ghaemiyeh.com
بسمه تعالى
درس خارج کلام
بررسی مبانی و مسائل مهدویت با محوریت کتب اربعه
ابدال
آیت الله طبسی (دامت برکاته)
جلسات 38 تا 51
سال تحصیلی 98-1397
خیراندیش دیجیتالی: انجمن مددکاری امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اصفهان
ویراستار کتاب: خانم حدیثه کریمی
*ابدال (1).
الابدال: مصطلح جديد جاء به الأمويين محاوله منهم لذر الرماد في أعين المسلمين، على أن الأمويين رجالا و نساء، إن لم نقل إنهم أفضل من أهل البيت وصحابه رسول الله فإنهم يوازونهم فى الفضل، و ذلك تلافيا للوضع الذى أوجدوه بقتلهم أصحاب رسول الله خصوصا ممن كانوا مع امير المؤمنين علیه السلام، و ان المسلمين سوف ينصرون و یرزقون و يمطرون بهؤلاء الأبدال، و عليه فان الخروج على الشام و أميرها سوف يرفع النصر و الرزق عن المسلمين. وقد انطلت هذه الحيله على الكثير من بسطاء المسلمين و اعتقدوا بصحتها عند ما عاد معاوية من صلحه مع الإمام الحسن علیه السلام خطب بالناس و ذكرهم بنفسه و أعطى الإشارة المتفق عليها مع الوضاعين بعد سماعهم كلمة الأبدال و الشروع في وضع الأحاديث هذه الفرية. و لقد نفى الكثير من العلماء صحة هذه الأحاديث هذه الروايات و قالوا بأنها روايات باطلۀ سندا و متنا، كما أن أهل الحديث المحققين قد تكلموا في أسانيد أحاديث الأبدال هذه، و منهم الحافظ ابن الجوزى الذى حكم بوضعها و تابعه علی ذلک ابن تیمیۀ و کذلک السخاوی. (2)
«ابدال: مصطلح جدیدی است که امویان شایع کردند تا خاکستر در چشم های مسلمانان بریزند به این که اموی ها مرد و زن آن ها اگر نگوئیم برتر از اهل بیت و اصحاب رسول خدا هستند؛ لااقل هم وزن با آنان در فضل هستند و این کار را برای جبران وضعی که برای خود به وجود آوردند با قتل اصحاب رسول خدا، مخصوصا اصحابی که همراه امیر المومنین علیه السلام بودند، و این که مسلمانان به واسطه ی این ابدال نصرت می شوند و روزی داده می شوند و باران باریده می شود. (3). بنابراین قیام علیه شام و امیر آن سبب می شود نصرت و رزق از مسلمانان برداشته شود (4)، این حیله بر خیلی از مسلمانان ساده لوح مؤثر بود و به صحت آن اعتقاد پیدا کردند هنگامی که معاویه از صلح با امّام حسن علیه السلام برگشت، برای مردم خطبه خواند و آنان را در مورد خودش متذکر شد و به واضعان حدیث، بعد از این که کلمه ابدال را شنیدند، اشاره کرد که احادیثی در مورد این دروغ جعل کنند.
1) به تناسب طرح بحث ابدال ذیل حدیث مربوط به غیبت حضرت الیاس علیه السلام، استاد صلاح دیدند که مبحث ابدال را به شکل مفصل استطرادا مطرح فرمایند. بنابراین در بین مباحث اسرار و علل غیبت این جزوه به شکل مستقل عرضه می گردد؛ و بعد ان شاء الله بحث قبلی را پی می گیریم
2) الوضاعون و احادیثهم، ص2
3) هنگامی که خواستند مستنصر عباسی فاسد را بکشند، گفتند: نکشید آسمان به زمین می آید، او را در بوریایی بپیچید و آهسته مالش دهید و همین طور به آسمان نگاه کنید چنین کردند تا مرد
4) حجاج وقتی شنید کاروانی از کوفه عازم زیارت قبر شریف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هستند، عصبانی شد و سخنرانی کرد: أ یطوفون حول الاعواد و العظام الرمیمة الا یطوفون حول قصر امیر المومنین عبد الملک بن مروان الا یعلموا انّ الخلیفة المرء خیر من رسوله
و به تحقیق بسیاری از علما صحت این احادیث و روایات را نفی کردند و گفتند این روایات هم از جهت سند هم از جهت متن باطل هستند. همچنان که محققین از اهل حدیث در سند احادیث ابدال بحث کردند و از جمله آن ها حافظ ابن جوزی است که حکم به جعلی بودن این روایات کرده است و ابن تیمیه و سخاوی او را تبعیت کردند.»
بیش تر روایات پیرامون ابدال از منابع اهل سنت نقل شده و اما در منابع ما روایاتی که نقل شده به وضوح مصداق ابدال را مشخص کردند و سیره ائمه علیهم السلام این بود که مباحثی که در جامعه مطرح و شیوع پیدا می کرد یا رد می کردند یا این که به تفسیر و توضیح صحیح آن و مشخص کردن مصداق واقعی آن می پرداختند.
کلام علامه امینی را در خصوص ابدال بیان کردیم که این از مصطلحات و جعلیات بنی امیه است و طبق تتبع و تحقیقی که ما داشتیم نیز کلام علامه امینی بعید نیست. ابدال در کلمات اهل بیت علیهم السلام تفسیر به خود ائمه علیهم السلام شده است امّا ابدال به معنای خاص در روایات عامه هست و خود آن ها هم روایات ابدال را مورد خدشه قرار دادند؛ احمد بن حنبل روایتی را در مورد ابدال نقل می کند و خود ایشان به آن روایت اشکال می کند. ما پس از تحقیق و تتبع به این نتیجه رسیدیم که ظاهرا ابدال در روایات ما نیست بلکه به روایات ما وارد شده است.
الإحتجاج رُوِیَ عَنِ الْخَالِدِ بْنِ الْهَیْثَمِ الْفَارِسِیِّ قَال:َ قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام إِنَّ النَّاسَ یَزْعُمُونَ أَنَّ فِی الْأَرْضِ أَبْدَالًا فَمَنْ هَؤُلَاءِ الْأَبْدَالُ قَالَ صَدَقُوا الْأَبْدَالُ الْأَوْصِیَاءُ جَعَلَهُمُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ فِی الْأَرْضِ بَدَلَ الْأَنْبِیَاءِ إِذْ رَفَعَ الْأَنْبِیَاءَ وَ خَتْمُهُمْ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله بَیَانٌ ظَاهِرُ الدُّعَاءِ. «در کتاب احتجاج طبرسی آمده است: هیثم فارسی گفت: به حضرت رضا علیه السلام گفتم مردم (1)معتقدند که در زمین ابدالی وجود دارد این ابدال چه کسانی هستند؟ فرمود: راست می گویند ابدال همان اوصیا هستند خداوند آن ها را در زمین بدل و بجای انبیاء قرار داده، چون انبیاء از دنیا رفته اند و حضرت محمد صلی الله علیه و آله خاتم است.»
الْمَرْوِیِّ مِنْ أُمِّ دَاوُدَ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام فِی النِّصْفِ مِنْ رَجَبٍ حَیْثُ قَال:َ «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْحَمْ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ وَ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ کَمَا صَلَّیْتَ وَ رَحِمْتَ وَ بَارَکْتَ عَلَى إِبْرَاهِیمَ وَ آلِ إِبْرَاهِیمَ إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْأَوْصِیَاءِ وَ السُّعَدَاءِ وَ الشُّهَدَاءِ وَ أَئِمَّةِ الْهُدَى اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْأَبْدَالِ وَ الْأَوْتَادِ وَ السُّیَّاحِ وَ الْعُبَّادِ وَ الْمُخْلِصِینَ وَ الزُّهَّادِ وَ أَهْلِ الْجِدِّ وَ الِاجْتِهَادِ». إلى آخر الدعاء یدل على مغایرة الأبدال للأئمة علیهم السلام لکن لیس بصریح فیها فیمکن حمله على التأکید. و یحتمل أن یکون المراد به فی الدعاء خواص أصحاب الأئمة علیهم السلام و الظاهر من الخبر نفی ما تفتریه الصوفیة من العامة کما لا یخفى على المتتبع العارف بمقاصدهم علیهم السلام. (2) توضیح: ظاهر دعائی که از ام داوود از حضرت صادق علیه السلام نقل شده در نیمه رجب که می فرماید:
اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الاِبْدالِ وَ الاوتاد وَ السُّياحِ وَ اَلْمُخْلِصِينَ وَ الزُّهَّادِ وَ اَهْلِ اَلْجِدِّ وَ اَلاِجْتِهاد... حاکی از این است که ابدال با ائمه علیهم السلام فرق دارند ولی صراحت ندارد ممکن است حمل بر تاکید شود و ممکن است منظور از ابدال در دعا خواص اصحاب ائمه علیهم السلام باشند، ظاهر خبر نفی می کند ادعای صوفیه اهل سنت را چنان چه متتبع و محقق خود این مطلب را دریافت می کند (که خود را ابدال می دانند).
ومن فوائد المقام على ما أفاد برهان الفضلاء أنّ المنسوبین إلى العرش- یعنی علم کتابه سبحانه- ثلاثة أقسام: ثلاثة أقسام: الأوّل: حَمَلة العرش لیعرضوا یوم القیامة أعمال العباد حسناتها و سیّئاتها على کتاب اللَّه عزّوجل، و هم ثمانیة أصناف: آدم وأوصیاؤه علیهم السلام، نوح وأوصیاؤه علیهم السلام، إبراهیم وأوصیاؤه علیهم السلام، موسى وأوصیاؤه علیهم السلام، عیسى وأوصیاؤه علیهم السلام، محمّد وأوصیاؤه علیهم السلام، رضوان وسائر خزنة الجنّة، مالک وسائر خزنة النار. القسم الثانی: من حول العرش وهم صنفان: الأوّل: المؤمنون الذین أدرکوا خدمة الحجّة نبیّاً أو وصیّاً من أصناف الثمانیة المذکورة على حقیقة الإیمان، کثلاثین نفراً من الشیعة یکونون بإذن اللَّه سبحانه فیما بین المسجدین فی خدمة الصاحب علیه السلام فی غیبته الکبرى یُقال لهم: النَطَسة جمع ناطس بالنون والمهملتین بمعنى الجاسوس، إذا مات واحدٌ منهم أو أکثر یبدّل اللَّه- عزّوجلّ- مکانه من خلّص الشیعة، وبهذا یُقال لهم: الأبدال أیضا. (1) «از فوائد مقام آن چه برهان الفضلاء (2)افاده داده است که منسوبین به عرش -یعنی علم کتاب خداوند- سه قسم هستند: اول: حمله عرش که روز قیامت اعمال بندگان از حسنات و سیئات بر کتاب خداوند عرضه می کنند، و آن ها هشت صنف هستند: آدم و اوصیای او علیهم السلام، نوح و اوصیای او علیهم السلام، ابراهیم و اوصیای او علیهم السلام، موسی و اوصیای او علیهم السلام، عیسی و اوصیای او علیهم السلام، محمد و اوصیای او علیه السلام، رضوان و سائر خزنه ی بهشت، مالک و سائر خزنه ی جهنم.
قسم دوم: کسانی که حول عرش هستند و آن ها دو صنف اند:
اول: مؤمنانی که خدمت حجتی از حجج الهی (نبی یا وصی) را از اصناف هشتگانه مذکور بر حقیقت ایمان درک کردند. مانند سی نفر شیعه ای که به اذن خداوند مابین دو مسجد در خدمت حضرت صاحب علیه السلام در دوران غیبت کبری می باشند که به آن ها گفته می شود: نطسه، جمع ناطس به معنای جاسوس، هنگامی که یکی یا بیش تر از آن ها از دنیا برود، خداوند فرد دیگری از شیعیان خالص را بدل او قرار می دهد و به این جهت به آن ها
ابدال هم گفته می شود. ایشان از آن سی نفری که همراه امّام هستند تعبیر به ابدال کردند البته مشخص هم نکردند چنین تعبیری را از کجا گرفتند.» (1).
5 . مرحوم کفعمی در حاشیه مصباح می فرماید: (2)
قیل إن الأرض لا یخلو من القطب و أربعة أوتاد و أربعین أبدالا و سبعین نجیبا و ثلاثمائة و ستین صالحا فالقطب هو المهدی علیه السلام و لا یکون الأوتاد أقل من أربعة لأن الدنیا کالخیمة و المهدی کالعمود و تلک الأربعة أطنابها و قد یکون الأوتاد أکثر من أربعة و الأبدال أکثر من أربعین و النجباء أکثر من سبعین و الصلحاء أکثر من ثلاث مائة و ستین و الظاهر أن الخضر و إلیاس من الأوتاد فهما ملاصقان لدائرة القطب.
و أما صفة الأوتاد فهم قوم لا یغفلون عن ربهم طرفة عین و لا یجمعون من الدنیا إلا البلاغ و لا تصدر منهم هفوات الشر و لا یشترط فیهم العصمة من السهو و النسیان بل من فعل القبیح و یشترط ذلک فی القطب. و أما الأبدال فدون هؤلاء فی المراقبة و قد تصدر منهم الغفلة فیتدارکونها بالتذکر و لا یتعمدون ذنبا. و أما النجباء فهم دون الأبدال. و أما الصلحاء فهم المتقون الموفون بالعدالة و قد یصدر منهم الذنب فیتدارکونه بالاستغفار و الندم قال الله تعالى إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ (3)جعلنا الله من قسم الأخیر لأنا لسنا من الأقسام الأول لکن ندین الله بحبهم و ولایتهم و من أحب قوما حشر معهم.
و قیل إذا نقص أحد من الأوتاد الأربعة وضع بدله من الأربعین و إذا نقص أحد من الأربعین وضع بدله من السبعین و إذا نقص أحد من السبعین وضع بدله من الثلاثمائة و ستین و إذا نقص أحد من الثلاثمائة و ستین وضع بدله من سائر الناس.
«گفته شده است: (4)بدرستی که زمین خالی نمی ماند از قطب و چهار نفر اوتاد و چهل نفر بدل و هفتاد نفر نجیب و سیصد و شصت نفر انسان های صالح و پاکدامن پس قطب حضرت مهدی علیه السلام و اوتاد کمتر از چهار نمی باشد چون دنیا مانند یک خیمه می ماند و حضرت مهدی علیه السلام مانند عمود این خیمه هستند و این چهار اوتاد طناب های آن خیمه هستند و گاهی اوتاد ممکن است از چهار نفر بیش تر باشد و ابدال بیش از چهل نفر هستند و نجبا بیش از هفتاد نفر هستند و صالحین بیش از سیصد و شصت نفر هستند و ظاهرا خضر و الیاس جزء اوتاد هستند پس این دو همیشه همراه حضرت مهدی علیه السلام هستند.
امّا ویژگی های اوتاد، آن ها کسانی هستند که یک لحظه از یاد خداوند عزوجل غافل نیستند و کار آن ها تنها ابلاغ است و نقاط ضعف و سیاهی که از بشر صادر می شود، از آن ها صادر نمی شود (یعنی اصلا گناه نمی کنند) و
در آن ها عصمت از سهو و نسیان شرط نیست بلکه عصمت از قبیح شرط است (در مورد حضرت زینب علیها السلام نگفتند که رتبه ایشان، رتبه ی عصمت است ولی هرگز از این بزرگوار نقاط ضعف و اشتباهاتی که از بشر سر می زند، سر نمی زد البته مرحوم مامقانی تعبیر دیگری دارد که اگر گفتیم ایشان معصوم هستند، حرف گزافی (1)نگفتیم)، شرط عصمت در قطب است. (در این که گفته شد اوتاد عصمت در آنان شرط نیست، اشکال است چون خضر (اگر پیامبر باشد) و الیاس معصوم هستند مگر بگوئیم در غیر این دو شرط نیست).
امّا ابدال در مرتبه پائین تر از اوتاد هستند و گاهی از خداوند عزوجل غافل می شوند امّا به واسطه تذکر تدارک می کنند و تعمد در انجام گناه ندارند. امّا نجبا در مرتبه پائین تر از ابدال قرار دارند. امّا صالحون پس آن ها انسان های با تقوایی هستند که موصوف به صفت عدالت می باشند (یعنی کسانی که در اطراف امام زمان علیه السلام هستند، پائین ترین آنان، بالاترین رتبه جامعه ی ما است)، و ممکن است گاهی از آنان گناهی سر بزند پس بواسطه استغفار و پشیمانی تدارک می کنند، خداوند تعالی می فرماید: "در حقیقت کسانی که [از خدا] پروا دارند چون وسوسه ای از جانب شیطان بدی شان رسد [خدا را] به یاد آورند و بناگاه بینا شوند."
و گفته شده است: چنان چه یکی از اوتاد (چهار نفر) از دنیا برود، یکی از ابدال (چهل نفر) را جایگزین او می کنند و چنان چه یکی از چهل نفر از دنیا برود، یکی از هفتاد نفر را جایگزین می کنند و چنان چه یکی از هفتاد نفر از دنیا برود، یکی از سیصد و شصت نفر را جایگزین می کنند و چنان چه یکی از سیصد و شصت نفر از دنیا برود از سائر مردم جایگزین می کنند.»
مرحوم کفعمی همان ابتدا نظر خود را می دهد که آن چه در مورد ابدال و غیره می گوئیم قیل است پس ممکن است گفته شود. تعبیر ابدال ریشه در فرهنگ دینی ندارد و از جعلیات امویان می باشد و از روایاتی هم که در مورد ابدال نقل شده مشخص است که ابدال از جعلیات بنی امیه است مانند: ابدال در شام هستند، اکثر ابدال از شام هستند؛ معاویه در شام منبر رفت و گفت: پیامبر به من گفتند که ابدال در شام هستند و از امیر المومنین علیه السلام نقل می کنند که فرمود: اهل شام را لعن نکنید که در بین آن ها ابدال هستند.
