ghaemiyeh.com
بسمه تعالی
درس خارج کلام بررسی مبانی و مسائل مهدویت با محوریت کتب اربعه:گونه شناسی روایات آخر الزمانی ابو هریره
آیت اللّه طبسی (دامت برکاته)
جلسات 78 تا 99
سال تحصیلی 1400 - 1399
خیراندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان
ویراستار کتاب: زهرا روؤفی
بحث ما پیرامون روایات عامه در ارتباط با امنیت در هنگام ظهور بود، روایتی را ابو هریره نقل کردیم، شخصیت ابو هریره را از نظر اهل سنت بررسی کردیم. شیعه روایات او را قبول ندارد و در خود اهل سنت هم در مورد او بحث است، بعضی به صراحت و بعضی در لفافه روایات او را زیر سوال می برند پس اگر ما روایات او را نپذرفتیم، این عدم پذیرش ما بر خلاف روش دیگر مسلمانان نیست بلکه خود عامه هم در مورد او و روایات او حرف دارند، اگر در کتاب های ما از او تعبیر الکذاب می شود چون خود آن ها هم این مضمون را دارند. دو استدراک از کتاب های عامه در مورد ابو هریره نقل می کنیم. (1)سپس به حجم و تعداد روایات او و این که آیا روایات او نبویات است یا در روایات علوی هم از ایشان نقل شده است، می پردازیم.
ذهبی از ابراهیم نخعی (ایشان کسی است که شروع عقل گرایی و قیاس ابو حنیفه از او بود) نقل می کند:
ما كانوا ياخذون من حديث أبى هريرة إلا ما كان حديث جنه أو نار. (2)«از حدیث ابو هریره، به جز حدیث بهشت و جهنم را اخذ نمی کردند.»
ذهبی این مطلب را از تاریخ ابن عساکر (ج 19 ص 122) هم می آورد، البته ابن عساکر در حذف و تقطیع مهارت و تخصص دارد. ذهبی از حرف ابراهیم نخعی خوشش نمی آید، لذا می گوید:
قلت أي الذهبي: هذا لا شيء بل احتج المسلمون قديما و حديثا بحديثه لحفظه و جلالته و اتقانه و فقهه و ناهیک أن مثل ابن عباس يتأدب معه و يقول: أفت يا أبا هريرة. (3)
«گویم: این حرف ارزشی ندارد بلکه مسلمانان از قدیم و جدید به حدیث او به جهت حفظ و جلالت و اتقان و فقه او احتجاج می کنند (عجبا چطور خلیفه دوم به او می گوید: عدو اللّه و عدو کتابه و چطور صحابه و به خصوص همسر پیامبر به او می گوید: از کجا این همه حدیث نقل می کنی؟!) و همین تو را کفایت می کند که ابن عباس با ادب با او صحبت می کند و می گوید: فتوا بده ای ابو هریره!»
ذهبی مطلب دیگری را نقل می کند. این ها سعی می کنند صدای مخالف را خفه بکنند، حرف های مخالفین را همین طور لابلای کتاب نقل کرده است. ذهبی مطلبی را از اصول سرخسی نقل می کند، سرخسی از احناف
است، فقه حنفی و مفصل هم است، فقه هم دارد اصول هم دارد مبسوط و اصول سرخسی، او معاصر شیخ طوسی بوده است، سرخسی نقل می کند:
قال الحافظ ابو سعد السمعانى: سمعت ابا المعمر المبارك بن احمد: سمعت ابا القاسم يوسف بن على الزنجاني الفقيه: سمعت الفقيه ابا اسحاق الفیروز آبادی: سمعت القاضى ابا الطيب يقول: كنا فى مجلس النظر بجامع المنصور فجاء شاب خراسانی فسأل عن مسألة المصراة فطالب بالدليل حتى استدل بحديث أبي هريرة الوارد فيها. فقال و كان حنفيا: ابو هریرة غير مقبول الحديث. فما استتم كلامه حتى سقط عليه حية عظيمة من سقف الجامع فوثب الناس من أجلها و هرب الشاب منها و هى تتبعه. فقيل له: تب تب فقال: تبت فغابت الحية فلم ير لها اثر. اسنادها ائمه. (1)
«فیروز آبادی گفت: شنیدم قاضی ابو طیب می گفت: در مجلس نظر (شاید منظور اجتماع علمی- فقهی باشد.) در جامع منصور بودیم پس جوانی خراسانی آمد و از مسأله مصراة (مصراة: الناقه او البقرة او الشائ يصرى اللبن في ضرعها اى يجمع و يحبس شير حیوان را نمی دوشند که وقتی می خواهند بفروشند بگویند زیاد شیر دارد) سوال کرد پس دلیل خواست تا این که به حدیث ابو هریره استدلال کرد، او حنفی بود، گفت: حدیث ابو هریره مقبول نیست. هنوز کلامش تمام نشده بود که مار بزرگی از سقف جامع بر او افتاد، مردم به جهت مار جا بجا شدند و جوان از آن مار فرار کرد و مار او را دنبال کرد. (2)به او گفته شد: توبه کن توبه کن گفت: توبه کردم پس مار پنهان شد و اثری از آن دیده نشد. علمای بزرگ این روایت را نقل کردند.»
دوباره ذهبی از ابو هریره تجلیل می کند، می گوید:
و ابو هريرة اليه المنتهى فى حفظ ما سمعه من الرسول عليه السلام و أدائه بحروفه و قد أدّى حديث المصراة بألفاظه فوجب علينا العمل به و هو اصل برأسه. (3)
«ابو هریره منتهای حفظ آن چه از رسول شنید و حرف های پیامبر را حرف به حرف می داند. و به تحقیق حدیث مصراۀ را به همان الفاظ ادا کرد پس بر ما عمل به آن واجب است.»
اگر ابو هریره چنین است و احادیث پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم را حرف به حرف نقل می کند؛ چرا خلیفه دوم او را از نقل احادیث منع می کرد؟!! برای یک بار هم که شده پرونده یکی از ارکان حدیث اهل سنت را بررسی کنیم، ابراهیم نخعی می گوید: به جز حدیث بهشت و جهنم، حدیثی از او قبول نیست. این حنفی می گوید: ابو هریره غیر مقبول الحديث است، عایشه می گوید: قبول نیست، مروان می گوید: قبول نیست، خلیفه دوم می گوید: عدو اللّه و عدو کتابه و این عبارات نص بر جرح ابو هریره است. ما هم ابو هریره را قبول نداریم، وقتی اسم ایشان برده می شود گاهی می گویند: «کذاب»
مرحوم خزاز نیشابوری در کفایۀ الاثر (کرار گفتم کتاب ارزشی است، این کتاب اعتقادی و در مورد ائمه اثنی عشر هم عدد شان و هم اسم شریف شان) اول روایاتی را از صحابه از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و اله و سلم می آورد سپس مرحوم خزاز روایتی را از ابو هریره از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و اله و سلم در نص بر ائمه اثنی عشر علیهم السلام نقل می کند. مرحوم خزاز از ابو علی بن همام مطلبی نقل می کند:
قال أبو على بن همام العجب كل العجب من أبى هريرة أنه يروى مثل هذه الأخبار ثم ينكر فضائل أهل البيت عليهم السلام (1)«عجب کل عجب از ابو هریره که مانند این اخبار را روایت می کند کند سپس فضائل اهل بیت علیهم السلام را منکر می شود.»
اما در محور دوم که آیا اصلا ابو هریره در مباحث مهدویت روایت دارد یا نه؟ البته در فقه کم روایت دارد اما در مباحث مهدوی در اسناد روایات متعددی قرار گرفته است.
کتاب معجم احادیث الامام المهدى عجل اللّه تعالی فرجه شریف که خداوند توفیق تألیف آن را به ما و جمعی از فضلای حوزه علمیه داد؛ سه جلد آن از نبی مکرم صلی اللّه علیه و اله و سلم است که غالبا از عامه است و سه جلد از دوازده امام است، آقای ابو هریره در سند روایات متعددی آمده، در جلد اول 77 مورد است و در جلد دوم 48 مورد و در جلد سوم 135 مورد آمده است البته بعضی از آن ممکن است تکراری باشد اما از جلد چهار به بعد روایتی از او نیافتم. در جلد هفت، در سند هفت روایت است، جلد هفت معمولا مشترک است ولی غالبا از ائمه علیهم السلام است.
از این موارد تا این مقداری که ما مطالعه کردیم محوریت روایات او حضرت عیسی علیه السلام است یعنی همان (لا مهدى الا عیسی)، همان کسی که در کوفه اعلام کرد امیر المومنین احدث فی المدینه پس مصداق لعن پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم است و این طور نسبت به امام اول هتاکی کرد هرگز زیر بار این نمی رود که فرزند امام اول یعنی امام مهدی عدالت گستر باشد، صورت مسئله را پاک می کند و حضرت عیسی علیه السلام را به عنوان عدالت گستر معرفی می کند. ما یک تتبعی در روایات بکنیم و ببینیم سنخ روایات او همان است که گفتیم که به مهدی آل محمد علیهم السلام نقش و دور نمی دهد، نقش و دور از حضرت عیسی علیه السلام است البته ما منكر حضرت عيسى علیه السلام نیستیم و نزول حضرت عیسی علیه السلام قطعی است ولی مأموم است نه امام و حضرت عیسی علیه السلام در زمان خود امام عصر علیه السلام رحلت می کند. امام عصر علیه السلام هم تا چهل روز به قیامت هستند.
1) كفاية الأثر فى النص على الأئمة الإثنى عشر؛ ص 85
ذیل آیۀ شريفه هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمَانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمانِها خَيْراً قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ (1)
«آیا جز این انتظار دارند که فرشتگان به سوی شان بیایند یا پروردگارت بیاید یا پاره ای از نشانه های پروردگارت بیاید [اما] روزی که پاره ای از نشانه های پروردگارت [پدید] آید کسی که قبلا ایمان نیاورده یا خیری در ایمان آوردن خود به دست نیاورده ایمان آوردنش سود نمی بخشد بگو منتظر باشید که ما [هم] منتظریم.»
طبق نقل كتاب فتن ابن حماد ابو هریره از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و اله و سلم نقل می کند که فرمود:
النبي صلی اللّه علیه و اله و سلم: خمسا (كذا لا أدرى أيتهنّ أوّل من الآيات، و أيتهن (إذا) جاءت لم یَنْفَعُ نَفْسًا إِیمَانُهَا لَمْ تَکُنْ آَمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمَانِهَا خَیْرًا: طلوع الشمس من مغربها، و الدجال، و يأجوج و مأجوج، و الدخان، و الدابة.) (2) «پنج تا است نمی دانم کدام شان اول از آیات است و کدام است که هنگامی که آید دیگر ایمان کسی که قبلا ایمان نیاورده یا خیری در ایمان آوردن خود به دست نیاورده سود نمی بخشد: طلوع خورشید از مغرب است و دجال و يأجوج و مأجوج و دخان و دابّه.»
در این روایت اشاره نشده که این ها چه وقت است. این روایت را هر کسی هم که نقل کرده از ابو هریره نقل کرده است که آن اول الآیات ظهورا خروج الدجال ثم نزول عيسى ثم فتح يأجوج و مأجوج ثم الدابة.
این روایتی است که ما در جلد هفتم از ابو هریره آوردیم اما روایت نبوی است و از کتاب فتن ابن حماد است.
این روایت را هیتمی در القول المختصر صفحه 123 با کمی اضافه نقل کرده است.
يظهر اللّه تعالى الإسلام بنزول عيسى علیه السلام.
طبق نقل ابو هريره لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ با محوریت حضرت عیسی علیه السلام است نه به ظهور حضرت مهدی علیه السلام. ابو هریره ذیل آیه شریفه لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ. می گوید: حین خروج عیسی بن مریم علیه السلام. (3)
جامع البيان: ج 10 ص 82 از ابو هریره.
سنن البيهقى: ج 9 ص 180 از جابر
الدر المنثور: ج 3 ص 241- همان متن طبری، و می گوید: «و أخرج عبد بن حميد و أبو الشيخ عن أبى هریره».
بحث ما پیرامون امنیت در دوران ظهور امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه شریف از دیدگاه روایات عامه بود، به روایت ابو هریره منتهی شدیم، در بررسی سند آن به بررسی شرح حال و ترجمه و نظرات خاصه و عامه نسبت به میزان اعتبار ابو هریره پرداختیم، معلوم شد که ابو هریره طرف دار بنی امیه و با آن ها در ارتباط بوده و روایات مهدوی را بیش تر با محوریت حضرت عیسی علیه السلام نقل می کند. از آن جایی که نام او در کتب مهدوی یا روایاتی که در ارتباط با مهدویت است به کرات ذکر شده (لااقل صد مورد)، بر آن شدیم که نمونه روایات او و نظراتی که مطرح می کند را بررسی کنیم.
ابو هریره در ارتباط با آیه شریفه لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ می گوید:
«هذا وعد من اللّه بأنّه تعالى يجعل الإسلام عاليا على جميع الأديان». ثم قال الراوى: «و تمام هذا إنّما يحصل عند خروج عیسی، و قال السدّى: ذلك عند خروج المهدىّ، لا يبقى أحد إلّا دخل فى الإسلام أو أدّى الخراج. (1)
«این وعده خداوند است به این که خداوند اسلام را برتر بر همه ادیان قرار دهد. سپس راوی گفت: و تمام این هنگام خروج عیسی علیه السلام حاصل می شود، سدی گفت: آن هنگام خروج مهدی علیه السلام است، احدی باقی نمی ماند مگر این که وارد اسلام می شود یا خراج پرداخت کند.»
ما در آمدن حضرت عیسی علیه السلام شکی نداریم؛ اما این که محوریت کار هنگام ظهور با حضرت عیسی علیه السلام باشد را قبول نداریم، روایات ابو هریره معمولا همان ادبیات و خط امویون است که به حضرت مهدی علیه السلام بها نمی دهد، او تربیت شده شجره ملعونه است، اگر مهدویت توسط برخی اهل سنت انکار شده به جهت این سنخ روایات از این افراد است.
ابو هریره برداشت خودش از آیه را گفته و هیچ اشاره ای به حضرت عیسی یا حضرت مهدی علیه السلام ندارد. اسلام برتر از ادیان دیگر است؛ یعنی ادیان دیگر هستند و اسلام در بین آن ها برتر است.
1) معجم الأحاديث الإمام المهدی علیه السلام، ج 7، ص 225
کسی در کتاب های ما چه تفسیری و چه حدیثی، حرف ابو هریره را نقل نکرده است؛ فقط مرحوم مجلسی در جلد 17 بحار الانوار از تفسیر کبیر نقل کرده و در تفسیر کبیر آمده است: (روی عن ابی هریره) یعنی محوریت دادن به حضرت عیسی علیه السلام در بیانات ابو هریرۀ است و عرض کردیم که ایشان تحت تاثیر امویان است و سعی می کند محوریت را به امام عصر و اهل بیت علیهم السلام ندهد و محوریت از آن کس دیگری باشد.
الكشف و البیان: ج 5 ص 36
التفسير الكبير: ج 16 ص 40 از أبو هریره
بحار الانوار: ج 17 ص 182 ب 1- از التفسير الكبير.
هم چنین ذیل آیه شریفه 28 زخرف وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِى عَقِبهِ از ابو هریره مطلبی نقل شده که مطابق با اعتقادات ما است و از علمای بزرگ ما مثل خزاز نیشابوری به این روایت استناد می کند:
كفاية الأثر، ص 86: حدثنا أبو عبد اللّه أحمد بن محمد بن عبيد اللّه الجوهري قال: حدثنا عبد الصمد بن على بن محمد بن مکرم قال: حدثنا الطيالسي أبو الوليد، عن أبي الزياد عبد اللّه بن ذكوان، عن أبيه، عن الاعرج، عن أبى هریره قال:
سألت رسول اللّه صلی اللّه عليه و اله و سلم عن قوله عزّ و جل: وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِي عَقبه قال (النبي صلی اللّه عليه و اله و سلم:) «جعل الإمامة فى عقب الحسين علیه السلام، يخرج من صلبه تسعة من الأئمّة، و منهم مهدى هذه الأمة. ثم قال علیه السلام: أنّ رجلا ضعن بين الركن و المقام ثم لقى الله مبغضا لأهل بيتى دخل النّار.» (1)
ابو هریره گوید: «از پیامبر خدا صلی اللّه علیه و اله و سلم را از قول خداوند و جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِى عَقِبهِ سوال کردم. فرمود: امامت را در عقب حسین علیه السلام قرار داد، از صلب او نه نفر از ائمه خارج می شود و مهدی این امت از آن ها است سپس فرمود: اگر شخصی کوچ کند و بین رکن و مقام بماند و خداوند را در حالی که بغض اهل بیت عالیهم السلام من را دارد ملاقات کند، وارد آتش شود.»
1) معجم الأحاديث الإمام المهدی علیه السلام، ج 7، ص 549
حال ببینیم چقدر سعی می کنند این حقیقت را مصادره کنند من ولد العباس، من ولد عمر، سعی بر مصادره آن دارند، جای تعجب است ابو هریره مصادره نکرده است؛ ولی چون این مطلب به نفع اهل بیت علیهم السلام بوده اصلا از کتاب ها شان برداشته اند. سفیان روایتی که خودش از امام صادق علیه السلام درخواست کرد که پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم در مسجد خیف چه سخنرانی فرمودند،؟ امام در حال تشریف بردن بودند؛ اما او اصرار کرد که برای من بگوئید. وقتی امام برای او خطبه پیامبر را فرمودند، کسی که همراه سفیان بود به او گفت: فهمیدی امام به تو چه گفت؟ گفت: نه! گفت: تو را ملزم کرد به اطاعت از خودش و جماعت اهل بیت علیهم السلام گفت: این منظورش بود؟! و حدیث امام را پاره کرد. (1)
این مطلب از ابو هریره در کتب خاصه آمده البته سند آن عامی است اولین کتابی که این حدیث را نقل کرده كفاية الاثر حضرمی قرن چهارم است اما قبل آن این حدیث در کتب عامه بوده اما آن ها آن را کلا حذف کردند و حذف احادیث مهم و ریشه ای و اساسی، در بین عامه امری عادی است. در قضیه صفین وقتی حضرت عمار به شهادت رسید، عمرو بن عاص گفت: تقتله فئه باغيه يدعوهم الى الجنة و يدعوه الى النار. وقتی معاویه شنید، بر آشفت که با این حرف ها مردم را علیه من تحریک می کنی عمرو بن عاص گفت: حلش می کنیم، برای مردم تبیین می کنیم که فئۀ باغیۀ کسانی بودند که او را به جنگ فرستادند. امام علی علیه السلام هم فرمود: پس حمزه را هم پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و اله و سلم شهید کردند.
خلاصه عامه احادیث را بر نمی تابند یا حدیث را توجیه می کنند یا عبارات آن را حذف می کنند، و اگر نشد منکر اصل کتاب می شوند. مثل برخی از ما که بیت الاحزان را انکار می کنند که نبوده و شیخ عباس قمی گفته در صورتی که ابن جبیر قرن 6 بیت الاحزان را نقل کرده و توضیح می دهد که بیت الاحزانی بوده و منتسب به حضرت فاطمه و اهل بیت علیهم السلام بوده و کتاب های دیگر هم نقل می کنند. و بعضی از ما نیز تند روی می کنند. روش اهل سنت مشخص است؛ ببینند خیلی به ضرر شان است کلا کتاب را منکر می شوند.
ما نمونه روایات ابو هریره را بررسی می کنیم که گفته می شود تحت تاثیر اموی حدیث می گوید؛ اما گاهی احادیثی گفته که بر خلاف تفکر اموی است که این احادیث را زمانی گفته که پول و رشوه به او نرسیده است.
پس این روایت از روایاتی است که در کتب خاصه از ابو هریره نقل شده و مضمون آن مطابق با روایات ما است ولی عامه از نقل این روایت اعراض کردند.
سؤال یکی از فضلای حاضر در درس: گنجی هم این روایت را در کفایۀ الطالب نقل کرده است.
جواب استاد: عامه گنجی شافعی را به خاطر نقل همین روایات به حساب نمی آورند، کتاب البیان گنجی را مطالعه کنید، 50 روایت دست اول دارد مخصوصا قصۀ سرداب و غیبت امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه شریف را ایشان نقل می کند.
1) تنقيح المقال، ج 32، ص 14
ظاهرا او را تحمل نکردند و در حال نماز کشتند. و به او برچسب هم کاری با هلاکو و مغول را زدند. گنجی به تشیع متهم شده بود در حالی که در مقدمه کتابش نام صد نفر از اساتیدش را می برد که یکی از آن ها شیعه نیست، چطور می شود شخصی رافضی باشد اما یکی از اساتید او شیعه نباشد، به هر حال او را متهم به رفض کردند و خونش را مباح کردند و در نماز کشتند به خاطر نقل این سنخ روایات.
ادامه سؤال: مطلبی ابن عباس از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و اله و سلم نقل می کند که فرمودند: لو أن رجلا ضعن بين الركن و المقام ثم لقى اللّه مبغضا لأهل بيت محمد دخل النار أخرجه الحاکم فی المستدرک و صححه الذهبي في تلخيصه.
جواب استاد: ذهبی در شرح حال یزید می نویسد: و کان ناصبیا در پا ورقی آمده: النَّوَاصِبُ هم المتَدَیِّنُون بِبغْضَةِ عَلِیّ بعد ذهبی از همین یزید که ناصبی است چقدر تجلیل می کند. لذا مرحوم تستری می گوید: چکار کنیم با شما ها، اعتقادات شما پر تناقضات است.
ذیل آیه شریفه 61 زخرف وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِّلسَّاعَةِ فَلَا تَمْتَرُنَّ بِهَا وَ اتَّبِعُونِ هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ مقاتل بن سليمان می گوید:
هُوَ الْمَهْدِيُّ علیه السلاتم يَكُونُ فِي آخِر الزَّمَان وَ بَعْدَ خُرُوجِهِ يَكُونُ قِيَامُ السَّاعَةِ وَ أمَارَاتُهاَ. (1) (إِنَّهُ) به حضرت مهدی علیه السلام بر می گردد که در آخر الزمان و بعد از خروج حضرت است. (حضرت مهدی علیه السلام) از علائم قیامت است.»
ثعلبی در کشف البیان نقل می کند:
و قرأ ابن عباس و أبو هريرة و قتاده و مالک بن دینار و الضحاک: وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ بفتح العين و اللام أى أمارة و علامة، و في الحديث «ينزل عيسى بن مريم على ثنيّة بالأرض المقدّسة يقال لها أفيق، و علیه ممصرّان، و شعر رأسه دهین، و بیده حربه، و هى الّتى يقتل بها الدّجّال، فيأتى بيت المقدس و النّاس في صلاة العصر، و الإمام يؤمّ بهم، فيتأخّر الإمام، فيقدمّه عيسى، و يصلّى خلفه على شريعة محمّد صلی اللّه علیه و اله و سلم، ثمّ يقتل الخنزير، و يكسر الصّليب، و يخرب البيع و الكنائس، و يقتل النّصارى إلّا من آمن به.» (2)
«ابن عباس و ابو هریره و قتاده و مالک بن دینار و ضحاک قرائت کردند: و إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ و در حدیث: عيسى بن مریم در سر زمین مقدسی که به آن افیق گفته می شود اجلال نزول می کند و بر ایشان دو لباس است و
روغن به موی سر شان زدند و در دست ایشان ابزار جنگی است. (1)و او کسی است که دجال را می کشد سپس به بیت المقدس می آید در حالی که مردم در نماز عصر هستند پس امام به آن ها اشاره کرده پس امام خود را مؤخر انداخته و عیسی علیه السلام او را مقدم می کند و پشت سر او به شریعت محمد صلی اللّه علیه و اله و سلم نماز می خواند. سپس خوک را می کشد و صلیب را می شکند و مراکز عبادت را خراب می کند و نصارا را می کشد مگر کسانی که ایمان آورند.»
در این روایت نامی از امام برده نشده و محوریت را به حضرت عیسی علیه السلام می دهد. روایتی است که در روایات خاصه ذیل آیات مفسره به حضرت مهدی علیه السلام از ابو هریره نقل شد تا سنخ روایات ابو هریره را ببینیم.
1) حضرت عیسی علیه السلام را این گونه مطرح می کنند که دین او دین صلح است در حالی که دنیا دارد از همین هایی می کشد که می گویند مسیحیت دین صلح است، در جنگ جهانی اول پنجاه ملیون و در جنگ جهانی دوم صد ملیون و بعد از جنگ جهانی دوم چقدر انسان ها کشته شدند و هر توطئه ای از آن ها بوده است، نصف جمعیت ایران در اثر توطئه انگلیسی ها در جنگ جهانی دوم کشته شدند.
بحث ما پیرامون امنیت در دوران ظهور بود، به روایتی از ابو هریره منتهی شدیم که اشاره به امنیت فوق العاده در آخر الزمان داشت ولی آن امنیت را به امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه شریف ربط نداده بود بلکه محوریت را به حضرت عیسی علیه السلام داده بود. ما بر آن شدیم که احادیث ابو هریره را گونه شناسی کنیم و تتبعی بکنیم ببینیم ابو هریره در ارتباط با امام عصر علیه السلام چند روایت نقل می کند و آیا روایات ایشان هم مانند روایاتی است که در ارتباط با آخر الزمان است و امنیت، وضع اقتصادی، وضع کشاورزی و دگرگونی که در دوران آخر الزمان بوسیله حکومت مهدی آل محمد روحی فداه انجام می گیرد را بیان می کنند. یا این که روایات آخر الزمان ابو هریره رنگ و بوی مسیحیت دارد یعنی سعی می کند که محوریت را به مسیحیت بدهد و بالاخره حرف هایش همان رو اسب و پسمانده های یهودیت و اهل کتاب است چون خودش اهل کتاب و یهودی بود و حرف هایی هم که نقل می کند گاهی از کعب الاحبار می گیرد.
اولا فکر ابو هریره فکر سالمی نبود ثانیا روایاتی را از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و اله و سلم به وسیله کعب الاحبار نقل می کند، کعب الاحباری که در زمان خلیفه دوم مسلمان شد و یهودی بود و می گفت: تورات اصلی نزد من است اما ابو هریره با این که از او جلو تر بود از او نقل می کند لذا گفتیم ببینیم سنخ روایات او چگونه است.
(سنن الترمذی: ج 4 ص 505 ب 52 ح 2231) حدّثنا عبد الجبّار بن العلاء بن عبد الجبّار العطّار، حدّثنا سفيان بن عيينة، عن عاصم، عن زرّ، عن عبد اللّه، عن النبي صلی اللّه علیه و اله و سلم قال: -كما في مسند أحمد، و ليس فيه: «لا تقوم الساعة» قال: عاصم: و أنا أبو صالح، عن أبي هریره، قال: لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ اَلدُّنْیَا إِلاَّ یَوْمٌ لَطَوَّلَ اَللَّهُ ذَلِکَ اَلْیَوْمَ حَتَّی یَلِیَ... و قال: «قال أبو عيسى: هَذَا حَدِیثٌ حَسَنٌ صَحِیحٌ. (1)
«اگر از دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند آن روز را طولانی می کند تا این که بیاید...»
این نقل به نظر ما مشکلی ندارد.
1) معجم الأحاديث الإمام المهدى علیه السلام، ج 1، ص 84
(الإحسان في تقريب صحيح ابن حبّان: ج 13 ص 283 ح 5953) أخبرنا الفضل بن الحباب، قال: حدثنا مسدّد بن مسرهد، حدّثنا محمّد بن ابراهيم أبو شهاب، عن عاصم بن بهدله، عن أبي صالح، عن أبي هريرة، قال:قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ: لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیَا إِلاَّ لَیْلَةٌ لَمَلَکَ فِیهَا رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَیْتِ النّبي صلی اللّه علیه و اله و سلم (1)
«پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم فرمود: اگر از دنیا جز یک شب باقی نمانده باشد، هر آینه خداوند مردی از اهل بیت پیامبر را در آن مالک کند.»
این از روایاتی است که منابع و مدارک بسیاری دارد؛ ولی از کسی نام نمی برد از کتب خاصه هم دلائل الامامۀ و بشارۀ المصطفی این روایت را نقل می کنند.
(البرهان: ص 90 ح 5) مرسلا، عن أبى هريرة، قال: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ اَلدُّنْیَا إِلاَّ یَوْمٌ لَطَوَّلَ اَللَّهُ ذَلِکَ اَلْیَوْمَ حَتَّی یَلِیَ المهدی. (2)
این متن با این عبارت در کتاب های دست اول آمده اما از حذیفه است بعد متقی هندی این روایت را در البرهان مرسلا از ابو هریره آورده است. طبرانی اصل روایت را آورده است، اصل روایت این است:
لو لم يبق من الدّنيا إلا يوم واحد لطوّل اللّه عزّ و جلّ ذلك اليوم حتّى يبعث فيه رجلا من ولدى، اسمه إسمى، فقام سلمان الفارسی رضی اللّه عنه، فقال: يا رسول اللّه، من أىّ ولدك ؟ قال: هو من ولدى هذا - و ضرب بيده على الحسين علیه السلام-. «اگر از دنیا جز یک روز باقی نماند هر آینه خداوند آن روز را طولانی کند تا در آن مردی از فرزندانم را مبعوث کند، اسم او اسم من است، پس سلمان ایستاد و گفت: ای رسول خدا از کدام فرزندت؟ فرمود: او از فرزندان این است و با دستش به حسین علیه السلام زد.»
ابو هریره در این روایت دست برده و آن را خیلی کم رنگ کرده است، صحبت برانگیختن است و اسم او اسم پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم است و از نسل امام حسین علیه السلام است در حالی که ابو هریره گفته: حَتّى يَلِيَ الْمَهْدِيُّ و دیگر جزئیات را حذف کرده است
الطبراني: بنابر نقل المنار المنيف، در الصغير و الكبير و الأوسط نيافتيم.
فلو لم يبق من الدّنيا إلا يوم واحد لطوّل الله ذلك اليوم حتى يأتيهم رجل من أهل بيتي، تكون الملائكة بين يديه، و يظهر الإسلام. (1)
«اگر از دنیا جز روز واحد باقی نمانده باشد هر آینه خداوند آن روز را طولانی کند تا مردی از اهل بیت من بیاید، ملائکه در مقابل او باشند و اسلام را ظاهر کند».
جای تعجب است چطور بعضی منکر مهدویت هستند، نمی خواهم بگویم همه منکر هستند. ولی یک گروهی از ترکیه آمده بودند، از اساتید دانشگاه بودند و خوب عربی می دانستند، می گفتند: اصلا مهدویت جزء اعتقادات ما نیست بله چند حدیثی است اما این که جزء اعتقادات اهل سنت باشد این گونه نیست و در کتاب های ما نیامده، مهدویت با این همه روایت را می گویند جزء اعتقادات ما نیست اما نماز تراویح شعار اهل سنت است، مبسوط سرخسی از گسترده ترین فقه احناف است، در آن جا می گوید نماز تراویح شعار ما است در حالی که نماز تراویح از زمان خلیفه دوم شروع شده و معهود نیست که خود ایشان هم خوانده باشد ولی باز هم شعار اهل سنت می شود اما این همه روایات در ارتباط با حضرت مهدی علیه السلام و حتمیت ظهور وجود دارد.
این حدیث را قرطبی از حذیفه نقل می کند، به حذیفه نقل این طور روایات می آید حذیفه به تمام معنای کلمه ولایت مدار بود و به اصطلاح امروز لیست منافقین در دست او بود. قرطبی از او نقل می کند و گفتند: ترمذی این را آورده، دیلمی آورده اما در ترمذی نیست و در قرطبی آمده اما بعد از آن ها کنز العمال همین حدیث را از ابو هریره نقل می کند.
کنز العمّال: ج 14 ص 269 ح 38684 - مرسلا، عن أبى هريرة: لو لم يبق من الدنيا إلّا ليلۀ لطوّل اللّه تعالى تلک الليلة حتى يلى رجل من أهل بيتي.
کنز العمال از کتاب دیلمی نقل می کند ولی الآن این روایت در فردوس الاخبار ابن شهردار دیلمی است که از منابع مرحوم مجلسی هم هست.
گمان ما این است که ابو هریره یا روایات مهدوی را مصادره می کند یا طبق مذاق حکومت آن روز نقل می کند. ذخائر المواریث نیز این روایت را از ابو هریره نقل می کند.
1) معجم الأحاديث الإمام المهدى علیه السلام، ج 1، ص 161
مسند أبي يعلی: ج 12 ص 19 ح 6665) حدثنا أبو بكر بن أبى النضر، حدثنا أبو النضر قال: حدثنا المرجّى بن رجاء اليشكري، حدثنا عيسى بن هلال عن بشیر بن نهیک، قال: سمعت أبا هريرة يقول: حدثني خليلي أبو القاسم صلى اللّه عليه و اله و سلم، قال: لا تقوم السّاعة حتّى يخرج عليهم رجل من أهل بيتى فيضربهم حتّى يرجعوا إلى الحقّ، قال: قلت: و كم يكون؟ قال: خمس و اثنين (كذا)، قال: قلت: ما خمس و اثنين؟ قال: لا أدرى. (1)
«قیامت بر پا نمی شود مگر مردی از اهل بیت من قیام کند و منحرفان را بزند تا به "حق" باز گردند گفت: گفتم چقدر می باشند؟ فرمود: پنج و دو کذا گفتم: معنای پنج و دو چیست؟ فرمود: نمی دانم.»
