درس خارج کلام بررسی مبانی و مسائل مهدویت با محوریت کتب اربعه جلسات 63 تا 71

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

حوزه علمیه قم مرکز تخصصی مهدویت

درس خارج كلام

بررسی مبانی و مسائل مهدویت

با محوریت کتب اربعه

ادله ولادت امام زمان علیه السلام

استاد آیة الله طبسی (دامت برکاته)

سال تحصیلی 1392 -1391 جلسات (63 تا 71)

سال تحصیلی : 1393 - 1392 (جلسات: 1 تا 44)

خیراندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان

ویراستار دیجیتالی: خانم شهناز محققیان

فهرست مطالب

بسم الله الرحمن الرحيم

جلسه شصت و سوم- 91/2/22...4

جلسه شصت و چهارم- 91/2/23...8

جلسه شصت و پنجم- 91/2/28...13

جلسه شصت و ششم- 92/2/29...18

جلسه شصت و هفتم- 92/2/30...23

جلسه شصت و هشتم- 92/3/6...27

جلسه شصت و نهم- 92/3/11...35

جلسه هفتادم- 12/ 3 /92...42

جلسه هفتاد و یکم- 92/3/13...49

جلسه اول- 92/6/16...57

جلسه دوم- 92/4/17...60

جلسه سوم- 92/6/18 ...65

جلسه چهارم- 92/6/23...68

جلسه پنجم- 92/6/24...73

جلسه ششم- 92/6/25...77

جلسه هفتم- 92/6/30...81

جلسه هشتم- 92/6/31...86

جلسه نهم- 92/7/1...90

جلسه دهم- 92/7/6...96

جلسه یازدهم- 92/7/7...100

جلسه دوازدهم- 92/7/8...104

جلسه سیزدهم- 92/713...111

جلسه چهادهم- 92/7/14...117

جلسه پانزدهم- 92/7/20...122

جلسه شانزدهم- 92/7/21...126

جلسه هفدهم- 92/7/22...130

جلسه هجدهم- 92/7/27...135

جلسه نوزدهم- 92/7/28...140

جلسه بیستم- 92/7/29

جلسه بیست و یکم- 92/8/4...150

جلسه بیست و دوم- 92/8/5...155

جلسه بیست و سوم- 92/8/6...161

جلسه بیست و چهارم- 92/8/26...165

جلسه بیست و پنجم- 92/8/27...169

جلسه بیست و ششم- 92/9/2...175

جلسه بیست و هفتم- 92/9/3...182

جلسه بیست و هشتم- 92/9/4...186

جلسه بیست و نهم- 92/9/9...190

جلسه سی ام- 92/9/10...194

جلسه سی و یکم- 92/9/11...199

جلسه سی و دوم- 92/9/16...205

جلسه سی و سوم- 92/9/17...210

جلسه سی و چهارم- 92/9/18...216

جلسه سی و پنجم- 92/9/23...221

جلسه سی و ششم- 92/9/24...227

جلسه سی و هفتم- 92/9/25...233

جلسه سی و هشتم- 92/1015...238

جلسه سی و نهم- 92/1016...249

جلسه چهلم- 92/1021...249

جلسه چهل و یکم- 92/10/12...253

جلسه چهل و دوم- 92/1023...258

جلسه چهل و سوم - 92/10/30..264

جلسه چهل و چهارم- 92/11/1...270

جلسه شصت و سوم- 91/2/22

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحى وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء.

امروز، «ان شاء الله» موضوع دیگری را با عنوان «ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف» آغاز می کنیم! این موضوع از مواردی است که امروزه در شبکه های مربوط به تکفیری ها و وهابیت به آن دامن زده و در آن تشکیک کرده و شبهه ایجاد می کنند. این ها تاکید می کنند که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف متولد نشده است و چه بسا می خواهند بگویند؛ امام زمان را قبول داریم ولی هنوز متولد نشده است. افرادی مثل ابن تیمیه و کسانی که بعد از او آمده اند مثل... و همچنین بعضی از معاصرین، کمر همت به مبارزه با خط اهل بیت بسته و سعی در تشکیک و القاء شبهات در این زمینه دارند.

البته این گونه نیست که همه اهل سنت منکر ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می باشند بلکه بزرگانی از آنان اعتراف به ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نموده اند و عبارات آن ها را نقل می کنیم؛ هرچند ما برای استدلال بر اثبات وجود ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیازی به اقوال آن ها نداریم؛ بلکه از باب اتمام حجت به بیان آن ها می پردازیم.

ادله و روایات بسیاری در حد استفاضه و تواتر برای اثبات ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف وارد شده است که این اعتقاد را یقینی می سازد و حتی ما را از بررسی سندی روایات بی نیاز می سازد. بنابراین تشکیک در سند چنین روایاتی، تلاش از طرف عاجزی است که دستش از همه جا کوتاه شده است.

با این که عسکریین علیهما السلام را در اقامتگاه اجباری قرار داده بودند و خود امام عسکری علیه السلام هم تحت مراقبت شدید از طرف دستگاه عباسی بودند و از طرفی بنای ولادت امام زمان - به جهت شرایط خفقان- بر بوده است ولی حضرت عسکری علیه السلام، جریان ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را سه روز پس از ولادت فرزندش به اطلاع افراد و گروه های خاص و مورد اطمینان رسانده و این اطلاع رسانی تا هنگام شهادت امام عسکری علیه السلام ادامه داشت. امام عسکری علیه السلام نامه ای برای قمی ها به جهت اخبار از ولادت فرزندشان نوشتند و همچنین به بعضی افراد دستور عقیقه و قربانی گوسفند و توزیع نان به جهت صدقه برای سلامتی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می دادند. روایتی را مرحوم حر عاملی در إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات آورده که گویای شرایط آن زمان می باشد.

بیان روایت

حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعْدٍ الْکَاتِبُ قَالَ: قَالَ أَبُو مُحَمَّدٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ: قَدْ وَضَعَ بَنُو أُمَیَّةَ وَ بَنُو الْعَبَّاسِ سُیُوفَهُمْ عَلَیْنَا لِعِلَّتَیْنِ: إِحْدَاهُمَا أَنَّهُمْ کَانُوا یَعْلَمُونَ أَنَّهُ لَیْسَ لَهُمْ فِی الْخِلاَفَةِ حَقٌّ فَیَخَافُونَ مِنْ ادِّعَائِنَا إِیَّاهَا وَ تَسْتَقِرَّ فِی مَرْکَزِهَا، وَ ثَانِیهِمَا أَنَّهُمْ قَدْ وَقَفُوا مِنَ الأَخبارِ المُتَواتِرَةِ، عَلى أنَّ زَوالَ مُلكِ الجَبابِرَةِ وَالظَّلَمَةِ عَلى يَدِ القائِمِ مِنّا، وَ کَانُوا لاَ یَشُکُّونَ أَنَّهُمْ مِنَ الْجَبَابِرَةِ وَ الظَّلَمَةِ، فَسَعَوْا فِی قَتْلِ أَهْلِ بَیْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ وَ إِبَارَةِ نَسْلِهِ طَمَعاً مِنْهُمْ فِی الْوُصُولِ إِلَی مَنْعِ تَوَلُّدِ الْقَائِمِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ أَوْ قَتْلِهِ، فَأَبَی اللَّهُ أَنْ یَکْشِفَ أَمْرَهُ لِوَاحِدٍ مِنْهُمْ إِلاَّ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ (1)


1) روايت إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج 5، ص197 و معجم أحاديث المهدى علیه السلام، ج6، ص 25

امام عسکری علیه السلام می فرماید: بنی امیه و بنی العباس به دو علت شمشیرهای شان بر روی ما کشیده بود: اول: آن ها به خوبی می دانستند که در حکومت و خلافت حقی نداشته، بنابراین از ادعای ما در خلافت هراس داشتند. دوم: آن ها با توجه به روایات متواتر فهمیده بودند که نابودی سلطنت ظالمانه به دست «قائم» ما می باشد و شک نداشتند که خودشان از حکام ظالم می باشند به همین جهت تمام تلاش خود را در جهت کشتن اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و از بین بردن نسل او به کار گرفته بودند تا شاید از ولادت قائم جلوگیری کرده و یا در صورت تولد او را به شهادت برسانند. پس خداوند إبا داشت تا امرش را برای احدی از آن ظالمان بر ملا سازد و خداوند نورش را به سرانجام می رساند گرچه کافران ناخوشنود باشند.

طرح یک سوال

اگر کسی منکر ولادت یکی از فرزندان خلفاء یا شخصیت های معروف تاریخ شد راه اثبات ولادت او - با این که شرایط ولادت عادی می باشد - چیست؟ آیا راهی جز تمسک به یک نص تاریخی می باشد؟ آیا کسی می تواند ادعا کند که برای اثبات چنین امری باید ولادت او دیده شود؟ مطمئنا دلایل اثبات دیگران یک صدم دلائل اثبات ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نمی باشد پس چرا منکرین بدون دلیل اصرار بر نفی و انکار دارند؟

معترفین به ولادت امام عجل الله تعالی فرجه الشریف در کلام صاحب الشيعه و الرجعه

مرحوم والد در كتاب الشيعة و الرجعة (1)اسم 60 نفر از علمای اهل سنت را که اعتراف به ولادت حضرت بقیة الله نموده اند، ذکر می کند. [چه خوب است شخصی شرح حال چنین افرادی را بررسی کند]

معترفین به ولادت امام عجل الله تعالی فرجه الشریف در کلام استاد

بنده هم نام بعضی از اعتراف کنندگان به ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را بیان کرده و سپس به ذکر عبارات آنان می پردازم.

شمس الدين الذهبی (673 - 748) که از متعصبین است در سه کتابش: سیر أعلام النبلاء، (2)تاريخ الاسلام (3)و العبر (4)ذكر می کند که محمد فرزند عسکری در تاریخ 255 متولد شده است.

• فخر الدين الرازي (544 - 606)

• ابن حجر الهيتمي (909 - 974)

• ابن الاثير (555 - 630)


1) ج 1، ص 87، باب المعترفون بولادة المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف (چاپ اول چاپخانه حیدریه نجف اشرف)، مرحوم ایت الله شاه ولد از علمای ملایر میر كتاب الشيعه و الرجعه را بنام ستارگان درخشان ترجمه کرده است. بنده ترجمه را 45 سال قبل در نجف مطالعه کرده ام ولی بعد از آن، موفق نشدم که آن را بیابم.

2) ذهبی، سیر اعلام، ج 13، صص 120- 122.

3) ذهبي، تاريخ الاسلام، ج 19، ص 113.

4) ذهبي، العبر، ج 1، ص 381.

• ابن خلكان (608 - 681 )

• صلاح الدين الصفدى (696 - 764)

• ابن الجوزي، أبو الفرج (508 -597)

• ابن صباغ مالکی

• ابن الوردی (691 - 749)

• اليافعی (698 - 768

کلام اعتراف کنندگان از اهل سنت به ولادت امام

اشاره

ابتدا بيان ابن حجر هيتمى صاحب كتاب الصواعق المحرقة على أهل البدع والضلال والزندقة را در باب ولادت امام زمان نقل می کنیم. این کتاب در رد شیعه است. نام کتاب تعبیر ناروا و غیر مودبانه نسبت به شیعه است. اما بیان ایشان:

«أبو محمد الحسن الخالص وجعل ابن خلكان هذا هو العسكرى ولد سنة اثنتين و ثلاثين و مائتين... و لم يخلف غير ولده أبي القاسم محمد الحجة وعمره عند وفاة أبيه خمس سنين لكن آتاه الله فيها الحكمة ويسمى القائم المنتظر قيل لأنه ستر بالمدينة (شهر) وغاب فلم يعرف أين ذهب...» (1)

وهابیت به پیروی از ابن تیمیه منکر اصل ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شده و می گویند امام عسکری علیه السلام فرزندی نداشت. ابن تیمیه دروغ می گوید. او در کتاب منهاج السنه خود به طبری نسبت می دهد و می گوید طبری در تاریخش و شخص دیگری بنام عبدالباقی ابن قانع و دیگران، گفته اند که امام حسن عسکری علیه السلام، نسلی نداشته است.


1) ابن حجر هيتمى، الصواعق المحرقة على أهل البدع والضلال والزندقة، ص 257؛ تمام عبارت وی این است «أبو محمد الحسن الخالص و جعل ابن خلكان هذا هو العسكرى ولد سنة اثنتين و ثلاثين و مئتين و وقع لبهلول معه أنه رآه و هو صبي يبكى والصبيان يلعبون فظن أنه يتحسر على ما في أيديهم فقال اشتری لک ما تلعب به فقال يا قليل العقل ما للعب خلقنا فقال له فلماذا خلقنا قال للعلم والعبادة فقال له من أين لك ذلك قال من قول الله عز و جل اَفَحَسِبْتُمْ اَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثا وَ اَنَّکُمْ اِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ (المؤمنون 115) ثم سأله أن يعظه فوعظه بأبيات ثم خر الحسن مغشيا عليه فلما أفاق قال له ما نزل بك و أنت صغير لا ذنب لك فقال إليك عنى يا بهلول إني رأيت والدتي توقد النار بالحطب الكبار فلا تتقد إلا بالصغار و إني أخشى أن أكون من صغار حطب نار جهنم و لما حبس قحط الناس بسر من رأى قحطا شديدا فأمر الخليفة المعتمد ابن المتوكل بالخروج للاستسقاء ثلاثة أيام فلم يسقوا فخرج النصارى ومعهم راهب كلما مديده إلى السماء هطلت ثم في اليوم الثانی کذلک فشک بعض الجهلة وارتد بعضهم فشق ذلك على الخليفة فأمر بإحضار الحسن الخالص وقال له أدرك أمة جدك رسول الله قبل أن يهلكوا فقال الحسن يخرجون غدا و أنا أزيل الشك إن شاء الله وكلم الخليفة في إطلاق أصحابه من السجن فأطلقهم فلما خرج الناس للاستسقاء و رفع الراهب يده مع النصارى غيمت السماء فأمر الحسن بالقبض على يده فإذا فيها عظم آدمى فأخذه من يده وقال استسق فرفع يده فزال الغيم وطلعت الشمس فعجب الناس من ذلك فقال الخليفة للحسن ما هذا يا أبا محمد فقال هذا عظم نبى ظفر به هذا الراهب من بعض القبور وما كشف من عظم نبى تحت السماء إلا هطلت بالمطر فامتحنوا ذلك و رجع الحسن إلى داره وأقام عزيزا مكرما و صلات الخليفة تصل إليه كل وقت إلى أن مات بسر من رأى و دفن عند أبيه وعمه وعمره ثمانية و عشرون سنة و يقال إنه سم أيضا و لم يخلف غير ولده أبي القاسم محمد الحجة وعمره عند وفاة أبيه خمس سنين لكن آتاه الله فيها الحكمة و يسمى القائم المنتظر قيل لأنه ستر بالمدينة (شهر) وغاب فلم يعرف أين ذهب و مر في الآية الثانية عشرة قول الرافضة فيه أنه المهدى وأوردت ذلك مبسوطا فراجعه فإنه مهم»

بیان ابن تیمیه:

«فيقال قد ذكر محمد بن جرير الطبرى و عبد الباقي بن قانع و غيرهما (1)

شما در کتاب تاریخ طبری عبارت «... أن الحسن بن على العسكرى لم يكن له نسل...» را نمی یابید و این مطلب، از دروغ های ابن تیمیه نسبت به طبری است. (2)در تاریخ طبری نام عسکری فقط یک بار به میان آمده است و آن هم مربوط به إبراهيم بن مهران نصرانی می باشد. (3)من أهل العلم بالأنساب والتواريخ أن الحسن بن على العسكرى لم يكن له نسل ولا عقب والإمامية الذين يزعمون أنه كان له ولد يدعون أنه دخل السرداب بسامرا...» (4)

بعضی از محققین به جهت دفع این اشکال بر ابن تیمیه گفته اند که این مطلب در ملحقات تاریخ طبری (صَله التاريخ) (5)آمده است. [البته ملحقات از طبری نمی باشد در ملحقات آمده است که: «لم يعقب الحسن» مراد از حسن در این عبارت چه کسی می باشد؟ منظور از حسن محمد بن الحسن ابن علی ابن موسی بن جعفر است. قضیه از این قرار است که در زمان مقتدر عباسی شخصی بنام محمد ادعا کرد که من نوه امام رضا علیه السلام هستم یعنی فرزند حسن و نوه امام رضا علیه السلام هستم. بعد از این ادعا شخصی از ابوطالب بنام... او را تکذیب کرد و گفت «لم يعقب الحسن» یعنی حسن فرزندی نداشت. البته این شخص دروغگو را هم کتک زده و زندان نمودند. پس «حسن» در این عبارت ربطی به فرزند امام حسن عسکری علیه السلام ندارد.

وَ آخِرُ دَعوانا أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين


1) قال الذهبي: و ممن قال إن الحسن العسكرى لم يعقب محمد بن جرير الطبرى و يحيى بن صاعد و ناهیک بها معرفة و ثقة. سير 13: 122

2) ... یکی دیگر از تکفیری ها است که به سزای عملش هم رسید همان حرفهای ابن تیمیه را تکرار می کند او می گوید «من اکاذیب الشيعه على اهل البيت انهم نسبوا اليهم الاقوال و الروايات التي تقول بخروج المهدى من اولاد العسكري الذي لم يولد مطلقا»

3) تاریخ طبری، ج 5، ص 368 « ... لأنهم أرادوا دار إبراهيم بن مهران النصراني العسكرى فدفعوهم عنها»

4) منهاج السنه، ابن تیمیه، ج 4، ص 41 «تهمت ،سرداب، یکی دیگر از دروغ پردازی های ابن تیمیه است سمعانی، نخستین کسی است که بحث سرداب و ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از آن جا را مطرح کرده است و چنین تهمتی را به شیعه نسبت داده است. سمعانی، متوفای 562 در کتاب انساب (ج 3، ص 202) می گوید: «سر من رأی و بها السرداب المعروف في جامعها الذي تزعم الشيعه أن مهديهم يخرج منه» ، انشاء الله در مورد سرداب هم بحث خواهیم کرد

5) نکا، ص 14 عريب بن سعد قرطبى.

جلسه شصت و چهارم- 91/2/23

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریفنا روحی و ارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء.

مقدمه

بحث ما درباره ادله اثبات ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می باشد این موضوع از نظر ما روشن است و نیازی به بررسی ندارد ولی به خاطر القاء شبهات و ایجاد تشکیک از طرف گروه های وهابی و تکفیری به این موضوع پرداختیم در جلسه قبل بیان کردیم که موضوع ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از اختصاصات شیعه نمی باشد بلکه بسیاری از بزرگان اهل سنت اعتراف به داشتن فرزندی برای امام عسکری علیه السلام داشته.اند بعضی از اهل سنت سن شریف امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را هنگام شهادت پدر بزرگوارشان هم ذکر کرده اند.

نسبت دروغ ابن تیمیه به طبری

ابن تیمیه به عنوان نظریه پرداز وهابیت به دروغ می گوید که طبری و عبد الباقی بن قانع و غیر این دو قائل اند که امام عسکری از خود فرزندی به جای نگذاشته است.

شما در همه کتاب تاریخ طبری عبارت ... أن الحسن بن على العسكرى لم يكن له نسل.... را نمی یابید و این مطلب، از دروغ های ابن تیمیه نسبت به طبری است. اگر به فرض هم که طبری چنین مطلبی را بیان می کرد، قولش مخالف ده ها قول دیگر بزرگان اهل سنت بود و اعتباری نداشت.

جمله «لم يعقب الحسن» در کتاب ملحقات تاریخ طبری که معروف به صله التاريخ است ذکر شده است و مراد از حسن: محمد ابن الحسن ابن علی ابن موسی بن جعفر (نوه امام رضا علیه السلام) است و ربطی به امام عسکری علیه السلام ندارد.

کلامی در مورد ابن تیمیه

شخصیت ابن تیمیه به گونه ای است که از دروغ ابایی ندارد. شاید دروغگویی جزء دیانتش باشد. وی در منهاج السنه خود، تصریح دارد که رافضه مثل یهود هستند و رافضی ها [شیعیان دوازده امامی] با جبرئیل دشمنند؛ زیرا معتقدند که بنا بود صلى الله جبرئیل وحی را بر علی بن ابیطالب علیه السلام نازل کند، ولی بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل نمود. (1)

کتاب منهاج السنه ابن تیمیه رد بر منهاج الكرامه علامه حلی است و اعتقادات او را رد می کند. در کجای کتاب علامه حلی و یا منابع دیگر شیعه چنین مطلبی آمده است که ایشان در مقام رد آن برآمده است.

ابن حجر عسقلانی در لسان المیزان ضمن معرفی علامه حلی جملاتی در مورد ابن تیمیه ذکر می کند که تا حدودی، گویای شخصیت ابن تیمیه می باشد ابن حجر می گوید:

«يوسف والد الحسن بن يوسف بن على بن المطهر الحلى الرافضي المشهور وكان رأس الشيعة الإمامية في زمانه وله معرفة


1) ابن تيميه، منهاج السنه، ج 1، ص 11 (... كذلك الرافضة واليهود تبغض جبريل و يقولون هو عدونا من الملائكة وكذلك الرافضة يقولون غلط جبريل بالوحى على محمد صلی الله علیه و آله)

بالعلوم العقلية شرح مختصر بن الحاجب الموصلى شرحا جيداً بالنسبة إلى حل الفاظة و توضيحه (علامه حلی از بزرگان شیعه در زمان خودش و آشنای به علوم عقلی که مختصر ابن حاجب را شرح خوبی نموده است) و صنف کتابا في فضائل على رضى الله عنه نقضه الشيخ تقى الدين ابن تيمية فى كتاب کبیر... (علامه حلی کتابی در فضائل علی علیه السلام تصنیف نموده که ابن تیمیه ردی بر آن نوشته است است)

لكن وجدته كثير التحامل إلى الغاية في رد الأحاديث التي يوردها ابن المطهر و ان كان معظم ذلك من الموضوعات والواهیات (اگر چه بیشتر کتاب علامه حلی از موضوعات است ولی ابن تیمیه بیش از حد در برابر آن ها موضع گرفته است) لكنه رد في رده كثيرا من الأحاديث الجياد التى لم يستحضر حالة التصنيف مظانها لأنه كان لاتساعه في الحفظ يتكل على ما في صدره والإنسان عامد للنسيان وكم من مبالغة لتوهين كلام الرافضي ادته أحيانا إلى تنقيص على رضى الله عنه. (1)

(ابن تیمیه در هنگام رد علامه حلی احادیث معتبری را مردود دانسته زیرا در هنگام تألیف کتاب خود مطلع آن ها نبوده و بر حافظه خود اعتماد می کرده است [اهل دقت و تحقیق و مراجعه به منابع نبوده است] و چه بسیار در اهانت به شیعیان زیاده روی کرده تا جایی که [چنین مبالغه در اهانت] در بعضی مواقع، منجر به اهانت علی علیه السلام شده است. ) (2)

پس ابن تیمیه، قابل اعتماد و اعتنا نمی باشد و چه خوب علامه حلی در مورد او فرموده است: لَوْ کانَ یَفْهَمُ ما أَقولُ أَجَبْتُهُ

مولف کتاب صله التاريخ

مولف كتاب، شخصی بنام عريب بن سعد القرطبی می باشد. تا جایی که بنده تتبع کردم، مجهول است.

فقط آقای «الزرکلي» صاحب كتاب «الاعلام» در مورد او می گوید:

عريب بن سعد القرطبي (م. 369)، طبيب مؤرخ من أهل قرطبة (طبيب و مورخ است) من أصل نصراني (اسبانيولى) أسلم آباؤه واستعربوا (اجدادش مسلمان شدند و جزء عرب ها شدند) و عرفوا ببنى التركي. استعمله الناصر (سنة 331) على كورة أشبونة. واستكتبه المستنصر (الحكم) و ارتفعت منزلته عند الحاجب المضور (أبي عامر) فسماه «خازن السلاح» (استاندار از طرف ناصر و نویسنده شد و بعد مسئولیت انبارداری اسلحه به او داده شد.) واختصر «تاريخ الطبرى» و أضاف إليه أخبار إفريقية والاندلس، فسمى «صلة تاريخ الطبرى» (3)(تاریخ طبری را مختصر کرده و اخبار آفریقا و اندلس را به آن اضافه کرده و نام آن را صله تاریخ طبری نامیده است)

بررسی شخصیت عبدالباقی ابن قانع

عبدالباقی ابن قانع، یکی دیگر از کسانی است که ابن تیمیه در منهاج السنه می گوید که او هم قائل است که امام


1) ابن حجر عسقلانی، لسان المیزان، ج 6، ص 319

2) مگر پیامبر خدا نفرموده است که: سَبَابُ الْمُؤْمِنِ فُسُوقَ وَ قِتَالُهُ كُفر وأكلُ لَحْمِه مَعْصِيَةً و حُرمَةٌ مَالِه كَحُرْمَةِ دَمه (کافی، ج 2، ص 36). امروزه وهابيت به پیروی از ابن تیمیه کتاب هایی پراز سب و توهین به ساحت مقدس امیرالمومنین علیه السلام و دیگر ائمه طاهرین علیهم السلام با قیمتی ارزان چاپ و توزیع می کنند. مگر علی علیه السلام خلیفه چهارم این ها نمی باشد؟ گویا علی علیه السلام را «نعوذ بالله» مسلمان نمی دانند؟

3) الزركلي، الاعلام، ج 4، ص 227

عسکری علیه السلام از خود فرزندی به جای نگذاشته است ابن تیمیه نگفته است که عبدالباقی در چه منبعی چنین سخنی را ذکر کرده است، ضمن این که باید بررسی شود که عبدالباقی، چه اندازه از اعتبار برخوردار است؟ ذهبی در سير أعلام النبلاء در مورد او چنین می گوید:

«ابن قانع، الامام الحافظ البارع الصدوق - إن شاء الله - القاضي أبو الحسين عبد الباقي بن قانع بن مرزوق بن واثق الاموى

مولاهم البغدادی صاحب كتاب " معجم الصحابة " الذي سمعناه...

قال البرقاني: البغداديون يوثقونه، و هو عندى ضعيف.

و قال الدارقطني: كان يحفظ، ولكنه يخطئ و يصر. (اصرار بر اشتباه داشت)

وروى الخطيب عن الازهرى، عن أبى الحسن بن الفرات قال كان ابن قانع قد حدث به اختلاط قبل موته بنحو من سنتين، فتركنا السماع منه و سمع منه قوم في اختلاطه» (1)

نتیجه: عبدالباقی ابن قانع، مشکل دارد.

تصریح بعضی از علمای اهل سنت به ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

اشاره

در مقابل ادعای ابن تیمیه، بعضی از علمای بزرگ اهل سنت تصریح به ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف کرده اند. این ها قائلند، امام زمانی عجل الله تعالی فرجه الشریف که از نسل پیامبر صلی الله علیه وآله و فرزندان علی علیهم السلام و امام عسکری علیه السلام می باشد، به دنیا آمده است [گرچه بعضی، این امام را همان مهدی موعود ندانند که این خود بحث دیگری است].

شمس الدين الذهبی (673 - 748 ) که از متعصبین است در سه کتابش: سير أعلام النبلاء، تاريخ الاسلام و العبر ذكر مى کند که محمد فرزند عسکری متولد شده است.

بیان ذهبی در کتاب العبر

«و فيها سنة خمس وستين و مائتين) محمد بن الحسن العسكرى بن على الهادي بن محمد الجواد بن على الرضا بن موسى الكاظم بن جعفر الصادق العلوى الحسينى أبو القاسم. الذى تلقبه الرفضة : الخلف الحجة و تلقبه بالمهدى و بالمنتظر و تلقبه بصاحب الزمان و هو خاتمة الاثنتى عشر و ظلال الرافضة ما عليه مزيد فإنهم يزعمون أنه دخل السرداب الذي بسامراً فاختفى. و إلى الآن و كان عمره لما عدم تسع سنين أو دونها» (2)

ذهبی در مورد القاب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف قول را منتسب به شیعیان می داند ولی در مورد ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تصریح دارد که محمد فرزند عسکری در تاریخ 265 متولد شده است. [البته تاریخ ولادت اشتباه است و 255 يا 256 است]

بیان ذهبی در کتاب تاریخ الاسلام

«أبو محمد الهاشمى الحسينى أحد أئمة الشيعة الذين تدعى الشيعة عصمتهم و يقال له الحسن العسكرى لكونه سكن سامراء، فإنها يقال لها العسكر. و هو (حسن عسكرى) والد منتظر الرافضة. توفى إلى رضوان الله بسامراء في ثامن ربيع الأول سنة ستين


1) ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج 15، ص227

2) العبر، ج 1، ص 381.

و له تسع وعشرون سنة. و دفن إلى جانب والده. وأمه أمة.) و أما ابنه محمد بن الحسن الذي يدعوه الرافضة القائم الخلف الحجة، فولد سنة ثمان و خمسين و قيل سنة ست و خمسين عاش بعد أبيه سنتين ثم عدم (مفقود) ولم يعلم كيف مات و أمه أم ولد و هم يدعون بقاءه في السرداب من أربعمئة و خمسين سنة، و أنه صاحب الزمان، و أنه حى يعلم علم الأولين والآخرين، و يعترفون أن أحداً لم يره أبداً، فنسأل الله أن يثبت علينا عقولنا و إيماننا» (1)

بیان ذهبی در کتاب سیر أعلام النبلاء

ذهبی در این کتاب چندین صفحه راجع به دوازده امام شیعیان و با تجلیل صحبت می کند [البته در بعضى موارد، جملاتی خلاف حقیقت هم بیان می کند به هر حال او شاگرد ابن تیمیه است و بیش از این توقع نمی رود] اما بیان او:

«المنتظر الشريف أبو القاسم محمد بن الحسن العسكرى بن على الهادي بن محمد الجواد بن على الرضى بن موسى الكاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن زين العابدين بن على بن الحسين الشهيد بن الامام على بن أبى طالب العلوى الحسيني خاتمة الاثنى عشر سيدا، الذين تدعى الامامية عصمتهم - ولا عصمة إلا لنبي -و محمد هذا هو الذى يزعمون أنه الخلف الحجة، و أنه صاحب الزمان، و أنه صاحب السرداب بسامراء، وأنه حي لا يموت حتى يخرج، فيملأ الأرض عدلا و قسطا كما ملئت ظلما و جورا فوددنا ذلك - والله -

و هم في انتظاره من أربع مئة وسبعين سنة، و من أحالك على غائب لم ينصفك فكيف بمن أحال على مستحيل ؟ ! والانصاف عزيز فنعوذ بالله من الجهل والهوى.

ذهبی بعد از این جملات نام دوازده امام ما را با تجلیل و احترام نقل می کند و از آن بزرگواران به شایستگی یاد می کند و آن ها را لایق برای خلافت و امامت می داند.

فمولانا الامام على من الخلفاء الراشدين المشهود لهم بالجنة - رضى الله عنه - نحبه أشد الحب ولا ندعى عصمته، ولا عصمة أبي بكر الصديق.

و ابناه الحسن والحسين فسبطا رسول الله صلی الله علیه و آله و سیدا شباب أهل الجنة لو استخلفا لكانا أهلا لذلك.

و زين العابدين كبير القدر، من سادة العلماء العاملين يصلح للامامة (ذهبى هم قبول دارد که او شایستگی برای امامت دارد)وله نظراء، و غيره أكثر فتوى منه، و أكثر رواية.

و كذلك ابنه أبو جعفر الباقر سيد إمام، فقيه، يصلح للخلافة (شایستگی برای خلافت دارد)

و كذا ولده جعفر الصادق كبير الشأن من أئمة العلم، كان أولى بالامر من أبي جعفر المنصور.

و كان ولده موسى: كبير القدر، جيد العلم، أولى بالخلافة من هارون، وله نظراء في الشرف والفضل

وابنه على بن موسى الرضا كبير الشأن له علم و بيان و وقع في النفوس، صيره المأمون ولى عهده لجلالته، فتوفى سنة ثلاث و مئتين.

وابنه محمد الجواد من سادة قومه لم يبلغ رتبة آبائه في العلم والفقه.

و کذلک ولده الملقب بالهادی شریف جليل.


1) ذهبي، تاريخ الاسلام، ج 19، ص 113

و کذلک ابنه الحسن بن على العسكرى رحمهم الله تعالى...» (1)

نتیجه: پس اصل ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را ذهبی قبول دارد هر چند که عصمت ائمه طاهرین و غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را نمی پذیرد.

وَ آخِرُ دَعوانا أن الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمين


1) ذهبي، سير أعلام النبلاء، ج 13، صص 120- 122

جلسه شصت و پنجم- 91/2/28

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحی و ارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء.

مقدمه

بحث ما راجع به نقل و بررسی ادله ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. در جلسات قبل گفتیم که این مسأله در نظر ما از مسلمات و قطعیات است؛ ولی از آن جا که بعضی در دلائل ولادت و گاهی در نقل حضرت حکیمه علیها السلام یا ادله آن تشکیک می کنند، به بررسی ادله اثبات ولادت می پردازیم. در رابطه با خبر حضرت حکیمه درباره ولادت حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف باید گفت:

1.

دلائل ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و منحصر به نقل حضرت حکیمه علیها السلام نیست بلکه دلائل و روایات متعدد و متظافری داریم که از حد استفاضه گذشته و به تواتر رسیده و نیازی به بررسی سندی ندارد.

2.

نقل جریان ولادت از زبان حضرت حکیمه علیها السلام، منحصر در یک طریق نمی باشد بلکه چنین جریانی به طرق متعدد از آن بانوی مکرمه نقل شده است.

3.

حضرت حکیمه علیها السلام از شخصیت هایی است که شأن ایشان اجل از وثاقت است و نیاز به توثیق ندارد.

جلالت حضرت حکیمه علیها السلام

بیان مرحوم مجلسی در مرآة العقول

«و في روايات أخر عن حكيمة أنها رأته عليه السلام بعد ذلك مرارا و كانت تراه عليه السلام في أيام إمامته أيضا، (در روایات دیگر آمده که حکیمه علیها السلام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را بعد از ولادتش بارها مشاهده کرده و همچنین امام عجل الله تعالی فرجه الشریف را در زمان امامتش هم دیده است.) و كانت من السفراء و تسأل للناس المسائل و تأتى إليهم بجوابها، و قد أوردت سائر الأخبار في ذلك في كتاب بحار الأنوار» (1)

(حضرت حکیمه، یکی از سفیران خاص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بود و مسائل را برای مردم از امام می پرسید و برای شان جواب می آورد و روایات دیگر در این باب در کتاب بحارالانوار آمده است.

بیان مرحوم مجلسی در بحارالانوار

ثم اعلم أن فى القبة الشريفة قبرا منسوبا إلى النجيبة الكريمة العالمة الفاضلة التقية الرضية (2)حكيمة بنت أبي جعفر الجواد علیها السلام و لا أدرى لم لم يتعرضوا لزيارتها مع ظهور فضلها و جلالتها و أنها كانت مخصوصة بالأئمة علیهم السلام و مودعة أسرارهم و كانت أم


1) مجلسی مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج 4، ص 10

2) مرحوم مجلسی صاحب فن و نقادی است که گاهی در مرآة العقول، بعضی اسناد کافی را نپذیرفته و گاهی هم در ملاذ الأخيار في فهم تهذيب الأخبار اسناد تهذيب شیخ طوسی را زیر سوال می برد ولی با این حال این گونه و با عظمت از حضرت حکیمه یاد می کند.

القائم عندها و كانت حاضرة عند ولادته علیه السلام و كانت تراه حينا بعد حين فى حياة أبى محمد العسكرى و كانت من السفراء و الأبواب بعد وفاته فينبغى زيارتها بما أجرى الله على اللسان مما يناسب فضلها و شأنها و الله الموفق» (1)

(سپس بدان که در ضریح مطهر عسکریین علیهما السلام قبری منسوب به نجیبه کریمه.... بنام حکیمه دختر امام جواد علیه السلام است و من نمی دانم که چرا علمایی که کتاب [مزارات] نوشته اند متعرض زیارت این بزرگوار نشده اند با این که در فضیلت و جلالت او هیچ شکی نمی باشد این بانو مورد عنایت خاص ائمه طاهرین [دختر امام جواد، خواهر امام هادی عمه امام حسن عسکری و امام زمان علیهم السلام] و همچنین محل سپردن اسرار ائمه بوده است. مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نزد او [دوران تعلیم و تربیت را به دستور امام هادی علیه السلام نزد حضرت حکیمه گذرانده است ] بوده است. حضرت حکیمه هنگام ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف حاضر بوده و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را در دوران حیات امام عسکری [بعد از ولادت امام زمان] عجل الله تعالی فرجه الشریف هم می دیده است و از سفرای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بعد از شهادت امام عسکری علیه السلام بوده است. پس شایسته است که زیارت آن بانوی مکرمه متناسب با فضلیت و جایگاه عظیمش، انجام شود.

بیان مرحوم وحید بهبهانی

مرحوم وحید بهبهانی هم از عدم تعرض علما به جهت زیارت حضرت حکیمه اظهار تعجب کرده و گویا فرمایش دایی خود (علامه مجلسی) را تأیید می کند. ایشان می فرماید:

«عدم التعرض لزيارتها كما أشار اليه المفضال (منظور علامه مجلسی است) عجيب و أعجب منه عدم تعرض الاكثر كالمفيد فى الارشاد و غيره لها فى أولاد الجواد بل حصر بناته في غيرها» (2)

• البته عدم تعرض بعضی مهم نیست چون خیلی ها هم متعرض این بحث شده اند.

بیان ابن شهر آشوب در مورد دختران امام جواد علیه السلام

مرحوم ابن شهر آشوب صاحب معالم العلماء و مناقب آل ابی طالب، تصریح دارد که دختران امام جواد سه نفر بنام های حکیمه خدیجه و ام کلثوم هستند.ایشان می فرماید:

«و أولاده على الإمام، و موسى و حكيمه و خديجه و أم كلثوم» (3)

بیان مرحوم طبرسی در مورد دختران امام جواد علیه السلام

مرحوم طبرسی هم بر این مطلب تصریح دارد که یکی از دختران امام جواد علیه السلام، حضرت حکیمه است.

«وكان لأبي جعفر عليه السلام من الأولاد على الإمام عليه السلام، و موسى، و لم يخلف ذكراً غيرهما، و من البنات حكيمة


1) مجلسی، بحار الأنوار، ج 99، ص 79

2) أعلام النساء، ص 23 و تنقيح المقال، ج3، ص 286

3) ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص381، مؤسسة علّامه، قم.

و خديجة و أم كلثوم و يقال ان له من البنات غير من ذكرناه، فاطمة، و امامة» (1)

بیان مرحوم تستری در قاموس الرجال

«أما حكيمه فالاخبار بوجودها و روایه تولد الصاحب، عنها مستفيضة» (2)

مرحوم تستری، روایات مستفیضه را دو مورد بیان می کند:

1- روایات در ارتباط با وجود حضرت حکیمه علیها السلام به عنوان یکی از دختران امام جواد علیه السلام

2- اخبار ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از زبان حضرت حکیمه علیها السلام

ایشان در صفحه «103» قاموس الرجال می فرماید:

«حکیمه و خدیجه جليلتان قائلتان بالحجة و تولت الاولى ولادته» (حکیمه و خدیجه از قائلین به وجود حضرت حجت هستند و حضرت حکیمه در هنگام ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف حاضر بوده است.)

نتیجه:

1- در وجود دختری به نام حکیمه علیها السلام از امام جواد علیه السلام روايات مستفيضه و اخبار متعدد وارد شده است.

2- در جلالت و مقام والای ایشان شکی نمی باشد چون جزء سفیران خاص و نواب امام علیه السلام بود.

3- جایگاهی رفیع در نزد ائمه علیهم السلام داشته و اوج جایگاه این بانوی مکرمه شرفیابی به محضر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در هنگام ولادت امام می باشد و خود حکیمه ناقل خبر ولادت ،حضرت به چند طریق می باشد.

نقل جریان ولادت امام زمان در روایت امام عسکری علیه السلام

اشاره

این جریان گاهی از زبان حضرت حکیمه علیها السلام و گاهی از زبان امام عسکری علیه السلام بیان شده است. اما روایتی که از امام عسکری علیه السلام وارد شده است:

روایت اول (جریان ولادت در بیان امام عسکری علیه السلام)

«الفضل بن شاذان: على ما فى كشف الحق (أربعون الخاتون آبادى، ص 33 ح 2) قال: قال أبو محمد بن شاذان رحمه الله : حدثنا محمد بن حمزة بن الحسن بن عبد الله بن العباس بن على بن أبى طالب صلوات الله عليه قال: سمعت أبا محمد علیه السلام يقول : ولد ولى الله و حجته على عباده و خلیفتی من ،بعدی مختونا، ليلة النصف من شعبان سنة خمس وخمسين و مئتين عند طلوع الفجر، و كان أول من غسله رضوان خازن الجنان مع جمع من الملائكة المقربين بماء الكوثر والسلسبيل، ثم غسلته عمتي حكيمة بنت محمد بن على الرضا علیهما السلام قال (أى محمد بن حمزة ظاهرا) أمه مليكة التي يقال لها بعض الأيام سوسن (3)، وفي


1) شيخ طبرسی تاج المواليد (المجموعة)، ص 54

2) تستری، قاموس الرجال، ج 12، ص 88

3) تعدد نام مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف یکی از اشکالاتی است که مطرح می کنند چنین اشکالی سست و منتهای تلاش عاجز است زیرا چه اشکالی در تعدد اسم وجود دارد؟!

بعضها ريحانة، و كان صقيل و نرجس أيضا من أسمائها» (1)

محمد بن حمزة بن حسن بن عبد الله بن عباس بن علی بن ابی طالب روایت کرده که گفت: از ابو محمد (امام عسکری علیه السلام) شنیدم که می فرمود: ولی خدا و حجت او بر بندگانش و جانشین من پس از خود در سپیده دم شب نیمه شعبان سال 255 ختنه شده به دنیا آمد رضوان دربان بهشت با جمعی از فرشتگان مقرب نخستین کسانی بودند که با آب كوثر و سلسبیل او را شستشو دادند و سپس عمه ام حکیمه دختر امام جواد او را شستشو داد گفت: (یعنی محمد بن حمزه) مادر او ملیکه است که گاهی به او سوسن و گاهی ریحانه گفته می شود و صقیل و نرجس نیز از نام های او هستند.

منابع روایت

• فضل بن شاذان در الغیبه (این کتاب در دسترس ما نمی باشد بلکه به نقل خاتون آبادی می باشد): علی ما فی کشف الحق أربعون الخاتون آبادی ص 33، ح 2 ، قال ...(2)

• كفاية المهتدى في معرفة المهدى علیه السلام اربعين مير لوحی ح 30 على ما في هامش كشف الحق

• مرحوم نوری در النجم الثاقب: ص 13 به 1، كما في كشف الحق، عن الغيبة للفضل بن شاذان، عن...

• صافی در منتخب الأثر: ص 320، ب- 1، ف 3 ح 1 عن النجم الثاقب.

روایت دوم؛ جریان ولادت امام زمان در روایت حضرت حکیمه علیها السلام

اشاره

اولین منبعی که این روایت را نقل کرده است شیخ صدوق در کمال الدین می باشد. روایت تلقی به قبول و مورد پذیرش واقع شده است.

سند روایت طبق نقل شیخ صدوق

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ (استاد شیخ صدوق قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَارُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ الله الْحُسَيْنُ بْنُ رِزْق الله قَالَ حَدَّثَنِى مُوسَى بْنُ مُحَمَّد بْنِ الْقَاسِمِ بْنِ حَمْزَةَ بنِ موس مُوسَى بَنِ جعفر بن محمد بن عَلِيِّ بْنِ الحسین بن علی بن أَبِي طَالِب قَالَ حَدَّثَتْنِي حَكِيمَةٌ بِنْتُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ اَلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ) (3)

منابع دیگر روایت

• غيبة الطوسي، ص 142، كما في كمال الدين بتفاوت يسير، من قوله «يا عمة إذا كان اليوم السابع فأتينا» إلى آخره. قال: و بهذا الاسناد (ابن أبى جيد) عن محمد بن الحسن بن الوليد، عن محمد بن يحيى العطار، عن محمد بن حمويه الرازی، عن الحسين بن رزق الله، عن موسى بن محمد بن جعفر قال: حدثتني حكيمة بنت محمد عليه السلام بمثل معنى الحديث الأول إلا


1) معجم أحاديث الإمام المهدى علیه السلام، ج 6، ص49.

2) البته آقای غلامحسن محرمی آذری در کتابی جمع آوری و نشر کرده است.

3) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص، 425

أنها قالت : - و فيه «.. في خرق صفر»

• روضة الواعظين، ج 2، ص 256 كما فى كمال الدين بتفاوت يسير مرسلا و فيه «.. كذبة السرحان.. منظف»

• إعلام الوری ص 394 به 1 ف 2، كما في كمال الدين بتفاوت يسير، عن الشيخ أبي جعفر بن بابويه

• ثاقب المناقب، ص 85 ب 2 - كما فى كمال الدين مختصرا

• إثبات الهداة، ج 3، ص 409، ب- 31 ، ف 1، ح 38- إلى قوله «فإن الامر قد قرب»، عن كمال الدين و قال و رواه الطبرسی في إعلام الورى عن أبي جعفر محمد بن بابويه. مثله...و فى: ص 483، به 32، ف- 5، ح 193، مختصرا عن كمال الدين

• البرهان: ج 3، ص 218 - 4 - كما في كمال الدين، عن ابن بابويه

• تبصرة الولى : ص 758 ، ح 1 - كما في كمال الدين بتفاوت يسير عن كتاب الغيبة (كمال الدين) وفيه «كفعلته»

• مدينة المعاجز : ص 585 - 586، - 1 - كما في كمال الدين عن ابن بابويه

• حلية الأبرار : ج 2 ص 522، ب- 2 ، كما في كمال الدين بتفاوت يسير، عن ابن بابويه

• بحار الانوار: ج 51، ص 2 به 1، ح 3 - عن كمال الدين بتفاوت يسير

• نور الثقلين : ج 4، ص 110، ح 13 – آخره، عن كمال الدين

• ينابيع المودة : ص 450 ، ب- 79 ، مختصرا عن كتاب الغيبة (كمال الدين )

• منتخب الأثر: ص 321 و 3 به 1، ح 2، عن (كمال الدين)

• معجم أحاديث الإمام المهدى، ج 6، ص 205

ان شاء الله روایت را در جلسه بعد، می خوانیم.

وَ آخِرُ دَعوانا أن الْحَمْدُ لله رَبِّ الْعالَمين

جلسه شصت و ششم- 92/2/29

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين و صلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحي وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء.

مقدمه

اشاره

بحث ما راجع به بررسی ادله و روایات ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است روایت اول، روایتی بود که از امام عسکری علیه السلام نقل شد. روایت دوم؛ روایاتی است که حضرت حکیمه علیه السلام در این باره نقل می کند.

بیانی در مورد حضرت حکیمه

گویا بعضی در اصل وجود دختری از امام جواد علیه السلام به نام حضرت حکیمه علیها السلام و بعضی هم در اعتبار ایشان تردید دارند. به گمانم در اصل نسبت دختری از امام جواد علیه السلام بنام حکیمه علیها السلام، هیچ تردیدی نمی باشد. اکنون کلام بزرگان را در این مورد بررسی می کنیم.

بیان شیخ مفید در ارشاد

اشاره

ظاهرا مرحوم شیخ مفید در ارشاد با بیان دو دختر به نام های فاطمه و امامه برای امام جواد علیه السلام و عدم ذکر حکیمه علیها السلام به عنوان دختر امام جواد علیه السلام تاملی در این موضوع کرده اند. ایشان در ارشاد می فرماید: و خَلَّفَ بعده مِنَ الْوُلْدِ عَلِيّا ابْنَهُ الْإِمَامَ مِنْ بَعْدِهِ وَ مُوسَى وَ فَاطِمَةَ وَ أُمَامَةَ ابْنَتَيْهِ وَ لَمْ يُخَلَّفْ ذَكَرا غَيْرَ مَنْ سَمَّيْنَاهُ. (1)

بررسی عدم ذکر حکیمه در بیان شیخ مفید

چنین مطلبی از جهات مختلف قابل بررسی است:

1.

شیخ مفید در جای دیگر از کتاب ،ارشاد، مطلبی را بر خلاف این موضوع نقل کرده و روایتی را بیان می دارند که تصریح در داشتن دختری بنام حکیمه علیها السلام برای امام جواد علیه السلام دارد. اما روايت: أَخْبَرَنِي أَبُو الْقَاسِمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بن يحيى عَن الْحُسَيْن بن رزْق الله قَالَ حَدَّثَنى مُوسَى بْنُ مُحَمَّد بن الْقَاسم بن حَمْزَةَ بن مُوسَى بْن جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَتْني حَكِيمَةٌ بِنْتُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ هِيَ عَمَّةُ الْحَسَنِ علیها السلام أَنَّهَا رَأتِ الْقَائِمَ عجل الله تعالی فرجه الشریف لَيْلَةَ مولده و بعد ذلک، (2)پس ادعای در دو دختر بنام فاطمه و امامه برای امام جواد علیه السلام از جانب شیخ مفید، صحیح نمی باشد./ مگر این که بگوئیم: مگر این که بگوییم: حصر ذکور است نه اناث/

2.

ظاهرا شیخ مفید و هر کسی که چنین حصری را بیان کرده به استناد قول ابو عبدالله حارثی است و شيخ مفيد هم حرف حارثی را نقل کرده است باید اعتبار این شخص مشخص گردد.


1) شيخ مفيد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج 2، ص 295

2) همان، ج 2، ص 351

3. شیخ مفید یکی از وجوه طائفه هستند ولی معنایش این نیست که کلام ایشان قول فصل باشد و از طرفی دیگر بزرگان ما سخنی بر خلاف چنین ادعایی دارند. ابن شهر آشوب در مناقب خود، می فرماید:

قَالَ ابْنُ بَابَوَيْهِ سَمَّ الْمُعْتَصِمُ لِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ أَوْلَادُهُ عَلَى الْإِمَامُ وَ مُوسَى وَ حَكِيمَةُ وَ خَدِيجَةُ وَأُمُّ كُلْثُومٍ وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ عالها اللَّهِ الْحَارِثِيُّ خَلَفَ فَاطِمَةَ وَ أَمَامَةَ فَقَط وَ قَدْ كَانَ زَوَّجَهُ الْمَأْمُونُ ابْنَتَهُ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ مِنْهَا وَلَدٌ (1)

• علامه مجلسی هم در بحار الانوار جلد 50 صفحه 8 همین مطلب را از مناقب نقل می کند.

بیان مرحوم مدرس خاتون آبادی در جنات الخلود

صاحب كتاب جنات الخلود - معاصر مرحوم مجلسی - نقل می کند که دو پسر و سه دختر برای امام جواد علیه السلام وجود دارد هر چند قول حارثی را همان قول اصح می داند. بنابراین بودن دختری بنام حکیمه برای امام جواد نقل شده و نفی نشده است.

بیان صاحب الهدايه الكبرى

حسين بن حمدان در الهدایه الکبری می فرماید:

«قَالا لِي أَبُو مُحَمَّد أَبُوهُ وَ كَفِيلُهُ حَكِيمَةٌ أُخْتُ أَبِي الْحَسَنِ وَ هِيَ الْعَمَّة» (2)

پس ایشان تصریح دارد که حکیمه علیها السلام دختر امام جواد علیه السلام است.

بیان طبری در دلائل الامامه

طبری شیعی در کتاب دلائل الامامه خود در مورد فرزندان امام جواد می فرماید:

«ذكْرُ ولده علیه السلام: أبو الحسن على بن محمد العسكرى الإمام علیه السلام و موسى و من البنات: خديجة، و حكيمة و أم كلثوم» (3)

بيان طبرسی در تاج المواليد

«الفصل الخامس: في عدد أولاده: و كان لأبي علیه السلام من الأولاد: على الإمام و موسى و لم يخلف ذكرا غيرهما، و من البنات حكيمة و خديجة و أم كلثوم و يقال (مشعر به تضعیف است) أنّ له من البنات غير من ذكرناه، فاطمة، و امامة» (4)

• پس طبق ادعای بعضی این گونه نیست که در تاریخ دختری بنام حکیمه فرزند امام جواد علیه السلام، ثابت نباشد.

1) ابن شهر آشوب، مناقب آل أبي طالب علیهم السلام، ج 4، ص 380 (یکی از فضلای معاصر در جلسه می فرماید که چه بسا، حکیمه لقب باشد. اگر این مطلب ثابت شود دیگر مشکلی نیست چون در روایات ممکن است به عنوان لقب وارد شده است؛ هر چند این بیان فقط صرف احتمال است).

2) الهداية الكبرى، خصیبی، حسین بن حمدان، ص387

3) طبری، دلائل الإمامة، ص397

4) ،طبرسی، تاج المواليد، ص102

وثاقت حضرت حکیمه

جلسه قبل مطالبی در مورد وثاقت حضرت حکیمه علیها السلام از علامه مجلسی و دیگران نقل شد اما این که چرا در کتاب های قدما، از وثاقت حضرت حکیمه سخنی به میان نیامده است گفتیم که ایشان شأنش اجل از این است که بخواهیم در مورد وثاقتش صحبت کنیم آن بانو شرف عظیم را نائل شده و آن شرفیابی به محضر حضرت بقیه الله است. افرادی مثل ایشان یا حضرت ابوالفضل علیه السلام یا زینب کبری علیها السلام شانشان اجل از این است که نیاز به وثاقت داشته باشند. البته همه كتب قدما هم به دست ما نرسیده است تا بگوییم در این زمینه بحث نشده است.

روایت دوم

متن روایت حضرت حکیمه علیها السلام (طریق اول)

حضرت حکیمه جریان ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را نقل می کند و این جریان در کتاب ها به چند طریق از ایشان نقل شده است. در جلسه قبل، سند روایت حضرت حکیمه علیها السلام به نقل از شیخ صدوق در کمال الدین را ذکر کردیم و گفتیم که آن بانوی ،مکرمه شاهد ولادت حضرت بقیه الله عجل الله تعالی فرجه الشریف بوده اند اکنون متن روایت را نقل می کنیم:

قَالَتْ بَعَثَ إِلَى أَبُو مُحَمَّدِ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ لا فَقَالَ يَا عَمَّةُ اجْعَلِى إِفْطَارَكَ هَذِهِ اللَّيْلَةَ عِنْدَنَا فَإِنَّهَا لَيْلَةُ النَّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى سَيُظهِرُ فِي هَذه اللَّيْلَة الْحُجَّةَ وَهُوَ حُجَّتُهُ في أرضه قَالَتْ فَقُلْتُ لَهُ وَ مَنْ أُمُّهُ قَالَ لِي نَرْجِسُ قُلْتُ لَهُ جَعَلَنِي اللَّهُ فدَاكَ مَا بِهَا أَثَرُ فَقَالَ هُوَ مَا أَقُولُ لَكَ قَالَتْ فَجِئْتُ فَلَمَّا سَلَمْتُ وَ جَلَسْتُ جَاءَتْ تَنْزِعُ خُفَّى وَ قَالَتْ لِي يَا سَيِّدَتِي وَ سَيِّدَةَ أَهْلِي كَيْفَ أَمْسَيْت فَقُلْتُ بَلْ أَنْتِ سَيِّدَتِي وَ سَيِّدَةُ أَهْلِى قَالَتْ فَأَنْكَرَتْ قَوْلِي وَ قَالَتْ مَا هَذَا يَا عَمَّهُ قَالَتْ فَقُلْتُ لَهَا يَا بُنَيَّةُ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى سَيَهَبُ لَک فِی لَيْلَتک هَذه غُلَاماً سَيِّداً فى الدُّنْيَا وَالْآخِرَة قَالَتْ فَخَجِلَتْ وَ اسْتَحْيَتْ حکیمه دختر امام جواد علیه السلام گوید: امام حسن عسکری علیه السلام مرا به نزد خود فراخواند و فرمود: ای عمه! امشب افطار نزد ما باش که شب نیمه شعبان است و خدای تعالی امشب حجّت خود را که حجّت او در روی زمین است ظاهر سازد. گوید: گفتم: مادر او کیست؟ فرمود نرجس گفتم: فدای شما شوم اثری در او نیست فرمود همین است که به تو می گویم گوید آمدم و چون سلام کردم و نشستم نرجس آمد کفش مرا بردارد و گفت ای بانوی من و بانوی خاندانم حالتان چطور است؟ گفتم: تو بانوی من و بانوی خاندان من هستی گوید از کلام من ناخرسند شد و گفت: ای عمه جان این چه فرمایشی است؟ گوید: بدو گفتم ای دختر جان خدای تعالی امشب به تو فرزندی عطا فرماید که در دنیا و آخرت آقاست. نرجس خجالت کشید و حیا نمود.

فَلَمَّا أَنْ فَرَغْتُ مِنْ صَلَاةِ الْعِشَاءِ الْآخِرَةِ أَفْطَرْتُ وَ أَخَذْتُ مَضْجَعِي فَرَقَدْتُ فَلَمَّا أَنْ كَانَ فِي جَوْفِ اللَّيْلِ قُمْتُ إِلَى الصَّلَاةِ فَفَرَغْتُ مِنْ صَلَاتِي وَهِيَ نَائِمَةٌ لَيْسَ بِهَا حَادث ثُمَّ جَلَسْتُ مُعَقِّبَةٌ ثُمَّ اضْطَجَعْتُ ثُمَّ انْتَبَهْتُ فَزِعَةً وَهِيَ رَاقِدَةٌ ثُمَّ قَامَتْ فَصَلَّتْ وَ نَامَتْ حکیمه گوید: پس از نماز عشاء، افطار کردم و در بستر خود آرمیدم. در دل شب برای ادای نماز [شب] برخاستم و آن را به جای آوردم نرجس خوابیده بود بدون آن که اثری از وضع حمل در او دیده شود پس از انجام تعقیبات [نماز] خوابیدم. سپس هراسان بیدار شدم او (نرجس) همچنان خواب بود لحظاتی بعد برخاست و نماز [شب] گزارد و دوباره خوابید.

قَالَتْ حَكِيمَةُ وَ خَرَجْتُ أَتَفَقَدُ الْفَجْرَ فَإِذَا أَنَا بِالْفَجْرِ الْأَوَّلِ كَذَنَبِ السِّرْحَانِ وَ هِيَ نَائِمَةٌ فَدَخَلَنِي الشُّكُولُ فَصَاحَ بِي أَبُو مُحَمَّد علیه السلام

مِنَ الْمَجْلِسِ فَقَالَ لَا تَعْجَلِي يَا عَمَّةُ فَهَاكِ الْأَمْرُ قَدْ قَرُبَ قَالَتْ فَجَلَسْتُ وَ قَرَأْتُ الم السجدَةَ وَ َيس فَبَيْنَمَا أَنَا كَذَلِكَ إِذِ انْتَبَهَتْ فَزِعَةٌ فَوَثَبِّتُ إِلَيْهَا فَقُلْتُ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ ثُمَّ قُلْتُ لَهَا أَ تَحِسّينَ شَيْئاً قَالَتْ نَعَمْ يَا عَمَّةٌ فَقُلْتُ لَهَا اجْمَعِی نَفْسَكَ وَ اجْمَعِی قَلْبَكَ فَهُوَ مَا قُلْتُ لَكِ قَالَتْ فَأَخَذَتْنِي فَتْرَةٌ وَ أَخَذَتْهَا فَتْرَةٌ فَانْتَبَهَتُ بِحِس سَيِّدِى فَكَشَفْتُ الثَّوْبَ عَنْهُ فَإِذَا أَنَا بِهِ علیه السلام سَاجِداً يَتَلَقَّى الْأَرْضَ بِمَسَاجِدِهِ فَضَمَمْتُهُ إِلَى فَإِذَا أَنَا بِهِ نَظِيفُ مُتَنَظِّفُحکیمه ادامه می دهد: از اتاق خارج شدم و در جستجوی فجر به آسمان نگریستم دیدم که فجر اول دمیده همانند دُم گرگ یا روباه یعنی عمودی بود نه افقی ولی نرجس همچنان خوابیده بود شکی بر دلم عارض شد، ناگاه امام عسکری علیه السلام از جایگاه خود ندا برآورد: ای عمه شتاب مکن امر [ولادت] نزدیک است. حکیمه گوید: نشستم و سوره های «حم سجده» و «یس» را تلاوت کردم در این میان نرجس پریشان حال از خواب بیدار شد به سرعت نزد او رفتم و گفتم: [نام خدا بر تو باد – کنایه از دور بودن بلا می باشد] آیا چیزی احساس می کنی؟ او پاسخ داد آری ای عمه، گفتم: بر خود مسلط باش و آرامش قلبی ات را حفظ کن که این همان است که با تو گفتم. حکیمه گوید: من و نرجس را ضعفی فرا گرفت. پس به صدای سرورم به خود آمدم و پوشش را از روی او برداشتم حضرتش را در حال سجده دیدم در آغوشش گرفتم دیدم پاک و پاکیزه است.﴿فَصَاحَ بي أَبُو مُحَمَّدٍ علیه السلام هَلُمَّى إِلَى ابْنِي يَا عَمَّةٌ فَجِئْتُ بِهِ إِلَيْهِ فَوَضَعَ يَدَيْهِ تَحْتَ الْيَتِيهِ وَ ظَهْرِهِ وَ وَضَعَ قَدَمَيْهِ عَلَى صَدْرِهِ ثُمَّ لا أدلى لِسَانَهُ فِي فِيهِ وَ أَمَرَ يَدَهُ عَلَى عَيْنَيْهِ وَ سَمْعِهِ وَ مَفَاصِلِهِ ثُمَّ قَالَ تَكَلَّمْ يَا بُنَيَّ فَقَالَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم ثُمَّ صَلَّى عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ عَلَى الْأَئِمَّةِ إِلَى أَنْ وَقَفَ عَلَى أَبِيهِ ثُمَّ أَحْجَمَ در این هنگام امام عسکری علیه السلام ندایم داد: ای عمه! فرزندم را به نزد من آور! او را نزد وی بردم و او دو کف دستش را گشود و فرزند را در میان آن قرار داد و دو پای او را بر سینه خود نهاد سپس زبانش را در دهان او گذاشت و دستش را بر چشمان و گوش و مفاصل وی کشید، سپس فرمود: ای فرزندم! سخن گوی کودک (1)لب به سخن گشود و فرمود: «اشهد آن لا اله الا الله وحده لا شريك له و أشهد أن محمداً رسولُ الله». سپس بر امیرمومنان علیه السلام و سایر امامان علیهم السلام درود فرستاد تا به نام پدر رسید نام پدر را که بر زبان آورد، سکوت نمود.

ثُمَّ قَالَ أَبُو مُحَمَّد علیه السلام يَا عَمَّةُ اذْهَبى به إلَى أُمِّه لِيُسَلَّمَ عَلَيْهَا وَ أتينى به فَذَهَبْتُ به فَسَلَّمَ عَلَيْهَا وَ رَدَدْتُهُ فَوَضَعْتُهُ فِى الْمَجْلِس ثُمَّ قَالَ يَا عَمَّةٌ إِذَا كَانَ يَوْمُ السَّابِعِ فَأَتِينَا قَالَتْ حَكِيمَةٌ فَلَمَّا أَصْبَحْتُ جِئْتُ لِأَسَلَّمَ عَلَى أَبِي مُحَمَّد علیه السلام وَ كَشَفْتُ السِّتْرَ لِأَتَفَقَّدَ سيدى علیه السلام فَلَمْ أَرَهُ فَقُلْتُ جُعلْتُ فدَاكَ مَا فَعَلَ سَيِّدِى فَقَالَ يَا عَمَّةُ اسْتَوْدَعْنَاهُ الَّذِى اسْتَودَعَتْهُ أُمُّ موسی علیه السلام سپس ابو محمد علیه السلام فرمود ای عمه! او را به نزد مادرش ببر تا بر او سلام کند آن گاه به نزد من آور پس او را بردم و بر مادر سلام کرد و او را بازگردانیده و در مجلس نهادم سپس فرمود ای عمه چون روز هفتم فرا رسید نزد ما بیا حکیمه گوید: چون صبح شد آمدم تا بر ابو محمد سلام کنم و پرده را کنار زدم تا از سرورم تفقدی کنم و او را ندیدم، گفتم: فدای شما شوم، سرورم چه می شد؟ فرمود: ای عمه او را به آن کسی سپردم که مادر موسی، موسی را به وی سپرد.


1) اگر ما فضائل اهل بیت - مثل سخن گفتن حضرت در کودکی را بگوییم سلفیها بلافاصله تکذیب می کنند؛ در حالی که خودشان مثل ابن حزم قائلند که فلانی در هنگام ولادت به پرندگان کیش می گفت. صاحب كتاب الامامه و السیاسه از دینوری می گوید که این ها مشکلشان با کیست؟ با روافض است یا با امیرالمومنین؟ چرا فضائل حضرت را انکار می کنند؟

قَالَتْ حَكِيمَةُ فَلَمَّا كَانَ فِي الْيَوْمِ السَّابِعِ جِئْتُ فَسَلَّمْتُ وَ جَلَسْتُ فَقَالَ هَلَمِّى إِلَى ابْنِي فَجِئْتُ بِسَيِّدِي علیه السلام وَهُوَ فِي الْخِرْقَةِ فَعَلَ بِهِ كَفَعْلَتِهِ الْأُولَى ثُمَّ أَدْلَى لِسَانَهُ فِي فِيهِ كَأَنَّهُ يُغَدِّيهِ لَبَناً أَوْ عَسَلًا ثُمَّ قَالَ تَكَلَّمْ يَا بُنَيَّ فَقَالَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَ ثَنَّى بِالصَّلَاةِ عَلَى مُحَمَّد وَ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ عَلَى الْأَئِمَّةِ الطَّاهِرِينَ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ حَتَّى وَقَفَ عَلَى أَبِيهِ لا ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ بسم الله الرحمن الرحيم وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ وَ تُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ نُرِى فِرْعَون و هامان و جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَرُونَ قَالَ مُوسَى فَسَأَلْتُ عُقْبَةَ الْخَادمَ عَنْ هَذِهِ فَقَالَتْ صَدَقَتْ حَكِيمَةٌ﴾ (1)

حکیمه گوید: چون روز هفتم فرا رسید آمدم و سلام کردم و نشستم فرمود: فرزندم را به نزد من آور! و من سرورم را آوردم و او در خرقه ای بود و با او همان انجام داد که اول بار انجام داده بود، سپس زبانش را در دهان او گذاشت و گویا شیر و عسل به وی می داد، سپس فرمود: ای فرزندم! سخن گوی و او گفت: أشهد أن لا إله إلا الله و درود بر حضرت محمد صلی الله علیه و آله و امير المؤمنين و ائمه طاهرین علیهم السلام فرستاد و تا آن که به نام پدر بزرگوارش رسید، سپس این آیه را تلاوت نمود بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ و ما اراده می کنیم که بر مستضعفان زمین منت نهاده و آنان را ائمه و وارثین قرار دهیم و آنان را متمکن در زمین ساخته و به فرعون و هامان و لشکریان آن ها آن چه که از آن برحذر بودند بنمایانیم.

موسى بن محمد (راوی این روایت) گوید از عقبه خادم از این قضیه پرسش کردم گفت حکیمه راست گفته است.

وَ آخرُ دَعوانا أن الْحَمْدُ لله رَبِّ الْعالَمين


1) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص، 425

جلسه شصت و هفتم- 92/2/30

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحى و ارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء.

مقدمه

بحث ما پیرامون نقل دلائل ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و بررسی آن ها و همچنین پاسخ به نقدهایی است که در این زمینه وارد شده است. روایت دومی را که در جلسه قبل مطرح کردیم روایتی بود که حضرت حکیمه راجع به ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف مطرح کردند. بحث دیروز در دو محور شکل گرفت که محور اول آن در اثبات وجود دختری بنام حضرت حکیمه، فرزند امام جواد الا و محور دوم آن در مورد وثاقت آن بانوی مکرمه بود در ارتباط با محور اول نصوصی را از کتب قدما و متاخرین نقل کردیم که بر بودن دختری به نام حکیمه فرزند امام جواد علیه السلام تصریح داشتند؛ بنابراین تشکیک در این مورد، بی اساس می باشد.

نقل بعضی از مصادر دیگر جهت اثبات فرزندی برای امام جواد به نام حکیمه

بعضی از فضلای در جلسه تحقیقی کرده اند و بعضی از مصادر دیگر را در جهت اثبات اصل وجود دختری بنام حضرت حکیمه از فرزندان امام جواد، اضافه نموده اند.

1- یکی از آن مصادر که در آن به چنین موضوعی پرداخته است کتاب «تحفة الأزهار وزلال الأنهار في نسب أبناء الأئمة الاطهار» تأليف السيد ضامن بن شَدقم الحسينى المدنی می باشد مولف تا سال 1088 ق زنده بوده است. ایشان از احفاد امام سجاد علیه السلام بوده است جد ایشان معروف به بدرالدین نقیب صاحب کتاب زهر الرياض می باشد کتاب «تحفه الأزهار و زلال الأنهار فى نسب أبناء الأئمة الاطهار».

دو جلد است و در کتابخانه مرحوم کاشف الغطاء در نجف بوده است.

2- كتاب «المجدى في انساب الطالبیین» از نجم الدين ابوالحسن علی بن ابوالغنائم محمد، مشهور به ابن صوفی (حدود 390 - 460 ق)، نسب شناس شیعی می باشد. مولف این کتاب را برای مجدالدوله نقیب مصر در دوران فاطمیین نوشته است. در این کتاب آمده است که فرزندان امام جواد علیه السلام محمد و على و موسى و الحسن و حكيمه و بريحه و امامه و فاطمه می باشد سید نجم الدین ابوالحسن ابن ابى الغنائم النسابه از فرزندان على بن ابيطالب - البته نه از حسنین بلکه از دیگر فرزندان - است. وی از نوادگان محمد بن عمر الأطرف است. ایشان دارای القابی است. القاب او الصوفي (چون جدش محمد الصوفی بوده است) العمری (چون جدش عمر الأطرف است) و العلوی (چون منسوبین به امیرالمومنین از غیر حسنین را علویین می گویند) است. تخصص ایشان در علم نسب و از شیعیان اثنا عشری است (خودشان در شرح حال زید می گوید : نحن اثنا عشريون).

• سید ابن طاووس هم از او به بزرگی تجلیل می کند و می فرماید: (تغمده الله برحمته).

نشست های علمی با بزرگانی مثل سید مرتضی داشته است. پس ایشان از قدماست و در کتاب خود تصریح به دختر

امام جواد علیه السلام بنام حکیمه می کند.

3- كتاب «الشجرة المباركة فى انساب الطالبية» از فخر رازی (1)می باشد ایشان در این کتاب می گوید که فرزندان امام جواد سه پسر و پنج دختر می باشد: «فله من الابناء ثلاثه، ابوالحسن هادى الامام و مود الابناء ثلاثه ابوالحسن هادى الامام و موسی و یحیی و له من البنات خمس، فاطمه و بهجت صاحب الروایه و بریحه و حکیمه و خديجه لا عقب للبنات ولا ليحيى»

نتیجه گیری:

وجود دختری به نام حضرت حکیمه علیها السلام، فرزند امام جواد علیه السلام در منابع قدما و متأخرین ذکر شده است بنابراین تردید در این مورد، بی اساس و ناشی از عدم تحقیق و عدم تتبع می باشد.

اکنون محور سوم بحث را - نقل جریان ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف - بررسی می کنیم در جلسات قبل گفتیم که جریان ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و به نقل از حضرت حکیمه از طرق مختلف بیان شده است و این تعدد نقل یا به جهت بیان حضرت حکیمه علیها السلام به قسمت هایی از جریان ولادت در پاسخ افراد مختلف بوده است که برای بعضی به تفصیل بیان نموده و برای عده ای به اصل جریان اکتفاء نموده است و یا این که ناقلین جریان قسمت هایی از ولادت را نقل کرده اند به هر حال در این چند نقل، اصل جریان موجود است و اختلاف در تفصیلات است که ضرری به جریان ولادت وارد نمی سازد.

در جلسه قبل جریان ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ها از زبان حضرت حکیمه علیها السلام را از کتاب کمال الدین شیخ صدوق نقل کردیم. امروز جریان ولادت را از شیخ طوسی نقل می کنیم ایشان از چند طریق جریان ولادت را در کتاب الغیبه بیان می کنند.

جریان ولادت در کتاب الغيبه شيخ طوسی

طريق دوم جریان ولادت در بیان حضرت حکیمه

وَ أَخْبَرَنِي ابْنُ أَبِي جِيدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنِ الصَّفَارِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الْقُمَّى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْمُطَهَّرِي عَنْ حَكِيمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الرِّضَا قَالَتْ بَعَثَ إِلَى أَبُو مُحَمَّد علیه السلام سَنَةَ خَمْسٍ وَ خَمْسِينَ وَ مِئَتَيْنِ فِي النَّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ وَ قَالَ يَا عَمَّةِ اجْعَلِي اللَّيْلَةَ إِفْطَارَكَ عِنْدِي فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ سَيَسُرى بوليهِ وَ حُجَّتِه عَلَى خَلْقه خَلِيفَتى من بعدی (خداوند تو را به دیدن ولی و خلیفه اش شادمان می سازد). قَالَتْ حَكِيمَةُ فَتَدَاخَلَنِي لِذَلِكَ سُرُورٌ شَدِيدٌ وَ أَخَذْتُ ثِيَابِي عَلَى وَ خَرَجْتُ مِنْ سَاعَتِي حَتَّى انْتَهَيْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّد علیه السلام وَ هُوَ جالس في صَحْن داره و جَوَاريه حَولَهُ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ يَا سَيِّدِى الْخَلَفُ ممَّنْ هُوَ قَالَ من سَوْسَنَ [یکی از اسامی مادر امام زمان] فَأَدَرْتُ طَرْفِي فِيهِنَّ فَلَمْ أَرَ جَارِيَةٌ عَلَيْهَا أَثَرُ غَيْرَ سَوْسَنَ قَالَتْ حَكِيمَةٌ فَلَمَّا أَنْ صَلَّيْتُ الْمَغْرِبَ وَالْعِشَاءَ الْآخِرَةَ أَتيتُ بِالْمَائِدَةِ فَأَفْطَرْتُ أَنَا وَ سَوْسَنُ وَ بَايَتُهَا في بَيْت واحد فَغَفَوْتُ غَفْوَةً ثُمَّ اسْتَيْقَظَتُ فَلَمْ أَزَلَ مُفَكِّرَةٌ فِيمَا وَعَدَنِي أَبُو مُحَمَّد علیه السلام مِنْ أَمْرِ وَلَى اللَّه علیه السلام فَقُمْتُ قَبْلَ الوقت الذى كُنتُ أقوم فى كُلَّ لَيْلَة للصَّلَاةِ فَصَلَّيْتُ صَلَاةَ اللَّيْلِ حَتَّى بَلَغْتُ إِلَى الْوَتْرِ فَوَثَبَتْ سَوْسَنُ فَزِعَةٌ وَ خَرَجْتُ


1) بنده، شخصیت و عقاید فخر رازی را در کتاب خودش به نام مفاتیح الغیب (همان تفسیرش) تتبع نموده ام؛ ضمن این که مرحوم مجلسی هم در مرآة العقول در مورد او می گوید که فخر رازی ناصبی است.

فَزِعَةٌ وَ [خَرَجَتْ] وَأَسْبَغَتِ الْوُضُوءَ ثُمَّ عَادَتْ فَصَلَّتْ صَلَاةَ اللَّيْلِ وَ بَلَغَتْ إِلَى الْوَتْرِ فَوَقَعَ فِي قَلْبِي أَنَّ الْفَجْرَ [قَد] قَرَبَ فَقُمْتُ لِانْظُرَ فَإِذَا بِالْفَجْرِ الْأَوَّلِ قَدْ طَلَعَ فَتَدَاخَلَ قَلْبِيَ الشَّكُ مِنْ وَعْدِ أَبِي مُحَمَّد علیه السلام فَنَادَانِي مِنْ حُجْرَتِهِ لَا تَشْكِّي وَ كَأَنَّكَ بِالْأَمْرِ السَّاعَةَ قَدْ رَأَيْتِهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى قَالَتْ حَكِيمَةُ فَاسْتَحْيَيْتُ مِنْ أَبِي مُحَمَّدِ علیه السلام وَ مِمَّا وَقَعَ فِي قَلْبِي وَ رَجَعْتُ إِلَى الْبَيْتِ وَ أَنَا خَجِلَةٌ فَإِذَا قَدْ قَطَعَتِ الصَّلَاةَ وَ خَرَجَتْ فَزِعَةٌ فَلَقِيتُهَا عَلَى بَابِ الْبَيْتِ فَقُلْتُ بِأَبِي أَنْتِ وَ أُمِّي هَلْ تُحِدِّينَ شَيْئًا قَالَتْ نَعَمْ يَا عَمَّةِ إِنِّي لَأَجِدُ أَمْراً شَديداً قُلْتُ لَا خَوْفٌ عَلَيْكَ إِنْ شَاءَ اللهُ تَعَالَى وَأَخَذْتُ وسَادَةٌ فَأَلْقَيْتُها في وسط البيت وأجلَسْتُهَا عَلَيْهَا وَجَلَسْتُ مِنْهَا حَيْثُ تَقْعُدُ الْمَرأَة مِنَ الْمَرأة للوِلَادَة فَقَبَضَتْ عَلَى كَفَّى وَ غَمَزَتْ غَمْرَةٌ شَدِيدَةٌ ثُمَّ أَنَّتْ أَنَّةٌ وَ تَشَهَدَتْ وَ نَظَرْتُ تَحْتَهَا فَإِذَا أَنَا بِوَلِى اللَّهِ ص مُتلقياً الْأَرْضَ بِمَسَاجِدِهِ فَأَخَذْتُ بِكَتِفَيْهِ فَأَجَلَسْتُهُ فِى حَجْرِى فَإِذَا هُوَ نَظِيفٌ مَفْرُوعُ مِنْهُ فَنَادَانِي أَبُو مُحَمَّدِعِ يَا عَمَّةٍ هَلُمى فَأْتِينِي بِابْنِي فَأَتَيْتُهُ بِهِ فَتَنَاوَلَهُ وَ أَخْرَجَ لِسَانَهُ فَمَسَحَهُ عَلَى عَيْنَيْهِ فَفَتَحَهَا ثُمَّ أَدْخَلَهُ فِي فِيهِ فَحَنَّكَهُ ثُمَّ [أَدْخَلَهُ] فِي أُذُنَيْهِ وَ أَجْلَسَهُ في راحته الْيُسْرَى فَاسْتَوَى وَلَى اللَّه جَالِساً فَمَسَحَ يَدَهُ عَلَى رأسه وَ قَالَ لَهُ يَا بُنَيَّ انْطق بقُدْرَةِ اللهِ فَاسْتَعَاذَ وَلِيُّ اللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّحِيمِ وَ اسْتَفْتَحَ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ وَ تُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَهامَانَ وَجُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَرُونَ وَصَلَّى عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام وَ الْأَئِمَّة علیهم السلام واحداً واحداً حَتَّى انتهى إلى أبيه فَنَاوَلَنيه أبو مُحَمَّد علیه السلام وَ قَالَ يَا عَمَّة رُدِّيهِ إِلَى أُمِّهِ حَتَّى «تَقَرَّ عَيْنُها السلام وَ لا تَحْزَنَ وَلِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ» فَرَدَدْتُهُ إِلَى أُمِّهِ وَ قَدِ انْفَجَرَ الْفَجْرُ الثَّانِي فَصَلَّيْتُ الْفَرِيضَةَ وَ عَقَبْتُ إِلَى أَنْ طَلَعَتِ الشَّمْسُ ثُمَّ وَدَّعْتُ أَبَا مُحَمَّد علیه السلام وَ انْصَرَفْتُ إِلَى مَنْزِلِى فَلَمَّا كَانَ بَعْدَ ثَلَاثَ اسْتَقْتُ إِلَى وَلِى اللَّهِ فَصِرْتُ إِلَيْهِمْ فَبَدَأَتُ بِالْحُجْرَةِ الَّتِي كَانَتْ سَوْسَنُ فِيهَا فَلَمْ أَرَ أَثَراً وَ لَا سَمِعْتُ ذِكْراً فَكَرِهْتُ أَنْ أَسْأَلَ فَدَخَلْتُ عَلَى أَبِي مُحَمَّد صلى الله عليه وسلم فَاسْتَحْيَيْتُ أَنْ أَبْداهُ بِالسُّوَالِ فَبَدَأَنِي فَقَالَ هُو يَا عَمَّةٍ فِي كَنَفِ اللَّهِ وَ حِرْزِهِ وَ سَتْرِهِ وَ غَيْبِهِ حَتَّى يَأْذَنَ اللَّهُ لَهُ فَإِذَا غَيَّبَ اللَّهُ شَخْصِي وَ تَوَفَّانِي وَ رأيت شيعتى قد اخْتَلَفُوا فَأَخْبرى الثَّقَات منهُم (1)(بعد از رحلت من هرگاه شیعیان من در امر ولادت اختلاف نمودند، تو [حکیمه] معتمدین آن ها را از امر ولادت باخبر ساز) وليَكُنْ عنْدَكَ وَ عِنْدَهُمْ مَكْتُوماً (و پس از بازگو کردن جریان ولادت نزد ثقات، خودت و آن ها جریان را پنهان نگه دارید). فَإِنَّ وَلِى اللَّهِ يُغَيِّبُهُ اللَّهُ عَنْ خَلْقِهِ وَ يَحْجَبُهُ عَنْ عِبَادِهِ فَلَا يَرَاهُ أَحَدٌ حَتَّى يُقَدِّمَ لَهُ جَبْرَئِيلُ علیه السلام فَرَسَهُ لِيَقْضَى اللَّهُ أَمْراً كَانَ مَفْعُولا (2)(بدرستی که ولی خدا از مردم غایب است و کسی او را نمی بیند تا این که جبرئیل مرکب آن حضرت را به وی تقدیم نماید یعنی که امر به دست خداوند است)


1) از این کلام امام عسکری علیه السلام که به حضرت حکیمه علیها السلام فرمود: این خبر ولادت را به ثقات برسان، می توان فهمید که افرادی مثل مطهری موجود در سند روایت، مورد وثوق هستند مثل کلام امام حسین علیه السلام که به جناب مسلم ،فرمودند هنگام ورود به کوفه به منزل یکی از ثقات وارد شو و مسلم به منزل مختار وارد شد پس می توان گفت که مختار جزء ثقات است پس اگر ما چنین افرادی را از طرق خاص نتوانستیم ارزیابی نماییم شاید چنین طریقی یکی از طرق ارزیابی اشخاص باشد.

2) شیخ طوسی، الغیبه، ص 235 به بعد البته شیخ طوسی دو روایت دیگر بعد از نقل این روایت به مضمون همین روایت از طریق موسی بن محمد بن جعفر (وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّد بْن الْحَسَنِ بْن الْوَلِيدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْعَطَارِ عَنْ عن محمد بن بن حمويْهِ الرَّازِى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ رِزْقِ الله عن موسى بن محمد بن جعفر قال حدثتني حكيمة حكيمة بنت محمد علیه السلام بمثل معنى الْحَدِيثِ الْأول إِلَّا أَنَّهَا قَالَت...) و محمد بن ابراهيم (أحْمَدُ بنَ عَلَى الرَّازِيُّ عَنْ مُحَمَّد بن عَلَى عَنْ عَلَيٍّ بن سمیع بن بنان عن محمد بن علی بن أبى الدَّارِى عَنْ أَحْمَدَ بن محمد عن احمد بن عبد الله عَنْ أَحْمَدَ بْنِ رُوحِ الْأَهْوَازِى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ حَكِ حكيمة بمثل معنى بمثلِ مَعْنَى الْحَدِيثِ الْأَوَّلِ إِلَّا أَنَّهُ قَال ...) با كمى اختلاف نقل قال...) با کمی اختلاف نقل می کند.

منابع دیگر روایت

• نوادر الأخبار فيما يتعلق بأصول الدين از فیض کاشانی (م 1091 ق)

• إثبات الهداة بالنصوص والمعجزات از شیخ حر عاملی (م 1104 ق) در سه جا نقل از غیبت طوسی

• حلية الأبرار فى أحوال محمد و آله الأطهار علیهم السلام و تبصره الولی از بحرانی (م 1107 ق)

• بحار الأنوار از مجلسی (م 1110 ق) در دو جا نقل می کند.

• تفسير نور الثقلين از العروسى الحويزي (م 1112 ق)

وَ آخرُ دَعوانا أن الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمين

جلسه شصت و هشتم- 92/3/6

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين و صلى الله على محمد و آله الطاهرين سيما امام زماننا روحی و ارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء.

مقدمه

بررسی دلائل و روایات مربوط به ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف این موضوع بحث ما بود روایت اول با موضوع ولادت را از کتاب الغيبه فضل بن شاذان (بنا به نقل خاتون آبادی) به روایت محمد بن حمزه نقل کردیم روایت از امام عسکری علیه السلام صادر شده بود. روایت دوم ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از زبان حضرت حکیمه که از چند طریق نقل شده است و ما دو طریق آن را بیان کردیم. (1)اکنون طریق سوم جریان ولادت را از زبان حضرت حکیمه علیها السلام بیان می نماییم. این روایت در الخرائج و الجرائح قطب الدین راوندی (م 573) آمده است.

طريق سوم جریان ولادت در بیان حضرت حکیمه

عَنْ حَكِيمَةَ قَالَتْ دَخَلْتُ يَوْماً عَلَى أَبِي مُحَمَّد فَقَالَ يَا عَمَّةٍ بِيتِي (2عِنْدَنَا اللَّيْلَةَ فَإِنَّ اللَّهَ سَيُظْهِرُ الْخَلَفَ فِيهَا قُلْتُ وَ مِمَّنْ قَالَ من نرجس قُلْتُ فَلَسْتُ أرَى بِنَرْجُسَ حَمْلا (3)قَالَ يَا عَمَّة إِنَّ مَثَلَهَا كَمَثَلِ أُمِّ مُوسَى لَمْ يَظْهَرْ حَمْلُهَا بِهَا إِنَّا وَقْتَ وَلَادَتِهَا فَبِتُ أَنَا وَهِيَ في بَيْت فَلَمَّا انْتَصَفَ اللَّيْلُ صَلَّيْتُ أَنَا وَهِيَ صَلَاةَ اللَّيْلِ فَقُلْتُ فِي نَفْسِى قَدْ قَرُبَ الْفَجْرُ وَ لَمْ يَظْهَرْ مَا قَالَ أَبُو مُحَمَّد فَنَادَانِي أبو محَمَّد علیه السلام مِنَ الْحُجْرَةِ لَا تَعْجَلِي فَرَجَعْتُ إِلَى الْبَيْتِ خَجِلَةٌ). حکیمه خاتون می گوید روزی به خدمت ابو محمد علیه السلام رسیدم به من فرمود ای عمه امشب نزد ما بمان؛ چون امشب خدا جانشین و خلیفه خود را ظاهر خواهد کرد گفتم از چه کسی؟ فرمود از نرگس خاتون گفتم: نرگس که حامله نیست. فرمود حاملگی او مانند حاملگی مادر موسی است. فقط هنگام تولد آشکار می شود لذا آن شب در آن جا ماندم و با نرگس خاتون در یک جا خوابیدم وقتی که شب به نیمه رسید هر دو برخاستیم و نماز شب خواندیم با خود گفتم صبح نزدیک شد ولی آن چه را که ابو محمد علیه السلام گفته بود ظاهر نشد! آن گاه امام علیه السلام از اطاق خودش صدا زد و فرمود عجله نکن با


1) قبلا بیان شد که تفاوت مختصر در متون ضرری به اصل موضوع نمی زند زیرا ممکن است که خود حضرت حکیمه جریان ولادت را برای افراد مختلف به گونه مبسوط و مختصر بیان کرده و یا این که آن بانوی مکرمه - یعنی حکیمه - برای همه اینان جریان ولادت را مفصل بیان نموده ولی آن راوی فراموش کرده و یا مصلحت را در بیان مختصر دیده است.

2) متن مذکور ظاهرش این است که امام عسکری علیه السلام به خود حضرت حکیمه فرمودند که امشب نزد ما باش بر خلاف متون قبلی که امام عسکری، شخصی را نزد حکیمه علیها السلام فرستد.

3) امروز نوشته ای را می دیدم که در آن بیان شده بود بعضی از روزنامه ها گفته بودند که بعضی از زنان تا هنگام ولادت فرزندشان، از حمل خود بی خبر هستند و این امر در عربستان و امارات اتفاق افتاده است. البته ما نمی خواهیم در مساله امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، مستنداتمان این ها باشد؛ ولی برای کسانی که سوال یا شبهه القاء کرده اند که آیا چنین چیزی ممکن است، می تواند جوابی باشد.

شرمندگی به اطاق برگشتم.

فَاسْتَقْبَلَتْنِي نَرْجسُ وَ هِيَ تَرْتَعِدُ فَضَمَمْتُهَا إِلَى صَدْرِى وَ قَرَأَتُ عَلَيْهَا قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَإِنَّا أَنْزَلْنَاهُ وَ آيَةَ الْكُرْسِيِّ فَأَجَابَنِي الْخَلَفُ مِنْ بَطْنِهَا يَقْرَأُ كَقِرَاءَتِى قَالَتْ وَ أَشْرَقَ نُورٌ فِي الْبَيْتِ فَنَظَرْتُ فَإِذَا الْخَلَفُ تَحْتَهَا سَاجِدٌ لِلَّهِ تَعَالَى إِلَى الْقِبْلَةِ فَأَخَذْتُهُ فَنَادَانِي أبو مُحَمَّد لا مِنَ الْحُجْرَةِ هَلُمَّى بِابْنِي إِلَيَّ يَا عَمَّةٍ قَالَتْ فَأَتَيْتُهُ بِهِ فَوَضَعَ لِسَانَهُ فِي فِيهِ وَ أَجْلَسَهُ عَلَى فَخِذِهِ وَقَالَ انْطِقَ يَا بُنَيَّ بِإِذْنِ اللَّهِ فَقَالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِيعِ الْعَلِيمِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّحِيمِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةٌ وَ نَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ وَ تُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُما مِنْهُمْ مَا كَانُوا يَحْذَرُونَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى مُحَمَّدُ الْمُصْطَفَى وَ عَلَى الْمُرْتَضَى وَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ وَ الْحَسَن وَالْحُسَيْنِ وَ عَلَى بْنِ الْحُسَيْن وَ مُحَمَّد بْن عَلَى وَ جَعْفَر بْنُ مُحَمَّدٍ وَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ أَبِي نرگس خاتون نزدم آمد در حالی که درد زایمان گرفته بود. پس او را به سینه چسباندم و قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ و إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ و «آیه الکرسی» را خواندم. پس آن کودک در شکم مادر می خواند آن چه را که من خواندم حکیمه خاتون می گوید: ناگهان نوری پرتو افکند و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را دیدم که رو به قبله سجده کرده است. او را گرفتم. امام حسن عسكرى علیه السلام صدا زد ای عمه! فرزندم را نزد من آور حکیمه می گوید او را پیش امام علیه السلام بردم حضرت زبانش را در دهان فرزندش گذاشت و روی زانویش نشاند و فرمود: ای فرزند من به اذن خدا سخن بگو حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شروع به سخن کرد و فرمود:....

قَالَتْ حَكِيمَةً وَ غَمَرَتْنَا طُيُورٌ خُضْرٌ فَنَظَرَ أَبُو مُحَمَّدٍ إِلَى طَائِرٍ مِنْهَا فَدَعَاهُ فَقَالَ لَهُ خُذْهُ وَ احْفَظْهُ حَتَّى يَأْذَنَ اللَّهُ فِيهِ فَإِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَالَتْ حَكِيمَةُ قُلْتُ لأبي مُحَمَّد مَا هَذَا الطَّائِرُ وَمَا هَذه الطُّيُورُ قَالَ هَذَا جَبْرَئِيلُ وَ هَذه مَلَائِكَةُ الرَّحْمَةِ ثُمَّ قَالَ يَا عَمَّةِ رُدِّيهِ إِلَى أُمِّهِ «كَيْ تَقَرَّ عَيْنُها وَلا تَحْزَنَ وَلِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ» فَرَدَدْتُهُ إِلَى أُمِّهِ قَالَتْ حَكِيمَةً وَ لَمَّا وُلِدَ كَانَ نَظيفاً مَفْرُوغاً مِنْهُ وَ عَلَى ذراعه الأَيْمَنِ مَكْتُوبُ جَاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كَانَ زَهُوقا (1) حکیمه خاتون می گوید در این حال پرندگانی سبز بر ما سایه افکندند و امام حسن عسکری به یکی از آن ها اشاره کرد و صدا نمود و فرمود این را بگیر و محافظتش نما تا این که خداوند به او اجازه قیام دهد و خداوند امورش را به سرانجام می رساند. حکیمه خاتون می گوید به امام علیه السلام گفتم این پرنده و پرندگان دیگر چه بودند؟ فرمود: این یکی جبرئیل بود و آن ها نیز ملائکه رحمت آن گاه فرمود ای عمه این کودک را به مادرش برگردان تا این که چشمش روشن شود و غمگین نباشد و بداند که وعده خداوند حق است و بسیاری از مردم نمی دانند. من هم وی را به مادرش برگرداندم. هنگامی که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف متولد شد، پاک بود و بر بازوی راست او جاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً نوشته شده بود.

طریق چهارم جریان ولادت در بیان حضرت حکیمه

این روایت در دلائل الامامه محمد بن جریر طبری شیعی آمده است.

حَدَّثَنَا أَبُو الْمُفَضَلِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ، قَالَ: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ الْحَسَنِيُّ، دَثَنِى مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ الْحَسَنَى، عَنْ حَكِيمَةَ ابْنَة مُحَمَّد بْن عَلَى الرِّضَا علیه السلام أَنَّهَا قَالَتْ : قَالَ لِي الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ الْعَسْكَرِى ذَاتَ لَيْلَةٍ، أَوْ ذَاتَ يَوْمٍ: أَحِبُّ أَنْ تَجْعَلى إِفْطَارَكَ اللَّيْلَةَ عِنْدَنَا، فَإِنَّهُ يَحْدُثُ فِي


1) قطب الدين راوندی، الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 456

هذه اللَّيْلَةِ أمْرُ فَقُلْتُ وَمَا هُوَ؟ قَالَ: إِنَّ الْقَائِمَ مِنْ آلِ مُحَمَّد يُولَدُ فِي هَذِهِ اللَّيْلَةِ ابو جعفر محمد بن جریر طبری از ابو الفضل محمد بن عبد الله از اسماعیل حسنی از حکیمه دختر حضرت امام محمد بن علی علیهما السلام روایت کرده است که حضرت عسکری علیه السلام روزی به من فرمود که دوست دارم افطار پهلوی ما باشی زیرا امشب واقعه ای اتفاق می افتد گفتم چه امری؟ فرمود: قائم آل محمد علیهما السلام امشب متولد می شود.

فَقُلْتُ ممَّنْ؟ قَالَ: مِنْ نَرْجس. فَصرْتُ إِلَيْهِ، وَ دَخَلْتُ إِلَى الْجَوَارِي، فَكَانَ أَوَّلَ مَنْ تَلَقَتْني نَرْجسُ، فَقَالَتْ: يَا عَمَّةٌ، كَيْفَ أَنْتَ، أَنَا أَفْدِيكِ فَقُلْتُ لَهَا: بَلْ أَنَا أَفْدِيكِ يَا سَيِّدَةَ نِسَاءِ هَذَا الْعَالَمِ فَخَلَعْتُ خُفَى وَ جَاءَتْ لِتَصُبَّ عَلَى رِجْلَى الْمَاءَ، فَحَلَفْتُهَا أَلَّا تَفْعَلَ وَقُلْتُ لَهَا: إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَكْرَمَك بمولود تلدينَهُ فِي هَذه اللَّيْلَةِ فَرَأَيْتُهَا لَمَّا قُلْتُ لَهَا ذَلِكَ قَدْ لَبِسَهَا قَوْبٌ مِنَ الْوَقَارِ وَالْهَيْبَةِ، وَلَمْ أَرَبهَا حَمْلًا وَ لَا أَثَرَ حَمْلٍ فَقَالَتْ: أَى وَقت يَكُونُ ذَلك فَكَرِهْتُ أَنْ أَذْكُرَ وَقْتاً بعَيْنه فَأَكُونَ قَدْ كَذَبْتُ. گفتم: از کدام یک از زنان؟ فرمود: از نرگس من به خانه حضرت رفته و در جمع زنان و کنیزان حاضر شدم. اولین کسی که به او برخورده کرده و او را دیدم نرگس بود گفت: ای عمه فدای تو شوم حالتان چطور است؟ گفتم: من فدای تو شوم ای بانوی زنان جهان کفشم را در آورد نرگس جلو آمد تا آب روی پایم بریزد و بشوید او را قسم دادم که این کار را نکند و به او گفتم خداوند تو را به فرزندی گرامی داشته است که همین امشب از تو متولد می شود او را دیدم که از شنیدن این مطلب درخششی از وقار و هیبت سرا پایش را فراگرفت ولی هیچ آثار حمل در او نمی دیدم گفت چه وقت خواهد بود؟ من میل نداشتم که وقت مشخصی به او بگویم و بعد دروغ از کار در آید.

فَقَالَ لِي أَبُو مُحَمَّد: فِي الْفَجْرِ الْأَوَّلِ. فَلَمَّا أَفْطَرْتُ وَصَلَيْتُ وَضَعْتُ رَأْسِي وَ نِمْتُ، وَ نَامَتْ نَرْجِس مَعِي فِي الْمَجْلِسِ، ثُمَّ انْتَبَهْتُ وَقَتَ صَلَاتِنَا، فَتَاهَبْتُ، وَ انْتَبَهَتْ نَرْجِسُ وَ تَأهَبَتْ، ثُمَّ إِنِّى صَلَيْتُ، وَ جَلَسْتُ أنتظرُ الْوَقْتَ، وَ نَامَ الْجَوَارِي، وَ نَامَتْ نَرْجُسُ فَلَمَّا ظَنَنْتُ أَنَّ الْوَقْتَ قَدْ قَرُبَ خَرَجْتُ فَنَظَرْتُ إِلَى السَّمَاءِ، وَ إِذَا الْكَوَاكِبُ قَدِ انْحَدَرَتْ، وَإِذَا هُوَ قَرِيبٌ مِنَ الْفَجْرِ الْأَوَّلِ، ثُمَّ عُدْتُ فَكَأَنَّ الشَّيْطَانَ أَخْبَتَ قَلْبي. حضرت عسکری علیه السلام به من فرمود در فجر اول بعد از آن افطار کرده و نماز خواندم و در انتظار وقت بسر می بردم و کنیزان خوابیدند و نرجس به خواب رفت، همین که گمان کردم که وقت فرا رسیده از اطاق بیرون شده، به آسمان نگاه کردم دیدم ستارگان نا پیدا شده، نزدیک است که فجر کاذب طلوع کند، به اطاق برگشتم و شیطان در قلبم وسوسه می کرد.

قَالَ مُحَمَّد علیه السلام: لَا تَعْجَلَى، فَكَأَنَّهُ قَدْ كَانَ. وَ قَدْ سَجَدَ فَسَمِعْتُهُ يَقُولُ فِي دُعَائِهِ شَيْئاً لَمْ أَدْرِ مَا هُوَ، وَ وَقَعَ عَلَى السُّبَاتُ فِي ذَلِكَ الْوَقْتِ، فَانْتَبَهْتُ بِحَرَكَةِ الْجَارِيَةِ، فَقُلْتُ لَهَا: بِسْمِ اللَّهِ عَلَيْكِ، فَسَكَنَتْ إِلَى صَدْرِي فَرَمَتْ بِهِ عَلَى وَخَرَّتْ سَاجِدَةٌ، فَسَجَدَ الصَّبِيُّ، وَقَالَ: لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ، وَ عَلَى حُجَّةُ اللهِ وَ ذَكَرَ إِمَاماً إِمَاماً حَتَّى انْتَهَى إِلَى أَبِيهِ، فَقَالَ أَبُو مُحَمَّد علیه السلام إِلَى ابْنِي. فَذَهَبْتُ لِأَصْلِحَ مِنْهُ شَيْئاً، فَإِذَا هُوَ مُسَوَّى مَفْرُوغَ مِنْهُ، فَذَهَبْتُ بِهِ إِلَيْهِ، فَقَبَّلَ وَجْهَهُ وَ يَدَيْهِ وَ رِجْلَيْهِ، وَوَضَعَ لِسَانَهُ فِي فَمِهِ، وَ زَقَهُ كَمَا يُزَقُ الْفَرْخُ، ثُمَّ قَالَ: اقْرَأَ فَبَدَأَ بِالْقُرْآنِ مِنْ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ إِلَى آخِرِهِ؟! (1)


1) محمد بن جریر طبری ،شیعی دلائل الإمامة، ص497

حضرت عسکری علیه السلام فرمود: شتاب مکن، وقتش فرا رسیده است و در همان حال سجده کرد، پس شنیدم که در دعایش جمله ای را می گفت که نمی فهمیدم چه می فرماید در آن هنگام مرا خواب گرفت و بعد از لحظه ای با حرکت کنیز از خواب بیدار شدم و اسم خدا را بر او خواندم بر روی سنیه ام قرار گرفته و کودک را به دامن من انداخت و او سر بر زمین گذارده و می گفت: لا اله الا الله محمد رسول الله و على حجه الله و امامان را یکی بعد از دیگری اسم برد تا به پدرش رسید . حضرت عسکری علیه السلام فرمود: پسرم را نزد من بیاور رفتم تا او را تمیز و اصلاح کنم دیدم از تمام جهات تمیز و کامل است و نیازی به هیچ کاری ،ندارد او را نزد حضرت عسکری علیه السلام بردم حضرت صورت و دست ها و پاهایش را بوسیده و زبان در دهان او گذاشته و از آب دهان به او چشانید همان گونه که مرغ در دهان جوجه اش غذا می گذارد و بعد فرمود: بخوان وی شروع کرد به خواندن قرآن از بسم الله الرحمن الرحيم تا آخرش...

ثُمَّ إِنَّهُ دَعَا بَعْضَ الْجَوَارِي مِمَّنْ عَلِمَ أَنَّهَا تَكْتُمُ خَبَرَهُ، فَنَظَرَ، ثُمَّ قَالَ: سَلَّمُوا عَلَيْهِ وَ قَبْلُوهُ وَ قُولُوا: اسْتَوْدَعْنَاكَ اللَّهَ، وَ انْصَرِفُوا ثُمَّ قَالَ: يَا عَمَّةُ، ادْعِي لِى نَرْجِسَ فَدَعَوْتُهَا وَ قُلْتُ لَهَا: إِنَّمَا يَدْعُوكَ لِتُوَدِّعِيهِ فَوَدَعَتْهُ، وَ تَرَكْنَاهُ مَعَ أَبِي مُحَمَّدٍ علیه السلام ثُمَّ انْصَرَفْنَا ثُمَّ إِنِّي صِرْتُ إِلَيْهِ مِنَ الْغَدِ، فَلَمْ أَرَهُ عِنْدَهُ، فَهَنَّاتُهُ فَقَالَ: يَا عَمَّةٌ هُوَ فِي وَدَائِعِ اللَّهِ، إِلَى أَنْ يَأْذَنَ اللَّهُ فِي خُرُوجِهِ. بعد حضرت بعضی از کنیزان را که می دانست اخبار را کتمان می کنند طلبید تا او را زیارت کنند حضرت فرمود: بر او سلام کنید و او را ببوسید و بگوئید تو را به خدا می سپاریم و بر گردید بعد فرمود ای عمه نرجس را نزد من فراخوان من او را خوانده و به او گفتم که حضرت، تو را می خواند که با کودک وداع کنی. او نیز آمد و با وی وداع نمود. آن گاه کودک را نزد آن حضرت بجا گذاشته بازگشتیم فردای آن روز به خدمت حضرت رفته کودک را در نزد حضرتش ندیدم تهنیت و تبریک عرض کردم حضرت فرمود: ای عمه او در پناه خدا و در ودیعه او است تا این که اجازه خروجش را صادر فرماید.

طریق پنجم جریان ولادت در بیان حضرت حکیمه

روایتی است که شیخ صدوق در کمال الدین بیان می کند که چه بسا از نصوص دیگر مفصل تر باشد.

حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الطُّهَوِيُّ قَالَ قَصَدْتُ حَكِيمَةٌ بِنْتَ مُحَمَّد علیه السلام بَعْدَ مُضِي أَبِي مُحَمَّد أَسْأَلُهَا عَنِ الْحُجَّةِ وَ مَا قَدِ اخْتَلَفَ فِيهِ النَّاسُ مِنَ الْحَيْرَةِ الَّتِي هُمْ فِيهَا فَقَالَتْ لِي اجْلِسَ فَجَلَسْتُ ثُمَّ قَالَتْ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَا يُخْلِي الْأَرْضِ من حُجَّة ناطقة أَوْ صَامِتَة وَ لَمْ يَجْعَلَهَا فِي أَخَوَيْنِ بَعْدَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ علیهما السلام تَفْضِيلا لِلْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ تَنْزِيهَا لَهُمَا أَنْ يَكُونَ فِي الْأَرْضِ عَدِيلَهُما إِلَّا أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَصَّ وَلَدَ الْحُسَيْنِ بِالْفَضْلِ عَلَى وَلْدِ الْحَسَنِ علیه السلام كَمَا خَصَّ وَلَدَ هَارُونَ عَلَى وَلْدِ مُوسَى علیه السلام وَ إِنْ كَانَ مُوسَى علیه السلام حُجَّةٌ عَلَى هَارُونَ وَ الْفَضْلُ لِوُلْدِهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ لَا بُدَّ لِلْأُمَّةِ مِنْ حَيْرَةِ يَرْتَابُ فِيهَا الْمُبْطِلُونَ وَيَخْلُصُ فِيهَا الْمُحقُونَ كَى لَا يَكُونَ لِلْخَلْقِ عَلَى الله حُجَّةٌ وَإِنَّ الْحَيْرَةَ لَا بُدَّ واقعَةٌ بَعْدَ مُضِي أَبِي مُحَمَّدُ الْحَسَنِ علیه السلام. محمد بن عبد الله گوید: پس از درگذشت ابو محمد علیه السلام به نزد حکیمه دختر امام جواد علیه السلام رفتم تا در موضوع حجت و اختلاف مردم و حیرت آن ها درباره او پرسش کنم گفت بنشین. و من نشستم، سپس گفت بنشین و من نشستم سپس گفت ای محمد! خدای تعالی زمین را از حجتی ناطق و یا صامت خالی نمی گذارد و آن را پس از حسن و حسین در دو برادر ننهاده است و این شرافت را مخصوص حسن و حسین علیهما السلام ساخته برای آن ها عدیل و نظیری در روی زمین قرار نداده است جز این که خدای تعالی فرزندان حسین را بر فرزندان حسن علیهما السلام برتری ،داده همچنان که فرزندان هارون را بر فرزندان موسی به فضل نبوت برتری داد،

گرچه موسی حجّت بر هارون بود ولی فضل نبوت تا روز قیامت در اولاد هارون است و به ناچار بایستی امت یک سرگردانی و امتحانی داشته باشند تا مبطلان از مخلصان جدا شوند و از برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و اکنون پس از وفات امام حسن عسکری علیه السلام دوره حیرت فرا رسیده است.

فَقُلْتُ يَا مَوْلَاتِي هَلْ كَانَ لِلْحَسَنِ وَلَدٌ فَتَبَسَّمَتْ ثُمَّ قَالَتْ إِذَا لَمْ يَكُنْ لِلْحَسَنِ علیه السلام عَقَبُ فَمَنِ الْحُجَّةُ مِنْ بَعْدِهِ وَ قَدْ أَخْبَرْتُكَ أَنَّهُ لَا إِمَامَةَ لِأَخَوَيْنِ بَعْدَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ علیهما السلام فَقُلْتُ يَا سَيِّدَتِي حَدَّثيني بولَادَةِ مَولاىَ وَ غَيْبَتِهِ علیه السلام قَالَتْ نَعَمْ كَانَتْ لِى جَارِيَةٌ يُقَالُ لَهَا نَرْجِسُ فَزَارَنِي ابْنُ أَخِي فَأَقْبَلَ يَحْدِقُ النَّظَرَ إِلَيْهَا فَقُلْتُ لَهُ يَا سَيِّدِى لَعَلَّكَ هَوِيتَهَا فَأُرْسِلُهَا إِلَيْكَ فَقَالَ لَا يَا عَمَّةُ وَلَكِنِّي أَتَعَجَّبُ مِنْهَا فَقُلْتُ وَ مَا أَعْجَبَكَ مِنْهَا فَقَالَ علیه السلام سَيَخْرُجُ مِنْهَا وَلَدٌ كَرِيمٌ عَلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ الَّذِي يَمْلَأُ الله به الأَرْضِ عَدلُ وَ قِسْطاً كَمَا مُلتَتْ جَوْراً وَظُلْماً فَقُلْتُ فَأَرْسِلُهَا إِلَيْكَ يَا سَيِّدِى فَقَالَ اسْتَأْذِنِي فِي ذَلِكَ أَبِي علیه السلام گفتم: ای بانوی من! آیا از برای امام حسن عسکری علیه السلام فرزندی بود؟ تبسمی کرد و گفت: اگر امام حسن عسکری علیه السلام

فرزندی نداشت پس امام پس از وی کیست؟ با آن که تو را گفتم که امامت پس از حسن و حسین علیهما السلام در دو برادر نباشد. پس بنظرت نیاید که امام بعدی مثلا جعفر است گفتم ای بانوی من ولادت و غیبت مولایم علیه السلام را برایم بازگو گفت آری کنیزی داشتم که به او نرجس می گفتند برادر زاده ام به دیدارم آمد و به او نیک نظر کرد، بدو گفتم: ای آقای من دوستش داری او را به نزدت بفرستم؟ فرمود نه عمه جان اما از او در شگفتم گفتم شگفتی شما از چیست؟ فرمود: به زودی فرزندی از وی پدید آید که نزد خدای تعالی گرامی است و خداوند به واسطه او زمین را از عدل و داد پر می سازد. همچنان که از ظلم و جور پر شده باشد، گفتم ای آقای من آیا او را به نزد شما بفرستم؟ فرمود: از پدرم در این باره کسب اجازه کن.

قَالَتْ فَلَبِسْتُ ثِيَابِى وَ أَتَيْتُ مَنْزِلَ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام فَسَلَّمْتُ وَ جَلَسْتُ فَبَدَأَنِي علیه السلام وَ قَالَ يَا حَكِيمَةُ ابْعَثَى نَرْجِس إِلَى ابْنِي أَبِي محمد قَالَتْ فَقُلْتُ يَا سَيِّدِي عَلَى هَذَا قَصَدْتُكَ عَلَى أَنْ أَسْتَأْذِنَكَ فِی ذَلِكَ فَقَالَ لِي يَا مُبَارَكَةُ إِنَّ اللهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَحَبَّ أَنْ يُشْرِكَكَ فِي الْأَجْرِ وَيَجْعَلَ لَكَ فِي الْخَيْرِ نَصِيباً قَالَتْ حَكِيمَةُ فَلَمْ البَتْ أَنْ رَجَعْتُ إِلَى مَنْزِلِى وَ زَيَّنْتُهَا وَ وَهَبْتُهَا لِأَبِي مُحَمَّد علیه السلام جَمَعْتُ بَيْنَهُ وَ بَينها في منزلى فَأَقَامَ عندى أيَّاماً ثُمَّ مَضَى إلى والده لا وَ وَجَهْتُ بِهَا مَعَهُ حکیمه گوید: جامه پوشیدم و به منزل امام هادی علیه السلام درآمدم سلام کردم و نشستم و او خود آغاز سخن فرمود و گفت: ای حکیمه نرجس را نزد فرزندم ابو محمد بفرست گوید: گفتم: ای آقای من! بدین منظور خدمت شما رسیدم که در این باره کسب اجازه کنم فرمود ای مبارکه خدای تعالی دوست دارد که تو را در پاداش این کار شریک کند و بهره ای از خیر برای تو قرار دهد، حکیمه گوید: بی درنگ به منزل برگشتم و نرجس را آراستم و در اختیار ابو محمد قرار دادم و پیوند آن ها را در منزل خود برقرار کردم و چند روزی نزد من بود سپس به نزد پدرش رفت و او را نیز همراهش روانه کردم.

قَالَتْ حَكِيمَةٌ فَمَضَى أَبُو الْحَسَنِ وَ جَلَسَ أَبُو مُحَمَّد علیه السلام مَكَانَ وَالِدِهِ وَ كُنْتُ أَزُورَهُ كَمَا كُنْتُ أَزُورُ وَالِدَهُ فَجَاءَتْنِي نَرْجِس يَوماً تَخْلَعُ خُفِّى فَقَالَتْ يَا مَولاتی ناولینی خُفَّكَ فَقُلْتُ بَلْ أَنْت سَيِّدَتى و مَولاتى والله لَا أَدْفَعُ إِلَيْكَ خُفِّى لَتَخْلَعيه وَ لَا لَتَخْدُمُيني بَلْ أَنَا أَخْدُمُكِ عَلَى بَصَرِي فَسَمِعَ أَبُو مُحَمَّد علیه السلام ذَلِكَ فَقَالَ جَزَاكَ اللَّهُ يَا عَمَّةً خَيْراً فَجَلَسْتُ عِنْدَهُ إِلَى وَقَتِ غُرُوبِ الشَّمْسِ فَصحْتُ بالْجَارِيَة وَ قُلْتُ نَاولينِي ثِيَابِي لِأَنْصَرِفَ حکیمه گوید: امام هادی علیه السلام در گذشت و ابو محمد علیه السلام بر جای پدر نشست و من همچنان که به دیدار پدرش می رفتم

به دیدار او نیز می رفتم. یک روز نرجس آمد تا کفش مرا برگیرد و گفت: ای بانوی من کفش خود را به من ده گفتم بلکه تو سرور و بانوی منی به خدا سوگند که کفش خود را به تو نمی دهم تا آن را برگیری و اجازه نمی دهم که مرا خدمت کنی بلکه من به روی چشم تو را خدمت می کنم. ابو محمد علیه السلام این سخن را شنید و گفت: ای عمه! خدا به تو جزای خیر دهد و تا هنگام غروب آفتاب نزد امام نشستم و به آن جاریه گفتم که لباسم را بیاور تا بازگردم.

فَقَالَ علیه السلام لَا يَا عَمَّتَا بِيتِيَ اللَّيْلَةَ عِنْدَنَا فَإِنَّهُ سَيُولَدُ اللَّيْلَةَ الْمَوْلُودُ الْكَرِيمُ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الَّذِي يُحْيِي اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ الْأَرْضَ بیتی بَعْدَ مَوْتِها فَقُلْتُ مِمَّنْ يَا سَيِّدِى وَ لَسْتُ أَرَى بِنَرْجِس شَيْئاً مِنْ أَثَرِ الْحَبَلِ فَقَالَ مِنْ نَرْجِسَ لَا مِنْ غَيْرِهَا قَالَتْ فَوَثَبِّتُ إِلَيْهَا فَقَلَبْتُهَا ظَهْراً لبطن فَلَمْ أرَ بهَا أَثَرَ حَبَل فَعُدْتُ إِلَيْهِ لا فَأَخْبَرْتُهُ بِمَا فَعَلْتُ فَتَبَسَّمَ ثُمَّ قَالَ لِى إِذَا كَانَ وَقْتُ الْفَجْرِ يَظْهَرُ لَک بِهَا الْحَبَلُ لِأَنَّ مَثَلَها مثل أم موسى علیه السلام لَمْ يَظْهَرْ بِهَا الْحَبَلُ وَ لَمْ يَعْلَمْ بِهَا أَحَدٌ إِلَى وَقْتِ وَلَادَتِهَا لِأَنَّ فِرْعَوْنَ كَانَ يَشْقُّ بُطُونَ الْحُبَالَي فِي طَلَبِ مُوسَى علیه السلام وَهَذَا نَظِيرُ مُوسَى علیه السلام. امام می فرمود: خیر ای عمه جان امشب را نزد ما باش که امشب آن مولودی که نزد خدای تعالی گرامی است و خداوند به واسطه او زمین را پس از مردنش زنده می کند متولد می شود، گفتم ای سرورم از چه کسی متولد می شود و من در نرجس آثار بارداری نمی بینم فرمود از همان نرجس نه از دیگری حکیمه گوید: به نزد او رفتم و پشت و شکم او را وارسی کردم و آثار بارداری در او ندیدم به نزد امام برگشتم و کار خود را بدو گزارش کردم تبسمی فرمود و گفت در هنگام فجر آثار بارداری برایت نمودار خواهد گردید، زیرا مثل او مثل مادر موسی علیه السلام است که آثار بارداری در او ظاهر نگردید و کسی تا وقت ولادتش از آن آگاه نشد زیرا فرعون در جستجوی موسی شکم زنان باردار را می شکافت و این نیز نظیر موسی علیه السلام است.

قَالَتْ حَكِيمَةٌ فَعُدْتُ إِلَيْهَا فَأَخْبَرْتُهَا بِمَا قَالَ وَ سَأَلْتُهَا عَنْ حَالِهَا فَقَالَتْ يَا مَوْلَاتِي مَا أَرَى بي شَيْئاً مِنْ هَذَا قَالَتْ حَكِيمَةٌ فَلَمْ أَزَلْ أَرْقُبُهَا إِلَى وَقْتِ طُلُوعِ الْفَجْرِ وَهِيَ نَائِمَة بَيْنَ يَدَيَّ لَا تَقْلِبُ جَنْباً إِلَى جَنْبِ حَتَّى إِذَا كَانَ آخِرُ اللَّيْلِ وَقْتُ طُلُوعِ الْفَجْرِ وَثَبَتْ فَزِعَةٌ فَضَمَمْتُهَا إِلَى صَدْرِى وَ سَمَّيْتُ عَلَيْهَا فَصَاحَ إِلَى أَبُو مُحَمَّد لا وَ قَالَ اقْرَتَى عَلَيْهَا إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ فَأَقْبَلْتُ أَقْرَأُ عَلَيْهَا وَ قُلْتُ لَهَا مَا حَالُكِ قَالَتْ ظَهَرَ فِي الْأَمْرُ الَّذِي أَخْبَرَكَ بِهِ مَولايَ فَأَقْبَلْتُ أَقْرَأْ عَلَيْهَا كَمَا أَمَرَنِي فَأَجَابَنِي الْجَنِينُ مِنْ بَطْنِهَا يَقْرَأُ مِثْلَ مَا أَقْرأُ وَسَلَّمَ عَلَى حکیمه گوید: به نزد نرجس برگشتم و گفتار امام را به او گفتم و از حالش پرسیدم گفت ای بانوی من! در خود چیزی از آن نمی بینم، حکیمه گوید: تا طلوع فجر مراقب او بودم و او پیش روی من خوابیده بود و از این پهلو به آن پهلو نمی رفت تا چون آخر شب و هنگام طلوع فجر فرارسید هراسان از جا برخاست و او را در آغوش گرفتم و بر او نام خدا را گفتم (اسم الله علیک)، ابو محمد علیه السلام بانگ برآورد و فرمود: سوره إنا أنزلنا بر او برخوان و من بدان آغاز کردم و گفتم: حالت چگونه است؟ گفت: امری که مولایم خبر داد در من نمایان شده است و من همچنان که فرموده بود بر او می خواندم و جنین در شکم به من پاسخ داد و مانند من قرائت کرد و بر من سلام نمود.

قَالَتْ حَكِيمَةُ فَفَزِعْتُ لِمَا سَمِعْتُ فَصَاحَ بي أبو مُحَمَّد علیه السلام لَا تَعْجَبَى مِنْ أَمْرِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يُنْطِقُنَا بِالْحِكْمَةِ صِغَاراً وَ يَجْعَلْنَا حُجَّةٌ فِي أَرْضِهِ كِبَاراً فَلَمْ يَسْتَتِمَّ الْكَلَامَ حَتَّى غُيِّبَتْ عَنِّى نَرْجِسُ فَلَمْ أَرَهَا كَأَنَّهُ ضُرِبَ بَيْنِي وَبَيْنَهَا حِجَابٌ فَعَدَوْتُ نَحْوَ أَبِي مُحَمَّدٍ علیه السلام وَ أَنَا صَارِخَةٌ فَقَالَ لِي ارْجِعِي يَا عَمَّةٌ فَإِنَّكَ سَتَجِدِيهَا فِي مَكَانِهَا قَالَتْ فَرَجَعْتُ فَلَمْ أَلْبَتْ أَنْ كُشِفَ

الْغِطَاءُ الَّذِي كَانَ بَيْنِي وَبَيْنَهَا وَإِذَا أَنَا بِهَا وَ عَلَيْهَا مِنْ أَثَرِ النُّورِ مَا غَشِيَ بَصَرِى وَ إِذَا أَنَا بِالصَّبِيِّ علیه السلام سَاجِداً لِوَجْهِهِ جَاثِياً عَلَى رُكْبَتَيْهِ رَافِعاً سَبَّابَتَيْهِ وَ هُوَ يَقُولُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّ جَدَى مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ وَ أَنَّ أَبِى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ثُمَّ عَدَّ إِمَاماً إِمَاماً إِلَى أَنْ بَلَغَ إِلَى نَفْسه حکیمه گوید: من از آن چه شنیدم هراسان شدم و ابو محمد علیه السلام بانگ برآورد از امر خدای تعالی در شگفت مباش، خدای تعالی ما را در کوچکی، به سخن درآورد و در بزرگی حجت خود در زمین قرار دهد و هنوز سخن او تمام نشده بود که نرجس از دیدگانم نهان شد و او را ندیدم گویا پرده ای بین من و او افتاده بود و فریادکنان به نزد ابو محمد علیه السلام دويدم، فرمود: ای عمه برگرد او را در مکان خود خواهی یافت حکیمه گوید: بازگشتم و طولی نکشید که پرده ای که بین ما بود برداشته شد و دیدم نوری نرجس را فراگرفته است که توان دیدن آن را ندارم و آن کودک علیه السلام را دیدم که روی به سجده نهاده است و دو زانو بر زمین نهاده است و دو انگشت سبابه خود را بلند کرده و می گوید: أشهد أن لا إله إلا الله [وحده لا شريك له] و أنّ جدى محمدا رسول الله و أنّ أبى أمير المؤمنین سپس امامان را یکایک برشمرد تا به خودش رسید،

ثمّ قَالَ اللَّهُمَّ أَنْجِزْ لِى مَا وَعَدْتَنِي وَأَتْمِمْ لِى أَمْرِى وَ ثَبِّتْ وَطَاتِي وَ امْلَ الْأَرْضِ بَى عَدنَا وَ قِسْطاً فَصَاحَ بي أَبُو مُحَمَّدِ علیه السلام فَقَالَ يَا عَمَّةٌ تَنَاوَلِيهِ وَ هَاتِيهِ فَتَنَاوَلَتُهُ وَ أَتَيْتُ بِهِ نَحْوَهُ فَلَمَّا مَثَلْتُ بَيْنَ يَدَى أَبِيهِ وَ هُوَ عَلَى يَدَيَّ سَلَّمَ عَلَى أَبِيهِ فَتَنَاوَلَهُ الْحَسَنُ علیه السلام منی وَالطَّيْرُ تُرَفْرفُ عَلَى رأسه و نَاوَلَهُ لِسَانَهُ فَشَرِبَ مِنْهُ ثُمَّ قَالَ امضى به إلى أمه لتُرْضِعَهُ وَ رُدِّيهِ إِلَى قَالَتْ فَتَنَاوَلْتُهُ أُمَّهُ فَأَرْضَعَتْهُ فَرَدَدْتُهُ إِلَى أبِي مُحَمَّد علیه السلام وَ الطَّيْرُ تُرَفْرِفُ عَلَى رأسهِ فَصَاحَ بِطَيْرِ مِنْهَا فَقَالَ لَهُ احْمِلْهُ وَ احْفَظْهُ وَ رُدَّهُ إِلَيْنَا فِي كُلِّ أَرْبَعِينَ يَوْماً فَتَنَاوَلَهُ الطَّيْرُو طار به فِي جَوِّ السَّمَاءِ وَاتَّبَعَهُ سَائِرُ الطَّيْرِ سپس فرمود: بار الها آن چه به من وعده فرمودی به جای آر و کار مرا به انجام رسان و گامم را استوار ساز و زمین را به واسطه من پر از عدل و داد گردان. ابو محمد علیه السلام بانگ برآورد و فرمود: ای عمه، او را بیاور و به من برسان او را برگرفتم و به جانب او بردم و چون او در میان دو دست من بود و مقابل او قرار گرفتم بر پدر خود سلام کرد و امام حسن علیه اللسام او را از من گرفت و زبان خود در دهان او گذاشت و او از آن نوشید، سپس فرمود: او را به نزد مادرش ببر تا بدو شیر دهد، آن گاه به نزد من بازگردان. و او را به مادرش رسانیدم و بدو شیر داد بعد از آن او را به ابو محمد علیه السلام بازگردانیدم در حالی که پرندگان بر بالای سرش در پرواز بودند بر یکی از آن ها بانگ برآورد و گفت او را برگیر و نگه دار و هر چهل روز یک بار به نزد ما بازگردان و آن پرنده او را برگرفت و به آسمان برد و پرندگان دیگر نیز به دنبال او بودند.

فَسَمِعْتُ أَبَا مُحَمَّد علیه السلام يَقُولُ أَسْتَوْد عُكَ اللَّهَ الَّذِى أَوْ دَعَتْهُ أُمُّ مُوسَى مُوسَى فَبَكَتْ نَرْجُسُ فَقَالَ لَهَا اسْكُتِي فَإِنَّ الرَّضَاعَ مُحَرَّمعَلَيْهِ إِنَّا مِنْ تَدْيِكَ وَ سَيُعَادُ إِلَيْكَ كَمَا رُدَّ مُوسَى إِلَى أُمِّهِ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَرَدَدْنَاهُ إِلى أُمِّهِ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُها وَلَا تَحْزَنَ قَالَتْ حَكِيمَةُ فَقُلْتُ وَمَا هَذَا الطَّيْرُ قَالَ هَذَا رُوحُ الْقُدُسِ الْمُوَكَّلُ بِالْأَئِمَّةِ علیهم السلام يُوَفَّقَهُمْ وَ يُسَدِّدُهُمْ وَ يُربِّيهِم بِالْعِلْمِ شنیدم که ابو محمد علیه السلام می گفت: تو را به خدایی سپردم که مادر موسی، موسی را سپرد، آن گاه نرگس گریست و امام به او فرمود: خاموش باش که بر او شیر خوردن جز از تو حرام است و به زودی نزد تو بازگردد همچنان که موسی به مادرش بازگردانیده شد و این قول خدای تعالی است که فَرَدَدْنَاهُ إِلى أُمِّه كَى تَقَر عَيْنَها وَ لا تَحْزَنَ. حکیمه گوید: گفتم: این پرنده چه بود؟ فرمود: این روح القدس است که بر ائمه علیهم السلام گمارده شده است آنان را موفق و مسدّد می دارد و به آن ها علم می آموزد.

قَالَتْ حَكِيمَةُ فَلَمَّا كَانَ بَعْدَ أَرْبَعِينَ يَوْماً رُدَّ الْغُلَامُ وَ وَجْهَ إِلَى ابْنُ أَخِي علیه السلام فَدَعَانِي فَدَخَلْتُ عَلَيْهِ فَإِذَا أَنَا بِالصَّبِيِّ يَتَحَرِّكُ و

يَمْشِي بَيْنَ يَدَيْهِ فَقُلْتُ يَا سَيِّدِى هَذَا ابْنُ سَنتَينِ فَتَبَسَّمَ علیه السلام ثُمَّ قَالَ إِنَّ أَوْلَادَ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْأَوْصِيَاء إِذَا كَانُوا أَئِمَّةٌ يَنْشَئُونَ بِخِلَاف مَا غَيْرُهُمْ وَ إِنَّ الصَّبِيَّ مِنَّا إِذَا كَانَ أَتَى عَلَيْهِ شَهْرُ كَانَ كَمَنْ أَتَى عَلَيْهِ سَنَةٌ وَ إِنَّ الصَّبِيَّ مِنَّا لَيَتَكَلَّمُ فِي بَطْنِ أُمِّهِ وَ يَقْرَأُ الْقُرْآنَ وَ یَعْبُدُ رَبَّهُ عَزَّ وَجَلَّ وَ عِنْدَ الرَّضَاعِ تُطِیعُهُ الْمَلَائِکَةُ وَ تَنْزِلُ عَلَیْهِ کُلَّ صَبَاحاً وَ مَسَاءٍ حکیمه گوید: پس از چهل روز آن کودک برگردانیده شد و برادر زاده ام به دنبال من شخصی را فرستاد و مرا فراخواند و بر او وارد شدم و به ناگاه دیدم که همان کودک است که مقابل او راه می رود گفتم ای آقای من آیا این کودک دو ساله نیست؟ تبسمی فرمود و گفت: اولاد انبیاء و اوصیاء اگر امام باشند به خلاف دیگران نشو و نما کنند و کودک یک ماهه ما به مانند کودک یک ساله باشد و کودک ما در رحم مادرش سخن گوید و قرآن تلاوت کند و خدای تعالی را عبادت کند و هنگام شیرخوارگی ملائکه او را فرمان برند و صبح و شام بر وی فرود آیند.

قَالَتْ حَكِيمَةٌ فَلَمْ أَزَلْ أَرَى ذَلِكَ الصَّبِيَّ فِي كُلِّ أَرْبَعِينَ يَوْماً إِلَى أَنْ رَأَيْتُهُ رَجُلًا قَبْلَ مُضِي أَبِي مُحَمَّدٍ علیه السلام بِأَيَّامٍ قَلَائِلَ فَلَمْ أَعْرِفْهُ فَقُلْتُ لِابْنِ أَخِي علیه السلام مَنْ هَذَا الَّذِي تَأْمُرُنِي أَنْ أَجْلِسَ بَينَ يَدَيْهِ فَقَالَ لِي هَذَا ابْنُ نَرْجِسَ وَ هَذَا خَلِيفَتِي مِنْ بَعْدِي وَ عَنْ قَلِيل تَفْقِدُونِّی فَاسْمَعِی لَهُ وَ أَطِیعِی حکیمه گوید پیوسته آن کودک را چهل روز یک بار می دیدم تا آن که چند روز قبل از درگذشت ابو محمد علیه السلام او را دیدم که مردی بود و او را نشناختم و به برادرزاده ام گفتم این مردی که فرمان می دهی در مقابل او بنشینم کیست؟ فرمود: این پسر نرجس است و این جانشین پس از من است و به زودی مرا از دست می دهید پس به او گوش فرا بده و از فرمانش اطاعت کن.

قَالَتْ حَكِيمَةٌ فَمَضَى أَبُو مُحَمَّد علیه السلام بَعْدَ ذَلِكَ بِأَيَّامٍ قَلَائِلَ وَ افْتَرَقَ النَّاسُ كَمَا تَرَى وَ وَ اللَّهِ إِنِّي لَأَرَاهُ صَبَاحاً وَمَسَاءً وَإِنَّهُ لَيُنْبِتُنِي عَمَّا تَسْأَلُونَ عَنْهُ فَأَخْبِرُكُمْ وَ وَاللَّهِ إِنِّي لَأُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنِ الشَّيْءِ فَيَبْدَانِي بِهِ وَإِنَّهُ يَرِدُ عَلَى الْأَمْرَ فَيَخْرُجُ إِلَيَّ مِنْهُ جَوَابُهُ مِنْ سَاعَته مِنْ غَيْرِ مَسْأَلَتِى وَقَدْ أَخْبَرَنِى الْبَارِحَةَ بِمَجيئكَ إِلَيَّ وَ أَمَرَنِي أَنْ أَخْبرَكَ بِالْحَقِّ.قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ فَوَ اللَّهِ لَقَدْ أَخْبَرَتْنِي حَكِيمَةُ بِأَشْيَاءَ لَمْ يَطَّلِعْ عَلَيْهَا أَحَدٌ إِلَّا اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ فَعَلِمْتُ أَنَّ ذَلِكَ صِدْقٌ وَ عَدْلٌ مِنَ اللَّهِ عَزّ وَ جَلَّ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ أَطْلَعَهُ عَلَى مَا لَمْ يُطْلِعْ عَلَيْهِ أَحَداً مِنْ خَلْقه (1) حکیمه گوید: پس از چند روز ابو محمد علیه السلام رحلت کرد و مردم چنان که می بینی پراکنده شدند و به خدا سوگند که من هر صبح و شام او را می بینم و مرا از آن چه می پرسید آگاه می کند و من نیز شما را مطلع می کنم و به خدا سوگند که گاهی می خواهم از او پرسشی کنم و او بدون سوال پاسخ می دهد و گاهی امری بر من وارد می شود و همان ساعت پرسش نکرده از ناحیه او جوابش صادر می.شود شب گذشته مرا از آمدن تو باخبر ساخت و فرمود تو را از حق خبر دار سازم.

