم از رحمت خدا: 11
رشد
موانع رشد: 54
رضايت
رضايت به مشيّت خدا: 87؛ مصيبت بودنِ خشنودى از حال موجود: 139
رفتار
تنظيم رفتار خود با زيردست: 320؛ ملاک رفتار با ديگران: 315
روز
تلاش در روز: 308
روزگار
روزگار زيانْ مدار: 70؛ روزگار سودمند: 70
روزه خوار
روزه خوار شاكر: 198
روزه دار
پاداش روزه دار: 198
روزى
رضايت به روزى اندک: 25؛ روزىِ ضمانت شده: 283؛ موجبات روزى: 28؛ موجبات قطع روزى: 56؛ نقش تقوا در روزى: 96؛ نقش صدقه در روزى: 59
روزى حلال
روزى حلال در آخر الزمان: 38؛ طلب روزى حلال: 17
روسياهى
موجبات روسياهى: 10
رياست طلبى
پرهيز از رياست طلبى: 273؛ هلاكت آور بودن رياست طلبى: 273
رياكار
خوشايندى رياكار از ستايش: 8؛ سستى رياكار در خلوت: 8؛ نشاط رياكار در جمع: 8؛ نشانه هاى رياكار: 8
زاهد: 66
زبان
پرهيز از زياده گويى زبان: 14؛ كنترل زبان: 304
زبونى (ذلّت)
زكات
زكات علم: 200
زمين
انديشه درباره زمين: 305
زندگى
بى خيرى زندگى ناپايدار: 310؛ تدبير هزينه زندگى: 143؛ تلاش براى زندگى: 9؛ زندگى با ستمگران: 98؛ زندگى هلاكت بار: 98؛ زياده روى در زندگى: 30؛ فوايد اعتدال در زندگى: 30؛ مزه آب در زندگى: 210؛ نيمه زندگى: 22
زيبارو
نقش نگاه به زيبارو در جلاى چشم: 226
زيركى
زيركى در همزيستى: 190
سائل (گدا)
سبزه
نقش نگريستن به سبزه در جلاى چشم: 226
سبكبارى
موجبات سبكبارى: 48
سبک سرى
نقش سبک سرى در ذلّت: 182
سپاسگزارى
سپاسگزارى از صاحب احسان: 117
ستايش
ستايش دروغ: 339
ستم (ظلم)
ستمگر (ظالم)
سجده گاه
حضور دائمى در سجده گاه: 340
سخاوتمند
سخاوت سخاوتمند: 245
سختى
موجبات سختى فضاحت بار: 49؛ نقش خدا شناسى در آسان شدن سختى: 265
سخن
پاسخ سخن بد: 341؛ سخن گفتن با تاركان گناه: 303
سخن چينى
نقش سخن چينى در ذلّت: 182
سرزنش
پرهيز از سرزنش ديگران: 323؛ خير بودن قبول سرزنش: 261؛ سرزنش خود: 323
سرمستى
ضرر هاى سرمستى: 119
سستى
ضرر رساندن سستى به دنيا: 168؛ ضرر رساندن سستى به دين: 168
سفاهت
نفش سفاهت در خاموشى نور اهل حق: 267
سكوت
اهمّيت سكوت: 14؛ سكوت، درِ حكمت:
236؛ سكوت، كليد خيرات: 236؛ فوايد سكوت: 24؛ نقش سكوت در محبّت: 236
سگ هاى جهنّم
خورش سگ هاى جهنّم: 99
سلام
بخل در سلام: 108؛ تواضع در سلام: 156؛ حسنات سلام: 107؛ حُسنِ سلام آشكار: 170؛ سلام كردن بر دشنام دهنده: 331؛ ثواب جواب سلام: 107
سلامت
راه سلامت: 304
سود رسانى
فايده سود رسانى به برادران: 285
سودمند ترين ها: 202
سوگند
پرهيز از سوگند خوردن به خدا: 11؛ پرهيز از سوگند دروغ: 11؛ پرهيز از سوگند راست: 11؛ خسارت سوگند دروغ: 152؛ ضرر سوگند دروغ: 313
