حرف آخر غم ها و غصه های امام زمان علیه السلام

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه: خدامیان آرانی، مهدی، 1353-

عنوان و نام پدیدآور: حرف آخر: غم ها و غصه های امام زمان (علیه السلام) / مهدی خدامیان.

مشخصات نشر: مشهد: اعتقاد ما، 1400

مشخصات ظاهری 96 ص.

ISBN: -606294-622-978

وضعیت فهرست نویسی فیپا

عنوان دیگر غمها و غصه های امام زمان .

یادداشت :کتابنامه ص 920 - 93؛ همچنین به صورت زیرنویس

عجل الله تعالى

موضوع: محمد بن حسن (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، امام دوازدهم، 255 ق. --غیبت

موضوع : Muhammad ibn Hasan, Imam XII -- Occultation

موضوع: مهدویت -- انتظار

Mahdism -- *Waiting

رده بندی کنگره: 1400، 4 ح 4 خ / 4 / 224 BP

رده بندی دیویی: 297/462

شماره مدرک: 8355184

اشاره

حرف آخر

غم ها و غصه های امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

دکتر مهدی خدامیان آرانی

خیر اندیش دیجیتالی: موسسه مددکاری و خیریه ایتام امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشريف) شهرستان بروجن

ویراستار دیجیتالی: فروغ محمدی

عنوان کتاب: حرف آخر

مؤلف: دکتر مهدی خدامیان آرانی

ناشر: اعتقاد ما

مدیر هنری: محمد عباس زاده

تیراژ 1000 نسخه

نوبت چاپ: اول، زمستان 1400

ISBN: 978-622-6062-94-7

مشهد: تقاطع شهدا، خیابان بهجت، بین کوچه 4 و 6، نشر اعتقاد ما

nashre-eteghadema@yahoo.com * 09352224629 - 05132225610

قم: خیابان کلهری بعد از کوچه 43 خیابان حیدریان بین ک 3 و 5

ketabashura@hotmail.com 09369894472-09388154652

سرشناسه: خدامیان آرانی، مهدی، 1353-

عنوان و نام پدیدآور: حرف آخر: غم ها و غصه های امام زمان (علیه السلام) / مهدی خدامیان.

مشخصات نشر: مشهد: اعتقاد ما، 1400

مشخصات ظاهری 96 ص.

ISBN: -606294-622-978

وضعیت فهرست نویسی فیپا

عنوان دیگر غمها و غصه های امام زمان .

یادداشت :کتابنامه ص 920 - 93؛ همچنین به صورت زیرنویس

عجل الله تعالى

موضوع: محمد بن حسن (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، امام دوازدهم، 255 ق. --غیبت

موضوع : Muhammad ibn Hasan, Imam XII -- Occultation

موضوع: مهدویت -- انتظار

Mahdism -- *Waiting

رده بندی کنگره: 1400، 4 ح 4 خ / 4 / 224 BP

رده بندی دیویی: 297/462

شماره مدرک: 8355184

مجموعه تخصصی امام حسن (علیه السلام) و عاشورا

انتشارات انتقادما

پیشگفتار

همیشه آسمان دلم ابری می شد؛ وقتی می دیدم عده ای از شیعیان دچار غفلت شده اند، غفلتی که شیطان را خوشحال می کند و دل امام زمان (علیه السلام) را به درد می آورد، غفلتی که بر سپاه سیاهی ها می افزاید و اردوگاه حق و حقیقت را خلوت می کند، برای همین قلم در دست گرفتم تا این کتاب را بنویسم.

ما باید بیشتر به یاد امام خود باشیم، به راستی چرا ما یک شب، از خواب برنمی خیزیم تا برای مولای خود دعا کنیم؟ چرا غم های دل او را از یاد برده ایم؟ چرا برای چشم اشک بار او، اشک نمی ریزیم؟ چرا از سویدای دل از خدا نمی خواهیم او را از زندان گرفتاری ها نجات بدهد؟ چرا آقای خود را چنین غریب رها کرده ایم و او را فراموش کرده ایم؟ چرا در روز دقایقی با او نجوا نمی کنیم؟

ما باید به این باور برسیم که در این روزگار، امام ما در سختی ها گرفتار شده است، اگر شیعه ای این نکته را بداند اشک از چشمش جاری می شود و با همه وجود برای ظهور دعا می کند.

امیدوارم که توانسته باشم در این کتاب، اهمیت توجه به امام زمان (علیه السلام) را به خوبی بازگو کرده باشم، به امید روزی که چشم های شیعیان از گوهر اشک بر آن یار سفر کرده بهره مند شود و دل ها طراوت دیگری یابد زیرا این اشک است که غبار غفلت از دل می زداید. در نوشتن این کتاب از کتاب «غربت ماء معين» بهره برده ام، جا دارد از نویسندگان آن تشکر و قدردانی کنم.

مشهد مقدس - مهدی خدامیان

اسفند سال 1399 هجری شمسی

متن اصلی

دیگر سرد و گرم روزگار را چشیده ام، به من نگاه کن! موی سر و صورت من سفید شده است، پیری هم برای خود زیبایی هایی دارد!

آن پختگی که در گذر روزگار به دست می آید خیلی ارزش دارد! پختگی چیزی نیست که بتوان آن را از جایی خرید، یک جوان هر چقدر هم زرنگ باشد نمی تواند پختگی را به دست آورد، پختگی را فقط با چشیدن سرد و گرم روزگار می توان به دست آورد.

وقتی پیر می شوی احساس می کنی که حرف های مهمی برای گفتن داری، به راهی که پشت سرگذاشته ای نگاه می کنی، شاید افسوس بخوری که در گذشته، چقدر راه را برای خودت دور کرده ای، ولی اکنون می فهمی که باید چگونه رفت، هر لحظه آرزو می کنی کاش زودتر می دانستم.

نکته جالب این است که حسرت تو زیاد طول نمی کشد، زیرا می دانی، که داستانِ انسان همین است، یا باید تجربه کنی یا این که از تجربه دیگران بهره بگیری.

این حرف ها را برای این می زنم تا برایت بگویم چرا بار دیگر قلم در دست گرفته ام، می خواهم مهم ترین درس زندگی ام را برایت بازگو کنم، درسی که تو را در مسیر کمال به اوج می رساند و تو را نزد خدا عزیز می کند.

ده ها سال است در علوم اسلامی کار کرده ام، زحمت کشیده ام، خون دل ها خورده ام و هزاران صفحه مطلب نوشته ام، اما در این کتاب می خواهم حرف آخر خود را بازگو کنم و تو را با عصاره همه خوبی ها آشنا می کنم.

هر کس این کتاب را می خواند باید بداند که این کتاب برای کسی نوشته شده است که به باورهای مکتب آسمانی تشیع ایمان دارد، این یک قانون است: هر کس بر اساس پیش فرض های خود، سخن می گوید، پیش فرض من در این کتاب باور به اصل مهم مهدویت است، آری من برای کسی سخن می گویم که شیعه دوازده امامی است و حضرت مهدی (علیه السلام) را امام خود می داند و نسبت به آن حضرت معرفت و شناخت خوبی دارد و در انتظار آمدن اوست.

آیا تا به حال با خود فکر کرده ای که اصل و اساس دین چیست؟ شاید تو خیال کنی که اصل دین داری، تقوا و دوری از گناه و عمل به واجبات است، پس چرا عده ای که ولایت حضرت علی (علیه السلام)

را قبول ندارند، در روز قیامت در جهنم خواهند بود با آنکه آنان از گناهان دوری کرده اند و نماز را اوّل وقت خوانده اند و...؟

آیا این سخن را شنیده ای که اگر کسی به «ولایت اهل بیت (علیه السلام)» باور نداشته باشد، خدا او را به آتش می افکند هر چند که سال های سال خدا را عبادت کرده باشد و در راه خدا، خونش ریخته شده باشد، این یکی از باورهای مهم ما شیعیان است. به راستی چه رمز و رازی در این میان است؟

یک روز پیامبر دست علی (علیه السلام) را در دست خود گرفت و چنین گفت: «ای علی! همانا تواصل دین هستی». (1)

این حدیث به ما یاد می دهد که راه را گم نکنیم، در زمانی که ما در آن زندگی می کنیم اصل دین، اعتقاد به ولایت مهدی (علیه السلام) است، ما وظیفه داریم هر چه بیشتر به یاد آن حضرت باشیم و برای ظهور او بیشتر دعا کنیم.

اگر اعتقاد به امام زمان را از دین حذف کنیم، دیگر چیزی از دین باقی نمی ماند، امام زمان مهمترین امانت پیامبر است، پیامبر بارها به مسلمانان فرمود: «من قرآن و عترت خود را در میان شما به یادگار می گذارم»، ما باید در مسیر او حرکت کنیم تا به رستگاری برسیم. (2)


1) عن أبي حمزة الثمالي قال سمعت أبا جعفر (علیه السلام) يقول دعا رسول الله بطهور فلما فرغ أخذ بيد على فألزمها يده ثم قال إنما أنت منذر ثم ضم يده إلى صدره قال: (ولكل قوم هاد) ثم قال: يا علي أنت أصل الدين ... :بصائر الدرجات ص 31.

2) اني تارك فيكم الثقلين ... كتاب الله و عترتى اهل بيتي (علیه السلام) الارشاد للمفيد ج 1 ص231، الامالی للصدوق ص 465، الامالی للطوسی ص161، بحار الانوار ج 2 ص 99.

آیا ارتباط قلبی ما با امام زمان آن گونه بوده است که پیامبر از ما توقع دارد؟ آیا یاد امام در زندگی ما پررنگ هست؟ در شبانه روز چقدر از آن حضرت یاد می کنیم؟

آیا ارتباط و تعامل ما با امام زمان (علیه السلام) همانند امامی زنده هست یا نه؟ من عده زیادی را دیده ام که ارتباط قلبی خوبی با امام حسین (علیه السلام) دارند اما ارتباط قلبی خوبی با امام زمان ندارند و به این توجه ندارند که امام زمان، زنده است و در همین دنیایی که ما زندگی می کنیم، زندگی می کند، او در کنار ماست، درست است که ما نمی توانیم او را ببینیم ولی او در میان ماست، چرا ما با او مانند کسی رفتار می کنیم که از دنیا رفته است؟ چرا ما به حضور امام دقت بیشتری نداریم؟

ما باور داریم که امامان دیگر، زنده اند، سخن ما را می شنوند و جواب سلام ما را می دهند ولی به هر حال، آن کسی که در این روزگار، حجّت خدا و صاحب عصر و زمان است حضرت مهدی (علیه السلام) است، ما باید با او ارتباط قلبی بیشتری داشته باشیم.

روزگار «غیبت» است و امام زمان از دیده ها پنهان است، او «غائب» است ولی به راستی منظور از روزگار غیبت چیست؟ در اینجا به ماجرای یوسف (علیه السلام) اشاره ای می کنم: یوسف (علیه السلام)، پسر یعقوب (علیه السلام) بود. یعقوب دوازده پسر داشت، او یوسف را بیش از همه دوست داشت زیرا می دانست او به مقام پیامبری

می رسد. برادران یوسف به او حسادت ورزیدند و او را داخل چاهی انداختند.

خدا می خواست یوسف را بزرگ و عزیز کند، کاروانی به سر چاه آمد، یوسف را از چاه بیرون آورد و او را به مصر برد، عزیز مصر، یوسف را خریداری کرد. یوسف از خود لیاقت های زیادی نشان داد تا آنجا که خزانه دار مصر شد و بعد از مدتی «عزیز مصر» شد.

قحطی همه جا را فرا گرفت، یعقوب و پسران دیگرش در کنعان (منطقه ای در کشور اردن) زندگی می کردند، آنان در فقر و سختی بودند، برادران یوسف به سوی مصر حرکت کردند تا گندم تهیه کنند.

آنان نزد «عزیز مصر» آمدند ولی نمی دانستند که او، همان یوسف است، آنان یوسف را نشناختند، آنان باور نمی کردند که یوسف زنده باشد و به این مقام و شکوه رسیده باشد. آنان به یوسف گفتند: «ای عزیز مصر بر ما صدقه بده که خداوند صدقه دهندگان را دوست دارد».

يوسف هم در حق آنان مهربانی کرد، به آنان گندم زیادی داد. آنان به کنعان بازگشتند و ماجرا را به پدر گفتند. بعد از مدتی بار دیگر آنان به مصر آمدند و گندم گرفتند ولی باز هم یوسف را نشناختند. وقتی برای بار سوم آنان به مصر آنان به مصر آمدند، یوسف تصمیم گرفت خود را به آنان معرفی کند.

يوسف به آنان گفت: «آیا به یاد دارید زمانی که جاهل بودید با یوسف چه کردید؟». آنان گفتند: «یوسف را از کجا می شناسید؟»، یوسف گفت: «من یوسف هستم».

اینجا بود که آنان سرهای خود را از شرمساری پایین انداختند، یوسف به آنان گفت: «امروز خجل و شرمنده نباشید، من شما را بخشیدم، امیدوارم خدا هم گناه شما را ببخشد که او مهربان ترین مهربانان است».

این گفتگوها را که در اینجا نوشتم در سوره یوسف آمده است، آری، پسران یعقوب، یوسف را می دیدند ولی او را نمی شناختند، ما هم امام زمان را می بینیم ولی او نمی شناسیم!

روزی از روزها امام صادق (علیه السلام) به یاران خود رو کرد و چنین گفت: «مهدی (علیه السلام) شباهتی به یوسف دارد، برادران یوسف وقتی نزد یوسف آمدند، با او داد و ستد کردند ولی او را نشناختند، وقتی یوسف خود را معرفی کرد، او را شناختند». (1)

آرى، وقتى خدا مصلحت در این ببیند که کسی حجت و نماینده او را نشناسد، این کار را می کند و روزگار غیبت آغاز می شود. یوسف پیامبر خدا بود، یعقوب هم پیامبر خدا بود، یعقوب سال های سال، در فراق یوسف اشک ریخت، اگر خدا می خواست جایگاه یوسف را به یعقوب نشان می داد، ولی خدا در آن مدت، مصلحت را در آن دید که خبری از یوسف به پدرش یعقوب نرسد.


1) إِنَّ فِي صَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ لَشَبَهَا مِنْ يُوسُفَ فَقُلْتُ فَكَأَنَّكَ تُخْبِرُنَا بِغَيْبَةٍ أَوْ حَيْرَةِ فَقَالَ مَا يُنْكِرُ هَذَا الْخَلْقُ الْمَلْعُونُ أَشْبَاهُ الْخَنَازِيرِ مِنْ ذَلِكَ إِنَّ إِخْوَةَ يُوسُفَ كَانُوا عُقَلَاءَ أَلِبَّاءَ أَسْبَاطاً أَوْلَادَ أَنْبِيَاءَ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَكَلَّمُوهُ وَ خَاطَبُوهُ وَ تَاجَرُوهُ وَ رَادُّوهُ ...: الغيبة للنعمانی ص 163، بحار الانوار ج 52 ص 154.

خدا همان شیوه ای را که در غیبت یوسف داشت، در غیبت مهدی (علیه السلام) دارد، پس چرا عده ای این موضوع را انکار می کنند؟

سپس امام صادق (علیه السلام) این گونه سخن خود را ادامه داد: «مهدی (علیه السلام) در میان مردم رفت و آمد می کند، در بازارهای آنان راه می رود، بر فرش های آنان قدم می گذارد، ولی مردم او را نمی شناسند». (1)

مناسب است به این جمله بیشتر فکر کنی: «مهدی (علیه السلام) بر فرش های مردم قدم می گذارد». این یک کنایه است، منظور این است که امام زمان مهمان خانه های شیعیان می شود، در مهمانی ها و مجالس آنان شرکت می کند، ولی شیعیان او را نمی شناسند، این جمله گویا می خواهد زنده بودن مهدی (علیه السلام) را به ما تذکر بدهد و از ما می خواهد به این امام زنده (حداقل به اندازه بقیه افراد زنده که با ما زندگی می کنند) توجه داشته باشیم.


1) صَاحِبُ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ يَتَرَدَّهُ بَيْنَهُمْ وَيَمْشِي فِي أَسْوَاقِهِمْ وَيَطَأُ فُرْتَهُمْ وَلَا يَعْرِفُونَهُ: الغيبة للنعمانی ص 163، بحار الانوار ج 52 ص 154.

چقدر دوست دارم به این حدیث دقت کنی تا به ارزش خودت پی ببری، از تو می خواهم بارها این حدیث را بخوانی و آن را حفظ کنی تا بتوانی با مکر و حیله های شیطان مبارزه کنی، وقتی تو این حدیث را بخوانی همه وجودت پر از امید می شود ...

خیلی از ما فکر می کنیم که شیعیان حضرت علی (علیه السلام) که در زمان آن حضرت زندگی می کردند از ما بهتر بودند، من مدت ها بر این عقیده بودم تا این که حدیث ابو خالد کابلی را خواندم، این حدیث برای من عجیب بود، من جواب سؤال خویش را در این سخن یافتم.

امام سجاد (علیه السلام) به ابوخالد چنین فرمودند: «روزگار غیبت امام دوازدهم، بسیار طولانی می شود. کسانی که در آن روزگار زندگی می کنند و به امامت امام زمان خود اعتقاد دارند و در انتظار ظهور هستند، بهترین مردم همه زمان ها هستند». (1)

تو که در این روزگار غیبت زندگی می کنی اگر به وظیفه خود عمل کنی، از مردم همه روزگاران بهتر خواهی بود و نزد خدا مقامی بس بزرگ خواهی داشت.

