ghaemiyeh.com
سرشناسه:نشاط، غلامرضا، 1328 -
عنوان و نام پدیدآور:تاریخ انبیاء از خلقت آدم (علیه السلام) تا حضرت خاتم (صلی الله علیه واله)/ محقق و نویسنده غلامرضا نشاط؛ ویراستار پروین پوته.
مشخصات نشر:اصفهان: غلامرضا نشاط، 1397.
مشخصات ظاهری:839 ص.
شابک:450000 ریال: 978-600-04-9294-6
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:عنوان روی جلد: تاریخ انبیاء از آدم (علیهالسلام) تا خاتم (صلیالله علیه و آله و سلم).
یادداشت:کتابنامه: ص. 837 - 839؛ همچنین به صورت زیرنویس.
عنوان روی جلد:تاریخ انبیاء از آدم (علیهالسلام) تا خاتم (صلیالله علیه و آله و سلم).
موضوع:قرآن -- قصهها
Qur'an stories
موضوع:پیامبران در قرآن -- سرگذشتنامه
Prophets in the Qur'an -- Biography
پیامبران -- سرگذشتنامه
Prophets -- Biography
رده بندی کنگره:BP88/ن5ت2 1397
رده بندی دیویی:297/156
شماره کتابشناسی ملی:5096668
اطلاعات رکورد کتابشناسی:فاپا
تاریخ انبیاء از خلقت آدم(علیه السلام) تا حضرت خاتم(صلی الله علیه واله)
غلامرضا نشاط
ناشر و مدیر تولید / غلامرضا نشاط
حروفچین و صفحهآرایی / زهرا احمدی
ویراستار/ پروین پوته
طرح جلد / رسول مهدی جبار شمارگان / 1000 نسخه نوبت چاپ / اول، 1397
چاپخانه / دیبای اصفهان صحافی / بابك شابک: 6-9294-04-600-978
قیمت: 45000 تومانحق چاپ محفوظ و با اجازه رسمی مولف است در غیر اینصورت پیگرد قانونی دارد
ارتباط با مولف/ 09131135948
تاریخ انبیاء از خلقت آدم(علیه السلام) تا حضرت خاتم(صلی الله علیه واله)
محقق و نویسنده
غلامرضا نشاط
بسم الله الرحمن الرحیم
و قرآنی را جزء جزء بر تو فرستادیم كه تو نیز بر امت
به تدریج قرائت كنی و با صبر به هدایت خلق پردازی
و این قرآن از تنزیلات بزرگ ماست (اسراء/ 106)
تا زمانی كه متن قرآن را درست یاد نگیریم عمل به قرآن
در جامعهی ما تضمین نخواهد شد (مقام معظم رهبری مد ظله العالی)
تصویر
الهی دلی ده كه شوق طاعت افزون كند و توفیق طاعتی كه به بهشت رهنمون كند.
الهی دلی ده كه در راه تو جان بازیم و جانی ده كه كار آن جهان سازیم.
زبانی ده كه شایان ذكر تو باشد و وجودی ده كه در طاعت تو باشد.
(از مناجاتنامه خواجه عبدالله انصاری رحمهالله علیه)
از رسالت انبیاء گفتن همچون ذكر ثنای حضرت حق توفیق بزرگی است. داستان زندگی و اندیشهی رسولان، گوشهای از جمال پروردگار را بر پردهی گوش و جان انسان مینشاند و چشم و گوش را از فراموشی بازمیدارد.
پژوهش دوست فاضل و محقق تلاشگر، جناب آقای غلامرضا نشاط طهرانی دریچهای تازه است به سمت آفتاب اندیشه.
تعمق و تدبر در تاریخ و اندیشههای مذهبی همواره در دهلیز هزار توی سرگردانی، و راهگشای انسان به سمت سعادت ابدی بوده است. این تعمق و تدبر شخصی گاه میتواند تاثیری گستردهتر نیز بر جامعه داشته باشد.
اتفاقاً هرچه در تاریخ مذاهب و علیالخصوص دین اسلام به زمانهای اخیر نزدیك میشویم این تاثیرگذاری بیشترمیشود.
بسیاری از این مطالب به ویژه آیات و احادیث آشناست و اما مدون كردن تمام این مقولهها در یك پژوهش، ارزشمند و خواندنی است.
امید است كه خوانندگان نیز با مطالعه كتاب و مستغرق شدن در فضایل انبیاء از این دریای لایتناهی بهره برند و به قدر تشنگی خویش از این سرچشمههای معرفت سیراب شوند.
پژوهشگر دانشگاه اصفهان و ناشر مولف 8 جلد كتاب علمی كاربردی
منوچهر سبزواری
پیشگفتار. 35
مقدمه. 39
آفرینش حضرت آدم(علیه السلام). 46
حضرت رسول(صلی الله علیه واله) و سؤال چرا آدم را آدم نامیدند؟. 49
حج حضرت آدم(علیه السلام) 53
حضرت آدم(علیه السلام) از منظر قرآن كریم.. 57
دعا و نقش انگشتر حضرت آدم(علیه السلام) 61
فرزندان آدم(علیه السلام) 61
رسالت حضرت آدم(علیه السلام) 66
هبهالله یا شیث نبی(علیه السلام). 68
حضرت انوش(علیه السلام). 70
حضرت قینان(علیه السلام). 71
حضرت مهلائیل(علیه السلام). 72
حضرت یارد معروف به الیارذ(علیه السلام). 73
همسران هابیل و قابیل فرزندن حضرت آدم(علیه السلام). 74
یك حدیث... 74
حضرت ادریس(علیه السلام). 75
صُحف حضرت ادریس(علیه السلام) 77
شریعت و آیین حضرت ادریس(علیه السلام) 77
شهرسازی توسط حضرت ادریس(علیه السلام) 78
معجزات حضرت ادریس(علیه السلام) 78
حضرت بَرد(علیه السلام). 80
حضرت اخنوخ(علیه السلام). 81
حضرت متوشلخ(علیه السلام). 82
حضرت لَمَك یا مَلَك(علیه السلام). 83
حضرت نوح(علیه السلام). 84
مشخصاًت ظاهری و مدت عمر حضرت نوح(علیه السلام) 84
وصیت آدم(علیه السلام) به هبهالله... 85
رسالت حضرت نوح(علیه السلام) 85
بتپرستی قوم نوح(علیه السلام) 86
همسر و فرزندان حضرت نوح(علیه السلام) 86
طوفان بر كُلّ زمین بود. 87
ساخت كشتی به فرمان پروردگار. 88
مدت زمان زندگی در كشتی.. 89
كارهایی كه برای اولین بار انجام میشد. 90
حضرت سام(علیه السلام). 94
حضرت ارفحشد(علیه السلام). 96
حضرت شالخ(علیه السلام). 97
حضرت هود(علیه السلام). 98
خشكسالی زمان قوم عاد. 102
ویژگیهای عذاب قوم عاد. 102
محل تجمع كافران.. 103
چند حدیث از معصومین.. 104
محل تجمع حضرت هود(علیه السلام) و پیروانش.... 104
سرگذشت هود(علیه السلام) بعد از نابودی قوم عاد. 105
داستان حضرت هود(علیه السلام) از منظر قرآن.. 105
داستان چاه و آثار باقی مانده قوم عاد. 110
حضرت فالغ یا قالع(علیه السلام). 111
حضرت ارغو(علیه السلام). 112
حضرت شروغ یا یروغ(علیه السلام). 114
حضرت نوش بن امین(علیه السلام). 115
حضرت ناخور یا صاروغ(علیه السلام). 116
حضرت تارخ یا ناحور(علیه السلام). 117
حضرت صالح(علیه السلام). 118
مشخصاًت ناقه حضرت صالح(علیه السلام) 121
كشتن ناقه توسط قوم ثمود. 121
حضرت صالح(علیه السلام) و پیروانش پس از نابودی قوم ثمود. 122
محل دفن حضرت صالح(علیه السلام) 123
وحی پروردگار به پیامبرش حضرت محمد(صلی الله علیه واله) 128
حضرت ابراهیم(علیه السلام). 130
نَسب حضرت ابراهیم(علیه السلام) 131
ولادت حضرت ابراهیم(علیه السلام) 131
زادگاه حضرت ابراهیم(علیه السلام) 132
اعتقادات مردم بابل.. 133
گفتگوی حضرت ابراهیم(علیه السلام) با آزر. 133
مبارزه ابراهیم(علیه السلام) با بتپرستان.. 134
مبارزه عملی حضرت ابراهیم(علیه السلام) با بتپرستان.. 135
محاكمهی حضرت ابراهیم(علیه السلام) در دادگاه علنی.. 136
حضرت ابرهیم(علیه السلام) در كام آتش نمرودیان.. 137
آتش با حضرت ابراهیم(علیه السلام) چه كرد؟. 138
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) و منصور دوانیقی ملعون.. 140
معراج حضرت ابراهیم(علیه السلام) 141
مقام امامت حضرت ابراهیم(علیه السلام) 141
حدیثی دربارهی حضرت ابرهیم(علیه السلام) و ساره و هاجر. 143
همسران و فرزندان حضرت ابراهیم(علیه السلام) 145
ساخت خانهی خدا به دست حضرت ابراهیم(علیه السلام) 146
امر پروردگار و اولین حج حضرت ابراهیم(علیه السلام) و اسماعیل(علیه السلام) 147
ملاقات حضرت ابراهیم(علیه السلام) با ملكالموت.. 148
صحف حضرت ابراهیم(علیه السلام) 149
مدت عمر و وفات و محل دفن حضرت ابراهیم(علیه السلام) 149
موی سفید. 150
چند اموری كه برای اولین بار توسط حضرت ابراهیم(علیه السلام) انجام شد. 150
صفات حضرت ابراهیم(علیه السلام) 152
فرمایشات الهی به حضرت ابراهیم(علیه السلام) 153
آیات قرآن و مژده فرزند به حضرت ابراهیم(علیه السلام) 160
آیات قرآن و اعمال حج و حضرت ابراهیم(علیه السلام) 164
حضرت لوط(علیه السلام). 170
اعمال زشت و ناپسند مردم سدوم. 171
علت رواج عمل زشت لواط در قوم لوط(علیه السلام) 172
رسالت حضرت لوط(علیه السلام) میان مردم شهر سدوم. 173
ارشاد و گفتگوی حضرت لوط(علیه السلام) با قومش.... 174
درخواست عذاب از پروردگار توسط حضرت لوط(علیه السلام) 175
آمدن فرشتگان برای عذاب قوم لوط(علیه السلام) 176
حضرت اسماعیل بن ابراهیم(علیه السلام). 186
ذبیح الله كیست؟. 187
ازدواج اسماعیل(علیه السلام) در مكه و فوت مادرش هاجر(علیها السلام) 188
مدت عمر و محل دفن جناب اسماعیل(علیه السلام) 190
حضرت اسماعیل بن حزقیل(علیه السلام). 191
حضرت اسحاق بن ابراهیم(علیه السلام). 193
ازدواج حضرت اسحاق(علیه السلام) 195
مدت عمر و محل دفن اسحاق(علیه السلام) و مادش ساره. 196
حضرت یعقوب(علیه السلام). 197
آنچه حضرت یعقوب(علیه السلام) بر خود حرام كرد. 198
معنای اسرائیل.. 198
معنای یعقوب.. 198
آمدن سائلی به خانه یعقوب(علیه السلام) 199
ازدواج یعقوب(علیه السلام) با دختران لابان.. 200
وصیت و درگذشت یعقوب(علیه السلام) 202
حضرت یوسف(علیه السلام). 205
مهمانی زلیخا با زنان دربار. 208
حضرت یوسف(علیه السلام) در زندان.. 209
آزادی یوسف از زندان و حضورش نزد پادشاه. 211
بنیامین به مصر میرود. 213
بازگشت یوسف(علیه السلام) به آغوش پدر. 215
روایتی از آقا امام رضا(علیه السلام) 218
یوسف(علیه السلام) و دیدار زلیخا با آن حضرت.. 219
مدت عمر و درگذشت یوسف(علیه السلام) و محل دفن آن حضرت.. 220
فرمایشات ائمه اطهار(علیه السلام) دربارهی حضرات یعقوب(علیه السلام) و یوسف(علیه السلام) 221
حضرت ایوب(علیه السلام). 233
نسب و محل ولادت آن حضرت.. 233
بلاهایی كه حضرت ایوب(علیه السلام) به آن مبتلا شد. 234
نقلی دیگر از قول بعضی از مفسران.. 236
روایات ائمه اطهار(علیه السلام) و اهل تحقیق دربارهی ایوب(علیه السلام) 239
حدیثی از امام محمد باقر(علیه السلام) 241
نكتهی دیگر. 241
بانو رحمت همسر با وفای حضرت ایوب(علیه السلام) 242
مدت عمر و محل دفن آن حضرت.. 243
حدیثی از حضرت امام سجاد(علیه السلام) 244
حضرت ببرز بن لاوی(علیه السلام). 245
حضرت احرب بن ببرز(علیه السلام). 246
حضرت میتاح بن احرب(علیه السلام). 247
حضرت عاق بن میتاح(علیه السلام). 248
حضرت خیام بن عاق(علیه السلام). 249
حضرت مادوم بن خیام(علیه السلام). 250
حضرت شعیب(علیه السلام). 251
نسب آن حضرت.. 251
قوم شعیب(علیه السلام) در شهر مدین.. 252
رسالت حضرت شعیب(علیه السلام) بر قوم مدین.. 252
اصحاب اّیْكه چه كسانی بودند. 253
كیفیت عذاب قوم شعیب(علیه السلام) 254
مدت عمر و محل دفن حضرت شعیب(علیه السلام) 255
نظر قرآن در مورد كمفروشان.. 255
احادیثی دربارهی حضرت شعیب(علیه السلام) 256
حضرت شعیب بن مِهرَم(علیه السلام). 263
حضرت شعیب بن مهرم(علیه السلام)،از منظر قرآن.. 263
حضرت ذوالقرنین(علیه السلام). 265
چرا ذوالقرنین.. 266
سفر ذوالقرنین به مغرب زمین.. 268
سفر ذوالقرنین به مشرق زمین.. 269
ذوالقرنین و فرشته. 272
ذوالقرنین و پیرمرد. 272
ذوالقرنین و امتی دانا 273
مکان سد یاجوج و ماجوج.. 275
حضرت خضر(علیه السلام). 277
حضرت موسی بن فِلسی(علیه السلام). 279
موسی بن فلسی(علیه السلام) و حضرت خضر(علیه السلام) 280
شكستن كشتی.. 281
علت شكستن كشتی.. 282
حكمت كشتن طفل.. 282
اما اصلاًح و تعمیر دیوار. 283
نصیحت حضرت خضر به موسی(علیه السلام) 283
حضرت موسی بن عمران(علیه السلام). 287
نسب آن حضرت.. 287
وصیت حضرت یوسف(علیه السلام) 288
چرا موسی گفتند؟. 290
شیرخوارگی حضرت موسی(علیه السلام) 290
چرا فرعون فرزندان پسر را میكشت؟. 291
خروج موسی(علیه السلام) از كاخ فرعون.. 292
موسی(علیه السلام) در شهر مدین.. 292
بعثت حضرت موسی(علیه السلام) 294
موسی(علیه السلام) و هدایت فرعون.. 295
ایمان ساحران به موسی(علیه السلام) 297
مهاجرت بنیاسرائیل از مصر. 297
نزول بلا بر قبطیان.. 298
تعقیب بنیاسرائیل توسط قبطیان.. 298
خشكیدن دریا به امر الهی.. 299
غرق شدن فرعون و فرعونیان.. 299
آسیه همسر فرعون.. 310
مؤمن آل فرعون كیست؟. 311
همسر مؤمن آل فرعون.. 312
نزول تورات.. 312
نزول تورات از منظر قرآن.. 314
سامری كیست؟. 315
نزول مجدد تورات.. 319
تورات مشتمل بر پنج كتاب(سفر است) 320
شعب یهود و فرقههای آن.. 321
نقش نگین انگشتر حضرت موسی(علیه السلام) 321
پیمان شكنی فرعون و فرعونیان.. 321
معجزات حضرت موسی(علیه السلام) 322
معجزات نهگانهی موسی(علیه السلام) 323
بعضی دیگر از معجزات موسی(علیه السلام) 326
عصای حضرت موسی(علیه السلام) 327
كشتن گاو پیدا شدن قاتل.. 328
نتیجهی داستان.. 328
چرا گاو با این مشخصات.. 330
یك حدیث از حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) 330
داستان مرد خیّر و فرزندن بخیل.. 331
داستان بستان پسران بخیل از منظر قرآن.. 332
لكنت زبان حضرت موسی(علیه السلام) 333
قارون كیست؟. 334
داستان قارون از منظر قرآن.. 335
داستان بلعم بن باعورا 336
داستان بلعم بن باعور از منظر قرآن.. 340
موعظههای پروردگار به موسی(علیه السلام) 341
پسران حضرت موسی(علیه السلام) 344
مدت عمر و محل دفن حضرت موسی(علیه السلام) 344
حضرت موسی(علیه السلام) و جناب ملك الموت(علیه السلام) 344
مناجات حضرت موسی(علیه السلام) با حق تعالی.. 345
حضرت هارون(علیه السلام). 347
فرزندان حضرت هارون(علیه السلام) 349
مدت عمر و محل دفن حضرت هارون(علیه السلام) 349
حضرت قحافه(علیه السلام) و قوم بئرمعطله. 352
حضرت یوشع بن نون(علیه السلام). 354
رسول اكرم(ص، خبری را قبل از وقوع به امت فرمودند. 356
مدت عمر حضرت یوشع(علیه السلام) بن نون.. 356
حضرت كالیب بن یوحنی(علیه السلام) یا(كالب بن یوفنّا). 357
مدت عمر و محل دفن حضرت كالب(علیه السلام) 359
حجتهای پروردگار. 360
حضرت فیخاس(علیه السلام). 361
حضرت بشیر بن فیخاس(علیه السلام). 362
حضرت جبرئیل بن بشیر(علیه السلام). 363
حضرت اَبلث بن جبرئیل(علیه السلام). 364
حضرت اجر بن ابلث(علیه السلام). 365
حضرت قحتان بن اجر(علیه السلام). 366
حضرت عوق بن قحتان(علیه السلام). 367
حضرت حزقیل(علیه السلام). 368
حضرت الیاس(علیه السلام). 371
حضرت الیسع(علیه السلام) یا یسع(علیه السلام). 375
حضرت ذوالكفل(علیه السلام). 377
حضرت شمعیا یا شعیا(علیه السلام). 380
حضرت احیاء(علیه السلام). 383
حضرت آلی(علیه السلام). 386
حضرت القانا(علیه السلام). 388
حضرت اشموئیل یا سموئیل یا اسماعیل(علیه السلام). 390
حضرت طالوت(علیه السلام). 392
یك روایت از حضرت علی(علیه السلام) 396
حضرت ارمیا یا یرمیا(علیه السلام). 398
حضرات نریا – باروخ- ساریا( ع). 400
حضرت منذر بن شمعون(علیه السلام). 401
حضرت دانیال(علیه السلام). 402
حضرت حیقوق(علیه السلام). 403
حضرات حینا – میثائیل – عُزریا(علیه السلام). 404
خرابی بیت المقدس.... 407
حضرت مكیخال(علیه السلام). 409
حضرت انشوا(علیه السلام). 412
حضرت رشیخا(علیه السلام). 413
حضرت نسطورس(علیه السلام). 414
حضرت یسابغ(علیه السلام). 415
حضرت روبیل(علیه السلام). 416
حضرت وعید بن نسطورس(علیه السلام). 417
حضرت داوود(علیه السلام). 418
نعمتهایی كه خداوند به داوود(علیه السلام) عنایت فرمود. 418
دستورات پروردگار در زبور. 421
فرمایشات حكمت آمیز پروردگار كه به داوود(علیه السلام) وحی شد. 422
نصایح داوود(علیه السلام) به فرزندش حضرت سلیمان(علیه السلام) 423
قضاوت حضرت داوود(علیه السلام) 424
افترا به حضرت داوود(علیه السلام) 424
بعثت حضرت داوود(علیه السلام) 426
عبادات حضرت داوود(علیه السلام) 427
حضرت داوود(علیه السلام) در حج خانهی خدا 428
مدت عمر و وفات حضرت داوود(علیه السلام) 429
داستان قضاوت حضرت داوود(علیه السلام) از منظر قرآن.. 430
داستان شداد و شهر ارم. 431
كسی كه آن بهشت را به چشم دیده بود. 433
نتیجهی داستان.. 434
حضرت ناتان(علیه السلام). 436
حضرت سلیمان(علیه السلام). 438
دلیل دیگری به جانشینی حضرت سلیمان(علیه السلام) 439
نعمتهایی که خداوند، به سلیمان(علیه السلام)داد. 440
تسخیر باد و حضرت سلیمان(علیه السلام) 442
در یکی از سفرهای حضرت سلیمان(علیه السلام) به وسیلهی باد. 442
فرمایش حضرت امام رضا(علیه السلام) 443
حضرت سلیمان(علیه السلام) و مورچه. 444
سرزمین نمل.. 447
حضرت سلیمان(علیه السلام) و رژه اسبان.. 447
حضرت سلیمان(علیه السلام) و ملكه سباء، بلقیس.... 448
حركت كاروان یمن به بیتالمقدس.... 450
دومین كاروان سباء به بیتالمقدس.... 451
سفر بلقیس به بیتالمقدس.... 451
داستان حضرت سلیمان و بلقیس از منظر قرآن.. 453
داستان قوم سباء. 455
نطق حضرت سلیمان(علیه السلام) 457
نصیحت مادر به فرزند. 458
بنای بیتالمقدس.... 458
بناهای دیگر حضرت سلیمان(علیه السلام) 459
شهر بیتالمقدس یا اورشلیم.. 460
دیوار ندبه. 461
كشتار و تخریب شهر بیتالمقدس.... 462
شكرگزاری حضرت سلیمان(علیه السلام) 465
فرمایشات حضرت امام حسن عسكری(علیه السلام) در مورد هاروت و ماروت.. 468
سحر و جادو در یهود. 469
جانشین حضرت سلیمان(علیه السلام) 471
وفات حضرت سلیمان(علیه السلام) 472
حضرت آصف(علیه السلام). 478
حضرت صفورا(علیه السلام). 479
حضرت منبه(علیه السلام). 480
حضرت هندو(علیه السلام). 481
حضرت اصفر(علیه السلام). 482
حضرت رامن(علیه السلام). 483
حضرت اسحاق(علیه السلام). 484
حضرت ایم(علیه السلام). 485
حضرت حنظله بن صفوان(علیه السلام). 486
حضرت لقمان حكیم(علیه السلام). 491
نتیجهی سكوت.. 492
نصایح لقمان به فرزندنش نافان.. 492
چهار جملهی حكمتآمیز از لقمان حكیم(علیه السلام) 495
وفات حضرت لقمان(علیه السلام) 496
حضرت یونس(علیه السلام). 500
سفرهای دریایی حضرت یونس (علیه السلام) 505
فرمایشات حضرت علی(علیه السلام) 507
حضرت یونس(علیه السلام) در ساحل.. 507
حضرت یونس(علیه السلام) به نینوا میرود. 508
وفات و مزار حضرت یونس(علیه السلام) 509
حضرت مردخای پیغمبر(علیه السلام). 511
حضرت جاماسب(علیه السلام). 513
زردشت حكیم علیه رحمه. 515
حضرت عُزِیر یا عِزرا(علیه السلام). 518
خواب حضرت عُزیر(علیه السلام) 520
فرزندی كه از پدرش بزرگتر بود. 522
فرمایش حضرت علی(علیه السلام) 522
حضرت ذكریا(علیه السلام). 523
اولین گواهی به پیامبری حضرت عیسی(علیه السلام) توسط حضرت یحیی(علیه السلام) 525
قتل حضرت ذكریا(علیه السلام) 526
حضرت یحیی(علیه السلام). 529
عبادت و زهد یحیی(علیه السلام) 530
ترجمه (كهیعص) در اول سوره مریم توسط آقا امام زمان عج.. 530
شهادت حضرت یحیی(علیه السلام) 532
شباهت مصیبتهای آقا امام حسین(علیه السلام) با جناب یحیی(علیه السلام) 533
نتیجه داستان زندگی حضرت یحیی(علیه السلام) 534
تقدیر از خاندان نبوت(علیه السلام) 534
حضرت مریم(علیها السلام) 535
حضرت مریم(علیها السلام) پاك و مطهر بود. 537
تولد حضرت مریم(علیها السلام) از منظر قرآن.. 538
كیفیت باردار شدن حضرت مریم(علیها السلام) 538
وضع حمل حضرت مریم(علیها السلام) 540
روزه سكوت حضرت مریم(علیها السلام) 541
حضرات مریم(علیها السلام) و عیسی(علیه السلام) از دید یهود. 542
مهاجرت از مصر به بیتالمقدس.... 543
وفات حضرت مریم(علیها السلام) 543
حضرت عیسی مسیح(علیه السلام). 546
رسالت حضرت عیسی(علیه السلام) 547
نسبت یوسف با مریم(صلی الله علیه واله) و علت سفر به مصر. 549
معجزات حضرت عیسی(علیه السلام) 549
مائده چه بود. 552
انجیل اصل.. 554
اناجیل فعلی.. 555
یك حدیث از حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) 557
تحریف تورات و انجیل.. 557
بشارت به ظهور حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه واله) 558
انجیل بُرنابا 559
حواریون.. 560
اسامی حواریون.. 561
در انجیل برنابا فصل چهارم نام آن 12 نفر را این گونه ذكر كرده. 561
نصایح حضرت عیسی(علیه السلام) به حواریون.. 562
فرستادگان عیسی(علیه السلام) به انطاكیه. 563
پایان كار حضرت عیسی(علیه السلام) 566
تجرد حضرت مسیح (علیه السلام) 568
سرانجام كار حواریون.. 568
داستان حضرات مریم(علیها السلام) و مسیح(علیه السلام) از منظر قرآن.. 570
داستان اصحاب اخدود. 578
داستان اصحاب اخدود از منظر قرآن.. 579
حضرت جرجیس(علیه السلام). 581
حضرت خالد(علیه السلام). 583
داستان اصحاب كهف.. 584
داستان اصحاب كهف از قول حضرت علی(علیه السلام) 586
روایتی از حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) 590
راز تلاوت سوره كهف توسط سر مقدس اباعبداله الحسین(علیه السلام) 592
حضرت بخیرا بن وعید(علیه السلام). 597
سرزمین وحی.. 597
ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد. 602
درود بر رسول خدا صلی الله علیه و آله. 602
تفاوت رسول و نبی.. 603
تعداد انبیاء و اوصیا 604
حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله خاتم النبی.. 608
نسب حضرت از این قرار است... 608
اولین سفر حضرت محمد(صلی الله علیه واله) به شام. 609
دومین سفر حضرت محمد(صلی الله علیه واله) به شام. 611
آشنایی حضرت محمد(صلی الله علیه واله) با خدیجه. 612
حضرت محمد(صلی الله علیه واله) راهی خانه بانو خدیجه میشوند. 613
بازگشت كاروان تجاری به مكه. 614
ازدواج حضرت محمد(صلی الله علیه واله) با بانو خدیجه. 615
بعثت حضرت محمد(صلی الله علیه واله) 619
تأثیر فرمایشات حضرت محمد(صلی الله علیه واله) در جمع قبایل.. 625
آیههایی كه مستكبران را به هراس انداخت... 632
هجرت پیامبر اكرم(صلی الله علیه واله) از مكه به مدینه. 636
نزول فرمان هجرت از طرف پروردگار. 637
غزوات یا جنگهای تحمیلی بر رسولالله(صلی الله علیه واله) 645
برنامهی پیامبر اسلام حضرت محمد(صلی الله علیه واله) 651
اسلام یعنی چه؟. 657
اسلام دین فطرت و طبیعت است... 660
وحی از كجاست... 664
وظایف حضرت رسول(صلی الله علیه واله) در امر هدایت و رهبری.. 667
نامهای حضرت محمد(صلی الله علیه واله) 668
كنیه و القاب حضرت محمد(صلی الله علیه واله) 670
معنی آل چیست... 671
اهل بیت كیست؟. 672
عترت به چه معناست؟. 673
ذویالقربی چه كسیست؟. 674
دستورات الهی به حضرت رسول(صلی الله علیه واله) 678
فرمایشات حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه واله) 681
نماز. 682
نماز اظهار فروتنی است... 685
حكمت وجوب نماز از قول حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) 686
با هم یا جدا خواندن دو نماز. 687
حكمت نمازهای پنج گانه. 687
نماز مغرب.. 688
نماز عشاء. 689
نماز صبح.. 690
چرا نمازهای یومیه هفده ركعت است... 690
رازهای وضو در كلام حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه واله) 691
شیطان دشمن آدم. 693
دین آسان یعنی اسلام. 694
چگونه نماز را به پا داریم.. 694
مسجد خانهی خداست... 696
نماز ستون دین است... 696
خشم پروردگار و ملائکه. 697
نظرات ائمهی اطهار(علیه السلام) در مورد نماز. 698
رو به قبله. 699
پنج قبلهی خلق.. 700
انس با نوافل.. 701
اهمیت خواب برای انسان.. 703
بدترین وقت برای خواب.. 704
بهترین وقت خواب.. 704
نماز صحیح.. 706
علل محرومیت از نماز شب... 707
حجهالوداع. 708
وحی به رسولالله(صلی الله علیه واله) 714
گزارش واقعهی غدیر خم.. 714
حركت از مكه به طرف غدیر. 716
موقعیت جغرافیایی غدیر خم.. 716
بخشهایی از خطبههای پیامبر(صلی الله علیه واله) در غدیر خم.. 717
حضرت علی(علیه السلام) بر فراز دستهای پیامبر اكرم(صلی الله علیه واله) 723
بیعت زنان با آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) 724
عمامهی سَحاب.. 726
حضور جبرئیل در غدیر. 728
معجزه الهی غدیر. 729
اتمام حجت... 732
پایان مراسم غدیر. 732
فرمایش حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) 733
اعجاز قرآن.. 733
رسولالله(صلی الله علیه واله) و قرآن.. 734
معرفی قرآن از زبان قرآن.. 735
تحدی از اعجاز قرآن.. 736
اعجاز قرآن در عصر خلیفه. 737
آشنایی با آیات قرآن.. 738
دعوت پروردگار از خلق.. 746
اقسام آیات قرآن.. 748
اولین گردآورندهی قرآن.. 750
رسم الخط قرآن.. 750
علامتگذاری حروف و كلمات.. 750
معنای لغوی قرآن.. 751
نامهای قرآن.. 751
فرق است بین قرائت و تلاوت قرآن.. 752
پیامبر و قرآن.. 752
آداب تلاوت قرآن.. 753
فواید خواندن قرآن در روایات.. 755
قرآن از نگاه معصومین(علیه السلام) 755
قرآن از نظر غیر مسلمان.. 757
كلاس قرآن در قبر. 758
خوب است بدانیم.. 759
دلایل عدم تحریف قرآن.. 762
اولین چاپ قرآن.. 762
چاپ قرآن توسط مسلمانان.. 763
ترتیب نزول سورههای قرآن.. 763
سورههایی كه بیش از یك نام دارند. 764
سجده های قرآن.. 766
سجده های واجب... 766
دعاهای قرآنی.. 767
آیات عذاب در قرآن.. 768
معراج پیامبر(صلی الله علیه واله) 768
روایت معراج.. 769
مشخصات بُراق.. 770
سفر به آسمان اول.. 770
سفر به آسمان دوم. 772
سفر به آسمان سوم. 772
سفر به آسمان چهارم. 772
سفر به آسمان پنجم.. 773
سفر به آسمان ششم.. 773
سفر به آسمان هفتم.. 773
علت عروج پیامبر(صلی الله علیه واله) به آسمان.. 776
مفاد وحی بدون واسطه. 776
معراج حضرت رسول(صلی الله علیه واله) از نظر کافران قریش.... 777
معراج حضرت رسول(صلی الله علیه واله) از منظر قرآن.. 777
هبهلله هدیه پروردگار به رسولالله(صلی الله علیه واله) 778
اعلمیت حضرت علی(علیه السلام) 780
سیمای امام علی(علیه السلام) از منظر قرآن.. 780
آیات قرآن در وصف حضرت علی(علیه السلام) 781
آغاز خلافت آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) روز نوروز بود. 786
تألیفات و آثار حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) 787
نمونهای از سخنان حضرت علی(علیه السلام) 788
متن خطبهی بدون الف.. 789
متن خطبهی بی نقطه. 802
سیرت حضرت علی(علیه السلام) از دید دشمن.. 807
نامه حضرت علی بن ابیطالب(علیه السلام) به معاویه. 809
فصاحت و بلاغت آقا امیرالمؤمنین (علیه السلام) 811
از حضرت علی آقا امیرالمؤمنین سؤال شد. 813
دوستان و شیعیان آل محمد(علیه السلام) چه كسانی هستند. 813
موقعیت شیعیان حضرت علی(علیه السلام) 815
آلعمران در قرآن كیست؟. 816
ادعا داریم شیعه هستیم.. 817
در عظمت پروردگار. 824
آفرینش.... 826
قدرت الهی.. 828
موقعیت شیعیان حضرت علی(علیه السلام) 815
آنچه در این كتاب مطالعه میشود، برگرفته از آیات قرآن، احادیث قدسی، نبوی و ائمه اطهار(علیه السلام) و تفسیر علماء شیعه، به رشته تحریر درآمده است. طبقات بشری كه پیامبران و انبیاء و اولیاء اعظام در صف اول آن قرار دارند، سواد و دانش خود را در هیچ مكتب و مدرسهای نیاموخته؛ چنانکه قرآن در اینباره میفرماید:
و خدای عالم همهی اسماء را به آدم تعلیم فرمود. آنگاه حقایق اسماء را در نظر فرشتگان پدید آورد و فرمود، اگر شما در دعوی خود صادق هستید، اسماء اینان را بیان كنید.(بقره/ 31)
و همینگونه ما روح(و فرشته بزرگ) خود را به فرمان خویش برای وحی به تو فرستادیم و از آن پیش كه وحی رسد، نه دانستنی كتاب خدا چیست و نه فهم كردی كه راه- ایمان و شرع كدام است، ولیكن ما آن كتاب و شرع را نور(وحی و معرفت) گردانیدیم كه هر كس از بندگان خود را بخواهیم به آن نور هدایت میكنیم و اینك تو(كه به نور وحی ما هدایت یافتی) خلق را به راه راست هدایت خواهی كرد).(شورا/ 52)
باز، ای رسول بگو خدای من حق را بر من القاء میفرماید كه او به اسرار عوالم غیب آگاه هست.(سبا/ 48)
كسی اطلاع دقیقی از ترتیب بعثت انبیاء در دست ندارد. چنانکه نوشتهاند، به همینصورت با كمی تغییرات است.
خداوند به مصالح امور داناست و شما نادانید.(بقره/ 216)
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من*** وین حل معما نه تو خوانی و نه من
اندر پس پرده گفتگوی من و توست*** چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من(1)
همچنین صفی علیشاه مفسر قرآن و شاعر، میفرماید:
آنان كه به راه عقل و برهان رفتند*** و آنان كه به رسم علم و ایمان رفتند
آگاه نگشتند ز اسرار وجود*** حیران به جهان شدند و حیران رفتند
آنچه مسلم است، ترتیب صحیح و دقیق بعثت حضرات انبیاء را فقط پروردگار و چهارده معصوم(علیه السلام)، عالم و دانا هستند.
حكمت قصص انبیاء در قرآن به چند دلیل بیان شده؛
و به آدم آنچه را كه نمیدانست، به الهام خود تعلیم داد.(علق/ 5)
آری كسی كه از هر جهت تسلیم حكم خدا گردید و نیكوكار گشت، مسلم اجرش نزد خدا، بزرگ خواهد بود و او را هیچ خوف و اندیشه و حزن و اندوهی در دنیا و آخرت نخواهد بود.(بقره/ 112)
مؤمنان را بشارت ده كه خدا، را بر آنان فضل(و رحمت عظیم و ثواب) بزرگ خواهد بود.(احزاب/ 47)
1) . خیام
احكام در چه شرایطی بودهاند كه پروردگار عادل و مهربان با حداقل عمل به احكام، حداكثر ثواب و استفاده را برای بندگانش درنظر گرفته.
خداوند، برای شما حكم را آسان خواسته و تكلیف را مشكل نگرفته.(بقره/ 185)
خدا، میخواهد كار را بر شما آسان كند. كه انسان ضعیف خلق شده است.(نساء/ 28)
همانا در حكایات آنان برای صاحب عقل، عبرت كامل خواهد بود. این(قرآن) نه سخنی است كه فرا توان یافت، لیكن كتاب آسمانی مانند خود را تصدیق كرده و هر چیزی را مفصل بیان میكند و برای اهل ایمان هدایت و رحمت خواهد بود.(یوسف/ 111)
این(كتاب خدا و آیات مذكور) حجت و بیانست برای عموم مردم و راهنما و پندی برای پرهیزكاران.(آلعمران/ 138)
و آنان را از رحمت خود بهرهمند ساختیم و به زبان عالمی آوازه نكو نامشان را بلند گردانیدیم.(مریم/ 50)
خدا، كافران را لعن كرد و بر آنان آتش دوزخ مهیا گردانید.(احزاب/ 64)قرآن كه بزرگترین كتاب آسمانی است به منظور هدایت بشر نازل شده است.
این هدیه الهی برای سعادت و به كمال رساندن انسآنها از شیوههای مختلفی استفاده كرده، ابتداء از راه نصیحت و تذكر، سپس به طریق بیم و ترس(1)
كه همگی در داستانهای
1) . در قرآن كریم حدود ششصد آیه دربارهی تنبیه وجود دارد كه تقریباً یك دهم از كل آیات است و بقیهی آیات دربارهی تشویق و ترغیب و احكام و دستورات الهی است.
قرآن بهخصوص قصص انبیاء الهی آمده است. با توجه به اثر شگرف داستانها بر روح و روان آدمی و نقش مهمی كه این گفتار عبرتانگیز در رشد و هدایت انسان ایفا میكند، سبب شده تا بخش قابل توجهی از آیات قرآن به بیان سرگذشت و تاریخ پیشینیان اختصاص یابد، بهگونهای كه برخی از محققاًن بیش از هزار آیه در قصه های قرآن برشمردند، تا آدمی از این كتاب كه هدف از نزول آن هدایت و كمال آدمی است، بهره گیرد و راه و روش زندگی را كه با سعادت و خوشبختی آمیخته، داشته باشد.
آنچه در این كتاب تحت عنوان داستان انبیاء ملاحظه میشود، شرح حال پیامبران بزرگواری است كه خداوند متعال در قرآن نامشان را ذكر فرموده و همچنین پیامبرانی كه نامی از آنها در قرآن برده نشده است.
و ما رسولان بسیاری پیش از تو فرستادیم كه احوال بعضی را بر تو حكایت كردیم و برخی را نكردیم...(غافر/ 78)
اینان همان رسولانی هستند كه ما از میان همهی اولاد آدم و اولاد آنانکه با نوح در كشتی نشاندیم و اولاد ابراهیم و یعقوب و دیگر كسان كه هدایت كرده و برگزیدیم، آنها را به لطف و انعام خود مخصوص گردانیدیم كه هرگاه آیات رحمت ما بر آنها تلاوت شود با گریه روی اخلاص بر خاك نهند.(مریم/ 58)
خداوند متعال را بینهایت شكرگزارم كه به این بنده ناتوان و محتاج به خالق یكتا، عنایت فرمود و توفیق و اجازه داد كه در حد توانایی و بضاعت، این كتاب را تحت عنوان تاریخ انبیاء، كه سرچشمه از آیات الهی، احادیث قدسی و چهارده معصوم(علیه السلام) گرفته، جمعآوری و با زبانی ساده به نگارش در آورم.
امید است كه انشاءالله مورد توجه حضرت باریتعالی و آقا امام زمان عجلاللهتعالیوفرجه وخوانندگان قرار گیرد و باعث پند و عبرت اینجانب و جوانان عزیز آیندهساز مملكت اسلامی ایران قرار گیرد. ضمناً بر خود لازم میدانم از عزیزانی كه هر یك به نوعی در شكلگیری و تدوین این كتاب سهمی داشتهاند و مرا یاری نمودند، تشكر و سپاسگزاری نمایم. انشاالله این جزوه سرمشق و راهنمای دوران زندگی و در نهایت ذخیره آخرت ما گردد.
غلامرضا نشاط
1392/7/15 مطابق با اول ذیحجه 1434
در میان قصص قرآن، داستان انبیاء از جلوهای خاص برخوردار است كه دقت در زوایای زندگی آن پیامآوران الهی، البته آنگونه كه قرآن به بیان سرگذشت ایشان پرداخته است، تحول عظیمی در نهاد هر انسان حقیقتجو پدید میآورد.
هدف نهایی قرآن كریم از بیان سرگذشت انبیاء و رسولان الهی معرفی یك الگوی مناسب زندگی برای تمام افراد بشر و طالبان فلاح و صلاح است، تا با استفاده از روش این مشعلداران هدایت، راه را از چاه بشناسند و در تمام مراحل زندگی از این اسوهها فضائل اخلاقی كسب و به هدایت رهنمون شوند.
ما بهترین حكایات را به وحی این قرآن بر تو میگوییم و هر چند پیش از این وحی از آن آگاه نبودی.(یوسف/ 3)
بنابراین هدف از داستان انبیاء در قرآن، یك امر تفننی و سرگرم كننده و یا یك گزارش تاریخی نبوده؛ هدف، عبرتها و درسهای اخلاقی و تربیتی است كه در لابلای این داستانها آشكارا تجّلی میكند.
همانا در حكایات آنان برای صاحبعقل، عبرت كامل خواهد بود...(یوسف/ 111)
و روزی كه ما بر هر امتی از رسولان خودشان گواهی، برانگیزیم و تو را ای محمد(صلی الله علیه واله) بر این امت گواه آریم و ما بر تو این قرآن عظیم رافرستادیم، تا حقیقت هر چیز را روشن كند و راه دین حق را از راه های باطل بنماید و برای مسلمین هدایت و
رحمت و بشارت باشد.(نحل/ 89)
روش قرآن در طرح داستانها آن است كه از وقایع تاریخ تنها بخشهای زنده و نقش آفرین آن را برگزیده و از ذكر جزئیاتی كه فكر و اندیشه آدمی را از تدبیر و عبرتآموزی بازمیدارد، خودداری نموده است.
حضرت امیرالمؤمنین امام علی بن ابیطالب(علیه السلام) در نهجالبلاغه كلمات قصار جمله 102، چنین میفرمایند: همانا خداوند شما را از چیزهایی بازداشته، پس پرده حرمت آنها را ندرید و از نقل برخی موضوعها برای شما خاموشی گزیده و این در حالی است كه آنها را از روی فراموشی ترك نفرموده، پس در به دست آوردن و فهم آنها خود را به رنج و مشقت نیفكنید.
ای اهل ایمان هرگز از چیزهایی مپرسید كه اگر فاش گردد شما را بد میآید و غمناك میشوید و اگر پرسش آن را به هنگام نزول آیات قرآن واگذارید، قرآن برای شما هر چه مصلحت است بیان میسازد، خدا از عقاب سؤالات بیجای شما درگذشت كه خدا بخشنده و بردبار است.(مائده/ 101)
پاك و منزه است پروردگار، كه خدایی مقتدر و بیهمتاست و از توصیف جاهلانهی خلق مبراست و سلام و تحیت الهی بر رسولان باد و ستایش مخصوص خداست كه آفریننده جهانیان است.(صافات/ 180الی 182)
همچنین خداوند میفرماید: ای فرزندان آدم چون پیغمبرانی از جنس شما بیایند و آیات مرا برای شما بیان كنند. پس هر كه تقوا پیشه كرد و به كار شایسته شتافت هیچ ترس و اندوهی بر آنها نخواهد بود.(اعراف/ 35)
انسان اشرف مخلوقات و زبدهترین جوهر تمام اكوان است.
فَتَبارَكَ اللهُ اَحْسَنُ الخالِقینْ؛ آفرین بر قدرت كامل بهترین آفریننده.(مؤمنون/ 14)پس انسان قابل هدایت و راهنمایی است تا آنجایی كه به ملكوت اعلاء رسد. قبل از نعمت هدایت همه با یكدیگر دشمن و در پرتگاه آتش قرار داشتند.
و به یاد آرید این نعمت بزرگ خدا را كه شما با هم دشمن بودید. خدا در دلهای شما
الفت و مهربانی انداخت و به لطف خداوند همه برادر دینی یكدیگر شدید و در پرتگاه آتش بودید، خدا شما را نجات داد. چنین خداوندی آیاتش را برای راهنمایی شما بیان میكند باشد كه به مقام سعادت هدایت شوید.(آلعمران/ 103)
مشعل هدایت هیچگاه خاموش نشد و نخواهد شد و محبت حق تعالی بر انسان و حتی دیگر مخلوقاتش زوالپذیر نیست. انبیاء و اوصیا تحمل هرگونه رنج و زحمت را بر خود خریدند تا توانستند مردم سرگشته را به كاخ سعادت و مدنیّت رهبری كنند. ولی آنچنان موفق نبودند كه همهی خلق را ارشاد و هدایت نمایند. فقط كسانی كه دارای طینت پاك، ضمیر روشن، استعداد و لیاقت ذاتی داشتند و گوهر وجودشان قابل پرورش بود به توحید پیوستند.
آنگاه پیغمبرانی پیدرپی بر خلق فرستادیم و هر قومی كه رسولی بر آنها آمد آن رسول را تكذیب و انكار كردند، ما هم آنها را از پی یكدیگر همه را هلاك كردیم و داستانهای آن اقوام را عبرت دیگران ساختیم كه قوم بیایمان از رحمت خدا دور باد.(مؤمنون/ 44)
شرح داستان انبیاء در قرآن به خاطر داستان سرایی نبوده، بلكه ذكر آن همه پند و سرمشق بندگان است.
و ما همه این حكایات اخبار انبیاء را بر تو بیان میكنیم تا قلب تو را به آن قوی و استوار گردانیم و در این(شرح حال رسولان) طریق حق و راه صواب بر تو روشن شود و اهل ایمان را پند و عبرت و تذكر باشد.(هود/ 12)
و ما رسولان را جز برای بشارت(نیكان) و ترساندن(بدان) نفرستادیم وكافران با سخنان بیهوده باطل، میخواهند به جدل، حق را پایمال كنند و آیات مرا آنچه برای تنبیه و انذارشان آمد به استهزا گرفتند.(كهف/ 56)
كسانی به افتخار پیامبری نائل میشدند كه لیاقت آن را داشتند. پروردگار، امتهایی را آفرید با عمرهای طولانی و رسولان متعددی بر آنها فرستاد تا آنان را هدایت كنند ولی اغلب در گمراهی خود ماندند.
ولیكن ما امم و قبایلی را بیافریدیم كه عمر دراز یافتند و تو در میان اهل مدین(كه به جهل و گمراهی میزیستند) نبودی تا آیات ما را بر آنان تلاوت كنی. ولیكن ما(هر كس مانند تو لایق دانیم) به رسالت میفرستیم.(قصص/ 45)
پروردگار، صد و بیست و چهار هزار پیامبر برای هدایت خلق مبعوث فرموده كه نام 25 تن از رسولان در قرآن ذكر شده و داستان بعضی دیگران از طریق روایات پیامبر(صلی الله علیه واله) و ائمه اطهار(علیه السلام) به دست ما رسیده است.
و ما رسولان بسیاری پیش از تو فرستادیم، كه احوال بعضی را بر تو حكایت كردیم و برخی را نكردیم و هیچ رسولی جز به امر خدا نشاید، معجزه و آیتی برای امت بیاورد و چون فرمان خدا فرا رسد، آن روز بر همه به حق حكم كنند و كافران مبطل زیانكار شوند.(مؤمن، 78)
ولی چون ظرفیت و گنجایش مغزی و فكری اقوام گذشته، كشش درك اسلام ناب محمدی(صلی الله علیه واله) را نداشته، پیامبران هر زمان مطابق درك، فهم و طبق دستورات الهی آنان را هدایت میكردند.
خدا، شرع و آیینی كه برای شما مسلمین قرار داد، حقایق احكامی است كه نوح را هم به آن سفارش كرد و بر تو نیز همان را وحی كردیم و به ابراهیم و موسی و عیسی هم آن را سفارش نمودیم، كه دین خدا را بر پا دارید و هرگز تفرقه و اختلاف در دین مكنید و(بدان) كه مشركان را كه به خدای یگانه و ترك بتان دعوت میكنی(قبولش) بسیار در نظرشان بزرگمیآید. خدا، هر كه را بخواهد به سوی خود برمیگزیند و هر كه را به درگاه خدا به تضرع دعا باز آید، هدایت میفرماید.(شورا/ 13)
ما مسلمین به تمام پیامبران پروردگار ایمان داریم و احترام میگذاریم و دوستار آنان هستیم.
بگو ای پیغمبر(صلی الله علیه واله)، ما ایمان آوردیم به خدای عالم و شریعت و كتابی كه به ما نازل شده و آنچه به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و فرزندانش نازل شد و آنچه به موسی و عیسی و پیغمبران دیگر از جانب پروردگار آمد به همه ایمان آوردیم، فرقی میان
هیچ یك از پیغمبران خدا، نگذاریم زیرا ما مطیع فرمان خدا هستیم.(آلعمران/ 84 و بقره/ 136)
پس با یك نظر در زندگانی و قیام پیامبران مشاهده میشود، همگی برای یك امر خطیر انتخاب و مأمور بودند كه خلق را دعوت به توحید و تعلیم آیین زندگی فردی و اجتماعی برحسب مراتب انسانیت راهنما باشند و در زندگی با یكدیگر تفاهم داشته و اصطكاك نورزند.
كلیهی پیامبران بدون كوچكترین انحراف و با علم به قوانین الهی ولی با درجات متفاوت از طرف پروردگار منسوب و خلق را به راه راست دعوت میكردند، كه كاملترین و جامعترین قوانین در اداره امور دنیوی و اخروی دین اسلام است كه با شرایع قرآن توسط خاتم الانبیاء حضرت محمد مصطفی(صلی الله علیه واله) و امامان اثنیعشر(علیه السلام) كه تا صبح روز قیامت جاری و غیرقابل انكار است.
و رسولان را فرستاد كه نیكان را(به رحمت ابدی خدا) بشارت دهند و بدان را(از قهر و عذاب حق) بترسانند تا آنکه پس از فرستادن این همه رسولان، مردم را بر خدا حجتی نباشد و خدا همیشه مقتدر و كارش همه بر وفق حكمت است.(نساء/ 165)
با عنایت به نعم الهی و توجه خاص حق تعالی نسبت به خلق، بهخصوص در مورد هدایت بشری اگر كسی كفران نعمت كرد، خود مقصر است و حقی بر گردن كسی نیست.ما به حقیقت راه(حق و باطل) را به انسان نمودیم، حالی خواهد هدایتپذیرد و شكر این نعمت گوید و خواهد آن نعمت را كفران كند.(دهر/ 3)
هر پیمبر فرد آمد در جهان***فرد بود و صد جهانش در نهان
ابلهانش فرد دیدنش و ضعیف***كی ضعیف است آنکه بر شرّ شد حریف (1)
1) . مولوی
دین شما را به حد كمال رسانیدم و بر شما نعمت را تمام كردم و بهترین آیین را كه اسلام است برایتان برگزیدم.(مائده/ 3)
قرآن كریم، بزرگترین كتاب آسمانی است كه برای هدایت بشر نازل شده و بهترین هدیه الهی به انسان است، تا ما را به سوی سعادت و كمال راهنمایی كند. برای رسیدن به این منظور از هر شیوهای استفاده شده است. همهی انسآنها از امتیازات و ارزشها به طور یکسان برخوردار نیستند.
هر گروهی را به طریقی تشویق، ترغیب و هدایت نموده، بعضی را به ترس از عذاب و عدهای را به ذوق بهشت و همچنین به ثواب و گناه راه را نشان داده است.
ما در كتاب آفرینش، بیان هیچ چیز را فروگذار نكردیم.(انعام/ 38)
به همین دلیل خداوند متعال یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر فرستاده كه بشر را راهنمایی و هدایت به خداپرستی كنند. وظیفه فرستادگان الهی ابلاغ فرمان پروردگار، به بندگان است.
ما هیچ رسولی را به رسالت نفرستادیم جز آنکه به او وحی كردیم كه به جز من خدایی نیست، تنها مرا به یكتایی پرستش كنید و بس.(انبیاء/ 25)در این كتاب سعی شده آنچه نویسندگان و محققاًن بزرگ و كوچك به رشته تحریر آوردهاند، به طور خلاصه نوشته تا در معرض مطالعه خوانندگان عزیز قرار گیرد. آگاهی از دوران زندگانی پیامبران مورد علاقه مسلمان، بهخصوص شیعیان است. چون دانستن اطلاعاتی در اینباره مستلزم مطالعه كتابهای متعددی در این رشته میباشد كه به نظر میرسد از حوصلهی اكثر جوانان كه بیشتر مورد توجه هستند، خارج است.
با استعانت از پروردگار، اینجانب شرحی كوتاه از زندگانی فخر عالم وجود خاتمالانبیاء حضرت محمد مصطفی(صلی الله علیه واله) و حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(علیه السلام) و دیگر پیامبران(صلی الله علیه واله) را آورده تا انشاالله جوانان عزیز بیشتر با معارف اسلامی آشنا شوند.
قرآن با ترسیم صفتهای برجستهی انبیاء دلها را در برابرشان خاضع و خاشع كرده، این تعریفها و تمجیدها از سوی خدای حكیمی است كه درباره هیچ كس سخن گزاف
نمیگوید یا به تعارف از كسی تجلیل نمیكند. بنابراین باید ذهن خود را از تمجیدهای بشری بزداییم تا بتوانیم، حقیقت تعریفهای خدا را از انبیاء درك كنیم.
و آنان را پیشوای مردم ساختیم(تا خلق را) به امر ما هدایت كنند و هر كار نیكو را بهخصوص، اقامهی نماز و اداء زكات را به آنها وحی كردیم و آنها هم به عبادت ما پرداختند.(انبیاء/ 73)
درگذشته، افسانهپردازان تاریخ را آشفته ساخته و در جهت اغراض خود حقایق را با دروغها درآمیخته؛ این تحریفها تا به جایی رسید كه بعضی از كتب آسمانی را هم فرا گرفت.
همانا این قرآن اكثر احكامی كه بنی اسرائیل در آن اختلاف میكنند، کاملاً بیان خواهد كرد و حكم تورات را آشكار میسازد.(نمل/ 76)
قرآن در برابر این تحریفها میایستد و به نقل درست وقایع و قصههای حقیقی آفرینش و خلقت آدم و دیگر داستانها میپردازد، تا آنچه به ناحق و غیر واقع در كتب آسمانی پیشین راه یافته، تصحیح فرماید.
ای اهل كتاب، رسول ما آمد تا حقایق و احكام بسیاری از آنچه از كتابآسمانی، تورات و انجیل را پنهان میدارید برای شما بیان كند. و به امت بگو حق آمد و باطل را نابود ساخت كه باطل خود لایق نابودی است.(مائده/ 15 و اسراء/ 81)
گروهی از یهود كلمات خدا را از جای خود تغییر داده...(نساء/ 46)
و هرگز از پیش و پس(گذشته و آینده) این كتاب حق، باطل نشود و تا قیامت حكمش باقی است زیرا او فرستاده خدای مقتدر حكیم ستوده صفات است.(فضلت/ 42)
كه ما خود قرآن را مجموع و محفوظ داشته و بر تو فراخوانیم.(قیامت/ 17)
خدا بهتر میداند كه در كجا رسالت خود را مقرر دارد...(انعام/ 124)
و همانا انسانی را از گِل و لای سالخورده تغییر یافته بیافریدیم.(حجر/ 26)
حضرت علی(علیه السلام) خطاب به فرزندشان حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام) چنین میفرمایند: «پسرم درست است كه من به اندازهی همهی كسانی كه پیش از من میزیستهاند، عمر نكردهام اما در كردار آنها نظر افكندم و در اخبارشان تفكر نمودم و در آثار آنها سیر و سیاحت نمودم تا بدانجا كه همانند یكی از آنها شدم».
تاریخ گذشتگان سراسر پند و عبرت و درس زندگی است. چه ملتها و اقوام بزرگی كه در تاریخ آمده و كشورگشاییها و فتوحاتی كردند، ولی در پایان به خاطر فساد و شهوترانی و رفاهطلبی نابود گشته و نامشان در زوایای تاریخ مدفون گردید و چه پادشاهان و حكمرانانی كه بر بیشتر جهان حاكم شدند ولی خودسری و ظلم و ستم پیشه كرده و تاج و تخت خود را بر سر این كار گذاردند.خدای تعالی در هر زمان برای هدایت افراد بشر پیامبران و رسولانی را فرستاد؛ ولی
عموماً همین زمامداران خودسر و مردمان كافر و ناسپاس در برابر آنها قد علم كرده و به جنگ با آنها برخواسته و آن مردان الهی و پیروانشان را تحت شكنجه و آزار قرار دادند و یا به شهادت رساندند، اما این رادمردان الهی سختترین شرایط را در این راه تحمل كرده و با قناعت كردن به وسایل مختصر معیشتی زندگی زاهدانهی خود رسالت سنگینی را كه به عهده داشتند انجام داده و به وظیفه خطیر خویش عمل كردند.(1)
آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) دربارهی زندگی برخی از پیامبران بزرگوار چنین میفرمایند: پس از حمد و ثنای الهی و نكوهش از برخی مردم كه به مادیات دنیا توجه كرده و خدا را از یاد بردهاند، فرمودند: كافی است كه روش رسولالله(صلی الله علیه واله) را سرمشق خویش قرار دهی و از پیامبر پاك و پاكیزهات پیروی كنی، زیرا راه و رسمش سرمشق است برای آن كس كه بخواهد تاسی جوید و انتسابی است عالی برای كسی كه بخواهد منتسب گردد و محبوبترین بندگان نزد خداوند كسی است، كه از پیامبرش سرمشق گیرد و قدم به جای او گذارد. پیامبر(صلی الله علیه واله) بیش از حداقل نیاز از متاع دنیا استفاده نكرد و به آن تمایلی نشان نداد. پهلویش از همه لاغرتر و شكمش از همه گرسنهتر بود. با آنکه دنیا به وی عرضه شد تا آنچه میخواهد انتخاب كند، اما از پذیرفتن آن امتناع ورزید و از آنچه مبغوض خداوند است آگاهی داشت، لذا خود نیز آنها را منفور میشمرد و آنچه خداوند آن را حقیر شمرده بود، او نیز حقیر میدانست و كوچكها را كوچك و كم اهمیت.(2)
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) در دعای امداوود كه برای عمل روز پانزدهم ماه مبارك رجب است، اسامی جمعی از پیامبران را نام بردند و چنین فرمودند: اللهم صل علی هابیل و شیث و ادریس و نوح و هود و صالح و ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و یوسف و اسباط و لوط و شعیب و ایوب و موسی و هارون و یوشع و میشا و خضر وذوالقرنین و یونس و الیاس و یسع و ذیالكفل و طالوت و داوود و سلیمان و زكریا و شعیا و یحیی و
تورخ و مَتی و ارمیا و حیقوق و دانیال و عزیز و عیسی و شمعون و جرجیس و حواریین و اتباع و خالد و حنظله و لقمان.(1)
حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: از ازل بیناست و تا به ابد یكتاست، دمسازی نداشته است تا از آن جدا افتد و بترسد كه تنهاست.
آفرینش را آغاز كرد و آفریدگان را به یكبار پدید آورد، بیآنکه اندیشهای به كار برد و از آن پیش كه بیافریند به آفریدگان دانا بود. از زمین گونهگون طبیعت خاكی فراهم كرد، از زمین نرم و ناهموار و از شیرین آن و از نمكزار، بر ان خاك آب ریخت تا پاك شد و با تری محبتاش بیامیخت تا چسبناك شد. پس صورتی از آن پدید آورد با اندامهای بایسته و عضوهای جدا و به یكدیگر پیوسته آن را بخشكانید تا یك لخت شد و زمانیاش بداشت تا سخت شد، پس از دَمِ خود در آن دمید تا به صورت انسانی گردید.
پس از فرشتگان خواست تا آنچه در عهده دارند، ادا كنند و عهدی را كه پذیرفتهاند وفا كنند، سجدهی او را از بُن دندان بپذیرند، خود را خوار و او را بزرگ گیرند و فرمود، آدم را سجده كنید ای فرشتگان، فرشتگان به سجده افتادند جز شیطان كه دیدهی معرفتش از رشك تیره شد و بدبختی بر او چیره، خلقت آتش را ارجمند شمرد و بزرگ مقدار و آفریده از خاك را پست و خوار. پس خدای سبحان آدم را خانهای آرام داد. جایگاهی در امان و بیبیم با زندگی فراخ و پرنعیم و او را از شیطان ترسانید كه دشمنی است لئیم. اما دشمن او برنمیتافت كه آدم با نیكوكاران در بهشت به سر برد، كوشید تا او را از راه به در برد، او را بفریفت تا یقین را به گمان فروخت، شادمانی بداد و بیم خرید، فریب خورد و پشیمانی كشید. سپس خدای سبحان دَر توبه را به روی او گشاد و او را بدین سرای فرود آورد كه خانه رنج و امتحان است و زادن فرزندان و خدای سبحان از فرزندان او پیامبرانی گزید.كتاب پروردگار در دسترس شماست، حلال و حرام آن پیداست، واجب و مستحب آن
1) . حیوة القلوب علامه مجلسی، جلد1، ص 51 (در بعضی كتب نام لقمان نیامده است).
هویداست، ناسخ و منسوخش روشن رخصت و عزیمت آن معین، خاص و عامش معلوم.(1)
پند و مثالهایش مفهوم، مطلق و مقیّدش پدیدار، محكم و متشابهش آشكار مُجمل آن تفسیر شده و نامفهومش تعبیر شده از حكمی كه بدانند و انجام دادنی است. و آنچه ندانند و واگذاردنی است، حكمی است كه وجوب آن در قرآن معین و نسخ آن در سنت مبرهن و حكمی كه سنت گوید باید و كتاب رخصت دهد كه ترك آن شاید و حكمی كه در وقتی خاص بر مكلف نوشته است و چون وقتش سپری شد، تكلیف هشته است و حرامهای ناهمسان با كیفرهایی سخت و یا آسان، گناهی بزرگ كه كیفرش آتش آن جهان است و گناهی خُرد كه برای توبه كننده امید غفران است، یا آنچه مقبول میان دشوار و آسان است.
سپس حضرت علی(علیه السلام) در ادامه فرمود: خداوند سبحان در این كرهی خاكی پیامبرانی از فرزندان آدم(علیه السلام) برگزید و از آنان برای سپردن وحی و امانت در تبلیغ رسالت پیمان گرفت.(2)
از حضرت پیامبر(صلی الله علیه واله) سؤال شد كه چرا آدم را آدم گفتند؟
حضرت فرمودند: برای اینكه از خاك روی زمین خلق شد.
سؤال شد: از همه خاكها خلق شد، یا از یك نوع خاك؟
فرمودند: اگر از یك خاك خلق میشد، مردم یكدیگر را نمیشناختند و همه یك شكل و قیافه بودند؟
و یكی از آیات قدرت الهی خلقت آسمانها و زمین است و یكی دیگر اختلاف زبآنها و رنگهای شما آدمیان، كه در این امور نیز ادله صنع وحكمت حق برای دانشمندان عالم آشكار است.(روم/ 22)
سؤال شد: از چه نوع خاكی؟ حضرت فرمودند: خاك سفید و سبز و سرخ و سرخ كم رنگ و از زمینهایی شیرین و شورهزار و خاكهای هموار و ناهموار و زمین سخت كه به این سبب در میان مردم نرم و درشتخو سفید و زرد و سرخ و سیاه پوست به رنگهای خاك است.
و آنگاه كه پروردگار به فرشتگان عالم فرمود، كه من بشری از مادهی گل و لای كهنه متغیر خلق خواهم كرد، پس چون آن عنصر را معتدل بیارایم و در آن از روح خویش بدمم همه بر او سجده كنید.(حجر/ 28 و 29)
سؤال شد: آدم از حوّا یا حوّا از آدم به وجود آمد؟
حضرت فرمودند: حوّا از آدم به وجود آمده كه اگر آدم از حوّا خلق میشد، طلاق به دست زنان بود نه به دست مردان. (1)
ای مردم بترسید از پروردگار خود آن خدایی كه همه شما را از یك تن بیافرید و هم از آن جفت او را خلق كرد و از آن دو تن خلقی بسیار از مرد و زن در اطراف عالم برانگیخت و بترسید از آن خدایی كه به نام او از یكدیگر مسئلت و درخواست میكنید، خدا را در نظر آرید...(نساء/1)
پرسیدند، حوّا از كل قسمتهای بدن آدم خلق شد یا از بعضی قسمتها؟
حضرت فرمودند: اگر از كل بدن آدم خلق میشد در قصاص حكم مردان و زنان یكی بود و چون حوّا از دنده چپ آدم خلق شده، در میراث زن یك سهم و مردان دو سهم و همچنین شهادت دو زن برابر شهادت یك مرد است.حكم خدا در حق فرزندان شما این است كه پسران دو برابر دختران ارث برند...(نساء/ 11)
سپس حضرت فرمودند: زنان را بدین جهت نساء گویند كه آدم را انسان دیگری به غیر
1) . حیوةالقلوب علامه مجلسی، جلد1، ص 93
از حوّا نبود. خداوند زن را برای آرامش و رافت و مهربانی و انس با یكدیگر آفرید.
و باز یكی از آیات لطف الهی آن است كه برای شما از جنس خودتان جفتی بیافرید كه در بر او آرامش یافته و با هم انس گیرید و میان شما رافت و مهربانی برقرار فرمود و این امر نیز برای مردم با فكرت ادله علم و حكمت حق آشكار است.(روم/ 21)
آقا امیرالمؤمنین حضرت امام علی بن ابیطالب(علیه السلام) در همین مورد فرمودند: حق تعالی آدم را از گِل روی زمین بعضی شور و بعضی طیب و نیكو بود آفرید، به این سبب ذرّیه آدم، انسآنهای صالح و هم فاسق دارد.
سپس فرمودند: چون حق تعالی آدم را آفرید و در او از روح خود دمید، قبل از آنکه روح در تمام بدن او جاری شود تا به زانوان او رسیده بود كه آدم خواست برخیزد، نتوانست و بیفتاد پس پروردگار فرمودند: انسان با شوق و رغبتی كه خیر و منفعت خود را میجوید چه بسا به نادانی با همان شوق و رغبت شر و زیان خود را میطلبد و انسان بسیار بیصبر و شتاب كار است.(اسراء/ 11)
آدمی در خلقت و طبیعت بسیار شتاب كار است، ای مردم ما آیات خود را به زودی به شما مینمایانیم تعجیل مدارید.(انبیاء/ 37)
حضرت رسول الله(صلی الله علیه واله) فرمودند: چون حق تعالی آدم را خلق كرد و روح در او دمید آدم عطسهای كرد و گفت: الحمدالله ربالعالمین. پروردگار خطاب به او فرمود، یرحمك الله.
پیامبر اكرم(صلی الله علیه واله) فرمودند: در این حال رحمت خداوندی بر او جاری شد و باری تعالیبه حضرت آدم فرمود، به عزت و جلالم سوگند اگر نه آن دو بنده من كه میخواهم خلق كنم، تو را خلق نمیكردم.(1)
آدم(علیه السلام) گفت: آن دو بنده كه نزد تو عزیز هستند، نامشان چیست؟
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد1، ص 96
خطاب رسید: ای آدم نظر كن به سوی عرش. وقتی نظر كرد، دو سطر دید كه با نور بر گوشه عرش نوشته شده: «لا اِلهَ اِلّا الله مُحَمَّدْ بنی الرَّحْمَة وَ عَلِّی مِفتاحُ الجَنَّة» و در سطر دیگر نوشته است: سوگند خوردهام به ذات مقدس خود كه رحم كنم هر كه را با ایشان موالات و دوستی كند، و عذاب كنم هر كه را با ایشان معادات و دشمنی كند.
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: فرزندان آدم با یكدیگر مشاجره میكردند، یكی از آنها گفت: بهترین خلق خدا، پدر ماست. دیگری میگفت: بهترین خلق خدا، ملائكه هستند. در این حال هبهالله(وصی حضرت آدم(علیه السلام)) وارد شد، از او پرسیدند: به نظر شما بهترین خلق خدا كیست؟
هبهالله گفت: از پدرم شنیدم كه فرمود، در گوشه عرش نوشته شده بود: «بِسم الله الرحمن الرحیم محمد و آل مُحَمَّد خَیرُ مِنْ كلِّ مَخلوُقٍ خَلَقَ الله»؛ یعنی محمد(صلی الله علیه واله) و آل محمد(صلی الله علیه واله) بهترین خلق خدا هستند.(1)
حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) فرمودند: خداوند قبل از آنکه حضرت آدم را بیافریند، ما نوری بودیم كه خالق یكتا را تسبیح میگفتیم. از تسبیح ما فرشتگان تسبیح گفتند كه پیش از ما چنین نبود. وقتی پروردگار حضرت آدم(علیه السلام) را آفرید آن نور را در صلب او قرار داد.(2)
حضرت امام صادق(علیه السلام) فرمودند: خداوند نور ما را پانزده هزار سال قبل از آفرینشآدم به صورت موجودات نورانی آفریده بود كه در پیرامون عرش الهی به تسبیح خدا مشغول بودیم.
حضرت امام موسی كاظم(علیه السلام) فرمودند: آدم(علیه السلام) به سبب ما بخشیده شد.(3)
حضرت امام رضا(علیه السلام) فرمودند: حوّا برای آدم پانصد شكم زایید و در هر حمل یك پسر و یك دختر بود، این زن و شوهر از خداوند اولاد صالح خواستند، تا همگی شكرگزار نعمتهای حق تعالی باشند.(1)
اوست خدایی كه همه شما را از یك تن بیافرید و از او نیز جفتش را مقرر داشت تا به او انس و آرام گیرد و چون با او خلوت كرد، باری سبك برداشت، پس آن بار حمل چندی در رحم بزیست تا سنگین شد كه آنگاه هر دو خدا را خواندند كه ای پروردگار ما اگر به ما فرزندی صالح عطا كردی بر این نعمت البته از شكرگزاران تو خواهیم بود.(اعراف/ 189)
پس چون به آن پدر و مادر فرزندی صالح عطا شد او را شریكان خود در آنچه به آنها عطا گردید قرار دادند.(اعراف/ 190)
از حضرت امام هادی(علیه السلام) سؤال شد: آدم(علیه السلام) كه به حج مشرف شده بود و خود به تنهایی بوده چه كسی سر او را تراشید(حلق كرد)؟
حضرت امام(علیه السلام) از قول جدشان رسولالله(صلی الله علیه واله) فرمودند: خداوند به جبرئیل(علیه السلام) دستور داد كه به همراه یاقوتی از بهشت فرود آید. جبرئیل(علیه السلام) فوراً نزد آدم(علیه السلام) آمد و با یاقوت سر آدم را تراشید و به این وسیله حضرت آدم(علیه السلام) حلق كرد و از احرام خارج شد و تا جایی كهنور آن یاقوت رسید از محدوده حرم گردید.(2)
حضرت رسول الله(صلی الله علیه واله) فرمودند: حق تعالی صد و بیست و چهار هزار پیغمبر خلق فرمود كه من از همه گرامیترم نزد خدا، ولی فخر نمیكنم و آفرید صد و بیست و چهار هزار وصی كه علی(علیه السلام) نزد پروردگار از همه بهتر و گرامیتر است(هر پیامبری یك وصی داشته كه اولین آنها هبهالله كه وصی آدم(علیه السلام) بوده و آخرین آنها، حضرت علی(علیه السلام) كه
وصی حضرت پیامبر اكرم(صلی الله علیه واله) میباشند.
سؤال شد: چند نفر از پیامبران مرسل هستند؟
حضرت رسول(صلی الله علیه واله) فرمودند: 313 نفر آنها.
سؤال شد: خداوند چند كتاب فرستاده است؟
حضرت فرمودند: 104 كتاب، به حضرت شیث 50 كتاب، حضرت ادریس 30 كتاب، حضرت ابراهیم 20 كتاب و چهار كتاب تورات، انجیل، زبور و قرآن.
رسول اكرم(صلی الله علیه واله) فرمودند: چهار نفر از پیامبران سریانی بودند، آدم، شیث، اخنود(ادریس) و نوح.(ادریس اولین كسی است كه با قلم چیزی نوشت.)
پس فرمودند: چهار نفر از پیامبران عرب بودند، هود، صالح، شعیب و پیغمبر شما حضرت محمد(صلی الله علیه واله) و از پیغمبران بنیاسرائیل اولی حضرت موسی(علیه السلام) و آخری حضرت عیسی(علیه السلام) است و ششصد پیغمبر میان این دو پیغمبر مبعوث بودند.
سؤال شد: چند نفر از پیامبران اولوالعزم هستند؟
فرمودند: پنج نفر آنها، حضرات نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد(صلی الله علیه واله).(1)
پرسیدند: معنی اولوالعزم چیست؟فرمودند: پیامبرانی هستند كه مبعوث شده بودند به مشرق و مغرب زمین و بر همه ی جن و انس.
حضرت امام صادق(علیه السلام) فرمودند: پیامبران اولوالعزم را برای این اولوالعزم میگویند كه ایشان صاحب عزیمتها و شریعتها بودهاند. حضرت نوح با كتابی و شریعتی غیر از شریعت آدم(علیه السلام) مبعوث شد و هر پیغمبری كه بعد از حضرت نوح آمد، بر شریعت و طریقه و تابع كتاب او بود تا آنکه حضرت ابراهیم خلیل الله صلوات الله علیه با كتاب و شریعتی
1) . حیوة القلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 43
دیگر مبعوث گردید كه از آن پس ترك كتاب نوح شد.
البته این بدان معنی نبود كه حضرت نوح و كتاب و شریعت او را انكار نماید، بلكه آن شریعت منسوخ و باید به كتاب و دین جدید عمل شود.
مولف میگوید: هر شریعتی پایهریز دین بعدی و شریعت جدید تكمیل كنندهی دین قبل میباشد و پیامبران بعد از حضرت ابراهیم(علیه السلام) به آن شریعت پایبند بودند، تا زمان حضرت موسی(علیه السلام) كه تورات را آورد و از آن تاریخ به بعد احكام صحف ابراهیم(علیه السلام) منسوخ و به دستورات الهی در تورات عمل میشد تا ظهور حضرت عیسی(علیه السلام) كه انجیل را آورد و باعث ترك شریعت حضرت موسی(علیه السلام) شد و كتاب الله حضرت عیسی(علیه السلام) تا بعثت حضرت محمد(صلی الله علیه واله) قوام و اعتبار داشت كه پس از ظهور اسلام و نزول قرآن كلیه ادیان منسوخ شد و باید به دستورات قرآن و دین اسلام عمل شود.
هر كس غیر از اسلام دین اختیار كند، هرگز از وی پذیرفته نیست و او در آخرت از زیانكاران است.(آلعمران/ 85)
و خدایی است كه رسول خود محمد(صلی الله علیه واله) را با قرآن و دین حق به عالم فرستاد، تا او را بر همه ادیان دنیا غالب گرداند و بر حقیقت این سخن گواهی خدا كافیست.(فتح/ 28)
شریعت حضرت محمد(صلی الله علیه واله) منسوخ نمیشود تا روز قیامت و حلال او حلال و حرام اوحرام است، تا روز قیامت و هیچ پیغمبری بعد از ایشان نخواهد بود. پس اگر كسی ادعای پیغمبری بعد از حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه واله) نمود مردود است.
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: یكی دیگر از دلایل اولوالعزم آن است كه از آنها و دیگر پیامبران عهد و پیمان گرفته شد، در باب خاتم بودن حضرت محمد(صلی الله علیه واله) و اوصیای ایشان تا حضرت مهدی قائم آل محمد(عج) همگی آنها اقرار به این موضوع داشتند، ولی حضرت آدم(علیه السلام) در این امر شك نمود و در اقرار تردید كرد.(1)
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 43
و ما با آدم عهدی بستیم و در آن عهد او را استوار و ثابت قدم نیافتیم.(طه/ 115)
از حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) سؤال شد: فرق رسول و نبی چیست؟
حضرت فرمودند: رسول آن است كه مَلك را میبیند و مستقیماً با هم صحبت میكنند ولی نبی صدای مَلك را در بیداری یا در خواب میشنود، اما او را نمیبیند.
و رسولانی هم كه شرح حال آنان را از پیش بر تو حكایت كردیم و آنها كه حكایت ننمودیم به همه خدا وحی فرستاد و خدا با موسی به طور آشكار و روشن سخن گفت: پس وحی تو امر بیسابقهای نیست كه قریش یا اهل كتاب یا هیچ امتی انكار نتواند كرد.(نساء/ 164)
و از رسولان هیچ بشری را یارای آن نباشد كه با خدا سخن گوید، مگر به وحی و الهام خدا، یا از پس پرده غیب عالم و حجاب ملكوت جهان، یا رسولی از فرشتگان عالم بالا فرستد تا به امر خدا هر چه او خواهد وحی كند البته كه او خدای دانای بلند مرتبه است.(شورا/ 51)
سؤال شد: موقعیت امام در این امر چگونه است؟حضرت فرمودند: امام هم مثل نبی، صدای مَلك را میشنود ولی او را نمیبیند و حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه واله) نبوت و رسالت هر دو را با هم داشتند.
حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه واله) فرمودند: سه نفر از پیامبران پادشاه هم بودند؛ حضرات یوسف و داوود و سلیمان و دو نفر از پیغمبران پادشاه تمام دنیا شدند. ذوالقرنین و سلیمان كه از مؤمنین بودند.
حضرت فرمودند: پروردگار به اراده خود و به اقتضای زمان چند پیامبر را با هم مبعوث میفرمود، مانند حضرت ابراهیم و اسحاق را جهت سرزمین بیتالمقدس و شام و حضرت یعقوب را به سوی سرزمین مصر و حضرت اسماعیل را به سرزمین جرهم و حضرت لوط را بر چهار شهر دیگر پیامبر نمود.
سپس حضرت فرمودند: در هر زمان پیامبری با زبان قومش مبعوث میگردید. ولی من با زبان عربی بر تمام كره زمین و جن و انس مبعوث شدم.
پیامبر خدا(صلی الله علیه واله) فرمودند: نخستین پیغمبر حضرت آدم(علیه السلام) و آخرین آنها من محمدمصطفی(صلی الله علیه واله) خاتم النبین هستم.(1)
به حقیقت خدا برگزید آدم و نوح و خانوادهی ابراهیم و خانوادهی عمران را بر جهانیان.(آلعمران/ 33)
پس خدا توبه او را پذیرفت(آدم) و هدایتش فرمود و به مقام نبوّتش برگزید.(طه/ 122)
محمد(صلی الله علیه واله) پدر هیچ یك از مردان شما نیست، او رسول خدا و خاتم انبیاست و خدا همیشه بر همه امور عالم آگاه است.(انبیاء/ 40)
ای رسول یاد كن هنگامی را كه خدا به فرشتگان گفت: كه من بشر را از گِل میآفرینم.(ص/ 71)
فرشتگان گفتند: آیا كسی را در زمین قرار میدهی كه در آن فساد كند و خونها ریزد؟ در حالی كه ما حمد و ستایش تو را پرستش و تقدیس و عبادت میكنیم. خداوند فرمود، چیزی را كه من میدانم شما نمیدانید.(بقره/ 30) و میخواهم آدم و ذریهاش را بیافرینم تا در زمین سكونت گزیند و آن را آباد سازد و خلیفه من بر روی زمین باشد. سپس پروردگار خطاب به فرشتگان مقرب فرمود، بروید و از روی زمین و از قسمتهای مختلف آن خاكی بیاورید. آنها چنین كردند. به امر حقتعالی خاك به صورت گِلی درآمد و پیكر آدم را با آن ساخت و از روح خود در آن دمید.(ص/ 72) و او را مشمول فضل و نعمتهای خود قرار داد و رازهای مخلوقات را به او تعلیم فرمود و برای فهماندن اولویت آدم به خلافت، فرشتگان را دستور داد، اگر راست میگویید، نامها و رازهای خلقت را به من
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 48
بگویید.(بقره/ 31) فرشتگان در جواب ماندند و ناچار به عجز و نارسایی علم و معرفت خود اعتراف كردند و گفتند ما جز آنچه از تو آموختهایم چیزی نمیدانیم و دانا و حكیم مطلق تویی.(بقره/ 32) در این حال خطاب به آدم فرمود، ملائكه را از حقایق آن اسماء آگاه كن، از آنجایی كه آدم از سرچشمه فیض معنوی سیراب و از نور علم الهی اقتباس میكرد، نامها و رازهای مخلوقات را بر فرشتگان آشكار ساخت و بدینوسیله حكمت مقام خلافت الهی خود را بر فرشتگان ثابت نمود و از طرفی فرشتگان، فضیلت آدم و سرّ آفرینش او را دریافتند و حكمت گزینش خلافت بر زمین را دانستند. خالق یكتا ملائكه را فرمان داد به عنوان اعتراف به مقام او بر وی سجده كردند.(بقره/ 34) علمای دین و مفسرین نوشتهاند، سجده فرشتگان نه به خاطر جسم آدم بلكه برای روح الهی كه در اودمیده شده بود انجام گرفت.
ولی شیطان كه در صف فرشتگان بود از سر كبر و غرور از فرمان خداوند سرپیچی كرد.(ص/ 74 و بقره/ 34) پروردگار در مقام بازخواست از شیطان به او فرمود، چه چیز تو را از سجده بر مخلوقی كه من به دست عنایت خویش آفریدم بازداشت.(ص/ 75) شیطان گفت: من از جهت عنصر و گوهر از آدم برترم و كسی را با من یارای برابری نیست و هیچ موجودی به پایهی رفیع من نمیرسد. من از آتش فروزان آفریده شدهام و او از گِل پست، از این جهت روا نیست كه من بر او سجده كنم.(اعراف/ 12 و ص/ 76) خدای تعالی به كیفر نافرمانی و سرپیچی شیطان او را ندا داد از بهشت سعادت بیرون شو، تو دیگر از مقام قرب رانده و مطرودی و تا روز قیامت لعنت و نفرین بر تو خواهد بود.(ص/ 77 و 78) شیطان از خالق بیهمتا خواهش كرد او را تا روز بازپسین مهلت دهد و تا آن روز زنده باشد. پروردگار درخواستش را پذیرفت.(ص/ 79 الی81)
شیطان حتی در این حال كه خداوند حاجتش را برآورده ساخت، فضل الهی را سپاس و شكرگزاری نكرد و برای چندمین بار كفران نعمت نمود و بیادبانه عرضه داشت حال كه مرا گمراه كردی، سر راه آدم و ذریهاش خواهم نشست و آنها كه ناسپاس و شرط بندگی
تو را به جا نمیآورند گمراه میكنم.(ص/ 82)
پروردگار خطاب به او فرمود، من هم جهنم را از تو و پیروانت پر خواهم ساخت.(اعراف/ 18 و ص/ 85) و بدان كه هرگز نمیتوانی بر بندگان مخلص و با اراده و عقیده قوی و با ایمان من مسلط شوی.(حجر/ 40 و ص/ 83) سپس حق تعالی خطاب به آدم و همسرش فرمود، در باغ بهشت سكونت كنید و هرچه میخواهید بخورید و بیاشامید اما به ایندرخت نزدیك نشوید كه از ستمگران خواهید شد.(بقره/ 35 و اعراف/ 19) و بدانید شیطان دشمن شماست و از مكر و حیلهی او برحذر باشید كه اگر چنین كردید برای همیشه در بهشت نعیم از هر جهت در آسایش و هیچگاه گرسنگی و تشنگی و خستگی و برهنگی را نمیچشید.(طه/ 118 و 119) آدم و حوّا روزگاری را در بهشت سعادت زندگی میكردند و این خوشبختی چون خاری در چشم شیطان بود از این رو دشمن تصمیم به انتقام از آدم و محروم ساختنش از این نعمتهای بهشتی را گرفت و با حیلهای به بهشت وارد شد.(طه/ 117) و با ظاهری آراسته و دلسوزانه خطاب به آدم و حوّا گفت: منظور خداوند از نخوردن میوه آن درخت برای آن است كه اگر بخورید از فرشتگان مجرب و با عمر جاودانه در بهشت خواهید ماند.(اعراف/ 20) همچنان وسوسه خود را ادامه میداد، اما آدم و حوّا مقاومت میكردند و در ذهن خود فرمایش پروردگار را مرور میكردند تا آنکه شیطان متوسل به قسم شد و سوگند یاد كرد كه من دلسوز و دوست شما هستم و هیچگاه قصد گزند شما را ندارم و بر تأکید و اصرار خود افزود.(اعراف/ 21) تا آنکه آدم دستان خود را به میوه آن درخت آلوده نمود و بلافاصله تمام لباسهای آنها از تنشان فرو ریخت و زشتیهایشان نمایان شد كه آدم و حوّا از برگهای گیاهان بهشتی خود را پوشانیدند.(اعراف/ 22 و طه/ 121) آدم و حوّا به درگاه خالق یكتای خود پناه برده و گفتند: پروردگارا ما درباره خود ستم كردیم اگر ما را نیامرزی و به ما رحم نكنی هر آینه از زیانكاران خواهیم بود.(بقره/ 37 و اعراف/ 23) خداوند توبه آنها را پذیرفت.(طه/ 122) و آنها را فرمان نزول و خروج از بهشت داد.(بقره/ 38) و آدم و حوّا را خبر داد كه این دشمنی میان شیطان و شما همچنان ادامه دارد.(اعراف/ 24 و طه/123) و آدم و ذریهاش
را از فتنه و وسوسه شیطان برحذر داشت و فرمود، همیشه پیرو دستوران الهی باشید تا از شرّ شیطان محفوظ بمانید.(اعراف/ 27) خداوند راه و رسم زندگی روی زمین را به آدم آموخت و نور امیدواری در دلش بیفروخت و به او خبر داد كه روزگار راحت و نعمت خالص و بیرنج تمام شد.(اعراف/ 10 و 25) و فرمود دو راه در پیش دارید، یكی راه هدایت و دیگری راه ظلالت، یكی ایمان و دیگری كفر، یكی رستگاری و دیگری خسران، پس هر كه از شریعت و سنت الهی پیروی كند به راه مستقیم او رود از وسوسه شیطان ترسی نداشته باشد.(اعراف/ 29) ولی هر كس از یاد خدا روی بتابد و از راه او منحرف شود، به سختی و بدبختی درخواهد افتاد و از گروهی خواهد بود كه كوشش ایشان در زندگی دنیا به جایی نرسد.(اعراف/ 30) و در حقیقت در گمراهی است در حالی كه خود را نیكوكار میداند.
و هر كس از یاد من اعراض كند، همانا معیشتش تنگ شود و روز قیامت نابینا محشورش كنیم.(طه/ 124)
و همچنین ما هر كس را كه ظلم و نافرمانی كند و ایمان به آیات خدا نیاورد، مجازات سخت میكنیم با آنکه هنوز عذاب آخرتش سختتر و پایندهتر خواهد بود.(طه/ 127)
آیا شما فرزندان آدم را فراموش كرده و شیطان و فرزندانش را دوست خود گرفتید در صورتی كه آنها شما را سخت دشمناند و ظالمان كه به جای خدا شیطان را با طاعت برگزیدند بسیار بد مبادله كردند.(كهف/ 50)
همانا مثل خلقت عیسی در خارقالعاده بودن از جانب خدا خلقت آدم ابوالبشر است كه خدا او را از خاك بساخت، پس بدان خاك گفت، بشری به حد كمال باش چنان گشت.(آلعمران/ 59)
حضرت رسول(صلی الله علیه واله) فرمودند: جبرئیل(علیه السلام) دوازده مرتبه بر حضرت آدم(علیه السلام) نازل شدو حضرت آدم برای اولین بار كارهایی را انجام داد.
خانه كعبه را ابتداء حضرت آدم(علیه السلام) بنا كرد.
حضرت آدم اولین كسی بود كه حج بهجا آورد.
اولین روزه توسط حضرت آدم(علیه السلام) گرفته شد.
اولین كسی كه گریه كرد، آدم(علیه السلام) بود. زمانی كه متوجه شد هابیل كشته شده بر سر مزار او چهل شبانهروز میگریست، پروردگار خطاب به او فرمود، گریه نكن، من به جای او پسری عطا میكنم.(كه همان شیث، هبهاللهست).
اولین سكه(پول) جهت مبادلات توسط حضرت آدم(علیه السلام) ساخته شد و آن سكه چهارگوش بود.
برای اولین بار، زمین توسط آدم(علیه السلام) شخم زده شد.
حضرت آدم اولین كسی بود كه به عربی شعر سرود.
دعای حضرت آدم(علیه السلام) در سوره اعراف آیه 23 آمده:
گفتند: خدایا ما بر خویش ستم كردیم و اگر تو ما را نبخشی و به ما رحمت و رافت نفرمایی سخت از زیانكاران شدهایم.(اعراف/ 23)
نقش انگشتری حضرت آدم(علیه السلام)(لااله الا الله، محمد رسول الله). كه در آیات سورهی محمد، آیه 19 و سوره صافات، آیه 35 و سوره فتح، آیه 29 آمده است.
آدم(علیه السلام) و حوّا، پس از وحی الهی و نزول آنها به زمین خاكی، زندگی را در منزل جدید شروع و كمكم به آن عادت كردند و گاهی به یاد آن دوران خوب و خوش بهشت آهی میكشیدند. پروردگار چنین مقدر فرموده بودكه نسل بشر، روی زمین فزونی گیرد و باقی بماند و هدف اصلی از خلقت، شناخت خالق یكتا و بندگی و عبادت او و سیر تكامل و آباد
كردن زمین بود. از این رو حوا چندین نوبت باردار شد و فرزندانی به دنیا آورد و موجب خشنودی آن دو گردید و از تنهائی درآمدند و خداوند را به خاطر آن همه احسان و انعام بی كران شكرگزاری میكردند.(اعراف/ 190)
از فرزاندان اولیه آدم و حوا، هابیل و قابیل با اینكه برادر و از یك پدر و مادر بودند اما شخصیتهای متفاوت و دارای خلق و خوی جدای از هم بودند. هابیل روحی پاك و ایمانی قوی و محكم داشت در حالی كه برادرش تندخو و شیطان صفت بود. مؤلف گوید: صفات و روحیات قابیل شاید به دلیل آن لقمه ممنوعه بود كه خداوند، آدم(علیه السلام) را از خوردن آن منع فرموده بود، پس باید بدانیم و مواظب خود باشیم كه لقمه حرام بسیار بد و چه بلاهایی كه سر انسان نمیآورد!!
هابیل به دلیل تقوا و پاكی، نامزد جانشینی پدر شد، با توجه به این كه قابیل بزرگتر بود از این رو قابیل كینه برادر را به دل گرفت و در صدد انتقام برآمد.
پدر از موضوع مطلع شد و برای رفع كدورت و دلتنگی بین دو برادر بر آن شد كه به قابیل بفهماند انتخاب هابیل به خواست من یا او نبوده بلكه به دستور پروردگار است. سپس حضرت آدم(علیه السلام) به دو فرزند خود دستور داد هر یك از آنها یك قربانی به درگاه خدای خود تقدیم كنند و قربانی هر كدام كه قبول شد، جانشین پدر شود.
پیشنهاد پدر مورد قبول آنها قرار گرفت و محلی را برای تقدیم قربانی تعیین كردند. هابیل گلهدار بود و یكی از بهترین گوسفندان خود را انتخاب و به محل تقدیم قربانی برد. قابیل كشاورز بود و از محصولات زراعی خود مقدار كمی آنهم از نوع نامرغوب به جایگاه معین آورد.(1)
در آن روزگار نشانه قبولی قربانی بندگان پیدایش جرقهای از آتش میآمد و قربانیقبول شده را با خود میسوزانید.
دو برادر هدایای خود را در محل مشخص قرار دادند و در نقطهای دورتر به انتظار نشستند.
1) . برگرفته از آیات الهی
طولی نكشید كه شعلهای نمایان شد و قربانی هابیل را در خود فرو برد ولی هدیه قابیل صحیح و سالم باقی ماند. قابیل كه انتظار چنین پیشامدی را نداشت با غم فراوآنجایگاه را ترك كرد، ولی حسادت او نسبت به برادرش بیشتر شد و به هابیل گفت: من انتقام خود را از تو میگیرم و تو را میكشم.(مائده/ 27) و مقامی كه من لایق آن هستم، تو اشغال كردی.
هابیل با كمال وقار و آرامش و با زبان نصیحت به او گفت: برادر جان تو اشتباه میكنی كشتن من مشكل تو را حل نمیكند قبول نشدن قربانی تو دلیل دیگری دارد. خداوند بزرگ فقط قربانی و عبادت بندگان با تقوا را قبول میكند تو تقوا نداری.(مائده/ 27) من زنده باشم یا نباشم چیزی را تغییر نمیدهد، صلاح در آن است كه در اخلاق و رفتارت تجدیدنظر كنی و به سوی پاكی و فضیلت و تقوا روی آوری و بدیها و پلیدیها را از دل و جانت بزدایی و خود را به ملكات فاضله و صفات پسندیده زینت دهی تا الطاف الهی شامل حالت شود و هدایا و نذورات و عبادات تو مورد قبول حق تعالی قرار گیرد و اگر تو قصد جان من كنی و دست خود را به خون من آلوده سازی، من هرگز برای كشتن تو اقدام نخواهم كرد چون من از خدای خود میترسم.(مائده/ 28) و بدان كه خونریزی و آدم كشی گناهی بزرگ است كه اگر مرتكب شوی به بدبختی تو خواهد افزود.
نصیحتهای برادرانه هابیل در دل سیاه قابیل اثری نكرد و او در انتظار فرصتی بود كه عمل شیطانی خود را كه همان قتل هابیل بود تمام كند، تا آنکه روزی هابیل را تنها دید هابیل متوجه شد كه برادرش قصد اجرای نقشه شوم خود را دارد، به او گفت: من میخواهم گناه كشتن من و گناه مخالفت تو با خواست پروردگار هر دو به تو بازگردد و تو را اهل آتش جهنم كند كه جایگاه ستمكاران است.(مائده/ 29) قابیل هیچ توجهی به حرفهای برادر نكرد و با سنگی كه در دستداشت بر سر هابیل كوبید و او را به قتل رسانید. جسد بی جان غرقه به خون هابیل روی زمین افتاد، قابیل ابتداء از عمل خود خوشحال بود ولی كم كم پشیمان و نگران شد كه حال با این جسم بی جان برادر چه كند.(مائده/ 30) و جواب پدر را چه بدهد و چون تاكنون كسی در آن زمان از دنیا نرفته بود، نمیدانست باید چه عملی انجام دهد از طرفی چون قابیل قابلیت وحی را نداشت،
پروردگار مهربان كلاغی را فرستاد تا معلم قابیل شود، چون معمولا كلاغ غذای اضافی خود را زیر خاك پنهان میكند كه بعداً استفاده نماید، كلاغ با چنگال زمین را گود كرد و چیزی كه به منقار داشت زیر خاك مخفی نمود.
قابیل پیش خود گفت: من از این كلاغ تواناترم و شروع به كندن زمین كرد و جسد برادر را در آن گذاشت و بر روی آن خاك ریخت و از كار خود بسیار پشیمان و ناراحت شد.(مائده/ 31) غیبت طولانی هابیل پدر را نگران كرد، از قابیل پرسید، برادرت كجاست؟ قابیل با لحنی تند و خشن خطاب به پدر گفت: مگر من نگهبان او بودم یا اینكه او را به من سپرده بودی كه حالش را از من میپرسی. لحن تند و سابقه بد قابیل نسبت به هابیل حضرت آدم(علیه السلام) را بیشتر نگران كرد، تا اینكه جبرئیل(علیه السلام) ماجرای قتل هابیل را به دست برادرش به آدم اطلاع و مزار او را به پدر نشان داد. پدر بر سر مزار هابیل گریه بسیار كرد و نزد خدای خدا شكایت برد.
حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) فرمودند: وقتی آدم(علیه السلام) مطلع شد كه هابیل توسط برادرش قابیل كشته شده، بسیار گریه و زاری نمود و به پیشگاه پروردگار شكوه كرد. حق تعالی به او وحی فرستاد: كه به جای هابیل پسری دیگر به تو میبخشم. پس از چندی حوا پسری آورد كه نام او را شیث نهادند. خداوند خطاب كرد: ای آدم این پسر بخششی است از طرف من به تو او را هبهالله(هدیه الهی) نام بگذار. از آن پس حضرت آدم(علیه السلام) او را هبهالله نامید، تا آنکه هنگام وفات آدم(علیه السلام) رسید. پروردگار به آدم وحی كرد: تو را در جوار رحمت خود میبرم و تو نزد هبهالله كه نایب توست، وصیت كن و او را جانشین خود قرار بده و معرفی نما و آنچه به تو تعلیم دادم، از نامها و دیگر اسرار به او واگذار كه مندوست ندارم زمین از حجت من خالی باشد.
حضرت آدم(علیه السلام) بنا به دستور پروردگار تمام فرزندان خود را از مردان و زنان و نوهها جمع كرد و به آنها گفت: ای فرزندان من، پروردگار عالم به من وحی فرستاده كه تو را از دنیا به نزد خود میآورم و امر فرمود، نزد فرزندم هبهالله وصیت نمایم و شما را سفارش میكنم كه از او اطاعت كنید كه او خلیفه و وصی من است بر شما، همه فرزندان گفتند:
ما او را اطاعت میكنیم و هیچگاه با او مخالفت نمیكنیم. سپس حضرت آدم(علیه السلام) كلیه اسرار و ودیعه و آثار علمی و اسم اعظم پروردگار و جعبه حامل آنها را به هبهالله تحویل داد و سفارش نمود كسی از آنها مطلع نشود.(1)
و گفت خدا مرا وصی و حجت خود بر زمین قرار داد، حال این سمت به تو انتقال مییابد و بدان كه در موقع مرگ خود یكی از بهترین فرزندان خود را جانشین و وصی قرار دهی و گفت: به زودی پیغمبری از فرزندان من ظهور میكند كه نامش نوح است كه قومش به طوفان گرفتار و به دریا غرق میشوند. حضرت آدم(علیه السلام) در جمع فرزندان خود گفت: حذر كنید از قابیل ملعون.
حضرت آدم(علیه السلام) در آن حال موت از هبهالله درخواست میوه بهشتی كرد.
حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) فرمودند: حضرت آدم(علیه السلام) پسرش را به نزد جبرئیل(علیه السلام) فرستاد و پیغام داد كه بگوید: پدرم مریض است و مقداری از میوه درخت زیتون را میخواهد. جبرئیل امین(علیه السلام) به او گفت: برگرد به سوی پدرت كه او فوت كرده. من و جمعی از فرشتگان برای غسل و كفن و نماز بر او به زمین آمدهایم.
خداوند چون میخواست آدم(علیه السلام) را قبض روح كند، دستور داد: فرشتگان تختی و حنوطی و كفنی از بهشت برای او ببرند.
پس از تشریفات شستشو و كفن، هبهالله به جبرئیل(علیه السلام) گفت: پیش به بایست ای فرستاده پروردگار و نماز كن بر پیغمبر خدا.جبرئیل(علیه السلام) گفت: خدا ما را امر كرد به پدر تو سجده كنیم، پس ما پیشی نمیگیریم بر نیاكان و فرزندان او و تو از نیكوكارترین ایشانی.
هبهالله به نماز ایستاد و به دستور خداوند هفتاد و پنج تكبیر گفت كه هفتاد تكبیر مخصوص برای تفضیل حضرت آدم(علیه السلام)، و پنج تكبیر برای سنت كه این رسم تا روز قیامت پابرجاست. حضرت امام(علیه السلام) سپس فرمودند: حوا متوجه شد كه ملائكه برای قبض روح آدم
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 218
آمدهاند، مانع میشد. آدم(علیه السلام) خطاب به حوا گفت: بگذار مرا با رسولان پروردگارم تنها باشم. پس ملائكه او را قبض روح كردند. جنازه حضرت آدم(علیه السلام) پس از مقدمات لازم در غار ابوقبیس(غار الكنز) به خاك سپرده شد. غار ابوقبیس در كوه ابوقبیس، جنب كوه صفا و مروه نزدیك به كعبه، حرم الهی است.
حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) فرمودند: قبر حضرت آدم(علیه السلام) در حرم خداست.
حضرت پیامبر(صلی الله علیه واله) فرمودند: فوت آدم، روز جمعه یازدهم محرم مصادف با سالروز فرودش از بهشت به زمین بود و 936 سال عمر داشت و در مكه دفن شد. حوا از فوت آدم(علیه السلام) بسیار ناراحت شد و گریهها كرد. تا سرانجام پس از یكسال و پانزده روز فوت شد و او را در جوار شوهرش سمت چپ حضرت آدم(علیه السلام) دفن كردند.(1)
پس از ظهور حضرت نوح پروردگار دستور داد كه تابوت حضرت آدم(علیه السلام) را از خاك برگیرد و در كشتی گذارد و در نجف به خاك بسپارد و فعلا پشت مقام آقا امیرالمؤمنین به خاك سپرده شدند. چنانکه در زیارتنامه حضرت علی(علیه السلام) میخوانیم، السلام علیك و علی ضجیعیكَ آدم و نوح. ترجمه:(سلام بر تو و آدم و نوح كه در كنار تو آرمیدهاند).2
یكی از وحیهای الهی به حضرت آدم(علیه السلام) كه پایه و اساس رسالت او نیز بوده و تأکید به عمل آن به شیث(علیه السلام) و دیگر جانشینان آن حتی تا به امروز شده، پروردگار خطاب به حضرت آدم(علیه السلام) فرمود: من تمام نیكیها و سعادتها را در چهار كلمه برای تو بیان میكنم.آدم(علیه السلام) پرسید: آنچهار كلمه كدامند؟
خطاب آمد كلمه اول از آن من، كلمه دوم از آن تو، كلمه سوم میان من و تو، كلمه چهارم میان تو و مردم است.
آنکه از من است: اینكه مرا بپرستی و شریكی برای من قرار ندهی.
آنکه از تو است: اینكه در برابر كارهایی كه میكنی، آنچه را كه بیش از هر چیز به
1) و 2. حیوة القلوب علامه مجلسی، جلد 1، ص 214
آن نیازمندی به تو پاداش دهم.
آنکه میان من و توست: از تو دعا كردن و از من اجابت و پذیرفتن.
آنکه میان تو و بندگان من است: اینكه برای مردم دوست بداری، آنچه كه برای خودت دوست داری.
دویست و سی و پنج سال از عمر حضرت آدم(علیه السلام) گذشته بود كه شیث(علیه السلام) به دنیا آمد و در سن هفتصد و یك سالگی جانشین و وصی پدر گردید و همان طور كه گفته شد، حضرت آدم اسرار و ودیعه پیامبری را به شیث(علیه السلام) داد و گفت: تو بعد از من وصی و پیامبری. قابیل كه از این موضوع مطلع شد، نزد برادرش شیث نبی آمد و او را تهدید كرد و گفت: سبب اینكه برادرت را كشتم، همین بود كه او مقام وصایت پدر كه حق من بود را میخواست تصاحب كند، او را كشتم. حال اگر تو هم جایی اظهار كنی كه مقام پدر به تو رسیده و بخواهی به من و فرزندانم فخر كنی، تو را هم میكشم.
از این رو شیث پیوسته در حال ترس و تقیه به سر میبرد، البته این موضوع را حضرت آدم به فرزندش هبهالله گفته بود كه وصایت خود را از قابیل پنهان بدار.(1)
حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام) فرمودند: شیث نبی هزار سال و چهل روز عمر كرد و رسالت پدر را همچنان ادامه داد و پیگیر بود و در این مدت حدود پنجاه صحیفه از طرف
1) . تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 37
پروردگار به وی وحی رسید تا آنکه موقع مرگ شد و طبق وصیت پدر جعبه حاوی(1)
ودیعهها و اسرار پیامبری و اسم اعظم را تحویل فرزند خود انوش یا(ایوس) داد و به وی وصیت كرد كه همین عمل را در زمان مرگش انجام دهد.(2)
حضرت شیث(علیه السلام) فرزاندان زیادی داشت ولی در بین آنان رسالت به جناب انوش یا(ایوس) رسید. مسعودی مینویسد: انوش یا ایوس، معروف به دیسان فرزند شیث و مادرش حوریه بود. انوش پیغمبری بود كه پس از شیثبن آدم(علیه السلام) متولی امر زعامت و راهنمای مردم آن روزگار شد. انوش(علیه السلام) اول كسی است كه به امر پروردگار درخت خرما كاشت و صدقه به مساكین میداد. انوش(علیه السلام) 950 سال عمر كرد. در اواخر عمرش، صندوق ودایع را كه از پدر به امانت گرفته بود، تحویل پسرش قینان داد و رحلت كرد. قبر آن حضرت در كوه ابوقیس نزد پدر و جد بزرگوارش حضرت آدم(علیه السلام) قرار دارد.(1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 181 به نقل از اثبات الوصیه مسعودی، ص 10 و قصصالانبیاء، ص 4 و تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 40
قینان(علیه السلام) از پیامبران و مشعلداران هدایت بود كه به امر حقتعالی پس از پدرش انوش(علیه السلام) قیام به امر حق نمود و مردم را به راه راست هدایت میكرد. قینان(علیه السلام) 840 سال عمر كرد. مسعودی، نوشته: آن حضرت در زمان عوجبنعناق كه از فرزندان قابیل بود، رسالت داشت. عوج مردی فاسد و طغیانگر بود. قینان(علیه السلام) در زمان مرگ به امر الهی ودایع و صندوق نبوت و اسم اعظم را تحویل فرزندش جناب مهلائیل(علیه السلام) معروف به حیث سپرد.(1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 181 به نقل از اثبات الوصیه مسعودی، ص 10 و قصصالانبیاء، ص 4 و تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 40
حضرت مهلائیل(علیه السلام)، فرزند قینان(علیه السلام) به دستور خداوند امر به توحید میكرد و راه پدران خود در شهر بابل را ادامه داد. در زمان آن حضرت زاد و ولد بسیار شد و عده زیادی از مردم مهاجرت كردند و به اطراف متفرق و شهرهای دیگری بنا كردند، در این حال حضرت مهلائیل(علیه السلام) با سایر اولادان حضرت شیث(علیه السلام) شهر شوش در خوزستان نزدیك رود كرخه را بنا نمودند و مدتها مردم را به خداپرستی دعوت میكرد. در اواخر عمر ودایع و اسم اعظم را تحویل پسرش جناب یارد(علیه السلام) نمود و در سن 926 سالگی رحلت کرد.(1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 181 به نقل از اثبات الوصیه مسعودی، ص 10 و قصصالانبیاء، ص 4 و تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 40
حضرت یارد بن مهلائیل(علیه السلام) از انبیاء الهی و از خلفای بزرگ بود كه در شوش حكومتی آسمانی داشت. آن حضرت مردم را به راه راست و یكتاپرستی دعوت میكرد. از كارهای یارد(علیه السلام)، كاشت درختان و ایجاد جنگلها بود و نهرهایی از رودخانه جهت آبیاری جدا كرد و مردم را به خوردن گوشت مرغ و ماهی ترغیب و عادت داد. آن حضرت 964 سال عمر كرد كه قبل از مرگ ودایع و اسم اعظم را به فرزندش اخنوخ كه همان حضرت ادریس(علیه السلام) است تحویل داد. بعضی از مورخین نام حضرت ادریس(علیه السلام) را هرمس حكیم نوشتهاند.(1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 181 به نقل از اثبات الوصیه مسعودی، ص 10 و قصصالانبیاء، ص 4 و تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 40
شیعه مطلبی را كه یهود عنوان كرده قبول ندارد. نوشتهاند: خداوند برای همسری هابیل، حوریهای از بهشت فرستاد و برای قابیل همسری از جنیان برگزید، پس آنچه انسان خوب و شایسته مشاهده میشود از نسل هابیل است و هرچه مردمان بدكردار و ناشایست وجود دارد، از نسل قابیل میباشد.
حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه واله) فرمودند: خون هیچ انسانی به ناحق ریخته نمیشود، مگر اینكه سهمی از مسئولیت آن بر عهده قابیل است، كه این سنت شوم آدمكشی را بنیاد نهاد.(1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 181 به نقل از اثبات الوصیه مسعودی، ص 10 و قصصالانبیاء، ص 4 و تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 40
نام ادریس پیامبر دو بار در قرآن ذكر شده:
و یاد كن در كتاب خود احوال ادریس را كه او شخص بسیار راستگو و پیغمبری عظیمالشان بود و ما مقام او را بلند مرتبه و رفیع گردانیم.(مریم/ 56 و 57)
و دیگری در سوره انبیاء:
و نیز یاد آر، حال اسماعیل و ادریس و ذوالكفل را كه همه از بندگان صابر ما بودند و ما آنها را به رحمت خاص خود درآوردیم، زیرا آنان از نیكان عالم به شمار بودند.(انبیاء/ 85 و 86)
خداوند از ایشان با صفات صدیق عظیم الشان و صابر و صاحب مکان بالا نام برده. علما و مفسرین فرمودند: منظور از مکان بالا عروج حضرت به آسمانهاست، زیرا خداوند علاوه بر پیامبر اسلام(صلی الله علیه واله)، چهار پیغمبر دیگر؛ حضرت ادریس(علیه السلام)، خضر(علیه السلام)، الیاس(علیه السلام) و عیسی(علیه السلام) را به آسمان و در ملكوت اعلاء و علیین جا داد.
حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: خداوند ادریس(علیه السلام) را به ملكوت اعلاء بالا برد و از تحفبهشی به او خورانید، بعد از وفات او.
قرآن به مقام شكیبایی سه تن از پیامبران الهی اشاره فرموده: حضرت اسماعیل(علیه السلام) ادریس(علیه السلام) و ذوالكفل(علیه السلام) كه هر یك از این سه نفر در طول عمر خود در برابر دشمنان و با مشكلات طاقتفرسای زندگی، صبر و مقاومت به خرج داده و هرگز در برابر حوادث زانو نزدند و آنگاه بزرگترین پاداش و موهبت الهی را در برابر این استقامت كه همان رحمت واسعه حق است، برای این سه پیامبر عظیم الشان برشمردند.
نام این پیامبر در تورات اخنوخ و در عربی ادریس است. این پیامبر چون معارف الهی و حكمتهای آموزنده را به خلق تدریس میكرد به ادریس معروف شد. این پیامبر با پنج واسطه به حضرت آدم(علیه السلام) ملحق میشود.
ادریس بن یرد بن مهلائیل بن قینان بن انوش بن شیث بن آدم(علیه السلام).
حضرت ادریس مدتی از عمر حضرت آدم(علیه السلام) را درك كرده بود.
محل تولد او را برخی سرزمین بابل و بعضی سرزمین مَنْفَ از توابع مصر ذكر كردهاند و مدت 365 سال عمر كرد.
در روایات آمده حضرت ادریس مردی بلند قد با سینهای فراخ در گفتار با وقار و آهسته صحبت میكرد و هنگام راه رفتن گامهای كوتاه برمیداشت و دائم در ذكر تسبیح پروردگار خود بود.(1)
حضرت ادریس(علیه السلام) برای اولین بار كارهایی را انجام داد كه در تاریخ ثبت است.
برای اولین بار با قلم چیزی نوشت.
اولین كسی بود كه بر علم حساب و نجوم و هیئت احاطه داشت و آن را تعلیم داد.
برای اولین بار وسایل جنگی ساخت.
اولین كسی بود كه علم شهرسازی و مهندسی آن را به مردم آموزش داد.
برای اولین بار خیاطی كرد و لباس دوخت.حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: هرگاه به كوفه رفتی، به مسجد سهله برو و در
1) . تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص57 و تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص49
آنجا نماز بگذر و حاجتهای خود را از خدا طلب كن، زیرا مسجد سهله مدتی خانه ادریس(علیه السلام) بود و در آنجا خیاطی میكرد و نماز میخواند.
پیامبر اسلام(صلی الله علیه واله) فرمودند: جبرئیل امین(علیه السلام) به دستور پروردگار چهار مرتبه بر حضرت ادریس نازل شد، سپس فرمودند: ادریس سی صحیفه داشت كه هر یك از صحف موارد خاصی را تعلیم فرمود.
آن طور كه علامه مجلسی در بحارالانوار جلد 95 آورده: صحیفهی حمد، صحیفهی خلق، صحیفهی رزق، صحیفهی معرفت و الا آخر... كه در صورت لزوم به منبع مذكور مراجعه شود.
قسمتی از پندها و دستورات الهی در صحیفهها كه در جلد یازده بحار مجلسی آمده چنین است:
احدی نمیتواند شكر نعمتهای خدا را به جا آورد، پس حداقل آن نیكی به بندگان اوست.
خوبی دنیا موجب حسرت و بدی آن موجب پشیمانی است.
از كسبهای پست بپرهیزید.
زندگی و حیات جان، به حكمت و فرزانگی است.
كسی كه قناعت نداشته و از حد كفاف بگذرد، هیچ چیز او را بینیاز و سیر نخواهد كرد.
حضرت ادریس(علیه السلام) مردم را به پیروی از دستورات الهی و عبادت و خداپرستی دعوت میكرد و میفرمود، عمل صالح در دنیا موجب آزادی از عذاب آخرت است و مردم را به زهد در دنیا و عدالت تشویق میكرد و آنها را طبق برنامهای منظم مأمور به خواندن نمازو همچنین روزهای منظمی را در ماه برای روزه گرفتن ترغیب میفرمود و جهاد با
دشمنان خدا و زورگویان را به وسیله صلاحهای ساخت خود به مردم آموزش میداد.(1)
زكات مال را برای كمك به ضعیفان و دستور تطهیر و جنابت و پرهیز از سگ و خوك را بر آنها واجب و مشروبات مستكننده را بر آنها حرام كرد.
هم چنین عیدهایی برای مردم مقرر كرد كه در آن روزها قربانی كنند.
حضرت ادریس(علیه السلام) مردم را از آمدن پیامبران بعد از خود بشارت میداد و اوصاف پیامبر اسلام حضرت محمد(صلی الله علیه واله) را برای آنها بیان میكرد و مردم را به سه طبقه كاهنات و سلاطین و رعایا تقسیم كرده بود.
حضرت ادریس پس از آدم(علیه السلام) و شیث نبی(علیه السلام) نبوت داشت و بنا به روایات به دستور الهی به مصر رفت و در آنجا سكونت گزید و به دعوت مردم و اطاعت از حق مشغول گردید. ادریس(علیه السلام) سیاست و آداب تمدن و قوانین مملكتی را به مردم یاد داد و هم چنین طرز اداره شهرها و ساخت و ساز را به آنها تعلیم فرمود.
و بدین وسیله 188 شهر در روی كره زمین در آن زمان بنا شد،كه كوچكترین آن شهر زها یا اورفا كه شهری است قدیمی و معروف در تركیه.
حضرت ادریس در راهی به مادر و طفلی برخورد كرد، طفل به دلایلی اضطراب كرد و مُرد. مادرش گریهكنان گفت: ای بنده خدا، فرزند مرا كشتی!!
ادریس(علیه السلام) به مادر گفت: جزع نكن، من به اذن خدا او را زنده خواهم كرد، پس ادریس دو بازوی طفل را با دو دست خود گرفت و گفت: ای روحی كه بیرون رفتی از بدن این پسربچه به اذن خداوند برگرد به سوی طفل. منم ادریس پیغمبر كه ناگاه روح به اذن پروردگار به جسم برگشت و او زنده شد. مادر كه تا آن موقع نمیدانست، او حضرت
1) . تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص59 و تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص49
ادریس(علیه السلام) است از شادی فریاد برآورد و بر پاهای ادریس بوسه میزد و شكر خدا میكرد.
دیگر اینكه ملكی از ملائكه به علت تقصیری، خداوند قدرت پرواز را از او گرفته بود.
ملك به نزد ادریس(علیه السلام) آمد و از او خواست به نزد پروردگار شفیع شود. ادریس(علیه السلام) نزد خالق یكتا به دعا و خواهش حاجت ملك را درخواست نمود، خداوند به خاطر پیغمبرش دعای او را اجابت فرمود و بال ملك را به او بخشید.
ادریس(علیه السلام) گذشته از مقام نبوت و رسالتی كه از جانب پروردگار داشت، به خاطر صداقت و پاكی، حاكمیت شهر را به عهده داشت و مردم مطیع و فرمان بر او بودند و به دیده احترام به وی مینگریستند.(1)
در آن زمان پادشاهی جبار و ستمگر حكومت میكرد و چشم طمع به اموال و زمینهای زراعی و باغهای مردم داشت و زنی زیبا و مكار همسر وی بود كه پادشاه در امور مملكت و غارت اموال با وی مشورت میكرد.
اهالی از جور و ستم و غارتگریهای او به ستوه آمده، شكایت نزد حضرت ادریس(علیه السلام) بردند.
ابتدا ادریس(علیه السلام) وی را نصیحت و ارشاد نمود ولی تذكرات در وی اثری نكرد و همچنان به اعمال كثیف خود ادامه میداد.
حضرت ادریس(علیه السلام) از وی نزد پروردگار شكایت برد و بر او نفرین فرستاد.
خداوند بر اثر نفرین پیامبرش، پادشاه و همسر و پیروانش را نابود كرد.
(این قصه داستان مفصلی دارد در صورت لزوم به كتاب كمالالدین صدوق مراجعه شود.)(2)
آنگاه پیغمبرانی پی در پی بر خلق فرستادیم و هر قومی كه رسولی بر آنها آمد آن رسول را تكذیب و انكار كردند ما هم آنها را پی یكدیگر همه را هلاك كردیم و داستانهای آن اقوام را عبرت دیگران ساختیم كه قومبی ایمان از رحمت خدا دور باد.(مؤمنون/ 44)
حضرت ادریس(علیه السلام) فرزندان بسیاری داشت كه به امر الهی قبل از عروج ودایع و صندوق نبوت و اسم اعظم را به فرزندش بَرد(علیه السلام) تحویل داد. بَرد(علیه السلام) از بیم دشمنان و مخالفین به حالت تقیه بسر میبرد و مردم را موعظه و نصیحت میكرد تا آن كه خطاب شد، امانات و صندوق و نبوت و اسم اعظم را به فرزند خود اخنوخ واگذار كن.(1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 191 به نقل از اثباتالوصیه مسعودی، ص 13 و قصص انبیاء، ص 9
حضرت اخنوخ(علیه السلام) فرزند برد بن اخنوخ(ادریس) است كه جناب برد(علیه السلام)، نام فرزند خود را به یادبود پدر بزرگوارش به اخنوخ نامگذاری كرد.
اخنوخ(علیه السلام) مردم را به یكتاپرستی و راه فضیلت و كمال هدایت میكرد. تا آنکه وفاتش رسید، خطاب شد ودایع و امانات نبوت و اسم اعظم را به فرزندش متوشلخ تحویل دهد.(1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 191 به نقل از اثباتالوصیه مسعودی، ص 13، قصص انبیاء، ص 9
حضرت متوشلخ(علیه السلام) فرزند اخنوخ بن برد بن ادریس در خانوادهای سرشار از مهد نبوت و تربیت الهی بزرگ شد و به انواع فضیلتها آراسته گردید كه پس از فوت پدرش جانشین وی شد و مردم را به توحید و خداپرستی دعوت میكرد. آن حضرت در زمان پادشاهی جبار و خونخوار كه از فرزندان قابیل بود رسالت داشت. حضرت 919 سال عمر كرد كه در زمان وفات خطاب شد، صندوق نبوت و ودایع و اسم اعظم را تحویل فرزندش جناب لَمَك نماید.(1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 191 به نقل از اثباتالوصیه مسعودی، ص 13، قصص انبیاء، ص 9
حضرت لَمَك یا مَلَك(علیه السلام) فرزند ارشد حضرت متوشلخ(علیه السلام) و از نوادگان حضرت ادریس(علیه السلام) كه به امر الهی جانشین پدر شد و رتبه پیغمبری بر مردم داشت. آن حضرت مردم را به حق و حقیقت و راه راست دعوت میكرد.
عمر حضرت لَمَك(علیه السلام)870 سال بود كه به رحمت الهی نائل شد.
مسعودی در اثباتالوصیه مینویسد: حضرت لَمَك به نامهای دیگری معروف بود از جمله ملك و ارفحشد، كه ایشان پدر حضرت نوح(علیه السلام) میباشد.
زمان رحلت خطاب شد، مدارك و اسم اعظم را تحویل فرزند گرامیش حضرت نوح(علیه السلام) فرماید.(1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 191 به نقل از اثباتالوصیه مسعودی، ص 13، قصص انبیاء، ص 9
اولین پیامبر اولوالعزم، صاحب نخستین شریعت و آئین الهی و دعوت جهانی حضرت نوح(علیه السلام) بود.
از حضرت علی(علیه السلام) سؤال شد: نام نوح چه بود؟
حضرت فرمودند: نام او سكن بود ولی چون 950 سال بر مردم تبلیغ و نوحه نمود، او را نوح گفتند.
حضرت امام صادق(علیه السلام) از قول جدشان فرمودند: حضرت نوح اسامی دیگر از جمله عبدالملك و عبدالغفار و عبدالاعلی داشته است.
او فرزند لَمَك بن متوشلخ بن ادریس بود.
از زمان حضرت آدم(علیه السلام) تا ولادت حضرت نوح(علیه السلام) 1642 سال میگذشت.
نوح(علیه السلام) چهرهای باریك و گندمگون و قامتی بلند و چشمانی درشت و بیانی رسا و نیرومند داشت. نوح(علیه السلام) دومین پدر نسل كنونی است و نسب كلیه نسل بشر به او میرسد.
نوح(علیه السلام) بندهای شاكر و بسیار شكرگذار بود.
نوح بنده شكرگزاری بود، شما هم مانند او شاكر باشید.(اسراء/ 3)
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: نوح(علیه السلام) 2500 سال عمر كرد. هشتصد و پنجاه سال قبل از بعثت تا طوفان و هفتصد سال بعد از طوفان زندگی كرد.
حضرت آدم به فرزندش هبهالله چنین وصیت كرد: پروردگار پیغمبری از فرزندان من خواهد فرستاد كه نامش نوح(علیه السلام) است. بین من و او ده پدر، كه همگی از پیغمبران و خداپرستان هستند و فاصله من و او 1500 سال است. قومش او را تكذیب و به دروغگویی نسبت دهند كه خداوند آنان را به طوفان هلاك میفرماید: بگو هركه او را درك نمود، پیرو و به او ایمان آورد تا از طوفان نجات یابد.
جبرئیل در مدت پیغمبری حضرت نوح(علیه السلام) پنجاه مرتبه از طرف پروردگار بر او نازل شد. محتوی دعوتش در سه جمله خلاصه میشود.
پرستش خدای یكتا.
رعایت تقوا و مصونیت از آلودگیهای اخلاقی.
اطاعت از قوانین و دستورات خداوند كه از سوی حق آورده كه مجموعاً عقاید و اخلاق و احكام را شامل شده است.(1)
و این همان آئینی است كه تمام پیامبران به رسالت بر مردم ابلاغ و خواستار بودند، حتی پیامبر اسلام(صلی الله علیه واله) نیز همین روش را بلكه با تفسیری بیشتر بر امت مسلمان تبلیغ میفرمودند: چرا كه حضرت نوح مسلمان و شیعه حضرت محمد(صلی الله علیه واله) و حضرت علی آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) بود و نام حضرت نوح(علیه السلام) چهل و سه بار در قرآن ذكر شده است.
1) . حیوة القلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص230 و تاریخانبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص63 و تاریخانبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص52
از جانب حق مأمورم كه از اهل اسلام و تسلیم حكم او هستم.(یونس/ 72)
در تفسیر قرطبی جلد 10، آمده یكی از دلایل ظهور حضرت نوح(علیه السلام) شرك و بتپرستی بود كه از جاهلیت سرچشمه میگیرد و دامن زدن شیطان به این مساله بود.
در این رابطه پنج بت از بقیه بتها بزرگتر و معروفتر بودند.
و خلاصه قوم نوح گفتند هرگز خدایان خود را رها نكنید بخصوص از پرستش این پنج بت وِدَ، سواع، یغوث، یعوق و نسر هرگز برندارید.(نوح/ 23)
بنا به روایت و تفسیر ابوالفتوح رازی و دیگر تفسیرها چنین آورده شده كه این پنج بت نام پنج مرد صالح بوده كه قبل از نوح(علیه السلام) میزیستند و هنگامی كه از دنیا میرفتند به تحریك ابلیس مجسمههای آنان به عنوان یادگار ساخته میشد و كم كم به صورت بت درآمدند. بعضی گفتهاند: نام این بتها نام پنج فرزند آدم(علیه السلام) است كه هر كدام از دنیا میرفتند، مجسمه او را برای یادبود میساختند و به تدریج به صورت بت آنها را پرستش میكردند.
همسر اول او به نام رابعا كه كافر بود و در قرآن مذمت شده.
خدا برای كافران زن نوح و زن لوط را مثال آورد كه تحت فرمان دو بنده صالح ما بودند و به آنها نفاق و خیانت كردند و آن دو شخص با وجود تمام مقام نبوت نتوانستند، آنها را از قهر خدا برهانند و حكم شد، آن دو زن را با دوزخیان به آتش درافكنند.(تحریم/ 10)
و با فرزند كافرش كنعان در طوفان به دریا غرق شدند.
همسر دوم، هیكل یا عموره كه دختر ضمران بن اخنوخ بود. وی زنی مسلمان و مؤمنهو مادر سام است. طبق فرمایش قرآن تمامی نژادهای امروزه كره زمین به این سه فرزند
نوح(علیه السلام) برمیگردد.(1)
و نژاد و اولاد او را روی زمین باقی داشتیم.(صافات/ 77)
حام، نژاد سیاه پوست هند و حبشه از نسل اوست.
یافث، پدر نژاد زردپوست و ساكنان چین و یاجوج و ماجوج و جمیع ترك است.
سام، كه از مادر مؤمنه و بسیار متدین و با ایمان بود، پدر كُل عجم و بعضی از نژاد عرب میباشد.
حضرت نوح(علیه السلام) از كفر فرزندش كنعان خبر نداشت، چنانکه به او فرمود، و درباره ستمكاران كه البته باید غرق شوند، سخن مگوی.(هود/ 37)
نوح(علیه السلام) وقتی مشاهده كرد كه كنعان در امواج دریا غوطهور است، خطاب به او گفت:
و آن كشتی به دریا به امواجی مانند كوه در گردش بود كه در آن حال نوح(علیه السلام) از راه شفقت فرزندش را ندا كرد، ای پسر تو هم به دین كشتی درآی كه نجات یابی و با كافران همراه مباش كه هلاك خواهی شد.(هود/ 42)
پسر نوح با بدان بنشست***خاندان نبوتش گم شد
سگ اصحاب كهف روزی چند***پ-ی مردم گرفت و آدم شد(2)
از آیات و قرآن و روایاتی كه در این باره وارد شده، طوفان نوح همگانی و عمومی و كل كره زمین را فرا گرفت.حضرت نوع(علیه السلام)، پیامبر اولوالعزم و بر كل ارض مبعوث بود. از آنجایی كه نوح نفرین كرد و از خدا درخواست نمود.
و نوح عرض كرد، پروردگارا تو هم این كافران را هلاك كن و از آنها بر روی زمین
یكی باقی مگذار.(نوح/ 26)
از طرفی به فرمان خداوند از هر حیوانی یك جفت درون كشتی جای داد.
تا وقتی كه فرمان قهر ما فرا رسید و از تنور آتش آب بجوشید، در آن هنگام به نوح خطاب كردیم كه تو از هر جفتی دو فرد نر و ماده با جمیع زن و فرزندانت جز آن كه وعدهی هلاكش در علم ازلی گذشته، همه را در كشتی همراه بر...(نوح/ 40)
شغل حضرت نوح نجاری بود كه از این راه امرار معاش میكرد.
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) میفرمودند: وقتی خداوند امر به ساخت كشتی نمود، جبرئیل(علیه السلام) را نازل كرد تا به نوح(علیه السلام) طرز ساخت كشتی را یاد دهد.(1)
و به ساخت كشتی در حضور ما و به دستور ما مشغول شو...(هود/ 37)
حضرت فرمودند: طول كشتی 1200 زراع و عرضش 800 زراع و عمق كشتی 80 زراع بود و برای حیوانات قفس و جایگاه مخصوص ساخته شد.
علما و مفسرین نوشتهاند: وحی در لغت به معنای سرعت است.
از حضرت امام(علیه السلام) سؤال شد: در چه مدتی كشتی ساخته شد؟
امام صادق(علیه السلام) فرمودند: وقتی وحی به حضرت نوح شد، شروع به ساخت كشتی نمود و در دو دورهی چهل ساله جمعاً به مدت هشتاد سال به طول انجامید.
كشتی حضرت نوح(علیه السلام) برای عبرت خلق باقی است و باستانشناسان از وجود بقایایآن اطلاع دادهاند، چنان كه قرآن میفرماید:
و آن كشتی را برای خلق عالم آیت قرار دادیم.(عنكبوت/ 15)
قبل از آماده و سوار شدن بر كشتی ابتدا آب از تنور آتش منزل حضرت نوح و همسر مؤمنهاش كه در حال پختن نان بود، فوراًن كرد. عموره بلافاصله به همسرش حضرت
1) . حیوة القلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص235، تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص79، تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص60
نوح(علیه السلام) خبر داد. نوح(علیه السلام) آمد و مقداری خاك بر روی آن ریخت و آب را مهار نمود.
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: نوح و همراهان در روز اول ماه رجب بر كشتی سوار شدند و آن روز را روزه گرفتند.
وقتی همگی سوار شدند، نوح(علیه السلام) آن خاكها را از محل فوراًن آب كنار زد و مجدداً آب با فشار بیرون زد.
در قرآن كریم اشارهای بر مدت توقف حضرت نوح(علیه السلام) در كشتی نشده.(هود/ 40) و به طور صحیح مشخص نیست كه نوح(علیه السلام) و پیروانش چه زمانی را در كشتی به سر بردند، ولی تاریخ یعقوبی به نقل از بحار، علامه مجلسی جلد یازده، یك سال و ده روز نوشته. برخی از مورخین گفتهاند، هفت روز. بعضی دیگر یك ماه و شش ماه هم نوشتهاند.