اگر واقعا متن روایت همین باشد پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم مطلب را برای ایشان مبهم گذاشته و اصولا روایاتی که از عامه است مدت حکومت را خیلی روشن بیان نمی کند، هفت، نه، نوزده و بیست. ما هیچ یک از این ها را قبول نداریم، امام عصر علیه السلام که این همه عالم در انتظار او است و این همه سران جرم و مجرمین و ظالمین مشکلات ایجاد کردند و اصلا حالت یأس و نا امیدی برای مومنان بوده و لذتی برای شان نگذاشتند، امام عصر علیه السلام برای پنج سال بیاید! نه پنج سال نه ده سال نه نوزده سال بلکه تا دنیا هست مردم به نعمت مهدی آل محمد علیهم السلام متنعم هستند و واقعا مردم متنعم می شوند همه چیز به روال احسن می شود، بیماری ها و مشکلات بر طرف می شود، فرزند آوری اصلاح می شود، در روایت دارد که شخص نمی میرد تا این که هزار مذکر از نسل خود را ببیند؛ تغییرات و تحولات در پنج سال یا هفت سال ممکن نیست بلکه تحولات زمان بر است. هم چنین به خورشید اشاره می شود حرکت آن آهسته می شود، الآن یک سال بر اساس حرکت وضعی و انتقالی زمین است که طی 360 روز حرکت انتقالی زمین انجام می شود، آیا کرات دیگر هم سال شان همین مقدار است؟ در مورد بعضی از کرات گفتهشده که چرخش آن ها به دور خورشید شان سه هزار روز طول می کشد، که تقریبا یک سال آن ها ده سال ما می شود. در روایت است که زمان امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه شریف هر یک روز آن برابر یک هفته و هر هفته آن برابر یک ماه و هر ماه آن برابر یک سال است. مدت حکومت امام عصر علیه السلام پنج سال و ده سال و این مدت ها نیست تا زمانی که عالم، عالم دنیا است حاکم مهدی آل محمد علیهم السلام است.
1) معجم الأحاديث الإمام المهدی علیه السلام، ج 1، ص 169
غالية المواعظ نعمان بن محمود الوسي: ج 1 ص 83 - كما في سنن أبي داود، مرسلا
عن ابي هريرة عن رسول اللّه صلی اللّه علیه و اله و سلم: لو لم يبق من الدّنيا إلّا يوم (قال زائدة في حديثه) لطوّل اللّه ذلك اليوم (ثمّ اتّفقوا) حتّى يبعث فيه رجلا منّى (أو) من أهل بيتي، يواطئ اسمه اسمى، و اسم أبيه اسم أبي (زاد حدیث فطر) يملأ الأرض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا. (1)
«اگر از این دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد هر آینه خداوند آن روز را طولانی می کند تا مردی از من یا از اهل بيت من در آن بر انگیزد که اسم او اسم من است و اسم پدر او اسم پدر من است، زمین را از قسط و عدل پر می کند هم چنان که از ظلم و جور پر شده است.»
این روایت را از عبد اللّه نقل می کنند و همین روایت را از ابو هریره نقل می کنند، «اسم أبيه اسم أبی» این از روایات مشكله است چه همان نقل ابو داوود باشد که از عبد اللّه نقل می کند و چه نقل بعدی ها باشد که این روایت را مرسلا از ابو هریره نقل می کنند.
این روایت مشکل دارد و این روایت به این نحو در کتاب های ما نیامده است و اگر آمده باشد مستند آن خود کتاب های عامه است. غیبت طوسی این سند را می آورد ولی اختلاف دارد اما سند آن عامی است. آن عامی است مجمع البیان همین روایت را می آورد اما عبارت «اسم أبيه اسم أبی» در آن نیامده است، ابن طاووس این روایت را می آورد و تصریح می کند که از فتن سلیلی می آورد یعنی از منابع عامه نقل می کند، ابن بطریق هم در کتاب عمده همین روایت را می آورد اما همان سنن ابو داوود است و از جمع بین صحاح ستین می آورد یعنی از کتب عامه نقل می کند، کشف الغمۀ هم که تصریح می کند که از سنن ابو داوود نقل می کند. روایات کشف الغمۀ معمولا از کتب عامه است، اثبات الهداۀ نیز این روایت را از کشف الغمۀ نقل می کند. بحار الانوار هم از شیخ طوسی نقل می کند که سند آن عامی است، غایۀ المرام هم از جمع بین صحاح نقل می کند یعنی عبارت «اسم أبيه اسم أبى» از طرق خاصه نیامده است.
مرحوم والد ما به این اشکال و شبهه پاسخ داده اند. ایشان اولا روایت را بررسی سندی می کند و روایت را از کتاب مناقب شافعی نقل می کند و می فرماید:
1) معجم الأحاديث الإمام المهدى علیه السلام، ج 1، ص 183
ذكر هذا الحديث قال فيه: و زاد زائدۀ فى روايته لو لم يبق من الدنيا الا يوم لطول اللّه ذلك اليوم حتى يبعث اللّه رجلا منى او من اهل بيتي يواطىء إسمه إسمى و إسم ابيه اسم ابى يملأ الارض قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما. و فى معظم روايات الحفاظ و الثقات من نقلۀ الاخبار اسمه إسمى فقط و الذى رواه و اسم أبيه اسم أبى فهو زائدة و هو ممن بزيد في الحديث و ان صح فمعناه و اسم أبيه اسم ابنى الحسين و كنيته أبو عبد اللّه فجعل الكنيۀ إسما كناية عنه انه من ولد الحسين دون الحسن و يحتمل انه قال: إسم ابيه اسم ابنی ای الحسن و والد (المهدى) إسمه حسن فيكون الراوى قد توهم قوله ابنی فصحفه، فقال: أبى فوجب حمله على هذا جمعا بين الروايات و هذا تكلف في تأويل هذه الرواية و القول الفصل في ذلك ان الامام احمد مع ضبطه و اتقانه روى هذا الحديث في مسنده في عدة مواضع و إسمه إسمى لم يبق للمنصف مجال للشك في ان قوله اسم ابيه اسم ابی من زيادات زائدة سيما بعد تحقيق المحدث المحقق المدقق الكنجى رضی اللّه عنه و على فرض صحتها فان لها توجیها احسن من توجيهه ذكره العلامة المتتبع الباحث الشيخ محمد رضا ابن العلامة الشيخ محمد مؤمن الشهير بالأمامى المدرس في كتابه
«جنات الخلود» ان إمامنا الحادى عشر علسه السلام له إسمان أحدهما عبد اللّه و ثانيهما الحسن فعلى الأول يرتفع الاشكال بحذافيره و يصح حينئذ قول الراوى و اسم ابيه إسم أبى.
و ذکر شیخنا علامۀ عصره و وحید زمانه العلامة البحاثة شيخ المحدثين الشيخ الحاج میرزا حسین النورى الطبرسى أعلى اللّه مقامه المتوفى سنهٔ 1320 فى كتابه «النجم الثاقب فى أحوال الامام الغائب» نقلا عن كتاب «هداية السعداء» تألیف ملک العلماء الدولة آبادی صاحب التفسير الشهير ب «البحر المواج» ما ترجمته لما بلغ وقت ظهور الامام (المهدى) السيد محمد بن عبد اللّه أبي القاسم انتهى و نقل عن العلامة الملامعين الهروي في تفسيره المسمى ب «اسرار الفاتحة» قوله بان إسمه محمد و إسم أبيه عبد اللّه و كنيته ابو القاسم إنتهى.
فيصح أن يقال: ان المراد من الأب الجد و قد صرح بهذا غير واحد من المؤلفين. قال العلامة الشيخ محمد بن طلحة العدوى النصيبى الشافعى فى كتابه «مطالب السؤل» الجزء الثانى ص 85 ما لفظه: «إطلاق لفظ الأب على الجد الأعلى شايع في لسان العرب و قد نطق القرآن الكريم بذلک فقالی تعالی: مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ و قال تعالى حكاية عن يوسف عليه السلام: وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائِي إِبْراهِيمَ وَ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ و نطق بذلك النبي في حديث الاسراء انه قال: (قلت من هذا؟ قال: أبوك ابراهيم) فعلم ان لفظة الأب تطلق على الجد و إن علا. انتهى. (1)
«زائده در روایت عبارت «اسم أبيه اسم ابی» را اضافه کرده است. گنجی شافعی از ترمذی این حدیث را نقل کرده ولی "اسم أبيه اسم ابی" را ندارد و در بیش تر روایات حفاظ و ثقات این عبارت نیست.
و اگر صحیح باشد پس معنای آن است که اسم پدر او اسم فرزندم حسین و کنیه او ابو عبد اللّه پس کنیه را اسم قرار داد کنایه از او که او از فرزندان حسین است نه حسن و محتمل است که او گفته اسم پدر او اسم فرزندم یعنی حسن است و والد مهدی اسمش حسن است پس راوی تو هم کرده ابنی را أبی گفته پس حمل آن بر این واجب است به جهت این که بین روایات را جمع کنیم و این تکلف در تاویل این روایت است و قول فصل در آن
1) الشيعة و الرجعة؛ ج 1 ؛ ص 88
این که امام احمد با ضبط و اتقانی که دارد این حدیث را در چند جای مسندش آورده و در آن فقط "اسمه اسمی" است.
برای انسان منصف مجالی برای شک در این مطلب باقی نمی ماند که عبارت "اسم ابیه اسم ابی" از زیادات زائده است مخصوصا بعد از تحقیق محدث محقق مدقق کنجی ره و بر فرض صحت آن پس برای آن توجیهی نیکو تر از توجیهی که علامه متتبع باحث شیخ محمد رضا ابن علامه شیخ محمد مومن مشهور به امامی مدرس در کتابش جنات الخلود که امام یازدهم برای او دو اسم است یکی عبد اللّه و اسم دوم حسن پس بنابر اسم اول اشکال مرتفع می شود و قول راوی صحیح می باشد اسم ابیه اسم ابی.
استاد ما علامه عصرش و وحید زمانش علامه بحاث شیخ محدثین شیخ حاج میرزا حسین نوری طبرسی متوفای سال 1320 در کتابش النجم الثاقب فى احوال الامام الغائب به نقل از كتاب هداية السعداء تالیف ملک العلماء الدولة آبادی صاحب تفسیر مشهور به بحر مواج ذکر کرده که آن چه ترجمه آن است: هنگامی که وقت ظهور امام مهدی سید محمد بن عبد اللّه ابو القاسم برسد.
پس صحیح است که گفته شود: مراد از آب جد است و به این مطلب بیش از یک نفر از مولفین تصریح کردند. علامه شیخ محمد بن طلحه عدوی نصیبی شافعی در کتابش مطالب السوال جزء دوم ص 85 آورده: اطلاق لفظ أب بر جد اعلی در لسان عرب شایع است و قرآن کریم به آن نطق كرده مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ و به حکایت از يوسف فرمود: وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائِي إِبْراهِيمَ وَ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ و پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم هم در حدیث اسراء به آن نطق کرد فرمود: "گفتم: این کیست؟ گفت: پدرت ابراهیم" پس دانسته شد که لفظ أب بر جد هم اطلاق می شود.»
پس ایشان اولا خود روایت را تضعیف می کنند و می گویند در آن دست برده شده است یا تصحیف است، اگر این را نپذیریم توجیهات دیگری بکنیم اسم ابيه اسم ابنی بوده یا اسم ابیه اسم نبی بوده است.
به هر حال این روایتی که از ابو هریره نقل شده است در کنار دیگر روایات او بیان گر این است که روایات ابو هریره یک دست و صاف نیست.
بحث ما پیرامون بررسی روایات ابو هریره بود، به مناسبت بحث امنیت در هنگام ظهور به روایات ابو هریره که از طرق عامه بود رسیدیم و طبق روال کاری ما کل سند یا آخرین راوی را بررسی سندی می کنیم و به روایت ابو هریره که رسیدیم ناچار به بررسی شخصیت ابو هریره شدیم و معلوم شد که نظرات در مورد او یک دست نیست، قديما و حدیثا ایشان را زیر سوال می برند، در دوره اخیر کتابی علیه او به نام ابو هریره شیخ المضيرۀ توسط یکی از علمای اهل سنت به نام محمود ابو ریه تألیف شد و در آن ابو هریره را بسیار زیر سوال برده است. مشخص شد که نظرات عامه در مورد ابو هریره یک دست نیست و از نظر خاصه هم از او تعبیر به کذاب شده و این که در نقل روایات کم و زیاد می کند و جعل روایت نسبت داده شده است.
در ادامه به بررسی نمونه هایی روایات ابو هریره در ارتباط با مهدویت پرداختیم، او روایات متعددی داشت و از کتاب معجم احاديث الامام المهدى علیه السلام معلوم شد که نام او در طرق احادیث متعددی آمده است. از این روایات مشخص می شود که روایات او آشفته است و صاف و در خدمت مهدویت نیست؛ بلکه سعی در تشویش اذهان و حاشیه سازی دارد و بیش تر با بیانات مسیحیت سازگار است تا با بیانات روایات نبی اکرم صلی اللّه علیه و اله و سلم یا سعی می کند که محوریت در عصر ظهور را به امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه شریف ندهد بلکه یا از اولاد عمر است یا از اولاد عباس است و خیلی به قطب عالم امکان بها ندهد و هم چنین به این که حضرت مهدی علیه السلام از ذریه رسول اللّه صلی اللّه علیه و اله و سلم است، بها ندهد.
خرج رسول اللّه صلی اللّه علیه و اله و سلم الى المسجد فتلقاه العباس فقال رسول اللّه ألا أبشرك يا أبا الفضل قال: بلى يا رسول اللّه فقال: يا عبّاس، قال: لبّیک، یا رسول اللّه، فقال: يا عمّ النّبّي، إنّ اللّه ابتدأ بى الإسلام و سیختمه بغلام من ولدک، و هو الّذى يتقدّم لعيسی (عیسی) بن مریم. (1)
پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم به طرف مسجد مدینه تشریف می بردند که عباس با ایشان برخورد کرد پس پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم فرمود: «آیا بشارتت بدهم ای ابو الفضل!» گفت: بله ای رسول خدا! پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم فرمودند: «ای عباس!» گفت: در خدمتم ای رسول خدا! پیامبر فرمود: «ای عموی نبی، خداوند اسلام را به من شروع کرد و به غلامی از فرزندان تو ختم خواهد کرد و او همان کسی است که بر عیسی بن مریم متقدم می شود.»
1) معجم الأحاديث الإمام المهدى علیه السلام، ج 1، ص 201
یعنی امام عصر علیه السلام از نسل عباسیون است. این روایت خلاف معتقدات است. خود اهل سنت نسبت به این روایت موضع گرفتند، سفارینی در لوائح می گوید:
فهذه الأخبار كلّها لا تنافى أنّ المهدى من ذريّة رسول اللّه صلی اللّه علیه و اله و سلم، من ولد فاطمة الزهراء، لأنّ الأحاديث التي تذكر أنّ المهدى من ولدها أكثر و أصحّ، بل قال بعض حفّاظ الأمّة و أعيان الأئمّة: إنّ كون المهدى من ذريّته صلی اللّه علیه و اله و سلم ممّا تواتر عنه ذلك، فلا يسوغ العدول و لا الإلتفات إلى غيره، و قال ابن حجر: يمكن الجمع بأن يكون من ذريّته صلی اللّه علیه و اله و سلم، و للعباس فيه ولادة، من جهة أنّ فى أمهاته عباسية. (1)
«این اخبار منافات ندارد با این که مهدی از ذریه رسول خدا صلی اللّه علیه و اله و سلم و از فرزندان فاطمه زهرا علیها السلام است زیرا احادیثی که بیان می کند که مهدی از فرزندان فاطمه علیها السلام است بیش تر و صحیح تر است بلکه بعضی از حفاظ و بزرگان گفتند: بودن مهدی از ذریه پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم از چیز هایی است که بر آن تواتر است پس عدول جایز نیست و توجه به غیر او جایز نیست و ابن حجر گفت: ممکن است به این صورت جمع کنیم به این که مهدی از ذریه پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم است و برای عباس هم در او ولادت است از این جهت که در مادرانش عباسی است.»
پس روایاتی که ابو هریره نقل می کند بعضا غلط انداز است و ما ناچار به توجیه و تبیین آن ها می شویم.
چون عباس در سند روایت نیست، نمی خواهیم بررسی سندی کنیم؛ در حالی که عباس هم مورد بحث و حرف است و گفته نشود عباس عموی پیامبر بود خوب ابو لهب هم عموی پیامبر بود، بنا نیست که همه مانند حضرت حمزه علیه السلام باشند که جانش را فدای نبی مکرم صلی اللّه علیه و اله و سلم کرد.
نمی خواهیم بگوئیم این روایت را منحصرا ابو هریره نقل کرده است بلکه تاریخ بغداد این روایت را به ابن عباس نسبت داده است و تاریخ مدینه دمشق نیز به ابن عباس نسبت داده است ولی محب الدین طبری در کتاب ذخائر العقبی در صفحه 206 این روایت را مرسلا از ابو هریره نقل می کند. طبق این روایت مهدی آخر الزمان جزء طائفه بني العباس است و از اهل بیت پیامبر نیست.
منابع زیادی از اهل سنت این روایت را نقل کردند اگر چه این روایت را قبول نکردند، ما قبلا نقل کردیم که سفارینی این مطلب را نپذیرفته و رد می کند.
1) معجم الأحاديث الإمام المهدی علیه السلام، ج 1، ص 205
(روى أولاهما أبو الفرج الأصفهانى فى مقاتل الطالبیین: ص 163 -164) بسنده إلى أبى هريرة، قال: إنّ المهدى اسمه محمد بن عبد اللّه، في لسانه رتّۀ. (1)
«مهدی اسم او محمد بن عبد اللّه است، ولكنت در زبان او است.»
فى لسانه رتۀ: این نقص است و ما نمی توانیم قبول کنیم حتی آن قضیه ای که نقل می کنند که دندان های پیشین پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم در جنگ احد شکست اگر مراد این باشد که دندان های پیشین ایشان ریخته و دندان پیشین نداشتند، نمی توان پذیرفت زیرا نداشتن دندان های پیشین یک نقص ظاهری است؛ بلکه دهان مبارک پیامبر را خونی کردند، و پیراهن خونی پیامبر نزد ائمه طاهر علیهم السلام بود، امام صادق علیه السلام آن پیراهن را به ابو بصیر نشان داد و بوسید و فرمود: این خون پیامبر در جنگ احد است. البته در جنگ احد کفار به قصد کشتن پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم آمده بودند و جراحات و صدمات زیادی به پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم وارد کردند ولی این گونه هم نبوده که دندان های پیشین پیامبر در این جنگ بریزد و نقصی در ظاهر پیامبر ایجاد شود مانند قضیه حضرت ایوب علیه السلام در روایات اهل سنت در مورد بیماری حضرت ایوب چه می گویند؟ آن چنان بیماری گرفت که بدنش چنان شد و او را تحمل نکردند و بیرون انداختند، این ها نقص است و سبب تنفر می شود و البته این گونه نبوده است. یا روایت می کنند که حضرت موسی علیه السلام کنار رود خانه غسل می کردند و
لباس های شان را روی سنگی گذاشته بودند، بعد که شست شوی ایشان تمام شد به طرف لباس ها آمدند سنگ حرکت کرد، حضرت موسی همین طور دنبال سنگ می دوید و می گفت: ثوبی حجر تا وسط بازار آمد و مردم بدن عریان او را دیدند و می گفتند پس او در اسافل اعضایش مشکلی ندارد. ما در شبکه ولایت در پاسخ به شبهات بحثی داشتیم پیرامون روایاتی که در اصول کافی مطرح شده که هر قیامی قبل از ظهور صاحب آن طاغوت است، عرض کردم ما نسبت به اصول کافی مانند نظری که شما نسبت به بخاری دارید نظر نداریم، شما قسم می خورید که تمام آن چه در بخاری نقل شده اقوال پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و اله و سلم است آن وقت باید توالی فاسد آن را هم بپذیرید که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و اله و سلم در نبوت خودش شک داشت و قبول نداشت و یک نصرانی نا بینا نبوت پیامبر را امضا کرد تا این که پیامبر نبوتش را قبول کرد و هر وقت هم وحی تاخیر می کرد پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم تصمیم به خودکشی می گرفت و این که خودش را از بالا پرت کند. این ها نقص است و حتی گمان ما این است که تعمد در کار بوده و تنقیص انبیاء و نبی مکرم صلی اللّه علیه و اله و سلم در کار بوده است. لذا علما این (فی لسانه رته) را نمی پذیرند زیرا ائمه ما نقصی نداشتند.
از این سنخ مطالب متاسفانه در کتاب های عامه آمده است، یا می گویند مهدی فرزند عبد اللّه است یا می گویند از فرزندان عبد شمس است:
1) معجم الأحاديث الإمام المهدی علیه السلام، ج 1، ص 216
فى الفتن: ج 1 ص 372 ح 1096 و ص 375 ح 1116 - روايتين، أولاهما بسنده إلى محمد ابن الحنفية تقول في جواب سؤال عن المهدى «إنه إذا كان فإنه من ولد عبد شمس» و الثانية بسنده إلى ابن عبّاس تقول: «مهدیان من بنى عبد شمس، أحدهما عمر الأشج» و لم نعثر على من روى أن المهدى عليه السلام من بنى أميه غيره». (1)
اصلا چه کسی گفته عبد شمس عرب بودند و چه کسی گفته مسلمان بودند!
رواها في حلية الأولياء: ج 5 ح 254 - بسنده إلى عبد اللّه بن عمر، أنه كان كثيرا ما يقول: «ليت شعرى من هذا الذى فى وجهه علامة من ولد عمر، يملأ الأرض عدلا؟».
«کاش می دانستم این کیست که نسل عمر است و در صورت او علامتی است که زمین را پر از عدل می کند؟!»
طبق این روایات مهدی علیه السلام یا از بنی عدی نسل عمر بن خطاب یا از بنی امیه است و نسل عبد شمس یا از بنی العباس است، این ها را با صدای بلند می گویند اما به اهل بیت علیهم السلام که می رسد سعی می کنند پنهان کاری کنند، از این تعبیرات استفاده می شود که این همه تقلب دلیل بر وجود یک حقیقتی است، این که می گویند از عبد شمس از بنی امیه است، منظور از بنی امیه چه کسی است، منظور شان عمر بن عبد العزيز است، منظور شان این است که با ساختنی چهره مثبت از عمر بن عبد العزیز چهرهٔ معاویه را تبرئه کنند، این قدر از عدالت عمر بن عبد العزیز حکایت می کنند که در ذهن جا بگیرد که ایشان عادل بوده است و عمر بن عبد العزيز مظهر عدالت بوده است بعد می گویند با این عظمتی که عمر بن عبد العزیز داشت غبار بینی اسب معاویه هم نمی شود، آن ها دنبال این هستند که یک عدالت مطلقه ای برای معاویه درست کنند.
خود علما و محدثین اهل سنت از این سنخ روایات اعراض کردند.
این روایت را بر عمر بن عبد العزیز تطبیق می دهند چون از مادر از نسل عمر بن خطاب بود اما کسی نگفته که عمر بن عبد العزیز در چهره اش علامتی داشت و کسی هم نگفته است که عمر بن عبد العزیز زمین را پر از عدل و داد کرد. اگر گفته شود که عادل بود! خود عمر بن عبد العزیز چنین ادعایی نکرده است، در قضیۀ همین فدک معروف است که ایشان فدک را برگرداند لکن فدک را برنگرداند بلکه دست خود شان بود ولی مالیات و خراج آن را به اهل بيت علیهم السلام می دادند اما اصل زمین و باغ ها را بر نگرداندند.
علما و محدثین از این سنخ روایات در نسب حضرت مهدی علیه السلام اعراض کردند که از نسل عمر بن خطاب یا از بنی امیه باشد و خیلی توقف روی روایات نکردند مگر روی روایات المهدى من ولد العباس که خیلی روی این روایات توقف کردند زیرا اولا از آن ها زیاد تر است و شهرت دارد ولی ما از همین سنخ روایات نیز مقدار نفوذ عباسیون را می بینیم که چقدر این ها نفوذ و تاثیر بر نویسنده ها و مؤلفان داشتند، فرهنگ دست شان بود چیزی
1) معجم الأحاديث الإمام المهدى علیه السلام، ج 1، ص 216
نوشته شود که به نفع خود شان باشند لذا در نسب حضرت مهدی علیه السلام که این همه روایات داریم که مهدی از نسل فاطمه علیها السلام است در همین روایات هم دست بردند اما آن چه قضیه را آسان می کند این است که اسانید این روايات (روايات من ولد العباس) تماما مورد نقد قرار گرفته است و یک سند بدون اشکال ندارد.
در سند روایات آن یا راوی مجهول است یا راویی که مشهور به کذب و جعل است یا متهم به غلو برای عباسیون هستند. بعضی هم نسبت به امویون غلو داشتند مثلا شروع درسش به ذکر فضائل معاویه بود. مثلا محمد بن جابر یمامی سهیمی که در سند خطیب بغدادی وارد شده است، احمد در مورد او گفته است: لا يحدث عنه الا شر منه یعنی کسی که از او روایت می کند که از خودش بد تر است، ابن حبان گفته: کان اعمى يلحق في كتبه ما ليس من حديثه و يسرق او نا بینا بود و چیز هایی به کتبش اضافه می کرد که از حدیث او نبود (خودش نشنیده) و سرقت احادیث داشت یعنی متون یا اسناد را از استاد به نام خودش سرقت می کرده است. ولی او آن را نقل نکرده بود.
ذهبی در مورد حدیث خطیب بغدادی می گوید:
في سنده عبد اللّه بن احمد بن عامر عن ابيه بتلك النسخة الموضوعة الباطلة ما تنفك عن وضعه او وضع ابيه. «این کتاب قطعا باطل و موضوع است یا خودش واضع است یا پدرش واضع است.»
باز یک جای دیگر واعظ بغدادی می گوید: یروی عن اهل البيت النسخة الباطلة.
در مورد هلالی می گوید: خبر باطل في ذكر بني امية.
با قطع نظر از همهٔ این ضعف ها که در اسناد آمده است، ببینیم این احادیثی که بیان می کند مهدی من ولد العباس است می تواند معارض باشد با احادیثی که متواتر است، به تواتر رسیده که مهدی از ذریۀ علی و از ذریۀ فاطمه علیها السلام است و ائمۀ احادیث خود عامه این احادیث را نقل کردند و طرقش هم ده ها برابر صحیح تر از روایاتی که می گوید مهدی از ولد عباس است، یک روایت از طرق این روایات کافی است که با طرق آن روایات مقابله بکند و می تواند همین طریق از نظر خود شان موضوع برای حکم شرعی باشد.
قصد ما از نقل این روایات این بود که ببینیم ابو هریره چه سنخ روایاتی را نقل می کند، سنخ روایاتی که او نقل می کند ردیف و موافق با روایات مقبول و مشهور نیست بلکه مشکل ساز است.
يكون فى هذه الامّة خليفة، لا يفضل عليه أبو بكر و لا عمر.
الكامل لابن عدىّ: ج 6 ص 2433 - ثنا کهمس بن معمر و موسی بن الحسن الكوفى، جميعا بمصر، قالا: ثنا أبو یحیی الوقّار، ثنا مؤمل بن عبد الرحمن الثقفي، عن عوف، عن ابن سيرين، عن أبى هريرة، عن النبي صلی اللّه علیه و اله و سلم قال: كما فى ابن أبي شيبة، و فيه: «يكون فى آخر الزمان». (1)
این روایت را ابن عدی جرجانی در الکامل نقل می کند، الکامل فی الضعفاء ضعفا و نمونه روایتی که به خاطرش تضعیف شدند را نقل می کند، او این روایت را به سند خودش از ابن سیرین از ابو هریره نقل می کند البته این عبارت را هم دارد «يكون فى آخر الزمان» ولی روشن نیست که این خلیفه برتر از ابو بکر و عمر کیست، حضرت عیسی علیه السلام است یا از ولد عبد شمس یا از ولد بنی العباس یا از ولد عمر بن خطاب است، نام نمی برد. این هایی که می گویند افضل الامهٔ عقیده شان چیست، ذهبی در شرح حال محمد بن ادریس شافعی به قطع می گوید:
افضل الامة بعد رسول اللّه ابو بکر و عمر هستند یعنی نه امیر المومنین نه فاطمه زهراء نه حسنین علیهم السلام و می گوید: این اعتقاد همه است اولش می گوید ما در مقام غلو نیستیم ولی این عقیده است و حال آن که ابو هریره می گوید: خلیفه ای می آید که از ابو بکر و عمر افضل است، ابو هریره با این کلام مطلبی را که به عنوان یکی از اعتقادات ذهبی است را رد می کند.
اگر مراد از آن خلیفه برتر حضرت مهدی علیه السلام باشد که ما شکی در آن نداریم و اگر مراد حضرت عیسی علیه السلام باشد که فرق و فاصله بسیار بین ابو بکر و عمر و انبیاء است و اگر مراد عمر بن عبد العزيز باشد که هزینه این مطلب برای خود آن ها بالا است که خامس خلفا افضل از اول خلفا باشد و اگر من ولد بنی العباس باشد نیز همین طور است. ما هر چه بیش تر در روایات ابو هریره غور می کنیم، ابهامات بیش تری را در آن روایات می بینیم.
1) معجم الأحاديث الإمام المهدى علیه السلام، ج 1، ص 237
بحث ما پیرامون روایات ابو هریره بود و عرض کردیم سنخ روایات ایشان با روایات اهل بیت علیهم السلام نمی سازد. روایات او رد گم کنی و پاک کردن صورت مسأله و بها دادن و محوریت دادن به غیر حضرت مهدی علیه السلام است یعنی تا این جا که ما روایات او را بررسی کردیم، روایات خیلی شسته و صاف نیست یعنی کسی اگر این روایات را بخواند به مهدویت اعتقاد پیدا نمی کند بلکه به محوریت شخصی دیگر مانند حضرت عیسی علیه السلام اعتقاد پیدا می کند، روایات او غالبا بوی تفکر مسیحیت می دهد و گرفته شده یا متاثر از فکر مسیحیت است. البته بعضی روایات او هم بد نیست.
روایت بعدی روایتی است که هم از ابو هریره و هم از ابو سعید خدری نقل شده است و مضمون آن مشکلی ندارد هر چند در کتب شیعه کم تر به آن بها داده شده است.
(المعجم الأوسط للطبرانی: ج 6 ص 193 ح 5402) حدثنا محمد بن أحمد بن أبي خيثمة، قال: حدثنا أبو يزيد الحرمي، قال: حدثنا محمد بن مروان، عن هشام بن حسّان، عن محمد بن سيرين، عن أبي هريرة، أن رسول اللّه صلی اللّه علیه و اله و سلم قال: تنعم أمّتى فى زمن المهدىّ نعمة لم ينعموا مثلها قطّ، ترسل السّماء عليهم مدرارا، و لا تزرع الأرض شيئا من النّبات إلّا أخرجته، و المال كدوس، يقوم الرّجل فيقول: يا مهدىّ أعطني، فيقول: خذ. (1)
پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم فرمود: «امت مرا در زمان مهدی چنان نعمت در بر می گیرد که سابقه نداشته است، آسمان بر آن ها باران پی در پی می بارد، و زمین دیگر لم یزرع و از کشت افتاده نیست، و اموال متراکم است (اموال زیاد است و کسی نیست تحویل بگیرد)، شخصی می ایستد و می گوید: ای مهدی به من عطا کن پس می فرماید: بگیر.»
این مضمون مضمون گویایی است، به نقل فتن ابن حماد این متن را ابو سعید خدری نقل می کند، طبرانی همین روایت را در معجم اوسط از ابو هریره نقل می کند البته کمی تفاوت دارد، در آن است:
يكون في امتى المهدىّ إن قصر فسبع، و إلّا فثمان، و إلّا فتسع، تنعم امّتى فيه ... و لا تدّخر ... النبات و المال خذه. «مهدی در امت من خواهد بود، اگر مدت حکومت او کوتاه باشد هفت سال است و الا هشت سال و الا نه سال، امت من در آن متنعم می شوند»
1) معجم الأحاديث الإمام المهدی علیه السلام، ج 1، ص 269
این روایتی است که ابو هریره نقل می کند و در بین کتب اهل سنت نقل کردند و مضمون آن هم برای ما مشکلی ندارد اما مصدر شیعی ندارد، اولین کسی که از شیعه این روایت را نقل کرده ابن طاووس است و ابن طاووس هم تصریح می کند که از فتن ابن حماد است، بعد از او هم کشف الغمه نقل می کند و تصریح می کند که از بیان شافعی است و بعد از آن هم بحار الانوار نقل می کند و تصریح می کند که از کشف الغمۀ است پس این روایت با این که مضمون آن مشکلی ندارد اما اصلا مصدر شیعی ندارد بله مرحوم نجفی در احقاق الحق در یازده جای احقاق الحق جلد 29 این روایت را نقل می کند اما در هر جا از یک کتاب اهل سنت نقل می کند. آیه اللّه صافی هم در منتخب الاثر از ابن طاووس نقل می کند پس این روایت هیچ منبع شیعی ندارد. ولی الحمد للّه روایتی از ابو هریره برخورد کردیم که مشکل متنی ندارد.
