درس خارج کلام بررسی مبانی و مسائل مهدویت با محوریت کتب اربعه جلسات 11 تا 28

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

بسمه تعالی

درس خارج کلام

بررسی مبانی و مسائل مهدویت با محوریت کتب اربعه

گونه شناسی روایات مهدوی احمد بن هلال عبرتائی

آیت الله طبسی (دامت برکاته)

جلسات 11 تا 28

سال تحصیلی 1401-1400

خیراندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان

ویراستار کتاب: آتنا وطن خواه

جلسه یازدهم - 1400/7/18

اشاره

بِسْمِ اَللَّهِ اَلرَّحْمَنِ اَلرَّحِيمِ

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ اَلْعَالَمِينَ وَ صَلَّى اَللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ اَلطَّاهِرِينَ سِيما امام زَمَانِنَا حُجَّةُ اَللَّهِ فِي اَلْأَرَضِينَ.

گونه شناسی روایات مهدوی عبرتائی

بحث ما پیرامون شاخصه های حکومت امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم بود، یکی از شاخصه ها مسئلۀ عدالت و مصادیق عدالت بود، روایتی در زمینه مصادیق عدالت نقل کردیم که در سند آن شخصی به نام احمد بن هلال عبرتائی بود، ما در مورد ایشان به تفصیل بحث کردیم و بر خلاف فرمایش مرحوم خوئی که ایشان را ثقه در نقل می دانستند، ما یک بحث مفصلی داشتیم که ایشان نه تنها ثقه نیست بلکه اصلا دین ندارد، نه این که فاسق است بلکه اصلا دین ندارد امّا ایشان روایات زیادی دارد (بیش از پنجاه روایت در کتب اربعه).

ما گفتیم که از ایشان یک روایت در ارتباط با مهدویت یافتیم ولی بعد دیدیم که او روایات متعددی در مورد مهدویت دارد حتی بعضی تا 25 روایت را ادعا کردند ولی اگر دقت شود می بینیم که بعضی از روایات او تکراری است یعنی با شمارش همان احادیث تکراری 25 عدد است البته کمتر 25 روایت هم که داشته باشد خودش یک کتاب است، البیان شافعی که یک کتاب است 50 روایت دارد، به هر حال ما ناچار شدیم که روایات او در باب مهدویت را بررسی کنیم و با توجّه به این که صالح الروایه است، او مشکل اعتقادی پیدا کرد ولی قبل آن از سلامت برخوردار بوده و روایات او صالح است، ما روایات او که در مورد مهدویت است را بررسی کردیم، خیلی از آن روایات مقبول است و شاهد صدق هم دارد یعنی این روایات از طرق دیگر هم نقل شده است لذا ما نمی - توانیم به سادگی از کنار این روایات بگذریم و نمی توانیم آن ها را رد کنیم و روایات او را اگر مشکل سندی دیگری نداشته باشد، می پذیریم البته پذیرش روایات ایشان به خاطر فرمایش مرحوم خوئی که فرمودند او ثقه است، نمی باشد، او ثقه نیست، یا همین مبنای ایشان را مطرح کنیم که ملاک صدوق بودن است اگر چه مشکل دیانتی هم داشته باشد، یا این که بگوئیم بین روایات او در حال استقامت و غیر حال استقامت تفصیل بدهیم یا بگوئیم این ها صدق خبری دارد و کاری به مخبر نداریم، نمی گوییم مخبر منحرف هم باشد امّا چون صدوق است ... نخیر ما باشیم و روایات او، ایشان اضعف ضعفا است ولی روایات او شواهد دارد.

ما روايات عبرتائی در باب مهدویت را به لحاظ این که صدق خبری و شواهد دارد یا تفصیلی که بعضی می دهند، که فرق بین روایات او قبل از انحراف و بعد از انحراف، می خوانیم و روایات را می پذیریم؛ امّا خود او نزد ما ضعیف است.

روایت اوّل:

الْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ قَالَ حَدَّثَنَا عُثْمَانُ بْنُ عِيسَى عَنْ خَالِدِ بْنِ نَجِيحٍ عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم: لَا بُدَّ لِلْغُلَامِ مِنْ غَيْبَهُ قُلْتُ وَ لِمَ قَالَ يَخَافُ وَ أَوْمَا بِيَدِهِ إِلَى بَطْنِهِ وَ هُوَ الْمُنْتَظَرُ وَ هُوَ الَّذِي يَشْكُ النَّاسُ فِى وِلَادَتِهِ فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ حَمْلَ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ مَات أَبُوهُ وَ لَمْ يُخَلِّفُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ وَلِدَ قَبْلَ مَوْتِ أَبِيهِ بِسَنَتَيْنِ قَالَ زَرَارَةً فَقُلْتُ وَ مَا تَأْمُرُنِى لَوْ أَدْرَكْتُ ذَلِكَ الزَّمَانَ قَالَ ادْعُ اللَّهَ بِهَذَا الدُّعَاءِ - اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفُكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَبِيَّكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَبِيَّكَ لَمْ أَعْرِفْهُ قَطُّ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِى حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي: " قَالَ أَحْمَدُ بْنُ الْهِلَالِ سَمِعْتُ هَذَا الْحَدِيثَ مُنْذُ سِتٌ وَ خَمْسِينَ سَنَةَ". (1)

«زرارۀ بن اعین گفته که از امام صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم شنیدم که می فرمودند: برای آن جوان پیش از قیامش غیبتی است. عرض کردم: برای چه؟ حضرت فرمودند: می ترسد! و با دست به شکم مبارکش اشاره فرمود. بعد فرمودند: ای زراره! او کسی است که انتظارش کشیده می شود، او کسی است که مردم پیرامون ولادتش دچار شکّ و تردید می شوند، یکی می گوید: وقتی پدرش از دنیا رفت فرزندی نداشت، دیگری می گوید: مادرش به او باردار بود، و کسانی هم می گویند: ایشان دو سال پیش از وفات پدرش متولد شده است.

عرض کردم: جانم به فدای شما اگر آن زمان را درک کردم، چه کنم؟ حضرت فرمودند: ای زراره! اگر آن زمان را درک کردی این دعا را بخوان:

خداوندا! خودت را آن گونه که هستی به من بشناسان، پس اگر تو خودت را به من نشناسانی تو را نخواهم شناخت، خدایا پیامبرت را به من بشناسان پس اگر پیامبرت را نشناسانی او را نخواهم شناخت، خدایا حجتت را به من بشناسان پس اگر حجت را نشناسانی از دینت گمراه می شوم.

احمد بن هلال گفت: این حدیث را 56 سال قبل شنیدم. (یعنی روایت مربوط به دوران استقامت او است.)»

مرحوم کلینی این روایت را در کتاب الغیبۀ می آورد، این روایت تقریبا به همین مضمون در جای دیگر کتاب کافی هم آمده است:

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُوسَى الْخَشَّابِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم يَقُولُ: إِنَّ لِلْغُلَامِ غَيْبَةً قَبْلَ أَنْ يَقُومَ قَالَ قُلْتُ وَ لِمَ قَالَ يَخَافُ وَ أَوْمَا بِيَدِهِ إِلَى بَطْنِهِ ثُمَّ قَالَ يَا زُرَارَةً وَ هُوَ الْمُنْتَظَرُ وَ هُوَ الَّذِي يُشَكٍّ فِي وِلَادَتِهِ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ مَات أَبُوهُ بِلَا خَلَفٍ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ حَمْلٌ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ إِنَّهُ وَلِدَ قَبْلَ مَوْتِ أَبِيهِ بِسَنَتَيْن وَ هُوَ الْمُنْتَظَرُ غَيْرَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُحِبُّ أَنْ يَمْتَحِنَ الشَّيعَةَ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَرْتَابُ الْمُبْطِلُونَ يَا زُرَارَةً قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنْ أَدْرَكْتُ ذَلِكَ الزَّمَانَ أَيَّ شَيْءٍ أَعْمَلُ قَالَ يَا زُرَارَةً إِذَا أَدْرَكْتَ


1) الكافى (ط - الإسلامیۀ)؛ ج 1، ص 342

هَذَا الزَّمَانَ فَادْحٌ بِهَذَا الدُّعَاءِ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيَّكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِى حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي ثُمَّ قَالَ يَا زُرَارَةً لَا بُدَّ مِنْ قَتْلِ غُلَامِ بِالْمَدِينَةِ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَ لَيْسَ يَقْتُلُهُ جَيْشُ السُّفْيَانِي قَالَ لَا وَ لَكِنْ يَقْتُلُهُ جَيْشُ آلِ بَنِي فَلَانٍ يَجِيءُ حَتَّى يَدْخُلَ الْمَدِينَةَ فَيَأْخُذُ الْغُلَامَ فَيَقْتُلُهُ فَإِذَا قَتَلَهُ بَغْياً وَ عُدْوَاناً وَ ظُلْماً لَا يُمْهَلُونَ فَعِنْدَ ذَلِكَ تَوَقُعُ الْفَرَجِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ. (1)

«زرارۀ بن اعین گفته که از امام صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم شنیدم که می فرمودند: برای آن جوان پیش از قیامش غیبتی است. عرض کردم: برای چه؟ حضرت فرمودند: خواهد ترسید و با دست به شکم مبارکش اشاره فرمود. بعد فرمودند: ای زراره! او کسی است که انتظارش کشیده می شود، او کسی است که مردم پیرامون ولادتش دچار شکّ و تردید می شوند، یکی می گوید: وقتی پدرش از دنیا رفت فرزندی نداشت، دیگری می گوید: مادرش به او باردار بود، و کسانی هم می گویند: ایشان دو سال پیش از وفات پدرش متولد شده است. او کسی است که شیعه در انتظارش است، و خداوند متعال دوست می دارد که شیعه را در این انتظار امتحان کند و آن وقت است که اهل باطل شکّ می کنند.

عرض کردم: جانم به فدای شما اگر آن زمان را درک کردم، چه کنم؟ حضرت فرمودند: ای زراره! اگر آن زمان را درک کردی این دعا را بخوان:

خداوندا! خودت را آن گونه که هستی به من بشناسان، پس اگر تو خودت را به من نشناسانی پیامبرت را نخواهم شناخت، خدایا پیامبرت را به من بشناسان پس اگر پیامبرت را نشناسی حجتت را نخواهم شناخت، خدایا حجتت را به من بشناسان پس اگر حجتت را نشناسی از دینت گمراه می شوم سپس امام عَلَيْهِ اَلسَّلاَم فرمودند: ای زراره چاره ای از قتل غلام به مدینه نیست (2)گفتم جانم به فدای شما آیا لشگر سفیانی او را می کشند فرمود: نه لکن لشگر بنی فلان او را می کشند، بنی فلان وارد مدینه می شوند پس غلام را می گیرند و او را می کشند پس هنگامی که او را از روی دشمنی و ظلم بکشند مهلت داده نمی شوند و در این هنگام انشاء الله انتظار فرج است.»

این روایت نظیر روایتی است که از عبرتائی نقل کردیم.

مرحوم مجلسی این روایت عبرتائی را در کتاب شریفشان مرآة العقول می آورند و همان اول می فرماید:


1) الكافی (ط - الإسلامیۀ)؛ ج 1؛ ص 337

2) در این جا امام عَلَيْهِ اَلسَّلاَم به تبیین علائم ظهور می پردازند، حال این غلام چه کسی است، شخص معینی است یا کلی، قبلا بحث کردیم نفس زکیه چه کسی است؟ یک شخصیتی است یا نه به اسم است. از مرحوم اشتهاردی شنیدم که می فرمود: از آیة الله العظمی سیّد محسن حکیم شنیدم که فرمودند: نفس زکیه من هستم و کشته می شوم ولی با بعثی ها بیعت نمی کنم و همین طور هم شد، نظیر این را از سیّد باقر حکیم نقل می کنند که به شهادت رسیدند. مراد از مدینه در روایت مدینه منوره است زیرا مدينه عند الاطلاق به مدینه منوره انصراف دارد، پس آن نفس زکیه که در وقت ظهر کوفه به قتل می رسد ممکن مرحوم آیة الله حکیم باشد، ما قبلا بحث کردیم که نفس زکیه یک شخصیت خاصی است که آمده و رفته یا خواهد آمد، بعضی از معاصرین می گویند: نفس زکیه آمده و رفته است و در مدینه شهید شده است و لازم هم نیست که علامات مقارن با ذو العلائم باشد، سقوط عباسی یکی از علامات است در حالی که الآن نهصد سال از سقوط عباسیون می گذرد. فاصله بین قتل نفس زکیه و ظهور امام زمان عَجَّلَ اَللَّهُ تَعَالِيَ فَرْجِهِ اَلشَّرِيفَ پانزده روز است.

ضعیف و قد مر مثله بتغيير في الدعاء. (1)«این روایت ضعیف است، مانند آن با تغییر در دعا گذشت.»

مرحوم مجلسی فرمودند این روایت ضعیف است امّا مشکل آن را بیان نکردند ولی ضعف آن یا به جهت احمد بن هلال است یا خالد بن نجیح. امّا احمد بن هلال که از نظر ما مشکل دارد ولی از او هم اغماض بکنیم باز روایت به جهت خالد بن نجیح ضعیف است.

خالد بن نجيح:

مرحوم خوئی ایشان را با دو عنوان خالد بن نجيح الخزاز و خالد الجوان مشترک می دانند.

نظر مرحوم نجاشی:

خالد بن نجيح الجوان مولى كوفى، يكنى أبا عبد الله، روى عن أبی عبد الله عَلَيْهِ اَلسَّلاَم و أبی الحسن عَلَيْهِ اَلسَّلاَم. خالد بن نجيح الجواز الكوفى، من أصحاب الصادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم (2)«خالد بن نجیح جوان مولی کوفی، او از ابو عبد الله عَلَيْهِ اَلسَّلاَم و ابو الحسن عَلَيْهِ اَلسَّلاَم روایت کرده است. خالد بن نجیح جواز کوفی از اصحاب صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم بود»

نظر شیخ طوسی:

خالد بن نجيح الجواز الكوفى، من أصحاب الصادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم، رجال الشيخ. و عده من دون توصيفه بالجواز الكوفی، فی أصحاب الكاظم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم قائلا: روى عن أبی عبد الله عَلَيْهِ اَلسَّلاَم. (3)

«خالد بن نجیح جواز کوفی از اصحاب صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم بود، و مرحوم شیخ او را بدون توصیف به "جواز کوفی" در اصحاب کاظم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم شمرده است و گفته است: او از ابو عبد الله عَلَيْهِ اَلسَّلاَم روایت کرده است.»

و عدّهٌ البرقى خالد بن نجيح الجوان من أصحاب الصادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم و الكاظم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم. «برقی خالد بن نجیح جوان را از اصحاب صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم و کاظم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم شمرده است.»

مرحوم خوئی می فرماید:

فالرجل لم تثبت وثاقته و لا حسنه، بل ذكر الكشى فى ترجمۀ المفضل بن عمر: أنه من أهل الارتفاع. نعم قد استدل على وثاقته أو حسنه بعدّۀ وجوه:


1) مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول؛ ج 4؛ ص 59

2) معجم رجال الحدیث و تفصیل؛ ج 8؛ ص 38

3) معجم رجال الحدیث و تفصیل؛ ج 8؛ ص 38

الأول: ما رواه الكشی، قال: «حدثنا حمدويه، قال: حدّثنا [الحسين] الحسن بن موسى، قال: كان نشيط و خالد يخدمانه - یعنى أبا الحسن عَلَيْهِ اَلسَّلاَم - ، قال: فذكر الحسن، عن يحيى بن إبراهيم، عن نشيط، عن خالد الجواز، قال: لما اختلف الناس فى أمر أبی الحسن عَلَيْهِ اَلسَّلاَم قلت لخالد: أ ما ترى ما قد وقعنا فيه من اختلاف الناس؟ فقال لى خالد: قال لى أبو الحسن عَلَيْهِ اَلسَّلاَم: عهدى إلى ابنى علىٌ أكبر ولدى و خيرهم و أفضلهم». و لكن هذه الروايۀ لا دلالۀ فيها إلا على إيمانه و عدم وقفه، و لا دلالة فيها على الحسن، فضلا عن الوثاقۀ.

«پس وثاقت یا حسن راوی ثابت نمی باشد؛ بلکه کشی در ترجمه مفضل بن عمر ذکر کرده که او از اهل ارتفاع است. بله بر وثاقت یا حسن او به وجوهی استدلال شده است:

اوّل: آن چه کشی روایت کرده است: خالد جواز گفت: چون مردم در امر امام کاظم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم اختلاف کردند به خالد گفتم: چه می بینی آن چه واقع شده در آن از اختلاف مردم؟ پس خالد گفت: امام کاظم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم به من گفت: عهد من به فرزندم علی که بزرگتر و برترین آنان است می رسد. لکن این روایت تنها بر ایمان و واقفه نبودن او دلالت دارد و دلالتی بر حسن او ندارد چه رسد به وثاقت.»

اشکال مرحوم خوئی این است که این روایت سلامت عقیده او را می رساند نه وثاقت او را.

سؤال بعضی از فضلا: یعنی خدمت به امام کردن، حسن حال او را نمی رساند؟

جواب استاد: جسارت به ساحت قدس مرحوم خوئی نباشد، اگر بنای ایشان بر توثیق راوی باشد مانند عبرتائی را توثیق می کنند در حالی که خودشان فرمودند: او دین هم ندارد و پایبند به اعتقادی نیست.

مرحوم آقای خوئی وجوهی که به آن بر وثاقت خالد بن نجیح استدلال شده را نقل می کنند و همۀ آن وجوه را رد می کنند و در آخر همان که فرمودند: نه وثاقت و نه حسن ایشان ثابت نیست.

جلسه دوازدهم - 1400/7/19

گونه شناسی روایات مهدوی عبرتائی

بحث ما در ارتباط با مصادیق و جزئیات عدالت مهدوی بود، به روایتی رسیدیم که راوی آن احمد بن هلال عبرتائی بود و ابتدا نظرمان این بود که تنها یک روایت از ایشان در ارتباط با مهدویت در کتب اربعه وجود دارد بعد دیدیم که در کتب اربعه مخصوصا کافی روایات دیگری هم دارد لذا بر آن شدیم که روایات او را از جهت محتوا و سند بررسی کنیم، به روایتی رسیدیم که در آن بعض از علائم ظهور را از زبان امام صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم روایت می کند و بعد آن هم امام تکلیف معین می کند که در دوران غیبت چه دعائی را بخوانیم. این روایتی که عبرتائی نقل می کند شاهد هم دارد و روایتی دیگر در کافی به همین مضمون هست؛ ولی سند آن به ایشان منتهی نمی - شود. مرحوم مجلسی سند روایتی را که به احمد بن هلال عبرتائی منتهی می شد را تضعیف کردند؛ ظاهرا ضعف آن به خالد بن نجیح است.

ادامه بررسی شخصیت خالد بن نجيح:

طبق بیان آقای خوئی وثاقت و حسن او ثابت نیست؛ بلکه گفتند: او غالی است.

مرحوم مامقانی مستنداتی را برای اعتبار یا لااقل حُسن راوی بیان می کند.

استدلالات مرحوم مامقانی بر حسن خالد بن نجیح و جواب مرحوم خوئی از آن:

نعم قد استدل على وثاقته أو حسنه بعدۀ وجوه:

الأول: ما رواه الکشی (325) و (326)، قال: «حدّثنا حمدويه، قال: حدّثنا [الحسين] الحسن بن موسى، قال: كان نشیط و خالد يخدمانه - يعنى أبا الحسن عَلَيْهِ اَلسَّلاَم - ، قال: فذكر الحسن، عن يحيى بن إبراهيم، عن نشيط، عن خالد الجواز، قال: لما اختلف الناس فى أمر أبى الحسن عَلَيْهِ اَلسَّلاَم قلت لخالد: أ ما ترى ما قد وقعنا فيه من اختلاف الناس؟ فقال لى خالد: قال لى أبو الحسن عَلَيْهِ اَلسَّلاَم: عهدى إلى ابنى على أكبر ولدى و خيرهم و أفضلهم». و لكن هذه الروايۀ لا دلالۀ فيها إلا على إيمانه و عدم وقفه، و لا دلالۀ فيها على الحسن، فضلا عن الوثاقۀ.

الثاني: أنه صاحب كتاب، و للصدوق إليه طريق. و قد التزم -هو - قدس سره - أن لا يروى إلا من كتاب معروف معتمد عليه، كما صرح بذلك فی أول كتابه من لا يحضره الفقيه. و الجواب عن ذلك: أن الصدوق قد التزم أن لا يروى إلا عن كتاب معروف معتمد عليه، لا أن كل من يبدأ بالسند لا بد أن يكون له كتاب معروف، کیف و جملهٔ منهم مجاهيل لم يذكروا فى الرجال، فضلا عن أن يكون لهم كتاب معروف.

الثالث: أنه روى عنه الأعاظم، كابن أبی عمير فى مشيخۀ الفقيه، فی طريقه إلى خالد بن نجیح و صفوان و عثمان بن عيسى على ما يأتی. و يرده ما تقدم أنه لم يثبت ما اشتهر من أن هؤلاء لا يروون إلا عن ثقۀ. و الإجماع المدعى على تصحيح ما يصح عن جماعۀ ليس معناه إلا التسالم على قبول ما يرويه هؤلاء و تصديقهم فيما يروونه، لا تصديق من يروون عنه. (1)

«بله بر وثاقت یا حسن او به وجوهی استدلال شده است:

اوّل: آن چه کشی روایت کرده است: خالد جواز گفت: چون مردم در امر امام کاظم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم اختلاف کردند به خالد گفتم: چه می بینی آن چه واقع شده در آن از اختلاف مردم؟ پس خالد گفت: امام کاظم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم به من گفت: عهد من به فرزندم علی که بزرگتر و برترین آنان است می رسد.

لکن این روایت تنها بر ایمان و واقفه نبودن او دلالت دارد و دلالتی بر حسن او ندارد چه رسد به وثاقت.

دوّم: این که او صاحب کتاب است و برای صدوق به آن طریق است و مرحوم صدوق ملتزم است که روایت نکند مگر از کتاب معروف و مورد اعتماد همچنان که در اوّل كتاب من لا يحضره الفقیه به این مطلب تصریح کرده است.

جواب از آن:

اوّل این که: مرحوم صدوق ملتزم است که روایت نکند مگر از کتاب معروف و مورد اعتماد نه این که هر آن که سند به او شروع می شود ناچارا برای او کتاب معروفی باشد، چگونه چنین باشد در حالی که جمله ای از آن ها مجاهیلی هستند که در رجال ذکر نگردیدند چه رسد به این که برای آن ها کتاب معروفی باشد.

جواب دوّم مرحوم خوئی جای تأمل دارد، خود ایشان می فرماید: مترجم صاحب کتاب است و صدوق رَحِمَهُ اَللَّهُ این کتاب طریق دارد و فرموده است: من از کتاب های معتبر نقل می کنم.

سوّم: اعاظم از علما از او روایت کردند مانند ابن ابی عمیر در مشیخه فقیه، در طریقش به خالد بن نجیح و صفوان و عثمان بن عیسی.

آن چه گذشت این دلیل را رد می کند که ثابت نیست آن چه شهرت دارد که این ها روایت نمی کنند مگر از ثقه.

آقای خوئی 20 مورد نقض می آورد که این ها از غیر ثقه روایت کردند و آقای زنجانی هم 25 مورد اضافه می کنند پس این طور نیست که ابن ابی عمیر از هر کسی که نقل کرد ثقه باشد؛ بلکه از مجاهیل و ضعیف هم نقل می کند. امّا یک مطلبی را شیخ طوسی در کتاب عدّۀ فرمودند و ادعای اجماع هم شده است، مرحوم خوئی می فرماید:


1) معجم رجال الحديث؛ ج 8؛ ص 39

و اجماعی که ادعا شده بر تصحیح آن چه از این جماعت صحیح است معنائی جز این ندارد: تسالم بر قبول آن چه این ها روایت می کنند و تصدیق آن ها در آن چه روایت می کنند نه تصدیق کسانی که این ها از آنان روایت می - کنند.»

پس به نظر مرحوم خوئی وثاقت یا حسن خالد بن نجيح ثابت نیست؛ بلکه او قائل به غلو هم هست.

یکی از راه های اثبات وثاقت راوی کثرت روایات او در کتب اربعه می باشد ولی مجموع روایات ایشان در کتب اربعه هفده روایت است.

آقای خوئی ناظر به حرف های آقای مامقانی هستند. مرحوم آقای عرفانیان که در دفتر مقام معظم رهبری بودند، می فرمودند: مرحوم خوئی زمانی که می خواست کتاب معجم را بنویسد، ناظر به همین کتاب تنقیح بود، سفر کربلا هم که می رفتیم کتاب تنقیح را همراه خود می آوردند و می خواندند و خلاصه می کردیم و اشکالات آن را بیان می کردند. این حرف هائی که این جا نقل کردند از تنقیح است.

مرحوم مامقانی روایاتی را در مدح و ذم خالد بن نجیح نقل می کند:

1. و روى الكشّی فی ترجمۀ: المفضّل بن عمر الجعفى عن محمّد بن مسعود، قال: حدّثنی إسحاق بن محمّد البصری، قال: حدّثنی عبد الله بن القاسم، عن خالد الجوان، قال: كنت أنا، و المفضّل بن عمر، و ناس من أصحابنا بالمدينة، و قد تكلّمنا فی الربوبيۀ، قال: فقلنا مرّوا إلى [باب] أبی عبد الله عَلَيْهِ اَلسَّلاَم حتى نسأله، قال: فقمنا بالباب، قال: فخرج إلينا و هو يقول: بَلْ عِبادَ مُكْرَمُونَ لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ، ثم قال: قال الكشّی: إسحاق و عبد الله و خالد من أهل الارتفاع. (1)

«خالد جوّان گفت: من و مفضل بن عمر و بعضی از اصحاب مدینه بودیم و در مورد ربوبیت تکلم می کردیم، گفت: گفتیم نزد امام صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم برویم تا از ایشان سؤال کنیم پس نزد درب بودیم که امام عَلَيْهِ اَلسَّلاَم خارج شدند و می فرمودند: "بلکه [فرشتگان] بندگانی ارجمندند که در سخن بر او پیشی نمی گیرند و خود به دستور او کار می کنند. "کشی گفت: اسحاق، عبد الله و خالد از اهل ارتفاع (غلو) هستند.»

2. ثم نقل عدۀ أخبار، ثم قال: و حدّثنی محمّد بن قولویه، قال: حدّثنی سعد ابن عبد الله، عن أحمد بن محمّد بن عيسى، عن البرقى، عن عثمان بن عيسى، عن خالد بن نجيح الجوّان، قال: قال لى أبو الحسن عَلَيْهِ اَلسَّلاَم: «ما يقولون فی المفضّل بن عمر؟» قلت: يقولون فيه هِبهٌ يهوديا أو نصرانيا، و هو يقوم بأمر صاحبكم، قال: «ويلهم! ما أخبث ما أنزلوه، ما عندی کذلک، و ما لی فيهم مثله». هذا ما عثرنا عليه فی كتاب الكشّی.

1) تنقيح المقال فی علم الرجال، ج 25، ص: 75

«خالد بن نجیح گوید: ابو الحسن عَلَيْهِ اَلسَّلاَم به من فرمودند: در مورد مفضل بن عمر چه می گویند؟ پس گفتم: درباره او می گویند: فرض کنید یهودی یا نصرانی باشد حال که در خدمت صاحب شما (امام) است، امام عَلَيْهِ اَلسَّلاَم فرمودند: وای بر آن ها چه حرف خبیثی است، در بین آن ها مثل او را ندارم.»

3. و روى فى بصائر الدرجات: عن محمّد بن الحسين، عن موسى بن سعدان، عن عبد الله بن القاسم، عن خالد بن نجيح الجوان، قال: دخلت على أبي عبد الله عَلَيْهِ اَلسَّلاَم فقنعت رأسی و جلست فی ناحیۀ، و قلت فی نفسی: ويحكم! ما أغفلكم عنه من تتكلمون عند رب العالمین، فنادانی: «ویحک یا خالد! إنّى و الله عبد مخلوق، لى ربّ أعبده، إن لم أعبده و الله عذّبنى بالنار»، فقلت فی نفسی: لا و الله لا أقول [فيك] أبدا إلّا قولک فی نفسک. (1)

«خالد بن نجیح جوّان گفت: بر امام صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم وارد شدم پس سرم را از روی حیای از امام پوشانده بودم و در ناحیه ای نشستم و با خودم می گفتم: وای بر شما! چه چیز شما را از او غافل کرده است! چه تکلم می کنید نزد پروردگار عالمیان پس مرا ندا داد: وای بر تو ای خالد! به خدا من بنده و مخلوق هستم، برای من پروردگاری است که او را عبادت می کنم اگر او را عبادت نکنم به خدا قسم مرا به آتش عذاب کند. با خود گفتم: نه به خدا قسم نمی گویم در مورد شما مگر قول شما در مورد خودتان را.»

سپس مرحوم مامقانی می فرماید:

فالحقّ أنّ الرجل إمامى صحيح العقيدۀ، و ليس غاليا، و لا من أهل الارتفاع. نعم؛ لم يرد فيه توثيق و لا مدح، إلّا أنّ للصدوق رَحِمَهُ اَللَّهُ إليه طريقا. و قد حكى الوحيد رَحِمَهُ اَللَّهُ عن خاله المجلسی رَحِمَهُ اَللَّهُ عدّه لذلك ممدوحا، و ليس بذلک البعيد. و يؤيّده أنّه قرين نشيط الثقۀ، بل كونه خادما لأبی الحسن موسى عَلَيْهِ اَلسَّلاَم مدح معتدّ به. فالحقّ أنّ حديث الرجل من الحسن. (2)

«حق این که رجل امامی و دارای اعتقاد صحیحی است و او غالی نیست و از اهل ارتفاع هم نیست. بله توثیق و مدحی در مورد او وارد نشده است مگر این که مرحوم صدوق به او طریق دارد. مرحوم وحید از علامه مجلسی حکایت کرده است که او به این جهت ممدوح است (اشکال مرحوم خوئی وارد است زیرا صرف داشتن طریق کفایت نمی کند چون از مجاهیل هم نقل کردند ولی وقتی فرمودند که او کتاب دارد و کتاب او مشهور است و در مقدمه می فرماید من از کتاب های معتبر و مشهور نقل می کنم دیگر با این عبارت فرق می کند) و این بعید نیست و همراه بودن او با نشیط ثقه (نشیط از روات و ثقه است) این مطلب را تأیید می کند، بلکه این که او خادم امام کاظم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم بوده مدح مورد اعتنائی است (این به نظر ما دلیل مقبولی است زیرا قطعا امام کاظم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم افراد مورد اعتماد را به خدمت می گماردند.) پس حق این که حدیث راوی حسن است.»


1) تنقيح المقال فی علم الرجال، ج 25، ص: 76

2) تنقيح المقال فی علم الرجال؛ ج 25؛ ص 84

فرزند مرحوم مامقانی هم می فرماید:

براءۀ المترجم عمّا رمى به من الغلو لا ريب فيها، و اهتمامه بمعرفۀ إمامه و التسليم لأمر الإمام عَلَيْهِ اَلسَّلاَم بأنّ خليفته هو ابنه الرضا عَلَيْهِ اَلسَّلاَم، و عدّ المجلسى الأوّل للروايۀ التی هو فی سندها قويّا كالصحيح، بل صحيحا، و بعض القرائن الاخرى التى تستفاد من مضمون رواياته تلزمنا عدّه حسنا، و الروايۀ حسنۀ من جهته. (1)

«در مورد برائت راوی از اتهام غلوی که نسبت به او داده شده شکی نیست، و اهتمام او به شناخت امام و تسلیم او در برابر امر امام به این که جانشین امام فرزند او رضا عَلَيْهِ اَلسَّلاَم است و این که مجلسی اوّل روایتی را که او در سند آن هست را قوی کالصحیح بلکه صحیح دانسته و بعض قرائن دیگری که از مضمون روایات او استفاده می شود ما را ملزم می کند که او را حسن و روایت از جهت او را حسن بدانیم.»

پس روایت "لابد للغلام غیبۀ" که نقل کردیم از دو جهت مشکل داشت یکی احمد بن هلال و دیگر خالد بن نجیح امّا از جهت خالد بن نجیح مشکلی ندارد. مرحوم مجلسی این روایت را نقل کرده و می فرماید: ضعیف که ضعف آن یا به جهت احمد بن هلال عبرتائی است یا به جهت خالد بن نجیح که عرض کردیم خالد مشکلی ندارد.

در ادامه مرحوم مجلسی به فقه الحدیث پرداخته، می فرماید:

و قد مر مثله بتغيير فى الدعاء و يدل على أن المعارف موهبيۀ و قد مر الكلام فيه "سمعت هذا الحديث" غرضه من هذا الكلام أنه ليس فی هذا الحديث شائبۀ وضع و كذب لأنی سمعت هذا الحديث قبل "وَ خَمْسِينَ سَنَةً" ولادۀ القائم عليه السلام و غيبته بأكثر من خمسين سنۀ بل قبل ولادۀ جده، فكان سماعۀ إما زمن الجواد عَلَيْهِ اَلسَّلاَم أو زمن الرضا عَلَيْهِ اَلسَّلاَم، فهذا الحديث مشتمل على الإعجاز بوجوه شتی فکیف یشک فیه، و ذلك لأن العبرتائی كانت ولادته سنۀ ثمانین، و وفاته سنۀ سبع و ستین و مائتين، فيكون عمره عند وفاته سبعا و ثمانين سنۀ، فأدرك اثنتا عشرۀ سنۀ من عمره عَلَيْهِ اَلسَّلاَم، و سبعا من أيام إمامته و كانت روايته لهذا الحديث فی تلك السنين فاستشهد علی حقيۀ الخبر بصدور الأخبار بهذه الأمور فيها قبل وقوعها، و هذه حجۀ قويۀ على حقيۀ القائم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم و إمامته و غيبته للإخبار بجميع ذلك قبل وقوعها. (2)

«مانند این روایت با تغییری در عبارات دعا گذشت و دلالت می کند بر این که معارف موهبت الهی است و کلام در این باره گذشت. غرض راوی از «سمعت هذا الحديث منذ ست و خمسین سنۀ» این است که در این حدیث هیچ شائبه وضع و کذب نیست زیرا من این حدیث را پنجاه سال قبل از ولادت قائم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم و بیش از پنجاه سال


1) همان

2) مرآۀ العقول فی شرح أخبار آل الرسول؛ ج 4؛ ص 59

قبل از غیبت حضرت و بلکه قبل از ولادت جد ایشان شنیدم پس شنیدن او یا زمان امام جواد عَلَيْهِ اَلسَّلاَم یا زمان امام رضا عَلَيْهِ اَلسَّلاَم بوده پس این حدیث مشتمل بر اعجاز به وجوهی هست پس چگونه در آن تردید شود زیرا عبرتائی ولادت او به سال 180 و وفات او به سال 267 است پس عمر او هنگام وفات 87 سال بوده است پس دوازده سال از عمر امام زمان عَجَّلَ اَللَّهُ تَعَالِيَ فَرْجِهِ اَلشَّرِيفَ را درک کرده و هفت سال از امامت حضرت و روایت کردن او این حدیث را در آن سنین بوده است پس شاهد بر حقیقت خبر این که خبر به این امور قبل از وقوع آن ها بوده است و این خود دلیلی قوی بر حقیقت قائم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم و امامت و غیبت او است زیرا به همه این امور قبل از وقوعش خبر داده شده است.»