درست است که تو در روزگار غیبت قرار گرفته ای و از دیدار امام زمان خویش بی بهره ای، ولی می توانی از این شرایط به گونه ای استفاده کنی که همه مردم تاریخ، حسرت درک و کمال تو را داشته باشند.

البته تو برای رسیدن به این مقام باید دو شرط را مراعات کنی:

شرط اول: به امامت امام زمان خویش اعتقاد داشته باشی و در این اعتقاد به یقین رسیده باشی.

شرط دوم: باید منتظر واقعی باشی، یعنی همواره به یاد آن حضرت باشی و برای آمدنش دعاء و لحظه شماری کنی. فکر می کنم خود می دانی کلمه «انتظار» چه معنایی دارد و به چه کسی منتظر می گویند. تو هم باید با تمام وجودت هر لحظه و


1) عن علي بن الحسين (علیه السلام): يا أبا خالد، إنّ أهل زمان غيبته القائلون بإمامته، المنتظرون لظهوره، أفضل أهل كلّ زمان؛ لأن الله تعالى ذكره أعطاهم من العقول والأفهام والمعرفة ما صارت به الغيبة عندهم بمنزلة المشاهدة، وجعلهم في ذلك الزمان بمنزلة المجاهدين بين يدي رسول الله بالسيف، أُولئك المخلصون حقاً و شيعتنا صدقاً والدعاة إلى الله سراً و جهراً. و قال (علیه السلام) انتظار الفرج من أعظم الفرج: كمال الدين ص 320، الاحتجاج ج 2 ص 50، بحار الأنوار ج 36 ص 387 و ج 52 ص 122، أعلام الورى ج 2 ص 196، قصص الأنبیاء ص 364، مکیال المکارم ج 2 ص 129.

هر ساعت منتظر آمدن امام خویش باشی، کردار و رفتارت باید به گونه ای باشد که باعث خشنودی امام تو بشود، تو باید یک مسلمان واقعی باشی؛ کسی که به عمل، اسلام را قبول کرده و تسلیم است، نه این که فقط به اسم، مسلمان است!

آیا دوست داری ادامه سخن امام سجاد (علیه السلام) را برایت نقل کنم ؟

گوش کن این سخن امام تو است: «در روزگار غیبت کسانی هستند که به اندازه ای از فهم و معرفت و شناخت می رسند که دیگر غیبت و حضور امام برایشان مساوی است. آنان مانند کسانی هستند که در رکاب پیامبر بوده و برای دفاع از اسلام شمشیر زده اند».

خداوند عادل است و در حق هیچکس ظلم نمی کند، خدا خودش می داند که الان مصلحت نیست تا امام زمان ظهور کند، شاید صدها سال طول بکشد تا روزگار ظهور فرا برسد، اما جای هیچ نگرانی برای تو نیست. تو می توانی به سطحی از آگاهی و شناخت برسی که دیگر غیبت امام زمان و حضور او برای تو مساوی باشد، یعنی با یاد مداوم آن حضرت خودت را در کنار آن حضرت حس کنی چون وظایف خود را نسبت به امام انجام داده ای.

خوشا به حال تو!

پس برخیز به وادی شناخت و معرفت امام زمان خویش قدم بگذار، دیگر بس است روزگاری که فقط به احساس و شور اکتفا می کردی. برخیز و به کسب شناخت و معرفت بپرداز.

امام سجاد (علیه السلام) راه را برای تو مشخص کرد؛ کسب معرفت و

آگاهی، راهی است که تو را از همه سختی ها نجات می دهد و تو را به نقطه اوج بندگی می رساند، اگر اهل معرفت به امام شدی، از سویدای دل، ظهور آن حضرت را از خدا خواهی خواست...

حتماً این سخن پیامبر را به یاد داری که فرمود: «هر کس امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت می میرد (1)»، این حدیث روشن و آشکار می کند که شناخت امام زمان، مهم ترین اصل دینداری است، همه ما می دانیم که مهدی (علیه السلام) امام دوازدهم، همان کسی است که خدا وعده داده است که سرانجام ظهور می کند و در جهان عدل و داد را برپا می کند، او همان موعودی است که جهان در انتظار اوست، او می آید و با ظهورش به ظلم و ستم پایان می بخشد.


1) من مات ولم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية: كشف الغمة ج 2 ص 528، كمال الدين ج 2 ص 409، وسائل الشعية ج 8 ص 368، وسائل الشيعة ج 16 ص 246.

می دانم که تو اعتقاد داری مهدی (علیه السلام) امام دوازدهم است و او حجّت و نماینده خداست و اطاعت از او واجب است، این معرفت بسیار عالی و زیباست و تو را از مرگ جاهلیت نجات می دهد، از طرف دیگر تو می دانی که باید این امام را دوست داشته باشی، محبّت او در قلب تو باشد و با او ارتباط قلبی داشته باشی و برای ظهورش دعا کنی، برای این که بتوانی ارتباط قلبی بهتری با آن حضرت داشته باشی باید با ویژگی هایی مهدی (علیه السلام) بیشتر آشنا شوی، همانطور که وقتی می خواهی با کسی صمیمی شوی و دوستی پایدارتری با او داشته باشی می روی و به دنبال شناخت ویژگی های او می گردی...

آیا موافقی سخن امام باقر (علیه السلام) را برایت بازگو کنم؟ آن حضرت درباره مهدی (علیه السلام) چنین فرمود: «او آواره، طرد شده، غریب و تنهاست ...». (1)

در اینجا سخن از غربت و تنهایی مهدی (علیه السلام) است! او سلطان جهان است و نماینده خدا بر روی زمین است، با این حال، چرا این قدر غریب و تنها مانده است و یک جای راحت ندارد؟ چرا از یادها رفته است؟ ما برای امام حسین (علیه السلام) گریه ها کرده ایم، برای مظلومیت حضرت علی (علیه السلام) اشک ها ریخته ایم، مجلس روضه برگزار کرده ایم، خیابان ها را سیاه پوش کرده ایم، برای حضرت فاطمه (علیها السلام) عزاداری کرده ایم، اما چه کسی برای غربت و تنهایی مهدی (علیه السلام) اشک ریخته است؟ چه کسی


1) لقيت اباجعفر محمد بن على (علیه السلام) في حج او عمرة ... فقال: ان الشريد الطريد الفريد الوحيد المفرد من اهله الموتور بوالده ...: الغيبة للنعمانی ص 178، بحار الانوار ج 51 ص 37.

غیبت او را «مصیبت» می داند؟ چه کسی از داغ دوری او، دلش سوخته است؟

امروز علی (علیه السلام) برای او گریه می کند، فاطمه (علیها السلام) برای غربت او، اشک می ریزد، چشمان حسین (علیه السلام) بر تنهایی او اشکبار است ... همه پیامبران بر او می گریند.

وای بر من! کجا ایستاده ام؟ کجا هستم؟ چگونه زندگی می کنم؟ آیا «غربت امام خود» را عادی می دانم و به آن عادت کرده ام یا آنکه آن را «مصیبت» می دانم؟

چه کسی غریب است؟ کسی که دیگران قدر او را نمی دانند، هر قطره بارانی که از آسمان می بارد به برکت اوست، مردم به برکت او روزی می خورند، بلاها به لطف او برطرف می شود، ولی خیلی ها قدر او را نمی دانند و اصلا به او توجهی ندارند.

چه کسی غریب است؟ کسی که از یادها رفته است، کسی که اصل و اساس دین است، ولی مردم او را فراموش کرده اند و روزگار غیبت او را «امری عادی» می دانند، آنها توجه ندارند که وقتی حجت خدا غائب باشد، یعنی خدا بزرگ ترین نعمت خود را از این مردم گرفته است، پس چرا مردم نمی خواهند خدا آن نعمت را به آنان بازگرداند؟ چرا مردم به روزگار غیبت، عادت کرده اند؟ چرا درد این روزگار را احساس نمی کنند؟ اگر آب و نان آنان مشکلی نداشته باشد

خشنود هستند و اصلاً به دردهای دل امام خود، توجهی ندارند؟ به راستی چه شده است که آنان مظلومیت آقا و مولای خود را درک نمی کنند؟

چه کسی غریب است؟ کسی که یار و یاور زیادی ندارد، مردم به سوی رهبران دیگر رفته اند و گرد آنان را گرفته اند، برای اهداف و برنامه های آنان تلاش می کنند، ولی راه و روش مهدی (علیه السلام) پیرو زیادی ندارد.

در اینجا می خواهم حدیثی از امام باقر (علیه السلام) نقل کنم، آن حضرت چنین فرمود: «مردم بیش از آن مقدار که ما را فراموش می کنند مهدی را فراموش می کنند »، به راستی چقدر جای دارد که با شنیدن این سخن آه بکشیم و گریه کنیم! (1)

آری، زمانی می آید که مردم اهل بیت (علیهم السلام) را از یاد می برند، دیگر کمتر کسی به یاد امام حسن (علیه السلام) یا امام حسین (علیه السلام) خواهد بود، ولی باز هم عده ای پیدا خواهند شد که یاد امامان دیگر را زنده نگاه دارند، ولی یاد مهدی (علیه السلام) بیش از همه فراموش خواهد شد.

این حدیث به ما یادآور می شود که آن حضرت به گونه ای از یاد خواهد رفت که گویا مردم اصلا نیازی به او ندارند، اگر کسی هم نام او را بر زبان آورد، به همان مقدار اکتفا خواهد کرد، شاید عده ای نام مهدی (علیه السلام) را به زبان بیاورند، ولی یاد آن حضرت در دل آنها عجین نخواهد شد، آن ارتباط قلبی که باید بین شیعیان


1) عن ابى جعفر الباقر (علیه السلام) انه قال: الامر فى اصغرنا سنا و اخملنا ذكرا: الغيبة للنعماني ص 322، بحار الانوار ج 51 ص 43.

و مهدی (علیه السلام) باشد از بین خواهد رفت، دیگر کسی به این فکر نخواهد کرد که مهدی (علیه السلام) «امام زنده» است و باید با او ارتباط قلبی قوی داشت، همه از یاد خواهند برد که مهدی (علیه السلام) در کنار ما و در میان ماست و گرفتار غربت شده است، راه دوری نرویم تک تک ما به خودمان نگاه کنیم، چه می بینیم؟ آری، گمنامی و کم توجهی به آن حضرت، در همه جا فراگیر شده، شیطان به میدان آمده و همه قدرت خویش را به کار گرفته است تا مردم در غفلت از امام خود باشند، شیطان می داند که اگر مردم دست به دعا بردارند و از خدا ظهور او را بخواهند، خدا ظهور او را نزدیک می کند، وقتی روزگار ظهور فرا برسد، شیطان به سزای اعمال خود می رسد و پایان کار اوست، روزگار ظهور، روزگار کشته شدن شیطان است.

شیطان همه تلاش خود را به کار گرفته است تا ظهور به عقب بیفتد، این کار بزرگ شیطان است، او نمی خواهد کشته شود، برای همین مانع دعای مردم می شود، او آن چنان مردم را سرگرم کرده است که دیگر کسی ارتباط قلبی با مهدی (علیه السلام) پیدا نمی کند و غربت امام را متوجه نمی شود.

خیلی ها به مهدی (علیه السلام) باور دارند ولی این باور هرگز تبدیل به سوز درونی نشده است، اگر جامعه به سوز درونی برسد، همه دست به دعا بر می دارند و از خدا می خواهند ظهور را فرا برساند و خدا هم این دعای دسته جمعی را مستجاب می کند، ولی شيطان مانع این اتفاق می شود و بازار مکاره ای به راه انداخته که هر کسی به چیزی مشغول است و غربت امام مهربانی ها را از یاد برده است.

یک روز جمعی از شیعیان به خانه امام صادق (علیه السلام) رفته بودند، آن حضرت رو به آنان کرد و فرمود: «روزگاری می رسد که مهدی (علیه السلام) از دیده ها پنهان می شود و او آنچنان فراموش می شود و از یادها می رود که عده ای می گویند: مهدی از دنیا رفته است». (1)

اکنون در این روزگار غیبت، فتنه ها یکی پس از دیگری از راه می رسند، امتحان های سخت، یکی پس از دیگری پیش می آیند، عده زیادی دچار شک و تردید می شوند و دست از باور و اعتقاد خود بر می دارند.

در همین روزگار کسانی به دروغ ادعا می کنند که «مهدی موعود» هستند، آنان برای رسیدن به ریاست چند روزه دنیا، دروغی به این بزرگی مطرح می کنند و با باورهای مردم بازی می کنند، کسانی که ادعای امامت می کنند جولان می دهند و عده ای هم فریب می خورند و از آنان پیروی می کنند و این گونه است که آتش فتنه ای روشن می شود و غربت امام زمان بیشتر و بیشتر می شود.


1) حتى يقال: مات قتل هلک بای واد سلک: الکافی ج 1 ص 336، بحار الانوار ج 51 ص 136.

اکنون می خواهم برای تو از شبی سخن بگویم که امام زمان کنار کعبه می آید و سر به سجده می گذارد و با خدا این گونه نجوا می کند: (أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ)؛ «چه کسی دعای مُضطر را اجابت می کند و سختی ها را از او دور می نماید؟». (1)

خدا فرمان می دهد تا فرشتگان به یاری او بروند، شوری کنار کعبه برپا می شود، فرشتگان دسته دسته به آنجا می آیند، فرشتگانی که در جنگ بدر به یاری پیامبر آمدند نزد امام می آیند. (2)

مسجد پر از صف های طولانی فرشتگان می شود، در این میان دو فرشته جلو همه ایستاده اند، آنان جبرئیل و میکائیل (علیهما السلام) هستند، جبرئیل با کمال ادب خدمت امام می رسد و سلام می کند و می گوید: «آقای من! اکنون دعای شما مستجاب شده است»، پس امام چنین می گوید:


1) النمل: 62.

2) الإمام الصادق (علیه السلام): «إذا قام القائم نزلت ملائكة بدر...»: الغيبة للنعماني ص 252.

«خدا را حمد و ستایش می کنم که به وعده خود وفا کرد و ما را وارثِ زمین قرار داد». بعد از آن امام به نماز می ایستد و شکر خدا را به جا می آورد. (1)

لحظاتی می گذرد، یاران امام که در شهرهای مختلف هستند از ماجرا با خبر می شوند، آنان می فهمند که دیگر زمان ظهور فرا رسیده است، آنان به معجزه خدا سریع به مکه می آیند و کنار در کعبه دور امام جمع می شوند و با امام بیعت می کنند. مدتی می گذرد، مردم خبردار می شوند، آنان نزد امام می آیند، امام با آنان چنین سخن می گوید: «ای مردم! از شما می خواهم تا مرا یاری کنید و دست از حمایت من برندارید، به راستی که دشمنان در دوره غیبت، ترس و وحشت به من وارد کرده و به من ظلم فراوان کردند، مرا از شهر و اهل خود راندند و مرا از حق خودم محروم کردند، دشمنان به من دروغ و افترا زدند، پس به خاطر خدا دست از یاری من برندارید». (2)

اکنون از تو می خواهم به این سخنان امام خود با دقت فکر


1) الإمام الصادق (علیه السلام): «فيقول له جبرئيل: يا سيدي، قولك مقبول، وأمرك جائز...»: مختصر بصائر الدرجات ص 182، الإمام الصادق (علیه السلام): «... فيمسح يده على وجهه و يقول: الحمد لله الذي صدقنا وعده وأورثنا الأرض ...»: بحار الأنوار ج 53 ص 6، الإمام الباقر (علیه السلام): «فيقوم القائم بين الركن والمقام فيصلى...»: تفسير العياشي ج 1 ص 65، بحار الأنوار ج 52 ص 223.

2) فأنشد الله من سمع كلامي اليوم لما بلغ الشاهد منكم الغائب و أسألكم بحق الله و حق رسوله ص و بحقي فإن لي عليكم حق القربى من رسول الله إلا أعنتمونا و منعتمونا ممن يظلمنا فقد أخفنا و ظلمنا و طردنا من ديارنا و أبنائنا و بغي علينا و دفعنا عن حقنا و افترى أهل الباطل علينا فالله الله فينا لا تخذلونا و انصرونا ينصركم الله تعالى: الغيبة للنعماني 287، الاختصاص ص 255.

کنی، من بر این باورم اگر به این جملات دقت کنی باور می کنی که چقدر در روزگار غیبت، امام تو غریب و مظلوم است و چه مصیبت های زیادی بر او وارد شده است، خود آن حضرت به این گرفتاری ها اشاره می کند، دشمنان این ظلم ها را به امام روا داشته اند: «ستم فراوان، غصب حق، رانده شدن از خانه و کاشانه، دروغ و افترا...».

آری، امام تو این گونه به گرفتاری ها و سختی ها مبتلا است، او وقتی ظهور می کند از این گرفتاری ها یاد می کند، اکنون از تو می پرسم: چقدر از ظلم هایی که در حق امام می شود باخبر هستی؟ آیا تو هم مثل عده ای خیال می کنی که امام در این روزگار غیبت، در خوشی و خرمی هستند؟ نه. درست است که امام جایگاهی بالا دارد اما این قانون خداست که امام همانند بقیه انسان ها زندگی می کند و فقط در بعضی از امور، معجزه روی می دهد.

به زندگی پیامبر نگاه کن! مگر در جنگ اُحد، آن حضرت به سختی زخمی نشد؟ وقتی که مسلمانان فرار کردند و آن حضرت را تنها گذاشتند و دشمنان از هر سو به سوی او حمله ور شدند ترس و وحشت از هر سو پدیدار شد، این یک حالت انسانی است، در همه کارهای پیامبر که معجزه روی نمی داد، خیلی از جاها با مشکلات روبرو می شدند.