(صحیح مسلم: ج 2 ص 701 ب 17 ح 1013) حدثنا واصل بن عبد الأعلى، و أبو كريب، و محمد بن يزيد الرفاعى - و اللفظ لواصل -، قالوا: حدّثنا محمد بن فضيل، عن أبيه، عن أبي حازم، عن أبى هريرة، قال: قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و اله و سلم تقىء الأرض أفلاذ كبدها، أمثال الأسطوان من الذّهب و الفضّة فيجيء القاتل فيقول: في هذا قتلت، يجىء القاطع فيقول: في هذا قطعت رحمی، و یجیء السّارق فيقول: في هذا قطعت يدى، ثمّ يدعونه فلا يأخذون منه شيئا. (1)
پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم فرمود: «زمین هر ثروتی درونش دارد از طلا و نقره مثل سطون هایی بیرون بریزد. قاتل خودش به صراحت می گوید: به خاطر این بی گناهی را کشتم و قاطع رحم می گوید: به خاطر این قطع رحم کردم و سارق می گوید: به خاطر این دستم قطع شد. سپس هر سه را فرا می خوانند؛ ولی چیزی نمی گیرند.»
اولین مدرک این روایت صحیح مسلم است و ترمذی هم نقل می کند و مسند جامع نیز نقل کرده است.
در این جا یک تعلیقه ای است که این احادیث دلالت بر این دارد که امام عصر علیه السلام با دشمنان اسلام با وسایل عادی و طبیعی وارد معرکه می شود هر چند تاییدات الهی هم به دنبال دارد «منصور بالرعب منصور بالملائكة»، حال که طبق روال عادی وارد جنگ می شود نیاز به مسائل مالی و تدارکات و خرج دارد، وقتی که شرایط این گونه شد يحرم على كل ذی کنز کنزه یعنی هیچ کس حق تصرف در گنجش را ندارد.
بعضی می خواهند بگویند این قضیه ثروت ها بعد از مرحلۀ پیروزی ها است یعنی مرحله جنگ ها به همه این ها نیاز داریم یعنی می خواهد تقسیم بکند، قبل از مرحله پیروزی و بعد از مرحله پیروزی، قبل از مرحله پیروزی اصلا ممنوع است کسی در گنج خودش تصرف بکند، بعد که جنگ ها تمام شد و مرحله آبادانی و احیا و سازندگی شروع شد وضع به این جا می کشد که بالاخره این گنج ها مانند کوه عظیم جمع می شود، امام می فرماید: تَعَالَوْا إِلَى
1) معجم الأحاديث الإمام المهدی علیه السلام، ج 1، ص 274
مَا قَطَعْتُمْ فِيهِ الأَرْحَامَ؛ «بیائید به سوی آن چه به خاطر آن قطع صلۀ رحم کردید» یک چنین مضمونی است اما برخی می خواهند بگویند این بعد از پایان جنگ است.
يخرج فى آخر الزمان خلیفهٔ، يعطى المال بغير عدد. (1)«خلیفه ای در آخر الزمان خروج می کند که مال را بدون حساب می بخشد.»
عامه این روایت را نقل کردند، ابن حماد از ابو سعید نقل کرده و همین روایت را از جابر نیز نقل کردند، ابن ابی شیبه نقل کرده، احمد نقل کرده، این روایت منابع زیادی دارد اما یا از جابر است یا ابو سعید خدری است فقط جامع الاصول که از کتاب های دست اول نقل می کند این حدیث را از مسلم از ابو هریره نقل می کند، و آن روایت این است:
جامع الاصول: ج 11 ص 84 ح 7891- عن مسلم عن أبى هريرة، و فيه: «يكون خليفة من خلفائكم فى آخر الزمان يحثو المال و لا يعدّه»، و قال: «فی روایه: یعطى الناس بغير عدد». (2)
«خلیفه ای از خلفای شما در آخر الزمان خواهد بود مال را می دهد و نمی شمارد و گفت: در روایت است: به مردم بی حساب عطا می کند.»
این روایت را جامع الاصول از ابو هریره نقل می کند، این روایت منابع زیادی از عامه دارد چهار صفحه منابع دارد، شیخ طوسی همین روایت را با تفصیلات از ابو سعید خدری نقل می کند و طریقش هم عامی است، روایت این است:
أمالي الطوسی: ص 512 ح 1121- أخبرنا جماعة، عن أبى المفضّل، قال: حدثنا أحمد بن محمد بن بشّار بن أبي العجوز السمسار، قال: حدثنا مجاهد بن موسى الخنلي، قال: حدثنا عبّاد، بن عباد، عن مجالد بن سعيد، عن جبر بن نوف أبي الوداک، قال: قلت لأبی سعید الخدري: و اللّه ما يأتى علينا عام إلّا و هو شرّ من الماضى، و لا أمر (أمير) إلّا و هو شرّ ممّن كان قبله، فقال أبو سعيد : (لو لا ما) سمعته من رسول اللّه صلی اللّه علیه و اله و سلم يقول (لقلت) ما يقول، و لكن سمعت رسول اللّه صلی اللّه علیه و اله و سلم يقول: «لا يزال بكم الأمر حتى يولد فى الفتنة و الجور من لا يعرف غيرها حتى يملأ الأرض جورا، فلا يقدر أحد يقول اللّه، ثم يبعث اللّه عزّ و جلّ رجلا منّى و من عترتي، فيملأ الأرض عدلا كما ملأها من كان قبله جورا، و تخرج له الأرض أفلاذ كبدها، و يحثو المال حثوا، و لا يعدّه عدّا، و ذلك حتى (حين) يضرب الإسلام بجرانه.» (3)
«از جبیر بن نوف بن ابی الوداک روایت نموده که گفت: به ابو سعید خدری گفتم: بخدا قسم هر سالی که بر ما می گذرد از سال پیش بد تر است و هر امیری که بر ما مسلّط می گردد از امیر سابق ظالم تر می باشد. ابو سعید گفت: آن چه گفتی من از پیغمبر شنیدم، و هم شنیدم که می فرمود:
همواره وضع شما چنین خواهد بود تا گاهی کسی در فتنه و جور متولد گردد که مردم غیر از فرهنگ ظلم و جور چیز دیگری را نشناسد، آن گاه زمین پر از ظلم شود تا وقتی که کسی قدرت ندارد نام خدا را ببرد. سپس خداوند عزّ و جلّ مردی از من و از اهل بیت مرا بر انگیزد و او زمین را پر از عدل نماید چنان که دیگران پیش از وی پر از ستم کرده باشند، زمین آن چه در درون خود دارد را برای او بیرون می دهد و مال را بی حساب می بخشد؛ و بدین گونه دین اسلام را پایدار می دارد.»
شیخ طوسی این روایت را به طریق عامه از ابو سعید خدری نقل می کند ولی آن روایتی که از ابو هریره نقل شده در هیچ یک از مصادر ما نیامده است.
به مناسبت بحث امنیت و روایاتی که ابو هریره در مورد امنیت در آخر الزمان مطرح کرده بود ناچار شدیم یک نگاه جامع الاطرف نسبت به روایات ابو هریره داشته باشیم و ببینیم سنخ روایات ایشان در راستای مهدویت مد نظر اهل بيت علیهم السلام است یا در راستای مهدویت مد نظر مسیحیت و تفکری که امویون ترویج می دهند. ظاهرا غالب روایات ابو هریره این گونه است لذا در قسمت روایات اهل بیت جلد چهارم تا ششم معجم شاید اصلا به روایت ابو هریره برخورد نکنیم و در جلد هفتم که قسمت تفسیر است چند روایتی از ابو هریره است روایات او روایات عامی است.
يخرج المهدىّ فى أمّتى خمسا، أو سبعا، أو تسعا - زيد الشّاكّ - قال: قلت: أيّ شيء؟ قال سنين، ثمّ قال: يرسل السّماء عليهم مدرارا، و لا تدّخر الأرض من نباتها شيئا، و يكون المال كدوسا، قال: يجىء الرّجل إليه، فيقول: يا مهدىّ، أعطنى أعطنى، قال: فيحثى له فى ثوبه ما استطاع أن يحمل. (1)
«مهدی در امت من خروج می کند پنج یا هفت یا نه - زید در پنج یا هفت یا نه شک دارد - گفت: گفتم: چه چیز؟ گفت: سال سپس گفت: آسمان پی در پی بر آن ها ببارد، و زمین هر آن چه بکارید محصول می دهد و اموال انباشته است، گفت: مردی نزد او رود و گوید: ای مهدی به من عطا کن به من عطا کن،گفت: در لباس او آن مقدار که بتواند ببرد می ریزد.»
از این روایت استفاده می شود که یک تغییر ریشه ای در اوضاع اقتصادی و مالی و کشاورزی رخ خواهد داد. این روایت منابع زیادی دارد و از صحاح سته، سنن ابو داود، ابن ماجه، احمد و ترمذی نقل کرده اند ولی صحیح بخاری و مسلم این روایت را نقل نکرده اند. این روایت شش صفحه مدارک عامی دارد اما از خاصه اولین کسی که این روایت را نقل می کند ابن بطریق در کتاب العمده است البته ایشان از کتب عامه نقل می کند لذا این روایت را می گوید: عن مصابيح البغوى، طرائف ابن طاووس از مصابیح بغوی نقل می کند، کشف الغمۀ از ابو نعیم در سه جا نقل می کند، نوادر الاخبار از کشف الغمۀ، اثبات الهداۀ در پنج جا نقل می کند و همه اش را هم از عامه نقل می کند، حلیة الابرار از سنن ترمذی نقل می کند، غایۀ المرام از سنن ترمذی و مصابیح بغوی، بحار الانوار در دو جا از کشف الغمۀ نقل می کند، عوالم بحرانی از فردوس، ملحقات مرحوم آیت اللّه نجفی در پانزده جا و همه را هم از
1) معجم الاحاديث الإمام المهدى علیه السلام، ج 1، ص 285
عامه نقل می کند. پس این روایت هیچ منبع خاصه ندارد البته ظاهر روایت مشکلی ندارد و منعی از نقلش نیست اما مقتضی ندارد، چون در کتاب های ما نیامده است.
لا تقوم السّاعة حتّى يكثر فيكم المال، فيفيض حتّى يهمّ ربّ المال من يقبل صدقته، و حتّى يعرضه، فيقول الّذي يعرضه عليه: لا أرب لى. (1)
«قیامت بپا نمی شود تا این که اموال شما زیاد می شود پس این قدر مال زیاد می شود که برای صاحب مال مهم می شود که چه کسی صدقه از من قبول می کند تا این که بر کسی عرضه می کند پس کسی که بر او عرضه کرده می گوید: احتیاجی ندارم.»
این روایت در مورد قیام ساعت و قیامت است نه مهدویت. ما می توانیم بگوئیم این ها متقارب هستند یا به فرمایش علامه طباطبائی رحمة اللّه این سه مطلب چون هر سه امر شگفت هستند. بعضی ها به علامه طباطبائی رحمة اللّه نسبت دادند که ظهور امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه شریف در عالم برزخ است و به قطع این دروغ را به علامه طباطبائی رحمة اللّه نسبت می دهند، ظهور امام در عالم برزخ به چه درد ما می خورد، دنیا پر از ظلم و جور است بعد آن عالم برای برقراری عدالت می آیند اصلا حرف علامه طباطبائی رحمة اللّه این نیست. از آیه اللّه وحید شنیدم که فرمودند: گاهی علائم قیامت برای ظهور است و گاهی علائم ظهور برای قیامت است زیرا این ها متقارب هستند یا به تعبیر علامه طباطبائی روز های مهمی است. خلاصه این روایت به حسب ظاهر ربطی به مهدویت ندارد.
این روایت را احمد در جلد 2 صفحه 312 از ابو هریره نقل می کند البته یک اضافاتی در نقل دومش دارد:
حدثنا عبد اللّه، حدثني أبي، ثنا قتيبة بن سعيد، ثنا يعقوب، عن سهيل، عن أبيه، عن أبى هريرة، أنّ رسول اللّه صلی اللّه علیه و اله و سلم قال: «لا تقوم السّاعة حتى يكثر المال و يفيض، حتى يخرج الرجل بزكاة ماله فلا يجد أحدا يقبلها منه، و حتى تعود أرض العرب مروجا و أنهارا، و حتى يكثر الهرج، قالوا: و ما الهرج يا رسول اللّه؟ قال: القتل، القتل. (2)
«قیامت بپا نمی شود تا این که اموال زیاد شود حتی این که مرد برای زکات مالش خارج می شود اما احدی که آن را قبول کند نمی یابد و سر زمین های عرب پر از رود خانه می شود، تا این که هرج زیاد شود. گفتند: ای رسول خدا هرج چیست؟ فرمود: قتل، قتل.»
طبق این روایت وضعیت اقتصادی خوب می شود اما وضعیت امنیت به هم می ریزد. این روایت را صحیح بخاری نقل می کند که از صحیح ترین کتاب ها نزد عامه است اما حتی یک منبع شیعی این روایت را نقل نکرده است،
قطعا علمای ما این روایات را دیدند ولی اعتنا به این سنخ روایات از این سنخ روات نکردند. وقتی تاریخ چه نقل حدیث از ابو هریره را می بینیم که او و روایاتش مشکل داشته است و بالاخره تحت پوشش و حمایت حکومت ها بوده است و الا ارزشی برای روایات او قائل نبودند. قطعا این روایت را دیدند اما هم در سند آن و هم در متن آن مشکل داشتند.
این روایت در صحیح بخاری، ج 9، ص 74 چنین آمده است:
كما في سند روايته الأولى، و فيه: حدثنا أبو اليمان، أخبرنا شعيب، حدّثنا أبو الزنّاد، عن عبد الرّحمن، عن أبي هريرة، أنّ رسول اللّه صلی اللّه علیه و اله و سلم قال: «لا تقوم السّاعة حتّى تقتتل فئتان عظيمتان، يكون بينهما مقتلۀ عظيمۀ، دعوتهما واحدة، و حتّى يبعث دجّالون كذّابون قريب من ثلاثين كلّهم يزعم أنّه رسول اللّه، و حتّى يقبض العلم، و تكثر الزّلازل، و يتقارب الزّمان، و تظهر الفتن، و يكثر الهرج و هو القتل، و حتّى يكثر فيكم المال، فيفيض حتّى يهمّ ربّ المال من يقبل صدقته، و حتّى يعرضه فيقول الّذى يعرضه عليه: لا أرب لى به، و حتّى يتطاول النّاس فى البنيان، و حتّى يمرّ الرّجل بقبر الرّجل فيقول: يا ليتنى مكانه. (1)
«قیامت بپا نمی شود مگر دو گروه بزرگ با هم درگیر شوند و بین آن دو جنگی بزرگ می باشد، دعوت هر دو یکی است، تا این که دجال های کذاب بر می انگیزند که قریب سی نفر هستند همگی گمان می کنند که رسول خدا هستند تا این که علم رخت می بندد (قبض علم به نبود و فقدان علما است) و دنیا گرفتار زلزله می شود و زمان زود می گذرد و فتنه ها ظاهر می شود و هرج زیاد می شود و هرج کشتار است و تا این که اموال شما زیاد می شود پس این قدر مال زیاد می شود که برای صاحب مال مهم می شود که چه کسی صدقه را از من قبول می کند تا این که بر کسی عرضه می کند پس کسی که بر او عرضه کرده می گوید: احتیاجی ندارم و تا این که هر کسی می خواهد ارتفاع خانه اش از خانه دیگری بیش تر باشد، و تا این که مرد به قبر دیگری عبور می کند پس می گوید: ای کاش بجای تو بودم.» (از جهت اقتصادی و امنیتی کار را به جایی می رسانند که شخص آرزوی مرگ می کند.)
این روایت اشاره به اوضاع بد اقتصادی و نا امنی دارد. کتب ما از نقل این روایت اعراض کردند.
1) معجم الأحاديث الإمام المهدی علیه السلام، ج 1، ص 302
بحث ما پیرامون نمونه های روایات ابو هریره در مباحث مهدویت بود، به روایتی رسیدیم که صحیح بخاری آن را نقل می کند که تحت عنوان (لا تقوم الساعة) بود که ظاهرا این روایت هیچ ارتباطی به قضایای مهدویت ندارد و اوضاع بد امنیتی و رو آوردن مردم به دنیا در این روایت ترسیم شده است سپس اتفاقاتی که در آن ایام در عالم تکوین خواهد افتاد، را بیان می کند. ما بخشی از این روایت را نقل کردیم و گفتیم این روایت به این نص هیچ یک از کتاب های حدیثی ما نقل نشده و به آن اعتنا نکردند.
ادامه روایت نوزدهم به نقل از بخاری:
و حتّى يمرّ الرّجل بقبر الرّجل فيقول: يا ليتنى مكانه، و حتّى تطلع الشّمس من مغربها، فإذا طلعت و رآها النّاس يعنى آمنوا أجمعون، فذلك حين لا ينفع نفسا إيمانها لم تكن آمنت من قبل أو كسبت في إيمانها خيرا، و لتقومنّ الساعة و قد نشر الرّجلان ثوبهما بينهما فلا يتبايعانه و لا يطويانه و لتقومنّ السّاعة و قد انصرف الرّجل بلبن لقحته فلا يطعمه، و لتقومنّ السّاعة و هو يليط حوضه فلا يسقى فيه، و لتقومنّ السّاعة و قد رفع أكلته إلى فيه فلا يطعمها. (1)
«مردم از زندگی بیزار می شوند یعنی امید به زندگی دیگر ندارند و همیشه آرزوی مرگ دارند، تا این که خورشید از مغرب طلوع کند. (2)و هنگامی که طلوع کند همه می بینند یعنی همه ایمان می آورند. (3)
پذیرفته می شود بله روایت و آیه هم داریم که لا یَنْفَعُ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ خوب منظور چه کسانی و کجا است. ممکن است مراد قیامت باشد یا مراد زمان شروع رفع تکلیف و رفع برهان و حجت باشد، آن وقت که باشد لا یَنْفَعُ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ بلکه این آیه افراد محدود در زمان های محدود و کار های محدود مراد است اما این که گفته شود در توبه کلا بسته می شود، امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه شریف وقتی بیایند تازه اول کار است و هم نعمت است هم نقمت.
و آن هنگامی است که ایمان کسی که از پیش ایمان نیاورده یا در ایمان خود کسب خیر و سعادت نکرده باشد سود نبخشد. (4)و هر آینه1) معجم الأحاديث الإمام المهدی علیه السلام، ج 1، ص 302
2) آیا همان معنای ظاهری آن مراد است، زمانی دانمارک بودیم، با انسان های با معرفت زیاد آشنا شدیم که از یمن و جا های دیگر آواره بودند و معمولا آدم های نخبه ای بودند، یکی از آن ها گفت: آن طوری که رصد شده سنگی از یکی از کرات جدا شده و در حال آمدن به طرف زمین است که اگر با زمین برخورد کند مسیر کره زمین را تغییر می دهد. شرق غرب می شود و غرب شرق می شود و اگر این درست باشد می شود طلوع شمس من مغربها، اما اگر این سنگ با زمین برخورد کند که زمین متلاشی می شود. در هر حال چنین می گفتند.
3) حالا آیا ایمان شان بدرد می خورد یا بدرد شان نمی خورد، این یک بحثی است که آیا با ظهور امام عصر علیه السلام در توبه بسته می شود، بعضی از روایات این مطلب را دارد ولی اصلا قابل قبول نیست، اگر سندش درست باشد و اگر متن همان باشد که برداشت می کنند که توبه قبول نیست اصلا قابل قبول نیست چون با مسلمات نمی سازد زیرا تا لحظه ای که جان در بدن هست و عالم عالم تکلیف است توبه
4) ما نیز در مقدمات قیامت همین را می گوئیم که عالم تکلیف چهل روز قبل از قیامت تمام می شود، حجت و برهان و تکلیف برداشته می شود و هرج و مرج است. امروز حساب بلا عمل و فردا دیگر عمل بلا حساب، این ایام ایام مقدمات قیامت است. بعضی چنین رواج می دهند که هنگامی که امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه شریف بیاید.
قیامت بپا شود و پارچه فروش پارچه اش را پهن کرده تا خریدار ببیند پس به خرید و فروش نمی رسد و به جمع کردن هم نمی رسد و هر آینه قیامت بپا شود و مرد شیری که از حیوانش دوشیده در دست دارد نمی رسد که بخورد و هر آینه قیامت بپا شود و مرد در حال ماله کشی حوض آب است، نمی رسد که آن را آب گیری کند و هر آینه قیامت بپا شود و شخصی لقمه را از ظرف غذا بر می دارد که دهانش بگذارد و نمی رسد که آن را بخورد.»
این روایتی است که بخاری از ابو هریره نقل کرده است البته ممکن است بعضی از مضامین آن در روایات دیگر هم باشد.
روایت بعدی را ثوبان نقل می کند، ثوبان غلام پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و اله و سلم است، پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و اله و سلم او را خرید و فرمود: من تو را آزاد می کنم، می خواهی بمان می خواهی نزد فامیلت برگرد و او نزد پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و اله و سلم ماند. عامه او را خیلی مدح می کنند. او خانه هایی در مدینه و شام خرید و خانه هایی هم داشت. از نظر ما ثوبان معلوم الحال نیست، نمی دانیم چقدر اعتبار دارد ولی از نظر عامه او خادم پیامبر و صحابی است. اصل این روایت را هر که نقل کرده از ثوبان نقل کرده مگر در غایۀ المقصد نور الدین حیدری در جلد 4 صفحه 243 که این روایت را از ابو هریره نقل می کند، می گوید: من نشسته بودم که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و اله و سلم خطاب به ثوبان کرد و فرمودند:
یوشک أن تداعى عليكم الأمم من كلّ أفق، كما تداعى الأكلة على قصعتها، قال: قلنا: يا رسول اللّه، أمن قلّۀ بنا يومئذ؟ قال: أنتم يومئذ كثير، و لكن تكونون غثاء كغثاء السّيل، ينتزع المهابة من قلوب عدوّكم، و يجعل في قلوبكم الوهن. قال: قلنا و ما الوهن؟ قال: حبّ الحياة و كراهية الموت. (1)
«نزدیک است که امت ها علیه شما از سراسر دنیا هم دست شوند، هم چنان که خورندگان بر ظرف غذا هم دست شوند. گفتیم: ای رسول خدا، آیا آن روز از کمی جمعیت ما است؟ فرمود شما در آن روز در کثرت هستید، و لكن شما مانند غثاء (کف روی آب، خاشاک) روی سیل هستید، ترس از قلوب دشمنان شما کنده شده و در قلوب شما وهن قرار داده شده است. گفت: گفتیم: و هن چیست؟ فرمود: حب حیات و کراهت مرگ.»
این روایتی است که ثوبان نقل می کند ولی نور الدین هیتمی از ابو هریره نقل می کند البته کمی تفاوت دارد. این روایت یک منبع شیعی ندارد البته ممکن است مطلب درستی باشد. طیالسی این روایت را نقل می کند بعد از او احمد نقل می کند.
دیگر درب توبه بسته می شود در حالی که تازه اول ایمان آوردن مردم است و اصلا امام با آن ها می جنگد که ایمان بیاورند و مسلمان بشوند و از این وضعیت بیرون بیایند. همۀ جهان می خواهد پیرو مکتب اهل بیت علیهم السلام بشود.
1) معجم الأحاديث الإمام المهدى علیه السلام، ج 1، ص 337
مسند الطیالسی: ص 133 ح 992
مسند أحمد: ج 5 ص 278
سنن أبي داود: ج 4 ص 111 ح 4297
أمالي الشجري: ج 2 ص 273
اما منابع ما این روایت را نقل نکردند.
عن ابي هريرة قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و اله و سلم: «إنّ الإيمان بدأ غريبا، و سيعود كما بدأ، فطوبى يومئذ للغرباء إذا فسد النّاس، و الّذى نفس أبى القاسم بيده، ليأرزن الإيمان بين هذين المسجدين كما تأرز الحيّة في جحرها» (1)
پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم فرمود: «بدرستی که ایمان غریبانه شروع کند و باز هم غریبانه می شود (یعنی اهل دین و متدینین کم می شوند)، پس در آن روز خوشا به حال غرباء زمانی که مردم فاسد شوند، قسم به کسی که جان ابو القاسم در دست او است، ایمان بین این دو مسجد چنبره می زند همان گونه که مار در لانه خودش چنبره زند.»
این روایتی است که دو نفر از پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم نقل کردند یکی عبد اللّه و دیگری ابو هریره. این روایت ده صفحه مدرک دارد و یک صفحه مدرک از شیعه دارد، تقریبا نظیر همان است اما طریق از خاصه است، راوی آن امیر المومنين علیه السلام است. اساسا روایت را ابن حماد نقل می کند بعد او ابن ابی شیبه نقل می کند و بعد او هم احمد به پنج طریق این روایت را نقل می کند. اما از شیعه اولین کتابی که این روایت را نقل می کند جعفریات است، بعد از آن كمال الدين البته عبارات کمی فرق می کند، بعد از آن هم عیون اخبار الرضا علیه السلام، بعد از آن نوادر راوندی، عوالى اللئالى، بحار الانوار، منتخب الاثر.
تقریبا این روایت مقبول واقع شده است ولی آن روایتی که از طریق ما است از امیر مومنان علیه السلام نقل شده است و آن روایتی که از طریق عامه است از ابو هریره نقل شده است. مضمون روایت مورد تأیید است.
1) معجم الأحاديث الإمام المهدی علیه السلام، ج 1، ص 341
بحث ما پیرامون گونه شناسی و نمونه هایی از روایات ابو هریره در ارتباط با مسئلۀ مهدویت بود، با توجه به نمونه هایی که دیده شد، روایات او در ارتباط با مهدویت بیش تر با فرهنگ مسیحیت و یهودیت انطباق دارد البته روایات دیگری هم دارد که متناسب با روایات اهل بیت علیهم السلام است. ما نمونه هایی را از جلد اول معجم احادیث الامام المهدى علیه السلام مطرح کردیم و گفتیم عمده روایات ایشان در سه جلد اول است یعنی نبویات است یا مرفوعات است یا روایاتی است که خودش نقل می کند اما در جلد های بعد که روایات اهل بیت علیهم السلام است اثری از روایات او نیست و تنها در جلد هفتم چند روایتی دارد.
ستكون عليكم أمراء، يأمرونكم بما تعرفون، و يعملون ما تنكرون، فليس لأولئك عليكم طاعة. (1)
«بر شما امرایی خواهد بود، که شما را به آن چه می شناسند امر می کنند، و به آن چه منکر می دانید عمل می کنند، پس برای آن ها بر شما طاعتی نیست.»
المصنّف لابن أبي شيبه: ج 15 ص 233 - 234 ح 19567
مسند أحمد: ج 5 ص 329
التاريخ الكبير: ج 1 ص 458 ح 1464
این روایت را مصنف ابن ابی شیبه و مسند احمد و تاریخ کبیر از عباده نقل می کنند ولی مسند الشاشی طور دیگری نقل می کند و به معاویه شدیدا تعریض دارد یعنی نبی مکرم صلی اللّه علیه و اله و سلم اشاره به رفتار معاویه دارد، لزوم اطاعتی از آن ها بر شما نیست.
روایت به نقل مسند الشاشی این چنین است:
1) معجم الأحاديث الإمام المهدی علیه السلام، ج 1، ص 397
حدثنا محمد بن إسحاق الصغاني، نا محمد ابن عبّاد، نا یحیی بن سليم، عن ابن خثيم، عن إسماعيل بن عبيد بن رفاعة، عن أبيه، أن عبادة بن الصامت مرّت عليه قطارة و هو بالشام تحمل الخمر، فقال: ما هذه؟ أزيت؟ قيل:
لا، بل خمر تباع لفلان، فأخذ شفرة من السوق فقام إليها و لم يذر منها راوية إلا بقرها، و أبو هريرة إذ ذاك بالشام، فأرسل فلان إلى أبى هريرة، فقال: ألا تمسک عنّا أخاك عبادة ابن الصامت: أمّا بالغدوات فيغدو إلى السوق فيفسد على أهل الذمّة متاجرهم، و أمّا بالعشىّ فيقعد بالمسجد ليس له عمل إلّا شتم أعراضنا و عيبنا، فأمسك عنّا أخاك. فأقبل أبو هريرة يمشى حتى دخل على عبادۀ فقال: يا عباده ما لک و لمعاویه؟ ذره و ما حمل فإن اللّه يقول: تِلْكَ أُمَّةً قَدْ خَلَتْ لَها ما كَسَبَتْ وَ لَكُمْ ما كَسَبْتُمْ قال: يا أبا هريرة، لم تكن معنا إذ بايعنا رسول اللّه صلی اللّه علیه و اله و سلم، بايعناه على السمع و الطاعة في النشاط و الكسل، و على النفقة في العسر و اليسر، و على الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر، و أن نقول فى اللّه لا تأخذنا في اللّه لومة لائم، و على أن ننصره إذا قدم علينا يثرب، فنمنعه ما نمنع منه أنفسنا و أزواجنا و أهلنا، و لنا الجنّة، و من و فى و فى اللّه له الجنّة بما بايع عليه رسول اللّه صلی اللّه علیه و اله و سلم، و من نكث فإنما ينكث على نفسه، فلا يكلمه أبو هريرة بشيء، فكتب فلان إلى عثمان بالمدينة أن عبادة بن الصامت قدأفسد علىّ الشام و أهله، فإمّا أن يكف عنّا عبادة بن الصامت، و إمّا أن أخلّى بينه و بين الشام. فكتب عثمان إلى فلان: أدخله إلى داره من المدينة، فبعث به فلان حتى قدم المدينة، فدخل على عثمان الدار و ليس فيها إلاّ من السابقين بعينه و من التابعين الذين أدركوا القوم متوافرين، فلم يهم عثمان به إلّا و هو قاعد في جانب الدار فالتفت إليه، فقال: ما لنا و لک، یا عباده؟ فقام عبادة قائما و انتصب لهم في الدار، فقال: إني سمعت رسول اللّه صلى اللّه عليه و الهو سلم أبا القاسم يقول: «سیلی اموركم من بعدی رجال يعرفونكم ما تنکرون، و ینکرون عليكم ما تعرفون، فلا طاعة لمن عصی اللّه، فلا تضلوا بربكم، فو الذي نفس عبادة بيده إن فلانا لمن اولئک، فما راجعه عثمان بحرف. (1)
عبيد بن رفاعه از پدرش که گفت: «عباده بن صامت به چندین شتر بار شراب در شام عبور کرد، گفت: این چیست؟ روغن است؟ گفته شد: نه، بلکه شراب فلانی (معاویه) خریده است، عبادۀ بن صامت چاقویی دست گرفت و تمام خیک ها را پاره کرد، ابو هریره در شام بود، پس فلانی نزد ابو هریره فرستاد، و گفت: جلوی برادرت عباده بن صامت را نمی گیری، روز ها تجارت اهل ذمه را به هم می زند و شب ها هم در مسجد سخنرانی می کند و به ما فحش می دهد (بعید می دانم عباده این طور باشد؛ بلکه افشا گری علیه معاویه و شجره ملعونه داشت). پس برادرت را از ما باز دار.
ابو هریره نزد عباده رفت و گفت: ای عباده تو با معاویه چکار داری؟ او را و آن چه می کند رها کن. عبادة بن صامت (2)گفت: ای ابو هریره، تو که با ما نبودی هنگامی که با رسول خدا صلی اللّه علیه و اله و سلم بیعت کردیم، ما با پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم بر سمع و طاعۀ در نشاط و کسل و بر خرج کردن در عسر و پسر و بر امر به معروف و نهی از منکر و این که در راه خدا بگوئیم و از سرزنش ملامت گر در راه خدا نرنجیم و بر این که او را یاری کنیم هنگامی که به یثرب بر ما وارد
1) معجم الأحاديث الإمام المهدى علیه السلام، ج 1، ص 398
2) عبادة بن صامت جزء اصحاب امیر مومنان علیه السلام و معتقد به حضرت بود و نسبت به ایشان تعبیر شیعه شده و در رکاب مولا امیر المؤمنین علیه السلام بود. و کان من الذين رجعوا اول توسط آن تند باد های سقیفه تحت تاثیر قرار گرفت؛ ولی بعد برگشت. و ایشان ذمی ندارد.
شد، بیعت کردیم پس از او منع کنیم آن چه را از خودمان و همسران مان و اهل مان منع می کنیم و برای ما بهشت است، و کسی که وفا کند، خداوند برای او بهشت را وفی کند به آن چه بر آن با رسول خدا صلی اللّه علیه و اله و سلم بیعت کرده، و کسی که سکوت کند علیه خودش سکوت کرده، پس ابو هریره چیزی با او نگفت.
پس فلان (معاویه) به عثمان در مدینه نوشت که عباده بن صامت شام و اهل آن را بر علیه من تحریک می کند یا عباده بن صامت را از ما باز دار یا بین او و شام جدایی انداز. عثمان به فلان نوشت: او را برگردان. پس فلانی را دنبال او فرستاد تا این که وارد مدینه شد پس بر عثمان وارد شد، عثمان به او اعتنایی نکرد سپس متوجه او شد و گفت: عباده، چرا با ما این گونه ای؟ عباده ایستاد و گفت: شنیدم رسول خدا می فرمود: به زودی امور شما را مردانی به عهده می گیرند که آن چه شما خوب می دانید، بد می دانند و آن چه نا پسند است، پسندیده می دانند. اطاعت از حاکمی که عصیان خداوند را می کند جایز نیست. پس از پروردگار تان گم راه نشوید، قسم به کسی که جان عباده به دست او است فلانی از آن ها است پس عثمان چیزی نگفت.»