محمد بن عبد الله - راوی حدیث - گوید: به خدا سوگند حکیمه اموری را به من خبر داد که جز خدای تعالی کسی بر آن مطلع نبود و دانستم که او صدق و عدل از جانب خدای تعالی است زیرا خدای تعالی او را بر اموری آگاه کرده است که هیچ یک از خلایق را بر آن ها آگاه نکرده است.

وَ آخرُ دَعوانا أن الْحَمْدُ لله رَبِّ الْعالَمين


1) شیخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 427، باب 42

جلسه شصت و نهم- 92/3/11

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين و صلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحی و ارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء.

مقدمه

بررسی دلائل اثبات ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف موضوع بحث ما می باشد. یکی از ادله اثبات جریان ولادت، نقل حضرت حکیمه علیها السلام می باشد که جریان ولادت به طرق مختلف از ایشان نقل شده است در جلسه قبل طریق پنجمی را که از زبان حضرت حکیمه بازگو شده بود و شیخ صدوق آن را در کمال الدین ذکر کرده بود بیان نمودیم هر چند روایاتی که از طریق حضرت حکیمه نقل شده مستفیضه و روایاتی که جریان ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را بیان می کند به حد تواتر رسیده است و نیازی به بررسی سندی ندارد ولی نگاهی در سند این روایت می کنیم.

سند روایت

سند روایت شیخ صدوق این گونه است:

حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الطُّهَوِيُّ قَالَ قَصَدْتُ حَكِيمَةَ بِنْتَ مُحَمَّد علیه السلام. (1)

•

حسين بن احمد در روایت گر چه توثیق خاصی ندارد ولی کسی است که شیخ صدوق کرارا از او روایت نقل می کند و در مورد وی ترضى [رضی الله عنه می.کند ترضی به نظر بعضی [مثل مامقانی بر خلاف مرحوم خوئی] حکایت از اعتبار و حسن یا وثاقت شخص دارد.

•

احمد بن ادريس: «ثقة فقيه في اصحابنا كثير الحديث صحيح الروایه [در کتب اربعه بیش از 280 روایت دارد]

•

محمد بن ابراهیم کوفی گرچه توثیق خاص هم نداشته باشد ولی عبدالله جعفر حمیری روایات زیادی از او نقل می کند عبدالله جعفر حمیری، «شیخ القمين و وجههم» است و بعید است که شیخ القمین از فرد مجهول و ضعیفی روایت نقل کند.

•

محمدبن عبدالله طهوی: مرحوم نمازی در مورد او می گوید: «ذکر میلاد الحجه و فيه دلالة على حسنه و انه من اهل السر»

منابع روایت:

• شیخ صدوق (م 381) در کمال الدين و تمام النعمه

• شیخ طوسی (م. 461) در الغيبه


1) شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص427 ، باب 42

• حسين بن عبد الوهاب (قرن 5) در عيون المعجزات

• فتال نیشابوری (م .508) در روضة الواعظين و بصيرة المتعظين

• ابن حمزه طوسی (قرن 6) در الثاقب في المناقب

• عاملی نباطی (م (877) در الصراط المستقيم إلى مستحقى التقديم

• فیض کاشانی (م. 1091) در نوادر الأخبار فيما يتعلق بأصول الدين

• حر عاملی (1104) در إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات ( در 4 جا این روایت را نقل کرده است)

• بحرانى (م. 1107) در حلية الأبرار فى أحوال محمد و آله الأطهار علیهم السلام و مدينة معاجز الأئمة الإثنى عشر

• مجلسی (م. 1110) در بحار الانوار در 2 جا چنین روایتی را نقل می کند.

• عروسی حویزی (م. 1112) در تفسیر نور الثقلین در ج 4، سه بار و درجه یک بار روایت را نقل می کند.

• قندوزی در ینابیع الموده (اهل سنت)

طریق ششم جریان ولادت در بیان حضرت حکیمه

این روایت در کتاب دلائل الامامه محمدبن جریر طبری شیعی نقل شده است.

وَ أَخْبَرَنِي أَبُو الْحُسَيْنِ مُحَمَّدُ بْنُ هَارُونَ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَلَى مُحَمَّدُ بْنُ هَم بْنُ هَمَّامٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا جعفر بن مُحَمَّد، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّد بن جَعْفَرٍ، عَنْ أَبِي نَعِيمٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ الْعَلَوِى، قَالَ: دَخَلْنَا جَمَاعَةٌ مِنَ الْعَلَوِيَّةِ عَلَى حَكِيمَةَ بنت مُحَمَّد بْن عَلَى بْن مُوسَى علیهم السلام فَقَالَتْ: جِئْتُمْ تَسْأَلُونَني عَنْ ميلاد وَلَى الله؟ قُلْنَا: بَلَى وَ الله قَالَتْ: كَانَ عِنْدَى الْبَارِحَةَ، وَ أَخْبَرَنِي بِذَلِكَ، وَ إِنَّهُ كَانَتْ عِنْدِى صَبيَّةٌ يُقَالُ لَهَا (نَرْجِسُ وَ كُنْتُ أَربِّيهَا مِن بَيْنِ الْجَوَارِي، وَ لَا يَلِى تَرْبِيَتَهَا غَيْرِي، إِذْ دَخَلَ أَبُو مُحَمَّد علیه السلام عَلَى ذَاتَ يَوْمٍ فَبَقِى يُلِحُ النَّظَرَ إِلَيْهَا، فَقُلْتُ يَا سَيِّدِى، هَلْ لَكَ فِيهَا مِنْ حَاجَةٍ؟ فَقَالَ: إِنَّا مَعْشَرَ الْأَوْصِيَاءِ لَسْنَا نَنْظُرُ نَظَرَ رِيبَة، وَلَكِنَّا نَنْظُرُ تَعَجَباً أَنَّ الْمَولُودَ الْكَرِيمَ عَلَى اللَّهِ يَكُونُ مِنْهَا). محمد بن قاسم علوی گفت: با جماعتی از علویان نزد حکیمه دختر محمد بن علی بن موسی علیه السلام رفتیم. پس حکیمه خاتون فرمودند: آمده اید که درباره ی میلاد ولی خدا بپرسید! عرض کردند: به خدا قسم، بله.

حکیمه فرمودند: [ولی خدا] شب گذشته در نزد من بود و او به من از این موضوع [آمدن شما و سوالتان از ولادت امام] خبر داد. [در این هنگام حضرت حکیمه جریان ولادت امام را شرح می دهد] همانا دختری پیش من بود که به او نرجس می گفتند و از بین کنیزها خودم او را تربیت می کردم و تربیتش را غیر من بر عهده نداشت تا این که یک روز ابو محمد امام عسکری علیه السلام آمد، مدتی چشم به او دوخت پس عرض کردم ای آقای من آیا به او نیازی دارید [یعنی قصد ازدواج با او را دارید]. پس حضرت فرمودند: ما ائمه و اوصیا نگاه ریبه نمی کنیم ولی از روی تعجب می نگریم، زیرا مولودی که در نزد خدا گرامی است از او متولد می شود.

قَالَتْ: قُلْتُ: يَا سَيِّدِى، فَأَرُوحُ بِهَا إِلَيْكَ؟ قَالَ: اسْتأذنى أَبِي فِي ذَلِكَ فَصِرْتُ إِلَى أَخِي فَلَمَّا دَخَلْتُ عَلَيْهِ تَبَسَّمَ ضَاحِكاً وَ قَالَ: يَا حكيمةُ، جِئْتَ تَستأذنيني في أمر الصَّبيَّة، أبْعَثى بها إلى أبي مُحَمَّد، فَإِنَّ اللَّهَ (عَزَّ وَ جَلَّ يُحِبُّ أَنْ يُشْرِ كَكَ فِي هَذَا الْأَمْرِ فَزَيَّنْتُهَا وَ بَعَثْتُ بِهَا إِلَى أَبِي مُحَمَّد علیه السلام فَكُنْتُ بَعْدَ ذَلِكَ إِذَا دَخَلْتُ عَلَيْهَا تَقُومُ فَتَقَبَّلُ جَبْهَتِي فَأَقَبِّلُ رَأسَهَا، وَ تُقَبِّلُ يَ-دِي فَأَقَبِّلُ رِجْلَهَا، وَ تَمُدُّ)

يَدَهَا إِلَى خُفِّى لِتَنْزِعَهُ فَأَمْنَعُهَا مِنْ ذَلِكَ، فَأَقَبلُ يَدَهَا إِجْلَالًا وَإِكْرَاماً لِلْمَحَلَّ الَّذى أَحَلَهُ اللَّهُ (تَعَالَى فِيهَا، فَمَكَنْتُ بَعْدَ ذَلِكَ إِلَى أَنْ مَضَى أَخِي أَبُو الْحَسَنِ فَدَخَلْتُ عَلَى أَبِي مُحَمَّد علیه السلام ذَاتَ يَوْمٍ فَقَالَ: يَا عَمَّتَاهُ إِنَّ الْمَوْلُودَ الْكَرِيمَ عَلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ سَيُولَدُ لَيْلَتَنَا هَذه. حکیمه گفت به امام عسکری علیه السلام عرض کردم: ای آقای من پس شب او را به نزدت می فرستم. حضرت فرمودند: از پدرم در این رابطه اجازه بگیر پسین به سوی برادرم رفتم هنگامی که نزدش رسیدم لبخندی زدند و فرمودند: ای حکیمه آمده ای تا در مورد آن کنیز اجازه بگیری او را به سوی ابی محمد بفرست همانا خدا عزوجل دوست دارد که تو را در این کار شریک کند پس کنیز را زینت کردم و نزد ابی محمد علیه السلام فرستادم. و بعد از آن هر وقت که می رفتم پیش آن کنیز، او می ایستاد و من سرش را می بوسیدم و او دستم را می بوسید و من پایش را می بوسیدم و او دستش را دراز می کرد که کفش هایم را در آورد و من او را از این کار باز می داشتم و دستش را اکراماً و اجلالاً به خاطر جایگاهی که خداوند او را در

آن جایگاه قرار داده می بوسیدم. پس مدتی گذشت که برادرم ابوالحسن امام هادی علیه السلام از دنیا رفتند. پس روزی نزد ابی محمد امام عسکری علیه السلام رفتم ایشان فرمودند: ای عمه جان همانا مولود بزرگوار در نزد خدا و رسولش به زودی در همین شب متولد می شود.

فَقُلْتُ: يَا سَيِّدي، في لَيْلَتَنَا هَذهِ؟ قَالَ: نَعَمْ فَقُمْتُ إِلَى الْجَارِيَة فَقَلَبْتُهَا ظَهْراً لبطن، فَلَمْ أرَ بهَا حَمْلًا، فَقُلْتُ: يَا سَيِّدى، لَيْسَ بهَا حَمْلُ. فَتَبَسَّمَ ضَاحِكاً وَ قَالَ: يَا عَمَّتَاهُ إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَوْصِيَاءِ لَيْسَ يُحْمَلُ بِنَا فِي الْبُطُونِ، وَلَكِنَّا نُحْمَلُ فِي الْجُنُوبِ. فَلَمَّا جَنَّ اللَّيْلُ صرْتُ إِلَيْه فَأَخَذَ أَبُو مُحَمَّد علیه السلام محْرابَهُ، فَأَخَذَتْ مَحْرَابَهَا فَلَمْ يَزَالا يُحْيِيَانِ اللَّيْلَ، وَ عَجَرْتُ عَنْ ذَلكَ فَكُنْتُ مَرَّةٌ أَنَامُ وَ مَرَةٌ أَصَلَّى إلَى آخر اللَّيْلِ ، فَسَمِعْتُهَا آخرَ اللَّيْل فى الْقُنوت، لَمَّا انْفَتَلْتُ منَ الْوَتْرِ مُسَلَّمَةٌ صَاحَتْ يَا جَارِيَةُ الطَّسْتَ. فَجَاءَتْ بالطَّسْت فَقَدَّمَتُهُ إِلَيْهَا فَوَضَعَتْ صَبِيّاً كَأَنَّهُ فِلْقَةُ قَمَر عَلَى ذِرَاعِهِ الْأَيْمَنِ مَكْتُوبُ: جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقاً عرض کردم: آقای من در همین شب؟ فرمودند: بله. پس رفتم پیش کنیز و شکمش را نگاه کردم [معاینه اش کردم] ولی اثری از حمل در او ندیدم پس عرض کردم ای آقای من او حامله نیست حضرت لبخندی زدند و فرمودند: ای عمه جان ما اوصیا در شکم ها حمل نمی شویم بلکه در پهلوها حمل می شویم پس وقت شب شد رفتم پیش امام عسکری علیه السلام امام در محرابشان رفتند و کنیز هم در محرابش پس همین طور در احیای شب بودند و از [ نماز] عاجز شدم پس مقداری خوابیدم و مقداری نماز می خواندم تا آخر شب پس شنیدم که کنیز در آخر شب هنگامی که از سلام نماز وتر فارغ شدند، فریاد زد، ای کنیز طشت [ بیاورید]، پس کنیز طشتی آورد و آن را پیش نرجس بردم پس او پسری زایید، مثل این که پاره ای از ماه بود که بر روی بازوی راستش نوشته شده بود جاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقاً.

وَ نَاغَاهُ سَاعَةٌ حَتَّى اسْتَهَلَّ وَ عَطَسَ ، وَ ذَكَرَ الْأَوْصِيَاءَ قَبْلَهُ، حَتَّى بَلَغَ إِلَى نَفْسه، وَ دَعَا لأوليائه عَلَى يَده بالْفَرَج ثُمَّ وَقَعَتْ ظُلْمَةٌ بَيْنِي وَبَيْنَ أَبِي مُحَمَّد فَلَمْ أَرَهُ، فَقُلْتُ يَا سَيِّدِي، أَيْنَ الْكَرِيمُ عَلَى اللَّهِ؟ قَالَ: أَخَذَهُ مَنْ هُوَ أَحَقُّ بِهِ مِنْكِ فَقُمْتُ وَ انْصَرَفْتُ إِلَى مَنْزِلِي، فَلَمْ أَرَهُ، وَ بَعْدَ أربعينَ يَوْماً دَخَلْتُ دَارَ أَبِي مُحَمَّد علیه السلام فَإِذَا أَنَا بِصَبِيَّ يَدْرَجُ فِي الدَّارِ، فَلَمْ أَرَ وَجْهَا أَصْبَحَ مِنْ وَجْهِهِ، وَلَا لُغَةٌ أَفْصَحَ مِنْ لُغَتِهِ، وَ لَا نَعْمَةٌ أَطْيَبَ مِنْ نَعْمَتِهِ، فَقُلْتُ يَا سَيِّدِى، مَنْ هَذا الصَّبِيُّ؟ مَا رَأَيْتُ أَصْبَحَ وَجْهَا مِنْهُ، وَلَا أَفْصَحَ لُغَةٌ مِنْهُ، وَ لَا أَطْيَبَ نَعْمَةٌ مِنْهُ. قَالَ: هَذَا الْمَوْلُودُ الْكَرِيمُ عَلَى اللَّه پس مدتی با او سخن گفت تا این که صدایش را بلند کرد و عطسه کرد و اوصیای قبل از خودش را نام برد تا این که به

نام خودش رسید و دعای گشایش برای دوستانش به وسیله خودش کرد. سپس تاریکی بین من و بین ابی محمد امام عسکری علیه السلام واقع واقع شد پس او [کودک] را ندیدیم؛ عرض کردم: ای آقای من، مولود گرامی نزد خدا، کجاست؟ فرمودند: او را کسی که سزاوارتر از تو به اوست گرفت. پس بلند شدم و به منزل خودم برگشتم و او را ندیدیم و بعد از چهل روز رفتم به منزل ابی محمد امام عسکری علیه السلام پس فرزندی را دیدم که در خانه راه می رود و صورتی زیباتر از صورت او ندیدیم و نه گفتاری فصیح تر از گفتارش و نه آواز و صوتی پاک تر از آوازش. پس گفتم ای آقای من این بچه چه کسی هست که صورتی زیباتر و لهجه ای فصیح تر و صدایی خوش تر از او ندیده ام. حضرت علیه السلام فرمودند: این مولود، گرامی در نزد خدا است.

قُلْتُ يَا سَيِّدِى، وَ لَهُ أَرْبَعُونَ يَوْماً، وَ أَنَا أَرَى مِنْ أَمْرِهِ هَذَا قَالَتْ: فَتَبَسَّمَ ضَاحِكاً وَقَالَ: يَا عَمَّتَاهُ، أَمَا عَلِمْتَ أَنَّا مَعْشَرَ الْأَوْصِيَاءِ نَنْشَأُ فِي الْيَوْمِ كَمَا يَنْشَأُ غَيْرُنَا فِي الْجُمُعَةِ، وَ نَنْشأ في الجمعة كَمَا يَنْشَأُ غَيْرُنَا فِي الشَّهْرِ، وَ نَنْشَأُ فِي الشَّهْرِ كَمَا يَنْشَأ غَيْرُنَا فِي السَّنَةِ فَقُمْتُ فَقَبَّلْتُ رَأسَهُ وَ انْصَرَفْتُ إِلَى مَنْزِلِى ثُمَّ عُدْتُ، فَلَمْ أَرَهُ، فَقُلْتُ يَا سَيِّدِى، يَا أَبَا مُحَمَّد لَسْتُ أَرَى الْمَوْلُودَ الْكَرِيمَ عَلَى اللَّهِ. قَالَ: اسْتَوْدَعْنَاهُ مَنِ اسْتَوْدَعَتْهُ أُمُّ مُوسَى مُوسَى وَ انْصَرَفْتُ وَمَا كُنتُ أَرَاهُ إِنَّا كُلِّ أَرْبَعِينَ يَوْماً (1) عرض کردم: ای آقای من برای او چهل روز است و من از امر او این چنین می بینم [در شگفتم] حکیمه گفت: حضرت علیه السلام خندیدند و فرمودند ای عمه جان!... آیا نمی دانی که ما اوصیا در هر ماه به اندازه ای که دیگران در طول یکسال رشد می کنند رشد می کنیم بلند شدم و سرش را بوسیدم و به منزلم برگشتم سپس برگشتم و او را ندیدم عرض کردم ای آقای من ای ابا محمد مولود گرامی در نزد خدا را نمی بینم. حضرت علیه السلام فرمودند: او را به کسی سپردیم که مادر موسی [فرزندش را به او] سپرد. برگشتم و نمی دیدم او را مگر هر چهل روز.

• راوی روایت، محمد بن قاسم علوی است. ایشان در دوران غیبت صغری هم موفق به ملاقات امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شده است. بزرگانی چون شیخ طوسی می فرماید محمد بن قاسم علوی از کسانی است که موفق به رویت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در دوران غیبت صغری شده است. (2)کتاب الغیبه شیخ طوسی و کمال الدین شیخ صدوق جریان مشاهده امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، توسط محمد بن قاسم علوی را نقل کرده اند ما این جریان را از کتاب شیخ صدوق نقل می کنیم.

جریان رؤیت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

شیخ صدوق در باب 43 (باب ذكر من شاهد القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف و رآه و کلمه) کتاب کمال الدین و تمام النعمه خود، جريان مشاهده کردن امام زمان به وسیله محمد بن قاسم علوی را ذکر می کند.

حدیث 23: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَر الْهَمَدَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ الْعَلَوِيُّ الرَّقِّى الْعُرَيضِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ الْعَقِيقِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو نُعَيمِ الْأَنْصَارِيُّ الزَّيْدِيُّ قَالَ كُنْتُ بِمَكَّةَ عِنْدَ الْمُسْتَجَارِ وَ جَمَاعَةٌ مِنَ الْمُقَصِّرَةِ وَفِيهِمُ الْمَحْمُودِى وَ عَلَانُ الْكُلَيْنِيُّ وَ أَبُو الْهَيْثَمِ الدِّينَارِيُّ وَ أَبُو جَعْفَرَ الْأَحْوَلُ الْهَمْدَانِيُّ وَ كَانُوا زُهَاءَ ثَلَاثِينَ رَجُلًا وَلَمْ يَكُنْ مِنْهُمْ مُخْلِص


1) طبری، دلائل الإمامة، ص499.

2) طوسی، الغیبه، ص 353

عَلِمْتُهُ غَيْرَ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ الْعَلَوِي الْعَقِيقِي فَبَيْنَا نَحْنُ كَذَلِكَ فِي الْيَوْمِ السَّادِسِ مِنْ ذِي الْحِجَّةِ سَنَةَ ثَلاث و تسعينَ وَ مئتَيْن من الْهَجْرَةَ إِذْ خَرَجَ عَلَيْنَا شَابٌ مِنَ الطَّوَافِ عَلَيْهِ إِزَارَآنِ مُحْرِمَ بِهِمَا وَ فِي يَدِهِ نَعْلَانِ فَلَمَّا رَأَيْنَاهُ قُمْنَا جَمِيعًا هَيِّبَةٌ لَهُ فَلَمْ يَبْقَ مِنَّا أَحَدٌ إِلَّا قَامَ وَ سَلَّمَ عَلَيْهِ ثُمَّ قَعَدَ وَ الْتَفَتَ يَمِيناً وَ شِمَالًا ثُمَّ قَالَ أَ تَدْرُونَ مَا كَانَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ فِي دُعَاءِ الْإِلْحَاحِ قُلْنَا وَمَا كَانَ يَقُولُ قَالَ كَانَ يَقُولُ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي بِهِ تَقُومُ السَّمَاءُ وَ بِهِ تَقُومُ الْأَرْضُ وَ بِهِ تَفْ لَارُقُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ وَ بِهِ تَجْمَعُ بَيْنَ الْمُتَفَرِّقِ وَ بِهِ تُفَرِّقُ بَينَ الْمُجْتَمِعِ وَ بِهِ أَحْصَيْتَ عَدَدَ الرِّمَالِ وَ زِنَةَ الْجِبَالِ وَكَيْلَ الْبِحَارِ أَنْ تُصَلَّى عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد وَ أَنْ تَجْعَلَ لِى مِنْ أَمْرِى فَرَجاً وَ مَخْرَجاً ابو نعیم انصاری زیدی گوید: من در مکه بودم و با جماعتی از مقصره (به جهت عمره) که محمودی و علان کلینی و ابو الهيثم دیناری و ابو جعفر همدانی که بالغ بر سی مرد می شدیم در نزد مستجار و کنار خانه کعبه نشسته بودیم و من در میان ایشان جز محمد بن قاسم علوی ،عقیقی انسان مخلصی را نمی شناختم و در آن روز که ششم ذی حجه سال دویست و نود و سه هجری (دوران غیبت صغری) بود به ناگاه از میان طواف کنندگان جوانی به نزد ما آمد که دو حوله احرام بر او بود و نعلین در دست داشت چون چشم ما به او افتاد از هیبت او همه از جا برخاستیم و سلام کردیم آن گاه نشست و به راست و چپ نگریست و گفت: آیا می دانید که ابو عبد الله لا در دعای الحاح چه می گفت؟ گفتیم چه می گفت؟ گفت: می گفت: بار الها از تو درخواست می کنم به حق آن اسمی که آسمان و زمین بدان برپاست و بدان حق و باطل را از یک دیگر جدا می کنی و متفرق را گرد می آوری و مجتمع را پراکنده می سازی و بدان ریگ ها را بشماری و کوه ها را وزن کنی و دریاها را پیمانه نمایی که بر محمّد و خاندانش درود فرستی و در هر کارم فرج و گشایش قرار دهی.

ثم نَهَضَ فَدَخَلَ الطَّوَافَ فَقُمْنَا لقيامه حينَ انْصَرَفَ وَ أَنْسِينَا أَنْ نَقُولَ لَهُ مَنْ هُوَ فَلَمَّا كَانَ مِنَ الْغَد في ذَلِكَ الْوَقْت خَرَجَ عَلَيْنَا منَ الطَّواف فَقُمْنَا كَقِيَامِنَا الْأَوَّلِ بِالْأَمْسِ ثُمَّ جَلَسَ فِى مجلسه مُتَوَسَطاً ثُمَّ نَظَرَ يَمِيناً وَ شِمَالًا قَالَ أَ تَدْرُونَ مَا كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام يَقُولُ بَعْدَ صَلَاةِ الْفَرِيضَة قُلْنَا وَ مَا كَانَ يَقُولُ قَالَ كَانَ يَقُولُ اللَّهُمَّ إِلَيْكَ رَفَعَت الأَصْوَاتُ وَ دُعيت الدَّعَوَاتُ وَ لَكَ عَنَتِ الْوُجُوهُ وَ لَكَ خَضَعَتِ الرِّقَابُ وَ إِلَيْكَ التَّحَاكُمُ فِي الْأَعْمَالِ يَا خَيْرَ مَسْئُولَ وَ خَيْرَ مَنْ أَعْطَى يَا صَادِقُ يَا بَارِئُ يَا مَنْ لا يُخْلِفُ الْمِيعَادَ يَا مَنْ أَمَرَ بِالدُّعَاءِ وَ تَكَفَّلَ بِالْإِجَابَةِ يَا مَنْ قَالَ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ يَا مَنْ قَالَ وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ يَا مَنْ قَالَ يَا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ثُمَّ نَظَرَ يميناً وَ شَمَالًا بَعْدَ هَذَا الدُّعَاءِ. سپس برخاست و داخل در طواف شد و در آن هنگام ما هم به احترام او به پا خواستیم و فراموش کردیم که به او بگوئیم: تو کیستی؟ و چون فردا همان وقت فرا رسید باز از صف طواف خارج شد و به نزد ما آمد و مانند روز گذشته به احترام او برخاستیم و او در میان ما نشست و به راست و چپ نگریست و گفت: آیا می دانید که امیر المؤمنین علیه السلام پس از نماز فریضه چه می گفت؟ گفتیم چه می فرمود؟ گفت: می فرمود: بار الها! آوازها به سوی تو بلند است و صورت ها بر آستان تو بر خاک است و گردن ها برای تو خاضع است و محاکمه اعمال با توست ای بهترین مسئول و بهترین معطی! ای صادق و ای خالق و ای کسی که خلف وعده نمی کنی، ای کسی که دستور دعا دادی و اجابت را ضامن شدی و فرمودی: ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ و فرمودى وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي

فَقَالَُ أَتَدْرُونَ مَا كَانَ أَمِيرُ المُؤْمِنِينَ (علیه السلام يَقُولُ فِي سَجْدَةِ الشُّكْرِ؟»، قُلْنَا: وَمَا كَانَ يَقُولُ؟ قَالَ: كَانَ يَقُولُ: يَا مَنْ لَا يَزِيدُهُ إِلْحَاحُ المُلِحِّينَ إِلَّا جُوداً وَكَرَماً، يَا مَنْ لَهُ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ، يَا مَنْ لَهُ خَزَائِنُ مَا دَقَّ وَجَلَّ، لَا تَمْنَعُكَ إِسَاءَتِي مِنْ إِحْسَانِكَ إِلَيَّ، إِنِّي أَسْأَلُكَ أَنْ تَفْعَلَ بِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ، وَأَنْتَ أَهْلُ الْجُودِ وَالْكَرَمِ وَالْعَفْوِ، يَا رَبَّاهْ يَا اللهُ افْعَلْ بِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ فَأَنْتَ قَادِرٌ عَلَىٰ الْعُقُوبَةِ وَقَدِ اسْتَحْقَقْتُهَا، لَا حُجَّةَ لِي وَلَا عُذْرَ لِي عِنْدَكَ، أَبُوءُ إِلَيْكَ بِذُنُوبِي كُلِّهَا، وأَعْتَرِفُ بِهَا كَيْ تَعْفُوَ عَنِّي، وَأَنْتَ أَعْلَمُ بِهَا مِنِّي، بُؤْتُ إِلَيْكَ بِكُلِّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُ، وَبِكُلِّخَطِيئَةٍ أَخْطَأْتُهَا، وَبِكُلِّ سَيِّئَةٍ عَمِلْتُهَا، يَا رَبِّ اغْفِرْ لِي وَارْحَمْ وَتَجَاوَزْ عَمَّا تَعْلَمُ، إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعَزُّ الْأَكْرَمُ وَقَامَ فَدَخَلَ الطَّوَافَ فَقُمْنَا لِقِيَامِهِ، وَعَادَ مِنْ غَدٍ فِي ذَلِكَ الْوَقْتِ، فَقُمْنَا لِاسْتِقْبَالِهِ كَفِعْلِنَا فِيمَا مَضَىٰ فَجَلَسَ مُتَوَسَطاً وَ نَظَرَ يَمِيناً وَ شِمَالًا فَقَالَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ سَيِّدُ الْعَابِدِينَ علیه السلام يَقُولُ فِي سُجُودِهِ فِي هَذَا الْمَوْضِعِ وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى الْحِجْرِ نَحْوَ الْمِيزَابِ عُبَيْدَكَ بفنَائك مسکینک ببابك أَسْأَلُكَ مَا لَا يَقْدِرُ عَلَيْهِ سَوَاكَ) آن گاه پس از این دعا به راست و چپ نگریست و گفت آیا می دانید که امیر المؤمنین علیه السلام در سجده شکر چه می گفت؟ گفتیم چه می گفت؟ گفت: می گفت: ای کسی که پافشاری درخواست کنندگان جز بر جود و کرمش نیفزاید ای کسی که خزانه های آسمان و زمین از آن اوست ای کسی که خزانه های کوچک و بزرگ از آن اوست بدکرداری من تو را از احسان باز ندارد از تو درخواست می کنم که با من چنان کنی که خود شایسته آنی تو اهل جود و کرم و عفوی، ای خدای من یا الله با من چنان کن که خود شایسته آنی تو بر کیفر توانایی و من سزاوار آنم هیچ حجّت و عذری در پیشگاه تو ندارم و به همه گناهان خود اقرار می کنم اعتراف می کنم تا آن ها را ببخشایی و تو بهتر از من آن ها را می دانی به گناهان و خطاها و سيئات خود اعتراف می کنم بار الها ببخش و ترحم کن و از آن چه می دانی درگذر که تو عزیز و کریمی. و برخاست و داخل در طواف شد و ما هم به احترامش برخاستیم و فردا همان وقت آمد و ما هم چون گذشته به استقبالش برخاستیم و در میان ما نشست و به راست و چپ نگریست و گفت: سید العابدين على بن الحسين علیهما السلام سجود نمازش در این مکان چنین می گفت: و با دست به جانب حجر و ناودان اشاره کرد: بنده کوچک تو در آستان توست و بنده مسکین تو به درگاه توست از تو چیزی را درخواست می کنم که غیر تو بر آن توانا نیست»

ثُمَّ نَظَرَ يَمِيناً وَ شِمَالًا وَ نَظَرَ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ الْعَلَوِيِّ فَقَالَ يَا مُحَمَّدَ بْنَ الْقَاسِمِ أَنْتَ عَلَى خَيْرٍ إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ قَامَ فَدَخَلَ الطَّوَافَ فَمَا بَقِيَ أَحَدٌ مِنَّا إِنَّا وَقَدْ تَعَلَّمَ مَا ذَكَرَ مِنَ الدُّعَاءِ وَ أَنْسِينَا أَنْ نَتَذَاكَرَ أَمْرَهُ إِلَّا فِي آخِرِ يَوْمِ فَقَالَ لَنَا الْمَحْمُودِيُّ يَا قَوْمِ تَعْرِفُونَ هَذَا قُلْنَا لَا قَالَ هَذَا وَالله صَاحِبُ الزَّمَانِ علیه السلام آن گاه به راست و چپ نگریست و به محمد بن قاسم علوی نظر کرد و گفت ای محمد بن قاسم! ان شاء الله عاقبت تو به خیر خواهد بود و برخاست و داخل در طواف شد و همه ما دعاهای او را آموختیم و فراموش کردیم که تا پایان روز در باره او گفتگو کنیم، تا آن که محمودی بما گفت: آیا او را شناختید؟ گفتیم ،خیر، گفت: به خدا سوگند که او صاحب الزمان علیه السلام است.

فَقُلْنَا وَ كَيْفَ ذَاكَ يَا أَبَا عَلَى فَذَكَرَ أَنَّهُ مَكَثَ يَدْعُو رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَيَسْأَلُهُ أَنْ يُرِيَهُ صَاحِبَ الْأَمْرِ سَبْعَ سِنِينَ قَالَ فَبَيْنَا أَنَا يَوْماً فِي عَشِيَّةِ عَرَفَةَ فَإِذَا بِهَذَا الرَّجُلِ بِعَيْنِهِ فَدَعَا بِدُعَاء وَعَيْتُهُ فَسَأَلْتُهُ مِمَّنْ هُوَ فَقَالَ مِنَ النَّاسِ فَقُلْتُ مِنْ أَى النَّاسِ مِنْ عَرَبَهَا أَوْ مَوَالِيهَا فَقَالَ مِنْ عَرَبِهَا فَقُلْتُ مِنْ أَيَّ عَرَبَهَا فَقَالَ مِنْ أَشْرَفِهَا وَ أَشْمَخِهَا فَقُلْتُ وَ مَنْ هُمْ فَقَالَ بَنُو هَاشِمٍ فَقُلْتُ مِنْ أَى بَنِي هَاشِمٍ فَقَالَ مِنْ أَعْلَاهَا ذرْوَةٌ وَ أَسْنَاهَا رِفْعَةٌ فَقُلْتُ وَ مِمَّنْ هُمْ فَقَالَ مِمَّنْ فَلَقَ الْهَامَ وَأَطْعَمَ الطَّعَامَ وَ صَلَّى بِاللَّيْلِ وَالنَّاسُ نِيَامُ

گفتیم: ای ابا علی! از کجا چنین می گویی؟ و او گفت: هفت سال است که از درگاه خدای تعالی مسألت می کند که صاحب الأمر علیه السلام را به من بنمایاند گفت در شامگاه یک روز عرفه همین جوان را دیدم که دعایی می خواند و آن دعا را حفظ کردم از او پرسیدم شما که هستید؟ گفت از این مردم گفتم از کدام مردم از عرب یا از موالی؟ گفت: از عرب، گفتم: از کدام عرب؟ گفت از شریف ترین و بلند مرتبه ترین آن ها گفتم آن ها چه کسانی هستند؟ گفت: بنی هاشم، گفتم: از کدام بنی هاشم؟ گفت از بلندترین و رفیع ترین آن ها گفتم آن ها چه کسانی هستند؟ گفت از کسانی که سر سران را شکافت و مردم را اطعام کردند و در دل شب که مردم در خوابند نماز گزارد.

فَقُلْتُ إِنَّهُ عَلَوِيٌّ فَأَحْبَبْتُهُ عَلَى الْعَلَوِيَّةِ ثُمَّ افْتَقَدْتُهُ مِن بَيْنِ يَدَيَّ فَلَمْ أَدْرِ كَيْفَ مَضَى فِي السَّمَاءِ أَمْ فِي الْأَرْضِ فَسَأَلْتُ الْقَوْمَ الَّذِينَ كَانُوا حَوْلَهُ أَ تَعْرِفُونَ هَذَا الْعَلَوِيَّ فَقَالُوا نَعَمْ يَحُجُّ مَعَنَا كُلَّ سَنَةٍ مَاشِياً فَقُلْتُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ اللَّهِ مَا أَرَى بِهِ أَثَرَ مَشْي ثُمَّ انْصَرَفْتُ إِلَى الْمُزْدَلِفَةِ كَثِيباً حَزيناً عَلَى فِرَاقِهِ وَ بِتُ فِي لَيْلَتِي تِلْكَ فَإِذَا أَنَا بِرَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ رَأَيْتَ طَلَبَتَكَ فَقُلْتُ وَ مَنْ ذَاكَ يَا سَيِّدِى فَقَالَ الَّذِى رَأَيْتَهُ فِي عَشِيَّتِكَ فَهُوَ صَاحِبُ زَمَانِكُمْ فَلَمَّا سَمِعْنَا ذَلِكَ مِنْهُ عَاتَبْنَاهُ عَلَى أَلَّا يَكُونَ أَعْلَمَنَا ذَلِكَ فَذَكَرَ أَنَّهُ كَانَ نَاسِياً أَمْرَهُ إِلَى وَقْت مَا حَدَّثَنَا (1) [محمودی گفت] من دانستم که او علوی است و او را به واسطه علوی بودنش دوست داشتم و به ناگاه از نظرم نهان شد و ندانستم که به آسمان رفت یا به زمین، از آن مردمی که اطرافم بودند پرسیدم: آیا این علوی را می شناسید؟ گفتند: آری، او هر ساله با ما پیاده به حج می آید. گفتم سبحان الله به خدا سوگند نشانه پیاده روی در او ندیدم و با دلی مغموم و محزون از فراقش به مزدلفه آمدم و در آن شب بیتوته کردم و در خواب رسول خدا علیه را دیدم و فرمود: ای محمد! آیا مطلوب خود را دیدی؟ گفتم ای آقای من او که بود؟ فرمود کسی را که در شامگاه عرفه دیدار کردى صاحب الزمان شماست. و چون این داستان را از او شنیدیم او را سرزنش کردیم که چرا زودتر ما را از آن مطلع نکردی و او گفت: من این داستان را فراموش کرده بودم تا زمانی که برای شما نقل کردیم.

وَ آخرُ دَعوانا أن الْحَمْدُ لله رَبِّ الْعالَمين


1) شیخ صدوق، کمال الدين و تمام النعمه، ص 470، باب 43

جلسه هفتادم- 92/3/12

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحی و ارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء.

مقدمه

بحث ما بررسی روایاتی بود که دلالت بر ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف داشت فعلا روایات و طرق و منابع روایات را نقل می کنیم و به این نتیجه خواهید رسید که روایات وارد شده در موضوع ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف متواتر است. به همین جهت نیازی به بررسی سندی ندارد. در جلسات قبل روایات منقول از حضرت حکیمه در مورد جریان ولادت [این روایات، طریق های متعددی دارد و از حد استفاضه هم گذشته است] را نقل کردیم و اکنون طریق هفتمی که از آن بانوی مکرمه در موضوع جریان ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نقل شده است را بازگو می کنیم.

طریق هفتم جریان ولادت در بیان حضرت حکیمه

حديث 14: وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ (يعنى حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الطَّالَقَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ زَكَرِيَّا بِمَدِينَةِ السَّلَامِ [بغداد] قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ خَلِيلَانَ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ غِيَاتِ بْنِ أَسِيد عَنْ مُحَمَّد بْن عُثْمَانَ الْعَمْرِي قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ أَنَّهُ قَالَ وُلِدَ السَّيِّدُ مَختُوناً وَ سَمِعْتُ حَكِيمَةَ تَقُولُ لَمْ يُرَ بِأُمِّهِ دَمٌ فِي نَفَاسِهَا وَ هَكَذَا سَبيلُ أُمَّهَاتِ الْأَئِمَّة علیهم السلام) (1)

محمد بن عثمان عمری قدس سره گوید: امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ختنه شده به دنیا آمد و از حکیمه خاتون شنیدم که می گفت: خون در زایمان مادرش دیده نشد و مادران ائمه علیهم السلام همه چنین بودند.

دیگر منابع روایت

• فیض کاشانی در نوادر الاخبار، ص 219، ح 4، نقل از کمال الدین

• بحرانی در حلية الابرار، ج 5، ص 184

• مرحوم مجلسی در بحارالانوار، ج 51، ص 16

طریق هشتم جریان ولادت در بیان حضرت حکیمه

این روایت در کتاب اثبات الوصيه مسعودی (م. 346) آمده است.

«و روى جماعة من الشيوخ العلماء؛ منهم علان الكلانی و موسى بن محمد الغازى و أحمد بن جعفر بن محمد بأسانيدهم ان حكيمة بنت أبي جعفر عليه السّلام عمّة أبي محمد علیه السلام كانت تدخل الى أبى محمد فتدعو له أن يرزقه الله ولدا و انها قالت: دخلت عليه يوما فدعوت له كما كنت أدعو. فقال لي: يا عمّة اما انّه يولد في هذه الليلة - و كانت ليلة النصف من شعبان سنة خمس و خمسین و مائتين - المولود الذي كنا نتوقعه فاجعلی افطارک عندنا و كانت ليلة الجمعة - فقلت له: ممن يكون هذا


1) شيخ صدوق، کمال الدین، ج 2، ص433، باب 42

المولود يا سيدى؟ فقال: من جاریتک نرجس قالت: و لم يكن فى الجوارى أحبّ إلى منها و لا أخف على قلبي و كنت اذا دخلت الدار تتلقاني و تقبل يدى و تنزع خفى بيدها فلما دخلت إليها ففعلت بي كما كانت تفعل، فانكببت على يدها فقبلتها و منعتها مما تفعله، فخاطبتنى بالسيادة فخاطبتها بمثله فأنكرت ذلك فقلت لها لا تنكرى ما فعلته فان الله سيهب لك في ليلتنا هذه غلاما سيّدا في الدنيا و الآخرة.قالت: فاستحيت.

جماعتی از بزرگان علماء - که از جمله آنان علان کلینی، موسی بن محمد غازی و احمد بن جعفر بن محمد است - به سندهای خود روایت کرده اند که حکیمه دختر امام جواد که عمه امام حسن عسکری باشد خدمت امام حسن عسکری می آمد و دعا می کرد که خدا به شما فرزندی عطا کند. حکیمه می گوید: یک روز من به حضور امام عسکری علیه السلام رفتم، همچنان که قبلا برای آن بزرگوار دعا می کردم نیز در حق آن حضرت دعا کردم امام عسکری علیه السلام به من فرمود امشب - که نیمه ماه شعبان سنه (255) است - آن مولودی که ما انتظار او را داریم متولد خواهد شد تو امشب برای افطار نزد ما باش! آن شب شب جمعه بود من گفتم: این نوزاد از که خواهد بود؟ فرمود از کنیز تو نرجس حکیمه خاتون می گوید در میان کنیزها هیچ کدام از نرجس خاتون پیش من عزیزتر نبودند. هر وقت من داخل خانه می شدم نرجس خاتون مرا ملاقات کرد، دست مرا می بوسید. کفش مرا با دست خود بیرون می آورد، وقتی که من پیش نرجس خاتون رفتم او همان اعمالی را که قبلا انجام می داد عملی کرد، من روی دست نرجس خاتون افتادم او را بوسیدم او را از این عمل مانع شدم، او مرا به بانوی خطاب کرد من نیز او را به بانوی من خطاب کردم او شکسته نفسی کرد من گفتم شکسته نفسی منمای زیرا خدا در این شب پسری به تو مرحمت می کند که بزرگ دنیا و آخرت خواهد بود و او خجالت کشید.

قالت حكيمة فتعجبت وقلت لأبي محمد انى لست أرى بها أثر حمل فتبسم علیه السلام و قال لى انا معاشر الأوصياء لا نحمل في البطون ولكنّا نحمل فى الجنوب. و فى هذه الليلة مع الفجر يولد المولود المكرّم على الله إن شاء الله. قالت: فنمت بالقرب من الجارية، وبات أبو محمد علیه السلام في صفة في تلك الدار فلما كان وقت صلاة الليل قمت والجارية نائمة.. ما بها أثر الولادة، و أخذت في صلاتي ثم أوترت. فبينا أنا في الوتر حتى وقع في نفسي: ان الفجر قد طلع و دخل في قلبي شيء، فصاح أبو محمد علیه السلام من الصفة: لم يطلع الفجر يا عمّة بعد، حکیمه خاتون گوید من تعجب کردم و به امام عسکری علیه السلام گفتم: من اثر حمل بر نرجس خاتون نمی بینم؟ امام عسکری لبخندی زد و فرمود ما گروه اوصیاء را جای در شکم نیست بلکه جای ما در پهلوی مادران است. ان شاء الله در این شب نوزادی که در نزد خدا گرامی است تا طلوع فجر متولد خواهد شد حکیمه خاتون می گوید: من نزدیک نرجس خاتون خوابیدم امام عسکری علیه السلام هم در همان خانه بود موقعی که وقت نماز شب فرا رسید من برای نماز شب بلند شدم، نرجس خاتون خواب بود اثر وضع حمل در وجود او معلوم نبود من مشغول نماز شب شدم موقعی که به نماز وتر رسیدم به مغزم گذشت که سپیده دم شد راجع (بقول امام حسن عسکری علیه السلام که فرموده بود امشب حضرت قائم متولد می شود)، شکی در دل من سوسو زد، ناگاه امام عسکری علیه السلام صدا ازد عمه سپیده دم نشده است.

فأسرعت الصلاة و تحركت الجارية فدنوت منها و ضممتها إلى وسميت عليها ثم قلت لها: هل تحسين شيئا؟ قالت: نعم فوقع على سبات، لم أتمالك معه ان نمت و وقع على الجارية مثل ذلك، فنامت و هي قاعدة فلم تنتبه إلّا و هي تحس مولاي و سيدى تحتها و بصوت أبي محمد علیه السلام و هو يقول: يا عمتى هات ابنى إلى فكشفت عن سيدى لا فاذا أنا به ساجدا منقلبا الى

الأرض بمساجده و على ذراعه الأيمن مكتوب جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا فضممته إلى فوجدته مفروغا منه - يعنى مطهر الختانة - و لفته فى ثوب و حملته الى أبى محمد علیه السلام فأخذه و أقعده على راحته اليسرى و جعل يده اليمنى على ظهره ثم أدخل لسانه في فيه و أمر يده على عينيه و سمعه و مفاصله.

من نماز را به سرعت تمام کردم نزدیک نرجس خاتون رفتم او را حرکت دادم و در بغل گرفتم، بسم الله الرحمن الرحیم گفتم به نرجس خاتون گفتم آیا احساس درد نمی کنی؟ گفت: بله ناگهان خوابی دچار من شد که نتوانستم خودداری کنم نظیر آن خواب هم عارض نرجس خاتون شد که در حال نشستن بخواب رفت بیدار نشد تا آن موقعی که حس کرد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف متولد شده ناگاه شنیدم که امام عسکری علیه السلام به من صدا می زند عمه فرزند مرا نزد من بیار! وقتی که من متوجه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شدم دیدم مواضع سجده را (که پیشانی دو کف دست، سر زانو و سر شصت پاها باشد) روی زمین نهاده (و خدا را) سجده می کند. بر بازوی راست آن حضرت نوشته بود: «جاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كَانَ زَهُوقاً.» وقتی که من آن حضرت را در بغل گرفتم دیدم آن بزرگوار پاک و پاکیزه و ختنه شده است آن برگزیده خدا را به جامه ای پیچاندم و به حضور امام حسن عسکری ، بردم امام عسکری علیه السلام او را گرفت و بر کف دست چپ خود نشانید. دست راست خود را به پشت آن حضرت نهاد، بعد از آن زبان خود را به دهان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نهاد دست خود را به چشم و گوش و مفاصل آن حضرت کشید.

ثم قال: تكلّم يا بني. فقال: «أشهد أن لا إله إلّا الله و ان محمدا رسول الله و ان عليا أمير المؤمنين». ثم لم يزل يعد السادة الأوصياء صلّى الله عليهم الى أن بلغ الى نفسه فدعا لأوليائه على يديه بالفرج، ثم صمت عليه السّلام عن الكلام. قال أبو محمد علیه السلام اذهبى به الى أمه ليسلّم عليها ورديه إلى فمضیت به فسلّم عليها فرددته فوقع بینی و بینه کالحجاب، فلم أر سيدى فقلت له: یا سیدی این مولای؟ فقال: أخذه من هو أحق منك و منا. فاذا كان فى اليوم السابع جئت فسلّمت و جلست فقال علیه السلام هلم ائتني به فجئت بسيدى و هو في ثياب صفر، ففعل كفعاله الأول، و جعل لسانه في فيه ثم قال له تكلّم يا بني. فقال له: «أشهد أن لا إله إلّا الله» و ثنى بالصلاة على محمد و أمير المؤمنين و الأئمة علیهم السلام حتى وقف على أبيه ثم قرأ هذه الآية: بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ وَ تُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ وَ تُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هَامَانَ وَجُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كَانُوا يَحْذَرُونَ

به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف فرمود: ای فرزند من سخن بگو آن کودک فرمود: اشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا رسول الله و ان عليا أمير المؤمنین بعد از آن شروع کرد به شماره کردن امامان علیهم السلام تا به وجود مقدس خودش رسید و دست های خود را بلند کرد در حق دوستان و فَرَج خود دعا کرد و از سخن گفتن ساکت شد امام عسکری علیه السلام به من فرمود: فرزندم را نزد مادرش ببر تا بر مادر خود سلام کند و او را به من بر گردان من امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را نزد مادرش آوردم وقتی که به مادر خود سلام کرد آن حضرت را به حضور امام عسکری علیه السلام آوردم ناگاه دیدم پرده ای ما بین من و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف پیدا شد و من آن بزرگوار را ندیدم به امام عسکری گفتم: پس مولای من چه شد؟ فرمود کسی او را برد که از تو و ما به او اولی و سزاوارتر بود وقتی که روز هفتم شد من نزد امام عسکری علیه السلام ،آمدم سلام کردم و نشستم امام عسکری علیه السلام فرمود: فرزند مرا بیاور من امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را که لباس زردی در بر داشت به حضور امام عسکری علیه السلام آوردم امام عسکری علیه السلام همان اعمالی را که قبلا انجام داده بود نیز انجام داد، زبان خود را در دهان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نهاد و به فرزند خود فرمود ای فرزند من صحبت کن آن بزرگوار گفت: اشهد ان لا اله الا الله، صلوات

و درود به حضرت محمد و أمير المؤمنين و جميع امامان علیهم السلام فرستاد بعد از آن در حضور پدر خود ایستاد و این آیه را تلاوت کرد: بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ...

بعد أربعين يوما دخلت دار أبي محمد علیه السلام فإذا بمولاي يمشى في الدار فلم أر وجها أحسن من وجهه علیه السلام و لا لغة أفصح من لغته. فقال أبو محمد عليه السّلام هذا المولود الكريم على الله جل و علا قلت يا سيدى ترى من أمره ما أرى و له أربعون يوما. فتبسم و قال: يا عمتى أو ما علمت انا معاشر الأوصياء ننشأ فى اليوم مثل ما ينشأ غيرنا في الجمعة و ننشأ في الجمعة مثل ما بنشأ غيرنا في الشهر و ننشأ فى الشهر مثل ما ينشأ غيرنا في السنة. فقمت فقبلت رأسه و انصرفت. ثم عدت و تفقدته فلم أره فقلت لسيدى أبى محمّد عليه السّلام ما فعل مولانا؟ فقال: يا عمّة استودعناه الذى استودعت أم موسى» (1)

حکیمه می گوید: من بعد از چهل روز به خانه امام عسکری علیه السلام رفتم امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را دیدم که در میان خانه راه می رود، صورتی به نیکوئی صورت آن حضرت ندیده بودم سخنی فصیحتر از سخن آن بزرگوار نشنیده بودم. امام عسکری علیه السلام به من فرمود این همان مولودی است که نزد خدا عزیز و بزرگوار است. من به امام عسکری علیه السلام گفتم: آن چه را که من از (نمو و ترقی) امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می بینم شما هم می بینید در صورتی که بیشتر از چهل روز از سن آن حضرت نگذشته؟ امام عسکری علیه السلام لبخندی زد و فرمود: ای عمه آیا نمی دانی که ما امامان در یک روز بقدر یک هفته دیگران نشو و نما می کنیم، در یک هفته بقدر یک ماه دیگران نشو و نما می کنیم در یک ماه بقدر یک سال دیگران نشو و نما می نمائیم؟ حکیمه خاتون می گوید من بلند شدم و سر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را بوسیدم و برگشتم بعد از آن نیز خدمت امام عسکری علیه السلام ،آمدم، جستجوی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را کردم ولی آن حضرت را نیافتم به امام عسکری علیه السلام گفتم: مولای من چه می کند؟ فرمود: ما او را به آن کسی سپردیم که مادر موسی، موسی را به او سپرد.

طریق نهم تا دوازدهم روایت حضرت حکیمه

• اثبات الوصیه در صفحه 260 همین روایت را به یک طریق دیگر نقل می کند. «و روی علان الكليني عن مع محمد بن يحيى عن الحسين بن على النيسابورى الدقاق عن إبراهيم بن محمد بن عبد الله موسى بن جعفر عن أحمد بن محمد السياري قال: حدثني نسيم و مارية قالتا...»

همچنین در اثبات الوصیه، ص 257، این روایت را به 3 طریق دیگر نقل می کند

منابع دیگر روایت:

•

خصیبی (م.334) در الهدايه الكبرى، ص 344 (خود كتاب الهدايه الكبری مشکلی ندارد، زیرا بسیاری از مطالب آن موافق با اعتقادات ما می باشد). و برخی نیز؟!

•

شیخ صدوق در کمال الدين، ج2، ص 430

•

ابن عبدالوهاب (قرن 5) در عيون المعجزات

ابن حمزه طوسی (قرن 5) در الثاقب في المناقب


1) مسعودی اثبات الوصيه ص 257 - چاپ و منشورات الرضى، ص218.

•

شیخ طوسی در الغیبه در دو جا روایت را نقل می کند.

•

مرحوم راوندی در دو ،جا روایت را نقل می کند.

•

اربلی (م. 692) در کشف الغمه در دو جا، روایت را نقل می کند.

•

طبرسی (م. 548) در اعلام الورى بأعلام الهدى.

•

حلى، رضى الدين على بن يوسف بن المطهر (برادر علامه حلی) در العدد القوية لدفع المخاوف اليوميه

•

عاملی نباطی (م. 877 ) در الصراط المستقيم إلى مستحقى التقديم

•

شیخ حر عاملی محمد بن حسن (م. 1104) در إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات

•

طبری آملی صغیر، محمد بن جریر بن رستم (م. قرن 5) در نوادر المعجزات في مناقب الأئمة الهداة

•

بحرانی، سید هاشم بن سلیمان (م. 1107) در حلية الأبرار في أحوال محمد و آله الأطهار در دو جا و در تبصره الولی در دو جا و همچنین در مدینه المعاجز

•

مرحوم مجلسی در بحار الانوار در 5 جا این روایت را نقل می کند

•

معجم احاديث الامام المهدى، ج6 ، ص 230

•

تاکنون جریان ولادت امام زمان از زبان حضرت حکیمه علیها السلام به 12 طریق نقل شده است.

طریق سیزدهم و چهاردهم جریان ولادت در بیان حضرت حکیمه

وَ حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَحْمَدَ الْبُزُرْجِيُّ قَالَ رَأَيْتُ بِسُرْمَن رأى رَجُلًا شَاباً فِي الْمَسْجِدِ الْمَعْرُوفِ بِمَسْجِد زُبَيْدَةَ فِی شَارِعِ السُّوقِ وَ ذَکَرَ أَنَّهُ هَاشِمِیٌّ مِنْ وُلْدِ مُوسَی بْنِ عِیسَی (1لَمْ یَذْکُرْ أَبُو جَعْفَرٍ اسْمَهُ وَ کُنْتُ أُصَلِّی فَلَمَّا سَلَّمْتُ قَالَ لِی أَنْتَ قُمِّیٌّ أَوْ زَائِرٌ فَقُلْتُ أَنَا قُمِّى مُجَاوِرُ بِالْكُوفَة في مسجد أميرِ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ لِى أَ تَعْرِفُ دَارَ مُوسَى بْنِ عِيسَى الَّتِي بِالْكُوفَة فقلت نَعَمْ فَقَالَ أَنَا مِنْ وَلْدِهِ قَالَ كَانَ لِى أَبُ وَ لَهُ إِخْوَانُ وَ كَانَ أَكْبَرُ الْأَخَوَيْنِ ذَا مَالِ وَ لَمْ يَكُنْ لِلصَّغِيرِ مَالُ فَدَخَلَ عَلَى أَخِيهِ الْكَبِيرِ فَسَرَقَ مِنْهُ سِتَّمِائَةِ دِينَارٍ فَقَالَ الْأَخُ الْكَبِيرُ ادْخُلْ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الرِّضَا علیه السلام وَاسْأَلْهُ أَنْ يَلْطُفَ لِلصَّغِيرِ لَعَلَّهُ يَرُدُّ مَالِي فَإِنَّهُ حُلْمُ الْكَلَامِ) ابو جعفر بزرجی گوید: در سامرا مرد جوانی را در مسجد معروف به مسجد زبیده در خیابان معروف به سوق دیدار کردم که می گفت هاشمی و از فرزندان موسی بن عیسی است و ابو جعفر نام وی را ذکر نکرد من نماز می خواندم و چون سلام نماز را بر زبان جاری کردم، گفت: آیا تو قمی هستی یا رازی [اهل ری] ؟ گفتم: من قمی هستم اما در مسجد امیر المؤمنين علیه السلام در کوفه مجاورم گفت: آیا بیت گفت: آیا بیت موسی بن عیسی را در کوفه می شناسی؟ گفتم: آری. گفت: من از فرزندان


1) برای شناخت شخصیت موسی بن عیسی ، به بحار الانوار، جلد 45 صفحه 390 مراجعه نمایید. این شخص هاشمی عباسی و خبیث ناصبی است که به تربت امام حسین علیه السلام اسائه ادب کرد و پس از آن درونش آتش گرفت و کبدش خارج شد؛ زیرا اهانت به تربت، به امام حسین علیه السلام و اهانت به رسول خدا صلی الله علیه و آله و اهانت به خداوند تبارک و تعالی می باشد. بنده به چشم خود معجزه ی تربت حسین بن امام حسین علی علیهما السلام را دیدم که به شخصی که در شرف مرگ بود، داده شد و او شفا پیدا کرد.

اویم و گفت: من پدری داشتم که چند برادر داشت و برادر بزرگتر ثروتمند بود اما برادر کوچک چیزی نداشت روزی بر برادر بزرگ وارد شد و ششصد دینار از وی سرقت کرد برادر بزرگ می گوید من با خود گفتم نزد امام حسن بن علی بن محمد بن رضا علیه السلام بروم و از وی درخواست کنم که به برادر کوچک ملاطفت کند شاید که مال مرا بازگرداند که کلام او دل نشینی دارد.

فَلَمَّا كَانَ وَقْتُ السَّحْرِ بَدَا لِي فِي الدُّخُولِ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الرِّضَا علیه السلام قُلْتُ أَدْخُلُ عَلَى أَشْنَاسَ التَّرْكِي صاحب السُّلْطَانِ فَأَشْكُو إِلَيْهِ قَالَ فَدَخَلْتُ عَلَى أَشْنَاسَ التَّرْكي وَ بَيْنَ يَدَيْهِ نَرْدُ يَلْعَبُ به فَجَلَسْتُ أَنْتَظِرُ فَرَاغَهُ فَجَاءَنِي رَسُولُ الْحَسَن بن عَلَى علیه السلام فَقَالَ لِي أَجِبْ فَقُمْتُ مَعَهُ فَلَمَّا دَخَلْتُ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلى علیه السلام قَالَ لِي كَانَ لَكَ إِلَيْنَا أَوَّلَ اللَّيْلِ حَاجَةٌ ثُمَّ بَدَا لَكَ عَنْهَا وقتَ السَّحَرِ اذْهَبْ فَإِنَّ الْكِيسَ الَّذِى أُخِذَ مِنْ مَالِكَ قَدْ رُدَّ وَ لَا تَشْكُ أَخَاكَ وَ أَحْسِنْ إِلَيْهِ وَ أَعْطِهِ فَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَابْعَثْهُ إِلَيْنَا لِنُعْطِيَهُ فَلَمَّا خَرَجَ تَلَقَّاهُ غلاما [غُلَامُهُ] يُخْبِرُهُ بِوُجُودِ الْكِيسِ. چون هنگام صبح فرا رسید با خود گفتم به جای رفتن به نزد امام بهتر است به نزد اشناس ترک داروغه سلطان بروم و به او شکایت برم، گوید: به نزد اشناس ترک رفتم و او مشغول بازی با نرد بود. نشستم تا از بازی فارغ شود. در این بین فرستاده حسن بن علی علیهما السلام آمد و گفت: دعوت امام عسگری (را) اجابت کن من برخاستم و بر حسن بن علی علیهما السلام حسن بن على الوارد شدم فرمود سر شب نیازمند ما بودی اما هنگام صبح رأی خود را تغییر دادی برو که آن کیسه ای که از اموالت ربوده شده بود بازگردانده شده است و از برادرت گلایه مکن؛ بلکه به او نیکی کن و مالی به او بده و اگر چنین نکنی او را به نزد ما بفرست تا ما به او اعطا کنیم و چون از آن جا بیرون آمد، غلامی به استقبال وی بیرون آمد غلامی به استقبال وی آمد و پیدا شدن کیسه را خبر داد.

قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ اَلْبُزُرْجِیُّ فَلَمَّا کَانَ مِنَ اَلْغَدِ حَمَلَنِی اَلْهَاشِمِیُّ إِلَی مَنْزِلِهِ وَ أَضَافَنِی ثُمَّ صَاحَ بِجَارِیَهٍ وَ قَالَ یَا غَزَالُ أَوْ یَا زُلاَلُ فَإِذَا أَنَا بِجَارِیَهٍ مُسِنَّهٍ فَقَالَ لَهَا یَا جَارِیَهُ حَدِّثْیِ مَوْلاَکِ بِحَدِیثِ اَلْمِیلِ وَ اَلْمَوْلُودِ فَقَالَتْ کَانَ لَنَا طِفْلٌ وَجِعٌ فَقَالَتْ لِی مَوْلاَتِی...اِمْضِی إِلَی دَارِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَقُولِی لِحَکِیمَهَ تُعْطِینَا شَیْئاً نَسْتَشْفِی بِهِ لِمَوْلُودِنَا هَذَا فَلَمَّا مَضَیْتُ وَ قُلْتُ کَمَا قَالَ لِی مَوْلاَیَ قَالَتْ حَکِیمَهُ اِئْتُونِی بِالْمِیلِ اَلَّذِی کُحِلَ بِهِ اَلْمَوْلُودُ اَلَّذِی وُلِدَ اَلْبَارِحَهَ تَعْنِی اِبْنَ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَأُتِیَتْ بِمِیلٍ فَدَفَعَتْهُ إِلَیَّ وَ حَمَلْتُهُ إِلَی مَوْلاَتِی فَکَحَلْتُ بِهِ اَلْمَوْلُودَ فَعُوفِیَ وَ بَقِیَ عِنْدَنَا وَ کُنَّا نَسْتَشْفِی بِهِ ثُمَّ فَقَدْنَاهُ ابو جعفر بزرجی گوید چون فردا فرارسید آن هاشمی مرا به منزل خود برد و مهمان کرد؛ سپس کنیزی را صدا کرد و گفت: ای غزال و یا گفت: ای زلال - کنیز پیری پیش آمد به او گفت ای کنیز حدیث میل و مولود را بازگو! او گفت: ما طفلی بیمار داشتیم و بانویم به من گفت: به منزل حسن بن علی علیهما السلام برو و به حکیمه بگو چیزی بدهد تا بدان برای این مولود استشفا كنيم و چون رفتم و آن چه را که بانویم گفته بود بازگو کردم حکیمه گفت: آن میلی را بیاورید که با آن چشم مولودی که دیروز متولد شد سرمه کشیدیم - و مقصودش فرزند حسن بن علی علیهما السلام بود - و میل را آوردند و آن را به من داد و من آن را برای بانویم بردم و نوزاد را با آن سرمه کشیدند و بهبودی یافت، آن میل تا مدت ها نزد ما بود و بدان استشفا می جستیم؛ سپس مفقود شد.

قَالَ أَبُو جَعْفَرِ الْبُرُرْجِيُّ فَلَقِيتُ فِي مَسْجِدِ الْكُوفَةِ أَبَا الْحَسَنِ بْنَ برهون الْمُرْسِيَّ فَحَدَّثْتُهُ بِهَذَا الْحَدِيثِ عَنْ هَذَا الْهَاشِمِيٌّ فَقَالَ قَدْ

حَدَّثَنِی هَذَا اَلْهَاشِمِیُّ بِهَذِهِ اَلْحِکَایَهِ کَمَا ذَکَرْتَهَا حَذْوَ اَلنَّعْلِ بِالنَّعْلِ سَوَاءً مِنْ غَیْرِ زِیَادَهٍ وَ لاَ نُقْصَانٍ (1) ابو جعفر بزرجی گوید: در مسجد کوفه ابو الحسن بن برهون برسی را دیدم و این حدیث را از آن مرد هاشمی برایش باز گفتم گفت آن مرد هاشمی این حدیث را بی هیچ زیادی و نقصان برای من نیز بازگو کرده است.

• شاهد در روایت: عبارت «قَالَتْ حَكِيمَةُ ائْتُونِي بِالْمِيلِ الَّذِى كُحِلَ بِهِ الْمَوْلُودُ الَّذِي وُلِدَ الْبَارِحَة» است که ابو جعفر بزرجی از حضرت حکیمه نقل می کند ضمن این که بزرجی می گوید این روایت را ابو الحسن بن برهون برسی هم نقل کرده است. پس تا این جا جریان ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ما به نقل حضرت حکیمه 14 طریق می باشد.

منابع دیگر روایت:

•

محمد بن حسن حر عاملى (1104) در إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج 3، ص 680

•

علامه مجلسی در بحارالانوار، ج 51، ص 342

•

معجم الحاديث المهدى، ج 6، ص 233

وَ آخرُ دَعوانا أن الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمين


1) شیخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص517، باب 45، ح 46

جلسه هفتاد و یکم- 92/3/13

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحى وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء.

مقدمه

موضوع بحث ما، راجع به ادله و روایاتی بود که دلالت بر ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف داشت. در جلسات گذشته، ما طرق [چهارده طریق] یک روایت را بیان کردیم که آن روایت بیان جریان ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از زبان حضرت حکیمه بود. البته یک روایت هم از امام عسکری علیه السلام در مورد جریان ،ولادت نقل نمودیم اکنون روایات و ادله دیگر در مورد ولادت را بیان می نماییم.

روایت سوم

اشاره

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكَّلِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنِي عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرِ الْحِمْيَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الْكُوفِيُّ أَنَّ أَبَا مُحَمَّد علیه السلام بَعَثَ إِلَى بَعْضٍ مَنْ سَمَّاهُ لِي بِشَاة مَدْبُوحَة وَ قَالَ هَذِهِ مِنْ عَقِيقَةِ ابْنِي مُحَمَّد (1) محمد بن ابراهيم کوفی گوید که امام یازدهم علیه السلام به یکی که نامش را برایم برد گوسفند ذبح شده ای فرستاد و گفت: این از عقیقه پسرم محمد است.

• عقیقه بعد از ولادت فرزند است پس روایت شاهدی بر جریان ولادت است.

منابع روایت

•

حلی، رضى الدين على بن يوسف بن المطهر (م.703) در العدد القوية لدفع المخاوف اليومية، ص73

•

شيخ حر عاملی در اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج3، ص 484

•

مجلسی در بحار الأنوار، ج51، ص 15

•

نوریم (م.1320) در مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج 15، ص 141

•

صافی در منتخب الاثر، ص 343

روایت چهارم

اشاره

حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ الْفَرَجِ الْمُؤَذِّنُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الْكَرْخِيُّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا هَارُونَ رَجُلًا مِنْ أَصْحَابِنَا يَقُولُ رَأَيْتُ صَاحِبَ الزَّمَانِ وَ وَجْهُهُ يُضِيءُ كَأَنَّهُ الْقَمَرُ لَيْلَةَ الْبَدْرِ وَ رَأَيْتُ عَلَى سُرَّتِهِ شَعْراً يَجْرِي كَالْخَطِّ وَ كَشَفْتُ الثَّوْبَ عَنْهُ فَوَجَدْتُهُ مَحْتُونَا فَسَأَلْتُ أَبَا مُحَمَّد علیه السلام عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ هَكَذَا وُلِدَ وَهَكَذَا وُلِدْنَا وَلَكِنَّا سَنُمِرُّ الْمُوسَى عَلَيْهِ لِإِصَابَةِ


1) شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 432، باب 42

السنة (1) محمّد بن حسن کرخی گوید از ابو هارون که مردی از اصحاب ما بود شنیدم که می گفت من صاحب الزمان علیه السلام را دیدم که رویش مانند ماه شب چهارده می درخشید و بر نافش مویی مانند خط روئیده بود جامه را از او برداشتم ختنه شده بود و در باره آن از امام حسن علیه السلام پرسیدم فرمود این چنین متولد شده است و ما نیز چنین متولد شده ایم؛ ولی برای مراعات سنت اسلامی تیغ بر آن می کشیم.

منابع روایت

•

شیخ طوسی در الغیبه، ص 250

•

طبرسی در إعلام الورى بأعلام الهدى، ص 397

•

شیخ حر عاملی در إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج3، ص 508 و... تا بحارالانوار

روایت پنجم

وَ عَنْهُ (موسى بن محمد عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ، عَنِ الْبَشَارِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِدْرِيسَ صَاحِب ثِقَةِ أَبِي مُحَمَّد (عَلَيْهِ السَّلَامُ) قَالَ: وَجَهَ إِلَى مَوْلَايَ أَبُو مُحَمَّدٍ كَبْشَيْنِ وَ قَالَ اعْقِرْهُمَا عَنِ ابْنِيَ الْحَسَنِ وَ كُلِّ وَ أَطْعِمْ إِخْوَانَكَ فَفَعَلْتُ ثُمَّ لَقِيتُهُ بَعْدَ ذَلِكَ فَقَالَ: الْمَوْلُودُ الَّذِي وُلِدَ لِى مَاتَ ثُمَّ وَجْهَ لِى بِأَربَعِ أَكْبِشَة عَنْ وَ كَتَبَ إِلَيْهِ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ * اعْقِرْ هَذِهِ الْأَرْبَعَةَ أَكْبِشَةِ مَوْلَاكَ وَ كُلِّ هَنَّاكَ اللَّهُ فَفَعَلْتُ وَ لَقِيتُهُ بَعْدَ ذَلِكَ فَقَالَ لِي: إِنَّمَا استر [سَتَرَ] الله يا بنى [بِابْنَي] الْحَسَنِ وَ مُوسَى لِوَلَدِهِ مُحَمَّدٍ مَهْدِيٍّ هَذه الأمَّة وَالْفَرَجِ الْأَعْظَمِ...). (2) بشار بن ابراهیم که مورد وثوق امام عسکری علیه السلام بود می گوید: امام عسکری علیه السلام دو گوسفند برایم فرستاد و فرمود: گوسفندها را از طرف فرزندم حسن، ذبح کن و خودت از آن بخور و برادرانت را هم اطعام کن من این کار را کردم و بعد از مدتی خدمت امام عسکری علیه السلام رسیدم حضرت فرمود فرزندی که خداوند به من داده بود از دنیا رفت. سپس [بعد از مدتی] چهار گوسفند برایم فرستاد که همراه آن، نامه ای بود. در آن نامه نوشته بود: بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ، این چهار گوسفند را از طرف مولایت ذبح کن و بخور که گوارای وجودت باشد. پس این کار را کردم و دوباره خدمت امام عسکری علیه السلام رسیدم. حضرت فرمودند: خداوند ولادت فرزندم محمد «مهدی این امت و صاحب گشایش بزرگ» را با وفات دو فرزند قبلی ام «حسن و موسی» پوشانید.

روایت ششم

اشاره

وَ عَنْهُ (الشلمغاني قَالَ حَدَّثَنِي الثَّقَةُ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِدْرِيسَ قَالَ وَجْهُ إِلَى مَولايَ أَبُو مُحَمَّد لَا بِكَبْشُ وَ قَالَ عُقَهُ عَنِ ابْنِ-ي فُلَانٍ وَ كُلِّ وَ أَطْعِمْ أَهْلَكَ فَفَعَلْتُ ثُمَّ لَقِيتُهُ بَعْدَ ذَلِكَ فَقَالَ لِي الْمَوْلُودُ الَّذِي وُلِدَ لِي مَاتَ ثُمَّ وَجَّهَ إِلَى بِكَبْشَيْنِ وَ كَتَبَ بِسْمِ اللَّهِ)


1) شیخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 435

2) خصيبي، الهدايه الكبرى، ص 358 و نوری در مستدرک الوسائل، ج 15، ص 554

الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ عُقَّ هَذَيْنِ الْكَبْشَيْنِ عَنْ مَوْلَاكَ وَ كُلِّ هَنَاكَ اللهُ وَ أَطْعِمْ إِخْوَانَكَ فَفَعَلْتُ وَ لَقِيتُهُ بَعْدَ ذَلِكَ فَمَا ذَكَرَ لِي شَيْئاً (1) ابراهیم بن ادریس روایت می کند که امام حسن عسکری علیه السلام، گوسفندی برای من فرستاد و فرمود که: آن را برای فرزندم عقیقه کن خود از آن بخور و به خانواده ات نیز بخوران چنین کردم و بعد که خدمت حضرت رسیدم فرمود:

فرزندم از دنیا رفت. سپس دو گوسفند همراه نامه ای فرستادند که نوشته بود: بسم الله الرحمن الرحيم. این دو گوسفند را از جانب مولایت عقیقه کن و خود بخور که گوارای وجودت باشد و همچنین به برادرانت بخوران چنین کردم و چون به خدمتش رسیدم چیزی نفرمود.

منابع روایت:

•

مسعودی (م. 346) در اثبات الوصية، ص 241

•

شیخ طوسی (460) در الغيبه، ص 245

•

شیخ حر عاملى (1104) در إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج3، ص 508

•

مجلسی در بحار الأنوار، ج 51، ص 22

روایت هفتم

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ مَاجِیلَوَیْهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَی بْنِ اَلْمُتَوَکِّلِ وَ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی اَلْعَطَّارُ رَضِیَ اَللَّهُ عَنْهُمْ قَالُوا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی اَلْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنِی إِسْحَاقُ بْنُ رِیَاحٍ اَلْبَصْرِیُّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ اَلْعَمْرِیِّ قَالَ: لَمَّا وُلِدَ اَلسَّیِّدُ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ أَبُو مُحَمَّدٍ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ اِبْعَثُوا إِلَی أَبِی عَمْرٍو فَبُعِثَ إِلَیْهِ فَصَارَ إِلَیْهِ فَقَالَ لَهُ اِشْتَرِ عَشَرَهَ آلاَفِ رِطْلِ خُبْزٍ وَ عَشَرَهَ آلاَفِ رِطْلِ لَحْمٍ وَ فَرِّقْهُ أَحْسَبُهُ قَالَ عَلَی بَنِی هَاشِمٍ وَ عُقَّ عَنْهُ بِکَذَا وَ کَذَا شَاهً. (2) ابو جعفر عمری گوید چون سید الا متولد شد امام یازدهم علیه السلام فرمود: بفرستید و ابی عمرو را بیاورید! چون خدمت آن حضرت آمد، به او فرمود: ده هزار رطل نان و ده هزار رطل گوشت بخر و میان بنی هاشم (به گمانم) تقسیم کن و چندین گوسفند را از طرف او عقیقه کن.

روایت هشتم

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّد عَنْ مُحَمَّد مِنْ أبي مُحَمَّد قَبْلَ مُضيّه بسنتين يُخبرني بالْخَلَف من بَعْدِهِ ثُمَّ خَرَجَ إِلَيَّ مِنْ قَبْلِ مُضِيِّهِ بِثَلَاثَةِ أَيَّامٍ يُخْبِرْنِى بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِهِ (3) محمد بن علی بن بلال گوید: از جانب امام حسن عسگری علیه السلام دو سال پیش از وفاتش پیامی به من رسید که از جانشین بعد از خود به من خبر داد بار دیگر سه روز پیش از وفاتش پیامی رسید و از جانشین بعد از خود به من خبر داد.

این روایت در کمال الدین شیخ صدوق مفصل تر نقل شده است متن روایت این گونه است:


1) مسعودی، اثبات الوصية، ص 241

2) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 431 و فتال نیشابوری، روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، ج 2، ص 260

3) كليني، الكافي، ج 1، ص 328

قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللهِ الحُسَيْنُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ الكِنْدِيُّ، قَالَ: قَالَ لِي أَبُو طَاهِرٍ البِلَالِيُّ: اَلتَّوْقِيعُ اَلَّذِي خَرَجَ إِلَيَّ مِنْ أَبِي مُحَمَّدٍ (عليه السلام فَعَلَّقُوهُ فِي الخَلَفِ بَعْدَهُ، وَدِيعَةٌ فِي بَيْتِكَ، فَقُلْتُ لَهُ: أُحِبُّ أَنْ تَنْسَخَ لِي مِنْ لَفْظِ اَلتَّوْقِيعِ مَا فِيهِ، فَأَخْبَرَ أَبَا طَاهِرٍ بِمَقَالَتِي، فَقَالَ لَهُ: جِئْنِي بِهِ حَتَّى يَسْقُطَ الإِسْنَادُ بَيْنِي وَبَيْنَهُ، فَخَرَجَ إِلَيَّ مِنْ أَبِي مُحَمَّدٍ (عليه السلام) قَبْلَ مُضِيِّهِ بِسَنَتَيْنِ يُخْبِرُنِي بِالخَلَفِ مِنْ بَعْدِهِ، ثُمَّ خَرَجَ إِلَيَّ بَعْدَ مُضِيِّهِ بِثَلَاثَةِ أَيَّامٍ يُخْبِرُنِي بِذَلِكَ، فَلَعَنَ اَللهُ مَنْ جَحَدَ أَوْلِيَاءَ اَللهِ حُقُوقَهُمْ وَحَمَلَ اَلنَّاسَ عَلَى أَكْتَافِهِمْ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ كَثِيرًا) (1) ابو عبد الله حسين بن اسماعیل کندی گوید ابو طاهر بلالی به من گفت: آن توقیعی که از ابو محمد علیه السلام علیه السلام برای من صادر شده و آن را به جانشین پس از او ارجاع داده اند، ودیعه ای از جانب من در بیت توست، و من ( سعد بن عبدالله) به حسين بن اسماعیل گفتم: دوست دارم عین لفظ توقیع را برایم استنساخ کنی حسین بن اسماعیل کندی، حرف مرا برای ابو طاهر بلالی نقل کرد. پس ابوطاهر گفت: سعد را نزد من بیاور [تا خودم برای او نقل کنم و نیازی به سند نباشد.] سعد بن عبدالله به نزد ابوطاهر بلالی آمد و او برایش گفت توقیعی از ابو محمد علیه السلام دو سال قبل از درگذشت او برایم صادر شد و مرا از جانشین پس از خود با خبر کرد و سه روز پیش از درگذشت او نیز توقیعی به دستم رسید که مرا از آن خبر داده بود، پس لعنت خدا بر کسانی باد که حقوق اولیاء خدا را منکرند و مردمان را بر دوش آنان سوار می کنند و الحمد لله كثيرا.

روایت نهم

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ بَشَارِ الْقَزْوِينِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْفَرَجَ الْمُظَفَرُ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ الْبَرْمَكِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ صَالِحِ الْبَزَازُ قَالَ سَمِعْتُ الْحَسَنَ بْنَ الْعَسْكَرِى علیه السلام يَقُولُ إِنَّ ابْنِي هُوَ الْقَائِمُ مِنْ بَعْدِى وَ هُوَ الَّذِي يَجْرِى فِيهِ سُنَنُ الْأَنْبِيَاءِ علیهم السلام بِالتَّعْمِيرِ وَ الْغَيْبَةِ حَتَّى تَقْسُوَ الْقُلُوبُ لِطُولِ الْأَمَد فَلَا يَثْبُتَ عَلَى الْقَوْلِ بِهِ إِلَّا مَنْ كَتَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي قَلْبِهِ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُ بِرُوحٍ مِنْه (2) حسن بن محمد بن صالح گوید: از امام حسن بن علی عسکری علیهما السلام شنیدم که می فرمود: این فرزندم قائم پس از من است و او همان کسی است که سنت های انبیاء علیهم السلام از طول عمر و غیبت در او جاری است تا به غایتی که دلها به واسطه طول مدت سخت گردد و جز کسی که خدای تعالی ایمان را در دلش نقش کرده و وی را با روحی از جانب خود مؤید ساخته است در عقیده به امامت او ثابت نماند.

روایت دهم

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو عَلِيٍّ أَبُو عَلِيِّ بْنِ هَمَّامٍ قَالَ هَمَّامٍ قَالَ سَمِعْتُ مُحَمَّدَ بْنَ عُثْمَانَ الْعَمْرِي قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ يَقُولُ سَمِعْتُ أَبِي يَقُولُ سُئِلَ أَبُو مُحَمَّدَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ وَأَنَا عِنْدَهُ عَنِ الْخَبَرِ الَّذِي رُوِيَ عَنْ آبَائِهِ لا أَنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّة لله عَلَى حُجَّةِ لِلَّهِ عَلَى خَلْقِهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ أَنَّ مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفُ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةٌ فَقَالَ لا إِنَّ هَذَا حَقٌّ كَمَا أَنَّ النَّهَارَ حَقٌّ فَقِيلَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُول اللَّه فَمَنِ الْحُجَّةُ وَالْإِمَامُ بَعْدَكَ فَقَالَ ابْنِي مُحَمَّدٌ هُوَ الْإِمَامُ وَ الْحُجَّةُ بَعْدِى مَنْ مَات و لم يعرفهُ


1) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 500

2) شيخ صدوق، کمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 524 و مجلسی در بحار الأنوار ، ج 51، ص 224

مَاتَ مِيتَةٌ جَاهِليَّةٌ أَمَا إِنَّ لَهُ غَيْبَةٌ يَحَارُ فِيهَا الْجَاهِلُونَ وَ يَهْلِكُ فِيهَا الْمُبْطِلُونَ وَ يَكْذِبُ فِيهَا الْوَقَاتُونَ ثُمَّ يَخْرُجُ فَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى الْأَعْلَامِ الْبِيضِ تَخْفِقُ فَوْقَ رأسه بنَجَفَ الْكُوفَة (1) ابو علىّ بن همام گوید: از محمد بن عثمان عمری شنیدم که می گفت از پدرم شنیدم که می گفت: من نزد امام عسکری علیه السلام بودم که از آن حضرت از خبری که از پدران بزرگوارش روایت شده است، سوال کردند که زمین از حجت الهی برخلق تا روز قیامت خالی نمی ماند و کسی که بمیرد و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریفش را نشناسد به مرگ جاهلیت در گذشته است. فرمود: این حق است همچنان که روز روشن حق است گفتند: ای فرزند رسول خدا حجّت و امام پس از شما کیست؟ فرمود: فرزندم محمد، او امام و حجت پس از من است، کسی که بمیرد و او را نشناسد به مرگ جاهلیت در گذشته است، آگاه باشید که برای او غیبتی است که نادانان در آن سرگردان شوند و مبطلان در آن هلاک گردند و کسانی که برای آن وقت معین کنند دروغ گویند، سپس خروج می کند و گویا به پرچم های سپیدی می نگرم که بر بالای سر او در نجف کوفه در اهتزاز است.

روایت یازدهم

قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ وَ عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللهِ الحسينان ]الْحَسَنِيَّانِ[ قَالا دَخَلْنَا عَلَى أَبِي مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ علیه السلام بِسُرَّ مَنْ رَأَى وَ بَيْنَ يَدَيْهِ جَمَاعَةُ مِنْ أَوْلِيَائِهِ وَ شِیعَتِهِ حَتَّى دَخَلَ عَلَيْهِ بَدْرُخَادِمُهُ فَقَالَ يَا مَوْلَایَ بِالْبَابِ قَوْمُ شُعْثُ غُبْرُ فَقَالَ لَهُمْ هَؤُلَاءِ نَفَرُ مِنْ شِيعَتِنَا بِالْيَمَنِ فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ يَسُوقَانِهِ إِلَى أَنْ يَنْتَهِيَ إِلَى أَنْ قَالَ الْحَسَنُ علیه السلام لِبَدْرفَامْضِ فَأَتِنَا بِعُثْمَانَ بْنِ سَعِيدٍ الْعَمْرِيِّ فَمَا لَبِثْنَا إِلَّا يَسِيراً حَتَّى دَخَلَ عُثْمَانُ فَقَالَ لَهُ سَيِّدُنَا أَبُو مُحَمَّدٍ علیه السلام امْضِ يَا عُثْمَانُ فَإِنَّكَ الْوَكِيلُ وَ الثِّقَةُ الْمَأْمُونُ عَلَى مَالِ اللهِ وَ اقْبِضْ مِنْ هَؤُلَاءِ النَّفَرِ اليَمَنِيِّينَ مَا حَمَلُوهُ مِنَ الْمَالِ ثُمَّ سَاقَ الْحَدِيثَ إِلَى أَنْ قَالا ثُمَّ قُلْنَا بِأَجْمَعِنَا يَا سَيِّدَنَا وَ اللهِ إِنَّ عُثْمَانَ لَمِنْ...خِيَارِ شِيعَتِكَ وَ لَقَدْ زِدْتَنَا عِلْماً بِمَوْضِعِهِ مِنْ خِدْمَتِكَ وَ إِنَّهُ وَكِيلُكَ وَ ثِقَتُكَ عَلَى مَالِ اللهِ قَالَ نَعَمْ وَ اشْهَدُوا عَلَىَّ أَنَّ عُثْمَانَ بْنَ سَعِيدٍ الْعَمْرِيَّ وَكِيلِي وَ أَنَّ ابْنَهُ مُحَمَّداً وَكِيلُ ابْنِي مَهْدِيِّكُمْ (2) ابو العباس احمد بن علی بن نوح سیرافی بسند خود از محمد بن اسماعیل و على ابن عبد الله حسنیان روایت نمودند که گفتند: در سامره خدمت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام، رسیدیم دیدیم گروهی از شیعیان و دوستان حضرت نیز در حضورش شرفیاب هستند در آن وقت «بدر» خادم حضرت آمد و عرض کرد: آقا! جمعی با حالت افسرده و غبارآلود، به در خانه آمده اند. حضرت فرمود: اینان عده ای از شیعیان ما در «یمن» هستند... تا آن جا که حضرت به خادم فرمود: برو و عثمان بن سعید را نزد من بیاور چیزی نگذشت که عثمان بن سعید آمد حضرت به وی فرمود: ای عثمان تو وکیل من و بر اموال


1) شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 409 و خزازى، كفاية الأثر في النص على الأئمة الإثني عشر، ص 292 و طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدى، ص 415 و اربلی، کشف الغمة في معرفة الأئمة، ج 3، ص 318

2) شیخ طوسی، الغیبه، ص 355 و شیخ حر عاملی، إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج3، ص 511 و مجلسی، بحار الأنوار ، ج 51، ص 345

الهی امین هستی برو و اموالی را که این چند نفر یمنی آورده اند بگیر راوی می گوید ما حضار عرض کردیم آقا به خدا قسم ما عثمان بن سعید را از شیعیان برگزیده می دانیم و امروز با این فرمایش مقام او را در خدمتگزاری آشکارتر فرمودی و به خوبی می دانیم که او وکیل شما و در ضبط اموال خدا مورد وثوق شما است. فرمود: آری گواه باشید که عثمان بن سعید عمری وکیل من است و فرزندش محمد بن عثمان وکیل فرزند من مهدی شماست.

روایت دوازدهم

عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاق بْنِ مَصْقَلَةَ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي مُحَمَّدِ علیه السلام فَقَالَ لِي يَا أَحْمَدُ مَا كَانَ حَالُكُمْ فِيمَا كَانَ النَّاسُ فِيهِ مِنَ الشَّكِ و الارتياب قُلْتُ لَمَّا وَرَدَ الْكِتَابُ بِخَبَر مَولِد سَيِّدِنَا علیه السلام لَمْ يَبْقَ مِنَّا رَجُلٌ وَ لَا امْرَأَةٌ وَلَا غُلَامُ بَلَغَ الْفَهْمَ إِنَّا قَالَ بِالْحَقِّ قَالَ وَ خَمْسِينَ وَ مَئَتَيْن وَ عَلِمْتُمْ أَنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّةِ لِلَّهِ تَعَالَى ثُمَّ أَمَرَ أَبُو مُحَمَّدٍ وَالِدَتَهُ بِالْحَجِّ فِي سَنَةٍ تِسْع وَ خَمْسِينَ لا عَرَفَهَا مَا يَنَالُهُ فِي سَنَةِ سِتِّينَ ثُمَّ سَلَمَ الِاسْمَ الْأَعْظَمَ وَ الْمَوَارِيثَ وَالسَّلَاحَ إِلَى الْقَائِمِ الصَّاحِبِ عجل الله تعالی فرجه الشریف وَ خَرَجَتْ أُمُّ أَبِي مُحَمَّد إِلَى مَكَّةَ و قُبض علیه السلام في شهر ربيع الآخر سَنَةَ سَتِّينَ وَ مِئَتَيْن وَ دُفِنَ بِسُرَّ مَنْ رَأَى إِلَى جَانِبِ أَبِيهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا وَ كَانَ مِنْ مَوْلِدِهِ إِلَى وَقْتِ مُضِیِّهِ تِسْعٌ وَ عِشْرُونَ سَنَهً (1) احمد بن اسحاق گوید بر مولای خود امام عسکری علیه السلام وارد شدم فرمود: ای احمد! در آن شک و تردیدی که گریبانگیر مردم [اهل قم] شده بود حال شما چه بود؟ عرض کردم آقا وقتی خبر ولادت مولایمان به ما رسید تمام ما از زن و مرد و حتی بچه ای که به فهم رسیده بود قائل به امامت آن جناب شدیم و معترف به حق گردیدیم فرمود: مگر نمی دانی که خداوند زمین را خالی از حجت نمی گذارد. آن گاه حضرت امام حسن عسکری علیه السلام به مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریفامر کرد در سال 259 به حج رود و به او اطلاع داد که در سال 260 چه خواهد شد و بعد اسم اعظم و مواريث انبیا و سلاح را به قائم حضرت صاحب الزمان علیه السلام سپرد. مادر امام به جانب مکه رفت و حضرت عسکری علیه السلام در ماه ربیع الاول سال 260 از دنیا رفت و در سامرا پهلوی پدر بزرگوار خود دفن شد و سن مبارکش در آن هنگام 29 سال بود

روایت سیزدهم

روایت نامه ای است که امام عسکری علیه السلام برای قمیون به جهت اطلاع رسانی ولادت فرزندش علیه السلام می نویسد. قم از دیرباز مورد توجه اهل بیت علیهم السلام بوده است.

حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مِهْرَانَ النَّبِيُّ الْأَزْدِيُّ الْعَرُوضِيُّ بِمَرْوَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ إِسْحَاقَ الْقُمِّيُّ قَالَ لَمَّا وُلِدَ الْخَلَفُ الصَّالِحُ علیه السلام وَرَدَ مِنْ مَولَانَا أَبِي مُحَمَّدِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَى جَدِّى أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ كِتَابٌ وَإِذَا فِيهِ مَكْتُوبٌ بِخَطَّ يَدِهِ علیه السلام الَّذِي كَانَتْ یكَرِدُ بِهِ التَّوْقِيعَاتُ عَلَيْهِ وَلِدَ الْمَوْلُودُ فَلْيَكُنْ عِنْدَكَ مَسْتُوراً وَ عَنْ جَمِيعِ النَّاسِ مَكْتُومَا فَإِنَّا


1) ابن عبد الوهاب، عيون المعجزات، ص 138 و بحراني مدينة معاجز الأئمة الإثنى عشر، ج 7، ص 603 و مجلسی، بحار الانوار، ج 50، ص 336

لَمْ تُظْهِرْ عَلَيْهِ إِلَّا الْأَقْرَبَ لِقَرَابَتِهِ وَ الْمَوْلَى لِوَلَايَتِهِ أَحْبَبْنَا إِعْلَامَكَ لِيَسُرَى اللَّهُ بِهِ كَمَا سَرَنَا وَالسَّلَام (1) احمد بن حسن بن اسحاق قمی گوید: چون خلف صالح علیه السلام متولد گردید از مولایم امام حسن عسکری علیه السلام به جدّم احمد بن اسحاق نامه ای رسید که در آن امام با دستخط خود - که توقیعات با آن دستخط صادر می شد - نوشته بود: برای ما فرزندی متولد شده است و باید نزد تو مستور و از مردم مکتوم بماند؛ که ما جز به خویشان و دوستان اظهار نکنیم. خواستیم خبر آن را به تو اعلام کنیم تا خداوند تو را شاد سازد همچنان که ما را شاد ساخت، و السلام.

روایت چهاردهم

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلَى مَا جِيلَويْهِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَارُ قَالَ حَدَّثَنِى جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِک الْفَزَارِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي مُعَاوِيَةُ بْنُ حُكَيْمٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَيُّوبَ بْنِ نُوح بْنِ نُوحٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عُثْمَانَ الْعَمْرِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالُوا عَرَضَ عَلَيْنَا أَبُو مُحَمَّدِ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ علیه السلام وَ نَحْنُ فِي مَنْزِلِهِ وَ كُنَّا أَرْبَعِينَ رَجُلًا فَقَالَ هَذَا إِمَامُكُمْ مِنْ بَعْدِى وَ خَلِيفَتِي عَلَيْكُمْ أَطِيعُوهُ وَ لَا تَتَفَرَّقُوا مِنْ بَعْدِي فِي أَدْيَانِكُمْ فَتَهْلِكُوا أَمَا إِنَّكُمْ لَا تَرَوْنَهُ بَعْدَ يَوْمِكُمْ هَذَا قَالُوا فَخَرَجْنَا مِنْ عِنْدِهِ فَمَا مَضَتْ إِلَّا أَيَّامُ قَلَائِلُ حَتَّى مَضَى أَبُو محمد علیه السلام (2) «معاوية بن حكيم و محمد بن ایوب و محمد بن عثمان گویند: ما چهل نفر در منزل امام حسن علیه السلام بودیم و او فرزندش راه بر ما عرضه کرد و فرمود این امام شما پس از من و خلیفه من بر شماست از او اطاعت کنید و پس از من در دین خود متفرق نشوید که هلاک خواهید شد بدانید که بعد از این او را نخواهید دید گویند: از حضورش بیرون آمدیم و پس از چند روزی قلیل، امام حسن علیه السلام درگذشت».

این روایت در الغیبه شیخ طوسی به این طریق نقل شده است:

قَالَ وَ قَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكَ الْفَزَارِيُّ الْبَزَّازُ عَنْ جَمَاعَة مِنَ الشَّيعَة مِنْهُمْ عَلِيُّ بْنُ بِلال وَ أَحْمَدُ بْنُ هِلَال وَمُحَمَّدُ بْنُ مُعَاوِيَةَ بْنِ حَكِيمٍ وَ الْحَسَنُ بْنُ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ فِى خَيْرٍ طَوِيلٍ مَشْهُورٍ قَالُوا جَمِيعاً اجْتَمَعْنَا إِلَى أَبِي مُحَمَّدِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ نَسْأَلُهُ عَنِ الْحُجَّةِ مِنْ بَعْدِهِ وَ فِي مَجْلِسِهِ علیه السلام أَربَعُونَ رَجُلًا فَقَامَ إِلَيْهِ عُثْمَانُ بْنُ سَعِيدِ بْنِ عَمْرُو الْعَمْرِئُ فَقَالَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَكَ عَنْ أَمْر أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنِّی فَقَالَ لَهُ اجْلِسَ يَا عُثْمَانُ فَقَامَ مُغْضَباً لِيَخْرُجَ فَقَالَ لَا يَخْرُجَنَّ أَحَدٌ فَلَمْ يَخْرُجُ مِنَّا أَحَدٌ إِلَى [أن] كَانَ بَعْدَ سَاعَة سَاعَة فَصَاحَ علیه السلام بِعُثْمَانَ فَقَامَ عَلَى قَدَمَيْهِ فَقَالَ أَخْبرُكُمْ بمَا جِئْتُمْ قَالُوا نَعَمْ يَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ قَالَ جِئْتُمْ تَسْأَلُونَى عَنِ الْحُجَّة مِنْ بَعْدِي قَالُوا نَعَمْ فَإِذَا غُلَامُ كَأَنَّهُ قِطَعُ قَمَرِ أَشْبَهُ النَّاسِ بِأَبِي مُحَمَّدٍ علیه السلام فَقَالَ هَذَا إِمَامُكُمْ مِنْ بَعْدِي وَ خَلِيفَتِي عَلَيْكُمْ أَطِيعُوهُ وَ لَا تَتَفَرَّقُوا مِنْ بَعْدِي فَتَهْلِكُوا فِي أَدْيَانِكُمْ أَلَا وَإِنَّكُمْ لَا تَرَوْنَهُ مِنْ بَعْدِ يَوْمِكُمْ هَذَا حَتَّى يَتِمَّ لَهُ عُمُرُ فَاقْبَلُوا مِنْ عُثْمَانَ مَا يَقُولُهُ وَ انْتَهُوا إِلَى أَمْرِهِ وَ اقْبَلُوا قَولَهُ فَهُوَ خَلِيفَةُ إمَامِكُمْ وَ الْأَمْرُ إِلَيْهِ فِي حَدِيث طَويل (3)


1) شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 434 و مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص 16

2) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص435

3) طوسی، الغیبه، ص 357؛ فيض نوادر الأخبار فيما يتعلق بأصول الدين، ص 232؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج 51، ص346؛ معجم الاحاديث المهدى، ج 6، ص 68

جعفر بن محمد بن مالک فزاری بزاز از جماعتی از شیعه که از آن ها علی بن هلال و محمد بن معاوية بن حكيم و حسن بن ایوب بن نوح بودند در خبری طولانی مشهور نقل کرده که همه آن ها گفتند: به خدمت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام رفتیم تا در خصوص امام بعد از وی از حضرت جویا شویم در حالی که در آن مجلس در نزد حضرت چهل نفر بودند. در این وقت عثمان بن سعید عمری برخاست و عرض کرد: یا ابن رسول الله می خواهیم مطلبی را از شما سؤال کنیم که خود داناتر می باشید حضرت فرمود: ای عثمان بنشین در این حال او با حالتی خشمگین برخاست که بیرون رود. حضرت فرمود: هیچ کس بیرون نرود. کسی از ما هم بیرون نرفت بعد از لحظه ای حضرت عثمان بن سعید را صدا زد و او برخاست و ایستاد. حضرت فرمود: بگویم برای چه نزد من آمده اید؟ حضار گفتند بفرمائید یا ابن رسول الله فرمود: آمده اید از من بپرسید امام بعد از من کیست؟ عرض کردند آری یا ابن رسول الله در این وقت جوانی را که مانند پاره ماه بود و از هر کس به پدرش امام حسن عسکری علیه السلام بیشتر شباهت داشت در برابر خود دیدیم. حضرت فرمود: بعد از من این امام شما و جانشین من می باشد؛ از وی پیروی کنید و پراکنده نگردید که در امر دین خود به هلاکت می رسید. بدانید که بعد از امروز دیگر او را نخواهید دید تا عمر او کامل شود. پس هر چه عثمان بن سعید از جانب او به شما خبر می دهد، بپذیرید او نماینده امام شماست و نیابت به وی تفویض می گردد.

وَآخرُ دَعوانا أن الْحَمْدُ لله رَبِّ الْعالَمين

جلسه اول- 92/4/16

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين و صلى الله على محمد و آله الطاهرين سيما امام زماننا روحی و ارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء.

مقدمه

جلسه اول و اولین جلسه سال جدید تحصیلی است و از حسن اتفاق مصادف با سالروز ولادت حضرت معصومه علیها السلام (اول ذى القعده 1434) است و این تقارن را به فال نیک می گیریم و ان شاء الله این درس و درس های دیگر ما سرشار از خیر و برکت و توفیقات و خدمت به اهل بیت پیامبر علیهم السلام باشد.

موضوع صحبت ما، تتمه بحث سال گذشته است که در مورد بررسی دلائل و روایات مربوط به ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می باشد ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، یکی از مباحث بسیار مهمی است که امروزه شبکه های ماهوارهای تکفیری و وهابی، بنای بر انکار و تشکیک در آن را دارند اخیرا یکی از آن ها گفته است که شما حتی یک روایت در مورد ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از کتب خودتان هم ندارید [کبرت کلمه تخرج من افواههم].

البته کسی که این حرف را زده است یکی از مواجب بگیران شبکه های ماهوارهای وهابی است و در سطحی نیست که بنده بخواهم با او صحبت کنم ولی آمادگی دارم که تا یک سال و روزی یک ساعت از شبکه تکفیری بحث مربوط به ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را با توجه به منابع اهل سنت دنبال نمایم [البته به شرط عدم شیطنت و قطع نکردن برنامه]

در سال گذشته ما بحثهای متعددی را مطرح کردیم که از جمله آن ها:

1- نقل روایاتی که بر اثبات ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دلالت داشتند.

2- نقل کلام بعضی از بزرگان اهل سنت و تصریح آنان به ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

3- نقل چهارده طریق روایت از زبان حضرت حکیمه علیها السلام در مورد ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

4- نقل روایات و کلام افرادی که موفق به دیدار حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف از زمان ولادت تا زمان شهادت امام عسکری علیه السلام شده اند (با این که بنای ولادت حضرت به خاطر جو خفقان حکومت عباسی بر اخفاء و مخفی کاری بوده است).

5- نقل افترائات بعضی افراد مثل ابن تیمیه در مورد ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

روایات ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف متواتر معنوی است یا لااقل مستفیضه است که نیازی به بررسی سندی ندارد. بعضی از معاصران مثل مرحوم خوئی معتقد به چنین مبنائی است که در صورت استفاضه روایات نیازی به بررسی سندی نمی باشد. (1)هرچند بعضی اوقات، گاهی برای تفنن و تنوع به بررسی سندی این روایات می پردازیم.


1) مرحوم خویی، در مورد عبدالله بن عباس می گوید: «و نحن و إن لم نظفر برواية صحيحة مادحة و جميع ما رأيناه من الروايات في أسنادها ضعف، إلا أن استفاضتها أغنتنا عن النظر في أسنادها، فمن المطمأن به صدور بعض هذه الروايات عن المعصومين إجمالا» (معجم رجال الحدیث، ج 10، ص 233)؛ و همچنین در مورد هشام بن حکم می فرماید: «أقول: هذه الروايات و إن كانت أكثرها ضعيفة السند، إلا أن استفاضتها و اشتهار هشام بن الحكم و عظمة القدر، تغنى عن النظر في إسنادها على أن بعضها كان صحيح السند. (معجم رجال الحدیث، ج 19، ص 286)؛ و همچنین در مورد زید بن علی می فرماید: «و أن استفاضة الروايات أغنتنا عن النظر في إسنادها و إن كانت جلها بل كلها ضعيفة أو قابلة للمناقشة على أن فى ما ذكرناه أولا غنى و كفاية و من أراد الاطلاع عليها فليراجع كتابي الأمالي و العيون للصدوق - قدس سره - و غيرهما» (معجم رجال الحديث، ج 7، ص 348)

در مورد ولادت هیچ یک از ائمه دیگر به اندازه ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف روایات وارد نشده است. مگر ما برای اثبات ولادت یک شخص، چند دلیل می خواهیم؟ نصی و یا مورخی گفته است که فلانی فرزند فلان است، همین را در جهت اثبات ولادت او کافی می دانند ولی چرا در مورد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با این همه روایات و دلائل - با این که بنای ولادتش بر إخفاء بوده است - بعضی تشکیک و یا میل به انکار دارند؟

محوریت بحث ما در درس خارج مهدویت بر کتب اربعه است. در این بحث، ابتدا نصوص و روایات را نقل کرده و سپس منابع را ذکر می کنیم و گاهی به بررسی سندی، می پردازیم.

در سال گذشته چهارده روایت در مورد ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بررسی کردیم و اکنون روایت بعدی را دنبال می کنیم

روایت پانزدهم

اشاره

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ مَاجِیلَوَیْهِ رَضِیَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی اَلْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنِی جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِکٍ اَلْفَزَارِیُّ قَالَ حَدَّثَنِی مُعَاوِیَهُ بْنُ حُکَیْمٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَیُّوبَ بْنِ نُوحٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عُثْمَانَ اَلْعَمْرِیُّ (وکیل دوم امام زمان رَضِیَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالُوا: عَرَضَ عَلَیْنَا أَبُو مُحَمَّدٍ اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ وَ نَحْنُ فِی مَنْزِلِهِ وَ کُنَّا أَرْبَعِینَ رَجُلاً فَقَالَ هَذَا إِمَامُکُمْ مِنْ بَعْدِی وَ خَلِیفَتِی عَلَیْکُمْ أَطِیعُوهُ وَ لاَ تَتَفَرَّقُوا مِنْ بَعْدِی فِی أَدْیَانِکُمْ فَتَهْلِکُوا أَمَا إِنَّکُمْ لاَ تَرَوْنَهُ بَعْدَ یَوْمِکُمْ هَذَا (1)قَالُوا فَخَرَجْنَا مِنْ عِنْدِهِ فَمَا مَضَتْ إِلاَّ أَیَّامٌ قَلاَئِلُ حَتَّی مَضَی أَبُو مُحَمَّدٍ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ) (2) معاوية بن حكيم و محمد بن ایوب بن نوح و محمد بن عثمان عمری گویند: ابو محمد حسن بن علی علیه السلام پسرش را در منزل خودش با حضور چهل نفر از افراد به ما نشان داد و فرمود این است امام شما بعد از من و خلیفه من بر شما، او را اطاعت کنید و بعد از من در دین خود اختلاف نکنید و گرنه هلاک می شوید آگاه باشید که بعد از امروز او را نخواهید دید. ما از حضورش بیرون آمدیم چند روزی نگذشت که ابو محمد علیه السلام گذشت.

منابع روایت:

منابع متعددی این روایت را نقل کرده یعنی که به آن اعتناء نموده اند. بعضی از آن منابع عبارتند از:

• طوسی در الغیبه، ص 357؛ شیخ طوسی روایت را این گونه نقل کرده است [این روایت در جلسه قبل بیان شده، لذا فقط به ذکر سند روایت بسنده می کنیم] قَالَ وَ قَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكَ الْفَزَارِيُّ الْبَزَازُ عَنْ جَمَاعَة مِنَ الشَّيعَة مِنْهُمْ عَلَى بن بِلَالٍ وَ أَحمد بن هلال وَ مُحَمَّد بن مُعَاوِيَةَ بْنِ حَكِيم وَ الْحَسن بن أيوب بن نُوحٍ فِي خَبر طويلٍ مَشْهُورٍ قَالُوا جَمِيعا اجْتَمَعْنَا إِلَى أبِي مُحَمَّدِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ لا نَسْأَلُهُ عَنِ الْحُجَّة


1) افرادی که در زمان امام عسکری علیه السلام موفق به ملاقات با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شده اند یک بار بوده است (بجز حضرت حکیمه علیها السلام زیرا او سفیر و نایب خاص امام بوده است) و این ملاقات به جهت اتمام حجت و آماده سازی زمینه غیبت آن حضرت بوده است. البته ائمه علیهم السلام دیگر هم زمینه پذیرش غیبت را با گفتار و اعمال خود آماده می کردند.

2) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 435

•

اربلی در کشف الغمه في معرفة الأئمة، ج3، ص 317

•

حلى در العدد القوية لدفع المخاوف اليومية، ص 73

•

فیض در نوادر الأخبار فيما يتعلق بأصول الدين، ص 232

•

طبرسی در إعلام الورى بأعلام الهدى، ج 2، ص 360

•

شیخ حر عاملی در اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات در سه جا از کتاب خود نقل کرده است. (ج 3، ص 415...)

•

بحرانی در تبصره الولی، ص48 و در حليه الابرار، ج6، ص 198

•

مجلسی در بحارالانوار در دو جا روایت را نقل کرده است (ج 51، ص 346 و ج 52، ص26)

•

قندوزی در ینابیع الموده

وَ آخرُ دَعوانا أن الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمين

جلسه دوم- 92/6/17

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحی و ارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء.

مقدمه

بررسی دلائل و روایات مربوط به ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف موضوع بحث ما بود. در جلسه قبل پانزدهمین روایت مربوط به اثبات ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را از کمال الدین شیخ صدوق نقل کردیم و منابع متعددی هم که چنین روایتی را ذکر کرده بودند، بیان نمودیم. تعدد نقل در منابع ما حکایت از توجه و اعتناء به این روایت است. اکنون به سند روایت مذکور می پردازیم.

سند روایت

اشاره

سند روایت طبق بیان شیخ صدوق در کمال الدین، این گونه است:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَارُ قَالَ حَدَّثَنِى جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِك الْفَزَارِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي مُعَاوِيَةُ بْنُ حُكَيْمٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عُثْمَانَ الْعَمْرِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالُوا عَرَضَ عَلَيْنَا أَبُو مُحَمَّدُ الْحَسَنُ بْنُ عَلَى علیه السلام (1) بعضی گفته اند که جعفر بن محمد بن مالک فزاری در سند روایت مشکل دارد بارها گفته ایم که اگر به فرض سند مشکل داشته باشد، روایات اثبات ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف متواتر است و تواتر خود مفید علم است و نیازی به بررسی سندی ندارد.

جعفر بن محمد بن مالک فزاری

نظرات بزرگان در مورد وی مختلف است؛ ولی پس از تحقیق و بررسی به این نتیجه می رسیم که ایشان تقه است.

جعفر بن محمد بن مالک فزاری مطالبی را راجع به ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریفه نقل کرده که بعضی تحمل نکرده و به همین جهت او را متهم به غلو کرده اند شیخ طوسی در مورد او می گوید که اعاجیب نقل می کند. بله [چه اشکالی دارد که اعاجيب نقل شود زیرا] دوران بارداری ولادت و کودکی آن حضرت همه اش عجیب است بعضی به این مسائل اعتراض می کنند که عمده آن ها، ابن غضائری است.

بیان شیخ طوسی در الفهرست

شیخ طوسی در فهرست در مورد جعفر بن محمد بن مالک فزاری می فرماید:

«جعفر بن محمد بن مالك له كتاب النوادر أخبرنا به جماعة من أصحابنا، عن أبى محمد هارون بن موسى التلعكبرى عن أبي على بن همام، عن جعفر بن محمد بن مالک» (2)

این شخص کتابی به نام نوادر دارد و جماعتی از بزرگان «تلعکبری و ابوعلی» کتاب را برای من نقل کرده اند. پس شیخ


1) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 435

2) شيخ الطوسي، الفهرست، ص 92

به این کتاب طریق دارد شیخ سخنی از مدح و ذم ایشان به میان نیاورده است.

بیان نجاشی در رجال

جعفر بن محمد بن مالک بن عیسی بن سابور، مولى أسماء بن خارجة بن حصن الفزاري كوفى أبو عبد الله، كان ضعيفا في الحديث، قال أحمد بن الحسين كان يضع الحديث وضعا و يروى عن المجاهيل، وسمعت من قال: كان أيضا فاسد المذهب والرواية، ولا أدرى كيف روى عنه شيخنا النبيل الثقة أبو على بن همام، و شيخنا الجليل الثقة أبو غالب الزراري رحمهما الله وليس هذا موضع ذكره. له كتاب غرر الاخبار، و كتاب أخبار الأئمة و مواليدهم علیهم السلام، و كتاب الفتن والملاحم. أخبرنا عدة من أصحابنا عن أحمد بن إبراهيم بن أبي رافع عن محمد بن همام عنه بكتبه و أخبرنا أبو الحسين بن الجندى عن محمد بن همام عنه» (1)

• نجاشی می فرماید تعجب می کنم که دو ثقه (ابوعلی و ابو غالب) از جعفر بن محمد بن مالک نقل روایت می کنند. بنده از شما تعجب می کنم که با نقل دو بزرگوار مورد وثوق از جعفر بن محمد بن مالک باز ایشان را ضعیف می دانید.

بیان ابن غضائری در رجال

«جعفر بن محمد بن مالک بن عیسی بن سابور مولی مالک ابن أسماء بن خارجة الفزاري، أبو عبد الله. كذاب، متروک الحديث جملة (همه احاديث او متروک است وفی مذهبه ارتفاع (غالی است)، و يروى عن الضعفاء والمجاهيل، و كل عيوب الضعفاء مجتمعة فيه» (2)

بیان شیخ طوسی در رجال

«جعفر بن محمد بن مالک کوفی، ثقة، و يضعفه قوم، روى في مولد القائم أعاجيب» (3)

بیان علامه حلی در رجال

علامه حلی در قسم دوم رجال خود [که قسمت مربوط به ضعفاست] از جعفر بن محمد بن مالک، سخن به میان می آورده ایشان می فرماید:

جعفر بن محمد بن مالک بن عیسی بن سابور مولى مالك بن أسماء بن خارجة الفزاري أبو عبد الله كوفى. قال النجاشي: كان ضعيفا في الحديث ثم قال: قال أحمد بن الحسين كان يضع الحديث وضعا و يروى عن المجاهيل و سمعنا من قال كان أيضا


1) رجال النجاشي، ص 122

2) رجال ابن الغضائري، أحمد بن الحسين الغضائرى الواسطى البغدادى، ص 48. البته بنده معتقدم که کتاب از ایشان نمی باشد و این همان حرف صاحب الذریعه است که می فرماید کتاب تالیف یکی از دشمنان مذهب به نام یکی از علمای شیعه است. امروزه کتاب به نام علامه عسکری و شیخ سبحانی در مکه چاپ می کنند و به دست زائران ایرانی می دهند ضمنا تا زمان ابن طاووس کتاب ابن غضائری در دسترس نبوده است (از قرن 4 تا قرن 7) و اولین کسی که به کتاب دسترسی پیدا کرد ابن طاووس است و خود ایشان می فرماید من کتاب را تضمین نمی کنم کتاب و جاده است پس ابن طاووس، طریقی به کتاب ندارد.

3) رجال الطوسی، ص418

فاسد المذهب و الرواية. و لا أدرى كيف روى عنه شيخنا النبيل الثقة أبو على بن همام و شيخنا الجليل الثقة أبو غالب الرازي رحمهما الله، له كتاب (غرر (الأخبار) و كتاب (أخبار الأئمة ومواليدهم علیهم السلام) و كتاب الفتن و الملاحم). و قال ابن الغضائری الله: إنه كان كذابا متروك الحديث جملة و كان فى مذهبه ارتفاع و يروى عن الضعفاء و المجاهيل و كل عيوب الضعفاء مجتمعة فيه. وقال الشيخ الطوسى رحمه الله جعفر بن محمد بن مالک کكوفى ثقة و يضعفه قوم. روى فى مولد القائم عليه السلام أعاجيب و الظاهر أنه هو هذا المشار إليه. فعندى فى حديثه توقف و لا أعمل بروايته.» (1)

بیان مرحوم خوئی در رجال

«جعفر بن محمد بن مالک = جعفر بن محمد الفزاري... أقول: إن توثيق الشيخ و على بن إبراهيم إياه يعارضه ما تقدم من تضعيفه (تضعیف نجاشی)، فلا يمكن الحكم بوثاقته. وكيف كان فطريق الشيخ إليه صحيح. طبقته فى الحديث وقع بعنوان جعفر بن محمد بن مالک في إسناد جملة من الروايات تبلغ عشرة موارد...». (2)

پس مرحوم خوئی هم وثاقت ایشان را نمی پذیرد.

بیان مامقانی در تنقیح الرجال

ایشان پس از بیان بزراً رگان رجال و تتبع در این زمینه قائل به وثاقت جعفر بن محمد مالک بن می شود. ما هم فرمایش مرحوم مامقانی را معتقدیم و حکم به وثاقت ایشان می کنیم. مرحوم مامقانی در تنقیح الرجال می فرماید:

«قد نبهنا في فوائد المقدمه (مقدمه به نام الفوائد الرجالیهٔ اخیرا در 2 جلد چاپ شده که واقعاً شایسته مطالعه است) على ان جملة ما من ضروريات مذهبنا اليوم قد كان يعد في سالف الزمان غلوا و عليه فرعوا تضعیف جمع من الثقات و ظنى أن ما صدر في المقام فى حقه من الغمز و التضعيف ناشئ من روايته جملة من معجزات الائمة علیهم السلام سيما معجزات ولادة القائم (گمان من این است که تضعیف جعفر بن محمد بن مالک به خاطر بیان روایات معجزات ائمه اطهار له و خصوصا بيان معجزات در مورد ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است) و لعل قول الشيخ «روى فى مولد القائم أعاجيب» بعد قوله ويضعفه قوم... اشارة الى أن منشأ تضعيف القوم هو روايته الاعاجيب فى مولد القائم و أنه فى الحقيقة ليس منشأ للتضعيف كما أشار اليه (طوسی) بتوثيقه اياه أولا، (مرحوم طوسی هم در اول او را توثیق کرده و سپس به منشأ ضعف پرداخته است) فکأنه بعد التوثيق أشار الى تضعيف جمع و منشائه و ضعف المنشأ بتلك العبارة المختصرة و توضيح وجه عدم دلالة روايته على الضعف أن أموره كسائر الائمة كلها أعاجيب بل معجزات الانبياء كلها اعاجيب ولو لم تكن عجيبة لم تكن معجزة... و تحقيق المقال أن الاقوى كون الرجل ثقة اعتمادا على توثيق الشيخ المؤيد بأمور:

اقوی این است که جعفر بن محمد بن مالک ثقه است و این وثاقت به جهت اعتماد بر توثیق شیخ طوسی است. البته اعتماد بر توثيق شیخ طوسی ناشی از اموری است که عبارتند از:

1- نقل دو شخصیت مورد اعتماد (ابو علی همام و ابو غالب رازی) از جعفر بن محمد بن مالک

2- صاحب كتاب استغاثه (مؤلف از نوادگان امام جواد علیه السلام و کتاب، بسیار قدیمی است) از جعفر بن محمد بن مالک به


1) رجال العلامة الحلى، ص 210

2) معجم رجال ،الحدیث ،خوئی، ج 5، ص 87 – 89

عنوان ثقه یاد می کند. (حدثنا جماعة من مشايخنا الثقات منهم جعفر بن محمد بن مالک الکوفی)

3- شیخ صدوق در خصال از جعفر بن محمد بن مالک روایت نقل می کند. روایتی از امام صادق علیه السلام که می فرماید:

قَالَ صِنْفَانِ مِنْ أُمَّتِي لَا نَصِيبَ لَهُمَا فِي الْإِسْلَامِ الْغُلَاةُ وَالْقَدَرِيَّةُ. مرحوم مامقانی در ادامه می فرماید: «و من روى هذه الروايه كيف ينسب إليه ابن الغضائرى الارتفاع» (کسی که چنین روایتی را نقل کند چگونه ابن غضائری نسبت غلو به او می دهد).

و من لاحظ أخباره التي رواها في حق الائمة، مما هو من ضروريات مذهبنا اليوم، جزم بأن كل ما صدر منهم من الغمز في حقه بنسبة وضع الحديث إليه و رميه بالارتفاع و الغلو (1)و روايته عن المجاهيل و الضعفاء و جميع عيوب الضعفاء: إنما نشأ من روايته تلك الاخبار التي رواها الصدوق و غيره أيضا.

و کسی که روایات جعفر بن محمد بن مالک را در مورد ائمه اطهار علیهم السلام- که این روایات امروزه جزء ضروریات مذهب ما است - ملاحظه نماید به یقین می یابد که نسبت ضعف و غلو به جعفر بن محمد بن مالک به جهت نقل همین روایات است همین روایاتی که شیخ صدوق و دیگران در منابع خود ذکر کرده اند.

4- رواية البزوفرى و ابن عقده عنه و كونه كثير الروايه و إكثار المشايخ الروايه عنه.

و بالجمله: فلا شبهة لنا في لزوم الاعتماد على توثيق الشيخ المؤيد بما عرفت و لا يضغصعنا عن ذلك إلا ما سمعته من النجاشي من قوله كان ضعيفا في الحديث (پس تردیدی برای ما در اعتماد بر توثیق شیخ باقی نمی ماند و تنها چیزی که ما را در توثیق جعفر بن محمد بن مالک به تردید می اندازد، بیان نجاشی است که می گوید: جعفر بن محمد بن مالک در حدیث ضعیف است).

و لقد تعجب المجلسى من النجاشي من أنه مع معرفته هؤلاء الأجلاء و روايتهم عنه، كيف سمع قول جاهل مجهول فيه ثم قال: و الظاهر ان الجميع نشأ من قول ابن الغضائري كما صرح به النجاشي

(مامقانی می فرماید: مرحوم مجلسی از نجاشی تعجب می کند که چگونه با نقل روایت بزرگان از جعفر بن محمد بن مالک، وی را تضعیف می کند؟ مجلسی می گوید ظاهر این است که تضعیف های جعفر بن محمد بن مالک، به خاطر قول ابن غضائری است).

«و توقف الوحيد في نسبة كون منشأ تضعيف النجاشي، تضعيف ابن الغضائري، بأن المطلع على أحوال النجاشي و طريقته يأبى من كون منشأ تضعيفه قول ابن الغضائرى» (2)وحيد بهبهانی در سبب تضعیف نجاشی به جهت تضعیف ابن غضائری توقف کرده است.

مرحوم مجلسی اول در روضة المتقين فى شرح من لا يحضره الفقيه، تحقيقی در مورد جعفر بن محمد بن مالک ارائه


1) بنده در درس خارج فقه هم گفتم باید در غلات و غالی و غلو تجدید نظر شود شکی نداریم که غلات نجس هستند؛ ولی بسیاری از متهمان به غلو جزء بزرگان ما هستند این ها اعتقاداتی داشته اند که امروزه جزء ضروریات مذهب ماست و به خاطر بیان همان اعتقادات در آن زمان جزء غالیان شمرده شده اند و تضعیف شده اند.

2) مامقانی، تنقیح الرجال ، ج 16، صص 44 - 47

می دهد و ایشان را مورد وثوق ذکر می کند. (1)

فرزند مرحوم مامقانی هم قائل به وثاقت جعفر بن محمد بن مالک می باشد. ایشان تعلیقه ای بر كلام مرحوم والدشان دارند. ایشان می فرماید:

أقول: قد اختلف القول فى الرجل (جعفر بن محمد بن مالک) فمنهم من ضعفه و آخرون وثقوه... فترجح عندى وثاقته كما حکم به شیخی الوالد... فانظر متى تجوز نسبة الوضع الى أحد لرواية الاعاجيب والحال انه لم يروها هو فقط بل رواها جماعة من الثقات...» (2)و آخرُ دَعوانا أن الْحَمْدُ لله رَبِّ الْعالَمين


1) روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه، ج 14، ص 339 (كوفي، ثقة....)

2) ر.ک: پاورقى تنقيح المقال، ص 43

جلسه سوم - 92/6/18

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحى وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء.

مقدمه

بحث ما راجع به نقل و بررسی ادله ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است و گفتیم که روایات مربوط به اثبات ولادت امام زمان متواتر است و حتی نیازی به بررسی سندی ندارد. در جلسات قبل پانزده روایت از این روایات را بیان کردیم و اکنون روایتی دیگر را ذکر می کنیم.

روایت شانزدهم

اشاره

این روایت را خصیبی در الهدایه الکبری ذکر می کند. روایت مفصل است.

قَالَ الْحُسَيْنُ بْنُ حَمْدَانَ الْخَصيبةُ: حَدَّثَنِى الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّد بن يَحْيَى الْخرقي عَنْ عيسى بن مهدى الْجَوْهَرِى قَالَ: خَرَجْتُ أَنَا وَ مَهْدِى الْحَسَنُ بْنُ مَسْعُود وَ الْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ وَعَتَابٌ وَطَالِبٌ ابْنَا حَاتِم وَ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيد، وَ أَحْمَدُ بْنُ الْخَصِيبِ، وَ أَحْمَدُ بْنُ جِنَانِ مِنْ جنبلا (بین کوفه و واسط که واسط بعد از مهران است إِلَى سَامَرَا فِي سَنَةِ سَبْعِ وَ خَمْسِينَ وَ مِئَتَيْنِ (سال 257) فَعَدَلْنَا مِنَ الْمَدَائِنِ إِلَى كَرْبَكَاءَ فَرَأَيْنَا أَثَرَ سَيِّدِنَا أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنِ لا لَيْلَةَ النَّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ فَلَقِينَا إِخْوَانَنَا الْمُجَاوِرِينَ بِسَامَرَا لِمَوْلَانَا الْحَسَنِ أَبِي مُحَمَّد للا لِمُهَنَّتَهُ بِمَوْلِدِ مَوْلَانَا الْمَهْدِيَّ لا فَبَشِّرْنَا إِخْوَانُنَا أَنَّ الْمَوْلُودَ كَانَ طُلُوعَ الْفَجْرِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ لِثَمَانِ لَيَال خَلَتْ مِنْ شَعْبَانَ وَ هُوَ ذَلِكَ الشَّهْرُ فَقَضَيْنَا زِيَارَتَنَا بِبَغْدَادَ فَرُرْنَا أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ وَ أَبَا مُحَمَّد جَعْفَرَ، وَمُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ علیهم السلام وَصَعَدَ لأَنَا إِلَى سَامَرًا فَلَمَّا دَخَلْنَا عَلَى سَيِّدِنَا أبي مُحَمَّد الْحَسَن علیه السلام بدأنَا بِالْبُكَاءِ قَبْلَ التَّهْنَّئَة فَجَهَرْنَا بِالْبُكَاءِ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ نَحْنُ مَا يُنِيفُ عَنْ سَبْعِينَ رَجُلًا (بالغ بر 70 نفر) مِنْ أَهْلِ السَّوَادِ (بغداد) فَقَالَ: إِنَّ الْبُكَاءَ مِنَ السُّرُورِ بِنِعَمِ اللَّهِ مِثْلُ الشُّكْرِ لَهَا فَطِيبُوا نَفْساً وَ قَرُّوا عَيْناً فَوَ اللَّهِ إِنَّكُمْ عَلَى دِينِ اللَّهِ الَّذِي جَاءَتْ بِهِ مَلَائِكَتُهُ وَ كُتُبُهُ وَ رُسُلُهُ وَ إِنَّكُمْ كَمَا قَالَ جَدِّى رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِنَّهُ قَالَ إِيَّاكُمْ أَنْ تَرْهَدُوا فِى الشَّيْعَةِ فَإِنَّ فَقِيرَهُمُ الْمُمْتَحَنَ الْمُتَّقِى عِنْدَ الله يَوْمَ الْقِيَامَةِ لَهُ شَفَاعَةٌ عِنْدَ اللَّهِ يَدْخُلُ فِيهَا مِثْلُ رَبيعَةَ وَ مُضَرَ فَإِذَا كَانَ هَذَا لَكُمْ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ عَلَيْنَا فِيكُمْ، فَأَيُّ شَيْءٍ بَقِيَ لَكُمْ، فَقُلْنَا بِأَجْمَعَنَا الْحَمْدُ لِلَّهِ، وَالشُّكْرُ لَهُ، وَلَكُمْ يَا سَادَاتِنَا، فَبِكُمْ بَلَغْنَا هَذِهِ الْمَنْزِلَةَ، فَقَالَ: بَلَغْتُمُوهَا بِاللَّهِ وَ بِطَاعَتِكُمْ إِيَّاهُ، واجتهادكُمْ بِطَاعَته وَ عِبَادَتِه ومُوالاتِكُمْ لِأَوْلِيَائِهِ وَ مُعَاداتِكُمْ لأعدائه)، قَالَ عِيسَى بْنُ مَهْدِى الْجَوْهَرِى: فَأَرَدْنَا الْكَلَامَ وَ الْمَسْأَلَةَ عيسى بن مهدی گوید ما خواستیم که سوالی مطرح کنیم فَأَجَابَنَا قَبْلَ السُّوَالِ أَمَا فِيكُمْ مَنْ أَضمرَ مَسْأَلَتِي عَنْ وَلَدِى الْمَهْدِى فَقُلْنَا وَ أَيْنَ هُوَ (امام عسکری علیه السلام فرمود: در بین شما کسانی هستند که می خواهند از فرزندم مهدی سوال کنند؟ ما گفتیم او کجاست؟) فقال علیه السلام قد استودَعْتُهُ لله كَمَا اسْتَوْدَعَتْ أُمُّ مُوسَى ابْنَهَا حيْثُ أَلْقَتْهُ فِي الْيَمِّ إِلَى أَنْ رَدَّهُ اللَّهُ إِلَيْهَا ، فَقَالَتْ طَائِفَةٌ مِنَّا إِلى و اللَّهِ لَقَدْ كَانَتْ هَذِهِ الْمَسْأَلَةُ فِي أَنْفُسِنَا (جمعی از حاضران گفتند: به خدا قسم همین سوال در ذهن ما بود که شما فرمودید) قَالَ وَ مِنْكُمْ مَنْ سَأَلَ عَن اخْتِلَاف بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ أَعْدَاء الله وَأَعْدَائِنَا مِنْ أَهْلِ الْقِبْلَةِ وَالْإِسْلَام وَأَنَا أُنَبِّئُكُمْ بِذَلِكَ، فَافْهَمُوا، فَقَالَتْ طَائِفَةٌ أُخْرَى: إى وَاللهِ يَا سَيِّدَنَا لَقَدْ أَضْمَرْنَا... قَالَ الْحُسَيْنُ بْنُ حَمْدَانَ، لَقِيتُ هَؤُلَاءِ الْمَذْكُورِينَ وَهُمْ سَبْعُونَ رَجُلًا (حسين بن حمدان می گوید من همه 70 نفر را ملاقات کردم) وَ سَأَلْتُهُمْ)

عَمَّا حَدَّثَنِي عِيسَى بْنُ مَهْدِى الْجَوْهَرِيُّ فَحَدَّثُونِی بِهِ جَمِيعاً (از همه آن ها حدیثی را که عیسی بن مهدی برایم نقل کرده بود، سؤال نمودم همه آن ها هم تأیید کردند وَ شَتَّی وَ كَانَ لَيُنيفُ عَنِ السَّبْعِينَ الَّذِينَ لَقِيتُهُمْ مِمَّنِ اجْتَمَعَ بِذَلِكَ الْمَجْلِسِ فَلَقِيَ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام وَ لَقِيتُ عَسْكَرَ مَولى أبي جَعْفَر التَّاسِع علیه السلام (خادم امام جواد) و لَقِيتُ الرِّيَّانَ مَولى الرضا علیه السلام (ريان خادم امام رضا) و لَقِيتُ ابْنَ عَجَائِزِ الدَّارِينِ دَارَى سَيِّدِنَا أَبِي الْحَسَنِ وَ أَبِي مُحَمَّد علیهما السلام فَمَن يُجوزُ تَسْمِيَتَهُنَّ وَ مَنْ حَفِظَهُنَّ وَ رَوَيْنَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ وَ أبي مُحَمَّد علیهما السلام مِثْلَ مَا يَرْوُونَ الرِّجَال) (1)

منابع روایت:

•

شیخ حر عاملی در إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات ج 3 ص 572 همان اول روایت را نقل می کند.

•

مجلسی در بحارالانوار، ج 81 ص 395 قسمت شاهد روایت را نقل می کند.

•

معجم احاديث الامام المهدى، ج 6، ص 39.

سند روایت

قَالَ الْحُسَيْنُ بْنُ حَمْدَانَ الْخَصيبي: حَدَّثَنِي الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْخِرَقِي عَنْ عِيسَى الْخِرَقِي عَنْ عِيسَى بْنِ مَهْدِى الْجَوْهَرِى قَالَ: خَرَجْتُ أَنَا وَ الْحَسَنُ بْنُ مَسْعُودٍ وَ الْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ وَعَتَابٌ وَطَالِبُ ابْنَا حَاتِمٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدِ، وَ أَحْمَدُ بْنُ اَلْخَصِیبِ ، وَ أَحْمَدُ بْنُ جِنَانِ مِنْ جُنْبُلاَ

• عيسى بن مهدی جوهری در سند روایت: در کتب رجالی تا جایی که تتبع کردیم نامی از ایشان به میان نیامده است.

آقای نمازی هم در مستدرکات (ج 6 ، ص 175) در مورد ایشان می فرماید: لم يذكروه (منظور از عدم ذكر مرحوم نمازی این است که نام عیسی بن مهدی جوهری در سه کتاب معجم الرجال ،خوئی، تنقیح المقال مامقانی و جامع الروات اردبیلی (2)ذکر نشده است). ولی بعد می فرماید که قرائن و روایاتی از ایشان نقل شده است که دلالت جلالت و وثاقت او دارد.

