تحلیل نقدهای وارده بر عدم رعایت ادب گفتاری در نهج البلاغه

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه:گلچین، سمیه، 1367-

عنوان قراردادی:نهج‌البلاغه .فارسی- عربی .برگزیده. شرح

Nahjol-Balaghah .Persian- Arabic . Selection. Commantries

عنوان و نام پديدآور:تحلیل نقدهای وارده بر عدم رعایت ادب گفتاری در نهج‌البلاغه/ سمیه گلچین.

مشخصات نشر:قم: ییلاق زیبا، 1403.

مشخصات ظاهری:101 ص.

شابک:978-622-91879-6-8

وضعیت فهرست نویسی:فیپا

موضوع:علی‌بن ابی‌طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق. -- دیدگاه درباره آداب معاشرت اسلامی

موضوع:Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661-- Views on Islamic etiquette

موضوع:علی‌بن ابی‌طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق -- اخلاق

موضوع:Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- Ethics

موضوع:علی‌بن ابی‌طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق. . نهج‌البلاغه -- آداب معاشرت اسلامی

موضوع:Ali ibn Abi-talib, Imam I. Nahjol - Balaghah -- Islamic etiquette

موضوع:علی‌بن ابی‌طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق . نهج‌البلاغه -- اخلاق

موضوع:Ali ibn Abi-talib, Imam I. Nahjol - Balaghah -- Ethics

موضوع:آداب معاشرت اسلامی

Courtesy -- Religious aspects -- Islam

ادب -- جنبه‌های مذهبی -- اسلام

Islamic etiquette

اخلاق اسلامی

Islamic ethics

شناسه افزوده:علی‌بن ابی‌طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق . نهج‌البلاغه. برگزیده. شرح

شناسه افزوده:Ali ibn abi-Talib‪‪, Imam I‪, 600-661. Nahjol - Balaghah. Selections. Commentaries

رده بندی کنگره:BP38/09

رده بندی دیویی:297/9515

شماره کتابشناسی ملی:9772022

اطلاعات رکورد کتابشناسی:فیپا

ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری

انتشارات ییلاق زیبا

09107717187

تحلیل انتقادی پنداره نقد بر ادب گفتاری در نهج البلاغه

نویسنده: سمیه گلچین

طرح جلد و صفحه آرایی سید جواد حائری

ناشر: ییلاق زیبا

چاپ اول تابستان 1403

تیراژ : 500 نسخه

کلیه حقوق برای مؤلف محفوظ است

اشاره

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

تحلیل انتقادی پنداره نقد بر ادب گفتاری در نهج البلاغه

سمیه گلچین

تحمیدیه؛

إِنَّ لِلَّهِ فِي کلِّ نِعْمَةٍ حَقّاً فَمَنْ أَدَّاهُ زَادَهُ مِنْهَا وَ مَنْ قَصَّرَ فِيهِ خَاطَرَ بِزَوَالِ نِعْمَتِهِ.

اميرالمومنين (علیه السلام) فرمود: به راستى براى خدا در برابر هر نعمتى که عطا کرده (يا عطا مى کند) حق شکرگزارى از او مى باشد، پس هر کس آن حق را ادا کند، خداوند، نعمت او را افزون مى سازد، و آن که در اداى حق، کوتاهى ورزد، در خطر از ميان رفتن نعمت قرار مى گيرد.

تقدیم به؛

به ساحت مقدس امير جهان حضرت حجت عجل الله تعالي فرجه الشريف كه با سربازی ایشان، باعث نزديك تر شدن ما با آن عزيز سفركرده مي شود .

تقدیم و تشکر؛

محضر ارزشمند پدر و مادر و خانواده عزیزم به خاطر همه ی تلاشهای محبت آمیز ی که در دوران مختلف زندگی ام انجام داده اند و بامهربانی چگونه زیستن را به من آموخته اند. – به خواهر مهربانم که در تمام طول تحصیل همراه و همگام من بوده است .به استاد راهنمای گرامی سرکار خانم فاطمه سروی که وقت ارزشمندشان را در اختیار بنده قرار دادند و در مسیر این پایان نامه مرا یاری نمودند.

متن های تقدیم و تشکر به مصداق «من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق » بسی شایسته است.

فهرست مطالب

مقدمه. 15

مباحث مقدماتی: کلیات و مفاهیم. 17

کلیات... 19

مفهوم شناسی.. 20

الف) ادب در لغت... 20

1.

ادب در اصطلاح.. 21

2.

ادب گفتاری.. 22

ب) اسلوب های بلاغی.. 23

1.

تشبیه. 23

2.

طباق.. 23

3.

تشبیه جمع. 23

4.

تشبیه مرکب... 24

5.

تمثیل.. 24

6.

استعاره 24

استعاره بالکنایه یا مکنیه. 25

استعاره تخییلیه مکنیه. 25

7.

کنایه. 25

8.

مجاز لغوی.. 25

9.

مجاز عقلی.. 26

10.

توریه. 26

توریه مجرده 26

توریه مبینه. 26

11. ایجاز. 26

ایجاز قصر. 27

فصل اول: 29

جایگاه ادب گفتاری و ادبیات گفتاری.. 32

جایگاه ادب گفتاری.. 33

الف) اهمیت ادب گفتاری.. 34

ب) ضرورت ادب گفتاری در کودکی و نوجوانی.. 35

ج) اولویت خودسازی در تأدیب دیگران. 35

1. خودسازی.. 36

محاسبه نفس... 37

ریاضت نفس... 37

د) معیارهای گفتار. 38

1.

اندیشه و خردورزی.. 38

2.

علم و آگاهی.. 38

3.

رعایت ادب... 38

ه-) شیوه های سخن.. 39

1.

ادب گفتار مؤمنان با یکدیگر. 39

2.

ادب سخن در برابر پدر و مادر. 39

3.

نقش والدین در سخن گفتن با فرزندان (نهایت ادب و مهربانی و دلسوزی نمودن) 41

4.

ادب سخن گفتن حضرت آدم (علیهم السلام) با خداوند. 42

و) توصیه های ادب گفتاری.. 43

1.

نیکو سخن گفتن و رعایت عفت کلام. 43

2.

آهستگی در کلام. 43

3.

پرهیز از بیهوده گویی.. 44

ز) مصادیق آداب گفتگو در روابط زوجین.. 44

ح) ادب برخورد با مخالفان. 45

1.

پرهیز از سب و ناسزاگویی.. 45

2.

سخن گفتن با نرمی و مدارا 45

3.

مجادله با مخالف به صورت جدال أحسن.. 46

4.

بردباری و عدم مقابله به مثل در برابر توهین و تهمت... 46

ط) رعایت ادب گفتاری در انتقاد از دیگران. 47

ی) آثار رعایت ادب در گفتار. 49

1.

جذب افراد. 49

2.

اصلاح جامعه. 49

3.

هدایت به خوبی ها 49

ادبیات گفتاری.. 50

الف) جایگاه بلاغت قبل از اسلام. 50

ب) جایگاه ادبیات گفتاری در اعجاز بیانی قرآن. 51

ج) جایگاه ادبیات گفتاری در نهج البلاغه. 52

1.

خطبه 1 (شگفتی آفرینش آدم و ویژگی های انسان کامل) 53

2.

خطبه 183 (ویژگی قرآن کریم) 53

3.

خطبه 21 (راه رستگاری) 54

4.

خطبه 100 (تداوم امامت تا ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)) 54

نتیجه. 56

فصل دوم: 57

تحلیل تاریخی و بلاغی نقدهای وارده بر عدم رعایت ادب گفتاری در نهج البلاغه. 60

خطبه شقشقیه. 60

بخش اول خطبه شقشقیه (خلافت عمر) 60

الف) نقد خطبه. 60

ب) تحلیل تاریخی.. 61

ج) واژگان مشکل.. 62

د) تحلیل بلاغی.. 62

استعاره 62

استعاره مکنیه. 63

استعاره تخییلیه مکنیه. 63

کنایه. 63

جمع بندی.. 63

بخش دوم خطبه شقشقیه "خلافت عثمان". 64

الف) نقد خطبه. 64

ب) تحلیل تاریخی.. 64

ج) واژگان مشکل.. 66

د) تحلیل بلاغی.. 66

1.

استعاره تخییلیه مکنیه. 66

2.

کنایه و تشبیه. 67

3.

مجاز لغوی و عقلی.. 67

جمع بندی.. 68

بخش سوم خطبه شقشقیه خلافت امیرالمؤمنین(علیه السلام)... 68

الف) نقد خطبه. 69

ب) تحلیل تاریخی.. 69

ج) واژگان مشکل.. 70

د) تحلیل بلاغی.. 71

ه-) تمثیل.. 71

و) تشبیه مرکب... 71

جمع بندی.. 71

خطبه 19. 72

الف) نقد خطبه. 72

ب) تحلیل تاریخی.. 73

ج) تحلیل بلاغی.. 74

1. صنعت طباق.. 74
2.

توریه مجرده 74

3.

استعاره تخییلیه مکنیه. 74

جمع بندی.. 75

خطبه 27 (مظلومیت امام (علیه السلام) و علل شکست کوفیان) 75

الف) نقد خطبه. 76

ب) تحلیل تاریخی.. 76

ج) واژگان مشکل.. 78

د) تحلیل بلاغی.. 78

1.

تشبیه. 78

2.

مجاز از باب اطلاق.. 79

3.

استعاره تخییلیه مکنیه. 79

جمع بندی.. 79

خطبه 34 (سستی و کوتاهی مردم در امر جهاد) 80

الف) نقد خطبه. 80

ب) تحلیل تاریخی.. 80

ج) تحلیل بلاغی.. 81

1.

تشبیه. 81

2.

کنایه. 82

3.

استعاره 82

4.

تشبیه. 83

5.

ایجاز قصر. 83

جمع بندی.. 83

خطبه 69 (نکوهش امام(علیه السلام) بر کوفیان در«عینُ التَمر» پس از شنیدن غارتگری های فرماندهان معاویه) 84

الف) نقد خطبه. 85

ب) تحلیل تاریخی.. 85

ج) واژگان مشکل.. 86

د) تحلیل بلاغی.. 86

1.

کنایه. 86

2.

تشبیه جمع. 87

جمع بندی.. 87

خطبه 80 (نقص زنان) 88

الف) نقد خطبه. 88

ب) پاسخ نقد. 88

ج) تحلیل تاریخی.. 89

نتیجه. 90

نتیجه گیری نهایی.. 92

پیشنهادها 94

فهرست منابع. 95

منابع فارسی.. 95

منابع عربی.. 98

مقالات... 100

پایان نامه. 101

سایت ها 101

مقدمه

بی تردید یکی از مهمترین مؤلفههای شخصیت بالنده و متعالی ادب است که یکی از مصادیق آن در ادب گفتاری بروز و ظهور می یابد؛ لذا ادب گفتاری اهمیت ویژه ای در حیطه ی ارتباط های انسانی دارد و از موضوعاتی است که در قرآن مجید و نهج البلاغه به روشهای مختلف بیان گردیده است و از اهمیت سخن و نحوه ی گفتار گوینده در برابر مخاطب حکایت میکند و به نوعی روش خوب زیستن و بازداشتن از هر سخن ناروا است که در قالب گفتار متجلی می.شود آداب و اصول سخن گفتن در آموزه های دین براساس کلام عفیفانه حاکمانه مهربانانه و صادقانه طراحی شده است نهج البلاغه فصیح ترین و بلیغ ترین سخنها بعد از قرآن کریم و سخنان پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میباشد و زیبایی لفظ و معنا قدرت ترکیب و تنوع آن به کارگیری عواطف و احساسات کاربرد اسلوب قرآنی و همچنین استشهاد به آیات قرآن کریم از ویژگی های بینظیر خطبه های امام علی (علیه السلام)است، اما آنچه که بیش از همه به کلام ایشان زیبایی بخشیده این است که توجه به موقعیت های مختلف زیباترین و تأثیرانگیزترین سخنان را بر زبان جاری ساخته و این امر در اکثریت خطبه ها دلیل دیگری بر بلاغت بی نظیر کلام ایشان میباشد حضرت علی (علیه السلام) در کنار تأکید بر مسأله ی ادب، در سخن گفتن با بهره مندی از علم و حکمت الهی، معارف را با اسلوب بیانی که از واژگان رکیک و ناپسند به دور است بازگو و کلام خود را با نهایت ادب به مخاطب می رساند با این وجود خطبه هایی از نهج البلاغه مورد نقد واقع شده که حاوی عدم رعایت ادب گفتاری است که در ادامه با رویکرد به بلاغت و توجه به اسلوب های بلاغی از جمله ،کنایه استعاره تشبیه و ... و همچنین آشنایی با تاریخ و حوادثی که به اقتضای آن در فرمایشات امام علی (علیه السلام) مطرح گردیده است میتوان شبهات وارده به این فراز از سخنان امام علی (علیه السلام) در حیطه ی ادب گفتاری را پاسخگو بود.

از جمله جلوه‌های ادب گفتار، پرهیز از کلام ناپسند است.

نهج البلاغه که حاوی معارف بلند توحیدی، جهان شناسی و انسان شناسی است ضمن بهره‌مندی از انواع دانش‌ها و حکمت‌ها در مسیر تربیت و هدایت انسان، تمامی عناصر بلاغت و ابزارهای فنی زبان را در راستای ارتقای هنری و ترغیب مخاطب به کار می‌گیرد و از این رهگذر تأثیرگذاری و شور و هیجان آن دو چندان می‌گردد.

از گذشته تا کنون نسبت به محتوای نهج‌البلاغه شبهاتی مطرح بوده است که یکی از این شبهات، شبهه وجود عدم رعایت ادب گفتاری می‌باشد. با این وجود فرازهایی در برخی از خطبه‌ها مشاهده می‌شود که به نظر برخی افراد در ظاهر با ادب گفتاری منافات دارد و مورد نقد واقع شده است که با استفاده از تحلیل تاریخی و بلاغی به این شبهات پاسخ داده می‌شود.

در پژوهش حاضر با روش توصیفی- تبیینی، به سه مبحث پرداخته می‌شود: مبحث اول مفهوم شناسی است که شامل ادب و ادب گفتاری، اسلوب‌های بلاغی که شامل کنایه، تشبیه، استعاره، تمثیل، توریه، ایجاز، مجاز و ... می‌باشد.

در مبحث دوم و سوم، فصول دیگر این تحقیق صورت پذیرفته است که در هر فصل، جمع بندی و نتیجه گیری ارائه گردیده است. فصل اول شامل دو بخش است که عبارت است از: بخش اول، جایگاه ادب گفتاری در سخن گفتن با دیگران و بخش دوم: ادبیات گفتاری، که در آن به تاریخچه‌ی بلاغت پرداخته شده و خطبه‌های حضرت علی(علیه السلام) با استفاده از اسلوب‌های بلاغی مورد توجه قرار گرفته است. در فصل دوم، ابتدا چند خطبه که ظاهراً عدم رعایت ادب گفتاری در آن‌ها به کار رفته، استخراج شده و پس از نقد آن‌ها با استفاده از تحلیل تاریخی و بلاغی به آن خطبه‌ها پاسخ داده شده است.

مباحث مقدماتی:کلیات و مفاهیم

کلیات

ادب نیکوترین همنشین، بهترین میراث برای فرزندان، بهترین پشتیبان و همنشین برای انسان خواهد بود. جایگاه ادب در گفتار، یعنی انسان زبانش را از سخنان زهرآلود همانند غیبت، تهمت، دروغ و مانند آن که در اسلام از آن نهی شده است، بازدارد و به زیور نیکی و خیر آراسته کند.

نهج البلاغه یکی از حوزه‌های مهم معارف الهی و ارزش‌های دینی و آرمان‌های انسانی است که مفاهیم و تعابیر آن در تربیت اخلاق اجتماعی بازتابی گسترده دارد. این کتاب ارزشمند علاوه بر اینکه مجموعه‌ای از سخنان رهبری الهی است از لحاظ ادبی نیز یک شاهکار بی‌نظیر است، از میان سخنان و کلام بزرگان از گذشته تا کنون، نهج البلاغه گنجینه‌ای عظیم در نهایت فصاحت و بلاغت است، گفتار ایشان اقیانوسی است بی‌کران، که سخن هیچ بلیغی به کلام ایشان نخواهد رسید. حضرت علی(علیه السلام) اسوه‌ی اخلاق و ادب است، کلام خویش را براساس واژگانی منزه برمی‌گزیند که متناسب با نظام اخلاقی قرآن کریم و همچنین رعایت حال مخاطب و به دور از گفتار ناشایست است تا مخاطب به کمک قوه‌ی ذوق و لطافت، به اوج بلاغت آن دست یابد و نکات نهفته‌ی آن را کشف نماید.

دعوت به رعایت اصول ادب و عفت در کلام امیرالمؤمنین(علیه السلام) و سایر معصومین(علیهم السلام) به فراوانی مشاهده می‌شود، اهمیت این مسأله تا اندازه‌ای است که هرگاه روایتی با منش انسانی و شخصیت اسلامی معصوم تعارض داشته باشد، فاقد ارزش و اعتبار دانسته می‌شود.

با توجه به مسأله‌ی یاد شده لزوم شناسایی اصول ادب گفتاری در متن نهج البلاغه احساس می‌شود، پژوهش حاضر می‌کوشد با بررسی اسلوب‌های توبیخ و ذم و شیوه‌های ظریف کلامی امیرالمؤمنین(علیه السلام)، در بازداشتن انسان امروزی از خطاهای گفتاری و برقراری تعاملات سازنده نقشی راهگشا داشته باشد، همچنین نمونه‌هایی از سخنان آن حضرت که با شبهه چالش عدم رعایت ادب گفتاری مورد نقد واقع شده را مورد تحلیل و ارزیابی قرار دهد و در تحلیل تاریخی نیز به وقایع و حوادث مربوط به خطبه منتخب و تحلیل بلاغی خطبه‌ها که شامل اسلوب‌های بلاغی مرسوم در زبان عرب است، پرداخته می‌شود.با توجه به جستجوهایی که درباره‌ی پیشینه وسابقه‌ی این کتاب با عنوان «تحلیل

نقدهای وارده بر عدم رعایت گفتاری در نهج البلاغه» انجام شده می‌توان گفت در این زمینه منبعی که به صورت خاص ومفصل به بررسی این مسأله پرداخته باشد در دسترس نمی‌باشد، اما در برخی منابع به صورت مختصر درباره‌ی آن مطالبی بیان شده از جمله: «کتاب نقدها وپاسخ‌ها در نهج البلاغه» نوشته‌ی آقای محمدحسن خادم که در یک بخش آن عدم رعایت ادب گفتارکه حضرت علی(علیه السلام) در خطبه‌ها به کار برده است را مورد نقد قرار داده است، هم چنین در کتاب «جلوه‌های بالغت در نهج البلاغه» اثر دکتر محمدخاقانی اصفهانی نکاتی در دانش بیان، بدیع وتحلیل همه‌ی آرایه‌های ادبی نهج البلاغه بیان شده است.

مفهوم شناسی

اشاره

در بخش مفهوم شناسی به تعریف هر کدام از کلمات کلیدی در تحقیق اشاره شده است از جمله: ادب در لغت و اصطلاح، ادب گفتاری و تعریف هریک از اسلوب‌های بلاغی از جمله: استعاره، کنایه، مجاز، تشبیه و... .

الف) ادب در لغت

اشاره

ادب واژه ای است عربی به معنای خواندن، به همین جهت عرب به کسی که مردم را دعوت می‌کند به خوردن غذا«آدِبُ» می‌گوید و به سفره ای که با غذاهای رنگارنگ آراسته شده و مردم به سوی آن دعوت می‌شوند، «مأدَبَةً» گفته می‌شود.(1)

اصل «أدَب» به معنای دعاء و خواندن است به خاطر اینکه انسان فرهیخته از بین مردم به واسطه‌ی ادب به اخلاق نیک آراسته می شود این واژه به این دلیل چنین نامگذاری شده است که مردم را به کارهای نیک واداشته از کارهای زشت بازمی‌دارد.(2)

و همچنین مراد از ادب، تأدیب نفس و درس عبرت گرفتن است و گفته می‌شود «أدُبَ الرجل یأدباً: أدُبَ» بر وزن «حَسُن» او را ادب کرد پس او ادب شد.(3)


1) ابن منظور، لسان العرب المحیط،(عبدالله العلایلی، یوسف خیاط)، ج 1، بیروت، دارالجلیل، دارالعرب، 1408ه، ص 33.

2) محمدمرتضی، الحسینی الزبیدی، تاج العروس من جواهرالقاموس، علی هلالی، ج 2، بی جا، التراث العربی، 1386ه، ص13.

3) اسماعیل بن حماد، جوهری، معجم الصحاح، خلیل مأمون شیحا، چ 3، بیروت-لبنان، دارالمعرفة، 1429ه، ص 33.

و همچنین ادب به هر ریاضت مورد پسندی اطلاق می‌شود که به واسطه‌ی آن، انسان در فضیلتی از فضائل مهارت می‌یابد.(1)

واژه ادب در زبان فارسی نیز متداول است لذا از فرهنگ دهخدا به دو تعریف ادب و نظر ادیبان اشاره شده: ادب به معنای «دانش است و جمع آن؛ آداب به معنای حسن معاشرت، حسن منظر. طریقه‌ای که پسندیده و صالح باشد، فضیلت مردمی، حسن احوال در قیام و قعود و حسن اخلاق و اجتماع خصال حمیده.»(2)

1. ادب در اصطلاح

ادب عبارت است از شناخت آنچه که به وسیله‌ی آن، تمام انواع خطاها دور می‌شود و آن دو قسم است:

"طبعی و اکتسابی" اما "طبعی:"یعنی آنچه که فطرتاً بر انسان از اخلاق حسنه و صفات پسندیده مانند بخشش و بردباری پدید می‌آید. و "کسبی:" به معنای آنچه که با درس و نگاه داشتن خود و تجربه‌ها بدست می‌آید.

و مقصود از علم ادب؛ علمی است صناعی که اسالیب مختلف کلام بلیغ در هر یک از حالات خود به خود توسط آن علم شناخته می‌شود.(3)

از نظر اصحاب لغت و مفسران می‌توان چنین برداشت نمود که: ادب، ظرافت ویژه در گفتار، کردار و رفتار است. مواد خامی که ممکن است به گونه‌های متفاوت در قول، فعل و روش، ارائه گردد. اگر با زیبایی خاص و هنر مخصوص تجلی یابد، همراه با ادب خواهد بود.(4)

علامه طباطبائی درباره ادب می‌گوید: «ادب، عبارت است از ظرافت عمل. و معلوم است که عمل وقتی ظریف و زیبا جلوه می‌کند که اولاً مشروع بوده و منع تحریمی نداشته باشد، پس در ظلم و دروغ وخیانت و کارهای شنیع و قبیح، ادب معنا ندارد. و ثانیاً عمل اختیاری باشد؛ یعنی ممکن باشد که آن را در چند هیئت و شکل درآورد. و شخص به


1) محمدمرتضی، الحسینی الزبیدی، همان، ص 122.

2) علی اکبر، دهخدا، لغت نامه دهخدا، ج 1، چ 1، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1372، ص 1313.

3) احمد، الهاشمی، جواهرالأدب فی ادبیات و إنشاء لغة العرب، ج 1، بیروت، مؤسسه معارف بیروت، ص 14.

4) عبدالله، جوادی آملی، ادب فنای مقربان، محمد صفایی، ج 2، چ 1، قم، اسراء، 1383، ص 47.

اختیار خود آن را به وجهی انجام دهد که مصداق ادب واقع شود.»(1)

ادب به کاربرد برخی روش‌ها و حفظ ظواهر محدود نمی‌شود. بلکه ادب، عملی‌ترین روش زندگانی را نشان می‌دهد. ادب در فضای جامعه جریان می‌یابد و بر روابط میان آدم‌ها تأثیر می‌گذارد، به طوری که می‌تواند رابطه ها را نرم و موزون و خوشایند سازد یا خشن و دل آزار کند.

اجتماعی که روی اصول و ادب و نزاکت و اخلاق انسانی بنا شود؛ و همه افراد حال یکدیگر را رعایت کنند، قوانین را محترم شمارند و برای رعایت اصول بکوشند، در نهایت در حق هم یکرنگی روا می‌دارند و اجتماعی خوب و دوست داشتنی خواهند داشت.(2)به همین سبب امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در تعبیر ادب فرمود:

«أكرَمُ الأدَبُ حُسنُ الخُلق، وَأكرَمُ النَّسَبِ حُسنُ الأدَبِ؛ بزرگوارانه ترین ادب خوش خویى، و کریم ترین تبار نیکویى ادب است.»(3)

2. ادب گفتاری

گفتار زاییده‌ی ابزار کوچکی است به نام زبان که گفته می‌شود جِِرم آن کوچک ولی جُرم آن بزرگ می‌باشد.

رعایت ادب زبان؛ می‌تواند منشأ خیر دنیائی و آخرتی و مؤثر در رشد و بالندگی فرد در ابتدا و سپس مفید و سازنده برای جامعه باشد.(4)

در تعریف دیگری؛ ادب گفتاری اینگونه بیان شده: «فصاحت، بلاغت و ظرافت گفتار.» یعنی ادب سخن راندن است. گاه انسان در گفتن یا نوشتن، گذشته از اینکه مطالب و اصل هدف را می‌فهماند، آن را با ظرافت تفهیم می‌کند، که این نشانه‌ی ادب گفتاری و نوشتاری است.(5)


1) محمدحسین، طباطبائی، ترجمه تفسیر المیزان، محمدباقر همدانی، ج6، قم، انتشارات اسلامی، بی تا، ص 366.

2) حسین، فرخ مهر، ادب، آداب دارد، چ 1، نشر نوشته، 1390، ص 9.

3) میثم بن علی بن میثم، بحرانی، ترجمه شرح صدكلمه امیرالمؤمنین(علیه السلام)، عبدالعلی صالحی، جلال الدین حسینی، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس، 1375، ص 366.

4) مهدی، نادی، ادب در قرآن، قم، انتشارات گلهای بهشت، 1389، ص 88.

5) عبدالله، جوادی آملی، ادب توحیدی انبیاء: تفسیر موضوعی قرآن كریم، چ 3، قم، اسراء، 1389، ص 18.

رعایت ادب گفتاری در مقام معاشرت با مردم، یکی از توصیه های مؤکد اسلام است. آنجا که خداوند متعال، حضرت موسی(علیه السلام) و برادرش هارون را به سراغ کسی چون فرعون می‌فرستد، به آنها سفارش می‌کند:

«فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَيِِّنًا لَعلَّهُ یتِّذََكَِّرُأَوْیَخْشَی؛ و با او سخنى نرم گویید، شاید که پند پذیرد یا بترسد.»(1)

هاشمی در جواهرالادب در تعریف"ادب گفتاری"چنین می‌گوید: ادب گفتاری علمی است صناعی که اسالیب مختلف کلام بلیغ در هر یک از حالات خود به خود توسط آن شناخته می‌شود.(2)

ناگفته نماند که جدال حسن چون در آن ادب گفتار و احترام به مخاطب و تعبیرات سوء رعایت شده است پسندیده و حسن می‌باشد.(3)

ب) اسلوب های بلاغی

1. تشبیه

در لغت، همانندسازی است، و گفته می‌شود: «این شبیه و مانند آن است.»