طبق این روایت ابو هریره توجیه گر کار های معاویه بوده است.
ما این روایت را در کتاب معجم تحت عنوان الائمه المضلون آوردیم، یکی از علائم آخر الزمان گرفتاری امت ها به ولات فاسد و گم راه است که لزوم اطاعت از آن ها نیست.
این روایت از ابو هریره نیست و اصلا به ابو هریره نمی خورد که یک چنین روایتی را نقل کند بلکه روایت از عباده بن صامت است اما تنها کسی که وساطت ابو هریره را نقل کرده است مسند الشاشی است و سنخ روایاتی را که ایشان می آورد معمولا هوای حکومت ها را دارد و در مورد روایات مهدویت هم همین طور است و روایات آن ها با روایات اهل بیت علیهم السلام سازگار نیست چون خود شان سازگار نبودند و خود شان با اهل بیت علیهم السلام ارتباط نداشتند و با حکومت ها بودند.
هم خود ابو هریره تفکر غیر اسلامی داشت و هم حکومت ها در خصوص مهدویت متمایل به یهودیت و مسیحیت بودند ما کرارا گفتیم مهدویت یعنی چه؟ یعنی آخر الزمان، عالم به دست مهدی آل محمد علیهم السلام است و مهدی آل محمد علیهم السلام فرزند علی بن ابی طالب علیه السلام است همان امیر مومنان علی علیه السلام که او را سب می کنند و علیه او جو سازی می کنند، برای آن ها نمی صرفد که منجی را فرزند کسی معرفی بکنند که سب و لعنش می کنند ناچارند بگویند لا مهدی الا عیسی، پس از فتنه جمل و ورود پیروز مندانه علی علیه السلام به بصره به عائشه اخطار کردند که زود بصره را ترک کند و به مدینه باز گردد، ابن عباس به او گفت: امیر مومنان تو را امر می کند که فورا شهر را ترک کنی. گفت: خدا رحمتش کند امیر مومنان یکی بود و آن هم فوت شد و آن عمر بن خطاب بود. ابن عباس گفت: ایشان هم رهبر است ایشان هم امام است و ایشان هم امیر مومنان است دماغ ها به خاک مالیده می شود. این ها سعی می کنند که صورت مسئله را پاک کنند، اگر دیده می شود که مهدویت در بین اهل سنت خیلی پر رنگ نیست، مشکل از خود شان نیست بلکه مشکل از فرهنگ سازی ها است و مشکل از نحوه القاء است،
بیست نفر از اساتید ترکیه آمده بودند و همه می گفتند: مهدویت جزء اعتقادات اهل سنت نیست با این که این همه روایات در مورد مهدویت نقل شده است اما چگونه و با چه ادبیاتی نقل کردند لا مهدی الا عيسى.
کسی که تفکرش تفکر صحیحی نیست، در نقل روایات مهدوی از او باید با احتیاط برخورد کنیم و خیلی روایات ابو هریره در راستای تفکرات غیر اسلامی است.
او ایدئولوک و نظریه پرداز و مورد عنایت در اجاره حکومت اموی بود و اموی ها کار های شان را بوسیله این ها انجام می دادند، فرمایشات امام زین العابدین علیه السلام نسبت به زهری را ببینید که آقای آلوسی اسم امام را حذف می کند می گوید: بعضی ها به زهری گفتند: پل برای دیگران نباش. و پل قرار دادند برای دنیا شان و دین تو را از دستت گرفتند. او پل بود و بعید نیست که این قدر که او را بزرگ کردند به جهت این باشد که خیلی به آن ها خدمت کرد.
راوی این روایت ابو سعید خدری است ولی در در المنثور از مستدرک حاکم نقل می کند که این روایت را ابو هریره نقل کرده است. در المنثور از ترمذی و نعیم بن حماد از ابو هریره نقل می کند:
ذكر رسول اللّه صلی اللّه علیه و اله و سلم بلاء يصيب هذه الأمّة، حتّى لا يجد الرّجل ملجأ يلجأ إليه من الظّلم، فيبعث اللّه رجلا من عترتى من أهل بيتي فيملأ به الأرض قسطا كما ملئت ظلما و جورا، يرضى عنه ساكن السّماء و ساكن الأرض، لا تدع السّماء من قطرها شيئا إلّا صبّته مدرارا، و لا تدع الأرض من مائها شيئا إلّا أخرجته، حتّى تتمنّى الأحياء الأموات، يعيش في ذلك سبع سنين، أو ثمان، أو تسع سنين. (1)
پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم فرمود: «بلائی بر این امت وارد می شود، بگونه ای که کسی (2)جایی نیابد که از ظلم و ستم به آن جا پناه ببرد در آن هنگام خداوند مردی از عترتم از اهل بیتم را بر می انگیزد، پس به دست او زمین را از عدل و داد پر می کند آن گونه که از ظلم و جور پر شده است. (3)
لذا دیگر بعد امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه شریف ظلمی نمی باشد بلکه ظلم ریشه کن می شود، جامعه تغییر می کند «وضع اللّه يده على رئوس العباد فكملت اخلاقهم و احلامهم» و وقتی کامل شدند دیگر جامعه ای نیست که خروجی فاسد داشته باشد، ما از مرحوم نعمانی در شگفت هستیم که می فرماید: پنجاه سال یا دویست سال هرج و مرج می شود، یک روز و یک ساعت هم از روز های دنیا زمان امام عصر علیه السلام دیگر هرج و مرج نیست، مفسدین قلع و قمع شدند و فساد تمام شد یعنی جامعه دیگر نمی تواند بپذیرد و زور گویان دیگر طرفدارانی ندارند.
اهل آسمان و زمین از او خشنود می شوند، (4)قطره ای باران1) معجم الأحاديث الإمام المهدى علیه السلام؛ ج 1، ص 419
2) نمی گوید مومن بلکه از مومن و غیر مومن سلب امنیت شده است. کار دست هیئت حاکمه است هر تصمیمی آن ها بگیرند به هر قیمت و هزینه ای هم باشد، انجام می شود.
3) حکومت امام عصر علیه السلام یک حکومت مردمی به تمام معنای کلمه است، امام عصر علیه السلام قبل از این که بر بدن های مردم حکومت کند قلب های آنان حاکم است و مردم او را دوست دارند و از جان و دل او را می خواهند نه فقط خود امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه شریف بلکه سربازان و نیرو های مسلح امام اگر از یک کوچه ای رد بشوند، این کوچه بر آن کوچه افتخار می کند که یکی از سربازان حضرت مهدی علیه السلام از این جا رد شد، این یک بحث مهم است که (یرضی) برای این که یک تغییر ریشه ای داده و هر چه مفسد است قلع کرده «أين قاطع حبائل الكذب و الافتراء أين مستأصل اهل العناد» یعنی آن ها را از ریشه می کند که دیگر نیستند
4) شعاع این حکومت به آسمان ها هم رسیده و آن ها از این حاکمیت احساس رضایت می کنند چون می بینند که چه خبر است
نخواهد ماند مگر این که ریزش کند و زمین از آبی که دارد مانع نمی شود مگر این که آن را خارج می کند. (1)چنان اوضاع تغییر کند که زنده ها آرزو کنند که مردگان برگردند و در آن زمان هفت یا هشت یا نه سال زندگی می کند.» (2)
این روایت چهار صفحه مدرک عامی دارد، در المنثور این روایت را با کمی اختلاف از ابو هریره نقل می کند اما در منابع ما هر کس که نقل کرده از عامه نقل کرده و این متن از طرق ما نیامده است، مرحوم والد در الشیعۀ و الرجعۀ از ینابیع و حاکم نقل می کند و بشارۀ المصطفی مرسلا از ابو سعید نقل می کند، این روایت با این متن مصادر شیعی ندارد اما به مضامین دیگری در کتاب های ما آمده است و به نظر ما این روایتی است که از دست ابو هریره در رفته است «رجل من اهل بیتی» مگر این که در اهل بیت توسعه بدهند که اهل بیت پیامبر خاندان امویون هستند مثلا !!!
بحث ما پیرامون گونه شناسی روایات یکی از راوی های مشهور اهل سنت است، راوی کسی است که کثیر الروايه باشد، به روایتی از ابو هریره در ارتباط با امنیت در دوران ظهور برخورد کردیم البته آن روایت دوران ظهور حضرت مهدی علیه السلام را نمی گفت بلکه دوران نزول حضرت عیسی علیه السلام را می گفت و ما بر آن شدیم که روایات ابو هریره را بررسی کنیم ببینیم مصب روایات او همان مصب روایات نبی مکرم و اهل بیت علیهم السلام است یا مصب روایات او پاک کردن صورت مسئله و محوریت دادن به حضرت عیسی علیه السلام و محدود کردن و به فراموشی سپردن جریان مهدویت است. غالب روایات او همین طور بود البته بعضی روایات دارد که محوریت را به امام عصر علیه السلام می دهد منتها از کس دیگر هم نقل شده است مانند روایتی که جلسه قبل نقل کردیم:
ذكر رسول اللّه صلی اللّه علیه و اله و سلم بلاء يصيب هذه الأمّة، حتّى لا يجد الرّجل ملجأ يلجأ إليه من الظّلم، فيبعث اللّه رجلا من عترتى من أهل بيتي فيملأ به الأرض قسطا كما ملئت ظلما و جورا.
«بلائی بر این امت وارد می شود، بگونه ای که مرد (مومن و غیر مومن) جایی نیابد که از ظلم و ستم به آن جا پناه ببرد در آن هنگام خداوند مردی از عترتم از اهل بیتم را بر می انگیزد، پس به او زمین را از عدل و داد پر می کند آن سان که از ظلم و جور پر شده است.»
ما این روایت را نقل کردیم البته قبل از آن که این روایت از ابو هریره نقل شود، از ابو سعید خدری نقل شده بله در المنثور این روایت را از ابو هریره نقل می کند، می گوید: أخرج الترمذى و نعيم بن حماد عن ابي هريرة. مضمون این روایت هیچ مشکلی ندارد ولی جالب است که در هیچ یک از منابع شیعه از طریق اهل بیت این متن نرسیده است بله کتاب بشارة المصطفى شرف الدین نجفی مرسلا از ابو سعید خدری نقل می کند یا مسند شمس الاخبار على بن حمید قرشی متوفای 635 زیدی از ابو سعید خدری نقل کرده است. عمده ابن بطريق (روش او این است که روایات را از کتب عامه می آورد) از مصابیح نقل کرده است.
المصنّف لعبد الرزاق: ج 11 ص 371 ح 20770 از ابو سعید خدری
الفتن لابن حمّاد: ج 1 ص 358 ح 1038 - به سند عبد الرزّاق
مسند البزار: ج 8 ص 257 - 258 ح 3323
الدرّ المنثور: ج 6 ص 58
بشارة المصطفى: ص 250 - مرسلا، از أبو سعید خدری
مسند شمس الأخبار: ج 2 ص 307 - مرسلا، از أبو سعید خدری
العمدة: ص 436 ح 918 - از مصابيح البغوی
الطرائف: ص 177 ح 280- از مصابیح البغوی
تحفة الأبرار: بنابر نقل إثبات الهداه، از الحاكم.
الصراط المستقيم: ج 2 ص 242 ب 11 ف 5 - مرسلا، از مصابیح فرّاء
إثبات الهداة: ج 3 ص 608 ب 32 ف 8 ح 120 - بعض روایت، از تحفه الأبرار.
غاية المرام: ج 7 ص 96 ب 141 ح 54 - از مصابیح البغوی
حلية الأبرار: ج 5 ص 485 ح 120- از الحاکم
بحار الانوار: ج 51 ص 104 ب 1- از مصابیح السنّه.
الشيعة و الرجعه: ج 1 ص 216- از ینابیع المودّة و الحاكم.
منتخب الأثر: ص 146 ف 2 ب 1 ح 13- از الحاكم.
ملحقات احقاق الحق: ج 29 ص 205- از عقد الدرر.
هیچ کس این روایت را از طرق اهل بیت علیهم السلام نقل نکرده است.
این حدیث از اوضح نصوصی است که در ارتباط فتن آخر الزمان است که می خواهد بفرماید که این اوضاع همه را در بر می گیرد البته اختصاص به مسلمان هم ندارد بلکه همه را در بر می گیرد الآن اوضاع مادی و اقتصادی اروپا مخصوصا سوئد خیلی خوب است و هیچ دغدغه مادی ندارند اما کشور سوئد از جهت میزان خودکشی در دنیا اول است، احساس پوچی و بیهودگی می کنند اصلا برای چه کار بکنند همه چیز که هست پول مشروب و تریاک هم که دولت می دهد؛ ولی خودکشی زیاد است، مسائل درگیری، اختلافات، زندگی دیگر نیست یعنی اگر زن و مردی بیست سال با هم زندگی بکنند برای شان جشن می گیرند و به آن ها جایزه می دهند، چهل سال که دیگر
نیست. می گویند دو سه چیز آن جا متغیر است: یکی هوا صبح آفتاب عصری باد و باران می شود، یکی زن است که هر لحظه با یکی است، زندگی نیست لذا زن های آن ها دوست دارند با شرقی ها و مسلمانان زندگی بکنند چون مسلمانان غیرت زندگی دارند، می خواهم عرض بکنم مشکل عمومی است و این مشکل ادامه دارد یعنی اگر در مقطعی هم حل بشود مقطعی است، قیامی بشود و نهضتی بشود و در رأسش هم فقیهی باشد و دستوراتی صادر کند و رنگ اسلامی به خودش بگیرد اما موقتی و مقطعی است و ادامه ندارد ممکن است آن جا حل بشود ولی جای دیگر حل نمی شود تا هنگامی که امام علیه السلام ظهور کند.
این روایت می گوید: اوضاع همین است، فراز و نشیب دارد، حالا در یک شهر در اثر حاکمیت فقیه کمی تغییر بکند اما جای دیگر اوضاع همین است، این اوضاع تا ظهور امام عصر علیه السلام هست.
تكون أربع فتن: الأولى يستحلّ فيها الدّم، و الثّانية يستحلّ فيها الدّم و المال، و الثّالثة يستحلّ فيها الدم و المال و الفرج، و الرّابعة الدجّال. (1)
«چهار نوع فتنه در پیش است: فتنه اول در آن ریختن خون مباح شمرده می شود، فتنه دوم در آن خون و مال مباح شمرده می شود، و فتنه سوم در آن خون و مال و ناموس مباح شمرده می شود، (2)و فتنه چهارم دجال است.»
این روایت در مورد فتنه هایی است که تا ظهور امام عصر علیه السلام رخ خواهد داد.
این روایت را اساسا ابن حماد از عمران نقل می کند ولی باز خود ابن حماد این روایت را از ابو هریره نقل می کند، نقل ابو هریره یک اضافه ای هم دارد:
و الرابعة عمياء صمّاء تعرك فيها امّتى عرك الأديم. (3)«فتنه چهارم کور و کر است چه درگیری ها و چه خون ریزی ها خواهد بود.»
ابو هریره این روایت را نقل می کند و در مورد فتن آخر الزمان است و به اعتقاد ما نیز قبل از ظهور امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه شریف نا امنی جانی و مالی و ناموسی فراوان است اما جالب است که این روایت را هیچ یک از مصادر ما نیاورده است، به طور قطع علما این روایت را دیده اند زیرا آن ها فارغ البال تر از ما بودند اما به این سنخ روایات بها نمی دادند. همین روایت را سید بحرانی در حلیۀ الاولیاء از کعب نقل می کند.
1) معجم الأحاديث الإمام المهدى علیه السلام، ج 1، ص427 ؛
2) جریان داعشی ها به نام جهاد نکاح و کنیز با نوامیس مسلمانان چه کردند. در واقع آن پیام آمریکایی ها به مسلمانان بود که یا تابع ما باشید یا هیچ چیز شما در امان نیست حتی ناموس تان، با نوامیس خیلی بد رفتار کردند.
3) معجم الأحاديث الإمام المهدى علیه السلام ؛ ج 1 ؛ ص 428
سیوطی در جامع الاحادیث با کمی تفاوت این روایت را نقل می کند:
(جامع الأحاديث للسیوطی: ج 1 ص 548 ح 2800) عن رواية الفتن لابن حمّاد الثانية، بتفاوت، و فيه «... و الرابعة صمّاء عمياء مطبقة، تمور مور الموج في البحر حتى لا يجد أحد من الناس منها ملجأ، تطيف بالشام، و تغشى العراق، و تخبط الجزیره بیدها و رجلها، تعرک الامة فيها بالبلاء عرك الأديم، ثم لا يستطيع أحد من الناس يقول فيها:مه مه، لا يعرفونها من ناحية إلّا انفتقت من ناحية أخرى. (1)
«فتنه چهارم کور و کر است، چون موج دریا رفت و آمد کند تا این که احدی از مردم پناه گاهی نیابد، شام را دور می زند و عراق را می گیرد، جزیره (موصل) به دست و پایش می زند، امت در آن به چنان بلا و خون ریزی و درگیری دچار شوند، سپس احدی از مردم قدرت مقابله با آن را ندارد و می گوید: دست نگه دار دست نگه دار. از هر نقطه ای آن را مهار کنند، از نقطه دیگر شعله ور می شود.»
غريب الحديث للخطّابي : ج 1 ص 558 - أخبرنا محمد بن المكي، نا إسحاق بن إبراهيم، نا عبده بن عبد اللّه الخزاعی، نا محمد بن بشر، نا أبو عقيل، عن ابن حمزة، عن عمر بن هارون، عن أبيه، عن أبي هريرة: من أشراط الساعة أن تعطّل السيوف من الجهاد، و أن تختل الدنيا بالدين. (2)
«از اشراط قیامت این که شمشیر ها از جهاد تعطیل می شود و برای طلب دنیا حیله گری می کنند و تظاهر به دین می کنند.»
این روایت درباره مقدمات قیامت است و دیگر اشاره به قبل از ظهور ندارد، روایاتی که از اهل بیت علیهم السلام است «قدام المهدی» یعنی پیش از ظهور و محوریت در روایات ما قبل از ظهور است اما در روایات عامه محوریت اشراط ساعۀ است.
در این روایت می گوید:
من أشراط السّاعة، سوء الجوار، و قطيعة الأرحام، و تعطيل السّيف من الجهاد، و أن تختل الدّنيا بالدّين. «از علائم قیامت همسایۀ بد، قطع ارحام، تعطیلی شمشیر از جهاد و برای طلب دنیا حیله گری و تظاهر به دین می کنند.»
تعطیلی شمشیر از جهاد: طریق مذاکره، سازمان ها، سازمان ملل، بیش از هفتاد سال است قضیه اسرائیل حل نشده است بلکه توسعه پیدا کرده است و این نتیجه مذاکره است، جنگ را کنار بگذارید تا با هم مذاکره کنیم، صحبت کنیم که آن چه در دست من است مال خودم است و آن چه در دست شما است نصف نصف کنیم و همین
طور صحبت کنیم و این در اثر این است که دیگر از مسلمانان نمی ترسند و می دانند که از جهاد و درگیری و شمشیر فاصله گرفتند، از علائم آخر الزمان تعطیلی شمشیر از جهاد است، دیگر می دانند که این برگه (جهاد) را ندارند لذا هر کاری می خواهند انجام می دهند، تاریخ پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و اله و سلم و برخورد شان با یهود را ببینید، به بنی قینقاع دستور دادند که از شهر بیرون بروند و تنها آن چه در دست می گیرند را می توانند همراه ببرند و آن ها خانه های شان را خراب کردند. بار دوم بنی نظیر بودند، پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم دستور دادند که از شهر بیرون بروند و در دست شان هم هیچ چیز نباشد، هر کس چیزی هم راهش بر می داشت جانش هدر بود و در برخورد سوم ...
این که گفته شود که قیام نکنید، هر پرچمی ...... کل رایهٔ گفتن نتیجه آن این می شود که خون و مال و ناموس مسلمانان به خطر افتد و نا امن شود؛ از این رو می گویند: بَطنِ الأَرضِ خَیرٌ آخر الزمان مرگ بهتر است چون هیچ اختیاری ندارد نه خودش نه مالش نه ناموسش. باید روی تعطل السيف دقت کرد و روایات عامه را دید، فرهنگ عامه تعطل السيف است، قیام علیه حکام نکنید همین که نماز می خوانند کفایت می کند، هیچ کاری نکنید یک جا بنشینید و خود تان را نگه دارید اما اگر امیر مومنان علیه السلام در رأس باشد باید علیه او قیام کرد؛ ولی اگر معاویه در رأس باشد قیام جایز نیست.
سؤال یکی از فضلای حاضر در درس: یک سری روایات از پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم دستور داده که با ناکثین و مارقین مبارزه کنید و با حضرت علی علیه السلام باشید. نقطه مقابلش کسانی که با امیر مومنان علیه السلام بیعت نکردند مثل سعد بن عباده و ابو بکره و ابو هریره راوی همین روایت ها هستند که بنشینید و تکان نخورید، نشسته بهتر از ایستاده است در زمان فتنه!
جواب استاد: بله همین طور است، حضرت علی علیه السلام که به حکومت رسید، باید کنار معاویه باشید و فقط منبر بروید و وعظ و نصیحت بکنید و منبر هم که می روید علی را لعن کنید، با پای حجاج بیعت می کند اما با دست امیر مومنان علیه السلام بیعت نمی کند، عبد اللّه بن عمر که به قول خود عمر اصلا صیغه طلاق هم بلد نیست، و وقتی گفتند او را اعزام کنید، گفت: او نباید سفر برود، سفر برود خراب می کند بعد یک چنین شخصی به امیر مومنان علیه السلام می گوید: نصیحت مرا بشنو، استعفا بده و خلافت را به شورا وا گذار کن. امام علیه السلام فرمود: حرف بزرگ تر از دهانت می زنی؛ از من دور شو ای احمق.
خلاصه اگر امیر مومنان علیه السلام در رأس حکومت باشد یا علیه او باید قیام کرد و جنگ جمل راه انداخت یا باید به خانه رفت و نشست اما اگر معاویه باشد سباب المومن فسق و قتاله کفر اما اگر علی بن ابی طالب علیه السلام باشد تکلیف و وظیفه است، این گونه تغییر فرهنگ می دهند.
بحث ما پیرامون نمونه های از روایات ابو هریره بود، در مورد شخصیت و ترجمه ابو هریره بحث کردیم که در بین اهل سنت نیز ایشان زیر سوال است ولی متأسفانه حجم روایاتی که از او نقل شده خیلی زیاد است. ما به بررسی روایات مهدوی او پرداختیم تا ببینیم او با چه ادبیات و رویکردی روایات را نقل می کند، تا این جا معلوم شد که رویکرد ابو هریره رویکرد صحیحی نیست، او محوریت را به حضرت عیسی علیه السلام می دهد، امنیت و نعم در آخر الزمان همه مرهون حضرت عیسی علیه السلام است و این مطلب خلاف روایاتی است که از طرق اهل بیت علیهم السلام رسیده است.
حضرت عیسی علیه السلام مقاماتی دارند که از امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه شریف است. رهبری با امام عصر علیه السلام است و حضرت عیسی علیه السلام زیر نظر امام کار می کند ولی از روایاتی که ابو هریره نقل می کند غیر از این فهمیده می شود البته او روایات ملاحم و فتن هم دارد که در کتاب های ما هم آمده است منتها در همان روایاتی هم که در ارتباط با ملاحم است اشراط الساعه دارد نه این که قدام المهدی، روایات ما قدام المهدی دارد یعنی قبل از ظهور امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه شریف اما او سعی می کند مهدویتی که از اهل بیت علیهم السلام و نبی مکرم صلی اللّه علیه و اله و سلم به ما رسیده است را با یک عبارت و الفاظ و ادبیات دیگر نقل کند.
این روایت را نعمان بن بشیر از نبی مکرم صلی اللّه علیه و اله و سلم نقل می کند ولی همین روایت با کمی اختلاف در بعضی از مصادر (کتاب فوائد آقای تمّام رازی جلد 1 صفحه 370) از ابو هریره نقل شده است.
إنّ بين يدى السّاعة فتن كأنّها قطع اللّيل المظلم، يصبح الرّجل فيها مؤمنا و يمسی کافرا، و يمسى مؤمنا و يصبح كافرا. يبيع خلاقهم فيها بعرض من الدّنيا يسيرا أو بعرض الدّنيا. قال الحسن: و اللّه الذي لا إله إلاّ هو، رأيناهم صور و لا عقول، و أجسام و لا أحلام، فراش نار، و ذبّان طمع، يغدون بدرهمين و يروحون بدرهمين، يبيع أحدهم دينه بثمن عنز. (1)
«قبل از قیامت فتنه هایی مانند پاره های شب تاریک خواهد بود مرد صبح می کند در حالی که مومن است و روز را به شب می رساند در حالی که کافر است و شب می کند در حالی که مومن است و صبح می کند در حالی
1) معجم الأحاديث الإمام المهدی علیه السلام، ج 1، ص463
که کافر است، دین و دنیایش را به ثمن اندک دنیا می فروشد. حسن گفت: قسم به خدائی که جز او خدائی نیست، دیدیم صورت هایی بدون عقل و جسم هایی بدون آرزو ها، پروانه های آتش و مگس های طمع، به دو درهم خارج می شوند و به دو درهم باز می گردند، و یکی از آن ها دینش را به ثمن یک بز می فروشد.»
طبق روایت ابو هریره این شرائط مربوط به قبل از قیامت است و طبق روایات ما مربوط به قبل از ظهور است، امثال ابو هریره از بردن نام حضرت مهدی علیه السلام ابا دارند، از مرحوم اشتهاردی شنیدم که خلیفه هر گاه در مسئله ای می ماند، آن را از انصار سوال می کرد و آن ها چیزی می گفتند سپس از مهاجرین سوال می کردند و با بودن امیر المومنین علیه السلام کس دیگری حرف نمی زد، وقتی امام علی علیه السلام مسئله را جواب می دادند، خلیفه می گفت: قول قول مهاجر است و نام حضرت علی علیه السلام را نمی برد حالا ابو هریره در روایاتش می گوید: بین یدی الساعۀ در حالی که تا حضرت مهدی علیه السلام نیاید قیامتی نیست، پس این ها شرائط قبل از ظهور است.
ما در کتاب معجم احادیث الامام المهدی بیانی پیرامون این روایت داریم:
لهذا الحديث مصادر أخرى من طرق الفريقين، و تجد شبيها له فيما ورد من طرقنا عن الائمّۀ من أهل البيت عليهم السلام، و فى بعضها قرائن على أنّ المقصود به أهل آخر الزمان: و لعلّ السبب فى هذا التغيّر السريع من الإيمان إلى الكفر و بالعكس تغيّر ولاء المسلم للحكّام و الأئمّه. (1)
«برای این حدیث مصادر دیگری از طرق فریقین است (این حدیث مصادر از طرق فریقین ندارد مگر بگوئیم مضمون آن مگر نه نص آن فقط از طرق عامه است)، و شبیه آن را از طرق ائمه علیهم السلام می یابی، و در بعضی از آن ها قرینه هایی است بر این که مقصود اهل آخر الزمان است. و شاید سبب در این تغیر سریع از ایمان به کفر و بالعكس تغیر ولایت از اهل بیت علیهم السلام به حکام است.»
مسند عبد اللّه بن المبارک: ص 152 ح 248 از نعمان بن بشیر
مسند الطیالسی: ص 108 ح 803 از نعمان بن بشیر
الطبقات الكبری: ج 7 ص 410
بسند آخر عن الحسن، أن الضحاك بن قيس كتب إلى قيس بن الهيثم حين مات يزيد بن معاویه «سلام علیک، أمّا بعد، فإنّى سمعت رسول اللّه صلی اللّه عَليه و اله و سلم، يقول: «إنّ بين يدى الساعة فتن كقطع الدخان، يموت فيها قلب الرجل
1) معجم الأحاديث الإمام المهدی علیه السلام، ج 1، ص 471
كما يموت بدنه، يصبح الرجل مؤمنا و يمسی کافرا، و يمسى مؤمنا و يصبح كافرا، يبيع أقوام خلاقهم و دينهم بعرض من الدنيا». و إنّ يزيد بن معاوية مات و أنتم إخواننا و أشقاؤنا فلا تسبقونا حتى نختار لأنفسنا».
«ضحاک (قاتل شیعیان) این روایت را بعد از مرگ یزید نقل می کند و گویا در این روایت می خواهد بگوید که تا یزید بود اوضاع خوب بود؛ در حالی که خود یزید منشأ شر و فساد و فسق بود عبد اللّه به زبیر در سخنرانی در مورد یزید گفت: او مأبون است، یعنی هم جنس باز است.»
این روایت مدارک زیادی از عامه دارد اما حتی یک مصدر از شیعه به این روایت اشاره نکرده است، این حدیث از ائمه ما و طرق اهل بیت علیهم السلام به این بیان نرسیده است.
«يأتى على النّاس زمان يأكلون فيه الرّبا، قال: قيل له: النّاس كلّهم؟ قال: من لم يأكله منهم ناله من غباره» (1)
زمانی بر مردم بیاید که در آن ربا بخورند، به پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم گفته شد: همۀ مردم؟ فرمود: کسی هم که ربا نخورد، غبار ربا به او می رسد.
مسند أحمد: ج 2 ص 494 از ابو هریره
سنن أبي داود: ج 3 ص 243 - 244 ح 3331 از ابو هریره
سنن ابن ماجه: ج 2 ص 765 ب 58 ح 2278
لبّ اللباب للراوندی: بنا بر نقل مستدرک نوری
مجمع البيان: ج 2 ص 391- همان نص سنن أبو داود، با تفاوت، مرسلا.
مستدرک نوری: ج 13 ص 333 ب 1 ح 18- از لبّ اللباب.
1) معجم الأحاديث الإمام المهدی علیه السلام، ج 1، ص 474
پس این روایت مدرک شیعی ندارد. پس تا این جا دو روایت از ابو هریره نقل کردیم که مضمونش مضمون غریبی نیست و طبق این مضامین روایات دیگری نیز داریم اما این روایت به این نص حتی در یک مصدر شیعه نیامده است.
إنّ اللّه تعالى يبعث لهذه الأمّة على رأس كلّ مائة سنة من يجدّد لها دينها. (1)
«خداوند تعالی در رأس هر صد سال برای این امت کسی را بر می انگیزد که دین را تجدید کند.»
بعضی این روایت را مسلم گرفته اند. و دنبال تطبیقات و مصادیق آن می گردند.
سنن أبي داود: ج 4 ص 109 ح 4291 از ابو هریره
مسند عمر بن عبد العزيز: ص 6- مرسلا، همان نص روايت أبو داود.
المعجم الأوسط: ج 7 ص 271 - 272 ح 6523- به سند دیگر، از أبو هریره، همان نص روايت أبی داود.
مستدرک الحاکم: ج 4 ص 522
تنها کسی که از شیعه این روایت را نقل می کند مرحوم نجفی در ملحقات احقاق الحق است و آن را از طریق عامه نقل می کند:
ملحقات إحقاق الحق: ج 29 ص 258- قال أحمد بن حنبل: روى فى الحديث عن النبى صلی اللّه عليه و اله و سلم: «أنّ اللّه يمدّ على أهل دينه في رأس كلّ مائة سنة برجل من أهل بيتى يبيّن لهم من أمر دينهم. (2)«خداوند بر اهل دینش در رأس هر صد سال مردی از اهل بیت مرا قرار می دهد که برای آن ها امر دین شان را تبیین کند.»
پس این روایت با این نصی که از ابو هریره نقل کردیم در هیچ یک از مصادر ما نیست و به آن بها نداده اند. ما در تعلیق بر آن می گوییم:
يتساءل حول هذا الحديث: هل تحسب المائة سنة من بعثة النبى صلی اللّه عليه و اله و سلم أو هجرته أو وفاته؟ و هل المقصود برأس المائة سنة السنة الأولى منها، أم المعنى العرفى الذى يشمل الربع الأوّل منها و أكثر؟ و هل أن المهدى علیه السلام
المجدّد العالمى العامّ للإسلام، على حدّ تعبير المفكّر الإسلامى المودودي - يأتى فى عداد المجددّين على رأس كلّ مائة سنة، أم له حسابه الخاص بمقياس مسيرة الامّة و مسار الحياة البشرية عامة؟ هذا ما نرجّحه، و البحث فيه خارج عن هذا المعجم. (1)
«حول این حدیث سوال می شود: آیا صد سال از بعثت پیامبر یا از هجرت پیامبر یا از وفات پیامبر صلی اللّه عليه و اله و سلم؟ و آیا مقصود از رأس صد سال سال اول است یا معنای عرفی است که شامل ربع اول و بیش تر هم می شود؟ و آیا مهدی علیه السلام که مجدد عالمی و عام اسلام در شمار مجددین در رأس صد سال است یا برای او حساب خاصی است.»
این روایت را ابو هریره نقل می کند و خودش هم می گوید (لا اعلمه) نمی دانم از پیامبر صلی اللّه عليه و اله و سلم باشد و یقین ندارد. ولی این روایت را بر عمر بن عبد العزیز و محمد بن ادریس شافعی و ابن سریج تطبیق می دهند.
1) همان
بحث ما پیرامون بررسی روایات ابو هریره بود، روایتی را از سنن ابو داود نقل کردیم:
إنّ اللّه تعالى يبعث لهذه الأمّة على رأس كلّ مائة سنة من يجدّد لها دينها. (1)
«خداوند تعالی بر رأس هر صد سال برای این امت کسی را بر می انگیزد که دین را تجدید کند.»