(جملة مما يفيد حسنه وجلالته في كمبا، ج 13، ص 122، وجد، ج 52، ص 68 و سائر رواياته الدالة على ذلك في كتاب الطهارة، ص 185، وجد، ج 81 ص 395، و مستدرک الوسائل، ج 1، ص 113 و 317 و 354. و تقدم في الحسين بن حمدان روايته عن أبي محمد العسكري علیه السلام)

•

حسین بن حمدان در سند روایت : ما در سال گذشته (3)در مورد او بحث کرده ایم و در این جا مختصری در مورد او بیان می کنیم.

•

شیخ در فهرست نسبت به او گفته است: الحسين بن حمدان بن الخصيب، له كتاب أسماء النبي صلی الله علیه و آله والأئمة علیهم السلام ولى مدح و ذمی نسبت به او نکرده است.


1) خصيبي، الهداية الكبرى، ص 345

2) مرحوم اردبیلی از شاگردان مرحوم مجلسی است. کتاب جامع الرواة مورد توجه و عنایت خریت فن رجال، مرحوم بروجردی بوده است؛ به گونه ای که وقتی کتابی را در رجال آماده چاپ می کند ولی کتاب جامع الرواة را می بیند، می فرماید که این کتاب بهتر از کتاب من است آن را چاپ کنید.

3) ر.ک به جلسه پانزدهم درس خارج مهدویت حضرت استاد طبسی، تاریخ 91/8/16

•

نجاشی در مورد او می گوید: " الحسین بن حمدان الخصيبى الجنبلائي، أبو عبد الله كان فاسد المذهب. له كتب، منها: كتاب الاخوان كتاب المسائل. كتاب تاريخ الأئمة، كتاب الرسالة تخليط (1)

•

ابن الغضائري - طبق نقل قهپایی در مجمع الرجال - می گوید:

كذاب، فاسد المذهب صاحب مقالة ملعونة، لا يلتفت إليه

•

مرحوم علامه حلی در خلاصه الاقوال (ص 217) نام او را در بخش دوم کتاب خود که مربوط به ضعفا است، می آورد. (بخش اول کتاب مربوط به عدول است).

•

مرحوم مجلسی قدس سره در کتاب رجالی اش در وجیزه، حسین بن حمدان را تضعیف کرده است. صاحب كتاب الحاوى هم ایشان را جزء ضعفا آورده است. مرحوم وحید بهبهبانی در تعلیقه خود می فرماید: حسين بن حمدان جزء مشایخ اجازه است و شیخ اجازه بودن اشاره به وثاقت ایشان دارد و بنده هم به چنین مبنایی معتقدم.

مرحوم آقای مامقانی - با داشتن سعه مشرب در توثیق - توثیق حسین بن حمدان را نمی پذیرد و می گوید که شیخ اجازه بودن به معنای اصلی است که در برابر دلیل - تصریح نجاشی بر ضعف - مقاومت نمی کند. الاصل دليل حيث لا دليل، پس در نتیجه حسین بن حمدان ضعیف است.

وَ آخرُ دَعوانا أن الْحَمْدُ لله رَبِّ الْعالَمين


1) رجال نجاشی، ص 67

جلسه چهارم- 92/6/23

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين و صلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحی و ارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء.

مقدمه

موضوع بحث ما راجع به ادله و روایاتی بود که دلالت بر ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف داشت. روایات متعددی را در این زمینه نقل کردیم و اکنون روایت بعدی را نقل می کنیم.

روایت هفدهم

أَحْمَدُ بْنُ عَلَى الرَّازِى عَنْ مُحَمَّد بْن عَلَى عَنْ عَبْدِ الله بن محمد بن خَاقَانَ الدَّهْقَان عَنْ أَبي سُلَيْمَانَ داد [ دَاوُدَ] بن غَسَّانَالْبَحْرَانِي قَالَ قَرَأَتُ عَلَى أَبِي سَهْلِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَلِيٍّ النَّوبَخْتِي قَالَ مَوْلِدُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلى الرِّضَا بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَر الصَّادِقِ بْنِ مُحَمَّد الباقر بن عَلَى بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلى بن أبي طالب علیهم السلام ولد علیه السلام بسَامِرَاءَ سَنَةَ سَتْ وَ خَمْسِينَ وَ مِائَتَيْنِ أُمُّهُ صَقِيلُ وَ يُكَنَّى أَبَا الْقَاسِمِ بِهَذِهِ الْكُنْيَةِ أَوْصَى النَّبِيُّ أبَا الْقَاسم بهذه الكنْيَة أَوصَى النَّبِيُّ صل الله علیه و آله أَنَّهُ قَالَ اسْمُهُ كَاسْمِي وَ كُنْيَتُهُ كُنْيَتِى لَقَبهُ الْمَهْدِى وَ هُوَ الْحُجَّةُ و هُوَ الْمُنْتَظَرُ وَ هُوَ صَاحِبُ الزَّمَانِ علیه السلام احمد بن علی رازی و او از محمد بن علی و او از عبید الله بن محمد بن خاقان دهقان از ابو سليمان داود بن غسان بحرانی روایت نموده که گفت: به خدمت ابو سهل اسماعیل بن علی نوبختی رسیدم و سلام نمودم ابو سهل گفت ولادت (م ح م د) فرزند حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابي طالب صلوات الله عليهم اجمعین در سامره به سال 256 اتفاق افتاد. مادرش صقيل و کنیه اش ابو القاسم می باشد و همین کنیه است که پیامبر صلی الله علیه و آله خبر داده و فرمود: نام او چون نام من و کنیه اش مثل كنيه من است؛ لقبش مهدی و حجت و منتظر است و هم او صاحب الزمان می باشد.

قَالَ إِسْمَاعِيلُ بْنُ عَلِيٍّ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي مُحَمَّد الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ علیه السلام فى الْمَرْضَة الَّتى مَاتَ فِيهَا وَأَنَا عِنْدَهُ إِذْ قَالَ لخادمه عقيد وَ كَانَ الْخَادِمُ أَسْوَدَ نُوبياً قَدْ خَدَمَ مِنْ قَبْلِه عَلَى بْنَ مُحَمَّد وَ هُوَ رَبَّى الْحَسَنَ علیه السلام فَقَالَ لَهُ يَا عَقِيدُ أَغْل لي مَاءً بَمُصْطَكِي فَأَغْلَى لَهُ ثُمَّ جَاءَتْ بِهِ صَقِيلُ الْجَارِيَةُ أُمُّ الْخَلَفِ فَلَمَّا صَارَ الْقَدَحُ فِي يَدَيْهِ وَهَمَّ بِشُرْبِهِ جَعَلَتْ يَدُهُ تَرْتَعِدُ حَتَّى ضَرَبَ الْقَدَحَ تَنَايَا الْحَسَنا علیه اللسام فَتَرَكَهُ من يده سپس ابو سهل گفت: در بیماری منجر به شهادت امام حسن عسکری علیه السلام روزی من در خدمتش بودم، حضرت به عقید خادم خود که غلامی سیاه چهره و اهل نوبه بود و پیش از آن حضرت خدمتکار پدرش امام على النقى علیه السلام. بود. و امام حسن عسکری علیه السلام را بزرگ کرده بود فرمود: ای عقید! قدری آب مصطکی [یک نوع داروی گیاهی] برای من بجوشان عقید هم آب را روی اجاق نهاد و صقیل مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف آن را به خدمت حضرت آورد. حضرت کاسه را گرفت و خواست بیاشامد ولی دست مبارکش لرزید و به دندانش خورد پس ظرف را به زمین نهاد.

وَ قَالَ لِعَقِيدِ ادْخُلِ الْبَيْتَ فَإِنَّكَ تَرَى صَبِيّاً سَاجِداً فَأتِنِي بِهِ قَالَ أَبُو سَهْل قَالَ عَقِيدٌ فَدَخَلْتُ أَتَحَرَّى فَإِذَا أَنَا بِصَبِيٌّ سَاجِدِ جد رافعٍ

سَبَّابَتَهُ نَحْوَ السَّمَاء فَسَلَّمْتُ عَلَيْهِ فَأَوْجَزَ فِي صَلَاتِه فَقُلْتُ إِنَّ سَيِّدِى يَأْمُرُكَ بِالْخُرُوجِ إِلَيْهِ إِذَ جَاءَتْ أُمُّهُ صَقِيلُ فَأَخَذَتْ بِيَدِهِ وَ أخْرَجَتْهُ إِلَى أبيه الْحَسَن علیه السلام آن گاه رو به عقید کرد و فرمود برو به اندرون که می بینی کودکی در سجده است، او را نزد من بیاور.

ابو سهل می گوید: عقید گفت وقتی به اندرون برای جستجوی او رفتم دیدم کودکی در سجده است و انگشت سبابه خود را به سوی آسمان گرفته است. من سلام کردم و او نمازش را کوتاه کرد، سپس گفتم مولایم شما را می طلبد که به خدمتش درآئی در این وقت مادرش صقیل آمد و دست او را گرفت و او را نزد پدرش آورد.

قَالَ أَبُو سَهْل فَلَمَّا مَثْلَ الصَّبِيُّ بَيْنَ يَدَيْهِ سَلَّمَ وَإِذَا هُوَ دُرِّيُّ اللَّوْنِ وَ فِي شَعْرِ رَأْسِهِ قَطَطٌ مُفَلَجُ الْأَسْنَانِ فَلَمَّا رَآهُ الْحَسَنُ علیه السلام بَكَى وَ قَالَ يَا سَيِّدَ أَهْلِ بَيْتِهِ اسْقِنِى الْمَاءَ فَإِنِّي ذَاهِبٌ إِلَى رَبِّي وَ أَخَذَ الصَّبِيُّ الْقَدَحَ الْمَغْلِى بِالْمَصْطَكَى بِيَدِهِ ثُمَّ حَرَكَىٰ شَفَتَيْهِ ثُمَّ سَقَاهُ فَلَمَّا شَرِبَهُ قَالَ هَيِّنُونى للصَّلَاةِ فَطُرح في حجره منديل فَوَضَاهُ الصَّبِيُّ واحدةً واحدةً وَ مَسَحَ عَلَى رَأْسه وَ قَدَمَيْهِ ابو سهل می گوید: موقعی که کودک خدمت حضرت رسید سلام کرد. رنگش همچون در (سفید)، موهای سرش پیچیده و بافته و میان دندان هایش باز بود. وقتی امام حسن عسکری او را دید، گریست و فرمود: ای آقای خاندانم! این آب را به من بده که من اینک به سوی خدای خود می روم کودک ظرف آب جوش را برداشت و به دهان پدر بزرگوارش نزدیک ساخت تا آن را نوشید آن گاه امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: مرا آماده نماز کنید. کودک حوله ای در دامن امام پهن کرد و بدین گونه کودک یک یک اعضای پدر را وضو داد و و سر و پای او را مسح نمود.

فَقَالَ لَهُ أَبُو مُحَمَّد علیه السلام أَبْشِرْ يَا بُنَيَّ فَأَنْتَ صَاحِبُ الزَّمَانِ وَ أَنْتَ الْمَهْدِى وَ أَنْتَ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى أَرْضِهِ وَ أَنْتَ وَلَدِى وَ وَصِيِّى وَ أَنَا وَلَدْتُكَ وَ أَنْتَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أبي طالب لا وَلَدَكَ رَسُولُ الله صلی الله علیه و آله وَ أَنْتَ خَاتَمُ الْأوصياء (1الْأَئِمَّة الطَّاهِرينَ وَ بَشَرَ بكَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم وَ سَمَّاكَ وَ كَنَّاكَ وَ بذَلكَ عَهِدَ إِلَى أَبي عَنْ آبَائِكَ الطَّاهِرينَ صَلَّى اللهُ عَلَى أَهْلِ الْبَيْتِ رَبُّنَا إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ وَ مَاتَ الْحَسَنُ بْنُ عَلَى مِنْ وَقْتِهِ صَلَوَاتُ الله عَلَيْهِمْ أَجْمَعينَ» (2))آن گاه امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: ای فرزند به تو مژده می دهم که صاحب الزمان و مهدی و حجت خدا در روی زمین، توئی تو فرزند من و جانشین من می باشی؛ از من متولد شده ای و تو (م ح م د فرزند حسن بن علی بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام می باشی و هم از نسل پیغمبر صلی الله علیه و آله و)


1) ما اثنا عشری هستیم و هر کسی غیر از این معتقد باشد از مذهب خارج شده است. بعضی استناد کنند به حرف سید مرتضی که تعداد ائمه از دوازده تا بیشتر است. سید مرتضی صحبتش در امکان است و امکان غیر از وقوع است و روایات این موضوع را نفی می کند و روایات زیادی تصریح دارد که تعداد آن ها 12 امام هستند. ضمنا ما منتظر خود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ها هستیم نه فرزندان او. امروزه بعضی گروهک ها قائلند که فرزند آن حضرت آمده و ما منتظر فرزندان او هستیم. به فرض که او فرزند هم داشته باشد، منجی ما خود آن حضرت می باشد.

2) طوسی، الغيبة، ص271

خاتم ائمه طاهرین علیهم السلام هستی پیغمبر صلی الله علیه و آله مژده تو را داده و نام و کنیه تو را تعیین فرموده است. این را پدرم از پدران طاهرینش به من اطلاع داد صلوات خدا بر اهل بیت ربنا انه حمید مجید حضرت این را فرمود و همان موقع رحلت نمود. صلوات الله عليهم اجمعين.### منابع روایتتمام منابعی که این روایت را نقل کرده اند از کتاب الغیبه شیخ طوسی روایت نموده اند.* بهاء الدين نيلى نجفى (م. 803 در منتخب الأنوار المضيئة في ذكر القائم الحجة ص 143)* شیخ حر عاملی در إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج3، ص 415 و 509* بحرانی در تبصرة الولى، ص 164* مجلسی در بحارالانوار، ج 52، ص 16* بحرانی اصفهانی (قرن 12 در عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآيات و الأخبار و الأقوال، ج 15، ص297)* معجم احاديث الامام المهدى علیه السلام ج 6، ص 69### سند روایتبارها گفته ایم که روایات ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، از حد استفاضه گذشته است و نیاز به بررسی سندی ندارد؛ ولی از باب دقت بیشتر ابو سهل اسماعیل بن علی نوبختی را بررسی می کنیم.### بیان مرحوم مامقانی:مرحوم مامقانی در مورد نوبختی می فرماید:قال النجاشي (1: إسماعيل بن على بن إسحاق بن أبي سهل بن نوبخت، كان شيخ المتكلمين من أصحابنا و غيرهم، له جلالة في الدنيا و الدين يجرى مجرى الوزراء فى جلالة الكتاب صنف كتبا كثيرة منها كتاب الاستيفاء في الإمامة، كتاب التنبيه في الإمامة قرأته على شيخنا أبي عبد الله رحمه الله كتاب الجمل في الإمامة، كتاب الرد على محمد بن الأزهر فى الإمامة، كتاب الرد على اليهود و...،)و قال الشيخ في الفهرست: إسماعيل بن على بن إسحاق بن أبي سهل بن نوبخت أبو سهل كان شيخ المتكلمين من أصحابنا ببغداد و وجههم و متقدّم النوبختيين فى زمانه و صنف كتبا كثيره...»و بمثله نطق فى القسم الاول من الخلاصه.... له جلاله فى الدين والدنيا، يجرى مجرى الوزراء وصنف كتبا كثيره...»و فی فهرست ابن النديم: إنه من كبار الشيعة...«و العجب من الفاضل الجزائرى حيث إنّه مع ذكره جملة من أمثاله في الضعفاء عد هذا في الثقات قائلا - بعد نقل عبارة النجاشي، و الفهرست، و الخلاصة - : إنّ الأوصاف المذكورة في (جش و (ست) [أى: النجاشي و الفهرست] تفيد الوثوق و)


1) ر.ک رجال نجاشی، ص 31

زيادة. انتهى» (1)از فاضل جزائرى (حاوى فى الاقوال، ج 1، ص 148 عجیب است با این که تعدادی از ضعفا را تقه می داند، ولی با اوصافی که در وصف إسماعيل بن على بن إسحاق بن أبي سهل بن نوبخت در کتب نجاشی و شیخ طوسی و علامه حلی، بیان شده است باز در شخصیت نوبختی تأمل دارد.)و بالنظر إلى مثل ذلك اعترض المولى الوحيد رحمه الله على الفاضل المجلسي رحمه الله في وصفه الرجل بالحسن، بانّ مثله لا يحتاج إلى النص على توثيقه على أن ما ذكر فيه زائد على التوثيق. انتهىو مثل همین اعتراض را مرحوم وحید بهبهبانی بر علامه مجلسی وارد کرده است که علامه مجلسی از إسماعيل بن على بن إسحاق بن أبي سهل بن نوبخت تعبیر به رجل حسن» کرده است؛ با این که این شخص فوق وثاقت است.و أجاب عنه الحائرى: بأن التوثيق مأخوذ فيه مضافا إلى العدالة الضبط ، فلعله لم يكن ضابطا عند من لم يوثقه فما في الوجيزة هو الصحيح. (2)و أقول: (مرحوم مامقاني يكفي في إحراز الضبط (انسان دقیقی بوده است پس نقل کلام امام عسکری علیه السلام از ایشان، قابل اعتماد است قول ابن داود حسن التصنيف وقول النجاشي و الشيخ و العلامه فى الخلاصه: إنه صنف كتبا كثيره مع سكوتهم عن كونه مخلطا (با این که تألیفات زیادی داشته است ولی باز اهل دقت بوده است) و الاوصاف المذكوره في حقه لو لم تكف في التوثيق للزم عد حديث جمع من الفقهاء العظام من الحسن (اگر با این اوصاف موثق نباشد پس باید حدیث بسیاری از علماء بزرگ را حسن بدانيم) لعدم التنصيص بوثاقتهم (زیر در وصف آن علماء چنین تعابیری نیامده است) و دون الالتزام به خرط القتاد.)«و لذا نقلنا فى فوائد المقدّمة عن الشهيد الثاني و... غيره غناء أمثاله من التنصيص بالتوثيق وكيف لا يكون الرجل بمنزلة سامية فوق العدالة و الضبط، و قد كان في نفوس الناس في زمانه أنّه كان ينبغى أن يكون هو ولى السفارة عن الإمام الغائب صلی الله علیه و آله و جعلنا من كل مكروه فداه لا الحسين بن روح النوبختي؟! و من كان بهذه المنزلة ، لا ينبغى أن يشك في أعلى مراتب الوثوق في حقه.مرحوم مامقانی در ادامه سخن خویش می فرماید:إسماعيل بن على بن إسحاق بن أبي سهل بن نوبخت فوق عدالت و ضبط بوده است و طبق بیان شهید ثانی نیازی به تنصيص بر وثاقت ایشان نمی باشد. ایشان در مرتبه ای بوده اند که مردم دوران ایشان می گفتند او سزاوار بود که سفير خاص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد نه حسین بن روح نوبختی و شاهد بر این مطلب، بیان شیخ طوسی می باشد. شیخ این گونه نقل می کند:قال ابن نوح وَ سَمِعْتُ جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا بِمِصْرَ يَذْكُرُونَ أَنَّ أَبَا سَهْل النَّوبَخْتِى سُئِلَ فَقِيلَ لَهُ كَيْفَ صَارَ هَذَا الْأَمْرُ إِلَى الشَّيْخِ أبِي الْقَاسِمِ الْحُسَيْنِ بْنِ رَوْحٍ دُونَكَ فَقَالَ هُمْ أَعْلَمُ وَ مَا اخْتَارُوهُ وَ لَكِنْ أَنَا رَجُلٌ أَلْقَى الْخُصُومَ وَ أَنَاظِرُهُمْ وَ لَوْ عَلِمْتُ بِمَكَانِهِ كَمَا


1) مامقانی، تنقیح المقال، ج 10، ص 229

2) مامقانی، تنقیح المقال، ج 10، ص 229

عَلِمَ أَبُو الْقَاسِمِ وَ ضَغَطَتْنِي الْحُجَّةُ لَعَلَّى كُنْتُ أَدُلُّ عَلَى مَكَانِهِ وَ أَبُو الْقَاسِمِ فَلَوْ كَانَتِ الْحُجَّةُ تَحْتَ ذَيْلِهِ وَ قُرِضَ بِالْمَقَارِيضِ مَا كَشَفَ الذيل عنه (1) ابن نوح گفت: در مصر از جماعتی از علمای شیعه شنیدم که می گفتند از ابوسهل نوبختی پرسیدند: چگونه شد که حسین بن روح به عنوان نائب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف برگزیده شد؛ ولی شما تعیین نشدی؟ در جواب گفت ائمه طاهرین علیهم السلام بهتر می دانند چه کسی را به این منصب برگزینند من مردی هستم که دشمنان شیعه را ملاقات نموده و با آن ها در امور اعتقادی مناظره می کنم اگر من مانند ابو القاسم حسین بن روح مكان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را می شناختم شاید در موقع مناظره که در ارائه دلیلی معطل می شدم برای اثبات مدعا جای او را به دیگران نشان می دادم ولی ابو القاسم اگر فی المثل امام علیه السلام در زیر دامنش باشد و او را با قیچی پاره پاره ،کنند دامنش را نمی گشاید که دشمنان او را ببینند

بیان فرزند مرحوم مامقانی

فرزند مرحوم مامقانی در پاورقی تنقیح المقال در مورد إسماعيل بن على بن إسحاق بن أبي سهل بن نوبخت می فرماید: «إن من درس ما نقلناه بالاضافه إلى ما ذكره المؤلف، إتضح له جلالة المترجم له و تقواه وعظيم ورعه و ظهر أيضا إختصاصه بالامام الحادى عشر علیه السلام (از ملازمین امام عسكرى) و التشرف برؤية الامام المنتظر و من المجموع، القطع بوثاقته و جلالته بل يعد من الافراد القلائل (محدود افرادى) الذين حازوا تلكم الصفات والمزايا الجليلة (داراى صفات منحصر به فرد) فهو ثقة ثقة و رواياته تعد من جهة صحاحاً بلا ريب» (2)

وَ آخرُ دَعوانا أن الْحَمْدُ لله رَبِّ الْعالَمين


1) مامقانی، تنقیح المقال، ج 10، ص 224

2) پاورقی تنقیح المقال، ص 233

جلسه پنجم- 92/6/24

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين و صلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحى وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء.

مقدمه

بحث ما راجع به نقل و بررسی ادله ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است روایات متعددی را در این زمینه نقل کردیم و گفتیم که روایات اثبات ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و در حد تواتر معنوی [مفاد همه روایات این است که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در زمان امام عسکری متولد شده است] یا اجمالی [قطع به صدور طایفه ای از این روایات می باشد] می باشد. در نتیجه، تواتر که مفید علم و قطع می باشد با ضعف برخی از اسناد دچار خدشه نمی گردد در جلسه قبل روایتی را نقل کردیم که ابو سهل اسماعیل بن علی نوبختی راوی آن بود ایشان در لحظاتی قبل از شهادت امام عسکری علیه السلام حضور داشته و موفق به دیدار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می شود. پس از نقل روایت و ذکر منابع روایت به بررسی شخصیت ابو سهل اسماعيل بن على نوبختی پرداختیم ابو سهل اسماعيل بن علی نوبختی شخصیتی ولایت مدار و متعهد بوده است برای تبیین شخصیت بیشتر او جریانی را در مورد او نقل می کنیم.

تبیین شخصیت ابو سهل اسماعیل بن علی نوبختی

مرحوم مامقانی دو جریان را در مورد ابو سهل اسماعیل بن علی نوبختی ذکر می کند که حکایت از وفاداری و تعهد ایشان نسبت به امام علیه السلام دارد. یک جریان راجع به شلمغانی و جریان دیگر مربوط به منصور حلاج می باشد. شاید دو جریان باشد که در دو نوبت اتفاق افتاده یا یک جریان است که گاهی به یکی از این دو نسبت می دهند.

جریان ابو سهل و شلمغانی

«ثم إنّ من الظريف ما نقله ابن النديم في ترجمة الرجل من أن أبا جعفر محمد بن على الشلمغاني المعروف بابن أبي العزاقر، راسله يدعوه إلى الفتنة و يبذل له المعجز، و إظهار العجيب و كان بمقدم رأس أبي سهل جلح يشبه القرع فقال للرسول: أنا معجز ما أدرى أى شيء هو ينبت صاحبک بمقدم رأسى الشعر حتى أومن به؟! فما عاد إليه رسول بعد هذا» (1)

فردی بنام شلمغانی پیکی را دنبال ابو سهل اسماعيل بن علی نوبختی [ملازم امام عسکری علیه السلام] فرستاد و او را دعوت به فتنه و آشوب کرد و قائل شد که دارای معجزه و امور عجیبه است. ابو سهل وقتی این سخن را شنید به فرستاده شلمغانی گفت: موی جلوی سر من ریخته است اگر می خواهد به او ایمان بیاورم در حالی که او را نمی شناسم، کچلی مرا مداوا کند (پیک شلمغانی بعد از شنیدن این سخن رفت و دیگر هیچ کسی برنگشت)

جریان ابوسهل و منصور حلاج

مرحوم مامقانی جریان دیگر را به نقل از کتاب الغیبه طوسی بیان می.کند ما جریان را از کتاب الغيبه طوسی نقل می کنیم.


1) مامقانی، تنقیح المقال، ص 230

أَخْبَرَنَا اَلْحُسَیْنُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِی اَلْعَبَّاسِ أَحْمَدَ بْنِ عَلِیِّ بْنِ نُوحٍ عَنْ أَبِی نَصْرٍ هِبَهِ اَللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلْکَاتِبِ اِبْنِ بِنْتِ أُمِّ کُلْثُومٍ بِنْتِ أَبِی جَعْفَرٍ اَلْعَمْرِیِّ قَالَ: لَمَّا أَرَادَ اَللَّهُ تَعَالَی أَنْ یَکْشِفَ أَمْرَ اَلْحَلاَّجِ وَ یُظْهِرَ فَضِیحَتَهُ وَ یُخْزِیَهُ وَقَعَ لَهُ أَنَّ أَبَا سَهْلٍ إِسْمَاعِیلَ بْنَ عَلِیٍّ اَلنَّوْبَخْتِیَّ رَضِیَ اَللَّهُ عَنْهُ مِمَّنْ تُجَوَّزُ عَلَیْهِ مَخْرَقَتُهُ وَ تَتِمُّ عَلَیْهِ حِیلَتُهُ فَوَجَّهَ إِلَیْهِ یَسْتَدْعِیهِ وَ ظَنَّ أَنَّ أَبَا سَهْلٍ کَغَیْرِهِ مِنَ اَلضُّعَفَاءِ فِی هَذَا اَلْأَمْرِ بِفَرْطِ جَهْلِهِ وَ قَدَرَ أَنْ یَسْتَجِرَّهُ إِلَیْهِ فَیَتَمَخْرَقَ [بِهِ] وَ یَتَسَوَّفَ بِانْقِیَادِهِ عَلَی غَیْرِهِ فَیَسْتَتِبَّ لَهُ مَا قَصَدَ إِلَیْهِ مِنَ اَلْحِیلَهِ وَ اَلْبَهْرَجَهِ عَلَی اَلضَّعَفَهِ لِقَدْرِ أَبِی سَهْلٍ فِی أَنْفُسِ اَلنَّاسِ وَ مَحَلِّهِ مِنَ اَلْعِلْمِ وَ اَلْأَدَبِ أَیْضاً عِنْدَهُمْ وَ یَقُولُ لَهُ فِی مُرَاسَلَتِهِ إِیَّاهُ. حسین بن ابراهیم از ابو العباس احمد بن علی بن نوح از ابو نصر هبة الله بن محمد كاتب دختر زاده ام كلثوم، دختر محمد بن عثمان، برای من (شیخ طوسی) نقل کرد که چون خداوند خواست اعمال «حلّاج» را آشکار سازد و او را رسوا و خوار گرداند، این طور پیشامد کرد که «حلّاج» خیال کرد ابو سهل بن اسماعيل بن علی نوبختی رضی الله عنه هم از کسانی است که فریب دروغ و حیله او را می خورد و نیرنگ او در وی مؤثر واقع می شود؛ لذا شخصی را نزد وی فرستاد و او را به اطاعت خود دعوت نمود. او با کمال نادانی چنین پنداشته بود که ابو سهل هم در این خصوص مانند سایر افراد ضعیف الایمان است و فریفته وی می شود از این رو پیوسته او را به سوی خود دعوت می کرد و به آرامی نیرنگ های خود را برای جلب وی به رخ او می کشید؛ زیرا موقعیت علم و ادب ابو سهل در میان مردم مشهور بود.

إِنِّي وَكِيلُ صَاحِبِ الزَّمَانِ علیه السلام- وَ بِهَذَا أَوَلَا كَانَ يَسْتَجِرُّ الْجُهَالَ ثُمَّ يَعْلُو مِنْهُ إِلَى غَيْرِهِ - وَقَدْ أُمِرْتُ بِمُرَاسَلَتِكَ وَ إِظْهَارِ مَا تُرِيدُهُ مِنَ النُّصْرَةِ لَكَ لِتَقْوى نَفْسَكَ وَ لَا تَرْتَابَ بِهَذَا الْأَمْرِ.

حلاج در نامه های خود به ابو سهل می نوشت من وکیل صاحب الزمان علیه السلام هستم. او نخست با این مطلب می خواست ابو سهل را به سوی خود بکشاند، سپس ادعای خود را بالا برد و نوشت که من مأمورم به تو بنویسم که هر گونه نصرت و یاری خواسته باشی برایت آشکار سازم تا دلت قوت گیرد و در نیابت من تردید نکنی!

فَأَرْسَلَ إِلَيْهِ أَبو سَهْل رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ يَقُولُ لَهُ إِنِّى أَسْأَلُكَ أَمْراً يَسِيراً يَخِفُ مِثْلُهُ عَلَيْكَ فِي جَنْبِ مَا ظَهَرَ عَلَى يَدَيْكَ مِنَ الدَّقَائِلِ وَ الْبَرَاهِينِ وَ هُوَ أَنِّى رَجُلُ أَحِبُّ الْجَوَارِيَ وَ أَصْبُو إِلَيْهِنَّ وَ لِى مِنْهُنَّ عِدَّةٌ أَتَحَظَّاهُنَّ وَ الشَّيْبُ يُبْعِدُنِي عَنْهُنَّ [وَ يُبْغِضُنِي إِلَيْهِنَ] وَ أَحْتَاجُ أَنْ أَخْضِبَهُ فِي كُلِّ جُمُعَة وَ أَتَحَمَّلُ مِنْهُ مَشَقَةٌ شَدِيدَةٌ لِأَسْتُرَ عَنْهُنَّ ذَلِكَ وَ إِلَّا انْكَشَفَ أَمْرِي عِنْدَهُنَّ فَصَارَ الْقُرْبُ بُعْداً وَ الْوِصَالُ هَجْراً وَ أُرِيدُ أَنْ تُغْنِيَنِي عَنِ الْخِضَابِ وَ تَكْفِينِي مَوْنَتَهُ وَ تَجْعَلَ لِحْيَتِى سَوْداءَ فَإِنِّي طَوْعُ يَدَيْكَ وَ صَائِرٌ إِلَيْكَ وَ قَائِلُ بِقَوْلِكَ وَدَاعِ إِلَى مَذْهَبِكَ مَعَ مَا لِي فِي ذَلِكَ مِنَ الْبَصِيرَةِ وَ لَكَ مِنَ الْمَعُونَةِ. ابو سهل هم به وی پیغام داد که من در مقابل آن همه معجزات و کرامات که (به ادعای تو) از تو به ظهور رسیده، فقط موضوع مختصری را از تو می خواهم و آن این است که من مردی زن دوست هستم و مایل به معاشرت با آن ها می باشم. چندین کنیز دارم که پیری مرا از نزدیکی با ایشان دور کرده است و ناچارم هر جمعه محاسن خود را خضاب کنم و متحمل رنج زیاد شوم تا موهای سفیدم را بپوشانم و گر نه کنیزان خواهند دانست که من پیر شده ام و به من رغبت نشان نخواهند داد و نزدیکی ما به دوری می گراید و وصال به جدائی می کشد. از این رو از تو می خواهم کاری کنی که مرا از خضاب بستن بی نیاز نمائی و زحمت آن را از من برطرف سازی و موی ریشم را سیاه گردانی. اگر چنین کنی هر چه بگوئی اطاعت می کنم و گفته تو را می پذیرم و به طریقه تو می گروم زیرا که این معنی موجب بصیرت من می شود و از کمک به تو دریغ

نخواهم داشت!

فَلَمَّا سَمِعَ ذَلِكَ الْحَلَاجُ مِنْ قَوْلِهِ وَ جَوَابِهِ عَلِمَ أَنَّهُ قَدْ أَخْطَاً فِي مُرَاسَلَتِهِ وَ جَهِلَ فِي الْخُرُوجِ إِلَيْهِ بِمَذْهَبِهِ وَ أَمْسَكَ عَنْهُ وَ لَمْ يَرُدُّ إِلَيْهِ جَوَاباً وَ لَمْ يُرْسِلْ إِلَيْهِ رَسُولًا وَ صَيَّرَهُ أَبُو سَهْلٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ أُحْدُوثَةً وَ ضُحْكَةً وَ يَطْنِزُ بِهِ عِنْدَ كُلِّ أَحَدٍ وَ شَهَرَ أَمْرُهُ عنْدَ الصَّغير وَ الْكَبير وَ كَانَ هَذَا الْفِعْلُ سَبَباً لِكَشْفِ أَمْرِهِ وَ تَنْفِيرِ الْجَمَاعَةِ عَنْهُ. (1) چون حلاج سخن او را شنید و نتیجه دسیسه ها و جواب خود را بدین گونه شنید دانست در نامه های خود که پر از ادعا و اظهار کرامات و معجزات بوده خطا کرده و طریقه خود را به نادانی به رخ او کشیده است. بدین لحاظ خودداری کرد و جواب ابو سهل را نداد و دیگر کسی نزد وی نفرستاد ابو سهل هم این ماجرا را اتفاقی خوش و باعث تفریح و خنده قرار داده بود و نزد دیگران بازگو می کرد و حلاج را ریشخند می نمود. بدین گونه نزد بزرگ و کوچک شهرت یافت و همین باعث شد که نقشه حلاج برملا گردد و مردم از نزد وی پراکنده شوند.

بررسی شخصیت دیگری از روایت هفدهم

أَحْمَدُ بْنُ عَلِيٍّ الرَّازِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَافَانَ الدَّهْقَانِ عَنْ أَبِي سُلَيْمَانَ داد [دَاوُدَ] بْنِ غَسَّانَ الْبَحْرَانِي قَالَ قَرَأْتُ عَلَى أَبي سَهْل إِسْمَاعِيلَ بْن عَلَى النَّوبَخْتِي قَالَ... احمد بن علی رازی یکی دیگر از افراد موجود در سند روایتی است که در جلسه قبل، بیان شد.

شیخ حر عاملی در امل الامل در مورد ایشان می فرماید:

الشيخ الجليل أَحْمَدُ بْنُ عَلى الرازى، كان فاضلا عالما ، فقيها، روى عنه ابن شهر آشوب» (2)

آقا بزرگ تهرانی در مورد ایشان می فرماید:

«احمد بن علی رازی از شاگردان شیخ مفید و از مشایخ ابن شهر آشوب می باشد.»

فرزند مرحوم مامقانی هم در پاورقی تنقیح المقال می فرماید:

«يظهر من جميع ما نقلناه انه من أعلام الرواة وفقهائنا الابرار و عده حسنا أقل ما يوثق به»

روایت هیجدهم

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ بِلَال قَالَ خَرَجَ إِلَيَّ مِنْ أَبِي مُحَمَّد علیه السلام قَبْلَ مُضِيِّهِ بِسَنَتَيْنِ يُخْبِرُنِي بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِهِ ثُمَّ خَرَجَ إِلَيَّ مِنْ قَبْلِ مُضيَّهِ بِثَلَاثَةِ أَيَّامٍ يُخْبِرُنِي بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِهِ (3) محمد بن علی بن بلال گوید: از جانب امام حسن عسگری علیه السلام، دو سال پیش از وفاتش پیامی به من رسید که از جانشین بعد از خود به من خبر داد بار دیگر سه روز پیش از وفاتش پیامی رسید و از جانشین بعد از خود به من خبر داد.

بیان مجلسی در مرآة العقول

مرحوم مجلسی بعد از نقل همین حدیث می فرماید:


1) شیخ طوسی، الغیبه، ص 410

2) شیخ طوسی، الغیبه، ص 410

3) کلینی، کافی، ج1، ص 328

«مختلف فيه، لأن ابن بلال وثقه الشيخ في الرجال، وقال في كتاب الغيبة أنه من المذمومين»

یعنی در کلام شیخ طوسی، تعارض در مورد محمد بن علی بن بلال وجود دارد.

• (استاد) آیا احتمال ندارد که ابن بلال این روایت را در حالی که منحرف نبوده است گفته باشد؟ ضمن این که این روایت، بر علیه خودش (ابن بلال) می باشد زیرا ایشان ادعای بابیت کرده است.

«و قال الطبرسي في إعلام الورى و السيد ابن طاوس في ربيع الشيعة أما الغيبة الصغرى منهما فهى التي كانت فيها سفراؤه موجودين و أبوابه معروفين، لا تختلف الإمامية القائلون بإمامة الحسن بن على عليهما السلام فيهم، فمنهم أبو هاشم الجعفرى، و محمد بن على بن بلال، إلى آخر ما قالا» (1)

بیان مرحوم خوئی در مورد محمد بن علی بن بلال

مرحوم خوئی پس از این که به طور مفصل در مورد محمد بن علی بن بلال بحث می کند ایشان را تقه می داند و قائل است که انحراف در اعتقاد با وثاقت جميع می شود.

والمتلخص من ما ذكرنا أن الرجل كان ثقة مستقيما، و قد ثبت انحرافه وادعاؤه البابية، ولم يثبت عدم وثاقته، فهو ثقة فاسد العقيدة، فلا مانع من العمل ،برواياته، بناء على كفاية الوثاقة فى حجية الرواية، كما هو الصحيح.» (2)

و آخر دعوانا أن الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمين


1) مجلسی، مرآة العقول ، ج4، ص 1

2) معجم رجال الحديث السيد الخوئی، ج 17، ص 335

جلسه ششم- 92/6/25

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين و صلى الله على محمد و آله الطاهرين سيما امام زماننا روحى وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء.

مقدمه

بررسی دلائل اثبات ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف موضوع بحث موضوع بحث ما می باشد. در جلسه قبل روایتی [روایت هجدهم] را از محمد بن علی بن بلال نقل کردیم. متن روایت این بود:

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ بِلَالِ قَالَ خَرَجَ إِلَيَّ مِنْ أَبِي مُحَمَّد قَبْلَ مُضِيهِ بِسَنَتَيْنِ يُخْبِرُنِي بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِهِ ثُمَّ خَرَجَ إِلَيَّ مِنْ قَبْلِ مُضِيِّهِ بِثَلَاثَةِ أَيَّامٍ يُخْبِرُنِي بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِهِ (1) اختلاف در محمد بن علی بن بلال است جهت اختلاف در محمد بن علی بن بلال انحراف وی می باشد.

البته مضمون چنین روایتی روایات بسیاری است که ما را از بررسی سندی بی نیاز می کند ضمن این که اگر نقل روایت از ایشان در زمان استقامتش بوده است مشکلی در پذیرش روایتش نمی بینیم.

بیان مرحوم تستری در مورد محمد بن على بن بلال

مرحوم تستری پس از این که نظرات رجالیون را در مورد محمد بن علی بن بلال ذکر می کند، می فرماید:

«و هو الأصح والصواب: أن الرجل كان مستقیما ثم زاغ (منحرف شده است) ففي الغيبة: روى الحسين بن روح عن أبي طاهر بن بلال في حال استقامته (حسين بن روح قید می کند که نقل روایت از او در حالت استقامتش بوده است.)» (2)

• پس در مورد محمد بن علی بن بلال، باید قائل به تفصیل شد. [روایات منقول از وی در حال استقامت، قابل پذیرش می باشد] و یا طبق مبنای مرحوم خوئی معتقد شویم که انحراف در اعتقاد با وثاقت می شود. مرحوم خوئی می فرماید:

«والمتلخص من جميع ما ذكرنا أن الرجل كان ثقة مستقيما، وقد ثبت انحرافه وادعاؤه البابية، ولم يثبت عدم وثاقته، فهو ثقة، فاسد العقيدة فلا مانع من العمل برواياته، بناء على كفاية الوثاقة في حجية الرواية، كما هو الصحيح.» (3)

داستان محمد بن علی بن بلال در بیان مرحوم خوئی

مرحوم خوئی جریانی را در مورد محمد بن علی بن بلال از شیخ طوسی نقل می کند.

«ثم قال الشيخ: وحكى أبو غالب الزراري، قال: حدثني أبو الحسن محمد ابن محمد بن يحيى المعاذي قال: كان رجل من أصحابنا قد انضوى إلى أبي طاهر ابن بلال بعد ما وقعت الفرقة ثم إنه رجع عن ذلک و صار في جملتنا» شیخ طوسی می گوید که ابو غالب رازی برایم گفت که از معاذی شنیدم که یکی از رفقایش تحت تاثیر حرفهای ابن بلال قرار گرفت و این جریان زمانی بود که بین ما و ابن بلال جدایی افتاده بود پس از مدتی رفیق ما از ابن بلال فاصله گرفت و به جمع ما پیوست.


1) کلینی، کافی، ج 1، ص 328

2) شيخ محمد تقى التسترى قاموس الرجال، ج 9، ص 430- 432

3) مرحوم خوئی معجم رجال الحديث، ج 17، ص 335

فسألناه عن السبب قال: «كنت عند أبي طاهر بن بلال يوما، و عنده أخوه أبو الطيب وابن حرز و جماعة من أصحابه» ما از رفیقمان علت روگردانی از ابن بلال را پرسیدیم او گفت: روزی نزد ابن بلال بودم در حالی که برادرش و جماعتی از یارانش هم نزد او بودند.

إذ دخل الغلام فقال: «أبو جعفر العمرى على الباب ففزعت الجماعة لذلك وأنكرته للحال التى كانت جرت» غلام ابن بلال وارد شد و به او گفت که عمری [نائب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف] پشت در است. جماعت پس از شنیدن این پیام حیران شدند.

و قال: «يدخل، فدخل أبو جعفر، فقام له أبو طاهر و الجماعة و جلس في صدر المجلس، و جلس أبو طاهر كالجالس بين يديه» ابن بلال گفت: داخل شود پس عمری داخل شد در این هنگام ابوطاهر و یارانش به احترام او ایستادند و او را در بالای مجلس جای دادند و خود ابوطاهر بن بلال مؤدبانه مقابل او نشست.

فأمهلهم إلى أن سكتوا، ثم قال: يا أبا طاهر نشد تک بالله ألم يأمرك صاحب الزمان عليه السلام بحمل ما عندك من المال إليه؟ عمری پس از این که مجلس آرام شد به ابن بلال گفت: ای اباطاهر تو را قسم به خدا می دهم که آیا صاحب الزمان علیه السلام تو را فرمان نداده است که اموالی که نزدت است برگردانی؟

فقال: «اللهم نعم، فنهض أبو جعفر (رضى الله عنه) منصرفا و وقعت على القوم سكتة» ابن بلال گفت: بله. در این هنگام، نماینده امام بلند شد و رفت و سکوتی بر مجلس حاکم شد.

فلما تجلت عنهم قال له أخوه أبو الطيب: من أين رأيت صاحب الزمان فقال أبو طاهر: «أدخلني أبو جعفر (رضي الله عنه) إلى بعض دوره، فأشرف على من علو داره فأمرني بحمل ما عندى من المال إليه» وقتی سکوت برطرف شد؟ برادرش به او گفت؟ تو کی امام را دیدی؟ ابو طاهر گفت: همراه ابو جعفر عمری وارد خانه ای شدیم که در طبقه بالای یکی از خانه ها امام را دیدم پس او مرا فرمان به برگرداندن اموال نمود.

فقال له أبو الطيب «و من أين علمت أنه صاحب الزمان؟ قال: قد وقع على من الهيبة له، و دخلني من الرعب منه ما علمتُ أنه صاحب الزمان عليه السلام، فكان هذا سبب انقطاعی عنه». (1)برادرش گفت از کجا دانستی که او صاحب الزمان است؟ ابوطاهر گفت: بر من هیبتی وارد شد و سراسر وجودم را وحشتی گرفت که دانستم او صاحب الزمان است. [رفیق ما گفت: این جریان] سبب جدایی من از ابن بلال شد.

بیان طبرسی در مورد محمد بن على بن بلال

«روى أصحابنا أن أبا محمد الحسن الشريعى كان من أصحاب أبى الحسن على بن محمد علیه السلام و هو أول من ادعى مقاما لم يجعله الله فيه من قبل صاحب الزمان علیه السلام او كذب على الله و حججه علیهم السلام و نسب إليهم ما لا يليق بهم و ما هم منه براء ثم ظهر منه القول بالكفر والإلحاد» أصحاب برای ما نقل کرده اند که أبو محمد حسن شریعی ابتدا از أصحاب امام هادی سپس امام حسن عسکری علیهما السلام بود و او نخستین فردی بود که ادعای مقامی نمود که خداوند برای او از جانب صاحب الزمان قرار نداده و شایسته آن هم نبود و چیزهایی به آنان نسبت داد که شایسته مقام والای آنان نبود و آنان از آن بیزار بودند، سپس


1) مرحوم خوئی، معجم رجال الحديث ج 17، ص 333 - 334

مطالبی از کفر و الحاد از او ظاهر و آشکار گشت.

«و کذلک کان محمد بن نصیر النميرى من أصحاب أبي محمد الحسن علیه السلام فلما توفى ادعى البابية لصاحب الزمان ففضحه الله تعالى بما ظهر منه من الإلحاد و الغلو و التناسخ و كان يدعى أنه رسول نبي أرسله على بن محمد علیه السلام و يقول بالإباحة للمحارم» و همچنین محمد بن نصیر نمیری ابتدا از أصحاب امام حسن عسکریّ علیه السلام بود و پس از شهادت آن حضرت ادعای نیابت صاحب الزمان را نمود، و خداوند به جهت الحاد و غلو و عقیده تناسخی که از او ظاهر شد، وی را رسوا و مفتضح فرمود و او مدعی شده که پیغمبر است و امام هادی علیه السلام او را فرستاده است و مدعی خدائی امام هادی علیه السلام شد، و نزدیکی با محارم را جایز و مباح می دانست.

«و كان أيضا من جملة الغلاة أحمد بن هلال الكرخي و قد كان من قبل في عدد أصحاب أبي محمد علیه السلام ثم تغير عما كان عليه و أنكر بابية أبي جعفر محمد بن عثمان فخرج التوقيع يلعنه من قبل صاحب الأمر والزمان و بالبراءة منه في جملة من لعن و تبراً منه» و همچنین از افراد غالی :یکی احمد بن هلال کرخی است. او قبلا از جمله أصحاب امام هادى علیه السلام بود، سپس عقیده اش تغییر یافته و منکر نيابت أبو جعفر محمد بن عثمان شد در پی این حرکت توقیعی از صاحب الأمر مبتنى بر لعن و برائت او در میان افراد دیگری که لعن شده بودند، صادر شد.

«و كذا كان أبو طاهر محمد بن على بن بلال و الحسين بن منصور الحلاج و محمد بن على الشلمغاني المعروف بابن أبي العزاقرى لعنهم الله فخرج التوقيع بلعنهم و البراءة منهم جميعا على يد الشيخ أبي القاسم الحسين بن روح رحمه الله و نسخته عَرَفْ أَطَالَ اللهُ بَقَالَ وَ عَرَّفَكَ اللَّهُ الْخَيْرَ كُلَّهُ..» (1)

و همچنین بود أبو طاهر محمد بن على بن بلال و حسین بن منصور حلاج و محمد بن على شلمغانی معروف به ابن ابی العزاقر - لعنهم الله - برای تمام اینان توقیعی بر لعن و برائت از همه آنان به دست شیخ أبو القاسم حسین بن روح رحمه بدین مضمون صادر شد خداوند عمر تو را طولانی گرداند و همه خوبی ها را به تو بشناساند و سرانجام تو را به نیکی کامل گرداند...

نتیجه: پس روایت ابن بلال قابل پذیرش است.

منابع روایت هجدهم

•

مرحوم کلینی در کافی، ج1، ص 328 (بَابُ الْإِشَارَةِ وَالنَّصَّ إِلَى صَاحِبِ الدَّارِ)

•

شیخ صدوق در کمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 499 روایت در کمال الدین این گونه است:

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ الْكِنْدِيُّ قَالَ قَالَ (2لِى أبو طَاهِرِ الْبِلَالِيُّ التَّوْقِيعُ الَّذِي خَرَجَ إِلَيَّ مِنْ أَبِي مُحَمَّد علیه السلام فَعَلَقُوهُ فِي الْخَلَفِ بَعْدَهُ وَدِيعَةٌ فِي بَيْتِكَ فَقُلْتُ لَهُ أُحِبُّ أَنْ تَنْسَخَ لِى مِنْ لَفْظِ التَّوْقِيعِ مَا فِيهِ فَأَخْبَرَ أَبَا طَاهِرٍ بِمَقَالَتِي فَقَالَ لَهُ جِثْنِي بِهِ حَتَّى يَسْقَطَ الْإِسْنَادُ بَيْنِي وَبَيْنَهُ فَخَرَجَ إِلَيَّ مِنْ أَبِي مُحَمَّد علیه السلام قَبْلَ مُضِيهِ بِسَنتَينِ يُخْبِرُنِي بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِهِ ثُمَّ خَرَجَ إِلَى بَعْدَ مُضِيِّهِ)


1) طبرسی، احتجاج، ج 2، ص 474

2) ظاهرا یک اسم جا افتاده است؛ یعنی قال در عبارت منظور سعد بن عبدالله اشعری یا علان کلینی می باشد.

بِثَلَاثَةِ أَيَّامٍ يُخْبِرُنِي بِذَلِكَ فَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ جَحَدَ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ حُقُوقَهُمْ وَ حَمَلَ اَلنَّاسَ عَلَی أَکْتَافِهِمْ وَ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ کَثِیراً (1)

بیان علامه مجلسی در ذیل روایت

«بيان قوله قال أبو عبد الله كلام سعد بن عبد الله و كذا قوله فقلت له و ضمير له راجع إلى الحسين و كذا المستتر في قوله فأخبر و الحاصل أن الحسين سمع من البلالي أنه قال التوقيع الذى خرج إلى من أبي محمد علیه السلام في أمر الخلف القائم هو في جملة ما أودعتك في بيتك و كان قد أودعه أشياء كان في بيته فأخبر الحسين سعدا بما سمع منه فقال سعد للحسين أحب أن ترى التوقيع الذي عنده و تكتب لي من لفظه فأخبر الحسين أبا طاهر بمقالة سعد فقال أبو طاهر جئنى بسعد حتى يسمع مني بلا واسطة فلما حضر أخبره بالتوقيع و يؤيد ما وجهنا به هذا الكلام أن الكلينى روى هذا التوقيع عن البلالي»؛ (2)یعنی حسین بن اسماعیل از بلالی شنیده توقیع و نامه ای که از امام عسکری علیه السلام راجع به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف جانشینی پس از خود برایم رسیده آن را نزد تو به ودعيه و امانت - سپردم - ضمن امانات دیگر حسین بن اسماعیل این جریان را به وی - سعد بن عبدالله - بازگو کرد. سعد گفت: دلم می خواهد که این نامه را شخصاً ببینیم و آن را برایم نسخه برداری کنی چون خبر به ابوطاهر بلالی رسید. گفت سعد را نزد من بیاور تا شخصاً برای او نقل کنم و واسطه ای در نقل بیان من و سعد نباشد.

•

پس امکان دارد که نامه دو طریق داشته باشد 1- حسین بن علی اسماعیل کندی 2- سعد بن عبدالله

•

ابو الصلاح حلبی در تقریب المعارف، ص 426 (اول روایت را نقل می کند)

•

شیخ مفید در ارشاد ص 349

•

طبرسی در إعلام الورى بأعلام الهدى، ص 413

•

اربلی در کشف الغمة في معرفة الأئمة، ج 3، ص238 (3)

•

الفصول المهمه

•

شیخ حر عاملى (1104) در إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج3، ص 440

•

بحرانی در حلية الابرار، ج 5، ص 195

•

مجلسی در بحار الأنوار، ج 51، ص 331

صافی در منتخب الاثر، ص 229


1) ابو عبدالله حسین بن اسماعیل کندی گوید ابو طاهر بلالی به من گفت آن توقیعی که از ابو محمد علیه السلام برای من صادر شده و آن را به جانشین پس از او ارجاع داده اند، ودیعه ای از جانب من در بیت توست، و من (سعد بن عبد الله) به حسین بن اسماعیل گفتم دوست دارم عين لفظ توقیع را برایم استنساخ کنی حسین بن اسماعیل کندی حرف مرا برای ابو طاهر بلالی نقل کرد. پس ابوطاهر گفت: سعد را نزد من بیاور [تا خودم برای او نقل کنم] و نیازی به سند نباشد. [سعد بن عبدالله به نزد ابوطاهر بلالی آمد و او برایش گفت] توقیعی از ابو محمد علیه السلام دو سال قبل از درگذشت او برایم صادر شد و مرا از جانشین پس از خود با خبر کرد و سه روز پس از درگذشت او نیز توقیعی به دستم رسید که مرا از آن خبر داده بود پس لعنت خدا بر کسانی باد که حقوق اولیاء خدا را منکرند و مردمان را بر دوش آنان سوار می کنند و الحمد لله كثيرا.

2) مجلسی، بحار الانوار، ج 51، ص 335

3) علامه امینی در مورد اربلی می فرماید: مرزبان اعتقادات شیعیان است.

جلسه هفتم- 92/6/30

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحی و ارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء.

مقدمه

بررسی دلائل و روایات مربوط به ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف موضوع بحث ما بود در جلسات قبل روایات متعددی را در مورد اثبات ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بیان کرده و اکنون روایت بعدی را بیان می کنیم.

روایت بیستم

اشاره

مُحَمَّد بن يحيى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ أَبِي هَاشِمِ الْجَعْفَرِيِّ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي مُحَمَّد علیه السلام جَلَالَتُكَ تَمْنَعُنِي مِنْ مَسْأَلَتِكَ فَتَأْذَنُ لى أن أَسْأَلَكَ فَقَالَ سَلْ قُلْتُ يَا سَيِّدِي هَلْ لَكَ وَلَدٌ فَقَالَ نَعَمْ فَقُلْتُ فَإِنْ حَدَثَ بِكَ حَدَتْ فَأَيْنَ أَسْأَلُ عَنْهُ قَالَ بِالْمَدِينَةِ (1) ابو هاشم جعفری گوید: به امام حسن عسگری علیه السلام عرض کردم: جلالت و بزرگی شما مرا از پرسش باز می دارد. اجازه می فرمائید از شما سؤالی کنم؟ فرمود: بپرس! عرض کردم آقای من شما فرزندی دارید؟ فرمود: آری. عرض کردم: اگر برای شما پیش آمدی کند در کجا از او بپرسم؟ فرمود: در مدینه.

منابع روایت:

•

کلینی در کافی، ج1، ص328

•

شیخ مفید در ارشاد، ص 342

•

ابو الصلاح حلبی در تقریب المعارف، ص 426

•

شیخ طوسی در الغیبه، ص333

•

فتال نیشابوری (م. 508) در روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، ج 2، ص 262

•

طبرسی در إعلام الورى بأعلام الهدى، ص 413

•

اربلی در كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج3، ص239

•

عاملی نباطی (م. 877) در الصراط المستقيم إلى مستحقي التقديم، ج2، ص171

•

شیخ حر عاملی، (م. 1104) در إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج3، ص 441

•

حرانی، سید هاشم بن سليمان (م. 1107) در حلية الأبرار في أحوال محمد و آله الأطهار، ج 5، ص 195

•

مجلسی در بحار الأنوار، ج 51، ص 161

•

معجم احاديث الامام المهدى، ج 6، ص 38

سند روایت

«محمد بن يحيى عَن أَحمدَ بنِ إِسْحَاقَ عَنْ أَبِي هَاشِمِ الْجَعْفَري قَالَ»


1) کلینی، کافی، ج 1، ص 328، بَابُ الْإِشَارَةِ وَالنَّص إِلَى صَاحِب الدَّارِ

بیان علامه مجلسی:

علامه مجلسی که نقاد بحث و خریت فن است بدون تأمل این روایت را صحیح می داند ایشان درباره عبارت «قَالَ بالْمَدِينَة» در روایت هم توضیحی می فرماید:

«" قال بالمدينة" أى طيبه المعروفة و لعله علیه السلام اعلم أنه يدركه (امام علیه السلام به علم غیب می دانست که ابوهاشم، حضرت را در مدینه درک می کند) أو خبرا منه فى المدينة، (يا در مدینه خبری از حضرتش دریافت می کند) و قیل للعهد والمراد بها سر من رأى يعنى أن سفراءه من أهل سر من رأى يعرفونه فسلهم عنه» (1)و گفته شده مراد از مدینه همان شهر سامراء است و لام عهد است.

بیان ملا صالح مازندرانی

مرحوم مازندرانی در شرح اصول کافی از روات به عظمت یاد می کند. ایشان می فرماید:

«قوله (عن أحمد بن إسحاق) أحمد بن إسحاق بن عبد الله بن سعد بن مالك الأحوص الأشعرى أبو على القمى كان وافد القمیین (بزرگ قمییون بوده) روى عن الجواد والهادى علیهم السلام لو كان من خاصة أبي محمد علیه السلام و رأى صاحب الزمان و يحتمل أن يراد أحمد بن إسحاق الرازى وهو من أصحاب الهادى علیهم السلام و كان ثقة (و ممکن است که منظور احمد بن اسحاق رازی باشد که او هم از اصحاب امام هادی علیه السلام می باشد و مورد وثوق است) و كان له اختصاص بالجهة المقدسة (يعني صاحب الزمان علیه السلام). قوله (عن أبى هاشم الجعفرى) كنية لداود بن القاسم بن إسحاق بن عبد الله بن جعفر بن أبي طالب (ظاهراً نوه حضرت زينب علیها السلام) من أهل بغداد جليل القدر عظيم المنزلة عند الأئمة علیهم السلام قد شاهد الجواد والهادى والعسكرى وصاحب الأمر علیهم السلام و قد روى عنهم كلهم وله منزلة عظيمة وموقع جليل عندهم، وفي ربيع الشيعة أنه من السفراء والأبواب المعروفين الذين لا يختلف الشيعة القائلون بإمامة الحسن بن على فيهم كذا ذكره بعض أئمة الرجال. قوله (قال بالمدينة) لعل المراد بالمدينة مدينة الرسول صلی الله علیه و آله وفيه دلالة على أن إقامته (امام) حال الغيبة فيها (مدينه منوره) أكثر، و قد نقل أن أبا هاشم رآه شاهد همان مدینه منوره باشد و دلالت بر آن دارد که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف اکثرا در این جا هستند و نقل شده که ابوهاشم جعفری حضرتش را در آن جا ملاقات کرده) - ويحتمل أن يراد بالمدينة سر من رأى (يعنى الف و لام در کلمه مدینه برای عهد باشد) والله أعلم» (2)

نتیجه: سند روایت هیچ مشکلی نداشته و روات آن از اجلاء می باشند.

روایت بیست و یکم

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ الْكُوفِي عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ الْمَكْفُوفِ عَنْ عَمْرُو الْأَهْوَازِى قَالَ أَرَانِي أَبُو مُحَمَّدِ ابْنَهُ وَ قَالَ


1) مجلسى، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج 4، ص 2 ؛ علامه طباطبایی می فرمودند: برای فهمیدن مقامات علمی علامه به مرأة العقول وی مراجعه کنید مرحوم مجلسی از 16000 روایت در کافی شریف، فقط 5000 روایت را تعبیر به صحیح و 150 موثق و تعدادی به همین اندازه حسن و 900 تعبیر به ضعیف (طبق مبنای خودشان) می نماید؛ ولی با این حال این روایت را صحیح می داند.

2) مولى محمد صالح المازندراني شرح أصول الكافی ، ج 6، ص 226 - 227

هَذَا صَاحِبُكُمْ مِنْ بَعْدِي (1) عمرو أهوازی گوید: امام حسن عسگری علیه السلام پسرش را به من نشان داد و فرمود: این است صاحب شما بعد از من.

منابع روایت:

•

کلینی در کافی، ج 1، ص 328

•

شیخ مفید در ،ارشاد، ص 349 و 351

•

ابو الصلاح حلبی در تقریب المعارف، ص 427

•

شیخ طوسی در الغیبه، ص 234

•

طبرسی در إعلام الورى بأعلام الهدى، ص 414

•

اربلی در کشف الغمة في معرفة الأئمة، ج 3، ص239

•

عاملی نباطی، (م. 87) در الصراط المستقيم إلى مستحقى التقديم، ج 2، ص 240 و 271

•

شیخ حر عاملی (م. 1104) در إثبات الهداة بالنصوص والمعجزات ص 441 و 506 و 586

•

بحرانی در حلیة الابرار، ج 5، ص 195

•

مجلسی در بحار الأنوار، ج 52، ص 60

•

معجم احاديث الامام المهدى، ج 6، ص 46

•

قندوزی در ینابیع الموده، ج3، ص 324

سند روایت

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّد عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّد الْكُوفِى عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّد الْمَكْفُوفِ عَنْ عَمْرُو الْأَهْوَازِى قَالَ...

بیان علامه مجلسی

ایشان در مورد این روایت می فرماید:

«ضعيف على المشهور» (2)

• البته مرحوم مجلسی بیان نکرده است که روایت به چه خاطر ضعیف است؟ آیا مشکل به خاطر جعفر بن محمد کوفی است؟ او مهمل است فرزند مرحوم مامقانی در مورد او می فرماید:

«و إن كان المعنون - جعفر بن محمد كوفى - لم يصرح الأعلام بوثاقته أو حسنه، إلا أن المطمأن به أنه حسن» (3)

•

جعفر بن محمد مکفوف در روایت مهمل (در کتب رجالی نامی از او به میان نیامده است) است.

•

بنده نامی از او در کتب رجالی نیافتم.

نتیجه: کثرت نقل روایت، شاید شاهدی بر تلقی به قبول روایت باشد؛ ضمن این که روایات اثبات ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف


1) کلینی، کافی، ج 1، ص 328، بَابُ الْإِشَارَةِ وَ النَّصَّ إِلَى صَاحِبِ الدَّارِ

2) مجلسى، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج 4، ص 2

3) پاورقی تنقیح المقال، ج16، ص 39

متواتر معنوی است؛ لذا اگر چند روایت مشکل سندی هم داشته باشد باز اشکالی به اصل موضوع وارد نمی شود.

روایت بیست و دوم

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّد عَنْ حَمْدَانَ الْقَلَانِسِى قَالَ قُلْتُ لِلْعَمْرِى قَدْ مَضَى أَبُو مُحَمَّد فَقَالَ لِي قَدْ مَضَى وَلَكِنْ قَدْ خَلَفَ فِيكُمْ مَنْ رَقَبَتُهُ مثْلُ هَذه وَ أَشَارَ بيده (1) حمدان قلانسی گوید: به عمری (بفتح عين نامش عثمان بن سعید است و او اولین شخص از نواب أربعه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف لا است) گفتم امام حسن عسگری علیه السلام در گذشت؟ به من گفت او در گذشت ولی جانشینی در میان شما گذاشت که گردنش به این حجم است- و با دست اشاره کرد.

سند روایت

«عَلَى بْنُ مُحَمَّد عَنْ حَمْدَانَ الْقَلَانسى قَالَ قُلْتُ لِلْعَمْرى»

مرحوم مجلسی در مورد این روایت می فرماید:

«ضعيف على المشهور، مختلف فيه لأن حمدان القلانسى ذمّه النجاشي و روى الكشى توثيقه عن العياشي»

و القلانسي: بياع القلنسوة، فروشنده کلاه بود. بیشتر روایانحدیت تاجر بودند و العمرى بفتح العين و سكون الميم هو أول السفراء الأربعة الحجة علیه السلام بین و هو أبو عمر و عثمان بن سعيد، وثانيهم ابنه أبو جعفر محمد بن عثمان، و ثالثهم أبو القاسم الحسين بن روح النوبختي و رابعهم أبو الحسن علي بن محمد السمرى، فلما حضرته الوفاة سئل أن يوصى فقال: الله أمر هو بالغه، و مات رحمه الله سنة تسع و عشرين و ثلاثمائة فوقعت الغيبة الكبرى التي نحن فيها، و نسأل الله تعجيل الفرج و كشف الغمة عن هذه الأمة» (2)

بررسی شخصیت قلانسی

قلانسی، کسی است که مرحوم کلینی از او روایت نقل می کند و کشی به نقل از عیاشی تصریح به وثاقت او دارد. نجاشی در مورد او می گوید مضطرب الحديث است. (3)مضطرب الحديث بودن به این معناست که گاهی از ثقات و گاهی از ضعفا روایت نقل می کند که [به نظر ما] این مساله منافاتی با تقه بودن او ندارد. ابن غضائری هم قلانسی را ضعیف دانسته است که به این حرف هم توجه نمی شود؛ زیرا ما در نسبت کتاب به غضائری شک داریم و از طرفی عیاشی تصریح به وثاقتش دارد.

بیان مرحوم خوئی

«حمدان القلانسی: = حمدان بن أحمد القلانسي= محمد بن أحمد بن خاقان= حمدان النهدى. كوفي، فقيه، ثقة خير، و هو محمد بن أحمد النهدى، ذكره الكشی (397) (405). روى عن علي بن محمد الحضيني، وروى عنه محمد بن يحيى. كامل الزيارات: الباب 99 فى ثواب زيارة قبر أبي الحسن موسى بن جعفر و محمد بن على الجواد علیهما السلام ببغداد الحديث 13، و يأتي في


1) کلینی، کافی، ج 1، ص 329

2) مجلسى، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج 4، ص 2

3) رجال نجاشی، ص 341

محمد بن أحمد بن طبقته في الحديث وقع بهذا العنوان في إسناد جملة من الروايات تبلغ خمسة عشر موردا. فقد روى عن إسحاق بن بنان و أيوب بن نوح و على بن راشد، و على بن محمد الحضيني، و محمد بن الوليد، و معاوية بن حكيم، والعمرى. وروى عنه أحمد بن محمد الكوفى والحسين بن محمد و على بن محمد و محمد ابن يحي» (1)

بیان فرزند مامقانی

ایشان در پاورقی تنقیح المقال می فرماید:

«التامل في روايات المترجم و من روى عنه و رووا عنه و توثیق محمد بن مسعود و وروده فی سند کامل الزيارات و عمل الفقهاء العظام برواياته و الفتيا بمدلولها... و قرائن اخرى توجب الجزم بوثاقته. نعم! حيث لم يتقيد في روايته عن الثقات لابد من التثبت فى أسانيد ما يرويه و هذا لا يختص به» (2)

نتیجه: حمدان قلانسی ثقه است پس روایت از نظر سند هم مشکلی ندارد.

وَ آخرُ دَعوانا أن الْحَمْدُ لله رَبِّ الْعالَمين


1) خوئی، معجم رجال الحديث ج 7، ص 266 - 267

2) پاورقی تنقیح المقال، ج 24، ص 141

جلسه هشتم- 92/6/31

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين و صلى الله على محمد و آله الطاهرين سيما امام زماننا روحى وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء.

مقدمه

بحث ما راجع به نقل و بررسی ادله ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. گفته شد که روایات مربوط به اثبات ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف متواتر است و حتی نیازی به بررسی سندی ندارد ضمن این که برخی از این روایات صحیح السند می باشند. در جلسه قبل روایت بیستم را بیان کردیم و مقداری به بررسی سندی روایت پرداختیم و اکنون بحث سندی را دنبال می کنیم.

روایت بیست و سوم

*روایت بیست و سوم (1)

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ حَمْدَانَ الْقَلَانِسِيِّ قَالَ قُلْتُ لِلْعَمْرِيِّ قَدْ مَضَي أَبُو مُحَمَّدٍ فَقَالَ لِي قَدْ مَضَي وَ لَكِنْ قَدْ خَلَّفَ فِيكُمْ مَنْ رَقَبَتُهُ مثْلُ هَذه وَ أَشَارَ بيده (2) حمدان قلانسی گوید: به عمری گفتم: امام حسن عسگری علیه السلام در گذشت؟ به من گفت او در گذشت، ولی جانشینی در میان شما گذاشت که گردنش به این حجم است - و با دست اشاره کرد.

بیان ملا صالح مازندرانی در شرح اصول کافی

مرحوم مازندرانی در مورد عمری در سند روایت می فرماید:

«الظاهر أنه أبو عمر و عثمان بن سعيد ثقة من أصحاب أبي جعفر الثاني والهادي و العسكرى و الصاحب عليهم السلام، و في ربيع الشيعة عند ذكر أبواب الناحية المقدسة كان ابو عمرو عثمان بن سعيد العمري قدس الله روحه بابا لابيه وجده عليهما السلام من قبل وثقة لهما ثم تولى البابية من قبله و ظهر المعجزات من يده»

ظاهر این است که وی ابو عمرو عثمان بن سعید از اصحاب امام جواد و امامین عسکریین و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می باشد. صاحب کتاب ربیع الشیعه (3)

«ربيع الشيعة المنسوب إلى السيد رضى الدين بن طاوس مؤلف «ربيع الألباب» المذكور الذى توفى (664) لكنه موافق بعينه و متحد مع کتاب «إعلام الورى» تأليف امين الاسلام الطبرسى المفسر المتوفى (548) كما فصلناه فی (ج 2 صفحه 76 ص 340) تحت عنوان «إعلام الورى وذكرنا منشأ هذه النسبة وخلوها عن الصحة» (ربيع الشيعه که منسوب به ابن طاووس است مانند کتاب اعلام الورى طبرسی باشد و ما این مساله را در جلد دوم بیان کردیم و منشأ چنین نسبتی را بازگو نمودیم [استاد: با این که فاصله بین این دو بزرگوار حدود دو قرن است ولی دو کتاب از تمام جهات یکسان است و به همین جهت بعضی قائلند که این کتاب از ابن طاووس نمی باشد.)

و رأيت النسخة المصرح فيها باسم «ربيع الشيعة» مع النسبة إلى ابن طاوس في موقوفة (الطهراني بكربلا) و كانت عند السيد عبد المجيد الكتبى الحائرى، و قابلناها مع «إعلام الورى» للطبرسى المطبوع (1312) فوجدناها طبق «إعلام الورى» عينا الا في الخطبة والاسم المذكور فيها و بعض خصوصيات لفظية و بعض اختصارات» (و من نسخه ای از ربیع الشیعه را در کربلا دیدم و آن را با کتاب اعلام الوری مقابله نمودم که از تمام جهات - غیر از تفاوت کمی - با هم یکسان بودند.)

«ولذلك قال العلامة المجلسي في أول مجلدات «البحار» عند ذكر مآخذه وبعد ذكر تصانيف السيد ابن طاوس [ . . و قد تركت النقل عن «ربيع الشيعة» لموافقته لكتاب «إعلام الورى» فى جميع الأبواب والترتيب وهذا مما يقضى منه العجب .. ]» (علامه مجلسی از ربیع الشیعه نقل نکرده است؛ زیرا که در تمام ابواب مانند کتاب اعلام الوری است و علامه از کتاب اعلام الوری نقل کرده است.) (أقول) انه لم يبق عجب بعد ما مر من بيان وجه النسبة في (ج 2، ص 340)

هنگام نقل سفرای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، ابو عمرو عثمان بن سعید را، قبل از نائب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، سفیر

1) همان سابق 22، ص57

2) کلینی، کافی، ج 1، ص 329

3) آقا بزرگ طهرانی در الذریعه (ج 10، ص 75 و 76) در مورد کتاب ربیع الشیعه می فرماید:

امام عسکری علیه السلام و امام هادی علیهما السلام می داند که مورد وثوق آن دو بزرگوار بوده است. سپس ابو عمرو عثمان بن سعيد متولى سفارت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می گردد که دارای معجزاتی هم بوده است.

«و يحتمل أن يكون ابنه محمد بن عثمان و هما كانا وكيلين في خدمة صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و من السفراء الاربعة بين الصاحب و شيعته أولهم عثمان بن سعيد ثم ابنه محمد بن عثمان ثم أبو القاسم الحسين بن روح بن أبي بحير النوبختى ثم أبو الحسن على بن محمد السمرى رضى الله عنهم» (1)

و احتمال هم دارد که منظور از «عمرو» فرزندش محمد بن عثمان باشد و [در هر صورت] هر دو از وکلای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بوده اند که جزء نواب اربعه می باشند.

معنای عبارت «مَنْ رَقَبَتُهُ مِثْلُ هَذه وَ أَشَارَ بِيَدِهِ»

مرحوم مازندرانی در مورد این قسمت از روایت می فرماید:

«قوله (من رقبته مثل هذه و أشار بيده) الرقبة العنق و قد يراد بها الشخص كله تسمية للشيء باسم جزئه كما صرحوا به و لعل المراد بها المعنى الثانى و الاشارة باليد لبيان طول قامته عجل الله تعالی فرجه الشریف و يبعد أن يكون المراد بها تحديد طول عنقه أو حجمه والله أعلم» (2)

رقبه به معنای گردن می باشد و گاهی در معنای شخص - از باب نام بردن چیزی به جزئی از آن - می باشد. و شاید معنای دوم مراد باشد که در این صورت بلندی قامت حضرت مراد است و بعید است که منظور از «عنق» ضخامت و حجم گردن باشد.

بیان مرحوم مجلسی

مرحوم مجلسی در مرآة العقول در مورد این فقره از روایت می فرماید:

«و أشار بيده أى فَرَّج من كل من يديه إصبعيه الإبهام والسبابة و فرج بين اليدين كما هو الشائع عند العرب و العجم في الإشارة إلى غلظ الرقبة، أى شاب قوى رقبته ،هكذا، و يؤيده أن في رواية الشيخ (3): و أومأ بيده، و في رواية أخرى (4)رواه: قال:


1) ملا صالح مازندرانی شرح کافی، ج 6، ص 209

2) ملا صالح مازندرانی شرح کافی، ج 6، ص 209

3) شیخ طوسی، الغیبه، ص251) أخبرنا جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ السَّيْبَانِي عَنْ أَبِي نُعِيمِ نَصْرِ بنِ عِصَامِ بْنِ الْمُغِيرَةِ الْفِهْرِى الْمَعْرُوفِ بِقَرْقَارَةَ قَالَ حَدَّتَنِي أبو سَعِيدِ الْمَرَاغِيُّ قَالَ حَدَّتَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ أَنَّهُ سَأَلَ أبا مُحَمَّد علیه السلام عن صَاحِب هَذَا الْأَمْرِ فَأَشَارَ بِيَدِهِ أَي إِنَّهُ حَيٍّ غَلِيظُ الرَّقَبَةِ

4) شیخ طوسی، الغیبه، ص355 وَ أَخْبَرَنَا جَمَاعَهٌ عَنْ أَبِی مُحَمَّدٍ هَارُونَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَمَّامٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ: حَجَجْنَا فِی بَعْضِ اَلسِّنِینَ بَعْدَ مُضِیِّ أَبِی مُحَمَّدٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَدَخَلْتُ عَلَی أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ بِمَدِینَهِ اَلسَّلاَمِ فَرَأَیْتُ أَبَا عَمْرٍو عِنْدَهُ فَقُلْتُ إِنَّ هَذَا اَلشَّیْخَ وَ أَشَرْتُ إِلَی أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ وَ هُوَ عِنْدَنَا اَلثِّقَهُ اَلْمَرْضِیُّ حَدَّثَنَا فِیکَ بِکَیْتَ وَ کَیْتَ وَ اِقْتَصَصْتُ عَلَیْهِ مَا تَقَدَّمَ یَعْنِی مَا ذَکَرْنَاهُ عَنْهُ مِنْ فَضْلِ أَبِی عَمْرٍو وَ مَحَلِّهِ وَ قُلْتُ أَنْتَ اَلْآنَ مِمَّنْ لاَ یُشَکُّ فِی قَوْلِهِ وَ صِدْقِهِ فَأَسْأَلُکَ بِحَقِّ اَللَّهِ وَ بِحَقِّ اَلْإِمَامَیْنِ اَللَّذَیْنِ وَثَّقَاکَ هَلْ رَأَیْتَ اِبْنَ أَبِی مُحَمَّدٍ اَلَّذِی هُوَ صَاحِبُ اَلزَّمَانِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ فَبَکَی...ثُمَّ قَالَ عَلَی أَنْ لاَ تُخْبِرَ بِذَلِکَ أَحَداً وَ أَنَا حَیٌّ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ قَدْ رَأَیْتُهُ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ عُنُقُهُ هَکَذَا یُرِیدُ أَنَّهَا أَغْلَظُ اَلرِّقَابِ حُسْناً وَ تَمَاماً قُلْتُ فَالاِسْمُ قَالَ نُهِیتُمْ عَنْ هَذَا

قد رأيته عليه السلام و عنقه هكذا، يريد أنه أغلظ الرقاب حسنا و تماما»

مراد از «و أشار بيده» در روایت باز کردن دو دست و باز نمودن انگشتان ابهام و سبابه هر دو دست می باشد. و این گونه نشان دادن در عرب و عجم برای بیان حجم گردن مرسوم است و معنای آن این است که جوانی قوی و قدرتمند است و گردنش هم قوی است و مؤید برای این معنا روایتی است که شیخ طوسی در کتاب الغیبه خود بیان می کند و در روایتی دیگر که شیخ بیان داشته همین معنا اراده شده است.

و قال أكثر الشارحين لعدم أنسهم بمصطلحات الحديث و عدم سماعه من أهله المراد بالرقبة القد و القامة، وأشار إلى طول قامته تسمية للكل باسم الجزء، و قال بعضهم: طول الرقبة يعبر به عن الاستقلال و الاستبداد بالأمر. (و بیشتر شارحین - به جهت مأنوس نبودنشان با اصطلاحات حدیثی و نشنیدن از اهلش رقبه را به معنای بلندی قد و قامت گرفته اند و گفته اند که از باب تسمیه کل به اسم جزء است و بعضی رقبه را به معنی استقلال زیر بار کسی نرفتن و بیعت شخصی را عهده دار نشدن - اخذ نموده اند.)

«أقول: و يخطر بالبال معنى آخر و هو أنه أشار إلى رقبة نفسه كما ورد في بعض روايات كمال الدين (1)و أشار بيده إلى رقبته، و في هذا الخبر أيضا هكذا و أشار بيديه جميعا إلى عنقه، و إن احتمل فى هذا أيضا إرجاع الضمير إلى الإمام، لكنه بعيد» (2)

علامه مجلسی می فرماید و معنای دیگری که به ذهن خطور می کند این است که امام عسکری علیه السلام اشاره به گردن خودش نمود - این معنا در بعضی از روایات شیخ صدوق در کمال الدین هم اراده شده است - و همچنین احتمالی است که ضمیر در «رقبته» به امام علیه السلام برگردد، هرچند این هم بعید است.

• باید توجه داشت که چنین بیانی - مَنْ رَقَبَتُهُ مِثْلُ هَذه وَ أَشَارَ بيده - از امام معصوم علیه السلام فرمایش یکی از سفیران حضرت است؛ البته چنین کلامی به معنای عدم پذیرش سخن نمی باشد.

روایت بیست و چهارم

الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدِ الْأَشْعَرِى عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ خَرَجَ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ خَرَجَ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ علیه السلام حينَ قُتل


1) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 435 حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَن رَضيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرِ الْحَمْيَرِيُّ قَالَ: قُلْتُ لِمُحَمَّدِ بْنِ عُثمَانَ الْعَمْرِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ إِنِّى أَسْأَلُكَ سُؤَالَ إِبْرَاهِيمَ رَبَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ حِينَ قَالَ لَهُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتَى قَالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلَى وَلَكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي فَأَخْبِرْنِي عَنْ صَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ هَلْ رَايَتَهُ قَالَ نَعَمْ وَ لَهُ رَقَبَةٌ مِثْلُ ذِي وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى عُنُقِهِ

2) مجلسى، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج 4، ص 2

الزُّبَيْرِيُّ لَعَنَهُ اللَّهُ هَذَا جَزَاءُ مَنِ اجْتَرَأَ عَلَى اللَّهِ فِي أَوْلِيَائِهِ يَزْعُمُ أَنَّهُ يَقْتُلُنِي (1)وَ لَيْسَ لِى عَقِبُ فَكَيْفَ رَأَى قُدْرَةَ اللهِ فِيهِ وَ وَلِدَ لَهُ وَلَدٌ سَمَّاهُ م.ح.م.د فِي سَنَةِ ستّ وَ خَمْسِينَ وَ مِائَتَيْن﴾ (2)

احمد بن محمد بن عبد الله (انباری) گوید چون زبیری ملعون کشته شد، از طرف امام حسن عسگری علیه السلام چنین جملاتی صادر شد: «این است کیفر کسی که بر خدا نسبت به اولیائش گستاخی کند. او گمان می کرد مرا خواهد کشت و بدون نسل می مانم. چگونه نیروی حق را در باره خود مشاهده کرد؟ و برای آن حضرت در سال 256 پسری متولد شد که نامش را «م ح م د» گذاشت. (این فقره اخیر جزء روایت نمی باشد)

منابع روایت

•

کلینی (م. 329) در کافی، ج 1، ص 329 و ص514 (با کمی تفاوت)

•

شیخ صدوق (م. 386) در کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 430

•

شيخ مفيد در الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج 2، ص 349، در فقره اخیره می فرماید: «قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ وَ وُلدَ لَهُ ولَد»

•

ابو الصلاح الحلبي (م. 447) در تقریب المعارف، ص 426 (وَ رَوَوْا مِنْ عِدَّةِ طُرُق عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَال: با این که ایشان از متقدمین ،است می فرماید که این روایت را از طرق مختلفی نقل کرده اند.)

•

شیخ طوسی در الغیبه، ص231

•

طبرسی (م. 548) در اعلام الورى بأعلام الهدى، ص 414

•

اربلی در كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج3، ص 239

•

شیخ حر عاملی (1104) در إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج3، ص 441

•

سید هاشم بحرانی (م. 1107) در حلية الأبرار في أحوال محمد و آله الأطهار، ج 5، ص 195

•

مجلسی در بحار الأنوار، ج51، ص 4، به نقل از کمال الدین

•

معجم احاديث الامام المهدى عال، ج 6 ، ص 26

وَ آخرُ دَعوانا أن الْحَمْدُ لله رَبِّ الْعالَمين


1) جهت اطلاع از آزار و اذیت هایی که به اهل بیت و شیعیان وارد می شد به کتاب مقاتل الطالبین از ابوالفرج اصفهانی (م. 356) مراجعه نمایید. (یکی از همین ،ملعونین وقتی خبر مرگ او به امام علیه السلام رسید، امام 24 مرتبه خدا را شکر نمود و الحمد الله فرمود.)

2) کلینی، کافی، ج 1، ص 329

جلسه نهم- 92/7/1

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحى وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء.

مقدمه

بحث ما راجع به نقل و بررسی ادله اثبات ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. در جلسه قبل روایت بیست و چهارم در این موضوع را به همراه منابع روایت نقل کردیم.

سند روایت

مرحوم مجلسی در مرآة العقول در مورد این حدیث می فرماید:

ضعيف على المشهور» (1)

• ضعف این روایت به خاطر احمد بن محمد بن عبدالله انباری است وی 712 روایت در کتب اربعه دارد و کسی که این مقدار روایت دارد بعید است که مشکل داشته باشد ما کثرت روایت اجلاء از ایشان را اماره بر وثاقت او می دانیم؛ ضمنا با تتبعی که در این زمینه داشتیم احمد بن محمد بن عبدالله انباری مشکلی ندارد. قبلا هم گفتیم: تعدد روایاتی که مفاد آن تولد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است در حد تواتر معنوی و اجمالی [قطع به صدور بعضی از این روايات] می باشد و چنين تواتری یقین آور است؛ بنابراین ضعف چند راوی ضرری به اصل موضوع نمی زند.

معنای روایت:

قبلا گفتیم که عبارت «وَ وُلِدَ لَهُ وَلَدٌ سَمَّاهُ .م.ح.م.د فِى سَنَةِ سَتْ وَ خَمْسِينَ وَ مائتين» جزء روایت نمی باشد.

بیان ملا صالح مازندرانی در شرح اصول کافی

مرحوم مازندرانی در شرح عبارت «وَ وُلِدَ لَهُ وَلَدٌ سَمَّاهُ م.ح.م.د فِي سَنَة ستّ وَ خَمْسِينَ وَ مائتین» می فرماید:

«قوله (م ح م د) قيل فيه دلالة على أن عدم جواز التسمية باسمه ليس مبنيا على التقية لان (م ح م د) ظاهر في أن اسمه محمد.»

بعضی گفته اند که عبارت (م ح م د) دلالت دارد بر این که نام بردن آن حضرت جایز نیست و [این عدم جواز] به جهت تقیه نمی باشد؛ زیرا عبارت (م ح م د) گویای این است که اسم آن حضرت «محمد» است.

«أقول: حاصله أن القائل لم يكن فى تقية بدليل أنه ذكر ما هو فى حكم التصريح باسمه و حيث لم يذكر اسمه صريحا دل على عدم جواز ذكره بدون التقية أيضا.»

حاصل کلام این است که راوی روایت در زمان تقیه نبوده است؛ زیرا عبارت (م ح م د) با تصریح به اسم فرقی ندارد (عبارت اخری آن است). [و از آن جا که راوی مشکلی (مثل تقیه) برای ذکر نام حضرت نداشته است ولی به نام حضرت تصریح نکرده است معلوم می شود که تصریح به اسم حضرت جایز نمی باشد.

«و فيه نظر لان التقية في ذلك الوقت كانت شديدة و الفرق بين محمد و بين (م ح م د) ظاهر اذ لا مجال لإنكار إرادة الاسم


1) کلینى مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج4، ص 3

في الاول بخلاف الثاني لجواز أن يقال المراد هو حروف التهجى المركب من هذه الحروف ألا ترى أنك اذا قلت محمد فأخذ أحد بلبتک و قال من مسمى هذا الاسم؟ لا سبيل لك الى الانکار بخلاف ما اذا قلت م ح م د. فليتأمل» (1)

و در این بیان، نظر است زیرا در آن زمان تقیه شدید بوده است و فرق بین محمد و (م ح م د) ظاهر است، زیرا در اولی [تصریح به اسم شده] قابلیت برای انکار اسم نمی باشد، بر عکس دوم که چنین ظرفیتی دارد. زیرا در دوم (م ح م د) می توان گفت که منظور حروف تهجی است. [مثلا] وقتی شخصی را به اسم صدا می زنی و «محمد» می گویی در پاسخ به تو گفته می شود که منظورت کیست؟ و تو نمی توانی بگویی که منظوری ندارم و این بخلاف عبارت (م ح م د) می باشد که جای انکار دارد.

بیان مرحوم مجلسی

مرحوم مجلسی در مرآة العقول در مورد عبارت «حینَ قُتلَ الزبيري لَعَنَهُ اللَّهُ» می فرماید:

«و الزبيرى: كان لقب بعض الأشقياء من ولد الزبير (2)كان في زمانه علیه السلام فهدده و قتله الله على يد الخليفة أو غيره، و صحف بعضهم و قرأ بفتح الزاء و كسر الباء من الزبير بمعنى الداهية كناية عن المهتدى العباسي، حيث قتله الموالي، و تقطيع الحروف لعدم جواز التسمية» (3)

زبیری لقب بعضی از فرزندان ستمگر زبیر می باشد که در دوران امام عسکری علیه السلام بوده اند زبیری امام علیه السلام را تهدید به قتل نمود، ولی خداوند او را به دست خلیفه یا دیگری به هلاکت رساند. و بعضی گفته اند که زبیری خوانده شود و به معنای حقه باز و مکار می باشد، که کنایه از مهتدی عباسی خلیفه وقت می باشد [امام علیه السلام نخواسته است که نام او را ببرد] مهتدی عباسی بوسیله بردگان غیر عرب کشته شد. و تقطيع حروف اسم حضرت (م ح م د) به وسیله راوی، نشان از آن دارد که تصریح به اسم امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف جایز نیست.

حکم تسمیه و ذکر نام شریف امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

حکم تسمیه در روایات

در مورد «حکم تسمیه» و نام بردن اسم شريف حضرت بقية الله «علیه السلام» با نام مخصوص آن حضرت (م. ح. م.د) - نه اسمها و القاب دیگر ایشان - بیش از صد روایت ذکر شده است که می توان آن ها را به چهار دسته تقسیم کرد.

1- روایاتی که به طور مطلق و بدون هیچ قید و شرطی از تسمیه به اسم حضرت علیه السلام نهی می کنند (هیچ قیدی مثل: خوف، تقیه، غیبت صغری یا کبری و.... در روایت ذکر نشده است).


1) ملا صالح مازندرانی، شرح کافی، ج 6، ص 209

2) خاندان زبیر، مواضع بسیار تندی نسبت به اهل بیت داشته اند. ابن ابی الحدید در جلد 4، صفحه 34 شرح نهج البلاغه خود، روایاتی را از این خاندان ذکر می کند که در مورد تنقیض على بن ابى طالبعلیه السلام می باشد

3) مجلسى، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج 4، ص 4

روایاتی از این قبیل امام هادی علیه السلام می فرماید: وَ لَا يَحِلُّ لَكُمْ ذِكْرُهُ بِاسْمِه (1)برای شما روا نیست که او را به اسم یاد کنید در این حدیث هیچ قیدی وجود ندارد و به طور مطلق نهی شده است.

امام صادق علیه السلام نیز می فرماید: صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ لَا يُسَمِّيهِ بِاسْمِهِ إِلَّا كَافِر (2)به جز کافر هیچ کس نام آن حضرت را نبرد. در این حدیث نیز هیچ گونه قیدی ذکر نشده است.

2- روایاتی از ذکر نام شریف آن حضرت تا زمان ظهور نهی کرده است حضرت عبدالعظیم حسنی از امام هادی علیه السلام نقل می کند: ... وَ لَا يَحلُ ذكْرُهُ بِاسْمه حَتَّى يَخْرُجَ فَيَمْلَا الْأَرْضِ قِسْطاً وَ عَدْلا ... (3)روا نیست آن حضرت به نام یاد شود، تا زمانی که ظهور کند و زمین را از قسط و داد آکنده سازد.

3- روایاتی که علت نهی از تسمیه را بیان کرده و نهی از ذکر نام شریف آن حضرت را به جهت تقیه، خوف و علل دیگر دانسته است. در روایات ابوخالد کابلی آمده است:

عَنْ أَبِي خَالِدٍ الْكَابُلِيِّ قَالَ: لَمَّا مَضَى عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ دَخَلْتُ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِرِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَدْ عَرَفْتَ انْقِطَاعِي إِلَى أَبِيكَ وَ أُنْسِي بِهِ وَ وَحْشَتِي مِنَ النَّاسِ قَالَ صَدَقْتَ يَا أَبَا خَالِدٍ فَتُرِيدُ مَا ذَا قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ لَقَدْ وَصَفَ لِي أَبُوكَ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ بِصِفَةٍ لَوْ رَأَيْتُهُ فِي بَعْضِ الطَّرِيقِ لَأَخَذْتُ بِيَدِهِ قَالَ فَتُرِيدُ مَا ذَا يَا أَبَا خَالِدٍ قُلْتُ أُرِيدُ أَنْ تُسَمِّيَهُ لِي حَتَّى أَعْرِفَهُ بِاسْمِهِ فَقَالَ سَأَلْتَنِي وَ اللَّهِ يَا أَبَا خَالِدٍ عَنْ سُؤَالٍ مُجْهِدٍ وَ لَقَدْ سَأَلْتَنِي عَنْ أَمْرٍ مَا كُنْتُ مُحَدِّثاً بِهِ أَحَداً وَ لَوْ كُنْتُ مُحَدِّثاً بِهِ أَحَداً لَحَدَّثْتُكَ وَ لَقَدْ سَأَلْتَنِي عَنْ أَمْرٍ لَوْ أَنَّ بَنِي فَاطِمَةَ عَرَفُوهُ حَرَصُوا عَلَى أَنْ يَقْطَعُوهُ بَضْعَةً بَضْعَة (4) هنگامی که علی بن الحسین به شهادت رسید خدمت امام باقر علیه السلام رسیدم و به آن حضرت عرض کردم: فدایت شوم! تو می دانی که من جز پدرت کسی را نداشتم و از مراتب انس من با او و وحشتم از مردم به خوبی آگاهی فرمود ای اباخالد! راست می گویی؛ ولی مقصودت چیست؟ عرض کردم: فدایت شوم! پدرت صاحب این امر را به گونه ای برایم تعریف کرده بود که اگر در راهی او را می دیدم حتما دستش را می گرفتم فرمود ای ابا خالد منظورت چیست؟ عرض کردم: می خواهم نام او را برایم بگویی تا او را به نامش بشناسم. فرمود: به خدا سوگند ای ابا خالد! سؤال سختی از من پرسیدی که مرا به تکلف و زحمت می اندازد و همانا از موضوعی سؤال کردی که هرگز آن را به هیچ کس نگفته ام و اگر آن را به کسی گفته بودم (یعنی اگر گفتنی بود)، به یقین آن را به تو می گفتم همانا تو از من پرسشی نمودی که اگر بنی فاطمه او را بشناسند، سخت دست به تلاش خواهند زد تا او را قطعه قطعه کنند.

در این حدیث علت نهی از «تسمیه به اسم حضرت» خوف و تقیه دانسته شده است. از طرفی هر جا علت ذکر می شود، آن علت حکم را هم تعمیم می دهد و هم تخصیص؛ از این رو در هر کجا «تقيه» باشد، نه تنها اسم حضرت، بلکه اسم دیگران را نیز نمی توان گفت.


1) کلینی، کافی، ج1، ص332

2) کلینی، کافی، ج 1، ص333

3) صدوق، كمال الدين، ج2، ص379

4) نعمانی، الغیبه، ص288، باب 16، ح 2

4- روایاتی که در آن ها به اسم شریف آن حضرت - چه از سوی امام معصوم علیه السلام و چه از راوی - تصریح شده است. شیخ صدوق از محمد بن ابراهیم کوفی روایت می کند: أَنَّ أَبَا مُحَمَّد بَعَثَ إِلَى بَعْضٍ مَنْ سَمَّاهُ لِي بِشَاهٍ مَذْبُوحَهٍ وَ قَالَ هَذِهِ مِنْ عَقِیقَهِ اِبْنِی مُحَمَّدٍ. (1)امام حسن عسکری علیه السلام برای یکی از کسانی که وی را برایم نام برد گوسفند ذبح شده ای فرستاد و فرمود: این عقیقه «محمد» است.

حكم تسمیه در کلام بزرگان

1- بعضی از بزرگان قائل به حرمت ذکر نام شریف آن حضرت تا زمان ظهور می باشند؛ بزرگانی مانند:

علامه مجلسی شیخ صدوق شیخ مفید، طبرسی، میرداماد، محدث جزائری، محدث نوری، میرزای شیرازی، میرزا محمد تقی اصفهانی و.... گفتنی است که میرداماد و میرزای شیرازی و نوری ادعای اجماع کرده اند و جزائری ادعای اکثر نموده است و نظر بنده هم همین است.

2- حرمت ذکر نام شریف آن حضرت به جهت تقیه و خوف می باشد؛ بزرگانی مانند: مرحوم اربلی، حر عاملی، خواجه نصیرالدین طوسی، فیض کاشانی، مکارم شیرازی ..... قائل به این نظریه هستند.

3- حرمت ذکر نام شریف آن حضرت در دوران غیبت صغری می باشد؛ (یعنی این حرمت اختصاص به دوران «غیبت صغری» داشته است) علامه مجلسی در بحار الانوار این قول را به بعضی از بزرگان نسبت داده است ولی نامی از شخصی نبرده اند.

بیان مرحوم نوری

مرحوم نوری در مستدرک الوسائل، جلد 12 بحث مبسوطی را راجع به این موضوع ذکر ذکر می کنند. ایشان با ذکر هفده روایت در این باب می فرماید:

قُلْتُ وَ هَذِهِ الْأَخْبَارُ وَ غَيْرُهَا مِمَّا يُوجَدُ فِي الْأَصْلِ بَعْدَ حَمْلِ ظَاهِرِهَا عَلَى نَصَّهَا صَرِيحَةٌ فِى أَنَّ عَدَمَ جَوَازِ تَسْمِيَةِ مَوْلَانَا الْمَهْدِى عجل الله تعالی فرجه الشریف بِاسْمِهِ الْمَعْهُودِ مِنْ خَصَائِصه كَغَيْبَتِهِ وَ طُولٍ عُمُرِهِ وَ أَنَّ غَايَةَ هَذَا الْمَنْعِ ظُهُورُهُ وَ سُطُوعُ نُورِهِ وَ اسْتِيلَاؤُهُ وَ سَلْطَنَتُهُ لَا يَعْلَمُ سِرّه وَ حِكْمَتَهُ غَيْرُهُ تَعَالَى لَيْسَ لِأَجْلِ الْخَوْفِ وَ التَّقِيَّةِ الَّتِي يُشَارِك مَعَهُ غَيْرُهُ مِنْ آبَائِهِ الْكِرَامِ علیهم السلام بَلْ وَ خَوَاصٌ شِيعَتِهِ وَ يَشْتَرِكَ مَعَ اسْمِهِ هَذَا كَثِيرٌ مِنْ أَلْقَابِهِ السَّائِعَةِ فَيَرْتَفِعُ بِعَدَمِهِ وَ لَوْ كَانَ قَبْلَ الظُّهُورِ. بعضی از این روایات ظهور دارند و بعضی ها نص هستند. ما ظاهر را بر نص حمل می کنیم پس نتیجه می گیریم که این

روایات بر عدم جواز تسمیه و بردن نام مولایمان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف - به آن اسم معهود - صراحت دارند. این عدم جواز، از خصائص آن حضرت است؛ مانند غیبت و طول عمر ایشان که از ویژگی های خاص ایشان می باشد غایت این منع، تا ظهور و ساطع شدن نور ایشان و استیلا و سلطنت آن امام همام است. [اگر بپرسید پس راز این حرمت تسمیه چیست؟] گوییم و حکمت آن را غیر از خداوند متعال کسی نمی داند و این که برخی گفته اند به جهت تقیه و خوف است، این مطلب نمی تواند صحیح باشد؛ زیرا اگر به جهت تقیه و خوف باشد جایز نیست اسم دیگر امامان را هم ببریم هم چنین در صورت خوف، نمی توانیم اسم شخصیت ها و خواص شیعه را هم ببریم و این اختصاص به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ندارد؛ و همچنین


1) صدوق، كمال الدین، ج 2، ص432

اگر قضیه تقیه باشد باز اختصاص به این اسم ندارد و اسم ها و القاب مشهور ایشان را نیز شامل می شود» [مرحوم نوری سه تایید برای اخبار یاد شده ذکر می کنند]

وَ يُؤَيِّدُ الْأَخْبَارَ الْمَذْكُورَةَ صُنُوفُ أُخْرَى مِنْهَا الْأُولَى الْأَخْبَارُ الْمُسْتَقِيضَةُ فِي أَبْوَابِ الْمِعْرَاجِ مِمَّا أَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى لِنَبِيِّهِ صلی الله علیه و آله وَ ذَكَرَ لَهُ أَسَامِيَ أَوْصِيَائِهِ فَإِنَّ فِيهَا ذكْرَ جَميعهم باسمه سوى الثَّانِي عَشَرَ علیه السلام فَذَكَرَهُ بِلَقَبهِ فَلَاحظ. 1- عدم ذکر نام شریف آن حضرت در حدیث معراج در اخبار مستفیضی که درباره «معراج» داریم اسم ائمه اطهار علیهم السلام و اوصیای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برده می شود.اما امام دوازدهم با «لقب» نام برده می شود.

الثَّانِيَةُ الْأَخْبَارُ الْكَثِيرَةُ الَّتِي وَرَدَتْ مِنَ النَّبِيِّ ص فِى عَدَدِهِمْ فَإِنَّهُ ص ذَكَرَ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ بِاسْمِهِ سَوَى الْمَهْدِى علیه السلام فَذَكَرَهُ بِلَقَبِهِ أَوْ قَالَ اسْمُهُ اسْمِي أَوْ سَمِنِّى وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِكَ مَعَ أَنَّ الْبَاقِرَ وَ الْجَوَادَ علیهما السلام مِثْلُهُ فِي ذَلِكَ 2- عدم ذکر نام شریف آن حضرت در احادیث نبوی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اسامی امامان را ذکر می کند؛ به غیر از اسم حضرت مهدی علیه السلام و به جای آن یا لقب او را متذکر می شود یا می فرماید اسم ایشان اسم من است یا ایشان هم نام من است. امام باقر و امام جواد علیهما السلام نیز روایاتی شبیه این دارند.

الثَّالِثَةُ كَثْرَةُ أَلْقَابِهِ وَ أَسَامِيهِ وَ كُنَاهُ الشَّائِعَةِ وَ قَدْ أَنْهَيْنَاهَا فِي كِتَابِنَا الْمَوْسُومِ بِالنَّجْمِ النَّاقِبِ إِلَى مِئَةٍ وَ اثْنَتَيْنِ وَ ثَمَانِينَ وَ فِيهَا إِشَارَةٌ إِلَى ذَلِكَ وَ قَدْ بَشَرَ بِهِ جَمِيعُ مَنْ سَلَفَ وَ كُلُّ ذَلِكَ بِأَلْقَابِهِ كَمَا هُوَ ظَاهِرُ لِلْمُرَاجِعِ وَ فِي زِيَارَتِهِ السَّلَامُ عَلَى مَهْدِيٍّ الْأُمَمِ 3- كثرت القاب آن حضرت امامان معصوم و عالمان در مقام نام بردن از ایشان القاب آن حضرت را ذکر کرده اند و اسم ایشان را نبرده اند در کتاب النجم الثاقب 182 لقب برای حضرت مهدی ذکر شده است. در زیارت ایشان نیز اسم شریف حضرت نیامده و همچنین در زیارت آن حضرت «السلام على مهدى الامم»

وَحَمْلُ أَخْبَار الْبَاب عَلَى التَّقيَّة فَاسد من وجوه

پس حمل اخبار نهی از تسمیه بر تقیه به چند دلیل فاسد و مردود است:

الْأَولُ مَا عَرَفْتَ مِنْ أَنَّ غَايَةَ الْمَنْعِ ظُهُورُهُ علیه السلام سَوَاءٌ كَانَ هُنَاكَ خَوْفٌ أَمْ لَا.

1- خود روایات غایت نهی از تسمیه را تا ظهور می داند؛ چه خوف و تقیه باشد یا نباشد پس معنا ندارد آن ها را حمل بر تقیه کنیم.

الثَّانِي أَنَّهُ لَوْ كَانَ للتَّقيَّة لَعَمَّ سَائِرَ الْقَابِهِ السَّائِعَةِ خُصُوصاً الْمَهْدِى الَّذِى بُشِّرَ بِلَفْظه فى جُلِّ الْأَخْبَارِ النَّبوِيَّةِ الْعَامِّيَّةِ.

2- اگر روایات برای تقیه باشد، اختصاص به این اسم ندارد. و القاب شایع و مشهور دیگر ایشان را نیز شامل می شود؛ بخصوص لقب «مهدی» که نزد اهل سنت معروف تر از سایر القاب او است. در حدیث نبوی از این اسم زیاد استفاده شده و در بیشتر بشارتها در اخبار «اهل تسنن» کلمه «مهدی» ذکر شده است.

الثَّالثُ أَنَّ الْفَرِيقَيْنِ اتَّفَقُوا عَلَى أَنَّهُ «صلی الله علیه و آله» بَشَرَ بِوُجُوده علیه السلام وَ أَنَّهُ يَظْهَرُ فِى آخر الزَّمَانِ وَ يَمْلَأُ الْأَرْضِ قِسْطاً وَ عَدْلًا وَإِنَّمَا الْخِلَافُ فِي سِلْسِلَة نَسَبِهِ وَ وَلَادَتِهِ وَ عَدَمَهَا وَ فِى جُلِّ هَذِهِ الْأَخْبَارِ ذَكَرَهُ بِلَقَبِهِ الْمَهْدِى وَ أَنَّ اسْمَهُ اسْمِي فَكُلُّهُمْ عَارِفُونَ بِاسْمِهِ فَلَمْ يَبْقَ أَحَدٌ يُسْتَرُ عَنْهُ. 3- حضرت «مهدی علیه السلام» مورد اتفاق فریقین (شیعه و سنی) است و اختلاف تنها در نسب و ولادت آن حضرت است.

پس چیزی برای مخفی کردن وجود ندارد تا زمینه ای برای تقیه بشود. همه می دانند که ایشان در آخر الزمان ظهور نموده و زمین را پر از قسط و عدل خواهد کرد؛ پس جای تقیه باقی نمانده است.

الرابِعُ أَنَّ فِي جُمْلَةٍ مِنْ أَخْبَارِ الْمَنْعِ وَ مَا لَمْ يُذْكَرْ فِيهِ اسْمُهُ صُرْحَ بِأَنَّهُ سَمِيُّ النَّبِيِّ صلى الله عليه و سلم فَالسَّامِعُ الرَّاوِي عَرَفَ اسْمَهُ فَإِنْ كَانَتِ التَّقِيَّةُ مِنْهُ فَقَدْ عَرَفَهُ وَ إِنْ كَانَ مِنْ غَيْرِهِ فَلَا وَجْهَ لِعَدَمِ ذكره فِى هَذَا الْمَجْلِسِ بَلِ اللَّازِمُ تَنْبِيهُ الرَّاوِى بِأَنْ لَا يُسَمِّيَهُ لا فِي مجلس آخَرَ. (1) 4- پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: «او همنام من است» و یا «اسم او اسم من است»، در چنین صورتی راوی از کلام پیامبر صلی الله علیه و اله حضرت را می شناخت. پس پیامبر صلی الله علیه و اله را از چه کسی تقیه کرده است؟ اگر تقیه از غیر سامع است؟ پس چرا اسم ایشان در این مجلس برده نشده است و از سامع تقیه شده است؟ چرا پیامبر صلی الله علیه و اله اسم شریف را ذکر نکرده است. می توانست اسم را بگوید، در عین حال به سامع و راوی تفهیم کند که در مجلس دیگر اسم آقا را نبرد.

وَ آخرُ دَعوانا أن الْحَمْدُ لله رَبِّ الْعالَمين


1) نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج 12، ص 286 به بعد (برای اطلاع بیشتر از این بحث به کتاب تا ظهور (جلد اول) نجم الدین طبسی مراجعه نمایید.

جلسه دهم- 92/7/6

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين و صلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحی و ارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء.

مقدمه

موضوع بحث ما راجع به ادله و روایاتی بود که دلالت بر ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف داشت. در جلسه گذشته، روایت احمد بن محمد بن عبدالله مروان انباری (روایت بیست و چهارم) را بیان کردیم و تتمه ای از روایت باقی ماند که به آن می پردازیم روایت این گونه بود:

اَلْحُسَیْنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنُ مُحَمَّد الأَشْعَرِى عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّد عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ خَرَجَ عَنْ أَبِي مُحَمَّد علیه السلام حينَ قُتل الزُّبَيْرِئُ لَعَنَهُ اللَّهُ هَذَا جَزَاءُ مَن اجْتَرَأَ عَلَى الله فى أَوْلِيَائِهِ يَزْعُمُ أَنَّهُ يَقْتُلُنى وَ لَيْسَ لى عَقَبٌ فَكَيْفَ رأى قُدْرَةَ الله فيه و ولدَ لَهُ وَلَدٌ سَمَّاه م.ح.م.د فِي سَنَةِ سِتٌ وَ خَمْسِينَ وَ مِائَتَيْن (1)

توضیح روایت

قبلا گفتیم که عبارت «وَ وُلِدَ لَهُ وَلَدٌ سَمَّاهُ «م.ح.م.د فِي سَنَةِ سَتْ وَ خَمْسِينَ وَ مِائَتين» و برای آن حضرت در سال 256 پسری متولد شد که نامش را «م ح م د» گذاشت از روایت نمی باشد و از راوی می باشد با این که روایت در کافی شریف است، ولی سخنی بر خلاف مشهور است. [سال ولادت را 256 ذکر کرده است] مشهور سال ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را سال 255 می داند.

بیان ملا صالح مازندرانی در شرح اصول کافی

مرحوم مازندرانی در شرح کافی می فرماید:

«قوله (في سنة ست و خمسین و مائتین) قال بعض ائمة الرجال (بعضی از بزگان رجال) ولد المهدى محمد بن الحسن علیهما السلام يوم الجمعة لثمان خلون من شعبان سنة ست و خمسين و مائتین (256)» (2)

بیان مرحوم مجلسی در مرآة العقول

«و تاريخ الولادة الشريفة في هذا الخبر مناف لما سيأتى فى أبواب التاريخ في كلام المصنف حيث قال: ولد علیه السلام للنصف من شعبان سنة خمس و خمسين ومائتين و لعله لم يعبره بهذه لأنه من كلام الراوى و يمكن الجمع بينهما بما شاع بين أهل الحساب من أنهم يسقطون الكسور لا سيما إذا كانت أقل من النصف، و قد يعدونها تامة لا سيما إذا كانت أكثر من النصف»

تاریخ ولادت امام زمان علیه السلام در روایت مرحوم کلینی با آن چه که مصنف (مرحوم) (کلینی در تاریخ موالید ذکر می کند، تفاوت دارد. ایشان (مرحوم کلینی) فرموده اند امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در نیمه شعبان سال 255 متولد شده اند و چون عبارت (سال 256)


1) کلینی ،کافی ج 1، ص 329؛ مکرر، ص 67 ح 24

2) ملا صالح مازندرانی شرح کافی، ج6، ص 209

از راوی بوده است، چه بسا مرحوم کلینی، متعرض آن نشده است. و ممکن است که جمع این دو سال به آن چه که در بین اهل حساب شائع است صورت گیرد - بین شعبان 255 و سال 256 پنج ماه فاصله است که این چند ماه را به حساب نمی آورند - خصوصا در صورتی که باقیمانده ها کمتر از نصف باشد و گاهی هم عدد را به تمام حساب می کنند، خصوصا وقتی که از نصف گذشته باشد.

«ففى هذا الخبر عد الكسر تاما لكونه أكثر من النصف، و المصنف أسقط الكسر و هذا أحسن مما قيل إنه يمكن الجمع بينهما بكون الأولى منهما مبنيا على جعل مبدأ التاريخ الهجرى غرة ربيع الأول، لأن مهاجرة النبى صلى الله عليه و آله إلى المدينة كانت فيه و استمر إلى زمان خلافة عمر و كون الثاني منهما مبنيا على جعل مبدأ التاريخ غرة المحرم الذي بعد ربيع الأول بعشرة أشهر، قال ابن الجوزى فى التلقيح و كان التاريخ من شهر ربيع الأول إلا أنهم ردوه إلى المحرم لأنه أول السنة" انتهى" لأن ما ذكره لا يدل على اختلاف فى التاريخ مستمرا كما لا يخفى» (1)

و در این خبر راوی کسر را تمام فرض گرفته است چون بیشتر از نصف بوده است و مصنف (مرحوم کلینی) کسر را نادیده گرفته است و این جمع بین دو روایت بهتر از جمعی است که دیگران قائل شده اند.

بعضی گفته اند که جمع بین دو روایت این است که سال 255 بر مبنای ربیع الاول است و مهاجرت پیامبر صلی الله علیه و آله به سوی مدینه در این ماه صورت گرفت و تا زمان خلافت عمر ادامه داشت. و سال 256 مبنای ماه محرم است که ده ماه بعد از ربيع الاول است. ابن جوزی در تلقیح گفته است که تاریخ از ماه ربیع الاول محسوب می شده و فقط به خاطر این که محرم اول سال قمری است آن را به محرم برگردانده اند.

چند نکته:

1- بعضی از دگر اندیشان اصرار دارند که فضایل و مناقب را برای بعضی - بدون جهت - بیان نمایند. از این موارد یکی این است که تاریخ هجری به دستور خلیفه دوم صورت گرفت شما به کتاب الصحيح سيد جعفر مرتضى مراجعه نمایید. ایشان بحث تحقیقی کاملی دارند و این که آیا معنا دارد که نامه های پیامبر صلی الله علیه و آله در طول این مدت، بدون تاریخ بوده باشد؟ و ضمن این که نامه هایی که در تاریخ دیده شده است، دارای تاریخ است.

2- این که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در ربیع الاول وارد مدینه شده اند، بحثی نیست؛ ولی بعضی از اهل سنت می گویند: پیامبر صلی الله علیه و آله روزی که به مدینه وارد شدند متوجه شدند که یهود روز عاشورا را روزه می گیرد و پس از سوال از یهودیان، جواب شنیدند که روز عاشورا روز نجات قوم موسی است لذا پیامبر عليه واله پیامبر صلی الله علیه و آله به مسلمانان دستور دادند که روز عاشورا را روزه بگیرند.

ورود پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه به مدینه در ربیع بوده است و در محرم نبوده است [خلاف روایاتی که از اهل سنت وارد شده است که ورود آن حضرت در محرم و روز عاشورا بوده است] و روزه هم که سال بعد از ورود پیامبر علیه واله به مدينه واجب شده


1) مجلسى، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج4، ص3

است؛ پس چگونه چنین مطلبی از اهل سنت صحیح است؟ (1)

روایت بیست و پنجم

وَ حَدَّثَ أَبُو الْأَدْيَان قَالَ: كُنْتُ أَخْدمُ الْحَسَنَ بْنَ عَلَى بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ على بن موسى بن جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِب علیه السلام أَحْمِلُ كُتُبَهُ إِلَى الْأَمْصَارِ فَدَخَلْتُ عَلَيْهِ فِى علته الَّتِى تُوُفِّىٰ فِيهَا فَكَتَبَ مَعِى كُتُباً وَ قَالَ امْضِ بِهَا إِلَى الْمَدَائِن فَإِنَّكَ سَتَغِيبُ خَمْسَةَ عَشَرَ يَوْماً وَ تَدْخُلُ إِلَى سُرَّ مَنْ رَأَى يَوْمَ الْخَامِسَ عَشَرَ وَ تَسْمَعُ الْوَاعِيَة في داري و تَجِدُنِي على الْمُغْتَسَلِ ابوالأديان خدمتکار امام یازدهم می گوید: «امام حسن عسکری علیه السلام در آخرین روزهای عمر شریف خود، نامه هایی را به من داد و فرمود این ها را به مدائن شهرها برسان؛ پس از پانزده روز به سامراء بازخواهی گشت و از خانه من ناله و افغان خواهی شنید و [بدن] مرا در محل غسل خواهی دید.»

قَالَ أَبُو الْأَدْيَانِ فَقُلْتُ يَا سَيِّدِي فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَمَنْ قَالَ مَنْ طَالَبَكَ بِجَوَابَاتِ كُتُبِى فَهُوَ الْقَائِمُ مِنْ بَعْدِي فَقُلْتُ زِدْنِي فَقَالَ مَنْ يُصَلَّى عَلَى فَهُوَ الْقَائِمُ بَعْدِى فَقُلْتُ زِدْنِي فَقَالَ مَنْ أَخْبَرَ بِمَا فِي الْهِمْيانِ فَهُوَ الْقَائِمُ بَعْدِى ثُمَّ مَنَعتَنِى هَيْبَتُهُ أَنْ أَسْأَلَهُ عَمَّا فِي الْهَمْيَانِ وَ خَرَجْتُ بِالْكُتُبِ إِلَى الْمَدَائِنِ وَ أَخَذْتُ جَوَابَاتِهَا وَ دَخَلْتُ سُرَّ مَنْ رَأَى يَوْمَ الْخَامِسَ عَشَرَ كَمَا ذَكَرَ لِي لا فَإِذَا أَنَا بِالْوَاعِيَةِ فِي دَارِهِ وَ إِذَا بِهِ عَلَى الْمُعْتَسَلِ گفتم: ای سرور من! چون چنین روی دهد امام و جانشین شما که خواهد بود؟ فرمود: «هر کس پاسخ نامه های مرا از تو بخواهد امام پس از من خواهد بود» گفتم: نشانه دیگری بفرمایید فرمود کسی که بر من نماز بخواند، امام پس از من خواهد بود. گفتم نشانه دیگری بفرمائید فرمود: «کسی که از آن چه در انبان است خبر دهد امام پس از من خواهد بود.» [ولی] هیبت و شکوه امام مانع از آن شد که بپرسم در آن انبان چیست نامه ها را به شهرها بردم و جواب آن ها را گرفتم و همان گونه که فرموده بود روز پانزدهم وارد سامرا شدم و در آن حال فریاد ناله و افغان را از سرای آن حضرت شنیدم و [بدن] امام عسکری علیه السلام را در محل غسل یافتم.

وَ إِذَا أَنَا بِجَعْفَرِ بْنِ عَلِيٍّ أَخِيهِ بِبَابِ الدَّارِ وَ الشَّيْعَةُ مِنْ حَوْلِهِ يُعَزُونَهُ وَيُهَنُونَهُ فَقُلْتُ فِي نَفْسِي إِنْ يَكُنْ هَذَا الْإِمَامُ فَقَدْ بَطَلَتِ الْإِمَامَةُ لِأَنِّى كُنْتُ أَعْرِفُهُ يَشْرَبُ النَّبِيدَ وَ يُقَامِرُ فِي الْجَوْسَقِ (کوشک متوکل وَ يَلْعَبُ بِالطُّنْبُورِ فَتَقَدَّمْتُ فَعَزَّیْتُ وَ هَنَّیْتُ فَلَمْ یَسْأَلْنِی عَنْ شَیْءٍ) در آن حال جعفر برادر آن حضرت را دیدم که بر در خانه امام ایستاده است و جمعی از شیعیان به وی [در رحلت برادر] تسلیت و [بر امامتش] تبریک می گفتند!! با خود گفتم اگر این [جعفر] امام است که امامت تباه شده است؛ زیرا او را می شناختم که اهل شراب و قماربازی و تارزنی است! [ولی چون در پی نشانه ها بودم] پیش رفتم و [مانند دیگران] تبریک و تسلیت گفتم ولی او درباره هیچ چیز [از جمله جواب نامه ها] از من سؤالی نکرد.

ثُمَّ خَرَجَ عَقِيدٌ فَقَالَ يَا سَيِّدِى قَدْ كُفَّنَ أَخُوكَ فَقُمْ وَ صَلَّ عَلَيْهِ فَدَخَلَ جَعْفَرُ بْنُ عَلِيٍّ وَ الشَّيعَةُ مِنْ حَوْلِهِ یَقْدُمُهُمُ السَّمَّانُ وَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ قَتِیلُ الْمُعْتَصِمِ الْمَعْرُوفُ بِسَلَمَةَ فَلَمَّا صِرْنَا فِي الدَّارِ إِذَا نَحْنُ بِالْحَسَنِ بْن عَلَى صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيْهِ عَلَى نَعْشه مُكَفَّنَاً


1) برای اطلاع بیشتر به کتاب «صوم عاشورا بين السنة النبوية و البدعة الاموية» تأليف نجم الدین طبسی مراجعه نمایید.

فَتَقَدَّمَ جَعْفَرُ بْنُ عَلِيٍّ لِيُصَلَّى عَلَى أَخِيهِ فَلَمَّا هَمَّ بِالتَّكْبِيرِ خَرَجَ صَبِى بِوَجْهِهِ سُمْرَةٌ بِشَعْرِهِ قَطَطٌ بِأَسْنَانِهِ تَفْلِيجُ فَجَبَدَ بِرِدَاءِ جَعْفَرِ بْنِ عَلِيٍّ وَ قَالَ تَأَخَّرْ يَا عَمَّ فَأَنَا أَحَقُّ بِالصَّلَاةِ عَلَى أَبِي فَتَأَخَّرَ جَعْفَرُ وَ قَدِ ارْبَدَّ وَجْهُهُ وَ اصْفَرَفَتَقَدَّمَ الصَّبِيُّ وَ صَلَّى عَلَيْهِ وَ دُفِنَ إِلَى جَانِبِ قَبْرِ أَبِيهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ (1) در آن حال عقید [یکی از خدمتکاران از خانه] بیرون آمد و [خطاب به جعفر] گفت: ای سرور من، برادرت [امام عسکری علیه السلام] کفن شده است، برخیز و بر او نماز گزار من به همراه جعفر و جمعی از شیعیان که سمان و حسن بن علىّ - که معتصم او را کشت و به سلمه معروف بود - در اطراف وی بودند داخل خانه شدم و امام یازدهم علیه السلام را کفن شده بر تابوت دیدم جعفر پیش رفت تا بر برادرش نماز گزارد؛ ولی چون خواست تکبیر بگوید کودکی گندم گون با گیسوانی مجعد و دندان های پیوسته بیرون آمد و لباس جعفر را گرفت و گفت: «ای عمو! عقب برو که من به نماز گزاردن بر پدرم سزاوارترم!» پس جعفر با چهره ای رنگ پریده و زرد عقب رفت آن کودک پیش آمد و بر بدن امام علیه السلام نماز گزارد.

وَ آخرُ دَعوانا أن الْحَمْدُ لله رَبِّ الْعالَمين


1) صدوق، كمال الدین، ج 2، ص 475

جلسه یازدهم- 92/7/7

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحى وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء.

مقدمه

موضوع بحث ما راجع به ادله و روایاتی بود که دلالت بر ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف داشت. در جلسه قبل قسمتی از روایت بیست و پنجم را از کمال الدین بیان کردیم و اکنون باقی روایت را نقل می کنیم.

ادامه روایت بیست و پنجم

... ثُمَّ قَالَ يَا بَصْرِئُ هَاتِ جَوَابَاتِ الْكُتُبِ الَّتِي مَعَكَ فَدَفَعْتُهَا إِلَيْهِ فَقُلْتُ فِي نَفْسِي هَذِهِ بَيْنَتَانِ بَقِي الْهِمْيَانُ ثُمَّ خَرَجْتُ إِلَى جَعْفَرٍ بْنِ وَهُوَ عَلَى وَ هُوَ يَزْفِرُ فَقَالَ لَهُ حَاجِرُ الْوَشَاءُ يَا سَيِّدِى مَن الصَّبيُّ لتقيمَ الْحُجَّةَ عَلَيْهِ فَقَالَ وَ اللَّهُ مَا رَأَيْتُهُ قَطُّ وَ لَا أَعْرِفُهُ پس از آن [به من] فرمود: «جواب نامه هایی را که به همراه داری به من بده!» نامه ها را به او دادم و با خود گفتم این دو نشانه [از نشانه های امامت ایشان است] و جریان انبان باقی مانده است نزد جعفر رفتم و او را دیدم که نفس بلند می کشید! یکی از شیعیان - به نام حاجز وشاء - از او پرسید این کودک کیست، تا علیه او شکایت کنیم و شهادت دهیم؟ جعفر گفت: به خدا سوگند هرگز او را ندیده و نمی شناسم» (1)

فَنَحْنُ جُلُوسٌ إِذْ قَدِمَ نَفَرَ مِنْ قُمَّ فَسَأَلُوا عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ علیه السلام فَعَرَفُوا مَوْتَهُ فَقَالُوا فَمَنْ نُعَنِّى فَأَشَارَ النَّاسُ إِلَى جَعْفَرِ بْنِ عَلِيٍّ فَسَلَمُوا عَلَيْهِ وَ عَزَوْهُ وَ هَنَّوهُ وَ قَالُوا إِنَّ مَعَنَا كُتُباً وَ مَالًا فَتَقُولُ مِمَّنِ الْكُتُبُ وَ كَمِ الْمَالُ [ابو الادیان ادامه می دهد]: ما نشسته بودیم که گروهی از اهل قم آمدند و از امام حسن عسکری علیه السلام سراغ گرفتند و چون از شهادت آن حضرت باخبر شدند، گفتند: به چه کسی تسلیت بگوئیم؟ مردم به جعفر اشاره کردند. آن ها بر او سلام کردند و تبریک و تسلیت گفتند. سپس خطاب به جعفر گفتند: همراه ما نامه ها و اموالی است. آیا می فرمائی که نامه ها از کیست؟ و اموال چقدر است؟

فَقَامَ يَنْفُضُ أَثْوَابَهُ وَ يَقُولُ تُرِيدُونَ مِنَّا أَنْ نَعْلَمَ الْغَيْبَ قَالَ فَخَرَجَ الْخَادِمُ فَقَالَ مَعَكُمْ كُتُبُ فَلَان وَ فَلَان وَ فَلَان وَ هِمْيَانُ فِيهِ أَلْفُ


1) امام عسکری علیه السلام فرزندش امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را به همه افراد نشان نمی داد و افرادی که در نزد حضرت دارای جایگاه و عظمت بودند، موفق به این دیدار می شدند. امام عسکری علیه السلام به احمد بن اسحاق می فرماید: فَقَالَ يَا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ لَوْ لَا كَرَامَتُكَ عَلَى اللَّه وَ عَلَى حُجَجه ما عَرَضْتُ عَلَيْكَ ابْنِي هَذَا و یا نامه ای که امام عسکری علیه السلام به احمد بن اسحاق می نویسد و می فرماید: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بن الْحَسَن بن إِسْحَاقَ القمی قَالَ لَمَّا وُلِدَ الْخَلَفُ الصَّالِحُ علیه السلام وَرَدَ عَنْ مَولانَا أَبِي مُحَمَّدُ الْحَسَنِ بْنِ وَرَدَ عَنْ مَولانَا أَبي مُحَمَّد الْحَسَن بن على علیه السلام إلَى جَدِّى أَحْمَدَ بن إِسْحَاقَ كِتَابٌ فَإِذَا فِيهِ مَكْتُوبٌ بخَط يده علیه السلام الَّذِي كَانَ تَردُ به التَّوْقِيعَاتُ عَلَيْهِ وَ فيه ولدَ لَنَا مَوْلُودٌ فَلْيَكُنْ عنْدَكَ مَسْشُوراً و عن جَمِيعِ النَّاسِ مَكْتُومَا فَإِنَّا لَمْ نُظهر عَلَيْهُ إِلَّا الْأَقَرَبَ لقَرَابَتِهِ وَ الْوَلَيَّ لِوَلَايَتِهِ أَحْبَبْنَا إِعْلَامَكَ لَيَسُرَّكَ اللَّهُ بِهُ مِثْلَ مَا سَرَنَا بِهِ وَ السَّلَام (احمد بن حسن بن اسحق قمی گوید: چون خلف صالح متولد شد، از مولایم امام حسن عسکری به جدم احمد بن اسحق نامه ای رسید و به خط خود در آن نوشته بود – همان خطی که توقیعات با آن صادر می شد - که برای ما فرزندی متولد شده. نزد تو مستور بماند و از همه مردم پنهان باشد؛ زیرا ما از آن مطلع نکنیم مگر خویشان محرم یا دوستان صمیمی شما را بدان اعلام کردیم تا خدا تو را بدان شاد ،کند چنان چه ما را بدان شاد کرد و السلام پس جعفر جزء اولياء نبود و اگر نه موفق به دیدار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می شد.

دِينَارٍ وَ عَشَرَةُ دَنَانِيرَ مِنْهَا مَطْلِيَّةٌ فَدَفَعُوا إِلَيْهِ الْكُتُبِ وَ الْمَالَ وَ قَالُوا الَّذِى وَجَهَ بِكَ لِأَخْذِ ذَلِكَ هُوَ الْإِمَامُ جعفر برآشفت و از جا برخاست و گفت: آیا از ما علم غیب می خواهید؟ در این حال خدمتکار [از اندرون] بیرون آمد و گفت: نامه های فلانی و فلانی همراه شماست [و نام و نشانی صاحبان نامه ها را گفت] و نیز کیسه ای با شماست که در آن هزار دینار است که نقش ده دینار زیر اندود است آن ها نامه ها و اموال را به او دادند و گفتند آن که تو را برای گرفتن این ها فرستاده، امام است.

فَدَخَلَ جَعْفَرُ بْنُ عَلِيٍّ عَلَى الْمُعْتَمِدِ وَ كَشَفَ لَهُ ذَلِكَ فَوَجَهَ الْمُعْتَمِدُ بِخَدَمَهِ فَقَبَضُوا عَلَى صَقِيلَ الْجَارِيَةِ فَطَالَبُوهَا بِالصَّبِيِّ فَأَنْكَرَتْهُ وَ ادَّعَتْ حَبْلًا بِهَا لِتُغَطَّى حَالَ الصَّبِيِّ فَسَلَّمَتْ إِلَى ابْنِ أَبِي الشَّوَارِبِ الْقَاضِي (1وَ بَغَتَهُمْ مَوْتُ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ يَحْيَى بْنِ خَاقَانَ (2)فَجْأَةٌ وَ خُرُوجُ صَاحِبِ الزَّنْجِ بِالْبَصْرَةِ فَسُعَلُوا بِذَلِكَ عَنِ الْجَارِيَةِ فَخَرَجَتْ عَنْ أَيْدِيهِمْ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ.) (3) جعفر بن علی نزد معتمد خلیفه رفت و موضوع را به او گزارش داد معتمد خدام خود را فرستاد و صیقل جاریه [مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف] را گرفتند و از او مطالبه کودک را نمودند ولی او منکر شد و مدعی شد آبستن است تا بدین وسیله حال کودک را از نظر آن ها مخفی سازد صیقل جاریه را به ابن شوارب قاضی سپردند و به ناگهان عبید الله بن يحيى بن خاقان به مرگ ناگهانی درگذشت و صاحب الزنج در بصره شورش کرد و بدین سبب از آن کنیزک منصرف شدند و از دست آن ها گریخت وَالْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمين

شخصیت جعفر بن على الهادى

نام جعفر در کتب رجالی کمتر آمده است. جعفر در روایات مذموم است روایات ائمه اطهار علیهم السلام، مثل روايت امام سجاد

و امام هادی و امام حسن عسکری علیهم السلام و توقیعات امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف حاکی از ذم او می باشد ما فقط یک توقیع داریم که امام عجل الله تعالی فرجه الشریف می فرماید: أما سَبِيلُ عَمَّى جَعْفَرٍ وَ وَلْدِهِ فَسَبِيلُ إِخْوَةِ يُوسُف (4)(روش عمويم جعفر و فرزندانش روش برادران یوسف علیه السلام است)

استفاده ای که از این عبارت می شود این است همان طور که کسی نسبت به برادران یوسف بدگوئی نمی کند [زیرا درخواست بخشش و استغفار از پدر خویش کردند و حضرت یعقوب به آنان وعده داد که در حقشان دعا نماید] نسبت به


1) ابن شوارب قاضی اگر محمد بن عبدالملک اموی بصری باشد متولد 150 و متوفی 244 است. ذهبی از او بسیار تعریف می کند. وقتی بحث مخلوق بودن قرآن در زمان متوکل رونق گرفت متوکل همه علما و فقها را به سامرا دعوت کرد که یکی از آن ها ابن شوارب بود. منظور روایت ابن شوارب قاضی نمی باشد بلکه این شخص پسری به نام حسن بن ابی الشوارب دارد که مراد روایت، وی می باشد. او وقتی قضاوت را به عهده گرفت (طبق بیان ذهبی)، پدر از کار فرزند خود در اندیشه شد و گفت که می ترسم به وسیله شغلت وارد دوزخ گردی. فرزندانی از ابن شوارب قضاوت می کردند که یکی از آن ها همین فرزندش است که متوفی 261 است. پس منظور روایت حسن بن ابى الشوارب است. (سیر اعلام النبلا، ج 11، ص 104)

2) عبيد الله بن يحيى بن خاقان در ابتدا وزیر متوکل و سپس وزیر معتمد بود مشکلاتی برایش پیش آمد او را به مدت 5 سال تبعید کردند و بالاخره در سال 263 در گذشت. (برای اطلاع بیشتر به بحارالانوار، ج 50، ص 329 مراجعه نمایید.)