می خواهد بگوید: ایشان در این روایت مطالبی را پیش بینی و نقل کرده که اتفاق افتاده و بعید است که کذبی را جعل کند بعد همان ها محقق بشود، می گوید: ایشان این کار را کرده است، از امام صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم نقل می کند که این غلام یعنی امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم غائب می شوند و علّت غیبت ایشان را با اشاره به بطن خود بیان کرده یعنی خوف از قتل و مردم منتظر او هستند و بین ناس (عامه) در مورد او اختلاف می شود، بعضی می گویند: هنگام شهادت امام عسکری عَلَيْهِ اَلسَّلاَم حمل بوده و بعضی می گویند اصلا دنیا نیامده و این ها همه اتفاق افتاد یعنی این بگو مگو ها همین الآن هم در تاریخ هست، مسئله منتظر، مردم منتظر او بودند و هستند، مسئله غیبت امام، می گوید: این مطالبی را که ایشان از امام نقل کرده معجزه است و اصلا شائبۀ کذب در آن نیست چون هر چه نقل کرده محقق شده است سپس می گوید: این روایت امام صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم حجت قوی بر حقیقت و امامت و غیبت امام مهدی عَلَيْهِ اَلسَّلاَم است زیرا به همۀ این موارد قبل از وقوع آن خبر داده شد.

مرحوم طبرسی در اعلام الوری بعد از این که روایات زیادی در نص بر ائمۀ اثنی عشر و روایاتی از امام عسگری عَلَيْهِ اَلسَّلاَم در خصوص امامت حضرت مهدی عَلَيْهِ اَلسَّلاَم می آورند، سه بیان دارند که ان شاء الله فردا در جلسه بعد خواهیم گفت.

جلسه سیزدهم - 1400/7/20

گونه شناسی روایات مهدوی عبرتائی

بحث ما پیرامون شاخصه های حکومت امام زمان عَجَّلَ اَللَّهُ تَعَالِيَ فَرْجِهِ اَلشَّرِيفَ بود، به بحث از مصادیق و جزئیات عدالت رسیدیم، و روایتی را نقل کردیم که امام عَلَيْهِ اَلسَّلاَم فرمودند: اَولُ مَا يَظْهَرُ اَلْقَائِمُ مِنَ اَلْعَدْلِ این که دستور می دهند آن که می - خواهد طواف مستحبی انجام دهد مطاف را تحویل کسانی بدهند که طواف و عمل واجب دارند. ما به این روایت به عنوان یکی از مصادیق و جزئیات عدالتی که امام اجرا می فرمایند اشاره کردیم.

در سند این روایت عبرتائی بود که مورد بحث و نقد و بررسی قرار گرفت و بعضی از فضلای بحث مطرح کردند که ایشان روایات متعددی در باب مهدویت دارد حتی بعضی تا 25 روایت ذکر کردند، ما مراجعه کردیم 25 روایت نیست و بعضی روایات تکرار است ولی روایات مهدوی او معتنا به است و مضامین آن ها مضامین قوی هست.

ادامه بررسی روایت اوّل عبرتائی:

یکی از آن روایات روایتی از امام صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم در ارتباط با دعا در دوران غیبت امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم بود که آن را نقل کردیم و گفتیم این روایت به دو سند با اختلاف مختصری نقل شده است، در کافی شریف به سندی است که آقای عبرتائی در ضمن آن سند هست ولی روایت محکمی از نظر محتوا است و گفتیم یک روایت دیگری هم در کافی شریف نقل شده که در سند آن عبرتائی نیست، متن و منابع و سند روایت اوّل را خواندیم و به بررسی دلالی آن رسیدیم. ما بیان مرحوم مجلسی در مورد این روایت را نقل کردیم، به بیانات مرحوم طبرسی در مورد این روایت رسیدیم، مرحوم مجلسی ذیل این روایت کلام مرحوم طبرسی را می آورد و پیدا است این مطالبی که از مرحوم آقای طبرسی نقل می شود کانه روایت را قبول دارند، مضمون روایت را قبول دارند.

مرحوم طبرسی می فرماید:

يدل على إمامته عليه السلام ما أثبتناها من أخبار النصوص و هى على ثلاثۀ أوجه: أحدهما:

النص على عدد الأئمۀ الاثنى عشر، و الثانى النص عليه من جهۀ أبيه خاصۀ، الثالث: النص عليه بذكر غيبته صفتها التی يختصها، و وقوعها على الحد المذكور من غير اختلاف حتى لم يخرم منه شيئا، و ليس يجوز فی العادات أن يولد جماعۀ كثيرۀ كذبا يكون عن كائن فيتفق ذلك على حسب ما وصفوه، و إذا كانت أخبار الغيبۀ قد سبقت زمان الحجۀ بل زمان أبيه و جده حتى تعلقت الكيسانيۀ بها فی إمامۀ ابن الحنفيۀ و الناووسيۀ و المطموريۀ فى أبی عبد الله و أبى الحسن موسى عليهما السّلام، و ذكرها المحدثون من الشيعۀ فی أصولهم المؤلفۀ فى أيام السيّدين الباقر و الصادق عليهما السّلام، و آثروهما عن النبى و الأئمۀ عليهم السّلام واحدا بعد

واحد صح بذلك القول فى إمامۀ صاحب الزمان عليه السّلام لوجود هذه الصفۀ له، و الغيبۀ المذكورۀ و دلائله و أعلام إمامته، و ليس يمكن أحدا دفع ذلك.

و من جملۀ ثقات المحدّثين و المصنفين من الشيعۀ الحسن بن محبوب الزراد و قد صنف كتاب المشيخۀ الذی هو فی أصول الشيعۀ أشهر من كتاب المزنى و أمثاله قبل زمان الغيبۀ بأكثر من مائۀ سنۀ، فذكر فيه بعض أوردناه من أخبار الغيبۀ فوافق الخبر المخبر، و حصل كل ما تضمنه الخبر بلا اختلاف، و أيضا أخبروا عن الغيبتين الصغرى والكبرى، فوقعتا على ما أخبروا، إلى آخر ما ذكره رحمه الله فی ذلک. (1)

«اخبار و روایات و نصوصی که در مورد امامت حضرت بقیۀ الله عَجَّلَ اَللَّهُ تَعَالِيَ فَرْجِهِ اَلشَّرِيفَ نقل کردیم از سه جهت قابل استدلال بر امامت و غیبت آن جناب است:

اوّل - روایات وارده در مورد عدد ائمه اثنا عشر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم که یکی از آن ها حضرت حجت عَلَيْهِ اَلسَّلاَم است و در بعضی از این نصوص به اسم او تصریح گردیده و در بعضی به امامت وی تنصیص شده است، و این اخبار و نصوص قبل از زمان آن جناب صادر گردیده و کسانی که این روایات را نقل کرده اند به امامت آن ها اعتقاد دارند.

دوّم - اخباری که در مورد امامت و غیبت حضرت صاحب الامر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم از طرف پدر بزرگوارش رسیده و به امامت و غیبت او تصریح کرده است.

سوّم - نصوصی که در مورد غیبت صاحب الزمان رسیده و از خصوصیات او در پشت پرده غیبت و در هنگام ظهور و کیفیت آن گفتگو می کند، البته کسی نمی تواند ادعا کند که این جماعت تبانی و تواطی بر کذب داشته اند؛ زیرا این روایات قبل از وقوع صادر شده و پس از مدتی مصداق پیدا کرده است و همان طور که فرموده بودند در آینده همه آن ها به معرض بروز و ظهور رسید.

اخبار و روایات مربوط به غیبت قبل از تولد حضرت و حتی پیش از زمان پدر و جدّش در بین مسلمین منتشر بود، و کیسانیه درباره محمّد بن حنفیه و ممطوره و ناووسیۀ که اعتقاد به غیبت حضرات صادق و کاظم عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ پیدا کردند و گفتند: این ها نمرده اند و بزودی خروج خواهند کرد، روایات مربوط به غیبت را محدّثین شیعه در عصر حضرت باقر و صادق عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ در کتب و اصول خود درج کردند و این اخبار را از حضرت رسول و ائمه عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ اخذ نمودند، و تمام این احادیث بر امامت حضرت صاحب الزمان عَلَيْهِ اَلسَّلاَم تطبیق می کند زیرا صفات مذکوره در این روایات بر وی انطباق دارد و کسی نمی تواند این مطلب را رد کند.

یکی از ثقات محدّثین شیعه حسن بن محبوب زراد است، این محدّث بزرگ و جلیل القدر کتابی درباره مشایخ اهل حدیث تصنیف کرده است، این کتاب از اصول شیعه بشمار می رود و از کتاب مزنی و امثال او مشهور تر


1) مرآۀ العقول فی شرح أخبار آل الرسول؛ ج 4؛ ص 60

است، مؤلف این کتاب صد سال قبل از وقوع غیبت زندگی می کرده و در این کتابش اخباری در مورد غیبت نقل کرده که پس از صد سال همه آن ها مصداق پیدا کرد و مشاهده و تجربه خبر را تصدیق نمود.»

از مجموع بیانات خود مرحوم مجلسی و بیانات مرحوم طبرسی که در مورد روایت عبرتائی داشتند و این که می خواهند از آن بر امامت حضرت مهدی عَلَيْهِ اَلسَّلاَم استفاده کنند، ظاهر می شود که به این روایت اعتنا شده و این روایت را قبول کردند لذا به آن استدلال کردند.

گفتیم که طبرسی سه دسته روایات را نقل می کند: 1. نصوص بر ائمۀ اثنی عشر عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ؛ 2. نصوص در خصوص امام زمان عَجَّلَ اَللَّهُ تَعَالِيَ فَرْجِهِ اَلشَّرِيفَ از طریق پدر حضرت؛ 3. و روایاتی که به جزئیات اشاره کرده و همه آن جزئیات هم تحقق پیدا کرده است. و از جمله روایاتی که به جزئیات اشاره دارد همین روایت عبرتائی است، ایشان به این روایت بر امامت امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم استدلال می کند و روایت را مورد قبول قرار داده اند؛ حال یا به لحاظ صدق خبری یا به لحاظ صدق مخبر، هر چه هست روایت او مقبول است لذا مرحوم نجاشی فرمود: او صالح الروایۀ است.

نقل دوّم از روایت اوّل عبرتائی:

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُوسَى الْخَشَّابِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَمِعْتُ أبَا عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم يَقُولُ: إِنَّ لِلْغُلَامِ غَيْبَةً قَبْلَ أَنْ يَقُومَ قَالَ قُلْتُ وَ لِمَ قَالَ يَخَافُ وَ أَوْمَا بِيَدِهِ إِلَى بَطْنِهِ ثُمَّ قَالَ يَا زَرَارَةً وَ هُوَ الْمُنْتَظَرُ وَ هُوَ الَّذِى يُشَكُ فِى وِلَادَتِهِ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ مَاتَ أَبُوهُ بِلَا خَلَفٍ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ حَمْلٌ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ إِنَّهُ وَلِدَ قَبْلَ مَوْتِ أَبِيهِ بِسَنَتَيْنِ وَ هُوَ الْمُنْتَظَرُ غَيْرَ أنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُحِبُّ أَنْ يَمْتَحِنَ الشَّيعَةَ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَرْتَابُ الْمُبْطِلُونَ يَا زُرَارَةً قَالَ قُلْتُ جَعِلْتُ فِدَاكَ إِنْ أَدْرَكْتُ ذَلِكَ الزَّمَانَ أَيُّ شَيْءٍ أَعْمَلُ قَالَ يَا زُرَارَةً إِذَا أَدْرَكْت هَذَا الزَّمَانَ فَادْعُ بِهَذَا الدُّعَاءِ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيَّكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِى حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي ثُمَّ قَالَ يَا زَرَارَةً لَا بُدَّ مِنْ قَتْلِ غُلَامِ بِالْمَدِينَةِ قُلْتُ جَعِلْتُ فِدَاكَ ألَيْسَ يَقْتُلُهُ جَيْسُ السُّفْيَانِيِّ قَالَ لَا وَلَكِنْ يَقْتُلُهُ جَيْسُ آلِ بَنِي فَلَانٍ يَجِيءُ حَتَّى يَدْخُلَ الْمَدِينَةَ فَيَأْخُذُ الْغُلَامَ فَيَقْتُلُهُ فَإِذَا قَتَلَهُ بَغْياً وَ عَدْوَاناً وَ ظُلْماً لَا يُمْهَلُونَ فَعِنْدَ ذَلِكَ تَوَقُعُ الْفَرَجَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ. (1) «زرارۀ بن اعین گفته که از امام صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم شنیدم که می فرمودند: برای آن جوان پیش از قیامش غیبتی است. عرض کردم: برای چه؟ حضرت فرمودند: می ترسد! و با دست به شکم مبارکش اشاره فرمود. بعد فرمودند: ای زراره! او کسی است که انتظارش کشیده می شود، او کسی است که مردم پیرامون ولادتش دچار شکّ و تردید می شوند، یکی می گوید: وقتی پدرش از دنیا رفت فرزندی نداشت، دیگری می گوید: مادرش به او باردار بود، و کسانی هم می گویند: ایشان دو سال پیش از وفات پدرش متولد شده است. او کسی است که شیعه در انتظارش


1) الكافى (ط - الإسلامیۀ)؛ ج 1؛ ص 337

است، و خداوند متعال دوست می دارد که شیعه را در این انتظار امتحان کند و آن وقت است که اهل باطل دچار شکّ و تردید می شوند.

عرض کردم: جانم به فدای شما اگر آن زمان را درک کردم، چه کنم؟ حضرت فرمودند: ای زراره! اگر آن زمان را درک کردی این دعا را بخوان: خداوندا! خودت را آن گونه که هستی به من بشناسان، پس اگر تو خودت را به من نشناسانی پیامبرت را نخواهم شناخت، خدایا پیامبرت را به من بشناسان پس اگر پیامبرت را نشناسی حجتت را نخواهم شناخت، خدایا حجتت را به من بشناسان پس اگر حجتت را نشناسی از دینت گمراه می شوم سپس امام عَلَيْهِ اَلسَّلاَم فرمودند: ای زراره چاره ای از قتل غلام به مدینه نیست گفتم جانم به فدای شما آیا لشگر سفیانی او را می - کشند فرمود: نه لکن لشگر بنی فلان او را می کشند، بنی فلان وارد مدینه می شوند پس غلام را می گیرند و او را می کشند پس هنگامی که او را از روی دشمنی و ظلم بکشند مهلت داده نمی شوند و در این هنگام انشاء الله انتظار فرج است.»

این روایت نظیر روایتی است که از عبرتائی نقل کردیم و عبرتائی هم در سند آن نیست و به عنوان شاهد روایت عبرتائی می باشد. البته مشکل در سند آن عبد الله بن موسى است.

بررسی سند دوّم روایت:

گفتیم این روایت عبرتائی در جای دیگر از کتاب شریف کافی نقل شده است؛ امّا دیگر عبرتائی در سند آن نیست.

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُوسَى الْخَشَّابِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم يَقُولُ:

زراره که مشکلی ندارد.

عبد الله بن بكير هم که مشکلی ندارد.

علی بن ابراهیم هم مشکلی ندارد.

حسن بن موسی خشاب هم مشکلی ندارد.

نجاشی می فرماید: من وجوه اصحابنا، مشهور، کثیر العلم و الحدیث، (1)84 روایت در کتب اربعه دارد.

عبد الله بن موسى:


1) معجم رجال الحديث؛ ج 5؛ ص 144

عبد الله بن موسی عنوان برای دو نفر است: یکی برادر امام رضا عَلَيْهِ اَلسَّلاَم و یکی به چهار واسطه فرزند امیر مومنان عَلَيْهِ اَلسَّلاَم که از طریق حسن مثنی به امام حسن مجتبی عَلَيْهِ اَلسَّلاَم می رسد، عجیب این که هر دو هم توثیق ندارند، یکی ازاین دو از پیش خود فتوا می داد ولی خوب بعضی گفتند: اولاد امام کاظم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم همه خوب بودند، اگر بتوانیم این مطلب را ثابت کنیم و ثابت کنیم که عبد الله بن موسی در روایت از اولاد امام کاظم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم است مشکل سند حل می شود. ولی ظاهرا از عهده این مطلب فعلا نمی توانیم بر بیائیم و بعضی هر دو را غیر ثقه می دانند.

جلسه چهاردهم - 1400/7/21

گونه شناسی روایات مهدوی عبرتائی

بحث پیرامون شاخصه های حکومت امام زمان عَجَّلَ اَللَّهُ تَعَالِيَ فَرْجِهِ اَلشَّرِيفَ بود، به بحث مصادیق و جزئیات عدالت رسیدیم و روایتی در این زمینه از عبرتائی نقل کردیم، در بررسی شخصیت عبرتائی ناچار شدیم روایات او در باب مهدویت را بررسی کنیم، به روایتی رسیدیم که در کافی شریف نقل شده بود که شامل علائم ظهور و ویژگی ها و مسئلۀ غیبت بود، ما این روایت را از جهت سندی بررسی کردیم، غیر از عبرتائی شخص دیگری که در سند بود مورد بحث و بررسی قرار گرفت و ما اگر او را تعدیل و توثیق نکردیم، تحسین کردیم و از آن روایت هم نمی توانیم بگذریم. عرض کردیم برای این روایت به سند دیگر در کافی شریف نظیر وجود دارد و ما متن آن روایت را خواندیم که در سند آن عبد الله بن موسی آمده است.

ادامه بررسی سند دوّم روایت اوّل (عبد الله بن موسی):

عبد الله بن موسی بین دو نفر مشترک است: عبد الله بن موسى بن جعفر و عبد الله بن موسی بن عبد الله که فرزند حسن مثنی است ولی ظاهرا ما این را از اشتراک در آوردیم و همین عبد الله بن موسی بن جعفر است که از ابن بکیر نقل می کند. ما این دو نفر را بررسی می کنیم.

عبد الله بن موسی بن جعفر:

مرحوم خوئی می فرماید:

عده الشيخ فی رجاله (تارۀ) فی أصحاب الكاظم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم (4)، قائلا: «عبد الله بن موسى بن جعفر، روى عن أبيه عَلَيْهِ اَلسَّلاَم». و (أخرى) فی أصحاب الرضا عَلَيْهِ اَلسَّلاَم (1)، قائلا: «عبد الله بن موسى بن جعفر بن محمّد أخوه عَلَيْهِ اَلسَّلاَم». و تقدم عن المفيد فی الإرشاد، فی ترجمۀ إبراهيم بن موسى، أن لكل واحد من ولد أبی الحسن موسى عَلَيْهِ اَلسَّلاَم، فضلا و منقبۀ مشهورۀ. و قد عد فيه من أولاده عَلَيْهِ اَلسَّلاَم عبد الله، و فی الإختصاص: ص 102 فی حدیث محمّد بن علی عَلَيْهِ اَلسَّلاَم و عمه عبد الله بن موسى، روى عن على بن إبراهيم عن أبيه روايۀ تدل على تصديه للفتوى بغير علم، و نهى أبى جعفر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم إياه عن ذلک و استغفار عبد الله عما فعل. و رواها فى المناقب، المجلد الرابع، باب إمامۀ أبی جعفر محمّد بن على التقى عَلَيْهِ اَلسَّلاَم، على نحو آخر و لم يذكر فيها الاستغفار، إلا أن الروايتين ضعيفتان، فإن الأولى - مضافا إلى عدم ثبوت نسبۀ كتاب الإختصاص إلى الشيخ المفيد (قدّس سرّه) - مرسلۀ، فإن الشيخ المفيد - قدّس سرّه -

يروى عن على بن إبراهيم بلا واسطۀ. و أما روايۀ المناقب فهى أيضا مرسلۀ، و الذی يسهل الخطب أن الرجل لم تثبت وثاقته، و ما ذكره الشيخ المفيد لا يدل على الحسن فضلا عن الوثاقۀ. (1)

«مرحوم شیخ در رجالش او را از اصحاب امام کاظم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم شمرده است و گفته است: عبد الله بن موسى بن جعفر از پدرش روایت کرده است و بار دیگر او را اصحاب امام رضا عَلَيْهِ اَلسَّلاَم شمرده و گفته است: عبد الله بن موسی بن جعفر بن محمّد برادر امام عَلَيْهِ اَلسَّلاَم. شیخ مفید در ارشاد در ترجمه ابراهیم بن موسی گفته است: برای هر یک از فرزندان امام کاظم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم فضل و منقبت مشهور است و از اولاد امام کاظم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم، عبد الله را نام برده است.

به نظر ما بیان شیخ مفید که هر یک از فرزندان امام کاظم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم دارای فضل و منقبت مشهور است لااقل دلالت بر حسن عبد الله بن موسی بن جعفر دارد.

و در اختصاص روایتی را نقل کرده که دلالت دارد بر این که عبد الله متصدی فتوای بدون علم شد و امام جواد عَلَيْهِ اَلسَّلاَم او را نهی کرد و عبد الله از آن چه انجام داده بود استغفار کرد و در باب امامت ابو جعفر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم نیز این روایت را به نحو دیگر روایت کرده و در آن روایت استغفار نمی باشد الا این که هر دو روایت ضعیف هستند امّا روایت اوّل علاوه بر عدم اثبات نسبت کتاب اختصاص به مرحوم مفید مرسل است، مرحوم شیخ از علی بن ابراهیم بدون واسطه نقل می کند و امّا روایت مناقب نیز مرسل است. پس وثاقت ایشان ثابت نیست و آن چه مرحوم شیخ مفید ذکر کرده دلالت بر حسن ندارد چه رسد به وثاقت.»

پس راوی روایت اگر عبد الله بن موسی بن جعفر باشد، مشکل دارد چون وثاقت او ثبت نیست.

عبد الله بن موسى بن عبد الله

مرحوم خوئی می فرماید:

له رسالۀ إلى المأمون و للمأمون جوابها. أقول: لم يظهر كون الرجل من الإماميۀ الاثنى عشريۀ، و لم نر وقوعه فی سند روایۀ، و ما ورد فی الروايات من ذكر عبد الله بن موسى يحتمل أن يكون غيره. و كيف كان، فالرجل غير ثابت الوثاقۀ و لم يذكر له كتاب، فلا وجه لما فعله الشيخ من ذكره فى كتاب الفهرست، و طريق الشيخ إليه مجهول. (2)

«مشخص نیست که ایشان از امامیه اثنی عشری باشد، و او را در سند روایتی ندیدم، و آن چه با نام عبد الله بن موسی در روایات آمده، ممکن است غیر از او باشد. در حال وثاقتش ثابت نیست و کتابی برای او ذکر نشده است پس دلیلی ندارد که شیخ او را در کتاب فهرست نام برد و طریق شیخ به او مجهول است.»


1) معجم رجال الحديث؛ ج 11؛ ص 376

2) معجم رجال الحدیث؛ ج 11؛ ص 377

بنا بر این طبق بیان مرحوم خوئی کسی در سند روایت زراره آمده عبد الله بن موسى بن عبد الله نیست؛ زیرا ایشان می فرماید: "وقوع او در سند روایتی را ندیدم" و عبد الله بن موسی بن جعفر است، که او هم متاسفانه توثیقی ندارد. البته به نظر ما بیان شیخ مفید لااقل حسن او را ثابت می کند.

سؤال بعضی از فضلا: ببخشید اصل بر نوادگان امامان تشیع است یا باید تشیع آن ها ثابت بشود؟

جواب استاد: باید تشیع آن ها ثابت بشود، جوّ سختی را گذراندند، کار به شیعه نمی دادند و اگر سر کار بود از کار برکنار می کردند و خدمات به آن ها تعلق نمی گرفت، ابو الفرج اصفهانی در مقاتل الطالبین گوید:

استعمل المتوكل على المدينۀ و مكّۀ عمر بن الفرج الرخجی، فمنع آل أبی طالب من التعرض لمسألۀ الناس، و منع الناس من البرّ بهم، و كان لا يبلغه أن أحدا أبرّ أحدا منهم بشیء و ان قل الا أنهكه عقوبۀ و اثقله غرما. حتى كان القميص يكون بين جماعۀ من العلويات يصلين فيه واحدۀ بعد واحدۀ، ثم يرقعنه و يجلسن على مغازلهن عواری حواسر، الخ. (1)

«ابو الفرج متوكل عمر بن فرج رخجی را بر مدینه و مکّه گمارد پس او آل ابی طالب را از این که از مردم درخواست کمکی کنند منع کرد و مردم را این که به آن ها کمکی بکنند منع کرد و خبر کمک کردن احدی به آن ها و اگر چه کم به او نمی رسید مگر این که آن شخص را شلاق می زد و جریمه می کرد تا جائی که یک پیراهن برای جماعتی از زنان علوی بود که یکی پس از دیگری در آن نماز می خواندند ...»

هنگامی که عمر بن فرج به هلاکت رسید امام هادی عَلَيْهِ اَلسَّلاَم 24 مرتبه فرمودند: "اَلْحَمْدُ اَللَّهُ"

الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أبِي الْحَسَنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم فَقَالَ يَا مُحَمَّدٌ حَدَثَ بِآلِ فَرَجِ حَدَتْ فَقُلْتُ مَات عُمَرُ فَقَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ حَتَّى أَحْصَيْتُ لَهُ أربعاً وَ عِشْرِينَ مَرَّةً فَقُلْتُ يَا سَيِّدِى لَوْ عَلِمْتُ أَنَّ هَذَا يَسُرُّكَ لَجِنْتُ حَافِياً أَعْدُو إِلَيْكَ قَالَ يَا مُحَمَّدٌ أَ وَ لَا تَدْرِي مَا قَالَ لَعَنَهُ اللَّهُ لِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ أَبِي قَالَ قُلْتُ لَا قَالَ خَاطَبَهُ فِي شَيْءٍ فَقَالَ أَظُنُّكَ سَكْرَانَ فَقَالَ أَبِي اللَّهُمَّ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنِّى أَمْسَيْتُ لَكَ صَائِماً فَأَذِقْهُ طَعْمَ الْحَرْبِ وَ ذَلَّ الْأَسْرِ فَوَ اللَّهِ إِنْ ذَهَبَتِ الْأَيَّامُ حَتَّى حُرِبَ مَالُهُ وَ مَا كَانَ لَهُ ثُمَّ أُخِذَ أسِيراً وَ هُوَ ذَا قَدْ مَات لَا رَحِمَهُ اللهُ وَ قَدْ أدَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْهُ وَ مَا زَالَ يُدِيلُ أَوْلِيَاءَهُ مِنْ أَعْدَائِهِ. (2)

ادامه سؤال: دلائل الامامه طبری در مورد عبد الله بن موسی نقل می کند:

وَ قَرَبَ الْحَجِّ، وَ اجْتَمَعَ مِنْ فُقَهَاءِ بَغْدَادَ وَ الْأَمْصَارِ وَ عَلَمَائِهِمْ ثَمَانُونَ رَجُلًا، وَ خَرَجُوا إِلَى الْمَدِينَةِ، وَ أَتَوْا دَارَ أَبِي عَبْدِ الله عَلَيْهِ اَلسَّلاَم، فَدَخَلُوهَا، وَ بُسِطَ لَهُمْ بِسَاطِ أَحْمَرُ، وَ خَرَجَ إِلَيْهِمْ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَى، فَجَلَسَ فِي صَدْرِ الْمَجْلِسِ، وَ قَامَ


1) بحار الأنوار، ج 50؛ ص 100

2) الكافی (ط - الإسلامیۀ)؛ ج 1؛ ص 496

مُنَادٍ فَنَادَى: هَذَا ابْنُ رَسُولِ اللهِ صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم، فَمَنْ أَرَادَ السُّؤَالَ فَلْيَسْأَلْ. فَقَامَ إِلَيْهِ رَجُلٌ مِنَ الْقَوْمِ فَقَالَ لَهُ: مَا تَقُولُ فِي رَجُلٍ قَالَ لِامْرَأَتِهِ: أَنْتِ طَالِقٌ عَدَدَ نُجُومِ السَّمَاءِ؟ قَالَ: طَلَّقَتْ ثَلَاثَ دُونَ الْجَوْزَاءِ. فَوَرَدَ عَلَى الشَّيعَةِ مَا زَادَ فِي غَمِّهِمْ وَ حَزْنِهِمْ. ثُمَّ قَامَ إِلَيْهِ رَجُلٌ آخَرُ فَقَالَ: مَا تَقُولُ فِى رَجُلٍ أَتَى بَهِيمَةً؟ قَالَ: تُقْطَعُ يَدَهُ، وَ يُجْلَدُ مِائَةَ جَلْدَةٍ، وَ يُنْفَى فَضَجَّ النَّاسُ بِالْبُكَاءِ، وَ كَانَ قَدِ اجْتَمَعَ فُقَهَاءِ الْأَمْصَارِ. فَهُمْ فِي ذَلِكَ إِذْ فُتِحَ بَابٌ مِنْ صَدْرِ الْمَجْلِسِ، وَ خَرَجَ مُوَفَّقٌ، ثُمَّ خَرَجَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم وَ عَلَيْهِ قَمِيصَانِ وَ إِزَارٌ وَ عِمَامَةً بِذَوَابَتَيْنِ، إِحْدَاهُمَا مِنْ قَدَامِ، وَ الْأُخْرَى مِنْ خَلْفٍ؛ وَ نَعْلَ بِقِبَالَيْنِ، فَجَلَسَ وَ أَمْسَكَ النَّاسُ كُلُّهُمْ، ثُمَّ قَامَ إِلَيْهِ صَاحِبُ الْمَسْأَلَةِ الْأُولَى، فَقَالَ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ، مَا تَقُولُ فِيمَنْ قَالَ لِامْرَأَتِهِ: أَنْتِ طَالِقٌ عَدَدَ نُجُومِ السَّمَاءِ؟ فَقَالَ لَهُ: يَا هَذَا، اقْرَأْ كِتَابَ اللهِ، قَالَ اللهُ (تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: الطَّلَاقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكَ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحَ بِإِحْسانِ (1)فِي الثَّالِثَةِ. قَالَ: فَإِنْ عَمَّدَ أَفْتَانِى بِكَيْت وَ كَيْت. فَقَالَ لَهُ: يَا عَمِّ، اتَّقِ اللَّهَ، وَ لَا تُفْتِ وَ فِي الْأُمَّةَ مَنْ هُوَ أَعْلَمُ مِنْكَ). (2) جواب استاد: پس عرض ما تایید شد که ایشان به اصطلاح امروز برای خودش دفتر و دستک راه انداخته بوده، همین بس است. گلایه ائمه عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ از ابو حنیفه و ائمۀ مذاهب این است که چرا شما دفتر و دستک راه انداختید؟! که اگر شما چنین نکرده بودید مردم مستقیم سوالات شان را از ما می پرسیدند.

اگر ایشان توبه کرده باشد ما حسن حال او را می پذریم امّا اگر توبه نکرده باشد مشکل دارد.

پس روایت زراره در مورد علائم ظهور و غیبت امام از جهت سند مشکل دارد البته ما روایت را رد نمی کنیم زیرا قوت متن و شواهد دارد.

مرحوم مجلسی نسبت به این روایت بیاناتی دارد، می فرماید: این روایت مجهول است.


1) البقرۀ 2: 229.

2) دلائل الإمامۀ (ط - الحديثۀ)؛ ص 389

جلسه پانزدهم - 1400/7/24

گونه شناسی روایات مهدوی عبرتائی

بحث ما در مورد شاخصه های حکومت امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم بود، بحث عدالت و مصادیق عدالت را مطرح کردیم، یکی از مصادیق عدالت مسئله طواف بود که کسانی که طواف مستحبی انجام می دهند مطاف را در اختیار کسانی قرار دهند که طواف واجب بر عهده دارند، در سند این روایت آقای عبرتائی بود که ما او را تضعیف کردیم و ناچار شدیم که نگاهی به روایات او داشته باشیم زیرا روایات متعددی در باب مهدویت دارد، اوّلین روایتی که بحث کردیم انصافا متن آن قوی بود «اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ...» و نکات دیگری که از امام صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم در روایت بود و همه آن شاخصه ها و مواصفات محقق شده است لذا ما روایت را می پذیریم قوت متن و صدق خبری دارد.

امّا نسبت به مخبر تامل داریم و گفتیم که روایت دیگری از زراره به همین مضمون نقل شده است که عبرتائی در سند آن نیست و ما روایت دوّم را شاهد قرار می دهیم منتها همین روایت دوّم هم مشکل دارد و مشکل آن عبد الله بن موسی بود و به همین لحاظ مرحوم مجلسی روایت را تضعیف می کند و می فرماید: مجهول و ما بحث کردیم که علت جهالت همین عبد الله بن موسی است که مشترک بین دو نفر است: یکی فرزند امام کاظم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم است و یکی به چهار واسطه فرزند امیر مومنان عَلَيْهِ اَلسَّلاَم است، آن که فرزند امیر مومنان عَلَيْهِ اَلسَّلاَم است اصلا روایت ندارد و معلوم هم نیست که اثنی عشری باشد. آن که مورد بحث است همین فرزند امام کاظم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم است و مشکل او تنها این بود که فتوا می داد و امام او را نهی کرد و ظاهرا دیگر چنین نکرد ولی بالاخره هر کدام که باشد توثیق ندارد.