در اصطلاح برقرار کردن همانندی بین دو چیز یا بیشتر از آن است که شریک بودن آنها در یک صفت یا چند صفت مراد است. و این «همانند سازی» به وسیله‌ی ابزاری و برای هدفی که گوینده قصد کرده، تحقق می‌یابد.(4)

2. طباق

طباق به مطابقه و تضاد نیز می‌گویند. در لغت به معنی دو چیز در مقابل یکدیگر قرار دادن است. و در اصطلاح بدیع آوردن الفاظی که بین آنها تقابل و تنافی و تضاد باشد.(5)

3. تشبیه جمع

تشبیه جمع، آن است که چند "مشبه به" و یک "مشبه" در کلام وجود دارد.(6)


1) طه(20)، آیه 44.

2) احمد، الهاشمی، همان، ص 14.

3) محمدعلی، خزائلی، جدل، استدلال و آداب مناظره در قرآن كریم، چ 2، قم، ابتکار دانش، 1390، ص 49.

4) احمد، هاشمی، ترجمه و تبیین جواهر البلاغه، (محسن غرویان)، چ 2، تهران، اندیشه موالنا، 1390، ص 214.

5) علی، حسینی، ترجمه توضیح تهذیب البلاغه، چ 1، قم، مؤسسه انتشارات دارالعلم، 1375، ص 329.

6) محمد، خاقانی، جلوه های بلاغت در نهج البلاغه، تهران، بنیاد نهج البلاغه، 1376، ص 76.

4. تشبیه مرکب

تشبیه مرکب که به تشبیه تمثیلی نیز شناخته می شود، آنست که: دو طرف تشبیه یعنی "مشبه و مشبه به" مرکب بوده و از امور متعدد و اشیاء مختلفی تشکیل یافته و مجموع آن‌ها به صورت شیء واحدی تجسم گردد. در این نوع هم وجه شبه از همان شیء واحد که از مجموع امور متعدد تشکل یافته شده، انتزاع می‌گردد.(1)

5. تمثیل

در معنی تمثیل اینطور آمده است که:

«المثلُ جملةمِنَ القول مقتضبة من أصلها، أومرسلةٌبذاتِها، تتسمُ بِالقبولِ، وتشهربالتداوُل، فتنقل عما وردَت فيه إِلى كل مایصحُ قصده بها من غير تغيير یلحقها فی لفظها وعما یؤجبُهُ الظاهرإِلى أشباهه من المعانی، فلذلك تضرب وإِن جهلت أسبابها التی خَرَجت عليها؛ مثل خلاصه ای از سخن است که از اصل خود گرفته شده یا ذاتاً به طور مستقل بر زبان جاری گشته است. پس «مثل» نشانی از قبول است و در تدام استعمال شهرت دارد. مثل از معنی وارد شده به هر مفهومی که غرضی از آن صحیح باشد، منتقل می گردد بی آنکه تغییری در لفظ آن پدید آید یا بر مفهومی که ظاهرش ایجاب می کند به معنایشبیه خود منتقل شود به همین جهت به این سخن مثل می زنند حتی اگر علل و اسبابی که به خاطر آن گفته شده ناشناخته باشد.»(2)

6. استعاره

اشاره

در لغت از ریشه «إستعَارُ المال» است یعنی زمانی که بخواهد مال را به او عاریه بدهد.

در اصطلاح، استعمال لفظ است در غیر چیزی که برای آن وضع شده است. به خاطر علاقه‌ی مشابهت بین معنای «منقولٌ عنه» و معنایی که در آن استعمال شده است. با وجود قرینه‌ای که مانع از اراده‌ی معنای اصلی باشد.

استعاره در حقیقت چیزی جز تشبیه کوتاه نیست. لیکن استعاره بلیغ‌تر از تشبیه است. بنابراین هر مجازی که بر پایه‌ی تشبیه استوار باشد، استعاره نامیده می‌شود و در


1) علی، حسینی، همان، ص 277-276.

2) محمد، خاقانی، همان، ص 164؛ ر.ک: محمدبن ابی بکر، عبدالقادر رازی، الأمثال العربیة القدیمة، مقدمه فیروز حریرچی، تهران، دانشگاه تهران، 1367، ص 25.

استعاره نه باید وجه شبه ذکر گردد و نه ادات تشبیه، بلکه تشبیه باید فراموش شود، چرا که استعاره تنها به خاطر فراموشی تشبیه تحقق یافته است.(1)

انواع استعاره به شرح ذیل می‌باشد:

استعاره بالکنایه یا مکنیه

«وَ هِیَ مَا لم یُذكَرُفيهَا لمُستعارُمِنه وكَنَی عَنهُ بِذِكرِلوازِمُهُ مِن لوازمِهِ أوخصيصهٍ مِن خِصائصِهِ، مَعَ إنطوائِها عَلَی ذِكرِالمُستعارٌلَه وَهوَمُشبه، كما فِی قَولِ الآخر؛ در این قسم مستعارمنه «مشبهٌ به» در کلام عنوان نمی‌شود بلکه برخی از لوازم و مختصات مستعارٌمنه «مشبهٌ به» را ذکر می‌کنند و ذکر برخی از لوازم مستعارله «مشبه» است.(2)

استعاره تخییلیه مکنیه

اگر تشبیه پوشیده بماند یعنی تنها مشبه ذکر گردد و چیزی از خواص مشبه به، به او بدون ذکر امری که دارای تحقق حسی یا عقلی باشد، نسبت داده شود، آن تشبیه مضمر را استعاره بالکنایه و نسبت دادنلوازم و خواص مشبه به، به مشبه را استعاره تخییلیه می نامند، چون شنونده خیال می‌کند که آن، از جنس مشبه به است. پس تخییلیه و مکنیه دو امری معنوی‌اند که داخل در تعریف مجاز نیست.(3)

7. کنایه

در لغت، به معنای پوشیده سخن گفتن است.

در اصطلاح، یعنی گوینده لفظ یا کلامی بیاورد که منظورش معنای اصلی آن نیست، بلکه مقصود او معنای دیگری است که با معنای اصلی ارتباط دارد. البته در کنایه مانعی برای اراده‌ی معنای اصلی وجود ندارد.(4)

8. مجاز لغوی

هنگامی که کلمه ی مفردی را مجاز می نامیم و مثالاً می‌گوییم «الید مجاز فی النعمة»


1) احمد، هاشمی، ترجمه و تبیین جواهرالبلاغه، همان، ص 265.

2) علی، حسینی، ترجمه توضیح تهذیب البلاغه، همان، ص302-301.

3) احمد، مدرس وحید، شرح نهج البلاغه، چ 1، قم، خیام، بی تا، ص 309.

4) محمدباقر، حسینی، مفتاح الاصول الی الاصول (مشتمل بر اصطالحات صرفی، نحوی و بلاغی)، چ 1، بی جا، نشر الف، 1390، ص 246.

و «الاسد مجاز فی الإنسان» در واقع سخنی گفته ایم که در آن بر جریان لغوی کلمه نظر داشته ایم، زیرا خواسته‌ایم بگوئیم که گوینده از معنای اصلی که در آغاز بر آن وضع شده تجاوز کرده و آن را چه به خاطر تشبیه و چه براساس پیوند و ملابستی که میان معنی نخستین و معنی دوم داشته است به کارگرفته است.(1)

9. مجاز عقلی

اسناد فعل به فاعل غیرحقیقی است که با وجود علاقه‌ای تحقق می‌یابد؛ به عبارت دیگر، خروج لفظ از مجرای اصلی آن از نظر رابطه یا نسبتی که میان کلمات یافت می‌شود، مجاز عقلی است.(2)

10. توریه

اشاره

از صنایع معنوی است و نام دیگر آن، ایهام می‌باشد. منظور از ایهام یا توریه؛ این است که گوینده در سخنش کلمه‌ای را بیاورد که دو معنی داشته باشد، یک معنی نزدیک و یک معنی دور که مد نظر گوینده است.(3)

انواع توریه چهار مورد است که در تحقیق به دو نمونه اشاره می‌شود:

توریه مجرده

توریه مجرده که در آن چیزی از لوازم هیچ یک از دو معنی(نزدیک و دور)، قبل یا بعد از توریه ذکر نمی‌شود.

توریه مبینه

توریه مبینه که درآن چیزی از لوازم معنای دور، قبل یا بعد از توریه ذکر می‌شود.(4)

11. ایجاز

اشاره

ایجاز عبارت است از کمتر کردن الفاظ بی‌آنکه در معنا خللی وارد شود و بر دو نوع


1) عبدالقاهر، جرجانی، اسرارالبلاغه، مترجم: جلیل تجلیل، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1361، ص 262؛ ر.ک: احمد،امین شیرازی، آئین بلاغت، ج 1، چ 1، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1369، ص 253.

2) محمد، خاقانی، جلوه های بلاغت در نهج البلاغه، همان، ص 187.

3) محمدباقر، حسینی، همان، ص 120-119؛ ر. ک: سعدالدین مسعودبن عمر، التفتازانی، المطول، چ 1، بی جا، درالکوخ للطباعة و النشر، 1387، ص 75-74.

4) محمدباقر، حسینی، همان، ص 120-119.

است: (ایجاز حذف، ایجاز قصر)

ایجاز قصر

ایجاز قصر هنگامی است که ساختار کلام بر الفاظ اندک و معانی بسیار بنا شود؛ بدون آن که حذفی در کار باشد.

ایجاز قصر نوعی ابهام دارد؛ زیرا پیچیده‌تر بودن و مهم تر بودن ایجاز قصر آن است که در این نوع به دانستن این مسأله نیز نیازمندیم که در کجا چنین کاری می‌توان انجام داد و در کجا چنین چیزی شایسته نیست.(1)


1) عایشه عبدالرحمن بنت الشاطی، اعجاز بیانی قرآن، مترجم: حسین صابری، چ 1، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1389، ص 103-102.

فصل اول: جایگاه ادب گفتاری و ادبیات گفتاری

جایگاه ادب گفتاری و ادبیات گفتاری

اشاره

رهنمودهای امیرالمؤمنان امام علی(علیه السلام) در زمینه‌ی اخلاق و آداب معاشرت و لزوم زینت یافتن به این آداب و حُلَل بسیار است ولی بنای این تحقیق بر اختصار وگزیده گویی می‌باشد. آنچه مهم است این است که در جامعه ی اسلامی و میان افراد مسلمان، این آداب رواج یابد و به صورت فرهنگ درآید، به نحوی که دیگران، از نوع رفتار انسان، زیستن او را در یابند. چرا که تعاملات و ارتباطات اجتماعی سالم، بنیاد جامعه را می‌سازد.

این روابط بنیادین، اگر از آموزههای ائمه‌ی اطهار(علیهم السلام) اقتباس شده باشد، می‌تواند تأثیرات شگرفی بر روان شخص و آحاد جامعه بگذارد و همچنین تأثیرات بی‌بدیل بر جامعه داشته باشد. هر چه شخصیت فرد قوی و استوارتر باشد، تأثیرات وی در جامعه بیشتر است.

البته در این میان نمی‌توان از جایگاه ادب در خانواده و رهبر یک جامعه غافل بود، هر مؤمن به عنوان یکی از آحاد جامعه می‌بایست به این آداب توجه کند و از آن برای افزایش تأثیرگذاری بر جامعه در راستای ربوبیّت بهره بگیرد.

در این میان جایگاه ادبیات و شناخت دانش بلاغت هم در روابط بین افراد بی‌تأثیر نیست؛ زیرا هدف آن مصون بودن از اشتباهات غیر دستوری است که گاهی می‌تواند به شیوه‌ی هماهنگی سخن با موقعیت بیان آن مربوط شود. این ویژگی در هر انسانی یافت می‌شود، اما در قرآن کریم عنصری اساسی به شمار می‌رود، زیرا قرآن سخنی نیکوست که در راستی و درستی، معنا پیدا میکند.

امیر مؤمنان علی(علیه السلام) سرچشمه فصاحت و بلاغت است و اسرار بلاغت از او پدیدار گردیده است، به همین دلیل پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) سخنورترین فرد عرب می‌باشد و راستگوترین آنان در توصیف حقایق و قوی‌ترین ایشان در به کارگیری اسلوب‌هایی از قبیل: تشبیه، کنایه، مجاز، ایجاز و استعاره است. از ویژگی‌های امام(علیه السلام)، بلاغت و استحکام در شیوه ی سخن و مددگیری از اسلوب قرآن و بلاغت نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌باشد، که در این بخش به چند خطبه از ایشان به طور مختصر پرداخته می‌شود.

جایگاه ادب گفتاری

اشاره

دقت در آیات قرآن مجید نشان می‌دهد خداوند با آن مقام عظمت، هنگامی که با بندگان خود سخن می گوید، آداب را کاملاً رعایت می‌کند و لذا در جایی که چنین است، تکلیف مردم در مقابل خدا و پیغمبرش روشن است.

خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید:

«قُلِ اللَّهُ وَإِنَآ أَوْإِیَّاکُمْ لَعَلَی هُدیً أَوْفِی ضَالَالٍ مُبِینٍ؛ بگو: خدا؛ و در حقیقت یا ما، یا شما بر هدایت یا گمراهى آشکاریم.»(1)

خداوند حتی وقتی با مشرکین هم مواجه می‌شود، ادبش اینگونه است صریحاً نمی‌گوید آن شخص در ضلالت است، آن شخص در کفر به سر می‌برد، بلکه می فرماید: یا هدایت باشد و یا ضلالت.(2)

خداوند در جای دیگر می‌فرماید:

«وَامْرَأَتُهُ حَمََّالْة الحَطَبِ؛(3)و نیز همسرشامّ (جمیل خواهر ابو سفیان) که هیزم آتش افروز دوزخ باشد.»

خداوند در این آیه درباره همسر ابو لهب در نهایت ادب سخن می‌گوید، سراغ مسائل جنسی و اخلاقی وی نمی‌رود بلکه می‌فرماید «الْحَطَبِ» یک نکته ادب قرآن این است که به مسائل جنسی و فحشاء مردم پرداخته نشود، حتی از بدترین مردم باشد، زیرا این مسائل در بسیاری از مواقع قبح گناه را می‌ریزد. بنابراین در گفتارها به قرآن اقتدا شود.(4)

سرمایه و میراث حیات آدمی، «ادب گفتاری» است. ادب باید آموخت و به کاربست تا روابطی سالم و احترام آمیز و پایدار میان افراد، حاکم شود.

در کلمات قصار امیرالمؤمنین(علیه السلام) آمده است که فرمودند: «لَامِیراَثَ کَالْأَدَبِ؛(5)هیچ میراث چون ادب نیست.»

ادب به عنوان میراث برای همگان است و همواره برای انسان‌ها ثمراتی داشته، به


1) سبأ(34)، آیه24.

2) محمدحسین، طباطبائی، ج 16، همان، ص 564.

3) مسد(111)، آیه 4.

4) محمدتقی، شریعتی، تفسیر نوین، ج 2، چ 1، تهران، مؤسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی، 1385، ص 749.

5) حکمت 113.

همین سبب در نظر امام علی(علیه السلام) از جایگاه و اهمیت ویژه‌ای نیز برخوردار است که شامل موارد ذیل می‌شود:

(اهمیت ادب گفتاری، ضرورت ادب در کودکی و نوجوانی، خودسازی و تأدیب دیگران، شیوه‌های سخن، توصیه‌های ادب گفتاری، مصادیق آداب گفت وگو در روابط زوجین، ادب برخورد با مخالفان، رعایت ادب گفتاری در انتقاد از دیگران.)

الف) اهمیت ادب گفتاری

یکی از مباحث تربیتی که اثرات زیادی در زندگی انسان دارد، بحث ادب گفتاری است که در روایات اسلامی بسیار بر آن تأکید شده است. امام جواد(علیه السلام) درباره ادب گفتاری چنین می‌فرمایند:

«الْأدَبُ عِنْدَالنَّاسِ انُطْقُْ بِمُسْتَحْسَناتِ لَا غَیْرُ،وَ یُعْتَدُ هذا بِهِ ما لَمْ مایُوصَلْ بِها رِضَاالله سُبْحانَهُ، وَالْجَنَةِ، وَالْادَب هُوَأدَبُ الشَریعة، فَتَأدَبُواةِ، بِهاتَكُونُوا أُدَباءَ احَقَّاً؛(1)ادب از نظر مردم، تنها خوب سخن گفتن است که رکیک و سبک نباشد، ولیکن ایننظریّه قابل توجّه نیست تا مادامی که انسان را به خداوند متعال و بهشت نزدیک نگرداند. بنابر این ادب یعنی رعایت احکام و مسائل دین، پس با عمل کردن به دستورات الهی وائمّه اطهار (علیهم السلام)، ادب خود را آشکار سازید.»

توضیح آنکه، هم گفتار و هم رفتار انسان که تربیت حول آموزش آن‌ها می‌چرخد، به نوعی عمل محسوب می گردند. سخن‌هایی که بیان می‌شود، نوعی عمل است؛ بنابراین مسأله‌ی تأدیب و تربیت، ارتباط تنگاتنگی با مسأله‌ی عمل پیدا می‌کند.

اتفاقاً انبیاء و اولیاء الهی(علیهم السلام) نیز بر اصلاح عمل، بیش از هر چیز دیگری تکیه می‌کردند. آن‌ها چه با دستور به انجام واجبات الهی و چه با نهی از ارتکاب محرمات، دنبال اطاعت اوامر الهی در مقام عمل بوده‌اند. چه فعل و چه ترک، فرقی نمی کند؛ چرا که در هر دو مطلب، اطاعت امر الهی در مقام عمل مطرح است.(2)

به عبارت دیگر، تأدیب و تربیت فقط منوط به اطاعت اوامر الهی در مقام عمل است


1) ابومحمدحسن بن محمد ابی الحسن، دیلمی، ترجمه ارشادالقلوب، (عبدالحسین رضائی)، ج 1، چ 3، تهران، اسلامیه، 1377، ص 380.

2) مجتبی، تهرانی، ادب الهی(تربیت مربی)، ج 5، چ 2، تهران، نشر گلبان، 1394، ص 77.

و انسان ابتدا باید «اعمال ظاهری» خود را اصلاح کند و سپس به سراغ «باطن» برود. در حقیقت این دو لازم، ملزوم یکدیگر هستند.

ب) ضرورت ادب گفتاری در کودکی و نوجوانی

نوع نگرش امامان معصوم(علیهم السلام) به مقوله‌های گوناگون زندگی همواره مورد توجه پژوهشگران دین مدار بوده است؛ و دستیابی به زوایای عمیق اندیشه و کردار آن بزرگواران، در ساحت‌های مختلف زندگی، زمینه ساز تأسی و راهیابی به رستگاری دنیوی و اخروی شده است. یکی از این عرصه‌های مهم، پیوندها و جنبه‌های تربیتی مربوط به والدین است.

از جمله اهتمام حضرت علی(علیه السلام) نسبت به تربیت فرزندان از جمله در بخشی از اندرزهای وی به فرزندش امام حسن(علیه السلام) اینگونه آمده است:

«وَإِنَمَا قَلْبُ الْحَدَثِ کَالْأَرْضِ الخَالِیَةِ أُلْقِیَ فِیهَا مِنْ شیْءٍ قَبِلَتْهُ، فَبَادَرْتُكَ بِالْأدَبِ قَبْلَ أَنْ یَقْسُوَ قَلْبُكَ؛(1)قلب نوجوان چونان زمین کاشته نشده، آماده ی پذیرش هر بذری است که در آن پاشیده شود. پس در تربیت تو شتاب کردم، پیش از آنکه دل تو سخت شود.»

دستورات تربیتی اسلام، درباره‌ی ادب گفتاری و سفارش آن به پدران و مادران این است که، ادب را از همان دوران خردسالی‌اش نهادینه کنند و این، نشان دهنده ی اهمیت موضوع در نوجوانی و جوانی است.

امام سجاد(علیه السلام) در روایتی به جایگاه مهم تربیت و تأدیب فرزندان اشاره نموده است تا آنجا که اهتمام به آن را در خور دریافت پادش الهی، و کوتاهی در این باره را موجب عقاب و تنبیه الهی می‌شمرد. در حقیقت کار تربیت فرزند، امری سخت است و توفیق و نیروی الهی را می‌طلبد.

حضرت سجاد(علیه السلام) در این باره می‌فرماید:

«وأَمَاحَقُ وَلَدِكَ فَتَعْلَمُ أَنَهُ مِنْكَ مُضَافٌ وَإِلَیْكَ فِی عَاجِلِ اَلدُنْیَا بِخَیْرِهِ شَرِّهِ وَأَنَكَ َمَسْئُولٌ عَمَا وُلِّیتَهُ مِنْ حُسنِ اَلْأَدَبِ واَلدِّلَالَةِ وَعَلَى رَبِّهِ و اَلْمَعُونَةِ لَهُ عَلَى طَاعَتِه فِیكَ ونَفْسِهِ فِی فَمُثَابٌ عَلَی ذَلِكَ مُعَاقبُ فَاعْمَلْ فِی أَمْرِهِ عَمَلَ اَلْمُتَزَیِّنِ بِحُسْنِ أَثَرِهِ عَلَیْهِ


1) نامه 31، بخش چهارم.

فِی عَاجِلِ ألدُنْیا الْمُعَذِّرإلَی رَبِّهِ فِیمَا بَیْنَكَ و بَیْنَه بِحُسنِ اَلْقِیَامِ عَلَیْهِ و اَلْأَخْذِ لَهُ مِنْهُ؛(1)حقّ فرزند تو آن است که بدانى او از توست و در این جهان در نیک وبدِ خویش وابسته به توست و با تو نسبت به پرورش دادن خوب و راهنمایى کردن او به راه پروردگارش و یارى رساندن به او در اطاعت خداوند هم درباره خودت و هم حق او مسئول هستى و بر اساس این مسئولیت پاداش مى‌گیرى و کیفر مى‌بینى، پس در کار فرزند همچون کسى عمل کن که کارش را در این دنیا به حسن اثر خویش آراسته مى کند. و تو به سبب حسن رابطه میان خود و اوسرپرستىِ خوبى که از او کردهاى و نتیجه الهى که از او گرفتهاى، نزد پروردگار خویش معذور باشى و هیچ نیرو و توانى جز به خداوند نیست.»

بنابراین تأکید بر رعایت ادب در رفتار و گفتار باید از اوایل سنین کودکی آغاز شود و بر عهده‌ی والدین است که از ابتدای کودکی، نقش یک الگوی خوب را ایفا کنند.

ج) اولویت خودسازی در تأدیب دیگران
اشاره

خودسازی در تأدیب دیگران از وظایف مهم انسان است. در این بخش خصوصیاتی که انسان باید برای اثرگذاری بر دیگران داشته باشد، بررسی می‌شود. ناگفته نماند که خودسازی مقدمه‌ی دگرسازی است و نقش مهمی در تأدیب دیگران دارد. در این قسمت به دو مبحث مهم که زمینه‌ی ایجاد ادب گفتار و رفتار با رویکرد «خودسازی، دگرسازی» هست، پرداخته می‌شود.

1. خودسازی
اشاره

علمای اخلاق درباره‌ی خودسازی می‌گویند: «برای خودسازی، اول باید از ظاهر شروع کرد.» انسان برای تربیت خویش ابتدا باید ظاهر خود را چه از نظر گفتاری و چه از نظر رفتاری مطابق با شرع و عقل قرار بدهد.(2)

امیرالمؤمنین(علیه السلام) در روایتی به ادب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و ادب خود و ادب مؤمنان اشاره می‌کند:


1) حسین بن محمد تقی، نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج 15، بیروت-لبنان، مؤسسه آل البیت(علیهم السلام) إلحیاءالترث، 1409، ص 168.

2) مجتبی، تهرانی، همان، ص 65.

«إنَّ رسولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم)، وهُو أدَبَنی، وأنا اُؤأدِّبُ المؤمنینَ ... ؛(1)خداوند پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را ادب کرد و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز من را ادب نمود، یعنی من حضرت علی(علیه السلام) دست پرورده ی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) هستم و من مؤمنین را تأدیب می کنم.»

خدا پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را ادب کرد؛ یعنی به او روش گفتاری و رفتاری را آموخت که چگونه حرف بزند و چطور عمل کند، پس پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در مکتب الهی تربیت شده است. سپس خداوند به وی اجازه داد تا حضرت علی(علیه السلام) را تربیت نماید.(2)همچنین پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

«أَدَبَنِی رَبِّی فَأَحْسَنَ تَأْدِیبِی؛(3)پروردگارم من را ادب کرد و بسیار هم زیبا ادب کرد.»

«حُسن أدب» در این روایت معنایش چنین است که رفتار انسان باید بر یک هیئت زیبا واقع شود.(4)

بنابراین اگر انسان می‌خواهد شخص دیگری را تأدیب و تربیت کند، شرط اساسی این است که ابتدا خود را مؤدب به آداب الهی هم در گفتار و هم در رفتار نماید تا صلاحیت تأدیب دیگران را پیدا کند.

از رو حضرت علی(علیه السلام) شیوه‌هایی که مقدمه ی خودسازی می باشد را تحت دو عنوان: محاسبه نفس و ریاضت نفس بیان می‌دارند.

محاسبه نفس

یکی از مهم‌ترین شیوه‌های خودسازی، حسابرسی از خود است؛ یعنی انسان به محاسبه نفس خویش بپردازد و کارهای نیک و ناپسند خویش را مورد ارزیابی قرار دهد.

امیرالمؤمنان(علیه السلام) ضمن تأکید بر حسابرسی می‌فرماید:

«عِبَادَ اللَه زِنُوا أَنْفُسَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُوزَنُوا، وَ حَاسِبُوهَا مِنْ قَبْلِ أَنْ تُحَاسَبُوا؛(5)بندگان خدا، -کردار و گفتار- خود را بسنجید، پیش از آنکه آن را بسنجند، و حساب نفس


1) حسین بن محمد تقی، نوری، ج 17، همان، ص 267.

2) مجتبی، تهرانی، همان، ص 172.

3) محمدباقربن محمد تقی، مجلسی، بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة، ج 68، لبنان – بیروت، دارالأحیاء لتراث العربی، بی تا، ص 382.

4) مجتبی، تهرانی، همان، ص 145.

5) خطبه 90، بخش چهارم.

خویش را برسید پیش از آنکه به حسابتان برسند.»

از این جهت بزرگان دین و گذشتگان در محاسبه‌ی نفس خود، نهایت سعی و اهتمام را داشته‌اند، به نحوی که آن را از جمله امور واجب برخود می‌شمردند. و در محاسبه‌ی نفس، خود را از پادشاه خشمناک، شدیدتر و از شریک لئیم، بخیل تر و دقیق تر می دانستند و چنین می‌پنداشتند، کسی که محاسبه‌ی نفس خود را دقیق‌تر از محاسبه‌ی شریک و عامل خود نداند از اهل تقوی و ورع نیست.(1)

ریاضت نفس

ریاضت نفس و تمرین نفس، یکی از بهترین راه‌های اصلاح نفس اماره است. تمرین نفس به آسانی صورت نمی گیرد، بلکه باید مرارت و زحمات زیادی را تحمل نمود. این تحمل، آهسته آهسته نفس اماره را به عقب نشینی وا می‌دارد وعقل بر سرزمینِ نفس حاکم می‌شود.