حکایت امام زمان هم حکایت پیامبر است، درست است که در طول عمر او معجزه ها روی داده است ولی حس تنهایی و حس غربت در وجود او جلوه گر می شود، او در بیابان ها زندگی می کند، او «آقای بیابان نشین» است. نمی تواند در شهرها محل مشخصی

برای زندگی داشته باشد، دشمنان حق او را غصب کرده اند، به مقام او حسادت می ورزند و برای کشتن او برنامه ریزی می کنند، همه این ها مصیبت هایی است که دل امام را به درد می آورد.

در سخن قبل خود، امام زمان را این گونه معرفی کردم: «آقای بیابان نشین». نمی دانم آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده ای؟ چرا کسی که سلطان همه جهان است در شهرها خانه و کاشانه ندارد؟ چرا او یک جای راحت در این دنیا ندارد؟

در اینجا می خواهم ماجرای «علی بن مهزیار» را بازگو کنم، او در اهواز زندگی می کرد و همواره نام و یاد امام را در جامعه زنده نگاه می داشت. او شنیده بود که امام هر سال در مراسم حج شرکت می کند، برای همین هر سال به سفر حج می رفت به امید آنکه شاید بتواند آن حضرت را ببیند.

سال های سال گذشت، او نوزده بار حج انجام داد ولی توفیق دیدار برایش حاصل نشد. نزدیک ایام حج که فرا رسید، شبی از شب ها در خواب کسی را دید که به او چنین گفت: «امسال به حج برو که امام خود را می بینی!».

علی بن مهزیار، صبح همان روز با گروهی از دوستانش سفر خود را آغاز کرد، او می رفت تا بیستمین حج خود را به جای آورد. در طول سفر در همه جا منتظر آن وعده بزرگ بود، در مدینه، در مکه، هنگام طواف خانه خدا، در سرزمین عرفات و...

مراسم حج به پایان رسید، ولی خبری نشد، حاجیان کم کم به سوی وطن خود باز می گشتند، او در کنار خانه خدا نشسته بود، همه غم های دنیا به دل او آمده بود، با خود فکر می کرد پس آن وعده چه شد؟ ناگهان مردی را دید که لباس احرام به تن دارد، علی بن مهزیار نمی دانست که آن مرد، یکی از یاران امام است و امام او را فرستاده است تا این پیام را به او برساند، وقتی علی بن مهزیار آن مرد را دید، دلش شاد شد و نزد او رفت، سلام کرد، آن مرد از او پرسید:

•

اهل کجایی؟

•

اهواز.

•

آیا علی بن مهزیار را می شناسی؟

•

من علی بن مهزیار هستم.

•

اکنون برو و هنگامی که ساعتی از شب گذشت من کنار مقام ابراهیم منتظر تو هستم.

و پس از آن خداحافظی کرد و رفت. علی بن مهزیار بسیار خوشحال شد، خدا را شکر کرد که دیگر به آرزویش می رسد، او به منزل خود رفت، با دوستانش خداحافظی کرد (ولی به آنان نگفت که می خواهد کجا برود) او صبر کرد تا پاسی از شب گذشت، او با آن مرد روبه رو شد و همراه او حرکت کرد، راهی طولانی در پیش بود، سحر که فرا رسید، آن مرد به او گفت: «اکنون وقت نماز شب

است». آنان از اسب پیاده شدند و نماز شب خود را خواندند و سپس نماز صبح را نیز به جا آوردند و بعد حرکت کردند.

ساعتی راه رفتند و از کوهی بالا رفتند، پشت آن کوه، دشتی پهناور بود، آن مرد به علی بن مهزیار گفت:

•

آنجا چه می بینی؟

•

دشتی وسیع که در وسط آن خیمه ای نورانی برپاست.

•

خوشا به حال تو! امام زمان در همان خیمه است!

•

خدایا! از لطف تو ممنونم.

علی بن مهزیار خدا را شکر کرد، اشک در چشمانش حلقه زد، آنان به خیمه نزدیک شدند، او از اسب پیاده شد، آن مرد به او گفت: لحظه ای صبر کن تا اجازه بگیرم. بعد از لحظاتی او برگشت و گفت: «علی بن مهزیار! خوشا به حال تو که آقا اجازه دادند، پس داخل شو». اینجا بود که او وارد خیمه شد و جمال دلربای امام را دید و سلام کرد و پاسخ شنید، در حالی که اشک از چشمان او جاری بود، راز دل خویش را بیان کرد و از سال های فراق سخن گفت.

اینجا بود که آن امام مهربان به او چنین گفت: «ای علی بن مهزیار! من شب و روز در انتظار آمدن تو بودم، چرا این قدر دیر آمدی؟» او در پاسخ گفت: «آقای من! من در جستجوی تو بودم، اما کسی را نیافتم که از شما خبری داشته باشد و مرا راهنمایی کند که نزد شما بیایم».

امام به او پاسخ داد: «آیا دیر آمدن تو به خاطر این بود که راهنمایی نداشتی؟ نه. این طور نیست. شما در جستجوی دنیا هستید، فقرا را فراموش کرده اید، صله رحم را از یاد برده اید و با

شیعیان ضعیف، برخورد بدی دارید، با این کارها عذری برای شما باقی نمانده است». (1)

دقت کنید: دو شخصیت را نام «علی بن مهزیار» می خوانند:

اول: علی بن مهزیار که از یاران امام رضا (علیه السلام) بوده است. او قبل از تولد امام زمان از دنیا رفت. او بیشتر به این نام مشهور است.

دوم: این شخصیتی که زمان غیبت امام زمان را درک کرده است و به فیض حضور امام رسیده است. اسم اصلی او «علی بن ابراهیم بن مهزیار» است. در واقع او پسر برادر علی بن مهزیار مشهور است.

این سخن، علی بن مهزیار را به فکر فرو برد، آری، محبّت به دنیا و جلوه های پرفریب آن، مانع بین ما و امام است. وقتی شیعیان دنیاطلب می شوند و وظیفه دینی خود را از یاد می برند، دیگر شایستگی دیدار امام را ندارند، کسی که محبت دنیا در قلب او ریشه دوانده است، روز به روز از امام دورتر و دورتر می شود.

بعد از این سخن، امام رو به علی بن مهزیار کرد و چنین گفت: «ای علی بن مهزیار! پدرم از من عهد گرفته است تا در کنار مردمی که خدا بر آنان غضب کرده است زندگی نکنم، او به من دستور داده است که در مناطقی که از آب و آبادانی خالی است منزل کنم، این دستور پدرم برای این است که امر من مخفی بماند و مکانم از خطرات سرکشان در امان باشد، برای همین


1) فسلمت عليه بالإمامة، فقال لي: يا أبا الحسن، قد كنا نتوقعك ليلا و نهارا، فما الذي أبطأ بك علينا؟ قلت: يا سيدي، لم أجد من يدلني إلى الآن. قال لي: لم نجد أحدايد لك؟ ثم نكث بإصبعه في الأرض، ثم قال: لا ولكنكم كثرتم الأموال، و تجبرتم على ضعفاء المؤمنين، و قطعتم الرحم الذي بينكم، فأي عذر لكم الآن؟ فقلت: التوبة التوبة، الإقالة الإقالة. ثم قال: يا ابن المهزيار، لولا استغفار بعضكم لبعض لهلك من عليها إلا خواص الشيعة الذين تشبه أقوالهم أفعالهم: دلائل الامامة ص 542، معجم احادیث المهدی ج 4 ص 456.

است که من روانه بیابان ها شده ام».

آن روز بود که علی بن مهزیار به راز غربت امام خود بیشتر پی برد، آری، امام همان «آقای بیابان نشین» است، او سلطان این دنیاست ولی باید در بیابان های دوردست منزل کند، تا مبادا به کید دشمنان گرفتار آید.

اکنون بار دیگر سخن امام باقر (علیه السلام) را بازگو می کنم که درباره مهدی (علیه السلام) چنین فرمود: «او آواره، طرد شده، غریب و تنهاست». (1)

«الشَّريد، الطَّريد، الْفَريد، الْوَحيد».

این چهار ویژگی را امام باقر (علیه السلام) درباره مهدی (علیه السلام) به کار برده است، چقدر خوب است که تو این چهار کلمه را حفظ کنی، این ها ویژگی های امام تو در این روزگار است، اگر می خواهی امام خود را به خوبی بشناسی باید ویژگی های او را در این روزگار هم بشناسی:

1 - «شرید» به معنای «آواره و بی پناه» است، کسی که از شهر و دیار خود بیرون آمده است، او در شهرها هیچ پناهی ندارد و به بیابان ها پناه آورده است.


1) لقيت اباجعفر محمد بن على (علیه السلام) في حج او عمرة... فقال: ان الشريد الطريد الفريد الوحيد المفرد من اهله الموتور بوالده ...: الغيبة للنعمانی ص 178، بحار الانوار ج 51 ص 37.

2 - «طرید» به معنای «طرد شده» است، مردم این آقای مهربان را از خود رانده اند و او را از یاد برده اند.

3 - «فرید» به معنای «تنها» می باشد، کسی که در اوجِ تنهایی است و یار و یاوری ندارد، وقتی یاد او از خاطره ها رفته است دیگر یاوری برای او باقی نمانده است.

4 - «وَحید» به معنای «غریب» است، کسی که در اوج غربت است.

کاش گرفتاری های امام همین مقدار بود! کاش او فقط در بیابان ها، آواره بود اما دلش شاد بود، در حالی که چنین نیست، دل او پر از غم و غصه است، او در زندان غم ها گرفتار شده است، شاید به من اعتراض کنی که چرا امام را همانند یک زندانی، معرفی کردم، ولی این سخن از من نیست... با من همراه باش...

نام او «ابوبصیر» بود، اهل کوفه بود و برای دیدن امام باقر (علیه السلام) به مدینه آمده بود، او به خانه آن حضرت رفته بود، امام برای او از شباهت یوسف (علیه السلام) و مهدی (علیه السلام) سخن گفت، شباهت این دو در این است که هر دو در زندان گرفتار شدند. (1)


1) عن أبي بصير قال سمعت أبا جعفر الباقرع يقول في صاحب هذا الأمر سنن من أربعة أنبياء سنة من موسى وسنة من عيسى وسنة من يوسف وسنة من محمّد صلوات الله عليهم أجمعين فقلت ما سنة موسى قال خائف يترقب قلت وما سنة عيسى فقال يقال فيه ما قيل في عيسى قلت فما سنة يوسف قال السجن والغيبة قلت و ما سنة محمد ص قال إذا قام سار بسيرة رسول الله ص إلا أنه يبين آثار محمد...: الغيبة للنعماني ص 165، بحار الانوار ج 52 ص 347.

آری، مهدی (علیه السلام) در زندان سختی ها گرفتار می شود، او در این ویژگی، شبیه یوسف (علیه السلام) است، همانطور که یوسف (علیه السلام) به زندان افتاد مهدی (علیه السلام) هم به امواج سختی ها مبتلا می شود و در زندان سختی ها می افتد. درست است که مهدی (علیه السلام) قدرت فراوان دارد و نیروی امامت در دست اوست، ولی در روزگار غیبت، دست او بسته است، مصلحت بر این است که او از قدرت امامت (برای رهایی از این زندان) استفاده نکند، او بلاها و سختی های شیعیان خود را هم می بیند، ولی باید مثل کسی که در زندان است صبر کند، او می بیند که دشمنان چه دروغ هایی را به او نسبت می دهند، ادعاهای دروغین را به اسم او مطرح می کنند و دین خدا را به بازی می گیرند، ولی او باید صبر کند...

وقتی ابوبصیر این حدیث را شنید به خوبی دانست که گرفتاری های مهدی (علیه السلام) چقدر زیاد خواهد بود که دوران غیبت برای او همانند زندان خواهد بود، همانگونه که یک زندانی در اوج غم و غصه است، مهدی (علیه السلام) هم اسیر غم ها و غصه ها است، پس نباید کسی خیال کند او در خوشی و راحتی است، این روزگار، روزگار زندانی شدن آن امام مهربان است، ما باید برای رهایی او از این زندان، دعا کنیم!

وای بر من اگر از حال امام خود غافل باشم! مرا چه شده است؟ چطور شده است که برای شهادت امام حسین (علیه السلام) اشک می ریزم ولی اصلاً به فکر آن نیستم که امام زمان من هم در زندان غیبت گرفتار شده است! گرفتاری های امام من آن قدر شدید است که دنیای به این بزرگی را برای آن حضرت، همانند زندان کرده است، او از شدت ظلم و دشمنی دشمنان برجان خود، ایمنی ندارد تا بتواند ظهور کند، او منتظر است که من و تو به خود بیاییم و همه با هم (از صمیم قلب و عاجزانه) از خدا ظهور او را بخواهیم...

اکنون که دانستی جان امام زمان در خطر است، تلاش کن هر روز برای سلامتی آن حضرت صدقه بدهی، دیگر خیال نکن که این صدقه، فقط بركتش به خودت می رسد، باور کن که صدقه ای که می دهی بلا را از مولای تو دور می کند، این صدقه دادن، اثر دارد، مبادا به سخن کسانی گوش کنی که می گویند: «صدقه دادن برای سلامتی امام، فقط برای خود ما خوب است و برای ما برکت دارد»، این سخن درست نیست، آقا آن قدر در آماج بلا و گرفتاری است که صدقه دادن حتماً در سلامتی او اثر دارد.

تو که دیگر این مطالب را دانستی پس دعای سلامتی امام را با دقت بیشتر بخوان، دست به دعا بردار و با سوز و آه و التماس

قلبی، چنین بگو: «اللهمَّ كُنْ لِوَليّك الحجة بن الحسن... وَليّاً و حافِظاً ...»: «خدایا! تو هر لحظه و ساعت، سرپرست و نگهدار مولای من باش ...» .

در دعای دیگر چنین بگو: «خدایا! از تو می خواهم تا وحشتی را که دشمنان بردل مولای من وارد می کنند بر طرف کنی و هر کس می خواهد شری را به مولای من برساند آن شر را به خود او بازگردان... خدایا! مولای مرا از شر همه مخلوقات حفظ کن، او را از روبروٍ، پشت سر، طرف بالا و پایین و چپ و راست حفظ کن تا مبادا به او آسیبی برسد، خدایا عمر او را طولانی کن». (1)

به راستی تا به حال فکر کرده ای چرا برای حفظ جان امام، باید چنین دعا کنی و از خدا بخواهی او را از شش جهت از بلاها حفظ کند؟ باور داشته باش که این دعا، تعارف و شعار نیست، بلکه حقیقت مهمی را برای ما بازگو می کند، اگر دشمنان به امام ما دسترسی پیدا کنند، او را قطعه قطعه می کنند!! حساب وهابی ها و دیگر دشمنان جدا است، آنان که دیگر از اساس و ریشه با مکتب تشیّع دشمنی دارند، تعداد آنان هم بسیار زیاد است و ده ها برابر شیعیان می باشند.

شاید تو در ذهن خود خیال کنی که در جهان، عده زیادی دم از مکتب تشیّع می زنند، پس چرا این قدر خطر امام را تهدید می کند؟ من برای تو این حقیقت را آشکار می کنم: دینی که مردم


1) اللهم اعذه من شركل باغ و طاغ و من شر جميع خلقک و احفظه من بيد يديه و من خلفه و عن يمينه و عن شماله احرسه و امنعه من ان يوصل اليه بسوء...: جمال الاسبوع ص 494، مصباح المتهجد ص 405، اللهم ولیک فلان فاحفظه من بین يديه و من خلفه و عن يمينه و عن شماله و من فوقه و من تحته: الکافی ج 2 ص 547.

از آن پیروی می کنند دینی است که است که دچار انحراف های زیادی شده است، عده ای هم در این میان از امام زمان دم می زنند ولی آنان امام زمانی را می خواهند که تسلیم حرف های بی اساس آنان باشد! آنان خیال می کنند که وقتی آن حضرت بیاید همان حرف های آنان را تکرار خواهد کرد، ولی ماجرا این چنین نیست، وقتی امام زمان ظهور کند، با همه انحراف ها مبارزه بی امان خواهد کرد و این برای خیلی ها خوشایند نخواهد بود.

مردم مشتاق کدام امام زمان هستند؟ آنان مشتاق امامی هستند که تسلیم عقاید باطل آنها شود و آنچه را آنان به عنوان دین، قبول کرده اند قبول کند، ولی ماجرا هرگز این طور پیش نخواهد رفت، امام زمان دین را به صورت اوّل خود برخواهد گرداند تا آنجا که عده ای خواهند گفت: «او دین جدید آورده است»، این نشان می دهد بین دینی که مردم به آن اعتقاد دارند و دین اصلی، چقدر تفاوت ایجاد شده است، هدف امام مقابله با همه این انحراف ها است و این موضوع برای خیلی ها دردناک خواهد بود، اگر کسی روحیه تسلیم در برابر امام را نداشته باشد، به راحتی با این موضوع کنار نمی آید.

این سخنان را برای چه بازگو کردم؟ تو دیگر دانستی که برخی از کسانی که دم از امام زمان می زنند اگر بفهمند که امام زمان می خواهد چه کند با امام دشمنی می کنند، وقتی امام بیاید و انحراف آنان را بازگو کند و وابستگی هایی که بی جهت برای خود ساخته اند را از آنان بگیرد، آنان دشمنی را آغاز خواهند کرد...