توضیح متن روایت اوّل عبرتائی:

إِنَّ لِلْغُلَام غَيْبَةً قَبْلَ أَنْ يَقُومَ قَالَ قُلْتُ وَ لِمَ قَالَ يَخَافُ وَ أَوْمَا بِيَدِهِ إِلَى بَطْنِهِ. بعضی از شبکه های معاند و وهابی این را خیلی مطرح می کنند که چطور می شود امام بترسد، ائمۀ دیگر علنی و ظاهر بودند چرا امام زمان عَجَّلَ اَللَّهُ تَعَالِيَ فَرْجِهِ اَلشَّرِيفَ باید غائب باشد. باید در جواب بگوئیم که قبل از ائمه عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ نیز یک سری انبیاء عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ هم غائب بودند و ترس داشتند، خود نبی مکرم صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ از خوف قتل به غار ثور رفتند و در آن جا مخفی شدند، حضرت موسی عَلَيْهِ اَلسَّلاَم فرمودند: فَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَا خِفْتُكُمْ و قیاس امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم با ائمۀ دیگر قیاس مع الفارق است، بعد از قیام امام حسین عَلَيْهِ اَلسَّلاَم ائمۀ طاهر عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ به حسب ظاهر برنامه ای برای سرنگون کردن حکومت ها نداشتند و حکام این را می دانستند و با این وجود ائمه عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ را تحت فشار قرار می دادند ولی امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم در سرلوحۀ برنامه حضرت جمع کردن بساط حکام جور است و الآن هم که مأمور به قیام نیست، اگر علنی در بین مردم باشد، دشمنان به او آسیب می رسانند. امّا مسئلۀ خوف "يخاف قتل نفسه" همین مسئله را امیر مومنان عَلَيْهِ اَلسَّلاَم نیز مطرح کردند:

رُوِيَ أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم كَانَ جَالِساً فِي بَعْضٍ مَجَالِسِهِ بَعْدَ رُجُوعِهِ مِنْ نَهْرَوَانَ فَجَرَى الْكَلَامُ حَتَّى قِيلَ لَهُ لِمَ لَا حَارَبَّت أَبَا بَكْرٍ وَ عُمَرَ كَمَا حَارَبَّت طَلْحَةَ وَ الزُّبَيْرَ وَ مُعَاوِيَةَ؟فَقَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم إِنِّي كُنْتُ لَمْ أَزَلْ مَظْلُوماً مُسْتَأْثَراً عَلَى حَتَّى فَقَامَ إِلَيْهِ الْأَشْعَثُ بْنُ قَيْسٍ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ لِمَ لَمْ تَضْرِبْ بِسَيْفِكَ وَ لَمْ تَطْلُبْ بِحَقِّكَ؟ فَقَالَ يَا أَشْعَثُ قَدْ قُلْت قَوْلًا فَاسْمَعِ الْجَوَابَ وَ عِهْ وَ اسْتَشْعِرِ الْحُجَّةَ إِنَّ لِى أَسْوَةً بِسِتَةَ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ ص - أوَّلُهُمْ نُوحٌ حَيْثُ قَالَ رَبِّ إِنِّى مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ (1فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ إِنَّهُ قَالَ هَذَا لِغَيْرِ خَوْفٍ فَقَدْ كَفَرَ وَ إِلَّا فَالْوَصِيُّ أَعْذَرُ وَ ثَانِيهِمْ لُوطٌ حَيْثُ قَالَ - لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِى إِلى رُكْنٍ شَدِيدٍ (2)فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ إِنَّهُ قَالَ هَذَا لِغَيْرِ خَوْفٍ فَقَدْ كَفَرَ وَ إِلَّا فَالْوَصِيُّ أَعْذَرُ وَ ثَالِثُهُمْ إِبْرَاهِيمُ خَلِيلُ اللَّهِ حَيْثُ قَالَ - وَ أَعْتَزِلُكُمْ وَ مَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ (3)فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ إِنَّهُ قَالَ هَذَا لِغَيْرِ خَوْفٍ فَقَدْ كَفَرَ وَ إِلَّا فَالْوَصِيُّ أَعْذَرُ وَ رَابِعُهُمْ مُوسَى عَلَيْهِ اَلسَّلاَم حَيْثُ قَالَ - فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ (4)فَإِنْ قَالَ قَائِلَ إِنَّهُ قَالَ هَذَا لِغَيْرِ خَوْفٍ فَقَدْ كَفَرَ وَ إِلَّا فَالْوَصِيُّ أَعْذَرُ - وَ خَامِسَهُمْ أَخُوهُ هَارُونَ حَيْثُ قَالَ يَا ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كَادُوا يَقْتُلُونَنِي (5)فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ إِنَّهُ قَالَ هَذَا لِغَيْرِ خَوْفٍ فَقَدْ كَفَرَ وَ إِلَّا فَالْوَصِيُّ أَعْذَرُ وَ سَادِسُهُمْ أخِي مُحَمَّدٌ خَيْرُ الْبَشَرِ صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ حَيْثُ ذَهَبَ إِلَى الْغَارِ وَ نَوَّمَنِي عَلَى فِرَاشِهِ فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ إِنَّهُ ذَهَبَ إِلَى الْغَارِ لِغَيْرِ خَوْفٍ فَقَدْ كَفَرَ وَ إِلَّا فَالْوَصِيُّ أَعْذَرُ فَقَامَ إِلَيْهِ النَّاسُ بِأَجْمَعِهِمْ فَقَالُوا يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَدْ عَلِمْنَا أَنَّ الْقَوْلَ لَكَ وَ نَحْنُ الْمُذْنِبُونَ التَّائِبُونَ وَ قَدْ عَذَرَكَ اللَّهُ). (6) «نقل شده که آن حضرت پس از جنگ نهروان در مجلسی نشسته بود و از جریان امور گذشته مذاکره می شد، تا این که از آن حضرت پرسیده شد که چرا با أبو بکر و عمر همچون طلحه و زبیر و معاویه نجنگیدی؟

أمير المؤمنين عَلَيْهِ اَلسَّلاَم فرمود: من از روز نخست زندگی پیوسته مظلوم واقع شده و حقوق خود را مورد تجاوز و دستبرد دیگران می دیدم. پس اشعث بن قیس (7)برخاسته و گفت: ای أمیر المؤمنین، چرا دست به شمشیر نبردی و حقّ خود را نستاندی؟ فرمود: ای اشعث مطلبی را پرسیدی پس خوب به پاسخش گوش کرده و بخاطر بسپار، و به حقیقت کلام و حجّت من توجّه کن. که من از شش تن از انبیای گذشته تبعیّت و پیروی نمودم: أوّل از حضرت نوح عَلَيْهِ اَلسَّلاَم که خداوند در باره اش می فرماید: فَدَعا ربَّهُ أَنَّى مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ پس اگر کسی بگوید او از قوم خود خوف نداشته؛ منکر کلام خدا و کافر به آن شده است.


1) القمر: 10.

2) هود: 80.

3) مریم: 48.

4) الشعراء: 21.

5) الأعراف: 150.

6) الإحتجاج على أهل اللجاج؛ ج 1؛ ص 189

7) امام علی عَلَيْهِ اَلسَّلاَم در مورد این منافق اشعث بن قیس در روایت دیگر فرمودند: ای پسر شراب خوار؛ ای مردم، بدانید که اشعث در پیشگاه پروردگار متعال به اندازه پر مگسی ارزش نداشته و در دین خدا پست تر از آب بینی گوسفند است.

و دوّم از حضرت لوط عَلَيْهِ اَلسَّلاَم که خداوند درباره او می فرماید: لَوْ أَنَّ لِی بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِى إِلى رُكْنٍ شَدِيدٍ پس اگر کسی بگوید: لوط این کلام را برای مطلبی غیر از ترس گفته مسلّما کافر است، و گرنه اوصیای انبیاء در این مقام معذور ترند.

و سوّم از حضرت إبراهيم خليل عَلَيْهِ اَلسَّلاَم، در این آیه که: وَ أَعْتَزِلُكُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ پس اگر کسی بگوید او این سخن را برای غیر ترس گفته کافر است، و گرنه وصیّ رسول خدا صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ معذور تر است.

و چهارم از حضرت موسی عَلَيْهِ اَلسَّلاَم در این آیه: فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ پس اگر کسی با وجود این آیه منکر ترس موسی شود کافر است، و گرنه وصیّ معذور تر است.

و پنجم از سخن هارون برادر آن حضرت در این آیه که گفت: ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كَادُوا يَقْتُلُونَنِي اگر کسی منکر ترس هارون باشد مسلّما کافر است، و گرنه وصیّ رسول خدا صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم معذور تر است.

و ششم از برادرم محمّد صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ خير البشر پیروی و تبعیّت نمودم که روی احتیاط و خوف از قریش مرا در جای خود خوابانیده، و خود از مکّه بیرون و در غار مخفی شد، اگر کسی منکر ترس آن حضرت از دشمنان باشد کافر است، و گرنه وصیّ او معذور تر است.

در این وقت همه مردم یکپارچه برخاسته و گفتند: ای أمیر المؤمنین ما همه دریافتیم که فرمایش شما صحیح و عمل شما حقّ است، و ما جاهل و گناهکاریم، و ما می دانیم که شما در ترک دعوی و سکوت و تسلیم شدن خود معذور می باشی.»

پس در این روایت و روایات متعدد دیگر هست که امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم می ترسد زیرا حضرت مأمور به قیام نیست اگر علنی و ظاهر باشد ایشان را می کشند.

مرحوم مجلسی در توضیح این روایت می فرماید:

"و أومأ بيده إلى بطنه " أى لو ظهر لشق بطنه، و قيل: إلى بطنه يعنى جسده أى يخاف قتل نفسه، و هو المنتظر على بناء المفعول، أى ينتظره المؤمنون "و منهم من يقول حمل" أي عند موت أبيه حمل لم يولد بعد، كما روى أن الخليفة و كل القوابل على نساء أبی محمّد عليه السّلام و إمائه بعد وفاته ليفتشهن "بسنتين" أى هذا أيضا باطل كما ستعرف من تاريخه عليه السّلام أنه ولد قبل ذلك بأكثر. "و هو المنتظر" من تتمۀ كلام القائل لئلا يكون تكرارا أو من كلامه عليه السّلام تأكيدا و توطئۀ لما بعده و هذا أظهر"فعند ذلك" أی الغيبۀ أو امتدادها يرتاب المبطلون أى التابعون للشبهات الواهيۀ الذين لم يتمسكوا فی الدّين بعرى وثيقۀ. (1)


1) مرآۀ العقول فی شرح أخبار آل الرسول؛ ج 4؛ ص 39

و أومأ بيده إلى بطنه:

یعنی اگر ظاهر شود شکم او پاره شود و گفته شده است الی بطنه یعنی جسد او یعنی او بر قتل خود خوف دارد، (یعنی او را ترور می کنند، باطل همیشه با اهل حق درگیر بوده و خون اهل حق برای آن ها ارزشی ندارد.)

منتظر بنا بر اسم مفعول بودن یعنی مومنان انتظار او را می کشند.

و منهم من يقول حمل:

یعنی هنگام وفات پدرش حمل بوده و متولد نشده بود همچنان که روایت است که خلیفه قابله ها را بر زنان ابا محمّد و کنیزان او گمارد تا تفتیش کنند.

عجیب است امام صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم که سال 148 شهید شدند از حوادث سال 260 به بعد خبر دادند که همۀ آن هم اتفاق افتاده است.

بسنتين:

یعنی این هم باطل است همچنان که از تاریخ ولادت ایشان دانسته می شود که زمان بیشتری قبل از وفات بود.

و هو المنتظر:

از تتمه کلام قائل تا تکرار نباشد یا از کلام امام است تا تأکید و مقدمه برای کلام بعد باشد و این ظاهر تر است.

فعند ذلک:

یعنی غیبت یا طول کشیدن غیبت، مبطلون یعنی تابعین شبهات واهی که دستاویز محکمی در دین تمسک نجستند.

توضیح دعای توصیه شده برای زمان غیبت:

قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنْ أَدْرَكْتُ ذَلِكَ الزَّمَانَ أَيَّ شَيْءٍ أَعْمَلُ قَالَ يَا زُرَارَةُ إِذَا أَدْرَكْتَ هَذَا الزَّمَانَ فَادْعُ بِهَذَا الدُّعَاءِ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيَّكَ. «عرض کردم: جانم به فدای شما اگر آن زمان را درک کردم، چه کنم؟ حضرت فرمودند: ای زراره! اگر آن زمان را درک کردی این دعا را بخوان: خداوندا! خودت را آن گونه که هستی به من بشناسان پس اگر تو خودت را به من نشناسانی پیامبرت را نخواهم شناخت.»

بیانات مرحوم مجلسی در مورد دعای دوران غیبت:

"لم أعرف نبيك" إنما يتوقف معرفۀ النبی صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ علی والله على معرفۀ الله لأن من لم يعرف الله بأنه يجب عليه ما هو لطف للعباد، و أنه عالم بجميع الأمور، و أنه يقبح الإغراء بالقبيح و لا يصدر منه سبحانه القبيح، فلا يظهر المعجز على يد الكاذب لم يعرف النبى صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ و لم يصدق به.

« "لم أعرف نبيك" بدرستی معرفت پیامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ را بر معرفت خداوند متوقف کرده است زیرا کسی که خداوند را نشناسد که بر او واجب است آن چه لطف بندگان است و این که او عالم به همه ی امور است و این که وادار نمودن به قبیح بر خدا قبیح است و از او قبیح صادر نمی شود پس معجزه بر دست کاذب ظاهر نمی شود، پیامبر را نمی - شناسد و تصدیق نمی کند.»

جلسه شانزدهم - 1400/7/26

گونه شناسی روایات مهدوی عبرتائی

عنوان کلی بحث ما شاخصه های حکومت امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم هست، و عنوان جزئی آن عدالت مهدوی است، به روایت عبرتائی رسیدیم و مناقشه سندی کردیم و در ارتباط با میزان اعتبار او بحث کردیم، بعضی بین صدق خبری و صدق مخبری تفکیک کردند یعنی اگر خود او هم اشکال داشته باشد، روایتش اعتبار دارد و شاهد برای اعتبار روایت او نقل کردیم که از زراره به طریق دیگر همان روایت نقل شده است، در حال بررسی روایت دوّم بودیم که در آن دعای اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِى نَفْسَكَ فَإِنْ لَمْ أَعْرِفُ رَسُولَكَ آمده است، ناچار شدیم خود متن را بررسی کنیم و بر این دعائی که در هر دو روایت با کمی اختلاف آمده، شرح و تفسیری داشته باشیم.

ادامه بحث دلالی روایت دوّم زراره:

اشاره

مرحوم مجلسی در توضیح این دعاء، چهار احتمال برای عبارت اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَإِنْ لَمْ تُعَرِّفُنِى لَمْ أَعْرِفْ رَسُولَكَ بیان می کنند، می فرماید:

احتمال اوّل:

"لم أعرف نبيك" إنما يتوقف معرفۀ النبی صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ على معرفۀ الله لأن من لم يعرف الله بأنه يجب عليه ما هو لطف للعباد، و أنه عالم بجميع الأمور، و أنه يقبح الإغراء بالقبيح و لا يصدر منه سبحانه القبيح، فلا يظهر المعجز على يد الكاذب لم يعرف النبى صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ و لم يصدق به.

« "لم أعرف نبيك" بدرستی معرفت پیامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ را بر معرفت خداوند متوقف کرده است زیرا کسی که خداوند را نشناسد که بر او واجب است آن چه لطف بندگان است و این که او عالم به همه ی امور است و این که وادار نمودن به قبیح بر خدا قبیح است و از او قبیح صادر نمی شود پس معجزه بر دست کاذب ظاهر نمی کند، پیامبر را نمی - شناسد و تصدیق نمی کند.»

احتمال دوّم:

و من لم يعرف الله بأنه لا يفعل بأنه لا يفعل العبث و ما لا حكمۀ فيه، و خلق العباد من غير تكليف و أمر و نهی و ثواب و عقاب عبث، و مع ذلك الأمور لا بد من آمر و ناه و مؤدب و معلم من قبله تعالى لم يصدق بالنبی.

«و کسی که خداوند را نشناسد به این که او عبث و کار بدون حکمت انجام نمی دهد و خلق بندگان بدون تکلیف و امر و نهی و ثواب و عقاب عبث است و با این امور چاره ای نیست از یک آمر و ناهی و ادب کننده و معلم از جانب خداوند، پیامبر را تصدیق نمی کند،»

احتمال سوّم:

أو يقال: عظمۀ الرسول تابع لعظمۀ المرسل، فكلما كان المرسل، أعلى شأنا كان رسوله أرفع مكانا، و أيضا من لم يصدق بوجود الصانع تعالى كيف يصدق برسوله.

«یا گفته شود: عظمت رسول تابع عظمت مرسل است پس هر آن چه جایگاه مرسل بلند تر باشد، مکان رسول هم بلند تر است، و همچنین کسی که وجود صانع را تصدیق نکند چطور رسول او را تصدیق کند.»

اگر ما خدا را این گونه نشناسیم که عظیم المنزله است، هر کسی را می گوئیم او پیامبر است اگر چه عظیم المنزله نباشد ولی اگر خدا را آن طور شناختیم، باید مرسَل به مرسِل بخورد، مسیلمۀ بن کذاب و افراد زیادی در طول تاریخ حتی در دورهٔ اخیر ادعای پیامبری کردند و بعضی ادعای خدائی کردند. وقتی که خدا را آن طوری که هست نشناسند محمّد مصطفی صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ را هم نمی شناسند و هر کسی را به عنوان پیامبر قبول می کنند، مسیلمۀ بن کذاب بسیاری را اغوا کرد و تعداد زیادی در جنگ کشته شدند، افرادی به او ایمان آورده بودند چون خدا را نشناخته بودند، "اللهم عرفنی نفسک" برای آن ها اتفاق نیفتاده بود، خود خلیفه می گوید که از خرما بت می ساخت و بالای سرش می گذاشت تا او را حفظ کند و صبح آن را می خورد، خدا را در این حد می شناختند، حال چنین کسانی می توانند پیامبر را بشناسند.

از ما ناراحت نشوند اگر گفتیم آن ها در شناخت نبی مشکل دارند بلکه شناخت خدا را هم مشکل دارند، نبی ای که فلانی بگوید نبی مجتهد است و منم مجتهد هستم، خدا را نشناخته که نبی را هم نمی تواند بشناسد لذا به پیامبر اکرم صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ایراد می گیرد، در حدیبیه، در متعه حج، در احد و در قضیه نوشتن وصیت ایراد گرفت، اگر واقعا خدا را می شناخت نبی را هم می شناخت و اگر نبی را می شناخت تسلیم محض بود، پیامبر اکرم صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ در قضیۀ خیبر مولا امیر المومنین روحی فداه را برای جنگ فرستادند و فرمودند: اذهب و لا تلتفت پیش برو و پشت سرت را هم نگاه نکن، حضرت علی عَلَيْهِ اَلسَّلاَم مقداری حرکت کردند که برای ایشان سوالی پیش آمد، همان طور که ایستاده بودند بدون این که رو برگردانند سوال می کنند، حضرت کجا و او کجا که یقۀ پیامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ را گرفت که چرا بر این نماز خواندی مگر خدا به تو نگفته نماز نخوان یا در قضیۀ حدیبیه آن چنان تندی کرد که پیامبر اکرم صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ به ابو بکر پناه برد که ابو بکر جلوی او را بگیر، چرا با من این طور حرف می زند که آقای ابن ابی الحدید می آید درست کند و هر دو را داشته باشد، می گوید: تند خلقی روش او بوده است و قصد و نیتی نداشته است.

پس وجه سوّم شناخت عظمت مرسِل است، اگر مرسِل را نشناسی رسول او را هم نمی شناسی، او عظیم است هُوَ اَلَّذِي فِي اَلسَّمَاءِ إِلَهٌ وَ فِي اَلْأَرْضِ إِلَهٌ ، وَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ، لَايَخْفَى عَلَيْهِ الْخَافِيۀ و يَعْلَمُ خَائِنۀ اَلاِعِينِ یک چنین خدائی چه کسی را می فرستد؟ آیا کسی را می فرستد که سواد ندارد، علم بلد نیست و غیب نمی داند و نمی تواند مشکلات مردم را حل کند مانند آن مدعی پیامبری که به مردم گفت: امسال درختان خرما گرد افشانی نکنید و آن ها هم گرد افشانی نکردند، سال دیگر مردم را دید که پای درختان خرمای بدون ثمر

نشسته اند، سوال کرد چرا درختان خرما ندارد، گفتند: خود شما سال قبل گفتید گرد افشانی نکنیم گفت: من بشرم حالا من یک چیزی گفتم چه می دانستم این طوری می شود. خوب چنین کسی پیامبر خدا است؟!

آن ها کتاب توحید می نویسند و ما را غیر موحد می دانند در حالی که خودشان در توحید مشکل دارند، می - گویند: خداوند شصت ذراع است یعنی سی متر به اندازه یک ساختمان ده طبقه، یک انسان ده طبقه ای که ریش هم ندارد، ابن تیمیه می گوید: از همه چیز خدا از من سوال کنید مگر از عورتین او که نمی دانم چطوری است، تا کجا خداوند را تنزل دادند، آیا چنین کسانی خدا شناس و پیامبر شناس هستند؟! از ما ناراحت نشوند این سوال را امروز ما مطرح نکنیم فردا پیروان مکتب خودشان از آن ها می پرسند و اگر جواب ندهند از کس دیگری می - پرسند، همیشه که نمی شود با زور سرکوب کرد، خداوند عز و جل و عظمت او و اوصاف او را بشناسند بعد خواهند فهمید که پیامبر اکرم صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ چه کسی است.

احتمال چهارم:

و قيل: لأن من لم يعرف الله بأنه لا ينال و لا يرى لم يعرف أنه لا بد أن يكون بينه و بين الله واسطه مبلغ.

«و گفته شده است: کسی که نشناسد خداوند را که نمی توان به او دست یافت و نمی توان او را دید نمی شناسد که چاره ای نیست که بین او و خداوند واسطه و مبلغی باشد.»

سیّد قطب که اظهار روشنفکری می کرد و چه لطمه ای به امّت اسلام زد، پدر تکفیری ها همین سیّد قطب است، او ذیل آیۀ شریفه وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَاضِرُه الى رَبِّهَا نَاظِرُهُ می گوید: "الله ما احلى ذلك اليوم الذی ننظر الى جمال ذاته لا جمال وصفه" خود خدا را می بینیم، ذیل همین آیه نقل می کنند: "یوم يكشف عن ساق" خداوند پلاکارد دست می گیرد، راهپیمایی می کند و کار های عجیبی می کند و به ما که می گوئیم خداوند قابل رؤیت نیست اشکال می گیرند در حالی که امیر مومنان عَلَيْهِ اَلسَّلاَم می فرماید: كُلَّمَا مَيَّزْتُهُ بَادَقَ اَوْهَامِكُمْ فَهُوَ مَخْلُوقٌ مِثْلُكُمْ مرْدُودٌ اِلَيْكُمْ

سؤال بعضی از فضلا: سیّد قطب می گوید: "و کیف بها و هى تنظر لا الى جمال صنع الله و لكن الى جمال ذات الله"

جواب استاد: می گوید: ذات الله را قیامت می بینیم! خوب اگر می بینید، چرا این جا نمی بینید؟!، می گفت: دیشب خدا را در خواب دیدم! این ها را در کتاب های شان دارند!!

ادامه سؤال: روایت هست که می گوید: "إن الله خلق آدم على صورته"

ادامه جواب: امام رضا عَلَيْهِ اَلسَّلاَم او می فرماید: "قاتلهم الله" آن ها ضمیر را در "إن الله خلق آدم على صورته" به خداوند برمی گردانند، این طور نیست، آن ها تحریف کردند، پیامبر اکرم صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ به دو نفر عبور کردند که به یکدیگر ناسزا

می گفتند، یکی از آن دو به دیگری گفت: "قبح الله وجهک و وجه من يشبهک" پیامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فرمودند: "من یشبهک" که گفتی آدم شبیه او است، امام عَلَيْهِ اَلسَّلاَم ضمیر را به حضرت آدم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم برگرداند و آن ها ضمیر را به خداوند برمی گردانند. آن ها از معارف اهل بیت عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ دور هستند و وقتی که زیارت جامعه را می خوانیم، می گویند: غلو است، "من أراد الله بدء بکم" کسی که خدا را اراده کند باید خداشناسی را از شما اهل بیت عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ بگیرد، آمدید و رفتید و حکومت کردید، یک نفرتان یک کتاب مانند صحیفه علوی را بیاورد، خلیفه و امام هست، نصف صحیفه فاطمی را بیاورید، نصف صحیفه حسنی بیاورید، نصف صحیفه حسینی بیاورید، نصف صحیفه سجادیه بیاورید، نیستید، نشناختید، اخیرا زرنگی می کنند و ادعیه را به نام خودشان تمام می کنند، خطبه های نماز جمعه شان همین دعا ها است، صحیفه علویه را می خوانند، کاروان هائی از ترکیه را دیدم که در طواف و سعی شان دعای جوشن کبیر می خوانند، پس بگوئید: از خودتان چیزی ندارید، بگوئید: هر چه هست از آل محمّد عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ است، چرا مخفی می کنید.

ادامه شرح اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي رَسُولَکَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ :

مرحوم علامه مجلسی می فرماید:

و توقف معرفۀ الحجۀ على معرفۀ النبى صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لأنه إنما تعلم حجيته بنص الرسول عليه، أو أن عظم الخليفۀ إنما يعرف بعظم المستخلف فإنه نائبه و القائم مقامه.

«و توقف معرفت حجّت بر معرفت پیامبر از این جهت است که حجیت او به نص پیامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ است، یا این که عظمت خلیفه به عظمت مستخلف شناخته می شود زیرا او نائب و قائم مقام است،»

عظمت خلیفه به عظمت رسول است، مستخلف کسی است که قرآن می فرماید: طه، مَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ اَلْقُرْآنَ لَتَشْقَى و وَ إِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ خداوند عز و جل در مورد مخلوقات کل زمین ها و آسمان ها نمی فرماید: عظیم، امّا نسبت به اخلاق پیامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ می فرماید: عظیم، این عظیم، این صاحب اخلاق، این صاحب عبادات، چه کسی را جانشین قرار داده؟ کسی را که برخورد های او طوری بود که موجب خروج افراد از دین می شد. یا تفسیر آیه ای از او سؤال شد. چنان برخورد خشنی کرد که سائل گفت: اگر می خواهی مرا بکشی طور دیگر هم می توانی چرا زجر کشم می کنی، غلط کردم سوال کردم، بعد هم چه بلایی سرش آمد، چند نفر از دین خارج شدند و چند نفر از گرسنگی و بدبختی مردند، این اخلاق است؟ این واقعا جانشین پیامبر اکرم صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ است؟! کسی باید جانشین پیامبر باشد که "لحمک من لحمی و دمک من دمی و الایمان مخالط لحمک و دمک کما خالط لحمی و دمی" کسی باید باشد که "على منّى كالرأس من الجسد" علی بن ابی طالب عَلَيْهِ اَلسَّلاَم جایگاهش از من مانند سر نسبت به بدن است، بدن بدون سر، کارایی ندارد. هنگام شهادت امیر المومنین عَلَيْهِ اَلسَّلاَم با صدایی شنیدند، صدای

حضرت خضر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم بود که "اليوم مات رسول الله صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ" بله امروز سر مبارک پیامبر اکرم صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ آغشته به خون جفا و ظلم شد، اگر نبی را نشناسیم نمی توانیم تشخیص بدهیم خلیفه علی عَلَيْهِ اَلسَّلاَم است یا فلانی و فلانی.

پیامبر را نشناختند، استغفر الله ربی و اتوب الیه در جمعیت نشسته و مشغول صحبت است، بعد هم نیاز به قضای حاجت پیدا می کند، بلند می شود و برای قضای حجت پشت دیوار می رود، نبی مکرم صاحب خلق عظیم پشت دیوار می ایستد و ادرار می کند و بدون طهارت دوباره برمی گردد، استغفر الله این ها گفتن ندارد، پیامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ را نشناختید که افرادی را به عنوان جانشین قبول می کنید و امیر المومنین عَلَيْهِ اَلسَّلاَم را خیلی می خواهید سر او منّت بگذارید که به عنوان خلیفه چهارم قبول کنید و بعضی از آن ها هم حتی به عنوان خلیفه چهارم قبول ندارند، سه خلیفه است و اگر خلیفه چهارم هم باشد معاویه است، اگر پیامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ را می شناختید اصلا احساس شرم می - کردید که بگوئید فلانی خلیفه است و خودش هم احساس شرم می کرد که بگوید من خليفه ام نه این که امیر المؤمنین عَلَيْهِ اَلسَّلاَم را 25 سال خانه نشین کنید، باید پیامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ را بشناسید تا بدانید که جانشین پیامبر کسی جز علی بن ابی طالب عَلَيْهِ اَلسَّلاَم نمی تواند باشد.

سپس می فرماید:

و الحاصل أن من عرف جهۀ الحاجۀ إلى النبى صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، و هو احتياج الخلق إليه فی معرفۀ الله و معرفۀ ما يرضيه و يسخطه، و أن يكون سببا لانتظام أمور الخلق داعيا لهم إلى الصلاح، رادعا إياهم عن الشر و الفساد، شارعا لهم الدّين القويم، مانعا لهم عن الخروج عن الصراط المستقيم، علم أنه لا بد بعد وفاته ممن يقوم مقامه، و يكون مثله فى العلم و العمل و الأخلاق و الكمالات، ليدعو الناس إلى ما كان يدعو إليه، و يكون حافظا لدينه و شریعته معصوما عن الخطإ و الزلل، و لو لم يعرف النبی صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ کذلک بل زعمه سلطانا من السلاطين يبنى أموره على الاجتهاد و التخمين لكان يجوز أن ينصب الناس آخر مقامه، كما هو زعم المخالفين، و أن يكون خليفته عثمان و معاویۀ و یزید و بنی مروان من الفاسقين. (1)

«حاصل این که کسی که بشناسد که جهت نیاز به پیامبر احتیاج خلق به او در کسب معرفت خداوند است و شناخت آن چه خداوند را راضی می کند و یا خداوند را به سخط می آورد و این که نبی سبب انتظام امور خلق و فراخوان آن ها به آن چه صلاح است و بازدارنده آن ها از شر و فساد، شارع دین آن ها و مانع خروج آن ها از راه راست، علم پیدا می کند که چاره ای از قائم مقام نبی نیست که مانند نبی در علم و عمل و اخلاق و کمالات باشد تا مردم را بخواند به آن چه پیامبر می خواند (حضرت علی عَلَيْهِ اَلسَّلاَم فرمودند: هیچ گاه از روش پیامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ تخطی نکردم) و حافظ دین و شریعت پیامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ باشد و معصوم از خطا و لغزش باشد (2)و اگر پیامبر را چنین نشناسد بلکه گمان کند که او هم سلطانی از سلاطین است که امورش مبتنی بر اجتهاد و تخمین است، جایز می داند که


1) مرآۀ العقول فی شرح أخبار آل الرسول؛ ج 4؛ ص 40

2) مرحوم صدر در مقدمۀ فلستنا می فرماید: اگر حضور ائمه نبود اثری از دین نبود.

مردم دیگری را به مقام پیامبر نصب کنند همچنان که مخالفین چنین گمان می کنند و جایز می دانند که خلیفه پیامبر فاسقینی چون عثمان، معاویه، یزید و بنی مروان باشند.»

کسی که فهمید که ما پیامبر می خواهیم، می فهمد که ما بعد از پیامبر امام می خواهیم، آن هائی که می گویند پیامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ خلیفه تعیین نکرد، پیامبر را نشناختند، اگر پیامبر خلیفه تعیین نکرد و خودمان می توانیم، همان طور که نیاز به ادامه دهنده نداریم نیاز به پیامبر هم نداریم و مستغنی هستیم، و اگر به پیامبر نیاز نداریم خوب به خدا هم نیاز نداریم، این ها به همدیگر وصل هست، امام را نشناختی پیامبر را نشناختی و پیامبر را نشناختی خدا را نشناختی.

کسی که بداند پیامبر شخصی است که مردم را با خدا آشنا کند، پیامبر یعنی جامعه را نظم بدهد، مردم را از انحراف دور کند، می داند که چاره ای از قائم مقام نبی نیست، چرا مخفی کاری می کنید، شخصی سوال کرد: آیا پیامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وصیت کرد؟ گفت: بله به قرآن، خودت به عمر می گوئی: شنیدم نمی خواهی جانشین تعیین کنی! امّت را می خواهی به چه کسی بسپاری؟ چرا این حرف را در مورد پیامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ نزدی؟! در حالی که پیامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ جانشین تعیین کرده بود. کسی که پیامبر را این طور بشناسد که چنین مسئولیت هایی دارد، می داند بعد از پیامبر یک کسی باید باشد که ادامه دهنده همین مسئولیت ها باشد.

و اگر پیامبر را چنین نشناسد بلکه گمان کند که او هم سلطانی از سلاطین است، در تاریخ مدینه نقل شده است که شخصی نامه پیامبر را آورد که پیامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ این زمین را به من داده و مهر زده، شما هم مهر کنید، نامه را پاره کرد و زیر پایش انداخت، گفت: پیامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ یک شاه بود و منم یک شاه هستم.

و جایز می دانند که خلیفه پیامبر فاسقینی چون عثمان، معاویه، یزید و بنی مروان باشند، واقعا زشت است، رو به کعبه بگوید: بار شراب برای من بگذارید، می خواهم بروم آن جا شراب بخورم، کسی که فاسق و شراب خوار است خلیفه پیامبر بشود «و من لم يعرف امام زمانه مات میتۀ جاهلیۀ» و اگر کسی این را نشناسد به مرگ جاهلی مرده در حالی که خود او جاهل است، معرفت چنین کسی به چه درد می خورد و این فریب مردم است، امیدوارم جامعه اسلامی بر اساس همین دعا البته دعای با معرفت بچرخد و این دعا را تطبیق بکند، آن وقت خواهید دید که همه تابع آل محمّد عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ می شوند.

جلسه هفدهم - 1400/7/27

گونه شناسی روایات مهدوی عبرتائی

بحث ما پیرامون شاخصه های حکومت امام زمان عَجَّلَ اَللَّهُ تَعَالِيَ فَرْجِهِ اَلشَّرِيفَ بود، عدالت و مصادیق عدالت را در روایات بیان می کردیم که یکی از مصادق عدالت امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم در روایتی بیان شده بود که راوی آن عبرتائی بود و ما به مناسبت بررسی رجالی که مرحوم خوئی قائل به وثاقت عبرتائی بود، ناچار شدیم روایات او را بررسی کنیم، ببینیم از طریق خود روایات می توانیم به حسن او برسیم و همان چیزی را بگوئیم که در مورد او گفتند که او صالح الروايه است یا نه. مضمون خیلی از روایات او مطابق با اعتقادات ما است، معلوم می شود که این روایات را در حال استقامت نقل کرده است، یکی از روایات او روایت "اللهم عرفنی نفسک" بود. ما در مقام شرح دعای "اللهم عرفنی نفسک" به روایتی که در سند آن عبرتائی است، نمی پردازیم بلکه روایتی که در سند آن عبرتائی نیست را شرح می دهیم زیرا در روایت عبرتائی این مطلب آمده "اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرفک" یعنی در این متن شناخت پیامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ را بر شناخت خداوند متوقف نکرده لذا ما به این متن نمی پردازیم بلکه به متنی می پردازیم که معروف است اَللّهُمَّ عَرِّفْنى نَفْسَ، فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى نَفْسَكَ، لَمْ اَعْرِف نَبِيَّكَ".ادامه شرح دعای "اللهم عرفنی نفسک":به این جا رسیدیم که شناخت پیامبر را بر شناخت خدا متوقف کردند، شناخت حجت (از امیر المومنین تا امام دوازدهم عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ متوقف بر شناخت نبی مکرم صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ است، مرحوم مجلسی این را توضیح دادند، بیان اوّل ایشان در این باره این بود که اگر رسول را بشناسید که چه کسی است خواهید شناخت که خلیفه او باید منصوص از طرف پیامبر اکرم صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ و از جانب خداوند باشد.)بیان دوّم ایشان این بود که عظمت پیامبر را بشناسید تا امام را بشناسید، آن وقت معلوم می شود که این پیامبر هر کسی نمی تواند جانشین او بشود. این دنیایی از بحث است، امیر المومنین عَلَيْهِ اَلسَّلاَم را که تربیت شده پیامبر اکرم صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بود، قنداقه او را دست پیامبر اکرم صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ دادند و سی سال با پیامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بود، تربیت شده و نسخۀ پیامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ است و بعد هم غسل و کفن و دفن پیامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ با خود ایشان بود. این را مقایسه کنید با کسی که در سن کهولت هم هنوز مشکل داشت؛ خواهر و داماد خودش را کتک می زد و آن ها را خونی می کرد که چرا اسلام آوردید، با اسلام مبارزه می کردند و بعد هم که اسلام آوردند نقش چندانی نداشتند تا جائی که روایاتی هم که به نفع آن ها جعل کردند نتوانستند چیز مشت پر کنی جعل کنند. باید عظمت نبی مکرم صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ را شناخت.﴿اللَّهُمَّ عَرِّفنِی نَبِیَّکَ، فَإِنَّکَ إِن لَم تُعَرِّفنِی نَبِیَّکَ لَم أَعرِف حُجَّتَکَ، آن ها نشناختند که پیامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ چه کسی است لذا می گویند ملک سلمان خلیفه مسلمانان است، با او بیعت کنید، پیامبر را نشناختند، کتاب توحید می -

نویسند در حالی که توحید و خدا را نشناختند. یعنی اگر پیامبر را شناختی دیگر نمی گوئی یزید امیر المومنین است نعوذ بالله. پیامبر اکرم صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ به عبارت ها مختلف فرموده است: اَلاَئِمَةُ مِنْ بَعْدَى اِثْنَى عَشَرَ يا اَلْخَلَفَا مِنْ بَعْدِي اِثْنَيْ عَشَرَ اگر توانستید این روایت را درست کنید؟ خودشان تصریح می کنند، می گویند: کسی تا بحال نتوانسته این حدیث را معنا بکند، زیرا روایت در مقام این است که مردم را از گمراهی نجات بدهد، پیامبر اکرم صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ معالم و چراغ راه تعیین می کند، شما به پیامبر اکرم صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ دروغ می بندید و تهمت می زنید که پیامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ برای بعد از خودش چراغ راهنمائی گذاشته؛ ولی کسی تا به حال معنایش را نفهمیده است. چرا اصرار دارید بر خلفای اموی و عباسی و حکام جدید تطبیق دهید، که مجبور شوید بگوئید معنای آن را نفهمیدیم.