امیرالمؤمنان(علیه السلام) در مورد صفات متقین می‌فرماید:

«نَفْسُهُ مِنْهُ فِی عَنَاء، وَالنَاسُ مِنْهُ فِی رَاحَة أَتْعَبَ نفسه لآخِرَتِهِ؛(2)

نفسه نفس او از او در زحمت است و مردم از وى در راحت. خود را براى آخرتش به رنج انداخته، و مردمان را از -گزند- خویش آسوده ساخته.»

به روشنی معلوم می‌شود هر کس می‌خواهد از اهل آخرت باشد باید مراقبه و محاسبه‌ی دائمی به اصلاح گفتار و کردار خویش بپردازد، تا هر مانعی مسیر سلوک راه آخرت را از خود بردارد و البته انجام این کار مخالف خواهش نفس است. قطعاً با تحمل ریاضت و زحمات و تلاش‌های جدی نفسانی همراه است.(3)

د) معیارهای گفتار
اشاره

روش تربیتی مکتب اسلام براساس تعلیم و تزکیه است. و چگونگی گفتار، از جایگاه ویژه ای در امر تربیت برخوردار است، که عبارت اند از: (اندیشه و خردورزی، علم و آگاهی، رعایت ادب.)


1) محمدمهدی، نراقی، معراج السعادة، ج 1، بی جا، انتشارات هجرت، بی تا، ص 701.

2) خطبه 193، بخش ششم.

3) علی، سعادت پرور(پهلوانی تهرانی)، سرالاسرار فی شرح حدیث معراج، (مترجم: محمد جواد وزیری فرد)، ج 2، تهران، إحیاءکتاب، 1385، ص 183.

1. اندیشه و خردورزی

مهم‌ترین تکیه گاه اسلام، اخلاق، کردار و گفتار است. انسان حق ندارد رفتاری که عقل ناشایست می‌داند انجام دهد و گفتاری که خرد بی ارزش و ناهنجار می‌داند به زبان جاری کند. حضرت علی(علیه السلام) می‌فرماید:

«التَّروّی فی القَولِ یُؤمنُ الزَّلَل؛(1)اندیشه کردن در گفتار و سخن نگفتن مگر بعد ازتأمّل وتفکّر ایمن می سازد از لغزش.»

بناربراین کلامی دارای ارزش و اعتبار است که، خردمندانه و همراه با خردورزی و اندیشیدین باشد یعنی برای عقلانی بودن گفتار، گوینده باید قبل از سخن گفتن در گفتار خویش اندیشه نموده و آنگاه لب به سخن گشاید.

2. علم و آگاهی

یکی از اصول و آداب سخن گفتن این است که براساس علم و یقین، سخن به میان آورند، نه بر پایه‌ی حدس و گمان. قرآن مجید، یکی از معیارهای ارزشمند در گفتار را علم و عمل می‌داند. از این رو انسان را از برپایی نماز در حال سستی، باز می‌دارد و علت آن را آگاهانه سخن گفتن ذکر می‌کند و می‌فرماید: «وَ لا تَقْفُ مال َیْسَ مالَكَ بِهِ عِلْمٌ؛(2)از آنچه نمی دانی پیروی مکن.»

آیه ی شریفه عام است و شامل هر گفتار و یا کردار و یا تصمیمی که بدون علم باشد، می‌شود. گویی اینکه خدای سبحان فرموده است: «هرگز سخن به زبان نیاور، مگر اینکه علم داشته باشی که گفتن آن جایز است.»(3)

3. رعایت ادب

بی‌شک گفتاری با ارزش است که همراه با ادب باشد. سخن گرچه فی نفسه ارزشمند باشد ولی اگر گوینده بدون رعایت ادب آن را به زبان آورد، سخنی بی‌اثر خواهد بود.


1) جمال الدین محمد، خوانسای، شرح غررالحکم و دررالکلم، (میر جلال الدین حسینی ارموی حدث)، ج 1، چ 4، تهران، دانشگاه تهران، 1366، ص 346.

2) اسراء(17)، آیه 36.

3) محمدحسین، طباطبائی، ج 13، چ 28، همان، ص 131.

امام علی(علیه السلام) می‌فرماید:

«أفضلُ الأدبِ أن یَقِفَ الإنسانُ عند حَدَِّه یَتَعدّى وقَدْرَهُ؛(1)برترین ادب آن است که انسان درحدّ خود بماند و از اندازه خویش تجاوز نکند.»

ه-) شیوه های سخن
اشاره

برای هر گفت و شنودی شیوه ای خاص از ادب گفتار توصیه شده است، از جمله:

1. ادب گفتار مؤمنان با یکدیگر

پایه و اساس سخن گفتن را خداوند متعال به مؤمنان دستور می‌دهد و به آنان تأکید می‌کند، اینگونه با یکدیگر سخن بگویند:

«یَا أَیَُّهَا الَّذِینَ آمَنُوااتََّقُوااللََّهَ وَقُولُ قَوْلًا سَدِیدًا؛(2)اى کسانى که ایمان آورده اید، از خدا پروا دارید و سخنى استوار گویید.»

منظور از«قوْلًا سَدِیدًا» سخنی است که در آن سستی و لغو ونفاق نباشد و سخنى که همچون سدّى محکم، جلو شکّ و شبهه و فساد را بگیرد لازمه تقوا، سخن استوار است و انسان مؤمن شایستگی تقوا و قول سدید را دارد.(3)

بنابراین، اگر انسان در رفتار و کردار تقوا را مراعات کند، باقی مسائل را خداوند حل می‌کند.

2. ادب سخن در برابر پدر و مادر

آیه شریفه، عالی‌ترین رتبه ی ادب را به مردم گوشزد می‌کند تا با آن پدر و مادر خویش را مورد عطوفت و مهربانی قرار دهند.

«وَقَضَى رَبَُّكَ أَلََّا تَعْبُدُو إِیََّاهُ إِلََّا وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا إِمَّا یَبْلُغَنََّ عِنْدَك الْكِبَرَأحَدُهُمَا أَو کِلَاهُمَا ْفَلَا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُما وَقُلْ لَهُمَا قَوْلًا کَرِیمًا؛(4)و پروردگار تو مقرر کرد که جز او را مپرستید و به پدر و مادر ]خود[ احسان کنید. اگر یکى از آن دو یا هر دو، در کنار تو به سالخوردگى رسیدند به آنها ]حتى [«اوف» مگو و به آنان پَرخاش مکن و با آنها سخنى شایسته بگوى.»


1) جمال الدین محمد، خوانسای، ج 2، همان، ص 477.

2) احزاب(33)، آیه 70.

3) محمد حسین، طباطبائی، ترجمه تفسیر المیزان، ج16، همان، ص523؛ ر.ک: علامه طبرسی، ترجمه تفسیر مجمع البیان، (علی کرمی)، ج 11، چ 1، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1380، ص 588.

4) اسراء(17)، آیه 23.

نکات آیه شریفه:

الف) از کلماتی که باعث رنجش آنان می‌شود، بپرهیزید. مانند دادزدن و یا درشت سخن گفتن با آنان و«لَا تَنْهَرْهُمَا» آنگاه امام صادق(علیه السلام) فرمود:

«قال ثم قال أبو عبداللَّه(علیه السلام) و أما قول اللَّه تعالى یَبْلُغَنَ إِمّا عِنْدَکَ اَلْكِبر أَحَدُهُما أَوْکِلاهُمافَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍ و لا تَنْهَرْهُما قال إن أضجراك فلا تقل لهما أف و لا تنهرهما إن ضرباك قال وَقُلْ لَهُما قَوْلاً کَرِیماً قال إن ضرباك فقل لهما غفراللَّه لكما فذلك منك قول کریم – قال وَ اِخْفِضْ وَلَهُما جَناحَ اَلذُلِّ اَلرَحْمَةِ مِنَ قال لا تملأ عینیك من النظر إلیهما إال برحمة و رقة و ال ترفع صوتك فوق أصواتهما و ال یدك فوق أیدیهما و ال تقدم قدامهما؛(1)اما اینکه فرمود «إِمّایَبْلُغَنَ عِنْدَكَ اَلْكِبرِ أحَدُهُما أَوْکِلاهُما فلا تَقُلْ لَهُما أُفٍ» معنایش این است که اگرخسته ات کردند به ایشان اف نگویی و اگر تو را زدند «وَ لا تَنْهَرْهُما» ایشان را نزنی «وَ قُلْ لَهُماقَوْلاً کَرِیماً» یعنی در عوض بگویی خدا شما را بیامرزد، این است قول خداوند متعال «وَ اِخْفِضْ لَهُما جَناحَ ألذُلِّ مِنَ اَلرَحْمَةِ» یعنی دیدگان خود را از نگاه از رحمت و رقت، و صدای خود بلندتر از صدای ایشان و دست خود مافوق دست ایشان بلند نکنی و در راه از ایشان جلو نیفتی.»ب) اما کلماتی که نهایت ادب و احترام را دارد همیشه توصیه شده است. از جمله ادب گفتاری حضرت علی اکبر(علیه السلام) در برابر پدرش امام حسین(علیه السلام) در کربلا هنگام شهادت، پدر را به یاری خود نخواند فقط فرمود:

«أَبَتاهُ یاعَلَیْكَ مِنِّی الْسَلامُ، هذا جَدِّی یُقْرِئُكَ السَلامُ و یَقُولُ َلَكَ: عَجِّلِ الْقُدُومَ عَلَیْنا... ؛(2)یعنی پدر جان، سالم من بر تو باد! اینک جدم رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) است که به تو سلام می رساند و می فرماید زود به نزد ما بیا. خداحافظ!»

این نکته اوج ادب علی اکبر(علیه السلام) بود چون می‌دانست اولاً: پدر در وضعیت بحرانی روحی و جسمی است. ثانیاً: او مأموم است و پدر امام(علیه السلام) همه‌ی هستی و همه ی افراداست. باید در رکابِ پدر جان فشانی کند و از جان او حفظ و حراست کند.

ج) بر فرزندان واجب است با پدر و مادر متواضعانه سخن بگویند و از به کاربردن


1) محمدبن شاه مرتضی، فیض کاشانی، وافی، (کمال فقیه ایمانی)، ج 5، اصفهان-ایران، مکتبة الامام امیرالمؤمنین، 1406، ص 493.

2) علی بن طاووس، سوگنامه کربلا (ترجمه لهوف)، (محمد طاهر دزفولی)، قم، انتشاراتی سپهر، 1378، ص 210.

کلمات و سخنان متکبرانه دوری نمایند. امیرمؤمنان(علیه السلام) با استفاده از آموزه‌های دینی و الهی، آداب سخن گفتن با مردم، خصوصاً پدر و مادر را در رفتار و کلمات ارزشمند خود بیان نموده است:

«فَاخْفِضْ لَهُمْ جَنَاحَكَ، وَ أَلِنْ لَهُمْ جَانِبَكَ، وَ ابْسُطْوَلَهُم وَجْهَكَ، بَیْنَهُمْ وَآسِ فِی اللَحْظَةِ وَالنَظْرَةِ، حَتَى لَا یَطْمَعَ الْعُظَمَاءُ فِی حَیْفِكَ لَهُمْ، وَ لَا یَیْأَسَ الضُعَفَاءُ مِن عَدْلِكَ عَلَیْهِمْ؛(1)با آنان فروتن باش و نرمخو، و هموار و گشاده رو، و به یک چشم بنگر به همگان، خواه به گوشه چشم نگرى و خواه خیره شوى به آنان، تا بزرگان در تو طمع ستم بر ناتوانان نبندند و ناتوانان از عدالتت مأیوس نگردند.»

بنابراین بر فرزندان واجب است ادب گفتاری در برابر پدر و مادر را رعایت کرده و با ایشان متواضعانه برخورد کنند.

3. نقش والدین در سخن گفتن با فرزندان (نهایت ادب و مهربانی و دلسوزی نمودن)

امیرالمؤمنین(علیه السلام) نه به عنوان فرزندی معصوم بلکه به عنوان پدری پیر و دلسوز در برابر فرزندی که ممکن است در برابر تندباد وسوسه‌های نفس و فتنه‌های دنیا قرار گیرد، می‌فرماید:

«أَیْ بُنَیَ، إِنِّی لَمَا رَأَیْتُنِی قدْ بَلَغْتُ سِنّاً و رَأَیْتُنِی أَزْدَادُ وَهْناً، بَادَرْتُ بِوَصِیَتِی إِلَیْكَ وَ أَوْرَدْتُ خِصَالًا مِنْهَا قَبْل أنْ یَعْجَلَ بِی أَجَلِی، دُونَ أن أَُفْضِیَ إِلَیْكَ بِمَا فِی نَفْسِی أَوْ أَنْ أُنْقَصَ فِی رَأْیِی کَمَا نُقِصْتُ فِی جِسْمِی،أَوْ یَسْبِقَنِی إِلَیْكَ بَعْضُ غَلَبَاتِ الْهَوَى وَ فِتَنِ الدُنْیا فَتَكُونَ کَالصَعْبِ النَفُورِ، إِنَمَا قَلْبُ الْحَدَثِ کَالْأَرْضِ خَالِیَةِ مَا أُلْقِیَ مِن فِیهَا مِنْ شَیْءٍ قَبِلَتْهُ، فَبَادَرْتُكَ بِالْأَدَبِ قَبْلَ أنْ یَقْسُوَ قَلْبُكَ وَ یَشْتَغِلَ لُبُكَ ... و رَأَیْتُ حَیْثُ عَنَانِی مِنْ أَمْرِكَ مَا یَعْنِی الْوَالِدَ الشَفِیقَ وَ أَجْمَعْتُ عَلَیْه مِن أَدَبِك أنْ یَكُونَ ذَلِك وَ أَنْتَ مُقْبِل الْعُمُرِ وَ مُقْتَبَلُ الدَهْرِ ذُونِیّةٍ سَلِیمَةٍ وَ نَفْسٍ صَافِیَة؛(2)پسرکم چون دیدم سالیانى را پشت سر نهاده ام و به سستى در افتاده، بدین وصیت براى تو پیش دستى کردم، و خصلتهایى را در آن بر شمردم، از آن پیش که مرگ بشتابد و مرا دریابد و آنچه در اندیشه دارم به تو ناگفته ماند، یا اندیشه ام نیز همچون تنم نقصانى به هم رساند، یا پیش از - نصیحت- من پاره اى خواهشهاى نفسانى بر تو غالب گردد، یا


1) نامه 27، بخش اول.

2) نامه 31، بخش چهارم.

فریبندگی هاى دنیا تو را بفریبد. و دل جوان همچون زمین ناکشته است، هرچه در آن افکنند بپذیرد، پس به ادب آموختنت پرداختم، پیش از آنکه دلت سخت شود و خردت هوایى دیگر برود ... و چون به کار تو چونان پدرى مهربان عنایت داشتم و بر ادب آموختنت همت گماشتم، چنان دیدم که این عنایت در عنفوان جوانى ات به کار رود و نیتى پاک دارى.»

در واقع امام(علیه السلام) برای انتخاب این سن، جهت پند و اندرز، سه دلیل بیان فرموده است: «آماده بودن قلب جوان برای پذیرش، عدم قساوت قلب به سبب عدم آلودگی به گناه و عدم اشتغال ذهن به مشکلات حیات زندگی» و هر کدام از این سه به تنهایی برای انتخاب این زمان کافی است.

4. ادب سخن گفتن حضرت آدم (علیهم السلام) با خداوند

خداوند متعال به آدم و حوا نصیحت کرده بود که نزدیک درخت ممنوعه نشوند و مراقب باشند ابلیس باعث اخراج آنها از بهشت نگردد اما هنگامی که آنها به آن بلای الهی مبتلا شدند بسیار مؤدبانه اعتراف به اشتباه خود کرده و از خداوند درخواست عفو و رحمت نمودند. خداوند متعال نحوه‌ی درخواست آنها را اینگونه نقل کرده است:

«قَالاَ رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَ إِن لمْ تَغْفِرْلَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ؛(1)خدایا، ما بر خویش ستم کردیم و اگر توما را نبخشی و به ما رحمت و رأفت نفرمایی سخت از زیانکاران خواهیم بود.»چقدر این تعبیر مؤدبانه است آنها بدون هیچ توجیهی اعتراف کردند که خودشان به خود ستم کردند و کسی، دیگری را مقصر ندانسته‌اند.

نکته دیگر ادب گفتاری در این آیه آن است که آدم و حوا هیچ گاه صریحاً درخواست رحمت و بخشش نکردند، یعنی نگفتند «رَبََّنَااغْفِرْلناوَ ارحَمنَا» و این نشانگر نهایت اعتراف آنها به خطای خودشان بود. یعنی خود را مستحق رحمت و بخشش الهی نمی‌دانستند، اما معتقد بودند که اگر خدا آنها را نبخشد و مورد رحمت خود قرار ندهد، بسیار ضرر کردند.(2)لذا تنها نیاز خود را به درگاه الهی بردند و بسیار مؤدبانه عرض کردند «وَ إِن لمْ


1) اعراف(7)، آیه 23.

2) عبدالله، جوادی آملی، ادب توحیدی انبیاء در قرآن، همان، ص 86-85.

تَغْفِرْلَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ»

و) توصیه های ادب گفتاری
اشاره

سخن گفتن، ادب خاص خود را می‌طلبد که باید در رابطه با تمامی انسان‌ها اعم از مرد و زن، مؤمن و کافر، بزرگسال و خردسال به اجرا درآید. به نمونه‌هایی از ادب گفتار در کلام خداوند و امامان معصوم(علیهم السلام) اشاره می‌شود:

1. نیکو سخن گفتن و رعایت عفت کلام

توصیه به آداب گفتاری ازنکات مهم و قابل تأمل در آیات و روایات است که در تعابیر آن نهایت متانت و عفت، به زیبایی جلوه‌گری می‌کند. در آیات مختلف قرآن کریم، خداوند متعال با پیامبران، ملائکه، مؤمنان، عموم مردم و حتی با کفار و مشرکین، ادب در کلام را کاملاً رعایت می‌کند و به مؤمنان دستور می‌دهد با دیگران زیبا سخن گفته و از به زبان آوردن گفتار زشت و بی‌ادبانه حتی در مقابل کافران و ابلهان دوری گزینند. چنانکه می‌فرماید: «وَ قُولُوا لِلنَاسِ حُسْنًا؛(1)با مردم ] به زبان[ خوش سخن بگویید.» در جای دیگر خداوند می‌فرماید: «وَقُلْ لِعِبَادِی یَقُولُوا الََّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشََّیْطانَ یَنْزَغُ بیْنَهُمْ إنَّ الشََّیْطَانَ کَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوًَّا مُبِینًا؛(2)و به بندگانم بگو: «آنچه را که بهتر است بگویند»، که شیطان میانشان را به هم مى زند، زیرا شیطان همواره براى انسان دشمنى آشکار است.»قرآن اصل رعایت ادب در گفتار را نسبت به خرافی ترین ادیان لازم می‌داند، به خصوص اگر هدف برقراری ارتباط برای دعوت به پیروی از خداوند و رعایت عدالت در مورد مظلومان و محرومان باشد.

2. آهستگی در کلام

آهسته سخن گفتن از بهترین و زیباترین آداب گفتار و نشانه‌ی ادب است. در آیه 19 سوره لقمان خداوند از نمونه‌ای ادب آموزی آن حکیم بزرگ به فرزندش، خودداری از فریادزدن و عربده کشی است.


1) بقره(2)، آیه 83.

2) اسراء(17)، آیه 53.

«وَاقْصِدْ فِی مَشْیِكَ وَاغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ إِن أَنْكَرَالْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ؛(1)

و در راه رفتن خود میانه رو باش، و صدایت را آهسته ساز، که بدترین آوازها بانگ خران است.»

آرام سخن گفتن از نشانه‌های اولیاء خداست و فراگیری این عمل از آداب زیبای آن بزرگواران است.

3. پرهیز از بیهوده گویی

ادب اقتضا می‌کند که گوینده در گفتار خود، از سخنان لغو و بیهوده دوری نموده و کلمات شیوا و مفید را به زبان آورد. بیهوده گویی یکی از رفتارهای ناپسند است. علامه طباطبائی درباره‌ی کلمه لغو می‌فرماید: «لغو کاری است که دارای فایده نباشد یعنی، اعمال مباح و حلالی که صاحبش در آخرت از آن سود نبرد.» (2)

همچنین حدیثی از امام علی(علیه السلام) به فرزندش امام حسن(علیه السلام):

«إِیَاك أن تَذْکُرَ مِن الْكَلَامِ مَا یَكُونُ َمُضْحِكاً وإنْ حَكَیْتَ ذَلِك عَنْ غَیْرِك؛(3)فرزندم! از گفتن سخن بی محتوایی که خنده می آورد بر حذر باش گر چه آن را از دیگری نقل کنی.»

ز) مصادیق آداب گفتگو در روابط زوجین

الف) نرمی و لطافت گفتار و خوش خلقی در گفتگو

امام صادق(علیه السلام):«لاغِنی بِالزَوجِ عَن ثَالثَةِ أشیاءَ فیما بَینَهُ بَینَ زوجَتِهِ و هِی المُوافَقةُ لِیَجتَلِبَ بِها مُوافَقَتَها و مَحَبَتَها و وهَواها و حُسنُ خُلقِهِ مَعَها وَ استِعمالُهُ استِمالَة قَلبِها بِالهَیئَةِ الحَسَنَةِ فی عَینِها و تَوسِعَتِهِ عَلَیها؛(4)شوهر در رابطه خود با همسرش از سه چیز بی نیاز نیست: سازگاری با او تا به این وسیله سازگاری و محبت و عشق او را به خود جلب کند، و خوش خویی با او و دلبری از او با آراستن خود برای وی و فراهم آوردن امکانات رفاهی او.»


1) لقمان(31)، آیه 19.

2) محمدحسین، طباطبائی، ج 15، همان، ص 9.

3) نامه 31، بخش نوزدهم.

4) حسن بن علی، ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول (علیهما السلام)، ج 1، قم، مؤسسة النشر الاسلامی (التابعه) لجماعة المدرسین بقم المشرفة (ایران)، 1404 ش، ص 323.

ب) ایجاد جاذبه‌های گفتاری

امام علی(علیه السلام) می‌فرمایند: «اَجْمِلوُا فِی الخِطابِ تَسْمَعوُا جَمیلَ الجَوابِ؛(1)زیبا خطاب کنید تا زیبا پاسخ بشنوید.»

در روابط بین همسران نیز زن و شوهر باید تصمیم بگیرند که در خلوت خود، با کلمات محبت آمیز یکدیگر را صدا بزنند.

ج) احترام شخصیت و کرامت انسانی همسر، امام سجاد(علیه السلام) می‌فرمایند:

«وأمّا حَقُ الزَوجَةِ فأن تَعلَمَ أنَ اللَه عَزَوجَلَ جَعَلَها لك سَكنَاً واُنساً، فَتَعلَمَ أنَ ذلِك نِعمَةٌ مِنَ اللَهِ عَلیك فَتُكرِمَها و تَرفُقَ بِها؛(2)

حقّ زن این است که بدانی خداوند او را مایه آرامش و انس تو قرار داده است و بدانی این نعمتی است که خداوند به تو داده؛ پس باید او را گرامی داری و با وی نرمی کنی.»

بنابراین، زن و شوهر باید کاری کنند که هر دو از یکدیگر راضی باشند. در این صورت است که مورد رضایت خداوند قرار می‌گیرند و شرایط زندگی آنان بهبود می‌یابد.

ح) ادب برخورد با مخالفان
اشاره

اسلام، افزودن بر آن که مسلمانان را به رعایت اخلاق و آداب با یکدیگر می‌خواند، به مسلمانان سفارش می‌کند که در برخورد با مخالفان عقیدتی هم آداب را رعایت کنند:

1. پرهیز از سب و ناسزاگویی

دراین باره خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید:

«وتَسُبُواْ الَذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللّه فَیَسُبُواْاللهَِ عَدْوًا بِغَیْرِعِلْمٍ ... ؛(3)و (شما مؤمنان) به آنچه مشرکان غیر از خدا میخوانند دشنام ندهید تا مبادا آنها از روی ظلم و جهالت خدا را دشنام دهند.»

2. سخن گفتن با نرمی و مدارا

آنجایی که پروردگار عالم موسی(علیه السلام) و هارون را مأمور به رفتن به پیش فرعون و دعوت او می‌نماید، می‌فرماید:


1) عبدالواحدبن، آمدی، غررالحکم و دررالکلم، (مهدی رجایی)، ج1، قم، دارالکتاب الاسلامیه، بی تا، ص 158.

2) محمدباقر، مجلسی، بحار الأنوار، ج 71، چ 3، بی جا، دارالإحیاء التراث، 1403، ص 5.

3) انعام(6)، آیه 108.

«فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَیَِّنًا لَعلَّهُ تذَکََّرُ أَوْ یَخْشَی؛(1)

و با او سخنى نرم گویید، شاید که پند پذیرد یا بترسد.»

3. مجادله با مخالف به صورت جدال أحسن

«وَجَادِلْهُمْ بِالََّتِی هِیَ أَحْسَنُ؛(2)و با آنان به]شیوهاى[که نیکوتر است مجادله نماى.»

در این آیه هنگام برخورد با مخالفان عقیدتی ابتدا به گفتار حکیمانه و پند و اندرز و در صورت عدم تأثیر به مباحثه با آن‌ها متوجه شده باشد. برخی مفسران برآنند که قید «أَحْسَنُ» این نکته را بیان می‌کند که بدون درشت خویی و اهانت باشد و سخن گفتن با آنها به نرمی باشد که خصم را آزار نرساند.(3)

بنابراین مجادله آن است که دور از اهانت و درشتی باشد.

4. بردباری و عدم مقابله به مثل در برابر توهین و تهمت

گفتار مؤدبانه نوح(علیه السلام) در برابر سخنان بی‌ادبانه کافران، نمونه‌ای از این ادب است، هنگامی که آنان با عبارت:

«قَالُوایَانُوحُ قَدْ جَادَلْتَنَا فَأَکْثَرْت جِدَالنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِنْ کُنْتَ الصََّادِقِین مِنَ. قَالَ إِنََّمَا یَأْتِیكُمْ بِهِ اللََّهُ إِنْ شَاءَ وَمَا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ وَلَایَنْفَعُكُمْ. نُصْحِی إِنْ أَرَدْتُ أن أنْصَحَ لَكُمْ إِنْ کَانَ اللََّهُ یُرِیدُ أَنْ یُغْوِیَكُمْ هُورَبَُّكُمْ َوَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ؛ (4)اى نوح،واقعاً با ما جدال کردى و بسیار]هم[جدال کردى. پس اگر از راستگویانى آنچه را ] از عذاب خدا[به ما وعده مى دهى براى ما بیاور. گفت: «تنها خداست که اگر بخواهد، آن را براى شما مى آورد و شما عاجز کننده ] او[نخواهید بود. و اگر بخواهم شما را اندرز دهم، در صورتى که خدا بخواهد شما را بیراه گذارد، اندرز من شما را سودى نمى بخشد. او پروردگار شماست و به سوى او باز گردانیده مى شوید.»