3) صدوق، كمال الدین، ج 2، ص 475

4) صدوق، كمال الدین، ج 2، ص 484

جعفر هم کسی بدگوئی ننماید. البته ما در مقابل چنین توقیعی روایات متعددی داریم که او را مذمت کرده است. قاموس الرجال مرحوم تستری در دو جا (ج 2، ص 646 و ج 12، ص 114) از جعفر سخن به میان می آورد و در جلد دوم می فرماید: «جعفر بن على الهادي علیه السلام المعروف بالكذاب» و سپس چند روایت در مورد او نقل می کند. مرحوم تستری روایتی را از کافی نقل می کند البته چنین روایتی در کافی نیامده است و در کمال الدین شیخ صدوق ذکر شده است که روایت این است:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْفُرَاتِ قَالَ أَخْبَرَنَا صَالِحُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أُمِّهِ فَاطِمَةَ بنت مُحَمَّد بن الْهَيْثَمِ الْمَعْرُوف بابن سيابَةَ قَالَتْ كُنْتُ فِي دَارِ أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ الْعَسْكَرِى علیه السلام فِي الْوَقْتِ الَّذِي وُلِدَ فِيهِ جَعْفَرُ فَرَأَيْتُ أَهْلَ الدَّارِ قَدْ سُرُّوا بِهِ فَصِرْتُ إِلَى أبِي الْحَسَنِ علیه السلام فَلَمْ أَرَهُ مَسْرُوراً بِذَلِكَ فَقُلْتُ لَهُ يَا سَيِّدِى مَا لِى أَرَاكَ غَيْرَ مَسْرُور بِهَذَا الْمَوْلُودِ فَقَالَ علیه السلام يَهُونُ عَلَيْكَ أَمْرُهُ فَإِنَّهُ سَيُضِلُّ خَلْقاً كَثِيرا (1) فاطمه دختر محمد بن هيثم معروف بابن سیابه گوید: در موقع تولد جعفر در خانه امام دهم علیه السلام بودم، دیدم همه اهل خانه شاد شدند حضور امام رفتم متوجه شدم که امام به ولادت جعفر شاد نشده است. عرض کردم ای آقایم چرا شما را به ولادت این پسر شاد نمی بینم؟ فرمود کار او را سهل بگیر زیرا که او خلق بسیاری را گمراه کند. روایت دیگری که مرحوم تستری در جلد دوم قاموس خود ذکر می کند روایتی است که از امام سجاد علیه السلام وارد شده است. این روایت علت لقب صادق را به امام ششم علیه السلام بیان می کند. روایت مفصل است و ما فقط شاهد در روایت را ذکر می کنیم.

.. فَقَالَ حَدَّثَنِي أَبي عَنْ أَبيه أَنَّ رَسُولَ الله قَالَ إِذَا وَلدَ ابْنِى جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّد بن عَلَى بْنِ الْحُسَيْنِ بْن عَلَيَّ بن أبي طالب فَسَمُّوه الصَّادِقَ فَإِنَّ الْخَامِسَ مِنْ ولده الَّذِي اسْمُهُ جَعْفَرُ يَدَّعى الْإِمَامَةَ اجْتِرَاءً عَلَى اللهِ وَ كَذِباً عَلَيْهِ فَهُوَ عِنْدَ اللَّهِ جَعْفَرُ الْكَذَابُ الْمُفْتَرِىعَلَى اللهِ الْمُدَّعِى لِمَا لَيْسَ لَهُ بِأَهْلِ الْمُخَالِفُ عَلَى أبيه وَ الْحَاسِدُ لأخيه ذَلكَ الَّذِي يَكْشفُ ُسرَّ الله عِنْدَ غَيْبَة وَلَى اللَّه ثُمَّ بَكَى عَلَى بْنُ الْحُسَيْنِ بُكَاءً شَدِيداً ثُمَّ قَالَ كَأَنِّي بِجَعْفَرِ الْكَذَابِ وَ قَدْ حَمَلَ طَاغِيَةَ زَمَانِهِ عَلَى تَفْتِيشِ أَمْرٍ وَلَى اللَّهِ وَ الْمُغَيَّب في حفظ الله و التَّوْكِيلِ بِحَرَمِ أَبِيهِ جَهْلًا مِنْهُ بِوَلَادَتِهِ وَ حَرْصاً عَلَى قَتْلِهِ إِنْ ظَفَرَ بِهِ طَمَعاً فِى مِيرَاثِ أَبِيهِ حَتَّى يَأْخُذُ بِغَيْرِ حَقَّه... امام سجاد علیه السلام فرمود: پدرم از پدرش مرا حدیث کرد که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده: «وقتی فرزندم جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن أبى طالب متولد شد نام او را صادق گذارید که پنجمین از فرزندان او همان که نامش جعفر است گستاخانه بر خدا و از سر کذب و دروغ، ادعای امامت می کند. پس نام او نزد خداوند جعفر كذاب است. همو که بر خدا افترا بسته و ادعای چیزی که برای او نیست را می کند، مخالف پدر شده و بر برادرش حسد می ورزد. این همان است که پرده الهی را هنگام غیبت ولی خدا پاره می کند.

سپس حضرت سجاد علیه السلام به شدت گریست بعد فرمود: گویا جعفر کذاب را می بینم که طاغی زمانش را وادار می کند تا در امر ولی الله و پنهان در حفظ خدا و موکل بر حرم پدرش را تفتیش کند. به خاطر جهلی که بر ولادت او دارد و حرصی


1) صدوق، كمال الدين، ج1، ص 321

که بر قتل او دارد اگر به او دسترسی یابد و طمعی که به میراث او ،دارد تا آن را به ناحق غصب نماید.

وَ آخرُ دَعوانا أن الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمين

جلسه دوازدهم- 92/7/8

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحی و ارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء.

مقدمه

بررسی دلائل اثبات ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف موضوع بحث ما می باشد. در جلسه قبل روایت ابوالادیان - روایت بیست و پنجم - از کمال الدین شیخ صدوق را نقل کردیم. ابوالادیان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف او را هنگام نماز خواندن بر جنازه پدر بزرگوارش مشاهده می نماید و همچنین جریان جعفر را ذکر می کند. در جلسه قبل مقداری در مورد جعفر بن علی سخن گفتیم و اکنون به باقی بحث می پردازیم.

بیان مرحوم مدرس خاتون آبادی در جنات الخلود

مرحوم مدرس خاتون آبادی در کتاب جنات الخلود خود در مورد فرزندان امام هادی علیه السلام می فرماید:

«به قولی، حضرت هادی علیه السلام پسر و یک دختر داشت. ولی قول اصح این است که آن حضرت 4 پسر داشت. اول: امام عسکری علیه السلام دوم: حسین (حسین در بین پسران امام هادی علیه السلام در تقدس و تنزه گوی سبقت را از دیگران ربوده بود

و تابع برادر خود [امام عسکری علیه السلام] و قائل به امامت وی بود)، سوم: محمد.

چهارم: جعفر ملقب به کذاب که در شرارت و حب دنیا و جاه مشهور آفاق بود و بیشتر عمر خود را در شهوترانی و میگساری سپری نمود جعفر در ظاهر قائل به امامت عسکری علیه السلام بود و بعد از شهادت امام عسکری علیه السلام، ادعای امامت نمود و مردم را به جبر تکلیف می کرد که به امامت او قائل شوند می خواست بر جنازه امام عسکری علیه السلام نماز بگذارد، تا مردم معتقد به امامت وی شوند؛ ولی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف او را کنار زد و خودش نماز بر جنازه پدر گزارد.» (1)

نتیجه: جعفر بن علی الهادی در نظر مرحوم مدرس خاتون آبادی مردود است.

توقیع امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در الغيبه طوسی

اشاره

وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ أَبِي الْحُسَيْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْأَسَدِيِّ (2رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَشْعَرِيِّ (3)قَالَ حَدَّثَنَا الشَّيْخُ الصَّدُوقُ أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ بْنِ سَعْدٍ الْأَشْعَرِيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ أَنَّهُ جَاءَهُ بَعْضُ أَصْحَابِنَا يُعْلِمُهُ أَنَّ جَعْفَرَ بْنَ عَلِيٍّ كَتَبَ إِلَيْهِ كِتَاباً يُعَرِّفُهُ فِيهِ نَفْسَهُ وَ يُعْلِمُهُ أَنَّهُ الْقَيِّمُ بَعْدَ أَخِيهِ وَ أَنَّ عِنْدَهُ مِنْ عِلْمِ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ مَا يُحْتَاجُ إِلَيْهِ وَغَيْرِ ذَلِكَ مِنَ الْعُلُومِ كُلَّهَا قَالَ أَحْمَدُ بْنُ)


1) مدرس، جنات الخلود

2) محمد بن جعفر اسدى ثقه است. البته بعضی گفته اند که از ضعفا نقل می کند و قائل به جبر و تشبیه است. مرحوم خوئی در مورد او می فرماید: لاشك في وثاقته و لم يختلف فيه اثنان (به جلد 15، ص 168 معجم خوئی مراجعه نمایید) پس محمد بن جعفر اسدی مشکلی ندارد.

3) سعد بن عبدالله اشعری شکی در وثاقتش نمی باشد پس سند روایت ظاهرا مشکلی ندارد.

إِسْحَاقَ فَلَمَّا قَرَاتُ الْكِتَابَ كَتَبْتُ إِلَى صَاحِب الزَّمَانِ لا وَ صَيَّرْتُ كِتَابَ جَعفَر في درجه فَخَرَجَ الْجَوَابُ إِلَيَّ فِي ذَلِكَ سعد بن عبد الله گوید: احمد بن اسحاق اشعری گفت: یکی از شیعیان به نزد من آمده و گفت: جعفر بن علیّ (جعفر کذاب) نامه ای به وی نوشته و خود را امام دانسته و ادعا کرده بود که امام بعد از پدرم من هستم، و علم حلال و حرام و آن چه مورد احتیاج مردم است و سایر علوم همه و همه در نزد من است. احمد بن اسحاق گفت: وقتی آن نامه را خواندم، نامه ای در این خصوص به ناحیه مقدسه حضرت صاحب الأمر نوشته و نامه جعفر [کذاب] را هم در درون آن گذارده و برای امام علیه السلام ارسال داشتم. سپس جواب آن بدین گونه از ناحیه مقدسه حضرت صادر شد:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ أَتَانِي كِتَابُكَ أَبْقَاكَ اللَّهُ وَالْكِتَابُ الَّذِي أَنْفَدْتَهُ دَرَجَهُ وَ أَحَاطَتْ مَعْرِفَتِي بِجَمِيعِ مَا تَضَمَّنَهُ عَلَى اخْتلَاف أَلْفَاظه وَ تَكَرُّر الْخَطَا (1فيه وَ لَوْ تَدَبَّرْتَهُ لَوَقَفْتَ عَلَى بَعْض مَا وَقَفْتُ عَلَيْهِ مِنْهُ وَ الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ حَمْداً لَا شَرِيكَ لَهُ عَلَى إِحْسَانِهِ إِلَيْنَا وَ فَضْلِهِ عَلَيْنَا أَبَى اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ لِلْحَقِّ إِنَّا إِثْمَاماً وَ لِلْبَاطِلِ إِنَّا زُهُوقاً وَهُوَ شَاهِدٌ عَلَيَّ بِمَا أَذْكُرُهُ وَ لِي عَلَيْكُمْ بِمَا أقُولُهُ إِذَا اجْتَمَعْنَا لِيَوْمٍ لا ريبَ فِيهِ وَيَسْأَلْنَا عَمَّا نَحْنُ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ إِنَّهُ لَمْ يَجْعَلْ لِصَاحِبِ الْكِتَابِ عَلَى الْمَكْتُوبِ إِلَيْهِ وَلَا عَلَيْكَ وَ لَا عَلَى أَحَدٍ مِنَ الْخَلْقِ جَمِيعاً إِمَامَةٌ مُفْتَرَضَةٌ وَلَا طَاعَةً وَ لَا ذِمَّةً وَسَأبَيِّنُ لَكُمْ جُمْلَةٌ تَكْتَفُونَ بِهَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى) بسم الله الرّحمن الرّحیم خداوند تو را پاینده بدارد مکتوب تو و نامه ای را که در جوف آن گذارده و فرستاده بودی به من رسید و از تمام مضمون آن به اختلاف الفاظش و خطاهای چندی که در آن روی داده است، مطلع گشتم! اگر به دقت

در آن می نگریستی تو نیز متوجه برخی از آن چه من از آن نامه فهمیدم می شدی پروردگار بی شریک و پرورش دهنده موجودات را بر نیکی و خیری که در باره ما نموده و فضیلتی که به ما داده است سپاسگزارم که همیشه حق را کامل می گرداند و باطل را از میان می برد. او بر آن چه من اکنون می گویم گواه است و در روز قیامت که جای تردید نیست، وقتی در پیشگاه ذات الهی اجتماع نمودیم و از آن چه ما درباره آن اختلاف داریم سؤال کرد گواهی به صدق گفتار من خواهد داد.

آن چه می خواهم بگویم این است که خداوند صاحب نامه (جعفر کذّاب) را نه بر کسی که نامه به او نوشته نه بر تو و نه بر هیچ یک از مخلوق، امام مفترض الطاعه قرار نداده و اطاعت و پیمان او را بر هیچ کس لازم ندانسته است و من به زودی مطالبی را برای شما روشن می گردانم که به خواست خدا بدان اکتفا کنید.

يَا هَذَا يَرْحَمُكَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَمْ يَخْلُقِ الْخَلْقَ عَبَثًا وَ لَا أَهْمَلَهُمْ سُدًى بَلْ خَلَقَهُمْ بِقُدْرَتِهِ وَ جَعَلَ لَهُمْ أَسْمَاعاً وَ أَبْصَارَاً وَ قُلُوباً وَ أَلْبَاباً ثُمَّ بَعَثَ إِلَيْهِمُ النَّبِيِّينَ لا مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ يَأْمُرُونَهُم بِطَاعَتِهِ و يَنهونَهُم عَنْ مَعْصِيَتِهِ وَ يُعرفُونَهُم مَا جَهلُوهُ من أمر خَالقهم و دينهمْ وَ أَنْزَلَ عَلَيْهِمْ كِتاباً و بَعَثَ إِلَيْهِمْ مَلَائِكَةٌ يَأْتِينَ بينَهُمْ وَ بَين مَن بَعَثَهُمْ إِلَيْهِمْ بِالْفَضْلِ الَّذِي جَعَلَهُ لَهُمْ عَلَيْهِمْ وَمَا آتَاهُمْ مِنَ الدَّلائل الظاهرة و الْبَرَاهين الْبَاهِرَةِ وَ الْآيَاتِ الْغَالَبة ای احمد بن اسحاق خدا تو را رحمت کند خداوند بندگانش را بیهوده نیافریده و سرنوشت آنان را مهمل نگذاشته است؛ بلکه ایشان را با قدرت کامله خود آفریده و به آنان چشم و گوش و دل و فکر عطا فرموده؛ آن گاه پیغمبران را به


1) یعنی کسی ادعای امامت و علم می کند که در همین نامه اش چندین غلط و اشتباه وجود دارد.

منظور بشارت به وعده خداوند و ترساندن آنان از نافرمانی الهی به سوی آنان فرستاد تا ایشان را به اطاعت او وادارند و از معصیتش نهی کنند و آن چه را از ایشان از امر خداوند و دینشان نمی دانند به آنان بفهماند سپس به واسطه فضل و دلائل آشکار و براهین روشن و علائم غالبه کتاب هایی بر آنان نازل فرمود و فرشتگان را به سوی ایشان فرستاد، تا آنان میان خدا و پیغمبران واسطه و فرمانبر باشند.

فَمِنْهُمْ مَنْ جَعَلَ النَّارَ عَلَيْهِ بَرْداً وَ سَلَاماً وَ اتَّخَذَهُ خَلِيلًا وَ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَهُ تَكْلِيماً وَ جَعَلَ عَصَاهُ ثُعْبَاناً مُبِيناً وَ مِنْهُمْ مَنْ أَحْيَا الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أَبْرَأَ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ عَلَّمَهُ مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَ أُوتِيَ مِنْ كُلِّ شَيْ ءٍ ثُمَّ بَعَثَ مُحَمَّداً ص رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ وَ تَمَّمَ بِهِ نِعْمَتَهُ وَ خَتَمَ بِهِ أَنْبِيَاءَهُ وَ أَرْسَلَهُ إِلَى النَّاسِ كَافَّةً وَ أَظْهَرَ مِنْ صِدْقِهِ مَا أَظْهَرَ وَ بَيَّنَ مِنْ آيَاتِهِ وَ عَلَامَاتِهِ مَا بَيَّنَ ثُمَّ قَبَضَهُ ص حَمِيداً فَقِيداً سَعِيداً وَ جَعَلَ الْأَمْرَ [مِنْ] بَعْدِهِ إِلَى أَخِيهِ وَ ابْنِ عَمِّهِ وَ وَصِيِّهِ وَ وَارِثِهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع ثُمَّ إِلَى الْأَوْصِيَاءِ مِنْ وُلْدِهِ وَاحِداً وَاحِداً أَحْيَا بِهِمْ دِينَهُ وَ أَتَمَّ...بِهِمْ نُورَهُ وَ جَعَلَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ إِخْوَانِهِمْ وَ بَنِي عَمِّهِمْ وَ الْأَدْنَيْنِ فَالْأَدْنَيْنِ مِنْ ذَوِي أَرْحَامِهِمْ فُرْقَاناً بَيِّناً يُعْرَفُ بِهِ الْحُجَّةُ مِنَ الْمَحْجُوجِ وَ الْإِمَامُ مِنَ الْمَأْمُومِ بِأَنْ عَصَمَهُمْ مِنَ الذُّنُوبِ وَ بَرَّأَهُمْ مِنَ الْعُيُوبِ وَ طَهَّرَهُمْ مِنَ الدَّنَسِ وَ نَزَّهَهُمْ مِنَ اللَّبْسِ وَ جَعَلَهُمْ خُزَّانَ عِلْمِهِ وَ مُستَودَعَ حِكْمَتِهِ وَ مَوضِعَ سِرِّهِ وَ أَيَّدَهُمْ بِالدَّنَائِلِ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَكَانَ النَّاسُ عَلَى سَوَاء وَ لَادَّعَى أَمْرَ اللَّه عَزَّ وَجَلَّ كُلُّ أَحَد وَ لَمَا عُرفَ الْحَقُّ مِنَ الْبَاطِل وَ لَا الْعَالِمُ مِنَ الْجَاهِل یکی را خلیل و دوست خود گرفت و آتش را بر وی گلستان کرد و دیگری را مخاطب خود ساخت و با وی سخن گفت و عصایش را اژدهای آشکاری گردانید و دیگری به اذن پروردگار مرده را زنده کرد و هم به اجازه او افراد لال و پیس را شفا داد دیگری را منطق الطیر موهبت کرد و سلطنت بر همه چیز داد؛ آن گاه محمد صلی الله علیه و اله را به عنوان رحمتی برای جهانیان برانگیخت و نعمت خود را با طلوع او بر مردم تمام کرد و طومار نبوت را با وجود مبارکش مهر نمود و او را به سوی همه مردم فرستاد و از راستگویی او آیات و علامات آشکار خود را ظاهر ساخت. سپس وی را در حالی که پسندیده و نیکبخت بود قبض روح کرد. آن گاه خداوند منصب خلافت او را برای برادر و پسر عمو و جانشین و وارث او على بن أبي طالب علیه السلام و بعد از او برای جانشینان وی که از نسل او بودند یکی پس از دیگری قرار داد؛ تا دین خود را به وسیله آنان زنده گرداند و نور خود را کامل کند و میان آنان و برادران و اولاد عموی آنان و مردم طبقه پائین از کسان وی، فرق آشکاری گذاشت؛ تا بدان وسیله حجت خدا از افراد عادی و پیشوا از پیرو شناخته شود؛ زیرا خداوند امام و حجت خود را از ارتکاب گناهان حفظ کرده و از عیب ها پیراسته گردانیده و از پلیدی ها پاکیزه نموده و از شبهات منزه کرده است و ایشان را خزینه دار علم و امین حکمت و محل سر خود قرار داده و با دلائل تأیید فرموده است. اگر جز این بود، مردم همه یکسان بودند و هر شخصى دعوى «أمر الله» و منصب خدایی می کرد و دیگر حق از باطل و عالم از جاهل امتیاز نمی یافت

شاهد در روایت

وَ قَد ادَّعَى هَذَا الْمُبْطِلُ الْمُفْتَرى عَلَى اللَّه الْكَذبَ بمَا ادَّعَاهُ فَلَا أدرى بأيَّة حَالَة هى لَهُ رَجَاءَ أَنْ يُتمَّ دَعْوَاهُ أَ بفقه في دين الله فَوَ الله مَا يَعْرفُ حَلَالًا مِنْ حَرَام وَ لَا يُفَرِّقُ بَيْنَ خَطَا وَ صَوَاب أَمْ بعلم فَمَا يَعْلَمُ صَوَاب أَمْ بِعِلْمٍ فَمَا يَعْلَمُ حَقاً من باطل منْ باطل وَ لَا مُحْكَماً مِنْ مُتَشَابِه وَ لَا يَعْرِفُ حَدَّ الصَّلاة وَقْتَهَا أَمْ بِوَرَعِ فَاللَّهُ شَهِيدٌ عَلَى تَرْكِهِ الصَّلَاةَ الْفَرْضَ أَرْبَعِينَ يَوْماً يَزْعُمُ ذَلِكَ لِطَلَبِ الشَّعُووَذَةِ وَ لَعَلَّ خَبَرَهُ قَدْ تَأَدَّى إِلَيْكُمْ وَ هَاتِيكَ ظُرُوفُ مُسْكِرِهِ مَنْصُوبَةٌ وَ آثَارُ عِصْيَانِهِ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَشْهُورَةٌ قَائِمَةٌ أَمْ بِآيَةٍ فَلْيَأْتِ بِهَا أَمْ بِحُجَّةِ فَلْيُقِمْهَا أمْ بِدَلَالَة فَلْيَذْكُرْهَا

این مفسد باطل (جعفر کذاب که بر خداوند دروغ بسته و ادعای امامت دارد، نمی دانم به چه چیز خود نظر داشته است؟ اگر امید به فقه و دانائی در احکام دین خدا داشته است به خدا قسم او نمی تواند حلال را از حرام تشخیص بدهد و میان خطا و صواب فرق بگذارد و اگر به علم خود می بالیده او قادر نیست که حق را از باطل جدا سازد و محکم را از متشابه تشخیص دهد و حتی از حدود نماز و وقت آن هیچ اطلاعی ندارد. و اگر او به تقوا و پرهیزکاری خود اطمینان داشته خداوند گواه است که او چهل روز نماز واجبش را ترک کرد؛ به این منظور که با ترک نماز بتواند شعبده بازی را یاد بگیرد! شاید خبر آن به شما هم رسیده باشد این ظرف های شراب او همچنان برجا است و آثار و علائم نافرمانی وی از امر و نهى الهی مشهود و ثابت است و اگر ادعای وی مبتنی بر معجزه است معجزه خود را بیاورد نشان دهد و اگر حجتی دارد آن را اقامه نماید و چنان چه دلیلی دارد ذکر کند!)در این جا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف آیاتی از قرآن را بیان می نمایند:﴿ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كِتَابِهِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ حم تَنْزِيلُ الْكِتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَالْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِنَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُسَمًّى وَالَّذِينَ كَفَرُوا عَمَّا أَنْذِرُوا مُعْرِضُونَ قُلْ أَرَأَيْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَرُونِي مَا ذَا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْكُ فِي السَّماواتِ ائْتُونِى بكتاب مِنْ قَبْلِ هذا أو أثارَة مِنْ عِلم إِنْ كُنتُمْ صادِقِينَ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ يَدْعُوا مِنْ دُونِ لا يَسْتَجِيبُ لَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَهُمْ عَنْ دُعَائِهِمْ غَافِلُونَ وَ إِذا حُشِرَ النَّاسُ كَانُوا لَهُمْ أَعْداءَ وَ كَانُوا بِعِبادَتِهِمْ كَافِرِينَ سپس بعد از بیان ،آیات به احمد بن اسحاق می فرمایند:

فَالَتمِسْ تَوَلَّى اللّه تَوْفِيقَكَ مِنْ هذَا الظَّالِمِ مَا ذَكَرْتُ لَكَ وَ امْتَحِنْهُ وَ سَلْهُ عَنْ آيَةٍ مِنْ كِتابِ اللّه يُفَسِّرْهَا أوْ صَلاَةِ فَرِيضَةٍ يُبَيِّنْ حُدُودَها وَ مَا يَجِبُ فِيهَا لِتَعْلَمَ حالَهُ وَ مِقْدَارَهُ وَ يَظْهَرَ لَكَ عُوَارُهُ وَ نُقْصَانُهُ وَ اللّه حَسِيبُهُ حَفِظَ اللّه الْحَقَّ عَلىأهْلِهِ وَ أقَرَّهُ فِي مُسْتَقَرِّهِ و قَدْ أَبَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ تَكُونَ الْإِمَامَةُ فِي أَخَوَيْنِ بَعْدَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ إِذَا أَذِنَ اللَّهُ لَنَا فِي الْقَوْلِ ظَهَرَ الْحَقِّ وَ اضْمَحَلَّ الْبَاطِلُ وَ انْحَسَرَ عَنْكُمْ وَ إِلَى اللَّهِ أَرْغَبُ فِي الْكِفَايَةِ وَ جَمِيلِ الصُّنْعِ وَالْوَلَايَةِ وَ حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد (1) ای احمد بن اسحاق خداوند توفیقات تو را افزون کند آن چه را که گفتم از این ظالم (جعفر کذاب) بپرس و او را بدین گونه امتحان کن و یک آیه قرآن را از وی بپرس که تفسیر کند یا از یک نماز واجبی سؤال کن تا حدود آن و واجبات آن را بیان نماید و بخوبی پی به ارزش او ببری و نقص وی بر تو آشکار گردد. حساب او با خدا است، خداوند حق را برای اهلش حفظ کند و در جای خود قرار دهد بعلاوه خداوند جز در حسن و حسین علیهما السلام امامت را در هیچ دو برادری قرار نداده است هر گاه خداوند به ما اجازه دهد که سخن بگوئیم آن وقت حق آشکار و باطل از میان می رود و تردید نیز در میان شما برطرف می شود من راغب و مشتاق خداوند در روزگار کفایت و زیبایی صنع و ولایت اویم، و حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الوكيل، وصلّى الله على محمد و آل محمد.

نتیجه: طبق این توقیع - که از نظر سند هم مشکلی ندارد جعفر بن على الهادی مردود است و مذمت شده است.


1) شیخ طوسی، الغیبه، ص 287

بیان مرحوم تستری

مرحوم تستری در قاموس الرجال خود در مورد علی بن جعفر می فرماید:

«جعفر بن على الهادي علیه السلام المعروف بجعفر الكذّاب روى الكافى و الإكمال والإرشاد بأسانيدهم عن أحمد بن عبيد الله بن خاقان عامل السلطان خبرا في وصف العسكرى علیه السلام كما مر في عنوان أحمد»

جعفر بن على الهادی معروف به جعفر کذاب است که مرحوم کلینی و شیخ صدوق و شیخ مفید به إسناد خودشان، خبری را از احمد بن عبید الله بن خاقان در وصف امام عسکری علیه السلام، نقل می نمایند [در این خبر با این که از احمد بن عبیدالله بن خاقان - مشهور در خباثت و جنایت – نقل شده است، ولی تمجید و تعریف های زیادی از امام عسکری علیه السلام بیان شده است.

«و في ذيل الخبر «فقال له بعض أهل المجلس من الأشعريين يا أبا بكر فما حال أخيه جعفر ؟ فقال: و من جعفر؟ حتى يسأل عن خبره أو يقرن به إن جعفرا معلن بالفسق، ما جن، شريب للخمور أقل من رأيت من الرجال و أهتكهم لستره فدم خمار قليل في نفسه خفیف»

در ذیل خبر «احمد بن عبیدالله بن خاقان» آمده است که در مجلسی یکی از اشعریون از او سوال کرد که حال برادر امام عسکری علیه السلام- جعفر - چگونه است؟ احمد بن عبیدالله بن خاقان (كنيه او ابوبکر بوده است) گفت: جعفر ارزشی ندارد که از او سوال می کنی و یا او را در کنار امام عسکری علیه السلام قرار می دهی. جعفر فسق علنی می کند و بسیار شراب می نوشد و یکی از پست ترین افرادی که من تا کنون دیده ام، جعفر است.

«(إلى أن قال) فجاء جعفر بعد قسمة الميراث (أى ميراث العسكرى علیه السلام) إلى أبى وقال له: إجعل لى مرتبة أبي و أخى و اوصل إليك فى كلّ سنة عشرين الف دينار»

احمد بن عبیدالله بن خاقان ادامه می دهد و می گوید که روزی جعفر بعد از تقسیم نمودن میراث امام عسکری علیه السلام، نزد پدرم آمد و گفت که مرا در رتبه پدرم - امام هادی علیه السلام- و برادرم - امام عسکری علیه السلام - قرار بده و من در عوض این کار، در هر سال به تو بیست هزار دینار می دهم.

«فقال له أبى: فان كنت عند شيعة أبيك و أخيك إماما (1)فلا حاجة لك إلى سلطان يرتبك مراتبهم و لا غير سلطان، و إن لم تكن عندهم بهذه المنزلة لم تنلها بنا؛ و استقله عند ذلك و استضعفه و أمر أن يحجب عنه» (2)

پدرم به او گفت اگر تو در نزد شیعیان پدر و برادرت امام هستی دیگر نیازی به سلطان و غیر سلطان برای ارتقای مرتبه نداری و اگر نزد شیعیان صاحب این مقام نیستی در رساندن تو به این مقام کاری از ما ساخته نیست؛ سپس پدرم او را کوچک شمرد و دستور داد که او را بیرون نمایند.


1) جعفر نمی فهمد که امامت یکی از مراتب الهی است در روایت است که از پیامبر صلی الله علیه و آله سوال شد که امامت ولایت امیرالمومنین علیه السلام از طرف خودت است و یا از طرف خداوند است؟ پیامبر صلی الله علیه و آله قسم یاد کرد که از طرف خداوند است.

2) تستری، قاموس الرجال، ج 2، ص646 و 647

مرحوم تستری روایتی را از الغیبه شیخ طوسی نقل می کند که روایت چنین است:

روایتی دیگر از الغیبه شیخ طوسی

وَ رَوَى سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي جَمَاعَةٌ مِنْهُمْ أَبُو هَاشِمِ دَاوُدُ بْنُ الْقَاسِمِ الْجَعْفَرِئُ وَ الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدِ الْعَبَّاسِيُّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عبید الله و محمد بن إِبْرَاهِيمَ الْعَمْرِى وَ غَيْرُهُمْ ممَّنْ كَانَ حُبسَ بسَبب قَتْل عَبْد الله بن مُحَمَّ الله بن مُحَمَّدِ الْعَبَّاسِي أَنَّ أَبَا مُحَمَّد وَأَخَاهُ جَعْفَراً دَخَلَا عَلَيْهِمْ لَيْلًا. قَالُوا كُنَّا لَيْلَةٌ مِنَ اللَّيَالِى جُلُوساً نَتَحَدَّثُ إِذْ سَمِعْنَا حَرَكَةَ بَابِ السِّجْنِ فَرَاعَنَا ذَلِكَ وَ كَانَ أَبُو هَاشِمٍ عَلِيلًا فَقَالَ لِبَعْضِنَا اطَّلِعُ وَ انْظُرْ مَا تَرَى فَاطَّلَعَ إِلَى مَوْضِعِ الْبَابِ فَإِذَا الْبَابُ فُتِحَ وَإِذَا هُوَ بِرَجُلَيْنِ قَدْ أُدْخِلَا إِلَى السِّجْنِ وَ رُدَّ الْبَابُ وَ أَقْفِلَ فَدَنَا مِنْهُمَا فَقَالَ مَنْ أَنْتُمَا فَقَالَ أَحَدُهُمَا نَحْنُ قَوْمُ مِنَ الطَّالِبيَّةِ حُسْنَا فَقَالَ مَنْ أَنْتُمَا فَقَالَ أَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ وَهَذَا جَعْفَرُ بْنُ عَلِيٍّ فَقَالَ لَهُمَا جَعَلَنِيَ اللَّهُ فِدَاكُمَا إِنْ رأَيْتُمَا أَنْ تَدْخُلَا الْبَيْت وَ بَادَرَ إِلَيْنَا وَ إِلَى أَبِي هَاشِمِ فَأَعْلَمَنَا وَ دَخَلَا.فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهِمَا أبو هاشم قَامَ عَنْ مَضْرَبَة كَانَتْ تَحْتَهُ فَقَبَّلَ وَجْهَ أبى مُحَمَّد علیه السلام وَأَجْلَسَهُ عَلَيْهَا وَجَلَسَ جَعْفَرٌ قَريباً مِنْهُ فَقَالَ جَعْفَرُ وا شطناه بأعْلَى صَوْته يَعْنِي جَارِيَةٌ لَهُ فَزَجَرَهُ أَبُو مُحَمَّد علیه السلام وَ قَالَ لَهُ اسْكُتْ وَ إِنَّهُمْ رَأَوْا فِيهِ آثَارَ السُّكْرِ وَ إِنَّ النَّوْمَ غَلَبَهُ وَ هو جَالس مَعَهُمْ فَنَامَ عَلَى تِلْكَ الْحَال سعد بن عبد الله می گوید برایم عده ای از زندانیان به اتهام قتل عبدالله بن محمد عباسی تعریف کردند، از جمله ابوهاشم جعفری: که زندان بودیم که شبانه امام حسن عسکری و برادرش جعفر را نیز به زندان آوردند - نحوه آوردن آنان را خبر بیان می کند. - شبی در زندان مشغول صحبت بودیم ناگهان صدای باز شدن درب زندان را شنیدیم بسیار وحشت کردیم ناگهان درب باز شد و دو نفر را به زندان انداختند و درب را بستند. ابوهاشم می گوید جلو رفتم و سراغ گرفتم فرمود: من حسن بن علی عسکری علیه السلام و او جعفر است.

پس هنگامی که ابوهاشم نگاهش به امام عسکری علیه السلام و برادرش جعفر افتاد، از جای خود بلند شد و صورت امام عسکری علیه السلام بوسید و امام را سر جای خود نشاند و جعفر هم نزدیک امام نشست. [در این هنگام] جعفر با صدای بلند جاریه شطن خود را طلبید. امام عسکری علیه السلام او را از این کار بازداشت و به او فرمود: ساکت شو! اطرافیان در جعفر آثار مستی را مشاهده کردند و در حالی که در میان جمع نشسته بود، خواب بر او غلبه کرد و خوابش برد.

«... و أما المذاهب الحاصلة به فقال النوبختي إنّ فرقة قالوا بامامته بعد أبيه منه و فرقة بعد أخيه الحسنعلیه السلام منه؛ فلما قيل لهم: إنّهما مازالا متهاجرين طول زمان ها و قد وقفتم على صنايع جعفر في مخلفى الحسن علیه السلام و سوء معاشرته له في حياته، قالوا: إنّما ذلك كان بينهما في الظاهر.

و اما مذاهبی که به وسیله جعفر حاصل شد - طبق بیان نوبختی - فرقه ای قائل به امامتش بعد از امام هادی علیه السلام بودند و گروهی قائل به امامتش بعد از برادرش امام عسکری علیه السلام شدند و وقتی به این پیروان -گفته- چگونه جعفر امام باشد، با این که - دو امام عالی در طول حیاتشان از او دوری می گزیدند و از طرفی کارهای زشت جعفر با خاندان امام عسکری علیه السلام و بدی معاشرتش با امام در سراسر زندگیش مشهود بود؟ در جواب می گویند که چنین وقایعی در ظاهر بوده است [دعوای زرگری است]

و قالت فرقة: بعد أخيه محمّد منه أوصى محمد إلى غلام لأبيه صغير، يقال له: نفيس و دفع إليه الكتب و العلوم و السلاح،

ليوصلها إليه فدفعها إليه و هذه الفرقة تكفّر الحسن علیه السلام أخاه منهم و من قال بامامته و تدعى أن جعفرا هو القائم و تفضله على أمير المؤمنين علیه السلام.

و گروهی قائلند که جعفر بعد از برادرش سید محمد امام است... این فرقه امام عسکری علیه السلام و شیعیان را تکفیر المشاد [نعوذ بالله] می کنند و ادعا دارند که جعفر، همان قائم است و بر امیرالمومنین علیه السلام برتری دارد.

وَ آخرُ دَعْوانا أن الْحَمْدُ لله رَبِّ الْعالَمين

جلسه سیزدهم- 92/7/13

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم- الحمد لله رب العالمين و صلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحي وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

مقدمه

موضوع بحث ما راجع به ادله و روایاتی بود که دلالت بر ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف داشت تا کنون بیست و پنج روایت را نقل و بررسی کرده ایم آخرین روایتی که بیان کردیم روایت ابوالادیان بود و نکاتی (1)را در مورد آن توضیح دادیم و در این جا دو نکته دیگر را متذکر می شویم یکی از آن نکات مربوط به صاحب الزنج و دیگری مربوط به صقیل است که به بررسی این دو می پردازیم. (2)

بررسي صاحب الزنج

مرحوم طریحی در مجمع البحرین در مورد «الزنج» می فرماید:

«الزّنج» بكسر الزأى و الفتح لغة طائفة من السودان معروفة تسكن تحت خط الإستواء و ليس وراؤهم عمارة. قال بعضهم: و تمتد بلادهم من الغرب إلى بلاد الحبشة و بعض بلادهم على نيل مصر الواحد «زنجیٌ» مثل روم و رومی» (3)

زنج به کسر و فتح زاء طایفه ای از سودانی ها هستند که معروفند و زیر خط استواء زندگی می کنند. بعضی گفته اند که سرزمینشان از غرب تا بلاد حبشه وسعت دارد و قسمتی از سرزمین آن ها بر رود نیل امتداد یافته است.

صاحب الزنج در مناقب ابن شهر آشوب

ابن شهر آشوب در مورد صاحب الزنج از خثعمی نقل می کند که:

مُحَمَّدُ بْنُ صَالِحِ الْخَنْعَمِيُّ قَالَ عَزَمْتُ أَنْ أَسْأَلَ فِي كِتَابِي إِلَى أَبِي مُحَمَّدِ علیه السلام عَنْ أَكْلِ الْبِطِّيخِ عَلَى الرِّزْقِ وَ عَنْ صَاحِبِ الزَّنْجِ فَأُنْسِيتُ فَوَرَدَ عَلَى جَوَابُهُ لَا يُؤْكَلُ الْبِطَّيحُ عَلَى الرِّيقِ فَإِنَّهُ يُورِثُ الْفَالِجِ وَصَاحِبُ الزَّنْجِ لَيْسَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْت (4) محمد بن صالح خثعمی گفت: تصمیم گرفتم که در نامه ای که برای امام حسن عسکری علیه السلام نوشتم، از خوردن خربزه و


1) ر.ک به جلسه بیستم 92/7/7

2) قسمت ذیل روايت ابوالادیان این بود: ... فَدَخَلَ جَعْفَرُ بْن عَلَى عَلَى الْمُعْتَمِد وَ كَشَفَ لَهُ ذَلِكَ فَوَجَّهَ الْمُعْتَمدُ بخَدَمَه فَقَبَضُوا عَلَى صَقيل الْجَارِيَةِ فَطَالَبُوهَا بِالصَّبِيِّ فَانْكَرَتْهُ وَادَّعَتْ حَبْلَا بِهَا لِتُغَطَّى حَالَ الصَّبِيِّ فَسُلْمَتْ إِلَى ابْن أبي الشَّوَارِب الْقَاضِي وَبَغَتَهُمْ مَوْتُ عُبَيْدِ اللَّهِ بْن يَحْيَى خَاقَانَ فَجْأَةً وَ خُرُوجُ صَاحِبِ الزَّنْحِ بِالْبَصَرَةِ فَشَغَلُوا بِذَلِكَ عَنِ الْجَارِيَةِ فَخَرَجَتْ عَنْ أَيْدِيهِمْ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ. (صدوق، كمال الدین، ج 2 ص 475)

3) طريحي مجمع البحرين، ج 2، ص 304

4) ابن شهر آشوب، مناقب آل أبي طالب علیهم السلام، ج4، ص: 429

صاحب زنج سوال کنم هر چند فراموش کردم؛ ولی امام علیه السلام در جواب نوشت قبل از خوردن صبحانه خربزه نخور که موجب فلج شدن می شود و صاحب زنج از خاندان اهل بیت نیست.

بیان مرحوم مجلسی در مورد صاحب الزنج

مرحوم مجلسی در ذیل این روایت بیانی دارد که چنین است:

«هو الذى خرج بالبصرة في زمانه علیه السلام و ادعى أنه العلويين و غلب عليها و قتل ما لا يحصى من الناس فنفاه علیه السلام عن أهل البيت علیهم السلام و كان منفيا عنهم علیهم السلام نسبا و مذهبا و عملا» (1)

صاحب زنج در زمان امام عسکری علیه السلام در بصره خروج کرد و ادعا کرد که از علویین است. او بصره را تصرف کرد و عده زیادی از مردم را کشت. امام علیه السلام او را از خودش دور کرد. صاحب زنج از نظر نسب و ایده و مذهب و و رفتار، نسبت به امام، بیگانه بود.

بیانی دیگر از مرحوم مجلسی

مرحوم مجلسی در جلد 51 بحارالانوار ابتدا حدیثی قدسی را به نقل از کمال الدین ذکر کرده و در آخر روایت هم بیانی دارد روایت مفصل است: (قسمتی از روایت و شاهد در روایت را نقل می کنیم)

ابْنُ إِدْرِيسَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بنِ آدَمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ إِيَاسٍ عَن الْمُبَارَكِ بْن فَضَالَةَ، عَنْ وَهْبِ بْن مُنَبَّهٍ يَرْفَعُهُ إِلَى ابْن عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ الله صلی الله علیه و آله لَمَّا عَرَجَ بِي رَبِّي جَلَّ جَلَالُهُ أَتَانِي النَّدَاءُ يَا مُحَمَّدُ قُلْتُ لَبَّيْكَ.رَبَّ الْعَظَمَةِ لَبَّيْكَ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيَّ يَا مُحَمَّدُ فِيمَ اخْتَصَمَ الْمَلَأُ الْأَعْلَى قُلْتُ إِلَهِي لَا عِلْمَ لِي فَقَالَ لِي يَا مُحَمَّدُ هَلااتَّخَذْتَ مِنَ الْآدَمِيِّينَ وَزِيراً وَ أَخَاً وَ وَصِيَا مِنْ بَعْدِكَ فَقُلْتُ إِلَهِي وَ مَنِ أَتَّخِذُ تَخَيَّرْ لِي أَنْتَ يَا إِلَهِي فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيَّ يَا مُحَمَّدُ قَدِ اخْتَرْتُ لَكَ مِنَ الْآدَمَيِّينَ عَلِيّاً... شیخ صدوق در کمال الدین از عبد الله بن عباس روایت می کند که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود. در شب معراج ندای پروردگار را شنیدم که می فرمود: ای محمد عرض کردم بلی ای خدای با عظمت خداوند وحی فرمود که ای محمد! ساکنان عالم بالا در باره کدام موضوع بود که گفتگو نمودند؟ عرض کردم خدایا نمی دانم ندا رسید: آیا وزیر و برادر و جانشین در میان آدمیان برای خود انتخاب کرده ای؟ عرض کردم پروردگارا! چه کسی را انتخاب کنم؟ خودت معین فرما! ندا رسيد من علی را انتخاب کردم.

... و آخرُ رَجُل مِنْهُم يُصَلَّى خَلْفَهُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً أَنْجِى به مِنَ الْهَلَكَةِ وَ أَهْدِى به مِنَ الضَّلَالَةِ وَ أَبْرِئُ بِهِ الْأَعْمَى وَ أَشْفِى بِهِ الْمَرِيضِ آخرین نفر از آن ها کسی است که عیسی بن مریم پشت سر او نماز می گذارد و زمین را از عدل و داد پر گرداند چنان که از ظلم و ستم پر باشد. به وسیله او بندگانم را از هلاکت نجات دهم و از گمراهی هدایت کنم نابینا را بینا و بیمار را شفا دهم.


1) مجلسی، بحارالانوار، ج 63، ص197، اسماء و العالم.

فَقُلْتُ إِلَهِي وَ سَيِّدِى مَتَى يَكُونُ ذَلِكَ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَكُونُ ذَلِكَ إِذَا رُفِعَ الْعِلْمُ وَ ظَهَرَ الْجَهْلُ وَ كَثُرَ الْقُرآءُ وَ قَلَّ الْعَمَلُ وَ كَثُرَ الْقَتْلُ وَ قَلَّ الْفُقَهَاءِ الْهَادُونَ وَكَثُرَ فُقَهَاءِ الضَّلَالَة وَالْخَوَنَة (1وَ كَثُرَ الشُّعَرَاءُ وَ اتَّخَذَ أَمَتُكَ قُبُورَهُمْ مَسَاجِدَ وَ حُلّيت الْمَصَاحِفُ زُخْرِفَتِ الْمَسَاجِدُ وَ كَثُرَ الْجَوْرُ وَالْفَسَادُ وَ ظَهَرَ الْمُنْكَرُ وَ أَمَرَ أَمَتُكَ بِهِ وَ نَهَى عَنِ الْمَعْرُوفِ وَ اكْتَفَى الرِّجَالُ بِالرِّجَالِ وَالنِّسَاءُ بالنِّسَاءِ وَ صَارَ الْأَمْرَاءُ كَفَرَةٌ وَأَوْلِيَاؤُهُمْ فَجَرَةٌ وَ أَعْوَانُهُمْ ظَلَمَةٌ وَ ذَوُو الرأي مِنْهُمْ فَسَقَةٌ) عرض کردم الهی آن چه فرمودی کی واقع می شود؟ خدا وحی فرستاد: موقعی که علم و دانش از میان برود و نادانی پدید آید قاریان قرآن زیاد شوند ولی عمل کم باشد، قتل نفس بسیار شود، فقهای هدایت گر قلیل و فقهای ضلالت پیشه و خیانتکار افزون گردند و شاعران بسیار باشند امت تو قبرستان های خود را مسجد کنند و قرآن ها را زینت دهند و مسجدها را منقش گردانند، ظلم و فساد در همه جا شایع، و افعال قبیح در کوی و برزن آشکار شود. امت تو مرتکب قبایح گردند و فضائل اخلاقی را زیر پا گذارند مردها به مردها و زن ها به زن ها اکتفا کنند، دولت ها كافر و اولیاء امور فاجر، دستیاران آن ها ظالم و نمایندگان آنان فاسق گردند.

وَ عِنْدَ ذَلِكَ ثَلَاثَةٌ خُسُوفَ خَسْفُ بِالْمَشْرِقِ وَ خَسْفُ بِالْمَغْرِبِ وَ خَسْفُ بِجَزِيرَةِ الْعَرَبِ وَ خَرَابُ الْبَصْرَةِ عَلَى يَدِ رَجُل مِنْ ذُريَّتِكَ يَتْبَعُهُ الزنوج وَ خُرُوجُ رَجُلٍ مِنْ وَلَدِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ وَ ظُهُورُ الدَّجَّالِ يَخْرُجُ مِنَ الْمَشْرِقِ مِنْ سِجِسْتَانَ وَ ظُهُورُ السُّفْيَانى (2) در آن هنگام سه خسوف پدید آید: یکی در مشرق، و یکی در مغرب، و دیگری در جزیره العرب. شهر بصره بوسيله شخصی از نسل تو که پیروان او زنگیان می باشند خراب شود و مردی از اولاد حسین بن علی علیه السلام قیام کند، دجال از سیستان خروج نماید و سفیانی ظاهر گردد!

بیان مرحوم مجلسی در ذیل روایت:

ایشان در ذیل روایت می فرماید:

و خراب البصرة إشارة إلى قصة صاحب الزنج الذى خرج في البصرة سنة ست أو خمس و خمسين و مائتين و وعد كل من أتى إليه من السودان أن يعتقهم و يكرمهم فاجتمع إليه منهم خلق كثير و بذلك علا أمره و لذا لقب صاحب الزنج و كان يزعم أنه على بن محمد بن أحمد بن عيسى بن زيد بن على بن الحسين بن على بن أبى طالب علیه السلام.عبارت «شهر بصره بوسیله شخصی از نسل تو که پیروان او زنگیان می باشند خراب شود اشاره به داستان «صاحب الزنج» است که سال 256 یا 255 هجری در بصره قیام کرد و به بومیان سودان وعده داد که اگر با وی همراهی کنند آن ها را از قید بردگی آزاد نماید و مورد احترام و اکرام قرار دهد پس جماعت بسیاری از زنگیان به وی گرویدند و کارش بالا گرفت و از این رو ملقب به «صاحب الزنج» شد (چون طرفداران او، زنگی بودند و او گمان می کرد که علی بن محمد بن احمد بن عيسى بن زيد بن على بن الحسين بن علی بن ابی طالب است. [«كان يزعم در عبارت گویای این است که علامه مجلسی،)


1) امروزه نوامیس مسلمانان، به فتوای علمای وهابی در سوریه با عنوان جهاد نکاح مباح می شود و خون مسلمانان، با رأی آنان، ریخته می شود.

2) مجلسی، بحار الانوار، ج 51، ص 70

چنین نسبتی را قبول نداشت که قول امام عسکری علیه السلام هم شاهد آن است.]«و قال ابن أبي الحديد و أكثر الناس يقدحون في نسبه و خصوصا الطالبيون و جمهور النسابين على أنه من عبد القيس و أنه على بن محمد بن عبد الرحيم و أمه أسدية من أسد بن خزيمة جدها محمد بن حكيم الأسدى من أهل الكوفة و نحو ذلك قال ابن الأثير في الكامل و المسعودى فى مروج الذهب و يظهر من الخبر أن نسبه كان صحيحا.»ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه می گوید: بیشتر مردم - خصوصا سادات - نسب او را تخطئه می کردند و علماء نسب، معتقدند که وی از تیره عبد القيس و نامش على بن محمد بن عبد الرحيم و مادرش از بنی اسد دختر اسد بن خزيمه و جد مادرش محمد بن حکیم اسدی از اهل کوفه است. ابن اثیر در کامل و مسعودی در مروج الذهب می نویسند: از خبر [عبارت: وَ خَرَابُ الْبَصْرَة عَلَى يَد رَجُل مِنْ ذُرِّيَّتک] استفاده می شود که نسب وی درست است.«ثم اعلم أن هذه العلامات لا يلزم كونها مقارنة لظهوره علیه السلام إذا الغرض بيان أن قبل ظهوره علیه السلام يكون هذه.الحوادث کما أن کثیرا من أشراط الساعة التی روتها العامة و الخاصة ظهرت قبل ذلك بدهور و أعوام و قصة صاحب الزنج كانت مقارنة لولادته علیه السلام و من هذا الوقت ابتدأت علاماته إلى أن يظهر علیه السلام على أنه يحتمل أن يكون الغرض علامات ولادته علیه السلام لكنه بعيد» (1)سپس، باید دانست که این علائم لازم نیست مربوط به وقت ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد چه بسا مقصود این است که پیش از ظهور آن حضرت این حوادث روی می دهد چنان که اکثر علائم روز قیامت که شیعه و سنی در کتب خود آورده اند سال ها و قرن ها پیش از قیامت آشکار می گردد از این رو قیام صاحب الزنج همزمان ولادت با سعادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بوده و از همان موقع علائم وجود آن حضرت ظاهر گردید. البته احتمال دارد که علائم در این روایت، نشانه های ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باشند؛ هر چند چنین احتمالی بعید است.نکته:اگر، صاحب زنج هنگام تولد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام کرده است، پس چگونه در روایت آمده است که: «... وَ خُرُوجُ صَاحِبِ الزنج بالْبَصْرَة فَشُغلُوا بذلكَ عَن الْجَارِيَةِ فَخَرَجَتْ عَنْ أَيْدِيهِمْ» (.. و صاحب الزنج در بصره شورش کرد و بدین سبب از آن کنیز منصرف شدند و از دست آن ها گریخت و این ها پس از شهادت امام عسکری علیه السلام به وقوع پیوست.)جمع این دو جمله در این است که شروع حرکت صاحب زنج در زمان ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بوده است ولی اوج و شدت مبارزات او، بعد از حمله به خانه امام عسکری علیه السلام بوده است که به واسطه خروج او و مشغولیت به او، کنیز [صقيل] رهایی یافت.### بررسی شخصیت صقیلدر ذیل روایت بیست و پنجم آمده بود که ﴿ ... فَدَخَلَ جَعْفَرُ بْنُ عَلِيٍّ عَلَى الْمُعْتَمِد وَ كَشَفَ لَهُ ذَلِكَ فَوَجَّهَ الْمُعْتَمَدُ بِخَدَمه


1) مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص 72

فَقَبَضُوا عَلَى صَقِيلَ الْجَارِيَةِ فَطَالَبُوهَا بِالصَّبِيِّ فَأَنْكَرَتْهُ وَ ادَّعَتْ حَبْلًا بِهَا لِتُغَطَّى حَالَ الصَّبِى... (1) (جعفر بن علی نزد معتمد خلیفه رفت و موضوع را به او گزارش داد معتمد خدام خود را فرستاد و صیقل جاریه را گرفتند و از او مطالبه کودک را نمودند. ولی او منکر شد و مدعی شد آبستن و باردار است تا بدین وسیله کودک را از نظر آن ها مخفی سازد.)

• در رابطه با مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و نام صقیل، باید بحث شود که:

•

آیا صقیل در این روایت، مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است و آیا مادر امام علیه السلام، بنام صقیل هم ذکر شده است؟

•

آیا این بزرگوار کنیز بوده است یا آزاد؟

•

آیا مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در حال حیات امام عسکری علیه السلام از دنیا رفته است و یا بعد از شهادت امام عسکری علیه السلام، از دنیا رفته اند؟

روایت

«قال أبو محمد (بن) شاذان رحمه الله : حدثنا محمد بن حمزة بن الحسن بن عبد الله بن العباس بن على بن أبي طالب، صلوات الله عليه قال : سمعت أبا محمد علیه السلام يقول: ولد ولى الله وحجته على عباده و خليفتي من بعدى مختونا ليلة النصف من شعبان سنة خمس و خمسين و مائتين عند طلوع الفجر، و كان أول من غسله رضوان خازن الجنان مع جمع من الملائكة المقربين بماء الكوثر والسلسبيل، ثم غسلته عمتى حكيمة بنت محمد بن على الرضا عليهما السلام قال (اى محمد بن حمزة ظاهرا) أمه مليكة التي يقال لها بعض الأيام سوسن، وفى بعضها ريحانة، و كان صقيل ونرجس أيضا من أسمائها» (2)

محمد بن حمزه (با سه واسطه به قمربنی هاشم می رسد) از امام عسکری علیه السلام نقل کند که ایشان فرمود: ولی خداوند و حجت او بر بندگان و خلیفه بعد از من - در حالی که ختنه شده بود - در شب نیمه شعبان سال 255 متولد شد. و اولین کسی که او را غسل داد رضوان خازن بهشت با تعدادی از ملائکه های مقرب بود که با آب کوثر و سلسبیل او را شستشو دادند و سپس عمه ام حکیمه او را شستشو داد.

راوی (محمد بن حمزه) می گوید که نام مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف های ملیکه است که بعضی اوقات به او سوسن و بعضی زمان ها ریحانه می گفتند و صقیل و نرجس هم از اسامی او بود.

بيان قاموس الرجال

در آخر جلد 12 قاموس الرجال مرحوم تستری رساله ای بنام «رسالة فی تواریخ النبی و الآل عليهم السلام»

است که ملحق به جلد دوازدهم نموده اند. (این رساله ربطی به مباحث رجالی ندارد) مرحوم تستری، بعد از این که نام


1) صدوق، کمال الدین، ج2 ص 475

2) اربعون خاتون آبادی، کشف الحق، ص33، ح 2 که از فضل بن شاذان نقل می کند (منابع دیگری که این روایت را نقل می کنند : كفاية المهتدى : ح 30 ؛ النجم الثاقب : ص 13 به 1 – كما في كشف الحق، عن الغيبة للفضل بن شاذان، عن محمد بن على بن حمزة بن الحسين بن عبيد الله بن عباس بن على بن أبي طالب عليه السلام ؛ منتخب الأثر : ص 320 به 1 ف 3 ح 1 - عن النجم الثاقب)؛ معجم الاحاديث المهدى، ج 6، ص 50

مادران ائمه علیهم السلام را ذکر می کند در مورد نام مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می گوید:

«و أما امّ الحجة علیه السلام: فالمشهور أنّها امّ ولد فعن الرضا علیه السلام في إخباره بالقائم علیه السلام ابن سيدة الإماء» (1)

(امام رضا علیه السلام فرمود: چهارمین فرزند از فرزندانم - امام مهدی علیه السلام - فرزند سرور کنیزان است)

«و عن أمير المؤمنين علیه السلام في أخبار كثيرة بأبى ابن خيرة الإماء» (2)

امیرالمومنین علیه السلام فرمود: پدرم فدای فرزند بهترین کنیزان باد

«و نقل الشهيد (3)قولا كونها غير ام ولد و أنها «مريم بنت زيد العلويّة» و يردّه أخبار كثيرة في كونه علیه السلام ابن أمة، ما تقدم و غيرها،

(شهید اول در دروس قولی را نقل کرده است که مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ام ولد نبوده است و او مریم دختر زید علویه می باشد. این قول - غیر ام ولد بودن- را روایات بسیاری رد می کند)

و منها: عن الصادق في ردّ من ادعى القائمية في محمّد بن عبد الله «أو لم يعلموا أنه- أى القائم - ابن سبية؟ و كان ذلك من الاشتهار بمكان يعلمه بنو امية، فلم يكترث مروان بن محمد بادعاء محمد بن عبد الله، لذلك»

(از دلایل دیگری که مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ام ولد بوده است این است که امام صادق علیه السلام، به شخصی که ادعای قائم بودن را می کرد فرمود: مگر نمی دانید که «قائم» فرزند اسیر است؟ و شهرت این مسأله - كنيز بودن مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف - به گونه ای بود که بنی امیه هم آن را می دانستند و به همین جهت مروان به ادعای محمدبن عبدالله - ادعای قائم بودن – توجهی ننمود.

این مساله کنیز بودن بقدری مشهور بود که میزان شناخت مدعیان مهدویت قرار می گرفت.

«و اختلف في اسمها، فقال المفيد: «نرجس» و رواه الإثبات و الإكمال فى خبر موسى بن محمّد و خبر المطهری» (4)«و قال أبو سهل النوبختى: «صيقل» (5)و رواه الإكمال فى خبر أبى على الخيزرانى» (6)

إن شاء الله بقیه بحث را در جلسه بعد، دنبال می کنیم.

وَ آخرُ دَعْوانا أن الْحَمْدُ لله رَبِّ الْعالَمين


1) شیخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة ؛ ج 2؛ ص 372 ...فَقِيلَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ مَنِ الْقَائِمُ مِنْكُمْ أهْلَ الْبَيْت قَالَ الرَّابِعُ مِنْ وَلَدِى ابْنُ سَيِّدَة الْإِمَاءِ يُطَهِّرُ اللَّهُ بِهِ الْأَرْضَ مِنْ كُلِّ جَوْرٍ وَيُقَدِّسُهَا مِنْ كُلِّ ظُلْم...

2) مجلسی، بحار الانوار، ج 51، 121 ... لَيَفْرِجَنَّ اللَّهُ بِرَجُلٍ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ بِأَبِي ابْنُ خِيَرَةِ الْإِمَاء..

3) شهید ثانی، ج 2، ص 16

4) الإرشاد: 346، إثبات الوصية : 219 ، كمال الدين: ج 2، صص 424 و 426.

5) عنه في غيبة الشيخ بلفظ «صیقل» الغيبة: 164

6) کمال الدين: ج 2، صص 431 و 432، و فيه: صقيل

جلسه چهادهم- 92/7/14

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحی و ارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

مقدمه

موضوع بحث ما راجع به ادله و روایاتی بود که دلالت بر ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف داشت آخرین روایتی را روایت بیست و پنجم که بیان کردیم روایت ابوالادیان - خدمتکار امام عسکری علیه السلام - بود که این روایت را شیخ صدوق در کمال الدین (1)ذکر کرده است. بعضی از عبارات در روایت را شرح داده و سپس متعرض چند نکته شدیم یکی از آن نکات، مربوط به دستگیری صیقل بود که در روایت ذکر شده بود، ... ذَلِكَ فَوَجَهَ الْمُعْتَمِدُ بِخَدَمَهِ فَقَبَضُوا عَلَى صَقِيلَ الْجَارِيَةِ فَطَالَبُوهَا بِالصَّبِي.. و بعضی قائل شده اند که صیقل همان مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. ذکر همین نکته ما را بر آن داشت تا بحث مختصری در مورد مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف داشته باشیم این بحث شامل چند محور بود که محور اول (کنیز و یا آزاده بودن مادر امام زمان) را توضیح دادیم و گفتیم که مشهور این است که مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف کنیز و یا ام ولد بوده است و ما هم چنین نظری را انتخاب کردیم. هر چند شهید اول در دروس قولی را - با عنوان قیل - بیان می کنند که مادر آن حضرت ام ولد نبوده است، بلکه مریم دختر زید علویه می باشد.

محور دوم مربوط به نام مادر امام زمان می شود که در این جا به آن می پردازیم.

نام مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

نام هایی که برای مادر آن حضرت نقل شده عبارتند از: نرجس صیقل، سهیل، ملیحه، ملیکه، ریحانه، سوسن، حکیمه، و... و طبق نقل شاذ شهید اول، مریم دختر زید علویه می باشد ولی معروف همان نرجس است. تعدد اسم های آن بانو می تواند به اعتبارات دیگری مثل: لقب، وصف و.... باشد (2)اینجانب هم در کتاب تا ظهور اسامی متعددی را که برای مادر امام زمان، نقل شده است، بیان نموده ام.

بررسی زمان رحلت مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

آیا مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در حال حیات امام عسکری علیه السلام از دنیا رفته است و یا بعد از شهادت امام عسکری علیه السلام از دنیا رفته اند؟ اگر قائل به قول اول - رحلت آن بانو در زمان حیات امام عسکری علیه السلام - شدیم، دیگر نمی توان گفت که صیقل در این روایت مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است (زیرا در روایت بیان شده است که: ...فَنَحْنُ جُلُوسٌ إِذْ قَدمَ نَفَرٌ مِنْ قُمَّ فَسَأَلُوا عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ علیه السلام فَعَرَفُوا مَوْتَهُ فَقَالُوا فَمَنْ نُعَزّى... ما نشسته بودیم که گروهی از اهل قم


1) صدوق، کمال الدین، ج 2 ص 475

2) مثلاً مرحوم محلاتی در ریاحین الشریعه نزدیک به 200 نام برای صدیقه کبری حضرت زهرا علیها السلام، نقل می کند.

آمدند و از امام حسن عسکری علیه السلام سراغ گرفتند و چون از شهادت آن حضرت باخبر شدند گفتند: به چه کسی تسلیت بگوئیم؟) بنابراین می توان گفت که صیقل در روایت یکی از کنیزهای آن حضرت بوده است.

مستند این قول ظاهرا روایتی است که شیخ صدوق در کمال الدین از ابو علی خیزرانی نقل کرده است.

روایت این گونه بیان شده است:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلَى مَا جِيلَويْهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَارُ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو عَلَى الْخَيْزَرَانِيُّ عَنْ جَارِيَة لَهُ كَانَ أَهْدَاهَا لأَبِي مُحَمَّد علیه السلام فَلَمَّا أَغَارَ جَعْفَرُ الْكَذَابُ عَلَى الدَّارِ جَاءَتْهُ فَارَّةٌ مِنْ جَعْفَرٍ فَتَزَوَّجَ بِهَا قَالَ أَبُو عَلَى فَحَدَّثَتْنِي أَنَّهَا حَضَرَتْ ولَادَةَ السَّيِّدِ وَ أَنَّ اسْمَ أُمِّ السَّيِّدِ صَقِيلُ وَ أَنَّ أَبَا مُحَمَّد لا حَدَّثَهَا بِمَا يَجْرِى عَلَى عِبَالِهِ فَسَأَلَتْهُ أَنْ يَدْعُوَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَهَا أَنْ يُجْعَلَ مَنيَّتُهَا قَبْلَهُ فَمَاتَتْ فِي حَيَاة أبي مُحَمَّد علیه السلام وَ عَلَى قَبْرهَا لَوْحٌ مَكْتُوبٌ عَلَيْهِ هَذَا قَبْرُ أُمِّ مُحَمَّد قَالَ أَبُو عَلى وَ سَمِعْتُ هَذِهِ الْجَارِيَةَ تَذكُرُ أَنَّهُ لَمَّا وَلدَ السَّيِّدُ علیه السلام رأت لَهَا نُوراً ساطعاً قَدْ ظَهَرَ مِنْهُ وَ بَلَغَ أَفْقَ السَّمَاءِ ورأت طُيُوراً بَيْضَاءَ تَهْبِطُ مِنَ السَّمَاءِ وَ تَمْسَحُ أَجْنِحَتَهَا عَلَى رَأْسِهِ وَ وَجْهِهِ وَ سَائِرِ جَسَدِهِ ثُمَّ تَطيرُ فَأَخْبَرَنَا أَبَا مُحَمَّد علیه السلام بذلكَ فَضَحِكَ ثُمَّ قَالَ تِلْكَ مَلَائِكَةٌ نَزَلَتْ لِلتَّبَرُّى بهَذَا الْمَوْلُودِ وَ هِيَ أَنْصَارُهُ إِذَا خَرَجَ (1) ابو علی خیزرانی از قول کنیزی که به امام یازدهم علیه السلام هدیه کرده بود - بعد از آن که جعفر کذاب خانه امام را غارت کرد و کنیز را نزد خودش نگه داشت، ولی کنیز از دست جعفر گریخت - و سپس با او (پس از رهایی از دست جعفر) ازدواج می کند، نقل کرده که در ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف حاضر بوده و نام مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف صقیل بوده است. و امام یازدهم علیه السلام از حوادثی که برای خانواده اش (بعد از شهادت خودش) رخ می دهد مادر امام را خبردار می سازد به همین جهت] مادر امام زمان از خداوند درخواست مرگ می کند تا شاهد چنین حوادثی نباشد. لذا او در زمان امام عسکری علیه السلام از دنیا می رود که بر سر قبرش لوحی است که بر آن نوشته است این قبر ام محمد است.

ابو علی گوید از همین کنیز شنیدم که می گفت چون امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف متولد شد برای او نور درخشانی دیدم که از او آشکار شد و تا آسمان رسید و مرغان سپیدی دیده بود که از آسمان فرود می آمدند و پرهای خود را به سر و صورت و سائر اعضای بدن آن ،حضرت می،سائیدند و پرواز می کردند و ما [این جریان] را به امام عسکری علیه السلام خبر دادیم ایشان لبخندی زد و فرمود این ها فرشتگانند که برای متبرک شدن به این مولود نازل شده اند و همین،ها در هنگام ظهور جزء یاران آن حضرت می باشند.

شخصیت ابو علی خیزرانی

نامی از ابوعلی خیزرانی در کتب رجالی نیافتیم مرحوم تستری در قاموس خود به همین جریان اشاره می کند ولی از مدح و ذم او سخنی به میان نمی آورد مگر ما با توجه به این روایت و روایات دیگر منقول از ابو علی، قائل به شیعی بودن وی شویم.

مستند قول دوم (رحلت مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بعد از شهادت امام عسکری)


1) صدوق، كمال الدین، ج2 ص 431

مرحوم نجاشی در رجال خود در مورد مادر امام زمان می گوید:

«محمد بن على بن حمزة بن الحسن بن عبيد الله بن العباس بن على بن أبي طالب علیه السلام أبو عبد الله، ثقة، عين في الحديث، صحيح الاعتقاد له رواية عن أبي الحسن و أبي محمد علیها السلام، و اتصال مكاتبة و في داره حصلت أم صاحب الأمر علیه السلام بعد وفاة الحسن علیه السلام»- (1)یعنی محمد بن علی... ثقه و شخصیتی برازنده در علم حدیث است او از نظر امام هادی و عسکری روایت نقل می کند و همیشه با آنان نامه نگاری داشت و مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف پس از شهادت امام عسکری علیه السلام در خانه این شخص، سکونت می کرد.

مرحوم تستری پس از نقل این جریان می فرماید:

«و هو دال على بقائها بعد العسكرى علیه السلام» (2)

محوری دیگر، از زندگی مادر امام زمان

اشاره

آیا مادر امام زمان، یکی از کنیزان حضرت حکیمه است و یا یکی از اسراء روم بوده است؟ در این جا دو قول وجود دارد که مرحوم تستری در قاموس دو قول را بیان کرده است.

بیان مرحوم تستری

مرحوم تستری در زمینه کنیز بودن و یا جزء اسراء بودن مادر امام زمان می فرماید:

«و اختلفت الأخبار أيضا في كَونَها من جواري حكيمة التي ربتها و أهدتها إلى العسكرى علیه السلام أو من اسراء الروم و اشتراها الهادي علیه السلام؟ و المفهوم من المسعودى الأول»

آیا مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از کنیزان حکیمه بوده است که حضرت حکیمه او را پرورش داده و تربیت نموده و سپس به برادرش امام عسکری علیه السلام، هدیه کرده است و یا این که مادر امام زمان از اسراء روم بوده و توسط امام هادی علیه السلام خریداری شده است روایات در این زمینه مختلف است. آن چه که از اثبات الوصیه مسعودی بر می آید اثبات قول اول - مادر امام زمان از كنيزان حکیمه - است.

مرحوم تستری، قول اثبات الوصیه را نقل می کند

قال في الإثبات: روى لنا الثقات من مشايخنا ان بعض أخوات أبى الحسن على بن محمد علیه السلام كانت لها جارية ولدت في بيتها وربتها تسمى نرجس فلما كبرت و عبلت دخل أبو محمد علیه السلام فنظر إليها فأعجبته.

مولف کتاب اثبات الوصیه می گوید: موثقین از مشایخ ما روایت کرده اند که یکی از خواهران امام هادی حضرت حکیمه - کنیزی داشت که تولد و رشد و تربیت او در خانه وی و نامش نرجس بود پس هنگامی که کنیز بزرگ شد و به سن ازدواج رسید امام عسکری علیه السلام نگاهی از روی تعجب به او نمود.

فقالت عمته: أراك تنظر إليها؟ فقال صلّى الله عليه انى ما نظرت إليها إلّا متعجبا! أما ان المولود الكريم على الله - جل و


1) رجال النجاشی، ص: 348

2) تسترى قاموس الرجال، ج 12، ص 62

علا- يكون منها ثم أمرها ان تستأذن أبا الحسن فى دفعها إليه، ففعلت، فأمرها بذلك.

عمه امام عسکری علیه السلام گفت: طالب این کنیز هستی؟ امام عسکری علیه السلام فرمود: من از روی تعجب به او نگاه می کنم زیرا مولودی که عزیز خداست از این کنیز بوجود می آید سپس امام عسکری علیه السلام به عمه خویش امر نمود تا برای ازدواج با کنیز از پدرش اجازه بگیرد و حضرت حکیمه چنین کاری را انجام داد و امام هادی علیه السلام امر به چنین کاری نمودند.

و روى في خبر آخر عن جماعة من الشيوخ بإسنادهم عن حكيمة كيفية تولّده علیه السلام (إلى أن قال) قالت فقلت له ممن يكون هذا المولود يا سيّدى؟ فقال من جاریتک نرجس» (1)

و در خبری دیگر از جماعتی از شیوخ در باب کیفیت تولد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نقل شده است که وقتی امام عسکری علیه السلام ، خبر تولد فرزندی را به عمه اش حکیمه می دهد، ایشان سوال می کند: از چه کسی چنین فرزندی متولد می شود؟ امام می فرمایند: از نرجس کنیز تو متولد می شود.

نکته (استاد): گرچه در این روایت آمده است که حضرت نرجس از کنیزان حکیمه می باشد ولی این مطلب منافاتی ندارد که پس از خرید کنیز توسط امام ،هادی جهت تربیت و آشنایی با مسائل به خواهرش حضرت حکیمه سپرده شود.

مرحوم تستری برای اثبات قول اول شاهدی دیگری هم می آورد و آن روایت کمال الدین است:

«و روى الإكمال أيضا فى باب مولده بإسناده عن حكيمة قالت كانت لى جارية يقال لها: «نرجس» فزارني ابن أخي فأقبل يحدق النظر إليها...﴾ (2)

سپس مرحوم تستری می فرماید: با این که شیخ صدوق روایتی را برای اثبات قول اول نقل می کند ولی متمایل به قول دوم - مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف یکی از اسراء رومی می باشد - است. زیرا ایشان روایتی را نقل می کند که مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دختر يوشع فرزند قیصر است و امام هادی شخصی را مأمور می سازد تا او را خریداری نماید.

«و مال الصدوق إلى الثاني، فقال في الإكمال باب ما روى فى نرجس امّ القائم علیه السلام: و اسمها «مليكة» بنت يوشعاء بن قيصر الملک و روی باسناده عن بشر بن سليمان النحاس بعث الهادي علیه السلام له بشرائها و هو خبر طويل (3)و إن روی فی باب مولدها ما يعارض هذا، كما تقدّم.

مرحوم تستری می فرماید: شیخ مفید هم موید قول دوم می باشد زیرا زیارتی را برای مادر امام زمان نقل می کند که حاکی از اسیر بودن آن بانو می نماید.

«و هو المفهوم أيضا من المفيد حيث ذكر زيارة لها و فيها: «المخطوبة من روح الله الأمين و من رغب في وصلتها سيد المرسلين» و الظاهر أن الزيارة إنشاء منه أخذا من خبر النّخاس المتقدم.

مرحوم تستری می فرماید: اصح همان قول اول - مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از کنیزان حضرت حکیمه بوده است – می باشد، زیرا روایت آن هم صحیح است ایشان) به روایات قائلین به قول دوم اشکال سندی وارد می سازد که این اشکال بر روایت قول


1) مسعودی، اثبات الوصیه، ص257

2) شيخ صدوق، كمال الدین، ج2، ص 427 .

3) شيخ صدوق، كمال الدین، ج2، ص 417

اول هم وارد است إن شاء الله بحث خواهیم کرد).

«و الظاهر أصحيّة القول الأول و أصحيّة خبره»

مرحوم تستری می فرماید مرحوم نعمانی هم قائل به قول دوم می باشد زیرا روایتی را نقل می کند که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را فرزند کنیز سوداء، معرفی می نماید.

و هو المفهوم من النعمانى أيضا حيث قال فى باب ما روى فى الغيبة - بعد روايته بإسناده عن الكناسي عن الباقر علیه السلام «أنّ صاحب هذا الأمر فيه شبه من يوسف ابن أمة سوداء يصلح الله له أمره فى ليلة و روايته أخبار اخر -: (مرحوم نعمانی، پس از ذکر روایت می فرماید:)

فاعتبروا يا اولى الأبصار الناظرة بنور الهدى و القلوب المسلمة من الغمر المشرقة بالإيمان و الضياء بهذا القول قول الإمامين الباقر و الصادق عليهما السلام في الغيبة و ما في الغائب من شبه الأنبياء، ثمّ من الاستتار و الخوف و أنه ابن أمة سوداء يصلح الله له أمره فى ليله و تأملوه حسنا...» (1)

مرحوم تستری اشکالی به کلام جناب نعمانی وارد می سازد که اگر او دختر یوشع فرزند قیصر پادشاه بوده است، پس نمی تواند کنیز سیاه باشد.

«فإنّ بنت يوشعا بن قيصر لم تكن أمة سوداء» (2)

استاد: چنین اشکالی وارد نمی باشد زیرا این بیان می تواند از باب غلبه باشد زیرا غالب کنیزها از اطراف افریقا بوده که سیاه چرده بوده اند.

بیان مرحوم تستری در مورد همسر امام زمان

و أمّا الهادى و العسكرى علیهما السلام فلم نقف لهما على ذكر زوجة، بل امّ أولاد.

كما أنّ الحجّة علیه السلام لم نقف على ذكر زوجة له أو ام ولد (3)إلا ما عن مصباح الكفعمي من أن زوجته لا أحد بنات أبي لهب» (4)

وَ آخَرُ دَعوانا أن الْحَمْدُ لله رَبِّ الْعالَمين


1) نعمانی، الغیبه، 165

2) تسترى قاموس الرجال، ج 12، ص 64

3) تستری، قاموس الرجال، ج 12، ص 75

4) الموجود في المصباح زوجته من بنات أبي ليث، راجع ص 523.

جلسه پانزدهم- 92/7/20

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين و صلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحی و ارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

مقدمه

بحث ما راجع به اثبات ولادت و وجود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است و در این زمینه روایات متعددی را نقل کردیم. آخرین روایت روایت ابوالادیان بود که متن و توضیح روایت را مطرح کردیم و در این جا به دو نکته پایانی دیگر اشاره می کنیم.

نکته اول

منابعی که این حدیث را نقل کرده اند عبارتند از:

•

شیخ صدوق در کمال الدین، ج 2، ص 475، باب 43

•

ابن حمزه طوسی (قرن 6) در الثاقب في المناقب، ص 602 ح 544، از کمال الدین نقل می کند (ایشان صاحب دو کتاب دیگر هم به نام های الوسیله و الوسیط می باشد که سید ابوالحسن اصفهانی رحمه الله به کتاب الوسیله، نظر خاصی داشتند)

•

فیض کاشانی (م. 1091) در نوادر الأخبار فيما يتعلق بأصول الدين، ص 228

•

حر عاملی (1104) در إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج 3، ص 485 و ص 982

•

بحرانی (م. 1107) در حلية الأبرار فى أحوال محمد و آله الأطهار ج 5 ص 195 و در کتاب مدينة معاجز الأئمة الإثنى عشر ج7 ص 611 و در کتاب تبصره الولى، ص 127

•

مجلسی (م.1110) در بحارالانوار در 2 جا، ج 50 ص 332 و ج 52 ص 62 از کمال الدین

•

صافی در منتخب الاثر، ص 367

•

قندوزی در ینابیع الموده (اهل سنت) ج 3، ص325 از کمال الدین

نکته دوم: (سند روایت)

وَ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّد حَبَّابٌ حَدَّثَنِي أَبُو الْأَدْيَانِ قَالَ قَالَ عَقِيدٌ الْخَادِمُ وَ قَالَ أَبُو مُحَمَّدِ بْنُ خَيْرَوَيْهِ التُسْتَرِيُّ وَ قَالَ حَاجِزُ الْوَشَاءُ كُلُّهُمْ حَكَوْا عَنْ عَقِيدِ الْخَادِمِ وَ قَالَ أَبُو سَهْلِ بْنُ نَوبَخْتَ قَالَ عَقِيدُ الْخَادِم... سند مرحوم صدوق به ابوالحسن علی بن محمد بن حباب منتهی می شود و ایشان از ابوالادیان نقل می کند.

البته در کمال الدين محمد بن علی بن حباب و خشاب هم ذکر شده است.

بنده نام ایشان - علی بن محمد بن حباب - را در کتب رجالی نیافتم. این روایت به فرض مجهول بودن راوی، ضرری به اصل وجود ولادت حضرت نمی زند. ضمن این که به این روایت اعتناء شده است و بعضی از بزرگان ما هم این روایت را نقل کرده اند.

روایت بیست و ششم

حَدَّثَنَا مُحَمَّد بن على بن بن مُحَمَّدِ بْنِ حَاتِم النَّوْفَلِيُّ الْمَعْرُوفُ بِالْكَرْمَانِي قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ عِيسَى الْوَشَاءُ الْبَغْدَادِى قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ طَاهِرِ الْقُمِّيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بَحْرِ بْنِ سَهْلِ الشَّيْبَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مَسْرُورِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْقُمِّى قَالَ: كُنْتُ أَمْراً لَهِجاً بِجَمْعِ الْكُتُبِ الْمُسْتَمِلَةِ عَلَى غَوَامِضِ الْعُلُومِ وَ دَقَائِقِهَا كَلِفاً بِاسْتِظْهَارِ مَا يَصِحُ لِي مِنْ حَقَائِقِهَا مُغْرَمَا بحفظ مُسْتَبَههَا وَ مُسْتَغْلَقَهَا شَحِيحاً عَلَى مَا أَظْفَرُ بِهِ مِنْ مُعْضَلَاتِهَا وَ مُشكِلَاتِهَا مُتَعَصِّباً لِمَذْهَبِ الْإِمَامِيَّةِ رَاغِباً عَنِ الْأَمْنِ وَالسَّلَامَةِ فِي انْتِظَارِ التَّنَازُعِ وَالتَخَاصُمِ وَالتَّعَدِّى إِلَى التَّبَاغُضِ وَالتَّشَاتُمِ مُعَيِّباً لِلْفِرَقِ ذَوِى الْخِلَافِ كَاشفاً عَنْ مَثَالِبِ أَئِمَّتِهِمْ هَتَاكَا لِحُجُبِ قَادَتِهِمْ إِلَى أَنْ يُلِيتُ بِأَشَدَّ النَّوَاصِبِ مُنَازَعَةٌ وَأَطْوَلِهِمْ مُخَاصَمَةٌ وَأَكْثَرِهِمْ جَدَلًا وَ أَسْنَعِهِمْ سُوَانًا وَ أَثْبَتِهِمْ عَلَى الْبَاطِلِ قَدَمَا سعد بن عبد الله قمی گوید من مرد علاقمندی بودم به جمع آوری کتبی که دارای غوامض و دقائق علوم بود و حريص بودم به درک کردن حقائق درست دانش و آزمند حفظ موارد اشتباه و نامفهوم آن بودم و بر آن چه از مشکلات و معضلات مسائل علمی دست می یافتم و آن ها را با حرص شدید نگه داری و حفظ می کردم و در عین حال نسبت به مذهب امامیه تعصب داشتم. رویگردان از امن و سلامتی و مشتاق نزاع و خصومت بودم. دنبال کینه ورزی و بد گفتن می گشتم و به آواز بلند فرقه های مخالف امامیه را نکوهش می کردم و معایب پیشوایان آن ها را بر ملا می کردم و آبروی پیشوایان آن ها را می بردم تا گرفتار شخصی شدم که از همه ستیزه جوتر و در خصومت پایدارتر و در جدل زبردست تر و در پرسش و طرح سؤال مبرزتر و بر مذهب باطل خود پابرجاتر بود.

فَقَالَ ذَاتَ يَوْمٍ وَ أَنَا أَنَاظِرُهُ تَبَا لَكَ وَ لِأَصْحَابِكَ يَا سَعْدُ إِنَّكُمْ مَعَاشِرَ الرَّافِضَةِ تَقْصِدُونَ عَلَى الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ بِالطَّعْنِ عَلَيْهِمَا وَ تَجْحَدُونَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ وَلَايَتَهُمَا وَ إِمَامَتَهُمَا هَذَا الصَّدِّيقَ الَّذِي فَاقَ جَمِيعَ الصَّحَابَةِ بِشَرَفَ سَابِقَتِهِ أَمَا عَلِمْتُمْ أَنَّ رَسُولَ الله مَا أَخْرَجَهُ مَعَ نَفْسه إِلَى الْغَارِ إِنَّا علماً مِنْهُ أَنَّ الْخلَافَةَ لَهُ مِنْ بَعْدِه وَ أَنَّهُ هُوَ الْمُقَلَدُ لأمر التَّأويل والْمُلْقَى إِلَيْهِ أَرْمَةُ الْأُمَّةِ وَ عَلَيْهِ الْمُعَوَّلُ فِي شَعْبِ الصَّدْعِ وَ لَمَّ الشَّعَثِ وَ سَدَّ الْخَلَلِ وَإِقَامَةِ الْحُدُودِ وَ تَسْرِيبِ الْجُيُوشِ لِفَتْحِ بِلَادِ الشَّرِي وَ كَمَا أَشْفَقَ عَلَى نُبُوتِهِ أَشْفَقَ عَلَى خِلَافَتِهِ إِذْ لَيْسَ مِنْ حُكْمِ الِاسْتِتَارِ وَالتَّوَارِى أَنْ يَرُومَ الْهَارِبُ مِنَ الشَّرِّ مُسَاعَدَةٌ إِلَى مَكَان يَسْتَخْفِي فِيهِ وَ لَمَّا رَأَيْنَا النَّبِ-ي مُتَوَجِّهاً إِلَى الانْجِحَارِ وَ لَمْ تَكُنِ الْحَالُ تُوجِبُ اسْتِدْعَاءَ الْمُسَاعَدَةِ مِنْ أَحَدٍ اسْتَبَانَ لَنَا قَصْدُ رَسُولِ اللَّهِ بِأَبِي بَكْرِ لِلْغَارِ لِلْعِلَةِ الَّتِي شَرَحْنَاهَا وَ إِنَّمَا أَبَاتَ عَلِيّاً عَلَى فِرَاشِهِ لِمَا لَمْ يَكُنْ يَكْتَرِثُ بِهِ وَ لَمْ يَحْفِلْ به لاستثْقَالِهِ وَ لِعِلْمِهِ بِأَنَّهُ إِنْ قُتِلَ لَمْ يَتَعَذَّرْ عَلَيْهِ نَصْبُ غَيْره مَكَانَهُ للْخُطُوب الَّتِي كَانَ يَصْلُحُ لَهَا قَالَ سَعْدُ فَأَوْرَدْتُ عَلَيْهِ أَجُوبَةٌ شَتَّى فَمَا زَالَ يُعَقِّبُ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهَا بِالنَّقْضِ وَ الرَّدِّ عَلَى... یک روز که من با او مناظره می کردم گفت ای سعد وای بر تو و اصحاب رافضی تو زبان به طعن مهاجر و انصار می گشائید و ولایت و امامت آن ها را از طرف رسول خدا (صلی الله علیه و اله) انکار می کنید این ابو بکر صدیق است که بر همه صحابه به شرف سابقه در ایمان برتری دارد تو نمی دانی که رسول خدا او را با خود به غار نبرد مگر برای آن که می دانست خلافت بعد از او از آن اوست و او است که امر تأویل به او سپرده است و زمام امت اسلامی بدو واگذار شده و در جمع آوری تفرقه و جبران شکست ها به او اعتماد شده است و در سد خلل و اقامه حدود و لشکر کشی برای فتح کشورهای مشرکین با و تکیه گردیده است و چنان چه پیغمبر بر نبوت خود می ترسید بر خلافت خود هم می ترسید زیرا شخص گریزان که خود را پنهان می کند و از دست دشمن متواریست معمولا در مقام کمک و مساعدت از دیگری بر نمی اید و او را به مخفی گاه خود راه نمی دهد و چون ما می دانیم که پیغمبر در این هجرت قصد کناره گیری و گریز داشت و وضعیت مقتضی کمک و

مساعدت از احدی نبود مقصود رسول خدا از این که ابو بکر را با خود در غار برد روشن می شود و علتش همانست که شرح دادیم و همانا علی را در فراش خود خوابانید چون با و اعتنائی نداشت و با او همسفر نشد چون با او خوش نداشت و می دانست که اگر کشته شود می تواند دیگری را برای مشکلاتی که در عهده او است بجای او انتخاب کند، سعد گوید من در جوابش بیانات متعددی ذکر کردم و او هر یک را نقض کرد و مردود دانست.

قَالَ سَعْدُ فَصَدَرَتْ عَنْهُ مُزْورًا قَدِ انْتَفَخَتْ أَحْشَائِي مِنَ الْغَضَبِ وَ تَقَطَّعَ كَبِدِى مِنَ الْكَرْبِ وَ كُنْتُ قَد اتَّخَذْتُ طُومَاراً وَ أَثْبَتُ فِيه نَيْفاً وَ أَرْبَعِينَ مَسْأَلَةٌ مِنْ صِعَابِ الْمَسَائِلِ لَمْ أَجِدْ لَهَا مُجِيباً عَلَى أَنْ أَسْأَلَ عَنْهَا خَبِيرَ أَهْلِ بَلَدِى أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ صَاحِبَ مَوْلَانَا أَبِى مُحَمَّد لا فَارْتَحَلْتُ خَلْفَهُ وَ قَدْ كَانَ خَرَجَ قَاصداً نَحْوَ مَوْلَانَا بِسُرَّ مَنْ رأى فَلَحِقْتُهُ فِي بَعْضِ الْمَنَازِل فَلَمَّا تَصَافَحْنَا قَالَ بِخَيْرٍ لِحَاقُكَ بي قُلْتُ السَّوْقُ ثُمَّ الْعَادَةُ فِي الْأَسْئِلَةِ قَالَ قَدْ تَكَافَيْنَا عَلَى هَذِهِ الْخُطَةِ الْوَاحِدَةِ فَقَدْ بَرِحَ بي الْقَرَمُ إِلَى لِقَاءِ مَوْلَانَا أَبِي مُحَمَّد علیه السلام وَ أَنَا أرِيدُ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنْ مَعَاضِلَ فِي التَّأْوِيلِ وَ مَشَاكِلَ فِي التَّنْزِيلِ فَدُونَكَهَا الصُّحْبَةَ الْمُبَارَكَةَ فَإِنَّهَا تَقِفُ بِكَ عَلَى ضَفَّةِ بَحْرٍ لَا تَنْقَضِى عَجَائِبُهُ وَ لَا تَفْنَى غَرَائبُهُ وَ هُوَ إِمَامُنَا سعد گوید: من با تزویر خود را از دست او رهانیدم ولی از خشم اندرونم پر شده بود و از غصه نزدیک بود جگرم پاره پاره شود، و من پیش از آن طوماری تهیه کرده بودم و در آن چهل و چند مسأله دشوار را نوشته بودم که پاسخگویی برای آن ها نیافته بودم و می خواستم از عالم شهر خود احمد بن اسحاق که مصاحب مولایمان ابو محمد علیه السلام بود پرسش کنم و به دنبال او رفتم او به قصد سر من رای و برای شرفیابی حضور امام از قم بیرون رفته بود و در یکی از منازل راه به او رسیدم و چون با او مصافحه کردم گفت خیر است گفتم اولا مشتاق دیدار شما بودم و ثانیا طبق معمول سؤال هایی از شما دارم، گفت: در این مورد با هم برابر هستیم من هم مشتاق ملاقات مولایم ابو محمد علیه السلام هستم و می خواهم مشکلاتی در تأویل و معضلاتی در تنزیل را از ایشان پرسش کنم این رفاقت میمون و مبارک است زیرا به وسیله آن به دریایی خواهی رسید که عجائبش تمام و غرائبش فانی نمی شود و او امام ما است.

فَوَرَدْنَا سُرَّ مَنْ رأى فَانْتَهَيْنَا مِنْهَا إِلَى بَابِ سَيِّدِنَا فَاسْتَأْذَنَّا فَخَرَجَ عَلَيْنَا الْإِذْنُ بِالدُّخُولِ عَلَيْهِ وَكَانَ عَلَى عَاتِقِ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ جرَابٌ قَدْ عَطَاهُ بِكِسَاء طَبَرِى فِيهِ مِائَةٌ وَستُونَ صُرَّةٌ مِنَ الدَّنَانِيرِ وَالدَّرَاهِم عَلَى كُلِّ صُرَّةَ مِنْهَا خَتْمُ صَاحِبِهَا قَالَ سَعْدُ فَمَا شَبَّهْتُ وَجْهَ وجه مَوْلَانَا أبى مُحَمَّد علیه السلام حينَ غَشِيَاً غَشِيَنَا نُورُ وَجْهه إِلَّا بِبَدْر قَد اسْتَوفَى من لياليه أربعاً بَعْدَ عَشر وَ عَلَى فَخِذه الأَيْمَن غُلَامُ يُنَاسِبُ الْمُشْتَرى فى الْخِلْقَة وَالْمَنْظَر عَلَى رأسه فَرق بين وفرتين كأنه ألف بين واوين و بين يدى مو بَيْنَ يَدَى مَوْلَانَا رَمَّانَةٌ ذَهَبِيَّةٌ تَلْمَعُ بَدَائِعُ نُقُوشِهَا وَسَطَ غَرَائِبِ الْفُصُوصِ الْمُرَكَّبَةِ عَلَيْهَا قَدْ كَانَ أَهْدَاهَا إِلَيْهِ بَعْضُ رُؤَسَاءِ أَهْلِ الْبَصْرَةِ وَ بِيَدِهِ قَلَمُ إِذَا أَرَادَ أَنْ يَسْطُرَ بِهِ عَلَى الْبَيَاضِ شَيْئاً قَبَضَ الْغُلَامُ عَلَى أَصَابِعِهِ فَكَانَ مَوْلَانَا يُدَحْرِجُ الرُّمَّانَةَ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ يَش غَلُهُ بِرَدِّهَا كَيْ لَا يَصُدَّهُ عَنْ كِتَابَةِ مَا أَرَادَ بعد از آن با هم به سامرا در آمدیم و به در خانه مولایمان رسیدیم اجازه خواستیم و برای ما اذن دخول صادر شد و بر شانه احمد بن اسحاق انبانی بود که آن را زیر یک عبای طبری پنهان کرده بود و در آن یک صد و شصت کیسه دینار و در هم بود و سر هر کیسه را صاحبش مهر زده بود سعد گوید: من نمی توانم مولای خود ابو محمد علیه السلام را در آن لحظه که دیدار کردم و نور سیمایش ما را فرا گرفته بود به چیزی جز ماه شب چهارده تشبیه کنم و بر زانوی راستش پسر بچه ای نشسته بود که در خلقت و منظر مانند ستاره مشتری بود و بر سرش فرقی مانند الف بين دو «واو» بود و در پیش روی مولای ما اناری طلایی بود که نقش های بدیعش در میان دانه های قیمتی آن می درخشید که آن را یکی از رؤسای بصره تقدیم

کرده بود و در دست امام عسکری علیه السلام قلمی بود که چون می خواست بر صفحه کاغذ چیزی بنویسد آن کودک انگشتانش را می گرفت و مولای ما آن انار طلایی را در مقابلش رها می کرد و او را به آوردن آن سرگرم می کرد تا او را از نوشتن باز ندارد.

فَسَلَّمْنَا عَلَيْهِ فَأَلْطَفَ فِي الْجَوَابِ وَ أَوْمَا إِلَيْنَا بِالْجُلُوسِ فَلَمَّا فَرَغَ مِنْ كِتْبَةِ الْبَيَاضِ الَّذِي كَانَ بِيَدِهِ أَخْرَجَ أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ جِرَابَهُ مِنْ طَيِّ كِسَائِهِ فَوَضَعَهُ بَيْنَ يَدَيْهِ فَنَظَرَ الْهَادِي (1علیه السلام إِلَى الْغُلَامِ وَ قَالَ لَهُ يَا بُنَيَّ فُضَ الْخَاتَمَ عَنْ هَدَايَا شِيعَتِكَ وَ مَوَالِيكَ فَقَالَ يَا مَوْلاىَ أَ يَجُوزُ أَنْ أَمُدَّ يَداً طَاهِرَةً إِلَى هَدَايَا نَجِسَة وَ أَمْوَالِ رَجِسَة قَدْ شِيبَ أَحَلُهَا بِأَحْرَمِهَا فَقَالَ مَوْلَايَ يَا ابْنَ إِسْحَاقَ اسْتَخْرِجْ مَا فِي الْجِرَابِ لِيُمَيَّزَ مَا بَيْنَ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ مِنْهَا فَأَوَّلُ صُرَةٍ بَدَأَ أَحْمَدُ بِإِخْرَاجِهَا قَالَ الْغُلَامُ هَذِهِ لِفُلَانِ بْنِ فُلَانِ مِنْ مَحَلَةِ كَذَا بِقُمَّ تَسْتَمِلُ عَلَى اثْنَيْنِ وَ سِتِّينَ دِينَاراً فِيهَا مِنْ ثَمَنِ حَجِيرَةِ بَاعَهَا صَاحِبُهَا وَ كَانَتْ إِرْثَاً لَهُ عَنْ أَبِيهِ خَمْسَةٌ وَ أَرْبَعُونَ دِينَاراً وَ مِنْ أَثْمَانِ تِسْعَةِ أَثْوَاب أَربَعَةَ عَشَرَ دِينَاراً وَ فِيهَا مِنْ أَجْرَةِ الْحَوَانِيتِ ثَلَاثَةَ دَنَانِير) (2) بر او سلام کردیم و او پاسخ گرمی داد و اشاره فرمود که بنشینیم و چون از نوشتن نامه فارغ شد، احمد بن اسحاق انبانش را از زیر عبایش بیرون آورد و آن را در مقابلش نهاد امام علیه السلام به آن کودک نگاه کرد و گفت پسر جان مُهر هدایای شیعیان و دوستانت را باز کن او گفت: ای مولای من آیا رواست دست طاهر را به هدایای نجس و اموال پلیدی که حلال و حرامش به یک دیگر در آمیخته است دراز کنم؟ و مولایم فرمود: ای ابا اسحاق! آن چه در انبان است بیرون بیاور تا حلال و حرام آن را جدا کند و چون اولین کیسه را احمد از انبان بیرون آورد آن کودک گفت این کیسه از آن فلان بن فلان است که در فلان محله قم ساکن است و در آن شصت و دو دینار است که چهل و پنج دینار آن مربوط به بهای فروش زمین سنگلاخی است که صاحبش آن را از پدر خود به ارث برده و چهارده دینار آن مربوط به بهای نه جامه و سه دینار آن مربوط به اجاره مغازه هاست.

إن شاء الله بقیه روایت را در جلسه آینده بیان می نماییم.

وَ آخرُ دَعْوانا أن الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمين


1) کلمه هادی یا سهو قلم از نساخ است و یا باید گفت لقب عام همه ائمه اطهار می باشد.

2) شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمه، ج 2، ص 454

جلسه شانزدهم- 92/7/21

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين و صلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحی و ارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

مقدمه

بحث ما راجع به نقل و بررسی ادله ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است در جلسه قبل مقداری از متن روایت بیست و ششم را که شیخ صدوق از عبدالله بن سعد اشعری نقل کرده بود بیان کردیم و اکنون مابقی متن را بیان کرده و سپس به ذکر منابع روایت و طرح اشکالات سندی و شرح حدیث و بررسی شبهات در روایت، می پردازیم.

ادامه روایت بیست و ششم

«فَقَالَ مَوْلَانَا صَدَقْتَ يَا بُنَيَّ دُلَّ الرَّجُلَ عَلَى الْحَرَامِ مِنْهَا فَقَالَ علیه السلام فَتِّش عَنْ دِينَارِ رازِي السَّكَةِ تَارِيخُهُ سَنَةُ كَذَا قَدِ انْطَمَسَ مِنْ نصف إحْدَى صَفْحَتَيْه نَقْشُهُ وَ قُرَاضَة آمُلِيَّة وَزَنُهَا رُبُعُ دِينَارٍ وَ الْعَلَّةُ فى تحريمها أَنَّ صَاحِبَ هَذَا الصَّرَّة وَزَنَ فى شَهْر كَذَا مَنْ سَنَ كَذَا عَلَى حَائِكَ مِنْ جِيرَانِهِ مِنَ الْغَزْلِ مَنَا وَ رَبِّعَ مَنْ فَأَتَتْ عَلَى ذَلِكَ مُدَّةٌ وَ فِى انْتِهَائِهَا قَيَّضَ لِذَلِكَ الْغَزْلِ سَارِقُ فَأَخْبَرَ به الْحَائِكُ صَاحِبَهُ فَكَذَّبَهُ وَ اسْتَرَدَّ مِنْهُ بَدَلَ ذَلكَ مَناً ونصف مَنْ غَزْلًا أَدَقَ مِمَّا كَانَ دَفَعَهُ إِلَيْهِ وَاتَّخَذَ مِنْ ذَلكَ ثَوْباً كَانَ هَذَا الدِّينَارُ مَعَ الْقُرَاضَةِ ثَمَنَهُ فَلَمَّا فَتَحَ رَأسَ الصُّرَّةِ صَادَفَ رَقْعَةٌ فِي وَسَطِ الدَّنَانِيرِ بِاسْمِ مَنْ أَخْبَرَ عَنْهُ وَ بِمِقْدَارِهَا عَلَى حَسَبِ مَا قَالَ وَ اسْتَخْرَجَ الدِّينَارَ وَالْقُرَاضَةَ بتِلْكَ الْعَلَامَةِ ثُمَّ أَخْرَجَ صُرَّةٌ أُخْرَى فَقَالَ الْغُلَامُ هَذِهِ لِفُلَانِ بْنِ فُلَانِ مِنْ مَحَلَّةِ كَذَا بِقُمَّ تَشْتَمِلُ عَلَى خَمْسِينَ دِينَاراً لَا يَحِلُّ لَنَا لَمْسُهَا﴾

امام عسکری علیه السلام فرمود: فرزندم راست گفتی اکنون این مرد را رهنمائی کن که کدامش حرامست، کودک فرمود: خودت (احمد بن اسحاق) در میان این ها وارسی کن از یک دینار که سکه ری دارد و تاریخ فلان سال دارد و نقش نصف یک روی آن پاک شده و یک قطعه طلای آملی که به وزن چهار اشرفی است.

سبب حرمتش این است که صاحب اشرفی در فلان ماه از فلان سال یک من و چارک ریسمان به همسایه جولای خود داده است و مدتی گذشته و آن ریسمان به دزدی رفته است و آن جولا به صاحبش گزارش دزدی را داده و صاحب ریسمان او را تکذیب کرده است و به عوض آن ریسمان، یک من و نیم ریسمان باریک تر از او دریافت کرده است (نخ هر چه باریک تر باشد گران تر است) و از آن جامه ای بافته که این دینار و آن قطعه طلا بهای آن است (1)چون (احمد بن اسحاق) سر کیسه


1) آقای محمد باقر کمره ای مترجم کتاب کمال الدین شیخ صدوق، می گوید که این روایت از دو جهت اجمال دارد 1- از جهت آن که صاحب ریسمان ریسمان خود را به همسایه جولای خود قرض داده بود و یا این که امانت سپرده بوده است و یا این که برای یافتن به او داده است و احکام این ها، از نظر ضمانت فرق دارد. 2- از جهت این که حکم به تحریم بهای آن جامه بی مورد بوده و یا آن که بیش از و زن دریافت کرده است و یا برای آن که ریسمان بهتری دریافت کرده است و هر صورت از این ها حکم مخصوص خود دارد.. ما در جواب ایشان می گوییم که ما در صدد اثبات بند بند این روایت نیستیم بلکه در جهت اثبات این هستیم که دلائل و روایات اثبات ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بسیار است و این روایت هم یکی از آن روایات است هر چند به قول مرحوم مامقانی امارات صدق براین روایت حاکم است.

را باز کرد در میان آن نوشته ای بود که نام صاحب آن دینارها و مقدار آن در آن نوشته بود و آن دینارها با آن قطعه طلا، با همان نشانه بیرون آمد سپس کیسه دیگری در آورد و آن کودک فرمود این از فلان پسر فلان ساکن فلان محله قم است و در آن پنجاه اشرفی است که دست زدن بدان برای ما روا نیست.

قَالَ وَ كَيْفَ ذَاكَ قَالَ لأَنَّهَا مِنْ ثَمَن حِنْطَة حَافَ صَاحِبُهَا عَلَى أَكَارِه فِى الْمُقَاسَمَة وَ ذَلكَ أَنَّهُ قَبَضَ حَصَّتَهُ مِنْهَا بِكَيْل وَآف وَ كَانَ مَا حَصَّ الْأَكَارَ بِكَيْل بَخْسٍ فَقَالَ مَوْلَانَا صَدَقْتَ يَا بُنَيَّ ثُمَّ قَالَ يَا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ احْمِلْهَا بِأَجْمَعَهَا لِتَرُدَّهَا أَوْ تُوصِيَ بِرَدِّهَا عَلَى أربابهَا فَلَا حَاجَةَ لَنَا في شَيْءٍ مِنْهَا وَ اثْتَنَا بِثَوْب الْعَجُوزِ قَالَ أَحْمَدُ وَ كَانَ ذَلكَ الثَّوْبُ فى حقيبة لى فَنَسيتُهُ فَلَمَّا انْصَرَفَ أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ لِيَأْتِيَهُ بِالثَّوْبِ نَظَرَ إِلَى مَوْلَانَا أَبُو مُحَمَّدِ علیه السلام فَقَالَ مَا جَاءَ بِكَ يَا سَعْدُ فَقُلْتُ شَوَقَنِي أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ عَلَى لِقَاءِ مَوْلَانَا قَالَ وَ الْمَسَائِلُ الَّتِي أَرَدْتَ أَنْ تَسْأَلَهُ عَنْهَا قُلْتُ عَلَى حَالِهَا يَا مَوْلايَ قَالَ فَسَلْ قُرَّةَ عَيْنِي وَ أَوْمَا إِلَى الْغُلَامِ فَقَالَ لِيَ الْغُلَامُ سَلْ عَمَّا بَدَا لَكَ منْهَا گفت برای چه؟ کودک فرمود: چون بهای گندمی است که صاحبش بر زارع خود در قسمت آن ستم کرده برای آن که سهم خود را با کیل ،تمام برداشته و سهم زارع را با کیل ناتمام داده مولای ما فرمود فرزندم راست گفتی، سپس به احمد بن اسحق فرمود همه را به صاحبانش برگردان و یا وصیت کن که آن ها را به صاحبانش برسانند. (کنایه از این که شاید عمر خودت کفاف ندهد) و ما را در آن حاجتی نیست و جامه آن پیره زن را بیاور احمد گوید آن جامه در جامه دانی بود که من فراموشش کرده بودم چون احمد بن اسحق برگشت تا آن جامه را بیاورد مولایم ابو محمد علیه السلام به من عبد الله بن سعد نظر کرد و فرمود برای چه آمدی؟ عرض کردم احمد بن اسحق مرا به دیدار مولای خود تشویق کرد فرمود آن مسائلی که می خواستی بپرسی چه شد؟ عرض کردم آقا برحال خود مانده اند، فرمود آن ها را از نور چشمم بپرس و اشاره به آن کودک کرد، پس آن کودک به من فرمود هر چه خواهی بپرس.

فَقُلْتُ لَهُ مَوْلَانَا وَ ابْنَ مَوْلَانَا إِنَّا رُوِّينَا عَنْكُمْ أَنَّ رَسُولَ اللهِ ص جَعَلَ طَلَاقَ نِسَائِهِ بِيَدِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام حَتَّى أَرْسَلَ يَوْمَ الْجَمَلِ إِلَى عَائِشَةَ أَنَّكَ قَدْ أَرْهَجْتِ عَلَى الْإِسْلَامِ وَ أَهْلِه بفتَتَتِك و أوردت بَنِيكَ حَيَاضِ الْهَلَاكِ بِجَهْلِكَ فَإِنْ كَفَفْتِ عَنِّى غَرْبَكِ وَإِنَّا طَلَّقْتُكَ وَنِسَاءُ رَسُول الله صلی الله علیه و آله اللَّهُ قَدْ كَانَ طَلَاقُهُنَّ وَفَاتَهُ عرض کردم (سعد بن عبدالله) ای مولای ما: و فرزند مولای ما: 1- به ما از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت رسیده است که طلاق زنان خود را به دست امیر المؤمنین واگذاشت و آن حضرت در روز جنگ جمل به عائشه فرمود: تو در محیط اسلام غبار ستیزه انگیختی و فتنه برپا کردی و فرزندان خود را از روی نادانی به پرتگاه نابودی کشاندی، اگر دست از من باز نداری تو را طلاق می دهم؛ - چگونه این امر ممکن است - با آن که زنان رسول خدا با وفات او از وی جدا و مطلقه شدند؟

قَالَ مَا الطَّلَاقُ؟ قُلْتُ تَخْلَيَةُ السَّبِيلِ قَالَ فَإِذَا كَانَ طَلَاقُهُنَّ وَفَاةَ رَسُول الله صلی الله علیه و آله قَدْ خُليَتْ لَهُنَّ السَّبِيلُ فَلَمَ لَا يَحِلُّ لَهُنَّ الْأَزْوَاجُ قُلْتُ لأَنَّ اللهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى حَرَّمَ الْأَزْوَاجَ عَلَيْهِنَّ قَالَ كَيْفَ وَ قَدْ خَلَى الْمَوْتُ سَبيلَهُنَّ قُلْتُ فَأَخْبرني يَا ابْنَ مَوْلَايَ عَنْ مَعْنَى وَ قَدْ الَّذِي فَوَّضَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم حُكْمَهُ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَقَدَّسَ اسْمُهُ عَظَمَ شَأْنَ نِسَاءِ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم فَخَصَّهُنَّ بِشَرَفِ الْأُمَّهَاتِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ يَا أَبَا الْحَسَنِ إِنَّ هَذَا الشَّرَفَ بَاقِ لَهُنَّ مَا دُمْنَ لِلَّهِ عَلَى الطَّاعَةِ فَأَيَّتُهُنَّ عَصَتِ اللهَ بَعْدِى بِالْخُرُوجِ عَلَيْكَ

فَأَطْلِقَ لَهَا فِي الْأَزْواجِ (1، وَ أَسْقِطَهَا مِنْ شَرَف أُمُومَةِ الْمُؤْمِنِينَ) (2) کودک فرمود طلاق چیست؟ گفتم: آزادی و رهائی در کار خود فرمود اگر زنان رسول خدا به وفات او آزاد و رها شدند چرا برای آن ها روا نبود که شوهر کنند؟ گفتم چون خدای تبارک و تعالی شوهر را بر آن ها حرام کرده بود فرمود چگونه است این امر با آن که مرگ راه را برای آن ها باز کرده بود؛ عرض کردم پس به من خبردهای مولای من از آن طلاقی که رسول خدا صلی الله علیه و آله حکمش را به امیر المؤمنین علیه السلام واگذار کرد فرمود: خداوند تبارک شأن زنان پیغمبر را بزرگ کرد و آن ها را به شرافت مادری امت مخصوص کرد، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود یا ابا الحسن این شرافت تا وقتی برای آن ها باقیست که به طاعت خدا باشند هر کدام بعد از من خدا را نافرمانی کردند و بر تو خروج کردند، او را از میان همسرانم جدا ساز و از رتبه شرافت مادری امت ساقط کن.

قُلْتُ فَأَخْبِرْنِي عَنِ الْفَاحِشَةِ الْمُبَيِّنَةِ الَّتِى إِذَا أَتَت الْمَرْأَةُ بها فى عدَّتهَا حَلَّ لِلزَّوْج أَنْ يُخْرِجَهَا مِنْ بَيْتِهِ؟ قَالَ الْفَاحِشَةُ الْمُبَيِّنَةُ هِيَ السَّحْقُ دُونَ الزَّنَاءِ فَإِنَّ الْمَرْأَةَ إِذَا زَنَتْ وَ أَقِيمَ عَلَيْهَا الْحَدُّ لَيْسَ لِمَنْ أَرَادَهَا أَنْ يَمْتَنِعَ بَعْدَ ذَلِكَ مِنَ التَّزَوجِ بِهَا لِأَجْلِ الْحَدِّ وَإِذَا سَحَقَتْ وَجَبَ عَلَيْهَا الرَّجمُ وَ الرَّجمُ حَزْى وَمَنْ قَدْ أَمَرَ اللهُ برَجمه فَقَدْ أَخْزَاهُ وَ مَنْ أَخْرَاهُ فَقَدْ أَبْعَدَهُ، وَ مَنْ أَبْعَدَهُ فَلَیْسَ لِأَحَدٍ أَنْ یَقْرَبَهُ 2- بمن خبرده از معنی فاحشه مبینه که چون زن در زمان عده مرتکب شود برای شوهرش رواست که او را از خانه اش بیرون کند فرمود مقصود از فاحشه مبینه در این جا سحق است نه زنا زیرا چون زنی زنا کند و حد بر او اقامه شود کسی که می خواهد او را تزویج کند برای اقامه حد بر او نباید از او صرف نظر کند ولی اگر مساحقه کرد لازمست سنگسار شود و سنگساری رسوائیست و هر که را خدا دستور رجم او را داده او را رسوا کرده و هر که را رسوا کرد از خود دور کرده و هر که را خدا از خود دور کرد نباید کسی به او نزدیک شود.

قُلْتُ فَأَخْبِرْنِي يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ عَنْ أَمْرِ اللَّهِ لِنَبِيِّهِ مُوسَى علیه السلام فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى فَإِنَّ فُقَهَاءَ الْفَرِيقَيْنِ يَزْعُمُونَ أَنَّهَا كَانَتْ مِنْ إِهَابِ الْمَيْتَة فَقَالَ علیه السلام مَنْ قَالَ ذَلكَ فَقَدِ افْتَرَى عَلَى مُوسَى وَ اسْتَجْهَلَهُ في نُبُوَّته لأَنَّهُ مَا خَلَا الْأَمْرُ فِيهَا مِنْ خَطيئَتَيْن إِمَّا أَنْ تَكُونَ صَلَاةُ مُوسَى فِيهِمَا جَائِزَةٌ أَوْ غَيْرَ جَائِزَة فَإِنْ كَانَتْ صَلَاتُهُ جَائِزَةٌ جَازَ لَهُ لُبْسُهُمَا فِي تِلْكَ الْبُقْعَةِ وَ إِنْ كَانَتْ مُقَدَّسَةٌ مُطَهَّرَةٌ فَلَيْسَتْ بأَقْدَسَ وَأَظْهَرَ مِنَ الصَّلَاةِ وَ إِنْ كَانَتْ صَلَاتُهُ غَيْرَ جَائِزَة فِيهِمَا فَقَدْ أَوْجَبَ عَلَى مُوسَى أَنَّهُ لَمْ يَعْرِفِ الْحَلَالَنَ الْحَرَامِ وَ مَا عَلِمَ مَا تَجُوزُ فيه الصَّلَاةُ وَ مَا لَمْ تَجُزْ وَ هَذَا كُفْر 3- عرض کردم: یا ابن رسول الله به من خبر ده از دستوری که خدا به من خبر ده از دستوری که خدا به پیغمبرش موسی داد که «نعلین خود را بیرون آور


1) خليفه اول گفته است که اگر مسلمان ها یک بزغاله ای که قبلا به پیامبر صلی الله علیه و آله دادند (به عنوان وجوهات) و اکنون از من منع نمایند خون شان برای من حلال است پس اگر کسی بر خلیفه خروج کند چگونه است؟ باید گفت که طبق بیان خودشان، به طریق اولی، خون چنین شخصی هدر است. المحلى، ج 5، ص 273.

2) ساقط نمودن از منصب، أم المومنين در روش خلفاء هم دیده می شود. یکی از همسران پیامبر به نام قتیله که خواهر اشعث بن قيس و معقوده پیامبر صلی الله علیه و آله بود، وقتی خبر رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله به گوش او رسید مرتد شد و عکرمه با ازدواج کرد وقتی این خبر به خلیفه رسید او را از منصب ام المومنین ساقط کرد و حقوق او را قطع نمود. چگونه خلیفه دوم می تواند این کار را انجام بدهد ولی امیرالمومنین علیه السلام، نتواند، حتی آن ها را تهدید نماید. (ر.ک به سیر أعلام النبلاء، ج 2، ص 260)

زیرا در وادی مقدسی هستی چون فقهای فریقین گمان کردند که از پوست مردار بوده؟ فرمود: هر کس چنین گفته به موسی دروغ، بسته است و او را در مقام نبوت خود نادان شمرده زیرا از دو حال بیرون نیست یا نماز موسی در آن روا بوده یا نبوده است اگر نماز موسی در نعلین صحیح بوده، پس جایز است با آن در بقعه رود (زیرا اگر آن بقعه مقدس نبود که واضحست) و اگر آن بقعه پاک و مقدس بوده، از نماز مقدس تر و پاک تر نبوده است و اگر نمازش در آن صحیح نبوده، لازم می آید که حضرت موسی حلال و حرام را ندانسته باشد و آن چه را نماز در آن صحیح هست و صحیح نیست نفهمیده باشد و این کفر است.

قُلْتُ فَأَخْبِرْنِي يَا مَولايَ عَنِ التَّأْوِيلِ فِيهِمَا قَالَ إِنَّ مُوسَى نَاجَى رَبَّهُ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ فَقَالَ يَا رَبِّ إِنِّي قَدْ أَخْلَصْتُ لَكَ الْمَحَبَّةَ مِنِّي وَ غَسَلْتُ قَلْبِي عَمَّنْ سِوَاكَ وَ كَانَ شَدِيدَ الْحُبِّ لِأَهْلِهِ فَقَالَ اللَّهُ تَعَالَى فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَاى انْزِعَ حُبَّ أَهْلِكَ مِنْ قَلْبِكَ إِنْ كَانَتْ مَحَبَّتُكَ لي خَالِصَةً وَ قَلْبَكَ مِنَ الْمَيْلِ إِلَى مَنْ سوَاىَ مَغْسُولا (1) عرض کردم مرا از تأویل آن خبر دهید، فرمود: حضرت موسی در وادی مقدس با پروردگار خود، نجوا کرد و گفت: پروردگارا من دوستی خالصانه تو را دارم و هر چه جز تو است از دلم شسته ام با آن که خانواده خود را بسیار دوست می داشت خدای تعالی به او فرمود نعلین خود را بیرون آور یعنی اگر می خواهی محبت خالصت برای من باشد و دلت از محبت دیگران بر کنار باشد محبت خانواده را از دل بیرون کن.

وَ آخِرُ دَعوانا أن الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمين


1) شیخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمه، ج 2، ص 454 به بعد

جلسه هفدهم-92/7/22

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحی و ارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

مقدمه

بررسی دلائل و روایات مربوط به ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف موضوع بحث ما بود در جلسات قبل مقداری از روایت شیخ صدوق را که از عبدالله بن سعد اشعری نقل کرده بود بیان کردیم و اکنون به باقی روایت می پر پردازیم.

ادامه روایت بیست و ششم

قُلْتُ فَأَخْبِرْنِي يَا ابْنَ رَسُول اللَّه عَنْ تَأويل كهيعص قَالَ هَذِهِ الْحُرُوفُ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ أَطْلَعَ اللَّهُ عَلَيْهَا عَبْدَهُ زَكَرِيَّا ثُمَّ قَصَّهَا عَلَى مُحَمَّد صلى الله عليه وسلم وَ ذَلكَ أَنَّ زَكَرِيَّا سَأَلَ رَبَّهُ أَنْ يُعَلِّمَهُ أَسْمَاءَ الْخَمْسَةِ فَأَهْبَطَ عَلَيْهِ جَبْرَئِيلَ فَعَلَمَهُ إِيَّاهَا فَكَانَ زَكَرِيَّا إِذَا ذَكَرَ مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً وَفَاطْمَةَ وَالْحَسَنَ وَالْحُسَيْنَ سُرِّئَ عَنْهُ هَتُهُ وَ انْجَلَى كَرْبُهُ وَإِذَا ذَكَرَ الْحُسَيْنَ خَنَقَتْهُ الْعَبْرَةَ وَوَقَعَتْ عَلَيْهِ الْبُهْرَةُ فَقَالَ ذَاتَ يوم يَا إِلَهِي مَا بَالِى إِذَا ذَكَرْتُ أربعاً مِنْهُمْ تَسَلَّيْتُ بِأَسْمَائِهِمْ مِنْ هُمُومى وَ إِذَا ذَكَرْتُ الْحُسَيْنَ تَدْمَعُ عَيْنِي وَ تَقُورُ زَفْرَتِي فَأَنْبَأَهُ اللهُ تَعَالَى عَنْ قِصَّتِهِ وَ قَالَ كهيعص فَالْكَافُ اسْمُ كَرْبَكَاءَ وَ الْهَاءُ هَلَكَ الْعِتْرَةِ وَالْيَاءُ يَزِيدُ وَ هُوَ ظَالِمُ الْحُسَيْنِ علیه السلام (1وَ الْعَيْنُ عَطَشُهُ وَ الصَّادُ صَبره» 4- يا ابن رسول الله مرا از تاویل کهیعص خبر ده، فرمود: این حروف از اخبار غیب است که خدابنده اش زکریا را به آن مطلع ساخته و سپس برای محمد برای محمد علی نقل کرده و شرحش این است که زکریا از پروردگار خود خواست که به او اسماء خمسه طیبه را بیاموزد، جبرئیل فرود آمد و آن ها را به وی آموخت. زکریا چون محمد و علی و فاطمه و حسن علیهم السلام را


1) در مقابل این کلام که «یزید بر حسین علیه السلام، ظلم کرد به کلام قاضی ابوبکر محمد بن عبد الله ابن العربي المالكي، (م. 543) توجه کنید. (ایشان، غیر از ابن عربی عارف معروف اندلسی است). او در كتاب العواصم من القواصم ص 232 می گوید که: «ان الحسين قتل بسيف جده لانه خرج على امام زمان (يزيد) بعد أن تمت البيعة له و كملت شروط الخلافة باجماع اهل الحل و العقد و لم يظهر منه ما يشينه و يزرى به. قال رسول الله صلی الله علیه و اله ستكون هنات فمن اراد أن يفرق امر هذه الامة و هي جميع فاضربوه بالسيف كائنا من كان فما خرج عليه احدا الا بتأويل ولا قاتلوه الا بما سمعوا من جده صلی الله علیه و اله» (امام حسین در حقیقت به شمشیر جدش کشته شد؛ زیرا که بر امام زمانش (یزید) خروج کرد، در حالی که کار بیعت تمام شده بود و شروط خلافت به اجماع اهل حل و عقد در وی جمع گشته بود. رسول خدا صلى الله علیه و اله گفته بود که هر گاه دیدید کسی اتحاد این امت را می خواهد به تفرقه مبدل سازد او را هر کس باشد بکشید و همه ی آنان که در قتل امام حسین شرکت جسته بودند این سخن را از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیده بودند و خود اهل تأویل و رأی و اجتهاد بودند و کسی او را نکشت مگر با تأویل همین حدیث که از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل می شود ابن العربی بقدری تندی کرده است که سنی های متعصبی مثل الوسی او را تخطئه نموده اند. آلوسی چندین صفحه در ذیل آیه ﴿أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمَى أَبْصارَهُمْ) (23، سوره محمد) به این موضوع پرداخته و وی را نفرین کرده است. ج26، ص 317.

یاد می کرد، اندوهش برطرف می شد و گرفتاریش زائل می گردید و چون حسین علیه السلام را یاد می کرد گریه گلویش را می گرفت و می گریست و مبهوت می گردید یک روز عرض کرد معبود من مرا چه می شود که چون چهار نفر از خمسه طیبه را یاد می کنم به یاد آنان از غم های خود آرام می شوم و چون حسین علیه السلام را یاد می کنم چشمم اشک می ریزد و ناله ام بلند می شود. خدای تبارک و تعالی او را از قصه حسین خبر داد و فرمود: «کهیعص»، «کاف» نام کربلا است و «هاء» هلاک عترت است و «یا»، يزيد عليه اللعنه است که او ظالم بر حسین است. «عین» عطش حسین است و «ص» صبر او است.

فَلَمَّا سَمِعَ ذَلِكَ زَكَرِيَّا لَمْ يُفَارِقُ مَسْجِدَهُ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ وَ مَنَعَ فِيهَا النَّاسَ مِنَ الدُّخُولِ عَلَيْهِ وَ أَقْبَلَ عَلَى الْبُكَاءِ وَ النَّحِيبِ وَ كَانَتْ تديتُهُ إِلَهِى أ تُفَجِّعُ خَيْرَ خَلْقِكَ بِوَلَدِهِ إِلَهِى أتُنْزِلُ بَلْوَى هَذِهِ الرَّزِيَّةِ بِفِنَائِهِ إِلَهِى أتُلْبِسُ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ ثِيَابَ هَذِهِ الْمُصِيبَةِ إِلَهِى تُحِلُّ كُرْبَةَ هذِهِ الْفَجِيعَةِ بِساحَتِهِما چون زکریا این مطلب را شنید نالان و غمگین گردید و تا سه روز از مسجد خود بیرون نیامد و به مردم اجازه ملاقات نداد و در گریه خود این گونه نوحه خوانی می کرد خدای من برای بهترین خلق تو به واسطه فرزندش، دل می سوزانم. آیا صلى الله بلای این مصیبت در آستان پیامبر علیه فرود می آید؟ معبود من آیا جامه این مصیبت را بر قامت علی و فاطمه علیهما السلام خواهی پوشید؟ خدای من: آیا گرفتاری این فاجعه در زندگانی آن ها وارد می شود؟

ثُمَّ كَانَ يَقُولُ اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي ولَداً تَقَرُّ به عَيْنِى عَلَى الْكَبَرِ وَ اجْعَلْهُ وارثاً وَصِيّاً وَ اجْعَلْ مَحَلَهُ مِنِّى مَحَلَّ الْحُسَيْنِ فَإِذَا رَزَقْتَنِيه بِهِ فَافْتِنِّي بِحُبِّهِ ثُمَّ فَجَعَنِي بِهِ كَمَا تُفَجِّعُ مُحَمَّداً حَبِيبَكَ بِوَلَدِهِ فَرَزَقَهُ اللهُ يَحْيَى وَ فَجَعَهُ بِهِ وَ كَانَ حَمْلُ يَحْيَى سِتَّةَ أَشْهُرٍ وَ حَمْلُ الْحُسَيْنِ علیه السلام كَذَلِكَ وَ لَهُ قصَّةٌ طَوِيلَةٌ سپس عرض کرد: خدای من به من فرزندی روزی کن که در پیری چشمم بدو روشن شود و او را وارث و وصی من قرار ده و مقام او را نسبت به من چون مقام حسین علیه السلام قرار بده و چون فرزند را به من عطا کردی مرا شیفته دوستی او کن و به غم شهادت او گرفتار کن چنان چه حبیبت محمد صلی الله علیه و آله را به غم فرزندش گرفتار می کنی خدا یحیی علیه السلام را به او داد و او را به غم شهادت وی گرفتار کرد و دوره حمل یحیی شش ماه بود و ایام حمل حسین هم شش ماه بود و برای او داستان طولانی است.

قُلْتُ فَأَخْبِرْنِي يَا مَوْلايَ عَنِ الْعَلَّة الَّتى تَمْنَعُ الْقَوْمَ من اختيار إمَام لِأَنْفُسِهِمْ قَالَ مُصْلِح أو مُفْسِد قُلْتُ مُصْلِح قَالَ فَهَلْ يَجُوزُ أَنْ تَقَعَ خِيَرَتُهُمْ عَلَى الْمُفْسِدِ بَعْدَ أَنْ لَا يَعْلَمَ أَحَدٌ مَا يَخْطُرُ بِبَالِ غَيْرِهِ مِنْ صَلَاحٍ أَوْ فَسَادٍ قُلْتُ بَلَى قَالَ فَهِيَ الْعِلَّةُ وَأُورِدُهَا لَكَ بِبُرْهَانِ يَنْقَادُ لَهُ عَقْلُكَ أَخْبِرْنِي عَنِ الرُّسُلِ الَّذِينَ اصْطَفَاهُمُ اللَّهُ تَعَالَى وَ أَنْزَلَ عَلَيْهِمُ الْكِتَابَ وَأَيَّدَهُمْ بِالْوَحْيِ وَ الْعِصْمَةِ إِذْ هُمْ أَعْلَامُ الْأُمَمِ وَ أَهْدَى إِلَى الاخْتِيَارِ مِنْهُمْ مِثْلُ مُوسَى وَ عِيسَى علیهما السلام هَلْ يَجُوزُ مَعَ وَفُورٍ عَقْلِهِمَا وَ كَمَالِ عِلْمِهِمَا إِذَا هَمَّا بِالاخْتِيَارِ أَنْ يَقَعَ خِيَرَتُهُمَا عَلَى الْمُنَافِقِ وَهُمَا يَطْنَانِ أَنَّهُ مُؤْمِنُ قُلْتُ لَا فَقَالَ هَذَا مُوسَى كَلِيمُ اللَّهِ مَعَ وُفُورٍ عَقْلِهِ وَ كَمَالِ عِلْمِهِ وَ نُزُولِ الْوَحْيِ عَلَيْهِ اخْتَارَ مِنْ أَعْيَانِ قَوْمِهِ وَ وُجُوهِ عَسْكَرِهِ لِمِيقَاتِ رَبِّهِ سَبْعِينَ رَجُلًا مِمَّنْ لَا يَشْكُ فِي إِيمانِهِمْ وَ إِخْلَاصِهِم 5- عرض کردم به من خبر ده ای مولای من که چرا مردم از انتخاب امام برای خود ممنوع شدند؟ فرمود پیشوای مصلح را انتخاب کنند یا مفسد را ؟ عرض کردم مصلح را، فرمود ممکن است اشتباه کنند و به جای مصلح، مفسد را انتخاب کنند، چون کسی از درون دیگری باخبر نیست که اهل صلاح است و یا فسادجو گفتم بله؛ فرمود: علت همین است و من برای تو برهانی می آورم که عقلت آن را بپذیرد فرمود به من بگو رسولانی که خدا آن ها را فرستاده است و کتاب به آن ها نازل

کرده و به وحی و عصمت آن ها را تایید کرده که آن ها پیشوایان امم باشند و به حسن و به حسن انتخاب مانند موسی و عیسی علیهما السلام هدایت یافته ترند؛ آیا ممکنست که با وفور عقل و کمال علم در موقع انتخاب شخص منافقی را اختیار کنند به گمان این که مؤمن و معتقد است؟ گفتم نه فرمود این موسی کلیم الله است که با وفور عقل و كمال علم و نزول وحی بر او، هفتاد نفر از اعیان قوم و وجوه لشکر خود را برای میقات پروردگار خویش را انتخاب کرد و در ایمان و اخلاص آن ها شکی و تردیدی نداشت.

فَوَقَعَتْ خِيَرَتُهُ عَلَى الْمُنَافِقِينَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى وَ اخْتارَ مُوسى قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلًا لِمِيقاتِنا إِلَى قَوْلِهِ (1)لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةٌ فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ فَلَمَّا وَجَدْنَا اخْتِيَارَ مَنْ قَدِ اصْطَفَاهُ اللَّهُ لِلنُّبُوَّة واقعاً عَلَى الْأَفْسَدَ دُونَ الْأَصْلَحَ وَهُوَ يَظُنُّ أَنَّهُ الْأَصْلَحُ دُونَ الْأَفْسَدِ عَلِمْنَا أَنْ لَا اخْتِيَارَ إِلَّا لِمَنْ يَعْلَمُ مَا تُخْفِي الصُّدُورُ (2)وَ مَا تَكِنُّ الضَّمَائِرُ وَ تَتَصَرِّفُ عَلَيْهِ السَّرَائِرُ وَ أَنْ لَا خَطَرَ لِاخْتِيَارِ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ بَعْدَ وُقُوعِ خِيَرَةِ الْأَنْبِيَاء عَلَى ذَوى الْفَسَادِ لَمَّا أَرَادُوا أَهْلَ الصَّلَاح﴾ (3)

در حالی که انتخاب او به یک دسته منافق اصابت کرد خدای عز و جل (در سوره اعراف آیه 155) می فرماید: موسی از قوم خود هفتاد مرد برای میقات ما انتخاب کرد تا آن جا که می فرماید (سوره بقره 55) ما به تو ایمان نیاوریم تا خدا را آشکار ببینیم و صاعقه بواسطه ظلم آن ها را در گرفت پس وقتی که انتخاب برگزیده خدا - موسی - به افسد اصابت می کند نه اصلح، با این که موسی، گمان می برد که او اصلح است نه افسد. پس، انتخاب امام مخصوص کسی است که از ضمایر باخبر است و درون و باطن مردم بر او آشکار است و می دانیم که اختیار مهاجر و انصار هیچ ارزشی ندارد در صورتی که انتخاب پیغمبران بر اهل فساد اصابت می کند با آن که مقصودشان انتخاب صالح بوده است.

ثُمَّ قَالَ مَوْلَانَا يَا سَعْدُ وَ حِينَ ادَّعَى خَصْمُكَ أَنَّ رَسُولَ اللَّه صلی الله علیه و آله لما مَا أَخْرَجَ مَعَ نَفْسه مُخْتَارَ هَذه الْأُمَّةِ إِلَى الْغَارِ إِنَّا عِلْماً مِنْهُ أَنَّ الْخِلَافَةَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنَّهُ هُوَ الْمُقَلَّدُ أُمُورَ التَّأْوِيلِ وَ الْمُلْقَى إِلَيْهِ أَزِمَّةُ الْأُمَّةِ وَ عَلَيْهِ الْمُعَوَّلُ فِي لَمَّ الشَّعَثِ وَ سَدَّ الْخَلَلِ وَإقَامَة الْحُدُود و وَ تَسْريبِ الْجُيُوش لِفَتْح بِلاَدِ الْكُفْر سپس مولایم فرمود: ای سعد، طرف تو مدعی شده است علت آن که پیغمبر صلی الله علیه و آله مختار این امت را با خود به غار برده این است که پس از وی، خلافت از آن بوده است و باید در تأویل از او پیروی شود و زمام امر امت در دست او باشد و او در ایجاد اتحاد و سد خلل و اقامه حدود و بعث قشون و فتح ممالک مورد اعتماد باشد.

فَكَمَا أَشْفَقَ عَلَى نُبُوتِهِ أَشْفَقَ عَلَى خِلَافَتِهِ إِذْ لَمْ يَكُنْ مِنْ حُكْمِ الِاسْتِنَارِ وَالتَّوَارِى أَنْ يَرُومَ الْهَارِبُ مِنَ الشَّرِّ مُسَاعَدَةٌ مِنْ


1) در این جا دو ایه از دو سوره مختلف کنار هم قرار گرفته است (اعراف و بقره)، لذا یا اشتباه از نساخ و یا از راوی است و یا این این که حضرت در مقام اشاره است که به آیات مختلف، استناد می کند.