و عرض کردیم که این روایت در کتاب های دست اول عامه نقل شده است، سنن ابن داود، معجم اوسط، سنن دانی، بیهقی، تاریخ بغداد اما این نص در کتب ما نیامده است و تنها کسی که این روایت را نقل کرده است مرحوم آیه اللّه مرعشی نجفی در ملحقات احقاق الحق است که از احمد بن حنبل نقل می کند. طبقات شافعیه سبکی در جلد 1 صفحه 229 این حدیث را از احمد نقل می کند اما کمی اختلاف دارد. احمد نمی تواند از پیامبر اکرم صلى اللّه عليه و اله و سلم نقل بکند زیرا وفات او قرن سوم است، باید طریقی داشته باشد.
نقل ملحقات احقاق الحق:
إنّ اللّه يقيض فى كل رأس مائة سنة رجلا من أهل البيت يعلم الأمة أحكام الدين.
پیامبر صلی اللّه عليه و اله و سلم فرمود: «خداوند بر اهل دینش در رأس هر صد سال مردی از اهل بیت مرا قرار می دهد که برای آن ها امر دین شان را تبیین کند.»
مرحوم نجفی می فرماید: رواه جماعه من أعلام العامة في كتبهم.
اما ابو هریره روایت را طور دیگری نقل می کند و آن قدر دامنه روایت را توسعه می دهد که بر عمر بن عبد العزیز و شافعی تطبیق یابد.
مرحوم نجفی می فرماید:
فمنهم العلامه عبد اللّه بن نوح الجيانجورى فى «الإمام المهاجر» (ص 226 ط دار الشروق بجده) قال: أخرج ابن عساكر من طريق عبد اللّه بن أحمد بن حنبل قال: سمعت أبي يقول: روى عن النبى صلی اللّه عليه و اله و سلم أنه قال إن اللّه يقيض في كل رأس مائة سنه رجلا من أهل بيتى يعلم أمتى الدين. و أخرج أبو إسماعيل العروي من طريق حميد بن
1) معجم الأحاديث الإمام المهدی علیه السلام، ج 1، ص 479
زنجويه عن احمد بن حنبل الحديث مع اختلاف بعض ألفاظه. و منهم الحافظ جلال الدين السيوطي الشافعي في «نور الشفيق فى العقيق»: إن اللّه يمن على أهل دينه فى رأس كل مائة سنة برجل من اهل بيتى يبين لهم أمر دينهم.
«از جمله آن ها علامه عبد اللّه بن نوح جيانجوری در امام مهاجر است و روایت را از او نقل کرده که در روایت تعبير "رجلا من أهل بیتی" دارد در حالی که ابو هریره روایت را طوری نقل کرده که اصلا ارتباطی با اهل بیت علیهم السلام ندارد. و ابو اسماعیل عروی از طریق حمید بن زنجویه از احمد بن حنبل حدیث را با اختلاف در بعضی الفاظش نقل می کند. و از جمله آن ها حافظ جلال الدین سیوطی شافعی در نور الشفيق في العقيق است: خداوند بر اهل دینش منت می گذارد به مردی از اهل بیت من در رأس هر صد سال تا امر دین شان برای آن ها تبیین کند.»
اما ابو هریره روایت را طوری نقل می کند که به سیاست حکومت ها برخوردی نداشته باشد، نامی از اهل بیت نباشد و عامه هم روایت ابو هریره را برجسته می کنند، اصبح علی بن ابی طالب يسب على منابرهم، از امام سوال کرد: احوال شما چطور است؟ امام فرمود: متوجه نیستید که بفهمید ما در چه حالی هستیم أصبحنا كبنى إسرائيل يذبحون ابنائهم و يستحيون نسائهم و أصبح خير البرية بعد رسول اللّه يسب على منابرهم. (1)
ابو هريره عبارت «من أهل بيتی» را حذف کرده است که آن ها به کار خود شان ادامه بدهند و به سب امیر المومنين علیه السلام خللی وارد نشود، واقعا اگر نقل این باشد، خواهیم دید که چقدر روات خیانت می کنند و اصل مطلب را نمی گویند پس جا داشت که آن متن در کتاب های ما نباشد چون به شخص دیگری محوریت می دهد مثل همین قضیه ائمه اثنی عشر، چرا این ها ائمه اثنی عشر را رد نکردند و به روایت آن دست نزدند؟ زیرا اولا تکمیل نشده و می توانند خود شان را جا بدهند.
البته نقلی که از احمد بن حنبل شد تعبیر «من اهل بیتی» دارد لذا هر کسی نمی تواند مصداق آن باشد.
ذهبی روایت زیر را نقل می کند اما با حواشی که با مبانی خود شان بسازد:
حدّثنا أبو العبّاس محمد بن يعقوب، ثنا الربيع بن سليمان ابن كامل المرادي، ثنا عبد اللّه بن وهب، أخبرني سعيد بن أبي أيوب، عن شرحبيل بن يزيد، عن أبى علقمة، عن أبي هريرة رضى اللّه عنه و لا أعلمه إلا عن رسول اللّه صلی اللّه عليه و اله و سلم: كما في رواية أبي داود، و قال: (فسمعت) الأستاذ أبا الوليد رضى اللّه عنه يقول: كنت في مجلس أبى العبّاس بن شريح إذ قام إليه شيخ يمدحه، فسمعته يقول: حدّثنا أبو الطاهر الخولاني ... ثم بقيه سند أبي داود، و فيه: «فأبشر أيّها القاضي، فإنّ اللّه بعث على رأس المائة عمر بن عبد العزيز، و بعث على رأس المائتين محمد ابن إدريس الشافعي، و أنت على رأس الثلاثمائة.
1) تفسیر قمی، ج 2، ص 134 و بحار الانوار، ج 45، ص 84
«ابو علقمه از ابو هریره: نمی دانم از رسول خدا است: همان نص روایت ابو داود، و گفت: شنیدم استاد ابو ولید از او می گفت: در مجلس ابو عباس بن شریح بودم که شخصی ایستاده و او را مدح می کرد، شنیدم می گفت: بر تو ای قاضی بشارت باد، خداوند بر رأس صد سال عمر بن عبد العزیز را برانگیخت و بر رأس دویست محمد بن ادریس شافعی را مبعوث کرد و تو بر رأس سیصد هستی.»
در این روایت به ابن سریج بشارت داده شد که او در رأس صد سال سوم است.
ذهبی در مورد این سریج می نویسد:
الامام شيخ الاسلام، فقيه العراقين (بصره و کوفه)، صاحب المصنفات. ولد سنة بضع و أربعین و مئتین، و به انتشر مذهب الشافعي، ببغداد و تخرج به الاصحاب. ولى القضاء بشیراز، و كان يفضل على جميع أصحاب الشافعي حتى المزني. و إن فهرست كتبه كان يشتمل على اربع مئة مصنف. و منه انتشر المذهب. (1)
«امام شیخ الاسلام، فقيه عراقين (بصره و کوفه)، تالیفات زیادی داشت، سال 240 متولد شد، بواسطه او مذهب شافعی در بغداد انتشار یافت و پیروان زیادی پیدا کرد. قضاوت شیراز را عهده دار شد، و بر همه اصحاب شافعی حتى مزنی برتری یافت. فهرست کتب او مشتمل بر 400 تالیف بود و از او مذهب انتشار یافت.»
سپس جریانی را نقل می کند:
و قال الحاكم: سمعت حسان بن محمد يقول: كنا فى مجلس ابن سریج سنة ثلاث و ثلاث مئة، فقام اليه شيخ من اهل العلم فقال: أبشر أيها القاضى، فإنّ اللّه بعث على رأس المائة عمر بن عبد العزيز، و بعث على رأس المائتين محمد ابن إدريس الشافعي، و بعثك على رأس الثلاثمائة.
« حاکم گفت: شنیدم حسان بن محمد می گفت: در مجلس ابن سریج سال 303 بودیم، شیخی از اهل علم ایستاد و گفت: بر تو ای قاضی بشارت باد، خداوند بر رأس صد سال عمر بن عبد العزيز را برانگیخت و بر رأس دویست محمد بن ادریس شافعی را مبعوث کرد و تو بر رأس سیصد هستی.»
ذهبی می گوید:
قلت: و قد كان على رأس الأربع مئة الشيخ ابو حامد الاسفرایینی، و على رأس الخمس مئة ابو حامد الغزالي، و على رأس الستّ مئة الحافظ عبد الغنى، و على رأس السبع مئة شيخنا ابو الفتح ابن دقيق العيد. و إن جعلت «من يجدد» لفظا يصدق على جماعة و هو اقوى فيكون على رأس المئة عمر بن عبد العزيز خليفة الوقت و القاسم بن محمد و الحسن البصرى و محمد بن سیرین و ابو قلابة و طائفة. و على رأس المئتين مع الشافعي يزيد
1) سیر اعلام النبلاء؛ ج 14 ؛ ص 221
بن هارون و ابو داود الطيالسي و اشهب الفقيه و عدة و على رأس الثلاث مئة مع ابن سريج ابو عبد الرحمن النسائى و الحسن بن سفیان و طائفة.
«بر رأس چهار صد شیخ ابو حامد اسفرایینی بود و بر رأس پانصد ابو حامد غزالی بود و بر رأس ششصد حافظ عبد غنی و بر رأس هفتصد شيخ ما ابو فتح ابن دقیق بود. و اگر "من یجدد" را" لفظی قرار دهی که بر جماعتی صدق می کند و این هم اقوی است پس بر رأس صد عمر بن عبد العزيز خليفه وقت است و قاسم بن محمد و حسن بصری و محمد بن سیرین و ابو قلابه و طائفه ای هستند. و بر رأس دویست همراه شافعی یزید بن هارون و ابو داود طیالسی و اشهب فقیه و عده ای هستند و بر رأس سیصد همراه ابن سريج ابو عبد الرحمن نسائی و حسن بن سفیان و طائفه ای هستند.»
اما ذهبی یک نفر از اهل بیت علیهم السلام را نام نمی برد.
بحث ما پیرامون نمونه های روایات ابو هریره که در مورد ظهور امام عصر علیه السلام، حوادث قبل و حوادث بعد بود. عرض شد که ایشان معمولا صورت مسئله را پاک می کند و محوریت را به اهل بیت علیهم السلام نمی دهد مگر در چند روایت محدود، در ما بقی روایاتش یا محوریت را به حضرت عیسی علیه السلام می دهد یا تحت عنوان حوادث قبل قیامت صحبت می کند و به طور شفاف قضایای مهدویت را به خود امام نسبت نمی دهد. روایتی را از ابو داود نقل کردیم (على رأس كل مائة سنة من يجدد) و پیرامون آن بحث کردیم، یک استدراک مختصری در مورد آن داریم، استدراک ما این است که در مورد این روایت عرض کردیم و الآن هم می گوئیم که این روایت یک مدرک خاصه ندارد البته به مضمون دیگری که نزدیک به مضمون این روایت است، روایاتی در بصائر الدرجات و بحار الانوار نقل شده است:
قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام- إنّ اللّه في كُلِّ خَلَفٍ عُدُولٌ يَنْفُونَ عَنْهُ تَحْرِيفَ الْغَالِينَ وَ انْتِحَالَ الْمُبْطِلِينَ وَ تَأْوِيلَ الْجَاهِلِينَ. (1) امام صادق علیه السلام فرمود: «برای خداوند در هر دوره ای از دوره های آینده علمای عادلی است که تحریف غلات و ادعای اهل باطل و تأویل جاهلان را از بین می برد.»
مضمون این روایت امام صادق علیه السلام به روایت (على رأس كل مئه) نزدیک است، و شاه فرد و نمونه بارز آن آل محمد علیهم السلام هستند که همین طور در برابر جهال و مبطلین و غلات ایستادند بلغ ما بلغ کلف ما كلف و بعد آن هم علما و فقهای وابسته به این خاندان هستند و این ها اختصاص به هر صد سال هم ندارند بلکه در هر دوره ای هستند، ما در دوره خودمان هم دیدیم که بعضی از منحرفین و مبطلین و جاهلین به نام دین حرف زدند و مراجع معظم با یک بیانیه مختصر، بساط آن ها را جمع کردند و دیگر حیا و میتا منزوی هستند یعنی از جامعه تشیع فاصله دارند و مردم هم از آن ها فاصله دارند یعنی حرفی که می زنند به عنوان حرف یک شیعه نیست بلکه به عنوان حرف یک منحرف است.
1) بحار الأنوار؛ ج 89 ؛ ص 254
لا تزال طائفة من امّتى على الحقّ، ظاهرين على من ناواهم، حتّى يأتي أمر اللّه تبارک و تعالی، و ینزل عیسی بن مریم علیه السلام. (1)«گروهی از امت من همیشه بر حق هستند که با مخالفین شان درگیر هستند و دست برتر هستند تا این که امر خداوند برسد و عیسی بن مریم علیه السلام نزول کند.»
در این روایت هم محور حضرت عیسی علیه السلام قرار داده شد. این روایت را احمد از عمران نقل می کند اما تاریخ مدينه دمشق جلد 1 صفحه 259 این روایت را از ابو هریره نقل می کند به این بیان:
(تاریخ مدينة دمشق: ج 1 ص 259) بسند آخر، عن أبى هريرة، قال: «لا تزال عصابة من أمتى على الحق ظاهرين على الناس، لا يبالون من خالفهم حتى ينزل عيسى بن مريم علیه السلام» قال: أبو عمرو: فحدثت قتادة بهذا الحديث: فقال: لا أعلم اولئك إلّا أهل الشام. (2)
«گروهی از امت من بر حق هستند که دست برتر را بر مردم دارند، برای آن ها مهم نیست که کسی با این ها مخالفت بکند تا این که عیسی بن مریم علیه السلام نزول کند. ابو عمرو گفت: این حدیث را برای قتاده خواندم گفت: این خصوصیت را جز در اهل شام نمی بینم.»
روایات ابو هریره طبق القاءات اموی است. این روایت اصلا مدرک شیعی ندارد البته بعضی از علمای ما این روایت را نقل کردند ولی یا از ربیع بن انس نقل کردند یا مرسلا نقل کردند یا از مجمع البیان نقل کردند که خود مجمع البيان هم از اهل سنت نقل می کند مثلا در جلد 4 صفحه 400 مجمع البیان آمده است:
قال الربيع بن أنس قرأ النبى صلی اللّه عليه و اله و سلم هذه الآية فقال إن من أمتى قوما على الحق حتى ينزل عيسى بن مريم.
مراد از آیه، آیه شریفه وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةً يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ است در حالی که این آیه درباره امثال امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه شریف و یاران حضرت مهدی علیه السلام هستند اما طبق این روایت شام و اتباع حضرت عیسی علیه السلام هستند، ما شکی نداریم که اتباع حضرت عیسی علیه السلام در آخر الزمان بر حق هستند ولی خود حضرت عیسی علیه السلام تابع امام مهدی علیه السلام است.
پس مجمع البیان از طرق عامه نقل می کند، مرحوم سید مرتضی در شافی مرسلا نقل می کند، مرحوم فیض در صافی، مرحوم بحرانی در غایة المرام و مرحوم حویزی در نور الثقلین همه از مجمع البیان نقل می کنند و مجمع البیان هم که از طریق عامی نقل می کند.
نمی خواهم بگویم که ما یک چنین روایتی نداریم، مضمون این روایت در کتاب های ما هست:
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ أَخِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَبِى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ يَحْيَى بْنِ سَامٍ عَنْ أَبِى خَالِدٍ الْكَابْلِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: كَأَنِّي بِقَوْمٍ قَدْ خَرَجُوا بِالْمَشْرِقِ يَطْلُبُونَ الْحَقَّ فَلَا يُعْطُونَهُ ثُمَّ يَطْلُبُونَهُ فَلَا يُعْطَوْنَهُ فَإِذَا رَأَوْا ذَلِكَ وَضَعُوا سَيُوفَهُمْ عَلَى عَوَاتِقِهِمْ فَيُعْطَوْنَ مَا سَأَلُوهُ فَلَا يَقْبَلُونَهُ حَتَّى يَقُومُوا وَ لَا يَدْفَعُونَهَا إِلَّا إِلَى صَاحِبِكُمْ قَتْلَاهُمْ شُهَدَاءُ أَمَا إِنِّي لَوْ أَدْرَكْتُ ذَلِكَ لَاسْتَبْقَيْتُ نَفْسِي لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ. (1) امام باقر علیه السلام فرمود: «گویی گروهی از مردم را می بینم که از مشرق زمین قیام می کنند و در جستجوی حق اند؛ ولی به آنان داده نمی شود، مجدّدا درخواست حق می کنند؛ ولی این بار نیز به آنان داده نمی شود. وقتی اوضاع را این گونه دیدند، دست به سلاح برده و شمشیر های خود را بر دوش می نهند که خواسته آن ها بر آورده می شود؛ ولی پذیرای آن نمی شوند و دست به قیام می زنند و پرچم هدایت را فقط به حضرت مهدی علیه السلام می سپارند. کشته های آنان، شهید به شمار می آیند (گفته نشود قیام های قبل ظهور طاغوت است) آگاه باشید که اگر من در آن زمان حضور داشتم، وجودم را وقف صاحب این امر می کردم.»
یعنی این قدر این جریان به ظهور امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه شریف نزدیک است که من حیفم می آید شهید بشوم، کار آن ها را تخطئه نمی کنم اما می خواهم بمانم تا آن ایام را ببینم.
بعضی از معاصرین دیدگاه خوبی نسبت به روایت ابو هریره دارند، می گوید:
و قد يكون مقصود قتادة أو غيره ممّن طبّق الحديث على أهل الشام أنّهم الذين يكونون في عصر ظهور المهدى عجل اللّه تعالی فرجه شریف و نزول المسيح علیه السلام، و يكون هذا السبب فى محاولة أتباع معاوية تطبيقه على أهل الشام في عصره. (2)
«مقصود قتاده یا غیر او که حدیث را بر اهل شام تطبیق دادند، شامی های هستند که در عصر ظهور حضرت مهدی عجل اللّه تعالی فرجه شریف و نزول حضرت عیسی علیه السلام هستند. و چون این حدیث در مقام مدح شامی ها است، پیروان معاویه سعی کردند بر اهل شام زمان خود شان تطبیق بدهند.»
منظور ایشان این است که قضیه خارجیه است، آن افرادی که در نزدیک ظهور امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه شریف و نزدیک نزول حضرت عیسی علیه السلام در حالی که روایت تعبیر لا تزال دارد یعنی همیشه هستند و این با قضیه خارجیه بودن
نمی سازد، اصلا این برداشتی که این فاضل معاصر از این روایت کرده با ظاهر روایت نمی سازد تعبیر لا تزال دارد یعنی در هر دوره ای هستند و اولین دوره آن هم دوره معاویه است.
ما می خواهیم عرض کنیم که جعل این سنخ روایات برای تقویت دستگاه حکومت شجره ملعونه بوده لذا خیلی این روایات را رواج می دادند و جالب این است که مفاد آن ها نیز در روایات ما نیست.
لا تزال عصابة من امتى يقاتلون على أبواب دمشق و ما حوله، و على أبواب بيت المقدس و ما حوله، لا يضرّهم خذلان من خذلهم، ظاهرين على الحقّ إلى أن تقوم السّاعة. (1)
«گروهی از امت من، پیوسته بر دروازه های دمشق و اطراف آن و بر دروازه های بیت المقدس و اطراف آن می جنگند و در حمایت از حق، خیانت کسانی که تنهای شان می گذارند، به آن ها آسیبی نمی رساند، دست برتر در حق دارند تا این که قیامت بپا شود. (آن ها سعی بر حذف مهدویت دارند).»
این روایات اگر صحیح باشد امروز بر این عزیزانی تطبیق داده می شود که الآن در جبهه های مقدم هستند، مدافعین حرم، زینبیین، حیدریین، فاطمیین، حزب اللّه و کسانی که واقعا گم نام هستند، یک شب در جلسه یکی از این گروه ها بودم، یک لحظه حس کردم که در شب عاشورا در رکاب آقا ابا عبد اللّه علیه السلام هستم، آن چنان معنویت، آن چنان صفا، آن چنان از خود گذشتگی، هر لحظه امکان داشت اسرائیل بیاید، بمباران برای اسرائیل یک امر سختی نبود و برای این ها هم شهادت یک امر ترسناکی نبود که از آن بترسند، شب نهم بود برای سخنرانی رفتم، حرف می زدم و آن ها فریاد می کشیدند چنان بر سر و صورت خود شان می زدند و چنان به اهل بیت ارادت و اخلاص داشتند، حرف هایی که می زنم و این جملاتی که عرض می کنم و اللّه العظیم واقع بیش از این است و این که من می گویم خیلی کم تر از واقع است، وقتی برای زیارت حضرت زینب علیها السلام می آمدند انسان از طرز زیارت و طرز گریه و زاری شان منقلب می شد، چرا این روایات بر این ها تطبیق داده نشود؟، این ها ابواب شام هستند، ابواب بيت المقدس هستند، بچه های حزب اللّه ابواب بیت المقدس هستند؛ چرا این روایات بر معاویه و اتباع معاویه که سر و پا جنایت و خیانت بودند، تطبیق داده شود؟ چرا بر شجره ملعونه و خبیثه تطبیق داده شود؟
به هر حال این سنخ روایاتی است که ابو هریره نقل می کند، به نظر ما یا مصرف داخلی دارد یا در روایات دست برده و کم و زیاد کرده است که بر معاویه و امویون تطبیق شود تا بتواند بیش تر در خدمت آن ها باشد.
این روایت سه صفحه مصدر دارد اما یک مصدر شیعی ندارد.
بعضی از معاصران بر این روایت تعلیقه زدند:
1) معجم الأحاديث الإمام المهدى علیه السلام، ج 1، ص 499 ؛
قد يدلّ هذا الحديث على الترابط فى مقاومة الامّة لأعدائها قبيل ظهور المهدىّ علیه السلام بین منطقۀ الشام و فلسطین و إيران، حيث ورد في بعض رواياته جبال الطالقان التى تطلق فى الأحاديث على منطقة جبال البرز في إيران، و يؤيّده ما سيأتى من أحاديث أهل المشرق و خراسان. (1)
«این حدیث دلالت دارد بر مقاومت امت در برابر دشمنان شان پیش از ظهور حضرت مهدی علیه السلام شام بین منطقه شام و فلسطین و ایران، زیرا در بعضی روایات کوه های طالقان وارد شده که در احادیث بر منطقه جبال البرز در ایران اطلاق می شود.»
ایشان هم روایت را بر قضیهٔ خارجی و زمان خاص ربط می دهد در حالی که روایت تعبیر (لا تزال) دارد یعنی همیشه و پیوسته است.
نظر ما نیز بر این است که اگر بنا باشد تطبیق بدهیم بر همین مقاومت اسلامی، زینبیون، فاطمیون و حیدریون و حزب اللّه و مدافعان حرم تطبیق دهیم نه بر معاویه و طائفه معاویه که هر چه جنایت امروز در امت اسلام است از آن ها است.
1) معجم الأحاديث الإمام المهدى علیه السلام، ج 1، ص 501
شاخصه های ظهور و حکومت امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه شریف
گونه شناسی روایات آخر الزمانی ابو هریره
بحث ما بررسی روایات ابو هریره در زمینه مهدویت بود و آن چه ما را وادار به این بحث کرد روایت ایشان در زمینه امنیت بود لذا ما ناچار شدیم که هم شخصیت خود او را بررسی کنیم و هم نمونه روایات او را بررسی کنیم. آن چه از روایات او تا الآن نقل کردیم هم خوانی با روایات اهل بیت علیهم السلام ندارد بله حوادث و قضایا را نقل می کند اما محوریت را به حضرت عیسی علیه السلام و دیگران می دهد.
روایتی را در جلسات قبل از عمران بن حصین نقل کردیم و گفتیم که این روایت را هم ابو هریره هم عمران بن حصین نقل می کند، عرض کردیم که یک بررسی نسبت به شخصیت ایشان داشته باشیم، قبلا نظر ما خیلی مثبت نبود چون شخصیت ایشان بین علمای ما مورد اختلاف است البته عامه او را قبول دارند، عامه همۀ صحابه را عدول می دانند و ایشان هم جزء صحابه است البته ما مبنای عامه را قبول نداریم.
مرحوم شیخ طوسی در رجال شان عمران بن حصین را از اصحاب پیامبر اکرم صلی اللّه عليه و اله و سلم و امیر مومنان علیه السلام قرار داده است البته اصحاب در کلام شیخ طوسی در رجال به معنای هم عصر است؛ نه به معنای توثیق و مدح.
فضل بن شاذان هم ایشان را جزو سابقین رجوع کنندگان به امیر المومنین علیه السلام قرار داده است (في السابقين الّذين رجعوا إلى أمير المؤمنين علیه السلام)
حزری در جامع الاصول می گوید:
كان من فضلاء الصحابة و فقهائهم، سئل عن متعة النساء، فقال: أتانا بها كتاب اللّه و أمرنا بها رسوله صلی اللّه عليه و اله و سلم ثمّ قال فيها رجل برأيه ما شاء. (1)
«ایشان از فضلای صحابه و فقهای آن ها است (سپس مطلبی را نقل می کند که به نفع ما است)، می گوید: از او در مورد متعۀ نساء سوال کردند، گفت: کتاب خدا آن را بیان کرده و رسول اللّه هم ما را به آن امر کرده سپس شخصی آن چه خواست در مورد آن گفت.»
1) قاموس الرجال؛ ج 8؛ ص 240
ما در کتاب دراسات الفقهيه فى مسائل الخلافیه این بحث را آوردیم، در آن جا بحث ازدواج موقت مطرح شده و ایشان را به عنوان یکی از کسانی که قائل به جواز است، نام بردیم البته مستندات ما غیر از کتاب جامع الاصول است چون معلق در پاورقی می گوید: این مطلبی را که آقای تستری نقل کردند در جامع الاصول نیافتم.
ذهبی می گوید: كانت الملائكة تسلم عليه. «ملائکه بر او نازل می شدند و سلام می کردند.» (1)
از عمران بن حصین روایت شده که گفت:
و روى عنه قال: و اللّه لو أردت لتحدثت يومين متتابعين عن الرسول صلی اللّه عليه و اله و سلم فإنّي سمعت كما سمعوا و شهدت كما شهدوا، لكنّهم يحدّثون أحاديث ما هى كما يقولون، و أخاف أن يشبّه لى كما شبّه لهم. (2)
«به خدا قسم اگر اراده می کردم که حدیث بگویم دو روز پی در پی از رسول اللّه صلی اللّه عليه و اله و سلم حدیث می گفتم بدرستی که من شنیدم همان طور که آن ها شنیدند و شاهد بودم همان گونه که آن ها شاهد بودند، لکن آن ها احادیثی که نقل می کنند آن طور نیست که می گویند. (3)و می ترسم که امر بر من مشتبه شود همان طور که برای آن ها مشتبه شد.» (4)
ابو نعیم در حلیۀ از او نقل می کند:
و روى أبو نعيم فى حليته في محمّد بن واسع مسندا عنه، قال: تمتّعنا مع النبيّ صلی اللّه عليه و اله و سلم مرّتين فقال رجال برأيه ما شاء. «با پیامبر صلی اللّه عليه و اله و سلم دو بار تمتع کردیم پس شخصی (خلیفه دوم) آن چه خواست به رأی خودش گفت.
مسلم در صحیح اش همین مطلب را نسبت به متعه حج می آورد.
مرحوم رضی می فرماید:
و من كتاب له علیه السلام إلى طلحة و الزبير مع عمران بن الحصين الخزاعی. (5)«و از جمله نامه امیر مومنان علیه السلام طلحه و زبیر توسط عمران بن حصين.»
کشی مطلبی را از ابو داوود نقل می کند:
1) حالا اگر بگوئیم ملکی بر فاطمه زهرا علیها السلام نازل می شد خیلی زیاد است و فورا ما را متهم می کنند به این که می گوئیم بر فاطمه زهرا وحی نازل می شد.
2) همان
3) این جمله خیلی مهم است، می گوید: چیز هایی که این ها نقل می کنند پیامبر نگفته و ان چه پیامبر صلی اللّه عليه و اله و سلم فرموده نقل نمی کنند.
4) او یک چیزی در لفافه گفته، این همان فشار حکومت در منع حدیث است.
5) نهج البلاغة؛ 445؛ الکتاب 54
و روى الكشّي - في أبي عبد اللّه الجدلى و أبي داود - بإسناده عن فضيل الرسّان، عن أبي داود، قال: حضرته عند الموت و جابر الجعفى عند رأسه، فهمّ أنّ يحدّث فلم يقدر، قال محمّد بن جابر: اسأله فقلت: يا أبا داود حدّثنا الحديث الّذى أردت، قال: حدّثني عمران بن الحصين الخزاعى أنّ النبىّ صلی اللّه عليه و اله و سلم أمر فلانا وفلانا أن يسلّما على علىّ علیه السلام بإمرة المؤمنين، فقالا: من اللّه أو من رسوله؟ فقال: من اللّه و من رسوله. ثمّ أمر حذیفه و سلمان يسلّمان عليه، ثمّ أمر المقداد فسلّم، و أمر بريدة أخى - و كان أخاه لامّه - فقال: إنّكم سألتموني من وليّكم بعدى و قد أخبرتكم به، و قد أخذت عليكم بالميثاق كما أخذ اللّه تعالى على بنى آدم أ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلى و أيم اللّه! لئن نقضتموها لتكفرن. (1)
«ابو داود گفت: هنگام مرگ نزد او حاضر شدم و جابر جعفی بالای سر او بود پس تلاش کرد که حدیث گوید ولی نتوانست، محمد بن جابر گفت: رهایش کن. گفتم: ای ابو داود حدیثی که می خواستی نقل کنی را برای ما بگو، گفت: عمران بن حصین خزاعی مرا حدیث کرد که پیامبر صلی اللّه عليه و اله و سلم فلانی و فلانی را امر کرد که بر علی علیه السلام به عنوان امیر مومنان سلام کنند، گفتند: از خدا است یا از رسول او؟ فرمود: از خدا و از رسول او. سپس حذیفه و سلمان را امر کرد که بر او سلام کنند، سپس مقداد را امر کرد و او سلام کرد و بریده برادرم را امر کرد پس فرمود: شما از ولی و سرپرست تان بعد از من سوال کردید و شما را به آن خبر دادم، از شما عهد و میثاق گرفتم همان طور که خداوند از بنی آدم عهد گرفت أ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلی! اگر آن را نقض کنید و پیمان بشکنید کفر ورزیدید.»
قضیه مولا امیر مومنان علیه السلام و ولایت ایشان یک واقعیتی است، به رغم غبار آلود کردن فضای تاریخ و حدیث نتوانستند این واقعیت را مخفی کنند.
از این نکات معلوم می شود که عمران بن حصين شخص مثبتی است، ولی ابن ابی الحدید می گوید:
روى أنّ عمران بن الحصين كان من المنحرفين عن أمير المؤمنين علیه السلام و إنّه علیه السلام سيّره إلى المدائن، و ذلك أنّه كان يقول: «إن مات علىّ فلا أدرى ما موته، و إن قتل فعسى إن قتل رجوت له» و من الناس من يجعل عمران في الشيعة. (2)
«روایت شده که عمران بن حصین منحرف از امیر مومنان علیه السلام بود و حضرت او را به مدائن تبعید کرد، و آن به این جهت بود که می گفت: اگر علی رحلت کرد نمی دانم فوت او را (بر اسلام یا غیر اسلام) و اگر کشته شود، امید به نجات او هست (این حرف یک مسلمان نیست بلکه این حرف نواصب است). بعضی عمران را از شیعه قرار می دهند.»
مرحوم شوشتری با این که نقاد هستند، می فرماید:
إن صحّ خبره فلعلّه كان أوّلا و صيرورته شيعه أخيرا، فقد عرفت أنّ الفضل عدّه في السابقين الّذين رجعوا إلى أمیر المؤمنین علیه السلام و قد اغترّ صاحب الناسخ بخبر ابن أبى الحديد، فعدّه فى تاريخه في مبغضيه علیه السلام. (1)
«اگر خبرش صحیح باشد، شاید اول امرش چنین بوده و بعد شیعه گشته، دانستی که فضل او را از اولین کسانی که به امیر مومنان علیه السلام رجوع کردند، شمرد صاحب ناسخ التواريخ نیز فریب خبر ابن ابی الحدید را خورده و او را در تاریخش از مبغضین علی علیه السلام شمرده است.»
کسی که به این کلمات نظر می اندازد، استفاده حسن بودن عمران بن حصین را می کند، اگر اول کار هم مشکل داشته بالاخره برگشته است.
تا این جا به روایات ابو هریره در جلد اول معجم احادیث الامام المهدی علیه السلام پرداختیم. حالا روایات ابو هریره در جلد دوم را بررسی می کنیم.