چون برنامه عذاب الهی به پایان رسید و طومار زندگانی ستمكاران از روی كل زمین برچیده شد، به فرمان پروردگار آسمان از باریدن باز ایستاد و زمین آبها را فرو كشید و آهسته آهسته كشتی با سرنشینان خود به سلامتی بر فلات كوه جودی كه كوهی است در موصل استقرار یافت.(1)
و او را با اهل بیتش و پیروانش همه را از بلای بزرگ نجات دادیم.(صافات/ 76)
پس چون تو ای نوح با همراهانت در كشتی نشستی بگو ستایشخدای را كه ما از ظلم و ستمكاران عالم نجات داد و باز بگو، پروردگارا مرا به منزل مبارك فرود آور كه تو بهترین كسی كه بارها به منزل خیر و سعادت توانی فرود آورد.(مؤمنون/ 28 و 29)
و به زمین خطاب شد كه فوراً آب را فرو برد و به آسمان امر شد كه باران را قطع كرد و آب به یك لحظه خشك شد و حكم قهر الهی انجام یافت و كشتی بر كوه جودی قرار گرفت و فرمان هلاك ستمكاران در رسید.(هود/ 44)
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص256، تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص74، تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص62
محل ساخت كشتی و محل فرود آن پس از طوفان و منزل و مصلای حضرت نوح(علیه السلام) در جایی بوده كه امروز مسجد بزرگ كوفه قرار دارد.
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: سرنشینان كشتی غیر از حضرت نوح و همسر و فرزندانش سام و حام و آفث و زن و فرزندان ایشان و تعدادی از یارانش جمعاً حدود هشتاد نفر بودند.
پس پیاده شدند. ابتداء حضرت نوح(علیه السلام) حیوانات غیر اهلی را در بیابان رها كرد، سپس برای آغاز زندگی جدید در روی كرهی زمین شروع به فعالیت و ساخت خانه و غرس اشجار مشغول شدند.(1)
و گرویدگان به نوح(علیه السلام) در عالم عده قلیلی بیش نبودند.(هود/ 40)
حضرت نوح(علیه السلام) برای اولین بار كارهایی را انجام داد كه پس از آن متداول گردید.
برای اولین بار كشتی ساخت.
برای اولین بار ساعت دوازدهگانه را وضع كرد.1. برای اولین بار سگ را به نگهبانی واداشت.(2)
توضیح اینكه: ساعت دوازدهگانه از شروع فجر است تا غروب آفتاب.
به دستور الهی حضرت نوح(علیه السلام) این ساعات دوازدهگانه را كه مربوط است به ائمه اثنیعشر و هر ساعتی دعا و توسل به ائمه معصومین برای ایمنی از ترس و وحشت است میخواند. متن كامل و دعای مربوطه در مفاتیحالجنان شیخ عباس قمی موجود میباشد.
صدها سال از زندگی بشر روی زمین گذشته بود و جمعیت آن رو به فزونی میرفت. از
طرفی شیطان مشغول به اغفال و وسوسه انسانها بود و آنان را به بتپرستی دعوت میكرد.
بتهایی رنگارنگ با نامهای مختلف(نوح/ 23) كه مورد پرستش قرار میگرفتند و در مشكلات زندگی از جمله نیامدن باران و قحطی و غیره به آنها متوسل میشدند.
در چنین موقعیتی تاسفبار خداوند حضرت نوح را به پیامبری مبعوث فرمود.(نوح/ 1) نوح(علیه السلام) اولین پیامبر اولوالعزم بود كه با كتب آسمانی و دعوت جهانی قدم به میدان گذاشت و به ارشاد و هدایت مردم كمر همت بست.(هود/25) روزی قوم خود را جمع و آنها با به خداپرستی دعوت نمود.(نوح/ 3) و گفت: من خیرخواه شما هستم. دعوت مرا بپذیرید و یكتاپرستی را پیشه خود كنید تا پروردگار از گناهان شما درگذرد. در غیر این صورت قهر الهی را هیچ كس توانائی جلوگیری از آن را ندارد.(نوح/ 4 و اعراف/ 59)
بعضی از قوم به او گفتند: ما تو را در گمراهی میبینیم.(اعراف/ 60) نوح(علیه السلام) گفت: ای مردم من در گمراهی نیستم شما اشتباه میكنید. من رسول ربالعالمین هستم و برای هدایت آمدهام و شما را پند و اندرز میكنم و از طرف خدا به من وحیمیرسد و به امور عالم آگاه هستم.
چیزی را میدانم كه شما نمیدانید.(اعراف/ 62) و از عذاب الهی میترسانم كه پرهیزكاران به رحمت خداوند نزدیكترند.(اعراف/ 63) قوم به او گفتند: تو این صحبتها را از پیش خود میگویی و دروغگویی بیش نیستی.(هود/ 35) نوح(علیه السلام) به قوم خود گفت، اگر شما به مقام رسالت و گفتهها و آیات خدا كه من برای هدایت شما آوردهام، تكبر و تكذیب كنید و به اذیت و آزار من ادامه دهید، من هم به خدای یكتا توكل میكنم و شما را با بتها و خدایان دروغین خود وامیگذارم و هرچه میخواهید درباره من فكر باطل كنید.(یونس/ 71) پس اگر شما نصیحتهای مرا پذیرفتید و از حق پیروی كردید، شما هدایت شدهاید. من از شما اجر و مزدی نمیخواهم پاداش عمل من با خداست. خودم اهل اسلام و مأمور به هدایت شما هستم.(یونس/ 72) و اگر دعوت من كه همان توحید و خداپرستی است اجابت كنید و دست از بتپرستی و لجاجت خود بردارید، خداوند با باران
فرمان به كشت و زرع شما بركت و مال فراوان و پسران زیاد عطا فرماید و شما را خوشحال میكند.(نوح/ 12) ای قوم، آیا تفكر در خلقت آسمانها و زمین و شب و روز و خورشید فروزان ندارید؟ آیا میدانید كه شما را از خاك زنده كرد و سپس میمیراند و باز زنده میكند و در روز حساب از شما سؤال میكند؟(نوح/ 15 الی 18)
قوم نوح(علیه السلام) گفتند که ما هرگز دست از خدایان خود برنمیداریم و آنها را رها نمیكنیم به خصوص از بتهای پنجگانه.(نوح/ 23)
پس گفتند، خیلی حرف میزنی. اگر راست میگویی برو و آن عذابی كه وعده میدهی بیاور.(هود/ 32) نوح(علیه السلام) گفت: آن وعده را اگر خدا خواهد البته به شما میرسد و هیچ كس توانایی فرار از آن را ندارد.(هود/ 33)
نوح(علیه السلام) پس از 950 سال نصیحت و اندرز به جز عده قلیلی كسی به اوایمان نیاورد.
خسته و ناراحت رو به قومش گفت: دیگر میل به اندرز شما را ندارم.(هود/ 34)
نوح(علیه السلام) به پروردگار خود گفت: بار الها این قوم دعوت مرا نمیپذیرند و هنگام نصیحت انگشت خود را در گوش های خود میبرند كه چیزی نشنوند و در لجاجت خود مُسّر هستند.(نوح/ 7) نوح پیامبر(علیه السلام) باز هم برای اتمام حجت، آنها را دعوت به یكتاپرستی چه در خلوت یا در جمع کرد، حتی در مواقعی با تك تك افراد به مذاكره میپرداخت تا شاید بتواند آنها را هدایت كند.(نوح/ 9) نوح(علیه السلام) دیگر صبرش لبریز شد و به درگاه خدا در حق مشركین نفرین كرد.(نوح/ 24) نوح(علیه السلام) به پروردگار خود گفت: خدایا این كافران را همگی هلاك فرما كه اگر یكی از آنها باشد مؤمنین و كسانی كه ایمان آوردهاند را گمراه میكند.(نوح/ 27)
پس به نوح(علیه السلام) وحی شد كه جز این افراد، كس دیگری به تو ایمان نخواهد آورد و بر هدایت آنها اصرار نكن و ناراحت مباش.(هود/ 36) و با كسی صحبت نكن و در حضور ما مشغول ساخت كشتی شو.(هود/ 37) طبق دستور الهی نوح(علیه السلام) مشغول ساخت كشتی شد و هر كس از قومش بر او میگذشت، او را مسخره و استهزاء میكرد و میگفتند: كشتی كه بر روی زمین و بیابان میسازی میخواهی با گاوها آن را به حركت درآوری؟(هود/ 38)
خداوند به نوح(علیه السلام) وحی كرد، هرگاه از تنور آب جوشید و آب فوراًن كرد، تو خانواده و
پیروان خود را از هر حیوانی یك جفت نر و ماده با خود بردار و به نام پروردگار خود سوار بر كشتی شوید تا آنکه به ساحل نجات برسید.(هود/ 40 و 41)
نوح(علیه السلام) از روی عاطفه پدری خطاب به فرزندش كنعان گفت: بیا و سواركشتی شو وگرنه هلاك میشوی. پسر گفت: من به زودی بر فراز كوه میروم و از خطر هلاكت خود را محافظت میكنم. نوح(علیه السلام) گفت: ای پسر، امروز كسی یارای مقابله با قهر الهی را ندارد. ناگهان موجی بین پدر و پسر را جدایی انداخت و پدر دیگر پسر را ندید.(هود/ 42 و 43) نوح(علیه السلام) به خدای خود گفت: بارالها پسرم را نجات ده كه از اهل بیت من است.(هود/ 45) خداوند به نوح(علیه السلام) فرمود: فرزند تو از اهل تو نیست. او از كافران و فردی ناشایسته است و تو از من چیزی كه هیچ اطلاعی از آن نداری و آگاه نیستی نخواه، تو را نصیحت میكنم كه از مردم جاهل و نادان مباش.(هود/ 45 و 46) نوح(علیه السلام) عرض كرد خدایا به تو پناه میبرم و دیگر چیزی كه نمیدانم از تو هیچگاه تقاضا نكنم و اگر گناه مرا نبخشی و رحم نكنی من از زیانكاران هستم.(هود/ 47)
آنگاه تمام كافران و همسر و فرزند ناخلف حضرت نوح(علیه السلام) به دریا غرق و به آتش دوزخ گرفتار شدند.(نوح/ 25) پس از اتمام عذاب و هلاكت ستمكاران خطاب به زمین شد، آب را در خود فرو برد و به آسمان امر شد از باریدن خودداری كند و كشتی بر كوه جودی قرار گرفت.(هود/ 44) و به نوح(علیه السلام) دستور داده شد كه از كشتی پیاده شود و سلام و بركات و رحمت ما بر آن است و قبایلی كه همیشه با تو و تابع تو هستند و كافران و آن كسانی كه با تو نبودند را در آتش جهنم عذاب خواهم كرد.(هود/ 48)
ای نوح(علیه السلام) پیش از آنکه به تو وحی كنم و تو و قومت هیچ از اخبار غیب خبری نداشتید، پس در طاعت حق و حقپرستی صبر پیشه كن كه عاقبت اهل تقوا نیكو است.(هود/ 49)
پس حضرت نوح به پیشگاه خدای خود دعا كرد و گفت: بارالها، مرا و پدر و مادر مرا و هر كه از مردان و زنان با ایمان تمام عالم را ببخش و بیامرز و ستمكاران را هلاك و عذابشان را زیاد فرما.(نوح/ 28) خداوندفرمود:
و همانا نوح ما را ندا كرد و ما او را چه نیكو اجابت كردیم.(صافات/ 75)
حضرت نوح(علیه السلام)، دارای چهار پسر به نامهای، كنعان، سام، یافث و حام بود كه كنعان به علت نافرمانی در طوفان غرق شد و خداوند خطاب به نوح(علیه السلام) فرمود، او از اهل تو نیست.(هود/ 46)
حضرت سام(علیه السلام)، مردی عفیف و نیك سیرت كه همیشه ساتر معایب پدر و حافظ اسرار او بود، لذا حضرت نوح(علیه السلام) در حق او دعا فرمود، و از خداوند خواست كه نسل سام از مؤمنین و مؤمنات باشند. باری تعالی دعای رسولش را اجابت كرد، كه حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه واله) از زریهی حضرت سام(علیه السلام) میباشند. اولادان او در عجم(فارس)، ایران، عراق و اراضی بین دجله و فرات و بعضی از اقوام عرب هستند و همگی سفیدپوست میباشند، ولی دو برادر دیگر از فرزندان قابیل و سلاطین جبار و ستمكار عصر رابطه و اتفاق داشتند و با همكاری عوج بن عناق كه از پادشاهان خونخوار زمان بود، بر علیه برادرشان، سام(علیه السلام) توطئه میكردند و پدرشان را ناراحت و باعث شدند كه نوح(علیه السلام) در حق آن دو نفرین كند و از پروردگار خواست كه در نطفه آنها تغییر رنگ دهد.
دعای آن حضرت مستجاب شد و فرزندان حام، سیاهپوست شدند و در سرزمین مغرب،
مصر و سرزمینهای مشرق تجمع یافتند. حضرت نوح(علیه السلام) به آن دو گفت: به سبب بیعفتی و خیرهسری كه دارید، خداوند فرزندان شما را غلام و بردهی فرزندان سام قرار خواهد داد.
سام(علیه السلام) به امر پدر قیام كرد و مشعل هدایت را به دست گرفت و پیشوای جامعه شد.
حضرات ارفحشد(علیه السلام) كه ابوالانبیاست و كیومرث كه ابوالملوك میباشند، از فرزندان سام(علیه السلام) هستند، عمر آن حضرت 600 سال كه 500 سال آن را بعد از طوفان زندگی و مردم را به توحید و خداپرستی راهنما بود.(1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 224 به نقل از قصص الانبیاء، ص 59
حضرت ارفحشد(علیه السلام)، فرزند سام بن نوح(علیه السلام) و چون سلسله انبیاء مرسلین به ایشان منتهی میگردد، ملقب به ابوالانبیاء است. آن حضرت وصی پدر و سپس جانشین او شد.
دوران زندگی ایشان بسیار پر مشقت و طاقتفرسا بود. ارفحشد(علیه السلام) مردم را نصیحت و به یكتاپرستی و فضیلت اخلاقی تعلیم میداد و از فتنه و رذالت منع میفرمود. به این خاطر قوم، ایشان را تكذیب و در حد مرگ میزدند. به طوری كه مدتی بی هوش و اغلب فكر میكردند، آن حضرت فوت شده با این وجود تسلیم مردم نشد و با كفار میجنگید و مبارزات دامنهداری را بر علیه دشمنان دین و خدا ادامه میداد. در زمان آن حضرت یاجوج و ماجوج كه از نسل یافث بودند پا گرفت. مدت عمر ارفحشد(علیه السلام)، 460 سال كه هنگام مرگ ودایع نبوت و اسم اعظم را تحویل فرزند برومندش حضرت شالخ داد.(1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 224 به نقل از قصص الانبیاء، ص 59
حضرت شالخ(علیه السلام)، پسر ارفحشد بن سام بن نوح(علیه السلام) كه وصی پدر بود، پس از فوت ارفحشد(علیه السلام) جانشین شد. آن حضرت، مانند گذشتگانش مردم را به مكتب توحید هدایت و تربیت میكرد. او دارای حكمت و نبوت بود و فرزندی چون حضرت هود(علیه السلام) تربیت كرد. هود(علیه السلام) وصی پدر بود كه زمان فوت حضرت شالخ(علیه السلام) صندوق نبوت و اسم اعظم را تحویل و جانشین پدر شد.(1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 226 به نقل از اثبات الوصیه مسعودی، ص 21 و قصصالانبیاء، ص 9
حضرت هود(علیه السلام) یكی از پیامبران بزرگواری است كه نامش ده بار در قرآن آمده و سورهای در كلامالله مجید به نام آن جناب نامگذاری شده است.
هود(علیه السلام) یكی از شیعیانی است كه دارای اخلاق عالیه انسانی و ملكات نفسانی بوده و خداوند متعال كمالات ظاهری و معنوی را یكجا در او جمع كه از نظر حَسَب و نَسَب و زیبایی چهره و آراستگی اندام در میان مردم زمان خود ممتاز بود.
زیبایی حضرت یوسف ارثی است كه از جدش حضرت هود(علیه السلام) برده است.
هود(علیه السلام) بردبار، شكیبا و ارادهای آهنین داشت.
نام او غابر بود، او را هود نامیدند، چون خود از طرف پروردگار هدایت یافت و قوم را هدایت میكرد.
هود(علیه السلام)(غابر)، پسر شالخ پسر افخشد پسر سام پسر نوح(علیه السلام) است.
بعضی گفتهاند: هود(علیه السلام)، پسر عبدالله پسر ریاح پسر جلوث پسر عاد پسر عوض پسر اِرم پسر سام پسر نوح(علیه السلام) است. از طرفی گفته شده، چون عنوان برادر به حضرت هود(علیه السلام) نسبت
به قوم عاد داده شده، پس قول اول صحیح و حضرت هود(علیه السلام) با قوم عاد عموزاده میشد.
و به قوم عاد، برادرشان هود را فرستادیم. بدانها گفت: ای قوم خدای را پرستید كه جز او شما را خدایی نیست. آیا اندرز مرا گوش نكرده و پرهیزكار نمیشوید؟(اعراف/ 65)
قوم عاد از سیزده قبیله تشكیل شده بود و در سرزمینی به نام احقاف، در جنوب شبه جزیرهی عربستان كه بین یمن و عمان قرار دارد، زندگی میكردند. قوم عاد، مردمانی بسیار قوی تنومند و قد بلند بودند.
حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) فرمودند: قوم هود(علیه السلام)، قدرتمند و مانند درخت خرما بلند قد بودند. بهطوری كه یكی از ایشان دست به كوهی میانداخت، قطعهای از آن را میكَند.
طول قد آنها، 120 ذراع و عرض بدنشان، 60 ذراع. متعارف زمان خودشان كه بلندی قد آنها را به درخت خرما تشبیه كردند. گاه بود كه یكی از ایشان دست میزد به كوه كوچكی و آن را از جا میكَند. طول عمر این قوم چون اجداد خود طولانی كه بین 400 تا 500 سال عمر میكردند.(1)
و به آن قوم عاد تكمین و قوتی دادیم كه شما امت را چنان نیرومند بدنی ندادیم. و با آنکه بر آنها گوش و چشم و قلب مُدرِك قرار دادیم تا با قوای ادراكی خداشناس شوند. هیچ این قوای مُدرِكه خدا را نشناخت و آنها را از عذاب نرهانید، بدین جهت كه آیات خدا را انكار میكردند و آنچه را كه استهزا كردند و آنها فرا رسیده همه هلاك شدند.(احقاف/ 26)
یكی از دلایل غفلت و بیخبری قوم هود(علیه السلام)، ثروت زیاد و عمر طولانی و قدرت زیاد بدنی بود كه آنها را به ظلم و طغیان و بتپرستی وادار و از پیروی پیامبران خود ویكتاپرستی بازمیداشت و میگفتند: كیست كه از ما قدرتمندتر باشد.
اما قوم عاد در زمین به ناحق تكبر و سركشی كردند و به مغروری گفتند: كه از ما نیرومندتر در جهان كیست؟ آیا آنها ندانستند كه خدا آنها را خلق فرموده بسیار از آنان
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 282، تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص 89، تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 65
تواناتر است و باز آیات قدرت ما را با وجود این برهان انكار كردند.(فصلت/ 15)
روزگار بدین منوال میگذشت تا آنجا كه برای هدایت آن ستمكاران گمراه و دعوت به پرستش پروردگار یكتا و نشر فضائل اخلاقی و عدالت اجتماعی و از بین بردن فساد و شرك و بتپرستی، خداوند حضرت هود(علیه السلام) را كه در آن زمانچهل سال بیش نداشت مبعوث و به پیامبری آن قوم كه آشنا با زبان و آداب و رسوم آنان بود به رسالت فرستاد.
و ما برای هدایت قوم عاد برادرشان هود را فرستادیم. هود نیز برای ادای رسالت به قوم خود گفت: كه ای مردم خدای یكتایی را پرستش كنید كه جز او شما را خدایی نخواهد بود و گفتاری كه از بتان و خدایان باطل به میان آوردهاید، بدانید كه افتراء و دروغی بیش نیست.(هود/ 50)
خداوند متعال به هود(علیه السلام) وحی فرمود، كه قوم عاد را به یگانهپرستی و بندگی خدای آفریننده دعوت كن و اگر تو را اجابت كردند، آنها را به اموال بسیار و فرزندن زیاد بشارت ده.
ای قوم از خدا آمرزش طلبید و به درگاه او توبه كنید تا از آسمان بر شما رحمت فراوان نازل گرداند و بر قوت و توانایی شما بیفزاید و زنهار به نابكاری و عصیان روی از خدای رحمان مگردانید.(هود/ 52)
روزی قوم عاد جهت مراسمی جمع بودند، حضرت هود(علیه السلام) بر آنها وارد شد و رسالت خود را ابلاغ كرد و قوم را به خداپرستی دعوت نمود كه ناگاه آنها به خشم آمدند و به هود(علیه السلام) حملهور شده و او را كتك زدند، بهطوری كه یك شبانه روز، بیمار و بیهوش بود. پس از به هوش آمدن خطاب به پروردگار خود گفت: خدایا آنچه دستور دادی، انجام دادم و دیدی آنچه با من كردند.
قوم عاد نیز رسولان خدا را تكذیب كردند، هنگامی كه رسول آنها هودبا مهر برادری به آنها گفت: آیا هنوز متقی و خدا ترس نمیشوید؟(شعراء/ 123 و 124)
در این هنگام جبرئیل(علیه السلام) نازل شد و گفت: ای هود، خدای تعالی به تو دستور میدهد كه به كار خود ادامه دهی و از دعوت مردم خسته نشوی. خدا هم وعده فرمود، ترس و
وحشتی از تو در دل آنها بیفكند كه دیگر قادر به آزار و كتك زدن تو نباشند.(1)
هود(علیه السلام) مجدداً در جمع كافران حاضر شد و آنها را دعوت به بكتاپرستی كرد و گفت: دست از این سنگتراشههای خود بردارید. در جواب گفتند: ای هود(علیه السلام)، خدایان ما تو را غضب كرده و تو دیوانه شدهای. دست از این كار خود بردار، اگر نه این مرتبه تو را آنچنان كتك میزنیم كه كتك اولی را فراموش كنی.
تنها چیزی كه دربارهی تو میگوییم، این است كه برخی از خدایان ما تو را آسیب رسانیده. هود به آنها گفت: من خدا را گواه میگیرم و شما هم گواهی دهید كه از این پس من از شما و خدایانی كه غیر خدای یكتا میپرستید، بیزارم شما هم هر فكر و تدبیری در كار من دارید، بی هیچ مهلت انجام دهید.(هود/ 54 و 55)
هود(علیه السلام) به آنها گفت: من رسول ربالعالمین هستم و مأمور به رسالت كه شما را منع از بتپرستی و دعوت به یكتاپرستی كنم و مرا سفاهتی نیست.
پاسخ داد كه ای قوم مرا سفاهتی نیست لیكن من رسول ربالعالمینم.(اعراف/ 67)
كافران همهمهای كردند، ولی قادر به حمله به آن حضرت نبودند كه ناگاه هود(علیه السلام) نعرهای بر آنها زد، بهطوریكه همگی از ترس به زمین افتادند. سپس به آنها گفت: ای قوم، شما مانند قوم نوح(علیه السلام) نباشید... به نصایح من كه از دوستداران و دلسوز شما هستم،گوش دهید تا خدای یكتا دنیا و آخرت شما را راحت سازد. قوم لجوج و كافر توجهای به صحبتهای او نكرده و همچنان به گمراهی خود ادامه میدادند.
من برای شما بسیار پیغمبری خیرخواه و امینم.(شعراء/ 125)
از جمله كارهای سختی كه قوم هود(علیه السلام) انجام میدادند و قرآن به آن اشاره فرموده، اینكه بناهای بسیار عظیم در ارتفاعات و قلههای كوه میساختند كه به آن ساختمآنها نیازی هم نداشتند. حضرت هود(علیه السلام) در مقام سرزنش به آنها میگفت: آیا در هر جای
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 284، تاریخالانبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص 90، تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 65.
بلندی كه میرسد از روی سرگرمی و هوسرانی ساختمانی به خاطر فخرفروشی بنا میكنید.(1)
آیا بنا میكنید به هر سرزمینی عمارت و كاخ مرتفع برای آن كه به بازی عالم سرگرم شوید و از یاد خدا غافل مانید.(شعراء/ 128)
قوم عاد بر اثر تكذیب حضرت هود(علیه السلام) و بتپرستی و شرك مدت هفت سال دچار خشكسالی و قحطی شدند، چشمهها خشك و باران نبارید كه ناچار به حفر چاه بودند، اما نتیجهی مطلوبی نمیگرفتند. درین حال، حضرت هود(علیه السلام) آنها را ارشاد میكرد و میگفت: اگر خداپرست شوید و دست از بتپرستی بردارید، خداوند نعمتهای خود را بر شما ارزانی میدارد. ولی متأسفانه از روی كبر و نفهمی زیر بار حقیقت نرفته تا آنکه نابود شدند.
پس چون آن عذاب را به شكل ابری دیدند كه بر روی خانههایشان روی آورد، شادمان شدند و گفتند: این ابری است كه بر ما باران میبارد. هود(علیه السلام) گفت: چنین نیست بلكه اثر عذابی است كه به تعجیل درخواستید. این باد سختی است كه در آن شما را عذاب دردناك است.(احقاف/ 24)
از آیات قرآن مربوط به داستان حضرت هود(علیه السلام) چند ویژگی در رابطه با عذابی كه بر قوم عاد فرود آمده مشاهده میشود.
الف) سورهی ابرهیم، آیه 17
ب) سورهی لقمان، آیه 24
ج) سورهی فضلت، آیه 50
د) سورهی هود، آیه 58
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی(ره)، جلد 1، ص 285، تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص 91، تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 67
و چون فرمان قهر ما به هلاكت قوم در رسید، به فضل و رحمت خود هود را و هر كس به او ایمان آورد نجات بخشیدیم و از عذاب بسیار سختی آن ها را ایمن ساختیم.(هود/ 58)
و نیز در قوم عاد كه بر هلاكشان باد خزان فرستادیم، عبرت خلق است.(ذاریات/ 41)
اما قوم عاد نیز به بادی تند و سركش به هلاكت رسیدند.(حاقه/ 6)
عاتیه: به معنای سركش و طغیانگر، نه از فرمان الهی، بلكه نسبت به بادهای عادی و معمولی.
حسوم: به معنای بنیان كن، به شمشیر هم حسام گویند و این عذاب هفت شب و هشت روز ادامه داشت و آن قوم ستمگر را در هم كوبید و متلاشی ساخت. بهطوریكه قرآن میفرماید: اگر آنجا بودی، مشاهده میكردی كه آن قوم همگی چون تنه درختان پوسیده و تو خالی خرما روی زمین افتادند.(1)كه آن باد تند را خدا هفت شب و روز پیدرپی بر آنها مسلط كرد كه دیدی آن مردم گویی ساقه نخل خشكی بودند و به خاك افتادند.(حاقه/ 7)
در این آیه هم ملاحظه میشود كه بلندی قامت آن قوم را قرآن به درختان خرما تشبیه فرموده.
قوم عاد چون دیدند كه باد به طرف ایشان میآید، به هود(علیه السلام) گفتند: ما را از باد میترسانی؟ پس همگی با مال و فرزندان خود در درّهای جمع شدند و پناه گرفتند. غافل از آنکه باد به فرمان پروردگار به زیر پای آنها داخل میشد و افراد را از زمین به سوی
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 285، تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص 94، تاریخ انبیا، محمدجواد مولوینیا، ص 71
آسمان بالا میبرد و به دریا میافكند.
كه آن باد مردم را از جا برمیكند چنانکه ساق درخت خرما از ریشه افكنند.(قمر/ 20)
از طرفی به دستور الهی مورچه بر كافران مسلط شده به طوریكه از طاقت آنها خارج و در گوش و چشم و بینی آنها داخل میشدند و آنها را فراری و متفرق میكردند و به ارادهی الهی همه كافران نابود شدند.
آیا هیچ بینی كه به روزگار از آنان اثری باقی باشد.(حاقه/ 8)
حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه واله) فرمودند: اختیار و فرمان هر چیزی ازجمله باد در ید قدرت الهی است و در هر مورد اندازه و پیمان خاصی دارد، مگر در زمان قوم عاد كه باد بسیار وزیدن گرفت، آن هم به اندازهی سوراخ سوزنی باد از خزانهی خود خارج میشد.
حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: بادها پنج نوع است یكی از آن بادها عقیم میباشد كه از شرّ آن به خدا پناه میبریم.
حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) فرمودند: پروردگار دو قسم باد آفریده؛ یكی بادهای رحمت و دیگری بادهای عذاب كه به درخواست خداوند باد عذاب به باد رحمت تبدیلمیشود، ولی هرگز باد رحمت به باد عذاب تغییر نمیكند.
ما هم بر هلاك قوم عاد باد تندی در ایام نحس شوم فرستادیم تا به آنها عذاب ذلت و خذلان را در دنیا بچشانیم. در صورتی كه خواری عذاب آخرت بیش از دنیاست و آنجا هیچ كس یاری آنها نخواهد كرد.(سجده/ 16)
ما بر هلاك آنها تندبادی در روز پایدار نحسی فرستادیم.(قمر/ 19)
در بحران نزول عذاب حضرت هود با پیروانش خود در قطعه زمینی كه دیوار كوتاهی در اطراف آن بود جمع شدند. آن باد شدید با مشخصاًت ذكر شده وقتی به این مکان میرسید، به صورت نسیم ملایم و روحبخش درمیآمد و سر و صورت مؤمنین را نوازش و
موجب شادمانی آنها میگردید.
و چون فرمان قهر ما به هلاكت قوم در رسید، به فضل و رحمت خود هود را و هر كس به او ایمان آورد، نجات بخشیدیم و از عذاب بسیار سختی آنها را ایمن ساختیم.(هود/ 58)
پس از هلاكت قوم عاد هود(علیه السلام) به حضرموت در نزدیكی شهری به نام تریم رفت و مدت 27 سال در آنجا زندگی كرد و سپس در سن 807 سالگی رحلت نمود.
در مورد محل دفن حضرت هود(علیه السلام) اخبار مختلفی نوشته شده. ولی صحیحترین آن فرمایش حضرت علی(علیه السلام) است كه فرمودند: قبر جناب هود(علیه السلام) در حضرموت بر روی تلی از ریگهای قرمز قرار دارد.(1)
از طوفان نوح قرنها گذشته بود و به مرور زمان آیین آن حضرت فراموش شد و مجدداً بت و بتكدهها رونق بسیار گرفت.
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: نوح(علیه السلام) در آخرین لحظات حیات به پیروان خود خبر داد، بعد از من طاغوتهایی پیدا خواهند شد كه سبب گمراهی و انحراف مردم میشوند. ولی خداوند یكی از فرزندزادگان مرا كه نامش هود است و مردی باوقار و بزرگواركه ظاهر و باطنش شبیه من است، به رسالت مبعوث میفرماید تا به هدایت مردم بپردازد.
سالها گذشت و مردم منتظر قیام حضرت هود كه وعدهاش داده شده بود ماندند، ولی به علت طولانی شدن ظهور آن حضرت رفته رفته یاس و ناامیدی بر مردم غلبه كرد، در
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی(ره)، جلد 1، ص 296، تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص 97، تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 73
نتیجه دلها تیره شد و از طرفی شیطان هم به وسوسههای خود ادامه میداد و مردم را به طرف بتپرستی میكشاند. در این حال خداوند حضرت هود(علیه السلام) را كه از شریفترین و بزرگوارترین نوادگان حضرت نوح(علیه السلام) بود به رسالت برگزید و برای هدایت قوم عاد كه از نظر نَسَب یا یكدیگر فامیل بودند فرستاد.(1)
هود(علیه السلام) به قوم عاد گفت: نصیحت مرا گوش كنید و خدا را پرستش كنید كه جز خدای یكتا خدایی نیست.(اعراف/ 65 و هود/ 50)
و تعجب نكنید كه مردی چون من از طرف پروردگار برای هدایت شما مبعوث شدم. خداوند شما را بعد از قوم نوح(علیه السلام) جانشین كرده كه او را پرستش كنید و نعمتهای او را به یاد آورید و شكرگزار باشید. در غیر اینصورت شما را از عذاب قیامت میترسانم.(اعراف/ 69) ای قوم از خدا طلب بخشش كنید و آمرزش طلبید و به درگاه او توبه كنید تا از آسمانبرای شما رحمت فراوان نازل فرماید و بر قوت و توانایی شما بیفزاید و مبادا كه از خدای یكتای خود روی گردانید.(هود/ 52) غیر از حضرت هود كه در سرزمین احقاف امتش را پند و اندرز میداد، پیامبران دیگری هم بر آن آمدند كه همگی با یك هدف و یك كلام میگفتند جز خدای یكتای آفریننده را نپرسیتید و بترسید از آن روز بزرگ قیامت.(احقاق/ 21) حضرت هود(علیه السلام) خطاب به قومش گفت: من به خدای خود كه آفرینندهِی من و شماست توكّل میكنم كه اوست صاحب اختیار ما و هر جنبندهی دیگر و او راهنمای خوبی است برای ما.(هود/ 56) گروهی از كافران خطاب به او گفتند: تو شخصی دیوانه و نادان و دروغگو هستی.(اعراف/ 66) هود(علیه السلام) پاسخ داد: مرا سفاهتی نیست، من رسول ربالعالمین هستم كه برای هدایت شما نازل شدم. شما در مورد من هر فكری كه میخواهید بكنید.(اعراف/ 67 و هود/ 55) من پیامبر خدا و خیرخواه و ناصح برای هدایت و نجات از آتش برای شما هستم.(اعراف/ 68) قوم كافر و نادان به حضرت هود(علیه السلام) گفتند: آیا تو آمدهای كه ما به
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی(ره)، جلد 1، ص 296، تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص 97، تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 73
خدای یكتای تو ایمان بیاوریم و از خدایان خود كه پدران ما میپرستیدند، دست برداریم؟ این كار را نمیكنیم، تو اگر راست میگویی آن عذابی كه وعده دادهای زود بیاور.(اعراف/ 70) هود(علیه السلام) در جواب گفت: من به وظیفهی خود كه ابلاغ رسالت و اتمام حجت بر شماست قیام كردم و اگر شما از پرورگار یكتا رویگردان شوید، خدای من شما را هلاك و قوم دیگری را جانشین شما خواهد كرد.(هود/ 57) قوم عاد نه تنها حضرت هود بلكه كلیهی پیامبران الهی را كه برای هدایت آنها مبعوث و نازل شده بودند، تكذیب و حتی به آزار آنها پرداختند.(شعراء/ 123) زمانی كه حضرت هود با مهربانی چون برادر به آنها میگفت: متقی و خداترس شوید.(شعراء/ 124) من برای شما پیغمبری خیرخواه و امینم.(شعرا/ 125) پند مرا بپذیرید و خدا رااطاعت كنید و از اعمال زشت و ناپسند دوری كنید و خداترس باشید.(شعراء/ 126) من از شما مزدی برای رسالتم نمیخواهم و چشم داشت پاداش ندارم، اجر من با خدای عالمیان است.(شعراء/ 127 و هود/ 51) آیا فكر میكنید با ساختن عمارات و كاخهای مرتفع كه همه بازیچهی دنیا و باعث غافل شدن از خداست به شما عمر ابدی میبخشد؟(شعراء/ 128 و 129) از خدا بترسید و دست از آزار و ظلم مردم بردارید و مرا اطاعت كنید.(شعراء/ 130 و 131) و شرم كنید از خدا كه شما را یاری و مدد كرد به فرزندان زیاد و مال فراوان و چهارپایان و باغها و چشمههای آب و به شكرانه این نعمتها خدای یكتا را بپرستید.(شعراء/ 132 الی 135)
قوم نادان در جواب پندهای حضرت هود، گفتند: ما را نصیحت كنی یا نكنی به حال ما یکسان است و مسئله حیات و ممات كار طبیعت و اموال و ثروت مربوط به پدران ما بوده كه به ارث به ما رسیده، ما ترسی از كسی نداریم.(شعراء/ 136 الی 138) قوم هود گفتند: تو برای ما دلیلی روشن بر ادعای خود مبنی بر رسالت و پیغمبری خود نیاوردهای كه به تو ایمان بیاوریم. و به صرف گفته تو ما از خدایان خود دست برنمی داریم.(هود/ 53) و این را بدان كه بعضی از خدایان ما تو را نفرین كرده و به همین علت دیوانه شدهای. هود(علیه السلام) به آنها گفت: خدای خود را گواه میگیرم و شما هم خود میدانید كه من از خدایان شما بیزارم.(هود/ 54) كافران قوم عاد به حضرت هود گفتند: شما رسولان كه ادعای پیامبری
خدا را میكنید، بشری مثل ما هستید و ما دستورات شما را نمیپذیریم، اگر خدا میخواست فرشتگانی به رسالت میفرستاد.(فضلت/ 14) هود(علیه السلام) پاسخ داد كه در این صورت غضب پروردگار بر شما حتم گردیده. آیا با من كه شما را به یكتاپرستی میخوانم مجادله میكنید؟ و با الفاظ بیمعنی بهخصومت برخاسته؟ حال آنکه خدای من به بتهای شما هیچ نیرو و ارادهای نداده و شما باید در انتظار عذاب او باشید. من هم منتظر عذاب برای شما هستم.(اعراف/ 71) قوم كافر و نادان با غرور و تكبر گفتند، از ما نیرومندتر در جهان كیست كه ما را از عذاب میترسانی.(فضلت/ 15) قوم هود(علیه السلام) گفتند، تو كه ما را از پرستش بتان و خدایان منع میكنی و وعده عذاب به بتپرستی میدهی پس هر چه زودتر به وعده خود عمل كن.(احقاف/ 22) هود(علیه السلام) در جواب گفت: زمان نزول عذاب علمش نزد خداست و من آنچه وظیفه داشتم به شما ابلاغ كردم.(احقاف/ 23)
فرمان الهی مبنی بر هلاكت قوم عاد صادر شد و رحمت و فضل پروردگار بر حضرت هود و هر كس كه به او ایمان آورده بود، شامل و از آن عذاب بسیار سخت نجات یافتند.(اعراف/ 72 و هود/ 58) قوم عاد به خاطر انكار پیغمبران خود و آزار و نافرمانی و پیروی از مستكبران و جباران زمان به لعن خدا گرفتار و در دنیا و آخرت معذب و مؤمنان بدانند كه قوم هود(علیه السلام) از رحمت پروردگار در دو جهان دور هستند.(هود/ 59 و 60) قوم هود(علیه السلام) به خاطر كفر و نافرمانی، چند سالی را در خشكسالی به سر میبردند و كشتزارهای آنان رو به نابودی رفته بود. آثار عذاب الهی ابتداء به صورت ابری سیاه در آسمان پدیدار و كمكم بر سطح شهر و خانهشان گسترده شد. قوم عاد با خوشحالی و شادمانی گفتند، این ابری است كه باران را برای ما به ارمغان آورده. هود(علیه السلام) گفت: چنین نیست بلكه اثر آن عذابی است كه درخواست و تعجیل در نزولش داشتید.(احقاف/ 24) و این باد سختی است كه در آن عذاب دردناكی برای شماست و به امر خدا هر چیزی را نابود و هلاك میسازد. آن باد عقیم صرصر هفت شب و هشت روز بر قوم عاد وزیدن گرفت و تمام قوم را نابود كرد و اثری از آنها باقی نگذاشت و بدینگونه خداوند، قوم بدكار و كافر را مجازات فرمود.(احقاف/25 و حاقه/ 4 الی 8)
آن عذاب، باد تندی بود در ایام نحس و شوم كه بر كافران نازل گردید و در ذلت و خذلان همگی به درك واصل شدند. در صورتی كه خواری و عذاب آخرت آنان بیش از دنیاست و در آنجا هیچ راه نجات و یاری هیج كس برای آنها نخواهد بود.(فضلت/ 16 و قمر/ 18 و 19)
آن تندباد خزان، بادی بود كه به هر چیز و هر كس میوزید چون ساق درخت خرما از ریشه كنده و پوست و گوشت او را نابود و استخوانهای او را پوسیده و نرم میكرد.(ذاریات/ 41 و 42 و قمر/ 20 و 21) خداوند متعال میفرماید: ما بسیاری از اهل شهر و دیاری كه در اطراف قوم عاد بودند به كیفر كفرشان همه را هلاك كردیم كه آیتی و عبرتی باشد برای مردم، تا دست از لجاجت و كفر و گناه و اعمال زشت خود بردارند و به خدای خود رو آورده و خداپرست شوند.(احقاف/ 27) قوم عاد مردمی بودند بسیار قوی با قامتی بلند و قدرتمند كه قبل و بعد از آن قوم، امتی مثل ایشان نبوده و در ساخت شهرها در دل كوهها مبتكر بودند. از جمله شهر معروفی ساخته بودند به نام ارم كه بسیار زیبا و در استحكام بی نظیر كه در هیچ جای عالم نظیر آن نبود و اكثر قوم عاد در آن پناه گرفته بودند، به خیال نجات از عذاب، در صورتیكه عذاب الهی فراگیر و همه كافران را نابود كرد.(احقاف/ 26 و فجر/ 6 الی 8)
پروردگار میفرماید: پس چرا آن بتها و خدایان دروغین كه برای خود ساخته بودند و میپرستیدند، كاری نكردند و پیروانشان را از عذاب نجات ندادند در صورتی كه بتها هم نابود و محو میشدند.(احقاف/ 28)
الغرض قوم عاد رسولان خود را پیروی نكردند و خداوند هم آنها را نابود كرد.(شعراء/ 139) داستانهای قرآن برای عبرت و پند دیگر بندگان است كما اینكه خداوند به حضرت محمد(صلی الله علیه واله) فرمود: ای رسول به كافرانبگو ما شما را از صاعقه و عذاب اقوام عاد و ثمود ترسانیدم و هلاكت آنها را بری شما شرح دادم، بلكه خدا ترس و ایمان آورید.(فضلت/ 13) كه خداوند بسیار مقتدر و مهربان است.(شعراء/ 140)
منصور دوانیقی دستور داد در محلی به نام قصرالعبادی چاهی بكنند و یقطین، پدر علی بن یقطین را مأمور انجام آنكار كرد. مدتی كارگران دست به كار كندن شدند ولی به آب نرسیدند؛ تا اینكه منصور دوانیقی فوت كرد و مهدی عباسی جانشین و خلیفه شد. یقطین جریان را به او گزارش نمود. خلیفهی جدید دستور داد همچنان چاه مزبور را بكنند تا به آب برسند.
یقطین این بار برادرش ابوموسی را مأمور و بدانجا فرستاد. به دستور او همچنان به كندن چاه ادامه دادند، تا به جایی رسیدند كه سوراخی پدیدار شد و بادی از آن سوراخ شروع به وزیدن كرد. موضوع را را به ابوموسی خبر دادند. او گفت: مرا به درون چاه ببرید، وقتی پایین رفت، سوراخی دید كه از آن باد میوزد و چون گوش داد، از داخل آن سوراخ صدای شدید باد شنید. ابوموسی دستور داد، سوراخ را به اندازهای كه انسان بتواند به داخل آن برود گشاد كنند. سپس دو نفر را طناب به كمرشان بسته و به داخل آنجا فرستادند تا ببینند در آن چاه چیست! آن دو نفر پایین رفتند و پس از ساعتی طنابها را تكان دادند و آن دو را بالا آوردند و گفتند: چیز عجیبی مشاهده كردیم. مردان و زنان را در خانهها با ظروف و اثاثیههایی دیدیم كه همگی صحیح و سالم و به صورت مجسمه بودند، بعضی نشسته و گروهی خوابیده؛ لباس پوشیده. وقتی به آنها دست میزدیم به صورت خاك میشد و میریخت.
ابوموسی موضوع را برای مهدی عباسی نوشت. سپس مهدی نامهای به مدینه فرستاد و از حضرت امام موسی(علیه السلام) درخواست كرد به بغداد بروند. هنگامی كه حضرت امام(علیه السلام) به بغداد رسیدند، موضوع را خدمت ایشان عرض كردند. حضرت گریستند و فرمودند: اینان باقی ماندهی قوم عاد میباشند كه خداوند بر آنها خشم فرمود و هلاك شدند. آنهااصحاب احقاف هستند.
مهدی عباسی پرسید: احقاف چیست؟
حضرت امام(علیه السلام) فرمودند: ریگها.(1)
1) . تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص 98 نقل از كتاب احتجاج، طبرسی
حضرت هود(علیه السلام) كه نامش غابر بود، سه پسر داشت به نامهای فالغ، قحطان و یقطان. فالغ وصی پدر بود و رتبهی پیغبری داشت. آن حضرت پس از پدر قیام به توحید و مردم را به یكتاپرستی دعوت میكرد و خلق را به شریعت حضرت نوح(علیه السلام) هدایت مینمود. در زمان آن حضرت قبایل و طوایف زیادی وجود داشت. فالغ(علیه السلام) زمینها را بین قبایل تقسیم و برای هر یك حد و حدودی معین تا از مواضع خود حفظ و حراست نمایند. به همین دلیل آن حضرت را قاسم هم گفته و نوشتهاند. چون زمان فوت حضرت فالغ(علیه السلام) فرا رسید ندا آمد: ودایع نبوت و اسم اعظم را تحویل فرزندش حضرت ارغو كه وصی پدر بود دهد.(1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 245 به نقل از قصص الانبیا، ثعلبی، ص 59 و اثباتالوصیه، مسعودی، ص 22 و 23
ارغو، پسر فالغ بن هود(علیه السلام) پس از پدر رسالت و سلطنت داشت، و رهبری مردم را به مدت 12 سال به امور شرعی و عرفی عهدهدار بود و خلق را به یكتاپرستی و فضیلت راهنمایی میكرد. در زمان آن حضرت سحر و جادوگری رونق داشت. حضرت ارغو(علیه السلام) و پنج تن از فرزندان ایشان كه همگی از انبیاء بودند، به وسوسه یكی از ساحران نزد پادشاه جبار زمان كه فرزندان عوج بن عناق بود همگی به قتل رسیدند.(1)
هر كس مؤمنی را به عمد بكشد، مجازات او آتش جهنم است كه در آنجاوید معذب خواهد بود. خدا بر او خشم و لعن كند و عذابی بسیار شدید مهیا سازد.(نساء/ 93)
مسعودی در اثبات الوصیه مینویسد: در آن زمان 1400 پیغمبر معاصر بودند. از طرف پروردگار به آنها وحی شد، همگی متحد شوید و كسانی كه در قتل ارغو(علیه السلام) و فرزندانش دست داشتند، همه را بكشید.همزمان با ایشان پادشاهی جبار از نسل عوج به نام طهمسان كه حدود 300 سال عمر
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 245 به نقل از قصص الانبیا، ثعلبی، ص 59 و اثباتالوصیه، مسعودی، ص 22 و 23
كرد، مردی جبار و ظالم و ستمكار و كافر و بتپرست بودند، 814 پیغمبر را در فاصلهی زمان سلطنت خود كُشت.(1)
و همین قوم عادند(امت هود) كه آیات خدا را انكار و پیغمبران را آزار و نافرمانی كردند و پیرو امر هر شخص متكبر جبار شدند.(هود/ 59)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 245 به نقل از قصص الانبیا، ثعلبی، ص 59 و اثباتالوصیه، مسعودی، ص 22 و 23
شروغ، پسر ارغو بن فالغ بن هود(علیه السلام) و وصی حضرت ارغو(علیه السلام) كه پس از شهادت پدرش جانشین و رهبری و هدایت خلق را از طرف پروردگار به عهده داشت. آن حضرت، مانند پدر و اجدادش در زمان سلطنت مردی جبار و خونخوار رسالت داشت و برای نجات مردم مشرك و بتپرست كه پیرو آن سلاطین كافر بودند، رنج بسیار متحمل شد كه عاقبت آن حضرت را تكذیب و آزار و در نهایت به قتل رساندند.(1)
پیغام خدا را به شما میرسانم و من برای شما ناصح و خیرخواهی مشفق و امینم. آیا تعجب كردهاید كه مردی از جانب خدا به یاد آوری شما فرستاده شده تا شما را از هلاك قوم نوح جانشین آن گروه كرد و در خلقت و نعمت شما بیفزود، پس ای قوم انواع نعمتهای خدا را به یاد آرید شاید كه رستگار شوید.(اعراف/ 68 و 69)
و همچنین برای هر پیغمبری دشمنی از جنس بدكاران امتش قراردادیم تنها خدای تو برای هدایت و نصرت و یاری تو كفایت است.(فرقان/ 31)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 245 به نقل از قصص الانبیا، ثعلبی، ص 59 و اثباتالوصیه، مسعودی، ص 22 و 23
نوشا پسر امین از مردان مؤمن و متدین بود كه انبیاء آن عصر در محفلش جمع و دربارهی قوم كافر و بتپرست صحبت و در مورد نحوهی هدایت آنان تبادل افكار میكردند تا بلكه سیهدلان را از كفر و یاغیگری نجات و به راه راست هدایت كنند. بدین جهت نوشا را امین گفتهاند. خداوند و انبیاء معاصر و پیروان آنها همگی از دوستاران و حامی جناب نوشای امین بودند.(1)
ما به حقیقت راه(حق و باطل) را به انسان نمودیم، حال خواهد هدایت پذیرد و شكر این نعمت گوید و خواهد آن نعمت را كفران كند.(دهر/ 3)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 247 به نقل از قصص الانبیا، ثعلبی، ص 59 و اثباتالوصیه، مسعودی، ص 22
حضرت ناخور پسر شروغ بن ارغو بن فالغ بن هود(علیه السلام) از انبیاء و اوصیاء بود كه جانشین پدر و اجدادش گردید و مردم را به مكتب توحید و یكتاپرستی دعوت میكرد. زمان وفاتش وحی آمد كه اسم اعظم و نور نبوت و ودایع رسالت را به پسرش جناب تارخ یا ناحور واگذارد تا وی رسالت را ادامه و هادی مردم باشد.(1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 247 به نقل از قصص الانبیا، ثعلبی، ص 59 و اثباتالوصیه، مسعودی، ص 22
حضرت تارخ، فرزند ناخور بن شروغ بن ارغو بن فلغ بن هود(علیه السلام) و پدر حضرت ابراهیم خلیل(علیه السلام) از انبیاء و برگزیدگان خداوند كه به امر حقتعالی مردم را به خداپرستی و راه راست دعوت میكرد.
زمان رحلت آن حضرت وحی نازل شد ودایع و اسم اعظم را تحویل فرزندش حضرت ابراهیم خلیل(علیه السلام) دهد و پس از آن رحلت كرد. حضرت ابراهیم(علیه السلام) كودك بود كه پدرش تارخ(علیه السلام) فوت نمود.(1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 247 به نقل از قصص الانبیا، ثعلبی، ص 59 و اثباتالوصیه، مسعودی، ص 22
حضرت صالح(علیه السلام) پیامبر قوم ثمود یكی از پیامبرانی است كه نامش در قرآن آمده است.
نجار در قصصالانبیاء، ص 85 شجره آن حضرت را چنین آورده، صالح بن ثمود بن عاد بن عوض بن اِرَم بن سام بن نوح است.
قوم ثمود در سرزمینی به نام وادیالقری یا حجر كه میان حجاز و شام قرار داشت زندگی میكردند كه هنوز آثاری از خانههای آنها در آن دیار موجود است. كسانی كه قبلاً به وسیلهی شتر از راه شام به مكه میرفتند در مسیر آثار خانههای آنها را مشاهده میكردند. دربارهی نژاد آنها قولهای زیادی توسط مورخین نوشته شده، ولی آن مطلبی كه با فرمایش قرآن تناسب بیشتری دارد آن است كه آنها باقی ماندهی قوم عاد بودند و سرزمینشان از مستعمرات آن قوم بوده است.
قوم عاد با تمام درسهای عبرت آموزش به پایان رسید و خداوند سرزمین و خانههای آنها را در اختیار قوم ثمود گذاشت كه این قوم سرزمین خود را بیش از پیش آباد كردند. قوم ثمود مردمانی متمدن و برای سكونت خود قصرها میساختند و چون عمر آنها بین سیصد تا هزار سال بود، سقف معمولی منازل به اندازهی عمرشان دوام نداشت. از این رو
در دل كوه با تراشیدن سنگها منازل زیبا و قصرهای باشكوه میساختند. شغل آنها كشاورزی و غرس نخلها و احداث قنوات بود.(1)
در روایتی از حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) آمده كه فرمودند: جبرئیل(علیه السلام) داستان قوم صالح(علیه السلام) را برای حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه واله) چنین تعریف نمود.
صالح(علیه السلام) در سن شانزده سالگی بر قوم ثمود مبعوث گردید و تا سن یکصد و بیست سالگی میان آن قوم دعوت به یكتاپرستی میكرد.
آنها هفتاد بت داشتند كه میپرستیدند. وقتی صالح(علیه السلام) این وضع را مشاهده كرد، به آنها گفت: ای مردم من شانزده ساله بودم كه به سوی شما برانگیخته شدم و اینك یکصد و بیست سال دارم در این مدت شما دعوت مرا نپذیرفتید، اكنون یكی از این دو كار را به شما پیشنهاد میكنم:
اگر میخواهید از من چیزی را طلب كنید تا آن را برای شما از پروردگار خود درخواست كنم.
یا اینكه من از بتهای شما چیزی را بخواهم اگر اجابت كردند من از میان شما میروم زیرا من شما را خسته كردم و شما هم مرا خسته نمودهاید.(2)
قوم قبول كردند و روز عیدشان را برای این كار قرار گذاشتند. جبرئیل(علیه السلام) در ادامه میفرماید، ثمودیان سنگ بزرگی در نزدیكی كوهی گذاشتند كه آن را پرستش میكردند و سالی یك بار با بتهای خود كنار آن جمع میشدند و برایش قربانی مینمودند.
رئیس قبیله شخصی بود به نام جندج بن عمرو به حضرت صالح(علیه السلام) كه همراه ایشان بود گفت: ما خدایان خود را میخوانیم. تو هم خدای خود را بخوان و معجزهای به ما نشان ده. اگر
خدای تو پاسخت را داد، ما به تو ایمان آورده و پیروی میكنیم وگرنه تو باید از ما پیروی كنی.
صالح(علیه السلام) قبول كرد. سپس به حضرت صالح(علیه السلام) گفت: تو از بتهای ما درخواست كن. صالح(علیه السلام) بت بزرگ آنها را خواند، پاسخی نشنید. بقیه بتها را خواند، ولی هیچ جوابی ندادند. آنگاه رو به قوم كرد و گفت: مشاهده كردید كه من از بتهای شما سؤال كردم، ولی جوابی از آنها نشنیدم. قوم ثمود رو به بتهای خود كردند و گفتند: چرا پاسخ صالح(علیه السلام) را نمیدهید، باز هم جوابی ندادند. قوم به صالح(علیه السلام) گفتند: تو به كناری برو تا ما بتها تنها باشیم. حضرت صالح(علیه السلام) كمی از بتها دور شد. كافران در مقابل بتها به خاك افتادند و التماس میكردند كه جواب صالح(علیه السلام) را بدهید تا ما رسوا نشویم.
در ادامه حضرت جبرئیل چنین فرمود، صالح(علیه السلام) پیش آمد و به آنها گفت: اكنون شما از من درخواست كنید تا از خدای خود بخواهم. در این حال تعداد هفتاد نفر از بزرگان قوم پیش آمدند و گفتند: ای صالح(علیه السلام) ما به نمایندگی از طرف تمام قبیله از تو درخواستی داریم كه اگر پروردگارت پاسخ تو را داد ما همگی به تو ایمان خواهیم آورد.
صالح(علیه السلام) فرمود: هرچه میخواهید درخواست كنید. آنها گفتند: ای صالح(علیه السلام) از پروردگارت بخواه هماكنون برای ما از دل این سنگ مقدس ماده شتری ده ماهه، قرمز رنگ، با بدنی پر از كرك بیرون آورد. صالح(علیه السلام) فرمود: از من چیزی خواستید كه برای من بزرگ ولی برای پروردگارم آسان است. سپس صالح(علیه السلام) نزدیك سنگ آمد و نماز خواند و به درگاه خدای عزوجل دعا كرد.
جبرئیل ادامه داد، در همان لحظه به خواست و دستور الهی كوه صدای مهیبی كرد و حركتی نمود و ماده شتری با همان مشخصاًت گفته شده از دل خود بیرون داد. مردم به صالح(علیه السلام) گفتند: به راستی كه چه زود پروردگارت خواسته تو را اجابت كرد. حال بگو بچهی آن را هم بیرون آورد. حضرت صالح(علیه السلام) از خداوند درخواست بچهی شتر را كرد. آن هم بیرون آمد و به گرد مادرش چرخید.(1)
1) . بحارالانوار، جلد 1، ص 379 و حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 311 و تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 77 به نقل از تفسیر عیاشی و تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص 104 به نقل از تفسیر علی بن ابراهیم و روضه كافی، تفةالاسلام كلینی
صالح(علیه السلام) به قوم گفت: مبادا این ناقه را آزار دهید، بگذارید آزادانه در زمین خدا چرا كند، و قصد سوء بر او روا مدارید وگرنه خداوند عذاب سختی را برای شما نازل میفرماید. از آن تعداد انبوه در كوه فقط شش نفر ایمان آوردند و بقیه گفتند: این جادویی بیش نبود و همچنان به كفر خود باقی ماندند و پس از مدتی یك نفر از آن شش نفر مجدداً كافر شد و جزء افرادی بود كه بعداً شتر صالح(علیه السلام) را به قتل رسانید.(1)
ناقه در لغت به معنای ماده شتر است. قرآن در آیه 64 سورهی هود میفرماید: این ناقه یكی از آیتهای الهی و دلیل بر حقانیت است. آن یك شتر معمولی نبود. حضرت صالح(علیه السلام) به قوم گفت: آب چشمه یك روز سهم ناقه و روز دیگر سهم شماست. در آن روز كه شتر از چشمه استفاده میكرد، در عوض تمام قبیله را شیر میداد و كسی نبود كه از شیر ناقه نخورده باشد. ناقه دارای خصوصیات دیگری هم بود.(2)
با تمام تأکیدهای حضرت صالح(علیه السلام) دربارهی ناقه و با توجه به آنکه خیر ناقه به كلیهی اهالی میرسید، ثمودیان از كفر و خودسری و لجاجت با حضرت صالح(علیه السلام) تصمیم گرفتند، ناقه را از بین ببرند. از این رو جلساتی بر پا كردند و هر كس نظری میداد كه در نهایت جلسه با اكثریت آراء بر كشتن ناقه به پایان رسید، ولی هیچ كس جرأت این كار را نداشت. چون از عذاب سختی كه حضرت صالح(علیه السلام) خبر داده بود میهراسیدند. مسئولین و متصدیان این كار به ناز و دلبری زنان متوسل شدند. واضح است زن زیبارویی خواهش كند، مردان هوسران برای برآوردن آن سر و جان میبازند.
شخصی به نام مصدع بن مهرج متوجه شد كه معشوقهاش صدوق كه دوشیزهای بسیار
زیبا و دارای جاه و مال بود، روی خوش نشان می دهد و از طرف دیگر قدار بن سالف مشاهده كرد كه عنیزه دختر غنیم كه پیرزنی كافر و بداندیش بود، او را به خانه خود دعوت كرد و یكی از دختران ماه طلعت خود را رایگان نامزد میسازد و تنها تقاضای آن نوعروسان زیبا، كشتن شتر حضرت صالح(علیه السلام) است. جوانان عاشق پیشه با این پیشنهادها جرأت و جسارتشان بیشتر شد.
در این وقت هفت نفر دیگر از جوانان كافر قبیله به آنها پیوستند و در وقت معین در كمین ناقه كه از آبخور بازمیگردد نشستند.(1)
مصدع تیری به پای شتر زد كه ناگاه به زمین افتاد، سپس قدار با شمشیر چند ضربت به سینه ناقه وارد كرد و آن را كشت و گوشت شتر را بین قوم تقسیم كرد. چون كشته شدن ناقه به گوش حضرت صالح(علیه السلام) رسید، برافروخته و غمگین شد و همچنان میگریست به دو جهت. یكی برای كشته شدن آیت الهی و دیگر از عذابی كه قریباً متوجه قوم ثمود خواهد شد.
از طرفی قوم كافر و نادان، خطاب به حضرت صالح(علیه السلام) گفتند: اگر راست میگویی و از پیغمبران هستی آن وعده عذابی كه داده بودی بیاور. حضرت صالح(علیه السلام) گفت: ای قوم چرا در بدبختی و گرفتاری خود شتاب میكنید و از خدا آمرزش نمیخواهید؟ تا به شما رحمت كند. در هر حال قرآن كریم سرانجام قوم ثمود را چنین بیان میفرماید:
و كسانی را كه ستم كردند، صیحه آسمانی فراگرفت و در خانههای خویش بیجان شدند چنان كه گویی هیچگاه در آن زندگی نكردهاند.(هود/ 67 و 68)
در این كه پیروان آن حضرت چند نفر بودند، اختلاف است. مرحوم طبرسی در مجمعالبیان نوشته، آنها چهارهزار نفر بودند كه صالح(علیه السلام) پس از هلاكت قوم ثمود، آنانرا با خود به حضرموت برد. برخی نوشتهاند، تعداد پیروان یکصد و بیست نفر بودند و از
1) . تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 81 به نقل از تفسیر نمونه، جلد 9، ص 156.
دیار ثمود به رمله فلسطین رفتند. قول دیگر آنکه به مكه رفتند و در آنجا سكونت یافتند و بعضی گفتهاند: در همان مکان خود سكونت كردند(الله اعلم).(1)
در روایت معتبری وارد شده كه حضرت علی بن ابیطالب(علیه السلام) به فرزندشان آقا امام حسن(علیه السلام) بعد از ضربت خوردن فرمودند: مرا در نجف در قبر دو برادرم حضرت هود و صالح(علیه السلام) دفن كنید.
از این روایت استفاده میشود كه جناب صالح(علیه السلام) در نجف در جوار آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) مدفون است.(2)
خداوند پس از هلاكت قوم عاد حضرت صالح(علیه السلام) را بر قوم ثمود به رسالت فرستاد. صالح(علیه السلام) به قوم گفت: خدای یكتا را پرستش كنید كه جز او خدایی نیست و بدانید كه شما را پس از نابودی قوم عاد كه كافر بودند و هلاك شدند، جانشین فرمود و شما را از خاك آفرید و قدرت و توانایی بخشید تا برای خود در كوهها كاخ و منزلهای زیبا بتراشید. پس نعمتهای خدا را یاد كنید و به او پناه برید و از لغزشها و گناه دوری نمایید و به درگاه پروردگار دعا كنید كه او شنوا و اجابت كننده دعا است.(اعراف/ 73 و 74 و هود/ 61) سپس صالح(علیه السلام) گفت: آیا اخبار پیشینیان مانند اقوام نوح و عاد و بعد از آنها كه همه درگذشتند و جز خدا كسی بر احوالشانآگاه نیست. به شما نرسیده كه پیغمبرانشان آیات و معجزات روشن بر آنها آوردند و آنها گفتند: ما بر هر چه شما پیغمبران مأمور هستید، كافر هستیم و بر آنچه شما دعوت میكنید از خدا و قیامت و بهشت و دوزخ و دیگر گفتارتان همه شك
داریم.(ابراهیم/ 9) رسولان در جواب آنها میگفتند: آیا به خدا كه آفریننده آسمانها و زمین است، شك دارید؟ ای بیچارگان گمراه، خدا شما را به مغفرت و آمرزش از گناهانتان میخواند و میخواهد از گمراهی و عصیان برهاند. كافران گفتند: شما كه ادعای پیامبری دارید، مثل ما بشری بیش نیستید كه میخواهید ما را از آنچه پدران ما میپرستیدند، منع كنید اگر راست میگویید برای ما معجزهای بیاورید.(ابراهیم/ 10 و شعراء/ 154) رسولان به كافران پاسخ دادند، بله ما هم مانند شما بشر و بندهای هستیم كه خداوند هر كس از بندگان را بخواهد به نعمت نبوت مفتخر میكند و ما از خود معجزهای نداریم مگر به اذن و دستور پروردگار كه مؤمنان باید در هر حال به خدا توكل كنند.(ابراهیم/ 11) پس ما هم بر خدا توكل میكنیم. چون پروردگار ما را به راه راست خود هدایت فرموده و به آزار و ستمهای شما كه بر ما روا میدارید، صبر خواهیم كرد و همیشه و در همه حال بر خدا توكل میكنیم.(ابراهیم/ 12) كافران به رسولان پاسخ دادند، كه دست از این ادعای خود بردارید و به آیین ما برگردید و اگر نه شما را از شهر یا دیار خود بیرون میكنیم. خداوند در این حال وحی بر پیامبران فرمود، ما ستمكاران را هلاك خواهیم كرد.(ابراهیم/ 13) و همه را به آتش دوزخ درافكنیم و در آنجا آبی كه میآشامند آب پلید و چركین است.(ابراهیم/ 14) و هرچه آن آب پلید را میآشامند، گوارا و رفع تشنگی نمیكند و از هر جانب مرگ بر آنها روی آورد، ولی نمیمیرند و مَثل اعمال كسانی كه به خدا كافر شدند، مانند خاكستری است كه در معرض تندبادی قرار گیرد كه همه به باد فنا رود و از همه كوششهای خود نتیجهای نگیرد و این همان ضلالت و گمراهی است كه هیچ نجات و هدایتی در آن نمیباشد.(ابراهیم/ 16) قوم گفتند: ای صالح(علیه السلام) تو قبل از دعوی پیامبری در میان ما مورد احترام بودی و مردم به تو عقیده خاصی داشتند. حال با این سخنان خود میخواهی، ما را از پرستش خدایان پدری منع كنی. در صورتی كه به ادعای تو بدگمان و بیعقیده هستیم.(هود/ 62) صالح(علیه السلام) گفت: نظر شما چیست؟ اگر من معجزهای از طرف پروردگار كه از سر لطف و مرحمت بسیار او در دست دارم بیاورم، دعوت مرا به یكتاپرستی قبول میكنید؟ كه در غیر این صورت از
عذاب خدا در امان نتوانید بود و شما جز ضرر و زیان چیزی به خود نخواهید افزود.(هود/ 63) قوم ثمود آیات و رسولان حق را تكذیب كردند(قمر/ 23) و گفتند: آیا سزاوار است كه ما بشری از جنس خودمان را پیروی كنیم؟ كه این خود یك نوع گمراهی و ضلالت سختی است، به یقین تو را سحر كردند كه دعوی نبوت میكنی.(قمر/ 24 و شعراء/ 153) و آیا عجیب نیست كه بین ما افراد بشر تنها بر او وحی رسد! چنین نیست بلكه او مردی دروغگو و بیباك است.(قمر/ 25) روسا و گردنكشان قوم به ضعفا و فقیرانی كه به او ایمان آورده بودند به تمسخر میگفتند: آیا شما مطمئن هستید كه صالح(علیه السلام) را خداوند به رسالت فرستاده؟ مؤمنان جواب دادند بلی، ما بر این حقیقت ایمان داریم و بیهیچ شكی به آیین او كه از طرف پروردگار بر ما فرستاده شده آگاهی داریم.(اعراف/ 75) مستكبران كافر گفتند: ما هم بیهیچ شكی به آنچه شما ایمان دارید كافریم.(اعراف/ 76) و با این فكر و اندیشه همچنان رسول خدا را تكذیب كردند.(شعراء/ 141) حضرت صالح(علیه السلام) به قوم خود گفت: آیا با این همه پند و نصیحت متقی و خداترس نمیشوید.(شعراء/ 142) من برای شما پیغمبری امین و بسیار خیرخواه هستم.(شعراء/ 143)من اجر و مزدی از شما برای رسالت نمیخواهم، پاداش من فقط با خدای یكتا است.(شعراء/ 145) شما فكر میكنید تا ابد زنده و در این نعمتهای خدادادی در دنیا ماندگارید و یا در این باغهای باصفا با چشمههای آب گوارا و نخلستآنها با شكوفههای لطیف و مطبوع و یا آن عمارتها كه در كوهستان با كمال دقت بنا كردید تا ابد به آسایش زندگی میكنید.(شعراء/ 146 الی 149) پس پند من را بشنوید و از خدا بترسید و راه اطلاعت خدا را پیش گیرید و از رؤسای مسرف و ستمگر خود پیروی نكنید.(شعراء/ 150 و 151) كه آنها در زمین همهگونه فساد میكنند و هیچگونه به اصلاًح حال خلق نمیپردازند.(شعراء/ 152) صالح(علیه السلام) سرگذشت اقوام گذشته را برای قوم خود مثال زد كه به كیفر كفر و عصیان هلاك شدند و خداوند هیچگاه كوچكترین ظلمی در حق بندگان خود نكند. ولی من از عذاب روز قیامت كه بسیار سخت است و شما طاقت تحمل آن را ندارید میترسم.(مؤمن/ 31 و 32) كه از آن عذاب دردناك به هر سو گریزانید و از قهر خدا هیچ
پناهی نیابید و هر كه را پروردگار گمراه كند دیگر راهنما و هدایتی برای او نخواهد بود.(مؤمن/ 33) زمانی كه حضرت صالح(علیه السلام) به رسالت به قوم ثمود برای دعوت به یكتاپرستی فرستاده شد. قوم دو دسته شدند. عدهای به طرفداری از حضرت صالح(علیه السلام) و گروهی بر علیه آن حضرت با یكدیگر به جدال پرداختند.(نمل/ 45)
حضرت صالح(علیه السلام) خطاب به قوم گفت: چرا به جای دوستی و نیكوكاری به خصومت و بدكاری میپردازید، از كردار زشت و ناپسند خود به درگاه خداوند توبه كنید كه انشاالله مورد عفو و رحمت پروردگار قرار گیرید.(نمل/ 46) كافران گفتند: ما به وجود تو و پیروانت بدگمان هستیم. صالح(علیه السلام) در جواب گفت: بدبینی شما نسبت به من نزد خداوند معلوم است. شما باعث بدبختی خود هستید.(نمل/ 47) در شهری كه صالح(علیه السلام) به رسالت مبعوثشده بود، نُه نفر از رؤسای قبیلهها دائم در حال فتنهانگیزی و فساد بر علیه آن حضرت بودند و هرگز قدمی در راه حق و اصلاًح امور خلق برنمیداشتند.(نمل/ 48) و قوم را بر علیه صالح(علیه السلام) تحریك كرده و به آنها میگفتند: همه متحد شده و شبانه شبیهخون زنید و آن حضرت را از پای درآورید. آنگاه به خانواده و پیروان او شهادت میدهیم كه در زمان ارتكاب قتل ما حاضر نبودیم و هیچ خبری نداریم.(نمل/ 49) قوم از حضرت صالح(علیه السلام) معجزهای درخواست كردند.
پروردگار میفرماید: ما برای امتحان شتری را از دل سنگ به درخواست آنها بیرون آوردیم و به صالح(علیه السلام) گفتیم، مراقب حالشان باشد و بر آزار و اذیت قوم صبر پیشه كند.(قمر/ 27) صالح(علیه السلام) به قوم گفت: این ناقه، آیت خداست و معجزهای برای اتمام حجت الهی بر شما. آن را به حال خود آزاد گذارید تا در زمین خدا چرا كند و قصد آزار او مكنید و اگر نه، به عذاب پروردگار گرفتار میشوید.(شعراء/ 156 و هود/ 64) و نیز به آنها گفت: آب چشمه بین شما و ناقه تقسیم شده یك روز سهم ناقه و یك روز سهم شماست.(قمر28 و شعراء/ 155 و شمس/ 13) آن قوم سركش رئیس قبیله را خبر دادند تا ترتیبی برای از بین بردن ناقه بدهد.(قمر/ 29 و شمس/ 12) و بدین ترتیب از دستور الهی سر باز زدند و ناقه را پی كردند و با تمسخر و تحكم به پیامبرشان حضرت صالح(علیه السلام) گفتند:
نافرمانی خدای تو را كردیم، اگر راست میگویی و تو از رسولان خدا هستی، پس آن عذابی را كه وعده دادهای بیاور.(اعراف/ 77) صالح(علیه السلام) به آنها گفت: مطمئن باشید تا سه روز دیگر عذابی بر شما نازل میشود.(هود/ 65) چون وقت فرمان قهر خداوند فرا رسید، علائم و آثار عذاب ظاهر گردید. حضرت صالح(علیه السلام) برای آخرین بار به قوم گفت: من وظیفهی خود كه ابلاغ رسالت و دعوت به یكتاپرستی بود انجام دادم،لیكن شما از جهل و غرور ناصحان را دوست نمیدارید.(اعراف/ 79) قوم ثمود كه متوجه نزول عذاب شدند از كردههای خود پشیمان شده كه دیگر دیر بود.(اعراف/ 79 و شعراء/ 157) لحظه وقوع عذاب كه به صورت یك صیحهی آسمانی در شب زلزلهای شدید بر آنها آغاز گردید. تنها صالح(علیه السلام) و مؤمنان كه به آن حضرت ایمان آورده بودند، مورد رحمت خاص پروردگار قرار و از بلای آن روز نجات یافتند. البته خدا بر هر چیز خواهد مقتدر و تواناست.(اعراف/ 77 و هود/ 66 و قمر/ 31)
آنگاه كه ستمكاران را در شب صیحه آسمانی بگرفت، صبحگاه همگی در دیارشان بیحس و خاموش شدند به طوریكه آنها هرگز زنده نبودند و به كیفر گناهشان هلاك و شهرشان با خاك یکسان شد.(شمس/ 14 و هود/ 67 و 68) و به آن عذاب دردناك گرفتار و از رحمت پرودگار دور شدند و هلاكت آن قوم باید عبرتی باشد برای دیگران كه متأسفانه اكثر مردم به خدای یكتا ایمان نمیآورند.(شعراء/ 158)
خداوند میفرماید: و بنگر كه عذاب و تنبیه ما چگونه سخت بود.(قمر/ 30) برای آنکه مردم خدا ترس شوند، آیات و معجزاتی چون ناقه صالح(علیه السلام) كه همهی قوم ثمود آن را مشاهده نمودند و دربارهی آن ظلم و آیات را تكذیب كردند فرستادیم.(اسراء/ 59) ولی توجه نكردند و این منكران به زودی فردای قیامت کاملاً معلومشان میشود كه دروغگوی بیباك كیست.(قمر/ 26) و آن كافران از خدا بیخبر كه در قتل حضرت صالح(علیه السلام) مكر و حیله میكردند. بهطوریكه هیچ نفهمدیدند، همه با بستگانشان سخت به كیفر مكرشان رسانیده و هلاك كردیم.(نمل/ 50 و 51) و هیچ مشكلی در هلاك آنها نبود.(شمس/ 15) و این است خانههای ویران و بیصاحب كه چون ظلم كردند، كیفر دادیم و اهل
ایمان و پرهیزكاران و خداترسان را از عذاب نجات دادیم.(نمل/ 52 و 53)
خداوند متعال به پیامبرش حضرت رسول(صلی الله علیه واله) وحی و داستان اقوام عاد و ثمود را شرح میدهد: ای رسول اگر كافران امت تو را تكذیب كردند، ناراحت و افسرده خاطر مباش كه پیش از اینان قوم نوح و عاد و ثمود رسولان ما را تكذیب كردند.(حج/ 42) و افراد بسیاری را از بین آنها به كیفر كردارشان هلاك كردیم.(فرقان/ 38) این منازل خراب و ویران كه میبینی مربوط به اقوام عاد و ثمود است و با آنکه بینا و هوشیار بودند، پیرو شیطان كه اعمال زشت آنها را در نظرشان نیكو جلوه میداد و از راه حق بازمیداشت شدند و ما آنها را هلاك و نابود كردیم.(عنكبوت/ 38) آنان به جز تكذیب انبیاء كار دیگری نداشتند. بدین جهت عذاب ما بر آنها حتم و واجب شد(ص/ 14) و این مردم كافر خدانشناس را با یك صیحه شبانه هلاك كه پس از آن ابداً به دنیا بازنمیگردند.(ص/ 15) آن صیحه تمام كافران قوم ثمود را هلاك كرد.(نجم/ 51) كافران به تمسخر گفتند: ای خدا نامه اعمال ما را قبل از روی قیامت محاسبه و در آن تعجیل كن.(ص/ 16) اقوام عاد و ثمود، چون روز قیامت را تكذیب كردند، به كیفر كفر و طغیان هلاك شدند.(حاقه/ 4 و 5) ای پیامبر، اگر كافران از خدا اعراض كردند و به آنها بگو: من شما را از صاعقهای، مانند صاعقه هلاك اقوام عاد و ثمود ترسانیدم و هلاكت آنها را به خاطر كیفر اعمال كفرشان شرح دادم.(فضلت/ 13) ما برای آنها رسولانی فرستادیم و گفتند، كه جز خدای یكتا را نپرستید. كافران گفتند: اگر خدا میخواست كه ما ایمان بیاوریم به جای شما افراد بشر فرشته به رسالت میفرستاد.(فضلت/ 14) رسولانی را كه برای هدایت قوم ثمود فرستادیم، آنها را از كوری جهل و كفر، ظلالت را بر هدایت برگزیدند. ما هم صاعقه عذاب و خواری هلاكت را به كیفر كردارشان فرو فرستادیم.(فضلت/ 17) ولی آنآنکه به خدا و پیامبر ماایمان آوردند و خدا ترس و پرهیزكار شدند، نجات دادیم.(فضلت/ 18) سرنوشت قوم ثمود باید بر خلق عبرتی باشد. چون به آنان گفته شد، فعلاً سرگرم عیش و نوش و
تمتع حیوانی باشید تا وقت معین كه وعده انتقام حق فرا رسد.(ذاریات/ 43) قوم از فرمان خدای خود سرباز زدند. ما هم آنها را با صاعقه آتش كه به چشم مشاهده كردند هلاك كردیم.(ذاریات/ 44) در حالیكه نه توانایی برخاستن و گریختن داشتند و نه هیچ یار و مددكاری مییافتند.(ذاریات/ 45) و نیز قوم ثمود كه سنگ را شكافته و كاخها بر خود از سنگ ساختند چه كیفر سخت داد.(فجر 9)
حضرت ابراهیم(علیه السلام)، پس از حضرت نوح(علیه السلام) دومین پیامبر اولوالعزم است و در بین انبیاء جایگاه و منزلت خاصی دارد. نام حضرت ابراهیم(علیه السلام)، 69 مرتبه در 25 سورهی قرآن آمده و حضرت جبرئیل(علیه السلام) 42 مرتبه بر ایشان نازل شده است.
از ابراهیم(علیه السلام) نیز مانند پیامبر اسلام(صلی الله علیه واله) به عنوان اسوه و نمونهی بشریت یاد گردیده، خداوند صفات برجستهای درباره آن حضرت ذكر فرموده است. ازجمله:
حنیف: به معنای ثابت قدم در دین و یكتاپرستی.(بقره/ 135)
منیب: به معنای انابه و تضرع كننده و كسی كه با اخلاص در عمل از درگاه پروردگار آمرزش طلب كند.(هود/ 75)
اَوّاه: به معنای كسی كه با خوف و خشیت به درگاه خداوند دعا كند.(توبه/ 114)
این پیامبر(علیه السلام) نزد خداوند از مقام والایی برخوردار است، كه مقررفرمود نبوت در ذریّه و نسل آن حضرت باشد و همچنین به منصبهای پیامبری و امامت و پیشوای مردم در هر دو جهان منصوب نمود و لقب خلیل الله گرفت.(نساء/ 125)
پیامبر(علیه السلام) فرمودند: ابراهیم(علیه السلام) را خلیل خدا نكردند مگر برای طعام دادن و مهماننوازی
و نماز شب خواندن هنگامی كه مردم در خواب بودند.
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: آن حضرت را خدا برای این خلیل خود گردانید كه سجده بسیار میكرد. همچنین حضرت امام علیالنقی(علیه السلام) فرمودند: برای این ایشان را خلیل خود گردانید كه بسیار صلوات بر محمد و آل محمد(صلی الله علیه واله) میفرستاد.
نام پدر حضرت ابراهیم، تارخ بوده و نسب آن بزرگور را چنین نوشتهاند، ابراهیم(علیه السلام) بن تارخ بن نارخ بن شروغ بن ارغو بن فالغ بن غابر بن شالخ بن ارفخشد بن سام بن نوح(علیه السلام). نام مادر آن حضرت ساره بود كه هر دو مؤمن و مؤمنه بودند. حضرت ابراهیم(علیه السلام) كودكی بیش نبود كه پدرش جناب تارخ از دنیا رفت و سرپرستی آن حضرت را عمویش آزر به عهده گرفت. به همین سبب این بحث مطرح است كه مكرر در آیات قرآن حضرت ابراهیم(علیه السلام) آزر را پدر مخاطب قرار داده كه مردی بتپرست و از پیروان نمرود بود.
پدر صلبی و حقیقی آن حضرت جناب تارخ میباشد. (1)(زخرف. 26)
در روایات و تاریخ داستان ولادت حضرت ابراهیم(علیه السلام) چنین آمده كه آزر پسر كنعان منجم مخصوص نمرود بود و از محاسبه نجوم دریافته بود كه كودكی به دنیا میآید كه دین و آیین نمرود را بر هم خواهد زد. آزر این مطلب را به نمرود پادشاه وقت گفت. نمرودپرسید، این كودك در چه سرزمینی به دنیا خواهد آمد؟ آزر گفت: در همین سرزمین.
در روایت، دیگری آن است كه نمرود در خواب دید، ستارهای طلوع كرد كه نور ماه و خورشید را از بین برد و خود میدرخشید. وقتی تعبیر آن را از خوابگزاران پرسید، به او گفتند: كودكی به دنیا میآید كه نابودی پادشاهی تو به دست اوست. نمرود دستور داد،
1) . تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 85، به نقل از مجمعالبیان، جلد 6، ص 391 و عیون اخبارالرضا، ص 231 و عللالشرایع، ص 23
پسرانی كه در آن سال به دنیا آمده به قتل رسانند و مردان را از زنان جدا كرده و نیز زنان حامله را تا زایمان تحت كنترل باشند كه اگر پسر بود او را بكشند.
شیخ صدوق از حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) روایت كرده كه فرمودند: وقتی مادر ابراهیم(علیه السلام) به وی حامله شد. او را نیز مانند بقیهی زنان توسط زنهای قابله معاینه كردند، ولی زنان مزبور با كمال مهارتی كه در فن خود داشتند، نتوانستند اثر حاملگی را در شكم ساره، مادر حضرت ابراهیم(علیه السلام) بفهمند و خدای تعالی مانع دید آنها شد. از اینرو به نمرود گفتند، ما چیزی در شكم این زن حس نكردیم تا اینكه زمان ولادت فرا رسید.
علی بن ابراهیم در تفسیر خود نوشته: مادر ابراهیم(علیه السلام) به شوهرش تارخ جریان را گفت. به غاری رفت و در همآنجا ابراهیم(علیه السلام) به دنیا آمد.(تولد آن حضرت روز اول ذیحجه بود) مادر، نوزاد را در پارچهای پیچید و در غار نهاد و مقداری سنگ بر در غار چید و به شهر بازگشت و گاهی برای شیر دادن به فرزند به غار میرفت تا آنکه فرزند بزرگ شد و شبانه به خانه آمد.(1)
حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام) فرمودند: حضرت ابرهیم(علیه السلام) سینهای پهن و پیشانی بلند داشت.
حضرت رسول اكرم(علیه السلام) فرمودند: هر كه میخواهد ابراهیم(علیه السلام) را ببیند، به من نظر كند.(2)
در روایات مختلف زادگاه حضرت ابراهیم(علیه السلام) محلی بوده به نام كوثی ربی. یاقوت حُمَوی مینویسد، كوثی، نهری است در عراق در سرزمین بابل كه آن را به نام كوثی یا كوثا، یكی از فرزندان ارفخشد بن سام بن نوح(علیه السلام) نامگذاری نمودهاند و آن نخستین نهری است كه از فرات منشعب شده و كوثی در دو منطقه است. كوثی طریق و كوثی ربی كه در
نزدیكی شهر اور قرار دارد. شهر اٌور در سرزمین بابل واقع است و محل تولد حضرت ابراهیم(علیه السلام) میباشد.(1)
در شهر اور ابراهیم(علیه السلام) مبعوث گردید و نیز در همین شهر به آتش افكنده شد.
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: اولین منجنیقی كه در دنیا ساخته شد، منجنیقی بود كه برای حضرت ابراهیم(علیه السلام) در كوفه نزدیك نهر كوثی در روستای قنطانا از روستاهای شهر اور به رهبری شیطان و به دست شیطان صفتها ساخته شد و از آن جهت به آن شهر اور گفتهاند كه آتشكدههای بسیار داشته و كلمه اور در لغت مردم بابل به معنای آتش است.(2)
مردم بابل، ستارهپرست بودند و آنها را مظهر قدرت و نیرومندی بتهای خود میدانستند و معتقد بودند كه ستارگان در خیر و شر و نفع و ضرر مردم موثر هستند و از این رو نام بتهای خود را به نام ستارگان میگذاشتند. به علاوه، تعدادی آتشكده ترتیب داده بودند كه دائماً افروخته بود و مردم آنها را مقدس و محترم میدانستند.(3)
كلیه مفسرین و مورخین و نسبشناسان، نام پدر صُلبی حضرت ابراهیم(علیه السلام) را تارخ ذكر كردند كه در كودكی حضرت ابراهیم(علیه السلام) فوت میكند و سرپرستی حضرت ابراهیم(علیه السلام) را شخصی به نام آزر فرزند كنعان به عهده میگیرد.
مسعودی در اثبات الوصیه نوشته: آزر جدّ مادری ابراهیم(علیه السلام) بود. بعضی گفتهاند، چون تارخ، پدر حضرت ابراهیم(علیه السلام) فوت میشود، مادر حضرت با آزر ازدواج میكند. با توجه به
اینكه تارخ پدر ابراهیم(علیه السلام) فرزند ناحور بوده، پس آزر عمومی حقیقی حضرت ابراهیم(علیه السلام) نبوده، چنانکه رسم بر آن بوده و هست اگر مردی سرپرستی كودكی را به عهده گیرد، پدر یا عمو اطلاق میشود.
ضمناً از نظر لغوی، آزر به معنای(كج سلیقه) یا(خطاكار) است و چون آزر بتپرست بوده این نام به وی داده شد. آزر در دربار نمرود منجم و ستارهشناس و از مقام والایی برخوردار بود. حضرت ابراهیم(علیه السلام) میدانست كه اگر آزر را از بتپرستی منع كند، اغلب مردم پیرو آزر هستند. از این رو به آزر گفت: چرا چیزی را میپرستی كه نمیشنود و نمیبیند و هیچ مشكلی را نمیتواند از تو حل كند؟! ای پدر به راستی كه مرا دانشی هست كه تو آن را نداری، از من پیروی كن تا تو را هدایت به یكتاپرستی كنم. ای پدر من از این می ترسم كه اگر از شیطان پیروی كنی، مجازات الهی دامنت را بگیرد.(1)
آزر گفت: ای ابراهیم مگر تو از خدایان من روی گردانی؟ اگر از این حرفها دست برنداری، تو را سنگسار میكنم. ولی ابراهیم(علیه السلام) همچنان آزر را نصیحت و از عاقبت بد بتپرستی او را برحذر میداشت. آزر برخلاف فرمایشات ابراهیم(علیه السلام) كه با محبت و مهربان بود، با ترشرویی و درشتخویی با حضرت مواجه میشد و با بیادبی و تحقیر ابراهیم(علیه السلام) را تهدید میكرد و میگفت: تو به خدایان من توهین میكنی و آنها را نمیپرستی.
حضرت ابراهیم(علیه السلام) از ارشاد آزر نومید و متأثر گردید و از آزر و قومش عزلت گزید و تصمیم به مبارزه عملی گرفت.حضرت امام موسی( كاظم(علیه السلام) فرمودند: حضرت ابراهیم(علیه السلام) 15 ساله بود كه به حق تعالی ایمان آورد.(2)
حضرت ابراهیم(علیه السلام) ابتدا با بتپرستان روبه رو شد و برحسب ظاهر با آنها همراهی
میكرد، به طوری كه ستاره زهره كه بلافاصله بعد از غروب آفتاب در افق مغرب میدرخشید به تعظیم و پرستش مشغول میشدند. حضرت ابراهیم(علیه السلام) به عنوان همآهنگی با آنها گفت: این خدای من است؟ اما هنگامی كه غروب كرد، ابراهیم(علیه السلام) گفت: من غروب كنندگان را دوست ندارم.
هنگامی كه ماه نمایان شد و ماهپرستان مراسم نیایش را شروع كردند با آنها همصدا شد و گفت: این خدای من است؟ اما وقتی ماه هم افول كرد، گفت: خدایی كه افول كند من دوست ندارم. زمانی كه خورشید طلوع نمود، آفتابپرستان به نیایش برخاستند. ابراهیم(علیه السلام) گفت: این خدای من است؟ ولی هنگامی كه غروب كرد، صدا زد: ای قوم من از شریكهایی كه شما برای خدا میسازید، بیزارم آنها همه افول و غروب دارند. اینها دستخوش تغییر و اسیر دست قوانین آفرینش هستند و هرگز از خود اراده و اختیاری ندارند، تا چه رسد به اینكه خالق و گردانندهی این جهان باشند. ای قوم من، كسی را میپرستم كه خالق آسمانها و زمین و تمام موجودات است و او پروردگار یكتاست.(انعام/ 75 الی 79)
حضرت ابراهیم(علیه السلام) تصمیم گرفت با كمال سرسختی در برابر عقاید فاسد قوم مبارزه كند و در این راه رنجهای زیادی را متحمل شد. از اینرو برای عملی كردن نیت خودمنتظر فرصت بود. اهالی شهر عیدهای خاص خود را داشتند كه جهت برپایی مراسم آن همگی از شهر بیرون میرفتند و در دشت و صحرا مشغول جشن و پایكوبی میشدند. از حضرت ابراهیم(علیه السلام) هم دعوت به عمل آمد كه در آن جشن شركت كند. ولی حضرت به بهانهی بیماری و كسالت از رفتن به جشن عذر خواست. پس از رفتن تمام اهالی از شهر حضرت ابراهیم(علیه السلام) فرصت را غنیمت شمرده و با تبری كه قبلاً آماده كرده بود به بتخانه رفته و تمام بتها را به جز بت بزرگ شكست. سپس تبر را به گردن بت بزرگ انداخت و از بتخانه بیرون آمد. زمانی كه قوم از مراسم عید به شهر بازگشتند، مشاهده كردند كه كسی
بتها را شكسته و به معبودهایشان بیاحترامی كرده است. مردم با تعجب و ناراحتی به یكدیگر میگفتند، كار چه كسی است؟ عدهای صدا بلند كرده و گفتند، كار همان جوان ست كه نامش ابراهیم است، كه بتها را تحقیر و ما را از پرستش آنها منع میكرد.(1)
وقتی برای قوم مشخص شد كه شكستن بتها كار حضرت ابراهیم(علیه السلام) میباشد، او را احضار و در دادگاه صحرایی محاكمه و بنا شد به كیفر برسانند.
ابتدا، قضات كافر در حضور كلیه اهالی شهر از حضرت پرسیدند: تو این كار را كردهای؟ ابراهیم(علیه السلام) فرمود: كار بت بزرگ است از خود او سؤال كنید، اگر سخن میگوید. این جواب دندانشكن حضرت ابراهیم(علیه السلام) كه با حكمت و سرزنش و استهزاء آمیخته بود، در گوش جمعیت انبوه اثر بزرگی داشت و تزلزلی غیرقابل وصف در میان آنها به وجود آورد و با شنیدن این كلام یكدیگر را ملامت میكردند. قضات هم در فكر فرو رفته و سر به زیر انداختند. سپس رو به حضرت ابراهیم(علیه السلام) كردند و گفتند: تو خود میدانی كه آنها حرف نمیزنند، پس چگونه ما از آنها سؤال كنیم؟ ابراهیم(علیه السلام) كه منتظر چنین جوابی بود، فرمود: ای قوم نادان به جای پرستش خدای یكتای قادر توانا، مقداری بت كه خود سازندهآنها هستید و قادر به تكلم و یا تصمیمگیری نیستند و در سرنوشت شما هیچگونه تاثیری ندارند میپرستید؟ نصیحتهای مرا بپذیرید و به یكتاپرستی روی آرید، خدایی كه مرا و شما را و تمام زمین و آسمانها را آفریده است.
متأسفانه فرمایشات حضرت تاثیری نداشت و تصمیم به سوزاندن ابراهیم(علیه السلام) در آتش گرفتند.
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: به خدا قسم نه بتها این كار را كرده بودند و نه ابراهیم(علیه السلام) دروغ گفت. وقتی از آن حضرت سؤال شد.
1) . تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 102 و تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص 135 به نقل از آیات قرآن و بحارالانوار، جلد 12، ص 43 و تفسیر قمی
از حضرت امام(علیه السلام) پرسیدند: پس چگونه بود؟
حضرت امام صادق(علیه السلام) فرمودند: ابراهیم(علیه السلام) گفت: بت بزرگشان كرده، اگر سخن میگوید. چون بت بزرگشان سخن نمیگوید، پس این كار را نكرده است.(1)
قوم تصمیم گرفت كه ابراهیم(علیه السلام) را به جرم توحید و یكتاپرستی و مبارزه با بتپرستان در آتش اندازند. نمرود كافر بتپرست دستور داد، كلیه قوم هیزم آوردند و در محلی مناسب خارج از شهر جمعآوری و انباشته كنند، تا آتشی عظیم كه با آتش كینهی دلهایشان برابری كند بیفروزند. تبلیغات آنچنان بود كه از مرد و زن نذر هیزم میكردند كه حاجتشان برآورده شود و یا شخص در حال موت وصیت میكرد، مقداری از ثروتش را به خرید هیزم به عنوان خیرات، جهت سوزاندن حضرت ابراهیم(علیه السلام) اختصاص دهند. البته، تنها مردم نبودند، بلكه دستگاه محاكمه در رهبری و كمك به این برنامه ارتجاعی نقش مهمی را به عهده داشت. مدتی برای تهیه هیزم گذشت تا در زمین وسیع و محصوری آتش روشن كردند و كوهی از آتش زبانه كشید كه از فرسنگها راه به چشم میخورد و كسی قادر نبود از چند صدمتری به آن نزدیك شود.در این حال حضرت ابراهیم(علیه السلام) را دست بسته از زندان آوردند و بر منجنیقی كه به دستور شیطان ساخته شده بود نشانده و به وسیلهی آن حضرت را به طرف آتش پرتاب كردند. فریاد و هلهلهی شادی قوم كافر از شعلههای آتش فراتر بود. از طرفی حضرت ابراهیم(علیه السلام) با قلبی مطمئن و روحی آرام و با دلی سرشار از ایمان به خدا خود را تسلیم آتش كرد.(2)
در عالم بالا غوغایی میان فرشتگان برپا گردید و همگی روی تضرع به درگاه خدای بینیاز آورده و گفتند، پروردگارا، خلیل تو به دست آتش سپرده شد!
حقتعالی فرمود، اگر مرا بخواند، اجابت او میكنم. جبرئیل عرض كرد: پروردگارا روی زمین احدی نیست كه تو را بپرستد به جز ابراهیم(علیه السلام) خلیل تو كه دشمنانش را مسلط كردهای بر او.
خداوند متعال فرمود: ساكت شو، این سخن را بندهای مثل تو میگوید؟ شاید میترسی امری از تحت قدرت من خارج باشد؟! او بندهی من است هر وقت كه خواهم او را میگیرم و اگر مرا بخواند اجابتش میكنم. در این حال ابراهیم(علیه السلام) خالق و پروردگار خود را با سورهی اخلاص چنین خواند: «یا اللهُ یا واحِدُ یا صَمَدُ یا مَنْ لَم یَلِدْ وَ لَمْ یوُلَدْ و لَمْ یَكُنْ لَهُ كُفُواً اَحَدْ نَجِنّی مِنَ النّارِ بِرَحْمَتِكَ.» سپس جبرئیل(علیه السلام) بر ابراهیم(علیه السلام) فرود آمد و گفت: یا ابراهیم(علیه السلام) آیا بر من حاجتی داری كه روا كنم؟
ابراهیم(علیه السلام) فرمود: از تو حاجتی ندارم ولی از پروردگار خود درخواست نجات دارم. پس جبرئیل انگشتری را كه حقتعالی برای آن حضرت فرستاده بود به او داد كه بر آن چنین نوشته شده بود: «لا اِلهَ اْا الله مُحَمّدُ رسوُلُ الله اَلْجأتُ ظَهْرِی اِلی اللهِ وَاَسْنَدْتُ اَمْری اِلَی اللهِ وَ فَوَّضْتُ اَمْری اِلَی اللهِ.»(1)
خداوند وحی فرمود، به آتش كه بر ابراهیم(علیه السلام) سرد باشد. آتش چنان سرد شد كه دندآنهای مبارك آن حضرت از سرما بر هم میخورد. سپس حق تعالی فرمود: سلامت باش ابراهیم(علیه السلام).(انبیاء/ 69) كه در اطراف آن حضرت همه گل و لاله شد.
نمرود و آزر لعین از بالای برجی در حال تماشای احوال آن حضرت بودند. نمرود وقتی موقعیت حضرت ابراهیم(علیه السلام) را مشاهده كرد، گفت: چه خوبست اگر كسی خدایی برای خود
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 341 و كتاب امالی، شیخ صدوق، ص 521 و تفسیر قمی، جلد2، ص 71
میگیرد، خدایی مثل خدای ابراهیم(علیه السلام) باشد.
در این وقت یكی از عظمای اصحاب نمرود، برای چاپلوسی و خودشیرینی گفت: من آتش را قسم داده بودم كه ابراهیم(علیه السلام) را نسوزاند. ناگاه عمودی از آتش به امر پروردگار بیرون آمد و بر سر آن بدبخت فرود آمد و او را سوزاند.
چون خداوند امر بر آتش فرمود كه سرد باشد تا سه روز هیچ آتشی در دنیا گرمی نداشت.
علی بن ابراهیم در كتاب خود روایت كرده است: چون نمرود ابراهیم(علیه السلام) را دید كه از آتش سالم بیرون آمد از آن حضرت پرسید: خدای تو كیست؟ حضرت فرمود: خالق من و تو خدایی است كه زنده میكند و میمیراند. نمرود گفت: من نیز زنده میكنم و میمیرانم. حضرت ابراهیم(علیه السلام) فرمود: چگونه؟ نمرود امر كرد، دو نفر از زندانیهای واجبالقتل را نزد وی آوردند. پس یكی را گردن زد و دیگری را آزاد كرد. ابراهیم(علیه السلام) گفت: اگر راست میگویی آن مرد را كه گردن زدی زنده كن!
حضرت ابراهیم(علیه السلام) به او گفت: پروردگار من خورشید را از مشرق بیرون میآورد، حال تو از مغرب بیرون بیاور. نمرود لعین مات و مبهوت و عاجز مانده بود.(بقره/ 258)از حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) سؤال كردند: چرا حضرت موسی(علیه السلام) چون ریسمآنها و عصاهای ساحران فرعون را دید ترسید ولی حضرت ابراهیم(علیه السلام) را كه در منجنیق گذاشتند و به سوی آتش انداختند نترسید؟ امام(علیه السلام) فرمودند: ابراهیم(علیه السلام) استناد و اعتماد داشت بر نور محمد(صلی الله علیه واله) و آل محمد(صلی الله علیه واله) كه در صلب او بودند، لهذا نترسید. ولی موسی(علیه السلام) آن انور الهی در صلب او نبود و به این ترتیب ترسید.(1)
حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمودند: ابراهیم(علیه السلام) را روز چهارشنبه در آتش افكندند و در روز چهارشنبهای نمرود لعین به وسیله پشهای به درك واصل شد.
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 341 و كتاب امالی، شیخصدوق، ص 521 و تفسیر قمی، جلد2، ص 71
موضوع از این قرار بود كه وقتی حضرت ابراهیم به سلامت از آتش بیرون آمد، نمرود را مجدداً به یكتاپرستی دعوت كرد، آن شقی لعین گفت: من با خدای تو جنگ میكنم و دستور داد، لشكر بیكران خود را حاضر و صف كشیدند. حضرت ابرهیم(علیه السلام) در مقابل لشكر ایستاد و آنها را دعوت به سوی خدای متعال فرمود. آنها هم سرباز زدند، در این حال پروردگار پشههای بیحدی فرستاد. به طوری كه هوا از وجود آنها تیره شد و بر سر و روی لشكر تاختند تا آنکه همهی سربازان پا به فرار گذاشتند.(1)
نمرود ناراحت و خجل شد ولی هنوز دست از لجاجت برنمیداشت، تا آنکه خداوند پشه ضعیفی را امر فرمود، از دماغ آن ملعون بالا رفته و مشغول خوردن مغز سر او شود، تا حدی كه او را بیتاب كرد. در این وضع جمعی را موكل كردند، بر سر او میزدند كه شاید از درد تسكین یابد و در این حال پس از چهل سال به درك واصل شد.(2)
روایت شده است هنگامی كه نمرود كافر، حضرت ابرهیم(علیه السلام) را در آتش انداخت، مردممشاهده كردند كه آتش بر آن حضرت صدمهای نمیزند، نمرود گفت: این نیست جز اینكه او از رگهها و اركان زمین است و نیست رگ او مگر از رگههای زمین كه آتش در آن اثر نمیكند.(3)
منصور دوانیقی لعین تصمیم به آتش زدن منزل حضرت امام جعفر(علیه السلام) گرفت. پس شخصی را به نزد فرماندار خود، حسن بن زید كه فرماندار مكه و مدینه بود فرستاد و به او دستور داد، خانه امام جعفرصادق(علیه السلام) را آتش زند. آنها دستور را اجرا و خانه حضرت را
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 345 به نقل از كامل این اثیر، جلد 1، ص 116 و كتاب عرائسالمجالس، ص 97
2) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 345 به نقل از كامل ابن اثیر، جلد 1، ص 116 و كتاب عرائسالمجالس، ص 97
3) . قطرهای از دریای فضائل اهلبیت، آیتالله علامه سیداحمد مستبط، جلد2، ص 585 به نقل از نجار، مجلس و مناقب شهرآشوب
آتش زدند. شعلههای آتش بر در خانه و اتاقها رسید. امام(علیه السلام) پا روی آتش گذاشتند و از روی آن میرفتند و فرمودند: «من فرزند بهترین رگهها و ریشههای زمین و اركان آن یعنی فرزند حضرت اسماعیل(علیه السلام) هستم، من پسر حضرت ابراهیم خلیلالله هستم».(1)
ما باطن آسمانها و زمین را به ابراهیم(علیه السلام) نشان دادیم تا اینكه اهل یقین شود.(انعام/ 75)
روایت شده كه خداوند هنگامی كه حضرت ابرهیم(علیه السلام) را به آسمانها بالا برد، بینایی او را نیرو بخشید تا آنکه زمین و ساكنان آن را میدید. حضرت توجه كرد، دید اشخاصی به كارهای خلاف و زشت مشغولند، آنها را نفرین كرد و آنها هلاك شدند. سپس محل دیگری را مشاهده نمود كه در جا منكری انجام میشد. باز آنها را نفرین كرد، مردند. این عمل چند بار توسط حضرت ابراهیم(علیه السلام) اتفاق افتاد، در این حال پروردگار خطاب فرمودند: ای ابراهیم(علیه السلام)، از نفرین كردن بر بندگان من خودداری كن، من پروردگار آمرزنده و مهربان و جبران كننده و بردبار هستم. گناه بندگانم به من ضرری نمیزند، همانطور كهاز طاعت آنها سودی نمیبرم، پس آنطور با بندگان من رفتار مكن و نفرین نكن، همانا تو بنده من و از طرف من مأمور به بیم دادن هستی نه آنکه در پادشاهی با من شركت داشته باشی و نه آنکه بر من و بندگانم چیره شوی، پس ای ابراهیم(علیه السلام) مرا با بندگانم واگذار همانا بر آنها مهربانتر از تو هستم.(2)
خدای تعالی در قرآن میفرماید:
و هنگامی كه خداوند ابراهیم(علیه السلام) را به اموری امتحان كرد.(بقره/ 124)
در حدیثی حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: پروردگار ابراهیم را بنده خود گرفت، پیش از آنکه به نبوت انتخابش كند و به نبوت انتخابش فرمود، پیش از آنکه رسول قرارش دهد و او را رسول خود ساخت قبل از آنکه خلیل خود سازد و وی را خلیل خود ساخت، قبل از آنکه امامش گرداند و چون همهی این منصبها را برایش فراهم كرد آنگاه به او فرمود، من تو را امام مردم ساختم.
به سبب عظمتی كه این منصب در نظر ابراهیم(علیه السلام) داشت گفت: به فرزندان من هم پیشوایی را عطا میفرمایی؟ پروردگار فرمود: اگر شایسته باشند كه عهد من به ستمكاران نمیرسد.(بقره/ 124) از این آیه استفاده میشود كه منصب امامت وقتی به حضرت ابراهیم(علیه السلام) عطا شد كه از هر نظر شایستگی خود را نشان داده و مورد آزمایشهای گوناگونی مانند، افتادن در آتش نمرودیان، ذبح حضرت اسماعیل(علیه السلام)، دوری از زن و فرزند و غیره قرار گرفته و در همهی امتحانات موفق بود. به همین دلیل آماده دریافت این منصب الهی گردید و به مقام امامت نائل شد. از آن قسمت آیه شریفه كه حضرت از خدا خواست كه امامت را برای فرزندانش قرار دهد، مشخص میشود كه این مقام در اواخر عمر آن حضرت به وی عطا شده است؛ یعنی پساز آنکه فرزندانی چون اسماعیل و اسحاق را داشته و نیز روشن میشود كه امامت چه منصب بزرگی است و رسیدن به آنچه شرایط و مقدماتی دارد. از جمله هیچگونه ستمی چه ستم به نفس و چه ستم به دیگران؛ یعنی گناه نباید در دوران زندگی از شخص دیده شود و به اصطلاح باید معصوم باشد.
چنانکه استاد بزرگوار علامه امینی در تفسیرالمیزان به استناد از آیات و روایات استفاده كرده و اثبات نمود.
امامت منصبی است كه از طرف خدا باید به افراد بشر واگذار شود و امام باید از طرف خدا به این مقام منصوب گردد.
امام باید به عصمت الهی معصوم باشد.
زمین هیچگاه از امام حق خالی نخواهد بود.
امام باید از جانب خدای تعالی تأیید و یاری شود.
اعمال بندگان خدا از علم امام پوشیده و پنهان نیست.
امام باید به همهی آن چه مورد نیاز و احتیاج دنیا و آخرت مردم است، عالم و دانا باشد.
محال است میان مردم كسی برتر از امام در فضایل نفسانی باشد.(1)
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: ابراهیم(علیه السلام) در شهر كوثی ربی به دنیا آمد و پدرش نیز اهل آنجا بود. مادر ابراهیم(علیه السلام) كه ساره نام داشت با مادر حضرت لوط كه نام اور ورقه یا رقیه بود، هر دو خواهر و دختران جناب لاحج بودند. لاحج، پیامبری بیم دهنده بود، ولی مقام رسالت نداشت. حضرت ابراهیم(علیه السلام) در دوران نوجوانی بر فطرت توحید زندگی میكرد. تا آنکه خدای تبارك و تعالی او را به دین خود هدایت فرمود و وی را بهرسالت برگزید. حضرت ابرهیم(علیه السلام) دختر خاله خود، دختر ورقه و نوهی لاحج را كه نامش هم نام مادرش ساره و خواهر حضرت لوط بود به زنی گرفت.
ساره همسر حضرت ابراهیم(علیه السلام) مال و اموال و رمهی بسیار داشت كه پس از ازدواج همه را در اختیار شوهرش گذاشت. حضرت ابراهیم(علیه السلام) ادارهی آنها را به عهده گرفت و بدین ترتیب اموال او بسیار شد، به حدی كه در سرزمین كوثی ربی وضع كسی بهتر از حضرت ابراهیم(علیه السلام) نبود. دشمنان موقعیت مالی ابراهیم(علیه السلام) را به نمرود گزارش كردند. او دستور داد تا ابرهیم را از آن سرزمین تبعید كنند ولی از بردن دارایی و اموالش جلوگیری كنند و به مردم گفت: اگر این مرد در كشور شما بماند، نه تنها آیین بلكه اموال شما را هم میرباید. پس به دستور نمرود حضرت ابراهیم(علیه السلام) و حضرت لوط و خانواده آنها را به سوی شام روانه كردند. ابراهیم(علیه السلام) از غیرتی كه نسبت به ناموس خود داشت، صندوقی تهیه كرد و ساره را در آن گذاشت تا از نظر نامحرمان مصون باشد و به این صورت از آن
1) . تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص 123 به نقل از اصول كافی، جلد 1، ص 175 و تفسیرالمیزان، علامه طباطبایی، جلد2، ص 275 و تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 95 به نقل از تفسیر نمونه، جلد 1، ص 439
سرزمین بیرون آمد و به طرف شام كه جزء قلمرو حكومت قبطیان و نام پادشاهش عراره بود وارد شدند. سر مرز مأموران گمرك جلوی آنها را گرفته و به عنوان حق گمرك ده یك اموال را مطالبه كردند. وقتی صندوق را دیدند، گفتند: در صندوق را باز كن تا هرچه در آن است، ده یك آن را بگیریم. ابراهیم(علیه السلام) امتناع كرد و گفت: فرض كنید در این صندوق پر از طلا و نقره است. ده یك آن را میدهم. مأموران قبول نكرده و آن حضرت را مجبور به باز نمودن صندوق نمودند. حضرت در آن را باز كرد، وقتی چشم مأموران به ساره كه زنی بسیار زیبا بود، افتاد به آن حضرت گفتند: این زن با تو چه نسبتی دارد؟ ابراهیم(علیه السلام) گفت: همسر و دخترخالهی من است. پرسیدند: چرا در صندوق گذاشتی؟ گفت: چون نمیخواهم كسی او را ببیند. مأموران موضوع را به پادشاه گزارش كردند. شاه گفت: صندوق را نزد او ببرند. ابراهیم(علیه السلام) گفت: تا جان در بدن دارم از این صندوق جدا نمیشوم. مطلب را به پادشاه خبر دادند. گفت: صندوق را با همسرش نزد من بیاورید، آوردند. شاه گفت: در صندوق را باز كن. ابراهیم(علیه السلام) گفت: ای پادشاه همسرم در این صندوق است حاضرم تمام اموالم را به جای آن بدهم. شاه ابراهیم(علیه السلام) را مجبور كرد تا صندوق را بازكند. چون ساره را دید، خواست دست به طرف او دراز كند. حضرت ابراهیم(علیه السلام) سر به سوی آسمان بلند كرد و گفت: خدایا دست او را از همسرم باز دار. دعای حضرت به اجابت رسید و دست شاه از حركت باز ایستاد و نتوانست آن را به سوی ساره دراز كند و حتی نتوانست به طرف خود بازگرداند.(1)
شاه گفت: خدای تو با من چنین كرد. ابرهیم(علیه السلام) گفت: آری خدای من غیور و تواناست و كار حرام را دوست ندارد. شاه گفت: از خدای خود بخواه دستم را به حال اول بازگرداند دیگر متعرض همسرت نمیشوم. ابراهیم(علیه السلام) دعا كرد، خداوند دست او را سالم نمود. مجدداً خواست دست خود را به ساره برساند كه به وضع اول مبتلا شد و گفت: به راستی خدای
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 353 به نقل از اصول كافی، جلد 8، ص 370 و تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 110 به نقل از روضه كافی، ص 370
تو بسیار غیور و غیرتمند ست از خدای خود بخواه تا دست مرا به حال اول بازگرداند و من دیگر چنین كاری نخواهم كرد.
ابراهیم(علیه السلام) گفت: به شرط اینكه دیگر دست درازی نكنی، از خدای خود خواهش میكنم. شاه شرط را قبول كرد و دست وی مجدداً به حال اول درآمد. چون شاه این وضع و معجزات حضرت ابراهیم(علیه السلام) را دید، گفت: تو در امانی و هر كجا میخواهی برو. ولی ای ابراهیم(علیه السلام) از تو خواهشی دارم و دلم میخواهد اجازه دهی تا كنیزك زیبایی را كه از قبطیان و نزد من است به همسر تو ببخشم كه در خدمت او باشد. حضرت ابراهیم(علیه السلام) تقاضای شاه را قبول كرد و شاه كنیزك خود را كه همان هاجر، مادر اسماعیل(علیه السلام) بود به ساره بخشید و ابراهیم(علیه السلام) به اتفاق ساره و هاجر و اموالش و دیگر همراهان به راه افتادند.(1)
حضرت ابراهیم(علیه السلام) پس از سالها زندگی با همسرش ساره صاحب فرزندی نشد. سارهدید شوهرش در آرزوی فرزندی است، به او پیشنهاد كرد با هاجر ازدواج كند تا انشاالله خداوند فرزندی به او عطا فرماید. چون اسماعیل از هاجر به دنیا آمد، ساره حسادت كرد و بنای ناسازگاری با حضرت ابراهیم(علیه السلام) را شروع كرد. حضرت ابراهیم(علیه السلام) شكایت ساره را به پروردگار كرد. خداوند وحی فرمود: حكایت زن حكایت استخوان دنده كج است، اگر آن را به حال خود واگذاری از آن بهره مند خواهی شد و اگر آن را راست كنی شكسته میشود. به دنبال این وحی حق تعالی برای نجات از شكوههای ساره او را مأمور كرد تا هاجر و اسماعیل را به جای دیگر ببرد. ابراهیم(علیه السلام) پرسید: كجا ببرم؟ خداوند فرمود: به حرم و محل امن و نخستین بقعهای از زمین كه آن را آفریدهام؛ یعنی مكه. به دنبال این دستور خدای تعالی به جبرئیل مأموریت داد كه ابراهیم(علیه السلام) را همراهی و راهنمایی كند و مركب بُراق را برای او ببرد.
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد یك، ص 353 به نقل از اصول كافی، جلد 8، ص 370 و تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 110 به نقل از روضه كافی، ص 370
حضرت ابراهیم(علیه السلام) و هاجر و اسماعیل به همراهی جبرئیل به راه افتادند تا به سرزمین مقدس مكه رسیدند و در محل خانه كعبه فرود آمدند و چون ابراهیم(علیه السلام) به ساره قول داده بود كه از مركب پیاده نشود تا نزد وی بازگردد، بلافاصله بازگشت. جایی كه فرود آمده بودند، درختی بود كه هاجر چادری بر روی ان انداخت و سایهبانی برای خود و فرزندش درست كرد. هاجر وقتی متوجه شد، ابراهیم(علیه السلام) در حال بازگشت است به او گفت: چگونه ما را در اینجا كه هیچ آب و علفی نیست و همدمی نداریم، میگذاری و میروی؟(1)
حضرت جواب داد: به كسی كه مرا مأمور كرده شما را در اینجا بیاورم و او برای شما كفایت میكند. این را گفت و رفت و در حق آنان به درگاه پروردگار دعا كرد. چیزی نگذشت كه هاجر و كودكش گرسنه و تشنه شدند. مادر بین كوههای صفا و مروه چند مرتبه رفت و آمد كرد و هر بار سرابی را میدید و به دنبال آن میرفت تا هفت مرتبه این كار تكرار شد.
از طرفی كودك از شدت تشنگی پای خود را به زمین میزد كه در محل كوبیدن پاشنه پا به قدرت الهی و خواست پروردگار چشمهای نمایانشد.(ص/ 42) كه این آب همان آب زمزم است. با جوشیدن آب از چشمه زمزم، پرندگان در آنجا تجمع كردند و قبایل عرب متوجه شدند كه در این نزدیكیها آبی پیدا شده، به طرف آن روان شدند و با اجازهی هاجر آب میگرفتند و به جای آن غذا میدادند و بدینوسیله در آن محل مقدس تجمعی از قبایل عرب تشكیل شد، ازجمله قبیله جرهم، و به این طریق هاجر و فرزندش از تنهایی درآمده و امکان زندگی برای آنها مهیا گردید، و هر چند وقت یك بار حضرت ابرهیم(علیه السلام) به دیدار همسر و فرزند خود میآمد كه در مرتبه سوم مشاهده نمود در اطراف زن و فرزندش قبایل متعددی گرد آمدند و از این بابت بسیار خوشحال شد.(2)
جناب اسماعیل(علیه السلام) بزرگ شد و قبایل اطراف آنها به خصوص قبیله جرهم، هر یك
گوسفندی به اسماعیل(علیه السلام) میبخشیدند تا آنکه گلهای بسیار بزرگ به هم رسانید و به وسیلهی آن امرار معاش میكردند. پروردگار، ابراهیم(علیه السلام) را امر فرمودند: كه خانهی كعبه را بنا كند. ابراهیم(علیه السلام) گفت: در كدام محل بنا كنم؟ حق تعالی فرمود: در آن بقعه كه قبّهای از برای آدم(علیه السلام) فرستادم و در آنجا نصب كردم و حرم به سبب آن روشن شد. ولی در طوفان نوح(علیه السلام) به آسمان رفت. پس خداوند، جبرئیل(علیه السلام) را فرستاد كه محل ساخت كعبه را خطكشی كند و جای آن را مشخص نماید. سپس پروردگار پیهای كعبه را از بهشت برای ابراهیم(علیه السلام) فرستاد. در این حال اسماعیل(علیه السلام) سنگ از كوه ذیطوی میاورد و حضرت ابراهیم(علیه السلام) بنا میكرد تا آنکه نُه ذرع به جانب آسمان بالا بردند، و حجرالاسود كه خداوند برای حضرت آدم فرستاد و از برف سفیدتر بود و به سبب مَس كافران سیاه شد و در كوه ابوقیس مخفی بود، به دستور پروردگار بیرون آورده و در محلی كه هم اكنون نصب میباشد، قرار دادند و دو درگاه برای كعبه گشوده شد، یكی به طرف مشرق و دیگری به طرف مغرب كه مستجار نام دارد و بر روی سقف كعبه چوبها انداختند و بر رویش اذخر كه گیاهی است خوشبوریختند و هاجر عبایی كه با خود داشت بر در كعبه آویخت و در آنجا زندگی كردند.(1)
خداوند ابراهیم(علیه السلام) و اسماعیل را امر به حج فرمود و جبرئیل(علیه السلام) را روز هشتم ذیحجه فرستاد تا مراسم حج را به آن دو بیاموزد. همانطوری كه به حضرت آدم(علیه السلام) آموخته بود. در تمام مراسم حج، جبرئیل(علیه السلام) به دنبال ابراهیم(علیه السلام) بود تا به مشعرالحرام رسیدند. شب را در آنجا خوابیدند.
ابراهیم(علیه السلام) خواب دید كه از جانب پروردگار امر به ذبح و قربانی كردن فرزندش اسماعیل(علیه السلام) شد، وقتی به جمرهی وسط رسیدند، خواب را برای جناب اسماعیل(علیه السلام) تعریف كرد و نظر وی را در اینباره جویا شد. فرزند با ایمان، گفت: ای پدر به آنچه مأمور
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 402 به نقل از تفسیر قمی و مجمعالبیان، تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص 171 به نقل از كامل التواریخ، جلد 1، ص 112
شدهای، به زودی انجام بده.
ناگاه شیطان به صورت پیرمردی ظاهر شد و گفت: ای ابراهیم(علیه السلام) تو رهبر مردم هستی، اگر این كار را انجام دهی، مردم در زمان حج فرزندان خود را باید بكشند و خدا را خوش نیاید و بدین وسیله مانع میشد. ولی حضرت ابراهیم(علیه السلام) توجهی به حرفهای او نكرد و فرزند خود را بر زیراندازی خوابانید و كارد بر گلوی او نهاد و سر خود به آسمان برد و با خدای خود صحبت میكرد كه مبادا با دیدن فرزند، محبت پدری مانع عمل شود و با تمام قوت كارد را میكشید، جبرئیل(علیه السلام) كارد را قبل از كشیدن گردانید و پشت كارد را به جانب حلق فرزند كرد. ابراهیم(علیه السلام) مشاهده كرد كه كارد برگشته. كارد را برگردانید و لبه تیز كارد را به گلوی فرزند خود نهاد. جبرئیل(علیه السلام) كارد را برگردانید. این كار چند نوبت توسط جبرئیل(علیه السلام) انجام شد، تا آنکه به دستور الهی، جبرئیل(علیه السلام) گوسفندی آورد و جناب اسماعیل(علیه السلام) را از زیر دست حضرت ابراهیم(علیه السلام) بیرون آورد و به جای آن گوسفند را قربانی كردند. در این حال ندا رسید كه ای ابراهیم(علیه السلام) به درستی از امتحان خود بیرون آمدی.سپس حضرت ابراهیم(علیه السلام) پس از اتمام ساختمان و به جای آوردن حج به درگاه خداوند دعا كرد و درخواست نمود، این محل را شهری امن گردان و روزی اهلش را زیاد كن و محبت دلها را به این سو معطوف فرما.(بقره/ 126)(1)
امام صادق(علیه السلام) فرمودند: ابراهیم(علیه السلام) ملكی را ملاقات كرد، از او پرسید، كیستی؟ گفت: مَلكالموتم. حضرت ابراهیم(علیه السلام) گفت: به من نشان ده، چگونه برای قبض روح مؤمنی میروی؟ گفت: رو از من برگردان. ابراهیم(علیه السلام) رو برگردانید، چون نگاه كرد جوانی خوش صورت، خوش جامه و نیكو شمایل و خوشبویی را دید. ابراهیم(علیه السلام) به او گفت: اگر برای قبض روح شخص گنهكار و فاجر روی چگونه است؟ ملكالموت گفت: طاقت دیدن
1) . حیوةلقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 384 و 402 به نقل از تفسیر قمی، جلد 1، ص 60 و مجمعالبیان، كاملالتواریخ، جلد 1، ص 112
نداری. حضرت گفت: چرا دارم. ملكالموت گفت: رو از من برگردان. پس چون نظر كرد مردی سیاه را با موهای راست و ایستاده، بی نهایت بدبو با جامههای سیاه كه از دهان و سوراخهای بینی او آتش و دود بیرون میآمد، دید. ابراهیم(علیه السلام) با دیدین این وضع بیهوش شد. چون به هوش آمد، ملكالموت به صورت اول برگشته بود. حضرت گفت: ای ملكالموت، اگر شخص فاجر و گنهكار تو را با این وضع ببیند، برای عذاب او كافی است.(1)
پروردگار در سورهی اعلی آیات 18 و 19 نامی از صحف ابراهیم(علیه السلام) ذكر فرموده و مطابق روایاتی كه از شیعه و سنی آمده، پیامبر(صلی الله علیه واله) فرمودند: مجموع كتابهایی كه خداوند بر انبیاء خود نازل فرموده، یك صد و چهار كتاب است. 10 صحیفه بر آدم(علیه السلام)، 50صحیفه بر شیث(علیه السلام)، 40 صحیفه بر ادریس و 10 صحیفه بر ابراهیم(علیه السلام) نازل شده كه جمعاً 100 جلد است و چهار صحیفه دیگر عبارت است از تورات، انجیل، زبور و قرآن.(2)
هنگامی كه خداوند اراده فرمود كه ابراهیم(علیه السلام) را قبض روح كند، ملكالموت را نزد وی فرستاد. چون بر آن حضرت فرود آمد سلام كرد و جواب شنید. ابراهیم(علیه السلام) به وی گفت: ای ملكالموت برای دعوتم آمدهای یا برای كار دیگری؟ گفت: برای دعوت آمدهام كه دعوت حق را لبیك گویی و اجابت كنی. ابراهیم(علیه السلام) گفت: تا به حال دیدهای خلیلی، خلیل خود را قبض روح كند و بمیراند؟ ملكالموت با شنیدن این سخن بازگشت، از حق تعالی كسب تكلیف كند. خداوند به ملكالموت فرمودند: به او بگو هیچ دیدهای، دوستی دیدار دوستش را خوش نداشته باشد؟ از این رو ملكالموت بازگشت، پیام را آورد و حضرت ابراهیم(علیه السلام) را قبض روح كرد.
روایات زیادی دربارهی طول عمر آن جناب نقل شده. ولی مسلم آن است كه حضرت پیامبر اكرم(صلی الله علیه واله) فرمودند: ابراهیم(علیه السلام) 175 سال عمر كرد.
محل دفن آن حضرت در فلسطین در حبرون و در باغ عفرون بن صرصر در جوار قبر ساره میباشد. مسعودی در كتاب خود نوشته، حضرت ابراهیم(علیه السلام) در زمینی مدفون است كه پیش از آن شخصاً خریداری نموده بود و در حال حاضر نام آن شهر مدینه الخیل شهر خلیل نام دارد.(1)
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: قبل از زمان ابراهیم(علیه السلام) موی سر و رویمردم سفید نمیشد. روزی ابراهیم(علیه السلام) یك تار موی سفید در ریش خود دید، گفت: پروردگارا این چیست؟ وحی آمد این باعث وقار است. عرض كرد، خداوندا وقار مرا زیاد گردان.
حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمودند: پیش از ابراهیم(علیه السلام) هر چند آدمی پیر میشد ولی موهای ریش و سرش سفید نمیشد و گاه بود كه شخصی با پسرانش در مجلس وارد میشدند كه پدران را از پسران تمیز نمیدادند. میپرسیدند: كدام یك پدر شما است؟ از این رو حضرت ابراهیم(علیه السلام) به پروردگار عرض كرد: خداوندا، از برای من علامتی قرار ده كه به وسیلهی آن مردم بزرگتر و كوچكتر را تمیز دهم. این بود كه از آن پس موی سر و ریشها سفید شد.(2)
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: پروردگار وحی كرد به ابراهیم(علیه السلام) كه من تو را برای مردم امام گردانیدم و برای او سنتهای حنیفه كه ده چیز است فرستاد.
شارب گرفتن
ریش را بلند گذاشتن
سر تراشیدن
مسواك زدن
خلال كردن
مو از بدن زدودن
ختنه كردن
ناخن گرفتن
غسل جنابت نمودن
10.استنجاء با آب كردن، كه آنها منسوخ نمیشود تا روز قیامت و معنای فرمایش حق تعالی كه میفرماید: متابعت كن ابراهیم را در حالتی كه حنیف و مایل است از باطل به حق.(آلعمران/ 67 و نحل/ 125)
سپس حضرت امام فرمودند: حضرت ابرهیم(علیه السلام) اولین كسی بود كه:
الله اكبر گفت.
مهمانی داد.
خمس مال خود را به فقیر شرعی پرداخت كرد.
ختنه را در امتش دستور داد.
در راه خدا جهاد كرد.
نعلین در پا كرد.
عَلَم و پرچم دین حق را بالا برد.
بر منبر رفت و خطبه خواند.
تیر و كمان ساخت.
شلوار به صورت امروزی پوشید و به امت هم امر كرد.
موی سفید به سر و رویش پدیدار شد.(1)
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد1، صفحات 328، 331، 374 و 392 به نقل از عللالشرایع، ص 104
صفاتی كه ابراهیم(علیه السلام) داشته، هدایای الهی و نتیجه وفاداری در خداپرستی و پافشاری بر عقاید خالص و نیت پاك او بوده.(نجم/ 37) كه او را بندهی شكور نامیدند، و در آنجا كه خداوند وی را در چند مورد امتحان فرمود و در همه به خوبی موفق بود.(بقره/ 124) و وقتی كه خداوند به او فرمود: سر به فرمان خداوند فرود آور، گفت: مطیع فرمانم.(بقره/ 131) حضرت ابراهیم(علیه السلام) صفات دیگری داشت ازجمله:
اهل یقین بود.(انعام/ 75)1. معرفت به خالق یكتا، آنجا كه گفت: ستاره و ماه و خورشید نمیتواند خدا باشد و آنها خالق دارد.(انعام/ 76)
شجاعت شكستن بتها به تنهایی و قیام در مقابل قوم كافر.(انبیاء/ 52)
علم و بردباری.(هود/ 75)
سخاوت و جوانمردی و مهماننوازی.(ذاریات/ 24 )
عزلت و دوری از قوم كافر.(مریم/ 48)
امر به نیكی و نهی از بدی.(مریم/ 42 الی 45)
جواب بدی را با خوبی پاسخ میداد.(مریم/ 46 و 47)
توكل به خدا در تمام امور.(شعراء/ 75 الی 82)
ملحق به صالحان كه مقصود، پیامبر(صلی الله علیه واله) و ائمه معصومین(علیه السلام) هستند.(شعراء/ 83 و 84 و مریم/ 50)
امتحان در جان.(عنكبوت/ 24)
امتحان در فرزند، امر به كشتن اسماعیل.(صافات/ 102)
امتحان در زن و فرزند، كه به صحرای بی آب و علفی آنها را رها كرد.
صبر در كج خلقی همسرش ساره.
خود را در طاعت از خدا مقصر میدانست.(شعراء/ 87)
مسلمان بودن حضرت ابراهیم(علیه السلام).(آلعمران/ 67)
جمع بودن تمام شرایط در طاعت از پروردگار.(انعام/ 162 و 163)
مستجاب شدن دعاهایش و زنده كردن مردگان.(بقره/ 260)
شهادت پروردگار، كه او از صالحان است.(بقره/ 130)
پیروی پیغمبران بعدی از ایشان.(نحل/ 123 و حج/ 78)(1)
پیامبر اكرم(صلی الله علیه واله) فرمودند: روزی ابراهیم(علیه السلام) با عدّهای قدم میزدند، پادشاه قبطی هم با آنها بود كه به احترام حضرت ابراهیم(علیه السلام)، پشت سر آن حضرت راه میرفت. خداوند به ابراهیم(علیه السلام) وحی فرمود: ای ابراهیم، بایست، چنان راه مرو كه پادشاه قدرتمند مسلط، از پشت سر تو راه برود، بلكه او را جلو فرست و تو پشت سر او راه برو و به او احترام بگذار. چون قدرت اداره امور در دست اوست و لازم است در روی زمین چنین فرمانروایانی باشند، خواه خوب باشند و خواه بد.(2)
شهید ثانی در كتاب مسكنالفوائد روایت كرده كه ابراهیم(علیه السلام) از خداوند پرسید: پاداش كسی كه از ترس تو اشك به رویش سرازیر میشود، چیست؟
خداوند فرمود: پاداش آن رحمت و رضوان من بر او میباشد.