2) بنابر این پیامبر صلی الله علیه و آله هم در نصب امیرالمومنین، نقشی ندارد و فقط او تکلیف رساندن پیام را دارد (بلغ ما انزل الیک...)

3) ابن عبد البر در استيعاب (ج 1، ص 169) در شرح حال سالم بن ابی حدیفه می گوید: «و قد روى عن عمر أنه قال: لو كان سالم حياً ما جعلتها شورى. و ذلك بعد أن طعن فجعلها شورى وهذا عندى على أنه كان يصدر فيها عن رأيه، والله أعلم.» [بعد از ترور خلیفه دوم و قبل از تعیین شورای شش نفره] عمر می گوید: که اگر سالم زنده بود او را خلیفه می کردم ابن عبد البر می گوید که از این جمله خلیفه می توان فهمید که تعیین خلیفه، انتخابی است.

غَيْرِهِ إِلَى مَكَان يَسْتَخْفِي فِيهِ وَ إِنَّمَا أَبَات عَلِيّاً عَلَى فِرَاشِه لِمَا لَمْ يَكُنْ يَكْتَرِثُ لَهُ وَ لَمْ يَحْفَلْ به لاسْتثْقَالِهِ إِيَّاهُ وَ عِلْمِهِ أَنَّهُ إِنْ قُتِلَ لَمْ يَتَعَذَّرْ عَلَيْهِ نَصْبُ غَيْره مَكَانَهُ للْخُطُوب الَّتِي كَانَ يَصْلُحُ لَهَا و چون پیغمبر بر نبوت خود ترسید [لذا هجرت کرد] بر خلافت خود هم ترسید و او را با خود برد، زیرا کسی که در جایی پنهان می شود و یا از کسی فرار می کند قصدش جلب مساعدت دیگران نیست و علی علیه السلام را در بستر خود خوابانید چون به او اعتنایی نداشت و با او همسفر نشد زیرا که بر او سنگینی می کرد و می دانست که اگر او کشته شود شخص دیگری را نصب خواهد کرد که بتواند کارهای او را انجام دهد.

فَهَنَّا نَقَضْتَ عَلَيْهِ دَعْوَاهُ بِقَوْلِكَ أَلَيْسَ قَالَ رَسُولُ الله له الله الخلَافَةُ بَعْدِى ثَلَاثُونَ سَنَةٌ فَجَعَلَ هَذهِ مَوْقُوفَةٌ عَلَى أَعْمَارِ الْأَرْبَعَةِ الَّذِينَ هُمُ الْخُلَفَاءُ الرَّاشِدُونَ فِي مَذهَبكُمْ فَكَانَ لَا يَجِدُ بُداً مِنْ قَوْله لَكَ بَلَى قُلْتَ فَكَيْفَ تَقُولُ حِينَئِذٍ أَلَيْسَ كَمَا عَلِمَ رَسُولُ اللَّهِ أَنَّ الخلافة من بعده لأبي بَكْر عَلمَ أَنَّهَا من بعد أبي بَكْر لَعُمَرَ وَ مِنْ بَعْدِ عُمَرَ لعُثْمَانَ وَ مِنْ بَعْدِ عُثْمَانَ لَعَلَى فَكَانَ أَيْضاً لَا يَجِدُ بُداً من قَوْلِهِ لَكَ نَعَمْ ثُمَّ كُنْتَ تَقُولُ لَهُ فَكَانَ الْوَاجِبَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَن يُخْرِجَهُمْ جَمِيعاً عَلَى التَّرْتِيبِ إِلَى الْغَارِ وَ يُشْفِقَ عَلَيْهِمْ كَمَا أَشْفَقَ عَلَى أَبي بَكْرٍ وَ لَا يَسْتَخفَّ بِقَدْرِ هَؤُلَاءِ الثَّلَاثَة بتركه إِيَّاهُمْ وَ تَخصيصه أبَا بَكْر وَ إِخْرَاجِهِ مَعَ نَفْسِهِ دُونَهُم صلى الله پس چرا در جوابش نگفتی که آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله بنا به عقیده شما نفرمود: دوران خلافت پس از من سی سال است و

این سی سال مدت عمر خلفای راشدین است و [خصم تو] چاره ای جز تصدیق تو نداشت آن گاه می گفتی آیا همان گونه که رسول خدا می دانست که خلیفه پس از وی ابو بکر است آیا نمی دانست که پس از ابو بکر، عمر و پس از عمر، عثمان و پس از عثمان علی خلیفه خواهند بود؟ و او راهی جز تصدیق تو نداشت سپس به او به او می گفتی پس بر رسول خدا صلی الله علیه و آله راجب بود که همه آن ها را به غار ببرد و بر جان آن ها بترسد همچنان که بر جان ابو بکر می ترسید و به واسطه ترک آن سه و تخصیص ابو بکر به همراهی خود آن ها را خوار نسازد.

وَ لَمَّا قَالَ أَخْبِرْنِي عَنِ الصِّدِّيقِ وَ الْفَارُوقِ أَسْلَمَا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً لِمَ لَمْ تَقُلْ لَهُ بَلْ أَسْلَمَا طَمَعاً وَ ذَلِكَ بِأَنَّهُمَا كَانَا يُجَالِسَانِ الْيَهُودَ وَ يَسْتَخْبرَانِهِمْ عَمَّا كَانُوا يَجدُونَ فِي التَّوْرَاةِ وَ فِي سَائِرِ الْكُتُبِ الْمُتَقَدِّمَةِ النَّاطقة بالْمَلاحم مِنْ حَالَ إِلَى حَالَ مِنْ قِصَّةِ مُحَمَّد صلی الله علیه وآله وَ مِنْ عَوَاقِب أَمْرِهِ فَكَانَتِ الْيَهُودُ تَذْكُرُ أَنَّ مُحَمَّداً يُسَلَّطُ عَلَى الْعَرَبِ كَمَا كَانَ بُخْتَنَصَّرُ سُلْطَ عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ وَ لَا بُدَّ لَهُ مِنَ الظُّفَرِ بِالْعَرَبِ كَمَا ظَفِرَ يُخْتَنَصَّرُ بِبَنِي إِسْرَائِيلَ غَيْرَ أَنَّهُ كَاذِبٌ فِي دَعْوَاهُ أَنَّهُ نَبِيُّ فَأَتَيَا مُحَمَّداً فَسَاعَدَاهُ عَلَى شَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَبَايَعَاهُ طَمَعاً فى أَنْ يَنَالَ كُلُّ واحد منْهُمَا مِنْ جهته وكَايَةَ بَلَد إِذَا اسْتَقَامَتْ أُمُورُهُ وَاسْتَبَّتْ أَحْوَالُهُ و آن گاه که [خصم] گفت به من بگو که اسلام صدیق و فاروق آیا به طوع و رغبت بوده است یا به اکراه و اجبار؟ چرا به او نگفتی که اسلام آن دو از روی طمع بوده است زیرا آن ها با یهودیان مجالست داشتند و از آن ها در مورد پیشگویی های تورات و سایر کتب پیشینیان و داستان محمد صلی الله علیه و آله و عواقب کار او خبر گرفته بودند که محمد صلی الله علیه و آله بر عرب مسلط شود چنان چه بخت نصر بر بنی اسرائیل مسلط شد و بناچار محمد بر عرب پیروز شود چنان چه بخت نصر بر بنی اسرائیل پیروز شد و مقصودشان این بود که محمد جنبه سلطنت دارد و در دعوای نبوت خود کاذب است. پس به نزد محمد صلی الله علیه و آله آمدند و با او در ادای شهادت ان لا اله الا همراهی کردند و با او بیعت کردند به طمع آن که چون کار او استقرار یافت و به مقامی رسید به هر یک حکومت شهری خواهد رسید

فَلَمَّا أَيسَا مِنْ ذَلِكَ تَلَنَّمَا وَ صَعِدَا الْعَقَبَةَ (1مَعَ عِدَّةَ مِنْ أَمْثَالِهِمَا مِنَ الْمُنَافِقِينَ عَلَى أَنْ يَقْتُلُوهُ فَدَفَعَ اللَّهُ تَعَالَى كَيْدَهُمْ وَ رَدَّهُمْ بغَيْظهِمْ لَمْ يَنالُوا خَيْراً كَمَا أَتَى طَلْحَةُ وَالزُّبَيْرُ عَلَيّاً علیه السلام فَبَايَعَاهُ وَطَمَعَ كُلُّ واحد منْهُمَا أَنْ يَنَالَ من جهته وَلَايَةَ بَلَد فَلَمَّا أَيسَا نَكَتَا بَيعَتَهُ وَ خَرَجًا عَلَيْهِ فَصَرَعَ اللَّهُ كُلَّ واحد منْهُمَا مَصْرَعَ أَشباههما منَ النَّاكثين) و چون بعد از تسلط پیغمبر از رسیدن به این مقصد نومید شدند نقاب بر چهره افکندند و با عده ای از منافقین مانند خود، بالای گردنه رفتند تا پیغمبر را بکشند و خدای عز و جل کینه آن ها را دفع کرد و خشمگین برگشتند و به خیری نرسیدند چنان که طلحه و زبیر به نزد علی علیه السلام آمدند و با او به طمع آن که هر کدام به حکومت شهری نایل شوند، بیعت کردند و چون مأیوس شدند بیعت خود را شکستند و بر او خروج کردند و خداوند هر یک از آن دو را به سرنوشت بیعت شکنان به خاک افکند.

قَالَ سَعْدُ ثُمَّ قَامَ مَوْلَانَا الْحَسَنُ بْنُ عَلَى الْهَادِى علیه السلام للصَّلَاةِ مَعَ الْغُلَامِ فَانْصَرَفْتُ عَنْهُمَا وَطَلَبْتُ أَثَرَ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ فَاسْتَقْبَلَنِي باكياً فَقُلْتُ مَا أَبْطَأَكَ وَ أَبْكَاكَ قَالَ قَدْ فَقَدْتُ الثَّوْبَ الَّذِى سَأَلَنِي مَولاىَ إِحْضَارَهُ قُلْتُ لَا عَلَيْكَ فَأَخْبِرْهُ فَدَخَلَ عَلَيْهِ مُسْرِعاً وَ انْصَرَفَ مِنْ عِنْدِهِ مُتَبَسَّمَاً وَهُوَ يُصَلَّى عَلَى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد فَقُلْتُ مَا الْخَبَرُ قَالَ وَجَدْتُ القَوْبِ مَبْسُوطاً تَحْتَ قَدَمَىٰ مَوْلَانَا يُصَلِّى عَلَيْه (2) سعد گوید: سپس مولای ما حسن بن علیّ علیه السلام با آن کودک برای اقامه نماز برخاستند و من نیز برگشتم و در جستجوی احمد بن اسحاق برآمدم و او گریان به استقبال من آمد. گفتم چرا تأخیر کردی؟ و چرا گریه می کنی؟ گفت: آن جامه ای را که مولایم فرمود گم کرده ام گفتم گناهی بر تو نیست برو و او را خبر ده شتابان رفت و خندان برگشت و بر محمد و آل محمد صلوات فرستاد گفتم: چه خبر؟ گفت: آن جامه را دیدم که زیر پای مولایم گسترده بود و روی آن نماز می خواند.

ان شاء الله تتمه روایت را در جلسه آینده، نقل می کنیم.

وَ آخِرُ دَعوانا أن الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمين


1) جریان عقبه را همه (مانند سیوطی، ابن کثیر، احمد بن حنبل و...) نقل کرده اند هر چند در اسامی شرکت کنندگان، با هم اختلاف دارند. شب عقبه شبی بود که درباره اش آیات 64 به بعد از سوره توبه نازل شده است جهت اطلاع به تفاسیر و کتاب های مربوطه مراجعه شود. خلاصه آن این است که طبق بعضی از نقل ها گروهی از منافقان تصمیم گرفتند شتر پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلم را در بازگشت از جنگ تبوک در گردنه ای رم دهند تا پیامبر کشته شود. رسول خدا به تصمیم آنان از طریق وحی باخبر شد. عمار یاسر و حذیفه از جلو و پشت سر مراقب بودند. به گردنه که رسیدند منافقان حمله کردند پیامبر آنان را شناخت و نامشان را به حذیفه گفت. حذیفه پرسید: چرا فرمان قتل آنان را نمی دهی؟ حضرت فرمود: نمی خواهم بگویند که محمد چون به قدرت رسید، أصحاب خود را کشت. ابن اسحاق و دیگران می گویند آن منافقان دوازده نفر بودند و نام آنان را ذکر می کنند که چند تن آن ها از بزرگان همین افراداند. (بر گرفته شده از کتاب ظهور، استاد طبسی، ج 1، ص 160 نگا: کتاب السلف و السلفيون، ص 75).

2) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 454 به بعد

جلسه هجدهم- 92/7/27

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين و صلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحی و ارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

مقدمه

بررسی دلائل اثبات ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف موضوع بحث ما می باشد. در جلسات قبل به روایت مفصل سعد بن عبدالله اشعری، منتهی شدیم. از این روایت تتمه ای باقی ماند که آن را نقل می کنیم و سپس اشکالات بر متن و یا سند را بیان می کنیم.

ادامه روایت بیست و ششم

.. قَالَ سَعْدٌ فَحَمِدْنَا اللَّهَ تَعَالَى عَلَى ذَلِكَ وَ جَعَلْنَا نَخْتَلِفُ بَعْدَ ذَلِكَ الْيَوْمِ إِلَى مَنْزِلِ مَوْلَانَا أَيَّاماً فَلَا نَرَى الْغُلَامَ بَيْنَ يَدَيْهِ فَلَمَّا كَانَ يَوْمُ الْوَدَاعِ دَخَلْتُ أَنَا وَ أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ وَ كَهْلَانِ مِنْ أَهْلِ بَلَدِنَا وَ انْتَصَبَ أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ بَيْنَ يَدَيْهِ قَائِمَا وَ قَالَ يَا ابْنَ رَسُولِ الله قَدْ دَنَت الرِّحْلَةُ وَاشْتَدَّ الْمُحْنَةُ فَنَحْنُ نَسْأَلُ اللهَ تَعَالَى أَنْ يُصَلَّى عَلَى الْمُصْطَفَى جَدَكَ وَ عَلَى الْمُرْتَضَى أَبِيكَ وَ عَلَى سَيِّدَة النِّسَاءِ أُمِّكَ وَ عَلَى سَيِّدَى شَبَاب أَهْلِ الْجَنَّة عَمِّكَ وَ أَبيكَ وَ عَلَى الْأَئِمَّة الطَّاهرين من بعدهمَا آبَائِكَ وَ أَنْ يُصَلَّى عَلَيْكَ وَ عَلَى ولْدِكَ وَ نَرْغَبُ إِلَى اللَّهِ أَنْ يُعْلَى كَعْبَكَ وَ يَكْبِتَ عَدُوكَ وَ لَا جَعَلَ اللَّهُ هَذَا آخِرَ عَهِدْنَا مِنْ لِقَائِكَ سعد گوید: خدا را سپاس گفتیم و بعد از آن تا چند روز به منزل مولایمان می رفتیم و آن کودک را نزد او نمی دیدم و چون روز خداحافظی فرا رسید با احمد بن اسحاق و دو تن از همشهریان خود بر مولایمان وارد شدیم و احمد بن اسحاق در مقابل امام ایستاد و گفت ای فرزند رسول خدا هنگام کوچ فرا رسیده و غم فراق شدت گرفته است، از خدای تعالی مسألت می کنیم که بر جدت محمد مصطفی و پدرت علی مرتضی و مادرت سيدة النساء و بر دو سرور جوانان اهل بهشت، عمویت - امام حسن مجتبی علیه السلام - و پدر بزرگوارت - امام حسین علیه السلام - و پدرانت که ائمه طاهرین هستند درود بفرستد و همچنین بر شما و فرزند شما درود بفرستد و امیدواریم که خدای تعالی شما را برتری دهد و دشمنتان را سرکوب کند و این ملاقات را آخرین دیدار ما قرار ندهد.

«قَالَ فَلَمَّا قَالَ هَذه الْكَلِمَاتِ اسْتَعْبَرَ مَوْلَانَا حَتَّى اسْتَهَلَّتْ دُمُوعُهُ وَ تَقَاطَرَتْ عَبْرَاتُهُ ثُمَّ قَالَ يَا ابْنَ إِسْحَاقَ لَا تُكَلِّفُ فِي دُعَائِكَ شَطَطًا فَإِنَّكَ مُلَاقِ اللَّهِ تَعَالَى فِي صَدْرِكَ هَذَا، فَخَرَّ أَحْمَدُ مَغْشِيَا عَلَيْهِ فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سَأَلْتُكَ بِاللَّهِ وَ بِحُرْمَةِ جَ-دَكَ إِلَّا شَرَّفْتَنِي بخرقَة أَجْعَلُهَا كَفَنَا فَأَدْخَلَ مَوْلَانَا يَدَهُ تَحْتَ الْبِسَاطِ فَأَخْرَجَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ دِرْهَماً فَقَالَ خُذْهَا وَلَا تُنْفِقُ عَلَى نَفْسِكَ غَيْرَهَا فَإِنَّكَ لَنْ تَعْدَمَ مَا سَأَلْتَ وَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَت َعَالَى لَنْ يَضِيعَ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا»

چون (احمد بن اسحاق) این کلمات را ادا کرد مولای ما گریست به گونه ای که اشک از دیدگانش جاری شد، سپس فرمود: ای پسر اسحاق! خود را در دعا به تکلف مینداز و درخواست باطلی نکن که تو در همین سفر به ملاقات خدا خواهی رفت احمد بیهوش بر زمین افتاد و چون به هوش آمد گفت: شما را به خدا و حرمت جدتان سوگند می دهم که پارچه ای به من عطا فرمائید تا آن را کفن خود سازم مولای ما دست به زیر بساط کرد و سیزده در هم بیرون آورد و فرمود:

آن را بگیر و جز آن را هزینه نخواهی کرد که آن چه را خواستی از دست نخواهی داد (درخواست کفن کرده بودی که آن را هم برایت می فرستم) و خدای تعالی اجر نیکوکاران را ضایع نخواهد کرد.

قَالَ سَعْدُ فَلَمَّا انْصَرَفْنَا بَعْدَ مُنْصَرَفَنَا مِنْ حَضْرَةِ مَوْلَانَا مِنْ حُلْوَانَ (1عَلَى ثَلَاثَةِ فَرَاسِحَ حُمَ أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ وَ ثَارَتْ بِهِ عِلَةٌ صَعْبَةٌ أَيسَ مِنْ حَيَاتِهِ فِيهَا فَلَمَّا وَرَدْنَا حُلْوَانَ وَ نَزَلْنَا فِي بَعْضِ الْخَانَاتِ دَعَا أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ بِرَجُلٍ مِنْ أَهْلِ بَلَدِهِ كَانَ قَاطِناً بِهَا ثُمَّ قَالَ تَفَرَّقُوا عَنِّى هَذهِ اللَّيْلَةَ وَ اتْرَكُونِي وَحْدِى فَانْصَرَفْنَا عَنْهُ وَ رَجَعَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنَّا إِلَى مَرْقَدِه) سعد گوید: در بازگشت از محضر مولایمان سه فرسخ مانده به شهر حلوان احمد بن اسحاق تب کرد و بیماری سختی بر وی عارض شد که از ادامه حیات ناامید گردید و چون به حلوان وارد شدیم و در یکی از کاروانسراهای آن فرود آمدیم، احمد بن اسحاق یکی از همشهریان خود را که در آن جا ساکن بود فراخواند سپس گفت: امشب از نزدم بیرون بروید و مرا تنها بگذارید، ما از نزد او بیرون آمدیم و هر یک به خوابگاه خود رفتیم.

قَالَ سَعْدُ فَلَمَّا حَانَ أَنْ يَنْكَشِفَ اللَّيْلُ عَنِ الصُّبْحِ أَصَابَتْنِي فِكْرَةً فَفَتَحْتُ عَيْنِي فَإِذَا أَنَا بِكَافُور الْخَادِمِ خَادِمِ مَولانَا أَبِي مُحَمَّدٍ علیه السلام هُوَ يَقُولُ أَحْسَنَ اللَّهُ بِالْخَيْرِ عَزَاكُمْ وَ جَبَرَ بِالْمَحْبُوبِ رَزِيَّتَكُمْ قَدْ فَرَغْنَا مِنْ غُسْلِ صَاحِبِكُمْ وَ مِنْ تَكْفِينِهِ فَقُومُوا لِدَفْنِهِ فَإِنَّهُ من أَكْرَمَكُمْ مَحَلَّا عِنْدَ سَيّدِكُمْ عِنْدَ سَيِّدِكُمْ ثُمَّ غَابَ عَنْ أَعْيُنِنَا فَاجْتَمَعْنَا عَلَى رأسه بِالْبُكَاءِ وَ الْعَوِيلِ حَتَّى قَضَيْنَا حَقَّهُ وَ فَرَغْنَا مِنْ أَمْرِهِ رَحِمَهُ الله (2)(پایان روایت) سعد گوید: نزدیک صبح دستی مرا تکان داد چشم باز کردم و به ناگاه دیدم کافور خدمتکار ابو محمد علیه السلام است و می گوید: خدا در این مصیبت به شما جزای خیر دهد و مصیبت شما را به نیکی جبران کند ما از غسل و تکفین دوست شما فارغ شدیم، برخیزید و او را دفن کنید که او نزد مولای شما از همه گرامی تر بود. آن گاه از دیدگان ما نهان شد و ما با گریه و ناله بر بالین او حاضر شدیم و حق او را ادا کردیم و از کار دفن او فارغ شدیم خدای او را رحمت کناد.

جلالت و شخصیت احمد بن اسحاق

• جمله ای که خادم امام عسکری علیه السلام در مورد احمد بن اسحاق گفت - فَإِنَّهُ مِنْ أَكْرَمَكُمْ مَحَلَّا عِنْدَ سَيِّدِكُمْ - و فکر نمی کنم که از نزد خودش گفته باشد شاهد روایی هم دارد روایاتی وجود دارد که دلالت بر بزرگواری و جلالت احمد بن اسحاق دارد.

یکی از آن روایات روایتی است که شیخ صدوق نقل کرده است.

حدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مِهْرَانَ الْآبِيُّ الْأَزْدِيُّ الْعَرُوضِيُّ بِمَرْوَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ إِسْحَاقَ الْقُمِّيُّ قَالَ: لَمَّا وُلِدَ الْخَلَفُ الصَّالِحُ علیه السلام وَرَدَ عَنْ مَوْلَانَا أَبِي مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ علیه السلام إِلَى جَدَى أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ كِتَابٌ فَإِذَا فِيهِ مَكْتُوبُ بِخَط يَدِهِ علیه السلام الَّذِي كَانَ تَرِدُ بِهِ التَّوْقِيعَاتُ عَلَيْهِ وَ فِيهِ وَلِدَ لَنَا مَوْلُودٌ فَلْيَكُنْ عِنْدَكَ مَسْتُوراً وَ عَنْ جَمِيعِ النَّاسِ


1) معجم البلدان الحموى، ج 2، ص 290 حلوان ،العراق، وهى في آخر حدود السواد مما يلى الجبال من بغداد (یعنی در مناطق مرزی کوهستان عراق است) و قيل: إنها سميت بحلوان بن عمران بن الحاف بن قضاعة كان بعض الملوك أقطعه إياها فسميت به.)

2) شيخ صدوق، کمال الدين و تمام النعمه، ج 2، ص 454 به بعد

مَكْتُوماً فَإِنَّا لَمْ تُظْهِرْ عَلَيْهِ إِلَّا الْأَقْرَبَ لِقَرَابَتِهِ وَ الْوَلِى لِوِلَايَتِهِ أَحْبَبْنَا إِعْلَامَكَ لِيَسُرَكَ اللَّهُ لَهُ مِثْلَ مَا سَرَنَا بِهِ وَالسَّلَام. (1) احمد بن حسن بن اسحاق قمی گوید چون خلف صالح علیه السلام متولد شد از مولایم امام حسن عسکری به جدم احمد بن اسحق نامه ای رسید و به خط خود در آن نوشته بود - همان خطی که توقیعات با آن صادر می شد - برای ما فرزندی متولد شده است و باید نزد تو مستور و از مردم پنهان باشد که ما جز خویشان و دوستان افراد دیگری را خبردار نمی سازیم. خواستیم خبر آن را به تو اعلام کنیم تا خداوند تو را شاد سازد همچنان که ما را شاد ساخت و السّلام.

روایت دیگری هم که در جلالت وی نقل شده است، این روایت است:

حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَاقُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ بْنِ سَعْدِ الْأَشْعَرِي قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي مُحَمَّد الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ علیه السلام وَ أَنَا أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنِ الْخَلَفِ مِنْ بَعْدِهِ فَقَالَ لِي مُبْتَدِئاً يَا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يُخَلَّ الْأَرْضِ مُنْذُ خَلَقَ آدَمَ لا وَ لَا يُخَلِّيهَا إلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ منْ حُجَّة لله عَلَى خَلْقه به يَدْفَعُ الْبَلَاءَ عَنْ أَهْل الْأَرْضِ وَ بِه يُنَزِّلُ الْغَيْتَ وَ بِهِ يُخْرِجُ بَرَكَاتِ الْأَرْضِ احمد بن اسحاق گوید: بر امام عسکریّ علیه السلام وارد شدم و می خواستم از جانشین پس از وی پرسش کنم. او سخن آغاز کرد و فرمود: ای احمد بن اسحاق؛ خدای تعالی از زمان آدم علیه السلام زمین را خالی از حجت نگذاشته است و تا روز قیامت نیز خالی از حجت نخواهد گذاشت، به واسطه اوست که بلا را از اهل زمین دفع می کند و به خاطر اوست که باران می فرستد و برکات زمین را بیرون می آورد.

قَالَ فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ فَمَنِ الْإِمَامُ وَ الْخَلِيفَةُ بَعْدَكَ فَنَهَضَ علیه السلام مُسْرِعاً فَدَخَلَ الْبَيْتَ ثُمَّ خَرَجَ وَ عَلَى عَاتقه غُلَامٌ كَأَنَّ وجههُ الْقَمَر لَيْلَةَ الْبَدْر منْ أَبْنَاءِ الثَّلَاثِ سنين گفتم: ای فرزند رسول خدا امام و جانشین پس از شما کیست؟ حضرت شتابان برخاست و داخل خانه شد و سپس در حالی که بر شانه اش کودکی سه ساله بود - و صورتش مانند ماه شب چهارده می درخشید - برگشت.

فَقَالَ يَا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ لَوْ لَا كَرَامَتُكَ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ عَلَى حُجَجِهِ مَا عَرَضْتُ عَلَيْكَ ابْنِي هَذَا إِنَّهُ سَمِيٌّ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و اله وَ كَنْتُهُ الَّذى يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلًا كَمَا مُلَنَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً... (2) فرمود: ای احمد بن اسحاق اگر نزد خدای تعالی و حجت های او گرامی نبودی این فرزندم را به تو نشان نمی دادم، او همنام و هم کنیه رسول خدا صلی الله علیه و آله است کسی است که زمین را پر از عدل و داد می کند همچنان که پر از ظلم و جور شده باشد.

منابع روایت سعد بن عبدالله اشعری

منابع متعددی این روایت را نقل کرده اند که نشان از تلقی قبول چنین روایتی است.

•

شیخ صدوق (م. 381) در کمال الدین و تمام النعمه، ج2، ص 454

•

محمد بن جریر طبری شیعی (قرن 4) در دلائل الامامه، ص 274 (با سند دیگری نقل می کند) و در کتاب نوادر


1) شیخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمه، ج 2، ص 434

2) شیخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمه، ج 2، ص 385

المعجزات، ص 192 هم این روایت را نقل می کند.

•

طبرسی (م. 588) در احتجاج، ج 2، ص 461 (ایشان در مقدمه کتاب می گوید من اسناد را حذف می کنم یا به خاطر شهرت و یا اجماعی بودن و یا این که مطابق عقول است مگر روایات تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام را که تاملی دارند).

•

ابن حمزه طوسی (قرن 6) در الثاقب في المناقب، ص 585

•

قطب الدین راوندی (573 ق) در الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 481

•

استرآبادی (م. 940) در تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ج 1، ص 299

•

دیلمی (م. 841) در إرشاد القلوب إلى الصواب، ج 1، 421

•

بهاء الدين نيلى (م. 803) در منتخب الأنوار المضيئة فى ذكر القائم الحجة عليه السلام، ص 145

•

فیض کاشانی (م 1091) در نوادر الأخبار فيما يتعلق بأصول الدين، ص 116

•

شیخ حر عاملی (1104) در إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات در 4 جا (ج 1 ، ص 115 - ج 1، ص 196 - ج 3، ص 671 - ج 3، ص 698)، (1)همچنین ایشان در كتاب هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهم السلام، ج 7، ص 200 و در وسائل الشيعه، ج13، ص 276 این جریان را نقل کرده است و بر اساس آن فتوا می دهد. در باب «بَابُ أَنَّ الصَّانِعَ إِذَا أَفْسَدَ مَتَاعاً ضَمِنَهُ كَالْغَسَّالِ وَ الصَّبَاغِ وَ الْقَصَارِ وَالصَّائِعِ وَالْبَيْطَارِ وَ الدَّكَّالِ وَ نَحْوِهِمْ وَ كَذَا مَا يَتْلَفُ بِأَيْدِيهِمْ إِذَا فَرَّطُوا أَوْ كَانُوا مُتَهَمِينَ فَلَمْ يَحْلِفُوا...» با توجه به همین ،روایت فتوا داده می شود.

•

بحرانی (م. 1107) در حلية الأبرار فى أحوال محمد و آله الأطهار علیهم السلام، ج 5، ص 212 و 225 و در تبصره الولی ص 93 و در تفسیر برهان، ج3، ص 3 و در مدینه معاجز الأئمة الإثنى عشر در سه جا (ج8 ص 45، 49، 159)

•

بحرانی اصفهانی (قرن 12) در عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآيات و الأخبار و الأقوال عوالم مربوط به امام حسین علیه السلام 107).

•

مجلسی (م. 1110) در بحارالانوار در ج 13، ص 65 و ج 38، ص 88 و ج 53،ص 75 و ج 104، ص 185

مرحوم مجلسی تعلیقه مهمی بر این روایت دارد. ایشان می فرماید:

«أقول قال النجاشى بعد توثيق سعد و الحكم بجلالته لقى مولانا أبا محمد علیه السلام و رأيت بعض أصحابنا يضعفون لقاءه لأبي محمد علیه السلام و يقولون هذه حكاية موضوعة عليه. أقول الصدوق أعرف بصدق الأخبار و الوثوق عليها من ذلك البعض الذي لا يعرف حاله و رد الأخبار التي تشهد متونها بصحتها بمحض الظن والوهم مع إدراك سعد زمانه و إمكان ملاقاة سعد له علیه السلام إذ كان وفاته علیه السلام بعد وفاتها بأربعين سنة تقريبا ليس إلا للإزراء بالأخبار و عدم الوثوق بالأخيار و التقصير في معرفة شأن الأئمة الأطهار إذ وجدنا أن الأخبار المشتملة على المعجزات الغريبة إذا وصل إليهم فهم إما يقدحون فيها أو في راويها بل ليس جرم


1) ایشان در آخر ،کتاب سه قصه در مورد خودش دارد حتما این سه قصه را بخوانید. ایشان مورد توجه اهل بیت بوده است.علاوه بر مرجعیت و مراجعات تالیفات زیادی داشته است که علت آن را در همان قصه های آخر کتابش، نقل کرده است.

أكثر المقدوحين من أصحاب الرجال إلا نقل مثل تلك الأخبار» (1)

نجاشی بعد از توثیق سعد بن عبد الله و حكم به جلالت او می گوید: «وی، حضرت امام حسن عسکری علیه السلام را دیده است. بعضی از علما را دیدم که ملاقات سعد و امام را تضعیف می کردند و می گفتند این حکایت را ساخته اند و به او نسبت داده اند. ولی من (علامه مجلسی) می گویم: شیخ صدوق به صحت اخبار و اطمینان به آن ها - از عده ای که نجاشی به آن ها اشاره کرده و ناشناخته اند - داناتر می باشد. زیرا نمی توان اخباری را که متن آن ها، گواهی به آن ها صحت آن می دهد، به مجرد گمان و توهم، مردود دانست به خصوص که سعد بن عبد الله زمان امام حسن عسکری علیه السلام را درک کرده و امکان دارد که آن حضرت را دیده ،باشد زیرا او تقریبا چهل سال بعد از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام ، از دنیا رفته است.

این کار به منظور پائین آوردن مقام اخیار و عدم وثوق به اخبار و ناشی از کمی معرفت در حق ائمه اطهار علیهم السلام است زیرا ما دیده ایم که وقتی اخباری که مشتمل بر معجزات غریبه است به دست عده ای می رسد یا خود آن اخبار را مورد انتقاد قرار می دهند و یا از راویان آن عیبجوئی می کنند بلکه من می گویم جرم اکثر راویانی که به آن ها نسبت قدح و عیب داده اند چیزی جز نقل این گونه اخبار نیست.

نتجه بحث: مرحوم مجلسی این روایت را قبول می کند.

•

العروسي الحويزى (م. 1112) در تفسیر نور الثقلين، ج 5، ص351 و 371

•

صافی در منتخب الاثر، ج 3، ص (ایشان، انصافا عالمانه ورود به روایت می نماید و اشکالات را پاسخ می دهد)

•

قندوزی در ینابیع الموده، ج3، ص 319

وَ آخِرُ دَعوانا أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ


1) بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج 52، ص: 89

جلسه نوزدهم- 92/7/28

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين و صلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحی و ارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

مقدمه

بحث ما درباره ادله اثبات ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می باشد. در جلسات قبل روایت سعد بن عبدالله اشعری را که شیخ صدوق در کمال الدین نقل کرده بود بیان کردیم و سپس در مقام جواب به شبهات و اشکالات وارده به این روایت بر آمدیم.

بیان اشکال

مهمترین اشکالی که در مورد روایت مذکور بیان شده است این است که تاریخ وفات احمد بن اسحاق با جریانی که در روایت سعد بن عبدالله اشعری ذکر شده است تناسب ندارد طبق این روایت احمد بن اسحاق در مسیر بازگشت به ایران - زمان حیات امام عسکری علیه السلام - از دنیا رفته و حال آن که حیات احمد بن اسحاق بعد از شهادت امام عسکری علیه السلام بوده است حتی، بعضی نسبت به این مسأله ادعای تواتر کرده و به همین جهت، روایت را موضوع می دانند.

جواب اشکال:

تتمه ای که در روایت شیخ صدوق - جریان وفات احمدبن اسحاق در مسیر بازگشت به ایران در زمان حیات امام عسکری علیه السلام- آمده و سبب بروز چنین اشکالی گشته است در بعضی از نقل ها مثل دلائل الامامه رستم طبری ذکر نگردیده است، پس عدم نقل تتمه روایت در چنین منابعی می تواند اشکال را مرتفع نماید.

2- آیا عدم تطبیق بخشی از تتمه باعث طرح همه روایت می شود؟ آیا نمی توان در چنین مواردی قائل به تفکیک شد؟ - مرحوم خوئی در مبانی تکمله (1)المنهاج مبنای تفکیک را آورده است. یعنی اگر ما قسمتی از روایت را - به هر دلیلی - نپذیرفتیم ولی، عبارت های دیگر روایت، قابل قبول است، در حجیت روایت قائل به تفکیک می شویم و آن قسمت ها را قبول می کنیم و عدم پذیرش قسمتی از آن باعث طرح همه روایت نمی شود.

3- احتمال دارد احمد بن اسحاقی که در زمان غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف - بعد از شهادت امام عسکری علیه السلام - در قید حیات بوده، غیر از احمد بن اسحاقی قمی است که در روایت می باشد.

شاهد بر جواب از اشکال سوم

شاهد بر این مدعا - احمد بن اسحاق قمی در روایت با احمد بن اسحاق موجود در زمان غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف فرق دارد روایاتی است که مرحوم خوئی نقل کرده است در روایات منقول از مرحوم خوئی جز یک روایت - تصریح به احمد بن اسحاق قمی نشده است که این امر، متفاوت بودن دو احمدبن اسحاق را تقویت می کند. اما روایاتی که در آن ها تصریح به


1) اجود التقريرات 1: 94 - المستند في العروة الوثقى، ج 21، ص135.

قمی بودن احمد بن اسحاق نشده است.

اول:

مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی جَمِیعاً عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِى قَالَ اجْتَمَعْتُ أَنَا وَالشَّيْخُ أَبُو عَمْرُو رَحِمَهُ اللَّهُ عِنْدَ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ فَغَمَزَنِي أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنِ الْخَلَفِ فَقُلْتُ لَهُ يَا أَبَا عَمْرُو إِنِّى أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَكَ عَنْ شَيْءٍ وَمَا أَنَا بشَاكٌ فِيمَا أُريدُ أَنْ أَسْأَلَكَ عَنْهُ.. قَالَ فَخَرَّ أَبُو عَمْرُو سَاجِداً وَ بَكَى ثُمَّ قَالَ (عثمان بن سعيد سَل حَاجَتَكَ فَقُلْتُ (حمیری) لَهُ أَنْتَ رأَيْتَ الْخَلَفَ منْ بَعد أبي مُحَمَّد علیه السلام فَقَالَ اى والله وَ رَقَبَتُهُ مثْلُ ذَا وَ أَوْماً بيده...) (1) عبدالله بن جعفر حمیری می گوید من با عثمان بن سعید عمروی سفیر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در خانه احمد بن اسحاق، جمع بودیم. احمد بن اسحاق به من اشاره کرد تا از عثمان بن سعید راجع به جانشین امام عسکری علیه السلام بپرسم من به عثمان بن سعيد

• سفیر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف - گفتم: می خواهم سؤالی مطرح کنم سؤال من در اثر شک و تردید نیست... در این موقع عثمان بن سعيد به سجده افتاد و گریان شد. بعد از آن گفت: سؤال خود را مطرح کن و آن چه حاجت داری بپرس. من گفتم: «تو خودت جانشین امام حسن عسکری علیه السلام را دیده ای؟» گفت آری بخدا موقعی که او را دیدم گردن او تا این حد رشد کرده بود.
• اگر احمدبن اسحاقی همانی باشد که به زبان حمیری امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را در حال حیات امام عسکری علیه السلام دیده باشد چنین سوال چه معنایی دارد؟ زیرا او حداقل امام را دو دفعه - در یک جلسه خصوصی و دیگری در جلسه اشعری - دیده است، پس چه معنا دارد که از حیات امام سوال نماید بنابراین محتمل است که این دو احمد با یکدیگر تفاوت داشته باشند.

دوم:

وَ مِنْهُمْ أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ وَ جَمَاعَةٌ خَرَجَ التَّوْقِيعُ فِي مَدْحِهِمْ رَوَى أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِي مُحَمَّد الرَّازِى قَالَ كُنْتُ وَأَحْمَدَ بْنَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ بِالْعَسْكَرِ فَوَرَدَ عَلَيْنَا رَسُولُ مِنْ قِبَلِ الرَّجُلِ فَقَالَ أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ الْأَشْعَرِى وَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُحَمَّد الْهَمْدَانِيُّ وَأَحْمَدُ بْنُ حَمْزَةَ بْنِ الْيَسَع ثِقَات (2) در سامرا بودیم (احمد بن اسحاق و جمعی) که شخصی از طرف و ناحیه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف رسید و فرمود: احمد بن اسحاق و همراهان ثقه هستند.

در این روایت هم تصریح به قمی بودن احمد بن اسحاق نشده است. (احمد بن اسحاقی رازی همزمان با اسحاق قمی بوده است که او هم ثقه بوده است.)

سوم:

كَتَبَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْبَلْخِيُّ إِلَيَّ يَذْكُرُ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ رُوحِ الْقُمِّى أَنَّ أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ كَتَبَ إِلَيْهِ يَسْتَأْذِنُهُ فِي الْحَجِّ فَأَذِنَ لَهُ وَ


1) کلینی، کافی، ج 1، ص 330

2) بحار الأنوار، ج51، ص: 363

بَعَثَ إِلَيْهِ بِثَوْب فَقَالَ أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ نَعَى إِلَيَّ نَفْسِي فَانْصَرَفَ مِنَ الْحَجِّ فَمَاتَ بِحُلْوان» (1)

شیخ کشی در رجال خود آورده است که ابو عبد الله بلخی نامه ای به من نوشت و از حسین بن روح نام برده و نوشته بود که احمد بن اسحاق قمی نامه ای به او نوشت و اجازه رفتن به حج خواست حسین بن روح از جانب امام علیه السلام به وی اجازه داد و پارچه ای هم برای او فرستاد، احمد بن اسحاق وقتی آن را دید گفت: این خبر مرگ من است، اتفاقا هنگام بازگشت از سفر حج، در حلوان درگذشت. در این روایت هم تصریح به قمی بودن احمد بن اسحاق نشده است.چهارم:﴿و أخبرنا جماعة عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ هَارُونَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَمَّامٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ: حَجَجْنَا فِي بَعْضِ السِّنِينَ بَعْدَ مُضِيِّ أَبِي مُحَمَّدٍ (عليه السلام فَدَخَلْتُ عَلَى أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ بِمَدِينَةِ السَّلَامِ فَرَأَيْتُ أَبَا عَمْرٍو عِنْدَهُ فَقُلْتُ: إِنَّ هَذَا الشَّيْخَ وَأَشَرْتُ إِلَى أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ وَهُوَ عِنْدَنَا الثِّقَةُ الْمَرْضِيُّ حَدَّثَنَا فِيكَ بِكَيْتَ وَكَيْتَ وَأقْتَصَصْتُ عَلَيْهِ مَا تَقَدَّمَ يَعْنِي مَا ذَكَرْنَاهُ عَنْهُ مِنْ فَضْلِ أَبِي عَمْرٍو وَمَحَلِّهِ وَقُلْتُ أَنْتَ الْآنَمِمَّنْ لَا يُشَكُّ فِي قَوْلِهِ وَصِدْقِهِ فَأَسْأَلُكَ بِحَقِّ اللَّهِ وَبِحَقِّ الْإِمَامَيْنِ اللَّذَيْنِ وَثَّقَاكَ هَلْ رَأَيْتَ ابْنَ أَبِي مُحَمَّدٍ الَّذِي هُوَ صَاحِبُ الزَّمَانِ (عجل اللّه تعالی فرجه الشريف)؟ فَبَكَى ثُمَّ قَالَ: عَلَى أَنْ لَا تُخْبِرَ بِذَلِكَ أَحَداً وَأَنَا حَيٌّ، قُلْتُ: نَعَمْ، قَالَ: قَدْ رَأَيْتُهُ علیه السلام وَ عُنُقُهُ هَكَذَا يُرِيدُ أَنَّهَا أَغْلَظُ الرِّقَابِ حُسْناً وَ تَمَاماً قُلْتُ فَالاسْمُ قَالَ نُهِيتُمْ عَنْ هَذَا.) (2) در این روایت هم تصریح به قمی بودن احمد بن اسحاق نشده است.

نتیجه: از مجموع این روایات استفاده می شود، احمد بن اسحاقی وجود داشته که نزد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، دارای جایگاه و مقام بوده است ولی حتما نمی توان گفت که همان احمد بن اسحاق قمی می باشد.

البته در یک روایت تصریح به قمی بودن احمد بن اسحاق شده است. روایتی که رجال کشی نقل می کند:

قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْقَاسِمِ الْقُمِّيُّ، قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ الْحُسَيْنِ الْقَمِّيُّ البِيُّ أَبُو عَلى قَالَ كَتَبَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الصَّلْتِ الْقُمِّى إِلَى الدَّارِ كِتَاباً ذَكَرَ فِيهِ قِصَّةَ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ الْقُمِّى وَ صُحبَتِهِ، وَ أَنَّهُ يُرِيدُ الْحَجَ وَ احْتَاجَ إِلَى أَلْفِ دِينَارٍ، فَإِنْ رأى سَيِّدِى أَنْ يَأْمُرَ بِإِقْرَاضِهِ إِيَّاهُ وَ يَسْتَرْجِعَ مِنْهُ فِي الْبَلَدِ إِذَا انْصَرَفْنَا فَافْعَلْ فَوَقَعَ علیه السلام هِيَ لَهُ مِنَّا صِلَةٌ، وَإِذَا رَجَعَ فَلَهُ عِنْدَنَا سِوَاهَا، وَ كَانَ أَحْمَدُ لِضَعْفِهِ لَا يَطْمَعُ نَفْسُهُ فِی أَنْ یَبْلُغَ اَلْکُوفَهَ، وَ فِی هَذِهِ مِنَ اَلدَّلاَلَهِ رِجال (3)

• در این روایت هم می توان گفت - جدای از اشکالات سندی - که چه بسا سهو قلم بوده است، ضمن این که، آیا احتمال نیست که مراد از «دار» در إلى الدار باشد شخصی غیر از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف (یعنی امام حسن عسکری علیه السلام) باشد. چنان چه جلد دوم جامع الروات اردبیلی، القاب و عناوین و اسم هایی را برای ائمه ذکر می کند که می تواند مراد از «دار»، امام حسن عسکری علیه السلام، باشد.

بنابراین، به نظر می رسد فرمایش مرحوم تستری که می فرماید روایات متواتر داریم که بعد از حیات عسکری علیه السلام،


1) بحار الأنوار، ج 51، ص: 306

2) بحار الأنوار، ج 51، ص 345

3) رجال الكشى- إختيار معرفة الرجال؛ النص؛ ص 556

احمد بن اسحاق قمی بوده است صحیح نباشد؛ زیرا اولا چنین روایاتی متواتر نمی باشد (3- 4 روایت)، ثانیا: این روایات صراحت در قمی بودن احمد بن اسحاق ندارد. (یعنی استفاده اتحاد این دو نمی شود)

4- (جواب چهارم از اشکال): محتمل است که احمد بن اسحاق در روایت سعد اشعری غیر از احمد بن اسحاق معروف باشد که برای ما مجهول می باشد. (در قم، افراد متعددی به نام احمد بن اسحاق بودند)

نتیجه کلی:

چهار جواب از اشکال علی سبیل منع الخلو پذیرفته است هر چند پذیرش همه آن ها هم اشکالی ندارد. حال اگر کسی هیچ کدام از اشکال ها را نپذیرفت باید ثابت کند که وفات احمد بعد از شهادت امام عسکری علیه السلام است (چون مرحوم تستری ادعای تواتر کرده است) و اگر به فرض هم چنین قولی از طرف ایشان پذیرفته شد قول دیگری هم در مقابل آن است که نمی توان بی دلیل آن را رد کرد ما حتی در وفیات ائمه علیهم السلام اختلاف در اقوال داریم تا چه برسد به افراد دیگر)

كلام صاحب منتخب الاثر

آقای صافی «دامت برکاته» صاحب کتاب ارزشمند منتخب الاثر اشکالات بر این روایت را بیان و سپس در مقام جواب بر می آید و انصافا قوی و محققانه وارد شده است.

«الثاني عشر: [بقاء أحمد بعد العسكرى علیه السلام أمر قطعی اتفاقی]

اشتمال حدیث سعد بن عبد الله على موت أحمد بن إسحاق في حياة العسكري علیه السلام بعثها علیه السلام خادمه المسمى بكافور لتجهيزه، مع أنّ بقاء أحمد بعده علیه السلام أمر قطعى اتفاقي...»

بیان دوازدهمین اشکال:

روایت سعد بن عبدالله اشعری وفات احمد بن اسحاق را مربوط به زمان حیات امام عسکری علیه السلام می داند و طبق این روایت کافور خادم امام عسکری علیه السلام مراسم غسل و کفن احمد بن اسحاق را انجام می دهد در حالی که [در نظر مستشکل] احمد بن اسحاق تا پس از شهادت امام عسکری علیه السلام در قید حیات بوده است و این امر مورد اتفاق و قطعی می باشد.

أقول: هذا أقوى ما تشبث به لإثبات جعل الحديث و لا ننكر استصعاب الجواب عنه لو كان أحمد بن إسحاق المذكور في هذا الحديث هو أحمد بن إسحاق بن سعد الأشعرى الحى بعد وفاة مولانا أبي محمد علیه السلام

(آقای صافی) می گوید: این اشکال قوی ترین شبهه ای است که برای جعلی بودن حدیث به آن تمسک کرده اند. و اگر احمد بن اسحاق در روایت، همان احمد بن اسحاقی باشد که بعد از شهادت امام عسکری علیه السلام، در قید حیات بوده است، جواب از این اشکال بسیار مشکل است.

أما لو احتملنا أنّه غيره يرتفع الإشكال، و لا دليل على كونهما واحدا و إن لم يكن دليل على كونهما متعددا لو لم نقل بأنّ نفس هذا الحديث دليل على التعدّد، سيّما بعد ما كان مخرجه الصدوق الذى قد سمعت أنّه كان عارفا بالرجال سيما مثل أحمد بن إسحاق الأشعرى المعاصر لأبيه ولا ريب أنه لو لم يكن عارفا بأحوال الرجال كان عارفا بمثله يعرفه معرفة تامة، و هو مع ذلك أخرج هذا الحديث محتجا به فى كتاب مثل «كمال الدين».

ولی اگر احتمال بدهیم که احمد بن اسحاق در روایت غیر از آن احمد بن اسحاق معروف است چنین اشکالی برطرف

می شود. البته، دلیلی هم بر یکی بودن این دو نمی باشد ضمن این که دلیلی بر تعدد این دو هم نمی باشد، [البته] به شرطى که قائل نشویم که خود این حدیث دلالت بر تعدد دارد [شاهد دیگر بر تعدد این است که از طرفی مرحوم صدوق که عارف به رجال بوده و آشنا به شخصیت هایی مثل احمد بن اسحاق که معاصر پدرش بوده چنین روایتی را در کتاب خود آورده است و اگر [به فرض] مرحوم صدوق عارف به رجال نبود، لااقل، احمد بن اسحاق معاصر با پدرش را می شناخته است و با این حال چنین حدیثی را در کتابش آورده است.

«فلو كان أحمد بن إسحاق المذكور فيه هو هذا الذي توفّى فى عصر الغيبة الصغرى دون عصر الإمام العسكرى عليه السلام كيف لم يتفطّن به؟ لا يجوز ذلك و لا نقبله فيدور الأمر بين أن نقول: بعدم تفطّن مثل الصدوق قدس سره بهذا الأمر القطعى الاتفاقى المشهور و المعروف الذى لا يخفى على مثله، أو أن نقول بدس هذا الحديث فى كماله و أنّه لم يخرجه فيه و زاد عليه بعض الوضاعين كلّه أو ذيله الذي لم يخرجه صاحب «الدلائل»، أو أن نقول: بتعدد المسمّى بأحمد بن إسحاق، و المتعين الثالث كما لا يخفى و مجهولية حال المذكور في حديث سعد لا يدل على ضعفه، بل يستظهر منه أن الصدوق كان يعرفه بأنّه كان خير أهل البلد. و الحمد لله على الهداية». (1)

پس اگر احمد بن اسحاق مذکور در روایت همانی باشد که در عصر غیبت وفات نموده است - نه در زمان امام عسکری علیه السلام- چگونه شیخ صدوق متوجه این مسأله نبوده است؟ و ما این را نمی پذیریم پس دوران امر بین چند چیز است: 1- عدم توجه شیخ صدوق به این مساله مشهور 2- وارد کردن این حدیث توسط وضاعین در کتاب کمال الدین 3- تعدد احمد بن اسحاق احمد در روایت مجهول است و غیر از احمد بن اسحاق معروف است. امر اول (2)و دوم غیر قابل قبول است بنابراین متعین همان امر سوم (تعدد احمد بن اسحاق) می باشد و مجهول بودن احمد بن اسحاق در روایت دلالت بر ضعف روایت نمی باشد بلکه روشن است که شیخ صدوق، بهترین شخصی است که ایشان را می شناخته است.

وَ آخِرُ دَعوانا أن الْحَمْدُ لله رَبِّ الْعالَمين


1) صافى منتخب الاثر، ج 3، ص 376

2) مثل این است که مورخ معاصری نداند امام خمینی چه وقت رحلت کرده است.

جلسه بیستم- 92/7/29

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحى وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

مقدمه

موضوع بحث ما راجع به ادله و روایاتی بود که دلالت بر ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف داشت. آخرین روایتی که در این مورد، ذکر شد روایت سعد بن عبدالله اشعری بود متن روایت به همراه توضیحات لازم بیان شد و سپس منابعی که این روایت را نقل کرده بودند متعرض شدیم و گفتیم که به این حدیث توجه شده است محور بعدی بررسی سندی روایت است. دو طریق برای روایت سعد بن عبدالله اشعری بیان شده است. طریق اول را شیخ صدوق و طریق دوم را طبری شیعی بیان کرده است و ما هر دو طریق را بیان می کنیم.

روایت سعد بن عبدالله اشعری به سند شیخ صدوق

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّد بْن حَاتِم النَّوْفَلِيُّ الْمَعْرُوفُ بِالْكَرْمَانِي قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ عِيسَى الْوَشَاءُ الْبَغْدَادِى قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ طَاهِرِ الْقُمِّيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بَحْر بن سَهْل الشَّيْبَانِى قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بنُ مَسْرُورٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْقُمِّيِّ قَالَ ... (1)

روایت سعد بن عبدالله اشعری به سند محمد بن جریر بن رستم طبری

وَ أَخْبَرَنِي أَبُو الْقَاسِمِ عَبْدُ الْبَاقِى بْنُ يَزْدَادَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْبَزَّازُ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ التَّعَالِبِيُّ قِرَاءَةٌ فِي يَوْمِ الْجُمُعَةِ مُسْتَهَلَّ رَجَب سَنَةٌ سَبْعِينَ وَ ثَلَاثِمِائَةِ، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو عَلِيَّ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْعَطَارُ، عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي خَلَفَ الْقُمِّيِّ، قَالَ... (2) بر این روایت اشکالات سندی و متنی بسیاری از طرف بزرگان وارد شده است (3)که می توان گفت بیش از 12 اشکال می باشد. در این جا به بیان مرحوم خوئی در مورد شخصیت احمد بن اسحاق می پردازیم.

بیان مرحوم خوئی

«أحمد بن إسحاق بن عبد الله بن سعد = أحمد بن إسحاق بن سعد = أحمد بن إسحاق القمى»

«قال النجاشي: أحمد بن إسحاق بن عبد الله بن سعد بن مالك بن الأحوص الأشعرى، أبو على القمى وكان وافد القميين،


1) شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمه، ج 2، ص 454 (مرحوم صدوق با پنج واسطه روایت را از سعد اشعری نقل می کند)

2) طبری شیعی دلائل الإمامة ص 506 (ثعالبی 110 سال بعد از اتفاق افتادن این جریان قصه را برای بزاز نقل می کند، ضمنا طبری با سه واسطه روایت را از سعد اشعری نقل می کند)

3) در کتاب تا ظهور اثر نجم الدین طبسی جلد اول فصل هفتم و هشتم تحقیقی تحت عنوان کاوشی در خبر سعد بن عبدالله اشعرى قم، صورت گرفته است حتما مراجعه فرمایید.

وروى عن أبي جعفر الثاني، وأبي الحسن علیهما السلام و كان خاصة أبي محمد علیه السلام... نجاشی می گوید: نماینده قمی ها بود و از امام جواد و امام هادی علیهما السلام روایت نقل کرده و از خواص امام عسکری علیه السلام بوده است. ایشان طبق بيان أبو الحسن على بن عبد الواحد وأحمد بن الحسین صاحب کتاب هائی مانند: علل الصوم - كبير - مسائل الرجال لأبي الحسن الثالث علیه السلام (امام هادی) بوده است.)

و قال الشيخ : أحمد بن إسحاق بن عبد الله بن سعد بن مالك بن الأحوص الأشعري أبو على : كبير القدر، و كان من خواص أبي محمد صلى الله عليه وسلم و رأى صاحب الزمان علیه السلام وهو شيخ القميين ووافدهم. (شيخ طوسی می گوید: احمد بن اسحاق قمی دارای منزلت عظیمی است و از خواص امام عسکری علیه السلام می باشد و همچنین امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را دیده و از بزرگان قمی و نماینده آنان است.

• جریان احمد بن اسحاق که موفق به دیدار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شده است - طبق بیان شیخ طوسی - اشاره به کدام قصه است؟ آیا مقصود همین جریان سعد بن عبدالله اشعری است که روایت آن را بیان کردیم روایت بیست و ششم و یا جریان رویت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف مربوط به واقعه دیگری است که در روایت شیخ صدوق بیان شده است. روایت این گونه است:

حَدَّثَنَا عَلَى بن عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَاقُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاق بْنِ سَعْدِ الْأَشْعَرِى قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ علیه السلام وَ أَنَا أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنِ الْخَلَفِ مِنْ بَعْدِهِ فَقَالَ لِي مُبْتَدِئاً يَا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يُخَل الْأَرْضِ مُنْذُ خَلَقَ آدَمَ علیه السلام وَلَا يُخَلِّيهَا إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ منْ حُجَّة لله عَلَى خَلْقه به يَدْفَعُ الْبَلَاءَ عَنْ أَهْلِ الْأَرْضِ وَ بِهِ يُنَزِّلُ الْغَيْتَ وَ بِهِ يُخْرِجُ بَرَكَاتِ الْأَرْضِ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَمَنِ الْإِمَامُ وَ الْخَلِيفَةُ بَعْدَكَ فَنَهَضَ علیه السلام مُسْرِعاً فَدَخَلَ الْبَيْتَ عَلَى عَاتِقِهِ غُلَامٌ كَأَنَّ وَجْهَهُ الْقَمَرُ لَيْلَةَ الْبَدْرِ مِنْ أَبْنَاءِ الثَّلَاثِ سِنِينَ فَقَالَ يَا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ لَوْ لَا كَرَامَتُكَ عَلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ على حججه مَا عَرَضْتُ عَلَيْكَ ابْنِى هَذَا إِنَّهُ سَمِيٌّ رَسُولِ اللَّهِ هَذَا إِنَّه سمِيٌّ رَسُول الله صلى الله عليه وسلم وَكَنْتُهُ الَّذِي يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدَنَا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً يَا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ مَثَلُهُ فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ مَثَلُ الْخَضِرِ علیه السلام وَ مَثَلُهُ مَثَلُ ذِي الْقَرْنَيْنِ وَ اللَّهِ لَيَغِيبَنَّ غَيْبَةٌ لَا يَنْجُو فِيهَا مِنَ الْهَلَكَةِ إِنَّا مَنْ ثَبِّتَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الْقَوْلِ بِإِمَامَتِهِ وَ وَفَقَهُ فِيهَا لِلدَّعَاءِ بِتَعْجِيلِ فَرَجِهِ فَقَالَ أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ فَقُلْتُ لَهُ يَا مَوْلايَ فَهَلْ مِنْ عَلَامَة يَطْمَئِنُّ إِلَيْهَا قَلْبِي فَنَطَقَ الْغُلَامُ علیه السلام بِلِسَانِ عَرَبِيٍّ فَصِيحِ فَقَالَ أَنَا بَقِيَّةُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَالْمُنْتَقِمُ مِنْ أَعْدَائِهِ فَلَا تَطْلُبْ أَثَراً بَعْدَ عَيْنِ يَا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ فَقَالَ أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ فَخَرَجْتُ مَسْرُوراً فَرِحاً فَلَمَّا كَانَ مِنَ الْغَدِ عُدْتُ إِلَيْهِ فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ لَقَدْ عَظُمَ سُرُورِي بِمَا مَنَنْتَ بِهِ عَلَى فَمَا السُّنَّةُ الْجَارِيَةُ فِيهِ مِنَ الْخَضِرِ وَ ذِي الْقَرْنَيْنِ فَقَالَ طُولُ الْغَيْبَةِ يَا أَحْمَدُ قُلْتُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَإِنَّ غَيْبَتَهُ لَتَطُولُ قَالاى و رَبِّي حَتَّى يَرْجِعَ عَنْ هَذَا الْأَمْرِ أَكْثَرُ الْقَائِلِينَ به وَ لَا يَبْقَى إِنَّا مَنْ أَخَذَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَهْدَهُ لِوَلَايَتِنَا وَ كَتَبَ فِي قَلْبِهِ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُ بِرُوحٍ مِنْهُ يَا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ هَذَا أَمْرٌ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ وَ سِرُّ مِنْ سِرِّ اللَّهِ وَ غَيْبُ مِنْ غَيْبِ اللَّهِ فَخُدْ مَا آتَيْتُكَ وَ اكْتُمْهُ وَ كُنْ مِنَ الشّاکِرینَ،تَکُن مَعَنا غَداً فی عِلِّیّینَ (1)


1) شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمه، ج 2، ص 385 (قسمتی از این روایت در جلسه 27 / 7 /92) هم بیان شده است.) اما ترجمه روایت: احمد بن اسحاق گوید: بر امام عسکری علیه السلام وارد شدم و می خواستم از جانشین پس از وی پرسش کنم. او سخن، آغاز کرد و فرمود: ای احمد بن اسحاق؛ خدای تعالی از زمان آدم زمین را خالی از حجت نگذاشته است و تا روز قیامت نیز خالی از حجت نخواهد گذاشت، به واسطه اوست که بلا را از اهل زمین دفع می کند و به خاطر اوست که باران می فرستد و برکات زمین را بیرون می آورد. گفتم: ای فرزند رسول خدا امام و جانشین پس از شما کیست؟ حضرت شتابان برخاست و داخل خانه شد و سپس در حالی که بر شانه اش کودکی سه ساله بود- و صورتش مانند ماه شب چهارده می درخشید - برگشت. فرمود: ای احمد بن اسحاق اگر نزد خدای تعالی و حجت های او گرامی نبودی، این فرزندم را به تو نشان نمی دادم او همنام و هم کنیه رسول خدا صلی الله علیه و آله است کسی است که زمین را پر از عدل و داد می کند همچنان که پر از ظلم و جور شده باشد ای احمد بن اسحاق مثل او در این امت مثل خضر و ذو القرنين است، او غیبتي طولانی خواهد داشت که هیچ کس در آن نجات نمی یابد مگر کسی که خدای تعالی او را در اعتقاد به امامت ثابت بدارد و در دعاء به تعجیل فرج موفق سازد. احمد بن اسحاق گوید: گفتم: ای مولای من آیا نشانه ای هست که قلبم بدان مطمئن شود؟ آن کودک به زبان عربی فصیح به سخن درآمد و فرمود: أنا بقيّة الله في أرضه والمنتقم من أعدائه؛ ای احمد بن اسحاق پس از مشاهده جستجوی نشانه مکن! احمد بن اسحاق گوید: من شاد و خرم بیرون آمدم و فردای آن روز به نزد امام عسکری علیه السلام بازگشتم و گفتم ای فرزند رسول خدا! شادى من به واسطه منتی که بر من نهادید بسیار است، بفرمائید آن سنتی که از خضر و ذو القرنین دارد چیست؟ فرمود: ای احمد غیبت طولانی، گفتم: ای فرزند رسول خدا! آیا غیبت او به طول خواهد انجامید؟ فرمود: به خدا سوگند چنین است تا به گونه ای که اکثر معتقدین به او بازگردند و باقی نماند مگر کسی که خدای تعالی عهد و پیمان ولایت ما را از او گرفته و ایمان را در دلش نگاشته و با روحی از جانب خود مؤید کرده باشد. ای احمد بن اسحاق این امری از امر الهی و سری از سر ربوبی و غیبی از غیب پروردگار است آن چه به تو عطا کردم بگیر و پنهان کن و از شاکرین باش تا فردا با ما در علیّین باشی.

ادامه بیان مرحوم خوئی در مورد احمد بن اسحاق قمی.

«... وعده الشيخ فى رجاله في أصحاب الجواد علیه السلام وفى أصحاب أبي محمد العسكرى علیه السلام قائلا: أحمد بن إسحاق بن سعد الأشعرى قمى ثقة» (همچنین شیخ طوسی او را ثقه معرفی کرده است)

• «... و قال الكشي: أحمد بن إسحاق القمى، وكان صالحا و أيوب ابن نوح قال حمدويه : حدثنا محمد بن على بن القاسم القمى قال: حدثني أحمد ابن الحسين القمى الآبي أبو على قال: كتب محمد بن أحمد بن الصلت القمى إلى الدار كتابا ذكر فيه قصة أحمد بن إسحاق القمى و صحبته، و أنه يريد الحج واحتاج إلى ألف دينار، فإن رأى سيدى أن يأمر بإقراضه إياه، و يسترجع منه في البلد، إذا انصرف فأفعل؟ فوقع علیه السلام هي له منا صلة وإذا رجع فله عندنا سواها و كان أحمد لضعفه لا يطمع نفسه في أن يبلغ الكوفة»

و کشی می گوید: احمد بن اسحاق قمی ثقه است و ایشان از اباصلت قمی نقل می کند که به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، نامه ای نوشتم و قصه احمد بن اسحاق قمی را در آن نامه برای امام، بازگو کردم و این که او همراه ما می باشد و می خواهد به حج برود و احتیاج به هزار دینار دارد آیا نظر شما این است که این مبلغ را به او قرض بدهم و سپس هنگام برگشت، از او بگیرم؟ امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، در جواب نامه نوشت این مبلغ را به او بپرداز که آن هدیه ما برای او می باشد [امام عهده دار قرض او می شود] و هنگام رجوع احمد بن اسحاق قمی، دوباره هم برای او می فرستیم. احمد بن اسحاق قمی، به خاطر کسالتی که داشت باور نمی کرد که به کوفه هم برسد.

• «... جعفر بن معروف الكشى، قال : كتب أبو عبد الله البلخي إلى يذكر عن الحسين بن روح القمي: إن أحمد بن إسحاق كتب إليه يستأذنه في الحج، فأذن له، وبعث إليه بثوب، فقال : أحمد بن إسحاق نعى إلى نفسي، فانصرف من الحج ومات بحلوان. أحمد بن إسحاق بن سعد القمى، عاش بعد وفاة أبي محمد علیه السلام»

شیخ کشّی در رجال خود آورده است که ابو عبد الله بلخی نامه ای به من نوشت و از حسین بن روح نام برده و نوشته بود که احمد بن نامهای اسحاق قمی نامه ای به او نوشت و اجازه رفتن به حج خواست. حسین بن روح از جانب امام علیه السلام به وی

اجازه داد و پارچه ای هم برای او فرستاد، احمد بن اسحاق وقتی آن را دید گفت این خبر مرگ من است اتفاقا هنگام بازگشت از سفر حج در حلوان درگذشت.

«محمد بن مسعود قال : حدثني على بن محمد قال: حدثني محمد بن أحمد، عن محمد بن عیسی بن عيسى، عن أبى عن أبي محمد الرازي، قال : كنت أنا وأحمد بن أبي عبد اله البرقى بالعسكر، فورد علينا رسول من الرجل فقال لنا : الغائب العليل ثقة، و أيوب بن نوح، و إبراهيم بن محمد الهمداني، و أحمد بن حمزة وأحمد بن إسحاق ثقات جميعا»

محمد رازی گوید که من و احمد بن عبدالله برقی در سامراء بودیم که پیکی از طرف امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بر ما وارد شد و گفت که غائب مریض .... احمد بن ،اسحاق هگی از ثقات هستند).

«أقول: تدل على بقاء أحمد بن إسحاق إلى ما بعد العسكرى عليه السلام، مضافا إلى ما ذكره الكشي عدة روايات منها»

مرحوم خوئی می گوید، این روایات دلالت دارد که احمد بن اسحاق بعد از شهادت امام عسکری علیه السلام، در قید حیات بوده است علاوه بر این روایات روایاتی است که کشی در رجال خود ذکر می کند. مانند:

• «ما رواه محمد بن يعقوب عن محمد بن عبد الله و محمد بن يحيى جميعا، عن عبد الله جعفر الحميري قال : اجتمعت أنا والشيخ أبو عمرو رحمه الله عند أحمد بن إسحاق فغمزني أحمد بن إسحاق أن أسأله عن الخلف فقلت له : يا أبا عمرو إني أريد أن أسألك عن شئ وما أنا بشاك فيما أريد أن أسألك عنه قال : سل حاجتک فقلت له : أنت رأيت الخلف من بعد أبي محمد علیه السلام فقال اى والله. و رواه الشيخ في كتاب الغيبة في السفراء الممدوحين عن جماعة، عن أبي القاسم جعفر بن محمد بن قولويه، وأبي غالب الزرارى وأبى محمد التلعكبرى كلهم عن محمد بن يعقوب الكليني مثله.

حمیری گوید: من با عثمان بن سعيد عمرو - سفیر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف - در خانه احمد بن اسحاق، جمع بودیم. احمد بن اسحاق به من اشاره کرد تا از جانشین امام عسکری علیه السلام بپرسم من به عثمان بن سعيد - سفیر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف - گفتم: می خواهم سؤالى مطرح کنم سؤال من در اثر شک و تردید نیست عثمان بن سعید گفت: سؤال خود را مطرح کن و آن چه حاجت داری بپرس من گفتم: «تو خودت جانشین امام حسن عسکری علیه السلام را دیده ای؟» گفت آری به خدا و مثل این روایت را شیخ طوسی از جماعتی و آن ها از کلینی نقل کرده اند.

«و روی أيضا عن جماعة، عن أبى محمد هارون، عن محمد بن همام، عن عبد الله بن جعفر قال : حججنا في بعض السنين بعد مضى أبي محمد علیه السلام فدخلت على أحمد بن إسحاق بمدينة السلام فرأيت أبا عمرو عنده فقلت : إن هذا الشيخ - وأشرت إلى أحمد بن إسحاق - وهو عندنا الثقة المرضى حدثنا فیک بکیت و کیت» (1)

عبدالله بن جعفر می گوید که ما در بعضی از سال ها بعد از شهادت امام عسکری علیه السلام حج به جا می آوردیم. در یکی از این سفرها بر احمد بن اسحاق در شهر ،بغداد وارد شدیم من در نزد ،او ابا عمرو - سفیر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف - را یافتم پس به ابا عمرو گفتم: این شیخ - اشاره به احمد بن اسحاق نمودم - در نزد ما ثقه است و در مورد شما برای ما، فلان جریان را نقل کرده است.

نتیجه : مفاد پنج روایتی که از مرحوم خوئی نقل کردیم این بود که احمد بن اسحاق، بعد از شهادت امام عسکری علیه السلام


1) معجم رجال الحدیث خوئی، ج 2، ص 52 - 55

در قید حیات بوده است و از طرفی مهمترین اشکالی که در مورد روایت سعد بن عبدالله اشعری بیان شده، این است که تاريخ وفات احمدبن اسحاق با جریانی که در روایت سعد بن عبدالله اشعری ذکر شده است تناسب ندارد، طبق روایت سعد بن عبدالله احمد بن اسحاق در مسیر بازگشت به ایران - زمان حیات امام عسکری علیه السلام - از دنیا رفته و حال آن که حیات احمد بن اسحاق بعد از شهادت امام عسکری علیه السلام بوده است.

بیان قاموس الرجال

و أما قول الفهرست و رأى صاحب الزمان علیه السلام فهو أيضا غير محقق، لأنّ محمّد بن أبي عبد الله الكوفى جمع (كما في الإكمال) عدد من رآه علیه السلام و لم يذكره فيهم. (1)

آقای تستری می فرماید و اما قول شیخ طوسی در فهرست - احمد بن اسحاق امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را دیده است - غیر محققانه است، زیرا محمد بن ابی عبدالله کوفی (مثل شیخ در کمال الدین) نام کسانی که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را دیده اند، جمع آوری کرده است ولی نام احمد بن اسحاق در زمره چنین افرادی نمی باشد.

و إن استند الفهرست إلى خبر طويل رواه الإكمال في ذهاب هذا مع سعد إلى العسكرى السؤال له عن مسائل الناصبي الذي ألزمه بما لا يستطيع الجواب و رؤيتهما الحجة علیه السلام فهو خبر موضوع، كما يأتى فى سعد، لتضمن الخبر أن هذا مات في رجوعه في زمان العسكرى علیه السلام مع أنّه خلاف الأخبار المتواترة في بقائه بعده و صرح به الكشى فى ما تقدم و الشيخ في غيبته في ما مرّ. نعم وثقه الحجة علیه السلام» (2)

هر چند مستند شیخ طوسی در فهرست جهت مشاهده احمد بن اسحاق امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را روایت مفصل کمال الدین است ولی خبرش موضوع است. زیرا طبق روایت سعد بن عبدالله اشعری، احمد بن اسحاق هنگام بازگشت در زمان امام عسکری علیه السلام، رحلت کرده است در حالی که اخبار متواتر وجود دارد که احمد بن اسحاق بعد از شهادت امام عسکری علیه السلام ، در قید حیات بوده است و کشی و شیخ طوسی هم در الغیبه، تصریح به این جریان دارند البته امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، احمد بن اسحاق را توثیق کرده است. و

خرُ دَعوانا أن الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمين


1) با تمام احترامی که برای آقای تستری قائل هستم ولی چنین بیانی از ایشان متین نمی باشد و دلیل هم، قابل قبول نمی باشد

2) تستری، قاموس الرجال ج1، ص396

جلسه بیست و یکم- 92/8/4

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحى وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

مقدمه

بحث راجع به اشکالاتی بود که از طرف بعضی از بزرگان بر روایت سعد اشعری وارد شده است این روایت بین قبول و رد است جمعی مثل شیخ صدوق، مجلسی اول و ثانی مرحوم مازندرانی (صاحب متتهى المقال) و از معاصرین مثل مامقانی و آیت الله صافی ..... روایت را می پذیرند و شبهات وارده را هم جواب می دهند. در مقابل بعضی هم مثل شهید ثانی مرحوم خوئی و تستری در پی اشکالات وارده بر روایت آن را رد می کنند بعضی مثل شهید ثانی تعبیرشان در مورد روایت این است که امارات موضوعه بودن آن روشن است و بعضی مثل تستری، موضوع بودن را تصدیق می کنند. اکنون دلیل موضوع بودن روایت را از منظر این بزرگان بررسی می کنیم.

بیان قاموس الرجال تسترى

اشاره

مرحوم تستری در شرح حال سعد بن عبدالله اشعری که راوی جریان است از عظمت یاد می کند. ضمنا کلام بعضی از بزرگان - که از سعد به بزرگی و جلالت نام می برند را هم می آورد مرحوم تستری می فرماید نجاشی، ابتدا سعد بن عبد الله را توثیق و تجلیل می کند و درباره وی می گوید او با مولایمان ابو محمد علیه السلام دیدار کرده است. و سپس تشکیک می کند و می گوید:

«رأيت بعض أصحابنا (1)يضعّفون لقاءه لأبي محمد علیه السلام و يقولون: هذه حكاية موضوعة عليه» (2)فأشار إلى خبر طويل رواه الإكمال في باب ذكر من شاهد القائم علیه السلام»

(بعضی از دوستانم را دیدم که دیدار سعد را با ابو محمد علیه السلام تضعیف می کردند و می گفتند این ماجرا ساختگی و غیر واقعی است.) پس این قول نجاشی - انکار ملاقات و موضوعه بودن روایت - اشاره به روایت مفصلی است که شیخ صدوق در کمال الدین (3)نقل می کند.

مرحوم تستری در ادامه می فرماید:

اشکال اول:

«و يوضح وضعه اشتماله على وفات أحمد بن إسحاق بعد منصرفه من عند العسكرىّ علیه السلام و بعثه بطريق المعجزة كافور الخادم من سرّ من رأى إلى حلوان عند سعد لتجهيز أحمد، مع أن بقاء أحمد بعد العسكرى لا مقطوع، كما تقدم في عنوانه.»


1) ظاهرا ابن غضائری است که هم بحث ایشان بوده است.

2) نه این که روایت را جعل کرده باشد چون اگر متهم به جعل باشد، دیگر ثقه نمی باشد.

3) شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمه، ج 2، ص 454

(و چیزی که موضوع بودن این روایت را روشن می کند این است که طبق این روایت احمد بن اسحاق، در مسیر بازگشت به ایران - زمان حیات امام عسکری علیه السلام - از دنیا رفته و حال آن که حیات احمدبن اسحاق بعد از شهادت امام عسکری علیه السلام قطعی بوده است.)

ما جواب از این اشکال را بطور مفصل در دو جلسه قبل (جلسه نوزدهم) (1)بیان کردیم و دیگر نیازی به تکرار نمی باشد مرحوم تستری، سپس اشکال دوم را بیان می کند

اشکال دوم:

«و اشتمل على أنّ العسكرى علیه السلام كان يكتب و الحجة علیه السلام كان يمنعه عن الكتابة فيلهيه برمانة من ذهب، مع أن في الأخبار الصحيحة أن صاحب هذا الأمر لا يلهو و لا يلعب (2)»

«در حدیث مذکور حضرت حجت علیه السلام مانع از نوشتن پدرش می شد امام عسکری علیه السلام او را با پرتاب توپ طلایی مشغول می کرد؛ با این که در اخبار صحیحه وارد شده است که امام معصوم علیه السلام، اهل لهو و لعب نمی باشد.) (3)

اشکال سوم:

«و تضمّن تفسير (كهيعص) بكربلاء و قضاياها، مع أنّ الأخبار الصحيحة فسرته بغير ذلك» (4)

در این روایت، «کهیعص» را به قضایای کربلا تفسیر نموده اند با این که اخبار صحیحه «کهیعص» را به غیر از این، تفسیر کرده اند.

اشکال چهارم:

و أيضا سنده منكر، فالصدوق إنّما يروى عن أبيه و ابن الوليد عن سعد، و قد رأيت أن الوسائط بينه و بین سعد فی ذاک الخبر خمس أربع منهم الأحمدون الثلاثة و محمد الكرماني لم يذكروا في الرجال، و محمد بن بحر ذكر بالغلو و الارتفاع.

و همچنین سند روایت سعد بن عبدالله اشعری، غير مألوف و نامأنوس است زیرا صدوق، هنگام نقل روایت از سعد از طریق پدرش و ابن ولید نقل می کند [یک واسطه] ولی در این روایت واسطه های بین شیخ صدوق و سعد، پنج واسطه است. و محمد کرمانی در روایت نامش در کتب رجالی نیامده و محمد بن بحر هم، به غلو و ارتفاع منسوب است.


1) ر.ک به جلسه نوزدهم، تاریخ 92/7/28

2) کلینی، کافی، ج 1، ص 311 (عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبد الله علیه السلام عَنْ صَاحِب هَذَا الْأَمْرِ فَقَالَ إِنَّ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ لَا يَلْهُو وَلَا يَلْعَبُ وَ أَقْبَلَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى وَ هُوَ صَغِيرَ وَ مَعَهُ عَنَاقَ مَكَّيَّةٌ وَ هُوَ يَقُولُ لَهَا اسْجُدِى لِرَبِّكَ فَأَخَذَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَ ضَمَّهُ إِلَيْهِ وَ قَالَ بِأَبِي وَ أُمِّى مَنْ لَا يَلْهُو وَ لَا يَلْعَب) صفوان جمال گوید: از امام صادق علیه السلام را در باره صاحب امر امامت پرسیدم فرمود صاحب اين امر، اهل لهو و لعب نمی باشد. آن گاه موسی بن جعفر که کودک بود و بزغاله ای مکی همراه داشت و به او می گفت «پروردگارت را سجده کن» وارد شد، امام صادق علیه السلام او را در آغوش کشید و فرمود: پدر و مادرم فدای کسی که بازی و بیهوده گری نکند.

3) من از شخصیتی مثل ایشان تعجب می کنم که این حدیث متین را به خاطر اشکالاتی که دون شأن وی است جعلی می داند.

4) ما حتی یک روایت صحیح بر خلاف چنین تفسیری نداریم هر چند تفسیرهای دیگری داریم، إن شاء الله بیان می کنیم.

اشکال پنجم:

و أيضا لو كان ذاك الخبر صحيحا لم يقول مثل شيخ الطائفة (1)في سعد: «عاصر العسكرى علیه السلام و لم اعلم أنه روى عنه» ؟ (و اگر این خبر صحیح بود چرا شیخ طوسی می فرماید: سعد بن عبدالله معاصر امام عسکری علیه السلام است، ولی من سراغ ندارم که ملاقاتی بین ایشان و امام عسکری علیه السلام صورت گرفته باشد)

اشکال ششم:

«و المفهوم من تعبير النجاشى «يضعفون لقاءه لأبي محمد علیه السلام و يقولون الخ» أنّ القائلين بوضع الخبر جمع، لا نفر» (2)

از تعبیر نجاشى «يضعفون لقاءه لأبي محمد علیه السلام... فهمیده می شود که قائلین به وضع خبر، جمعی هستند و یک نفر نمی باشد.

جواب از اشکال چهارم

اشکال چهارم این بود که «و أيضا سنده منکر، فالصدوق إنّما يروى عن أبيه و ابن الوليد عن سعد...»

مرحوم صدوق بیش از 300 کتاب و مرحوم پدرش هم 200 کتاب دارد. ایشان در کجا فرموده است که روایات سعد را فقط از والد بزرگوارش و ابن ولید نقل می کند مرحوم صدوق در کتاب فقیه می فرماید:

«كل ما كان في هذا الكتاب عن سعد بن عبدالله الاشعرى فقط رويته عن أبي و عن محمد بن الحسن»

از این عبارت استفاده می شود که در این کتاب فقط سند روایتش این گونه است در حالی که شما - مرحوم تستری - آن را به کتب دیگر صدوق هم تعمیم داده اید و قیاس می کنید و سپس می فرمایید که روایت موضوع است. چرا شما طريق روایت این کتاب را به کتب دیگر هم سرایت می دهید؟

آيا واقعا شیخ صدوق، روایت با سند غير مألوف می آورد؟ اگر کسی بخواهد سندی را برای این روایت مفصل، جعل کند، سندی را جعل نمی کند که با اسناد صدوق تطابق نداشته باشد بنده قائلم که چنین سندی، دال بر صحت حدیث می تواند باشد نه این که دال بر جعل حدیث باشد.

جواب از اشکال در بیان منتخب الاثر

آیت الله صافی رحمه الله مولف کتاب منتخب الاثر از اشکال چهارم جواب می دهد. البته ایشان اشکال را از کتاب الاخبار الدخيله مرحوم تسترى جواب می دهد. [زمانی که ایشان در کلام مرحوم تستری مناقشه کردند آقای تستری در قید حیات بودند.]، آقای صافی ابتدا اشکال را مطرح کرده و سپس جواب می دهند.

«قال صاحب كتاب الأخبار الدخيلة - دام بقاه - تعليقا على هذا الحديث كما أن متنه يشهد بعدم صحته، كذلك سنده، فإنّ


1) إن شاء الله خواهیم گفت که رجال شیخ از رده خارج است. یک سری یادداشت های شیخ است که اشتباهات آن هم، تصحیح نشده است.

2) قاموس الرجال تستری، ج 5، ص 60

الصدوق إنّما يروى عن سعد بتوسط أبيه أو شيخه ابن الوليد كما يعلم من مشيخة فقيهه و الخبر تضمن أربع وسائط منكرين، و من الغريب أن صاحب الكتاب المعروف بالدلائل رواه بثلاث وسائط مع أنه يروى كالشيخ عن الصدوق بواسطة» (آقای صافي می فرماید: جناب تستری در تعلیقه خود بر این حدیث می فرماید: سند روایت مثل متن آن شاهد بر عدم صحت روایت است زیرا شیخ صدوق، هنگام نقل روایت از سعد از طریق پدرش و ابن ولید نقل می کند [یک واسطه] ولی در این روایت، واسطه های بین شیخ صدوق و سعد چهار واسطه است...)

آقای صافی در ابتدا بحث مفصلی در مورد رجال روایت می نمایند که ما إن شاء الله در مراحل بعدی از آن صحبت می کنیم، فعلا خلاصه کلام ایشان را در مورد جواب از اشکال بیان می کنیم.

«و خلاصة الكلام: لنا ادّعاء القطع بأن الصدوق- رحمه الله- كان عارفا بحال هؤلاء الرجال و صدقهم، و إن اهمل ذكرهم فيما بأيدينا من كتب الرجال و لم يصل حالهم بالإجمال أو التفصيل إلى مؤلّفى المعاجم و الرجال و لا يصدر من مثله الاعتماد على حديث لم يعرف رجاله بالصدق والأمانة و لم يطمئن بصدقهم فى نقلهم هذا الحديث بالقرائن التي توجب الاطمئنان.»

ما يقين داریم که شیخ صدوق، عارف به رجال و صداقت روایان حدیث بوده است گرچه نام چنین راویانی در کتب رجالی ذکر نشده و شرح احوالات شان به دست صاحب معاجم نرسیده است زیرا شیخ صدوق، حدیثی که رجال ناشناخته دارد و اطمینان به صداقت راویان آن ندارد در کتاب خود نمی آورد [ کسی که به دعای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به دنیا آید و در زمان غیبت صغری آن حضرت، زندگی کند آوردن روایتی که برایش مجهول باشد دون شأنش می باشد.]

آقای صافی در قسمتی دیگر از کلام خود می فرمایند

«... فأقول: أما تضمن الخبر أربع وسائط فليس كذلك، بل هو متضمن لخمس وسائط، و أما كونهم منكرين فقد عرفت ما فيه و اما كون تضمن الخبر أربع أو خمس وسائط شاهدا لعدم صحة سنده مع أنّ الصدوق قد روى عنه بواسطة واحدة»

(اولا:) روایت شیخ صدوق پنج واسطه - نه چهار واسطه طبق بیان مرحوم تستری - دارد ثانیا جواب این شبهه هم که؛ روایت دارای رجال ناشناخته است داده شد. ثالثا این که گفته شود که شیخ صدوق، فقط با یک واسطه از سعد بن عبدالله اشعری، نقل روایت می کند ولی در این روایت با چهار واسطه نقل شده است، پس روایت صحیح نمی باشد، این گونه جواب می دهیم:

«ففيه: أنّ الاستشهاد بذلك غريب، فإنّه كما يمكن أن يروى عن سعد بواسطة شيخ واحد يمكن أن يروى عنه بواسطة رجال متعددين متعاصرين، فكما يجوز أن يروى المعاصر عن المعاصر بغير واسطة يجوز أن يروى عنه بواسطة رجال متعاصرين» (1)

(چنین استدلالی از جناب تستری عجیب است زیرا ممکن است که شیخ صدوق گاهی به یک واسطه و گاهی به چند واسطه نقل کند مثل این که معاصری از معاصر خویش با چند واسطه مطلبی را نقل نماید.)

«و ما أظنّ به أبدا أنّه يريد أن يتهم الصدوق قدس سره - بجعل السند و وضع الحديث- العياذ بالله- أو يزيد أن يتهمه بأنّه لم


1) در این جا مناسب می دانم مثالی را عرض کنم مرحوم والد رحمه الله جزء لجنه استفتائات آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی رحمه الله بودند.ایشان طبق نقل کتاب «حدیث خوبان»، مطلبی را از آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی رحمه الله به واسطه مرحوم آیت الله خوئی رحمه الله نقل می کنند، با این که خودشان 15 سال از ملازمین حضرت بوده اند.

يفهم ما يلزم من كثرة الوسائط بينه و بين سعد بن عبد الله و قلتها و أنّ ذلك قد ينجر إلى تعارض إسناد بعض الروايات مع بعض، فروى عن سعد بواسطة خمسة أو أربعة رجال غير متعاصرين مختلفين في الطبقة و هو الذي يروى عنه بواسطة شيخ واحد أ فترى أته لم يدرك ذلك، أو أنّه لم ير فى هذا السند و سائر أسناده إلى سعد تعارضا و تهافتا؟»

و من گمان نمی کنم که مرحوم تستری - از نقل چنین اشکالی - بخواهد مرحوم صدوق را به جعل سند يا حديث، متهم می کند و یا این که بگوید شیخ صدوق، متوجه کثرت واسطه ها نبوده است و با این که همیشه از سعد با یک واسطه نقل کرده، در این روایت با چند واسطه نقل کرده است و همین امر موجب تعارض شده است. [این سند با سندهای دیگر شیخ صدوق که از سعد نقل کرده است تعارض دارد.]

«بل هذا يدل على أنّه كان عارفا بأحوال هذه الرجال الوسائط في هذا السند بينه و بين سعد بن عبد الله» (1)

بلکه، چنین امری دلالت دارد بر این که شیخ صدوق عارف به رجال واسطه در این حدیث بین خودش و بين سعد بن عبدالله اشعری بوده است. إن شاء الله در جلسه بعد باقی مطالب را بیان می نماییم.

وَ آخِرُ دَعوانا أن الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمين


1) صافی، منتخب الاثر، ج3، ص 332

جلسه بیست و دوم- 92/8/5

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحی و ارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

مقدمه

بحث ما راجع به نقل و بررسی ادله ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. در ادامه نقل روایات، روایت سعد اشعری را بیان کردیم و گفتیم که این ،روایت از نظر بزرگان ما بین رد و قبول است بعضی از بزرگان به این روایت اشکالاتی وارد کرده اند که از جمله آن ها اشکالات سندی می باشد. یکی از اشکالات وارده این است که ملاقات سعد بن عبدالله اشعری با امام عسکری علیه السلام ثابت نیست منشأ چنین اشکالی به نجاشی بر می گردد. ایشان می فرماید: رأیت بعض أصحابنا يضعفون لقاءه لأبي محمد علیه السلام و يقولون: هذه حكاية موضوعة عليه» (1)مرحوم خوئی در معجم وقتی به تبیین شخصیت سعد می پردازد، چند اشکال وارد می کند که یکی از آن ها، همین اشکال است.

بیان مرحوم خوئی

«بقى الكلام فى جهات الأولى: أن ابن داود ذكر سعد بن عبد الله أبى خلف الأشعرى القمى فى كلا القسمين الأول و الثاني (2)و هذا مما لم يعرف له وجه، فإن سعد بن عبد الله ممن لا كلام و لا إشكال في وثاقته و من الغريب احتمال بعضهم أن ذلك لتضعيف بعض الأصحاب - على ما ذكره النجاشي - لقاءه للعسكري علیه السلام وجه الغرابة أن هذا لا يكون قدحا في سعد و إنما هو تكذيب لمن يدعى أن سعدا لقى أبا محمد علیه السلام نعم لو ثبت جزما أن سعدا ادعى ذلك كان هذا تكذيبا لسعد، لكنه لم يثبت على ما ستعرف» (3)

اول ابن داوود، سعد بن عبدالله اشعری را در دو قسم رجال خود (عدول و ضعفا) ذکر کرده است. از آن جا که جای هیچ تردیدی در وثاقت سعد بن عبدالله اشعری نمی باشد دلیل ذکر نام او در قسم دوم رجال ابن داوود - قسمت ضعفا - معلوم نمی باشد. و عجیب این است که بعضی می خواهند به جهت تشکیک افرادی - مثل نجاشی - در ملاقات سعد با امام عسکری علیه السلام، او را تضعیف نمایند. در حالی که انکار چنین ملاقاتی، به وثاقت سعد ضرری نمی زند و فقط تکذیب، راوی چنین ملاقات می باشد. البته اگر بطور قطع ثابت شود که سعد ادعای ملاقات با امام عسکری علیه السلام را کرده است، این روایت تکذیب سعد می باشد ولکن چنین ادعایی - از طرف سعد - ثابت نشده است.

• ولی ما در جواب مرحوم خوئی می گوییم: که سعد ادعای چنین ملاقاتی را کرده است مرحوم خوئی می فرماید: «... فإن سعد بن عبد الله ممن لا كلام و لا إشكال في وثاقته»، اگر کسی که هیچ تردیدی در وثاقت او نیست، ادعای ملاقات با امام عسکری علیه السلام ا را ،نماید چرا کلام او را نپذیریم؟ چرا بخاطر کلام بعضی که آن هم مجهول می باشند، کلام یک ته را

1) رجال نجاشی، ص 178

2) رجال ابن داوود مثل رجال علامه حلی شامل دو قسم است که قسم اول عدول و قسم دوم مربوط به ضعفاست.

3) خوئی، معجم رجال حدیث، ج 9، ص 80

طرح نماییم؟ زیرا نجاشی فرموده: رأيت بعض أصحابنا يضعفون لقاءه لأبي محمد علیه اللسام و يقولون: هذه حكاية موضوعة عليه و ما نفی کننده ملاقات را نمی شناسیم و به فرض هم که نفی کننده ملاقات شناخته شود کلام ایشان با کلام سعد بن عبدالله اشعری که تقه است تعارض می کند. در این جا بعضی اشکال دیگری وارد می کنند که ما اشکال و جواب را از کلام حضرت آقای صافی صاحب منتخب الاثر می آوریم.

بیان منتخب الاثر

آقای صافی یکی دیگر از اشکالات وارده به حدیث سعد را بیان کرده و جواب می دهند.

«أيضا أنّه قال: و لم قال الشيخ في رجاله في «سعد» بعد عنوانه في أصحاب العسكرى علیه السلام عاصره و لم أعلم أنّه روى عنه؟» [اگر خبر سعد بن عبدالله اشعری صحیح است] پس چرا شیخ طوسی در رجالش در مورد سعد می گوید: وی المشارك معاصر امام عسکری علیه السلام بوده و من نمی دانم از آن ،حضرت نقل روایت کرده باشد؟

«و جوابه أيضا يظهر مما ذكرناه و أنّ هذا يرجع إلى عدم ظفر الشيخ بما رواه الصدوق (1)و لذا لم يروه في غيبته و قال: لم أعلم أنه روى عنه. فالإشكالان يرتضعان من ثدى واحد و الجواب عنهما يرجع إلى أمر واحد و هو عدم ظفر الشيخ بكتاب «کمال الدين» قبل تأليف رجاله، أو لم يكن عنده حال تأليفه ككتاب غيبته» و جواب از آن چه بیان کردیم، ظاهر می شود و این که شیخ طوسی به هنگام تالیف کتاب رجالی خود به روایت سعد، دست نیافته است و به همین جهت، آن را در کتاب غیبت خود ذکر نکرده است و گفته است که من نمی دانم [آیا سعد] از امام عسکری علیه السلام نقل روایت کرده است؟ پس آبشخور این دو اشکال، یکی است و جواب از آن دو هم یکسان می باشد و آن جواب این است که: شیخ به کتاب کمال الدین، هنگام نوشتن رجال خود – مثل کتاب غیبتش - دسترسی نداشته و یا این که در نزد او حاضر نبوده است.

«هذا مضافا إلى أنه ربما يقال كما أفاده سيدنا الاستاذ أعلى الله في الفردوس مقامه- : إن الشيخ في تأليف رجاله لم يصل إلى نهاية مراده من استيعاب البحوث و تراجم الرجال، و هذا المعروف عندنا برجاله ليس إلا ما كتب مقدّمة و تهيئة لما كان بصدده من التأليف.» (2)

آقای صافی می فرماید علاوه بر موارد مذکور ممکن است گفته شود - همان گونه که استاد ما آیت الله بروجردی رحمه الله فرموده است - شیخ طوسی در کتاب رجال خود به نهایت هدفش که بحث جامع و فراگیر در مورد رجال و تراجم بوده نرسیده است. از این رو آن کتاب مقدمه ای برای تالیف کتاب دیگری بوده است و آن هم نوشته نشده است (کتاب ناتمام است)


1) مثل کتاب قرب الاسناد را که شیخ حرعاملی به آن دسترسی نداشته است و یا کتاب تاریخ قم را علامه مجلسی، ندیده است بلکه از ترجمه اش نقل می.کند. آقا بزرگ تهرانی نام چند نفر را که همزمان با علامه مجلسی بوده و این کتاب را داشته و در اصفهان بوده اند، نام می برد. ولی علامه دسترسی نداشته است.

2) صافی، منتخب الاثر، ج3، ص 347

ادامه کلام مرحوم خوئی

مرحوم خوئی، پس از بیان وثاقت سعد بن عبدالله اشعری، حکایت دیدار سعد با امام عسکری علیه السلام ما را طبق روایت شیخ صدوق، بیان می دارد و سپس در مورد سند روایت می فرماید:

«و هذه الرواية ضعيفة السند جدا فإن محمد بن بحر بن سهل الشيباني لم يوثق و هو متهم بالغلو و غيره من رجال سند الرواية مجاهيل على أنها قد اشتملت على أمرين لا يمكن تصديقهما: أحدهما حكايت ها صد الحجة لا أباه من الكتابة و الإمام علیه السلام كان يشغله برد الرمانة الذهبية إذ يقبح صدور ذلك من الصبي المميز فكيف ممن هو عالم بالغيب و بجواب المسائل الصعبة ؟ الثانية: حكايت ها عن موت أحمد بن إسحاق فى زمان العسكري مع أنك عرفت في ترجمته أنه عاش إلى ما بعد العسكرى علیه السلام» (1)

مرحوم خویی می گوید این روایت، واقعا ضعيف السند است به گونه ای که:

الف- محمد بن بحر شیبانی توثیق نشده و متهم به غلو است.

ب- رجال دیگر این سند از افراد مجهول الحال هستند.

از طرفی دیگر، حدیث مذکور مشتمل بر دو امری است که تصدیق آن ها ممکن نیست.

1- حضرت حجت علیه السلام مانع از نوشتن پدرش می شد امام او را با پرتاب توپی طلایی، مشغول می کرد؛ با این که این گونه کارها، از کودکی که خوب و بد را می فهمد قبیح است چه رسد به کسی که عالم به غیب باشد و مسایل بسیار دشوار و مشکل را پاسخ دهد که این امر قابل قبول نیست.

2- در این روایت آمده است که احمد بن اسحاق در زمان امام عسکری علیه السلام از دنیا رفته است، در حالی که ثابت شده است که او بعد از امام عسکری علیه السلام در قید حیات بوده است.

ولی ما قبلا گفتیم که این روایت دو طریق دارد، یکی طریق شیخ صدوق در کمال الدین و دیگری طریق طبری در دلائل الامامه؛ اکنون طریق شیخ صدوق را بررسی می کنیم. سند روایت طبق طريق شیخ صدوق در کمال الدین این چنین است:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ بنِ مُحَمَّدِ بْنِ حَاتِم النَّوْفَلِيُّ الْمَعْرُوفُ بِالْكَرْمَانِي قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ عِيسَى الْوَشَاءُ الْبَغْدَادِى قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ طاهر الْقُمَّى قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بَحْر بن سَهْل الشَّيْبَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مَسْرُور عَنْ سَعْدِ بن عبد الله الْقُمِّيِّ قَالَ.. (2)

افراد سند روایت شیخ صدوق:

1- محمد بن على بن محمد بن حاتم نوفلی معروف به کرمانی است. آقای نمازی در مستدرکات علم الرجال می گوید: شیخ صدوق از وی با رضایتمندی (3)و طلب رحمت نقل روایت کرده است ،مرحوم ،نمازی از کمال الدین چهار


1) خوئی، معجم رجال الحديث، ج 9، ص 82

2) شیخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمه، ج 2، ص 454

3) آیا ترضی و نقل ثقه از شیخ ثقه (نقل صدوق از کرمانی) باعث وثاقت است؟ جواب آن به مبنا بر می گردد.

مورد و از عیون، یک مورد را به عنوان شاهد آدرس می دهد که در آن جا ترضی (جلب رضایت) و ترحم (رحمت طلبیدن) کرده است. (1)

«آقای مامقانی، در تنقیح المقال می گوید: شیخ صدوق، از وی با ترضی و ترحم نقل می کند و حداقل چیزی که از این ترضی و ترحم استفاده می شود اعلا درجه حسن است» (2)

• نظر بنده این است که شیخ بودن (یک یا دو روایت از شخصی نقل کردن دلیل بر وثاقت نیست آری کثرت روایت ثقه از یک شخص دلیل بر وثاقت است و در این مورد به کثرت نرسیده است ما ترضی را هم فقط حمل بر حسن - نه اعلا درجه حسن و نه دلیل بر وثاقت - می کنیم.

مرحوم شوشتری (اشکال بر صغری) می گوید شیخ صدوق از نوفلی در عیون آخر باب هفتم حدیث نقل می کند؛ ولی بر او ترضی نکرده است. (3)

•

به نظر می رسد که چنین اشکالی وارد نباشد زیرا در جاهای مختلف ترضی و ترحم طلبیدن کفایت می کند لذا عدم ترضی در یک مورد ضرری به اصل کلام نمی زند.

•

بنابر این اگر مبنای آقای مامقانی را بپذیریم ترضی و ترحم شیخ صدوق، برای ما کفایت می کند؛ ولی اگر مبنای آقای خویی را بپذیریم، نمی توانیم روایت نوفلی را قبول کنیم؛ چون به نظر آقای خویی ترضی و ترحم بر هر مؤمنی مطلوب و مستحب و حتی بر فاسق نیز جایز است مثلا امام صادق علیه السلام برای سید حمیری طلب رحمت کرده است. (4)البته روشن نیست که چرا مرحوم خوئی چنین استدلالی کرده است زیرا سید حمیری - طبق روایتی - از کرده خود پشیمان شده و توبه کرده بود.

نتیجه: محمد بن علی بن محمد بن حاتم نوفلی معروف به کرمانی که شیخ مرحوم صدوق است توثيق خاصی ندارد و فقط، ترضی و ترحم در مورد او شده است لذا باید طبق مبنا نسبت به او عمل کنیم.

2. احمد بن عيسى وشّا (یکی دیگر از افراد در سند روایت شیخ صدوق)

آقای نمازی می گوید: «لم یذکروه» (5)نام وی در کتب رجالی- البته منظور فقط سه كتاب جامع الرواة و تنقيح المقال و معجم رجال الحديث است - بیان نشده است بنابراین، مهمل است.

3. احمد بن طاهر قمّى

آقای نمازی می گوید: «لم یذکروه»، ولی در کتاب های حدیثی چند نمونه حدیث از وی نقل شده است: یکی از آن ها در


1) مستدركات علم الرجال، ح 7، ص 242 ر.ک: کمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 111 و 128 و 89 و 21؛ عيون أخبار الرضا، ج 1، ص 95

2) مامقانی، تنقیح المقال، ج 3، ص 160

3) قاموس الرجال، ج 9، ص 462؛ عيون أخبار الرضا، ج 1، ص 77، ب 7، ح 14

4) خوئی، معجم رجال الحديث، ج 1، ص 78

5) نمازی، مستدركات علم الرجال، ج 1، ص 397

كمال الدين شيخ صدوق در ارتباط با میلاد حضرت حجت علیه السلام است و دیگری حدیث مفصلی است و مسائلی در آن مطرح شده است. همچنین در باب 33، ص 352، ح 5 «باسناده عنه... عن الصادق علیه السلام» حدیث گریه آن حضرت را هنگامی که در کتاب جفر میلاد حضرت حجّت و غیبت اش و گرفتاری شیعه را می بیند بیان می دارد.

• نکته: آیا قائل شویم که این روایت (مثل مرحوم خوئی) سندش ضعیف است. آیا به خاطر نیامدن نام آن ها در کتب رجالی روایت کنار گذاشته می شود؟ بعضی - با احترامی که برای بزرگان قائلم فقط دنبال کلمه ای مانند «ثقه» می باشند که در صورت عدم آن، حکم به ضعف روایت دهند. باید گفت که اولا چند گونه توثیق داریم 1- توثیق خاص (تصريح به وثاقت شده است) 2- توثیق عام (مثلا مولف در مقدمه کتاب می گوید أروى عن الثقات) مثل حرف ابن مشهدی، ابن قمی و...

ثانیا: گاهی می بینیم شخصیتی مثل شیخ صدوق در موضوعی بسیار مهم روایتی را نقل می کند که در سندش چنین افرادی هستند لذا اگر قطع پیدا نکنیم که این افراد در نظر صدوق ثقه هستند لااقل ظن برای ما حاصل می شود - جدای از قوت متن- که مورد وثوق بوده اند.

بیان منتخب الاثر

آقای صافی در مورد رجال روایت می فرماید:

«أمّا محمّد بن على بن محمد بن حاتم النوفلي المعروف بالكرماني فهو من مشايخ الصدوق، روى عنه و كنّاه بأبي بكر مترضيّا عليه (کرمانی از مشایخ شیخ صدوق و شیخ، نسبت به او طلب ترضی کرده است) في الجزء الثاني الباب 43 من «كمال الدين» في ذكر من شاهد القائم و راه و كلمه الحديث السادس فهو مرضی موثوق به، و في هذا الجزء الباب 41، الحديث الأول.

• آقای صافی مثل مامقانی و بالاتر از او ترضی را نشان از وثاقت می داند (چون مامقانی، ترضی را نشان از حد اعلای حسن می داند)

«و أما أحمد بن عيسى الوشاء البغدادى أبو العباس و شيخه أحمد ابن طاهر القمى فأسند إليهما الصدوق أيضا في «كمال الدين» في الجزء الثاني باب 41 باب ما روى في نرجس أم القائم و اسمها مليكة بنت يشوعا بن قيصر الملک (شیخ صدوق در کمال الدین از احمد بن عیسی وشاء بغدادی و شیخ او ابن طاهر قمی روایت مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و نام او را، نقل می کند)

«و الظاهر معرفته بحالهما و اعتماده عليهما، و ذلك لأنه لم يرو في هذا الباب الذى هو من الأبواب المهمة من كتابه إلاّ حديثا واحدا، و هو ما رواه عن شيخه محمد بن على بن حاتم النوفلي عن أبي العباس أحمد بن عيسى الوشاء البغدادى، عن أحمد ابن طاهر، بل يظهر من ذلك كمال وثاقتهما عنده و اعتماده على صدقهما و أمانتهما» (1)

(ظاهر حال این است که شیخ صدوق عارف به احوال این دو - احمد بن عيسى وشاء بغدادی و شیخ او ابن طاهر قمی -


1) صافي، منتخب الاثر، ج3، ص 333

می باشد و به آن ها اعتماد داشته است زیرا شیخ صدوق در باب مهمی که مربوط به مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و نام او می باشد، تنها یک حدیث آورده که همین دو نفر در رجال آن هستند.پس باید گفت که این دو در نزد شیخ از کمال وثاقت، برخوردار بوده و شیخ به صداقت آن ها ایمان داشته است.

وَ آخِرُ دَعوانا أن الْحَمْدُ لله رَبِّ الْعالَمين

جلسه بیست و سوم- 92/8/6

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحى وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

مقدمه

موضوع بحث ما در مورد روایت سعد بن عبدالله اشعری بود این روایت از روایاتی است که جمعی از بزرگان به آن، اشکالاتی وارد کرده که از آن جمله، اشکال سندی می باشد. رجال در سند را جزء مجاهیل می دانند، لذا حكم به ضعف سند داده اند. البته در مقابل، بعضی از معاصرین – مثل آقای صافی - ادعایی بر خلاف نموده اند و قائلند که شیخ صدوق عارف به احوال رجال روایت می باشد. زیرا شیخ صدوق در باب مهمی که مربوط به مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و نام او می باشد، تنها یک حدیث آورده که همین افراد در رجال آن هستند.پس باید گفت که این دو در نزد شیخ از کمال وثاقت، برخوردار بوده و (شیخ صدوق به صداقت آن ها ایمان داشته است. شیخ صدوق، عملا قائل است که این افراد مورد وثوق هستند، گرچه در کلام بیان نکرده است.) در این جا ادامه کلام اقای صافی را در این مورد بیان می کنیم.

بيان منتخب الاثر

«و خلاصة الكلام: لنا ادّعاء القطع بأنّ الصدوق - رحمه الله- كان عارفا بحال هؤلاء الرجال و صدقهم، و إن اهمل ذكرهم فيما بأيدينا من كتب الرجال و لم يصل حالهم بالإجمال أو التفصيل إلى مؤلّفى المعاجم و الرجال، و لا يصدر من مثله الاعتماد على حديث لم يعرف رجاله بالصدق والأمانة و لم يطمئن بصدقهم في نقلهم هذا الحديث بالقرائن التي توجب الاطمئنان.» (1)

ما قطع داریم که شیخ صدوق عارف به احوال رجال روایت و اعتماد به صداقت آن ها داشته است، گرچه نام چنین افرادی در کتب رجالی بیان نشده است و احوال شان به دست ما نرسیده است. از شخصیتی مثل صدوق، به دور است که حدیثی را نقل کند که به راویان آن اعتماد نداشته باشد و یا قرائنی در نزد وی نباشد که موجب اطمینان خاطر او گردد.

• تا این جا سه نفر از افراد در سند روایت را بیان کردیم و فقط یک نفر باقی مانده از رجال روایت را بنام محمد بن بحر بن سهل شیبانی بررسی می کنیم.

بيان تنقيح المقال در مورد شیبانی

«محمّد بن بحر الرهني ابو الحسين الشيبانی ساکن ترماشير من ارض كرمان... عده الشيخ رحمه الله فى رجاله ممن لم يرو عنهم علیهم السلام قائلا محمد بن بحر الرهنى يرمى بالتفويض انتهى و قال في محكى الفهرست محمد بن بحر الرهنى من اهل سجستان و کان من المتكلّمين و كان عالما بالأخبار فقيها الا انه متهم بالغلو و له نحو من خمسمائة مصنّف و رسالة و كتبه موجودة اكثرها ببلاد خراسان فمن كتبه كتاب الفرق بين الأل والأمة و كتاب القلائد انتهى»

محمد بن بحر شیبانی ساکن ترماشیر کرمان است. شیخ طوسی در رجالش نام او را در ردیف کسانی ذکر کرده که از


1) صافي، منتخب الاثر، ج3، ص 335

ائمه اطهار، روایت نقل نکرده است. شیخ در فهرست گفته که محمد بن بحر بن سهل شیبانی اهل سیستان است و از متکلمین و محدثین و فقها می باشد هرچند متهم به غلو است. او دارای 500 تالیف و رساله است که بیشتر آن ها در بلاد خراسان یافت می شود.)

«و قال النجاشي محمد بن بحر الرهنى ابو الحسين الشيبانى ساكن ترماشير من ارض كرمان قال بعض اصحابنا انه كان في مذهبه ارتفاع و حدیثه قريب من السلامة و لا ادرى من اين قيل له كتب منها كتاب البدع كتاب النّقاع كتاب التقوى كتاب الأتباع و ترك المراء في القرآن كتاب البرهان كتاب الأل والعترة كتاب المتعة كتاب القلائد فيه كلام على مسائل الخلاف التي بينناه و بين المخالفين قال لنا ابو العباس بن نوح حدثنا محمد بن بحر بسایر کتبه انتهى و قال ابن الغضائري محمد بن بحر الرهني الشيبانى ابو الحسين الترماشيرى ضعيف في مذهبه ارتفاع انتهى»

نجاشی هم گفته، بعضی از اصحاب ما گفته اند محمد بن بحر بن سهل ،شیبانی، غالی است در حالی که من استناد چنین اتهامی به ایشان را نمی دانم و برای او کتاب هایی است. ابن غضائری هم گفته که شیبانی ضعیف و از غالیان است. )

«و قال الكشي في ترجمة زرارة عند نقل اخبار ذمّ زرارة ما لفظه قال ابو عمرو محمد بن عمر بن عبد العزيز الكشي و حدثني ابو الحسين محمد بن بحر الكرماني الدهنى الترماشيرى قال و كان من الغلاة الحنفيين»

(کشی هم در ترجمه زراره هنگام نقل اخباری که در مذمت زراره گفته شده است بیان می دارد که «محمد بن بحر رهني ابو الحسين شیبانی» از غلات حنفیین می باشد)

«و عنه ايضا انه قال محمد بن بحر هذا غال و عنونه في القسم الثاني من الخلاصة و نقل لب ما في الفهرست ثم لب ما في كلام النجاشي ثم كلام ابن الغضائرى ثم قال و الذى اراه التوقف في حديثه و عنونه ابن داود في القسم الثاني... »

علامه هم او را در قسم دوم رجال خود ذکر کرده است و سپس کلام شیخ و نجاشی و ابن غضائری را در مورد او نقل کرده است و در آخر گفته که من در حدیث شیبانی توقف می کنم ابن داود هم شیبانی را در قسم دوم - ضعفا - رجال خود آورده است)

«اقول لا شبهة فى كون الرجل اماميا و ما عن بعض الفضلاء من أنّه من اعاظم علماء العامة غلط محض و كيف يلايم کونه عاميا كونه غاليا و لعلّ منشأ اشتباه البعض ما رأه فى كلام الكشى من كلمة الحنفيين فزعم ان المراد به النسبة الى مذهب ابي حنيفة و ليس كذلك بل هو نسبة الى حنيفة اثال بن لجيم بن صعب بن على بن بكر بن وائل كما مر في احمد بن ثابت»

[مرحوم مامقانی می فرماید] تردیدی در امامی بودن شیبانی نمی باشد و آن چه از بعضی بزرگان رسیده که شیبانی از علمای اهل سنت است اشتباه محض است. چگونه او عامی باشد در حالی که متهم به غلو است و شاید منشأ اشتباه بعضى، کلام کشی باشد که در مورد شیبانی گفته است: «الغلاة الحنفّيين»، و آن ها [به جهت چنین تعبیری] گمان کرده اند که شیبانی

منسوب به مذهب ابوحنیفه می باشد و حال که چنین نمی باشد بلکه شیبانی منسوب به حنیفة اثال بن لجيم بن صعب می باشد.

«و اذ قد كان اماميا نقول ان صريح الشيخ رحمه الله ان القول بالتفويض و الغلو بالنسبة اليه ليس محققا بل هي تهمة و الظّاهر ان منشأ التهمة قول ابن الغضائري و قد نبهنا غير مرة أنّه لا وثوق بتضعيفات ابن الغضائري سيما اذا كان منشأها الرمي بالغلو سيما و النّجاشى انكر ذلك عليه هنا بقوله وحديثه قريب من السلامة و لا ادرى من اين قيل و اذ لم يثبت غلوه بل كان المظنون حدوثه

من روايته في الأئمة علیهم السلام بعض ما هو اليوم من ضروريات مذهب الشيعة كان ما سمعته من الشيخ من كونه عالما بالأخبار فقيها و ما سمعته من النّجاشى من كون حديثه قريبا من السلامة مدحا مدرجا له فى الحسان فالأظهر كون الرجل من الحسان دون الضعفاء و الله العالم»

از آن جا که امامی بودن «محمد بن بحر رهنی ابو الحسین شیبانی» ثابت است، پس تصریح شیخ به تفویض و غلو در مورد او، صحیح نبوده و صرف اتهامی بیش نمی باشد. ظاهرا منشأ چنین اتهامی، قول ابن غضائری در مورد «محمد بن بحر رهنی ابو الحسین شیبانی» می باشد و ما بارها بیان کرده ایم که اعتمادی به تضعیفات ابن غضائری - خصوصا نسبت غلو دادن او به افراد - نمی باشد نجاشی هم [با این که هم بحث ابن غضائری بوده است] غالی بودن «محمد بن بحر رهنی ابو الحسین شیبانی را منکر شده است و بیان داشته که نمی دانم از کجا چنین نسبتی را به او وارد کرده اند. پس به جهت ثابت نبودن غلو - زيرا منشأ اتهام غلو به او ذکر روایاتی است که امروزه جزء ضروریات مذهب شیعه می باشد - و همچنین به خاطر تجلیلی که شیخ و نجاشی از وی می نمایند، اظهر این است که «محمد بن بحر رهني ابو الحسین شیبانی» در درجه حسن می باشد و جزء ضعفا نمی باشد.

«و لقد اجاد الحائرى حيث قال ليت شعرى اذا كان الرجل بنفسه متكلما عالما فقيها و حديثه قريبا من السلامة و كتبه جيدة مفيدة حسنة فما معنى الغلو الذى يرمى به و ليس العجب من ابن الغضائري و الكشى لأنّ كافة علمائنا رضوان الله عليهم من عدى الصدوق ره و اضرابه عند اضرابهما غلاة لكن العجب ممّن بتيبعهما في الطعن والرمى بالغلو فما فى الوجيزة من أنه ضعيف هذا انتهى كلام الحائرى.

و چه نیکو جناب حائری [صاحب منتهى المقال] فرموده است که کاش می دانستم چگونه فردی که فقیه و متکلم و محدث و دارای احادیث قریب السلامه و کتب مفید می باشد متهم به غلو می شود. من تعجب از ابن غضائری و کشی نمی کنم زیرا که این دو بزرگوار همه علماء ما را جز تعداد اندکی مثل صدوق - متهم به غلو می کنند، بلکه تعجبم از کسانی است که راه ابن غضائری و کشی را در نسبت غلو و طعن پیموده اند.

«و اقول ممّا يكذب نسبة الغلو اليه ان الصدوق رحمه الله نقل في اكمال الدين عن كتاب الرجل في تفضيل الأنبياء و الأئمة صلوات الله عليهم على الملائكة فصلا طويلا ختامه ان محمدا صلی الله علیه و آله افضل المخلوقات من الجن و الأنس و الملئكة»

[مرحوم مامقانی در ادامه می فرماید: از اموری که نسبت غلو را نسبت به «محمد بن بحر رهني ابو الحسين شیبانی»

تکذیب می کند، روایتی است که شیخ صدوق از کتاب رجل شیبانی نقل می کند خاتمه آن کتاب روایتی آمده که پیامبر صلی الله علیه و آله را برترین مخلوقات از جن و انس می داند.

«و فيه تصريح بان محمدا صلی الله علیه و آله مخلوق من المخلوقات كغيره بنحو لا يشتبه على من طالعه و تصفّحه و فيه شهادة على عدم غلوه نحو ما يقوله الغلاة (1)من القدم والحلول فلم يبق الا بمعنى المبالغة فى تفضيل الحجج على غيرهم و علو رتبتهم و ذلک اليوم من ضروريات المذهب فنسبة الغلو القادح في الراوى الى الرجل غلط بحسب الظاهر و العلم عند الله تعالى» (2)


1) بحث غلات را می توانید در فقه قسمت نجاسات...کفار، دنبال نمایید مرحوم خوئی سبزواری و حضرت امام در این زمینه بحث نموده اند مرحوم مجلسی هم در ج 25 بحار به این بحث پرداخته است

2) تنقیح المقال، ج 2، ص 85

در این روایت، تصریح شده است که محمد صلی الله علیه و آله مخلوقی از مخلوقات است - و چنین مطلبی بر اهل مطالعه و دقت پوشیده نمی باشد - و همین روایت شاهد بر این است که «محمد بن بحر رهنی ابو الحسین شیبانی» از غالیان نمی باشد، بلکه معنایش این است که معصومین علیهم السلام بر دیگر مخلوقین برتری دارند و مرتبه اشان از دیگران بالاتر است و این مسأله امروز جزء ضروریات مذهب ما می باشد پس نسبت غلو نسبت به شیبانی، صحیح نمی باشد.

بیان صاحب منتخب الاثر در مورد شیبانی

«و إن رماه الكشى فى ترجمة زرارة بن أعين بالغلو ، إلا أن الظاهر من كلمات الرجاليين: أنّه غير متهم بالكذب و الخيانة، فيصح الاعتماد عليه غاية الأمر أن لا يعتمد على روايته ما يوافق مذهبه من الغلو أو مطلق ما فيه الغلو و إن لم يوافق مذهبه، أو لا يعلم مذهبه فيه فلا منافاة بينه و بين وثاقته»

و اگر چه کشی شیبانی را به غلو متهم کرده است ولی ظاهر کلمات رجالیین این است که او متهم به کذب و خیانت نمی باشد پس می توان به او اعتماد کرد نهایتش این است به آن چه که موافق مذهب او در غلو است و یا به همه مواردی که در آن غلو است، اعتناء نمی شود و این عدم اعتناء منافاتی با وثاقت وی ندارد.

«بل مع وثاقته لا يجوز ردّ روايته بعد القول بصدقه و وثاقته، إلا أنه ينظر إلى متن ما رواه فيؤول أو يحمل على المحامل الصحيحة إن أمكن و إلا فيترك فيما ثبت دلالته على ما ثبت بالعقل أو النقل الحجة كونه غلوا هذا.»

پس با ثبوت وثاقت شیبانی رد روایتش جایز نمی باشد مگر این که روایاتش تأویل شود و یا بر وجوه صحیحه - در صورت امکان - حمل گردد و در غیر این صورت - دلیل عقلی و یا نقلی معتبر بر غلو روایت نقل شده موجود باشد - روایت، طرح می شود.

مضافا إلى أنّه قد صدر عن بعضهم كثيرا رمى الرجال بالغلو بما ليس منه عند الأكثر، و ربما كان ذلك لانحطاط معرفة الرامي و عدم بصيرته بامورهم و شئونهم علیهم السلام الثابتة بالعقل أو النقل، فإذا كان مراتب الصحابة الأجلاء مثل: سلمان و أبي ذر و المقداد و عمار و نظائرهم من خواص أصحاب الأئمة علیهم السلام في معرفتهم و شهود شئونهم و مراتبهم العلية متفاوتة جدا، فما ظنك بغيرهم.

علاوه بر این، چه بسیار افرادی را بدون دلیل، نسبت غلو داده اند و گاهی چنین نسبتی، نشأت از عدم آگاهی نسبت دهنده می باشد زیرا که چنین افرادی آگاه به مقامات و شئونات ائمه علیهم السلام- که با دلایل عقلی و نقلی ثابت شده است- نمی باشند [به همین جهت، اگر کسی شأنی از معصومین علیهم السلام را نقل نماید او را متهم به غلو می کنند)، هنگامی که مراتب اصحاب ائمه علیهم السلام مثل سلمان و ابوذر و... در مرتبه ای بالا باشد پس مرتبه ائمه معصومین علیهم السلام، چگونه است؟

و هذا باب الورود فيه صعب مستصعب لا يصل إلى منتهاه، بل لا يقرب منتهاه إلا الأوحدى من اصحاب المراتب العالية، و الدرجات الرفيعة، فعن رسول الله صلى الله عليه وسلم يا على! ما عرف الله إلا أنا و أنت، و ما عرفنى إلا الله و أنت و ما عرفك إلا الله و أنا.

ورود در باب مقامات و مراتب ائمه معصومین علیهم السلام از ابواب بسیار مشکل است که کسی جز تعداد محدودی - به پایانش نمی رسد پیامبر صلی الله علیه و اله فرمود: ای علی علیه السلام خدا را جز تو و من کسی نشناخت و مرا؛ جز خداوند و تو کسی نشناخت و تو را جز من و خداوند کسی نمی شناسد.

وَ آخِرُ دَعوانا أن الْحَمْدُ لله رَبِّ الْعالَمين

جلسه بیست و چهارم- 92/8/26

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحى وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

مقدمه

موضوع بحث ما بررسی دلالی روایت سعد بن عبدالله اشعری بود این روایت از روایاتی است که در قبول و رد بزرگان واقع شده است. از جمله اشکالاتی که به این روایت وارد شده مسأله لعب و بازی حضرت حجت علیه السلام است که در این روایت بیان شده و با مقام امامت سازگاری ندارد از معاصرین مرحوم تستری در الاخبار الدخیله چنین اشکالی را مطرح می کند.

بیان مرحوم تستری

یکی از اشکالات مرحوم تستری در کتاب الاخبار الدخيله بر این روایت چنین است:

«در حدیث مذکور، حضرت حجت علیه السلام مانع از نوشتن پدرش می شد با این که کودکان معمولی هم چنین کاری را نمی کنند - مگر به سن تمیز نرسیده باشند - پس چگونه چنین کاری از امام علیه اللسام ممکن است؟» (1)

البته قبل از ایشان هم مرحوم محقق (نوه شهید) چنین اشکالی را مطرح کرده است.

بیان مرحوم مازندرانی

مرحوم مازندرانی در منتهی المقال في احوال الرجال در ارتباط با سعد اشعری بیانی داشته و سپس در حاشیه کتاب مطلبی را از وحید بهبهانی نقل می کند عبارت این است:

«و في تعق (تعليقة الوحيد البهبهاني: 158) قال جدى (مرحوم مجلسی) الصدوق حكم بصحة الرواية و كذا الشيخ، على أنّ الخبر (قصه سعد اشعرى) و إن كان من الآحاد لكن لما تضمن الحكم بالمغيبات و حصلت فعلم أنّه من المعصوم علیه السلام (اين خبر گرچه از آحاد است ولی متضمن حکم به غیب گویی هایی می باشد که واقع شده است پس دانسته می شود که این خبر از معصوم علیه السلام است.)

مرحوم بهبهانی به قاعده کلی اشاره کرده است که اگر خبری، مشکل سندی هم داشته باشد ولی دارای غیب گویی هایی باشد که واقع شده باشد، چنین خبر دارای اماره بر صدق می باشد، سپس ایشان می فرماید:

«و إن ذكره في خبر آخر، أما التعليل يشعر...

(گرچه جد من چنین قاعده را در جای دیگر فرموده است ولی علت در همین جا هم ساری می شود)


1) تسترى، الاخبار الدخيله، ج 1، ص99

إلى أن قال: و علامة الوضع إن كان الإخبار بالمغيبات ففيه ما لا يخفى كيف و فيه من الفوائد الجمة ما يدل على صحّته» (1)

نتیجه یکی از اشکالاتی که به این روایت وارد است چنین است که لعب و بازی به حضرت حجت علیه السلام، استناد داده شده است، در حالی که مناسب شأن امام علیه السلام نمی باشد.

شواهدی بر اشکال

اشاره

بعضی (2)برای تقویت اشکال شواهدی هم از روایات ارائه نموده اند. اما روایات مطرح شده:

روایت 1

در خبر صفوان جمال آمده که وی از حضرت امام صادق علیه السلام درباره صاحب الأمر سؤال می کند و آن حضرت در پاسخ می فرماید: «انّه لا يلهو و لا يلعب؛ صاحب الأمر اهل لهو و لعب نیست. در همین هنگام فرزند آن حضرت (موسی بن جعفر) که در سنین کودکی بودند وارد شدند در حالی که بزغاله مگی به همراه داشتند و به آن بزغاله می گفت «اسجدی لربک؛ برای پروردگارت سجده کن امام صادق علیه السلام فرزندش را در آغوش می گیرد و می بوسد و می فرماید: «پدر و مادرم فدای کسی که اهل لعب و بازی نیست». (3)

روایت 2

روایت صحیح معاوية بن وهب است که وی از امام صادق علیه السلام درباره نشانه های امامت می پرسد. حضرت در پاسخ می فرماید: طهارة الولادة و حسن المنشأ، ولا يلهو و لا يلعب؛ از نشانه های امامت پاکی ولادت و نیکی دودمان و نپرداختن به لهو ولعب است.» (4)

روایت 3

در کتاب اثبات الوصيه مسعودی و کتاب دلائل الامامه طبری نیز چنین خبری نقل شده که «جماعتی، پس از رحلت امام رضا علیه السلام برای آزمایش و احراز امامت امام جواد علیه السلام محضر وی مشرف می شوند یکی از آنان على بن حسان واسطى است. وی اسباب بازی های ساخته شده ای را از نقره برای هدیه به وی که هنوز دوران کودکی را سپری می کرد با خود برده بود، تا امام جواد علیه السلام را امتحان کند. وی می گوید همین که هدیه را دادم. وی با خشم و غضب به من نگاه کرد و اسباب بازی ها را به سمت راست و چپ پرتاب نمود سپس فرمود: خدا ما را این گونه نیافریده است» (یعنی ما به لهو و لعب


1) مازندرانی، منتهى المقال في احوال الرجال، ج 3، ص 326

2) مثلا آقای شوشتری، همین اشکال را در کتاب اخبار الدخیله بیان داشته و بر این موضوع - امام علیه السلام اهل لعب و بازی نمی باشد - اخبار صحیحی را نقل می کند که در بالا به آن ها اشاره می شود.

3) کافی، ج 1، ص 311

4) کافی، ج 1، ص 284

نمی پردازیم). من از آن حضرت، پوزش خواستم و او نیز مرا عفو فرمود و.... من اسباب بازی ها را با خود برگرداندم.» (1)

جواب از اشکال

مرحوم مازندرانی در منتهی المقال در جواب از چنین اشکالی می فرماید:

«فلأن الائمة علیه السلام لهم حالات فى صغرهم كحال سائر الأطفال، من جملتها ابطاء الحسين في الكلام و تكرير النبي صلی الله علیه و آله لأجله التكبير، و بكاؤه علیه السلام في المهد و هر جبرئيل المهد، حتى انشد في ذلك أشعار و عرفته المخدّرات في الأستار، و كذا ركوبه علیه السلام على ظهر النّبي، و هو فى السجود مما لا يقبل الجحود» (2)

ائمه طاهرین علیهم السلام در کودکی حالاتی همانند حالات دیگر کودکان دارند برای نمونه به سختی و دیر سخن گفتن امام حسین علیه السلام و تکرار شدن تکبیرة الاحرام پیامبر صلی الله علیه و آله به خاطر امام حسین علیه السلام در سنین کودکی و گریه آن امام در گهواره که جبرئیل گهواره وی را تکان می داد می توان اشاره کرد. به گونه ای که در این زمینه شعراء أشعار زيادی به نظم درآوردند و این جریان را حتی زنان پرده نشین نیز می دانند. سوار شدن امام حسین علیه السلام بر پشت پیامبر صلی الله علیه و آله در حال سجود نیز از این قبیل است و این مطلب از مواردی است که هرگز قابل انکار نیست».

جواب اشکال به بیانی دیگر

1- بله! تردیدی نیست که امام علیه السلام به لهو و لعب نمی پردازد زیرا معنی لعب این است که انسان کاری را بی آن که هدف صحیحی از آن در نظر داشته باشد انجام دهد» (3)و «هرچیزی که انسان را از کارهای مهم وی بازدارد و مشغول سازد لهو نامیده می شود» (4)مشخص است که امام این گونه بازی ها و سرگرمی ها را انجام نمی دهد اما مسئله این است که اگر خود بازی و سرگرمی، هدف نباشد؛ بلکه هدف و انگیزه صحیحی پشت آن ها پنهان باشد در این صورت اشکالی به وجود نمی آید و منع برداشته می شود؛ بلکه در مواردی لازم می گردد چنان که دانشمندان علم روانشناسی و تربیت و پرورش، معتقدند چنین بازی ها و سرگرمی هایی برای کودکان فواید بسیاری مانند رشد جسم و پرورش اندام و... دارد. و می گویند: از نشانه و علامت های ناسلامتی جسم؛ بلکه روحی کودک این است که به بازی کردن میل و رغبت نشان ندهد.

تفاوتی که میان کودکان اشخاص عادی با آن بزرگواران وجود دارد این است که کودکان دیگر، به احکام و فرجام کارها آگاهی ندارند؛ ولی امام به آن امور آگاه است و از دقایق حکمت الهی و صفات کمال و... پرده بر می دارد.

علاوه بر این نفی این گونه رفتار از آن سروران گرامی اگر برای آنان نقص نباشد کمال نیز نخواهد بود.

2. منظور از دوری امامان از لهو ولعب این است که آنان از رفتار و کردارهای عادی که انسان از انجام دادن آن ها در مقابل دیگران شرم می کند، منزه و پاکند.

1) بحار الانوار، ج 50، ص 58

2) مازندرانی، منتهى المقال في احوال الرجال، ج3، ص 327

3) المفرادت، راغب اصفهانی، ج 1، ص 741 (لعب فلان: إذا كان فعله غير قاصد به مقصدا صحيحا)

4) المفرادت راغب اصفهانى، ج 1، ص 748 (ما يشغل الإنسان عما يعنيه و يهمه)

3. نمونه هایی وجود دارد که امامان علیهم السلام در سنین کودکی بازی می کردند.

الف. پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم فرزندان دختر گرامی اش امام حسن و امام حسین علیهما السلام را بازی می داد و آن دو نیز بر پشت پیامبر صلی الله علیه و آله سوار می شدند و جدشان را به بازی وامی داشتند و حضرت می فرمود: نِعْمَ اَلْمَطِیَّهُ مَطِیَّتُکُمَا وَ نِعْمَ اَلرَّاکِبَانِ أَنْتُمَا؛ «شما دو تن چه مرکب خوبی دارید و چه سوارهای خوبی هستید» این روایت را شیعه و سنی نقل کرده اند.

ب. پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم به امام حسین علیه السلام در سن کودکی فرمود: «حزقّة، حزقّة، ترقّ عين بقّة».

پیامبر اکرم صلى الله عليه و سلم امام حسین علیه السلام را به سینه می چسباند و او را تشویق می کرد و می فرمود: «بیا بالا، بیا بالا».