نوح در این محاوره و گفتگو، بال و عذابی را که آنها خیال می‌کردند به دست نوح(علیه السلام) است تا به خیال خود عاجزش کنند از خود نفی کرد و به پروردگار خود نسبتش داد و با


1) طه(20)، آیه 44.

2) نحل(16)، آیه 125.

3) محمدعلی، خزائلی، جدل، استدالل و آداب مناظره در قرآن کریم، چ 2، قم، ابتکار دانش، 1390، ص 48.

4) هود(11)، آیه 34-32.

گفتن «وَمَا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ» ادب را به نهایت رسانید و گفت: "الله" و نگفت: "ربی".(1)

اگر در این محاوره و گفتگو دقت شود معلوم می‌گردد محاوره‌ای است پر از ادب، که انبیاء در جمیع گفتار و رفتار و سکناتشان براساس مراقبت ادب و رعایت آن بوده است.

ط) رعایت ادب گفتاری در انتقاد از دیگران

اولیای دین به مسلمین توصیه کرده‌اند که در انتقادها و تذکرات خویش در هر موقعیتی، رعایت ادب و احترام را بنماید، با مردم به نرمی و ملایمت سخن بگویند و گفته‌های خود را با مدارا و محبت ادا کنند. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد انتقاد، در ضمن حدیث وظایف امربه معروف را شرح داده و فرموده است:

«ناصحا لِلخَلقِ، رَحیما بِهِم رَفیقا، داعِیا، لَهُم بِاللُطفِ وحُسنِ البَیانِ عارِفا بِتَفاوُتِ،أحالمِهِم؛ لِیُنزِلَ کُلَّاً مَنزِلَتَهُ؛(2)

به مردم خالصانه اندرز گوید، نسبت به آنان ملایم و مهربان باشد و یا سخنان لطیف و دلنشین دعوتشان نماید، به علاوه از تفاوت اخلاق آنها آگاه باشد تا بتواند هر گروهی را در جای خود مستقر سازد و با هر فردی به تناسب اخلاقش برخورد نماید.»

در انتقادهای اخلاقی نیز باید به زبان دوستانه و با رعایت ادب، سخن گفت. تذکری که آمیخته به نرمی و مدارا باشد. اغلب نتیجه‌ی مثبت می‌دهد، در شنونده اثر مفید می‌گذارد، او را به رفع نقایص وعیوبش وا می‌دارد و منتقد به اهداف اصلاحی و تربیتی خویش نایل می‌گردد. امیرالمؤمنین(علیه السلام) این نکته را خطاب به محمد بن ابی بکر نیز مورد اشاره قرار داده است:

«فَاحفض لَهُم جَناحَك و الن لخم جانِبَك وابسُط لهم وجهَك و اَسّ بینهم فی الحظه و النَظْرَه؛(3)و به او دستور تواضع، نرمش و مساوات را داد. امام در فرمانش به مالک اشتر، عالیترین تعبیرهای عاطفی و احساسی دربارهی محبت به مردم را به کار برده می فرماید: «و اشعرقَلبَك الرَحمه لِلرَعیهّ و المَحَبَه لهم والُطف بهم و لاتكونَنَ علیهم سَبُعاً ضاریا تغنمُ اکلهم، فانَهم صنفان امام اخٌ لك فی الدین اونظیرٌ


1) مهدی، نادی، ادب در قرآن، همان، ص 225.

2) محمد باقر، مجلسی، بحار الأنوار، ج 97، همان، ص 84-83.

3) نامه 27.

لك فی الخَلق؛(1)مالکا، دل خویش را در پوششی از رأفت به رعیت و محبت به آنان و لطف بدیشان قرار بده، زیرا آنها از دو گروه بیرون نیستند، یا برادر تو می باشند و یا انسانی چون تو هستند. آری آن کارگر مسلمان برادر استاندار است و آن کشاورز ذمی انسان چون او می باشد.»

حسن برخورد و نرمی سخن نه تنها در مورد انتقاد ثمر بخش و مفید است، بلکه در سایر شؤون زندگی نیز نتایج مطلوب به بار می‌آورد. ملایمت در گفتار و مدارای با مردم، به زندگی جمال و زیبایی می‌بخشد افراد را به هم نزدیک می‌کند، محیط تکریم و احترام به وجود می‌آورد و جامعه را از زندگی گوارا برخوردار می‌سازد.

برعکس تندخویی و خشونت چهره را زشت و نامطبوع می کند، باعث بدبینی و پراکندگی می‌شود، افراد را به اهانت یکدیگر وامی‌دارد و زندگی را تلخ و ناگوار می‌سازد.(2)

یکی از علل پیروزی و محبوبیت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، رفتار و گفتار پر مهر آن حضرت(علیه السلام) در طول ایام رسالتش بود، پیشوای گرامی اسلام با اخلاق نرم و ملایمی که داشت توانست مردم را گرد خود جمع و در اعماق جانشان نفوذ نماید، اوامر الهی را به آنان برساند و از تربیت اسلام برخوردارشان سازد. در قرآن شریف به این نکته اشاره می‌کند:«فَبِمَارَحْمة مَِّنََ ٍاللََّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْکُنتَ فَظًّا غَلِیظ الْقَلْبِ لَانفَضَُّوامِن حَوْلِكَ؛(3)پس به ]برکت[

رحمت الهى، با آنان نرمخو پُرمِهرو شدى، و اگر تندخو و سختدل بودى قطعاً از پیرامون تو پراکنده مى شدند. پس، از آنان درگذر.»

خلاصه آنکه توصیه اولیاء دین در زمینه نقد و بررسی، ملایمت و مدارا است. کسی که می‌خواهد انتقاد کند و دیگری را به نقصی که دارد متوجه نماید، اگر به نرمی سخن بگوید و تذکرش آمیخته به مهر و عطوفت باشد، ممکن است در وی به خوبی اثر بگذارد. و حتی به نقصی که دارد اعتراف نماید، برعکس اگر کسی به تندی و خشونت انتقاد کند با واکنش تند مواجه خواهد گشت.


1) نامه 53، بخش دوم.

2) محمدتقی، فلسفی، اخلاق از نظر همزیستی و ارزشهای انسانی، ج 1، چ 9، تهران، نشر فرهنگ اسلامی، 1386، ص 343.

3) آل عمران(3)، آیه 159.

ی) آثار رعایت ادب در گفتار
اشاره

بهترین همراه و همنشین آدمی در زندگی، ادب آموزی افراد دانسته شده است. لذا برخی از آثار انسان ساز ادب گفتاری به شرح ذیل می‌باشد:

1. جذب افراد

مؤدب بودن، ابزاری است که سبب بهبود روابط انسان با دیگران شده و افراد مختلف با خصوصیات گوناگون را جذب انسان می‌کند. چنانچه امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در روایتی جالب می‌فرماید:

«عَلَیْكُم بِالَْأدَبِ فَاِنْ کُنْتُمْ، مُلوکا بَرَزْتُمْ وَ اِنْ کُنْتُمْ وَسَطا فُقْتُمْ، و اِنْاَ عْوَزَتْكُم ،الْمَعیشَةُ عِشْتُمْ بِاَدَبِكُم؛(1)بر شما باد به ادب (پسندیده) پس اگر فرمانروا باشید برجسته مىشوید و اگر مردم عادى باشید برترى مى جویید و اگر زندگى بر شما تنگ گردد با ادب خویش روزگار (به خوبى) مى گذرانید.»

2. اصلاح جامعه

یکی از مهم ترین آثار ادب جامعه است چرا که ادب عبارت است از اصلاح رفتارهای شخصی که در نهایت به اصلاح جامعه منتهی می‌گردد. نیاز جامعه به ادب آنچنان محسوس است که امام علی(علیه السلام) با توجه به این مطلب می‌فرماید:«إِنَّ اَلنَاسَ إِلَى صَالِحِ اَلْأَدَبِ أَحْوَجُ مِنْهُمْاَ لْفِضَةِ إِلَى اَلذَهَبِ؛(2)

مردم، به ادب درست (فرهنگ و تربیت) ، نیازمند ترند تا به طال و نقره»

3. هدایت به خوبی ها

ادب، نیکو یاوری است که انسان را در تمام مراحل زندگی هدایت می‌کند و رعایت آداب به زندگی او ظرافتی می‌بخشد که حدود الهی در آن محفوظ می‌ماند.


1) اصغر، ناظم زاده قمی، جلوه های حکمت، چ 2، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1375، ص 28.

2) عبدالواحدبن محمد، آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ج 1، همان، ص 237.

ادبیات گفتاری

اشاره

بلاغت به عنوان یک علم مطرح می‌شود و در اصل، عبارت است از: «مطابقت کلام با مقتضای حال، همراه با فصاحت عبارت آن.»(1)

بلاغت تنها در حوزه الفاظ و عبارات خلاصه نمی‌شود، بلکه مقدمه‌ای است برای ورود در روح انسان‌ها و به ابزاری نیاز دارد تا بتوان فرهنگ و اصولی را در آن وارد کرد. و اصلی‌ترین آن همین ادبیات است که از راه الفاظ و کلمات در روح انسان‌ها راه پیدا کرده است.

در هر صورت بلاغت، نقش مهمی در هدایت انسان‌ها دارد و نهج البلاغه در این زمینه پس از قرآن، در اوج است به طوری که سید رضی درباره‌ی نهج البلاغه چنین می‌گوید:

«در این کلام، علاوه برآنچه گفته شد نکته هایی از فصاحت و بلاغت است که هیچ زبانی توانایی بیان آن را ندارد و هیچ انسانی به کُنه آن نمی رسد. البته همین اقرار را هم کسی درک نمی کند، جز آنکس که در این صناعت مهارت داشته و زندگی او وقف در ادبیات شده باشد.»(2)

بیشترین محور اسلوب‌های بلاغی «کنایه، تشبیه، تمثیل، طباق، توریه، ایجاز و ... » می‌باشد. که ادبیات عرب شاهد کاربرد حداکثری اینهاست. امیرمؤمنان(علیه السلام) که امیر کلام هستند به طبع از این اسلوب و روش‌ها بسیار استفاده کرده‌اند و جالب تر اینکه کلام ایشان برگرفته از قرآن است.

الف) جایگاه بلاغت قبل از اسلام

فهم میزان اهتمام شاعران و سخنوران عرب در دوره‌ی جاهلیت و صدر اسلام نیز به امور بلاغی و ملاحظه‌ی میراث ادبی نسل‌های گذشته می‌تواند در این امر سهیم باشد. در این میان، ابن ابی الحدید در شرح خود می‌کوشد تا برای اثبات پیشتازی امام علی(علیه السلام) از ارزش ادب جاهلی بکاهد و آن را کم رنگ تر از آن چه هست جلوه دهد. برای ترسیم ارزش نهج البلاغه و حتی اعجاز ادبی قرآن پذیرفتن اقتدار عرب جاهلی در القای سخنان فصیح و بلیغ، نه تنها مانعی محسوب نمی‌گردد، بلکه پذیرفتن قدرت خصم و استطاعت و مکنت ادبی آنان، خود، روشن کننده ی انقلاب ادبی اسلام است.(3)


1) احمد، هاشمی، ترجمه جواهر البلاغه، همان، ص 32.

2) محمد مهدی، جعفری، شرح سید رضی، چ 1، تهران، طرح نو، 1375، ص 59.

3) محمد، خاقانی، برگرفته از مقدمه جلوه های بلاغت در نهج البلاغه، چ 2، تهران، بنیاد نهج البلاغه، 1390، ص 9-8.

اعراب در جاهلیت به مرتبه‌ی والایی از بلاغت و بیان رسیده‌اند و قرآن کریم در آیات مقدس این امر را بیان می‌کند، نظیر آیه:

«الرََّحْمَنُ. عَلََّمَ الْقُرْآنَ. خَلَقَ الْإِنْسَانَ.عَلََّمَهُ الْبَیَانَ؛(1)خداوند رحمن. قرآن را تعلیم فرمود. انسان را آفرید. و به او بیان را تعلیم کرد.»

همچنانکه قدرت احتجاج و مجادله و اعراب را بدین شکل بیان می‌کند:

«فَإِذَا ذَهَب الْخَوْف سَلَقُوکُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ؛(2)و چون ترس برطرف شود شما را با زبانهایى تند نیش مى زنند.»

بهترین مدعا برای اثبات حسن بیان جاهلان این است که معجزه پیامبر گرامی اسلام و جهت قاطعش بر آنان این بود که همه‌ی آنان را پیرامون بلاغت شکوفای قرآن، به معارضه دعوت کرد و این فراخوانی به وضوح، دال بر قدرت زبانی و فصاحت و تمکن آن در هماهنگی کلام است.

دیوان شعر عرب نیز یکی از منابع غنی و ارزشمند است که آیندگان برای فهم قرآن از آن استفاده می‌کردند. بازارهای بزرگ اعراب نیز، تأثیر بسزایی در پیدایش بلاغت داشته‌اند، بخصوص در بازار «عکاظ» در نزدیکی مکه که شعرا و خطباء در آن جمع می‌شده‌اند و یکی از آنها به عنوان ناقد، درباره‌ی برتری شاعر یا خطیبی بر دیگران، از نظر اسلوب و معانی، سخنانی ایراد می‌نمودند و بر گزینش الفاظ ومعانی و شکل‌ها و صورت‌های آن عنایت داشتند. اینها همه بیانگر این است که آنان به آراستن کلام و تفنن در لفظ و بلاغت کلام عنایتی تمام داشتند.(3)

ب) جایگاه ادبیات گفتاری در اعجاز بیانی قرآن

جایگاه ادبیات گفتاری بعد از ظهور اسلام با شیوه‌ی قرآن و پیامبر اکرم در زمینه‌های فصاحت و بلاغت رشد یافت و کتاب‌هایی در بیان اعجاز بیانی قرآن کریم مشاهده می‌شود که نمونه‌ی آن کتاب «اعجاز بیانی قرآن کریم» اثر «عایشه بنت الشاطی» می‌باشد، وی تلاش‌های بزرگی در خدمت به ساحت قرآن کریم انجام دادند.


1) الرحمن(55)، آیه 4-1.

2) احزاب(33)، آیه 19.

3) محمد، خاقانی، همان، ص 20-19.

اصل در روش تفسیر وی، بررسی موضوعی است، به این صورت که یک موضوع از قرآن کریم انتخاب و بعد همه ی آیاتی که به تفسیر درمی آیند، استخراج شده و بعد از مشخص کردن دلالت لغوی هریک از کلمات به کشف استعمال شایع قرآن نسبت به آن الفاظ و اسلوب‌هایشان پرداخته شده است. به عنوان نمونه در سوره‌ی تکاثر آیه «حَتََّى یزُرْتُمُ الْمَقَابِر»(1)

صنعت بالغت در استعمال «مَقَابِر» در این آیه صرفاً هماهنگی آوایی با کلمه ی تکاثر را می‌یابد و اهل بلاغت، با رعایت فاصله در اینجا یکنواختی در سجع و آهنگ را در آیه احساس می‌کنند «مَقَابِر» جمع مقبره است و مقبره محل اجتماع چند قبر است، استعمال این کلمه در اینجا از نظر معنایی هماهنگ است. با لفظ «تََّكاثُر» که دلالت می‌کرد، بر سرانجام «کار فزونی خواهانی که بر سر متاع کم بها و فانی دنیوی به کشمکش و درگیری می‌پرداختند.» و محل اجتماع قبرها، فراهم آمدن اجساد متلاشی شده و آرامگاه مردگان است. قرآن درباره‌ی عاقبت و سرانجام مردمی که «یتََّكاثُر» ورزیده و به فزون خواهی روی آورده‌اند و آن‌ها را از عبرت گرفتن این قبرها بازداشته است. بنابراین همان مقدار تفاوتی که میان دو کلمه‌ی «قبر» و «مقبره» وجود دارد، میان دو کلمه «مَقَابِر» و «قبور» نیز دیده می‌شود و در بیان قرآنی موجب ترجیح لفظ «مَقَابِر» بر «قبور» می‌گردد. بنابراین تفسیر و تأویل «مَقَابِر» به «قبور» تنها نتیجه پرداختن لفظی به سر بیانی قرآن بدون توجه به استعمال قرآنی لفظ است. ارتباط معنایی میان دو لفظ «تََّكاثُر» «مَقَابِر» با همه ی گستره‌ی معنایی و شمول و عمومی کهدارد، ذکر شده است. و همین سر اعجاز بیانی قرآن است با نهایت ایجاز و تنها در چهار کلمه، از کوچ دنیا، عبرت گرفتن از مرگ و بیم دادن از فرجام، سخن می‌گوید. کسانی که سرمستی دنیا، آن‌ها را به خود سرگرم کرده ناگهان با صدمه و سختی مواجه می‌شوند که فاصله ی میان آن‌ها با تنها یک کلمه است.(2)

ج) جایگاه ادبیات گفتاری در نهج البلاغه
اشاره

نهج البلاغه هم بعد از قرآن کتابی است که به خاطر وجود صناعت‌های لفظی و معنوی و بیان مفاهیم به صورت فصیح و بلیغ، از دیگر کتب متمایز گشته است. استفاده


1) تکاثر(102)، آیه 2.

2) عایشه عبدالرحمن، بنت الشاطی، اعجاز بیانی قرآن، همان، ص 309-308.

از تشبیه، استعاره، کنایه، مجاز، ایجاز و ... آنچنان مخاطب را شیفته و مجذوب می‌کند که پا به پای کلام امام(علیه السلام) می‌آید تا بهره‌ای از آن دریای بی‌کران، نصیب او گردد. امام علی(علیه السلام) به گونه‌ای هنرمندانه از این صنایع بهره می‌گیرد، تا خیالات و احساسات شنوندگان را برانگیزد.

در این میان خطبه‌هایی از نهج البلاغه استخراج شده است، که به عنوان نمونه به چند مورد اشاره می‌شود:

1. خطبه 1 (شگفتی آفرینش آدم و ویژگی های انسان کامل)

در این خطبه از صنعت بلاغی استعاره استفاده شده است.

امام(علیه السلام) می‌فرماید:

«نَفَخَ فِیهَامِنْ رُوحِهِ ]فَتَمَثَّلت[َفمَثُلَتْ إِنْسَاناً؛(1)پس ازدَم خود در آن دمید تا به صورت انسانى گردید»

منظور از نفخ، افاضه‌ی نفس است بر جسم آدمی، به هنگام تکمیل استعداد آن و استعاره‌ای است نیکو؛ چون نفخ، خارج ساختن هوا از دهان «نافخ» و دمیدنش در «مُنوِخ فیه» است تا آتش را در آن برافروزد، و چون معنای حقیقی نفخ، بر خدا ممتنع است، عدول از ظاهر آن و حمل آن به چیزی شبیهمعنای حقیقی، واجب است. از آن جا که شعله ور شدن نور نفس در جسم آدمی، در پرتو بخشش حق تعالی، که به هر موجودی در حد استحقاقش تعلق می‌گیرد، لذا مجازی بودن این واژه، نیکوست.(2)

2. خطبه 183 (ویژگی قرآن کریم)

امام(علیه السلام) می‌فرماید: «فَالْقُرْآنُ آمِرٌ زَاجِرٌوَ صَامِتٌ وَنَاطِقٌ؛(3)قرآن فرمان دهنده است و بازدارنده، خاموش است.»

در این خطبه از صنعت بلاغی «مجاز» استفاده شده است.

قرآن از آن حیث که مرکب از حروف و اصوات است، صامت می‌باشدو نطق به معنای حقیقی بر آن مستحیل است، چون حقیقت نطق، تکلم است و اطلاق واژه ی ناطق بر قرآن


1) خطبه 100.

2) محمد، خاقانی، همان، ص 134.

3) خطبه 183، بخش دوم.

به طریق مجاز است. زیرا؛ ناطق خداوند است که به زبان قرآن سخن می‌گوید.(1)

امام(علیه السلام)، استفاده از صنعت مجاز را در خطبه دلیل ناطق بودن قرآن می‌داند زیرا با لسان عربی احکام خدا را بیان کرده است.

3. خطبه 21 (راه رستگاری)

امام(علیه السلام) می‌فرماید:

«فَإِنَّ الْغایَةَ أَمَامَكُمْ وَرَاءَکُمُ إِنَا لسَاعتَحْدُوکُمْ، تَخَفَفُواتَلْحَقُوا،فَإِنَمَا یُنْتَظَرُ بِأَوَلِكُمْ آخِرُکُمْ؛(2)

منزلگاه آخرین پیشاپیش شماست، و مرگ سرود خوانان در پس. سبکبار باشید تا زودتر برسید، که پیش رفتگان را بداشته اند، و در انتظار رسیدن شما نگاه داشته‌اند.»

در این خطبه از صنایع بلاغی «کنایه» و «ایجاز قصر» استفاده شده است.

الف) کنایه

«تَخَفَفُواتَ» سبکبار باشید، کنایه از دستور دادن به زهد حقیقی است که قوی‌ترین وسیله قرب به حضرت حق است.ب) ایجاز قصر

«تخَفَفُوا تَلْحَقُوا» سبکبار باشید تا زودتر برسید، کلامی کوتاه‌تر و پر معنی‌تر از آن شنیده نشده، چه کلمه‌ی ژرف عمیقی است که تشنگی دانش را برطرف می‌کند.(3)بنابراین بهترین سخن آن است که کم آن، تو را از بسیارش بی‌نیاز کند و معنا در لفظ پنهان نشده باشد بلکه آشکار و مشخص باشد. امام با استفاده از اسلوب‌های بلاغی کنایه و ایجاز قصر این بخش از خطبه را بیان فرموده است.

4. خطبه 100 (تداوم امامت تا ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف))

امام(علیه السلام)، اهل بیت(علیهم السلام) را مخزن اسرار پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، نگهبان دین، مخزن علم پیامبر، پناهگاه مردم، زبان صداقت، محل آمد و شد ملائکه، گنجینه داران نبوت و ... برشمرده‌اند که هر کدام از این تصاویر، بخشی از زوایای تابناک و ارزشمند وجودی اهل بیت(علیهم السلام) را


1) محمد، خاقانی، همان، ص 189.

2) خطبه 21.

3) احمد، مدرس وحید، شرح نهج البلاغه، همان، ص 206-205.

روشن می‌سازد، از جمله در خطبه 100 که امام(علیه السلام) می‌فرماید:

«أَلَا إِنَّ مَثَلَ آلِ مُحَمَدٍ(صلی الله علیه و آله و سلم) کَمََثَلَ نُجُومِ السَمَاءإِذَا، خَویَ نَجْمٌ طَلَعَ نجْمٌ، فكَأَنَكُمْ قَدْ تَكَامَلَتْ مِنَ اللَهِ فِیكُمُ الصَنَائِعُ وَ أَرَاکُمْ ما کُنْتُم تَأْمُلُونَ؛(1)همانا، مثل آل محمّد به ستارگان آسمان نماید: اگر ستاره اى فرو شد ستاره دیگر برآید. گویى خدا نیکویى خود را درحقّ شما به کمال رسانده و آنچه را آرزو دارید به شما نمایانده.»

در این خطبه صنعت بلاغی تشبیه استفاده شده است.

در این قسمت از خطبه امام(علیه السلام)، همه‌ی مخاطبان خود را که منحصر به معاصران خویش نیست، مخاطب ساخته است. امیرمؤمنان(علیه السلام)، آنان را به ستارگان آسمان همانند فرموده است و این شباهت به دو مناسبت است: یکی این که مردم در راه شناخت و اطاعت خداوند از انوار هدایت آنان بهره‌مند می‌شوند، همچنان که مسافر در پیمودن راه، از ستارگان آسمان، روشنی و هدایت می‌گیرد. مناسبت دیگر، هماناست که خود آن حضرت(علیه السلام) فرموده است: هرگاه یکی از ستارگان غروب کند، دیگری طلوع می‌کند و این اشاره است به این که هر زمان یکی از آن بزرگواران درگذرد، دیگری به پاخیزد.(2)

آنچه امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه در مورد آل محمد و تشبیه آنها به ستارگان آسمان بیان فرموده است، در واقع اقتباسی از حدیث معروف پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) که درباره‌ی آنها فرمودند:

«النُجُومُ أَمَانٌ لأَهْلِ ألَارْض مِن الْغَرَقِ وَأَهْلُ،بَیْتِی أَمَانٌ لأُمتِی مِنَ الخْتِلافِ؛(3)

ستارگان، مایه ی امنیت و نجات از غریق شدن برای اهل زمین هستند و اهل بیت من، سبب امان و نجات امتم از اختلافات است.»

امام(علیه السلام)، با استفاده صنعت تشبیه در کلام خود موقعیت اهل بیت(علیهم السلام) را در عباراتی کوتاه، اما بسیار پر معنا شرح می‌دهد.


1) خطبه 100، بخش سوم.

2) میثم بن علی بن میثم، بحرانی، شرح نهج البلاغه، قربانعلی محمدی مقدم؛ علی اصغر نوایی یحیی زاده، ج 3، چ 1، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1375، ص 14.

3) محمد بن عبد الله، نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، (عبدالقادر عطا مصطفى)، ج 3، چ 1، بیروت، دار الکتب العلمیة، 1411ق، ص 162.

نتیجه

گستره ادب، حوزه گفتار و رفتار را دربرمی گیرد. امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: هرچیزی به عقل نیاز دارد و هر کاری که می‌خواهی انجام دهی نیاز است که عقل پشتوانه آن باشد، اما خود عقل نیازمند ادب است که نیازمندی عقل به ادب در سخن مولا(علیه السلام) جایگاه ارزشمند ادب را نشان می دهد.

از آداب ممدوح آن است که مؤمنان چیزی را بگویند که در آینده از عهده عمل برآیند و اگر چیزی را بیان کردند کمر همت برای عمل به آن ببندند، روشن است که زندگی در جامعه‌ای که مردم آن تلاش می‌کنند قول و عملشان یکسان باشد، چقدر زیباست. سطح اعتماد فوق العاده بالا و مردم نسبت به یکدیگر با احترام برخورد می‌کنند.

خدای رحمان در قرآن کریم علاوه بر معرفی پیامبران و انسان‌های صالح به عنوان الگوهای تربیت همراه با ویژگی‌های آن‌ها، موارد متعددی از رفتارهای آنان را نیز در فراز و نشیب‌های زندگی و حیاتطیبه‌ی شان جهت تأسی به عمل و رفتار آنان توسط عموم مردم بیان نمود و به مؤمنان فرمان تأسی و پیروی از اعمال آن‌ها را صادر نمود.

بدون شک پایه واساس ادبیات گفتار در بلاغت زبان عربی می‌باشد. و هر کس که اشعارشان را بنگرد، آراستگی تشبیهات و استعارات را در می‌یابد و این همه بیانگر این است که آنان به آراستن کلام وفنون در بلاغت کلام عنایتی تمام داشتند. این عنایت و اهتمام بعد از ظهور اسلام با شیوه‌ی قرآن و پیامبر گرامی در زمینه‌های فصاحت و بلاغت رشد یافت و هم چنین کتاب نهج البلاغه به دلیل برخورداری از انواع صنایع بلاغی و ادبی به صورت فصیح وبلیغ از دیگر کتب متمایز گشته و با به کار گیری تشبیه، استعاره، کنایه و... در جذب مخاطب تأثیر وافر داشته است و همین امر کلام آن حضرت را از دیگر متون متمایز داشته است.