ابراهیم(علیه السلام) عرض كرد: خداوندا، پاداش كسی كه به امید دیدار تو غم و اندوه را صبر و تحمل میكند، چیست؟
خداوند فرمود: من چنین شخصی را با لباس ایمان میپوشانم كه به وسیلهی آن بهشت را برای خود فراهم كند و از آتش جهنم دور شود.
ابراهیم(علیه السلام) پرسید: پاداش كسی كه به خاطر رضای تو دل بیوه زنان را به دست میآورد، چیست؟
خداوند فرمود: من آن شخص را در سایه رحمتم قرار میدهم و در آخرت هم او را به
بهشتم داخل میكنم.
ابراهیم(علیه السلام) پرسید: پاداش كسی كه به خاطر تو جنازهی میت را تشییع میكند، چیست؟
خداوند فرمود: ملائكههای من به جسد این شخص هنگام مرگ نماز میخوانند و از روح او شفاعت میكنند.(1)
حضرت ابراهیم(علیه السلام) ابتداء با ستارهپرستان روبهرو شدند و برای اثبات اشتباهاتشان و به عنوان همآهنگی و مقدمه. چون شب تاریك نمودار شد ستاره درخشان(زهره) پدیدار گشت.
گفت: این پروردگار من است و پس از مدتی كه آن ستاره غروب كرد و نابود شد. گفت: من چیزی كه نابود گردد، به خدایی نخواهم گرفت.(انعام/ 76) پس از لحظاتی ماه تابان را دید، باز برای هدایت قوم گفت: این خدای من است. وقتی آن هم نابود شد. به ماهپرستان گفت: آن هم خدا نیست و خدای من اگر مرا هدایت نكند من از گمراهان عالم هستم.(انعام/ 77) چون روز خورشید درخشان را دید مجدداً برای ارشاد قوم گفت: این است خدای من و این از آن ستاره و ماه با عظمت و روشن تر است. اما وقتی آن هم غروب كرد. گفت: ای گروه مشركان به چه جهت برای خدا شریك قائل میشوید كه من از همه آنها بیزارم.(انعام/ 78) ابراهیم(علیه السلام) به(سرپرست خود) كه پدر خطاب میكرد، گفت: شما به پرستش چه مشغولید.(صافات/ 85) سپس گفت: ای پدر بدان كه مرا از وحی خدا علمی آموختند كه تو آن علم را نداری، پس مرا پیروی كن تا به راه راست هدایت شوی.(مریم/ 43) ای پدر هرگز شیطان را نپرست كه شیطان بسیار با خدای رحمان مخالف و عصیان كرده.(مریم/ 44) باز ابراهیم(علیه السلام) گفت: ای پدر از آن روز سخت میترسم كه از خدای مهربان بر تو قهر و عذاب رسد و در دوزخ با شیطان یار و یاور باشی.(مریم/ 45) پدر گفت: ای ابراهیم(علیه السلام) تو مگر از خدایان ما رو گردان و بیعقیده هستی، چنانچه دست از مخالفت
1) . كلیات حدیث قدسی، تالیف فقیه و محدث بزرگوار محمد حُر عاملی، ص 44
بتان برنداری، تو را سنگسار میكنم یا آنکه سالها از من به دور باش.(مریم/ 46) ابراهیم(علیه السلام) گفت: من از شما و بتهایی كه به جای خدا میپرستید، بیزارم و خدای یكتا را میخوانم و امیدوارم كه چوناو را بخوانم، مرا از درگاه لطفش محرم نگرداند.(مریم/ 48) و من چگونه از آنچه شما شریك خدا قرار میدهید، بترسم؟ در صورتیكه از شرك آوردن به خدا نمیترسید. با آنکه هیچ دلیل و حجتی بر آن شرك ندارید. حال كدام یك از ما به ایمنی سزاوارتریم؟ آیا از خدایان بیاثر باطل باید ترسید یا از خدای دانای مقتدر، اگر فهم و درك دارید.(انعام/ 81) سپس ابراهیم(علیه السلام) به خدای خود گفت: پروردگارا، این بتان و بتترشان بسیاری از مردم را گمراه كردند، پس هر كس در راه توحید و خداپرستی پیرو من بود، او از من است. و هر كه مخالفت با من كند و راه شرك و عصیان پوید، اختیارش با توست كه خدای بخشنده و مهربانی.(ابراهیم/ 34) قوم ابراهیم(علیه السلام) با او در مقام خصومت و دشمنی برآمدند. ابراهیم(علیه السلام) گفت: آیا با من دربارهی خدا بحث و جدال میكنید، حال آنکه حقیقتاً خدا مرا هدایت كرده و از آنچه شما شریك خدا میخوانید، هیچ بیم و ترسی ندارم، مگر آنکه خدا از من چیزی بیمناك بخواهد. پروردگار من علمش بر همه موجودات محیط است. آیا شما متذكر این حقیقت نمیشوید.(انعام/ 80) من با ایمان خالص روی به سوی خدایی میآوردم كه آفریننده آسمانها و زمین است و من هرگز با مشركان موافق نخواهم بود.(انعام/ 79) و جز آن خدایی را كه مرا آفریده و البته ما را هدایت خواهد كرد، نمیپرستم.(زخرف/ 27) ابراهیم(علیه السلام) این خداپرستی را بر همهی ذریه خود تا قیامت باقی گذاشت تا آنکه همه فرزندانش به خدای یكتا رجوع كنند.(زخرف/ 28) چون ابراهیم از آن قوم و بتهایی كه به جای خدا میپرستیدند دوری گزید، ما هم به لطف و رحمت خود به او اسحاق و یعقوب را عطا كردیم و به همهی آنها شرف نبوت بخشیدیم.(مریم/ 49) و آنها را از رحمت خود بهرهمند ساختیم و نامشان را به نكویی به زبان عالمی پر آوازه گردانیدیم.(مریم/ 50) و ما پیش از این ابراهیم(علیه السلام) را کاملاًبه رشد و كمال خود رسانیده بودیم و ما به شایستگی او بر این مقام دانا بودیم.(انبیاء/ 51) هنگامی كه به پدرش و قومش گفت: این مجسمههای بیروح و بتهای بیاثر چیست كه عمری است شما آنها را
به نام خدا میپرستید؟(انبیاء/ 52) آنها به ابراهیم(علیه السلام) پاسخ دادند، پدران ما هم این بت هارا میپرستیدند.(انبیاء/ 53) ابراهیم(علیه السلام) گفت: شما و پدرانتان همگی سخت در گمراهی بوده و هستید.(انبیاء/ 54) قوم به ابراهیم(علیه السلام) گفتند: آیا تو بر علیه شرك و اثبات توحید، دلیل و حجت قاطعی داری؟ یا اینكه سخن بیجا و به بازیچه میگویی؟(انبیاء/ 55) ابراهیم(علیه السلام) پاسخ داد، كه خدای ما همان خدایی است كه آفریننده آسمان و زمین است و من این سخن را به یقین میگویم.(انبیاء/ 56) اُف بر شما و بر آنچه به جز خدای یكتا میپرستید. آیا شما عقل و فكر خود را به كار نمیگیرید.(انبیاء/ 57) همان خدایی كه مرا بیافرید و به لطف خود به راه راست هدایت فرمود.(شعراء/ 78) همان خدایی كه چون گرسنه شوم به كَرم خود مرا غذا میدهد و چون تشنه میشوم سیراب میگرداند.(شعراء/ 79) همان خدایی كه وقتی بیمار شوم، مرا شفا میدهد.(شعراء/ 80) همان خدایی كه مرا میمیراند و سپس به حیات ابدی آخرت زنده میگرداند.(شعراء/ 81) همان خدایی كه چشم امید دارم كه روز جزا گناهم را بیامرزد.(شعراء/ 82) و به خدا قسم هرگاه از بتخانه دور شدید به هر تدبیری كه توانم، بتهای شما را در هم میشكنم.(انبیاء/ 57)(رسم قوم بر آن بود كه روزهای عیدشان همگی از شهر خارج میشدند و در كوه و صحرا به شادی میپرداختند حضرت ابراهیم(علیه السلام) وقت را غنیمت شمرد) در آن موقع به بتخانه رفت و همه بتها را در هم شكست به جز بت بزرگ آنها را تا كه از او سؤال كنند.(انبیاء/ 58)(زمانی كه مردم به شهر بازگشتند و وضعیت بتخانه را دیدند). قوم ابراهیم(علیه السلام) گفتند، كسی كه چنین كاری را كرده همانا بسیار ستمكار است.(انبیاء/ 59) بعضی از بتپرستانگفتند، كه ما جوانی را میشناسیم به نام ابراهیم كه نام بتان را به بدی یاد میكرد.(انبیاء/ 60) قوم گفتند: او را بیاورید تا در حضور جماعت به كار خود اقرار نماید.(انبیاء/ 61) ابراهیم(علیه السلام) را آوردند. به او گفتند: ای ابراهیم تو با خدایان ما چنین كردی؟(انبیاء/ 62) ابراهیم(علیه السلام) با لحنی قاطع و محكم گفت: بله این كار را بت بزرگ آنها كرده است، شما از او سؤال كنید اگر سخن میگوید.(انبیاء/ 63) آنگاه قوم با خود فكر كرده و به یكدیگر گفتند: البته شما ستمكارید كه این بتها را میپرستید، نه ابراهیم كه آنها را درهم شكسته است!(انبیاء/ 64) پس
همه در مقابل سخن ابراهیم(علیه السلام) سر به زیر شدند، گفتند، تو میدانی كه این بتها نطق و گویایی ندارند.(انبیاء/ 65) ابراهیم(علیه السلام) گفت: آیا خدا را كه هر نفعی به دست اوست رها كرده و بتهایی را میپرستید، كه هیچ نفع و ضرری برای شما ندارند؟ قوم به جز آنکه گفتند: او را بكشید و در آتش بسوزانید، پاسخی ندادند و خدا هم او را از آتش نجات داد و در این حكایت برای كسانی كه به خدا ایمان دارند، آیت قدرت الهی پدیدار است.(عنكبوت/ 24) ابراهیم(علیه السلام) باز گفت: ای مردم شما آنچه را جز خدای یكتا به خدایی میپرستید، بتهایی است كه تنها برای حفظ دوستی دنیای خود انتخاب كردهاید و چون روز قیامت شود در آن روز به خاطر بتپرستی یكدیگر را كافر میدانید و یكدیگر را لعن و نفرین میكنید و جایگاه ابدی تمام شما آتش دوزخ است و هیچ یاوری ابداً ندارید.(عنكبوت/ 25) قوم گفتند: اگر رضای خدایان خود را میخواهید آنها را یادی كنید و ابراهیم(علیه السلام) را بسوزانید.(انبیاء/ 68) ما خطاب كردیم كه ای آتش سرد و سالم باش برای ابراهیم(علیه السلام).(انبیاء/ 69) مجدداً قوم در مقابل كینه و دشمنی برآمدند و ما حیله آنان را باطل كرده و آنها را به سختترین زیان و حسرت انداختیم.(انبیاء/ 70) و ما ابراهیم را با لوط ازشرّ نمرودیان نجات دادیم و آنها را به سرزمین شام كه خیر و بركت برای جهانیان قرار دادیم فرستادیم.(انبیاء/ 71) ابراهیم(علیه السلام) گفت: بار الها، مرا فرمانروایی ده و با بندگان صالح خود محشور فرما.(شعراء/ 83) و سخنم را دلپذیر و نامم را بر زبان اقوام آینده نیكو گردان.(شعراء/ 84) و مرا از وراثان بهشت پر نعمت خود قرار ده.(شعراء/ 85) و از پدرم به لطف خود درگذر و هدایت فرما كه او سخت از گمراهان است.(شعراء/ 86) و بار پروردگارا روزی كه خلق را از قبرها برانگیزی در آن روز مرا رسوا و هلاك مگردان.(شعراء/ 87) آن روزی كه مال و فرزندان هیچ به حال انسان سود نبخشد.(شعراء/ 88) و تنها آن كس سود برد كه با دلی با اخلاص، پاك از شرك و ریب به درگاه خدا آید.(شعراء/ 89) پیامبران و پیروانشان نباید برای مشركان از خدا آمرزش طلبند هر چند از بستگان آنها باشند، چون آنها اهل دوزخ هستند.(توبه/ 113) ابراهیم(علیه السلام) هم كه برای پدرش از خدا آمرزش خواست این نبود مگر به موجب عهدی كه او كرده بود كه ایمان آورد. ولی چون بر ابرهیم(علیه السلام)
محقق شد كه او دشمن خداست از او بیزاری جست. ابراهیم(علیه السلام) شخصی بسیار بردبار و خدا ترس بود.(توبه/ 114) كه همانا ابراهیم(علیه السلام) بسیار حلیم و رئوف بود و بسیار به درگاه خدا دعا و تضرع داشت و بسیار از خدا مغفرت و آمرزش در حق خود و خلق میطلبید.(هود/ 75) خطاب شد: ای ابراهیم(علیه السلام) از این خواهش درگذر كه هنگام حكم قهر الهی بر این قوم فرا رسیده و برای آنها عذابی حتمی است و بازگشت هم ندارد.(هود/ 76) یاد كن وقتی را كه ابراهیم(علیه السلام) به پدرش آزر گفت: با این بتهایی كه به خدایی اختیار كردهای تو و پیروانت را درگمراهی آشكار میبینم.(انعام/ 74) آنان كه ایمان به خدا آورده و ایمان خود را به ظلم و ستم نیالودند، آنها به درستی در امنیت و به حقیقت هدایت یافتهاند.(انعام/ 82) همانا ابراهیم خلیل(علیه السلام) تنها شخصموحدی بود بین آن امت كه مطیع و فرمانبردار خدا بود و هرگز به خدای یكتا شرك نیاورد.(نحل/ 120) و همیشه شكرگزار نعمتهای خدا بود و خدا او را به رسالت برگزید و به راه راست هدایت فرمود.(نحل/ 121) و او را در دنیا نیكویی و سعادت عطا كردیم و در آخرت از صالحان و نیكان قرار دادیم.(نحل/ 122) این است حجتی كه ابراهیم(علیه السلام) را بر قومش دادیم. ما مقام هر كه را بخواهیم رفیع میگردانیم. خدای تو به نظام و صلاح عالمیان بصیر و داناست.(انعام/ 83) و هرگز مپندار كه خدا از كردار ستمكاران غافل است، بلكه كیفر ظالمان را به تأخیر میافكند تا آن روزی كه چشمهایشان در آن روز خیره و حیران است.(ابراهیم/ 40) در آن روز سخت، آن ستمكاران همه شتابان سر به بالا كرده و چشمها در حیرت مانده و دلهایشان از شدت عذاب به شدت در اضطراب است.(ابراهیم/ 41) و آن روز بهشت را به اهل تقوی نزدیك میكند.(شعراء/ 90) و دوزخ را بر گمراهان پدیدار گرداند.(شعراء/ 91) و آن روز به كافران گفته شود: بتهایی كه پرستش میكردید كجا رفتند.(شعراء/ 92) آنان خداوند را رها كرده و جای او بتهایی را برگرفتند، آیا میتوانند در این حال شما را یاری و از جانب شما دفاع كنند.(شعراء/ 93) در آن روز كافران و معبودان باطلشان همگی برو در آتش دوزخ افتند.(شعراء/ 94) و با تمام سپاه شیطان در جهنم درآیند.(شعراء/ 95) و در دوزخ به مجادله و خصومت با یكدیگر میگویند.(شعراء/ 96) به خدا قسم كه ما در
گمراهی بسیار آشكاری بودیم.(شعراء/ 97) كه ما بتها را مانند خدای عالمیان پرستش میكردیم.(شعراء/ 98) ما را قوم تبهكار و بداندیش گمراه كردند.(شعراء/ 99) كه در این روز سخت نه شفیعی داریم.(شعراء/ 100) و نه یك دوستی كه از ما حمایت كند.(شعراء/ 101) ای كاش كه بار دیگر به دنیا باز میگشتیم تا ایمان میآوردیم.(شعراء/ 102) همانا در این داستانعبرت است، لیكن اكثر مردم باز ایمان نمیآورند.(شعراء/ 103) هرگز روز قیامت خویشان و فرزندان شما هیچ سودی برایتان ندارند كه در آن روز میان شما به كلی جدایی میافكنند و خدا هر چه(از نیك و بد) كنید آگاه است.(ممتحنه/ 3) برای شما مؤمنان بسیار پسندیده و نیكوست كه به ابراهیم(علیه السلام) و اصحابش اقتداء كنید كه آنها به قوم مشرك خود(صریح) گفتند، ما از شما و بتهای شما كه به جای خدا میپرستید به كلی بیزاریم. ما مخالف و منكر شماییم و همیشه میان ما و شما كینه و دشمنی خواهد بود تا وقتی كه تنها به خدای یگانه ایمان آرید، الا آنکه ابراهیم(علیه السلام) به پدر خود(آزر) گفت:(اگر ایمان آری) من برای تو از خدا آمرزش میطلبم و(هرگاه ایمان نیاوردی) دیگر من بر نجات تو از قهر و غضب خدا هیچ كاری نتوانم كرد.(آنگاه رو به درگاه خدا كرد) كه بار الها ما در عالم بر تو توكل كردیم و از همه رو به درگاه تو آوردیم،(و میدانیم كه) بازگشت تمام خلق به سوی توست.(ممتحنه/ 4) پروردگارا، ما را مایه فتنه و امتحان كافران مگردان(و از شر و مكر آنها حفظ كن) و(به لطف و كرم خود) پروردگارا ما را بیامرز كه تنها تویی كه بر هر كار بسیار مقتدری(و به صلاح خلق) کاملاً آگاهی.(ممتحنه/ 5) البته برای شما مؤمنان هر كه به خدا و ثواب عالم آخرت امیدوار است، اقتداء به ابراهیم(علیه السلام) و یارانش نیكوست و هر كه روی از خدا برگرداند(بداند كه) خدا(از طاعت حق) کاملاً بینیاز و به ذات خود ستوده است.(ممتحنه/ 6) امید است كه خدا دوستی میان شما و دشمنانتان برقرار گرداند و خدا بر هر كار قادر و(بر خلق) آمرزنده و مهربان است.(ممتحنه/ 7) و او(ابراهیم) مرد خدا ترس و با تقوایی است.(عبس/ 9) تو از توجه به او خودداری میكنی؟(عبس/ 10) این روا نیست كه آیات حق برای پند و تذكر است.(عبس/ 11) تا هر كه بخواهد پند گیرد.(عبس/ 12) آیات الهی در صحفات مكرم نگاشته است.(عبس/13)
كه آن صفحات بسی بلند مرتبه و پاك و منزه است.(عبس/ 14)(سپرده) به دست سفیران حق.(عبس/ 15) كه ملائكه مقرب عالی رتبه با حسن و كرامتند.(عبس/ 16) ای كشته باد انسان(بیایمان) چرا تا این حد كفر و عناد میورزد.(عبس/ 17) از چه چیز خلق شده است؟(عبس/ 18) از آب نطفه، خدا بدین صورت خلقش فرمود.(عبس/ 19) سپس راه كمال را بر او سهل و آسان گردانید.(عبس/ 20) آنگاه(به وقت معین) او را بمیراند و به خاك سپرد.(عبس/ 21) و سپس هر وقت بخواهد، باز او را از قبر برانگیزد.(عبس/ 22) چنین نیست بشر كافر آنچه خدا امر كرد به جا نیاورد.(عبس/ 23) آدمی به قوُت و غذای خود به چشم خُرد بنگرد.(عبس/ 24) كه ما آب باران را فرو ریختیم.(عبس/ 25) آنگاه خاك زمین بشكافتیم.(عبس/26) و حبوبات برای غذا برویانیدیم.(عبس/ 27) و باغ انگور و نباتاتی كه هی بدروند، باز بروید.(عبس/ 28) و درخت زیتون و نخل خرما.(عبس/ 29) و باغها و جنگلهایی پر از درختان كهن.(عبس/ 30) و انواع میوههای خوش و علفها و مرتعها.(عبس/ 31) تا شما آدمیان و حیوانات شما از آن بهرهمند شوند.(عبس/ 32) آنگاه كه آن صدای بلند به گوش همه خلق برسد.(عبس/ 33) آن روز كه هر كس از برادرش میگریزد.(عبس/ 34) و از مادر و پدرش.(عبس/ 35) و زن و فرزندش هم میگریزند.(عبس/ 36) در آن روز هر كس چنان گرفتار شأن و كار خود است كه به هیچ كس نتواند پرداخت.(عبس/ 37) آن روز طایفهای رخسارشان فروزان است.(عبس/ 38) و خندان و شادمانند.(عبس/ 39) و رخسار گروهی گردآلود است.(عبس/ 40) و به روشان خاك نشسته.(عبس/ 41) آنها كافران و بدكاران عالمند.(عبس/ 42)
مولف گوید: شاید به ظاهر در این زمانه بتی مانند بتهای زمان حضرت ابراهیم(علیه السلام) وجود نداشته باشد ولی اگر امید و اتكا به كسی یا چیزی داشته باشیم آن نیز نوعیبتپرستی است چون ایمان و وابستگی فقط باید به خدای یكتا باشد و بس.
وقتی فرستادگان ما بر ابراهیم خلیل(علیه السلام) وارد شدند و سلام كردند و از او پاسخ شنیدند
و او را بشارت به سلامتی دادند، ابراهیم(علیه السلام) برای آنها از گوشت گوساله كبابی مهیا كرد.(هود/ 69 و ذاریات/ 26) ابراهیم(علیه السلام) دید كه آنان به طعام دست دراز نمیكنند. در این حال دلش از آنها متوحش و بیمناك گردید. آنان حس كرده و گفتند: مترس كه ما فرستاده خدا به قوم لوط میباشیم.(هود/ 70) فرشتگان گفتند: هیچ مترس كه ما آمدهایم تو را به فرزندی دانا از جانب خدا بشارت دهیم.(حجر/ 53) ابراهیم(علیه السلام) گفت: مرا در این سن پیری مژده فرزند میدهید؟ نشانه این مژده چیست؟(حجر/ 54) گفتند: ما تو را از طرف حق بشارت دادیم و تو هرگز از لطف خدا نومید مباش.(حجر/ 55) ابراهیم(علیه السلام) گفت: آری، هرگز به جز مردم نادان كسی از لطف خدا نومید نمیشود.(حجر/ 56) سپس ابراهیم(علیه السلام) پرسید: ای رسولان حق، بگویید دیگر بر چه كاری مبعوث شدهاید؟(حجر/ 57) فرشتگان پاسخ دادند، كه ما را بر هلاك قومی زشتكار فرستادهاند.(حجر/ 58) در آن حال زن ابراهیم(علیه السلام) ساره ایستاده بود كه متبسم گردید، پس ما آن زن را به فرزندی به نام اسحاق و سپس به بعقوب بشارت دادیم.(هود/ 71) زن چون مژده فرزند شنید، گفت: كه آیا میشود از من با آنکه پیر و سالخوردهام و شوهرم نیز مردی پیر و فرتوت است، فرزندی پدید آید؟ این چیزی بسیار شگفتانگیز است.(هود/ 72) فرشتگان به او گفتند: آیا از كار خدا عجب داری؟ عجب مدار كه رحمت و بركات خدا مخصوص شما اهل بیت رسالت است. زیرا خدا بسیار ستوده صفات و مقتدر و بزرگوار است.(هود/ 73) مجدداًابراهیم(علیه السلام) گفت: ای رسولان حق باز گویید كه شما برای چه كار مأمورید؟(ذاریات/ 31) آنان گفتند: بر هلاك قوم بدكاری فرستاده شدهایم.(قوم لوط)(ذاریات/ 32) تا بر سر آنها و دیارشان گل سنگ باران كنیم.(ذاریات/ 33) كه آن سنگها نزد پروردگار نشانههای معین برای ستمكارن دارد.(ذاریات/ 34) و هم در صف ابراهیم خلیل(علیه السلام) مشخص.(نجم/ 37) مگر اهل بیت لوط و خانواده نبوت كه آنها را از بلا نجات خواهیم داد.(حجر/ 59) جز زن لوط كه آن هم چنین مقدر داشتیم كه با زشتكاران هلاك شود.(حجر/ 60)چون ابراهیم(علیه السلام) وحشت از دلش رفت و بشارت فرزند شنید بر ان شد برای خلاصی قوم لوط با ما به گفتگو و التماس درآمد، یعنی از فرشتگان كه وعده هلاك قوم لوط را شنید
استدعای نجات برای آنها كرد.(هود/ 74) آنگاه دست به دعا داشت بار الها مرا فرزند صالحی كه از بندگان شایسته تو باشد عطا فرما.(صافات/ 100) پس مژده پسر بردباری به او دادیم.(صافات/ 101) آنگاه(كه آن پسر رشدی یافت) با او به سعی شتافت، ابراهیم(علیه السلام) گفت: ای فرزند عزیزم من در عالم خواب چنین دیدم كه تو را قربانی كنم، در این واقعه تو را چه نظریست؟ جواب داد: ای پدر هر چه مأموری انجام بده كه انشاالله مرا از بندگان با صبر و شكیبا خواهی یافت.(صافات/ 102) پس چون هر دو تسلیم گشتند و او را برای كشتن به روی درافكند.(صافات/ 103) ما در آن حال خطاب كردیم كه ای ابراهیم(علیه السلام)(صافات/ 104) تو مأموریت عالم رویا را انجام دادی(كارد از گلویش بردار) ما نیكوكاران را چنین نیكو پاداش میدهیم.(صافات/ 105) این ابتلا همان امتحانی است كه حقیقت حال اهل ایمان را روشن میكند.(صافات/ 106) و بر او(گوسفندی فرستاده) و ذبح بزرگی فدا ساختیم.(صافات/ 107) و ثنای او را بر آیندگان واگذاردیم.(صافات/ 108) سلام و تحیت خدا بر ابراهیم(علیه السلام)باد.(صافات/ 109) ما نیكوكاران را اینچنین پاداش نیكو میدهیم.(صافات/ 110) زیرا او از بندگان با ایمان بود.(صافات/ 111) و باز مژده فرزندش اسحاق را كه پیغمبری از شایستگان است به او دادیم.(صافات/ 112) و بر ابراهیم(علیه السلام) و اسحاق بركت و خیر بسیار عطا كردیم و از فرزندانشان برخی صالح و نیكوكار و برخی دانسته به نفس خود ستمكار شدند.(صافات/ 113)(ابرهیم(علیه السلام) گفت: ستایش خدای را كه به من در زمان پیری دو فرزندم، اسماعیل و اسحاق را عطا فرمود كه البته پروردگار من دعای بندگان را خواهد شنید.(ابراهیم/ 37) پروردگارا من و ذریه مرا نمازگزار گردان و بار الها دعای ما را اجابت فرما.(ابراهیم/ 38) بار الها روزی كه حساب بپا میشود تو در آن روز سخت، بر من و والدین من و همهی مؤمنان از كرم ببخشا.(ابراهیم/ 39) و ما(پروردگار) اهل و فرزندانی كه از او مردند و به قدر آنها هم علاوه به او عطا كردیم تا در حق او لطف و مرحمتش كنیم تا كه صاحبان عقل متذكر شوند.(ص/ 43) ابراهیم و اسماعیل عرض كردند: پروردگارا اول ما را تسلیم فرمان خود گردان و فرزندان ما را هم به تسلیم و رضای خود بدار و راه پرستش و طاعت را به ما بنما و بر ما وظیفهی بندگی را سهل و
آسان گیر كه تنها تویی بخشنده و مهربان.(بقره/ 128) پروردگارا فرزندان ما را شایسته آن گردان كه بر انگیزی از میان آنان رسولی كه بر مردم تلاوت آیات تو كنند و آنان را علم كتاب و حكمت بیاموز و روانشان را از هر نادانی و زشتی پاك و منزه ساز، تویی كه در همه عالم هر كار خواهی بر ان قدرت و علم كامل داری.(بقره/ 129) و ما اسحاق و یعقوب را به او عطا كردیم و در خاندانش مقام نبوت و كتاب آسمانی برقرار نمودیم و در دنیا هم به نعمت فرزندان صالح و نام نیكو و سایر نعم، اجر به او دادیم و در آخرت نیز وی را در صف صالحان و هممرتبه مقربان قرار دادیم.(عنكبوت/ 27)ابراهیم(علیه السلام) و یعقوب(علیه السلام) فرزندان خود را جمع و به تسلیم بودن در فرمان خدا سفارش و توصیه نمودند. بدینگونه كه ای فرزندان ما، خدا شما را به آیین پاك برگزید، پیوسته از آن آیین پیروی كنید تا هرگاه جان سپردید و فقط تسلیم رضای خدا باشید.(بقره/ 132) و ما به ابراهیم(علیه السلام) اسحاق و یعقوب را عطا كردیم و همه را به راه راست هدایت كردیم و نوح(علیه السلام) را نیز پیش از ابراهیم(علیه السلام) و فرزندانش داوود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون، هدایت نمودیم و همچنین نیكوكاران را پاداش نیك خواهیم داد.(انعام/ 84) و هم زكریا و یحیی و عیسی و الیاس همه از نیكوكارانند.(انعام/ 85) و نیز اسماعیل و یسع و یونس و لوط از شایستگانند و ما همهی آن پیغمبران را بر عالمیان برتری دادیم.(انعام/ 86) و به او اسحاق و فرزندزادهاش یعقوب را عطا كردیم و همه را صالح و شایسته مقام نبوت گردانیدیم.(انبیاء/ 72) و آنان را پیشوای مردم قرار دادیم تا خلق را به امر ما هدایت كنند و هر كار نیكو را بهخصوص اقامه نماز و اذاء زكات را به آنها وحی كردیم و آنها هم به عبادت ما پرداختند.(انبیاء/ 73) و البته ما نوح(علیه السلام) و ابراهیم(علیه السلام) را به خلق فرستادیم و در فرزندانشان نبوت و كتاب آسمانی قرار دادیم، پس آنها برخی به راه حق هدایت یافتند و بسیاری به فسق و بدكاری روی آوردند.(حدید/ 26) و از پی نوح(علیه السلام) و ابراهیم(علیه السلام) باز رسولانی دیگر و سپس عیسی بن مریم را فرستادیم و به او كتاب آسمانی انجیل را عطا كردیم و در دل پیروان حقیقی او رافت و مهربانی نهادیم ولیكن رهبانیت و ترك دنیا را از پیش خود بدعت گرفتند، ما بر آنها جز آن كه رضا و خوشنودی خدا را طلبند در كتاب
انجیل چیزی ننوشتیم و باز آنها چنانکه باید و شاید، همه مراعات آن را نكردند. ما هم به آنان كه ایمان آوردند پاداش و اجرشان را عطا كردیم، ولیكن از آنها بسیاری به راه فسق و تبهكاری شتافتند.(حدید/ 27)
پروردگارا من ذریه و فرزندان خود را به وادی بیكشت و زرعی نزد بیتالحرام تو به پا داشتن نماز، مسكن دادم. بار خدایا تو دلهای مردمان را به سوی آنها مایل گردان و به انواع ثمرات، آنها را روزی ده، باشد كه شكر تو به جای آرند.(ابراهیم/ 35) پروردگارا تو به هر چه ما پنهان و آشكار كنیم بر همه آگاهی. كه تو خدایی و بر خدا البته هیچ چیز در آسمان و زمین پنهان نیست.(ابراهیم/ 36) و یاد آور، ای رسول كه ما ابراهیم را در آن بیتالحرام تمكین دادیم تا با من هیچ شریك نگیرد و به او وحی كردیم كه خانهی مرا برای طواف حاجیان و نمازگزاران و ركوع و سجود كنندگان از لوث بتان پاك و پاكیزه دار.(حج/ 26) و مردم را به اداء مناسك حج اعلام كن تا مردم پیاده و سواره و از هر راه دور به سوی تو جمع آیند.(حج/ 27) تا در آنجا منافع بسیاری برای خود فراهم بینند و نام خدا را در ایامی معین یاد كنند كه ما آنها را از حیوانات، بهائم(شتر و گوسفند و ...) روزی دادیم تا از آن تناول كرده و فقیران بیچاره را نیز طعام دهند.(حج/ 28) سپس بازگو تا مناسك حج و حلق و تقصیر به جای آرند(سر بتراشند و ناخن و موی بسترند) تا از احرام به در آیند و به هر نذر و عهدی كه در حج كردند وفا كنند و طواف كعبه را گرد خانه عتیق(بیتالحرام) به جای آرند.(حج/ 29) و چون ابراهیم(علیه السلام) عرض كرد: پروردگارا این شهر را محل امن و آسایش قرار ده و روزی اهلش را كه به خدا و روز قیامت ایمان آوردند فراوان گردان، خداوند خواهش ابراهیم(علیه السلام) را اجابت كرد و فرمود: هر كه با وجود این نعمت سپاس نگذاشت و راه كفر پیمود گرچه او را در دنیا اندكی بهرهمند كنم، لیكن در آخرت ناچارش معذب به آتش دوزخ گردانم كه مکان سخت و ناگواریست.(بقره/ 126) و به یاد آر هنگامی كه قرار دادیم خانه كعبه را محل امن و مرجع امر دین خلق و دستور
داده شد كه مقام ابراهیم(علیه السلام) را جایگاه پرستش خدا قرار دهید و از ابراهیم(علیه السلام) و فرزندش اسماعیل(علیه السلام) پیمان گرفتیم كه حرم خدا را از بت بپردازید و از هر پلیدی پاكیزه دارید، برای اینكه اهل ایمان به طواف و اعتكاف حرم بیایند و در آن نماز و طاعت خدا به جای آرند.(بقره/ 125) و وقتی كه ابراهیم(علیه السلام) و اسماعیل(علیه السلام) دیوارهای خانه مكه را برافراشتند و عرض كردند، پروردگارا این خدمت از ما قبول فرما، تویی كه دعای خلق را اجابت كنی و به اسرار همه دانایی.(بقره/ 127) آنگاه گرامی گردید كه خداوند به او فرمود: ای ابراهیم(علیه السلام) سر به فرمان خدا فرود آورد عرض كرد مطیع فرمانم.(بقره/ 131)
ای رسول ما، آیا حكایت مهمانان گرامی ابراهیم(علیه السلام) و فرشتگان به تو رسیده است؟(ذاریات/ 24) هنگامی كه آنها بر او وارد شدند و سلام گفتند و او جواب سلام گفت. فرمود: كه شما مردمی ناشناس میباشید.(ذاریات/ 25) آنگاه نزد اهل بیت خود رفت و كباب گوساله فربهی نزد مهمانان آورد.(ذاریات/ 26) غذا را نزد آنها گذارد(غذا را تناول نكردند) ابراهیم(علیه السلام) گفت: شما غذا تناول نمیكنید.(ذاریات/ 27) آنگاه سخت از آنها بیم و اندیشه كرد. آن فرشتگان كه ابراهیم(علیه السلام) را هراسان یافتند بدو گفتند: هیچ مترس و او را به پسری دانا؛ یعنی اسحاق بشارت دادند.(ذاریات/ 28) در آن حال زن ابراهیم(علیه السلام) ساره با فریاد شادمانی روی به آنها آورد و از شوق سیلی به صورت زد و گفت: من زنی پیر و نازا هستم.(ذاریات/ 29) فرشتگان گفتند: خدای تو چنین فرموده كه او به مصالح خلق آگاه و به حال بندگان داناست.(ذاریات/ 30) ای رسول، حكایت ابراهیم(علیه السلام) را بر امت بیان كن.(شعراء/ 69) هنگامی كه با پدر وقومش گفت: شما چه معبودی را میپرستید.(شعراء/ 70)جواب دادند: ما بتهایی را میپرستیم كه ما ثابت بر پرستش آنها بوده و هستیم.(شعراء/71) ابراهیم(علیه السلام) گفت: آیا هرگاه این بتهای جماد را بخوانید سخن شما را میشنوند؟(شعراء/ 72) یا به حال شما هیچ سود و زیانی توانند داشت.(شعرا/ 73) آنها در جواب ابراهیم(علیه السلام) گفتند: ما پدران خود را بر پرستش این بتان یافتهایم.(شعراء/
آنگاه كه ما از پیغمبران عهد و میثاق گرفتیم و هم از تو و پیش از تو، از نوح(علیه السلام) و ابراهیم(علیه السلام) و موسی و عیسی بن مریم از همه پیمان محكم گرفتیم كه با هر مشقتی رسالت خدا را به خلق ابلاغ كنند.(احزاب/ 7) و ما رسولانی برای هدایت و پند بر آنها فرستادیم.(صافات/ 72) بنگر تا عاقبت كار آن امتهای گمراه به چه سختی و هلاكت انجامید.(صافات/ 73) جز بندگان پاك با خلوص خدا، همه هلاك شدند.(صافات/ 74) یاد آر وقتی كه ابراهیم(علیه السلام) عرض كرد، پروردگارا این شهر مكه را مکان امن و امان قرار ده و من و فرزندانم را از پرستش بتان دور دار.(ابراهیم/ 33) و باز، ای رسول یاد كن از بندگان ما ابراهیم(علیه السلام) و اسحاق(علیه السلام) و یعقوب كه همه صاحب اقتدار و بصیرت بودند.(ص/ 45) ما آنان را خالص و پاكدل برای تذكر سرای آخرت گردانیدیم.(ص/ 46) و آنها نزد ما از برگزیدگان و خوبان بودند.(ص/ 47) و باز یاد كن از اسماعیل و یسع و ذوالكفل كه همه از نیكان بودند.(ص/ 48)و از پیروان نوح(علیه السلام) به حقیقت ابراهیم خلیل(علیه السلام) بود.(صافات/ 83) كه آن ابراهیم(علیه السلام) از جانب خدا با قلبی پاك و سالم خالی از شرك به دعوت خلق آمد.(صافات/ 84) پس نخست لوط(علیه السلام) به او ایمان آورد، ابراهیم(علیه السلام) به او گفت: كه من هجرت به سوی خدای خود خواهم كرد كه او بر حفظ من از دشمن مقتدر و داناست.(عنكبوت/ 26) آنگاه بر تو وحی كردیم از آیین پاك ابراهیم(علیه السلام) تعقیب كن كه او هرگز به خدای یكتا شرك نیاورد.(نحل/ 123) خدا شرع و آیینی كه برای شما مسلمین قرار داد، حقایق احكامی است كه نوح را هم به آن سفارش كرد و بر تو نیز همان را وحی كردیم و به ابراهیم(علیه السلام) و موسی(علیه السلام) و عیسی(علیه السلام) هم آن را سفارش نمودیم كه دین خدا را برپا دارند و هرگز تفرقه و اختلاف در دین مكنید و بدان كه مشركان را كه به خدای یگانه و ترك بتان دعوت میكنی، قبولش بسیار در نظرشان بزرگ میآید(باری از انكار آنها میندیش) خدا هر كه را بخواهد به سوی خود برمیگزیند و هر كه را به درگاه خدا به تضرع دعا باز آید هدایت میفرماید.(شورا/ 13) بگویید، كه ما مسلمین ایمان به خدا آوردهایم و به آن كتابی كه بر پیغمبر ما فرستادند و به آنچه بر پیغمبران گذشته چون ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و فرزندان او و موسی و عیسی فرستادند و به همهی آنچه پیغمبران از جانب
خداست گرویده و تسلیم فرمان او هستیم.(بقره/ 136) نزدیكترین مردم به ابراهیم(علیه السلام) كسانی هستند كه از او پیروی كنند كه این پیغمبر و امتش اهل ایمانند و خدا دوستدار مؤمنان است.(آلعمران/ 68) و شما را به دین خود سرافراز كرده و در مقام تكلیف بر شما مشقت و رنج ننهاده(و این آیین اسلام)، مانند آیین پدر شما ابراهیم خلیل است كه خدا از این پیش، شما امت را در صحف او و در این قرآن مسلمان نامیده تا رسول برای شما و شما برای سایر خلق گواه(خداپرستی) باشید. پس نماز را بپا دارید و زكات بهمستحقان بدهید و به خدا(و كتاب او) متوسل شوید كه او پادشاه و مولی و نگهبان و حافظ و ناظر شماست و نیكو ناصر و مولایی است.(حج/ 78) همانا دین پسندیده نزد خدا، آیین اسلام است و اهل كتاب در آن راه مخالفت نپیمودند، مگر پس از آنکه به آیات خداوند كافر شود بترسد كه محاسبه خدا زود خواهد بود.(آلعمران/ 19) هر كس غیر از اسلام دین دیگری اختیار كند، هرگز از وی پذیرفته نیست و او در آخرت از زیانكاران است.(آلعمران/ 85) پس هر كه را، خدا هدایت او را خواهد، قلبش را به نور اسلام روشن و منشرح گرداند و هر كه را خواهد گمراه نماید، دل او را از پذیرفتن ایمان تنگ و سخت گرداند، كه گویی میخواهد از زمین بر فراز آسمان رود. این است كه خدا آنان را به حق نمیگروند مردود و پلید میگرداند.(انعام/ 125) هیچ كس از آیین پاك ابراهیم روی نگرداند به جز نا كس و مردم بیخرد، زیرا ما ابراهیم را در دنیا به شرف رسالت برگزیدیم و البته در آخرت هم از شایستگان است.(بقره/ 130) ای رسول ما، به نام خدای خود كه برتر از همهی موجوداتست به تسبیح و ستایش مشغول باش.(اعلی/ 1) آن خدایی كه عالم را خلق كرد و همه را به حد كمال خود رسانید.(اعلی/ 2) آن خدایی كه هر چیز را قدر و اندازهای داده به راه كمالش هدایت نمود.(اعلی/ 3) آن خدایی كه گیاه را سبز و خرم از زمین برویانید.(اعلی/ 4) و آنگاه خشك و سیاه گردانید.(اعلی/ 5) و ما آیات قرآن را بر تو مكرر قرائت میكنیم تا هیچ فراموش نكنی.(اعلی/ 6) مگر آنچه خدا خواهد كه او به امور آشكار و پنهان عالم آگاه است.(اعلی/ 7) و ما تو را به طریقهی آسان موفق میداریم.(اعلی/ 8) پس به آیات الهی خلق را اگر سودمند افتد متذكر ساز.(اعلی/ 9) البته
هر كه خدا ترس باشد به این تذكر پند میگیرد.(اعلی/ 10) و آنکه شقیتر نفس است از آن پند و موعظه الهی دوری گزیند.(اعلی/ 11) آنكس به آتش بسیارسخت و دوزخ افتد.(اعلی/ 12) در آن دوزخ نه بمیرد نه زنده برخوردار از زندگی باشد.(اعلی/ 13) حقا كه فلاح و رستگاری یافت آنكس كه تزكیه نفس كرد.(اعلی/ 14) و به ذكر نام خدا به نماز پرداخت.(اعلی/ 15) اما مردم از جهل به سوی سعادت نروند، بلكه زندگانی دنیا را بگزینند و عزیز دارند.(اعلی/ 16) در صورتی كه منزل آخرت بسی بهتر و پایندهتر است.(اعلی/ 17) این گفتار به حقیقت در كتب رسولان پیشین ذكر شده(اعلی/ 18) به خصوص در صحف ابراهیم و تورات موسی مفصل بیان گردیده است.( اعلی/19)(الا ای بندگان) به سوی آمرزش پروردگارتان بشتابید و به راه بهشتی كه عرضش به قدر پهنای آسمان و زمین است آن بهشت(بدین وسعت) برای اهل ایمان به خدا و پیغمبرانش مهیا گردیده. این فضل خداست كه به هر كس خواهد عطا میكند و فضل و كرم خدا بسیار عظیم است.(حدید/ 21)
نام حضرت لوط(علیه السلام) 27 بار در آیات مختلف قرآن آمده است. لوط(علیه السلام) در زمان حضرت ابراهیم(علیه السلام) میزیست و اولین كسی بود كه به آن حضرت ایمان آورد. لوط(علیه السلام)، برادر ساره همسر رسمی ابراهیم(علیه السلام) و پسر خاله آن حضرت بود.
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: لوط(علیه السلام) در سرزمین مؤتفكات كه شامل شهرهای سدوم، صدیم، لدنا و عمیرا میشد، رسالت داشت كه شهر سدوم نسبت به بقیه بزرگتر بود.
آیا اخبار پیشینیانشان مانند، قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهیم(علیه السلام) و اهل مدین و موتفكات(یعنی قوم شعیب و لوط) به آنها نرسید كه رسولان الهی آیات و معجزات آشكار بر آنها آوردند(آنها نپذیرفتند) و هلاك شدند. آری خدا هیچ ستمی بر آنها نكرد بلكه آنها خود در حق خویش ستم كردند.(توبه/ 70)
لوط(علیه السلام) از كلدانیان بود و در سرزمین بابل زندگی میكرد، سپس به امر پروردگار به اتفاق حضرت ابراهیم(علیه السلام) به سرزمین شام رفتند.
و ما ابراهیم را با لوط(از شر نمرودیان) برهانیدیم و به سرزمین(شام) كه مایه بركت
جهانیان قرار دادیم آنها را بفرستادیم.(انبیاء/ 71)
حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) فرمودند: جدّم رسولالله(صلی الله علیه واله)چگونگی هلاكت قوم لوط(علیه السلام) را از جبرئیل سؤال فرمودند. جبرئیل(علیه السلام) گفت: قوم لوط اهل شهری بودند كه غسل جنابت و خود را از غائط تمیز نمیكردند، در طعام دادن و مهمانی و ضیافت بخل میورزیدند. لوط(علیه السلام) مدت سی سال میان آنها به نصیحت و اندرز مشغول بود و قوم را به یكتاپرستی و درستكاری دعوت میكرد، ولی متابعت نكردند.
حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) فرمودند: مسائل انحرافی قوم لوط از روی بخل بود و رسولالله(صلی الله علیه واله) هر صبح و شام از صفت بخل به خدا پناه میبردند. ما نیز از این خوی ناپسند پناه به پروردگار ببریم. چنانکه حق تعالی میفرماید: هر كس خود را از خوی بخل و حرص دنیا نگاه دارند آنان به حقیقت رستگاران عالمند.(حشر/ 9)
حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: دیگر از عادات قوم لوط؛
مهرهبازی
تلنگر(پرتاب كردن سنگریزه با سر انگشت به سوی مردم
جویدن سقز(آدامس)
بلند كردن جامهها به خاطر بزرگی و تكبر
باز گذاشتن دكمهی قبا و پیرهن(به منظور نمایان نمودن عورت)
طبرسی در تفسیر خود نوشته: قوم لوط بیحیایی را به حد اعلا ارتفاع داده و عمل لواط را در حضور یكدیگر انجام میداند و شرم نداشتند و بعضی دیگر از كارهای آنان دشنام دادن و سخنان ركیك گفتن و پسگردنی زدن، قمار، شلاق زدن، سنگپرانی، نواختن تار و تنبور، كشف عورت و در مجالس و بر روی یكدیگر باد دَر كردن و لواط بود.(1)
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 426 و تاریخ انبیا، محمدجواد مولوی نیا، ص 137 به نقل از مجمعالبیان، و عللالشرایع شیخ صدوق
حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) فرمودند: قوم لوط ابتدا از بهترین خلق خدا بودند، ولی ابلیس لعنتالله كوشش كرد تا آنان را گمراه سازد و به دنبال بهانهای برای مقصود خود بود.
از كارهای خوب آنها، اینكه برای انجام كار به طور دسته جمعی از شهر بیرون رفته و به یكدیگر كمك میكردند و زنان در خانه تنها بودند. شیطان فرصت را غنیمت شمرده وقتی مردم به منزل بازمیگشتند، آنچه آنان ساخته و تهیه كرده بودند را ویران و تباه میساخت. قوم كه اوضاع را چنین دیدند گفتند: در كمین باشیم و ببینیم این كار توسط چه كسی صورت میگیرد و محصول دسترنج ما را تباه میكند. پس از چندی دیدند پسری زیباروی به این عمل زشت دست میزند(شیطان به صورت پسری زیبا درآمده بود.)
از او پرسیدند: تو چنین كاری را میكنی؟ گفت: آری! پس مردم تصمیم به قتل او گرفتند و قرار شد آن شب را در خانه مردی زندانی باشد و روز دیگر او را به قتل برسانند. همان شب، شیطان لعین عمل لواط را به مرد میزبان یاد داد و آن مرد هم به دیگران آموخت و بدینوسیله میان مردم شیوع پیدا كرد، تا جایی كه مردان به یكدیگر اكتفا كرده و با زنان كاری نداشتند و تدریجاً نسبت به رهگذران و مسافرانی كه به شهر و دیارشان وارد میشدند، این عمل را انجام میدادند و به همین دلیل پای مسافران از آن شهرها قطع شد و دیگر كسی به آنجا نمیرفت.
حضرت امام(علیه السلام) در ادامه فرمودند: سرانجام قوم لوط به جایی رسید كه یك سره از زنان رویگردان و به پسران روی آوردند. شیطان وقتی دید به مقصود خود رسید و نقشهاش در مورد مردان عملی شد. سراغ زنان قوم رفته و به آنها گفت: حال كه مردان برای رفع امور جنسی به یكدیگر اكتفا میكنند، شما هم برای دفع شهوت با یكدیگر عمل مساحقه انجام دهید. پرسیدند: مساحقه چیست؟ گفت: به معنای زنان با زنان در رفع امورجنسی.
چون برای اولین بار عمل شنیع انحراف جنسی در بین مردان قوم لوط انجام گرفت،
به همین سبب نام این مرض از اسم همان قوم گرفته شده و لواط نامیدند كه به زبان خارجی هوموسیكسوالیتی یا همجنسباز میگویند. در تمام ادیان الهی مذمت و ممنوع است و در اسلام به شدت با آن مبارزه شده و كیفر و حد آن، قتل است.(1)
شما زنان را ترك كرده و با مردان سخت شهوت میرانید. آری، كه شما قومی فاسد و نابكارید.(اعراف/ 81)
مردم این سرزمینها، بداخلاق و بدكردار بودند. قرآن به بعضی از اعمال آنها تصریح و به برخی اشاره فرموده است. آنها از هیچ عمل زشتی خودداری نمیكردند و در فسق و فجور و زشتی سیرت سرآمد اشرار بودند. راه بر كاروآنها میبستند و اموالشان را به غارت میستاندند و سپس با كاروانیان عمل لواط میكردند. این حركت ناپسند در این قوم رواج داشت و هیچ پروایی از آن نبود.(2)
پس از رواج عمل زشت لواط بین مردم شهر سدوم و توابع، بعضی از نیكان آن شهر به نزد حضرت ابراهیم(علیه السلام) شكایت بردند. لوط(علیه السلام) كه از طرف پروردگار رسالت یافته بود به دستور خداوند و توصیه حضرت ابراهیم(علیه السلام) برای ارشاد و اصلاًح مردم آن دیار مأمور هجرت به سدوم گردید.
شهرهای یاد شده به فاصلهی هفت فرسنگی از شام قرار داشت.
پس از ورود حضرت لوط(علیه السلام) به آن دیار مردم از او پرسیدند: تو كیستی؟ گفت: منپسرخالهی ابرهیم(علیه السلام) هستم كه پادشاه او را در آتش انداخت، ولی آتش در وی كارگر نشد و به خواست حق تعالی بر او گلستان شد و هم اكنون آن حضرت در نزدیكی شما در شام
ساكن و مشغول هدایت مردم آن دیار است، و من برای ارشاد و هدایت شما به اینجا آمده و مبعوث شدهام.
وقتی قوم سخنان حضرت لوط(علیه السلام) را شنیدند، جرأت و جسارت آزار او را پیدا نكردند و از وی ترسیدند. لوط(علیه السلام) پس از مدتی كه میان آن قوم ماند، دختری به نام واهله یا والفه و یا والهه(هر سه نام در مجمعاًلبیان، جلد 5، ص 319 آمده است) گرفت و از وی دارای چند دختر شد.
حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه واله) فرمودند: لوط(علیه السلام) از ان مردم نبود، بلكه میان آنها برای هدایت آمد و فامیلی بین ایشان نداشت.(1)
حضرت لوط(علیه السلام) با مردمی پلید با اعمال نكوهیده روبهرو بود و طبق فرمان الهی به موعظه و اندرز آنها پرداخت و زشتیهای اعمالشان را به آنها گوشزد فرمود و از عذاب الهی بیمشان داد. تذكرات لوط(علیه السلام) همان فرمایشات دیگر پیامبران الهی در راستای هدایت به راه راست و یكتاپرستی و منع از اعمال منكر و زشت و خدمت به یكدیگر و اقامه نماز و پرداخت زكات بود. میگفت: چرا پرهیزكار نمیشوید، من پیغمبری خیرخواه بری شما هستم، از خدا بترسید و اطاعتم كنید. من از شما مزدی برای رسالتم درخواست نمیكنم، اجر و مزد من فقط به عهدهی پروردگار جهانیان است. چرا به مردان رجوع میكنید و به وسیلهی آنها دفع شهوت میكنید؟ با همسران خود كه خداوند از روی قانون فطری خلقت و بقای نسل برای شما آفریده از راه حلال استفاده كنید. به راستی كه شما مردمی متجاوز و ستمگر هستید و بیشرمی را از حد گذرانده و اسرافكار شدهاید.
خود را به نادانی میزنید؟ یا از عذاب خدا و كیفر اعمالتان جهالت میورزید؟ شما دست به كار زشتی زدهاید كه در هیچ جایی از جهان پیش از شما سابقه نداشته و از آن
1) . تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص 195 به نقل از تفسیر قمی، ص 308 و مجمعالبیان، جلد5، ص 319
بدتر، این عمل شنیع را در انظار و در حضور یكدیگر انجام میدهید كه چه رفتار زشتی است.(1)
اما آن مردم خیره سر و گمراه به جای آنکه سخنان حضرت لوط را به جان بخرند و دست از اعمال ناپسند خود بردارند آن حضرت را تهدید، تا بلكه زبان حقگوی او را بسته و آزادانه كارهای پلید خود را ادامه دهند. و به او گفتند، ای لوط(علیه السلام) اگر دست از این سخنان برنداری از این دیار تبعید خواهی شد و تو را بیرون خواهیم كرد. حال اگر راست میگویی عذاب خود را بر ما بیاور.
حضرت لوط(علیه السلام) در مدتی كه در میان قوم به نصیحت و دعوت به خداپرستی و منع از عمل قبیح لواط میكرد، حتی یك نفر از آنها هدایت را نپذیرفت. لوط(علیه السلام) مردی سخی طبع و صاحب كرم بود. وقتی مهمانی بر او وارد میشد، ضیافت و پذیرایی بر پا میكرد و مهمانان خود را از شرّ قوم محفوظ و پنهان میكرد. چون قوم لوط ضد مهمان و ضیافت بودند و حتی مانع مهمانداری لوط(علیه السلام) میشدند. میگفتند: مگر ما تو را از ضیافت منع نكردیم؟ قوم در مقام مبارزه با حضرت با مهمانان او عمل لواط انجام میدادند.(2)
لوط(علیه السلام) از خدای تعالی خواست تا او را بر مردم زشتكار پیروز گرداند، و خود و خانوادهاش را از رفتار غیرمشروع آنها نجات بخشد و عذابی دردناك بر ایشان بفرستد.
پروردگار، دعای پیغمبر خود را مستجاب كرد و چند تن از فرشتگان بزرگوار خود را مأمور نابودی آنها كرد و قوم بدكار را به كیفر اعمال ناشایست خود رسانید و لوط(علیه السلام) وپیروانش را نجات بخشید.(3)
در احادیثی كه از داستان عذاب قوم لوط(علیه السلام) آمده است كه هر بار كه حقتعالی میخواست، قوم لوط را عذاب كند، شفاعت حضرت ابراهیم(علیه السلام) و لوط(علیه السلام) جلوی این كار را میگرفت؛ یعنی خداوند به خاطر پیامبران خود عذاب را به تأخیر میانداخت.
تا آنگاه عذاب بر آنان حتمی و مقرر گردید. پروردگار خواست تا قبل از نزول عذاب پیغمبرش را راضی كند و دلداری دهد. از اینرو فرشتگان مقرب خود را مأمور كرد، قبل از رفتن به شهر سدوم برای اجرای عذاب، به منزل ابراهیم(علیه السلام) رفته و او را به تولد پسری بشارت دهند. تعداد فرشتگآنچهار نفر بود كه به نامهای جبرئیل(علیه السلام)، میكائیل(علیه السلام)، اسرافیل(علیه السلام) و كروبیل(علیه السلام) ذكر شده است. در بعضی روایات 9 نفر و 11 نفر نیز گفته اند. این فرشتگان همگی به صورت جوانانی زیباصورت و خوشلباس وارد منزل ابراهیم(علیه السلام) شدند. پس از آنکه ابراهیم(علیه السلام) آنان را شناخت و مژده فرزند را دریافت كرد پرسید: دیگر برای چه كاری مأمور هستید؟ فرشتگان گفتند: برای عذاب قوم لوط. باز ابراهیم(علیه السلام) خواست وساطت كند.
خطاب شد: ای ابراهیم از این خواهش درگذر كه هنگام حكم قهر الهی بر این قوم فرا رسیده و برای آنها عذابی كه حتمی است و بازگشت ندارد خواهد رسید.(هود/ 76)
که قبل از این در داستان حضرت ابراهیم(علیه السلام) مفصل گفته شد.
فرشتگان پس از خروج از منزل حضرت ابراهیم(علیه السلام) به شهر سدوم رفته و به نزد حضرت لوط(علیه السلام) كه در آن لحظه در حال آبیاری زراعت خود بود وارد شدند. لوط(علیه السلام) پرسید: شما كیستید؟ گفتند: ما مسافر و ابناء سبیلیم. امشب را ضیافت كن. لوط(علیه السلام) به آنها كه نمیشناخت گفت: ای قوم! اهل این شهر بد گروهی هستند با مردان جماع میكنند ومالهای ایشان را میگیرند. فرشتگان گفتند: دیر وقت شده و به جایی نمیتوانیم برویم. امشب ما را مهمان كن. لوط(علیه السلام) به زنش كه از قوم بدكار بود، گفت: امشب چند نفر مهمان بر من وارد شدند. فامیل خود را خبر نكن تا من هم گناهان تو را كه تا به حال كردهای از خداوند درخواست عفو كنم. زن قبول كرد. علامت و رمز میان زن حضرت لوط(علیه السلام) و
قومش آن بود كه هرگاه مهمانی برای لوط(علیه السلام) میرسید، در روز از بالای بام منزل آن حضرت دود و اگر شب بود آتش روشن میكرد. اهالی شهر با دیدن علامت به طرف منزل لوط(علیه السلام) آمدند و به او گفتند: ای لوط(علیه السلام) آیا به تو نگفتیم، از آوردن مهمان به خانه خودداری كن؟ و خواستند به مهمانان فضیحی برسانند. لوط(علیه السلام) برای جلوگیری از آزار به مهمانانش توسط قوم به آنها گفت: اینها دختران من هستند و آنها پاكیزهترند برای شما، از راه حلال وارد شوید و از خدا بترسید و مرا نزد مهمانان خوار نگردانید. آیا بین شما یك نفر مرد پیدا نمیشود كه نصیحتهای مرا بشنود.(روایت شده كه مقصود لوط(علیه السلام) از گفتن آنها دختران من هستند منظور زنان قوم بود، چون هر پیغمبری پدر امت محسوب میشود.) و قوم زشتكار را به كارهای حلال و دستورات الهی دعوت و نهی از حرام میكرد.
قوم گفتند: ما را با دختران كاری نیست و تو خوب میدانی، ما چه میخواهیم. لوط(علیه السلام) از شدت ناراحتی گفت: ای كاش مرا قوتی و پناهی بود كه پناه به آن می بردم. جبرئیل(علیه السلام) گفت: كاش میدانست كه چه قوتی با اوست. لوط(علیه السلام) متوجه شد و پرسید: شما كیستید؟
جبرئیل(علیه السلام) گفت: من جبرئیلم. لوط(علیه السلام) كه تازه مهمانان خود را شناخت پرسید: برای چه كاری مأمور شدهاید؟ جبرئیل گفت: برای هلاك قوم. لوط(علیه السلام) گفت: پس همین ساعت انجام دهید. جبرئیل(علیه السلام) گفت: موعد ایشان صبح است. مجدداً قوم برای نیت شوم خود دَر منزل را شكسته و وارد شدند. جبرئیل بال خود را بر چشم آنها زد و همگی كور شدند.(1)و قوم از او مهمانانش را(كه فرشتگانی زیبا بودند بر سوء قصد) طلبیدند، ما هم چشم آنها را بینور و نابینا كردیم و گفتیم، كه اینك عذاب قهر و انتقام ما را بچشید.(قمر/ 37)
در این لحظه قوم دانستند كه عذاب بر ایشان نازل شده است.
جبرئیل(علیه السلام) به لوط(علیه السلام) گفت: به همراه اهل بیت خود از شهر بیرون رو و هیچگاه، عقب
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 419 به نقل از تفسیر قمی، جلد 1، ص 332 و تفسیر برهان، جلد2، ص 228 و تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص 200 و الهام از آیات قرآن
سر نگاه نكن، مگر همسرت كه عذاب بر او خواهد رسید. در بین قوم لوط، مرد عالمی بود به آنها گفت: ای مردم! عذابی را كه لوط(علیه السلام) وعده آن میداد، بر شما نازل شد پس بروید به در منزل آن حضرت و نگذارید از میان شما برود كه تا زمانی كه در میان شماست عذاب نازل نمیشود. مردم جمع شدند و دور منزل لوط(علیه السلام) را حراست كردند كه از منزل بیرون نرود. جبرئیل(علیه السلام) به آن حضرت گفت: بیرون شو از میان این قوم. لوط(علیه السلام) گفت: چگونه بیرون روم در حالی كه اطراف منزل من جمع شدند؟ جبرئیل(علیه السلام) عمودی از نور در پیش روی حضرت گذشت و گفت: از پی این نور برو. بدینوسیله آنها از شهر بیرون رفتند. زن آن حضرت به عقب سر خود نگاه كرد كه كه حق تعالی بر او سنگی فرستاد و او را كشت. سپس بارانی از سنگریزه آتشین بر آن مردم بدكار فرود آمد و شهر زیر و رو گردید و از دیار آن قوم ظالم با جمعیتی بالغ بر چهار هزار نفر هیچ اثری باقی نماند، بهطوریكه شهر به صورت تلی از خاك درآمد.
خداوند میفرماید: این بود سرنوشت ملتی كه خدای تعالی انواع نعمتها را بر آنها ارزانی داشت اما قدردانی نكردند و مستحق عذاب و نابودی گردیدند.(هود/ 86)
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: حق تعالی بعد از حضرت لوط(علیه السلام) آنچه پیامبر فرستاد نزد قبیله و قومش عزیز و گرامی بود. سپس فرمودند: هیچ بندهای از دنیا نمیرود كه مشروع و حلال بداند عمل زشت قوم لوط را، مگر آنکه خداوند سنگی ازسنگهای نامریی بر جگر او میزند كه مرگش در آن است.(1)
یهود معتقد است كه شهر سدوم، در حال حاضر زیر آب دریاچه بحرالمیت قرار دارد.(2)
1) . حیوةلقلوب، علامه مجلسی، جلد1، ص 419 به نقل از تفسیر قمی، جلد 1، ص 332 و تفسیر برهان، جلد2، ص 288 و تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، و الهام از آیات قرآن
2) . حیوةلقلوب، علامه مجلسی، جلد1، ص 419 به نقل از تفسیر قمی، جلد 1، ص 332 و تفسیر برهان، جلد2، ص 288 و تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، و الهام از آیات قرآن
پس(نخست) لوط به او(ابراهیم) ایمان آورد، ابراهیم(به او) گفت: كه من هجرت به سوی خدای خود خواهم كرد كه او(بر حفظ من از دشمن) مقتدر و داناست.(عنكبوت/ 26) و ما ابراهیم را با لوط(از شرّ نمرودیان) برهانیدیم و به سرزمین(شام) كه مایه بركت جهانیان قرار دادیم آنها را فرستادیم.(انبیاء/ 71) و چون ابراهیم دید كه آنان به طعام دست دراز نمیكنند، در حال از آنها دلش متوحش و بیمناك گردید، آنان حس كرده بودند و گفتند: مترس كه ما فرستادهی خدا به قوم لوط میباشیم.(هود/ 70) كه همانا ابراهیم بسیار حلیم و رئوف بود و بسیار به درگاه خدا دعا و تضرع داشت و بسیار از حق، مغفرت و آمرزش در حق خود و خلق میطلبید.(هود/ 75) خطاب شد: ای ابراهیم، از این خواهش درگذر كه هنگام حكم قهر الهی بر این قوم فرا رسیده و برای آنها عذابی كه حتمی است و بازگشت ندارد خواهد رسید.(هود/ 76) و چون رسولان ما فرشتگان عالم قدسی به ابراهیم بشارت آوردند گفتند: ما(به امر خدا) اهل این دیار را كه قومی سخت ظالم و بدكارند هلاك میكنیم.(عنكبوت/ 31) ابراهیم به فرشتگان گفت: لوط هم(كه بنده صالح) است در این دیار است.پاسخ دادند: كه ما به احوال آن كه در این دیار است بهتر آگاهیم. لوط با همهی اهل بیتش غیر زن وی كه در میان اهل هلاكت باقی ماند، البته همه را نجات خواهیم داد.(عنكبوت/ 32) و لوط را فرستادیم كه به قوم خود گفت: آیا عمل زشتی كه پیش از شما هیچ كس بدان مبادرت نكرده به جای آوردید؟(اعراف/ 80) شما زنان را ترك كرده و با مردان سخت شهوت میرانید. آری كه شما قومی فاسد و نابكارید.(اعراف/ 81) آن قوم پیغمبر خود، لوط را پاسخی ندادند جز آنکه گفتند: او را از شهر بیرون كنید كه او و پیروانش مردمی هستند كه این كار را پلید دانسته و از آن تنزّه میجویند.(اعراف/ 82) ای رسول ما بگو ای مردم من برای شما رسول ترساننده مشفقی بیش نیستم.(حج/ 49) پس آنان كه به خدا ایمان آوردند و نیكوكار گردیدند، بر آنها آمرزش و رزق با لطف و كرامت است.(حج/ 50) و آنان كه در رَد و انكار آیات ما سعی و كوشش كردند آنها اهل آتش دوزخند.(حج/ 51) و پیغمبر ما لوط(علیه السلام) به قوم خود گفت: آیا شما با آنکه بصیرت به
زشتی عمل خود دارید باز مرتكب چنین كار منكری میشوید؟(نمل/ 54) آیا شما با مردان شهوترانی كرده و زنان را ترك میگویید؟ آری، شما بسیار مردم جهالتپیشهای هستید.(نمل/ 55) قوم لوط به او جوابی ندادند، جز آنکه با یكدیگر گفتند: كه لوط را با همه اهل بیتش كه از این كار تنزّه و دوری میجویند از شهر خود بیرون كنید.(نمل/ 56) هنگامی كه پیغمبر مهربان آنها لوط گفت: آیا(با آنکه شما هلاكت اهل كفر و عصیان پیشین را به چشم خود دیدید باز هم) خداترس و پرهیزكار نمیشوید؟(شعراء/ 161) من برای شما پیغمبری بسیار امین و خیرخواهم.(شعراء/ 162) از خدا بترسید و راه طاعت وی پیش گیرید.(شعراء/ 163) و من از شما اجری برای رسالت خود نمیخواهم و چشم پاداش جز به خدای عالم ندارم.(شعراء/ 164) آیا عملزشت منكر را با مردان انجام میدهید.(شعراء/ 165) و زنان را رها كرده. همانا شما بسیار مردم متعدی نابكاری هستید.(شعراء/ 166) قوم در جواب لوط گفتند: اگر از این پس دست از این نهی و منع برنداری تو را از شهر بیرون خواهیم كرد.(شعراء/ 167) لوط باز گفت: من خود دشمن این كار زشت شما(و بیزار از آن) خواهم بود.(شعراء/ 168) شما به شهوت خلوت كرده با مردان و راه(فطرت زناشویی) را قطع میكنید و در مجامع خود بی هیچ خجالت به كار قبیح میپردازید، قوم لوط جز آنکه(به طعنه) گفتند: اگر راست میگویی عذاب خدا را بر ما نازل كن به او ابداً جوابی ندادند.(عنكبوت/ 29) ای رسول ما، كافران به سخریه از تو تقاضای تعجیل در عذاب میكنند و هرگز وعده خدا(به عذاب آنان) خلف نخواهد شد و همانا یك روز نزد خدا چون هزار سال به حساب شماست.(حج/ 47) و بسا شهر و دیاری كه به اهلش با آنکه ستمكار بودند مهلت دادیم تا روزی را به انتقام گرفتیم و بازگشت خلق به سوی من است.(حج/ 48) چه بسیار شهر و دیاری كه ما اهلش را در آن حال كه به ظلم و ستم مشغول بودند به خاك هلاك نشاندیم و اینك آن شهرها از بنیاد ویران است و چه چاه و قناتهای آب كه معطل بماند و چه قصرهای عالی بیصاحب گشت.(حج/ 45) آیا این كافران در روی زمین به سیر نمیروند تا دلهایشان بینش و هوش یابد(و گوششان به حقیقت شنوا گردد) كه این كافران را چشم سر گرچه كور نیست، لیكن چشم باطن و دیده
دلها كور است.(حج/ 46) لوط گفت: پروردگارا، مرا به محو این قوم فاسد یاری كن.(عنكبوت/ 30) آنگاه فرشتگان فرستاده حق بر لوط و خانواده او وارد شدند.(حجر/ 61) لوط با فرشتگان گفت: شما اشخاص ناآشنایید و من هیچ شما را نمیشناسم.(حجر/ 62) پاسخ دادند: كه ما بر انجام وعده عذاب كه قومت در آن به شك و انكار بودند فرستاده شدیم.(حجر/ 63) وبه حق و راستی به سوی تو آمدهایم و آنچه گوییم صدق محض است.(حجر/ 64) پس تو ای لوط، با خانوادهات شبانه از این دیار بیرون شو و همه اهل بیت پیشاپیش و خود از پی آنان روید و هیچ یك باز پس ننگرید، بلكه بدان سو كه مأمورید به سرعت روان شوید.(حجر/ 65) و بر او این فرمان را كه قومت تا آخرین افراد صبحگاه هلاك میشوند وحی كردیم.(حجر/ 66) و چون رسولان ما(فرشتگان) نزد لوط آمدند. لوط از آمدن آنها اندوهگین و دلتنگ گردید. فرشتگان گفتند: هیچ بیمناك و غمگین مباش كه ما تو را با اهل بیت غیر آن زن كافرت كه در میان اهل هلاك واماند همه را نجات دادیم.(عنكبوت/ 33) ما بر اهل این دیار كه فاسق و بدكارند از آسمان عذابی سخت نازل كنیم.(عنكبوت/ 34) و قوم لوط آگاه شده. خوشحال به خیال كامرانی به خانه او شدند.(حجر/ 67) لوط به قوم خود گفت: این جوانان در منزل من مهمانند مرا به آزردن ایشان شرمسار مكنید.(حجر/ 68) از خدا بترسید و در كار مهمان غریب مرا خجل مگردانید.(حجر/ 69) و چون فرشتگان ما به لوط وارد شدند(بر قوم خود) پریشان خاطر و دلتنگ شد و گفت: این روز بسیار سختی است.(هود/ 77) قوم لوط(آگاه شده) و به قصد عمل زشتی كه در آن سابقه داشتند به سرعت به درگاه او وارد شدند. لوط به آنها گفت: این دختران من برای شما پاكیزه و نیكوترند از خدا بترسید و مرا نزد مهمانان به عمل زشت خود خوار و سرشكسته مكنید. آیا در میان شما یك مرد خیرخواه رشید خداپرست نیست.(هود/ 78) لوط به قوم خود گفت: من این دخترانم را به نكاح شما میدهم تا اگر خیال عملی دارید انجام دهید.(حجر/ 71) قوم لوط گفتند: ما را رغبت و میلی به آن دختران نیست و تو به خوبی میدانی كه مطلب ما چیست.(هود/ 79) لوط گفت: ای كاش مرا بر منع شما اقتداری بود یا آنکه چون قدرت ندارم از شر شما بر كن
محكمی پناه خواهم برد.(هود/ 80) فرشتگان به لوط گفتند:(تو اندیشه مدار كه) ما رسولان پروردگاریم و هرگز دست آزار قوم به تو نرسد، تو با اهل بیت خود شبانه از این دیار بیرون شو و از اهل خود هیچ كس جز آن زن كافرت كه آن هم با قوم باید هلاك شود یكی را وامگذار كه وعده عذاب صبحگاه است و تا صبح وقت بسیار نیست.(هود/ 81) فرشتگان پاسخ دادند: كه ما را به هلاكت قومی زشتكار فرستادهاند.(حجر/ 58) مگر اهل بیت لوط و خانواده نبوت كه آنها را همه از بلا نجات خواهیم داد.(حجر/ 59) جز زن لوط كه آن هم چنین مقرر داشتیم كه با زشتكاران هلاك شود.(حجر/ 60) فرشتگان گفتند: خدای تو چنین فرموده كه او به مصالح خلق آگاه و به حال بندگان داناست.(ذاریات/ 30) آنان گفتند: ما بر هلاك قوم بدكاری فرستاده شدهایم.(یعنی قوم لوط)(ذاریات/ 32) تا بر سر آنها و دیارشان از كُِل سنگباران كنیم.(ذاریات/ 33) كه آن سنگها نزد پروردگار معین و نشان دار، برای ستمكاران است.(ذاریات/ 34) و از اهل ایمان هر كه بود از آن دیار خارج كردیم.(ذاریات/ 35) و(لیكن) در آن دیار برای آنان كه عذاب الیم(قهر خدا) میترسند آیت عبرتی واگذاریم.(ذاریات/37) قوم گفتند: آیا ما تو را از حمایت عالمیان منع نكردیم؟ چرا حمایت كردی؟(حجر/ 70) و قوم از او مهمانانش را(كه فرشتگانی زیبا بودند بر سوء قصد) طلبیدند. ما هم چشم آنها را بینور و نابینا كردیم و گفتیم، كه اینك عذاب قهر و انتقام ما را بچشید.(قمر/ 37) و شبی به صبحگاه رسید كه(مرگ آمد و) به عذاب(دوزخ) دادیم گرفتار شدند.(قمر/ 38) و گفتیم: اینك عذاب قهر و انتقام ما را(به جرم بدكاری بچشید).(قمر/ 39) لوط گفت: بار الها من و اهل بیتم را از عقاب این عمل زشت قوم نجات بخش.(شعراء/ 169) آنگاه به عذاب موعود گرفتار شدند.(و هلاك گردیدند) همانا در هلاك این قوم آیت عبرت برای دیگرانبود و(لیكن) اكثر مردم باز ایمان به خدا نیاوردند.(شعراء/ 158) و همانا خدای تو بسیار مقتدر و مهربانست.(شعراء/ 159) قوم لوط نیز پیغمبران خود را تكذیب كردند.(شعراء/ 160) چون صبح شد فرمان قهر ما دیار آن قوم نابكار را ویران و زیر و زبر ساخت و بر سر آنها مرتب از آسمان سنگ هلاك فرو ریختیم.(هود/ 82) كه آنسنگهای بلا بر سر ستمكاران از امر خدا نشاندار و معین بود و
البته چنین هلاكتی از ظالمان عالم دور نخواهد بود.(هود/ 83) ما هم او و اهل بیتش همه را نجات دادیم مگر زن او كه آن زن از بازماندگان(در عذاب) بود.(اعراف/ 83) و بر قوم بارانی از سنگریزه فرو باریدیم بنگر كه مآل كار بدكاران چیست.(اعراف/ 84) ما هم لوط را با همه اهل بیتش جز زن كافر او كه مقدر بود میان اهل عذاب باقی ماند همه را نجات دادیم.(نمل/ 57) و بر سر آنها سنگباران هلاك باراندیم كه بسیار بد باران هلاكتی است بر آن قوم بدكار(نمل/ 58) باری، قوم هنگام طلوع آفتاب به صیحه آسمانی هلاك شدند.(حجر/ 73) و شهر و دیار آن ها زیر و زبر ساخته و آن قوم را سنگباران عذاب كردیم.(حجر/ 74) و در این عذاب هوشمندان را عبرت و بصیرت بسیار است.(حجر/ 75) و این ویرانه بر قرار و طریقی برای عبرت صاحبان افكار است.(حجر/ 76) همانا در این عقوبت اهل ایمان را آیت و عبرت است.(حجر/ 77) و اهل شهرهایی كه هم بسیار مردم ستمكار بودند.(حجر/ 78) آنها را نیز به كیفر رسانیدیم و این هر دو شهر برای اهل اعتبار راهی روشن و آشكار است.(حجر/ 79) و همانا ما از آن دیار لوط آثار خرابی را واگذاشتیم تا آیتی روشن برای عبرت عاقلان باشد.(عنكبوت/ 35) و لوط هم یكی از رسولان خدا بود.(صافات/ 133) وقتی ما خواستیم قوم او را كیفر كنیم و او و اهل بیتش همه را نجات دادیم.(صافات/ 134) به جز پیر زالی كه در میان قومی كه هلاك شدند باقی ماند.(صافات/ 135) پس دیگران كه بدكار بودند، همه را هلاكساختیم.(صافات/ 136) و شما مردم اینك بر دیار ویران قوم لوط میگذرید در صبح.(صافات/ 137) باز عقل كار نمیبندید.(صافات/ 138) طایفه ثمود و قوم لوط و اصحابی كه این اقوام هم احزاب و لشكرهای بسیار(بر علیه انبیاء) بودند.(ص/ 13) و آنان به جز تكذیب انبیاء فكری و عملی نداشتند. بدین جهت عقاب ما بر آنها حتم و واجب گردید.(ص/ 14) و این مردم جز یك صیحه انتظاری ندارند و دیگر ابداً به دنیا باز نمیگردند.(ص/ 15) و همانا خدای تو بسیار مقتدر و مهربانست.(شعراء/ 175) این است خانههای بیصاحب ایشان كه چون ظلم كردند، همه ویران شد و در این كار برای دانایان آیت عبرت است.(نمل/ 52) و اهل ایمانی كه پرهیزكار و خدا ترس بودند، آنها را از عذاب نجات دادیم.(نمل/ 53) و اگر
كافران امت، تو را تكذیب كردند(افسرده خاطر مباش) پیش از اینان قوم نوح و عاد و ثمود نیز رسولان حق را تكذیب كردند.(حج/ 42) و همچنین قوم ابراهیم و لوط.(حج/ 43)(ای رسول غمگین مباش كه) پیش از اینان هم قوم نوح و اصحاب رس و قوم ثمود(پیغمبر خود را تكذیب كردند).(ق/ 13) و قوم عاد و فرعون و قوم لوط.(ق/ 14) و یاد كن، حكایت لوط را هنگامی كه به قوم خود گفت: آیا شما به عمل زشتی كه هیچ كس در عالم پیش از شما مرتكب نشده اقدام میكنید.(عنكبوت/ 28) قوم لوط نیز كتاب و رسول حق را تكذیب كردند.(قمر/ 33) نجات اهل بیت لوط هم به نعمت و لطف ما بود. بلی ما چنین شكرگزاران را پاداش میدهیم.(قمر/ 35) لوط، آن قوم را از قهر و مواخذه ما ترسانید. باز آنها در آیات ما شك و انكار كردند.(قمر/ 36) و هر كس خود را از خوی بخل و حرص دنیا نگاه دارند، آنان به حقیقت رستگاران عالمند.(حشر/ 9) به حقیقت اموال و فرزندان شما اسباب فتنه و امتحان شما هستند.(به آنها دل نبندید) و(بدانید كه) نزد خدا اجر عظیم خواهدبود.(تغابن/ 15) پس تا بتوانید، خدا ترس و پرهیزكار باشید و سخن حق بشنوید و اطاعت كنید و از مال خود برای(ذخیره آخرت) خویش به فقیران انفاق كنید و كسانی كه از خوی لئامت و بخل نفس خود محفوظ مانند آنها رستگاران عالمند.(تغابن/ 16) و اگر به خدا(یعنی به بندگان محتاج خدا) قرض نیكو(قرضالحسنه یا صدقه) دهید، خدا برای شما چندین برابر گرداند و هم از گناه شما درگذرد و خدا بر شكر و احسان خلق نیكو پاداش دهد و بر گناهانشان بردبار است.(تغابن/ 17) ای رسول، بگو: ستایش مخصوص خداست و سلام خاص بر بندگان برگزیده خدا. آیا خدای(آفریننده جهان) بهتر و پرستش را سزاوارتر است، یا آنچه شریك خدا میشمارید كه همه عاجز و ناتوان، دستخوش مرگ و فنا هستند؟(نمل/ 59) خدا برای كافران زن نوح و زن لوط را مثال آورد كه تحت فرمان دو بنده صالح ما بودند و به آنها(نفاق) و خیانت كردند و آن دو شخص(با وجود مقام نبوت) نتوانستند آن ها را از قهر خدا برهانند و حكم شد آن دو زن را با دوزخیان به آتش درافكنید.(تحریم/ 10) و باز خدا برای مؤمنان(آسیه) زن فرعون را مثل آورد هنگامی كه(از شوهرش بیزاری جست) عرض كرد: بار الها(من از قصر فرعون عِز دنیوی گذشتم) و تو
خانهای برای من در بهشت بنا كن و مرا از شر فرعون كافر و كردارش و از قوم ستمكار نجات بخش.(تحریم/ 11) و ما قرآن را برای وعظ و اندرز به فهم، آسان كردیم. آیا كیست كه از آن پند گیرد.(قمر/ 32 و 40) ای محمد، به جان تو قسم كه این مردم دنیا همیشه مست شهوات نفسانی به حیرت و غفلت و گمراهی خواهند بود.(حجر/ 72)
در اینجا مراد از حضرت اسماعیل(علیه السلام)، فرزند حضرت ابراهیم و هاجر است، نه فرزند یكی دیگر از پیامبران بنیاسرائیل به نام اسماعیل بن حزقیل.
البته هر دو اسماعیل، هر كدام در زمان خود پیغمبر و از طرف پروردگار رسالت داشتند.
ما مسلمین به همهی پیامبران الهی عقیدهمندیم و میان هیچ یك از پیغمبران فرق نمیگذریم.(بقره/ 136 و آلعمران/ 84)
اسماعیل بن ابراهیم، پیامبری شایسته و شكیبا و از صابران و نیكان عالم بود.
و نیز یاد آر، حال اسماعیل و ادریس و ذوالكفل را كه همه از بندگان صابر ما بودند و ما آنها را به رحمت خاص خود درآوردیم. زیرا آنان از نیكان عالم به شمار بودند.(انبیاء/ 85 و 86)
حضرت اسماعیل(علیه السلام)، جد بزرگوار حضرت محمد(صلی الله علیه واله) پیامبر اسلام است. آن حضرت زیباترین حماسه اطاعت از فرمان حق و صبر بر دستور الهی را در اجرای رویای صادقانه پدر بزرگوارش در سن سیزده سالگی از خود نشان داد.
این ابتلا همان امتحانی است كه حقیقت حال اهل ایمان را روشنمیكند و بر
او(گوسفندی فرستاده) وذبح بزرگی فدا ساختیم.(صافات/ 106 و 107)
حضرت اسماعیل(علیه السلام)، فرزند ابراهیم(علیه السلام) نیز به اسماعیل ذبیح معروف میباشد.
و نیز اسماعیل و یسع و یونس و و لوط از شایستگان و ما همهی آن پیغمبران را بر عالمیان برتری دادیم.(انعام/ 86)
در این كه كدام یك از فرزندان حضرت ابراهیم(علیه السلام)،(اسماعیل(علیه السلام) یا اسحاق(علیه السلام)) به قربانگاه برده شد و لقب ذبیح الله گرفت، در میان بعضی از مفسران بحث و گفتگو است. مفسران اهل سنت، اسحاق(علیه السلام) را ذبیح الله گویند، ولی علماء و مفسرین شیعه، اسماعیل(علیه السلام) را ذبیح الله میدانند كه با آیات قرآن و روایات ائمه(علیه السلام) مطابقت دارد چنان كه خداوند میفرماید:
و باز مژده فرزندش اسحاق را كه پیغمبری از شایستگان است به او دادیم.(صافات/ 112)
این تعبیر به خوبی نشان میدهد كه بشارت به تولد اسحاق بعد از اجرای دستور ذبح اسماعیل(علیه السلام) و به خاطر فداكاری حضرت ابراهیم(علیه السلام) به او داده شده، پس مشخص میشود كه ذبح مربوط به حضرت اسماعیل(علیه السلام) بود و هم چنین حق تعالی فرموده:
در آن حال زن ابراهیم ساره ایستاده بود كه متبسم گردید. پس ما آن زن را به فرزنی به نام اسحاق و سپس به یعقوب بشارت دادیم.(هود/ 71)
كه نشانگر آن است كه ابراهیم(علیه السلام) مطمئن بود، اسحاق میماند و فرزندی همچون یعقوب از او به وجود میآید. پس كسانی كه ذبیح را اسحاق میدانند، متأسفانه این آیات را نادیده گرفتهاند و از روایات معصوم(علیه السلام) آنجا كه، حضرت محمد پیامبر اكرم(صلی الله علیه واله) فرمودند: من فرزند دو ذبیح هستم. منظور از دو ذبیح یكی پدر بزرگوارشان جناب(1)عبدالله(علیه السلام) است كه جناب عبدالمطلب جد حصرت رسول(صلی الله علیه واله) بر اساس نذری كه كرد بنا بود، جناب
1) . تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص127، الهام از آیات قرآن و تفسیر مجمعالبیان، قصص قرآن صدر الدین بلاغی
عبدالله را در راه خدا قربانی كند كه سپس به جای ایشان ده نفر شتر قربانی كردند. و دیگر اسماعیل(علیه السلام) بود و پیامبر(صلی الله علیه واله) از فرزندان اسماعیل(علیه السلام) هستند نه اسحاق.
رسول اكرم(صلی الله علیه واله) فرمودند: اَنَادَعْوَة أبی ابراهیم.(من همان دعوت و خواسته پدرم ابراهیم(علیه السلام) را دارم.) (1)
از طرفی چون یهود از قدیم با اولاد حضرت اسماعیل(علیه السلام) عناد و حسد داشتهاند، در صدد آن بوده و هستند كه هرگونه افتخار را از ایشان سلب و به خود نسبت دهند. (2)
اسماعیل(علیه السلام)، با مادرش در مكه همچنان به زندگی خود ادامه میدادند تا آن موقع كه ازدواج او رسید. دختری را از قبیله جرهم به نام عماره به همسری اختیار نمود و زندگی خود را بدین وسیله سر و سامانی داد. دیری نگذشت كه مادرش هاجر فوت كرد. اسماعیل(علیه السلام) با غم و اندوه فراوان، جسد مادر را پس از انجام مراسمی در كنار خانه كعبه در جایی كه اكنون به حجر اسماعیل معروف است به خاك سپرد. حضرت ابراهیم(علیه السلام) از موضوع مطلع بود ولی برای دیدن فرزندش به مكه رفت و به خانهی اسماعیل(علیه السلام) وارد شد، ولی او در منزل نبود. از همسرش كه ابراهیم(علیه السلام) را نمیشناخت پرسید: شوهرت كجاست؟ گفت: برای شكار و چراندن گوسفندان به صحرا رفته. ابراهیم پرسید: حالتان چگونه است؟ زن گفت: حال ما بسیار سخت و زندگی مشكل است و بدین منوال از وضع زندگی خود به ابراهیم(علیه السلام) شكایت كرد و هیچگونه پذیرایی از آن حضرت نكرد. ابراهیم(علیه السلام) به او گفت: هنگامی كه شوهرت آمد، به او بگو كه پیرمردی به اینجا آمد و به تو پیغام داد كه آستانهی در خانهاترا عوض كن. این سخن را گفت و رفت. اسماعیل(علیه السلام) از صحرا آمد و پیغام به او رسید. اسماعیل گفت: آن پیرمرد پدر من بوده و به من امر كرده كه از تو جدا شوم و بدین ترتیب
زن را طلاق داد و همسر دیگری از قبیلهی حمیر گرفت، به نام سعیده دختر حارث بن مضاض. بار دیگر حضرت ابراهیم(علیه السلام) برای دیدن اسماعیل(علیه السلام) عازم مكه شد. زمانی رسید به در منزل اسماعیل(علیه السلام) كه او در منزل نبود.
همسرش هم جناب ابراهیم(علیه السلام) را نمیشناخت. ابراهیم(علیه السلام) از زن پرسید: شوهرت كجاست؟ گفت: برای چرای گوسفندان و شكار به صحرا رفته، انشاالله به زودی میآید. اكنون پیاده شو و استراحتی بكن. ابراهیم(علیه السلام) گفت: حالتآنچه طور است؟ زن گفت: در خیر و خوشی و به خوبی میگذرد، خدا را شكر. حال پیاده شو. سر و رویت گردآلود است تا بشویم، او هم از صحرا میآید. ابراهیم(علیه السلام) پیاده شد و زن سر حضرت را شست، سپس ابراهیم(علیه السلام) خداحافظی كرد و به او گفت: به همسرت بگو، در خانهات را محفوظ بدار و از آن نگهداری كن.(1)
اسماعیل(علیه السلام) از صحرا بازگشت و متوجه شد كه باز پدرش برای دیدن او آمده و از زن سؤال كرد: چه كسی اینجا بوده؟
همسرش گفت: پیرمردی خوشرو، خوشبو و نورانی به اینجا آمده و پیغام داد كه به تو بگویم در خانهات را حفظ كن. اسماعیل(علیه السلام) گفت: او پدر من بوده كه به من سفارش كرده تا از تو نگهداری كنم. (2)
حضرت اسماعیل(علیه السلام) از همسر اولش فرزندی نداشت و از همسر دوم پسری به دنیا آمد كه آن پسر اولاد دار نشد، پس حضرت اسماعیل(علیه السلام)، چهار زن دیگر اختیار كرد كه خداوند از هر یك چهار پسر به او عطا فرمود و مادران این فرزندان از سادات بودند و نسل عرب منحصراً به دو پسر حضرت اسماعیل(علیه السلام)، نابت و قیدار میرسد. (3)
1) . تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص157 به نقل از بحارالانوار مجلسی، جلد 12، ص 112 و تاریخ طبری، جلد 1، ص 192
2) . تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص157 به نقل از بحارالانوار مجلسی، جلد 12، ص 112 و تاریخ طبری، جلد ی1، ص 192
3) . تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص157 به نقل از بحارالانوار مجلسی، جلد 12، ص 112 و تاریخ طبری، جلد 1، ص 192
ضمناً اولین كسی كه به اراده حق تعالی به عربی صحبت كرد، حضرت اسماعیل بن ابراهیم(علیه السلام) بود.
حضرت رسول(صلی الله علیه واله) فرمودند: عمر حضرت اسماعیل(علیه السلام) 120 سال بود و محل دفن آن جناب، كنار مادرش در حجر اسماعیل زیر ناودان طلا میباشد. اسماعیل(علیه السلام) به برادرش وصیت كرد كه دخترش را به عیصو، فرزند اسحاق دهد. (1)
1) . تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 132 به نقل از كامل التواریخ جلد 1، ص 125 و اثبات الوصیه، مسعودی و شیخ صدوق
تمام پیامبران كلیه صفات بارز و پسندیده را دارا بودهاند. اسماعیل بن حزقیل(علیه السلام) به صادقالوعد مشهور بوده كه این خصلت در آن حضرت صفتی الهی است.
و یاد كن در كتاب خود شرح حال اسماعیل را، كه بسیار در وعده صادق و پیغمبری بزرگوار بود.(مریم/ 54)
تخلف در وعده نشانه نفاق است. در احادیثی كه از ائمه اطهار(علیه السلام) رسیده فرمودند: علامت نفاق سه چیز است: 1- خیانت در امانت 2- دروغ گفتن 3- تخلف در وعده
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: اسماعیل صادق الوعد كه خداوند در سوره مریم نام برده است، اسماعیل بن ابراهیم(علیه السلام) نبوده، بلكه اسماعیل بن حزقیل است و علت آن كه او را به این صفت خواندند این بود، چون با كسی وعده یا قولی میداد، انجام آن حتمی بود.
در حدیثی از ائمه آمده كه فرمودند: اسماعیل بن حزقیل(علیه السلام)، را خداوند برای هدایت قوم خویش به نبوت مبعوث فرمود. قوم وی در صدد آزارش برآمدند و پوست سر و صورت آن حضرت را كندند. خدای تعالی فرشتهای را به كمك وی فرستاد، فرشته به نزد او آمد و گفت: خدای تعالی مرا به یاری تو فرستاده. اكنون بگو تا با این مردم چه كنم؟
اسماعیل بن حزقیل فرمود: مرا به كمك تو نیازی نیست و من در این مصیبت از سایر
پیامبران الهی پیروی كرده و صبر میكنم. در حدیث دیگری است كه گفت: من به پیغمبر آخرالزمان تأسی میكنم.(1)
1) . تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص 181 به نقل از مجمع البیان
فرزند دیگر حضرت ابراهیم(علیه السلام) كه نامش در آیات مختلف قرآن هفده بار ذكر شده، اسحاق(علیه السلام) میباشد كه بنا به روایات پنج سال از برادرش حضرت اسماعیل(علیه السلام) كوچكتر بود. مادرش ساره، همسر رسمی حضرت ابراهیم(علیه السلام) میباشد.
اسحاق(علیه السلام) در فلسطین متولد و با مادرش در همان سرزمین زندگی میكردند. تولد وی به خاطر آن همه از خودگذشتگی و فداكاریهای حضرت ابراهیم(علیه السلام) و دعاهای آن حضرت بود كه خداوند از لطف و رحمت خود اسحاق را به آنها عطا فرمود.
حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) فرمودند: در زمان حامله شدن ساره به اسحاق، سن او 99 سال و جناب ابراهیم(علیه السلام) 120 سال داشت.
ستایش خدای را كه به من در زمان پیری دو فرزند اسماعیل و اسحاق را عطا فرمود كه پروردگار من البته دعای بندگانش را خواهد شنید.(ابراهیم/ 37)
و باز مژده فرزندش اسحاق را كه پیغمبری از شایستگان است، به او دادیم.(صافات/ 112)داستان تولد حضرت اسحاق در سورههای بقره، آلعمران، نساء، انعام، هود، ابراهیم، حجر، مریم، انبیاء، عنكبوت، صاد و ذاریات آمده، البته در سوره ی هود با تفصیل بیشتری ذكر شده.
مفسرین نوشتهاند: اصل كلمه اسحاق در گویش عبری یصحق است به معنای میخندد و او را از آن جهت به این نام خواندند كه چون فرشتگان، ابراهیم را از ولادت اسحاق خبر دادند، ساره همسر حضرت ابراهیم(علیه السلام) ایستاده بود، از شدت تعجب خندید، چون باور نداشت كه در پیری صاحب فرزند شود.
در آن حال زن ابراهیم، ساره ایستاده بود كه متبسم گردید، پس ما آن زن را به فرزندی به نام اسحاق و سپس یعقوب بشارت دادیم.(هود/ 71)
اسماعیل و اسحاق هر دو از نعمتهای ویژهی خداوند هستند، زیرا با دعای پیامبر خدا حضرت ابراهیم(علیه السلام) به وجود آمدند. دعای پدر در حق فرزند مستجاب است. چه عالیست اگر پدری چون ابراهیم(علیه السلام) دعا فرماید.(1)
و به او، اسحاق و فرزند زادهاش یعقوب را عطا كردیم و همه را صالح و شایسته(مقام نبوت) گردانیدیم.(انبیاء/ 72)
بار الها، من از این وارثان كنونی كه هستند، بیمناك هستم و زوجه من هم نازا و عقیم است. تو خدایا از لطف خاص خود فرزندی صالح و جانشینی شایسته به من عطا فرما، كه او وارث من و همه آل یعقوب باشد و تو ای خدا او را وارثی پسندیده و صالح مقرر فرما.(مریم/ 5 و 6)
چون ابراهیم از آن قوم و بتهایی كه به جای خدا میپرستیدند، دوری گزید. ما هم به لطف و رحمت خود به او اسحاق و یعقوب را عطا كردیم و به همه شرف نبوت بخشیدیم و آنها را از رحمت خود بهرهمند ساختیم و بر زبان عالمی، آوازه نكو نامیشان را بلند گرداندیم.(مریم/ 49 و 50)
و ما اسحاق و یعقوب را به او عطا كردیم و در خاندانش مقام نبوت وكتاب آسمانی برقرار نمودیم و در دنیا هم(به نعمت فرزندان صالح و نام نیكو و سایر نعم) اجر دادیم و در آخرت نیز وی را از صف صالحان(و هم رتبه مقربان) قرار دادیم.(عنكبوت/ 27)
1) . تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص 185 و تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 133
آن دو بزرگوار، سر سلسلهی انبیاء بعدی شدند. حضرت اسماعیل(علیه السلام) جد بزرگ اعراب، كه پیامبر اسلام حضرت محمد(صلی الله علیه واله) از ذریهی اسماعیل(علیه السلام) میباشند.
اسحاق(علیه السلام)، جد اعلای بنی اسرئیل است و حضرات یعقوب، یوسف، هارون، موسی، سلیمان، ذكریا، یحیی و عیسی(علیه السلام) همه از نسل حضرت اسحاق(علیه السلام) هستند.(1)
و بر ابراهیم و اسحاق بركت و خیر بسیار عطا كردیم. و از فرزندانشان برخی صالح و نیكوكار و برخی دانسته به نفس خود ستمكار شدند.(صافات/ 113)
و باز ای رسول، یاد كن از بندگان ما، ابراهیم و اسحاق و یعقوب كه همه صاحب اقتدار و بصیرت بودند. ما آنان را خالص و پاك دل برای تذكر سرای آخرت گردانیدیم و آنها نزد ما از برگزیدگان خوبان بودند و باز، یاد كن از اسماعیل و یسع و ذوالكفل كه همه از نیكوان بودند.(صاد/ 45 الی 48)
در قرآن و روایات در مورد ازدواج حضرت اسحاق(علیه السلام) خبری نیامده. ولی در تاریخ طبری و دیگر مورخین نوشتهاند: چون حضرت ابراهیم(علیه السلام) به سن پیری رسید، لعاذر كه از اصحاب و در خدمت آن حضرت بود سفارش فرمود، كه برای پسرش اسحاق(علیه السلام) از كنعانیان كه در فلسطین بودند، همسری انتخاب نكند و زوجه او را از فامیل خود انتخاب كند. لعاذر طبق دستور حضرت ابراهیم(علیه السلام) رفقه، دختر بتوئیل بن ناحور را برای همسری اسحاق(علیه السلام) برگزید و اسحاق از او صاحب دو پسر به نامهای عیصو و یعقوب كه دو قلوبودند شد. اسحاق(علیه السلام) عیصو را بیش از یعقوب دوست میداشت و رفقه به یعقوب علاقه بیشتری داشت. عیصو پس از آن كه بزرگ شد، نزد عمویش، اسماعیل(علیه السلام) رفت و دختر او را كه نامش بسمه بود، به همسری برگزید و یعقوب(علیه السلام) برای ازدواج نزد دایی خود، لیان بن بتوئیل رفت و با دخترش لیا ازدواج كرد و صاحب هفت فرزند شد. سپس لیا، همسر یعقوب از دنیا رفت و یعقوب خواهر او راحیل را به همسری اختیار نمود و یوسف و بنیامین را برای او به
1) . تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص185 و تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 133
دنیا آورد.(1)
اكثر مورخین مدت عمر حضرت اسحاق(علیه السلام) را 180 سال نوشتهاند، ولی ابناثیر عمر ایشان را 160 سال ذكر كرده است. محل دفن آن حضرت، كنار قبر مادرش ساره در شهر جرون كه در حال حاضر به شهر خلیل معروف است در مناره مكفیله میباشد. ساره مادر آن حضرت در سن 127 سالگی به رحمت خدا رفته است.(2)
یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم خلیل الله(علیه السلام)، معروف به اسرائیل پدر بنیاسرائیل و از پیامبران الهی است. نام حضرت یعقوب(علیه السلام) در ده سوره از قرآن آمده، ولی در سوره یوسف ضمن بیان سرگذشت آن حضرت بیشتر ذكر گردیده است.
در قرآن كریم، خداوند لقب اسرائیل را به او داد.
همه طعامها برای بنیاسرائیل حلال بود، مگر آن را كه یعقوب پیش از نزول تورات بر خود حرام كرد.(آلعمران/ 93)
آنچه در قرآن در خصوص حضرت یعقوب(علیه السلام) ذكر شده، یكی داستان یك نوع خوردنی است كه یعقوب(علیه السلام) بر خود حرم كرد كه به خاطر آن لقب اسرائیل را خداوند به وی عطا فرمود و دیگر آن كه وصیت آن حضرت به فرزندانش در هنگام مرگ در مورد خداپرستی بود.(1)
ابراهیم و یعقوب فرزندان خود را جمع كرده و تسلیم بودن در فرمان خدا سفارش و توصیه نمودند. بدین گونه كه ای فرزندان ما، خدا شما را به آیین پاك برگزیده پیوسته از
1) . تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 147 به نقل از بحار الانوار علامه مجلسی، جلد1و2، ص 299 و مجمعالبیان، جلد2، ص 475
آن آیین پیروی كنید تا هنگام جان سپردن الا تسلیم رضای خدا نباشید.(بقره/ 132)
در این كه یعقوب(علیه السلام) چه چیز را بر خود حرام كرده بود، بین مفسران اختلاف نظر است. بعضی گفتهاند: یعقوب(علیه السلام) به عرق النساء مبتلا شد و برای برطرف شدن آن نذر كرد كه خداوند ایشان را شفا دهد و دیگر گوشت شتر كه بهترین غذای او بود نخورد.(آلعمران/ 93)
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: یعقوب(علیه السلام) هرگاه گوشت شتر میخورد، به درد پهلو و كمر مبتلا میشد، از این رو گوشت شتر را بر خود حرام كرد.(1)
در این معنا، بین مورخین و مفسرین اختلاف بسیار است ولی آنچه مورد تأیید همگان میباشد، فرمایش معصوم است.
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: اسرائیل به معنای عبدالله است، زیرا اسرا به معنای عبد است و ایل نام خدای عزوجل میباشد.
در روایت دیگری آمده است كه اسرا به معنای قوت و ایل هم نام خداست كه معنای اسرائیل نیروی خداست. در كتاب معانی الاخبار نیز همین دو معنا برای اسرائیل ذكر شده است. شیخ طبری در تفسیر خود مجمعاًلبیان مینویسد: اسرائیل الله یعنی بنده خالص خدا.(2)
مورخین و بعضی از مفسرین مانند، طبری و ابن اصیر و ابن عباس و دیگران مطالبی
در این باره عنوان كردند كه سندیت قابل توجهی ندارد.
ولی آنچه در روایات شیعه در كتاب علل الشرایع از مرحوم شیخ صدوق آمده كه، حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: حضرت یعقوب(علیه السلام) و عیص و عیسو، پسران اسحاق(علیه السلام) كه دو قلو و در یك شكم بودند، چون ابتداء عیص به دنیا آمد و یعقوب(علیه السلام) كه به معنای عقب است، بعداً متولد شد به این سبب او را یعقوب نام نهادند و در لغتنامه دهخدا عیسو، یعنی مودار كسی كه بدنی پوشیده از مو داشته باشد آمده. (1)
ابوحمزه ثمالی نوشته: روز جمعه نماز صبح را با حضرت امام سجاد(علیه السلام) در مسجد مدینه خواندیم. سپس به منزل ایشان رفتیم. حضرت به كنیز خود دستور دادند: امروز روز جمعه است و فضیلت آن از بقیه روزها بیشتر است. هر سائلی به در منزل آمد، او را طعام دهید كه ناامید از در منزل نرود.
ثمالی میگوید: به حضرت عرض كردم شاید هر سائلی مستحق نباشد. حضرت فرمودند: از كجا میدانی كه او مستحق است یا نه؟ میترسم مصیبتی كه به یعقوب(علیه السلام) وارد شد به من برسد. سپس حضرت فرمودند: یعقوب(علیه السلام) هر روز یك گوسفند میكشت و تصدق میكرد و از آن خود و خانوادهاش استفاده میكردند. در شب جمعهای در هنگام افطار، سائلی روزهدار مسافر و غریب كه نزد خدا هم منزلتی داشت بر در خانهی یعقوب(علیه السلام) ندا داد: طعام دهید كه سائلی غریب و مسافر هستم. چند نوبت این درخواست را تكرار كرد. یعقوب(علیه السلام) و خانوادهاش میشنیدند ولی جوابی به او ندادند. سائل ناامید و گرسنه و گریان شكایت به پروردگار كرد و شب را گرسنه خوابید و فردا باز روزه گرفت و حمد و ثنای خدای خود را نمود. یعقوب(علیه السلام) و خانوادهاش در حالی كه غذا خورده بودند و از طعام هم زیاد آمده بود، خوابیدند.فردای آن شب حق تعالی وحی فرمود به یعقوب(علیه السلام) كه تو خود را ذلیل كردی، بنده مرا و غضب مرا برای خود خریدی و خود و فرزندانت را مستوجب عقوبت و بلا كردی. ای یعقوب،
1) . تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 149 به نقل از تاریخ طبری، جلد 1، ص225
بهترین و محبوبترین و گرامیترین بنده، نزد من كسی است كه رحم كند مساكین و بیچارگان را و با محبت آنها را نزدیك خود كند و امید و پناه دهد. ای یعقوب، چرا رحم نكردی بنده مر.ا و از طعام كه من به تو عطا كرده بودم به او ندادی كه با دلی سوخته و اشكبار شكایت تو را نزد من آورد.
بدان با آن كه پیامبری محبوب و گرامی نزد من هستی ولی چون بندهای از بندگان مرا ظلم كردی، از تو نمیگذرم.(1)
و بدان كه عقوبت و بلای من به دوستانم زودتر میرسد تا به دشمنانم. و این از لطف و احسان من است به دوستان خود و امتحان من است نسبت به دشمنان خود.
به عزت و جلالم سوگند كه بر تو و فرزندانت بلا و مصیبت وارد خواهم كرد كه آماده آن باش.(2)
رفقه، مادر یعقوب به او پیشنهاد كرد كه به شهر فدان آرام نزد دایی خود لابان رود و از دختر او خواستگاری كند. یعقوب نوجوان خوشحال شد و به سوی آن شهر حركت نمود تا به سرزمین دایی خود لابان رسید. چون كسی را در آنجا نمیشناخت، از چوپانی پرسید: آیا كسی به نام لابان میشناسی؟ چوپان جواب داد: آری این گوسفندان از آن اوست. او بزرگ قوم ماست و برادر زن پیامبر خداست.
یعقوب گفت: من پسر اسحاق هستم. چوپان گفت: پس آن دختر كوچك كه در دامنه آن تپه گوسفندان را میچراند، راحیل دختر دایی تو است. یعقوب به نزد او رفت. راحیل در آن وقتدوازده ساله و بسیار زیبا بود. یعقوب او را كه دید قلبش تپید، اما پیامبران از كوچكی هم پاك سرشت و عفیف هستند. یعقوب سر به زیر انداخت و به او سلام كرد. راحیل با شادمانی جواب
داد و خوش آمد گفت و گوسفندان را به چوپان پدرش سپرد و یعقوب را به خانه، نزد پدرش برد. دایی هم استقبال گرمی از وی به عمل آورد. سپس یعقوب(علیه السلام) گفت: پدر و مادر سلام رساندند و پیام دادند، كه راحیل را از شما خواستگاری كنم. لابان گفت: با كمال میل میپذیرم ولی به شرط این كه هفت سال تمام نزد من بمانی و چوپانی قسمتی از گوسفندان مرا به عهده بگیری. البته مزد زحمات تو را گوسفند خواهم داد، زیرا هم تو، نوجوانی و هم راحیل كم سن و سال است.
پس از گذشت هفت سال، یعقوب(علیه السلام) به دایی خود یادآوری كرد. لابان گفت: قولی كه دادم آماده انجام آن هستم ولی در شریعت من آن است كه قبل از ازدواج دختر بزرگتر، دختر كوچكتر را شوهر نمیدهم. تو ابتداء با لیا ازدواج كن كه او هم دختری زیبا و عفیف است. اگر راحیل را میخواهی، باید هفت سال دیگر برای من كار كنی تا راحیل را به عقد تو درآورم. یعقوب(علیه السلام) قبول كرد و هفت سال دیگر چوپانی لابان را كرد. تا آن كه لابان، راحیل را به ازدواج یعقوب(علیه السلام) درآورد. جناب لابان در هنگام ازدواج به هر یك از دختران، لیا و راحیل یك كنیز داده بود. آن دو نیز كنیزان خود را به یعقوب(علیه السلام) بخشیدند كه یعقوب(علیه السلام) با آنها هم ازدواج كرد و جمعاً چهار زن، دارای دوازده فرزند پسر شدند.(1)
كه در كتب دینی آن دوازده نفر به اسباط معروف هستند. چنان كه قرآن میفرماید:
ما به تو وحی كردیم. چنان كه به نوح و پیغمبران بعد از او نیز وحی كردیم به ابراهیم و اسحاق و یعقوب و اسباط فرزندان یعقوب كه دوازده سبط بودند.(نساء/ 163)
و نام آنها از این قرار است؛ 1- شمعون 2- لاوی 3- یهودا 4- ایساخر 5- زابلیون 6-روبیل. این شش فرزند از لیا همسر اول هستند و جاد و بشیر از كنیز لیا به نام زٌلفا میباشند.
ادان و نفتال از كنیز راحیل به نام بلها متولد شدند. و یوسف و بنیامین از راحیل به دنیا آمدند. یعقوب(علیه السلام) سالهایی كه در فدان آرام نزد دایی خود كار میكرد، خود دارای گوسفندان فراوانی
1) . تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 149-150 به نقل از تاریخ طبری، جلد 1، ص 225 و اثباتالوصیه، ص 36
شد، سپس با همسران و فرزندان و اموال به كنعان بازگشت و پس از فوت پدرش حضرت اسحاق(علیه السلام) به پیامبری رسید.
در بعضی از كتب تاریخ آمده كه اختلافی میان یعقوب(علیه السلام) و برادرش،(عیص یا عیسو) به خاطر دعایی كه پدرشان اسحاق(علیه السلام) در حق یعقوب(علیه السلام) نموده بود به وجود آمد. تا حدی كه عیص قصد جان برادر خود را كرد. این موضوع نه در قرآن و نه در روایات ائمه اطهار(علیه السلام) نیامده است.
به نظر میرسد این مطلب هم جزء همان بافتههای دانشمندان یهود است. در تورات كنونی كه به دست مورخین رسیده است. در صورتی كه قرآن چنین مطالبی را از مقام پیامبرانی چون اسحاق(علیه السلام) و یعقوب(علیه السلام) مبرا میداند.(1)
و باز ای رسول، یاد كن از بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب كه همه صاحب اقتدار و بصیرت بودند. ما آنان را خالص و پاكدل برای تذكر سرای آخرت گردانیدیم و آنها نزد ما از برگزیدگان خوبان بودند و باز یاد كن از اسماعیل و یسع و ذوالكفل كه همه از نیكوكاران بودند.(ص/ 45 الی 48)
در دین مقدس اسلام جمع بین دو خواهر در ازدواج حرام است. شاید در شریعت اسحاق(علیه السلام) اشكالی در این امر نبود كه خداوند میفرماید:
و نیز حرام شد جمع میان دو خواهر،(یعنی در یك زمان هر دو خواهر را به زنی گرفتن) مگر آنچه پیش از نزول این حكم(در عصر جاهلیت)كردهاند كه خدا از آن درگذشت. زیرا خداوند در حق بندگان بخشنده و مهربانست.(نساء/ 23)
یعقوب(علیه السلام) پس از عمری توأم با رنج و ناملایمات و اندوه بسیار در سرزمین مصر درگذشت.
1) . تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 151 و تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص 211 به نقل از تاریخ طبری، جلد 1، ص 225 و علامه مجلسی، جلد 1، ص537
حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه واله) فرمودند: هنگام مرگ، یعقوب(علیه السلام) 120 سال داشت.
وصیت آن حضرت در قرآن آمده، كه فرزندانش را به یكتاپرستی سفارش میكرد و فرمود: ای فرزندان من، نمیرید مگر آن كه مسلمان و مطیع و تسلیم فرمان خدا باشید.(1)
ابراهیم و یعقوب فرزندان خود را به تسلیم بودن در فرمان خدا سفارش و توصیه نمودند. بدینگونه كه، ای فرزندان ما خدا شما را به آیین پاك برگزیده، پیوسته از آن آیین پیروی كنید تا هنگام جان سپردن الا تسلیم رضای خدا نباشد. شما كی و كجا بودید، هنگامی كه یعقوب را مرگ در رسید و به فرزندان خود گفت: كه شما پس از مرگ من كه را میپرستید؟ گفتند: خدای تو را و خدای پدران تو ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را كه معبود یگانه است و ما مطیع فرمان اوییم.(بقره/ 132 و 133)
از آیات فوق مشخص میشود كه دین حق و آیین درستی كه ابراهیم(علیه السلام) و فرزندان او داشتند اسلام است و این كه یهودیان به یعقوب نسبت میدهند كه هنگام مرگ فرزندان خود را به دین یهود سفارش نمود، تهمتی بیش نیست و آن بزرگوار چنین سفارشی را به پسران خود نكرده است.یا اگر شما اهل كتاب در موضوع انبیاء با مسلمین به جدل برخاسته و گویید، كه ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و فرزندان او بر آیین یهودیت بودند یا نصرانیت. خدا مرا فرماید، كه در جواب بگو كه شما بهتر میدانید یا خدا؟ و كیست ستمكارتر از آن كه شهادت خدا را دربارهی این انبیاء كتمان كند و خدا غافل از آنچه میكنید نیست.(بقره/ 140)
حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) فرمودند: یعقوب(علیه السلام) پس از آن كه به مصر نزد یوسف(علیه السلام) هجرت كرد، دو سال بعد به رحمت الهی نائل شد.
1) . تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 151 و تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص 211 به نقل از تاریخ طبری، جلد 1، ص 225 و علامه مجلسی، جلد 1، ص537 و بهنقل از مجمعالبیان، و اثبات الوصیه مسعودی، ص 36
آن حضرت قبل از فوت به یوسف(علیه السلام) وصیت كرد كه جنازه مرا به فلسطین نزد پدر و جدم اسحاق(علیه السلام) و ابراهیم(علیه السلام) برده و دفن كنید. یوسف(علیه السلام) هم طبق دستور پدر عمل نمود و جنازهی پدر را در تابوتی از چوب ساج(آبنوس) گذاشت و به فلسطین شهر بیتالمقدس نزد حضرت اسحاق و ابراهیم(علیه السلام) دفن كرد و چهل روز به عزاداری پرداخت و مجدداً به مصر بازگشت.
یوسف(علیه السلام) پس از فوت پدر، رسالت یافت و از طرف پروردگار به پیامبری برگزیده شد.(1)
1) . علامه مجلسی، جلد 1، ص537 و تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 151 و تاریخ انبیاء، سید هاشم رسولی محلاتی، ص 211 به نقل از تاریخ طبری، جلد 1، ص 225، اثبات الوصیه مسعودی، ص 36
حضرت یوسف یكی از پیامبران بنی سرائیل است، كه دوازدهمین سوره قرآن به نام آن حضرت میباشد.
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام)، فرمودند: هر كس در شبانه روز یك بار این سوره را تلاوت و به آن مداومت نماید، در قیامت با جمالی، مانند جمال یوسف(علیه السلام) مبعوث و جزء بندگان شایسته خدا خواهد بود.
حضرت امام سجاد(علیه السلام) با توجه به وحی پروردگار، در مورد سائلی كه به در منزل حضرت یعقوب(علیه السلام) رفته بود و ناامید برگشت چنین فرمود: همان شب یوسف(علیه السلام) خواب دید که یازده ستاره و ماه و خورشید به او سجده میكنند. یعقوب(علیه السلام) به او گفت: فرزندم خواب خود را برای برادرانت نقل نكن، كه میترسم برای تو حیلهای كنند. یوسف(علیه السلام) به دستور پدر عمل نكرد و خواب خود را برای برادرانش تعریف كرد. حضرت امام فرمودند: اولین بلا كه بر یعقوب و آلش نازل شد، حسادت برادران به یوسف بود. چون یعقوب(علیه السلام)، یوسف را نسبت به دیگر فرزندانش بسیار دوست میداشت. همین امر باعث شد كه برادران به فكر نابودی یوسف(علیه السلام) بیافتند.باید یوسف را بكشید یا در دریای دور از پدر بیفكنید و روی پدر را یك جهت به طرف
خود كنید.(یوسف/ 9)
آنها نزد پدر آمدند و گفتند: ای پدر چرا ما را در مورد یوسف امین نمیدانی؟ اجازه بده فردا با ما به صحرا بیاید تفریح كند. پدر گفت: من طاقت دوری او را ندارم و مضایقه میكرد، كه مبادا آن بلا از جانب پروردگار در مورد یوسف(علیه السلام) باشد. با اسرار زیاد برادران پدر به ناچار قبول كرد و یوسف را به همراه آنان به صحرا فرستاد. در راه پسران یعقوب(علیه السلام) با یكدیگر گفتند: او را میكشیم و به پدر میگوییم گرگ او را پاره كرده است. لاوی یكی از برادران گفت: یوسف را نكشید او را به قعر چاه میاندازیم. برادران نظر او را قبول كردند. آن حضرت را بر سر چاهی بردند و او را مجبور به كندن پیراهنش نمودند و به خیال آن كه در آب چاه غرق خواهد شد به چاه انداختند. یوسف(علیه السلام) وقتی به ته چاه رسید صدا زد، سلام مرا به پدر برسانید. برادران تا پاسی از شب را بر سر چاه بودند كه شاهد مردن یوسف(علیه السلام) باشند. سپس پیراهن یوسف(علیه السلام) را با خون بزغالهای آغشته كردند و برای پدر با حال گریان و نالان بردند و گفتند: ما یوسف(علیه السلام) را بر اثاثیه خود گذاشتیم و برای مسابقه با یكدیگر رفتیم در مراجعه دیدیدم، گرگ او را پاره كرد و خورده بود.
حضرت یعقوب(علیه السلام) كه از حیله برادران مطلع بود. وقتی پیراهن یوسف(علیه السلام) را دید كه سالم است، گفت: عجب گرگ مهربانی، كه پیراهن را پاره نكرده ولی او را خورده است.
حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) فرمودند: یوسف(علیه السلام) در ان وقت هفت سال داشت كه به چاه افتاد و پس از سه روز كه با خدای خود در چاه مشغول مناجات بود. قافلهای از آن محل عبور كرد.
سقای قافله برای تهیه آب بر سر چاه رفت و دلو را داخل چاه نمود. یوسف(علیه السلام) به دلو چسبید و بالا آمد. سقا خوشحال شد و تا كنون كودكی به آن حسن و زیبایی ندیده بود. به همراهان خود گفت: عجب غلام زیبایی او را میفروشیم و پول آن را سرمایه كسب خود میكنیم.
برادران كه در این چند روز مواظب چاه بودند و موقعیت یوسف(علیه السلام) را زیر نظر داشتند،جلو رفتند و گفتند: او غلام ماست كه به چاه افتاد باید او را از ما بخرید. اهل قافله از
یوسف(علیه السلام) پرسیدند: چه میگویند؟ یوسف(علیه السلام) از ترس جان گفت: بلی من غلام آنها هستم.(1)
حضرت امام رضا(علیه السلام) فرمودند: شخصی از كاروانیان به نام مالك بن زعیر، یوسف(علیه السلام) را از برادرانش به مبلغ بیست درهم خریداری كرد. پس از آن كه یوسف(علیه السلام) را خریدند، خیر و بركتی در كاروان از وجود ایشان مشاهده كردند. روزی مالك از آن حضرت پرسید: نسب تو كیست؟ یوسف(علیه السلام) گفت: منم پسر یعقوب پسر اسحاق پسر ابراهیم خلیل(علیه السلام). مالك گریست و او را در بغل گرفت و گفت: ای یوسف(علیه السلام)، از من فرزندی به هم نمیرسد. میخواهم مرا دعا كنی و از خدای خود بطلبی كه مرا فرزنددار فرماید. حضرت دعا فرمود. خداوند به او و همسرش دوازده شكم اولاد داد كه هر شكم، دو پسر بود.
مالك بن زعیر، یوسف(علیه السلام) را به عزیز مصر فروخت. عزیز چون حسن و جمال او را دید و نور عظمت و جلال را در جبین او مشاهده نمود، به همسرش زلیخا گفت: یوسف(علیه السلام) را گرامی دار كه او حتماً نفعی به ما میرساند. و چون عزیز فرزند نداشت گفت: او را به جای فرزند خود بگیرم. یوسف(علیه السلام) به عنوان فرزند نزد عزیز بزرگ و تربیت شد تا به حد بلوغ رسید. زن عزیز عاشق او گردید، به طوری كه هیچ زنی نبود كه یك بار یوسف(علیه السلام) را ببیند و عاشق او نشود.
زلیخا سعی كرد كه یوسف(علیه السلام) را به سوی خود مایل نماید و با او همخوابه گردد. روزی تمام درهای كاخ را بست و به یوسف(علیه السلام) گفت: بیا و كام مرا روا كن. یوسف(علیه السلام) گفت: پناه به خدا میبرم، از عمل قبیحی كه مرا به آن میخوانی.
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: چون زلیخا قصد یوسف(علیه السلام) كرد، بتی در آنجا بود، برخاست و جامهای بر روی آن بت انداخت. یوسف(علیه السلام) پرسید: چه میكنی؟ گفت: جامه بر روی بت میاندازم كه ما را در این حال نبیند كه من از او شرم میكنم.
یوسف(علیه السلام) فرمود: تو از بتی كه نه میشنود و نه میبیند، شرم داری! ولی من از
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 475-552 به نقل از تاریخ عیاشی، تفسیر قمی و علل الشرایع
پروردگار خود كه بر هر آشكار و نهان مطلع است شرم نكنم؟ و به طرف در خروجی دوید. زلیخا از عقب او رفت و پیراهن او را گرفت كه از شدت رهایی از دست زلیخا پیراهن از پشت دریده شد.
در همان حال عزیز به در خانه به آنها رسید. زلیخا به عزیز گفت: جزای كسی كه ارادهی بدی نسبت به همسر تو دارد، چیست؟ یا این كه به زندان رود یا او را عذاب كنی.
یوسف(علیه السلام) به عزیز گفت: او ارادهی بد نسبت به من كرد.
عشقهایی كز پی رنگی بود عشق نبود، عاقبت ننگی بود
در آن خانه طفلی در گهواره بود. خداوند به یوسف(علیه السلام) الهام فرمود، كه به عزیز بگو از این طفل كه در گهواره است، بپرس تا شهادت دهد من خیانتی نكردم.(1)
عزیز از طفل سؤال كرد. به ارادهی حق تعالی طفل به سخن آمد و گفت: اگر پیراهن یوسف(علیه السلام) از پیش رو دریده شده باشد، زلیخا راست میگوید و یوسف(علیه السلام) از دروغگویان است ولی اگر پیراهن از عقب سر دریده شده است، زلیخا دروغ میگوید و یوسف(علیه السلام) از راستگویان است.
عزیز نظر كرد. دید پیراهن از پشت سر یوسف(علیه السلام) پاره شده. به زلیخا گفت: این از مكر شماست كه مكر و حیله شما بسیار است. سپس عزیز به یوسف(علیه السلام) گفت: از این پیش آمد صرفنظر كن و صحبتی با كسی نكن. ولی آن نشد و خبر در مصر شهرت یافت و زنان دربار و غیره قصهی زلیخا را شنیدند و او را ملامت میكردند. زلیخا از انتشار موضوع مطلع شد.(2)
زلیخا مجلس مهمانی برای زنان دربار تربیت داد و هر یك را ترنجی و كاردی داد و
گفت: ترنج را پاره كنید و در این حال یوسف(علیه السلام) را داخل مجلس نمود. خانمهای مهمان وقتی نظر به جمال زیبای بی نظیر آن حضرت انداختند، سر از پا نشناختند و به جای پاره كردن ترنج، دستهای خود را بریدند و متوجه نشدند. زلیخا به آنها گفت: پس مرا مبرا و معذور بدارید كه چرا یوسف(علیه السلام) را بر خود خواندم و دیگر ملامت نكنید و از این پس هر گاه او را بر خود خواندم و رویگردان بود، او را با خواری به زندان میفرستم.
از فردای آن روز هر یك از زنان مهمان به یوسف(علیه السلام) پیغام میدادند و او را به سوی خود دعوت میكردند.
یوسف(علیه السلام) از این وضع دلتنگ و ناراحت شد و با خدای خود مناجات كرد و گفت: پروردگارا، زندان رفتن برای من محبوبتر است تا آن كه زنان از من متوقع باشند.
حق تعالی دعای او را مستجاب فرمود و با حیلهی زلیخا او به زندان رفت و از شر و مكر و حیله زنان دربار خلاصی یافت. (1)
حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: یوسف(علیه السلام) روز چهارشنبه بود كه به زندان افتاد.
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: یوسف(علیه السلام) در سن دوازده سالگی به زندان رفت و چون همیشه نان خالی به زندانیان میدادند، یوسف(علیه السلام) از این برنامه غذایی خسته و روی گردان شد. پروردگار وحی فرستاد: نان خود را در ظرفی خرد كن و با آب و نمك مخلوط كن و بدین صورت نان خود را با خورش بخور.
عزیز، شوهر زلیخا به همراه یوسف(علیه السلام) دو نفر از غلامان خود را به نامهای جبار و ساقی به عنوان موكل به زندان فرستاد كه اخبار زندان را به عزیز اطلاع دهند.
روزی آن دو از یوسف(علیه السلام) پرسیدند: علم تو چیست؟ آن حضرت گفت: من تعبیر خوابمیدانم. یكی از آنها گفت: من درخواب دیدم كه انگور برای شراب میفشردم. یوسف(علیه السلام)
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 475-552 به نقل از تاریخ عیاشی و تفسیر قمی و اصول كافی و امالی شیخ طوسی
فرمود، تو از زندان بیرون میروی و ساقی عزیز و پادشاه مصر خواهی شد.(1)
دیگری كه جبار بود، به دروغ گفت: من در خواب دیدم كه طبقی از نان بر سرم بود و مرغان میآمدند و از آن میخوردند. یوسف(علیه السلام) گفت: پادشاه تو را میكشد و به دار میآویزد و مرغان مغز سر تو را میخورند. جبار با جزع و تضرع گفت: من به دروغ این خواب را گفتم.
یوسف فرمود: راست یا دروغ برای تو این اتفاق خواهد افتاد.
یوسف(علیه السلام) برای اهل زندان یار و یاور و بیماران و بینوایان زندان را كمك حال بود.
پس از چندی ساقی را از زندان فرا خواندند و عزیز مصر وی را در كاخ مسئول آبدارخانه نمود. موقع خروج ساقی از زندان، یوسف(علیه السلام) به او تأکید كرد، مرا نزد عزیز یاد آور و برای آزادی من سفارش كن. ساقی از شر شیطان فراموش كرد و مشكل یوسف(علیه السلام) را به پادشاه نگفت و بدین جهت چند سالی دیگر در زندان باقی ماند.
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: جبرئیل(علیه السلام) بر یوسف(علیه السلام) نازل شد و گفت: خداوند تو را سلام میرساند و میفرماید: چه كسی تو را نیكوترین خلق خود گردانید؟ چه كسی تو را نزد پدرت عزیز و گرامی داشت؟ چه كسی تو را از چاه بیرون آورد، در حالی كه به زنده بودن خود، امیدی نداشتی؟
یوسف(علیه السلام) با تضرع سر به سجده گذاشت و گفت: پروردگار من. جبرئیل(علیه السلام) گفت: پروردگار عقوبتی برای تو قرار داده به خاطر آن كه خواهش و استغاثه به غیر از او داری. پس بمان در زندان تا كه آنان به فریاد تو رسند.
یوسف(علیه السلام) هجده سال در زندان ماند، از پرودگار خود توبه و عذرخواهی كرد.
جبرائیل(علیه السلام) مجدداً بر او نازل شد و گفت: این دعا را بخوان تا آزاد شوی.
اَللّهُمَّ اِنَّ كانَتْ ذُنُوبی قَدْ اَخْلَقَتْ وَجهی عِنْدَكَ فَاِنّی اَتَوَجَّهُ اِلَیكَ بِوَجهاِبائی الصّالِحینَ اِبْراهیمَ وَ اِسْماعیلَ وَ اِسْحاقُ و یَعْقوبَ
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 475-552 به نقل از تاریخ عیاشی و تفسیر قمی و اصول كافی و امالی شیخ طوسی
به خواست و امر پروردگار و اثر دعا كه یوسف(علیه السلام) خواند، همان شب پادشاه مصر خوابی دید كه خوابگذاران دربار از تعبیر آن عاجز بودند. آبدارچی پادشاه كه ساقی نام داشت و مدتی در زندان با حضرت یوسف(علیه السلام) هم نشین بود، به عزیز مصر گفت: تعبیر این خواب را یوسف(علیه السلام) كه در زندان است میداند. پادشاه بلافاصله دستور داد، آن حضرت را از زندان آزاد و به حضور او به دربار آوردند.
ثعلبی در كتاب خود عرایس، از قول معصوم(علیه السلام) نقل میكند: وقتی یوسف(علیه السلام) از زندان بیرون آمد، ابتداء غسل كرد و لباس پاكیزه پوشید و به دربار نزد عزیز مصر رفت و با زبان عربی به او سلام كرد. پادشاه پرسید، این چه زبانی است؟ یوسف(علیه السلام) گفت: این زبان عمویم حضرت اسماعیل است.(1)
پس از رفتن یوسف به دربار، عزیز مصر خواب خود را چنین برای آن حضرت تعریف كرد:
خواب دیدم، هفت گاو لاغر هفت گاو فربه را میخورند و هفت خوشه سبز گندم، هفت خوشه خشك بر آن پیچیده و چیره شدند. تعبیر آن چیست؟
یوسف فرمود: باید هفت سال با نهایت اهتمام زراعت گندم كنیم و فقط به اندازه مصرف هر سال آن را از خوشه جدا سازند و مابقی انبار گردد، برای هفت سال بعد كه قحطی شدید بر مملكت غالب میشود. از ذخیرهی سالهای قبل مصرف گردد و پس از هفت سال دوم، باران بسیار ببارد و میوه و محصول فراوان میگردد.