آری، فعلاً امام در پس پرده غیبت است و از دیده ها پنهان است، امامی که این گونه است را خیلی ها می توانند دوست

بدارند زیرا این امام برای ریاست هیچ کس خطری ندارد، اما کسانی که به دروغ ادعاهای عجیب و غریب کرده اند وقتی احساس کنند مهدی (علیه السلام) می خواهد دروغ آنان را آشکار سازد و انحراف آنان را نابود کند، اینجاست که دشمنی ها آشکار می شود، حتماً شنیده ای کسی به دروغ ادعا کرده است که من فرزند مهدی (علیه السلام) هستم و مریدان زیادی را دور خود جمع کرده است، تا زمانی که امام در پس پرده غیبت است آن فرد منحرف می تواند دم از دوستی امام زمان بزند، اما وقتی زمان ظهور بشود و امام بخواهد با دروغ او مقابله کند، آن وقت است که دشمنی ها آشکار می شود...

آنان که ادعای ریاست دارند و دین مردم را به بازی گرفته اند و ادعاهای دروغین مطرح کرده اند، همان دشمنان امام هستند هر چند الان ادعای دوستی بنمایند، باور کن اگر آنان اکنون بفهمند که امام با آنان مخالف است و دستشان به امام برسد آن حضرت را قطعه قطعه می کنند، همه این ها را بازگو کردم تا بدانی که علت این دعاها چیست و چرا از ما خواسته اند همواره برای سلامتی آن حضرت دعا کنیم.

آیا داستان آن پیرمرد را شنیده ای که نزد امام صادق (علیه السلام) آمد شروع به گریه کرد، او به آن حضرت چنین گفت: «آقای من! سال هاست که منتظرم تا حکومت شما برپا شود، دیگر سن و سال من زیاد شده است و مرگ خود را نزدیک می بینم، من گریه می کنم زیرا می بینم دشمنان شما شاد و راحت هستند ولی شما در اوج سختی ها هستید، من براین حالت شما گریه می کنم». (1)


1) عن مَسعَدة قال: كنتُ عند الصادق (علیه السلام) إذ أتاه شيخ كبير قد انحنى متكئاً على عصاه، فسلّم فردّ أبو عبد الله (علیه السلام) الجواب، ثم قال: يابن رسول الله، ناولني يدك أُقبلها، فأعطاه يده فقبلها، ثم بكى، فقال أبو عبد الله (علیه السلام): ما یبکیک یا شیخ؟ قال: جُعلتُ فداک يا بن رسول الله، أقمتُ على قائمكم منذ مئة سنة أقول: هذا الشهر و هذه السنة، و قد كبرت سنّي و دق عظمي و اقترب أجلي، و لا أرى فيكم ما أُحبّ، أراكم مقتلين مشردين، وأرى عدوّكم يطيرون بالأجنحة، فكيف لا أبكي؟...: كفاية الأثرص 265، بحار الأنوار ج 36 ص 408، معجم أحاديث الإمام المهدي ج 3 ص 407، غاية المرام ج 2 ص 324.

اینجا بود که امام به او وعده داد که اگر او قبل از روزگار ظهور از دنیا برود، در روز قیامت با اهل بیت (علیهم السلام) خواهد بود.

آری، چقدر خوب است که زبان حال ما هم در این روزگار این گونه باشد، امام زمان ما در پس پرده غیبت است، او از دیده ها پنهان است و گرفتار غم ها و مصیبت های فراوان است، او زندانی گرفتاری هاست و دشمنان او در شادی و شادمانی! به جاست که چشم ما در این مصیبت گریان باشد...

کسی که معرفت کامل به امام پیدا کرد و او را حجت خدا دانست، وقتی که می بیند او پشت پرده غیبت گرفتار شده است، اندوهناک می شود و از این که جهان از سعادت حضور او محروم است، غمناک می شود، او در دعای «ندبه» که در صبح جمعه ها خوانده می شود با امام خود چنین زمزمه می کند: «آقای من! بر من سخت است که پاسخ و سخنان فریبنده از غیر تو بشنوم، اما سخن زیبای تو را نشنوم! بر من سخت است که برتو گریه کنم و ببینم مردم تو را از یاد برده اند! بر من سخت است ببینم که تو گرفتار غیبت شده ای و دشمنانت جلوه نمایی می کنند! آیا کسی هست که مرا یاری کند و با من هم ناله شود و من ناله فراق طولانی از دل برکشم؟ آیا کسی هست که زاری و گریه کند و چون تنها باشد، من در گریه کردن، او را یاری کنم؟ آیا چشمی گریه می کند تا چشم من او را یاری کند و زار زار بگریم؟». (1)


1) إِلَى مَتَى أَحَارُ فِيكَ يَا مَوْلَايَ، وَ إِلَى مَتَى، وَ أَيَّ خِطَابٍ أَصِفُ فِيكَ وَ أَيَّ نَجْوَى، عَزِيزِ عَلَيَّ أَنْ أُجَابَ دُونَكَ وَ أَنَاغَى، عَزِيزٌ عَلَيَّ أَنْ أَبْكِيَكَ وَ يَخْذُلَكَ الْوَرَى، عَزِيزُ عَلَيَّ أَنْ يَجْرِيَ عَلَيْكَ دُونَهُمْ مَا جَرَى. هَلْ مِنْ مُعِينٍ فَأُطِيلَ مَعَهُ الْعَوِيلَ وَالْبُكَاءَ، هَلْ مِنْ جَزُوعٍ فَأُسَاعِدَ جَزَعَهُ إِذَا خَلَا، هَلْ قَذِيَتْ عَيْنٌ فَسَاعَدَتْهَا عَيْنِي عَلَى الْقَذَى....: المزار الكبير لابن المشهدى ص 547، اقبال الاعمال ج 1 ص 295، بحار الأنوار ج 99 ص 104.

آری، کسی که در مسیر آقا است با این سخنان، شوق خود را نشان می دهد، در روزگاری که دیگران آقا را از یاد برده اند و به غیر او مشغول شده اند، او این گونه یاد و نام او را زنده نگاه می دارد.

وقتی تو منتظر آقا باشی، به نور، وصل می شوی، انتظار فقط برای رسیدن به آینده نیست، بلکه این انتظار، همین حالا تو را تغییر می دهد...

چقدر خوب است به جمله ای از حدیث امام سجاد (علیه السلام) دقت کنیم: آن حضرت در سخن خود اشاره می کنند که مهدی (علیه السلام) در یک ویژگی همانند ایوب (علیه السلام) است و آن ویژگی همان گرفتار شدن به بلاها و سپس بر طرف شدن آن ها می باشد.

«فالفرج بعد البلوى»

به این جمله بسیار دقت کن! امام تو اکنون آماج گرفتاری ها و بلاهاست و زمانی که خدا اذن بدهد و ظهورش فرا برسد، آن گرفتاری ها برطرف خواهد شد، همانگونه که ایوب (علیه السلام) به سختی و گرفتاری های زیادی مبتلا شد، ایوب (علیه السلام) پیامبر خدا بود و آن همه سختی دید و سرانجام خدا آن گرفتاری ها را از او برطرف نمود. (1)


1) عن سعيد بن جبير قال سمعت سيد العابدين علي بن الحسين ع يقول في القائم منا سنن من الأنبياء سنة من أبينا آدم و سنة من نوح و سنة من إبراهيم و سنة من موسى و سنة من عيسى و سنة من أيوب و سنة من محمّد فأما من آدم و نوح فطول العمرو أما من إبراهيم فخفاء الولادة واعتزال الناس و أما من موسى فالخوف والغيبة و أما من عيسى فاختلاف الناس فيه و أما من أيوب فالفرج بعد البلوى و أما من محمد فالخروج بالسيف: كمال الدين ج 3211، كشف الغمة ج 2 ص 522، اعلام الوری 427، بحار الانوار ج 51 ص 217.

در دعای مخصوص روزگار غیبت چنین می خوانی: «خدایا! تو همان کسی هستی که گرفتاری ها را برطرف می کنی و بیچارگان را نجات می دهی و غم و غصه از دل آنان می زدایی، از تو می خواهم تا حجّت خود را از گرفتاری نجات بدهی و روزگار ظهور او را برسانی». (1)

آری، تو باید برای مولای خود، دعا کنی و رفع گرفتاری های او را از خدا بخواهی، تو که می دانی دل او از غصه ها آکنده شده است پس دست به دعا بردار و برای او دعا کن...


1) الدعاء لصاحب الأمرع المروي عن الرضا (علیه السلام):... أنت يا رب الذي تكشف الضرو تجيب المضطر إذا دعاك و تنجي من الكرب العظيم فاكکشف الضر عن و لیک و اجعله خليفة في أرضك كما ضمنت له: مصباح المتهجد 414.

سدیر با جمعی از دوستانش از کوفه به سوی مدینه حرکت کردند، آنها این راه طولانی را به عشق دیدار امام صادق (علیه السلام) پیمودند، آرزوی آنان این بود که امام خود را ببینند. وقتی آنان به مدینه رسیدند اوّل به زیارت حرم پیامبر رفتند و سپس به سوی خانه امام شتافتند. وقتی آنان وارد خانه امام شدند، صدای گریه امام را شنیدند، وقتی نزدیک تر شدند دیدند که امام برروی خاک نشسته و حالت عزا و مصیبت به خود گرفته است و مانند ابر بهار گریه می کند، چشمان حضرت از شدت گریه، مثل کاسه خون شده بود و چنین زمزمه می کرد: «آقای من! غیبت تو خواب از چشمم ربوده و آرامش مرا گرفته است. آقای من! مصیبت تو

برای من مصیبتی همیشگی شده است... آقای من! هر وقت برای چیزی گریه می کنم و ناله سر می دهم می بینم که مصیبت تو جان گداز تر و شدیدتر است ...». (1)

وقتی سدیر و همراهانش، این سخنان را شنیدند و گریه های امام را مشاهده کردند، به گریه افتادند و از امام سؤال کردند که چه اتفاقی افتاده است؟ امام آهی کشید و در پاسخ چنین فرمود «امروز صبح وقتی به کتاب جفر که در آن همه حوادث آینده آمده است نگاه کردم دیدم که غیبت مهدی (علیه السلام) طول می کشد و گرفتاری های زیادی پیش می آید ...».

دوست من! به این ماجرا دقت کن! سخن امام صادق (علیه السلام) را خوب بررسی کن، آن حضرت این گونه برای مصیبت های مهدی (علیه السلام) اشک می ریزد، گرفتاری های مهدی (علیه السلام) خواب را از چشم امام صادق (علیه السلام) این گونه ربوده است، به راستی آیا ما تا به حال، یک شب این گونه بوده ایم؟ اگر فرزند ما بیمار شود و او را به بیمارستان ببرند، ما آن شب خواب نداریم، پریشان هستیم، مگر پدر و مادر می توانند در آن شرایط آرام و قرار داشته باشند؟ هر لحظه نگران فرزند خود هستند. غم و غصه فرزند، خواب را از چشم می رباید، آیا تا به حال یک بار اینگونه بی قرار مولای خود شده ایم؟ ما خودمان در خانه و کاشانه خود، در آرامش هستیم


1) سَيِّدِي غَيْبَتُكَ نَفَتْ رُقَادِي وَ ضَيَّقَتْ عَلَيَّ مِهَادِي وَ أَسَرَتْ مِنِّي رَاحَةَ فُؤَادِي سَيّدِي غَيْبَتُكَ أَوْصَلَتْ مُصَابِي بِفَجَائِعِ الْأَبَدِ وَ فَقْدُ الْوَاحِدِ بَعْدَ الْوَاحِدِ يُفْنِي الْجُمْعَ وَ الْعَدَدَ فَمَا أَحِسُّ بِدَمْعَة تَرْقَ مِنْ عَيْنِي وَ أَنِين يَفْتُرُمِنْ صَدْرِي عَنْ دَوَارِجِ الرَّزَايَا وَ سَوَالِفِ الْبَلَايَا إِلَّا مُتِّلَ لِعَيْنِي عَنْ عَوَائِرِ أَعْظَمِهَا وَ أَفْظَعِهَا وَ تَرَاقِي أَشَدِّهَا وَ أَنْكَرِهَا وَ نَوَائِبَ مَخْلُوطَة بِغَضَبِكَ وَ نَوَازِلَ مَعْجُونَة بِسَخَطِكَ...: الغيبة للطوسی ص 167، کمال الدین ج 2 ص 352، بحار الانوار ج 51 ص 129.

اما کسی که سلطان این جهان است در بیابان ها آرامش ندارد؟ جان او در خطر است و دلش پر از غم و غصه است.

در اینجا نکته دیگری را می خواهم بازگو کنم: به ما یاد داده اند که مصیبت امام حسین (علیه السلام) از همه مصیبت ها سخت تر بوده است، می دانیم که امام صادق (علیه السلام) برای مصیبت کربلا بسیار گریه کرده است، ولی آن حضرت در اینجا مطلب مهمی را بازگو می کند، به این سخن آن حضرت دقت کن: «هر وقت برای چیزی گریه می کنم و ناله سر می دهم می بینم که مصیبت تو جان گدازتر و شدیدتر است». این نشان می دهد که در نگاه امام صادق (علیه السلام)، مصیبت مهدی (علیه السلام) شدیدتر و جان گدازتر از مصیبت کربلا است. (1)

«پس اشک نمی ریزم برای چیزی مگر این که در مقابل چشمم مصیبت های بزرگ تر نمایان می شود».

شاید برای عده ای این سخن عجیب به نظر آید که مصیبت و گرفتاری مهدی (علیه السلام) چیست که امام صادق (علیه السلام) این گونه برای آن اشک می ریزد و من چقدر از این مصیبت، غافل هستم؟ وای بر من! کجا هستم؟ چگونه زندگی می کنم؟ آیا «غربت امام خود» را عادی می دانم و به آن عادت کرده ام یا آنکه آن را «مصیبت» می دانم؟

دانستم و خطا کردم، نمک خوردم و نمک دان شکستم! من از فتنه های این روزگار می ترسم، دشمنان که تکلیفشان مشخص است، آنان از غربت و تنهایی او، خشنودند، اما من چه می کنم؟ وقتی من در بی خیالی به سر ببرم و غربت و تنهایی امام خود را


1) «فَمَا أُحِسُّ بِدَمْعَة ... عَنْ سَوالِف البلايا... إِلَّا مُثْلَ لِعَيْنِي عَنْ غَوَابِرٍ أَعْظَمِهَا...».

مصیبت ندانم، به غفلت گرفتار شده ام و با این غفلت، دل امام خود را به درد آورده ام و دشمنان او را خشنود کرده ام.

چرا من امروز احساس یتیمی نمی کنم! آقای من و مولای من در زندان است، من از او دور افتاده ام و اصلا هیچ غمی در وجودم نیست، به این دنیا و جلوه های پرفریب آن دل بسته ام، چرا من این چنین شده ام؟ شیعیانی که در زمان اهل بیت (علیهم السلام) زندگی می کردند، چگونه بودند و من چگونه ام؟ بعضی از آنان سوگند یاد کرده بودند تا زمانی که زنده اند و حکومت اهل بیت (علیهم السلام) برپا نشده است هر روز (به غیر از روز عید فطر و عید قربان) روزه بگیرند، چقدر بین آنان و من تفاوت است، من به آنجا رسیده ام که دیگر غیبت مولایم برایم عادی شده است... (1)

چرا هیچ کس برای من از تنهایی و غربت امامم سخن نگفت؟ چرا کسی مرا با این مصیبت آشنا نکرد؟ چه شد که من در این روزگار غیبت، احساس راحتی می کنم، از بس مولای خود را صدا نزدم و به فکر او نبودم، دیگر بی خیال شده ام، آری، وقتی که یاد او رها شد، یاد دیگران در دل من جای گرفت...

باید همتی مردانه کرد، باید مانند امام صادق (علیه السلام) مجلس روضه گرفت، آن هم از نوع روضه مهدی (علیه السلام)! باید گرد هم جمع شویم، در خانه ها، حسینیه ها، مسجدها و مکان های دیگر و درباره گرفتاری ها و غم های دل مهدی (علیه السلام) سخن بگوییم


1) عن كرام قال: حلفت فيما بيني و بين نفسى الا آكل بنهار ابدا حتى يقوم قائم آل محمد ...: الکافی ج 1 ص 534، وسائل الشيعة ج 10 ص 384.

و اشک بریزیم! مصیبت و گرفتاری های مهدی (علیه السلام) شدیدتر از همه مصیبت ها است! باید برای این مصیبت ها، مجلس روضه گرفت...

این چه حکایتی است که نام و یاد مهدی (علیه السلام) با گریه همراه بوده است؟ در این حدیثی که آن را ذکر کردم امام صادق (علیه السلام) این گونه در مصیبت های مهدی (علیه السلام) اشک می ریزد، چند حدیث دیگر را هم در اینجا ذکر می کنم:

1 - ابوخالد کابلی نزد امام سجاد (علیه السلام) آمد و سخن درباره مهدی (علیه السلام) به میان آمد، پس امام سجاد (علیه السلام) گریه شدیدی نمود و فرمود: «به خدا قسم روزگار غیبت او بسیار طولانی خواهد شد». (1)

2- «دعبل» یکی از شاعرانی بود که همواره در دفاع از مکتب تشیّع شعر می سرود، او نزد امام رضا (علیه السلام) آمد و شعر خودش را خواند، شعری که در آن از مهدی (علیه السلام) یاد شده بود، ترجمه شعر او چنین بود: «من به ظهور امامی دل بسته ام که سرانجام خواهد آمد و باطل را نابود خواهد کرد و حق را آشکار خواهد ساخت». (2)

اینجا بود که امام رضا (علیه السلام) گریه شدیدی نمود و سپس از روزگار


1) ثم بكى على بن الحسين بكاء شديداًثم قال: كاتى بجعفر الكذاب و قد حمل طاغية زمانه على تفتيش امرولی الله ...: الاحتجاج ج 2 ص 317، بحار الانوار ج 59 ص 227.