لا تقوم السّاعة حتّى تعود أرض العرب مروجا و أنهارا، و حتّى يسير الرّاكب بين العراق و مكّه لا يخاف إلاّ ضلال الطّريق، و حتّى يكثر الهرج. قالوا: و ما الهرج، يا رسول اللّه؟ قال: القتل. (2)
«پیامبر صلی اللّه عليه و اله و سلم فرمودند: قیامت بپا نمی شود تا این که زمین عرب (حجاز) دشت سر سبز و پر رود شود (این بعد از ظهور امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه شریف است و به برکت مهدی آل محمد علیهم السلام است و به برکت حکومت و حاکمیت ایشان است که حاکمیتی از جانب خداوند عز و جل است)، تا این که سواره بین عراق و مکه (الآن) وادی خشک است) حرکت می کند، از چیزی نمی ترسد مگر از گم کردن راه، و تا این که هرج زیاد شود. گفتند: هرج چیست ای رسول خدا؟ فرمود: کشتار. (البته این کشتار قبل از قیامت؛ قبل از ظهور امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه شریف است، نه بعد از آن).»
مبنای عامه است که بعد از رحلت حضرت عیسی علیه السلام و قبل از قامت به مدت (50 سال، 100 سال، 150 سال) نا امنی می شود ولی ما به هیچ وجه نمی توانیم این مبنا را بپذیریم حتی اگر شخصیت هایی مانند مرحوم نعمانی در کتاب غیبت شان آورده باشند، ما در روایات ندیدیم که بیان شده باشد که بعد از امام عصر علیه السلام نا امنی بشود، جهان اصلا دیگر روی نا امنی را نمی بیند چون پایان حکومت حضرت مهدی علیه السلام به مقدمات قیامت وصل است، مقدمات بعث نشور است، رفع تکلیف است، رفع حجت است اما نا امنی دیگر نمی باشد. و جای تعجب است از
بعضی که تکرار می کنند که امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه شریف هفت سال یا هشت سال هستن. به قول استاد مان آقای وحید شما کارتون را انجام بدهید شاید تا یک میلیون سال دیگر امام عصر علیه السلام نیاید، یک میلیون سال نسل ها منتظر حکومت امام عصر علیه السلام باشند. چه حکومت های باطل و فاسدی آمدند و همۀ مردم به امید حکومت امام عصر علیه السلام بودند حال حکومت امام عصر علیه السلام برای هفت سال باشد و دوباره همان وضع بشود؟! نه این طور نیست.
خلاصه، مضمون این روایت طبق همان مبنائی است که نقل شده است که محوریت را به حضرت عیسی علیه السلام می دهند تا حضرت عیسی علیه السلام است هر کجا باشد مشکلی نیست.
در این روایت قضایای قبل و بعد از ظهور را با هم مخلوط کرده است؛ چون محوریت امام عصر علیه السلام و مهدویت را بارز نکرده است.
مسند أحمد: ج 2 ص 370 از ابو هریره
صحيح مسلم: ج 2 ص 701 ب 81 ح 157
و حدثنا قتيبة بن سعيد، حدثنا يعقوب، و هو ابن عبد الرحمن القارى، عن سهيل، عن أبيه، عن أبي هريرة، أنّ رسول اللّه صلی اللّه عليه و اله و سلم قال: «لا تقوم الساعة حتى يكثر المال و يفيض، حتى يخرج الرجل بزكاة ماله فلا یجد أحدا يقبلها منه، و حتى تعود أرض العرب مروجا و أنهارا».
«قیامت بپا نشود تا اموال زیاد شود و آن قدر زیاد شود که فرد زکات مالش را خارج می کند اما کسی را که آن را قبول بکند نمی یابد، و تا این که زمین عرب دشت سر سبز و پر نهر و رودخانه شود.»
و مدارک متعدد دیگری نیز دارد اما یک مدرک شیعی ندارد؛ یعنی از طریق اهل بیت علیهم السلام نرسیده است و شاید همین کاشف از این باشد که این روایت از نبی مکرم صلی اللّه عليه و اله و سلم نرسیده است؛ زیرا اگر از پیامبر صلی اللّه عليه و اله و سلم بود ائمه علیهم السلام تایید می کردند؛ مانند روایت «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتۀ جاهلیه» که یک روایت عامی است؛ ولی اهل بیت علیهم السلام هم آن را نقل کرده اند و عجیب است تاکید می کنند عن رسول اللّه. تنها کسی که این روایت را نقل کرده ابن بطریق در کتاب العمدۀ است و او هم تصریح می کند که از صحیح مسلم نقل می کند.
بعضی بر این روایت تعلیق زدند:
لا ظهور في ذلك، إذ المعنى: لا يخاف من كلّ أحد حتى الحيوانات، إلّا ضلال الطريق و تیهه. و يهاب- و يقال: أهاب -: موضع قرب المدينة. و ينبغى أن نلفت الإنتباه هنا إلى أنّ بعض المحدّثين يميل إلى قبول كلّ ما روى
في مدح بعض البلاد و الأقوام أو ذمّها، و بعضهم يميل إلى ردّها و تكذيبها، لأنّها امتدّت إليها أيدى الوضع بسبب الأحداث و الصراعات التاريخية داخل الأمّة و خارجها. و لا شكّ أنّ المنهج الصحيح هو التثّبت و التدقيق و عدم التسرّع في التصديق أو التكذيب إلّا بميزان البحث العلمى الرصين، و بهذا المنظار المجرّد ينبغي أن تبحث الأحاديث الواردة فى هذا الفصل و الفصول الآتية عن العرب و بلادهم و عن اليهود و الترک و الروم و الفرس و غيرهم. و من أهمّ ما ينفع فى ذلك معرفة الظروف و الأحداث التي جرت في صدر الإسلام، فإنّ فيها كثيرا من القرائن، و کذلک القرائن من متن الحديث و من الأحاديث الأخرى، فإنّها جميعا تشكّل عاملا يضاف إلى عامل السند، و تجعل الباحث يطمئنّ أو يظنّ بصحّة الحديث، أو عدم صحّته، أو يتوقّف فيه. و من القرائن المؤيّدة لارتباط هذا الحديث بعصر ظهور المهدى علیه السلام ما ورد فيه عن المال، و أن تحوّل الصحارى القاحلة إلى مروج يحتاج إلى معجزة أو إمكانات عظيمة جد. (1)
«معنای روایت این است: از چیزی جز گم کردن راه نمی ترسد؛ حتی از حیوانات. بعضی می گویند: روایاتی که در مدح سر زمین ها و اقوام یا ذم آن ها است، قبول نیست و مردود است؛ چون دست های وضع دراز شد؛ یعنی قضایای سیاسی و شیطنت ها بوده است و نظر ما هم همین است؛ مخصوصا در مذمت ها. یک بار هم در مورد قوم کرد و بعضی از شهر ها بحث کردیم، سند روایت نیز شامی بود. عرض کردیم حدس ما این است وضع چنین احادیثی برای این است که مردم را رو در رو قرار بدهند و اقوام و شهر ها را تحریک کنند.»
این سنخ روایاتی که مذمت می کند یا مجعول و موضوع است یا موضعی (برای زمان خاص) است، امام می فرماید: از کجا هستی؟ می گوید: از اصفهان. می فرماید: بنویس این ها بغض ما اهل بیت را دارند، علامه مجلسی نظر می دهد که این روایت مقطعی است، می خواهم عرض کنم که آیا واقعا اصفهان در آن روز (قبل سال چهل یا سال 37 هجری) نسبت به اهل بیت علیهم السلام موضع داشت؟ مگر اهل بیت علیهم السلام اصفهان را فتح کردند؟ بلکه خلفا فتح کردند و هر کار خرابی بوده به حساب آن ها است نه به حساب امیر المومنین علیه السلام، بغض امير المومنین برای چه؟ آری ممکن است تبلیغات سوء از همان ایام در شهر های فتح شده انجام گرفته باشد. ثانیا قبلا عبارتی را در مورد ابن عقده نقل کردیم که:
ابن ابی سری گفت: ابن عقده را در کوفه دیدم، از او خواستم که درس روز گذشته را نتوانستم شرکت کنم، برای من دوباره بگوید، او امتناع کرد. اصرار کردم، گفت: از کجا هستی؟ گفتم: از اصفهان. گفت: ناصبانی که دشمنی با اهل بیت علیهم السلام را بنا گذاشتند. گفتم: این را نگو زیرا در بین آن ها متفقه و فضلا و شیعه هستند. گفت: شیعه معاویه؟ گفتم: نه به خدا قسم بلکه شیعه علی علیه السلام و احدی در بین آن ها نیست مگر این که علی علیه السلام از چشم و اهل او عزیز تر است. سپس درسی که از من فوت شده بود برای من تکرار کرد. (2)
پس این سنخ روایات گاهی مقطعی و موضعی است و گاهی هم وضع است.
مرحوم مجلسی نقل می کند:
يج، الخرائج و الجرائح رُوِيَ عَنِ ابْنِ مَسْعُودٍ قَالَ: قَالَ لَهُ اكْتُبْ أَمْلَى عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِب علیه السلام- أَنَّ أَهْلَ أَصْفَهَانَ لَا يَكُونُ فِيهِمْ خَمْسَ خِصَالِ السَّخَاوَةُ وَ الشَّجَاعَةُ وَ الْأَمَانَةُ وَ الْغَيْرَةُ وَ حُبُّنَا أَهْلَ الْبَيْت. (1) «امام فرمود: بنویس املای علی بن ابی طالب علیه السلام است: پنج خصلت در اهل اصفهان نمی باشد: سخاوت، شجاعت، امانت، غیرت و حب ما اهل بیت.»
سپس مرحوم مجلسی می فرماید:
بیان كان أهل أصفهان فى ذلك الزمان إلى أول استيلاء الدولة القاهرة الصفوية أدام اللّه بركاتهم من أشد النواصب و الحمد للّه الذي جعلهم أشد الناس حبا لأهل البيت علیهم السلام و ألطلوعهم لأمرهم و أوعاهم لعلمهم و أشدهم انتظارا لفرجهم حتى أنه لا يكاد يوجد من يتهم بالخلاف في البلد و لا في شيء من قراه القريبة أو البعيدة و ببركة ذلك تبدلت الخصال الأربع أيضا فيهم رزقنا اللّه و سائر أهل هذه البلاد نصر قائم آل محمد صلی اللّه عليه و اله و سلم و الشهادة تحت لوائه و حشرنا معهم فى الدنيا و الآخرة.
«اهل اصفهان در آن زمان تا اول به قدرت رسیدن دولت قدرت مند صفویه از اشد نواصب بودند و شکر خدایی را که آن ها را اشد الناس از جهت محبت به اهل بیت علیهم السلام و فرمان بری و اطاعت و فرا گیری علم اهل بیت و انتظار فرج آن ها قرار داد تا آن جا که کسی که متهم به خلاف باشد در شهر و روستا های دور و نزدیک یافت نمی شود و به برکت آن، چهار خصلت دیگر هم تغییر کرد.»
اضافه کنیم که این مقطعی است زیرا بخت النصر یهود را از اورشلیم به مناطق جی فرستاد، لذا اشاره به آن ها است که یهود احرص الناس علی الحیاه یهود در خسّت طبع و دنائت معروف هستند، دکتر جهود خوبی در اصفهان بود اما صندلی و چراغ قوه در مطب نداشت، مریض را می آورد در آفتاب و می گفت دهانت را باز کن و همین طور پول ها را جمع می کرد و برای اسرائیل می فرستاد.
1) بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج 41 ؛ ص 301
شاخصه های ظهور و حکومت امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه شریف
گونه شناسی روایات آخر الزمانی ابو هریره
بحث ما پیرامون روایات مهدوی ابو هریره بود که ایشان چه سنخ روایات نقل می کند، هر چه بیش تر ما به روایات او می پردازیم، بیش تر به این نکته می رسیم که سنخ و ادبیات روایات او با سنخ روایات اهل بیت علیهم السلام هم خوانی ندارد و سعی می کند که ذهن مخاطب را از امام عصر و از اهل بیت نبی علیهم السلام و از این که ایشان را از این خاندان دور کند و بیش تر هم به شامی ها بها می دهد حال این روایات را برای او جعل کردند یا مذاق خودش این بوده، این بحث دیگری است؛ ولی ما هستیم و این روایات.
إذا وقعت الملاحم خرج بعث من دمشق من الموالى، هم أكرم العرب فَرَسا، و أجوده سلاحا، يؤيّد اللّه بهم الدّين. (1)
«هنگامی که فتنه ها اتفاق افتاد، عده ای از دمشق از موالی (غیر عرب) خروج کنند، آن ها بهترین اسب های عرب و بهترین اسلحه را دارند، خداوند بواسطه آن ها دین را تایید می کند.»
این روایت پیدا است که اموی است، توجیه رفاه طلبی امویون و معاویه است، می گویند: وقتی معاویه به سفر می رفت، فقط لباس های او را بار ششصد شتر می زدند و از طرفی هم خیلی خسیس بود، ابن ابی الحدید می گوید: پیر زن های عباسیون از سلاطین اموی دست و دل باز تر بودند.
اگر این روایت در مورد آخر الزمان باشد، محوریت را به شام می دهد.
الفتن لابن حمّاد: ج 2 ص 474 ح 1334 و ص 498 ح 1402 از ابو هریره
سنن ابن ماجه: ج 2 ص 1369 - 1370 ب 35 ح 4090 با کمی تفاوت
مسند الشاميّين: ج 2 ص 414 ح 1607 همان سند
مستدرک الحاکم: ج 4 ص 548 از ابو هریره و می گوید: «هذا حديث صحيح على شرط البخاري، و لم يخرّجاه». این حدیث طبق شرائط (پنج شرط) بخاری صحیح است.
1) معجم الأحاديث الإمام المهدى علیه السلام، ج 2، ص 21
نقل از مستدرک حاکم:
إِذَا وَقَعَتْ الْمَلَاحِمُ بَعَثَ اللَّهُ بَعْثًا مِنْ الْمَوَالِى هُمْ أَكْرَمُ الْعَرَبِ فَرَسًا وَ أَجْوَدَهُ سِلَاحًا، و أَيّد اللَّهُ بِهِمْ الدِّينَ. نقل مستدرک حاکم کلمه (دمشق) ندارد، بوی شامی و اموی از روایات ابو هریره به مشام می رسد. حال یا در روایات او دست برده اند یا مذاق خود او این بوده است یا جعل کردند. ما شک نداریم که بعضی از قیام های قبل از ظهور امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه شریف به نفع مذهبی ها است و آرام و ساکت نمی نشینند، "ابدال از شام" نیز از جعلیات امویان است.
پس این روایت در مقام تایید شامی ها است. این روایت حتی یک منبع شیعی ندارد.
منعت العراق درهمها و قفيزها، و منعت الشّام مدّها و دینارها، و منعت مصر إردبّها و دینارها، و عدتم من حيث بدأتم - قالها ثلاثا - (1)
«عراق از درهم و قفیزش (2)منع می شود، و شام از مد و دینارش منع می شود، و مصر از اردب (3)و دینارش منع می شود، به جای اول تان بر می گردید. و این را سه مرتبه فرمودند.» (اسلام از حجاز شروع شد؛ یعنی به حجاز بر می گردید؛ یعنی روزنه امید تان از حجاز است.)
این روایت دو صفحه منبع دارد.
مسند ابن الجعد: ج 2 ص 961 ح 2767 از ابو هریره
مسند أحمد: ج 2 ص 262
صحيح مسلم: ج 4 ص 2220 ب 8 ح 2896 از ابو هریره با کمی تفاوت
السنن الواردة في الفتن و غوائلها: ج 6 ص 1118 - 1119 ح 602- از صحیح مسلم.
سنن أبو داود: ج 3 ص 166 ح 3035
بعضی از معاصران می فرماید:
معنى الحديث أنّه سوف تحدث أزمة اقتصادية و مالية على المسلمين في العراق و الشام و مصر، فتمنع جهة من الجهات المعادية للمسلمين وصول الواردات الاقتصادية، و يضطرّ المسلمون إلى أن يرجعوا إلى الحجاز. و قد يضعف الحديث بأنّه ذكر المكاييل و العملة التي كانت مستعملة فى هذه الأقطار بعد النبى صلی اللّه عليه و اله و سلم، و كذا الضرائب التي وضعها عليها الخليفة عمر، خاصّة إذا قرئ الحديث بفتح «منعت» أى رفضت أن تؤدّى ضرائبها إلى العاصمة التي كانت المدينة المنوّرة. و قد أجاب البيهقى و ابن عساكر بأنّ ذلك إعجاز من النبى صلی اللّه عليه و اله و سلم. و قد ورد الحديث جزءا من كلام جابر بن عبد اللّه الأنصاري مقدّمة لحديث له علاقة بالمهدی عزّ و جلّ في مكان آخر، و لذا أوردناه هنا. (1)
«معنای حدیث این است که بر مسلمان ها در عراق و شام و مصر تحریم اقتصادی و مالی می شود، پس جهتی از جهات تامین کننده مسلمانان وصول واردات اقتصادی تحریم می شود و مسلمانان مضطر می شوند که به حجاز برگردند (حجاز چه دارد؟! همه چیز آن وارداتی است). و این حدیث تضعیف شده است به این که پیامبر صلی اللّه عليه و اله و سلم صحبت از واحد پول هایی کرده که این ها بعد ها ایجاد شده است. بیهقی و ابن عساکر جواب دادند که این اعجاز از پیامبر صلی اللّه عليه و اله و سلم است». (اگر اعجاز هم باشد، اصحاب باید از چیستی آن سوال کنند).
این روایت هم یکی از نمونه روایات ابو هریره است که قبل از ظهور امام عصر علیه السلام یک چنین اتفاقی می افتد و امید به حجاز است، "فاقد الشيء لا يعطى" مگر این که منظور امید معنوی و امید به خداوند و پناه به کعبه باشد. و یا اشاره به محل ظهور امام عصر عجل اللّه تعالی فرجه شریف است که حتما از حجاز و مکه معظمه است.
ويل للعرب من شرّ قد اقترب، فتنا كقطع الّليل المظلم، يصبح الرّجل مؤمنا، و يمسى كافرا، يبيع قوم دينهم بعرض من الدّنيا قليل، المتمسّك يومئذ بدينه كالقابض على الجمر، أو قال: على الشّوك. (2)
«وای بر عرب از شری که قطعا نزدیک است، فتنه ها مانند پاره شب تاریک، مرد صبح می کند در حالی که مومن است و به شب می رساند در حالی که کافر است، عده ای به چیزی جزئی از دنیا دین شان را می فروشند، کسی که در آن روز به دینش تمسک کند مانند کسی است که آتش در دست نگه دارد یا فرمود: مانند کسی که خار و تیغ در دست دارد.»
مسند أحمد: ج 2 ص 390 از ابو هریره
مسند البزّاز: ج 8 ص 166- 167 ح 3190
سنن الترمذی: ج 4 ص 526 ب 73 ح 2260
الإبانة: ج 1 ص 195 ح 30
تيسير المطالب: ص 436
شعب الإيمان: ج 4 ص 458 ح 5330
این روایت سه صفحه مصدر دارد اما یک مصدر شیعی ندارد و در منابع ما نیامده است. علمای قبل فارغ البال تر و پر کار تر از ما بودند. پس نمی شود گفت: که این روایت را ندیدند بلکه این روایت را دیدند اما نقل نکردند و عدم نقل آن ها دال بر اشکالی در حدیث است.
تاریخ مدینه دمشق این روایت را نقل می کند و می گوید:
قال: سمعت أحمد بن العمر يقول: سمعت عبد اللّه بن أبى السائب يقول: قلت لأبي عمرو الأوزاعي: يا أبا عمرو، أخبرني عن تفسير حديث رسول اللّه صلی اللّه عليه و اله و سلم: «يأتي على الناس زمان المتمسّک فیه بدينه كالقابض على الجمر»، متى هو؟ قال الأوزاعي: إن لم يكن زماننا هذا فلا أدرى متى هو. (1)
احمد بن عمر می گفت: «شنیدم عبد اللّه بن ابی سائب می گفت: به عمرو اوزاعی (اوزاعی دارای مکتب فقهی است) گفتم: ای ابا عمرو مرا خبر ده از تفسیر حدیث رسول خدا صلی اللّه عليه و اله و سلم" زمانی بر مردم بیاید که دین داری در آن زمان مانند نگه داشتن آتش در دست باشد." چه موقع است؟ اوزاعی گفت: اگر زمان ما نباشد؛ نمی دانم دیگر چه زمانی باشد.»
اوزاعی از قدما است و خیلی مشکل دارد، ذهبی در سیر اعلام النبلاء نقل می کند که او می گوید: "ما أخذنا عطائنا حتى شهدنا على علىّ بالشرک و النفاق." آدم مسئله داری بود و مزدش را هم گرفت و رفت، در حمام خفه شد. همسرش منقلی از زغال به او داد و در حمام را به روی او بست و از دود آن زغال ها خفه شد. امیر مومنان علیه السلام محبوب ترین خلق نزد خدا بعد از نبی مکرم صلی اللّه عليه و اله و سلم است. اوزاعی برای این که شکمش را سیر کند نسبت شرک و نفاق به امیر مومنان علیه السلام می داد! وای بر او که به امیر مومنان علیه السلام این طور نسبت داد!
1) معجم الأحاديث الإمام المهدى علیه السلام، ج 2، ص 70
بحث ما پیرامون بررسی روایات ابو هریره در ارتباط با مهدویت بود، روايت وَیْلٌ لِلْعَرَبِ مِنْ شَرٍّ قَدِ اِقْتَرَبَ... را نقل کردیم، این روایت مفصل است و خیلی بحث و حرف دارد. اولا ببینیم نقل این روایت منحصر به ابو هریره است یا دیگری هم آن را نقل می کند؟ و آیا این روایت در مصادر دست اول عامه نقل شده یا نه؟ در کتب ما هم نقل شده یا نه؟ اولین کسی که این روایت را نقل می کند عبد الرزاق م 211 هجری است، شبهه تشیع در مورد او وجود دارد، نظر ما این است که ایشان شیعه بود و تقیه می کرد، شخصی به او رجوع کرد و گفت: ما مجوسی بودیم و اسلام آوردیم؛ ولی مذاهب بسیار است تو را خدا آن عقیده ای که خودت داری و مذهبی که خودت از آن پیروی می کنی را به ما بگو، گفت: نجات در تولی به ولایت اهل بیت علیهم السلام است. (1)
شاید کتاب های او از قدیمی ترین موسوعه های حدیثی باشد؛ ولی اهل سنت خیلی او را قبول دارند و در مورد او می گویند: اگر از دین هم برگردد باز هم ما از او حدیث می گوئیم و می گویند بعد از رسول اللّه صلی اللّه عليه و اله و سلم درسی به شلوغی درس ایشان نبود.
عبد الرزاق این روایت را به سند خودش از منذر ثوری نقل می کند اما به پیامبر صلی اللّه عليه و اله و سلم نسبت نمی دهد پس به عنوان اثر است، نه روایت این نقل عبد الرزاق مورد بحث ما نیست بلکه نقلی مورد بحث ما است که به ابو هریره منتهی می شود. البته باز هم به پیامبر صلی اللّه عليه و اله و سلم نسبت نمی دهد. اما مسند احمد حدیث را از ابو هریره از پیامبر اکرم صلی اللّه عليه و اله و سلم نقل می کند ولی کامل نقل نمی کند:
مسند أحمد: ج 3 ص 536 - حدثنا عبد اللّه، حدثني أبي، ثنا حسن و هاشم، قالا: ثنا شیبان، عن عاصم، عن يزيد بن قيس، عن أبي هریرة، عن النبي صلی اللّه عليه و اله و سلم، قال: وَیْلٌ لِلْعَرَبِ مِنْ شَرٍّ قَدِ اِقْتَرَبَ، يَنْقُصُ الْعَمَلُ، وَ يَكْثُرُ اَلْهَرْجَ، قلت: يَا رَسُولَ اَللَّهِ، وَ مَا اَلْهَرْجُ؟ قال: القَتل.
پیامبر صلی اللّه عليه و اله و سلم فرمود: «وای بر عرب از شری که نزدیک است علم کم می شود و هرج و مرج زیاد می شود. گفتم: ای رسول خدا! هرج چیست؟ فرمود:کشتار.»
اما خود روایت که مفصل است، این است:
1) رجال نجاشی، ترجمه: محمد بن أبى همّام، چاپ جامعه، مدرسین، ص379، ش 1032
ويل للعرب من شرّ قد اقترب، الأجنحة و ما الأجنحة؟ الويل الطّويل فى الأجنحة (ريح فيها هبوبها، و ريح تهيّج هبوبها، و ریح تواحی - تراخى - هبوبها) ويل للعرب بعد الخمس و العشرين و المائة، من قتل ذریع، و موت سریع، و جوع فظيع، يصبّ عليها البلاء صبّا، فتكفّر صدورها، و تغیّر سرورها، و تهتک ستورها، ألا و بذنوبها (يظهر مرّاقها)، و تنزع أوتادها، و تقطّع أطنابها، ويل لقريش من زنديقها يحدث أحداثا، (يكذّب بدينها، أو كلمة نحوها) و ينزع منها هيبتها، و يهدم عليها جدرها (و تغلب عليها جنودها) و عند ذلك تقوم النّائحات الباكيات، فباكيه تبكى على دينها، (و باكية تبكى على دنیاها) و باكية تبكى من ذلّها بعد عزّها، و باكية تبكى من جوع أولادها، (و باكية تبكى من قتل ولدانها في بطونها، و باكية تبكى من استدلال رقابها) و باكية تبكى من استحلال فروجها، (و باکیۀ تبکی من سفك دمائها،) و باكية تبكى خوفا من جنودها، و باکیه تبكى شوقا إلى قبورها. (1)
«وای بر عرب از شرّی که به آن ها نزدیک است، بال ها، چیست آن بال ها؟، بادی که وزش آن نابود کننده است و بادی که وزش آن بر انگیزاننده است و بادی که وزش آن سستی آور است، وای بر عرب بعد از سال 125، وای بر آن ها از کشتار سریع و مرگ آنی، و گرسنگی دردناک، (2)بلا و گرفتاری بر سر آنان فرو ریزد، فرو ریختنی، دیگر شادی در چهره کسی نمی بینی، و هتک ستر آن ها شود و این در اثر گناهان خود شان است، و کسانی که سپر بلای شان بودند را ساقط کنند و طناب های آن قطع شود، وای بر قریش از زندیق شان که حوادثی ایجاد کند، اتفاقاتی می افتد که هیبت قریش از آن ها گرفته می شود، دیوار ها روی سر شان خراب می شود و لشگریان آن ها بر آن ها غلبه پیدا می کنند و در این هنگام آه و ناله ها بلند شود، پس گریه کننده بر دینش گریه کند، (3)گریه کننده بر دنیایش گریه کند، گریه کننده بر ذلتش بعد از عزت گریه کند، بر گرسنگی فرزندانش گریه کند، بر قتل فرزندانش در شکم مادران
گریه کند، بر اسارت شان گریه کند، و بر حلال دانستن فروج زن ها گریه کند، و بر ریختن خون ها گریه کند، و از ترس لشگریان دشمن گریه کند، و در آرزوی مرگ گریه کند.»
بعضی گفتند اجنحه اشاره به اسلحه کشتار جمعی دارد و تاکید می کنند که این نص، نص مهمی است اما مشکل این است که به پیامبر صلی اللّه عليه و اله و سلم نسبت داده نشده و متونش هم با یک دیگر اختلاف دارد و یک قرینه هم در روایت است که این روایت مربوط به این دوران نیست "ويل للعرب بعد الخمس و العشرين و المائه" یعنی بعد از سال 125 که دیگر دوران ضعف بنی امیه بود و دوران روی کار آمدن عباسیون بود، دست انتقام بیرون آمد و از امویون انتقام گرفت البته نمی خواهم بگویم عباسیون از آن ها بهتر بودند كُلَّمَا دَخَلَتْ اُمَّةٌ لَعَنَتْ اُخْتَهَا خدا هر دوی آن ها را نیامرزد ولی خدا چون می خواست برای عبدش انتقام بگیرد لذا ظالمی را بر ظالم دیگر مسلط کرد که قرض ها و حساب هایی که طی این سال ها بنی امیه از مردم بر گردن داشتند، طی چند روز همه را برگرداندند.
بعضی می گویند: این روایت یا خودش جعلی است یا بعضی زیاداتش جعل شده است، خود بنی امیه این روایات را جعل کردند تا ضد بنی العباس مظلوم نمایی کنند البته بعضی از بند های این روایت مضامینی دارد که با همین مطلب مطابقت دارد.
ما احتمال می دهیم که این روایت در مورد حره است، ولی در آن دست بردند و تاریخ آن را عوض کردند و در بعضی قضایا دست بردند و الا این صحنه صحنۀ حرۀ است، ناموس، آبرو،کودک، زن، مرد، پیر و جوان هیچ کس در امان نبود حتی کبوتر در خانه را هم می بردند. بیست و هفت هزار نیروی مسلح بودند، حدس ما این است که این روایت مربوط به واقعه حرۀ است البته حدس دیگر هم این است که در مورد هجوم عباسیان باشد اما در تاریخ ذکر نشده که عباسیان تجاوزات ناموسی داشتند و حتی در مورد این شجره ملعونه تجاوزات ناموسی علنی نشنیدیم؛ بله گروگان می گرفتند. همسر عمرو بن حمق را گروگان گرفتند؛ اما تجاوزات ناموسی نشنیدیم. اما خود همین امویان در مدینه هتک و تجاوز به نوامیس کردند (هزار دختر باکره) و آن ها عوض این که این کار ها را تقبیح بکنند، به دروغ می گویند: شیعه ای که در مدینه هستند از آن نسل هستند در حالی که از پاک ترین و نجیب ترین انسان های مدینه همین شیعه ها هستند و به نظر ما دست پرورده و میراث ما از اهل بیت علیهم السلام شیعه ها هستند.
این روایت با این تفصیل روایتی است که عبد الرزاق نقل می کند ولی به پیامبر صلی اللّه عليه و اله و سلم نسبت نمی دهد اما روایتی که از ابو هریره و به پیامبر صلی اللّه عليه و اله و سلم نسبت داده شده به این تفصیل نیست.
این روایت در مستدرک حاکم، علل الحدیث آمده؛ ولی در هیچ یک از منابع ما نیامده است.
ولی مختصر تر، از ابو هریره نقل شده است:
عن أبى هريرة، أنّ النبى صلی اللّه عليه و اله و سلم قال: ويل للعرب من شرّ قد اقترب، يوشك العرب أن تصبح في شرّ بين شرّين: إن عصوا قتلوا، و إن أطاعوا دخلوا النّار. (1)«وای بر عرب از شری که نزدیک است، نزدیک است که عرب در شر بین دو شر قرار گیرد: اگر عصیان کنند کشته شوند و اگر اطاعت کنند داخل در آتش شوند.»
این روایتی بود که از ابو هریره نقل شده و در ارتباط با اوضاع بلاد عرب قبل از ظهور است.
1) معجم الأحاديث الإمام المهدى علیه السلام، ج 2، ص 74
شاخصه های ظهور و حکومت امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه شریف
گونه شناسی روایات آخر الزمانی ابو هریره
بحث ما پیرامون نمونه های روایات ابو هریره در ارتباط با مهدویت بود، منتهی شدیم به روایت وَیْلٌ لِلْعَرَبِ مِنْ شَرٍّ قَدِ اِقْتَرَبَ، این روایت مفصل است، عرض کردیم اصل آن از منذر ثوری است ولی به پیامبر صلی اللّه عليه و اله و سلم نسبت نداده است اما احمد بن حنبل همین روایت را طبق نقلی از ابو هریره از پیامبر اکرم صلی اللّه عليه و اله و سلم نقل می کند ولی این تفصیل در آن نیست، تاریخ مدینه دمشق جلد 52 صفحه 257 همین روایت مفصل را که منذر ثوری نقل می کند، ابن عساکر به سند خودش از ابو هریره نقل می کند و به پیامبر صلی اللّه عليه و اله و سلم نسبت نمی دهد البته طبق مبنای عامه روایات صحابه اگر چه از صحابی دیگر گرفته باشد از پیامبر صلی اللّه عليه و اله و سلم است، همه عامه این حرف را نمی پذیرند و از نظر ما نیز این حرف مشکل دارد.
پس این روایت مضاف بر اشکال سندی و اشکال خود ابو هریره، به پیامبر صلی اللّه عليه و اله و سلم نسبت داده نشده مگر از طرق دیگر درست کنیم مانند این که قرائن صدور داشته باشد یا نظائرش در روایات ما آمده باشد یا این که خلاف معتقدات ما نباشد که قطعا مطالب آن مخالف معتقدات ما نیست ولی روایت هیچ اشاره ای به این که این حوادث مربوط قبل از ظهور امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه شریف است، ندارد بله در آخر الزمان چنین اتفاقاتی می افتد.
این روایت در مورد یهود در آخر الزمان است که مسلمانان با آن ها درگیر می شوند و آن ها را از بین می برند که دیگر آن ها به عنوان یک حکومت نیستند، ما در بحث های قبل تحت عنوان (سرنوشت یهود در عصر ظهور) این بحث را به تفصیل مطرح کردیم و به استناداتی ثابت کردیم که آن ها در هنگام ظهور دولتی به نام یهود ندارند و بساط شان بر چیده می شود و قبل از ظهور حکومت آن ها از بین می رود و اگر هم باشند به عنوان پیروان یک مكتب منحرف هستند اما حکومت ندارند لذا آن ها به دنبال دجال هستند برای این که به حکومت برسند نه این که حکومتی داشته باشند.