ذهبی در جلد 13 بحث منتظر اسم امام ها را با عظمت یاد می کند، اگر توانستید دوازده تائی غیر از ائمه عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ پیدا کنید که یک نقطه خاکستری در زندگی شان نباشد، همه به عظمت ائمه عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ اعتراف دارید و همه به سیاه بودن پرونده خیلی از خلفا اعتراف دارید، گاهی در نام خلفای پیامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ تا 45 عدد می روند، پیامبر اکرم صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ معما که نفرمودند بلکه مطلبی فرمودند که مردم گمراه نشوند و شما دارید مردم را گمراه می کنید و دیگران را به مردم قالب می کنید، در حالی که خودتان می گوئید: "یزید کان ناصبيا، يشرب الخمر" ابن زبیر می گوید: "یزید المأبون" يعنى هم جنس باز است، پیامبر اکرم صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بشارت چنین کسانی را به ما می دهد و بشارت داد که یک مأبون (1)خلیفه مسلمین بشود بلکه باید عزا گرفت.

جهت این که مانند یزیدی را به مردم قالب می کنند این است که پیامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ را نشناختند، از بعضی طلبه ها درخواست کردم که موضوع پایان نامه شما روی شناخت پیامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ در دو مکتب اهل بیت عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ و مكتب عامه باشد، مکتب اهل بيت عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ در مورد پیامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ چه می گوید و آن ها چه می گویند، به خدا قسم اگر به کسی پول بدهی و اجیرش کنی که به پیامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ نعوذ بالله ناسزا بگوید بدتر از این که آن ها گفتند، نمی گوید، یعنی در قالب مدح فحش می دهند، در کتاب های خودشان نقل می کنند که پیامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ هر گاه وحی به تاخیر می افتاد می خواست خودکشی کند در حالی که خودکشی کار آدم هائی است که به آخر رسیدند و مشکل عقلی دارند یا این که نقل می کنند که پیامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ یکی از جوان ها را که زن داشت به جبهه فرستاد و استغفر الله خواب قیلوله را خانه او می رفت، سر بر دامن همسر او می گذاشت و او مو های سر ایشان را می بافت در حالی که چنین کاری را اگر امروز یک انسان معمولی هم انجام بدهد دادگاه او را احضار می کند و شلاقش می زنند، خدا آقای بهجت را رحمت کند، در شرح حال ایشان و خاطراتی که با آقای مصباح داشتند این که ایشان در آن زمان که بعضی از طلبه ها در زندان طاغوت به سر می بردند، کمک ها و مقداری مواد غذایی تهیه می کردند و به من می گفتند: با هم برویم و در خانه آن ها تحویل بدهیم، ایشان از خانه فاصله می گرفتند و درست هم همین است بعد در مورد


1) کسی که مفعول لواط است.

پیامبر اکرم صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ چنین نقل می کنند، این چیزی جز ناسزا نیست، اگر پیامبر این باشد خلیفه او هم ملک سلمان می شود که در اروپا و آمریکا از این کاباره به آن کاباره، از این مرکز فحشا به آن مرکز فحشا، درست گفتید چون پیامبر را نشناختید، پیامبر این نیست، این طور به خورد مردم می دهید تا خلافت دیگران را توجیه کنید.

مرحوم مجلسی می فرماید: عرفنی رسولک اگر رسولت را نشناسم حجت تو را نمی شناسم منظور آن این است، بعضی می گویند: یعنی به من بفهمان پیامبرت را بشناسم چه کسی است، بشر و این بشر "كل نفس ذائقة الموت" و "کل شیء هالک الا وجهه" ، "إنك ميت و إنهم میتون" ، این را بفهمم که پیامبر این است و مستثنی نیست، پیامبر اکرم صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ تنها یک استثنا دارد و آن هم این که حضرت عزرائیل عَلَيْهِ اَلسَّلاَم از ایشان اجازه می گیرد امّا از دیگران اجازه نمی گیرد، روزی پنج بار به خانه ها سر می زند، من مأمور خدا هستم و نیاز به اجازه دیگران نیست امّا این کرامتی است که خداوند عز و جل برای محمّد مصطفى صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قرار داده است، از هیچ کس اجازه نگرفتم و نمی گیرم ولی از تو خداوند فرمود که اجازه بگیرم و الا اصل زندگی شروع دارد پایان هم دارد، هر کس ولادت دارد، مرگ هم دارد، خدا این را به من بفهمان که پیامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ که تا آخر که نیست و حالا که تا آخر نیست باید جانشین داشته باشد، اگر این را ندانم "لم يعرف انه لابد له من يستخلفه بعده".

حالا عامه می گویند: پیامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ کسی را تعیین نکرد، چقدر از این حرف ها می زنید؟ خلاف سنت، خلاف عقل، خلاف سیرۀ انبیاء، عجبا! هیچ نبیی نبود مگر این که یک جانشینی داشت و جانشین تعیین می کرد الا نبی مکرم صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ! چرا؟ برای این که شورای سقیفه بیکار نماند و برای این که اجماعات ادعای شما درست بشود، برای این که روش تعیین خلیفه ای که شما گفتید درست بشود. اگر من پیامبر را به عنوان یک بشر که شروع و پایان دارد و دوام ندارد، اگر من به این عنوان نشناسم، نخواهم شناخت که باید یک جانشین داشته باشد. علامه برای "لم اعرف نبیک" چهار وجه بیان کرد و برای "لم اعرف حجتک" سه وجه بیان کرد، تا این جا بیانات مرحوم مجلسی در مورد شرح دعائی که در روایت آمده بود.

شرح تتمه دعا:

«اگر حجت را به من نشناسانی از دینم گمراه می شوم.»

علامه مجلسی می فرماید:

و أما الضلال مع عدم معرفۀ الحجۀ فهو ظاهر مما قدمنا و مبين فى الأخبار التی أسلفناه. (1)«اما ضلال در صورت عدم معرفت حجت، از آن چه قبلا بیان کردیم واضح است و در اخباری که قبلا نقل کردیم روشن است.»

ضلال یعنی چه؟


1) مرآۀ العقول فی شرح أخبار آل الرسول؛ ج 4؛ ص 41

عامه ضلال را به حضرت ابو طالب عَلَيْهِ اَلسَّلاَم نسبت می دهند که وقتی که حضرت ابو طالب عَلَيْهِ اَلسَّلاَم فوت شد، امیر المومنين عَلَيْهِ اَلسَّلاَم به پیامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فرمود: إن عمک ضال قد مات و می گویند: مات کافرا، ضلال یعنی کفر، کسی که امام را نشناسد کافر است، حالا در دنیا با او چطور برخورد می شود بحث دیگر است، در آخرت معاملۀ کفار با این ها می کنند، یک بحثی است که بالاخره ما اهل سنت را می گوئیم مسلمان هستند، بله در دنیا همین است امّا در آخرت چگونه با آن ها برخورد می کنند، آن بحث دیگری است، ما نمی توانیم روایت را کنار بگذاریم، خود ائمه عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ هم وقتی که روایت مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ اَمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ ميتۀً جَاهِلِيَّۀ را نقل می کنند، بیان می کنند که جاهلیت در این جا یعنی کفر، ضلال یعنی کفر.

سپس علامه مجلسی نکته ای را بیان می کند:

و سيأتي هذا الدعاء مرويا عن زرارۀ أيضا بوجه آخر، و كأنه سمعهما فی مقامين، فإن مثل هذا الاختلاف منه أو من رواته بعید. (1)«به زودی این دعا از زراره به صورتی دیگر از زراره خواهد آمد گویا آن دو دعا را در دو مقام شنیده است زیرا مثل این اختلاف از او یا از روات او بعید است.»

در این جا ما یک نکته ای را به عنوان تتمۀ بحث عرض کنیم مسئلۀ "اوماً الى بطنه" چرا امام غائب است؟ زیرا ترور می شود، حدیثی از امام رضا عَلَيْهِ اَلسَّلاَم نقل شده است که این مطلب را بیشتر توضیح می دهد:

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ قَالَ: (2قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا عَلَيْهِ اَلسَّلاَم إِنِّي أَرْجُو أَنْ تَكُونَ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ وَ أَنْ يَسُوقَهُ اللَّهُ إِلَيْكَ بِغَيْرِ سَيْفَ فَقَدْ بُويِعَ لَكَ وَ ضُرِبَتِ الدَّرَاهِمُ بِاسْمِكَ فَقَالَ مَا مِنَّا أَحَدٌ اخْتَلَفَتْ إِلَيْهِ الْكُتُبُ وَ أَشِيرَ إِلَيْهِ بِالْأَصَابِعِ وَ سُئِلَ عَنِ الْمَسَائِلِ وَ حُمِلَتْ إِلَيْهِ الْأَمْوَالُ إِلَّا اغْتِيلَ أَوْ مَاتَ عَلَى فِرَاشِهِ حَتَّى يَبْعَثَ اللَّهُ لِهَذَا الْأَمْرِ غُلَاماً مِنَّا - حَفِيَّ الْوِلَادَةِ وَ الْمَنْشَا غَيْرَ خَفِي فِي نَسَبِهِ.) (3)


1) همان

2) مرحوم مجلسی در مورد سند این روایت می فرماید: مرسل کالصحيح، لأن هذه العدۀ غير معلوم رجالها، لكن الظاهر أن فيهم محمّد بن يحيى العطار فإنه الراوى عن سعد غالبا فی سند الصدوق، و روايۀ الكلينی بواسطۀ عن سعد و إن كان نادرا لأنه يروى عنه أحمد بن محمّد بن عيسى الذى يروى عنه الكلينی بتوسط العدۀ، لكن يروى عنه محمّد بن يحيى الذى هو داخل فى عدۀ الكلينی، و يروى عنه على بن بابویه و هو معاصر الكلينی، فروايۀ الكلينی عنه بواسطۀ غير مستبعد. مرآۀ العقول فی شرح أخبار آل الرسول؛ ج 4، ص 56. مرسل همانند صحیح است زیرا رجال این عده معلوم نیست لکن ظاهر این است که در بین آن ها محمّد بن يحيى عطار است زیرا غالبا در سند صدوق او از سعد روایت می کند و روایت کلینی به واسطه از سعد و اگر چه نادر است زیرا احمد بن محمّد بن عیسی از او روایت می کند، احمد بن محمّد بن عیسی که کلینی توسط عده از او روایت می کند. این دقّت بالای مرحوم علامه مجلسی را می رساند و این که چطور ایشان متضلع و مسلط هستند، خود ایشان می فرماید: من در هر علمی وارد شدم ولی آن علمی که تشنگی مرا سیراب کرد، علوم آل محمّد بود، ایشان به همۀ علوم وارد بودند و این مطلب را در مقدمه بیان می کنند.

3) الكافی (ط - الإسلامیۀ)؛ ج 1؛ ص 341

«ایوب بن نوح می گوید: به امام رضا عَلَيْهِ اَلسَّلاَم عرض کردم امیدوارم صاحب الامر شما باشید (1)و منصب امامت را بدون شمشیر (جنگ) به شما برگرداند. برای شما بیعت گرفته اند (2)و به نام شما سکّه ضرب شده است. حضرت فرمود:

هر یک از ما ائمه که مردم برای او نامه ها نوشتند و از وی مسائل دینی پرسیدند و انگشت نما گردید و وجوه شرعی برای او فرستاده شد، یا به طور ناگهانی رحلت می کند و یا با زهر ترور می شود؛ تا موقعی که خداوند امامی برانگیزد که ولادت و جایش پنهان، ولی نسبش معلوم باشد.»

امام زمان عَجَّلَ اَللَّهُ تَعَالِيَ فَرْجِهِ اَلشَّرِيفَ را نشناخته است، امّا امام رضا عَلَيْهِ اَلسَّلاَم وارد شهر نیشابور که شدند، انقلابی به پا شد. بازار، حوزه ها همه تعطیل کردند و به استقبال امام رفتند، نیشابور دو مرجع داشت: محمّد بن اسلم طوسی و ابو زرعه، این ها مراجع شافعیه بودند، وقتی که امام رضا عَلَيْهِ اَلسَّلاَم وارد نیشابور شد، این ها راه باز می کردند و مردم التماس می کردند که حضرت رخ بنماید، تو را به خدا تو را به جدت رخ بنما چهره مبارک شما را ببینیم، همین که آقا پرده را کنار زد، مردم روی انگشتان پا ایستاده بودند که به امام نگاه بکنند، همین که نگاهشان به چهره امام افتاد، افتادند، بعضی صورت به خاک می مالیدند بعضی سُم استر را، نمی توانستند خودشان را نگه بدارند، از شدت گریه مردم، این دو صدا زدند که مردم ساکت شوید تا امام حرف بزند، تورا خدا دو کلمه برای ما بگوئید، حضرت که زبان به سخن گشودند، 29 هزار خبرنگار، مگر دشمن می گذارد که اهل بیت عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ این طوری باشند، مگر دشمن می - گذارد کشور اهل بیت در امن و امان باشند و انشاء الله به کوری چشم شان این کشور در امن و امان است، نسبت به بلاد توطئه دارند همان طور که نسبت به امام رضا عَلَيْهِ اَلسَّلاَم توطئه داشتند. رجوع کنید کتاب احقاق الحق که از کتاب تاریخ حاکم نیشابوری نقل می کند البته کتاب او را معدوم کردند.


1) از این روایت استفاده می شود که مهدویت در آن زمان جا افتاده بوده و بحث در مصداق آن بوده است، اصل مهدویت را همه گفتند. علّت این که راوی خواسته آن را بر امام رضا عَلَيْهِ اَلسَّلاَم تطبیق دهد این بوده که نشانه ها و نفوذ کلمه امام را دیده، شرق و غرب عالم، بلاد اسلامی زمان مامون، شصت کشور اسلامی امروز استان های حکومت عباسی بود، یک وقت هارون به ابر های در حال حرکت گفت: هر کجا می خواهید ببارید مشکلی نیست خراج آن به من برمی گردد لذا راوی می بیند که امام رضا عَلَيْهِ اَلسَّلاَم ولیعهد شده است و ولیعهد یعنی نفر دوّم بلاد اسلامی لذا تصور این کرده که تا این که امام بر کل بلاد اسلامی حاکم شود چیزی نمانده است لذا به امام عرض می کند: أرجو أن تكون صاحب هذا الامر.

2) روایات داریم که بیعت با امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم در مکّه است و اوّل کسی که بیعت می کند حضرت جبرائیل عَلَيْهِ اَلسَّلاَم است، حضرت جبرئیل عَلَيْهِ اَلسَّلاَم که واسطه بین خداوند عز و جل بر تمام انبیاء عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ است، خم می شود و دست امام را می بوسد.

جلسه هجدهم - 1400/7/28

گونه شناسی روایات مهدوی عبرتائی

تتمه ای از بیانات مرحوم مجلسی در ارتباط با روایت زراره که از طریق غیر از عبرتائی نقل شده بود، ماند. البته در روایت عبرتائی این مطالب هست؛ ولی بیانات مجلسی در مورد آن روایتی بود که از غیر عبرتائی نقل شده بود.

ادامه بیان روایت زراره:

يا زرارۀ لا بد من قتل غلام بالمدينۀ:

این غلام چه کسی است که امام می فرماید: قتل او حتمی است؟ راوی گفت: قاتل او لشگر سفیانی است؟ امام فرمودند: نه قاتل او جیش سفیانی نیستند؛ لشگر آل بنی فلان او را می کشند.

در این جا چند نکته است:

نکته اوّل:

این که این آیا غلامی که در مدینه کشته می شود همان نفس زکیه است؟ ما در مورد نفس زکیه به تفصیل بحث کردیم، نفس زکیه ای که در روایات حتمیت او را مطرح می کنند، پانزده روز قبل از قیام حضرت در بین رکن و مقام سر او را می برند. این جا مطلب دیگری هست، ما روایتی را که در ارتباط با نفس زکیه است هر چند در منابع دست اوّل ما نیامده است، را نقل می کنیم. سیّد علی بن عبد الحميد روایت را در انوار المضيئه نقل می کند البته ما آن را ندیدیم ولی نقل از مرحوم مجلسی است.

وَ بِالْإِسْنَادِ يَرْفَعُهُ إِلَى أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ إِلَى أَنْ قَالَ: يَقُولُ الْقَائِمُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم لِأَصْحَابِهِ يَا قَوْمِ إِنَّ أَهْلَ مَكَّةَ لَا يُرِيدُونَنِي وَ لَكِنِّي مُرْسِلٌ إِلَيْهِمْ لِأَحْتَجَّ عَلَيْهِمْ بِمَا يَنْبَغِي لِمِثْلِى أَنْ يَحْتَجَّ عَلَيْهِمْ فَيَدْعُو رَجُلًا مِنْ أَصْحَابِهِ فَيَقُولُ لَهُ امْضِ إِلَى أَهْلِ مَكَّةَ فَقُلْ يَا أَهْلَ مَكَّةَ أَنَا رَسُولُ فَلَانٍ إِلَيْكُمْ وَ هُوَ يَقُولُ لَكُمْ إِنَّا أَهْلُ بَيْتِ الرَّحْمَةِ وَ مَعْدِنُ الرِّسَالَةِ وَ الْخِلَافَةِ وَ نَحْنُ ذُرِّيَّةٌ مُحَمَّدٍ وَ سُلَالَةَ النَّبِيِّينَ وَ إِنَّا قَدْ ظُلِمْنَا وَ اضْطَهِدْنَا وَ قُهِرْنَا وَ ابْتَزَ مِنَّا حَقْنَا مُنْذُ قُبِضَ نَبِيُّنَا إِلَى يَوْمِنَا هَذَا فَنَحْنُ نَسْتَنْصِرُكُمْ فَانْصُرُونَا فَإِذَا تَكَلَّمَ هَذَا الْفَتَى بِهَذَا الْكَلَامِ أَتَوْا إِلَيْهِ فَذَبَحُوهُ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ وَ هِيَ النَّفْسُ الزَّكِيَّةُ فَإِذَا بَلَغَ ذَلِكَ الْإِمَامَ قَالَ لِأَصْحَابِهِ أَنَا أَخْبَرْتُكُمْ أَنَّ أَهْلَ مَكَّةَ لَا يُرِيدُونَنَا فَلَا يَدْعُونَهُ حَتَّى يَخْرُجَ فَيَهْبِطُ مِنْ عَقَبَهِ طُوًى فِى ثَلَاثِمِانَهُ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا عِدَّةِ أَهْلِ بَدْرٍ حَتَّى يَأْتِيَ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ فَيُصَلِّى فِيهِ عِنْدَ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ أَرْبَعَ رَكَعَاتٍ وَ يُسْنِدُ ظَهْرَهُ إِلَى الْحَجَرِ الْأَسْوَدِ ثُمَّ يَحْمَدُ اللهَ وَ يُثْنِي عَلَيْهِ وَ يَذْكُرُ النَّبِيَّ صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ و يُصَلِّى عَلَيْهِ وَ يَتَكَلَّمُ بِكَلَامٍ لَمْ يَتَكَلَّمْ بِهِ أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ فَيَكُونُ أَوَّلُ مَنْ يَضْرِبُ عَلَى يَدِهِ وَ يُبَايِعُهُ جَبْرَئِيلَ وَ مِيكَائِيلَ

وَ يَقُومُ مَعَهُمَا رَسُولُ اللَّهِ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فَيَدْفَعَانِ إِلَيْهِ كِتَاباً جَدِيداً هُوَ عَلَى الْعَرَبِ شَدِيدٌ بِخَاتَمٍ رَطْبٍ فَيَقُولُونَ لَهُ اعْمَلْ بِمَا فِيهِ وَ يُبَايِعُهُ الثَّلَاثَمِائَةِ وَ قَلِيلٌ مِنْ أَهْلِ مَكَّةَ ثُمَّ يَخْرُجُ مِنْ مَكَّةَ حَتَّى يَكُونَ فِي مِثْلِ الْحَلْقَة. (1) «از ابو بصیر نقل شده می گوید: امام باقر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم، در ضمن حدیث مفصّل و طولانی فرمود:

حضرت قائم عَجَّلَ اَللَّهُ تَعَالِيَ فَرْجِهِ اَلشَّرِيفَ به یاران خود می گوید: ای مردم! اهل مکّه، مرا نمی خواهند؛ (2)ولی خدا مرا به سوی آنان فرستاده تا بر آن ها اتمام حجّت کنم به نوعی که سزاوار فردی مانند من است بر آنان اتمام حجّت کند. از این رو، مردی از یاران خود را می طلبد و به او می فرماید: نزد اهل مکّه برو و به آنان بگو: من فرستاده فلانی هستم و او به شما می گوید: ما اهل بیت رحمت و معدن رسالت و خلافتیم و دودمان محمّد صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ و سلاله و نسل پاک پیامبران هستیم. مورد ظلم و ستم قرار گرفتیم و مقهور گردیدیم و از زمان رحلت پیامبرمان تاکنون، حق ما را گرفته و غصب کرده اند. اکنون از شما یاری می طلبیم، ما را یاری کنید. زمانی که آن جوان این سخن را بر زبان می آورد، مردم مکّه بر وی هجوم می آورند و میان رکن و مقام سر از پیکر او جدا می کنند. و او همان نفس زکیّه است. هنگامی این خبر به آن حضرت می رسد. به یاران خود می فرماید: آیا به شما خبر ندادم مردم مکّه ما را نمی خواهند.»

پس طبق این روایت نفس زکیه هنوز نیامده و هنگام ظهور حضرت برای اصحاب خواهد آمد و نفس زکیه از خود اصحاب حضرت هست و از جهت سن "فتی" (سی ساله) است و طبق روایت دیگری که مرحوم مجلسی نقل می کند:


1) بحار الأنوار؛ ج 52؛ ص 307

2) اهل مکّه از ابتدا با رسول الله صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ و اهل بیت ایشان دشمنی داشته و تا زمان ظهور هم بر آن باقی هستند، پیامبر اکرم صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وقتی ناچار به هجرت از مکّه شدند، رو به مکّه با حالت گریان فرمودند: «ای مکّه من تو را دوست دارم لكن اهل تو مرا بیرون کردند.». و بعد از فتح مکّه هم دیگر حاضر به ماندن در مکّه نشدند البته برای زیارت و طواف می آمدند، خاطرات خوشی نبود، بار آخر که ایشان ناچار شدند به طائف بروند و اهل طائف هم بدتر برخورد کردند، وقتی که دوباره به مکّه برگشتند تحت حمایت یک عده مسلمان وارد شدند یعنی کسی که اهل این شهر است این قدر از او سلب امنیت بشود که عده ای مسلمان ایشان را تحت حفظ خود وارد مکّه کنند، به هر حال با اهل مکّه از قدیم با پیامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ و امیر المومنین زاویه داشتند، وقتی امیر المومنین عَلَيْهِ اَلسَّلاَم از مکّه خارج شد، پنج نفر با ایشان همراه بودند که سه نفر آن ها از خاندان ایشان بود و زمانی هم که امام حسین عَلَيْهِ اَلسَّلاَم از مکّه به طرف کربلا علنی (بعد از نماز ظهر) خارج شدند، یک نفر همراه ایشان نشدند امّا در فتنه جمل هزاران نفر از اهل مکّه همراه فتنه گران جمل شدند و تعداد زیادی از مومنان را به شهادت رساندند، پشکل آن شتر را می بوئیدند (پشکل شتر مارد ما است) و به آن تبرک می جستند امّا در واقعه ی کربلا حتی یک نفر هم از اهل مکّه همراه امام حسین عَلَيْهِ اَلسَّلاَم نشد در حالی که امام فرزند رسول خدا بودند، امام زین العابدین عَلَيْهِ اَلسَّلاَم فرمودند: به خدا قسم بیست نفر که ما را دوست داشته باشند در مکّه وجود ندارد، با تبلیغات سوء چه کردند که از خاندان طاهر و مطهر این طوری ساختند و از کسانی که انحراف داشتند و چه بسیار انسان هائی که کشتند و باعث خونریزی بیست هزار نفر شدند، امّا پشکل شتر عایشه را به عنوان مشک عنبر بو می کردند و این مشکل همین طور بود، دوره امام صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم شخص کنیزی از شهرش آورده بود و وقف کعبه کرد و به هر کسی که می رسد می گوید من این کنیز را وقف کعبه کردم، می گوید: کنیز را به من بده، دید بده به من ها خیلی زیاد است، احتیاط کرد، یک نفر به او گفت: اگر حکم خداوند را می خواهی برو از آن آقائی که کنار زمزم نشسته است سوال کن، او هم نزد امام محمّد باقر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم رفت و سوال کرد، امام عَلَيْهِ اَلسَّلاَم فرمود: کعبه که به آن نیازی ندارد، کنیز را بفروش و پول آن را به کسانی که از شهر تو آمده و درمانده شده اند، بده، می گوید: من این کار را کردم، فردای آن روز به مسجد الحرام می آمدند که کنیزت چی شد؟ و من هم جریان سوال از امام و جواب ایشان را عرض می کردم، گفت: این جاهل به تو چنین گفت، الان هم متاسفانه همین طور هستند و در دوران امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم هم همین طور هستند.

وَ بِالْإِسْنَادِ إِلَى الْكَابْلِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم قَالَ: يُبَايَعَ الْقَائِمُ بِمَكَّةَ عَلَى كِتَابِ اللهِ وَ سُنَّةِ رَسُولِهِ وَ يَسْتَعْمِلُ عَلَى مَكَّةَ ثُمَّ يَسِيرُ نَحْوَ الْمَدِينَةِ فَيَبْلُغُهُ أَنَّ عَامِلَهُ قُتِلَ فَيَرْجِعْ إِلَيْهِمْ فَيَقْتُلُ الْمُقَاتِلَةَ وَ لَا يَزِيدُ عَلَى ذَلِكَ ثُمَّ يَنْطَلِقُ فَيَدْعُو النَّاسَ بَيْنَ الْمَسْجِدَيْنِ إِلَى كِتَابِ اللهِ وَ سُنَّهِ رَسُولِهِ وَ الْوَلَايَةِ لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِب وَ الْبَرَاءَةِ مِنْ عَدُوِّهِ حَتَّى يَبْلُغَ الْبَيْدَاءَ فَيَخْرُجُ إِلَيْهِ جَيْسُ السُّفْيَانِي فَيَخْسِفُ اللَّهُ بِهِمْ. (1) «ابو خالد، از امام باقر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم نقل کرده که آن حضرت فرمود:

با حضرت قائم عَجَّلَ اَللَّهُ تَعَالِيَ فَرْجِهِ اَلشَّرِيفَ در مکّه، براساس کتاب خدا و سنّت پیامبر او، بیعت صورت می گیرد و آن حضرت، جانشینی را بر مکّه می گمارد و خود به سوی مدینه حرکت می کند که خبر کشته شدن جانشین اش بین راه به او می رسد. حضرت، بی درنگ برمی گردد و کشندگان را به قتل می رساند و بیش از این، کاری انجام نمی دهد [متعرّض دیگران نمی شود].»

ما در مورد نفس زکیه مفصل بحث کردیم، روایت قبل در مورد نفس زکیه شفاف بود که مراد نفس زکیه است و مشخصات او هم معلوم بود که قتل او قبل از قیام است و از اصحاب امام زمان عَجَّلَ اَللَّهُ تَعَالِيَ فَرْجِهِ اَلشَّرِيفَ است پس طبق روایت قبل هنوز قتل نفس زکیه اتفاق نیفتاده است امّا بالاخره محل بحث است، بعضی می گویند: قتل نفس زکیه اتفاق افتاده است، و در روایت امام صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم می فرماید: لاَ بُدَّ مِنْ قَتْلِ غُلاَمٍ بِالْمَدِينَةِ قتل غلام مربوط به مدینه است.

سؤال بعضی از فضلا: سه دست روایت است، بعضی قتل غلام را در مدینه و بعضی در مکّه و بعضی در عراقبیان می کند.

جواب استاد: یک چیزی که می توانیم استفاده کنیم این که آن ها جلاد و آدم کش هستند که اگر کمی زمینه برای شان فراهم شود دچار خوی جاهلی شان می شوند و اسم آن را هم شجاعت می گذارند.

خلاصه، امام صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم در این روایت می فرماید که غلام در مدینه کشته می شود.

نکته دوّم:

به امام عرض کردند: همان جیش سفیانی او را می کشند، امام فرمود: نه بلکه جیش آل بنی فلان. آل بنی فلان که در کتب عامه هست و فلان مبهم است به این دلیل است که آن ها جاهائی برای حفظ کرامت طرف مقابل نمی خواهند تصریح بکنند مثلا در قضیۀ فروختن شراب، استاندار بصره مغیره شراب فروشی می کرد، معاویه هم همین کار را می کرد، وارد کننده شراب بود و می فرخت، در بخاری آمده که عمر گفته "لعن الله فلانا" که آن جا شراب می فروشد، محشین در پاورقی می گویند: فلان مغیره است، مغیره این کار را می کرد، تعابیر (فلان)، (كذا


1) بحار الأنوار؛ ج 52؛ ص 308

كذا) در متون آن ها زیاد هست و این گونه در تاریخ دست بردند، ولی آل فلان و بنی فلان در روایات ما برای تقیه است، در کمال الدّین جیش بنی فلان است لذا مرحوم مجلسی یک تاملی دارد، می فرماید:

"جيش آل بنى فلان" أى أصحاب بنى فلان، و فى الإكمال: جيش بنی فلان، و المراد ببنى فلان إما بنو العباس و يكون المراد غير النفس الزكيۀ بل رجلا آخر من آل رسول الله قتله بنو العباس مقارنا لانقراض دولتهم، فيكون هذا من العلامات البعيدۀ. (1)

«جيش آل بنی فلان یعنی اصحاب بنی فلان و در اکمال جیش بنی فلان است و مراد از بنی فلان یا بنی العباس و مراد غیر نفس زکیه است بلکه مردی دیگر از آل رسول الله است که بنی العباس مقارن انقراض دولت - شان او را به قتل رساندند پس این از علامات بعید است.»

سپس مرحوم مجلسی بیانی از ارشاد شیخ مفید می آورند:

و فی إرشاد المفيد عن أبی جعفر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم قال: ليس بين قيام القائم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم و بين قتل النفس الزكيۀ أكثر من خمسۀ عشر لیلۀ. «و در ارشاد مفید از ابو جعفر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم که فرمودند: بین قیام قائم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم و بین قتل نفس زکیه بیش از پانزده شب نیست.»

اگر این باشد هنوز قتل نفس زکیه اتفاق نیفتاده است پس این روایتی که از زراره نقل شد که یک نقل آن عبرتائی و نقل دیگر آن عبد الله بن موسی بود اشاره به قتل یکی از اهل بیت عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ در مدینه دارد ولی نفس زکیه نیست یعنی هنوز اتفاق نیفتاده است طبق روایت امام باقر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم و طبق روایت امام صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم از علائم بوده و اتفاق افتاده است امّا نفس زکیۀ معروف این است.

سؤال بعضی از فضلا: شاید بنى العباس دوباره حکومت پیدا می کنند.

جواب استاد: آفرین، این را هم بحث کردیم که روایاتی دارد که عباسیان دوباره برمی گردند؛ ولی ما روایات آن را بررسی کردیم، روایت صحیح السند در این باره یک روایت هست که دلالت ندارد و دیگر روایات هم که مفادش این است که عباسیان برمی گردند صحیح السند نیستند.

مرحوم مجلسی در مورد احتمال دوّم جیش آل بنی فلان می فرماید:

و يحتمل أن يكون المراد بنو مروان، و يكون إشارۀ إلى انقراض دولۀ بنی أميۀ و بالفرج الفرج منهم و من شرهم "توقع الفرج" بصيغۀ المصدر [أو الأمر]. «و محتمل است که مراد بنو مروان باشد و اشاره به انقراض دولت بنی


1) مرآۀ العقول فی شرح أخبار آل الرسول؛ ج 4؛ ص 41

امیه باشد، و مراد به فرج گشایش از آن ها باشد و از شر آن ها انتظار فرج است زیرا امام عَلَيْهِ اَلسَّلاَم می فرماید: وَ عِنْدَ ذَلِكَ تَوَقُّعُ اَلْفَرَجِ یعنی هنگام قتل این غلام انتظار فرج است و فرج به سقوط آن ها است.»

تا این جا ما روایت عبرتائی را خواندیم و مضمون آن را هم مطرح کردیم، روایات عبرتائی بیست روایت است و اگر بخواهیم گونه شناسی کنیم خیلی طول می کشد، ما چند روایت از روایات او را بدون بررسی سندی در جلسات بعد می خوانیم که به این نتیجه برسیم که بالاخره از روایات او نمی توانیم بگذریم اگر چه از خودش و از کمتر خودش می گذریم و نمی گوییم ثقه است؛ چون تدین به دینی نداشت. ولی به روایات او عمل خواهیم کرد.

جلسه نوزدهم 1400/8/3

گونه شناسی روایات مهدوی عبرتائی

بحث ما رسید به بررسی نمونه هایی از روایات عبرتائی، انصافا روایات او را بررسی کردیم و چیزی مخالف با اعتقادات مهدوی ندارد و همان که نجاشی فرمودند: (صالح الروايۀ) روایات او صالح و مقبول است. پس این تفصیل را باید پذیرفت که بین روایاتی که قبل از انحراف و هنگام استقامت نقل می کند با روایاتی که بعد از انحراف نقل می کند، فرق بگذاریم.

سؤال بعضی از فضلا: اصلا روایاتی بعد از انحراف دارد؟

جواب استاد: بله باید بررسی کنیم که او بعد از انحرافش چقدر ماند، دوران غیبت صغری بود و او نیابت نائب دوّم محمّد بن عثمان را نپذیرفت و در سال 267 فوت شد، 12 سال از عمر شریف امام زمان عَجَّلَ اَللَّهُ تَعَالِيَ فَرْجِهِ اَلشَّرِيفَ و هفت سال از امامت حضرت را درک کرد، وفات نائب اوّل نیز در سال 267 می باشد. پس ایشان مدّت زیادی پس از انحراف نبوده است و روایات او روایات صالح و هیچ نشانه انحرافی در آن ها مشهود نیست. پس با توجّه به فرمایش "صالح الروایه" که آقای خوئی از نجاشی نقل می فرماید و با توجّه به صالحیت روایات او، ما بین خود او و روایات او تفکیک می کنیم، در مورد خود او فرمایش مرحوم خوئی را نمی پذیریم زیرا کسی که دین ندارد از کجا معلوم که موثق باشد ولی روایات او صدق خبری دارد و ما روایات او را می پذیریم لذا آن روایتی هم که در ارتباط با طواف مطاف نقل کرده را می پذیریم البته نه به خاطر وثاقت راوی بلکه به جهت این که صدق خبری دارد، خود خبر موثوق است.

بعضی از روایات عبرتائی، روایاتی است که اصلا اعتقادات ما همین است.