2) خروج امام لامحالة خارج / يوقم على اسم الله والبركات / يميز كل حق و باطل / و يجزى على النعماء و النقمات: كشف الغمة ج 2 ص 327، کمال الدین ج 2 ص 372.

غیبت مهدی (علیه السلام) سخن گفت، آری، آن قدر گرفتاری ها و بلاهایی که مهدی (علیه السلام) به آن مبتلا می شود زیاد است که اشک را از چشمان امام رضا (علیه السلام) جاری کرد! به راستی چه شده است؟ چرا من غافل مانده ام؟ چرا وقتی می شنوم صدها سال است امام من در این همه بلا و مصیبت گرفتار شده است، اشکم جاری نمی شود؟

3 - صقر کرخی یکی از یاران امام جواد (علیه السلام) بود، او نزد آن حضرت آمد و درباره مهدی (علیه السلام) از او سؤال کرد، اینجا بود که امام جواد (علیه السلام) شروع به گریه کرد و گریه او بسیار شدید شد و سپس فرمود: «زمانی می آید که مهدی از یادها و خاطره ها فراموش می شود، عده زیادی از کسانی که به او اعتقاد داشتند دست از اعتقاد خود بر می دارند و دین واقعی را رها می کنند». (1)

آری، چه غربتی بالاتر از این که کسانی که زمانی خود را شیعه می دانستند دست از اعتقاد به مهدی (علیه السلام) بردارند و آن حضرت را در غربت و تنهایی رها کنند؟ این غربت بسیار جانسوز است. اگر در آنچه برایت نقل کردم دقت کنی به این نتیجه می رسی که باید بیشتر به یاد مصیبت ها و گرفتاری های امام زمان باشی، باید برای غربت او اشک بریزی تا بتوانی مسیر کمال را بپیمایی، در این اشک، رازی نهفته است که تو را به آسمان پیوند می دهد.


1) فبكى بكاء شديد ثم قال: ان من بعد الحسن، ابنه القائم بالحق المنتظر...: كمال الدين ج 2 ص 378، بحار الانوار ج 51 ص 30.

امام صادق (علیه السلام) به یکی از یارانش چنین فرمود: «روزگاری فرا می رسد که مهدی (علیه السلام) از دیده ها پنهان می شود و مردم از او خبری ندارند، در آن روزگار، چشم های مؤمنان بر مهدی گریه می کنند». (1)

آری، این سخن اشاره دارد که نشانه اهل ایمان این است که بر مهدی (علیه السلام) گریه می کنند و بر بلاها، مصیبت ها، گرفتاری ها و فراق آن حضرت، اشک می ریزند، این اشک بر امام است که باعث رشد و کمال آنان می شود و آنان را در برابر موج بی خیالی ایمن می کند، روزگاری که همه به دنبال دنیا می روند و دل به رهبران دروغین می بندند گروهی هستند که استوار در این میدان ایستاده اند و شک ها و تردیدها در دل آنان راهی ندارد،


1) عن ابی عبد الله (علیه السلام): ليغيبن امامک سنينا من دهركم ... ولتدمعنّ عليه عيون المؤمنين: الکافی ج 1 ص 336.

آنان به یقین رسیده اند و این اشک چشم آنان را توانمند کرده است. یقین قلبی آنان همانند درختی است که هر روز از اشک چشمشان، سیراب شده است، این اشک آنان را از شک ها و تردیدها، بیمه کرده است، برای همین است که اشک بر امام نشانه ایمان شمرده شده است.

اکنون از تو سوالی می پرسم: آیا افرادی را دیده ای که شش امامی هستند؟ آنان برای امام حسین (علیه السلام) گریه می کنند و به سر و صورت می زنند و عزاداری می کنند، ولی آنان فقط به شش امام باور دارند، (متأسفانه عده ای از بزرگان آنان به امام رضا (علیه السلام) جسارت ها کرده اند)، آنان هر چند برای امام حسین (علیه السلام) گریه کنند و به کربلا بیایند از دایره ایمان بیرون هستند، هر کس امام زمان خودش را نشناسد به مرگ جاهلیت از دنیا می رود، این حدیث پیامبر است، پس کسانی که شش امامی هستند روی سعادت و رستگاری را نمی بینند.

اکنون روشن شد که گریه بر امام حسین (علیه السلام) به تنهایی نمی تواند نشانه ایمان باشد، زیرا افرادی مانند شش امامی ها که در مسیر باطل هستند نیز برای امام حسین (علیه السلام) گریه می کنند، اما گریه برای مظلومیت و غربت مهدی نشانه ایمان است. فقط مومنان واقعی بر آن حضرت گریه می کنند.

اگر در روزگار غیبت برای امام غریب خود، اشک نریزی خودت ضرر کرده ای، در روزگاری که شیطان همه سپاهش را به میدان آورده است تو با سلاح اشک می توانی به جنگ او بروی، آیا این

سخن حضرت علی (علیه السلام) را به یاد داری که فرمود: «وَسلاحه البکاء». آری یکی از سلاح های مؤمن اشک اوست. در زمانه ای که با بی رحمی، باورها را به تاراج می برند، اگر چشم تو از اشک بر غربت امام، خیس نشود بدان که به دام بی خیالی مبتلا می شوی، غیبت امام برای تو عادی می شود، این گام اول است، شيطان قدم اول را خوب برداشته است، بترس که گام های بعدی را هم بردارد...

هر چیزی، ثوابی مشخص و معین دارد، اگر نماز بخوانی خدا مقدار مشخصی به تو ثواب می دهد، اگر روزه بگیری باز هم ثواب معینی دارد، اگر حج بروی باز هم خدا به تو پاداش مشخصی می دهد، اگر دو برادر با هم قهر کنند و تو آنان را صلح دهی باز هم ثواب مشخصی نزد خدا خواهی داشت، آری، هر کار خوب و زیبایی در این دنیا انجام بدهی، ثواب تو مشخص است (هر چند که ثواب تو بسیار زیاد باشد)، وقتی کربلا می روی به هر قدمی که بر می داری خدا به تو ثواب یک حج می دهد، پس کربلا رفتن ثوابش، حد و اندازه دارد (هر چند ثواب آن هزاران هزار حج باشد).

آیا می دانی ثواب اشک بر امام زمان، هیچ اندازه و مقداری ندارد؟ امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «ثواب هر کار خوبی، اندازه دارد، فقط ثواب اشک بر مظلومیت ما است که اندازه و مقدار ندارد». (1)


1) لكل شيء ثواب الا الدمعة فينا: كامل الزيارات ص 106، بحار الانوار ج 44 ص 287، وسائل الشيعة ج 14 ص 597.

این حدیث را «ابن قولویه» در کتاب «كامل الزيارات» نقل کرده است، او یکی از علمای بزرگ شیعه در قرن چهارم بود و در بغداد زندگی می کرد، کسانی که با کتاب های شیعه آشنایی دارند می دانند که کتاب او، یکی از معتبرترین و بهترین کتابه ای شیعه است، اکنون تو می دانی که این حدیث را از چه کتاب معتبری نقل کرده ام.

اکنون دیگر احساس می کنم که مهم ترین پیام زندگی ام را برایت بازگو کرده ام، این شاهراهی است که تو را به کمال می رساند و تو را نزد خدا عزیز می کند، وقتی برای مولای غریب خود گریه می کنی به عصاره همه خوبی ها وصل شده ای و هویت اصلی خود را شکل داده ای، شیطان را فرسنگ ها از خود دور کرده ای، سوار آسانسور کمال شده ای، ثواب قطرات اشک چشم تو را هیچ فرشته ای نمی تواند بشمارد، وقتی ثواب آن نامحدود است، حتماً کمالی را هم که به تو می دهد نامحدود است.

تو کارهای خوب زیادی انجام می دهی تا به کمال برسی، اما آن کارهای خوب تا اندازه ای می توانند تو را بالا ببرند، تنها چیزی که می تواند تو را به اوج کمال برساند اشک چشم و دعای همراه با معرفت بر مهدی (علیه السلام) است، این قطره اشک به ظاهر یک قطره کوچک است، ولی رازی در آن است که می تواند تو را بی نهایت بالا و بالا ببرد.

مستحب است دعای ندبه را در روزهای عید فطر، عید قربان، عید غدیر و روز جمعه خواند، شاید از خود بپرسی چرا در این چهار روز که عید هستند مستحب است انسان برای امام خود، گریه کند؟

جواب را در حدیثی که «ابن ذبیان» نقل کرده است می توانی بیابی، او یکی از شیعیان امام باقر (علیه السلام) بود، یک روز آن حضرت به او فرمود: «هر عید قربان یا عید فطر که فرا می رسد غم و غصه تازه ای، قلب ما را فرا می گیرد»، ابن ذبیان از این سخن تعجب کرد و علت این حزن و اندوه تازه را پرسید، امام باقر (علیه السلام) پاسخ داد: «روز عید که فرا می رسد ما می بینیم که حق ما در دست دیگران قرار گرفته است». (1)


1) عَبْدِ اللَّهِ بْنِ ذُبْيَانَ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ (علیه السلام): يَا عَبْدَ اللهِ مَا مِنْ يَوْمٍ عِيدِ لِلْمُسْلِمِينَ أَضْحَى وَلَا فِظر إِلَّا وَ هُوَيُجَدِّدُ اللهُ لِآلِ مُحَمَّد عَلَيْهِ و (علیهم السلام) فِيهِ حُزْناً قَالَ قُلْتُ وَ لِمَ قَالَ إِنَّهُمْ يَرَوْنَ حَقَّهُمْ فِي أَيْدِي غَيْرِهِمْ: تهذيب الاحكام ج 3 ص 289، وسائل الشيعة ج 7 ص 475.

آری، تا زمانی که حکومت عدل و داد برقرار نشود، تا زمانی که مهدی (علیه السلام) در پس پرده غیبت است هر روز عید، روز غم و اندوه اوست زیرا او می بیند که در این روز، دشمنانش در شادی و خوشحالی هستند ولی او از حق خود محروم است.

شیعه هم در این روزگار مستحب است که در روزهای عید، دعای ندبه بخواند و به یاد گرفتاری ها و غصه های امام خود باشد.

در اینجا می خواهم از «شیخ حُرّ عاملی» یاد کنم، او یکی از علمای بزرگ شیعه در قرن یازدهم است، او کتابی به نام «وسائل الشيعه» نوشته است و در آن کتاب، احادیثی که از اهل بیت (علیهم السلام) به ما رسیده است را جمع آوری کرده است.

او در کتاب خود، حدیث ابن ذبیان را نقل کرده است، نکته مهم این است که شیخ حُرّ عاملی درباره آن حدیث چنین می گوید: «مستحب است انسان در روز عید فطر و قربان متوجه این نکته باشد که حق اهل بیت (علیهم السلام) غصب شده (علیه السلام) است و از خود ناراحتی و غم نشان بدهد». (1)

به راستی که باید به این فهم و درک شیخ حر عاملی آفرین گفت، او از این حدیث چیزی را فهمید که کمتر کسی به آن دقت می کند، خیلی ها این حدیث را خواندند و از آن عبور کردند ولی او که اهل معرفت بود به این سطح از درک رسیده بود، به راستی که چقدر تفاوت است بین کسی که فتوا


1) بَابُ اسْتِحْبَابِ اسْتِشْعَارِ الْحُزْنِ فِي الْعِيدَيْنِ لِاغْتِصَابِ آلِ مُحَمَّد حَقِّهِمْ: وسائل الشيعة ج 7 ص 475.

می دهد: «در روز عید فطر و عید قربان، مستحب است غم خود را آشکار سازی (1)» و بین کسی که در روز عید فطر و قربان، فقط شادمانی می کند!

حالا تو بنشین و فکرکن که چگونه می توانی حزن و اندوه خود را در روز عید نشان بدهی، روزی که حزن و اندوه امام تو، بیشتر و بیشتر می شود تو باید چه کنی؟ خوب است دوستانت را جمع کنی و با هم دعای ندبه بخوانید و در مصیبت و غم مولای خود، اشک بریزید، آیا تو می توانی کاری کنی که این امر تبدیل به فرهنگ عمومی شود که شیعیان در روزهای عید، بیشتر به یاد مولای خود باشند و در این روز با مولای خود، همدلی کنند.

در اینجا جملاتی از دعای ندبه را بازگو می کنم:

آقای من! چقدر بر من سخت است که من بر تو گریه کنم و ببینم مردم تو را از یاد برده اند! بر من سخت است ببینم که تو گرفتار غیبت شده ای و دشمنانت جلوه نمایی می کنند!

آیا کسی هست که مرا یاری کند و با من هم ناله شود و من ناله فراق طولانی از دل برکشم؟ آقای من! آیا راهی هست که بتوانیم با تو دیدار داشته باشیم؟ آیا امروز به فردایی می رسد که به فیض دیدار تو برسیم؟ چه


1) دلیل مستحب بودن این غم در روز عید این است که شیعه می خواهد بگوید: ما در غم فراق امامی هستیم که تنها او می تواند ظلم و فقر و گرسنگی و بدبختی و فساد را برچیده و عدالت و خوشبختی را برای بشر به ارمغان بیاورد و تا او نیاید عید حقیقی نخواهیم داشت.

زمان به حضور مهربان تو می رسیم و از دیدار تو سیراب می شویم؟ کی می شود که از چشمه های زلال تو بهره مند شویم، به راستی که تشنگی ما طولانی گشت! کی می شود که با تو صبح و شام کنیم و چشم ما به جمال تو روشن شود؟ کی می شود روبروی تو بنشینیم و تو ما را ببینی و ما تو را ببینیم در حالی که پرچم پیروزی را در همه جا برافراشته باشی؟

کی می شود دور تو حلقه بزنیم و تو در نماز، پیشوای ما باشی و ما با تو نماز بخوانیم؟ کی می شود ببینیم که تو زمین را پر از عدل و داد نموده ای و دشمنانت را کیفر داده ای و کافران و بدخواهان را از بین برده ای؟ کی می شود که ببینیم تو ریشه ظلم و ستم را از بین برده ای و همه ستمکاران را هلاک کرده ای؟ کی می شود که تو بیایی و دشمنان را نابود کنی و همه ما خدا را شکر کنیم و حمد او را به جای آوریم؟

من به غم و اندوه گرفتار شده ام، روزگاری است که تو از دیده ها پنهان هستی و من به تو دسترسی ندارم، سختی ها بر من هجوم می آورد، پس اکنون از خدا می خواهم ظهور تو را نزدیک گرداند.

من به بلای دوری از تو که امام من هستی گرفتار شده ام، از او می خواهم تا روزگار ظهور تو را برساند و من بتوانم تو را ببینم.

خدای من قادر است و بر هر کاری تواناست.

آنچه در اینجا ذکر کردم ترجمه قسمتی از دعای ندبه بود، هر شیعه باید این جملات را بارها تکرار کند و این گونه با مولای خود، راز و نیاز کند.

این پیام مهدی (علیه السلام) برای شیعیان است: «برای ظهور من بسیار دعا کنید که دعا برای ظهور، گشایش امور خودتان است». ما باید به این پیام بسیار اهمیت بدهیم، آقا از ما نمی خواهد برای ظهور دعا کنیم، بلکه از ما می خواهد که برای ظهور، «زیاد» دعا کنیم! انتظار امام از ما، «زیاد دعا کردن» است، ما باید برای ظهورش، زیاد دعا کنیم که با ظهور او، غم ها و غصه های او پایان خواهد یافت و همه گرفتاری ها برطرف خواهد شد و عدل و داد، همه جهان را فرا خواهد گرفت. (1)

«احمد بن اسحاق» یکی از علمای قم بود که در قرن سوم زندگی می کرد، او گاهی توفیق پیدا می کرد و به سامرا می رفت و خدمت امام حسن عسکری (علیه السلام) می رسید، یک بار که در خانه امام بود، آن حضرت به او چنین فرمود: «ای احمد بن اسحاق! به خدا قسم فرزندم مهدی برای مدتی طولانی از دیده ها پنهان خواهد شد. در آن روزگار مردم زیادی از دین خدا دست برداشته و بنده شیطان می شوند».

احمد بن اسحاق پرسید: در آن روزگار چه کسی از این فتنه ها نجات پیدا می کند؟

امام پاسخ داد: «فقط کسانی از آن فتنه ها نجات پیدا


1) و اكثروا الدعا بتعجيل الفرج فان فى ذلك فرجكم: الخرائج ج 3 ص 1113.

می کنند که بر اعتقاد به امامت مهدی ثابت بمانند و خدا به آنان توفیق بدهد که برای ظهور دعا کنند». (1)

آری، این حدیث به ما گوشزد می کند که دعا برای ظهور مهدی (علیه السلام) چیزی است که خدا توفیق آن را می دهد، باید لطف خدا شامل حال ما شود، وگرنه شیطان در کمین است و ما را به هر چیزی مشغول می کند و نمی گذارد ما برای ظهور مولای خود دعا کنیم، هرگاه که نسیم رحمت بوزد و ما را از خواب غفلت بیدار کند دعا برای ظهور بر زبان ما جاری می شود.