فصل دوم: تحلیل تاریخی و بلاغی نقدهای وارده بر عدم رعایت ادب گفتاری در نهج البلاغه

اشاره

هر نظامی با توجه به اهدافی که دارد می‌کوشد ویژگی‌هایی در شخصیت افراد به وجود آورد، جوامعی که در صدد برپایی نظام ارزشی می‌باشند، مردم را با برنامه‌های گوناگون به پرورش گفتار نیک سوق می‌دهند.

امیرالمؤمنان علی(علیه السلام) با توجه به اهدافی که در نظام اسلامی برای انسان ترسیم شده و آن، سعادت و رستگاری انسان در دنیا و آخرت است، می کوشد هم خلق و خوی کارگزاران نظام و هم گفتار و رفتار مردم را دگرگون سازد. نگرش و رفتار مردم پس از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در دوران خلفای سه گانه به تدریج دگرگون شد و به کینه توزی، دشمنی، دنیا دوستی، حرص و آز و طمع و ... تبدیل گردید. به طوری که جزء شخصیت آنان گشته بود، آن حضرت برای از بین بردن این شخصیت و جای گزینی آن، دو روش پیش گرفت: یکی اینکه در انتخاب زمامداران و کارگزاران خود به حالات روحی، نگرش و به طور کلی شخصیت آنان توجه داشت زیرا رفتار، بازتابی از شخصیت انسان است و پیامدهایی دارد که در نوع رفتار مردم، آشکارا ظهور می‌یابد. بنابراین حضرت(علیه السلام) کوشیدند زمامدارانی شایسته برای حکمرانی بر ولایت‌ها برگزیند تا با گفتار و رفتار درست، در نگرش و گفتار مردم تأثیر گذارند. دوم اینکه به طور مستقیم در سخنان خود، شاخص‌هایی از صفت‌ها و رفتارهای خوب و بد را و پیامدهای آن را برای مردم بیان داشتند تا مردم با آگاهی کامل از اثرها و سود و زیان آنها برای فرد و جامعه به صفات و گفتارهای نیک گرایش یابند و شخصیت خود را تغییر دهند.

همچنین امیر ادب که مؤدب به آداب نفسانی است در استفاده از الفاظ و تعابیر ادبی، گوی سبقت را از ادیبان ربوده و ادب را به کمال رسانده و با بهره‌گیری از مفاهیم قرآنی و الهام‌گیری از سنت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) افزون بر اینکه بشریت را به رعایت اسلوب و قواعد ادب فرامی‌خواند، خود نیز در کلام، جانب ادب را نگه داشته و با آراستن کلام به زیور فصاحت و بلاغت، مفهوم ذهنی را به بهترین وجه به مخاطب می‌رسانند، لذا حضرت(علیه السلام) با برخورداری از علم و حکمت خداوندی معارف را با اسلوب بیانی و کلامی که از واژگان ناشایست و قبیح به دور است با نهایت ادب به مخاطب می‌رسانند.

با این وجود فرازهایی در برخی خطبه‌ها مشاهده می‌شود که از نظر برخی افراد در

ظاهر با ادب گفتاری منافات دارد و بدین سبب مورد نقد واقع شده است که نیازمند تحلیل و بررسی است. در این فصل تلاش شده با تحلیل تاریخی و بلاغی، شبهه عدم رعایت ادب گفتاری برطرف شود.

خطبه شقشقیه

اشاره

خطبه شِقشِقیّه یا مُقَمّصه از معروفترین خطبه‌های نهج البلاغه است.

علی(علیه السلام) در این خطبه عملکردهای خلفا را نقد می‌کند و اصل خلافت هر یک از آنان را زیر سؤال می‌برد.

لازم به ذکر است این خطبه در رابطه با انتساب و سندیت دچار خدشه شده که بررسی سند این خطبه مجال دیگری را می‌طلبد، ولی تحقیق در جنبه‌های دیگر این خطبه در سه بخش پرداخته شده و بررسی می‌شود.

بخش اول خطبه شقشقیه (خلافت عمر)

اشاره

امام علی(علیه السلام) در این بخش از خطبه می‌فرماید:

«مَا تَشَطَرَا لَشَدَ ضَرْعَیْها فَصَیَرَهَا، فِی حَوْزةٍ خَشْناءَ يَغْلُظُ كَلْمُها وَ يَخْشُنُ َمَسُهَا يَكْثُرُالْعِثَارُ فِیهَا وَ الِاعْتِذَارُ مِنْهَا؛(1)خلافت را چون شترى ماده دیدند- و هر یک به پستانى از او چسبیدند، و سخت دوشیدند، و -تا توانستند نوشیدند- سپس آن را به راهى در آورد ناهموار، پر آسیب و جان آزار، که رونده در آن هر دم به سر در آید، و پى در پى پوزش خواهد، و از ورطه به در نیاید.»

الف) نقد خطبه

امام علی(علیه السلام) در اینجا نسبت به دوران خلافت خلیفه‌ی دوم نقد داشته و آن دوران را دوران آسیب زا معرفی کرده، درحالی که با مطالعه ی تاریخ مشخص می‌شود، بیشترین فتوحات در دوران خلافت خلیفه دوم صورت گرفته و دو دولت ایران و روم در این زمان شکست خوردند.

امام علی(علیه السلام) در اینجا نسبت به پوزش خواهی خلیفه اعتراض کرده و آن را یک عیب


1) جعفر، شهیدی، ترجمه نهج البلاغه، چ14، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1378، ص 10.

برای او دانسته است، در حالی که امروزه عذرخواهی نسبت به اشتباهاتی که حاکمان می‌کنند در جهان، یک روش معمول و پسندیده است.

ب) تحلیل تاریخی

زمانی که ابوبکر بیمار شد با مردم در امر خلافت مشورت کرد، و مردم هیچ تردیدی نداشتند که عمر کسی است که پس از وی به خلافت می رسد اما بعضی از مردم این کار را ناخوش می‌دانستند چرا که او مردی خشن و سختگیر بود، اگر چه ابوبکر در زمان حیاتش بارها می‌گفت:

«أَقِیلُونِی فَلَسْتُ بِخَیْرِكُمْ وَ عَلِیٌّ فِیكُمْ؛(1)ای مردم بیعت خود را از من فسخ کنید و مرا از خلافت عزل نمایید که من از شما بهتر نیستم و حال اینکه علی(علیه السلام) در میان شما است.»

ولی ابوبکر، عمر را فراخواند و او را جانشین خویش گردانید. با توسعه‌ی فتوحات در دوره ی عمر، سرزمین‌های زیادی تحت سلطه‌ی حکومت مدینه درآمد. اداره ی این سرزمین‌ها نیاز به مدیرانی داشت تا برپایه‌ی ارزش های جدید مناطق را اداره کرده و راه را برای توسعه هر چه بیشتر فتوحات فراهم کند. در اصل مهم‌ترین نکته برای خلیفه و مسلمانان در آن شرایط، توسعه‌ی بیشتر سرزمین‌های فتح شده بود و برای سرزمین‌های مزبور به طور عمده کسانی انتخاب می‌شدند که از توان و تجربه کافی برخوردار باشند ولی عمر مدیران سختگیر را می‌پسندید و انتخاب می‌کرد، هرچند از لحاظ تقوا پایبند نبودند. یکی از آنان که فردی فاسق بود ولی او را برگزید، مغیره بود.(2)

عمر، فراوان در کار دین دچار لغزش می‌شد و در بسیاری از موارد در اثر بی‌اطلاعی از آیات قرآن دستوراتی می‌داد که با تذکر علی ابن ابی طالب(علیه السلام) و سایر اصحاب از دستور او جلوگیری می‌شد و بارها خود عمر می‌گفت «لولاعلیّ لهلك عمر؛ اگر علی(علیه السلام) نبود عمر هلاک شده بود.» حضرت علی(علیه السلام) نیز از راهنمایی های لازم در موارد لزوم دریغ نمی‌فرمود.(3)به


1) محمدرضا، شفیعی کد- کنی، آفرینش و تاریخ، ج 2، چ 1، تهران، نشر آگه، 1374، ص 848.

2) رسول، جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام (تاریخ خلفا از رحلت پیامبر تا زوال امویان)، ج 2، قم، انتشارات دلیل ما، 1380، ص 558.

3) هاشم، رسولی محلاتی، تاریخ اسلام، چ 14، بی جا، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1383، همان، ص 259.

عنوان نمونه بنا به نظر مشهور، در تاریخ گذاری هجری با صحابه مشورت می‌کرد و رأی امام(علیه السلام) را درباره تعیین هجرت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان مبدأ تاریخ اسلام پذیرفت.(1)در زمان عمر، علی(علیه السلام) تنها به صورت مردی حکیم و قانونگذار بود و دیگر ظاهر نبود ومیدان نیز برای امام(علیه السلام) باز نبود تا از سرچشمه علم و فضیلتش امت اسلامی را سیراب سازد؛ زیرا روش سیاسی خلیفه‌ی دوم، او را محدود می‌ساخت. امام(علیه السلام) از اینکه حقش ربوده شده و به دست دیگری افتاده، کینه و خشمی به دل نمی‌گرفت، خوب می دانست چگونه با حوادث پیش رود؛ چون یگانه هدفش خیر و صالح بود و تا آنجا که تجاوز به حق شخصی خود بود صبر می‌کرد.(2)

ج) واژگان مشکل

تَشَطَرَا: نصف و تقسیم نمودند.

ضَرْعَیْهَا: دو پستان آنرا (شتر خلافت.)

خَشْنَاءَ: سخت و بدخو .

كَلْمُ: زخم زبان و جراحت.

عِثَارُ: لغزش.(3)

د) تحلیل بلاغی
اشاره

صنایع ادبی بکار رفته در بخش اول خطبه شقشقیه «مَا تَشَطَرَا لَشَدَّ ...» عبارتند از: انواع استعاره: (استعاره، استعاره مکنیه، استعاره تخییلیه مکنیه، کنایه)

استعاره

در عبارت «مَا تَشَطَرَا لَشَدَّ ضَرْعَیْهَا»: استعاره برای بهره ها و مطامع دنیوی خلافت و ولایت است ولازمه چنین استعاره ای این است که خلافت به ناقه (شتر ماده) تشبیه گردد؛(4)مقصود امام(علیه السلام) از این تشبیه، توصیف عمل ابوبکر و عمر است که خلافت را میان


1) رسول، جعفریان، همان، ص 558.

2) هاشم، رسولی محلاتی، همان، ص 259.

3) عمران، علیزاده، واژه های نهج البلاغه، چ 1، قم، دانشنامه علوی، 1360، ص 15.

4) کریم، زمانی جعفری، درآمدی بر صنایع ادبی در کلام امام علی (علیه السلام)، چ1، تهران، انتشارات اطلاعات، 1367، ص 24.

خود تقسیم کردند چنانکه دوشنده‌ی شیر پستان‌ها را از هم جدا کند.

- استعاره مکنیه

«فِی حَوْزةٍ خَشْناءَ» : کنایه از طبع خشن عمربن خطاب است که به تندی و خشونت در کلام و سرعت در عصبانیت، مشهور و موصوف بوده است. و جمله «يَخْشُنُ َمَسُهَا» که: کنایه شده از خُلق و خشونت زشت.(1)

- استعاره تخییلیه مکنیه

در جمله «یَغْلُظُ كَلْمُها» کنایه از هم صحبتی از طریق کلامی، که مردم را آزار دهد(زخم زدن)؛ تشبیه کلامی که نفرت آمیز و اذیت کننده است به زخم، و وجه شبه: آزار و اذیتی که از این دو حاصل می‌شود.(2)

- کنایه

در عبارت «یَكْثُرُالْعِثَارُ فِیهَا وَ الِاعْتِذَار»ُ کنایه از خطای بسیار در احکام دین توسط عمر می‌باشد.(3)

جمع بندی

عمر در طول خلافت خود افراد فاسق را صرفاً در محدوده امور سیاسی و اجرایی بر مدیریت حکومت گماشته بود و حق تشریع و قانونگذاری را مطلقاً برای خود قائل بود، وی با اتّکا به همین اختیارات، به بدعت و ابتکار پرداخت و به هیچ وجه خود را مقید به چیزی جز شناخت و استنباط شخصی و سلیقه‌ای خود از قرآن و شرع نمی‌کرد و در مواردی که خود را عاجز می‌دید، علی رغم مشورت با صحابه خود را در عمل به دیدگاه‌های آنان ملزم نمی دانست. امام علی(علیه السلام) در این فراز از خطبه با رعایت اصول ادب در قالب صنایع بلاغی از جمله کنایه و استعاره با توجه به مقتضای کلام از بیان صریح و مستقیم نام افراد خودداری نموده و شخصیت و آبرویشان را حفظ کرده و بدون آنکه کلامش را با آوردن نام آنها بیالاید، خطبه را ایراد فرمودند و مشاهده می‌شود در این خطبه، شکوه از عمر و


1) محمد، خاقانی، جلوه های بلاغت در نهج البلاغه، چ1، تهران، بنیاد نهج البلاغه، 1367، ص219.

2) کریم، زمانی جعفری، همان، ص 144.

3) حمید، محمدی، تجزیه و ترکیب پیشرفته، چ 7، قم، نشر هاجر، 1388، ص 180.

ماجرای خلافت اوست که امام(علیه السلام) از آوردن نام او رویگردان شده است.

بخش دوم خطبه شقشقیه "خلافت عثمان"

اشاره

امام علی(علیه السلام) می‌فرماید:

«إِلَى أَنْ قَامَ ثَالِثُ الْقَوْمِ نَافجاً حِضْنَیْهِ بَیْنَ نَثِیلِهِ وَ مُعْتَلَفِهِ وَ قَامَ مَعَهُ بَنُو أَبِیهِ يَخْضَمُونَ مالَ اللَهِ خَضْمَخِضْمَةَ الْإِبِلِ نِبْتَة الرَبِیع إِلَى أَنِ انْتَكَث عَلَیْهِ فَتْلُهُ أَجْهزَ عَلَیْهِ عَمَلُهُ وَ كَبَت بِهِ بِطْنَتُهُ؛(1)آن گاه «سومى» برخاست، در حالى که از پرخوارگى باد به پهلوها افکنده بود و چونان ستورى کهمّى جز خوردن در اصطبل نداشت. خویشاوندان پدریش با او همدست شدند و مال خدا را چنان با شوق و میل فراوان خوردند که اشتران، گیاه بهارى را. تا سرانجام، آنچه را تابیده بود باز شد.»

الف) نقد خطبه

عده ای از شارحان نهج البلاغه اینگونه بیان کرده‌اند؛ امام(علیه السلام) در این خطبه از الفاظی استفاده کرده که به دور از ادب است از جمله: این الفاظ تشبیه خلیفه به ستور می‌باشد، از طرف دیگر، اشاره به پرخوردن یک فرد و مذمت او، ویژگی لازم برای خلیفه نیست که امام علی(علیه السلام) از این طریق به سرزنش خلیفه‌ی سوم پرداخته است.

ب) تحلیل تاریخی

عمربن خطاب هنگام وفات، علی بن ابی طالب(علیه السلام)، سعدبن ابی وقاص، عثمان بن عفان، طلحة بن عبدالله، زبیربن عوام و عبدالرحمن بن عوف را به عنوان شورای خلافت تعیین کرد و نظرش بر این بود که از بین خود یک خلیفه انتخاب کنند و روی یک نفر موافقت نمایند. در شورای خلافت، زبیر حق خود را به علی(علیه السلام) داد و طلحه حق خود را به عثمان بخشید، سعدبن ابی وقاص هم حق خویش را به عبدالرحمن داد، در این میان انتخاب خلیفه به دست عبدالرحمن بن عوف قرار گرفت(2)، در اینجا بود که واقعیت جامعه که به نوعی از قریش پیروی می‌کرد آشکار گردید. این زمان قریش صرفاً یک قبیله نبود بلکه


1) جعفر، شهیدی، همان، ص 10.

2) ابواسحاق بن محمد، ثقفی کوفی، الغارات و شرح حال اعلام آن، (مترجم: عزیزاهلل عطاردی)، تهران، انتشارات عطارد، 1373، ص 482 -483.

یک واحد سیاسی است که قدرت در دست دارد.(1)او با علی(علیه السلام) در صورتی بیعت می‌کند که به کتاب خدا و سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و روش عمر و ابوبکر عمل کند ولی علی ابن ابی طالب فرمودند به کتاب خدا و سنت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و نظر خودم عمل خواهم کرد و سپس عبدالرحمن بن عوف نزد عثمان رفت و مطالب را به وی گفت و او همه شروط را پذیرفت و به عنوان خلیفه انتخاب شد.(2)

عثمان در شمار مسلمانانی است که در همان سال‌های نخست به دعوت ابوبکر مسلمان شد وی از خاندان اموی بود و اسلام وی، در میان خاندانی که قریب به اتفاقشان مخالف اسلام بودند عجیب می‌نمود.(3)

هنگامی که عثمان به خلافت رسید حوادث تازه‌ای در اسلام بوجود آورد که باعث خشم مسلمانان شد وی نزدیکان خود و در حقیقت، حزب طلقا -(قریشیانی که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در فتح مکه ایشان را به اسارت نگرفت بلکه از آزادشدگان بودند، به ناچار تسلیم شدند و اسلام آوردند)- را انتخاب و افرادی از آن‌ها همانند حکم و پسرانش مروان و حارث را همرزمان و کارگزار بیت المال خود گردانید.(4)

به همین جهت کسانی بر او طعنه زدند وی در جواب گفت: این مال الله است، من به هر کس بخواهم می‌دهم.(5)اینان با پشتیبانی خلیفه بر مردم سخت می‌گیرند و فریاد مردم به جایی نمی‌رسد و چون صحابه‌ی بزرگ پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از جمله ابوذر، عماربن یاسر و عبدالله بن مسعود (به عنوان قراء کوفه بودند.) زبان به اعتراض می‌گشایند، عثمان برخورد خشن و دور از انصاف را با آنان پیشه می‌سازد. امام(علیه السلام) بارها به اعمال عثمان اعتراض کرده و از او پیمان گرفته بود که وضع خود را اصلاح کند، ولی عثمان چنان تحت نفوذ وسوسه‌های مروان و معاویه بود که هرگز وضع خود را اصلاح نکرد.(6)


1) رسول، جعفریان، همان، ص 633.

2) ابواسحاق بن محمد، ثقفی کوفی، همان صفحه.

3) رسول، جعفریان، همان، ص 698.

4) محمد، محمدی ری شهری، گزیده ی دانش نامه امام(علیه السلام)، چ 5، قم، سازمان چاپ و نشر دارالحدیث،1391، ص 220.

5) رسول، جعفریان، همان، ص 698.

6) محمد، محمدی ری شهری، همان، ص 220؛ ر.ک: عبدالحسین، امینی، الغدیر، (مترجم: محمد شریف راضی)، ج 8، تهران، کتابخانه بزرگ اسلامی، 1368، ص 241.

ج) واژگان مشکل

افِجاًنَ: بلند کننده و پر کننده.

حِضْنَیْهِ: پهلوها.

نثیلة: کثافات و فضولات شکم.

مُعْتَلَفِهِ: محلی که درآن برای حیوان علف می‌ریزند.

خْضَمُونَي: با دهان پر می‌خورند.

نِبْتَةالرَبِیعِ: سبزه و علف بهاری.

إنتکث: بازگشوده شد.

فَتْلُ: تابیده شده و در مجموع یعنی تا آنکه تاب ریسمان او باز شد.(1)

د) تحلیل بلاغی
اشاره

صنایع بلاغی که در بخش دوم خطبه استفاده شده عبارت است از: (کنایه، استعاره تخییلیه مکنیه، تشبیه، مجاز لغوی و عقلی)

1. استعاره تخییلیه مکنیه

عبارت «نَافجاً حِضْنَیْهِ» به معنای بالا آمدن دو پهلو بر اثر پرخوری و کنایه از استعدادی است که عثمان تصرف در بیت المال مسلمین داشت و تلاشی که در این زمینه می‌کرد، تشبیه به شتری شده است که دو پهلویش براثر پرخوری بالا می‌آید.

وجه شبه: اشتراک آن دو (هم عثمان و هم شتر) در باد کردن پهلوها، با زیاد خوردن و آشامیدن می‌باشد، وجه شبه عقلی است به دلیل اینکه باد کردن شکم‌ها در شتر معین است هنگامی که خوردن زیاد می‌شود.

گفته شده باد کردن کنایه از تکبر است.(2)

همچنین عبارت «بَیْنَ نَثِیلِهِ وَ مُعْتَلَفِهِ» اراده می‌شود به این که مسئله زیاد خوردن عثمان و آشامیدن و بهره بردن بدون ملاحظه مسلمین می‌باشد، به خاطر همین


1) منصور، پهلوان، فرهنگ واژگان نهج البلاغه، چ 1، تهران، شرکت انتشارت علمی و فرهنگی،1387، ص 410.

2) عزیزالله، عطاردی، شرح نهج البلاغه ، شارح محقق من اعلام القرون الثامن، چ 2، تهران، نشر عطارد و بنیاد نهج البلاغه، 1391، ص 82.

عثمان تشبیه شده به چهارپایان و آن دو حسی می‌باشند.(1)و وجه شبه: عثمان جز به خوشگذرانی و افراط در خوردن و آشامیدن و دیگر خواسته‌های خود و اقوامش به چیز دیگری توجه نداشت و امور و مصالح آن‌ها را در نظر نمی‌گرفت وآن عقلی است و تخییل در اینکه عثمان فردی از افراد چهارپایان به گونه‌ای که او هیچ بهره‌ای از انسانیت ندارد چه رسد به فضله‌ای ازفضائل.(2)

2. کنایه و تشبیه

«یخْضَمُون مَالَ اللَهِ خَضْمَ خِضْمَةَ الْإِبلِ نِبْتَة ِالرَبِیعِ»: کنایه از اسراف خویشاوندان عثمان در مال مسلمین به وساطت اوست. تشبیه: نسبت بین عثمان و خویشاوندان وی و اموال بیت المال به شتر و علف بهاری تشبیه شده و وجه شبه در این است که چون علف بهاری پس از خشکی طولانی زمین در زمستان می‌روید و سرسبز و با طراوت است، شتران به آن رغبت فراوان دارند و شکم خود را انباشته از آن می‌سازند.

کنایه: این کلام امام(علیه السلام) اشاره به پیامدهای کار عثمان است و در اینجا کنایه از استبداد و خودرأیی عثمان است، زیرا او در کارها با صحابه مشورت نمی‌کرد. و همچنین کلمه «انْتَكَثَ» کنایه برای شکستن استبداد به کار رفته که نهایت استبداد، فساد و هلاکت است.(3)

3. مجاز لغوی و عقلی

«وَأَجْهزَ عَلَیْهِ عَمَلُهُ وَ كَبَت بِهِ بِطْنَتُهُ» در جمله ی اول مجاز لغوی و عقلی به چشم می خورد، مجاز لغوی (مجازدر افراد)، از این جهت که اجهاز در حقیقت در قتلی استعمال می‌شود که فرع بر ضرب و حرج مقتول باشد و آنجا که قتل عثمان مسبوق به زخم زبان‌ها و ... نیز بود؛ قتل او را امام(علیه السلام) به اجهاز تشبیهکرده است. و مجاز عقلی(مجاز در ترکیب) از این جهت که «أَجْهازَ» عمل حقیقت صدور قتل از قاتل محسوب نمی‌شود که صرفاً سبب قتل او شده مجاز، عقلی است.(4)


1) حمید، محمدی، همان، ص 183.

2) محمد، خاقانی، جلوه های بلاغت در نهج البلاغه، چ 2، تهران، بنیاد نهج البلاغه، 1390، ص 78.

3) میثم بن علی بن میثم، بحرانی، ترجمه شرح نهج البلاغه، (قربانعلی محمدی مقدم، علی اصغر نوایی یحیی زاده)، ج 1، چ 1، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1375، ص 524.

4) عزیزالله، عطاردی، شرح نهج البلاغه، همان، ص 83.

تشبیه: جمله ی «وَ كَبَت بِهِ بِطْنَتُهُ»، که َ«َکبَو» لغزش، به حیوان منتسب می‌گردد و از آنجا که ارتکاب اموری که عثمان را سرنگون ساخت به سوار شدن بر زین اسب شبیه است، بطنه و پرخوری به مرکوب تشبیه شده و بر زین در انداختن به آن منسوب گردیده است.(1)

جمع بندی

به طور کلی و در واقع مقصود امام(علیه السلام) این بوده است که همه‌ی هم و غم عثمان خوردن و نشخوار کردن تصرف اموال مسلمین است. لذا امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه با استفاده از اسلوب‌های بلاغی از قبیل کنایه و تشبیه، خصوصیات عثمان را به تصویر کشیده است.

پس از آنکه در سقیفه خلافت از دست امام علی(علیه السلام) خارج شد و کوشش‌های امام(علیه السلام) برای خلافت به جایی نرسید امام(علیه السلام) سعی می‌کرد تا به شکلی در حفظ اصول و فروع اسلام تلاش کرده و با دانش دینی خود تا اندازه ای مانع خطاها گردد، ولی خارج شدن عثمان از خط صحیح و اصرار امام(علیه السلام) در دفاع از جریانات حق، سبب شد تا عثمان احساس دشمنی بیشتری نسبت به امام داشته باشد.

درباره ی عثمان و تجربه‌ی تاریخی مربوط به خلافت او، مسائل زیادی وجود دارد، تحکم قریش بر خلافت سبب اعتراض قبایلی شد که بار عمده ی فتوحات را تحمل کرده بودند و در عین حال عثمان حکومت و ثروت را در اعضای خود قرار داده بود و همچنین برخورد عثمان با صحابه رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) تند و تحریک کننده و غرورآمیز بود، با لحاظ مجموع این خصایص در منش عثمان، امیرالمؤمنین به بیان این تعابیر در جهت روشنگری و ایجاد بصیرت پرداخته‌اند.

بخش سوم خطبه شقشقیه خلافت امیرالمؤمنین(علیه السلام)

اشاره

امام علی(علیه السلام) در این فراز از خطبه می‌فرماید:

«فَما رَاعَنِی إِلَا وَالنَاسُ إِلَیَ كَعُرْفِ الضَبُعِ إِلَی يَنْثَالُونَ عَلَیَ مِنْ كُلِّ جَانِبٍ حَتی لَقَدْ وُطِئَ الْحَسَنَانِ وَشُقَ عِطْفَايَ مُجْتَمِعِینَ حَوْلِی كَرَبِیضَةِ الْغَنَمِ؛(2)

و ناگهان دیدم مردم


1) محمد، خاقانی، همان، ص 189.

2) جعفر، شهیدی، همان، ص 11.

از هر سوى روى به من نهادند، و چون یال کفتار پس و پشت هم ایستادند، چندان که حسنان فشرده گشت و دو پهلویم آزرده به گرد من فراهم و چون گله گوسفند سر نهاده به هم.»