1) تنقيح المقال، ج 3، ص 79
بحث ما پیرامون ابدال بود، طبق تحقیقاتی که سابق داشتیم، ابدال در روایات ما وجود دارد و می توان وجود آنان را پذیرفت امّا طبق تتبعات و تحقیقات جدید نظر ما نسبت به ابدال تغییر کرد و شاید همان نظر مرحوم علامه امینی در مورد ابدال صحت داشته باشد که ابدال از جعلیات بنی امیه است و آن را برای توجیه ظلم های خود جعل کردند و امام رضا علیه السلام مصداق واقعی ابدال را بیان می کنند که مصداق آن ائمه علیهم السلام می باشد.
ابن ابى الحديد (1)ذیل فرمایش امیر المومنين علیه السلام اَللَّهُمَّ بلى لاَ تَخْلُو اَلْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ بِحُجَّةِ اَللَّهِ تَعَالَى كَيْلاَ يَخْلُوَ اَلزَّمَانُ مِمَّنْ هُوَ مُهَيْمِنٌ لِلَّهِ تَعَالَى عَلَى عِبَادِهِ وَ مُسِيطِرٌ عَلَيْهِم می گوید:
هذا یکاد یکون تصریحا بمذهب الإمامیة إلا أن أصحابنا یحملونه على أن المراد به الأبدال الذین وردت الأخبار النبویة عنهم أنهم فی الأرض سائحون فمنهم من یعرف و منهم من لا یعرف و أنهم لا یموتون حتى یودعوا السر و هو العرفان عند قوم آخرین یقومون مقامهم. (2)
«این عبارت تصریح به مکتب امامیه است الا این که اصحاب ما این فرمایش را بر این حمل کردند که مراد ابدال هستند که روایات نبوی در مورد آن ها رسیده است: آن ها در زمین جهانگرد هستند پس بعضی از آن ها شناخته شده هستند و بعضی هم شناخته شده نیستند و آن ها نمی میرند تا این که اسرار (عرفان) را نزد قوم دیگر گذارند که جانشین آنان هستند.»
شرح حدیث معرفت: (من مات و لم یعرف امام زمانه مات ميتة الجاهلية)
ما در اوائل شروع بحث خارج مهدویت، روایت معرفت (من مات و لم يعرف امّام زمانه مات ميته الجاهليه) را بیان کردیم و در چند محور پیرامون آن بحث کردیم: بحث پیرامون اصل حدیث، احادیث دیگر که چنین مضمونی را بیان می کنند در کتب فریقین، معرفت به چه معنا است و تا چه مقدار آن لازم است چون سطح معرفت ها فرق می کند چنان چه معرفت ابوذر علیه السلام نسبت به معرفت حضرت سلمان علیه السلام فرق می کند، آیا شناخت در حد این که اطاعت آنان اطاعت خداوند و مخالفت با آنان مخالفت با خدا است کفایت می کند، ابن عباس از میثم تمار خواست تا برای او مطالبی در تفسیر بگوید، میثم چون مقداری گفت، ابن عباس تحمل نکرد و نوشته
را پاره کرد و گفت: این مطالب چیست می گوئی؟ میثم گفت: پاره نکن، آن چه گفتم محقق می شود، قضیهی شهادت امام حسین علیه السلام، جبله ی مکیه. از حضرت میثم روایتی نقل می کند، از او سوال می کنند از کجا می گوئی؟ از عالم غیب می گوئی؟ می گوید: نه این احادیث را از امیر المؤمنین علیه السلام می گویم. میثم طریقه ی کشته شدنش را به ابن زیاد خبر می دهد، ابن زیاد می گوید: می خواهم طوری تو را بکشم که مولای تو را تکذیب کنم، میثم پاسخ می دهد: نمی توانی! مولای من از خود نگفت بلکه از آسمان و ابن زیاد به همان صورت که میثم خبر داده بود او را به قتل رساند، دستور داد زبان از حلقوم او بکشند و دست و پایش را قطع کنند و او را به دار بزنند. شناخت ما نسبت به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف چگونه باید باشد، در حدیث است: «هیچ معجزه ای از پیامبری از انبیاء نیست مگر این که خداوند آن را به دست مهدی آل محمد علیه السلام جاری می کند» شخصیت انبیاء و معجزات آن ها را مطالعه کنیم، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پنج هزار معجزه داشتند که بالاترین معجزه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله على بن ابي طالب علیه السلام هست. در دعای افتتاح می خوانیم: اللهم صلّو سلم على امیر المؤمنین آیتک الکبرى و النبأ العظيم، اولين کسی که رجعت می کند امیر المومنین علیه السلام است و مکرر هم رجعت دارند.
از محورهای دیگر که پیرامون حدیث معرفت بحث کردیم این که موت جاهلیت به چه معنا هست، موت جاهلیت به این معنا است که فرد بی دین از دنیا می رود و مرحوم مجلسی هم همین معنا را برای آن بیان می کنند و از اهل سنت سیوطی هم بیان می کند که موت جاهلیت موت ضلال است.
و از محورهای بحث ما پیرامون حدیث معرفت این بود که مراد از امام در حدیث چه کسی است، آیا هر کسی که زمامدار مسلمین شد اگر چه به غلبه و نیرنگ باشد همان امامی است که عدم شناخت او مرگ جاهلیت را در پی دارد، امّام مورد نظر روایت هست در حالی که این چنین نیست و مراد از امام در روایت امام معصوم منصوب از جانب خداوند است.
در جلسات قبل عرض کردیم که ابدال معمولا در روایات عامه است و ابدال در روایات ما ناظر به روایات عامه است و تصحیح می کند و برای ابدال مصداق تعیین می کند که مصداق آن ائمه علیهم السلام است. بعضی گویا می خواهند به تعیین مصداقی که در روایت امام رضا علیه السلام ایراد بگیرند و این کلام را به مرحوم قمی نسبت می دهند که البته کلام مرحوم قمی نیست؛ بلکه ایشان تنها نقل می کنند.
اشکال: ابدال غیر از معصومین هستند؛ زیرا در بعضی از روایات زن ها را هم جزو ابدال قرار داده است. این قرینه است بر این که ابدال غیر ائمه علیهم السلام هستند. باید صحت سند آن روایت را بررسی کرد.
عَنْ أَنَسٍ الْأَبْدَالِ أَرْبَعُونَ رَجُلًا وَ أرْبَعُونَ امرأة، كلّما مَاتَ رَجُلٌ مِنْهُمْ أَبْدَلَ اَللَّهُ مَكَانَهُ رَجُلاً وَ كُلَّمَا مَاتَتِ اِمْرَأَةٌ أَبْدَلَ اَللَّهُ مَكَانَهَا اِمْرَأَةً. (1)«انس گفت: ابدال چهل مرد و چهل زن هستند، هر گاه فردی از مرد ها بمیر خداوند مردی دیگر جایگزین او می کند و هرگاه فردی از زن ها بمیرد خداوند زنی دیگر جایگزین او می کند.» این روایت در منابع ما نیست و فقط ابن شیرویه دیلمی صاحب کتاب فردوس الاخبار مرسلا از انس بن مالک نقل کرده است البته ممکن است عامه بگویند روایات فردوس الاخبار مرفوعه است و مرفوعه نزد عامه روایاتی است که قطعا از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است البته شهدار ابن شیرویه نزد عامه اعتباری ندارد و بعضی گفتند او شیعه است و مرحوم آقا بزرگ تهرانی فردوس الاخبار را در الذریعه نام می برد ولی بعید است که او شیعه باشد.
او از عامه است و کتاب او مراسیل است البته کتاب فردوس الاخبار کتاب خوبی است و یکی از مصادر کتاب شريف بحار الانوار علامه مجلسی رحمه الله علیه است و در آن فضائل بسیاری در مورد امیر مؤمنان علیه السلام از ولادت تا شهادت و عالم قیامت ایشان نقل شده است، شهدار در مقدمه کتاب خود از نقل ده هزار روایت صحبت می کند امّا در چاپ اول آن نه هزار روایت بیش تر نبود و در چاپ دوم هشت هزار روایت امّا با وجود حذف احادیثی از این کتاب، هنوز احادیث زیادی در این کتاب وجود دارد که بیانگر فضائل امیر مؤمنان علیه السلام است.
همه ی اهل سنت ناصبی نیستند، ناصبی ها عده قلیلی از اهل سنت هستند؛ عبد الرزاق هنگامی که نام «معاویه» را در کلاس او می بردند، می گفت: لا تغدر مجلسنا بذكر آل ابی سفیان لذا همه ی اهل سنت ناصبی
1) المعجم الموضوعي لإحاديث الإمام المهدى علیه السلام، ص384
نیستند مخصوصا شافعی ها که خیلی ابراز ارادت و محبت نسبت به اهل بیت علیهم السلام دارند و روایات بسیاری در مورد محبت اهل بیت علیهم السلام در کتاب های آن ها موجود است، ابن حبان از علمای شافعی می گوید: بارها قبر علی بن موسی الرضا علیه السلام را زیارت کردم و هر گاه مشکلی برایم بوجود می آمد به زیارت امّام رضا می رفتم و مشکل من حل می شد و این را بارها تجربه کردم، و دعا می کرد: خداوندا مرا بر محبت مصطفی و اهل بیت او بمیران. (1)
این روایت را فقط فردوس الاخبار نقل کرده است.
بعضی برای اثبات ابدال به کلام فخر الدین طریحی استناد می کنند که او نیز این مطلب را تأیید کرده است:
و فی القاموس ان الْأَبْدَالُ: قوم یقیم الله بهم الأرض و هم سبعون، أربعون بالشام و ثلاثون بغیرها، لا یموت أحدهم إلا قام مقامه آخر من سائر الناس. (2)«ابدال: قومی که خداوند بواسطه آن ها زمین را نگه می دارد و آن ها هفتاد نفر هستند، چهل نفر در شام و سی نفر از بلاد دیگر، احدی از آنان نمی میرد مگر این که خداوند فرد دیگر را جایگزین او می کند.»
در حالی که این کلام بیان خود طریحی نیست بلکه ایشان کلام فیروز آبادی در قاموس را نقل می کند.
در مورد تعداد ابدال و محل سکونت و تفصیلات آن ها مطلبی در روایات ما نمی باشد اما احمد بن حنبل در این خصوص روایتی نقل می کند:
حدثنا عبد اللّه، حدثنی أبی، حدثنا عبد الوهّاب بن عطاء، أنا الحسن بن ذکوان، عن عبد الواحد بن قیس، عن عبادة بن الصامت، عَنِ اَلنَّبِيِّ صلى الله علیه وَالِهِ أَنَّه قَالَ: "الْأَبْدَالُ فى هَذِهِ اَلْأُمَّةِ ثَلاَثُونَ مِثْلُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلِ اَلرَّحْمَنِ عَزَّوَجلَّ، كُلَّمَا مَاتَ رَجُلٌ أَبْدَلَ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالي مَكانهُ رَجُلاً" (3)«پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: ابدال در این امت سی نفر مانند ابراهیم خلیل الرحمن هستند، هرگاه مردی از آنان از دنیا رفت، خداوند فرد دیگری را جایگزین او می کند.»
چنان چه این روایت هم صحیح باشد، تعبير مثل «إبراهيم خليل الرحمن» كلام امام رضا علیه السلام را تأیید می کند که فرمودند مصداق ابدال ائمه علیهم السلام هستند.
ما نمی خواهیم وارد این بحث شویم که میزان اعتبار کتاب احمد چقدر است و این که آیا این روایات از احمد هست و آیا عبدالله پسر احمد روایات را از او نقل می کند و راویان این کتاب چقدر اعتبار دارند، آیا راویان روایات عبد الله از پدرش را نقل کردند یا از خود آن ها است، ابن تیمیه می گوید روایات آن از خود راویان هست و بعضی روایات از احمد است ولی آن چه می خواهیم عرض کنیم این که عباده از صحابه است و طبق مبنای عامه همه ی صحابه عادل هستند امّا آیا همه ی راویانی که در سلسله سند روایات عامه هستند، هم عادل هستند و جالب این که خود احمد در کتابش به دو نفر از راویان خدشه وارد می کند: " قال عبد الله قال أبى فيه (عبد الوهاب بن عطاء) كلام غير هذا و هو منکر یعنی حدیث الحسن بن ذكوان.
در روایتی دیگر عدد ابدال را چهل نفر بیان می کند:
حدثنا أحمد بن داود، المكّى، ثنا ثابت بن عيّاش الأحدب، ثنا أبو رجاء الكلبى، ثنا الأعمش، عن زيد بن وهب، عن ابن مسعود، قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «لاَ يَزَالُ أَرْبَعُونَ رَجُلاً مِنْ أُمَّتِى قُلُوبُهُمْ عَلَى قَلْبِ إِبْرَاهِيمَ، يَدْفَعُ اَللَّهُ عَنْ أَهْلِ اَلْأَرْضِ، يُقَالُ لَهُمُ: اَلْأَبْدَالُ. قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صلی الله علیه و آله: إِنَّهُمْ لَمْ يُدْرِكُوهَا بِصَلاَةٍ وَ لاَ بِصَوْمٍ وَ لاَ صَدَّقَهُ، قَالُوا: يَا رَسُولَ اَللَّهِ، فَبِمَ أَدْرَكُوهَا؟ قَالَ: بِالسَّخَاءِ وَ اَلنَّصِيحَةِ لِلْمُسْلِمِين». (1)
«ابن مسعود گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: همیشه چهل نفر در امت من هستند، قلوب آن ها مانند قلب ابراهیم محکم است، خداوند بواسطه آن ها بلا را از اهل زمین دفع می کند، به آن ها ابدال گفته می شود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: آن ها به نماز و صوم و صدقه شناخته نمی شوند (2)، گفتند: پس به چه چیز شناخته می شوند؟ فرمود: به سخاوتمندی (3)و نصیحت به مسلمانان.»
هیثمی در مجمع الزوائد این روایت را نقل می کند، می گوید: رَوَاهُ الطَّبَرَانِيُّ مِنْ رِوَايَةِ ثَابِتِ بْنِ عَيَّاشٍ الاحدب عَنْ أَبِي رَجَاءٍ اَلْكَلْبِيِّ وَ كِلاَهُمَا لَمْ أَعْرِفْهُ. (4)
ابو نعیم رواه في الحليه قال: غريب من حديث الاعمش او الضعيف.
2) شوکانی در کتابش در باب جماعت می گوید: نماز به جماعت امام فاسق و فاجر اشکالی ندارد سپس می گوید: این از جعلیات بنی امیه است چون معمولا امرای آن ها فاسق بودند و معمولا امام جماعت بودند
3) ابن ابی الحدید می گوید: پیرزن های بنی العباس سخاوتمندتر از امرای بنی امیه بودند؛ سخاوت را مطرح می کنند تا بذل و بخشش های بی حساب و کتاب خود به اطرافیان شان را توجیه کنند در زمانی که زن های بنی هاشم در تنگ دستی و محرومیت شدید به سر می بردند که هر چند نفر آن ها یک چادر برای نماز خواندن داشتند و اگر کسی به آن ها کمک می کرد آن قدر به او شکنجه می دادند تا بمیرد
4) مجمع الزوائد، ج 10، ص 63
پس سند این روایت از نظر خود عامه ضعیف است.
قائلین به سی نفر در مورد تعداد ابدال استناد به روایتی از کتاب شریف کافی می کنند:
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْوَشَّاءِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَال:َ َلَا بُدَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ مِنْ غَیْبَةٍ وَ لَا بُدَّ لَهُ فِی غَیْبَتِهِ مِنْ عُزْلَةٍ وَ نِعْمَ الْمَنْزِلُ طَیْبَةُ وَ مَا بِثَلَاثِینَ مِنْ وَحْشَةٍ. (1) «ابو بصیر از امام صادق علیه السلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «صاحب این امر از غایب شدن ناگزیر است و در غیبت خود ناچار از گوشه گیری و کناره جوئی از دیگران است و طیبه (مدینه) خوش منزلی است و با وجود سی تن (یا به همراهی سی نفر) و حشت و ترسی نیست.»
وَ مَا بِثَلَاثِینَ مِنْ وَحْشَةٍ: به این عبارت استناد کردند که مراد از سی همان ابدال هستند.
ب) منابع روایت
الکافی، ج 1، ص 340
الغیبۀ نعمانی، ص194، ب 10، ح 41 همان نص کافی
تقريب المعارف، ص 431- همان نص کتاب کافی است، امّا در آن عبارت «و ما بثلاثين من وحشۀ» نمی باشد و قال: «و رووا عن على بن أبى حمزة، عن أبي عبد الله علیه السلام الله قال:-».
إثبات الهداۀ:، ج 3 ص 445 ب 32 ح 27- از کافی.
بحار الانوار، ج 52 ص 157 ب 23 ح 20- از غیبۀ نعمانی.
الوافی، ج 2، ص416
معجم الأحاديث الإمام المهدى علیه السلام، ج 5، ص 48 از کتاب کافی
مرحوم فیض می فرماید:
1) الکافی، ج 1،ص340
طيبة هي المدينة المقدسة يعنى إذا اعتزل فيها مستترا و معه ثلاثون من شيعته يأنس بعضهم ببعض فلا وحشۀ لهم كأنه أشار بذلك إلى غيبته القصيرة فإن في الطويلة ليس لشيعته إليه سبيل. (1)
منظور از «طیبه» در روایت، مدینه منوره است. یعنی حضرت به همراه سی تن از پیروانش که برخی با بعضی دیگر مأنوسند، در شهر مدینه و تنهایی در نهان بسر می برد و با این جمع هیچ گاه ترسی به دل ندارند. گویی امام صادق علیه السلام با این جمله به غیبت صغرای آن حضرت اشاره کرده زیرا غیبت کبری هیچ یک از شیعیان وی به آن حضرت دسترسی ندارند.»