روزگاری پدری بسیار محترم و ثروتمند در کشوری زندگی می کرد، او همه نیازهای خانواده خود را برآورده می کرد، چند


1) إسحاق بن سعد الأشعري، قال: دخلت على أبي محمد الحسن بن علي (علیه السلام) و أنا أريد أن أسأله عن الخلف من بعده، فقال لي مبتدئاً: يا أحمد بن إسحاق، إن الله تبارك و تعالى لم يُخْلِ الأرضَ منذ خلق آدم (علیه السلام)، ولا يُخلّيها إلى أن تقوم الساعة، من حجة الله على خلقه، به يدفع البلاء عن أهل الأرض، و به يُنزّل الغيث، و به يُخرج بركات الأرض. قال: فقلتُ له: يابن رسول الله، فمن الإمام والخليفة بعدك؟ فنهض (علیه السلام) مسرعاً فدخل البيت، ثم خرج و على عاتقه غلام كأن وجهه القمر ليلة البدر من أبناء الثلاث سنين، فقال: يا أحمد بن إسحاق، لولا كرامتك على الله (عزوجل) و على حججه ما عرضت عليك ابني هذا، إنّه سمي رسول الله (صل الله علیه و اله) وكنيه، الذي يملأ الأرض قسطاً وعدلا كما ملئت جوراً و ظلماً. يا أحمد بن إسحاق، مَثَلُهُ في هذه الأُمَّة مَثَلُ الخضر (علیه السلام)، و مَثَلُهُ مَثَلُ ذي القرنين، والله ليغيبن غيبةً لا ينجوفيها من الهلكة إلا من ثبّته الله (عزوجل) على القول بإمامته، وفقه فيها للدعاء بتعجيل فرجه...: كمال الدين ص 384، مدينة المعاجز ج 7 ص 606، معجم أحاديث الإمام المهدي ج 4 ص 267، أعلام الوری ج 2 ص 248، كشف الغمة ج 3 ص 333.

مسجد ساخته بود و مدارسی را برای تربیت دینی نوجوانان تاسیس کرده بود. خانواده او بسیار خوشبخت بودند و روزگار خوشی را سپری می کردند.

ماجرایی پیش آمد و پادشاه ستمگر آن پدر را در زندان انداخت، مسجدهایی را که آن پدر ساخته بود تبدیل به شراب فروشی کرد، در مدارس هم افرادی را به کار گماشت که بی دینی را رواج بدهند، خانواده آن پدر در فقر و فلاکت افتادند، پادشاه آنان را از خانه خودشان بیرون کرد و آنان مجبور شدند یک خانه بسیار کوچک را اجاره کنند و برای پرداخت پول اجاره هم مشکل داشتند.

چندین سال گذشت، دختر و پسر این خانواده، بزرگ شدند، آنها دیگر به این اوضاع عادت کردند، ملاقات با پدر هم ممنوع شده بود و آنان دیگر کمتر پدر را یاد می کردند. دیگر وقت ازدواج آنان بود، آنها نیاز به پول داشتند و همیشه دعا می کردند که خدایا! به ما پول بده! خدایا! اسباب ازدواج ما را فراهم کن! این دعای همیشگی آنان بود، تا این که یک روز، یکی از دوستان پدر با آنان دیدار کرد و به آنان چنین گفت: شما باید دعا کنید پدرتان از زندان آزاد شود! اگر پدرتان آزاد شود، همه مشکلات شما حل می شود، هم پول دار می شوید و هم در جامعه موقعیت خود را باز می یابید. پدر شما در گوشه زندان دلش غرق خون است، او می داند که پادشاه مساجد و مدارس را محل گناه کرده است، او می داند بر شما چه می گذرد، او پدر است، او توقع دارد شما برای آزادی اش دعا کنید. اگر او آزاد شود همه مشکلات شما حل می شود».

این مثال را بازگو کردم تا بدانی که اگر مهدی (علیه السلام) از زندان غیبت آزاد شود، همه مشکلات حل می شود، مهم ترین حاجت تو باید ظهور او باشد، تا او نیاید مشکلات بشریت حل نمی شود.

آری، وقتی شیعه ای گرفتار است یا فقیر است یا جوانی که وقت ازدواج اوست و نمی تواند ازدواج کند، همه این موارد دل امام را به درد می آورد، پس تو همت کن، به اندازه توان خود برای رفع گرفتاری های شیعیان اقدام کن، دست روی دست نگذار، به وظیفه ات عمل کن، ولی این کار را به این نیت انجام بده که دل امام خود را شاد کنی و غمی از غم های او را بزدایی، وقتی تو از فقیری دستگیری می کنی و مشکل جوانی را حل می کنی، امام تو خوشحال می شود و لبخند بر چهره اش نقش می بندد.

مهم ترین وظیفه تو دعا برای ظهور است تا مهدی (علیه السلام) از زندان غیبت آزاد گردد، تو باید از خدا بخواهی تا خدا هر چه زودتر او را از زندان گرفتاری ها نجات بدهد، وقتی تو می گویی: «اللهمَّ عَجِّل لولیک الفَرَج»، یعنی خدایا! حجت خودت را از زندان گرفتارها آزاد بگردان! دقت کن: تو نمی گویی: خدایا! ما را از زندان گرفتاری ها نجات بده! بلکه تو آزادی امام خود را طلب می کنی، زیرا اگر او از زندان آزاد شود، همه گرفتاری ها حل می شود.

از طرف دیگر، تو می دانی مهدی (علیه السلام) از کمک به دیگران خوشحال می شود، تو یقین داری که اگر برای رشد و معرفت دینی جوانان کارهای فرهنگی انجام دهی آن حضرت خوشحال می شود، تو می دانی که اگر گره از کار دیگران بگشایی، لبخند

به چهره امام می نشیند، پس دست روی دست نگذار، برخیز و این کارها را انجام بده تا کسی نتواند اعتراض کند که تو فقط دعا می کنی، نه! تو هم دعا می کنی و هم به جامعه خود، این گونه خیر و برکت می رسانی ...

در اینجا می خواهم ماجرای سلمان را بازگو کنم، همان کسی که مایه افتخار ایرانیان است و همواره در مسیر حضرت علی (علیه الاسلام) بود و از حق و حقیقت دفاع کرد.

وقتی پیامبر از دنیا رفت، مدینه پر از غم و اندوه شد، بسیاری از مسلمانان در این مصیبت بزرگ، اشک ریختند و گریه کردند، سلمان هم مشغول عزاداری شد و در مصیبت پیامبر اشک ریخت و گریه ها کرد، در همین ایام بود که آتش فتنه روشن شد و عده ای از منافقان دسیسه کردند و در سقیفه جمع شدند و برای خود، خلیفه انتخاب کردند.

آنان با ابوبکر بیعت کردند و سپس او را به سوی مسجد بردند تا مردم با او بیعت کنند. عُمر بن خطاب که دستیار ابوبکر بود تصمیم گرفت تا به خانه علی و فاطمه (علیهما السلام) حمله کند، هدف او این بود که علی (علیه السلام) را مجبور کند تا با ابوبکر بیعت کند

عمر بن خطاب با گروهی از هوادارانش حرکت کرد و وقتی به خانه علی (علیه السلام) رسید فریاد برآورد «بروید هیزم بیاورید». عده ای هیزم زیادی آوردند، او شعله آتشی در دست گرفت و چنین دستور داد: «این خانه را با اهل آن به آتش بکشید». (1)

سپس او هیزم ها را آتش زد، در خانه نیم سوخته شد. عُمَر جلو آمد و لگد محکمی به در زد. فاطمه (علیها السلام) پشت در ایستاده بود... فاطمه (علیها السلام) بین در و دیوار قرار گرفت، صدای ناله اش بلند شد ... (2)

بعد از آن بود که فاطمه (علیها السلام) در بستر بیماری قرار گرفت، على (علیه السلام) هم خانه نشین شد، همه این حوادث در زمان کوتاهی بعد از پیامبر روی داد، فضای مدینه هنوز در ماتم غم پیامبر بود، عده ای هنوز داشتند در مصیبت پیامبر گریه می کردند. مدتی گذشت، یک روز سلمان تصمیم گرفت به دیدار علی (علیه السلام) برود، پس به سوی خانه آن حضرت رفت، وقتی او مولایش را دید، دست ادب به سینه گرفت و سلام کرد و پاسخ شنید، بعد از آن


1) وقلت لخالد بن الوليد: أنت ورجالك هلموا في جمع الحطب...»: بحار الأنوار ج 28 ص 293، بيت الأحزان ص 120، «... كنت ممن حمل الحطب مع عمر إلى باب فاطمة حين امتنع عليّ وأصحابه عن البيعة»: بحار الأنوار ج 28 ص 339؛ «فجاء عمر و معه قبس، فتلقته فاطمة على الباب، فقالت فاطمة: يابن الخطاب! أتراك محرّقاً عليَّ بابي؟ قال: نعم!»: أنساب الأشراف ج 2 ص 268، بحارالأنوار ج 28 ص 389؛ «فقال عمر بن الخطاب: اضرموا عليهم البيت ناراً...»: الأمالي للمفيد ص 49، بحار الأنوار ج 28 ص 231؛ « و كان يصيح: احرقوا دارها بمن فيها، و ما كان في الدار غير علي والحسن والحسين»: الملل والنحل ج 1 ص 57.

2) «فضرب عمر الباب برجله فكسره، و كان من سعف، ثم دخلوا، فأخرجوا عليّاً ملبياً...»: تفسير العياشي ج 2 ص 67، بحارالأنوارج 28 ص 227.

علی (علیه السلام) به او گفت: «ای سلمان! بعد از پیامبر، تو در حق من، جفا نمودی و در این مدت سراغ ما را نگرفتی!».

سلمان در پاسخ گفت: «آقای من! چیزی که باعث شد من در این مدت خدمت شما نرسیدم غم و اندوه و عزای من بر مصیبت پیامبر بود». (1)

آری، انتظاری که از سلمان بود از دیگران نبود، او نزد اهل بیت (علیهم السلام) مقامی بس بزرگ داشت انتظار می رفت در آن چند روز در خدمت مولای خود باشد و نصرت و یاری خود را اعلام و عرضه کند.

از تو می خواهم لحظه ای در این ماجرا فکر کنی، ما براین باوریم که حضرت علی (علیه السلام) از علت غیبت سلمان با خبر بود، او می دانست که سلمان در آن چند روز، مشغول عزاداری است اما باز هم وقتی سلمان نزد او آمد به او گفت: «ای سلمان! در حق ما جفا کردی!»، سلمان مشغول عزاداری در مصیبت پیامبر بود و امامش او را این گونه عتاب کرد، پس تکلیف ما چگونه خواهد بود؟

وظیفه ما نسبت به مهدی (علیه السلام) چیست؟ نکند ما هم در حق مولای خود جفا کنیم؟ در زمانی که مهدی (علیه السلام) در اوج غربت و تنهایی است من نباید فقط به مجلس روضه امام حسین (علیه السلام) اكتفا كنم. مجلس روضه امام حسین (علیه السلام) و مجلس عزای


1) خرجت من منزلي يوما بعد وفاة رسول الله بعشرة أيام فلقيني علي بن أبي طالب ابن عم الرسول فقال لي يا سلمان جفوتنا بعد رسول الله، فقلت: حبيبي أبا الحسن مثلكم لا يحفى غير أن حزني على رسول الله طال فهو الذي منعني من زيارتكم ...: مهج الدعوات ص 6، بحار الانوار 43 ص 66.

امامان دیگر بسیار عالی است و ما باید همت کنیم آن مجالس باشکوه تر برگزار شود، اما اگر بخواهیم به کمال برتر برسیم باید در این مجالس، حتماً برای غربت و مظلومیت مهدی (علیه السلام) اشک بریزیم و برای ظهورش دعا کنیم. اگر مجالس روضه ما بدون یاد مهدی (علیه السلام) و دعا برای او باشد، پس ما مولای خود را غریب و تنها رها کرده ایم و او را از یاد برده ایم، اگر یک روز او را ببینیم او به ما چنین خواهد گفت: «در حق من کوتاهی کردید. در زمانی که من غریب بودم مرا از یاد بردید و برایم دعا نکردید».

گریه فراق و دوری، مرحله اول کمال است، اما مرحله بالاتر این است که تو برای مظلومیت و غربت آن حضرت گریه کنی، این گریه، نشانه ایمان است، وقتی برگرفتاری های امام خود اشک می ریزی، ناخودآگاه از دشمنان او بیزاری می جویی، زیرا می دانی که دشمنان این گرفتاری ها را برای مولای تو پدید آورده اند،پس تو بغض به دشمنان را که یکی از ارکان ایمان است داری.

وقتی اشک می ریزی از خدا می خواهی تا ظهور او را نزدیک گرداند و امام تو را از غصه ها و گرفتاری ها نجات بدهد، این دعای تو واقعاً اثر دارد چون هرگز لقلقه زبان نیست، بلکه حقیقت دعا را در خود دارد، تو به آنجا رسیده ای که سیاهی این دوران غیبت را درک کرده ای، به این سیاهی ها عادت نکرده ای، معرفت تو از مردم عادی بالاتر رفته است، مردم به این روزگار عادت کرده اند و سیاهی شب را روز می پندارند، اما

تو فهمیده ای که این روزگار، سیاه است و تاریک. تو به دنبال روشنایی هستی و ظهور مولای خویش را از خدا می خواهی. وقتی تو بر مظلومیت امام خود اشک می ریزی یعنی از سیاهی ها به تنگ آمده ای، به دنبال آن هستی تا مولای تو از زندان آزاد شود و اینجاست که این اشک تو، خودش یکی از جلوه های دعای ظهور است.

اکنون دانستی باید با چشمی که بر مصیبت ها و گرفتاری های مهدی (علیه السلام) اشک ریخته است برای ظهور او دعا کرد، باید مجالس روضه برگزار کرد، آن هم از نوع روضه غربت مهدی (علیه السلام)! باید این کار تبدیل به فرهنگی عمومی بشود، به امید روزی که در همه جا، روضه مصیبت های مهدی (علیه السلام) برگزار شود و شیعیان بیشتر به یاد غم ها و غصه های مولای خود باشند، در پایان این مجالس باید برای ظهور دعا کرد.

شاید سؤال کنی: آیا دعای ما اثری هم دارد؟ روشن و واضح است که دعایی که با سوز دل همراه باشد، حتماً اثر دارد، در اینجا می خواهم ماجرای قوم بنی اسرائیل را بازگو کنم، این ماجرا در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) ذکر شده است: بنی اسرائیل گرفتار ظلم و ستم های فرعون شده بودند،

فرعون آن مردم را در تنگنای شدید قرار داده بود، مردان آنان را به اسارت می گرفت و زنانشان را به کنیزی می برد، بنی اسرائیل بر این باور بودند که سرانجام خدا پیامبری به نام موسی را برای نجات آنان خواهد فرستاد، یک بار آنان تصمیم گرفتند تا چهل روز دست به دعا بردارند و ضجه بزنند و گریه کنند و از خدا بخواهند موسی (علیه السلام) را برای نجات آنان بفرستد.

آنان با هم چهل روز با گریه و ضجه دعا کردند، وقتی خدا این دعای آنان را که با سوز دل و گریه همراه بود دید، تصمیم گرفت تا موسی (علیه السلام) را زودتر از وقت اصلی برای نجات آنان بفرستد. قرار بود که نجات آنان 170 سال بعد باشد، ولی دعای آنان اثر کرد و آنان 170 سال زودتر از دست فرعون نجات پیدا کردند.

وقتی سخن امام صادق (علیه السلام) به اینجا رسید، فرمود: «اگر شیعیان ما این گونه به درگاه خدا بروند خدا لحظه ظهور مهدی (علیه السلام) را زودتر خواهد رساند ولی اگر شیعیان در دعا کردن، کوتاهی کنند پایان دوران غیبت در همان وقت اصلی خود خواهد بود». (1)

اگر به این سخن امام صادق (علیه السلام) دقت کنی متوجه می شوی


1) عن فضل بن أبي قرة قال سمعت أبا عبد الله (علیه السلام) يقول: أوحى الله إلى إبراهيم أنه سيولد لک، فقال لسارة، فقالت «أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ فأوحى الله إليه أنها ستلد و يعذب أولادها أربعمائة سنة بردها الكلام علي، قال فلما طال على بني إسرائيل العذاب ضجوا و بكوا إلى الله أربعين صباحا فأوحى الله إلى موسى و هارون أن يخلصهم من فرعون فحط عنهم سبعين و مائة سنة، قال و قال أبو عبد الله هكذا أنتم لو فعلتم لفرج الله عنا، فأما إذا لم تكونوا فإن الأمرينتهي إلى منتهاه: تفسير العياشي ج 2 ص 154، بحار الانوار ج 52 ص 131.

که اگر شیعیان چهل روز، هر روز همه با هم با گریه دعا و تضرع کنند و ظهور مهدی (علیه السلام) را از خدا بخواهند خدا دعای آنان را مستجاب خواهد کرد.

ما باید همت کنیم، هر کس به اندازه توان خود، کاری کند تا دعای دسته جمعی شیعیان تبدیل به یک فرهنگ عمومی شود، ما باید دور هم جمع شویم و گریه کنیم و از خدا بخواهیم ظهور آقا را برساند.

همه می دانیم که دعا کردن شرایط دارد، باید با امید به لطف خدا دست به دعا برداشت (نباید با ناامیدی دعا کرد)، اگر به خدا توجه قلبی کنیم و دل خود را از آلودگی ها پاک کنیم خدا دعای ما را مستجاب خواهد کرد.