روایت دوّم:

حَدَّثَنَا أَبِي وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالَا حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرِ الْحِمْيَرِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ سَدِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم يَقُولُ إِنَّ فِي الْقَائِمِ سٌنَّۀً مِنْ يُوسُفَ قُلْتُ كَأَنَّكَ تَذْكُرُ خَبَرَهُ أَوْ غَيْبَتَهُ فَقَالَ لِي وَ مَا تُنْكِرُ هَذِهِ الْأُمَّةُ أَشْبَاهُ الْخَنَازِيرِ أَنَّ إِخْوَةَ يُوسُفَ كَانُوا أسْبَاطاً أَوْلَادَ أَنْبِيَاءَ تَاجَرُوا يُوسُفَ وَ بَايَعُوهُ وَ هُمْ إِخْوَتُهُ وَ هُوَ أَخُوهُمْ فَلَمْ يَعْرِفُوهُ حَتَّى قَالَ لَهُمْ أَنَا يُوسُفُ وَ هَذا أَخِي فَمَا تُنْكِرُ هَذِهِ الْأُمَّهُ أَنْ يَكُونَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي وَقْتٍ مِنَ الْأَوْقَاتِ يُرِيدُ أَنْ يَسْتَرَ حُجَّتَهُ عَنْهُمْ لَقَدْ كَانَ يُوسُفُ يَوْماً مَلِكَ مِصْرَ وَ كَانَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ وَالِدِهِ مَسِيرَةً ثَمَانِيَةَ عَشَرَ يَوْماً فَلَوْ أَرَادَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْ يُعَرِّفَهُ مَكَانَهُ لَقَدَرَ عَلَى ذَلِكَ وَ اللَّهِ لَقَدْ سَارَ يَعْقُوبُ وَ وَلْدَهُ عِنْدَ الْبِشَارَةِ فِي تِسْعَةِ أَيَّامٍ إِلَى مِصْرَ فَمَا تُنْكِرُ هَذِهِ الْأُمَّةُ أَنْ يَكُونَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَفْعَلُ بِحُجَّتِهِ مَا فَعَلَ بِيُوسُفَ أَنْ يَكُونَ يَسِيرُ فِيمَا بَيْنَهُمْ وَ يَمْشِي فِي أَسْوَاقِهِمْ وَ يَطَأُ بُسْطَهُمْ وَ هُمْ لَا يَعْرِفُونَهُ حَتَّى

يَأْذَنَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ أَنْ يُعَرِّفَهُمْ نَفْسَهُ كَمَا أَذِنَ لِيُوسُفَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم حِينَ قَالَ لَهُمْ هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخِيهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ قالُوا أَ إِنَّكَ لَأَنْتَ يُوسُفُ قَالَ أَنَا يُوسُفُ وَ هذا أَخِي. (1) «سدیر از امام صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم روایت کند که فرمود: در حضرت قائم سنّتی از یوسف است، گفتم: گویا خبر او یا غیبت او را ذکر می کنید؟ فرمود: این مردم خوک صفت (2)منکر نیستند. (3)که برادران یوسف اسباط و اولاد پیامبران بودند، با یوسف که برادرشان بود و آن ها هم برادر وی بودند تجارت کرده و داد و ستد نمودند و وی را نشناختند تا آن گاه که گفت: من یوسفم و این هم برادر من است! پس چرا منکر می شوند که خدای تعالی در روزگاری بخواهد حجّتش را از آن ها پنهان کند؟ یوسف روزی پادشاه مصر بود و بین او و پدرش هجده روز فاصله بود و اگر خدای تعالی می خواست که مکان وی را به او بنمایاند می توانست، به خدا سوگند وقتی به یعقوب و فرزندانش مژده رسید، نه روزه خودشان را به مصر رسانیدند، چرا این مردم منکرند که خدای تعالی با حجّت خود همان کند که با یوسف کرد؟ در بین ایشان گردش کند و در بازار های آن ها راه رود و بر بساط آن ها پا نهد و آن ها او را نشناسند (4)تا آن گاه که خدای تعالی به او اذن دهد که خود را به آن ها معرّفی سازد (5)همان گونه که به یوسف اذن


1) کمال الدین و تمام النعمۀ؛ ج 1؛ ص 144

2) چقدر معاندین موضع گیری و جوسازی و شبهه اکنی کرده بودند که امام صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم از آن ها این چنین تعبیر می کند، نبی مکرم صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ هم وقتی بنی قریضه را محاصره کردند، فرمودند: یا اخوۀ القردۀ و الخنازیر، آن ها گمان کردند که پیامبر اکرم صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ به آن ها ناسزا می گوید، گفتند: دیگر نیازی به فحش دادن نبود، دیگر نمی دانستند که پیامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ درون آن ها را می فرماید، این ها همین هستند و کسانی که نسبت به مهدویت و اهل بیت عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ موضع می گیرند، این ها از همان اخوۀ القردۀ و الخنازیر آب می خورند، وقتی زیر بار فرهنگ اهل بیت عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ نروند گرفتار آن فرهنگ می شوند.

3) معاندین زمان امام صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم در مورد امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم موضع می گرفتند، هنوز حضرت مهدی عَلَيْهِ اَلسَّلاَم به دنیا نیامده بودند ولی خبر حضرت و این فرهنگ جا افتاده بود مهدی از خاندان ما می آید و غائب می شود لذا همان روز معاندین موضع می گرفتند البته ممکن است اشاره به آینده باشد که در آینده غیبت طولانی می شود و آن ها منکر می شوند.

4) بعضی سعی نکنند که امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم را به جزیره خضراء تبعید کنند، جزیره خضراء از اوّل مخفی نبوده که بخواهد کشف شود، ما در کتاب تا ظهور، تاریخ جزیره خضراء را آوردیم، حوزه ها، شخصیت ها، استاندار و فرماندار داشته است و درگیری ها بوده و چیز مخفی ای نبوده و آن چه گفته می شود که هواپیما در آن جا سقوط می کند و کشتی غرق می شود کذب است، امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم همه جا هستند امّا صلاح نیست که مردم او را بشناسند لذا در روایات است که هنگامی که امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم ظهور کنند چون مردم او را ببینند، می گویند: ایشان امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم است، ما قبلا او را دیده بودیم. مرحوم صدوق نقل می کند که نائب اوّل قسم می خورد: به خدا قسم امام زمان عَجَّلَ اَللَّهُ تَعَالِيَ فَرْجِهِ اَلشَّرِيفَ موسم حج می آید و امیر الحاج است، آن سالی که حضرت مهدی عَلَيْهِ اَلسَّلاَم حج نیاید حج مردم قبول نیست لذا عده ای حج می روند که آن عرفات و مشعر را درک کنند تا امام زمان عَجَّلَ اَللَّهُ تَعَالِيَ فَرْجِهِ اَلشَّرِيفَ را ببینند. امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم در بین مردم است، جریانی را از آقای وحید شنیدم که آقای گلپایگانی رئیس دفتر مقام معظم رهبری نیز برای من تعریف کردند که ایشان هم به نقل از آقای وحید تعریف کردند که آقائی نجف اشرف آمده بود و معروف شده بود به این که غیب می گوید، فرزندان آخوند خراسانی، خانواده آخوند خراسانی مریض شده بود و از بهبود او مأیوس شده بودند،این دو فرزند گفتند: این آقائی که غیب می گوید را پیدا کنیم و از او بپرسیم سرنوشت مادر ما چه می شود، او را در صحن مطهر امیر المومنین عَلَيْهِ اَلسَّلاَم دیدند، ابتدا او را امتحان کردند، گفتند: ما آقائی را قصد می کنیم شما بگو او الآن کجا هست، او کمی فکر کرد و متحیر گفت: او کیست که هم نجف است هم کربلا هم مدینه، دنیا دور او می چرخد، گفتند: درست است ما حضرت مهدی عَلَيْهِ اَلسَّلاَم را قصد کرده بودیم که کجا هستند، عالم زیر پای حضرت است نه این که گوشه جزیره خضراء باشد، آقا امام زمان است، آقای وحید از آقای میلانی نقل می کردند و من نیز عبارت کتاب ایشان را دیدم که چرا می گویند امام زمان؟ زیرا حضرت امام همه چیز هست حتی زمان، زمان هم در اختیار او است. سپس فرزندان مرحوم آخوند از او سوال کردند ما مریضی داریم سرنوشت او چه می شود، گفت: او خوب نمی شود، بیماری تمام بدن او را گرفته است و مادر آن ها هم بعد از سه روز فوت کرد، بعد به او گفتند: ما چه کار بکنیم که ما هم به این جا برسیم، گفت: این فقر می خواهد و شما آقازاده هستید نمی توانید.

5) هنگامی که خداوند اذن دهد، امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم کنار بیت، بین رکن و مقام خودش را معرفی می کند، ندا می دهد: أَلاَ يَا اَهْلَ اَلْعَالِمِ أَنَا اَلْمَهْدِىُّ و اولين کسی که خم می شود و دست امام را می بوسد، حضرت جبرئیل عَلَيْهِ اَلسَّلاَم است و این خیلی معنا دارد، حضرت جبرائیل عَلَيْهِ اَلسَّلاَم امین وحی و سفیر بین خدا و تمام انبياء عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ خم می شود و دست امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم را می بوسد و هنگام ظهور و شروع کار، جبرائیل یک طرف حضرت، میکائیل طرف دیگر، اسرافیل، ازرائیل در خدمت او هستند یعنی برای نابودی دشمن دیگر سلاح لازم ندارد مگر عزرائیل از کسی شکست می خورد یا اجازه می گیرد. امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم خودش را معرفی می کند که مهدی من هستم و جالب این که این گونه نیست که خبر حضرت پخش شود بلکه در روایت است که مردم خود ایشان را می بینند، از این مهم تر هر کس صدای حضرت را می شنود به زبان خودش می فهمد، امروز در سازمان ملل دبلاژ می کنند و حداکثر ده زبان است در حالی که در دنیا صد ها زبان هست، این معجزه مهدی آل محمّد عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ است که هر کسی خود آقا را می بیند و با زبان خودشان می شنوند و می فهمند در حالی که امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم با زبان عربی صحبت می کند، این ها را کنار هم بگذاریم آن وقت به یک واقعیت بزرگی با تمام وجود اذعان می کنیم لذا سفیانی و غرب و شرق نمی توانند در برابر حضرت ایستادگی کنند، وای به حال کسی که در برابر حضرت مهدی عَلَيْهِ اَلسَّلاَم بایستد، نه خود حضرت، سربازان حضرت که سلاحی در دست آن ها است که چون به قلّه کوهی شلیک کنند کوه متلاشی می شود، یارانی که اگر خداوند عز و جل باران می فرستد به برکت آن ها است، این ها را در نظر بگیریم تا بفهمیم خداوند می خواهد چه نعمتی برای ما بفرستد بَقِيَهُ اَللَّهُ خَيْرٌ لَكُمْ ، وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَيْكُمْ منتى، خداوند این همه نعمت به ما داده و نفرموده نمنّ امّا برای بعث پیامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فرموده لَقَدْ مَنَّ اَللَّهُ و برای فرستادن امام زمان عَجَّلَ اَللَّهُ تَعَالِيَ فَرْجِهِ اَلشَّرِيفَ فرموده: نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ این ها واقعا جای منّت دارد.

داد آن گاه که به ایشان گفت: آیا می دانید آن گاه که نادان بودید چه بر سر یوسف و برادرش آوردید؟ گفتند: آیا تو خودت یوسف نیستی؟ گفت: من یوسفم و این هم برادر من است!»

این روایت جزو روایاتی است که مقبول است، سند آن هم درست نباشد، جزو اعتقادات ما است، قدیمی ترین منبع این روایت الامامۀ و التبصرۀ است، بعد از آن کمال الدّین، علل الشرایع، الغيبۀ نعمانی، دلائل الامامۀ، اعلام الورى و بحار الانوار هم این روایت را نقل کردند.

جلسه بیستم - 1400/8/4

گونه شناسی روایات مهدوی عبرتائی

بحث پیرامون گونه شناسی روایات مهدوی عبرتائی بود، عرض کردیم که خود عبرتائی مشکل دارد ولی روایات او مستقیم و صالح است و جالب این که مرحوم علی بن حسین بن بابویه صاحب الامامۀ و التبصرۀ وقتی که از ایشان حدیث نقل می کند، می گوید: "فی حال استقامته" این حدیث را در حالتی که مستقیم العقیده بوده، نقل کرده است، خلاصه ما به روایات او نظر انداختیم، به حسب ظاهر چیزی بر خلاف ندیدیم و این حکایت از این دارد که این روایات را در حالت استقامت نقل کرده است و عقاید ما نیز این گونه است.

روایت سوّم:

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدَ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرِ الْحِمْيَرِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أبِى أَيُّوبَ الْخَزَازِ وَ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم يَقُولُ إِنَّ قُدَّامَ الْقَائِمِ عَلَامَاتٍ تَكُونُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْمُؤْمِنِينَ قُلْتُ وَ مَا هِيَ جَعَلَنِي اللهُ فِدَاكَ قَالَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ يَعْنِي الْمُؤْمِنِينَ قَبْلَ خُرُوجِ الْقَائِمِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَرَاتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ (1)قَالَ يَبْلُوهُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ مِنْ مُلُوكِ بَنِي فَلَانٍ فِي آخِرِ سُلْطَانِهِمْ وَ الْجُوعِ بِغَلَاءِ أَسْعَارِهِمْ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ قَالَ كَسَادُ التِّجَارَاتِ وَ قِلَّةُ الْفَضْلِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَنْفُسِ قَالَ مَوْتَ ذَرِيعٌ وَ نَقْصٍ مِنَ الثَّمَرَاتِ قَالَ قِلَّةً رَيْعِ مَا يُزْرَعُ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ عِنْدَ ذَلِكَ بِتَعْجِيلِ خُرُوجِ الْقَائِمِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم ثُمَّ قَالَ لِي يَا مُحَمَّدُ هَذَا تَأْوِيلُهُ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ. (2)(3)

«محمّد بن مسلم گوید: شنیدم که امام صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم می فرمود: پیش از ظهور قائم نشانه هایی از جانب خدای تعالی برای مؤمنان خواهد بود گفتم: فدای شما شوم آن ها کدام است؟ فرمود: قول خدای تعالی که می آزمائیم شما را یعنی مؤمنان را (4)پیش از خروج قائم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم "بشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَرَاتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ" فرمود: (ایشان را می آزمائیم به چیزی از خوف) از پادشاهان بنی فلان در آخر سلطنت آن ها (و گرسنگی) به واسطه گرانی قیمت ها (و کاستی در اموال) فرمود: کسادی داد و ستد و کمی سود (و کاستی در نفوس) به واسطه مرگ و میر فراوان (و کاستی در ثمرات) فرمود: کم شدن و میوه و زراعت (و صابران را مژده


1) البقرة: 155.

2) آل عمران: 7.

3) کمال الدّین و تمام النعمۀ؛ ج 2؛ ص 649

4) آيه شريفه لَتُبْلَوْنَّ فِي أَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا أَذىً كَثِيراً وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ. قطعا در مال ها و جان هایتان آزموده خواهید شد و از کسانی که پیش از شما به آنان کتاب داده شده و [نیز] از کسانی که به شرک گراییده اند [سخنان دل] آزار بسیاری خواهید شنید و [لی] اگر صبر کنید و پرهیزگاری نمایید این [ایستادگی] حاکی از عزم استوار [شما] در کار هاست.

بده) در آن هنگام به تعجیل خروج قائم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم. سپس فرمود: ای - محمّد! این تأویل آیه است و خدای تعالی فرموده است: و تأویل آن را جز خدا و راسخان در علم نمی دانند.»

این روایتی نیست که رد کنیم و متن آن مقبول است و این گونه تأویلات از ائمۀ طاهرین کم نیست.

روایت چهارم:

حَدَّثَنَا أَبِي وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالا حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ قَالَا حَدَّثَنَا يَعْقُوبُ بْنُ يَزِيدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ فِي حَالِ اسْتِقَامَتِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ أَذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم يَمْضِي الْإِمَامُ وَ لَيْسَ لَهُ عَقِبٌ قَالَ لَا يَكُونُ ذَلِكَ قُلْتُ فَيَكُونُ مَا ذَا قَالَ لَا يَكُونُ ذَلِكَ إِلَّا أَنْ يَغْضَبَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ عَلَى خَلْقِهِ فَيُعَاجِلَهُمْ. (1)

«زراره گوید: به امام صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم گفتم: آیا ممکن است امامی درگذرد و امامی پس از وی نباشد؟ فرمود: چنین چیزی امکان ندارد، گفتم: پس چگونه است؟ فرمود: چنین چیزی امکان ندارد مگر آن که خداوند بر آفریدگانش غضب کرده و برای آن ها چاره ای بیندیشد.»

نکته:

امام بدون عقب نمی ماند، همین اشکالی بود که واقفه به امام رضا عَلَيْهِ اَلسَّلاَم داشتند، اساس تشکیل فرقه واقفه مسئلۀ اختلاس بود، اموال زیادی بود که نمی خواستند به امام بعد تحویل دهند و فساد هم متاسفانه از وکلا شروع شد، زیاد قندی و بطائنی از بزرگان بودند، از نظریه پرداز های وکلای بزرگ بودند، پول های درشتی نزدشان جمع شد، هر یک سی هزار دینار، این دو نخواستند پول ها را به امام بدهند، بهانه آوردند که امام کاظم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم شهید نشده است، غائب شدند و برمی گردند که امام عَلَيْهِ اَلسَّلاَم نسبت به یکی از آن ها چنین تعبیر کردند: اَنْتَ وَ اِصْحَابُكَ كَالْحَمِيرِ، یکی از این ها با امام رضا عَلَيْهِ اَلسَّلاَم علل بحث کرد، گفت:

مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرِ الْحِمْيَرِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ سُلَيْمَانَ بْنِ رَشِيدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْخَزَازِ قَالَ دَخَلَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي حَمْزَةَ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا عَلَيْهِ اَلسَّلاَم فَقَالَ لَهُ أَنْتَ إِمَامٌ قَالَ نَعَمْ فَقَالَ لَهُ إِنِّي سَمِعْتُ جَدَّكَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ يَقُولُ لَا يَكُونُ الْإِمَامُ إِلَّا وَ لَهُ عَقِبٌ فَقَالَ أَ نَسِيتَ يَا شَيْخُ أَوْ تَنَاسَيْتَ لَيْسَ هَكَذَا قَالَ جَعْفَرٌ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم إِنَّمَا قَالَ جَعْفَرٌ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم لَا يَكُونُ الْإِمَامُ إِلَّا وَ لَهُ عَقِبْ إِلَّا الْإِمَامُ الَّذِي يَخْرُجُ عَلَيْهِ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِیٍّ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ فَإِنَّهُ لَا عَقِبَ لَهُ فَقَالَ لَهُ صَدَقْتَ جُعِلْتُ فِدَاكَ هَكَذَا سَمِعْتُ جَدَّكَ يَقُولُ. (2)


1) كمال الدّين و تمام النعمۀ؛ ج 1؛ ص 204

2) الغيبۀ شيخ طوسی، ص 224

«حسن بن علی خزاز گفت: علی بن ابی حمزه خدمت حضرت رضا عَلَيْهِ اَلسَّلاَم رسید و عرض کرد آقا شما امام هستید فرمود آری او گفت من از جدت جعفر بن محمّد عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ شنیدم که می فرمود امام نمی باشد مگر کسی که دارای فرزند باشد. آن جناب فرمود: فراموش کرده ای یا خود را به فراموشی زده ای پیرمرد! حضرت صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم چنین نفرمود آن جناب فرمود: امام نخواهد بود مگر کسی که دارای فرزند باشد مگر آن امامی که حسین بن على عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ در زمان او خارج می شود و (رجعت می نماید) که او دارای فرزند نخواهد بود عرض کردم راست می - گوئید فدایتان شوم همین طور از جدتان شنیدم.»

پس این بحث هست که آیا امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم فرزندی دارند یا نه؟ این که امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم الآن دارای فرزند باشند را کسی نمی تواند ثابت کند ولی قبیل ظهور ممکن است ولی روایت دارد که امام عَلَيْهِ اَلسَّلاَم از دنیا می روند و هیچ فرزندی ندارند.

جلسه بیست و یکم - 1400/8/5

اشاره

گونه شناسی روایات مهدوی عبرتائی

بحث ما پیرامون شاخصه های حکومت امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم است، به بحث عدالت و مصادیق عدالت رسیدیم، روایتی در این زمینه از عبرتائی نقل کردیم که "اول ما يظهر من العدل ..." امام زمان عَجَّلَ اَللَّهُ تَعَالِيَ فَرْجِهِ اَلشَّرِيفَ امر می کند که کسانی که طواف مستحبی دارند، مطاف را تحویل کسانی که طواف واجب دارند، بدهند، در بررسی سند روایت به شناخت عبرتائی و نمونه روایات او پرداختیم، ما روایات او را به روایات قبل از انحراف و حالت استقامت و بعد از انحراف تفصیل دادیم و انصافا روایاتی که از ایشان نقل شده است، روایاتی است که با مبانی ما سازگار است و روایات او در حال استقامت روایات درستی است و مضامین مقبولی نقل کرده است.

روایت پنجم:

وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ غَزْوَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اخْتَارَ مِنَ الْأَيَّامِ الْجُمُعَةَ وَ مِنَ الشُّهُورِ شَهْرَ رَمَضَانَ وَ مِنَ اللَّيَالِي لَيْلَةَ الْقَدْرِ وَ مِنَ النَّاسِ الْأَنْبِيَاءَ وَ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ الرُّسُلَ وَ اخْتَارَنِي مِنَ الرُّسُلِ وَ اخْتَارَ مِنِّى عَلِيّاً وَ اخْتَارَ مِنْ عَلِيٍّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ وَ اخْتَارَ مِنَ الْحُسَيْنِ الْأَوْصِيَاءَ يَنْفُونَ عَنِ التَّنْزِيلِ تَحْرِيفَ الْغَالِينَ وَ انْتِحَالَ الْمُبْطِلِينَ وَ تَأْوِيلَ الْجَاهِلِينَ، تَاسِعُهُمْ قَائِمُهُمْ وَ هُوَ ظَاهِرُهُمْ وَ هُوَ بَاطِنُهُمْ. (1) «امام صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم فرمود: رسول خدا صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فرمود: خدای تعالی از روز ها روز جمعه و از ماه ها ماه رمضان و از شب ها شب قدر را اختیار کرد و از میان همه انبیاء مرا اختیار نمود و از میان خاندان من علیّ را برگزید و او را بر همه اوصیاء برتری داد و از خاندان علیّ حسن و حسین را برگزید و از خاندان حسین اوصیای از فرزندان او را انتخاب کرد و آنان از قرآن کریم تحریف غالین و نسبت ناروای مبطلین و تأویل مضلّین را دفع می کنند و نهمین آنان قائم ایشان است و او ظاهر و باطن ایشان است.»

این روایت از روایاتی است که عبرتائی نقل می کند و مشکلی هم ندارد.

توضیح روایت:

الْأَوْصِيَاءَ يَنْفُونَ عَنِ التَّنْزِيلَ تَحْرِيفَ الْغَالِينَ وَ انْتِحَالَ الْمُبْطِلِينَ وَ تَأْوِيلَ الْجَاهِلِينَ:

ابو حنيفه ادعا می کرد؛ ولی امام عَلَيْهِ اَلسَّلاَم به او فرمودند: مَا وَرَّثَكَ اَللَّهُ مِنَ اَلْكِتَابِ حَرْفاً وَاحِداً یک حرف از قرآن بلد نیستی. چون اوّل ادعا کرد که من قرآن بلد هستم، تاریخ و تفسیر بلد هستم، فقه و فرائض بلد هستم. امام برای


1) إثبات الوصیۀ؛ ص 268

او نمونه می آورد و او هر بار شکست می خورد. بعد گفت: از این به بعد دیگر وارد این مسائل نمی شوم! امام عَلَيْهِ اَلسَّلاَم فرمود: إِنَّ حُبَّ اَلدُّنْيَا لَيْسَ بِتَارِكِكَ نه این کار را خواهی کرد! ولی بدان که یک کلمه از قرآن هم بلد نیستی! یا هنگامی که امام صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم آن آیه را برای او خواند:

ابو حنیفه با حضرت صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم غذا خورد وقتی امام دست از غذا کشید، گفت: اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ اَلْعَالَمِينَ اَللَّهُمَّ اِنَّ هَذَا مِنْكَ وَ مِنْ رَسُولِكَ «این نعمت از خدا و پیامبر تو است.»

ابو حنیفه گفت: یا ابا عبد الله با خدا شریک قرار دادی. امام عَلَيْهِ اَلسَّلاَم فرمود: وای بر تو خدا در قرآن می فرماید: وَ ما نَقَمُوا إِلَّا أنْ أغْناهُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ. (1)و در آیه دیگر می فرماید: وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا ما آتَاهُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ. (2)ابو حنیفه گفت: به خدا قسم مثل این که تا کنون این دو آیه را در قرآن نخوانده بودم و نه تا حالا شنیده بودم.

حضرت صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم فرمود: بلی من خوانده ام و شنیده ام؛ ولی خداوند این آیه را درباره تو و امثال تو نازل نموده أمْ عَلى قُلُوب أقفالُها؛ «یا بر دل ها قفل زده شده» و فرمود: كَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ؛ «چنین نیست بلکه ظلمت ظلم و بدکاری شان بر آن ها غلبه نموده.»

پس ائمه معصوم عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ جلوی هر کسی که تحریف مبطلان و تأویل جاهلی داشت را می گرفتند.

تاسعهم قائهم و هو ظاهرهم و باطنهم:

حضرت مهدی عَلَيْهِ اَلسَّلاَم بقیه الله است و نمونه تمام عیار همۀ انبیاء و همۀ ائمه طاهرین عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ است، تعبیری استاد ما آقای وحید داشتند، می فرمودند: بهترین گل های عالم را جمع کنید و عصاره آن ها را بگیرید و در یک شیشه کوچک بریزید، حضرت مهدی عَلَيْهِ اَلسَّلاَم یعنی خلاصه عطر بهترین گل های عالم.

در نقل بحار الانوار چنین آمده است: "تاسعهم باطنهم ظاهرهم قائمهم و هو افضلهم" اوّلا از ما خواسته نشده بلکه از ما خواسته شده که در این زمینه ورود نکنیم که بگوئیم بعد امام حسین افضل ائمه عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ چه کسی است، "امير المومنین افضلنا" این حرف همه است، بعد از ایشان، امام حسن عَلَيْهِ اَلسَّلاَم است "أخی خیر منی"، "أبی خیر منی"، امام حسن عَلَيْهِ اَلسَّلاَم الفضل بر امام حسین عَلَيْهِ اَلسَّلاَم است، آل عبا افضل الناس هستند، نسبت به امام زمان عَجَّلَ اَللَّهُ تَعَالِيَ فَرْجِهِ اَلشَّرِيفَ در روایات آمده است لَوْ أَدْرَكْتُهُ لَخَدَمْتُهُ طُولَ حَيَاتِي که این روایت از امام صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم است امّا این که کدام یک از ائمه بعد امام حسین عَلَيْهِ اَلسَّلاَم افضل است، آیا از ما خواسته شده است که وارد این جهت شویم یا نه؟ مرحوم


1) توبه آیه 74 - آن ها بجای آن بی نیازی که بفضل خدا و رسولش نصیب آن ها شد شکر گویند در مقام انتقام و دشمنی بر آمدند.

2) اگر آن ها خشنود باشند به آن چه خدا و پیامبرش بآنها داده و بگویند کافی است برای ما خدا بزودی خدا و پیامبرش از فضل خود به آن ها خواهند داد.

مجلسی می فرماید: نه بحث نکنید، شاید جهت آن این باشد که نعوذ بالله سر از تنقیص امامان عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ در بیاورد. پس وارد این مباحث نمی شوند. امّا این که آقا امام عصر روحی فداه افضلهم باشد، ظاهر روایت را شاید نتوانیم بپذیریم؛ چون شکی نیست که افضل ائمه عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ امیر المومنین عَلَيْهِ اَلسَّلاَم است، راوی به امام عرض می کند:

حَدَّثَنِي أَبِي وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْعَطَّارِ عَنْ حَمْدَانَ بْنِ سُلَيْمَانَ النَّيْشَابُورِي عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْيَمَانِيِّ عَنْ مَنِيعِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ يُونُسَ عَنْ أَبِى وَهْبِ الْبَصْرِئَ قَالَ: دَخَلْتُ الْمَدِينَةَ فَأَتَيْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَتَيْتُكَ وَ لَمْ أَزُرْ قَبْرَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم قَالَ بِئْسَ مَا صَنَعْتَ لَوْ لَا أَنَّكَ مِنْ شِيعَتِنَا مَا نَظَرْتُ إِلَيْكَ أَ لَا تَزُورُ مَنْ يَزُورُهُ اللَّهُ تَعَالَى مَعَ الْمَلَائِكَةِ وَ يَزُورُهُ الْأَنْبِيَاءُ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ [وَ يَزُورُهُ الْمُؤْمِنُونَ] قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا عَلِمْتُ ذَلِكَ قَالَ فَاعْلَمْ أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم أَفْضَلُ عِنْدَ اللهِ مِنَ الْأَئِمَّهُ كُلِّهِمْ وَ لَهُ ثَوَابٌ أَعْمَالِهِمْ وَ عَلَى قَدْرِ أَعْمَالِهِمْ فَضَلُوا. (1) «یونس و او از ابی وهب بصری نقل کرده که وی گفت: داخل مدینه شده نزد حضرت ابا عبد الله عَلَيْهِ اَلسَّلاَم مشرّف شده محضرش عرضه داشتم: فدایت شوم خدمت شما رسیدم ولی به زیارت قبر امیر المؤمنين عَلَيْهِ اَلسَّلاَم نرفته ام.

حضرت فرمودند: بد کاری کردی اگر از شیعیان ما نبودی به تو نگاه نمی کردم، چرا زیارت نکردی کسی را که خداوند با فرشتگانش زیارتش می کنند، انبیاء و مؤمنین زیارتش می نمایند؟

عرض کردم: فدایت شوم به این امر واقف نبودم.

حضرت فرمودند: بدان که امیر المؤمنین عَلَيْهِ اَلسَّلاَم نزد حق تعالی از تمام امامان عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ افضل و برتر بوده و ثواب اعمال ایشان برای آن حضرت منظور می شود (یعنی غیر از این که در قبال اعمال خود آن جناب حق تعالى ثواب لحاظ می کند اعمال ائمه هدی عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ نیز موجب حصول ثواب برای حضرتش می باشد) در حالی که حضرات ائمّه عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ به مقدار اعمال صادره از خودشان فضیلت و برتری عائدشان می شود.»

با توجّه به این روایات شکی در افضلیت امیر المومنین عَلَيْهِ اَلسَّلاَم بر ائمه عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ دیگر نداریم. پس این روایت که در مورد امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم می فرماید "افضلهم" را باید توجیه کنیم به این که پیامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بعد از امام حسن و امام حسین عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ فرمودند وَ اِخْتَارَ مِنَ اَلْحُسَيْنِ اَلاِوْصِيَاءَ یعنی امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم "افضل الاوصياء من بعد الحسین عَلَيْهِ اَلسَّلاَم" است نه این که افضل همه است. علی بن ابی طالب عَلَيْهِ اَلسَّلاَم "انفسنا و انفسکم" است و شکی در افضلیت محمّد مصطفی صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بر تمام انبیاء نیست، آیه نسبت به امیر المومنین عَلَيْهِ اَلسَّلاَم انفسنا و نسبت به حسنین عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ "ابنائنا" و نسبت به فاطمه زهرا عَلَيْهَا السَّلاَمُ "نسائنا" می فرماید.


1) كامل الزيارات؛ النص؛ ص 38

پس این روایت را نیز عبرتائی نقل می کند. البته آخر روایت کمی تأمل داشت، که ما آن را حل کردیم.

روایت ششم:

وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا عَلَيْهِ اَلسَّلاَم قَالَ: لَا بُدَّ مِنْ فِتْنَةً صَمَّاءَ صَيْلَمٍ تَظْهَرُ فِيهَا كُلٌّ بِطَانَهُ وَ وَلِيجَةَ وَ ذَلِكَ عِنْدَ فِقْدَانِ الشَّيعَةِ الثَّالِثَ مِنْ وَلْدِى يَبْكِي عَلَيْهِ أَهْلُ السَّمَاءِ وَ أَهْلُ الْأَرْضِ. ثُمَّ قَالَ مِنْ بَعْدِ كَلَامٍ طَوِيلٍ: كَأَنَّى بِهِمْ شَرُّ مَا كَانُوا وَ قَدْ نُودُوا ثَلَاثَةَ أَصْوَاتِ، الصَّوْتُ الْأَوَّلُ: أَزِفَتِ الْآزِفَةُ يَا مَعْشَرَ الْمُؤْمِنِينَ، وَ الصَّوْتُ الثَّانِي: أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ، وَ الثَّالِثُ: بَدَنْ يَظْهَرُ فَيَرَى فِي قَرْنِ الشَّمْسِ يَقُولُ: إِنَّ اللَّهَ بَعَثَ فَلَاناً فَاسْمَعُوا وَ أَطِيعُوا. (1)

«امام رضا عَلَيْهِ اَلسَّلاَم فرمودند: ناگزیر فتنه ای بسیار سخت و از پا درآورنده واقع می شود که در آن هر فرد رازدار و مورد اعتمادی سقوط می کند و این در زمانی است که شیعیان سوّمین نفر از فرزندان (امام حسن عسکری) مرا از دست می دهند، بر او اهل آسمان و زمین می گریند (2)و هر مرد و زنی که تشنه دیدار او باشند و هر غمگین و حسرت زده ای بر او می گرید.

سپس فرمودند: پدر و مادرم فدای او باد، او همنام جدّم صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ و شبیه من و شبیه موسی بن عمران عَلَيْهِ اَلسَّلاَم است، بر او پیراهن های نور می باشد که از شعاع نور قداست و پاکی فروغ می گیرد. سپس بعد از کلامی طولانی فرمود: برای فتنه گران شر آن چه بودند هست، و به تحقیق به سه صوت ندا دهند، صوت اوّل: هر چیزی که خواهد آمد (قیامت) نزدیک است ای گروه مومنان، صوت دوّم: لعنت خدا بر ظالمان، و سوّم: بدنی در نزدیکی خورشید دیده می شود، صاحب صدا می گوید: خداوند متعال فلان شخص را برانگیخته، حرف او را بشنوید و از او اطاعت کنید.»


1) إثبات الوصیۀ؛ ص 268

2) هنگامی که امام عسکری عَلَيْهِ اَلسَّلاَم رحلت کند آسمانیان و اهل زمین گریه می کنند زیرا تا مدتی این ها سرگردان و در حیرت بودند و نمی توانستند هم مشخص کنند زیرا اگر می فهمیدند که امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم و وکلای حضرت کجا هستند فوری آن ها را از بین می بردند، ریختند خانه و هر چه کنیز و زن بود بازداشت کردند و تحویل ماماها دادند که این ها را تفتیش کنند که آیا حامل هستند و بعد هم به خانه ریختند، دیدند آقائی روی آب ایستاده و نماز می خواند، اوّلی پا گذاشت به حال غرق رسید، دوّمی پا گذاشت به حال غرق رسید و سوّمی دیگر جرئت نکرد، دستور از معتمد بود که شبانه به این خانه بریزید و هر کسی که در خانه بود را بکشید و سر او را برای من بیاورید، سوّمی دیگر ترسید و به آب نرفت و برگشت، به آن ها گفته بود: وقتی که برگشتید هر لحظه ای بود بیائید بدون این که کسی مانع شما شود، پس نزد او رفتند و قضیه را نقل کردند، گفت: این قصه را برای کس دیگری هم گفتید، گفتند: نه، گفت: من فرزند پدرم نیستم اگر این قضیه از شما شنیده شود تا زمانی که من زنده هستم. قصه معروف است، مرحوم طوسی این قصه را نقل کرده بدون این که کلمه سرداب داشته باشد امّا خودشان، مادرانی قصه را نقل می کند و کلمه سرداب را می آورد، در روایات ما سرداب نیست و اگر هم مرحوم صاحب خرائج قطب راوندی قصه را نقل می کند و کلمه سرداب دارد از آن ها آورده است. اوضاع بعد از امام عسکری عَلَيْهِ اَلسَّلاَم واقعا گریه آور بود، سرگردانی مومنین و شیعه، تاریخ حسین بن روح را ببینید که چطوری تقیه می کرد، جمله ای در مدح خلفا گفته بود، یکی از شیعه ها اعتراض کرده بود، در خانه او رفت و او را توبیخ کرد، گفت: حق نداری از این حرف ها بزنی، دوران فشار و زیر نظر داشتن مومنین، امام عسکری عَلَيْهِ اَلسَّلاَم این شش سال عمر شریف امامت شان از لحظه ولادت امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم تا لحظه شهادت خودشان برای دوران حیرت اطلاع رسانی کردند که بالاخره کسانی هستند گاهی تا حد چهل نفر امام را دیده اند.