طبق بیان مرحوم فیض این روایت مربوط به دوران غیبت صغری است و در دوران غیبت کبری ارتباطی بین امام علیه السلام و مردم نیست البته ما دلیلی بر عدم ارتباط بین امام و بعضی از مردم نداریم، شیخ طوسی، سید مرتضی، شیخ مفید به این ارتباط تصریح کردند و ملاقات های غیر اختیاری به تواتر نقل شده است، مرحوم اربلی (2)درکتاب کشف الغمۀ دو داستان در این زمینه نقل می کند که یکی داستان اسماعیل حرقلی است. اما از معاصران ما مرحوم سبزواری و از دوره حاضر مرحوم نمازی خدمت حضرت ولی عصر علیه السلام تشرف داشتند و حضرت آیۀ الله وحید در مورد داستان تشرف مرحوم نمازی فرمودند: داستان صحیح است و مراجع نجف هم آن را تأیید کردند.
و از کسانی که ملاقات های اختیاری با امّام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف داشتند مرحوم سید ابن طاووس و مرحوم سید بحر العلوم می باشند.
بعضی نیز گفته اند مراد از تعبیر وَ مَا بِثَلَاثِینَ مِنْ وَحْشَةٍ سن امام می باشد یعنی امّام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف همیشه در هیئتی هستند که به نظر سی ساله می آیند.
مرحوم مجلسی در مرآة العقول می فرماید: (3)
و العزلة بالضم: اسم الاعتزال أى المفارقة عن الخلق" و لا بد له في غيبته" في بعض النسخ: و لا له في غيبته، أى ليس في غيبته معتزلا عن الخلق بل هو بينهم و لا يعرفونه، و الأول أظهر و موافق لما في سائر الكتب، و الطيبة بالكسر اسم المدينة الطيبة، فيدل على أنه علیه السلام غالبا في المدينة و حواليها إما دائما أو في الغيبة الصغرى، و ما قيل: من أن الطيبة اسم موضع يسكنه علیه السلام مع أصحابه سوى المدينة فهو رجم بالغيب، و يؤيد الأول ما مر أنه لما سئل أبوه علیه السلام: أين أسأل عنه؟
قال: بالمدينة. (1)" و ما بثلاثين من وحشة" أى هو علیه السلام مع ثلاثين من موالیه و خواصه، و ليس لهم وحشۀ لاستيناس بعضهم ببعض، أو هو علیه السلام الداخل فى العدد فلا يستوحش هو أيضا أو الباء بمعنى مع أى لا يستوحش علیه السلام لكونه مع ثلاثين، وقيل: هو مخصوص بالغيبة الصغرى، و ما قيل: من أن المراد أنه علیه السلام في هيئة من هو في سن ثلاثين سنة و من كان كذلك لا يستوحش فهو في غاية البعد، و فى غيبه الشيخ: لا بد لصاحب هذا الأمر من عزلۀ و لا بد فى عزلته من قوة، الخبر.
«عزلۀ به ضم اسم اعتزال به معنای مفارقت و جدائی از مردم است و" و لا بد له فى غیبته" در بعضی نسخ چنین آمده است: " و لا له فی غیبته" به معنای این که امام علیه السلام در دوران غیبت جدای از مردم نیستند بلکه بین آن ها می باشند امّا مردم ایشان را نمی شناسند، و تعبیر اول ظاهرتر است و موافق با آن چیزی است که در سائر کتب آمده است، و طیبۀ به کسر اسم مدینه طیبه است، پس روایت دلالت می کند بر این که امام علیه السلام غالبا در مدینه و اطراف آن هستند یا این که دائما (چه غیبت کبری و چه در غیبت صغری) یا در غیبت صغری، و گفته شده است (نظر غیر صحیح): طیبه اسم مکانی غیر مدینه است که امام علیه السلام همراه اصحابشان در آن سکونت دارند پس این نظر رجم بالغیب است، و نظر اول را تایید می کند آن چه گذشت که چون از پدر ایشان سوال شد که بعد از رحلت شما، در کجا به دنبال امّام بعد از شما باشیم؟ فرمودند: در مدینه.
البته بعضی گفته اند «ال» در المدینه برای عهد است و مراد از آن سامرا است یعنی مراد سفرای حضرت است، از آن ها سوال کن پس طبق این احتمال دوم قرینیت درست نشد و احتمال دوم که نام مکانی است که امام و اصحاب ایشان در آن سکونت دارند، وارد است.»
1) مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ أَبِی هَاشِمٍ الْجَعْفَرِیِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی مُحَمَّدٍ جَلَالَتُکَ تَمْنَعُنِی مِنْ مَسْأَلَتِکَ فَتَأْذَنُ لِی أَنْ أَسْأَلَکَ فَقَالَ سَلْ قُلْتُیَا سَیِّدِی هَلْ لَکَ وَلَدٌ فَقَالَ نَعَمْ فَقُلْتُ فَإِنْ حَدَثَ بِکَ حَدَثٌ فَأَیْنَ أَسْأَلُ عَنْهُ قَالَ بِالْمَدِینَةِ. (الکافی، ج 1، ص328)
قال و روى الواقدى أن معاوية لما عاد من العراق إلى الشام بعد بيعة الحسن علیه السلام و اجتماع الناس إليه خطب فقال أيها الناس إن رسول الله صلی الله علیه و آله قال لى إنك ستلى الخلافة من بعدى فاختر الأرض المقدسة فإن فيها الأبدال!!! و قد اخترتكم فالعنوا أبا تراب فلعنوه. (1) «واقدی روایت کرد: معاویه پس از بیعت امام حسن علیه السلام چون از عراق به شام برگشت در اجتماع مردم خطبه خواند و گفت: ای مردم رسول خدا صلی الله علیه و آله به من گفت: تو به زودی پس از من به خلافت می رسی پس زمین مقدس را اختیار کن که در آن ابدال است!!! من شما را اختیار کردم پس ابو تراب را لعن کنید پس لعن کردند.»
حدثنا على بن سعيد الرازي، قال: حدثنا على بن الحسن الخوّاص، قال: حدثنا ابن لهيعة قال: حدثنا عيّاش بن عباس القتباني، عن عبد الله بن زرير الغافقي، عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ علیه السلام أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ: «يَكُونُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ فِتْنَةٌ تَحْصُلُ النَّاسُ كَمَا يَحْصُلُ الذَّهَبُ فِي اَلْمَعْدِنِ فَلاَ تَسُبُّوا أَهْلَ اَلشَّامِ، وَ لَكِنْ سَبُّوا أَشْرَارَهُمْ، فَإِنَّ فِيهِمُ اَلْأَبْدَالَ. (2)
«طبرانی (3)از حضرت علی علیه السلام روایت کرده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود «در آخر الزمان فتنه ای باشد که باید در آن مردم چنان غربال می شوند که طلا را از معدن به دست آورند (4)- اهل شام (5)را دشنام ندهید ولی بدانشان را دشنام دهید زیرا ابدال درمیان آن ها باشند.»
1) شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج 4، ص 72
2) المعجم الأوسط للطبرانی، ج 4 ص 538 ح 3917- معجم الأحاديث الإمام المهدى (عليه السلام)، ج 2، ص 241
3) طبرانی متولد (261 و متوفای360) از علمای تقریبا با انصاف اهل سنت است، شصت سال عمرش را در اصفهان گذراند و در آن جا با نواصب درگیر بود. او کتاب های متعددی از خود به جا گذاشت که مهم ترین آثار او معجم الکبیر در 25 جلد، معجم الاوسط در ده جلد و معجم الاصغر در یک جلد. ذهبی نقل می کند که به جهت نقل روایاتی در مورد فدک و غیر آن به او جوهر ریختند و او را از نقل چنین روایاتی نهی کردند، او روایت (من مات و لم يعرف امّام زمانه مات ميته جاهلیۀ) را نقل می کند.
4) یعنی مردم با ایمان بسیار کمیاب و گم نام و مخفی هستند و به زحمت می توان آن ها را پیدا کرد
5) در روایتی از امام صادق علیه السلام است که چون امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند، همه ی اهل زمین گریه کردند مگر شام بلکه اظهار شادی و خوشحالی کردند. مستند کسانی که نظرشان این است که صوم روز عاشورا مشروع نیست، همین روایت می باشد.
حدثنا عبد الله، حدثني أبي، ثنا أبو المغيرة، ثنا صفوان، حدثنی شریح- یعنی ابن عبيد -قال: ذكر أهل الشام عند على بن أبى طالب رضى الله عنه و هو بالعراق، فقالوا: العنهم يا أمير المؤمنين. قال: لاَ أَنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ يَقُولُ اَلْأَبْدَالُ يَكُونُونَ بِالشَّامِ، و هُمْ أرْبَعُونَ رجلا، كُلَّمَا مَاتَ رَجُلٌ أَبْدَلَ اَللَّهُ مَكَانَهُ رَجُلا، يُسْقَى بِهِمُ اَلْغَيْثَ، وَ يُنْتَصَرُ بِهِمْ عَلَى اَلْأَعْدَاءِ، وَ يَصْرِفُ عَنْ أَهْلِ اَلشَّامِ بِهِمُ اَلْعَذَابَ. (1)
«شریح بن عبید گوید: نزد علی بن ابی طالب علیه السلام ذكر اهل شام شد و ایشان در عراق بود، پس گفتند: آن ها را لعن کنیم ای امیر المومنین فرمود: نه، شنیدم رسول الله می فرماید: ابدال از شام هستند، و آن ها چهل مرد هستند، هرگاه یکی از آنان بمیرد، خداوند فرد دیگری را جایگزین او می کند، به واسطه ی آن ها باران می بارد، به واسطه ی آن ها بر دشمنان شان پیروز می شود، و به خاطر آن ها عذاب از اهل شام می گردد.»
یکی از روش های اموی ها برای فریب عموم مردم در قبول احادیث جعلی این بود که احادیث جعلی را از لسان یکی از ائمه علیهم السلام بیان کنند مانند روایت فوق و مانند: نقل روایت خواستگاری امیر مومنان علیه السلام از دختر ابو جهل را به امام زین العابدین علیه السلام نسبت می دهند، نقل روایت تعلل در نماز خواندن امیر مومنان و حضرت زهرا علیها السلام را به امام باقر علیه السلام نسبت می دهند و نقل روایت ازدواج ام کلثوم با خلیفه دوم را به امام صادق علیه السلام نسبت می دهند.
أخبرنا أبو أحمد بن محمد بن بن البغدادى، أنا أبو العبّاس أحمد بن محمد بن أحمد بن القاسم الطهراني، و أبو عمرو بن مندة، قالا: أنا الحسن بن محمد بن يوسف، أنا أحمد بن محمد بن عمر النسائي، نا أبو بكر بن أبي الدنيا، نا الحسن بن أبى الربيع، أنا عبد الرزاق، معمر، عن الزهري، عن عبد الله بن صفوان، قال: قَالَ رَجُلٌ يَوْمَ صِفِّينَ: اَللَّهُمَّ العَن أهلَ الشَّامِ، فقال عَلِيٌ علیه السلام: لَا تَسُبُّوا اهْلَ اَلشَّامِ جَمّاً غَفِيراً فَإِنَّ بِهَا الأَبْدالَ، فَإنَّ بِهَا الأَبْدالَ، فَإِنَّ بِها الأَبْدال. (2)
«عبد الله بن صفوان گوید: شخصی در روز صفین گفت: خدایا اهل شام را لعنت کن، پس امام علی علیه السلام فرمود: همه ی اهل شام را دشنام ندهید پس بدرستی که در بین آن ها ابدال هستند.»
شخصیت عبد الرزاق:
این روایت را عبد الرزاق در المصنف نقل می کند، المصنف یکی از قدیمی ترین کتاب ها است، عبد الرزاق سال 211 هجری وفات کرده است یعنی معاصر امّام رضا و امام علی علیهما السلام جواد بوده است. او در بین اهل سنت جایگاه رفیعی دارد، در مورد او گفتند: اگر از اسلام هم دست بردارد باز هم چون ثقه است از او روایت نقل می کنیم و گفتند: ایشان پرجمعیت ترین جلسات درس را بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله داشت. از جهت اعتقادی نظر ما این است که او شیعه است و روایت زیر دلالت بر این مطلب دارد:
محمد بن همام از احمد بن مابنداذ نقل می کند که گفت: جد ما اولین کسی از خاندان ما بود که اسلام آورد و خداوند سبحان و تعالی او را به حق (تشیع) رهنمون گردید. ایشان برادرش سهیل را به مذهبش دعوت می کرد؛ ولی او در جواب می گفت: برادر! تو خیر مرا میخواهی؛ ولی هر گروهی راهی را انتخاب کرده و ادعا دارد که حق همان است؛ و من تا به چیزی یقین نکنم، نمی پذیرم. گذشت تا این که سهیل به حج مشرف گردید. وقتی از حج برگشت به برادرش گفت: آن چه تو مرا بدان دعوت می کردی، حق بود. گفت: از کجا متوجه آن شدی؟ گفت: در ایام حج عبدالرزاق بن همام صنعانی را ملاقات کردم؛ در حالی که کسی را در درستی همانند او ندیده بودم! در خلوت به او گفتم: ما از عجم هایی هستیم که تازه به اسلام مشرف شده ایم و دیدیم که مسلمانان در مذهب شان اختلافات زیادی دارند؛ ولی خداوند سبحان و تعالی به تو علمی داده که در این زمان بی نظیر است. پس می خواهم که تو حجت بین من و خدای عزوجل باشی. اگر ممکن است دین را آن گونه که برای خود پسندیدی، برای من بیان کن، تا من هم از تو تبعیت کنم. پس او محبت خاندان پیامبر علیهم السلام و بزرگداشت آنان و بیزاری از دشمنان شان و قبول امامت شان را به من آموخت. ابو علی گفت: پدرم این مذهب (شیعه) را از پدرش اخذ کرد و من نیز از پدرم آموختم.
عبد الرزاق نسبت به شجره ی ملعونه حساس بود و هر موقع حرف آنان در درس او می شد می گفت: مجلس ما را به ذکر آل ابی سفیان آلوده نکنید. (1)
عبد الرزاق نسبت به بعضی خلفا موضع گیری داشت، تعبیر خلیفه دوم را نسبت به امیر المومنین علیه السلام و عباس عموی پیامبر نقل می کند که به آن دو گفت: عباس تو آمدی میراث فرزند برادرت را ببری و ای علی تو آمدی میراث همسرت را ببری، و می گوید: نگاه کن به این احمق نمی گوید رسول الله و می گوید فرزند برادرت و نمی گوید فاطمه دختر رسول الله و می گوید همسرت.
ذهبی به جای پذیرش اشکال عبد الرزاق به او فحش و دشنام می دهد در آخر می گوید خدا تو و مرا ببخشد. (2)به نظر ما ایشان متمایل به مذهب حق بود امّا اظهار نمی کرد.
اگر ملاک ما در بحث ابدال روایات عامه باشد همان نظر علامه ی امینی اصح است که ابدال از جعلیات بنی امیه است و بنی امیه چنین احادیثی جعل می کردند چون از فضائل بی بهره بودند، بخاری برای هر یک از خلفا باب فضائل مطرح و احادیثی هم نقل می کند امّا در مورد معاویه می نویسد باب ذکر معاویه و حدیثی هم نقل نمی کند.
در روایات ما بیان شده که ابدال همان سیصد و سیزده نفر هستند و با توجه به روایات دیگر می بینیم این سیصد و سیزده نفر از تمام بلاد هستند و اختصاص به شام ندارد و از روایت زیر استفاده می شود که سیصد و سیزده نفر زنده هستند.
عَنْهُ (فضل بن شاذان عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عُقْبَةَ النَّهْمِی عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ الْبَنَّاءِ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِیِّ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام «یُبَایِعُ الْقَائِمَ بَیْنَ الرُّکْنِ وَ الْمَقَامِ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ نَیِّفٌ عِدَّةَ أَهْلِ بَدْرٍ فِیهِمُ النُّجَبَاءُ مِنْ أَهْلِ مِصْرَ وَ الْأَبْدَالُ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ وَ الْأَخْیَارُ مِنْ أَهْلِ الْعِرَاقِ فَیُقِیمُ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ یُقِیم».) (1) «امام صادق علیه السلام می فرماید: سیصد و اندی به تعداد اهل بدر که در بین آن ها نجبا از اهل مصر و ابدال از اهل شام و اخیار از اهل عراق هستند، با قائم بین رکن و مقام بیعت می کنند پس تا زمانی که خداوند بخواهد هستند.»
از این روایت استفاده می شود که ابدال جزء آن سیصد و سیزده نفر هستند و جزء کسانی هستند که در همان ابتدا با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بیعت می کنند.