الف) نقد خطبه

زمانی که امام(علیه السلام) به خلافت رسیدند، امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) حدود سی سال داشتند و در اوج جوانی و توانایی بودند، از همین رو اشاره ی امام علی(علیه السلام) به فشرده شدن حسنین(علیه السلام) «وُطِئَ الْحَسَنَانِ» در میان جمعیت، مناسب نیست.

ب) تحلیل تاریخی

دوره سوم خلافت، پس از قریب به سیزده سال حکومت عثمان با کشته شدن وی به پایان رسید. در صورتی که بر اثر سیاست‌های غلط، جامعه اسلامی دچار آشوب و هرج و مرج بود. گرچه عده‌ای مانند طلحه، زبیر و معاویه به خلافت چشم دوخته بودند، ولی تنها انتخاب خلافت که مورد قبول مهاجران و انصار قرار داشت، علی(علیه السلام) بود. از همین رو، مردم از هر سو پیرامون علی(علیه السلام) جمع شدند و با پافشاری از او تقاضا کردند که خلافت مسلمانان را بپذیرد هر چند که دیر به این نتیجه رسیدند و انحرافات، اثر سوء خود را گذارده بود، برخی سنتها دگرگون شده و برخی احکام اسلامی اجرا نمی‌شد و مردم با ظلم و تعدی و مال اندوزی، خو گرفته بودند و برگرداندن آنها به خوی انسانی و اسلامی زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) غیر ممکن بود.(1)

اما شرایط موجود، قدرت انقلابیان و همراهی افکار عمومی زمینه‌ای را به وجود آورد تا صحابیان رسول خد(صلی الله علیه و آله و سلم) و حتی تعدادی که خود در پی منصب خلافت بودند، به همراه مردم به در خانه علی(علیه السلام)برای پذیرش خلافت رفتند.(2)امام(علیه السلام) ورود جمعیت به سوی منزل خود را این گونه توصیف کرده است: «ناگهان دیدم مردم از هر سو به من روی آوردند و پس و پشت هم به سوی من هجوم آوردند و بر سرم ریختند تا جایی که امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) زیر دست و پا افتادند و دو طرف جامه من پاره شد.» درست است که آن دو


1) علی اصغر، عین القضاة، امام علی(علیه السلام) عقلانیت و حکومت، ج 1، قم، انتشارات پرتو خورشید، 1388، ص 85؛ ر. ک: خطبه 229 (بیعت پرشور با امیرالمؤمنین(علیه السلام)).

2) علی اصغر، عین القضاة، همان، ص 85.

بزرگوار در آن موقع بیش از سی سال داشتند و جوانانی قوی و زورمند بودند ولی هجوم شدید مردم آنها را در مورد حفاظت از پدر در تنگنا قرار داد.(1)

پس از پافشاری مردم و اکراه علی(علیه السلام) در پذیرش خلافت، حاضران گفتند: «تو را رها نمی‌کنیم تا با او بیعت کنیم.» بنابراین علی(علیه السلام) فرمود بیعت باید در مسجد صورت گیرد، زیرا که بیعت با حضرت(علیه السلام) نباید پنهانی باشد و بدون رضایت توده مردم نیز نمی‌پذیرد.(2)

امام(علیه السلام) به آنان فرمود که بیعت از آنِ اصحاب بدر است هر کسی از آنان او را به خالفت برگزینند، خلیفه می‌شود. کسانی که باقی مانده جنگ بدر بودند نزد علی(علیه السلام) آمدند و خواستار بیعت با آن حضرت شدند.

امام(علیه السلام) سیاست اصلی خود را، اصلاح اوضاع جامعه می‌دانست دلیل این امر آن بود که او فردی پایبند به دین و سنت بود. افزون بر آن، امام اساساً توسط کسانی بر سر کار آمده بود که خلیفه‌ی پیشین (عثمان) را به دلیل فساد به قتل رسانده بودند و امید ان داشتند که خلیفه‌ی جدید به اصلاح خرابی‌ها بپردازد. تناسب هدف این گروه با شخصیت امام، یکی از دلایل اصلی رویکرد آنان به امام(علیه السلام) بود. سیاست خلفای پیشین توسعه‌ی فتوحات بود. این کار، هم اسلام را گسترش می‌داد و امتیاز مثبتی برای خلفا بود.(3)

ج) واژگان مشکل

عُرْفِ الضَبُعِ: یال کفتار که برجسته و پرپشت است.

یَنْثَالُونَ: می ریزند و سرازیر می شوند.

وُطِئَ: پایمال و لگدکوب شد.

شُقَ: شکافته شد.عِطْفَايَ: عبا یا پارچه‌ای که روی دوش انداخته می‌شود.

رَبِیضَةِ: رمه گوسفند وقتی که نزدیک به هم می‌خوابند.(4)


1) ناصر، مکارم شیرازی، پیام امام(ره)، ج 1، چ 1، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1375، ص 381.

2) علی اصغر، عین القضاة، همان، ص 88.

3) رسول، جعفریان، همان، ص 353.

4) ابراهیم، منهاج دشتی، (واژه های نهج البلاغه به صورت موضوعی با ترجمه مقابل، ادبی و شرح کلمات مشکل)، چ 1، قم، مؤسسه بوستان کتاب، 1390، ص 146.

د) تحلیل بلاغی

بخش سوم خطبه، صنایع ادبی تمثیل و تشبیه مرکب به کار رفته است.

ه-) تمثیل

عبارت «وَالنَاسُ إِلَیَ كَعُرْفِ الضَبُعِ إِلَی يَنْثَالُونَ عَلَیَ مِنْ كُلِّ جَانِبٍ»: روز بیعت، فراوانی مردم چون یال‌های پرپشت کفتار بود از هر طرف مرا احاطه کردند. «کفتار، حیوانی که فراوانی پشم گردن او مثلی بود و عرب هرگاه می‌خواستند فراوانی چیزی را بگویند با نام موهای یال کفتار بیان می‌کردند.»(1)

و) تشبیه مرکب

عبارت «مُجْتَمِعِینَ حَوْلِی كَرَبِیضَةِ الْغَنَمِ»: مردم در اطراف حضرت علی(علیه السلام) مانند ربیضه گوسفند که با چوپان خود گرد آمده اجتماع نموده‌اند. امام(علیه السلام) اجتماع مردم را در اطراف خود به گله‌ی گوسفند تشبیه کرده است. حضرت(علیه السلام) در وجه شبه، علاوه بر ازدحام معانی دیگری نیز در نظر گرفته است و آن اینکه مردم را به دلیل ندانستن این که چه چیز را باید کجا قرار دهند و کمی درک و عدم رعایت ادب، آن‌ها را به گوسفند تشبیه کرده است. همانگونه که در زبان رایج عرب، گوسفند نیز به کم فهمی و کم هوشی توصیف شده است.(2)

جمع بندی

براساس تحلیل تاریخی، به دلیل بدعت گرایی و مشکلاتی که در طول خلافت عثمان رخ داده بود (از جمله: مشکل عدم عدالت اقتصادی، تعارضات نژادی و طایفه ای، انحرافات و شبهات دینی) و جدای از بدعت‌ها، عدم آگاهی و بینش صحیح مردم از دین و عدم روشنگری در جهت ارائه‌ی آگاهی‌های مذهبی به آنان فضا را به شدت انحراف آمیز و خفقان آلود نموده بود.


1) حبیب الله، هاشمی خویی، منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه، ج 1، چ 4، تهران، مکتبةالاسلامیة، بی تا، ص69؛ ر. ک: احمد، مدرس وحید، المدخل نهج البلاغه، چ 1و 3، قم، مؤلف، بی تا، ص 267.

2) میثم بن علی بن میثم، بحرانی، ترجمه شرح نهج البلاغه، همان، ص 527؛ ر. ک: محمد، غروی، الامثال و الحکم المستخرجه من البلاغه، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1365، ص 339.

هجوم شدید مردم برای بیعت از حضرت درحالی که تشنه عدالت راستین بودند، موجب شد تا حسنین(علیه السلام) نتوانند از جایگاه پدر محافظت کنند و اظهار می کردند که علی(علیه السلام) خلیفه است. آنان از حضرت می خواستند تا دست خود را برای بیعت به سوی آنان دراز کند امام(علیه السلام) فرمود: «هر کسی را که اصحاب بدر به خلافت برگزیند، خلیفه می‌شود.» پس از آن تمامی اهل بدر که زنده بودند نزد علی(علیه السلام) آمدند و خواستار بیعت با آن حضرت(علیه السلام) شدند. امام(علیه السلام) زیر بار بیعت با مردم نمی‌رفت زیرا وضعیت موجود در جامعه را فاسدتر از آن می دانست که بتواند آن را رهبری کرده و معیارهای خود را به اجرا در آورد.

در تحلیل بلاغی نیز، امام(علیه السلام) در همه‌ی مسائل از جمله خطبه‌ی مذکور جانب ادب را نگه داشته و با بهره‌گیری از روش هایی همچون ارسال المثل و تشبیه، کلام خود را به دور از الفاظ ناشایست بیان می‌دارند.

خطبه 19

اشاره

در این خطبه سخن در مورد اشعث بن قیس است که امام در کوفه بر منبر ایراد فرمودند.

امام علی(علیه السلام) می‌فرمایند:

«مَا يُدْرِيكَ عَلَیَ مِمَا لِی، عَلَیْكَ لَعْنَةُ اللَهِ وَ لَعْنَةُ اللَاعِنِین، حَائِكٌ ابْن ُحَائِكٍ، مُنَافِقٌ ابْن ُكَافِرٍ؛(1)

در سخن او عبارتى بود که اشعث بر آن اعتراض کرد و گفت: "یا امیر المؤمنین این که گفتى به زیان توست نه به سود تو". امام تیز در او نگریست و گفت:" تو چه دانى، که چه چیز به سود من است و چه چیز به زیان من. لعنت خدا بر تو باد و لعنت لعنت کنندگان. اى که خود و پدرت همواره دروغى چند به هم مى بافته اید. اى منافق فرزند کافر."»

الف) نقد خطبه

اینکه کسی بگوید فلان چیز به زیان تو است، در صورتی هم که درست نباشد طرف مقابل نمی‌بایست عصبانی شود. امام(علیه السلام) در اینجا به شدت اشعث را به خاطر این که گفته است؛


1) علینقی، فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، بی جا، 1351ه، ص 76.

فلان مطلب به زیان توست مورد خطاب قرار داده است، عصبانی شده و او را لعنت کرده‌اند. اینکه پدر کسی کافر بوده، موجب سرزنش فرزند او نمی‌شود ولی امام علی(علیه السلام) در اینجا کافر بودن پدر اشعث را به رخ او کشید. هم چنین در تاریخ هست که اشعث و پدرش بافنده نبوده‌اند در حالی که امام(علیه السلام) در اینجا گفته‌اند که «حَائِكٌ ابْن ُحَائِكٍ».

ب) تحلیل تاریخی

اشعث بن قیس یکی از دشمنان و مخالفان علی(علیه السلام) بود و همواره در مقابل امام(علیه السلام) نفاق داشت، وی در سال دهم هجرت با شصت نفر به حضور پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) رسیدند و مسلمان شدند ولی بعد از رحلت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) مرتد شد و به مخالفان پیوست.(1)

او یکی از عوامل شهادت حضرت علی(علیه السلام) و ناکامی مسلمین در جنگ صفین و آغازکننده جنگ نهروان و به وجود آمدن داستان حکمین و توطئه‌های زیاد دیگری بود.

اما سخنی که امیرالمؤمنین(علیه السلام) بر منبر کوفه فرمود و اشعث بر او اعتراض کرد، چنین بود که علی(علیه السلام) برای خطبه خواندن برخاست و موضوع حکمین را متذکر شد و این پس از پایان کار خوارج بود. مردی از اصحابش برخاست و گفت: «نخست ما را از حکمیت منع فرمودی و سپس به آن فرمان دادید، نمی‌دانیم کدام کار درست تر بود»؛(2)

پس حضرت امیر(علیه السلام) دست بروى دست زده فرمود «هذا جزآء من ترك العقدة» یعنى، این حیرت و سرگردانى جزاى شما است که در کار خویش تأمّل و احتیاط را از دست دادید و مرا به قبول آنچه حکمین بگویند وادار ساختید، اشعث به مقصود حضرت پى نبرد و گمان کرد که آن جناب می‌فرماید این جزاى من است که از مصلحت غافل مانده و احتیاط را از دست دادم بنابراین گفت:«این سخن بر ضرر و زیان حضرتت تمام شد و سودى نداشت»، پس حضرت(علیه السلام) نگاه تندى به او کرده و فرمود: «چه ترا دانا گردانید (به اینکه) چه بر ضرر و چه بر نفع من است.»


1) محمدبن سعدبن، واقدی، الطبقات الکبری، مترجم: محمود مهدوی دامغانی، تهران، فرهنگ و اندیشه، 1374، ص 488.

2) عزالدین ابوحامد، ابن ابی الحدید، جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه، مترجم: محمود مهدوی دامغانی، ج 1، چ 2، تهران، نشرنی، 1375، ص 144-145؛ ر. ک: ابن قتیبه دینوری، امامت و سیاست، (مترجم: ناصر طباطبائی)، تهران، ققنوس، 1380، ص 159.

لعنت خدا (دورى رحمت او) و نفرین لعنت کنندگان بر تو باد و اى منافق پسر کافر لعن حضرت بر اشعث براى اعتراض او بر آن جناب نبوده، بلکه براى آن بود که با وجود بودن میان اصحاب حضرت(علیه السلام) نفاق را از دست نداده، همیشه دوروئى می‌کرد، و شخص منافق سزاوار لعن است(1)،

چنانکه خداوند متعال در قرآن کریم مى‌فرماید:

«إِنَّ الَذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلا مِنَ الْبَیِّناتِ وَالْهُدى مِنْ بَعْدِ بَیَنَاهُ لِلنَاسِ فِی الْكِتابِ أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللَاعِنُونَ؛(2)

یعنى کسانیکه مى پوشانند نشانه هاى روشن و هدایتى را که ما فرستادیم بعد از چیزى که در کتاب براى مردم بیان کردیم، خداوند و جمیع لعنت کنندگان ایشان را لعنت و نفرین میکنند.»

ج) تحلیل بلاغی

اشاره

آرایه‌های ادبی به کار رفته در خطبه عبارتند از: (طباق، توریه مجرده، توریه مبینه، استعاره تخییلیه، ضرب المثل و کنایه) به کار رفته است.

1. صنعت طباق

در عبارت «مَا يُدْرِيكَ عَلَیَ مِمَا لِی»: بین دو معنای حقیقی «بین دو حرف» که خطاب به اشعث بن قیس می‌باشد. «تو راکه آگاهانید» که سود من کدام است و زیان من کدام؟»(3)

2. توریه مجرده

عبارت «حَائِكٌ ابْن ُحَائِكٍ»: یعنی بافنده‌ی پارچه، که بافنده پارچه معنای قریب آن است و دروغگو معنای بعید آن است، که در این فراز خطبه، معنای دوم یعنی دروغگو «اشعث بن قیس» اراده شده است. عبارت «مُنَافِقٌ ابْن ُكَافِرٍ»: منافق پسر کافر توریه مبینه می‌باشد که معنای دروغگو را تقویت می‌کند.(4)

3. استعاره تخییلیه مکنیه

این جمله «حَائِكٌ ابْن ُحَائِكٍ»: استعاره تخییلیه مکنیه، که اشاره به نقصان عقل اشعث


1) علینقی، فیض الاسلام، همان، ج 1، دانشنامه علوی،ص 78.

2) بقره(2)، آیه 159.

3) محمد، خاقانی، جلوه های بلاغت در نهج البلاغه، چ 2، همان، ص 231.

4) قاسم، فائز، علوم بلاغت در نهج البلاغه، چ 1، تهران، مرکز تحقیق و توسعه علوم انسانی، 1390، ص 117.

و کمیِ استعداد او دارد، زیرا او اشیاء را در جای خود قرار نمی‌داد به علاوه تأکیدی بر عدم شایستگی او برای اعتراض است، زیرا بافندگی (حیاکه) دلیل ضعف عقل است و از لوازم کذب است و آن حسی است؛ چون ذهن بافنده همیشه در جهت با فندگی و صنعتش می‌باشد و آن هم حسی است و تمام فکرش متوجه اوضاع و احوال نخ‌های پراکنده است، تا آنها را مرتب کرده و نظم دهد. در نتیجه چون همیشه فکرش متوجه کارش می‌باشد از چیزهایی دیگر غافل است و آن عقلی است و نسبت به آن نادان است.(1)

جمع بندی

از آنچه گذشت، امام علی(علیه السلام) با رعایت اصول ادب از قبیل استعاره مکنیه و توریه، اشعث بن قیس را متوجه نادانیش می‌کنند، به علاوه حضرت(علیه السلام) تأکید بر عدم شایستگی را به منظور اعتراض عنوان می‌کنند. در میان اصحاب رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) اشعث از رؤسای منافقینی بود که در بسیاری از توطئه‌ها و مفسده‌ها شرکت داشتند، وی آغاز کننده‌ی جنگ نهروان بود و نفاق و دشمنی او سبب شد تا امام(علیه السلام) با اصحاب نهروان به جنگ با معاویه نرود، ولی با این وجود امام علی(علیه السلام) با رعایت اصول ادب (استعاره‌ی مکنیه و توریه) اشعث را متوجه نادانیش می‌کنند، به علاوه حضرت(علیه السلام) تأکید بر عدم شایستگی را به منظور اعتراض عنوان می‌کنند.

خطبه 27 (مظلومیت امام (علیه السلام) و علل شکست کوفیان)

اشاره

«یَا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَ لَا رِجَالَ، حُلُومُ الْأَطْفَالِ عُقُولُ وَرَبَات الْحِجَالِ، لَوَدِدْتُ أَنِّی لم أرَكُمْ ولَم أَعْرِفْكُمْ مَعْرِفَةً وَ اللَهِ جَرَتْ نَدَماً وَ أَعْقَبَتْ سَدَماً. قَاتَلَكُمُ اللَهُ لَقَد مَقَأْتُمْ قَلْبِی قَیْحاً وَ شَحَنْتُمْ صَدْرِي غَیْظاً وَ جَرَعْتُمُونِی نُغَبَِ التَهْمَامِ أَنْفَاساً وَ أفْسَدْتُمْ عَلَیَ رَأیی بِالْعِصْیَانِ والْخِذْلَانِ؛(2)اى نه مردان صورت مرد، اى کم خردان ناز پرورد کاش شما را ندیده بودم و نمى شناختم که به خدا، پایان این آشنایى ندامت بود ودستاورد آن اندوه و حسرت. خدایتان بمیراناد که دلم از دست شما پر خون است و سینه ام ماالمال خشم شما مردم دون، که پیاپى جرعه اندوه به کامم مى ریزید، و با نافرمانى


1) حمید، محمدی، همان، ص 201.

2) جعفر، شهیدی، همان، ص 28.

و فروگذارى جانبم، کار را بهم درمى آمیزید.»

بدون شک، هیچ پیروزی و شکستی بدون دلیل نیست و عامل اصلی پیروزی و شکست قدرت فرماندهی و مدیریت و آگاهی می‌باشد در حالی که در پاره‌ای از موارد، مسأله عکس است و فرمانده و پیشوا از نظر روحیه و آگاهی و مدیریت در نهایت قوت است، ولی پیروان ترسو و ضعیف و بی‌اراده و بی تجربه که نمی‌توانند طرح‌های دقیق مدیریت پیشوایان را به خوبی بیان کنند عامل اصلی شکست محسوب می‌شود.

الف) نقد خطبه

در اینجا امام علی(علیه السلام) کسانی که به جهاد دشمن نمی‌روند را به عقول زنان حجله نشین تشبیه کرده‌اند، درحالی که جهاد بر زنان واجب نیست. از طرف دیگر امام(علیه السلام) در اینجا زنان را مذمت کرده است درحالی که آن‌ها در صحنه‌ی جهاد نبوده‌اند.

ب) تحلیل تاریخی

مرد غامدی که سواران او بر انبار حمله آورده‌اند سفیان بن عوف بن مغفل غامدی است، سفیان از سرداران معاویه و اهل یمن بود معاویه از او درخواست کرد که با یک لشگر انبوه و شجاع به همراه او می‌فرستد تا به انبار (شهر مرزی بین عراق و شام) برسد اگر در انبارهم لشگری نبود به طرف مدائن برود و آنجا را مورد تاخت و تاز قرار بدهد و از رفتن به کوفه خودداری کند، چرا که اگر انبار یا مدائن مورد حمله قرار گیرد و مردم دچار وحشت شوند مانند این است که کوفه را مورد حمله قرار داده است.

سفیان از نزد معاویه بیرون رفت و مشغول تهیه لشگر به سوی انبار شد. هنگامی که به انبار رسید، دویست نفر از یاران علی(علیه السلام) در آنجا بودند. سفیان از اسب فرود آمد و یاران خود را به دسته‌هایی تقسیم کرد و هر کدام در جایی مشغول جنگ شدند، مردمان انبار را در کوچه ها مورد حمله قرار دادند و آنها را از هم پراکنده ساختند. بعد از اندکی، امیرشان کشته شد و جماعت پراکنده شدند سپس هرچه در آنجا بود غارت کردند.

ابو سفیان اعلام کرد به خدا سوگند جنگی آرام‌تر و آسان‌تر و خوشحال کننده‌تر از این جنگ ندیده بودم، واین جنگ در دل مردم وحشت ایجاد کرد. هنگامی که نزد معاویه برگشت او را به خاطر پیروز شدن تحسین کرد و اظهار داشت که به هر شهری برود در آنجا

مانند یک امیر معامله می‌کند و کسی جز من بر تو نمی‌تواند امارت کند به خدا سوگند بعد از اندک زمانی مردم عراق از علی(علیه السلام) فرار می‌کنند و به طرف ما می‌آیند.

او جنگجویانی همراه خود داشت که دیدگان را خیره می‌کرد آنها سپاه امام(علیه السلام) را به وحشت انداختند در حالی تسلیم شدند که نمی توانند مقاومت کنند. یکی از یاران امام(علیه السلام) می‌گوید: «ما نیروئی نداشتیم تا با آنها وارد جنگ شویم، امام به طرف آنها شتافت و مابقی از یکدیگر پراکنده شدند و نصف یاران در جنگ حاضر نشدند، به خدا سوگند ما با آن‌ها نیکو جنگیدیم تا آنکه عرصه بر ما تنگ شد.»(1)

امام(علیه السلام) از اسب پیاده شدند و این آیه شریفه را قرائت فرمودند:

«فَمِنْهُمْ مَنْقَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُوَمَا بَدََّلُوا تَبْدِيلًا؛(2)

پس برخی پیمان خویش گزاردند (و بر آن عهد ایستادگی کردند تا به راه خدا شهید شدند مانند عبیده و حمزه و جعفر) و برخی به انتظار (فیض شهادت) مقاومت کرده و هیچ عهد خود را تغییر ندادند (مانند علی (علیه السلام) که در کوفه به محراب عبادت شهید گشت).»

و به ما فرمودند: «هر کس نمی‌خواهد خدا را ملاقات کند و آماده شهادت گردد از آبادی بیرون رود تا آن گاه که ما با آنان مشغول جنگ می‌باشیم و تا آنگاه که ما به جنگ اشتغال داریم آن‌ها می‌توانند فرار کنند. اما هر کس میل دارد نزد خداوند رود و با نیکان محشور گردد، وارد جنگ شود.» این را گفت و با سی نفر آماده‌ی کارزار شدند و همه‌ی یاران امام(علیه السلام) به شهادت رسیدند، هنگامی که ابوسفیان انبار را غارت کرد یکی از افراد غیر عرب به کوفه آمد و خبر شهادت حسان بن حسان بکری را به حضرت(علیه السلام) اطلاع داد، حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) بر بالای منبر رفتند و فرمودند: «برادر شما بکری در انبار کشته شد او وعده‌های خداوند را برگزید و آخرت را بر دنیا ترجیح داد، اکنون به طرف آن‌ها بروید تا بتوانید آن‌ها را دفع کنید و از سرزمین عراق بیرونشان سازید»، بعد از این منتظر پاسخ مردم شدند ولی هیچکدام از آن‌هاسخن نگفتند، هنگامی که امام(علیه السلام) سکوت آن‌ها را مشاهده کرد از منبر پایین آمدند و پیاده به طرف نخیله رفتند و مردم هم دنبال آن جناب روان شدند در این هنگام گروهی از اشراف قبائل آمدند و گفتند: «یا امیرالمؤمنین(علیه السلام)


1) ابواسحاق بن محمد، ثقفی کوفی، برگرفته از کتاب الغارات، همان، ص 254-251.

2) احزاب(33)، آیه 23.

شما برگردید ما کار را انجام خواهیم داد»، فرمودند: «شما نه مرا کمک خواهید کرد و نه از خودتان یاری خواهید نمود.»(1)

ج) واژگان مشکل

رَبَّاتِ: صاحبان زن، جمع رَبه مؤنث رَبَ.

حِجَالِ: از حجل بر وزن(فعل) و حجل بر وزن (فَصل) به معنای (خلخال) همان زینتی که زن‌های عرب در مچ پا می‌کردند وحجله که صحیح آن حَجلَه (بر وزن عجله) است به معنای اتاق مخصوص عروس است که آن را زینت می‌کنند و می‌آرایند.(2)

سَدَم: پشیمانی، اندوه، تأسف.

قَیْحاً: آنچه که از چرک و زخم و دمل.(3)

شَحَنْتُمْ صَدْرِي غَیظاً: سینه ام را از غضب پر کردید.(4)

د) تحلیل بلاغی

اشاره

صنایع بلاغی در این خطبه عبارتند از: (تشبیه، مجاز از باب اطلاق ملزوم و اراده‌ی لازم، استعاره تخییلیه مکنیه)

1. تشبیه

عبارت «حُلُومُ الْأَطْفَالِ عُقُولُ وَرَبَات الْحِجَالِ» مردم کوفه را از جهت کم خردی تشبیه به کودکان و زنان کرده است.

زیرا کودکان بالقوه عاقلند و نه بالفعل، و گاهی هم چیزهایی از آن‌ها به ظهور می‌رسد که صورت ظاهر عقلایی ندارد.(5)


1) ابواسحاق بن محمد، ثقفی کوفی، همان، ص 254-251.

2) ابی القاسم بارالله محمودبن عمراحمد، زمخشری، اساس البلاغه، ج 1، چ 1، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1419ق، ص 170.

3) خلیل، باستان، من معالم الأدب فی البلاغه، چ 1، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهی، 1384، ص 6.

4) علی اکبر، قرشی بنایی، مفردات نهج البلاغه، محمدحسن بکائی، ج 2، چ 1، تهران، مؤسسه فرهنگی نشر قبله، 1377، ص 1052.

5) میثم بن علی بن میثم، بحرانی، ترجمه شرح نهج البلاغه، همان، ص 82.