ما از این روایت نمی توانیم بگذریم؛ اگر چه راوی آن افسق فاسقین باشد، که عبرتائی این چنین هست. به قول مرحوم خوئى "لم يتدين بدين" اصلا دين نداشت امّا اوّل این گونه نبود و در آخر کار این طور شد لذا بعضی از بزرگان وقتی حدیثی از او نقل می کنند، می گویند: "روی فی حال استقامته"

سؤال بعضی از فضلا: مرحوم مجلسی در بحار الانوار از الغیبۀ نقل کرده است:

وَ الصَّوْتَ الثَّالِثَ يَرَوْنَ بَدَنَا بَارِزاً نَحْوَ عَيْنِ الشَّمْسِ هَذَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ قَدْ كَرَّ فِى هَلَاكِ الظَّالِمِين. (1)«ندا و صوت و سوّم هم در حالی که در طرف جرم خورشید بدنی دیده می شود، این است: این امیر المؤمنین عَلَيْهِ اَلسَّلاَم است که برای نابودی و هلاک ظالمان به دنیا بازگشته است.»

جواب استاد: یعنی امیر المومنین عَلَيْهِ اَلسَّلاَم رجعت می کنند، بعضی گمان می کنند رجعت امیر المومنین و ائمه عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ بعد از رحلت امام زمان عَجَّلَ اَللَّهُ تَعَالِيَ فَرْجِهِ اَلشَّرِيفَ است. در حالی که این گونه نیست. رجعت در دوران حکومت امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم است. و روایات تشکیل حکومت ائمه عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ متعدد نیست. اصل رجوع ائمه عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ مسلم است؛ امّا این که بعد از امام زمان عَجَّلَ اَللَّهُ تَعَالِيَ فَرْجِهِ اَلشَّرِيفَ تشکیل حکومت می دهند، مسلم نیست و سه روایت بیشتر ندارد. پس ما باید بین قول به تشکیل حکومت از طرف ائمه طاهرین عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ و رجعت تفکیک کنیم. رجعت ائمه عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ در زمان امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم از مسلمات و جزو معتقدات ما است؛ امّا جزئیات رجعت؛ مانند این که آیا همۀ ائمه بر می گردند یا این که رجعت آن ها برای تشکیل حکومت است و نحوۀ رجوع آن ها از اوّل به آخر است؛ این ها تفصیلات رجعت است؛ که اگر دلیل داشته باشیم، می پذیریم و الا به قول آقای وحید: «اگر بر جزئیات دلیل متقنی باشد، می پذیریم و الا اصل اعتقاد به رجعت ما را کفایت می کند.»

این حدیث منابع و مدارک متعددی دارد البته عبارات آن مقداری فرق می کند، "هذا امير المومنين" فقط در نقل الغيبۀ شيخ طوسی آمده است.


1) بحار الأنوار؛ ج 52؛ ص 289

جلسه بیست و دوم - 1400/8/8

گونه شناسی روایات مهدوی عبرتائی

بحث ما بررسی روایات عبرتائی است، عرض کردیم که گفتند روایات او 25 روایت است ولی با حذف مکررات، شاید 15 روایت بشود ولی چون روایات پر محتوا است ما ناچار هستیم که این روایات را نقل کنیم و انصافا روایاتی است که اعتقادات ما همین است، ما می خواهیم به این نتیجه برسیم که این روایات در حالت استقامت ایشان بوده است و روایات در حال استقامت او قبول است.

روایت هفتم:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مَابَنْدَاذَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ هِلَالٍ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُعَاوِيَةَ الْبَجَلِيٍّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم قَالَ: قُلْتُ لَهُ مَا تَأْوِيلُ هَذِهِ الْآيَةِ - قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِمَاءٍ مَعِينٍ (1)قَالَ إِذَا فَقَدْتُمْ إِمَامَكُمْ فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِإِمَامٍ جَدِيدٍ. (2)

«علی بن جعفر می گوید: از موسی بن جعفر عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ در مورد تأویل و تفسیر آیه کریمه « [به کافران] بگو اگر آب [که مایه حیات است] به زمین فرو رود، کیست که باز آب گوارا برایتان پدید آورد» پرسیدم، فرمودند: زمانی که امامتان را گم کنید و ایشان را نبینید، پس چه کسی برای شما امام جدید آورد؟»

روایت هشتم:

مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مَابْنْدَاذَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مَالِكِ (3)قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ عَنِ الْكَاهِلِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم أَنَّهُ قَالَ: تَوَاصَلُوا وَ تَبَارُّوا وَ تَرَاحَمُوا فَوَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَيَأْتِيَنَّ عَلَيْكُمْ وَقْت لَا يَجِدْ أَحَدَكُمْ لِدِينَارِهِ وَ دِرْهَمِهِ مَوْضِعاً يَعْنِى لَا يَجِدُ عِنْدَ ظُهُورِ الْقَائِمِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم مَوْضِعاً يَصْرِفُهُ فِيهِ لِاسْتِغْنَاءِ النَّاسِ جَمِيعاً بِفَضْلِ اللَّهِ وَ فَضْلِ وَلِيِّهِ فَقُلْتُ وَ أَنَّى يَكُونُ ذَلِكَ - فَقَالَ عِنْدَ فَقْدِكُمْ إِمَامَكُمْ فَلَا تَزَالُونَ كَذَلِكَ حَتَّى يَطْلُعَ عَلَيْكُمْ كَمَا تَطْلُعُ الشَّمْسُ آيَسَ مَا تَكُونُونَ فَإِيَّاكُمْ وَ الشَّكَ وَ الِارْتِيَابَ وَ انْفُوا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الشُّكوك وَ قَدْ حَذَرْتُكُمْ فَاحْذَرُوا أَسْأَلُ اللَّهَ تَوْفِيقَكُمْ وَ إِرْشَادَكُمْ. (4)

«عبد الله کاهلیّ از امام صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم نقل می کند که آن حضرت فرمود: به یک دیگر بپیوندید و نیکی کنید و نسبت به هم مهربان باشید، پس سوگند به آن که دانه را شکافته و جانداران را از نیستی آفریده، شما را روزی فرا


1) الملک: 30.

2) الغيبۀ للنعمانی؛ النص؛ ص 176

3) كأنّه أبو جعفر بن محمّد بن مالک. و فی بعض النسخ «أحمد بن هلال» مکان محمّد ابن مالک.

4) الغيبة للنعماني؛ النص؛ ص 150

رسد که هیچ یک از شما جایی برای درهم و دینارش نیابد - یعنی (1)به هنگام قائم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم محلّی که در آن درهم و دینار خود را صرف کند نیابد به خاطر بی نیازی همه مردم (2)که با فضل خدا و ولیّ او (3)حاصل شده (4)- عرض کردم: آن کی و چگونه خواهد بود؟ فرمود: هنگامی که امامتان را نیابید، و همچنان باقی خواهید بود تا بر شما آشکار گردد همان طور که خورشید طلوع کند، (5)در حالی که ناامیدانه به سر می برید، (6)شما را از شکّ و دودلی برحذر می دارم، ناباوری ها را از خود دور کنید، من شما را برحذر داشتم، پس برحذر باشید، کامیابی و هدایت شما را از خدا می خواهم.»


1) «یعنی» از روایت نیست و مدرج است و کلام خود نعمانی است ولی مشخص است امّا متاسفانه مدرجات بخاری زیاد است، 2500 روایت از زهری نقل می - شود که قطعا در 1000 روایت آن مدرجات است یعنی حرف های زهری است که با روایت خلط شده است.

2) غناء الناس يا استغناء، استغناء یعنی حس آز و طمع از بین می رود «اللهم ارزقنا العفاف و الکفاف» زیرا امام عَلَيْهِ اَلسَّلاَم اوّل از همه روی این مشکل اخلاقی دست می گذارد و حل می کند «إذا ظهر القائم وضع يده على رئوس العباد فكملت عقولهم و اخلاقهم و احلامهم» آرزو ها فرق می کند و اخلاقیات تغییر می - کند و دیگر بغض و کینه نسبت به هم نیست، در دوران امام زمان عَجَّلَ اَللَّهُ تَعَالِيَ فَرْجِهِ اَلشَّرِيفَ اعلام عمومی می کنند که هر کس نیاز دارد بیاید، کسی نمی رود و تنها یک نفر اعلام نیاز می کند، با بیل سکه های طلا را در دامن او می ریزند، وقتی بیرون می آید خودش را ملامت می کند که این همه جمعیت کسی غیر از من نبود که اعلام نیاز بکند، برمی گردد که پول را برگرداند، به او می گویند: پول داده شده پس گرفته نمی شود. خلیفه سوّم می خواست دل ابو ذر را بدست بیاورد، برای او پولی فرستاد، حضرت ابو ذر فرمود: نیازی ندارم، گفت: چطور نیاز نداری؟ گفت: زیر آن ملافه نان خشک دارم و همان مرا کافی است، احساس بی نیازی می کند الآن انحطاط است هر چه داشته باشند بیشتر را خواهان هستند وقتی امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم می آید این مشکل اخلاقی را حل می کند.

3) بعضی این را تحمل نمی کنند و متهم به شرک می کنند: ذكر الكراجكیّ فی كنز الفوائد: أن أبا حنيفة أكل طعاما مع أبي عبد الله عَلَيْهِ اَلسَّلاَم -- فلما رفع الامام يده من الطعام قال: الحمد لله ربّ العالمين اللّهم هذا منك و من رسولك صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فقال أبو حنيفۀ: أ جعلت مع الله شریکا؟ فقال له: ویلک فانّ الله تعالى يقول فی كتابه «وَ ما نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْناهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ» و يقول في موضع آخر «وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا ما آتَاهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ» فقال أبو حنيفة: و الله لكأني ما قرأتهما قطّ من كتاب الله و لا سمعتهما الا فى هذا الوقت. انتهى، کراجکی در کنز الفوائد نقل می کند: ابو حنیفه با حضرت صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم غذا خورد وقتی امام دست از غذا کشید گفت: «الحمد لله رب العالمين اللهم ان هذا منک و من رسولک» یعنی این نعمت از خدا و پیامبر تو است. ابو حنیفه گفت: یا ابا عبد الله با خدا شریک قرار دادی. فرمود وای بر تو خدا در قرآن می فرماید: وَ ما نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْناهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ در آیه دیگر می فرماید: و لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آتَاهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ ابو حنیفه: گفت: بخدا قسم مثل این که تا کنون این دو آیه را در قرآن نخوانده بودم و نه تا حالا شنیده بودم. انتهى. ولی روایت ادامه دارد: حضرت صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم فرمود: بلی من خوانده ام و شنیده ام ولی خداوند این آیه را در باره تو و امثال تو نازل نموده أمْ عَلى قُلُوب أقفالها یا بر دل ها قفل زده شده و فرمود: كَلَّا بَلْ رانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ ما كَانُوا يَكْسِبُونَ چنین نیست بلکه ظلمت ظلم و بد کاری شان بر آن ها غلبه نموده.

4) ظاهر روایت همین است که اشاره به این دارد که انفاق کنید قبل از این که دورانی برسد که دیگر زمینه ای برای انفاق نباشد امّا معلق الغیبۀ احتمال دیگری را که احتمال بعیدی است را مطرح می کند: «ثمّ اعلم أنّه يحتمل أن يكون معنى كلام الامام عَلَيْهِ اَلسَّلاَم وصف زمان الغيبة لا الظهور، بمعنى أن الصدق و الوفاء و الأمانۀ رفعت من بين الناس و لا يوجد مؤتمن يصدق في قوله بفقر غیره و لا فقير لا يكذب بفقره.» کلام وصف دوران غیبت باشد نه ظهور به معنای این که صدق و وفا و امانت از بین مردم برداشته می شود به طوری که امین پیدا نمی کنید که قول او را در مورد فقر دیگری تصدیق کنید و نه فقیری که فقر او تکذیب نشود.

5) بر شما آشکار گردد همان طور که خورشید طلوع کند: زمان طلوع خورشید و غروب خورشید مشخص است یعنی دفعتا نیست مگر تاویل کنیم بگوئیم جاهایی که معمولا طی سال ابر هست و نمی دانند خورشید چه موقع از پس ابر ها ظاهر می شود و هنگامی هم که ظاهر شود روز شادی آن ها است، وجه دیگر که می توان گفت این که خورشید برای کل جهان طلوع می کند، امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم نیز برای همه ظهور می کند چون همه در تاریکی و یأس به سر می برند.

6) ناامیدانه به سر می برید: روایات در این زمینه زیاد است که انسان شب که می رسد دیگر امید ندارد، سازمان عریض و طویل ملل دروغ و برای چاپیدن مردم است غیر اسرائیل، سال ها است که کاری نکردند بلکه بر عکس هر کاری کردند در راستای تقویت اسرائیل بود لذا انسان از همۀ سازمان ها و تشکیلات مأیوس می شود و دیگر هیچ امیدی ندارد، شب امید ندارد که دیگر بیدار شود و صبح امید ندارد که به شب برسد، در این وضعیت که در ها به روی همه بسته است، امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم ظهور می فرماید.

احمد بن هلال عبرتائی این روایت را به یک سند با نسخه بدل نقل می کند و این صلب عقائد و اعتقادات ما و مطابق با ده ها روایت دیگر است. پس ما این روایت را می پذیریم.

روایت نهم:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ فِي مَنْزِلِهِ بِبَغْدَادَ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ سَنَةَ سَبْعِ وَ عِشْرِينَ وَ ثَلَاثِمِائَةَ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ مَابْنْدَاذَ سَنَةَ سَبْعٍ وَ ثَمَانِينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ هِلَالٍ قَالَ حَدَّثَنِي الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ قَالَ حَدَّثَنَا سُفْيَانُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الْجَرِيرِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي صَادِقٍ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم أَنَّهُ قَالَ: مُلْكُ بَنِي الْعَبَّاسِ يُسْرِّ لَا عُسْرَ فِيهِ لَوِ اجْتَمَعَ عَلَيْهِمُ التُّرْك وَ الدَّيْلَمُ وَ السِّنْد وَ الْهِنْدَ وَ الْبَرْبَرُ وَ الطَّيْلَسَانُ لَنْ يُزِيلُوهُ وَ لَا يَزَالُونَ فِي غَضَارَةَ مِنْ مُلْكِهِمْ حَتَّى يَشِدَّ عَنْهُمْ مَوَالِيهِمْ وَ أَصْحَابُ دَوْلَتِهِمْ وَ يُسَلّط اللَّهُ عَلَيْهِمْ عِلْجاً يَخْرُجُ مِنْ حَيْثُ بَدَأَ مُلْكُهُمْ لَا يَمُرُّ بِمَدِينَةٍ إِلَّا فَتَحَهَا وَ لَا تُرْفَعُ لَهُ رَايَةً إِلَّا هَدَّهَا وَ لَا نِعْمَةً إِلَّا أَزَالَهَا الْوَيْلُ ذلِمَنْ نَاوَاهُ فَلَا يَزَالُ كَذَلِكَ حَتَّى يَظْفَرَ وَ يَدْفَعَ بِظَفَرِهِ إِلَى رَجُلٍ مِنْ عِتْرَتِى يَقُولُ بِالْحَقِّ وَ يَعْمَلُ بِهِ. (1)

«امیر المومنين عَلَيْهِ اَلسَّلاَم فرمود: سلطنت بنی عبّاس به سهولت و آسانی بدست می آید و دشواری در کار ایشان نیست و اگر ترک و دیلم و سند و هندو بربر و مردم (طیلسان) (2)دور هم جمع شوند و بخواهند حکومت آنان را سرنگون سازند نمی توانند.

آنان پیوسته در ناز و نعمت و رفاه و خوشی بسر می برند تا این که کارمندان دولتی و پیروان خودشان از آن ها جدا گشته و یا کناره گیری کنند و خداوند مردی (علج) (یعنی: انسانی کارساز و قوی و نیرومند و با تدبیر و با سیاست) را بر آن ها مسلّط خواهد نمود که از همان جائی که سلطنت آن ها آغاز گردید (یعنی: از طرف خراسان) آشکار گردد. و او به هیچ شهری نمی گذرد مگر آن که آن را می گشاید و هیچ پرچمی بر ضدّ او افراشته نمی شود مگر آن که سرنگونش می سازد، و هیچ نعمتی باقی نمی ماند مگر آن که نابودش می کند، و هیچ نغمه و صدائی در برابر او بلند نمی شود مگر آن که خاموشش می نماید. وای بحال کسی که با او، دشمنی کند و به مبارزه برخیزد، او پیوسته صاحب نیرو و قدرت است تا به پیروزی نهائی برسد، پس از پیروزی زمام امور کشور خود را به دست مردی از خاندان من که حقگو و عامل به حق است، می سپارد.»


1) الغيبۀ للنعمانی؛ النص؛ ص 249

2) طیلسان، سرزمینی پهناور و دارای شهر های فراوان و از نواحی دیلم و خزر است «معجم البلدان».

جلسه بیست و سوّم - 1400/8/9

گونه شناسی روایات مهدوی عبرتائی

بحث ما پیرامون گونه شناسی و بررسی روایات احمد بن هلال عبرتائی است و عرض کردیم که خودش منحرف شد به حدی که متدین به دینی نبود ولی روایات او روایاتی است که جای حرف و مناقشه ندارد یعنی از حیث روایات یک ولایتمدار به تمام معنا است. به چند روایت دیگر اشاره کنیم، ایشان در ارتباط با رؤیت امام زمان عَجَّلَ اَللَّهُ تَعَالِيَ فَرْجِهِ اَلشَّرِيفَ، جانشنینی حضرت از امام عسکری عَلَيْهِ اَلسَّلاَم، بحث نیابت خاصه و تأکید بر نیابت نائب اوّل عثمان بن سعيد روایاتی نقل می کند البته به روایت شیخ طوسی یعنی سندی که شیخ طوسی نقل می فرماید احمد بن هلال هست که امام زمان عَجَّلَ اَللَّهُ تَعَالِيَ فَرْجِهِ اَلشَّرِيفَ را دیده و وکالت عثمان بن سعید را از امام حسن عسکری عَلَيْهِ اَلسَّلاَم شنیده است.

روایت دهم:

قَالَ وَ قَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكِ الْفَزَارِيُّ الْبَزَّازُ عَنْ جَمَاعَةٍ مِنَ الشَّيعَةِ مِنْهُمْ عَلِيُّ بْنُ بِلَالٍ وَ أَحْمَدُ بْنُ هِلَالٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُعَاوِيَةَ بْنِ حَكِيمٍ وَ الْحَسَنُ بْنُ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ فِى خَبَرٍ طَوِيلٍ مَشْهُورٍ قَالُوا جَمِيعاً اجْتَمَعْنَا إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم نَسْأَلُهُ عَنِ الْحُجَّةَ مِنْ بَعْدِهِ وَ فِي مَجْلِسِهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم أَرْبَعُونَ رَجُلًا فَقَامَ إِلَيْهِ عُثْمَانُ بْنُ سَعِيدِ بْنِ عَمْرٍو الْعَمْرِئُ فَقَالَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَكَ عَنْ أَمْرٍ أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنِّى فَقَالَ لَهُ اجْلِسْ يَا عُثْمَانُ فَقَامَ مُغْضَباً لِيَخْرُجَ فَقَالَ لَا يَخْرُجَنَّ أَحَدٌ فَلَمْ يَخْرُجْ مِنَّا أَحَدٌ إِلَى [أَنْ] كَانَ بَعْدَ سَاعَةِ فَصَاحَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم بِعُثْمَانَ فَقَامَ عَلَى قَدَمَيْهِ فَقَالَ أَخْبِرُكُمْ بِمَا جِئْتُمْ قَالُوا نَعَمْ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ جِئْتُمْ تَسْأَلُونَى عَنِ الْحُجَّةِ مِنْ بَعْدِي قَالُوا نَعَمْ فَإِذَا غُلَامٌ كَأَنَّهُ قِطَعْ قَمَرٍ أَشْبَهُ النَّاسِ بِأَبِي مُحَمَّدٍ ع فَقَالَ هَذَا إِمَامُكُمْ مِنْ بَعْدِي وَ خَلِيفَتِي عَلَيْكُمْ أَطِيعُوهُ وَ لَا تَتَفَرَّقُوا مِنْ بَعْدِي فَتَهْلِكُوا فِي أَدْيَانِكُمْ أَلَا وَ إِنَّكُمْ لَا تَرَوْنَهُ مِنْ بَعْدِ يَوْمِكُمْ هَذَا حَتَّى يَتِمَّ لَهُ عُمْرٌ فَاقْبَلُوا مِنْ عُثْمَانَ مَا يَقُولُهُ وَ انْتَهُوا إِلَى أَمْرِهِ وَ اقْبَلُوا قَوْلَهُ فَهُوَ خَلِيفَةً إِمَامِكُمْ وَ الْأَمْرُ إِلَيْهِ فِي حَدِيثٍ طَوِيل. (1) «تعدادی از شیعیان؛ از جمله: علی بن بلال، احمد بن هلال، محمّد بن معاوية بن حكيم، و حسن بن ایوب بن نوح در حدیثی طولانی همگی گفته اند: ما در مجلس امام حسن عسکری عَلَيْهِ اَلسَّلاَم جمع شدیم تا از ایشان درباره حجّت خدا پس از آن حضرت سؤال کنیم، و در مجلس امام عَلَيْهِ اَلسَّلاَم چهل نفر حضور داشتند. عثمان بن سعید عمری برخاسته، عرض کرد: ای پسر رسول خدا! می خواهم از شما در مورد امری سؤال کنم که شما از من به آن آگاه تر هستید. حضرت فرمودند: ای عثمان! بنشین. او با غضب برخاست تا بیرون رود و در همین حال فرمودند: هیچ کسی از شما بیرون نرود. پس کسی از ما بیرون نرفت، تا این که پس از مدّتی حضرت، عثمان را صدا زدند، و عثمان از جا برخاسته و ایستاد، حضرت فرمودند: به شما از چیزی که برای آن آمده اید خبر بدهم؟ همگی عرض کردند: بله، ای فرزند رسول خدا صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ! حضرت فرمودند: همه شما آمده اید که از من درباره حجّت خدا پس از من سؤال کنید؟ عرض کردند: بله، در همین حین پسربچه ای که گویا پاره ای از ماه بود و از همه به امام حسن


1) الغيبۀ للطوسى؛ النص؛ ص 357

عسکری عَلَيْهِ اَلسَّلاَم شبیه تر بود پدیدار شد، حضرت فرمودند: پس از من این پسر امام شما و جانشین من بر شما است، او را اطاعت کنید، و بعد از من متفرق و پراکنده نشوید که در مورد دین خود به هلاکت می رسید، بدانید که او را بعد از این نخواهید دید (نادرا در روایات است که در دوران امام حسن عسکری عَلَيْهِ اَلسَّلاَم کسی بیش از یکبار حضرت را دیده باشد) تا آن زمان که عمری از ایشان بگذرد، پس هر چه که عثمان می گوید قبول کنید، امر ما به او منتهی می شود، پس حرف او را قبول کنید، چرا که او جانشین و نماینده امام شما است و امورات و مسائل جامعه با او است.»

قرائن در این روایت را در نظر بگیریم، فزاری می گوید: من از جمعی نقل می کنم و نام چهار نفر را می برد و می - گوید: ما در جلسه ای بودیم که چهل نفر بودند، این ها باید مخلصین باشند چون در روایت است که خداوند عز و جل رؤیت امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم را برای غیر مؤمنان منع کرده است. امام عسکری عَلَيْهِ اَلسَّلاَم می فرماید:

فَأَبَى اللَّهُ أَنْ يَكْشِفَ أَمْرَهُ لِوَاحِدٍ مِنْهُمْ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ (1) ولی در این روایت دارد که: چهل نفر بودیم و همه او را دیدیم. آن هم در موقعیتی که موقعیت زیر نظر داشتن امام عَلَيْهِ اَلسَّلاَم بود و رفت و آمدها را کنترل می کردند.

روایتی از این شفاف تر در ارتباط با رؤیت امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم، عبرتائی تا آن روز جزو مخلصان بوده و مصداق "أبى الله ان يكشف امره لواحد منهم" نیست بلکه جزو چهل نفر بود. نقل این سنخ روایات که اصلا صلب اعتقادات ما است. این که امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم به دنیا آمدند و چند سال با پدر بزرگوار بودند و عده ای او را دیدند و الآن غائب هستند، تا زمانی که خداوند بخواهد، این از عقائد ما است و عبرتائی این ها را نقل کرده است.

سؤال بعضی از فضلا: نواب گل سر سبد شیعیان آن زمان بودند؟

جواب استاد: شخصیت های معروف و محترمی بودند.

ادامه سؤال: کسانی بالا تر از آن ها هم بوده اند؟

ادامه جواب: جهات مختلفی هست، احتمال دارد از جهت علمی کسانی بودند؛ ولی نواب از جهات دیگر، مانند عمل به تقیه و رازدار بودن و مردم دار بودند و حفظ تشیع، برترین افراد بودند. حتی نسبت به مرجعیت؛ همه اش فقه و فقاهت نیست، آن هم یکی اش است. مرحوم والد می فرمودند: با یکی از مراجع با هم بودیم، داشتیم از حرم امام حسین عَلَيْهِ اَلسَّلاَم بیرون می آمدیم که آقائی به ایشان پاکتی داد، ایشان فکر کرد او درخواست پول دارد، پاکت را پاره کرد، آن عرب ناراحت شد، گفت: چرا پاکت را پاره کردی، در آن پول بود، آن مرجع منفعل شد، پدرم می -


1) إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات؛ ج 5؛ ص 197

فرمود: آن کسی که به درد ریاست می خورد سیّد ابو الحسن بود، حالا ممکن است از لحاظ مقامات علمی آن ها قوی تر باشند، مقامات علمی یک بعد است، مردم داری نیز هست. چقدر حسین بن روح تودار بود به حدی که اهل سنت نمی شناختند که ایشان شیعه است، یک نفر یک جمله ای بر خلاف تقیه گفت، رفت در خانه او و گفت: اگر یکبار دیگر از این حرف ها زدی طور دیگر با تو برخورد می کنم تا بتواند حفظ کند، ممکن است کسی مقامات علمی اش بالا تر از او باشد ولی چنین روحیه ای نداشته باشد. عنایت خداوند عز و جل نیز هست، نجف اشرف، مقبره مرحوم آخوند و سیّد ابو الحسن زیر ساعت است، مرحوم والد می فرمود: همین جا تشکیل جلسه شد که مرجع چه کسی باشد، همه بزرگان نشسته بودند، سیّد ابو الحسن هم بود امّا در جمع نبود و کنار بود، همه گفتند: سیّد ابو الحسن.

"كان الحسين بن روح قوىّ الإرادة، شديد الصلابة في الحقّ، يقول أبو سهل النوبختي: «لو كان الحجّه عَلَيْهِ اَلسَّلاَم تحت ذیله و قرض بالمقاريض ما كشف الذيل عنه»"

همه این گونه نیستند. مرحوم والد می فرمودند: سیّد عبد الهادی شیرازی، مرجع بعد از آیة الله بروجردی، گام برنداشت. مرجعیت در خانۀ او زانو زد. به هر حال ممکن است کسانی از این چهار نفر اعلم بوده اند؛ امّا امتیازاتی که بیان شد را هر کسی ندارد.

نکته ای درباره روایت نهم:

مگر امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم وقتی که می آیند ویران می کنند؟

سؤال بعضی از فضلا: یاران سفیانی را قطعه قطعه می کنند؟

جواب استاد: یاران سفیانی نه یاران امام، طبق قرینه ای که در ذیل این روایت آمده او از یاران امام است و زمینه ساز برای امام است، خوب کسی که زمینه ساز است نعمت هایشان را از بین می برد؟

ادامه سؤال: بله خوشی ها و نعمت های بنی عباس را، در جای دیگر هم این روایت مؤید دارد.

ادامه جواب: آن ها که حاکمیتشان در بغداد است در حالی که این روایت می گوید: او به هیچ شهری نمی گذرد مگر آن که آن را می گشاید و هیچ پرچمی بر ضدّ او افراشته نمی شود مگر آن که سرنگونش می سازد، و هیچ نعمتی باقی نمی ماند مگر آن که نابودش می کند.

ادامه سؤال: مؤید دارد، این عبارات در روایات دیگر تأیید شده است.

جواب: به هر حال مراد از این شخص چه کسی است؟ آیا مراد چنگیز است یا دیگری است هر چه هست این از روایات عبرتائی است و مقبول است و باید در تطبیقات آن هم بحث کنیم، آن چه در ذیل روایت در مورد علج آمده بار مثبت دارد ولی خود کلمه علج بار مثبت ندارد.

جلسه بیست و چهارم 1400/8/10

گونه شناسی روایات مهدوی عبرتائی

بحث ما گونه شناسی و نیمه نگاهی به روایات عبرتائی است و این روایات به مناسبت ها بحث شده و بحث می شود ولی چون بحث رجالی ما به این شخص منتهی شد و مورد اختلاف هم بود، ما ناچار شدیم که نیم نگاهی به روایات او بیندازیم، ظاهرا روایات او از سلامت متن برخوردار است، همچین بحثی هم نسبت به روایات مخالفین داشتیم، گونه شناسی روایات ابو هریره که معمولا در روایات او تحریف بود و معمولا کم جلوه دادن مقام امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم بود و محوریت را به حضرت عیسی عَلَيْهِ اَلسَّلاَم دادن، روایات ابو هریره این گونه بود و پیدا بود که تحت تاثیر حکومت و امویین روایاتی را جعل کرده بود، آیا آقای عبرتائی که قطعا انحراف او ثابت است و مدّت انحراف او هم کوتاه بوده است، آیا ما می توانیم یک چنین نگاهی به روایات او داشته باشیم که آثار انحراف در روایات او مشهود است؟ عرض شد که انحراف او کم بود و آن قدر در دوران انحراف روایت نقل نکرده است و این روایاتی هم که از او نقل شده است، روایاتی است که با مبانی ما سازگار است لذا ما بين صدق خبری و صدق مخبری فرق می - گذاریم، ما اصلا او را صادق نمی دانیم، کسی که منحرف است و دین ندارد، چه تعهدی دارد که راستگو و ثقه باشد امّا در عین حال یا از باب این که روایات او در حال استقامت یا از جهت دیگری، هر چه هست، ما روایات او را صالح می دانیم و قبول داریم.

روایت یازدهم:

حَدَّثَنَا الشَّرِيفٌ أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى بْنِ أَحْمَدَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَلِيٍّ مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ النَّوْفَلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ هِلَالٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى الْكِلَابِي عَنْ خَالِدِ بْنِ نَجِيحٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ أَبِيهِ حُمْرَانَ بْنِ أَعْيَنَ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ قَالَ سَمِعْتُ سَيِّدَ الْعَابِدِينَ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم يَقُولُ فِي الْقَائِمِ مِنَّا سُنَنْ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ سُنَّةً مِنْ أبِينَا آدَمَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم وَ سُنَّةٌ مِنْ نُوحٍ وَ سُنَّةَ مِنْ إِبْرَاهِيمَ وَ سُنَّةً مِنْ مُوسَى وَ سُنَّةٌ مِنْ عِيسَى وَ سُنَّةً مِنْ أَيُّوبَ وَ سُنَّةٌ مِنْ مُحَمَّدٍ ص فَأَمَّا مِنْ آدَمَ وَ نُوحٍ فَطُولُ الْعُمُرِ وَ أَمَّا مِنْ إِبْرَاهِيمَ فَخَفَاءُ الْوِلَادَةِ وَ اعْتِزَالُ النَّاسِ وَ أَمَّا مِنْ مُوسَى فَالْخَوْفٌ وَ الْغَيْبَةُ وَ أَمَّا مِنْ عِيسَى فَاخْتِلَافُ النَّاسِ فِيهِ وَ أَمَّا مِنْ أَيُّوبَ فَالْفَرَجَ بَعْدَ الْبَلْوَى وَ أَمَّا مِنْ مُحَمَّدٍ ص فَالْخُرُوجُ بِالسَّيْفِ. (1) «سعید بن جبیر (2)گوید: از امام زین العابدین عَلَيْهِ اَلسَّلاَم شنیدم که می فرمود: در قائم ما (3)سنّت هایی از انبیاء وجود دارد: سنّتی از پدرمان آدم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم و سنّتی از نوح و سنّتی از ابراهیم و سنّتی از موسی و سنّتی از عیسی و سنّتی از


1) کمال الدّین و تمام النعمۀ؛ ج 1؛ ص 321

2) سعید بن جبیر شهیدی است که طرفین او را قبول دارند، هم شیعه او را به بزرگی یاد می کند و هم اهل سنت به بزرگی یاد می کنند.

3) کرارا عرض کردیم که ائمۀ معصوم عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ وقتی سخن از حضرت مهدی عَلَيْهِ اَلسَّلاَم به میان می آورند به خودشان نسبت می دهند.

ایّوب و سنّتی از محمّد صلوات الله علیهم، امّا از آدم و نوح طول عمر، (1)و امّا از ابراهیم پنهانی ولادت و کناره گیری (2)از مردم، (3)و امّا از موسی خوف و مخفی شدن، (4)و امّا از عیسی اختلاف مردم درباره او، (5)و امّا از ایّوب فرج پس از گرفتاری، (6)و امّا از محمّد صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ خروج با شمشیر است. (7)»


1) حضرت آدم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم بیش از هزار سال عمر کردند و حضرت نوح عَلَيْهِ اَلسَّلاَم 2500 سال عمر کردند، عمر تبلیغی حضرت نوح عَلَيْهِ اَلسَّلاَم قبل از طوفان 950 سال بود، بعد از طوفان هم 750 سال عمر کردند، مرحوم والد در الشيعه و الرجعۀ بحث معمرین را نقل می کند و طبقه بندی کرده است: صد تا دویست، دویست تا سیصد ... تا نه هزار سال و ظاهرا از ایشان شنیدم که مرحوم شیخ نجم الدّین عسکری برادر مادری مرحوم سیّد مرتضی عسکری به ایشان در این لیست کمک کرده بودند و لیست بسیار مفیدی است.

2) اعتزال عن الناس: آیا امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم در دوران غیبت معتزل عن الناس است یعنی یک گوشه ای از دنیا قرار گرفته یا نه يطأ بسطهم، ما به امام دسترسی نداریم، مقدمیه شیخ طوسی در غیبت، فرمایشات سیّد مرتضی را ببینید، به مرحوم شیخ یا سیّد مرتضی اشکال می کنند که حالا امام از دشمنان می ترسد، چرا بر دوستان ظاهر نمی شود؟ جواب می دهند: از کجا می گوئید بر دوستان ظاهر نمی شود بلکه امام عَلَيْهِ اَلسَّلاَم ارتباط دارد، ما خبر نداریم و مامور هم نیستند که بگویند، اعتزال حضرت نفی کلی ارتباط نیست، فرمودند: «إنا غير مهملين لمراعاتكم و لا ناسى لذكركم و لولا ذلك لنزل بكم البلاء و اصطلكم الاعداء» این گونه نیست که هیچ ارتباطی نداشته باشند بلکه ارتباط عادی نیست، سلب کلی ارتباط را شیخ طوسی و سیّد مرتضی نمی پذیرند.