سهل انگارى
پرهيز از سهل انگارى: 60
شبزنده دارى
شب زنده دارى براى خشنودى خدا: 308
شتاب (عجله)
شخص سبک
شرّ شخص سبک: 269
شرّ
پرهيز از شرّ: 15، 302؛ جمع خير و شرّ: 343؛ كليد شرّ: 280
شرک
ظرافت شرک: 274
شقاوت
نشانه هاى شقاوت: 34
شكر
بركت شكر: 266 ؛ سعادت آفرينى شكر: 266؛ سلب توفيق شكر: 101؛ شكر نعمت: 88؛ شكر، نعمت معنوى: 266؛ ضرر ترک شكر: 85
شكم
اداى حقّ حلال شكم: 112؛ پرهيزدادن شكم از حرام: 112؛ حقّ شكم: 112
شكمبارگى
پرهيز از شكمبارگى: 112؛ ضرر هاى شكمبارگى: 119
شكيبايى (صبر)
شوخى
پرهيز از دروغگويى در شوخى: 122؛ ضرر شوخى: 271؛ فايده پرهيز از شوخى: 178
شهوت
بذر شهوت: 329؛ پرهيز از شهوت: 251؛ پرهيز دادن قلب از شهوت: 340؛ ترک شهوت براى آخرت: 345؛ فوايد پرهيز از شهوت: 328؛ فوايد ترک شهوت: 37
شيطان
دام هاى شيطان: 338؛ گناه، دام شيطان:
338؛
صاحب احسان
اداى سخن نيک درباره صاحب احسان: 117؛ حقّ صاحب احسان: 117؛ دعا براى صاحب احسان: 117؛ سپاسگزارى از صاحب احسان: 117
صبر
اقسام صبر: 69؛ چيره شدن حرام بر صبر: 66؛ صبر بر بلا: 306؛ صبر بر تقوا: 76؛ صبر بر سختى ها: 88؛ صبر بر طاعت: 69؛ صبر بر عذاب: 76؛ صبر بر مصيبت: 69؛ صبر برناگوارى: 143؛ صبر پيشگى: 251؛ صبر در ايمان: 68؛ ضرر بى صبرى: 68
صداقت
تزيين با صداقت: 135؛ سبكبارى با صداقت: 48؛ صداقت پيشگى: 2؛ صداقت در عمل: 135
صدقه
فضيلت صدقه پنهانى: 154؛ نقش صدقه در فراوانى روزى: 59
صله رحم
اهمّيت صله رحم: 242؛ پاداش صله رحم: 151؛ نقش صله رحم در آسانى حساب قيامت: 166؛ نقش صله رحم در تأخير اجل: 166؛ نقش صله رحم در تزكيه عمل: 166؛ نقش صله رحم در توسعه اقتصادى: 166؛ نقش صله رحم در دفع بلا: 166
طاعت
صبر بر طاعت: 69
طمع
پرهيز از طمع: 221؛ نقش پرهيز از طمع در عزّت: 137
طول عمر
عوامل طول عمر: 155
ظالم
انديشه در فرجام ظالمان: 319؛ زندگى با ظالم: 98؛ ظالم بردبار: 267؛ مشاركت در ظلم ظالم: 335؛ نهى ظالم از ظلم: 35
ظاهر
برترى بدى ظاهر بر بدى باطن: 149
ظلم
پرهيز از ظلم به بى پناه: 102
عائله
پاداش تلاش براى عائله: 243
عاقبت انديشى
ضرر ترک عاقبت انديشى: 49
عاقل
پرهيز عاقل از دروغگويى: 213؛ پرهيز عاقل از دغلى: 94؛ پرهيز عاقل از سخن گفتن با تكذيبگر: 214؛ تلاش هاى شايسته عاقل: 9؛ درخواست عاقل: 214؛ نصيحتگرى عاقل: 94؛ همنشينى با عاقل: 103
عاقّ والدين
زمينه عاقّ والدين: 286
عالِم
انتقاد عالم از خود: 105؛ نشانه عالم: 105، 150
عبادت