ما باید از هر فرصتی برای دعای ظهور بهره بگیریم، این وقت ها دعا به استجابت نزدیک تر است: «وقت اذان، هنگام باریدن باران، شب و روز جمعه، هنگام سحر، سر سفره، شب مبعث، شب عید غدیر، شب نیمه شعبان، عید فطر، عید قربان، شب نیمه رجب، شب های قدر و...). در این وقت ها و هر وقت که دلمان می شکند باید با آقای خود نجوا کنیم و به یاد مصیبت ها و گرفتاری های او، اشک بریزیم و سپس دست به دعا برداریم و ظهورش را از خدا بخواهیم، به راستی چرا عده ای با امام خود درد دل نمی کنند؟ چرا با او سخن نمی گویند؟ امام مانند پدری مهربان است، جای دارد که ما هر روز با او سخن بگوییم...

چقدر خوب است ما در گفتگوهای خود، ادبیات زیبایی داشته باشیم که یاد آن یار سفر کرده را در دل ها زنده کند، مثلاً وقتی کسی به ما می گوید: «در خدمتم، بفرمایید!»، ما به او این گونه جواب بدهیم: «در خدمت امام زمان باشید». اگر کسی بگوید: «حال شما چطوره؟» در جواب بگوییم: «به برکت دعای امام زمان، خوبم!». ما باید ده ها جمله زیبا تولید کنیم و آن را در میان مردم رواج بدهیم تا مردم در هنگام احوال پرسی، یاد امام زمان را زنده نگاه دارند.

خدا را شکر می کنم که به من توفیق داد تا برای شیعیان مولایم، نوکری کنم و برای آنان کتاب بنویسم، شاید عده ای این قلم را مناسب برای جوانان بیابند و بخواهند از کتاب های دیگری که درباره آن حضرت نوشته ام اطلاع داشته باشند، پس با نهایت تواضع و فروتنی، نام آن کتاب ها را در اینجا ذکر می کنم:

1 * داستان ظهور: حوادث عصر ظهور مهدی (علیه السلام)

2 * آخرین عروس: زندگی مادر مهدی (علیه السلام) (و چگونگی تولد مهدی (علیه السلام))

3 * گمگشته دل: بیان احادیثی درباره فضیلت انتظار

4 * راهی به دریا: شرح زیارت آل یاسین

5 * هرگز فراموش نمی شوی: شرح دعای ندبه

6 * حقیقت دوازدهم: اثبات ولادت مهدی (علیه السلام) از

کتب اهل سنت

7 * یاد غریب: چرا به یاد مهدی (علیه السلام) نیستیم؟

8 * یاری خورشید: بررسی روایات فضیلت یاری کردن مهدی (علیه السلام)

شما می توانید فایل این کتاب ها را به صورت رایگان در اینترنت دانلود کنید. (در سایت شخصی نویسنده به آدرس Nabnak.ir همه این کتاب ها را دانلود کنید)

در اینجا چند شعر را ذکر می کنم که با سوز و گداز، غربت و مظلومیت مهدی (علیه السلام) را بازگو می کند، امید است که زمانی برسد که کودکان و نوجوانان ما به جای اشعار بی ارزش، همانند این اشعار را حفظ کنند و آن را در هر فرصت مناسب بازگو کنند:

فدای صورت زیبای مهدی

به قربان قد رعنای مهدی

سرو جان و تمام هستی من

فدای خاک زیر پای مهدی


الهی کو حبیب دل نوازم

کجا شد قبله و روح نمازم

همیشه بهر تعجیل ظهورش

به درگاه تو در سوز و گدازم


تو فرمودی برای من دعا کن

ظهورم را تقاضا از خدا کن

مداوم «عَجَّلَ الله» است وِرْدَم

دعایی هم تو بر احوال ما کن


گلی گم کرده ام می جویم او را

به هر گل می رسم می بویم او را

گل من، نی بود این و نه، آن است

گل من، مهدي صاحب زمان است

ولی این گل در این عالم، غریب است

خصوصاً در بنی آدم، غریب است

خوش آن روزي که من بر عهد ديرين

نثار او کنم این جان شیرین

چرا مردم تو را کردند فراموش؟

صداي غربتت هر لحظه در گوش

چرا دوری ز تو، تقدیر ما شد؟

عَجَب دردی، گریبان گیر ما شد

این شعر را تقدیم مادران شیعه می کنم تا از گل های خود بخواهند دست روی سینه بگیرند و این گونه با آقای خود سخن بگویند:

ای گل گلها سلام

مهدی زهرا سلام

آقای مهربونم

درد و بلات به جونم

مکه ای؟ کربلایی؟

نمی دونم کجایی؟

اما تا زنده هستم

منتظرت نشستم

دوستت دارم همیشه

دلم برات تنگ میشه

اگر بپرسی چگونه با مولای خود نجوا کنیم و چگونه دست به دعا برداریم؟ در پاسخ چنین می گویم: «زیارت آل یاسین». شاید شنیده باشی که امام زمان (علیه السلام) دستور داده اند تا شیعیانش با این زیارت به او توجه پیدا کنند و دعای بعد از آن را بخوانند، کسانی که منتظر واقعی آقا هستند، هر روز این زیارت را می خوانند.

این زیارت با این جمله شروع می شود: «سلام بر آل یاسین»، خدا در قرآن، پیامبر را «یاسین» نامیده است، «آل یاسین»، همان «آل محمد» است. آری! «یاسین» نامی از نام های پیامبر می باشد.

اگر از من بپرسی که چگونه به امام زمان (علیه السلام) توسل پیدا کنیم و بهترین راه توسل به آن حضرت چیست؟ من در پاسخ دو نماز را معرفی می کنم. این دو نماز را خود امام زمان برای شیعیان بازگو کرده اند. امیدوارم که قدر این دو نماز را بدانید. من نتیجه سال ها تحقیق خود را در اختیار شما قرار می دهم، کتاب های زیادی را خوانده ام و مدت ها بررسی و تحقیق کرده ام.

اگر قرار باشد که برای فرزندان خود، ارزشمندترین چیز را به یادگار بگذارم این دو نماز را برای او بازگو می کنم. خودم از این دو نماز، معجزه ها دیده ام، چند سال قبل حاجتی داشتم، هر نماز و دعایی را که می شناختم خواندم ولی به نتیجه نرسیدم، تا این که با این دو نماز آشنا شدم و چند بار آنها را خواندم، بعد از مدت کوتاهی به آرزوی خود رسیدم و الان که این سطر را می نویسم هنوز هم از چگونگی برآورده شدن حاجتم به وسیله این دو نماز در شگفت هستم.

باز هم تأکید می کنم قدر این دو نماز را بدانید که بهترین راه توسل به امام زمان (علیه السلام) است، چقدر خوب است که ما این دو نماز را بیشتر به نیت ظهور آن حضرت بخوانیم، غم ها و غصه های آن حضرت را از یاد نبریم و از خدا بخواهیم هر چه زودتر حجتِ خود را از زندان غم ها آزاد گرداند.

چقدر خوب است که بعد از این دو نماز مثلاً صد بار بگویی: «اللهم عجل لولیک الْفَرَج» و این گونه، زیاد از خدا بخواهی که ظهور مولا را برساند. (اگر وقت کم داری حداقل بیست بار این دعا را تکرار کن):

اوّل: نماز «أدْرِكنى»

در هر ساعت از شبانه روز که دوست داشتی وضو بگیر و دو رکعت نماز (همانند نماز صبح) بخوان سپس این دعا را بخوان:

يَا مَنْ أَظْهَرَ الْجَمِيلَ وَ سَتَرَ الْقَبِيحَ يَا مَنْ لَمْ يُؤَاخِذْ بِالْجَرِيرَةِ وَ لَمْ يَهْتِكِ السِّتْرَيَا عَظِيمَ الْمَنِ يَا كَرِيمَ الصَّفْحِ يَا حَسَنَ التَّجَاوُزِ يَا وَاسِعَ الْمَغْفِرَةِ يَا بَاسِطَ الْيَدَيْنِ بِالرَّحْمَةِ يَا مُنْتَهَى كُلِّ نَجْوَى وَ يَا غَايَةَ كُلِّ شَكْوَى يَا عَوْنَ كُلّ مُسْتَعِين يَا مُبْتَدِنَا بِالنِّعَمِ قَبْلَ اسْتِحْقَاقِهَا.

سپس ده بار می گویی: «يَا رَبَّاه». پس ده بار می گویی: «يَا سَيِّدَاهُ»، پس ده بار می گویی: «يَا مَوْلَيَاه»، پس ده بار می گویی: «يَا غَايَتَاهُ»، پس ده بار می گویی: «يَا مُنْتَهَى غَايَةِ رَغْبَتَاهُ».

بعد چنین می گویی: «أَسْأَلُكَ بِحَقِّ هَذِهِ الْأَسْمَاءِ وَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ آلِهِ الظَّاهِرِينَ إِلَّا مَا كَشَفْتَ كَرْبِي وَ نَفَسْتَ هَمِّي وَ فَرَجْتَ غَمِّي وَ أَصْلَحْتَ حَالِي». (1)

اکنون حاجت خود را به زبان می آوری و حاجت خود را از خدا می خواهی. سپس برای رسیدن به حاجت خود به پیامبر و حضرت علی و امام زمان (علیهم السلام) این گونه توسّل پیدا می کنی. (به حالتِ شبیه سجده، فقط پیشانی خود را روی مهر نمی گذاری بلکه گونه سمت راست خود را روی مهر می گذاری (بهتر است مهر بزرگ داشته باشی یا این که چند مهر را کنار هم بگذاری تا گونه ات روی مهر قرار بگیرد) سپس صد بار


1) دلائل الامامة ص 304، بحار الانوار ج 51 ص 394، مستدرک الوسائل ج 6 ص 308 و راجع نفس المهموم ص 346.

می گویی: «يَا مُحَمَّدُ يَا عَلِيُّ يَا عَلِيُّ يَا مُحَمَّدُ اكْفِيَانِي فَإِنَّكُمَا كَافِيَانِ وَ انْصُرَانِي فَإِنَّكُمَا نَاصِرَان». (1)

سپس گونه چپ خود را روی مهر می گذاری و صد بار یا بیشتر (هر چقدر بیشتر بهتر) چنین می گویی: «أَدْرِكْنِي يا صاحِبَ الزمان». (2)

سپس به اندازه یک نفس (به اندازه ای که نفس تو قطع شود) این کلمه تکرار می کنی: «الْغَوْثَ»، (تقریبا 15 تا 20 بار کافی است که این کلمه را تکرار کنی). در اینجا این نماز به پایان می رسد. امید است که خدا حاجت تو را برآورده کند.

دوم: نماز «امام زمان در شب جمعه»

شب جمعه که فرا رسید صبر کن تا نیمه شب فرا برسد، پس غسل کن. بعد از غسل وضو بگیر و دو رکعت نماز به این صورت بخوان: وقتی در سوره حمد به آیه: «ایاک نعبد و ایاک نستعین» رسیدی آن را صد بار تکرار کن و سپس سوره حمد را تمام کن و یک بار سوره «توحید» را بخوان. وقتی به رکوع رفتی ذکر رکوع را هفت بار بگو (مثلاً هفت بار بگو: سبحان ربی العظیم و بحمده یا این که


1) در متن دعا این گونه ذکر شده است: «فانکما کافیای ... فانکما ناصرای» ولی در دعاى «اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ» که در نزد مردم بسیار مشهور شده است این عبارت چنین آمده است «فَإِنَّكُمَا كَافِيَان ... فَإِنَّكُمَا نَاصِرَان»، روشن و آشکار است که در زبان عربی هر دو عبارت صحیح است ولی از آن جهت که دعای «الهی عَظُمَ الْبَلاءُ» شهرت بسیار زیادی پیدا کرده است پس در اینجا ما همان عبارت این دعا را ذکر کردیم زیرا برای مردم، مانوس تر است.

2) در کتاب فرج المهموم ص 246 بعد از کلمه «ادرکنی» این عبارت ذکر شده است: «یا صاحب الزمان»، ما در اینجا که جمله «ادرکنی یا صاحب الزمان» را آوردیم از کتاب نفس المهموم گرفته ایم.

هفت بار بگو: سبحان الله). در سجده ها هم هفت بار ذکر بگو (مثلاً هفت بار بگو: سبحان ربي الأعلى و بحمده یا این که هفت بار بگو: سبحان الله). رکعت دوم نماز را به همین صورت بخوان. وقتی نماز تو تمام شد، این دعا را بخوان:

«اللَّهُمَّ إِنْ أَطَعْتُكَ فَالْمَحْمَدَةُ لَكَ، وَ إِنْ عَصَيْتُكَ فَالْحُجَّةُ لَكَ، مِنْكَ الرَّوْحُ وَ مِنْكَ الْفَرَجُ، سُبْحَانَ مَنْ أَنْعَمَ وَ شَكَرَ، سُبْحَانَ مَنْ قَدَرَ وَ غَفَرَ. اللَّهُمَّ إِنْ كُنْتُ قَدْ عَصَيْتُكَ فَإِنِّي قَدْ أَطَعْتُكَ فِي أَحَتِ الْأَشْيَاءِ إِلَيْكَ وَ هُوَ الْإِيمَانُ بِكَ، لَمْ أَتَّخِذْ لَكَ وَ لَداً وَ لَمْ أَدْعُ لَكَ شَرِيكاً، مَناً مِنْكَ بِهِ عَلَيَّ، لَا مَنْاً مِنِّي بِهِ عَلَيْكَ وَ قَدْ عَصَيْتُكَ، يَا إِلَي، عَلَى غَيْرِ وَجْهِ الْمُكَابَرَةِ وَ لَا الخَرُوجِ عَنْ عُبُودِيَّتِكَ وَ لَا الْجُحُودِ لِرُبُوبِيَّتِكَ وَ لَكِنْ أَطَعْتُ هَوَايَ وَ أَزَلَّنِي الشَّيْطَانُ فَلَكَ الْحُجَّةُ عَلَيَّ وَالْبَيَانُ، فَإِنْ تُعَذِّبْنِي فَبِذُنُوبِي غَيْرَ ظَالِم وَ إِنْ تَغْفِرْلِي وَ تَرْحَمْنِي فَإِنَّكَ جَوَادٌ كَرِيمٌ».

سپس به اندازه ای نفس قطع شود (مثلا 15 تا 20 بار می گویی: «یا کریم». سپس چنین می گویی: «يَا آمِناً مِنْ كُلِّ شَيْءٍ وَ كُلُّ شَيْءٍ مِنْكَ خَائِفٌ حَذِرٌ، أَسْأَلُكَ بِأَمْنِكَ مِنْ كُلّ شَيْء وَ خَوْفِ كُلّ شَيْء مِنْكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ أَنْ تُعْطِيَنِي أَمَانَا لِنَفْسِي وَ أَهْلِي وَ وُلْدِي وَ سَائِرِ مَا أَنْعَمْتَ بِهِ عَلَيَّ، حَتَّى لَا أَخَافَ أَحَداً وَلَا أَحْذَرَ مِنْ شَيْءٍ أَبَداً إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَ حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ، يَا كَافِيَ إِبْرَاهِيمَ غُرُودَ وَ يَا كَافِيَ مُوسَى فِرْعَوْنَ وَ يَا كَافِيَ مُحَمَّدِ الْأَحْزَابَ أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلّى عَلَى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد».

اکنون اگر کسی به تو ظلمی کرده است یا کسی می خواهد به تو

ضرری برساند این جمله در آخر دعا اضافه کن: «وَ أَنْ تَكْفِينِي شَرَّ...». و به جای «...» نام آن فرد را ذکر کن و این گونه از خدا می خواهی خدا شر او را از تو دور کند.

اکنون به سجده برو و از خدا حاجت خود را بخواه، امید است که خدا حاجت تو را برآورده کند. امام زمان فرمودنده اند: «هرگاه مؤمنی این نماز و این دعا را بخواند، درهاي آسمان به روي او باز می شود و این از فضل خدا بر ما و شیعیان ما می باشد». (1)

خیلی ها دوست دارند تا برنامه ای به آنان معرفی شود که باعث شود به امام زمان (علیه السلام) نزدیک تر شوند و ارتباط قلبی آنان با آن حضرت بیشتر شود. من در اینجا نتیجه سال ها تحقیق خود را به صورت «برنامه شش گانه» بازگو می کنم، این برنامه، ویژگی های خوبی را در یکجا جمع کرده است:

«بعد از نمازها»

وقتی نماز صبح، ظهر، عصر، مغرب و عشاء را می خوانی سعی کن در قنوت هر نماز، بیست بار چنین بگویی: «اللهمَّ عَجِّل لِوَليّكَ الفَرَج» (اگر در قنوت این کار را انجام ندادی، پس بعد از نماز، بیست بار این ذکر را تکرار کنی). در این صورت تو هر روز، صد بار برای آزادی امام خود از زندان گرفتاری ها دعا کرده ای. به امید روزی که همه شیعیان در سرتاسر جهان، به این روش عمل کنند!


1) المصباح للكفعمي ص 396، مهج الدعوات ص 295، بحار الانوارج 86 ص 323.

«هر روز صبح: دعای عهد»

این دعا، تجدید پیمان با امام زمان و درخواست تعجیل در ظهور آن حضرت است. (لازم نیست این دعا فوراً بعد از نماز صبح خوانده شود، بلکه می توان آن را مثلاً ساعت ده صبح هم خواند).

«هر شبانه روز: زیارت آل یاسین»

این زیارت، مناجات با امام زمان و زیارت آن حضرت و یک دوره معارف مکتب تشیّع است.