سپس حضرت یوسف(علیه السلام) از حال زلیخا و زنان دربار كه توقع غیر مشروع از آن حضرت داشتند، جویا شد. عزیز پادشاه مصر گفت: زلیخا و دیگر زنان همهگی اقرار به پاكی وراستگویی تو را داشتند.
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 475-552 به نقل از تاریخ عیاشی و امالی شیخ صدوق و مجمع البیان
یوسف(علیه السلام) گفت: منظور من از این سؤال آن بود كه بدانی كه در غیبت تو خیانت نكردم و نمیكنم.
پادشاه گفت: ای یوسف، تو نزد ما بسیار گرامی و مقام والایی داری و تو را به سمتهای خاصی كه خود آن را اداره میكردم، میگمارم.
یوسف(علیه السلام) فرمود: مرا امین خزانهها و انبارهای غله بر كل سرزمین مصر بگمار. عزیز مصر همان طور كه یوسف(علیه السلام) درخواست كرده بود، امور كشاورزی و انبارهای آذوقه و غیره را در اختیار آن حضرت گذاشت. كه حق تعالی میفرماید:
و ما در حقیقت یوسف را در زمین به دین منزلت كه هر جا خواهد فرمان روا باشد، رساندیم. كه هر كس را ما بخواهیم به لطف خاص خود مخصوص میگردانیم. و اجر هیچ كس از نیكوكاران را در دنیا ضایع نمیگذاریم و حال آن كه اجر عالم آخرت برای اهل ایمان و مردم پرهیزكار بسیار بهتر است.(یوسف/ 56 و 57)
حضرت یوسف(علیه السلام) دستور داد كه انبارهای بزرگی ساختند و در عرض هفت سال اول، گندم اندوخته كردند تا آن كه هفت سال قحطی سر رسید. در زمان خشكسالی از اندوخته سالهای قبل مصرف و اضافی آن را میفروختند.
فاصلهی كنعان تا مصر، هجده روز راه بود كه برادران یوسف(علیه السلام) از آنجا به مصر آمده و گندم خریداری و یا با اموال تجاری دیگر معاوضه میكردند. وقتی برادران به مصر نزد یوسف(علیه السلام) رسیدند، آن حضرت برادران را شناخت ولی آنها برادر خود، یوسف(علیه السلام) را نشناختند.
آنچه برادران درخواست كردند، یوسف(علیه السلام) به آنها میداد.
یوسف(علیه السلام) از آنها پرسید: شما كیستید؟ گفتند: ما فرزندان یعقوب او پسر اسحاق و او پسر ابراهیم خلیل(علیه السلام) است. فرمود: حال پدر شما چگونه است چرا او نیامده؟
گفتند: او مرد پیر و ضعیفی است. فرمود: آیا شما برادر دیگری دارد؟ گفتند: بله، برادری داریم كه از مادر دیگری است. فرمود: بار دیگر كه به مصر آمدید برادر خود را بیاورید كهاگر با خود نیاورید، به شما گندم نمیدهم.(1)
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 475-552 به نقل از علل الشرایع و قصص انبیاء و اصول كافی و تفسیر برهان
یوسف(علیه السلام) به كارگران خود دستور داد که متاع آنها را كه به جای قیمت گندم آورده بودند به طور پنهانی داخل بار برادران بگذارند. زمانی كه آنها به كنعان رسیدند، متوجه شدند كه متاع را نگرفته و پس فرستاده است.
فرزندان یعقوب(علیه السلام) به پدر گفتند: ای پدر جان، والی مصر متاع ما را پس فرستاده و گفت: بار دیگر كه برای خرید گندم به مصر میآیید، برادر خود را بیاورید، ای پدر به ما اطمینان كن و اجازه بده بنیامین را با خود ببریم. ما از او محافظت میكنیم. یعقوب(علیه السلام) گفت: شما را امین دانستم و یوسف(علیه السلام) را به شما دادم و آن بلا بر سر او آمد. حال بنیامین را هم به همراه شما بفرستم كه اتفاق دیگری برایم پیش آید؟ نه من این كار را نمیكنم. برادران گفتند: ای پدر والی مصر گفته اگر بنیامین را نیاورید، دیگر گندم به شما نمیدهم. اجازه بده كه او با ما بیاید، از او حفاظت خواهیم كرد. از طرفی با وجود این برادر، یك شتر بیشتر گندم میگیریم.
یعقوب(علیه السلام) فرمود: اگر همهگی شما سوگند به خدای یكتا بخورید كه در مورد او مكر و حیله نمیشود او را با خود ببرید. برادران سوگند یاد كردند، سپس پدر سفارش كرد، وقتی به آنجا میرسید همهگی از یك در وارد نشوید، مبادا شما را چشم بزنند.(1)
زمانی كه برادران به مصر رسیدند، سفارش پدر را عمل نموده و به خدمت عزیز شرفیاب شدند. یوسف(علیه السلام) وقتی چشمش به برادرش بنیامین افتاد، شاد شد و چون دورتر از برادران دیگر نشسته بود، پرسید: تو برادر ایشانی؟ بنیامین گفت: بلی. فرمود: پس چرا باآنها ننشستهای؟ او گفت: من برادری داشتم كه از پدر و مادر با من یكی بود. ایشان او را با خود بردند و ادعا كردند كه گرگ او را خورده، من هم سوگند یاد كردم كه در هیچ امری با ایشان نباشم. در این سفر كه با آنها هستم بنا به دستور شما بوده كه آمدم. حضرت
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 475-552 به نقل از علل الشرایع و تفسیر قمی و اصول كافی و امالی شیخ صدوق و شیخ طوسی
پرسید: همسر داری؟ گفت: بلی. فرمود: فرزند هم داری؟ گفت: بلی سه فرزند، به نامهای گرگ، پیراهن و خون. حضرت فرمود: چرا این نامها را انتخاب كردی؟ بنیامین گفت: برای این كه برادرم را فراموش نكنم كه هرگاه هر یك را صدا كنم، برادرم را به یاد میآورم. در این حال حضرت یوسف(علیه السلام) به برادران گفت: از اطاق بیرون روید. و به بنیامین گفت: من برادر تو یوسف هستم. تو را نزد خود نگاه میدارم ولی صحبتی با برادران نكن. بنیامین گفت: آنها نمیگذارند من بمانم، چون برای پدر قسم یاد كردند كه مرا صحیح و سالم برگردانند. یوسف(علیه السلام) گفت: چاره ی آن با من.
حضرت به كاركنان دستور داد، بار برادران را تهیه و آماده حركت كنند و ظرف پیمانه گندم كه از طلا بود، در بارهای بنیامین به طور مخفیانه بگذارند. لحظهی حركت كاروان برادران، ندا دادند كه ظرف پیمانه نیست و هر كه آن را پیدا كند، یك بار شتر گندم جایزه به او داده میشود.(1)
برادرن نزد یوسف(علیه السلام) قسم یاد كردند كه ما برنداشتیم، ما برای فساد نیامده بودیم ما دزد نیستیم.
حضرت فرمودند: اگر پیمانه در بار كسی پیدا شود، جزای او چیست؟
برادران گفتند: در شریعت حضرت یعقوب(علیه السلام) چنین كسی را به عنوان برده نگاه میدارند.
پس حضرت دستور داد، بارهای برادران را بكاوند. سپس ظرف پیمانه طلا در بارهای بنیامین پیدا شد.
برادران گفتند: ای عزیز، او پدر پیری دارد كه چشم انتظار اوست. یكی از ما را به جای او بگیر و او را بگذار به پدرش برسانیم. حضرت جواب داد: معاذالله كه كسی را به جای شخص دیگر بگیرم كه متاع خود را نزد او یافتهام. یوسف(علیه السلام) نگفت، نزد كسی كه متاع را
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 475-552 به نقل از عللالشرایع و تفسیر قمی و اصول كافی و امالی شیخ صدوق و شیخ طوسی
دزدیده، به خاطر آن كه دروغ نگفته باشد.
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: یكی از برادران به نام لاوی گفت: من از شرم و حیا توان آمدن به نزد پدر را ندارم و در مصر میمانم تا راهی برای آزادی بنیامین بیابم. شما به نزد پدر روید و بگویید: چون بنیامین دزدی كرد او را گروگان گرفتند.
خبر به پدر دادند، یعقوب(علیه السلام) ناراحت و با اندوه زیاد گفت: چرا شما به عزیز مصر گفتید، دزد را به بندگی میگیرند، او كه از شریعت ما خبر نداشت.
سپس به فرزندانش گفت: بروید و تفحص كنید و برادر خود یوسف(علیه السلام) را پیدا كنید.(1)
از حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) سؤال شد، مگر یعقوب میدانست كه یوسف(علیه السلام) زنده است كه گفت، بروید او را پیدا كنید. حضرت امام(علیه السلام) فرمودند: بله میدانست. چون نزد پروردگار خود دعا كرد و گفت: خداوندا، ملكالموت را نزد من بفرست.
شبی به هنگام مناجات یعقوب(علیه السلام)، ملك الموت به نزد آن حضرت آمد و پرسید: با من چه كار داشتی؟ یعقوب(علیه السلام) او را قسم داد به خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب كه آیا روح یوسف به تو رسیده؟ ملك الموت گفت: نه.
پس از این رو فهمید كه یوسفش زده است، بلكه به دیگر فرزندانش گفت: بروید یوسف(علیه السلام) را پیدا كنید. از لطف پروردگار، پادشاه مصر به یعقوب(علیه السلام) نامه نوشت كه من یوسف(علیه السلام) را به قیمت كمی خریدم و بنده خود گردانیدم و پسر دیگر تو، بنیامین را چون متاع خود را نزد او یافتم، او را هم به بندگی گرفتیم.
یعقوب(علیه السلام) كه از خواندن نامه بسیار دلتنگ و پریشان شد و به پیك گفت: باش تا جواب نامه را بنویسیم. یعقوب(علیه السلام) پس از حمد و ثنای پروردگار، در نامه نوشت: من یعقوب اسرائیل پسر اسحاق پسر ابراهیم خلیل(علیه السلام) هستم. حدود بیست سال است كه حق تعالی
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 475-552 به نقل از تفسیر فخر رازی و تفسیر قمی و اصول كافی و قصص الانبیاء، راوندی
مرا به مصیبتی مبتلا و یوسفم را از من دور كرده است. از تو طلب كمك دارم كه او را به من برسانی، كه از دوری یوسف چشمم نابینا و پشتم خم شده است. یعقوب(علیه السلام) نامه را تحویل فرستاده عزیز داد و گفت: نامه و سلام مرا به پادشاه برسان.(1)
بلافاصله جبرائیل(علیه السلام) نازل شد و به یعقوب(علیه السلام) گفت: خداوند میفرماید: كی من تو را مبتلا به مصیبت كردم؟ كه به عزیز مصر مینویسی. یعقوب(علیه السلام) گفت: خداوندا تو مرا به كاری كه نباید میكردم، عقوبت كردی. حق تعالی فرمود: آیا كسی قادر است غیر از من، بلا از تو دفع كند؟ یعقوب(علیه السلام) گفت: نه، پروردگار من.
خداوند گفت: پس شرم نكردی از من که شكایت مرا به شخصی كافر و به غیر من كردی.
یعقوب(علیه السلام) گفت: از تو طلب آمرزش و توبه میكنم و از این پس حزن و اندوه خود را با تو درد و دل خواهم كرد.
از طرفی، زمانی كه نامهی یعقوب(علیه السلام) به دست عزیز و یوسف(علیه السلام) رسید، آن حضرت نامه را خواند و گریه كرد و نامه را بوسید و به چشم گذاشت و نظر كرد به لاوی. برادرش كه ناظر اعمال یوسف(علیه السلام) بود پرسید: مگر تو یوسفی؟ گفت: بلی من یوسفم و این برادرم بنیامین است.آیا میدانید با من چه كردید؟ ولی من صبر پیشه كردم به راستی كه خداوند پرهیزكاران را مزد نیكو میدهد. لاوی گفت: ما خطاكار بودیم و كار بسیار زشتی بر تو روا داشتیم. یوسف(علیه السلام) فرمود: سرزنشی نیست. من شما را بخشیدم. سپس پرسید: آن روز لباس خونی مرا چه كسی به پدر داد؟ لاوی گفت: بشیر. یوسف گفت: حال این پیراهن مراببرید و به بشیر بگو، یوسف میگوید، همان طور كه آن روز لباس خونآلود مرا به پدر دادی و او را محزون كردی، حال این پیراهن را بر سر و صورت او بمال تا چشمانش بینا و شادمان شود.
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 475-552 به نقل از علل الشرایع و تفسیرقمی و اصول كافی و امالی شیخ صدوق و شیخ طوسی
یوسف دستور داد كاروانی با شكوه از مركب و خدمه و وسایل سفر رفت و برگشت ترتیب و به همراه دو برادر خود لاوی و بنیامین به كنعان فرستاد كه پس از شفای چشم پدر، همه خانواده با همان كاروان به مصر نقل مکان کنند و نزد یوسف(علیه السلام) آیند. كاروان كه از مصر به طرف كنعان حركت كرد. یعقوب(علیه السلام) فرمود: اگر نگویید خرف شده یا عقلش را از دست داده، من بوی یوسفم را میفهمم. اهل بیت گفتند: بعد از گذشت بیست سال تو هنوز در فكر یوسف هستی؟ بی جهت در انتظار یوسف مباش.
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: پیراهنی كه برای ابراهیم(علیه السلام) از بهشت آمده، در ظرفی نقرهفام جای داشت و اگر كسی میپوشید، بر او بسیار گشاد بود. آن پیراهن به یوسف(علیه السلام) رسید. وقتی یعقوب(علیه السلام) گفت: بوی یوسف میشنوم، بوی بهشت از آن پیراهن به مشام او میرسید و هم اكنون آن پیراهن نزد ماست.
كاروان از مصر به كنعان رسید، پیراهن یوسف(علیه السلام) را به سر و روی یعقوب(علیه السلام) مالیدند. به خواست پروردگار چشم آن حضرت بینا شد و بلافاصله آمادهی كوچ و نقل مکان به مصر شدند كه از شوق دیدار یوسف(علیه السلام)، مسافت هجده روز كنعان را نه روزه پیمودند.
عزیز مصر، پوطیفار در سالهای قحطی فوت كرد و یوسف(علیه السلام)، جانشین پادشاه و عزیز مصر گردید.(1)
وقتی یعقوب(علیه السلام) با اهل بیت وارد كاخ شدند، یوسف(علیه السلام) را دیدند كه تاج پادشاهی بر سر و بر تخت سلطنت نشسته، همهگی به سجده افتادند. یوسف(علیه السلام) گفت: ای پدر، این همان تعبیر خواب من بود كه خداوند خواب مرا به حقیقت پیوند داد.حضرت امام علیالنقی(علیه السلام) فرمودند: پدر و برادران به یوسف(علیه السلام) سجده نكردند. آنها سجده شكر به جا آوردند كه مجدداً همهگی با هم جمع شدند.
سپس حضرت فرموند: جبرائیل(علیه السلام) بر یوسف(علیه السلام) نازل شد و گفت: ای یوسف دست خود
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 475-552 به نقل از قصص انبیاء، راوندی و علل الشرایع و مجمع البیان و امالی شیخ صدوق
را بیرون آور. حضرت دست خود را بیرون آورد. از میان انگشتان او نوری خارج شد.
یوسف(علیه السلام) پرسید: ای جبرئیل(علیه السلام) این چه نوری بود؟
جبرائیل(علیه السلام) فرمود: این نور پیامبری بود كه در صلب تو قرار داشت، به خاطر آن كه جلوی پای پدر، از جای خود برنخواستی، حق تعالی برای این كارت، پیغمبری را از صلب تو بیرون كرد كه دیگر فرزندان تو پیغمبر نشوند و به جای تو آن را به لاوی، برادرت بخشید كه پس از تو از نسل او پیامبر باشند. پس خداوند به جزای آن كه مانع كشتن آن حضرت شد و همچنین زمانی كه بنیامین را در مصر به عنوان بنده گروگان گرفتند. آنجا هم لاوی گفت: من از مصر بیرون نمیروم، مگر آن كه راهی برای نجات بنیامین پیدا كنم.
حق تعالی این سخنان او را پسندید و باعث شد، پیغمبری را در صلب او برای فرزندانش قرار دهد.
پیامبر بنیاسرائیل همه از اولاد لاوی، پسر یعقوب(علیه السلام) هستند.
و حضرت موسی بن عمران بن یهصر بن واهث بن لاوی بن یعقوب(علیه السلام) میباشد.(1)
روایت است كه جمعی به طعنه به حضرت امام رضا(علیه السلام) اعتراض كردند كه چرا ولیعهدی مأمون را قبول كردید؟ حضرت امام(علیه السلام) فرمودند: یوسف(علیه السلام) پیغمبر خدا بود و عزیز مصر كافر، ولی یوسف(علیه السلام) درخواست كرد كه مرا مسئول خزانه كل مملكت خود گردان.یوسف به شاه گفت: در این صورت مرا به خزانهداری مملكت و ظبط دارایی كشور منصوب دار. كه من در حفظ دارایی و مصارف آن دانا و بصیرم.(یوسف/ 55)
در صورتی كه مرا با زور و تهدید به ولایت عهدی خود منصوب كرد.
شخصی دیگر با طعنه به حضرت امام رضا(علیه السلام) عرض كرد، چه خوب بود رهبر و امام
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 475-552 به نقل از تفسیرقمی و عیونالاخبار الرضا و اصول كافی و صحیفةالامام الرضا
امت غذای ناگوار شخصی دیگر بخورد و جامههای خشن بپوشد و اظهار خشوع با مردم نماید.
حضرت امام رضا(علیه السلام) فرمودند: یوسف(علیه السلام) پیغمبر و پیغمبرزاده بود و لباسهای دیبا و گران قیمت میپوشید كه دكمههای آن از طلا بود و در مجالس فرعون مینشست و غذای درباری میل میكرد، ولی مردم با لباس و خوراك او كاری نداشتند، با عدالت او كار داشتند.(1)
حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) فرمودند: پس از فوت عزیز مصر، پوطیفار، زلیخا محتاج شد. به حدی كه از مردم گدایی میكرد. در این وقت یوسف(علیه السلام)، پادشاه و عزیز مصر بود. مردم به او گفتند: نزد یوسف(علیه السلام) برو تا تو را عنایت كند. جمعی دیگر به او گفتند: میترسیم بروی ولی به خطر آزارهایی كه به او كردهای، تو را آسیبی برساند.
زلیخا گفت: بترس از كسی كه از خدا نمیترسد. نمیترسم از كسی كه از خدا میترسد ولی از او شرم دارم اما این كار را خواهم كرد. روزی زلیخا دید كه یوسف(علیه السلام) با كوكبهی پادشاهی پیدا شد. برخاست به آن حضرت گفت: منزّه است آن خداوندی كه پادشاهان را به معصیت خود بنده میكند و بندگان را به طاعتش به پادشاهی میرساند. یوسف(علیه السلام) فرمود: تو زلیخایی؟ گفت: بلی. پس یوسف(علیه السلام) دستور داد او را به دربار خود بیاورند. زلیخابسیار پیر و بیمار شده بود. یوسف(علیه السلام) به او گفت: آیا تو با من چنین و چنان نكردی؟ زلیخا عرض كرد: ای پیغمبر خدا مرا ملامت نكن كه من مبتلا به سه چیز شده بودم كه انشاالله هیچ كس به آنها مبتلا نشود.
حضرت فرمود: آنها كدام است؟ زلیخا گفت: اول به عشق تو مبتلا شده بودم كه خدای تعالی هرگز نظیر تو را با این حسن و جمال خلق نكرده است. دوم آن كه زنی به
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 475-552 به نقل از تفسیرقمی و عیونالاخبار الرضا و اصول كافی و صحیفةالامام الرضا
زیبایی من در مصر نظیر نداشت و سوم این كه كسی مالش به حد من نمیرسید ولی شوهرم، عنین بود و قادر به مقاربت نبود. یوسف(علیه السلام) به او فرمود: حال چه حاجتی داری؟
زلیخا گفت: مرا دعا كن. خدا جوانی مرا به من باز گرداند.
یوسف(علیه السلام) دعا كرد و به خواست پروردگار، زلیخا جوان شد و به امر حق تعالی یوسف(علیه السلام) با او ازدواج نمود و او باكره بود. (1)
حضرت رسول(صلی الله علیه واله) فرمودند: سن یوسف(علیه السلام) هنگام مرگ 120 سال بود. مرحوم استاد عبدالوهاب نجّار در كتاب خود قصصالانبیاء مینویسد: قولهای مختلفی در ارتباط با محل دفن یوسف(علیه السلام) نقل شده است. آنچه در تورات آمده، مزار آن حضرت در افرایم است. سپس میگوید: در تحقیقاتی كه داشتم، جناب فاضل محمد نمر حسن نابلسی به من خبر داد كه یوسف(علیه السلام) در نابلس مدفون است و در آنجا ضریحی دارد كه زیارتگاه مردم آن دیار میباشد. نجار مینویسد: این قول صحیحتر است. طبرسی در تفسیر خود آورده: چون یوسف(علیه السلام) از دنیا رفت، او را در تابوتی از سنگ مرمر نهاده و میان رود نیل دفن كردند. علت این كار آن بود كه مردم مصر هر كدام میخواستند، جنازهی آن حضرت در محلهی خودشان دفن شود كه از بركت آن جسد مطهر بهرهمند شوند. سرانجام مصلحت در آن دیدند كه در رود نیل دفن كنند تا آب نیل كه به داخل شهر میآید، همه از آن به طورمساوی استفاده كنند. این قبر هم چنان تا زمان حضرت موسی(علیه السلام) در نیل بود تا به دستور موسی(علیه السلام) در تابوتی محفوظ نموده و در همان سرزمین دفن كردند، تا زمانی كه بنیاسرائیل به همراه موسی(علیه السلام) از مصر بیرون رفتند، آن تابوت را با خود بردند.(2)
با غضب پروردگار نسبت به حضرت یعقوب(علیه السلام) به موجب رد سائل، چندین بلا بر او نازل شد از آن جمله؛
حضرت امام سجاد(علیه السلام) فرمودند: اولین بلا كه حضرت یعقوب(علیه السلام) به آن مبتلا شد، كینه و حسادت برادران نسبت به یوسف(علیه السلام) بود.
فرق گذاشتن یعقوب(علیه السلام) بین فرزندان خود
به چاه افتادن حضرت یوسف(علیه السلام)
دروغ گفتن برادران یوسف به پدرشان
غلامی و بردگی یوسف(علیه السلام)
نابینایی حضرت یعقوب(علیه السلام)
به زندان رفتن یوسف(علیه السلام)به مدت هجده سال
دچار قحطی شدن و دست نیاز آن حضرت به عزیز مصر
نسل پیامبری از صلب یوسف(علیه السلام) در آمد، به خاطر بی احترامی به پدرش
سپس حضرت امام(علیه السلام) فرمودند: مردم سه خصلت را از سه كس به ارث میبرند، صبر از ایوب، شكر از حضرت نوح(علیه السلام) و حسد از فرزندان یعقوب(علیه السلام)
حضرت امام موسی كاظم(علیه السلام) فرمودند: آدم(علیه السلام) به سبب ما بخشیده شد. ایوب، پیامبر(علیه السلام) به سبب ما به بیماری مبتلا گشت. یعقوب(علیه السلام) به سبب ما یوسفش را گم كرد و یوسف(علیه السلام) به سبب ما به زندان افتاد.علامه مجلسی در توضیح این حدیث میفرماید: منظور از ابتلا پیامبران فوق به بلاهای مذكور به جهت كوتاهی و اندك بودن معرفت آنها در توسل به خاندان نبوت بود.
حضرت امام صادق(علیه السلام) فرمودند: یوسف(علیه السلام) انسانی آزاده و حُر بود كه حسادت برادران و اسارت در چاه و شهوت زنان و تهمت و زندان و ریاست و قدرت در او اثر نگذاشت.(1)
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 475-552 به نقل از تفسیر نور الثقلین و بحارالانوار، علامه مجلسی، فراز(من خاتم وصیا هستم) و قطرهای از دریای فضایل اهل بیت جلد2، ص662، علامه سید احمد مستنبط
و آنان كه در راه ما به جان و مال جهد و كوشش كردند، محققاً آنها را به راه خویش هدایت میكنیم و همیشه خدا یار نیكوكاران است.(عنكبوت/ 69)
و از جایی كه گمان نبرد به او روزی عطا كند و هر كه بر خدا توكل كند خدا او را كفایت خواهد كرد كه خدا امرش بر همه عالم نافذ و روانست.(طلاق/ 3)
ما او را در زندگانی، خوش و با سعادت زنده(ابد) میگردانیم و اجری بسیار بهتر از عمل نیكی كه كرده به او عطا میكنیم. نحل/ 97)
در هیچ یك از سورههای قرآن كریم، داستانی مانند داستان حضرت یوسف(علیه السلام) مفصل و از اول تا آخر به طور یك جا نیامده است. این سوره به نام آن حضرت و منحصراً تمام داستان زندگی آن جناب را بیان میفرماید. چون تمام آیات از سوره یوسف(علیه السلام) میباشد، فقط به آوردن شماره آیه اكتفا میگردد.
ما بهترین حكایات را به وحی این قرآن بر تو میگوییم و هر چند پیش از این وحی از آن آگاه نبودی.(3) اكنون متذكر شو(خواب) یوسف را كهگفت: ای پدر در عالم رویا دیدم كه یازده ستاره و خورشید و ماه مرا سجده میكردند.(4) یعقوب(علیه السلام) گفت: ای فرزند عزیز، زنهار خواب خود را برای برادران خود حكایت مكن كه بر تو مكر و حسد خواهند برد. زیرا دشمنی شیطان بر آدمیان آشكار است.(5) و این تعبیر خواب توست كه خدا تو را برگزیند و علم تعبیر خوابها بیاموزد و نعمت و لطفش را در حق تو و آل یعقوب، مانند پدرانت ابراهیم و اسحاق تمام گرداند.(6) همانا در حكایت یوسف و برادرانش برای دانش طلبان و اهل تحقیق عبرت و حكمت بسیار مندرج است.(7) هنگامی كه برادران یوسف گفتند: ما با آن كه چندین برادریم، پدر چنان دل بسته یوسف است كه او را تنها بیش از همه ما دوست میدارد و ظلالت او در حب یوسف، نیك پدیدار است.(8) باید یوسف را بكشید یا
در دیاری دور از پدر بیفكنید و روی پدر را یك جهت به طرف خود كنید. آنگاه بعد از این عمل مردی صالح و درستكار شوید.(9) این رأی كه مطرح شد، یكی از برادران یوسف اظهار داشت كه اگر ناچار سوء قصدی دارید، البته باید از كشتن وی صرف نظر كنید، ولی او را بر سر راه كاروانان به چاهی درافكنید كه كاروانی او را بیابد.(10) بعد از این رأی و تصمیم نزد پدر رفته و گفتند: ای پدر چرا تو به یوسف از ما ایمن نیستی، در صورتی كه ما برادران، همه خیرخواه یوسفیم.(11) ای پدر، فردا ما را با او به صحرا فرست كه در چمن و مراتع بگردیم و بازی كنیم و البته ما همه در هر خطری نگهبان اوییم.(12) یعقوب گفت: ای فرزندان، من از آن ترسان و پریشان خاطرم كه از او در بیابان غفلت كنید و طعمه گرگان شود.(13) برادران گفتند: اگر با آن كه ما چند مرد نیرومند به همراه اوییم، باز گرگ قصد او كند؟ پس ما بسیار مردم ضعیف زیانكاری خواهیم بود.(14) همین كه او را به صحرا بردند و بر این عزم متفق شدند كه یوسف را به چاه در افكنند. ما(در آن حال كه به قعر چاه افتاد) به اووحی نمودیم كه البته تو روزی، برادران را به كار بدشان آگاه میسازی كه آنها(تو را نشناخته و) درك(مقام تو) نمیكنند.(15) و برادران شبانه با چشم گریان به نزد پدر باز گشتند.(16) پدر چون آنان را گریان دید و یوسف را ندید حال پرسید. گفتند: قصه این است كه ما در صحرا برای مسابقه رفته و یوسف را بر سر متاع خود گذاردیم.(چون بازگشتیم) یوسف را گرگ طعمه خود ساخته بود و هر چه ما راست بگوییم، تو باز از ما باور نخواهی كرد.(17) و پیراهن یوسف را آلوده به خون دروغ، نزد پدر آوردند. یعقوب گفت: بلكه این امر زشت قبیح را نفس در نظر شما زیبا جلوه داده. در این مصیبت صبر جمیل كنم كه به دفع این بلیه كه شما اظهار میدارید. پس خداست كه مرا یاری تواند كرد.(18) كاروانی آنجا رسید و سقای قافله را برای آب فرستادند. دلو را كه از آن چاه برآورد، گفت: به به از این بشارت و خوشبختی كه به ما رخ داده و او را پنهان داشتند كه سرمایهی تجارت كنند و خدا به هر چه خلق میكند آگاه است.(19) و به آن قافله به بهایی اندك و درهمی ناچیز فروختند و در او زهد و اعراض نمودند(و از یوسف بدگویی كردند).(20) عزیز مصر كه او را خریداری كرد، به زن خویش سفارش غلام را كرد كه
مقامش بسیار گرامی دار كه این غلام امید است. به ما نفع بسیار بخشد یا او را به فرزندی برگیریم و ما این چنین یوسف را به تمكین و اقتدار رساندیم و برای آن كه او را علم خوابها بیاموزیم كه خدا بر كار خود غالب است ولی بسیاری مردم بر این حقیقت آگاه نیستند.(21) و چون یوسف به سن رشد و كمال رسید، او را مسند حكمفرمایی و مقام دانش عطا كردیم و همچنین ما نیكوكاران عالم را پاداش میبخشیم.(22) یوسف در آن خانهای كه بود، بدون آن كه نظر بد و خیانت كند، بانوی خانه به میل نفس خود با او بنای مراوده گذاشت. روزی درها را بست و یوسف را به خود دعوت كرد و اشاره كرد كه منبرای تو آمادهام. یوسف جواب داد: به خدا پناه میبرم. خدا مرا مقامی منزه و نیكو عطا كرده كه خدا هرگز ستمكاران را رستگار نسازد.(23) آن زن از فرط میل به آن كه از یوسف جواب رد و امتناع شنید، باز در وصل او اصرار و اهتمام كرد. و اگر لطف خاص خدا و برهان روشن حق نگهبان یوسف نبود، او هم به میل طبیعی اهتمام كردی. ولی ما میل او را از قصد بد و عمل زشت برگرداندیم. كه همانا او از بندگان معصوم و پاكیزه ماست.(24) و هر دو به جانب در شتافتند. پیراهن یوسف از پشت بدرید، كه در آن حال شوهر آن زن را بر در منزل یافتند و زن گفت: جزای آن كه با اهل تو قصد بد كند، جز آن كه یا به زندان برند یا به عقوبت سخت كیفر كنند، چه خواهد بود.(25) یوسف جواب داد: این زن، خود با من قصد مراوده كرد و بر صدق دعویش، شاهدی از بستگان زن گواهی داد. گفت: اگر پیراهن او از پیش دریده، زن راستگو و یوسف از دروغگویان است.(26) و اگر پیراهن از پشت سر دریده، زن دروغگو و یوسف از راستگویان است.(27) چون شوهر دید كه پیراهن از پشت سر دریده است. گفت: این از مكر شماست كه مكر و حیله شما زنان بسیار بزرگ و حیرت انگیز است.(28) یوسف را گفت: ای پسر از این درگذر؛(یعنی قصه را از همه پنهان دار.) و زن را گفت: از گناه خود توبه كن، تو سخت از خطاكاران گردیدی.(29) زنان مصر آگاه شدند و زبان به ملامت زلیخا گشودند، كه زن عزیز مصر قصد مراوده با غلام خوی داشته. حب یوسف وی را شیفته و فریفتهی خود ساخته و ما او را از فرط محبت کاملاً در ضلالت میبینیم.(30) چون(زلیخا) ملامت زنان مصری را
دربارهی خود شنید. فرستاد و از آنها دعوت كرد و مجلسی بیاراست و با احترام هر یك را بالشی و تكیهگاهی بگسترد و به دست هر یك كاردی(و ترنجی) داد و(از یوسف) تقاضا نمود كه به مجلس این زنان درآ. چون یوسف را، زنان مصری دیدند، زبان تكبیر گشودند ودستها(به جای ترنج) بریدند و گفتند: تباركالله كه این پسر نه آدمیست، بلكه فرشتهی بزرگ حسن و زیباییست.(31) گفت: این است غلامی كه مرا در محبتش ملامت میكردید. آری، من خود از وی تقاضای مراوده كردم و او عفت ورزید و اگر از این پس هم خواهش مرا رد كند، البته زندانی شود و خوار و ذلیل گردد.(32) یوسف گفت: ای خدا، مرا رنج زندان خوشتر از این كار زشتی است كه زنان از من تقاضا دارند. بار الها، اگر تو حیله اینان به لطف و عنایت خود از من دفع نفرمایی، به آنها میل كرده و از اهل جهل و شقاوت گردم.(33) خدا دعای او را مستجاب كرده و مكر و دسایس آنان را از او بگردانید، كه خداوند دعای بندگان مخلص را میشنود و به احوال خلق آگاه است.(34) و با آن كه دلایل روشن پاك دامنی و عصمت یوسف را دیدند، باز چنین صلاح دانستند كه یوسف را چندی زندانی كنند و به حبس فرستادند.(35) و با یوسف، دو جوان دیگر هم(از ندیمان و خالصان شاه) زندانی شدند. یكی از آنان گفت: من در خواب دیدم كه بر بالای سر خود طبقی نان میبرم و مرغان هوا از آن به منقار میخورند. یوسف، ما را تو از تعبیر آن آگاه كن. تو را از نیكوكاران و دانشمندان جهان میبینیم.(36) یوسف در پاسخ كار آنان گفت: من شما را از آن پیش كه طعام آید و تناول كنید، به تعبیر خوابتان آگاه میسازم كه این علم را خدای من به من آموخته است، زیرا كه من آیین گروهی كه به خدا بی ایمان و به آخرت كافرند، ترك گفتم.(37) و از آیین پدرانم، ابراهیم خلیل و اسحاق و یعقوب پیروی كردم، در آیین ما هرگز نباید چیزی با خدا شریك گردانیم. این توحید و ایمان به یگانگی خدا فضل و عطای خداست بر ما و بر همه مردم. لیكن اكثر مردم شكر این عطا را به جا نمیآورند.(38) ای دو رفیق زندان من(از شما میپرسم): آیا خدایان متفرق بی حقیقت بهتر و در نظام خلقت مؤثرترند یا خدای یكتایقاهر.(39)(و بدانید كه) آنچه غیر از خدا میپرستید، اسماء بی حقیقت و الفاظ بی معنی است كه شما خودتان و پدرانتان ساختهاید.
خدا هیچ نشانهی الهیت و كمترین اثر خالقیت در آن خدایان باطل ننهاده و تنها حكم فرمای عالم وجود خداست. او(به شما بندگان) امر فرموده كه جز آن ذات پاك یكتا كسی را نپرستید. این آیین محكم است لیكن اكثر مردم از جهالت بر این حقیقت آگاه نیستند.(40) و گفت: ای دو رفیق زندان من، اما یكی از شما ساقی شراب شاه خواهد شد و اما آن دیگری به دار آویخته شود تا مرغان مغز سر او را بخوردند. این مرد كه تعبیر خواب خود را چنین شنید، برای رهایی از خطر، خواب را به دروغ منكر شد. یوسف گفت: كه در قضای الهی راجع به امری كه سؤال کردید، چنین حكم شده است.(41) آنگاه یوسف از رفیقی كه اهل نجاتش یافت درخواست كرد كه مرا نزد پادشاه یاد كن. در آن حال شیطان یاد خدا را از نظرش ببرد. بدین سبب در زندان چند سال محبوس بماند.(42) و پادشاه مصر گفت: من(خوابی) دیدم كه هفت گاو فربه را هفت گاو لاغر خوردند و هفت خوشه سبز را هفت خوشه خشك نابود كرد. ندای بزرگان ملك مرا به تعبیر آن اگر علم خواب میدانید، آگاه گردانید.(43) آنها گفتند: این خواب پریشان است و ما تعبیر خواب پریشان نمیدانیم.(44) آن رفیق زندانی یوسف كه نجات یافته بود، بعد از چندین سال به یاد یوسف افتاد و گفت: من شاه را به تعبیر این خواب آگاه میسازم، مرا نزد یوسف فرستید كه از او بازجویم.(45) ای یوسفی كه هر چه گویی همه راست گویی. ما را به تعبیر این خواب كه هفت گاو فربه را هفت گاو لاغر خوردند و هفت خوشه سبز را هفت خوشه خشك نابود ساختند، آگاه گردان كه شاید از پیش تو نزد مردم باز گردم همه بدانند.(46) یوسف گفت: كه باید هفت سال متوالی زراعت كنید و هر خرمن را كه درو كنید، جز كمی كه قوت خودمیسازید، همه با را خوشه در انبار ذخیره كنید.(47) كه چون این هفت سال بگذرد، هفت سال قحطی پیش آید كه ذخیرهی شما به مصرف قوت مردم برسد. جز اندكی كه باید در انبار نگهدارید.(48) آنگاه بعد از سنوات قحط و شدت باز سالی آید كه مردم در آن به آسایش و وسعت و فراوانی نعمت میرسند.(49) شاه گفت: زود او را نزد من بیاورید. چون فرستاده شاه نزد یوسف آمد، یوسف به او گفت: بازگرد و شاه را از قول من بپرس: چه شد كه زنان مصری همه دست خود بریدند، آری خدا به مكر آنان آگاه
است.(50) شاه، زنان مصری را گفت: حقیقت حال خود را كه با یوسف مراوده داشتید، بگویید. همه گفتند: حاشاالله كه ما از یوسف هیچ بدی ندیدیم. در این حال زلیخا، زن عزیز مصر اظهار كرد، كه الان حقیقت آشكار شد. من به خواهش نفس خود با یوسف عزم مراوده داشتم و او البته راستگوست.(51) یوسف گفت: من این كشف حال، نه برای خودنمایی بلكه برای آن خواستم تا عزیز مصر بداند كه من هرگز در نهانی به او خیانت نكردم و بداند كه خدا هرگز خیانتكاران را به مكر و خدعه به مقصود نمیرساند.(52) و من خودستایی نكرده و نفس خویش را از عیب و تقصیر مبرا نمیدانم، زیرا نفس اماره انسان را به كارهای زشت و ناروا سخت وامیدارد، جز آن كه خدا به لطف خاص خود آدمی را نگهدارد كه خدای من بسیار آمرزنده و مهربان است.(53) شاه گفت: یوسف را نزد من آرید كه او را از زندان خلاص و از خاصان خود گردانم. چون او را ملاقات كرده و با او هرگونه سخن به میان آورد، به او گفت: تو امروز كه مقامت معلوم شد، نزد ما امین و صاحب منزلت خواهی بود.(54) یوسف به شاه گفت: در این صورت مرا به خزینهداری مملكت و ضبط دارایی كشور منصوب دار كه من در حفظ دارایی و مصارف آن دانا و بصیرم.(55) و ما در حقیقت یوسف را در زمین و دین منزلت كه هر جا خواهد فرمانروا باشد،رساندیم كه هر كس را ما بخواهیم به لطف خاص خود مخصوص میگردانیم و اجر هیچكس از نیكوكاران را در دنیا ضایع نمی گذاریم.(56) و حال آن كه اجر عالم آخرت برای اهل ایمان و مردم پرهیزكار بسیار بهتر باشد.(57) برادران یوسف به مصر آمدند. در حالی كه او برادران را شناخت ولی آنها یوسف را نشناختند.(58) و یوسف بار غله آنها را بست. از آنها پرسید: شما برادر دیگری نیز دارید؟ گفتند: یك برادر پدری هم داریم. گفت: میخواهم برادر پدری را نزد من سفر دیگر بیاورید، نمیبینید كه من مقدار زیادی از خواروبار به شما عطا كردم و بهترین میزبان شما بودم.(59) و اگر آن برادر را همراه نیاورید دیگر به كشور من نیایید و از من تقاضای مساعدت مكنید.(60) برادران گفتند: تا بتوانیم میكوشیم كه پدرش را راضی كرده و برادر را همراه بیاوریم.(61) آنگاه یوسف به غلامانش گفت: كه متاع كنعانیان را در میان بارهایشان بگذرید كه چون به شهر خود رفته
و متاع خود را دیدند.(62) چون برادران نزد پدر بازگشتند گفتند: ای پدر غله بسیار به ما عطا نشد و وعده داد كه اگر برادر خود را همراه آورید، به شما گندم فراوان خواهم داد، و البته ما کاملاً نگهبان او خواهیم بود.(63) یعقوب گفت: آیا من همان قدر درباره این برادر به شما مطمئن و ایمن باشم كه درباره یوسف بودم. خدا بهترین نگبان و مهربانترین مهربانان است.(64) چون برادران بارها را گشوده و متاعشان را به خود رد شده یافتند، پدر را گفتند: كه ما دیگر چه میخواهیم و غله برای اهلبیت خود تهیه كرده و برادر را هم در كمال مراقبت حفظ میكنیم و بار شتری بر این قوت كم، كه اكنون آوردهایم میافزاییم.(65) یعقوب گفت: تا شما برای من به خدا عهد و قسم یاد مكنید كه را برگردانید یا به قهر خدا هلاك شوید، من هرگز بنیامین را همراه شما نخواهم فرستد. پس چون برادران عهد و قسم یاد كردند، یعقوب گفت:خدا بر قول ما وكیل و گواه است.(66) و گفت: ای پسران من همه از یك در وارد نشوید، بلكه از درهای مختلف درآیید و بدانید كه از خدا چیزی شما را بی نیاز نتواند كرد كه هیچ كس فرمان فرمای عالم جز خدا نیست. من بر او توكل میكنم و باید صاحبان مقام توكل هم بر او اعتماد كنند.(67) چون آنان به ملك مصر به طریقی كه پدر دستور داده بود وارد شدند، البته چیزی از خدا آنان را بی نیاز نكرد، جز آن كه در دل یعقوب(كه گفت: از درهای متفرق درآیید.) غرضی بود(كه از چشم بد گزندی نبینند) ادا گردید و او بسیار دانشمند بود، زیرا ما او را(به وحی خود) علم آموختیم و لیكن اكثر مردم نمیدانند.(68) و چون برادران بر یوسف وارد شدند، او برادر خود(بنیامین را مشتاقانه) به حضور خواند و در كنار خویش جای داد و با او اظهار داشت كه همانا برادر تو(یوسف كه از فراقش میسوختی) من همانم. بر آنچه برادران با یوسف كردند، محزون مباش.(69) چون بار آن قافله را فراهم ساختند، جام زرین را شاه در رحل برادران نهاد، آنگاه از غلامان منادی ندا كرد كه ای اهل قافله شما بی شك دزدید.(70) آنها رو به غلامان كرده كه مگر چه چیز از شما مفقود شده است.(71) غلامان گفتند: جام زرین شاه ناپیداست و من یك بار شتر طعام ضمانت كنم بر آن كس كه جام را پیدا كرده و بیاورد.(72) برادران گفتند: به خدا سوگند كه شما به خوبی حال ما را دانسته و
شناختهاید كه برای فساد در این سرزمین نیامده و دزد نبودهایم.(73) غلامان گفتند: كه اگر كشف شد كه شما دروغ میگویید، كیفر آن دزد چیست؟(74) گفتند: جزای آن كس كه این جام در رحل او یافت شود، آن است كه او را به بندگی برگیرند كه ما دزد و ستمكار را این چنین به كیفر میرسانیم.(75) شروع در تحقیق در بارهای ایشان كرد، آخر آن مشربه را از بار برادر خود(بنیامین) بیرون آورد. این تدبیر را ما به یوسف آموختیم كه در آیین ملك این بود كه بتوان آنبرادر را به گرو بگیرد، جز آن كه خدا بخواهد و ما كه خدای جهانیم هر كس را بخواهیم به مراتب بلند میرسانیم كه(تا مردم بدانند) فوق هر دانشمندی، دانشمندتری وجود دارد.(76) برادران گفتند: كه اگر این دزدی كند برادرش(یوسف) نیز از این پیش دزدی كرده. یوسف چون اتهام دزدی به خود شنید و باز قضیه را در دل پنهان كرد و به آنها اظهار نكرد و گفت: شما بسیار مردم بدی هستید و خدا بر آنچه نسبت میدهید به حقیقت آگاهتر است.(77) برادران گفتند: ای عزیز مصر، تو به چشم ما از نیكان عالمی، ما را پدر پیری است. لطفی كن و یكی از ما را به جای او نگاه دار.(78) یوسف گفت: معاذالله كه ما در شرع خویش جز آنکه متاع خود را نزد او یافتهایم، دیگری را بگیریم كه اگر چنین كنیم، بسیار مردم ستمكاری هستیم.(79) چون برادران از پذیرفتن خواهش خود مأیوس شدند با خود خلوت كرده و در سخن سِرّ خود به میان آوردند. برادر بزرگ گفت: آیا نه این است كه پدر از ما عهد و سوگند به نام خدا گرفته است و از این پیش هم دربارهی یوسف مقصر بودیم. من كه هرگز از این سرزمین برنخیزم تا پدرم اجازه دهد. یا خدای عالم حكمی دربارهی من فرماید كه او بهترین حكمفرمایانست.(80) شما نزد پدر باز شوید و بگویید: كه فرزندت سرقت كرد و ما جز بر آنچه دانستیم، گواهی ندادیم و ما حافظ اسرار غیب نیستیم.(81) و از آن شهر و از آن غافله كه ما در آن بودیم، حقیقت را جویا شو، تا صدق دعوی ما کاملاً بر تو معلوم گردد.(82) یعقوب گفت: بلكه چیزی از اوهام عالم نفس بر شما جلوه نموده، پس من باز هم راه صبر نیكویش گیرم كه امید است، خدا ایشان را به من باز رساند كه او خدایی دانا و درستكار است.(83) آنگاه یعقوب روی از آنها بگردانید و گفت: وا اسفا بر فراق یوسف
عزیزم. و از گریهی غم، چشمانش سفید شد و سوز هجران و داغ دل بنهفت.(84) فرزندانش به ملامت گفتند: به خداسوگند كه تو آن قدر دائم یوسف، یوسف كنی تا از غصه فراقش مریض شوی و یا خود را به دست هلاك بسپاری.(85) یعقوب به فرزندان گفت: من با خدا غم و درد دل خود گویم و از لطف بی حساب خدا چیزی دانم كه شما نمیدانید.(86) ای فرزندان، بروید از حال یوسف و برادرش تحقیق كرده و جویا شوید.(87) برادران به امر پدر باز به مصر آمده و بر شاه وارد شدند و گفتند: ای عزیز مصر، ما با اهل بیت خود به فقر و قحطی و بیچارگی گرفتار شدیم و با متاعی ناچیز و بی قدر به حضور تو آمدیم. محبت فرما و بر قدر احسانت نسبت به ما بیفزا. از ما به صدقه دستگیری كن كه خدا صدقه بخشندگان را نیكو پاداش میدهد.(88) در این حال گفت: شما برادران یوسف در دوران جهل و نادانی فهمیدید كه با یوسف چه كردید.(89) آنان گفتند: آیا همان یوسف تو هستی؟ پاسخ داد: آری، من همان یوسفم و این برادر من است. خدا به رحمت بی حساب خود بر ما منت نهاد و ما را به دیدار هم پس از چد سال رسانید، كه البته هر كس در حوادث، تقوی و صبر پیشه كند، چنین كسی نیكوست و خدا اجر نیكوكاران را ضایع نگذارد.(90)(برادران) با یوسف گفتند، به خدا كه خدا تو را بر ما برگزید و ما مقصر و خطاكاریم.(91) یوسف گفت: امروز هیچ خجل و متاثر نباشید كه من عفو كردم، خدا هم گناه شما ببخشید كه او مهربانترین مهربانانست.(92)
اكنون پیراهن مرا نزد پدرم، یعقوب برده و به روی او افكنید تا دیدگانش باز بینا شود. آنگاه او را با همه اهل بیت و خویشان از كنعان به مصر آرید.(93) و چون كاروان از مصر بیرون آمد. یعقوب گفت: اگر مرا تخطئه نكنید، من بوی یوسفم را میشنوم.(94) شنوندگان زبان ملامت گشوده گفتند: قسم به خدا كه تو از قدیم الایام تاكنون حواست پریشان و عقلت مشوش است.(95) پس از آن كه بشیر بشارت یوسف آورد وپیراهن او را به رخسارش افكند، دیده انتظارش به وصل روشن شد و گفت: به شما نگفتم كه از لطف خدا به چیزی آگاهم كه شما آگه نیستید.(96) در آن حال برادران یوسف با تضرع و التماس عرضه داشتند: ای پدر بر تقصیراتمان از خدا آمرزش طلب كه ما دربارهی یوسف
خطای بزرگ مرتكب شدهایم.(97) پدر گفت: به زودی از درگاه خدا برای شما آمرزش میطلبم كه او بسیار آمرزنده و مهربان است.(98) پس بر یوسف وارد شدند. یوسف پدر و مادر خود را در آغوش آورد و گفت: به شهر مصر درآیید كه انشاالله بعد از این ایمن خواهید بود.(99) آنگاه پدر و مادر را بر تخت بنشاند و آنها به شكرانه(دیدار او) خدا را سجده كردند. یوسف در آن حال پدر را گفت: كه این بود تعبیر خوابی كه از این پیش دیدم كه خدای من آن خواب را واقع و محقق گردانید و دربارهی من احسان فراوان فرمود كه مرا از تاریكی زندان نجات داد و شما را از آن بیابان دور به اینجا آورد، پس از آن كه شیطان میان من و برادرانم فساد كرد و مدتی جدایی افكند كه خدای من لطف و كرمش به آنچه مشیتش تعلق گیرد شامل و هم او دانا به حقیقت امور و محكمكار در تدبیر آفرینش است.(100) بار الها مرا سلطنت و عزت پوشیدی و علم رویا و تعبیر خوابها بیاموختی. تویی آفرینندهی زمین و آسمان. تویی ولی نعمت و محبوب من در دنیا و آخرت مرا به تسلیم و رضای خود بمیران و با صالحان محشور فرما.(101)(ای رسول ما) این حكایت از اخبار غیب بود كه ما بر وحی رسانیدیم وگرنه تو آنجا كه(برادران یوسف) بر مكر و حیله تصمیم گرفتند حاضر نبودی.(102) تو هرچند جهد و ترغیب در ایمان مردم كنی، باز اكثر آنان ایمان نخواهند آورد.(103) و تو ای رسول ما، از امت خود اجر رسالت نمیخواهی و این كتاب غرضی جز آن كه اهل عالم را متذكر(و بیدار) سازد ندارد.(104) و این مردم بی خرد چه بسیار بر آیاتو نشانههای قدرت حق در آسمانها و زمین میگذرند و از آن روی میگردانند.(105) و اكثر خلق به خدا ایمان نمیآورند، مگر آنکه مشرك شوند.(106) آیا مردم كافر ایمن از آنند كه عذابی از قهر خدا بر آنها احاطه كند یا آن كه ساعت مرگشان ناگهان فرا رسد كه در آن حال غافل باشند.(107) ای رسول ما، امت را بگو: طریقهی من و پیرو انش همین است كه خلق را به خدا با بینایی و بصیرت دعوت كنم و خدا را از شرك و شریك منّزه دانم و هرگز به خدا شك نیاورم.(108) و ما هیچ كس را پیش از تو به رسالت نفرستادیم جز آن كه رسولان همه(مانند تو) مردانی بودند از اهل شهرهای دنیا كه به وحی ما موید شدند. آیا در روی زمین سیر نكرده تا عاقبت
پیشینیان را بنگردند؟ و شما مؤمنان اگر تعقل كنید به خوبی خواهید فهمید كه سرای آخرت بر اهل تقوی بسیار نیكوتر است.(109) تا آنجا كه رسولان مأیوس شده و گمان كردند كه وعدهی نصرت خدا خلاف خواهد شد. در آنحال وقت یاری ما فرارسید تا(به لطف خود) هر كه را بخواهیم نجات بخشیم و نیز قهر و انتقام ما از بدكاران عالم باز نخواهد گردید.(110) همانا در حكایات آنان برای صاحب عقل عبرت كامل خواهد بود، این(قرآن) نه سخنی است كه فرا توان یافت، لیكن كتب آسمانی مانند خود را تصدیق كرده و هر چیز را مفصل بیان میكند و برای اهل ایمان هدایت و رحمت خواهد بود.(111)
حضرت ایوب یكی از پیامبران الهی است، كه در صبر و شكرگزاری و استقامت در مصائب نمونه بود. آن حضرت در قرآن مجید به دریافت نشان صبر مفتخر گردیده است.
و ما ایوب را بنده صابری یافتیم. چه نیكو بندهای بود كه دائم رجوع و توجهش به درگاه ما بود.(صاد/ 44)
نام او در چهار سوره(نساء/ 163) و(انعام/ 84) و(انبیاء/ 83) و(ص/ 42) آمده است.
این پیامبر خدا از همه نعمتهای الهی به طور كامل بهره داشت. مال و دارایی، فرزندان برومند و رشید و همسر زیبا و فداكار و مهربان از همه مهمتر بنده خالص و مورد تأیید پروردگار بود و خود را غرق در نعمتهای خدا میدانست.(1)
در شجرهی آن حضرت بین مورخین اختلاف است، ولی آنچه مسلم است و علامه مجلسی در حیوه القلوب جلد 1 ، از تفسیر روحالمعانی آورده: ایوب(علیه السلام)، پسر آموص پسر
1) . تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص327 به نقل از بحارالانوار جلد یك2، ص 356 و حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 555
رازخ پسر رعوایل پسر عیص پسر اسحاق پسر ابراهیم خلیل(علیه السلام) است. مادرش دختر لوط(علیه السلام) بوده و همسرش بانو رحمت، دختر افرائیم پسر حضرت یوسف میباشد.
زادگاه آن حضرت روستایی به نام بثنه از نواحی سوریه مابین دمشق و أذرعات قرار داشته. طبری در كتاب خود مینویسد: بثنه شام تماماً از آن ایوب(علیه السلام) بود و در املاك آن محل كسی را شریك نداشت.(1)
و ما به ابراهیم، اسحاق و یعقوب را عطا كردیم و همه را به راه راست بداشتیم و نوح را نیز پیش از ابراهیم و فرزندانش داوود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون هدایت نمودیم و همچنین نیكوكاران را پاداش نیك خواهیم داد.(انعام/84)
با توجه به فرمایشات قرآن و روایات ائمه اطهار، حضرت ایوب(علیه السلام) یكی از پیغمبرانی است كه خداوند اموال و فرزندان زیادی به او عطا فرموده بود، ولی به خاطر آزمایش، آنها را از او گرفت و سپس وی را به بیماری مبتلا كرد تا صبر و شكر او را بیازماید و درس عبرتآموزی برای كل بشریت باشد. پس از گذشت دوران امتحان كه هفت سال به طول انجامید، به دلیل صبر و استقامت فوقالعادهای كه آن حضرت از خود نشان داد و خداوند را سپاس میگفت، پروردگار متعال مجدداً سلامتی و فرزندان و كلیهی اموال او، بلكه بیشتر به او بازگردانید.(2)
و ما اهل و فرزندانی كه از او مردند و به قدر آنها هم علاوه به او عطا كردیم تا در حق او لطف و رحمتی كنیم و تا صاحبان عقل متذكرشوند.(صاد/ 43)
حضرت امام صادق(علیه السلام) فرمودند: روز قیامت زن زیبایی را كه در دنیا به گناه آلوده شده،
برای حساب به پای میزان عدل الهی میآورند، زن در پیشگاه خداوند میگوید: تو مرا زیبا آفریدی به این سبب مبتلا به گناه شدم. در این حال حضرت مریم(علیها السلام) را میآورند و میپرسند: آیا تو زیباتر بودی یا او؟ ما او را زیبا آفریدیم و با این زیبایی فراوان به گناه آلوده نشد. سپس مرد زیبایی كه بر اثر آن به گناه دچار شد، میآورند. او نیز بهانهی جمال خود را میكند و میگوید: به این جهت دچار زنان شدم و به گناه مبتلا گردیدم. پس حضرت یوسف(علیه السلام) را میآورند و به او گفته میشود: آیا تو زیباتر بودی یا او؟ ما او را بسیار زیبا آفریدیم اما به گناه مبتلا نشد. در آن حال شخص گرفتاری را كه به بعضی از بلاها دچار و به لغزش افتاده بود میآورند. او نیز میگوید: پروردگارا، مرا به مصیبت گرفتار نمودی. من به گناه آلوده گشتم. در این وقت حضرت ایوب(علیه السلام) را میآورند و میگویند بلاها و سختیهای تو بیشتر بود یا او؟ با آن همه مشقت كه ایوب(علیه السلام) به آن دچار شد، انحراف و لغزشی در او پدید نیامد و از مسیر بندگی و سپاس و شكرگزاری از حق منحرف نشد.
مؤلف میگوید: چون اغلب با قرآن و دستورات الهی بیگانه هستیم و كتاب خدا را سرمشق زندگی خود قرار نمیدهیم لذا به بلاهای دنیوی كه سهل است به مصیبت و گرفتاریهای اخروی مبتلا میشویم كه در آن موقع هیچ راهی برای ما نمیماند.(1)
در مورد ایوب(علیه السلام)، بعضی از مفسران اهل سنت، مانند وهب بن منبّه و نیز تورات جدید مطالبی آمده که قابل اعتماد نیست و با اصول مذهب و دلایل شرعی و عقلی همخوانی ندارد. که اساس آن تورات فعلی است. این گونه مطالب غیر قابل قبول را، اهل بیت(علیه السلام) ردکردهاند. حال جهت اطلاع خوانندگان محترم، مطالبی که مفسران اهل سنت آوردهاند، به صورت خلاصه بیان میکنیم.
1) . تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص329 به نقل از بحارالانوار مجلسی، جلد 12، ص 356 و كاملالتواریخ، جلد 1، ص 139
نوشتهاند: ایوب، مردی ثروتمند بود و کسی مانند او در آن زمان نبود. احشام او، مانند شتر، گاو، گوسفند و الاغ بود. و سایر اموالش به اندازهای بود که فقط پانصد جفت گاو نر برای شخم زدن زمینهای کشاورزی و برای هر جفت گاو، یک بندهی زر خرید داشته و هر بنده، دارای زن و فرزند بود. که تمامشان بر سر سفرهی آن حضرت ارتزاق میکردند. و یا آنکه تعداد شترهای بارکش آن حضرت را سه هزار و کلههای گوسفندان را هفت هزار نوشتهاند.
آنها گفتهاند: علت ابتلای ایوب(علیه السلام) به بلا آن بود که حضرت مسئلهی امر به معروف و نهی از منکر را ترک نمود. ابن اثیر، داستان آن حضرت را اینگونه نوشته: سبب گرفتاری ایوب(علیه السلام) آن بود که در سرزمین شام خشکسالی شد. فرعون مصر در آن زمان پیام فرستاد به آن حضرت که پیش ما بیا. چون در این سرزمین خشکسالی نیست. (1)
آن حضرت با كلیهی اموال و خانواده به مصر كوچ كرد و كشاورزی خود را در آن سرزمین ادامه داد. در این موقع وحی نازل شد كه ای ایوب(علیه السلام)، چون به نزد فرعون آمدی و با او همنشین شدهای و در برابرش سكوت كردی. اكنون مهیای بلا باش... تا آخر داستان كه این ابن اثیر نقل كرده است.(2)
بعضی دیگر نقل كردند: كه حضرت ایوب(علیه السلام) در مقابل نعمتهای خداوند شكر بسیار میكرد. در آن موقع شیطان(علیه العنه) از رفتن به آسمانها ممنوع نشده بود و تا نزدیكی عرش راه داشت. روزی شیطان به آسمان بالا رفته، شكر نعمت ایوب(علیه السلام) را در الواح سماوی بسیار عظیم مشاهده كرد. حسادت آن ملعون مشتعل شد و با كمال بی شرمی به
درگاه پروردگار عرض كرد: پروردگارا، ایوب برای این شكر نعمت تو را به جا میآورد كه به او نعمت فراوان دادهای، اگر او را محروم كنی دیگر شكر نخواهد نمود. پس مرا مسلط فرما بر دنیای او تا(بدانی كه هرگز شكر نعمت تو نخواهد كرد). خطاب رسید به شیطان كه غیر از دل و دیده و زبان و گوش او بر همه چیز او در دنیا تسلط داری. شیطان از این تسلط بسیار شاد شد و در ابتدا اموال ایوب(علیه السلام) را با آتش كشید و از بین برد. حضرت در این حال شكر الهی را به جای آورد. سپس احشام و گوسفندان آن حضرت را نابود كرد و بعد از آن فرزندان او را به كشتن داد. در هر موقعیتی ایوب(علیه السلام) شكر خود را نه تنها كم نمیكرد، بلكه به سپاس و ستایش پروردگار میپرداخت. تا آن كه شیطان خود را در حال شكست میدید. با توجه به اختیاری كه داشت، سلامتی آن حضرت را به خطر انداخت و تمام بدن ایشان را به بیماری خاصی مبتلا كرد كه چرك و خون و گاهی كرمی از آن خارج میشد. ایوب(علیه السلام) با این حال شكر الهی را در حد كمال انجام میداد.
بیماری آن چنان بود كه بوی تعفن از او متساعد میشد و مردم آن حضرت را از شهر بیرون كرده و در بیابان در خرابهای زندگی میكرد و تمام نزدیكان و دوستان او از ایشان بریده شدند.
فقط همسر با وفای ایشان بانو رحمت، نوهی حضرت یوسف(علیه السلام) از او پرستاری مینمود. شیطان مشاهده كرد هر چه بلا بیشتر میشود، شكر آن حضرت افزون میگردد. پس به نزد جمعی از راهبان بنیاسرائیل كه در غارها و كوهها گوشهنشینی و همیشه به عبادت مشغول بودند، رفت و گفت: بروید به نزد ایوب(علیه السلام) رهبر و پیامبر خود بپرسید: چه گناهی مرتكب شده كه این چنین به این بیماری مبتلا شده است. آنها به نزد ایوب(علیه السلام) آمدند و پرسیدند: چه گناهی از تو سر زده كه ما نمی دانیم و تو را گرفتار این وضع كرده؟ آن حضرت از شماتت دوستان بیش از هر چیزی ناراحت شد. ولی هیچگاه كاسهی صبر ایوب لبریز نشد و پیوسته شكر خدا را به جا میآورد. خطاب به راهبان گفت: قسم به خالقیكتا كه هیچ گناهی نكردم و هرگز طعامی نخوردم، مگر آن كه یتیمی یا ضعیفی را با خود بر سر یك سفره غذا دادم و هیچ امری از خدای خود در زمین نگذاشتم، مگر آن كه آن را
با جان و دل انجام دادم.(1)
جوانی نزد آن حضرت بود. رو به اصحاب بنیاسرائیل كرد و گفت: وای بر احوال شما كه نزد پیامبر خدا آمده و او را سرزنش میكنید تا جایی كه اسرار بین خود و پروردگارش را كه باید مخفی باشد، برای شما ظاهر كند.
پس از رفتن راهبان، ایوب(علیه السلام) با خدای خود مناجات كرد و گفت: خداوندا، مرا به بلایی مبتلا كردهای كه هیچ كس مبتلا نشده است و همیشه عبادت و بندگی تو را به جای آوردم و هیچگاه غذایی نخوردم، مگر آن كه با یتیمی یا فقیری بودهام و تمام ایام تسبیح و ذكر تو را كردم.
خطاب رسید: چه كسی قدرت پرستش مرا به تو داد كه حمد و سپاس مرا به جای آوری، زمانی كه تمام مردم غافل بودند. چه كسی تو را هدایت كرد و از نعمتها غنی نمود پس منت میگذاری بر خدا، به آنچه كه خدا بر تو منت دارد كه تو را هدایت فرموده است.
حضرت ایوب(علیه السلام) از گفته خود پشیمان شد و عذرخواهی نمود و مشتی خاك بر دهان خود ریخت و به درگاه پروردگار توبه كرد و گفت: خداوندا، مرا رنج بسیار رسیده است.
و یاد كن ای رسول، حال ایوب را وقتی كه دعا كرد كه ای پروردگار، مرا بیماری و رنج سخت رسیده و تو از همهی مهربانان عالم مهربانتری.(انبیاء/ 83)
پس خدای متعال بخشنده عذر حضرت را پذیرفت.
پس ما دعای او را مستجاب كردیم. و درد و رنجش را برطرف ساختیم و به لطف و رحمت خود اهل و فرزندانش را با عدهی دیگر به مثل آنها، بازبه او عطا كردیم تا اهل عبادت متذكر لطف و احسان ما شوند.(انبیاء/ 84)
و ملكی به نزد او فرستاد و به او گفت: پای خود را به زمین بزن تا چشمهای از آب ظاهر گردد و در آن آب غسل كن تا جمیع جراحات و دردها از تو دور شود.
1) . تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص329 به نقل از بحارالانوار مجلسی، جلد 12، ص 356 و كامل التواریخ ، جلد 1، ص 139
(خطاب كردیم) پای به زمین زد و چشمه آبی پدید آمد، گفتیم: در این آب سرد شستشو كن و از آن بیاشام(تا از هر درد و الم رهایی یابی).(ص/ 42)
این خلاصهای از سخنان مفسران اهل سنت، مثل وَهب بن منبه و دیگران و نیز تورات كنونی در سفر ایوب و بعضی از روایات شیعه دربارهی بلاهای ایوب(علیه السلام) بود.(1)
و ما این قرآن بزرگ را بر تو نفرستادیم، مگر برای این كه حقیقت را در آنچه مردم اختلاف میكنند، روشن كنی و برای اهل ایمان هدایت و رحمت باشی.(نحل/ 64)
بزرگان اهل تحقیق، بعضی از قسمتهای داستان مذكور را غیر قابل قبول دانسته و نسبت آن را به انبیاء و پیامبران الهی جایز ندانستهاند.
برای نمونه، گفتار عالم بزرگوار شیعه، مرحوم سید مرتضی اعلی الله مقامه و بعضی دیگر از نویسندگان را از نظر خوانندگان گرامی میگذرانیم.
سید مرتضی، در كتاب تنزیهالانبیاء، پس از اثبات این مطلب كه انبیاء و پیغمبران الهی و ائمه دین كه نمایندگان پروردگار روی زمین هستند از گناهان و بیماری كه موجب نفرت و دوری و وحشت مردم شود، مانند پیسی و جذام و عفونت و امثال آنها پاك هستند. مینویسد: آنچه این گروه از مفسران كه دربارهی حضرت ایوب(علیه السلام) نقل كردهاند، قابل قبول نیست ولی بعضی پیوسته به رسولان خدا(صلی الله علیه واله) و حتی پروردگار متعالهر كار زشت و منكری را نسبت داده و تهمتهای ناروا میزنند و روایاتی كه در این باب نقل كردهاند، مطالبی است كه هر انسانی با اندك تأملی متوجه میشود كه ساختگی و نادرست است.
مثلاً نوشتهاند: خداوند، شیطان را بر مال و خاندان و بدن ایوب(علیه السلام) مسلط ساخت!
هیچگاه خداوند، اختیار بندهی خود آن هم پیامبرش را به دست شیطان نمیدهد.
یا آنجا كه شیطان ملعون به خداوند میگوید:(تا بدانی كه هرگز شكر نعمت تو را
1) . تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص329 به نقل از بحارالانوار مجلسی، جلد 12، ص 356 و كاملالتواریخ، جلد 1، ص 139
نخواهد كرد.)
استغفرالله... مگر خداوند قادر متعال چیزی را نمیداند كه شیطان علیه العنه میخواهد آن را به باری تعالی ثابت كند.
این نیست جز جهل و كفرگویی. پس چگونه میتوان این گونه داستانهای دست پروردهی بیگانه را قبول كرد.
سید مرتضی مینویسد: بر خلاف بعضی از مفسران اهل سنت كه گفتهاند، بلاهایی كه ایوب(علیه السلام) به آنها دچار شد. به خاطر كوتاهی در انجام وظیفهی پیغمبری و یا نعوذبالله به كیفر گناهی كه از او صادر شده بوده است. این گونه نیست، بلكه بلاها و بیماری ایوب(علیه السلام) فقط به خاطر آزمایش و امتحانی بود كه خداوند میخواست در برابر صبر و شكیبایی آن حضرت پاداش نیكویی به او عطا فرماید. این سنت الهی است كه در مورد اولیاء و برگزیدگان درگاهش انجام میدهد، چنان كه حضرت رسول(صلی الله علیه واله) فرمودند: بیشترین بلاها بر پیغمبران و پس از ایشان مردمان صالح و همچنین مردمی كه به پیامبران و صالحان نزدیكتر باشند به بلا و سختی نزدیكترند.
حضرت ایوب(علیه السلام) در مقابل آن بلاها چنان صبری از خود نشان داد كه امروزه ضربالمثل شده.(صبر ایوب) آن مرد خدا در خلال این سختیها، پیوسته سپاس و شكرگزار بود و هیچ گاه كلامی كه بر خلاف بردباری و ناسپاسی و یا گله و شكایت باشد، از او شنیده نشد. بعضی از نویسندگان معاصر اهل سنت مانند، عبدالوهاب نجّار در مورد رد این مطلب تهمتآمیز در کتاب خود مینویسد: مردم در مورد ایوب(علیه السلام)، مطالبی ناروا که دلالت بر اینکه حضرت به بیماریهایی مبتلا شد كه موجب تنفر مردم بود و از نزدیك شدن به او خودداری میكردند و او را از شهر خارج و در خرابهی مسكن دادند! میگوید: این گفته ها با مقام پیامبری منافات دارد و این نوع مسائل با منصب نبوت سازگاری ندارد.(1)
1) . تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص 335 و 336 به نقل از مجمعالبیان، ج 8 ، ص 478 و عرائسالفنون، ص 96 تا 103
مرحوم شیخ صدوق در كتاب خود خصال، حدیثی از حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) روایت كرده كه حضرت فرمودند: ایوب(علیه السلام) هفت سال بدون آن كه گناهی از وی سر زده باشد، دچار بلا گردید و پیغمبران الهی هیچگاه گناه نمیكنند، زیرا آنها معصوم و پاك هستند و مرتكب انحراف و گناه كوچك و بزرگ نمیشوند. سپس فرمودند: ایوب(علیه السلام) در تمام بلاها كه بدان دچار شد، هیچگاه بدنش بدبو نشد و قیافهاش زشت نگردید و خون و چركی از بدنش خارج نشد و مورد تنفر و بیزاری اطرافیانش و مردم نشد و كرم به بدنش نیفتاد.
علت كنارهگیری مردم از آن حضرت، فقر و ناتوانی حال او در ظاهر بود، زیرا از مقامی كه وی نزد خداوند داشت و گشایشی كه به دنبال داشت بی خبر بودند. پاداشهای خداوند دو گونه است، یكی به دلیل استحقاق و مزد و دیگری از روی اختصاص و تفضل.
در ادامه فرمودند: كنارهگیری مردم از ایوب(علیه السلام) به خاطر فقر و نداری آن حضرت بود. بلاهایی كه بر ایشان وارد شد، امتحانی الهی از آن حضرت و مردم بود، كه خوشبختانه جناب ایوب(علیه السلام) پیروزمندانه در آن امتحان موفق شد. ولی متأسفانه اكثر مردم ناخواسته گناهكار شدند. چون نباید هیچ ناتوانی را به سبب ضعفش خوار كرد و هیچ فقیر و نداری را به سبب نداریاش كوچك شمرد و هیچ بیماری را به علت مرضش به چشم حقارت نگاه كرد. و باید دانست كه خداوند هر كس را بخواهد بیمار میسازد و هر كه را بخواهد شفا میبخشد و هر كس و هر چیز را به هر گونه و هر سبب بخواهد وسیلهی پند و عبرت دیگران قرار میدهد و خدای عز وجل در آنچه میكند آگاه و عادل و در كارهایش حكیم و داناست.(1)
بعضی گفتهاند: پس چرا ایوب(علیه السلام) به پروردگار خود گفت: شیطان مرا به رنج و عذاب انداخته است.
1) . تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص329 به نقل از بحارالانوار مجلسی، جلد 12، ص 352 و قصص انبیاء، ص 142 و مروج الذهب: مسعودی جلد 1، ص 60 و خصال جلد2، ص 34 و مجمعالبیان، طبرسی
جواب، آن حضرت نمیگوید: خدایا شیطان مرا بیمار كرده و اموالم را نابود ساخته و ...
بلكه گفت: شیطان مرا به عذاب دچار ساخته و این بدان سبب بود كه شیطان مردم را وسوسه میكرد تا كسی نزد آن حضرت نرود و او را تنها بگذارند.
یا آن كه به آنها میگفت: اگر او پیغمبر بود، خداوند او را به این بلاها دچار نمیكرد.
همچنین شیطان شایع كرده بود، بیماری آن حضرت مسری و واگیردار و غیرقابل علاج است كه سبب میشد، مردم كوتاه فكر از آن حضرت كنارهگیری و دوری كنند.(1)
و ای رسول ما یاد كن از بندهی ما ایوب، هنگامی كه به درگاه خدا عرض كرد: پروردگارا شیطان مرا سخت رنج و عذاب رسانیده.(ص/ 41)
همسر حضرت ایوب(علیه السلام)، بانو رحمت كه با كمال وفاداری و صمیمیت در مدت هفت سال پرستاری آن حضرت را به عهده داشت، از فقر و بیماری او هیچگونه اظهار دلتنگی و خستگی نكرد.
نوشتهاند: شیطان همسر آن حضرت را وسوسه كرد و سبب شد نزد ایوب(علیه السلام) آمده و از وضع موجود شكایت كند كه آن حضرت عصبانی شد و قسم به خدا یاد كرد، وقتی از بستربیماری بلند شدم، تو را صد تازیانه خواهم زد.
طبرسی در محمعالبیان نقل كرده: سبب سوگند ایوب(علیه السلام) این نبوده، بلكه همسر ایوب(علیه السلام) به دنبال كاری رفت و بازگشت او طول كشید. ایوب(علیه السلام) به سبب بیماری حوصلهاش تنگ شد، قسم خورد كه او را صد تازیانه بزند.
به هر صورت كه بوده، وقتی حضرت به لطف الهی شفا یافت و پروردگار تمام نعمتهای گذشته را به او باز پس داد بلكه بیشتر.(ص/ 43) خواست به سوگند خود عمل كند. در فكر بود که چگونه صد تازیانه به آن زن وفادار، با ایمان و مهربان بزند كه
1) . تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص329 به نقل از بحارالانوار مجلسی، جلد ی12، ص 352 و قصص انبیاء، ص 142 و مروجالذهب: مسعودی جلد 1، ص60 و خصال جلد2، ص 34 و مجمعالبیان، طبرسی
پروردگار وحی نازل فرمود كه دستهای از چوب یا برگهای نازك درخت خرما(كه بنا به رویات و تفاسیر یکصد عدد بود) تهیه و با ملایمت یك مرتبه بر بدن او بزند و بدین ترتیب به سوگند خود عمل كند.(1)
و ایوب را گفتیم: دستهای از چوبهای باریك خرما به دست گیرد(بر تن زن خود) بزن. تا عهد و قسمت را بشكنی و ما ایوب را بنده صابری یافتیم. چه نیكو بندهای بود كه دائم رجوع و توجهش به درگاه ما بود.(ص/ 44)
بعضی از مفسرین، مدت عمر آن حضرت را نود و دو سال و بعضی، دویست سال گفتهاند. تاریخ عمادزاده، دویست و بیست و شش سال ذكر كرده و برای هیچ یك از گفتهها، سندی موجود نیست.
محل دفن آن حضرت به اختلاف ذكر شده است. بلاغی در فرهنگ قصص قرآن نوشته: چون حضرت ایوب(علیه السلام) اهل عِوص بوده، محل دفن آن حضرت در قلهی كوه حجاف در حدود یمن به فاصله هشتاد میل از عدن دفن شده است.خزائلی در اعلام قرآن آورده: در دهی به نام خیرآباد در بیضای فارس(شیراز) درّهای كوچك است كه مردم قبر ایوب(علیه السلام) را در آنجا میدانند و در ایام متبركه برای زیارت به آنجا میروند.
مسعودی در كتاب خود مروج الذهب مینویسد: چون آن حضرت در سرزمین حوران و بثنه از بلاد دمشق و جابیه میزیست و مسجد ایوب(علیه السلام) و چشمهای كه در آن غسل كرد هم اكنون كه سال 332 هجری قمری است، در سرزمین نوا و جولان مابین دمشق و طبریه از بلاد اردن موجود و مشهور است و مسجد و چشمه مذكور در سه میلی شهر نوا قرار دارد و سنگی كه آن حضرت به موقع بیماری به آن تكیه میداد و همسرش بانو
1) . تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص329 به نقل از بحارالانوار مجلسی، جلد 12، ص 352 و مروجالذهب، مسعودی جلد 1، ص 60
رحمت در كنار آن سنگ مینشسته. فعلاً در همان مسجد موجود میباشد.(1)
حضرت امام سجاد(علیه السلام) فرمودند: خداوند تبارك و تعالی از زمان حضرت آدم(علیه السلام) تا جدم خاتم انبیاء هیچ پیغمبری را به رسالت مبعوث نفرمود، مگر این كه ولایت اهل بیت(علیه السلام) را بر او عرضه داشت. هر یك از آنها آن را پذیرفت، سالم ماند ولی هر كدام توقف نمود و در پذیرفتن آن تردید كرد، گرفتار شد. آدم(علیه السلام) گرفتار نافرمانی، نوح(علیه السلام) دچار طوفان، ابراهیم(علیه السلام) گرفتار آتش، یوسف(علیه السلام) به زندان افتاد، ایوب(علیه السلام) به انواع بلاها مبتلا شد. داوود(علیه السلام) آن خطا را مرتكب شد. یونس(علیه السلام) در شكم ماهی زندانی شد.(2)
حضرت ببرز بن لاوی بن یعقوب(علیه السلام)، برادرزادهی حضرت یوسف(علیه السلام) و وصی آن حضرت بود كه پس از فوت یوسف(علیه السلام) به امر پروردگار جانشین حضرت یوسف(علیه السلام) شد. ببرز(علیه السلام) طبق سیرهی پدران و عموی بزرگوارش رفتار و مردم را به یكتاپرستی و راه راست هدایت میكرد. در همان زمان، هفتاد نفر به دروغ خود را وصی یوسف(علیه السلام) معرفی و عدهای بیخرد و نادان پیرو هر یك از آنان شدند. ببرز(علیه السلام) كه به حال احتضار رسید، وحی شد، ودایع نبوت و اسم اعظم را به فرزندش احرب بسپارد.(1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 467، به نقل از اثباتالوصیه، مسعودی چاپ نجف
حضرت احرب، پسر ببرز بن لاوی بن یعقوب(علیه السلام) به امر حق تعالی قیام كرد و طبق روش اجدادش خلق را به راه راست دعوت میكرد. زمانی كه مرگش نزدیك شد به دستور الهی ودایع نبوت را به فرزندش، میتاح سپرد و درگذشت.(1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 467، به نقل از اثباتالوصیه، مسعودی چاپ نجف
حضرت میتاح، پسر احرب بن ببرز بن لاوی بن یعقوب(علیه السلام) است كه پس از پدر به وحی الهی جانشین و قوم خود را به توحید و عمل صالح دعوت میكرد. هنگام مرگ صندوق نبوت و اسم اعظم را تحویل پسرش خیام نمود و درگذشت.(1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 467، به نقل از اثباتالوصیه، مسعودی چاپ نجف
حضرت عاق، پسر میتاح از نوادگان حضرت یعقوب(علیه السلام) است كه پس از پدر به وحی الهی جانشین و قوم خود را به توحید و عمل صالح دعوت میكرد. هنگام مرگ صندوق نبوت و اسم اعظم را تحویل پسرش خیام نمود و درگذشت.(1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 467، به نقل از اثباتالوصیه، مسعودی چاپ نجف
حضرت خیام(علیه السلام)، پسر عاق و از نسل حضرت یعقوب(علیه السلام) كه وصی پدر بود. رهبری و هدایت خلق را به امر الهی بعد از پدرش به عهده داشت. چون وفاتش نزدیك شد به امر حق تعالی ودایع را به فرزندش مادوم سپرد و رحلت كرد.(1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 467، به نقل از اثباتالوصیه، مسعودی چاپ نجف
حضرت مادوم(علیه السلام)، پسر خیام از نوادگان لاوی فرزند یعقوب(علیه السلام) كه وصی پدر و جانشین او بود و مردم را به خداپرستی و راه راست دعوت میكرد. آن حضرت از ترس بتپرستان در خفا به روش تقیه و پنهانی وظیفه خود را انجام میداد. چون مرگش رسید به امر پروردگار ودایع نبوت و اسم اعظم را به حضرت شعیب كه وصی او بود، تحویل و درگذشت.(1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 467، به نقل از اثباتالوصیه، مسعودی چاپ نجف
نام حضرت شعیب(علیه السلام)، بین مورخین در اختلاف است. ابن اثیر در كتاب خود، کاملاًلتواریخ گفته: بعضی آن حضرت را یشرون یا یثرن یا یثروب گویند.
در لغتنامهی دهخدا شعیب را به فارسی بویب نوشته است. در تورات به جای شعیب، یثرون آمده، معلوم میشود در نقل اسامی آن حضرت تحریف شده چرا كه ایشان یك نام بیشتر نداشته ولی چون مكتب ما قرآن است. نام آن حضرت همان شعیب میباشد.(1)
در مجمع البیان آن حضرت را به ابراهیم خلیل(علیه السلام) یعنی شعیب بن مدین بن ابراهیم(علیه السلام) میداند. یعقوبی در كتاب خود نوشته: شعیب بن نویب بن عیا بن مدین بن ابراهیم(علیه السلام).
طبرسی گفته: شعیب بن صبفون بن عنقاد بن ثابت بن مدین بن ابراهیم(علیه السلام) میباشد و نیز گفته شده كه: شعیب، پسر میكیل پسر سیحب یا(یشحب) پسر ابراهیم(علیه السلام) در مقابل این جمع بعضی شعیب(علیه السلام) را از فرزندان حضرت ابراهیم(علیه السلام) نمیدانند، بلكه ایشان را از
1) . تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 195 و تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص 345، به نقل از تاریخ طبری، جلد 1، ص 228
فرزندان كسانی گفتند كه به حضرت ابراهیم(علیه السلام) ایمان آورده و با آن حضرت به شام مهاجرت كردند(الله اعلم).
ولی آنچه همه مفسران به آن معتقد هستند، شعیب(علیه السلام) از طرف مادر از نوادگان حضرت لوط میباشد؛ یعنی مادرش میكیل، دختر لوط(علیه السلام) است.(1)
مدین شهر شعیب و همچنین نام قوم آن حضرت بوده است.
مفسرانی چون طبرسی و فخر رازی نقل كردند: مدین در اصل نام یكی از فرزندان حضرت ابراهیم(علیه السلام) میباشد و چون اهل بیت و نوادگان او در آن سرزمین كه در اطراف شام بوده سكونت داشتند، آنجا را مدین نامگذاری كردند كه در حال حاضر نام آن شهر معان و در مسیر حاجیانی است كه از طریق اردن به مكه میروند.
مدین یا معان یكی از شهرهای شام(سوریه) است كه اهالی آن تجارت پیشه و ثروتمند و در عین حال تقلبكار و كمفروش بودند و با اهالی فلسطین و لبنان و مصر روابط بازرگانی داشتند و تجارت میكردند. مردم مدین غیر از بتپرستی پولپرست و مال اندوزی جزء اركان زندگی خود داشتند. تقلب در كارها و كمفروشی در معاملات سرلوحهی برنامه آنها بود.(2)
خداوند بر قوم مدین شعیب(علیه السلام) را فرستاد. حضرت به آنها گفت: ای مردم خدای یكتا را بپرستید كه جز او معبودی نیست و در معاملات خود صادق باشید و وزن و كیل كامل دهید، و كمفروشی نكنید و در زمین فساد نورزید. اگر ایمان به خدا داشته باشید، برای شما بهتر است. بر سر راه مردم ننشینید و آنها را نترسانید.
بنگرید به عاقبت حال مفسدان كه چگونه كیفر شدند. قوم به شعیب(علیه السلام) گفتند: ما تو را با كسانی كه به تو ایمان آوردهاند، از شهر بیرون میكنیم و به مردم میگفتند: اگر از شعیب(علیه السلام) پیروی كنید زیانكار میشوید. شعیب(علیه السلام) همچنان به دعوت الهی خود ادامه داد و با خوشرویی و مهربانی آنها را نصیحت میكرد. قوم گفتند: آیا نماز تو دستورت میدهد كه ما، بتهایی كه پدرانمان پرستش میكردند، رها كنیم و یا در اموال خود به هر گونه كه میخواهیم تصرف نكنیم؟
شعیب(علیه السلام) گفت: من خیرخواه شما هستم و مزد رسالت از شما نمیخواهم. هدف من اصلاًح و هدایت شماست. قوم به او گفتند: این چیزهایی كه میگویی ما نمیفهمیم. حقا كه تو جادو زده شدهای. جز آن كه تو هم بشری، مانند ما هستی؟
ما تو را دروغگو میپنداریم. قوم بی حیایی را از حد گذرانده و گفتند: اگر راست میگویی، پارهای از آسمان را روی سر ما بینداز.
شعیب(علیه السلام) در پاسخ فرمود: پروردگار من به گفتار و اعمالی كه میكنید داناتر است بدانید كه من نمیتوانم شما را از عذاب الهی باز دارم.(1)
در قرآن در چند آیه از اصحاب اَیْكه نام برده شده است كه شعیب(علیه السلام) بر آنها هم مبعوث گردید. آن حضرت برای هدایت قوم اَیْكه همتی شایان به كار برد. حال باید دید، آیا اصحاب ایكه همان اصحاب مدین هستند و یا قوم دیگری میباشند.
علامه طباطبایی در تفسیرالمیزان میفرماید: اَیْكه نام بیشهای در نزدیكی شهر مدین بوده كه طایفهای در آن ساكن و زندگی میكردند و هیچ گونه نسبتی با شعیب(علیه السلام) نداشتند.
آن حضرت بر اصحاب اَیْكه هم مبعوث گردید و آنها را به یكتاپرستی و كارهای نیك دعوت میكرد. شعیب(علیه السلام) پس از مدتها راهنمایی و نصیحت اقوام عاد و ثمود را بر ایشان
1) . تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص199 و تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص 346 برگرفته از آیات قرآن
مثال زد و فرمود: ای قوم شما داستان و آثار عذاب قوم لوط را دیده و شنیدهاید و دورانشان از زمان شما زیاد دور نیست، پس عبرت بگیرید و دست از لجاجت و كمفروشی و تقلب بردارید. شیطان اعمال زشت شما را در نظرتان نیكو جلوه میدهد و از این رو، از راه حق منحرف شده و همه شما را هلاك میكند.(1)
از آیات قرآن این چنین برداشت میشود كه قوم شعیب(علیه السلام) به وسیله رجفه؛ یعنی زلزله درسوره اعراف، آیه 78 و صیحه آسمانی در سوره هود، آیه 94 و یومالظله؛ یعنی سایه آتشبار در سوره شعراء، آیه 189 عذاب شدند.
شعیب(علیه السلام) در دو مرحله مأمور به ارشاد مردم شد. یك بار به سوی مدین و دیگری به طرف اصحاب ایكه و هر دو قوم پیامبر خود حضرت شعیب(علیه السلام) را تكذیب كردند و به این صورت به غضب پروردگار گرفتار شدند.
اغلب مفسرین و مورخین از جمله ابن عباس نوشتهاند: قوم شعیب(علیه السلام) به گرمای شدیدی دچار شده كه هیچ سایهای چاره كار نمیكرد و یا محلی كه بتوان از آن گرما نجات یابند نبود. تا این كه خداوند ابری فرستاد و نسیم خنكی از آن وزیدن گرفت در نتیجه، تمام قوم زیر آن قطعه ابر جمع شدند تا بلكه از آن گرما رهایی پیدا كنند. زمانی كه همه قوم آنجا گرد آمدند، شرارههای آتش از ابر باریدن گرفت و زمین هم لرزید و با آتش و زلزله همگی سوختند و نابود شدند.(2)
این عذاب همان چیزی است كه خودشان از حضرت شعیب(علیه السلام) درخواست كرده بودند.
اگر راست میگویی قطعه از آسمان را بر سر ما فرود آور.(شعراء/187)
البته در این كیفر و عذاب الهی آنهایی كه به شعیب(علیه السلام) ایمان آورده بودند، مصون و ایمن بودند.
و هنگامی كه حكم قهر ما فرا رسد، ما شعیب و كسانی كه به او ایمان آوردند به لطف و مرحمت خود نجات دادیم و ستمكاران امت او را صیحه عذاب فرا گرفت كه صبح گاه همه در دیار خود هلاك شدند.(هود/ 94)
شعیب(علیه السلام) پس از عذاب الهی و نابودی قومش به اتفاق مردمانی كه به آن حضرت ایمان آورده بودند، به مكه رفته و ساكن شدند.
در مدت عمر ایشان اختلاف نظر است. ابن عباس و دیگران نوشتهاند: شعیب(علیه السلام) دویست و چهل و دو سال عمر كرد و بعضی دیگر عمر آن جناب را بیش از این ذكر كردهاند.
محل دفن آن پیامبر، در بیت المقدس، فلسطین است، ولی عبدالوهاب نجّار در قصصالانبیاء نوشته: در سرزمین حضر الموت قبری است كه مردم آن محل معتقد هستند، آن قبر حضرت شعیب(علیه السلام) است. این قبر در شمال شبام قرار دارد. در انتها مینویسد، از این كه قبر حضرت شعیب(علیه السلام) باشد شك دارم.(1)
وای به حال كمفروشان آنان كه چون به كیل چیزی از مردم بستانند، تمام بستانند و چون چیزی بدهند در كیل و وزن به مردم كم دهند. آیا آنها نمیدانند،(روزی برای مجازات) برانگیخته میشوند كه آن بسیار روز بزرگیست. روزیست كه مردم در حضور پروردگار عالم میایستند. چنیننیست البته، روز قیامت بدكاران با نامه عمل سیاهشان در عذاب میسنجند.(مطفقین/ 1 الی 7)
1) . تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص 357 به نقل از بحارالانوار، علامه مجلسی، جلد 12، ص 385 و قصص الانبیاء، ص 146، راوندی
حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه واله) فرمودند: شعیب(علیه السلام) از عشق خدا آنقدر گریست كه چشمانش نابینا شد. خدای متعال بینایی او را بازگردانید. شعیب(علیه السلام) دوباره آن قدر گریست تا مجدداً بینایی خود را از دست داد. پس پروردگار بار دیگر بینایی او را شفا داد. این عمل چند مرتبه تكرار شد. بار چهارم، خداوند وحی كرد: ای شعیب گریهی تو از ترس آتش است، كه من تو را امان دادم و اگر از شوق بهشت است آن را بر تو مباح كردم.
شعیب(علیه السلام) گفت: پروردگارا تو خوب میدانی كه نه از ترس آتش است و نه از شوق بهشت. لیكن فقط به خاطر شوق لقای تو گریه میكنم.
سپس فرمودند: شعیب، پیامبر(علیه السلام) سخنور و خطیب انبیاء است.(1)
حضرت امام سجاد(علیه السلام) فرمودند: اولین كسی كه ترازو و پیمانه و كیل را ساخت، حضرت شعیب بود.
حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) فرمودند: حق تعالی به شعیب(علیه السلام) وحی كرد كه صدهزار نفر از قوم تو را عذاب میكنم. چهل هزار نفر از بدان و شصت هزار نفر از خوبان و نیكان را.
حضرت شعیب(علیه السلام) پرسید: چرا نیکان؟
خداوند فرمود: چون آنها دیگران را امر به معروف و نهی از منكر نكردند و برای رضای من به بدان غضب نكردند.
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: حق تعالی از قوم عرب فقط پنج نفر پیامبر مبعوث فرمود؛ 1. حضرت هود 2. حضرت صالح 3. حضرت اسماعیل 4. حضرت شعیب 5.حضرت محمد رسول اكرم(صلی الله علیه واله) (2)
و ما به سوی اهل مدین برادرشان شعیب را به رسالت فرستادیم. آن رسول گفت: ای مردم خدای یكتا را كه جز او خدایی نیست. پرستش كنید و در كیل و وزن كمفروشی مكنید. من خیر شما را در آن میبینم و من میترسم از روزی كه عذاب سخت شما را فرا گیرد.(هود/ 84) ای قوم در سنجش وزن و كیل اجناس عدالت كنید و به مردم كم نفروشید و در زمین به خیانت و فساد برنخیزید.(هود/ 85) و آنچه به مردم میفروشید(تمام بدهید) از وزن و پیمانه كم نگذارید و در زمین به ظلم و فساد كاری برنخیزید.(شعراء/ 183) و بدانید كه آنچه خدا بر شما باقی گذارد، بهتر است. اگر واقعا به خدا ایمان دارید. من نگهبان شما(از عذاب خدا) نیستم.(هود/ 86) و از خدایی كه شما و همه طبایع پیشینیان را آفرید بترسید.(شعراء/ 184) ای رسول ما بگو كه ای مردم من برای شما رسولی ترساننده و مشفقی بیش نیستم.(حج/ 49) و شعیب را كه برادر مهربانی برای قومش بود به رسالت به سوی اهل مدین فرستادیم و او با قوم گفت: كه همیشه خدا را پرستید و به روز قیامت(و سعادت آخرت) امیدوار باشید و هرگز در روی زمین فساد و تبهكاری مكنید(كه آسایش دو گیتی در این نصایح است).(عنكبوت/ 36) و به هر طریق در كمین گمراه كردن خلق و ترسانیدن و باز داشتن مردم از راه خدا برنیایید تا هر كس به خدا ایمان آورده به راه كج و ظلالت اندازید و ای مسلمین شما هم بیاد آرید زمانی را كه عدهی قلیلی بودید و دشمنان بسیار خدا بر عدهی شما افزود و بنگریدعاقبت حال مفسدان چگونه بود(كه همه هلاك شدند) تا شما از عمل آنها بپرهیزید.(اعراف/ 86) قوم به مسخره گفتند: ای شعیب آیا این نماز تو، تو را مأمور میكند(كه دعوی رسالت كرده) و ما را ز پرستش خدایان پدرانمان و از تصرف در اموال به دلخواه خودمان منع كنی(آفرین) تو بسیار مرد بردبار درستكار هستی.(هود/ 87) پند من بشنوید كه من برای شما رسولی بسیار امین و خیرخواهم.(شعراء/ 178) از خدا بترسید و راه اطاعت وی پیش گیرید.(شعراء/ 179) و از خدای خود آمرزش طلبید و به درگاهش توبه و انابه كنید كه او بسیار مشفق مهربانست.(هود/ 90) و به اهل مدین، برادر آنها شعیب را فرستادیم. گفت: ای قوم خدای
را بپرستید كه شما را جز و خدایی نیست. اكنون كه از جانب پروردگار بر شما برهانی روشن آمده كم ندهید و در سنجش و كیل و وزن با مردم عدل و درستی پیشه كنید. كم نفروشید و در زمین پس از آن كه قوانین آسمانی به نظم و اصلاًح آن آمد به فساد برنخیزید این كار برای سعادت شما را بسیار بهتر است، اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید.(اعراف/ 85) گروهی از كافران امتش مردم را تهدید كرده و گفتند: ای مردم اگر پیروی شعیب كنید، البته در زیان خواهید افتاد.(اعراف/ 90) شعیب باز به نصیحت لب گشود: كه ای قوم ضدیت با من، شما را بر آن وادار نكند كه بر شما هم بلایی مانند قوم نوح و قوم هود و صالح از جانب خدا نازل شود. به خصوص از قوم لوط كه دورانشان دور از شما نیست عبرت گیرید.(هود/ 89) و من از شما هرگز اجر رسالت نمیخواهم و جز از خدای عالم به كسی چشم پاداش ندارم.(شعراء/ 180) پس آنان كه به خدا ایمان آوردند و نیكوكار گردیدند، بر آنها آمرزش حق و رزق با لطف و كرامت است.(حج/ 50) و آنان در رد و انكار آیات ما سعی و كوشش كردند، آنها اهل آتش دوزخند.(حج/ 51) ای مردم آنچه میفروشید،سنگ تمام بدهید و از كم فروشی(و گران فروشی كه آن هم نوعی كم فروشی است) كناره گیرید.(شعراء/ 181) اجناس را به میزان صحیح بسنجید.(شعراء/ 182) گروهی از قوم شعیب كه از حكم خدا سركشی كردند، به پیغمبر خود شعیب گفتند: ما، تو و پیروانت را از شهر خویش بیرون میكنیم، مگر آن كه به كیش ما برگردید. شعیب گفت: با این نفرت كه ما از آیین شما داریم، رجوع ما به آن محال است.(اعراف/ 88) اگر ما به دین شما برگردیم، با وجود آن كه خدا ما را از آن نجات داده همانا به خدا افترا و دروغ بستهایم و هرگز نشود كه ما به آیین جاهلانه باطل شما رجوع كنیم، مگر آن كه مشیت خدا قرار گیرد كه او پروردگار ماست و به مصالح ما آگاه است و ما بر او توكل كنیم و از او فتح و فیروزی طلبیم. پروردگارا تو در نزاع بین ما و امت به حق ما را فاتح گردان كه تو بهترین فیروزی دهندهای.(اعراف/ 89) قوم پاسخ دادند: ما بسیاری از آنچه میگویی نمیفهمیم.(یعنی سخنانت بی معنی و بدون نتیجه است) و تو در میان ما شخصی بی ارزش و ناتوانی و اگر ملاحظه طایفه تو نبود، سنگسارت
میكردیم كه تو را نزد ما عزت و احترامی نیست.(هود/ 91) شعیب باز گفت: ای قوم، آیا طایفهی من عزتش نزد شما بیش از خداست؟ و خدا را به كلی فراموش كردهاید؟ خدای من به هر چه شما میكنید، آگاه است.(هود/ 92) قوم شعیب پاسخ او گفتند: تو را بی شك به سحر و شعبده مفتون كردهاند.(شعراء/ 185) و تو جز آن كه بشری هستی مانند ما هیچ گونه مزیتی بر دیگران نداری و ما تو را دروغ میپنداریم.(شعراء/ 186) شعیب از آن مردم بی ایمان روی گردانید و گفت: ای قوم من به شما ابلاغ رسالتهای خدا كردم و برای اتمام حجت اندرز و نصیحت نمودم. من چرا بر هلاك كافران غمگین باشم!(اعراف/ 93) شعیب گفت: ای قوم رأی و نظریه شماچیست. آیا اگر مرا از جانب پروردگار حجت روشن و دلیل قاطع باشد و از او بر من رزق حلال و پاكیزه برسد و غرض من از آنچه شما را نهی میكنم، ضدیت و مخالفت با شما نیست، بلكه تا بتوانم، تمام مقصودم اصلاًح امر شماست و از خدا در هر كار توفیق میطلبم و بر او توكل كرده و به درگاه او از شر بدان پناه میبرم.(هود/ 88) اگر راست میگویی، قطعهای از آسمان را بر سر ما فرو آور.(شعراء/ 187) شعیب گفت: خدا بهتر(بر صدق و دعوی من) و كذب قول و زشتی افعال شما آگاه است.(شعراء/ 188) آیا این كافران بر روی زمین به سیر نمیروند تا دلهایشان بینش و هوش یابد كه این كافران را چشم سر گرچه كور نیست. لیكن چشم باطن و دیده دلها كور است.(حج/ 46) ای رسول ما، كافران به سخریه از تو تقاضای تعجیل در عذاب میكنند و هرگز وعدهی خدا خلف نخواهد شد و همانا یك روز نزد خدا چون هزار سال به حساب شماست.(حج/ 47) آیا از مكر خدا غافل و ایمن گردیدهاند كه از آن غافل نشوند مگر مردم زیانكار.(اعراف/ 99) این مردمی را كه بعد از اقوامی كه همه مردند، وارث زمین شدند. خدا آگاه نفرموده، كه اگر ما بخواهیم به كیفر گناهانشان میرسانیم و بر دلهایشان مهر مینهیم و به گوش دل چیزی نشنوند و از آن پند نگیرید.(اعراف/ 100) و شعیب به مؤمنان گفت: اگر به آنچه من از طرف خدا مأمور به تبلیغ آن شدهام، گروهی ایمان آورد و گروهی ایمان نیاورده و به خصومت برخاستند. شما مؤمنان كه ایمان آوردهاید، صبر پیشه كنید. تا خدا میان ما و آنها داوری كند كه او
بهترین دادخواهان است.(اعراف/ 87) باز گفت: ای قوم شما هر كار كه میتوانید انجام دهید. من هم هر چه موظفم خواهم كرد. به زودی شما خواهید دانست كه عذاب ذلت و خواری بر كدام یك از من و شما میآید و دروغگوی ما كیست. پس شما منتظر باشید كه من هم منتظر لطفاویم.(هود/ 93) و قوم عاد و ثمود را كه منازل ویرانشان را به چشم میبینید، آنها نیز با آن كه بینا و هوشیار بودند، چون شیطان اعمال زشتشان را در نظرشان نیكو جلوه داد و از راه حق آنها را بازداشت همه هلاك و نابود گردیدند.(عنكبوت/ 38) چه بسیار شهر و دیاری كه ما اهلش را در آن حال كه به ظلم و ستم مشغول بودند به خاك هلاك نشاندیم و اینك آن شهرها از بنیاد ویرانست و چه چاه و قناتهای آب كه معطل بماند و چه قصرهای عالی بیصاحب گشت.(حج/ 45) و در این هلاك قوم شعیب نیز آیت بزرگی برای دیگران بود.(لیكن) اكثر مردم باز ایمان نیاوردند.(شعراء/ 190) و چنانچه مردم شهر و دیار همه ایمان آورده و پرهیزكار میشدند، همانا ما درهای بركات آسمان و زمین را بر روی آنها میگشودیم و لیكن تكذیب كردند، ما هم آنان را به كیفر كردار زشت رسانیدیم.(اعراف/ 96) و لیكن ما امم و قبایلی را بیافریدیم كه عمر دراز یافتند و تو میان اهل مدین(كه به جهل و گمراهی میزیستند) نبودی تا آیات ما را بر آنان تلاوت كنی و لیكن ما(هركس مانند تو لایق دانیم) به رسالت میفرستیم.(قصص/ 45) شما هم به مانند آنهایی كه پیش از شما بودند، در صورتی كه پیشینیان از شما قویتر و مال و اولادشان بیشتر بود به متاع فانی دنیا دو روزی به مانند شما متمتع بودند. اكنون هم كه نوبت به شما رسید از هلاك آنها فراموش كرده به تمتع دنیا به سهم خود مانند آنها سرگرم شدید. شما هم در شهوات دنیا به مانند آنها فرو رفتید. آنان مردمی هستند كه اعمالشان در دنیا و آخرت نابود و باطل گشت و هم آنان به حقیقت زیانكاران عالمند.(توبه/ 69) باز او را تكذیب كردند و به عذاب سخت روز سایهبان گرفتار شدند، كه عذاب آن روزی بسیار سخت بود.(شعراء/ 189) و همانا خدای تو بسیار مقتدر و مهربانست.(شعراء/ 191) پس زلزله بر آنها آغاز گردید. شب را صبحكردند در حالی كه در خانههای خود به خاك هلاك افتادند.(اعراف/ 91)
آنان كه شعیب را تكذیب كردند و هلاك شدند و اثری از آنها باقی نماند، خود زیانكار شدند.(اعراف/ 92) قوم شعیب او را تكذیب كردند و به كیفر آن شبی به زلزله سخت گرفتار شدند و صبحگاه همه را در خانههایشان مرگ به زانو درآورد.(عنكبوت/ 37) این است شهرهایی كه ما بر تو اخبار اهلش را بیان كردیم همه را رسولانی با ادله روشن آمد. چون از پیش آنها را تكذیب كرده بودند به آنان ایمان نیاوردند. هم چنین خدا هم(به شقاوت كفر) دلهای كافران را مُهر خواهد كرد.(اعراف/ 101) آیا اخبار پیشینیانشان، مانند قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهیم و اهل مدین و موتفكات(یعنی قوم شعیب و لوط) به آنها نرسید كه رسولان الهی آیات و معجزت آشكار بر آنها آوردند(آنها نپذیرفتند و هلاك شدند آری) خدا هیچ ستمی بر آنها نكرد، بلكه آنها خود در حق خویش ستم كردند.(توبه/ 70) اكثر مردمان را در عهد استوار ندیدیم، بلكه بیشتر را عهدشكن و بدكار یافتیم.(اعراف/ 102) چنان هلاك شدند كه گویی هرگز در آن دیار نبودند. آگاه باشید كه اهل مدین هم مانند كافران قوم ثمود از رحمت خدا دور شدند.(هود/ 95) و نیز قوم شعیب، اصحاب مدین همه رسولان خود را تكذیب نمودند و موسی تكذیب شد و ما هم كافران را مهلت دادیم، سپس آنها را به عقوبت گرفتیم و چه قدر مؤاخذه من از كافران سخت خواهد بود.(حج/ 44) و هنگامی كه حكم قهر ما فرا رسید، ما شعیب و كسانی كه به او ایمان آوردند به لطف و مرحمت خود نجات دادیم و ستمكاران امت او را صیحه عذاب فرا گرفت كه صبحگاه همه در دیار خود هلاك شدند.(هود/ 94) ما هیچ پیغمبری به هیچ شهر و دیاری نفرستادیم مگر آن كه اهلش را به شدائد و محن مبتلا ساختیم تا مگر توبه كرده و به درگاه خدا تضرع و زاری كنند.(اعراف/ 94) سپس آن سختیهارا به آسایش و خوشی مبدل كردیم تا به كلی حال خود را فراموش كرده و گفتند: آن رنج و محنت به پدران ما رسید، ما هم به ناگاه آنان را به كیفر اعمالشان عقاب كردیم در حالی كه از توجه به آن عقاب غافل بودند.(اعراف/ 95) و یا شهر و دیاری كه به اهلش با آن كه ستمكار بودند، مهلت دادیم تا روزی آنها را به انتقام گرفیتم و بازگشت خلق به سوی من است.(حج/ 48) باز اصحاب ایكه(یعنی امت شعیب) هم پیغمبران خود را
تكذیب كردند.(شعراء/ 176) هنگامی كه رسولشان شعیب به آنها گفت: آیا شما خدا ترس و پرهیزكار نخواهید شد.(شعراء/ 177) آیا اهل شهر و دیار از آن ایمنند كه شبانگاه كه در خوابند عذاب ما آنها را فرا گیرد.(اعراف/ 97) آیا اهل شهر و دیار از آن ایمنند كه به روز كه سرگرم بازیچه دنیا هستند عذاب ما آنان را فرا رسد.(اعراف/ 98)
یكی از پیامبران بنیاسرائیل حضرت شعیب بن مهرم بن حضور بن عدی(علیه السلام) است.
او از جمله پیغمبران بزرگواری بود كه در شهر حضور رسالت داشت و مردم را به خداپرستی و اعمال نیك دعوت میكرد. اهالی شهر حضرت شعیب(علیه السلام) را تكذیب و عاقبت اشرار قوم، متفقاً بر سر آن حضرت تاختند و ایشان را شهید كردند.
در این حال خداوند غضب فرمود و بختالنصر را بر آنها مسلط كرد. آنها از فشار لشكر بختالنصر پا به فرار گذاشتند. قشون بختالنصر آنان را تعقیب و همگی را كشتند و اهالی شهر همگی از دم شمشیر سربازان بختالنصر نابود شدند. مدت عمر حضرت شعیب(علیه السلام) 43 سال بود كه شهید شد. آن حضرت غیر از حضرت شعیب(علیه السلام) است كه پدر زن حضرت موسی(علیه السلام) است.(1)
و چه بسیار مردم مقتدری در شهر و دیارها بودند كه ما به جرم ظلم و ستمكاری آنها را در هم شكسته و هلاك ساختیم و قومی دیگر به جایآنها بیافریدیم. پس هنگامی
1) . الهام از آیات قرآن و ناسخ التواریخ جلد حبوط
كه آن ستمكاران عذاب ما را به چشم مشاهده كردند، از آن دیار رو به فرار نهادند(به آنها خطاب شد) كه مگریزید. رو به خانههای خود آرید و به اصلاًح فسادكاریهای خویش كه روزی ممكن است از آن بازخواست شوید بپردازید. در آن هنگام ظالمان به حسرت و ندامت گفتند: ای وای بر ما كه سخت ستمكار بودیم و پیوسته همین گفتار بر زبانشان بود تا آن كه ما همه را طعمه شمشیر مرگ، و هلاك ساختیم.(انبیاء/ 11 الی 15)
و از تو، ای رسول سؤال از ذوالقرنین میكنند. پاسخ ده كه من به زودی حكایت او را به شما تذكر خواهم داد.(کهف/83)
حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: ذوالقرنین، بندهی شایسته خدا، عیاش نام داشت و چون مطیع و فرمانبردار خدا بود، او را به عبدالله هم میگفتند. این بندهی صالح را خداوند حجت بر بندگانش فرمود. پس او قومش را به دین حق خواند و آنها را امر به پرهیزكاری از معاصی نمود. سپس حضرت فرمودند: خداوند، ذوالقرنین را قدرتی عطا فرموده بود که به مغرب و مشرق عالم رسید و به زودی خدا سنت او را در قائم، از فرزندان من جاری خواهد كرد و مشرق و مغرب دنیا را طی خواهد نمود از آنچه ذوالقرنین طی كرده بود بلكه بیشتر و تمام گنجها و معادن دنیا را برای آن حضرت ظاهر میكرد و خداوند حضرت قائم را یاری فرماید و ترسی از ایشان در دلهای خلق میافكند. او زمین را پر از عدل و عدالت فرماید پس از آن كه از ظلم و جور پر شده باشد. (1)
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 439 به نقل از مجمع البیان و تفسیر فخر رازی و تفسیر عیاشی و قصص الانبیاء، راوندی
روایت زیادی است كه چرا عیاش را ذوالقرنین گفتند.
برای نمونه چندی از آن را نقل میكنیم:
قوم او را تكذیب كردند و ضرباتی بر سر او زدند كه بر اثر آن ضربهها برآمدگی بر سر او به وجود آمد كه خداوند، عزت پادشاهی و معجزات او را در آن نهاد.
چون دو قرن از زندگی خود را به هدایت قوم پرداخت.
در تاجش دو شاخ بود.
مراد از قرنین شرق و غرب جهان است چنان كه عرب میگوید قرنی الشمس یعنی دو شاخ آفتاب كه منظور شرق و غرب عالم است.
چون او به تمام شرق و غرب عالم سلطه پیدا كرده بود، ذوالقرنین نامیدند.
نور و ظلمت را خداوند مسخر او گردانیده بود و در شب تار عین روز دید داشت.
گیسوان بلند بافته شدهای داشت كه از دو طرف كلاه خود بیرون میگذاشت.
حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: پروردگار او را به آسمان اول بالا برد و حجابها را از چشم او برداشت و آنچه در مشرق و مغرب عالم بالا و زمین بود مشاهده كرد و خداوند از هر چیزی علمی، از جمله حق و باطل را به او شناساند.
در احادیث بسیار از ائمه اطهار(علیه السلام)، آمده در جواب سؤالی كه ذوالقرنین چه كسی بوده؟ فرمودند: مَثَل ما مَثَل ذوالقرنین است كه ایشان پیغمبر نبود، ولی عالم بود و سخن حق تعالی را میشنید.(1)
ما او را در زمین تمكین و قدرت بخشیدیم و از هر چیزی رشتهای به دست او دادیم.(کهف/84)
از حضرت علی(علیه السلام) سؤال شد: ذوالقرنین پیغمبر بود یا فرشته و شاخهایش از طلا بود یانقره؟
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 439 به نقل از مجمع الیان و تفسیر فخر رازی و تفسیر عیاشی و قصص الانبیاء، راوندی
حضرت فرمودند: ذوالقرنین نه پیغمبر بود و نه ملك و شاخهایش نه از طلا بود و نه از نقره لیكن او بندهای بود كه خدا را دوست میداشت و برای خدا كار كرد. خداوند هم او را دوست میداشت و پاداش میفرمود.
سپس حضرت فرمودند: خدا رحمت كند برادرم ذوالقرنین را كه خطا نكرد، در آن راهی كه رفت و در آنچه طلب كرد.
قطب راوندی در قصص الانبیاء مینویسد: ذوالقرنین، عیاش یا عبدالله نام داشت و در زمان حضرت خضر پادشاه مشرق و مغرب و مالك آن بود.
عمادزاده در تاریخالانبیاء خود نوشته: حضرت خضر و ذوالقرنین با هم پسر خاله بودند.
بین مفسران و اربابان تاریخ اختلاف نظر است كه ذوالقرنین همان اسكندر رومی است یا نه ولی از احادیث معتبر از ائمه اطهار(علیه السلام) چنین مشخص میشود كه این نیست و او شخص دیگری است.
اكثر مورخین و مفسرین معتقدند كه او همان كورش كبیر بوده.
حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) فرمودند: ذوالقرنین پیغمبر نبود ولی بندهی شایسته خدا و مطیع و فرمانبردار او بوده. پروردگار او را مخیر گردانید، در انتخاب ابر سخت یا نرم.
ذوالقرنین ابر نرم را اختیار كرد و بر آن سوار شد و به هر گروهی كه میرسید، حجت خود را به آنها اعلام و ابلاغ مینمود.
در ادامه حضرت فرمودند: حق تعالی ابر سخت و صعب را برای حضرت صاحبالامر(علیه السلام) آقا امام زمان(عج) گذاشت. پرسیدند: صعب به چه معناست؟
حضرت فرمودند: آن ابری است كه در آن رعد و برق و صاعقه باشد و آن حضرت بر چنین ابری سوار خواهند شد و به آسمانهای هفتگانه بالا خواهند رفت و زمین هفتگانه كه پنج زمین آباد و دو زمین آن خراب است، مشاهده خواهند كرد.
ذوالقرنین به این علت ابر نرم را اختیار كرد، چون میدانست خداوند ابر صعب را برایحضرت قائم ذخیره فرموده است. او هم از آن رشته و وسیله حق پیروی كرد.(کهف/85)
خداوند به ذوالقرنین قدرت و علمی آموخت كه از آن پیروی كند تا بتواند به آنچه خواهد برسد و در راه صحیح استفاده كند.
او هم از آن رشته و وسیله حق پیروی كرد.(کهف/85)
ذوالقرنین فكر میكرد كه خورشید در محل غروب در چشمهای آب گرم لجن آلود فرو میرود. پس با لشكر خود به طرف مغرب سفر كرد تا موقعیت غروب خورشید را ببیند.(1)
حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: محلی كه ذوالقرنین مشاهده كرد، خورشید در چشمهای فرو میرود، آنجا شهر جابلقا بود. در آن محل قومی را دید كه در كفر و شرك هستند.
خداوند به ذوالقرنین فرمود: آیا عذاب میكنی یا آنها را میكشی؟ یا به آنها نیكی میكنی؟
تا هنگامی كه ذوالقرنین به مغرب رسید، جایی كه خورشید را چنین مییافت كه در چشمه آب تیرهای غروب میكند و آنجا قومی را یافت كه ما به ذوالقرنین دستور دادیم كه تو دربارهی این قوم با قهر و عذاب یا لطف و رحمت به جای آور.(کهف/86)
ذوالقرنین گفت: اگر كسی شرك آورد و در كفر باشد، او را عذاب خواهم كرد كه پس از مراجعت به سوی پرودگارش عقاب آخرتش بیشتر است.
ذوالقرنین گفت: اما هر كس ستم كرده، او را به كیفر خواهم رسانید و سپس هم كه(بعد از مرگ) به سوی خدا بازگردد، خدا او را به عذابی بسیار سخت كیفر خواهد كرد.(کهف/87)و اگر كسی به پروردگار یكتا ایمان آورد و كارهای نیك انجام دهد، من او را اجر نهم و رحمت الهی بر او جاری خواهد شد.
و اما هر كس به خدا ایمان آورد، نیكوترین اجر یابد و هم ما امر را بر او سهل و آسان
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 440 تا472 به نقل از قصص الانبیاء، راوندی و قطرهای از دریای فضایل اهل بیت، سید احمد مستنبط، ص580 ،حدیث 1017
گیریم و از هر جهت وسایل آسایش او را فراهم سازیم.(کهف/88)
ذوالقرنین در بازگشت از سفر غرب، با لشكر خود به ظلماتی برخورد و وارد شد. در آنجا كسی چیزی مشاهده نمیكرد. فقط صدای سم اسبان كه بر روی دانههای ریز راه میرفتند، شنیده میشد. لشكر پرسید: ای پادشاه اینها چیست؟ ذوالقرنین گفت: اگر آنها را بردارید پشیمان و برندارید هم پشیمان میشوید.
در این حال هر كس به اندازهی توانش برداشت و بعضی دیگر برنداشتند.
زمانی كه از دالان ظلمات بیرون آمدند، دیدند آن سنگها زبرجد بوده. پس آنان كه برنداشتدند، پشیمان كه چرا برنداشتند و كسانی كه برداشته بودند، پشیمان كه چرا بیشتر برنداشتند.
مؤلف گوید: این اتفاق مثالش دنیاست كه هر چه بندگی خدا و پیروی از ولایت و عمل خیر كنیم، در آخرت پشیمان كه چرا بیشتر نكردیم. وای به احوال آنها كه طاعت خداوند را به جا نمیآورند و پیروی از ولایت نمیكنند. (1)
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: حق تعالی، ذوالقرنین را حجت بر قومش فرمود و پادشاهی تمام زمین از مشرق تا مغرب را به او عطا كرد.
در یكی از سفرهایش به مشرق زمین به قومی برخورد كرد كه خانه و مسكن نداشتند و عریان به صورت نیمهوحشی زندگی میكردند. زبان آنها خاص خودشان و كسی آن را متوجه نمیشد. آنها به ذوالقرنین گفتند: ما در اینجا از شر یاجوج و ماجوج در اماننیستیم. آنان پشت این كوه زندگی میكنند و در زمان رسیدن محصول حمله میكنند و زراعتهای ما را خراب كرده و به یغما میبرند و حتی بچههای ما را میكشند و میخورند.
هزینه ساخت سدی را به تو میدهیم كه بین ما و آنها بسازی، تا از حملههای آنان در امان باشیم.
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 440 تا472 به نقل از تفسیر عیاشی
تا آن كه به مشرق زمین رسید. آنجا قومی را یافت كه ما میان آنها و آفتاب ساتری قرار ندادیم. همچنین بود و البته ما از احوال آن کاملاً با خبریم. باز با وسایل تعقیب میكرد. تا رسید میان دو سد(دو كوه بین دو كشور، در شمال یا جنوب انتهای خاك تركستان) آنجا قومی را یافت كه سخنی فهم نمیكردند. آنان گفتند: ذوالقرنین، یاجوج و ماجوج(پشت این كوه) فساد و خونریزی و وحشیگری بسیار) میكنند. آیا چنان كه ما خرج آن را به عهده گیریم سدی میان ما و آنها میبندی(كه ما از شر آنان آسوده شویم؟)(کهف/90الی 94)
ذوالقرنین گفت: خداوند به من مال و ثروت و قدرت كافی عنایت فرموده و نیازی به پول شما ندارم فقط شما كارگر و نیروی انسانی را برای من تأمین كنید. هزینه ایشان و ساخت سد با من.
ذوالقرنین گفت: تمكن و ثروتی كه خداوند به من عطا فرموده از هزینه شما بهتر است. اما شما با من به قوت بازو كمك كنید تا سدی محكم برای شما بسازم كه به كلی مانع دستبرد آنها شود.(کهف/95)
آنها قبول كردند. ذوالقرنین دستور داد، زمین بین دو كوه را برای پایههای سد كندند تا به آب رسیدند و آن را با سنگ و آهن و مصالح ساختمانی پر كردند و دیوارهای سد به همین طریق تا تاج بالا بردند، سپس مس را ذوب كردند و به دیوار سد كه از آهن و سنگ بود ریختند.
و گفت: قطعات آهن بیاورید. آنگاه دستور داد كه زمین را تا به آب بكنند و از عمق زمین تا مساوی دو كوه از سنگ و آهن دیواری بسازند و سپس آتش افروخته تا آهن گداخته شود آنگاه مس گداخته بر آن آهن وسنگ ریختند.(کهف/96)
با وجود آن سد مستحكم و غیر قابل نفوذ از حملات بی رحمانه قوم یاجوج و ماجوج به مردم محروم ستم دیده جلوگیری شد. به طوری كه آن قوم قادر به تخریب یا بالا رفتن از سد نبودند. (1)
1) . آیات قرآن و تفسیر عیاشی
از آن پس آن قوم نه هرگز به شكستن آن سد و نه بر بالای آن شدن توانایی یافتند.(کهف/97)
در آن حال ذوالقرنین خطاب به آنها گفت: البته از لطف خدا و مرحمت او توانستیم چنین سدی را بسازیم، ولی دوام آن تا روز قیامت یا ظهور حضرت قائم عج است كه در آن موقع این سد متلاشی و خُرد میشود.
ذوالقرنین گفت: كه این از لطف و رحمت خدای منست و آنگاه كه وعدهی خدا فرا رسد(كه روز قیامت یا ظهور حضرت قائم است) آن سد را متلاشی و پاره پاره گرداند و البته وعدهی خدا محقق و راست خواهد بود.(کهف/98)
تا روزی كه راه یاجوج و ماجوج باز شود و آنان از هر جانب پست و بلندی زمین شتابان درآیند.(انبیاء/96)
و روز آن وعده كه فرا رسد، خلایق همه در محشر چون موج مضطرب و سرگردان باشند و نفخه صور دمیده شود و همه خلق در صحرای قیامت جمع آیند و دوزخ را آشكار به كافران بنماییم.(کهف/99و100)
مردان خدا توفیقات خویش را از رحمت خداوندی میدانند و هرگز مغرور نمیشوند. امنیت یكی از نعمتهای الهی است. ساخت سد برای امنیت بود. قداست كار و تلاش و محكمكاری و همكاری مردم در امور همهگانی مدریت و صنعت همه مجموعهای از الطاف پروردگار است. با تأمین امنیت مردم، بهتر میتوان تبلیغ دین و ارشاد نمود.ذوالقرنین پس از اتمام سد مردم را به معاد آشنا كرد و گفت: در آستانه قیامت همه چیز خراب میشود. شرك و كفر، ظلم است. در مقابل ایمان و صداقت، سعادت است.
عذاب دنیا مانع كیفر آخرت نمیشود با نیكان و بدان نباید یکسان برخورد كرد.
برخورد شدید با ستمگران و نرمش با مؤمنان، شیوهی رهبران الهی است.
با این حال در كیفر و عذاب نباید عجله كرد. افراد صالح و متعهد برای نجات محرومان پیگیر و پشتكار دارند. آنچه مهم میباشد، هدایت و خدمت به مردم كه این
خود از الطاف الهی است.(1)
ذوالقرنین پس از پایان ساخت سد با لشكر خود به راه افتادند. پس از مدتی به كوه عظیمی رسیدند. دوالقرنین چشمش به ملكی افتاد كه در بالای كوه در حال حمد و ثنای پروردگار است. از كوه بالا رفت، فرشتهای را مشاهده كرد كه در ظلمات با تضرع با خدای خود راز و نیاز میكند. فرشته خطاب به ذوالقرنین گفت: ای فرزند آدم، راهی دیگر نبود كه به اینجا آمدی؟ تا كنون احدی قبل از تو به اینجا نیامده. ذوالقرنین پرسید: تو كیستی؟ گفت: من ملكی از ملائکهی خدایم كه موكلم به این كوه. و از این كوه بزرگتر نیست و نیز ریشهای به هر شهر و دیار دارد و هرگاه حق تعالی خواست شهری را به زلزله آورد، به من وحی میكند و من آن شهر را به حركت در میآورم.
ذوالقرنین به ملك گفت: حال كه تا اینجا آمدم، مرا نصیحتی كن.
ملك گفت: غم روزی فردا را مخور و عمل امروز را به فردا میفكن و غم چیزی كه از دستت رفته نخور و با مردم با مهربانی رفتار كن و ظلم و تكبر نكن.(2)
ابن بابویه و وهب بن منبه روایت كردند: دوالقرنین در راه بازگشت از مشرق پیرمردی را دید كه نماز میخواند. ایستاد تا نماز آن مرد تمام شود. ذوالقرنین به او گفت: چه طور خوف نكردی از دیدن من؟ مرد گفت: با كسی مناجات میكردم كه لشكرش از تو بیشتر است و پادشاهی و قدرتش از تو قویتر و تمام نشدنی.
اگر در آن لحظه روی به تو نكردم، حاجت خود را از او طلب میكردم.
ذوالقرنین گفت: آیا حاضری با من بیایی و وزیر من شوی كه در امور مملكتی از تو
كمك گیرم؟ مرد گفت: بلی ولی به چهار شرط. ذوالقرنین قبول كرد.
ذوالقرنین گفت: كدام مخلوق قادر به این خصلتهاست. مرد گفت: من با كسی هستم كه قادر به تمام این امور است و حتی تو هم در تحت قدرت اویی.
سپس مرد با خدا از ذوالقرنین پرسید: چیست آن دو كه از زمان خلقت تا به حال برپاست و آن دو كه جاریند و آن دو كه پیوسته در پی یكدیگرند و آن كه همیشه با یكدیگر دشمنند؟
ذوالقرنین گفت: آن دو كه تا كنون برپایند، آسمان و زمین است و آن دوكه جاریند، آفتاب و ماه است و آن دو كه پی یكدیگرند شب و روزند و آن دو كه دشمنند، مرگ و زندگی است. مرد گفت: مرحبا كه دانایی. (1)
ذوالقرنین هم چنان به راه خود ادامه داد. تا به سرزینی رسید كه امتی دانا و هدایت شده داشت. به آنها گفت: من تمام زمین را از مشرق و مغرب و دریاها و روشنایی و تاریكی را گشته و دیدهام ولی مثل شما ندیدم!! به من بگویید، چرا قبر مردگان شما بر درخانههای شماست.
گفتند: برای آن كه مرگ را فراموش نكنیم.
گفت: چرا خانههای شما در ندارد.
گفتند: برای آن كه در میان ما دزد و خائن نیست و همه امین هستند.
گفت: چرا میان شما حاكمی نیست؟
گفتند: زیرا به یكدیگر ظلم نمیكنیم.
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 440 تا472 به نقل از امالی شیخ صدوق، ص 144 و علل الشرایع، ص 472
پرسید: چرا تفاوت در احوال و اموال شما نیست؟
گفتند: برای آن كه اموال زیاد خود را با یكدیگر تقسیم میكنیم.
پرسید: چرا نزاع و اختلاف میان شما نیست.؟
گفتند: برای آن كه دلهای ما با یكدیگر الفت و دوستی دارد.
پرسید: چرا سخن شما یكی است و با هم مهربان هستید؟
گفتند: به سبب آن كه دروغ نمیگوییم و مكر و حیله نمیكنیم.
پرسید: چرا شما همه خوش اخلاق و مهربانید؟
گفتند: برای آن كه فروتنی شعار ماست.
پرسید: چرا عمر شما زیاد است؟
گفتند: برای آن كه صله رحم میكنیم، به عدالت حكم میكنیم و ستم نمیكنیم.
پرسید: چرا قحطی در میان شما نیست؟
گفتند: برای آن كه شكرگزار پروردگار هستیم و لحظهای از استغفار غافل نمیشویم.
پرسید: چرا بلا و آفت بر شما و اموال شما نمیرسد؟
گفتند: برای آن كه توكل بر خدا داریم و باران را از ستارگان نمیدانیم. آن را از نعمتهای خدا میشماریم.
پرسید: آیا پدران شما نیز همچنین بودند؟
گفتند: پدران ما فقیران را كمك میكردند. اگر كسی بر آنها ستم میكرد، او را عفو میكردند. اگر كسی بدی میكرد به او محبت مینمودند و برای گناهكاران استغفارمیكردند. با خویشان خود مهربان بودند. در امانت خیانت نمیكردند و همیشه راستگو بودند و دروغ نمیگفتند، پس در این حال خداوند كارهای ایشان را اصلاًح میكرد.
ذوالقرنین چون این چنین شنید، نزد آنها ماند تا به رحمت خدا پیوست.
عمر آن جناب لحظه مرگ پانصد سال بود. (1)
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 440 تا472 به نقل از امالی شیخ صدوق، ص 144 و علل الشرایع، ص 472
در این كه امکانات ذوالقرنین چه بوده و یا محدودهی حكومتش كجا بوده و یا او همان كورش كبیر است یا غیر سخنان بسیاری بیان شده است.
جناب استاد حسین عمادزاده در كتاب تاریخ انبیاء خود معتقد است، ذوالقرنین همان كورش كبیر میباشد.
محل ساخت سد در سلسله كوههای قفقاز به صورت دیواری است كه راه میان شمال و جنوب را بسته و فقط یك راه باز گذاشته، و آن همان تنگهای است به نام تنگه داریال كه در نقشههای فعلی نشان داده شده. آن دیوار آهنی و باستانی كه هم اكنون نیز موجود است، بی شك همان سدی است كه كورش كبیر بنا نهاده، زیرا اوصافی كه قرآن دربارهی سد ذوالقرنین بیان فرموده، کاملاً بر آن منطبق میباشد و در ساختمان آن الواح آهنین و مس گداخته برای بستن مفاصل و استحكام سد استفاده شده.
یكی از مدارك مهم دراثبات این موضوع آن كه در آثار باستانی ارمنستان این دیواره به بهاك گورایی نامیده شده؛ به معنای تنگه كورش یا معبر كوروش است.
سند دیگری در مورد این ادعا این است كه مردم گرجستان و قفقاز آن تنگه به زبان خود از زمان قدیم درب آهنین نامیدهاند و تركها آن را به تركی دامركپو ترجمه كردند. اولین مورخ جهانگرد كه از این سد نام برده، شخصی یهودی به نام یوسف بوده و پس از آن مورخ معروف، پروكوپیس كه در قرن ششم میلادی میزیسته از محل دیدن كرده وشرح مفصلی راجع به آن سد نگاشته.
علاوه بر آن نهر سائوس، یعنی نهر كورش كه هنوز به همین نام باقی است و در همان ناحیه واقع است در تمام نقشهها كه از قرن هجدهم تا كنون برای آن نواحی طراحی و تنظیم شده، نام نهر مذكور صریحا ذكر شده است.