عن أبى هريرة، أنّ رسول اللّه صلی اللّه عليه و اله و سلم قال: لا تقوم السّاعة حتّى يقاتل المسلمون اليهود، فيقتلهم المسلمون حتّى يختبئ اليهودىّ وراء الحجر أو الشّجرة فيقول الحجر أو الشّجر: يا مسلم، يا عبد اللّه، هذا يهوديّ خلفي فتعال فاقتله، إلّا الغرقد فإنّه من شجر اليهود. (1)
1) معجم الأحاديث الإمام المهدى علیه السلام، ج 2، ص 79
قیامت بر پا نمی شود مگر آن که مسلمانان با یهود به مبارزه بر خیزند و آن ها را بکشند تا جائی که حتّی یک نفر یهودی در پشت سنگ یا درختی پنهان شود. (1)و آن سنگ یا درخت - به قدرت خدای تعالی به زبان آمده - می گوید: ای مسلمان، ای بنده خدا، این که خود را در این جا پنهان کرده یهودی است، بیا او را بکش، مگر درخت غرقد که درخت یهود است - و از معرفی یهودی خود داری می کند-».
این روایت منابع و مصادر زیادی دارد ولی باز هم یک مصدر شیعی ندارد زیرا از جهت سند و اعتبار نزد علمای ما ارزشی نداشته است.
تعلیقه زننده، متأسفانه این روایت را نه تنها تلقی به قبول کرده، بلکه مسلم گرفته و از این روایت تعبیر کرده است به: "هذا الحديث الشريف" و می گوید:
هذا الحديث الشريف من دلائل صدق نبوّة نبيّنا صلی اللّه عليه و اله و سلم، و قد بدأ تحقّقه لأوّل مرّة في عصرنا، و صار لليهود بمعونة الدول الغربية قوّة عسكرية تقف في وجه المسلمین و تقاتلهم، و بقيت المرحلة الأخيرة منه و هي النصر الحاسم عليهم، و التعبير ب «حتى» يشعر بطول قتالنا إيّاهم. و نطق الحجر و الشجر الوارد في الحديث قد يكون من نوع المعجزة الإلهية الموعودة، و قد يكون مجازيا بمعنى أنّ كلّ الظروف تكون فى آخر هذه المعركة معكم حتى الحجر و الشجر. و قد يكون بامتلاك المسلمين الوسائل المادية المتطوّرة للكشف عن جنود اليهود و أجهزتهم حتى وراء الحجر و الشجر. (2)
«این حدیث شریف از دلائل صدق نبوت پیامبر ما صلی اللّه عليه و اله و سلم است! و تحقق آن برای اولین بار در عصر ما شروع شد، و به حمایت دولت های غربی برای یهود قدرت نظامی تشکیل شد که در برابر مسمانان می ایستند و با آن ها می جنگند، و مرحله اخیر باقی مانده است و آن پیروزی قاطع مسلمانان بر آن ها است، و تعبیر به «حتی» اشعار دارد که جنگ ما با آن ها طولانی خواهد بود و سخن گفتن سنگ و درخت که در حدیث آمده یا از نوع معجزه الهى وعده داده شده است یا این که مجاز است یعنی تمام ظروف و زمینه برای شما است حتی سنگ و درخت یا به این معنا است که مسلمانان سلاح پیشرفته ای دارند که می توانند موقعیت یهود و تجهیزات آن ها را کشف کنند حتی اگر در پشت سنگ و درخت باشند.»
اشکالات بیان تعلیقه زننده روایت:
ایشان می فرماید: تعبیر به "حتی" اشعار دارد که جنگ ما با آن ها طولانی خواهد بود، ایشان "حتّی" اول را می گویند لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى يُقَاتِلَ الْمُسْلِمُونَ الْيَهُودَ، فَيَقْتُلُهُمُ المُسْلِمُونَ در حالی که این عبارت چنین دلالتی ندارد. بله یک نکته ای است در مورد امام خمینی رحمة اللّه، روایتی که در تاریخ قم آمده که رَجُلٌ مِنْ قُمَّ یَدْعُو النَّاسَ إِلَی الْحَقِّ یَجْتَمِعُ مَعَهُ قَوْمٌ کَزُبَرِ الْحَدِیدِ لَا یَمَلُّونَ مِن الحَق از این روایت می توان استفاده کرد که جنگی می شود و آن جنگ هم طولانی است زیرا از حق خسته نمی شوند.
فاضل معاصر این حدیث را تلقی به قبول کرده است و حال آن که ما نیافتیم که کسی از علما (حتی مرحوم نجفی که روش شان جمع روایات عامه است در شرح احقاق الحق) این حدیث را نقل کرده باشند.
شاخصه های ظهور و حکومت امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه شریف
گونه شناسی روایات آخر الزمانی ابو هریره
بحث ما پیرامون گونه شناسی و بررسی روایات مهدوی ابو هریره بود. روایات ابو هریره در جلد اول کتاب معجم احاديث الامام المهدى علیه السلام بررسی شد و با سنخ روایات ابو هریره آشنا شدیم، سپس وارد جلد دوم معجم شدیم.
مستدرک الحاکم: ج 4 ص 419- كما في صحيح البخاری، بسند آخر، عن عوف، و قال: «قال الوليد بن مسلم: فذا كرنا هذا الحديث شيخا من شيوخ أهل المدينة قوله: ثم فتح بيت المقدس، فقال الشيخ: أخبرني سعيد المقبری، عن أبى هريرة رضى اللّه عنه، أنّه كان يحدّث بهذه السّتة عن رسول اللّه صلی اللّه عليه و اله و سلم و يقول: -و فيه: «عمران بيت المقدس» (1)
اصل راوی این روایت عوف بن مالک اشجعی است و هر کسی که این روایت را از نبی مکرم صلی اللّه علیه و اله و سلم نقل کرده به نقل عوف آورده منتها در مستدرک حاکم همین حدیث را از ابو هریره نقل کرده است.
أعدد- يا عوف - ستّا بين يدى السّاعة: أوّلهن موتى، فاستبكيت حتّى جعل رسول اللّه صلی اللّه علیه و اله و سلم يسكّتني، ثمّ قال: قل: إحدى، و الثّانية: فتح بيت المقدس، قل: اثنتين، و الثّالثة: موتان يكون فى أمتى كقعاص الغنم، قل: ثلاثا، و الرّابعة: فتنه تكون في أمّتى، قال: و عظّمها: قل: أربعا و الخامسة: يفيض المال فيكم حتّى يعطى الرّجل المائة الدّينار فيتسخّطها، قل: خمسا، و السّادسه: هدنه تكون بينكم و بين بنى الأصفر، ثمّ يسيرون إليكم فيقاتلونكم و المسلمون يومئذ في أرض يقال لها: الغوطة، فى مدينة يقال لها: دمشق. (2)
پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و اله و سلم فرمود: «بشمار ای عوف قبل رستاخیز به شش حادثه گرفتار می شوید: اول رحلت من. از این خبر ناگوار خیلی ناراحت شدم تا این که پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم مرا آرام کردند. دوم: فتح بیت المقدّس (در نقل ابو هریره عمران بیت المقدس است، پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم در این روایت تشویق به فتح بیت المقدس نمی کنند بلکه از فتح آن خبر می دهند). سوم: دو شیوه مرگ در امت من خواهد بود مانند بیماری که در گوسفندان بیفتد، بگو: این سومی، و چهارم: فتنه ای در امت من خواهد شد و آن را بزرگ شمرد. پنجم: مال در بین شما زیاد می شود تا جائی که اگر شخص صد دینار عطا کند، شخص مقابل عصبانی شود. ششم: صلحی که بین شما و نژاد زرد (رومی ها) خواهد
بود. سپس به سوی شما هجوم آورده و جنگ کنند و مسلمانان در این روز در سرزمینی که به آن غوطه گفته می شود، هستند؛ در شهری که به آن دمشق گفته می شود.»
بعضی از معاصران این روایت را بر دوران امام عصر علیه السلام تطبیق می دهند که امام عصر علیه السلام با رومی ها قرار داد صلح هفت یا هشت ساله خواهد داشت، اما اصلا از اساس این مطلب مورد قبول نیست. امام عصر علیه السلام برای تغییر ریشه ای و بسط عدل و عدالت و برای حاکمیت اسلام می آیند. چگونه امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه شریف با آن ها قرارداد صلح ببندد که کلیسا ها و مشروب خوری و نکاح با محارم آن ها برقرار باشد. نه این گونه نیست بلکه امام عصر علیه السلام در مدت هشت ماه و کم تر از یک سال بساط ظلم و ظالمان و کفر و فساد را جمع می کند؛ یک کره زمین با یک پرچم، یک حاکمیت، یک رهبر و یک دین است.
عجیب است بعضی از فضلای معاصر اصرار دارند بر این که هدنه و آتش بس با اروپایی ها هست و مستندات ایشان این روایات است و حال آن که نه این روایت و نه این سنخ روایات در کتاب های شیعه وارد نشده است. از طرفی آن ها اصلا زیر بار قرارداد نمی روند و پای بند به حرف و قول خود نیستند و به امضای خود احترام نمی گذارند: لَا يَرْقُبُونَ فِيكُمْ إِلًّا وَلَا ذِمَّةً فبما نقضهم، آن ها را باید بشناسیم، آن ها به هیچ قرار و تعهدی پای بند نیستند و کار خود شان را می کنند و امتیاز می گیرند و امتیازی نمی دهند. روح استکبار در وجود آن ها است. اوباما گفته بود: در ما روح استکبار است و ذاتا مستکبر هستیم. حالا امام عصر علیه السلام با چنین اشخاصی قرارداد ببندد، آن هم قراردادی که پس از آن هجوم و جنگ آن ها را در پی دارد.
این روایت مصادر زیادی دارد، پنج صفحه منبع دارد و معمولا هم مصادر از عوف نقل کردند، مگر مستدرک حاکم که از ابو هریره نقل کرده است؛ اما یک منبع شیعی ندارد. البته این عدم نقل منابع شیعه برای علمای خاصه نقص نیست؛ بلکه این معنا دارد. علمای ما این روایت را دیدند و نقل نکردند؛ چون روایت مشکلی داشته؛ وگرنه اگر روایت از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و اله و سلم باشد ما آن را روی چشم می گذاریم، گاهی علیه ما جو سازی می کنند که شیعه ها روایات پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و اله و سلم را قبول ندارند؛ در حالی که این طور نیست؛ بلکه علمای ما به امثال رویاتی که آن ها از آن روات نقل می کنند، اطمینان ندارند. خود عامه نقل می کنند که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و اله و سلم فرمود: كَذَبَ عَلَيَّ الْكَذَّابَةُ و این که خلیفه دوم جلوی نقل روایات را گرفت. این گونه نیست که ما روایات نبی مکرم صلی اللّه علیه و اله و سلم را قبول نداشته باشیم بلکه سند روایات مشکل دارد؛ پس اگر روایتی در کتب ما نقل نشده، گمان نکنند که این نقص است؛ بلکه این به دلیل دقت نظر علمای ما و داشتن مبانی خاص در نقل روایات است.
این روایت در نقل دیگر چنین آمده است:
قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و اله و سلم: «أربع» و «هدنة تكون بينكم و بين بنى الأصفر، فيجمعون لكم تسعة أشهر كقدر حمل المرأة، ثم يكونون أولى بالغدر منكم» (1)«چهار قرار داد صلح بین شما و زرد پوستان برقرار خواهد شد. پس نه ماه به مقدار حمل زن نزد شما جمع شوند؛ سپس آن ها به فریب شما از شما سزاوار تر هستند.»
تنها منبع شیعی که این روایت را نقل می کند ملحقات احقاق الحق مرحوم نجفی است که از فتن ابن حماد نقل می کند.
بعضی از معاصران می فرماید:
يفهم من مجموع روايات الحديث أنّ الهدنة الأخيرة التي تكون بين المسلمين و الروم، تكون بعد فتنه طويله يدخل شرّها كلّ بيت، و ينصّ الحديث الآتى على أنّ هذه الهدنة تكون على يد المهدى علیه السلام، أمّا بعض التفاصيل الواردة في بعض روايات الحديث فقد تكون متأثّرة بأجواء الصراع الطويل بين المسلمين و الروم فى القرون الأولى، و يؤيّد ذلك أنّ أكثر النصوص الأصلية للحديث خالية من ذكر دمشق، و كذا الدور الخاصّ لعرب الشمال أو الجنوب في المعركة مع الروم. (2)
«از مجموع روایات حدیث فهمیده می شود که هدنه و آتش بس اخیری که بین مسلمانان و روم هست بعد از فتنه طولانی است که شرش همه جا را می گیرد، و حدیث بعدی تصریح می کند که این آتش بس به دست حضرت مهدی علیه السلام است اما بعضی از تفاصیل که در بعض روایات وارد شده تحت تأثیر جو درگیری های طولانی بین مسلمانان و روم در قرون اول است، و مؤید این مطلب این که بیش تر نصوص اصلی حدیث از ذکر دمشق خالی هستند، و هم چنین خالی از نقش خاصی برای عرب شمال یا جنوب در جنگ با روم بود.»
ما نیز همین را می گوئیم که این روایات دست کاری شده است پس اعتماد به این روایات شایسته یک محقق نیست، روایتی هم که ایشان می فرماید: روایت بعدی که بیان می کند این هدنه به دست حضرت مهدی علیه السلام است، روایتی است که طبرانی نقل می کند:
سيكون بينكم و بين الرّوم أربع هدن، يوم الرّابعة على يد رجل من أهل هرقل يدوم سبع سنين. فقال له رجل من عبد القيس يقال له: المستورد بن خيلان: يا رسول اللّه، من إمام النّاس يومئذ؟ قال: (المهدىّ من ولدى، ابن) من ولد أربعين سنة كأنّ وجهه كوكب درّىّ، في خدّه الأيمن خال أسود، عليه عباءتان (قطوانيّتان) كأنّه من رجال بنى إسرائیل، یملک عشرین سنه، يستخرج الكنوز، و يفتح مدائن الشّرك. (3)
«بین شما و روم چهار پیمان صلح برقرار می گردد که چهارمین آن ها به دست مردی از خاندان هرقل است و سال ها (دو سال) طول می کشد. و مردی از عبد القیس به نام مستورد فرزند خیلان پرسید: در آن روز پیشوای مردم چه کسی خواهد بود؟ فرمود: مهدی علیه السلام، از فرزندانم.»
این روایت حتی یک مصدر و منبع شیعی که روایت را به اهل بیت علیهم السلام منتهی کند، ندارد.
کشف الغمّة: ج 3 ص 260 - با کمی تفاوت از أربعين أبو نعيم
إثبات الهداة: ج 3 ص 593 ب 32 ف 2 ح 19 - از کشف الغمّه
غاية المرام: ج 7 ص 81 - 82 ب 141 ح 9- از فرائد السمطین
حلية الأبرار: ج 5 ص 457 ب 53 ح 47 از الأربعین
بحار الانوار: ج 51 ص 80 ب 1 ح 12- از کشف الغمّه
ملحقات إحقاق الحقّ: ج 29 ص 213 - 214- از برهان متّقی.
فعل امام علیه السلام مخصوصا هدنه و قرار داد صلح کار کمی نیست که به روایاتی که هیچ منبع شیعی ندارند اسناد دهیم امام علیه السلام برای چه صلح بکنند؟! مگر امام علیه السلام ضعفی دارند که صلح بکنند؟! آن هم چهار بار با آن ها قرار داد بسته شود! اگر قرارداد اول موثر بوده قرار داد های بعدی برای چه می باشد و اگر هم موثز نبوده نیز همین طور؟! البته در بعضی روایات است که امام علیه السلام قرار دادی با بعضی یهودی ها دارد اما قرارداد از موضع قدرت است و باید از شهر و پایتخت بیرون بروند نه این که آزاد باشند و کار خود شان را بکنند.
این یکی از روایات ابو هریره است، چون در این جا درباره عوف نقل شده بود، ما به بررسی شخصیت عوف می پردازیم.
عوف اصلا در کتاب های رجالی ما نیامده است، تنها مرحوم مامقانی یک سوم سطر در مورد او می نویسد که می گویند او در جنگ ها بوده است اما در منابع عامه ذکر شده است.
ذهبی در سیر اعلام النبلاء می نویسد:
ممن شهد فتح مكه. و كان من نبلاء الصحابة و حدث عنه ابو هریره. و شهد غزوة مؤته. (1)«او از کسانی بود که در فتح مکه حضور داشت و از بزرگان صحابه بود. ابو هریره از او روایت می کرد. و در غزوه موته حضور داشت.»
سپس قضیه ای را نقل می کند:
و قال: رافقنی مددّى من أهل يمن ليس معه غير سيفه - الحديث بطوله - و فيه قوله: و هل أنتم تاركو لي أمرائى؟
ذهبی قضیه را خیلی مبهم و مختصر نقل می کند، جریان او از این قرار است:
عن عوف قال: خرجت مع من خرج مع زيد بن حارثة فى غزوة مؤته و رافقنی مددىّ من اليمن ليس معه غير سيفه، فنحر رجل من المسلمين جزورا فسأله المددّى طائفة من جلده فأعطاه إياه فاتخذه كهيئة الدرق و مضينا فلقينا جموع الروم و فيهم رجل على فرس له أشقر، عليه سرج مذهب، و سلاح مذهب، فجعل الرومي يغرى بالمسلمين، و قعد له المددی خلف صخره، فمر به الرومی فعرقب فرسه فخرّ و علاه فقتله و حاز فرسه و سلاحه فلما فتح اللّه للمسلمين بعث اليه خالد بن الوليد فاخذ منه السلب، قال عوف: فأتيته فقلت: يا خالد أما علمت أن رسول اللّه صلی اللّه علیه و اله و سلم قضى بالسلب للقاتل؟ قال: بلى و لكنى استكثرته، قلت: لتردنه اليه او لاعرفنكها عند رسول اللّه صلی اللّه علیه و اله و سلم، و أبى أن يرد عليه قال عوف: فاجتمعنا عند رسول اللّه صلی اللّه علیه و اله و سلم و قصصت عليه قصة المددى و ما فعله خالد، فقال رسول اللّه صلی اللّه علیه و اله و سلم يا خالد ما حملك على ما صنعت؟ قال: یا رسول اللّه استكثرته. فقال رسول اللّه صلی اللّه علیه و اله و سلم: يا خالد رد عليه ما أخذت منه. قال عوف: دونک یا خالد ألم أف لك؟ فقال رسول اللّه صلی اللّه علیه و اله و سلم: و ما ذاك؟
فأخبرته فغضب رسول اللّه صلی اللّه علیه و اله و سلم و قال: يا خالد لاترده عليه هل أنتم تاركو لى أمرائى لكم صفوة أمرهم و عليهم كدره.
«عوف بن مالک اشجعی گفت: همراه زید بن حارثه به غزوه موته رفتیم. شخصی از طائفه مدد همراه من شد که جز شمشیرش همراه او چیزی نبود، یکی از مسلمانان شتری نحر کرد، مددی از او خواست که بخشی از پوست شتر را به او بدهد پس به او داد و او آن را مانند سپری ساخت و رفتیم و با نیرو های روم درگیر شدیم، در بین آن ها مردی بر اسبی سرخ بود، یک زین طلائی داشت و سلاح او نیز طلائی بود، او به کمین می نشست و مسلمان ها را هدف قرار می داد، مددی در کمین او پشت سنگی نشست. وقتی رومی از آن جا عبور کرد و او پای اسبش را قطع کرد و او به زمین خورد و مددی حمله کرد و او را کشت. سلاح و زینت او را گرفت هنگامی که خداوند مسلمانان را پیروز کرد، خالد بن ولید نزد او فرستاد و غنائم را از او گرفت، عوف گفت: نزد او رفتم و گفتم: خالد آیا نمی دانی پیامبر خدا صلی اللّه علیه و اله و سلم حکم کرد که سلب برای قاتل است؟ گفت: بله ولی این ها را زیاد دانستم، گفتم: به او برگردان یا به پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم شکایت کنم، او برنگرداند، عوف گوید: نزد پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم جمع شدیم و قصه مددی و آن چه خالد انجام داده بود را برای ایشان گفتیم، پیامبر صلی
اللّه علیه و اله و سلم فرمود: خالد چرا این کار را کردی؟
1) سیر اعلام النبلاء؛ ج 2 ؛ ص 490
گفت: آن را زیاد شمردم. پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم فرمود: خالد آن چه گرفتی را برگردان. عوف به او گفت: آیا من به تو وفا نکردم؟ پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم فرمود: چه شده؟ به پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم خبر دادم که او هنوز مال مددی را نداده است، پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم غضب کردند و فرمودند: خالد به او بر نمی گردانی؟ آیا اوامر مرا ترک می کنید؟ یا این که چرا با امیران و سران لشکرم چنین برخورد می کنید؟ پیروزی برای شما است و شکست برای آن ها».
پس علت این که ذهبی این جریان را مختصر و مبهم نقل کرده این است که این قضیه اشاره به مخالفت خالد و تخلف او از فرمان رسول خدا صلی اللّه علیه و اله و سلم دارد، که تنقیص خالد می شود.
شاخصه های ظهور و حکومت امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه شریف
گونه شناسی روایات آخر الزمانی ابو هریره
لو لم يبق من الدّنيا إلّا يوم لطوّله اللّه عزّ و جلّ حتّی یملک رجل من أهل بیتی، یملک جبل الدّيلم و القسطنطینیّه. (1)«اگر از دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند آن روز را طولانی کند تا مردی از اهل بیت من جبال دیلم و قسطنطینیه را فتح کند.»
فردوس الاخبار همین روایت را از ابو هریره با کمی اختلاف نقل می کند:
... لبعث اللّه فيكم رجلا من عترتى يواطئ اسمه اسمی، برّاق الجبين، يفتح القسطنطينيّة و جبل الدّيلم. (2)
«خداوند مردی از اهل بیت مرا مبعوث می کند که هم نام من است، پیشانی او می درخشد، قسطنطنیه و کوهستان های دیلم را فتح می کند.»
در این روایت ابو هریره، دیگر بحث علائم قیامت یا محوریت دادن به حضرت عیسی نمی باشد.
در این روایت با روایات اهل بیت علیهم السلام هم خوانی دارد و چون روایت خیلی با روایات اهل بیت علیهم السلام هم خوانی دارد، صحاح آن را نقل نکردند و فقط ابن ماجه آن را آورده است. سنن ابن ماجه از لحاظ اعتبار با دیگر صحاح فرق می کند حتی بعضی گفتند: هفت روایت آن صحیح است و نظر خیلی مثبتی نسبت به آن ندارند.
هم چنین این روایت در کتاب های فردوس الاخبار و اربعین ابو نعیم اصفهانی نقل شده و معاصرین نیز آن را نقل کردند، جالب این است که خاصه نیز این روایت را آورده اند ولی از کتب عامه نقل کردند.
ملاحم ابن طاووس: ص 287 ب 78 ح 415 - از فتن السلیلی
کشف الغمّه: ج 3 ص 264 - از أربعين أبي نعيم.
إثبات الهداة: ج 3 ص 596 همان نص فردوس و ص 621 ب 32 ف 22 ح 197- از سنن ابن ماجه.
غاية المرام: ج 7 ص 87 از فرائد السمطین و ص 98 از فردوس و ص 105 از أربعين أبی نعیم
حلية الأبرار: ج 5 ص 451 ب 53 ح 33- از فردوس و ص 465 از فردوس و ص 482- 483 از کشف الغمّه.
بحار الانوار: ج 51 ص 84 و 96 از کشف الغمّه
منتخب الأثر: ص 153 از منتخب کنز العمّال
ملحقات إحقاق الحقّ: ج 29 ص 190 - از عقد الدرر
این روایت ابو هریره از روایاتی است که نقش و محوریت را به امام عصر علیه السلام داده است.
دو نکته در این جا مطرح است:
نکته اول: در ارتباط با جبل دیلم است که دیلم کجا است، در معجم البلدان بحث مختصری در مورد دیلم دارد:
الديلم: الموت، و الديلم: الأعداء، و الديلم: النمل الأسود، و الديلم: جيل سمّوا بأرضهم في قول بعض أهل الأثر و ليس باسم لأب لهم، قال المنجمون: الديلم فى الإقليم الرابع، طولها خمس و سبعون درجه، و عرضها ست و ثلاثون درجه و عشر دقائق. و دیلم: اسم ماء لبنى عبس، و قال الحفصي: في العرمة من أرض اليمامة ماء يقال له الديلم و ثم الدّحرضان. (1)
«واژه دیلم به معنی مرگ و نیز به معنی دشمنان و نیز به معنی مورچگان متوسط آمده است. و دیلم به گفته برخی از مؤلفان قومی هستند که به سرزمین خود منسوبند و این نام پدر ایشان نیست. منجمان گویند: دیلم در اقلیم چهارم در درازای 75 درجه و در پهنای 36 درجه و ده دقیقه قرار دارد.
دیلم همین طور نام آبی در منطقه بنی عبس است. عنتره شاعر گوید: زوراء تنفر من حیاض الدّیلم - زوراء از استخر های دیلم نفرت دارد. حفصی درباره «عرمه» از سرزمین یمامه گوید: در آن جا آبی است که آن را دیلم خوانند و دحرضان نیز همان جا است.»
و در احسن التقاسیم بشاری آمده است:
إقليم الدّيلم: هذا إقليم القزّ و الصوف به صنّاع حذّاق، و فواکه تحمل الى الآفاق، و بزّه معروف بمصر و العراق،، كثير الامطار، مستقيم الأسعار، مصر ظريف، و لهم عمل لطيف، يجلّون الشريف، و يرحمون الضعيف، كبراء في الفقه و اجلّه في الحديث رجال فى القتال و كلّ عفیف، رسوم حسان و ذیل نظیف، بحرّ عمیق به مدن تطیف، به اسماک سریّۀ و ضياع جلیلۀ و فواكه لذيذة و أشياء متضاده و ارزاز کثیرهٔ به تین و زیتون و اترنج و خرنوب کثیر
1) معجم البلدان؛ ج 2؛ ص 544
العنّاب، حسن الأعناب، رساتيق رحاب، و مدن طیاب، و خیش عجاب، و اسم كبير، و ماء غزير، و دخل كثير، و بزّ خطير، و انّما نسبناه الى الديلم لان به دیارهم و فيه ملكهم و منه منبعهم و لم نجد لهذا الإقليم اسما يجمع كورة فاضفناه اليهم و لقّبناه بهم و لو لا ان اسم الجبال مشتقّ و لها من العراق حظّا لاضفنا هذا الإقليم اليها و جعلنا الرّی مصرها و قومس من نواحي ها و هذا شكله و مثاله و قد جعلناه خمس كور أوّلها من قبل خراسان قومس ثم جرجان ثم طبرستان ثم الدّيلمان ثم الخزر و البحيرة متوسّطۀ في هذه الكور غير قومس فإنها متعالية في الجبال متوسّطهٔ بین الرّی و خراسان تفصل بينها و بين البحيرة كورة طبرستان قصبتها الدّامغان و مدنها سمنان بسطام زغنه بیار مغون و اما جرجان فإنها كورة سهليّة جبليّة لو لا البرد لعملت فيها النخيل ذات اترنج و زیتون و عنّاب. (1)
«سر زمین دیلم: این جا سرزمین پیله و پشم است. میوه هایش را به همه جا می برند کار گرانش مهارت دارند، پارچه هایش در مصر و عراق معروف است. بارانش فراوان، قیمت ها مناسب، شهر هایش پاکیزه و رفتار مردم آن پسندیده است، بزرگان را گرامی و بر کوچک تران رحم دارند، در فقه سر آمدند و در حدیث زبر دست و در کار زار مردند. جملگی بی آلایش و پاک دامن، عادت ها پسندیده، دریای ایشان عمیق و ژرف، شهر های شان در کرانه ها، ماهی ها پروار، آبادی ها ثروتمند، فراورده ها گوناگون، برنج فراوان است، میوه های گوارا، انجیر، زیتون، ترنج، خرنوب، عناب بسیار انگور خوب دارد. روستا ها فراخ، شهر ها زیبا، خیش های (شاید منظور ابزار زراعت یا ساختمان ها باشد.) شگفت انگیز، نامش پر آوازه، آب فراوان، درآمد بسیار، پارچه های خوب دارد.
و از آن رو، آن را به دیلم نسبت دادم که این قوم در بخشی از آن زندگی می کنند و پادشاهی دارند و ریشه ایشان از آن جا است، و من نامی که همه این سرزمین را در برگیرد نیافته ام، پس همه آن را به ایشان منسوب داشتم، و نام این قوم را لقب آن سرزمین خواندم. پس اگر واژه جبال به معنی کوهستان نبود، و شامل بخشی از سرزمین عراق نمی شد، من دیلم را به جبال می افزودم و ری را مرکز آن می شمردم تا قومس از نواحی آن باشد. و این نقشه آن است:
من آن [سر زمین] را به پنج استان بخش کردم. نخستین آن ها از از سمت خراسان قومس سپس گرگان، طبرستان، دیلمان، سپس خزر است و دریاچه در میان این مناطق است، به جز قومس که در بلندی های میان ری و خراسان جا دارد و طبرستان قومس را از دریاچه جدا می کند.
قومس: خوره ای است فراخ و دل گشا با میوه خوب. هشتاد در هفتاد فرسنگ بیش تر آن کوهستان است. قصبه آن دامغان شهر هایش: سمنان، بسطام، زغنه، بیار، مغون.
گرگان: استانی است در دشت و کوه اگر سرد سیر نبود، خرما در آن به عمل می آمد! ترنج، زیتون، عنّاب و انجیر دارد.»
1) أحسن التقاسيم؛ ص 271
خلاصه یک بحث مفصلی در مورد این مناطق، در مورد دامغان، شهرستان، آمل و براوان دارد و اسم شهر هایی را می برد. پس دیلم شامل این مناطق می شود، طبق نقل این روایت امام عصر علیه السلام جبال دیلم را فتح می کند یا مالک می شوند، این به چه معنا است؟ یعنی این مناطق قبل از ظهور اشغال می شوند؟!
سؤال بعضی از فضلای حاضر در درس: علت این که جبال دیلم در این روایت بیان شده است این است که این مناطق، مناطقی بود که در زمان هیچ خلیفه ای فتح نشدند لذا سادات به این مناطق پناهنده می شدند، بنی امیه و بنی العباس به دیلم کاری نداشتند، و مراد این روایت این است که دیلمی که سرکش بودند و گاهی خلفا نیرو برای فتح آن اجیر می کردند، امام مهدی آن جا را فتح می کند.
جواب استاد: این مناطق و طبرستان فتح شدند و کشتار بسیاری شد، اهل شهر گفتند: ما کلید شهر را به شما می دهیم به شرط این که شما یک نفر از ما را نکشید و آن ها قبول کردند اما وقتی وارد شهر شدند کشتار وسیعی راه انداختند، گفتند: شما به ما قول دادید که یک نفر از ما را نمی کشید، گفتند: بله یک نفر را نمی کشیم و فاجعه ای به بار آوردند. به هر حال در این روایت به قرینه قسطنطنیه (دروازه اروپا و اروپا است) صحبت یملک و فتح است. می گوئیم: تعبیر «یملک» نسبت به دیلم است و به معنای این است که آن ها اطاعت می کنند اما تعبیر فتح نسبت به قسطنطنیه است و قسطنطنیه فتح می شود.
مرحوم كاشف الغطاء و مرحوم میرزای قمی برای حفظ تمامیت ارضی شمال کشور تلاش فراوان کردند، این شهر ها دست روس ها افتاده بود و به بهانه های مختلف وارد شهر می شدند. مرحوم کاشف الغطاء از نجف اشرف فتوا می داد که بروید کشور را حفظ کنید و مرحوم میرزای قمی با این که قائل به ولایت مطلقه فقیه نبود از طریق امر به معروف و نهی از منکر وارد شدند و کشور را حفظ کردند و از چنگال روس ها در آوردند.
این روایت را ابن حماد از کعب نقل می کند و در نقل دوم از معاذ بن جبل و در نقل سوم از این محیرز و در نقل چهارم از عبد اللّه بن بسر می آورد، مصنف ابی شیبه از مکحول نقل می کند یعنی این روایت چند طریق دارد، ابو هریره نمی تواند از پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم نقل کند اما بسر می تواند لذا می گوید قال النبی، کعب به پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم نسبت نمی دهد، معاذ می گوید: قال رسول اللّه، محیرز به پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم نسبت می دهد و مکحول به پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم نسبت نمی دهد. اما سنن دانی این روایت را از ابو هریره نقل می کند و به پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم نسبت نمی دهد.
الملحمة العظمى، و خراب القسطنطینیّه، و خروج الدجّال، فى سبعة أشهر، أو ما شاء اللّه من ذلك. (1)«جنگ بزرگ و ویرانی قسطنطنیه و خروج دجال در هفت ماه یا آن چه خدا بخواهد است».
سنن دانی همین روایت را از ابو هریره نقل می کند:
1) معجم الأحاديث الإمام المهدی علیه السلام، ج 2، ص 150
قال أبو هريرة فتح المدينة و خروج الدجال و الدابّة فى ستّة أشهر - او قال: سبعة أشهر - قال يحيى بن معين: کلّه سبعة. (1)«فتح مدینه و خروج دجال و دابه در شش ماه است. یا می گوید هفت ماه.»
این روایت در صحیح مسلم و بخاری نیامده است. اولین کسی که این روایت را نقل می کند ابن حماد است و ایشان مورد بحث است اما از خاصه حتی یک کتاب و مؤلف شیعه به این روایت اشاره نکرده است و منابع آن فقط منابع عامی است.