1) الغيبة (للطوسى)/كتاب الغیبة للحجۀ، ص 476
الغيبة (للطوسى)/كتاب الغيبة للحجۀ، ص 476، ح502
تاج الموالید: با کمی تفاوت «و يبايعوه من النجباء والابدال و الاخيار، كلهم شاب لا كهل فيهم ثمّ يصير إليه شيعته من أطراف الأرض تطوى لهم طيّا حتى يبايعوه، و يكون دار ملكه الكوفة، و أكثر مقامه صلوات الله عليه بها». با ایشان بیعت می کنند از نجبا و ابدال و اخیار، همه ی آن ها جوان هستند. (1)و هیچ سالخورده ای در بین آنان نیست پس شیعیان از اطراف زمین به او می پیوندند (2)زمین به اراده آن ها حرکت می کند تا با ایشان بیعت کنند، و دار الحکومه ایشان کوفه می باشد، و اکثر عمر شریف شان را در کوفه هستند. (3)
زراره می گوید: خدمت امام باقر علیه السلام در مسجد الحرام نشسته بودم و ایشان خود را جمع کرده، مقابل کعبه نشسته بودند بعد امام علیه السلام به من فرمود: نظر به کعبه عبادت است در این بین شخصی از بجیله به نام عاصم بن عمر خدمت امام آمد و عرض کرد: کعب الاحبار می گوید: کعبه هر روز به بیت المقدس سجده می کند، امام علیه السلام فرمود: نظر تو در مورد آن چه او می گوید چیست؟
گفت: آن چه کعب گفته درست است. امام علیه السلام فرمود: تو و او هر دو دروغگو هستید و امام علیه السلام عصبانی شد. زراره می گوید: در مدتی که با امام باقر علیه السلام بود ندیده بودم با کسی این طور برخورد کند. بعد امام علیه السلام فرمودند: زمینی را خداوند عزوجل محبوب تر از کعبه برای خود خلق نکرده است و با کرامت تر از کعبه نیست، به خاطر همین کعبه است که چهار ماه را حرام قرار داد در کتاب خود در روزی که آسمان ها و زمین را خلق کرد، سه ماه متوالى ذى العده و ذى الحجه و محرم و ماه مفرد برای عمره و آن رجب است.
إثبات الهداة : ج 3 ص 517- 518 ب 32 ف 11 ح 378- از غیبۀ طوسی.
بحار الانوار، ج 52 ص 334 ب 27 ح 64- از غیبۀ طوسی.
منتخب الأثر: ص 468 ف 6 ب 11 ح 2- از غیبۀ طوسی.
معجم الأحاديث الإمام المهدى علیه السلام، ج4، ص445
1) حکیم بن سعد می گوید از علی علیه السلام شنیدم فرمودند: إن اصحاب القائم شباب لا كهول فيهم الا كالكحل في العين او كالملح في الزاد و اقل الزاد الملح
2) این حرف مرحوم حر عاملی را تایید می کند که می فرماید: خروج حضرت از مکه با سیصد و سیزده نفر نیست، اقل آن صد هزار نفر است.
3) سوال: آیا امام زمان بیت المقدس هم می آیند؟ جواب استاد: روایتی در این زمینه نداریم البته ممکن است مدينه مشرف شوند، دقت کنید بعضی مسائل است که از جائی دیگر نشأت می گیرد مثلا مشهور است که نزول حضرت عیسی علیه السلام به بیت المقدس است در حالی که این مطلب در روایات ما نیست، دستانی در کار بود که بیت المقدس را بر مکه برتر نشان دهند: عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَ مُحَمَّدُ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَیْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: کُنْتُ قَاعِداً إِلَى جَنْبِ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام وَ هُوَ مُحْتَبٍ مُسْتَقْبِلُ الْکَعْبَةِ فَقَالَ أَمَا إِنَّ النَّظَرَ إِلَیْهَا عِبَادَةٌ فَجَاءَهُ رَجُلٌ مِنْ بَجِیلَةَ یُقَالُ لَهُ عَاصِمُ بْنُ عُمَرَ فَقَالَ لِأَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام إِنَ کَعْبَ الْأَحْبَارِ کَانَ یَقُولُ إِنَّ الْکَعْبَةَ تَسْجُدُ لِبَیْتِ الْمَقْدِسِ فِی کُلِّ غَدَاةٍ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام فَمَا تَقُولُ فِیمَا قَالَ کَعْبُ فَقَالَ صَدَقَ الْقَوْلُ مَا قَالَ کَعْبٌ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام کَذَبْتَ وَ کَذَبَ کَعْبُ الْأَحْبَارِ مَعَکَ وَ غَضِبَ قَالَ زُرَارَةُ مَا رَأَیْتُهُ اسْتَقْبَلَ أَحَداً بِقَوْلِ کَذَبْتَ غَیْرَهُ ثُمَّ قَالَ مَا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بُقْعَةً فِی الْأَرْضِ أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنْهَا ثُمَّ أَوْمَأَ بِیَدِهِ نَحْوَ الْکَعْبَةِ وَ لَا أَکْرَمَ عَلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْهَا لَهَا حَرَّمَ اللَّهُ الْأَشْهُرَ الْحُرُمَ فِی کِتَابِهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ ثَلَاثَةٌ مُتَوَالِیَةٌ لِلْحَجِّ- شَوَّالٌ وَ ذُو الْقَعْدَةِ وَ ذُو الْحِجَّةِ وَ شَهْرٌ مُفْرَدٌ لِلْعُمْرَةِ وَ هُوَ رَجَبُ.
عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عُقْبَةَ النَّهْمِی عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ الْبَنَّاءِ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِیِّ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام احمد بن عمر بن مسلم
شخصی به این نام و عنوان در کتب رجالی نمی باشد امّا به عنوان احمد بن عَمرو بن مسلم است که او هم توثیق ندارد و مهمل است.
حسن بن عقبه نهمی: ایشان هم مهمل است.
ابی اسحاق بناء: ایشان هم مهمل است.
جابر بن یزید جعفی:
هر آن چه مدح و توثیق در مورد ایشان نقل بشود، کم است. در عظمت ایشان همین کفایت می کند که در مقدمه صحیح مسلم نقل می کند که احادیث ایشان از امام باقر علیه السلام از رسول الله صلی الله علیه و آله است. در مورد احادیثی که حفظ بوده ده هزار، پنجاه هزار و هفتاد هزار گفته شده است و می گوید آن ها اعتبار ندارد، چون قائل به رجعت است. و این روایاتی است که شنیده و نقل کرده است در حالی که امام علیه السلام سه دسته روایات به او تعلیم دادند، یک دسته روایاتی که امام علیه السلام به او فرمودند اگر تا امویون زنده هستند، اگر نقل کنی مورد لعن هستی و اگر امویون سقوط کردند، نقل نکنی مورد لعن هستی؛ یک دسته روایاتی که امام علیه السلام به او فرمودند هیچ گاه نقل نکن و یک دسته روایاتی که امام علیه السلام به او فرمودند می خواهی نقل کن.
مرحوم مامقانی می فرماید روى تسعين ألف حديث.
عامه او را نمی پذیرند چون ایشان قائل به رجعت است. عامه می گویند: غلو در رفض کسی که اعتقاد به رجعت است، طبق نظر آن ها کسی که اعتقاد به بازگشت امیر مومنان علیه السلام به دنیا داشته باشد احادیثش را پذیرفته نیست و او را از افسق فاسقین می دانند امّا کسی که از امیر مومنان علیه السلام برگردد و ایشان را سب و لعن کند او را ثقه می دانند. حریز بن عثمان حمصی بعد از نماز صبح و عشاء هفتاد مرتبه امیر مومنان علیه السلام را لعن می کرد امّا با این وجود در مورد او گفتند: ثقة ثقۀ ثقۀ. ایشان به عنایت خداوند علم به مغیبات داشت و پیشگوئی می کرد، آن قدر شهرت پیدا کرده بود که هشام دستور احضار او را داد تا او را بکشند ولی او خودش را به دیوانگی زد. ایشان از شخصیت های نادر شیعه است.
نظر ابن غضائری: ابن غضائری با این که مصر بر تضعیف رجال شیعه است. امّا ایشان را توثیق می کنند:
ثقة في نفسه و لكن جلّ من يروى عنه ضعيف، فممّن أكثر عنه من الضعفاء، عمرو بن شمر الجعفىّ، و مفضّل بن صالح، و السکونیّ، و منخّل بن جميل الأسدى. (1)«او فى نفسه ثقه است لکن اکثر کسانی که از او روایت نقل می کنند از ضعفا هستند: عمرو بن شمر الجعفىّ، و مفضّل بن صالح، و السكونیّ، و منخّل بن جميل الأسدى»
فرزند مرحوم مامقانی از کلام ابن غضائری جواب می دهند، می فرماید:
راجع ترجمۀ جابر بن عبد الله الأنصارى فإنّى أعطيت قائمة بأسماء من روى عن جابر الذي ينطبق على الجعفي، و لم يصرّح في السند بذلك و بأسماء من صرّح بأنّه ابن يزيد الجعفى، و يظهر ذلك من مراجعة أسانيد الكتب الأربعة و من مراجعة أسانيد التوحيد و الخصال للشيخ الصدوق، و الأمالي للشيخ المفيد رحمهما الله تعالی، و ذاک ما وسعنى جمعه .. و يتحصّل من ذلك كلّه أنّ الثقات من الرواة عنه كثيرون، و إليك جمع بأسمائهم:
«رجوع کن ترجمه جابر بن عبد الله انصاری، من لیست اسماء کسانی که روایت کردند از جابر را آوردم که منطبق بر جعفی می باشد، و در سند به آن تصریح نشده و به اسماء کسانی که تصریح کردند که او ابن یزید جعفی است، و این مطلب از مراجعه اسانید کتب اربعه و از مراجعه اسانید توحید و خصال شیخ صدوق و امالی شیخ مفید ظاهر می شود بسیاری از کسانی که از ایشان روایت نقل می کنند ثقه هستند.»
علامه حلی می فرماید:
و الأقوى عندى التوقف فيما يرويه هؤلاء. (2)" «اقوی نزد من توقف در آن چه ضعفاء از او نقل کردند.»
عامه به جهت ولایت مداری جابر بن یزید جعفی او را تضعیف می کنند، ایشان شخصی امام شناس و ولایت مدار بود و این از تعبیرات او مشخص است (حدثنی وصى الاوصياء، وارث علم الانبياء محمد بن على قال الناس جن الجابر جن الجابر) و او را مجنون می نامیدند چون گفته بود: «وصی الاوصياء، وارث علم الانبیاء» امّا هنگامی که
می خواهند از امام صادق علیه السلام روایت نقل کنند می گویند « عن جعفر بن محمد» « عن محمد الباقر» و معرفت شان در حد تعبیر «لیس بکذوب» و « جعفر لا يقاس بهؤلاء» است یعنی امام علیه السلام را در حد یک راوی می دانند. یحیی بن سعید قطان می گوید « فی النفس شیء»؛ هنگامی که اشکال می کنند که چطور بخاری از نواصب روایت نقل می کند اما از امام صادق علیه السلام نقل نمی کند، خود او چیزی نمی گوید امّا ابن تیمیه می گوید: به جهت عبارت قطان است که گفته «فی النفس شیء» در حالی که قطان نسبت به بعضی دیگر بدتر از این تعبیر کرده امّا بخاری از آن ها روایت نقل می کند.
«زیاد بن ابی حلال گفت مردم در باره روایت ها و کارهای عجیب جابر بن یزید اختلاف کردند. من خدمت حضرت صادق علیه السلام رسیدم می خواستم در این مورد از او سؤالی بکنم. قبل از این که من چیزی بپرسم فرمود خدا رحمت کند جابر بن یزید جعفی را که احادیث ما را درست نقل می کرد ولی خدا لعنت کند مغیرۀ بن سعید را که بر ما دروغ می بست.»
«جابر گفت: بر امام باقر علیه السلام وارد شدم و من جوانی بودم، امام علیه السلام فرمود: تو که هستی؟ گفتم: از اهل کوفه، فرمود: از کدام طائفه گفتم: از جعفی، فرمود: چه چیز تو را به این جا کشاند گفتم: طلب علم، فرمود: از چه کسی؟ گفتم: از شما، فرمود: پس اگر از تو سوال کردند از کجائی بگو از اهل مدینه، گفتم: قبل از هر چیز از این سوال کنم آیا حلال است برای من که دروغ بگویم فرمود: این دروغ نیست کسی که در مدینه باشد از اهل آن است تا این که خارج شود. گفت: به من کتابی داد و فرمود: اگر از آن حدیث بخوانی قبل از این که بنی امیه هلاک شوند
پس لعنت من و پدران من بر تو باد و هنگامی که کتمان کنی آن را بعد از هلاکت بنی امیه پس لعنت من و پدران من بر تو باد سپس امام علیه السلام کتابی دیگر به من دادند و فرمود: مبادا چیزی از آن را حدیث کنی که اگر حدیث کنی پس لعنت من و پدران من بر تو باد.»
«محمد بن سوید اشعری گوید: من و فطر بن خلیفه بر امام صادق علیه السلام وارد شدیم، امام علیه السلام مقداری خرما نزد ما نهاد و ما از آن خوردیم و خود حضرت چند دانه ای به فطر داد سپس به او فرمود: حدیثی که از ابو طّفیل در باره ابدال برای من گفتی چگونه بود؟ فطر گفت: از ابی الطّفیل شنیدم که می گفت:
از على امير المؤمنین علیه السلام شنیدم که می فرمود: ابدال (اولیاء و بندگان بزرگ خدا) از اهل شام، و نجباء (برگزیدگان و ارزشمندان) از اهل کوفه اند، خداوند همگی آنان را در روزی که بدترین روزگار برای دشمن ماست (روز ظهور قائم علیه السلام) گرد هم خواهد آورد. امام صادق علیه السلام فرمود: خدا شما را رحمت کند، بلاء و گرفتاری از ما شروع می شود سپس به شما می رسد، و آسایش نیز از ما شروع شده و آن گاه به شما خواهد رسید، خدا رحمت کند کسی را که ما را محبوب مردم سازد، و ما را مبغوض آنان نگرداند.»
سند این روایت عامی است.
1) الأمالي (للمفيد)، ص 30
خَیْرُ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ فَالْحَقُوا بِمَکَّةَ فَیَخْرُجُ النُّجَبَاءُ مِنْ مِصْرَ وَ الْأَبْدَالُ مِنَ الشَّامِ وَ عَصَائِبُ الْعِرَاقِ رُهْبَانٌ بِاللَّیْلِ لُیُوثٌ بِالنَّهَارِ کَأَنَّ قُلُوبَهُمْ زُبَرُ الْحَدِیدِ فَیُبَایِعُونَهُ بَیْنَ الرُّکْنِ وَ الْمَقَامِ ... (1) «حذیفه گوید: شنیدم پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: هنگام خروج قائم منادی از آسمان ندا می دهد: ای مردم حکومت جبارین تمام شد و امور به دست بهترین امت محمد است پس به مکه ملحق شوید، پس نجباء از مصر و ابدال از شام و عصائب عراق خروج می کنند که شب ها به عبادت و روز مانند شیر می جنگند گویا قلوب آن ها آهن است پس بین رکن و مقام با امام بیعت می کنند.»
مرحوم شیخ مفید این روایت را در اختصاص نقل می کند امّا سند آن عامی است.
«ابو بصیر از امام صادق علیه السلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «پدرم به جابر بن عبد الله انصاری فرمود: با تو کاری دارم، هر وقت که برایت زحمت نیست می خواهم در آن خصوص با تو تنها باشم و آن را از تو بپرسم... و حجّت من پوشیده نماند و اولیاء من به جام لبریز سیراب شوند، آنان ابدال روی زمین اند، بدانید اگر کسی یک تن از آنان را انکار کند چنان است که نعمت مرا انکار کرده باشد.»
ادبیات و سیاق روایت حاکی از این است که مصداق ابدال تنها ائمه علیهم السلام می باشند چون انکار آن ها انکار نعم خداوند بیان شده است.
الاختصاص حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مَعْقِلٍ الْقِرْمِیسِینِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَاصِمٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْزُوقٍ عَنْ عَامِرٍ السَّرَّاجِ عَنْ سُفْیَانَ الثَّوْرِیِّ عَنْ قَیْسِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ طَارِقِ بْنِ شِهَابٍ عَنْ حُذَیْفَۀَ حذیفه: در شخصیت و عظمت ایشان جای هیچ تأمل نیست، ایشان از کسانی است که مورد توجه پیامبر اکرم صلى الله عَلیه واله و از اصحاب سر امیر مومنان علیه السلام بودند.
طارق بن شهاب:
ایشان مورد قبول عامه و خاصه است. رجال عامه بعد از ذکر نام طارق بن شهاب حرف «ع » نوشته اند که به معنای این است که تمام صحاح از او نقل روایت کردند یعنی مورد تأیید است. گفتند: او جاهلیت را درک کرده و پیامبر اکرم صلى الله علیه واله را دیده ولی در جنگ های خلیفه ی اول و دوم شرکت داشت و در آن موقع سی و دو سال داشت و سال 82 هجری فوت شده است.
یحیی ابن معین گفته است: ثقۀ
پس طارق بن شهاب نزد اهل سنت شخصیت معتبری می باشد.