لازم به ذكر است سد یاجوج ماجوج كه كورش كبیر بنا نهاده را بعضی از مفسرین
چون بیضاوی با دیوار طولانی و بلندی به نام دربند كه در زمان ساسانیان در سواحل دریای خزر بنا شده و به عربی، باب الابواب ترجمه شده اشتباه كرده و آن دیوار هیچ یك از مشخصاًتی كه در قرآن آمده را ندارد. این اشتباه از این جهت رخ داده كه سد تنگه داریاب و دیوار دربند در نزدیكی یكدیگر هستند. در صورتی كه دیوار خزر یا سد دربند بنا به گفته مورخین اسلام به فرمان انوشیروان بنا گردیده. از طرفی یوسف جهانگرد یهودی، قرنها قبل از انوشیروان میزیسته كه از سد ذوالقرنین(كورش كبیر) دیده و گفتگو كرده. (1)
این موضوع را دانشمند معروف اسلامی، ابوالكلام آزاد كه زمانی وزیر فرهنگ كشور هند بوده در تحقیقات خود نگاشته كه خلاصه آن چنین است:
ذوالقرنین همان كورش كبیر، پادشاه هخامنشی میباشد.
گفته وی در تفسیر نمونه جلد 12، به نقل از كامل ابن اثیر جلد 1 و تفسیر فخر رازی آمده هم چنین آیت الله علامه امینی در المیزان جلد 13، ص 414 مطلب را تأیید فرمودند.(2)
نام آن حضرت بلیا یا تالیا، پسر ملكان بن غابر بن ارفخشد بن سام بن نوح(علیه السلام) میباشد.
كنیهاش، ابوالعباس و لقبش خضر است و با ذوالقرنین(كوروش كبیر)، پسر خاله هستند.
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: تالیا از پیامبران مرسل بود كه خداوند او را به سوی قوم خود مبعوث فرمود. وی مردم را به توحید و یكتاپرستی دعوت میكرد. معجزهاش آن بود كه به هر زمین بی علفی یا چوب و درخت خشكی دست یا تكیه میزد، سبز میشد و برگ بر آن میرویید. از این جهت به آن حضرت، خضر گفتند. پدرش، ملكان از پادشاهان عصر و جز او فرزندی نداشت. خضر همواره در اطاقی به عبادت پروردگار مشغول بود. پدر بیم داشت كه مبادا نسل او قطع شود. او را مزدوج كرد ولی وی به همسرش التفاتی نمیكرد. پدرش مجدداً همسر دیگری برای او انتخاب نمود و همچنان با زنان انسی نداشت. پدر برآشفت و او را زندانی كرد. خضر پس از مدتی فرار نمود و نزد پسر خاله ی خود، ذوالقرنین رفت و یكی از صاحب منصبان و امیران لشكر او شد.
حضرت امام رضا(علیه السلام) فرمودند: خضر(علیه السلام)، آب حیات خورد و زنده است تا وقتی كه صور
دمیده شود، همه زندگان بمیرند. پس نزد ما میآید و سلام میكند. ما صدای او را میشنویم ولی او را نمیبینیم. حق تعالی، خضر را مونس، قائم آل محمد صلوات الله علیهم فرموده كه در تنهایی رفیق آن حضرت باشد.
در احادیث معتبر آمده: محل استقرار آن حضرت، مسجد سهله یا مسجد صعصعه و یا در امکان مقدسه میباشد.
ابن طاووس روایت كرده: حضرات خضر و الیاس همه ساله در مراسم حج تمتع یكدیگر را ملاقات و بندگان صالح خداوند را دعا میكنند.
طبری نوشته: خضر(علیه السلام) بارها به محضر حضرات چهارده معصوم(علیه السلام) حاضر میشده و سؤالاتی را از ایشان میپرسیده و در رحلت هر یك از معصومین(علیه السلام) برای عرض تسلیت به خاندان ائمه مراجعه میكرده. همچنین در زمان رحلت آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) آمد و حسنین(علیه السلام) را تسلیت و تعزیت گفت و ایشان را به قبری كه نوح(علیه السلام) برای حضرت علی(علیه السلام) آماده كرده بود راهنمایی نمود.(1)
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 747 و تاریخ الانبیاء، حسین عمادزاده، 342، به نقل از طبری، جلد 1، ص 257 و قصص الانبیاء، جویری، ص 288 و تهذیب الاحكام، جلد 3، ص 252 و كافی جلد 3، ص 494
موسی بن فلسی بن میثا بن یوسف بن یعقوب(علیه السلام) از انبیاء عظام و ظهورش قبل از موسی بن عمران(علیه السلام) بوده. وی با حضرت خضر ملاقات كرد و از او علم آموخت. مفسرین و مورخین از جمله فخر رازی بر آنند كه موسی بن عمران(علیه السلام) از انبیاء اولوالعزم و علمش الهی و دانش او از حضرت خضر فزونی بیشتر بود و نیازی به آموختن علم از شخص را نداشته. پیامبر اولوالعزم مطلبی را فراموش نمی كند و قولی كه میدهد خود را بر انجام آن ملزم میداند.(قصص/14)
سرزمین هر دو موسی، مصر بوده و با فاصله زمانی از یكدیگر ظهور كردند.
روزی موسی بن فلسی(علیه السلام) در مصر مردم را ارشاد و خطبه میخواند. بنیاسرائیل كه سخنان او را میشنیدند، در تعجب ماندند از میان شنوندگان مردی برخواست و گفت: ای موسی، آیا خداوند در همه دنیا مردی از تو داناتر خلق كرده؟ موسی بن فلسی(علیه السلام) گفت: نمیدانم، ولی داناتر از خودم را نمیشناسم. در این حال حق تعالی به جبرئیل(علیه السلام) وحی فرمود، موسی را دریاب كه غرور او را هلاك نكند و به او بگو: در مجمع البحرین مردی در آنجا تكیه بر سنگی داده كه داناتر از توست. برو از او علم بیاموز. جبرئیل(علیه السلام) وحی را
به موسی بن فلسی ابلاغ فرمود. موسی متوجه شد كه خطا كرده و ترسان از درگاه پروردگار عذرخواهی نمود.
طبق دستور الهی موسی(علیه السلام) به وصی خود یوشع بن نون فرمود: یک ماهی بریان و چند قرص نان برای توشه راه بردار تا به جستوجوی مرد دانا به مجمعاًلبحرین رویم.(مجمعاًلبحرین محل تلاقی دو دریا را گفتهاند كه تلاقی اقیانوس هند و دریای سرخ در بابالمندب یا محل تلاقی اقیانوس اطلس و دریای مدیترانه نزدیكی جبلالطارق بوده) موسی بن فلسی(علیه السلام) خطاب به كارگزار خود گفت: حركت میكنیم و هیچ استراحتی نمیكنیم تا به محل مورد نظر برسیم. از مصر بیرون آمدند و شب و روز راه پیمودند تا نزدیک سر چشمهای، كنار سنگی كمی استراحت كردند. خادم ساعتی آسوده به خواب رفت. موسی(علیه السلام) پس از استراحت برخاست و وضو گرفت از دست وی قطره آبی در زنبیل غذا روی ماهی بریان چكید. ماهی زنده شد و خود را به آب دریا انداخت و رفت.
سپس موسی و یوشع به راه افتادند ولی فراموش كردند که زنبیل غذا را با خود ببرند. پس از طی مسافتی وقت غذا خوردن رسید. موسی(علیه السلام) گفت: غذا را آماده كن تا بخوریم. یوشع گفت: آنجا كه استراحت كردیم، ظرف غذا را فراموش کردم که با خود بیاوریم و در تعجب هستم كه چگونه ماهی بریان زنده شد و به دریا رفت. موسی گفت: خدا را سپاس كه ما به مقصود خود رسیدیم، چون به من وحی شد كه ماهی تو را هدایت میكند. پس برگشتند و به منزلگاه اول كه ماهی در آن مکان به دریا رفت، رسیدند. در آنجا به خضر(علیه السلام) برخوردند كه در حال عبادت پروردگار بود. موسی جلو رفت و سلام كرد. حضرت خضر جواب او را داد و پرسید: تو كیستی كه به اینجا آمدهای؟ موسی جواب داد: من موسی بن فلسی بن یوسف هستم. به سراغ تو آمدهام تا از علم تو بهرهمند شوم و اگر اجازه دهی مطیع و همراه تو باشم. خضر پاسخ داد: كارهایی را كه من انجام میدهم، چون اسرار و رموز آن را نمیدانی، صبر و تحمل نداری و ممكن است، زبان به اعتراض و گله
بگشایی. موسی گفت: در حضور عالمی چون تو كه به لطف خدا و با مشقات زیاد یافتم، هیچگاه انكار چیزی نمیكنم و صبر پیشه میكنم. حضرت خضر(علیه السلام) گفت: ای موسی به شرطی همراه من باش كه هرچه دیدی اعتراض نكنی و منكر نشوی و علت كار مرا نپرسی، تا آن كه بعداً سّر كار را بر تو روشن كنم. موسی شرط را قبول كرد و هر دو به طرف دریا حركت كردند و سوار بر كشتی شدند. موسی، یوشع بن نون وصی خود را مرخص كرد كه به مصر برگردد. (1)
وقتی كشتی حامل خضر و موسی و جمعی دیگر از مسافران به وسط دریا رسید، خضر تبری از ناخدای كشتی گرفت و شروع به شكستن تختههای آن كرد به طوری كه نزدیك بود آب به داخل كشتی بیاید و آن را غرق كند. موسی مضطرب شد و گفت: ای خضر این چه كاری است كه میكنی؟ صاحب كشتی را متضرر و مسافرین را غرق میكنی. خضر گفت: ای موسی نگفتم، صبر و تحمل كارهای مرا نداری و به كاری كه از روی حكمت انجام میدهم، آگاه نیستی. موسی گفت: مرا ببخش، شرط خود را فراموش كردم دیگر مداخله نمیكنم. خضر همچنان به كار خود و سوراخ كردن كشتی ادامه میداد تا یکی از خدمه كشتی فریاد برآورد كه چه میكنی؟ سپس كشتی را مرمت كردند تا به ساحل رسید.
خضر(علیه السلام) و موسی(علیه السلام) از كشتی پیاده شدند و به راه افتادند تا به ابتدای شهر ایله كه در حوالی اراضی شام و حجاز بود رسیدند در آنجا چند كودك را دیدند كه مشغول بازی هستند. خضر(علیه السلام) در بین بچهها طفلی را كه نامش، حسیون فرزند سلاث و مادرش شاهویه و بسیار زیباروی بود، را گرفت و در پس دیواری برد و بدون آن كه سؤالی كند، با كارد سر كودك را برید و سپس به راه خود ادامه داد. موسی(علیه السلام) ناراحت شد و فریاد كشید: چرا طفلی كه كسی را نكشته و بی گناه بود، كشتی؟! خضر گفت: ای موسی باز ازمن سؤال
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 737 به نقل از مجمع البیان، جلد 3، ص 480 و تفسیر فخر رازی جلد2،1، ص 143 و تفسیر بغوی و روح المعانی و بیضاوی، جلد 3، ص 27
كردی و اعتراض نمودی؟! من كه گفتم تو طاقت دیدن كارهای مرا نداری. موسی(علیه السلام) عذرخواهی كرد و گفت: از این پس اگر سؤالی یا اعتراض كردم ترك مصاحبت با من بكن. خضر و موسی وارد شهر ایله شدند، در حالی كه گرسنه و تشنه بودند و هیچ زاد و توشهای نداشتند. از طرفی اهالی شهر به آنها آب و غذا نمیدادند و دروازهی شهر را بستند. خضر و موسی هر دو پشت دروازه، آن شب را در حال گرسنگی و تشنگی و سرمای شدید سپری كردند. چون صبح شد حركت كردند تا به دیواری رسیدند كه خم شده و نزدیك به خراب شدن بود. خضر مشغول تعمیر دیوار شد و آن را با سنگ و گل محكم نمود. موسی گفت: ای خضر اهل این شهر آب و غذا به ما ندادند، تو دیوار آنها را تعمیر میكنی؟! چه خوب بود که مزدی میگرفتی تا با آن پول غذا تهیه میكردیم.
خضر گفت: اینجا محل جدایی من با توست. زیرا بارها شرط كردی كه سؤالی از من نكنی ولی تحمل و بردباری نداشتی! اما گوش كن تا اسرار آنچه كردم برای تو بگویم. (1)
خضر گفت: حكمت شكستن كشتی آن بود كه در این شهر مردی است به نام جلندی بن كركر، كه بر آبها و كشتیها حكومت دارد. او هر كشتی سالم و نو را با زور تصاحب میكند. من این كشتی را شكستم كه آن را صاحب نشود و از شر او محفوظ بماند. این كشتی، محل ارتزاق ده نفر است که از صاحبان آن پنج نفر بیمار و پنج نفر دیگر علیل و مفلوج هستد و تصاحب كشتی زندگی آنها را مختل میكرد.
آن طفلی كه كشتم، در آینده شخصی كافر و طغیانگر میشد، در صورتی كه پدر و مادرش سلاث و شاهویه هر دو مؤمن و متدین هستند. بیم آن داشتم كه آن فرزند، پدرو
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 737 الهام از آیات قرآن. مجمع البیان، جلد3 ، ص 480 و تفسیر فخر رازی جلد21، ص 143 و تفسیر بغوی و روح المعانی و بیضاوی، جلد 3 ، ص 27
مادر را به كفر و بت پرستی كشاند. ولی در عوض از خدا خواستم، فرزندی صالح به آن كرامت فرماید.
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: پروردگار به عوض آن پسر، دختری به ایشان داد كه هفتاد پیغمبر از نسل آن دختر به وجود آمد.
تعمیر دیوار به خاطر آن بود كه در زیر آن گنجی پنهان است و آن گنج مال شخصی به نام كاشح كه مردی صالح و خداپرست بود میباشد. او دو فرزند صغیر و خردسال دارد به نامهای احرام و حریم كه در شهر حصن مراد كه نزدیك اندلس است، زندگی میكنند و این گنج مال آن طفل یتیم میباشد. اگر دیوار خراب میشد، گنج نمایان و نصیب دیگران میگردید ولی خواست پروردگار در آن است كه این گنج محفوظ بماند تا آن دو فرزند یتیم به حد رشد برسند و خود شخصاً آن را بیرون آورند.
ای موسی آنچه كردم و دیدی به امر خداوند بود. و من هیچ تصرفی در آن نداشتم.
در این حال موسی از خضر خداحافظی كرد و از شهر ایله به طرف مصر حركت نمود. این سفر هجده روز به طول انجامید.
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: گنج از طلا و نقره نبود. آن لوحی بود از طلا كه روی آن نوشته شده بود.
لا اله الا الله، محمد رسول الله.
عجب است كسی را كه یقین به مرگ دارد ولی شادی میكند.
عجب است كسی را كه یقین به تقدیر دارد ولی اندوهناك میشود.
عجب است كسی را كه بی وفایی دنیا را میبیند ولی به آن دل بسته.
عجب است كسی را كه یقین به قیامت دارد، چگونه ظلم میكند.
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: چون موسی میخواست از حضرت خضرجدا
شود، گفت: مرا نصیحتی كن. خضر گفت: لجاجت مكن. بی جهت خنده نكن، گناهان خود را به یاد آر تا به گناه دیگران نپردازی.(1)
حضرت امام سجاد(علیه السلام) فرمودند: خضر(علیه السلام) به موسی(علیه السلام) گفت: كسی را سرزنش نكن كه خداوند سه چیز را خیلی دوست میدارد. 1. میانه روی در وقت توانگری 2. عفو در وقت قدرت 3. مدارا و نرمی با بندگان خدا و كسی كه با خلق خدا با نرمی و گذشت رفتار كند، حق تعالی روز قیامت با او به نرمی و احسان رفتار میكند كه تمام حكمتها برای ترس از خداوند است كه گناه نكنیم.
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: اگر موسی صبر میكرد، خضر(علیه السلام) هفتاد امر عجیب و غریب دیگر به او نشان میداد.(2)
چون تمام داستان در سوره كهف آمده، فقط به شماره آیه اكتفا میگردد.
و یاد آر، وقتی را كه موسی به رفیق جوانمردش(یوشع كه وصی و خلیفه او بود)، گفت: من دست از طلب برندارم تا به مجمعاًلبحرین برسم، یا سالها عمر در طلب بگذرانم.(60) و چون موسی و رفیقش بدان مجمعاًلبحرین رسیدند، ماهی(غذای) خود را فراموش كردند. آن ماهی هم راه به دریا گرفت و رفت.(61) پس آنگاه كه از آن مکان بگذشتند، موسی به آن جوان گفت: غذای چاشت ما را بیاور كه ما در این سفر رنج بسیار دیدیم.(62) یوشع گفت: در نظر داری، آنجا كه بر سنگی منزلی گرفتیم، من آنجا ماهی را فراموش كردم و شیطان از یادم برد و شگفت آن كهماهی بریان راه دریا گرفت و برفت.(63) موسی گفت: آنجا همان مقصدی است كه ما در طلب آنیم و از آن راهی كه آمدند، بدانجا
برگشتند.(64) در آنجا بندهای از بندگان خاص ما را(كه جویای او بودند) یافتند كه او رحمت و لطف خاصی عطا كردیم و هم از نزد خود وی را علم(لدنی و اسرار غیب الهی) بیاموختیم.(65) موسی به آن شخص دانا گفت: آیا اگر من طبعیت و خدمت تو كنم از علم لدنی خود مرا خواهی آموخت؟(66 ) آن عالم پاسخ داد كه تو هرگز نمیتوانی كه با من صبر پیشه كنی.(67) و چگونه صبر توانی كرد بر چیزی كه اصلاً از آن آگاهی نیافتهای.(68) موسی باز گفت: به خواست خدا مرا با صبر و تحمل خواهی یافت و هرگز در هیچ امر تو مخالفت نخواهم كرد.(69) آن عالم باز گفت: پس اگر تابع من شدی، دیگر از هر چه میكنم، هیچ سؤالی مكن تا وقتی كه از آن راز من تو را آگاه سازم.(70) و سپس هر دو با هم برفتند تا وقتی كه در كشتی سوار شدند. آن عالم كشتی را شكست. موسی گفت: ای مرد چرا كشتی را شكستی تا اهل آن را به دریا غرق كنی. بسیار كار منكر و زشتی به جای آوردی.(71) آن عالم به موسی گفت: آیا من با تو نگفتم كه تو هرگز ظرفیت و توانایی آن كه با من صبر كنی نداری.(72) موسی گفت: بر من مگیر كه شرط را فراموش كردم و مرا تكلیف سخت طاقت فرسا مفرما.(73) و باز هم روان شدند تا به پسری برخوردند، او پسر را بی گفتگو به قتل رسانید. باز موسی گفت: آیا نفس محترمی كه كسی را نكشته بود، بی گناه كشتی. همانا كار بسیار منكر ناپسندی كردی.(74) باز گفت: آیا من با تو نگفتم كه تو هرگز ظرفیت آن كه با من صبر كنی نخواهی داشت.(75) موسی گفت: اگر بار دیگر از تو مؤاخذه و اعتراض كردم، از آن بعد با من ترك صحبت و رفاقت كن، كه از تقصیر من عذر موجه بر میار كه دوستی خواهی داشت.(76) باز باهم روان شدند تا وارد برقریهای شدند و از اهل آن شهر طعام خواستند، مردم از طعام دادن و مهمانی آنها ابا كردند. آنها هم از آن شهر به عزم خروج رفتند، تا نزدیكی دروازهی آن شهر به دیواری كه نزدیك به انهدام بود رسیدند.(خضر) به استحكام و تعمیر آن پرداخت.(موسی) گفت: روا بود كه تو این زحمت را به خود دادی جایی این تعمیر میكردی كه بر آن اجرتی میگرفتی تا از آن اجرت بر خود تهیه غذا میكردیم.(77)(خضر) گفت: این عذر مفارقت بین من و توست، من همین ساعت تو را بر
اسرا كارهایم كه بر فهم آن صبر و ظرفیت نداشتی، آگاه میسازم.(78) اما آن كشتی را كه بشكستم، صاحبش خانواده فقیری بودند كه از آن كسب ارتزاق میكردند. خواستم چون كشتیهای بی عیب را پادشاه به غضب میگرفت، این كشتی را ناقص كنم.(79) و اما آن غلام، پدر و مادر او مؤمن بودند. از آن باك داشتم كه آن پسر، آنها را به خوی كفر و طغیان در آورد.(80) خواستم كه به جای او، خدا فرزندی بهتر و صالحتر از جهت ارحام پرستی به آن پدر و مادر دهد.(81) اما آن دیوار(را كه تعمیر كردم) در این شهر به این جهت بود كه زیر آن گنجی از دو طفل یتیمی كه پدری صالح داشتند، نهفته بود. خدا خواست تا آن اطفال به حد رشد رسند. تا به لطف خدا خودشان گنج را استخراج كنند و من این كارها نه از پیش خود كردم. این است مال و باطن كارهایی كه تو طاقت و ظرفیت بر انجام آن نداشتی.(82)
و ای رسول ما، داستان موسی را میخوانی تا بدانی؟(طه/9)
نام حضرت موسی بن عمران(علیه السلام)، 143 مرتبه در 34 سوره قرآن آمده و پروردگار داستان آن حضرت و قوم بنیاسرائیل را به طور مفصل در آن آیات نقل فرموده.
لاوی یكی از فرزندان حضرت یعقوب(علیه السلام) دارای سه فرزند به نامهای 1. جرسون 2. واهث 3. مراری بود. واهث، نوهی حضرت یعقوب(علیه السلام)، پسری به نام یهصره داشت كه وی دارای چهار پسر به نامهای 1. عمران 2. یصها 3. حبرون 4. غورئیل بود.
عمران از قبیله بنی لاوی كه از بستگان و از قبیلهی جدش لاوی بودند. دختری به نام یوكابد به همسری گرفت. فرزند اول آن دو، هارون بود و سپس موسی(علیه السلام) به دنیا آمد كه به این ترتیب نسب آن حضرت موسی بن عمران بن یهصر بن واهث بن لاوی بن یعقوب(علیه السلام) است.
حضرت موسی سومین پیامبر اوالولعزم و امام قوم بنیاسرائیل بود.
و پیش از قرآن، كتاب تورات بر موسی كه امام و پیشوای مهربان خلق بود نازل گردید
و این كتاب، مصدق كتب آسمانی پیشین به زبان فصیح عربی نازل شده تا ستمكاران عالم را بترساند و نیكوكاران را بشارت دهد.(احقاب/12)
آن حضرت درد و رنجی كه از قوم بنیاسرائیل كشید، كمتر از درد و ناراحتی كه از فرعونیان به او رسید نبود.
قبل از پرداختن به زندگانی حضرت موسی(علیه السلام) لازم است به طور خلاصه، مروری بر موقعیت بنیاسرائیل در كشور مصر داشته باشیم. همان طوری كه قبلاً گفته شد، زمانی كه برادران حضرت یوسف(علیه السلام) آن حضرت را شناختند. یوسف(علیه السلام) به آنها دستور داد، به كنعان روید و پدر و كلیهی خانواده را به مصر نزد من بیاورید.
آنگه او را با همه اهلبیت و خویشان از كنعان به مصر آرید.(یوسف/93)
یوسف(علیه السلام) از فرعون پادشاه آن زمان خواست که سرزمین جاسان كه بسیار خوش آب و هوا و چراگاههایی برای احشام داشت، جهت سكونت به خانواده یوسف بدهد. پادشاه قبول كرد و خاندان یعقوب در آن سرزمین ساكن شدند. بنا بر آنچه در تورت آمده، ابتدا آنها هفتاد نفر بودند. پس از هفده سال، حضرت یعقوب درگذشت و تا زمانی كه حضرت یوسف زنده بود، خاندان بنیاسرائیل مورد مهر و محبت مردم مصر بودند. بدیهی است پس از گذشت سالیان تعداد آنها زیادتر شده و سرزمینهای اطراف جاسان در اختیارشان قرار گرفت. تا آنكه زمان رحلت یوسف(علیه السلام) رسید.
حضرت امام صادق(علیه السلام) فرمودند: زمان مرگ یوسف(علیه السلام) كه فرا رسید، برادران و فرزندان و دیگر بستگان را جمع كرد و فرمود: قبطیان بر شما غلبه میكنند و شما را آزار میرسانند و شما بر آنها غالب نمیشوید، مگر به دست مردی از فرزندان لاوی، پسربرادرم كه نام او موسی بن عمران است. (1)
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 585 و تاریخ الانبیاء، سید هاشم رسولی محلاتی، به نقل از قصص الانبیاء، راوندی، ص 148
او جوانی بلند قامت با موهای پیچیده و صورتی گندمگون دارد.
سپس حضرت امام(علیه السلام) فرمودند: بنیاسرائیل اكثر بچههای خود را عمران نام نهادند. فرزندان خود را موسی خواندند كه بلكه یكی از آنها باشد.
حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) فرمودند: بیش از پنجاه، موسی بن عمران كه یوسف(علیه السلام) خبر داده بود، خروج كردند. خبر به فرعون رسید. خواست آنها را بكشد. كاهنان و ساحران به او گفتند: هلاك تو و دین و قومت به دست پسری خواهد بود كه امسال در بنیاسرائیل متولد خواهد شد.
فرعون، قابلهها را بر زنان بنی اسرائیل موكل نمود و دستور داد، هر پسری از بنیاسرائیل متولد میشود بكشند. تا آنكه مادر موسی(علیه السلام) حامله شد. از طرف فرعون قابلهای جهت مراقبت از او گماشتند. او با فرعونیان میانهای نداشت، از این رو به یوكابد، مادر موسی(علیه السلام) گفت: من فرزند تو را مخفی میكنم. ولی مادر موسی(علیه السلام) باور نكرد و همچنان در اضطراب بود. تا آن كه طفل به دنیا آمد. قابله نوزاد را در جامهای پیچید و از خانه بیرون برد. سپس مادر را در جایی مطمئن جهت شیر دادن به فرزند راهنمایی نمود.
پس از گذشت سه ماه، حق تعالی به مادر موسی(علیه السلام) وحی فرمود: طفل را در صندوقچه بگذار و شبانه به رود نیل بینداز. او با كمك حزقیل كه نجار و از قبطیان بود، صندوقی تهیه نمود و كودك خود را در آن گذاشت و با توكل به پروردگار به رود نیل انداخت. صندوق حامل كودك توسط باد و امواج آب در تلاتم به وسط رود رفت. خواست فریاد كند كه خداوند صبری به او عطا فرمود و ساكت شد.
آسیه، زن فرعون كه از زنان صالحه و از بنیاسرائیل بود. روز قبل به فرعون گفته بود: ایام بهار است. دستور ده برای من در كنار رود نیل، قبهای برپا كنند تا من در آن بهاستراحت پردازم. آسیه در آنجایگاه نشست و به رود نیل نگاه میكرد كه ناگاه چشمش به صندوقی كه بر روی رود شناور است افتاد. به كنیزان خود گفت: آیا آنچه من میبینم شما هم میبینید؟ گفتند: بلی، ای خاتون ما. سپس به قدرت الهی و دستور پروردگار به آب رود نیل، صندوق حامل نوزاد در نزدیكی چادر آسیه به كنار آب آمد و به درختی گیر كرد. آن را
از آب گرفتند. در صندوق را گشودند، پسری را دیدند در نهایت حسن و جمال كه محبت بچه به دل آسیه افتاد. كودك را به سینه چسباند و گفت: این فرزند من است. كنیزان گفتند: بلی سرور ما، شما و پادشاه فرزند ندارید پس این پسر زیبا را به فرزندی خود قبول كنید. آسیه به اتفاق كودك به نزد فرعون رفتند و گفت: این كودک طیب و نیكو را به فرزندی برمیدارم كه برای من و تو خیر و بركت میآورد. او را مكش. فرعون گفت: این پسر را از كجا آوردهای و مال كیست؟ آسیه گفت: نمیدانم فرزند كیست. او را از نیل گرفتیم.
فرعون تن به نگهداری كودك در نمیداد، تا آنكه آسیه با خواهش و التماس نظر فرعون را جلب کرد و به نگهداری كودك راضی نمود. (1)
ابن بابویه، از مقاتل و همچنین در علل الشرایع آمده، چون كودك را در رود بین آب و درختی گرفتند و به زبان قبطیان آب را مو و درخت را سی میگفتند، نام آن كودك را موسی گذاشتند. (2)
حدود سه روز است كه كودك شیر نخورده. زنان دربار هر یك برای شیر دادن موسی پیشنهادی میدادند. هر کسی را جهت شیر دادن به كودك میآوردند، موسی شیرنمیخورد. از طرفی مادر موسی به دنبال سرنوشت فرزندش بود. خواهر را به تفحص فرستاد. او متوجه شد كه كودک در كاخ فرعون است. به دربار رفت و پرسید: آیا برای شیر دادن فرزندتان، دایه میخواهید؟ آسیه پرسید: كیست؟ گفت: زنی از بنی اسرائیل. آسیه گفت: از بنیاسرائیل نمیخواهم. ندیمان گفتند: طفل مدتی است شیر نخورده، ممكنست
هلاك شود. چرا كه نه. آسیه كه خود زنی از بنیاسرائیل بود از ترس فرعون گفته بود: نه.
پس مادر موسی به صورت ناشناس فرزند خود را شیر داد. همه خوشحال شدند و به این صورت موسی در میان آل فرعون و در كاخش رشد و نمو كرد و بزرگ شد.
بر اساس نوشتهی مفسران و مورخان، شبی فرعون در خواب دید، آتشی از جانب بیتالمقدس آمد و خانهها و مزارع قبطیان ساكن مصر را سوزاند ولی آتش قوم بنیاسرائیل را فرا نگرفت. فردای آن شب منجمان را خواست. آنها تعبیر را چنین نقل كردند: در بنیاسرائیل مولودی به دنیا خواهد آمد كه زوال سلطنت تو به دست اوست.
فرعون بلافاصله دستور داد، آنچه نوزاد پسر از بنیاسرائیل به دنیا میآید بكشند.
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: پس از اطلاع فرعون از نابودی سلطنت خود به دست شخصی به نام موسی، كاهنان را خواست و نسب موسی را پرسید و چون فهمید كه وی از بنیاسرائیل است، دستور داد: زنان حامله بنیاسرائیل را شكم پاره كنند و نوزادان را به قتل رساندند. به این ترتیب بیش از بیست هزار مولود را به قتل محكوم كردند.
كشتن فرزندان بنیاسرائیل به جایی رسید كه بزرگان مصر و نزدیكان فرعون نزد وی آمدند و گفتند: به این ترتیب طولی نخواهد كشید كه بنیاسرائیل منقرض خواهد شد و كار زنان آنها به عهدهی ما خواهد افتاد. در این باره فكری باید كرد.
فرعون كه چنین دید، دستور داد یك سال نوزادان را به قتل رسانند و سال دیگر زنده بگذارند.حضرت امام(علیه السلام) در ادامه فرمودند: هارون در سالی كه نوزادان را نمیكشتند به دنیا آمد و موسی در سالی كه پسران را سر میبریدند متولد شد. (1)
حتی منجمان به فرعون گزارش و اعلام كردند كه فلان شب نطفهی آن فرزند بنی
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 588 به نقل از قصص انیباء، نجار ص 157 و كمال الدین، ص 202 و تاریخ انبیاء، حسین عماد زاده و تاریخ انبیاء، سید هاشم رسولی محلاتی، ص 363
اسرائیلی كه بناست، سلطنت فرعون را ویران میكند منعقد خواهد شد. فرعون دستور داد: آن شب هیچ مردی از بنیاسرائیل كنار همسر خود نباشد. عمران، پدر حضرت موسی(علیه السلام) در دربار فرعون كار میكرد. آن شب مأموریت داشت، از قصر فرعون مراقبت نماید. نیمههای شب، همسرش یوكابد به نزد او آمد. در این موقع تمایل همبستری در طرفین شعلهور شد و تقدیر و مشیت الهی چنین مقرر گردید كه در قصر، كنار فرعون نطفهی موسی منعقد گردد.
مؤلف گوید: آنچه ما خواستیم نه آن شد آنچه خدا خواست همان شد
در فاصله زمان حاملگی مادر موسی(علیه السلام) تا مدتها پس از تولد موسی، پسران زیادی از بنیاسرائیل كشته شدند و به خواست پروردگار هیچ علائمی از حاملگی در مادر موسی(علیه السلام) دیده نمیشد و قابله موسی(علیه السلام) هم وضع حمل را مخفی نگه داشت.
حضرت موسی(علیه السلام) پس از رشد به حد كمال به امر الهی از كاخ فرعون بیرون آمد. در شهر مشاهده كرد، دو نفر در حال نزاع با یكدیگرند، یكی از بنیاسرائیل و دیگری قبطی بود. مرد بنیاسرائیلی از موسی(علیه السلام) كمك خواست. حضرت ابتدا کوشید، بین آنها صلح برقرار کند كه مرد قبطی ناسزاگویان اصرار بر دعوا داشت. موسی(علیه السلام) مشتی به او زد که در دم كشته شد.
روز بعد دید، همان مرد بنیاسرائیلی با شخص دیگری در حال مشاجره است. مجدداً از موسی(علیه السلام) كمك خواست. موسی(علیه السلام) به او گفت: به راستی كه تو گمراهی، و هر روز با شخصی درگیر میشوی؟
با این حال حضرت خواست دست به طرف آن مرد قبطی كه دشمن هر دویشان بود،بگشاید كه مرد قبطی گفت: موسی میخواهی مرا هم مثل شخص روز قبل بكشی؟
پس از این مسئله مردی از دوستاران موسی(علیه السلام) به او خبر داد كه فرعونیان درصدد كشتن تو هستند، هرچه زودتر شهر را ترك و به دیار دیگر هجرت كن. موسی(علیه السلام)، شبانه مصر را ترك و به طرف شهر مدین حركت كرد. پس از چند شبانه روز راهپیمایی به مدین
رسید و با حالی خسته و گرسنه برای استراحت زیر درختی نشست. دید چوپانی برای گوسفندان از چاهی آب میكشد و دو دختر محجبه با چند گوسفند عقبتر ایستاده و منتظرند. موسی(علیه السلام) جلو رفت و از آن دو دختر پرسید: برای چه كار آمدهاید؟
آن دو گفتند: پدرمان مرد پیری است و ما دو دختر به جای پدر گوسفندان را به چرا میبریم و در موقع آب دادن صبر میكنیم تا مردان از آب كشیدن فارغ شوند. بعد ما از آب باقی مانده در حوضچه، گوسفندان خود را آب میدهیم. موسی(علیه السلام) جلو رفت و دلو را گرفت و از چاه آب كشید و گوسفندان آن دختران را سیراب كرد. سپس برگشت و در زیر همان درخت نشست و به پروردگار عرض كرد: من برای رضای تو هر كاری كه باشد انجام میدهم، با آن كه خودم سخت محتاج تو هستم.
دختران هم به منزل رفتند. پدرشان حضرت شعیب(علیه السلام) پرسید: چه شد، امروز زودتر از هر روز آمدهاید؟
گفتند: مرد صالح و مهربانی آنجا بود، برای ما آب كشید. حضرت شعیب(علیه السلام) یكی از دختران را گفت: برو و آن مرد را به اینجا بیاور. صفورا، دختر شعیب(علیه السلام) به نزد موسی آمد و با كمال شرم و حیا به موسی(علیه السلام) گفت: پدرم شما را خواسته. موسی گفت: راه را به من بنما تا من از جلو بروم و تو از پشت سر من بیا. چون ما پسران یعقوبیم و خوش نداریم
به دنبال زنان راه رویم و به آنها نظر كنیم. (1)آن حضرت به خدمت شعیب(علیه السلام) آمد وتمام قصه خود را برای او نقل كرد. شعیب(علیه السلام) گفت: مترس كه خداوند تو را از دست قبطیان نجات داده.
یكی از دختران گفت: ای پدر، او را به استخدام خود درآور. چون مردی امین و قوی میباشد.
شعیب(علیه السلام) به حضرت موسی(علیه السلام) گفت: تصمیم دارم یكی از دختران را به نكاح تو
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 588 به نقل از قصص انیباء، نجار ص 157 و كمال الدین، ص 202 و تاریخ انبیاء، حسین عماد زاده و تاریخ انبیاء، سید هاشم رسولی محلاتی، ص 363
درآورم. موسی(علیه السلام) گفت: من پول قباله ندارم. شعیب گفت: به جای آن هشت سال، اگر میتوانی ده سال چوپانی گوسفندان مرا بكن.
موسی(علیه السلام) قبول كرد و پس از اتمام زمان قرارداد، با همسر خود به طرف بیت المقدس حركت كرد. (1)
موسی(علیه السلام) به اتفاق همسر و فرزندان از مدین به طرف بیتالمقدس به راه افتادند. شب شد و هوا بسیار سرد و طوفانی بود. ناگاه موسی(علیه السلام) آتشی را از دور مشاهده كرد. به همسرش گفت: شما اینجا بمانید تا من بروم مقداری آتش برای روشنایی راه و گرم شدن بیاورم. موسی(علیه السلام) چون به محل آتش نزدیك شد مشاهده كرد، درختی سبز از پایین تا بالا در آتش است! نزدیكتر شد. درخت از او فاصله گرفت.
موسی(علیه السلام) ترسید و برگشت. در این هنگام، درخت آتش گرفته به طرف موسی آمد.
در کنار آن محل، بقعهای مبارك بود كه از آنجا ندایی آمد: ای موسی، اینجا محل مقدسی است. كفشهای خود را از پا بیرون كن. موسی(علیه السلام) چنین كرد و كفشهای خود را به پشت سر خود انداخت. باز ندا آمد: منم خداوند تو پروردگار عالمیان. موسی(علیه السلام) گفت: من از كجا بدانم تو كیستی و از جانب پروردگاری؟ ندا رسید: عصای خود را بیافكن. موسی(علیه السلام) عصای خود را به پشت سر انداخت. ناگهان به صورت اژدهایی درآمد. موسی(علیه السلام) وحشت كرد و ترسید.ندا رسید: نترس. دم اژدها را بگیر. موسی(علیه السلام) دستور را اطاعت كرد، مجدداً به صورت عصا درآمد. سپس ندا آمد: دست خود را به گریبان خود ببر، برد، چون بیرون آورد، دست او نورانی و عالمی را روشن كرد.
خداوند وحی فرمود: ای موسی با آن دو معجزه كه دلیل حقانیت توست به سوی فرعون و قوم او برو و قیام بر حق كن. موسی(علیه السلام) گفت: پروردگارا من یكی از آنها را
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 590 به نقل از كمالالدین و الهام از سورههای قصص و طه
كشتهام میترسم که مرا بكشند، پس برادرم، هارون را كه بیان فصیحی دارد با من بفرست كه یار و یاور من باشد.
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: موسی(علیه السلام) رفت که آتشی بیاورد برای روشنایی راه و رهایی از سرمای خود و اهلبیتش، كه پس از مراجعت به پیغمبری مرسل و اولوالعزم برگزیده شد. (1)
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: فرعون از ترس موسی(علیه السلام) و قوم بنیاسرائیل، هفت قلعه بنا كرده بود و ما بین آنها بیشهای احداث و در آن شیرهای درندهای رها كرده بود و هر از گاهی در یكی از آن قلعهها اسكان میكرد.
حضرت امام(علیه السلام) در ادامه فرمودند: حق تعالی، موسی(علیه السلام) را ابتدا به سوی فرعون فرستاد.
موسی(علیه السلام) به دروازه اول قصر رسید، نگهبانان اجازه ورود ندادند. حضرت برحسب احترام، چند نوبت اجازه ورود خواست، اذن نمیدادند.
موسی(علیه السلام) عصای خود را به در ورودی زد، باز شد. وارد شد. شیرها موسی(علیه السلام) را دیدند و گریختند.
موسی(علیه السلام) به هر دری كه میرسید، با زدن عصا به آن گشوده میشد تا آن كه به دراصلی تالاری كه فرعون در آن بود رسید. آن در هم باز شد. (2)
موسی(علیه السلام) مشاهده كرد، فرعون در كاخ خود بر تختی نشسته كه هشتاد زرع از سطح زمین بالاتر است. موسی(علیه السلام) به او فرمود: من رسول خدای عالمیان هستم كه به سوی تو آمدم. فرعون گفت: چه دلیلی بر ادعای خود داری؟ موسی(علیه السلام) عصای خود را انداخت. ناگاه اژدهایی شد كه از دهان او آتش بیرون میآمد، میرفت كه فرعون و اطرافیانش را بگیرد.
فرعون ترسید و بی هوش شد و اطرافیان همهگی از ترس گریختند. موسی(علیه السلام) عصا را گرفت.
فرعون به هوش آمد و خواست به حضرت ایمان آورد، هامان، وزیر او گفت: تو خود خدایی و قوم تو را میپرستند، حال میخواهی تابع بندهای شوی؟!
اشراف قصر به او گفتند: این مرد ساحر است. فرعون از تصمیم خود منصرف شد و از موسی(علیه السلام) پرسید: خدای تو كیست و چیست؟ اگر غیر از من خدایی قائل باشی، تو را به زندان میفرستم.
موسی(علیه السلام) گفت: خدای من خدای تو و خدای پدران توست و آفرینندهی زمین و آسمان و آنچه ما بین آنست،خدای تمام عالم و آفریننده آنهاست. فرعون با تعجب رو به اطرافیان كرد و گفت: میشنوید؟ من از كیفیت میپرسم. او از خلقت خدای خود میگوید!!
موسی(علیه السلام) گفت: من رسول پروردگار عالمیان هستم كه به سوی تو آمدم. فرعون گفت: غیر از عصا، چه دلیلی برای پیامبری خود داری؟ موسی(علیه السلام) دست در گریبان كرد، چون بیرون آورد ماه تابان شد. به طوری كه چشم ها را خیره میكرد. فرعون و درباریانش گفتند: این مرد ساحر ماهری است. پس قرار گذشتند، روز معینی را كه ساحران دربار با حضرت موسی(علیه السلام) معارضه كنند. ابتدا جادوگران كاخ، ریسمانها و عصاهای خود را افكندند. آنها به حركت درآمدند. پس موسی(علیه السلام) عصای خود را انداخت، اژدهایی شد وتمام سحر ساحران را بلعید.
جادوگران كه بیش از هفتاد نفر بودند وقتی آن معجزه را دیدند، همهگی به سجده افتادند و به حضرت موسی(علیه السلام) ایمان آوردند و به فرعون گفتند: كار حضرت جادو نیست و معجزه الهی است. (1)
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 620 به نقل از قصص انبیاء، راوندی، ص 155 و تفسیر عیاشی، جلد2، ص 23
فرعون كه در برابر این شكست ناگهانی قرار گرفت، به ساحران گفت: آیا قبل از آن كه من به شما اجازه دهم به او ایمان آوردید؟ اكنون معلوم است كه استاد شما در سحر او بوده. این نقشهایست كه شما با هم طراحی و بر ضد من به كار بردید، كه موسی(علیه السلام) بنیاسرائیل را به همراه خود ببرد.
سپس با خشونت گفت: در كیفر همكاری با موسی(علیه السلام)، شما را به سختترین شكنجهها محكوم و دستها و پاهایتان را برعكس قطع و به نخلهای خرما دار میزنم. ساحران گفتند: ما به موسی(علیه السلام) ایمان آوردیم و تو در حق ما هر چه میخواهی، در این حیات دو روزه انجام ده و دستهای خود را بالا برده و گفتند: خدایا، ما به تو و پیغمبرت ایمان آوردیم. ما را به لطف خود ببخشای كه مغفرت تو بهتر و پایندهتر است. (1)
بنی اسرائیل در ایام حکومت فراعنه به اسارت زندگی میكردند و موقعیت بسیار سختی را میگذراندند.
فرعون معاصر حضرت موسی(علیه السلام) نامش ولید بن مصعب و از اولاد عولج بن عاد و بسیار سختگیر و ستمگر بود و چنان با ظلم و آزار خلق میپرداخت كه مردم فرعونعهد قدیم را كه نامش قابوس بود فراموش كردند. او اجازه نمیداد، بنیاسرائیل با موسی(علیه السلام) از مصر خارج شوند.
موسی(علیه السلام) به بنیاسرائیل گفت: طبق وصیت یوسف(علیه السلام) باید تابوت او را از مصر به كنعان ببریم و شما هرچه میتوانید طلا و جواهرات قبطیان را به عاریه بگیرید و آذوقه و توشه راه آماده كنید كه شبانه به طور مخفیانه از مصر خارج شویم(2)
شب پنجشنبه چهاردهم ماه نیسان، كه شب عید یهود میباشد. از طرف پروردگار بلا بر مصریان نازل و در عوض كشتن فرزندان بنیاسرائیل، آنچه كودك و فرزند خردسال بود در آن شب مردند. شورشی عظیم در شهر افتاد. فرعون جمعی از بزرگان خود را نزد موسی(علیه السلام) فرستاد، كه دعا كند تا بلا دفع شود و به موسی(علیه السلام) بگویند، هر زمان با هر كس و با هر چه میخواهی از شهر بیرون روید و كسی حق مزاحمت ندارد. موسی(علیه السلام) دعا فرمود، رفع بلا شد. قبطیان هم خجالت كشیدند كه طلا و جواهرات خود را مطالبه كنند و آنها را بخشیدند.
بنی اسرائیل، شب عید فصح كه از اعیاد رسمی و ثابت از زمان خروج بنیاسرائیل از مصر تا كنون در میان یهود باقی است، از شهر مصر بیرون آمدند تا به شهر مجدول در ساحل دریای احمر رسیدند و برای استراحت خیمه زدند. تعداد آنها را ششصد هزار نفر نوشتهاند. (1)
زمانی كه فرعون متوجه شد، بنیاسرائیل شبانه از شهر بیرون رفته و زیورآلات قبطیان را با خود بردند ،سخت برآشفت و دستور داد لشكری آماده و آنها را تعقیب كنند. مصریانكه فرزندانشان مرده بودند، در شهر ماندند. فرعون دستور داد، از شهرهای دیگر لشكری عظیم آماده كنند. سپس ارابهی مخصوص فرعون با یك میلیون نفر سپاه مصلح در تعقیب بنیاسرائیل حركت كرد تا به ساحل دریای احمر در شهر مجدول رسید. آنجا خیمه زدند. بنیاسرائیل از دور، قشون قبطیان را دیدند. به موسی(علیه السلام) خبر دادند. موسی(علیه السلام) گفت: نترسید كه خدا با ماست. (2)
بنی اسرائیل ناراحت و به فكر فرار از دست فرعونیان، و فرعون مترصد برگرداندن بنیاسرائیل به مصر و آزار و انتقام كشیدن از آنها بود. هیچ راه فراری به غیر از دریا وجود نداشت. پروردگار خطاب به موسی(علیه السلام) فرمود: عصای خود را به دریا بزن. موسی(علیه السلام) عصا را به آب دریا زد. دریا شكافی برداشت و چون كوهی آبها بر هم ایستاد و دوازده راه باز شد. بادی وزیدن گرفت و كف دریا را خشك كرد و دوازده سبط بنیاسرائیل هر یك از آن راهها داخل شدند و به سلامت به آن طرف دریا به ساحل رسیدند. (1)
فرعون با همراهان به كنار دریا رسیدند و بسیار شادمان بودند كه میتوانند از همین راههایی كه بنیاسرائیل به آن طرف دریا رسیدند بروند. فرعون فریاد زد: ارابهی مرا به راه دریا هدایت كنید. سپس بقیهی سپاه به دنبال او حركت كردند، تا همهگی داخل راههای ایجاد شده قرار گرفتند. در این حال به امر الهی آب به حركت در آمد. فرعون كه مرگ خود را حتمی دید عرض كرد: پروردگارا، تو خالق زمین و آسمانی آفریننده تمام موجوداتی. من به تو و پیغمبرت ایمان آوردم.علی بن ابراهیم در تفسیر خود مینویسد: زمانی كه آخرین صحابهی موسی(علیه السلام) از دریا بیرون رفت، فرعون و فرعونیان داخل دریا شدند. چون همهی اصحاب فرعون وارد دریا شدند، حق تعالی باد را امر فرمود كه دریا را بر هم زند و كوههای آب یك دفعه بر آنها فرو ریخت.
در آن وقت فرعون گفت: ایمان آوردم!! و خدایی نیست جز خدای موسی(علیه السلام) و بنی اسرائیل.
پس جبرئیل مشتی لجن بر دهان فرعون زد و گفت: آیا حالا دیگر؟ كه عذاب خدا بر
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 529 و حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 620 به نقل از قصص انبیاء، راوندی، ص 155 و تفسیر عیاشی، جلد2، ص 23
تو و قومت نازل شد، ایمان آوردی؟! ای كافر بدبخت. فرعون به درك واصل شد و به امر خداوند، جنازه او از آب به ساحل افتاد تا بنیاسرائیل بدانند كه او مرده و دیگر در امان هستند.(1)
(ای رسول ما) از حكایت موسی و فرعون به حق بر تو بیان میكنیم تا تو و اهل ایمان از دانستن آن منتفع شوند.(قصص/3) همانا فرعون در زمین(مصر) تكبر و گردنكشی آغاز كرد و میان اهل آن سرزمین تفرقه و اختلاف افكند و طایفه را سخت ضعیف و ذلیل كرد. پسرانشان را میكشت و زنانشان را زنده میگذاشت. همانا فرعون مردی بسیار مفسد و بداندیش بود.(قصص/4) و ما اراده كردیم كه بر آن طایفه ضعیف و ذلیل در آن سرزمین منت گذارده و آنها را پیشوایان خلق قرار دهیم و وارث ملک و جاه فرعونیان گردانیم.(قصص/5) و در زمین به آنها قدرت و تمكین بخشیم و به چشم فرعون و هامان، لشكریانشان آنچه كه از آن اندیشناك و ترسان بودند بنماییم.(قصص/6) و به مادر موسی وحیكردیم: طفلت را شیر ده و چون از آسیب فرعونیان بر او ترسان شوی به دریا افكن و دیگر بر او مترس و محزون مباش كه ما او را به تو باز آوریم و هم از پیغمبران مرسلش گردانیم.(قصص/7) وحی كردیم كه كودك خود را در صندوقی گذار و به دریا افكن.(چنین كرد) و امواج دریا كودك را به ساحل رسانید تا دشمن من و آن طفل(یعنی فرعون) از دریا طفل را برگرفت و من به لطف خود از تو بر دلها محبت افكندم تا تربیت و پرورشت به نظر ما انجام گیرد.(طه/39) اهلبیت فرعون(آسیه) موسی را از دریا برگرفت تا در نتیجه دشمن و مایهی اندوه آل فرعون شود(و به مشیت خداوند فرعون دشمن خود را بپرورد) هامان و لشكریانشان بسیار نادان و خطاكار بودند.(قصص/8) زن فرعون گفت: این كودك را مكشید. این نور دیده من و
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 1، ص 620 تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 527 و قصص انبیاء، راوندی، ص 155
توست. باشد در خدمت ما سودمند افتد و یا او را به فرزندی خود برگیریم و آنها(از حال موسی) بی خبر بودند.(قصص/9) صبحگاه مادر موسی دلش فارغ بود و به حدی غم و اندوه قلبش را فرا گرفت، كه اگر نه ما دلش را بر جای نگاه داشتیم تا ایمانش برقرار ماند، نزدیك بود راز درونش را آشكار سازد.(قصص/10) آنگاه مادر موسی به خواهر گفت: كه از پی طفلم رو(و از حالش جویا شو، خواهر) رفت و موسی را از دور دید و شناخت. ولی آل فرعون وی را نشناختند.(قصص/11) آنگاه خواهرت در جستوجوی تو بود و تو را نزد فرعونیان یافت و گفت: میخواهید یكی را كه شیر و تربیت این طفل را تكفل كند به شما معرفی كنم؟ و ما تو را به مادرت برگردانیدیم تا به دیدن تو دیدهاش روشن گردید.(طه/40) و ما شیر هر دایه را بر او حرام كردیم و آل فرعون با محبت قلبی كه به او داشتند، در پی دایه كه پستانش را طفل بگیرد برآمدند.(قصص/12) و به این وسیله ما موسی را به مادرش برگردانیدم تا دیدارش به جمال موسی روشن شود و حزن و اندوهش به كلی برطرفگردد و نیز به طور یقین بداند كه وعده خدا حق است. لیكن اكثر مردم از این حقیقت آگاه نیستند.(قصص/13) آنگاه كه موسی به سن عقل و رشد رسید و حد كمال یافت ما به او مقام و علم و حكم نبوت عطا كردیم و چنین پاداش به مردم نیكوكار میدهیم.(قصص/14) موسی(روزی) بی خبر اهل مصر به شهر درآمد. آنجا دید كه دو مرد با هم به قتال مشغولند. این یك از شیعیان وی(از بنی اسرائیل) بود و آن یك از دشمنان(از فرعونیان) بود. در آن حال شخص شیعه از موسی دادخواهی و یاری بر علیه آن دشمن خواست. موسی مشتی سخت بر آن دشمن زد. به آن ضربت مرگش فرا رسید و موسی گفت: این كار از فریب و وسوسهی شیطان بود. كه دشمن شدید شیطان و گمراه ساختن آدمیان سخنی آشكار است.(قصص/15) آنگاه موسی گفت: ای خدا من بر خویش ستم كردم، تو الهی از من درگذر. خدا هم از او درگذشت كه او بسیار آمرزنده و مهربان است.(قصص/16) موسی بازگفت: ای خدا به شكرانه این نعمت نیرو كه مرا عطا كردی، من هم از بدكاران هرگز یاری نخواهم كرد.(قصص/17) موسی از توقف در شهر مصر بیمناك شد و مراقب دشمن بود كه ناگاه آن كس كه در روز گذشته از او یاری جسته بود،
باز او را به دادخواهی خواهد. موسی به او گفت: تو سخت گمراهی.(قصص/18) و چون رفت به یاری آن سبطی مؤمن و خواست دست به قبطی دراز كند كه قبطی فریاد كرد: ای موسی مرا هم میخواهی، مانند شخص دیروز به قتل رسانی. معلوم است كه تو در زمین قصدی جز گردنكشی و جباری نداری و هیچ نخواهی كه مشفق و مصلح میان خلق باشی.(قصص/19) و در این حال مردی مؤمن از دورترین نقاط شهر مصر آمد و گفت: ای موسی، رجال دربار فرعون در كار تو شور میكنند كه تو را به قتل رسانند. به زودی از شهر بیرون گریز و من دربارهی تو بسیار مشفق ومهربانم.(قصص/20) موسی از شهر مصر با حال ترس و نگرانی از دشمن به جانب مدین بیرون رفت. گفت: بارالها، مرا از شر این قوم ستمكار نجات ده.(قصص/21) و چون از مصر بیرون شد و سر به بیابان رو به جانب شهر مدین آورد. با خود گفت: امید است كه خدا مرا به راه مستقیم هدایت فرماید.(قصص/22) و چون بر سر چاه آبی حوالی شهر مدین رسید، آنجا جماعتی را دید كه حشم و گوسفندانشان را سیراب میكردند. و دو زن را یافت كه دور از مردان در كناری به جمعآوری و منع اختلاط گوسفندانشان مشغول بودند. موسی به جانب آن دو زن رفته و گفت: شما اینجا چه میكنید و كار مهمتان چیست؟ آن دو پاسخ دادند: كه منتظریم تا مردان باز گردند(گوسفندان خود را آب دهیم) و پدر ما شیخی سالخورده و فرتوت است.(قصص/23) موسی(به حال آن دختران رقت فرمود.) گوسفندانشان را سیراب كرده و(با حالی خسته) رو به سایهی(درختی آورد) و گفت: بار الها، من به خیری كه تو نازل فرمایی محتاجم.(قصص/24) موسی دید كه یكی از آن دو دختر با كمال(وقار) و حیا باز آمد و گفت: پدرم از تو دعوت میكند تا در عوض سقایت گوسفندان ما به تو پاداشی دهد. چون موسی نزد او رسید و سرگذشت خود را بر او حكایت كرد،(شعیب) گفت: اینك هیچ مترس كه از شر قوم ستمكار نجات(ابدی) یافتی.(قصص/25) یكی از آن دو دختر(صفورا) گفت: ای پدر این مرد را به خدمت خود اجیر كن. كه بهتر كسی كه باید به خدمت برگزید، كسی است كه امین و توانا باشد.(قصص/26) شعیب گفت: من ارادهی آن دارم كه یكی از این دو دخترم را به نكاح تو در آورم، بر این مهر كه هشت سال خدمت من كنی و
اگر ده سال كنی(آن دوسال) به میل و اختیار تو و من در این كار رنج بر تو نخواهم نهاد. انشاالله مرا شخصی شایسته این خدمت خواهی یافت.(قصص/27) موسی(عهد راپذیرفت و خرسند شد) گفت: هر كدام از دو مدت را به انجام رسانم، بر من ستمی نشده و خدا بر این قول و عهد ما وكیل است.(قصص/28) آنگاه كه موسی عهد خدمت به پایان رسانیده و با اهل بیت خود از حضور شعیب رو به دیار خویش كرد. آتشی از جانب طور دید. به اهل بیت خود گفت: شما در اینجا مكث كنید كه(از دور) آتشی به نظرم رسید میروم تا شاید از آن خبری بیاورم یا برای گرم شدن شما شعلهای برگیرم.(قصص/29) چون موسی به آن آتش نزدیك شد، به او از جانب وادی ایمن در آن بارگاه مبارك از آن درخت(مقدس) ندایی رسید: كه ای موسی هوش دار كه منم خدای(یكتا) پروردگار جهانیان.(قصص/30) من پروردگار تو ام. تو نعلین از خود به دور كن كه اكنون در وادی مقدس قدم نهادی.(طه/12) و من تو را به رسالت خود برگزیدم. در این صورت به سخن وحی گوش فرا ده.(طه/13) منم خدای یكتا، هیچ خدایی جز من نیست. پس مرا به یگانگی بپرست و نماز را مخصوصاً برای یاد ما به پا دارد..(طه/14) و ای موسی اینك باز گوی تا چه به دست راست داری.(طه/17) موسی عرضه داشت این عصای من است كه بر آن تكیه میزنم و گوسفندانم را میرانم و از درختان بر آنها برگ میریزم و حوائجی دیگر نیز به آن انجام میدهم.(طه/18) و تو عصای خود(و خودیت) بیفكن چون(عصا افكند) بر آن نگریست، دید اژدهایی سبك خیز گردید و پا به فرار نهاد و واپس نگردید(در آن حال به او خطاب شد:) ای موسی، آی و مترس كه تو ایمن خواهی بود.(قصص/31) باز فرمود: عصا برگیر و از آن مترس كه او را به صورت اول برمیگردانیم.(طه/31) و دست خود را در گریبان بر و بیرون آور تا بی هیچ نقص برص و مرضی سفید و روشن(چون ماه تابان) گردد و تا وحشت و اضطراب بیاسایی، باز دست به گریبان بر. این(عصا و ید بیضا) از جانب خدا بر رسالتت(دو برهان الهیاست برو به رسالت) به سوی فرعون و فرعونیان كه قومی فاسق و نا به كارند.(قصص/32) موسی گفت: ای خدا من از فرعونیان یك نفر را كشتهام و میترسم كه به خونخواهی و كینه دیرینه مرا به قتل رسانند.(قصص/33) و با
این كار اگر از رسالت ناگزیرم، برادرم هارون را نیز كه ناطقهاش فصیحتر از من است، با من یار و شریك در كار رسالت فرما تا مرا تصدیق(و ترویج) كند كه من میترسم، این فرعونیان سخت تكذیب رسالتم كنند.(قصص/34) موسی به خدا عرضه داشت: پروردگارا(اكنون كه بر این كار بزرگم مأمور فرمودی: پس شرح صدر عطا فرما) كه از جفا و آزار مردم تنگدل نشوم.(طه/25) و كار مرا آسان گردان.(طه/26) و عقده را از زبانم بگشا.(طه/27) تا مردم سخنم را خوش فهم كرده.(طه/28) و نیز از هل بیت من یكی را وزیر و معاون من فرما.(طه/29) برادرم هارون را وزیر من گردان.(طه/30) و به او پشت من محكم كن.(طه/31) و او را در امر رسالت با من شریك ساز..( طه/32) خدا به او فرمود: كه تقاضای او را پذیرفته و به همدستی برادرت هارون بسیار بازویت را قوی میگردانیم و به شما در عالم قدرت و حكومت میدهم كه هرگز(دشمن) به شما دست نیابد. اینك با این آیات و معجزاتی كه شما را عطا كردم، به رسالت(به سوی فرعونیان) بروید كه شما و پیروانتان(بر دشمنان) غالب خواهید بود.(قصص/35) و همانا، ما به موسی كتاب تورات را عطا كردیم و برادرش هارون را وزیر او قرار دادیم.(فرقان/35) آنگاه موسی و هارون را گفتیم: رو به جانب آن قوم كه آیات ما را تكذیب كردند كنید، كه ما آنها را سخت هلاك میگردانیم.(فرقان/36) و قوم ستمكار فرعون را بگو: آیا خداترس و پرهیزكار نمیشوید؟(شعراء/ 11) موسی عرض كرد: ای پروردگار از آن میترسم كه فرعونیان سخت مرا تكذیب كنند..(شعراء/12) خدا به موسیفرمود: هرگز مترس و با برادرت هارون با این معجزات و آیات من به سوی آنان بروید كه من همه جا با شما هستم و گفتار شما را میشنوم.(شعراء/15) هر دو به اتفاق به جانب فرعون روید و بگویید كه ما دو رسول پروردگار جهانیم.(شعراء/16) آمدهایم كه طایفه بنیاسرائیل را با ما بفرستی.(شعراء/ 17) فرعون موسی را گفت: تو نه آن كودكی كه ما پروریدیم و سالها عمرت در نزد ما گذشت.(شعراء/18) و آن فعل زشت و قتل نفس از تو سر زد و به خدایی ما كافر بودی.(شعراء/ 19) موسی در پاسخ فرعون گفت: آری، من چنین فعلی را مرتكب شدم و در آن هنگام من برای نجات سبطیان از ظلم قبطیان به وادی حیرت، سرگردان و
از گمشدگان دریای شما بودم و كاری به قصد نجات مظلومی كردم كه به قتل و خطایی منتهی شد.(شعراء/ 20) و آنگاه از ترس شما گریختم تا آن كه خدای من مرا علم و حكمت عطا فرمود و از پیغمبران خود قرار داد.(شعراء/ 21) و باز گو كه طایفهی بنیاسرائیل را بندهی خود كرده، این هم نعمتی است كه منت آن بر من مینهی؟(شعراء/ 22) باز فرعون به موسی گفت: رب العالمین كیست كه تو رسول آن هستی.(شعراء/ 23) موسی جواب داد: رب العالمین، خدای آسمانها و زمین است و آنچه مابین آنهاست اگر به یقین باور دارید.(شعراء/ 24) فرعون عاجز از جواب به مغلطه پرداخت و روی به درباریانش كرد و گفت: آیا نمیشنوید؟(شعراء/ 25) موسی گفت: رب العالمین همان خداییست كه شما و پدران پیشین شما را از عدم بیافریده.(شعراء/ 26)(باز فرعون) گفت: ای مردماین رسولی که به سوی شما به رسالت آمده، سخت دیوانه است.(شعراء/ 27) باز موسی گفت: رب العالمین همان آفرینندهی مشرق و مغرب و روز و شب است و هر چه بین اینهاست، اگر شما در قدرت حق تعقل كنید.(شعراء/28) باز فرعون گفت: اگر غیر من خدایی را بپرستی،البته تو را به زندان خواهم كشید.(شعراء/29) موسی باز به ملایمت پاسخ داد: اگر هم حجت و معجزه بر صدق دعوی خود بر تو آورم؟(شعراء/ 30) فرعون گفت: آن معجزه چیست. بیار اگر راست میگویی؟!(شعراء/ 31) در آن موقع موسی عصای خود بیفكند كه ناگاه اژدهایی عظیم پدیدار گشت.(شعراء/ 32) و نیز دست از گریبان بیرون آورد كه ناگاه خورشیدی تابان به چشم بینندگان آشكار گردید.(شعراء/ 33) فرعون رو به درباریانش كرد و گفت: این مرد ساحری بسیار ماهر و داناست.(شعراء/34) كه میخواهد به این سحر و شعبدهها، شما مردم مصر را از كشور خود آواره كند.(شعراء/35) چون موسی با معجزات و آیات ما كه حقانیتش بر همه روشن بود، به رسالت به سوی فرعونیان آمد. باز گفتند: این معجزات تو جز سحری كه ساختگی توست، چیز دیگری نیست و ما این گفتار و دعوی كه تو داری هیچ از پدران پیشینمان نشنیدهایم.(قصص/36) موسی گفت: خدای من خود به احوال رسولی كه از جانب خود به سوی هدایت خلق فرستاده داناتر است. و میداند كدام یك عاقبت خوش در، دار عقبی خواهیم داشت و محققاً(بدانید) كه ستمكاران
عالم هرگز فلاح و رستگاری نخواهند یافت.(قصص/37) و فرعون با بزرگان قوم چنین گفت: كه من هیچ یك را غیر خودم خدای شما نمیدانم و گفت: ای هامان خشتی در آتش پخته و از آن برای من قصری بلند پایه بنا كن تا من بر خدای موسی مطلع شوم هرچند او را دروغگو میپندارم.(قصص/38) فرعون گفت: بگذارید تا من موسی را به قتل برسانم و او خدای خود را به یاری طلبد. میترسم كه اگر وی را زنده گذارم، آیین شما را تغییر دهد یا بر روی زمین فتنه و فسادی برانگیزد.(مومن/26) موسی قصد قتل خود شنید گفت: من به خدای آفرینندهی من و شما از شر هر كافر متكبری كه به روز حساب ایماننمیآورد پناه میبرم(و از او یاری میطلبم).(مومن/27) و مرد مؤمنی از آل فرعون كه ایمانش را پنهان میداشت، با فرعونیان گفت: آیا مردی را به جرم این كه میگوید: پروردگار من خدا است، میكشید؟ در حالی كه با معجزه و ادله روشن به سوی شما آمده است. اگر او دروغگوست، گناه دروغش بر خود اوست،(لیكن) اگر راستگو باشد از وعدههای او بعضی به شما برسد(همه هلاك خواهید شد) و خدا مردم ستمكار دروغگو را هرگز هدایت نخواهد كرد.(مومن/28) ای قوم امروز ملك و سلطنت در زمین مصر با شماست. لیك اگر قهر و انتقام خدا بر ما برسد كیست، كه ما را از آن نجات تواند داد. فرعون باز گفت: جز آن كه رأی(به قتل موسی) دادم، رأی دیگر نمیدهم و شما را جز به راه صواب دلالت نمیكنم.(مومن29)(مرد با ایمان گفت( و از این پیش یوسف(علیه السلام) به سوی شما(مصریان) با معجزات و ادلهی روشن به رسالت آمد و دائم از آیاتی كه بر شما آورد، در شك و ریب بماندید. تا آن كه یوسف از دنیا برفت و باز گفتید: كه دیگر خدا پس از یوسف هرگز رسولی نمیفرستد.(بلی) خدا مردم ستمگری كه در شك و ریبند گمراه میگرداند(یعنی به گمراهی و خذلان خود وامیگذارد) .(مومن/34) و آنان كه در آیات خدا بی هیچ حجت و برهان به جدال و انكاربرخیزند این كار، سخت خدا(و رسول) و اهل ایمان را به خشم و غضب آرد.(بلی) این گونه خدا بر دل هر منكر ستمكاری مهر شقاوت میزند.(مومن/35) قوم به فرعون گفتند: موسی و هارون را زمانی بازدار و اشخاص به شهرها بفرست.(اعراف/111) تا ساحران زبردست دانا را به حضور تو جمع
آورند.(اعراف/112) و فرعون به اتباعش گفت: تفحص كنید هر كجا ساحری ماهر و دانا است همه را نزد من حاضر كنید.(یونس/79) عده بسیاری ساحران به حضور فرعون گرد آمده و فرعون را گفتند: اگر بر موسی غالب آییم برای ما اجر و مزدشایان خواهد بود؟(اعراف/113) فرعون پاسخ داد بلی و علاوه بر آن نزد من از مقربان خواهید گشت.(اعراف/114) و مردم شهر را گفتند: چه بهتر كه همه در آن روز جمع باشید تا واقعه را مشاهده كنید.(شعراء/39) باشد كه ما هم اگر ساحران غالب شدند از سحر فرعون پیروی كنیم.(شعراء/40) ساحران به موسی گفتند: اكنون مختاری. خواه نخست تو عصای خود بیفكن، یا ما بساط سحر خویش بیندازیم.اعراف/115) موسی گفت: شما اول اسباب خود بیفكنید. چون بساط خود انداختند. به جادوگری چشم خلق بستند كه مردم سخت هراسان شدند و سحری بس عظیم و هولانگیر برانگیختند.(اعراف/116) در آن حال موسی سخت بترسید.(طه/67) ما گفتیم: ای موسی مترس كه تو بر آنها، البته همیشه غلبه و برتری خواهی داشت و اینك عصای خود بیفكن تا اژدها شده و یك بار بساط سحر و ساحری اینان را فرو بلعد. كه كار اینان سحر و ساحری بیش نیست و ساحر هرگز فیروزی نخواهد یافت.(طه/69) ساحران سر به سجده فرو آوردند و گفتند: ما به خدای موسی و هارون ایمان آوردیم.0طه/70) فرعون به ساحران گفت: شما چرا پیش از آن كه من اجازه دهم به موسی ایمان آوردید؟ او معلوم است كه در سحر معلم شما بوده باری من شما را دست و پای میبُِِرم و به نخل خرما به دار میآویزم. تا بدانید كه عذاب من و موسی كدام سختتر و پایندهتر خواهد بود.(طه/71) ساحران به فرعونیان پاسخ دادند: كه ما تو را هرگز با وجود این معجزات آشكار كه مشاهده كردیم،(بر موسی) مقدم نخواهیم داشت. بر حق ما هر چه توانی بكن كه هر ظلمی كنی همین حیات دو روزه دنیاست.(طه/72) ما به راستی به خدای خود ایمان آوردیم تا از خطای ما در گذرد و گناه سحری كه تو ما را به اجبار بر آن داشتی ببخشد و لطف و مغفرت خدا بهتر و پایندهتر خواهد بود.(طه/73) موسی به قوم خود گفت:از خدا یاری خواهید و صبر كنید كه زمین ملك خداست و او به هر كس از بندگان خواهد واگذارد و حسن عاقبت و فیروزی
مخصوص اهل تقواست.(اعراف/128) پیروان موسی نیز همه گفتند: ما بر خدا توكل كردیم. بارالها، ما را دستخوش فتنه اشرار و قوم ستمكار مگردان.(یونس/85) پیروان موسی همه گفتند: ما هم پیش از آمدن تو(به رسالت) و هم بعد از آن(در هر دو زمان) به رنج و شكنجه(دشمن) بودهایم. موسی گفت:(غم مخورید) امید است كه خدا دشمن شما را هلاك نماید و شما را در زمین جانشین او كند. آنگاه(در مقام امتحان) بنگرد تا شما چه خواهیدكرد.(اعراف/129) و فرعونیان را سخت قحط و تنگی معاش و نقص و آفت برگشت زرع مبتلا كردیم تا شاید متذكر شوند.(اعراف/130) پس آنگاه كه نیكویی به آنها میرسید، به شایستگی خود نسبت داده و هر كار بدی بر آنها میآمد، فال بد به موسی و همراهانشان میزدند. آگاه باشید كه فال بد آنها نزد خداست. لیكن اكثر آنها بر این آگاه نیستند.(اعراف/131)(و فرعونیان به موسی) گفتند: اگر تو آیات و معجزاتی آوردهای كه ما را به آن سحر كنی، بدان كه هرگز ما ایمان نخواهیم آورد.(اعراف/132) از این رو گفتند: چرا ما به دو بشر مثل خودمان ایمان آریم در صورتی كه طایفه این دو مرد ما را پرستش كردند.(مومنون/47)(پس آنگاه به كیفر كفرشان) بر آنها، طوفان ملخ و شپشك و وزغ و خون(خون شدن آب) آن نشانههای آشكار(قهر و غضب را) فرستادیم. باز طریق كبر و گردنكشی پیش گرفتند و قومی نا بهكار شدند.(اعراف/133) و چون بلا بر آنها واقع شد گفتند: كه از خدا به عهدی كه تو راست بخواه تا این عذاب و بلا را از ما دور كند. بنابراین اگر رفع بلا كردی البته ایمان به تو میآوریم و بنیاسرائیل را به همراهی و(متابعت) تو میفرستیم.(اعراف/134) پس چون بلا از سر آنها رفع كردیم تا مدتی كه متعهد شدند، ایمان آورند. مدت كه به پایان رسید باز پیمان شكستند.(اعراف/135) آنگاه فرعون اراده آن كرد كه موسی و قومش را از زمین مصر براندازد. ما هم او و همدستانش را تمام به دریا غرق كردیم.(اسراء/103) و موسی به پروردگار خود عرض كرد: بارالها تو به فرعون و فرعونیان در حیات ملك و اموال و زیورهای بسیار بخشیدی كه به این وسیله بندگان را از راه تو گمراه كنند. بار خدایا، اموال آنها را نابود گردان و دلهایشان را سخت بربند. كه اینان هرگز ایمان نیاورند تا هنگامی
كه عذاب دردناك را مشاهده كنند.(یونس/88) و به موسی وحی كردیم كه بندگان مرا شبانه بیرون بر تا شما را تعقیب كنند.(شعراء/52) آنگاه فرعون، رسول برای جمعآوری لشكر به شهرها فرستاد.(شعراء/53) كه همانا از بنیاسرائیل عده قلیلی باقی نیست.(شعراء/54) و ما سپاهی بی شمار و از دست آنان خمشناكیم.(شعراء/55) و نیز ما لشكری همه نیرومند و مسلح و اسلحه كاملیم.(شعراء/56) ما آنها را از باغهای مصفا یا نهرهای آب روان مصر بیرون كردیم.(شعراء/57) و از گنجها و ثروتها و مقام عالیه ریاست محروم ساختیم.(شعراء/58) و بنیاسرائیل را وارث آن شهر و دیار و ثروت ومقامها گردانیدیم.(شعراء/59) صبحگاهی كه فرعونیان موسی و بنیاسرائیل را تعقیب كردند.(شعراء/60) چون دو لشكر روبهرو شدند و اصحاب موسی(بیم كرده)، گفتند: اینك به دست فرعونیان سخت هلاك میشویم.(شعراء/61) موسی گفت: هرگز مترسید كه خدا با من است و مرا به حفظ از دشمنان یقین راهنمایی خواهد كرد.(شعراء/62) و به موسی وحی كردیم كه بندگان مرا شبانه از مصر بیرون بر راهی خشك از میان دریا بر آنها پدید آورد و نه از تعقیب و رسیدن فرعونیان ترسناك باشد و نه اندیشه دار.(طه/77) پس ما به موسی وحی كردیم كه عصای خود را بهدریای نیل زن، چون زد، دریا شكافت و آب هر قطعه دریا ماند كوهی بزرگ بر روی هم قرار گرفت.(شعراء/63) آنگاه دریا را بگذار و بگذر تا فرعون و لشكریانش تمام به دریا غرق شوند.(دخان/24) و فرعون و سپاهش از پی آنها تاختند. پس موج دریا چنان آنها را فرو برد كه از آنان اثری باقی نگذاشت.(طه/78) و فرعون پیروان خود را علاوه بر این كه هدایت نكرد، سخت به ضلالت و بدبختی افكند.(طه/79) و دیگران(یعنی فرعونیان) را به دریا آوردیم.(شعراء/64) آنجا موسی و كلیه همراهانش را از دریا بیرون آورده، به سلامت به ساحل رساندیم.(شعراء/65) ما هم از انان انتقام كشیدیم و آنها را به دریا غرق كردیم، به كیفر آن كه آیات ما را تكذیب كرده و از آن غفلت(و اعراض) نمودند.(اعراف/136) و ما(پس از زوال فرعون) طایفهای را كه فرعونیان ذلیل و ناتوان میداشتند و وارث مشرق و مغرب زمین با بركت(مصر و شامات) گردانیدیم و احسان خدا بر بنیاسرائیل به حد كمال رسید،
به پاداش صبری كه در مصائب كردند و فرعون و قومش را با آن صنایع و عمارات و كاخ عظمت نابود و هلاك نمودیم.(اعراف/137) و ما بنیاسرائیل را از دریا گذرانیدم. پس، آن كه فرعون و سپاهش به ظلم و تعدی آنها را تعقیب كردند تا چون هنگام غرق او فرا رسید گفت: اینك من ایمان آوردم و شهادت میدهم كه حقا جز آن كسی كه بنیاسرائیل به او ایمان دارند خدایی نیست و من هم تسلیم فرمان او هستم.(یونس/90) به او خطاب شد اكنون باید ایمان بیاوری؟ در صورتی كه از این پیش عمری به كفر و نافرمای زیستی و از مردم بدكار بودی.(یونس91) پس ما امروز بدنت را برای عبرت خلق و بازماندگانت به ساحل نجات میرسانیم با آنکه بسیاری از مردم از قدرت آیات ما سخت غافل هستند.(یونس/92) ما بنیاسرائیل را(پس از هلاك دشمنان) به مقام صدق، مسكن دادیم و نعمتهای پاكیزه، روزی آنهاكردیم و همیشه بنیاسرائیل در ایمان به رسول خاتم، اتفاق داشتند تا زمانی كه آن رسول با قرآن آسمانی برای هدایت آنها آمد. آنگاه آغاز اختلاف كردند. ای رسول ما، خدای تو روز قیامت میان آنها در آنچه اختلاف كردند حكم خواهد كرد.(یونس/93) ای رسول ما این بعضی از اخبار ستمكاران است كه بر تو حكایت كردیم كه برخی از آن دیار گرچه خلقش مردند شهرشان هنوز معمور است(و برخی دیگر شهرها هم به كلی ویران گشت و هم داس مرگ اهلش را درو كرد) .(هود/100)چه بسیار در دنیا(نظیر فرعون بودند و) و باغ و بستآنها و چشمههای آب.(دخان/25) و كشت و زرعها و مقام و منزلتهای عالی رها كردند(رفتند) .(دخان/26)و ناز و نعمت وافری كه در آن غرق بودند(مرگ آمد) و از همه چشم پوشیدند.(دخان/27) و ما آن ناز و نعمتها را از قوم گذشته ارث به قوم دیگر دادیم.(دخان/28) و بر مرگ آن گذشتگان هیچ چشم زمین و آسمان نگریست و بر هلاكشان مهلت ندادند.(دخان/29)
آسیه دختر مزاحم، همسر فرعون از بنیاسرائیل و دختر خالهی موسی(علیه السلام) بود. وی از سالها پیش به خدای یكتا ایمان داشت. ولی ایمان خود را پنهان میكرد. در حادثهای
آسیه پناه به خدای تعالی برد. فرعون متوجه شد كه همسرش ایمان به پروردگار عالمیان دارد. شكایت او را به مادر آسیه كرد و گفت: اگر دست از ایمان خود برندارد و ایمان به خدای من نیاورد، او را خواهم كشت. مادرش با آسیه صحبت كرد، ولی او زیر بار نرفت.
فرعون، آسیه را به چهار میخ كشید و دستور داد او را شكنجه كنند. آسیه در حال شكنجه با خدای خود گفت: پروردگارا، برای من نزد خود خانهای در بهشت بنا كن و مرا از فرعون و شكنجه او نجات ده. سپس به رحمت الهی پیوست. خداوند دعای او را مستجاب فرمود و مقام والایی در بهشت به وی كرامت نمود و نام او را در قرآن برای مردمان باایمان، به عنوان یك زن نمونه ضربالمثل قرار داد.
و باز خدا برای مؤمنان(آسیه) زن فرعون را مثل آورد. هنگامی كه(از شوهرش بیزاری جست) عرض كرد: بار الها(من از قصر فرعون و عز دنیوی گذشتم) و تو خانهای برای من در بهشت بنا كن و مرا از شر فرعون كافر و كردارش نجات بخش.(تحریم/11)
فرعون توان رجولیت نداشت، لذا با آسیه مباشرتی نكرد و دارای اولاد نبود. آسیه یكی از آنچهار زن، مقرب الهی است كه در زمان وضع حمل حضرت خدیجه و به دنیا آمدن حضرت زهرا(علیها السلام) به امر الهی حضور داشته و در امور زایمان كمك حال ایشان بود.(1)
در مورد نسب مؤمن آل فرعون و نام او اختلاف است. بعضی نام او را حزقیل نوشته كه همان شخصی است كه نجار بوده و برای مادر موسی صندوقی را ساخت كه كودك خود را در آن گذاشت و به رود نیل سپرد.
طبرسی در مجمع البیان نوشته: نام مؤمن آل فرعون، حبیب بوده و همان شخصی است كه در مجلس فرعون به طرفداری از موسی(علیه السلام) خطاب به جمع گفت: كسی را میخواهید بكشید كه میگوید:
1) . تاریخ انبیاء، سید هاشم محلاتی، ص 412 به نقل از عرائس الفنون، ص 106 و مجمع البیان، جلد1، ص 319 و حصال جلد 1، ص 96 و تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 496
و مرد با ایمانی از آل فرعون كه ایمانش را پنهان میداشت، با فرعونیان گفت: آیا مردی را به جزم این كه میگوید: پروردگار من خداست میكشید. در صورتی كه با معجزهی ادله روشن از جانب خدا برای شما آمده است.(مومن/28)
بعضی از مفسرین او را پسر عموی فرعون و ولیعهد او دانستهاند كه به خدا و بعد به نبوت موسی ایمان داشت، ولی ایمان خود را مخفی میكرد. فرعون وی را همراه باساحران به خاطر ایمانش به خدا و موسی به قتل رسانید. قرآن در آیات 31و33و41و44 سوره مؤمن دربارهی مؤمن آل فرعون فرمایشاتی را فرموده.(1)
همسر مؤمن آل فرعون آرایشگر خانوادهی فرعون بود.
ابن اثیر نوشته: زمانی كه همسر مؤمن در حال آرایشگری بود، شانه از دستش افتاد. بی اختیار گفت: بسم الله. دیگران شنیدند و گفتند: فرعون را میگویی؟ گفت: نه خدای یكتا را گفتم. موضوع را به فرعون خبر دادند. فرعون او را بازخواست كرد و گفت: اگر توبه نكنی، تو را هم با فرزندانت میكشم. او گفت: خدای من و تو، خدای قادر بی همتاست. فرعون دستور داد: تنوری از آتش افروختند و ابتداء یك یك فرزندانش را جلوی چشم مادر در آتش انداخت. سپس زن مؤمنه، همسر حزقیل مؤمن آل فرعون را در آتش افكند.(2)
خداوند قبلاً به موسی(علیه السلام) وحی فرموده بود كه پس از نابودی فرعون كتابی كه متضمن حلال و حرام و شرایع و احكام برای قوم بنیاسرائیل باشد، نازل فرمایم. از جانب پروردگار به موسی امر شد به كوه طور سینا برود و سی شبانه روز به مناجات با حق تعالی بپردازد. كه پس از اتمام سی روز، پروردگار ده روز دیگر به آن اضافه كرد.
و با موسی سی شب وعده و قرار نهادیم، چون پایان یافت، ده شب دیگر بر آن افزودیم. تا آن وعده به چهل شب تكمیل شد. به برادر خود هارون گفت: تو اكنون پیشوای قوم و جانشین من باش و راه صلاح پیش گیر و پیرو اهل فساد مباش.(اعراف/142)
طبق روایات معصومین(علیه السلام) شروع مناجات اول ذیقعده و پایان آن دهم ذیحجه روز عیدقربان بوده. (1)
حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) فرمودند: هنگامی كه موسی به وعدهگاه الهی رفت با قوم خویش قرار گذاشته بود. غیبت او سی روز بیشتر طول نمیكشد. اما وقتی خداوند ده روز بر آن افزود، بنیاسرائیل گفتند: موسی تخلف كرده و به دنبال آن دست به كارهای خلاف و گوساله پرستی زدند.
موسی(علیه السلام) جهت رفتن به وعدهگاه برادر خود، هارون را در غیبت خود به زعامت و سرپرستی قوم گماشت و با شناختی كه از امت خود داشت و احتماًل میداد، بعدها نزول الواح الهی تورات را انكار كنند. هفتاد نفر از بزرگان قوم را به همراه برد تا شاهد لطف الهی در نزول تورات باشند. حضرت موسی(علیه السلام) از عشقی كه در نهاد خود برای استماع صدای ربوبی و ندای حق داشت، از همراهان سبقت گرفت و بالای كوه رفت. خطاب شد: ای موسی چرا شتاب میكنی؟ و جلوتر از قومت به وعدهگاه آمدی. موسی عرضه داشت: قوم به دنبال من هستند و برای خشنودی تو و علاقهای كه دارم تعجیل كردم. سپس گفت: پروردگارا، قوم از من خواستهاند تو را رویت كنم. پاسخ آمد: هرگز مرا نخواهی دید. حتی توان تجلی مرا به كوه نخواهی داشت. به جانب كوه طور بنگر. اگر كوه بر جای ماند، تو مرا خواهی دید. موسی به سوی كوه متوجه شد، چون تجلی خدا در كوه پدیدار گردید، ناگهان كوه از هم پاشید. موسی از هول آن منظره هراسان شد و غش كرد. پس از مدتی
1) . تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 231 به نقل از تفسیر نمونه جلد 6، ص 34 و تفسیر برهان و تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 546
كه به هوش آمد، به تسبیح و حمد خداوند پرداخت و عذرخواهی نمود و مشاهده كرد، هفتاد نفر از بزرگان بنیاسرائیل در اثر آن تجلی جان سپردند. ولی به لطف و اراده الهی آن هفتاد نفر هم باز زنده شدند.(1)
و با موسی سی شب وعده و قرار نهادیم. چون پایان یافت ده شب دیگر بر آن افزودیم تا آن كه زمان وعده به چهل شب تكمیل شد. به برادر خود هارون گفت: تو اكنون پیشوای قوم و جانشین من باش و راه صلاح پیش گیر و پیرو اهل فساد مباش.(اعراف/142) و ای موسی بازگو كه بر قومت چرا سبقت گرفته و با شتاب به وعدهگاه آمدی.(طه/83) موسی عرضه داشت: هم اینك قوم از پی من هستند و من خود برای خشنودی تو تعجیل كرده و بر آنها تقدم جستم.(طه/84) و به خاطر آرید، وقتی را كه گفتید: ای موسی، ما به تو ایمان نمیآوریم تا این كه خدا را آشكار ببینیم. پس شما را ساعقهای آتش در گرفت و آن را به چشم خود مشاهده نمودید.(بقره/55) و موسی هفتاد مرد از قوم خود برای وعدهگاه خود انتخاب كرد(به جرم دیدن خدا به چشم) آنها را صاعقه در گرفت. موسی گفت: پروردگارا، اگر مشیت نافذت تعلق گرفته بود كه همهی آنها و مرا نیز هلاك كنی،(كاش) پیشتر از(وعده) میكردی. آیا ما را به فعل سفیهان هلاك خواهی كرد؟ این كار جز فتنه و امتحان تو نیست كه در این امتحان هر كه را خواهی گمراه و هر كه را خواهی هدایت میكنی. تویی مولای ما، پس بر ما ببخش و ترحم كن كه تویی بهترین آمرزندگان عالم.(اعراف/155) و چون موسی با هفتاد نفر از بزرگان قومش كه انتخاب شده بودند، وقت معین به وعدهگاه ما آمد و خدا با وی سخن گفت. موسی(به تقاضای قوم خود) عرض كرد: خدایا خود را به من آشكار نما كه تو را مشاهده كنم. خدا در پاسخ او فرمود: كه مرا تا ابد نخواهی دید، لیكن در كوه بنگر. اگر
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 539 و تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 230 به نقل از تفسیر برهان و قصص قرآن و تفسیر نمونه، جلد 6، ص 34 و تفسیر برهان
كوه طور به جای خود برقرار تواند ماند، تو نیز مرا خواهی دید. پس آنگاه كه نور تجلی خدا بر كوه تابش كرد، كوه را منهدم و متلاشی ساخت و موسی بیهوش افتاد. سپس كه به هوش آمد عرضكرد: خدایا تو منزه و برتری به درگاه تو توبه كردم. من از قوم خود اول كسی هستم كه ایمان دارم.(اعراف/143) و از رسولان هیچ بشری را یارای آن نباشد كه با خدا سخن گوید، مگر به وحی(و الهام) خدا یا از پس پرده غیب عالم(و حجاب ملكوت جهان) یا رسولی(از فرشتگان عالم بالا) فرستد تا به امر خدا هرچه او خواهد وحی كند البته كه او خدای دانای بلندمرتبه است.(شوری/51) پس برانگیختیم شما را بعد از مرگ كه شاید خدا را شكر گزارید.(بقره/56)خدا فرمود: موسی من تو را برای این كه پیغامهای مرا به خلق برسانی برگزیدم و به كلام انتخاب كردم پس آنچه را كه به تو فرستادم کاملاً فراگیر و شكر و سپاس الهی را به جای آور.(اعراف/144)
زمانی كه فرعون فرزندان بنیاسرائیل را میكشت. زنی از آن قوم از مردی به نام ظفر، پسری به دنیا آورد كه نام او را موسی گذاشتند كه بعداً به موسی بن ظفر معروف شد. مادرش از ترس کشتن فرزندش توسط فرعون او را به بیشهای در كنار رود نیل گذاشت و دور از چشم فرعونیان او را بزرگ كرد. سپس پسر را به شغل زرگری گماشت تا استاد شد. موسی بن ظفر كه به سامری شهرت داشت، همان شخصی است كه زمان درگیری با فردی از قبطیان موسی(علیه السلام) را به یاری خواست و موسی(علیه السلام) قبطی را با مشت به قتل رسانید. وی پس از نبوت موسی(علیه السلام) به آن حضرت ایمان آورد ولی از منافقین بنیاسرائیل به حساب میآمد. بعضی او را اولاد زنا دانستهاند.
چون موسی به امر پروردگار به كوه طور رفت و ده روز به میقات اضافه شد. سامری به بنیاسرائیل گفت: سی روز موسی(علیه السلام) تمام شد و نیامد. شاید در قله كوه محو شده یا به درهای افتاده و مرده و دیگر دیدار او میسر نشود. باید فكری برای پرستش معبودی كرد. بنیاسرائیل گفتند: آن خدایی كه قابل پرستش باشد به ما نشان ده، تا اطاعت او كنیم.
سامری گفت: آنچه طلا از قبطیان گرفتید بیاورید، تا خدایی برای شما بسازم. سامری با آن طلاها، گوسالهای ساخت و با فنی كه در آن به كار برده بود، صدایی عجیب میكرد و به این وسیله بنیاسرائیل را منحرف و راهنمایی به بتپرستی نمود. هرچه هارون، آنها را نصیحت كرد كه ای قوم، پیمان خود را با موسی(علیه السلام) نشكنید و از خدا بترسید. پروردگار شما را از دست فرعون نجات داد و صاحب قدرت و ملك و ثروت نمود، خدا را پرستش كنید تا به راه سعادت هدایت شوید... سودی نداشت!! آنها گفتند: تا زمانی كه موسی بازگردد، ما به گوساله پرستی خود ادامه خواهیم داد.
موسی پس از دریافت الواح تورت به جمع بنیاسرائیل آمد. مشاهده كرد، اكثر قوم گوساله پرست شدند. چون قبلاً مسئولیت را به برادرش هارون سپرده بود، او را خواست و سر و ریش او را گرفت و با عصبانیت وی را بازخواست كرد. در این حال الواح مقدس از دست موسی(علیه السلام) افتاد و بعضی از آنها شكست. موسی(علیه السلام) بسیار ناراحت شد و به برادرش گفت: چرا مرا خبر نكردی؟ هارون جواب داد: من وظیفه خود را در امر بازداری قوم از این كار زشت انجام دادم تا حدی كه میخواستند مرا بكشند. موسی(علیه السلام) خطاب به قوم گفت: فوراً توبه كنید و دست از كار زشت بتپرستی بردارید و روی به خدای یكتا بیاورید تا شما را ببخشد. سپس رو به سامری كرده، او را نفرین نمود و گفت: فوراً از شهر و قوم دور شو، و دردی به تو عارض میشود كه كسی به نزدیك تو نیاید. كه عذاب اخروی تو آتش دوزخ است و پس از تو من این گوساله را در آتش میسوزانم و خاكسترش را به دریا میریزم.(1)
پس آنگاه به موسی كتاب كامل دادیم برای تكمیل نفوس هر نیكوكار و برای تفضیل بیان حكم هر چیز برای هدایت و رحمت بر خلق باشد كه مردم به دیدار خدا ایمان آوردند.(انعام/154) خدا فرمود: ما قومتو را پس از تو آزمایش كردیم و سامری آنان را
1) . بحر الانوار چلد 13، ص 244 و تاریخ انبیاء، سید هاشم رسولی محلاتی، ص 441 به نقل از اثبات الوصیه، ص 48 و مجمعالبیان، جلد 7، ص 26 و تفسیر قمی، ص 420
گمراه كرد.(طه/85) و یاد آرید وقتی را كه به موسی(برای نزول تورات) چهل شب وعده دادیم. پس(در غیبت او شما گوساله پرستی اختیار كردید و ستمكار و بیدادگر شدید.(بقره/51) و یاد آرید وقتی كه برای هدایت یافتن شما به موسی كتاب و فرقان عطا كردیم باشد كه به راه حق هدایت یابید.(بقره/53) قوم موسی بعد از او(رفتن موسی به كوه طور) آنها مجسمه گوسالهای كه صدایی میكرد از طلا و زیورهای خود ساخته و پرستیدند. آیا ندیدید كه آن مجسمه بی روح با آنها سخنی نمیگوید و به راهی آنها را هدایت نمیكند و باز پی آن گوساله گرفتند و مردی(سخت دل) و ستمكار بودند.(اعراف/148)آنگاه سامری با آن زر و زیورها گوسالهای بساخت كه صدایی شگفت داشت و(سامری و پیروانش) گفتند: خدای شما و خدای موسی همین گوساله است كه(موسی) فراموش كرده است.(طه/88) و هارون پیش از آن كه موسی باز آید گفت: ای قوم به هوش باشید كه این گوساله اسباب فتنه و امتحان شما گردید و محققاً(بدانید) كه آفریننده شما خدای مهربان است. پس شما پیرو من شوید و امر مرا فرمان برید.(طه/90) قوم در پاسخ نصایح هارون گفتند: ما به پرستش گوساله ثابت مانیم تا وقتی كه موسی به ما بازگردد.(طه/91) و چون موسی به سوی قوم خود بازگشت، به حال خشم و تاسف به قوم گفت: شما پس از من بسیار بد حفظالغیب من گردید. آیا در امر خدای خود عجله كردید! و الواح را به زمین انداخت و از فرط غضب سر برادرش(هارون) را به سوی خود كشید. او گفت: ای فرزند مادرم، بر من خشمگین مباش كه من در كار هدایت قوم بودم. آنها مرا خوار و زبون داشتند. تا آنجا كه بس با قوم خصومت و ممانعت كردم، نزدیك بود مرا به قتل رسانند. پس تو(به خشم خود) دشمنان را بر من شاد مگردان و مرا در اعداد مردم ستمكارمشمار.(اعراف/150) موسی متأسف و غضبناك به سوی قوم بازگشت و گفت: ای مردم، مگر خدای شما به شما وعده احسان نداد. آیا وعدهی خدا طولای شد، یا مایل شدید كه مستوجب قهر و غضب خدای خود شوید؟(طه/86) قوم به موسی گفتند: ما به میل و اختیار خود، خلاف وعده تو نكردیم و لیكن اسباب تجمل و زینت بسیاری كه(از فرعون) بار دوش ما بود. آنها را در آتش افكندیم و چنین سامری بر ما القاء
كرد.(طه/87) موسی به هارون گفت: مانع تو چه بود كه چون قوم گمراه شدند، از پی من نیامدی؟0طه/92) چرا نافرمانی امر من كردی؟(طه/93) هارون گفت: ای برادر مهربان(بر من قهر و عتاب مكن)، سر و ریش من مگیر. عذر من این بود كه ترسیدم بگویی: تو میان بنیاسرائیل تفرقه انداختی و به سخنم وقعی ننهادی.(طه/94) و همانا به موسی كتاب تورات را عطا كردیم و برادرش هارون را وزیر او قرار دادیم.(فرقان/35)و یاد كنید وقتی را كه موسی به قوم خود گفت: ای قوم من، شما محققاً ظلم به نفس خود كردید كه گوساله پرستی اختیار نمودید. پس توبه كنید به سوی خدا و به كیفر جهالت خود به كشتن یك دیر تیغ بركشید. این در پیشگاه خدا بهتر كفاره عمل شما است و توبهی شما را پذیرفت كه خدا توبهپذیر و مهربان است.(بقره/54) آیا این گوساله پرستان نمی نگرند كه هیچ حرف و اثری و هیچ خیر و شری از این گوساله به آنها عاید نمیشود.(طه/89) آنگاه موسی به سامری(با خشم) گفت: این فتنه بود كه تو برپا كردی.(طه/95) موسی به سامری گفت: اینك از میان ما بیرون شو كه تو در زندگانی دنیا به مرضی معذب خواهی شد كه دائم گویی: كسی مرا نزدیك نشود و در آخرت هم وعدهگاهی در دوزخ داری كه تخلف نخواهد شد. اكنون این خدایت را كه با زر و زیور ساختهای و بر پرستش و خدمتش ایستادی، بنگر كه آن را در آتش میسوزانیم و خاكسترش را به آب دریامیدهیم.(طه/97) موسی گفت: پروردگارا، من و برادر مرا بیامرز و در رحمت خود داخل گردان كه تو مهربانترین مهربانانی.(اعراف/151) آنان كه گوساله را به پرستش گرفتند، آتش غضب خدا در آخرت و خواری در حیات دنیا محققاً به آنها خواهد رسید و هم چنان ما دروغگویان را كیفر خواهیم كرد.(اعراف/152) آنان كه مرتكب عمل زشت شده، سپس از آن عمل بد توبه كردند و به اخلاص ایمان آوردند. خدای تو بر آنها بعد از توبه به یقین بخشنده و مهربان است.(اعراف/153) و چون از آن عمل(پرستش گوساله از پشیمانی) پشت دست به دندان گرفتند و دیدند كه گمراهند با خود گفتند: اگر خدا ما را نبخشد و از ما نگذرد سخت از زیانكاران عالم خواهیم بود.(اعراف/149) پس بخشیدیم شما را و گذشتیم از گناه شما بعد از چنین كار زشت كه
شاید از این به بعد سپاس و شكر نعمت خدا به جای آرید.(بقره/52) و چون غضب موسی فرو نشست، الواح تورات را برگرفت كه در صحیفهی آن تورات هدایت و رحمت بود. بر آن گروهی كه از خدای خود میترسند.(اعراف/154) و در الواح(تورات آسمانی) از هر موضوع برای نصایح و پند و هم تحقیق هر چیز به موسی نوشتیم دستور دادیم(حقایق و احكام آن را) به قوت(عقل و ایمان) فراگیر و قوم را دستور ده. كه نیكوتر مطالب آن را اخذ كنند كه پستی مقام و منزلت فاصقان را به زودی به شما نشان خواهم داد.(اعراف/145) من آنان را كه در زمین بنا حق و از روی كبر دعوی بزرگی كنند، از آیات رحمتم روگردان و معرض گردانم. كه هر آیتی بینند به آن ایمان نیاورند و اگر راه رشد و هدایت یابند آن راه نپیموده، برعكس اگر راه جهل و گمراهی یابند پیشی گیرند. این(ضلالت آنها) به این جهت بود كه آیات خدا را تكذیب كرده و از فهم آن غافل و مُعرض شدند.(اعراف/146) و آن كه آیات آسمانی ما و لقاء عالم آخرت را تكذیبكردند، اعمالشان باطل و تباه شده. آیا در محمكهی عدل خدا جز آنچه كردند، كیفر آنها خواهد بود.(اعراف/147)
چون الواح تورات از دست موسی به زمین افتاد و شكست از خداوند متعال درخواست نمود به جای لوحهای شكسته و احكامی كه از بین رفته، مجدداً نزول الواح را تکرار فرماید.
خطاب شد: ای موسی، الواحی مانند آن لوحهای شكسته حاضر كن و بر قلهی كوه طور بگذار تا به دست قدرت الهی احكام نگارش یابد و این بار هیچ كس همراه تو نباشد و اقوام و رمههایشان نیز از دامنه كوه دورتر باشند. حضرت موسی، دوازده لوح طبق دستور آماده كرد و با خود به بالای طور سینا رفت و چهل روز بر پای خود ایستاد و مانند روزهداران چیزی نخورد و نیاشامید و تضرع و زاری و طلب مغفرت نمود. این عمل حضرت موسی به میقات ضراعت موسوم شد و در این میقات، برای قوم خود بسیار گریست و از پروردگار عفو طلب كرد. پس به قدرت حق تعالی، كلمات شكسته به الواح منتقل و تورات
كامل گردید. موسی(علیه السلام) با لوحهای نزولی از كوه سرازیر و در جمع مردم حاضر شد و تورات را برای آنها خواند و تأکید به عمل آن نمود. بنیاسرائیل وقتی متوجه شدند كه احكام تورات برای آنان سخت است، زیر بار نرفتند. پس جبرئیل(علیه السلام) به امر خداوند، كوه طور را به طریقی بر سر قوم موسی بالا برد كه به خیال آنها هر لحظه امکان سقوط داشت. (1)
و به یاد آرید وقتی را كه از شما عهد گرفتیم، كوه طور را بر فراز شما بداشتیم كه باید آنچه فرستادیم، به قوت ایمان بپذیرید و سخن حق بشنوید. به زبان گفتند: بشویم و به عمل عصیان كردید و از آن رو دلهای شما فریفته گوساله شد كه به خدا كافر بودید. بگو، ای پیغمبر ایمان شماسخت شما را به كار بد و كردار زشت میگمارد اگر ایمان داشته باشد.(بقره/93)
لذا از ترس در سجده نیمی از صورت خود را به زمین گذارده و نیم دیگر را به طرف آسمان نگاه داشته كه مواظب سقوط كوه باشند. سجده قوم بنیاسرائیل هم چنان به همین طریق است.
و یاد آرید وقتی را كه از شما، بنی اسرائیلیان پیمان گرفتیم و بلند كردیم بالای سر شما، كوه طور را(كه سخت هراسان شدید) و دستور دادیم كه احكام تورات را با قوت ایمان یاد گیرید و به خاطر سپارید احكام و اوامر آن كتاب را باشد كه پاكیزه و پارسا گردید.(بقره/63)
تورات، سفر تكوین، دارای پنجاه باب از آفرینش آدم تا یوسف(علیه السلام) است.
تورات، خروج، دارای چهل باب از خروج بنیاسرائیل است.
تورات لاویان، دارای بیست و هفت باب در احكام دین است.
تورات اعداد، دارای سی و شش باب درباره اراضی كنعان میباشد.
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص564 به نقل از كتاب خلاصه كلام، ص 129 و هدایت المسترشدین، ص 191 و انیس الاعلام
كه جمعاً دارای 187 باب است.
كتب عهد عتیق 34 جلد میباشد و یهود و نصارا تمام كتب فوق را با تورات مجموعاً عهد عتیق گفته كه همه آنها از انبیایی است كه به عنوان نبوت آنان تصریح شد. (1)
اما بعضی مخدوش است و نسبت به آن شك دارند.
فرق اصلی یهود عبارت است از؛ 1. فریسیان 2. كاتبان 3. صدوقیان 4. سامریون 5. حیلیلیون 6. لیبرتینون 7. سفیتیون
نقش نگین حضرت موسی(علیه السلام) دو كلمه از تورات مقدس الهی بود؛(اصبر توجر، اصدق تَنج)
یعنی: صبر كن تا اجر بیابی و راست بگو تا نجات بیابی.(2)
معجزات حضرت موسی(علیه السلام) منحصر به آن نه معجزه نبود، بلكه به خواست پروردگار قدرت الهی در ید موسی(علیه السلام) تجلی میكرد. همان طوری كه خداوند در سوره اعراف فرموده: بارها در موارد خواصی متوسل به حضرت موسی(علیه السلام) میشدند و باز عهدشكنی میكردند. (3)
و چون بلا بر آنها واقع شد به موسی گفتند: كه از خدا به عهدی كه تو را است بخواه
تا این عذاب و بلا را از ما دور كند. بر این پیمان اگر رفع بلا كردی، البته ایمان به تو میآوریم. و بنیاسرائیل را به همراهی(و متابعت) تو میفرستیم. پس چون بلا را از سر آنها رفع كردیم تا مدتی كه متعهد شدند ایمان آورند مدت كه به پایان رسید باز پیمان را شكستند.(اعراف/134و135)
معلوم نیست در افكار آن مردم نابكار چه میگذشت كه با آن همه بلاها و آیات الهی كه توسط موسی(علیه السلام) اعمال میگردید؛ ایمان نمیآوردند، نه به دیگران بلكه به نفس خود و دنیا و آخرتشان لطمه میزدند. زندگی آنان به بلا و گرفتاری و بدبختی و آخرت در آتشدوزخ منتهی بود.
قرآن نخواسته داستان سرایی كند بلكه در این آیات پندها و اندرزها نهفته كه افراد بیدار دل از آن سرمشق گرفته و به كار میبندند كه باعث خوشبختی خود و خانواده و حتی نسلشان در دنیا و آخرت میشود.
همانا در حكایات آنان برای صاحب عقل عبرت كامل خواهد بود این(قرآن) نه سخنی است كه فرا توان یافت لیكن كتب آسمانی مانند خود را تصدیق كرده و هر چیزی را مفصل بیان میكند و برای اهل ایمان هدایت و رحمت خواهد بود.(یوسف/111)
البته بدكاران عالم(در دنیا) به گمراهی و(در آخرت) در آتش دوزخند.(قمر/47)
و ما بسیار از پیشینیان امثال شما كافران را هلاك كردیم. آیا كیست كه از آن پند و عبرت گیرد.(قمر/51)
محققاً اهل تقوی در باغها و كنار نهرها(بهشت ابد) منزل گزینند. در منزلگاه صدق و حقیقت نزد خداوند عزت و سلطنت جاودانی متنعمند.(قمر/54و55)
و بر ارشاد فرعونیان هم رسول و آیات الهی آمد آنها(از سر كفر و غرور) همه آیات ما را تكذیب كردند ما هم به قهر و اقتدار خود از آنها سخت مؤاخذه كردیم.(قمر/41و42)
لحظهای نبود كه فرعون و فرعونیان از آزار و ستم بنیاسرائیل كوتاهی كنند و آنها را
تحت فشارهای روحی و جسمی قرار ندهند. بنیاسرائیل به موسی(علیه السلام) شكایت كردند. حضرت به آنها گفت: اگر به خدا ایمان دارید و تسلیم فرمان او هستید، به او توكل و صبر پیشه كنید. آنها گفتند: ما به خدای خود از فتنهی مردم ستمكار پناه میبریم.و موسی به قوم خود گفت: كه شما اگر به حقیقت ایمان به خدا آورده و اگر به راستی تسلیم فرمان او هستید، بر خدا توكل كنید. پیروان موسی نیز همه گفتند: ما بر خدا توكل كردیم. بار الها، ما را دستخوش فتنه اشرار و قوم ستمكار مگردان و مؤمنان را به رحمت و لطف خود از شر كافران نجات ده.(یونس/84الی86)
فشار قبطیان به قدری زیاد شد كه موسی(علیه السلام) هم طاقت از دست داد و فرعون و فرعونیان را نفرین و به درگاه الهی عرض كرد: پروردگارا، تو به فرعون و وابستگانش در این دنیا مال و اموال بسیار عنایت كردهای كه به این وسیله مردم را گمراه كنند. بار الها، اموالشان را نابود و دلهایشان را سخت گردان كه ایمان نیاورند تا عذاب دردناك را ببینند.
و موسی به پروردگار خود عرض كرد: بار الها، تو به فرعون و فرعونیان در حیات دنیا ملك و اموال و زیورهای بسیار بخشیدی كه به این وسیله بندگان را از راه تو گمراه كنند. بار خدایا اموال آنها را نابود گردان و دلهایشان را سخت بربند كه اینان ایمان نیاورند، تا هنگامی كه عذاب دردناك را مشاهده كنند.(یونس/88)
خطاب شد: ای موسی دعای تو مستجاب شد. به این ترتیب عذاب پروردگار بر فرعون و قبطیان حتمی گردید و بلاهای گوناگون از طرف خدا بر آنان نازل شد.(1)
خداوند به موسی و هارون فرمود: دعای شما را مستجاب كردم. پس هر دو به راه مستقیم باستید و از راه مردم جاهل پیروی مكنید.(یونس/89)
و ما به موسی، نُه آیت روشن و معجزه آشكار عطا كردیم. این حكایت را از بنیاسرائیل سؤال كن كه موسی بر آنها آمد، پس فرعون گفت: ای موسی من تو
1) . برگرفته از آیات قرآن و تاریخ طبری، جلد 1، ص 289 و مجمعالبیان، جلد 4، ص 486
را(ساحر) سحرآموز میپندارم.(اسراء/101)پروردگار متعال برای هدایت فرعون و فرعونیان و هم چنین قوم بنیاسرائیل معجزاتی به حضرت موسی(علیه السلام) عطا فرمود كه بلكه سبب بیداری آنها شود. متأسفانه، نه تنها هدایت نشدند، بلكه پیامبر خدا را استهزاء و تمسخر كردند و با آن كه دلهایشان یقین به معجزه داشت، از روی ظلم و سركشی منكر آن شدند و موسی(علیه السلام) را جادوگر خواندند پروردگار هم آنها را سخت مؤاخذه و گرفتار بلا فرمود.(1)
چون آیات و معجزات ما را به آنان ارئه داد، گفتند: كه این معجزات بزرگ سحری روشن و آشكار است و با آن كه پیش نفس خود به یقین دانستند،(معجزه خداست) باز از كبر و نخوت و ستمگری انكار آن كردند. بنگر تا عاقبت آن مردم ستمكار فاسد به كجا انجامید(و چگونه هلاك شدند).(نمل/13و14)
ای رسول ما، یاد آر وقتی را كه موسی به قوم خود گفت: برای چه مرا رنج و آزر میدهید.(و تهمت سحر و كذب و عیبهای دیگر به من میبندید) در صورتی كه بر شما معلوم است كه من رسول خدا به سوی شما هستم. باز چون از حق روی گرداندید، خدا هم(دلهای بی نور) آنان را از(سعادت) اقبال به حق برگردانید و خدا هرگز مردم نابكار فاسق را هدایت نخواهد كرد.(صف/5)
خداوند معجزات زیادی به موسی(علیه السلام) عطا كرده بود. ولی نُه معجزه كه از همه مهمتر و بارزتر بوده به شرح زیر است:
آنگاه با نُه معجزهی الهی به سوی فرعون و قومش كه گروهی فاسق و تابكارند به رسالت روانه شد.(نمل/12)
1- عصا: كه به صورت اژدها شد و سپس به صورت اول بازگشت در صفحات بعدی شرح كامل عصا خواهد آمد.(قصص/31)
2- ید بیضا: به دستور و خواست پروردگار موسی(علیه السلام) دست در آغوش خود میبرد و
1) . برگرفته از آیات قرآن و تاریخ طبری، جلد 1، ص 289 و مجمعالبیان، جلد 4، ص 486
چون ماه تابان بیرون میآورد.(قصص/32)
3- جاری شدن آب از سنگ: قوم حضرت موسی(علیه السلام) در بیابانهای مصر دچار تشنگی شدند، موضوع را به حضرت خبر دادند. موسی(علیه السلام) دست به دعا برداشت. خداوند به موسی(علیه السلام) وحی فرمود: عصای خود را به سنگ بزن و چون قوم حضرت دوازده سبط بودند. دوازده رشته آب از آن سنگ جاری و هر یك از انشعاب آن نهرها سیراب شدند.(بقره/60 و اعراف/160)
4- تبدیل آب به خون: آب نیل بر فرعونیان خون شد ولی برای بنیاسرائیل زلال و گوارا بود. قبطیان از هر كجا كه آب تهیه میكردند، خون بود. تا جایی كه زنان قبطی نزد بنیاسرائیل آمده و از آنها خواستند تا به دست خود ظروف آنان را از آب پر كنند تا زمانی كه ظرف قبطیان در دست زنان بنیاسرائیل بود، آب زلال بود، وقتی به دست زنان قبطی داده میشد، خون میشد. بعضی از مورخین مانند، سعیدبن جبیره نوشته: به این وسیله فرعونیان دچار بیماری طاعون شدند كه بیش از هفتاد هزار نفر از قبطیان مردند.(1)
پس آنگاه به كیفر كفرشان بر آنها طوفان و ملخ و شپشك و وزغ و خون(خون شدن آب) آن نشانههای آشكار(قهر و غضب را) فرستادیم. باز طریق كبر و گردنكشی پیش گرفتند و قومی نابكار شدند.(اعراف/133)
5- قحطی و خشكسالی: با وجود رود نیل كه مایهی بركت و رونق و كشاورزی بود. به خواست خداوند آب آن كم و دیگر قابل هدایت به مزارع نبود. در نتبیجه قحطی و تلف شدن احشام یكی از بلاهای نازل شده بر قبطیان بود.
و فرعون در میان قومش(برعلیه موسی) آوازه بلند كرد كه: ای مردم، آیا كشور با عظمت مصر از من نیست و چنین نهرها از زیر قصر من جاری نیست. آیا عزت و جلال مرا در عالم به چشم مشاهدهنمیكنید.(زخرف/51)
و فرعونیان را سخت به قحطی و تنگی معاش و نقص و آفت بر كشت و زرع مبتلا
1) . الهام از آیات قرآن و تاریخ انبیاء، سید هاشم رسولیمحلاتی، ص 433 و تاریخ طبری، جلد 1، ص 289
كردیم تا شاید متذكر شوند(و دست از ظلم به خلق و مخالفت با حق بردارند.(اعراف/130)
6- توفان: همان طور كه پایین رفتن آب نیل سبب قحطی و خشكسالی شد. طغیان رود نیل موجب از بین رفتن مزارع كشاورزی و فرسایش زمین گردید و خانههای فرعونیان را ویران و محل سكونتی در شهر برای آنها باقی نگذاشت.(اعراف/133)
7- ملخ: زمانی
كه بلایی بر فرعونیان نازل میشد به سراغ موسی(علیه السلام) میآمدند و درخواست دعا برای رفع آن میكردند، و قول ایمان و ترك آزار بنیاسرائیل و آزاد كردن زندانیان قوم حضرت و دیگر تعهدات را میدادند، ولی پس از رفع غضب فراموش میكردند چه تعهدی كردند.
پس این بار خداوند، ملخ را بر قبطیان مسلط كرد و تمام مزارع و درختان را از بین بردند و هیچ برگ سبزی دیده نمیشد. پس از آن هجوم به منازل بردند و درها و لباس و آنچه دردرسترس ملخها بود نابود كردند به طوری كه قبطیان به ستوه آمدند مفسران نوشتهاند: مدت یك هفته ملخ بر آنها مسلط بود.(اعراف/133 الی135)
8- شپش: این بار پروردگار شپش را بر فرعونیان تسلط داد به طوری كه جامهها و بسترها و مواد خوراكی و كلیه وسایل زندگی آنها را فرا گرفت و از سر و روی آنان بالا میرفتند و خواب و خوراك و آسایش را از قبطیان سلب كرده به حدی كه بلاهای طوفان و ملخ بر ایشان سهلتر بود.(اعراف/133)
9- وزغ: بار دیگر بر اثر ظلم و آزاری كه قبطیان بر موسی(علیه السلام) و بنیاسرائیل روا میداشتند خداوند وزغ را بر فرعون و فرعونیان مسلط كرد به نحوی كه آنچه خوراكی و آشامیدنی داشتند مملو از وزغ بود در منازلدر جامهها و ظروف غذا وزغ بود. زمانی كه دهان خود را برای صحبت و یا خوردن باز میكردند بلافاصله وزغ در آن وارد میشد.(اعراف/133)
1- تگرگ توأم با رعد و برق در حد مرگآور برای قبطیان.
پس از آن كه ستمكاران حكم خدا را تبدیل به غیر آن نمودند ما نیز عذابی سخت از
آسمان فرستادیم به كیفر بدكاری و نافرمانی ایشان.(بقره/59)
2- مه و تاریكی در روز كه مصر را در بر گرفت.(بقره/59)
3- سایه ابر بر بنیاسرائیل در بیابان گرم و سوزان مصر و ارسال غذای من سلوی برای ایشان.
و قرار دادیم برای شما ابر را سایبان فرستادیم(من سلوی) را(مرغ بریان و ترنجین) و گفتیم بخورید از این روزیهای پاك و پاكیزه كه به شما دادیم و(شكر نعمت را به جا نیاوردند) نه به ما بلكه به نفس خود ستم كردند.(بقره/57)
4- مردن كلیهی نوزادان و فرزندان قبطیان و فرعونیان بنا به نفرین حضرت موسی(علیه السلام).
5- دمل و سوزه در بدن قبطیان و مردن آنها.
6- سنگ شدن اموال فرعون و فرعونیان بنا به نفرین حضرت موسی(علیه السلام).(یونس/88)
7- شكافته شد آب رود نیل و عبور بنیاسرائیل و غرق فرعونیان در آن.(شعراء/63)
زمانی كه قرار شد موسی(علیه السلام)، گوسفندان حضرت شعیب را به چرا ببرد، از او درخواست چوب دستی كرد، برای هدایت احشام و مبارزه با درندگان.(طه/18)
شعیب(علیه السلام) به دخترش گفت: برو به خانه عصایی بیاور. دختر رفت یك عصا آورد. شعیب(علیه السلام) گفت: نه این را ببر و عصای دیگری بیاور. این عمل چند مرتبه تكرار شد و هربار كه دختر عصایی میآورد همان اولی بود. شعیب(علیه السلام) متوجه شد كه خواست پروردگار است كه همین عصا را باید به موسی دهد.
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: عصای موسی(علیه السلام) از چوب آس بهشتی است كه جبرائیل(علیه السلام) آن را آورده.
حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) فرمودند: عصای موسی(علیه السلام) از آدم(علیه السلام) به شعیب(علیه السلام) و از او به موسی(علیه السلام) رسید و همان عصا اكنون نزد ماست و به دست قائم ما(عج) خواهد رسید. (1)
1) . تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص 387 به نقل از تاریخ طبری، و كتاب كافی، شیخ كلینی، جلد 1، ص231 و تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 536
داستن پیدا شدن قاتل به وسیلهی ذبح گاو كه در قرآن آمده چنین است:
شخصی به نام عامیل بن راحیل از بنیاسرائیل و مردی نسبتاً ثروتمند بود، توسط عموزادگانش به خاطر فقر و حسد به قتل رسید ولی قاتل او مشخص نشد. بستگان مقتول به موسی(علیه السلام) شكایت كردند. حضرت موضوع را با خداوند در میان گذاشت. پروردگار دستور داد: گاوی را بكشند و قسمتی از اعضای گاو را به بدن مقتول بزنند، زنده میشود.
موسی(علیه السلام) موضوع را با بنیاسرائیل در میان گذاشت. ابتداء آنها صحبتهای موسی(علیه السلام) را به تمسخر گرفتند. موسی(علیه السلام) فرمود: این که میگویید كار مردم نادان است. پس قوم گفتند: از خدای خود بخواه تا خصوصیات گاو را بگوید. موسی(علیه السلام) گفت: خداوند میفرماید: گاوی باشد زرد یكدست كه بیننده را شادمان كند. باز گفتند: از خدای خود بخواه كه چگونه گاوی باشد. موسی(علیه السلام) گفت: گاو، نه برای شخم زدن رام شده باشد و نه، سركش باشد. قوم گفتند: اكنون حقیقت را بیان كردی. باز گفتند: سن گاو را هم سؤال كن. موسی گفت: نه پیر باشد و نه جوان. پس از آن كه مشخصاات گاو معلوم شد. برای خرید آن جویا شدند. صاحب گاو گفت: من آن را به شرطی به شما میفروشم كه پوست آن را پر از طلا كرده بیاورید.بنیاسرائیل قبول كردند و با ان كه مایل به این كار نبودند بالاخره گاو را كشتند و قسمتی از اعضای گاو را به بدن مقتول زدند. وی زنده شد و قاتل خود را معرفی و مجدداً فوت كرد.
مؤلف میگوید: ایرادهای بنیاسرائیل كه معروف است از این جا سرچشمه گرفته. (1)
ضعف ایمان و سستی عقیده بنیاسرائیل نسبت به پروردگار و موسی(علیه السلام) از آیه 67، سوره بقره مشخص میشود كه موسی(علیه السلام) میفرماید: مسخره كردن كار مردم نادان است و پیامبران از اعمال جاهلانه مبرا هستند. در آیه 69 همان سوره آمده:(ادع لنا ربك)؛ یعنی
1) . الهام از آیات قرآن و تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص 467 به نقل از تفسیر قمی، ص 41 و عرائس الفنون، ص 130 و بحار الانوار، جلد 1، 3، ص 265 و قصص انبیاء، راوندی، ص 159
از خدای خودت بخواه. معلوم است که بنیاسرائیل هنوز ایمان به خدای یكتا نداشته و پروردگار را خدای خود نمیدانستند.
هم چنین در آیه 71 همان سوره میفرماید:(الان جنت بالحق)؛ یعنی اكنون حقیقت را بیان كردی!
مثل آن كه قبلاً موسی(علیه السلام) دروغ میگفته و پیامبر خدا را تهمت ناروا زدند. باز در همان آیه اشاره شده كه بنیاسرائیل مایل به افشاء و معرفی قاتل نبودند. ولی خداوند حقیقت را به این وسیله آشكار فرمود. هم چنین به كسانی كه زنده شدن مردگان را امری محال میدانستند، خداوند به آنها نشان داد.(1)
این داستان در سوره بقره آمده:
و یاد آرید وقتی را كه موسی به قوم خود گفت: هر آینه خدا امری میكندشما را كه بكشید گاوی را. قوم پاسخ دادند: او را كه ما را به تمسخر گرفتهای. موسی گفت: پناه میبرم به خدا كه سخن به فسوس و تمسخر گویم. چه این كار مردم نادان است.( 67) قوم موسی گفتند: از خدا بخواه كه معین فرماید، چگونگی و خصوصیات گاو را. موسی گفت که خدا میفرماید: گاوی باشد نه پیر از كار افتاده و نه جوان كار نكرده بلكه میانه این دو حل باشد اكنون تعیین شد آنچه مأمورید به جا آرید.( 68) باز قوم به موسی گفتند: از خدا بخواه كه رنگ آن را نیز معین فرماید. موسی جواب داد: میفرماید که گاو زرد زرینی باشد كه رنگ آن بینندگان را فرح بخش است.( 69) باز گفتند: از خداوند بخواه چگونگی آن گاو را برای ما خوب روشن گرداند كه آن هنوز بر ما مشتبه است. چون رفع اشتباه ما شود، البته(اطاعت كرده) و به خواست خدا راه هدایت پیش گیریم.(70) موسی
1) . الهام از آیات قرآن و تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص 467 به نقل از تفسیر، قمی، ص 41 و عرائس الفنون، ص 130 و بحار الانوار، جلد 1، 3، ص 265 و قصص انبیاء، راوندی، ص 159
گفت: خدا میفرماید که آن گاو آن قدر هم رام نباشد كه زمین شیار كند و آب به كشتزار دهد و هم بی عیب و یكرنگ باشد. قوم گفتند: اكنون حقیقت را آشكار ساختی و گاوی به آن اوصاف كشتند. لیكن نزدیك بود، در این امر هم باز نافرمانی كنند.(71) به یاد آرید وقتی كه نفسی را كشتدید و یكدیگر را در آن قتل متهم كرده و كشمكش برپا كردید و خداوند رازی را كه پنهان میداشتید، آشكار فرمود.(72) پس دستور داده شد كه پارهای از بدن آن گاو را بر بدن كشته زنید. آنگاه بنگرید كه این گونه خداوند مردگان را زنده خواهد فرمود و بر شما آیات قدرت خویش را نمودار گرداند(كه قدرتش به اسباب عادی منوط نیست).(73)
حضرت امام رضا(علیه السلام) فرمودند: گاو با آن مشخصاًت مربوط به جوانی بود كه نسبت به پدر و مادر خود بسیار مهربان و آنها را دوست میداشت. زمانی این جوان معاملهیپرسودی انجام داد و كالایی را فروخت. برای تحویل جنس به منزل آمد تا كلید انبار را بر دارد و تحویل دهد. متوجه شد که كلید زیر سر پدرش و او هم خواب است. جوان حاضر نشد پدر را از خواب بیدار كند. در نتیجه از معامله صرفنظر كرد وقتی پدر بیدار شد و از موضوع مطلع گردید، فرزندش را دعا كرد. پس آن شد كه خداوند به پاس خدمت به پدر و مادر مالی را به او رساند كه حتماً سود بیشتری نسبت به آن معامله فسخ شده داشت. (1)
ابن شهر آشوب در مناقب آورده: روزی رأس الجالوت یهودی از روی اعتراض و تمسخر به رفتار مسلمانان و اختلاف و نزاعشان به حضرت علی(علیه السلام) گفت: هنوز سی سال از مرگ پیغمبرتان نگذشته، همه با هم اختلاف دارید و شمشیر بر روی یكدیگر میكشد.
حضرت علی(علیه السلام) در جواب او فرمودند: شما یهودیان هنوز كف پاهایتان از آب دریا
1) . تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص 468 به نقل از تفسیر قمی، ص 41
خشك نشده بود كه به موسی گفتید: برای ما معبودی، مانند معبود اینان بساز و تقاضای بتپرستی كردید.(1)
و بنیاسرائیل را از دریا به ساحل(سلامت) رساندیم. پس به قومی كه به پرستش بتان خود متوقف بودند، برخورده و گفتند: ای موسی، برای ما خدایی مثل خدایانی كه این بتپرستان را است مقرر كن. موسی در جواب گفت: شما سخت مردم نادانی هستید.(اعراف/138)
در بنیاسرائیل مردی پارسا و سخی و نیكوكار بود كه كشتزارها و باغهای میوه بسیار داشت. او از محصولات زمینی و درختی خود ابتداء سهم مستمندان و فقیران رامیداد، سپس محصول را به فروش میرسانید كه بر اثر كار خداپسندانه و دعای خیر مستحقان خداوند، بركت خاصی به محصول او داده بود. سالها بر این منوال گذشت و روز به روز محصول او بهتر و بیشتر میشد. تا آن كه آن مرد خیّر به رحمت خدا رفت. وی سه پسر داشت. هنگام برداشت محصول گفتند: پدر ما مردی كمخرج بود كه محصول خود را به فقرا میبخشید. ما خرج بسیار داریم و نمیتوانیم دیگران را سهمی دهیم. هنگام صبح تاریك برخواستد بروند، غله و محصولات خود را قبل از اطلاع فقیران جمعآوری كنند. ناگاه دیدند، آتش تمام باغها و كشتزارها را سوزانده .در این حال متوجه شدند، نیت در امساك و نپرداختن حق مستمندان سبب سوختن آنها شده. برادران یكدیگر را ملامت و از فكری كه در حق بینوایان كرده بودند، پشیمان بودند تا آن كه برادر وسطی گفت: خداوندا، توبهی ما را قبول فرما و ما همچنان روش پدرمان را ادامه خواهیم داد. چون تصمیم به ادامهی كار پدر را گرفتند، توبهی آنها پذیرفته شد و باغ و بوستانهای بهتری به آنان عنایت شد كه انگور آن شهرت جهانی گرفت. نوشتهاند: خوشه انگور آن به
1) . تاریخ انیبیاء، حسین عمادزاده، و تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص 438 به نقل از مناقب شهر آشوب و آیات قرآن
قامت یك مرد میرسید.
این روایت را خداوند در قرآن بر پیغمبرش نازل فرمود، تا مسلمانان بدانند پرداختن یا نپرداختن زكات و دستگیری از مستمندان بسیار مورد توجه و علقه پروردگار متعال است. در این مورد قرآن و معصومین(علیه السلام) سفارش و تأکید زیاد نمودند. داستان فوق درسوره قلم(17الی 38) آمده و چون تمام داستان در سوره مذكور میباشد، فقط به شماره آیه اكتفا میگردد.
ما كافران را نیز به قحطی و سختی مبتلا كنیم چنن كه اهل آن بستان را شبی قسم خوردند كه صبحگاه میوهاش بچینند(تا فقیران آگاه نشوند).(17) و هیچ استثناء نكردند.(18) به این سبب(همان شب) هنوز به خواب بودند كه از جانب خدا آتش عذاب نازل شد.(19) و بامداداننخلهای آن بستان چون خاكستری سیاه گردید.(20) صبحگاه یكدیگر را صدا كردند.(21) كه برخیزید تا اگر میوه بستان را خواهید چید، به نخلستان رویم.(22) آنها سوی بستان روان شده و آهسته سخن میگفتند.(23) كه امروز مواظب باشید فقیری وارد نشود.(24) و صبح با شوق و عزم و توانایی به باغ رفتند.(25) چون باغ را به آن حال دیدند(از فرط غم) با خود گفتند: ما یقین راه گم كردهایم.(26) یا بلكه باغ همان است و ما(به قهر خدا) از میوهاش محروم شدهایم.(27) بهترین و عادلترینشان به آنها گفت: من به شما نگفتم: چرا شكر نعمت و تسبیح خدا به جا نیاوردید(و به فقیران احسان نكنید).(28) آنان همه گفتند: خدای ما منزه است آری ما خود در حق خویش ستم كردیم.(29) و رو به یكدیگر كرده به ملامت و نكوهش هم پرداختند.(30) و با توبه و انابه گفتند: ای وای بر ما كه سخت سركش و گمراه بودیم.(31) امیدواریم كه پروردگار ما به جای آن بستان بهتری از لطف به ما عطا كند كه از این پس ما همیشه به خدای خود مشتاقیم.(32) این گونه است عذاب دنیا و البته عذاب آخرت بسیار سختتر است، اگر مردم بدانند.(33) برای متقیان نزد پروردگارشان باغهای بهشت پر نعمت خواهد بود.(34)
آیا ما هرگز اهل اسلام را با كافران بدكار یكسان قرار میدهیم.(35) چگونه شما این حكم ظالمانه میكنید.(36) یا آن كه شما را كتابیست(آسمانی) در او این حكم میخوانید.(37) و در آن كتاب هر آنچه به هوای نفس بخواهید نگاشتهاند.(38)(1)
موسی(علیه السلام) در زمان كودكی تحت سرپرستی بدترین دشمنان خود، در بهترین آسایشها و نعمتها نخستین روزهای دوران كودكی خود را پشت سر میگذاشت. اتفاقاًتی برایش روی میداد كه مفسرین و مورخین آنها را نگاشتهاند.