اجزاى عبادت: 17؛ اقسام عبادت: 100؛ بهترين عبادت: 100، 199؛ عبادت آزادگان: 100؛ عبادت بردگان: 100؛ عبادت، تفكّر در كار خدا: 290؛ عبادت سوداگران: 100؛ فضيلت عبادت: 20؛ فضيلت عبادت شبانه: 344
عبرت
عبرت آموزى نيک بخت: 72؛ عبرت گيرى با چشم: 111
عُجب (خودپسندى)
عجله
پرهيز از عجله: 60
عدالت
توصيفگران بى عملِ عدالت در قيامت: 164؛ نياز به عدالت: 185
عذر
پرهيز از عملِ عذر آور: 106
عرش
لرزش عرش: 313
عزّت
نقش بى طمعى در عزّت: 137؛ نقش گرايش به حق در عزّت: 284
عصيان (گناه و نافرمانى)
عفّت
عفّت شكم: 120؛ عفّت عورت: 130؛ فايده عفت: 192
عفو (گذشت)
عقل
دوست بودن عقل: 238؛ عقل مدارا: 4؛ مهار نفس با عقل: 131؛ نيمه عقل: 239
علم
پاسداشت علم: 327؛ زكات علم: 200؛ علم، نجات بخش از جهل: 4؛ فضيلت علم: 20؛ كسب علم با چشم: 111؛ نقش علم در ايمان: 350؛ وزانت با علم: 71
علما
پرسش از علما: 19؛ پرهيز از ستيز با علما: 327؛ تكريم علما: 327
عمل
بهترين عمل: 65؛ پرهيز از عمل عذرآور: 106؛ تفسير عمل برادر: 208؛ چاره انديشى براى عمل: 50؛ حسابرسى روزانه عمل: 220؛ حسابرسى عمل خويش: 318؛ حمل عمل بر نيكى: 208؛ شرف عمل: 91؛ صداقت در عمل: 135؛ عمل بدون آگاهى: 32؛ عمل براى آخرت: 176؛ عمل، كليد حق: 349؛ عمل مقبول: 348؛ مايه قوام عمل: 4؛ موانع عمل: 119؛ نقش عمل در ايمان: 350؛ نياز عمل به آگاهى: 64
عمل صالح
گنجينۀ عمل صالح: 300
عمل كننده
عمل كننده بى بصيرت: 195
عهد
وفاى به عهد: 31
عيان سازى
عيان سازى چيزى قبل از استحكام آن: 259
عيب
چگونگى ارزيابى عيب مردم: 330؛ فوايد پرداختن به عيب خود: 45؛ هديه عيب: 204
عيبجو
فريب خوردگى عيبجو: 197
عيبجويى
بازتاب عيبجويى: 33؛ عيبجويى از مؤمن: 33؛ فايده عيبجويى از خود: 202؛ موانع عيبجويى: 45
غبطه
پرهيز از غبطه خوردن بر ثروتمند: 297
غفلت
بيدارى در غفلت: 307؛ نقش غفلت در قساوت قلب: 136
غيبت
پردهدرى در غيبت: 163؛ پرهيز از غيبت: 99؛ خوددارى مؤمن از غيبت: 128؛ غيبت بى حيا: 26؛ غيبت، خورش سگ هاى جهنّم: 99
فحّاش
مبغوض بودن فحّاش: 157
فراموش كردن خدا
پرهيز از فراموش كردن خدا: 299؛ نقش فراموش كردن خدا در قساوت قلب: 299
فرزند
تأديب فرزند: 116؛ حقّ فرزند: 116؛ راهنمايى فرزند: 116؛ گستاخى فرزند بر پدر: 286
فرزند صالح
آرامش آفرينى فرزند صالح: 184
فرصت
پرهيز از اتلاف فرصت: 141؛ ضرر از دست دادن فرصت: 141
فرومايگى
حقيقت فرومايگى: 81، 85؛ عامل فرومايگى: 73
فرومايه
خصلت فرومايه: 52
فريب (نيرنگ)
فقر