مرحوم مامقانی سعی در اثبات شیعی و از موالیان امیر مومنان بودن او می کند؛ مرحوم مجلسی روایتی را از او نقل می کند که اگر واقعا راوی آن ایشان باشد نه تنها شیعه بودن او را اثبات می کند بلکه ثابت می کند که او ازخواص اصحاب امیر مومنان علیه السلام است:
الْبُرْسِیُّ فِی مَشَارِقِ الْأَنْوَارِ عَنْ طَارِقِ بْنِ شِهَابٍ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ أَنَّهُ قَال: یَا طَارِقُ الْإِمَامُ کَلِمَةُ اللَّهِ وَ حُجَّةُ اللَّهِ وَ وَجْهُ اللَّهِ وَ نُورُ اللَّهِ وَ حِجَابُ اللَّهِ وَ آیَةُ اللَّهِ یَخْتَارُهُ اللَّهُ وَ یَجْعَلُ فِیهِ مَا یَشَاءُ وَ یُوجِبُ لَهُ بِذَلِکَ الطَّاعَةَ وَ الْوَلَایَۀَ عَلَى جَمِیعِ خَلْقِهِ فَهُوَ وَلِیُّهُ فِی سَمَاوَاتِهِ وَ أَرْضِهِ أَخَذَ لَهُ بِذَلِکَ الْعَهْدَ عَلَى جَمِیعِ عِبَادِهِ فَمَنْ تَقَدَّمَ عَلَیْهِ کَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ فَوْقِ عَرْشِهِ فَهُوَ یَفْعَلُ مَا یَشَاءُ وَ إِذَا شَاءَ اللَّهُ شَاءَ وَ یُکْتَبُ عَلَى عَضُدِهِ وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدْلًا فَهُوَ الصِّدْقُ وَ الْعَدْلُ وَ یُنْصَبُ لَهُ عَمُودٌ مِنْ نُورٍ مِنَ الْأَرْضِ إِلَى السَّمَاءِ یَرَى فِیهِ أَعْمَالَ الْعِبَادِ وَ یُلْبَسُ الْهَیْبَةَ وَ عِلْمَ الضَّمِیرِ وَ یَطَّلِعُ عَلَى الْغَیْبِ وَ یَرَى مَا بَیْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ فَلَا یَخْفَى عَلَیْهِ شَیْءٌ مِنْ عَالَمِ الْمُلْکِ وَ الْمَلَکُوتِ وَ ُعْطَى مَنْطِقَ الطَّیْرِ عِنْدَ وَلَاتِهِ فَهَذَا الَّذِی یَخْتَارُهُ اللَّهُ لِوَحْیِهِ وَ یَرْتَضِیهِ لِغَیْبِهِ وَ یُؤَیِّدُهُ بِکَلِمَتِهِ وَ یُلَقِّنُهُ حِکْمَتَهُ وَ جْعَلُ قَلْبَهُ مَکَانَ مَشِیَّتِهِ وَ یُنَادِی لَهُ بِالسَّلْطَنَةِ وَ یُذْعِنُ لَهُ بِالْإِمْرَةِ وَ یَحْکُمُ لَهُ بِالطَّاعَةِ وَ ذَلِکَ لِأَنَّ الْإِمَامَةَ مِیرَاثُ
الْأَنْبِیَاءِ وَ مَنْزِلَةُ الْأَصْفِیَاءِ وَ خِلَافَةُ اللَّهِ وَ خِلَافَةُ رُسُلِ اللَّهِ فَهِیَ عِصْمَةٌ وَ وَلَایَةٌ وَ سَلْطَنَةٌ وَ هِدَایَةٌ وَ إِنَّهُ تَمَامُ الدِّینِ وَ رُجُحُ الْمَوَازِینَ الْإِمَامُ دَلِیلٌ لِلْقَاصِدِینَ وَ مَنَارٌ لِلْمُهْتَدِینَ وَ سَبِیلُ السَّالِکِینَ وَ شَمْسٌ مُشْرِقَةٌ فِی قُلُوبِ الْعَارِفِینَ وَلَایَتُهُ سَبَبٌ لِلنَّجَاةِ وَ طَاعَتُهُ مُفْتَرَضَةٌ فِی الْحَیَاةِ وَ عُدَّةٌ بَعْدَ الْمَمَاتِ وَ عِزُّ الْمُؤْمِنِینَ وَ شَفَاعَةُ الْمُذْنِبِینَ وَ نَجَاۀُ الْمُحِبِّینَ وَ فَوْزُ التَّابِعِینَ لِأَنَّهَا رَأْسُ الْإِسْلَامِ وَ کَمَالُ الْإِیمَانِ وَ مَعْرِفَةُ الْحُدُودِ وَ الْأَحْکَامِ وَ تَبْیِینُ الْحَلَالِ مِنَ الْحَرَامِ فَهِیَ مَرْتَبَةٌ لَا یَنَالُهَا إِلَّا مَنِ اخْتَارَهُ اللَّهُ وَ قَدَّمَهُ وَ وَلَّاهُ وَ حَکَّمَهُ فَالْوَلَایَةُ هِیَ حِفْظُ الثُّغُورِ وَ تَدْبِیرُ الْأُمُورِ وَ تَعْدِیدُ الْأَیَّامِ وَ الشُّهُورِ الْإِمَامُ الْمَاءُ الْعَذْبُ عَلَى الظَّمَإِ وَ الدَّالُّ عَلَى الْهُدَى الْإِمَامُ الْمُطَهَّرُ مِنَ الذُّنُوبِ الْمُطَّلِعُ عَلَى الْغُیُوبِ الْإِمَامُ هُوَ الشَّمْسُ الطَّالِعَةُ عَلَى الْعِبَادِ بِالْأَنْوَارِ فَلَا تَنَالُهُ الْأَیْدِی وَ الْأَبْصَارُ وَ إِلَیْهِ الْإِشَارَةُ بِقَوْلِهِ تَعَالَى وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنُونَ عَلِیٌّ وَ عِتْرَتُهُ فَالْعِزَّةُ لِلنَّبِیِّ وَ لِلْعِتْرَةِ وَ النَّبِیُّ وَ الْعِتْرَةُ لَا یَفْتَرِقَانِ فِی الْعِزَّةِ إِلَى آخِرِ الدَّهْرِ فَهُمْ رَأْسُ دَائِرَةِ الْإِیمَانِ وَ قُطْبُ الْوُجُودِ وَ سَمَاءُ الْجُودِ وَ شَرَفُ الْمَوْجُودِ وَ ضَوْءُ شَمْسِ الشَّرَفِ وَ نُورُ قَمَرِهِ وَ أَصْلُ الْعِزَّ وَ الْمَجْدِ وَ مَبْدَؤُهُ وَ مَعْنَاهُ وَ مَبْنَاهُ فَالْإِمَامُ هُوَ السِّرَاجُ الْوَهَّاجُ وَ السَّبِیلُ وَ الْمِنْهَاجُ وَ الْمَاءُ الثَّجَّاجُ وَ الْبَحْرُ الْعَجَّاجُ وَ الْبَدْرُ الْمُشْرِقُ وَ الْغَدِیر. (1) «برسی در مشارق الانوار از طارق بن شهاب از امیر المؤمنین علیه السلام نقل می کند که فرمود: طارق! امام کلمۀ الله و حجت الله و وجه الله و نور الله و حجاب الله و آیه خدا است که انتخابش می کند و هر چه خواست در او قرار می دهد به واسطه همین مقام اطاعتش و ولایتش بر تمام جهان واجب است پس او ولی خدا در آسمان ها و زمین است این پیمان از جمیع جهانیان گرفته شده است هر که خود را بر او مقدم بدارد کافر به خدا است هر کار که مایل است بکند هر چه خدا بخواهد انجام می دهد.
بر دست راستش نوشته می شود وَ تَمَّتْ كَلِمَۀُ رَبِّكَ صِدْقاً و عَدْلًا او راستی و عدالت است برای او استوانه ای از نور قرار می دهد از زمین تا آسمان و اعمال بندگان را بوسیله آن می بیند و بر قامتش لباس عظمت می پوشد و او از دل ها آگاه و بر اسرار مطلع است بین مشرق و مغرب را می بیند چیزی بر او از ملک و ملکوت پوشیده نیست و زبان پرندگان را هنگام ولایت می داند.
او را برای وحی انتخاب نموده و بر اسرار مطلع کرده و به لطف خود تأیید کرده و به او حکمت تلقین نموده دلش مرکز اراده خدا است بنامش سلطنت زده شده و به او فرمانروائی عطا گردیده و باید از او اطاعت کنند زیرا امامت میراث انبیاء و مقام اصفیاء و خلافت خدا و جانشینی پیامبران است امامت عصمت ولایت و سلطنت و هدایت است او سبب کامل شدن دین و موجب سنگین شدن ترازوی عمل است.
امام هدف جویندگان و راهنمای هدایت جویان و راه رهسپاران و خورشید درخشان دل های عارفین است ولایت او سبب رستگاری و اطاعتش واجب است در زندگی و ذخیره آخرت بعد از مرگ و عزّت مؤمنین و شفیع گنه کاران و نجات دوستان و رستگاری پیروان است چون او رأس اسلام و کمال ایمان و عارف بحدود احکام و مبین حلال
1) بحار الأنوار، ج 25، ص 169
از حرام است این مقامی است که به آن نمی رسد مگر کسی که خدا انتخابش کرده و مقدمش داشته و به او ولایت و حکومت داده.»
راوی یک چنین روایتی باید شخصیتی باشد که تحمل یک چنین مضامین و معارفی را داشته باشد.
مرحوم مامقانی می فرماید:
عدّه الشّيخ ره فى رجاله بهذا العنوان من اصحاب امير المؤمنين علیه السلام روايۀ طويلة في اوصاف الأمام علیه السلام عن امير المؤمنين علیه السلام اوردها فى الثلث الأخير من صفحۀ 222 من المجلّد السّابع من البحار المطبوع طبع الكمبياني قد تضمّنت الرّواية ما يكشف عن كون الرّجل اماميّا بحتا بل من خاصّۀ امير المؤمنين علیه السلام و بطانته و اهل سرّه کحار همدان و امثاله تركنا نقل الرّواية لغاي طولها و لا بدّ لك من ملاحظتها حتّى يتّضح لك صدق ما قلناه و تجزم بحسن حال الرحل و قوّۀ ایمانه و عظم يقينه لتضمّن الرّواية نقرات لا تبين الّا لامامی عارف بل لا يواجه به الّا عالم تودع الاسرار عنده بحيث يتحمّل عقله جمع الصفات المتضادّۀ في واحد كقوله بشر ملکی و جسم روحانی و جسد سماوی الخ فالرّجل عندى فى اعلى درجات الحسن. (1)
«مرحوم شیخ او را در رجال خود به این عنوان از اصحاب امیر مؤمنان شمرده است. و برای او روایتی طولانی در مورد اوصاف امام از امیر مؤمنان علیه السلام است که در بحار الانوار نقل شده است و به تحقیق روایت متضمن است آن چه که کشف می کند که او امامی بوده بلکه از خواص و اهل سر امیر مؤمنان علیه السلام مانند حارث همدانی بوده است، ما نقل روایت را به جهت طولانی بودن ترک کردیم و چاره ای برای تو نیست از ملاحضه روایت تا صدق آن چه گفتیم روشن شود و این که به حسن رجل و قوت ایمان و یقین او جزم پیدا کنی چون روایت متضمن فقراتی است که جز برای امامی عارف روشن نیست بلکه مواجه نمی شود مگر عالمی که اسرار نزد او به ودیعه گذاشته می شود، عالمی که عقل او تحمل جمع صفات متضاد در واحد را داشته باشد مانند: بشر ملکی و جسم روحانی و جسد آسمانی؛ پس ایشان نزد من در اعلی درجات حسن می باشد.»
فرزند مرحوم مامقانی می فرماید: یظهر حسن المعنون من رواياته فهو حسن.
یک روایت عجیب از طارق:
برای اثبات حُسن طارق بن شهاب به روایاتی استناد می شود که او نقل کرده یا نام او در روایاتی به عنوان خواص امیر مؤمنان علیه السلام برده شده است. البته روایتی که طارق نقل می کند، نمی تواند حدیث یک شیعه باشد و مستندین به این روایت تنها نظر به ذیل روایت داشتند:
1) تنقيح المقال في علم الرجال (رحلی)، ص106
الأمالی للشیخ الطوسی الْمُفِیدُ عَنِ الْکَاتِبِ عَنِ الزَّعْفَرَانِیِّ عَنِ الثَّقَفِیِّ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ دُکَیْنٍ عَنْ قَیْسِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ طَارِقِ بْنِ شِهَابٍ قَال: لَمَّا نَزَلَ عَلِیٌ بِالرَّبَذَةِ سَأَلْتُ عَنْ قُدُومِهِ إِلَیْنَا فَقِیلَ خَالَفَ عَلَیْهِ طَلْحَةُ وَ الزُّبَیْرُ وَ عَائِشَةُ وَ صَارُوا إِلَى الْبَصْرَةِ فَخَرَجَ یُرِیدُهُمْ فَصِرْتُ إِلَیْهِ فَجَلَسْتُ حَتَّى صَلَّى الظُّهْرَ وَ الْعَصْرَ فَلَمَّا فَرَغَ مِنْ صَلَاتِهِ قَامَ إِلَیْهِ ابْنُهُ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ علیه السلام فَجَلَسَ بَیْنَ یَدَیْهِ ثُمَّ بَکَى وَ قَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ إِنِّی لَا أَسْتَطِیعُ أَنْ أُکَلِّمَکَ وَ بَکَى فَقَالَ لَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ لَا تَبْکِ یَا بُنَیَّ وَ تَکَلَّمْ وَ لَا تَحِنَّ حَنِینَ الْجَارِیَةِ فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ إِنَّ الْقَوْمَ حَصَرُوا عُثْمَانَ یَطْلُبُونَهُ بِمَا یَطْلُبُونَهُ إِمَّا ظَالِمُونَ أَوْ مَظْلُومُونَ فَسَأَلْتُکَ أَنْ تَعْتَزِلَ النَّاسَ وَ تَلْحَقَ بِمَکَّةَ حَتَّى تَؤُبَّ الْعَرَبُ وَ تَعُودَ إِلَیْهَا أَحْلَامُهَا وَ تَأْتِیَکَ وُفُود هَا فَوَ اللَّهِ لَوْ کُنْتَ فِی جُحْرِ ضَبٍّ لَضَرَبَتْ إِلَیْکَ الْعَرَبُ آبَاطَ الْإِبِلِ حَتَّى تَسْتَخْرِجَکَ مِنْهُ ثُمَّ خَالَفَکَ طَلْحَةُ وَ الزُّبَیْرُ فَسَأَلْتُکَ أَنْ لَا تَتْبَعَهُمَا وَ تَدَعَهُمَا فَإِنِ اجْتَمَعَتِ الْأُمَّةُ فَذَاكَ وَ إِنِ اخْتَلَفَتْ رَضِیتَ بِمَا قَسَمَ اللَّهُ وَ أَنَا الْیَوْمَ أَسْأَلُکَ أَنْ لَا تَقْدَمَ الْعِرَاقَ وَ أَذْکُرَكَ بِاللَّهِ أَنْ لَا تُقْتَلَ بِمَضِیعَةٍ فَقَالَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ علیه السلام أَمَّا قَوْلُکَ إِنَّ عُثْمَانَ حُصِرَ فَمَا ذَاكَ وَ مَا عَلَیَّ مِنْهُ وَ قَدْ کُنْتُ بِمَعْزِلٍ عَنْ حَصْرِهِ وَ أَمَّا قَوْلُکَ ائْتِ مَکَّةَ فَوَ اللَّهِ مَا کُنْتُ لِأَکُونَ الرَّجُلَ الَّذِی یُسْتَحَلُّ بِهِ مَکَّةُ وَ أَمَّا قَوْلُکَ اعْتَزِلِ الْعِرَاقَ وَ دَعْ طَلْحَةَ وَ الزُّبَیْرَ فَوَ اللَّهِ مَا کُنْتُ لِأَکُونَ کَالضَّبُعِ تَنْتَظِرُ حَتَّى یَدْخُلَ عَلَیْهَا طَالِبُهَا فَیَضَعَ الْحَبْلَ فِی رِجْلِهَا حَتَّى یَقْطَعَ عُرْقُوبَهَا ثُمَّ یُخْرِجَهَا فَیُمَزِّقَهَا إِرْباً إِرْباً وَ لَکِنَّ أَبَاكَ یَا ُنَیَّ یَضْرِبُ بِالْمُقْبِلِ إِلَى الْحَقَّ لْمُدْبِرَ عَنْهُ وَ بِالسَّامِعِ الْمُطِیعِ الْعَاصِیَ الْمُخَالِفَ أَبَداً حَتَّى یَأْتِیَ عَلَیَّ یَوْمِی فَوَ اللَّهِ مَا زَالَ أَبُوكَ مَدْفُوعاً عَنْ حَقِّهِ مُسْتَأْثَراً عَلَیْهِ مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ نَبِیَّهُ ص حَتَّى یَوْمِ النَّاسِ هَذَا فَکَانَ طَارِقُ بْنُ شِهَابٍ أَیَّ وَقْتٍ حَدَّثَ بِهَذَا الْحَدِیثِ بَکَى. (1) «طرق بن شهاب گفت: چون علی علیه السلام به ربذه آمد، سوال کردم از آمدن ایشان، گفته شد طلحه و زبیر و عایشه با او به مخالفت برخاسته اند و به سوی بصره رفته پس امام به قصد آنان خارج شده است. پس نزد ایشان رفتم و نشستم تا این که نماز ظهر و عصر را اقامه کرد چون از نماز فارغ گشت فرزند او امام حسن علیه السلام نزد او رفت و در مقابل ایشان نشست سپس گریه کرد و گفت: نمی توانم صحبت کنم و گریه کرد. امیر مومنان علیه السلام به او گفت: گریه نکن ای فرزندم و سخن بگو و چون کنیزان ناله نکن پس گفت: ای امیر مومنان این قوم عثمان را محاصره کردند و از او آن چه را می خواستند می طلبیدند آنان یا ستمگرند یا ستمدیده، از تو می خواهم از مردم کناره گیری کنی و به مکه ملحق شوی تا این که عرب از کردار خود توبه کنند و خردشان به آن ها برگردد و گروه ها نزد تو آیند، به خدا قسم اگر در لانه سوسماری بودی عرب مکان تو را شناسائی می کرد تا تو را از آن لانه خارج سازد. سپس طلحه و زبیر به مخالفت با تو برخاستند پس از تو خواستم که از آن دو پیروی ننمائی و آن دو را به حال خود رها سازی پس اگر امت پیامبر وحدت پیشه می کردند که هدف حاصل است و اگر به اختلاف می گرویدند به حكم الهی گردن می نهادی و من امروز از تو می خواهم که به عراق رونیاوری و به خدا برای تو یادآوری می کنم که خون خود را هدر ندهی و بی جهت کشته نشوی.