ج. حضرت فاطمه زهرا علیها السلام فرزندانش - امام حسن و امام حسین علیهما السلام - را به بازی می گرفت و در این حال به امام حسن علیه السلام می فرمود: «اشبه أباک یا حسن» و به امام حسین علیه السلام می فرمود: «انت شبيه بأبي لست شبيها بعلى». و نمونه های دیگری مانند کشتی گرفتن آن دو امام و تشويق والدین سوار شدن بر پشت پیامبر اکرم در نماز و در حال سجده که موجب طولانی شدن سجده آن حضرت و.... می شد.

وَ آخِرُ دَعوانا أن الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمين

جلسه بیست و پنجم- 92/8/27

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين و صلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحى وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

مقدمه

موضوع بحث ما، راجع به ادله و روایاتی بود که دلالت ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف داشت در جلسات قبل، روایت سعد اشعری را بیان نمودیم و سپس بعضی از اشکالات مطرح شده بر این روایت را بیان نمودیم آخرین اشکالی که به آن پرداختیم ذکر لعب و بازی در روایت است که مناسب شأن امام علیه السلام، نمی باشد.

این اشکال را - از معاصرین - بزرگانی مثل مرحوم خوئی بیان می کنند.

اشکال در بیان مرحوم خوئی

«... على أنها قد اشتملت على أمرين لا يمكن تصديقهما: أحدهما حكايت ها صد الحجة سلام الله عليه أباه من الكتابة والإمام علیه السلام كان يشغله برد الرمانة الذهبية! إذ يقبح صدور ذلك من الصبي المميز فكيف ممن هو عالم بالغيب و بجواب المسائل الصعبة؟» (1)

این روایت مشتمل بر دو امر است که تصدیق آن دو ممکن نمی باشد. اول: در حدیث مذکور، حضرت حجت ها مانع از نوشتن پدرش می شد. امام عسکری علیه السلام، او را با پرتاب توپی طلایی مشغول می کرد؛ با این که این گونه کارها، از کودکی که خوب و بد را می فهمد قبیح است چه رسد به کسی که عالم به غیب باشد و مسایل بسیار دشوار و مشکل را پاسخ دهد که این امر قابل قبول نیست.

در جلسه قبل جواب اشکال را از بیان مرحوم حائری در منتهی المقال نقل کردیم و اکنون جواب را از نگاه مستدرکات علم الرجال مرحوم نمازی بیان می نماییم.

جواب از اشکال در بیان مرحوم نمازی

«و الإشكالات المزعومة على هذه الرواية الشريفه مردودة. فإنّ عمل مولانا الحجة المنتظر علیه السلام و منعه إياه من الكتابة، كان حفظا عن الغلو و هو العمل على طبق الصورة البشرية و إثبات عملا بأنّنا بشر مثلكم و كم لها من نظير من آبائه البررة» (2)

اشکالات موهوم بر این روایت شریفه مردود است و کار حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف در خصوص جلوگیری از نوشتن امام حسن عسکری علیه السلام برای این بود که از اعتقادات غلو آمیز - بعضی شیعیان در حق آنان جلوگیری نماید و به آنان بفهماند که کارهای امامان نیز مانند اعمال بشری می باشد مانند این کار حضرت حجت علیه السلام از سایر پدران بزرگوارش علیه السلام نیز بسیار صادر شده است.»


1) معجم رجال الحديث مرحوم خوئی، ج 9، ص 82

2) نمازی، مستدركات علم الرجال، ج 4، ص 38

جواب از اشکال در بیان آیت الله صافی

اقای صافی در جواب از این اشکال می فرماید:

«فنفى صدور هذه الأفعال عنهم عليهم السلام لو لم يرجع إلى إثبات نقص فيهم لا يكون كمالا لهم، و يؤول الأمر إلى تنزيههم من الأفعال العادية التى يستحى الإنسان أن يراه الناس فيها و إلى نفى مثل الشهوة و الميل الجنسي عنهم، و الحال أن بكل ذلك تظهر كمالاتهم الروحية و مقاماتهم الشامخة العالية» (1)

نفی صدور این گونه رفتار؛ از ائمه طاهرین علیهم السلام در سنین کودکی - اگر به اثبات نقص آن ها برنگردد، کمال آن ها نیز محسوب نمی شود. بنابراین لازمه نفی این گونه کردارها این است که آنان از رفتارهای عادی که معمولا، انسان از انجام آن در حضور مردم شرم و حیا می کند پاک و منزه هستند، شهوت و میل جنسی نیز از آنان نفی می شود. با این که از تمام رفتار و کردار آن ها کمالات روحی و مقامات شامخ آنان آشکار است.

«و لو راجعنا تواريخ الأنبياء و الأئمة لوجدنا فيها أزيد من ذلك بكثير، من أظهرها ما وقع بين النبي صلی الله علیه و آله النبي و سبطيه العزيزين عليه حتى في حال صلاته و فى سائر الأحوال، فهو يلاعبهما و هما يلاعبانه و يقول: نعم المطيّة مطيّتكما، و نعم الراكبان أنتما و يقول فى الحسين علیه السلام حزقة حزقة، ترقّ عين بقة و لم يقل أحد: إن هذا لعب»

اگر به تاریخ پیامبران و ائمه علیهم السلام مراجعه کنیم در می یابیم که این گونه رفتار از آنان و زیادتر از آن مقدار سرزده است که بیان کردیم و در روایت سعد آمده است. بارزترین آن ها جریاناتی است که میان پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم و دو نوه عزیزش علیهما السلام حتی در نماز و دیگر احوال، روی داده است و کسی نگفته این قبیل کارها لعب و بازی است و ارتکاب آن از پیامبر صلی الله علیه و آله و نوادگان عزیز او جایز نیست از جمله سوار شدن بر پشت پیامبر صلی الله علیه و آله به ویژه در حال نماز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با دو فرزند خود بازی می کرد و آن دو نیز بر پشت پیامبر صلی الله علیه و آله سوار می شدند و جدشان را به بازی وامی داشتند و حضرت می فرمود: نِعْمَ اَلْمَطِیَّهُ مَطِیَّتُکُمَا وَ نِعْمَ اَلرَّاکِبَانِ أَنْتُمَا؛ شما دو تن چه مرکب خوبی دارید و چه سوارهای خوبی هستید. و یا این که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله امام حسين علیه السلام را به سینه می چسباند و او را تشویق می کرد و می فرمود: «بیا بالا، بیا بالا،

«فهل تجد من نفسك أن يكون الأنبياء و الأوصياء محرومين او ممنوعين من هذه الملاطفات التي تقع بين الآباء والأبناء، و من أوضح الشواهد على لطافة الروح و حسن الخلق و الرحمة الإنسانية مع ما فيها من الحكم و الرموز التربوية، فتمنعهم من هذا الشوق النفسى و الرغبة ؟ فسبحان الذى جعلها من ألذائذ الحياة و ما يذهب بها متاعبها و تنسی مشاقها و مرارتها.» (2)

آیا می پندارید که پیامبران و جانشینان آن ها از این ملاطفاتی که بین پدران و فرزندان واقع می شود محروم و ممنوع اند؟ چنین اعمالی علاوه بر حکمت و رموزی که دارد نشان از لطافت روح و حسن خلق و مهربانی افراد می باشد. آیا می خواهید -با بیان چنین اشکالی - ائمه طاهرین علیهم السلام را از چنین لطافت ها، ممنوع سازید؟

رخداد چنین حالاتی در پیامبران گذشته

نمونه دیگر سرگذشت حضرت یوسف علیه السلام در قرآن آمده است برادران حضرت یوسف علیه السلام خواستند نقشه خود را


1) صافي، منتخب الاثر، ج 3، ص 359.

2) صافی، منتخب الاثر، ج 3، ص 359

درباره وی پیاده کنند و او را از پدر جدا سازند... از این رو به پدر گفتند: پدر چرا ما را درباره یوسف امین نمی دانی؟ با این که ما خیر خواه او هستیم أرسلهُ مَعَنا غَداً يَرْتَعْ وَ يَلْعَبُ وَ إِنا لَهُ لَحافِظُونَ فردا او را با ما بفرست؛ تا گردش کند و غذای کافی بخورد و بازی و تفریح کند ما نگهبان و مراقب او هستیم.

لعب و بازی کردن به حضرت یوسف در سن کودکی نسبت داده شده است و کودک با بازی کردن ملامت نمی شود. دلیل بر خردسال بودن حضرت یوسف، سخن برادران اوست که گفتند: إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ (1)ما از وی نگهداری می کنیم، اگر بزرگ بود نیازی به حفاظت و مراقبت برادرانش نداشت. دلیل دیگر بر خردسال بودن وی سخن حضرت یعقوب علیه السلام است که فرمود: أَخافُ أَنْ يَأْكُلَهُ الذِّنْبُ وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غافلُونَ (2)بیم دارم شما از او غافل شوید و گرگ او را بخورد. بیم و ترس، بر جان کسی می رود که نتواند در مقابل خطری مانند حمله گرگ از خود دفاع کند که این موضوع درباره پیرمرد سالخورده و یا کودک خردسال، صدق می کند.

تفسیر به لهو و وجود لعب

ابو عبيده، کلمه «یرتع» را به لهو تفسیر کرده چنان که نسبت لعب و بازی کردن به حضرت یوسف، ایراد و اشکالی نداشت. بنابراین یرتع به معنی «لهو» به دلیل خردسالی حضرت یوسف اشکال و مانعی ندارد.

«مرحوم طبرسی از ابن زید نقل کرده که منظور از «لعب»، بازی های مباح مانند تیراندازی و مسابقه دو و.. است» (3)

بدین ترتیب بازی کردن ویژگی ذاتی بشر است؛ به همین دلیل گفته شده نفی صدور این افعال از آنان اگر اثبات نقض برای آن ها نباشد اثبات کمال نخواهد بود.

اشکالی دیگر بر روایت

مرحوم تستری، اشکال دیگری را بر روایت سعد اشعری بیان می کنند. اما بیان اشکال:

«مما استشهد به لوضع الحديث ما أشار إليه بقوله: و تضمن إبقاء العسكرى علیه السلام رمانة ذهبية تلمع بدائع نقوشها وسط غرائب الفصوص المركبة عليها للعب ولده، مع أنّ ذلك عمل مترفى أهل الدنيا، لا مثلهم علیهم السلام المعرضين عن الدنيا و زخارفها» (4)

از مواردی که بر موضوع بودن حدیث دلالت دارد، این است که در حدیث مذکور آمده است که امام عسکری علیه السلام برای سرگرم نمودن فرزندش انار طلایی داشت که نقش های زیبای آن در میان دانه های گرانبهایش می درخشید؛ با این که این کار از اعمال ثروتمندان دنیاپرست است (انار طلایی مناسب دنیاپرستان و مترفین است) و چنین اعمالی از افرادی مانند ائمه طاهرین علیهم السلام که از دنیا و زینت های آن رویگردان هستند، به دور است.


1) سوره یوسف، آیه 12

2) سوره یوسف، آیه 13

3) مجمع البیان، ج 5، ص 214

4) تستری،

جواب از اشکال

آقای صافی در منتخب الاثر این گونه جواب می دهد:

أقول: قال الله تعالى: قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتى أَخْرَجَ لعباده وَ الطَّيِّبات منَ الرِّزْق (1)

بگو: چه کسی زینت های الهی را که برای بندگان خود آفریده و روزی های پاکیزه را حرام کرده است؟ (2)

و قال عزّ اسمه في سليمان: يعْمَلُونَ لَهُ ما يشاءُ مِنْ مَحارِيبَ وَ تَماثِيلَ وَ جِفانٍ كالْجَوابِ وَ قُدُورٍ راسِياتٍ (3)

(آن ها هر چه سلیمان می خواست برایش درست می کردند معبدها تمثال ها، ظروف بزرگ غذا همانند حوض ها، و دیگ های ثابت)

«و إن شئت فراجع سيرة الأنبياء سيما سيرة سليمان على نبينا و آله و علیه السلام فقد كان له قصور و نساء و إماء كثيرة، حتى قيل: إنّه كان له ألف امرأة، و كان يجلس على العرش و روى أنّه كان يخرج إلى مجلسه فتعكف عليه الطير، و يقوم له الإنس و الجن حتى يجلس على سرير» (4)و قد روى فيما توسع له و توسع به ما يستعجب منه و مع ذلك لم يقل أحد: إن كل ذلك عمل مترفى أهل الدنيا، و خلاف الإعراض عن الدنيا.

و اگر می خواهی به سیره انبیاء خصوصا جناب سلیمان مراجعه کن برای او قصرها و زنان و کنیزهای زیادی بود... به گونه ای که هنگام خروج از مجلسش پرنده بر شانه اش می نشست و جن و انس برایش قیام می کردند تا بر تخت جلوس نماید و آن مقدار از نعمت های دنیا در اختیارش بود که انسان را به تعجب وا می دارد ولی با این حال کسی نگفته است که سیره حضرت سلیمان از مترفین و اهل دنیا بود.

شرحی کوتاه بر کلام منتخب الاثر:

پس شما چگونه امام علیه السلام را با داشتن یک توپ طلایی متهم به اتراف و دنیاپرستی می کنید؟ انسان وقتی به سيره ائمه اطهار عليه السلام مراجعه می کند، در می یابد که دنیا و امکانات دنیوی در اختیار آن حضرات بود. مثلا به مذاکرات امام حسين علیه السلام


1) سوره اعراف آیه 32

2) امام صادق علیه السلام زیباترین لباس ها را می پوشید. در روایتی آمده است که: سفیان ثوری از مسجد الحرام می گذشت، امام صادق علیه السلام را دید که جامه ای زیبا و گران بها بر تن دارد، با خود گفت باید نزد او بروم و سرزنشش کنم، سپس به او نزدیک شد و گفت: ای پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله این گونه لباسی نمی پوشید و علی علیه السلام و هیچ یک از پدرانت نیز چنین نمی کردند امام به او فرمود: «رسول خدا صلی الله علیه و آله در روزگار تنگی و سختی زندگی می کرد... و اکنون نعمت های دنیا فراوان شده است و شایسته ترین کسان برای بهره برداری از نعمت ها مردمان نیکوکارند... چیزی که هست من ای ثوری آن چه را که بر تنم می بینی برای مردم (و حفظ آبرو) می پوشم» و سپس دست سفیان را گرفت و به سوی خود کشید و جامه رو را بالا زد تا جامه زبر زیرین که با تن او تماس داشت آشکار شد، آن گاه فرمود: «این (زبر) را برای خودم می پوشم و آن چه می بینی برای مردم». سپس با دست خود لباس روی سفیان را که زبر بود کنار زد در زیر آن لباسی نرم بر تن داشت، فرمود: تو این (جامه خشن) را برای مردم (و تظاهر کردن به ژنده پوشی و صوفیگری) پوشیده ای و آن (جامه لطیف) را برای ا رضای نفس خود» (کافی، ج 6، ص 446) (ر.ک به الشيعه و الرجعه، مرحوم طبسی رحمه الله).

3) سوره سبأ، آیه 13

4) راجع البحار: ج 14 ص 71

و عمر سعد مراجعه نمایید که امام علیه السلام به عمر سعد وعده زمین و امکانات دنیایی می دهد و یا وقتی به کربلا وارد شدند همه زمین های کربلا را خریداری کردند (ر.ک به ماده کربله در مجمع البحرین) و زمین ها را به خودشان واگذاری کردند و شرط نمودند که از زائرینش به مدت سه روز پذیرایی شود و یا امام صادق علیه السلام باغاتی داشتند و هنگام ثمردهی، دستور می دادند که دیوارهای باغات را برای مصرف فقراء خراب نمایند و یا وقف نامه های علی علیه السلام را ببینید این ها همه نشان از آن دارد که امکانات و اموال در دست آن حضرات بود [هر چند خودشان در مصرف به حداقل قناعت می کردند] و با این حال امام علیه السلام می فرمود: «غری غیری»، پس زهد به معنای داشتن مال و دارایی های دنیایی نمی باشد بلکه معنای دیگری دارد آقای صافی در ادامه می فرمایند:

ادامه کلام صاحب منتخب الاثر

و في الحديث: لَیْسَ اَلزُّهْدُ فِی اَلدُّنْیَا بِإِضَاعَهِ اَلْمَالِ وَ لاَ تَحْرِیمِ اَلْحَلاَلِ (1بَلِ اَلزُّهْدُ فِی اَلدُّنْیَا أَنْ لاَ تَکُونَ بِمَا فِی یَدِکَ أَوْثَقَ مِنْکَ بِمَا عِنْدَ اَللَّهِ) (2)معنی زهد تباه کردن مال و دارایی و تحریم حلال نیست؛ بلکه زهد و پارسایی در دنیا این است که آن چه در دست تو است محکم تر از آن چه که در پیش خداست نباشد.

و قال مولانا أمير المؤمنين علیه السلام اَلزُّهْدُ کُلُّهُ بَیْنَ کَلِمَتَیْنِ مِنَ اَلْقُرْآنِ قَالَ اَللَّهُ سُبْحَانَهُ: لكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا ما آتَاكُمْ وَاللهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتال فَخُور (3)

این به خاطر آن است که برای آن چه از دست داده اید تأسف نخورید و به آن چه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشید و خداوند هیچ متکبّر فخرفروشی را دوست ندارد.

«هذا هو الزهد و لا يلزم معه ترك الانتفاع بما أحله الله تعالى والالتذاذ بالملذات، بل يجمع معه الانتفاع بكل ما أنعم الله تعالى به على الإنسان من نعم الدنيا، لأنّ المترفين أخذوا بالنعم حبّا للدنيا الدنيّة فيصعب عليهم تركها، دون هؤلاء. فإنّهم يتركون الدنيا بلا عناء ومشقة، لا فرق عندهم فى مقام الإنفاق بين الرمانة الذهبية و الرمانة الطبيعية»

پس [عدم تعلق] معنای زهد است. زهد به معنای ترک لذات دنیایی نمی باشد بلکه با بهره بردن از همه نعم دنیوی، سازگاری دارد مترفین به جهت محبت به دنیا به دنیا نزدیک شدند لذا ترک آن برای شان سخت است بر خلاف زاهدان که دنیا را بدون مشقت و سختی رها می سازند لذا در مقام انفاق برای آن ها انار طلایی و انار طبیعی، فرقی ندارد.

قال أمير المؤمنين علیه السلام في وصف حجج في وصف حجج الله تعالى: اسْتَلَانُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفُونَ (4)

امیر مومنان علیه اللسام در وصف مردان الهی می فرماید آن چه را دنیاپرستان هوسباز مشکل می شمرند بر آن ها آسان است.


1) مرحوم والدم نقل می فرمود که مرحوم آخوند لباس های بسیار زیبا می پوشید و انگشتری داشت که می درخشید، بعضی به او گفتند که رویه ات را تغییر بده تا از تو برای مرجعیت تبلیغ نماییم ایشان فرمودند که من به خداوند تبارک و تعالی شرک نمی ورزم. (یعنی به خاطر تبلیغ از من، روشم را عوض کنم)

2) سفينة البحار، ج 3، ص 537

3) سوره حدید، آیه 23

4) منتخب الاثر، ج3، ص 360

وَ آخِرُ دَعوانا أن الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمين

جلسه بیست و ششم- 92/9/2

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحی و ارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

مقدمه

موضوع بحث ما دفع شبهات و اشکالاتی بود که بر حدیث سعد بن عبدالله اشعری وارد کرده بودند. عمده اشکالات را مرحوم تستری در قاموس الرجال و الاخبار الدخيله بیان کرده بودند یکی از آن اشکالات انار طلایی بود که مناسب شأن امام علیه السلام، نبود که در خانه ایشان چنین اناری باشد. در جلسه قبل جواب هایی به این مسأله داده شد ضمن این که گفتیم که با استناد به فرموده امام علی علیه السلام بهره مند بودن از نعمت های دنیا نه تنها دلیل مترف و دنیاپرست بودن نیست؛ بلکه استفاده صحیح از آن ها پسندیده است مشروط به این که انسان را از یاد خدا و جهان آخرت غافل نسازد. اکنون تتمه جواب از اشکال را عرض می کنیم.

ادامه جواب از اشکال در کلام منتخب الاثر

«... إذن فما شأن هذه الرمانة الذهبية التى لم تكن أصلها من الذهب، بل كانت منقوشة به، و ما كان قيمتها، و من أين علم أنّه أبقاها؟ فلعلها أهديت إليه فى ذلك الحال كما يشعر به قوله: قد كان أهداها بعض رؤساء أهل البصرة. و يظهر من ألفاظه أنه بالغ في توصيفها إعجابه بها إلا لأنه رآها بين يدى مولاه، و أنها كانت الواسطة لملاطفته علیه السلام مع قرة عينه، و لو وصف غير الرمانة أيضا مما كان فى البيت من الأشياء و الأثاث كان توصيفه لها مثل ذلك فعين مثل عينه التي تشرفت برؤية مولانا العسكرى و ولده العزيز الذى بشر به الأنبياء و الأئمة عليهم السلام و وقعت على الجمال الذى ليس فوقه جمال إلا جمال الله جل جماله - الذى هذا الجمال منه يرى كل ما يرى متعلقا بهذا الجمال جميلا و يصفه بأحسن ما بإمكانه من الألفاظ البليغة، و العبارات اللطيفة.» (1)

این انار که در اصل از طلا نبوده و تنها نقش طلایی داشته چه ارزشی دارد [و چه ارزشی دارد که به خاطر آن یک روایت مهم را کنار بگذارید؟] پس خود انار از جنس طلا نبوده بلکه با طلا تزیین شده بود و آن را یکی از اهالی بصره به حضرت اهدا کرده بود. ضمن این که سعد، شعری در توصیف انار مبالغه کرده زیرا چشم او به جمالی افتاده که بالاتر از او جمالی نیست- جز جمال خدا- و همه چیز را جمیل و زیبا می دید و توصیف زیبایی انار به این دلیل بوده است.

اشکالی دیگر بر روایت

این اشکال را هم مرحوم تستری در الاخبار الدخيله بیان می کنند ایشان در این کتاب تعبیرات تندی دارد. از مرحوم نجفی شنیدم [با واسطه] که می فرمود ای كاش كتاب الاخبار الدخیله چاپ نمی شد.


1) منتخب الاثر، ج3، ص 360

اشکال در بیان مرحوم تستری

از جمله نشانه های ساختگی بودن حدیث سعد این است که در آن کهیعص (1)در ارتباط با کربلا و قضایای آن تفسیر شده است؛ با این که اخبار صحیحی آن حروف مقطعه را به نوعی دیگر تفسیر کرده اند. (2)در کتاب الاخبار الدخيله (3)نیز می گوید: «روایات [آن را] به غیر از آن چه در حدیث مذکور [آمده] است، تفسیر کرده اند و تمام آن ها بر اسماء الهی بودن حروف مقطعه «كهيعص» دلالت دارند.

پاسخ اشکال

از آن جا که اشخاصی مانند ابو علی حائری در منتهی المقال از این اشکال پاسخ داده اند مشخص می شود که اشکال یادشده، پیش از آقای شوشتری نیز مطرح بوده و او آن را پذیرفته و بازگو کرده است.

ابو علی حائری می گوید: پاسخ این اشکال روشن تر از آن است که بیان شود و دو پاسخ بدین قرار می دهد:

1 - قرآن بطن هایی دارد و چه بسا آیه ای به تفاسیر متعدد؛ بلکه متضاد و متناقض، تفسیر شود. کسانی که در روایات و احادیث، به تحقیق و بررسی پرداخته و در این خصوص تفحص داشته اند این مطلب را می پذیرند و هیچ کس منکر این معنا نیست. (4)

سپس، نمونه هایی از تفسیر حروف مقطعه و برخی کلمات را به شرح زیر بیان می کند و می گوید:

در تفسیر «حم» (5)، «عسق» (6)آمده است: «حم» یعنی: حتم؛ «عین» یعنی عذاب؛ منظور از «سين» سنين مانند سنين حضرت یوسف علیه السلام «قاف» قذف و ناپدید شدن و به زمین فرورفتن سفیانی و یارانش در آخر الزمان می باشد.

در تفسیر الم (7غُلَبَت الرُّومُ) (8)آمده است: منظور از روم، بنی امیّه اند.

در تفسیر «طه» (9)وارد شده است مقصود طهارت و پاکی اهل بیت از پلیدی ها است.

در تفسير وَ اَلنَّجْمُ وَ الشَّجَرُ يَسْجُدان (10)آمده است منظور از «النجم» رسول خدا صلی الله علیه و آله و مقصود از «الشجر» امام على علیه السلام است.


1) سوره مریم، آیه 1

2) قاموس الرجال، ج 9، ص 209

3) الاخبار الدخيلة، ج 1، ص 98 -104.

4) متهى المقال، حائری، ج 3، ص 328

5) سوره شوری، آیه 1

6) سوره شوری آیه 2

7) سوره روم، آیه 1

8) سوره روم آیه 2 (زمانی بنده گفتم که امویان نه مسلمان هستند و نه عرب و این مسأله بر وهابیت گران آمد و جو سازی کردند و من برای این مسأله شواهد متعددی دارم. ر.ک به ج 30 بحار الانوار در ذیل نامه امیر مومنان به معاویه)

9) سوره طه، آیه 1

10) سوره رحمن، آیه 6.

در تفسیر وَ الْفَجْرِ (1)آمده است: منظور از «فجر» حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف است وَ اللَّیَالِی الْعَشْرُ ائمه اند که نخستین فرد آن ها امام حسن علیه السلام می باشد وَ الشَّفْعِ یعنی حضرت فاطمه علیها السلام و حضرت علی علیه السلام منظور از وَ الْوَتْرِ خداوند می باشد. وَ اللَّیْلِ إِذا یَسْرِ یعنی: دولت و حکومتی تا حکومت حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف وجود خواهد داشت.

در تفسیر وَ اَلشَّمْسِ آمده است: منظور از «شمس» امیر مؤمنان علیه السلام است. وَ ضُحاها (2)بیانگر قیام حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف است. و مقصود از وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا امام حسن و امام حسین علیهما السلام باشند.

وَ النَّهارِ إِذا جَلاّها یعنى قيام حضرت قائم وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشاها حبتر و دولت اش [دولت های باطل پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله] است و منظور از وَ السَّماءِ وَ ما بَناها پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله است. در تفسير إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوت آمده که عنکبوت، همان حمیرا است و...

2- حروف مقطعه «کهیعص» از محکمات قرآن نیست تا تفسیر ظاهری آن را بدانیم و حکم به بطلان مخالف ظاهر آن بنماییم و به فرض جایز بودن حکم به ظاهر آن و از سویی، نرسیدن روایت صحیحی مخالف این تفسیر از معصومین علیهم السلام نمی توانیم به صحت آن و به ظاهر این حکم کنیم؛ یعنی این تفسیر را کنار بگذاریم. آری، در تفسیر قمی، حروف «کهیعص» را به نام های الهی به گونه مقطع تفسیر کرده است؛ یعنی «الله الكافى، الهادى، العالم، الصادق ذي الآيات العظام...» (3)

3- اگر روایاتی «کهیعص» را به گونه ای تفسیر کرده است روایت سعد اشعری هم «کهیعص» را تاویل می کند و یکی از مصادیق «کهیعص» را مشخص کرده است آیا این مساله اشکالی دارد؟

4- هیچ کدام از روایات وارده درباره حروف مقطعه یادشده بر انحصار دلالت ندارند (نمی گویند این است و جز این نیست) به همین دلیل این روایت نیز یکی از آن ها به شمار می آید.

5- کدام روایت صحیح [بر خلاف ادعای تستری که ادعای روایات صحیحه می نماید] غیر از آن چه در این حدیث آمده، حروف مقطعه نام برده را به گونه ای دیگر تفسیر کرده است؟ ما در مقام پاسخ به این پرسش با مراجعه به کتاب های فریقین روایت صحیحی را که بتوان به آن اعتماد نمود نیافتیم. اینک به بررسی اجمالی آن ها می پردازیم.

بررسی روایی تفسیر «کهیعص»

1. تفسیر ثعلبی (م. 427)

ثعلبی از مفسرین بزرگ اهل سنت است. ایشان بیان می دارد که در معنای حروف مقطعه مذکور اختلاف استو سپس قول ها را ذکر می کند:

ابن عباس می گوید: این حروف نامی از نام های خداوند عز و جل است؛

عده ای گفته اند: این حروف، اسم أعظم خدا است؛

قتاده گفته است: این حروف، نامی از نام های قرآن است؛


1) سوره فجر، آیه 1

2) سوره الشمس، آیه 1

3) منتهى المقال ج 3، ص 328/پاورقی

عده دیگری گفته اند این حروف، نام سوره «مریم» است؛

حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام و ابن عباس گفته اند: این حروف قسم و سوگند هستند، که خداوند متعال با آن ها، سوگند یاد کرده است.

کلبی گفته است: این حروف مدح و ثنا است که خدای عزّ و جلّ با آن ها خود را ثنا گفته و ستوده است.

سعيد بن جبیر (1)از ابن عباس نقل کرده که وی می گوید: کاف، از کریم هاء، از هادی یا از رحیم، عین، از علیم و عظیم صاد، از صادق گرفته شده است.

کلبی جای دیگر در معنای آن گفته است: خداوند کافی بر خلق خود و هادی بر بندگانش می باشد، دست و قدرتش بالای دست و قدرت مردم و عالم به آفریدگان و در وعده اش، صادق است». (2)

• در هیچ یک از این روایات کهیعص، در ارتباط با کربلا و قضایای آن، تفسیر نشده است ولی کدام یک از این روایات جزء روایات صحیحه است؟

2. تفسیر درّ المنثور سيوطى

در این کتاب نیز روایت های پیشین را به همراه تعدادی دیگر بیان می کند که در هیچ کدام تفسیر سعد اشعری از امام علیه السلام مشاهده نمی شود» (3)

• به هر حال روایت های یادشده از اهل سنت است و مشکل سندی دارند.

3. تفسیر مجمع البيان طبرسی

طبرسی، اختلاف علما را در مورد حروف مقطعه که در آغاز سوره ها آمده است به ابتدای سوره بقره، احاله می دهد و می گوید: شرح گفته علما را در آن جا بیان کردیم؛ ولی در آن جا هیچ گونه روایتی درباره حروف یادشده، نمی آورد و تنها به معنای مورد نظر خود اشاره می کند و می گوید: کاف در «کهیعص» از کافی ها از هادی یا از حکیم عین، از علیم و صاد، از صادق گرفته شده است.

سپس در ادامه بحث در ذیل آیه نخست سوره مریم سه روایت را بدین قرار بازگو می کند:

الف. عطاء بن سائب، از سعید بن جبیر. از ابن عبّاس نقل می کند که گفته است: کاف از کریم. هاء، از هادی. یاء، از حكيم. عین، از علیم و صاد، از صادق گرفته شده است.

ب روایت عطا و کلبی از ابن عبّاس در معنای «کهیعص» این است که خداوند، کافی بر خلقش هادی بر بندگانش، عالم به مخلوقاتش و صادق در وعده و گفته های خود بوده و دست او بالای دست مردم است.

پ. از امیر مؤمنان علیه السلام روایت شده که آن حضرت در دعایش فرموده: «أسألک یا کهیعص... ؛ ای کاف هاء، ياء عين،


1) آخرین شهیدی که به دست حجاج به شهادت رسید و دعا کرد خدایا بعد از من حجاج را بر کسی مسلط نکن، سعيد بن جبير بود و بعد از دعای او، حجاج به درک واصل شد سعید و ابن عباس مشکلی ندارد به شرطی که سند تا سعید مشکلی نداشته باشد.

2) تفسير ثعلبى الكشف البیان، ج 6، ص 207

3) تفسير الدر المنثور، ج 4، ص 285

صاد، از تو مسئلت دارم...».

طبرسی می افزاید: «بنابراین، هر کدام از حروف، بر صفتی از صفات خدای عز و جل دلالت دارند.» (1)

4. تفسیر برهان

این تفسیر بیشتر جنبه روایی دارد و بیشتر براهین و دلایل روایی در آن آمده است و اگر روایت صحیحی درباره تفسیر آیات وجود داشته باشد معمولا در آن جا موجود است این روایات بدین قرار است:

الف. «قال ابن بابويه: أخبرنا ابو الحسن محمد بن هارون الزنجاني... عن سفيان الثورى قلت لجعفر بن محمد علیه السلام يا بن رسول الله صلى الله عليه وسلم ما معنى كهيعص ؟ قال: معناه أنا الكافى الهادى الولي، العالم، الصادق الوعد»؛

به جعفر بن محمد علیه السلام عرض کردم ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله معنای کهیعص چیست؟ فرمود معنایش این است که [خداوند می فرماید:] من ،کافی ،هادی ،ولی عالم و صادق به وعده های خود هستم.»

• در در مورد سند این روایت؛ باید گفت اگر یکی از راویان مخدوش شود روایت صحیحه نخواهد بود. اکنون به بررسی سند روایت می پردازیم تا صحت و سقم کلام مرحوم تستری معلوم شود [زیرا مرحوم تستری معتقد است که روایت صحیح بر خلاف روایت سعد اشعری داریم]

بررسی سند روایت

علامه حلی در بخش دوم کتاب خود که مربوط به ضعفا است درباره سفیان ثوری می گوید: «وی از اصحاب ما نیست». (2)ابن داود نیز در کتاب خود درباره سفیان همین گونه اظهارنظر کرده است.» (3)

اگر منظور مرحوم تستری روایت ذیل هم باشد، باید سند آن هم بررسی شود تا صحت و سقم کلامش، مشخص گردد.

ب. «عنه، عن محمد بن اسحاق الطالقاني، قال: حدثنا عبد العزيز بن يحيى الجلودى، حدثنا جعفر بن محمد بن عماره عن أبيه قال: حضرت عند جعفر بن محمد علیه السلام، فدخل عليه رجل، سأله عن كهيعص. فقال: كاف كاف لشيعتنا. هاء، هاد لهم. ياء، ولى لهم عين عالم باهل طاعتنا صاد، صادق لهم وعده حتى يبلغ بهم المنزلة التي وعدها إياهم في بطن القرآن» (4)

جعفر بن محمد بن عماره از پدرش نقل می کند که گفت: در محضر جعفر بن محمد علیه السلام، حاضر شدم، مردی به حضور وی آمد و از او در مورد کهیعص سؤال کرد. حضرت پاسخ داد: کاف؛ یعنی (خداوند) کافی بر شیعیان است. هاء؛ یعنی هادی آنان است و...»

سند روایت

در سند این روایت محمد بن ابراهيم بن اسحاق طالقانی وجود دارد.


1) مجمع البيان طبرسی، ج 6، ص 502

2) خلاصة الاقوال، 356، شماره 1408

3) معجم رجال الحدیث، خویی، ج 8، ص 154

4) تفسیر برهان، ج 2، ص 3

آیت الله خویی پس از نقل روایتی از او در مورد وی می گوید روایتی را که وی از امام صادق علیه السلام نقل کرده دلالت بر تشیع و حسن عقیده اش دارد اما وثاقت وی ثابت نیست و اظهار رضایت «یعنی ترضی» شیخ صدوق از ایشان نیز هیچ گونه دلالتی بر حسن بودن وی ندارد؛ چه رسد به وثاقت او» (1)

البته ممکن است کسی بگوید آن چه بیان شد مبنای آیت الله خویی است. و ما مبنای وی را نمی پذیریم از سویی، آقای خویی خود به تشیع و حسن عقیده وی اعتراف دارد. بنابراین نمی توان او را تضعیف کرد در سند روایت مذکور، جعفر بن محمد بن عماره وجود دارد.

آقای شوشتری پس از نقل حدیثی از او درباره وی نکته جالبی بیان می کند و می گوید از روایتی که ایشان نقل کرده عامی بودن وی بعید نیست زیرا او وقتی از امام حدیث نقل می کند وی را با اسم و با ذکر نام پدران و اجدادش تا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نام می برد و معمولا اهل سنت امام صادق و به طور کلی ائمه اطهار علیهم السلام را به عنوان محدث تلقی می کنند و این گونه از آنان نقل حدیث می کنند؛ ولی شیعه معمولا با کنیه از ائمه طاهرین علیهم السلام روایت نقل می کند» (2)

آقای نمازی نیز می گوید: هیچ نامی از او در کتاب های رجالی نیست.

بنابراین براساس گفته آقای شوشتری عامی بودن او بعید نیست و بنا به گفته آقای نمازی وی شخصیتی مهمل است.

5. تفسیر قمی

اشاره

در این تفسیر درباره حروف مقطعه یادشده روایتی را از امام صادق علیه السلام نقل می کند و می نویسد: «قال جعفر بن محمد، عن عبيد عن الحسن بن على، عن أبيه، عن أبي بصير، عن أبي عبد الله علیه السلام قال ... هذه أسماء لله مقطعة، و أما قوله كهيعص. قال: الله هو الكافي و الهادی العالم... ؛ این فرموده خداوند تبارک و تعالی است که خود را توصیف کرده است.» (3)

بررسی سند این روایت

با دقت در سند این حدیث که ناموزون و به هم ریخته است به راحتی می توان به ضعف سند آن پی برد. در یک نقل، جعفر بن عبید و در نقل دیگر، جعفر بن محمد از عبید است و از حسن بن علی نیز آمده که در میان ضعفا و ثقات ده ها نفر به نام حسن بن علی وجود دارد و مشخص نیست این شخص از کدام گروه است؟ ضعیف یا تقه؟

6. تفسير نور الثقلين

آقای حویزی در این کتاب چهار روایت را به شرح زیر می آورد:

الف. تفسیری که در کمال الدین موجود است؛

ب. تفسیری که در معانی الاخبار از سفیان ثوری، نقل شده است؛


1) معجم رجال الحدیث، ج 14، ص 220

2) قاموس الرجال، ج 2، ص 678

3) تفسیر قمی، ج 3، ص 33

پ. تفسیری که در معانی الاخبار از محمد بن عماره نقل شده است؛

ت. روایت تفسیر قمی که پیش تر گفتیم سندش به هم ریخته و نامشخص است» (1)بنابراین روایت صحیحی که محقق شوشتری ادعا می کند کدام روایت است؟

اگر روایاتی باشند که در تفاسیر مختلف در ذیل کهیعص آمده و جای نقل روایت های صحیح مربوطه نیز همین جا است. - هیچ کدام را نمی توان صحیح دانست. بنابراین، اگر روایت سعد بن عبد الله مشکل سندی داشته باشد، روایات مربوطه دیگر نیز همان مشکل را دارند بر این اساس نمی توان ادعا کرد روایت سعد با روایات صحیح، در تعارض است.

وَ آخِرُ دَعوانا أن الْحَمْدُ لله رَبِّ الْعالَمين


1) تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 330 ر. ک: در المنثور، ج 4، ص 258

جلسه بیست و هفتم- 92/9/3

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين و صلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحی و ارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

مقدمه

بررسی دلائل اثبات ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف موضوع اصلی بحث ما بود که یکی از آن دلائل روایت سعد بن عبدالله اشعرى می باشد. روایت را نقل کردیم و سپس تعدادی از اشکالات و شبهات وارده بر این روایت را جواب دادیم. اکنون اشکال بعدی را مطرح می کنیم.

اشکالی دیگر بر روایت

اطلاع یهود از اهداف پیامبر صلی الله علیه و آله

از حدیث یادشده این معنا استفاده می شود که یهودیان از آمدن حضرت محمد صلی الله علیه و آله خبر می دادند و می گفتند: وی بر عرب چیره خواهد شد همان گونه که بخت نصر بر بنی اسرائیل مسلّط گشت؛ ولی وی (در ادعای نبوّت) دروغ می گفت و این خلاف قرآن است زیرا در قرآن آمده است که یهودیان به دشمنانشان آمدن حضرت محمد صلی الله علیه و آله را وعده می دادند و به آنان می گفتند: هنگامی که وی [پیامبر] ظاهر گردد با کمک یهودیان از دشمنان آن ها انتقام خواهد گرفت خدای متعال می فرماید:

.. و كانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَما جَاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا (1) یعنی: و پیش از این به خود نوید پیروزی بر کافران را می دادند؛ ولی هنگامی که پیامبر شناخته شده خویش به نزد آنان آمد، نسبت به او کافر شدند.

«در اخبار آمده است که، انصار، با شنیدن پیش گویی ظهور پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم از یهودیان، به مسلمان شدن روی می آوردند و می گفتند: این همان پیامبری است که یهودیان ظهورش را مژده می دادند.» (2)

(خلاصه اشکال: روایت سعد اشعری مخالف قرآن است)

پاسخ:

البته يهودیان پیشگویی هایی درباره ظهور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله داشتند و می گفتند وی چنین و چنان خواهد کرد؛ ولی آن حضرت را تکذیب کردند تردیدی نیست که این تکذیب در قرآن مجید آمده و بین پیش گویی یهودیان و انکار آن ها منافاتی نیست، زیرا اخبار و مژده آنان پیش از دعوت و بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و یا پیش از ولادت آن حضرت بود؛ اما آن گاه که پیامبر صلی الله علیه و آله با حق و حقیقت ظهور کرد آنان به خاطر حسد و عناد، حق وی را انکار کرده و گمراه شدند. (یهودیان در برهه


1) سوره بقره، آیه 89

2) بحار الانوار، ج 15، ص 94.

ای از زمان مخبر و پیش گو بودند و در برهه ای دیگر از زمان تکذیب کننده پیامبر صلی الله علیه و آله بودند و این تنافی ندارد)

اشکال مرحوم تستری بر روایت سعد اشعری

«و تضمن الإنكار في تفسير آية فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ (1)بما فيه مع إنّ الصدوق نفسه روى في «العلل» (2)عن ابن الوليد عن الصفار عن يعقوب بن يزيد عن ابن أبي عمير عن أبان عن يعقوب بن شعيب عن الصادق قال: قال الله تعالى لموسى: فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ لأنها كانت من جلد حمار ميت والخبر صحيح أو كالصحيح، حيث أن أبانا من أصحاب الإجماع على فرض صحة نسخة الكشي في كونه ناووسيا مع أنّ الراوى للخبر ابن الوليد النقاد للآثار. وأيضا قال تعالى ذلك لما أراد بعثته، فلا معنى لقوله في الخبر: «استجهله فى نبوته» فالأنبياء كانوا لا يعرفون شيئا من الشريعة قبل الوحى إليهم بها، ثمّ من أين أنّ صلاة موسى علیه السلام كانت فيها؟ و من أين اتحاد الشرائع في مثله» (3)

روایت سعد اشعری، تفسیر فَاخْلَعْ نَعْلَیک را بر خلاف معنای ظاهری آن؛ یعنی دل شستن از محبت خانواده خود، تأویل کرده است. در صورتی که این تأویل با روایت صحیحی که شیخ صدوق در کتاب علل الشرایع با این مضمون آورده که «کفش حضرت موسی از پوست الاغ مرده بوده است»، در تناقض می باشد. جهت روایت در صحیح بودن به خاطر نقل ابان بن عثمان است که از اصحاب اجماع می باشد و همچنین ابن ولید چنین روایتی را نقل کرده است، با این که وی از نقادان روایت می باشد. [همچنین مضمون روایت علل مشکلی ندارد زیرا] انبیاء قبل از نبوت خویش چیزی از شریعت را نمی دانستند لذا قول «استجهله فى نبوته» معنایی ندارد [تا بگوییم که اگر کفش او با پوست مردار بوده است، لازمه اش جهل موسى علیه السلام به احکام شریعت می باشد] ضمن این که از کجا معلوم است که موسی علیه السلام در این کفش نماز گزارده است؟ و از کجا معلوم که حکم [کفش مردار] در شرایع یکسان بوده است؟

نتیجه:

پس روایت سعد اشعری به جهت تعارضش با روایت صحیح خود شیخ صدوق در علل الشرائع، موضوع است و قابل اعتناء نمی باشد.

جواب از اشکال در کلام صاحب منتخب الاثر

انصافا آقای صافی در جواب از این اشکال محققانه وارد می شود و پاسخ کاملی ارائه می نماید:

«أقول: نحن نتكلّم أولا فى دلالة الآية الكريمة بالنظر إلى ظاهرها، ثمّ ننظراى التفسيرين أقرب إلى الظاهر»

[بحث در دو مقام است]

اشاره

1- مفاد ظاهر آیه شریفه؛ 2- مقایسه دو تفسیر- در روایت سعد و در روایت یعقوب بن شعیب در علل


1) سوره طه، آیه 12

2) علل الشرائع: ج 1، ص 63

3) تسترى، الأخبار الدخيلة: ج 1، ص 99 - 100

فنقول: الظاهر أن موسى علیه السلام أمر بخلع نعليه احتراما للواد المقدس كما هو شأن كل مكان مقدّس يخلع الناس النعال عند ورودهم فيه و كما نرى يخلعون نعالهم عند دخولهم المساجد و المشاهد و المقامات الشريفة و هذا علامة تعظيمهم لهذا المكان و أمر الله تعالى نبيه موسى بذلك إيذانا بأنه دخل الوادى المقدّس ، ويظهر منها أن موسى كان عالما بأن أدب الورود و الكون في المكان المقدّس خلع النعلين و أنّ الأمر لم يكن مولويا بل كان إرشاديا، و إخبارا بأنّه وقع في هذا المكان المقدس، فيلزم عليه خلع نعليه، و سواء كان مولويا أو إرشاديا، وسواء كان «طوى» اسم هذا الوادى أو كان خبرا ل «إنّ»، و حكاية عن الحالة الحاصلة لموسى فالمناسب للتعظيم خلع النعلين هذا ما يستفاد من ظاهر الآية.

[مقام نخست]

از ظاهر آیه بر می آید که حضرت موسی علیه السلام برای رعایت احترام «وادی مقدس»، مأمور به بیرون آوردن کفش های خود شد، زیرا جایگاه هر مکان مقدسی چنین است. (1)براین ساس مشخص می شود که حضرت موسی از این معنا آگاهی داشته و أمر نیز ارشادی بوده نه مولوی، یعنی: ارشاد به این موضوع که او در جایگاه مقدسی قرار گرفته و باید کفش های خود را بیرون آورد. به هر حال امر بیرون آوردن کفش ها خواه ارشادی خواه مولوی مناسب با تعظیم است و این معنا از ظاهر آیه استفاده می شود.

و أما تفسيرها بحسب الروايات فنقول: إنّ القانون في الروايتين المتعارضتين إذا كانتا متضمّنتين لحكم من الأحكام العملية و الفروع الفقهية الجمع العرفي بينهما إن أمكن، و إلا فالرجوع إلى المرجّحات المذكورة في باب التعادل و الترجيح إن كان لإحداهما ترجيح على الاخرى و إلا فالحكم هو التخيير كما بيّن في محلّه، إلا أن لازم ذلك ليس الحكم بكذب الرواية التي رجح غيرها عليها و الحكم بوضعها، كما أن فى صورة التخيير لا يحكم بتساقط أحدهما عن الحجية رأسا بل يؤخذ بهما في نفي القول الثالث، فكلتاهما حجّة لو لا ابتلاء كلّ واحدة منهما بالاخرى.

[مقام دوم]:

با توجه به روایات، آیه مزبور فَاخْلَعْ نَعْلَیک به دوگونه تفسیر شده است:

الف) بیرون آوردن محبت خانواده از دل؛ ب) بیرون آوردن کفش ها از پا؛

اگر جمع بین آن دو روایت ممکن شد به مقتضای جمع عرفی عمل می کنیم و اگر ممکن نشد، به مرجحات دلالی و سندی رو می آوریم در غیر این صورت وظیفه تخییر است؛ ولی این موضوع بدان معنا نیست که روایت غیر مرجح کم اعتبار کذب و ساختگی باشد، همان گونه که در صورت تخییر حکم به سقوط حجیت خبر دیگر نمی شود و در نفی قول


1) عبد الله بن رزین گوید: من در مدینه - شهر پیغمبر علیه واله - مجاور بودم و امام جواد روز هنگام ظهر به مسجد می آمد و در صحن فرود می شد و به طرف پیغمبر صلی الله علیه و آله می رفت به آن حضرت سلام می داد و سپس به جانب خانه فاطمه علیها السلام برمی گشت و کفشش را بیرون می آورد و به نماز می ایستاد ( الکافی، ج 1، ص 494) و یا این که بنده مطلبی را در یکی از کتب دیدم که حضرت زهرا جنين سقط شده را برای حضرت امیر ، جهت دفن در بقیع می فرستد، ولی حضرت امیر اوضاع آن جا را مناسب دفن نمی بیند لذا آن بدن مطهر را در پاشنه خانه دفن می کند و سر این که ،حضرت با پای برهنه می رفت شاید به جهت احترام به بدن مطهر بوده است و یا به جهت این که در روایت داریم که خانه علی و فاطمه علیهما السلام علیه خانه رسول الله صلی الله علیه و آله است و سقف چنین خانه ای عرش خداوند است.

ثالث به هر دو روایت عمل می،شود بنابراین هر دو روایت حجت است در صورتی که معارض با هم نباشند.

و على هذا، على فرض ترجيح الخبر الذي فسر الآية بأنّ الله تعالى إنّما أمر موسى بخلع نعليه لأنّها كانت من جلد حمار ،ميت مثل رواية يعقوب بن شعيب عن الصادق علیه السلام المتقدمة، يجب الأخذ بها بالحكم الظاهري و هو وجوب تصديق العادل و البناء العملى على خبره، و لا يستلزم من ذلك سقوط الخبر من الحجية بالمرّة فيما لا يعارضه خبر آخر، ولا يجوز الحكم بوضعه و كذبه بمجرد هذا التعارض و رجحان الآخر عليه، فما ذكره الناقد هنا لا يوجب خللا في الحديث و لا وهناً فيه، فليس هنا إلا أنّ الشارع تعبدنا بالأخذ بما فيه المرجح في مقام العمل.

همچنین به فرض ترجیح روایت یعقوب [پوست الاغ مرده] معنای آن سقوط خبر سعد اشعری از حجیت نیست. فقط در این جا شارع ما را در مقام عمل تعبدا اجازه اخذ به مرجح داده است.

و لا يخفى عليك أنّه ليس مجرد معارضة خبر آخر أخذنا به على ما تقتضيه القواعد في مورد تعارضهما موجبا لترك الآخر فی غیر مورده، فلا يترك خبر «كمال الدين» لأن بعض مضمونه معارض لمضمون خبر ابن شعيب، و إن كان الأخير صحیح السند و الأول ضعيف السند.

و روشن است که در تعارض دو خبر و اخذ به مرجح بنا نیست به خاطر تعارض بعضی از مضامین دو روایت همه آن روایت کنار گذاشته شود [بسنده به مورد تعارض می شود]

«و بعد ذلک کله ننظر إلى مضمون خبر كمال الدين بالقياس إلى خبر ابن شعيب، فنرى أيهما أوفق بالآية، فنقول: أما تفسير الآية بأنّه إنّما أمر الله تعالى نبيه موسى على نبينا و آله و علیه السلام بخلع نعليه لأنّها كانت من جلد حمار میت، فهو خلاف الظاهر، فإنّ الظاهر أن خلع النعلين بما أنّها نعلين تعظيم للواد المقدس، و أنّ الوقوف مع النعلين في هذا الوادى خلاف التعظيم و التكريم، لا لأنّها كانت من جلد حمار ميت فيجوز عليه الورود والوقوف مع النعلين لو لم تكن من ميتة، فهذا مخالف لظهور الكتاب، و موجب لاختلال شرائط حجية الحديث، لأن التعارض إذا وقع بين ظاهر الكتاب و ظاهر الخبر لا شك في أن الكتاب هو الحجة، فلو لا ابتلاء خبر يعقوب بن شعيب بالمعارض أيضا مثل خبر كمال الدين لا يجوز الاستناد به من جهة معارضة ظاهر الكتاب» (1)

از سوی دیگر خبر سعد اشعری با ظاهر آیه سازگارتر از خبر یعقوب بن شعیب - پوست الاغ مرده- است زیرا همان گونه که بیان شد امر به بیرون آوردن کفش ها به خاطر تعظیم وادی مقدس است نه به خاطر «پوست الاغ مرده» در این صورت روایت یعقوب مخالف ظهور آیه می شود و شرایط حجیت آن مختل می گردد. در نتیجه روایت سعد مقدم خواهد بود. پس هر گاه تعارض بین ظاهر کتاب و ظاهر خبر واقع شود، ظاهر کتاب حجت است و روایت یعقوب، اگر معارضی مثل روایت سعد اشعری نداشت بازهم به جهت مخالفت با ظاهر کتاب کنار گذاشته می شد.

وَآخَرُ دَعوانا أن الْحَمْدُ لله رَبِّ الْعالَمين


1) صافی، منتخب الاثر، ج3، ص363

جلسه بیست و هشتم- 92/9/4

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين و صلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحي وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

مقدمه

موضوع بحث ما روايت سعد بن عبدالله اشعری بود. گفتیم که بعضی از معاصرین اشکالاتی را بر این روایت وارد کرده و مدعی هستند که به استناد این اشکالات روایت سعد بن عبدالله اشعری جعلی و موضوع است. در جلسات قبل، پاره ای از اشکالات را بیان نموده و جواب دادیم اکنون یکی دیگر از اشکالات وارده را ذکر کرده و سپس جواب می دهیم.

اشکال در بیان مرحوم تستری

مرحوم تستری می فرماید: از مواردی که شاهد بر موضوع بودن حدیث سعد است این است که:

«تضمنه أنّ الله تعالى أوحى إلى موسى أن انزع حب أهلك من قلبك إن كان محبتک لی خالصة، مع أن محبة الخالق على وجه و محبة الخلائق على وجه و لا يزاحم الثانى الأول و لا ينقضه، كيف و قد قال نبينا صلی الله علیه و آله و هو أكمل الرسل و أفضلهم: حبب إلى من دنياكم ثلاث: النساء. . . ، و قال الصادق علیه السلام من الأخلاق الأنبياء حبّ النساء، و قال علیه السلام: ما أظنّ رجلا يزداد في الإيمان خيرا إلا ازداد حبا للنساء...»

حديث مذکور بیانگر این است که خدای متعال به حضرت موسی وحی کرد: اگر محبت تو برای من خالص است محبت خانواده خود را از دلت بیرون کن با این که محبت خالق و محبت آفریدگان دو موضوع متفاوت اند و هیچ تناقض و تزاحمی با هم ندارند چنان که پیامبر صلی الله علیه و اله فرموده است: «من از دنیای شما سه چیز را دوست دارم؛ عطر و زنان و نور چشمم در نماز است و یا این که امام صادق علیه السلام می فرماید: از اخلاق انبیاء دوست داشتن زنان و خانواده است...پس در روایت سعد تنافی بین اخلاص در حب خدا و محبت خانواده دیده می شود با این که هیچ تنافی بین دو امر دیده نمی شود.

و إنما المذموم حب يوجب مخالفة أمره تعالى و نهيه، قال عز و جل: قُلْ إِنْ كانَ آبَاؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْواجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَ أَمْوالُ اقْتَرَفْتُمُوها و تجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللهِ وَ رَسُوله وَ جِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُواْ حَتَّى يَأْتِيَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ (1)

بله! محبتی مذموم است که باعث مخالفت امر خداوند شود و موجب تعدی به حدود الهی شود. شاهد آن هم آیه 24، سوره توبه است که می فرماید: بگو: «اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و طایفه شما و اموالی که به دست آورده اید و تجارتی که از کساد شدنش می ترسید و خانه هایی که به آن علاقه دارید در نظرتان از خداوند و پیامبرش و جهاد در راهش محبوبتر است در انتظار باشید که خداوند عذابش را بر شما نازل کند و خداوند جمعیت نافرمانبردار را هدایت نمی کند.)


1) سوره توبه، آیه 24

«مع أن جعل «نعليك» كناية و استعارة عن حبّ الأهل مجاز يحتاج إلى قرينة، و لا قرينة»

از طرفی، تأویل «فَاخْلَعْ نَعْلَیک» به محبت خانواده، کنایه و استعاره ای است که مجاز است و نیاز به قرینه دارد، ولی در این روایت قرینه ای بر این مجاز وجود ندارد.

«مع أنّ الأمر بالنزع، لو كان المراد بالنعلين حب الأهل كان للدوام، و ينافيه تعليله: إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى» (1)

ضمن این که اگر مراد از «فَاخْلَعْ نَعْلَیک»، دل شستن از محبت خانواده می باشد تا اخلاص حاصل گردد، چنین دل شستنی، باید مداوم باشد و مربوط به برهه ای از زمان خاص نمی باشد، در حالی که چنین دوامی با عبارت «إِنَّكَ بالواد الْمُقَدَّسِ طُویً» تنافی دارد چون مربوط به زمان خاص یعنی وجود در وادى المقدس است.

جواب از اشکال مرحوم تستری

أقول: أولا: إنّ توهّم التخالف و التعارض بين مثل حديث سعد الذي يستفاد منه الترغيب إلى الإخلاص في المحبة و كمال التوحيد فيها و ما ذكره من الآيات ناشئ من عدم التأمل فى المراد من الطائفتين من الآيات و الأحاديث فالطائفة الاولى تنظر إلى مقام اندکاك كل محبة و محبة كلّ شيء في محبة الله فلا محبوب للمحب إلا هو، فكل حب و محبّ يفنى عنده، فلا يرى شيئا، و لا يحب أحدا سواه، و لا يلتفت إلى رؤيته ما سواه و حبه ما سواه كما إذا كان الإنسان مشغول القلب بالتفكر في أمر ينسى ما سواه حتى نفسه و حتى ينسى اشتغاله بالتفكر فيه»

اولا: توهم تعارض بین روایت سعد و آیات، ناشی از عدم تأمل در مراد این دو طایفه می باشد. زیرا، میان این دو موضوع تعارضی نیست و محبت خالق با محبت مخلوق در تعارض نیستند به این دلیل که اولی ناظر بر یکسان گشتن و به هم رسیدن تمام محبّت ها است و محبت تمامی چیزها در محبت خداوند است. بنابراین برای محب و عاشق، محبوبی به جز او نیست. از این رو، همه محبت ها در پیشگاه او فانی هستند و نظری به سوی غیر او ندارند. چنان که انسان، به هنگام اندیشیدن در چیزی همه چیز غیر از آن را فراموش می کند؛ بلکه خود تفکر و مشغول بودن به اندیشیدن را نیز فراموش می کند.

«و لمّا كان موسى عليه السلام في هذا المشهد العظيم مشتغل القلب بأمر أهله لأنّه جاء ليقتبس نارا، و أمرهم بالمكث لأن يأتيهم منها بقبس، أمره تعالى بأن يفرغ قلبه له و لما يوحى إليه في هذا المشهد المقدّس، فالوصول بهذه المرتبة الرفيعة يناسب ترك الاشتغال بغير اللّه تعالى و التوجّه إلى غيره و إلى محبّة الأهل و الولد، و على هذا الشأن و أعلى مرتبته كان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله في حال نزول الوحي إليه و غيره من الحالات المقتضية لذلك، فالشئون متفاوتة، و المشاهد و المقامات المتعالية القدسية لا تقاس مع غيرها من الشؤون و المقامات التي لا بدّ للنبي و الولي التلبّس بها، و لا يجوز في الحكمة ترفّعهما عنها، بل هما مأموران بهما، متقربان بهما إلى الله تعالى و أما المشهد الذى هو مشهد ظهور محبّة الله و الانقطاع إليه، و مشهد التشرف بتكليم الله تعالى يقتضى ترك الاشتغال بغيره، و فناء كل حب و حبيب فيه، و لذا أسرع موسى بعد ذلك إلى الذهاب إلى فرعون امتثالا لأمره و ترك أهله على حالهم، و هذا شأن ترفع فيه النفس الإنسانية إلى أعلى المراتب الروحانية و القدسية الملكوتية».

البته حضرت موسی علیه السلام در اندیشه آوردن شعله ای از آتش برای خانواده اش بود که خدا به او فرمان داد: «قلبش را از محبت


1) تسترى، الأخبار الدخيلة : ج 1 ص 100

خانواده اش فارغ سازد.» زیرا هنگامی که بر او وحی نازل می شد مناسب بود در رسیدن به این مقام و تلقی وحی، تنها به خدا و سخن او توجه کند و اندیشه اش را از غیر او فارغ سازد.

رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز در حال تلقی وحی در این مقام؛ بلکه بالاتر از این مقام قرار داشت از این رو می بینیم حضرت موسی علیه السلام بعد از تلقی وحی، خانواده خود را ترک و بی درنگ به سوی فرعون حرکت می کند و این مقامی است که وی را به بالاترین مراتب قدسی و ملکوتی می رساند.

و بعبارة اخرى نقول: فعليّة اشتغال القلب بمحبة الله في مشهد من مشاهد القرب و معراج الانس تنافى اشتغاله الفعلى بمحبة غير الله و التوجه به كما أنّ فعلية اشتغال القلب بحب النساء لا تجتمع مع الاشتغال الفعلى التام بحب الله تعالى.»

پس اگر در این رهگذر تنافی به نظر می رسد در مقام فعلیت است؛ یعنی اشتغال فعلی قلب به محبت خدا، در مقامی از مقامات قرب با اشتغال فعلی قلب به محبت و توجه به غیر او منافات دارد. همان گونه که فعلیت اشتغال قلب به محبت نساء با محبت فعلی تام به خداوند جمع نمی شود.

و ثانيا: ما ذكره من أنّ المذموم حب يوجب مخالفة أمره تعالى و نهيه صحيح لا ريب فيه أى لا يترتب على حب غيره إذا لم يؤد إلى مخالفة أوامره ونواهيه عقاب و ذمّ مولوى و الآية قُلْ إنْ كانَ آبَاؤُكُمْ وَ أَبناؤُكُم... ناظرة إلى ذمّ هذا الحب المؤدى إلى العصيان و المخالفة، و أما غيره فلم يكلف الله عباده بتركه و إن رغبهم بالجهاد لترك بعض أنواعه كما رغبهم إلى بعض أنواعه الاخرى، إلا أنّه لا ريب فى أنّ شغل القلب بالله تعالى و الانصراف من كلّ شيء إلى الله و الانقطاع به ممدوح شرعا، و كلّما كان ملازمة النفس بذکر الله تعالى و مداومته به أقوى و أتمّ كان العبد إلى الله أقرب، و لو كان جائزا في حكمة الله تعالى أن لا ينصرف عبده إلى غيره مما يتوقف به نظام العالم و يدور مداره ابتلاء الخلق لكان اللازم على العبد أن لا ينصرف منه إلى غيره.

ثانیا: آن چه بیان نمودید که، محبت مذموم، محبتی است که موجب مخالفت اوامر و نواهى الهى شود، شکی در آن نمی باشد و آيه قُلْ إنْ كانَ آبَاؤُكُمْ وَ أَبناؤُكُم... هم شاهد بر این معنا است اما بندگان بر محبت های دیگر غیر از چنین محبت مذمومی مکلف بر ترک آن ها نشده اند. البته انصراف بنده از ماسوای خداوند و انقطاع به سوی او ممدوح است و اقرب الی الله است و اگر در حکمت الهی روا باشد که از غیر خدا منصرف نگردد، بر بنده لازم است که از محبت الهی به محبت های دیگر معطوف نشود.

فعلى هذا نقول: إن حبّ الأهل و المال والولد ليس مذموما بالإطلاق، إلا أنّ الاشتغال التام بالله تعالى، و شغل القلب بمحبته في بعض الأحوال، و مثل المقام الذي تشرف به موسی علی نبینا و آله علیه السلام ممدوح، بل لازم من لوازم العبودية و معرفة الربوبية، و ينبئ عن ذلک کله قوله صلّى الله عليه و آله: لِی مَعَ اَللَّهِ وَقْتٌ لاَ یَسَعُهُ مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَ لاَ نَبِیٌّ مُرْسَلٌ و قوله في الحديث القدسي: أَنَا جَلِیسُ مَنْ ذَکَرَنِی و قوله صلّى الله عليه و آله من ذكر الله فى السوق مخلصا عند غفلة الناس و شغلهم بما فيه كتب الله له ألف حسنة، و يغفر الله له يوم القيامة مغفرة لم تخطر على قلب بشر»

بنابر این دوست داشتن خانواده و زندگی در همه حال ناپسند نیست؛ ولی اشتغال کامل قلب به محبت خداوند و همچنین اشتغال در بعضی حالات پسندیده و جزء لوازم بندگی است که شاهد آن روایاتی می باشد.

و ثالثا: دعواه أن جعل «نعليك» كناية و استعارة عن حبّ الأهل مجاز يحتاج إلى قرينة و لا قرينة فيها- أن الظاهر أن هذه

الاستعارة كانت معهودة عند أهل اللسان، بل و غيرهم من سائر الألسنة، و لذلك حكى أنّ أهل تعبير الرؤيا يعبرون النعلين بالأهل، و فقدانها بفقدان الأهل مضافا إلى أنّه يكفى فى القرينة كون النعلين من اللباس، و إطلاق اللباس»

سوم: اما ادعای تأویل «فَاخْلَعْ نَعْلَيْک» به محبت خانواده، کنایه و استعاره ای است که مجاز است و نیاز به قرینه دارد، ولی در این روایت قرینه ای بر این مجاز وجود ندارد صحیح نمی باشد زیرا ظاهر این است که چنین استعاره ای معروف در نزد اهل لسان و غیر لسان است به همین جهت معبرین از نعلین در خواب تعبیر به اهل می کنند و گم کردن آن را، نیافتن اهل می دانند.

جلسه بیست و نهم- 92/9/9

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحی و ارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

مقدمه

بررسی دلائل و روایات مربوط به ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف موضوع بحث ما بود در جلسات قبل روایات متعددی را در مورد اثبات ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و بیان کرده و اکنون روایت بعدی را بیان می کنیم این روایت از امام هادی علیه السلام است و ما این روایت را در محورهای زیر بررسی می کنیم

محور اول: متن روایت

محور دوم: مصادر و منابع روایت

محور سوم: بررسی سند روایت

محور چهارم: بحث دلالی و معارضات روایت.

در ابتدا متن روایت را می خوانیم مرحوم صدوق روایت را از نوفلی و او هم از احمد بن عيسى وشاء بغدادی و او هم از احمدبن عیسی قمی و او هم از آقای شیبانی و او هم از بشر نخاس نقل می کند:

روایت بیست و هفتم

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلَى بْن حَاتم النَّوْفَلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاس أَحْمَدُ بْنُ عِيسَى الْوَشَاءِ الْبَغْدَادِئُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ طاهر القُمی قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْحُسَيْن مُحَمَّدُ بنُ بَحْرِ الشَّيْبَانِى قَالَ: وَرَدْتُ كَرْبَكَاءَ سَنَةَ ستَّ وَ ثَمَانِينَ وَ مَائَتَيْن قَالَ وَ زُرْتُ قَبْرَ غَريب رَسُول الله انْكَفَاتُ إِلَى مَدِينَةِ السَّلَامِ مُتَوَجَهَا إِلَى مَقَابِرِ قُرَيْش فى وقت قَدْ تَضَرَمَتِ الْهَوَاجِرُ وَ تَوَقَدَتِ السَّمَائِمُ فَلَمَّا وَصَلْتُ مِنْهَا إِلَى مَشْهَدِ الْكَاظِمِ علیه السلام وَ اسْتَنْشَقْتُ نَسِيمَ تُربتِهِ الْمَغْمُورَةِ مِنَ الرَّحْمَةِ الْمَحْفُوفَة بحدائقِ الْغُفْرَآنِ أكْبَبْتُ عَلَيْهَا بِعَبَرَاتِ مُتَقَ-اطرَة وَ زَفَرَات مُتَتَابِعَةِ وَ قَدْ حَجَبَ الدَّمْعُ طَرْفِي عَنِ النَّظَرِ فَلَمَّا رَقَاتِ الْعَبْرَةُ وَ انْقَطَعَ النَّحِيبُ فَتَحْتُ بَصَرِى فَإِذَا أَنَا بِشَيْحَ قَدِ انْحَنَى صُلَبُهُ وَ تَقَوَّس مَنْكِبَاهُ وَ تَفَنَتْ جَبْهَتُهُ وَ رَاحَتَاهُ وَ هُوَ يَقُولُ لِآخَرَ مَعَهُ عِنْدَ الْقَبْرِ يَا ابْنَ أَخِي لَقَدْ نَالَ عَمُّكَ شَرَفاً بِمَا حَمَلَهُ السَّيِّدَانِ مِنْ غَوامض الْغُيُوبِ وَ شَرَائِفِ الْعُلُومِ الَّتِي لَمْ يَحْمِلْ مِثْلَهَا إِنَّا سَلْمَانُ وَ قَدْ أَشْرَفَ عَمُّكَ عَلَى اسْتِكْمَالِ الْمُدَّةِ وَ انْقِضَاءِ الْعُمُرِ وَلَيْسَ يَجِدُ فِي أهْل الْوَلَايَة رَجُلًا يُفْضى إِلَيْه بسره آقای شبیانی که ناقل جریان است می گوید: در سال دویست و هشتاد و شش (زمان غبیت صغری) برای زیارت امام حسین وارد کربلا شدم و قبر آن غریب فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله را زیارت کردم سپس برای زیارت ائمه سامراء به جانب بغداد رو کردم تا مقابر قریش را زیارت کنم و در آن وقت گرما در نهایت خود بود و بادهای داغ می وزید و چون به مشهد امام کاظم علیه السلام رسیدم نسیم تربت آکنده از رحمت وی را استشمام نمودم که در باغهای مغفرت در پیچیده بود، با اشک های پیاپی و ناله های دمادم بر وی گریستم اشک چشمانم را فرا گرفته بود و نمی توانستم ببینم و چون از گریه باز ایستادم و ناله ام قطع گردید، دیدگانم را گشودم، پیرمردی را دیدم پشت خمیده با شانه های منحنی که پیشانی و هر دو کف دستش پینه

سجده داشت و به شخص دیگری که نزد قبر همراه او بود می گفت ای برادرزاده عمویت به واسطه علوم شريفه و اسرار پیچیده ای که آن دو بزرگوار به وی سپرده اند شرف بزرگی یافته است که کسی جز سلمان بدان شرف نرسیده است و اکنون که مدت حیات وی [عمویت] به اتمام رسیده و عمرش سپری گردیده است از اهل ولایت مردی را نمی یابد که سرّش را به وی بسپارد.

قُلْتُ يَا نَفْسُ لَا يَزَالُ الْعَنَاءُ وَالْمَشَقَّةُ يَنَالَانِ مِنْكَ بِإِثْعَابِيَ الْخُفَّ وَ الْحَافِرَ فِي طَلَبِ الْعِلْمِ وَ قَدْ قَرَعَ سَمْعِى مِنْ هَذَا الشَّيْخِ لَفْظُ يَدُلُّ عَلَى عِلْمٍ جَسِيمٍ وَأَثَرٍ عَظِيمٍ فَقُلْتُ أَيُّهَا الشَّيْخُ وَ مَنِ السَّيِّدَانِ قَالَ النَّجْمَانِ الْمُغَيِّبَانِ فِي الشَّرَى بِسُرَّ مَنْ رَأَى فَقُلْتُ إِنِّي أُقْسِمُ بِالْمُوَالَاةِ وَ شَرَفِ مَحَلِّ هَدَينِ السَّيِّدَينِ مِنَ الْإِمَامَةِ وَ الْوِراثَةِ إِنِّى خَاطِبُ عِلْمَهُمَا وَطَالِبُ آثَارَهُمَا وَبَاذِلُ مِنْ نَفْسِي الْإِيمَانَ الْمُوَكَدَةَ عَلَى حفظ أَسْرَارِهمَا قَالَ إِنْ كُنْتَ صَادقاً فِيمَا تَقُولُ فَأَحْضَرْ مَا صَحْبَكَ مِنَ الْآثَارِ عَنْ نَقَلَة أَخْبَارِهِمْ فَلَمَّا فَتَشَ الْكُتُبَ وَ تَصَفَّحَ الروآيَاتِ مِنْهَا قَالَ صَدَقْتَ أَنَا بِشَرُ بْنُ سُلَيْمَانَ النَّخَاسُ مِنْ وُلْدِ أَبِي أَيُّوبَ الْأَنْصَارِى أَحَدُ مَوَالِي أَبِي الْحَسَنِ وَ أَبِي مُحَمَّدِعَ وَ جَارُهُمَا بِسُرَّ مَنْ رَأَى قُلْتُ فَأَكْرِمْ أَخَاكَ بِبَعْضٍ مَا شَاهَدْتَ مِنْ آثَارِهِمَا قَالَ كَانَ مَوْلَانَا أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ الْعَسْكَرِى علیه السلام فَقَهَنِي فِي أَمْرِ الرَّقِيقِ فَكُنْتُ لَا أَبْتَاعُ وَ لَا أَبِيعُ إِلَّا بِإِذْنِهِ فَاجْتَنَبْتُ بِذَلِكَ مَوَارِدَ الشُّبُهَاتِ حَتَّى كَمَلَتْ مَعْرِفَتِي فِيهِ فَأَحْسَنْتُ الْفَرْقَ فيمَا بَيْنَ الْحَلَال وَ الْحَرَامِ با خود گفتم ای نفس همیشه از جانب تو رنج و تعب می کشم و با پای برهنه و در کفش برای کسب علم به این طرف و آن طرف می روم و اکنون، گوشم از این پیرمرد، سخنی را می شنود که بر علم فراوان و آثار عظیم وی دلالت دارد. گفتم: شیخ! آن دو سید؛ چه کسانی هستند؟ گفت: آن دو ستاره نهان که در سر من رأی خفته اند.

گفتم: به موالات و شرافت محل آن دو در امامت و وراثت سوگند یاد می کنم که من جویای علوم و طالب آثار آن ها هستم و به جان خودم سوگند؛ که حافظ اسرار آنان باشم. گفت: اگر در گفتارت صادق هستی آن چه از آثار و اخبار آنان داری بیاور، لذا هنگامی که کتب و روایات - نوشته هایم - را بررسی کرد گفت: راست می گویی من بشر بن سليمان نحاس از فرزندان ابو ایوب انصاری و یکی از موالیان و دوستداران امام هادی و امام عسكرى عليهما السلام و همسایه آن ها در «سرمن رای» بودم. گفتم: [این صحبت در زمانی است که از شهادت امام عسکری علیه السلام 36 سال می گذرد] برادرت را به ذکر برخی از مشاهدات خود از آثار آنان گرامی ،بدار گفت: مولای ما امام هادی علیه السلام مسائل بنده فروشی را به من آموخت و من جز با اذن او خرید و فروش نمی کردم به همین جهت؛ از موارد شبهه ناک اجتناب می کردم تا آن که معرفتم در این باب کامل شد و فرق میان حلال و حرام را نیکو دانستم.

فَبَيْنَمَا أَنَا ذَاتَ لَيْلَةٍ فِي مَنْزِلِي بِسُرَّ مَنْ رَأَى وَقَدْ مَضَى هَوَى مِنَ اللَّيْلِ إِذْ قَرَعَ الْبَابَ قَارِعُ فَعَدَوْتُ مُسْرِعاً فَإِذَا أَنَا بِكَافُورٍ الْخَادِمِ رَسُولِ مَوْلَانَا أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّد علیه السلام يَدْعُونِي إِلَيْهِ فَلَبِسْتُ ثِيَابِي وَ دَخَلْتُ عَلَيْهِ فَرَأَيْتُهُ يُحَدِّثُ ابْنَهُ أَبَا مُحَمَّد وَ أَخْتَهُ حَكِيمَةَ مِنْ وَرَاءِ السِّتْرِ فَلَمَّا جَلَسْتُ قَالَ يَا بِشَرِّ إِنَّكَ مِنْ وَلَدِ الْأَنْصَارِ وَ هَذِهِ الْوَلَايَةُ لَمْ تَزَلَ فِيكُمْ يَرِثُهَا خَلَفٌ عَنْ سَلَفَ فَأَنْتُمْ ثِقَاتُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ إِنِّي مُرَكِّيكَ وَ مُشَرِّفُكَ بِفَضِيلَة تَسْبِقُ بِهَا شَاءُ الشَّيْعَةِ فِي الْمُوَالاةِ بِهَا بِسِرِّ أَطَلَعُكَ عَلَيْهِ وَأَنْفِدْكَ فِي ابْتِبَاعِ أَمَةٍ یک شب که در سر من رای در خانه خود بودم و پاسی از شب گذشته بود کسی در خانه را کوفت، شتابان به پشت درآمدم دیدم کافور فرستاده امام هادی است [کافور در حدیث أحمد بن اسحاق قمی هم نقش داشت] که مرا به نزد او فرا می خواند، لباس پوشیدم و بر او وارد شدم دیدم با فرزندش ابو محمد علیه السلام امام حسن عسکری و خواهرش حکیمه خاتون

از پس پرده گفتگو می کند چون نشستم فرمود ای بشر! تو از فرزندان انصار هستی و ولایت ائمه علیهم السلام، نسل در نسل در میان شما بوده است. شما مورد اعتماد ما اهل بیت هستید می خواهم تو را به فضیلتی مشرف سازم که به وسیله آن بر سایر شیعیان در موالات ما سبقت بجویی، لذا، تو را از سری مطلع می کنم و برای خرید کنیزی گسیل می دارم.

فَكَتَبَ كتاباً مُلْصَقاً بخَط رومى و لُغَة رُومِيَّة وَطَبَعَ عَلَيْهِ بخَاتَمهُ وَ أَخْرَجَ شستقة [شقَة] صَفْرَاءَ فِيهَا مِائَتَانِ وَ عِشْرُونَ دِينَاراً فَقَالَ خُذْهَا وَ تَوَجَّهُ بِهَا إِلَى بَغْدَادَ وَ احْضُرٍّ مَعْبَرَ الْفُرَاتِ ضَعْوَةَ كَذَا فَإِذَا وَصَلَتْ إِلَى جَانِبِكَ زَوَارِقُ السَّبَايَا وَ بَرْزَنُ الْجَوَارِي مِنْهَا فَسَتَحْدِقُ بِهِمْ طَوَائِفُ الْمُبْتَاعِينَ مِنْ وَكَلَاءِ قُوَادِ بَنِي الْعَبَّاسِ وَ شَرَادَمُ مِنْ فِتْيَانِ الْعِرَاقِ فَإِذَا رَأَيْتَ ذَلِكَ فَأَشْرِفْ مِنَ الْبُعْدِ عَلَى الْمُسَمَّى عُمَرَ بْنَ يَزِيدَ النَّخَاسَ عَامَّةَ نَهَارِكَ إِلَى أَنْ يُبرز للْمُبْتَاعِينَ جَارِيَةٌ صِفَتُهَا كَذَا وَكَذَا لَابسَةٌ حَرِيرَتَيْنِ صَفِيقَتَيْنِ تَمْتَنعُ من السُّفُورِ وَ لَمْسِ الْمُعْتَرِضِ وَالانْقِيَادِ لِمَنْ يُحَاوِلُ لَمْسَهَا وَيَشْغَلُ نَظَرَهُ بِتَأْمَلِ مَكَاشِفَهَا مِنْ وَرَاءِ السِّتْرِ الرَّقِيقِ فَيَضْرِبُهَا النَّخَاسُ فَتَصْرَحُ صَرْخَةٌ رُومِيَّةً فَاعْلَمْ أَنَّهَا تَقُولُ وَا هَتْكَ سَتْرَاهُ آن گاه نامه ای به خط و زبان رومی نوشت و آن را در پیچید و به خاتم خود ممهور ساخت و دستمال زرد رنگی را که در آن دویست و بیست دینار بود بیرون آورد و فرمود آن را بگیر و به بغداد برو و ظهر فلان روز در معبر نهر فرات حاضر شو و چون زورق های اسیران قایق های حامل اسیران آمدند، جمعی از وکیلان فرماندهان بنی عباس و خریداران و جوانان عراقی دور آن ها را حلقه زنند پس چون چنین ،دیدی در طول روز شخصی به نام عمر بن یزید برده فروش را زیر نظر بگیر و چون کنیزی را که صفتش چنین و چنان است و دو تکه پارچه حریر در بردارد برای فروش عرضه بدارد و آن کنیز از (رخ نمودن) و لمس کردن خریداران و اطاعت آنان سرباز زند برده فروش آن کنیز را بزند و او به زبان رومی ناله و زاری کند و بدان که گوید: وای از هتک ستر من!)﴿فَيَقُولُ بَعْضُ الْمُبْتَاعِينَ عَلَى بثلاثمائة دينار فَقَدْ زَادَنَى الْعَفَافُ فِيهَا رَغْبَةً فَتَقُولُ بِالْعَرَبيَّة لَوْ بَرَزْتَ فى زي سُلَيْمَانَ وَ عَلَى مثل سَرير ملكه مَا بَدَتْ لى فِيكَ رَغْبَةٌ فَاشْفَقٌ عَلَى مَالك فَيَقُولُ النَّخَاسُ فَمَا الْحِيلَةُ وَ لَا بُدَّ مِنْ بَيْعكَ فَتَقُولُ الْجَارِيَةُ وَ مَا الْعَجَلَةُ وَلَا بُدَّ مِنِ اخْتِيَارِ مُبْتَاعَ يَسْكُنُ قَلْبِي إِلَيْهِ وَ إِلَى أَمَانَتِهِ وَ دِيَانَتِهِ فَعِندَ ذَلِكَ قَمْ إِلَى عُمر بن يَزِيدَ النَّخَاسِ وَ قُلْ لَهُ إِنَّ مَعِي كِتَابٍ مُلْصَقاً لِبَعْضِ الْأَشْرَافِ كَتَبَهُ بِلُغَةِ رُومِيَّة وَ خَلٌّ رُومِي وَ وَصَفَ فِيهِ كَرَمَهُ وَ وَفَاءَهُ وَ نُبُلَهُ وَ سَخَاءَهُ فَنَاوِلُهَا لِتَتَأَمَلَ مِنْهُ أَخْلَاقَ صَاحِبِهِ فَإِنْ مَالَتْ إِلَيْهِ وَ رَضِيَتْهُ فَأَنَا وَكِيلُهُ فِي ابْتِيَاعِهَا مِنْكَ

یکی از خریداران گوید: من او را سیصد دینار خواهم خرید که عفاف او باعث مزید رغبت من شده است و او به زبان عربی گوید: اگر در لباس حضرت سلیمان علیه السلام و کرسی سلطنت او جلوه کنی در تو رغبتی ندارم اموالت را بیهوده خرج مکن برده فروش گوید: چاره چیست؟ گریزی از فروش تو نیست آن کنیز گوید: چرا شتاب می کنی باید خریداری باشد که دلم به امانت و دیانت او اطمینان یابد در این هنگام برخیز و به نزد عمر بن یزید برو و بگو من نامه ای سربسته از یکی از اشراف (یعنی سادات) دارم که به زبان و خط رومی نوشته و کرامت و وفا و بزرگواری و سخاوت خود را در آن نوشته است نامه را به آن کنیز بده تا در خلق و خوی صاحب خود تأمل کند اگر به او مایل شد و بدان رضا داد، من وكيل آن شخص هستم تا این کنیز را برای وی خریداری کنم.

قَالَ بِشْرُ بْنُ سُلَيْمَانَ النَّخَاسُ فَامْتَتَلْتُ جَمِيعَ مَا حَدَّهُ لِى مَوْلَايَ أَبُو الْحَسَنِعِ فِي أَمْرِ الْجَارِيَةِ فَلَمَّا نَظَرَتْ فِي الْكِتَابِ بَكَتْ بُكَاءً شَدِيداً وَ قَالَتْ لِعُمَرَ بْنِ يَزِيدَ النَّخَاسِ بِعْنِي مِنْ صَاحِبِ هَذَا الْكِتَابِ وَ حَلَفَتْ بِالْمُحَرِّجَةِ الْمُغَلَظَةِ إِنَّهُ مَتَى امْتَنَعَ مِنْ بَيْعِهَا مِنْهُ قَتَلَتْ

نَفْسَهَا فَمَا زِلْتُ أَشَاحُهُ فِي ثَمَنهَا حَتَّى اسْتَقَرَّ الْأَمْرُ فِيهِ عَلَى مقدار مَا كَانَ أَصْحَبَنِيهِ مَولاىَ علیه السلام مِنَ الدَّنانير في الشستقة [الشَّقَة] الصَّفْرَاءِ فَاسْتَوْفَاهُ مِنِّى وَ تَسَلَّمْتُ مِنْهُ الْجَارِيَةَ ضَاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ وَ انْصَرَفْتُ بِهَا إِلَى حُجْرَتَيَ الَّتِي كُنْتُ أَوِى إِلَيْهَا بِبَغْدَادَ فَمَا أَخَذَهَا الْقَرَارُ حَتَّى أَخْرَجَتْ كِتَابَ مَوْلَاهَا علیه السلام مِنْ جَيْبِهَا وَهِيَ تَلْثِمُهُ وَ تَضَعُهُ عَلَى خَدَّهَا وَ تُطْبِقُهُ عَلَى جَفْنِهَا وَ تَمْسَحُهُ عَلَى بَدَنِهَا فَقُلْتُ تَعَجُّباً مِنْهَا أَ تَلْثِمِينَ كتاباً وَلَا تَعْرِفِينَ صَاحِبَهُ قَالَتْ أَيُّهَا الْعَاجِرُ الضَّعِيفُ الْمَعْرِفَة بِمَحَلِّ أولاد الْأَنْبِيَاءِ أَعرني سَمْعَكَ وَفَرِّغْ لِى قَلْبَكَ أَنَا مَلِيكَةُ بِنْتُ يَشُوعًا بن قَيْصَرَ مَلِكِ الرُّومِ وَ أُمِّى مِنْ وَلْدِ الْحَوَارِينَ تُنْسَبُ إِلَى وَصِيٍّ الْمَسِيحِ شَمْعُونَ أُنَبِّئُكَ الْعَجَبَ الْعَجِيب...» (1)بشر بن سلیمان گوید: همه دستورات مولای خود امام هادی علیه السلام را در باره خرید آن کنیز بجای آوردم و چون در نامه نگریست به سختی گریست و به عمر بن یزید گفت: مرا به صاحب این نامه بفروش و سوگند اکید بر زبان جاری کرد که اگر او را به صاحب نامه نفروشد خود را خواهد کشت درباره بهای آن گفتگو کردم تا آن که بر همان مقداری که مولایم در دستمال زرد رنگ همراهم کرده بود توافق کردیم و دینارها را از من گرفت و من هم کنیز را خندان و شادان تحویل گرفتم و به حجره ای که در بغداد داشتم آوردم چون به حجره درآمد نامه مولایم را از جیب خود درآورده و آن را می بوسید و به گونه ها و چشمان و بدن خود می نهاد و من از روی تعجب به او گفتم آیا نامه کسی را می بوسی که او را نمی شناسی؟ گفت: ای درمانده و ای کسی که به مقام اولاد انبیاء معرفت کمی داری [ببنید! کسی که رومی است و در بلاد غیر اسلام به دنیا آمده و بزرگ شده است از کسی که همسایه امام است و در خانواده آن ها بزرگ شده معرفتش بیشتر است و می گوید: معرفت شما به این خانواده کم است.] به سخن من گوش فرادار و دل به من بسپار [که من چه کسی هستم؟] من ملیکه دختر یشوعا فرزند قیصر روم هستم و مادرم از فرزندان حواریون یعنی شمعون وصی مسیح است و برای تو داستان شگفتی نقل می کن.بقیه مباحث را إن شاء الله فردا دنبال می کنیم.وَ آخِرُ دَعوانا أن الْحَمْدُ لله رَبِّ الْعالَمين


1) . شیخ صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 417، باب 41، ح1

## جلسه سی ام-92/9/10### اشارهبسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحي وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء### مقدمهبحث ما راجع به روایت بشر نخاس بود مضمون روایت این است که امام هادی علیه السلام، بشر نخاس را به اطراف بغداد فرستاد که کنیزی را خریداری کند که آن کنیز حضرت نرجس مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می باشد در جلسه قبل قسمتی از روایت را خواندیم و اکنون باقی روایت را بیان می نماییم البته بعد از آن منابع و سند روایت را ذکر کرده و سپس به بحث دلالی می پردازیم و بعد هم اشکالاتی را که ممکن است از طرف دیگران به این روایت وارد شود بیان داشته و جواب می دهیم. اشکالات از قبیل معارضاتی در روایت، مثل این که ظاهر روایت این است که مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف «امه» و «مسبيه» است و جزء کنیزهایی (اماء بودند که به عراق آورده شدند، سپس امام هادی شخصی را جهت خرید آن کنیز می فرستد. هر چند بعضی مدعی هستند که حضرت نرجس، کنیزی در خانه حکیمه (دختر امام جواد علیه السلام) بود و روایاتی را هم بر این مدعا می آورند و ما می گوییم و جواب می دهیم که روایات دیگری هم است که در آن «ابن امه» است.)### ادامه روایت﴿ أَنَا مُلَيْكَةُ بنت يَشُوعًا بْنِ قَيْصَرَ مَلِكِ الرُّومِ وَ أُمِّى مِنْ وَلدِ الْحَوَارِينَ تُنْسَبُ إِلَى وَصِيَّ الْمَسِيحِ شَمْعُونَ أُنَبِّئُكَ الْعَجَبَ الْعَجِيبَ إِنَّ جَدِّى قَيْصَرَ أَرَادَ أَنْ يُزَوِّجنى من ابن أخيه و أنَا مِنْ بَنَاتِ ثَلَاثَ عَشْرَةَ سَنَةٌ فَجَمَعَ فِي قَصْره من نَسلِ الْحَوَارِيِّينَ وَ مِنَ الْقِسِّيسِينَ وَ الرُّهْبَانِ ثَلَاثَمِائَةِ رَجُل وَ مِنْ ذَوِى الْأَخْطَارِ سَبْعَمِائَةِ رَجُل وَ جَمَعَ مِنْ أَمَرَاءِ الْأَجْنَادِ وَ قُوَادِ الْعَسَاكِرِ وَنُقَبَاءِ الْجُيُوشِ وَ مُلُوى الْعَشَائِرِ أَرْبَعَةَ آلَافِ وَ أَبْرَزَ مِنْ بَهْوِ مُلْكِهِ عَرْشاً مَسُوعَاً مِنْ أَصْنَافِ الْجَوَاهِرِ إِلَى صَحْنِ الْقَصْرِ فَرَفَعَهُ فَوْقَ أَرْبَعِينَ مِرْقَاةٌ فَلَمَّا صَعِدَ ابْنُ أَخِيهِ وَ أَحْدَقَتْ بهِ الصُّلْبَانُ وَ قَامَتِ الْأَسَاقِفَةُ عُكَفَاً وَ نُشرَتْ أَسْفَارُ الْإِنْجِيلِ تَسَافَلَت الصُّلْبَانُ مِنَ الْأَعَالِي فَلَصِقَتْ بِالْأَرْضِ وَ تَقَوَّضَتِ الْأَعْمِدَةُ فَانْهَارَتْ إِلَى الْقَرَارِ وَ خَرَّ الصَّاعِدُ مِنَ الْعَرْشِ مَغْشِيَاً عَلَيْهِ فَتَغَيَّرَتْ أَلْوَانُ الْأَسَاقِفَةِ وَارْتَعَدَتْ فَرَائِصُهُمْ فَقَالَ كَبِيرُهُمْ لِجَدِّى أَيُّهَا الْمَلِكُ أَعْفِنَا مِنْ مُلَاقَاةِ هَذِهِ النُّحُوسِ الدَّالَّةِ عَلَى زَوَالِ هَذَا الدِّينِ الْمَسِيحِيُّ وَ الْمَذْهَبِ الْمَلِكَانِي من مليكه دختر يشوعا فرزند قیصر روم هستم و مادرم از فرزندان حواریون یعنی شمعون وصی مسیح است و برای تو داستان شگفتی نقل می کنم همانا جدّم قیصر روم می خواست مرا در سن سیزده سالگی به عقد برادرزاده اش در آورد، لذا در کاخش محفلی از افراد زیر تشکیل داد از اولاد حواریون و کشیشان و رهبانان سیصد تن از رجال و بزرگان هفتصد تن از امیران لشکری و کشوری و امیران عشائر چهار هزار تن و تخت زیبایی که با انواع جواهر آراسته شده بود در پیشاپیش صحن کاخش و بر بالای چهل سگو قرار داد و چون برادرزاده اش بر بالای آن رفت و صلیب ها افراشته شد و کشیش ها به دعا ایستادند و انجیل ها را گشودند ناگهان صلیب ها به زمین سرنگون شد و ستون ها فرو ریخت و به سمت میهمانان جاری گردید و آن که بر بالای تخت رفته بود بیهوش بر زمین افتاد و رنگ از روی کشیشان پرید و پشتشان لرزید و بزرگ آن ها به جدّم گفت: ما را از ملاقات این نحس ها که دلالت بر زوال دین مسیحی و مذهب ملکانی دارد معاف کن!

فَتَطَیَّرَ جَدِّی مِنْ ذَلِکَ تَطَیُّراً شَدِیداً وَ قَالَ لِلْأَسَاقِفَهِ: أَقِیمُوا هَذِهِ الْأَعْمِدَهَ وَ ارْفَعُوا الصُّلْبَانَ وَ أَحْضِرُوا أَخَا هَذَا الْمُدْبَرِ الْعَاثِرِ الْمَنْکُوسِ جَدُّهُ لِأُزَوِّجَ مِنْهُ هَذِهِ الصَّبِیَّهَ فَیُدْفَعَ نُحُوسُهُ عَنْکُمْ بِسُعُودِهِ فَلَمَّا فَعَلُوا ذَلِکَ حَدَثَ عَلَی الثَّانِی مَا حَدَثَ عَلَی الْأَوَّلِ وَ تَفَرَّقَ النَّاسُ وَ قَامَ جَدِّی قَیْصَرُ مُغْتَمّاً وَ دَخَلَ قَصْرَهُ وَ أُرْخِیَتِ السُّتُورُ جدم از این حادثه فال بد زد و به کشیش ها گفت: این ستون ها را برپا سازید و صلیب ها را برافرازید و برادر این بخت برگشته بدبخت را بیاورید تا این دختر را به ازدواج او درآورم و نحوست او را به سعادت آن دیگری دفع سازم و چون دوباره مجلس جشن برپا کردند همان پیشامد اول برای دومی نیز تکرار شد و مردم پراکنده شدند و جدم قيصر اندوهناک گردید و به داخل کاخ خود درآمد و پرده ها افکنده شد. (1)

فَأُرِيتُ فِي تِلْكَ اللَّيْلَةِ كَأَنَّ الْمَسِيحَ وَ السَّمْعُونَ وَ عِدَّةٌ مِنَ الْحَوَارِيِّينَ قَدِ اجْتَمَعُوا فِي قَصْرِ جَدِّى وَ نَصَبُوا فِيهِ مِنْبَراً يُبَارى السَّمَاءَ عُلُواو ارتفاعاً فى الْمَوْضع الَّذِى كَانَ جَدِّى نَصَبَ فِيهِ عَرْشَهُ فَدَخَلَ عَلَيْهِم مُحَمّد ص مع فتية ص مَعَ فِتْيَةٍ وَ عِدَّةَ مِنْ بَنِيهِ فَيَقُومُ إِلَيْهِ الْمَسِيحُ فَيَعْتَنِقُهُ فَيَقُولُ يَا رُوحَ اللَّهِ إِنِّى جِئْتُكَ خَاطباً مِنْ وَصِيكَ شَمْعُونَ فَتَاتَهُ مُلَيْكَةَ لِابْنِى هَذَا وَ أَوْماً بِيَدِهِ إِلَى أَبِى مُحَمَّد صَاحِبِ هَذَا الْكِتَابِ فَنَظَرَ الْمَسِيحُ إِلَى شَمْعُونَ فَقَالَ لَهُ قَدْ أَتَاكَ الشَّرَفُ فَصِلْ رَحِمَكَ بِرَحِمِ رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَ قَدْ فَعَلْتُ فَصَعِدَ ذَلِكَ الْمِنْبَرَ خَطَبَ مُحَمَّد ص وَ زَوْجَنِي وَ شَهِدَ الْمَسِيحُ علیه السلام وَ شَهِدَ بَنُو مُحَمَّد ص وَ الْحَوَارِيُّونَ فَلَمَّا اسْتَيْقَظتُ من نَوْمى أَشْفَقْتُ أَنْ أَقْصَ هَذه الرُّؤْيَا عَلَى أَبِي وَ جَدِّى مَخَافَةَ الْقَتْلِ فَكُنْتُ أُسِرُّهَا فِي نَفْسِي وَ لَا أَبْدِيهَا لَهُمْ وَ ضَرَبَ صَدْرِي بِمَحَبَّةِ أَبِي مُحَمَّدٍ حَتَّى امْتَنَعْتُ مِنَ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ وَ ضَعُفَتْ نَفْسِى وَ دَقَ شَخْصِي وَ مَرِضْتُ مَرَضاً شَدِيداً آن شب در خواب دیدم که مسیح و شمعون و جمعی از حواریون در کاخ جدّم گرد آمدند و در همان موضعی که جدم تخت را قرار داده بود منبری نصب کردند که از بلندی سر به آسمان می کشید و محمد صلی الله علیه و آله به همراه جوانان و شماری از فرزندانش وارد شدند مسیح به استقبال او آمد و با او معانقه کرد، آن گاه محمد صلی الله علیه و له به او گفت: ای روح الله! من آمده ام تا از وصی تو شمعون دخترش ملیکا را برای این پسرم (امام حسن عسگری) خواستگاری کنم و با دست خود اشاره به ابو محمد صاحب این نامه کرد. مسیح به شمعون نگریست و گفت: شرافت نزد تو آمده است. با رسول خدا صلی الله علیه و آله خویشاوندی کن. گفت: چنین کردم، آن گاه محمد بر فراز منبر رفت و خطبه خواند و مرا به محضر پسرش درآورد و و مسیح علیه السلام و فرزندان محمد صلی الله علیه و آله و حواریون همه گواه بودند چون از خواب بیدار شدم ترسیدم اگر این رؤیا را برای پدر و جدم بازگو کنم مرا بکشند لذا آن را در دلم نهان ساخته و برای آن ها بازگو نکردم در حالی که قلبم از عشق ابو محمد لبریز شد به گونه ای که دست از خوردن و نوشیدن کشیدم و ضعیف و لاغر شدم و سخت بیمار گردیدم و در شهرهای روم طبیبی نماند که جدم او را بر بالین من نیاورد و درمان مرا از وی نخواهد.

فَمَا بَقِيَ مِنْ مَدَائِنِ الرُّومِ طَبِيبُ إِلَّا أَحْضَرَهُ جَدَى وَ سَأَلَهُ عَنْ دَوَائِي فَلَمَّا بَرَّحَ بِهِ الْيَأْسُ قَالَ يَا قُرَّةَ عَيْنِي فَهَلْ تَخْطُرُ بِبَالِكَ


1) مرحوم آقای عمری [ایشان خیلی به شیعه خدمت کرد و 60 سال زندان بود] رهبر شیعیان عربستان می گوید: مرا کنار بقیع آوردند که گردن بزدند. کرسی ها را جهت اینکار آوردند ابتدا رفیقم را گردن زدند و سپس نوبت من شد؛ گفتم خدایا من از مرگ نمی ترسم ولی نگران شیعه هستم، همین که مرا بالای کرسی ها بردند و جلاد آماده کشتن من شد، ناگهان، صندلی ها واژگون شد. کرسی را دوباره آماده کردند ولی دوباره هم فرو ریخت مرا به ریاض بردند، در آن جا هم چنین حادثه ای تکرار شد، ان شاء الله اگر چنین حادثه ای به زوال نصارا، اشاره دارد این پیشامدهم به زوال وهابیت اشاره داشته باشد الان تاریخ مصرف این حزب وهابیت تمام شده است.

شَهْوَةٌ فَأَزَوِّدَكَهَا فِي هَذه الدُّنْيَا فَقُلْتُ يَا جَدِّى أَرَى أَبْوَابَ الْفَرَجِ عَلَى مُعْلَقَةً فَلَوْ كَشَفْتَ الْعَذَابَ عَمَّنْ فِي سجنكَ مِنْ أَسَارَى الْمُسْلِمِينَ وَفَكَكْتَ عَنْهُمُ الْأَغْلَالَ وَ تَصَدَّقْتَ عَلَيْهِمْ وَمَنَنتَهُمْ بِالْخَلَاصِ لَرَجَوْتُ أَنْ يَهَبَ الْمَسِيحُ وَ أُمُّهُ لِي عَافِيَةٌ وَ شِفَاءٌ فَلَمَّا فَعَلَ ذَلِكَ جَدِّى تَجَلَّدْتُ فِي إِظْهَارِ الصَّحَةِ فِي بَدَنِي وَ تَنَاوَلْتُ يَسِيراً مِنَ الطَّعَامِ فَسَرَّ بِذَلِكَ جَدِّى وَ أَقْبَلَ عَلَى إِكْرَامِ الْأَسَارَى [و] إِعْرَازِهِمْ و چون جدم از درمان من ناامید شد به من گفت: ای نور چشم آیا آرزویی در این دنیا داری تا آن را برآورده کنم؟ گفتم ای پدربزرگ همه درها به رویم بسته شده است، اگر شکنجه و زنجیر را از اسیران مسلمانی که در زندان هستند بر می داشتی و آن ها را آزاد می کردی امیدوار بودم که مسیح و مادرش شفا و عافیت را به من ارزانی کنند و چون پدربزرگم چنین کرد اظهار صحت و عافیت نمودم و اندکی غذا خوردم پدر بزرگم بسیار خرسند شد و به عزت و احترام اسیران پرداخت.

فَرَأَيْتُ أَيضاً بَعْدَ أَرْبَعِ لَيَالِ كَأَنَّ سَيِّدَةَ النِّسَاءِ قَدْ زَارَتْنِي وَ مَعَهَا مَرْيَمُ بِنْتُ عِمْرَانَ وَأَلْفُ وَصِيفَةِ مِنْ وَصَائِفِ الْجِنَانِ فَتَقُولُ لِي مَرْيَمُ هَذه سَيِّدَةُ النِّسَاءِ أُمُّ زَوجك أبي مُحَمَّد علیه السلام فَأَتَعلَقُ بِهَا وَ أَبْكِي وَ أَشْكُو إِلَيْهَا امْتَنَاعَ أبي مُحَمَّد مِنْ زِيَارَتِي فَقَالَتْ لِى سَيِّدَةُ النِّسَاءِ علیها السلام إِنَّ ابْنِي أَبَا مُحَمَّدٍ لَا يَزُورُكِ وَ أَنْتِ مُشْرِكَةً بِاللَّهِ وَ عَلَى مَذْهَبِ النَّصَارَى وَهَذِهِ أُخْتِى مَريَمُ تَبَراً إِلَى اللَّهِ تَعَالَى مِنْ دینک فَإِنْ مِلْتَ إِلَى رِضًا اللهِ عَزَّ وَجَلَّ وَ رِضًا الْمَسِيحِ وَ مَرْيَمَ عَنْكَ وَ زِيَارَةِ أَبِي مُحَمَّد إِيَّاكَ فَتَقُولِي: أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ أَبي مُحَمَّداً رَسُولُ الله. و نیز پس از چهار شب دیگر سیدة النساء را در خواب دیدم که به همراهی مریم و هزار خدمتکار بهشتی، از من دیدار کردند و مریم به من گفت این سیّدۀ النساء مادر شوهرت ابو محمد علیه السلام است من خودم را به او انداختم و گریستم و گلایه کردم که ابو محمد علیه السلام به دیدارم نمی آید سيّده النساء فرمود: [ببینید چقدر مؤدب هست همیشه تعبیر به سیده النساء می کند] تا تو مشرک و به دین نصاری باشی فرزندم ابو محمد علیه السلام به دیدار تو نمی آید و این خواهرم مریم است که از دین تو به خداوند تبری می جوید و اگر تمایل به رضای خدای تعالی و رضای مسیح و مریم داری و دوست داری که ابو محمد تو را دیدار کند پس بگو: أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ أَبي مُحَمَّداً رَسُولُ الله

فَلَمَّا تَكَلَّمْتُ بِهَذِهِ الْكَلِمَةِ ضَمَّتْنِى سَيِّدَةُ النِّسَاءِ إِلَى صَدْرِهَا فَطَيِّبَتْ لِي نَفْسِي وَ قَالَتِ الْآنَ تَوَقَعِى زِيَارَةَ أَبِي مُحَمَّد إِيَّاكَ فَإِنِّي مُنْفِدُهُ إِلَيْكَ فَانْتَبَهْتُ وَ أَنَا أَقُولُ وَا شَوْقَاهُ إِلَى لِقَاءِ أَبِي مُحَمَّد فَلَمَّا كَانَتِ اللَّيْلَةُ الْقَابِلَةُ جَاءَنِى أَبُو مُحَمَّد علیه السلام فِي مَنَامِي فَرَأَيْتُهُ كَأَنِّي مُحَمَّدِ علیه السلام أَقُولُ لَهُ جَفَوْتَنِي يَا حَبِيبِي بَعْدَ أَنْ شَغَلْتَ قَلْبِي بِجَوَامِعِ حُبِّكَ قَالَ مَا كَانَ تَأْخِيرِى عَنْكَ إِنَّا لِشِرْكِكَ وَ إِذْ قَدْ أَسْلَمْتِ فَإِنِّي زَائِرى فِي كُلِّ لَيْلَة إِلَى أَنْ يَجْمَعَ اللَّهُ شَمْلَنَا فِي الْعَيَانِ فَمَا قَطَعَ عَنِّى زِيَارَتَهُ بَعْدَ ذَلِكَ إِلَى هَذِهِ الْغَايَةِ. و چون این کلمات را گفتم: سیّدۀ النساء مرا در آغوش گرفت و مرا خوشحال نمود و فرمود: اکنون در انتظار دیدار ابو محمد باش که او را نزد تو روانه می سازم سپس از خواب بیدار شدم و می گفتم وا شوقاه به دیدار ابو محمد علیه السلام! (چقدر مشتاق به دیدار او هستم) و چون فردا شب فرا رسید، ابو محمد علیه السلام در خواب به دیدارم آمد و گویا به او گفتم: ای حبيب من! بعد از آن که همه دل مرا به عشق خود مبتلا کردی در حق من جفا نمودی و او فرمود تأخیر من برای شرک تو بود، حال که اسلام آوردی هر شب به دیدار تو می آیم تا آن که خداوند وصال عیانی (بیداری) را میسر گرداند و از آن زمان تاکنون، هرگز دیدار او از من قطع نشده است.

والله

قَالَ بِشْرُ فَقُلْتُ لَهَا وَ كَيْفَ وَقَعَت فِي الْأَسْرِ فَقَالَتْ أَخْبَرَنِي أَبُو مُحَمَّد لَيْلَةٌ مِنَ اللَّيَالِي أَنَّ جَدَى سَيُسرِّبُ جُيُوشاً إِلَى قال قِتَالِ الْمُسْلِمِينَ يَومَ كَذَا ثُمَّ يَتبعُهُمْ فَعَلَيْكَ بِاللَّحَاقِ بِهِمْ مُتَنَكَّرَةٌ فِى زِي الْخَدَمَ مَعَ عِدَّةَ مِنَ الْوَصَائِفِ مِنْ طَرِيقِ كَذَا فَفَعَلْتُ فَوَقَعَتْ عَلَيْنَا طَلَائِعُ الْمُسْلِمِينَ حَتَّى كَانَ مِنْ أَمْرِى مَا رَأَيْتَ وَ مَا شَاهَدْتَ وَ مَا شَعَرَ أَحَدٌ بِي بِأَنِّي ابْنَةُ مَلِكِ الرُّومِ إِلَى هَذِهِ الْغَايَةِ سَوَاكَ وَ ذَلِكَ بِاطْلَاعِي إِيَّاكَ عَلَيْهِ وَقَدْ سَأَلَنِي الشَّيْحُ الَّذِى وَقَعْتُ إِلَيْهِ فِي سَهُمِ الْغَنِيمَةِ عَنِ اسْمِي فَأَنْكَرْتُهُ وَ قُلْتُ نَرْجِسُ فَقَالَ اسْمُ الْجَوَارِى. بشر گوید: به او گفتم: چگونه در میان اسیران درآمدی و او گفت: یک شب ابو محمد علیه السلام به من گفت: پدربزرگت در فلان روز لشکری به جنگ مسلمانان می فرستد و خود هم به دنبال آن ها می رود و بر توست که در لباس خدمتگزاران در آیی و بطور ناشناس از فلان راه بروی و من نیز چنان کردم و طلایه داران پیش قراول سپاه اسلام بر سر ما آمدند [متن را ببینید بعضی شبهات می کنند که اصلا جنگی نبوده در حالی که این ها مقدمه جنگ است] و کارم بدان جا رسید که مشاهده کردی و هیچ کس جز تو نمی داند که من دختر پادشاه رومم که خود به اطلاع تو رسانیدم و آن مردی که من در سهم غنیمت او افتادم نامم را پرسید و من آن را پنهان داشتم و گفتم: نامم نرجس است و او گفت: این نام کنیزان است. «فَقُلْتُ الْعَجَبُ أَنَّكِ رُومِيَّةٌ وَ لِسَانُكِ عَرَبِيٌّ قَالَتْ بَلَغَ مِنْ وَلُوعِ جَدِّى وَحَمْلِهِ إِيَّايَ عَلَى تَعَلمِ الْآدَابِ أَنْ أَوْعَرَ إِلَى امْرَأَةَ

تَرْجُمَان لَهُ فى الاختلاف إلَى فَكَانَتْ تَقْصدنى صَبَاحاً وَ مَسَاءً وَ تُفيدنى الْعَرَبيَّةَ حَتَّى اسْتَمَرَّ عَلَيْهَا لِسَانِي وَ اسْتَقَامَ گفتم: شگفتا تو رومی هستی اما به زبان عربی سخن می گویی! گفت: پدربزرگم در آموختن ادبیات به من حريص بود و زن مترجمی را بر من گماشت و هر صبح و شامی به نزد من می آمد و به من عربی آموخت تا آن که زبانم بر آن عادت کرد.

قَالَ بِشْرُ فَلَمَّا انْكَفَاتُ بِهَا إِلَى سُرَّ مَنْ رَأَى دَخَلْتُ عَلَى مَوْلَانَا أَبِي الْحَسَنِ الْعَسْكَرِئَ علیه السلام فَقَالَ لَهَا كَيْفَ أَرَاكَ اللَّهُ عِزَّ الْإِسْلَامِ وَ ذُلَّ النَّصْرَانِيَّةِ وَ شَرَفَ أَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله قَالَتْ كَيْفَ أَصِفُ لَكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنِّى قَالَ فَإِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُكْرِمَكِ فَأَيُّمَا أَحَبُّ إِلَيْكَ عَشَرَةُ آلَافِ دِرْهَم أَمْ بُشْرَى لَكَ فِيهَا شَرَفُ الْأَبَدِ قَالَتْ بَلِ الْبُشْرَى قَالَ علیه السلام فَأَبْشِرِى بِوَلَد يَمْلِكُ الدُّنْيَا شَرْقاً وَ غَرْباً وَ يَمْلَأُ الْأَرْضِ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً قَالَتْ مِمَّنْ قَالَ علیه السلام مِمَّنْ خَطَبَكَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله لَهُ مِنْ لَيْلَةٍ كَذَا مِنْ شَهْرٍ كَذَا مِنْ سَنَةِ كَذَا بِالرُّومِيَّةِ قَالَتْ مِنَ الْمَسِيحِ وَ وَصِيِّهِ قَالَ فَمِمَّنْ زَوَّجَكِ الْمَسِيحُ وَ وَصِيُّهُ قَالَتْ مِنِ ابْنِكَ أَبِي مُحَمَّد قَالَ فَهَلَينَهُ قَالَتْ وَ هَلْ خَلَوْتُ لَيْلَةٌ مِنْ زِيَارَته إِيَّايَ مُنْذُ اللَّيْلَة الَّتى أَسْلَمْتُ فِيهَا عَلَى يَد سَيِّدَة النِّسَاءِ أُمِّه بشر گوید: چون او را به سرمن رای رسانیدم و بر مولایمان امام هادی علیه السلام وارد شدم بد و فرمود: چگونه خداوند عزّت اسلام و ذلت نصرانیت و شرافت اهل بیت محمد صلی الله علیه و آله را به تو نمایاند؟ گفت: ای فرزند رسول خدا چیزی را که شما بهتر می دانید چگونه بیان کنم؟ فرمود: حالا که به منزل ما آمده ای] من می خواهم تو را اکرام کنم، کدام را بیشتر دوست می،داری ده هزار درهم؟ یا بشارتی که در آن شرافت ابدی است؟ [چقدر ایشان با معرفت و مؤدب بود] گفت: بشارت را فرمود: بشارت باد تو را به فرزندی که شرق و غرب عالم را مالک شود و زمین را پر از عدل و داد نماید همچنان که پر از ظلم و جور شده باشد گفت از چه کسی؟ فرمود: از کسی که رسول خدا در فلان شب از فلان ماه از فلان سال رومی، تو را برای او خواستگاری کرد گفت: از مسیح و جانشین او؟ فرمود: پس مسیح و وصی او تو را به چه کسی تزویج کردند؟ گفت: به پسر شما ابو محمد علیه السلام فرمود آیا او را می شناسی؟ گفت از آن شب که به دست مادرش سیدة النساء [این بار چهارم است که این لقب را می گوید] اسلام آورده ام شبی نیست که او را نبینم.

فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام يَا كَافُورُ ادْعُ لِى أُخْتِي حَكِيمَةَ فَلَمَّا دَخَلَتْ عَلَيْهِ قَالَ علیه السلام لَهَا هَا هِيَهْ فَاعْتَنقَتَهَا طَوِيلًا وَسُرَّتْ بِهَا كَثِيراً فَقَالَ لَهَا

مَوْلَانَا يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ أَخْرِجِيهَا إِلَى مَنْزِلِكِ وَ عَلَمِيهَا الْفَرَائِضَ وَالسُّنَنَ فَإِنَّهَا زَوْجَةٌ أَبِي مُحَمَّد وَ أُمُّ الْقَائِمِ علیه السلام امام هادی علیه السلام فرمود: ای کافور خواهرم حکیمه را فراخوان و چون حکیمه آمد فرمود هشدار که اوست حکیمه او را زمانی طولانی در آغوش کشید و به دیدار او مسرور شد بعد از آن مولای ما فرمود: ای دختر رسول خدا، او را به منزل خود ببر و فرائض و سنن را به وی بیاموز که او زوجه ابو محمد علیه السلام و مادر قائم علیه السلام است.»

این شبهاتی که بعضی می گویند که حضرت نرجس از اول کنیز حکیمه بوده منشأ آن همین است که روایت را کامل ندیده اند.

إن شاء الله در جلسه ،بعد باقی مطالب را بیان می کنیم.

وَ آخِرُ دَعوانا أن الْحَمْدُ لله رَبِّ الْعالَمين

جلسه سی و یکم- 92/9/11

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحي وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

مقدمه

بحث ما راجع به روایت بشر نخاس - جریان مادر امام (حضرت نرجس) علیه السلام - بود. متن را در دو جلسه قبل خواندیم و نکاتی را در مورد متن و ترجمه روایت اشاره کردیم اکنون در محور بعدی منابع و مصادر روایت را نقل می کنیم.

منابع و مصادر روایت:

اشاره

منابع و مصادر متعددی ، این روایت را نقل کرده،اند پس نشان از آن دارد که به این متن اعتنا شده است.

منبع اول:

• شیخ صدوق در کمال الدین (ج 2، ص 417 ، باب 41، ح اول) به سند خودش از «نوفلی» نقل می کند که حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلىّ بن حاتم النَّوْفَلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاس أَحْمَدُ بْنُ عِيسَى الْوَشَاءِ الْبَغْدَادِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ طَاهِرِ الْقُمِّيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْحُسَيْن مُحَمَّدُ بْنُ بَحْرِ الشَّيْبَانِى قَالَ:

همه، عبارت «حدثنا» دارند که معلوم می شود جریان در جمع، مطرح شده است.

منبع دوم:

• کتاب «دلایل الطبری» از محمد این رستم طبری (چاپ جدید ص 489 و چاپ قدیم ص 262) است که طبری شیعی می گوید:

حَدَّثَنَا أَبُو الْمُفَضَّلَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبد الله بن الْمُطَلب الشَّيْبَانِى سَنَةَ خَمْس وَ ثَمَانِينَ وَ ثَلاثمائة، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْحُسَيْنِ مُحَمَّدُ بْنُ بَحْرِ الرَّهْنِي الشَّيْبَانِي، قَالَ شیبانی (سال 385) این جریان را برای آقای طبری نقل می کند.

اشکال: شیبانی که روایت را از بشر نخاس شنیده است سال 286 است ولی شیبانی که طبری از او نقل روایت می کند سال 385 می باشد یعنی تقریبا صد سال فاصله است.

جواب اشكال: صد سال می تواند فاصله شود زیرا عده ای جزء معمرین بوده اند. در بین شیعه ما معمرین داریم و ثلاثیات در بین اهل سنت موجود است. بخاری که قرن سوم است به سه واسطه از پیامبر نقل کرده است. پس باید عمرشان زیاد باشد و ما هم در کتاب کلینی شریف، ثلاثیات داریم.

منبع سوم:

غیبت طوسی، ص 178 است که می گوید: أَخْبَرَنَى جَمَاعَةٌ عَنْ أبى الْمُفَضَّلَ الشَّيْبَانِيِّ عَنْ أَبِي الْحُسَيْن مُحَمَّد بن بحر بن سَهْل الشَّيْبَانِيِّ الرُّهْنِي «3» قَالَ قَالَ بِشْرُ بْنُ سُلَيْمَانَ النَّخَاسُ وَ هُوَ مِنْ وَلْدِ أَبِى أَيُّوبَ الْأَنْصَارِى أَحَدُ مَوَالِي أَبِي الْحَسَنِ وَ أَبِي مُحَمَّدِ علیه السلام وَ جَارُهُمَا بِسُرَّ مَنْ رَأَى

«أخْبَرَنِى جَمَاعَةً»: این جماعت چند نفر است؟ گاهی جماعت چهار نفر و گاهی 5 نفر است که بعضی اوقات شیخ مفید هم در بین آن هاست. بعضی از آن ها افراد معمولی نیستند و انشاء الله در جلسات بعدی این جماعت را بررسی می.کنیم البته شیخ طوسی با اختلافات مختصری روایت را نقل می کند که این هم ضرری به نقل نمی زند.

منبع چهارم:

• فتال نیشابوری در روضهة الواعظين و بصيرة المتعظین (ج 1؛ ص 252) همین مطلب را می آورد که این، همان نقل کمال الدین است که به صورت مرسل است [البته نمی گوید ولی متن همان است]، قَالَ بِشْرُ بْنُ سُلَيْمَانَ النَّخَاسُ مِنْ وُلد أبى أَيُّوبَ الْأَنْصَارِى أَحَدٍ مَوَالِي أَبِي الْحَسَنِ وَ أَبِي مُحَمَّد علیه السلام

منبع پنجم:

• مناقب ابن شهر آشوب (ج 4 ص 440 همین مطلب را با کمی اختصار نقل می کند)

منبع ششم:

• مرحوم نیلی در منتخب الأنوار المضيئة فى ذكر القائم الحجة علیه السلام ، ص 51، فصل 5

منبع هفتم:

• مرحوم فیض در کتاب نوادر الاخبار (ص 209) که همان مطلب کمال الدین است.

منبع هشتم:

• حر عاملی در اثبات الهداه در 5 جا همین روایت را نقل می کند (ج 3 ص 363) از کمال الدین ؛ (ص 365) از غبیت طوسی؛ ص 408 از کمال الدین؛ ص 409 از غیبت طوسی ؛ 495 از کمال الدین.

منبع نهم:

• سید هاشم بحرانی در حلیة الابرار (ج 5 ص 141)

منبع دهم:

• مرحوم مجلسی در بحارالانوار در دوجا (ج 1ص6 و ص 10) از غیبت طوسی و کمال الدین نقل می کند.

بررسی سند

در ارتباط با سند بعضی از همان اول اظهار عجز کرده و گفته اند که سند مشکل دارد آیا در صورتی که راوی تضعیف شده باشد اگر متن قوت داشته باشد آیا خللی در روایت وارد می شود؟ آیا صرف مشکل در سند سبب می شود که متن به این قوت را کنار بگذاریم.

در ارتباط با سند عمده بحث در دو نفر است یکی بشر نخاسست و دیگری «محمد بن بحرشیبانی» است

برسی رجالی بشر نخاس:

مرحوم خویی در معجم، متعرض بشر نخاس شده اند ایشان ابتدا روایت شیخ صدوق را نقل می کند و سپس به روایت اشاره می کند که امام خطاب به به بشر فرمودند: فَأَنْتُمْ ثِقَاتُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ إِنِّى مُزَكِّيكَ وَ مُشَرِّفُكَ بِفَضِيلَةٍ تَسْبِقُ بِهَا (شما مورد اعتماد ما اهل بیت هستید می خواهم تو را به فضیلتی مشرف سازم که به وسیله آن بر سایر شیعیان در موالات ما سبقت بجویی)

آقای خویی می گوید: این نص و تنصیص معصوم بر وثاقت در مورد بشر، اگر ثابت شود، بشر مشکلی ندارد. ولی اگر مشکل بشر و محمد بن بحرشیبانی را هم قبول کنیم و مشکل شان هم حل شود باز در این روایت (طريق صدوق) چند نفر هستند که مجهول هستند. 1. نوفلی 2. وشاء بغدادی 3. احمد ابن طاهر قمی این ها مجهول هستند. سپس ایشان می فرماید ما نمی توانیم وثاقت شخصی را از روایت خودش بپذیریم زیرا خود بشر در مورد خودش نقل می کند که امام فرمود: فَأَنْتُمْ ثِقَاتُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ، زیرا مستلزم دور است. (1)

حضرت امام نکته ای بالاتر می گوید ایشان می فرماید:

نقل وثاقت از طریق خود شخص (یعنی کسی که وثاقت خودش را نقل کند) موجب سوء ظن به وی می شود که آقای سبحانی مطلبی را از امام خمینی نقل می کند که:

«اذا كان نقل الوثاقه هو نفس الراوى فان ذلك يثير سوء الظن حيث قام بنقل فضائله و مدائحه» (2)

ما نمی توانیم وثاقت شخصی را از خودش قبول کنیم زیرا قبول این روایت راوی اگر وثاقت خودش را نقل کند، موجب سوء ظن به او می شود.

پس این دو بزرگوار - آقای خویی و امام خمینی - وثاقت بشر را قبول نمی کنند.

بیان مرحوم تستری

آقای تستری در قاموس الرجال ابتدا از آقای وحید بهبهانی نقل می کند که: بشر نخاس، از دوستداران امام هادی است و امام به او فرمان داده است که مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف علیه السلام را خریداری نماید و در خطاب به او فرموده فَأَنْتُمْ تَقَاتُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ


1) خوئی، معجم رجال الحدیث، ج3 ص 316

2) سبحانی کلیات علم رجال ، ص 352

(پس، آقای بهبهانی نظر آقای خویی را نپذیرفته است و به اشکال دور اعتنا نکرده و متن را قبول کرده است. (1))### اشکال آقای تستری:«أقول: الأصل في ما قال خبر الإكمال في باب ما روى فى «نرجس» امّ القائم عليه السلام- إلّا أن صحته غير معلومة، حيث إنّ في أخبار اخر أنّ امّه عليه السلام كانت وليدة بيت حكيمة بنت الجواد عليه السلام -» (2)مرحوم تستری می فرماید:الف: صحت این روایت معلوم نیست.ب: روایات دیگری داریم که مفادش این است که مادر امام زمان در خانه حکیمه متولد شده و خودش فرزند کنیز بوده و جزء اسرا نبوده است.پس آقای تستری به سند روایت اشکال وارد نکرده است بلکه می گوید: روایت بشر معارض دارد یعنی سند روایت را پذیرفته اند چون معارض فرع بر قبول و فرع بر صحت روایت است پس تعارض بين حجتي ن است نه بین حجت و لاحجه.متواضعانه به ایشان عرض می کنیم که آیا روایتی را که نقل فرموده اید (روایت معارض، مشکل سندی ندارد؟ ایشان در قاموس الرجال، می فرمایند:)«و اختلف الخبر فى ام الحجة علیه السلام هل كانت من جواريها و أنّها ربتها و أهدتها إلى ابن أخيها العسكرى علیه السلام أو من اسراء الروم التي اشتراها الهادي علیه السلام لابنه؟ و المفهوم من إثبات المسعودى أنّ الأول الثبت، حيث اقتصر على خبره، و مال الإكمال إلى الثاني حيث إنّه و إن روى الأول، إلا أنه قال: «ما روى في نرجس ام القائم علیه السلام و اسمها مليكة بنت يوشعا بن قيصر الملک» و روی خبره، و هو المفهوم من أخبار عبر فيها بأن الحجة علیه السلام ابن سبية، اللهم إلا أن يقال: إنّها أعم من أن تكون بلا واسطة» (3)آیا مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از کنیزهای حضرت حکیمه بوده است که وی آن بانو را در خانه تربیت کرده و بعد به پسر برادرشان (امام عسکری هدیه کرده است و یا این که مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از اسرای روم (اشاره به این روایت بشر نخاس) می باشد؟ در این مساله اختلاف شده است.)از آن جا که مسعودی فقط خبر ولیده بودن خانه حکیمه را نقل کرده است استفاده می شود که نظر اول را می پذیرد [نمی دانم منظور جناب تستری از این کلام چیست؟ چون یکی از مصادر بشر نخاس، مسعودی می باشد.] ولی آقای صدوق، نظرش این است که مادر امام زمان از اسراء بوده است هر چند روایت اول - ولیده بودن خانه حکیمه - را هم نقل کرده است.آن چه از روایات هم فهمیده می شود - و حرف شیخ صدوق را تأیید می کند - نظر دوم (اسیر بودن مادر امام زمان است، زیرا در روایات از حضرت حجت تعبیر به «ابن سبیه» شده است.)


1) قال: قال الوحيد من ولد أبي أيوب، أحد موالى أبي الحسن و أبي محمد عليهما السلام - و أمره الأول بشراء امّ القائم علیه السلام- و قال- علیه السلام- فيه: أنتم ثقاتنا أهل البيت و إنّی مزکیک و مشرفک بفضيلة تسبق بها سائر الشيعة. (قاموس الرجال ج 2 ص 330)

2) تسترى ، قاموس الرجال (ج 2 ص 330)

3) تستری، قاموس الرجال ج 12، ص 240

مگر بگوییم مادرش سبیه بوده است لذا اگر این توجیه را بپذیریم دیگر روایت ابن سبیه با روایت ولیده بودن مادر امام زمان منافاتی ندارد در این صورت حضرت نرجس در خانه حکیمه بوده ولی مادرش به اسارت برده شده است نه خودش [به نظر ما اصلا نیازی به توجیه جناب تستری نمی باشد.]پس مرحوم تستری در جلد دوازدهم قاموس ترجیحی را اختیار نکرد و در جلد دوم صحت روایت بشر نخاس را زیر سوال می برد و قائل است که روایت بشر معارض دارد گویا مرحوم تستری می خواهد، روایت بشر نخاس را رد کند و ما ان شاء الله در جلسه بعد روایاتی که کنیز بودن حضرت نرجس را تأیید می کند بیان می کنیم. (1تعابیری مثل: «ابن امه سوداء» «ابن سيده الاماء» و «ابن خيره الاماء»، دال بر این مطلب دارد.)آقای نمازی در مستدرکات علم رجال از «بشر نخاس» تمجید می کند و ظاهرش این است که روایت «بشر نخاس» را پذیرفته است.مرحوم حایری در منتهی المقال، ابتدا سخن وحید بهبهانی را نقل می کند ولی توضیح یا ردی بر کلام او ندارد، هر چند ظاهرش این است که کلام را پذیرفته باشد. (2)مرحوم مامقانی هم پس از این که حرف وحید بهبهانی را نقل می کند راجع به بشر نخاس می گوید:بشر ثقه و شخصیت بزرگی است و تعجب است از این که کلام وی را نقل نکرده اند. (3)### نتیجه:در کتب قدما نقلی از او به میان نیامده است ولی متأخر المتأخرین [چون امثال علامه حلی جزء متاخرین هستند، از این اصطلاح استفاده می کنیم] و معاصرین مانند: بهبهانی و حائری و خویی در این شخص اختلاف نظر دارند. بهبهانی و حائری، او را قبول می مرحوم خویی، اشکال دور را مطرح می کند و مرحوم تستری هم قائل به معارض است. آقایان، نمازی و مامقانی هم روایت را می پذیرند.به نظر بنده این شخص اگر از ثقات هم نباشد ممدوح و حسن است و فرمایش مرحوم مامقانی بعید نیست که در مورد بشر می فرماید: «فرجل من الثقات...» یعنی که بشر نخاس، ثقه است.ما حتی اگر از نظر سندی هم به ثقه بودن راوی نرسیم از قوت متن می توانیم به اعتبار راوی پی ببریم. پس متن، قوی است و ما از قوت متن به اعتبار روایت [حداقل] می رسیم.حضرت امام می فرمود: بعضی از متون نشان از آن دارد که از معصوم صادر نشده است و بعضی دیگر به خاطر قوت متن آن، مشخص است که از معصوم صادر شده است گرچه مشکل سندی داشته باشد مثلا زیارت جامعه کبیره، گرچه مشکل سندی دارد ولی ما به خاطر قوت متن، به آن اعتناء می کنیم.روایت بشر را بزرگانی مثل شیخ طوسی و شیخ صدوق و طبری که در بیان اظهار اعتقادات و جزئیات هستند، نقل می کنند و


1) این روایات در معجم الاحاديث المهدى، ج 4 ص 403 به نقل از کتاب شریف نعمانی (ج 19 باب 13 ص 230)

2) حایری، منتهى المقال، ج 1 ص 352

3) تنقیح المقال، مامقانی، ج 12، ص، «فرجل من الثقات فالعجب ...»