حقيقت فقر: 83؛ ضرر فقرنمايى: 21؛ فقر، اثر ملازمت تنبلى و ناتوانى: 77؛ گدايى براى فقر: 110؛ موجبات فقر: 21، 28؛ همراهى با فقر: 251
فقيران
پرهيز از تحقير فقيران: 297؛ همنشينى با فقيران: 19؛
قساوت قلب
تأثير فراموشى خدا در قساوت قلب: 299؛
دور بودن قسى القلب از خدا: 291؛ نقش آرزوى دراز در قساوت قلب: 291
قسم (سوگند)
قضا
رضايت بر قضا: 306
قطع رحم
خسارت قطع رحم: 152؛ ضرر قطع رحم: 54
قلب
پرورش قلب: 320؛ پرهيزدادن قلب از شهوت: 340؛ خشيت قلب: 320؛ عوامل قساوت قلب: 34، 136؛ قلب، خانه تقوا: 340؛ قلب فاسد: 342؛ نقش ذكر در رقّت قلب: 134؛ نقش قلب پاک در قبولى عمل: 348
قلب متواضع
حكمت در قلب متواضع: 332
قناعت
نقش قناعت در بى نيازى: 121؛ نقش قناعت در تداوم نعمت: 223
قيامت
چشم هاى گريان در قيامت: 6؛ حسرت زدگان قيامت: 164؛ نزديكان به پيامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم در قيامت: 31
كار
سهل انگارى در كار: 60؛ عجله در كار: 60
كبر (تكبر)
كِشت
نقش آب در زراعت خوب: 350؛ نقش خاک در زراعت خوب: 350؛ نقش زمين هموار در كشت: 332
كشمكش
فايدۀ پرهيز از كشمكش: 178
كمال
تمامتِ كمال: 143
كينه
راه كينه زدايى: 193
كينه ورز
بى آسايشى كينه ورز: 281
گدا
بخشش به گدا: 298؛ تكريم گدا: 298؛ كمک به گدا: 167؛ گفتار خوش با گدا: 298
گدايى
گدايىِ روا: 110: گدايى براى پرداخت بدهى: 110: گدايى براى فقر: 110
گذشت
پيروزى فرد باگذشت: 244 ؛ گذشت از بدى: 62؛ گذشت از ظالم: 3، 146
گريه
ارزش گريه بر گناه: 7؛ ارزش گريه پنهانى براى خدا: 7؛ گريه از ترس خدا: 6؛ گريه براى گناه: 128، 292، 314؛ گريه بر خود: 128، 305، 309، 314؛ گريه مؤمن: 128
گفتار
گفتار خوب: 24
گفتگو
گفتگو با حكيمان: 19
گمراهى
سرگردانى گمراهى: 41 ؛ هراس از گمراهى: 41
گناه
اصرار بر گناه: 34، 258 ؛ پرهيز از گناه: 56، 301؛ توبه از گناه: 220؛ خوف بر گناه مردم: 97؛ زشتى گناه: 314؛ شتاب در توبه از گناه: 43؛ صبر بر گناه: 69؛ ضرر اقدام به گناه: 109؛ ضرر فراموشى گناه خود: 197؛ ضرر گناه يابى بندگان: 197؛ عامل بازدارنده از گناه: 4؛ غفلت از گناه: 97؛ گريه براى گناه: 292، 314؛ مصيبت استخفاف گناه: 13؛ ناتوانى از توبه از گناه: 326؛ نقش گناه در روزى: 56؛ نقش مال در ازدياد گناه: 299
گناه صغيره
عامل تحقير گناه صغيره: 338؛ گناه صغيره، دام شيطان: 338
گناهكار
پرهيز از نااميد كردن گناهكار: 47؛ گناهكارِ عاقبت به خير: 47
گناهكار مؤمن
دعا براى توبه گناهكار مؤمن: 172؛ گفتار نيک درباره گناهكار مؤمن: 172
گناه مردم
خوف بر گناه مردم: 97
لئيم (فرومايه)
لجاجت