از جمله در دامان فرعون مینشست و با ریشهای بلند او بازی و گاهی بعضی ازآنها را میكند و یا گفتهاند: موسی(علیه السلام) روزی چوبی در دست داشت و با آن بازی میكرد كه ناگاه با چوب بر سر فرعون زد. فرعون خشمناك شد و گفت: این كودك، دشمن من است و میخواهد مرا بكشد. پس تصمیم به كشتن موسی گرفت. در این حال آسیه، زن فرعون پیش آمد و گفت: او كودكی است كه نمیفهمد چه میكند. برای اثبات گفتار من طبقی از خرما و ظرفی از آتش پیش روی او بگذارید. اگر خرما را برداشت میفهمد و او را به قتل برسانید و اگر دست در آتش كرد، بدان كودكی است كه نمیفهمد. فرعون قبول كرد و دستور داد، خرما و آتش را آوردند و پیش روی موسی(علیه السلام) گذاشتند. موسی(علیه السلام) خواست خرما را بردارد، جبرئیل(علیه السلام) آمد و دست او را به طرف آتش برد و موسی قطعهای آتش برداشت و به دهان برد و زبانش سوخت. فرعون كه چنان دید از قتل او صرف نظر كرد. این موضوع سبب شد در زبان موسی(علیه السلام) لكنت پدید آید. به همین علت هنگام مأموریت ارشاد و هدایت فرعون موسی به خداوند عرض كرد: زبانم گویا نیست. آن را شفا بده یا برادرم هارون را كه زبانش گویاتر است، همراه من بفرست.(2)
و عقده را از زبانم بگشا. تا مردم سخنم را خوش فهم كرده.(طه/27و28) و با این حال اگر از رسالت ناگزیرم، برادرم هارون را نیز كه ناطقهاش فصیحتر از من است با من یار و شریك در كار رسالت فرما تا مرا تصدیق كند كه میترسم، این فرعونیان سخت تكذیب رسالتم كنند.(قصص/34)
قارون، پسر یصها بن واهث بن لاوی بن یعقوب و پسر عموی موسی(علیه السلام) است.
قارون را در لغت عبری قورح گویند. وی بسیار خوشسیما و خوش اندام و در ابتداء فقیر و محتاج و بی بضاعت و از مریدان و پیروان موسی(علیه السلام) و یكی از هفتاد نفری بود كهبا حضرت به كوه طور رفت. خداوند او را به مال و ثروت امتحان فرمود و علم كیمیاگری به او آموخت. از این رو اموال بی حسابی به دست آورد. به طوری كه چهل مرد قوی كلید گنجهای او را حمل و نقل میكردند كثرت ثروت سبب غرور و تكبر او شد و با موسی(علیه السلام) به مخالفت برخواست و بنیاسرائیل را تا حدی زیر سلطه خود آورد.(1)
باز چرا انسان از كفر و طغیان باز نمیایستد و سركش و مغرور میشود چون كه به غنا و دارایی میرسد. بترسد كه محققاً به سوی پروردگار باز خواهد گشت. ای رسول ما دیدی آن كس را كه منبع و(تمسخر) میكرد.(علق/6الی9)
و از همه بدتر به موسی(علیه السلام) تهمتهای ناروا میزد. از جمله به مریدان خود گفت: فلان زن بدكاره را حاضر كنید. وی آمد، مقداری پول و طلا به او داد و گفت: در جمع بنیاسرائیل بگو: موسی با من زنا كرده.
اتفاقاً روزی حضرت در اجتماع بنیاسرائیل ضمن سخن خود راجع به زنای محصنه صحبت میكرد و گفت: حكم آن سنگسار است. قارون گفت: حتی اگر خودت باشی. موسی(علیه السلام) فرمود: اگرچه من باشم!!!
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 562 به نقل از مجمعالبیان، جلد 7، ص 268 و تفسیر قمی، ص 491 و الهام از آیات قرآن
قارون گفت: بنیاسرائیل میگویند، تو با فلان زن زنا كردی!!
موسی گفت: من!! قارون گفت: آری تو. موسی گفت: آن زن را بیاورید. زن آمد. موسی(علیه السلام) قسم به او داد و گفت: حقیقت را بگو. آیا من چنین عملی را انجام دادم؟ زن گفت: اینان دروغ میگویند، قارون به من پول و طلا داده كه به تو تهمت بزنم.
ای كسانی كه به خدا ایمان آوردهاید. شما مانند آن مردمی نباشید كه پیغمبرشان موسی را(به تهمت زنا و قتل هارون و دیگر عیبجوییها) بیازردند. تا آن كه خدا از آن تهمتش منّزه ساخت و او نزد خدا پیغمبریمقرب و محترم بود.(احزاب/69)
در این حال قارون رسوا گردید و حرفی برای گفتن نداشت و شروع به مسخره كردن و دشنام دادن به حضرت موسی(علیه السلام) كرد. پروردگار به موسی(علیه السلام) وحی فرمود: به مردم بگو از اطراف او دور شوند. میخواهم او را هلاك كنم. در همان حالی كه قارون موسی(علیه السلام) را ناسزا میگفت و پیامبر خدا را عصبانی و به خشم آورده بود. موسی(علیه السلام) با عصای خود به زمین زد و گفت: او را بگیر. زمین شكافته شد و او را با اموالش در قعر زمین مدفون كرد. (1)
همانا قارون یكی از ثروتمندان قوم موسی بود كه بر آنها طریق ظلم و طغیان پیش گرفت و ما آن قدر گنج و مال به او دادیم كه بر دوش بردن كلید آن گنجها صاحبان قوت را خسته كردی. هنگامی قومش به او گفتند: آن قدر مغرور و شادمان(به ثروت خود) مباش كه خدا هرگز مردم پر غرور و نشاط را دوست نمیدارد.(76) و هر چیزی را كه خدا به تو عطا كرده از قوای ظاهره و باطنه و مال و سایر نعمتهای دنیا بكوش تا ثواب و سعادت آخرت تحصیل كنی و بهرهات از دنیا را هم فراموش مكن و تا توانی به خلق نیكی كن چنان كه خدا به تو نیكویی و احسان كرده و هرگز در روی زمین فتنه و فساد بر نیانگیز كه خدا مفسدان را ابدا دوست نمیدارد.(77) قارون گفت: من مال و ثروت فراوان
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 562 و و تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولی محلاتی، به نقل از قرآن و مجمعالبیان، جلد 7، ص 268 و تفسیر قمی، ص 491
را به علم و تدبیر خود به دست آوردم. آیا ندانست كه خدا پیش از او چه بسیار امم و طوایفی را كه از او قوت و ثروت و جمعیتشان بیشتر بود، هلاك كرد و هیچ از گناه بدكاران سؤال نخواهد شد(بلكه یك سره به دوزخ روند).(78) آنگاه قارون روزی با زیور و تجمل بسیار بر قومش درآمد، مردم دنیا طلب كه اورا دیدند، گفتند: ای كاش همان قدر كه به قارون از مال دنیا دادند به ما هم عطا میشد كه بهره بزرگ و حظ وافری را دارا است.(79) اما صاحبان مقام و علم و معرفت(به ن دنیا پرستان) گفتند: وای بر شما، ثواب خدا برای آن كس كه به خدا ایمان آورده و نیكوكار گردیده بسی بهتر(و بالاتر از این دارایی دو روزه قارون) است. ولی هیچ كس جز آنان كه صبر پیشه كند و بدان ثواب و مقام نخواهند رسید.(80) پس ما هم او را با خانهاش به زمین فرو بردیم و هیچ حزب و جمعیتی جز خدا نتوانست او را یاری كند و از جانب حق هم هیچ نصرت نیافت.(81) صبحگاه آنان كه روز گذشته ثروت و مقام او را آرزو میكردند، با خود میگفتند: ای وای(برما و آرزوهای ما) گویی خداست كه هر كه را خواهد روزی فراوان دهد و هر كه را خواهد تنگ روزی كند و اگر نه این بود كه خدا بر ما منت گذاشت، ما را هم(مثل او) زمین فرو بردی. ای وای كه گویا كافران را هرگز فلاح و رستگاری نیست.(82) و این دار(بهشت ابدی) آخرت را برای آنان كه در زمین ارادهی عُلُوّ و فساد و سركشی ندارند، مخصوص میگردانیم و حسن عاقبت خاص پرهیزگارانست.(83) هر گاه(در عالم دنیا و آخرت) عمل نیك آرد، پاداش بهتر از آن یابد و هر كس كه عمل بد كند جز به همان اعمال بد مجازات نشود.(84)(1)
بلعم بن باعورا، مردی زاهد و پارسا بود كه مدت دویست سال خدای متعال را عبادت میكرد وی در عصر حضرت موسی(علیه السلام) میزیست. در اثر عبادت و بندگی پروردگار كارش به جایی رسید كه هر دعایی میكرد، مستجاب میشد. خداوند یكی از اسماء اعظم
1) . برگرفته از آیات سوره قصص، آیات 76الی84
را به او عنایت كرده بود و چون سربلند میكرد، از صفای باطن تا عرش كرسی را میدید.پاشاه اردن به نام ارجنا با امیران خود نزد بلعم رفته و گفتند: دعا كن، خدا شّر موسی(علیه السلام) را از سر ما برطرف سازد. او گفت: وجود پیغمبران، لطف خداست و قدم آنها مبارك است. من هرگز چنین دعایی نمیكنم. آنها از بلعم مأیوس شدند پس مقداری پول و طلا و جواهرات به نزد همسر بلعم بردند و به او گفتند: از شوهر خود بخواه دعا كند، موسی مزاحم كار و پادشاهی ما در این سرزمین نشود. زن قبول كرد و نزد شوهر سعی كرد، او را وادار به دعا بر علیه موسی(علیه السلام) كند.
بلعم گفت: ای زن در حق پیغمبران نفرین نتوان كرد. زن آستین او گرفت و سخت تأکید و اصرار داشت دعا كند که موسی(علیه السلام) مزاحم پادشاه اردن نشود. بلعم كه به زن زیبای خود علاقه خاصی داشت، ناچار قبول كرد. پس به صومعه رفت. آنجا شیری دید كه قصد وی كرد ترسید و برگشت. به زن گفت: از این كار بگذر. زن گفت: ممكن نیست، زیرا قوم موسی ما را هلاك میكنند.
بلعم گفت: هر كه به خدا ایمان آورد، هلاك نمیشود. بر اثر اصرا زن بلعم مجدداً به صومعه رفت. این بار در آنجا ماری عظیم دید كه روبه وی آورد. باز از ترس برگشت، جریان را به زن گفت: تا بار سوم بر اثر فشارهای زن، بلعم سر به سجده نهاده و گفت: ای پروردگار عالم، موسی و قوم او را از آنجا بدار و شرشان را از ما كوتاه بفرما. دعای او مستجاب شد و موسی و قومش تا چهل روز در سرزمین تیه بماندند و زندانی شدند. قوم موسی(علیه السلام) هر چه راه میرفتند، شب متوجه میشدند که باز سر جای اول خود هستند. به حضرت موسی(علیه السلام) شكایت كردند. موسی(علیه السلام) به پروردگار عرضه داشت: مرا جز اطاعت حكم تو قصدی نیست. پس میان ما و این فاسقان جدایی افكن.
خطاب شد: ای موسی اندوه فاسقین مخور، بلعم با عورا دعا كرده، این سرزمین زندان تو و قومت شود. موسی(علیه السلام) عرض كرد: خدایا بلعم در حق پیغمبر تو دعا كرده و تو رد نكردی؟!
اگر من در حق او دعا كنم: قبول میفرمایی؟ خطاب شد: ای موسی هر چه دعا كنی،
مستجاب كنم.موسی(علیه السلام) دست بر دعا برداشت و گفت: خدایا ایمان او را بگیر. ندا آمد: دعای تو اجابت شد.
پروردگار خطاب به موسی(علیه السلام) فرمود: چون به شهر وارد شدی، بلعم به استقبال تو خواهد آمد. به او بگو: در مقابل رنج عبادت او، سه دعای دیگرش را اجابت كنم. خواه دنیوی یا اخروی باشد.
در این وقت هفده نفر از سربازان موسی(علیه السلام) كه قبلاً به عنوان چریك و جاسوس وارد شهر شده بودند، بازگشتند و خبر دادند كه: یا موسی(علیه السلام)، آنها مردمانی بسیار قوی و نیرومند هستند كه ما هفده نفر بر یكی از آنها فائق نشدیم. بقیهی سربازان ترسیدند و به موسی(علیه السلام) گفتند: ما داخل شهر نمیشویم .تو با خدای خودت برو، ما اینجا منتظر خواهیم ماند.(1)
قوم به موسی گفتند: در این سرزمین مقدس گروهی مقتدر و سرکش و ستمكار هستند و هرگز تا آنها از آنجا بیرون نشوند، ما داخل نخواهیم شد. هرگاه آنان بیرون شدند، ما داخل شویم. دو نفر مرد خداترس(یوشع و كالب) كه مورد لطف خدا بودند، گفتند: شما بر آنها از آن در(كه خدا فرمود) درآیید. چون در آمدید، آنگاه محققاً بر آنها غالب خواهید شد و نترسید و بر خدا توكل كنید، اگر بدو گرویدهاید. باز قوم گفتند: ای موسی، هرگز مادر آنجا مادامی كه آنها باشند؛ ابداً درنیاییم. پس تو برو به اتفاق پروردگارت با آنها قتال كنید. ما اینجا خواهیم نشست. موسی گفت: خدایا، من جز بر خود و برادر خود مالك و فرمانروا نیستم، تو میان ما و این قوم فاسق كه(فرمان نمیبرند) جدایی انداز. خدا فرمود: چون مخالفت امر كردند شهر را بر آنان حرام كرده و چهل سال بایستی در بیابان سرگردان باشند. پس تو بر این گروه فاسق متاسفمباش.(مائده/22الی26)
پس موسی(علیه السلام) و هارون به اتفاق یوشع و كالب وارد شهر شدند. بلعم به اتفاق گروهی
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 574 به نقل از ناسخ التواریخ سپهر جلد 1، الهام از آیات قرآن
از مردم به استقبال آنها آمدند و به حضرت ایمان آوردند. موسی(علیه السلام) به بلعم گفت: خداوند میفرماید: سه دعای دیگر تو را در قبال عبادات چندین سالهات مستجاب میكنم. اكنون هر حاجتی داری بخواه.
بلعم متوجه مسئله شد. ناراحت به نزد همسرش رفت و گفت: ای زن نگفتم که نفرین در حق پیغمبران سزاوار نیست، خداوند ایمان مرا گرفت. زن گفت: دویست سال عبادت كردی، در مقابل چیزی به تو نداد.
بلعم گفت: چرا سه دعا، برای سه حاجت من مستجاب میفرماید. زن گفت: یك حاجت برای من و دو حاجت برای خودت. بلعم گفت: ای زن این سه حاجت را بگذار برای آخرت. و آنچه بلعم اصرار كرد، زن زیر بار نرفت. زن گفت: دعا كن، خداوند به من جمال نیكو دهد تا باقی عمر خوش باشم. بلعم گفت: ای زن تو كه زیبایی و مانند تو در این شهر نیست.
زن گفت: الا كه باید دعا كنی. بلعم دعا كرد. خداوند چنان زیبایی به آن زن داد كه از جمالش عالم روشن شد. در این حال بلعم به چشم زن، زشت امد و از خانه بلعم بیرون رفت. بلعم ناراحت شد و از غضب دعا كرد كه زنش سگ شود. زن سگ شد و او را به در منزل بستند. مردم به تماشا آمدند و گفتند: روا نباشد كه زن بلعم و مادر بچههایش، سگ باشد. پس بلعم سومین دعای خود را كرد كه زنش به حال اول برگردد. دعا مستجاب شد. و این سه دعای بلعم در امور موهوم و بی ارزش از بین رفت و ایمان او ضایع گردید و اسم اعظم را هم فراموش كرد.
خداوند این داستان را برای پیامبر اكرم(صلی الله علیه واله) فرموده تا عبرتی برای مردم دنیا باشد كه متابعت نفس و هوی و هوس نكنند و مطیع فرمانهای خلاف همسران خود نشوند.
داستان بلعم باعورا منحصراً در سوره اعراف آمده كه عیناً آیات مربوطه فقط با شمارهآیه ذكر میگردد.(1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده ص 574 و ناسخ التاریخ سپهر جلد 1، الهام از آیات قرآن
ای رسول ما بخوان بر این مردم حكایت آن كس را(بلعم بن باعورا) كه ما آیات خود را به او عطا كردیم از آن آیات به عصیان سرپیچید چنانچه شیطان او را تعقیب كرد و از گمراهان عالم گردید.(175) و اگر ما به مشیت نافذ خود میخواستیم با آن آیات او را رفعت مقام میبخشیدیم، لیكن او به زمین(تن) فرو ماند و پیرو هوای نفس گردید. دراین صورت مثل او و حكایت او به سگی ماند كه اگر از او تعقیب كنی و یا او را به حال خود واگذاری به عوعو زبان كشد. ای رسول ما این است مثل مردی كه آیات خدا را بعد از علم به آن تكذیب كردند. این حكایات به خلق بگو باشد، به فكر آیند.(176) مثل گروهی كه به عناد و تكبر آیات ما را تكذیب كردند، بسیار به وضع بدی متمثل شود و آنها به خویش ستم میكنند.(177) هر كه را خدا هدایت فرمود، هم اوست كه هدایت یافته و آنهایی كه او گمراه كند، هم آن كسان زیانكاران عالمند.(178) و محققاً بسیاری از جن و انس را برای جهنم واگذاریم. چه آنكه آنها را دلهایی است بی ادرارك و معرفت. دیدههایی بی نور بصیرت و گوشهایی ناشنوا. حقیقت آنها مانند چهارپایانند، بلكه بسی گمراهترند. زیرا قوهی ادراك مصلحت و مفسده داشتند و باز عمل نكردند. آنها همان مردمی هستند كه غافل شدند.(179) خدا راست نامهای نیكو، بدانها خدا را بخوانید و آنان كه در نامهای او كفر و عناد میورزیدند، به خود واگذارید كه به زودی به كردار بدشان مجازات خواهند شد.(181) و آنان كه آیات ما را تكذیب كردند به زودی آنها را بهعذاب و هلاكت میافكنیم. از جایی كه فهم آن نمیكنند.(182)(1)
نتیجه این كه خداوند تمام بندگان خود را مبتلا به امتحان میكند و بدترین صفت برای مرد آن است كه زمام عقل خود را به دست زن دهد و ادراك و مشاعر را پیرو تمایلات همسر گرداند و در كل با افراد نادان مشورت نماید. پس اگر كسی ناچاراً این چنین كند، منتظر سقوط به پرتگاه نیستی باشد. چنانچه بلعم بن باعورا آن علم و عبادت
1) . ترجمه آیات سوره اعراف، آیات 175الی182
و از همه مهمتر دانستن اسم اعظم به خاطر پیروی از زنش دنیا و آخرتش را از دست داد.(1)
مؤلف گوید: در یك كلام(زن ذلیل نباشیم).
1.خداوند خطاب به موسی فرمود: سه كار در مورد تو روا میدارم. تو هم سه كار در مورد بندگان من انجام ده.
الف: نعمتهای فراوان ولی بی منت به تو دادم. تو هم اگر به كسی چیزی دادی، منت مگذار.
ب: من عذر و توبه تو را میپذیرم، هرچند نافرمانی بسیار بزرگ باشد. تو نیز عذر جفاكاران را بپذیر.
ج: من عمل فردا را امروز نخواهم. تو هم روزی فردا را امروز نخواه.
2.پروردگار به حضرت موسی فرمود: تا كنون عمل خالصی انجام دادهای؟ موسی(علیه السلام) گفت: آری. نماز خواندم، روزه گرفتهام و ذكر گفتهام. خداوند فرمود: نماز، جواز عبور از پل صراط است. روزه، سپر از آتش و ذكر، موجب ترفیع درجات در بهشت است. پس همه برای خودت بوده. موسی گریست و عرض كرد: كاری به من بیاموز. خطاب شد: ستم دیدهای را یاری كردهای؟ برهنهای را پوشاندهای؟ تشنهای را سیراب نمودهای؟ به عالمی احترام كردهای؟1.در حدیث دیگری آمده، هزینهای برای رضای خدا در حد لقمهی كه با كمال اشتها از دهان باز گیرد و به نیازمندی دهد. خداوند سه عوض در دنیا و سه عوض در آخرت به او عطا فرماید.
الف: عمر با بركت
ب: روزیش را وسیع
ج: قبرش را نورانی كند.
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 574 و ناسخ التواریخ سپهر، جلد 1، الهام از آیات قرآن
د: در آخرت صورتش را سفید گردانم.
ه-: طلبكاران را از او برانم.
و: رحمت بی پایان خود را بر او ارزانی كنم.
4.ای موسی، آرزویت را در دنیا دراز مدار كه سنگدل شوی كه سنگدل از من دور است. و در میان زمینیان ناشناس و گمنام و در میان آسمانیان شناخته و نام آشنا باش.
5.ای موسی، حسرت توانگر را مخور و تنگدست را خوار و زبون مشمار و خدا را در نظر بگیر و درست قضاوت كن.
6.مرا به پاكی یاد كن و نماز را اقامه كن كه نماز در پیشگاه من جایگاه بلند و رفیعی دارد و زكات مال خود را بپرداز كه تقرب و نزدیك شدن به من، از راه مال حلال است. صله رحم را به جای آور تا عمرت طولانی شود و در سایهی آن با یكدیگر مهرورزی كنید. در این صورت من با شما هستم و هر كه فرمان مرا عمل نكند با او برخورد خواهم كرد.
7.ای موسی، هرگاه سائلی به نزد تو آمد، با پاسخی نیكو و بخششی هرچند اندك او را گرامی بدار كه شاید نه از آدمیان و یا از جنیان، بلكه فرشتهای باشد كه من برای امتحان تو فرستادم.
8.ای موسی، هیچگاه مرا از یاد مبر و به فراوانی مال شادمان مباش. زیرا از یاد بردن من تنگدلی آورد و فراوانی دارایی، زیادی گناه. پس هر كه فرمان من نبرد نگونبخت گردد.
9.ای موسی، مرا پناهگاه خود قرار ده و نیكیهایت را برای من انجام ده و از كسی بیمناك مباش. از من بترس كه بازگشت تو به سوی من است.
10.ای موسی، در عذرخواهی و توبه شتاب كن و گناه را به تأخیر انداز نماز را در پیشگاه من به آرامی و با توجه به جای آور.
12.ای موسی، به زمین بنگر كه به زودی گور تو خواهد بود پس نیكی كن كه پاداش ده برابر به تو عطا شود و یك گناه تو را هلاك كند و برای من شریك قرار مده كه بزرگترین گناه است و همان گونه كه شب، روز را در خود محو میكند، گناه هم نیكیهای تو را تباه كند.(1)
روزی موسی(علیه السلام) به كوه تور میرفت. شیطان سر راه حضرت آمد و گفت: ای موسی(علیه السلام) تصمیم دارم، تو را نصیحت كنم! موسی(علیه السلام) گفت: نمیخواهم تو را ببینم، چه رسد كه نصیحت تو را عمل كنم و به راه خود ادامه داد. پس از مناجات وحی آمد: ای موسی، چرا نصیحت شیطان را گوش نكردی؟
موسی(علیه السلام) عرضه داشت: پروردگارا، او قسم خورده كه بشر را گمراه كند. چه طور من نصیحت او را گوش كنم؟ باز ندا رسید: ای موسی شیطان 103 نصیحت میكند، آن سه اندرز آخری را عمل كن. در بازگشت مجدداً شیطان را دید. موسی(علیه السلام) گفت: ای لعین، چه میخواستی بگویی.
شیطان پس از یکصد اندرز بیجا، آن سه نصیحت آخری را گفت:
1- عصبانی نشو، اگر شدی تصمیم نگیر.
2- عمل خیر را به تأخیر نینداز و سریع انجام بده.
3- با نامحرم زیر یك سقف دو نفری تنها مباش كه سومی من هستم و در هر سهعمل فوق وسوسه میكنم. سپس شیطان به حضرت موسی(علیه السلام) التماس دعایی داشت كه موسی(علیه السلام) در قبال این نصایح نزد پروردگار واسطه شود و شیطان را ببخشد. موسی(علیه السلام) به حق تعالی خواسته او را گفت و طلب بخشش جهت وی كرد.
خداوند فرمود: با آن كه نافرمانی در امر سجده كرد، به شرطی او را میبخشم كه نزد قبر حضرت آدم(علیه السلام) رود و او را سجده كند. كه شیطان لعین باز مجدداً نافرمانی و
1) . تحفالعقول، محدث بزرگوار شیخ ابومحمد حرانی، ص897 و كتاب نصایح، استاد علی مشكینی اردبیلی، ص97
خیرهسری خود را ادامه داد.(1)
حضرت موسی(علیه السلام) از همسرش صفورا، دو فرزند پسر به نامهای جیرسون و الیعذر داشت.
حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه واله) فرمودند: موسی(علیه السلام) 126 سال عمر كرد و در شب 21 ماه رمضان رحلت نمود.
در تفسیر علی بن ابراهیم آمده محل دفن موسی(علیه السلام) در كوه نبا یا نبو در كنار جاده اصلی جنب تل قرمز رنگ است.(2)
حضرت امام صادق(علیه السلام) فرمودند: چون عمر موسی(علیه السلام) سر رسید حق تعالی ملك الموت را فرستاد. به آن حضرت سلام كرد. موسی(علیه السلام) جواب داد و پرسید: تو كیستی؟!
ملك الموت گفت: برای قبض روح آمدم. از كجا قبض روح میكنی؟ملك گفت: از دهانت. موسی گفت: از دهانی كه با خدا صحبت كردم؟ ملك گفت: از دستهایت. موسی گفت: از دستهایی كه تورات را برگرفتم؟ ملك گفت: از پاهایت. موسی گفت: پاهایی كه به كوه طور رفتم؟ ملك گفت: از دیدگانت. موسی گفت: با این كه پیوسته به امید و نگران پروردگارم بودهام؟ ملك گفت: از گوشهایت. موسی گفت: گوشهایی كه سخنان پروردگارم را با آن شنیدهام؟
خداوند به ملك الموت وحی فرمود: او را واگذار تا خود درخواست مرگ كند.
این موضوع گذشت. پس از زمانی موسی(علیه السلام)، یوشع بن نون را خواست و وصیتهای خود را به او گفت: سپس از نزد بنیاسرائیل به طرف كوه نبا حركت كرد.
در راه دید مردی در حال كندن قبری است. موسی(علیه السلام) به آن مرد گفت: میل داری در كندن قبر به تو كمك كنم؟ مرد گفت: آری. پس از آماده شدن قبر، موسی(علیه السلام) داخل آن رفت و خوابید و تا ببیند چگونه است. در همان حال پرده از جلوی چشم موسی(علیه السلام) برداشته شد و جایگاه خود را در بهشت دید. در این حال موسی(علیه السلام) به خدای متعال عرض كرد: پروردگارا مرا به نزد خود ببر. آن مرد، ملك الموت بود كه به صورت آدمیان آمده بود و مشغول حفر قبر موسی(علیه السلام) و قبض روح او شد. و شخص ملك الموت حضرت موسی(علیه السلام) را دفن كرد.(1)
حضرت امام علی النقی(علیه السلام) فرمودند: موسی(علیه السلام) با پروردگار مناجات میكرد و سؤال نمود: خداوندا چیست جزای كسی كه:
1.بایستد به نماز؟ خداوند فرمود: نزد ملائکه مباهات میكنم و او را مجازات نمیكنم.
2.كسی كه مسكینی را طعام دهد؟ خداوند فرمود: اگر برای رضای من باشد، امر میكنم، منادی را كه در روز قیامت ندا كند كه همه خلایق بشنوند كه فلانی پسر فلانی از آزاد كردههای خداست از آتش دوزخ.
3.كسی كه نیكی به خویشان خود كند؟ خداوند فرمود: عمرش را دراز میكنم و سكرات مرگ را بر او آسان گردانم.
4.كسی كه آزارش به مردم نرسد؟ خداوند فرمود: روز قیامت جهنم او را ندا دهد: مرا بر تو راهی نیست.
1) . تاریخ انبیاء، آیتالله سیدهاشم رسولی محلاتی، به نقل از قصص انبیاء، راوندی، ص 170 و كتاب تهذیب، شیخ طوسی جلد 1، ص 32 و بحارالانوار، علامه مجلسی، جلد13، ص 368
5.كسی كه كتاب تو را آشكار و پنهان بخواند؟ خداوند فرمود: چون برق جهنده از صراط بگذرد.
6.كسی كه از ترس تو گریان شود؟ خداوند فرمود: او را از گرمی آتش نگه دارم و او را ایمن میگردانم از ترس قیامت.
7.كسی كه نماز را در وقت خود به جای آورد؟ خداوند فرمود: هر چه خواهد به او عطا كنم و بهشت را بر او مباح كنم.
8.حق پدر و مادر چیست؟ خداوند فرمود: نیكویی به پدر و مادر كه دو ثلث مادر و یك ثلث پدر است.
9.ای پیامبر، امر كن امت را كه بخوانند مرا. هر چند گناه كرده باشند، اگر پشیمان باشد و اقرار به گناه كند و توبه نماید من او را میبخشایم و رحم میكنم بر او. كه رحم كنندهترین رحم كنندگانم و مستجاب كننده دعای مضطربان هستم و بلاها را برطرف میكنم از او.(1)
1) . تاریخ انبیاء، آیتالله سیدهاشم رسولی محلاتی، به نقل از قصص انبیاء، راوندی، ص 170 و كتاب تهذیب، شیخ طوسی، جلد 1، ص 32 و بحارالانوار، علامه مجلسی، جلد 13، ص 368
هارون(علیه السلام)، فرزند ارشد جناب عمران از بانو یوكابد و برادر حضرت موسی(علیه السلام) بود.
نسب آن حضرت، هارون بن عمران بن یهصر بن واهث بن لاوی بن یعقوب است.
زمانی كه موسی(علیه السلام) به رسالت برگزیده شد، از پروردگار درخواست نمود: برادرم هارون را وزیر من كن تا تكیهگاهی داشته باشم و در امر مأموریتی كه محول فرمودی بتوانم بهتر موفق باشم.(طه/25الی32)
در قرآن موردی كه منحصر به حضرت هارون(علیه السلام) باشد نیامده است، مگر جانشینی در آن مدت چهل روزی كه حضرت موسی(علیه السلام) به میقات رفته بود.(اعراف/142)
موسی در بازگشت مشاهده كرد که قوم گوسالهپرست شدند. ابتداء برادرش هارون را مقصر دانست، بعد كه متوجه بی گناهی آن حضرت شد، از خداوند برای خود و برادرش طلب آمرزش كرد.(اعراف/151)
در تفاسیر، درالمنثور و نورالثقلین آمده: حضرت موسی(علیه السلام) در امر دریافت وحی مشكلی نداشت. درخواست وزیر از پروردگار تنها به خاطر سنگینی مسئولیت در رسالت و سختی تبلیغ بود.
حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه واله) این آیات را تلاوت میفرمودند و به پروردگار عرضه میداشتند: خدایا من نیز مثل موسی(علیه السلام) وزیری از اهل خود میخواهم.
علامه طباطبایی، در تفسیرالمیزان مینویسد: در حدیث منزلت كه پیامبر(صلی الله علیه واله) به حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: انَت َمِنّی بِه مَنزِلَتِه هارُون مِن مُوسی اِلاّ انّهَ لا بنّی بَعدی.
استمداد از دیگران منافاتی با توكّل و كمك از خداوند نداشته و شرك نیست. در قرآن بارها به مسئلهی همكاری و تعاون اشاره شده.
و باید شما به یكدیگر در نیكوكاری و تقوی كمك كنید، نه بر گناه و ستمكاری و از خدا بترسید كه عقاب خدا بسیار سخت است.(مائده/2)
یا آن كه حضرت عیسی)ع) فرمود: یاور من به سوی خدا كیست.
پس چون عیسی به یقین دریافت كه قوم ایمان نخواهند آورد. گفت: كیست كه با من، دین خدا را یاری كند. حواریون(شاگردان خاص عیسی(علیه السلام)) گفتند: ما یاریكنندگان دین خداییم و ایمان به خدا آوردهایم. گواهی ده كه ما تسلیم فرمان اوییم.(آلعمران/52)
و آنجا كه خداوند در جواب حضرت رسول(صلی الله علیه واله) فرمود:
ای رسول ما خدا تو را كفایت است و مؤمنانی كه پیرو تواند.(انفال/64)
ذوالقرنین هم از مردم در ساخت سد كمك خواست.
ذوالقرنین گفت: تمكن و ثروتی كه خدا به من عطا فرموده: از هزینه شما بهتر است. اما شما با من به قوت بازو كمك كنید. تا سدی محكم برای شما بسازم كه به كلی مانع دستبرد آنها شود.(کهف/95)
پس حضرت موسی(علیه السلام) كه از خداوند انسانی شایسته را به كمك میطلبید، تا او را در امر تبلیغ دین یاری نماید، امری است الهی.
پروردگار در هر كجای قرآن كه فرموده:(برای انبیاء نام نیك باقی گذاشتیم.) به سهمطلب احسان و ایمان و عبادت اشاره فرموده: (1)
1) . تاریخ انبیاء، آیتالله سیدهاشم رسولی محلاتی، ص 480 به نقل از تفسیر قمی، ص 153 و بحارالانوار، علامه مجلسی، جلد 13، ص 368
تو مأموریت عالم رویا را انجام دادی.(كارد از گلویش بردار.) ما نیكوكارن را چنین پاداش میدهیم.(صافات/105)
و همچنین در چندین جای دیگر قرآن از جمله آیات 80 و 110 و 121 سوره صافات
هارون(علیه السلام)، دارای دو فرزند پسر به نامهای شبر و شبیر بود كه در عربی حسن و حسین است.
زمان تولد هر یك از حسنین(علیه السلام)، جبرائیل(علیه السلام) نازل و به حضرت رسول(صلی الله علیه واله) گفت: حق تعالی دستور میدهد، نام امام حسن را شبر و آقا امام حسین(علیه السلام) را شبیر بگذار. رسول الله(صلی الله علیه واله) در جواب فرمودند: زبان من عربی است. این نامها عبری میباشد. جبرئیل(علیه السلام) گفت: حسن و حسین بگذار.
حضرت رسول(صلی الله علیه واله) فرمودند: هارون(علیه السلام)، 123 سال عمر كرد. در تفسیر قمی آمده: محل دفن آن حضرت كوه هور در طور سینا است.(1)
و از لطف و مرحمتی كه داشتیم برادرش هارون را نیز مقام نبوت عطا كردیم.(مریم/53) همانا ما به موسی و برادرش هارون كتاب تورات را عطا كردیم كه جداسازندهی میان حق و باطل و روشنیبخش(دلها) و یادآور متقیان است.(انبیاء/48) و همانا به موسی كتاب تورات را عطا كردیم و برادرش هارون را وزیر او قرار دادیم.(فرقان/35) و ما بر موسی و برادرش هارون منت گذاردیم.(صافات/114) و هر دو را
1) . قصص انبیاء، ص 170 بحارالانوار، علامه مجلسی، جلد 13، ص 368 و تاریخ انبیاء، آیتالله سیدهاشم رسولی محلاتی، به نقل از تفسیر قمی و ترجمه آیات قرآن
با قومشان از بلای بزرگ(فرعونیان) نجات دادیم.(صافات/115) و آنها را یاری دادیم تا به حقیقت غالب شدند.(صافات/116) و به آن دو پیغمبر كتاب(تورات) روشن بیان را عطا كردیم.(صافات/117) و هر دو را به راه راست هدایت كردیم.(صافات/118) و بر ایشان نام نیك در میان آیندگان باقی گذاردیم.(صافات/119) سلام و تحیت خدا بر موسی و هارون باد.(صافات/120) آنها كه گفتند: خدا بر هیچ كس از بشر كتابی نفرستاده، خدا را نشناختند. ای پیغمبر به آنها پاسخ ده: كه كتاب تورات را كه موسی آورد و در آن نور علم و هدایت خلق بود. كه غیر خدا بر او فرستاد، كه شما آیات آن را در اوراق نگاشته، بعضی را آشكار نمودید و بسیاری را پنهان داشتید و آنچه را شما و پدرانتان نمیدانستند، از آن بیاموختید. بگو آن خداست. آنگاه آنها را بگذار به بازیچه خود فرو روند.(انعام/91) و پیش از قرآن كتاب تورات بر موسی كه امام و پیشوای مهربان خلق بود، نازل گردید و این كتاب مصدق كتب آسمانی پیشین به زبان فصیح عربی نازل شده تا ستمكاران عالم را(از عذاب خدا) بترساند و نیكوكاران را بشارت دهد.(احقاف/12) ای اهل ایمان، از غیر هم دینان خود دوست صمیمی همراز نگیرید. چه آن كه آنها كه به غیر دین اسلامند، از خلل و فساد در كار شما ذرهای كوتاهی نكنند كه همی خواهند شما در رنج و سختی باشید، دشمنی شما را بر زبان هم آشكار سازند. در صورتی كه محققاً آنچه در دل پنهان میدارند، بیش از آن است كه بر زبانشان آشكار میشود. ما آیات خود را برای شما به خوبی بیان كردیم، اگر عقل و اندیشه كار بندید.(آلعمران/118) بعضی از اهل كتاب(ازنصاری) تا به آن حد درستكارند كه اگر مال بسیار به آنها امانت بسپارید، امانت كنند و برخی دیگر اهل كتاب(یهود) تا به آن اندازه نادرستند كه اگر یك دینار به آنها امانت دهی رد نكنند، جز آن كه بر مطالبهی آن سختگیری كنی. از این رو كه گویند: برای ما پیروان كتاب تورات به هر وسیله، خوردن مال غیر اهل تورات گناهی ندارد. و این سخن را به(كتاب تورات) خدا نسبت میدهند در حالی كه میدانند به خدا نسبت دروغ میدهند.(آلعمران/75) پس چون(بنی اسرائیل) پیمان شكستند، آنان را لعنت كردیم و دلهایشان سخت گردانیدیم.(كه موعظه در آنها اثر نكرد) كلمات خدا را از جای خود
تغییری دادند و از بهره آن كلمات كه به آنها پند داده شد،(در تورات) نصیب بزرگی را از دست دادند. و دائم بر خیانتكاری و نادرستی آن قوم مطلع میشوی. جز قلیلی از آنها كه مردمی با ایمان و نیكوكارند. پس تو از آنها درگذر و كار بدشان عفو كن كه همانا خدا نیكوكاران را دوست میدارد.(مائده/13) هر آینه، دشمنترین مردم نسبت به مسلمانان یهود و مشركان را خواهی یافت و با محبتتر از همه كس با اهل ایمان آنان را كه گویند: ما نصرانی هستیم. این دوستی نصاری نسبت به مسلمین به این سبب است كه برخی از آنها دانشمند و پارسا هستند و آنها تكبر و گردنكشی بر حكم خدا نمیكنند.(مائده/82)
در بنیاسرائیل، پادشاهی بود بسیار قسی و سیهدل با لشكری عظیم و تبهكار وزیری داشت مسلمان و خداپرست و حامی مردم كه دارای چهار هزار مرد جنگی كه همه نیك سیرت و پیرو خدا و جناب وزیر. روزی بین پادشاه و وزیرش اختلافی پیش آمد كه باعث خشم وزیر شد. جناب وزیر با لشكر و خانوادههای آنان از آن شهر بیرون رفتند. به سرزمینی رسیدند، نزدیك دریا بسیار خوش آب و هوا در آن مکان ساكن و چاه آب و قناتها احداث كردند و شهری برای خود با كاخهای زیبا ساختند. نام آن قوم بئر بود و مردمی بسیار مؤمن و خداپرست داشت. شیطان خواست آنان را منحرف كند نتوانست. تا آن كه وزیر به اتفاق مردان قوم برای دفاع از حریم ملك و ناموس به جنگی طولانی رفتند. شیطان موقعیت را غنیمت شمرد و از طریق زنان وارد عمل شد و خود را به صورت مرد عابدی آراست و به آنان گفت: حال كه مردان شما نیستد با یكدیگر به مساحقه(همجنسبازی) عمل كنید. این كار به سرعت شایع شد. سپس شیطان هیكلی را به شكل دیوی كه بر تختی نشسته، آراست و مردم را به پرستش آن تشویق كرد. قوم بئر پیروی كردند و آن بت را خدای خود خواندند و به آن سجده نموند. در این حال خداوند،
پیغمبری به نام قحافه(علیه السلام) مبعوث کرد تا مردم را از بتپرستی منع كند. آن حضرت به قوم گفت: به جای بت، خدای یكتا را بپرستید و پیروی كنید و از این كار زشت كه باعث كوری و امراض گوناگون میشود، دوری كنید. قحافه(علیه السلام) آنچه نصیحت میكرد اثری نداشت. حتی او را تكذیب و آزار كردند. تا آن كه خداوند ملكی فرستاد. ابتداء چاهها و قناتهای آنان را ویران كرد. ارشاد نشدند. سپس به خطر پیروی از شیطان و بتپرستی و عمل همجنسبازی و تكذیب پیامبر خدا، عذابی دردناك الهی نازل و كلیه قوم با آنچه داشتند، در زمین فرو رفتند.
چه بسیار شهر و دیاری كه ما اهلش را در آن حال كه به ظلم و ستم مشغول بودند، به خاك هلاك نشاندیم و اینك آن شهرها از بنیاد ویرانست و چه چاه و قناتهای آب كه معطل بماند و چه قصرهای عالی بی صاحب گشت.(حج/45)
یوشع بن نون افرائیم بن یوسف بن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم(علیه السلام)، یكی از پیامبران بزرگوار پروردگار بود، كه در 97 سالگی به رسالت و به جانشینی حضرت موسی(علیه السلام)، مفتخر شد و رهبری قوم بنی اسرائیل را بر عهده گرفت. به نقلی وی عمه زاده موسی(علیه السلام)، و مردی سرخگون، با سینهای فراخ و قامتی متوسط بوده. حضرت یوشع سی سال پس از حضرت موسی(علیه السلام)، زنده بود و در این مدت سر و سامانی به قوم بنی اسرائیل داد و با دشمنان آنان جنگید و همه را قلع و قمع كرد.
زمان زیادی، از رسالت حضرت یوشع(علیه السلام)، نگذشته بود كه از طرف خداوند، خطاب شد: ای یوشع، باید قوم بنی اسرائیل را از رود اردن، عبور دهی و به ارض مقدس برسانی و اراضی شام و كنعان و بیتالمقدس را بین ایشان تقسیم كنی و آنچه حضرت موسی(علیه السلام)، در طریقت و شریعت داشت به بنی اسرائیل بیاموزی و آنها را هدایت نمایی. پس حضرت طبق فرمان الهی، دستور داد که بنی اسرائیل و قبیلهی بنی جاد و بنی راوین و نصف فرقه مِسَس بن یوسف، به سلاح جنگی مصلح و به طرف رود اردن حركت كنند. پس از عبور از رود، به جلجال رسیدند. سپس در حوالی شهر اریجا خیمه زدند. ابتدا حضرت یوشع(علیه السلام)، دستور داد تمام سربازان را ختنه كردند. و پس از شش روز استراحت وارد شهر شده و تمام
اهالی را كشتند و اموال آنها را به غنیمت بردند، و شهر را به آتش كشیدند. در این حال یوشع(علیه السلام) به سربازان گفت: حال این شهر حرم خداوند است. هنگام دخول به اریجا خاضع و خاشع باشید و طلب آمرزش برای گناهان خود نمایید. دانشمندان و مؤمنین بنیاسرائیل به دستور یوشع(علیه السلام) عمل كردند. ولی جاهلان قوم دستور حضرت را به تمسخر گرفته و به استهزا رفتار كردند. تا آن كه پروردگار، عذاب را بر ایشان نازل گردانید و بیش از بیست و چهار هزار نفر از جهال به مرض طاعون، هلاك شدند. بعد از این مسئله، بقیهی سربازان به شهر عی رفته و آنجا را هم فتح كردند، و تمام مردان را كشتند و شهر را آتش زدند. پادشاهان دیار اطراف، از خبر حملات و پیروزیهای بنیاسرائیل و قتل و غارت آنها، ناراحت و با یكدیگر همدست شده و سپاه عظیمی تشكیل دادند تا بنیاسرائیل را از سر راه خود بردارند. دو سپاه در سواحل رود میروم درگیر و سپاه یوشع(علیه السلام)، سربازان پادشاهان را شكست و فراری دادند و شهرهای آنان را كه بین مصر و آسیای صغیر بود، همه را متصرف شدند. یوشع(علیه السلام)، ارضهای مقدس فتح شده را میان بنیاسرائیل و دیگر اقوام تقسیم كرد. سپس بزرگان قوم بنیاسرائیل و دیگر قبایل را در شیلو جمع كرد و چنین فرمود: ای قوم، نعمتهای پروردگار، را مشاهده كردید و آنچه را به حضرت ابراهیم و اسحاق و یعقوب(علیه السلام)، وعده فرموده بود، به شما مرحمت كرد.(1)
و اراضی مقدسه را از تمام پادشاهان و امم كافر خالی و به شما سپرد. پس حق این نعمت را دانسته و خدای یكتا را بپرستید و غیر او را بندگی نكنید. قوم گفتند: ای یوشع قسم یاد میكنیم كه جز اطاعت یزدان نكنیم. حضرت یوشع(علیه السلام)، اقرار آنها را در دفتری یادداشت كرد و کنار كتاب مقدس تورات گذاشت و سنگی بزرگ آنجا بود، گفت: این سنگ شاهدی است، بین من و شما در روز قیامت.
غیر از پادشاهان، از جمله كسانی كه بر ضد یوشع(علیه السلام)، قیام كرد، صفورا همسر موسی(علیه السلام)، بود كه جمعی از بنیاسرائیل را با خود همراه كرد و به جنگ با حضرت آمد، ولی شكست
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 578 به نقل از قصص الانبیاء، جویری و مروج الذهب، مسعودی، جلد 1، ص 41 و تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 237 به نقل از كاملالتواریخ، جلد 1، ص 200 و اكمال الدین، ص 91
خورد و اسیر شد. اما یوشع(علیه السلام)، صفورا را با كمال احترام و بزرگواری به خانه خود بازگردانید و به او گفت: وای بر من، اگر مرا در بهشت برند، از روی موسی(علیه السلام)، حیا كنم.(1)
پیامبر(صلی الله علیه واله) فرمودند: آنچه در بنی اسرائیل واقع شد، در امت من اتفاق خواهد افتاد. چنان كه یوشع(علیه السلام) ابتدا مغلوب سه پادشاه كافر بود. علی(علیه السلام) هم مغلوب سه منافق میگردد، و پس از آن سه نفر، به خلافت ظاهری خواهند رسید. سپس دو منافق، امت(طلحه و زبیر) با عایشه(همسر پیامبر) بر او خروج میكنند. همان طوری كه دو منافق بنیاسرائیل با همدستی صفورا، همسر موسی(علیه السلام)، خروج كردند و شكست خوردند. صفورا اسیر شد. ولی یوشع(علیه السلام)، او را عفو كرد. همانگونه كه حضرت علی(علیه السلام)، عایشه را اسیر كرد و او را گرامی داشت و انتقام او را به روز جزا موكول فرمود.(2)
حضرت یوشع(علیه السلام) بن نون را در سن 127 سالگی شهید كردند. و بنا به روایتی قبر آن حضرت در جبل افرائیم بن یوسف میباشد. در تخت فولاد اصفهان، تكیه لسانالارض قبری است، متعلق به حضرت یوشع(علیه السلام) بن نون، كه محل زیارت عموم مردم است. ممكن است دو نفر یوشع باشند، ولی آنچه مسلم است، هر دو از بنیاسرائیل بودند. اللهاعلم
حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) فرمودند: شبی كه یوشع(علیه السلام) به قتل رسید، زیر هر سنگی كه روی زمین بود، خون تازه مشاهده میشد. مانند شبی كه آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام)، به شهادت رسیدند، و یا روزی كه امام حسین(علیه السلام)، شهید شدند.
حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) فرمودند: به امر الهی فرزند هارون(علیه السلام)، وصی و وزیر یوشع(علیه السلام)، بودند. ولی پیامبر بعد از او، حضرت كالب بن یوفنّا بوده.(3)
1) . تاریخ انبیاء: محمدجواد مولوینیا، ص 237، به نقل از كاملالتواریخ و قصصالانبیاء، جویری و سروج الذهب، مسعودی جلد 1، ص 41
2) . بحارالانوار، علامه مجلسی، جلد 13، ص 364 و تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 238
3) . بحارالانوار، علامه مجلسی، جلد 13، ص 364 و تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 238
حضرت كالب(علیه السلام)، از فرزندان یهودا، پسر یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم(علیه السلام) است. كالب از پیغمبران عظام بنیاسرئیل كه همیشه همراه حضرت موسی(علیه السلام) و یوشع(علیه السلام) بود و مردم را دعوت به توحید میكرد. چون یوشع(علیه السلام)، وفات یافت به امر الهی جانشین آن حضرت گردید. كالب(علیه السلام)، شوهر خواهر حضرت موسی(علیه السلام)، یعنی همسر مریم و داماد جناب عمران است.
بنیاسرائیل، با قوم كنعانیان و طایفه قورانیین، كه از قبایل بزرگ آن زمان بودند و پادشاه(بازاق)در ستیز و جنگ بودند. سپاه حضرت كالب(علیه السلام)، ده هزار از سربازان دشمن و بازقها را كشتند در نتیجه پادشاه آنها از میدان جنگ فرار كرد. بنیاسرائیل وی را دنبال و دستگیر کردند و انگشتهای ابهام دستها و پاهای او را بریدند و به همراه بردند، تا به اورشلیم رسیدند. آنجا را هم تصرف كردند.
حضرت كالب(علیه السلام) با بنی یهودا و بنی شمعون از اورشلیم به حبرون آمدند و قبایل كنعانیان را كه در قلل و جبال و شعب شامخات مسكن داشتند، متفرق ساخته و ساكن شدند. سالها بین بنیاسرائیل و كنعانیان زد و خورد و مناقشه و اكثر شهرهای كنعانیان را
بنیاسرائیل به تصرف درآوردند و بیشتر اراضی مقدس در اختیار بنیاسرائیل بود. حضرت كالب(علیه السلام) به این جنگها خاتمه داد و دشمنان را مغلوب نمود، و خود در حبرون كه حضرت موسی(علیه السلام) و یوشع(علیه السلام) به او بخشیده بودند ساكن شد.
بنیاسرائیل از این پس در امان و رفاه بودند و دارای قدرت و مكنت فراوان شدند. ولی متأسفانه غرور و كبر آنها را گرفت، و از خداوند متعال كه آن همه نعمت و آسایش به ایشان داده بود فراموش كرده و رو به بت پرستی آوردند و كار به جایی رسید كه دو بت بزرگ به نامهای بعلا و اَسراثا ساختند و به پرستش آن دو بت پرداختند و در حین بت پرستی، از راه تجارت و روابط اقتصادی با كنعانیان و قوم آموریین كه قبلاً در ستیز بودند، رابطه برقرار كردند و برای دختران و پسران خود از یكدیگر تبادل تزویجی داشتند، و بدین وسیله ارتباط غیر مشروع هم ایجاد کردند و به راه ضلالت افتادند.(1)
باز چرا انسان از كفر و طغیان باز نمیایستد و سركش و مغرور میشود. چون كه به غنا و دارایی میرسد. بترسد كه محققاً به سوی پروردگار باز خواهدگشت. ای رسول ما، دیدی آن كس را كه منع و تمسخر میكرد.(علق/6الی9)
اما هر كس بخل ورزد و از جهل و غرور خود را از لطف خدا بینیاز دانست. و نیكویی را تكذیب كرد. پس به زودی كار او را دشوار میكنیم. و گاه عذاب و هلاكت داراییش را هیچ نجات نتواند داد.(لیل/8الی11)
آیا حكایت پیشینیان كه به خدا كافر شدند به شما نرسید؟ كه(هم در دنیا) به كیفر كردارشان رسیدند(و هم در آخرت)عذاب دردناك بر آنان مهیا است. این عذاب برای آن بود كه رسولان آنها را ادله و معجزات بهسویشان آمدند و آنها گفتند: آیا بشری(مانند ما) رهبری ما تواند كرد و به انبیاء كافر شده و روی از آنها گردانیدند و خدا را بی نیاز
1) . تاریخ النبیاء، حسین عمادزاده، ص 646 و تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 239 و تاریخ النبیاء، آیتالله سید هاشم رسولی محلاتی به نقل از كامل التواریخ، جلد 1، ص 203، و تاریخ طبری، جلد 1، ص 12 و بحارالانوار، مجلسی، جلد 13، ص 374
است كه او غنی بالذات و ستوده به جمیع صفاتست.(تغابن/5و6)
در این حال خداوند، حمایت خود را از آنان برداشت و ایلاس پادشاه بابل، مردی را به نام كوشان اثیم كه فرماندار حبرون بود، واداشت با لشکری عظیم به جنگ بنیاسرائیل رود. در این جنگ بنیاسرائیل شكست و ذلیل و خوار شد و به جرم بت پرستی و انحراف از تعلیمات آسمانی، موسی(علیه السلام)، و یوشع و كالب. بنده و عبد ایلاس شدند. در این مدت بندگی كه بسیار بر آنها سخت گذشت، متنبه و به درگاه خدای یكتا برگشتند و عذرخواهی و توبه كردند. پروردگار، مهربان بر ایشان ترحم فرمود، و كالب(علیه السلام)، را مجدداً بر نجات آنها مأمور ساخت. كالب(علیه السلام)، برادرزادهی خود عثیل بن قنز كه مردی شجاع و دلیر بود، مأمور نمود كه با مردان بنیاسرائیل به جنگ كوشان اثیم، فرماندارحبرون روند كه این بار بنیاسرائیل پیروز و از شر آنان نجات یافتند. عثیل به پاداش این خدمت و كفایت و لیاقتی كه از خود نشان داد. مدیریت قوم را به عهده گرفت و چهل سال میان بنیاسرائیل قضاوت و حكومت كرد تا كه از دنیا رفت.
حضرت كالب(علیه السلام)، در تمام امور حامی و پشتیبان عثیل برادرزاده خود بود و همه جا از او حمایت میكرد.(1)
حضرت كالب(علیه السلام) در سن 130 سالگی رحلت نمود و در شهر حبرون مدفون گردید.(2)
1) . تاریخ انبیاء، آیتالله سید هاشم رسولیمحلانی، ص 486، به نقل از مروج الذهب، ص 67 و مجمع البیان، جلد 2، ص 346. توضیح: آیتالله جناب آقای شیخ محمد حسینی كاشف الخطاء، كتابی به نام: (مثل العلیا فی الاسلام (افی بجرون) كه در مورد اوضاع سیاسی و اجتماعی جرون از نظر یهود و نصاری مرقوم داشتهاند. جهت اطلاع بیشتر به آن كتاب مراجعه فرمایید.)
2) . تاریخ انبیاء: آیتالله سید هاشم رسولیمحلانی، ص 486، به نقل از مروج الذهب، ص 67 و مجمع البیان، جلد 2، ص 346. توضیح: آیتالله جنتاب آقای شیخ محمد حسینی كاشف الخطاء: كتابی به نام (مثل العلیا فی الاسلام (افی بجرون) كه در مورد اوضاع سیاسی و اجتماعی جرون از نظر یهود و نصاری مرقوم داشتهاند. جهت اطلاع بیشتر به آن كتاب مراجعه فرمایید.)
ما به تو وحی كردیم، چنان كه به نوح و پیغمبران بعد از او نیز وحی كردیم به ابراهیم و اسحاق و یعقوب و اسباط(فرزندان یعقوب كه دوازده سبط بودند) و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان و به داوود هم زبور را عطا كردیم. و رسولانی هم كه شرح حال آنان را از پیش بر تو حكایت كردیم و آنها كه حكایت ننمودیم.(به همه خدا وحی فرستاد) و خدا، با موسی به طور آشكار و روشن سخن گفت.(پس وحی تو امر بی سابقهای نیست) و رسولان را فرستاد كه نیكان را(به رحمت ابدی خدا) بشارت دهند و بدان را(از قهر و عذاب حق) بترسانند، تا آنها كه پس از فرستادن این همه رسولان مردم را بر خدا، حجتی نباشد و خدا همیشه مقتدر و كارش همه بر وفق حكمت است.(نساء/163الی165)
در هیچ زمانی، از ظهور آدم(علیه السلام) تا صبح روز قیامت زمین خالی از حجت خدا نبوده و نخواهد بود. حتی در بعضی از زمانهای قبل از اسلام، چند رسول هم زمان در مکانهای مختلف رهبری خلق خدا را به عهده داشتند. در زمان ما به لطف و مرحمت پروردگار، ولی و صاحب ما، حضرت ولیعصر آقا امام زمان(عج)، میباشند كه در پس پرده غیب رهبری و هدایت ما را به عهده دارند.
بدین جهت بنا به روایات، پس از حضرت موسی(علیه السلام)، ششصد پیامبر مبعوث، كه تعدادی از ایشان را میتوان نام برد. سپس حضرت عیسی(علیه السلام)، مبعوث گردید.
چون حضرت كالب(علیه السلام) وفاتش نزدیك شد، وحی آمد كه: ودایع نبوت و آنچه از اسرار و آثار نبوت در دست داری به فیخاس تحویل و او را وصی خود معرفی كن. پس از این عمل كالب بن یوحنی(علیه السلام) درگذشت. جناب فیخاس(علیه السلام) از مؤمنین بنیاسرائیل بود و انصار زیادی نداشت و همیشه در بیم و امید، روزگار گذرانید. تا این كه هنگام وفاتش، وحی رسید: اسرار و ودایع نبوت را به فرزندش بشیر بسپارد.(1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمارزاده، ص 581، به نقل از اثبات الوصیه مسعودی، چاپ نجف اشرف
بشیر بن فیخاس(علیه السلام) به امر حق تعالی، قیام كرد و به روش پدر خود مردم را به دین خدا دعوت میكرد تا آن كه وحی رسید: ودایع نبوت را به پسرش جبرئیل بسپارد و او را وصی خود گرداند.(1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمارزاده، ص 581، به نقل از اثبات الوصیه مسعودی، چاپ نجف اشرف
جبرئیل(علیه السلام) وصی پدرش بود و به امر خداوند، خلق را به یكتا پرستی و عمل به كتاب خدا دعوت میكرد و همان راه اجدادش را ادامه میداد تا كه هنگام وفاتش سر رسید. ندا آمد که ودایع را به پسرش ابلث تحویل و او را وصی خود معرفی كن. چنین كرد و درگذشت.(1)
1) . تاریخ انبیاء:، حسین عمارزاده، ص 581، به نقل از اثبات الوصیه مسعودی، چاپ نجف اشرف
ابلث(علیه السلام) وصی پدر بود و راه اجداد خود را میپیمودند. زمانی كه نزدیك وفاتش بود، وحی آمد که ودایع نبوت را به فرزند خود، اجر تحویل ده و پس از آن وفات نمود.(1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمارزاده، ص 581، به نقل از اثبات الوصیه مسعودی، چاپ نجف اشرف
حضرت اجر(علیه السلام) قائم مقام پدر شد و به سیره موحدین پیش رفت، و او نیز وصی خود را به امر حق تعالی به پسرش قحتان، با ودایع نبوت سپرد و در گذشت.(1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمارزاده، ص 581، به نقل از اثبات الوصیه مسعودی، چاپ نجف اشرف
قحتان(علیه السلام) نیز به دستور پروردگار، جانشین پدرش شد و راه پدر را ادامه داد تا هنگام وفات رسید. در آن موقع ودایع را به وصی منصوب خود عوق سپرد و درگذشت.(1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمارزاده، ص 581، به نقل از اثبات الوصیه مسعودی، چاپ نجف اشرف
عوق(علیه السلام) نیز به امر خداوند وصی پدر شد و به روش پدرانش مردم را دعوت به توحید و یكتا پرستی میكرد. با این روش بسیاری از مردم نسبت به سابق پیرو او شدند. حتی پادشاه زمان به نام بهراست یکصد و بیست سال با تبعیت از آن حضرت سلطنت دادگستری داشت و یهود در این زمان بهترین زندگی و رفاه و آسایش را در امینت كامل در بیتالمقدس میگذراند. كه با نزدیك شدن رحلتش به امر پروردگار، ودایع نبوت را به حضرت طالوت سپرد.(1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمارزاده، ص 581، به نقل از اثبات الوصیه مسعودی، چاپ نجف اشرف
حزقیل(علیه السلام) یا حزقل(علیه السلام) نام یكی از پیامبران بنیاسرائیل، كه بعد از حضرت موسی(علیه السلام)، به رسالت رسید. قوم، او را به ابن العجوز میشناختند، چون مادرش پیرزنی عقیم بود كه خداوند، در سن پیری فرزندی به او عطا فرمود. مانند، حضرت اسحاق بن ابراهیم(علیه السلام) و زكریا(علیه السلام).
ستایش خدای را كه به من در زمان پیری دو فرزند اسمعیل و اسحاق را عطا فرمود. كه پروردگار من البته دعای بندگان را خواهد شنید.(ابراهیم/37)
عرض كرد كه پروردگارا، استخوان من سست گشت و فروغ پیری بر سرم بتافت و با وجود این من خود را محروم از دعا به درگاه تو و از عطای تو هرگز ندانستهام. بار الها، من از این وارثان كنونی كه هستند بیمناكم زوجه من نازا و عقیم است. تو خدایا، از لطف خاص خود فرزندی صالح و جانشینی شایسته به من عطا فرما.(مریم/4و5)
حضرت حزقیل(علیه السلام) بر بنیاسرائیل مبعوث و دین خدا و شریعت موسی(علیه السلام) را به مردمتعلیم و آنها را هدایت میكرد، و نیز مردم سخن او را میشنیدند و اطاعت میكردند.
حزقیل(علیه السلام)، قوم خود را كه بالغ بر سی و پنج هزار نفر بودند، از داوردان یا واسط(1)به بیتالمقدس مهاجرت داد.(2)
حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) فرمودند: قوم حزقیل(علیه السلام) بین راه به مصیبتی گرفتار و همگی مردند. پس از گذشت مدتی، اجساد متعفن و از بین رفت و استخوانها از هم پاشید.
حضرت حزقیل(علیه السلام) ناراحت و گریان به درگاه خداوند، عرضه داشت: پروردگارا، این قوم تو را اطاعت و عبادت می كردند. آنها را زنده كن. همانطوری كه میراندی تا بندگی تو را كنند و از یكدیگر فرزندانی پیدا كنند و به عبادت تو مشغول باشند.
خداوند وحی فرستاد كه آیا دوست داری آنها زنده شوند؟ حزقیل(علیه السلام) عرض كرد: بلی پروردگارا. پس حضرت حق كلماتی را به حزقیل تعلیم فرمود تا كه آن را بخواند.
حضرت امام(علیه السلام) در ادامه فرمودند: هنگامی كه جزقیل(علیه السلام) كلماتی را به زبآنجاری كرد، استخوانها به حركت درآمد و به یك دیگر متصل و همگی زنده شدند و به تسبیح و حمد خداوند، مشغول شدند.
حزقیل(علیه السلام) كه آن منظره را دید گفت: گواهی میدهم كه خداوند بر همه چیز تواناست.
حضرت امام(علیه السلام) فرمودند: آن كلمات اسم اعظم بود.
به روایتی پس از آن واقعه 140 سال و به نقل دیگری یکصد سال حزقیل(علیه السلام)، بر آنها پیامبر و حكومت میكرد. حزقیل(علیه السلام) از نظر تحولات اجتماعی كم طاقت و تحمل كمتری داشت، ولی در هدایت و ارشاد، مانند دیگر انبیاء جدی و سخت كوش بود.
مولف گوید: این اتفاق بارها تكرار، تا مخالفان كور دل، حقیقت رجعت را دریابند ومشاهده كنند كه چگونه خداوند، مردهای را زنده میكند.
حضرت امام رضا(علیه السلام) در داستان احتجاج و بحث با روسای مذاهب، خطاب نصارا در مجلس مأمون فرمودند: اگر عیسی(علیه السلام) را برای آن خدا میگویید كه مرده زنده میكرد؟ پیش از او حضرت یسع(علیه السلام)، مرده زنده میكرد و بعد از آن حزقیل(علیه السلام)، سی و پنج هزار نفر را زنده كرد. ولی هیچ یك از امتهای آنان ایشان را خدا نگفتند.
در روایت دیگری از حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) است كه فرمودند: پادشاه قبطی به قصد خراب كردن بیتالمقدس لشكر كشید و آنجا را محاصره كرد. مردم نزد حزقیل(علیه السلام) رفته و درخواست رفع این بلیه را كردند. حضرت حزقیل(علیه السلام) به درگاه پروردگار استغاثه و برای نجات بیتالمقدس از خداوند، كمك طلبید. حق تعالی دعای او را مستجاب کرد و ملكی كه مأمور هوا بود فرستاد تا نفسهای دشمن را سخت و دشوار نماید، و همه در دم مردند. صبح روز بعد حضرت حزقیل(علیه السلام)، قوم را خبر داد كه لشكر قبطی همه مردند. قوم به تماشای آنها رفتند، دیدند همگی مردهاند.
در این رابطه، كبری در نفس حزقیل(علیه السلام) نمایان شد و بر اثر غرور پیش خود گفت: چه فرقی است، بین من و حضرت سلیمان(علیه السلام) كه بر اثر این منیت، خداوند جهت تنبیه او بیماری خاصی در كبد او ایجاد كرد، كه حضرت را بسیار آزار میداد، به حدی كه برای عذرخواهی و شفا به درگاه حق تعالی روی خاكستر مینشست و برای رفع بیماری استغاثه مینمود.(1)
پس پروردگار، بر او ترحم و به او وحی فرمود: شیر درخت انجیر را بگیر و به سینهی خود بمال. چنین كرد، آن مرض برطرف شد.
مولف گوید: مشخص میشود، حزقیل(علیه السلام) بعد از حضرت سلیمان(علیه السلام)، بوده. كه البته قبلاً گفته شد، ترتیب رسالت پیامبران را فقط خداوند و ائمه اطهار(علیه السلام)، میدانند. چون كلیهی علما و مفسرین در ترتیب مأموریت پیامبران ادعایی نداشتند، فقط شرح حال آنان را جهتعبرت بندگان خدا آوردهاند.
1) . حیوةالقلوب، علامه امینی، جلد 2، ص 821، به نقل از مجمع البیان، جلد 1، ص 346 و تفسیر قمی، جلد 1، ص 80 و تفسیر عیاشی، جلد 1، ص 130 و قصص الانبیاء، راوندی، ص 241 و عیون اخبار و الرضا، جلد 1، ص 159
حضرت الیاس(علیه السلام) طبق گفته مفسران فرزند انفادا و از نوادگان هارون(علیه السلام)، برادر موسی(علیه السلام) و از پیامبران مرسل میباشد. سلام بر الیاسین باد.(صافات/130)
و هم زكریا و یحیی و عیسی و الیاس همه از نیكوكارانند.(انعام/85)
الیاس(علیه السلام) در خدمت حضرت موسی(علیه السلام) پس از او به گوشه گیری و عزلت و عبادت مشغول بود. زمانی كه حضرت یوشع بن نون(علیه السلام) سرزمین شام را فتح و بین بنیاسرائیل تقسیم كرد، سبط دهم از اسباط دوازدهگانهی بنیاسرائیل را در سرزمین بعلبك جای داد. شهر بعلبك، پادشاهی داشت به نام احباب بن عمری كه پس از پدرش پادشاه سبط عشره گردید. كه كفر و طغیان را به سر حد كمال رسانید و دو بت به نامهای بعل و ضمم داشت كه مردم را مجبور به پرستش آن دو میكرد.
در این حال، خداوند، حضرت الیاس را بر آن قوم مبعوث فرمود.
و همانا الیاس یكی از رسولان بود.(صافات/123)
حضرت الیاس(علیه السلام)، كه اهل شامات بود بر مردم شهر بلعبك پیامبر شد كه مردم را از سركشی و نخوت باز دارد و احباب و خلق را به یكتاپرستی و توحید دعوت و از بت پرستی
و كرنش به بتهای بعل و ضمم باز دارد.
وقتی قومش را گفت: آیا خدا ترس و پرهیزكار نمیشوید.آیا بت بعل نام، را خدا میخوانید و خدای بهترین آفریننده عالم را ترك میگویید؟ خدا آفریننده شما و پدران گذشته شما است.(صافات/124الی126)
الیاس(علیه السلام)، بنیاسرائیل را از معصیت خداوند، بیمناك و خبر داد كه اگر باز نافرمانی كنید، حق تعالی باران رحمت را از شما بازگیرد و تا من شفاعت نكنم باران رحمت نبارد. ابتدا پادشاه به الیاس(علیه السلام) ایمان آورد و پیرو حضرت شد و مردم را تشویق به پیروی از الیاس(علیه السلام) نمود، و بت پرستی را منع كرد. احباب، پادشاه بعلبك همسری داشت به نام ایزابل، كه بسیار مكار و كافر و بت پرست بود. كاری كرد كه شوهر خود را وادار به سرپیچی از الیاس(علیه السلام) کند و به مخالفت با او تحریك كرد، به طوری كه پادشاه از پیروی از آن حضرت دست برداشت و در صدد قتل پیامبر خدا برآمد.(1)
جبرائیل(علیه السلام) بر الیاس(علیه السلام) نازل و خبر داد كه شهر بعلبك را ترك و به اردن برو و در آنجا مسكن گیر.
از طرفی به خاطر كفر پادشاه و قوم، باران نبارید و قحطی بر آنها حاكم شد.
الیاس(علیه السلام) به امر پروردگار به سرزمین اردن رفت و مدتی در آنجا بود و مردم آن سامان از ایشان پذیرایی و از آن حضرت پیروی كردند. پادشاه چندین مرتبه به قصد جان حضرت، افرادی را برای دستگیری و قتل پیامبر خدا مأمور كرد. كه در هر نوبت به خواست حق تعالی و حفظ جان پیامبرش، آنها را به عناوین مختلفی به درك واصل میكرد.
ما نیكوكاران را چنین پاداش نیكو میدهیم. زیرا او از بندگان خاص با ایمان ما بود.(صافات/131و132)
الیاس(علیه السلام) پس از اردن، مدتی به شهر صیدوم رفت. قبل از ورود به شهر زنی را دید كه
1) . تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 243، به نقل از مجمع البیان، جلد 8، ص 457 و تاریخ انبیاء، حسین عمارزاده، ص 674 و بحارالانوار، علامه مجلسی، جلد 13، ص 392 و قصص الانبیاء، راوندی، ص 244
هیزم جمع میكرد. الیاس(علیه السلام) گفت: ای زن، قدری آب برای من تهیه كن كه بسیار گرسنهام. آن زن سوگند یاد كرد كه در خانه، جز یك مشت آرد و قدری روغن چیزی ندارم و میخواهم آن را دو قرص نان كنم و صرف گرسنگی خود و فرزندم نمایم. الیاس(علیه السلام) گفت: نترس آن را سه قرص نان كن و یكی را هم به من ده و بدان كه هر چه داری تا زمانی كه باران رحمت از آسمان نباریده، كم نمیشود. آن زن به دستور آن حضرت نان را پخت و هر سه خوردند و سیر شدند و از نان هم كم نمیشد.
مدتی گذشت، فرزند آن زن مُرد و مادرش بسیار جزع و فزغ میكرد. زن، حضرت را نمیشناخت ولی چون معجزه بركت نان را از ایشان مشاهده كرده بود، از او درخواست كرد فرزندش را زنده كند. حضرت الیاس در كنار جسد، به درگاه حق دعا و تقاضای احیای آن فرزند را نمود. به اذن پروردگار، فرزند زنده شد و مادرش بسیار شادمان گردید و ضمن تشكر و قدردانی گفت: حتماً تو پیغمبری كه توانستی چنین كاری بكنی.
احباب، پادشاه بلعبك از معجزات و قدرتهای الهی حضرت الیاس(علیه السلام) مطلع شد. به همسرش ایزابل و دیگر درباریان گفت: چنین كسی پیدا شده و مزاحم سلطنت ما گردیده.
در نتیجه مجدداً در صدد كشتن آن حضرت برآمدند. از طرف پروردگار وحی شد، كه ای الیاس به شهر بئرسَبع ؛(یعنی شهر هفت حلقه چاه. كه از آثار حضرت ابراهیم(علیه السلام) است.) هجرت كن. حضرت حركت كرد و چهل شبانه روز در راه بود تا به غاری به نام جبل حوریث(1)رسید و در آن غار مسكن گزید و به استراحت پرداخت.
از طرفی اهالی شهر بعلبك كه به زرق و برق دنیا بیشتر توجه داشتند و از عاقبت خود غافل و پیرو پادشاه و همسر كافرش بودند، عذابی بر آنها نازل شد.(2)
به الیاس(علیه السلام) خطاب شد: ای الیاس، برخیز و تجلی و جلال و جمال كبریایی حق را
1) . حوریثپف محل تجلی الهی است، كه بر درخت واقع شد و موسی(علیه السلام)، به رسالت مبعوث گردید.
2) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 674 و تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 243 به نقل از مجمع البیان، جلد 8، ص 457 و بحارالانوار، علامه مجلسی، جلد 13، ص 392 و اصول كافی، جلد 1، ص 242 و قصص الانبیاء، راوندی، ص 244
مشاهده كن.
الیاس(علیه السلام) برخاست و به در غار به تماشا ایستاد. مشاهده كرد، زلزلهای درگرفت و كوهها و زمین چطور متلاشی و پودر میشد. خطاب شد: ای الیاس، آسوده باش كه بنیاسرائیل نافرمان را به عذابی دردناك مبتلا ساختیم.
قوم الیاس، رسالت او را تكذیب كردند، بدین سبب برای انتقام و عذاب(به محشر) احضار میشوند.(و همه حلاك شوند) جز بندگان با اخلاص خدا. و بر الیاس نام نیكو در میان خلق آینده بگذاشتیم.(صافات/127الی129)
تو، هم اكنون به دمشق برو، و خزال را ملاقات كن و او را به سلطنت برگزین و با الیسع تماس حاصل كن كه او خلیفه تو خواهد بود و به او بگو كه گناهكاران و كافران را به قتل برساند.
الیاس(علیه السلام) از جبل حوریث فرود آمد و به دمشق رفت و حضرت یسع را ملاقات كرد و به اتفاق پنجاه نفر از شاگردان و پیروان و مؤمنین خود، كنار رودی نشسته بودند. حضرت الیاس(علیه السلام)، عمامه خود را به آب زد، آب منشق گشت و به همراه حضرت الیسع، صحبت كنان وارد رودخانه شدند. ناگاه مركبی ظاهر شد و الیاس(علیه السلام) سوار بر آن و به آسمان عروج كرد و جناب یسع(علیه السلام) صعود او را مشاهده میكرد تا به كلی از نظر مخفی شد.
حضرت الیاس(علیه السلام) به مدت شش ماه در منزل آن زن ساكن شدو كودكی را كه با دعای خود زنده كرد، حضرت یونس(علیه السلام) بود.
حضرت الیاس(علیه السلام) از اجداد پیغمبر خاتم(علیه السلام) میباشد و در قرآن كه سلام بر الیاس میشود، برادر جد پیغمبر اكرم(صلی الله علیه واله) و آل یاسین، اولاد پیغمبر(صلی الله علیه واله) میباشد.
حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه واله) فرمودند: حضرات خضر و الیاس، هر ساله در مراسم حج یكدیگر را ملاقات میكنند.(1)
1) . تاریخ النبیاء، حسین عمارزاده، ص 674 و تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 243، به نقل از مجمع البیان، جلد 8، ص 457 و بحارالانوار، علامه مجلسی، جلد 13، ص 392، و اصول كافی، جلد 1، ص 242 و قصص الانبیاء، راوندی، ص 244
و باز یاد كن از اسماعیل و یسع و ذوالكفل، كه همه از نیكوكاران بودند.(ص/48)
حضرت یسع(علیه السلام) فرزند شاناط، یكی از پیامبران بنیاسرائیل و وصی و جانشین حضرت الیاس(علیه السلام) بعد از عروج او به آسمان است. حضرت الیاس(علیه السلام)، قبل از سعود به آسمان طبق دستور الهی، ودایع نبوت را به یسع(علیه السلام)، داد.
حضرت یسع(علیه السلام) معجزاتی داشت، از جمله مرده زنده می كرد، مریضها را شفا میداد و مشكلات سخت مردم را آسان مینمود. شاگردان الیاس(علیه السلام) چون این معجزات را از حضرت یسع(علیه السلام) مشاهده میكردند، متوجه شدند، او پیغمبر بعد از حضرت الیاس(علیه السلام) میباشد، به او گرویدند و پیروی از او را واجب دانستند. چون وفات آن حضرت سر رسید، پادشاه وقت به نام یاهواش به بالین آن حضرت رفت و پرسید: وصی بعد از شما كیست و موقعیت من بعد از شما چیست؟ حضرت یسع(علیه السلام) ضمن جواب سؤالهای او دستور دادکه تیر و كمانی حاضر كنند. سپس یك تیر در كمان گذاشته و به پادشاه فرمود: دست خود را روی دست من بگذار و زه را بكش و به طرف هوا رها كن. تیر به طرف دمشق به زمین
خورد. این كار را سه مرتبه تكرار كردند. یسع(علیه السلام) به پادشاه، گفت: تو به مشكلات فائق شوی و بر پادشاه دمشق مسلط خواهی شد. این را گفت و از دنیا رفت.
یاهواش با لشكرش طی مراسم خاصی جنازه را به خاك سپردند و برای آن حضرت عزاداری كردند. معجزات انبیاء به اذن پروردگار بوده، همان طوری كه حضرت موسی(علیه السلام) عصای خود را به روی نیل زد، دریا شكاف برداشت. الیاس(علیه السلام) عمامهی خود را به آب زد، آب دریا منشق و وارد آن شد و سپس به طرف آسمان عروج نمود. حضرت یسع(علیه السلام) بر روی آب راه میرفت.
حضرت علی(علیه السلام) زمانی كه شط فرات طغیان كرده بود و مردم ساحل نشین خود را تحدید به سیل و ویرانی میكرد. آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) چوب دستی پیامبر اكرم(صلی الله علیه واله) را بر آب زدند. شط نه تنها آرام گرفت، بلكه چند متری فرو نشست و مردم حاشیه رود را خوشحال نمودند.
این معجزات برای نشان دادن قدرت پروردگار و معرفی رجال آسمانی است.(1)
حضرت یسع(علیه السلام) هفتاد و پنج سال عمر كرد و در شهر دمشق سوریه به خاك سپرده شد.
و نیز اسمعیل و یسع و یونس و لوط، از شایستهگانند و ما همهی آن پیغمبران را بر عالمیان برتری دادیم.(انعام/86)
1) . تاریخ الانبیاء، حسین عمارزاده، ص 677 و تاریخ الانبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 245، به نقل از معارف و معاریف واژه یسع و حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 2، ص 846
و باز یاد كن از اسماعیل و یسع و ذوالكفل كه همه از نیكوكاران بودند.(ص/48)
حضرت ذوالكفل یكی از پیامبران بنیاسرائیل كه مفسرین و مورخین در مورد آن حضرت و نام ایشان مطالب ضد و نقیضی نوشته، ولی دو روایت از حضرت پیامبر(صلی الله علیه واله) و آقا امام محمدتقی، جوادالائمه(علیه السلام) كه مسلم و مطمئن است، نقل شده.
1- حضرت محمد رسول خدا(صلی الله علیه واله) فرمودند: عوید یا فرزند ادریم، معروف به ذوالكفل اهل حضرالموت بود. پیغمبر پیش از او یسع(علیه السلام) روزی در جمع قوم گفت: كی خلیفهی بعد از من میشود؟ كه مردم را هدایت به یكتاپرستی كند، به شرط آن كه غضب نكند و از كسی به خشم نیاید شبها را به عبادت پروردگار بیدار و روزها را روزه باشد. عویدیا برخاست و گفت: من انجام میدهم.
حضرت یسع(علیه السلام) این مطلب را سه روز در جمع امت تكرار كرد و در هر سه مرتبه جناب عویدیا اعلام آمادگی نمود. پس از فوت یسع(علیه السلام) خداوند، عویدیا را به جای او به پیغمبری برگزید او نیز همچنان كه قبول کرده و قول داده بود، شبها به عبادت و حمد وثنای پروردگار مشغول بود و روزها را روزه و بین مردم حكم به عدلت میكرد.
حضرت رسول(صلی الله علیه واله) در ادامه فرمودند: روزی شیطان به اتباع خود گفت: كیست كه او را از تعهد خود باز دارد و به خشم آورد؟ یكی از شیاطین به نام ابیض گفت: من این كار را خواهم كرد. ابلیس گفت: برو و سعی كن او را به خشم آوری. ذوالكفل(علیه السلام) چون از دارالحكم به خانه برای خوابیدن و استراحت كردن آمد، ابیض به صورت آدمی به در منزل آن حضرت رفت و فریاد زد: من مظلومم، به فریاد من برس.
ذوالكفل كه تازه به خواب رفته بود، بیدار شد و با مهربانی گفت: برو به خصم خود بگو، به نزد من بیاید. ابیض گفت: به گفتهی من نیست و نمیآید. ذوالكفل انگشتر خود را به او داد و گفت: این نشانه را به او بنما. او میآید. ابیض رفت. آن روز را حضرت نخوابید. شب بعد هم بیدار و به عبادت خداوند مشغول بود. فردای آن روز در حالی كه ذوالكفل تازه به خواب رفته بود. ابیض آمد و فریادكنان گفت: به داد من برس. او انگشتر را نشناخت و نیامد.
حضرت باز بیدار و در كمال خونسردی نامهای نوشت و به ابیض داد و گفت: برو با این نامه خواهد آمد. باز آن روز هم به خواب نرفت. روز سوم ابیض آمد. دربان حضرت به نام حاجب گفت: چند شبانه روز است حضرت نخوابیده، بگذار امروز را استراحت كند. ابیض فریاد زد: باید به كار من رسیدگی كند. ذوالكفل كه تازه خوابیده بود، بیدار شد و دست ابیض را گرفت و با آن كه روزه بود در گرمای شدید آن روز به طرف خصم رفتند. ابیض كه این صبر و حوصله حضرت را دید با ناامیدی و شكست دست خود را از دست آن حضرت كشید و ناپدید شد.
سپس حضرت رسول(صلی الله علیه واله) فرمودند: به این سبب او را ذوالكفل گفتند كه متكفل وصیت حضرت یسع(علیه السلام) شد و شرط تعهد را به جا آورد. حق تعالی داستان آن حضرت را برای رسول اكرم(صلی الله علیه واله) فرمود، تا آن كه در مقابل آزارهای شیطآنهای انساننما صبر پیشهكنند چنان كه پیغمبران پیشین چنین كردند.(1)
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2، ص 851 به نقل از قصص انبیاء، راوندی، ص 213 و مجمعالبیان، جلد 4، ص 59 و عللالشرایع، ص 596 و اخبارالرضا جلد 1، ص 245 و مروجالذهب، جلد 1، ص 75
بعضی دیگر نوشتهاند: ذوالكفل به پادشاه كه نامش كنعان بود، گفت: اگر به خدای یكتا ایمان آوری و خداپرست شوی و با مردم خوش رفتاری كنی، من بهشت را برای تو ضمانت میكنم.
پادشاه قبول كرد و گفت: با خط خود ضمانت را بنویس. حضرت نوشت و پادشاه وصیت كرد پس از فوتش آن ضمانت را با او در قبر گذارند كه به این سبب اورا ذوالكفل گفتند.
2- در بحارالانوار جلد 13 صفحه 404 و قصصالانبیاء راوندی صفحه 212 آمده: حضرت عبدالعظیم حسنی، طی نامهای از حضرت امام محمدتقی،جوادالائمه(علیه السلام) سؤال كرده: ذوالكفل چه نام داشته و آیا پیغمبر بوده یا نه؟
حضرت امام جوادالائمه(علیه السلام) در جواب فرمودند: حق تعلی 124هزار پیغمبر بر خلق مبعوث گردانیده كه 313 نفر از ایشان مرسل بودند و ذوالكفل از جمله ایشان بود كه بین مردم داوری و حكم به حق میكرد و هرگز غضب و عصبانیت نداشت و نامش عویدیا فرزند ادریم بود.(1)
و نیز یاد آر حال اسماعیل و ادریس و ذوالكفل را كه همه از بندگان صابر ما بودند.(انبیاء/85)
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2، ص 851 به نقل از قصص انبیاء، راوندی، ص 213 و مجمعالبیان، جلد 4، ص 59 و علل الشرایع، ص 596 و عیون الرضا، جلد 1، ص 245 و مروجالذهب جلد 1، ص 75
یكی دیگر از پیغمبران بنیاسرائیل حضرت شمعیا یا شعیا فرزند امضیاء كه نسب او به یهودا، پسر یعقوب(علیه السلام) میرسد به زبان عبری كلمه شمعیا به معنی؛(بشنو ای خدا) و شعیا را سعیا گویند.
پادشاه دو سبط، یهودا و بنیاسرائیل شخصی به نام رجعام پسر سلیمان و پادشاه ده سبط دیگر، یوربعام پسر ناباط بود. این دو سلطان بیش از پانزده سال با یكدیگر در نزاع و جنگ بودند. پروردگار، حضرت شعیا را مبعوث و به او وحی كرد: به آل یهود بگو با برادران خود جنگ و ستیز نكنید. شعیا(علیه السلام) به امر خداوند آنها را به یكتاپرستی و صلح و دوستی و عبادت پروردگار دعوت كرد. ولی دعوت مؤثر نبود و طی جنگهای پیدرپی آن قدر از یكدیگر كشتند كه فقط پنج نفر از وزراء و پنج نفر از كاتبان و منشیان و اندكی از مردم زنده ماندند. قوم شعیا(علیه السلام) به قدری خونآشام و قصیالقلب بودند كه نه تنها نصایح آن حضرت را به كار نمیبردند، بلكه قصد جان پیامبر خدا را نمودند. حضرت شعیا(علیه السلام) به همین علت شهر را ترك و به جنگل پناه برد و به امر پروردگار درختی شكافت و شعیا(علیه السلام) را در دل خود پنهان كرد. قوم كه او را تعقیب و آن معجزه الهی را مشاهده كردند، با كمال
بیشرمی درخت را با اره بریده و حضرت را قطعه قطعه و شهید كردند. همان گونه كه حضرات ذكریا و حیقون را كشتند.
خداوند از این عمل غیر انسانی به خشم آمده و آنها را به جان یكدیگر انداخت و آن قدر از یكدیگر كشتند تا از بین رفتند.(1)
تا ملل دیگر عبرت گیرند و این نمایندگان برگزیده خدا كه برای ارشاد و هدایت ما فرستاده شدند، باید مورد احترام و قدردان باشیم. چه رسد كه ایشان را به قتل رسانند. آن هم به جرم دعوت به حق و هدایت. پس خداوند این اقوام را در جهان به نهایت ذلت و خواری و در آخرت به عذاب دردناك دوزخ معذب میگرداند.
سپس با این عهد و اقرار باز شما به همان خوی زشت اسلاف خود میباشید كه خون یكدیگر میریزید و گروه ضعیف را از دیار خود بیرون میكنید و در بدکرداری و ستم بر ضعیفان كمك و پشتیبان یكدیگر هستید و هرگاه اسیرانی بگیرید، برای آزادی آنان فدیه میطلبید، در صورتی كه به حكم تورات(كه به نفع شما است) ایمان آورده و به بعضی دیگر كافر میشوید. پس جزای چنین مردم بدكردار چیست، به جز ذلت و خواری در زندگی این جهان و سختترین عذاب در روز قیامت و خدا غافل از كردار شما نیست.(بقره/85)
همانا، كیفر آنان كه با خدا و رسول او به جنگ برخیزند و در زمین به فساد كوشند، جز این نباشد كه آنها را به قتل رسانده یا به دار كشند و یا دست و پایشان به خلاف ببرند؛(یعنی دست راست را با پای چپ و یا بالعكس) یا با نفی و تبعید از سرزمین صالحان دور كنند. این ذلت و خواری عذاب دنیوی آنهاست و اما در آخرت باز(در دوزخ) به عذابی بزرگ معذب خواهند بود.(مائده/33)سرزمین و ملت غیور ایران به خاطر یكتاپرستی و ولایت مداری در همهی اعصار مورد توجه پروردگار بوده.
نقل است، زمانی كه قرار بود، حضرت ابراهیم(علیه السلام) را در آتش اندازند، از تمام نقاط درخواست
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 671 به نقل از قصصالانبیاء، ص 60 و ناسخ التواریخ
هیزم شده از جمله ایران. خوشبختانه مردم ایران در آن زمان زیر بار این عمل نرفتند.
خداوند خاك این سرزمین را متبرك به قبور تعدادی از پیامبر و یا فرزندان ایشان فرموده از جمله:
در ساوه در ده فرسخی آن قبر حضرت شموئیل است.
در تویسركان قبر حضرت حیقون میباشد.
در اصفهان در بارگاه امام زاده اسماعیل قبر حضرت شعیا است.
در اصفهان تكیهی لسانالعرض قبر حضرت یوشع میباشد.
در شوش قبر حضرت دانیال است.
در راه تهران، مشهد در میامی قبر حضرت ارمیا است.
در مرند(مارند) مزار همسر حضرت نوح میباشد.
در خوزستان شمال خرمشهر، باقر روبن از فرزندان حضرت یعقوب(علیه السلام) میباشد.
در جنوب زنجان در ده قیدار مزار جناب قیدار فرزند اسماعیل پیغمبر است.
در قزوین پسر جناب لقمان است. (1)
غیر از حضرات فوق، خاك ایران لیاقت آن را داشته كه قدوم مبارك ائمهی اطهار و امامزادگان و فرزندان ایشان را مزین فرمایند.
از همه مهمتر بارگاه ملكوتی حضرت امام هشتم، آقا امام علی بن موسی الرضا(علیه السلام) در مشهد مقدس و هم چنین چند سفر حضرت امام حسن عسكری(علیه السلام) به صورت طیالارض به شهرهای قم و شهر ری جهت زیارت عمهشان حضرت معصومه(علیها السلام) و سفری به لواسان كه دستور ساخت مسجد را صادر فرمودند و نیز سفری به گرگان تشریف فرما بودند و ساعاتی را شیعیان آن حضرت در خدمتشان به سر بردند كه در آن جلسه چشمنابینای پسر نصر بن جابر كه یكی از بزرگان و از شیعیان آن حضرت بود شفا دادند و عصر همان روز به سامرا مراجعت كردند. (2)
حضرت احیاء(علیه السلام) از فرزندان افرائیم بن یوسف(علیه السلام) و هم زمان حضرت سلیمان(علیه السلام) پیغمبر و پیشوای بنیاسرائیل در شهری به نام شیلو بود. لذا ایشان را احیاء شیلویی نامیدند.
احیاء(علیه السلام) طبق سیره دیگر انبیاء مردم را از بتپرستی و گوسالهپرستی منع و به پرستش خدای یگانه دعوت میكرد. همان طوری كه قبلاً گفته شد، یور بعام، فرزند ناباط كه از طرف مادر نسب به افرائیم بن یوسف میبرد. به دستور حضرت سلیمان(علیه السلام) بر ده قبیله از بنیاسرائیل حكومت میكرد و طرفداران وی سالها با لشكر رجعام پادشاه دو سبط یهودا و بنیاسرائیل در جنگ بودند و چون اكثریت قوم با رجعام بود، یوربعام از ترس شكست و اسارت در خفا به مصر پناهنده شد. زمانی كه حضرت سلیمان(علیه السلام) فوت كرد، به وطن خود بیتالمقدس مراجعت و زمام امور را به دست گرفت و كارش بالا گرفت و شهرها و بلاد دیگر را مطیع خود گردانید، ولی به حكم جهالت و نابخردی و وسوسهی شیطان و حب جاه و مقام بر خود بالید و طغیان كرد و به گوسالهپرستی روی آورد. در این موقع رجعام فرزند حضرت سلیمان(علیه السلام) با یوربعام به خاطر انحرافش قیام به جنگ كرد. حضرت احیاء(علیه السلام)
هم او را نصیحت و موعظه نمود، ولی مؤثر واقع نشد. تا آن كه فرزندش مریض شد. همسر یوربعام متنّبه و به حضرت احیاء(علیه السلام) ایمان آورد و به شیلو خدمت آن حضرت مشرف شد كه از احیاء(علیه السلام) درخواست دعایی نماید تا فرزندش بهبودی حاصل كند. وقتی به منزل حضرت رسید. احیاء(علیه السلام) زن پادشاه را شناخت و با احترام از او استقبال كرد و گفت: برو از قول من به یوربعام بگو: پروردگار تو را به پادشاهی بنیاسرائیل برگزید كه آنها را هدایت كنی و شكر نعمت خداوند را به جای آوری، ولی نه تنها این كار نكردی، بلكه عصیان کردی و به گوساله پرستی روی آوردی و نصایح ما در تو اثری نداشت.(1)
اینك به تو بگویم: نه به خاطر این حركت زشت و انحرافی، خداوند سلطنت را از تو بگیرد و فرزندت هم بمیرد و اهل بیت تو همهگی بمیرند و جسد آنها طعمهی سگان و طیور خواهد شد. زن صحبتهای حضرت را شنید و فهمید حكم حق تعالی غیر قابل تغییر است. همسر پادشاه وقتی برگشت، فرزندش مرده بود پس از چندی خود او فوت كرد و اقوامش هم مردند و سلطنت از دست یوربعام خارج و پس از مدتی مرد و اجساد آنها در جنگلها خوراك سگها و لاشخورها شد.
نتیجه سرگذشت این پادشاه و پیامبر معاصرش درس عبرتی است كه حساسترین نكتهی آن موضوع آزمایش و امتحان الهی است، پندی دانست، برای دیگران كه گر چه پیامبر زمانش او را نصیحت و دعوت به یكتاپرستی نمود، توجه نكرد و مغلوب جاه و مقام و سلطنت شد و از خداوند روی گردان شد و فریب شیطان خورد و به گوسالهپرستی پرداخت و به خیال ثروت و حكومت طغیان كرد و راه ستمكاری پیش گرفت تا به بلای الهی گرفتار شد چنان كه خداوند میفرماید:(2)
باز چرا انسان از كفر و طغیان باز نمیایستد و سركش و مغرور میشود. چون كه به غنا و دارایی میرسد. بترسد كه محققاً به سویپروردگار باز خواهد گشت. ای رسول ما،
دیدی آن كس را كه منع و تمسخر میكرد.(علق/6 الی9)
شیطان انسان را بسیار وعده دهد و آرزومند و امیدوار كند ولی وعده و نوید شیطان به جز غرور و فریب خلق نیست.(نساء/55)
و مشركان خدا را واگذارده و به جای خدا بتهایی كه هیچ سود و زیان به حال این مشركان ندارد میپرستند و كافرند و پشت به امر پروردگار خود میكنند.(فرقان/55)
این عذاب برای آن بود كه رسولان آنها با ادله و معجزات به سویشان آمدند و آنها گفتند: آیا بشری(مانند ما) رهبری ما تواند كرد و به انبیاء كافر شدند و روی از آنها گرداندند و خدا(از كفر و ایمان خلق) بی نیاز كه او غنی با لذات و ستوده به جمیع صفات است.(تغابن/6)
حضرت آلی(علیه السلام) از نوادگان هارون بن عمران و از پیامبران بنیاسرائیل بود وی دو پسر به نامهای خفی و فیخاس داشت كه مرتكب خلافهایی میشدند و از محرمات پرهیز نمیكردند و با بنیاسرائیل بدرفتاری مینمودند. به طوری كه در ایام حج كه بنیاسرائیل قربانی میكردند، مقدار زیادی گوشت به عنوان حقالاماره میگرفتند كمكم تعدیات آنان توسعه یافت و مأمورانی را اجیر و بر سر راه حجاجی كه به شهر شیلو میآمدند، باج میگرفتند. كار به جایی رسید به زنانی كه به قصد حج میآمدند سوءنظر داشتند و به چشم خیانت به آنها مینگریستند و احیاناً زنایی انجام میگرفت. در این حال بزرگان بنیاسرائیل جمع شده و از رفتار و كردار زشت و ناپسند این دو برادر به پدرشان حضرت آلی(علیه السلام) شكایت نمودند. (1)
آن حضرت در غضب شد و آنان را خواست و گفت: آیا از خدا نمیترسید و از عاقبت وخیم عمل حرام هراسی ندارید؟ اما خفی و فیخاس به نصایح پدر توجهی نكرده و به اعمال خلاف خود ادامه دادند. تا آن كه فرشتهی وحی نازل شد و به حضرت آلی(علیه السلام) گفت:
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 694 به نقل از العلوم كاظمینی و تاریخ انبیاء، ثعلبی
خدایت سلامت میرساند و میفرماید: پدران تو را از مصر نجات دادیم و از دست دشمن رهانیدیم و قبایل شما را ممتاز و بزرگ كردیم و علم و فضیلت و نیرو بخشیدیم. اینك پسران تو منحرف و از اطاعت سر باز زدند و راه عصیان پیش گرفتند. اگر به زودی توبه نکنید و از كارهای خود منصرف نشوید، رسالت بنیاسرائیل را از خاندان تو میگیریم و كلیهی جوانان شما را بمیرانیم و خفی و فیخاس را هم هلاك كنیم و پیشوایی با فضیلت و صلاحیت اخلاقی و با تقوا برگزینیم به طوری كه اولادان تو خادمان خاندان او شوند و به مثقال نانی اسیر و اجیر او شوند. فرشته این بگفت و برفت. از آن لحظه به بعد دیگر به آلی(علیه السلام) وحی نشد و آن حضرت بسیار ناراحت و ناتوان و در تاسف بود.
در این حال اهل فلسطین بر بنیاسرائیل شوریدند و صندوق عهدنامهی حضرت موسی(علیه السلام) كه از چوب شمشاد و طلا و جواهرات ساخته شده بود و محتوی الواح تورات و زرهی حضرت موسی(علیه السلام) و آثار پیامبری در آن به امانت نزد پیامبران به ترتیب میرسید، از بنیاسرائیل گرفتند و پسران آلی(علیه السلام) را كشتند. وقتی این خبر به آن حضرت رسید، در همان لحظه از كرسی وعظ به رو افتاد و درگذشت. زبانش عبری بود و در بیت المقدس به خاك سپرده شده. مدت عمر آن حضرت هفتاد و هشت سال كه چهل سال پیامبر و فرمان روایی بنیاسرائیل را به عهده داشت.(1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 694 به نقل از العلوم كاظمینی و تاریخ انبیاء ثعلبی
القانا(علیه السلام)، فرزند یرحوم و از نوادگان حضرت یعقوب(علیه السلام) یكی از پیامبران بنیاسرائیل كه در سرزمین افرائیم ساكن و دارای دو همسر به نامهای حنا و فنا بود وی هر ساله برای حج و قربانی به شیلو(خانه خدا) میرفت القانا(علیه السلام) همزمان با حضرت آلی(علیه السلام) مردم را به خداپرستی و منع از بتپرستی و هدایت به راه حق و حقیقت راهنمایی مینمودند. القانا(علیه السلام) در یكی از سفرهای حج، با دو همسرش به شیلو رفتند. حنا در خانهی خدا مشغول نماز و راز و نیاز بود و چون عقیم بود و اولادی نداشت، از پروردگار درخواست فرزند كرد و مرتب نماز میخواند و گریه میكرد. در این حال حضرت آلی(علیه السلام) بر منبر بود و حركات زن را مشاهده میكرد. به او گفت: ای زن چرا این قدر نماز را طول میدهی و خود را به زحمت میاندازی. حنا در جواب گفت: ای مولای من، مست و بی هوش نیستم، بلكه توسل به خدای خود دارم و تقاضای حاجت میكنم. حضرت آلی(علیه السلام) به او گفت: مژده میدهم كه دعای تو مستجاب شد و به زودی خداوند فرزندی به تو عنایت خواهد كرد. حنا پس از چند روز آبستن و فرزند پسری آورد. او را اشموئیل نام نهادند كه در عبری به معنای؛(خدا داده است) میباشد. پس از چند سالی حنا و فرزندش اشموئیل یا سموئیلبه حج مشرف
شدند و گاوی را قربانی كردند و مادر فرزندش را به حضرت آلی(علیه السلام) كه پردهدار خانهی خدا بود، سپرد و گفت: نذر كردم این فرزند را برای خدمت خانهی خدا به تو بسپارم. اشموئیل هم چنان در ملازمت آلی(علیه السلام) بود تا به پیغمبری مبعوث شد. آغاز نبوت وی پس از فوت آلی(علیه السلام) بود.
زمانی كه وی پیغمبر بنیاسرائیل شد، پدرش در جبل افرائیم وفات كرد.
برگزیدگان خداوند از تربیت خاصی برخوردار و همهگی در مسیر هدایت و ارشاد خلق هستند. زندگی آنان حقایقی را میآموزد، از جمله تربیت فضایل نفسانی. همت و قدرت ارتقاء و اعتلای بشر به كوشش خستگیناپذیر برای دستگیری مردم و راهنمایی به علم و فضیلت و از همه مهمتر تقرب به پروردگار در کلیه امور و دست نیاز به درگاه او و شکر و سپاس در مقابل نعمتهای الهی است.(1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 694 به نقل از العلوم كاظمینی و تاریخ انبیاء ثعلبی
حضرت اشموئیل(علیه السلام) فرزند القانا بن یرحوم از نوادگان حضرت یعقوب(علیه السلام) است این پیامبر الهی در زمانی كه بین بنیاسرائیل و مردم فلسطین جنگ بسیار مرگبار و دامنهداری واقع بود، مبعوث گردید و بین دو طرف متخاصم حکم کرد و از تعدیات جلوگیری کرد و بنیاسرائیل را از عذاب و شكنجه نجات بخشید. قوم از آن حضرت درخواست كردند، پادشاهی برای آنها تعیین تا به اذن پروردگار، داد خود را از فلسطینیها بگیرند و حسابهای چندین سالهی خود را تصفیه كنند. حضرت سموئیل(علیه السلام) گفت: سیرت و عادت پادشاهان غیر الهی این است كه دختران و پسران شما را به خدمت گیرند و از عایدات ده به یك مالیات گیرند و از شما اطاعت از قوانین و فرامین خود خواهند. قوم بنیاسرائیل گفتند: هرچه بخواهند، متحمل میشویم به شرطی كه داد ما را از اهل فلسطین بگیرد و اراضی به غارت رفته را مرجوع نماید. ما همه برای جنگ و اطاعت از او حاضر و مهیا هستیم. شاول یا سازل معروف به طالوت را به پادشاهی برگزید و بر قوم بنیاسرائیل حاكم فرمود.
حضرت اشموئیل(علیه السلام) در سن 56 سالگی فوت و در امیال بیت المقدس مدفون گردید.
علامه مجلسی از حضرت امام رضا(علیه السلام) روایت كرده كه اسماعیل فرزند حضرت ابراهیم(علیه السلام) كه خداوند در آیه 125، سوره بقره فرموده و اسماعیل فرزند حزقیل(علیه السلام) كه نامش در آیه 54 سوره مریم به صادقالوعده ذكر شده و اشموئیل یا سموئیل یا اسماعیل فرزند القانا(علیه السلام) هر كدام در زمان خود پیغمبر بودند.
از فرمایشات حضرت امام(علیه السلام) چنین استنباط میشود كه سه نفر از پیامبران خدا نامشان اسماعیل و هر یك در دورهای پیامبر و هدایتكنندهی خلق خدا بودند.(1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 655 به نقل از بحارالانوار، علامه مجلسی
حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) فرمودند: بنیاسرائیل بعد از موسی(علیه السلام) گناهان بسیار كردند و حتی بتپرست شدند و دین خدا را تغییر دادند و دستورات پیغمبرشان اشموئیل(علیه السلام) را اطاعت نمیكردند. پس خداوند به كیفر كفرشان شخصی را به نام جلیاث معروف به جالوت كه از پادشاهان قبطی بود بر آنها مسلط كرد و ایشان را خوار و ذلیل نمود و مردان را كشت و اموال آنان را به یغما برد و از خانههایشان بیرون كرد و زنان را به كنیزی گرفت.
در این حال پناه به پیغمبر خود بردند و التماس كردند كه از حق تعالی درخواست كند پادشاهی برایشان تعیین تا با كافران در راه خدا مقابله كنند. سموئیل(علیه السلام) به آنها گفت: اگر پادشاهی برای شما انتخاب شود، شما جنگ میكنید؟ گفتند: آری چرا كارزار نكنیم. دشمن ما را خوار كرده و اموال ما را برده. چون فرمان جنگ صادر شد، همه سر باز زدند و پشت به عهد خود نمودند، جز تعداد معدودی. اشموئیل(علیه السلام) گفت: طالوت را خداوند به پادشاهی برای شما انتخاب فرموده. عدهای از آنان گفتند: طالوت شخصی فقیر است. ما اموال و ثروت بیشتری داریم و پادشاهی بر ما سزاوارتر است.
اشموئیل(علیه السلام) در جواب مخالفین طالوت گفت: نشانه پادشاهی او از طرف پروردگار آن است كه صندوق یادگاری حضرات موسی(علیه السلام) و هارون(علیه السلام) را كه دشمن به یغما برده برای شما پس خواهد گرفت.
حضرت امام(علیه السلام) در ادامه فرمودند: در آن زمان سنت پیغمبری در فرزندان لاوی و پادشاهی در اولادان یوسف و بنیامین بود.
جناب شاول یا سازل معروف به طالوت از فرزندان بنیامین، برادر مادری حضرت یوسف فرزند یعقوب(علیه السلام) وی مردی بسیار قوی و خوش اندام و بلند قد و شجاع و از همه داناتر و جنگجو بود كه از هر نظر با مردم زمان خود تفاوت داشت.
آنچه از روایات و فرمایشات ائمه(علیه السلام) حاصل میشود، طالوت پیامبر نبوده. بلكه از طرف پروردگار به پادشاهی معرفی و برگزیده شد. از این رو احترام و تكریم آن جناب بر همگان لازم و واجب است.
صندوق مورد نظر همان جعبهای بود كه مادر موسی(علیه السلام) بانو یوكابد فرزند خود را در ان نهاد و به امر پروردگار به رود نیل سپرد. سپس حضرت موسی(علیه السلام) در زمان مرگ الواح تورات و زره خود و آنچه آثار پیامبری نزد خود داشت در آن صندوق نهاد و تحویل وصی خود حضرت یوشع(علیه السلام) داد. از آن پس این صندوق به دست پیامبران بعدی میرسید و باعث خیر و بركت قوم بنیاسرائیل و شهر و دیار آنان میشد.(1)
زمانی كه بنیاسرائیل از دین خدا برگشتند و بتپرستی اختیار كردند، خداوند جالوت را بر آنها مسلط و در یكی از جنگها با عمالقه بعلبك و اهل فلسطین به دست دشمن افتاد. زمانی كه عمالقه صندوق را با خود بردند، در بتخانه جا دادند كه باعث بدبختی و بیماری طاعون و مرگ و میر در شهر و دیار آنها شد و به هر كجا كه میبردند، به همین ترتیب دچار ناراحتی و سرگردانی میشدند تا اینكه صندوق را بر پشت دو گاومیش بستند و در بیابان رها كردند.
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، ص 883 به نقل از آیات قرآن و مجمعالبیان، جلد 1، ص 253 و تفسیر عیاشی جلد 1، ص 133 و تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 583 به نقل از مروج الذهب، مسعودی، جلد 1، ص 42
حضرت امام صادق(علیه السلام) فرمودند: در این حال دو ملك به فرمان خداوند آمدند و گاوها را به طرف شهر حضرت شموئیل(علیه السلام) هدایت كردند. وحی به حضرت اشموئیل(علیه السلام) رسید. جالوت را كسی میكشد كه زره حضرت موسی(علیه السلام) بر قامت او اندازه باشد و او مردی است از فرزندان لاوی كه نام او داوود پسر ایشا است.
جناب ایشا به شغل شبانی مشغول و ده پسر داشت كوچكترین آنان حضرت داوود(علیه السلام) بود زمانی كه طالوت بنیاسرائیل را به جنگ جالوت آماده میكرد. به ایشا گفت: پسران خود را برای جنگ مهیا كن. پس زره حضرت موسی(علیه السلام) را طبق وحی و دستور شموئیل(علیه السلام) با آنان پوشانید بر هیچ یك از آنان اندازه نبود. طالوت به جناب ایشا گفت: آیا پسر دیگری داری كه نیاورده باشی؟ گفت: بلی، او فرزند آخری است كه فعلاً بر گوسفندان نگهبان است. طالوت او را خواست آمد پرسید: نام تو چیست؟ گفت: داوود. گفت: زره را بپوش. پوشید کاملاً اندازه و برازنده او بود.
داوود جوانی بسیار شجاع و قوی و دانا و توانا بود پس طالوت به اتفاق او و دیگر سپاه به طرف لشكر كفر جالوت به حركت در آمدند. طالوت به سپاه خود گفت: در سر راه نهری است كه خداوند شما را به آن امتحان خواهد كرد. هر كس از آب آن نهر بیاشامد، از من نیست و هر كه از آن آب نیاشامد، از من است مگر به قدر یك كف دست آب. سپاه به آن نهر رسید. اكثر آنها از آب به طور كامل خوردند.
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: آن تعداد كه به دستور خداوند از آن آب نیاشامیدند، 313 نفر از جمله داوود(علیه السلام) بود و قریب شصت هزار نفر از سپاه آب خوردند زمانی كه دو سپاه مقابل یكدیگر قرار گرفتند آن تعداد سربازان كه آب خورده بودند وقتی جالوت را مشاهده كردند ترسیده و گفتند: ما طاقت مقابله را نداریم ولی آن 313 نفر از سپاه طالوت كه مؤمن و با ایمان بودند و دستور الهی را اطاعت كردند و آب نیاشامیدند، گفتند: ما به امید خدا بر این سپاه انبوه غالب میشویم. ابتداء جالوت رئیس سپاه دشمن كه بر فیلی سوار بود جلو آمد و از لشكر طالوت مبارز طلبید در این موقع جناب داوود(علیه السلام) اعلام آمادگی نمود. پس طالوت زره و كلاه خود و شمشیری به او داد. داوود(علیه السلام) گفت: من با این اسلحهها نمیتوانم، با او بجنگم بلكه با اسلحه خود؛ یعنی فلاخن و یك چوب دستی و
پنج قطعه سنگ به جنگ دشمن رفت. دو لشكر از دو طرف به این پهلوان مینگریستند كه چگونه با غولی چون جالوت تصمیم مبارزه دارد. وقتی چشم جالوت به جناب داوود افتاد گفت: مگر من سگ هستم كه با سنگ به جنگ من آمدهای. ای جوان، از این كار منصرف شو. من بزرگتر از تو را به خاك و خون كشیدم و جسد آنها را خوراك وحوش كردم. داوود(علیه السلام) گفت: من به نام خدا به ملاقات و جنگ تو آمدهام. بدون درنگ سنگی در فلاخن نهاد و به طرف او پرتاب كرد. سنگ به امر حق بر پیشانی جالوت نشست و با همان ضربت از فیل به زمین افتاد. داوود(علیه السلام) فوراً دوید و شمشیر از دستش گرفت و با آن سر از تنش جدا كرد. سپاه دشمن كه شاهد كشته شدن رئیس و فرمانده خود بود، فرار را برقرار ترجیح دادند. لشكر طالوت آنان را تعقیب و تعداد زیادی از دشمن را كشتند و به این وسیله پروردگار، پیامبری و پادشاهی را به حضرت داوود(علیه السلام) همراه با فرزانگی و علوم غیب یك جا عطا فرمود و این از نعمتهای الهی است كه خداوند چنین بندگان صالحی را در مقابل كفر عدهای از مردم از خدا بی خبر برمیانگیزد تا فسق و فساد عالمگیر نشود. (1)313 نفر از مفاخر كه از خوردن آب امساك و دستور الهی را با جان و دل اطاعت كردند، متقابلاً خداوند آنها را یاری و نصرت داد. هم چون 313 نفر از اصحاب رسول اكرم حضرت محمد(صلی الله علیه واله) در جنگ پدر كه با آن حضرت ثابت قدم ماندند و ایشان را تنها نگذاشتند و ایمان به نصرت الهی آوردند و همان طوری كه اصحاب خاص حضرت ولیعصر آقا امام مهدی عج 313 نفر هستند و حكومت عدل الهی را بر روی كرهی زمین به خواست پروردگار پیاده میكنند، عدد 313 نزد حق تعالی رمزی دارد كه خود میداند. الله اعلم(2)
1) . تفسیر عیاشی جلد1، ص 133 و تفسیر قمی، جلد 1، ص 82 و اصول كافی، جلد 1، ص 238 و مجمعالبیان، جلد 1، ص 253 و حیوةالقلوب، علامه مجلسی، ص 883 و جلد2، و تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 583 به نقل از مروجالذهب، مسعودی جلد 1، ص42
2) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2، ص 883 به نقل از آیات قرآن و مجمعالبیان، جلد 1، ص 253 و تفسیر عیاشی جلد 1، ص 133 و تفسیر قمی، جلد 1، ص 82 و اصول كافی، جلد 1، ص 238 و تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 583 به نقل از مروج الذهب، مسعودی جلد 1، ص 42
حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: من طالوت این امتم. به معنای آن كه حضرت امیر(علیه السلام) احق و اولاتر از دیگران بودند برخلافت و امامت مسلمین از آنهایی كه غصب خلافت نمودند. چرا كه در علم و شجاعت و فصاحت و آنچه خوبی خداوند آفریده است، در آقا امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) جمع بود، هیچ كس در این امر مخالفتی ندارد و كسانی كه ادعا داشتند و در اكثر جنگها گریختند و در قضا نادان بودند كه خود به این موضوع واقف و اقرار داشته و نیز در تمام امور به حضرت امام علیبنابیطالب(علیه السلام) رجوع میكردند.(1)
فرمایشات الهی در مورد جناب طالوت و بنیاسرائیل در سوره بقره آمده كه ترجمهی آن با شماره آیه ذکر خواهد شد.
جهاد كنید در راه خدا و بدانید كه خدا به گفتار و كردار خلق شنوا و داناست.(244) ندیدی آن گروه بنیاسرائیل را كه پس از وفات موسی از پیغمبر وقت خود(شموئیل) تقاضا كردند كه پادشاهی برای ما بر انگیز تا به سركردگی او بر جهان حكومت كنیم. پیغمبر آنها گفت: اگر جهاد فرض شود مبادا به جنگ قیام نكرده و نافرمانی كنید. پاسخ دادند كه این چگونه شود كه ما به جنگ نرویم در صورتی كه دشمنان ما فرزندان ما را به ستم از دیارمان بیرون كردند.(البته همه جنگ خواهیم كرد) پس چون حكم جهاد بر آنها مقرر گشت، به جز اندكی همه روی از جهاد گردانیدند و خدا به كردار ستمكاران آگاه است.(246) پیغمبر آنها گفت: همانا خداوند طالوت را به پادشاهی شما برانگیخت. گفتند: كه از كجا او را بر ما شاهیرواست، در صورتی كه ما به پادشاهی شایستهتر از اوئیم. دیگر آن كه طالوت را مال فراوان نیست. رسول در جواب آنها گفت: كه او از این رو به
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2، ص 883 به نقل از آیات قرآن و مجمعالبیان، جلد 1، ص 253 و تفسیر عیاشی جلد 1، ص 133 و تفسیر قمی، جلد 1، ص 82 و اصول كافی، جلد 1، ص 238 و تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 583 به نقل از مروج الذهب، مسعودی جلد یك، ص 42
شاهی شایستهتر خواهد بود كه خداوندش برگزیده و در دانش و توانایی و خوش اندامی و قوت جسم او را فزونی بخشیده و خدا ملك خود را به هر كه خواهد بخشد كه او به حقیقت توانگر و داناست.(247) پیغمبرشان بدان گروه گفت: كه نشانهی شاهی او این است كه میآورد برای شما تابوتی را كه در آن سكینهی خدا و الواح بازمانده از خانواده موسی و هارون است. و فرشتگانش به دوش برند برای شما. خواهد آورد كه در آن حجتی است روشن برای شما اگر اهل ایمان باشید.(248) پس هنگامی كه طالوت لشكر كشید. سپاه خود را گفت: همانا خدا شما را به نهر آبی آزمایش كند. هر آن كه از آن بسیار بیاشامد، نه به آئین من است و هر كه هیچ نیاشامد یا كفی بیش برنگیرد، از من و هم آئین من خواهد بود. پس همه سپاه آشامیدند به جز عده قلیلی از آنها. به این سبب كه معصیت حق كردند. چون طالوت و سپاهش مواجه با دشمن شدند، لشكر بیمناك گشته و گفتند: ما را تاب مقاومت جالوت و سپاه او نخواهد بود. آنانند كه به لقاء رحمت خدا و ثواب آخرت معتقد بودند؛(یعنی آن عده قلیل پاك عقیده كه اطاعت كرده و از آن نهر نیاشامیدند.) ثابت قدم مانده و گفتند: چه بسیار شده كه گروهی اندك به یاری خدا بر سپاهی بسیار غالب آمده و خدا یار و معین صابران است.(249) چون آنها در میدان مبارزه جالوت و جنود او آمدند، از خدا خواستند كه بار پروردگارا، به ما صبر و استواری بخش و ما را ثابت قدم دار و ما را بر شكست كافران یاری فرما.(250) پس به یاری خدا كافران را شكست دادند و داوود(علیه السلام) امیر آنها جالوت را بكشت و خدایش پادشاهی و فرزانگی عطا فرمود و از آنچه میخواست، بدو بیاموخت و اگر خدا برخی مردم را در مقابل بعضیدیگر بر نمیانگیخت، فساد روی زمین را فرا میگرفت و لیكن خدای متعال خداوند فضل و كرم بر همه اهل عالم است.(251) این آیات خداست كه به راستی برای تو میخوانیم و همانا از جمله پیغمبران مرسل خواهی بود.(252)
یكی دیگر از پیامبران بنیاسرائیل حضرت ارمیا شلیكو(علیه السلام)، از نوادگان بنیامین برادر حضرت یوسف(علیه السلام)، فرزند یعقوب(علیه السلام) است در چهارمین سال سلطنت یویاقیم پادشاه آل یهودا به حضرت ارمیا(علیه السلام) وحی نازل شد كه قوم بنیاسرائیل را به سوی خدا و راه راست هدایت كن. ارمیا(علیه السلام) با وصی خود جناب باروخ بن نریا موضوع را مطرح و با یكدیگر لوحی تهیه و در بیتالله برای مردم قرائت و به سر در خانهی خدا آوریختند. ارمیا(علیه السلام) خطاب به آل یهودا گفت: از حق تعالی بترسید و به شریعت موسی(علیه السلام) قیام كنید تا خداوند به شما رحم كند. اگر اطاعت پروردگار نكنید، عذاب بر شما نازل و به دست سپاه بابل کشته یا اسیر میشوید و بدانید اگر پیرو تورات نباشید، آنچه کتاب در میان شماست توسط دشمن جمعآوری و سوزانیده میشود. خبر به یویاقیم رسید. دستور داد لوح را پاره و بسوزانند و حكم كرد: ارمیا(علیه السلام) و وصی او باروخ را هر كجا یافتند، بكشند. قوم چون به وحی الهی و نصایح پیامبر خود توجه نكرد، خداوند به كیفر كفرشان بختالنصر، پادشاه بابل را بر سر آنان مسلط و آل یهودا، یویاقیم را اسیر و به بابل فرستاد و صدقیا، برادر یویاقیم را به جای او به كرسی سلطنت بر آل یهودا نشاند. حضرت ارمیا(علیه السلام) با علم غیب
كه خاص مردان خداست، صدقیا پادشاه آل یهودا و پادشاه ارض مواب و قوم بنی آمون و سلطان صیدا را خبر داد: كه بختالنصر به سرزمین مقدس شیلو و توابع ان حمله و آنجا را تصرف و مردم را تحت فرمان خود در میآورد. این خبر بعضی را خوش نیامد. از جمله صدیقا، پادشاه یهودا كه یكی از جیرهخواران بختالنصر بود. وی، ارمیا(علیه السلام) را به زندان انداخت. حضرت ده سال در حبس به سر برد. در سال یازدهم، پیشگویی ارمیا(علیه السلام) اتفاق افتاد و بختالنصر به شهرهای مقدس بنیاسرائیل حمله و ضمن كشتار مردم و غارت شهر صدقیا را به اتفاق قوم یهودا اسیر و به بابل فرستاد و عدهای از جمله مردان و زنان سالخورده را باقی گذاشت و حاکمی از سران خود بر آنها گمارد. در این حال ارمیا(علیه السلام) از زندان آزاد شد.(1)
قوم بنی یهودا خواستند از زیر بار بختالنصر خارج و به مصر روند. ارمیا(علیه السلام) مانع شد و به آنها گفت: به زودی بختالنصر بر مصر هم غلبه خواهد كرد و شما را اسیر میكند. قوم حرف پیامبر خود را نشنیدند و به مصر رفتند. زمانی نگذشت كه بختالنصر به مصر حمله و آنجا را تصرف و مردم آن دیار را كشت و اسیر كرد.
سرانجام بختالنصر به دست قوم بنیاسرائیل اسیر شد و این قوم انتقام آن همه كشت و كشتار كه باعث شده بود را گرفتند و در حالت مسخ به هلاكت رساندند.
حضرت ارمیا(علیه السلام)، دو كتاب تدوین كرد؛ یكی مشتمل بر 50 فصل در ارتباط با دین و شریعت حضرت موسی(علیه السلام) و دیگری به نام مرائی در پنج فصل مربوط بر اخبار غیب و تاریخ خرابی بیتالمقدس و سرزمین بیتالمقدس و اسیری بنیاسرائیل است. دو كتاب فوق در مدت 70 سال تدوین شده بود.
عمادزاده در كتاب خود نوشته قبر حضرت ارمیا(علیه السلام) در بین راه تهران، مشهد در شهر میامی واقع است.(2)
همانطور كه قبلاً اشاره شد همزمان در مکانهای مختلف پیامبرانی از طرف حق تعالی مردم را به راه راست و خداپرستی هدایت میكردند. از جمله حضرات نریا پیامبر قوم بنیاسرائیل و فرزندش جناب باروخ وصی حضرت ارمیا(علیه السلام) بود كه پس از فوت ارمیا(علیه السلام) جناب باروخ از طرف پروردگار جانشین وی گردید. هم چنین برادرش جناب ساریا بن نریا ساكن بیتالمقدس كه مردم آن دیار را به راه خدا و آیین حضرت موسی(علیه السلام) راهنمایی مینمود زمانی كه بیتالمقدس توسط بختالنصر اشغال شد حضرت ساریا را شهید كردند.
قبر دو برادر باروخ(علیه السلام) و ساریا(علیه السلام) در بیتالمقدس میباشد.(1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 693
حضرت منذر بن شمعون(علیه السلام) از فرزندان و نوادگان حضرت یعقوب(علیه السلام) كه سیزده سال هم زمان با سلطنت شاپور فرزند اردشیر پادشاه ایران بود.
این پیامبر الهی مردم را به خداپرستی و دعوت به شریعت موسی(علیه السلام) و عمل به تورات میخواند. وی معاصر با اوائل تولد بختالنصر بود. چون مرگ آن حضرت نزدیك شد وحی آمد كه ودایع نبوت و كلیه آثار پیامبری را به دانیال پیغمبر بعد از خود بسپار.
حضرت منذر(علیه السلام) چنین كرد و حضرت دانیال(علیه السلام) را وصی و پیغمبر بعد از خود به قوم معرفی نمود و فوت كرد.(1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 694
حضرت دانیال(علیه السلام)، فرزند یوحنا بن یوشیا از نوادگان یهودا فرزند حضرت یعقوب(علیه السلام) است.
اولادان حضرت یعقوب كه به اسرائیل معروف بود. بنیاسرائیل و فرزندان یهودا را بنی یهود میگفتند كه دائم بین این دو طایفه كه اصلیترین اسباط دوازدهگانه بودند، نزاع و درگیری بود. همان طور كه گفته شد خداوند، بختالنصر را بر آنان مسلط فرمود. شبی بختالنصر خوابی دید كه تمام حكما و خوابگذاران از تعبیر ان عاجز بودند. دستور داد: تمام حكما را بكشند. حضرت دانیال(علیه السلام) به خاطر امانی که از او داشت، جزو مقربین دربار به شمار میرفت، به بختالنصر گفت: این روا نیست که عالمان را بکشی. من تعبیر تو را خواهم کرد. بختالنصر از تعبیر خواب بسیار خرسند شد و دانیال(علیه السلام) بیش از پیش مورد لطف وی قرار گرفت و حضرت به خاطر نفوذش در دستگاه حكومت بهتر و بیشتر میتوانست رسالت خویش را اجزاء و مردم را به خداپرستی و عمل به دستورات تورات و آئین حضرت موسی(علیه السلام) دعوت كند.(1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 696
حضرت حیقوق(علیه السلام) همزمان با حضرت دانیال بر بنیاسرائیل در دو منطقه برانگیخته شدند و قوم خود را به بشارت تورات به آمدن خاتمالنبین حضرت محمد رسول اكرم(صلی الله علیه واله) آشنا و روشن كرد.
حضرت امام رضا(علیه السلام) در مجلس مامون به جاثلیق نصاری و راس الجالوت پیشوای قوم یهود فرمودند: آیا حیقوق را میشناسید؟ هر دو گفتند: بلی حضرت امام(علیه السلام) فرموند: سخن او را در مورد ظهور حضرت محمد(صلی الله علیه واله) در تورات و انجیل خواندهاید؟ گفتند: آری ای پسر رسول خدا، و تصدیق میكنیم كه این سخن حیقوق است. سپس حضرت خطاب به آن دو فرمودند: آیا این سخن در كتاب شما هست كه حق تعالی بیان حق ظاهر گردانید، از كوه فاران و پر شد آسمانها از تسبیح احمد(صلی الله علیه واله) و امت او در دریا جنگ خواهد كرد هم چنان كه در صحرا جنگ خواهد كرد و كتاب تازه خواهد آورد. كه مراد قرآن است. آیا ایمان دارید؟ به سخن حیقوق(علیه السلام)، هر دو نفر گفتند: بلی این سخن حیقوق(علیه السلام) است از دو كتاب تورات و انجیل. در كتاب فرهنگ سمات، ص 42 آمده: قبر حضرت حیقوق(علیه السلام) در ایران در شهر تویسركان است.(1)
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2، ص 1031 به نقل از عیون الاخبار الرضا، جلد 1، ص 161 و توحید شیخ صدوق، ص 424 و كامل ابن اثیر جلد 1، ص 257 و تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 702 به نقل از ناسخ التواریخ
بخت النصر از جبارترین، ستمكارترن و خونخوارترین حاكمان دنیا كه آفرینش او به خاطر كیفر كفر كافران بنی اسرائیل و انتقام از آنها در قبل از اسلام مانند، حجاج بن یوسف ثقفی و چنگیز مغول و اشرف و محمود افغان و نظایر آنها بعد از اسلام برای بی اعتنایی و زیر بار نرفتن دستورات الهی و فرمایشات معصومین(علیه السلام) كه به خاطر بهتر زیستن و هدایت ما صادر شده آفریده شدند.
بخت النصر زمانی كه از لشكركشیها فارغ و بر تخت سلطنت نشست، دستور داد که بتی از طلا به بلندی سی متر و عرض سه متر به نام صنم ساختند و بتخانهای برای آن بت بنا كردند. و امر كرد همه باید به آن بت سجده كنند و هر كس سر باز زد، او را اعدام كنند. مردم از ترس سجده كردند به جز سه نفر كه در مكتب توحید درس آموخته و خداپرست بودند؛ به نامهای حینا و عزریا و میثائیل حكم او را نپذیرفتند و سجده نكردند. اطرافیان دایه مهربانتر از مادر برای تقرب به بختالنصر گزارش دادند كه این سه نفر سجده به بت نمیكنند. بختالنصر، آنها را احضار كرد و گفت: اگر سجده نكنید، شمارا در آتش میسوزانم. سه پیامبر گفتند: ممكن نیست، ما به صنم سجده كنیم و از آتش تو
هم بیم نداریم. خالق ما و تو خدای كیتاست و ما را در آتش نگهبان است. بختالنصر غضبناك شد و دستور داد، آتشی بسیار در چاهی وسیع برافروختند و حكم كرد: سه پیامبر خدا، حینا و میثائیل و عزریا(علیه السلام) را در آتش اندازند. در آن حال آتش زبانه كشید و به طرف كسانی كه عامل این خیانت بودند در میان گرفت و همه را سوزاند. خداوند متعال سه پیامبر خود را حفظ و مانند ابراهیم آتش را برای ایشان گلستان كرد. آنان میان آتش به تسبیح و تقدیس حق مشغول بودند. گزارش به بختالنصر رسید. آمد و با تعجب آنها را در میان آتش صدا كرد. سه پیامبر بدون آن كه حتی لباسشان سوخته باشد بیرون آمدند!! بختالنصر با دیدن آنها به خداوند یكتا ایمان آورد و سجده كرد و گفت: كار شما خدایی است.(1)
در زمان رسالت حضرت ارمیا(علیه السلام)، رخام پادشاه بابل كه در كوفه حكومت داشت، در شهر زنی بسیار زیبایی را دید و در خفا با او سر و سری پیدا كرد. زن حامله شد و خود را به خاطر لغزش از بستگانش مخفی كرد تا کودک به دنیا آمد. مادر، طفل را در گونی نهاد و پنهانی در كنار بتی سنگی به نام نصر كه منفور مردم بود، گذاشت و رفت. سگی ماده كه در آن نزدیكی با تولههای خود زندگی میکرد به كنار بت آمد و آن كودك را شیر داد. این كار به مدت یكسال ادامه داشت. روزی مادرش برای سرگذشت فرزندش به نزد بت رفت. دید طفلش فربه و سالم در دامن بت است و سگی او را شیر میدهد. مادر او را به خانه برد و نام او را بختالنصر گذاشت. او هفت ساله شد و بسیار فربه و نیرومند و نسبت به یك كودك معمولی تنومندتر بود ولی آبلهرو و كریهالمنظر و سرش مو نداشت و با چنین وضعی هیچ كودكی در محل با او دوست و همبازی نبود. مادرش او را روزها برای جمعآوری هیزم به صحرا میفرستاد تا كه به سن جوانی رسید.