حاشیه ای هم بر آن، نمی زنند، پس معلوم می شود که با توجه به چنین ،قرائنی این روایت را تلقی به قبول کرده اند.پس اعتنای بزرگان و قرائن صحت روایت موجب تلقی به قبول روایت نزد بزرگان شده است.وَ آخِرُ دَعوانا أن الْحَمْدُ لله رَبِّ الْعالَمين

## جلسه سی و دوم- 92/9/16### اشارهبسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امامنا روحي وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء### مقدمهموضوع صحبت ما در مورد روایت بشر در رابطه با مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بود. بعضی ها اشکالات سندی و دلالی، به این روایت گرفته اند یکی از اشکالات دلالی که مرحوم تستری مطرح کرده اند این بود که مفاد روایت بشر با روایات دیگر، معارض است طبق این روایت مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف جزء اسرای روم بودند که امام هادی ایشان را خریداری کرد در حالیکه روایت معارضش این است که ایشان کنیز حضرت حکیمه و در خانه حکیمه بوده است. ما ابتدا روایت معارض را بیان می کنیم و سپس به بررسی، می پردازیم.### متن روایت معارضاین روایت را شیخ صدوق در کمال الدین نقل می کند راوی آن «محمد ابن عبدالله طهوی» یا «ظُهری» یا «زُهری» یا «مطهری» یا «طهری» است در متن «طهوی» آمده است.«حدثنا الحسين بن أحمد بن إدريس رضى الله عنه قال حدثنا أبى قال حدثنا محمد بن إسماعيل قال حدثني محمد بن إبراهيم الكوفى قال حدثنا محمد بن عبد الله الطهوى في بعض النسخ «الطهوى» و فى بعضها «الظهرى» و في بعضها «الزهرى» و بعضها المطهرى» و فى بعضها «الطهرى»، و لم أجد بهذه العناوين فى أصحاب الهادى أحدا نعم ذكر «الطهومي» في جامع الرواة من أصحاب الرضا علیه السلام لكن حاله مجهول. قال: قصدت حكيمة بنت محمد علیها السلام بعد مضى أبي محمد علیه السلام أسألها عن الحجة و ما قد اختلف فيه الناس من الحيرة التي هم فيها فقالت لي اجلس فجلست ثم قالت يا محمد إن الله تبارک و تعالى لا يخلى الأرض من حجة ناطقة أو صامتة و لم يجعلها فى أخوين بعد الحسن و الحسين علیهما السلام تفضيلا للحسن و الحسين و تنزيها لهما أن يكون في الأرض عديلهما إلا أن الله تبارک و تعالی خص ولد الحسين بالفضل على ولد الحسن علیه السلام كما خص ولد هارون على ولد موسى علیه السلام و إن كان موسى حجة على هارون و الفضل لولده إلى يوم القيامة و لا بد للأمة من حيرة يرتاب فيها المبطلون و يخلص فيها المحقون كي لا يكون للخلق على الله حجة و إن الحيرة لا بد واقعة بعد مضى أبي محمد الحسن علیه السلام»محمد بن عبد الله طهوی می گوید پس از رحلت امام حسن عسکری علیه السلام پیش حکیمه دختر امام جواد رفتم تا در مورد حجت و امام و اختلاف و سرگردانی مردم در آن موضوع از او بپرسم. به من فرمود: بنشین. نشستم و چنین گفت: ای ابا محمد توجه داشته باش که خداوند متعال هیچ گاه زمین را از حجت و امام گویا و حجت خاموش خالی نمی گذارد و امامت را پس از حسن و حسین علیهما السلام در دو برادر قرار نداده است و آن هم فضیلتی مخصوص آن دو است که در زمین نظیر آن دو وجود ندارد و خداوند متعال فرزندان امام حسین علیه السلام را بر فرزندان امام حسن فضل و برتری بخشیده است همچنان که فرزندان هارون علیه السلام را بر فرزندان موسی علیه السلام برتری داده است، هر چند که موسی علیه السلام بر هارون برتری داشته و حجت و پیشوای او بوده است، و تا روز قیامت فضل و برتری از فرزندان حسین علیه السلام است. از این حیرت و سرگردانی هم برای مردم

چاره یی نیست و باید کسانی که بر باطلند در این سرگردانی گرفتار شک و تردید شوند و کسانی که بر حق هستند مخلص شوند تا حجت تمام شود و مردم را بهانه یی باقی نماند و از این سرگردانی پس از رحلت امام حسن علیه السلام چاره یی نیست.«فقلت یا مولاتي هل كان للحسن علیه السلام ولد فتبسمت ثم قالت إذا لم يكن للحسن علیه السلام عقب فمن الحجة من بعده و قد أخبرتك أنه لا إمامة لأخوين بعد الحسن و الحسين علیهما السلام فقلت يا سيدتى حدثيني بولادة مولای و غیبته علیه السلام قالت نعم كانت لي جارية يقال لها نرجس فزارني ابن أخى فأقبل يحدق النظر إليها فقلت له يا سيدى لعلك هويتها فأرسلها إليك»من گفتم: ای بانوی من آیا امام حسن عسکری فرزندی داشت؟ لبخند زد و گفت اگر او را پسری نباشد پس از او چه کسی می تواند امام باشد؟ و به تو گفتم که پس از امام حسن و امام حسین دیگر امامت برای هیچ دو برادر نخواهد بود. من گفتم ای بانوی من! در باره چگونگی ولادت و غیبت سرور من سخن بگو. گفت: آری، کنیزکی به نام نرجس داشتم. (1برادرزاده ام امام حسن عسکری به دیدن من آمد و به آن کنیز نگریست. گفتم گویا او را خوش می داری. آیا او را به خانه ات بفرستم؟)فقال لها لا يا عمة و لكنى أتعجب منها فقلت و ما أعجبك منها فقال علیه السلام سيخرج منها ولد كريم على الله عز و جل الذي يملأ الله به الأرض عدلا و قسطا كما ملئت جورا و ظلما فقلت فأرسلها إلیک یا سیدی فقال استأذنى فى ذلك أبى علیه السلام.فرمود: عمه جان چنین نیست ولی از او در شگفتم گفتم: چه چیزی تو را به شگفتی واداشته است؟ فرمود: خداوند به زودی فرزندی به او عنایت می کند که در پیشگاه خداوند گرامی است و حق تعالی زمین را به وجود او انباشته از عدل و داد می کند همچنان که اکنون آکنده از جور و ستم است. گفتم: بنابراین او را به تو می بخشم و پیش تو می فرستم. فرمود: در این باره از پدرم اجازه بگیر.قالت فلبست ثيابي و أتيت منزل أبي الحسن علیه السلام فسلمت و جلست فبدأنى علیه السلام و قال يا حكيمة ابعثى نرجس إلى ابني أبي محمد قالت فقلت يا سيدى على هذا قصدتك على أن أستأذنک فی ذلک فقال لی یا مباركة إن الله تبارك و تعالى أحب أن يشر كك في الأجر و يجعل لک فی الخیر نصیبا....»من جامه پوشیدم و به خانه برادرم رفتم و نشستم. امام هادی علیه السلام خود آغاز به سخن کرد و فرمود ای حکیمه نرجس را پیش پسرم ابو محمد علیه السلام (امام حسن عسکری بفرست. گفتم ای سرور من برای همین منظور و کسب اجازه پیش شما آمده ام.) فرمود: ای فرخنده یی خداوند تبارک و تعالی دوست می دارد که ترا در پاداش این کار شریک کند و به تو بهره یی از این خیر ارزانی فرماید...» (2)

روایت مفصل است و ما بنا نداریم که تمام روایت را بخوانیم.### جواب از اشکال مرحوم تستریآقای تستری معتقد است که این روایت معارض است. البته معلق آقای غفاری در پاورقی متوجه این اشکال شده


1) کسانی که می گویند روایت بشر با این روایت تعارض دارد به خاطر این قسمت روایت است که می گوید کنیزی داشتم یعنی در خانه من بوده پس با روایتی که می گوید دنبال کنیز فرستاده شده و او را خریداری کرده اند تعارض دارد.

2) شیخ صدوق، کمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص: 427، باب 42

است و می گوید که منافاتی بین این روایت و روایت بشر نیست زیرا که در روایت قبل (بشر آمده بود که «حضرت امام هادی علیه السلام رو به حکیمه کردند و گفتند که او را به خانه خودت ببر و فرائض و سنن را به وی بیاموز که او زوجه ابو محمد علیه السلام و مادر قائم علیه السلام است..»)پس روایت اصلا تعارضی ندارد چون امام به حکیمه فرمودند که نرجس نزد خودت باشد و آن قدر در خانه حکیمه بود به گونه ای که همه می گفتند او جاریه حکیمه است.از طرفی آقای تستری که ادعای تعارض می کنند آیا به سند روایت توجه کرده اند؟ ما روایت بشر را از 9 طریق بیان کردیم که این روایت در حد استفاضه و یا فوق استفاضه می شود. ولی آیا روایت مذکور دارای سند معتبر است که آن را مقدم و یا معارض روایت بشر قرار می دهید؟در سند روایت، راوی به 5 لقب و عنوان آمده است، «محمد ابن عبدالله طهوی» یا «ظهری» یا «زهری» یا «مطهری» یا «طهری» که هیچ یک از این ها به عنوان اصحاب امام هادی ذکر نشده است. فقط «طهومی» در اصحاب امام رضا آمده است که او هم مجهول الحال است.پس شما نمی توانید آن را معارض روایت بشر قرار دهید مگر این که بگویید هر دو روایت ضعیف است و اگر این گونه باشد، وجه ترجیح چیست؟در این جا باید گفت که روایت «اسیر بودن و خریداری کردن نرجس» موید دارد پس ترجیح با روایت بشر است.### روایت مؤید اسیر بودن حضرت نرجسدر روایاتی تصریح دارد که مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف «ابن سبیه» دارد نعمانی در ،الغیبه روایت را از امام صادق نقل می کند. روایت، از شخصی به نام یزید ابن ابی حازم نقل شده است که بنده شرح حال ایشان را در کتب مامقانی، خویی و جامع الرواه نيافتم ولی حمیری (شخصیت معروف از ایشان روایت نقل می کند.)### متن روایت«أخبرنا أحمد بن محمد بن سعيد قال حدثنا على بن الحسن التيملى قال حدثنا محمد و أحمد ابن الحسن عن أبيهما عن ثعلبة بن ميمون عن يزيد بن أبي حازم قال خرجت من الكوفة فلما قدمت المدينة دخلت على أبي عبدالله علیه السلام فسلمت عليه فسألنيه لصاحبك أحد فقلت نعم فقال أكنتم تتكلمون قلت نعم صحبنى رجل من المغيرية قال فماكان يقول قلت كانى زعم أن محمد بن عبد الله بن الحسن هو القائم والدليل على ذلك أن اسمه اسم النبى ص واسم أبيه اسم أبى النبي فقلت له في الجواب إن كنت تأخذ بالأسماء فهوذا فيولد الحسين محمد بن عبدالله بن على فقال لى إن هذا ابن أمة يعنى محمد بن عبدالله بن على وهذا ابن مهيرة يعنى محمد بن عبدالله بن الحسن بن الحسن فقال أبو عبد الله علیه السلام فما رددت عليه فقلت ماكان عندى شيء أرد عليه فقال أو لم تعلموا أنه ابن سبية يعنى القائم علیه السلام» (1)این حازم می گوید: از کوفه بیرون شدم، چون به مدینه رسیدم خدمت ابی عبدالله (امام صادق رسیدم و سلام کردم از)


1) نعمانی، الغیبه، ص229، ح12

من پرسید رفیقی همراهت بود؟ عرض کردم آری؛ فرمود گفتگویی هم داشتید؟ عرض کردم: آری؛ مردی از پیروان (مغيريه (1)همراه من شد فرمود چه می گفت؟ عرض کردم: چنین می پنداشت که محمد بن عبدالله بن حسن همان قائم است و دلیلش این بود که او نامش نام پیغمبر و نام پدرش نام پدر پیغمبر است و من به او در پاسخ گفتم: اگر دلیلت فقط نام است، پس در فرزندان حسین نیز محمد بن عبدالله بن علی است. او به من گفت این فرزند کنیز است یعنی محمد بن عبدالله بن علی و این فرزند آزاد زن است یعنی محمد بن عبدالله بن حسن بن الحسن (امام صادق) فرمود: چه جواب دادی؟ گفتم جوابی نداشتم که بدهم فرمود مگر نمی دانید که او فرزند زن اسیر شده است یعنی قائم علیه السلام»)پس مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف علاوه بر کنیز بودن سبیه هم است. «سبیه» معنای اسارت گرفته شده را می دهد؛ لذا گفته اند: «السبى»: شخصی که به اسارت در می آید اگر مرد باشد غلام می شود و اگر زن باشد، کنیز می شود. (2)بنابراین مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف فقط کنیز نبوده است بلکه کنیزی بوده که به اسارت در آمده است. محمد ابن عبدالله ابن الحسن اگر چه مادرش کنیز بوده است ولی مادرش به اسارت در نیامده است.### نتیجه جواب از اشکال مرحوم تستریاولا: دو روایت با هم معارض نیستند.ثانیا: اگر به فرض هم معارض قرار دهید روایت بشر موید دارد لذا مرجح می شود.ثالثا: اگر توجیه نمایید کنیزی که در خانه حکیمه بوده است مادرش در اسارت بوده است چنین توجیهی نیاز به تکلف دارد.### شرح حال محمد بن عبدالله بن الحسن و محمد بن عبدالله بن علیدر طول تاریخ، کسانی بوده اند که ادعای مهدویت کرده اند یکی از این افراد محمد بن عبدالله بن الحسن و دیگری محمد بن عبدالله بن علی می باشد و ما به طور اختصار این دو نفر را در کتب بررسی می کنیم دو اسم در این روایت بود که یکی به امام حسین و دیگری به امام حسن علیهما السلام منتهی می شد.### شرح حال محمد بن عبدالله بن على بن حسين:عبدالله یکی از نوادگان امام سجاد است که بسیار فرزند هم داشت و محمد یکی از فرزندان او می باشد. محمد در سال 148 در سن 58 سالگی از دنیا رفت او ملقب به «أرقط» است.عمدة الطالب نقل می کند که لقب أرقط به خاطر وجود آبله در صورتش بوده است.


1) مغيريه: ياران مغيرة بن سعيد هستند همان دروغپردازی که به حضرت باقر دروغ علیه السلام می بست و مردم را در ابتداء کار به محمد بن عبدالله بن حسن دعوت می کرد.

2) لغة - الاسم من " سَبَيْتُ العدو سَبياً" من باب رمى: أسرته. و " السَّبْى" ما يُسبَى، و هو أخذ الناس عبيدا و إماء (به اسارت در می آید اگر مرد باشد غلام واگر زن با شد می شود کنیز) و " السَّبِيَّةُ المرأة المنهوبة، (زنی که او را غارت کرده باشند) و الجمع "سبايا" كعطية وعطايا. و "سَبَاهُ الله سَبياً" إذا غربه و أبعده. (مجمع البحرين)

ابوالحسن عمری از ابونصر بخاری نقل می کند که محمد بن عبدالله تضعیف شده و مورد طعن است، البته نه بخاطر نسبش، بلکه طعنش، به جهت برخورد بدی بود که با امام صادق علیه السلام داشت. او «العياذ بالله» آب دهان به امام صادق علیه السلام انداخت و امام او را نفرین کرد و به همین خاطر دچار پیسی و آبله شد و در چهره اش دانه های سفید و سیاه پیدا شد وخیلی چهره زشت و بد منظری پیدا کرد و بعدا که امام او را اعتنا نکرد به طرف سفاح رفت و سفاح به او هدیه داد.حمیری در قرب الاسناد می گوید:امام کاظم بعد از این جریان دیگر با او صحبت نکرد مفضل بن قیس می گوید شنیدم که امام کاظم قسم یاد می کرد که من با او دیگر صحبت نمی کنم (با این که با هم فامیل بودند مفضل بن قیس می گوید در دلم گفتم برای من عجیب است که امام به صله رحم سفارش می کنند ولی با ایشان (پسر عمویش) صحبت نمی کند. (با این که به زبان جاری نکردم ولی) امام جواب مرا دادند [قطع رابطه من با او به این جهت است] که می خواهم به او خوبی کنم زیرا او ظرفیت ندارد و دائم می خواهد در مورد من بدگویی کند و من می خواهم مردم بدانند که با او ارتباطی ندارم لذا اگر حرفی زد قبول نکنند و او هم، دیگر پشت سر من حرف نزند و این به نفع خود او است.» (1))### شرح حال محمد بن عبدالله بن الحسن:محمد بن عبدالله بن الحسن کسی است که مغیریه از او حمایت کردند و او را بزرگ نمودند. وی رسما ادعای مهدویت کرد.مغيرة بن سعید در ابتدا نزد امام باقر آمد و گفت شما اعلام کنید که فلانی علم غیب می داند من هم عراق را برای شما آماده می کنم امام سر او را نهیب داد زد و از خانه بیرونش کرد بعد از این مغيرة بن سعید نزد محمد بن عبدالله بن الحسن می آید و می گوید، اعلام کند که فلانی علم غیب می داند در عوض من هم عراق را برای شما آماده می کنم. محمد بن عبدالله بن الحسن سکوت می کند و مغیره، سکوت را علامت رضایت می داند لذا گفت: «أشهد ان هذا هو المهدى»وى، ادعا کرد که امام سجاد هم برای ایشان وصیت کرده است که او امام زمان است و امام به او اجازه داده است که هر کسی با ایشان موافقت نکند او را ترور و خفه کند، لذا به او محمد المخنق می گفتند. (2)وَ آخِرُ دَعوانا أن الْحَمْدُ لله رَبِّ الْعالَمين


1) قاموس الرجال، تستری، ج 9، ص 380

2) قاموس الرجال، تستری، ج 9، ص 370

## جلسه سی و سوم- 92/9/17### اشارهبسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحي وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء### مقدمهبحث ما راجع به روایت بشر نخاس در ارتباط با جریان اسارت مادر حضرت مهدی علیه السلام و خریداری شدن ایشان توسط بشر به امر امام هادی علیه السلام است.روایت بشر نخاس از روایاتی است که اشکالات سندی و دلالی به آن وارد شده است. اشکالات سندی را متعرض می شویم که ممکن است به ضعف بعضی از افراد و یا مجهول بودن بعضی از آن ها منتهی شویم. اما در مورد اشکالات دلالی بعضی از آن موارد را مرحوم تستری در قاموس مطرح کرده اند که ما در مقام جواب هستیم و تعدادی از آن اشکالات را هم جناب صدر بیان نموده اند که خودشان در مقام جواب برآمده و گویا بعضی از آن موارد را می خواهند قبول نمایند كه إن شاء الله آن ها را هم جواب می دهیم.اشکال مرحوم تستری این بود که مفاد روایت بشر نخاس با روایات دیگر معارض است. طبق روایت بشر مادر امام زمان جزء اسرای روم بودند که امام هادی ایشان را خریداری کرد. در حالی که روایت معارضش این است که ایشان کنیز حضرت حکیمه و در خانه حکیمه بوده و در آن جا، بزرگ شده است.ما در مقام جواب اشکال تستری بیان کردیم که:اولا: دو روایت با هم تعارض ندارند در روایت بشر آمده است که امام هادی علیه السلام به حکیمه فرمودند: نرجس را به خانه خودت ببرو فرائض و سنن را به وی بیاموز و نرجس مدت ها در خانه حکیمه بود به گونه ای که همه می گفتند، او جاریه حکیمه است.ثانيا: روایت معارض از نظر سندی تمام نیست تا تعارض ثابت باشد؟ ضمن این که اگر به فرض هم روایت بشر معارض داشته باشد باز روایت بشر ترجیح دارد زیرا موید دارد موید روایت بشر روايت الغيبه نعمانی است که از امام زمان تعبیر به «ابن سبیه» شده است.روایت مویدی که از نعمانی نقل کردیم، این گونه بود:### متن روایت«أخبرنا أحمد بن محمد بن سعيد قال حدثنا على بن الحسن التيملى قال حدثنا محمد و أحمد ابن الحسن عن أبيهما عن ثعلبة بن ميمون عن يزيد بن أبي حازم قال: خرجت من الكوفة فلما قدمت المدينة دخلت على أبي عبد الله علیه السلام فسلمت عليه فسألنيه لصاحبك أحد فقلت نعم فقال أكنتم تتكلمون قلت نعم صحبنى رجل من المغيرية قال فماكان يقول قلت كانى زعم أن محمد بن عبد الله بن الحسن هو القائم والدليل على ذلك أن اسمه اسم النبى صلی الله علیه و آله واسم أبيه اسم أبى النبي فقلت له في الجواب إن كنت تأخذ بالأسماء فهوذا فيولد الحسين محمد بن عبدالله بن على فقال لى إن هذا ابن أمة يعنى محمد بن عبدالله بن على وهذا ابن

مهيرة يعنى محمد بن عبدالله بن الحسن بن الحسن فقال أبو عبدالله علیه السلام فما رددت عليه فقلت ماكان عندى شيء أرد عليه فقال أو لم تعلموا أنه ابن سبية يعنى القائم علیه السلام» (1)روایت از یزید بن أبي حازم است در متن روایت صحبت از دو نفری شد که ادعای مهدویت کرده بودند. این دو نفر عبارتند از: 1- محمد بن عبدالله بن على بن حسين (معروف به أرقط و 2- محمد بن عبدالله بن الحسن (معروف به المخنق).)حالا که بحث به این جا منتهی شد و چون بحث ما مهدویت است گفتیم که در مورد ادعای مهدویت ایشان، صحبت نماییم.### بیان طبرسی در اعلام الورى بأعلام الهدىمرحوم طبرسی در مورد محمد بن عبدالله بن الحسن (معروف به المخنق، روایتی را نقل می کند. محمد بن عبد الله بن الحسن کسی است که مغیریه از او حمایت کردند او رسما ادعای مهدویت کرد. اما متن روایت:) «و ذكر ابن جمهور العمى فى كتاب الواحدة قال حدث أصحابنا أن محمد بن عبد الله بن الحسن بن الحسن قال لأبي عبد الله و الله إني لأعلم منك و أسخی منک و أشجع منك فقال أما ما قلت إنك أعلم منى فقد أعتق جدی و جدك ألف نسمة من كد يده فسمهم لى و إن أحببت أن أسميهم لك إلى آدم فعلت و أما ما قلت إنك أسخی منى فو الله ما بت ليلة و الله على حق يطالبني به و أما ما قلت إنك أشجع منى فكأني أرى رأسك و قد جیء به و وضع على حجر [جحر] الزنابير يسيل منه الدم إلى موضع كذا كذا قال فصار إلى أبيه فقال يا أبت كلمت جعفر بن محمد بكذا فرد على كذا فقال أبوه يا بني آجرني الله فيك إن جعفرا أخبرني أنك صاحب حجر [جحر] الزنابير» (2)

ص: 280 و (ط- الحديثة)، ج 1، ص: 529

ابن جمهور عمی در کتاب واحده روایت کرده که محمد بن عبد الله به حضرت صادق علیه السلام گفت: به خداوند سوگند! من از تو داناتر و شجاع تر و سخی تر هستم امام علیه السلام فرمود: اما این که گفتی؛ من از تو داناتر هستم جد من و تو هزار بنده از دسترنج خود خرید و آزاد کرد اگر می دانی نام های آن ها را بگو و اگر میل داری من نام های آن ها را برای تو بازگو کنم و این که گفتی من از تو سخی تر هستم به خداوند سوگند شبی به خواب نرفته ام که در آن حقی از طرف خداوند در گردنم مانده باشد و اما این که گفتی من از تو شجاع تر می باشم من می بینم سرت را از بدن جدا کرده اند و در کنار لانه زنبور نهاده اند، در حالی که از وی خون می ریزد محمد نزد پدرش رفت و جریان را با وی در میان گذاشت پدرش گفت خداوند مرا در مرگ تو پاداش دهد من از وی شنیدم که سرت را در لانه زنبوران خواهند گذاشت.### بیان مرحوم کلینی در مورد جریان محمد بن عبدالله بن الحسنجریان محمد بن عبدالله بن الحسن در کافی شریف به تفصیل مطرح شده است. وقتی با محمد بن عبد الله بن حسن عنوان مهدی بیعت شد پدرش - نوه دختری امام حسین و امام سجاد دایی وی است - برای او رایزنی می کرد. عبدالله (پدر


1) نعمانی، الغیبه، ص229، ح 12

2) طبرسي، إعلام الورى بأعلام الهدى (ط - القديمة)، النص،

محمد)، چند جلسه به محضر امام صادق جهت گرفتن تاییدیه برای پسرش رفت و آمد داشت. امام او را از این کار باز می داشت و می فرمود این کار برای تو و علویین عاقبتی ندارد و در جلسه سوم با تندی امام را ترک می کند و به امام صادق می گوید حکومت ما که همه جا را گرفت شما تبعیت می.کنید وقتی خبر آن ها به حکومت بغداد می رسد آن ها را با اهانت و خواری اعدام می کنند بعد از اعدام ،پدر فرزندش (محمد) به امام صادق اصرار می کند که من مهدی هستم و تو باید با من بیعت نمایی. اصل این جریان را را مادر بزرگ همین محمد (خدیجه) و تتمه جریان آن را نوه همین خدیجه (برادر محمد و پسر عبدالله که خودش هم در رایزنی بود و امام او را نصیحت کرد) نقل می کند و حضرت خدیجه در یک جلسه ای به عنوان استهزاء به محمد می گوید این مهدی ما است» (1)

### متن روایت﴿بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ رَنْجَوَيْهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَكَمِ الْأَرْمَنِي عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّد الْجَعْفَرِى قَالَ أَتَيْنَا خَدِيجَةَ بِنْتَ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلى بن أبى طالب علیه السلام نُعَزِّيهَا بِابْنِ بِنْتِهَا فَوَجَدْنَا عِنْدَهَا مُوسَى بن عبد الله بن الْحَسَن فَإِذَا هِىَ فِى نَاحِيَة قَريباً منَ النِّسَاء فَعَزينَاهُم... النِّسَاءِ فَعَزَيْنَاهُم... فَأَقَمْنَا عِنْدَهَا حَتَّى كَادَ اللَّيْلُ أَنْ يَجِىء .... ثُمَّ خَرَجْنَا فَغَدَونَا إِلَيْهَا غُدْوَةٌ فَتَذَا كَرْنَا عِنْدَهَا اخْتِزَالَ مَنْزلها من دار أبى عبد الله جَعْفَر بن مُحَمَّد فَقَالَ هَذه دَارٌ تُسَمَّى دَارَ السَّرقَة عبدالله بن ابراهيم بن محمد جعفری روایت کرده است که گفت: به نزد خدیجه - دختر عمر بن على بن حسين بن علی بن ابی طالب عليهم السلام - رفتيم تا او را در باب پسر دخترش تعزیت دهیم (چون از دنیا رفته بود) پس موسی بن عبدالله بن حسن مثنی را در منزل او یافتیم و دیدیم که خدیجه در گوشه ای نزدیک مجلس زنانه نشسته است... ما نزد خدیجه بودیم تا شب نزدیک شد... و باز فردا خدمت او رفتیم و با او درباره این که خانه خود را از خانه ابی عبد الله جعفر بن محمد (امام صادق) جدا کرده صحبت کردیم موسی بن عبد الله که حاضر صحبت بود گفت این خانه را دار السرقه گویند.

فَقَالَتْ هَذَا مَا اصْطَفَى مَهْدِينَا تَعْنِى مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ تُمَازِحُهُ بِذَلِكَ فَقَالَ مُوسَى بنَ عَبْدِ الله بْنِ الْحَسَنِ تُمَازِحُهُ بذلكَ فَقَالَ مُوسَى بْنُ عَبْد الله وَالله لَأَخْبَرنَّكُمْ بِالْعَجَبِ رَأَيْتُ أَبِي رَحِمَهُ اللهُ لَمَّا أَخَذَ فِى أَمْرِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ وَ أَجْمَعَ عَلَى لِقَاءِ أَصْحَابِهِ فَقَالَ لَا أَجِدُ هَذَا الْأَمْرَ يَسْتَقِيمُ إِنَّا أَنْ ألْقَى أَبَا عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ فَانْطَلَقَ وَ هُوَ مُتَك عَلَى فَانْطَلَقْتُ مَعَهُ حَتَّى أَتَيْنَا أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام فَلَقِينَاهُ خَارِجا يُرِيدُ الْمَسْجِدَ فَاسْتَوْقَفَهُ أَبي وَ كَلَّمَهُ پس خدیجه گفت :که ،این چیزی است که مهدی ما اختیار کرده است (و مقصودش از مهدی محمد بن عبدالله بن حسن مثنی - نوه امام مجتبی علیه السلام- بود و به این مهدی گفتن با او مزاح می کرد زیرا او ادعای مهدویت کرده بود.) و موسی بن عبدالله گفت: به خدا سو گند که شما را به چیز عجیبی خبر می دهم (موسی برادر محمد بن عبدالله است که از این جا به بعد، او راوی جریان است) پدرم - رحمه الله - را دیدم در هنگامی که شروع کرده بود در تدارک و تهیه اسباب خروج برادرم، - محمد بن عبدالله - و عزم کرد که اصحاب خویش را ملاقات کند پس گفت که نمی توانم مهدویت پسرم را تثیبت


1) جریان در کتاب کافی (ج 1، ص: 358) و توضیحات بیشتر در کتاب مرآة العقول علامه مجلسی (ج 4 ص 121 ح 17) بیان شده است است حتما مراجعه نمایید.

نمایم، مگر آن که ابو عبدالله جعفر بن محمد را ملاقات کنم. بعد از آن، پدرم روانه شد در حالتی که تکیه بر من زده بود. با او رفتم تا به نزد امام جعفر صادق علیه السلام آمدیم آن حضرت را ملاقات کردیم، در حالی که از خانه بیرون آمده بود و اراده رفتن به مسجد داشت پدرم او را از رفتن نگه داشت و با او در این موضوع - مهدویت فرزندش - سخن گفت.

فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام لَيْسَ هَذَا مَوْضِعَ ذَلِكَ نَلْتَقِى إِنْ شَاءَ اللهُ فَرَجَعَ أَبِي مَسْرُوراً ثُمَّ أَقَامَ حَتَّى إِذَا كَانَ الْغَدُ أوْ بَعْدَهُ بِيَوْمٍ انْطَلَقْنَا حَتَّى أَتَيْنَاهُ فَدَخَلَ عَلَيْهِ أَبِي وَأَنَا مَعَهُ فَابْتَدَأَ الْكَلَامَ ثُمَّ قَالَ لَهُ فِيمَا يَقُولُ قَدْ عَلِمْتَ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَنَّ السِّنَّ لِي عَلَيْكَ وَ أَنَّ فِي قَوْمِكَ مَنْ هُوَ أَسَنُّ مِنْكَ وَ لَكِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ قَدَّمَ لَكَ فَضْلًا لَيْسَ هُوَ لِأَحَدٍ مِنْ قَوْمِكَ وَ قَدْ جِئْتُكَ مُعْتَمِداً لِمَا أَعْلَمُ مِنْ بِرَكَ وَ أَعْلَمُ فَدَيْتُكَ أَنَّكَ إِذَا أَجَبْتَنِي لَمْ يَتَخَلَّفْ عَنِّى أَحَدٌ مِنْ أَصْحَابِكَ وَ لَمْ يَخْتَلِفْ عَلَى اثْنَانِ مِنْ قُرَيْشٍ وَ لَا غَيْرِهِمْ حضرت صادق علیه السلام به پدرم گفت که این جا جای این نوع سخنان نیست. ان شاء الله تعالی یکدیگر را ملاقات خواهیم کرد». و پدرم شاد و خوشحال برگشت، و ماند تا چون صبح شد، یا یک روز بعد از آن رفتیم، تا به نزد آن حضرت آمدیم. پدرم بر او داخل شد و من با او بودم و آغاز سخن گفتن نمود، و در بین آن چه به آن حضرت می گفت، این بود که گفت: تو می دانی فدای تو گردم که مرا بر تو زیادتی سن هست [از همان اول قصد بر کوچک کردن امام صادق علیه السلام را دارد] و به حسب سال از تو بزرگ ترم و در میان خویشان تو کسی هست که سالش از تو بیشتر است ولیکن خدای عزوجل برای تو فضیلتی را پیش داشته که هیچ یک از قوم تو را آن فضیلت نیست و به نزد تو آمده ام و اعتماد بر تو دارم به جهت آن چه از نیکی تو می دانم فدای تو گردم که تو چون مرا اجابت کنی و بیعت نمایی زیرا کسی از اصحاب تو از من تخلف نمی کند و دو کس از قریش و غیر ایشان بر من اختلاف نمی نمایند.

فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام إِنَّكَ تَجِدُ غَيْرِى أَطْوَعَ لَكَ مِنِّى وَ لَا حَاجَةَ لَكَ فِى فَوَ اللَّهِ إِنَّكَ لَتَعْلَمُ أَنَّى أُرِيدُ الْبَادِيَةَ أَوْ أَهُم بِهَا فَأَثْقُلُ عَنْهَا وَ أُرِيدُ الْحَجَّ فَمَا أَدْرِكُهُ إِلَّا بَعْدَ كَدَّ وَ تَعَب وَ مَشَقَة عَلَى نَفْسي فَاطْلُبْ غَيْرِى وَ سَلْهُ ذَلِكَ وَ لَا تُعْلَمُهُمْ أَنَّكَ جِئْتَنِي امام صادق علیه السلام فرمود: تو مطیع تر از مرا می توانی پیدا کنی و به من نیازی نداری [اگر این تعبیر درست باشد: برو این دام بر مرغی دگر نه که عنقا را بلند است آشیانه] به خدا که تو می دانی من آهنگ رفتن بیابان می کنم و یا تصمیم آن را می گیرم (ولی بواسطه ضعف و ناتوانی) سنگینی می کنم و بتأخیر می اندازم و نیز قصد رفتن حج می کنم و جز با خستگی و رنج و سختی بآن نمی رسم به فکر دیگران باش و از آن ها بخواه و به ایشان مگو که نزد من آمده ای [تا برایت موجب درد سر نشود]

فَقَالَ لَهُ النَّاسُ مَادُّونَ أَعْنَاقَهُمْ إِلَيْكَ وَ إِنْ أَجَبْتَنِي لَمْ يَتَخَلَّفْ عَنِّى أَحَدٌ وَ لَكَ أَنْ لَا تُكَلَّفَ قِتَالًا وَ لَا مَكْرُوها قَالَ وَهَجَمَ عَلَيْنَا نَاسُ فَدَخَلُوا وَ قَطَعُوا كَلَامَنَا فَقَالَ أَبِي جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا تَقُولُ فَقَالَ نَلْتَقِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ فَقَالَ أَلَيْسَ عَلَى مَا أُحِبُّ فَقَالَ عَلَى مَا تُحِبُّ إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنْ إِصْلَاحِكَپدرم به حضرت گفت که مردم گردن های خویش را به سوی تو کشیده اند و اگر تو مرا اجابت کنی، کسی از من تخلف نمی کند و برای تو این را قرار می دهیم که تو را مکلف به جنگ و جهاد و کار ناخوشی نسازیم موسی می گوید که ناگاه گروهی بر سر ما هجوم آوردند و داخل شدند و سخن ما را قطع کردند. بعد از آن، پدرم گفت: فدای تو گردم، چه می گویی؟ فرمود که: «ان شاء الله تعالی با هم ملاقات خواهیم کرد». پدرم گفت که آیا چنین نیست که این ملاقات به وضعی باشد که من دوست می دارم؟ حضرت فرمود: «به وضعی است که تو دوست می داری ان شاء الله تعالى از اصلاح

تو».﴿ثُمَّ انْصَرَفَ حَتَّى جَاءَ الْبَيْتَ فَبَعَثَ رَسُولًا إِلَى مُحَمَّد فِي جَبَل بِجهَيْنَةَ يُقَالُ لَهُ الْأَشْقَرُ عَلَى لَيْلَتَيْنِ مِنَ الْمَدِينَةِ فَبَشَرَهُ وَ أَعْلَمَهُ أَنَّهُ قَدْ ظَفَرَ لَهُ بِوَجْهِ حَاجَتِهِ وَمَا طَلَبَ ثُمَّ عَادَ بَعْدَ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ فَوقَفْنَا بِالْبَابِ وَ لَمْ نَكُنْ نُعْجَبُ إِذَا جِئْنَا فَأَبْطَاً الرَّسُولُ ثُمَّ أَذنَ لَنَا فَدَخَلْنَا عَلَيْهِ فَجَلَسْتُ فِي نَاحِيَةِ الْحُجْرَةِ وَ دَنَا أَبِي إِلَيْهِ فَقَبَّلَ رَأْسَهُ ثُمَّ قَالَ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَدْ عُدْتُ إِلَيْكَ رَاجِياً مُؤْمَلًا قَدِ انْبَسَطَ رَجَائِي أمَلى وَ رَجَوْتُ الدَّركَ لحَاجَتَى بعد از آن پدرم برگشت تا به خانه آمد، و قاصدی را به سوی برادرم محمد، فرستاد در کوهی که در جهینه بود - و آن را اشقر می گفتند - و آن کوه دو شب تا مدینه راه بود و بشارت داد او را و به او اعلام نمود که برای او به طریقه ای که می خواست، و به آن چه طالب آن بود، ظفر یافت. پدرم بعد از سه روز به نزد حضرت صادق برگشت پس بر در خانه ایستادیم و پیش از این چون می آمدیم کسی ما را منع نمی کرد و قاصدی که به اندرون فرستاده بودیم، دیر کرد، بعد از آن ما را رخصت دادند و بر آن حضرت داخل شدیم. [این جلسه سوم است که اولین بار دم در بود و جلسه دوم که مردم آمدند جلسه تمام شد این جلسه سوم است] و من در گوشه حجره نشستم و پدرم با آن حضرت نزدیک شد، و سر او را بوسید و گفت: فدای تو گردم به سوی تو باز گشته ام در حالی که امیدوار و آرزومندم و امید و آرزویم گشایشی به هم رسانیده و امید دارم که حاجت خود را دریابم.

فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام يَا ابْنَ عَمَّ إِنِّى أَعِيدُكَ بِالله مِنَ التَّعَرُّض لِهَذَا الْأَمْرِ الَّذِى أَمْسَيْتَ فِيهِ وَ إِنِّي لَخَائِفُ عَلَيْكَ أَنْ يَكْسِبَكَ شَراً فَجَرَى الْكَلَامُ بَيْنَهُمَا حَتَّى أَفْضَى إِلَى مَا لَمْ يَكُنْ يُريدُ وَ كَانَ مِنْ قَوْله بأَيِّ شَيْءٍ كَانَ الْحُسَيْنُ أَحَقَّ بِهَا الْحَسَن حضرت صادق علیه السلام به پدرم فرمود که: ای پسر عمو، به درستی که تو را به خدا پناه می دهم از متعرض شدن این امری که شب را به روز آورده ای و در فکر آن بودی و من بر تو ترسانم که این امر، موجب حصول ناخوشی و بدی باشد برای تو و در میان حضرت و پدرم سخنان رد و بدل شد، تا آن که به جایی کشید که پدرم نمی خواست که به آن جا برسد، و از جمله سخنان پدرم این بود که به چه چیز امام حسین از امام حسن به امامت سزاوارتر بود [که باید اولاد او امام باشند و اولاد امام حسن امام نباشند؟ چرا امامت در نسل امام حسین باشد و چرا در امام حسن نباشد؟]

فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام رَحِمَ اللَّهُ الْحَسَنَ وَ رَحِمَ الْحُسَيْنَ وَ كَيْفَ ذَكَرْتَ هَذَا قَالَ لِأَنَّ الْحُسَيْنَ علیه السلام كَانَ يَنْبَغِي لَهُ إِذَا عَدَلَ أَنْ يَجْعَلَهَا فِي الْأَسَنَّ مِنْ وُلْدِ الْحَسَنِ ف﴾

امام صادق علیه السلام فرمود: خدا رحمت کند حسن را و رحمت کند حسین را برای چه این سخن به میان آوردی؟ پدرم گفت زیرا اگر حسین عدالت می ورزید، سزاوار بود امامت را در بزرگ ترین فرزند امام حسن علیه السلام قرار دهد. [اصلا ایشان امامت را قبول ندارد فکر می کند که امامت را امام حسین علیه السلام به امام زین العابدین داده است.]

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمَّا أَنْ أَوْحَى إِلَى مُحَمَّد صلی الله علیه و آله أَوْحَى إِلَيْهِ بِمَا شَاءَ وَ لَمْ يُؤَامِر أَحَداً مِنْ خَلْقِهِ وَ أَمَرَ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله عَلِيّاً علیه السلام بِمَا شَاءَ فَفَعَلَ مَا أُمِرَ بِهِ وَ لَسْنَا نَقُولُ فِيهِ إِلَّا مَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله مِنْ تَبْجِيلِهِ وَ تَصْدِيقِهِ فَلَوْ كَانَ أَمَرَ الْحُسَيْنَ أَنْ يُصَيَّرَهَا فِى الْأَسَنِّ أو يَنْقَلَهَا فِى ولدهِمَا يَعْنِى الْوَصِيَّةَ لَفَعَلَ ذَلِكَ الْحُسَيْنُ وَمَا هُوَ بِالْمُتَهَمِ عِنْدَنَا فِي النَّخِيرَةِ لِنَفْسِهِ وَ لَقَدْ وَلَّى

تَرَكَ ذَلِكَ وَ لَكِنَّهُ مَضَى لِمَا أُمِرَ بِهِ وَ هُوَ جَدَى وَ عَمُكَ فَإِنْ قُلْتَ خَيْراً فَمَا أَوْلَاكَ بِهِ وَإِنْ قُلْتَ هُجْراً فَيَغْفِرُ اللَّهُ لَكَ (1) امام صادق فرمود: «به درستی که خدای تبارک و تعالی به سوی محمد صلی الله علیه و آله آن چه را که خواست خودش بود، وحی فرمود و با هیچ یک از خلق خود مشورت نفرمود و محمد صلى الله عليه و آله على علیه السلام را به آن چه خواست، دستور داد و او هم چنان چه دستور داشت عمل کرد ما درباره علی نگوئیم جز همان بزرگداشت و تصدیقی را که رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است اگر حسین دستور می داشت که به بزرگسال تر وصیت کند یا آن که امامت را میان فرزندان خود و امام حسن نقل و انتقال دهد عمل می کرد او نزد ما متهم نیست که امامت را برای خود ذخیره کرده باشد، در صورتی که او می رفت و امامت را می گذاشت. او بآن چه مأمور بود رفتار کرد و او (از طرف مادرت جد تو و از طرف پدرت) عموی توست اگر نسبت به او خوب گوئی چقدر برای تو شایسته است و اگر زشت گوئی خدا ترا بیامرزد.

وَ آخِرُ دَعوانا أن الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمين


1) کلینی، کافی، ج 1، ص 358

جلسه سی و چهارم - 92/9/18

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحی و ارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

مقدمه

بحث ما راجع به توضیح روایتی از یزید بن ابی حازم بود که به عنوان مؤید برای روایت بشر بن نخاس، بیان کردیم. در این روایت که از الغیبه نعمانی نقل شد در مورد امام زمان تعبیر به «ابن سبیه» شده بود، همچنین در این روایت، دو شخص به نام های محمد بن عبدالله بن الحسن و محمد ابن عبدالله بن علی وجود داشت که خصوصا محمد بن عبدالله بن الحسن از مدعیان مهدویت بوده است زمینه ساز و رایزن این جریان پدر او عبدالله ابن الحسن است که به خیال خود می خواست، امام صادق علیه السلام را با خودش همسو کند. پشت پرده این قضیه هم مغیره بن سعید بوده که این جریان را ترویج می کرد و می گفت که محمد بن عبدالله بن الحسن، همان مهدی است در جلسه قبل روایتی را از کتاب کافی شریف در همین مورد نقل کردیم و گفتیم که:

عبدالله (پدر محمد)، چند جلسه به محضر امام صادق جهت گرفتن تاییدیه برای پسرش رفت و آمد داشت و امام او را از این کار باز می داشت. در جلسه سوم ملاقات عبدالله ابن الحسن با امام صادق سخنانی بر زبان عبدالله ابن الحسن، جاری شد که نشان از آن داشت که وی اعتقادی به امامت ندارد. عبدالله ابن الحسن می گفت: اگر حسین علیه السلام عدالت می ورزید، سزاوار بود امامت را در بزرگ ترین فرزند امام حسن قرار دهد و یا این که چرا امامت در نسل امام حسین باشد و چرا در امام حسن نباشد؟ اکنون ادامه روایت را بیان می کنیم.

ادامه روایت کافی شریف

امام صادق علیه السلام وقتی حرف های عبدالله ابن الحسن را در مورد امام حسین می شنود از روی نصیحت به ایشان می فرماید:

وَ هُوَ جَدُّكَ وَ عَمُّكَ- فَإِنْ قُلْتَ خَيْراً فَمَا أَوْلَاكَ بِهِ وَ إِنْ قُلْتَ هُجْراً فَيَغْفِرُ اللَّهُ لَكَ أَطِعْنِي يَا ابْنَعَمْ وَ اسْمَعْ كَلَامِي فَوَ اللَّهِ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَا آلُوى نُصْحاً وَ حِرْصاً فَكَيْفَ وَ لَا أَرَاكَ تَفْعَلُ وَمَا لِأَمْرِ اللَّهِ مِنْ مَرَةٌ فَسُرَّ أَبِي عِنْدَ ذَلِكَ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْد الله وَاللَّهِ إِنَّكَ لَتَعْلَمُ أَنَّهُ الْأَحْوَلُ الْأَكْشَفُ الْأَخْضَرُ الْمَقْتُولُ بِسُدَّةٍ أَشْجَعَ عِنْدَ بَطْنِ مَسِيلِهَا امام حسین (از طرف مادرت) جد تو و (از طرف پدرت) عموی توست اگر نسبت به او سخن خوب گوئی چقدر برای تو شایسته است و اگر بد گوئی خدا ترا بیامرزد ای پسر عمو فرمان مرا اطاعت کن و از من بشنو، سوگند بدان خدا که معبود بر حقی جز او نیست من در نصیحت و خیر خواهی تو هیچ کوتاهی ندارم ولی چه طور؟ من می دانم تو به گفته من عمل نمی کنی و امر مقدر خدا برگشت و تغییر ندارد. در این موقع پدرم شادمان شد. (1)امام صادق فرمود: تو خود می دانی


1) مجلسی می فرماید: برای آن که خیال کرد امر امامت به دست او می افتد و مقصود از تقدیر الهی این است، ولی جناب کمره ای (مترجم) می فرماید: ولی ظاهراً مقصود این باشد که پدرم آهسته در گوش امام صادق چیزی گفت که نخواسته پسرش هم نشنود و (سر) به معنی راز گفتن باشد نه از سرور به معنی شادی زیرا این خیال او با جواب امام که تو خود می دانی سازگار نیست.

که او (یعنی محمد مدعی امامت و مهدویت) همان قبیح موئین پیشانی سبزه روئی است (1)که در سده قبیله اشجع در کف رود خانه آنان کشته می شود.

فَقَالَ أَبِي لَيْسَ هُوَ ذَلِكَ وَ اللَّهِ لَيُحَارِبَنَّ بِالْيَوْمِ يَوْماً وَ بِالسَّاعَةِ سَاعَةً وَ بِالسَّنَةِ سَنَةٌ وَ لَيَقُومَنَّ بِشَارِ بَنِي أَبِي طَالِبٍ جَمِيعاً فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَغْفِرُ اللَّهُ لَكَ مَا أَخْوَفَنِي أَنْ يَكُونَ هَذَا الْبَيْتُ يَلْحَقُ صَاحِبَنَا مَنَتْكَ نَفْسُكَ فِي الْخَلَاءِ ضَلَالًا لَا وَاللَّهِ لَا يَمْلِكُ أكْثَرَ مِنْ حِيطَانِ الْمَدِينَةِ وَ لَا يَبْلُغُ عَمَلُهُ الطَّائِفَ إِذَا أَحْفَلَ يَعْنِى إِذَا أَجْهَدَ نَفْسَهُ وَمَا لِلْأَمْرِ مِن بَد أَن يَقَعَ پدرم گفت: این طور نیست سوگند به خدا در برابر یک روز نبرد یک روز می جنگد و در برابر یک ساعت یک ساعت و در برابر یک سال یک سال و به خون خواهی همه اولاد ابو طالب قیام کند. امام صادق فرمود: خدا تو را ببخشد من می ترسم که پسرت مصداق این شعر باشد (منتک نفسک فی الخلاء ضلالا) به خلوت دل تو را گمراه کرده. نه به خدا به بیشتر از چهار دیوار مدینه مسلط نشود و اگر کار بسیار بالا گیرد و تلاش کند به طائف هم نرسد و این امر هم به ناچار هم واقع شود.

فَاتَّقِ اللَّهَ وَ ارْحَمْ نَفْسَكَ وَ بَنِي أَبِيكَ فَوَ اللَّهِ إِنِّي لَأَرَاهُ أَشامَ سَلْحَة (2أَخْرَجَتْهَا أَصْلَابُ الرِّجَالِ إِلَى أَرْحَامِ النِّسَاءِ وَاللَّهِ إِنَّهُ الْمَقْتُولُ بِسُدَّة أَشْجَعَ بَيْنَ دُورهَا وَ الله لَكَانّى به صَريعاً مَسْلُوباً بزَتُهُ بَينَ رِجْلَيْهِ لَبَنَةٌ وَ لَا يَنْفَعُ هَذَا الْغُلَامَ مَا يَسْمَعُ قَالَ مُون عَبْد اللَّه يَعْنِينِي وَ لَيَخْرُجَنَّ مَعَهُ فَيُهْرَمُ وَيُقْتَلُ صَاحِبُهُ ثُمَّ يَمْضى فَيَخْرُجُ مَعَهُ رَآيَةٌ أُخْرَى فَيُقْتَلُ كَبْشُهَا وَيَتَفَرَّقُ جَيْشُهَا فَإِنْ أَطَاعَنِي فَلْيَطْلُبِ الْأَمَانَ عِنْدَ ذَلِكَ مِنْ بَنِي الْعَبَّاسِ حَتَّى يَأْتِيَهُ اللَّهُ بِالْفَرَجِ وَلَقَدْ عَلِمْتَ بِأَنَّ هَذَا الْأَمْرَ لَا يَتِمُّ وَ إِنَّكَ لَتَعْلَمُ وَنَعْلَمُ أَنَّ ابْنَكَ الْأَحْوَلُ الْأَخْضَرُ الْأَكْشَفُ الْمَقْتُولُ بسُدَّةَ أَشْجَعَ بَيْنَ دُورِهَا عِنْدَ بَطْن مَسيلَهَا) تو از خدا بپرهیز و به خودت و زاده های پدرت رحم کن، سوگند به خدا، من محمد را شوم تر از نطفه گندیده ای می دانم که از «صلب» پدر به رحم مادر منتقل شده به خدا او در منطقه اشجع میان خانه های آنان کشته شود. سوگند به خدا گویا، او را نگرم که به خاک افتاده و جامه هایش را ربوده اند و خشتی میان دو پای او است. ولی برای این غلام هم هر چه بشنود، بیهوده و بیفایده است اصلا گوشش بدهکار نیست. (موسی گفت: مقصودش من بودم که حاضر مجلس بودم) او هم با وی خروج کند و گریزان شود و رفیقش کشته شود، او برود و با پرچم دیگر بر آید و خروج کند که پهلوان آن هم کشته شود و قشونش پراکنده و تار و مار گردد (مقصودش ابراهیم برادر محمد است که به خون خواهی او قیام کرد و کشته شد) اگر از من بشنود در این وقت از بنی العباس طلب امان کند تا خدا به او فرج و گشایشی بدهد (رو به پدرم) تو خود می دانی که


1) یعنی فرزند تو، از نظر شکل و شمایل ظاهری هم مشکل دارد. وقتی که به امیر المؤمنین در بصره گفتند در مورد حضرت مهدی صحبت کنید، در یک جمله گفتند که اشبه الناس خلقا و خُلقا و منطقا برسول الله حضرت مهدی آینه تمام نمای پیامبر است. تو می گویی این امام مهدی است با این که او احول و اکشف و اخضر است، کار حکومتش پا نمی گیرد و او را در آن منطقه می کشند. امام سه بار هشدار می دهد.

2) سلحه: بدترین و شوم ترین نطفه ای که از اصلاب مردها در رحم زن ها قرار می گیرد سلحه. همان عذره و مدفوع را می گویند. امام خیلی موضع قاطعی در مقابل این جریان می گیرند در مقابل امام صادق به بعضی مثل ابو حمزه ثمالی می فرمایند: من تو را که می بینم احساس راحتی می کنم و یا این که نسبت به آبان می فرمایند با رحلتش قلب مرا به در آورد. ولی نسبت به محمد بن عبداله بن الحسن این چنین تعبیر می فرماید.

این امر عاقبت ندارد و تو خود می دانی و ما می دانیم که پسر تو همان قبیح سبزه روی موئین پیشانی است که در سده اشجع، میان خانه هاشان در کف رودخانه کشته می شود.

فَقَامَ أَبِي وَ هُوَ يَقُولُ بَلْ يُغْنِي اللَّهُ عَنْكَ وَ لَتَعُودَنَّ أَوْ لَيَقِي اللَّهُ بِكَ وَ بِغَيْرِكَ وَ مَا أَرَدْتَ بِهَذَا إِلَّا امْتِنَاعَ غَيْرِكَ وَ أَنْ تَكُونَ ذَرِيعَتَهُمْ إِلَى ذَلكَ (و چون سخن به این جا رسید) پدرم برخاست و می گفت بلکه خدا ما را از تو بی نیاز کند و محققاً تو از این گفته ها بر می گردی یا خدا به وسیله تو و دیگران (ما را) نگهداری می کند مقصود تو جز این نیست که به این سخن از یاری دیگران نسبت به پسر من جلوگیری کنی و خود را وسیله مخالفت آن ها سازی.

فَقَالَ أَبُو عَبْد الله علیه السلام اللَّهُ يَعْلَمُ مَا أُريدُ إِنَّا نُصْحَكَ وَ رُشْدَكَ وَمَا عَلَيَّ إِلَّا الْجُهْد فَقَامَ أَبي يَجُرُّ ثَوْبَهُ مُغْضَباً فَلَحقَهُ أَبُو عَبْد الله علیه السلام فَقَالَ لَهُ أَخْبرُكَ أَنِّى سَمِعْتُ عَمَّكَ وَ هُوَ خَالُكَ يَذْكُرُ أَنَّكَ وَ بَنِي أَبِيكَ سَتَقْتُلُونَ فَإِنْ أَطَعْتَنِي وَ رَأَيْتَ أَنْ تَدفَعَ بِالَّتِي هِى بالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَافْعَلْ فَوَ اللَّهِ الَّذِى لا إِلهَ إِنَّا هُوَ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ ... الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ... الْكَبِيرُ الْمُتَعَالِ عَلَى خَلْقِهِ لَوَدِدْتُ أَنَّ-ي فَدَيْتُكَ بِوُلْدِي وَ بأَحَبِّهِمْ إِلَى وَ بِأَحَبِّ أَهْلِ بَيْتِي إِلَى وَمَا يَعْدِلُكَ عِنْدِي شَيْءٌ فَلَا تَرَى أَنِّى غَشَشْتُكَ فَخَرَجَ أَبِي مِنْ عِنْدِهِ مُغْضَباً أسفاً امام صادق علیه السلام خدا می داند من جز خیر خواهی و هدایت تو مقصودی ندارم و جز تلاش و کوشش در این کار نتوانم، پدرم جامه کشان و خشمگین برخاست و می رفت که امام صادق علیه السلام به او رسید و فرمود: من از عم تو که خال تو نیز هست (مقصودش امام چهارم علی بن الحسین است که عمو زاده او است و او را از راه احترام عمو تعبیر کرده و او دائی عبد الله بن الحسن است زیرا برادر فاطمه بنت الحسين - مادر او - است) شنیدم می فرمود به راستی تو و پسران پدرت همه کشته می شوند، اگر از من اطاعت کنید و بخواهید که به وجه احسن دفاع کنید، بکنید، سوگند به خدائی که جز او شایسته پرستش نیست و دانای نهان و عیان است، بخشاینده و مهربان است بزرگوار و برتر است بر خلقش، من دوست دارم فرزندانم و محبوب ترین خاندانم را قربان تو کنم چیزی در نزد من با تو برابر نیست مبادا گمان کنی که من به تو دغلی کردم، پدرم از نزد او خشمگین و متأسف بیرون آمد.

قَالَ فَمَا أَقَمْنَا بَعْدَ ذَلكَ إِنَّا قَلِيلًا عشرينَ لَيْلَةٌ أَوْ نَحْوَهَا حَتَّى قَدمَتْ رُسُلُ أَبي جَعْفَرٍ فَأَخَذُوا أَبي وَ عُمُومَتى سُلَيْمَانَ بْنَ حَسَن وَ دَاوُدَ بن حَسَن وَ عَلَى بْنَ إِبْرَاهِيمَ بن حَسَن وَ حسَنَ بنَ حَسَن وَ إبراهيم بن حَسَن وَ دَاوُدَ بن حَسَن وَ عَلَى بْن حَسَن وَ سُلَيْمَانَ بْنَ دَاوُدَ بْن حَسَن وَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ حَسَنَ بْنَ جَعْفَرِ بْنِ حَسَن وَ طَبَاطَبًا إِبْرَاهِيمَ بْنَ إِسْمَاعِيلَ بْنِ حَسَن وَ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ دَاوُدَ قَالَ فَصُفْدُوا فِي الْحَدِيدِ ثُمَّ حُمِلُوا فِي مَحَامِلَ أَعْرَاءٌ لَا وِطَاءَ فِيهَا وَ وَقُفُوا بِالْمُصَلَّى لِكَيْ يُسْمِتَهُمُ النَّاسُ قَالَ فَكَفَّ النَّاسُ عَنْهُمْ وَ رَقُوا لَهُمْ لِلْحَالِ الَّتِي هُمْ فِيهَا ثُمَّ انْطَلَقُوا بِهِمْ حتى وقفوا عندَ بَاب مَسْجِد رَسُول الله صلی الله علیه و آله. خود موسی (راوی) می گوید بعد از آن طولی نکشید فقط در حدود بیست شب که مأموران ابى جعفر منصور آمدند پدرم و عموهایم سلیمان بن حسن و حسن بن حسن و ابراهیم بن حسن و داود بن حسن و علی بن حسن و سليمان بن داود بن حسن و علی بن ابراهيم بن حسن و حسن بن جعفر بن حسن و طباطبا ابراهيم بن اسماعيل بن حسن و عبد الله بن داود را گرفتند و در بند آهن کند کردند و آن ها را در محمل های بی سرپوش و بی تشک سوار کردند و در مصلای مدینه باز داشتند تا مردم آن ها را به این حال بنگرند و سرزنش کنند گوید: مردم از سرزنش آن ها خود داری کردند و به این حال زار آن ها رقت نمودند و از مصلی آن ها را به در مسجد رسول الله آوردند.

قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الْجَعْفَرئُ فَحَدَّثَتْنَا خَديجَةُ بِنْتُ عُمَرَ بْن عَلَى أَنَّهُمْ لَمَّا أوقفوا عندَ بَاب الْمَسْجِد الْبَابِ الَّذِي يُقَالُ لَهُ بَابِ جَبْرَئِيلَ اطَّلَعَ عَلَيْهِمْ أَبو عَبْدِ اللهِ علیه السلام وَ عَامَّةُ رِدَائِه مَطْرُوحُ بِالْأَرْضِ ثُمَّ اطَّلَعَ مِنْ بَابِ الْمَسْجِدِ فَقَالَ لَعَنَكُمُ اللَّهُ يَا مَعَاشِرَ الْأَنْصَارِ ثَلاثاً مَا عَلَى هَذَا عَاهَدْتُمْ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ لَا بَايَعْتُمُوهُ أَمَا وَاللَّهِ إِنْ كُنْتُ حَرِيصاً وَلَكِنِّى غُلَبْتُ وَ لَيْسَ لِلْقَضَاءِ مَدْفَعُ ثُمَّ قَامَ وَأَخَذَ إِحْدَى نَعْلَيْهِ فَأَدْخَلَهَا رِجْلَهُ وَ الْأُخْرَى فِي يَدِهِ وَ عَامَّةٌ رِدَائِهِ يَجُرُّهُ فِي الْأَرْضِ ثُمَّ دَخَلَ بَيْنَهُ فَحُمَّ عِشْرِينَ لَيْلَةٌ لَمْ يَزَلْ يَبْكِي فِيهِ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ حَتَّى خفْنَا عَلَيْهِ فَهَذَا حَدِيثُ خَديجَةَ عبد الله بن ابراهيم جعفری گوید خدیجه بنت عمر بن علی برای ما باز گفت که چون آن ها را نزد در مسجد، باز داشتند آن دری که آن را باب جبرئیل نامند امام صادق از آن ها، سرکشی نمود و همه ردای او روی زمین افتاده بود و سپس از در مسجد به آن ها سری کشید و نظری انداخت و تا سه بار فرمود: ای گروه انصار خدا شما را لعنت کند شما به این وضع با رسول خدا پیمان نبستید و با او دست بیعت ندادید سو گند به خدا من به راستی حریص بر دفاع از خاندان پیغمبر بودم ولی مغلوب شدم و قضا را دفاعی نیست سپس برخاست یک کفش خود را به پا کرد و یکی را به دست گرفت [آن قدر ناراحت بودند که نتوانست دو تا کفشش را بپوشد] و سراسر عبایش روی زمین می کشید و وارد خانه شد و بیست روز تب کرد و در این مدت شب و روز می گریست تا به جایی که نسبت به او نگران و ترسان شدیم (این حدیث خدیجه است).

قَالَ الْجَعْفَرِئُ وَ حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ أَنَّهُ لَمَّا طُلِعَ بِالْقَوْمِ فِى الْمَحَامِلِ قَامَ أَبُو عَبْدِ الله علیه السلام مِنَ الْمَسْجِد ثُمَّ أَهْوَى إِلَى الْمَحْمِلِ الَّذِي فِيهِ - عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْحَسَنِ يُرِيدُ كَلَامَهُ فَمُنِعَ أَشَدَّ الْمَنْعِ وَ أَهْوَى إِلَيْهِ الْحَرَسَى فَدَفَعَهُ وَ قَالَ تَنَحَ عَنْ هَذَا فَإِنَّ اللَّهَ سَيَكْفِيكَ وَ يَكْفِي غَيْرَكَ ثُمَّ دَخَلَ بِهِمُ الثِّقَاقَ وَ رَجَعَ أَبُو عَبْدِ اللهِ علیه السلام إِلَى مَنْزِلِهِ فَلَمْ يَبْلُغَ بِهِمُ الْبَقِيعَ حَتَّى ابْتُلِيَ الْحَرَسِيُّ بَلَاءٌ شَدِيداً رَمَحَتْهُ نَاقَتُهُ فَدَقَّتْ وَرِكَهُ فَمَاتَ فِيهَا وَ مَضَى بِالْقَوْمِ فَأَقَمْنَا بَعْدَ ذَلِكَ حِيناً ثُمَّ أَتَى مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَسَنِ فَأَخْبِرَ أَنَّ أَبَاهُ وَ عُمُومَتَهُ قُتلُوا قَتَلَهُمْ أَبُو جَعْفَر إِلَّا حَسَن بن جَعْفَرٍ وَ طَبَاطَبًا وَ عَلَى بْنَ إبْرَاهِيمَ وَ سُلَيْمَانَ بْنَ دَاوُدَ وَ دَاوُدَ بْنَ حَسَن وَ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ دَاوُد﴾

جعفری دنباله حادثه را چنین بیان کرده که:

موسى بن عبد الله بن الحسن برای ما باز گفت که چون گرفتاران در محمل ها عیان شدند امام صادق از مجلس برخاست و رو بدان محملی کرد که عبد الله بن الحسن در آن بود و می خواست با او سخن گوید و به سختی جلو آن حضرت را گرفتند و نگهبان روی به آن حضرت آورد و او را عقب زد و گفت از او دور شو به راستی که خدا از تو و دیگران کفایت می کند [شر خودت را به خودت و شر دیگران را هم به خودشان بر گردند] سپس آن ها را وارد کوچه کردند و امام صادق (علیه السلام به خانه خود) برگشت و آن نگهبانی که به امام صادق اهانت کرده بود هنوز به بقیع نرسیده بود که به بلای سختی گرفتار شد، شترش او را به زمین زد (لگد زد) و رانش شکست و در همان جا مرد و آن جمع را بردند و ما مدت ها گذراندیم، سپس محمد بن عبد الله بن الحسن برگشت و خبر داد که پدرش و عموهایش همه کشته شدند. ابو جعفر منصور آن ها را کشت جز حسن بن جعفر و طباطبا و علی بن ابراهیم و سلیمان بن داود و داود بن حسن و عبد الله بن داود.

قَالَ فَظَهَرَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عِنْدَ ذَلكَ وَ دَعَا النَّاسَ لَبَيْعَته قَالَ فَكُنْتُ ثَالث ثَلَاثَة بَايَعُوهُ وَ اسْتَوْسَقَ النَّاسَ لَبَيْعَته وَ لَمْ يَخْتَلف عَلَيْهِ قُرَشِيٌّ وَ لَا أَنْصَارِيُّ وَ لَا عَرَبَيٌّ قَالَ وَ شَاوَرَ عِيسَى بْنَ زَيْد وَ كَانَ مِنْ ثَقَاتِه وَ كَانَ عَلَى شُرَطهِ فَشَاوَرَهُ فِي الْبَعْثَةِ إِلَى وُجُوهِ قَوْمِهِ فَقَالَ لَهُ عِيسَى بْنُ زَيْدِ إِنْ دَعَوْتَهُمْ دُعَاء يَسِيراً لَمْ يُجِيبُوكَ أَوْ تَغْلُظَ عَلَيْهِمْ فَخَلَّنِي وَإِيَّاهُمْ - فَقَالَ لَهُ مُحَمَّدٌ أَمْضِ إِلَى مَنْ

أَرَدْتَ مِنْهُمْ فَقَالَ ابْعَثْ إِلَى رَئِيسِهِمْ وَ كَبِيرِهِمْ يَعْنِي أَبَا عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ علیه السلام فَإِنَّكَ إِذَا أَغْلَظَتَ عَلَيْهِ عَلِمُوا جَمِيعاً أَنَّكَ ستُمِرُّهُمْ عَلَى الطَّرِيقِ الَّتِي أَمْرَرْتَ عَلَيْهَا أَبَا عَبْدِ اللهِ علیه السلام قَالَ فَوَ اللَّهِ مَا لَبِثْنَا أَنْ أَتِيَ بِأَبِي عَبْدِ اللهِ علیه السلام حَتَّى أُوقِفَ بَیْنَ یَدَیْهِ فَقَالَ لَهُ عِیسَی بْنُ زَیْدٍ أَسْلِمْ تَسْلَمْ .... (1) گوید: در این حال محمد بن عبد الله ظهور کرد و مردم را به بیعت خود دعوت کرد و من سوم کسی بودم که با او بیعت کردم و همه مردم در بیعت با او هم پیمان شدند و کسی از قریش و انصار و از عرب با او مخالفت نکرد، گوید: محمد با عیسی بن زید که مورد وثوقش بود و رئیس شهربانی او بود مشورت کرد درباره این که بزرگان بنی هاشم را برای بیعت با خود دعوت کند عیسی بن زید جواب داد که اگر به طور مسالمت از آن ها دعوت کنی نپذیرند مگر این که بر آن ها سخت بگیری و فشار بیاوری تو مرا با آن ها واگذار و به من در این باره اختیار بده محمد گفت: تو خودت هر کدام را خواهی نزد او برو و او را دعوت کن عیسی گفت: بفرست نزد رئیس و بزرگ بنی هاشم یعنی ابو عبد الله جعفر بن محمد، زیرا اگر به او سخت بگیری همه می دانند که به آن ها چنان رفتار می کنی که با او کردی. گوید: به خدا طولی نکشید که امام صادق علیه السلام را آوردند و برابر او نگهداشتند، عیسی رو به آن حضرت کرد و گفت: اسلم تسلم یعنی تسلیم شو تا سالم بمانی.

امام صادق دوباره جزئیات را بیان می کند به ،روایت در کافی شریف مراجعه نمایید.

انگیزه نقل این جریان؟

روایت کافی را برای شرح روایت نعمانی بیان کردیم زیرا در روایت الغیبهٔ نعمانی، دو نفر - محمد بن عبدالله بن على بن حسین و محمد بن عبدالله بن الحسن بودند که ادعای مهدویت می کردند.

اما بحث ما در روایت بشر نخاس - جریان اسارت مادر حضرت مهدی علیه السلام و خریداری شدن ایشان توسط بشر به امر امام هادی علیه السلام - بود که که اشکالات سندی و دلالی به آن وارد کرده بودند.

عمده اشکالی که از طرف بعضی بر این روایت شده است این است که جنگی در میان نبوده است که به تبع آن، بحث اسرا پیش آید. البته خواهید دید که جنگ بوده است و چنین اشکالی ناشی از عدم تحقیق است. إن شاء الله در جلسه بعد، دنباله بحث را بیان می کنیم.

وَ آخِرُ دَعوانا أن الْحَمْدُ لله رَبِّ الْعالَمين


1) کلینی، کافی، ج 1، ص 358

جلسه سی و پنجم- 92/9/23

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين و صلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحى وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

مقدمه

بحث ما راجع به بررسی روایت بشر نخاس در ارتباط با مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف (حضرت نرجس) بود. روایت بشر نخاس، از روایاتی است که ،بعضی اشکالات سندی و دلالی به آن گرفته اند یکی از اشکالات مخالفت روایت بشر با روایاتی است که مضمونش، «ولیده بودن حضرت نرجس» می باشد در جلسات قبل به چنین اشکالی پاسخ دادیم و اکنون، اشکال دیگری که بر روایت بشر ،نخاس وارد شده است مطرح و سپس پاسخ می گوییم.

بیان اشکال دوم

اشاره

اشکال دوم - و یکی از مهمترین اشکالات - به روایت بشر نخاس این است که در سال 242 (سالی که حضرت نرجس خریداری شده است) جنگ عمده ای بین عباسیان و رومیان جود نداشته است، ضمن این که در هیچ مأخذ و مدرکی هم، دیده نشده است که امپراطور روم از عباسیین تقاضای آزادی نواده دختری خود را کرده باشد.

این اشکال را یکی از نویسندگان (1)مطرح می کند. وی، مساله نبود جنگ را به عنوان یک اصل مسلم می داند. البته بعضى از علما هم چنین اشکالی را در کتاب هایشان بازگو نموده اند.

جواب اشکال:

با تمام احترامی که برای مستشکل قائلیم، ولی در مقام جواب می گوییم که هم جنگ در آن سال رخ داده و هم اسارت در آن سال واقع شده است. اما بیان جواب: طی چند مقدمه:


1) «قدیمی ترین خبر درباره ملیت مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف علیه السلام به سال 286 ق /899 م، برمی گردد. صدوق نخستین بار به نقل از محمد شیبانی که روایت خود را به بشر بن سلیمان نخاس منسوب می داند این موضوع را ذکر کرده است. طبق این ،خبر، او شخصی مسیحی مذهب، از روم بود که توسط نیروهای اسلامی به اسارت درآمد و بصورت کنیز در معرض فروش قرار گرفت. بشرنخاس وی را از بازار برده فروشان خرید و به محضر امام دهم - حضرت علی هادی (علیه السلام) - در سامرا فرستاد. روایت مذکور پس از بیان این مطلب اعتبار خود را از دست داده و به سبک شرح نوبسی زندگی اولیاء و قدیسین در می آید. روایت می شود که مادر امام دوازدهم مليكه بنت يشوع نوه دختری قیصر روم بود و مادرش از اعقاب شمعون حواری عیسی (علیه السلام) بوده است. زمانی ملیکه در کاخ جدش مریم، مادر عيسى (علیه السلام) و. حضرت فاطمه (علیها السلام) ، دختر پیامبر اسلام را در عالم رؤیا می بیند حضرت فاطمه (علیها السلام) در عالم رؤیا او را به اسلام دعوت می کند و وی را متقاعد می سازد تا خود را به اسارت لشکریان اسلام درآورد توثیق این روایت از جنبه های گوناگون مورد سؤال قرار گرفته است.شک آورترین نکته دربخش آخر روایت ملاحظه می شود. اولاً پس از سال 856/242 جنگ عمده ای بین عباسیان و رومیان وجود نداشته و هیچ دلیلی هم در مأخذ دیده نمی شود که امپراطور روم از عباسیان تقاضای آزادی نواده دختری خود را کرده باشد. (تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم جاسم حسین، ترجمه سید محمد تقی آیت اللهی، ص 115)

مقدمه اول:

شهادت امام هادی در سال 254 بوده است. آن حضرت، بیست سال هم در سامرا بودند. پس امام هادی از سال 234 ایشان در آن زمان در سامراء بودند.

مقدمه دوم:

سند اول: سیر اعلام النبلاء از شمس الدين ذهبی

سیر اعلام النبلاء (1)

[ابن اثیر که با شیعه مشکل داشت نقل می کند که دلقکی در مجلس متوکل به امیر المومنین اهانت می کرد چرا باید از رذل ترین عباسيين دفاع کنیم؟]

در مورد وقایع آن زمان، می نویسد:

وفِي سَنَةِ ثَمَانِ وَثَلَاثِينَ... وأَقْبَلَتِ الرُّومُ فِي ثَلَاثِ مِائَةِ مَرْكَبِ، فَكَبَسُوا دمياط، و سبوا سِتَ مَائةِ امْرَأَةِ، وَأَحْرَقُوا، وَرَدُّوا مسرعين، فَحَصَّنَهَا الْمُتَوَكَّلُ وَ فِي سَنَة 239: غَزَا يَحْيَى بْنُ عَلَى الأ : غَزَا يَحْيَى بْنُ عَلِيٍّ الْأَرْمنِيُّ بِلادَ الرُّومِ، حَتَّى قَرُبَ مِنْ القُسْطَنْطِينِيَّة، وَأَحْرَقَ أَلْفَ قَرْيَةٍ، وَ سَبَى عشرين ألفاً، وَ قَتَلَ نَحْوَ العَشْرَةَ آلاف. (2) در سال 238 لشکر روم با سیصد مرکب به شهر دمیاط (یکی از بلاد اسلامی) یورش بردند و ششصد زن را اسیر گرفتند و شهر را به آتش گرفتند و بلافاصله برگشتند. پس از آن، متوکل به بازسازی و استحکام شهر پرداخت. و در سال 239، يحيى بن على ارمنی به شهر روم حمله کرد و به قسطنطنیه نزدیک شد و هزار روستا را آتش زد و بیست هزار، اسیر گرفت و ده هزار نفر را هم کشت.

[چگونه مستشکل قائل است که در آن زمان جنگ و اسارتی نبوده است و بر پایه چنین فرضی، روایت بشر را زیر سوال می برد. باید مقداری بیشتر به تاریخ مراجعه داشته باشیم و صحبتی نکنیم که ریشه نداشته باشد امام هادی از سال 234 تا 254 (بیست سال در سامرا بودند و در این مدت جنگ و اسارت بوده است.]

سند دوم: تاریخ الاسلام شمس الدين ذهبى

کتاب تاریخ الاسلام ذهبی در مورد حوادث سال 241، ص6، می نویسد: (3)

«افتتح بغا حصنا من الروم يقال له صملة»

بغا یکی از دژهای محکم روم را که صمله نام داشت، فتح کرد.


1) سير الاعلام النبلاء شرح حال متوکل ناصبی را ببینید و در تحقیقات تان مواظب باشید چیزی ننویسید که در راستای تأیید دشمنان باشد. من الان در بعضی از مقالات می بینم که می که خواهند ساحت متوکل را تبرئه کنند، می نویسند که متوکل ناصبی نبوده و تخریب کربلا را هم انجام نداده است. خواهند این اصل مسلم را زیر سوال ببرند. خود ذهبی (سیر اعلام النبلا، ذهبی، ج 12، ص 36) در مورد متوکل می گوید: و فى سَنَةِ سِتْ وَثَلاثِينَ: هَدَمَ المُتَوَكَّلُ قَبرَ الحُسَينِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ - فَقَالَ البَسَّامِيُّ أبياتاً مِنْهَا: أسِفُوا عَلَى أَنْ يَكُونُوا شَارَكُوا ... فِي قَتْلِهِ فَتَتَّبِعُوهُ رَمَيْمَا ، وَكَانَ المُتَوَكَّلُ فِيهِ نَصْبٌ وانحراف، فَهَدَمَ هَذَا المَكَانَ وَمَا حَولَهُ منَ الدُّور، وأمَرَ أَنْ يُزرع، و منع وَ مَنَعَ النَّاسَ مِنْ انْتِيَابِه.

2) شمس الدین ذهبی سیر اعلام النبلا ج 12 ص 36

3) این کتاب، بر اساس وقایع سال ها نوشته شده است لذا بصورت مجلد نمی باشد.

سند سوم: تاریخ حلب عظیمی (ص 258)

«غزا بغا من طرسوس، ثم الى منقيه و ظفر بطلائع الروم»

بغا از طرسوس بر پیش قراولان روم پیروز شد.

در این عبارت آمده است که ظفر بطلائع الروم و در ورایتی هم که قبلا، خواندیم، آمده است که:

قَالَ بِشْرُ فَقُلْتُ لَهَا وَ كَيْفَ وَقَعَتِ فِي الْأَسْرِ فَقَالَتْ أَخْبَرَنِي أَبُو مُحَمَّد لَيْلَةٌ مِنَ اللَّيَالِي أَنَّ جَدَى سَيْرَبُ جُيُوا إِلَى قِتَالِ الْمُسْلِمِينَ يَوْمَ كَذَا ثُمَّ يَتْبَعُهُم يَتْبَعُهُمْ فَعَلَيْكَ بِاللَّحَاقِ بِهِمْ مُتَنَكَّرَةٌ فِي زِي الْخَدَمَ مَعَ عِدَّةَ مِنَ الْوَصَائِفِ مِنْ طَرِيقِ كَذَا فَفَعَلْتُ فَوَقَعَتْ عَلَيْنَا طَلَائِعُ الْمُسْلِمِينَ بشر گوید: به او گفتم چگونه در میان اسیران درآمدی و او گفت: یک شب ابو محمد علیه السلام به من گفت: پدربزرگت در فلان روز لشکری به جنگ مسلمانان می فرستد و خود هم به دنبال آن ها می رود و بر توست که در لباس خدمتگزاران درآیی و بطور ناشناس از فلان راه بروی و من نیز چنان کردم و طلایه داران (پیش قراول) سپاه اسلام بر سر ما آمدند. [آیا بیش از این برای اثبات جنگ، دلیل می خواهیم؟]

اشکال سوم

یکی دیگر از اشکالاتی که بر روایت بشر نخاس وارد شده است این است که این جریان در خواب بوده است و پذیرش این جریان متوقف بر آن است که ما خواب را حجت بدانیم و مشخص است که خواب حجت نیست پس ما نمی توانیم به این روایت اعتماد نماییم. مرحوم صدر در کتاب الغيبه الصغری چنین اشکالی را مطرح می نمایند، البته خودشان - این اشکال و بعضی از اشکالات دیگر را - جواب می دهند.

بیان میرزای قمی

میرزای قمی در قوانین، جریان خواب را کاملاً توضیح می دهند، ایشان جریان خواب شیخ مفید را ذکر می کند که شیخ مفید می فرمایند حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را در خواب دیدم در حالیکه همراهش امام حسن و امام حسین بودند، ایشان فرمودند: «یا شیخ علمهما الفقه» از خواب بیدار شدم متحیر ماندم که این چه خوابی است؟ وقتی برای تدریس حاضر شدم دیدم که مادر سید مرتضی و سید رضی دست دو فرزند خود را گرفته و به من گفتند که به این دو فقه، بیاموز. (1)فهمیدم که این جریان تعبیر خواب دیشب من بوده است. سپس میرزا می فرماید که خواب حجت نیست.

حجیت یا عدم حجیت خواب

آیا هر خوابی حجت نیست؟ آیا همه خواب ها أضغاث أحلام است و یا این که بعضی از خواب ها صادق است؟ و از باب «قد صدقت الرویا» بوده و در بیداری شواهد دارند.

جریان مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هم، فقط خواب نیست بلکه خوابی است که امام هادی علیه السلام آن را امضاء کرده است. پس اعتماد ما بر خواب نیست بلکه بر بیداری است شما متن روایت را ببینید گویا کسانی که چنین اشکالی را گرفته اند، روایت را با


1) میرزای قمی، قوانین، ص 495

دقت ندیده اند. اما متن روایت:

«بشر گوید: چون او را به سرمن رای رسانیدم و بر مولایمان امام هادی علیه السلام وارد شدم، بدو فرمود: چگونه خداوند عزت اسلام و ذلت نصرانیت و شرافت اهل بیت محمد صلى الله عليه وسلم را به تو نمایاند؟ گفت ای فرزند رسول خدا! چیزی را که شما بهتر می دانید چگونه بیان کنم؟ فرمود من می خواهم تو را اکرام کنم کدام را بیشتر دوست می داری ده هزار درهم؟ یا بشارتی که در آن شرافت ابدی است؟ گفت: بشارت را فرمود بشارت باد تو را به فرزندی که شرق و غرب عالم را مالک شود و زمین را پر از عدل و داد نماید همچنان که پر از ظلم و جور شده باشد! گفت: از چه کسی؟ یعنی من با کی ازدواج خواهم کرد و آن کیست که فرزندی از آن متولد می شود [امام فورا به همان رؤیا اشاره کردند]؟ فرمود: از کسی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در فلان شب از فلان ماه از فلان سال رومی تو را برای او خواستگاری کرد [امام اشاره به جریان خواب می کند و او به یاد خوابش می افتد] گفت: از مسیح و جانشین او؟ فرمود: پس مسیح و وصی او تو را به چه کسی تزویج کردند؟ گفت: به پسر شما ابو محمد علیه السلام! فرمود: آیا او را می شناسی؟ گفت: از آن شب که به دست مادرش سیدة النساء اسلام آورده ام شبی نیست که او را نبینم.» (1)

نتیجه

امام به همان رؤیا اشاره می کند و رؤیا را امضاء می کند پس اعتماد ما بر روایت بشر نخاس اعتماد بر خواب نمی باشد. رؤیایی است که امام در یقظه به آن اشاره و امضاء می کند. به همین مناسبت جریانی را از کتاب فرائد السمطين، اشاره می کنم. (2)

فرائد السمطين و رؤیای صادقانه

شخصی بنام ابو حبیب بناجی اهل خراسان - می گوید: «شبی پیامبر را در خواب دیدم که در مسجد و منطقه ای که محل نزول حجاج و استقبال و وداع با آنان بود وارد شدند به محضر پیامبر رسیدم و سلام کردم یک طبق از خرمای مدینه - خرمای صیحانی جلوی پیامبر بود پیامبر مشتی از آن خرما را به من دادند من خرما را گرفتم و شمردم دیدم که 18 تا است. پیش خودم تعبیر کردم و گفتم که من 18 سال زندگی خواهم کرد. 20 روز از این قضیه گذشت و در زمین مشغول کشاورزی بودم من خبر دادند که امام رضا تشریف آورده اند گفتم که کجا هستند؟ گفتند در همان مسجد است [که در خواب دیده بودم] به سرعت بسوی مسجد برای زیارت امام رضا علیه السلام روان شدم. جمعیت زیادی روانه مسجد شده بودند وارد مسجد شدم امام رضا در جایی نشسته بود که پیامبر [در خواب] نشسته بود دیدم روی همان حصیری است که پیامبر نشسته بودند و جلوی آقا یک سبد خرمای صیحانی است. سلام کردم جواب مرا دادند، سپس فرمودند: بیا جلو و


1) قَالَ بِشَرٌ فَلَمَّا انْكَفَأْتُ بِهَا إِلَى سُرَّ مَن رأى دَخَلْتُ عَلَى مَولانَا أَبِي الْحَسَنِ الْعَسْكَرِيِّ ، فَقَالَ لَهَا كَيْفَ أَرَاكَ اللهُ عزَّ الْإِسْلَامِ وَ ذُلَّ النَّصْرَانِيَّةِ شَرَفَ أَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ ص قَالَتْ كَيْفَ أَصِفُ لَكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنِّى قَالَ فَإِنِّي أُرِيدُ أنْ أُكْرِمَكَ فَأَيُّمَا أَحَبُّ إِلَيْكِ عَشَرَةً آلَافِ دِرْهَم أَمْ بُشْرَى لَكَ فِيهَا شَرَفُ الْأَبَدِ قَالَتْ بَلِ الْبُشْرَى قَالَ علیه السلام فَأبشرى بولد يَمْلَكُ الدُّنْيَا شَرْقاً وَ غَرْباً وَ يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلتَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً قَالَتْ و جوراً قَالَتْ مِمَّنْ قَالَ علیه السلام ممَّنْ خَطَبَكَ رَسُولُ الله لَهُ مِنْ لَيْلَةِ كَذَا مِنْ شَهْرٍ كَذَا مِنْ سَنَةِ كَذَا بِالرُّومِيَّةِ قَالَتْ مِنَ الْمَسِيحِ وَ وَصِيِّهِ قَالَ فَمِمَّن زَوَّجَكِ الْمَسِیحُ علیه السلام وَ وَصِیُّهُ قَالَتْ مِنِ ابْنِكَ أَبِی مُحَمَّدٍ.

2) كتاب «فرائد السمطين في فضايل المرتضى و البتول و السبطين والئمه من ذریتی» از جوینی است. نویسنده، از اهل سنت و شافعی مذهب است. وی استاد ذهبی متعصب است. جوینی می گوید که چند سالی پیش او درس خوانده ام ذهبی در کتاب «معجم شيوخ المحدثى الذهبي» اسمش را می برد و از او تجلیل می کند. این کتاب انصافا، خواندنی است.

بعد، مشتی از آن خرما به من دادند. دیدم که تعداد آن ها 18 تا است. [شاهدم این جاست] به امام رضا گفتم: خرمای زیادتری به من دهید فرمود اگر جدم پیامبر به تو خرمای بیشتری می داد من هم به تو بیشتر می دادم.» (1)

قال الحاكم: و حدثني على بن محمد بن يحيى المذكر قال: حدثنا محمد بن على به الحسين القفقيه قال: حدثنا أحمد بن زياد بن جعفر قال حدثنا على بن ابراهيم هاشم، عن محمد بن عيسى، عن أبي حبيب البناجي انه قال: رأيت رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم في المنام و فد وافي البناج و نزل في المسجد الدي ينزله لحاج في كل سنه ، و كأنى مضيت إليه و نزلت عنده و سلّمت عليه و وقفت بين يدى، فوجدت عنده طبقا من خوص نخل المدينه فيهتمر صيحاني فكانه قبض من ذلك التمر، فناولني فعددته فكان ثمانيه عشر {تمره}، فتأولت أنني أعيش بعدد كل تمره سنه. فلما كان بعد عشرين يوماً كنت في أرض تعمر بين يديه للزراعه إذ جاءني من أخبرني بقدوم أبي الحسن الرضا عليه السلام من المدينه و نزوله دلك المسجد، فرأيت الناس يسعون اليه، فمضيت نحوه و تحته حصير مثل ما كان تحته، وبين يديه طبق فيه تمر صیحانی فسلمت علیه و در علی السلام و استدنانی فناولني قيضه من ذلك التمر ، فقلت له: زدني من با ابن رسول الله (صلى الله عليه وآله) فقال : لو زادک رسول الله صلى الله عليه وسلم لزدناک (فرائد السمطين، چاپ بیروت، ج 2، ص210) چاپ دو جلدی.

این رویای صادقانه است که امام آن را در بیداری تایید می کند. البته ما نمی خواهیم بگوییم که همه خواب ها حجت است الان جریان های انحرافی که فلانی خواب دیده را تایید نمی کنیم.

اشکال و جواب در بیان مرحوم صدر

اشاره

ایشان در مقام جواب از این اشکال: (ان الايمان بمضمون هذا الحديث، متوقف على الايمان بالاحلام و هو خرافة من الخرافات) می فرمایند:

جواب اول:

و الجواب عن ذلك : ما هو الخرافة، هو الايمان بصدق جميع الاحلام، و هذا لم يقل به مفكر، ولا هو الذي ندعيه ولايتوقف عليه صحة هذا الحديث. و انما الشيء الذي لاشك فيه هو صحة بعض الاحلام وتحققها في الواقع و هذا امر ضروري لمن راجع حوادث الحياة و نظر فى الكتب المؤلفة فى ذلک کدار السلام میرزا حسین نوری و الاحلام للدكتور على الوردي غيرها.. اذن فمن الممكن ان يكون هذا المذكور في الحديث أحد الاحلام المطابقه للواقع»

ایمان مطلق به همه خواب ها، خرافات است و احدی از ما، قائل به چنین نظری نمی باشد و ما هم چنین ادعایی نداریم. و صحت این حدیث هم متوقف بر خواب نیست چیزی که جای شک و شبهه ای در آن نیست صحت بعضی از این احلام است که محقق شده است و این امر هم بدیهی است برای کسی که به زندگی خودش و یا به کتاب دار السلام میزا نوری و یا احلام على الوردى مراجعه کند. خواب ممکن است که در عالم خارج مصداق پیدا کند و مطابق واقع باشد.

جواب دوم:

ثانياً: ان هناك فكرة تقول : بان رؤية النبي (صلی لله علیه و آله) و الائمة المعصومين علیهم السلام في المنام لا يمكن ان تكون كاذبة. لأن المنام الكاذب من الشيطان و الشيطان لا يمكن أن يتصور بصورة النبى أو الامام و يستشهد لذلك بما نسب إلى النبي (صلی الله علیه و آله) من قوله : من رأنا فقدرآنا و يقول الامام العسكرى علیه السلام لأحد أصحابه فى المنام أيضا وأعلم ان كلامنا في النوم مثل كلامنا في اليقظه. فإذا تمت هذه


1) [قصه الامام الرضا عليه السلام مع من رأى فى الامنام النبي صلى الله عليه وآله وسلم و اعطاه ثمانيه عشر تمره]

القاعدة - والله العالم بحقيقتها - لم يكن بالإمكان ان يقال : بأن ذلك الحلم الذى وجد فيه رسول الله (صلی الله علیه و آله) الائمه عليهم السلام بما فيهم الامام العسكري (علیه السلام) ، أوهو مستقلاً حين كان يأتيها كل ليلة... حلم كاذب.

جواب دوم این است که رؤیت ائمه معصومین نمی تواند کاذب باشد چون خواب های کاذب از شیطان است. شیطان نمی تواند خودش را به شکل معصومین در آورد زیرا کلامی به پیامبر نسبت داده شده است که «من رآنا فقد رآنا» و یا کلام امام حسن عسکری به یکی از اصحابش در خواب به او فرمود: وَ اِعْلَمْ أَنَّ کَلاَمَنَا فِی اَلنَّوْمِ مِثْلُ کَلاَمِنَا فِی اَلْیَقَظَهِ اگر این مسئله تمام شود نمی توانیم بگوییم که این خواب کاذب است. (1)

جواب سوم:

ثالثاً: اننا غير مضطرين لأن نلتزم من هذا الحديث بحر فيه الرؤيا. بل يمكننا ان نحمله على نحو من الرمزيه و نقول: ان أم المهدى عليه وعليها السلام كانت في بلادها الأولى كانت ملهمة بشكل غامض بعض خطوط مستقبلها و الحنين اليه، بمقدار بحيث انها حين واجهت هذا المستقبل احبتة واخلصت له. اذن فلتكن الظاهرة التى أحسنت بها عاشتها ام المهدى، شكلاً من أشكال الالهام» (2)

«ما ملزم نیستم همه روایت را درست بدانیم بلکه این جریان می تواند به عنوان رمز و اشارات باشد یعنی که مادر امام زمان آن جا هم [ بلاد اولی] ملهم و مورد عنایت بوده است زیرا مصلحت ایجاب کرده است که در آن جاهم، مورد عنایت و الهام واقع می شود. و آخر دعوانا أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين


1) البته باید در روایت «من رآنا فقد رآنا» بحث شود، ثانیاً از کجا معلوم کسی را که در خواب می بیند معصوم باشد. ما به راحتی، چنین . کلامی را نمی توانیم بپذیریم. الان منحرفین هم می گویند ما فاطمه زهرا و یا ... را در خواب دیدیم خیر، باید امام تصدیق کند.

2) موسوعة الامام المهدى، سيد محمد صادق صدر، ص 250 و 251، ناشر دار الكتب الاسلامي

جلسه سی و ششم- 92/9/24

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحی و ارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

مقدمه

بحث ما راجع به روایت بشر نخاس در ارتباط با جریان اسارت مادر حضرت مهدی علیه السلام و خریداری شدن ایشان توسط بشر به امر امام هادی علیه السلام است روایت بشر نخاس از روایاتی است که اشکالات سندی و دلالی به آن وارد شده است. ما در جلسات قبل برای پاسخ به اشکال دلالی مویدی برای روایت بشر آوردیم موید روایت بشر روایت الغيبه نعمانی است که از امام زمان تعبیر به «ابن سبیه» شده است اکنون موید دیگری هم برای روایت بشر نخاس بیان می کنیم این روایت را از إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات شیخ حر عاملی، نقل می کنیم. (این بحث استدراکی از قبل است).

مؤيد دوم روایت بشر نخاس:

و قال: حدثنا محمد بن عبد الجبار قال: قلت لسيدي الحسن بن علی علیه السلام یا ابن رسول الله جعلني الله فداك أحب أن أعلم من الإمام و حجة الله على عباده من بعدك ؟ فقال : إن الإمام و حجة الله من بعدى ابنى سمى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلّم و كنيه الذي هو خاتم حجج الله و آخر خلفائه قال ممن هو يا ابن رسول الله ؟ قال : من ابنة ابن قيصر ملك الروم ألا إنه سيولد و يغيب عن الناس غيبة طويلة ثم يظهر «الحديث» (1)

«به سند خودش از فضل بن عبدالجبار نقل می کند که خدمت امام عسکری علیه السلام رسیدم گفتم دوست دارم که سوالی بپرسم و بدانم که امام و حجت خدا بر بندگان بعد از شما چه کسی است؟ امام فرمودند: امام و حجت بعد از من، فرزند من است. (2)اسم او هم نام و هم کنیه پیامبر است. او آخرین حجت های خدا و آخرین خلیفه خداوند در زمین است. (3)

گفت: آن فرزندی که می فرمایید از چه کسی است؟ [شاهد ما این جاست] امام فرمود از از دختر پسر قیصر روم - نوه پسری قیصر روم - است. به زودی متولد می شود و غیبت طولانی دارد و بعد از آن به اراده خداوند ظاهر می شود»

پس این روایت را به عنوان شاهد دوم و استدراک روایت بشر قرار بدهید.

منابع دیگر روایت:

• کشف الحق اربعون خاتون آباد ص 15 (البته اضافاتی دارد: یقتل الدجال فيملا الارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما

1) شیخ حر عاملی، إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات ، ج 3 ص 567 باب 32 ح 680 ، نقل از اثبات الرجعه فضل بن شاذان.

2) گویا، این راوی خبر ندارد که امام به دنیا آمده است که برایش سوال شده که آیا برادر امام عسکری (علیه السلام) با آن مشکلاتی که داشت امام است؟

3) کسانی که قائلند امام زمان علیه السلام تا قیامت خلیفه است و بعد از او حجتی نیست یکی از دلایلشان همین روایت است که اصلا منافاتی هم با رجعت ندارد.

وجورا فلا يحل لاحد ان يسمى او يکنیه بیان نکردن کنیه حضرت، خلاف مشهور است زیرا عدم ذکر در مورد نام حضرت است و تا آن جا که بنده تحقیق کرده ام کسی نسبت به کنیه، چنین نگفته است.

•

مستدرک مرحوم نوری، ج 12 ص 280

•

صافی، منتخب الاثر ص346

•

معجم الاحاديث الامام المهدى، ج 6، ص 49

بررسی روایت بشر نخاس

گفتیم که اشکالاتی بر روایات بشر شده بود و ما تاکنون دو اشکال را بیان و سپس به پاسخ پرداختیم. مرحوم صدر در کتاب غیبت صغری اشکالاتی را متذکر شده اند که یکی از آن ها همین بود که جریان بشر نخاس خواب است و ما نمی توانیم به خواب استناد کنیم. خود ایشان به این اشکال، سه جواب داده اند که ما در جلسه قبل، مقداری راجع به آن، صحبت کردیم. ما هم یک جواب دادیم که این جریان خواب صرف نیست بلکه خوابی است که در بیداری امام آن را تأیید کرده است، پس اعتماد ما برتأیید امام است.

جواب مرحوم صدر به اشکال رؤیا

مرحوم صدر در جواب از اشکال رؤیا، سه جواب می دهند.

1.

خوابی صحیح نیست که در خارج محقق نشود ولی اگر تحقق پیدا کرد شکی در صحت آن نداریم.

2.

بعضی قائلند [یک نظر است] که اگر شخصی پیامبر و یا ائمه معصومین را در خواب ببیند ممکن نیست خواب او کاذب باشد. چون پیامبر فرموده است: «من رآنا فقد رآنا»

3.

ما ملزم نیستم همه روایت را درست بدانیم بلکه این جریان می تواند به عنوان رمز و اشارات باشد. یعنی که مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف آن جا هم [بلاد اولی] ملهم و مورد عنایت بوده است، زیرا مصلحت، ایجاب کرده است که در آن جاهم، مورد عنایت و الهام واقع می شود.

بررسی جواب دوم مرحوم صدر

ما می خواهیم این جواب دوم را - خواب معصوم نمی تواند دروغ باشد - بررسی کنیم. (1)برای تکمیل این بحث، به کتاب شریف بحار الانوار (ج 58 ، ص 211) مراجعه نمایید مرحوم مجلسی راجع به حقيقة الرویا در السماء و العالم، بسيار عالی بحث کرده است. ایشان بعد از نقل مطالبی کلامی را از کراجکی که او هم از شیخ مفید، نقل می کند، بیان می دارد. اکنون کلام ایشان را ذکر می کنیم.


1) البته بعضی این روایت را مورد سوء استفاده یا دستآویز قرار می دهند که فلانی حق است زیرا ایشان خواب پیامبر و یا فاطمه زهرا را دیده اند و آن ها تأیید کرده اند.

رؤیا در کلام مرحوم مجلسی از کتاب السماء و العالم

«الرؤيا فى المنام يكون من أربع جهات: (رؤیا چهار قسم است)

أحدها حديث النفس بالشيء و الفكر فيه حتى يحصل كالمنطبع في النفس فيتخيل إلى النائم ذلك بعينه و أشكاله و نتائجه و هذا معروف بالاعتبار.

1. چیزی را در خاطر آوردن و با خود گفتن تا در نفس نقش گیرد و سپس همان را در خواب می بیند.

الجهة الثانية: من الطباع و ما يكون من قهر بعضها لبعض فيضطرب له المزاج ويتخيل لصاحبه ما يلائم ذلك الطبع الغالب من مأكول و مشروب و مرئی و ملبوس و مبهج و مزعج قد ترى تأثير الطبع الغالب في اليقظة و الشاهد حتى أن من غلب عليه الصفراء يصعب عليه الصعود إلى المكان العالى يتخيل له من وقوعه منه و يناله من الهلع و الزمع ما لا ينال غيره و من غلبت عليه السوداء يتخيل له أنه قد صعد في الهواء و ناجته الملائكة و يظن صحة ذلك حتى إنه ربما اعتقد في نفسه النبوة و أن الوحى يأتيه من السماء و ما أشبه ذلك.

2. بر اثر غلبه چهار طبع بر یکدیگر مزاجش پریشان شود و در خیال آید آن چه با طبع غالب سازگار است از خوردنی و نوشیدنی و دیدنی و پوشیدنی و شادی بخش و نفرت بار و بسا اثر طبع غالب در بیداری و شهود هم باشد به گونه ای که در شخصی که صفراء غلبه کرده است بالا رفتن بر بلندی دشوار است و به خیالش افتد که از آن سقوط کند و هول و هراسی کند که دیگران نکنند آن که سوداء بر او غلبه کند خیال کند بهواء برآمده و فرشته ها با او راز گفتند و آن را درست پندارد تا آن جا که خود را پیغمبر شمارد که از آسمانش وحی رسد و مانند آن.

و الجهة الثالثة ألطاف من الله عز و جل لبعض خلقه من تنبيه و تيسير و إعذار و إنذار فيلقى فى روعه ما ينتج له تخييلات أمور تدعوه إلى الطاعة و الشكر على النعمة وتزجره عن المعصية و تخوفه الآخرة ويحصل له بها مصلحة وزيادة فائدة و فكر يحدث له معرفة.

3. الطاف و عنایات الهی است که برخی مخلوقات را فراگیرد برای آگاهی و هشدار و اعذار و انذار، و در دلش افتد آن چه خیالش را برانگیزد برای کارهائی که طاعتند و شکر نعمت و او را از نافرمانی بازدارد و از آخرت بترساند و مصلحتی برای او خواهد بود و سود معنوی و اندیشه معرفت آور برای او پدید می آید.

و الجهة الرابعة أسباب من الشيطان و وسوسة يفعلها للإنسان يذكره بها أمورا تحزنه وأسبابا تغمه فيما لا يناله أو يدعوه إلى ارتکاب محظور يكون فيه عطبه أو تخيل شبهة في دينه يكون منها هلاکه و ذلک مختص بمن عدم التوفيق لعصيانه و كثرة تفريطه في طاعات الله سبحانه و لن ينجو من باطل المنامات و أحلامها إلا الأنبياء و الأئمة علیهم السلام و من رسخ في العلم من الصالحين.

4. از شیطان و وسوسه ای از او در دل انسان پدید می آید که به یادش می آورد چیزهای اندوهبار و غم، آن چه به او نرسد، یا واداردش بر ارتکاب گناه که مایه هلاک او است یا باعث شبهه های در دینش گردد که نابودش سازد و این سزای بی توفیقی است بر اثر نافرمانی و تقصیر در طاعت خداوند سبحان و از خواب های بیهوده کسی جز انبیاء و ائمه عليهم السلام و راسخان در علم از مردم صالح، نجات نمی یابد.

«و قد كان شيخى رضى الله عنه قال لى إن كل من كثر علمه و اتسع فهمه قلت مناماته فإن رأى مع ذلک مناما و کان

جسمه من العوارض سليما فلا يكون منامه إلا حقا يريد بسلامة الجسم عدم الأمراض المهيجة للطباع و غلبة بعضها على ما تقدم به البيان و السكران أيضا لا يصح منامه و كذلك الممتلئ من الطعام لأنه كالسكران و لذلك قيل إن المنامات قل ما يصح في لیالی شهر رمضان.

و استادم همیشه می گفت: هر کس که علمش زیاد شود رؤیاهایش کم می شود و اگر کسی علمش زیاد شود و خواب ببیند و مشکل عارضه بدنی هم نداشته باشد خواب هایی که می ببیند حق است. و منظورش از تندرستی دچار نبودن به بیماری های مهیج چهار طبع و اعتدال مزاج است چنان چه بیان شد، خواب مست و کسی که شکمش پر از خوراک است که مانند مست است حق نمی باشد از این رو گفته اند خواب های ماه رمضان کمتر درست درآیند.

فأما منامات الأنبياء علیهم السلام فلا تكون إلا صادقة و هي وحى فى الحقيقة و منامات الأئمة علیهم السلام جارية مجرى الوحى و إن لم تسم وحيا و لا تكون قط إلا حقا وصدقا و إذا صح منام المؤمن فإنه من قبل الله تعالى كما ذكرناه

اما خواب ،انبیاء همیشه صادق است و در حقیقت وحی است و خواب های ائمه هم، جاری مجری وحی است، گرچه نام وحی بر آن نمی گذاریم و چون خواب مؤمن صادق باشد از طرف خداوند تعالی ،است، چنان چه گفتیم.

[شاهد - در جواب فرمایش مرحوم صدر که فرمودند: بعضی قائلند که اگر شخصی، پیامبر و یا ائمه معصومین را در خواب ببیند، ممکن نیست خواب او کاذب باشد. چون پیامبر فرموده است: «من رآنا فقد رآنا» - از این جا شروع می شود]

«... و أما رؤية الإنسان للنبى صلی الله علیه و آله أو لأحد الأئمة علیهم السلام في المنام فإن ذلك عندى على ثلاثة أقسام قسم أقطع على صحته قسم أقطع على بطلانه و قسم أجوز فيه الصحة و البطلان فلا أقطع فيه على حال»

و اما این که انسان، پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم یا یکی از ائمه علیهم السّلام را در خواب بیند، این خواب ها در نزد من سه گونه است: 1. قطع به صحت 2. قطع به بطلان 3. نه صحت ونه بطلان.

«فأما الذى أقطع على صحته فهو كل منام رأى فيه النبى صلی الله علیه وآله أو أحد الأئمة علیهم السلام و هو الفاعل لطاعة أو آمر بها و ناه عن معصية أو مبين لقبحها و قائل لحق أو داع إليه و زاجر عن باطل أو ذام لمن هو عليه»

خوابی را که قطع به صحت آن دارم این است که در خواب بیند پیغمبر یا امام در حال انجام طاعت الهی است و یا نهی از گناه کند و یا زشتی آن را بیان کند و به حقی دعوت کند یا حقی گوید یا از باطلی بازدارد یا بدکار را نکوهش کند.«پس کسی که این خواب را ببیند صحیح است و حکم به صحت آن می شود مثل حضرت نرجس که در خواب دیدند که پیامبر از ایشان برای فرزندش خواستگاری می کند و یا خواب حضرت زهرا را دیدند که ایشان فرمودند: تا زمانی که به نصرانیت هستی فرزندم را ملاقات نمی کنی این ها همه امر بر طاعت است، پس خواب نرجس، صادق و حق است.]

«و أما الذى أقطع على بطلانه فهو كل ما كان ضد ذلك لعلمنا أن النبي صلی الله علیه و آله و الإمام علیه السلام صاحبا حق و صاحب الحق بعيد عن الباطل و أما الذى أجوز فيه الصحة و البطلان فهو المنام الذي يرى فيه النبي و الإمام علیه السلام و ليس هو آمرا و لا ناهيا و لا على حال يختص بالديانات مثل أن يراه راكبا أو ماشيا أو جالسا و نحو ذلك»

و اما خوابی را که قطع به بطلان آن دارم خوابی است که ضد این باشد [مثلا، امام «نعوذ بالله» شخصی را به باطل دعوت کند و یا از کار حقی باز دارد این خواب باطل است زیرا این ها مظهر حق اند و با حق هستند و حق از باطل دور است و اگر کسی باشد که بگوید امام امر به باطل ،کرده، اشتباه محض است.]

«و أما الذي أجوز فيه الصحة و البطلان فهو المنام الذي يرى فيه النبي و الإمام علیه السلام و ليس هو آمرا و لا ناهيا و لا على حال يختص بالديانات مثل أن يراه راكبا أو ماشيا أو جالسا و نحو ذلك»

و اما خوابی که ممکن است درست یا نادرست باشد این است که پیغمبر یا امام را در حال عادی بیند که جنبه مذهبی ندارد مانند این که در خواب بیند سوار است یا راه می رود و یا نشسته مانند آن.

[پس خواب حضرت نرجس از قسم اول است که یقین به صحت آن می باشد.]

«و أما الخبر الذى - يُرْوَى عَنِ النَّبِيِّ ص مِنْ قَوْله مَنْ رَآنِي فَقَدْ رَآنِي فَإِنَّ الشَّيْطَانَ لَا يَتَشَبَّهُ بي - فإنه إذا كان المراد به المنام يحمل على التخصيص دون أن يكون فى كل حال و يكون المراد به القسم الأول من الثلاثة الأقسام لأن الشيطان لا يتشبه بالنبي صلی الله علیه و اله في شيء من الحق و الطاعات»

و اما خبر مروی از پیغمبر صلی الله علیه و آله که هر که مرا بیند مرا دیده است زیرا شیطان شبیه من نمی شود اگر مقصود دیدن در خواب باشد مخصوص به همان قسم اول است نه در هر سه قسم زیرا شیطان مانند پیغمبر در حق و طاعت نمی شود.

«و أما «مَا رُوِيَ عَنْهُ ص مِنْ قَوْله مَنْ رَآنِي نَائِماً رَآنِي يَقْطَان» فإنه يحتمل وجهين أحدهما أن يكون المراد به رؤية المنام و يكون خاصا كالخبر الأول على القسم الذي قدمناه والثانى أن يكون أراد به رؤية اليقظة دون المنام و يكون قوله نائما حالا للنبي و ليست حالا لمن رآه فكأنه قال من رآني و أنا نائم فكأنما رآني و أنا منتبه و الفائدة في هذا المقال أن يعلمهم بأنه يدرك في الحالتين إدراكا واحدا فيمنعهم ذلك إذا حضروا عنده و هو نائم أن يفيضوا فيما لا يحسن أن يذكروه بحضرته و هو منتبه».

و اما آن چه از آن حضرت صلی الله علیه و آله روایت است که «هر که مرا در خواب بیند در بیداری دیده» دو وجه دارد. اول: آن که مقصود خواب دیدن باشد و مخصوص قسم اول باشد مانند خبر گذشته.

دوم: این که مقصود دیدن پیامبر در بیداری باشد نه در خواب واما نائم وصف پیغمبر باشد نه کسی که خواب می بیند، بدین معنی که هر که مرا بیند در حالی که من در خوابم مانند این است مرا در بیدای دیده است و فایده اش، این است که به آن ها بفهماند او در خواب و بیداری - هر دو - ادراک و دریافت یکسان دارد و چون در حال خواب هم در حضور او باشند مثل بیداری رعایت ادب کنند.

- وَ قَدْ رُوِيَ عَنْهُ علیه السلام أَنَّهُ غَفَا ثُمَّ قَامَ يُصَلَّى مِنْ غَيْرِ تَجْدِيدِ وُضُوءٍ فَسُئِلَ عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ إِنِّى لَسْتُ كَأَحَدِكُمْ تَنَامُ عَيْنَايَ وَلَا يَنَامُ قَلْبِي و از آن حضرت صلی الله علیه و آله روایت است که چرتی زد و برخاست و بی تجدید وضوء نماز خواند و از او پرسش شد، فرمود: من مانند شماها نیستم چشمم می خوابد و دلم بیدار است.

«و جميع هذه الروايات أخبار آحاد فإن سلمت فعلى هذا المنهاج» (1)

و همه این روایات، خبر واحدند و اگر پذیرفته شوند بر این روش تفسیر می شوند. [ یعنی ما در مورد روایت مَنْ رَآنِی فَقَدْ رَآنِی بحث سندی نکردیم لذا اگر روایت از نظر سندی مشکلی نداشته باشد، توجیه اش این است که ما گفتیم.]


1) مجلسى، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج 58، ص: 212

نتیجه: ما روایت بشر نخاس را می پذیریم و اشکال رؤیا بودن را هم جواب می دهیم - البته جواب ما؛ غیر از جواب ایشان است چون مرحوم صدر از طریق «مَنْ رَآنِی فَقَدْ رَآنِی» جواب داده اند - و قائلیم که چنین رؤیایی، شاهد صدق دارد و در بیداری ،امام آن را تأیید کرده اند.

وَآخِرُ دَعْوانا أن الْحَمْدُ للهِ رَبّ العالمين

جلسه سی و هفتم- 92/9/25

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحی و ارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

مقدمه

بحث ما راجع به روایات مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و پاسخ به شبهاتی است که به روایت بشر نخاس وارد کرده بودند. بعضی از شبهات، بقدری سست و بی اساس است که قابل مطرح شدن در جلسات علمی را ندارد. یکی از شبهات بی اساس (1)این است آیا کسی که شاهزاده است، از قصر می گریزد تا ده هزار درهم بگیرد؟ او چه نیازی به ده هزار درهم دارد که امام، پیشنهاد آن را می دهند؟ این شبهه بر اساس این است که در روایت آمده:

«امام هادی به حضرت نرجس فرمود: من می خواهم تو را اکرام کنم کدام را بیشتر دوست می داری ده هزار درهم؟ یا بشارتی که در آن شرافت ابدی است؟ نرجس گفت: بشارت را»

جواب شبهه: کسی که این اشکال را کرده است اصلا روایت را نخوانده است زیرا حضرت نرجس به قدری از نظر شرافت و کمال و معرفت بالا بود که پیشنهاد بشارت را قبول کرد.

شبهه رؤیا بودن روایت بشر نخاس

قبلا گفتیم، اشکال این است که جریان بشر نخاس خواب است و ما نمی توانیم به خواب استناد کنیم. جواب ما این بود که این جریان خواب صرف نیست بلکه خوابی است که در بیداری امام آن را تأیید کرده است و اماره بر صدق دارد، پس اعتماد ما بر تأیید امام است خود مستشکل هم - مرحوم صدر - از این اشکال سه جواب داده اند که ما در جلسه قبل، مقداری راجع به آن صحبت کردیم و بنا داریم که جواب سوم ایشان را مقداری توضیح دهیم.

جواب اول: گاهی امارات صدق بر رؤیا وجود دارد.

جواب دوم: اگر شخصی پیامبر و یا ائمه معصومین را در خواب ببیند، ممکن نیست خواب او کاذب باشد. چون پیامبر فرموده است: مَنْ رآنا فَقَدْ رآنا

ما به استناد فرمایشات کراجکی و شیخ مفید جواب دادیم و گفتیم که جواب ایشان - مرحوم صدر - باید تفصیل داده شود وگرنه به صورتی که ایشان پاسخ دادند، قابل قبول نیست.

جواب سوم: روایت بشر نخاس در واقع کنایه از این است که به حضرت نرجس الهام می شده است پس نیازی نیست که به ظاهر روایت و همه متون آن ملتزم شویم بلکه آن ها را به عنوان رموز می گیریم این ها رموزی است که به وی الهام شده است.


1) این شبهه را یکی از عزیزان در درس از کتاب وهابیت، نقل کرده است.

توضیح جواب سوم:

گاهی مصلحت ایجاب می کند که خداوند به شخصی الهام کند و انکار الهام در واقع تکذیب قرآن و روایات است. مثلا: وَ أَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخذى مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا يَعْرِشُون (1)و يا ايه شريفه: فَمَنْ يُرِدِ اللهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصْعَدُ فِي السَّمَاءِ (2)

پس اصل الهام، در آن حرفی نیست. کسانی هستند که مورد عنایت خداوند متعال قرار می گیرند. هیچ بعید نیست که حضرت نرجس گرچه به شکل غامض (که روشن نباشد) در همان محل خودش بنابر مصلحتی به ایشان الهام می شده است. زیرا خداوند می دانست که ایشان مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می شود و کسی که الان در ناز و نعمت به سر می برد و نوه قیصر است بناست که در آینده مورد اذیت واقع می.شود اذیت هایی از قبیل به اسارت در آمدن تحت مراقبت شدید حکومت و.... پس باید چنین کسی که در آینده دچار گرفتاری می شود از نظر عاطفی و روحی زمینه سازی شود تا در برابر مشکلات شانه خالی نکند و برایش غیر قابل تحمل نباشد اگر او آمادگی روحی نداشته باشد و بار مسئولیت را تحمل نکند، قضیه ولادت حضرت آشکار می شود و موجب کشته شدن مادر و فرزند می شود. پس خداوند بنابر مصلحت به ایشان الهام کرده است و خواب در این جا کنایه از الهام است. (3)

جواب از پاسخ سوم مرحوم صدر

ما اصل الهام و این که بعضی مورد الهام قرار می گیرند را قبول داریم ولی حمل چنین روایت مفصلی، بر رمز و کنایه جای تأمل دارد. و جواب ما همان است که گفتیم، این رؤیا را امام در بیداری تأیید کرده است و اماره بر صدق دارد، پس اعتماد ما برتأیید امام است.


1) سوره نحل، آیه 68

2) سوره انعام، آیه 125

3) ثالثاً: اننا غير مضطرين لأن نلتزم من هذا الحديث بحر فيه الرؤيا. بل يمكننا ان نحمله على نحو من الرمزيه و نقول : ان أم المهدى عليه و عليها السلام، كانت فى بلادها الأولى كانت ملهمة بشكل غامض بعض خطوط مستقبلها و الحنين اليه بمقدار بحيث انها حين واجهت هذا المستقبل احبتة و اخلصت له. و هذه مصلحة الهية عظيمة، باعتبار ما يعلمه الله تعالى من كونها اما للمهدى عليه السلام، وما سوف ترى في سبيل ذلك من الضغط والمطاردة والعذاب. اذن فهى تحتاج إلى الهام خاص - ولو بشكل لا شعوري غامض - يوجب تربيتها و توجيه عواطفها بالشكل المخلص المؤمن. فانها، لو كانت مجردة عن هذا الهام وكانت مشتراة من السوق من دون اخلاص سابق و تربية داخلية، لأمكن لها ان تجزع من التعذيب فتبوح بأمر ولدها، ويؤدى الحال إلى القاء القبض عليه و وقتله. وهو ما لا يريده الله تعالى ان يكون... كيف؟ .وقد ذخره الله عزوجل بقدرته الكبرى لمستقبل الاسلام و ارساء قواعد الحق. أما انكار وجود الالهام كحقيقة كونية الهية، تتحقق بارادة الله تعالى عنده وجود المصلحة.. فهذا تكذيب للقرآن اذ ينسب الالهام إلى النحل قائلاً: و اوخى الى النحل ان اتحذى من الجبال بيوتا و من الشجر ومما يعرشون ثم كلى من كل الثمرات فاسلکی سبل ربک ذللا وينسب عزوجل هذا الالهام ببعض مراتبه ذلى الانسان إذ يقول عز من قائل : فمن يرد الله ان يهديه يشرح صدره للاسلام، ومن يرد ان يضله يجعل صدره ضيقاً حرجاً كانما يصعد في السماء اذن فلتكن الظاهرة التى أحسنت بها عاشتها ام المهدى ، شكلاً من أشكال الالهام موسوعة الامام المهدى سيد محمد صادق صدر، ص 250 و 251، ناشر دار الكتب الاسلامي)

شبهه کنیز نبودن مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

این اشکال هم زاییده زاییده عدم دقت و توجه است. اما بیان اشکال:

مادر امام زمان علیه السلام «کنیز» نیست بلکه مادر ایشان «حضرت مریم بنت زید علویه» است که اصلا کنیز نبوده است. دلیل بر این ادعا هم کلام مرحوم شهید (متوفی: 786) در دروس است که نام مادر او را مریم بنت زید علویه ذکر می کند.

جواب: مرحوم شهید در کتاب دروس خود اقوالی را در این مورد نقل می کند که یکی از اقوال همین است، البته این قول خود شهید نمی باشد - بلکه قیل است - و قائل هم معلوم نیست و بی جهت به مرحوم شهید، نسبت می دهند.

شبهه اهل حبشه بودن مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

اشاره

روایت داریم که مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از حبشه (نوبه) است و این مطلب را به کلینی استناد می کنند: «که مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف کنیزی از نوبه استان شمالی سودان است که اهل حبشه و نوبه است».

جواب شبهه:

برای این که مطلب روشن شود، ابتدا روایت را می خوانیم. روایت در کافی شریف آمده است.

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدُ الْقَاسَانِي جَمِيعاً عَنْ زَكَرِيَّا بْنِ يَحْيَى بْنِ النُّعْمَانِ الصَّيْرَ فِي قَالَ سَمِعْتُ عَلَى بْنَ جَعْفَر يُحَدِّثُ الْحَسَنَ بْنَ الْحُسَيْنِ بْن عَلَى بْنِ الْحُسَيْنِ فَقَالَ: وَ الله لَقَدْ نَصَرَ اللَّهُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام فَقَالَ لَهُ الْحَسَنُ إِلى وَالله جَعَلْتُ فدَاكَ لَقَدْ بَغَى عَلَيْهِ إِخْوَتُهُ فَقَالَ عَلَى بْنُ جَعْفَر إى وَ اللَّهُ وَ نَحْنُ عُمُومَتُهُ بَغَيْنَا عَلَيْهِ فَقَالَ لَهُ الْحَسَنُ جُعِلْتُ فِدَاكَ كَيْفَ صنعتم فإني لَمْ أَحْضُرْكُمْ قَالَ قَالَ لَهُ إِخْوَتُهُ وَ نحن أيضاً مَا كَانَ فِينَا إِمَامُ قَطُّ حَائِلَ اللَّوْنِ فَقَالَ لَهُمُ الرِّضَا علیه السلام هُوَ ابْنِي قَالُوا فَإِنَّ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله قَدْ قَضَى بِالْقَافَة فَبَيْنَنَا وَ بَيْنَكَ الْقَافَةُ قَالَ ابْعَثُوا أَنْتُمْ إِلَيْهِمْ فَأَمَّا أَنَا فَلَا وَ لَا تُعْلَمُوهُمْ لمَا دَعَوْتُمُوهُمْ وَلتَكُونُوا في بيوتكُمْ. زكريا بن یحیی گوید: شنیدم علی بن جعفر حسن بن حسین بن علی را حدیث می کرد و می گفت: به خدا سوگند که خدا ابو الحسن الرضا علیه السلام را یاری کرد، حسن گفت آری به خدا قربانت گردم همانا برادرانش نسبت به او ستم کردند، علی بن جعفر گفت: آری بخدا ما عموهایش هم، به او ستم کردیم حسن گفت: قربانت گردم مگر شما چه کردید؟ زیرا من نزد شما نبودم گفت ما و برادرانش به او گفتیم هرگز در میان ما خاندان امامی که رنگش دگرگون (گندم گون) باشد نبوده [مقصودشان این بود که امام محمد تقی علیه السلام به شما شباهت ندارد] حضرت رضا فرمود: او پسر من است، آن ها گفتند: همانا رسول خدا صلى الله عليه و آله به حکم قیافه شناس داوری فرموده میان تو و ما هم قیافه شناس داور باشد، حضرت فرمود: «من دنبال آن ها نمی فرستم شما بفرستید و به آن ها اطلاع ندهید که برای چه دعوتشان می کنید و شما در خانه خود باشید.

فَلَمَّا جَاءُوا أَقْعَدُونَا فِي الْبُسْتَانِ وَاصْطَفَ عُمُومَتُهُ وَ إِخْوَتُهُ وَأَخَوَاتُهُ وَأَخَذُوا الرِّضَا علیه السلام وَالْبَسُوهُ جُبَّةٌ صُوف وَ قَلَنْسُوةٌ مِنْهَا وَ وَضَعُوا عَلَى عُنقه مسْحَاةٌ وَقَالُوا لَهُ ادْخُلِ الْبُسْتَانَ كَأَنَّكَ تَعْمَلُ فِيهِ ثُمَّ جَاءُوا بأبي جَعْفَر علیه السلام فَقَالُوا الْحقُوا هَذَا الْغُلَامَ بِأَبِيهِ فَقَالُوا لَيْسَ لَهُ هَاهُنَا أَبٌ وَلَكِنَّ هَذَا عَمُ أَبِيهِ وَهَذَا عَمُ أَبِيهِ وَهَذَا عَمُّهُ وَ هَذِهِ عَمَّتُهُ وَ إِنْ يَكُنْ لَهُ هَاهُنَا أَبٌ فَهُوَ صَاحِبُ الْبُسْتَانِ فَإِنَّ قَدَمَيْهِ وَ قَدَمَيْه واحدَةٌ فَلَمَّا رَجَعَ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام قَالُوا هَذَا أَبُوهُ چون ایشان آمدند ما را در باغ نشانیدند (یعنی قیافه شناسان یا عموها و برادران امام رضا علیه السلام) و عموها و برادران و خواهران امام رضا علیه السلام صف کشیدند و آن حضرت را خرقه و کلاهی پشمین به او پوشانیدند و بیلی بر دوشش گذاشتند و

گفتند بصورت باغبانی وارد باغ شو سپس امام جواد علیه السلام را آوردند و به قیافه شناسان گفتند: این پسر را به پدرش منسوب کنید آن ها گفتند: او را در این جا پدری نیست ولی این و این عموی پدر او هستند و این عموی خود اوست و این عمه اوست، اگر او در این جا پدری داشته باشد همین صاحب باغست که قدم های او با قدم های این پسر یکسان است و چون حضرت رضا علیه السلام برگشت گفتند همین شخص پدر اوست [گویا ابتدا از آثار قدم حضرت که روی زمین نقش بسته بود احتمالی دادند و سپس که خود حضرت را دیدند یقین کردند].

قَالَ عَلِيُّ بْنُ جَعْفَرٍ فَقُمْتُ فَمَصَصْتُ رِيق أَبِي جَعْفَرِ علیه السلام ثُمَّ قُلْتُ لَهُ أَشْهَدُ أَنَّكَ إِمَامِي عِنْدَ اللَّهِ فَبَكَى الرِّضَا علیه السلام ثُمَّ قَالَ يَا عَمِّ أَلَمْ تَسْمَعْ أَبِي وَ هُوَ يَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله بِأَبِي ابْنُ خِيَرَةِ الْإِمَاءِ ابْنُ النُّوبِيَّةِ الطَّيِّبَةِ الْفَمِ الْمُنتَجَبَةِ الرَّحِمِ وَيْلَهُمْ لَعَنَ اللهُ الْأَعَيْبِ وَ ذُريَّتَهُ صَاحِبَ الْفِتْنَةِ وَ يَقْتُلُهُمْ سِنِينَ وَ شُهُوراً وَ أَيَّاماً يَسُومُهُمْ خَسْفاً وَيَسْقِيهِمْ كَأساً مُصَبَّرَةٌ وَ هُوَ الطَّرِيدُ الشَّرِيدُ الْمَوْتُورُ بِأَبِيهِ وَ جَدهُ صَاحِبُ الْغَيْبَة يُقَالُ مَاتَ أَوْ هَلَكَ أَى واد سَلَكَ أَ فَيَكُونُ هَذَا يَا عَمَّ إِنَّا مِنِّى فَقُلْتُ صَدَقْتَ جُعِلْتُ فدَاكَ (1) على بن جعفر گوید: من برخاستم و لب ابی جعفر علیه السلام را چنان بوسیدم که آب دهانش را مکیدم و به او عرض کردم: گواهی دهم که تو نزد خدا امام من هستی پس حضرت رضا علیه السلام گریه کرد و فرمود: ای عمو! مگر نشنیدی که پدرم می فرمود: رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود پدرم فدای پسر بهترین کنیزان پسر کنیز نوبیه [نوبه بلاد بزرگیست در سودان که بلال حبشی هم از آن جا بوده است] که دهانش خوشبو و رحمش نجیب زای است وای بر آن ها و خدا لعنت کند اعيبس و نژادش را [یعنی بنی عباس را] همان که فتنه انگیز است و آن ها را چند سال و چند ماه و چند روز می کشد به آن ها ذلت می رساند و از جام تلخ و ناگوار بآن ها می آشاماند و اوست آواره و دور افتاده خونخواه پدر و جدش، آن کس که از دیده ها پنهان شود، مردم درباره او گویند معلوم نیست مرده یا هلاک شده و بکدام دره رفته ای عمو! چنین پسری جز از نسل من تواند بود؟؟ عرض کردم راست گوئی، قربانت گردم.

بیان علامه مجلسی در مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول

«و المراد بابن خيرة الإمام المهدى علیه السلام و المراد بخيرة الإماء أم الجواد علیه السلام فإنها أمه بواسطة لأن أمه بلا واسطة كانت بنت قیصر و لم تكن نوبية»

(مراد از «ابن خیره» امام زمان است و مراد از «خيرة الاماء» مادر امام جواد است زیرا مادر امام جواد، با چند واسطه، مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف محسوب می شود و مادر بدون واسطه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دختر قیصر روم است و حبشی نمی باشد.

[علامه مجلسی مسلّم گرفته است که ما در امام زمان علیه السلام از روم است پس این جا «ابن نوبیه» به چند واسطه، مادر امام زمان می شود و مادر امام زمان به چند واسطه به مادر امام جواد می رسد پس روایت در مورد مادر امام جواد است نه مادر امام زمان]

وَ هُوَ الطَّرِيدُ الشَّرِيدُ الْمَوْتُورُ بأبيه وجَدَّه صَاحِبُ الْغَيْبَة «الطَريدُ الشَّرِيدُ» به امام زمان علیه السلام بر می گردد.

«و في إرشاد المفيد و كشف الغمة و غيرهما يكون من ولده الطريد، فالمراد بابن خيرة الإماء الجواد علیه السلام». (2)


1) کلینی، کافی ؛ ج 1 ؛ ص 322، ح 14

2) مجلسى، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول ؛ ج 3 ؛ ص381

علامه مجلسی می فرماید: در ارشاد مفید و کشف الغمه بجای عبارت «وَ هُوَ الطَّرِيدُ الشَّرِيد...» جمله «يكون من ولده الطريد» آمده است. ضمیر در «ولده» به «ابن» بر می گردد. پس «ابن خود امام جواد است و «ابن نوبيه» مادر امام جواد می باشد. پس این روایت ربطی به مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ندارد.

پس علاوه بر این که متن این روایت «ابْنُ خِيَرَةَ الْإِمَاء»، در مورد امام جواد است روایت مشکل سندی هم دارد.

مرحوم آقای خویی در مصباح الفقاهه تصریح می کند که این روایت از نظر سند ضعیف است، ضمن این که خود علامه مجلسی هم می گوید: روایت ضعیف است.

بیان مرحوم خوئی در مصباح الفقاهة

مرحوم خوئی بر روایت کافی ، سه اشکال وارد می کند:

نعم يرد على الرواية وجوه.

الأول: أنها ضعيفة السند. (روایت ضعیف السند است)

الثاني: أنها مخالفة لضرورة المذهب، فإنها اشتملت على عرض أخوات الإمام وعماته على القافة و هو حرام لا يصدر من الإمام «علیه السلام». و توهم أن ذلك من جهة الاضطرار و هو يبيح المحظورات توهم فاسد، إذ لم تتوقف معرفة بنوة الجواد للرضا «علیه السلام» على إحضار النساء.

مشکل دیگر این روایت ناسازگاری با ضرورت مذهب ما می باشد زیرا روایت مشتمل بر عرضه خواهران امام به یک قیافه شناس می باشد که قیافه آن ها را بشناسد و اگر کسی هم بگوید که امام در چنین موقعیتی مجبور بود - و چون در حالت اضطرار محذورات مباح می شوند، لذا اشکالی ندارد - باز حرف باطلی است چون عموهای امام جهت این کار، کافی بوده و لازم نبود که قیافه شناسان عمه های امام را ببینند؟

الثالث: أن الجماعة الذين بغوا على الرضا «علیه السلام» لينفوا بنوة الجواد «علیه السلام» عنه لو كانوا معتقدين بامامة الرضا «علیه السلام» لما احتاجوا إلى القافة بعد إخباره بالبنوة» (1)

کسانی که به امام رضا ظلم کردند تا بنوت امام جواد را رد نمایند اگر به امامت امام رضا علیه السلام معتقد بودند دیگر نیازی به قیافه شناس نداشتند زیرا امام معصوم است و بعد از إخبار امام به بنوت امام جواد نیازی به قیافه شناس نمی باشد.

[اشکال دیگری هم که بر این روایت وارد است اعتماد به قیافه شناسان است در حالیکه چنین اعتمادی در فقه ما رد شده است]

نتیجه:

اهل حبشه بودن مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف طبق روایت مرحوم کلینی ثابت نمی باشد زیرا که هم در سند و هم در دلالت و هم در استناد چنین روایتی، بحث است.

وَ آخِرُ دَعوانا أن الْحَمْدُ لله رَبِّ الْعالَمين


1) مرحوم خوئی، مصباح الفقاهة (المكاسب)؛ ج، ص: 384

جلسه سی و هشتم- 92/10/15

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين و صلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحى وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

مقدمه

بحث ما راجع به روایات مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و پاسخ به شبهاتی است که به روایت بشر نخاس وارد کرده بودند. در ادامه تتمه ای از اشکالات باقی مانده بر روایت بشر نخاس را بیان می کنیم.

اشکال عدم نقل روایت توسط معاصران شیبانی

یکی از اشکالات این است که برخی مدعی شده اند که اگر این روایت صحت داشته باشد چرا معاصرین شیبانی، مانند مرحوم نوبختی و قمی و مرحوم کلینی و مسعودی این قضیه را نقل نکرده اند؟ می خواهند بگویند که عدم نقل معاصرین او دلیل بر ضعف یا جعل روایت است.

جواب اشکال

اشاره

واقعا این اشکالات علمی نیست چون نقل نشدن قضیه و روایتی از طرف این افراد دلیل بر ضعف نیست. بله! اگر این بزرگواران فقط در مقام استقصای روایات معتبر باشند - قصدشان این باشد که تنها روایت معتبر را ذکر نمایند - بیان چنین اشکالی ممکن است. در حالی که چنین مبنایی - غیر از مرحوم کلینی - از سوی آن ها قصد نشده است. ضمن این که به فرض چنین مبنایی را هم داشته اند؛ روایات معتبر را از نظر خودشان بیان کرده اند و دلیلی بر لزوم تبعیت دیگران از مبنای آن ها نمی باشد.

از سوی دیگر در جواب این که چرا افرادی مثل مسعودی، چنین روایتی را بیان نکرده اند؛ باید گفت که مگر او چقدر روایت، از حضرت مهدی علیه السلام آورده است؟ مگر همه کتاب او چند صفحه است؟ تمام روایاتی که مسعودی راجع به حضرت مهدی نقل می کند چهار و نیم صفحه است. آیا عدم بیان او در این چهار و نیم صفحه دلیل بر این است که روایت ضعیف و جعلی است؟ اصلا بنای مسعودی بر اختصار بوده است.

نکته ی دیگر که قابل ذکر است این که؛ مگر می توانید ادعا کنید که قدما به تمام این روایات و کتب دسترسی داشته اند؟ مرحوم نجاشی مولفین شیعه و غیر شیعه را نام می برد و برای برخی ده ها کتاب ذکر می کند. آیا خود نجاشی و غیر نجاشی به تمام کتاب ها دسترسی داشته اند؟ از کجا می توان ثابت کرد؟ کم ترك الاول للآخر»

شما کتاب مستدرک الوسایل را ببینید اساس این کتاب کتاب اشعثیات است. اشعثیات به دست شخصیت های بزرگی - مثل مرحوم حر عاملی و مرحوم مجلسی - که دنبال جمع آوری کتاب و روایت بوده اند، نرسیده است. با این که مرحوم مجلسی افرادی داشت که کتاب ها را از شرق و غرب عالم می آوردند ولی دسترسی به این کتاب نداشته است. اگر در زمان مجلسی با آن تشکیلات و پیگیری نتوانستند به بعضی کتب دسترسی داشته باشند به طریق اولی در زمان قدیم که امکانات

این گونه نبوده دسترسی به بعضی از منابع مشکل تر بوده است پس این اشکال علمی نیست که گفته شود حالا که نوبختی، قصه ی بشر نخاس و جریان مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را نقل نکرده است پس روایت جعلی و ضعیف است این استدلالات علمی نیست.

اشكال شخصیت سازی

اشكال بعدی هم گرچه قابل بیان نمی باشد ولی چون گفته شده آن را عرض می کنم می گویند کسانی که این جریان را نقل کرده اند دنبال این هستند که شخصیت تراشی کنند. یعنی که این روایت جعل شده و جاعلین می خواستند منزلتی والا برای حضرت نرجس قائل شوند. این ها، جعلی بودن روایت را مفروغ عنه گرفته و دنبال وجه جعل روایت می گردند.

جواب اشکال

چگونه می توان چنین سخنی را بر زبان جاری کرد در حالی که حضرت نرجس از خاندان بزرگی بوده و از شرافت و منزلتی بزرگ برخوردار بوده است این بانوی مکرمه از طرف مادر به شخصیت با عظمتی مثل شمعون که یار معروف حضرت مسیح بود، و از طرف پدر به قیصر روم منتهی می شود.