آغاز لجاجت: 12؛ پايان لجاجت: 12؛ پرهيز از لجاجت: 12
لذّت
بى خيرىِ لذّت ناپايدار: 310؛ لذّت غير حرام: 9
مادر
حقّ مادر: 115
مال
اصلاح مال: 90؛ پرهيز از خشنودى بر مال: 299؛ تحصيل مال حلال: 118؛ حقّ مال: 118؛ زشتى تضييع مال: 240؛ صرف مال در راه خدا: 225؛ صرف مال در گناه: 225؛ عوامل فراوانى مال: 166؛ مصرف مال: 118؛ نقش مال در گناه: 299
مال دوستى
ضرر هاى مال دوستى: 119
متّقين
تضمين خداوند به متّقين: 96
مجادله
ترک مجادله: 156؛ فايده پرهيز از مجادله: 178؛ مجادله با نااهل: 104
مجلس
احترام مجلس استاد: 114؛ تواضع در مجلس: 156؛ رضايت به پايين نشينى در مجلس: 272؛ فضيلت پايين نشينى در
مجلس: 272
محاسبه
محاسبۀ روازنۀ عمل: 220
محبّت
نقش سكوت در محبّت: 236
محروميت
عوامل محروميت: 228
مخالفت
جاهلانه بودن مخالفت بىدليل: 183
مدارا
اهمّيت مدارا: 22؛ عقل مدارا: 4
مدد رسانى
مدد رسانى به مردم: 15
مذمّت (سرزنش)
مردانگى (مرّوت)
مردم
خوش اخلاقى با مردم: 15؛ رفتار با مردم: 22؛ شر نرساندن به مردم: 15؛ كمک به مردم: 15؛ مدارا با مردم: 22؛ نزديكى با مردم: 131
مرگ
مرگ سعادت آفرين: 98
مرّوت
بى دينى بى مرّوت: 212؛ بى مروّت بودن نابخرد: 212؛ پرهيز از زوال مروّت: 112؛ پرهيز از خلل در مروّت: 229؛ حقيقت مروّت: 90؛ معناى مرّوت: 79
مزد
تلاش براى مزد: 346؛ رغبت به مزد: 346
مستحبّات
مستحبّات لازم الترک: 92
مسلمانان
نظام مسلمانان: 232
مشاور
ويژگى مشاور: 145
مشورت
اهمّيت مشورت: 1؛ فوايد مشورت: 84؛ مشورت با خداترسان: 145؛ نقش مشورت در رشد: 84
مصرف
مصرف مال حلال: 118
مصلحان
تقرّب مصلحان: 322؛ مصلحان در قيامت: 322
مصيبت
صبر بر مصيبت: 69؛ فضيلت پنهان كردن مصيبت: 154؛ مصيبت استخفاف گناه: 139
معاش
تقدير معاش: 143
معرفت
نياز به معرفت: 64
مكارم اخلاق (اخلاق)
مكر خدا
ايمنى از مكر خدا: 258
ملعون: 16
مناجات
خشيت در مناجات: 294
منافق
بدكارى منافق: 106
موعظه
موعظه بى فايده: 148
مهرورز
برخوردارى مهرورز از رحمت: 321؛ مهرورز در روز قيامت: 321
مهمانى
دريغ كردن از مهمانى: 247
ميانهروى (اعتدال)
مؤمن
اخلاق مؤمن: 162؛ بى نيازى مؤمن: 53؛ پرهيز مؤمن از بدى: 106؛ پرهيز مؤمن از چاپلوسى: 162؛ پرهيز مؤمن از حسد: 162؛ خوددارى مؤمن از غيبت: 128؛ خوش اخلاقى مؤمن: 217؛ دعاى مؤمن: 127؛ عزّت مؤمن: 53، 232؛ عيبجويى از مؤمن: 33؛ گريه مؤمن: 128؛ مؤمن كامل: 217؛ نجات بخش مؤمن: 128؛ نگاه كردن مؤمن به برادر: 129؛ نياز مؤمن به اندرز خود: 260؛ نياز مؤمن به اندرز دهنده: 260؛ نياز مؤمن به توفيق خدا: 260