1) بحار الأنوار، ج 32، ص 103
پس امیر مومنان علیه السلام فرمود: اما سخن تو که عثمان محاصره شده بود، آن چه ربطی به علی دارد؟ در حالی که من از محاصره او دور و برکنار بودم و اما سخن تو که می گویی به مکه بیا پس به خدا قسم من مردی نبودم که به مکه فرود آیم اما سخن تو که می گویی از عراق دوری گزین و طلحه و زبیر را رها کن پس به خدا قسم همچون کفتاری نبودم که در انتظار می ماند تا صیاد بر او وارد شود و ریسمان در پایش بیاندازد تا زانوهایش را قطع کند و سپس او را از لانه اش خارج سازد و پاره پاره اش کند. اما پسرم، پدرت با حرکت به سوی حق با پشت کردگان به حق جدال می کند و با انسان های شنوا و مطیع، سرکشان و مخالفان را از سر راه بر می دارد تا روز من فرا رسد. پس به خدا قسم پدرت همچنان از روزی که پیامبر رحلت فرمود تا این روز از حقش بازمانده است و به آن نرسیده است. پس طارق بن شهاب هر گاه این حدیث را روایت می کرد، می گریست.»
در این روایت امام حسن علیه السلام نسبت به امیر مؤمنان علیه السلام زبان انتقاد دارند در حالی که اعتقاد ما این است که تمام حرکات و فرمایشات و جنگ های امیر مؤمنان علیه السلام طبق اشارات و فرمایشات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بوده است (أنا اقاتل على التنزيل وعلى يقاتل علی التأویل) پس این روایت نمی تواند در مدح طارق بن شهاب باشد.
این سنخ روایاتی که مفاد آن محکوم کردن جنگ های امیر مومنان علیه السلام است، از دشمنان امام صادر و جعل شده است و برای تبرئه ی سران فتنه ی جمل می باشد و از این جعل احادیث بسیار داریم مانند این که می گویند: « عَلی سُرُرٍ متقابِلین» یعنی تخت هائی در بهشت رو در روی هم گذاشته شده که بر یکی از آن ها علی علیه السلام نشسته و بر دیگری طلحه و زبیر یا این که نقل می کنند که امیر مؤمنان علیه السلام برای کشته های شامی ها در جنگ صفین دعا و طلب مغفرت کرد: انشا الله خدا بین من و آن ها را در بهشت جمع کند. و این که امام فرمودند: ای کاش من در نخلستان های مدینه مشغول آبیاری بودم و وارد این جنگ ها نمی شدم. نقل چنین احادیثی به معنای این است که جنگ های امام به حق نبوده. این همان ادبیات شجره ملعونه و نواصب امثال ابن تیمیه است. او می گوید: علی بن ابی طالب قاتل المسلمين.
روايت طارق بن شهاب هم از این سنخ روایات است البته این روایت در قالبی مؤدبانه برای پذیرش توده ی عوام الناس نقل شده و آن را به امام حسن علیه السلام نسبت می دهند در حالی که امام حسن علیه السلام سایه پدر بزرگوارشان بودند و در برابر امیر مؤمنان علیه السلام مطیع محض بودند و اگر غیر این بود امام نبودند؛ کسانی که اصلا قابل قیاس با امام مجتبی علیه السلام نبودند مطیع محض امام علیه السلام بودند لذا اعتراض و انتقاد امام حسن علیه السلام به امام در این حدیث حکایت از دسیسه ی اموی ها دارد. جعل روایت و نسبت دادن آن به یکی از ائمه یکی از روش های و حیله های بنی امیه برای کارشکنی و رسیدن به مقاصد سیاسی بوده است.
امیر مؤمنان علیه السلام حاضر شدند هزینه های سنگین جنگ صفین را تحمل کنند اما حاضر نشدند یک کلمه را قبول کنند و آن این که عثمان مظلوم بود. آن ها اصرار داشتند بر مظلومیت عثمان همچنان که امام علیه السلام بعد از خلیفه ی دوم حاضر شدند 12 سال خانه نشین شوند اما عمل بر طبق سیره ی شیخین را نپذیرند. قطعا آن چه به عنوان بیانات امام حسن علیه السلام در این حدیث نقل شد از ایشان نمی باشد مانند تهمت کثرت زوجاتی که به امام حسن علیه السلام نسبت داده شده است که تا هفتاد و حتی چهارصد زوجه به ایشان نسبت داده شده و نقل شده که امیر مؤمنان علیه السلام منبر رفته و فرمود: «لا تزوجوا الحسن فانه رجل مطلاق» در حالی که سند این روایت ضعیف
است اگر چه در کتاب کافی نقل شده و اگر صحیح هم بود نمی توانیم بپذیریم چون با روایات متعدد دیگر مخالف است.
از امام حسن علیه السلام سؤال مشکلی شد و ایشان جواب دادند (که بر طبق آن فتوا داده می شود) و فرمودند: اگر صحیح بود از من و از امیر مؤمنان و اگر صحیح نبود من اشتباه کردم وقتی خدمت امیر مؤمنان علیه السلام سؤال و جواب را مطرح می کنند، حضرت می فرماید: اگر از من هم سؤال کرده بودید بیش از این جواب نمی دادم. امیر مؤمنان علیه السلام سعی می کردند جانشینی ایشان را بعد از خودشان مطرح کنند لذا چنین احادیثی جعلی و به دور از شأن و جایگاه امامت است و حتی چنین احادیثی را نمی توان به تربیت شدگان امیر مؤمنان علیه السلام مانند عمار نسبت داد. تا چه رسد به امام معصوم علیه السلام.
از قدمای رجالیون تنها مرحوم شیخ طوسی نام طارق بن شهاب را می برد و می نویسد: او از اصحاب (1)امیر مومنان علیه السلام بود و توثیقی هم نکردند ولی روایاتی از ایشان نقل شده و جزء راویان روایاتی است که دلالت بر امامی و خاص بودن او نزد امیر مومنان علیه السلام می کند.
مرحوم مامقانی به بعضی از این روایات اشاره می کند و حسن بودن او را استفاده می کند.
فرزند مرحوم مامقانی پس از نقل احادیثی از طارق بن شهاب می فرماید: تدل هذه الرواية و التي قبلها على حسن الرجل.
البته اگر ایشان راوی روایت قبل باشد، دلالتی بر حسن مترجم ندارد بلکه ایشان اصلا امام را نشناخته اند.
مرحوم نمازی در شرح حال مترجم می نویسد:
من أصحاب أمیر المؤمنین علیه السلام. و له روایة طویلة عن أمیر المؤمنین علیه السلام فی وصف الإمام و معنى الإمامة. و لا یقال هذه الکلمات إلّا للشّیعة الکامل. و کان یبکی کلّما حدّث بحدیث مظلومیّة أمیر المؤمنین علیه السلام. و روى عنه علیه السلام أنّه قال للحسن و الحسین: أنتما إمامان بعقبی، و سیّدا شباب أهل الجنّة، و المعصومان. حفظکما اللّه. و لعنة اللّه على من عاداکما. و روى عن حذیفة، عن رسول اللّه صلی الله علیه و آله وصف خروج القائم علیه السلام و ما یکون عنده. (2)
«او از اصحاب امیر مؤمنان علیه السلام است و برای او روایتی طولانی از امیر مؤمنان علیه السلام در وصف امام و معنای امامت است و این کلمات گفته نمی شود مگر برای شیعه ی کامل. و او هرگاه حديث مظلومیت علی علیه السلام را می گفت،
می گریست. و از او روایت شده که امام علیه السلام به حسن و حسین علیهما السلام فرمودند: شما دو امام بعد از من و سید جوانان اهل بهشت و دو معصوم هستید خداوند شما را حفظ کند و دشمنان شما را لعنت کند. و از حذیفه روایت کرده که رسول خدا صلی الله علیه و آله وصف خروج قائم علیه السلام و آن چه نزد ایشان می باشد را فرمودند.»
پس مرحوم نمازی هم از روایات استفاده حسن این راوی فرمودند.
روایتی دیگر نقل شده که اگر ابو حیه مذکور در این روایت کنیه طارق بن شهاب باشد، این روایت به خوبی دلالت بر حسن مترجم دارد ولی مرحوم علامه حلی هنگام ذکر اصحاب امیر مؤمنان علیه السلام می فرماید: طارق بن شهاب و ابو حیۀ که این دلالت دارد بر این که ابو حیۀ شخص دیگری است و کنیه طارق بن شهاب نمی باشد و مرحوم مامقانی هم به این نکته اشاره می کند.
روایت دیگری که ممکن است دال بر حُسن طارق بن شهاب باشد:
وَ عَنْه، قَال: أَخْبَرَنَا ابْنُ الصَّلْتِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِید، قَال: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ صَالِحٍ الْهَمْدَانِیُّ أَبُو عَلِیٍّ مِنْ کِتَابِهِ فِی رَبِیعٍ الْأَوَّلِ سَنَةَ ثَمَانٍ وَ سَبْعِین، وَ أَحْمَدُ بْنُ یَحْیَى، قَالا: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَمْرٍو، قَال: حَدَّثَنَا عَبْدُ الْکَرِیم، قَال: حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ أَحْمَد، قَال:حَدَّثَنَا أَبُو الصَّلْتِ عَبْدُ السَّلَامِ بْنُ صَالِحٍ الْهَرَوِی.ُّ قَالَ أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ: وَ حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ الْحَسَنِ الْعَلَوِیُّ الْحَسَنِی، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الصَّلْت، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ النَّعْجَة، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو سُهَیْلٍ بْنُ مَالِک، عَنْ مَالِکِ بْنِ أَوْسِ بْنِ الْحَدَثَانِ، قَال: لَمَّا وَلِیَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام أَسْرَعَ النَّاسُ إِلَى بَیْعَتِهِ الْمُهَاجِرُونَ وَ الْأَنْصَارُ وَ جَمَاعَةُ النَّاس، لَمْ یَتَخَلَّفْ عَنْ أَحَدٌ مِنْ أَهْلِ الْفَضْلِ إِلَّا نَفَرٌ یَسِیرُ خَذَلُوا وَ بَایَعَ النَّاسُ. قَالَ مَالِکُ بْنُ أَوْس: وَ کَانَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام أَکْثَرَ مَا یَسْکُنُ الْقَنَاة، فَبَیْنَا نَحْنُ فِی الْمَسْجِدِ بَعْدَ الصُّبْحِ إِذْ طَلَعَ الزُّبَیْرُ وَ طَلْحَة، فَجَلَسْنَا فِی نَاحِیَةٍ عَنْ عَلِیٍّ علیه السلام، ثُمَّ طَلَعَ مَرْوَانُ وَ سَعِیدٌ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الزُّبَیْرِ وَ الْمِسْوَرُ بْنُ مَخْرَمَةَ فَجَلَسُوا، وَ کَانَ عَلِیّ علیه السلام جَعَلَ عَمَّارَ بْنَ یَاسِرٍ عَلَى الْخَیْل، فَقَالَ لِأَبِی الْهَیْثَمِ بْنِ التَّیِّهَانِ وَ لِخَالِدِ بْنِ زَیْدٍ أَبِی أَیُّوبَ وَ لِأَبِی حَیَّةَ وَ لِرِفَاعَةَ بْنِ رَافِعٍ فِی رِجَالٍ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ: قُومُوا إِلَى هَؤُلَاءِ الْقَوْم، فَإِنَّهُ بَلَغَنَا عَنْهُمْ مَا نَکْرَهُ مِنْ خِلَافِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ إِمَامِهِم، وَ الطَّعْنِ عَلَیْه، وَ قَدْ دَخَلَ مَعَهُمْ قَوْمٌ مِنْ أَهْلِ الْجَفَاءِ وَ الْعَدَاوَة، وَ إِنَّهُمْ سَیَحْمِلُونَهُمْ عَلَى مَا لَیْسَ مِنْ رَأْیِهِمْ. (1) «مالک بن اوس گفت: هنگامی که علی علیه السلام عهده دار امور شدند و مهاجرین و انصار و دیگر مردمان به بیعت با ایشان شتافتند و احدی از اهل فضل تخلف نکرد مگر گروه کمی که او را تنها گذاشتند و با دیگران بیعت کردند.
مالک بن اوس گفت: حضرت علی علیه السلام غالبا در سرزمین خارج مدینه سکونت داشت، ما بعد از نماز صبح در مسجد نشسته بودیم که طلحه وزبیر که طلحه وزبیر آمدند، ما در ناحیه علی علیه السلام نشسته بودیم، سپس مروان سعید، عبد الله بن
1) الأمالی (للطوسی)، ص727
زبیر و مسور بن مخرمه آمدند و نشستند، علی علیه السلام عمار را بر نیروی سواره نظام گمارده بود، پس عمار به ابو هيثم بن تیهان و خالد بن زید ابو ایوب و ابو حیه (اگر کنیه بن شهاب باشد) و رفاعۀ بن رافع که رجالی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله بودند، گفت: نزد این قوم بروید، از آن ها به ما خبر رسیده آن چه کراهت داریم از مخالفت امیر مؤمنان علیه السلام و طعن بر امام و قومی از اهل جفا و دشمنی همراه آن ها شده اند و آن ها رأی و نظر این قوم را تغییر می دهند.»
بحث ما پیرامون بررسی ابدال در روایات شیعه بود، روایتی را از اختصاص شیخ مفید در مورد ابدال نقل کردیم و عرض شد که کسی غیر از شیخ مفید در کتاب اختصاص این روایت را نقل نکرده است. در ادامه به بررسی سند این روایت پرداختیم.
طارق بن شهاب این روایت را از حذیفه نقل می کند و بیان شد که حذیفه نزد ما موثق است اما در مورد طارق بن شهاب بیان کردیم که عامه او را قبول دارند اما در کتب رجالی قدمای شیعه توثیق خاصی در مورد او ذکر نشده و تنها مرحوم شیخ طوسی فرمودند: او از اصحاب امیر مؤمنان علیه السلام بود و ما گفتیم که مراد شیخ از اصحاب هم عصر بودن است ولی بعضی از معاصرین ایشان را در اعلی مراتب حسن قرار می دهند و مستند آن ها یکی روایتی بود که متضمن انتقاد امام حسن علیه السلام به امیر مؤمنان علیه السلام بود که چون در ذیل حدیث نقل شده بود که طارق بن شهاب هرگاه این حدیث را می گفت برای مظلومیت امیر مؤمنان علیه السلام می گریست لذا از آن استفاده ی حسن ایشان را کرده بودند و ما بیان کردیم که حدیث از جهت محتوا دارای اشکال است و به نظر می آید که از جعلیات بنی امیه باشد یا اگر هم نقل خود طارق باشد دلالت دارد بر این که او اعتقاد درستی نسبت به امام نداشته است.
بعضی هم برای اثبات حسن طارق بن شهاب استناد می کنند به روایتی که حافظ رجب در مشارق الانوار اليقين نقل کردند که در آن امیر مؤمنان علیه السلام به تبیین صفات امام می پردازد که گفته شد که این سنخ تبیین برای کسانی می شد که دارای قوت ایمان و از اصحاب سر حضرت باشند لذا این روایت دلالت دارد بر این که طارق از اصحاب خاص حضرت امیر مؤمنان علیه السلام بودند. اما اگر خواسته باشیم این روایت را از حیث سند بررسی کنیم، غیر از حافظ رجب کسی این روایت را نقل نکرده است. در مورد حافظ رجب هم اختلافی است بعضی او را تضعیف کرده و او را از غلات می شمارند، بعضی دیگر مانند مرحوم علامه مجلسی متفردات او را نمی پذیرند، مرحوم مجلسی در بحار الانوار پس از نقل جریان شهادت حضرت امیر مؤمنان علیه السلام دو قصه نقل کرده و می فرماید: «این روایات از نقل حافظ رجب است و ما اعتماد به متفردات او نمی کنیم» و بعضی دیگر مانند علامه امینی از اشکالات وارد به حافظ رجب جواب می دهد و او را توثیق می کند و اشعاری را از ایشان ظاهر آن غلو است بیان و توجیه می کند و نظر ما هم همین است که حافظ رجب به رمز و اشاره و کنایه صحبت می کرد و
غالی نبود و آن چه در کتاب او دلالت بر غلو دارد، چنان چه قابل توجیه باشد، توجیه شود و چنان چه قابل توجیه نباشد، رد شود و بر فرض هم که نتوانیم ایشان را توثیق کنیم، روایت از جهت متن قوی می باشد و شواهد بسیاری بر آن وجود دارد، روایت امام رضا علیه السلام در توصیف مقام امامت و زیارت جامعه کبیره امام هادی علیه السلام نیز دارای همین مضامین است.
مرحوم مامقانی همین روایت را دلیل بر حسن طارق بن شهاب قرار می دهند؛
از دیگر ادله ی اعتبار ایشان، روایتی است که مرحوم شیخ طوسی نقل می کند که در این روایت عمار به اصحاب امیر مؤمنان علیه السلام می گوید: نزد این قوم بروید و با آنان صحبت کنید قبل از این که رأی آن ها را تغییر دهند، و در بین اصحاب ابو حیۀ است و ابو حیۀ کنیه طارق بن شهاب است. (1)
همچنین طارق از امیر مؤمنان علیه السلام روایت می کند که کند که حسنین علیهما السلام طاله دو امام معصوم هستند که این روایت هم دلالت بر حسن مترجم دارد.