خیلی تعجب می کنم کسی که ادعای تحقیق و تتبع داشته باشد ولی این طور حرف بزند اشکالی را مطرح کنند که هیچ مبنا و اساسی نداشته باشد. در واقع مستشکل می خواهد دیگران را به عوام فریبی و عوام زدگی متهم کند. آیا می خواهد شخصیت هایی مثل شیخ طوسی و طبری و صدوق که ناقل جریان هستند به عوام فریبی متهم سازد؟ و یا حقیقت خود را آشکار سازد؟ با تمام احترامی که برای برخی از آن ها قائلم باید گفت که بیان چنین اشکالاتی دور از تتبع و تحقيق است. اگر بخواهیم این طور اشکال کنیم سنگ روی سنگ بند نمی شود چون این ها گفته اند نقل کردم و گرنه به نظر حقیر در مباحث علمی جای پرداختن به این اشکالات نیست.

اشکال سندی

اشکال اساسی که در این روایت است، اشکال سند است. ما این اشکال را مطرح نکردیم و اکنون بیان می کنیم. بعضی قائلند که این روایت مشکل سندی دارد.

جواب اشکال

ما عرض می کنیم که این روایت را سه نفر از بزرگان در کتب خود نقل کرده اند.

سند اول اولین کسی که نقل می کند مرحوم صدوق است که می فرمایند:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ حَاتِمِ التَّوْفَلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ عِيسَى الْوَشَاءِ الْبَغْدَادِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ طَاهِرِ الْقُمِّيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْحُسَيْن مُحَمَّدُ بْنُ بَحْرِ الشَّيْبَانِى قَالَ: تعبیر به «حَدَّثَنَا» یعنی که برای جمعی نقل کردند و ما شنیدیم. به تعبیر دیگر، نقل برای شخص نبوده و در مجامع عمومی و کلاس درس مطرح شده است راوی روایت شیبانی است که مرحوم صدوق با سه واسطه از او نقل جریان

می کند.

سند دوم: منبع دیگری که روایت را نقل می کند مرحوم طبری در دلائل الامامه است. ایشان می فرماید:

حَدَّثَنَا أَبُو الْمُفَضَّل مُحَمَّدُ بْنُ عَبْد الله بن الْمُطَلب الشَّيْبَانِى سَنَةَ خَمْس وَ ثَمَانِينَ وَ ثَلاثمائة، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْحُسَيْنِ مُحَمَّدُ بْنُ بَحْرٍ الرُّهْنِيُّ الشَّيْبَانِيُّ، قَالَ شیبانی (سال 385) این جریان را برای آقای طبری نقل می کند اگر اشکالی در این سند هست، اشکال فاصله و زمان است. زیرا شیبانی که روایت را از بشر نخاس شنیده است، سال 286 است ولی شیبانی که طبری از او نقل روایت می کند سال 385 باشد یعنی تقریبا صد سال فاصله است. پس باید یکی از این دو، معمر باشند.

روات معمر

در بین شیعه معمرین ،هستند همان گونه که ثلاثیات در بین اهل سنت موجود است. بخاری که قرن سوم است به سه واسطه از پیامبر نقل کرده است. پس راویان عمرشان زیاد بوده است. البته ما هم در کتاب کلینی شریف ثلاثیات داریم که به سه واسطه از معصوم نقل می کند. افرادی هستند که امیرالمومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام را دیده و در مرو امام رضا علیه السلام را هم درک کرده اند. او حبابه والبیه است که هنگام رحلت، 235 سال دارد.

حبابه والبيه:

روایتش را نگاه کنید. روایت بسیار جالب و مهم است. در قسمت نساء در کتب رجالی نگاه کنید. مرحوم مامقانی قصه حبابه والبیه را مفصلاً نقل می کند و مرحوم کلینی و مرحوم مجلسی هم بیانی دارند.

ایشان خدمت امیرالمومنین علیه السلام در رحبه رسید و پرسید علامت امامت چیست؟ فرمود: آن سنگریزه را بیاور و با دستش به سنگ کوچکی اشاره کرد، آوردم و با خاتم خود بر آن نقشی زد سپس فرمود: ای حبابه هر کس مدعی امامت شد و توانست چنان که دیدی نقشی بر سنگریزه زند بدان که او امام مفترض الطاعه است و چیزی را که امام بخواهد از وی پوشیده نخواهد ماند. گوید: از نزد او برگشتم تا آن که امیر المؤمنین علیه السلام شهید شد و به نزد حسن علیه السلام آمدم در حالی که بر جایگاه امیر المؤمنين علیه السلام نشسته بود و مردم از وی پرسش می کردند فرمود: ای حبابه والبيه! گفتم: لبیک ای مولای من فرمود: آن چه با خود داری بیاور گوید آن سنگریزه را بدو دادم و بر آن نقشی زد همچنان که امیر المؤمنين علیه السلام بر آن نقش زده بود، گوید به نزد حسین علیه السلام آمدم در حالی که او در مسجد النبی صلی الله علیه و آله نشسته بود مرا به نزد خود فراخواند و مرحبا گفت و فرمود: در امامت چنان که خواهی دلیلی هست، آیا دلیل امامت را می خواهی؟ گفتم آری ای آقای من! فرمود: آن چه همراه داری بده و آن سنگریزه را به حسین علیه السلام دادم و او بر آن نقشی زد. حبابه گوید: سپس به نزد علی بن الحسين علیه السلام آمدم در حالی که پیر و ناتوان بودم و در آن روز یک صد و سیزده سال داشتم، او را مشغول عبادت دیدم که راکع و ساجد بود و از مشاهده آن نشانه، ناامید بودم. با انگشت سبابه خود به من اشاره فرمود و جوان شدم....سپس فرمود: آن چه همراه داری بده و آن سنگریزه را دادم و بر آن نقشی زد سپس به نزد امام باقر علیه السلام درآمدم و بر آن نقشی زد، بعد از آن به نزد

امام صادق علیه السلام در آمدم درآمدم و بر آن نقشی زد بعد از آن به نزد امام کاظم علیه السلام درآمدم و بر آن نقشی زد و سرانجام به نزد امام رضا علیه السلام در آمدم امام اشاره کرد و برای بار دوم جوانی ام برگشت. بعد امام گفتند آن سنگ را بده زیر امضای امام کاظم امضا کردند. خواستم بروم صدایم کردند یک بقچه ای بود به من دادند و پولی هم دادند و فرمودند بگیر که بیش از این نیاز نداری در بقچه کفنی بود که 6 ماه بعد ظاهرا فوت شد.

پس معمرین وجود داشته اند و کم هم نبوده اند و اگر کسی خواسته باشد اشکال کند مثبت و دلیل می خواهد.

جابر ابن عبدالله انصاری پدرش در احد شهید شد در حالی که 240 سال عمرش بود خودش پیامبر را ملاقات کرد و امام باقر و امام صادق علیهما السلام را هم ملاقات کرد.

عامر ابن واثله ابو الطفيل: شرح حالش را مطالعه کنید که صحابی است و پرچمدار حضرت مختار بود. از برادران اهل سنت کسانی که به مختار حمله کرده و او را کذاب دانسته و از طرفی یک صحابی پرچمدار اوست ندانسته به صحابی هم جسارت می کنند او از اصحاب پیامبر بود که سال صد به بعد فوت شد.

ما معمرین زیاد داریم پس در این مورد - که طبری در سال 385 از شیبانی نقل می کند و شیبانی روایت را در سال 286 از بشر نخاس شنیده است - به نظر بنده اشکالی نیست فاصله خیلی است و واسطه هم ندارد. اگر داشته باشد، ارسال است و نداشته باشد هم مشکلی نیست البته باید در کتب رجالی مراجعه کنیم که این شخص عمرش این قدر زیاد بوده یا نه؟ محمد بن بحر شیبانی پیدا است که عمر طویلی داشته و در همان جریان می گوید که روایت و مطلبی دارم و سن من زياد است و می ترسم بمیرم و این مطلب به کسی منتقل نشود، پس این طرف هم باید عمرش طویل باشد.

بنابراین طبری شیعی روایت را به یک واسطه از شیبانی نقل می کند که همان واسطه هم نامش شیبانی است اما محمد ابن عبدالله این یک جواب که معمر هستند جواب دیگر این که در نقل ،طبری سال 285 ندارد. ممکن است در نقل کمال الدین این تاریخ آمده باشد. لذا ممکن است در سنهٔ بعد نقل کرده باشد، پس اشکال خیلی وارد و محکم نیست.

سند سوم: منبع سومی که روایت را نقل می کند شیخ الطائفه در کتاب الغیبه است. ایشان می فرماید:

أَخْبَرَنِي جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي الْمُفَضَلِ الشَّيْبَانِيِّ عَنْ أَبِي الْحُسَيْنِ مُحَمَّدِ بْنِ بَحْرِ بْنِ سَهْلِ الشَّيْبَانِيِّ الدُّهْنِي قَالَ قَالَ بِشْرُ بْنُ سُلَيْمَانَ النَّخَاسُ وَ هُوَ مِنْ وُلْدِ أَبِى أَيُّوبَ الْأَنْصَارِيِّ أَحَدُ مَوَالِي أَبِي الْحَسَنِ وَ أَبِي مُحَمَّدٍ علیه السلام وَ جَارُهُمَا بِسُرَّ مَنْ رَأَى «أَخْبَرَنَى جَمَاعَةٌ» جماعتی که از آن ها نقل می کند چه کسانی هستند؟ به کتاب بحار الانوار عدد صفر، صفحه 96 مراجعه فرمایید در شرح حال شیخ الطائفه مرحوم طوسی می فرماید:

«و كلما ذكر العدة أو الجماعة عن أبى المفضّل الشيبانى فالظاهر أنه أراد أبا عبد الله الغضائري و أحمد بن عبدون المعروف بابن حاشر و أبا طالب بن عرفة و أبا الحسن الصقال [الصفّار] و أبا على الحسن بن إسماعيل بن اشناس»

شیخ طوسی این روایت را از 5 نفر نقل می کند. حالا شما شرح حال این 5 نفر را ببینید شاید به برخی اشاره کنیم و وارد بحث های دیگر شویم. برخی از این ها از مشایخ نجاشی هستند و کسی که شیخ نجاشی ،باشد ثقه است. ایشان روایت را برخلاف مرحوم طبری و مرحوم صدوق که از یک نفر نقل کرده اند از 5 نفر نقل می کند شرح حال این ها را نگاه کنید. امکان دارد یک یا دو نفر از این ها معروف نباشند ولی همه که این طور نیستند این 5 نفر از ابوالمفضل شیبانی نقل می کنند،

همان کسی که مرحوم طبری هم از او نقل می کند. اجازه بدهید یک یا دو تا از این بزرگواران را برای شما توضیح بدهم.

أحمد بن عبدون المعروف بابن حاشر

مرحوم مامقانی در تنقیح المقال در دو جا از ایشان نام می برد. در جایی به طور مختصر می فرماید: «احمد ابن عبدون هو احمد ابن عبدالواحد كما مر» و در جای دیگر در مورد ایشان مفصل بحث می کند.

«قال النجاشي احمد بن عبدالواحد بن احمد البزاز ابو عبدالله شيخنا له كتب... و كان علوا في الوقت...»

مرحوم مامقانی بعد از نقل قول نجاشی که ابن عبدون را از مشایخ خود می داند در مورد عبارت «كان علوا في الوقت» نجاشی در مورد ابن عبدون می فرماید: «اى كان في غاية الفضل و العلم و الثقة و الجلالة فى وقته و اوانه» یعنی در نهایت فضیلت و علم و وثاقت و جلالت بود.

سپس حرف شیخ طوسی را نقل می کند که قائل است ابن عبدون در 423 ق رحلت کرد. علامه حلى هم در خلاصه، حرف نجاشی را نقل می کند.

در این جا مرحوم مامقانی در مورد ابن عبدون مطلبی دارد ایشان می فرماید:

«لم يرد فى الرجل توثيق صريح من احد منهم در مورد ابن عبدون تصریح به وقاقت از جانب بزرگان نشده است. در جواب مرحوم مامقانی باید گفت که ما از خودتان یاد گرفتیم که فرمودید گاهی در وثاقت شخص، از چارچوب ثقه خارج می شویم ابن عبدون شیخ نجاشی است و خودتان فرمودید که مشایخ نجاشی همه تقه هستند [ثقه بودن مشایخ نجاشی فقط مبنای ایشان نیست دیگران هم مثل مرحوم خوئی چنین مبنایی را قبول دارند.]

البته ایشان روایات ابن عبدون را صحیح می داند و ایشان را توثیق می کند. و می فرماید؛ همین که علامه حلی و ابن داوود نام او را بیان کرده اند ظاهرش این است که ابن عبدون از معتمدین است و شکی نیست که وی امامی است لذا اگر وثاقتش ثابت شود، حدیثش صحیح می باشد و اگر ثابت نشود، حسن است مرحوم مامقانی در ادامه می فرمایند: اظهر این است که ایشان از مشایخ نجاشی است و نجاشی هم تصریح دارد که او «كان علوا في الوقت» - یعنی دارای رتبه عالی در زمان خودش می باشد پس ما نیازی به تصریح توثيق ابن عبدون نداریم. (1)

و آخر دعوانا أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِين


1) مامقانی، تنقیح المقال، ج 6، صص 296 و 304

جلسه سی و نهم - 92/10/16

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحى وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

مقدمه

بحث ما راجع به روایات مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و پاسخ به اشکالاتی است که به روایت بشر نخاس وارد شده است. مشکل سندی روایت بشر ،نخاس یکی از شبهاتی است که بعضی گفته اند به همین جهت ما در مقام بررسی سندی روایت مذکور برآمدیم تا صحت و سقم اشکال را بررسی نماییم.

ادامه بررسی سندی روایت بشر نخاس

یکی از منابعی که روایت بشر نخاس را نقل می کند شیخ طوسی در الغیبه است.

أَخْبَرَنِي جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ الشَّيْبَانِي عَنْ أَبِي الْحُسَيْنِ مُحَمَّدِ بْنِ بَحْرِ بْنِ سَهْلِ الشَّيْبَانِي الرُّهْنِي قَالَ قَالَ بِشْرُ بْنُ سُلَيْمَانَ النَّخَاسُ در جلسه قبل گفتیم که وقتی شیخ طوسی می فرماید «أَخْبَرَنِی جَمَاعَةٌ» مراد از این جماعت؛ ابو عبدالله غضائری، احمد ابن عبدون، ابوطالب ابن عرفه ابوالحسن صفار و حسن ابن اسماعیل ابن اشناس هستند. بنابراین شیخ طوسی، جریان مادر حضرت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را به 5 طریق از ابو المفضل نقل می کند ما در این جا به بررسی دو نفر از این مشایخ می پردازیم تا اعتبارشان مشخص شود در این جا ابتدا یکی از روایان در حدیث را بررسی می کنیم.

محمد بن عبد الله بن محمد بن عبيد الله بن البهلول بن المطلب أبو المفضل الشيباني

مرحوم نمازی در مستدرکات علم رجال الحدیث در مورد ابو المفضل می گوید:

«محمد بن عبدالله بن محمد بن عبيد الله بن البهلول بن المطلب أبو المفضل الشيباني : وقد ينسب إلى جده، فيقال : محمد بن عبد الله بن المطلب الشيباني نقل العلامة المامقانى تضعيفه في آخر عمره عن جماعة، ثم قال: ونقل المولى الوحيد في فضل الكنى فى ترجمة أبى المفضل الشيباني أنه أكثر الثقة الجليل على بن محمد الخزاز من ذكره مترحما عليه في كتابه الكفاية (يعني كفاية الأثر) قال: ويظهر منه أنه شيخة وحينئذ فيكون الرجل من الحسان. انتهى»

مرحوم مامقانی تضعیف ایشان را در آخر عمرش نقل کرده است یعنی اواخر عمرش را گفته اند ضعیف است. چرا؟ [شاید بر اثر خلط و بالا رفتن سن و فراموشی بوده نه این که کاملا و از اول ضعیف بوده باشد.] وحید بهبهانی می فرماید: صاحب كفاية الاثر - این شخصیت ثقه - روایات زیادی را از ایشان در کتاب کفایة الاثر نقل کرده است و ظاهر در این است که ابوالمفضل استاد خزاز است بنابراین اقل مراتب این است که ابوالمفضل، حسن است.

«و قال المحدث النورى في خاتمة المستدرك بعد عنوانه: هو من كبار مشائخ الإجازة وإن ضعفوه في آخر عمره، إلا أن

عملهم على خلافه كما يظهر من مراجعة الجوامع و قال في ص في بيان طرق الشيخ فى كتاب التهذيب : وإلى محمد بن عبد الله بن المطلب الشيباني صحيح فى ست. انتهى. ومثل الأخير فى جامع الرواة و هو من رواة الصحيفة الكاملة السجادية. و في آخر الربيع الثاني سنة 387 توفى فى بغداد وله 90 عاما. و روى عنه السيد فى جمال الأسبوع مترحما عليه وكذا في فلاح السائل مكررا مترحما عليه وكذا في كفاية الأثر من الرواية عنه مترحما عليه وله كتاب الأمالي روى عنه السيد في الإقبال مترحما عليه وله كتاب المباهلة روى عنه السيد في الإقبال قصة المباهلة، كما فيه ص 496 جملة من روايات الشيخ الطوسي عنه في أماليه. وعد من تلامذة الكليني» (1)

محدث نوری در خاتمه ی مستدرک می گوید: ابوالمفضل از بزرگان مشایخ اجازه است. در آخر عمر تضعیفش کردند هر چند در عمل بر خلاف حرفشان رفتار می کنند. [یعنی بزرگان از ایشان روایت نقل کرده اند و فرق نگذاشته اند که نقل وی در آخر عمرش بوده یا نه]. و شیخ طوسی به محمد ابن عبدالله طریق صحیحی دارد که جامع الرواة هم همین را می گوید. ابو المفضل یکی از کسانی است که صحیفه سجادیه را نقل کرده است وفاتش 387 در بغداد است و 90 سال عمر کرده است.

سید ابن طاووس در جمال الاسبوع و فلاح السائل از ایشان روایت نقل می کند و می گوید: «رحمة الله عليه»، همچنین صاحب كفاية الاثر هم ضمن نقل روایت بر او ترحم می کند. [حال مبنای آقای خویی را در نظر بگیرید که ترحم آیا توثیق یا تعدیل یا تحسین است؟] سید ابن طاووس در اقبال هم همین طور از ایشان نقل کرده و ترحم می کند. شیخ طوسی هم در امالی از ایشان زیاد روایت نقل می کند شیخ او را از شاگردان مرحوم کلینی می داند [خوب دقت کنید. می آیند تضعیف می کنند. یک فردی جایی گفته ضعیف است همین را به دست می گیرند و کل جریان روایت مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را زیر سوال می برند. یک مراجعه ای بکنید و ببینید افرادی که این روایت را نقل کرده اند آیا معمولی هستند؟]

بیان مرحوم تستری در قاموس الرجال

مرحوم تستری در مورد ابوالمفضل می فرماید:

«محمد بن عبد الله بن محمد بن عبيد بن محمد بن عبيد الله بن البهلول بن المطلب بن همام بن بحر بن مطر بن مرة الصغرى بن همام بن مرة بن ذهل بن شيبان، أبو المفضل قال : عنونه النجاشي كذلك قائلا : كان سافر في طلب الحديث عمره أصله كوفي، وكان في أول أمره ثبتا ثم خلط، و رأيت جل أصحابنا يغمزونه ويضعفونه (إلى أن قال) رأيت هذا الشيخ وسمعت منه كثيرا ثم توقفت عن الرواية عنه إلا بواسطة بيني و بينه»

مرحوم تستری می فرماید که نجاشی در مورد ابو المفضل گفته است که او دائم دنبال جمع آوری احادیث بود لذا همیشه در حال سفر بود. اصالت او کوفی است و در اول عمرش صاحب دقت در نقل روایات بوده، هر چند که در آخر عمرش به ضعف حافظه مبتلا شده بود بیشتر اصحاب ما او را تضعیف کرده اند من (نجاشی) او را درک کرده ام و روایات بسیاری از


1) مستدركات علم رجال الحديث - الشيخ على النمازي الشاهرودی - ج 7 - ص 188

او شنیده ام مرحوم تستری در مورد عبارت نجاشی که می فرماید: «و سمعت منه كثيرا...» توضیحی می دهد:

«و مراد النجاشى من قوله: «و سمعت منه كثيرا ثم توقفت عن الرواية عنه إلا بواسطة بينى و بينه» أنه أدرك عصر تخليطه فلم يرو عنه بلا واسطة، بل روى عن مشائخ أدركوا عصر ثبته، فرووا عنه فروى عنهم عنه» (1)

منظور نجاشی از این عبارت این است که او زمان خلط او را درک نموده است لذا روايت بدون واسطه از او، نقل نمی کند بلکه از مشایخی که در دوران ثبت او روایت شنیده اند، نقل می نماید.

مرحوم تستری در جای دیگری هم بطور مفصل از ابوالمفضل، سخن به میان می آورد:

«محمد بن عبد الله بن المطلب الشيباني قال : عده الشيخ في رجاله فى من لم يرو عن الأئمة (عليهم السلام) قائلا: أبو المفضل كثير الرواية إلا أنه ضعفه ،قوم أخبرنا عنه جماعة. و عنونه الشيخ في الفهرست قائلا: يكنى أبا المفضل، كثير الرواية، حسن الحفظ، غير أنه ضعفه جماعة من أصحابنا وابن الغضائري قائلا: أبو المفضل، و ضاع كثير المناكير رأيت كتبه و فيها الأسانيد من دون المتون والمتون من دون الأسانيد و أرى ترك ما ينفرد به [ابن غضائری در این جا تندروی کرده است و گفته است که او وضاع است و مطالب منکر را ذکر می کند و ما کرارا گفتیم که اصلا انتساب این کتاب به ایشان، معلوم نیست.]

مرحوم تستری، مطلبی را از خطیب بغدادی در مورد ابوالمفضل نقل می کند.

«قد عرفت ثمة أن الخطيب أيضا عنونه مثل النجاشي قائلا: نزل بغداد وحدث بها عن الطبرى والباغندى والاشنانى والموصلى والمحاربي والمؤيدى و خلق كثير من المصريين والشاميين والجزريين وأهل الثغور معروفين و مجهولين، و كان يروى غرائب الحديث و سؤالات الشيخ فكتب الناس عنه بانتخاب الدارقطني ثم بان كذبه فمزقوا حديثه و كان بعد يضع الأحاديث للرافضة و يملى في مسجد الشرقية»

[از خطیب انتظار بیش از این .نیست اعتنا به حرف خطیب بغدادی ناصبی نکنید که ارزشی ندارد.]

مرحوم تستری می فرماید:

«والتحقيق ما قاله النجاشى من حصول الخلط له أخيرا و ثبته أولا وصحة ما رواه مشائخ الشيخ والنجاشي عنه و قد أكثر الأول أماليه عنه. ولا عبرة بقول الخطيب الناصبي. وفى ميزان الذهبي: مات سنة 387 وله تسعون سنة» (2)

تحقیق این است که بیان نجاشی در مورد ابوالمفضل - ثبت بودن او در اول عمر و حصول خلط در آخر عمر بر اثر کهولت سن - صحيح است و همچنین مشایخ نجاشی و شیخ طوسی هر چه از او نقل کرده اند صحیح است.

پس طبق این بیان، روایت مادر امام را که شیخ طوسی از مشایخ ابوالمفضل نقل کرده است، اشکالی ندارد و روایت صحیح می باشد و این روایت قبل از زمان خلط او از وی نقل شده است.

اما نسبت به «أَخْبَرَنَی جَمَاعَةٌ» که شیخ طوسی می فرماید گفتیم که مراد از این جماعت ابو عبدالله غضائری، احمد ابن عبدون، ابوطالب ابن عرفه ابوالحسن صفار و حسن ابن اسماعیل ابن اشناس هستند و این ها از مشایخ شیخ می باشند. از این


1) قاموس الرجال، الشيخ محمد تقى التسترى، ج 9، ص 388

2) قاموس الرجال، الشيخ محمد تقى التسترى، ج 9، ص 390

5 نفر، امکان دارد برخی برای ما مجهول یا ضعیف باشند اجازه دهید دو نفرشان را معرفی کنیم یکی از این جماعت غضائری است. البته منظور احمد نیست بلکه پدرش حسین است.

بیان مامقانی در تنقیح المقال

مرحوم مامقانی بحث مفصلی راجع به حسین ابن عبیدالله غضائری دارد ایشان از شیعه و از اهل سنت در پاورقی نسبت به ایشان نقل می کند همه اعتراف دارند که حسین ابن عبیدالله غضائری شیخ الطائفه است وقتی از شیخ طوسی تعبیر به شيخ الطائفه می کنیم یعنی چه؟ یعنی بزرگ شیعه است مرحوم مامقانی می فرماید:

«عده الشيخ رحمه الله في باب من لم يرو عنهم عليهم السلام من رجاله قائلا: الحسين بن عبيد الله الغضائري، يكنّى: أبا عبد الله كثير السماع، عارف بالرجال، و له تصانيف ذكرناها في الفهرست سمعنا منه، و أجاز لنا بجميع رواياته مات سنة إحدى عشرة و أربعمائة. انتهى»

شیخ طوسی قائل است که حسین ابن عبیدالله غضائری اساتید بسیاری را درک کرده است و او متخصص در فن رجال است و برای او کتاب هایی است که در فهرست آمده است و شیخ آن ها را از خود او شنیده است و از او اجازه تمام آن روایات را دارد. او در سال 421 رحلت نموده است. و نجاشی هم کتاب های زیادی برای حسین ابن عبیدالله غضائری، نام می برد.

«و قال النجاشي: الحسين بن عبيد الله بن إبراهيم الغضائرى أبو عبد الله، شيخنا رحمه الله له كتب منها: كتاب كشف التمويه و الغمة، كتاب التسليم على أمير المؤمنين عليه السلام بإمرة المؤمنين كتاب تذكرة العاقل و تنبيه الغافل، في فضل العلم، كتاب عدد الأئمة عليهم السلام و ما شدّ على المصنّفين في ذلك كتاب البيان في حياة ،الرحمن، كتاب النوادر في الفقه، کتاب مناسک الحج، کتاب مختصر مناسك الحج، كتاب يوم الغدير كتاب الرد على الغلاة و المفوضة [ این آقایی که کتاب رد على الغلاه دارد آیا غالی است؟ روی این ها دقت کنیم قبل و بعد روایت را مطالعه کنیم و بعد تضعیف کنیم. کتاب سجدة الشكر، كتاب مواطن أمير المؤمنين عليه السلام، كتاب في فضل بغداد، كتاب في قول أمير المؤمنين عليه السلام: «ألا أخبركم بخير هذه الأمة».

در ادامه مرحوم نجاشی می فرماید: «أجازنا جميعها و جميع رواياته عن شيوخه» من از همه این کتب و تمام روایاتی که از او نقل شده است، اجازه روایت دارم.

مرحوم مامقانی بیان علامه حلی را هم در مورد حسین ابن عبیدالله غضائری نقل می کند.

و قال في القسم الأول من الخلاصة : الحسين بن عبيد الله بن إبراهيم الغضائري، يكنى أبا عبد الله، كثير السماع، عارف بالرجال، و له تصانيف ذكرناها في كتابنا الكبير، شيخ الطائفة، سمع الشيخ الطوسى منه، و أجاز له جميع رواياته، (شیخ طائفه است و استاد شیخ طوسی است و شیخ از او اجازه روایت دارد) مات رحمه الله في نصف صفر، سنة إحدى عشرة و أربعمائة.»

«و أقول - تبعا للمولى الوحيد -: إنّ كونه شيخ الطائفة؛ يشير إلى الوثاقة و كذا كونه شيخ الإجازة، و كونه: كثير الرواية، و کون روایاته مقبولة يؤيد ذلك»

مرحوم مامقانی -مثل مرحوم وحید - می فرماید که شیخ طائفه بودن حسین ابن عبیدالله غضائری اشاره به وثاقت او

دارد و همچنین شیخ الاجازه بودن و كثير الرواية و مقبول بودن روایات او نشان از وثاقت او دارد. [آیا ممکن است مرجع مسلمین و شیعیان تقه نباشد؟ پس که تقه است؟ این ها تمام موید ثقه بودن ایشان است. او فردی معمولی نیست]

«و نقل فى الوجيزة عن ابن طاوس توثيقه» در وجیزه از ابن طاوس نقل شده است که او ثقه است.

«و أقول: قد وفقنا الله تعالى لوجدان ذلك في كتابه المسمى بفرج المهموم، حيث قال: روينا بأسانيد عن الشيخ الثقة الفاضل الفقيه الحسين بن عبد الله الغضائری»

و عن المنتقى: إن الحسين بن عبيد الله الغضائرى من مشاهير شيوخ الأصحاب»

از منتقی نقل شده است که حسین ابن عبیدالله غضائری از بزرگان و مشاهیر اصحاب است.

و عن شرح التهذيب: «لا تخفى جلالة الرجل ، و عدم التوثيق إنّما هو لأن عادة المصنفين عدم توثيق الشيوخ»

در شرح تهذیب آمده است که جلالت و منزلت حسین ابن عبیدالله غضائری بر کسی پوشیده نیست. و اگر وثاقت او در کتب نیامده است زیرا که عادت مصنفین این بوده است که شیوخ را توثیق نمی کرده اند. زیرا وثاقت دون شأن آن ها می باشد. مثلا نگویید پدر علی ابن ابراهیم چون توثیق ندارد پس روایات از ناحیه او حسن است این گونه نیست بلکه ابراهیم ابن هاشم از مشاهیر مشایخ است وقتی این طور باشد دیگر کلمه تقه دون شأن ایشان است. من از آیت الله العظمی سید احمد خوانساری به یک واسطه شنیدم که برخی از افراد کلمه توثیق دون شان آن ها است. فرض بفرمایید بگوییم قمر بنی هاشم یا زینب کبری تقهٌ! چنین کلماتی، دون شان آن ها است.

«و قد مر في ترجمة ابنه نقلنا عن المجلسى رحمه الله فى البحار أنّ الحسين هذا من أجلة الثقات»

«و قال الميرزا فى الوسيط: و يستفاد من تصحيح العلامة رحمه الله لطريق الشيخ رحمه الله إلى محمد بن على بن بن محبوب توثيقه، و لم أجد إلى يومنا هذا من خالفه. انتهى»

و موارد دیگری که از بزرگان ما حسین ابن عبیدالله غضائری را توثیق کرده اند اما نگاهی به نظرات عامه هم در مورد ابن غضائری بیندازیم.

«و عن الذهبي في ميزان الاعتدال: الحسين بن عبيد الله الغضائرى شيخ الرافضة صنف كتاب الغدير»

ذهبی در میزان می گوید که او شیخ و بزرگ رافضی هاست. [ما نیازی به این حرف ها نداریم ولی ببینید که ابن غضائری چه موقعیت علمی و اجتماعی عظیمی داشته است که امثال ذهبی که سعی در کوچک کردن و عدم مطرح شدن شیعه دارند، نتوانسته اند از او بگذرند مشکل او از نظر ذهبی این است که کتاب غدیر دارد.]

و عسقلانی در لسان المیزان از حسین ابن عبیدالله غضائری تعبیر به شیخ رافضه دارد و از شیخ طوسی نقل می کند که ابن غضائری به علم خدمت کرد و این شخصیت به قدری نفوذ اجتماعی داشت که در دوران عباسيين، امضای او برد بیشتری از حکم حکام داشت و برای او کتبی بوده است و نام آن ها را می برد.

صاحب روضات الجنه هم از او به جلالت یاد می کند و او را یکی از بزرگان شیعه می داند و می گوید که او از همه علمای دوران خود برتر بود. (1)


1) تنقیح المقال، مامقانی، ج 22، ص 210 به بعد

پس، حسین بن عبیدالله غضائری یکی از مشایخ شیخ طوسی است که شیخ طوسی جریان مادر امام زمان را از 5 نفر نقل می کند که یکی از آن ها غضائری است غضائری هم روایت را از محمد بن بحر شیبانی، نقل می کند. بنده، سال گذشته در مورد ایشان بحث کرده ،ام لذا اجازه دهید تا فقط اشاره ای نمایم مرحوم نجاشی در مورد وی می فرماید:

«محمد بن بحر الرهنى أبو الحسين الشيباني.... قال بعض أصحابنا: إنه كان في مذهبه ارتفاع و حديثه قريب من السلامة، و لا أدرى من أين قيل ذلك له كتب منها كتاب البدع، كتاب البقاع كتاب التقوى كتاب الاتباع و ترك المراء في القرآن كتاب البرهان، كتاب الأول و العشرة، كتاب المتعة كتاب القلائد، فيه كلام على مسائل الخلاف التي بيننا و بين المخالفين» (1)

بعضی از اصحاب ما در مورد او گفته اند که غالی بوده است ولی روایات او مشکلی ندارد. [اگر مشکلی داشته باشد مشکل اعتقادی است] [بعد خود نجاشی هم تعجب می کند و می فرماید] نمی دانم از کجا چنین تهمتی به او زده اند. بعد نام کتاب هایش را ذکر می کند.

وَ آخرُ دَعوانا أن الْحَمْدُ لله رَبِّ الْعالَمين


1) رجال النجاشي ؛ ص 384

جلسه چهلم- 92/10/21

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين و صلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحى وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

مقدمه

سالروز امامت حضرت بقیه الله الاعظم حضرت مهدی آل محمد علیهم السلام را به حضور تمامی شیفتگان ولایت تبریک و تهنیت می گویم و امیدوارم مورد عنایت خاصه آن امام باشیم.

موضوع صحبت در مورد بررسی سندی روایت بشر نخاس بود گفتیم که شیخ طوسی در الغیبه، روایت را این گونه نقل می كند. أَخْبَرَنَى جَمَاعَةٌ عَنْ أبى الْمُفَضَّلَ الشَّيْبَانِى عَنْ أَبِي الْحُسَيْنِ مُحَمَّد بن بَحْر بن سَهْل الشَّيْبَاني الرهنى قَالَ قَالَ بشرُ بْنُ سُلَيْمَانَ النَّخَاسُ

در جلسات قبل تعدادی از راویان روایت را بررسی کردیم و در ادامه بحث به بررسی محمد بن بحر شیبانی پرداختیم. عده ای که روایت را زیر سوال می برند مستندشان ضعف آقای شیبانی است چون ایشان را رمی به غلو نموده اند. در این جا بر آن آن شدیم تا معنای غلو را از ديدگاه خودمان و از دیدگاه دگراندیشان (عامه) تبیین کنیم و بعد نظرات بزرگان مان را در مورد افرادی که رمی به غلو شده اند مطرح نموده تا معلوم شود که ظاهرا [رمی به غلو] مرزبندی نشده است. لذا خیلی از شخصیت های ما را به صرف اتهام به غلو، متهم کرده اند. کرده اند. مواضع ائمه طاهرين عليهم السلام نسبت به غلات، واضح وروشن است. امام علیه السلام تا مرز ترور و اعدام و مباح بودن خون فرد غالی، پیش رفته اند. ولی در مقابل می بینیم خیلی از کسانی که رمی به غلو شده اند رابطه ای تنگاتنگ با امام داشته اند پس باید گفت که مرزبندی نشده و خواهید دید که محمد بن بحر هم قربانی همین بحث است.

معنای غلو

فکر کنم سال قبل بحثی راجع به غلو داشته ام. اگر خواسته باشید به تفصیل در این باره بررسی نمایید، می توانید کتب فقهی ما را در باب مطهرات و نجاسات به مناسبت بحث کفار و غلات ببینید. مرحوم خویی در موسوعه محاضرات شان، به تفصیل، این بحث را مطرح می کنند. در فقه مرحوم سبزواری و حضرت امام و مرحوم یزدی هم به این موضوع می پردازند. در علم رجال هم به مناسبت بحث ،درایه به غلو و غلات اشاره می شود. در کلام هم در کتب کلامی به این مسئله اشاره می شود.

معنای غلو در نظر عامه

حال ببینیم غلاتی را که عامه می گویند، چه کسانی هستند؟ عسقلانی در کتاب فتح الباری می گوید:

«والتشيع محبة على و تقديمه على الصحابة» اگر کسی امیرالمومنین علی ابن ابی طالب را دوست داشته باشد و عقیده اش این باشد که او از دیگر صحابه پیامبر اکرم - به استثنای دو نفر - افضل است شیعی می باشد.

«فمن قدمه على أبي بكر و عمر فهو غال في تشيعه و يطلق عليه رافضي و إلا فشيعي» و شيعه اى که امیرالمومنین را بر ابوبکر و عمر مقدم بداند، غالی است و به او رافضی هم اطلاق می شود. [خیلی مواظب باشیم که این تعبیرات، از کجاست. با اصطلاحات آشنا بشویم. یک سری از بزرگان و محدثین ما را غالی می گویند و متأسفانه ما هم در بحث ها تحت تاثیر این حرف ها قرار گرفته و راوی را رد می کنیم].

پس این دو مرحله شد. مرحله اول تشیع و مرحله دوم غالی و رافضی و اما مرحله سوم آن:

«فإن انضاف إلى ذلك السب أو التصريح بالبغض فغال فی الرفض اگر کسی تبری کند و یا تظاهر به بغض آن ها نماید، [چنین افرادی] رافضی غالی، هستند و مرحله چهارم:

«و إن اعتقد الرجعة إلى الدنيا فأشد فى الغلو» (1)و اگر کسی اعتقاد به رجعت امیرمومنان و پیامبر اکرم و ائمه اطهار، علیهم السلام داشته باشد پس او در غلوش شدید است [غال في غال في غال]

معنای غلو از دیدگاه شیعه

معنای غلوی که در اصطلاحات علمای ما آمده چیست. علامه مجلسی در بحار الانوار - بعد از بیان 25 روایت که غلو را از ائمه طاهرین نفی می کند - در مورد غلو می فرماید:

«اعلم أن الغلو في النبى و الأئمة علیهم السلام إنما يكون بالقول بألوهيتهم أو بكونهم شركاء الله تعالى في المعبودية أو في الخلق و الرزق أو أن الله تعالى حل فيهم أو اتحد بهم أو أنهم يعلمون الغيب بغير وحى أو إلهام من الله تعالى أو بالقول في الأئمة علیهم السلام إنهم كانوا أنبياء أو القول بتناسخ أرواح بعضهم إلى بعض أو القول بأن معرفتهم تغنى عن جميع الطاعات و لا تکلیف معها بترک المعاصي».

باید توجه داشت که غلو در باره پیامبر و ائمه علیهم السّلام به این است که مدعی الوهیت معصومین و یا اعتقاد به شریک بودنشان با خدا به گونه ای که باید پرستش شوند و یا شریک خدا در آفرینش و رزق و یا این که خدا در آن ها حلول نموده و با ایشان متحد شده و یا این که بگوئیم علم غیب دارند بدون وحی و الهام از جانب خدا یا این که مدعی شویم که ائمه، جزء پیامبران هستند و یا این که بگوئیم ارواح بعضی از آن ها در بعض دیگر حلول کرده و مدعی تناسخ شویم و یا اعتقاد به این که معرفت ائمه ما را از تمام عبادات و تکالیف بی نیاز می کند و دیگر با معرفت آن ها هر نوع معصیتی حرام نیست [خود علی ابن ابی طالب در اوخر عمرشان شبی 1000 رکعت نماز می خوانند و باز هم خودشان را در پیشگاه خدا مقصر می دانستند بعضی متاسفانه تشویق به معصیت می کنند و معاصی را کوچک جلوه می دهند.]

«و القول بكل منها إلحاد و كفر و خروج عن الدين كما دلت عليه الأدلة العقلية و الآيات و الأخبار السالفة و غيرها و قد عرفت أن الأئمة علیهم السلام تبرءوا منهم و حكموا بكفرهم و أمروا بقتلهم و إن قرع سمعك شيء من الأخبار الموهمة لشيء من ذلك فهى إما مؤولة أو هي من مفتريات الغلاة»

اعتقاد به هر یک از این مطالب، کفر و الحاد و خروج از دین است، چنان چه دلائل عقلی و آیات قرآنی و اخبار گذشته


1) فتح الباری ، ج 1، ص 495

شاهد بر این مطلب است و تو دانستی که ائمه علیهم السلام از چنین اشخاصی بیزاری جستند و حکم به کفر و امر به قتل آن ها نمودند، لذا اگر خبری را شنیدی که اشاره به چنین مطالبی داشت یا باید تأویل نمود و یا گفت که همین غالیان آن خبر را ساخته اند.

«و لكن أفرط بعض المتكلمين و المحدثين في الغلو لقصورهم عن معرفة الأئمة علیهم السلام و عجزهم عن إدراك غرائب أحوالهم و عجائب شئونهم فقدحوا في كثير من الرواة الثقات لنقلهم بعض غرائب المعجزات حتى قال بعضهم من الغلو نفى السهو عنهم أو القول بأنهم يعلمون ما كان و ما يكون و غير ذلك مَعَ أَنَّهُ قَدْ وَرَدَ فِي أَخْبَار كَثِيرَة لَا تَقُولُوا فِينَا رَبِّاً وَقُولُوا مَا شِئْتُمْ وَلَنْ تَبْلُغُوا... فلا بد للمؤمن المتدين أن لا يبادر برد ما ورد عنهم من فضائلهم و معجزاتهم و معالى أمورهم إلا إذا ثبت خلافه بضرورة الدين أو بقواطع البراهين أو بالآيات المحكمة أو بالأخبار المتواترة كما مر في باب التسليم و غيره» (1)

ولی بعضی از متکلمین و محدثین، به واسطه قصوری که از معرفت ائمه علیهم السلام داشته و عاجز از درک مقام و شأن عالی آن ها بوده اند، افراط در تفسیر و معنی غلو کرده اند. به همین جهت بسیاری از راویان را به خاطر نقل معجزات شگفت انگیز ائمه مورد حمله و عیب جوئی قرار داده اند و کار به جایی رسیده که بعضی عدم سهو در ائمه و یا اعتقاد به این که ائمه علیهم السلام عالم به گذشته و آینده و چیزهای دیگرند (2)را هم از غلو میدانند با این که اخبار زیادی رسیده که در باره ما معتقد به خدائی نشوید آن گاه هر چه مایلید بگوئید باز هم بمقام واقعی ما نخواهید رسید... . بنابراین مؤمن نباید روایاتی را که در فضل و منقبت و معجزات آن ها رسیده فوراً رد کند مگر چیزی که ضرورت ،دین آن را باطل کند یا دلیل قاطعی داشته باشیم و یا آیات و اخبار متواتری بر خلاف آن رسیده باشد چنان چه در باب تسلیم توضیح داده شد.

بیان مامقانی در مورد محمد بن بحر شیبانی

«قال النجاشي محمد بن بحر الرهنى ابو الحسين الشيباني ساكن ترماشير من ارض كرمان قال بعض اصحابنا انه كان في مذهبه ارتفاع و حديثه قريب من السلامة و لا ادرى من این... بعضی از اصحاب ما در مورد او گفته اند که غالی بوده است ولی روایات او مشکلی ندارد. [اگر مشکلی داشته باشد مشکل اعتقادی است] [بعد خود نجاشی هم تعجب می کند و می فرماید] نمی دانم از کجا چنین تهمتی به او زده اند.

«قال ابن الغضائری محمد بن بحر الرهنى الشيباني ابو الحسين الترماشيرى ضعيف في مذهبه ارتفاع»

ابن غضائری هم گفته است که او غالی است.


1) مجلسى، بحار الأنوار ؛ ج 25 ؛ ص 346 (دیروز از یکی از مدعیان طلبگی حوزه شنیدم که تاکید داشت که ائمه علما بودند! آدم های خوبی بودند! من می گویم که عجب حالا باید نعوذ بالله بحث کرد که ثقه هم بودند یا نه این فرد به فرمایش علامه مجلسی قصور فهم دارد. نتوانسته امام را بشناسد)

2) اهل سنت راجع به حذيفة بن اليمان نقل کرده اند که او تا قیامت هر چه اتفاق می افتد می داند و هیچ کس هم اعتراضی نکرده است. ضمنا مرحوم خویی در ذیل فرمایش مرحوم یزدی سه معنا برای غالی می کند معنای اول کفر است معنای دوم کفر نیست ولی دلیلی برایش نداریم و معنای سوم واسطه ی فیض. مراجعه نمایید.

و قال الكشي... و كان من الغلاة الحنفيين و عنه ايضا انه قال محمد بن بحر هذا غال و عنونه في القسم الثاني من الخلاصة و نقل لب ما في الفهرست ثم لب ما فى كلام النّجاشى ثم كلام ابن الغضائرى ثم قال و الذى اراه التوقف في حديثه کشی گفته است که محمد بن بحر از غلات حنفی می باشد و همچنین او از غالیان است علامه او را در قسم دوم رجال خود ذکر کرده و کلام شیخ و نجاشی و ابن غضائری را در مورد محمد بن بحر بیان نموده است و سپس فرموده که من در حدیث وی، توقف می کنم مرحوم مامقانی در ادامه بحث نظری راجع به این شخص و نظری راجع به این جریان می دهند و می فرمایند:

«و اقول لا شبهة في كون الرجل اماميا و ما عن بعض الفضلاء من أنّه من اعاظم علماء العامة غلط محض و كيف يلايم کونه عاميا كونه غاليا و لعلّ منشأ اشتباه البعض ما رئاه في كلام الكشى من كلمة الحنفيين فزعم ان المراد به النسبة الى مذهب ابي حنيفة و ليس كذلك بل هو نسبة الى حنيفة اثال بن لجيم بن صعب بن على بن بكر بن وائل كما مر في احمد بن ثابت»

شکی در امامی بودن محمد بن بحر شیبانی نمی باشد و آن چه که از بعضی از فضلا وارد شده که او از علمای عامه است، اشتباه محض است چگونه عامی باشد در حالی که او را متصف به غلو نموده اند و شاید منشأ اشتباه، این بوده است که «کشی» او را از غلات حنفیین دانسته است لذا بعضی گمان برده اند که او منتسب به مذهب حنفی می باشد. در حالی که این گونه نمی باشد و منظور از این عبارت انتساب محمد بن بحر به حنیفۀ اثال بن لجيم بن صعب بن على بن بكر بن وائل، می باشد.

«و اذ قد كان اماميا نقول ان صريح الشيخ رحمه الله ان القول بالتفويض و الغلو بالنسبة اليه ليس محققا بل هي تهمة و الظاهر ان منشأ التهمة قول ابن الغضائری و قد نبهنا غير مرة أنّه لا وثوق بتضعيفات ابن الغضائري سيما اذا كان منشأها الرمي بالغلو سيما و النجاشی انکر ذلک عليه هنا بقوله و حديثه قريب من السلامة و لا ادرى من اين قيل» (1)

و از آن جا که امامی بودن او ثابت است بیان می داریم که تصریح شیخ نسبت به تفویض و غلو محمد بن بحر صحیح نمی باشد و صرف یک اتهام است و ظاهر این است که منشأ چنین تهمتی قول ابن غضائری در مورد محمدبن بحر است. و ما بارها متذکر شدیم که اعتباری به تضعیفات ابن غضائری - خصوصا در جایی که منشأ ،تضعیف، رمی به غلو باشد نمی باشد، ضمن این که مرحوم نجاشی هم از چنین اتهامی، تعجب می کند و می فرماید نمی دانم از کجا چنین تهمتی به او زده اند.

أن شاء الله ادامه مباحث را در جلسه آینده عرض می نماییم.

و آخر دعوانا أن الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين


1) مامقانی، تنقیح المقال، ج 2، ص 86 (چاپ سنگی)

جلسه چهل و یکم - 92/10/22

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين و صلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحى وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

مقدمه

سخن راجع به بررسی سندی روایت بشر نخاس که در مورد مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف علی نقل شده است می باشد.

راوی اصلی آن محمد بن بحر شیبانی است. گفتیم که سه نفر از قدما چنین روایتی را در منابع خود ذکر نموده اند. در تحقیقاتی که بنده از مولفین دیدم عمدتا محمدبن بحر شیبانی را به اتهام غلو تضعیف نموده اند. به همین جهت ما در جلسه قبل، معنای غلو را از دیدگاه دگراندیشان و علمای خودمان بیان کردیم دگراندیشان حرفی که راجع به غلو و غلات می زنند نقطه ی ضعفی برای ما نیست از نظر آن ها شیعه ای که امیرالمومنین را بر ابوبکر و عمر مقدم بداند غالی است این مرز بین تشیع و دیگران و عقیده ی ماست.

اما غلوی که در کتب ما نقل و تعریف شده هیچ یک از آن ها - معانی 9 گانه ای که علامه مجلسی بر شمرده محمد بن بحر شیبانی انطباق ندارد لذا اگر کسی هم او را به غلو متهم کرده باشد اشتباه کرده است. مرحوم نجاشی و دیگران هم تصریح و اعتراف به این ندارند که او غالی است. بلکه نسبت به بعضی داده که گفته اند، او غالی است. کسانی مثل نجاشی از این امر تعجب هم می کنند در جلسه قبل مقداری از کلام مرحوم مامقانی را در مورد محمدبن بحر شیبانی نقل نمودیم و اکنون مابقی را عرض می نماییم.

ادامه کلام مرحوم مامقانی در مورد محمد بن بحر شیبانی

«و اذ لم يثبت غلوه بل كان المظنون حدوثه من روايته فى الأئمة (علیهم السلام) بعض ما هو اليوم من ضروريات مذهب الشيعة كان ما سمعته من الشيخ من كونه عالما بالأخبار فقيها و ما سمعته من النجاشي من كون حديثه قريبا من السلامة مدحا مدرجاله في الحسان»

مرحوم مامقانی در مقام دفاع از این شخص بر می آید و می فرماید: نتیجه ای که ما می گیریم این است که بعضی از حرف هایی که به ایشان نسبت می دهند امروزه آن ها از ضروریات مذهب شیعه است. [در گذشته بزر گانی را که قائل به عصمت ائمه طاهرین و یا قائل به عدم سهو امام بودند غالی می گفتند.] و همچنین مدح شیخ و نجاشی در مورد وی، لااقل او را در مرتبه «حسن» قرار می دهد.

«فالأظهر كون الرجل من الحسان دون الضعفاء و الله العالم و لقد اجاد الحائرى حيث قال ليت شعرى اذا كان الرجل بنفسه متكلما عالما فقيها و حديثه قريبا من السلامة و كتبه جيّدة مفيدة حسنة فما معنى الغلو الذى يرمى به و ليس العجب من ابن الغضائري و الكشى لأنّ كافة علمائنا رضوان الله عليهم من عدى الصدوق رحمه الله و اضرابه عند اضرابهما غلاة لكن العجب ممن يتبعهما في الطعن والرمى بالغلو فما فى الوجيزة من أنّه ضعيف هذا انتهى كلام الحائرى»

پس اظهر این است که محمدبن بحر شیبانی در مرتبه حسن قرار دارد و جزء ضعفا نمی باشد و چه نیکو مرحوم حائری گفته است کاش می دانستم که معنای غلو در مورد شخصی که او را متصف به متکلم و فقیه و عالم و روایات صحیحه و صاحب تالیفات جید می دانند چه معنایی دارد؟ و تعجب از کشی و ابن غضائری نمی باشد زیرا که این دو، بیشتر علمای ما را - به جز شیخ صدوق و پیروان او - غالی می دانند بلکه تعجبم از کسانی است که از این دو نفر در ذم و رمی به غلو، تبعیت می کنند. و آن چه در وجیزه گفته شده است، ضعیف است.

«و اقول ممّا يكذب نسبة الغلو اليه ان الصدوق رحمه الله نقل في اكمال الدين عن كتاب الرجل في تفضيل الأنبياء و الأئمة صلوات الله عليهم على الملائكة فصلا طويلا ختامه ان محمدا (صلی الله علیه و آله) افضل المخلوقات من الجن و الأنس والملئكة و فيه تصريح بان محمدا (صلی الله علیه و آله) مخلوق من المخلوقات كغيره بنحو لا يشتبه على من طالعه و تصفّحه و فيه شهادة على عدم غلوه نحو ما يقوله الغلاة من القدم و الحلول فلم يبق الا بمعنى المبالغة في تفضيل الحجج على غيرهم و علو رتبتهم و ذلک اليوم من ضروريات المذهب فنسبة الغلو القادح في الراوى الى الرجل غلط بحسب الظاهر» (1)

مرحوم مامقانی می فرماید: از چیزهایی که غلو را نسبت به محمد بن بحر شیبانی، نفی می کند، نقل روایت شیخ صدوق از ایشان در مورد برتری انبیاء و ائمه طاهرين علیهم السلام بر ملائکه است و در آخر روایت آمده است که پیامبر علیه واله، برتر از همه مخلوقات می باشد. و تصریح نموده که پیامبر علیه واله، مخلوقی از مخلوقات پروردگار است و چنین تصریحی، شهادت بر عدم غلو محمد بن بحر دارد. من نمی دانم بعضی دنبال چه هستند؟ آیا باید برای توثیق محمد بن بحر، آیه نازل شود؟ و یا روایات متواتره وارد شود؟ در توثیق کدام روات - مگر نادراً - آیه و یا حدیث آمده است؟ همه که تنصيص خاص ندارند. چون او روایتی از مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نقل کرده است این همه حساسید و گرنه آن قدر روایت با سند ضعیف تر از این هست که هیچ اعتراضی نمی کنید و آن چه که از این روایت فهمیده می شود مبالغه در برتری حجج الهی بر دیگران و برتری مرتبه آن بزرگواران می باشد و چنین مبالغه هایی امروزه جزء ضروریات مذهب ما می باشد. [تفضیل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بر تمام انبیا امروز جزء ضروریات اعتقادی ماست هر چند دگراندیشان و عامه در چند کتاب خودشان از جمله بخاری، چند روایت را نقل کردند که پیامبر اکرم فرمودند من از موسی افضل نیستم این روایت قطعا مشکل دارد.]

تا این جا مرحوم مامقانی محمد بن بحر شیبانی را از نسبت غلو تبرئه کرده و او را به مرتبه حسان آوردند. [البته اگر نگوییم جزء افراد تقه است]، سپس مرحوم مامقانی در دو کتابشان بحث مفصل و مهمی راجع به غلو و حدود آن و دفاع از افرادی که به آن ها نسبت غلو داده اند، مطرح می کنند که واقعا شایسته ی مطالعه است. برای یک بار هم که شده با دقت این مطالب را دیده و مباجثه کنید تا این طور نباشد که شخصیت های بزرگ و جریان های ارزشی و مهم را به خاطر اتهامات از دست بدهیم راویی را از دست بدهیم که جدای از این روایت ده ها روایت دیگر از او نقل شده است.

كتاب الفوائد الرجالیه مرحوم مامقانی جلد صفر آن شرح حال مرحوم مامقانی و جلدهای یک و دو، مبانی ایشان است و واقعا کتابی است که شایسته مطالعه است. البته مراد این نیست که هر چه ایشان فرموده باید اتخاذ شود و قبول کرد، بلکه


1) مامقانی، تنقیح المقال، ج2، ص 90 (چاپ رحلی)

مطالعه آن لازم است ضمنا در کتاب مقباس الهدايه هم بحث غلو را مطرح می کنند.

مرحوم آقای تستری هم بر همین اساس، یک سری مطالبی را در مقدمه جلد اول و مطالبی را در جلد 11 یا 12 نقل می کنند که ناظر بر همین ها است. مرحوم خویی نیز در مقدمه کتاب شریف رجال شان مبانی و نظرات شان را مطرح می کنند که ناظر بر سی نکته الفوائد است.

کلام مرحوم مامقانی در مقباس الهدایه

مرحوم مامقانی در مقباس الهدایه در مورد غلو می فرماید:

«المشهور ان الغلاة هم الذين يقولون فى اهل البيت ما لا يلتزمون اهل البيت كمن يدعى فيه النبوة...»

مشهور این است که غلات در شأن اهل بیت چیزی را می گویند که اهل بیت آن را قبول ندارند مثل این که بعضی ائمه را پیامبر دانسته و یا ادعای الوهیت در مورد آن ها می کنند. غلات از غلو به معنای تجاوز از حد گرفته شده است. مخفی نماند که بسیاری از علمایی که در اسناد روایت آمده و رمی به غلو شده اند در واقع جزء غالیان نمی باشند. مرحوم مامقانی در این جا کلام وحید بهبهانی را نقل می کند که می فرماید:

«اعلم أنّ الظاهر أن كثيرا من القدماء سيما القميين منهم و الغضائرى كانوا يعتقدون للأئمة عليهم السلام منزلة خاصة من الرفعة و الجلالة و مرتبة معينة من العصمة و الكمال بحسب اجتهادهم و رأيهم، و ما كانوا يجوزون التعدى عنها، و كانوا يعدون التعدى ارتفاعا و غلوا على حسب معتقدهم، (1)حتى أنّهم جعلوا مثل نفى السهو عنهم غلّوا بل ربما جعلوا مطلق التفويض إليهم، أو التفويض الذي اختلف فيه كما سنذكر، أو المبالغة في معجزاتهم و نقل العجائب من خوارق العادات عنهم، أو الإغراق في شأنهم و إجلالهم و تنزيههم عن كثير من النقائص و إظهار كثير قدرة لهم و ذكر علمهم بمكنونات السماء و الأرض ارتفاعا أو مورثا للتهمة ،به سيما بجهة أنّ الغلاة كانوا مختفين فى الشيعة مخلوطين بهم مدلّسين».

بدان که ظاهرا، بسیاری از قدما خصوصا قمیین از آن ها و ابن غضائری بر حسب اجتهاد و رأی شان، حد مشخصی از رفعت و منزلت و عصمت و کمال را برای ائمه طاهرین علیهم السلام، معتقد بودند که عبور از آن حد و مرز را جایز نمی شمردند و تجاوز از آن حد را غلو می دانستند. آن ها مسائلی از قبیل نفی سهو از معصومین در بعض موارد مطلق تفویض، (2)مبالغه در معجزات ائمه نقل عجایب از خرق عادت آن ها مبالغه در بزرگداشت آن ها و تنزیه شان از عیوب و ابراز قدرت بسیار برای آن ها و علم به مکنونات زمین و آسمان و.... را از مصادیق غلو می دانستند. [در این جا توجیهی می کند که چرا علما این مسائل را غلو می دانستند مرحوم مامقانی می فرماید] چون غلاه پشت سر همین حرف ها قرار می گرفتند. علما ناچار بودند


1) شما به بحار الانوار جلد 25 نگاه کنید که چطور شیخ مفید به قمی ها حمله می کند می گوید این چه طرز تفکری است که شما نسبت به ائمه دارید؟ بعضیی از طلبه ها که از قم می آیند حرف هایی می زنند که آدم تعجب می کند. می گویند حرف صدوق است! بعید است حرف ایشان باشد. حرف ایشان هم باشد اشتباه کرده است مدرسه بغداد با مدرسه قم طرف شد و حقایق را تبیین کردند.

2) آیا ائمه طاهرین چیزی به آن ها تفویض شده یا نه؟ کافی شریف را نگاه کنید، «فرض الله و فرض النبي» آیا به ائمه طاهرین، احکام، تفویض شده است، البته آن ها اعمال نکردند. خلاصه مطلق التفويض يا تفويض مختلف فيه.

برای این که ریشه ی آن ها را بزنند این ها را تضعیف کنند می گفتند ما شأن ائمه را فدای شأن خداوند عزوجل می کنیم. [این هم یک توجیه است تا چقدر مقبول باشد! البته شما حرف حق را بزن چرا عقب نشینی می کنی؟ این ها اعتقادات ماست چرا با خجالت بیان می کنی؟]

البته ما باید خوشبین باشیم ما که افرادی مثل شیخ صدوق را نمی توانیم از دست بدهیم شما فرمایشات مرحوم خویی را ملاحظه کنید که فردی جمله ای به صدوق نسبت داده که ایشان در زیارت جامعه دست برده و 20 سطر در زیارت جامعه هست که در نقل ایشان نیست صدوق را زیر سوال می برد مرحوم خویی ناراحت می شود و می فرماید زیر سوال بردن شیخ صدوق، از کج سلیقگی است. بعد مرحوم خویی جواب می دهد که این 20 سطر را کفعمی که متاخر از صدوق است و مقام و طریقش هم فرق می کند نقل کرده است. پس ما نمی توانیم این ها را از دست بدهیم و همین مقدار قبول داریم که این ها علمای ما - نه از معصومین هستند. چون عصمت در این ها نبوده و اشتباهاتی هم داشته اند.

مرحوم مامقانی ادامه کلام مرحوم وحید را نقل می کند: «و بالجملة الظاهر أن القدماء كانوا مختلفين في المسائل الاصولية أيضا، فربما كان شيء عند بعضهم فاسدا أو كفرا أو غلوا أو تفويضا أو جبرا أو تشبها أو غير ذلك، و كان عند آخر مما يجب اعتقاده، أو لا هذا و لا ذلك»

و خلاصه این که ظاهر این است که قدما در مسائل اصولی هم مثل مسائل فقهی با هم اختلاف داشته اند (1)پس چه بسا چیزی در نزد بعضی از آن ها فاسد یا کفر یا غلو یا تفویض یا جبر و یا تشبه و.... بوده است و در حالی که در نزد عده ای دیگر از چیزهایی بوده است که اعتقاد به آن را واجب می دانسته اند و یا هیچ کدام از این موارد نبوده است.

«و ربما كان منشأ جرحهم بالامور المذكورة وجدان الرواية الظاهرة فيها منهم كما أشرنا آنفا، أو ادّعاء أرباب المذاهب كونه منهم، أو روايتهم عنه و ربما كان المنشأ روايتهم المناكير عنه إلى غير ذلك فعلى هذا ربما يحصل التأمل في جرحهم بأمثال الامور المذكورة»

و چه بسا منشأ جرح کسانی که چنین اعتقادی داشته اند وجود روایاتی که ظاهرش جرح چنین اعتقاداتی بوده و یا این که صاحبان مذاهب دیگر این افراد را جرح می کرده و یا این که این افراد از دیگران نقل روایت می کردند و یا این که روایت منکر نقل می نمودند و آن چه در این باره باید گفت این است که باید در جرح قطعا تامل نمود و باید منشأ قطعا، تامل نمود و باید منشأ جرح را جستجو کرد.

«... ثم اعلم أنه والغضائرى ربما ينسبان الراوى إلى الكذب و وضع الحديث أيضا بعد ما نسباه إلى الغلو، و كأنه لروايته ما


1) در مسائل فقهی مثلا کشمش اگر پخته شود آیا خوردنش حرام است و نجس می باشد؟ عده ای می گفتند؛ بله حرام است. عده ای دیگر می گفتند؛ خیر حرام نیست. می گویند فقیهی که خوردن کشمش پخته را حرام نمی دانست فقیه دیگری را که کشمش پخته را حرام می دانست دعوت کرد و برای ناهار او پلو کشمش آورد آن فقیه نگاهی کرد و گفت دعوتنا و آذیتنا لذا بلند شد و رفت و از آن نخورد. خب این فقیه است و آن هم فقیه است. همان طور که در مسائل فقهی اختلاف نظر است در مسائل اصولی هم بین بزرگان ما اختلافاتی بوده است. شخصی چیزی را غلو یا کفر یا جبر می دانسته و دیگری این گونه نمی دانسته است.

يدل عليه، ولا يخفى ما فيه. و ربما كان غيرهما أيضا كذلك، فتأمل». (1)

پس بدان که افرادی مثل غضائری در ابتدا نسبت غلو به افراد داده و سپس حدیث او را جعلی دانسته و نسبت کذب به او می دهند [و چنین نسبتی] چه بسا به خاطر روایتی است که دلالت بر غلو آن شخص می کند [چون به نظر غضائری این حدیث دلالت بر غلو دارد پس ناقل این روایت غالی و روایتش جعلی است]

و آخر دعوانا أن الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين


1) مامقانی، مقباس ،الهدایه، چاپ سنگی، ص88

جلسه چهل و دوم- 92/10/23

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحى وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

مقدمه

سخن راجع به رفع تهمت غلو از بعضی از روات و محدثین ما بود اشتباه نشود بحث ما دفاع از غلات نیست. غلات انحرافی است که شر آن ها در روایات بدتر از یهود و نصارا مطرح شده است. ما از برخی افراد که غالی نیستند و متهم به غلو شدند دفاع می کنیم. عرض کردیم که مرحوم مامقانی در دو کتاب شان بحث مفصلی در این زمینه دارند. یکی در الفوائد الرجاليه جلد دوم صفحه 295 فایده پانزدهم و دیگری هم در مقباس الهدایه می باشد.

بیان مرحوم مامقانی در زمینه غلو

یکی از استدلالات جالب مرحوم مامقانی این است که در مقام دفاع از بعضی و دفع شبهه غلو می فرمایند، ائمه طاهرین، نسبت به غلاه موضع قاطعی داشتند و قاطعانه برخورد می کردند. مثل برخوردی که امام با احمد ابن هلال و یا فارس ابن حاتم داشتند. بنابراین اگر اشخاصی مثل مفضل ابن عمر یا [حتی همین شخص مورد بحث] جزء غلاه بودند، چرا امام در قبال آن ها موضعی نگرفته اند؟ [بنده عرض می کنم که همین محمد بن بحر شیبانی روایت را از بشر نخاس در سال نقل 285 می کند این زمان منطبق بر دوران غیبت صغری می باشد. در این دوران وکلای امام معروفند و همین ،وکلا حامل نامه های قاطعی از طرف امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نسبت به بعضی از غلاه می باشند، حال آن که نسبت به افرادی مثل محمد بن بحر شیبانی چیزی نقل نشده است]،

برای نمونه برخوردهایی از ائمه طاهرین را با غلات را بیان می کنیم.

بیان مرحوم خوئی در مورد فارس بن حاتم قزوینی

مرحوم خونی در جلد سیزدهم معجم الرجال در مورد فارس بن حاتم قزوینی که جزء غلات ،شد این گونه بیان می کند:

«أن أبا الحسن العسكرى أمر بقتل فارس بن حاتم و ضمن لمن قتله الجنة، فقتله جنيد و كان فارس فتانا يفتن الناس و يدعوهم إلى البدعة، فخرج من أبى الحسن علیه السلام هذا فارس لعنه الله يعمل من قبلى فتانا داعيا إلى البدعة و دمه هدر لكل من قتله، فمن هذا الذي يريحني منه و يقتله و أنا ضامن له على الله الجنة»

امام هادی علیه السلام، دستور قتل فارس بن حاتم را صادر کرد و فرمود هر کسی او را بکشد، من برای او بهشت را ضمانت می نمایم. پس جنید او را کشت فارس در بین مردم فتنه گری می کرد و آن ها را به بدعت دعوت می نمود. پس نامه ای از طرف امام هادی علیه السلام، صادر شد که خداوند فارس را لعنت کند زیرا او اموری را از جانب من انجام می دهد و فتنه گری می کند. او دعوت کننده مردم به بدعت است و خونش هدر است برای هر کسی که او را بکشد. پس چه کسی است که مرا با کشتن او راحت سازد و من برای قاتل او بهشت را ضامن هستم.

و یا جریان دیگری را که مرحوم خوئی در مورد فارس نقل می کند:

«كتب عروة إلى أبي الحسن علیه السلام في أمر فارس بن حاتم فكتب كذبوه و اهتكوه أبعده الله و أخزاه ، فهو كاذب في جميع ما يدعى و يصف. و لكن صونوا أنفسكم عن الخوض و الکلام فی ذلک و توقوا مشاورته و لا تجعلوا له السبيل إلى طلب الشر، كفانا الله مؤنته و مؤنة من كان مثله»

عروه به امام هادی علیه السلام درباره فارس بن حاتم نوشت و امام پاسخ داد او را تکذیب کنید و برانید. خداوند او را دور کند و او را ضایع گرداند. او در تمامی آن چه ادعا می کند و توصیف می کند، دروغگو است. اما خودتان را از غور و سخن در این باره دور نگه دارید و از مشورت او کناره گیری کنید و راه شر برای او باقی نگذارید خداوند ما را از شر او و امثال او در امان نگه دارد.

و یا در جریان دیگری نقل می کند که:

«عن إبراهيم بن محمد أنه قال كتبت إليه جعلت فداك قبلنا أشياء يحكى عن فارس و الخلاف بينه و بين على بن جعفر حتى صار يبرأ بعضهم من بعض، فإن رأيت أن تمن على بما عندك فيهما وأيهما يتولى حوائج قبلك حتى لا أعدوه إلى غيره فقد احتجت إلى ذلك فعلت متفضلا إن شاء الله ؟ فكتب ليس عن مثل هذا يسأل و لا فی مثله یشک، قد عظم الله قدر على بن جعفر متعنا الله تعالى به عن أن يقايس إليه فاقصد علی بن جعفر بحوائجک و اخشوا فارسا و امتنعوا من إدخاله في شيء من أموركم تفعل ذلك أنت و من أطاعك من أهل بلادك فإنه قد بلغنى ما تموه به على الناس فلا تلتفتوا إليه إن شاء الله»

ابراهيم بن محمد گوید: به امام هادی علیه السلام نوشتم: فدایت شوم؛ نزد ما چیزهایی است که از فارس و اختلافش با علی بن جعفر حکایت می کند تا جایی که آن دو از همدیگر دوری می جویند پس اگر صلاح می دانی بر ما منت گذاشته و [بفرمایید] کدام یک از آن دو امور را از طرف شما متولی است تا این که با او دشمنی نکرده و از او پیروی کنیم. پس امام نوشت: «در چنین چیزی جای سؤال و تردید نیست قطعاً خداوند منزلت علی بن جعفر را رفیع کرده - که خداوند ما را با وجودش متمتع گرداند- از این که با کسی چون فارس مقایسه شود پس در کارهایت به علی بن جعفر رجوع کن و از فارس بترسید و او را از دخالت کردن در کارهایتان باز دارید تو و کسانی که از تو حرف شنوی دارند چنین کنید. به درستی آن چه که او به مردم به دروغ جلوه می دهد به من رسیده است پس به او توجه نكنيد ان شاء الله.»

و همچنین مرحوم خوئی جریان قتل فارس را این گونه بیان می کند که:

عن جنيد قال سمعته أنا بعد ذلك من جنيد أرسل إلى أبو الحسن العسكرى علیه السلام يأمرني بقتل فارس بن حاتم لعنه الله، فقلت لا حتى أسمعه منه يقول لى ذلك يشافهنی به قال فبعث إلى فدعانى فصرت إليه فقال آمرک بقتل فارس بن حاتم فناولنی دراهم من عنده و قال اشتر بهذه سلاحا فأعرضه على فاشتريت سيفا فعرضته عليه فقال: رد هذا و خذ غيره، قال فرددت و أخذت مكانه ساطورا فعرضته عليه فقال: هذا نعم فجئت إلى فارس و قد خرج من المسجد بين الصلاتين المغرب والعشاء، فضربت على رأسه فصرعته فثنيت عليه فسقط ميتا و وقعت الصيحة فرميت الساطور من يدى و اجتمع الناس و أخذوا يدورون إذ لم يوجد هناك

أحد غيرى، فلم يروا معى سلاحا و لا سكينا و طلبوا الزقاق و الدور فلم يجدوا شيئا و لم يروا أثر الساطور بعد ذلك» (1)

ابو جنید گفت: حضرت ابو الحسن عسکری مرا مأمور کشتن فارس بن حاتم قزوینی کرد، لذا چند درهم پول داده فرمود با این پول شمشیری بخر ولی به من نشان ده من رفتم و شمشیری خریده خدمت آن جناب آوردم فرمود: این را پس بده، سلاح دیگری بخر من به جای شمشیر ساطوری خریدم وقتی خدمت امام آوردم فرمود این خوب است. به تعقیب فارس رفتم بین نماز مغرب و عشا از مسجد خارج شد. ساطور را بر فرق او فرود آوردم به زمین افتاد و هلاک شد، من ساطور را پرت کردم مردم جمع شده مرا گرفتند، چون غیر از من کسی دیگر وجود نداشت ولی در دست من نه کارد و نه ساطور و سلامی دیدند ضمن این که اثر ساطور هم روی مقتول نبود بنابراین مرا رها کردند.

بیان کشی در مورد نامه امام به یکی از غلات

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَيْبَةَ، قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو حَامِد أَحْمَدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الْمَرَاغِيُّ، قَالَ، وَرَدَ عَلَى الْقَاسِمِ بْنِ الْعَلَا نُسْخَةٌ مَا خَرَجَ مِنْ لَعْنِ ابْن هلال، وَ كَانَ ابْتِدَاءُ ذَلكَ، أَنْ كَتَبَ علیه السلام إِلَى قُوامه بالعراق: احْذَرُوا الصُّوفِى الْمُتَصَنِّعَ قَالَ، وَكَانَ مِنْ شَأَن أَحْمَدَ بْن هَلَال أَنَّهُ قَدْ كَانَ حَجَّ أربعاً وَ خَمْسِينَ حَجَّةٌ، عَشْرُونَ مِنْهَا عَلَى قَدَمَيْهِ ، قَالَ، وَ كَانَ رَوَاهُ أَصْحَابُنَا بِالْعِرَاقِ لَقُوهُ وَكَتَبُوا مِنْهُ، وَ أَنْكَرُوا مَا وَرَدَ في مَذَمَّتِهِ، فَحَمَلُوا الْقَاسِمَ بْنَ الْعَلَا عَلَى أَنْ يُرَاجِعَ فِي أَمْرِهِ فَخَرَجَ إِلَيْهِ: قَدْ كَانَ أَمْرُنَا نَفَذَ إِلَيْكَ فِى الْمُتَصَنْعِ ابْنِ هِلَال لَا رَحِمَهُ اللهُ،في بمَا قَدْ عَلَمْتَ لَمْ يَزَلْ لَا غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ذَنْبَهُ وَ لَا أَقَالَهُ عَشْرَتَهُ يُدَاخِلُ في أَمْرنَا بلا إذن منَّا وَ لَا رضى، يَسْتَبدُّ برأيه، فَيَتَحَامَى مِنْ دُيُوننَا لَا يُمْضِى مِنْ أَمْرِنَا إِنَّا بِمَا يَهْوَاهُ وَ يُرِيدُ أَرْدَاهُ اللَّهُ بِذَلِكَ فِي نَارِ جَهَنَّمَ، فَصَبَرْنَا عَلَيْهِ حَتَّى بَتَرَ اللَّهُ بِدَعْوَتِنَا عُمُرَهُ، وَ كُنَّا قَدْ عَرَفْنَا خَبَرَهُ قَوْماً مِنْ مَوَالِينَا فِي أَيَّامِهِ، لَا رَحِمَهُ اللَّهُ وَ أَمَرْنَاهُمْ بِالْقَاءِ ذَلِكَ إِلَى الْخَاصِ مِنْ مَوَالِينَا، وَ نَحْنُ نَبْراً إِلَى اللَّهِ مِنِ ابْنِ هِلَال لَا رَحِمَهُ اللَّهُ، وَمِمَّنْ لَا يَبْرَأُ مِنْهُ وَ أَعْلِمِ الْإِسْحَاقِيَّ سَلَمَهُ اللَّهُ وَ أَهْلَ بَيْتِهِ مِمَّا أَعْلَمُنَاكَ مِنْ حَالِ هَذَا الْفَاجِرِ، وَ جَمِيعِ مَنْ كَانَ سَأَلَكَ وَ يَسْأَلُكَ عَنْهُ مِنْ أَهْلِ بَلَدِهِ وَ الْخَارِجِينَ، وَ مَنْ كَانَ يَسْتَحِقُ أَنْ يَطَلِعَ عَلَى ذَلِكَ، فَإِنَّهُ لَا عُدْرَ لِأَحَدٍ مِنْ مَوَالِينَا فِي التَّشْكِيكَ فِيمَا يُؤَدِّيه عَنَّا ثَقَاتُنَا، قَدْ عَرَفُوا بأنَّنَا نُفَاوِضُهُمْ سرنًا، وَ نَحْمِلُهُ إِيَّاهُ إِلَيْهِمْ وَعَرَفْنَا مَا يَكُونُ مِنْ ذَلِكَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى.وَ قَالَ أَبُو حَامِد فَثَبَتَ قَوْمٌ عَلَى إِنْكَارِ مَا خَرَجَ فِيهِ، فَعَاوَدُوهُ فِيهِ فَخَرَجَ لَا شَكَرَ اللَّهُ قَدْرَهُ لَمْ يَدْعُ الْمَرْءُ رَبَّهُ بِأَنْ لَا يُزِيعَ قَلْبَهُ بَعْدَ أَنْ هَدَاهُ وَ أَنْ يَجْعَلَ مَا مَنَ به عَلَيْهِ مُسْتَقَراً وَلَا يَجْعَلَهُ مُستَودَعاً ... (2) احمد بن ابراهیم مراغی گفت نسخه ای از لعن ابن هلال به قاسم بن علا رسید. در ابتدای امر امام علیه السلام به کارگزاران عراقی خود نوشت از این صوفی ظاهر ساز دوری کنید احمد بن هلال پنجاه و چهار مرتبه حج گزارده بود و بیست مرتبه آن را پیاده انجام داده بود.راویان اصحاب با او ملاقات می کردند و از او حدیث می گرفتند. به همین جهت، دستوری که راجع به لعن و سرزنش او رسیده بود قبول نمی کردند قاسم بن علا را وادار کردند در مورد او دو مرتبه با امام مکاتبه کند در جواب نامه او چنین نوشت دستور ما برای تو در مورد متظاهر فریبکار - ابن هلال - صادر شد. خدا او را نیامرزد و هرگز از گناه او نگذرد و خطایش را چشم پوشی نکند بدون اجازه ما خود را به ما انتساب می دهد. با خود رأیی از تعهدات ما سرباز می زند. هر دستور ما را به آن طور که خودش می خواهد انجام می دهد خدا او را به صورت در جهنم اندازد خیلی


1) خوئی، معجم رجال الحديث ج : 13 ص : 241

2) رجال الكشي - إختيار معرفة الرجال، النص، ص: 537

صبر کردیم تا بالاخره خداوند عمرش را به دعای ما قطع کرد حال و وضع او را در زمانی که زنده بود برای دوستان خود توضیح دادم و دستور دادم که به ارادتمندان ما گوشزد کنند ما از او بیزاریم و هم از کسی که از او بیزاری نجوید.» به اسحاقی سلمه الله و خانواده اش از آن چه به تو راجع به کار این تبهکار نوشتیم اطلاع بده و هر کس از تو سؤال کرده و خواهد کرد از هم شهری های او و دیگران و کسانی که باید اطلاع داشته باشند از این جریان هرگز بهانه ای باقی نمی ماند برای دوستان ما که شک کنند در مورد اطلاعاتی که اشخاص مورد اعتماد از جانب ما به آن ها می دهند می دانند که ما اسرار خود را در اختیار آن ها می گذاریم و به ایشان می سپاریم توجه داریم که در این مورد چه می شود ان شاء الله.

ابو حامد گفت، باز گروهی قبول نکردند و منکر لعن او شدند برای مرتبه سوم در این باره مراجعه کردند نامه دیگر، به این مضمون رسید خدا او را بی ارزش کند بدبختی او را فرا گرفت و بعد از هدایت گمراه گردید و نتوانست نعمت خدا را نگه دارد و بزودی از دست داد.

بیان شیخ طوسی در تهذیب در مورد احمد بن هلال

«ان أحمد بن هلال مشهور باللعنة و الغلو و ما يختص بروايته لا نعمل عليه»

احمد بن هلال مشهور به لعن و غلو است و ما به روایاتش عمل نمی کنیم.

بیان مرحوم مامقانی در مورد فارس بن حاتم

مرحوم مامقانی در فایدهی 25 تنقیح المقال بیان می کند که:

«اگر کسی اخباری را که درباره ی فارس بن حاتم و احمد بن هلال و حسن بن محمد بن بابا، عروه بن يحيى، على بن عسكر محمد بن بشر، محمد بن فرات، معتق و واقفه رسیده است ملاحظه کند فساد آن چه را که از برخی اصحاب - مبنی بر نسبت غلو به کسانی نظیر محمدبن سنان و معلی بن خنيس و مفضل بن عمر و دیگران - نقل شده، درخواهد یافت. [ ائمه که خصومت شخصی با کسی ندارند اگر کسی غالی باشد همین برخورد با او باید داشته باشند.]

سپس ایشان به بیان علت این امر می پردازد و توضیح می دهد که:

افراد مزبور نزد ائمه علهيم السلام تردد می نمودند و ائمه به ایشان اجازه ی ورود می دادند [شما عباد بصری را نگاه کنید که با آن همه اسم و رسم التماس می کرد که با آقا ملاقات داشته باشد و آقا اجازه نمی دادند. ولی بعضی از افرادی که متهم به غلو شدند به منزل امام رفت و آمد داشتند] اما آنان را از عقایدی که داشتند برحذر نمی داشتند و دیگران را از معاشرت و همنشینی با ایشان پرهیز نمی دادند (1)و دستور به قتلشان صادر نمی کردند بلکه حتی مراتب نهی از منکر را که به دیگران با شدت و تاکید سفارش و امر می کردند در مورد ایشان به جا نمی آوردند (2)در حالی که تارک نهی از منکر به شدت


1) فردی با دایی اش مشکل داشت امام فرمودند موضعت را مشخص کن. یا با ما نشست و برخاست داشته باش یا با او.

2) باید در این مورد تجدید نظر کرد. آیا امثالی مانند، جابر ابن یزید جعفی غالی است؟ نگاه کنید 210 هزار روایت از امام نقل می کند. در مقدمه مسلم نگاه کنید که خود مسلم نقل می کند که 50 هزار روایت از جابر از امام باقر از خود پیامبر را پاره کردم. چرا؟ چون جابر، قائل به رجعت است اگر بگوید علی برمی گردد باید روایتش را پاره کرد. امام اگر به علی جسارت و لعن کنند باید روایت شان را نقل کرد حريز ابن عثمان حمصی را ببینید که در تهذیب الکمال آمده که روزی 140 مرتبه علی را لعن می کرد احمد ابن حنبل همین را توثیق می کند و می گوید 300 روایتش صحیح است! «ثقة ثقة ثقة

از سوی ائمه توبیخ می شد و ائمه دیگران را به ترک همنشینی با فاسق امر می نمودند بلکه حتی همنشینی خود را از کسی که معصیت خاصی مرتکب می شد برای همیشه قطع می کردند تا آن جا که یک بار وقتی یکی از هم نشینان ائمه به برده اش ناسزا گفت (ای پسر زن زناکار) امام علیه السلام تا هنگام مرگ با او هم نشینی نفرمود با آن که این سخن با این اعتقاد از او

رخ داده بود که مادر یک برده ی کافر نکاح صحیحی نداشته و لذا زناکار محسوب می شود. (1)اگر دقت و سخت گیری ائمه چنین است پس چگونه است درباره شخص کافر آن هم این چنین کفری یعنی غلو. [البته موارد دیگری بر خلاف این موارد است که دلیل مشخصی دارد مانند سجستانی که امام راهش نداد چرا؟ ظاهرا در منطقه سیستان خوارجی بودند که امام را سب می کردند و شیعه هم در اقلیت بودند سجستانی برای تجارت روغن از کوفه به آن جا می رفت و وقتی این وضع را می دید، تحمل نمی کرد و آن هایی را که دشنام و سب کرده بودند نشانه می گرفت و شبانه آن ها را خفه می کرد. صبح می دیدند که آن فرد کشته شده به همه شک می کردند بجز شیعه چون نفرات شان کم بود. بعد که فهمیدند کار آن هاست، شیعیان را در مسجد جمع کردند و با مسجد آتش زدند. لذا امام عصبانی شدند و راهش ندادند به خاطر این که او باعث این کار شده بود امام به او فرمودند چرا این کار را کردی و شیعه را به مرز هلاکت رساندی؟ مواضع این طوری هم هست ولی علتش هم مشخص است[. مرحوم مامقانی در ادامه می فرماید:

غلو در نزد ائمه بسیار مذموم و مورد نهی بوده و از ائمه این گونه روایت شده که عیسی (علیه السلام) اگر در برابر آن چه نصاری می گفتند ساکت می ماند بر خداوند بود که گوشش را ناشنوا و چشمش را نابینا کند. حتی ائمه گاهی که غلو به ذهن کسی خطور می کرد پیشاپیش مبادرت به منع او می فرمودند مرحوم مامقانی در ادامه اظهار می دارد که ما هیچ غلوی در محمد بن سنان و معلی بن خنیس و... نیافته ایم بلکه عکس این امر را دیده ایم چرا که ائمه علیهم السلام بسیاری از این افراد را امین خویش در امورشان قرار داده و وکیل مستقل و تام الاختیار خود در نقاط دور دست نموده بودند.

از دیگر ادله که مرحوم مامقانی می آورد تا نشان دهد نسبت غلو به امثال محمد بن سنان نادرست است آن است که بسیاری از متهمین به غلو خود اظهارات صریحی برخلاف غلو داشته اند و علیه غالیان سخن می گفتند و حتی کتاب می نوشتند (نظیر نصر بن صباح و دیگران) و این امر بدون هیچ شبهه ای نشان می دهد که آنان غالی نبوده اند.

[اشکال دیگری که مرحوم مامقانی مطرح می کند و سپس کند و سپس آن را رد می کند، این است که]

این احتمال که نجاشی و شیخ طوسی و ابن غضائری و دیگر رجالیون اطلاعاتی در مورد غالیان داشته اند که ائمه نداشته اند قابل قبول نیست زیرا امکان ندارد با آن همه طول مصاحبت ائمه از عقاید آنان مطلع نشده باشند، اما رجالیون در


1) این روایت در کافی شریف بدین طرق آمده است أبو عَلَى الْأَشْعَرِى عَنْ مُحَمَّد بن سَالِمٍ عَنْ أَحْمَدَ بن نَضْر عَنْ عَمْرو بن نُعْمَانَ الْجُعْفَى قَالَ: كَانَ لأبي عَبْد الله علیه السلام صديقٌ لَا يَكَادُ يُفَارقَهُ إِذَا ذَهَبَ علیه السلام صَدِيقٌ لَا يَكَادُ يُفَارِقُهُ إِذَا ذَهَبَ مَكَاناً فَبَينَمَا هُوَ يَمْشِي مَعَهُ فِي الْحَذَاءِينَ مَكَاناً فَبَيْنَمَا هُوَ يَمْشى مَعَهُ فِى الْحَذَاءينَ وَ مَعَهُ غُلَامٌ لَهُ سندى يَمْشَى خَلْفَهُمَا إِذَا الْتَفَتَ الرَّجُلُ يُريدُ غُلَامَهُ ثَلَاثَ مَرَّات فَلَمْ يَرَهُ فَلَمَّا نَظَرَ فِى الرّابعَة قَالَ يَا ابْنَ الْفَاعلَة أَيْنَ كُنْتَ قَالَ فَرَفَعَ أبو عبد الله علیه السلام يَدَهُ فَصَكَ بِهَا جَبْهَةً نَفْسِهِ ثُمَّ قَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ تَقْذِفُ أُمَّهُ قَدْ كُنْتُ أَرَى أَنَّ لَكَ وَرَعاً فَإِذَا لَيْسَ لَكَ وَرَعَ فَقَالَ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ أُمَّهُ سِنَدِيَّةٌ مُشْرِكَةٌ فَقَالَ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ لكُلِّ أُمّة نكَاحاً تَنَجَّ عَنِّى قَالَ فَمَا رَأَيْتُهُ يَمْشِي مَعَهُ حَتَّى فَرَّقَ الْمَوْتُ بَيْنَهُمَا الكافي؛ ج 2، ص324

چند قرن بعد اطلاع یافته باشند در آخر آقای مامقانی روایاتی را در مذمت غلاه از دیدگاه ائمه می آورد. یعنی ائمه طاهرین دو موضعگیری در قبال غلاه و غلو داشتند.

1- نظر کلی و عمومی امام نسبت به غلاه؛ 2- نظر امام در موارد مخصوص نسبت به افراد غالی، سپس می بینیم، افرادی که متهم به غلو هستند و در کتاب از آن ها تعبیر به غلو شده هیچ یک از این مواضع از طرف امام نسبت به آن ها دیده نشده است پس باید در این اتهام غلو، تجدید نظر کرد.

نتیجه گیری

در مورد محمد ابن بحر شیبانی راوی روایت مادر امام زمان که متهم به غلو شده تا این روایت زیر سوال رود، باید گفت که او در دوران غیبت صغری بوده که نامه هایی از امام به شرق و غرب عالم - حتی با موضوع غلاه - می رفته اما نسبت به این شخص هیچ مطلبی نقل نشده است. لذا کشف إنی می کنیم که این شخص غالی نمی باشد و مطالب بیان شده در مورد وی صحیح نیست.

وَ آخرُ دَعوانا أن الْحَمْدُ للَّه رَبِّ الْعالَمين

جلسه چهل و سوم- 92/10/30

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين و صلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحى وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

مقدمه

بحث ما راجع به بررسی سندی روایت بشر نخاس بود. در بررسی راویان به محمد ابن بحر شیبانی منتهی شدیم و گفتیم که او را متهم به غلو کرده اند، لذا ما در مقام دفاع از او و نظایر او بر آمدیم و کلمات بزرگان معاصر و غیر معاصر را نقل کردیم. در همین رابطه معنای غلو را عرض کردیم و مواضع ائمه را نسبت به غلات توضیح دادیم و گفتیم خیلی از افرادی که به غلو، متهم می شوند، اصلا غالی نبوده و اعتقادات شان که در آن زمان تحمل نمی شده امروز جزء اعتقادات ماست. در جلسه قبل مقداری از بیان مرحوم مامقانی را در مورد غلات نقل کردیم و اکنون قبل از نقل باقی کلام ایشان سخن دو تن از بزرگان مان را در این مورد عرض می نماییم.

بیان حضرت امام خمینی در مورد غلات

«أما الغلاة فإن قالوا بإلهية أحد الأئمة عليهم السلام مع نفى إله آخر أو إثباته أو قالوا بنبوته فلا إشكال في كفرهم، و أما مع الاعتقاد بألوهيته تعالى و وحدانيته و نبوة النبي صلّى الله عليه و آله فلا يوجب شيء من عقائدهم الفاسدة كفرهم و نجاستهم حتى القول بالاتحاد أو الحلول إن لم يرجع إلى كون الله تعالى هو هذا الموجود المحسوس - و العياذ بالله - فإنه يرجع الى إنكار الله تعالى»

امام خمینی معتقد است که اگر غلات معتقد به الوهیت - با نفی و یا اثبات پروردگار دیگر - یا نبوت یکی از ائمه باشند اشکالی در کفر آنان نیست؛ اما اگر معتقد به الوهیت و وحدانیت خداوند تبارک و تعالی باشند و نبوت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را نیز قبول داشته باشند عقاید باطل آنان سبب کفر و نجاست شان نمی شود حتی قول به اتحاد و حلول، اگر منجر نشود که این شیء موجود محسوس خدا است و در نتیجه سبب انکار خداوند تبارک و تعالی شود سبب کفر و نجاست نخواهند بود.

«بل يراد بهما ما عند بعض الصوفية من فناء العبد فى الله و اتحاده معه نحو فناء الظل فى ذيه فان تلك الدعاوى لا توجب الكفر و إن كانت فاسدة و كالاعتقاد بأن الله تعالى فوض أمر الخلق مطلقا الى أمير المؤمنين علیه السلام فهو بتفويض الله تعالى اليه خالق ما يرى و ما لا یرى و رازق من ورى و أنه محیی و مميت الى غير ذلک أنه محيى و ممیت الی غیر ذلک من الدعاوى الفاسدة، فإن شيئا منها لا يوجب الكفر، و إن كان غلوا و كان الأئمة عليهم السلام يبرؤون منها و ينهون الناس عن الاعتقاد بها» (1)


1) امام خميني الطهارة، ج3، ص: 339

بلکه مراد از اتحاد و حلول [به اعتقاد بعضی از صوفیه] که از فنا عبد در خداوند مثل فانی شدن سایه می باشد باز هم موجب کفر نمی شود گر چه چنین اعتقادی فاسد است و همچنین اعتقاد به تفویض و وانهاده شدن امور عالم و خلق و رزق به امیرالمومنین علیه السلام و...، سبب کفر نمی شود گر چه غلو است و ائمه طاهرین علیهم السلام هم از این امور بیزاری می جستند و مردم را از اعتقاد به چینن اموری، نهی می کردند.

بیان مرحوم خوئی در مورد غلات

«الغُلاة على طوائف: (فمنهم) من يعتقد الربوبية لأمير المؤمنين أو أحد الأئمة الطاهرين (عليهم السلام) فيعتقد بأنه الرب الجليل و أنه الإله المجسّم الذى نزل إلى الأرض، و هذه النسبة لو صحت و ثبت اعتقادهم بذلك فلا إشكال في نجاستهم و كفرهم لأنّه إنكار لالوهيته سبحانه، لبداهة أنه لا فرق فى إنكارها بين دعوى ثبوتها لزيد أو للأصنام و بين دعوى ثبوتها لأمير المؤمنين (عليه السلام) لاشتراكهما فى إنكار الوهيته تعالى و هو من أحد الأسباب الموجبة للكفر»

غلات بر چند دسته هستند:

1- اعتقاد به ربوبیت امیرالمومنین یا یکی از ائمه طاهرین دارند پس معتقدند که علی علیه السلام، رب جليل و خداوند محسوس است که به زمین آمده است. چنین نسبتی اگر صحیح باشد و ثابت شود، اشکالی در نجاست و کفر این گروه نمی باشد زیرا چنین اعتقادی به انکار خداوند می انجامد و فرقی بین ادعای الوهیت برای بتها و یا امیرالمومنین نمی باشد زیرا که هر دو در انکار الوهیت مشترک هستند و همین یکی از اسبابی است که موجب کفر است. [آیا محمد ابن بحر شیبانی چنین اعتقادی دارد؟ کسی که کتاب می نویسد در «في تفضيل النبي و الائمه على جميع المخلوقين» و نبی و امیرالمومنین را مخلوق می داند. این را بگوییم غالی است؟ واقعا کم لطفی است.]

«و منهم من ينسب إليه الاعتراف بالوهيته سبحانه إلا أنه يعتقد أنّ الأمور الراجعة إلى التشريع و التكوين كلها بيد أمير المؤمنين أو أحدهم (عليهم السلام) فيرى أنه المحيى و المميت و أنه الخالق و الرازق و أنّه الذى أيّد الأنبياء السالفين سراً و أيد النبي الأكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) جهراً. و اعتقادهم هذا و إن كان باطلاً واقعاً و على خلاف الواقع حقاً، حيث إن الكتاب العزيز يدل على أن الأمور الراجعة إلى التكوين و التشريع كلّها بيد الله سبحانه، إلّا أنّه ليس مما له موضوعية في الحكم بكفر الملتزم به نعم الاعتقاد بذلك عقيدة التفويض لأن معناه أن الله سبحانه كبعض السلاطين و الملوك قد عزل نفسه عما يرجع إلى تدبير مملكته و فوض الأمور الراجعة إليها إلى أحد وزرائه، و هذا كثيراً ما يتراءى فى الأشعار المنظومة بالعربية أو الفارسية، حيث ترى أن الشاعر يسند إلى أمير المؤمنين (عليه السلام) بعضاً من هذه الأمور»

2- دسته دیگری از ،غلات اعتراف به الوهیت خدای سبحان دارند جز این که معتقدند خداوند امور تشریعی و تکوینی را به امیرالمومنین و یا یکی از ائمه طاهرین سپرده است و اوست که زنده می کند و می میراند و اوست که خالق و رازق است و او کسی است که انبیاء گذشته را در نهان و پیامبر اکرم را در آشکارا تأیید نموده است چنین اعتقادی گر چه در واقع باطل است جز این که معتقدان آن محکوم به کفر نمی باشند البته این اعتقاد معتقد شدن به تفویض است زیرا معنایش این است که خداوند تبارک و تعالی مانند بعضی از پادشاهان خودش را از تدبیر امور کنار کشیده و امور را به وزرایش

سپرده است و چنین اعتقادی در بسیاری از اشعار فارسی و عربی دیده می شود.

«و عليه فهذا الاعتقاد إنكار للضرورى، فإنّ الأمور الراجعة إلى التكوين و التشريع مختصة بذات الواجب تعالى، فيبتني كفر هذه الطائفة على ما قدمناه من أن إنكار الضرورى هل يستتبع الكفر مطلقاً أو أنه إنما يوجب الكفر فيما إذا رجع إلى تكذيب النبي (صلى الله عليه و آله و سلم) كما إذا كان عالماً بأن ما ينكره ثبت بالضرورة من الدين؟ فنحكم بكفرهم على الأول و أما على الثانى فنفصل بين من اعتقد بذلك لشبهة حصلت له بسبب ما ورد فى بعض الأدعية و غيرها مما ظاهره أنهم (عليهم السلام) مفوضون في تلك الأمور من غير أن يعلم باختصاصها لله سبحانه و بين من اعتقد بذلك مع العلم بأنّ ما يعتقده مما ثبت خلافه بالضرورة من الدين بالحكم بكفره فى الصورة الثانية دون الاولى»

و این اعتقاد، منجر به انکار ضروری می شود زیرا امور تکوینی و تشریعی مربوط به ذات خداوند سبحان می باشد. بنا براین کفر چنین گروهی مستلزم این است که آیا منکر شدن ضروری ملازم کفر است و یا این که در صورتی که موجب تکذیب پیامبر بشود به کفر بر می گردد؟ پس ما بنا به اول حکم به کفر این دسته می نماییم و بنا به دوم قائل به تفصیل می شویم.

«و منهم من لا يعتقد بربوبية أمير المؤمنين (عليه السلام) و لا بتفويض الأمور إليه و إنما يعتقد أنه ( عليه السلام) و غيره من الأئمة الطاهرين ولاة الأمر و أنهم عاملون لله سبحانه و أنهم أكرم المخلوقين عنده فينسب إليهم الرزق و الخلق و نحوهما، لا بمعنى إسنادها إليهم (عليهم السلام حقيقة لأنه يعتقد أن العامل فيها حقيقة هو الله، بل كإسناد الموت إلى ملك الموت و المطر إلى ملك المطر و الإحياء إلى عيسى (عليه السلام) كما ورد في الكتاب العزيز وَ أُحْى الْمَوْتَى بإذن الله وَ أَحْى الْمَوْتَى بِإِذْنِ الله و غيرها مما هو من إسناد فعل من أفعال الله سبحانه إلى العاملين له بضرب من الاسناد و مثل هذا الاعتقاد غير مستتبع للكفر و لا هو إنكار للضرورى، فعد هذا القسم من أقسام الغلو نظير ما نقل عن الصدوق (قدس سره) عن شيخه ابن الوليد أن نفى السهو عن النبي (صلى الله عليه و آله و سلم) أول درجة الغلو و الغلو بهذا المعنى الأخير مما لا محذور فيه بل لا مناص عن الالتزام به في الجملة» (1)

3- اعتقاد به این که ائمه طاهرین علیهم السلام اولیاء امر و عاملانی برای اوامر خدا و گرامی ترین آفریده ها نزد خدا هستند و در نتیجه امور تکوین مانند رزق و خلق به آنان واگذارده شده باشد البته آنان حقیقتاً فاعل این امور نیستند؛ چرا که فاعل و عامل اصلی خداست. نمونه هایی از این اعتقاد را می توان در اسناد مرگ به ملک الموت و باران به ملکه باران و زنده کردن به حضرت عیسی (همان گونه که در قرآن نیز آمده است) و غیر این ها دید. در همه این موارد افعال خدا به عاملان آن ها نسبت داده شده است و مثل چنین اعتقادی مستوجب کفر و مستتبع انکار ضروری نمی باشد غلو دانستن این اعتقاد، مانند آن است که ابن ولید استاد شیخ صدوق، نفى سهو النبی را اولین درجه غلو می داند. و غلو به معنای سوم، هیچ اشکالی ندارد و ما به آن ملتزم می شویم.

[آیا محمد بن بحر و امثال او چنین عقیده ای داشتند؟ آیا می گفتند امیرالمومنین خدا است؟ و یا این که امور به او


1) موسوعة الإمام الخوئی، ج 3، ص 68

تفویض شده؟ و یا معنای سوم است؟ که مرحوم خوئی می فرماید ما به معنای سوم ملتزم می شویم.]

پس از نقل کلام حضرت امام و مرحوم خوئی، ادامه کلام مرحوم مامقانی در کتاب مقباس الهدایه را بیان می کنیم.

ادامه کلام مرحوم مامقانی در مقباس الهدایه

ایشان در کتاب مقباس الهدایه می فرمایند: «لابد من التامل فى جرحه و من لاحظ مواضع ...»

باید که در جرح بعضی از افراد تاملی نمود. کسی که در کلام مشاهیر ما - مثل محمد بن سنان و مفضل بن عمر و يونس بن عبدالرحمان - که به واسطه آن متهم به ضعف شده اند دقت نماید می بیند که مشکلی در آن ها نمی باشد بلکه مشکل در کسانی است که این افراد را متهم به ضعف نموده اند [مشکل در متهمین است نه در متهمین] به عنوان شاهد می توان گفت که احمد بن محمد بن عیسی آقای برقی را از قم خارج می کند علامه مجلسی می فرماید قمی ها، جماعتی از فضلاء را از قم اخراج کردند فرزند صاحب معالم می فرماید قمی ها به هر کسی که شک می کردند او را از قم اخراجش می کردند. پس اگر روش قمی ها این گونه بوده است چگونه ما به جرح و تضعیف و رمی به غلو این ها اعتماد کنیم؟ بنابراین ما باید در جرح چنین افرادی تأمل نماییم و سبب جرح را جویا شویم و باید تا جایی که ممکن است، حمل بر صحت نماییم. زیرا اگر صرف اعتقاد اشخاص به چیزی که ضروری البطلان نمی باشد موجب قدح شان شود باید بسیاری از بزرگان را کنار بگذاریم. (1)

کلام وحید بهبهبانی

مرحوم بهبهانی می فرماید: علامه حلی به شیخ الطائفه نسبت وعیدیه می دهد. وعیدیه قومی از خوارج هستند. این ها اعتقاد دارند کسی که مرتکب کبیره شد کافر و خالد در جهنم است.

«كان يقول أولا بالوعيديه ثم رجع» (شيخ طوسی در ابتدا به مذهب وعیدیه بود و سپس برگشت)

[وحید بهبهانی می فرماید اگر ما خواسته باشیم با یک عقیده کسی را از دست بدهیم خیلی ها را از دست می دهیم]، بزرگانی از ما صاحب عقایدی بوده اند که عده ای را نقل می کنیم.

«و هو و شيخه المفيد: إلى أنه تعالى لا يقدر على غير مقدور العبد كما هو مذهب الجبائي و السيد المرتضى إلى مذهب البهشميّة (2)من أنّ إرادته عرض لا في محل و الشيخ الجليل إبراهيم بن نوبخت إلى جواز اللذة العقليّة عليه سبحانه، و أن ماهيته تعالى معلومة كوجوده، و أنّ ماهيّته الوجود المعلوم و أنّ المخالفين يخرجون من النار و لا يدخلون الجنّة»

شیخ مفید بر مذهب جبائی و سید مرتضی بر مذهب بهشمیه بوده اند و همچنین شیخ نوبخت قائل بوده است که


1) مامقانی، مقباس الهدایه، چاپ سنگی، ص89.

2) هؤلاء أتباع أبي هاشم عبد السلام بن محمد بن عبد الوهاب الجبائي و يقال لهم : الذمية لقولهم باستحقاق الذم لا على فعل، وشاركوا المعتزلة في أكثر أرائهم، و قد أدمج الشهرستاني في الملل و النحل هذه الفرقة مع الجبائية لكون أبى هاشم صاحب هذه الفرقة ابن أبي على صاحب تلك الفرقة. انظر في شرح حالهم الملل و النحل للشهرستانی 78:1 و الفرق بين الفرق 107/184 (نقل از پاورقی منهج المقال في تحقيق احوال الرجال، ج 2، ص 205)

خداوند سبحان دارای لذت عقلی می باشد و ماهیت او مثل وجودش معلوم است و مخالفین وارد آتش نمی شوند هر چند وارد در بهشت هم نمی شوند.

«و الصدوق (1)او شيخه ابن الوليد (2)و الطبرسي إلى جواز السهو عن النبي صلی اله علیه و آله (3)و محمد بن أبي عبد الله الأسدى إلى الجبر و التشبيه (4)و غير ذلك مما يطول تعداده.

و الحكم بعدم عدالة هؤلاء لا يلتزمه أحد يؤمن بالله.

کسی که حکم به عدم عدالت چنین افرادی نماید، مومن نمی باشد. (5)

«و الذي ظهر لي من كلمات أصحابنا المتقدمين و سيرة أساطين المحدثين: أن المخالفة فى غير الأصول الخمسة لا يوجب الفسق، إلا أن يستلزم إنكار ضرورى الدين...»

و چیزی که برای من از کلمات متقدمین و روش اساتید محدث ظاهر شده است، این است که مخالفت در غیر اصول خمسه موجب فسق نمی شود مگر این که مخالفت منجر به انکار ضروری دین گردد.

«و نسب ابن طاووس و نصير الدين الطوسى و ابن فهد و الشهيد الثاني و شيخنا البهائي وجدى العلامة، و غيرهم من الأجلة إلى التصوف»

و همچنین ابن طاووس (6)و نصیرالدین محقق طوسی و ابن فهد و شهید ثانی و شیخ بهایی و جد من - علامه مجلسی اول را به تصوف متهم کردند. [تصوف غیر از تشیع است روایات در مذمت صوفیه زیاد است کسی که به زیارت این ها برود گویا به زیارت یزید رفته تعبیرات عجیب است.] مرحوم وحید در ادامه می فرمایند روشن است که ضرر تصوف؛ یا فساد در اعتقادات است و یا فساد در اعمال می باشد ولی با این حال بزرگان ما را متهم به تصوف نموده اند. (7)

«و غير خفى أنّ ضرر التصوف إنّما هو:

1- فساد الاعتقاد من القول بالحلول أو الوحدة في الوجود أو الاتّحاد.

2- أو فساد الأعمال كالأعمال المخالفة للشرع التي يرتكبها كثير من المتصوفة في مقام الرياضة أو العبادة.

و غير خفى على المطلع بأحوال هؤلاء الأجلّة من كتبهم و غيرها أنّهم منزهون من كلتا المفسدتين قطعا»


1) الفقيه 1031/233:1

2) الفقيه 1: 235 ذيل الحديث 1031

3) مجمع البيان 317:2، في تفسير آية 68 من سورة الأنعام

4) انظر رجال النجاشي: 373 /1020

5) این ها را جداً دقت کنید. من از بعضی بزرگان عصر مثل مرحوم تسترى رحمة الله علیه در شگفتم ایشان مرد بزرگ و محققی بود. ولی كتاب الاخبار الدخيلة ببينيد، برخوردی دارد که اصلا مناسب شأن این بزرگوار نیست. تستری که ما می شناسیم محقق و مدقق است. به صرف یک کلمه ای روایت را از رده خارج می کند. این گونه نیست.

6) مرحوم قمی در یکی از کتاب هایشان بیان می کنند که متصوفه، «نعوذ بالله» برای این که تبعیت خودشان را از شیطان اعلام کنند هرکاری را که دستور می دهد انجام می دهند و برای رسیدن به ریاضات خود با شرع مخالفت می کند مثلا قرآن را در نجاست «نعوذ بالله» می اندازند

7) ما به قول استادمان می گوییم ملاقات های اختیاری اشبه شيء بالمحال است. درعین حال سر درس، استاد فرمودند که دو نفر هستند که قطعا با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ملاقات های اختیاری داشتند که یکی از آن ها ابن طاووس است. با این حال او را به تصوف متهم کرده اند.

ایشان در ادامه افراد دیگری را که مورد اتهام قرار گرفته اند نقل می کند و سپس می فرماید:

«و بالجملة: أكثر الأجلّة ليسوا بخالصين عن أمثال ما أشرنا إليه. و من هذا يظهر التأمل فى ثبوت الغلو و فساد المذهب بمجرد رمى علماء الرجال إليهما من دون ظهور الحال كما أشرنا إليه في الفوائد...» (1)

و خلاصه این که اکثر بزرگان ما مبرای از اموری که ما ذکر کردیم نمی باشند بنابراین باید در ثبوت غلو و فساد مذهب چنین بزرگانی - به مجرد رمی علماء رجال آن ها را - تاملی نمود و شخصیت آن ها را بررسی کرد.

و آخر دعوانا أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ


1) منهج المقال في تحقيق احوال الرجال، ج 2، ص 206

جلسه چهل و چهارم-92/11/1

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين و صلى الله على محمد وآله الطاهرين سيما امام زماننا روحى وارواح من سواه لتراب مقدمه الفداء

مقدمه

بحث در ارتباط با معنای غلو و نظر بزرگان ما نسبت به کسانی است که متهم به غلو شده اند. در این جلسه می خواهیم راویاتی را که از ائمه طاهرین علیهم السلام در رابطه با غالیان وارد شده و همچنین موضع گیری های قاطع آن بزرگواران را در برابر غلات، بیان کنیم. تعدادی از کسانی که متهم به غلو هستند رابطه نزدیکی با ائمه داشته اند، لذا معلوم می شود آن ها مصداق غالی نبوده اند زیرا در غیر این صورت ائمه طاهرین علیهم السلام برخورد جدی با آن ها می نمودند.

بنده دو نظر از مرحوم مامقانی را در این مورد نقل می کنم و سپس به فرمایشات ائمه طاهرین علیهم السلام می پردازم. کلام مرحوم مامقانی را از کتاب مقباس الهدايه - تتمه بحث قبل - و كتاب فوايد الرجالیه، بیان می نماییم.

ادامه کلام مرحوم مامقانی در مقباس الهدایه

اشاره

مرحوم مامقانی در مقباس الهدایه بعد از تبیین غلو و اتهامات می فرمایند:

«ظهر الرمي بما يتضمن عيباً لا ينبغى الاخذ به بمجرده بل لا يجوز...»

از آن چه گفتیم ظاهر شد سزاوار نیست افراد را به خاطر عیبی که رمی نموده و متهم نموده اند کنار بزنیم بلکه اخذ به رمی در مورد آن ها جایز نیست. زیرا:

1- ممکن است که متهم کننده و نسبت دهنده - رامی - اشتباه کرده باشد.

2- رامی، چنین نسبتی را از کسی اخذ کرده که به وی اعتماد داشته است و معتمد دچار اشتباه شده است.

3- رامی در کتاب او مطلبی را دیده و به همین جهت او را متهم نموده است [با این که اعتقاد مصنف، چنین چیزی نبوده است]

4- مذاهب فاسد [مثل صوفیه برای توجیه و تقویت کار خودشان] عده ای را هم کیش خود خوانده اند و رامی هم چنین ادعایی را از آن ها [بدون تحقیق و تتبع] پذیرفته است.

5- متهم شونده روایاتی را نقل کرده است که بعضی از کوته فکرها و یا عالم نماها چنین مطالبی را حمل بر غلو گوینده کرده اند [با این که چنین مطالبی مطابق واقع بوده است]

6- متهم شونده مطالبی را نقل می کند که جامعه کشش چنین مطالبی را ندارد به همین جهت او را متهم غلو به می کنند.» (1)

[در این جا بین پرانتز عرض کنم بعضی از دگر اندیشان در تواریخ شان حقایق را حذف می کنند. حقایقی که به قبای


1) مامقانی، مقباس الهدایه، چاپ سنگی، ص 89.

اولیای امورشان برخورد داشته باشد. لذا مطالبی را قیچی کرده و تصریح می کند که من چنین مواردی را نمی آورم چون مردم تحملش را ندارند مقدمه سیره نبوی این هشام را ببینید می گوید کتاب من همان تاریخ ابن اسحاق است هر چند بعضی چیزها را که مردم تحمل نمی کنند، حذف کرده ام.

آقای طبری هم باز همین را می گوید نامه جناب محمد ابن ابی بکر به معاویه و جوابش را نفی نمی کند ولی می گوید عبارات نامه را ذکر نمی کنم زیرا بعضی از مردم تحمل .ندارند اصل نامه را در کتاب وقعة صفین ببینید، اصل نامه آن جا است یک گله ای هم از جناب طبری بکنم شما که این نامه را نمی آوری که بعضی از مردم تحملش را ندارند، پس چرا، ماجرای عبدالله ابن سبا را نقل می کنی و پیروان مکتب اهل بیت را متهم . که ریشه شان یهود است! بعضی از امت اسلام را زیر سوال ببری و نوامیس و خون و اعراضشان را به خطر بیندازی ابوذر و عمار را زیر سوال ببری! آیا این ها را مردم تحمل می کنند؟]

در این جا نکته دیگری را عرض نمایم. صلوات خداوند بر امامان ما صلوات خدا بر جعفر ابن محمد الصادق چطور این مذهب را اسلام ناب را دین محمد را حفظ کردند گاهی با غلات درگیر بودند گاهی با بعضی از خودی هایی که اسمشان ولایتمدار بود ولی عملا نبودند، روبرو بودند. بعضی از حرف هایی را می زدند که نباید می زدند. فکر می کرد حکومت دست خودی است لذا برای شیعه ها و امام مشکل ایجاد می کردند امام خیلی از این ها عصبانی بودند به این روایت توجه بفرمایید:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنِ الْقَاسِمِ شَرِيكَ الْمُفَضَّلِ وَ كَانَ رَجُلَ صِدْقٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يَقُولُ حَلَقٌ فِي الْمَسْجِدِ يَشْهَرُونَا وَ يَشْهَرُونَ أَنْفُسَهُمْ أُولَئِكَ لَيْسُوا مِنَّا وَلَا نَحْنُ مِنْهُمْ أَنْطَلِقُ فَأَوَارِي وَ أَسْتُرُ فَيَهْتِكُونَ سِتْرِى هَتَكَ اللهُ سُتُورَهُمْ يَقُولُونَ إِمَامُ أَمَا وَاللَّهِ مَا أَنَا بِإِمَامٍ إِنَّا لِمَنْ أَطَاعَنِي فَأَمَّا مَنْ عَصَانِي فَلَسْتُ لَهُ بِإِمَامٍ لِمَ يَتَعَلَّقُونَ باسْمِي أَ لَا يَكُفُّونَ اسْمِي مِنْ أَفْوَاهِهِمْ فَوَ اللَّهِ لَا يَجْمَعُنِي اللَّهُ وَ إِيَّاهُمْ فِي دَارِ (1) قاسم - شریک مفضل- که مردی راستگو بوده گوید: شنیدم از امام صادق که می فرمود حلقه هائی (و گروه هائی دور هم) در مسجد تشکیل می شود که هم ما و هم خود را بر سر زبانها مشهور می کنند.

[انگشت نما می کنند] اینان از ما نیستند و ما هم از آن ها نیستیم من می روم و پنهان می شوم و پرده بر خویش می افکنم که کسی مرا نشناسد و اینان پرده مرا می درند و مرا میان مردم مشهور می کنند خدا پرده شان را بدرد، این ها (به من) می گویند: امام به خدا سوگند من امام [کسی] نیستم مگر او مرا پیروی کند ولی کسی که نافرمانی مرا کند من امام او نیستم چرا این ها به نام من می چسبند؟ چرا نام مرا از سر زبان های خود نمی اندازند؟ به خدا سوگند که خداوند مرا با آن ها در یک خانه جمع نخواهد کرد (یعنی خدا در روز قیامت آن ها را با ما محشور نخواهد کرد، چون بر خلاف دستور من پرده دری کردند)

این را عرض کردم که مواظب باشیم نکند کاری کنیم که دل امام را به درد آوریم اکنون به بیان مرحوم مامقانی در فوائد الرجالیه می پردازیم.


1) الكافي؛ ج 8؛ ص 374، شیخ حر عاملی، وسائل الشيعة، ج16، ص 237 مرآة العقول، ج 26، ص 560، ذیل حدیث می فرماید «حسن»

بیان مرحوم مامقانی در فوائد الرجاليه

ایشان در این کتاب - بارها عرض شد این کتاب بسیار ارزش مباحثه را دارد حدود غلو را بطور دقیق مرزبندی کرده است. ایشان می فرماید:

«و تلخيص المقال ان المتتبع النقيد يجد ان اكثر من رمى بالغلو برىء من الغلو في الحقيقه (1)و ان اكثر ما يعد اليوم من ضروريات المذهب فى اوصاف الائمه عليهم السلام كان القول به معدودا في العهد السابق من الغلو و ذلك نشا من ائمتنا علیهم السلام حيث انهم لما وجدوا الشيطان دخل مع شيعتهم من هذا السبيل لاضلالهم وفاء لما حلف به من اغواء عباد الله اجمعين حذورهم من القول في حقهم بجمله من مراتبهم ابعادا لهم عما هو غلو حقيقه فهم منعوا الشيعه من القول بجمله من شوونهم حفظا لشئون الله جلت عظمته حيث كان اهم من حفظ شئونهم لانه الاصل و شئونهم فرع شانه نشات من قربهم لديه و منزلتهم عنده و هذا هو الجامع بين الاخبار المثبته لجمله من الشئون لهم و النافيه لها ثم لا يخفى عليك ان مثل الرمى بالغلو في كثره وقوع الخطا و الاشتباه فيه من اصحابنا الرمي بالوقف حيث عدوا اشتغال الرجل بالفحص عن امامه الحاضر بعد فوت الامام السابق وقفا مع ان زمان الفحص و البحث زمان العذر و ليس الوقف الا نفى امامه المتاخر دون التوقف الى ان تقوم الحجه ويتم البرهان على امامته لتكون الهدايه عن بينه دون الجزاف و ان استوفيت ما فى التراجم و استقصيت جمله وافيه من الاخبار بان لک ما قلناه بیان الشمس في رابعه النهار.» (2)

و خلاصه سخن این است که انسان متتبع و دقیق در می یابد اکثر راویانی که متهم به غلو شده اند در حقیقت از غو به دور هستند. و همانا بیشتر آن چه که امروز در خصوص اوصاف ائمه علی از ضروریات مذهب شمرده می شود در زمان گذشته به عنوان غلو محسوب می گردید و این مطلب از جانب خود ائمه نشأت گرفته بود چراکه وقتی ایشان [ائمه] دریافتند که شیطان از این طریق بر شیعه وارد می شود تا آنان را گمراه کند زیرا (شیطان) سوگند خورده تا همه بندگان خدا را اغوا نماید لذا ائمه شیعیان را برحذر داشتند تا در حق ایشان برخی از مقامات را مطرح نکنند و خود را از آن مقامات دور داشتند حال یا به این جهت بود که حقیقتا آن مراتب غلو بوده (و یا این که آن مقامات، غلو نبوده ولیکن) شیعیان را از بیان برخی شؤونشان منع کردند تا شؤون خدای عز و جل حفظ شود چرا که حفظ شؤون خدا مهم تر از شؤون ایشان است و شؤون خدا اصل و شؤون ائمه فرع بر شؤون خداست و به جهت قرب و جایگاه ایشان در نزد خدا دارای این مقامات شده اند و این مطلب جمع می کند میان اخباری که اثبات برخی مقامات برای ائمه علیهم السلام می کند و اخباری که نفی می کند. پس بر تو پوشیده نیست که همان طور که در اتهام غلو، برخی اصحاب ما به خطا و اشتباه بسیار دچار شدند در اتهام وقف نیز به خطا رفتند به طوری که آن فردی را که پس از فوت امام سابق به دنبال جستجوی امام فعلی اش بوده


1) از استادم شنیدم که از صاحب جواهر نقل کردند که اگر یک مسئله اعتقادی را قدما یک رای داشتند و متاخرین یک رای داشتند، ملاک متاخرین هستند.

2) مامقانی، فوائد الرجاليه، ج2، ص 305

متهم به وقف کرده اند در حالی که شخص در زمان فحص و بحث معذور است زیرا بدنبال اقامه حجت و تکمیل دلیل برای تشخیص امام است تا هدایت او مبتنی بر بینه باشد نه گزاف و لذا چنین شخصی امام فعلی را نفی نکرده تا متهم به وقف گردد. اگر در تراجم به دقت نظر کنی و در اخبار جستجوی تام نمایی این نکات همچون خورشید در وسط روز بر تو آشکار می گردد.»

در پایان بحث می خواهیم روایاتی را که در رابطه با غلو است بیان کنیم که خلاصه ی بحث ما هم همین باشد. ائمه طاهرين علیهم السلام مواضع شفاف و قاطعی در رابطه با غلاه داشتند نمی توان گفت در این حالت که چنین مواضعی درباره غلاه وجود داشته افرادی که ارتباط نزدیکی با امام داشته اند، جزء غلاه باشند. (1)

بیان روایات در مورد غلاه

اشاره

مرحوم آقای خویی در شرح حال محمد بن أبي زينب مقلاص در جلد 14، بطور مفصل روایاتی را در این زمینه نقل می کند که ما بعضی از آن را بیان می کنیم.

روایت اول

عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ، عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ وَ ذَكَرَ الْغُلَاةَ فَقَالَ: إِنَّ فِيهِمْ مَنْ يَكْذِبُ حَتَّى أَنَّ الشَّيْطَانَ لَيَحْتَاجُ إِلَى كَذبه (2) هشام بن سالم از حضرت صادق علیه السلام- که در نزد ایشان سخن از غالیان به میان آمده بود - نقل می کند که فرمود: در میان آن ها کسانی هستند که دروغ می گویند به نوعی که شیطان نیز محتاج دروغ آن ها می شود.

روایت دوم

عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ، عَنْ مُرَازِمٍ، قَالَ، قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قُلْ لِلْغَالِيَةِ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ فَإِنَّكُمْ فُسَّاقَ كُفَّارٌ مُشْرِكُونَ (3) مرازم می گوید که امام صادق علیه السلام به من فرمود: به غلاه بگویید که توبه نمایند که فاسق و کفار و مشرکند.

روایت سوم

عَنْ أَبِي بَصِيرٍ، قَالَ، قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَا أَبَا مُحَمَّدٍ ابْرَا مِمَّنْ يَزْعَمُ أَنَّا أَرْبَابُ قُلْتُ بَرِئَ اللَّهُ مِنْهُ، فَقَالَ ابْرَا مِمَّنْ يَزْعَمُ


1) دلم می خواهد برخی از پایان نامه ها در این سمت و سو باشد. ما خیلی از روایات را به این خاطر بدون تحقیق از دست داده ایم. مدرک حرف بعضی کتاب ابن غضائری می باشد این کتاب نزد ما چقدر ارزش دارد؟ تا 300 سال که اثری از این کتاب نبود. اولین کسی هم که به این کتاب دسترسی پیدا کرد، ابن طاووس بود که خودش هم می گوید من سند آن را تضمین نمی کنم چطور این کتاب در دسترس ما آمده و ده ها و صدها نفر از بزرگان روات ما را متهم به غلو نموده و از رده خارج کرده است و بعد کتبی ضد ما نوشته می شود باید این ها را دقت کرد!

2) رجال الكشي، ص 297

3) رجال الكشي ، ص 297

أَنَّا أَنْبِيَاءُ قُلْتُ بَرِئَ اللَّهُ مِنْهُ (1) ابو بصیر می گوید که امام صادق علیه السلام به من فرمود یا ابا محمد من بیزارم از کسانی که معتقد به خدائی ما باشند. عرض کردم خدا از آن ها بیزار باشد فرمود بیزارم از کسانی که خیال کنند ما پیامبریم گفتم خدا از آن ها بیزار باشد.

حدود غلو در این روایت مشخص شده است نسبت به ائمه ادعا داشتند که ارباب یا انبیا هستند.

روایت چهارم

عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ، قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى: وَ لَقَدْ لَقِيتُ مُحَمَّداً رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ جَاءَ رَجُلٌ إِلَى رَسُول الله صلى الله عليه وسلم فَقَالَ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَبِّي فَقَالَ مَا لَكَ لَعَنَكَ اللهُ رَبِّي وَ رَبُّكَ اللهُ، أَمَا وَالله لَكُنْتَ مَا عَلَمْتُ لَجَبَاناً فِي الْحَرْب لَئيماً في السلم (2) رجال کشی از حضرت صادق علیه اللسام نقل می کند که فرمود مردی خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمد و گفت: سلام علیک ای خدا! پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: ترا چه می شود، خداوند تو را لعنت کند خدای من و تو الله است به خدا قسم؛ از وقتی تو را می شناسم در جنگ ترسو و در غیر جنگ بخیل و پست بوده ای.

روایت پنجم

عَنْ بَعْض أَصْحَابِنَا، عَنْ أَبِي عَبْدِ الله (علیه السلام قَالَ: مَنْ قَالَ إِنَّا أَنْبِيَاءُ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهُ، وَمَنْ شَكَ فى ذَلكَ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّه) (3) یکی از اصحاب، از امام صادق علیه السلام نقل کرد که فرمود: هر کس مدعی شود ما پیامبریم بر او لعنت خدا باد هر کس در این مورد شک هم داشته باشد او لعنت باد.

روایت ششم

عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ، عَمَّنْ حَدَّثَهُ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ لَعَنَ اللهُ الْمُغِيرَةَ بْنَ سَعِيدِ إِنَّهُ كَانَ يَكْذِبُ عَلَى أَبِي فَأَذَاقَهُ اللَّهُ حَرَّ الْحَدِيدِ، لَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَالَ فِينَا مَا لَا نَقُولُهُ فِي أَنْفُسِنَا وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ أَزَالَنَا عَنِ الْعُبُودِيَّة لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَنَا وَ إِلَيْه مَآبُنَا وَ مَعَادُنَا وَ بيده نَوَاصِينَا) (4) ابن مسکان از شخصی نقل کرد که از یکی از صحابه از حضرت صادق علیه السلام نقل کرد که می فرمود: خدا لعنت کند مغيره بن سعید را، او بر پدرم دروغ می بست. خداوند او را مبتلا به حرارت آهن کرد. خدا لعنت کند کسی را که در باره ما چیزی را بگوید که ما خود درباره خویش نمی گوئیم و خدا لعنت کند کسی را که ما را از بندگی خدائی که ما را خلق کرده و


1) رجال الكشي، ص 298

2) رجال الكشي، ص299

3) رجال الكشي، ص301

4) رجال الكشي، ص223

بسوی او بازگشت ما است و اختیار ما به دست او است، خارج کند.

روایت هفتم

عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّد، عَنْ أَبِيهِ وَ يَعْقُوبُ بْنُ يَزِيدَ وَ الْحُسَينُ بن سَعِيد، عَنِ ابْنِ أَبِى عُمير، الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدِ، عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ، عَنْ حصن [خَضِرِ] بْنِ عَمْرو النَّخَعِي، قَالَ كُنْتُ جَالِساً عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ: جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ أَبَا مَنْصُورٍ حَدَّثَنِي أَنَّهُ رُفِعَ إِلَى رَبِّهِ وَمَسَحَ عَلَى رأسه وَ قَالَ لَهُ بِالْفَارِسِيَّةِ يَا بِسَرُ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام حَدَّتَنِي أَبي عَنْ جَدِّى أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ: إِنَّ إِبْلِيسَ اتَّخَذَ عَرْشاً فِيمَا بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ، وَ اتَّخَذَ زَبَانِيَةٌ كَعَدَدِ الْمَلَائِكَةِ فَإِذَا دَعَا رَجُلًا فَأَجَابَهُ وَ وَطِئَ عَقِبَهُ وَ تَخَطَّتْ إِلَيْهِ الْأَقْدَامُ، تَرَاءَى لَهُ إِبْلِيسُ وَ رُفِعَ إِلَيْهِ، وَإِنَّ أَبَا مَنْصُورٍ كَانَ رَسُولَ إِبْلِيسَ، لَعَنَ اللهُ أَبَا مَنْصُورٍ، لَعَنَ اللَّهُ أَبَا مَنْصُورٍ ثَلَاثَا (1) حفص بن عمرو خثعمی گوید: من در نزد امام صادق علیه السلام نشسته بودم که مردی به آن حضرت عرض کرد: قربانت گردم ابو منصور به من گفت که او را به طرف خداوند برده اند و خداوند دست بر سر او کشیده و به فارسی به او گفته است، ای پسر.

امام علیه السلام فرمود: پدرم از جدش رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت می کند که فرمود شیطان تختی در بین زمین و آسمان برای خود گذاشته و به اندازه فرشتگان برای خود کارمندان و خدمت گزارانی دارد. شیطان هر گاه بخواهد مردی را به طرف خود فرا خواند نخست او را دعوت می کند هنگامی که او شیطان را پاسخ گفت و دنبالش حرکت کرد و در راه او گام نهاد، شیطان خود را به او نشان می دهد و بطرف خود می برد و ابو منصور هم فرستاده ابلیس است و خداوند او را لعنت کند و امام علیه السلام این گفته را سه بار تکرار کردند.

روایت هشتم

عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ، قَالَ، دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَقَالَ: مَا فَعَلَ بَزِيعُ فَقُلْتُ لَهُ قُتِلَ، فَقَالَ: الْحَمْدُ لِلَّهِ، أَمَا إِنَّهُ لَيْسَ لِهَؤُلَاءِ الْمُغيريَّة شَيْءٌ خَيْراً مِنَ الْقَتْلِ لأَنَّهُمْ لَا يَتُوبُونَ أَبَداً. (2) ابى یعفور می گوید که بر امام صادق علیه السلام، وارد شدم امام فرمود بزیع در چه حالی است؟ گفتم: کشته شد. امام فرمود: خداوند را سپاس. برای این گروه مغیریه چیزی بهتر از مرگ ،نیست زیرا این ها هرگز بسوی خداوند بر نمی گردند.

روايت نهم

عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ، عَنْ أَبِيهِ، قَالَ، قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ إِنَّ قَوْماً يَزْعُمُونَ أَنَّكُمْ آلِهَةٌ يَتْلُونَ عَلَيْنَا بِذَلِكَ قُرْآناً يَا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صالِحاً إِنِّى بِما تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ، قَالَ: يَا سَدِيرُ سَمْعِى وَ بَصَرِى وَ شَعْرِى وَ بَشَرِى وَ لَحْمِي وَ دَمِي مِنْ هَؤُلَاءِ


1) رجال الكشي، ص303

2) رجال الكشي، ص306

برَاءُ، بَرِئَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَ رَسُولُهُ مَا هَؤُلَاءِ عَلَى دِينِي وَ دِينُ آبَائِي وَ اللَّهِ لَا يَجْمَعُنِي وَإِيَّاهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَّا وَهُوَ عَلَيْهِمْ سَاخِطُ، قَالَ قُلْتُ فَمَا أَنْتُمْ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ خُزَانُ علمِ اللهِ وَ تَرَاحِمَةٌ وَحْيِ اللَّهِ وَنَحْنُ قَوْم مَعْصُومُونَ أَمَرَ اللهُ بِطَاعَتِنَا وَ نَهَى عَنْ مَعْصِيَتِنَا نَحْنُ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ عَلَى مَنْ دُونَ السَّمَاءِ وَ فَوْقَ الْأَرْضِ قَالَ الْحُسَيْنُ بْنُ إِشْكِيبَ وَ سَمِعْتُ مِنْ أبِي طَالِب عَنْ سَدِيرٍ إِنْ شَاءَ اللَّهُ (1) حنان بن سدیر از پدرش نقل کرد که به حضرت صادق علیه السلام گفتم: گروهی می گویند شما خدا هستید! و از قرآن نیز شاهد می آورند يا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحاً إِنِّى بِما تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ امام صادق علیه السلام فرمود: ای سدیر! گوش و چشم و موی و پوست و گوشت و خون من از این اشخاص بیزار است. خدا و پیامبرش ،هم از آن ها بیزارند. این ها بر دین من و پدران من نیستند، به خدا قسم من و آن ها در روز قیامت جمع نخواهیم شد مگر این که خداوند بر آن ها خشمگین است. عرض کردم: فدایت شوم، پس شما چه هستید؟ فرمود: ما گنجینه علم خدا و مترجم وحی او هستیم. ما گروهی معصوم هستیم که خداوند، دستور فرمانبرداری و نهی از مخالفت با ما را داده است. ما حجت بالغه خدا بر هر که پائین تر از آسمان و روی زمین است، هستیم.

نتیجه بحث:

راوی روایت که محمد بن بحر شیبانی می باشد و در غیبت صغری می زیسته است غالی نمی باشد. چون هیچ یک از مواضعی که نسبت به غلاه - از سوی ائمه طاهرین علیهم السلام- اتخاذ می شده، نسبت به وی صورت نگرفته است و منشأ اتهام غلو نسبت به محمد بن بحر شیبانی یکی از شش موردی است که مرحوم مامقانی بیان کرده بودند. لذا مشكل روايت بشر نخاس - که عمده اشکال آن غالی بودن محمد بن بحر شیبانی می باشد - برطرف می شود و اگر مشکل دیگری نداشته باشد [که به نظر بنده مشکل سندی دیگری ندارد] روایت مورد قبول است.

آخر دعوانا أن الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمين


1) رجال الكشي، ص306