نااميدى
آسايش در نااميدى از مردم: 230؛ پرهيز از ايجاد نااميدى: 47؛ نااميدى از مردم: 221
ناتوان
فضيلت كمک به ناتوان: 246
ناخوشنودى
نتيجه ناخوشنودى: 254
نادانى (جهل)
نافرمانى
نافرمانى از خدا: 61
نام بردن از افراد
نام بردن از افراد در غيبت آنان: 237؛ نام بردن از افراد در حضور: 237
نان
مزه نان: 210
نرم خويى
فايده نرمخويى: 188
نصيحتگر
انصاف نصيحتگر: 13؛ پرهيز نصيحتگر از تجاوز: 13؛ داورىِ نصيحتگر: 13؛ نشانه هاى نصيحتگر: 13
نظافت (پاكيزگى)
نظر سنجى
اهمّيت نظرسنجى: 51
نعمت
شكر نعمت: 88؛ فراوانى نعمت: 101؛ نعمتْ گير كردن: 101؛ نقش اسراف در زوال نعمت: 223؛ نقش اعتدال در تداوم نعمت: 223؛ نقش تبذير در زوال نعمت:
223؛ نقش قناعت در تداوم نعمت: 223؛ نياز به نعمت: 185
نفاق
نفاق در خشوع: 40
نفس
محاسبه نفس: 220
نقد
نقد سخن خود: 105؛ نقد دانش خود: 105
نگاه
عبادت بودن نگاه به برادر: 129
نگاه آلوده
پرهيز از نگاه آلوده: 329؛ نقش نگاه آلوده در پيدايش فتنه: 329
نماز
آرامش در نماز: 301؛ حقّ نماز: 113؛ نماز، بهترين عمل: 65؛ نماز، ستون دين: 65؛ نماز، وسيله تقرّب به خدا: 113
ننگ
ننگ مقبول: 89
نياز
فضيلت پنهان كردن نياز: 154؛ نياز همگانى: 185
نيرنگ
پرهيز از نيرنگ: 52؛ نيرنگ با مسلمان: 23
نيكان
ثواب دوستى با نيكان: 275؛ دوستى بدان با نيكان: 275
نيک بخت
پند آموزى نيک بخت: 72
نيكوكار
راهنمايى نيكوكار: 316؛ گواهى بر عمل نيكوكار: 316؛ مشاركت با نیکوکار: 316
نيكى
شادمانى براى نيكى: 314؛ فوايد نيكى به خانواده: 155؛ گنج هاى نيكى: 154؛ نيكى با بدكار: 331
واجبات
اهمّيت حفظ واجبات: 92
والدين
نگاه به والدين: 29
ورع (تقوا)
وعده
وفاى به وعده: 27
ويرانى
عوامل ويرانى: 152
هدايت
پاداش عمل به هدايت: 161؛ پاداش هدايتگر: 161
هلاكت
موجبات هلاكت: 42
همّت
شرافت همّت بلند: 138
همزيستى
تغافل در همزيستى: 190؛ راه همزيستى: 190؛ زيركى در همزيستى: 190
همسايگى
صبر بر اذيّت همسايه: 227
همسايه
همسايۀ خوب: 227؛ همسايه بد: 277
همسر
آرامش آفرينىِ همسر: 184
همنشينى
همنشينى با احمق: 126؛ همنشينى با تاركان گناه: 303؛ همنشينى با دروغگو: 125؛ همنشينى با عاقل: 103؛ همنشينى با فقيران: 19
هواپرستى
مبارزه با هواپرستى: 140
هواى نفس
كنترل هواى نفس با عقل: 131؛ مخالفت با هواى نفس: 251
هوشمندى (زيركى)
ياد خدا
فايده ياد خدا: 304؛ موانع ياد خدا: 119
يارى خدا: 123
يأس (نااميدى)
أعيان الشيعة، سيّد محسن امين (ق 14 ق)، تحقيق: حسن امين، بيروت: دار التعارف، 1419 ق، پنجم.