پس طارق بن شهاب در اعلی درجات حسن قرار داردو ولی این ادعا قابل اثبات نیست و ادله های مناقشه است.
قیس بن مسلم جبلی:
از نظر رجالیون عامه:
مزی در تهذیب الکمال بعد از ذکر نام او حرف «ع» گذاشته به معنای این که صحاح سته از او روایت نقل کردند.
ابن معین و ابو حاتم گفتند: او ثقه است.
نسائی گفته است: ثقه است امّا در عقیده مشکل داشت، جزء مرجئه بود.
ابن حبان او را در کتابش ذکر کرده و ذکر او به معنای ثقه بودن است.
احمد بن حنبل گفته است: ثقه في الحديث
سفیان ثوری گفته است: او برای تعظیم به خداوند هیچ گاه سر به آسمان بلند نمی کرد.
پس ایشان نزد اهل سنت شخصیت محترمی است.
از نظر رجال شیعه:
1) ابن عقده هم این روایت را نقل می کند، او از زیدی های یمن است. یمنی ها بسیار ارادت به امیر مؤمنان علیه السلام دارند، امیر مومنان علیه السلام به مدت شش ماه در يمن نماز جمعه را اقامه کردند و خطبه خواندند و یمنی ها خطبه های حضرت را جمع کردند و اهتمام به جمع آوری فرمایشات امام دارند البته آل سعود مدت شصت سال تلاش کرد فرهنگ و اعتقادات آن ها را عوض کند، کتب نهج البلاغه و صحیفه را در میدان بزرگ صنعا به آتش می کشیدند و دانشگاهی وهابی ایجاد کردند که به دست یمنی ها از بین رفت.
ایشان اصلا توثیق ندارد. مرحوم نمازی در مورد او می نویسد: لم یذکروه یعنی او مهمل است.
محمد بن معقل قرمیسینی:
مرحوم نمازی می فرماید: لم يذكروه یعنی مرحوم مامقانی، مرحوم اردبیلی و مرحوم خوئی در کتب رجالشان او را ذکر نکردند و این به معنای مهمل بودن ایشان است. البته مرحوم نمازی می خواهد ایشان را به طرقی دیگر توثیق کند می فرماید:
روى المفید فی کتاب الاختصاص ص 208عن محمّد بن أحمد العلوی، عنه، عن محمّد بن عبد اللّه البصری حدیث فضائل الأئمّة و ذمّ من خالفهم. و فیه عنه، عنه، عن محمّد عاصم، حدیث آخر فی وصف المهدیّ علیه السّلام. و فیه ص 210عنه، عن أبیه، عن عبد اللّه بن جعفر الحمیری، حدیث اللوح. و روى الصدوق، عن أبیه، عنه، عن محمّد بن عبد اللّه بن طاهر قال: کنت واقفا على أبی و عنده أبو الصلت الهروی- الخ. و فی العیون ج 1، ص 64 عن أحمد بن زیاد بن جعفر الهمدانی (ثقة،) عنه، عن محمّد بن عبد اللّه البصری. و مثل ذلک فی الإکمال. (1)
«مرحوم مفید در کتاب اختصاص از محمد بن حمد علوی از محمد بن معقل قرمیسینی از محمد بن عبد الله بصرى حديث فضائل ائمه علیهم السلام و مخالفان آن ها را روایت کرده و همچنین حدیثی دیگر در وصف مهدی علیه السلام حدیث لوح را هم او نقل کرده است. و در عیون احمد بن زیاد جعفر همدانی ثقه از او روایت کرده است.»
پس ایشان به نظر ما مهمل است و نقل مرحوم شیخ مفید از او برای اعتبار و وثاقت او کفایت نمی کند.
محمد بن عاصم: ایشان هم مهمل است. مرحوم نمازی می فرماید: لم یذکروه
علی بن حسین: به این نام در کتب رجالی افراد زیادی است و مشخص نیست ایشان کدام یک هستند.
محمد بن مرزوق: مرحوم نمازی می فرماید: لم يذكروه
عامر سرّاج:
ایشان ثقه هستند. اما وثاقت ایشان و طارق بن شهاب، بر فرض وثاقت، کفایت نمی کند چون افراد مهمل در سند روایت وجود دارد.
1) مستدرکات علم رجال الحدیث، ج7، ص334
سفیان ثوری:
مرحوم مامقانی می فرماید:
علامه حلی او را در قسمت دوم خلاصۀ الاقوال ذکر کرده است. مرحوم ابن داود هم در رجالش تصریح می کند: ليس من اصحابنا. در مقابل رجالیون عامه خیلی از او تجلیل می کنند، معانی در مورد او می گوید:
و كان سفيان من سادات أهل زمانه فقها، و ورعا، و إتقانا، شمائله فى الصلاح و الورع أشهر من أن يحتاج إلى الإغراق في ذكرها، كان مولده سنۀ خمس و تسعين. إنّه إمام أهل الكوفة، مات بالبصرة. (1)
«سفیان از بزرگان فقه و ورع اهل زمانش بود، شمائل او در صلاح و ورع مشهورتر بود از این که محتاج به اغراق در ذکر آن باشد، او سال 95 متولد شد و او امام اهل کوفه بود و در بصره از دنیا رفت.»
فرزند مرحوم مامقانی می فرماید:
إنّ حال المعنون واضح و ضعفه ظاهر لایحتاج إلی البیان، هو أحد الأئمة الضلال و المعاندین للحق و لکن یظهر ممّاذکره المؤلف قدس سره أنّه کان فی اول امره زیدیا منحرفا عن الأئمة المعصومین ثم تمحض فی العامیة و یظهر أنّه کان وضاعا مدلّسا وقحا جریئا علی الأئمة الهدی علیهم السلام و لم یکن طیلة حیاته تابع للحق حتی ایام زیدیته، کان یروی الاحادیث عن رواة العامة و لکن تدلیسه کان عنهم و عن الأئمة علیهم السلام، فعلیه لابد من عدّه من أضعف الضعفاء و حدیثه ساقط عن الإعتبار. (2)
«به درستی که حال معنون روشن است و صفات او آشکار و احتیاجی به بیان ندارد، او یکی از سران گمراهی و از دشمنان حق بود، و لکن از آن چه مولف ذکر کرد، معلوم می شود که او ابتدا زیدی و منحرف از ائمه علیهم السلام است سپس سنی شده و ظاهر است که او جعل کننده، تدلیس کننده، بی ادب و گستاخ در برابر ائمه ی هدی علیهم السلام بوده است و در طول عمرش هیچ وقت تابع حق نبوده است حتی در زمانی که زیدی بوده است، چنین بود که احادیث را از روات عامه نقل می کرد و لکن تدلیس او در نقل از عامه و ائمه علیهم السلام بود، پس بنابراین هیچ چاره ای نمی باشد جز شمردن او از ضعیفترین افراد و این که حدیث او از اعتبار ساقط است.»
نظر مرحوم مامقانی:
قد نقلنا الخبر الاخیر بطوله لیتبین عندك امران: أحدهما: إنّ سفیان الثوری کذّاب خبیث مدلّس معاند یهودی قد آثر دنیاه علی آخرته علی علم منه بذلک بنص الصادق علیه السلام و الآخر: إنّ مذهب العامة مبنی علی الجعلیات و الاکاذیب من بدایته الی نهایته. (1)
«به تحقیق روایت اخیر (روایت میمون بن عبدالله) با این که طولانی بود نقل کردم تا دو چیز نزد تو آشکار شود:
پس روایت احتجاج در مورد ابدال از جهت سند معتبر نمی باشد. مگر این که از حیث اقاریر، قوت متن یا به صورت تفکیک صدر و ذیل روایت، آن را بپذیریم.
1) تنقیح المقال، ج 32، ص24
فَقُلْتُ لَهَا بِأَبِی أَنْتِ وَ أُمِّی مَا هَذَا اللَّوْحُ فَقَالَتْ هَذَا لَوْحٌ أَهْدَاهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ إِلَى رَسُولِهِ صلی الله علیه و آله فِیهِ اسْمُ أَبِی وَ اسْمُ عْلِی وَ اسْمُ وَلَدَیَّ وَ اسْمُ الْأَوْصِیَاءِ مِنْ وُلْدِی أَعْطَانِیهِ أَبِی لِیُبَشِّرَنِی بِذَلِکَ قَالَ جَابِرٌ فَدَفَعَتْهُ إِلَیَّ أُمُّکَ فَاطِمَةُ علیها السلام فَقَرَأْتُهُ وَ نَسَخْتُهُ فَقَالَ لَهُ أَبِی علیه السلام یَا جَابِرُ فَهَلْ لَکَ أَنْ تَعْرِضَهُ عَلَیَّ قَالَ نَعَمْ فَمَشَى مَعَهُ أَبِی إِلَى مَنْزِلِهِ فَأَخْرَجَ أَبِی صَحِیفَةً مِنْ رَقٍ فَقَالَ یَا جَابِرُ انْظُرْ فِی کِتَابِک حَتَّى أَقْرَأَ أَنَا عَلَیْکَ فَقَرَأَهُ أَبِی عَلَیْهِ فَمَا خَالَفَ حَرْفٌ حَرْفاً فَقَالَ جَابِرٌ فَأُشْهِدُ اللَّهَ أَنِّی هَکَذَا رَأَیْتُهُ فِی اللَّوْحِ مَکْتُوباً- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ هَذَا کِتَابٌ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ لِمُحَمَّدٍ نَبِیِّهِ وَ نُورِهِ وَ حِجَابِهِ وَ سَفِیرِهِ وَ دَلِیلِهِ- نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ مِنْ عِنْدِ رَبِّ الْعَالَمِینَ یَا مُحَمَّدُ عَظِّمْ أَسْمَائِی وَ اشْکُر نَعْمَائِی وَ لَا تَجْحَدْ آلَائِی إِنِّی أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا قَاصِمُ الْجَبَّارِینَ وَ مُدِیلُ الْمَظْلُومِینَ وَ دَیَّانُ یَوْمِ الدِّینِ وَ إِنِّی أَنَا اللَّه لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَمَنْ رَجَا غَیْرَ فَضْلِی أَوْ خَافَ غَیْرَ عَدْلِی عَذَّبْتُهُ عَذاباً لا أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ الْعالَمِینَ فَإِیَّایَ فَاعْبُدْ وَ عَلَیَّ فَتَوَکَّلْ إِنِّی لَمْ أَبْعَثْ نَبِیّاً فَأُکْمِلَتْ أَیَّامُهُ وَ انْقَضَتْ مُدَّتُهُ إِلَّا جَعَلْتُ لَهُ وَصِیّاً وَ إِنِّی فَضَّلْتُکَ عَلَى الْأَنْبِیَاءِ وَ فَضَّلْتُ وَصِیَّک عَلَى الْأَوْصِیَاءِ وَ أَکْرَمْتُکَ بِشِبْلَیْکَ وَ سِبْطَیْکَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ فَجَعَلْتُ الْحَسَنَ مَعْدِنَ عِلْمِی بَعْدَ انْقِضَاء مُدَّةِ أَبِیهِ وَ جَعَلْتُ حُسَیْناً مَعْدِنَ وَحْیِی فَأَکْرَمْتُهُ بِالشَّهَادَةِ وَ خَتَمْتُ لَهُ بِالسَّعَادَةِ فَهُوَ أَفْضَلُ مَنِ اسْتُشْهِدَ فِیَّ وَ أَرْفَعُ الشُّهَدَاءِ دَرَجَةً عِنْدِی جَعَلْتُ کَلِمَتِیَ التَّامَّةَ مَعَهُ (1وَ حُجَّتِیَ الْبَالِغَةَ عِنْدَهُ بِعِتْرَتِهِ أُثِیبُ وَ أُعَاقِبُ (2)أَوَّلُهُمْ عَلِیٌّ سَیِّدُ الْعَابِدِینَ وَ زَیْنُ أَوْلِیَائِیَ الْمَاضِینَ وَ ابْنُهُ سَمِیُّ جَدِّهِ الْمَحْمُودِ مُحَمَّدٌ الْبَاقِرُ لِعِلْمِی وَ الْمَعْدِنُ لِحِکْمَتِی سَیَهْلِکُ الْمُرْتَابُونَ فِی جَعْفَرٍ الرَّادُّ عَلَیْهِ کَالرَّادِّ عَلَیَّ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّی لَأُکْرِمَنَّ مَثْوَى جَعْفَرٍ وَ لَأَسُرَّنَّهُ فِی أَشْیَاعِهِ وَ أَنْصَارِهِ وَ أَوْلِیَائِهِ.) (3)
1) أى جعلت الإمامة في عقبه كما ورد في قوله تعالى «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقيةً في عقبه» عن الرضا عليه السلام أن المراد بها الإمامة. راجع مقدّمة تفسير مرآة الأنوار اواخر باب الكاف
2) لان الایمان بهم و بولايتهم هو الركن الأعظم من التوحيد، و شرط لقبول الاعمال و ترك ولايتهم هو أصل الكفر و العصيان
3) الغيبة للنعمانی، ص 62
«موسى بن محمّد قمّى أبو القاسم (1)در شیراز سال 313 برایم روایت کرد از سد بن عبد الله اشعری از بکر بن صالح و او از عبد الرّحمن سالم و او از ابو بصیر و او از ابو عبد الله جعفر بن محمّد علیه السلام که فرمود: پدرم به جابر بن عبد انصاریّ فرمود: با تو کاری دارم هر وقت برایت دشوار نیست میخواهم با تو تنها (خصوصی) باشم و آن را سوال کنم جابر گفت: هر وقت که دوست دارید، روزی پدرم با جابر خلوت نمود و به او گفت: ای جابر داستان لوحی که به دست فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله دیدی چه بود؟ و مادرم فاطمه از آن چه در آن لوح نوشته شده بود چه گفت؟
جابر گفت: خدا را شاهد می گیرم که روزی در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله بر مادرت فاطمه علیها السلام وارد شدم و تولّد حسین علیه السلام را به او تبریک گفتم و دیدم در دستش لوح سبز رنگی است، گمان کردم که آن زمرّد است، در آن لوح نوشته ای سفید شبیه نور خورشید دیدم.
به ایشان عرض کردم: پدر و مادرم فدایت! این لوح چیست؟ :گفت: این لوحی است که خدای عزّوجلّ آن را به رسولش عليه صلی الله علیه و آله هدیه داده و نام پدرم و نام شوهرم و نام دو فرزندم و نام آن جانشینان که از فرزندان من هستند در آن است (2)، پدرم آن را به من داده تا بدان وسیله به من مژده بدهد (3)، جابر گفت: بعد مادرت فاطمه علیها السلام آن را به دست من داد، من آن را خواندم و از روی آن یادداشت کردم، سپس پدرم به او گفت: جابر برایت امکان دارد آن را به من نشان دهی، گفت: بله، و بعد پدرم با او به منزلش رفت، آن گاه پدرم صفحه ای از پوست رقیق را در آورد و گفت: ای جابر تو به نوشته خودت نگاه کن تا من (نوشته خود را) بر تو بخوانم، و پدرم آن را برای او خواند و هیچ حرفی با حرف دیگر (از نسخه پدرم با نسخه) او اختلاف نداشت، پس جابر گفت: خدا را شاهد می گیرم که من دیدم در آن لوح چنین نوشته شده (4):
به نام خداوند بخشنده مهربان، این نوشته ای است از سوی خداوند عزّوجلّ عزیز و حکیم به محمّد پیامبر و نور و حجاب (5)او و واسطه و میانجی و فرستاده و راهنمای خویش که آن را جبرئیل از نزد پروردگار جهانیان فرو
1) او فرزند دختر سعد بن عبد الله اشعری است و در شیراز ساکن بود.
2) از این بیان حضرت فاطمه علیها السلام علت مخالفت های حکومت ها با حضرت زهرا علیها السلام دانسته می شود که علت آن بوده که ایشان خط بطلان بر روی تمام حکومت های غاصب کشیده و با همه ی آن ها مخالف بودند و مخالفت ایشان منحصر به سقیفه نبوده است.
3) در کافی (لیسرّنی بذلک) است بجای (لیبشّرنی بذلک) و توجیه شده به این که از این کلمه استفاده می شود که فاطمه علیها السلام پیش از آن که لوح بدستش برسد اندوهگین بوده است و روایات ابن الزّيات و ابی خدیجه سالم بن مکرم از امام صادق علیه السلام مؤید این معنی است
4) شبهه ای این جا مطرح است که چگونه جابر با وجود نابینا بودن در زمان امام باقر علیه السلام لوح را دیدند، جواب این است که ایشان به اشاره امام باقر علیه السلام بینا شد و بینا شدن افراد به اشاره و اعجاز اتفاق افتاده است، عامه داستان ضریر را نقل می کنند که متوسل به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شد که من بینایی ندارم لذا نمی توانم به نماز بیایم، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند می توانی به همین نحو بیائی گفت: نمی توانم پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: دو رکعت نماز بخوان و این دعا را بخوان و دعای توسل را به او تعلیم دادند، راوی می گوید ما به صحبتمون با پیامبر صلی الله علیه و آله ادامه دادیم، هنوز صحبت ما تموم نشده بود که ضریر بینا برگشت
5) علّامه مجلسىّ فرمايد: أطلق الحجاب عليه صلی الله علیه من حيث أنّه واسطه بين الخلق و بين الله سبحانه، أو أن له وجهين وجها إلى الله عزوجل، و وجها الى الخلق، وقيل: الحجاب: المتوسط الذى لا يوصل الى السلطان الا به. به پیغمبر صلی الله علیه و آله حجاب گفته شده است از آن جهت که آن حضرت واسطه میان خدای سبحان و خلق است یا از آن جهت که او را دو وجه است وجهی بسوی خدا و وجهی بسوی خلق و گفته شده است که حجاب، کسی را گویند که بدون او کسی را دسترسی به پادشاه نباشد.