3) ناس به معنای عامه (اهل سنّت) است، ما قبلا به فرمایش مرحوم حر عاملی استناد می کردیم، چندی پیش دیدم مرحوم مجلسی هم همین مطلب را می - فرمایند که ناس در روایات غالبا مراد دگراندیشان است.

4) «خرج خائفا يترقب»

5) بعضی گفتند: کشته شد، بعضی گفتند: نه کشته نشد، قرآن می فرماید: مَا قَتَلُوهُ وَ مَا صَلَبُوهُ رَفَعَهُ اَللَّهُ شُبِّهَ عَلَيْهِمْ

6) فرج بعد از بلوی است، حضرت ایّوب عَلَيْهِ اَلسَّلاَم خیلی گرفتار بود البته نه آن گرفتاری های ظاهری، نباید نبی مکرم وضعیتی پیدا کند که مردم از او تنفر پیدا کنند، این کسانی که این حرف ها را به حضرت ایّوب نسبت می دهند اصلا مقام نبوّت را نمی دانند، این که بدنشان چنین و چنان شد و او را از شهر بیرون انداختند، نه این گونه نیست بلکه گرفتار شد، مرگ فرزندان و ... حضرت مهدی روحی فداه این گرفتاری ها را می بیند، واقعا تحمل و صبر امام شگفت انگیز است، ما از دیدن حادثه ای کوچک تا چند روز ناراحت هستیم، آن وقت این حوادث همین طور هر روز به امام عرضه می شود و پرونده ها هر روز خدمت حضرت عرضه می شود، امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم چه صبری دارد، از استاد ما آقای وحید شنیدم که می فرمود: روزی دو دفعه خود صحنۀ کربلا بر حضرت عرضه می شود لذا حضرت مهدى عَلَيْهِ اَلسَّلاَم می فرماید: این قدر می خواهم برای شما گریه بکنم تا بمیرم و صحنۀ کربلا صحنه ای است که لاَ يَوْمَ كَيَوْمِكَ يَا ابَا عَبْدِ اَللَّهِ صحنه ای که اصلا در تاریخ نظیر و شبیه نداشته است و مصیبت های دیگر هر چه هم عظیم باشد در برابر این مصیبت کوچک است، این صبر حضرت است، مثال می زنند به صبر ایّوب، مگر ایّوب نبی چقدر عمر کرد، مگر مصیبت ها چند سال بر ایشان بود، امّا امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم قریب 1200 سال این مصائب را می بیند، امام می فرماید: سنۀ من ایوب، حالا من نمی خواهم نعوذ بالله به بیانات معصوم اعتراض کنم بلکه می خواهم بگویم که با این دید و فهم قاصر خودمان باید بگوئیم صبر ایّوب شبیه صبر امام زمان عَجَّلَ اَللَّهُ تَعَالِيَ فَرْجِهِ اَلشَّرِيفَ است زیرا باید اجلی باشد، چه صبری امام زمان عَجَّلَ اَللَّهُ تَعَالِيَ فَرْجِهِ اَلشَّرِيفَ دارد، جالب این است که حضرت در نامه به شیخ مفید می فرماید: هیچ اخبار شما بر ما مخفی نیست، امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم چه صبری در برابر این همه حوادث و جنایات و کشتاری که علیه شیعه می شود، دارند.

7) نبی مکرم صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قیام کردند و دست به سلاح بردند، در مکّه مصلحت نبود و زمینه سازی برای حکومت مدینه بود ولی وقتی که وارد مدینه شدند شمشیر دست گرفتند و دست به سلاح بردند و جنگ کردند البته بحث هست که جنگ های نبی مکرم صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ابتدائی بود یا دفاعی، بعضی می گویند که همه جنگ ها دفاعی بود، دفاعی است امّا پیامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ پیش دستی می کند، آن ها مشغول توطئه هستند و هنوز توطئه آن ها عملی نشده، پیامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ به آن ها ضربه می زد، هر چه هست بالاخره پیامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ دست به سلاح بردند، آقا امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم درست است صبر ایّوب را دارد هم الآن و هم در وقت ظهور ولی سلاح پیامبر دست او است، همان ذو الفقار دست او است، ذو الفقار شمشیر دو لبه نیست بلکه سلاح به اصطلاح امروز نقطه زن است که به هر که بخورد دیگر زنده نمی ماند، امام برای اصلاح آمده و بالاخره «أنزلنا الحديد»، اصلاح و بسط عدالت همیشه با نصیحت نمی شود، یک سری ممکن است بپذیرند و یک سری هم زور سلاح را می خواهند. راجع به امیر المومنین عَلَيْهِ اَلسَّلاَم در بحث امامت عرض کردم که آقا تازه از کار و مراجعات مردم به خانه رسیده بود که دیدند یک زنی ایستاده گریه می کند، فرمودند: چه می خواهی؟ گفت: شوهرم بیرونم کرده است، فرمود: بعدا بیایم، گفت: از خانه بیرونم کرده امّا اگر برنگردم مشکل دیگری برایم درست می کند، فرمودند: برویم و رفتند به خانه مرد، شوهر زن بیرون آمد، حضرت فرمود: قضیه چیست؟ مرد عصبانی شد و به زنش گفت: الآن کسی را آوردی جرمت زیاد تر شد و بد تر با تو برخورد می کنم. حضرت فرمودند: تو را نصیحت می کنم تو این گونه برخورد می کنی و شمشیر را کشیدند، همه با یک نصیحت آدم بشو نیستند بلکه زور می خواهد، امام عصر روحی فداه دست به سلاح می برند چون حکومت ها به خونریزی عادت کردند و ادبیات شان ادبیات خون است و زور می گویند، آدم ها را می کشند و یک کشوری را از هستی ساقط می کنند، حق نداری به آن ها اعتراض بکنی، خوب این ها نصیحت بردار نیستند و همان شمشیر ذو الفقار این ها را ادب می کند.

این یکی از روایاتی است که عبرتائی نقل کرده است و این روایت شواهد و نظیر دارد لذا ما نمی توانیم از این روایت به جهت ضعف عبرتائی بگذریم و ما این روایت را قبول داریم.

سؤال بعضی از فضلا: خروج به سیف فرمودید منظور برخورد شدید است یا کنایه از قیام مسلحانه است؟

جواب استاد: حضرت دست به سلاح می برند یعنی جنگ، بعد از امام حسین روحی فداه تکلیف ائمۀ معصوم عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ قیام نظامی نبود البته اگر زمینه آن فراهم می شد طوری نبود ولی زمینه فراهم نمی شد لذا وارد فاز فرهنگ و کادر سازی شدند و فرهنگ را نشر دادند، ائمۀ طاهر عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ به نشر فرهنگ پرداختند و این به گونه ای بود که حتی سران دگر اندیشان برای این که جا باز کنند، می گویند: درس امام صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم بودیم "لولا جعفر بن محمّد لما عرف الناس مناسكهم" اگر امام صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم نبود اصلا حج بلد نبودند بروند یعنی حاجی ها حج شان را مدیون امام صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم هستند. به هر حال به فرهنگ پرداختند و حتی دوران امام حسن عسکری عَلَيْهِ اَلسَّلاَم، دوران امام حسن عسکری از دوران های سخت بود ولی آن چنان کار فرهنگی می شد و شده بود که تشیع در بغداد علنی بود و حوزه های شان در بغداد و کوفه و دیگر جاها علنی بود.

کسانی زمینه پذیرش دارند ولی بعضی نه، سفیانی می گوید: خدایا خون بریزم و به جهنم بروم، کسی است که برای خدا سجده نکند، او متکبر برای خدا یک دفعه هم سجده نکرده است و اصلا آدم نیست و به وحشی ها شبیه است، امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم به یک چنین کسی نصیحت کند در حالی که دست او تا مرفق در خون بوده، انزلنا الحديد و سلاح برای مقابله با چنین کسانی است.

روایت دوازدهم:

[إكمال الدّين] أبى وَ ابْنُ الْوَلِيدِ مَعاً عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الزَّيْتُونِي وَ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي قَتَادَةَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ عَنْ أُمَيَّةَ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِي الْهَيْثَمِ بْنِ أَبِى حَيَّةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم قَالَ: إِذَا اجْتَمَعَتْ ثَلَاثَةً أَسْمَاءِ مُتَوَالِيَةً مُحَمَّدٌ وَ عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ فَالرَّابِعَ الْقَائِمُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم. (1)«امام صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم فرمود: هنگامی که سه نام متوالی محمّد و علی و حسن جمع شوند پس چهارمین قائم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم است.»

این روایت مشتمل بر عقائد ما است و اعتقادات ما همین است.


1) بحار الأنوار؛ ج 51؛ ص 143

روایت سیزدهم:

حَدَّثَنَا الْمُظَفَرُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ الْمُظَفَرِ الْعَلَوِيُّ السَّمَرْقَنْدِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُحَمَّدُ بْنُ مَسْعُودٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ كُلْثُومٍ قَالَ حَدَّثَنِي الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ الدَّقَاقَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي قَتَادَةَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ سَعِيدِ بْنِ غَزْوَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم قَالَ: يَكُونُ بَعْدَ الْحُسَيْنِ تِسْعَةً أَئِمَّهُ تَاسِعُهُمْ قَائِمُهُمْ. (1)

«امام صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم فرمود: بعد از حسین عَلَيْهِ اَلسَّلاَم نه امام است که نهمین آن ها قائم است.»

این ها روایاتی است که جزو اعتقادات ما است؛ اگر چه راوی آن عبرتائی است، که انحراف او به آنجائی رسید که "لم يتدين بدين"

روایت چهاردهم:

وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مَابْنْدَادَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قَالَ أبو عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم: لَمَّا الْتَقَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم وَ َأهْلُ الْبَصْرَةِ نَشَرَ رَايَةَ رَسُولِ اللَّهِ صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَتَزَلْزَلَتْ أَقْدَامُهُمْ فَمَا اصْفَرَّتِ الشَّمْسُ حَتَّى قَالُوا آمَنَّا بِابْنِ أَبِي طَالِبٍ فَعِنْدَ ذَلِكَ قَالَ: لَا تَقْتُلُوا الْأَسْرَى وَ لَا تُجْهِزُوا عَلَى الْجَرْحَى وَ لَا تَتْبَعُوا مُوَلّياً وَ مَنْ أَلْقَى سِلَاحَهُ فَهُوَ آمِنْ وَ مَنْ أَغْلَقَ بَابَهُ فَهُوَ آمِنْ، فَلَمَّا كَانَ يَوْمٌ صِفِّينَ سَأَلُوهُ نَشْرَ الرَّايَةَ فَأَبَى عَلَيْهِمْ فَتَحَمَّلُوا عَلَيْهِ بِالْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ وَ عَمَّارِ بْنِ يَاسِرٍ فَقَالَ لِلْحَسَنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم: يَا بُنَيَّ إِنَّ لِلْقَوْمِ مُدَّةً يَبْلُغُونَهَا وَ إِنَّ هَذِهِ رَايَةً لَا يَنْشُرُهَا بَعْدِي إِلَّا الْقَائِم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم. (2)

«ابو بصیر گوید که امام صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم فرمود: «هنگامی که امیر المؤمنین عَلَيْهِ اَلسَّلاَم با اهل بصره روبرو شد، آن حضرت پرچم رسول خدا صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ را برافراشت و (مردم با دیدن آن) قدم هایشان لرزید و هنوز شعاع آفتاب زرد نشده بود، گفتند: ای پسر ابو طالب! ایمان آوردیم. در این هنگام بود که حضرت دستور داد اسیران را نکشند، کار زخمی ها را یکسره نکنند و آن را که از میدان جنگ فرار کرده اند، دنبال نکنند و هر کس اسلحه به زمین گذاشت، در امان است (این جمله را قبل از امام، پیامبر صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ به اهل مکّه فرمودند یعنی راه شما راه همان ها و راه من نیز راه پیامبر است) و هر کس در خانه اش را ببندد، در امان است. (3)


1) کمال الدّین و تمام النعمۀ؛ ج 2؛ ص 350

2) إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات؛ ج 5؛ ص 167

3) امام عَلَيْهِ اَلسَّلاَم با پسر طلحه چگونه برخورد کرد، پسر طلحه از آن جنگ افروزها و فتنه گران بود، بعد از شکست شان جزء دستگیر شدگان بود، این را خود عامه نقل می کنند، لیست اسرا را دست حضرت دادند، فرمود: بگوئید پسر طلحه بیاید، همین که به او گفتند حضرت تو را خواسته، گفت: دیگر کار من تمام است و می خواهند مرا اعدام کنند، حضرت به او تفهیم کرد که این ها کار تو بود، گفت: بله، فرمود: استغفار بکن و برو، این سعۀ صدر و حلم امیر المومنین عَلَيْهِ اَلسَّلاَم در برابر آن ها بود، سران فتنه در خانه عایشه مخفی شده بودند، عبد الله بن زبیر، مروان و ... عایشه علیه حضرت شعار می داد: ای قاتل، ای کسی که یتیم کننده بچه ها هستی، حضرت عَلَيْهِ اَلسَّلاَم فرمودند: جلوی دهان او را بگیرید، اگر من قاتل بودم آن که (مروان) در آن اتاق هست را می کشتم و دیگری (عبد الله بن زبیر) که در آن جا هست را می کشتم.

چون روز صفین فرارسید، از حضرت خواستند که دوباره آن پرچم را بگشاید، حضرت نپذیرفت. حسن و حسین عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ و عمّار رضی الله عنه را واسطه قرار دادند، امیر المؤمنین عَلَيْهِ اَلسَّلاَم به حسن عَلَيْهِ اَلسَّلاَم فرمود: فرزندم برای مردم مدّتی معین شده است، که به آن خواهند رسید و این پرچم پرچمی است که بعد از من کسی آن را جز امام قائم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم نخواهد گشود.»

جلسه بیست و پنجم - 1400/8/11

اشاره

گونه شناسی روایات مهدوی عبرتائی

بحث بررسی و گونه شناسی و آشنائی با روایات عبرتائی به طول انجامید البته ما ناچار شدیم که وارد این بحث بشویم مگرنه اصل بحث ما شاخصه های حکومت امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم بود، به بحث عدالت مهدوی و مصادیق عدالت مهدوی رسیدیم که یکی از مصادیق عدالت مسئلۀ طواف بود که امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم می فرماید که دائره مطاف را تحویل کسانی که حج واجب دارند بدهید، عبرتائی این روایت را نقل کرده بود، ما بحث رجالی و سندی کردیم و این شخص را ارزیابی کردیم، معلوم شد که در آخر عمری عاقبت به شر شد و لم یتدین بدین ولی قبل از انحرافش روایاتی در ارتباط با حضرت مهدی عَلَيْهِ اَلسَّلاَم دارد که ما نمی توانیم از کنار آن روایات بگذریم و انصافا روایات قبل از انحرافش همان روایاتی است که با اعتقادات ما مطابق است یعنی در برگیرنده اعتقادات ما راجع به حضرت مهدی عَلَيْهِ اَلسَّلاَم است و روایاتی که نقل کردیم از نظر محتوا مشکلی نداشت و واقعا لازم بود که ما بپردازیم هر چند در این چند روز به عرضه روایات بسنده می کردیم و دیگر بررسی سندی و کتاب شناسی و دلالی نمی کردیم چون تنها در مقام عرضه نمونه های روایات او بودیم.

روایت پانزدهم:

وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ عَنْ أُمَيَّةَ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ رَجُلٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم أَيُّمَا أَفْضَلُ نَحْنُ أو أَصْحَابُ القائم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم قَالَ فَقَالَ لِى أَنْتُمْ أَفْضَلُ مِنْ أَصْحَاب الْقَائِم وَ ذَلِكَ أَنَّكُمْ تُمْسُونَ وَ تُصْبِحُونَ خَائِفِينَ عَلَى إِمَامِكُمْ وَ عَلَى أَنْفُسِكُمْ مِنْ أَئِمَّةِ الْجَوْرِ إِنْ صَلَّيْتُمْ فَصَلَاتُكُمْ فِي تَقِيَّةَ وَ إِنْ صُمْتُمْ فَصِيَامُكُمْ فِي تَقِيَّةَ وَ إِنْ حَجَجْتُمْ فَحَجُكُمْ فِي تَقِيَّةَ وَ إِنْ شَهِدْتُمْ لَمْ تُقْبَلْ شَهَادَتْكُمْ وَ عَدَّ أَشْيَاءَ مِنْ نَحْوِ هَذَا مِثْلَ هَذِهِ فَقُلْتُ فَمَا نَتَمَنَّى الْقَائِمَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم إِذَا كَانَ عَلَى هَذَا قَالَ فَقَالَ لِى سُبْحَانَ اللهِ أ مَا تُحِبُّ أَنْ يَظْهَرَ الْعَدْلُ وَ يَأْمَنَ السُّبُلُ وَ يُنْصَفَ الْمَظْلُوم. (1) «امیّه بن علی از مردی روایت می کند که به ابو عبد الله الصادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم عرض کردم: ما افضل هستیم یا اصحاب قائم (2)عَجَّلَ اَللَّهُ تَعَالِيَ فَرْجِهِ اَلشَّرِيفَ؟! فرمود: شما از اصحاب قائم برتری دارید! و این برای این است که شما صبح و شام می کنید در حالی که به خودتان و امامتان از سلاطین ستمگر ترسان و هراسان هستید، اگر نماز می خوانید، با تقیه


1) الإختصاص؛ النص؛ ص 20

2) یعنی بفرمائید دوران ظهور امام زمان عَجَّلَ اَللَّهُ تَعَالِيَ فَرْجِهِ اَلشَّرِيفَ که دوران اقتدار آل محمّد است یا دوران تقیه، چند بار امام صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم را به قصد اهانت پابرهنه و سر برهنه از خانه بیرون بردند؟ چند بار جوان ها را دستگیر کردند و امام آمد از آن ها خداحافظی کند عبای ایشان روی زمین می کشید، یک لنگه کفش به پا و یک لنگه کفش در دست داشتند، با این وضعیت آمدند که خداحافظی کنند، افراد امام را هل دادند، آن یک دوران و این هم یک دوران؛ وای به حال کسی که در برابر اقتدار و در برابر امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم قد علم کنند.

می خوانید (1)و روزه می گیرید و به حج می روید، با ترس و تقیّه است، اگر شهادت می دهید، شهادت شما را نمی پذیرند. (2)

امام صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم چند مطلبی از این مقوله را شمردند، من گفتم: اگر این طور است، پس برای چه فرج قائم عَجَّلَ اَللَّهُ تَعَالِيَ فَرْجِهِ اَلشَّرِيفَ را آرزو می کنیم؟! به من فرمود: سبحان الله آیا دوست نداری عدل ظاهر شود و راه ها امن گشته و با مظلوم منصفانه رفتار بشود؟!»

این یکی از روایاتی است که عبرتائی نقل می کند و روایت مقبولی است اگر چه "عن رجل" است زیرا با اعتقادات ما می سازد لذا حیف شد که مثل عبرتائی منحرف بشود، از خداوند عز و جل این درخواست را بکنیم "اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا"، عبرتائی بر اثر جاه و مقام لرزید که من از سفیر دوّم بهترم؛ چرا ایشان سفیر امام شده و من نشدم؟! و سفارت نائب دوّم را قبول نکرد، هر کسی از راهی مورد امتحان قرار می گیرد و سقوط می کند.


1) مرحوم قمی نقل می کند که یک شیعه ای در بغداد در نماز جمعه اهل سنّت شرکت کرده بود و نماز دیگری پس از نماز جمعه خوانده بود، با او برخورد کرده که تو نماز ما را قبول نداری و او را اعدام کردند در حالی که ممکن است آن شیعه نماز قضا یا نافله یا نمازی برای پدر خود می خوانده، هیچ «فعل اخیک علی احسنه » این جا جا ندارد، فورا اعدامش کردند امّا دوران امام زمان عَجَّلَ اَللَّهُ تَعَالِيَ فَرْجِهِ اَلشَّرِيفَ دوران اقتدار است، در روایت است که قدرت هر یک از نیروهای حضرت برابر چهل مرد است.

2) قضیۀ عمار دهنی تکان دهنده است: وَ قِيلَ لِلصَّادِقِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم إِنَّ عَمَّاراً الدُّهْنِيَّ شَهِدَ الْيَوْمَ عِنْدَ ابْنِ أَبِي لَيْلَى قَاضِيَ الْكُوفَةِ بِشَهَادَةِ فَقَالَ لَهُ الْقَاضِي قُمْ يَا عَمَّارُ فَقَدْ عَرَفْنَاكَ لَا تُقْبَلُ شَهَادَتُكَ لِأَنَّكَ رَافِضِی فَقَامَ عَمَّارُ وَ قَدِ ارْتَعَدَتْ فَرَائِصُهُ وَ اسْتَفْرَغَهُ الْبُكَاءُ فَقَالَ لَهُ ابْنُ أَبِي لَيْلَى أَنْتَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْعِلْمِ وَ الْحَدِيثِ إِنْ كَانَ يَسُوؤُكَ أَنْ يُقَالَ لَكَ رَافِضِي فَتَبَرَّأَ مِنَ الرَّقْضِ فَأَنْتَ مِنْ إِخْوَانِنَا فَقَالَ لَهُ عَمَّارٌ يَا هَذَا مَا ذَهَبْت وَ اللَّهِ حَيْثُ ذَهَبْت وَ لَكِنْ بَكَيْتُ عَلَيْكَ وَ عَلَى أَمَّا بُكَائِي عَلَى نَفْسِي فَإِنَّكَ نَسَبْتَنِي إِلَى رُتْبَهُ شَرِيفَةِ لَسْتُ مِنْ أَهْلِهَا زَعَمْتَ أَنِّى رَافِضِی وَ يْحَكَ لَقَدْ حَدَّثَنِي الصَّادِقُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم أَنَّ أَوَّلَ مَنْ سُمّى الرَّفَضَةَ السَّحَرَةُ الَّذِينَ لَمَّا شَاهَدُوا آيَةَ مُوسَى فِى عَصَاهُ آمَنُوا بِهِ وَ اتَّبَعُوهُ وَ رَفَضُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَ اسْتَسْلَمُوا لِكُلِّ مَا نَزَلَ بِهِمْ فَسَمَّاهُمْ فِرْعَوْنُ الرَّافِضَةَ لِمَا رَفَضُوا دِينَهُ فَالرَّافِضِيُّ كُلُّ مَنْ رَفَضَ جَمِيعَ مَا كَرِهَ اللَّهُ وَ فَعَلَ كُلَّ مَا أَمَرَهُ اللَّهُ فَأَيْنَ فِي هَذَا الزَّمَانِ مِثْلُ هَذِهِ وَ إِنَّمَا بَكَيْتُ عَلَى نَفْسِى خَشِيتُ أَنْ يَطَّلِعَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى قَلْبِي وَ قَدْ تَلَقَّبْتُ هَذَا الإِسْمَ الشَّرِيفَ عَلَى نَفْسِى فَيُعَاتِبَنِي رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ وَ يَقُولَ يَا عَمَّارُ أَ كُنْتَ رَافِضا لِلْأَبَاطِيلِ عَامِلا بِالطَّاعَاتِ كَمَا قَالَ لَكَ فَيَكُونَ ذَلِكَ بِى مُقَصِّراً فِي الدَّرَجَاتِ إِنْ سَامَحَنِي وَ مُوجِباً لِشَدِيدِ الْعِقَابِ عَلَيَّ إِنْ نَاقَشَنِي إِلَّا أَنْ يَتَدَارَكَنِي مَوَالِيَّ بِشَفَاعَتِهِمْ وَ أَمَّا بُكَائِي عَلَيْكَ فَلِعِظَمِ كَذِبِكَ فِي تَسْمِيَتِى بِغَيْرِ اسْمِي وَ شَفَقَتِي الشَّدِيدَةِ عَلَيْكَ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ إِنْ صَرَفْتَ أَشْرَفَ الْأَسْمَاءِ إِلَيَّ وَ إِنْ جَعَلْتَهُ مِنْ أَرْذَلِهَا كَيْفَ يَصْبِرُ بَدَنُكَ عَلَى عَذَابِ كَلِمَتِكَ هَذِهِ فَقَالَ الصَّادِقُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم لَوْ أَنَّ عَلَى عَمَّارٍ مِنَ الذُّنُوبِ مَا هُوَ أَعْظَمُ مِنَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ لَمْحِيَتْ عَنْهُ بِهَذِهِ الْكَلِمَاتِ وَ إِنَّهَا لَتَزِيدُ فِي حَسَنَاتِهِ عِنْدَ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَتَّى يُجْعَلَ كُلُّ خَرْدَلَهُ مِنْهَا أَعْظَمَ مِنَ الدُّنْيَا أَلْفَ مَرَّةَ. بحار الأنوار؛ ج 65؛ ص 156 به حضرت صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم گفته شد که عمار دهنی روزی در نزد ابن ابی لیلی قاضی کوفه در موردی شهادت داد قاضی گفت: ای عمار ما تو را می شناسیم و شهادت تو در نزد ما قبول نیست زیرا تو رافضی هستی، عمار از جایش برخاست در حالی که بدنش می لرزید و گریه اش گرفته بود. ابن ابی لیلی گفت: تو مردی از اهل علم و حدیث هستی و اگر از کلمه رافضی می ترسی از رفض برائت حاصل کن و در این صورت برادر ما خواهی بود، عمار گفت: تو مقصود و نیّت ما را نفهمیدی و گرفتار اشتباه و انحراف شدی، من بر خود و شما گریه کردم. امّا گریه برای خودم از این جهت است که تو مرا به جایی نسبت دادی که من درخور آن مقام بزرگ نیستم پنداشتی من رافضی هستم، وای بر تو من از امام صادق علیه السّلام شنیدم نخستین کسانی که به این عنوان خوانده شدند ساحران فرعون بودند که با دیدن آیات ایمان آوردند و به موسی عَلَيْهِ اَلسَّلاَم پیوستند و فرعون آن ها را رافضی نامید. پس رافضی آن کس هست که آن چه را خداوند نپسندد ترک گوید و اوامر خداوند را انجام دهد، اینک آن جریان کجا و وضع ما کجا هست، و این که بر خود می گریم برای این است که می ترسم خداوند بر دل من آگاهی پیدا کند و با این لقب شریفی که تو به من دادی مورد عتاب پروردگار قرار گیرم. خداوند به من می فرماید: ای عمار تو واقعا اباطیل را ترک کردی و رو به طاعت آوردی همان گونه که به تو گفتند و این موجب می گردد که من در رسیدن به درجات کوتاهی کنم در صورتی که خداوند با من مصافحه کند، و یا موجب عقاب گردد در صورتی که با من مناقشه نماید، مگر این که دوستان ما از ما شفاعت کنند. امّا این که چرا به حال تو گریه کردم به خاطر این است که دروغ بزرگی درباره من گفتی و با نامی دیگر مرا نام بردی و از این می ترسم که خداوند تو را عذاب کند برای این که نام بزرگی برای من انتخاب کردی، و اگر تو این نام را پست بدانی در برابر این بی اعتنائی چگونه بر عذاب خداوند صبر می کنی. امام صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم فرمود: اگر گناهان عمار از آسمان ها هم بزرگ تر و از زمین ها هم سنگین تر بود برای این سخنانی که بر زبانش جاری شد آمرزیده می شود، و حسنات او در نزد خداوند به اندازه ی است که یک خردل از آن هزار بار بزرگ تر از دنیا می باشد.

خدا رحمت کند مرحوم سیّد عبد الهادی شیرازی را. پدر خانم ما (آیت الله کوشکی) می گفت: من نشسته بودم، یکی از تجار از ایران آمد، دست ایشان را بوسید و عذر خواهی کرد که ببخشید من مقلد شما هستم، وجوهات آوردم و به کس دیگری دادم. ایشان فرمود: حضرت آقا و بنده، نوکران یک آقا هستیم. آقایی خدمت ایشان نشسته بود، به آن تاجر گفت: از این به بعد پول را این جا بیاورید. آقای سیّد عبد الهادی برآشفت و چند دفعه گفت: "لا حول و لا قوة الا بالله" باز هم از این حرف ها. "اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا و الحقنا بالصالحين" فریب عبارات و عناوین را نخورید که عبرتائی فریب خورد؛ که مرحوم خوئی می فرماید: " لم يتدين بدين، افسق الفاسقين."

روایت شانزدهم:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ بْنِ الْحُسَيْنِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الطَّالَقَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مَابَنْدَاذَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ هِلَالٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيٍّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لَمَّا أُسْرِئَ بِى إِلَى السَّمَاءِ أَوْحَى إِلَيَّ رَبِّي جَلَّ جَلَالُهُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنِّى اطَّلَعْتُ إِلَى الْأَرْضِ اطْلَاعَةً فَاخْتَرْتُكَ مِنْهَا وَ جَعَلْتُكَ نَبِيّاً وَ شَقَقْتُ لَكَ مِن اسْمِي اسْماً فَأَنَا الْمَحْمُودُ وَ أَنْتَ مُحَمَّدٌ ثُمَّ اطَّلَعْتُ الثَّانِيَةَ فَاخْتَرْتُ مِنْهَا عَلِيّاً وَ جَعَلْتُهُ وَصِيَّكَ وَ خَلِیفَتَک وَ زَوْجَ ابْنَتِكَ وَ أَبَا ذُرِّيَّتِكَ وَ شَقَقْت لَهُ اسْماً مِنْ أَسْمَائِي فَأَنَا الْعَلِيُّ الْأَعْلَى وَ هُوَ عَلِيٍّ وَ جَعَلْتُ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ مِنْ نُورِكُمَا ثُمَّ عَرَضْتُ وَلَايَتَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَمَنْ قَبِلَهَا كَانَ عِنْدِي مِنَ الْمُقَرَّبِينَ يَا مُحَمَّدٌ لَوْ أَنَّ عَبْداً عَبَدَنِي حَتَّى يَنْقَطِعَ وَ يَصِيرَ كَالشَّنِّ الْبَالِي ثُمَّ أَتَانِي جَاحِداً لِوَلَايَتِهِمْ مَا أَسْكَنْتُهُ جَنَّتِي وَ لَا أَظْلَلْتُهُ تَحْتَ عَرْشِي يَا مُحَمَّدٌ أَ تُحِبُّ أَنْ تَرَاهُمْ قُلْتُ نَعَمْ يَا رَبِّ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ ارْفَعْ رَأْسَكَ فَرَفَعْتُ رَأْسِي فَإِذَا بِأَنْوَارِ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ عَلِيٍّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الْقَائِمِ فِي وَ سَطِهِمْ كَأَنَّهُ كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ فَقُلْتُ يَا رَبِّ مَنْ هَؤُلَاءِ قَالَ هَوْلَاءِ الْأَئِمَّةُ وَ هَذَا الْقَائِمُ الَّذِي يُحِلُّ حَلَالِي وَ يُحَرِّمُ حَرَامِي وَ بِهِ أَنْتَقِمُ مِنْ أَعْدَائِي وَ هُوَ رَاحَةً لِأَوْلِيَائِي وَ هُوَ الَّذِي يَشْفِي قُلُوبَ شِيعَتِكَ مِنَ الظَّالِمِينَ وَ الْجَاحِدِينَ وَ الْكَافِرِينَ. (1) امیر المؤمنین علیّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم از رسول خدا صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ روایت کند که فرمود: چون مرا به آسمان ها بردند، خدایم به من وحی کرد که ای محمّد! من بر زمین نظری افکندم و تو را از آن میان برگزیدم و تو را پیامبر ساختم و از اسم خود برای تو اسمی برگرفتم که من محمود و تو محمّدی! سپس دوّم بار بر زمین نظری افکندم و از آن میان علیّ را برگزیدم و او را وصیّ و خلیفه تو قرار دادم و همسر دختر و پدر فرزندانت ساختم و برای او اسمی از اسماء خود برگرفتم که من علیّ اعلی هستم و او علیّ است و فاطمه و حسن و حسین را از نور شما دو تن آفریدم، سپس ولایت ایشان را بر ملائکه عرضه داشتم و کسی که آن را پذیرفت نزد من از مقرّبین است، ای


1) كفاية الأثر فی النص على الأئمة الإثني عشر؛ ص 152

محمّد! اگر بنده ای مرا آن قدر عبادت کند تا آن که منقطع شود و مانند مشک کهنه پوسیده گردد و در حالی که منکر ولایت ایشان است به نزد من آید او را در بهشت خود جای نمی دهم و تحت سایه عرشم در نیاورم.

ای محمّد! آیا دوست می داری که ایشان را ببینی؟ گفتم آری ای پروردگار من گفت: سرت را بلند کن سرم را بلند کردم و بناگاه انوار علی و فاطمه و حسن و حسین و علیّ بن الحسين و محمّد بن علیّ و جعفر بن محمّد و موسی بن جعفر و علیّ بن موسی و محمّد بن علیّ و علیّ بن محمّد و حسن بن علیّ و محمّد بن الحسن را دیدم و قائم در وسط آنان مانند ستاره ای درخشان بود. گفتم: پروردگارا آنان چه کسانی هستند؟ فرمود: آنان ائمّه هستند و این قائم کسی است که حلال مرا حلال و حرام مرا حرام می کند و به توسّط او از دشمنانم انتقام خواهم گرفت و او راحت دوستان من است و او کسی است که دل شیعیانت را از ظالمان و منکران و کافران شفا می دهد، و لات و عزّی را با طراوت بیرون می آورد و آن ها را آتش می زند و فتنه مردم به آن دو در آن روز از فتنه عجل و سامری سخت تر است.»

این روایت صلب عقائد ما است. عقیده شیعه همین است و کفایۀ الاثر هم این روایت را به عنوان جزء اعتقادات نقل کرده است و این روایت را احمد بن هلال عبرتائی نقل کرده است.