أمل الآمل، محمّد بن حسن حرّ عاملى (م 1104 ق)، تحقيق: احمد حسينى، بغداد: مكتبة اندلس، 1385 ق، اوّل.
بحار الأنوار الجامعة لدُرر أخبار الأئمّة الأطهار عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ، محمّد باقر بن محمّد تقى مجلسى (م 1110 ق )، بيروت: مؤسّسه الوفاء، 1403 ق، دوم.
تأسيس الشيعة، حسن بن هادى صدر (م 1354 ق)، بيروت: مؤسّسة الأعلمى، [بى تا]، اوّل.
تحف العقول عن آل الرسول صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم، ابن شعبه حرّانى (ق 4 ق)، تصحيح و تحقيق: على اكبر غفّارى، تهران: كتابفروشى صدوق، 1383 ق.
تحف العقول عن آل الرسول صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم، ابن شعبه حرّانى (ق 4 ق)، مقدّمه: سيّد صادق بحر العلوم، نجف: المطبعة الحيدرية، 1383 ق.
تحف العقول في ما جاء من الحكم و المواعظ عن آل الرسول صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم، ابن شعبۀ حرانى (ق 4 ق)، تصحيح: على اكبر غفّارى، قم: انتشارات اسلامى، 1404 ق، اوّل.
التمحيص، ابو على محمّد بن همام اسكافى (م 336 ق)، تحقيق: مؤسّسه الإمام مهدى عَلَيْهِ اَلسَّلاَم، قم: مؤسّسة الإمام مهدى عَلَيْهِ اَلسَّلاَم، 1404 ق.
دائرة المعارف تشيع، زير نظر: صدر حاج سيد جوادى، كامران فانى و بهاءالدين خرمشاهى، تهران: مؤسسه دائرة المعارف تشيّع، 1372.
الذريعة إلى تصانيف الشيعة، آقا بزرگ تهرانى (م 1389 ق)، بيروت: دار الأضواء، 1403 ق، سوم.
روضات الجنّات فى أحوال العلماء و السادات، محمّد باقر موسوى خوانسارى(م 1253 ق)، تحقيق: اسد اللّه اسماعيليان، قم: اسماعيليان، 1391 ق، اوّل.
رهاورد خرد (ترجمه «تحف العقول»)، پرويز اتابكى، تهران: نشر و پژوهش فرزان، 1376.
رياض العلماء و حياض الفضلاء، عبد اللّه افندى اصفهانى، تحقيق: سيّد احمد حسينى، قم: كتاب خانه آية اللّه مرعشى نجفى، 1401 ق.
ريحانة الأدب، محمّد على مدرّس تبريزى، تهران: كتابفروشى خيّام، 1369، سوم.
طبقات أعلام الشيعة، آقا بزرگ تهرانى (م 1398 ق)، تحقيق: على نقى منزوى، بيروت: دارالكتب العربى، 1972 م، اوّل.
فهرست كتاب هاى چاپى عربى، خانبابا مشار، تهران، 1344، اوّل.
الكُنى و الألقاب، عباس بن محمّد رضا قمى (م 1359 ق)، تهران: كتابخانۀ صدر، 1397 ق، چهارم.
لغت نامۀ دهخدا، على اكبر دهخدا (م 1342 ش)، تهران: دانشگاه تهران، 1372.
مجالس المؤمنين، [قاضى] نور اللّه شوشترى (م 1019 ق)، تهران: كتابفروشى اسلاميه، 1365، اوّل.
معجم المؤلفين، عمر رضا كحّاله، بيروت: مؤسّسه الرسالة، 1414 ق، اوّل.
از اين مجموعه منتشر شده است:
شهاب الأخبار / قاضى قُضاعى
غرر الحكم و درر الكلم / عبد الواحد بن محمد تميمى
تحف العقول / ابن شُعبه حرّانی
در دست انتشار:
المحاسن / احمد بن محمّد بن خالد برقى
الخصال / شيخ صدوق
مشكوة الأنوار / حسن بن فضل بن حسن طوسى
الكافى / ثقه الاسلام كلينی
بحار الأنوار / علاّمه مجلسى