در این حال به ارمیا(علیه السلام) و دانیال(علیه السلام) وحی شد از بیتالمقدس به نینوا و بابل بروند و ازبختالنصر اماننامه بگیرید. دو پیغمبر به آنجا رفتند. او را ملاقات نمودند و به او گفتند:
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 702 به نقل از ناسخالتواریخ
ای جوان، تو بر بنیاسرائیل ظفر خواهی یافت و ما را امان ده. گفت: اگر چنین شد، امان خواهم داد و شما را احترام میكنم. پس عهدنامهای با هم بستند و دو پیغمبر به بیتالمقدس مراجعت نمودند و بنیاسرائیل را خبر دادند كه اگر توبه نكنید و دست از بتپرستی و اعمال زشت برندارید و رو به خدای یكتا نیاورید، هلاك و بدبختی شما به دست شخصی به نام بختالنصر است. زمانی كه بختالنصر از دو پیامبر خدا(علیه السلام) خبر ظفر و پیروزی بر اقوام بنی اسرائیل را شنید به دنبال فراگیری فنون از جمله تحصیل علم و شمشیرزنی و غیره رفت تا منشی مخصوص وزیر شد. پس از مدتی وزیر از او پرسید: تو را چه سمتی دهم. گفت: مرا حاكم زندان كن. در آن وقت پنج هزار زندانی داشتند و رسم بود، زندانیها به صحرا روند و هیزم بیاورند. بختالنصر از آن هیزمها سهمی به خزانه پادشاه میداد و بقیه را برای خود به مردم میفروخت. روزی به سبب كمی سهم خزانه، سلطان بختالنصر را رنجاند و آزار كرد. او هم در عوض زندانیها را مسلح و فرمان داد، در شهر روند و هر كس را دیدند بكشند و كسی را معاف نكنند. مادر بختالنصر جلو آمد و به فرزندش گفت: این چه وضعی است؟ او شمشیر كشید و مادر را كشت. مردم با خود گفتند: وقتی مادرش را بكشد به دیگران رحم نخواهد كرد پس همه تسلیم و مطیع او شدند. بختالنصر ابتداء كلیهی وزراء و سران مملكت را به قتل رساندو بر شهر تسلط یافت. رخام، پادشاه وقت با خود گفت، عجب مرد دلیر وخونخواری است. به او لشكر و اختیار داد و گفت: به هر كجا كه میخواهی برو و آنجا را فتح كن. بختالنصر با سپاهی انبوه به طرف مصر و شام حركت كرد و قسم یاد نمود تا آنجا را تسخیر نكند، از پای نایستد. خبر حركت او به بیتالمقدس رسید. ارمیا(علیه السلام) و دانیال(علیه السلام) به بنیاسرائیل گفتند: بختالنصر را خداوند از خشم آفریده و بر هیچ كس رحم نمیكند. از او بترسید و همگی به بیتالمقدس پناه برید. رفتند و از ترس همگی شروع به خواندن تورات كردند. بختالنصر با لشكر جبارش به آنجا رسید. دانیال(علیه السلام) و ارمیا(علیه السلام) با زن و فرزندانشان به نزد او رفتند و نشانی امان گرفتن خود را از او دادند. بختالنصر ایشان را احترام و تكریم كرد، ولی بهمسجد حمله کرد و تعداد زیادی را كشت. مسجدالاقصی را خراب كرد و كلیهی
كتب تورات را سوزاند و اموال آنها را به یغما برد و به همراه اسرا به بابل فرستاد. روزی بختالنصر حضرت دانیال(علیه السلام) را خواست و گفت: من خوابی دیدهام كه به نردبانی هفت میخ زدم. حضرت فرمود: تو در 7 سال، 7 ماه و 7 روز دیگر به شكل دیگری درآیی و مسخ شوی. نوشتهاند: بعد از آن مدت بختالنصر پس از چهل سال حكومت ظلم و بیدادگری به دست قوم بنیاسرائیل اسیر و در حالی كه چهرهاش به مانند میمونی درآمده بود به حالت مسخ او را به هلاکت رساندند.(1)
طبق آیات قرآن كه پروردگاردر سورهی اسراء فرموده. به خاطر كفر و خدا نشناسی بنیاسرائیل دو مرتبه مورد فساد و خونریزی سخت ظالمانه قرار گرفتند و بیتالمقدس خانه خدا خراب و ویران شد. این اتفاق روز نهم ماه آب(ماه یازدهم از سال عبری)افتاد كه بنیاسرائیل از آن زمان تا كنون این روز را عزا میگیرد. نخستین بار به دست بختالنصر پایمال شدند كه پس از پایان جنگ و خونریزی مجدداً بیتالمقدس را مطابق قبل ساختند. بار دوم، هفتاد سال بعد اتفاق افتاد توسط طیطوس. وی شخصی بود كه اگر ظالمتر از بختالنصر نبود از او در جنگ و خونریزی و كشت و كشتار كمتر نبود.
نوشتهاند: این دو نفر با لشكریان خونخوار خود، ابتدا بیتالمقدس را فتح كرده و خانهها را به آتش كشیدند و آنجا را به كلی خراب و ویران نمودند و تمام نسخ تورات را هر كجا كه بود در آتش سوزاندند.(2)كلیه خانههای فقیر و غنی، صغیر و كبیر را غارت میکردند، سپس به آتش میكشیدند و مردم را قتلعام میكردند و برای آن كه اثری از شهر باقی نماند، دیوارها و برج و باروی شهر را ویران ساخته و خزائن بیتالمقدس را تهی و خالی و كلیهی اثاثیهی عتیقه مانند، شیرهای مسی و قدح و طاووسهای طلا و ظروف
قیمتی طلا و نقره را با كسانی كه اسیر شده بودند به بابل بردند.(1)
چون فرمایشات الهی در این رابطه همه در سورهی اسراء آمده، فقط به شماره آیه اكتفا میشود.
و در كتاب تورات خبر دادیم و چنین مقدر كردیم كه شما بنیاسرائیل دوباره حتماً در زمین فساد و خونریزی میكنید و تسلط و سركشی سخت ظالمانه مییابید.(4) پس چون وقت انتقام اول فرا رسد، بندگان سخت جنگجو و نیرومند خود را(چون بختالنصر) بر شما برانگیزیم تا آنجا كه در درون خانههای شما نیز جستوجو كنند و در این وعده انتقام خدا حتمی خواهد بود.(5) آنگاه شما را به روی آنها برگردانیم و بر آنها غلبه دهیم و به مال و فرزندان نیرومند مدد بخشیم و عده جنگجویان شما را بسیارگردانیم، تا بر دشمن و لشكر بختالنصر غلبه كنید.(6) بدانید كه اگر نیكی و احسان كردید، به خود كردید و اگر بدی و ستم كردید، باز به خود كردهاید و آنگاه كه وقت انتقام ظلم دیگر شما فرا رسید تا اثر بیچارگی و اندوه به رخسار شما ظاهر شود و به مسجد بیتالمقدس معبد بزرگ شما، مانند بار اول درآیند و ویران كنند و به هر چه رسند نابود سازند و به هر كس تسلط یابند به سختی هلاك گردانند.(7) امید است خدا به شما اگر توبه كرده و صالح شوید، باز مهربان گردد و اگر عصیان و ستمگری برگردید، ما هم به عقوبت و مجازات شما باز میگردیم و جهنم را زندان كافران قرار دادهایم.(8) همانا این قرآن خلق را به راستتر و استوارترین طریقه هدایت میكند. و اهل ایمان را كه نیكوكار باشند و اجر و ثواب عظیم بشارت میدهد.(9) و بر آنان كه به عالم آخرت ایمان نمیآورند، البته عذاب دردناك مهیا ساختهایم.(10) انسان باشوق و رغبتی كه خیر و منفعت خود را میجوید چه بسا به نادانی با همان شوق و رغبت شر و زیان خود را میطلبد و انسان بسیار بی صبر و شتابكار است.(11)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 698 به نقل از قصص انبیاء، جویری، ص 271
حضرت میكخال(علیه السلام)، پسر دانیال بن یوحنا بن یوشیا از نوادگان جناب یهودا فرزند یعقوب(علیه السلام) است. او وصی پدر بود و پس از فوت دانیال(علیه السلام) از طرف پروردگار پیامبر و جانشین آن حضرت گردید. وی معاصر سلطنت بهرام پسر هرمز پادشاه ایران و در زمانی بسیار امن و در عدل و عدالت و آسایش رسالت داشت پس از فوت بهرام سلطنت به نرسی رسید كه اواخر عمر حضرت مكیخال(علیه السلام) بود.
در این حال وحی نازل شد: ودایع و آثار پیامبری را به فرزندش انشوا تحویل دهد و سپس به رحمت ایزدی پیوست.(1)
پس از مسخ و مرگ بختالنصر و بازگشت اشیاء به سرقت رفته از مسجدالاقصی و آسوده شدن جهانی از ظلم و ستم آن ملعون. پادشاهی از یمن خروج كرد كه نامش تبع بود كه با لشكركشیهایش توانست، روم، تركیه، ایران، هندوستان و عمان را متصرف شود. وی مردی بود با صورت زیبا و سیرت نیكو و مهربان. چون مردم به تازگی از زیر
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 704 به نقل از اثبات الوصیه مسعودی، ص 17
سلطه و آزار بختالنصر رهایی یافته و تشنه محبت بودند، از تبع استقبال شایانی نمودند. او نیز در مقابل با مردم با خوشرویی رفتار میكرد.
پس از چندی تبع به فكر فتح حجاز افتاد. با لشكر عظیمی روی به عربستان نهاد و مكه را فتح كرد. پرسید: اینجا كجاست؟ گفتند: این خانهی خداست كه حضرت ابراهیم(علیه السلام) آن را بنا كرده و هر كه به اینجا رسد و حاجتی داشته باشد، خداوند حاجتش را برآورده سازد. پرسید: پس چرا مردم این شهر به استقبال ما نیامدند؟ من پادشاه كل خاور هستم، با چهارصد دانشمندی در انواع علوم كه در التزام دارم، این بیاعتنایی را تحمل نمیكنم.
تبع نیت كرد که خانهی خدا را خراب كند و پس از قتل عام مردم شهر را به آتش كشد. در این اثنا صورتش آماس كرد و چشم و گوشش جراحت نمود. آنچه اطبا مداوا كردند، بدتر میشد به طوری كه از بوی تعفن ترشحات گوش و چشم او اطرافیان دوری میكردند. تا آن كه رئیس اطبا به نزد او رفت و گفت: ای ملك روزی كه آمدی، سالم بودی و امروز چنین بیمار و رنجور شدی. آیا نیتی كردهای؟ تبع گفت: آری، من از برخورد مردم این شهر ملول شدم. نیت كردم شهر و خانهی خدا را ویران سازم. حكیم بزرگ عرض كرد: نیت پاك كن تا از این مرض ناگهانی رهایی یابی. تبع نیت كرد، اگر بهبودی یابد خانهی خدا را با دیبایی رومی بپوشاند و اهل آن خانه را خلعت دهد. با این نیت بلافاصه عطسهای كرد و بیماریش به خواست پروردگار از او زائل شد.
با تندرستی كه به دست آورد، تمام لشكریان و درباریان و مردم شهر به دیدن او رفتند. تبع هم در مقابل در خزانه را گشود و ابتداء پارچههای دیبا زربافت رومی را كه ارزش بسیار داشت به خانهی كعبه آویخت و مردم را اكرام و انعام داد و به خدای یكتا و دین او ایمان آورد و هر روز طواف خانه خدا میكرد. تبع و همراهان پس از مدتی شهر مكه را ترك و به طرف مدینه حركت كردند و در محلی بسیار خوش آب و هوا اسكان نمودند.
تبع پس از یك ماه دستور حركت داد. اطباء و حكیمان به نزد پادشاه آمدند و گفتند: ما در اینجا خواهیم ماند. تبع پرسید: چرا؟ گفتند: در كتب آسمانی خواندهایم، این سرزمین
محل وحی و زندگی پیامبر خاتم حضرت محمد بن عبدالله(صلی الله علیه واله) میباشد. ما مدت سی سال خدمت تو بودیم و از علم ما بهره بردهای. حال میخواهیم از این محل مقدس بهرهمند شویم. تبع پرسید: آیا آن پیغمبر در زمان ما ظهور میكند؟ گفتند: نه، او پیامبر آخرالزمان است و ما به او ایمان داریم.
تبع گفت: من هم شما را شاهد میگیرم كه به آن پیامبر آخرالزمان حضرت محمد رسول الله(صلی الله علیه واله) ایمان آوردم. آنگاه درخواست قلم و كاغذ نمود و چنین نوشت:
به نام خداوند بخشنده مهربان
من تبع پادشاه تمام خاور، به حضرت محمد بن عبدالله رسول خاتم(صلی الله علیه واله)، پیغمبر آخرالزمان و به كتابش و به وصی و حضرت علی بن ابیطالب(علیه السلام) ایمان آوردم و به عزت او امیدوارم كه فردای قیامت مرا شفاعت فرماید.
سپس نامه را امضاء و مهر كرد و تحویل رئیس حكما داد و گفت: این نامه را نسل به نسل وصیت كن، تا به دست مبارك حضرت رسول الله(صلی الله علیه واله) خاتم النبین برسد.
آخرالامر نامه به دست ابو ایوب انصاری رسید. وقتی دعوت پیامبر(صلی الله علیه واله) از مكه شایع شد، ابو ایوب نامه را به مكه برد و در محضر پیامبر(صلی الله علیه واله) تقدیم آن حضرت نمود.
پیامبر(صلی الله علیه واله) قبل از آن فرموده بودند: نامه دوست ما تبع كه هفتصد سال پیش به ما نوشته بیاورید. پس فرمدند: تبع از مدینه به شام و از آنجا به ایران، سند و عمان رفت و همه خاور را تسخیر نمود و با ایمان به خدا و پیامبرش از دنیا رفت.
در بعضی روایات آمده حامل نامه هلال بوده.
آنها كه به خدا ایمان آورده و دلهایشان به یاد خدا آرام میگیرد.(مردم) آگاه شوید كه تنها یاد خدا آرام بخش دلهاست. آنان كه به خدا ایمان آورده و به كار نیكو پرداختند، خوشا بر احوال آنها و مقام نیكوی آنها.(رعد/28و29)
حضرت انشوا بن مكیخال بن دانیال از نوادگان حضرت یعقوب(علیه السلام) پس از پدر رسالت داشت و به امر حق تعالی قیام كرد و مؤمنین گرد او جمع شدند و دین خدا را احیا نمود. این پیامبر معاصر، هفت سال سلطنت هرمز پسر نرسی بود و شهر شوش(جندی شاپور) در زمان آن حضرت ساخته شد. وی با چند تن از سلاطین ایران معاصر و هنگام رحلت ودایع پیامبری را به پسرش رشیخا تحویل داد.(1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 704 به نقل از اثبات الوصیه مسعودی، ص 17
حضرت رشیخا بن انشوا بن مكیخال بن دانیال به امر پروردگار جانشین پدر شد. وی معاصر بهرام گور بود. زمان رحلت وحی شد که ودایع نبوت را به فرزندش نسطورس بسپارد.(1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 704 به نقل از اثبات الوصیه مسعودی، ص 17
حضرت نسطورس بن رشیخا از فرزندان حضرت دانیال(علیه السلام) به دستور الهی پیامبر امت بود و قوم خود را به خداپرستی و راه راست هدایت كرد.(1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 704 به نقل از اثبات الوصیه مسعودی، ص 17
حضرت یسابغ(علیه السلام)، یكی از نوادگان جناب یهودا فرزند یعقوب(علیه السلام) و از نسل عموزادگان حضرت دانیال(علیه السلام) است كه بر قوم بنیاسرائیل رسالت داشت. قوم بنیاسرائیل همچنان مثل گذشتگان خود در كفران و طغیان به سر میبردند. آن حضرت ایشان را به راه راست و خداپرستی و اجرای دستورات الهی هدایت میكرد. چون وقت رحلت یسابغ(علیه السلام) رسید وحی آمد، انوار حكمت و اسم اعظم را به فرزندش روبیل بسپارند.(1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 704 به نقل از اثبات الوصیه مسعودی، ص 17
حضرت روبیل(علیه السلام)، فرزند یسابغ(علیه السلام) پس از پدر به امر الهی پیامبر بنیاسرائیل بود و معاصر حاكم زمان دارا و در شهر داراجر فارس میزیست و در عصر آن حضرت تحولاتی رخ داد.
قوم تابوت از طلا میساختند و برای فروش به روم میبردند، مردم در كفر و عصیان اصراف كردند و سنگپرست شدند و بسیاری از نیكان و خداپرستان را كشتند.(1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 704 به نقل از اثبات الوصیه مسعودی، ص 17
حضرت وعید پسر نسطورس بن ریشخا به دستور پروردگار امر هدایت را به عهده گرفت و مردم را به خداپرستی و نهی از منكرات و امر به معروف هدایت میكرد. كسری پسر هرمز پادشاه ایران در زمان آن حضرت میزیست. وعید(علیه السلام) در پایان عمر ودایع را به پسرش بخیرا سپرد و رحلت كرد.(1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 751
حضرت داوود(علیه السلام)، فرزند ایشا از نوادگان جناب یهودا فرزند یعقوب(علیه السلام) است و نیز از پیامبرانی است كه ختنه شده متولد شد و یكی از چهار پیامبرانی است كه با شمشیر در راه خدا جهاد كرد.
نام حضرت داوود، پانزده مرتبه در قرآن آمده كلمهی داوود در عبری به معنای محبوب است.
حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) فرمودند: خداوند چهار پیامبر كه پادشاه هم بودند، مبعوث فرموده و حیطه حكومت آنان به این شرح است. الف. یوسف(علیه السلام) بر مصر و بلاد اطراف آن حکومت کرد. ب. ذوالقرنین كه عیاش نام داشت از مغرب تا مشرق حکمرانی کرد. ج. داوود(علیه السلام) و سلیمان(علیه السلام) از شامات تا شهر استخر فارس سلطنت و حكومت داشتند. (1)
خداوند غیر از مقام پیامبری و سلطنت بر بنیاسرائیل نعمتهای زیادی به آن حضرتارزانی داشت.
1) . حیوةالقلوب، جلد2، (تاریخ پیامبران) علامه مجلسی، ص 899 تا 943
1.كتاب زبور را به او عطا فرمود.
حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه واله) فرمودند: زبور به صورت یك جا نوشته و بر آن حضرت نازل شد.
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: زبور در شب هجدهم ماه مبارك رمضان بر حضرت داوود(علیه السلام) فرود آمد. فرمایشات الهی را در قرآن آیه میگویند و در زبور حضرت داوود مزمور میگفتند. زبور كنونی مشتمل یکصد و پنجاه مزمور است كه در مسائل مذهبی و تسبیح و تمجید خداوند و موعظه و اندرز و برخی اخبار آینده، از جمله رسالت حضرت محمد(صلی الله علیه واله) و حضرت علی(علیه السلام) و ائمه طاهرین صلوات الله علیهم اجمعین و خبر ظهور حضرت قائم عج در آن كتاب مذكور است.
خداوند در قرآن میفرماید: زبور را به داوود دادیم و نوشتیم كه زمین از بندگان شایسته است.
و خدای تو به آنچه در آسمانها و زمین است داناتر است و همانا ما بعضی از انبیاء را بر بعضی دیگر برتری داده و به داوود زبور عطا كردیم.(اسراء/55)
و ما بعد از تورات در زبور داوود نوشتیم(و دركتب انبیاء سلف وعده دادیم) كه البته بندگان نیكوكار من ملك زمین را وارث و متصرف خواهند شد.(انبیاء/105)
و ما حظ و بهرهی داوود را به فضل و كرم خود کاملاً افزودیم. و امر كردیم، كه ای كوهها و ای مرغان شما نیز با تسبیح و نغمه الهی داوود همآهنگ شوید و آهن سخت را به دست او نرم گردانیدیم.(سباء/10)
و سلیمان كه وارث ملك داوود شد(و مقام سلطنت و خلافت یافت) به مردم گفت: كه ما را زبان مرغان آموختند و از هر گونه نعمت عطا كردند. این همان فضل و بخشش
آشكار است(از خداوند متعال).(نمل/16)
پس به یاری خدا، كافران را شكست دادند و داوود(علیه السلام)، امیر آنها جالوت را بكشت و خدایش پادشاهی و فرزانگی عطا فرمود و از آنچه میخواست بدو بیاموخت.(بقره/251)
و در ملك شاهی او را نیرومند ساختیم و با قوهی درك حقایق و تمیز حق از باطل عطا كردیم.(ص/20)
ای داوود، ما تو را در روی زمین مقام خلافت دادیم تا میان خلق خدا به حق حكم كنی و هرگز هوای نفس را پیروی نكنی. كه تو را از راه خدا گمراه سازد و آنان كه از راه خدا گمراه شوند چون روز حساب(و قیامت را) فراموش كردهاند، به عذاب سخت معذب خواهند شد.(ص/26)
حضرت امام علی(علیه السلام) فرمودند: داوود(علیه السلام) با صدای خوش خود، قاری بهشت است.(سباء/10)
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: سبب نرم شدن آهن در دست داوود(علیه السلام) آن بود كه روزی برای سركشی به لشكریان رفته بود. جبرئیل(علیه السلام) به صورت انسانی پیش وی آمد و سلام كرد. حضرت جواب داد و پرسید: ای مرد سیره و روش داوود چگونه است؟
جبرئیل پاسخ داد: سیره خوبی است، اگر یك چیز در او نبود. داوود(علیه السلام) پرسید: آن چیست؟ جبرئیل(علیه السلام) گفت: اگر از بیتالمال روزی نمیخورد. داوود(علیه السلام) از او تشكر كرد و سوگند یاد كرد كه از آن پس دیگر از بیتالمال ارتزاق نكند. خدای تعالی كه صدق گفتار آن حضرت را دانست، آهن را برای او نرم كرد تا به وسیلهی بافتن زره و فروش آن نان بخورد. سپس حضرت امام(علیه السلام) فرمودند: داوود(علیه السلام) جمعاً سیصد و شصت زره با دست خود بافت و سیصد و شصت هزار فروخت و به این وسیله از بیت المال بی نیاز شد.
و به او دستور دادیم كه از آهن زره بساز و حلقه زره به اندازه و یك شكل گردان و خود با قومت همه نیكوكار باشید كه من کاملاً به هر چه كنید آگاهم.(سباء/11)
حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: داوود(علیه السلام) با برگ درختان خرما زنبیل میبافت و با فروش آن ارتزاق میكرد.
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: روز سهشنبهای بود كه خداوند، آهن را برای داوود(علیه السلام) نرم كرد. پس هر گاه شخص مؤمن و معتقدی كار دشواری داشت، در این روز به امید پروردگار برایش آسان شود. حضرت داوود(علیه السلام)، اولین كسی است كه به امر پروردگار زره ساخت كه در جنگها خود و لشكریانش را از زخم شمشیر محفوظ دارد. خداوند، كوهها و معادن را مسخر آن حضرت نمود كه دسترسی به معادن برای ایشان راحت و آسان باشد. (1)
خداوند، حضرت سلیمان(علیه السلام) را به داوود(علیه السلام) عطا فرمود كه وارث علم و حكمت و1. نبوت و سلطنت او بود و نیز یكی از انبیای بزرگ الهی است.(نمل/16)
در اولین مزمور از زبور كتاب داوود(علیه السلام) آمده:(خوشا به حال كسی كه با نابخردان مشورت نكند و با گناهكاران همنشین نشود و در مجلس غیبت شركت نكند. بلكه علاقه او در شریعت خداوند و شب و روز در فكر حق تعالی باشد، چنین كسی مانند درختی است
1) . حیوةالقلوب، (تاریخ انبیاء) علامه مجلسی، جلد2، ص 899 تا 943
كه نزدیك نهر آبی باشد كه میوهاش را در موسمش میدهد و برگش پژمرده نمیشود. ولی نابخردان مثل كاه هستند كه باد آن را پراكنده میكند و هلاك خواهند شد.
زبور حضرت داوود هم از شر تحریف در امان نبوده. چنان كه در مزمور 137 آمده:
نزد شهرهای بابل آنجا نشستیم. معلوم است این قسمت پس از اسارت بنیاسرائیل و تبعید ایشان به بابل در حمله جنگی نوشته شده و به زبور افزودند. تحریفكنندگان نسبتهای ناروایی به انبیاء الهی داده و در زبور وارد كردهاند.(1)
8.خداوند، حضرت سلیمان(علیه السلام) را به داوود(علیه السلام) عطا فرمود كه وارث علم و حكمت و نبوت و سلطنت او بود و نیز یكی از انبیای بزرگ الهی است.(نمل/16)
غیر از دستوراتی كه خداوند در زبور به داوود(علیه السلام) نازل فرمود. سخنان پندآمیزی را به وحی فرستاد كه در حد حوصله ی خوانندگان به ذكر تعدادی از آن میپردازیم.
ای داوود، به من شاد باش و بس. و به یاد من لذت ببر و راز خود را به من بگو و به زودی دنیا را خالی از فاسقان میكنم و لعنت را بر ستمكاران مقرر میدارم.
اگر
بنده من حسنهای برایم بیاورد، من بهشت را بر او مباح میگردانم. داوود(علیه السلام) پرسید: آن حسنه چیست؟ حق تعالی فرمود: آن است كه بندهی مؤمن مرا شاد گرداند. اگر به یك دانه خرما باشد یا سعی در برآوردن حاجت برادران مسلمان خود كند، خواه بشود خواه نشد.
در ایام شادی و فراوانی نعمت مرا یاد كن و شاكر باش، تا مستجاب كنم دعای تو را در ایام بلا و مشقت.
ای داوود، بشارت ده گناهكاران را و بترسان صدیقان را. داوود(علیه السلام) گفت: چگونه گناهكاران را با بدیهایشان بشارت دهم و فرمانبران را بترسانم؟ خداوند فرمود: گناهكاران را بگو من توبه آنها را قبول میكنم و گناهان را به شرطی كه توبه (2)واقعی كنند، به رحمت خود عفو مینمایم و صدیقان را بترسان از آنچه باید میكردند و نكردند! و هر بندهای كه من در مقام حساب بیاورم، البته هلاك شود.
ای داوود، شكر مرا به جای آور آن طور كه سزاوار من است. داوود(علیه السلام) گفت: چگونه شكر تو را میتوان كرد كه شكر كردن من هم نعمتی است، از جانب تو به من. خداوند فرمود: چون اقرار كردی كه حق شكر مرا نتوانی به جای آوری، شكر كردی مرا چنانچه حق شكر من است.
شخص عاقل مراقبت از زبان خود كند و حافظ و نگهبان زبانش باشد.
نزدیكترین مردم به من پرهیزكارترین هستند و دورترین آنان متكبران.
ای فرزند آدم، از من چیزی را درخواست میكنی كه طبق علمی كه از نفع و ضرر تو دارم، آن را به تو نمیدهم. پس اصرار میكنی تا من آن را به تو بدهم و تو آن را در معصیت و نافرمانی من به كار میگیری.
شخص عاقل در چند مورد دقت دارد؛ الف. از پروردگار خود غافل نیست و به عبادت و بندگی خود اظهار و مناجات خداوند را به جای میآورد. ب. به حساب اعمال و كردار خود رسیدگی میكند. ج. صله رحم كرده و به امور دیگران میپردازد و در رفع عیوب خود كوشاست. د. به امور شخصی و لذتهای مشروع و استراحت پردازد.
ای داوود، من چهار چیز را در چهار چیز نهادهام و مردم آن را در چهار چیز دیگر مییابند. الف. عزت را در طاعت و فرمانبرداری خود نهادهام. مردم آن را در خدمت به سلاطین میجویند و به آن نمیرسند. ب. تحصیل علم را در گرسنگی و كوشش نهادهام ولی مردم آن را در سیری و راحتی میجویند و نمییابند. ج. ثروت و غنا را در قناعتنهادهام. آنان در كثرت و زیادی مال میجویند و نمییابند. د. راحتی را در بهشت نهادهام و خلق در دنیا میجویند و نمییابند.(1)
حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) فرمودند: حضرت داوود به فرزندش گفت: پسرم از خندهی زیاد بپرهیز، زیرا خنده بسیار بندهی خدا را در روز قیامت حقیر و پست میسازد. فرزندم،
1) . حیوةالقلوب (تاریخ انبیاء) علامه مجلسی، جلد2، ص 899تا 943
دهانت را فقط برای سخن حق باز كن. پسرم، اگر ارزش سخن گفتن نقره باشد، ارزش سكوت طلاست.(1)
در قرآن داستانی از قضاوت و آزمایش داوود(علیه السلام) و موضوع استغفار و آمرزش آن حضرت بیان شده كه متأسفانه در بعضی از تفاسیر و روایات اهل سنت و مندرجات تورات كنونی نسبتهای ناروا به آن پیغمبر بزرگوار الهی دادند و مقام شامخ آن حضرت را تا حد آلودگی و گناه کبیره زیر سؤال بردند.
در اینجا با استفاده از آیات قرآن و فرمایشات ائمه اطهار به این مهم میپردازیم.
خداوند خطاب به پیامبر اكرم(صلی الله علیه واله) فرمود: آیا داستان دو فرشته كه به صورت خصم بالای محراب عبادت بر داوود وارد شدند، به تو رسیده؟ موضوع از این قرار است كه آن حضرت در محراب عبادت مشغول بود، ناگهان دو نفر از دیوار وارد شدند. حضرت داوود ترسید كه مبادا دشمن باشند و قصد جان آن حضرت را دارند. یكی از آن دو گفت: ای داوود، مترس. ما دو نفر با هم مشكلی داریم. این برادر نود و نه میش دارد و من یك میش دارم. میگوید: یك میش را به من بده تا به نود و نه میش خود اضافه كنم و در مورد من ظلم میكند. حال میان ما به حق حكم كن. داوود(علیه السلام) بدون آن كه از طرفمقابل صحت گفتار شاكی را بپرسد گفت: به درستی كه در حق تو ستم كرده و بسیاری از شریكان در حق یكدیگر تعدی میكنند. مگر كسانی كه ایمان داشته باشند و عمل شایسته انجام دهند كه تعداد آنها كم است.(2)
در كتاب عیونالاخبار رضا، جلد 1، صفحه 193 آمده كه علی بن جهم از اهل تسنن
در مجلس مامون از حضرت امام رضا(علیه السلام) در مورد افترا به حضرت داوود(علیه السلام) سؤال كرد.
حضرت امام رضا(علیه السلام) فرمودند: علمای شما در این باره چه میگویند؟ او گفت: میگویند: روزی داوود(علیه السلام) در محراب عبادت نماز میخواند. ناگاه شیطان به صورت مرغی زیبا جلوی حضرت ظاهر شد. داوود(علیه السلام) نمازش را قطع كرد و برخاست مرغ را بگیرد. مرغ به داخل حیاط و داوود(علیه السلام) به دنبال آن. مرغ پرید و بر لب بام همسایه كه منزل اوریابنحنان بود نشست. حضرت به قصد گرفتن مرغ بر بالای دیوار رفت. ناگاه نظرش به زن اوریا افتاد كه غسل میكرد و برهنه بود. داوود(علیه السلام) همین كه او را دید بی قرار شد. اوریا، همسر آن زن در آن موقع در جبههی جنگ بود. پس آن حضرت پیام فرستاد به فرماندهی لشكر كه اوریا را به خط مقدم بفرست تا شهید شود. داوود(علیه السلام) پس از شهادت او، زن اوریا را به نكاح خود در آورد.
حضرت امام رضا(علیه السلام) قصه را كه به این وضع شنیع از علی بن جهم شنیدند، به دست مبارك خود بر پیشانی زدند و با حالتی ناراحت فرمودند: شما به پیغمبر خدا نسبت میدهید كه نماز خود را سبك میشمارد و برای مرغی آن را قطع میكند و عاشق زن شوهردار میشود و برای وصال شوهر او را میكشد!! استغفرالله.
علی بن جهم گفت: یا بن رسول الله، پس گناه او چه بوده كه از پروردگار طلب عفو نمود؟
حضرت امام(علیه السلام) فرمودند: آن دو نفر، دو ملكی بودند كه خداوند برای امتحانداوود(علیه السلام) فرستاد و از دیوار مهراب آن حضرت داخل شدند و مدعی دعوای خود را نقل كرد. حضرت داوود قبل از آن كه از دیگری سؤال كند كه آیا این ادعا كه در حق تو میگوید راست است یا نه. فرمود:(بر تو ظلم كرده كه گوسفند تو را خواسته تا به گوسفندان خود اضافه كند.) این خطا ترك اولایی بود كه در قضاوت از آن حضرت صادر شد و استغفار آن حضرت برای گناه نبود، بلكه برای خشوع و اشتباه در قضاوت بود. زیرا حق تعالی او را خلیفهی خود بر روی زمین قرار داد و دستور داد، میان مردم به حق حكم كن.
علی بن جهم پرسید: یا بن رسول الله(صلی الله علیه واله) پس داستان او با اوریا چه بود؟
حضرت امام رضا(علیه السلام) فرمودند: در زمان داوود(علیه السلام) رسم چنین بود، زنی كه شوهرش میمَرد یا در جنگ كشته میشد، دیگر هرگز شوهر نمیكرد. خداوند دستور لغو این رسم را صادر فرمود. اولین كسی كه به امر الهی زن شهید یا شوهر فوت شده را تزویج نمود، حضرت داوود(علیه السلام) بود.
از طرفی اوریا همسری نداشت. ابتداء همین زن را خواستگاری نمود، ولی موافقت نشد. داوود(علیه السلام) با داشتن نود و نه همسر به خواستگاری آن زن رفت و ازدواج صورت گرفت. البته اولی آن بود كه آن زن را برای اوریا بگذارد. ولی چنین نكرد كه حق تعالی آن حضرت را به خاطر این مكروه مورد خطاب قرار داد.
ضمناً خداوند، مرغان را مسخر داوود(علیه السلام) كرده بود و او زبان آنها را میفهمید، لزومی نداشت به دنبال آن مرغ برود. (1)
كوهها و مرغان را به آهنگ(تسبیح و نغمه) داوود مسخر او گردانیدیم و ما این معجزات را از او پدید آوردیم.(انبیاء/79)
و سلیمان كه وارث ملك داوود شد،(و مقام سلطنت و خلافت یافت) به مردم گفت: كه ما را زبان مرغان آموختند و از هرگونه نعمت عطا كردند.این همان فضل و بخشش آشكار است(از خدای متعال).(نمل/16)
چنان كه از آیات قرآن استفاده میشود. بعصت داوود(علیه السلام) برای اصلاح دستگاه قضایی بنیاسرائیل بود. زیرا در آن زمان قضاوتهای یهود بر اساس هوای نفس و شهوات و پول و ثروت بود و هیچ رعایت عدل و عدالت نمیشد. و به این وسیله حقوق ضعیفان پایمال میگردید. بر این اساس خداوند، حضرت داوود(علیه السلام) را كه مردی حقپرست و با انصاف بود در میان بنیاسرائیل برانگیخت و امور قضایی آن قوم را به او سپرد، كه با وجود داوود(علیه السلام) و جمع شدن بساط ظالمانهی حاكمان قضایی طبیعی است با آن حضرت به خصومت و
1) . حیوةالقلوب (تاریخ انبیاء) علامه مجلسی، جلد2، ص 899 تا 943
دشمنی برخواسته و در كتب خود حتی در تورات نسبتهای بی شرمانه به آن حضرت دادند و از همه مهمتر ایشان را به پیامبری قبول نداشتند. (1)
باید دانست كه از پیامبر گناه صادر نمیشود، چون حق تعالی خطاب به شیطان فرمود:
و هرگز تو را بر بندگان(با خلوص) من تسلط و غلبه نخواهد بود. لیكن اقتدار و سلطه تو بر مردم نادان گمراهی است كه پیرو تو شدند.(حجر/42)
و اگر گاهی شیطان ایشان را اندك لغزشی میداد، به زودی لطف پروردگار شامل حال آنان میگردید و بر خلاف خیال باطل شیطان درجات حضرات، رفیعتر و مراتب قرب و محبت آنان نزد پروردگار افزونتر میشد.
پس آدم و حوا(فریب خورده) از آن درخت تناول كردند. به این جهت عورت آنها در نظرشان پدیدار شد و خواستند تا به ساتری از برگ درختان بهشت خود را بپوشانند. و آدم نافرمانی خدای خود كرده و گمراه شد سپس خدا توبه او را پذیرفت و هدایتش فرمود و به مقام نبوتش برگزید.(طه/121و122)
حضرت داوود(علیه السلام) در عبادت پروردگار بسیار كوشا و از ترس حق تعالی زیاد میگریست.
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: داوود(علیه السلام) تا پایان عمر یك روز روزه بود و یك روز افطار میكرد؛ یعنی در حقیقت نصف عمر خود را روزه بود و شب زندهدار و به نماز و عبادت مشغول.
فرموند: حضرت داوود وظایف خود را تقسیم و دسته بندی كرده بود. (2)
روزی برای عبادت در كوهها و بیابانها به همراه مرغان و وحوش و كوهها.
روزی برای قضاوت در میان قوم.
روزی عبادت در خانه، همراه با رهبان كه به اتفاق در ندبه و نوحه هم صدا میشدند.
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: داوود(علیه السلام) گفت: امروز خدا را عبادتی كنم و زبور را با صوتی زیبا تلاوت كنم كه هرگز مثل آن نكرده باشم. پس به محراب رفت و هرچه شرط سعی و كوشش بود، عمل كرد. وقتی از نماز و دعا فارغ شد، ناگاه وزغی در محراب پیدا شد و به امر الهی به سخن آمد و گفت: ای داوود، خوشحالی از این عبادت كه امروز به جای آوردی؟ داوود(علیه السلام) گفت: آری. وزغ گفت: خیلی خوشحال نباش. من هر شب هزار تسبیح میگویم كه با هر تسبیحی سه هزار حمد الهی همراه است، آن هم در قعر آب.
حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) فرمودند: داوود(علیه السلام) در محراب مشغول عبادت بود ناگاه كرم كوچك سرخ رنگی را در محرابش دید كه به طرف مهر نمازش میرود. در ذهن خود گفت: خدای تعالی، این كرم را برای چه آفریده؟ و چه فایدهای دارد پس حق تعالی برای تنبیه و تأدیب آن حضرت به كرم وحی فرمود: با داوود سخن بگو. كرم به امر الهی به سخن آمده و گفت: ای داوود، آیا صدای مرا شنیدی یا بر روی سنگ سخت اثر پایمرا دیدی؟
داوود(علیه السلام) گفت: نه. كرم گفت: خداوند صدای پا و اثر آن را روی سنگ سخت میبیند و صوت دعا و حمد و ثنای مرا میشنود. این قدر در موقع تسبیح پروردگار و قرائت زبور صدای خود را بلند نكن. با خدا آهسته صحبت كن او شنوا و بیناست. (1)
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: داوود(علیه السلام) در حج خانهی خدا به عرفات حاضر شد. كثرت مردم و همهمه و صدای حجاج زیاد بود. داوود(علیه السلام) به بالای كوه رفت و تنها در آنجا مشغول عبادت گردید.
چون از مناسك فارغ شد. جبرئیل(علیه السلام) نازل و به آن حضرت گفت: ای داوود، پروردگار میفرماید: چرا از كوه بالا رفتی، گمان كردی، صدای تو به سبب صدای دیگران به من
1) . حیوةالقلوب (تاریخ انبیاء) علامه مجلسی، جلد2، ص 899 تا 943
نمیرسد؟ من صدا و دعای تك تك خلق را دانا و شنوا هستم. سپس جبرئیل(علیه السلام)، داوود(علیه السلام) را به سوی جده و از آنجا به داخل دریا به قدر چهل روز راه كه در صحرا راه روند، در قعر دریا برد. به سنگی رسیدند. جبرئیل(علیه السلام) سنگ را شكافت. میان آن كرمی ظاهر شد. جبرئیل(علیه السلام) به داوود(علیه السلام) گفت: پروردگار تو میفرماید: من صدای این كرم را در میان این سنگ در عمق دریا میشنوم و از آن غافل نیستم. پس گمان كردی، اختلاط صداها مانع شنیدن دعا و ثنای تو میشود. (1)
و خدای تو به آنچه در آسمانها و زمین است داناتر است. و همانا ما بعضی از انبیاء را بر بعضی دیگر برتری داده و به داوود زبور را عطا كردیم.(اسراء/55)
حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) فرمودند: پروردگار فرشتهای بر آدم(علیه السلام) فرستاد تا ذریهی او را که پشت آن حضرت است، به وی نشان دهد و بگوید: ای آدم حق تعالی میفرماید: من از ایشان پیمان بگیرم برای پروردگاری خود، و پیامبری حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه واله) چنانچه در آسمان، از آنها پیمان گرفتم.
ابتداء نام پیامبران و مدت عمر آنان را به آدم(علیه السلام) نمایاند. آدم(علیه السلام) وقتی به نام داوود(علیه السلام) و مدت عمرش كه چهل سال بود، رسید گفت: خداوندا، عمر داوود بسیار كم است و عمر من بسیار زیاد. آیا قبول میفرمایی كه سی سال از عمر خود را به او بخشم؟
پروردگار قبول فرمود:(خداوند هر چه خواهد محو و هر چه خواهد اثبات میكند و اصل كتاب مشیت اوست.(رعد/39)
زمانی كه عمر حضرت آدم(علیه السلام) به پایان رسید، ملكالموت نازل شد كه قبض روحش كند. آدم(علیه السلام) گفت: سی سال دیگر مانده به پایان عمرم. ملكالموت گفت: آن سی سال را به داوود(علیه السلام) بخشیدی. آدم(علیه السلام) گفت: من به یاد نمیآورم، چنین كرده باشم. ملكالموت گفت: ای آدم(علیه السلام)، تو خود به حق تعالی گفتی، سی سال عمر مرا بردار و به عمر فرزندم،
1) . حیوةالقلوب (تاریخ انبیاء) علامه مجلسی، جلد2، ص 899تا 943
داوود(علیه السلام) بیفزا و خداوند این مطلب را در زبور ثبت فرموده.
آدم گفت: اگر این چنین است حاضر كن تا من بدانم.
البته به واقعیت، آدم(علیه السلام) فراموش كرده بود.
پس حق تعالی انسان را امر و مقرر فرمود، در معاملات و تعهدات خود مكتوب كرده و با امضاء بین یكدیگر بماند، تا از خاطرشان محو نشود و انكار نكنند. همانگونه كه در آیه 282، سوره بقره فرموده است. پس حق تعالی به لطف و كرم خود عمر حضرت داوود را یکصد سال نمود.
حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه واله) فرمودند: داوود(علیه السلام) یکصد سال عمر كرد كه چهل سال از آن را سلطنت نمود و زمان رحلت كلیهی ودایع و امانات رسالت را به فرزندش حضرت سلیمانجانشین خود تحویل و از دنیا رفت. جنازه آن حضرت در بیتالمقدس روستای داوود به خاك سپردند.حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: داوود(علیه السلام) روز شنبه بود كه به مرگ فجاه از دنیا رفت. پس مرغان هوا بالهای خود را بر او سایه افكندند.
چون شرح قضاوت داوود(علیه السلام) در سوره(صاد) آمده فقط به شماره آیه اشاره میشود خداوند خطاب به پیامبر اكرم(صلی الله علیه واله) میفرماید:
تو بر سخنان آنها صبر كن. و از بندهی ما داوود یاد كن كه(در اجرای امر ما) بسیار نیرومند بود و دائم به درگاه ما توبه و انابه میكرد.(17) و ما كوهها را با او مسخر كردیم، تا شب و روز خدا را تسبیح و ستایش كنند.(18) و مرغان را مسخر(نغمه خوش او) كه نزد او مجتمع كردند. همه به دربارش از هر جانب باز آیند.(19) و در ملك و شاهی او را نیرومند ساختیم و با قوه درك حقایق و تمیز حق از باطل عطا كردیم.(20) و ای رسول آیا حكایت آن دو(فرشته به صورت) خصم به تو رسیده است كه از بالای غرفه عبادتگاه بر او وارد شدند.(21) هنگامی كه داخل شدند، در محراب داوود سخت هراسان شد.(كه مبادا
دشمن باشند) آنان به او گفتند: ما دو تن خصم یكدیگریم كه بر هم ستم كردهایم. میان ما به حق حكم كن و با هیچ یك جور و طرفداری مكن و ما را به راه راست دلالت فرما.(22) این برادر من نود و نه رأس میش داراست و من یك میش. این را هم گفته به من واگذار و با من به قهر و غلبه خطاب كرده.(23) داوود گفت: البته بر تو ظلم كرده كه خواسته است، یك میش تو را به نود و نه میش خود اضافه كند. و بسیار معاشران و شریكان در حق یكدیگر ظلم و تعدی میكنند. مگر آنان كه اهل ایمان و عمل صالح هستند كه آنها هم بسیار كمند.(پی این قضاوت بی تامل و سریع) داوود دانست كه ما او را سخت امتحان كردهایم. در آن حال از خدا عفو و آمرزش طلبید و با تواضعو فروتنی به درگاه خدا بازگشت.(24) خدا هم از آن كرده عفو كرد و از او درگذشت و او نزد ما بسیار مقرب و نیكو منزلت است.(25) ای داوود، ما تو را در روی زمین مقام خلافت دادیم تا میان خلق خدا به حق حكم كنی و هرگز هوای نفس را پیروی نكنی كه تو را از راه خدا گمراه سازد و آنان كه از راه خدا گمراه شوند، چون روز حساب(و روز قیامت) فراموش كردهاند، به عذاب سخت معذب خواهند شد.(26) ما آسمان و زمین و هرچه بین آنها است، بازیچه و باطل خلق نكردهایم. این گمان كافران است وای بر كافران از عذاب سخت آتش دوزخ.(27) آیا ما آنان را كه به خدا ایمان آورده و به اعمال نیكو پرداختند، مانند مردم(بی ایمان) مفسد در روی زمین قرار میدهیم؟ یا مردان با تقوی و خداترس را مانند فاسقان بدكار جزا خواهیم داد؟(چنین نیست و آنجا بد و خوب یکسان نیستند) بلكه بدان دوزخی و خوبان بهشتی خواهند بود.(28)(این قرآن بزرگ) كتابی مبارك و عظیمالشأن است كه بر تو نازل كردیم. تا امت در آیاتش تفكر كنند و صاحبان به مقام عقل متذكر حقایق آن شوند.(29)
در زمان حضرت داوود(علیه السلام) مردی بود به نام عاد كه دو فرزند داشت. یكی شدید و دیگری شداد این خاندان بیش از هفتصد سال سلطنت كردند و از مشرق تا مغرب زمین
زیر سلطه و امپراطوری آنها بود.
شداد بسیار قصی و متكبر و مانند فرعون ادعای خدایی میكرد. داوود(علیه السلام)، مأمور شد او را به توحید و خداپرستی دعوت كند. حضرت نزد شداد رفت و گفت: خداوند به تو قدرت داد و هزاران گنج برای خود نهادی. زنها گرفتی و لشكركشیها كردی و دركارها موفق بودی. اگر ایمان به خدای یكتا آوری، روز قیامت از تو بازخواستی نكند و تو را به بهشت خواهد برد.
شداد گفت: ای داوود، آن بهشتی كه مرا دعوت میكنی در همین دنیا میسازم تابدانی كه مرا به بهشت خدای تو حاجت نیست. مركز حكومت او دمشق بود. دستور داد شهری به نام باغ ارم یا بهشت شداد بسازند.
سیصد نفر از مهندسین و مشاورین چندین سال گشتند تا جایی را در اراضی مغرب هموار و مناسب به مساحت، چهل در چهل فرسخ كه خاكش خوشبو بود پیدا نمودند. هزاران كارگر استادكار و هزاران شاگرد و عمله برای ساخت، شروع به كار كردند. ابتداء زمین را به عمق چهل متر كنده و با سنگ مرمر بنا كرده و آنچه طلا و نقره و جواهرات بود از مشرق تا مغرب جمعآوری و بدانجا برده، تا در بنای شهر ارم مصرف شود و به این وسیله هزاران قصر با طلا و جواهرات ساختند. نوشتهاند: روزی چهل خروار؛ یعنی روزانه دو تن طلا و نقره و جواهرات صرف ساخت آن بهشت میشده. به قدری شهر ارم زیبا بود كه به شهادت قرآن در دنیا همتا نداشته. در حوضها و نهرها شیر و انگبین جاری ساختند و اطراف رودها درختانی را با یاقوت و زبرجد و زمرد تزیین كردند. در كف باغ به جای خاك، مشك و عنبر و زعفران ریختند. بر لب دیوارها یك خشت از طلا و یك خشت از نقره نصب و بندهای مروارید به كنگرهها آویختند در چهار گوشهی باغ چهار میدان بزرگ احداث كردند و در هر میدان سه هزار مبل طلا نهادند.
ساختمان بهشت شداد(شهر ارم) سیصد سال به طول انجامید و دیگر در نزد هیچ كس نه طلا و نقرهای و نه جواهری بود. تمام در ساخت آن مصرف شد. زمان افتتاح هزاران دختر زیبا و پسران خوش هیكل را جمع كرده و با لباسهای متحدالشكل در مسیر بهشت جهت استقبال از شداد ایستادند. از طرفی شداد با یك غلام كه منتخب خودش
بود، رو به بهشت نهاد. چون نزدیك در بهشت رسید، شخصی با هیبت و غضبناك دید. بر خود لرزید گفت: تو كیستی؟ جواب داد: ملكالموتم. گفت: برای چه كار آمدهای؟ گفت: برای گرفتن جان تو. شداد گفت: یك لحظه امان بده، تا یك بار بهشت خود را ببینم. جواب شنید كه رخصت ندارم و در حالی كه یك پا به زمین و یك پا در ركاب مركب داشت، جانش را گرفت. سپس ملكالموت بانگی بر تمام دختران و پسرانی كه در اطراف او بودند زد كه همه بر خود لرزیدند و جان دادند.و چه بسیار اقوامی را كه پیش از این معاندین هلاك ساختیم. آیا چشم تو به احدی از آنها دیگر خواهد افتاد یا كمترین صدایی از آنان تا ابد خواهی شنید؟(مریم/98)
علامه مجلسی مینویسد: شداد پسر عاد از سلاطین بزرگ بود. او شهر و قصرهایی برپا كرد كه در عالم نظیر نداشت. شخصی كه آن بهشت را دیده بود، چنین نقل میكند: مردی به نام عبدالله بن قلابه دارای شترانی بود یكی از آنها گریخت. عبدالله در صحراها وبیابانهای عدن به دنبالش میگشت. به شهری نزدیك شد. دور آن حصاری دید كه قصرهای بسیار زیبا در داخل آن پیدا بود. شتر خود را بست و آهسته نزدیك شد كه از كسی سؤال كند: آیا شتر مرا ندیدی؟ وقتی وارد شد، بوی خوش از در و دیوار به مشامش رسید. اطراف خود را مشاهده كرد. همه جا با زر و سیم و مروارید و سنگهای قیمتی تزیین شده بود. تعجب كرد. یكی از درها را گشود و داخل قصری شد. از حیرت انگشت به دندان گرفت. قصرهایی را دید كه با خود گفت: شاید این همان بهشت شداد باشد. در این حال مقداری خاك زمین كه از مشك و عنبر و زعفران بود و مقداری از جواهرات و میوهها برداشت و بیرون آمد. و بیم داشت كه كسی او را تعقیب نكند. سوار بر ناقهی خود شد و برگشت. تا به یمن رسید و برای مردم تعریف كرد. خبر به معاویه رسید. پیغام داد، او را به نزدش بیاورند. عبدالله رفت و آنچه دیده بود برای معاویه گفت. معاویه كعبالاخبار را خواست. از او پرسید: آیا در كتب قدیم خوانده یا شنیدهای كه چنین شهری با این
اوصاف باشد؟ كعبالاخبار گفت: بلی شهری با این مشخصات را شداد پسر عاد بنا كرد و قرآن هم بدان اشاره نموده. معاویه گفت: آنچه میدانی برایم بگو. كعب گفت: پس از فوت عاد سلطنت به شدید رسید. او در جوانی مرد. سپس سلطنت به شداد رسید. او نهصد سال عمر كرد. سیصد سال ساخت بهشت یا شهر ارم به طول انجامید و آنچه طلا و نقره و جواهرات در دست مردم بود، گرفت و معادن را استخراج و در بنای بهشت خودمصرف كرد.
ابن بابوبه در شرح معمرین نقل كرده كه هشام بن سعد گفت: در اسكندریه، سنگی یافتیم بر روی آن نوشته بود: منم شداد بن عاد كه ساختم ارم ذات المعاد را كه مثل آن خلق نشده و بنا كردم قصرهای عالی در ارم...
قسم به صبحگاه هنگامی كه خدا جهان را به نور خورشید روشن میسازد. و قسم به ده شب اول ذیحجه. قسم به حق جفت و به حق فرد. و قسم به هنگامی كه به روز روشن مبدل شود، آیا در این امور كه قسم به آنها یاد شد، نزد اهل خرد لیاقت سوگند نیست. ای رسول، ندیدی كه خدای تو با عاد چه كرد. نیز به اهل شهر ارم كه صاحب قدرت و عظمت بودند، چگونه كیفر داد. در صورتی كه مانند آن شهر در استحكام و بزرگی و تنعم در بلاد عالم نبود.(فجر/1الی8)
افراد متكبر و سركش كه زیر بار حق و حقیقت نمیروند، خداوند آنها را آزاد و حتی امکانات فراوانی در اختیار آنها میگذارد. مانند شداد كه سیصد سال با سعی و كوشش و به خیال خود این قدرت و توان از آن اوست كه میتواند بهشتی را با آن امکانات بسازد و هیچ سود و لذتی برای او نداشت و خیری از آن ندید تا كه این داستان برای بشر درس و عبرتی باشد.
آنان كه در آیات خدا، هیچ حجت و برهان به جدال و انكار برخیزند. این كار سخت خدا و رسول و اهل ایمان را به خشم و غضب آرد.(بلی) این گونه خدا بر دل هر منكر
ستمكار مهر شقاوت میزند.(مومن/35)
آنگاه روز قیامت هم آنان را خوار و ذلیل خواهد كرد و آن روز خواهد گفت: كجایند شریكان من كه برای طرفداری آنها با مؤمنان خصومت و جنگ به پا میكردید. اهل علم و دانش اظهار كنند كه امروز ذلت و خواریو عذاب به كافران اختصاص دارد. آنها را، فرشتگآنجانشان را میگیرند. در حالی كه در دنیا به نفس خود ستم كرده و آنجا مجبوراً سر تسلیم پیش دارند و گویند: ما كار بد نكردیم. آری خدا به هر چه كردهاید آگاهست. پس از هر در كه به دوزخ داخل شوید، در آنجا همیشه معذب خواهید بود و جایگاه متكبران كه دوزخ است، بسیار بد منزلگاهی است.(نحل/27الی29)
و بهترین دستور كتابی كه بر شما از جانب خدا نازل شده است، پیروی كنید، پیش از آن كه عذاب قهر حق به كیفر گناهان بر شما ناگهان فرود آید. و شما آگاه نباشید. آنگاه هر نفسی بر خود آید و فریاد واحسرتا بر آرد و گوید: وای بر من، كه جانب امر خدا را فرو گذاشتم و در حق خود ظلم و تفریط كردم و وعدههای خدا را مسخره و استهزاء نمودم. یا آن كه چون عذاب خدا را به چشم مشاهده كند، گوید: ای فریاد، كاش بار دیگر به دینا باز میگشتم تا(به طاعت حق پرداخته و) از نیكوكاران میشدم. آری(ای بدبخت)، آیات كتاب من كه البته برای هدایت تو آمد. تو آن را تكذیب كردی و راه تكبر و سركشی پیش گرفتی و از زمرهی كافران بدكیش گردیدی.(زمر/55الی59)
اینك(به كیفر كفرتان) بر درهای دوزخ درآیید كه آنجا جاودان و معذب خواهید بود.(بلی) متكبران را(در آخرت) بسیار منزلگاه بدیست.(مومن/76)
ما حقایق این قرآن را تنها به زبان تو سهل و آسان كردیم. تا به آن اهل تقوی را بشارت دهی و معاندان لجوج را بترسانی.(مریم/97)
و البته گمان نكنند آنان كه به راه كفر رفتند، كه مهلت دادن ما ایشان را به حال آنها بهتر خواهد بود. بلكه مهلت میدهیم، برای امتحان تا بر سركشی و طغیان خود بیفزایند و آنان را عذابی رسد كه به آن سخت خوارو ذلیل شوند.(آلعمران/178)
ناتان فرزند داوود بن ایشا، از نوادگان یهودا، فرزند یعقوب(علیه السلام) است، در زمان حضرت داوود(علیه السلام) از جانب پروردگار به ناتان خطاب شد، نزد برادرت سلیمان(علیه السلام) برو و بگو، او را پدیدا خوانند.
چون ما او را بسیار دوست داریم. ناتان در بیت المقدس ساکن و مردم را به شریعت حضرت موسی(علیه السلام) دعوت میکرد. حضرت داوود(علیه السلام) دارای هشت فرزند ذکور به نامهای، ناتان، ساموع، ساخوببوخایاد (برخیا) الیثع- نفاغ- یفیغ و سلیمان بود و همگی نیک سیرت و پاک طینت و رسالت داشتند و در امر هدایت و ارشاد مردم زمان خود کمال سعی و مجاهدت و فداکاری را به کار بردند. تا شریعت حضرت موسی را ترویج دهند. خاندان حضرت داوود(علیه السلام) را بیت نبوّت میگفتند. از میان آنان به حضرت سلیمان(علیه السلام) که کوچک ترین فرزند حضرت داوود(علیه السلام) بود نبوت و سلطنت و حکمت ارزانی شد و فرمانفرمائی کل خلق را در آن روزگار به عهده داشت. (1)
هیچ بشری که خدا وی را به سلامت برگزیند و به او کتاب و حکمت نبوت بخشد، او را نرسد که به مردم گوید: مرا به جای خدا پرستید. بلکه، پیغمبران برحسب وظیفه خود به
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص 604
مردم گویند: خدا شناس و خدا پرست باشید. چنانچه از کتاب به دیگران این حقیقت را میآموزید و خود نیز میخوانید).(آلعمران/ 79)
و ما بنی اسرائیل را کتاب و حکومت ونبوت اعطا کردیم و از هر روزی، لذیذ نصیب آنها گردانیدیم و آنان را بر اهل دوران خود فضیلت دادیم.(جاثیه/ آیه 16)
حضرت سلیمان(علیه السلام)، فرزند داوود بن ایشا از نوادگان یهودا، فرزند حضرت یعقوب(علیه السلام) و یکی از انبیاء معروف بنی اسرائیل و مانند پدرش دارای نبوت و سلطنت بود. آن حضرت ختنه شده متولد گردید.
سلیمان(علیه السلام) شریعت مستقلی نداشت و ترویج احکام تورات میکرد، و از طرف پروردگار، وحی به ایشان نازل میشد.
ما به تو وحی کردیم، چنان که به نوح و پیغمبران بعد از او و نیز وحی کردیم به ابراهیم و اسحاق و یعقوب و اسباط(فرزندان یعقوب که دوازده سبط بودند) و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان و به داوود هم زبور را اعطا کردیم.( نساء/آیه 163)
نام آن حضرت هفده مرتبه در آیات قرآن آمده. حضرت سلیمان(علیه السلام)، سیزده ساله بود که داوود(علیه السلام) او را به جانشینی خود، به امت معرفی نمود.
شخصی به حضرت امام محمد تقی(علیه السلام) عرض کرد: مردم دربارهی خردسالی شما گفتوگو میکنند و میگویند: چگونه طفلی نه ساله امام باشد؟
حضرت امام(علیه السلام) فرمودند: حق تعالی وحی فرمود، به داوود(علیه السلام) که سلیمان(علیه السلام) راخلیفه و به جانشینی خود معرفی کن. در آن موقع سلیمان(علیه السلام) طفلی بود که گوسفندان پدر را
میچرانید. علمای بنی اسرائیل از موضوع مطلع و به نزد داوود(علیه السلام) آمده و معترض شدند که در میان ما بزرگتر و عالمتر وجود دارد یک نفر از بین ما را انتخاب کن. خداوند وحی فرمود: ای داوود(علیه السلام) مجلسی ترتیب ده و مخالفین را دعوت نما و عصاهای آنها و چوب دستی سلیمان(علیه السلام) را بگیر و در اتاقی بگذار و روز بعد آنها را بیرون آور. هر کدام از آنها سبز شده و برگ و میوه داده بود. او جانشین تو باشد. این کار کردند، مشاهده شد چوب دستی سلیمان(علیه السلام) سبز شده، برگ و میوه داده.
در این حال علمای یهود با مشاهدهی آن اقرار به جانشینی و خلیفه بودن سلیمان(علیه السلام) نمودند.(1)
حضرت داوود(علیه السلام) در مجلس قضاوت به شکایت یکی از افراد امت رسیدگی میکرد. تمام بزرگان قوم و فرزندان آن حضرت حضور داشتند. داوود(علیه السلام) به شاکی گفت: به طور خلاصه شکایت خود را بیان کن. مرد گفت: گوسفندان این مرد گلهدار، شبانه در مزرعهی من آمدند و تمام محصول گندم مرا که نزدیک به برداشت بود، تا صبح خورده و پایمال کردند. داوود(علیه السلام) به صاحب گوسفندان فرمود: گفتههای این مرد را تائید میکنی؟ گفت: آری. داوود(علیه السلام) گفت: بنابراین تمام گوسفندان خود را به عنوان خسارت باید به مرد کشاورز بدهی. صاحب زمین از این رأی بسیار خوشحال شد. در این حال سلیمان(علیه السلام) که ده ساله بود از جا برخواست و گفت: حکمی که پدرم داد، درست است، اما میتوان حکم دیگری هم کرد. حضرت داوود(علیه السلام) گفت: بگو فرزندم.
سلیمان(علیه السلام) گفت: مزرعه را در اختیار صاحب گوسفندان قرار دهیم تا با هزینه خود آنرا کشت کند و سال دیگر به همان شکل تحویل صاحبش دهد و گوسفندان را به صاحب
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 2، ص968، به نقل از ارشاد القلوب و احتجاج، جلد2، ص220، بحارالنوار، جلد14، ص86، تاریخ انبیاء، محمد جواد مولوینیا، ص 261، تاریخ انبیاء، آیتالله سیدهاشم رسولیمحلاتی، ص523 به نقل از محاسن برقی، ص193
زمین دهید که از پشم و شیر آنها استفاده کند و اگر گوسفندی تلف شد، باید خسارت دهد و اگر اضافه شدند، مال صاحب اصلی باشد. همه از این رأی عادلانه و هوشمندانه تعجب کردند و بار دیگر علمای یهود که در مجلس حضور داشتند به لیاقت و فرزانگی او اقرار نمودند.(1)
و یاد کن ای رسول، احوال داوود و سلیمان را، وقتی که درباره گوسفندان بی شبانی که مزرعی را تباه کردند، قضاوت نمودند.(که از شیرشان صاحب زرع به قدر زراعتش استفاده کند) و ما بر حکم آنها گواه بودیم و ما آن (قضاوت) را به سلیمان به وحی آموختیم و به هر یک مقام حکم فرمائی و دانش عطا کردیم. و کوه ها و مرغان را به آهنگ (تسبیح و نغمه) داوود مسخر او گردانیدیم و ما این معجزات را از او پدید آوردیم.(انبیاء/78و79)
پروردگار نعمتهای بسیاری به حضرت سلیمان(علیه السلام) بخشید و موهبتهای فراوانی به ایشان ارزانی داشته بود. مانند، نبوت و سلطنت و علم منطق الطیر و زبان مورچگان و وحش.
سلیمان از گفتار مور بخندید و گفت: پروردگارا، مرا توفیق شکر نعمت خود که به من و پدر من عطا فرمودی، عنایت فرما. و مرا به عمل صالح خالصی که تو به پسندی موفق بدار. و مرا به لطف و رحمت در صف بندگان (خاص) شایستهات داخل گردان.(نمل/19)خداوند، دیوان و جنیان و شیاطین را مطیع سلیمان(علیه السلام) کرد تا برای آن حضرت کارهای سخت، از جمله ساخت بناها و کاخ های بسیار عالی و مرتفع و استخراج معادن از دل کوهها، از قبیل سنگهای زینتی و فلزات طلا و نقره و مس و همچنین ساخت ظروف
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 2، ص968، به نقل از ارشاد القلوب و احتجاج، جلد2، ص220، بحار النوار، جلد14، ص86، تاریخ انبیاء، محمد جواد مولوینیا، ص 261، تاریخ انبیاء، آیتالله سیدهاشم رسولیمحلاتی، ص523 به نقل از محاسن برقی، ص193
بزرگ و دیگهای عظیم برای طبخ غذا جهت سربازان آن حضرت را انجام میدادند.
و دیو و شیاطین را هم که بناهای عالی میساختند و از دریا جواهرات گرانبها میآوردند، نیز مسخر امر او کردیم.(ص/37)
آن دیوان برای او هر چه میخواست از کاخ و عمارت و معابد عالی و ظروف بزرگ مانند، حوضها و نقوش و مثالها و دیگهای عظیم که بر زمین کار گذاشته بودند، همه را میساختند.اینک، ای آل داوود شکر و ستایش خدا به جای آرید و (هرچند) از بندگان من عده قلیلی شکر گذارند.(سباء/13)
وظیفهی دیگر دیوان حفظ و حراست سلیمان(علیه السلام) بود.در حالی که ضرری به کسی نمی رساندند، و نیز به دریا غواصی کنند و مروارید و دیگر اشیاء قیمتی برای آن حضرت آورند.(1)
و نیز برخی از دیوان را مسخر سلیمان کردیم، که به دریا غواصی کنند. و یا به کار دیگر در دستگاه او بپردازند و ما نگهبان دیوان برای حفظ ملک سلیمان بودیم.(انبیاء/82)
خداوند، ملکی را با تازیانه آتشین بر دیوان و جنیان موکل فرموده بود که هر یک از آنان نافرمانی میکردند، بر آن میزد، و او میسوخت و نابود میشد.
و برخی از دیوان به اذن پروردگار، در حضور و خدمت پرداختند و از آنها هر که سر از فرمان ما بپیچد عذاب آتش سوزان میچشانیم.(سباء/12)
پروردگار متعال، انسان را از خاک آفرید و جنیان و شیاطین و دیوان را از آتش.
انسان را خدا از صلصال خشک گلی مانند، گل کوزه گران (بدینزیبایی) آفرید. و جنیان را از رخشنده شعله آتش خلق کرد.(الرحمن/14و15)
و طایفه دیوان را پیشتر از آتش گدازنده خلق کردیم.(حجر/27)
بعضی از جنیان و دیوان که لیاقت و افتخار همکاری با آن حضرت را نداشتند و چه بسا کارشکنی میکردند، آن حضرت آنان را در غل و زنجیر کرد. (2)
و دیگران از شیاطین را به دست او در غل و زنجیر کشیدیم.(ص/ 38)
پروردگار، باد را به فرمان آن حضرت کرد که هر کجا که اراده کند، به آرامی برود و همچنین بعضی از اخبار را به گوش آن حضرت برساند.
روایت است، روزی حضرت سلیمان(علیه السلام) با آن شکوه و جلال در شهر گذر میکرد. شخصی آهسته نزد خود گفت: ای پسر داوود، به راستی که خداوند، به تو پادشاهی عظیمی عطا فرموده. باد این سخنان را به گوش سلیمان(علیه السلام) رساند. حضرت در جواب گفت: والله، تسبیح و شکر پروردگار، توسط بندهی مؤمن بهتر از آنچه خداوند، به من داده. زیرا این حشمت، زوال پذیر است، ولی ثواب آن ذکر همیشه باقی است تا قیامت. (1)و بیچاره انسان را هرگاه فقر و مصیبت و رنجی پیش آید، در آن حال به دعا و توبه و انابه به درگاه خدا، رود و چون نعمت و ثروت به او عطا کند خدایی را که از این پیش میخواند، به کلی فراموش سازد و برای خدای یکتا شریک و همتا قرار دهد تا خلق را از راه خدا گمراه سازد. با چنین کس بگو: ای بدبخت کمتر به کفر و عصیان لذت و آسایش جو که عاقبت از اهل آتش دوزخی.(زمر/8)
از آسمان مدینه طیبه گذر میکرد. سلیمان(علیه السلام) خطاب به همراهان فرمود: این محل هجرت پیامبر آخرالزمان(علیه السلام) است. خوشا به حال کسانی که به او ایمان آورند و متابعت از او کنند.
در آن روز صورت هاشان برآتش همی بگردد.(و از روی پشیمانی) گویند ای کاش که ما در دنیا خدا و رسول را اطاعت میکردیم.(احزاب/66)
از طرفی تسلط آن حضرت بر باد، برای اداره مملکت و امور جنگی و کارهای
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 2، ص957، به نقل از مجمع البیان، جلد4، ص382و تفسیر قمی
ساختمانی و پیام رسانی کاربرد داشته. (1)
همان طوری که دیو و جنیان در اختیار آن حضرت بوده و به دستور ایشان مبادرت به بنای ساختمانهای عظیم با ستونهای سنگی بلند و دیگر کارهای دشوار که از عهدهی بشر خارج بود، میکرد، مانند حمل و نقل و بالا بردن سنگها بر ستونها و طبقات بالای عمارات که برایش از نیروی باد استفاده میشد. همچنین برای رساندن پیام و اخبار و دستورات آن حضرت از بادهای سریع و ملایم استفاده میکردند.(2)
و باد تند سیر صرصر را ما مسخر سلیمان گردانیدیم تا به امر او بدان سرزمین شامات که با برکت برای جهانیان کردیم، حرکت کند و ما به همه امور عالم و مصالح بندگان داناییم.(انبیاء/81)
ما هم باد را مسخر فرمان او کردیم. تا به امرش هرجا بخواهد به آرامی روان شود.(ص/36)
علی بن یقطین، از حضرت امام رضا(علیه السلام) پرسید: آیا جایز است پیغمبر خدا بخیل باشد؟حضرت امام(علیه السلام) فرمودند: نه. گفت: پس چرا حضرت سلیمان(علیه السلام) به پروردگار گفت: ملک و سلطنتی ده که پس از من کسی سزاوار آن نباشد.
عرض کرد: بارالها، به لطف و کرمت از خطای من درگذر و سلطنتی عطا فرما که پس از من احدی لایق آن نباشد، که تو ای خدا، تنها بخشندهی بیعوضی.(ص/35)
حضرت امام(علیه السلام) فرمودند: دو نوع پادشاهی داریم. یکی به جور و غلبه و کشورگشایی و دیگر پادشاهی برای خدا و دعوت خلق به یکتاپرستی. مانند سلطنت حضرت ابراهیم و ذوالقرنین و طالوت. که این نوع پادشاهی از طاقت بشر معمولی خارج است. امورات زندگی سلیمان(علیه السلام) از بافت زنبیل بود که آن صنعت را از پدرش آموخت، و پادشاهی و شکوه و
جلال را برای آن درخواست کرد که بر پادشاهان کافر غالب شود و آنان را به دین خدا آورد. و چون کفار را گویند، پیروی از شریعت و کتابی که خدا فرستاده کنید. پاسخ دهند که ما پیرو کیش پدران خود خواهیم بود و هرگز به حق و راستی راه نیافته اند.( بقره/ 171) سپس حضرت امام رضا(علیه السلام) فرمودند: والله، خداوند، آنچه به سلیمان(علیه السلام) داده بود به ما هم داده، حتی آنچه به سلیمان(علیه السلام) و داوود، و غیر از آنان نداده به ما عطا فرموده.(1)و همانا به داوود و سلیمان مقام دانش عطا کردیم که (به شکرانه آن) گفتند: ستایش و سپاس خدای را که ما را بر بسیاری از بندگان با ایمانش، فضیلت و برتری عطا فرمود. و سلیمان که وارث ملک داوود شد (و مقام سلطنت و خلافت یافت به مردم گفت: که ما را زبان مرغان آموختند و از هرگونه نعمت عطا کردند. این همان فضل و بخشش آشکار است.(ازخدای متعال)(نمل/15و16)
در قرآن سورهای به نام نمل آمده که داستان حضرت سلیمان(علیه السلام) و مورچه را بیان فرموده.
سپاهیان آن حضرت از انس، جن، دیوان و پرندگان، تحت نظم و ترتیب خاصی در حرکت بودند. تا به سرزمین مورچگان رسیدند. سر گروه آنان دستور داد به مسکنهای خود روند، که سلیمان(علیه السلام) و سپاهیانش نزدیک هستند. نکند در حال بیخبری شما را پایمال کنند. باد خبر را به گوش سلیمان(علیه السلام) رساند. حضرت تبسمی کرد و گفت: خدایا، به من الهام کن، تا سپاس نعمتهایی که به من و پدر و مادرم عطا فرمودی، به جا آورم و عمل صالحی کنم که تو آن را بپسندی و مرا در رحمت خود از جمله بندگان صالح خویش در آوری.(نمل/19)
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 2، ص969، علل الشرایع، ص71، تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص617، و تاریخ انبیاء، سیدهاشم رسولیمحلاتی، ص 534
و سپاهیان سلیمان از گروه جن و انس و مرغان، هر سپاهی تحت فرمان رئیس خود در رکابش گرد آورده شدند. تا چون به وادی مورچگان رسید، موری ( پیشوای موران) گفت: ای موران، همه به خانههای خود اندر روید، مبادا سلیمان و سپاهیانش ندانسته شما را پایمال کنند.(نمل/17و18)
در تفسیر آیات فوق چند مطلب از طرف علما و مفسران، مورد بحث قرار گرفته.
1- معلوم میشود سلیمان(علیه السلام)، علاوه بر فهم زبان پرندگان و دیگر حیوانات، کلام مورچگان را هم متوجه میشده.
2- شهر مورچگان کجاست؟ اختلاف نظر است. برخی گفتهاند: شام بوده. بعضی یمن را نام بردند. قولی دیگر، سرزمین هند و تبت را ذکر کردند. ولی اکثر مورخین بر روی وادی نمل، سرزمین عقلان که نام شهر زیبایی از شهرهای شام است، توافق دارند.
تبسّمی که حضرت از گفتار مورچه بر لبانش ظاهر شد، به سبب تعجب بود از1- سخن مورچه. در این حال حضرت مورچه را به حضور طلبید و گفت: ای مورچه، مگر نمیدانی که من پیغمبر خدا هستم و به کسی ظلم و ستم نمیکنم؟ مورچه گفت: میدانم.حضرت فرمود: پس چرا مورچگان را از ستم من بیم دادی و گفتی به خانههایشان روند؟ مورچه گفت: ترسیدم آنها به عظمت تو نظر کنند و از ذکر خدا، غافل شوند. سپس مورچه پرسید: مقام تو والاتر و بزرگتر است یا پدرت؟ حضرت فرمود: حتماً پدرم بهتر است. مورچه گفت: پس چرا حروف اسم تو یک حرف بیشتر از حروف اسم پدرت است؟ سلیمان گفت: نمیدانم. مورچه گفت: از برای آنکه پدرت به سبب ترک اولایی به یک بیماری مبتلا شد. ولی تو از ان بیماری مبرایی، به این دلیل تو را سلیمان گویند. امیدوارم تو هم به مرتبه و کمالات پدرت برسی. در ادامه مورچه گفت: میدانی چرا خدا، باد را مسخر تو گردانید؟ حضرت گفت: نمیدانم. مورچه گفت: از برای آنکه بدانی ملک تو بر باد است و اعتماد به آنجاه و مقام
نکنی، که به امانت در دست توست. آنچه ماندنی است، بندگی خداوند و کارهایی که برای رضای او در دنیا، برای خلق خدا انجام میدهی.(1)
هر که رسول را اطاعت کند خدا را اطاعت کرده، و هر که مخالفت کند (کیفر مخالفتش با خداست و) ما تو را به نگهبانی آنها نفرستادهایم.(نساء/80)
و خدای تو حکم فرموده: جز او هیچکس را نپرستید و دربارهی پدر و مادر نیکویی کنید.(اسراء/23)
روزی كه هر شخصی هر كار نیكو كرده، همه را در پیش روی خود ظاهر بیند و آنچه بد كرده آرزو كند كه ای كاش میان او و كار بدش به مسافتی دور جدایی بود و خداوند شما را از عقاب خود میترساند كه او در حق بندگانشبسی مهربانست.(العمران/30)
حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) فرمودند: در زمان حضرت سلیمان(علیه السلام) مردم به خشكسالی سختی دچار شدند. از حضرت سلیمان(علیه السلام) خواستند برای طلب باران به درگاه پروردگار دعا كند. حضرت به اتفاق اصحاب از شهر خارج شدند تا در بیابان به استغاثه طلب باران كنند. در راه حضرت نظرش به مورچهای افتاد كه دستهای خود را به سوی آسمان بلند كرده و میگوید: پروردگارا، ما هم مخلوق تو هستیم و نیازمند رزق و روزی تو میباشیم، پس ما را به گناهان فرزند آدم هلاک مكن. در این حال سلیمان(علیه السلام) رو به همراهان كرد و فرمود: برگردید كه به بركت دیگران، شما هم سیراب شدید. در آن سال بیشتر از هر سالی باران بارید. (2)
حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) فرمودند: خداوند سرزمینی دارد كه طلا و نقره از آن میروید و آن را به وسیلهی ضعیفترین خلقش، مورچه نگهداری و حفاظت میكند و به خواست حق تعالی هیچكس قادر به رفتن آنجا نیست. (1)
در قرآن داستانی از هدیهی اسبان تیزپا و تندرو كه به حضرت سلیمان(علیه السلام) عرضه شد، آمده. در بعضی از تفاسیر اهل سنت و یا نوشتههای یهود مطالبی هست كه با مقام نبوت و عصمت سلیمان(علیه السلام) سازگاری ندارد. در تفاسیر علمای شیعه كه مورد تأیید همهگان است، فرمودند:سلیمان به خاطر مأموریتی كه از طرف پروردگار به جهت ترویج دین و شریعت خدا داشت، علاقهی زیادی به اسبان تندرو برای جهاد به درگاه حق تعالی نشان میداد و به این علت بیشتر وقت خود را در امور جنگی و پرورش اسب صرف میكرد.
در روایات اهل بیت(علیه السلام) آمده: سلیمان(علیه السلام) به رژه اسبان سرگرم بود تا كه نماز عصرش قضا شد. حضرت از این اتفاق بسیار ناراحت و از خداوند درخواست نمود خورشید را برگرداند، تا نماز خود را به جا آورد. پروردگار به فرشتگان موكل بر خورشید دستور داد تا خورشید را برای او باز گردانند. خورشید برگشت. سلیمان(علیه السلام) و همراهان نماز عصر خود را به جای آوردند.
حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: برگشت خورشید برای بندگان خاص خدا امری ساده است.
قابل ذكر است، برگشت خورشید در بنیاسرائیل دو مرتبه، یك بار برای حضرت یوشع(علیه السلام) و دیگری برای حضرت سلیمان بوده و جهت حضرت علی(علیه السلام) دو بار یك مرتبه در زمان حضرت رسول(صلی الله علیه واله) در مدینه در مسجد فضیح و یك بار پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه واله) در حلهی مسجد شمس بود كه شرح كامل آن در كتاب معجزات آن حضرت آمده. (2)
1) . آیات قرآن، حیوةالقلوب: علامه مجلسی جلد2، ص980 به نقل از مناقب شهرآشوب، جلد2، ص355 و فروغ: كافی، جلد2، ص146 و تاریخ انبیاء: آیت الله سیدهاشم رسولی محلاتی، ص538
2) . آیات قرآن، حیوةالقلوب: علامه مجلسی ج2ص980 به نقل از مناقب شهرآشوب ج2ص355 و فروغ: كافی ج2ص146 و تاریخ انبیاء: آیت الله سیدهاشم رسولی محلاتی ص538
ای رسول ما، یاد كن وقتی را كه بر او اسبهای بسیار تند رو و نیكو را هنگام عصر ارائه دادند. در آن حال گفت: كه من از علاقه و حب نیكو از ذكر و نماز خدا غافل شدم، تا آنکه آفتاب در حجاب شد و رخ بنهفت. آنگاه خطاب كرد كه آفتاب را بر من بازگردانید و شروع به دست كشیدن بر ساق و یال و گردن اسبان كرد.(ص/31 الی33)
سباء یا سبا، نام قوم و مملكتی در قسمت جنوب غربی جزیرۃالعرب در هزاره اول قبل از میلاد و هم چنین نام پایتخت كشور یمن در آن زمان بوده كه از نظر اهمیت موضوع و داستان حضرت سلیمان(علیه السلام) و سیل عَرِم خداوند، سورهای از قرآن را به نام سباء نامگذاری فرموده، مردم آن دیار آفتاب و ماه و حیوان میپرستیدند و برای آنها معابد عظیمی ساخته بودند. در قدیمپادشاهان هر سرزمینی القاب مخصوصی داشتند. فرعون، لقب پادشاهان مصر و قیصر، لقب سلاطین روم و تبع، لقب شاهان یمن بود.
قرآن در سوره دخان و ق، ذكری از كلمهی تبع كرده.
آیا آنها بهترند یا قوم تبع و اقوام پیش از او كه چون بسیار مردم بدكار مجرمی بودند، ما همه آنها را هلاك كردیم.(دخان/37)
بلقیس، دختر شراحین بن مالك، یكی از تبعها یا پادشاهان بزرگ یمن كه در سباء پایتخت كشور یمن آن روز بود، حكمرانی داشت. سد عظیم مآرب و معبد ماه از آثار تاریخی و مظهر قدرت علمی و تمدن آنهاست، كه در شرق صنعا پایتخت كنونی یمن به فاصله یکصد و بیست كیلومتری سرزمین مآرب واقع بوده. تاریخ نویسان نوشتهاند: شهرهای سبا و مآرب مانند، خرابههای بعلبك و بهشت شداد زیر طبقات خاك مدفون میباشد.
روزی سلیمان(علیه السلام) بر تخت سلطنت خود تكیه زده بود و در اطراف او انسیان و جنینان و دیوان و پرندگان و دیگر حیوانات جمع بودند. حضرت نگاهی انداخت، هدهد را در جای خود ندید. پریسد كجاست و چرا بدون اجازه من غیبت كرده، اگر حجت و عذری موجه نداشته باشد، او را خواهم كشت.
رئیس مرغان به هوا برخواست تا مگر او را پیدا كند و غضب حضرت را به وی اطلاع دهد.
هدهد سر رسید و از موضوع غیبتش مطلع گردید. پیش رفت و احترام پیامبر خدا را به جای آورد و گفت: من به جایی رفته بودم و به چیزی واقف شدم كه شما ندیده و نشنیدهاید. سلیمان(علیه السلام) گفت: چه دیدهای گزارش ده. گفت: به سرزمین یمن پرواز كردم. آنجا زنی پادشاه است كه خداوند، به آنها نعمتهای بسیار و امكانات زیادی عطا فرموده و از نظر نظامی بسیار قوی و دارای دوازده هزار سرهنگ كه هر سرهنگی هزار سرباز زیر دست دارد و ملكه، شوهر ندارد. ولی آنها خدا را فراموش كرده و آفتابپرست هستند. حضرت پرسید: از كجا دانستی آفتابپرستند. گفت: دیدم در طلوع خورشید همهگی به سجده افتاده و پرستش آن میكنند. (1)سلیمان(علیه السلام) گفت: باید در صحت گفتار تو تحقیق كنم. پیامبر خدا نامهای خطاب به ملكه سباء به این مضمون نوشت: به نام خداوند بخشنده مهربان، نامه از طرف سلیمان بنده و پیامبر. خدای آفریننده مهربان است، به امر من تسلیم و به دین خدا ملحق شوید. حضرت نامه را به هدهد داد، تا به بلقیس پادشاه یمن برساند و به او گفت: باش تا از آنجا خبری بیاوری. هدهد نامه را به منقار گرفت و به یمن به قصر بلقیس رفت. دید ملكه بر تخت سلطنتی نشسته و در خواب است.
او تختی به ابعاد بیست در بیست متر و به ارتفاع ده متر كه از طلا و نقره و جواهرات الوان و عاج فیل و چوبهای قیمتی ساخته شده بود، داشت. هدهد نامه را به دامن ملكه انداخت و او را بیدار كرد و خود در گوشهای از سقف كاخ بر روی كنگرهای نشست.
بلقیس از این كه نامه را مرغی آورده، بیمناك شد. دبیران و وزراء و امراء را احضار و از متن نامه سلیمان(علیه السلام)، آنان را مطلع كرد. بلقیس خطاب به درباریان گفت: ای رجال مملكت میدانید كه من همیشه در تمام امور با شما مشورت كرده و نظر شما را خواهان بودم. حال با توجه به نامهی سلیمان(علیه السلام) چه كنیم؟ آنان گفتند: هرچه پادشاه مصلحت بیند، امر فرمایید، ما مطیع و
1) . آیات قرآن، حیوةالقلوب، علامه مجلسی جلد2، ص991به نقل از مجمعالبیان جلد8، ص475 و تفسیر قمی، جلد2، ص127، تاریخ انبیاء، آیت الله سیدهاشم رسولی محلاتی، ص540
فرمانبردار هستیم. بلقیس گفت: بهترین كار ان است كه هدیهای قابل برای آن حضرت بفرستیم تا ببینیم، فرستادگان ما از آنجا چه خبر میآورند. چون جنگ كار شایستهای نیست و سلاطین برای كشورگشایی به خونریزی و ویرانی شهرها اكتفا نكرده، بلكه عزیزان آن دیار را خوار و ذلیل میكنند. سپس بلقیس منذربن عمرو را كه از خواص درگاه خود بود، را احضار كرد و دستورداد: تاجی از طلای مزین به جواهرات قیمی و لؤلؤ و مقدار زیادی مشك و عنبر و هزار خشت زر ناب و پانصد غلام و پانصد حوریه با اسبهای تندرو آماده كنید و با چند تن از بزرگان مملكت به نزد حضرت سلیمان(علیه السلام) بروید و هدایا را از نظر آن حضرت بگذرانید و آنچه میبینی و میشنوی به من گزارش ده. (1)
منذربن عمرو پس از آماده شدن به طرف بیتالمقدس حركت كرد. هدهد قبل از آنکه نمایندگان بلقیس برسند، خبر هدایا و حركت آنان را به حضرت اطلاع داد. سلیمان(علیه السلام) دستور داد تا مجلسی آراستند و آدمیان و دیوان و جنیان با دوازده هزار مرد جنگی در دو طرف راه، تا هفت فرسخ سواره و پیاده صف كشیدند و یك میدان بزرگ از طلا ساختند. منذر، با همراهان و هدایا رسیدند و آن شوكت و جلال و عظمت را دیدند. متحیر شد، وقتی چشمش به میدان طلا افتاد. شرمنده شد و هدایا را به كناری گذاشت و به نزد حضرت مشرف شد و زمین ادب بوسید و پیام بلقیس را به عرض رساند. سلیمان(علیه السلام) فرمود: اگر ما را به مال اندك خود میخواهید یاری كنید، من احتیاجی به ثروت شما ندارم بهتر است آنها را برگردانی و به ملكه سباء بگویید: شایسته است كه اسلام پذیرد وگرنه لشكری میفرستم كه طاقت مقابله با آن را نخواهید داشت، تا شما را خوار و ذلیل نماید و از شهرتان بیرون كنند. (2)
منذربن عمرو با هدایا و همراهان برگشتند و عظمت سلطنت و نبوت حضرت را به عرض پادشاه سباء رسانید. بلقیس گفت: باید بدانیم كه او پادشاه است یا پیامبر. آنگاه غلامان و كنیزانی را شبیه به هم گردانید و شیشهای داد كه حضرت آن را پر از آبی كند، كه نه از آب آسمان باشد و نه از زمین و الماسی داد كه بدون آهن و آتش سوراخ كند. (1)
نمایندگان ملكه مجدداً به بیتالمقدس آمدند و از سلیمان(علیه السلام) درخواست اعجاز كردند. حضرت ابتدا غلامان را از كنیزان جدا نمود، سپس شیشه را از عرق اسبان پر كرد و الماس راهم سوراخ نمود و هر یك از فرستادگان را انعام داد و بازگرداند. (2)
بلقیس بر آن شد كه خود به نزد حضرت مشرف شود. سلیمان(علیه السلام) از آمدن او با خبر شد. در جمع پیروان خود فرمود: كیست كه قبل از آمدن ملكه تخت سلطنت او را نزد من بیاورد. یكی از دیوان گفت: من تخت او را قبل از آنکه از جایت برخیزی به اینجا آورم. حضرت فرمود: زودتر از این میخواهم. آصفبن برخیا، وزیر حضرت گفت: پیش از اینکه چشم بر هم زنی تخت بلقیس را حاضر میكنم.
این وزیر خردمند و متدین، چون اسم اعظم خداوند را میدانست، توانست در یك لحظه تخت را حاضر كند.
حضرت امام هادی(علیه السلام) فرمودند: اسم اعظم پروردگار هفتاد و سه حرف است و آصف بن برخیا یك حرف از آن را میدانست، كه تخت بلقیس را کمتر از یك چشم بر هم زدن نزد سلیمان(علیه السلام) حاضر كرد. امّا ما خاندان عصمت و طهارت هفتاد و دو حرف از آن را میدانیم و یك حرف دیگر آن مخصوص پروردگار است كه كسی از آن مطلع نیست. (3)
تنها از ساعت قیامت خدا آگاه است.(فضلت/47)
همانا علم ساعت قیامت نزد خداست و او باران را فرو بارد و او آنچه از نر و ماده، زشت و زیبا كه در رحمهای آبستن است میداند. و هیچکس نمیداند كه چه خواهد كرد و هیچکس نمیداند كه به كدام سرزمین مرگش فرا میرسد. پس خدا به همه چیز خلایق دانا و كلیه اسرار و دقایق عالم آگاهست.(لقمان/34)
ای رسول، بگو من خود ندانم كه عذاب موعود شما وقتش نزدیك است، یا خدا تا آن روز مدت بسیاری قرار داده است. او دانای غیب عالم است وهیچکس بر عالم غیب او آگاه نیست.(جن/25و26)
سلیمان دستور داد، قصری از آبگینه بسازند تا بلقیس را در آنجا پذیرایی نمایند. همچنین حضرت فرمود: تخت ملكه را دستكاری و تغییراتی در آن بدهند تا بلقیس آن را نشناسد. وقتی ملكه با پانصد كنیز به بیتالمقدس وارد شد. او را به قصر شیشهای دعوت کردند. ملكه به خیال آنکه وارد آب میشود، لباس از پا برگرفت تا داخل شود. به او گفتند: این قصری است از شیشه كه بر روی آب ساخته شده. وقتی داخل شد چشمش به تخت خود افتاد، پرسید: چه كسی تخت مرا به اینجا آورده؟ كنیزان گفتند: این شبیه تخت توست. بلقیس گفت: این همان تخت من است. سلیمان(علیه السلام) بلقیس را بر تخت خود نشاند. در این حال ملكه گفت:
پروردگارا، من بر نفس خود ستم كردم. حال ایمان به تو، ای خدای متعال میآورم و تسلیم فرمان پیغمبرت خواهم شد.
نوشتهاند: وقتی بلقیس اسلام آورد، سلیمان، ملكه سباء را به عقد خود در آورد و گاهی به اتفاق به وسیلهی باد به مسافرت میرفتند. حضرت پس از چندی بلقیس را به یمن فرستاد تا مردم آن دیار را هدایت كند. خداوند چنین پیامبری برای ارشاد قوم سبا بر آن سرزمین مأمور فرمود. ولی آنچه رسولان جد و جهد كردند، كه آن مردم سیه دل را با خداوند و ندای آسمانی آشنا كنند موفق نشدند. (1)
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2، ص128، الهام از آیات قرآن
و كار آن کافران مغرور، نعمت و مال را به من واگذار و اندك زمانی به آنها مهلت ده تا وقت انتقام فرا رسد.(مزمل/11)
چون تمام داستان در سوره نمل آمده فقط به شماره آیه اكتفا میشود.
و سلیمان (از میان سپاه خود) جویای حال مرغان شد (هدهدرا نیافت به عقاب) گفت: هدهد كجا شد كه به حضور نمیبینمش، بلكه غیبت كرده است.(20) (چنانچه بدون عذر غایب شده) همانا او را به عذابی سختمعذب گردانم. یا آنکه سرش را از تن جدا كنم، یا كه برای غیبتش دلیلی روشن بیاورد.(21) پس از اندك مكثی گفت: من به چیزی كه تو از آن در جهان آگاه نشدهای، آگاه شدم و از ملك سباء به طور یقین تو را خبری مهم آوردهام.(22) همانا در ان ملك زنی را یافتم كه بر مردم آن كشور پادشاهی داشت و به آن زن هرگونه امور دنیوی عطا شده بود و علاوه بر اینها تخت با عظمتی داشت.(23) آن زن را با تمام رعیتش یافتم، كه خدا را از یاد برده و جای خدا، خورشید را میپرستیدند و شیطان اعمال زشت آنان رادر نظرشان زیبا جلوه داده و آنها را به كلی از راه خدا باز داشته تا هرگز به حق هدایت نیابند.(24) و خدای را كه هر پنهان را (درظلمت عدم) به عرصه ظهور آورده و بر نهان و آشكار خلق آگاه است، پرستش نكنند.(25) (در صورتی كه) خدای یكتا كه جز او هیچ خدایی نیست، پروردگار عرش با عظمت است.(26) سلیمان هدهد را گفت باید تحقیق كنم تا صدق و كذب سخنت را دریابم.(27) اینك نامه مرا به جانب آنان بر و باز شو تا بنگری پاسخ چه میدهد.(28) (هدهد نامه را به بلقیس رساند.) بلقیس (رو به رجال دربارش كرد و) گفت: نامه بزرگی به من رسیده است.(29) كه آن نامه از جانب سلیمان و عنوانش به نام خدای بخشنده ومهربانست.(30) (نوشته) كه بر من برتری مجویید و تسلیم امر من شوید.(31) آنگاه به مشورت گفت: ای رجال كشور، شما به كار من رأی دهید كه من تا كنون بی حضور شما به هیچ كار تصمیم نگرفتهام.(32) رجال ملك به او اظهار داشته كه ما دارای نیروی كامل و مردان جنگجوی مقتدری هستیم. لیكن اختیار با شما تا به صلح و تسلیم تا به جنگ و خلاف
به فكر روشن چه دستور فرمایی.(33) بلقیس گفت: پادشاهان چون به دیاری حمله آورند، آن كشور را ویران سازند و عزیزترین اشخاص آن مملكت را ذلیلترین افراد میكردند و رسم و سیاستشان بر این كار خواهد بود.(34) حال من هدیهای بر آنان بفرستم تاببینم فرستادگانم از جانب سلیمان پاسخ به چگونه باز آرند.(35) چون فرستادگان بلقیس به حضور سلیمان رسیدند، گفت: شما خواهید كه مرا به مال دنیا مدد كنید، آنچه خدا، به من از ملك و مال بی شمار عطا فرموده، بسیار بهتر از این مختصر هدیه شماست. آری شما مردم دنیا خود به این هدایا شاد شوید.(36) ای فرستادگان بلقیسیان، با هدایا به سوی آنان باز شو، كه من لشكری بی شمار كه هیچ با آن مقاومت نتوان كرد بر آنها میفرستم و آنها را با ذلت و خواری از آن ملك بیرون میكنم.(37) آنگاه سلیمان رو به حضار بارگاه كرد و گفت: كدام یك تخت بلقیس را پیش از آنکه تسلیم امر من شود خواهید آورد.(38) عفریت جن گفت: من چنان بر آوردن تخت او قادر و امینم كه پیش از آنکه تو از جایگاه خود برخیزی آن را به حضور آورم.(39) و آنکس كه به علم كتاب الهی دانا بود (آصف بن برخیا) گفت: كه من پیش از آنکه چشم بر هم زنی تخت را به اینجا آرم. پس سلیمان سریر را نزد خود مشاهده كرد. گفت: این توانایی از فضل خدای من است، تا مرا بیازماید كه نعمتش را شكر میگویم یا كفران میكنم و هر كه شكر نعمت حق كند شكر به نفع خویش كرده، همانا خدا (از شكر خلق) بی نیاز (و بر كافر) هم كریم و مهربانست.(40) آنگاه سلیمان گفت: تخت بلقیس را بر او ناشناس گردانید، تا بنگریم كه وی سریر خود را خواهد شناخت یا نه.(41) هنگامی كه بلقیس آمد. از او پرسیدند، كه سریر تو چنین است؟ وی گفت: گویا همین است و ما از این پیش بدین دانا و تسلیم امر خدا بودیم.(42) بلقیس را پرستش غیر خدا، از خداپرستی باز داشته و از فرقه کافران به شمار بود.(43) آنگاه بلقیس را گفتند: كه اینك در صاحت این قصر داخل شو. وی چون كوشك را مشاهده كرد، پنداشت كه لجه آبیست و جامه از ساق پا برگرفت و گفت: این قصریست از آبگینهی صاف.(از دیدن آن به حیرت آمد) گفت: بارالها، سخت بر نفس خویش ستمكردم و اینك با (رسول تو) سلیمان تسلیم فرمان پروردگار عالمیان گردیدم.(44) این نعمت سلطنت و قدرت اعطایی ماست. اینك بی حساب به هر كه خواهی
عطا كن و از هر كه خواهی منع و او نزد ما بسیار مقرب و نیكو منزلت است.(ص/39و40)
كشور یمن در جنوب غربی شبیه جزیرهی عربستان قرار دارد. در قدیم بین دولتهای بزرگ آن زمان بر سر تصرف آن ناحیه جنگ و اختلاف بود. یك بار در زمان ساسانیان كشور یمن به دست ایرانیان افتاد و جزء قلمرو كشور ایران محسوب میشد.
در سال هشتاد و پنج قبل از میلاد، ملوك سباء در یمن دولتی تشكیل دادند كه بیش از ششصد سال حكومتشان طول كشید و بلقیس یكی از تبعها یا پادشاهان آن سلسله است. مردم یمن در آن زمان بسیار متمدن و خلاق بودند. آثار و اكتشافات آنان هم اكنون تزئینكنندهی موزههای اروپا و آمریكاست و هنرمندانی در رابطه با ساخت ظروف طلا و نقره و بناهای با شكوه داشتند. شهرهای آباد ونزدیك به هم كه با اندك زمانی امكان سفر به شهرهای دیگر بود. با نبودن وسایل امروزی یكی از كارهای مهم پادشاهان سبا ساخت سد مآرب است كه بنا به گواهی تاریخ تنگهای معروف به كوه بلق به فاصله ششصد متر سدی ساختند به طول هشتصد متر و عرض پنجاه متر كه رود ثرثار بر آنجاری بود و بیابانها و زمینهای زیر سد به شهرهای سبز و خرم و هوای گرم استوایی به هوای ملایم و لطیف تبدیل شد و رودهای پر آب و شیرین در اغلب جا جاری بود.
حضرت امام صادق(علیه السلام) فرمودند: باغهای آنان به قدری پر نعمت و بزرگ بود كه بین سمت راست تا چپ باغ ده روز راه میپیمودند. خداوند، برای هدایت قوم چندین پیامبر مأمور كرد. رسولان به امت میگفتند: بخورید از این نعمتهای بی دریغ پروردگار ولی كفران نكنید. قوم تمام فرستادگان خدا را تكذیب و به سركشی و خودپرستی و شهوترانی روزگار گذراندند و آنچه انبیاء ایشان را نصیحت و ارشاد میكردند، توجه نداشتند و آنان را مزاحم و سد راه خوددر امور شهوات و كفران میدیدند.
تا آنجا كه رسولان مأیوس شده و گمان كردند وعدهی نصرت خدا خلاف شد. در آن حال وقت یاری ما فرا رسید تا (به لطف خود) هر كه را بخواهیم نجات بخشیم و نیز قهر و
انتقام ما از بدكاران عالم باز نخواهد گردید.(یوسف/110)
سپس جانشین آن مردم خداپرست قومی شدند كه نماز را ضایع گذارده و شهوت نفس را پیروی كردند و اینها به زودی (كیفر) گمراهی را خواهند یافت.(مریم/59)
قوم از اوامر پرودگار تجاوز و دستورات پیامبران را گوش نكردند و آنچه ناصحان گفتند: كفران نعمت نكنید. میگفتند: تا این سد و باغها را داریم از قحطی ما را نترسانید، چون روش ما اینست.(1)
و اصحاب ایكه و قوم تبع پادشاهان یمن همه رسولان حق را تكذیب كردند تا وعده عذاب حق بر آنان حتم و واجب گردید.(ق/15)
و ناز و نعمت وافری كه در آن غرق بودند (مرگ آمد) و از همه چشم پوشیدند.(دخان/27)
در این حال خداوند غضب كرد و موشها را بر آنان مسلط نمود، تا كه سد را سوراخ و شكستند و سیل عظیمی به نام عَرِم بر آنان روان گردید و اهالی شهرها و مزارع و باغها را ویران و نابود كرد.
سپس پروردگار به كیفر كفرشان، به جای آن باغهای پر نعمت و سر سبز، دو باغ كه میوه درختانشان تلخ و شور و ترش و بدطعم كه بهترین ان درخت صدر بود، به آنها داد و بینشهرهای آنان را فاصله انداخت و قوم را پراكنده نمود. این كفر به خاطر پیروی از شیطآنکه با عملشان خود را عبرت خلایق نمودند. (2)
و برای اولاد سباء در وطنشان (درسرزمین شام) از جنوب و شمال دو (باغ) و بوستان آیت لطف و رحمت بود (و به آنها گفتیم كه) بخورید از رزق خدای خود و شكر آن به جای آرید كه مسكنتان شهری نیكوست و خدای شما غفور (و مهربان) است. با وجود این باز اعراض
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی جلد2، ص1013، به نقل از عللالشرایع و تفسیر برهان، جلد3، ص347 و تفسیر قمی جلد2، ص200 و تفسیر كافی، جلد2، ص274 و تاریخ انبیاء، آیتالله سیدهاشم رسولی محلاتی، ص549
2) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد 2، ص 1013، به نقل از عللالشرایع و تفسیر برهان، جلد 3، ص 347 و تفسیر قمی، جلد 2، ص200 و تفسیر كافی، جلد 2، ص 274
كردن و ما هم سیلی سخت بر هلاک ایشان فرستادیم و به جای آن دو نوع باغهای پر نعمت، دو باغ دیگرشان دادیم كه بار درختانش تلخ و شور و بدطعم و شوره گز و اندكی درخت صدر بود این كیفر كفران آنها بود و آیا ما با مرحمتی كه به بندگان دادیم، تا كسی كفران نكند، مجازاتش خواهیم كرد و ما میان آنها و شهرهایی كه در آنجا پر نعمت و بركت گردانیدیم، باز قریههایی (نزدیك به هم) قرار دادیم با فاصله كوتاه و سیر سفری معین و آنها را گفتیم كه در این ده و شهرهای نزدیك به هم، شبان و روزان با ایمنی كامل مسافرت كنید. باز آنها گفتند: بار الها، سفرهای ما را دور و دراز گردان و بر خویش ستم كردند، ما هم آنها را عبرت داستآنها كردیم و به كلی متفرق و پراكنده ساختیم. در این(عقوبت) برای مردمان پر صبر و شكر آیات عبرت و حكمت آشكار است و شیطان گمان باطل خود را سخت به صدق و حقیقت در نظر مردم جلوه داد، تا جز فرقهی كمی از اهل ایمان همه او را تصدیق كردند و پیرو او شدند، در صورتی كه شیطان را بر این داشتیم تا به امتحان آنكس كه به عالم قیامت ایمان آورد، از آنکس كه شك دارد، معلوم گردانیم و خدای تو بر هر چیز نگهبان و آگاه است.(سباء/15الی21)و اهل دیاری را كه هلاك گردانیم دیگر زندگانی بر آنها حرام و هرگز به دنیا (یا به ایمان) باز نخواهند گشت.(انبیاء/95)
و با (كفران این نعمتها) باز هم از من طمع افزونی آن دارد.(مدثر/15)
حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) فرمودند: از جمله علومی كه حق تعالی به حضرت سلیمان(علیه السلام) عطا فرموده بود. جمیع لغات و زبانهای آن زمان بود.
حضرت فرمودند: زمان جنگ به زبان فارسی سخن میگفت: در مجلس دیوان و جنیان به لغت رومی. با خانواده و زنان خود به زبان سریانی. در محراب پروردگار با زبان عربی و چون بر مسند قضا میرفت، با لغت عبری صحبت میكرد.
این زبانها علاوه بر منطق مرغان و حیوانات اهلی و وحشی و مورچگان بود.(1)
حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه واله) فرمودند: مادر سلیمان به فرزندش گفت: زنهار، كه خواب شب را به صبح نرسانی، بلكه به عبادت و بندگی پروردگار پرداز، كه خواب نیمه شب انسان را در دنیا پریشان و در آخرت فقیر میگرداند.(2)
بعضی از مورخین بنای بیتالمقدس را به حضرت داوود نسبت دادهاند و نوشتهاند: در زمان آن حضرت بیماری طاعون باعث مرگ و میر بسیاری از مرم شهر شد. داوود(علیه السلام) دستور داد: مردم به بیرون از شهر در مكان فعلی مسجدالاقصی كه دیده بود فرود و صعود فرشتگان الهی از این محل است رفته و به اتفاق به درگاه خداوند دعا كنند، تا از این بلا نجات یابند. حق تعالی به دعای آنها طاعون را از مردم بر طرف فرمود. پس از این قضیه داوود(علیه السلام) دستور داد:مسجدی در آن زمین بنا كنند. اما قبل از اتمام مسجد حضرت وفات نمود و بقیهی كار بنا به عهدهی سلیمان(علیه السلام) واگذار شد.
برخی دیگر از مورخین گفتهاند: حضرت داوود(علیه السلام) خواست، ساخت مسجد را شروع كند كه وحی نازل شد، این كار به دست سلیمان(علیه السلام) باید انجام گیرد.
پس زمانی كه داوود(علیه السلام) از دنیا رفت و سلیمان(علیه السلام)، جانشین پدر شد. جنیان و دیوان را به كار گرفت و از كوهها و معادن سنگهای مرمر و طلا و جواهرات آوردند. و مسجدالاقصی را ساختند و تزئین نمودند. پس از اتمام بنای مسجد حضرت، بزرگان قوم و اهالی را جمع كرده و ضمن سخنرانی گفت: من این بنا را برای خدای تعالی ساختم و آن روز را جشن مفصلی گرفتند و مسجد یكی از مراكز اصلی عبادت گردید.(3)
و شما ای بنیاسرائیل اگر نیكی و احسان كردید و اگر بدی و ستم كردید، باز به خود كردهاید و آنگاه كه وقت انتقام ظلم دیگر شمافرا رسید تا اثر بیچارگی و خوف و اندوه به رخسار شما ظاهر شود و به مسجد بیتالمقدس مانند بار اول درآیند و به هر چه رسند نابود ساخته و به هر كس تسلط یابند به سختی هلاك گردانند.(اسراء/7)
در قرآن سورههای انبیاء، سباء و ص آیاتی در مورد كاخها و ساختمانهای بزرگ و معابد و حوضهای سنگی و دیگهای بزرگ كه به فرمان حضرت سلیمان(علیه السلام) توسط دیوان و شیاطین ساخته شده آمده.
در تورات، باب سفر ملوك اول نوشته ساختمانهایی كه به دست سلیمان(علیه السلام) ساخته شده عبارتند از:
بعضی از مورخین بناهای شهر بعلك كه دارای قلعههای سنگی و ساختمانهای بینظیر بوده به حضرت سلیمان(علیه السلام) نسبت میدهند. در حال حاضر سیاحان و توریستهای جهان برای دیدن آثار شگفتانگیز به جا مانده از زمان حضرت سلیمان(علیه السلام) به محلهای مربوطه میروند. (1)
بدانید اول خانهای كه برای مكان عبادت خلق بنا شده، همان خانهی بكه است.(بلكه نام زمین كعبه و طوافگاه است،چون محل ازدحام مردم می باشد و مكه نام شهر است) آن خانه را خیر بسیار است برای مردم و سبب هدایت عالمیان است.(آلعمران/96)
1) . تاریخ انبیاء، آیتالله سیدهاشم رسولی محلاتی ص526 به نقل از مجمعالبیان، جلد 8، ص 382
ای رسول، بگو به مردم كه در زمین سیر كنید و ببینید كه خدا، چگونه خلق را ایجاد كرده، سپس نشاء آخرت را ایجاد خواهد كرد كه خدا بر هر چیز تواناست.(عنکبوت/20)
آن خدایی كه هر چیز را به نیكوترین وجه خلقت كرد و آدمیان را نخست از خاك بیافرید.(سجده/7)
شهری كه امروز مركز حكومت فلسطین است، قدس گویند كه در كتاب مذهبی اسلام به بیتالمقدس معروف است و به زبان عبری اورشلیم و به زبان انگلیسی ژروزالم گفته میشود.
شهر قدس كوهستانی و بسیار با صفا و دارای روحانیتی خاص میباشد. بیتالمقدس در جنوب شرقی بحرالمیت و بین فلسطین و اردن قرار دارد. این شهر قرنها مركز حكومت دولتیهود و حضرات داوود(علیه السلام) و سلیمان(علیه السلام) در آنجا سلطنت میكردند و حضرت عیسی(علیه السلام) در بیتلحم كه در چند كیلومتری قدس واقع است، متولد شد كه اكنون محل تولد آن حضرت را كلیسای بزرگ و مهمی ساختهاند.
شهر قدس یا بیتالمقدس چون مدتی قبلهی مسلمین و حضرت پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله) بدان سو نماز میگذاردند و نیز در زمان معراج در محل مسجدالاقصی به آسمان عروج فرمودند، مورد احترام خاص مسلمانان می باشد.(1)
و ای پیامبر ما، قبلهای كه بر آن بودی، نگردانیدیم مگر برای اینکه بیازماییم و جدا سازیم گروهی را كه از پیغمبر خدا(صلی الله علیه واله) پیروی كنند از آنانکه به مخالفت او برخیزند و این تغییر قبله بسی گران بود، جز در نظر هدایت یافتگان به خدا، خداوند اجر پایداری شما را در راه ایمان تباه نگرداند كه خدا به خلق مشفق و مهربانست.(بقره/144)
پاك و منّزه است خدایی كه (در مبارک) شبی بندهی خود (محمد) را از مجسدالحرام (مكه معظمه) به مسجدالاقصی كه پیروانش را مبارك و پر نعمت ساخت سیر داد، تا آیات خود را به او بنماید كه خدا به حقیقت شنوا و بیناست.(اسراء/1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده
بیتالمقدس تنها شهری است كه مورد احترام یهود و نصاری و مسلمین است و پیروان هر سه دین با نظر احترام به آن مینگرند و از آنجا به عبادت پرودگار میپردازند.
شهر قدس در زمان خلافت عمر به دست اسلام افتاد ولی در جنگهای صلیبی پس از كشمكشهای دامنهداری به اختیار مسیحیان در آمد تا این كه مجدداً در قرن ششم، صلاحالدین ایوبی از مسیحیان گرفت و تحویل مسلمین داد. مسجدالاقصی در زمان حضرات داوود(علیه السلام) و سلیمان(علیه السلام) بنا شده و یهود آنجا را قبله خود قرار داد. سپس مسیحیان به خاطر تولد حضرت عیسی(علیه السلام) كه در بیتالحم بود آنجا را مقدس و محترم شمردند و نیز رومیان هر دومكان را محل ربالارباب خود میدانستند و احترام كردند.
ای اهل كتاب بیایید از این كلمه حق كه میان ما و شما یكسان است پیروی كنیم، كه به جز خدای یكتا را نپرستیم. چیزی را با او شریك قرار ندهیم و برخی، برخی را به جای خدا، به ربوبیت تعطیم نكنیم. پس اگر از حق روی گردانند. بگویید شما گواه باشید كه تسلیم فرمان خداوندیم.(آلعمران/64)
اوست خدایی كه رسول خود (محمدمصطفی(علیه السلام)) را با دین حق به هدایت خلق فرستاد تا بر همه ادیان عالم تسلط و برتری دهد، هرچند مشركان و کافران ناراضی و مخالف باشند.(توبه/33)
مسجدالاقصی دارای هشت در میباشد؛ 1. بابالنبی (صلی الله علیه واله) 2. باب محراب مریم(علیها السلام) 3. باب صهیون 4. بابالهاشمی 5. بابالولید 6. باب ابراهیم 7. باب ام خالد 8. بابالرحمه
در آن مكان مقدس قبور بسیاری از انبیاء مانند، حضرت داوود(علیه السلام)، سلیمان(علیه السلام)، یعقوب(علیه السلام) و یوسف و خاندانش میباشد.(1)
از طرف باب صهیون، دیواری است معروف به دیوار ندبه كه سه متر از صحن مسجد پایینتر است و از بناهای حضرت سلیمان(علیه السلام) میباشد كه تا كنون هیچ تغییری در آن ایجاد
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص629
نشده و یهودیان از یك ساعت بعد از ظهر تا غروب آفتاب پای آن دیوار به دعا و استغفار مشغول هستند.(1)
بد نیست بدانید كه شهر بیتالمقدس نه شهر تجاری بوده و نه از نظر كشاورزی موردتوجه ولی متأسفانه در طول تاریخ از هر شهر دیگر بیشتر مورد حمله و قتل و غارت قرار گرفته و چندین بار مسجدالاقصی خراب شده و شهر را به آتش كشیدند و مردم آنجا را قتل عام كردند و این شهر مقدس بارها میان یهود و نصاری و مسلمانان دست به دست شده و هنوز هم بر سر حاكمیت آن جنگ برقرار است. جنایاتی كه به خصوص در جنگهای صلیبی به دست كشیشان مسیحی و طرفداران صلیب كه خود را رسولان رحمت و صلح و سلامت میدانند، در این شهر اتفاق افتاده و مردم بی گناه را غارت و سپس به قتل رساندند.
شخصی به نام گوستاو لوبون فرانسوی كه مسیحی بوده در این باره كتابی نوشته و از قول یكی از كشیشان به نام ریموند داجیل كه زمان حملهی وحشیانه مسیحیان به بیتالمقدس حضور داشته، مشاهدات خود را چنین نقل كرده:
هنگامی كه لشكر ما برج و باروی بیتالمقدس را گرفت، حالت دلهره به مردم مسلمان شهر دست داد. سرها بود كه از تن جدا میشد. این كوچكترین كاری بود كه انجام میشد. برخی را شكم میدریدند و بعضی از ترس خود را از بالای ساختمانها و دیوارها به پایین پرتاب میكردند. گاهی افراد را پس از شكنجه در آتش زنده میسوزاندند. در میان كوچهها و میادین شهر، جز تلی از سر و دست و پای بریده شده از مسلمانان چیزی دیده نمیشد. این مختصری از مصیبتهایی بود كه بر سرشان میآمد.
در ادامه گفته: به راستی قشون ما در شهر سلیمان(علیه السلام) در خونریزی افراط كردند. لاشههای كشته شدگان نیمه جان در خون خود دست و پا میزدند و بازوان قطع شده گویا با انگشتان تسبیح میگفتند. جنگجویان صلیبی به این كشتار اكتفا نكردند، بلكه تصمیم گرفتند كلیه
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص629
ساكنان بیتالمقدس را اعم از مسلمان و یهودی و مسیحی كه تعدادشان به شصت هزار نفر میرسید، نابود كنند كه در مدت هشت روز این عمل انجام شد. حتی به زنان و كودكان و پیران هم رحم نكرده، همه را از دم شمشیر گذراندند. سپس برای رفع خستگی این قتل عام به یك سری اعمال زشت و ننگینی دست زدند و با بدمستی و عربدهكشیها اعمالی را مرتكب میشدند كه شیطان شرم میكرد. مورخین مسیحی كه عموماً جنایات صلیبیان را نادیده میداشتند، از اعمال این گروه به خشم آمده تا آنجا كه برنارد خازن، رئیس كل مورخان آنزمان آنان را دیوانگان و تشنگان خون لقب داد و بودن، رئیس كشیشها آن گروه را به حیواناتی تشبیه كرده كه در كثافات و نجاسات خود میغلطند.
قتل و غارتهای دیگری در این شهر تاریخی چه قبل از نبوت حضرت سلیمان(علیه السلام) و چه بعد از ان حضرت اتفاق افتاده كه منتخبی از آن به شرح زیر است:
حملهای كه در سال 1819 قبل از میلاد به دست بنیاسرائیل صورت گرفت. آنچه انسان و حیوان در شهر بود، قتلعام كرده سپس شهر را به آتش كشیدند.
حملهای كه در سال 713 قبل از میلاد به دست آشوریان و سخاریب صورت گرفت. پس از قتلعام مردم كلیهی اموال و ثروت آنان را به غارت بردند. (1)
حملهی اول بختالنصر در سال 597 قبل از میلاد، تمام شهر را ویران و مسجدالاقصی را خراب و به آتش كشید و كلیهی اموال را غارت نمود و شهر را به بیابان تبدیل كرد.
حملهی دوم بختالنصر در سال 586 قبل از میلاد مانند قبل عمل كرد.
حملهی انتیوخس یكی از جانشینان اسكندر در سال 168 قبل از میلاد، پس از فتح، همه شهر را ویران و بسیاری از مردم را كشت.
حملهی پومپی سردار روم كه در سال 65 قبل از میلاد به جنگ بیتالمقدس رفت، پس از سه ماه محاصره، شهر را تصرف كرد و ساكنان آن را قتلعام و مسجدالاقصی را خراب نمود.
1) . تاریخ انبیاء، آیتالله سیدهاشم رسولی محلاتی به نقل از مجمعالبیان، جلد8، ص382
حملهی پیلاطس حاكم رومی در سال 26تا36 پس ازمیلاد شهر بیتالمقدس را تصرف و مردم را غارت و اسیر كرد.
حملهی تیطس در سال 79 میلادی كه شهر در محاصره بی سابقهای قرار گرفت و چند هزار نفر در مدت محاصره از گرسنگی جان دادند و پس از فتح تنها در دفاع از حریم مسجدالاقصی ده هزار نفر كشته شدند سپس به قتل عام مردم پرداخت كه بنا به گواهی تاریخ خون مانند، سیل در كوچههای شهر روان بود. تیطس پس از كشتار و خرابی شهر جمع زیادیاز زنان و مردان را به اسارت گرفت و در بازار بردهفروشان روم فروخت و عدهای از اسیران را كه بیمار بودند را طعمهی درندگان كرد.
9-حملهی آدریانوس در سال 135 میلادی مانند گذشتگان شهر را قتل عام و به كلی ویران كرد.
حمله لشكر ایرآنکه به تحریك یهود در سال 614 میلادی انجام شد، كلیهی كنیسهها و كلیساها تخریب و به گفته مورخان 90 هزار نفر از مسیحیان را طعمه شمشیر ساختند.
حملهی صلیبیان و جنگهای صلیبی كه قبلا ذكر آن شد.
فتنهها و كشت و كشتارهایی كه در زمان ما به دست یهودیان غاصب، با توطئه دولتهای بزرگ در جنگهای اول و دوم اعراب و اسرائیل در این شهر باعث كشته شدن مردم غیر نظامی و تخریب اماكن مقدس شده، خوانندگان عزیز به خاطر دارند و تاریخ از ثبت جزئیات آن كوتاهی نكرده.
مسجدالاقصی بارها به دست دشمن تخریب و مجدداً به همان شكل قبلی ساخته شده. (1)
و كیست ستمكارتر از آنکه مردم را از ذكر نام خدا، در مساجد منع كند و در خرابی آن اهتمام و كوشش نماید، چنین گروه را نشاید كه در مساجد مسلمین در آیند، جز آنکه ترسناك و بیمناك باشند. این گروه را در دنیا ذلت و خواری نصیب است و در آخریت عذبی بسیار سخت.(بقره/114)
1) . تاریخ انبیاء، آیت الله سیدهاشم رسولی محلاتی به نقل از مجمعالبیان، جلد8، ص382
حضرت سلیمان(علیه السلام) در مقابل نعمتهایی كه پروردگار به او عطا فرموده بود، شكرگزار بود و از خداوند توفیق شكرگزاری میخواست.
آنگاه سزد كه عرض كند خدایا مرا بر نعمتی كه به من و پدر و مادر من عطا فرمودی شكر بیاموز و به كار شایستهای كه رضا و خشنودی تو در اوست موفق دار و فرزندان مرا صالح گردان. بارالها، من به درگاه تو به دعاباز آمدم و از تسلیمان فرمان تو شدم.(احقاف/15)
آن حضرت، نعمتها را وسیلهی آزمایش و شكر می دانست.( نمل/ 40) متكی به نعم حق تعالی بود و جذب هدایای بیگانگان نشد.(نمل/ 36) از فهم وشعور مذهبی برخوردار بود و مدام تسبیح حق میكرد.(انبیاء/79) متاع دنیا را برای رضای خدا و برای اهداف الهی دوست میداشت.( ص/33) خداوند از سلیمان(علیه السلام) راضی بود. و به داوود فرزندش سلیمان را عطا كردیم. او بسیار نیكو بندهای بود. زیرا بسیار به درگاه خدا رجوع میكرد.(ص/30)
روزی كه كار بنای مسجدالاقصی به پایان رسید، حضرت، مردم و بزرگان قوم را دعوت نمود و طی جشنی مفصل به اتفاق قوم ضمن شكرگزاری چند دعا كرد. از جمله فرمود:
1.خداوندا، اگر گناهكاری به خانه تو آمد، گناهش را عفو فرما و او را بیامرز.
پروردگارا، اگر بیماری به در خانه تو آمد، او را شفا و صحت و عافیت عنایت فرما.
بارالها، اگر حاجتمندی به درگاه تو آمد، حاجت او را روا كن و او را خوشحال گردان.
خدایا، اگر كسی درخواست باران كرد از رحمت خود او را كرامت فرما.
خداوندا، اگر وامدار و مقروضی به خانه تو آمد، قرضش را ادا فرما تا مسرور شود.
پروردگارا، نشانهی اجابت دعای من این باشد كه قربانی مرا قبول فرمایی.
زمان حضرت آدم، گوسفندی قربانی میكردند و در بالای كوهی میگذاشتند. اگر نذر و دعا و قربانی مورد قبول حق تعالی قرار میگرفت، آتشی میآمد و آن را میسوزاند.
حضرت سلیمان(علیه السلام)، گوسفندی قربانی و در بالاترین غرفه مسجدالاقصی نصب كرد و تقاضای اجابت دعا نمود. چون دعای حضرت مستجاب شد، آتشی از هوا مانند غباری نرم و
سوزان آمد و آن قربانی را ناپدید كرد. (1)
ای رسول، تو از مؤمنان صدقات را دریافت دار تا بدان نفوس آنها را پاك و پاكیزه سازی و آنها را به دعای خیر یاد كن كه دعای تو در حقآنان موجب تسلی خاطر آنها شود و خدا، (به دعای مخلصان) داناست.(توبه/103)
جنایاتی كه یهود در طول تاریخ به انواع حیل از خود بروز داده و تهمتهایی كه به دین و برگزیدگان الهی و كشتن رسولان خداوند، انجام داده بسیار است. حتی پا را فراتر گذاشته و به ملائکه افترا بسته و نوشتهاند: هر روز و شب ملائکه به زمین میآمدند و اعمال فرزندان آدم را مینوشتند. در مراجعت، اهل آسمان به خاطر گناهان كبیره و معصیتهای انسان ناراحت و به فغان میآمدند. گروهی از فرشتگان به نزد پروردگار، رفته و شكایت انسانیت را نمودند و گفتند: خداوندا، آیا به غضب نمیآیی از این بشری كه در حق تو افترا و نسبتهای بد میدهد و نافرمانی تو را میكند. با آنکه پیامبران و كتب آسمانی، ایشان را از كردار بد و گناه منع كردند. حق تعالی فرمود: من به قدرت كامله خود شما را از هر گونه غریزه شهوات و گناه و معصیت مبرا داشتم ولی فرزندان آدم را با آن صفات آفریدم. سپس پروردگار فرمود: دو ملك از بین خود انتخاب كنید، تا به غرایز انسانی آراسته و به زمین فرستم تا آنها را از طاعت از من امتحان كنم.
دو فرشته هاروت و ماروت كه قبلاً بیش از بقیهی فرشتگان طلب عذاب برای فرزندان آدم میكردند، انتخاب شدند در این حال خداوند فرمود: ای هاروت و ماروت شما را از گروه فرشتگان خارج و به صفات شهوت و خوردن و آشامیدن و حرص مال و طول عمر و غیره مانند، بنی آدم میآرایم. پس فراموش نكنید، چیزی یا كسی را نپرستید و شریك من نكنید، گرد مال حرام نروید، شراب نخورید. كسی را از خود مرنجانید و قتلی انجام ندهید.
1) . آیات قرآن و تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص632
سپس حجابهای آسمان را گشود تا قدرت كامله خود را به ملائکه بنماید. آن دو نفر در سرزمین بابل فرود آمدند. ابتدا ساختمان زیبایی را دیدند و به سوی آن قصر با شكوه رفتند. در آن قصر زنی زیبا و تنها را دیدند كه به انواع زینتها آراسته و با روی گشاده به سوی آن دو آمد. هاروت و ماروت كه به زن نگریستند، به جهت شهوتی كه در آن دومقرر شده بود، عاشق او شدند و اظهار دوستی با آن زن را كردند و او را به زنا خواندند. آن زن گفت: من به دینی اعتقاد دارم كه اگر شما به آیین من درآیید با شما همبستر میشوم. گفتند: دین تو چیست؟ گفت خدایی دارم كه هر كس او را سجده كند و بپرستد، من مطیع و خواسته او را اجابت میكنم. گفتند: خدای تو كدام است؟ گفت: این بت است. آن دو به یکدیگر نگاهی كردند و چون شهوت بر آنها غلبه كرده بود، موافقت خود را اعلام نمودند. زن گفت: ابتدا باید شراب بخورید، سپس سجده كنید تا مورد قبول بت قرار گیرد. آن دو، هاروت و ماروت شراب خوردند و سجده به بت كردند و آمادهی زنا شدند كه سائلی از در وارد و متوجه آنان گردید. سائل منظره را مشاهده كرد، گفت: شما بد مردمی هستید و از در خارج شد. زن به آن دو گفت: آن مرد سائل از حال من و شما مطلع گردید و ما را رسوا میكند. بروید و او را بكشید تا با اطمینان خاطر كار را انجام دهیم. پس آن دو به دنبال سائل رفته و او را به قتل رساندند و برگشتند. وقتی به محل آمدند زن را ندیدند و دراین وقت خداوند وحی فرمود: شما را یك ساعت است که به زمین فرستادم. در این زمانچهار معصیت و گناه كبیره كه شما را از آن نهی كرده بودم، مرتكب شدید و شرم نكردید، در حالی كه بیش از ملائکه دیگر اهل زمین را سرزنش و ملامت میكردید و عذاب فوری برای آنها خواستار بودید. فقط به خاطر این كه در خلقت شما خواهش گناه و شهوات نبود. حال كه عصمتم را از شما برداشتم و شما را به حال خود گذاشتم، چنین كردید. مختارید كه عذاب دنیا و آخرت را برای خود اختیار كنید. هاروت و ماروت با خود گفتند: عذاب آخرت پایانپذیر نیست، ولی دنیا فانی و زمانی به پایان میرسد. پس عذاب
دنیا را اختیار كردند و مدتی در بابل، سحر به مردم تعلیم میدادند كه پس از مدتی خداوند آن دو را از زمین به بالا برد و در میان هوا سرنگون آویخت و معذبند تا روز قیامت. (1)علمای خاصه و عامه داستان فوق را انكار كردند چون معتقدند با عصمت ملائکه منافات دارد. بعضی از یهود گفتهاند این دو ملك از عصمت خارج و صفات انسانی به آنان القاء شده بود. این عمل را پروردگار برای امتحان و اثبات ملائکه انجام داد.
آنچه مسلم و مورد تاید علمای شیعه میباشد تفسیر حضرت امام حسن عسكری(علیه السلام) در بیان آیه 102، سوره بقره است. علما و بزرگان شیعه، خدمت امام عسگری(علیه السلام) مشرف شدند و نظریهی یهود را دربارهی دو ملك، هاروت و ماروت به عرض رساندند. امام عسكری(علیه السلام) فرمودند: پناه میبرم به خدا از این قول زیرا ملائکه از كفر و گناه محفوظ و معصوم هستند. چون حق تعالی فرموده:
و بدانید كه هر چه در آسمانها و زمین است همه ملك خداست و فرشتگان و ارواح قدسی كه در پیشگاه حضرتش مقربند هیچ گاه از بندگیش سرپیچی نكنند و از عبادتی هرگز خسته و ملول نشوند. همه به شب و روز بی آنکه هیچ سستی كنند به تسبیح و ستایش او مشغولند.(انبیاء/19و20)
سپس حضرت امام عسكری(علیه السلام) فرمودند: اگر چنین باشد كه ایشان میگویند آن دو ملك خلیفه خدا بودند بر زمین و به منزله پیغمبران و ائمه هستند. آیا انبیاء(علیه السلام) و ائمه(علیه السلام) به ناحق آدم كشتن؟ آیا زنا كردن؟ آیا نشنیدهاند كه خداوند فرمده:
پس تو ای رسول ما، بی شك بدانکه آنچه به پیروی و تقلید پدرانشان پرستند باطل است و ما آنچه سهم عذاب این مشركان است به حد كامل خواهیم داد.(هود/109)
در این وقت حضار خدمت حضرت عرضه داشتند: پس شیطان ملك نیست. امام
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی جلد2، ص1359، به نقل از آیه 102 سوره بقره و تفسیر حضرت امام حسن عسكری(علیه السلام) و تفسیر عیاشی، جلد1، ص52 و مجمعالبیان
عسكری(علیه السلام) فرمودند: از جنیان است. همان طوری كه حق تعالی فرمودند: و جنیان را از رخشنده شعله آتش خلق كردیم.(الرحمن/15)
پس حضرت فرمودند: شنیدم از پدرم و ایشان از پدرانشآنکه حضرت رسول(صلی الله علیه واله) فرمودند:خداوند در جمیع عالمیان حضرت محمد(صلی الله علیه واله) و آل ایشان و ملائکه مقرب را اختیار كرد و به خاطر آنکه میدانست كاری نخواهند كرد كه از ولایت و دوستی پروردگار خارج كه مستحق عذاب شوند. حضار عرضه داشتند: شنیدهایم زمانی كه خداوند ولایت و امامت حضرت علی(علیه السلام) را به ملائکه اعلام فرمود، بعضی از آنان قبول نكردند پس خداوند آنان را مسخ كرد.