جلسه بیست و ششم - 1400/8/12

اشاره

گونه شناسی روایات مهدوی عبرتائی

بحث ما پیرامون گونه شناسی و بررسی نوع روایات عبرتائی است، کرارا گفتیم که خیلی از روایات او مؤيدات دارد یا متن آن محکم است لذا همان "صالح الروايه" ای که مرحوم نجاشی فرمودند را در حق ایشان می گوئیم، صالح الروايه نه صالح خودش، خودش صالح بود ولی منحرف شد. "المضى ما مضى و انقضی اجله"، امّا روایات او خوب است، یکی از روایات او که شاید از مفصل ترین روایات او باشد و نعمانی در الغیبهٔ نقل می کند، این حدیث است:

روایت هفدهم:

أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْن سَعِيدٍ عَنْ هَوْلَاءِ الرِّجَالِ الْأَرْبَعَةَ عَنِ ابْنِ مَحْبُوب وَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ الْكَلَيْنِيُّ أبو جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ وَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِمْرَانَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ بْنِ عِيسَى قَالَ وَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ غَيْرُهُ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ جَمِيعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبِ قَالَ وَ حَدَّثَنَا عَبْدٌ الْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْمَوْصِلِيُّ عَنْ أَبِي عَلِيٍّ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِى نَاشِرٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجَعْفِى قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْبَاقِرُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم يَا جَابِرٌ الْزَمِ الْأَرْضِ وَ لَا تُحَرِّك يَداً وَ لَا رِجْلًا حَتَّى تَرَى عَلَامَاتٍ أَذْكُرُهَا لَكَ إِنْ أَدْرَكْتَهَا أَوَّلُهَا اخْتِلَافُ بَنِي الْعَبَّاسِ وَ مَا أَرَاكَ تُدْرِكَ ذَلِكَ وَ لَكِنْ حَدَّتْ بِهِ مَنْ بَعْدِي عَنِّى وَ مُنَادٍ يُنَادِى مِنَ السَّمَاءِ وَ يَجِيتُكُمُ الصَّوْتُ مِنْ نَاحِيَةِ دِمَشْقَ بِالْفَتْحِ وَ تُخْسَفُ قَرْيَةً مِنْ قُرَى الشَّامِ تُسَمَّى الجَابِيَةَ وَ تَسْقُطُ طَائِفَةٌ مِنْ مَسْجِدِ دِمَشْقَ الْأَيْمَنِ وَ مَارِقَةً (1تَمْرُقُ مِنْ نَاحِيَةِ التُّرْكِ وَ يَعْقُبُهَا هَرْجُ الرُّومِ وَ سَيُقْبِلُ إِخْوَانُ التُّرْكِ حَتَّى يَنْزِلُوا الْجَزِيرَةَ وَ سَيُقْبِلُ مَارِقَةُ الرُّومِ حَتَّى يَنْزِلُوا الرَّمْلَةَ فَتِلْكَ السَّنَةُ يَا جَابِرٌ فِيهَا اخْتِلَافُ كَثِيرٌ فِي كُلِّ أَرْضِ مِنْ نَاحِيَةِ الْمَغْرِبِ فَأَوَّلُ أَرْضِ تَخْرَبُ أَرْضَ الشَّامِ ثُمَّ يَخْتَلِفُونَ عِنْدَ ذَلِكَ عَلَى ثَلَاثِ رَايَاتٍ رَايَةِ الْأَصْهَبِ وَ رَايَةِ الْأَبْقَعِ وَ رَايَةِ السُّفْيَانِي فَيَلْتَقِى السُّفْيَانِيُّ بِالْأَبْقَعِ فَيَقْتَتِلُونَ فَيَقْتُلُهُ السُّفْيَانِيُّ وَ مَنْ تَبِعَهُ ثُمَّ يَقْتُلُ الْأَصْهَبَ ثُمَّ لَا يَكُونُ لَهُ هِمَّةَ إِلَّا الْإِقْبَالَ نَحْوَ الْعِرَاقِ يَمُرُّ جَيْشُهُ بِقِرْقِيسِيَاءَ فَيَقْتَتِلُونَ بِهَا فَيُقْتَلُ بِهَا مِنَ الْجَبَّارِينَ مِائَةً أَلْفَ وَ يَبْعَثُ السُّفْيَانِيُّ جَيْشاً إِلَى الْكُوفَةِ وَ عِدَّتُهُمْ سَبْعُونَ أَلْفاً فَيُصِيبُونَ مِنْ أَهْلِ الْكُوفَة قَتْلًا وَ صُلْباً وَ سَبْياً فَبَيْنَا هُمْ كَذَلِكَ إِذْ أَقْبَلَتْ رَايَاتٌ مِنْ قِبَلِ خَرَاسَانَ وَ تَطْوِى الْمَنَازِلَ طَيّاً حَثِيثاً وَ مَعَهُمْ نَفَرٌ مِنْ أَصْحَابِ الْقَائِمِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم ثُمَّ يَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ مَوَالِى أَهْلِ الْكُوفَةِ فِي ضُعَفَاءَ فَيَقْتُلُهُ أَمِيرُ جَيْشِ السُّفْيَانِيِّ بَيْنَ الْحِيرَةِ وَ الْكُوفَةِ وَ يَبْعَثُ السُّفْيَانِيُّ بَعْثاً إِلَى الْمَدِينَةِ ...) (2)


1) يعنى الجماعة الذين يخرجون من الدين ببدعۀ أو ضلالة.

2) الغيبة للنعمانی؛ النص؛ ص 279

«جابر بن یزید جعفیّ گوید: امام باقر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم فرمود: «ای جابر، بر زمین بنشین (خانه نشین باش) و دست و پائی نجنبان (تحرکی نداشته باش و فعّالیتی نکن) (1)تا نشانه هایی را که برایت یاد می کنم ببینی، اگر عمرت کفاف کند:

نخستین آن ها اختلاف بنی عبّاس است و من در تو نمی بینم که آن را درک کنی ولی پس از من آن را از من روایت کن، و منادی از آسمان ندا کند و شما را آوازی از جانب دمشق به فتح برسد، و قریه ای از آبادی های شام به نام جابيه (جولان فعلی) فرو رود، بخشی از قسمت راست مسجد دمشق فرو ریزد، و گروهی مارقه (که شورشیانی گمراه و بدعتگزار و اهل گمراهی) از ناحیه ترک خروج کنند، و اغتشاش و بی قانونی روم (ایتالیا) به دنبال آن باشد، و طایفه ترک روی آورند تا آن که در جزیره (موصل) فرود آیند، و نیز شورشیان از روم روی آورند تا در رمله (فلسطین) فرود آیند، پس در آن سال ای جابر در هر سرزمینی از ناحیه مغرب اختلاف فراوانی پدید آید، پس نخستین سرزمینی که ویران می شود سرزمین شام باشد، سپس در آن هنگام اختلاف آنان بر سه پرچم باشد: پرچم أصهب و پرچم أبقع و پرچم سفیانی، (2)پس سفیانی با ابقع برخورد کند و به جنگ پردازند، و سفیانی او و هر کس را که از او پیروی می کند خواهد کشت، سپس أصهب را می کشد، و بعد دیگر همّتی به کار نخواهد بست مگر روی آوردن به سوی عراق، (3)و سپاهیانش به قرقیسیا (4)گذر کنند و در آن جا به جنگ پردازند و صد هزار


1) این یک قضیه شخصی و نسبت به خود جابر می باشد، یکی از اصحاب امام صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم دید که مؤمن طاق کنار قبر شریف پیامبر اکرم صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ با مخالفین مشغول بحث است لذا ناراحت شد و به او گفت: مگر امام نفرمودند بحث نکنید، گفت: امام به که فرمودند گفت: به من، گفت: خوب به تو فرمودند؛ تو بحث نکن! او ناراحت شد و به شکایت نزد امام صادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَم آمد، امام عَلَيْهِ اَلسَّلاَم تبسم کردند و فرمودند: تو با او فرق می کنی، من به تو گفتم چون در بحث شکست می - خوری. لذا چنین تکالیفی از سوی ائمه عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ کلی نمی باشد. بعضی می خواهند از این روایت حرمت قیام های قبل از ظهور را استفاده کنند، ما پیرامون این موضوع به تفصیل بحث کردیم که بعضی از روایاتی که به آن استناد می کنند دلالت بر این مطلب دارد امّا حتّی یکی از آن روایات صحیح السند نمی باشد و بعضی دیگر از روایاتی که به آن استناد می کنند صحیح السند است لكن دلالت بر حرمت قیام ندارد و ثالثا نقض دارد.

2) در این دوران سفیانی هست، تلفات و کشتار خواهد بود ولی هم تهدید است و هم امید است، امید از آن جهت که از ظهور سفیانی تا ظهور امام زمان عَجَّلَ اَللَّهُ تَعَالِيَ فَرْجِهِ اَلشَّرِيفَ نه ماه بیشتر فاصله نیست و از ظهور سفیانی تا سقوط سفیانی پانزده ماه است یعنی تهدید هست امّا امید هم هست. سفیانی دو هدف دارد که یکی از آن دو مدینه است، بلخی نقل می کند کند که سفیانی به قصد نبش قبر پیامبر اکرم صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ و حضرت فاطمه عَلَيْهَا السَّلاَمُ به مدینه می آید و هدف دوّم او کوفه است و تاکید روی مناطق جنوبی است که پر از شیعه و پیروان اهل بیت عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ است. ذات سفیانی ها خونریزی است: انّ أحد نقباء أهل السنة رأى أمير المؤمنين عَلَيْهِ اَلسَّلاَم في المنام، فقال له: يا أمير المؤمنين لقد أعطيتم الأمان للناس يوم الفتح و قلتم من دخل دار ابی سفیان فهو آمن فقد أحسنتم إليه هذا الإحسان العظيم لكن تعامل ابنه معكم بأسوإ المعاملۀ حيث قتل ابنك الحسين فی كربلاء و فعل ما فعل. فقال له أمير المؤمنين عَلَيْهِ اَلسَّلاَم: أ لا سمعت أشعار ابن الصيفی؟ قلت: لا، قال: خذ جوابک منه. قال:فلمّا انتبهت من نومى ذهبت الى دار أبى الصيفى المعروف بالحيص و بيص فذكرت له رؤیای، فلمّا سمعها شهق و بكى بكاء شديدا ثم قال: أما و الله قد نظمت هذه الاشعار التی أشار إليها أمير المؤمنين عَلَيْهِ اَلسَّلاَم هذه الليلۀ، و لم يسمعها أحد منّى و لم أكتبها لأحد، ثم أنشدها و هی: ملكنا فكان العفو منّا سجية *** فلمّا ملكتم سال بالدم أبطح / و حللتم قتل الأسارى و طالما *** غدونا على الأسرى نعفو و نصفح / و حسبكم هذا التفاوت بيننا *** و كلّ إناء بالّذی فيه ينضح. منتهى الآمال فی تواريخ النبى و الآل (صلوات الله عليهم)؛ ج 1؛ ص 297

3) عراق پایتخت امیر المومنین عَلَيْهِ اَلسَّلاَم بود و پایتخت امام زمان عَجَّلَ اَللَّهُ تَعَالِيَ فَرْجِهِ اَلشَّرِيفَ خواهد بود، نجف یا کوفه الآن هر دو یکی است، امام می فرماید: يا اهل الكوفة أنتم اسعد الناس بالمهدی، سعادتمند ترین مردم شما هستید، سال ها و قرن ها است که مردم منتظر امام زمان عَجَّلَ اَللَّهُ تَعَالِيَ فَرْجِهِ اَلشَّرِيفَ هستند و وقتی امام عَلَيْهِ اَلسَّلاَم می آیند کوفه هستند لذا خوش به حال اهل کوفه که امام در بین آن ها است.

4) يمرّ جيشه بقرقیسیا: ما این روایت را در بحث قرقیسیا نقل کردیم، قرقیسیا کجا است، آیا همان آرمگدون است که یهود روی آن سرمایه گذاری می کنند و می گویند: چند صد ملیون در آن جا کشته می شوند و پیروزی از ما است یا این که در شمال عراق نزدیک سوریه است و درگیری بین خودشان است، درگیری بین طایفهٔ کلب با دیگر طوایف است و خداوند اگر بخواهد برای عبدش انتقام بگیرد ظالم را بر ظالم مسلط می کند و کشتار وسیعی راه می اندازند و تلفات بسیاری خواهند داشت سپس منادی ندا می دهد که ای درندگان اگر تا به حال سیر نشده اید، بیائید از این گوشت ها بخورید. قرقیسیا در روایات ما و در روايات عامه آمده است.

تن از ستمکاران در آن جا کشته شوند، و سفیانی سپاهی به کوفه گسیل دارد که هفتاد هزار نفرند. پس ایشان مردم کوفه را بکشند و به دار آویزند و اسیر کنند، در کشاکشی این چنین که بر ایشان واقع شده، ناگاه پرچم هائی از جانب خراسان پدیدار شود و پرچمداران منزل ها و مسیر را با سرعت بسیار بپیمایند و با آنان چند تن از اصحاب قائم همراه باشند سپس مردی از موالی اهل کوفه با جمعی ناتوان خروج کند، فرمانده سپاه سفیان میان حیره و کوفه او را به قتل رساند و سفیانی گروهی را به مدینه روانه کند ...»

جلسه بیست و هفتم - 1400/8/15

گونه شناسی روایات مهدوی عبرتائی

ادامه روایت هفدهم

... يَبْعَثُ السُّفْيَانِيُّ بَعْثاً إِلَى الْمَدِينَةِ فَيَنْفَرُ الْمَهْدِئُ مِنْهَا إِلَى مَكَّةَ فَيَبْلُغُ أَمِيرَ جَيْشِ السُّفْيَانِي أَنَّ الْمَهْدِئَ قَدْ خَرَجَ إِلَى مَكَّةَ فَيَبْعَثُ جَيْشاً عَلَى أَثَرِهِ فَلَا يُدْرِكُهُ حَتَّى يَدْخُلَ مَكَّةَ حَائِفاً يَتَرَقَبٌ عَلَى سُنَّهُ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم قَالَ فَيَنْزِلُ أَمِيرُ جَيْشِ السُّفْيَانِى الْبَيْدَاء فَيُنَادِى مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ يَا بَيْدَاءُ أَبِيدِى الْقَوْمَ فَيَخْسِفُ بِهِمْ فَلَا يُفْلِتُ مِنْهُمْ إِنَّا ثَلَاثَةً نَفَرٍ يُحَوِّلُ اللَّهُ وُجُوهَهُمْ إِلَى أَقْفِيَتِهِمْ وَ هُمْ مِنْ كَلْبِ وَ فِيهِمْ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةٌ - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ آمِنُوا بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقاً لِما مَعَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهَا فَنَرُدَّها عَلى أَدْبارِها الْآيَةَ (1)قَالَ وَ الْقَائِمُ يَوْمَئِذٍ بِمَكَّةَ قَدْ أَسْنَدَ ظَهْرَهُ إِلَى الْبَيْتِ الْحَرَامِ مُسْتَجِيراً بِهِ فَيُنَادِى يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا نَسْتَنْصِرُ اللَّهَ فَمَنْ أَجَابَنَا مِنَ النَّاسِ فَإِنَّا أَهْلُ بَيْتِ نَبِيِّكُمْ مُحَمَّدٍ وَ نَحْنُ أَوْلَى النَّاسِ بِاللَّهِ وَ بِمُحَمَّدٍ صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَمَنْ حَاجَنِي فِي آدَمَ فَأَنَا أَوْلَى النَّاسِ بِآدَمَ وَ مَنْ حَاجَنِي فِي نُوحٍ فَأَنَا أَوْلَى النَّاسِ بِنُوحٍ وَ مَنْ حَاجَنِي فِي إِبْرَاهِيمَ فَأَنَا أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ وَ مَنْ حَاجَّنِي فِي مُحَمَّدٍ صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَأَنَا أوْلَى النَّاسِ بِمُحَمَّدٍ صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ مَنْ حَاجَّنِي فِي النَّبِيِّينَ فَأَنَا أَوْلَى النَّاسِ بِالنَّبِيِّينَ أ لَيْسَ اللَّهُ يَقُولُ فِي مُحْكَمِ كِتَابِهِ - إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْرَاهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعَالَمِينَ ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (2)فَأَنَا بَقِيَّةٌ مِنْ آدَمَ وَ ذَخِيرَةً مِنْ نُوحٍ وَ مُصْطَفَى مِنْ إِبْرَاهِيمَ وَ صَفْوَةً مِنْ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ أَلَا فَمَنْ حَاجَنِي فِي كِتَابِ اللَّهِ فَأَنَا أَوْلَى النَّاسِ بِكِتَابِ اللهِ أَلَا وَ مَنْ حَاجَنِي فِي سُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ فَأَنَا أَوْلَى النَّاسِ بِسُنَّةِ رَسُولِ اللهِ صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ... (3)

« ... سفیانی (4)گروهی را به مدینه روانه کند و مهدی عَلَيْهِ اَلسَّلاَم از آن جا به مکّه رهسپار شود و خبر به فرمانده سپاه سفیانی رسد که مهدی عَلَيْهِ اَلسَّلاَم به جانب مکّه بیرون شده است، پس او لشکری از پی او روانه کند ولی او را نیابد تا این که مهدی با حالت ترس و نگرانی (5)بدان سنّت که موسی بن عمران داشت داخل مکّه شود.


1) النساء: 47.

2) آل عمران: 34.

3) الغيبۀ للنعمانی؛ النص؛ ص 279

4) سرنوشت سفیانی قبلا به تفصیل بحث شد، سفیانی توان و اقتدار را که می بیند برای مذاکره می آید، امام عَلَيْهِ اَلسَّلاَم نیازی به مذاکره ندارد و موضع، موضع اقتدار است و بنا است عدالت همه جا گسترش پیدا بکند و موانع هم برداشته بشود در هر سطحی و هر کسی می خواهد باشد، مرحوم مجلسی روایتی را در بحار الانوار از غیبت سیّد عبد الحمید در مورد سرنوشت سفیانی نقل می کند: وَ بِإِسْنَادِهِ رَفَعَهُ إِلَى جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم قَالَ: إِذَا بَلَغَ السُّفْيَانِي أَنَ الْقَائِمَ قَدْ تَوَجَّهَ إِلَيْهِ مِنْ نَاحِيَةِ الْكُوفَةِ يَتَجَرَّدُ بِخَيْلِهِ حَتَّى يَلْقَى الْقَائِمَ فَيَخْرُجُ فَيَقُولُ أَخْرِجُوا إِلَى ابْنَ عَمِّى فَيَخْرُجُ عَلَيْهِ السُّفْيَانِيُّ فَيُكَلِّمُهُ الْقَائِمُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم فَيَجِيءُ السُّفْيَانِي فَيُبَايِعُهُ ثُمَّ يَنْصَرِفُ إِلَى أَصْحَابِهِ فَيَقُولُونَ لَهُ مَا صَنَعْتَ فَيَقُولُ أَسْلَمْتُ وَ بَايَعْتُ فَيَقُولُونَ لَهُ فَبَّحَ اللهُ رَأيَكَ بَيْنَ مَا أَنْتَ خَلِيفَةً مَتبُوعٌ فَصِرْت تَابِعاً فَيَسْتَقْبلُهُ فَيُقَاتِلُهُ ثُمَّ يُمْسُونَ تِلْكَ اللَّيْلَةَ ثُمَّ يُصْبحُونَ لِلقَائِم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم بالحَرب فَيَقْتَتِلُونَ يَوْمَهُمْ ذَلِكَ ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَمْنَحُ الْقَائِمَ و أَصْحَابَهُ أَكْتَافَهُمْ فَيَقْتُلُونَهُمْ حَتَّى يُفْنُوهُمْ حَتَّى إِنَّ الرَّجُلَ يَخْتَفِي فِي الشَّجَرَةِ وَ الْحَجَرَة فَتَقُولُ الشَّجَرَةُ وَ الْحَجَرَةُ يَا مُؤْمِنْ هَذَا رَجُلٌ كَافِرٌ فَاقْتُلُهُ فَيَقْتُلُهُ قَالَ فَتَشْبَعُ السَّبَاعُ وَ الطُّيُورُ مِنْ لُحُومِهِمْ فَيُقِيمُ بِهَا الْقَائِمُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم مَا شَاءَ قَالَ ثُمَّ يَعْقِدُ بِهَا الْقَائِمُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم ثَلَاثَ رَايَاتٍ لِوَاءَ إِلَى الْقُسْطَنْطِينِيَّةِ يَفْتَحُ اللَّهُ لَهُ وَ لِوَاءَ إِلَى الصِّينِ فَيَفْتَحُ لَهُ وَ لِوَاءً إِلَى جِبَالِ الدَّيْلَمِ فَيَفْتَحُ لَهُ. بحار الأنوار؛ ج 52؛ ص 388. امام باقر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم فرمود: وقتی به سفیانی خبر می رسد که قائم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم از کوفه به سوی حضرت مهدی عَلَيْهِ اَلسَّلاَم در حرکت است، او نیز با لشکرش به سوی او می رود و به هم می رسند پس حضرت مهدی عَلَيْهِ اَلسَّلاَم می فرماید: پسر عمویم (ما در این موضوع بحث داریم که آیا واقعا بنی سفیان فامیل هستند؟ آن ها بیگانه هستند و اصلا عرب نیستند بلکه از نژاد رومی هستند، امیه اصلا عرب نبود و ارتباط به صخر ندارد و این که هاشم و صخر دوقلو بودند اصلا روایت نیست بلکه عبارات احسن التقاسيم و آن هم قیل و یقال است و با قیل و یقال هم نمی شود یک نفر را به عنوان عرب مطرح کرد، مرحوم مجلسی هم در این مورد بحث کردند. ابن ابی الحديد بحث می کند و قضیۀ جدیدی نیست.) را نزد من بیاورید پس سفیانی نزد آن حضرت می آید و قائم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم با او سخن می گوید و در نتیجه سفیانی با امام دست بیعت می دهد و به سوی یارانش باز می گردد. آن ها به او می گویند: چه کردی؟ می گوید: تسلیم شدم و بیعت نمودم می گویند: خداوند رأی و نظرت را زشت گرداند. با آن که امیر و فرمانده بودی، راضی شدی که فرمانبر شوی؟! [به دنبال این اعتراض ها سفیانی بیعتش را می شکند و] به جنگ با امام رو می آورد. آن ها آن شب را به صبح می رسانند و در بامدادان به جنگ قائم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم می روند. آن روز را به نبرد می گذرانند. سپس خداوند قائم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم و یارانش را بر آن ها چیره می گرداند و نابودشان می کنند. اگر یک نفری از آن ها در داخل درخت و در شکم سنگی خود را پنهان کند، آن درخت و یا آن سنگ فریاد برمی دارد!، میان من کافری مخفی شده است، پس او را بیرون آورده می کشند، درندگان و پرندگان از گوشت های آنان سیر شوند. حضرت قائم، سه پرچم را برای (عملیات در) سه نقطه آماده می سازد؛ پرچمی را به قسطنطنیه گسیل می دارد و خداوند آن جا را برای او می گشاید؛ پرچم دیگری را برای چین می فرستد و آن جا نیز برای حضرت گشوده می گردد و پرچم سوّم را برای کوه های دیلم می فرستند و آن جا به تصرف نیرو هایش در می آید». این سرنوشت سفیانی است، ما این روایت را در بحث سفیانی مطرح کردیم ابته روایت از جهت سند مشکل داشت.

5) خوف حضرت مهدی عَلَيْهِ اَلسَّلاَم همان نمونه خوف انبیاء عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ است یعنی خوف بر شخص خودشان نیست بلکه خوف از این که کار به سر انجام برسد.

آن حضرت فرمود: فرمانده سپاه سفیانی در بیداء (بیدا قبلا خارج از مدینه بود و الآن داخل مدینه است.) فرود می آید، پس آواز دهنده ای از آسمان ندا می کند که «ای بیدا، آن قوم را نابود ساز» پس بیداء نیز ایشان را به درون خود فرو می برد و هیچ یک از آنان نجات نمی یابد مگر سه نفر که خداوند رویشان را به پشت آنان بر می گرداند و ایشان از قبیله کلب هستند، و این آیه در مورد آنان نازل شده: «ای کسانی که کتاب به شما داده شده به آن چه ما فرو فرستادیم (قرآن) که آن چه را نزد شماست (تورات و انجیل) تصدیق می کند ایمان آورید پیش از آن که چهره هائی را محو سازیم و آن ها را به پشت هایشان برگردانیم - تا آخر آیه». حضرت فرمود: قائم عَلَيْهِ اَلسَّلاَم در این هنگام در مکّه خواهد بود، (1)پشت خود را به بیت الحرام تکیه داده و به آن پناه جسته پس ندا می دهد: ای مردم ما از خدا یاری می طلبیم، چه کسی از مردم (دعوت) ما را پاسخ می گوید؟ که ما خاندان پیامبر شما محمّد صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ هستیم، و ما شایسته ترین مردم به خداوند و محمّد صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ می باشیم، پس هر که درباره حضرت آدم با من محاجّه کند بداند که من سزاوار ترین مردم به حضرت آدم هستم؛ و هر که با من درباره نوح محاجّه پردازد بداند که من شایسته ترین مردم به نوح هستم؛ و هر که با من درباره ابراهیم محاجّه پردازد بداند که من شایسته ترین مردم به ابراهیم هستم؛ و هر کس در مورد محمّد صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ با من به محاجّه برخیزد بداند که من سزاوار ترین مردم به محمّد صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ هستم، و هر کس در مورد پیامبران با من محاجّه کند بداند که من سزاوار ترین مردم به پیامبران هستم، مگر خداوند در کتاب خود نمی فرماید: إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْرَاهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ ...؛ «همانا خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برگزید فرزندانی که برخی از آنان از نسل پاره ای دیگر هستند و خداوند شنوا و دانا است.» پس من یادگاری هستم از آدم و به جا مانده از نوح و برگزیده از ابراهیم و خلاصه ای از محمّد که درود خداوند بر تمامی آن ها باد.


1) در این جا ظاهرا فراز فراز است نه این که این ها مترتب بر همدیگر است و الا نمی سازد زیرا در فراز بعدی می گوید: اصحاب امام جمع می شوند در حالی که امام عَلَيْهِ اَلسَّلاَم قبل حضور اصحاب شان در مکّه اعلان ظهور نمی کنند لذا این ها فراز فراز است.

بدانید هر کس با من درباره کتاب خدا به محاجّه پردازد پس من شایسته ترین مردم به کتاب خداوند هستم، هر که در مورد سنّت رسول خدا با من محاجّه کند بداند که من سزاوار ترین مردم به سنّت رسول خدا صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ هستم (1)...»

این روایتی که عبرتائی نقل می کند با آیاتی که امام به آن استناد می کند، مطابق است، و بار ها گفتیم ما عبرتائی را قبول نداریم، وقتی شخصی است که لم يتدین بدین چطور او را قبول کنیم، بلکه همان حرفی که مرحوم نجاشی زده اند: صالح الروایه، روایات او شواهد دارد و متون آن ها هم قوی است و این روایت با آیه شریفه هم مطابقت دارد.

این روایت مصادر زیادی دارد:

الغيبۀ نعمانی، الاختصاص، الإرشاد، غيبۀ الطوسی، إعلام الورى و از عامه هم دو نفر آوردند: عقد الدّرر و ينابيع المودّۀ


1) امام زمان عَجَّلَ اَللَّهُ تَعَالِيَ فَرْجِهِ اَلشَّرِيفَ قرآن و سنّت جدید نمی آورند بلکه همان قرآن و همان سنّت رسول خدا صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ را احیا می کنند بلکه مردم دور شدند نه این که چیز جدید بیاورند بله بعضی از احکام جدید ممکن است باشد که آن احکام مرحله انشاء و اقتضاء آن زمان پیامبر بوده امّا

جلسه بیست و هشتم - 1400/8/16

گونه شناسی روایات مهدوی عبرتائی

ادامه روایت هفتم:

... فَأَنْشُدُ اللَّهَ مَنْ سَمِعَ كَلَامِي الْيَوْمَ لَمَّا بَلَغَ الشَّاهِدُ مِنْكُمُ الْغَائِبَ وَ أَسْأَلُكُمْ بِحَقِّ اللَّهِ وَ حَقٍّ رَسُولِهِ صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ بِحَقَّى فَإِنَّ لِي عَلَيْكُمْ حَقَّ الْقُرْبَى مِنْ رَسُولِ اللَّهِ إِلَّا أَعَنْتُمُونَا وَ مَنَعْتُمُونَا مِمَّنْ يَظْلِمُنَا فَقَدْ أَخِفْنَا وَ ظُلِمْنَا وَ طَرِدْنَا مِنْ دِيَارِنَا وَ أَبْنَائِنَا وَ بَغِيَ عَلَيْنَا وَ دَفِعْنَا عَنْ حَقِّنَا وَ افْتَرَى أَهْلُ الْبَاطِلِ عَلَيْنَا فَاللَّهَ اللَّهَ فِينَا لَا تَحْذَلُونَا وَ انْصُرُونَا يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ تَعَالَى - قَالَ فَيَجْمَعُ اللَّهُ عَلَيْهِ أَصْحَابَهُ ثَلَاثَمِائَهُ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا وَ يَجْمَعُهُمُ اللَّهُ لَهُ عَلَى غَيْرِ مِيعَادٍ قَزَعاً كَفَزَعِ الْخَرِيفِ (1وَ هِيَ يَا جَابِرُ الْآيَةَ الَّتِي ذَكَرَهَا اللَّهُ فِي كِتَابِهِ - أَيْنَ ما تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللهُ جَمِيعاً إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (2)فَيُبَايِعُونَهُ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ وَ مَعَهُ عَهْدٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص قَدْ تَوَارَثَتْهُ الْأَبْنَاءُ عَنِ الْآبَاءِ وَ الْقَائِمُ يَا جَابِرُ رَجُلٌ مِنْ وَلْدِ الْحُسَيْنِ يُصْلِحُ اللَّهُ لَهُ أَمْرَهُ فِي لَيْلَهُ فَمَا أَشْكَلَ عَلَى النَّاسِ مِنْ ذَلِكَ يَا جَابِرُ فَلَا يُشْكِلَنَّ عَلَيْهِمْ وَلَادَتْهُ مِنْ رَسُولِ اللهِ صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ و وَرَاثَتُهُ الْعَلَمَاء عَالِماً بَعْدَ عَالِمٍ فَإِنْ أَشْكَلَ هَذَا كُلَّهُ عَلَيْهِمْ فَإِنَّ الصَّوْتَ مِنَ السَّمَاءِ لَا يُشْكِلُ عَلَيْهِمْ إِذَا نُودِيَ بِاسْمِهِ وَ اسْم أبيهِ وَ أُمّه). (3) «... پس من به خدا سوگند می دهم هر کس را که امروز سخن مرا می شنود که حاضران [از شما] به غایبان ازشما می خواهم ابلاغ کند و به حقّ خدا و حقّ رسول او صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ و حقّ خودم که مرا بر شما حقّ خویشاوندی با رسول خدا است از شما می خواهم که ما را یاری نمائید و از ما باز دارید آن کس را که به ما ستم می کند که ما مورد وحشت و ستم قرار گرفتیم و از شهر ها و فرزندانمان رانده شدیم و بر ما ستم شد و از حقّمان کنار زده شدیم و آنان که بر باطل بودند بر ما نسبت ناروا بستند پس خدا را خدا را (به یاد آرید) در حقّ ما، ما را خوار نسازید و ما را یاری کنید تا خدای تعالی شما را یاری فرماید.

آن حضرت ادامه داد: (4)پس خداوند سیصد و سیزده نفر (5)یاران آن حضرت را بر او گرد می آورد، و خداوند آنان را بدون قرار قبلی برای او فراهم آورد بمانند پاره های ابر پائیز (که متفرّق اند و بعد به هم می پیوندند) ای جابر این همان آیه ای است که خداوند در کتاب خود آن را ذکر کرده است که: أَيْنَ ما تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِيعاً «هر کجا که باشید خداوند همگی شما را گرد می آورد که خدا بر همه چیز توانا است» (6)پس در میان رکن و مقام با او


1) القزع: قطع السحاب، و الخريف الفصل الثالث من الفصول الأربعۀ، و انما خص الخريف لانه أول الشتاء، و السحاب يكون فيه متفرقا غير متراكم و لا مطبق ثمّ يجتمع بعضه الى بعض بعد ذلك.

2) البقرة: 148.

3) الغيبۀ للنعمانی؛ النص؛ ص 279

4) ما در جلسه قبل تاکید کردیم که این روایت فراز فراز است نه این که ترتب بر هم دارند و نه این که امام در جمع غیر اصحاب ظهور کرده باشند و برای غیر اصحاب سخنرانی کرده باشند بعد اصحاب ایشان جمع بشوند نه بلکه اصحاب ایشان از اقاصی بلاد جمع می شوند و قبل از ظهور حضرت با این ها ملاقات ها دارند و قرارداد ها و پیمان ها خواهد بود لذا در این روایت می فرماید «فيجمع الله اصحابه»

5) ثَلَاثَمِائَةَ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا: زنان در زمان ظهور مشارکت در کار ها دارند امّا جزء این 313 نفر نمی باشند. این روایت نظر به همان اصحاب خاص حضرت دارد.

6) البقرة: 148.

بیعت می کنند (1)و با او فرمان و وصیّت نامه ای از رسول خدا صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ همراه است که فرزندان آن را از پدران به ارث دریافت داشته اند، و قائم - ای جابر - مردی از فرزندان حسین است که خداوند کار او را یک شبه برایش اصلاح می فرماید، (2)پس هر چه از آن جمله بر مردم مشکل نماید دیگر زاده شدن او از نسل رسول خدا صَلِّيَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ و ارث بردن او از علمای هر عالمی پس از دیگری بر ایشان مشکل نخواهد بود و باز اگر این ها هم جملگی بر ایشان مشکل باشد آن ندائی که از آسمان بر می خیزد هنگامی که او به نام خودش و پدر و مادرش خوانده می شود دیگر مشکلی را بر ایشان باقی نمی گذارد.»

این روایتی بود که مرحوم نعمانی به سند خودش از عبرتائی از امام باقر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم نقل کرده و امارات و شواهد صدق زیادی دارد با توضیحی که عرض کردیم که شاید این ها مترتب بر همدیگر نباشد و فراز فراز باشد ولی اصل روایت هیچ جای تامل و شبهه ای نیست.

نتیجه

متون روایات عبرتائی از سلامت برخوردار است هر چند خودش از سلامت اعتقاد برخوردار نیست و منحرف شد ولی روایاتی که نقل می کند با اعتقادات ما هیچ منافات ندارد بلکه اصل اعتقادات ما همین است لذا ما روایات او را قبول می کنیم امّا خود او را قبول نمی کنیم و گمان نمی کنیم که ایشان در زمان انحراف روایتی داشته باشد یا کسی از او روایت نقل کرده باشد لذا ما همه روایات او را قبول می کنیم.


1) بعضی از مخالفین و معاندین و متعصبین به شیعه نسبت داده اند که شیعه قائل است که امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم از سرداب سامرا ظهور می کند و حال آن که این تهمتی بیش نیست و چنین حرفی قائلی در بین شیعه ندارد و روایتی نیز به این مضمون وجود ندارد بلکه شیعه و اهل سنت متفق هستند که امام زمان عَجَّلَ اَللَّهُ تَعَالِيَ فَرْجِهِ اَلشَّرِيفَ از مکّه ظهور می کند در تقدس سردابی که در سامرا می باشد، هیچ شکی نیست، تقدس آن از این جهت است که مکان ولادت امام زمان عَجَّلَ اَللَّهُ تَعَالِيَ فَرْجِهِ اَلشَّرِيفَ می باشد. (مرحوم عبد الجلیل قزوینی در کتاب نقض به این مطلب تصریح می کند) و از این جهت که آن جا محل زندگی سه امام معصوم عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ می باشد. امّا هنوز که هنوز است نفهمیدند و نمی خواهند بفهمند و مسخره می کنند: قال ابن حجر فی (الصواعق) و لقد أحسن القائل: ما أن للسرداب أن يلد الذى *** صير تموه يزعمكم انسانا / فعلى عقولكم العفاء فانكم.*** ثلثتم العنقاء و الغيلانا. سيّد عبد المطلب حلی یکی از شعرا جواب او را می دهد: ما أن للسرداب أن يلد الذى *** فيه تغيب عنكم كتمانا / هو نور رب العالمین و انما *** صير تموه بضنكم انسانا / فعلى عقولكم و العفاء انكم *** قد انكرتم بجهولكم قرانا / لو لم تسن العجل ما قلتم لنا *** ثلثتم الانكارا.

2) قبلا بحث کردیم که یک شبه اراده خداوند عز و جل به ظهور امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم تعلق می گیرد و یک شبه زمینه ظهور را فراهم می کند و معنای آن این نیست که بدون علامات بلکه به این معنا که یک شبه و در یک لحظه اراده می کند که امام عصر عَلَيْهِ اَلسَّلاَم فلان روز ظهور کند و زمینه ها را آماده کنند.