2. مجاز از باب اطلاق

در عبارت «قَاتَلَكُمُ اللَهُ» مجاز از باب اطلاق ملزوم و اراده‌ی لازم می‌باشد و این به خاطر این است که مقاتله عملی طرفینی است و لفظ مقاتله و دشمنی به طور حقیقی نسبت به خداوند ممکن نیست، که خود موجب دشمنی می‌شود و لازمه ی دشمن خدا بودن هم پی آمدهایی از قبیل طرد و لعن و دوری از رحمت و لطف به همراه دارد. بنابراین لفظ مقاتله در اینجا به معنای مجازی به کار رفته است یعنی دوری از رحمت الهی.

3. استعاره تخییلیه مکنیه

عبارت «مَقَأْتُمْ قَلْبِی قَیْحاً»: دل مرا خون کردید.» این جمله کنایه از نهایت دردهای دل و تأملات روحی آن حضرت را از دست یارانش می‌رساند، زیرا هر چه آن حضرت(علیه السلام) در بهتر کردن وضع آن‌ها تلاش و کوشش می‌کرد، آنها توجهی به دستورات او نمی‌کردند.

امام(علیه السلام) از دردهای دل خویش به چرک و خون تعبیر فرموده است. وجه اشتراک: نهایت درد یک عضو چرکین شدن آن است، و آن عقلی است.(1)

جمع بندی

آنچه قابل تأمل است این است که، خطبه فارغ از شرایط زمانی و مکانی، ویژه‌ی زمان‌های گذشته و حمله لشگر معاویه به شهر انبار نبوده و نیست، بلکه یک قاعده‌ی کلی است که در زندگی مسلمانان در همه‌ی اعصار صادق است. به همین دلیل اسلوب‌های بلاغی به کار رفته از جمله تشبیه، کنایه و مجاز درکلام حضرت علی(علیه السلام) به قصد نکوهش عملکرد مردم کوفه و همچنین تصویر سستی و ذلت پذیری مردم به کار رفته است، این خطبه مردمی را تصویر می‌کند که در برابر باطل سکوت کرده و حق را یاری نکرده‌اند و صفت مردانگی را در آنها مورد تشکیک قرار می‌دهد، زیرا لازمه‌ی مردانگی دارا بودن صفات کمالی انسانی از قبیل شجاعت، عزت نفس و بزرگ منشی و تعصب ناموسی است.


1) عزیزالله، عطاردی، شرح نهج البلاغه، همان، ص 339.

خطبه 34 (سستی و کوتاهی مردم در امر جهاد)

اشاره

در این بخش از خطبه امام علی(علیه السلام) می‌فرماید:

«أُفٍ لَكُمْ، لَقدْ سَئِمْتُ عِتَابَكُمْ، أَرَضِیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُنْیا مِنَ الْآخِرَةِ عِوَضاً بِالذُلِّ وَمِنَ الْعِزِّخَلَفاً؟إِذَا دَعَوْتُكُمْ إِلَى جِهَادِ عَدُوِّكُمْ دَارَتْ أَعْیُنُكُمْ كَأَنَكُم مِن الْمَوْتِ فِی غَمْرَةٍ وَ مِنَ الذُهُولِ فِی سَكْرَةٍ. يُرْتَجُ عَلَیْكُمْ حِوَارِي فَتَعْمَهُونَ فَكَأَنَ وَ كَأَنَ قُلُوبَكُمْ مَأْلُوسة فَأَنْتم لَا تَعْقِلُونَ مَا أَنْتُمْ لِی بِثِقَةٍ سَجِیسَ اللَیَالِی وَ مَا أَنْتُمْ بِرُكْنٍ يُمَالُ بِكُمْ زَوَافِرُ عِزٍّ يُفْتَقَرُإِلَیْكُمْ. مَا أَنْتُمْ إلَّا كَإِبِلٍ ضَلَّ رُعَاتُهَا فَكُلَّمَاجُمِعَتْ مِنْ جَانِبٍ انْتَشَرَتْ مِنْ آخَرَ؛(1)نفرین بر شما که از سرزنشتان به ستوه آمدم. آیا به زندگانى این جهان، به جاى زندگانى جاودان خرسندید، و خوارى را بهتر از سالارى مى پسندید؟ هرگاه شما را به جهاد با دشمنان مى خوانم، چشمانتان در کاسه مى گردد، که گویى به گرداب مرگ اندرید، و یا در فراموشى و مستى به سر مى برید. در پاسخ سخنانم درمى مانید، حیران و سرگردانید، گویى دیو در دلتان جاى گرفته و دیوانه اید. نمى دانید و از خرد بیگانه اید. من دیگر هیچگاه به شما اطمینان ندارم، و شما را پشتوانه خود نینگارم و در شمار یار و مددکار نپندارم. شترانى را مانید مهار گشاده. چراننده خود را از دست داده. که چون از سوئیشان فراهم کنند، از دیگر سو بپراکنند.»

الف) نقد خطبه

عدم پذیرش مردم نسبت به کلام امام علی(علیه السلام) را می‌توان به عدم شناخت کافی امام در مورد به مخاطب نسبت داد و اینکه توان مدیریت آن‌ها را نداشتند، از طرف دیگر سرزنش زیاد موجب می‌شود که مخاطب به حرف طرف مقابل گوش ندهد، لذا چنین برخوردی از امام علی(علیه السلام) مناسب نیست.

یکی از ویژگی‌های مدیر و رهبر در آموزه‌های قرآنی شرح صدر است. درحالی که در اینجا امام علی(علیه السلام) به شدت نسبت به مردم زمان خود عصبانی بودند و خستگی خود را از آنان بیان می‌دارند.

ب) تحلیل تاریخی

امام(علیه السلام) این خطبه را پس از شکست شورشیان خوارج، در سال 38 هجری برای بسیج


1) جعفر، شهیدی، همان، ص 35.

کردن مردم جهت مبارزه با شامیان در نخیله کوفه ایراد فرمود و در این خطبه از سستی و کوتاهی مردم در امر جهاد با دشمن، سخت اظهار ناراحتی می‌کند و آنان را به طریق صحیح و منطقی ارشاد می‌کند.(1)

همانطور که تاریخ نشان می‌دهد وضع کوفیان به گونه ای بود که تا شخصیت خود را در معرض نابودی کامل نمی‌دیدند تکان نمی‌خوردند یکی از آنان«اشعث بن قیس» که سرمایه‌ی فساد و نفاق بود در نافرمانی با جماعتی توافق کردند و بهانه جویی کردند که تیرها و شمشیرها کُند وفرسوده شده، بهتر است که ما را به کوفه بازگردانی تا اسلحه‌ی خود را اصلاح کنیم و آماده‌ی جنگ شویم و شاید بر تعداد ما افزون شود برخی دیگر سردی هوا را بهانه کردند و برخی دیگر به بهانه ی زخمی شدن عده‌ی کثیری از کوفیان سرباز زدند. امام(علیه السلام) فرمود: «وای بر شما که همواره از جهاد با کافران و طاعت یزدان گریزانید.» ایشان این آیه را تلاوت فرمود:

«یَا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدََّسََّةَ التِی كَتَبَ اللََّهُ لَكُم وَ لَا تَرْتَوَلدَُّوا علَی أدْبَارِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِينَ؛(2)ای قوم، به سرزمین مقدسی که خدا سرنوشت شما کرد داخل شوید و پشت (به حکم خدا) مکنید، که زیانکار میشوید.»

امام به سپاهیان اصلاح اسلحه را پیشنهاد دادند و بسیج راه شام کنند اما مردم دوباره نافرمانی کردند و به کوفه فرار کردند و دیگر نزد امام(علیه السلام) رجوع نکردند، چنانکه نزد امام(علیه السلام) جز عده‌ی قلیلی باقی نماندند و مابقی به سستی گرویدند و لشگریان معاویه جسور شدند و هر روز بخشی از کشور اسلام را مورد حمله قرار می‌دادند.(3)

در این هنگام امام(علیه السلام) این خطبه را بیان فرمودند.

ج) تحلیل بلاغی

اشاره

صنایع ادبی در خطبه 34 عبارتند از: (تشبیه، کنایه، استعاره، ایجاز، قصر)

1. تشبیه

در عبارت «إِذَا دَعَوْتُكُمْ إِلَى جِهَادِ عَدُوِّكُمْ دَارَتْ أَعْیُنُكُمْ كَأَنَكُم مِن الْمَوْتِ فِی غَمْرَةٍ»:


1) ر. ک: خطبه 25(بخش اول)، خطبه 27(بخش سوم).

2) مائده(5)، آیه 21.

3) محمدتقی، لسان الملک سپهر، ناسخ التواریخ حضرت علی بن ابی طالب ، ج 4، چ 3، تهران، اسلامیه، 1382، ص 144-145.

کوفیان به دلیل تربتشان از مخالفت با دعوت حضرت علی(علیه السلام) و یا اقدام مرگ، چشمانشان از حیرت و سرگردانی در کار به دَوران می‌افتد. حضرت(علیه السلام) حالت آن‌ها را در دوران چشم حیرت زده و سرگردانی در کار، به حالت غش و بیهوشی در حین مردن تشبیه می‌کند که شخص به دلیل وضعیت خاص پیشامد مرگ خود را فراموش می‌کند و به دردی که بدان دچار آمده سرگرم می‌کند، و این تشبیه معقول به معقول است.(1)

گفته‌ی حضرت(علیه السلام) مانند فرموده‌ی حق تعالی است:

«أَشِحََّةًعَلَیْكُمْ فَإِذَا جَاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَیْكَ تَدُورُأَعْیُنُهُمْ؛(2)آنها (به هر نوع کمک مالی و غیره) بر شما مؤمنان بخل میورزند و هر گاه جنگ و خطری پیش آید آنها را چنان بینی که از شدت ترس با چشمی که از بیم دوران میزند به تو نگاه میکنند.»

2. کنایه

عبارت «سَجِیسَ اللَیَالِی»: به معنای تاریکی شب‌هاست، مفهوم جمله چنین می‌شود که شب‌ها تاریک‌اند، من به شما اعتماد نمی‌کنم و این کنایه از ابدیت و همیشگی است. چرا که هرگز ظلمت از شب جدا نمی‌شود.(3)

3. استعاره

در عبارت «مَا أَنْتُمْ بِرُكْنٍ يُمَالُ بِكُمْ»: کلمه: «ُكْنٍ»به معنی تکیه‌گاه محکم و استوار است. این جمله استعاره است از «رکن الجبل» یعنی «دامنه کوه بلند» از جهت مشابهتی که میان شخص پابرجا و پایدار و استواری کوه وجود دارد که هر دو مورد می‌توانند پناهگاه خویش باشند ولی از نظر امام(علیه السلام) کوفیان استوانه محکم و استواری نبوده‌اند. لذا حضرت(علیه السلام) تعبیر به«رکن» کرده است.(4)

چنانکه خداوند متعال همین واژه را بدین معنا به کاربرده است:


1) میثم بن علی بن میثم، بحرانی، شرح نهج البلاغه، ج 2، چ 2، بی جا، دفتر نشرالکتاب، 1362، ص 79.

2) احزاب(33)، آیه 19.

3) ناصر، مکارم شیرازی، همان، ص 323.

4) میثم بن علی بن میثم، بحرانی، ترجمه شرح نهج البلاغه، ج 2، همان، ص170.

«قَال َوْأَنَّ لِی بِكُمْ قُوَةً أَوْ آوِي إِلَى رُكْنٍ شَدِيدٍ؛(1)لوط گفت: ای کاش مرا بر منع شما اقتداری بود یا (حالی که بر منعتان قدرت ندارم از شر شما) به رکن محکمی پناه میبردم.»

که مربوط به داستان حضرت لوط است که در مقابل بدکاران قومش فرموده است.

4. تشبیه

عبارت «مَا أَنْتُمْ إلَّا كَإِبِلٍ ضَلَّ رُعَاتُهَا»: حضرت کوفیان را به شترانی تشبیه کرده که ساربان خود را گم کرده باشند.

همچنان که در قسمت دوم خطبه‌ی 97 امام(علیه السلام) همین تعابیر را به کار برده است:

«یَا أَشْبَاهَ لْإِبِلِ غَابَ عَنْهَا رُعَاتُهَا، كُلَّمَا جُمِعَتْ مِنْ جَانِبٍ تَفَرَقَتْ مِنْ آخَرَ؛(2)اى همانند شتران بى ساربان

که اگر از سویى فراهمشان کنند، از دیگر سوى بپراکنند.»

وجه شباهت در آنها این است که اگر از سویی مجتمع شوند، از سوی دیگر پراکنده می‌گردند تشبیه امام(علیه السلام) در این خطبه دلالت بر ناتوانی تصمیم‌گیری و متفرق بودن اندیشه و افکار و اراده‌ی آن‌ها دلالت دارد. زیرا بر مصلحتی که وضع آن‌ها را در دو جهان نظام بخشد اجتماع نمی‌کنند.(3)

5. ایجاز قصر

همچنین در همین عبارت «مَا أَنْتُمْ إلَّا كَإِبِلٍ ضَلَّ رُعَاتُهَا»: ایجاز قصر به کار رفته که مقصورآن «أَنْتُمْ» «مَا أَنْتُمْ إلَّا كَإِبِلٍ ضَلَّ رُعَاتُهَا» باشد و مقصورٌعلیه «كَإِبِلٍ ضَلَّ رُعَاتُهَا» می‌باشد.(4)

جمع بندی

امام علی(علیه السلام) با توجه به علم و اطلاع از درون مردم با به کاربستن تعابیر کنایی و تشبیه، سعی در تقویت درونی آنان نموده و با انتخاب واژه‌هایی شایسته مانع تضعیف روحیه‌ی سربازانش گشته است.

همچنین صفت‌های ناپسند کوفیان را با استفاده از فنون بلاغت به صراحت بیان کرده است و ترس را به عنوان اولین صفت مذموم کوفیان بیان کرده‌اند که از مخالفت با


1) هود(11)، آیه 80.

2) خطبه 97.

3) میثم بن علی بن، بحرانی، شرح نهج البلاغه، ج 2، همان، ص170.

4) قاسم، فائز، همان، ص 84.

دعوت حضرت(علیه السلام) و اقدام به جهاد چشمانشان از سرگردانی به دوران می‌افتد. دومین صفت ناپسند کوفیان این بود که پس از شنیدن دستور جهاد، نگاهشان حالتی است که گویا عقلشان را از دست داده‌اند و سومین صفت این بود که همواره مورد بی‌اعتمادی امام(علیه السلام) بوده اند و سلب اعتماد امام(علیه السلام) از گفتار ایشان نتیجه‌ی اخلاق بد، خلف وعده و دروغگویی بوده است.

تمام توبیخ‌ها و سرزنش‌ها برای آگاهی آنها از وضع خودشان بوده است، در اصل آن‌ها به خواب رفته بودند و امام(علیه السلام) درصدد بیداری آنان از خواب غفلت بوده‌اند.

از طرفی ایجاز قصر در کلام حضرت(علیه السلام) بدین منظور می‌باشد که کلیات این امور بیان گردد و از ذکر جزئیات آن که به تعابیری ناهنجار می‌انجامد خودداری نموده، بی‌آنکه به اصل مقصود خدشه وارد کند؛ زیرا امام(علیه السلام) به جایگاه و شأن خود واقف بودند و در عین اینکه جانب ادب را در کلام رعایت می‌کردند همه‌ی امور مدنظر را در گفتار خویش لحاظ می‌نمودند، چرا که اگر جزئیات بیان می‌گشت سخن به درازا می‌کشید و اختصار از بین می‌رفت.

خطبه 69 (نکوهش امام(علیه السلام) بر کوفیان در«عینُ التَمر» پس از شنیدن غارتگری های فرماندهان معاویه)

اشاره

«كُلَمَا أَطَلَّ عَلَیْكُمْ مَنْسِرٌ مِنَْ مَنَاسِرِ أَهْلِ الشأَمِ أغْلَقَ كُلُّ رَجُلٍ مِنْكُمْ بَابَهُ وَ انْجَحَرَ انْجِحَار الضَّبَةِ جُحْرِهَا وَ الضَبُعِ فِی وِجَارِهَا. الذَلِیلُ واللَهِ مَن نَصَمرْتُمُوهُ؛(1)تا چند با شما راه مدارا بسپارم آنسان که با شتربچّه‌هایى مدارا کنند - که کوهانشان از درون ریش است، و از برون بى‌گزند مى نماید، لا جرم سوارى را نمى شاید-، یا جامه فرسوده‌اى که چون شکاف آن را از سویى به هم آرند، از سوى دیگر گشاید. هرگاه دسته اى از سپاهیان شام عنان گشاید، و بر سرتان آید به خانه مى‌روید و در به روىخود مى بندید و چون سوسمار در سوراخ مى خزید و یا چون کفتار در النه مى آرمید به خدا، آن کس را که شما یارى دهید خوار است.»


1) جعفر، شهیدی، همان، ص 53.

الف) نقد خطبه

تشبیه مخاطب به خزنده و کفتار، موجب می‌شود که مخاطب به حرف طرف مقابل گوش ندهد، درحالی که امام(علیه السلام) چنین روشی را پیش گرفته است و کسی که رهبر جامعه شده است، نمی‌بایست زود خسته شود. امام(علیه السلام) در اینجا سخنانی گفته که نشان از خستگی ایشان دارد.

ب) تحلیل تاریخی

معاویه بن ابو سفیان بن عوف در سال 39 هجری سپاه خود را دسته دسته به اطراف عراق فرستاد که علی(علیه السلام) را از هر طرف احاطه کند. نعمان بن شبیر را با هزار سپاه به سرزمین عینُ التَمر، فرستاد تا بر مالک بن کعب ارحبی که عامل اصلی امام علی(علیه السلام) بر گارد مسلح عین التمر بود غارت ببرد.(1)

مالک به اتباع خود اجازه مرخصی داده بود که به کوفه نزد خانواده‌های خود بروند جز صد مرد با او کسی نمانده بود. چون خبر آمدن نعمان را شنید به امیرالمؤمنین نامه نوشت و خبر داد و از او یاری خواست. علی(علیه السلام) برخاست و مردم را برای جنگ و دفاع دعوت کرد اما آنها تسامح و سهل انگاری کردند. مالک خود با نعمان نبرد کرد. مالک به مُخنَفِ بن سلیم هم نامه نوشت و از او مدد خواست و او هم فرزند خود عبدالرحمن را با پنجاه مرد فرستاد. آن‌ها به مالک رسیدند در حالی که اتباع مالک غلاف شمشیرها را شکسته و تن به مرگ داده بودند، چون اهل شام مدد و یاری را دیدند، گریختند و گمان کردند که مدد پی در پی به آن‌ها می‌رسد مالک هم دلیری کرده و آن‌ها را کشت چون اهل کوفه از یاری مالک تسامح کردند.(2)علی(علیه السلام) بر منبر بالا رفت و خطبه ایراد نمود.

«أما بعد يا أهل كوفه، أكُلَمَاأَطَلَ عَلَیْكُمْ مَنْسِرٌ مِنْ مَنَاسِرِ أَهْلِ الشَّامِ أغْلَقَ كُلُّ رَجُلٍ مِنْكُمْ بَابَهُ وَانْجَحَرَ انْجِحَارَ الضَبَةِ فِی جُحْرِهَا وَ الضَبُعِ وَوِجَارِهَا؟(3)أُفّ ِلَكُمْ، لَقَدْ لَقِیتُ مِنْكُمْ بَرْحاً يَوْماً أُنَادِيكُمْ وَ يَوْماً أُنَاجِیكُمْ،ً فَلَا أحْرَارُ صِدْقٍ عِنْدَالنِّدَاءِ وَ لَاإِخْوَانُ ثِقَةٍ


1) احمدبن اسحاق، یعقوبی، تاریخ یعقوبی، (مترجم: محمدابراهیم آیتی)، ج 2، چ 10، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1387، ص 101.

2) عزالدین، علی بن اثیر، کامل تاریخ بزرگ اسلام، (مترجم: ابوالقاسم حالت و عباسی خلیلی)، ج 10، تهران، مؤسسه مطبوعات علمی، 1371، ص 193-194.

3) خطبه 69.

عِنْدَ النَجَاءِ؛(1)هرگاه دسته اى از سپاهیان شام عنان گشاید، و بر سرتان آید به خانه مى روید و در به روى خود مى بندید و چون سوسمار در سوراخ مى خزید و یا چون کفتار در لانه مى آرمید به خدا، آن کس را که شما یارى دهید خوار است، و آن را که شما بر او حمله آرید، نشانه تیر شکسته سوفار. به خدا سوگند، که در مجلس بزم بسیارید و فراهم، و زیر پرچم رزم ناچیز و کم. اُف بر شما که از بس آزارتان سینه ام سوخت. روزى به آواز بلندتان خوانم و روز دیگر در گوشتان سخن مى رانم. نه آزادگان راستینید هنگام خواندنتان به آواز، نه برادران یکرنگ در نگهدارى راز.»

بنابراین؛ اگر امام(علیه السلام) به خاطر ترک جهاد، دست به قتل و کشتار آن‌ها می‌زد، از اطرافش پراکنده می‌شدند و به دشمن می‌پیوستند و یا نقشه ی قتل امام(علیه السلام) را می‌کشیدند. هر یک از این امور فساد زیادتری از جمله کناره‌گیری آنان از جهاد در راه خدا و نپذیرفتن دعوت امام(علیه السلام)، را در پی می‌داشت.

ج) واژگان مشکل

ُأف: اف بر شما، کلمه اى است که براى نفرت و تحقیر بکار مى‌رود.(2)

المَنْسِر: گروهى از لشکر که پیشاپیش سپاه حرکت مى‌کنند.

اطَلَّ: نزدیک شد، مشرف شد.

انْجَحَرَ: در لانه خزید.

الوِجَار: لانه کفتار و غیره.(3)

د) تحلیل بلاغی

اشاره

صنایع ادبی در این خطبه کنایه و تشبیه جمع می‌باشد.

1. کنایه

واژه «انْجَحَرَ و انْجِحَار الضَّبَةِ»: یعنی سوسمار در سوراخش وارد شود یا در سوراخش بماند و واژه‌ی «بیت الضَبُعِ»: به معنای لانه‌ی کفتار می‌باشد.


1) خطبه 125.

2) صبحی، صالح، فرهنگ نهج البلاغه، مترجم: مصطفی رحیمی نیا، ج 1، چ 1، تهران، انتشارات اسلامی، 1370، ص 48.

3) همان، ص 68.

امام(علیه السلام) در عبارت «أغْلَقَ كُلُّ رَجُلٍ مِنْكُمْ بَابَهُ»: بستن در بر روی خود، کنایه از نداشتن علاقه به شنیدن اخبار جنگ و آگاهی یافتن از حضور نظامی مردم شام، آوردند.(1)

2. تشبیه جمع

امام(علیه السلام) در فراز بعدی خطبه که «وَ انْجَحَرَ انْجِحَار الضَّبَةِ جُحْرِهَا وَ الضَبُعِ فِی وِجَارِهَا»: چون سوسمار در خانه‌های خود می‌خزید و چون کفتار در لانه می‌آرمید. در اینجا ترس و فرار آنها را به سوسمار و کفتار تشبیه کرده است، که مشبه می‌باشد. و به هنگام دیدن شکارچی یا خطری جدی، فرار را بر قرار ترجیح می‌دهند و در محل امنی مخفی می‌شوند.

و به این دلیل جمله را به شکل فعل مؤنث ذکر کرده‌اند تا ضمن شدت بخشیدن به توبیخ، این حقیقت را که به طور معمول زن‌ها بیشتر از مردها می‌ترسند، روشن سازد. در این تشبیه، مشبه فرار و پناه گرفتن در هنگام جنگ، واحد و مشبه به؛ به لانه خزیدن سوسمار و کفتار می‌باشد که متعدد است.(2)

جمع بندی

این خطبه نکوهش شدیدی از ضعف و سستی و عافیت طلبی جماعتی از کوفیان و عراقیان کرده است که نشان از نومیدی حضرت(علیه السلام) از کارآیی آنان در برابر دشمن دارد. امام(علیه السلام) آنان را مورد ملامت و سرزنش قرار می دهد، تا به خطراتی که برایشان اتفاق می‌افتد توجه کنند و در برابر دشمن به پاخیزند. بدیهی است رهبر و پیشوا هر قدر آگاه و با تجربه و شجاع و بادرایت باشد، اگر گرفتار پیروان ترسو، ضعیف و بی‌استقامت گردد، کاری از او ساخته نیست، به همین دلیل حضرت(علیه السلام) در خصوص افراد گریزان از جهاد نیز تعابیر و تصاویر زیبایی به کاربرده است و در آن نفرت خود را از گریز از جهاد ومبارزه در راه خدا اعلام کرده است، به همین دلیل آن حضرت(علیه السلام)، کسانی که از صحنه‌ی جنگ فرار کردند را به گله‌ای از سوسمار تشبیه کرده است.


1) ابراهیم، منهاج دشتی، همان، ص 205.

2) میثم بن علی بن، بحرانی، شرح نهج البلاغه، ج 2، همان، ص 408؛ ر. ک: محمد خاقانی، جلوه های بلاغت در نهج البلاغه، همان، ص 76.

خطبه 80 (نقص زنان)

اشاره

امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در خطبه 80 می‌فرمایند:

«مَعَاشِرَالنَاسِ، إِنّ النِّساءَ نََوَاقِصُ ءَالْإِيمَانِ، نَوَاقِصُ الْحُظُوظِ، نَوَاقِصا لْعُقُولِ. فَأَمَّا نُقْصَانُ إِيمَانِهِنَ فَقُعُودُهُنَ عنِ الصَلَّاةِ وَالصِّیَامِ فِی أَیَّامِ حَیْضِهِنَ، وَ امَّا نُقْصَانُ عُقُولِهِنَّ فَشَهَادَةُ امْرَأَتَیْنِ كَشَهَادَةِ الرَجُلِ الْوَاحِدِ، وأمّا نُقْصَانُ حُظُوظِهِنَ فَمَوَارِيثُهُنَّ عَلَى الْأَنْصَاف مِنْ مَوَارِيثِ الرِّجَالِ؛(1)

و از خطبه هاى آن حضرت است پس از پایان نبرد جمل، در نکوهش زنان: مردم ایمان زنان ناتمام است، بهره آنان ناتمام، خرد ایشان ناتمام. نشانه ناتمامى ایمان، معذور بودنشان از نماز و روزه است -به هنگام عادتشان-، و نقصان بهره ایشان، نصف بودن سهم آنان از میراث است نسبت به سهم مردان، و نشانه ناتمامى خرد آنان این بود که گواهى دو زن چون گواهى یک مرد به حساب رود.»

الف) نقد خطبه

این که زن در ایام حیض، نماز نمی‌خواند و روزه نمی‌گیرد به دستور خداوند بوده است. لذا نمی‌توان به عنوان عیب و نقص برای آنان به حساب آورد که امام علی(علیه السلام) در اینجا ذکر کرده است. همچنین ارث زن نیز توسط خود خداوند تقسیم شده و نمی‌توان آن را به عنوان نقص تلقی نمود و شهادت دادن دو زن در مقابل یک مرد نیز یکی از احکام صریح قرآن است و نمی‌توان موجب سرزنش زنان باشد.(2)

امام(علیه السلام) در اینجا به احکامی که خداوند برای زن مقرر کرده، نقص آن‌ها به حساب آورده و موجب سرزنش آنان شده است.