نسبت به دجال بحث است که آیا جزو علائم هست یا نه؟ قبل می آید یا بعد؟ در کتب عامه و نقلیات عامه خیلی به آن بها داده اند و خیلی آن را بزرگ کردند.
سؤال بعضی از فضلای حاضر در درس: دجال زمان پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم هم بوده است.
جواب استاد: قصه جساسه را می گوئید که مسلم در صحیح خود آن را نقل کرده است که پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم بر فراز منبر و در حضور ده ها نفر نقل کردند ولی راوی آن فقط یک زن است و هیچ راوی مرد ندارد. بنا بر این باید در آن تأمل کرد.
پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم به منبر رفتند و لبخند می زدند، مردم گفتند: چه شده؟ پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم فرمود: شما را برای نزول آیه ای احضار نکردم، بلکه تمیم داری مطلبی گفته که با حرف من مطابقت دارد و می خواهم حرف او را نقل کنم.
خیلی عجیب است پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و اله و سلم برای تایید حرف خودش از تمیم داری دزد و نصرانی کمک می گیرد. عامه نبوت پیامبر را با گفته ورقهٔ بن نوفل اثبات می کنند و حرف های پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم را با تمیم داری تایید می کنند عجبا اینان با چه انگیزه این قدر اسلام را تنزل می دهند.
1) معجم الأحاديث الإمام المهدی علیه السلام، ج 2، ص153
شاخصه های ظهور و حکومت امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه شریف
گونه شناسی روایات آخر الزمانی ابو هریره
بحث ما پیرامون بررسی روایات ابو هریره بود که آیا سنخ روایات او با روایات اهل بیت علیهم السلام مطابقت دارد یا نه.
ما این روایت را در کتاب معجم تحت عنوان "أهل المشرق و خراسان (إيران) فى عصر ظهور الإمام المهدى علیه السلام" آوردیم ولی بعد از دقت دیدیم که این روایت مربوط به عصر ظهور نیست؛ بلکه مربوط به قبل از ظهور است.
لتملأنّ أيديكم من العجم، ثمّ ليصيرنّ أسدا لا يفرّون، ثمّ ليضربنّ أعناقكم و ليأكلنّ فيأكم. (1)
«بر عجم سلطه پیدا می کنید و آن ها را اسیر می گیرید، سپس آن ها به شیرانی تبدیل شوند که فرار نمی کنند و گردن های شما را می زنند و حق شما را می خورند.»
مصنف عبد الرزاق از حسن بصری، البته حسن بصری نمی تواند از پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم نقل کند.
مسند احمد از سمره، سمرة بن جندب از انسان های رذل و پست بود. اولا جنایات او معروف است ثانیا روایات فضائل امیر مومنان علیه السلام را حراج می کرد و به نام دیگران می زد و رذائل دیگران را به امیر مومنان علیه السلام نسبت می داد.
معاویه به او گفت: به منبر برو و بگو آیه: وَ يُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كَانَ خَصَاصَةٌ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون در مورد معاویه است، صد هزار درهم به تو می دهم، گفت: کم است گفت: دویست گفت: کم است گفت: سیصد هزار می دهم گفت: کم است گفت: چهار صد هزار و او قبول کرد. و به او گفت: بگو آیه وَ إِذا تَوَلَّى سَعى فِى الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيها وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْل در مورد علی علیه السلام است در حالی که این آیه در مورد منافقین است. سمره به چهار صد هزار درهم قبول کرد و به منبر رفت و آن چه معاویه خواسته بود را گفت و هنگامی که از منبر پائین آمد، گفت: چهار صد هزار در هم کم بود چون کاری کردم که ارکان حکومت تو با این جعلیات تثبیت شد. هم چنین مخالفان می گویند آيه وَ مِنَ اَلنّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ اِبْتِغاءَ مَرْضاتِ اَللّهِ در مورد
1) معجم الأحاديث الإمام المهدی علیه السلام، ج 2، ص 198
ابن ملجم است. بنگرید چگونه جعل می کردند. بنا بر این ما به اهمیت کار حوزه های علمیه پی می بریم که چقدر ادای مسئولیت کردند و چقدر تلاش کردند و با شبیخون فرهنگی شجره ملعونه چگونه مقابله کردند و کتاب ها را تصفیه کردند. البته علما در این راه هزینه و فداکاری کردند و بسیاری از آنان شهید شدند.
مسند البزّار (البحر الزخّار): از عبد اللّه بن عمرو بن عاص، خود عامه در مورد روایتی که عبد اللّه بن عمرو نقل کرده باشد، می گویند: این روایت از زاملتین (دو طرف کجاوه شتر) است، وقتی که شام فتح شد، او بر یک شتر کتاب های یهود را بار زد و به مدینه آورد و اسرائیلیات را وارد کرد. مسند بزار از حذیفه نیز نقل می کند، در اعتبار حذیفه شکی نمی باشد.
مسند الرویانی: ص 112 ح 534- از أبو موسی اشعری
المعجم الكبير للطبرانی: ج 7 ص 268 ح 6921- از سمره
الطبراني، الأوسط: بنابر نقل مجمع الزوائد.
این روایت در کتاب های ما نیامده است.
این روایت در مقام ذم عرب ها است که به حدی از ضعف و بی خاصیتی می رسند که عجم بر آن ها مسلط می شوند و خون آن ها را می ریزند و از آنان سلب امنیت می کنند و اموال شان را می برند. بعضی از معاصران سعی می کنند که عجم را بر ایرانی ها تطبیق بدهند یعنی عرب ها این قدر بی خاصیت می شوند که ایرانی ها بر آن ها مسلط می شوند، این روایت، هم در ذم عرب است و هم ذم عجم است و از اشغال گری و غارت آن ها خبر می دهد. پس این بیان فاضل معاصر که غالبا اطلاق عجم بر فرس (ایرانی ها) است را نمی توانیم بپذیریم. بلکه منظور غربی ها و اروپاییان و آمریکا می باشد. و اللّه العالم.
مضمون این روایت بد نیست و ما الآن می بینیم که یک کشور مستقل عرب نداریم، فلسطینی ها را در یک کشور مسلمان قتل عام می کنند و حکومت سعودی تنها به شدت تقبیح می کند یا خود عرب ها در اردن ده هزار فلسطینی را قتل عام کردند و همه نظاره گر بودند، به هر حال مضمون روایت مضمونی است که الآن با واقع مطابقت دارد.
این روایت با روایات ما متناسب است.
إذا خرجت الرايات السّود فاستوصوا بالفرس خيرا، فإنّ دولتنا معهم. (1)«هنگامی که پرچم های سیاه قیام کرد پسر سفارش خیر نسبت به فارس ها داشته باشید که دولت ما با آن ها است.»
این روایت در مورد پرچم های سیاه است و آن ها را مثبت و زمینه ساز حکومت امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه شریف می داند.
این روایت در کتب دست اول اهل سنت نیامده است، تاریخ بغداد آن را نقل کرده است، تاریخ بغداد کتاب حدیثی نیست بلکه کتاب رجالی است، به کتب رجالی قدیم تاریخ می گفتند: تاریخ دمشق، تاریخ کبیر، تاریخ بغداد، بعد از ایشان الموضوعات ابن جوزی و بعد آن راموز الاحاديث ضیاء الدین این روایت را نقل می کند. این روایت اصلا در کتب ما نیامده است.
این روایت را ابو هریره نقل می کند و جالب این است که تاریخ بغداد اولین کتابی است که آن را نقل می کند:
تاریخ بغداد: ج 3 ص 120 - أخبرنا محمد بن أحمد بن رزق، حدثنا أبو عبد اللّه محمد بن العباس بن أبي ذهل العصمى الهروى، حدثنا أبو إسحاق أحمد بن محمد بن يونس، حدثنا عبد اللّه بن محمد بن منصور، حدثنا سويد بن سعيد، حدثنا داود بن عبد الجبّار، حدثنا أبو شراعه، قال: كنّا عند ابن عباس في البيت، فقال: هل فيكم غريب؟ قالوا: لا. قال: فقال أبو هريرة: ألا أحدثك ما سمعت من رسول اللّه صلی اللّه علیه و اله و سلم؟ قال: و إنّك هاهنا؟ هات: قال: سمعت رسول اللّه صلی اللّه علیه و اله و سلم يقول: «إذا أقبلت الرّايات السّود من قبل المشرق فإنّ أوّلها فتنة، و أوسطها هرج، و آخرها ضلاله».
«ابو شراعه گفت: نزد ابن عباس در خانه او بودیم، گفت: آیا غریبه ای در بین شما هست؟ گفتند: نه، گفت: ابو هریره گفت: آیا تو را حدیث نکنم از آن چه از رسول خدا صلی اللّه علیه و اله و سلم شنیدم؟ ابن عباس گفت: تو این جا هستی؟ گفت: بله گفت: شنیدم رسول خدا صلی اللّه علیه و اله و سلم می فرمود: هنگامی که پرچم های سیاه از طرق مشرق (خراسان) رسید، اولین آن ها فتنه و وسط آن ها هرج و آخر آن ها ضلالت است.»
رايات سود در روایات ما زیاد نمی باشد و اکثر یا همۀ روایات آن تا زمان امام صادق علیه السلام است و بعد از امام صادق روایتی علیه السلام از ائمه علیهم السلام تحت عنوان رایات سود وارد نشده و از این کشف می شود که جریان رایات سود آمده و تمام شده است و آن را بر بنی العباس تطبیق می دهند. و این روایت ابو هریره، رایات سود را زیر سوال می برد.
1) معجم الأحاديث الإمام المهدی علیه السلام، ج 2، ص 217
به هر حال این روایت ابو هریره اولا مدح پرچم های سیاه نیست ثانیا در کتب ما نیامده است و ثالثا کل روایات رايات سود بر بنی العباس تطبیق داده شده که آمدند و رفتند.
تكون بالمدينة وقعة، تغرق فيها أحجار الزّيت، ما الحرّة عندها إلّا كضربة سوط، فيتنحّى عن المدينة قدر بريدين، ثمّ يبايع المهدىّ. (1)
ابو هریره می گوید: «در شهر مدینه کشتاری خواهد شد که در آن، منطقه «احجار الزيت» (2)از هم می پاشد و فاجعه «حرّه» (3)در برابر آن، مانند ضربه تازیانه ای بیش نیست؛ آن گاه که - پس از کشتار - به اندازه دو فرسنگ از مدینه دور شوند، با حضرت مهدی عجل اللّه تعالی فرجه شریف بیعت می شود.»
ابو هریره این روایت را به پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم نسبت نمی دهد، این روایت کمی با ادبیات روایات اهل بیت علیهم السلام می سازد، چون تعبیر " يبايع المهدی" دارد.
الفتن لابن حمّاد: ج 1 ص 326 ح 932 از ابو هریره و به پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم نسبت نمی دهد.
عقد الدرر: ص 88 ب 4 ف 1- همان نص فتن ابن حمّاد، با کمی تفاوت
عرف السيوطى، الحاوى: ج 2 ص 71- از فتن ابن حمّاد
القول المختصر: ص 73
برهان المتّقی: ص 103 ب 4 ف 1 ح 5- از فتن ابن حمّاد.
ملاحم ابن طاووس: ص 127 ب 110 ح 132 - از فتن ابن حمّاد.
از شیعه تنها ابن طاووس این روایت را نقل می کند که ملاحم ابن طاووس جمع آوری از سه کتاب اهل سنت است.
1) معجم الأحاديث الإمام المهدی علیه السلام، ج 2، ص 264
2) محله ای در شهر مدینه که محلّ اقامه نماز استسقا (باران) بود؛ معجم البلدان، ج 1، ص 109. در ان جا واقعه ای بین لشگر بنی العباس و حسنیین افتاد و این جا می خواهد به این قضیه اشاره کند.
3) پس از شهادت امام حسین علیه السلام و قیام مردم مدینه علیه یزید، اهل مدینه به دستور یزید قتل عام شدند و در آن واقعه بیش از ده هزار نفر کشته شدند و این محل همان «حرّه و اقم» است؛ معجم البلدان، ج 2، ص 249
شاخصه های ظهور و حکومت امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه شریف
گونه شناسی روایات آخر الزمانی ابو هریره
بحث ما در مورد روایات ابو هریره در ارتباط با حوادث قبل از ظهور بود.
این روایت یکی از روایاتی که از ایشان نقل شده و به پیامبر هم نسبت داده نشده است، اگر چه اهل سنت این سنخ روایات را قبول دارند، صحابی نقل کند مرفوعه است و می گویند از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و اله و سلم است.
يخرج السفيانيّ و المهدىّ كفرسی رهان، فیغلب السّفيانيّ على ما يليه، و المهدىّ على ما یلیه. (1)«سفیانی و مهدی علیه السلام هم زمان خروج می کنند و سفیانی بر شهر ها و آبادی های در حیطه خودش غالب می شود و مهدی بر شهر ها و آبادی های در حیطه خود غالب می شود.»
هم زمانی خروج سفیانی و قیام حضرت مهدی علیه السلام اشتباه است و حتی روایات اهل سنت هم این را نمی گوید. در روایات ما فاصله بین ظهور امام عصر علیه السلام با خروج سفیانی به مقدار حمل امرأه (زمان بارداری زن) بیان شده است و سفیانی قبل از امام خروج می کند و حیطه قدرت او زیاد نیست؛ شامات و عراق و مکه و مدینه، و بعضی گفتند جنوب ایران (مرو دشت). قلمرو حکومتی او خیلی توسعه ندارد و بیش تر حملات او به پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام است، اما دین و ایمان و اعتقاد به خداوند ندارد.
از قدما فقط ابن حماد این روایت را نقل می کند.
الفتن لابن حمّاد: ج 1 ص 332 ح 953 از أبو هریره و به پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم نسبت نمی دهد.
عرف السيوطى، الحاوی: ج 2 ص 71- با کمی تفاوت از ابن حمّاد.
برهان المتّقی: ص 123 ب 4 ف 2 ح 30- از فتن ابن حمّاد. مولف در مقدمه می گوید: این کتاب از چند کتاب جمع آوری شده است که یکی از آن کتب عرف السیوطی است.
1) معجم الأحاديث الإمام المهدی علیه السلام؛ ج 2 ؛ ص 266
غیر از این سه منبع کسی از اهل سنت این روایت را نقل نکرده است و از شیعه هم هیچ کسی این روایت را نقل نکرده است.
مفاد روایت نیز واضح است که تسابقی بین حضرت مهدی علیه السلام و سفیانی در سیطره بر جهان خواهد بود یعنی واقعا سفیانی یک چنین توان و قدرتی دارد، البته او عددی نیست که خودش را در ردیف امام عصر علیه السلام قرار دهد و امام هم تلاش می کند که در سیطره بر جهان از او سبقت بگیرد اما از اساس این روایت خلل و مشکل دارد زیرا آن چه در روایات آمده است (سفیانی و خراسانی کفرسی رهان) یا (سفیانی و یمانی کفرسی رهان) پس در این روایت دست برده شده و حدس ما این است که روایت اموی است که شأن امام را پائین بیاورند و شأن سفیانی را بالا ببرند.
این روایت به پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم نسبت داده نشده است. پس این روایت علاوه بر اشکال سندی مرسل است و ابن حماد و ابو هریره راوی آن است، از همه این اشکالات که بگذریم مفاد آن مخالف مشهور روایات فريقين بالخصوص روایات اهل بيت عليهم السلام است.
يحسر الفرات عن جبل من ذهب، فيقتتل النّاس عليه، فيقتل من كلّ مائة تسعون - أو قال: تسعه و تسعون - كلّهم یری أنّه ینجو. (1)«فرات کوهی از طلا را آشکار می کند، پس مردم به جهت آن درگیر می شوند، از هر صد نفر نود نفر کشته می شوند یا گفت: نود و نه - همه آن ها گمان می کنند که نجات می یابند.»
این روایت را ابو هریره نقل می کند و به پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و اله و سلم نسبت می دهد.
این روایت منابع زیادی دارد، هفت صفحه منبع دارد.
المصنّف لعبد الرزّاق: ج 11 ص 382 ح 20804 از ابو هریره
الفتن لابن حمّاد: ج 1 ص 335 ح 969
مسند أحمد: ج 2 ص 261
صحیح البخاری: ج 9 ص 73 با کمی تفاوت از أبو هریره، و در آن: «یوشک ... عن كنز من ذهب، فمن حضره فلا يأخذ منه شيئا»
1) معجم الأحاديث الإمام المهدى علیه السلام؛ ج 2، ص 273
صحیح مسلم: ج 4 ص 2219 ب 8 ح 2894
سنن أبی داود: ج 4 ص 115 ح 4313 و 4314
سنن ابن ماجه: ج 2 ص 1343 ب 25 ح 4046 از ابو هریره
سنن الترمذی: ج 4 ص 698 ب 26 ح 2569
ملاحم ابن المنادی: ص 277 ح 221/ 1 از ابی بن کعب
المعجم الکبیر طبرانی: ج 1 ص 168 ح 537 - به سند دیگر، از ابی بن کعب انصاری، ابی بن کعب از نظر ما خیلی بهتر از ابو هریره است و قابل قیاس با او نیست، ابی بن کعب موثق است اما ابو هریره از نظر ما مورد تایید نیست.
این روایت تقریبا هفت صفحه منبع دارد و صحاح نیز آن را نقل کرده اند؛ اما در هیچ یک از منابع ما نیامده است. تنها مرحوم آیت اللّه نجفی در احقاق الحق از الاشاعه قنوجی نقل کرده است:
یوشک ... و اجمع عليه ثلاثة كلّهم ابن خليفة يقتتلون عنده، ثمّ لا يصير إلى أحد منهم فيقول كلّ واحد ... تركت ... بكلّه فيقتتلون عليه.... (1)
پس این روایتی است که ابو هریره در مورد فرات نقل می کند، اگر چه ظاهر آن این است که مردم سر طلا می جنگند؛ ولی از بعضی روایات استفاده می شود که جهان با مشکل کم آبی مواجه می شود و فرات نماد است هر چند خود آن هم موضوعیت دارد و از وقتی که ترکیه مسیر آب را عوض کرد سر فرات در گیری و اختلاف است. بعضی می گویند: اسرائیل تمام آن مناطق را خریده که آب به بلاد اسلامی نرسد. آب سوریه و عراق از آن آب است.
طبق این روایت از هر صد نفر نود نفر کشته می شوند و بعضی می گویند از هر صد نفر نود و نه نفر کشته می شوند و در بعضی نقل ها هم نه دهم است، اکثرا بر همین اساس است؛ جو و تبلیغات علیه شیعه نیز این چنین است که هنگامی که امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه شریف بیاید از هر ده هزار نفر، نه هزار و نهصد و نود و نه نفر را می کشد و تبلیغات سوئی علیه امام عصر علیه السلام و دوران ظهور راه انداخته اند، سوال ما این است که اولا خود تان نیز روایاتی دارید که دال بر کشتار است منتها روایات ما می گوید در راه امام عصر علیه السلام است اما روایات شما می گوید بین یدی الساعۀ است یعنی قبل از این که قیامت بپا شود، قیامتی بپا شده است؛ وقتی از هر صد نفر، نود و نه نفر کشته بشوند.
1) همان
ثانیا این روایت در کجا و با چه سندی آمده است، مرسل و مرفوعه است و از نظر سند اعتبار ندارد ثالثا ممکن است بگویند این که از هر صد نفر، نود و نه نفر کشته می شود در مکان خاص و کنار فرات است، ما نیز می گوئیم خوب احتمال نمی دهند که روایات ما نیز همین طور باشند و مکان خاص و افراد خاص مراد باشد، آن ها جمع نواصبی هستند که بر ضد امام عصر عجل اللّه تعالی فرجه شریف جنگ می کنند و دست به سلاح می برند لذا هیچ کدام شان مستحق حیات نیستند و اگر چند نفری هم می مانند منّت امام عصر علیه السلام بر آن ها است.
تكون آيه في شهر رمضان، ثمّ تظهر عصابة فى شوّال، ثمّ تكون معمعة فى ذى القعدة، ثمّ يسلب الحاجّ في ذى الحجّة، ثمّ تنتهك المحارم فى المحرّم، ثمّ يكون صوت في صفر، ثمّ تنازع القبائل فى شهرى ربيع، ثمّ العجب كلّ العجب بین جمادی و رجب، ثمّ ناقة مقتّبه خير من دسكرة تغلّ مائة ألف. (1)
«نشانه ای در ماه رمضان روی می دهد، گروهی در ماه شوّال خروج کنند، هرج و مرجی در ماه ذی قعده پدید آید، حجّاج در ماه ذی حجّه غارت شوند، حرمت ها در ماه محرّم هتک شود، در ماه صفر صیحه ای واقع شود، جنگ های قبیله ای در دو ماه ربیع روی دهد، آن گاه همه شگفتی ها در میان جمادی و رجب است!. در آن هنگام یک شتر تیز پای که زین داشته باشد بهتر از زمین بزرگ کشاورزی است که صد هزار داشته باشد.»
صیحه در ماه صفر و تعبیر العجب كل العجب بين جمادی و رجب در روایات امیر مومنان علیه السلام نیز هست و در روایات پیامبر علیه السلام هم می تواند باشد، امیر مومنان علیه السلام از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و اله و سلم گرفته است، اخبار مغیبات از مسلمات است و حتی اهل سنت هم قبول دارند، ابن رضوان گفته است: مغیبات ایرادی ندارد، از طریق الهام است، کلمات پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و اله و سلم اخبار به مغیبات است پس این عبارت از پیامبر یا امیر مومنان علیهما السلام باشد برای ما فرقی نمی کند و هر دو قبول است اما در این جا ابو هریره روایت را از پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم نقل می کند که خود اهل سنت نیز ابو هریره را زیر سوال می برند.
این روایت منابع زیادی دارد، و از خاصه ابن طاووس در سه جا آن را نقل می کند و ملحقات مرحوم آیت اللّه نجفی در شش جا و آیت اللّه صافی نیز آن را نقل می کنند.
منابع زیادی از عامه این روایت را نقل کردند ولی خاصه تنها ملاحم ابن طاووس نقل کرده و آن هم تصریح می کند که از ابن حماد است پس هیچ منبع شیعی ندارد.
1) معجم الأحاديث الإمام المهدی علیه السلام، ج 2، ص 285
شاخصه های ظهور و حکومت امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه شریف
گونه شناسی روایات آخر الزمانی ابو هریره
بحث ما پیرامون نمونه روایات ابو هریره بود که از او چه تعداد روایات مهدوی نقل شده است و نوع ادبیات روایات او در ارتباط با مهدویت چگونه است، تا این جا معلوم شد که معمولا سنخ روایات او به این گونه است که نقش را به حضرت عیسی علیه السلام می دهد و امام عصر علیه السلام اگر باشد در حاشیه است.
الأنبياء إخوة لعلّات، أمّهاتهم شتّى، و دينهم واحد. فأنا أولى النّاس بعيسى بن مريم، لأنّه لم یکن بینی و بینه نبّی، فإذا رأيتموه فاعرفوه، فإنّه رجل مربوع إلى الحمرة و البياض، بين ممصّرتين، كأنّ رأسه يقطر و لم يصبه بلل. و إنّه يكسر الصّليب، و يقتل الخنزير، و يفيض المال، حتّى يهلك اللّه في زمانه الملل كلّها غير الإسلام، و حتّی یهلک اللّه في زمانه مسيح الضّلال الأعور الكذّاب، و تقع الأمنة في الأرض حتّى يرعى الأسد مع الإبل، و النّمر مع البقر، و الذّئاب مع الغنم، و يلعب الصّبيان بالحيّات، ولا يعضّ بعضهم بعضا. ثمّ يبقى فى الأرض أربعين سنة، ثمّ يموت، يصلّى عليه المسلمون، و يدفنونه. (1)
«پیامبران از جانب پدر با یک دیگر برادراند، مادران شان مختلف است و آئین شان یکی است، من سزاوار ترین مردم نسبت به عیسی بن مریم هستم، چرا که بین من و او پیامبری نیست، پس هنگامی که او را دیدید پس او را بشناسید، مردی چهار شانه و درشت اندام و سرخ و سفیدگونه است، دو پیراهن زرد رنگ پوشیده گویا سر او روغن مالی شده در حالی که خیس نیست. صلیب را می شکند و خوک را می کشد و نقدینگی فراوان می شود تا این که خداوند در زمان او تمام ملل غیر اسلام را از بین می برد و خداوند در زمان او مسیح ضلال (یعنی دجال)، به او مسیح گفته می شود چون یک چشم ندارد و محو) کور و کذاب را هلاک می کند و امنیت در زمین فرا گیر می شود تا این که شیر با شتر می چرد، و پلنگ در کنار گاو، و گرگ ها در کنار گوسفندان، بچه ها با مار ها بازی می کنند و هم دیگر را نمی گزند سپس چهل سال در زمین باقی می ماند سپس فوت کند و مسلمانان بر او نماز بخوانند و او را دفن کنند.»
در این روایت بعضی از علائم ظهور امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه شریف برای حضرت عیسی علیه السلام بیان شده است.
عامه به این روایت خیلی بها داده اند، پنج صفحه منبع دارد؛ اما یک منبع شیعی ندارد. علمای ما این روایت را دیدند و از آن اعراض کردند.
1) معجم الأحاديث الإمام المهدى علیه السلام، ج 2، ص 458
مسند الطیالسی: ص 335 ح 2575 از ابو هریره
المصنّف لعبد الرزّاق: ج 11 ص 401 ح 20845- از ابو هریره
الفتن لابن حمّاد: ج 2 ص 575 ح 1608- از عبد الرزّاق، با کمی تفاوت و ص 579 ح 1620 و ص 580 ح 1624- به سند دیگر از کعب، و به پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم نسبت نمی دهد و ص 580 ح 1623- به سند دیگر از أبو هریره، و به پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم نسبت نمی دهد:
يلبث عيسى بن مريم في الأرض أربعين سنة، لو قال للبطحاء: سیلی عسلا، لسالت عسلا. «عیسی بن مریم علیه السلام چهل سال در زمین می ماند، (آن چنان عیسی نفوذ و بسط ید و تصرف تکوینی دارد که) اگر به بطحاء (زمین محل عبور باران) بگوید عسل جاری کند، جاری می کند.» (1)
و ص 581 ح 1625- از أرطأه و ص 663 ح 1856 - به سند دیگر، از عبد اللّه.
المصنّف لابن أبى شيبة: ج 15 ص 158 ح 19372- از أبو هریره، و در آن: «... سبط الرّأس ... يضع الجزية، و یقاتل ... و تقع الأمانة في زمانه حتّى ترتع الأسود ... و النّمور .... فيلبث في الأرض ما شاء اللّه، ثمّ يتوفّى، فيصلّى عليه المسلمون».
مسند أحمد: ج 2 ص 406- از ابو هریره.
ادبیات این روایت با ادبیات روایات ما نمی سازد، نزول حضرت عیسی علیه السلام در روایات ما نیز بیان شده که حضرت عیسی می آید اما ایشان تابع و فرمان بر حضرت مهدی علیه السلام خواهد بود و محوریت با امام عصر علیه السلام است.
يقتل ابن مريم الدّجّال بباب لدّ. (2)«ابن مریم دجال را در باب لدّ می کشد.»
1) همین کسانی که ولایت تکوینی را برای ائمه علیهم السلام قبول ندارند و منکر هستند و به شیعه نسبت غلو می دهند خود شان این ولایت را برای حضرت عیسی علیه السلام قبول دارند در حالی که خود آن ها قبول دارند که حضرت عیسی علیه السلام پشت سر حضرت مهدی علیه السلام نماز می خواند و در حالی که امامت ابو بکر را دلیل بر خلافت و امامت او می دانند ولی در عین حال وقتی به ائمه علیهم السلام می رسند همه فضائل را استکثار می دانند اما برای دیگران هیچ مشکلی ندارد، روایتی داریم که امام صادق علیه السلام بعد از رحلت امام باقر علیه السلام، امام باقر را می بینند، به خاطر این روایت به شیعه نسبت غلو می دهند در حالی که سیوطی از شخصی نقل می کند که می گوید: من در بیداری شصت مرتبه پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم را دیدم! این مشکلی ندارد اما نسبت به شیعه اگر نقل شود که امام صادق بعد از وفات پدر شان یک مرتبه امام باقر را دیدند، غلو است.
2) معجم الأحاديث الإمام المهدی علیه السلام، ج 2، ص 469
لدّ: منطقه ای در فلسطین و جایگاهی در جبل افیق، آن هم عقبه ای است و آن هم در فلسطین در نابلس است، بالاخره طبق روایات عامه دجال در فلسطین کشته می شود اما روایات ما غیر از این است، طبق روایت معلی بن خنیس، امام عصر علیه السلام دجال را در کناسه کوفه (محل ریختن آشغال) به دار می آویزد.
این روایت را ابن حماد از ابو هریره از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و اله و سلم نقل می کند که سخن از دجال به میان آمد، پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم فرمود:
و الّذي نفسي بيده ليقتله ابن مريم بباب لدّ. (1)
این روایت هیچ منبع شیعی حتی از معاصران ندارد.
لا ينتهي ناس عن غزو هذا البيت حتّى يغزوه جيش، حتّى إذا كانوا بالبيداء (أو ببيداء) من الأرض خسف بأوّلهم و آخرهم، (و لم ينج أوسطهم). قلت: فإن كان فيهم من يكره؟ قال: يبعثهم اللّه على ما في أنفسهم. (2)
«مردم از جنگ این بیت (کعبه) خلاص نشده اند که لشگری به جنگ بیت می آید. هنگامی که به بیداء برسند اول و آخر آن ها را زمین فرو می برد (و وسطی ها هم نجات نمی یابند). گفتم: اگر در بین آن ها کسی باشد که او را مجبور کرده اند؟ گفت: خداوند آن ها را بر طبق نیات شان بر می انگیزد.»
این روایت را صفیه و عایشه نقل می کنند. سنن نسائی این روایت را از ابو هریره نقل می کند اما در مصادر ما اصلا نیامده است، فقط مرحوم آیت اللّه نجفی در ملحقات احقاق حق نقل کرده و تصریح می کند که از متقی هندی نقل می کند.
این روایت مربوط به سفیانی است، سفیانی در روایات ما و اهل سنت مشترک است، مستدرک حاکم این روایت را نقل می کند و آن را تصحیح می کند، می گوید:
هذا حديث صحيح الإسناد على شرط الشيخين، و لم يخرّجاه. (3)«سند این حدیث بنا بر شرط شیخین (مسلم بخاری) صحیح است ولی این دو آن را نقل نکردند.»
صحبت در این است که عدم نقل مسلم و بخاری مذمت و قدح است یا نه؟ ما در بحث سقیفه و صفین عرض کردیم که صرف نقل نکردن بخاری و مسلم نزد بعضی نشانه ضعف است ولی اخیرا البانی این مطلب را رد می کند.
يخرج رجل يقال له: السّفيانيّ ، في عمق دمشق، و عامّۀ من يتبعه من كلب، فيقتل حتّى يبقر بطون النساء، و يقتل الصّبيان، فتجمع لهم قيس فيقتلها، حتّى لا يمنع ذنب تلعة. و يخرج رجل من أهل بيتي في الحرّة فيبلغ السفيانيّ، فيبعث إليه جندا من جنده فيهزمهم، فيسير إليه السّفيانيّ بمن معه، حتّى إذا صار ببيداء من الأرض خسف بهم، فلا ينجو منهم إلّا المخبر عنهم.
«مردی از مرکز دمشق به نام سفیانی خروج می کند و تمام افرادی که از او تبعیت و پیروی می کنند از طایفه کلب هستند. پس، کشتار می کنند؛ حتّی شکم زن ها را می درند و بچّه ها را می کشند. آن گاه طایفه قیس با او جنگ می کنند و همگی کشته می شوند و کسی که بتواند مقاومت کند نمی ماند. در این هنگام مردی از خاندان من در مکّه مکّرمه قیام می کند و خبر قیامش به سفیانی می رسد.»
پس، از لشکریان خود جمعیّتی را به جنگ او می فرستد و خود با لشکریانش به طرف مکّه معظّمه حرکت می کند. وقتی که به سرزمین بیداء (در نزدیکی مکّه مکّرمه) می رسند به امر خداوند، زمین آن ها را فرو می برد و نمی ماند از آن لشکر مگر خبر دهنده ای [که خبر نابودی لشکر را به مکّه معظّمه یا شام می رساند].
مستدرک الحاکم: ج 4 ص 520 از ابو هریره.
عقد الدرر: ص 108 ب 4 ف 2- از مستدرک الحاکم
الدّر المنثور: ج 5 ص 241- از مستدرک الحاکم، با کمی تفاوت.
جمع الجوامع: ج 1 ص 997- از مستدرک الحاکم، از أبو هريرة
عرف السيوطى، الحاوى: ج 2 ص 65- از الحاکم.
جامع الأحادیث: ج 8 ص 77 ح 28431- مرسلا، از أبو هریره.
برهان المتّقی: ص 113 ب 4 ف 2 ح 9- از مستدرک الحاکم
این روایت هیچ مدرک شیعی ندارد، تنها مرحوم آیت اللّه نجفی در احقاق الحق از برهان متقی هندی و عقد الدرر نقل می کند.
این ها بخشی از روایات آخر الزمانی ابو هریره بود، که نقل کردیم؛ تا مکتب و جهت گیری روایی او در مورد آخر الزمان و امام مهدی عجل اللّه تعالی فرجه شریف مشخص شود.