«شب جمعه: نماز امام زمان در شب جمعه»

این نماز مناجات با خدا و فریادگر توحید است، چقدر خوب است به نیت تعجیل در ظهور آن یار سفر کرده، هر شب جمعه این نماز را بخوانی.

«روز جمعه: دعای ندبه»

این دعا، ناله های فراق با امام زمان است، (لازم نیست این دعا صبح زود خوانده شود، بلکه می شود این دعا را ظهر جمعه یا عصر جمعه هم خواند).

«هر فرصت مناسب: نماز «أدركنى»

این نماز رازی بزرگ دارد که اگر کسی اهل معرفت باشد از آن با خبر است. (ممکن است هر روز این نماز را بخوانی یا مثلاً فقط روزهای دوشنبه این گونه به امام زمان توسل پیدا کنی).

من بر این باورم این برنامه می تواند دل های ما را به سوی امام مهربانی ها بیشتر پیوند بزند و اگر این برنامه را همه ما به نیت

«ظهور» انجام بدهیم، هر چه زودتر آقای ما از زندان گرفتاری ها رها خواهد شد.

در اینجا ترجمه دعایی را که امام زمان (علیه السلام) به شیعیان یاد داده اند بازگو می کنم، چقدر زیباست که ما همواره خدای خویش را این گونه بخوانیم و هرگز از یاد امام خویش غافل نشویم: «خدایا! در این روزگار، امام من از دیده ها پنهان است پس از تو می خواهم کمکم کنی تا من دست از این دین و آیین برندارم. به من توفیق بده تا همیشه به یاد امام خود باشم و برای ظهور او دعا کنم، خدایا! ایمان مرا به امام زمان خویش، زیاد و زیادتر بگردان و از یاد او مرا غافل مگردان!». (1)

«اللهم عجل لولیک الفَرَج»


1) اللّهم ولا تسلبنا اليقين لطول الأمد في غيبته وانقطاع خبره عنا، ولا تنسنا ذكره وانتظاره، والإيمان و قوّة اليقين في ظهوره، والدعاء له والصلاة عليه، حتى لا يقنطنا طول غيبته من ظهوره و قيامه، و يكون يقيننا في ذلك كيقيننا في قيام رسولک صلواتک علیه وآله، و ما جاء به من وحیک وتنزيلک، و قوقلوبنا على الإيمان به حتّى تسلک بنا على يده منهاج الهدى والحجّة العظمى والطريقة الوسطى، وقوّنا على طاعته، وثبّتنا على متابعته، واجعلنا في حزبه و أعوانه و أنصاره، والراضين بفعله، ولا تسلبنا ذلك في حياتنا و لاعند وفاتنا، حتى تتوفانا و نحن على ذلك غير شاكين ولا ناكثين ولا مرتابين ولا مُكذِّبين. اللهم عجل فرجه وأيّده بالنصر، وانصر ناصريه، واخذل خاذليه، ودمر على من نَصَبَ له و كَذَّب به، وأظهر به الحق، وأمت به الباطل، واستنقذ به عبادك المؤمنين من الذلّ، وانعش به البلاد...: مصباح المتهجد ص 413، کمال الدین ص 513، جمال الأسبوع ص 316، بحار الأنوار ج 53 ص 188.

اکنون قسمتی از زیارت «آل یاسین» با هم زمزمه می کنیم

سلام بر آل یاسین که همان آل محمد هستند! سلام بر تو ای آقای من که مرا به سوی خدا فرا می خوانی و مرا به سوی خدا می بری. هرکس بخواهد به کمال و رستگاری برسد، باید شاگردی تو را بنماید، همان گونه که فرشتگان همه از تو درس آموخته اند.

سلام بر تو که «باب الله» هستی! هر کس می خواهد به سوی خدا برود، باید به سوی تو رو کند. سلام بر تو که دین خدا را زنده می کنی. سلام بر تو که خلیفه خدا و حجّت خدا آسمان ها و زمین هستی. تو جلوه اراده خدا هستی! اگر بخواهم بدانم خدا چه اراده کرده است، کافی است بدانم که تو چه اراده کرده ای. اگر من تو را خوشحال کنم، خدا را خوشحال نموده ام.

تو قاری قرآن هستی و من تفسیر آن را باید از تو بشنوم. دوست دارم همیشه سلام خویش را هدیه ات کنم، در همه لحظه ها بر تو سلام می کنم. سلام ای ذخیره خدا در روی زمین! سلام بر تو که پیمان بزرگ خدایی! همان پیمانی که خدا بر آن تأکید زیادی کرده است.

تو موعودی هستی که خدا وعده آن را به اهل ایمان داده است و آن را ضمانت کرده است. تو راه سعادت را برای ما روشن می کنی، نور تو هدایتگر همه است، تو صاحب پرچمی هستی که خدا آن را برافراشته می سازد. خدا علم خویش را به قلب تو نازل کرد و این گونه بود که تو خزانه دار علم خدا شدی. تو جلوه مهربانی خدا هستی، اگر من به دنبال مهربانی خدا هستم، باید به سوی تو بیایم.

مولای من! سلام بر تو زمانی که به امر خدا قیام می کنی، سلام بر تو زمانی که از دیده ها پنهان و در پس پرده غیبت هستی. سلام بر تو هنگامی که قرآن می خوانی و برای دیگران سخن می گویی، سلام بر تو زمانی که نماز می خوانی و با خدای خویش سخن می گویی و به رکوع می روی و در مقابل خدا به سجده می افتی. سلام بر تو هنگامی که شعار توحید بر زبان جاری می کنی و خدا را به بزرگی یاد می کنی.

سلام بر تو زمانی که حمد و ثنای خدا به جا می آوری و برای شیعیانت طلب بخشش می کنی. من هر صبح و شام بر تو سلام می کنم. سلام بر تو هنگامی که صبح فرا می رسد! سلام بر تو هنگامی که شب آغاز می گردد! سلام بر توای امام مهربان من! ای که همچون پدر برای شیعیان خود دلسوزی می کنی، تو امام و پیشوای من هستی، تو آرزوی همه خوبان هستی ...

شماره ارسال پیامک به مولف: 09132619433

پی نوشت

منابع تحقیق

1.

الاختصاص

2.

اعلام الورى

3.

اقبال الاعمال

4.

الأمالي للطوسي

5.

الأمالي للمفيد

6.

أعلام الورى

7.

أنساب الأشراف

8 . بحار الانوار

9.

البرهان في تفسير القرآن

10.

بشارة المصطفى

11.

بصائر الدرجات

12.

التفسير الصافي

13.

تفسير العياشي

14.

تفسیر نور الثقلين

15.

تهذيب الاحكام

16.

جامع أحاديث الشيعة

17.

الجواهر السنية

18.

عدّة الداعي

19.

عيون أخبار الرضا (علیه السلام)

20.

الغدير

21.

الغيبة للطوسي

22.

الغيبة للنعماني

23.

قصص الأنبياء

24.

الکافی

25.

كشف الغمّة

26.

كشف الغمة

27.

كفاية الأثر

28.

كمال الدين

29.

المحاسن

30.

مدينة المعاجز

31.

المزار الكبير لابن المشهدى

32.

معجم أحاديث الإمام المهدى

33.

مكيال المكارم

34.

الملل والنحل

35.

مناقب آل أبي طالب

36.

المناقب للخوارزمي

37.

من لا يحضره الفقيه

38.

وسائل الشيعة

آشنایی با نویسنده

دکتر مهدی خُدّامیان آرانی به سال 1353 در آران و بیدگل (در نزدیکی کاشان) دیده به جهان گشود، وی در سال 1368 وارد حوزه علمیه کاشان شد و در سال 1372 در دانشگاه علامه طباطبائی تهران در رشته ادبیات عرب مشغول به تحصیل گردید. ایشان در سال 1376 به شهر قم هجرت نمود و دروس حوزه را تا مقطع خارج فقه و اصول ادامه داد و مدرک سطح چهار حوزه علمیه قم (دکترای فقه و اصول) را اخذ نمود.

موفقیت وی در کسب مقام اول مسابقه جهانی کتاب رضوی بیروت در تاریخ 8/8/88 مایه خوشحالی هموطنانش گردید. وی هرگز جوانان این مرز و بوم را فراموش نکرد و در کنار فعالیت های علمی، برای آنها نیز قلم زد. او تاکنون بیش از 100 کتاب نوشته است که بیشتر آنها جوایز مهمی در جشنواره های مختلف کسب نموده است. قلم روان، بیان جذاب و همراه بودن با مستندات تاریخی - حدیثی از مهم ترین ویژگی این آثار می باشد، آثار ایشان در سایت Nabnak.ir می تواند به رایگان دانلود نمود.

فهرست آثار نویسنده (به زبان فارسی)

دانلود در سایت nabnak.ir

1.

همسر دوست داشتنی

2.

داستان ظهور

3.

قصه معراج

4.

در آغوش خدا

5.

لطفا لبخند بزنید

6.

با من تماس بگیرید

7.

یاد غریب

8.

نوای کاروان

9.

راه آسمان

10.

دریای عطش

11.

شب رؤیایی

12.

پروانه های عاشق

13.

طوفان سرخ

14.

شکوه بازگشت

15.

هفت شهر عشق

16.

در قصر تنهایی

17.

فریاد مهتاب

18.

آسمانی ترین عشق

19.

بهشت فراموش شده

20.

فقط به خاطر تو

21.

راز خوشنودی خدا

22.

چرا باید فکر کنیم

23.

خدای قلب من

24.

به باغ خدا برویم

25.

راز شکرگزاری

26.

حقیقت دوازدهم

27.

لذت دیدار ماه

28.

سرزمین یاس

29.

آخرین عروس

30.

بانوی چشمه

31.

سکوت آفتاب

32.

آرزوی سوم

33.

یک سبد آسمان

34.

فانوس اوّل

35.

مهاجر بهشت

36.

روی دست آسمان

37.

گمگشته دل

38.

سمت سپیده

39.

تا خدا راهی نیست

40.

خدای خوبی ها

41.

با من مهربان باش

42.

نردبان آبی

43.

معجزه دست دادن

44.

سلام بر خورشید

45.

راهی به دریا

46.

روشنی مهتاب

47.

الماس هستی

48.

صبح ساحل

49.

حوادث فاطمیه

50.

تشنه تر از آب

51-65. تفسیر باران

65.

شیرین تراز عسل

66.

زیارت مهتاب

67.

هرگز فراموش نمی شوی

68.

فرزند علی

69.

نور مهتاب

70.

چهارسوق عشق

71.

راه روشنایی

72.

ندای فاطمیه

73.

دعای مادرم

74.

روز هجوم

75.

یاری خورشید

76.

پنجره اول

77.

پنجره دوم

78.

پنجره سوم

79.

باور من

80.

به کجا آمدم

81.

در اوج غربت

82.

چشمه جاوید

83.

اشک مهتاب

84.

مهر مهتاب

85.

شُکوه امامت

86.

راه مهتاب

87.

ملاعلى

88.

گوهر هفتم

89.

راه خدا

90.

باور زیبا

91.

شب تاریک

92.

لحظه دیدار

93.

راز روضه

94.

راه خدا

95.

دوازده مادر

96.

راه شیدایی

پرسش نامه

1. این جمله را کامل کنید: یا علی! تو دین ... هستی.

الف. شاخ و برگ

ب. اصل

ج. فرع

2. این سخن از کیست؟ «مهدی (علیه السلام) در میان مردم رفت و آمد می کند، در بازارهای آنان راه می رود».

الف. امام باقر

ب. حضرت علی

ج. امام صادق

3. این را کامل کنید: «کسانی که در روزگار غیبت زندگی می کنند و به امامت امام زمان اعتقاد دارند ... همه زمان ها هستند».

الف. کامل ترین انسان ها

ب. باتقواترین انسان ها

ج. بهترین مردم

4. امام سجّاد فرمود: «در روزگار غیبت عده ای به آنجا می رسند به اندازه ای از ... می رسند که غیبت و حضور امام برایشان مساوی است»

الف. فهم و معرفت و شناخت

ب. علم و دين و تقوا

ج. شناخت و ایمان و یقین

5. این حدیث از کیست؟ «مردم بیش از آن مقدار که ما را فراموش می کنند مهدی را فراموش می کنند».

الف. امام باقر

ب. امام صادق

ج. حضرت علی

6. این سخن امام زمان را کامل کنید: «پدرم از من عهد گرفته است تا در کنار مردمی که خدا بر آنان غضب کرده است زندگی نکنم».

الف. خداى متعال

ب. پیامبر

ج. پدرم

7. «الشريد» به چه معنایی است؟

الف. آواره

ب. غريب

ج. تنها

8. «الطريد» به چه معنایی است؟

الف. آواره

ب. طرد شده

ج. تنها

9. «الفرید» به چه معنایی است؟

الف. غريب

ب. تنها

ج. طرد شده

10. «الوحید» به چه معنایی است؟

الف. غريب

ب. تنها

ج. طرد شده

11. شباهت يوسف (علیه السلام) و مهدی (علیه السلام) در چیست؟

الف. به پادشاهی رسیدن

ب. گرفتار زندان شدن

ج. دور شدن از دوستان

12. در دعا چنین می گوییم: «خدایا! از تو می خواهم تا ... را که دشمنان بردل مولای من وارد می کنند برطرف کنی».

الف. وحشتى

ب. نگرانی

ج. غم و غصه ای

13. «فالفَرَج بَعدَ البَلْوی» اشاره به شباهت ... با امام زمان است.

الف. يوسف

ب. يعقوب

ج. ايوب

14. این سخن را چه کسی درباره امام زمان گفته است؟ «آقای من! غیبت تو خواب از چشمم ربوده و آرامش مرا گرفته است».

الف. امام صادق

ب. شیعه گرفتار درد فراق

ج. حضرت علی (علیه السلام)

15. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «امروز صبح وقتی به ... نگاه کردم دیدم که غیبت مهدی (علیه السلام) طول می کشد و گرفتاری های زیادی پیش می آید».

الف. قرآن

ب. كتاب جَفر

ج. تورات

16. چه کسی این شعر را نزد امام رضا خواند؟ «من به ظهور امامی دل بسته ام که سرانجام خواهد آمد و باطل را نابود خواهد کرد».

الف. دعبل

ب. كميت

ج. حسّان

17. این حدیث را کامل کنید: «روزگاری فرا می رسد که مهدی (علیه السلام) از دیده ها پنهان می شود، در آن روزگار، چشم های بر مهدی (علیه السلام) گریه می کنند».

الف. شیعیان

ب. مومنان

ج. دوستان مهدی (علیه السلام)

18. این حدیث را چه کسی نقل کرده است: «ثواب هر کار خوبی، اندازه دارد، فقط ثواب اشک بر مظلومیت ما است که اندازه و مقدار ندارد». (1)

الف. ابن قولولیه در کتاب کافی

ب. شیخ کلینی در کتاب کافی

ج. ابن قولولیه در كتاب كامل الزيارات

19. مستحب است دعای ندبه در چه روزهایی خوانده شود؟

الف. روز جمعه

ب. روزهای عید مثل عید مبعث

ج. عید فطر، عید قربان، عید غدیر و روز جمعه


1) لكل شيء ثواب الا الدمعة فينا: كامل الزيارات ص 106، بحار الانوار ج 44 ص 287، وسائل الشيعة ج 14 ص 597.

20. این حدیث را کامل کنید: «برای ظهور من ... كه دعا برای ظهور، گشایش امور خودتان است».

الف. دعا كنيد

ب. زياد دعا كنيد

ج. توسل پیدا کنید

21. این حدیث را کامل کنید: «فقط کسانی از آن فتنه ها نجات پیدا می کنند که بر اعتقاد به امامت مهدی ثابت بمانند و خدا به آنان توفيق بدهد كه ...»

الف. برای ظهور دعا کنند

ب. برای غربت مهدی گریه کنند

ج. به وظیفه خود عمل کنند

22. وقتی بنی اسرائیل همگی دعا کردند خدا چند سال، زودتر موسی را برای آنان فرستاد؟

الف. 170 سال

ب. 300 سال

ج. 400 سال

23. این حدیث را کامل کنيد: «هر کس ... را نشناسد به مرگ جاهلیت می میرد».

الف. امام زمانش

ب. دین و آیینش

ج. خدای خودش را

24. وقتی حجت خدا غائب باشد، یعنی خدا ... را از این مردم گرفته است.

الف. دین خود

ب. بزرگ ترین نعمت خود را

ج. صفای باطن را

25. روزگار ظهور، روزگار ... شیطان است.

الف. کشته شدن

ب. بی اثر شدن مکر

ج. تمام شدن نقشه های

26. امام زمان این آیه را در کجا می خواند؟ (أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ)

الف. مسجد كوفه

ب. مسجد سهله

ج. كنار كعبه

27. دشمنان این ظلم ها را به امام زمان روا داشته اند: «ستم فراوان، ...، رانده شدن از خانه و کاشانه».

الف. غصب حق

ب. ناامید کردن مردم

ج. ظلم بی پایان

28. «علی بن مهزیار» در سفر چندم حجّ، موفق به دیدار امام زمان شد؟

الف. سفر بیستم

ب. سفردهم

ج. سفراول

29. این سخن امام زمان به علی بن مهزیار را کامل کنید: «شما در جستجوی دنیا هستید ... صله رحم را از یاد برده اید».

الف. مال دنیا جمع می کنید

ب. فقرا را فراموش کردید

ج. نماز را فراموش کردید

30. این سخن امام زمان به علی بن مهزیار را کامل کنید: «صله رحم را از یاد برده اید».

الف. با شيعيان ضعيف، برخورد بدی دارید

ب. زکات نمی دهید

ج. دعا نمی کنید