ب) پاسخ نقد

ظاهر این خطبه و کلمه‌ی«نواقص» مخالف آیه‌ی قرآن کریم و عقائد و فلسفه‌ی اسلامی است، اگر خداوند نیمی از انسان‌ها، یعنی «زنان» را ناقص آفریده است، تنها راه جمع، آن است که در واژه‌ی«نواقص» تصرف شود و معنای آن تفاوت و اختلاف گرفته شود که در لغت و واژه‌های قرآن نیز به جای یکدیگر استعمال شده‌اند.


1) جعفر، شهیدی، همان، ج 1، ص 58.

2) محمدتقی، جعفری، ترجمه شرح نهج البلاغه، ج 11، بی جا، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1361، ص 241.

آنگاه تضاد ظاهری این خطبه با قرآن کریم و مبانی اعتقادی برطرف می‌شود، کلمه‌ی «نواقص» در اینجا به معنای تفاوت است و تفاوت در آیه‌ی «مَا تَرَى فِی خَلْقِ الرََّحْمَنِ مِنْ تَفَاوُتٍِ»(1): یعنی نقص و کاستی.

امام(علیه السلام) می‌خواهد بفرماید که زن و مرد هر کدام روحیات و صفات مخصوص به خود را دارند و جایگاه هر کدام باید حفظ گردد، پس عایشه را که یک زن است، سوار بر شتر فرمانده‌ی خود قرار ندهید که شورش بصره را بپا کند و آن همه خون مسلمانان را بر زمین بریزد.(2)

ج) تحلیل تاریخی

عایشه بعد از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در زمان خلافت پدرش، ابوبکر و پس از وی در زمان حکومت عمر و حتی نیمه‌ی اول خلافت عثمان از طرفداران جدی حکومت وقت بود. ولی در نیمه‌ی دوم از خلافت عثمان از او به شدت رنجیده خاطر گشت و بین او و عثمان اقدامات تند و عکس العمل‌های شدیدی ظاهر شد که این تیرگی دشمنی مبدل گردید و به این ترتیب «عایشه» در صف مخالفان عثمان درآمد و بر ضد عثمان به هر شورشی دست می زد، تا اینکه عثمان کشته شد و عایشه امیدوار بود که بعد از کشته شدن عثمان خلافت به پسر عمه‌اش طلحه برسد و به این ترتیب خلافت به خاندان «تیم» بازگردد، ولی هنگامی که متوجه شد مردم با امیرالمؤمنان علی(علیه السلام)بیعت کردند نقشه‌هایش نقش برآب شد، تغییر مسیر داد و به خونخواهی عثمان برخاست و یکی از بنیان گذاران جنگ جمل در بصره شد و به همراهی طلحه و زبیر آتش جنگ را برافروخت.(3)

لشگر علی(علیه السلام) و عایشه در روز پنجشنبه 15جمادی الآخرسال 63 هجری قمری به هم رسیدند و در برابر هم صف آرایی نمودند. سه روز به حال آماده باش به سر بردند، حمله و جنگی در میانشان به وقوع نپیوست. در این سه روز تلاش و کوشش امام علی(علیه السلام) این بود که کار به صلح بی‌انجامد ولی از کوششو فعالیت خود نتیجه‌ای نگرفت و از برقراری صلح مأیوس گردید و وقوع جنگ را حتمی دید، لذا برای لشگر خود برنامه‌ای تنظیم و به


1) ملک(67)، آیه 3.

2) محمد، دشتی، ترجمه نهج البلاغه، چ 1، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، 1381، ص 129.

3) عزالدین، ابن اثیر، برگرفته از کتاب تاریخ کامل، حسین روحانی، ج 4، چ 1، تهران، اساطیر، 1370، ص 1800-1798.

عموم افراد لشگرش اعلام نمود.(1)

ایشان فرمودند: «تا دشمن شروع به جنگ نکرده است شما از اقدام به جنگ خودداری کنید و بر آنان سبقت نجویید، و پس از شروع جنگ نیز زخمی‌ها را نکشید و پس از پیروزی فرارکنندگان را تعقیب نکنید و ثروت و دارایی آنان را جز آنکه در میدان جنگ وارد و گاه دشمن به دست آورده‌اید به غنیمت نبرید! زنانشان را آزار و اذیت نرسانید، اگر چه آنان بر شما فحاشی و بر نیکان و بزرگان شما ناسزا گویند؛ زیرا عقل آنان نارسا و کوتاه و گفتارشان بی‌ارزش و اعتبار است. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) ما را از آزار و اذیت زنان شدیداً منع می‌کرد، با آنکه مشرک و کافر بودند. بالاخره کوچکترین تعدی و تعرض بر زنان و حتی سرزنش و توبیخ آنان به طور مطلق ممنوع است.»(2)

نتیجه‌ی کلی مباحث این خطبه چنین است که اولاً هر سه نقص که در خطبه به زنها نسبت داده شده است، کاملاً قابل تفسیر است و هدف کلی امیرالمؤمنین(علیه السلام) اشاره به تفاوت میان شخصیت انسانی زن و مرد نیست بلکه اشاره به منع آنان از آرزوی مرد گشتن و فعالیت‌های خاص به مرد می‌باشد، زیرا دلایل کافی که مقصود امام(علیه السلام) نقص واقعی ایمان و عقل ایمان و عقل به طور عموم و سهم الإرث به طور کلی نمی‌باشد زیرا اسناد چنین نقصی بر زن ها مخالف قرآن است. لذا امیرالمؤمنین(علیه السلام) برای توضیح و تفسیر موقعیت حقیقی زنان برای آگاه ساختن یکی از زن‌های پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) که با دستیاری طلحه و زبیر غائله‌ی جنگ جمل را برپا نمود.

نتیجه

دنیاگرایی و آخرت گرایی، هر کدام خوی و رفتار مناسب با خود رادر پی دارد. دنیا گرایان معمولاً بخل و حسادت، حرص و آز، تندخویی، سودجویی، فریب کاری و ... دارند. در نتیجه حقوق دیگران را پایمال می‌کنند، رابطه‌شان با دیگران براساس سود است، راحت طلب و اسیر وسوسه‌های شیطان‌اند.


1) محمدبن جریر، طبری، ترجمه تاریخ طبری، مترجم ابوالقاسم پاینده، ج 6، چ 5، تهران، اساطیر، 1375ش، ص 2425.

2) مرتضی، عسگری، نقش عایشه در اسلام، (مترجم: عطا محمد سردارنیا)، ج 2، چ 1، تهران، مرکز فرهنگی انتشاراتی منیر، 1387، ص 464-463.

در مقابل آنان آخرت گرایان؛ از جمله حضرت علی(علیه السلام) و سایر امامان معصوم(علیه السلام) که به صفات سخاوت، انفاق، قناعت، حیا و یاری دیگران آراسته بودند. پیامدهای چنین صفات و رفتارهایی؛ محبت، روی گردانی از دنیا، دوری از شهوات و دورویی، پرهیزکاری و ... است.

بنابراین دنیای کارگزاران و مردم، با اهداف نظام اسلامی سازگاری ندارد. برای اینکه ناسازگاری از بین برود، نخست ضرورت دارد مسئولان خود را به گفتار نیک بیارایند و رفتارهای نیک انجام دهند، از جمله حضرت علی(علیه السلام) در خطبه‌هایی که به ظاهر، ادب گفتار را به کاربرده در همه‌ی مسائل جانب ادب را نگه داشته و با بهره‌گیری از شگردهای گوناگون از جمله تعبیرات کنایی، تشبیه، استعاره، ایجاز و ... به نام شخصیت‌های منفی پرده‌دری نکرده است و کلامش را با توجه به مقتضیات و شرایط آن زمان و تعبیراتی که در عرب متداول بود از هر گونه ناراستی و ناهنجاری دور می‌سازد، تا سبب روی گردانی مخاطب و دل زدگی از کلامش نشود.

و بهتر بتواند مفاهیم و اهداف خویش را در چاچوب تعالیم اسلامی بیان دارد در نتیجه مخاطب به کمک قوه ذوق و لطافت به اوج بلاغت آن دست یابد و نکات نهفته را کشف نماید.

نتیجه گیری نهایی

1- رعایت ادب نقش بسیار اساسی و مهمی در زندگی معنوی انسان ایفا می‌کند، به گونه‌ای که ابتدایی‌ترین پله‌ی ترقی و عروج به سوی معنویات و حقایق دینی ادب می‌باشد و خانواده‌ها از دوره‌ی کودکی تا پایان عمر باید نسبت به چهارچوب‌های ادب توجه داشته باشند و زمامداران جامعه نیز به این اصل مهم پایبند باشند.

2- یکی از نعمت‌هایی که خداوند به انسان‌ها عطا نموده است، نعمت زبان است. شایسته است بندگان به وسیله ی شکر زبانی و عملی قدردان این نعمت باشند و البته بهترین راهکار شکر عملی، رعایت ادب گفتاری است.

در قرآن کریم و نهج البلاغه درباره‌ی ادب گفتاری به برخی محورهای مهم و اساسی آن اشاره شده است، از جمله اینکه در برابر دیگران حسن خلق، گشاده رو و گفتار نرم و لین برقرار باشد و نیز کلام، کلامی مستدل و محکم باشد تا بدین وسیله به دستورات اخلاقی در آیات و روایات در باب آداب گفتاری عمل شود.

3- متکلم در ادب گفتاری می‌کوشد سخن خود را به گونه‌ای بیاورد که از کلام مرسوم و متداول فاصله نگیرد، با این ذهنیت که گاهی اوقات ایراد سخن به شیوه‌ی متداول از لحاظ اخلاقی، متکلم بلیغ را به نوعی دچار چالش بی‌اخلاقی می‌کند. در پرتو این مسأله باید پذیرفت که ادب گفتاری پیوند ناگسستنی با بلاغت دارد و شاید بتوان آن را «اخلاق بلاغی» نامید. از آنجایی که رعایت ادب گفتاری نیاز به تفکر و اندیشه دارد، مخاطب نیز برای کشف آن، چاره‌ای جز اندیشه‌ورزی ندارد.

4- امام علی(علیه السلام) نه به حکم اینکه امام شیعیان است، بلکه بدان جهت که انسانی است متأثر از تعالیم قرآن و شیوه‌های تربیتی آن، جدای از اینکه به ادب در گفتار و حفظ آبروی انسان‌ها فرا می‌خواند و بر آن اصرار دارد، در عمل نیز خود به این اصل مهم پایببند بوده و هیچگاه در تبیین موضوعات یا توصیف شخصیت‌ها پرده دری نکرده است و به پیروی از کلام خداوند متعال و تحت تأثیر ادب قرآنی، در ایرادکلام، جانب ادب را نگه داشته و حتی در برابر دشمنان و هنجارشکنان، با سبک خاص خود، آبروی کسی را نریخته است از آن روی که حضرت(علیه السلام) قصد بیدارسازی و تربیت مردم را داشته است.

5- حضرت(علیه السلام) گرچه در فضایی پر از فریبکاری، دورویی، پیمان شکنی و ... به سر می برده اند و شرایط آن روزگار می‌طلبید که ایشان در مقام دفاع از دین مبین اسلام و شخصیت خود، که حق ولایت پایمال شده بود و به نوعی استخوان در گلو داشت، دشمنان اسلام و غاصبان حکومت و نابکاران زمانه را با زشت ترین واژگان به تصویر بکشند، اما هیچگاه با علم به جایگاه و شأن و مقام خویش چنین نکردند، بلکه کوشیدند با هنرنمایی بی‌بدیل، سخن را به گونه‌ای بیان دارند که آن مفاهیم زشت وناشایست در گفتار نیاید اما در عین حال به ذهن مخاطب برسد و به وی القا شود.

6- توان سخنوری امام علی(علیه السلام) و اشراف بی‌نظیر ایشان در بلاغت و شگردهای بلاغی سبب شده تا ایشان به کمک فنونی همچون کنایه، استعاره، تشبیه، تمثیل، ایجاز، توریه و ... به نام شخصیت‌ها در تمامی مسائل، حتی در توصیف دشمنان سرسخت اسلام و به ویژه در مسأله‌ی خلافت، با رعایت اصل مهم ادب، گفتارشان را تعالی بخشند و آن را از الفاظ رکیک و بد زبانی منزه دارند.

7- از جمله مباحث در خور توجه در مطالعات نهج البلاغه، بررسی و نقد شبهاتی است که بربعضی خطبه‌ها وارد شده است از این رو بر اساس بررسی حوادث تاریخی صورت گرفته روشن شد که شبهه‌ی وارده نمی‌تواند هیچ خدشه‌ای به نهج البلاغه وارد سازد.

8- بلاغت نیز به شکلی تأثیرگذار روند ادراک امام علی(علیه السلام) را پیش می‌برد و غرض اصلی ایشان را بر حسب اقتضای مقام سخن به زیبایی تبیین می‌کند، به گونه‌ای که با تحلیل بلاغی بتوان به معنای مقصود امام دست یافت.

پیشنهادها

1.

با توجه به محدود بودن این تحقیق تنها گزیده‌ای از خطبه‌های حضرت علی(علیه السلام) انتخاب شده است که در تحلیل آن هنوز مسیر پژوهش و بررسی کردن برای محقق باز می‌باشد، لذا پیشنهاد می‌شود به خطبه‌های دیگر نهج البلاغه که عبارت است از: (5، 17، 25، 105) با همین موضوع پرداخته شده است.

2.

تحلیل عقلانی و قرآنی بر چالش‌های ادب قرآنی در نهج البلاغه.

فهرست منابع

اشاره

*قرآن کریم

*نهج البلاغه

منابع فارسی

1.

ابن ابی الحدید، عزالدین ابوحامد، جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه، مترجم: محمود مهدوی دامغانی، ج 1، چ 2، تهران، نشر نی، 1375.

2.

ابن اثیر، عزالدین، تاریخ کامل، حسین روحانی، ج 4، چ 1، تهران، اساطیر، 1370.

3.

امین شیرازی، احمد، آئین بلاغت، ج 1، چ 1، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1369.

4.

امینی، عبدالحسین، الغدیر، (مترجم: محمد شریف راضی)، ج 8، تهران، کتابخانه بزرگ اسلامی، 1368.

5.

بحرانی، میثم بن علی بن میثم، ترجمه شرح صدکلمه امیرالمؤمنین(علیه السلام)، عبدالعلی صالحی، جلال الدین حسینی، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس، 1375.

6.

------------ ، ترجمه شرح نهج البلاغه، (قربانعلی محمدی مقدم، علی اصغر نوایی یحیی زاده)، ج 1، چ 1، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1375.

7.

پهلوان، منصور، فرهنگ واژگان نهج البلاغه، چ 1، تهران، شرکت انتشارت علمی و فرهنگی،1387.

8.

تهرانی، مجتبی، ادب الهی(تربیت مربی)، ج 5، چ 2، تهران، نشر گلبان، 1394.

9.

ثقفی کوفی، ابواسحاق بن محمد، الغارات و شرح حال اعلام آن، (مترجم: عزیزالله عطاردی)، تهران، انتشارات عطارد، 1373.

10.

جرجانی، عبدالقاهر، اسرارالبلاغه، (مترجم: جلیل تجلیل)، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، .1361.

11.

جعفری، محمد مهدی، شرح سید رضی، چ 1، تهران، طرح نو، 1375.

12.

جعفری، محمدتقی، ترجمه شرح نهج البلاغه، ج 11، بی جا، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1361.

13.

جعفریان، رسول، تاریخ سیاسی اسلام(تاریخ خلفا از رحلت پیامبر تا زوال امویان)، ج 2، قم،

14.

انتشارات دلیل ما، 1380.

15.

جوادی آملی، عبدالله، ادب توحیدی انبیاء: تفسیر موضوعی قرآن کریم، چ 3، قم، اسراء، 1389.

16.

----------- ، ادب فنای مقربان، محمد صفایی، ج 2، چ 1، قم، اسراء، 1383.

17.

حسینی، علی، ترجمه توضیح تهذیب البلاغه، چ 1، قم، مؤسسه انتشارات دارالعلم، 1375.

18.

خاقانی، محمد، جلوه های بلاغت در نهج البلاغه، چ 2 و 1، تهران، بنیاد نهج البلاغه، 1390.

19.

خزائلی، محمدعلی، جدل، استدلال و آداب مناظره در قرآن کریم، چ 2، قم، ابتکار دانش، 1390.

20.

دشتی، محمد، ترجمه نهج البلاغه، چ 1، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، 1381.

21.

دهخدا، علی اکبر، لغت نامه دهخدا، ج 1، چ 1، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1372.

22.

دیلمی، ابومحمدحسن بن محمد ابی الحسن، ترجمه ارشادالقلوب، (عبدالحسین رضائی)، ج 1، چ 3، تهران، اسلامیه، 1377.

23.

دینوری، ابن قتیبه، امامت و سیاست، مترجم: ناصر طباطبائی، تهران، ققنوس، 1380.

24.

زمانی جعفری، کریم، درآمدی بر صنایع ادبی در کلام امام علی(علیه السلام)، چ1، تهران، انتشارات اطلاعات، 1367.

25.

سعادت پرور(پهلوانی تهرانی)، علی، سرالاسرار فی شرح حدیث معراج، (مترجم: محمد جواد وزیری فرد)، ج 2، تهران، إحیاءکتاب، 1385.

26.

شریعتی، محمدتقی، تفسیر نوین، ج 2، چ 1، تهران، مؤسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی، 1385.

27.

شفیعی کد- کنی، محمدرضا، آفرینش و تاریخ، ج 2، چ 1، تهران، نشر آگه، 1374.

28.

شهیدی، جعفر، ترجمه نهج البلاغه، چ14، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1378.

29.

صالح، صبحی، فرهنگ نهج البلاغه، مترجم: مصطفی رحیمی نیا، ج 1، چ 1، تهران، انتشارات اسلامی، 1370.

30.

طاووس، علی بن موسی بن، سوگنامه کربلا (ترجمه لهوف)، (محمد طاهر دزفولی)، قم، انتشاراتی سپهر، 1378.

31.

طباطبائی، محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، محمدباقر همدانی، ج 6، قم، انتشارات اسلامی، بی‌تا.

32.

طبرسی، فضل بن حسن، ترجمه تفسیر مجمع البیان، (علی کرمی)، ج 11، چ 1، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1380.

33.

طبری، محمدبن جریر، ترجمه تاریخ طبری، (مترجم ابوالقاسم پاینده)، ج 6، چ 5، تهران، اساطیر، 1375ش.

34.

عبدالرحمن بنت الشاطی، عایشه، اعجاز بیانی قرآن، (مترجم: حسین صابری)، چ 1، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1389.

35.

عسگری، مرتضی، نقش عایشه در اسلام، (مترجم: عطا محمد سردارنیا)، ج 2، چ 1، تهران، مرکز فرهنگی انتشاراتی منیر، 1387.

36.

علی بن اثیر، عزالدین، کامل تاریخ بزرگ اسلام، (مترجم: ابوالقاسم حالت و عباسی خلیلی)، ج 10، تهران، مؤسسه مطبوعات علمی، 1371.

37.

علیزاده، عمران، واژه های نهج البلاغه، چ 1، قم، دانشنامه علوی، 1360.

38.

عین القضاة، علی اصغر، امام علی(علیه السلام) عقلانیت و حکومت، ج 1، قم، انتشارات پرتو خورشید، 1388.

39.

فائز، قاسم، علوم بلاغت در نهج البلاغه، چ 1، تهران، مرکز تحقیق و توسعه علوم انسانی، 1390.

40.

فرخ مهر، حسین، ادب، آداب دارد، چ 1، نشر نوشته، 1390.

41.

فلسفی، محمدتقی، اخلاق از نظر همزیستی و ارزشهای انسانی، ج 1، چ 9، تهران، نشر فرهنگ اسلامی، 1386.

42.

فیض الاسلام، علینقی، ترجمه و شرح نهج البلاغه، بی جا، 1351ه.

43.

فیض کاشانی، محمدبن شاه مرتضی، وافی، (کمال فقیه ایمانی)، ج 5، اصفهان-ایران، مکتبة الامام امیرالمؤمنین، 1406.

44.

قرشی بنایی، علی اکبر، مفردات نهج البلاغه، محمدحسن بکائی، ج 2، چ 1، تهران، مؤسسه فرهنگی نشر قبله، 1377.

45.

محمدی ری شهری، محمد، گزیده‌ی دانش نامه امام(علیه السلام)، چ 5، قم، سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، 1391.

46.

محمدی، حمید، تجزیه و ترکیب پیشرفته، چ 7، قم، نشر هاجر، 1388.

47.

مدرس وحید، احمد، شرح نهج البلاغه، چ 1، قم، خیام، بی تا.

48.

مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام(ره)، ج 1، چ 1، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1375.

49.

منهاج دشتی، ابراهیم، (واژه های نهج البلاغه به صورت موضوعی با ترجمه مقابل، ادبی و شرح کلمات مشکل)، چ 1، قم، مؤسسه بوستان کتاب، 1390.

50.

نادی، مهدی، ادب در قرآن، قم، انتشارات گلهای بهشت، 1389.

51.

ناظم زاده قمی، اصغر، جلوه های حکمت، چ 2، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1375.

52.

واقدی، محمدبن سعدبن، الطبقات الکبری، (مترجم: محمود مهدوی دامغانی)، تهران، فرهنگ و اندیشه، 1374.

53.

هاشمی، احمد، ترجمه و تبیین جواهر البلاغه، محسن غرویان، چ 2، تهران، اندیشه مولانا، 1390.

54.

یعقوبی، احمدبن اسحاق، تاریخ یعقوبی، (مترجم: محمدابراهیم آیتی)، ج 2، چ 10، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1387.

منابع عربی

1.

ابن شعبه، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول (علیهم السلام)، ج 1، قم، مؤسسة النشر الاسلامی (التابعه( لجماعة المدرسین بقم المشرفة )ایران)، 1404 ش.

2.

ابن منظور، لسان العرب المحیط، (عبدالله العلایلی، یوسف خیاط)، ج 1، بیروت، دارالجلیل، دارالعرب، 1408ه.

3.

آمدی، عبدالواحدبن، غررالحکم و دررالکلم، (مهدی رجایی)، ج1، قم، دارالکتاب الاسلامیه، بی تا.

4.

باستان، خلیل، من معالم الأدب فی البلاغه، چ 1، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهی، 1384.

5.

بحرانی، میثم بن علی بن میثم، شرح نهج البلاغه، ج 2، چ 2، بی جا، دفتر نشرالکتاب، 1362.

6.

التفتازانی، سعدالدین مسعودبن عمر، المطول، چ 1، بی جا، درالکوخ للطباعة و النشر، 1387.

7.

جوهری، اسماعیل بن حماد، معجم الصحاح، خلیل مأمون شیحا، چ 3، بیروت-لبنان، دارالمعرفة، 1429ه.

8.

الحسینی الزبیدی، محمدمرتضی، تاج العروس من جواهرالقاموس، علی هلالی، ج 2، بی جا، التراث العربی، 1386ه.

9.

خوانسای، جمال الدین محمد، شرح غررالحکم و دررالکلم، (میر جالل الدین حسینی ارموی حدث)، ج 1، چ 4، تهران، دانشگاه تهران، 1366.

10.

رازی، محمدبن ابی بکر عبدالقادر، الأمثال العربیة القدیمة، مقدمه فیروز حریرچی، تهران، دانشگاه تهران، 1367.

11.

زمخشری، ابی القاسم بارالله محمودبن عمراحمد، اساس البلاغه، ج 1، چ 1، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1419ق.

12.

عطاردی، عزیزالله، شرح نهج البلاغه ، شارح محقق من اعلام القرون الثامن، چ 2، تهران، نشر عطارد و بنیاد، بی‌تا.

13.

غروی، محمد، الامثال و الحکم المستخرجه من البلاغه، قم، دفتر انتشارات اسالمی، 1365.

14.

لسان الملک سپهر، محمدتقی، ناسخ التواریخ حضرت علی بن ابی طالب ، ج 4، چ 3، تهران، اسلامیه، 1382.

15.

مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج 71، چ 3، بی جا، داراالحیاء التراث، 1403.

16.

مجلسی، محمدباقربن محمد تقی، بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة، ج 68، لبنان – بیروت، دارالأحیاء لتراث العربی، بی تا.

17.

محمدی، حمید، تجزیه و ترکیب پیشرفته، چ 7، قم، نشر هاجر، 1388.

18.

مدرس وحید، احمد، المدخل نهج البلاغه، چ 1و 3، قم، مؤلف، بی تا.

19.

نراقی، محمدمهدی، معراج السعادة، ج 1، بی جا، انتشارات هجرت، بی تا.

20.

نوری، حسین بن محمد تقی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج 15، بیروت-لبنان، مؤسسه آل البیت (علیهم السلام) إلحیاءالترث، 1409.

21.

نیشابوری، محمد بن عبد الله، المستدرک علی الصحیحین، (عبدالقادر عطا مصطفى)، ج 3، چ 1، بیروت، دار الکتب العلمیة، 1411ق.

22.

هاشمی خویی، حبیب الله، منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه، ج 1، چ 4، تهران، مکتبةالاسلامیة، بی تا.

23.

الهاشمی، احمد، جواهرالأدب فی ادبیات و إنشاء لغة العرب، ج 1، بیروت، مؤسسه معارف بیروت، 1391.

مقالات

1.

کیانی، حسین،" سبک شناسی ادبی نکوهش های امام علی (علیه السلام) درنهج البلاغه"، (منیژه زارع)، علمی پژوهشی( پژوهشنامه علوی)، سال دهم ، شماره 1، بهار-تابستان 1394.

2.

رحیمیان، قاسم، "بررسی ادب لفظ در نهج البلاغه"، شماره 34، سال دهم، بهار-تابستان 1395.

3.

محمودی، سعیده، (حسین چراغی و محمودمیرزایی الحسینی)،"تحلیل گفتمان ادبی خطبه ی جهاد"، علمی پژوهشی( پژوهشنامه علوی)، شماره 16، زمستان 1395.

4.

مشایخی، حمید رضا، "معنا شناسی اسلوب کنایه در نهج البلاغه (خطبه های 1 تا 5)"، شماره 7، فصلنامه ادبیات دینی، 1390.

5.

معصومی، فاطمه، "اصالت تاریخی سخنان امام علی درباره آفرینش موجودات و نقد شبهات"،

6.

سال اول، شماره 4، پاییز 1394.

7.

نظری، علی،"سبک شناسی خطبه اشباح نهج البلاغه"، (کبری خسروی و زهرا ابراهیمی)، سال دوم، شماره 8، زمستان 1393.

پایان نامه

1.

زارع، محمد رضا، "بررسی شیوه های توبیخ امام علی(علیه السلام) نسبت به مخاطبین با تکیه بر خطبه‌های نهج البالغه"، کارشناسی ارشد در دانشگاه پیام نور مرکز کرمانشاه ، 1395.

2.

محمدیان، عباد، "سبک شناسی گفتمانی در خطبه های اخلاقی - معنوی مشهور نهج البلاغه امام علی (علیه السلام) "، کارشناسی ارشد، دانشکده‌ی ادبیات و علوم انسانی مرکز اراک، 1393.

سایت ها

1.

https://maarefnet.ir

2.

www.ensani.ir

3.

www.noormags.ir

4.

www.ganj.irandoc.ac.ir