آورده است، ای محمّد اسماء مرا بزرگ دار و نعمت های مرا سپاس گوی و عطایای مرا انکار مکن، من خود همان خدایی هستم که هیچ معبودی جز من نیست، درهم شکننده ستمکاران، دولت بخش ستمدیدگان و حاکم و حسابخواه روز جزایم، من همان خدایم که هیچ معبودی جز من نیست هر کس به چیزی جز فضل من امیدوار باشد یا جز از دادگری من بیمناک باشد او را عذاب خواهم کرد چنان عذابی که هیچ یک از مردمان را به آن عذاب نکرده ام، پس تنها مرا پرستش کن و تنها توکّل بر من کن، همانا من پیامبری برنینگیخته ام که دورانش را به پایان رسانم و زمانش سپری شود مگر این که برای او جانشینی قرار داده باشم، همانا تو را بر همه پیامبران برتری داده ام و جانشین تو را بر همه اوصیاء فضیلت بخشیده ام و به تو دو شیر و نواده ات حسن و حسین هدیه دادم، و حسن را پس از سر آمدن زمان پدرش معدن علم خویش ساختم، و حسین را سرچشمه وحی خود گردانیدم و او را به شهادت اکرام کردم و سعادت را بر او تمام کردم، او برترین کسی است که در راه من به شهادت رسیده، و از حيث مقام بلند مرتبه ترین شهدا نزد من است. من کلمه تّامه (1)خود را با او همراه ساختم و حجّت رسای خود را نزد او قرار دادم، به واسطه عترت او پادش می دهم و کیفر می کنم.
نخستین فرد آنان علیّ است که سرور عبادت کنندگان و زینت بخش اولیاء پیشین من است و فرزند او با جدّش محمود هم نام است، نام او محمّد شکافنده دانش من و معدن حکمت من است، بدگمانان و ناباوران به جعفر هلاک می شوند، ردّکننده او همچون کسی است که مرا ردّ کند. این سخن از سوی من محقّق است که شکّ جایگاه جعفر را گرامی خواهم داشت و حتما خاطرش را در مورد شیعیان و یاوران و دوستانش خرسند خواهم ساخت.»
1) کلمه تامه همراه او ساختم یعنی ائمه را از نسل او قرار دادم.
ادامه روایت دهم؛ حدیث لوح:
سَیَهْلِکُ الْمُرْتَابُونَ فِی جَعْفَرٍ الرَّادُّ عَلَیْهِ کَالرَّادِّ عَلَیَّ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّی لَأُکْرِمَنَّ مَثْوَى جَعْفَرٍ وَ لَأَسُرَّنَّهُ فِی أَشْیَاعِهِ وَ أَنْصَارِهِ وَ أَوْلِیَائِهِ أُتِیحَتْ بَعْدَهُ فِتْنَةٌ عَمْیَاءُ حِنْدِسٌ لِأَنَّ خَیْطَ فَرْضِی لَا یَنْقَطِعُ وَ حُجَّتِی لَا تَخْفَى وَ إِنَّ أَوْلِیَائِی بِالْکَأْسِ الْأَوْفَى یُسْقَوْنَ أَبْدَالُ الْأَرْضِ أَلَا وَ مَنْ جَحَدَ وَاحِداً مِنْهُمْ فَقَدْ جَحَدَنِی نِعْمَتِی وَ مَنْ غَیَّرَ آیَةً مِنْ کِتَابِی فَقَدِ افْتَرَى عَلَیَّ وَیْلٌ لِلْمُفْتَرِینَ الْجَاحِدِینَ عِنْدَ انْقِضَاءِ مُدَّةِ عَبْدِی مُوسَى وَ حَبِیبِی وَ خِیَرَتِی إِنَّ الْمُکَذِّبَ بِهِ کَالْمُکَذِّب کُلِّ أَوْلِیَائِی وَ هُوَ وَلِیِّی وَ نَاصِرِی وَ مَنْ أَضَعُ عَلَیْهِ أَعْبَاءَ النُّبُوَّةِ وَ أَمْتَحِنُهُ بِالاضْطِلَاعِ بِهَا وَ بَعْدَهُ خَلِیفَتِی عَلِیُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا یَقْتُلُهُ عِفْرِیتٌ مُسْتَکْبِرٌ یُدْفَنُ فِی الْمَدِینَةِ الَّتِی بَنَاهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ ذُو الْقَرْنَیْنِ خَیْرُ خَلْقِی یُدْفَنُ إِلَى جَنْبِ شَرِّ خَلْقِی حَقَّ الْقَوْلُ مِنَّی لَأُقِرَّنَّ عَیْنَهُ بِابْنِهِ مُحَمَّدٍ وَ خَلِیفَتِهِ مِنْ بَعْدِهِ وَ وَارِثِ عِلْمِهِ وَ هُوَ مَعْدِنُ عِلْمِی وَ مَوْضِعُ سِرِّی وَ حُجَّتِی عَلَى خَلْقِی جَعَلْتُ الْجَنَّةَ مَثْوَاهُ وَ شَفَّعْتُهُ فِی سَبْعِینَ أَلْفاً مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ کُلُّهُمْ قَدِ اسْتَوْجَبُوا النَّارَ وَ أَخْتِمُ بِالسَّعَادَةِ لِابْنِهِ عَلِیٍّ وَلِیِّی وَ نَاصِرِی- وَ الشَّاهِدِ فِی خَلْقِی وَ أَمِینِی عَلَى وَحْیِی أُخْرِجُ مِنْهُ الدَّاعِیَ إِلَى سَبِیلِی وَ الْخَازِنَ لِعِلْمِیَ الْحَسَنَ ثُمَّ أُکْمِلُ ذَلِکَ بِابْنِهِ رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ عَلَیْهِ کَمَالُ مُوسَى وَ بَهَاءُ عِیسَى وَ صَبْرُ أَیُّوبَ ُسْتَذَلُّ أَوْلِیَائِی فِی زَمَانِهِ وَ تُتَهَادَى رُءُوسُهُمْ کَمَا تُتَهَادَى رُءُوسُ التُّرْكِ وَ الدَّیْلَمِ فَیُقْتَلُونَ وَ یُحْرَقُونَ وَ یَکُونُونَ خَائِفِینَ وَجِلِینَ مَرْعُوبِینَ تُصْبَغُ الْأَرْضُ مِنْ دِمَائِهِمْ وَ یَفْشُو الْوَیْلُ وَ الرَّنَّةُ فِی نِسَائِهِمْ أُولَئِکَ أَوْلِیَائِی حَقّاً وَ حَقٌّ عَلَیَُ أَنْ أَرْفَعَ عَنْهُمْ کُلَّ عَمْیَاءَ حِنْدِسٍ وَ بِهِمْ أَکْشِفُ الزَّلَازِلَ وَ أَرْفَعُ عَنْهُمُ الْآصَارَ وَ الْأَغْلَالَ- أُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ قَالَ أَبُو بَصِیرٍ لَوْ لَمْ تَسْمَعْ فِی دَهْرِكَ إِلَّا هَذَا الْحَدِیثَ الْوَاحِدَ لَکَفَاكَ فَصُنْهُ إِلَّا عَنْ أَهْلِه. (1) «بدگمانان و ناباوران به جعفر هلاک می شوند، ردّ کننده او همچون کسی است که مرا ردّ می کند. این سخن از سوی من محقّق است که بدون شکّ جایگاه جعفر را گرامی خواهم داشت و حتما خاطرش را در مورد شیعیان و یاوران و دوستانش خرسند خواهم ساخت (2). چنین مقدّر است که پس از او فتنه ای کور و بسیار تاریک (که دیدن چیزی ممکن نیست) اتّفاق خواهد افتاد (3)، زیرا که ریسمان سنّت و فرمان من البتّه بریده نشود و حجّت من
1) الغيبة للنعمانی، ص 62
2) با این که فشار از طرف حکومت بر امام علیه السلام بسیار بود، جاسوس ها خبر برای منصور می بردند که نامه ها و اموال بسیاری از نقاط مختلف جهان از غرب و شرق به امام علیه السلام می رسد؛ ذهبی می گوید: جعفر بن محمد در خلافت احق و اولای از منصور بود؛ امام علیه السلام در کوفه کار فرهنگی می کردند، محور درس های علمای کوفه «قال الصادق» بود، چهار هزار شاگرد از محضر امام علیه السلام استفاده می کردند. امام صادق علیه السلام به قدری در عالم مطرح شده بودند که نزد ایشان می آمدند و می گفتند: چرا قیام نمی کنید، نیمی از جهان طرفدار شما هستند
3) فتنه تاریک پس از امام صادق علیه السلام به این جهت است که تقیّه در زمان موسی ابن جعفر علیه السلام شدیدتر بود و موضوع وصایت آن حضرت مخفی تر بود، خلیفه وقت به فرماندار مدینه دستور داد که ببین چنان چه جعفر بن محمّد یک شخص معین را به وصایت تعیین کرده فورا او را بکش و لذا چنان چه در روایت است امام صادق علیه السلام به حسب ظاهر پنج نفر را وصی خود قرار داد: منصور خلیفه وقت و محمّد بن سلیمان فرماندار مدینه و فرزندش عبد الله افطح و موسی بن جعفر و همسر حضرت صادق حمیده و به خاطر همین فتنه بود که جماعتى امامت را در امام صادق علیه السلام متوقف کردند به نام واقفیه و جمعى دیگر در موسى بن جعفر علیه السلام و عدهاى به امامت اسماعیل فرزند امام صادق علیه السلام معتقد شدند به نام کیسانیه.
پوشیده نماند و اولیاء من به جام لبریز سیراب شوند، آنان ابدال روی زمین اند، بدانید اگر کسی یک تن از آنان را انکار کند چنان است که نعمت مرا انکار کرده باشد، و هر که آیتی از کتاب مرا دگرگون سازد پس بر من افترا روا داشته است، وای بر افتراگویان انکار کننده آن هنگام که زمان بنده من موسی و دوست من و برگزیده ام به سرآید، همانا تکذیب کننده او همچون تکذیب کننده همه اولیای من است، او یار و یاور من است و همان کسی است که سنگینی کارهای پیامبری را بر دوش او می نهم و او را با قیام به آن می آزمایم و پس از او خلیفه من علی بن موسی الرّضا است که او را گردنکشی به قتل می رساند و در شهری که بنده شایسته (خدا) ذو القرنين آن را بنا کرده به خاک سپرده می شود، نیکوترین بندگان من در کنار بدترین بندگانم مدفون می گردد. این سخن از من محقّق است که حتما چشمان او را به فرزندش محمّد روشن خواهم ساخت، که پس از وی جانشین او و وارث علم، او و معدن دانش من و محل راز من است و حجّت من است بر بندگانم، بهشت را جایگاه او ساخته ام و شفاعت او را در حقّ هفتاد هزار تن از اهل بیتش که همگی مستحق آتش باشند خواهم پذیرفت، و سعادت را بر فرزند او علیّ تمام خواهم کرد که او یار و یاور من است و شاهد در میان بندگانم، و امانت دار بر وحی من است و حسن را که دعوت کننده به راه من و خزانه دار دانش من است از او بوجود آورم، و سپس این امر را به فرزند او که رحمتی است بر جهانیان کامل خواهم نمود، همان که کمال موسی و جمال عیسی و بردباری أیّوب در وجود او گرد آمده، در زمان غیبت او اولیای من خوار می شوند و هم چنان که سرهای ترک و دیلم هدیه می شود سرهای آنان نیز به عنوان هدیه برده می شود، پس کشته و سوزانده می شوند و همواره نگران و هراسان و وحشت زده اند، زمین از خونشان رنگین می شود و در میان زنانشان شیون و زاری بلند می شود، آنان به راستی اولیای من هستند و بر من است که از آنان هر گونه تاریکی را بردارم و به رعایت آنان زلزله ها را دور کنم و از آنان دشواری ها و گرفتاری های بزرگ و گردنگیر را بردارم "از پروردگارشان درودها و رحمت بر آنان باد و آنان همان هدایت شدگان اند". ابو بصیر گوید: "اگر در سراسر زندگیت جز همین یک حدیث، حدیث دیگری هم نشنوی برای تو بس است، پس آن را جز از اهل آن حفظ کن".»
این روایت در مقام توصیف ائمه علیهم السلام می باشد و مراد از ابدال ائمه علیهم السلام است. پس بیان مرحوم علامه امینی بعید نمی باشد که با قاطعیت می فرماید: ابدال از جعلیات بنی امیه است که برای رسیدن به مقاصد سیاسی خود شایع کردند و ائمه علیهم السلام به تصحیح آن پرداختند.
مرحوم مجلسی بابی را در بحار الانوار مطرح می کنند به نام «نادر في ان الابدال هم الأئمة»
و در روایتی هم که از احتجاج نقل کردیم امام رضا علیه السلام مصداق ابدال را ائمه علیهم السلام مشخص می کنند:
الإحتجاج رُوِیَ عَنِ الْخَالِدِ بْنِ الْهَیْثَمِ الْفَارِسِیِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا إِنَّ النَّاسَ یَزْعُمُونَ أَنَّ فِی الْأَرْضِ أَبْدَالًا فَمَنْ هَؤُلَاءِ الْأَبْدَالُ قَالَ صَدَقُوا الْأَبْدَالُ الْأَوْصِیَاءُ جَعَلَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی الْأَرْضِ بَدَلَ الْأَنْبِیَاءِ إِذْ رَفَعَ الْأَنْبِیَاءَ وَ خَتْمُهُمْ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله بَیَانٌ ظَاهِرُ الدُّعَاء. «هيثم فارسی می گوید: به حضرت رضا علیه السلام گفتم مردم (1)معتقدند که در زمین ابدالی وجود دارد این ابدال چه کسانی هستند؟ فرمود: راست می گویند ابدال همان اوصیا هستند خداوند آن ها را در زمین بدل و بجای انبیاء قرار داده، چون انبیاء از دنیا رفته اند و حضرت محمّد صلی الله علیه و آله خاتم است.»
مرحوم طبرسی در مقدمه کتاب در مورد نقل روایات در کتاب خود می فرماید:
و لا نأتی فی أکثر ما نورده من الاخبار بإسناده اما لوجود الإجماع علیه او موافقته لما دلت العقول إلیه، او لاشتهاره فی السیر و الکتب بین المخالف و المؤالف، الا ما أوردته عن ابی محمّد الحسن العسکریّ علیه السلام فانه لیس فی الاشتهار على حدّ ما سواه و ان کان مشتملا على مثل الذی قدمناه، فلأجل ذلک ذکرت اسناده فی أول جزء من ذلک دون غیره لأن جمیع ما رویت عنه علیه السلام انما رویته باسناد واحد من جملة الاخبار التی ذکرها علیه السلام فی تفسیره. (2)
«و اسناد بسیاری از اخبار را به دلائلی چون اجماع، عقل، و تواتر در کتب فریقین نیاوردم. بجز احادیث امام حسن عسکری علیه السلام که در حدّ تواتر باقی احادیث نبود، هر چند از نظر محتوی مانند آن ها است. و اسناد آن را فقط در اوّلین جزء آن آوردم، چون اسناد باقی احادیث وارده از امام علیه السلام همان اسناد اوّلی بود که از تفسیر ایشان نقل نمودم.»
مرحوم مجلسی در مورد دعای ام داود که ظاهرا دلالت بر تغایر ابدال با ائمه علیهم السلام دارد، می فرماید:
الْمَرْوِیِّ مِنْ أُمِّ دَاوُدَ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام فِی النِّصْفِ مِنْ رَجَبٍ حَیْثُ قَال:َ «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْحَمْ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ وَ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ کَمَا صَلَّیْتَ وَ رَحِمْتَ وَ بَارَکْتَ عَلَى إِبْرَاهِیمَ وَ آلِ إِبْرَاهِیمَ إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْأَوْصِیَاءِ وَ السُّعَدَاءِ وَ الشُّهَدَاءِ وَ أَئِمَّةِ الْهُدَى اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْأَبْدَالِ وَ الْأَوْتَادِ وَ السُّیَّاحِ وَ الْعُبَّادِ وَ الْمُخْلِصِینَ وَ الزُّهَّادِ وَ أَهْلِ الْجِدِّ وَ الِاجْتِهَاد» إلى آخر الدعاء یدل على مغایرة الأبدال للأئمة علیهم السلام لکن لیس بصریح فیها فیمکن حمله على التأکید. و یحتمل أن یکون المراد به فی الدعاء خواص أصحاب الأئمة علیهم السلام و الظاهر من الخبر نفی ما تفتریه الصوفیة من العامة کما لا یخفى على المتتبع العارف بمقاصدهم علیهم السلام. (3)
توضیح: ظاهر دعائی که از ام داوود از حضرت صادق علیه السلام نقل شده در نیمه رجب که می فرماید: اللهم صل علی محمّد و آل محمّد اللهم صل على الابدال والاوتاد والسياح و المخلصين و الزهاد و اهل الجد والاجتهاد...
حاکی است ابدال با ائمه علیهم السلام فرق دارند ولی صراحت ندارد ممکن است حمل بر تاکید شود و ممکن است منظور از ابدال در دعا خواص اصحاب ائمه علیهم السلام باشند، ظاهر خبر نفی می کند ادعای صوفیه اهل سنت را چنان چه متتبع و محقق خود این مطلب را دریافت می کند (که خود را ابدال می دانند).