حضرت امام(علیه السلام) فرمودند: معاذالله، این حدیث را بر ما دروغ بستهاند. ملائکه، رسولان خداوند هستند. همان طوری كه بر پیغمبران كفر روا نیست بر فرشتگان هم روا نباشد. چون شأن ملائکه عظیم است و از این مسائل منزهاند.
هر كه با خدا و فرشتگان و پیغمبران او و جبرئیل و میكائیل دشمن است چنین كسی محققاً كافر خواهد بود و خداوند هم دشمن کافران است.(بقره/98)
حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) فرمودند: بعد از نوح، ساحران و اربابان حِیل بین مردم زیاد شدند. حق تعالی، دو ملك بر پیامبر زمان فرستاد كه طریقهی ابطال سحر را به پیامبر و قومش یاد دهند. پیغمبر درخواست نمود، این دو ملك ظاهر شوند و به صورت دو انسان، مردم را بر ضد جادو تعلیم و طریقه ابطال آن را به قوم فرا دهند.
دو ملك طبق درخواست پیامبر وقت عمل كردند و هیچ گاه به كسی سحر نیاموختند، بلكه قوم را از این كار زشت منع میكردند و میگفتند: با عمل به جادو كافر نشوید و آخرت خود را به فنا ندهید كه از بهشت بهرهای ندارد. (1)
شیاطین از جن و انس در عصر حضرت سلیمان(علیه السلام) به افسون و سحر مشغول و یهود از
1) . حیوةالقلوب: علامه مجلسی، جلد2، ص1359 به نقل از آیه 102، سوره بقره و تفسیر امام حسن عسكری(علیه السلام) و تفسیر عیاشی، جلد1، ص52 و مجمعالبیان، جلد1، ص174
ایشان پیروی میكرد. حضرت سلیمان(علیه السلام) هرگز دست به سحر نیالود و حتی كسانی كه گرد این كار میرفتند، آنان را منع و ارشاد مینمود. ولی شیاطین و دیوها كفر ورزیدند و به مردمسحر و جادو آموختند و آنچه دو فرشته، هاروت و ماروت كه در شهر بابل نازل شدند، خلق را ارشاد و میگفتند: با به كار بردن سحر كافر نشوید و از این تعلیمات شیطان خود را نزد پروردگار خوار و ذلیل نكنید، توجه نكردند. آن دو فرشته طریقهی ابطال افسون را به مردم یاد میدادند، ولی یهود مطالبی را میآموخت كه بتواند به وسیلهی آن میان همسران جدایی افكند.
در این حال حضرت سلیمان(علیه السلام) دستور داد: برای جلوگیری از انحرافات و سواستفادهها، اوراق ساحران را جمعآوری و نگهداری كنند. اما بعد از وفات حضرت، گروهی به آن نوشتهها دست یافتند و مشغول تعلیم و اشاعه سحر و جادو میان مردم شدند. آنها حتی بی شرمانه معجزات سلیمان(علیه السلام) را سحر معرفی كردند و پیامبری آن حضرت را منكر و رد كردند.
همچنانکه تو را ای رسول تكذیب كردند. هیچ رسولی بر امم پیشین نیامد، جز آنکه او را تكذیب كرده و گفتند: او ساحر یا دیوانه است.(ذاریات/52)
و بعضی از قوم یهود به جای پیروی از تورات به سراغ افسون و جادو رفتند، و هم چنان این كار را ادامه دادند تا زمان ظهور اسلام در عصر پیامبر اكرم (صلی الله علیه واله) بین یهودیان به قدری سحر و جادوگری رایج بود كه آنان با چشم و نظر میتوانستند، شخصی را از پای درآورند.
البته نگهدار و حفظ بندهی مؤمن بهخصوص، حضرت رسول(صلی الله علیه واله) خداوند متعال است. به همین دلیل پروردگار برای حفظ پیامبرش از چشم زخم آیه؛ وَاِن یَكاد را نازل فرمود، كه نزد پیامبر باشد.
حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه واله) فرمودند: برای رفع سحر چشم زخم، آیات 54تا56 سورهی اعراف (سه آیه) را بخوانید و نزد خود نگهداری كنید. (1)
ای رسول نزدیك بود كه کافران به چشمان بد، چشم زخمت زنند كه چون آیات قرآن
1) . آیات قرآن، تفسیر نور، حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2، ص1008 به نقل از علل الشرایع، ص 73 و عیون اخبار الرضا، جلد1 ،ص265
بشنوند، (و از شدت حسد) گویند كه این شخص عجب دیوانهایست و حال آنکه این كتاب الهی جز شرافت (و پند و حكمت) باری عالمیان هیچ نیست.(قلم/51و52)
و پیروی كردند سخنانی را كه دیو و شیاطین در ملك سلیمان (به افسون و جادوگری) میخواندند و هرگز سلیمان به خدا كافر نگشت، لیكن دیوان همه كافر شدند و سحر به مردم آموختند و آنچه دو فرشته هاروت و ماروت در بابل نازل شده یاد میدادند. و آن دو ملك به هیچکس چیزی نمیآموختند، مگر آنکه به او میگفتند: كه كار ما فتنه و امتحان است. مبادا كافر شوی. و دیوان به مردم چیزی كه میان زن و شوهر جدایی افكند میآموختند و زیان نمیرسانیدند به كسی، مگر آنکه خدا بخواهد و چیزی كه میآموختند به خلق زیان میرسانید و سود نمیبخشید و محققاً میدانستند كه هر كه چنین كند در عالم آخرت هرگز بهرهای نخواهد یافت و آنان به بهای نفوس خود زشتترین متاع را خریدهاند، اگر میدانستند.(بقره/102)
حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) فرمودند: زمانی كه سلیمان(علیه السلام) به بنیاسرائیل اعلام كرد که مرگ من نزدیك است. قوم و علمای یهود به آن حضرت اصرار و التماس كردند، فرزند خود را بر ما خلیفه گردان.
سلیمان(علیه السلام) فرمود: او صلاحیت خلافت ندارد. باز بنیاسرائیل خواهش و تمنا كردند. حضرت گفت: چند سؤال از او میكنم اگر جواب داد او را خلیفه میكنم. سلیمان(علیه السلام) از فرزندش پرسید:
حضرت امام(علیه السلام) فرمودند: فرزند سلیمان(علیه السلام) نتوانست، به سؤالات پدر جواب دهد.
مردم از حضرت امام(علیه السلام) پرسیدند که جواب آنها كدام است. حضرت امام(علیه السلام) فرمودند:
مزه آب زندگانی است و مزه نان توانایی است.
ضعف و قوت از كمی یا زیادی گوشت است.(چاقی و لاغری)
موضع عقل و دانایی، دماغ است. چون كسی كه كم عقل باشد، معروف به سبك سر، یعنی فكر او كوچك است.
بی رحمی و رحم از سنگینی و نرمی دل است.
آیا آنکس را كه خدا برای اسلام شرح صدر (و فكر روشن) عطا فرمود كه وی به نور الهی روشن است. چنین كس با مردم كافر بی نور تاریك دل یكسانست، هرگز نیست. پس وای بر آنانکه از قساوت و شقاوت دلهایشان از یاد خدا فارغ است. اینان هستند كه دانسته به ضلالت و گمراهیند.(زمر/22)
تعب و استراحت بدن از پاهاست.
كسب نیروی و محرومی بدن از دستهاست كه وسیلهی آن رزق و روزی دنیا و منفعت آخرت به دست میآید. (1)
حضرت سلیمان(علیه السلام) میدانست كه مرگش نزدیك شده. فرزند ارشد خود رجعام را طلبید و وصیت و سفارش در حفظ و حراست دین و دولتش نمود. سپس عصای خود را برداشت و از پلههای قصر دارالاماره كه از قصرهای بی نظیر دنیا بود، بالا رفت و در ایوان آن با تكیه بر عصا شهر و مردم را تماشا میكرد. ناگاه جوانی خوش سیما را كنار خود مشاهده نمود و تعجب كرد. پرسید: كیستی و چه كسی به تو اجازه داده به اینجا بیایی. او گفت: من ملكالموتم و با اجازه از صاحب اصلی این عمارت، برای قبض روح تو آمدهام. پس همان طوری كه حضرت تكیه بر عصا داشت، قبض روح شد و مدتی به همان حال ایستاده، در بالای قصر بود و مردمكه از هیبت و سطوت او میترسیدند، همه به خدمات خود مشغول بودند. (2)
تا آنکه خداوند موریانهای را مأمور كرد که عصای حضرت را بخورد. پس عصا شكست و سلیمان(علیه السلام) بر كف ایوان افتاد. مردم و دیوان و جنیان متوجهی فوت آن حضرت شدند. جنازه را با تشریفات خاصی تشیع و در جوار پدر بزرگوارش، حضرت داوود(علیه السلام) در بیتالمقدس شهر داوود مدفون نمودند.
و چون ما بر سلیمان مرگ را مأمور ساختیم، بر مرگ او به جز حیوان چوبخواری (موریانه) كه عصای او را خورد، كسی دیگر رهبر نگشت. پس دیوآنکه از مرگ سلیمان آگاه شدند. اگر از اسرار غیب آگاه بودند تا دیر زمان در عذاب و ذلت خواری باقی نماندند.(سباء/14)
سلیمان(علیه السلام) در زمان مرگ، 53 سال عمر و دارای 27 پسر و 43 دختر بود.
اولین كسی كه نامه خود را به نام خدا و با بسم الله ... شروع كرد آن حضرت بود.(نمل/30)
نقش نگین انگشتری آن حضرت؛ (سُبحانَ مَن اَلحَمَ الجِنَّ بِه كَلِماتِه) بود.
اولین كسی كه قبا (لباس بلند) پوشید، سلیمان(علیه السلام) بود.
آسیاب آبی در زمان آن حضرت و به دستور ایشان ساخته شد.
ابوهلال عسكری میگوید: اولین كسی كه برایش نوره ساخته شد حضرت سلیمان بود.(1)
سبت به معنای روز شنبه است. خداوند ابتدا توسط حضرت موسی(علیه السلام)، یهود را امر فرمود: كه روز جمعه روز تعطیلی و ترك كار دنیا باشد و به عبادت و بندگی پروردگار پردازد. آنان قبول نكردند و روز شنبه را برای این كار اختیار نمودند. یك دسته از بنیاسرائیل در زمانحضرت داوود(علیه السلام) در كنار دریای مدیترانه كه انتهای اراضی شام است، مسكن داشتند و قلعههایی ساخته بودند كه دیوارهای بلند آن از آهن بود و آن دیار را ایكه میگفتند.
و اهل شهر ایكه هم بسیار مردم ستمكاری بودند.(حجر/78)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص636 و تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص269 به نقل از داستان پیامبران: گرمارودی
آیا بنا میكنید به هر سرزمین عمارت و كاخ مرتفع برای آنکه به بازی عالم سرگرم شوید.(و از یاد خدا غافل مانید) و عمارتهای محكم بنا میكنید به امید آنکه در آن عمارت عمر ابد كنید.(شعراء/128و129)
و جمعیت آنان هشتاد هزار نفر و به شغل ماهیگیری مشغول بودند. خداوند دستور داده بود: صید ماهی روز شنبه حرام است و در این مورد پیامبرانی بعد از حضرت موسی(علیه السلام) موعظهها كردند و آنها را از صید ماهی در آن روز منع کرد. اما قوم پیروی نكردند و رسولان را تكذیب و حتی بر علیه ایشان توطئهها و باعث آزار و اذیت آنان میشدند. (1)
و آنان به جز تكذیب انبیاء فكری و عملی نداشتند. بدین جهت عقاب ما بر آنها حتم و واجب گردید و این مردم جز یك صیحه انتظاری ندارند و دیگر ابدا به دنیا باز نمیگردند.(ص/14و15)
پروردگار برای امتحان آن گروه، اراده فرمود که روزهای شنبه ماهیها نزدیك ساحل آمده و حتی سر از آب بالا میكردند، اما روزهای دیگر این چنین نبود.
قوم سبت یهود، ظاهراً صید روز شنبه را تعطیل كردند ولی متوسل به حیلهای شدند تا به خیال خود ماهیگیری روز شنبه را بر خود حلال كنند. در اطراف ساحل حوضچههایی حفر میكردند به طوری كه در جزر و مد آب دریا، ماهیها به داخل آن حوضچهها میآمدند و دیگر راه برگشت نداشتند. روز یكشنبه آنها را صید میكردند و میگفتند: ما روز شنبه ماهی نگرفتهایم. این كار را همچنان ادامه دادند تا وضع مالی آنها رونق گرفت و دارای ثروت زیادی شدند و همسران متعدد گرفتند.
حضرت امام سجاد(علیه السلام) فرمودند: اصحاب سبت، سه گروه بودند.
كسانی كه روز شنبه شكار ماهی نمیكردند و دیگران را از نافرمانی خدا نهی مینمودند.
گروهی كه نه شكار میكردند و نه نهی میكردند.
1) . آیات قرآن و تفسیر حضرت امام حسن عسكری(علیه السلام) و تفسیر قمی و مجمعالبیان، جلد2، ص491
و چون جمعی از آن گروه گفتند: چرا قومی را كه از جانب خدا به هلاكت و یا به عذاب سخت محكومند، موعظه میكنید؟ ناصحان گفتند: پند ما معذرت (و اتمام حجت است) از جانب پروردگار، دیگر آنکه شاید اثر كند و تقوا پیشه كنند و چون هر چه به آنها تذكر داده شد در آن غفلت ورزیدند. ما هم آن جماعت كه نصیحت میكردند و خلق را از كار بد منع مینمودند، نجات بخشیدیم و آنانکه ظلم و ستمكاری كردند به كیفر فسقشان به بدترین عذاب گرفتار كردیم.(اعراف/164و165)
حضرت امام(علیه السلام) فرمودند: گروه اول حدود ده هزار و كسری و از مطیعان و پیروان حرف حق بودند. دیدند آن هفتاد هزار نفر دیگر پندپذیر نیستند و از ترس نزول عذاب از آنان كناره گرفتند كه مبادا كیفر آن قوم ایشان را هم فرا گیرد. پس از آن دیار به شهر دیگری كوچ كردند.
پس آن گروه مؤمنان به نعمت و فضل خدا روی آوردند و بر آنان هیچ الم و رنجی پیش نیامد و پیرو رضای خدا شدند و خداوند صاحب فضل و رحمت بی منتهاست.(آلعمران/174)
آن دو گروه دیگر در قلعههای خود ماندند و چون خدا را فراموش كردند و دستورات الهی را انجام نمیدادند و پیامبران را تكذیب و بر علیه آنان توطئه میكردند.
چه قدر پیغمبران پیش از تو را هم تكذیب كردند. كه آنها با همه اذیتهای منكران صبر و تحمل كردند، تا آنگاه كه عنایت و یاری ما شامل حال آنها شد. هیچکس كلمات خدا را تغییر نتواند داد و اخبار پیغمبران پیش به تو رسید.(انعام/34)به امر الهی مشمول عذاب شدند. ابتدا به خواست پروردگار، دروازههای شهر بسته شد و تمام ساكنین آن مسخ شدند و همهگی به صورت میمون و بوزینه در آمدند و مدت سه روز به همین حال بودند. (1)
1) . آیات قرآن و تفسییر امام حسن عسكری(علیه السلام) و تفسیر قمی و تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص756
آنگاه كه سركشی و تكبیر كرده و آنچه ممنوع بود مرتكب شدند. گفتیم: به شكل بوزینه شوید كه بسی دور و باز مانده از رحمت خدا باشید.(اعراف/166)
روز چهارم رعد و برق و باران عظیمی همراه با طوفان سختی وزیدن گرفت و كلیهی مسخشدگان را به دریا ریخت و همهگی از قهر الهی به هلاكت رسیدند.
ما بر هلاك آنها تندبادی در روز پایدار نحسی فرستادیم كه آن باد مردم را از جا بر میكند، چنانکه ساق درخت خرما از ریشه افكنند. پس باز بنگرید عذاب و تنبیه ما چگونه سخت بود.(قمر/19الی 21)
تعلیمات و دستورات عالیه آسمانی برای هدایت و ارشاد خلق است وگرنه برای خالق سود و زیانی ندارد، كه بنده با اطاعت از دستورات یا سرپیچی و با جهالت خود كفر ورزد. البته در این حال به خاطر عصیان و نافرمانی از امر پروردگار غضب و قهرش ظاهر و با نیروی نامرئی مجهز خود طومار زندگانی منكرین و منافقین را درهم پیچید تا عبرت دیگران شود كه اصحب سبت از آن گروهند. (1)
آنگاه ستمكاران بر خلاف آنچه به آنان دستور داده شد رفتار كردند، ما هم به كیفر مخالفت و ستمكاری بر آنها از آسمان عذابی سخت فرود آوردیم و ای رسول بنیاسرائیل را از آن قریه كه در ساحل دریا بود (ده ایكه و مدین) باز پرس كه از حكم تعطیل شنبه چرا تجاوز كردند. آنگاه كه (برای امتحان) به روز شنبه ماهیان در مشارع پیرامون دریا پدیدار شدهو در غیر آن روز اصلا پدید نمیآمدند بدین گونه ما آنان را به عمل فسق و نافرمنی آزمایش كردیم.(اعراف/162و163)
این واقعه را محققاً دانستهاید كه آن گروه را كه در حكم روز شنبه عصیان و تعدی كردند، مسخ كردیم و گفتیم: بوزینه شوید (رانده از درگاه قرب و مقام انسانیت) و این عقوبت مسخ را عذاب آنها و عبرت اخلاف آنها گردانیدم و پند برای پرهیزكاران.(بقره/65و66)
1) . آیات قرآن و تفسییر امام حسن عسكری(علیه السلام) و تفسیر قمی و تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص756
ای پیغمبر، از بنیاسرائیل سؤال كن كه ما چه قدر آیات و ادله روشن بر آنها آوردیم، هر كس پس از آنکه نعمت هدایتی كه خداوند به او داد، آن را به كفر مبدل كند (بداند كه) عقاب خدا بر کافران بسیار سخت است.(بقره/211)
آصف بن برخیا (یوخایار) بن داوود بن ایشا بن یهودا فرزند یعقوب(علیه السلام) نوه حضرت داوود(علیه السلام) و پسر برادر وزیر حضرت سلیمان(علیه السلام) بود كه پس از فوت سلیمان(علیه السلام) جانشین آن حضرت شد و مردم را به راه راست و دین خدا هدایت میكرد.
در آیه 40، سوره نمل آمده: مردی كه علم كتاب را داشت آصفبن برخیا بود كه به یك طرفةالعین تخت بلقیس را از كشور یمن به بیتالمقدس به حضور حضرت سلیمان آور.د وی به اذن و عنایب حق تعالی دارای اسم اعظم شد و با این سرمایه بزرگ معجراتی شگفت از خود نشان میداد. داشتن این چنین اختیاراتی از طرف پروردگار شرایطی خاص از جمله تقوی، بندگی، استعداد و روشنی قلب و دیگر خصوصیاتی كه باری تعالی میداند و بس.
عدهای از یهود بر خانواده و نسل حضرت داوود(علیه السلام) غلبه كرده و بسیاری از ایشان را به شهادت رساند. آصف(علیه السلام) از زریه آن حضرت دفاع و یهود را سركوب كرد.
حضرت آصف(علیه السلام) قبل از فوت و به امر پروردگار پسرش صفورا را وصی و جانشین خود معرفی و ودایع نبوت را تحویل فرزندش نمود. آن حضرت زمان مرگ 126 سال سن داشت.(1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص636 به نقل از اثبات الوصیه مسعودی، ص56 و مجمعالبحرین، دوائرالعلوم، ص14
حضرت صفورا بن آصف(علیه السلام) به امر پروردگار جانشین پدر شد و بنیاسرائیل را هدایت و ارشاد میكرد كه هنگام مرگ به امر الهی اسم اعظم و ودایع نبوت را به فرزندش منبه تسلیم و او را جانشین معرفی نمود. (1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص636 به نقل از اثبات الوصیه مسعودی، ص56 و مجمعالبحرین، دوائرالعلوم، ص14
حضرت منبه بن صفورا(علیه السلام) پس از پدر كه معاصر اردشیر فرزند اسفندیار بود به دعوت و اصلاح مردم و هدایت قوم به دین خدا مبادرت میكرد و هنگام مرگ طبق دستور الهی ودایع نبوت را به فرزندش هندو سپرد و درگذشت. (1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص636 به نقل از اثبات الوصیه مسعودی، ص56 و مجمعالبحرین، دوائرالعلوم، ص14
حضرت هندو بن منبه جانشین پدر و همچون اجداد خود در امر تبلیغ و هدایت مردم به سوی دین خدا كوشا بود كه به وحی الهی هنگام مرگ فرزندش اسفر را جانشین خود معرفی و ودایع نبوت را تحویل وی داد. (1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص636 به نقل از اثبات الوصیه مسعودی، ص56 و مجمعالبحرین، دوائرالعلوم، ص14
حضرت اصفربن هندو(علیه السلام) پس از پدر بنی اسرائیل را رهبری میكرد. وقت مرگ امانات نبوی را به فرزندش رامن سپرد. (1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص636 به نقل از اثبات الوصیه مسعودی، ص56 و مجمعالبحرین، دوائرالعلوم، ص14
حضرت رامنبناسفر(علیه السلام) طبق روش پدر و اجداد خود رهبری و هدایت بنیاسرائیل را به عهده داشت. هنگام وفات به امر پروردگار ودایع را به فرزندش اسحاق بخشید. (1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص636 به نقل از اثبات الوصیه مسعودی، ص56 و مجمعالبحرین، دوائرالعلوم، ص14
اسحاق بن رامن(علیه السلام) چون گذشتگان خود اسم اعظم را حفظ و برای هدایت خلق از آن استفاده نمود. وقت رحلت به وحی حق تعالی فرزندش ایم را جانشین خود معرفی كرد. (1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص636 به نقل از اثبات الوصیه مسعودی، ص56 و مجمعالبحرین، دوائرالعلوم، ص14
حضرت ایم پسر اسحاق(علیه السلام) وصی پدر بود و بنیاسرائیل را هدایت مینمود كه به دستور خداوند، ودایع نبوت و اسم اعظم را تسلیم حضرت زكریا(علیه السلام) كرد. (1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص636 به نقل از اثبات الوصیه مسعودی، ص56 و مجمعالبحرین، دوائرالعلوم، ص14
حضرت حنظله بن صفوان(علیه السلام) از نوادگان یهودا فرزند یعقوب(علیه السلام) است كه بر اصحاب رس مبعوث شد.
خداوند بر این قوم سی پیامبر فرستاد كه آخرین آنها حنظله(علیه السلام) بود. بعضی در این كه رس كجاست اختلاف كردند، برخی رس را در انطاكیه میدانند، گروهی در خضرموت و عدهای در یمانه ولی آنچه مسلم است، طبق فرمایش حضرت علی(علیه السلام) رس شهر بزرگی در كنار رود ارس در ایران قدیم، در آذربایجان بود و دوازده شهر داشت كه هر یك به نام ماههای ایرانی، فروردین، اردیبهشت، خرداد، تیر،مرداد، شهریور، مهر، آبان، آذر، دی، بهمن، اسفند نامگذاری شده بود. پایتخت آن شهر اسفندار كه چشمهی روشن آب از آن میگذشت. شاه آن از نوادگان نمرود، به نام تركوذ بن غالوبر بن پادش بن سازن كه از طرف بیژن پسر گودرز سلطان اشكانی در آن سرزمین حكومت میكرد.
قوم رس، مردمی كافر و از خدا بی خبر بودند و آنچه پیامبران به خصوص حضرت حنظله(علیه السلام) برای ارشاد و هدایت آنان كوشش كردند، نتیجه نبخشید و رسولان حق را هر كدام به نحوی به قتل رساندند.
مفسرین نوشتهاند: چون طغیان و كفرورزی قوم رس به طول انجامید و پیامبران را
میكشتند. خداوند قادر توانا مرغی به نام عنقا كه پرهای الوان بسیار زیبا و هیكلی نسبتاً بزرگ داشت، بر آنها گماشت كه هر روز طفلی یا كودكی را از ایشان میربود و طعمه خود میساخت. آشیانهی آن مرغ در بالاترین قله كوه دمح، از قلههای البرز بود و كسی توانایی دسترسی به آن را نداشت.
سپس پروردگار غضب كرد و آتشی بر آنان باراند، كه همه را هلاك و به درك واصل ساخت.
مثال این قوم و مرغ عنقا مانند، اصحاب فیل است. (1)
و بر هلاك آنها مرغان ابابیل را فرستاد.(فیل/3)
هنگامی كه حضرت علی(علیه السلام) در ماه مبارك رمضان در بستر بیماری بودند؛ مردی به نام عمرو، از قبیله بنی تمیم به خدمت آقا علیبن ابیطالب(علیه السلام) رسید و عرض كرد، یا امیرالمؤمنین(علیه السلام): مرا از اصحاب رس خبر دهید كه در چه عصری بودند؟ سرزمین آنها كجا بود؟ پادشاه آنانچه كسی بود؟ آیا پیغمبر یا رسولی داشتند؟ چرا و چگونه هلاك شدند؟ یا علی(علیه السلام) در قرآن آمده كه خداوند یكی از گروههایی كه باران غضب خود را بر آنها بارید، اصحاب رس بودند ولی چگونگی آن را نفرموده، مورخین و علمای یهود هم چیزی در این رابطه نمیدانند.
حضرت علی(علیه السلام) كه باب مدینة العلم و بزرگترین استاد دانشگاه اسلام میباشند، با تبسمی فرمودند: ای عمرو، تو از اخباری پرسیدی كه تا كنون قبل از تو هیچکس سؤال نكرده و پس از من هیچکس نمیتواند از آن خبر دهد. مگر آنکه از قول من نقل كند.
ای عمرو، هیچ آیه از آیات قرآن نیست كه من علی، از آن اطلاع كامل و وقوف راسخنداشته باشم و میدانم، علت نزول و زمان آن در كجا و برای چه، وحی نازل شده و آنگاه
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص636 به نقل از اثبات الوصیه مسعودی، ص56 و مجمعالبحرین و دوائرالعلوم، ص14
به سینه مبارك خود اشاره كردند و فرمودند: در اینجا علم بی پایان است.
سپس فرمودند: ای عمرو، اصحاب رس قومی بودند كه پس از عصر سلیمان(علیه السلام) میزیستند، و در كنار رود ارس در بلاد مشرق شهری داشتند، كه در آن زمان بزرگترین شهرها بود و دوازده قریه به نامهای عجم داشت و گواراترین نهرها در آنجاری بود كه همهگی از آن آب سیراب میشدند. نام پایتخت آن اسفندار و پادشاهانی داشتند به نام تركوذبن غالوبر. قوم رس، درخت صنوبری را كه توسط یافث، پسر نوح پیامبر(علیه السلام) در آن زمان در كنار رود رس غرس كرده بودكه درخت بسیار تنومند و بزرگی بود، میپرستیدند.كسی یا حیوانی حق نداشت، از شاخ و برگ آن درخت بچیند یا از آب آن چشمهای كه نزدیك درخت بود، آب بنوشد. در غیر این صورت شخص یا حیوانی كه این عمل را میكرد، میكشتند و میگفتند: این آب و درخت ربالنوع ماست ولی آب كه از سرچشمه میگذشت، مردم وحیوانات از آن بهرهمند میشدند.
ساكنین قراء دوازدهگانه، هر یك عیدی داشتند و جشن (شاه درخت) را میگرفتند.
در سال یك بار در پایتخت (اسفندار)، نزدیك درخت صنوبر جشن بزرگی بر پا میكردند و معادل كل جشنهای دیگر قربانی و پایكوبی مینمودند و دور درخت به سجده و كرنش میافتادند و گریه میكردند تا درخت از آنها راضی شود. در این حال شیطان روی درخت صدایی شبیه صدای كودكان بلند میكرد و میگفت: از شما راضی هستم. چون این صدا را میشنیدند، سر از سجده برمیداشته و شاد میشدند.
سپس حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: خداوند متعال برای هدایت آنان سی پیامبر فرستاد كه آخرین آنها، حضرت حنظیه بن صفوان بود. (1)
راهنمایی و هدایت رسولان ثمری نداشت و تمام را تكذیب كردند و هر یك را به نوعی
1) . ایات قرآن، حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2،ص1019 به نقل از علل الشرایع، ص40و عیون اخبار الرضا، جلد1، ص205 و تاریخ الانبیاء، حسین عمادزاده، ص640 به نقل از تفسیر صافی و قصص الانبیاء ثعلبی، ص144 و مجمعالبحرین، ص337 و عرائس المجالس
كشتند. قوم رس غیر از بتپرستی صفت رذیله دیگری داشتند، كه مردان با مردان و زنان با زنان اكتفای جنسی میكردند.
حضرت حنظله(علیه السلام) آنچه كوشش نمود تا آنان را به راه راست و یكتاپرستی هدایت كند موفق نشد در نهایت نفرین كرد و از خدا عذابی برای آن قوم خواست. دعای او مستجاب شد.
ابتدا خداوند درخت صنوبر را خشكانید. صبح روز بعد مردم گفتند: از سِحرِ حنظله(علیه السلام)، درخت خشك شده. به حضرت گفتند: درخت را به وضع اول در آور، یا آنكه تو را میكشیم. آنگاه پیامبر خدا(صلی الله علیه واله) را در جعبهای آهنی گذاشتند و آن را كوبیدند تا رسول خدا درگذشت.
پروردگار به جبرئیل(علیه السلام) فرمود: آیا میبینی، این قوم از صبر و حلم من سؤاستفاده كرده و رسول مرا كشتند؟ من آنها را عبرت رورگار خواهم ساخت. سپس اراده فرمود، در همان روز عید بزرگ كه همهگی گرد درخت جمع بودند، طوفان شدید سرخرنگی همراه با رملهای آتشین وزیدن گرفت و چنان آنها را بلند كرده و به هوا میبرد و به یکدیگر میكوبید، كه هر دو كشته میشدند به طوری كه در اندك زمانی كسی از ایشان زنده نماند. اصحاب رس باقیماندهی قوم ثمود و عاد بودند كه ایشان را اصحاب برء هم میگفتند. (1)
و نیز قوم عاد و ثمود اصحاب رس و طوایف دیگر بسیاری بین اینها همه به كیفر كردارشان هلاك كردیم. و ما برای هر یك از این طوایف مثلها زدیم و همه را به كلی هلاك ساختیم. و همانا این کافران آمدند و دیدند آن دیار (قوم لوط) را كه بر آن باران عذاب و هلاكت ببارانیدیم. آیا اینان به چشم خود دیار خراب آنها را ندیدند؟ (دیدند) و لیكن امید وبیمی از قیامت ندارند.(فرقان/38الی40)
ای رسول، غمگین مباش. كه پیش از اینان هم قوم نوح و اصحاب رس و قوم
1) . آیات قرآن، حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2، ص 1019
ثمود (پیغمبر خود را تكذیب كردند).(ق/13)
و نیز (قوم شعیب) اصحاب مدین همه رسولان خود را تكذیب نمودند و موسی نیز تكذیب شد و ما هم کافران را (برای امتحان) مهلت دادیم. سپس آنها را به عقوبت گرفتیم و چه قدر مؤاخذه من از کافران سخت خواهد بود. چه بسیار شهر و دیاری كه ما اهلش را در آن حال كه به ظلم و ستم مشغول بودند به خاك هلاكت نشاندیم و اینك آن شهرها از بنیاد ویرانست و چه چاه و قناتهای آب كه معطل بماند و چه قصرهای عالی بی صاحب گشت. آیا این کافران در روی زمین به سیر نمیروند، تا دلهایشان بینش و هوش یابد (و گوششان به حقیقت شنوا گردد) كه این کافران را چشم سر گرچه كور نیست. لیكن چشم باطن و دیده دلها كور است.(حج/44الی46)
لقمان(علیه السلام)، فرزند عنقا بن مزید بن صارون از مردمان حبشه، و لقبش ابوالاسود بود.
بعضی از مورخین او را پسر (خواهر) یا خالهزادهی ایوب(علیه السلام) و نسبش را به عورا بن تارخ میرسانند.
لقمان دارای هیبت و جثه بزرگی بود. وی در زمان حضرت داوود(علیه السلام) میزیست و در خدمت آن حضرت كسب دانش و حكمت میكرد. خداوند دو فرشته بر لقمان(علیه السلام) نازل فرمود كه بین (رسالت و نبوت) یا (حكمت و دانش) یكی را انتخاب كند. جناب لقمان(علیه السلام)، حكمت را انتخاب كرد، لذا او را لقمان حكیم گفتهاند. گروهی او را لقمانالاكبر لقب دادهاند. برخی از مورخین نوشتهاند: لقمان(علیه السلام) در بستر خواب بود. صدای سلامی شنید. پاسخ داد، اما كسی را ندید. به او گفتند: خداوند سلامت میرساند و میفرماید: آیا میخواهی تو را رتبه پیغمبری دهم و خلیفه خود بر روی زمین گردانم؟ تا در میان مردم به عدل و انصاف حاكم باشی؟ لقمان گفت: اگر مأمورم اطاعت میكنم، اگر مخیرم حكمت و دانش را انتخاب میكنم. چون ممكن است از عهده پیغمبری بر نیایم و مسئول باشم. پس خداوند حكمت را به او عنایت فرمود.
حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) فرمودند: به خدا سوگند كه حق تعالی حكمت را به لقمان(علیه السلام) به خاطر نسب یا مال یا حسن و جمال و یا جثه او به وی نداد. لیكن او مردی بود،فرمانبردار
خداوند و پرهیزگار از معاصی و پندپذیر و صاحب اندیشه. از ترس گناه هرگز از چیزی یا به كسی نخندید. به غم كسی حتی دشمن شاد نشد. هیچ گاه در روز نخوابید. سپس حضرت فرمودند: لقمان(علیه السلام)، زنان متعددی از بنیاسرائیل گرفت و صاحب فرزندان زیادی شد. ولی دوستان و یاران با وفاتر از فرزندان داشت. او به مرگ كسی نگریست، حتی به مرگ فرزندان خود در میان مردم صلح و صفا ایجاد میكرد. با فقها و حكیمان و دانایان مینشست. به محضر قاضیان و پادشاهان و سلاطین برای عبرتآموزی میرفت تا از اشتباهات آنان پند گیرد و به سبب حكمتهایی كه پروردگار به او عطا فرموده بود از گناه مصون بود. (1)
روزی جناب لقمان(علیه السلام) در محضر داوود(علیه السلام) بود. دید حضرت آهن سرد را به صورت حلقه درهم میپیوندد. لقمان(علیه السلام) منظور داوود(علیه السلام) رااز این كار متوجه نمیشد، ولی شكیبایی نمود و تعجیل در سؤال نكرد. سرانجام حضرت داوود(علیه السلام) فرمود: خوب زرهی شد، مردان را در جنگ به كار آید. لقمان(علیه السلام) دریافت كه تحمل و بردباری در كلیهی امور به علل و اسرار كارها پی خواهی برد، قبل از آنکه شتاب كنی.
حضرت لقمان(علیه السلام) دارای مال فراوان بود و تجارت میكرد و به مردم قرضالحسنه میداد، بدون آنکه سودی طلب كند. (2)
جناب لقمان(علیه السلام) نصیحتهای زیادی به فرزندش نمود. از جمله فرمود:
1) . آیات قرآن، حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2ص857 به نقل از مجمعالبیان، جلد4، ص315 و تفسیر قمی، جلد2، ص162 و امالی شیخ صدوق، ص532 و قصصالانبیا، راوندی، ص194 و تاریخانبیاء، حسین عمادزاده، ص658
2) . آیات قرآن، حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2ص857 به نقل از مجمعالبیان، جلد4، ص315 و تفسیر قمی، جلد2، ص162 و امالی شیخ صدوق، ص532 و قصصالانبیا، راوندی، ص194 و تاریخانبیاء، حسین عمادزاده، ص658
ای فرزند: از روزی كه به دنیا آمدی مرتب در حال نزدیك شدن به آخرت هستی، پس كار خیری و توشهای ذخیره كن كه آنجا نیازمندی.
با علما و دانایان همنشینی كن و با آنان مجادله نكن كه علم خود را از تو دریغ كنند و تا توانی از دنیا بهره گیر كه در آخرت محتاج نباشی.
ای فرزند، دنیا دریایی است عمیق كه بسیاری از خلق در آن غرق شدند. برای آنکه نجات یابی، ایمان را كشتی و توكل به خدا را، بادبان و توشه راه خود را پرهیزكاری از محرمات و مكروهات گردان تا به لطف و رحمت خدا نجات یافته و اگر هلاك شدی بدان از گناهان خود بوده.
ای فرزند، اگر در خردسالی ادب آموختی در بزرگی از آن بهره خواهی برد و كسی كه فضیلت و آداب حسنه را بداند، كوشش در فراگیری آن نموده و كسی كه اهتمام آموختن كند، منفعتش را در دنیا و عقبی خواهد یافت. پس به آداب پسندیده عادت كن تا بهترین فرزندان و از نیكان گذشته باشی و به نسل آینده نفع رسانی تا از تو پیروی كنند.
ای فرزند، از تنبلی و سستی به دور باش كه اگر دنیا را از تو بگیرند، مهم نباشد. سعی كن در امر آخرت مغلوب نشوی كه از تو بگیرند. مغلوب شدن در امر آخرت به خاطر نیاموختن علم است. پس در شبانه روز، ساعاتی را برای طلب علم قرار ده كه هیچ چیز انسان را ضایع نمیكند، مگر ترك تحصیل.
در آموختن علم لجاجت نكن و با نادان بحث نكن. با سلطان و صاحب منصب مجادله نكن. دوستی و معاشرت با ابلهان نداشته باش با ستمكار و فاسق همراهی و مصاحبت مكن.
ای فرزند، چنان از خداوند بترس كه اگر با اعمال نیك جن و انس به محشر وارد شوی، ترسی كه خدا تو را عذاب كند. و آن قدر به لطف خدا امیدوار باش كه اگر با گناه جن و انس وارد محشر شوی امید به بخشش داشته باشی.
پسر لقمان گفت: ای پدر چگونه میشود، خوف و رجا را با یکدیگر در دل خود جمع كنم.
من كه بیش از یك دل ندارم. لقمان(علیه السلام) گفت: ای فرزند، اگر دل مؤمنی را بیرون آوری و بشكافی در آن دو نور، یكی جهت ترس از خدا و دیگری برای امید به حق تعالی خواهی دید و هر دو به یك اندازه است. پس اگر كسی ایمان به خدا دارد و دستورات او را عمل كند، مستوجب بهشت است و اگر در اجرای امر پروردگار كوتاهی كند، ایمان به حق ندارد و دوزخ بر او واجب شود.
دنیا را فقط برای آن دوست بدار كه محل كسب اعمال خیر است، جهت ذخیرهی آخرت.
ای فرزند، اگر هزار دوست داشته باشی كم است، ولی یك دشمن بسیار است.
ای فرزند، بار گران و سنگین چون سنگ و آهن بسیار برداشتهام ولی هیچ باری گرانتر و سنگینتر از همسایهی بد ندیدم و مزه تلخی را بسیار چشیدهام ولی هیچ چیز تلختر از پریشانی و احتیاج به خلق نیافتهام.
ای فرزند، منافق سه علامت دارد. الف. زبانش با دلش ب. دلش با كردارش ج. آشكارش با پنهانش یكسان نیست. (1)
ای فرزند، گناهكار سه علامت دارد؛ الف. خیانت در اموال مردم ب. دروغگویی ج. آنچه میگوید خلاف آن میكند.
ریاكار سه علامت دارد؛ الف. در تنهایی در عبادت خدا تنبل است. ب. در میان مردم عابد خوبی است ج. هرچه كند برای ریا است كه خلق او را ستایش كنند.
حسود سه علامت دارد؛ الف. غیبت مردم میكند. ب. در حضور آنان تملق میگوید. ج. در مصیبت مردم شاد شود.
اسرافكننده را سه علامت هست؛ الف. تهیه میكند چیزی را كه نیاز ندارد. ب.
1) . آیات قرآن، حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2ص857 به نقل از مجمعالبیان، جلد4، ص315 و تفسیر قمی، جلد2، ص162 و امالی شیخ صدوق، ص532 و قصصالانبیا، راوندی، ص194 و تاریخانبیاء، حسین عمادزاده، ص658
میپوشد چیزی را كه مناسبت با او ندارد. ج. میخورد چیزی را كه سازگار او نیست.
تنبل سه علامت دارد؛ الف. سستی در عبادت و كار خیر میكند. ب. ضایع میكند اعمال نیك و خیر خود را. ج. به خاطر ضایع كردن اعمال، خود را گناهكار و گرفتار میسازد.
غافل را سه علامت است؛ الف. شك در عبادات و اعمال خود ب. غافل شدن از یاد خدا ج. فراموشی در كارهای خیر
حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمودند: از جمله پندهای لقمان به پسرش نافان آنکه فرمود: پسرم به رزاق بودن خداوند یقین داشته باش، همان طور كه در سه حالت به تو روزی داده. پس در مرتبهی چهارم هم تو را روزی خواهد داد. اول، آنكه در رحم مادر در محل امن و آرامی پناه و روزی داد. دوم، آنكه پس از تولد از پستان مادر شیر پاك و كافی داد تا رشد كردی. سوم، چون از شیر مادر فارغ شدی از كسب و معیشت پدر و مادر روزی تو را جاری فرمود پس مرحله چهارم، آنکه شخص با دسترنج خود به كسب و كار مشغول و خداوند روزی او را مقرر داشت.
آیا سزاوار است كه حقوق الهی را نادیده گرفته و وظایف شرعی خود را انجام ندهی؟
كه خداشناس را چند علامت است. الف. ایمان به خدا ب. علم به دستورات الهی ج. عمل به آن. (1)
لقمان به فرزندش فرمود: پسرم، هفت هزار كلمه حكمتآمیز برای تو گفتم، شاید فراموش كنی، این چهار جمله را حفظ كن و به آنها عمل نما كه تو را كافی است.
كشتی خود را محكم بساز كه دریا بسیار عمیق است.
بار خود را سبك كن كه گردنهای در پیش داری،گذشتن از آن بسیار دشوار است.
1) . آیات قرآن، تاریخانبیاء، حسین عمادزاده، ص658 به نقل از مجمعالبیان، جلد4، ص315 و تفسیر قمی، جلد2، ص162 و امالی شیخ صدوق، ص532 و قصصالانبیا، راوندی، ص194
توشه بسیار بردار كه سفرت خیلی دور و دراز است.
عمل خود را خالص كن كه قبولكننده آن بسیار بینا و داناست. (1)
لقمان(علیه السلام) عمری را در حكمت و عافیت گذراند تا زمان حضرت یونس بن متی میزیست. سپس بهدرود حیات گفت. عمر لقمان(علیه السلام) را بعضی از مورخین 200 سال نوشتهاند. مزار آن حضرت داخل مسجد لقمه واقع در رمله یكی از شهرهای فلسطین است. در جوار قبر حضرت لقمان(علیه السلام)، مرقد هفتاد تن از انبیاء اعظام كه پس از جناب لقمان(علیه السلام) از دنیا رفتهاند، قرار دارد.
مورخ بزرگ، ابراهیم ادهم مینویسد: بنیاسرائیل انبیاء را از نزد خود خارج و در رمله زندانی میكردند و همهگی از گرسنگی به هلاكت میرسیدند و بر حسب ظاهر با احترام در آن مسجد به خاك میسپردند. (2)
خداوند در قرآن سورهای به نام لقمان نامگذاری فرموده كه متن فارسی آن با قید شماره آیه آورده میشود.
حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) فرمودند: اگر كسی سوره لقمان را در شب یا روز بخواند، پروردگار، سی فرشته را برای حفظ او از شر شیطان مأمور میفرماید.
به نام خدای بخشنده مهربان، الم از اسرار الهی است.(1) این است قرآن عظیم و آیات خدای حكیم.(2) كه رحمت و هدایت است برای نیكوكاران.(3) آنانکه نماز به پا میدارند و زكات فقیران ادا میكنند و به عالم آخرت كاملاً یقین دارند.(4) همانان از لطف پروردگار خویش به راه راستند و هم آنانرستگاران عالمند.(5) و برخی از مردمان فاسد فتنهانگیز كسی است كه گفتار و سخنان لغو و باطل را به هر وسیله تهیه میكند تا خلق را به جهالت از راه
خدا گمراه سازد و قرآن را به تمسخر و استهزاء میگیرد. این مردمان فاسد كافر به عذاب خواری و ذلت گرفتار شوند.(6) و هرگاه بر این مردم تلاوت آیات قرآن شود، چنان با غرور و تكبر پشت گرداند كه گویی هیچ آن آیات قرآن الهی نشنید. پنداری از هر دو گوش كر است (ای رسول) این كس را به عذاب دردناك بشارت ده.(7) آنانکه به خدا ایمان آورده و به اعمال نیكو پرداختند، باغهای پرنعمت مخصوص آنهاست.(8) و آنها در بهشت ابد همیشگی خواهند بود. این وعده خدا محقق و حتمی است و خدا بر همه عالم مقتدر و به حقیقت هر چیز آگاه است.(9) آسمانها را بی ستونی كه به حس مشاهده كنید، خلق كرده و كوههای بزرگ را در زمین بنهاد، تا از حیرت و اظطراب برهید و در روی زمین انواع مختلف حیوانات را منتشر و پراكنده ساخت و هم از آسمان آب باران فرود آوردیم و به آن آب نباتات گوناگون پر فایده برویاندیم.(10) این همه آفریدهی خداست. حال شما بگویید، آنانکه به جز خدا (معبود شما) هستند در جهآنچه آفریدهاید؟ بلكه ستمكاران مشرك كه آنها را شریك خدا گرفتند، دانسته و آشكارا در گمراهی هستند.(11) و ما به لقمان مقام علم و حكمت عطا كردیم (وفرمودیم) كه خدا را شكر كن و هر كس شكر حق گوید، به نفع خود اوست و هر كه ناسپاسی و كفران كند، خدا بی نیاز و به ذلت خود ستوده صفاتست.(12) ای رسول ما، یاد كن هنگامی را كه لقمان به مقام پند و موعظه به فرزندش گفت: ای پسر عزیزم هرگز شرك به خدا نیاور كه شرك بسیار ظلم بزرگی است.(13) و ما به هر انسانی سفارش كردیم كه در حق پدر و مادر نیكی كن. به خصوص مادر كه چون بار حمل فرزند برداشته تا مدت دو سال كه فرزند را از شیر بازگرفته هر روز بر رنج و ناتوانیاش بیفزوده، بسیار نیكی و سپاسگزاری كنو نخست شكر من كه خالق و منعمم. و آنگاه شكر پدر و مادر به جای آور كه بازگشت خلق به سوی من خواهد بود.(14) و اگر پدر و مادر تو را بر شرك به خدا كه آن را به حق نمیدانی وادار كنند در این صورت دیگر امر آنها را اطاعت مكن. لیك در دنیا آنها به حسن خلق مصاحبت كن و از راه آنکس كه به درگاه ما رجوع و انابهاش بسیار است، پیروی كن كه پس از مرگ رجوع شما به سوی من است و من شما را به پاداش اعمالتان آگاه خواهم ساخت.(15) باز لقمان گفت: ای فرزند عزیزم بدانکه خدا اعمال بد و خوب خلق را اگر به مقدار خردلی در میان سنگی در طبقات آسمانها
یا زمین پنهان باشد، همه را (در محاسبه) میآورد كه خدا بر همه چیز توانا و آگاه است.(16) ای فرزند عزیزم، نماز به پا دار و امر به معروف و نهی از منكر كن و بر این كار از مردم نادان هر آزار بینی صبر پیش گیر كه این صبر و تحمل در راه تربیت و هدایت خلق نشانههای از عزم ثابت (مردم بلند همت) در امور لازم عالم است.(17) و هرگز به تكبر و ناز از مردم رخ متاب و بر زمین با غرور و تفخر قدم بر مدار، كه خدا هرگز مردم متكبر خودستا را دوست نمیدارد.(18) در رفتارت میانهروی اختیار كن و سخن آرامگونه با فریاد بلند كه منكر و زشتترین صداها صوت الاغ است.(19) آیا شما مردم به حس مشاهده نمیكنید كه خدا انواع موجوداتی كه در آسمانها و زمین است ،برای شما مسخر كرده و نعمتهای ظاهر و باطن خود را برای شما فراوان نموده. برخی از مردم بی خبر از كتاب روشن حق از روی جهل و گمراهی در دین خدا مجادله میكنند.(20) و چون به این مردم گفته شود (كتابی كه خدا) فرستاده پیروی كنید جواب دهند: ما تنها از طریقهای كه پدران خود را بر آن یافتهایم پیروی میكنیم.(ای رسول بگو) آیا هرچند پدرانتان را شیطان به دوزخ بخواند، باز پیرو آنها میشوید.(21) و هر كس روی تسلیم و رضا به سوی خدا آرد و نیكوكار باشد، چنین كس به محکمترین رشته الهی چنگزده و بدانید كه پایان كارها به سوی خداست.(22) ای رسول ما، تو از كفر هر كه كافر میشود، محزون مباش كه رجوعشان به سوی ماست و ما آنان را سخت از كیفر كردارشان آگاه میسازیم كه همانا خدا از اسرار دلهای خلق آگاه است.(23) اندك زمانی آن کافران را به لذت فانی دنیا برخوردار میسازیم. آنگاه به عذاب سختشان به ناچار گرفتار خواهیم كرد.(24) و اگر از آن کافران سؤال كنی كه آن كیست كه آسمان و زمین را آفریده البته جواب دهند خداست. ای رسول، بازگو ستایش خدا را آری اكثر آنان بر این (حقیقت به دل) آگاه نیستند.(25) هرچه در آسمان و زمین است همه ملك خداست و خدا ذاتش بی نیاز و پسندیده است.(26) و اگر هر درخت روی زمین قلم شود و آب دریا به اضافهی هفت دریای دیگر دوات گردد، باز نگارش كلمات خدا ناتمام بماند، كه همانا خدا را اقتدار و حكمت است.(27) خلقت و بعثت همه شما (در آسانی بر خدا) جز مثل یك تن واحد نیست كه همانا خدا شنوا و بیناست.(28) آیا ای رسول، ندیدی كه خدا شب را در روز و روز را
در شب داخل كند و خورشید و ماه را مسخر ساخته كه هر یك تا وقت معینی گردش كنند و نمیدانید كه خدا (از نیك و بد) به هرچه میكنید آگاه است.(29) بدین سبب است كه خدای یكتا حق مطلق و آنچه به جز او به خدایی میخوانید، همه باطل محض است و تنها خدا بلند مرتبه و بزرگوار است.(30) آیا نمیبینید كه چگونه كشتی به دریا به لطف و احسان خدا سیر میكند تا به شما بعضی از آیات قدرت خویش را بنمایاند كه همانا در این كار عجایب حكمتهای خدا بر هر شخص صبور در بلا و شكرگذار نعمت خدا پدیدار است.(31) و هر گاه موجی مانند، كوهها آنها را فرو گیرد، در آنحال خدا را با عقیده پاك و اخلاص كامل میخوانند و چون باز به ساحل نجاتشان رسانید، بعضی برقصد (طاعت خدا)، باقی مانند (و بعضی به كفر شتابند) و آیات ما را انكار نمیكنند، جز آنکس كه غدار(عهدشكن) و كافر ناسپاس است.(32)ای مردم، از خدا بترسید و بیندیشید از آن روزی كه نه هیچ پدری را به جای فرزند و نه هیچ فرزندی را به جای پدر پاداش و كیفر نگرداند.(33) همانا علم ساعت (قیامت) نزد خداست و او باران را فرو بارد و او آنچه از نر و ماده زشت و زیبا در رحمهای آبستن است میداند و هیچکس نمیداند كه چه خواهد كرد و هیچکس نمیداند كه به كدام سرزمین مرگش فرا میرسد پس خدا به همه چیز خلایق داناو بر كلیه اسرار و وقایع عالم آگاه است.(34)
حضرت یونس فرزند الیاس، مشهور به یونس بن متی. لقبش ذوالنون بود. نام دیگر الیاس (امتیا) كه معرب آن متی میباشد. لذا آن حضرت را یونس بن متی میخواندند.
در معانی الاخبار، ص50 آمده: چون یونس بر قومش غضب كرد و از میان آنها بیرون رفت، سپس با خدای خود انس گرفت و به سوی مردم برگشت و مونس آنان شد، به یونس ملقب گردید.
آن حضرت از طرف پدر از اولادان هود(علیه السلام) و از تیره مادری از بنیاسرائیل بود. كتاب نبوتش مشتمل بر پند و اندرز و نهی از منكرات و فحشا است. سی سال داشت كه خداوند یونس را بر مردم بابل و نینوا و ناحیهای دیگر در اطراف كوفه و سمت كربلا و شهری در آسیای صغیر پایتخت مملكت آشور مبعوث فرمود. نینوا یكی از بزرگترین شهرهای كشور آشور است كه آشور آن را در كرانه شرقی دجله مقابل شهر موصل در عراق بنا كرد. مردم آن دیار باقی مانده قوم ثمود بودند. ظهور حضرت را بعد از حضرت سلیمان(علیه السلام) و 825 سال قبل از میلاد مسیح(علیه السلام) نوشتهاند.
پادشاه معاصر آن حضرت شخصی بود به نام ایسرهاران رومی كه بر خاك یهود تسلط پیدا كرد و منشه پادشاه یهود را ضعیف و خود حاكم شد.
حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) فرمودند: دیدم در بعضی از كتابهای جدم حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) كه از قول حضرت رسول(صلی الله علیه واله) نوشته بودند: رسول الله(صلی الله علیه واله) فرمودند: جبرائیل مرا خبر داد كه خداوند یونس بن متی را در سن سی سالگی بر قوم نینوا مبعوث فرمود. او مردی تندخو و عصبی مزاج و كم حوصله بود و با قومش مدارا نمیكرد و تاب حمل بار گران پیامبری را نداشت.
یونس 33 سال تبلیغ دین و یكتاپرستی میكرد ولی كسی به جز دو نفر ایمان نیاوردند. یكی، ملیخا معروف به تنوخا كه مردی ضعیفالعقل و عابد كه زیاد مبالغه و سعی در بندگی خدا میكرد ولی از علم و حكمت تهی بود و به شغل خاركنی مشغول و روزگار میگذراند. دیگری، جناب روبیل كه مردی عالم و با حكمت و تقوا و از قدیم و قبل از بعثت یونس(علیه السلام) با آن حضرت دوست و به شغل چوپانی مشغول بود. جناب روبیل نسبت به تنوخا نزد یونس(علیه السلام) منزلت و احترام خاصی داشت و آن حضرت در مواردی با وی مشورت میكرد. یونس به خاطر ایمان نیاوردن قوم و بتپرستی آنان دلتنگ شد و به پروردگار شكایت كرد و چنین گفت: خداوندا مرا مبعوث گردانیدی بر قومی كه 33 سال در میان ایشان به تبلیغ دین تو و هدایت آنان به یكتاپرستی و حق و حقیقت خواندم و از عذاب و غضب تو ایشان را ترساندم ولی مرا تكذیب كردند و به من ایمان نیاوردند و حتی در پی قتل من برآمدند. ترسم كه آخر مرا بكشند، پس عذاب خود را بفرست كه این گروه ایمان نمیآورند. وحی نازل شد: ای یونس، در میان آنان، زنان حامله و اطفال نابالغ و مردان و زنان پیر و ضعیف و كسانی كم عقل هستند. منم، خداوند حكیم و حكمكننده عادل، كه رحمت من بیش از غضب من است و عذاب نمیكنم بی گناهان را به گناه گنهكاران، ای یونس، قوم تو بندگان و روزیخواران من هستند. من مدارا میكنم با ایشان و انتظار میكشم كه شاید توبه كنند. تو را مبعوث كردهام كه حافظ و نگهبان آنان باشی و به ایشان مهربانی كنی و مانند طبیب مداواكننده دانا، باشی در صورتی كه تو مدارا و رأفت پیغمبری نكردی و با آنکه نسبت
خویشاوندی باقوم داشتی تندی كردی.(1)و سلوك نداشتی و اكنون كه صبرت كم وخلقت تنگ شده بی تامل برای قوم خود عذاب میطلبی. بنده من نوح صبرش بیش از تو و طریقه صحبتش با مردم نیكوتر بود. تو 33 سال تبلیغ دین من كردی و توقع داری همه هدایت شوند. نوح 950سال رسالت خود را ابلاغ كرد و پس از آن درخواست عذاب نمود. یونس(علیه السلام) عرض كرد: پروردگارا، من به خاطر آنکه مخالفت و انكار تو میكنند و مرتكب معصیت و مرا آزار و تكذیب كردند، نفرین كردم به عزت تو قسم كه بر ایشان مهربان نخواهم شد و دیگر آنان را نصیحت نمیكنم. پس عذاب خود را بر ایشان بفرست كه این قوم هرگز ایمان نمیآورند.
حق تعالی فرمود: این قوم بیش از یکصد هزار نفر و خلق من هستند كه شهرها را آباد میكنند و به یکدیگر كمك میكنند و من بندگان خود را دوست میدارم و با آنها مدارا میكنند. من پروردگار حكیم و علیم هستم. تو پیغمبر مرسلی. آنچه من میدانم تو نمیدانی، ولی به خاطر پیغمبر بودن تو، من عذاب را میفرستم اما این كار به ضرر درجه قرب و منزلت تو خواهد بود. به قوم خود خبر بده. عذاب من در روز چهارشنبه میان ماه شوال بعد از طلوع آفتاب نازل خواهد شد.
یونس(علیه السلام) با شنیدن این مطلب شاد گردید ولی از عاقبت كار خبر نداشت و تنوخا را از نزول عذاب خبر داد و خواست قوم را مطلع كند كه تنوخا مانع شد و گفت: بگذار تا در كفر و معصیت خود بمانند تا عذاب بر آنان نازل شود. حضرت در جواب گفت: میروم با روبیل كه عالم و حكیم است، مشورت میكنم. رفتند و یونس(علیه السلام) واقعه را برای روبیل تعریف كرد. جناب روبیل به یونس(علیه السلام) گفت: برو به سوی حق تعالی و سفارش كن كه عذاب را از ایشان برگرداند. تو پیغمبر خدایی. پس صاحب كرم و بخشش باش. خداوند نیازی به عذاب ایشان ندارد. این
1) . حیوالقلوب، علامه مجلسی، جلد،2ص1235 به نقل از عیون الاخبارالرضا، جلد1،ص201 و تفسیر قمی و مجمعالبیان، جلد4، ص459 و قصصالانبیاء، راوندی، ص252 و تفسیر عیاشی، جلد2، ص137 و تاریخانبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص271 به نقل از تفسیر نمونه تاریخ انبیاء، حسین عمادزاد،ه ص681 به نقل از قصصالانبیاء نجار، ص419 و تاریخ انیباء آیتالله هاشم رسولیمحلاتی، ص553
كار برای تو بهتر و سبب زیادی قرب و منزلت تو میگردد. شاید قوم بعد از آنچه در كفر و عصیان شنیدهای و دیدهای روزی ایمان آورند. پس صبر كن و حوصله داشته باش. تنوخا گفت: وای بر تو ای روبیل، این چه گفتاری است. بعد از آنکه كافر شدند و خدا و پیغمبری یونس(علیه السلام) را انكار كردند و او را از خانههایشان بیرون راندند و حتی خواستند حضرت را سنگسار و به قتل برسانند، حال برود نزد خدا و شفاعت كند؟
روبیل به تنوخا گفت: ساكت باش. تو مردی عابدی و سواد علمی نداری. سپس رو به یونس(علیه السلام) كرد و گفت: آیا عذاب همه را هلاك میكند یا بعضی را؟ یونس(علیه السلام) گفت: من درخواست كردم كه همهگی هلاك شوند و دیگر شفاعت نمیكنم. باز تنوخا گفت: وای بر تو، ای روبیل. پروردگار رأی به صدور عذاب فرموده، حال تو بر رد آن صحبت میكنی؟ روبیل مجدداً با تنوخا گفت: خاموش باش رأی تو ضعیف است.
پس خطاب به یونس(علیه السلام) گفت: اگر عذاب نازل شود، همه هلاك شوند و شهرها و روستاها خراب میشود. چه بسا نام تو را هم از لیست پیامبران خارج كند و خوار و ذلیل و از ضعیفان شوی، چون به دست تو یکصد هزار بنده هلاك شوند. یونس(علیه السلام) نصایح روبیل را قبول نكرد و رفت تا قوم را از تاریخ وقوع عذاب خبر دهد. سپس به اتفاق تنوخا از شهر خارج شدند. چون اول ماه شوال شد، روبیل دانا و حكیم قوم را ندا داد كه به زودی عذاب نازل خواهد شد. همهگی جمع شوید تا چارهای اندیشیم. مردم همه جمع شدند و نظر جناب روبیل را خواستار شدند. روبیل گفت: روز چهارشنبه، میان ماه شوال قبل از طلوع آفتاب اطفال شیرخوار را از مادران جدا كنید زنان در دامنه كوه و كودكان در میان درهها. (1)همچنین نوزاد حیوانات را به همین صورت جدا سازید و بقیه مردم در بیابان به تضرع و زاری به درگاه پروردگار، دعا كنید و طلب آمرزش نمایید و صدای ناله و گریه و توبه بلند شود و سرها به سوی آسمان و خدای
1) . تاریخ انبیاء، آیت الله هاشم رسولی محلاتی، ص553 و حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2، ص1235 به نقل از عیون الخبارالرضا، جلد1، ص201 و تفسیر قمی و مجمعالبیان، جلد4، ص459 و قصصالانبیاء، راوندی، ص252 و تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص681 به نقل از قصص انبیاء، نجار، ص419 و تفسیر صافی، ص214
متعال را بخوانید و بگویید: خدایا به این زن و بچهها رحم كن كه تو بخشنده و مهربانی.
قوم متفق شدند و روز موعود چنین كردند. یونس(علیه السلام) و تنوخا صدای ایشان را میشنیدند و نفرین میكردند و میگفتند: خدایا عذاب را بر آنان شدیدتر و غلیظتر گردان. روبیل در مكانی ایستاده بود و صدای یونس(علیه السلام) و تنوخا را میشنید و به مردم دعا میكرد. اول ظهر درهای آسمان گشوده شد و غضب پروردگار نازل ولی قبل از رسیدن قوم با فاصله كمی از بالای سر آنان منحرف و به كوهها برخورد كرد. خداوند بخشنده، ترحم فرمود و توبه آنها را قبول كرد و گناه ایشان را بخشید.
ابوبصیر از
حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) پرسید: به چه سبب خداوند عذاب را از قوم یونس(علیه السلام) برگردانید، حال كه نزدیك سر ایشان رسیده بود. حضرت امام(علیه السلام) فرمودند: در علم الهی بود كه آنان توبه میكنند و خداپرست میشوند. ولی یونس(علیه السلام) از این موضوع بی اطلاع بود. سپس حضرت فرمودند: قوم یونس تنها قومی بود كه خداوند عذاب را از ایشان برگردانید.
حق تعالی وحی فرمود به اسرافیل(علیه السلام)، كه برو به سوی قوم و بگو توبه و استغفار شما را قبول كردم، چون من خدای مهربان توبه پذیر بندگانم و بنده و رسول من یونس را بگو: من به عهد و وعده خود وفا كردم و درهمان روز و ساعت عذاب را به طرف قوم فرستادم ولی تو ای یونس، با من شرط نكردی كه ایشان را هلاك كنم بلكه گفتی، خدایا بر ایشان بفرست. اسرافیل(علیه السلام) عرض كرد: پروردگارا، عذاب به نزدیكی سر آنان رسیده تا من بروم آنان هلاك شدند.
خداوند فرمود: قبلاً ملائکه را فرستادم تا عذاب را به سوی كوهها هدایت كنند.
عذاب به قدری شدید بود كه تمام كوههای آن منطقه نرم و به صورت آهن در آمد. آن كوهها در ناحیه موصل میباشد كه تا روز قیامت از معادن آهن سرشار است.
قوم كه عذاب از آنان برداشته شد، به اتفاق وارد شهر شدند و ایمان به خدای یكتا آوردند و مشغول كار و زندگانی گردیدند. از طرفی یونس(علیه السلام) و تنوخا روز پنجشنبه به طرف شهر رفتند تا از احوال مردم كه چه بلایی بر ایشان نازل شده و چگونه هلاك شدند، مشاهده كنند. دیدند كه هیزمشكنان و چوپآنان به كار روزانهی خود مشغول و شهر به حال عادی است. یونس(علیه السلام)
خطاب به تنوخا گفت: از آنچه به من وحی شده بود، تخلف شده و قوم مرا دروغگو تلقی میكنند، دیگر رویی ندارم به نزد ایشان بروم. از یکدیگر جدا شدند.
تنوخا به طرف شهر و به نزد روبیل آمد و به او گفت: ای روبیل من متوجه شدم كه علم و حكمت بهتر از عابد بودن است و گمان داشتم كه من به خاطر زهد و عبادتی كه بیش از تو به جا میآورم از تو بهترم. ولی فضل تو بر من ظاهر شد و اگر زهد و عبادت در كنار علم و حكمت باشد بسیار خوب و عالیست و عابد بدون علم ارزش چندانی ندارد. (1)
یونس(علیه السلام) با حال عصبانی به سمت دریا رفت و سوار بر كشتی شد. در بین راه كشتی دچار طوفان و تعادل آن از دست ناخدا خارج گردید. در این حل حق تعالی ماهی عظیمی را فرستاد و راه كشتی را بست.
یونس ترسید و عقب كشتی آمد. ماهی هم به پشت كشتی رفت و سر از آب بالا آورد و گاهی خود را به كشتی میزد. ناخدا گفت: شخص گناهكاری در كشتی است، خود را معرفی و یا قرعه میكشیم. سه مرتبه قرعه كشیدند، هر سه بار نام یونس(علیه السلام) در آمد. در این حال حضرت را به دریا انداختند و ماهی، یونس(علیه السلام) را بلعید.
ابن ابی یعفور، میگوید: در خدمت حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) بودم. دیدم دستهای مبارك خود را به سوی آسمان بردند و فرمودند: پروردگار مرا به خود وا مگذار. حتی به کمتر از یك چشم بر هم زدن و سپس اشك چشم حضرت از محاسن ایشان میچكید. به من فرمودند: خداوند یونس(علیه السلام) را به کمتر از یك چشم به هم زدن به خود گذاشت و از او ترك اولی صادر شد كه اگر به همان حال میمرد، موجب نقص عظیم در مرتبه مقامش میشد.
1) . تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص271 به نقل از تفسیر نمونه، جلد19، ص162 و تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص681 به نقل از تفسیر صافی، ص214 و تاریخ انبیاء، آیت الله سیدهاشم رسولی محلاتی، ص553 و حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2، ص1235 به نقل از عیون الخبار الرضا، جلد 1، ص201 و تفسیر قمی و مجمعالبیان
حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) فرمودند: پروردگار، ولایت مرا به اهل آسمانها و زمین حكم فرمود. همه قبول كردند، بعضی در قبول آن مكث نمودند.
حضرت امام سجاد(علیه السلام) فرمود: خداوند ولایت جدم، حضرت علی(علیه السلام) و اولادان ایشان را به پیامبران ابلاغ نمود. بعضی از پیامبران در قبول آن تردید كردند از جمله:
حضرت آدم(علیه السلام) گرفتار نافرمانی شد.
حضرت نوح(علیه السلام) دچار طوفان دریا گردید.
حضرت ابراهیم(علیه السلام) دچار آتش شد.
حضرت یوسف(علیه السلام) به چاه و به زندان افتاد.
حضرت ایوب(علیه السلام) مبتلا به انواع بلاها و بیماریها گردید.
حضرت داوود(علیه السلام) آن خطا را در قضاوت مرتكب شد.
زمانی كه ولایت آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) و ائمه هدی را به یونس(علیه السلام) ابلاغ كرد، یونس(علیه السلام) عرض كرد چگونه كسی را كه ندیدهام و نشناختهام ولایتش را قبول كنم سپس با غضب از میان قوم بیرون رفت. پس ماهی او را بلعید ولی به ماهی وحی شد استخوانهای او را سست و ضعیف نكن بلكه سالم نگهدار و مدت سه شبانه روز در شكم ماهی بود و مرتب میگفت: لاِاله الا انَتَ سُبحانَكَ انّی كُنتُ مِنَ الظّالمینَ انیباء 87
خدایی به جز ذات یكتای تو نیست. تو از شرك و شریك و هر عیب و آلایش پاك و منزهی و من از ستمكارانم.(انبیاء/87)
چون ولایت آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) و ائمه(علیه السلام) را قبول كرد، خداوند به ماهی دستور داد که او را در ساحل اندازد. (1)
1) . كتاب قطرهای از دریای فضایل اهل بیت(علیه السلام)، جلد1، ص498 ، آیتالله علامه سید احمد مستنبط به نقل از مناقب ابن شهر آشوب، جلد4، ص138 و بحارالانوار مجلسی، جلد46، ص39
بعضی از علمای یهود از حضرت علی(علیه السلام) سؤال كردند: كدام زندان است كه با صاحبش به اطراف زمین میگردید؟ حضرت امیر(علیه السلام) فرمودند: آن ماهی بود كه خداوند یونس(علیه السلام) را در شكم او محبوس گردانید و ماهی به دریای قُلزم رفت و بعد به دریای مصر سپس به دریای طبرستان و پس از آن داخل رود دجله در بغداد شد. در زمانی كه آن حضرت در شكم ماهی بود. با پروردگار، خود راز و نیاز و درخواست نجات خود را میكرد. حق تعالی دعای او را مستجاب و به ماهی امر فرمود: او را در ساحل بگذار.
حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) فرمودند: مدت مكث آن حضرت در شكم ماهی، سه روز و زمان خارج شدنش، روز نهم محرم بود.
حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه واله) فرمودند: برخی گمان میكنند، رفتن یونس(علیه السلام) در شكم ماهی ذولنون بود. بلكه فرستادن آن حضرت در شكم ماهی برای قرب آن حضرت بوده كه خداوند خواست، معراج او را در لطیفترین اجسام طبیعی قرار دهد. من و او از جهت نبوت یكسان هستیم با این تفاوت كه من خاتم پیغمبران هستم و معراج من در آسمانها و معراج او در شكم ماهی و در عمق دریاها بود. كسی فكر نكند، یونس(علیه السلام) به ذلت و خطا آمیخته است بلكه عصمت و تنزیه او مورد قبول همه خردمندان است.
در تفاسیر آمده، به خاطر آنکه آن حضرت همیشه در عبادت و سجده حق بود به ذولنون معروف و چون در شكم ماهی فرستاده شد به صاحبالحوت شهرت یافت. (1)
در آن مدت كه یونس در شكم ماهی به سر میبرد، پوست بدنش نرم و حساس شده بود
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2، ص1235به نقل از عیونالاخبارالرضا، جلد1، ص201 و تفسیر قمی و مجمعالبیان، جلد4، ص459 و تفسیر عیاشی، جلد2، ص137 و تاریخانبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص271 به نقل از تفسیر نمونه، جلد19، ص162 و تاریخ انبیاء، آیتالله هاشم رسولیمحلاتی، ص553 و تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص681 به نقل از قصصالانبیاء نجار، ص419
و در مقابل نور آفتاب احساس سوزش و درد میكرد. در این حال پروردگار امر فرمود: درخت كدویی روییده شود تا آن حضرت در سایهی آن گیاه استفاده كند. خداوند برای چند لحظه درخت رااز یونس(علیه السلام) دور كرد. چون آفتاب بر بدنش تابید از درد و ناراحتی فریاد كشید. حق تعالی وحی فرمود: ای یونس رحم نكردی بر قوم خود و بندگان من و عذاب برای آنان درخواست كردی. حال برای خود در یك لحظه جزع میكنی؟ یونس(علیه السلام) عرضه داشت: پروردگار،ا مرا عفو كن و ار خطای من در گذر.
پس خداوند صحت و سلامتی بدن او را به او بازگرداند و او را مجدداً به سوی قوم خود روانه داشت. (1)
یونس(علیه السلام) به نزدیك شهر نینوا رسید، به خاطر نفرینی كه در حق مردم كرده بود، شرم داشت داخل شود. بیرون شهر چوپانی را دید. به او گفت: اهل نینوا را خبر ده كه یونس(علیه السلام) آمده. شبان گفت: دروغ میگویی، یونس به دریا غرق شد و فوت كرده. یونس(علیه السلام) فرمود: گوسفندان تو گواهی میدهند كه من یونس هستم. گوسفندان همه به زبان آمدند و شهادت دادند. چوپان تا این شنید، فوراً به طرف شهر حركت و مردم را ندا داد كه یونس آمده قوم خواستند او را آزار كنند كه چرا دروغ میگویی. بلافاصله گوسفندان شهادت دادند كه راست میگوید.(2)فوراً مردم به استقبال حضرت رفتند و او را با تشریفات خاص وارد شهر كردند و
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2، ص1235به نقل از عیونالاخبارالرضا، جلد1، ص201 و تفسیر قمی و مجمعالبیان، جلد4، ص459 و تفسیر عیاشی، جلد2، ص137 و تاریخانبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص271 به نقل از تفسیر نمونه، جلد19، ص162 و تاریخ انبیاء، آیتالله هاشم رسولیمحلاتی، ص553 و تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص681 به نقل از قصصالانبیاء نجار، ص419
2) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2، ص1235به نقل از عیونالاخبارالرضا، جلد1، ص201 و تفسیر قمی و مجمعالبیان، جلد4، ص459 و تفسیر عیاشی، جلد2، ص137 و تاریخانبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص271 به نقل از تفسیر نمونه، جلد19، ص162 و تاریخ انبیاء، آیتالله هاشم رسولیمحلاتی، ص553 و تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص681 به نقل از قصصالانبیاء نجار، ص419
همهگی به یونس(علیه السلام) ایمان آوردند و مطیع امر پروردگار و پیامبرش شدند.
در مورد سن و زمان فوت آن حضرت در تاریخ مطلبی بیان نشده ولی در شهر كوفه كنار شط فرات قبری با گنبد و بارگاهی است كه بنا به مشهور قبر حضرت یونس(علیه السلام) است. الله اعلم. (1)
و یاد آر، حال یونس را هنگامی كه از میان قوم خود غضبناك بیرون رفت و چنین پنداشت كه ما هرگز او را در مضیقه و سختی نمیافكنیم (تا آنکه به ظلمات دریا و شكم ماهی در شب تار گرفتار شد) آنگاه در آن ظلمتها قریاد كرد الها، خدایی به جز ذات یكتای تو نیست تو از شرك و شریك و هر عیب و آلایش پاك و منزهی و من از ستمكارانم.(انبیاء/78) و یونس نیز یكی از رسولان (بزرگ خدا) بود.( صافات/ 139) كه چون به كشتی پر جمعیتی گریخت.(صافات/140) (كشتی به خطر افتاد) قرعه زدند به نام یونس افتاد و از غرق شوندگان گردید.(صافات/141) و ماهی دریا او را به كام فرو برد و مردمان هم ملامتش میكردند.(صافات/142) و اگر او به ستایش و تسبیح خدا نپرداختی.(صافات/143) تا قیامت در شکم ماهی زیست کردی.(صافات/144) پس ما دعای او را مستجاب كردیم و او را ازگرداب غم نجات دادیم و اهل ایمان را اینگونه نجات میدهیم.( انبیاء/88) باز یونس را (پس از چندی) از بطن ماهی به صحرای خشكی افكندیم، در حالی كه بیمار و ناتوان
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2، ص1235به نقل از عیونالاخبارالرضا، جلد1، ص201 و تفسیر قمی و مجمعالبیان، جلد4، ص459 و تفسیر عیاشی، جلد2، ص137 و تاریخانبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص271 به نقل از تفسیر نمونه، جلد19، ص162 و تاریخ انبیاء، آیتالله هاشم رسولیمحلاتی، ص553 و تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص681 به نقل از قصصالانبیاء نجار، ص419
بود.(صافات/ 145) و در آن صحرا بر او درخت كدو رویاندیم.(صافات/146) و باز او را بر قومی بالغ بر صدهزار یا افزون به رسالت فرستادیم.(صافات/ 147) و آن قوم چون ایمان آوردند، ما هم به نعمت خود تا هنگام معین بهرهمندشان گردانیم.(صافات/148)چرا باید از هیچ شهر و قوم هیچ پیغمبری جز یونس در وقتی كه ایمانشان سود میبخشد، ایمان نیاورند؟ و تنها بین اقوام و ملل قوم یونس باشد كه چون ایمان به خدا آوردند ما عذاب ذلت را در دنیا و عقبا از آنها برداشتیم و تا زمانی معین آنها را متمتع و بهرهمند گردانیدیم.(یونس/ 98) باز ای رسول، تو (برای انكار و آزارشان) برای حكم خدای خود صبر كن و مانند یونس كه از خشم در عذاب امت تعجیل كرد، مباش كه (پشیمان شد و در ظلمت بطن ماهی) به حال غم و اندوه خدا را (برنجات خود) خواند.(قلم/48) كه اگر لطف و رحمت پروردگارش در نیافتی با نكوهش به كیفر ترك اولی (از بطن ماهی دریا) به صحرای بی آب و گیاه در افتادی.(قلم/49) باز خدایش برگزید و از صالحانش گردانید.(قلم/50) و نیز اسماعیل و یسع و یونس و لوط از شایستگانند و ما همهی آن پیغمبران را بر عالمیان برتری دادیم.(انعام/ 86) ما به تو وحی كردیم، چنانکه به نوح و پیغمبران بعد از او نیز وحی كردیم به ابراهیم و اسحاق و یعقوب و اسباط (فرزندان یعقوب كه دوازده سبط بودند) و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان و به داوود هم زبور را عطا كردیم.(نساء/163) و نیز برخی از پدران و فرزندان و برادران آنها را فضیلت داده و بر دیگران آنان را برگزیدیم و به راه راست هدایت نمودیم.(انعام/ 87)
حضرت مردخا(علیه السلام) از اولادان و نسل بنیامین بن یعقوب(علیه السلام) و یكی از پیامبران بنیاسرائیل است.
پس از بختالنصر كه به مسخ هلاك شد. فرزندانش حدود هفت سال حكومت را در دست داشتند. تا آنکه لهراسب پادشاه ایران، بابل و ممالك دیگر را از تصرف پسران بختالنصر خارج و اخشوروش را از طرف خود سلطنت بابل و اراضی مقدسه را به عهده او گذاشت و خراج میگرفت.
اخشوروش چون در پادشاهی خود مسلط شد و قدرت بسیار یافت امور كشور را به وزیرش، هامان سپرد.
وی كه در كار وزارت و سیاست قدرتی یافت مردم را مجبور كرد به او سجده كنند. مردم بدبخت دین گریز هر كجا او را میدیدند به او سجده میكردند، مگر جناب مردخا(علیه السلام) كه به او اعتنا نمیكرد.
هامان دستور داد: مردخا(علیه السلام) را به دار آویزند.
در آن هنگام پادشاه، مانند همیشه مست شراب بود و به جهت وی كتاب اخبار زمان را میخواندند. به خواست پروردگار در آن لحظه متن كتاب به آنجا رسید كه مردخای پیغمبر(علیه السلام)
پادشاه را ز كشتن نجات داده. اخشروش گفت: آیا در مقابل این خدمت نعمتی به پیامبر خدا(علیه السلام) داده شده؟ گفتند: نه.
پادشاه دستور داد همه را حاضر كنند و آنگاه خطاب به وزیرش هامان گفت: اگر پادشاه بخواهد به كسی نعمتی عطا كند، به نظر تو چه كند؟ هامان گمان كرد كه پادشاه میخواهد سلطنت را به او ببخشد؟
گفت: اعلیحضرت، تاج سلطنت بر سر آن شخص بگذارد. شاه دستور داد: مردخا(علیه السلام) را حاضر كنند و با تشریفات خاصی تاج سلطنت را بر سر آن حضرت نهادند. سپس دستور داد در شهر عبور دهند و هامان را مأمور این عمل نمود. هامان از این كار سر باز زد. چون دستور شاه را اجرا نكرد، هامان را به همان داری كه برای كشتن حضرت مردخا(علیه السلام) آماده كرده بود، به دار آویختند. در نتیجه حضرت مردخا(علیه السلام) وزیر و رئیس الوزرای پادشاه شد و تمام دشمنان دین و مملكت را كشت و مردم را به خداپرستی و حق و حقیقت دعوت نمود.
زمان زندگی و وزارت جناب مردخای پیغمبر(علیه السلام) 791 سال قبل از میلاد بوده.(1)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص750
در احادیث آمده، قوم مجوس پیغمبری داشتند به نام جاماسب(علیه السلام) او كتابی داشت كه بر پوست گاو نوشته بود. قوم مجوس یا قوم گبر پیروی از پیامبر خود نكردند و آن حضرت را آزار و در نهایت كشتند و كتابش را سوزاندند. شخصی به نام زندیقی از حضرت امام صادق(علیه السلام) چند سؤالی كرد و به دین اسلام مشرف شد. سپس پرسید: قوم مجوس پیغمبری داشتند؟ حضرت امام(علیه السلام) فرمودند: هیچ امتی نیست كه رسولی بر آنان مبعوث نشده باشد. خداوند حضرت جاماسب را با كتابی بر قوم مجوس فرستاد، كه او و كتابش را انكار كردند.
مرد پرسید: مجوس به حق نزدیکتر بودند یا عرب در ایام كفر و جاهلیت؟
حضرت امام(علیه السلام) فرمودند: در ایام جاهلیت مردم به دین حنیف ابراهیم(علیه السلام) نزدیکتر بودند. كیخسرو كه پادشاه مجوس بود، سیصد پیامبر را شهید كرد. آنان غسل جنابت نمیكردند، ختنه نمیكردند، مردههای خود را غسل و كفن نمیكردند و انكار كعبه نمودند ولی عرب جاهلیت تمام این اعمال را انجام میدادند و خانه خدا را محترم میدانستند و حج میكردند.
اشعثبن قیص، یكی از منافقین از حضرت علی(علیه السلام) سؤال كرد: چگونه از مجوس جزیه میگیرند در حالی كه آنان پیغمبر و كتابی نداشتند؟ حضرت امام(علیه السلام) فرمودند: خداوند، بر ایشان رسول و كتابی فرستاد. قوم او از موضوع مطلع شدند. به در منزل شاه جمع و گفتند: دین ما را
چركین و باطل كردی باید بر تو حد زده شود. پادشاه گفت: سخن مرا گوش كنید: آیا حضرت آدم(علیه السلام)، دختران خود را به پسرانش تزویج نكرد؟ من به سنت آدم(علیه السلام) عمل كردم. مردم گفتند: راست میگوید. پس این امر در تمام قوم شایع و همه با محارم خود زنا كردند. در این حال خداوند كتابش را از میان ایشان محو كرد و آنچه علم در سینه مردم بود از بین برد و آنان كافر شدند كه داخل جهنم و عذاب سختی دچار خواهند شد. شهید ثانی، در كتاب جهاد شرح لمعه، از قول ائمه اطهار(علیه السلام) مجوس یا كبر را اهل كتاب میداند.
شهید ثانی در كتاب جهاد شرح لمعه از قول ائمه اطهار(علیه السلام) مجوس یا گبر را اهل كتاب میداند.
علامه طریحی، قوم كبر را دارای شریعت و پیغمبر نوشته.(1)
البته بین اهل ایمان و یهود و ستارهپرستان و نصاری و گبر، آنان که به خدا شرک آوردند. محققاً روز قیامت میان آنها، خدا جدایی افکند که او بر احوال همهی موجودات عالم(بصیر) و گواه است.(حج/17)
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2، ص1285به نقل از تفسیر قمی، جلد2، ص412 قصصالانبیاء، راوندی، ص286 و مجمعالبیان، جلد5، ص46
یكی از مقتدایان بشری حضرت زردشت، یا زرتشت یا زرهشت میباشد كه در بعضی ازكتب قدیم، زرداشت، زراتشت، زارهشت نوشتهاند. تمام این كلمات نام مردی حكیم و یا پیغمبری از اولادان پورشیب از دودمان منوچهر بن ایرج بن فریدون كه از پادشاهان ایران باستان بوده، میباشد. مادرش از خاندان بزرگ ایرانی به نام دغدویه كه نسبتش به فریدون و با همسرش پورشیب پدر زردشت عموزاده بودند.
نوشتهاند: زمانی كه دغدویه در سال 5023 پس هبوط وضع حمل كرد و زردشت به دنیا آمد، میخندید و این را معجزهی نوزاد میدانستند. چون اطفال هنگام تولد میگریند. لهراسب، شاه زمان او از منجمین و اخترشناسان شنیده بود، با تولد فرزندی با مشخصات زردشت باعث از بین رفتن بت و بتپرستی میشود. لهراسب از مقر سلطنت خود كه در آذربایجان بود به روستای محل سكونت پدر زردشت جناب پورشیب رفت و به منزل او وارد شد و شمشیر كشید تا طفل را بكشد. در این حال دستش خشك شد. از این واقعه هیبتی در دل او پیدا شد. فوراً به كاخ خود بازگشت و موضوع را با جادوگران و شیاطین در میان گذاشت. آنها گفتند: ما او را از بین میبریم. شیاطین در بیابانها آتش افروختند و زردشت را از پدر و مادر جدا كرده و در آتش افكندند. آتش آنچنانکه برای حضرت ابراهیم زرد و گلستان شد، برای زردشت هم سرد گردید. مادرش كه از خواب بیدار شد در جستجوی فرزند برآمد و او را نیافت. تا اینكه به او گفتند: فرزندت را در آتش انداختند، سراسیمه به طرف آتش روان شد، دید زردشت در میان آتش به بازی مشغول است. او را به خانه آورد. این موضوع باعث شگفتی دوست و دشمن گردید و توجه بیشتر مردم به سوی آن حضرت معطوف شد. چند مرتبه دیگر زردشت را ربودند و خواستند، طعمهی گرگان و دیگر حیوانات كنند ولی پروردگار او را از كید جادوگران و شیطان صفتان محفوظ فرمود. زردشت در پانزده سالگی مردم را به صلح و صفا دعوت میكرد. در زمان حكومت گشتاسب، به اتفاق دوستان و طرفداران خود از اردبیل به بلخ رفت. برای عبور از رودخانهای مردم را گفت: پا بر جای پای من بگذارید. در نتیجه همهگی از رودخانه عبور كردند
كه فقط كف پای آنان، تر شد.
نوشتهاند: زردشت حاضر نشد زنان در آن موقع پای خود را برهنه كنند و از آب بگذرند كه مبادا پایمال تمایلات مردان گردند. آنان را با پای پوشیده از آب گذراند. زردشت در آن سوی آب به نماز ایستاد. از او پرسیدند: از دنیا چه انتظاری داری؟ گفت: رضای خدا را میطلبم. زردشت با حكماء و بزرگان و مردم مناظره میكرد و آنها را از بتپرستی منع و به پرستش خدای یكتا دعوت مینمود. قوم شكایت او را به گشتاسب كردند. شاه او را به زندان انداخت.
چون بی تقصیری او ثابت شد، آزادش كرد و از او پوزش طلبید. پس از آن دین و مذهب زردشت قوت گرفت و در كشور پهناور ایران شهرت و رسمیت یافت. تا آنکه یكی از شیطان صفتان به نام توربراتور به معبد زردشت حمله كرد و آن مرد خدا را با ضربت شمشیر شهید نمود. (1)
و خود نیز در همانجا سوخت و جان داد. مدت عمر زردشت هفتاد و هفت سال بود و كتاب او اوستا نام داشت كه متون آن برخی به تصریح و بعضی به رمز بیان شده و مشتمل بر بیست و یك بخش است. تعلیمات عالیه زردشت بسیار به دستورات اسلام نزدیك و شعار آن حضرت (گفتار نیك، پندار نیك، كردار نیك) است. زردشتیان به آفتاب كه یكی از بزرگترین قدرت الهی است احترام میگذارند، لذا آنها آتش و آفتاب را مظهر قدرت الهی میدانند. جناب استاد حسین عمادزاده در كتاب انبیاء خود نوشته: عالم هفت شرایع دارد.
1.شریعت آدم(علیه السلام) 2. شریعت نوح(علیه السلام) 3. شریعت ابراهیم(علیه السلام) 4.شریعت موسی(علیه السلام) 5. شریعت عیسی(علیه السلام) 6. شریعت زردشت(علیه السلام) 7. شریعت اسلام(علیه السلام)
شیخ مفید مینویسد: زردشت پیغمبر نبود ولی دارای آئین مفیدی بود كه به اسلام بسیار نزدیك است؛ از جمله به عادات و صدقات و زیارات، مرگ و برزخ، حشر و نشر و بهقیامت و بهشت و دوزخ معتقدند. (2)
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص752 به نقل از ناسخ التواریخ، جلد حبوط و سفینة البحار و جهاد شرح لمعه از شهید ثانی و شیخ مفید و حیوةالقلوب، مجلسی، جلد2، ص1285
2) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2، ص1285 و تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص752 به نقل از ناسخ التواریخ جلد حبوط و سفینهالبحار و جهاد شرح لعمه از شهید ثانی و شیخ مفید
آیا او چندین خدایان ما را منحصر به یك خداكرده، این بسیار تعجبآور است و گروهی از سران قوم چنین رأی دادند كه باید طریقه خود را ادامه دهید و در پرستش خدایان خود همین بتان ثابت قدم باشید. این كاریست كه مراد همه است.(ص/5و6)
یكی از پیامبران بزرگ بنیاسرائیل، عزیر(علیه السلام) بوده كه به عبری عزرا میگویند، به معنای مدد است. لقبش، سُوفر كه به عبری كاتب میباشد. ظهور آن حضرت سال 673 قبل از میلاد كه شریعت حضرت موسی(علیه السلام) را نشر میداد و مردم را به دین یهود دعوت میكرد. معجزه آن حضرت این بود که حافظ كل تورات اصل الهی بود كه بدین جهت به او كاتب یا سوفر میگفتند.
بختالنصر در حمله به بیتالمقدس تمام كتب تورات را سوزاند و عزرا یا عزیر را اسیر و به بابل برد. سپس حضرت به دربار داریوش بن اخشورش (داریوش دوم) راه یافت و سقای شاه شد. داریوش برای عزیر(علیه السلام) احترام خاصی قائل بود و هفت نفر از حكمای ایرانی را در خدمت آن حضرت گذاشت و دستور داد از وجود وی استفادههای علمی و عملی نمایند. به پاس شخصیت روحانی ایشان تمام بنیاسرائیل را از مالیات و حقوق دیوانی معاف نمود.
در اوایل سال هفتم سلطنت داریوش بود كه عدهای از بزرگان و علمای بیتالمقدس به دیدن عزیر(علیه السلام) به دربار شاه آمدند. حضرت از وضعیت شهر مقدسه سؤالاتی كرد. آنها گفتند: بختالنصر تمام شهر را ویران و جواهرات و وسایل لوكس و زینتی گران قیمت مسجد را به غنیمت برد و قدس و مردم را با شهر به آتش كشید. عزیر(علیه السلام) بسیار ناراحت و گریان شد و از درگاه پروردگار تقاضای كمك و یاری نمود. در آن موقع شاه از او طلب آب
كرد. حضرت جام آب را به شاه رساند. داریوش از چهرهی او آثار غم و اندوه مشاهده كرد و گفت: آیا در انجام خدمت كراهت داری؟ حضرت(علیه السلام) فرمود: ای پادشاه تأثر من از آن جهت است كه بختالنصر تمام شهر بیتالمقدس و مسجد را ویران و به آتش كشیده و مردم را قتل عام و قبور پدران ما را منهدم كرده. حال اگر اجازه دهی به قدس روم و شهر و مزارهای ویران شده را بازسازی كنم. پادشاه قبول كرد و به حكام و فرمانداران خود در شهر مقدسه نوشت که عزیز(علیه السلام) را در بازسازی عمارت مسجد و قبور پدرانش و دیگر ابنیهها یاری کنند و در آبادی شهر بیتالمقدس كمك شایانی داشته باشید و از تهیه مصالح دریغ نكنید. سپس دستور داد، كلیهی موقوفات مسجدالاقصی را به جای خود برگردانند و آنچه مفقود شده بهتر از آن را برای مسجد تهیه و اختصاص دهند. آن حضرت به اتفاق كلیهی اسراء بنیاسرائیل كه در شوشتر و بابل پراكنده و حدود دو هزار نفر بودند وارد اراضی مقدسه شدند. چون تمام نسخ تورات توسط بختالنصر و لشكریانش سوخته و از بین رفته بود، آل اسرائیل از عزیز(علیه السلام) خواهش كردند كه تورات را برای آنان بخواند تا كاتبان و منشیان تند نویس آن را كتابت كنند. حضرت در سال هشتم سلطنت داریوش در بیتالمقدس به منبر رفت و كلیهی طوایف بنی لیوی و بنی یهودا و آل اسرائیل همهگی در اطراف آن حضرت نشسته و هر كس به سهم خود، فرمایشات ایشان را یاداشت میكرد. پس از اتمام قرائت و نوشتن، جناب عزیز(علیه السلام) گفت: امروز روز مباركی است كه دستورات الهی در تورات را فرا گرفته و باید بدان عمل كنید و به شكرانه این روز مبارك هفت روز عید گرفتند. كلیهی اقوام یهود به خاطر این امر مهم از آن حضرت تقدیر و تشكر كردند و گفتند: امروز، روز نزول مجدد تورات است. در این حال عدهای از جهال یهود، آن حضرت را پسر خدا، گفتند و به این وسیله كافر شدند. (1)
و یهود گفتند: عزیز و نصارا را گفتند: (مسیح) پسر خداست. اینسخنان را كه اینها بر
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2، ص1229به نقل از تفسیر عیاشی، جلد1، ص140 و قصصالانبیاء، راوندی، ص222 و علل الشرایع، ص597 و تفسیر قمی، جلد1، ص99 و تاریخ انبیاء:،حسین عمادزاده، ص742
زبان میرانند خود را به كیش کافران مشرك پیشین (كه اصلاً به نبی و كتب آسمانی معتقدند نبودند) نزدیك به مشابه میكنند. خدا آنها را هلاك و نابود كند. چرا آنها باز به خدا نسبت دروغ بستند. علما و راهبان، خود را به مقام ربوبیت شناخته و خدا را نشناختند و نیز مسیح پسر مریم را به الوهیت گرفتند. در صورتی كه مأمور نبودند، جز آنکه خدای یكتایی را پرستش كنند كه منزه و برتر از آن است كه با او شریك قرار دهند.(توبه/30و31)
عزیر(علیه السلام) كه خود پیامبر و از پیامبرزادگان بود. روزی به عزم سفر مقداری نان و غذا و نوشیدنی و میوه انجیر برداشت و سوار بر الاغش از شهر خارج شد. در راه به روستایی به نام هرقیل كه از دهات بیتالمقدس و دارای درختان میوه ولی خراب و ویرانه بود رسید. ساكنین آن ده به دلایلی همهگی فوت و چون كسی نبود که آنان را دفن كند، استخوانهای پوسیدهی ایشان روی زمین پراكنده بود. عزیر(علیه السلام) نزد خود گفت: صاحبان این استخوانها چه طور زنده شوند.
مؤلف گوید: احتمالاً به زنده شدن مردگان پس از مرگ به امر الهی شك داشته/ در این حال قدری از میوه درختن میل نمود. سپس برای استراحت زیر سایه درختی به خواب رفت. پروردگار، ملكالموت را فرستاد تا جان عزیر(علیه السلام) را قبض كند و با همان حال یکصد سال به همین منوال بود. پس از یك قرن زنده شد و به گمان آنکه خواب بوده. خداوند فرشتهای فرستاد، از او پرسید: ای عزیز چه مقدار در خواب بودی؟ حضرت پاسخ داد: قسمتی از روز یا کمتر. فرشته گفت: به غذای خود بنگر. دید هیچ تغییری نكرده و همچنان تازه مانده. فرشته گفت: حال به خرت نگاه كن. دید الاغش مرده و استخوانهایش پوسیده و پراکنده شده. فرشته گفت: ای عزیر(علیه السلام) تو یکصد سال مرده بودی. خطاب شد: استخوانهای الاغ را جمعآوری كن. جمع كرد به امر الهی استخوانهابه یکدیگر پیوست و گوشت و پوست به آن پوشانده شد و الاغ سرپا گردید و صدای خود
را سر داد.(مؤلف گوید: شاید با صدای خود شكرگذاری نموده).
تمام مراحل را عزیز شاهد و ناظر بود، عرض كرد: پروردگارا، یقین كردم كه مردگان را چگونه زنده میكنی، وسوسهی شیطان از دلم بیرون رفت. سپس دعا كرد تا اهالی آن روستا هم همهگی زنده شوند. خداوند دعای او را مستجاب و اهالی قریه زنده شدند. (1)
آیا ندیدید انهایی را كه از ترس مرگ از دیار خود بیرون رفتند كه هزارها تن بودند. خدا فرمود: بمیرید و همه مردند پس (به خواهش پیغمبری از پیغمبران) زنده كرد ایشان را زیرا خدا، را در حق بیندگان فضل و كرم بسیار است لیكن بیشتر مردم سپاسگذار حق نیستند.(بقره/243)
یا به مانند آنکه (مفسرین گفتند، مراد عزیز(علیه السلام) بوده) به دهكدهای گذر كرد كه خراب و ویران شده بود. گفت: به حیرتم كه خدا چگونه باز این مردگان را زنده خواهد كرد. پس خداوند او را صد سال میراند. سپس زندهاش برانگیخت و بدو فرمود: كه چند مدت درنگ نمودی؟ جواب داد: یك روز یا پارهای از یك روز. خداوند فرمود: نه چنین است، بلكه صد سال است. نظر در طعام و شراب خود بنما كه هنوز تغییری ننموده و الاغ خود را نیز بنگر تا احوال بر تو معلوم شود و ما تو را حجت برای خلق قرار دادیم كه امر بعثت را انكار نكنند. و بنگر در استخوانهای آنکه چگونه درهمش پیوسته و گوشت بر آن پوشانیم، چون این كار بر او روشن و آشكار گردید، گفت: همانا، اكنون به حقیقت و یقین میدانم كه خداوند بر هر چیز تواناست.(بقره/259)
در این حال ندا رسید: ای عزیز تو را در بنیاسرائیل آیتی از قدرت خود قرار دادیم كه تو را پس از یکصد سال زنده كردیم كه همه بدانند خداوند، بر همه چیز قادر و تواناست.
ای رسول ما، (به جهودان) بگو كه عاقبت مرگی كه از آن میگریزید، شما را البته ملاقات خواهد كرد. و پس (از مرگ) به سوی خدایی كه دانای پیدا و پنهان است باز
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2، ص1229به نقل از تفسیر عیاشی، جلد1، ص140 و قصصالانبیاء، راوندی، ص222 و علل الشرایع، ص597 و تفسیر قمی، جلد1، ص99 و تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص742
میگردید و او شما را به آنچه از (نیك و بد) كردهاید آگاه میسازد.(جمعه/8)
هر نفسی شهد ناگوار مرگ را خواهد چشید و پس از مرگ همه رجوع به ما خواهند كرد آنانکه به خدا ایمان آوردند و به اعمال نیکو پرداختند، البته آنها را به عمارات عالی بهشتی كه زیر درختانش نهرها جاریست، منزل دهیم كه در آن زندگانی ابدی كنند. آنجا چه قدر پاراش نیكو به نیكوكاران عالم دهند.(عنکبوت/57و58)
عزیز(علیه السلام) پس از زنده شدن و راز و نیاز با پروردگار سوار مركب شد و به طرف خانه به راه افتاد. در منزل پسرش را با موی سفید دید. گفت: تو فرزند منی و چنین موهایت سپید شده؟ پسر كه پدر خود را نشناخت گفت: ای مرد، تعجب میكنی كه تو جوانی و من پیر شدهام. حضرت داستان كار خود را تعریف كرد. پسرش باور نكرد و گفت: عزیز(علیه السلام) كل تورات را حفظ بود. اگر تو عزیز هستی تورات را بخوان. حضرت خواند. پسر متوجه شد كه او پدرش است. (1)
شخصی به حضرت علی(علیه السلام) گفت: شنیدهام شما فرمودهاید: فرزندی از پدرش بزرگتر بوده! هرچه فكر كردم چیزی به عقلم خطور نكرد. حضرت فرمودند: عزیز(علیه السلام) از خانه بیرون رفت درحالی كه زنش حامله بود و در همان ماه زایید. در آن وقت عزیز 50 سالهبود. خداوند او را قبض روح نمود و یکصدسال بعد او را با همان هیبت كه مرده بود، زنده كرد. چون به خانه بازگشت او پنجاه ساله بود و پسرش صدساله. (2)
خدا آیات خود را برای شما بدین گونه روشن بیان میكند. باشد كه خردمند شوید.(بقره/242)
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2، ص1229به نقل از تفسیر عیاشی، جلد1، ص140 و قصصالانبیاء، راوندی ص222 و علل الشرایع، ص597 و تفسیر قمی، جلد1، ص99 و تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص742
2) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2، ص1229به نقل از تفسیر عیاشی، جلد1، ص140 و قصصالانبیاء، راوندی ص222 و علل الشرایع، ص597 و تفسیر قمی، جلد1، ص99 و تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص742
نسبت ذكریا در قرآن به حضرت یعقوب(علیه السلام) میرسد ولی در تورات در این رابطه مطلبی نیامده. كتابی از قدیم در میان نصارا موجود است كه در آن ذكریا(علیه السلام) را فرزند برخیا و معاصر داریوش پادشاه ایران دانسته در این صورت ذكریا(علیه السلام) فرزند برخیا بن داوود بن ایشا و برادر آصف(علیه السلام) و از نسل هارون برادر موسی(علیه السلام) و حضرت یعقوب(علیه السلام) است. (1)
كه او وارث من و آل یعقوب باشد و تو ای خدا او را وارثی پسندیده و صالح مقرر فرما.(مریم/6)
بعد از حضرت سلیمان(علیه السلام)، هفت هزار پیامبر مبعوث شدند كه رسالت نداشته سپس ذكریا(علیه السلام) مبعوث شد كه رسالت داشت.
قبل از تولد حضرت مریم(علیها السلام) پدرش جناب عمران رحلت كرد. زمانی كه مریم(علیها السلام) به دنیا آمد. مادرش، حنه چون پیر و ناتوان بود، او را به نزد بزرگان قوم آورد تا سرپرستی كنند. ذكریا(علیه السلام)، شوهر خالهی حضرت مریم(علیها السلام) او را كفالت و به منزل خود نزد ایشاع، همسرش آورد. وقتی مریم(علیها السلام) به سن رشد رسید، ذكریا(علیه السلام) طبق وصیت جناب عمران
1) . تفسیر حضرت امام حسن عسكری(علیه السلام) و حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2، ص1047 و تاریخ انبیاء، سید هاشم رسولی محلاتی، ص564 و مجمعالبیان، جلد6، ص502
پدر مریم(علیها السلام) اطاقی برای عبادت و زندگی او در طبقه بالای مسجدالاقصی تهیه كه به وسیله نردبان به آن حجره میرفتند و كسی جز ذكریا(علیه السلام) آب و غذای او را تامین نمیكرد و حضرت پس از خروج از اطاق در را قفل مینمود. هرگاه ذكریا(علیه السلام) به اطاق مریم(علیها السلام) میرفت، میوههای گوناگون و تازه نزد او مشاهده میكرد. در زمستان میوههای تابستانی و بلعكس از او پرسید: این میوهها از كجاست؟ مریم(علیها السلام) میگفت: از جانب خداست و هر كه را خواهد بی حساب روزی میدهد. (1)
هر وقت ذكریا به صومعه عبادت مریم میآمد، روزی شگفتآوری مییافت، میگفت: كه ای مریم، این روزی از كجا برای تو میرسد؟ پاسخ میداد، كه این از جانب خداست كه همانا خدا به هر كه خواهد، روزی بی حساب دهد.(آلعمران/37)
آنها به راستی و حقیقت اهل ایمانند و نزد خدا، مراتب بلند و آمرزش و روزی نیكو، مخصوص آنها است.(انفال/4)
همانا روزی بخشندهی خلق، تنها خداست. که صاحب قوت و اقتدار ابدیست.(ذاریات/58)
ذكریا(علیه السلام) با دیدن آن منظره به فكر فرزند افتاد و نزد خود گفت: خدای قادر توانا كه میتواند، انواع میوهها را در غیر فصل خود جهت مریم(علیها السلام) فراهم كند. فرزنددار شدن من مسئلهی مهمی نزد پروردگار نیست، پس در محراب عبادت از خداوند درخواست اولاد كرد.
حضرت امام رضا(علیه السلام) فرمودند: درخواست ذكریا(علیه السلام) از حق تعالی جهت فرزند، روز اول محرم بود. (2)
دعای حضرت مستجاب شد و فرشتگان وحی، مژدهی ولادت فرزندی به نام یحیی را به او دادند و گفتند: او تصدیق كنندهی كلمهی حق و بزرگواریست در علم و عبادت و
1) . تفسیر حضرت امام حسن عسكری(علیه السلام) و حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2، ص1047 و تاریخ انبیاء، سید هاشم رسولی محلاتی، ص564 و مجمعالبیان، جلد6، ص502
2) . تفسیر حضرت امام حسن عسكری(علیه السلام) و حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2، ص1047 و تاریخ انبیاء، سید هاشم رسولی محلاتی، ص564 و مجمعالبیان، جلد6، ص502
اخلاق نیكو، و منع كننده از اعمال زشت و خود را از شهوات دنیا حفظ میكند و تا كنون كسی در گذشته به این نام گفته یا صدا نشده. ذكریا(علیه السلام) با شنیدن این مژده خوشحال شد. پرسید: چگونه میشود من پسری آورم، در صورتی كه در جوانی به خاطر عقیم و نازا بودن همسرم ایشاع نتوانستم، حال كه خود پیر و ناتوانم و همسرم نیز پیرزنی بیش نیست، دارای فرزند شوم؟
حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) فرمودند: سؤال ذكریا(علیه السلام) نه به خاطر شك به قدرت الهی، بلكه برای اطمینان بیشتر كه، آیا این فرزند از همسرش است یا از زن دیگری در این حال از پروردگار درخواست كرد، برای زمان عملی شدن این مژده علامتی قرار دهد كه به دیگران اطلاع دهد. خداوند خواسته او را عملی و فرمود: نشانهی تو آن است كه سه روز بدون هیچ عارضهای نمیتوانی با كسی صحبت كنی، مگر با اشاره و وعدهی حق تعالی. پس از پنج سال وعده عملی و ایشاع حامله شد. و شش ماه بعد فرزندی به نام یحیی(علیه السلام) به دنیا آورد كه از همان كودكی مورد لطف خداوند قرار گرفت و مقام پیامبری به او عطا شد. (1)
به یحیی خطاب كردیم كه تو كتاب آسمانی را به قوت نبوت فراگیر و به او در همان سن كودكی مقام نبوت بخشیدیم.(مریم/12)
زمانی كه ذكریا(علیه السلام) در محراب نماز ایستاده بود، بشارت دادند: خداوند، فرزندی به تو عطا میكند كه نامش یحیی است و او پیغمبری خواهد بود از شایستگان و اولین كسی است كه تصدیق كننده پیامبری حضرت عیسی(علیه السلام) میباشد.
محلی كه حضرت مریم(علیها السلام) در آن عبادت و بندگی خدا میكرد غرفهای بود كه راهی به جایی نداشت و با نردبان به آن اطاق میرفتند و كسی به غیر از ذكریا(علیه السلام) به آن محل
1) . تفسیر حضرت امام حسن عسكری(علیه السلام) و حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2، ص1047 و تاریخ انبیاء، سید هاشم رسولی محلاتی، ص564 و مجمعالبیان، جلد6، ص502
رفت و آمد نداشت و در آن اطاق همیشه قفل بود. ذكریا(علیه السلام) دید، مریم آبستن شده بسیار غمگین گردید و نزد خود گفت: كسی جز من به این غرفه رفت و آمد ندارد، پس چرا مریم(علیها السلام) حامله است؟ من در بین بنیاسرائیل رسوا میشوم. پس به نزد همسرش ایشاع آمد و قضیه را تعریف كرد. زن بزرگوار گفت: ای ذكریا، مترس كه خدا با توست. حال برو و مریم(علیها السلام) را به اینجا بیاور تا از احوال او سؤال كنم. ذكریا(علیه السلام)، مریم(علیها السلام) را به نزد همسر خود آورد. چون مریم(علیها السلام) روزه سكوت گرفته بود، حق تعالی زبان او را به جهت صحبت با خواهرش باز نمود. وقت داخل شدن مریم(علیها السلام) به اطاق ایشاع، او جلوی پای مریم(علیها السلام) برنخواست. یحیی كه متولد نشده بود با مادر صحبت كرد و گفت: بهترین زنان عالمیان و بهترین مردان جهآنکه در شكم اوست به نزد تو آمدند، پس برای ایشان برنمیخیزی؟(1)زن ذكریا(علیه السلام) از جا كنده شد و جهت مقدم مریم(علیها السلام) ایستاد و در همان حال یحیی در شكم مادر برای احترام تعظیم به حضرت عیسی(علیه السلام) نمود. این اولین تصدیق و احترامی بود كه حضرت یحیی در شكم مادر به حضرت عیسی(علیه السلام) كه هنوز متولد نشده بود به جای آورد. (2)
ابنبابویه، روایت كرده: روزی ابلیس لعنةالله علیه، در بین قوم بنیاسرائیل میگشت و ناسزا به حضرت مریم(علیها السلام) میگفت: وبه حضرت ذكریا(علیه السلام) نسبت بد میداد، تا آنکه یهود بر آن حضرت شورید و در مقام قتل آن حضرت در آمدند. ذكریا(علیه السلام) از پیش آنهاگریخت تا به درختی رسید. به امر پروردگار، درخت بر آن حضرت شكافت و ذكریا(علیه السلام) را در دل خود جای داد و مجدداً شكاف بسته و بدین وسیله آن حضرت از نظر بنیاسرائیل پنهان
1) . تفسیر حضرت امام حسن عسكری(علیه السلام) و حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2، ص1047 و تاریخ انبیاء، سید هاشم رسولی محلاتی، ص564 و مجمعالبیان، جلد6، ص502
2) . تفسیر حضرت امام حسن عسكری(علیه السلام) و حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2، ص1047 و تاریخ انبیاء، سید هاشم رسولی محلاتی، ص564 و مجمعالبیان، جلد6، ص502
شد. ابلیس با سُفهای بنیاسرائیل به دنبال آن حضرت میآمدند. چون به درخت رسیدند، شیطان علیهاللعنه به همراهان گفت: ذكریا(علیه السلام) داخل این درخت مخفی شده و آنها را امر به بریدن درخت نمود. چون آن درخت برای یهود مقدس بود، ابتدا از بریدن آن امتناع كردند ولی با اصرار شیطان آن كار انجام شد و ذكریا(علیه السلام) را شهید كردند.
پس خداوند او را به نیكویی پذیرفت، (كه از مقبولان درگاهش نمود) و او را به تربیتی نیكو پرورش داد و ذكریا را برای كفالت و نگهبانی او برگماشت. هر وقت ذكریا به صومعه عبادت مریم میآمد، روزی شگفتآوری مییافت میگفت: كه ای مریم، این روزی از كجا برای تو میرسد؟ پاسخ میداد كه این از جانب خداست كه همانا خدا بر هر كه خواهد روزی بی حساب بدهد.(آلعمران/37)در آن هنگام که ذكریا كرامت مریم مشاهده نمود. عرض كرد: بار پروردگارا، مرا به لطف خویش فرزندانی پاك سرشت عطا فرما. كه همانا تویی مستجاب كننده دعا.(آلعمران 38) و یاد آر حال ذكریا، را هنگامی كه خدا را ندا كرد: كه بار الها مرا یك تن و تنها وا مگذار كه تو بهترین وارث اهل عالم هستی (انبیاء/89) در این آیات پروردگار تو از رحمتش بر بنده خاص خود ذكریا سخن میگوید.(مریم/2) یاد كن حكایت او را، وقتی كه خدای خود را پنهانی و از صمیم قلب ندا كرد.(مریم/3) عرض كرد كه پروردگارا، استخوان من سست گشت و فروغ پیری بر سرم بتافت و با وجود این، من از دعایی به درگاه كرم تو (چشم امید دارم و) خود را محروم از عطای تو هرگز ندانستهام.(مریم/4) بارالها، من از این وارثان كنونی كه هستندبیمناكم، و زوجه من نازا و عقیم است. تو خدایا از لطف خاص خود فرزندی صالح و جانشینی شایسته به من عطا فرما.(مریم/5) كه او وارث من و همه آلیعقوب باشد و تو ای خدا او را وارثی پسندیده و صالح مقرر فرما.(مریم/6) (ما گفتیم) ای ذكریا، همانا ما تو را به فرزندی كه نامش یحیی است و از این پیش همنام همانندش در تقوی نیافریدیم، بشارت میدهیم.(مریم/7) ذكریا عرض كرد، الها مرا از كجا پسری تواند بود در صورتی كه زوجه
من نازا و من هم از شدت پیری خشك و فرتوت شدهام.(مریم/8) خدا فرمود: این كار برای من بسیار آسان است. و منم كه تو را پس از هیچ و معدوم صرف بودن، نعمت وجود بخشیدم.(مریم/9) ذكریا باز عرضه داشت: بار الها، برای من نشانه و حجتی بر این بشارت قرار ده. خدا فرمود: بدین نشآنکه با مردم تكلم تا سه روز نكنی (و بر سخن قادر نباشی).(مریم/10) پس ما به ذكریا در آن حالی كه از محراب(عبادت) بر قومش بیرون آمد، وحی كردیم. یحیی را به او عطا فرمودیم و جفتش را (كه نازابود) شایسته همسری او و قابل ولادت گردانیدم، زیرا آنها در كارهای خیر تعجیل میكردند و در حال بیم و امید ما را میخواندند و همیشه به درگاه ما خاضع و خاشع بودند.(انبیاء/90)
حضرت یحیی(علیه السلام)، فرزند ذكریا بن برخیا بن داوود بن ایشا و از نسل هارون(علیه السلام) برادر موسی(علیه السلام) و حضرت یعقوب(علیه السلام) است كه داستان تولدش در شرح حال پدر بزرگوارش آورده شد.
یحیی(علیه السلام) در سه سالگی به نبوت رسید.(مریم/12)
رسول اكرم(صلی الله علیه واله) فرمودند: یحیی(علیه السلام) هیچ گاه گناهی مرتكب نشد.(مریم/14)
حضرت امام رضا(علیه السلام) فرمودند: سختترین زمان برای هر كس سه جاست؛ 1. وقتی به دنیا میآید. 2. زمانی كه از دنیا میرود. 3. روزی كه در محشر برانگیخته میشود ولی خداوند راحتی و آسایش حضرت یحیی(علیه السلام) را در این سه امر تضمین فرموده.(مریم/15)
سپس حضرت امام(علیه السلام) فرمودند: یحیی(علیه السلام) سه ساله بود كه دوستان هم سنش او را برای بازی ندا میدادند، ولی یحیی(علیه السلام) میگفت: من برای بازی خلق نشدهام، بلكه مرا برای كوشش در امر بزرگی آفریدهاند.
حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) فرمودند: به قدری یحیی(علیه السلام) مقرب و مقامی به درگاهخداوند داشت كه وقتی میگفت (یارب) پروردگار میفرمود: (لبیك ای یحیی) (1)
1) . بحارالانوار، علامه مجلسی، جلد14، ص167 به نقل از كتاب زهدالصادق و حیوةالقلوب، جلد2، مجلسی، ص1037 به نقل از تفسیر قمی و مجمعالبیان، جلد3، ص505 و قصصالانبیاء، راوندی، ص216 و ارشاد شیخ مفید
یحیی(علیه السلام) عابدی تمام عیار و در عبادت و یكتاپرستی در زمان خود بی نظیر بود و پیوسته از ترس حق تعالی و مرگ و قیامت میگریست. به طوری كه گونههای آن حضرت از اشك زخم شده بود. روزی پدرش به او گفت: فرزندم من از خدای تعالی درخواست نمودم، تو را به من بخشد تا دیدهام به وجود تو روشن گردد.
یحیی(علیه السلام) گفت: پدر جان دوزخ پرتگاههایی دارد كه فقط مردمانی كه از ترس پروردگار میگریند میتوانند، از آنها گذر كنند و من ترس آن دارم كه از آنجا نگذرم. ذكریا(علیه السلام) كه این سخن شنید آن قدر گریست كه بیهوش شد. (1)
خوراك یحیی(علیه السلام)، نان جو و لباسش از لیف خرما كه بسیار خشن است بوده. مادر گرامیش بانو ایشاع به خاطر لباس فرزندش ناراحت بود. پس برای او جامهای از پشم تهیه و به او پوشاند. حضرت پول و درهمی یا خانه و مسكنی كه در آن سكونت كند نداشت. هرجا كه شب فرا میرسید، همانجا سرای او بود و استراحت میكرد. (2)
سعدبن عبدالله از حضرت صاحبالامر عجالله تعالی فرجةالشریف هنگامی كه آن حضرت كودك بودند و در دامن پدر بزرگوارشان حضرت امام حسن عسكری(علیه السلام) نشسته
1) . بحارالانوار، علامه مجلسی، جلد14، ص167 به نقل از كتاب زهدالصادق و حیوةالقلوب، جلد2، مجلسی، ص1037 به نقل از تفسیر قمی و مجمعالبیان، جلد3، ص505 و قصصالانبیاء، راوندی، ص216 و ارشاد شیخ مفید
2) . تفسیر امام حسن عسكری(علیه السلام) و عیون اخبارالرضا، جلد1، ص299 و تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص283 به نقل از اصول كافی، جلد2، ص665 و بحارالانوار مجلسی، جلد14،ص181 و داستان پیامبران گرمارودی و عمادزاده، ص706 به نقل از قصص انبیاء، نجار، ص438
بودند، سؤالاتی پرسید: از جمله معنای (كهیعص) كه در اول سوره مریم آمده؟
حضرت فرمودند: این حروف از خبرهای غیب است كه خداوند ابتدا حضرت ذكریا(علیه السلام) و سپس جدم رسول الله(صلی الله علیه واله) را مطلع فرمود. بدین صورت كه ذكریا(علیه السلام) از حق تعالی، درخواست تعلیم نامهای آل عبا صلوات الله علیهم را كرد. در این حال جبرئیل(علیه السلام) نازل شد بر او و نامهای مقدس پنج تن آل عبا را به او یاد داد. پس هر گاه ذكریا(علیه السلام) نام حضرات محمد(صلی الله علیه واله) علی(علیه السلام) فاطمه (علیها السلام) و امام حسن(علیه السلام) را به زبان میاورد، اندوه او برطرف و دلشاد میشد ولی هر زمان نام آقا امام حسین(علیه السلام) را میگفت، گریه در گلوی او گره میخورد و نفسش تنگ میگردید.
در ادامه حضرت فرمودند که در محراب عبادت از پروردگار خود سؤال كرد: چرا این چنین است؟
خداوند واقعهی كربلا را بر او وحی و سّرِ كلمهی كهیعص را باز نمود و فرمود: كاف آن اشاره به؛ كربلا و ه به؛ هلاك شدن عترت رسول خدا(صلی الله علیه واله) در آن صحرا و ی؛ یزید علیه اللعنه و العذاب الشدید كه ظلم كننده بر آقا امام حسین(علیه السلام) بود و ع؛ عطش و تشنگی آن حضرت است و ص؛ صبر و بردباری آقا امام حسین(علیه السلام) میباشد. چون ذكریا(علیه السلام) این را شنید، سه روز از محراب خود بیرون نیامد و كسی را هم نپذیرفت و روی آورد به گریه و فغان و مرثیه بر این مصیبت. سپس عرضه داشت: بار پروردگارا، چشم مرا به فرزندی روشن فرما و محبت او را بر دل من زیاد كن، بعد دل مرا به مصیبت آن فرزند به درد آور، چنانکه دل حضرت محمد(صلی الله علیه واله)، حبیت تو به خاطر فرزندش به درد خواهد آمد.
پس خداوند یحیی(علیه السلام) را به آن حضرت عطا فرمود كه مدت حمل یحیی(علیه السلام) در شكم مادرش مانند، حضرت امام حسین(علیه السلام) شش ماه بود. (1)
1) . تفسیر امام حسن عسكری(علیه السلام) و عیون اخبارالرضا، جلد1، ص299 و تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص283 به نقل از اصول كافی، جلد2، ص665 و بحارالانوار مجلسی، جلد14،ص181 و داستان پیامبران گرمارودی و عمادزاده، ص706 به نقل از قصص انبیاء، نجار، ص438
حضرات امام محمد باقر(علیه السلام) و جعفر صادق(علیه السلام) فرمودند: تا قبل از تولد یحیی(علیه السلام)، كسی به این نام نبوده و خوانده نشده.
ما گفتیم: ای ذكریا، همانا ما تو را به فرزندی كه نامش یحیاست و از این پیش همنام و همانندش در تقوی نیافریدیم، بشارت میدهیم.(مریم/7)
همانا طوری كه تا ولادت با سعادت آقا امام حسین(علیه السلام) كسی به این نام مشهود نبوده.
مصائب حضرت امام حسین(علیه السلام) شبیه به مصائب حضرت یحیی(علیه السلام) بوده. سپس حضرت فرمودند: كسی نمیكشد پیامبران و اولاد ایشان را مگر فرزند زنا.
حضرت امام زینالعابدین(علیه السلام) فرمودند: در طول سفر مكه تا كربلا، پدرم به یاد حضرت یحیی(علیه السلام) بودند و روزی فرمودند: پستی و بی قدری دنیا آن چنانست كه قاتل حضرت یحیی(علیه السلام) سر آن حضرت را هدیه فرستاد، برای فاحشهای از فاحشههای بنیاسرائیل. (1)
پادشاه معاصر یحیی(علیه السلام) شخصی بود به نام هردوش كه از طرف قیصر روم بر بیتالمقدس فرمانروایی میكرد. هردوش تصمیم گرفت با دختر خواهرش به نام هیرودیا كه بسیار زیبا بود، ازدواج كند. خبر به گوش یحیی رسید. حضرت مانع شد و گفت: این كار در شریعت آسمانی روا نیست و این دختر نمیتواند، همسر تو شود. پادشاه از این فتوا ناراحت شد و دستور داد که یحیی(علیه السلام) را زندانی كنند و در نهایت كار ازدواج سرگرفت. دختر هم به خاطر كینهای كه از یحیی(علیه السلام) به خاطر سنگ افکنی در ازدواجش داشت، در قبال مهریهی خود سر یحیی(علیه السلام) را درخواست كرد. پادشاه گفت: از این عمل بگذر. تا سه مرتبه این درخواست تكرار و بار سوم هردوش دستور داد تا سر از تن یحیی(علیه السلام) جدا كردند و در تشت طلایی گذاشتند و مقابل هیرودیا آوردند.
1) . تاریخ انبیاء، آیتالله سید هاشم رسولی گرمارودی، ص561 به نقل از تفسیر علامه طباطبایی و بحارالانوار مجلسی، جلد14، ص167 و تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص706 به نقل از قصص انبیاء، نجار ، ص438
حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: شهادت یحیی(علیه السلام) در چهارشنبهای، آخر ماه صفر بود.
حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) فرمودند: قاتل یحیی(علیه السلام)، فرزند زنا بود چنانكه قاتلین حضرت علی(علیه السلام) و حسینبنعلی(علیه السلام) نیز زنازاده بودند. (1)
شباهتهایی بین حضرت امام حسین(علیه السلام) و حضرت یحیی(علیه السلام) وجود دارد كه به بعضی از آنها اشاره میشود؛
ز بس شوق شهادت بر سرش بود *** ره نه ماهه را شش ماهه پیمود
قبل از جناب یحیی(علیه السلام)، كسی به نام مذكور نبوده همان طوری كه نام آقا امام حسین(علیه السلام) از پیش به كسی اطلاق نشده بود.
قاتلین هر دو حضرات، ولد زنا بودند.
آسمان و زمین در قتل یحیی(علیه السلام) و حضرت امام حسین(علیه السلام) گریست و خورشید قرمز رنگ شد.
سر بریدهی یحیی(علیه السلام) را در تشت طلا نهادند و نزد هردوش بردند، همانگونه كه سر سیدالشهداء(علیه السلام) را در تشت طلا گذاشته و نزد یزید زنازاده علیهالعنه و العذاب الشدید، بردند. (2)
1) . تاریخ انبیاء، آیتالله سید هاشم رسولی گرمارودی، ص561 به نقل از تفسیر علامه طباطبایی و بحارالانوار مجلسی، جلد14، ص167 و تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص706 به نقل از قصص انبیاء، نجار، ص438
2) . تاریخ انبیاء، آیتالله سید هاشم رسولی گرمارودی، ص561 به نقل از تفسیر علامه طباطبایی و بحارالانوار مجلسی، جلد14، ص167 و تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص706 به نقل از قصص انبیاء، نجار، ص438
نام حضرت یحیی(علیه السلام) پنج بار در قرآن آمده و چند فضیلت برای آن حضرت بیان شده.
آن حضرت در سه سالگی مقام نبوت یافت و در پنج سالگی در جمع بنیاسرائیل سخنرانی و آنان را موعظه میكرد.
و به یحیی خطاب كردیم كه تو كتاب آسمانی را به قوت نبوت فرا گیر و به او در همان سن كودكی مقام نبوت بخشیدیم.(مریم/12)
از سرگذشت حضرت یحیی(علیه السلام) چنین برداشت میشود كه همیشه مردان جبار از خدا بی خبر محكوم شهوات بوده و زنان بد سیرت برای گرفتن كام دل از انواع حیلهها استفاده میكنند. حضرت یحیی(علیه السلام) نازپروردهی حضرت ذكریا(علیه السلام)، به جهت امر به معروف و نهی از منكر قیام كرد و هیچ ترسی از قدرت پادشاه در مقابل حقیقتگویی نداشت و خود را شهید راه حق و تمایلات و شهوات افرادی فرومایه نمود و به این وسیله، به لطف خدا نام خود را جاودانه کرد و مورد تقدیر جهانیان قرار داد. (1)
حضرات ذكریا(علیه السلام) و یحیی(علیه السلام) و عیسی(علیه السلام) و مریم(علیها السلام) از خاندان عفت و عصمت نبوت بودند و كلیهی معتقدین و موحدین دنیا به نظر تكریم و تعظیم با ایشان مینگرند و بهترین تعریف كه میتوان از این خاندان كرد، فرمایش قرآن است كه چشم جهانیان را به حیرت انداخته و آنها را به صفت تقوا و پارسایی و روحانیت معرفی فرموده. اگرسوتفاهمی در تاریخ یا بین ادیان دیگر میباشد، توسط نصارا رخ داده وگرنه مسلمین آنان را از هر آلودگی پاك و منّزه و بندهی معصوم و مطیع و برگزیده پروردگار میداند. (2)
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2، ص1037 به نقل از تفسیر قمی و مجمعالبیان، جلد3، ص505 و قصصالانبیاء، راوندی ص216 و ارشاد شیخ مفید، الهام از تفسیر امام حسن عسكری(علیه السلام)
2) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2، ص1037 به نقل از تفسیر قمی و مجمعالبیان، جلد3، ص505 و قصصالانبیاء، راوندی ص216 و ارشاد شیخ مفید، الهام از تفسیر امام حسن عسكری(علیه السلام)
و هم ذكریا و یحیی و الیاس همه از نیكوكارانند.(انعام/85)
ذكریا(علیه السلام) عرض كرد: پروردگارا چگونه مرا پسری تواند بود، در حالتی كه مرا سن پیری فرا رسیده و اهل من نیز عجوزی نازا باشد. گفت چنین است كار خدا هرچه بخواهد میكند، بی آنکه به شرایط و اسباب نیازمند باشد.(آلعمران/40) عرض كرد: پروردگارا، برای من به شكرانهی این نعمت آیت و عبادتی مقرر فرما. فرمود: تو را آیت این باشد كه تا سه روز با مردم سخن جز به رمز نگویی و پیوسته به یاد خدا باش و او را شبانگاه و صبحگاه تسبیح گوی(آلعمران/41) و او به لطف خاص ما به آن مقام نبوت رسید و از این رو كه طریق بندگی خدا و تقوی پیش گرفت.(مریم/13) و هم در حق پدر و مادر خود بسیار نیكی كرد و هرگز به احدی ستم نكرد. و معصیت خدا را مرتكب نگردید.(مریم/14) سلام حق بر او باد، در روز ولادتش و روز وفاتش و روزی كه برای زندگی ابدی برانگیخته خواهد شد.(چون بندگان در این سه روز سخت، بیشتر به لطف خدا محتاجند.(مریم/15)
مریم(علیها السلام)، دختر عمران بن ماثان و مادرش حنه بود. بعضی از مورخین پدر عمران را اشهم و نام مادر مریم (صلی الله علیه واله) را مرثا نوشتهاند.حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) فرمودند: عمران، پدر مریم(علیها السلام) از پیامبران مرسل و فاصلهی زمانی او تا عمران، پدر حضرت موسی(علیه السلام) 1800 سال بوده. سپس فرمودند: مریم خواهرزادهی ایشاع زن ذكریا(علیه السلام) است. بانو حنه، همسر عمران سالها در حسرت فرزند بود و هر گاه مادری را میدید كه فرزندش را شیر میدهد یا در بغل گرفته به فكر فرو میرفت و از خدا آرزوی فرزند میكرد. حتی روزی زیر درختی نشسته بود، پرندهای را دید كه بامنقار خود به جوجهاش غذا میداد. این منظره، حنه را در اندیشه كودك فرو برد و از پروردگار درخواست اولاد نمود. حنه نذر كرد، اگر آرزویش برآورده شود كودك خود را
محرر یعنی؛ خادم مجسدالاقصی نماید.
دعای حنه مستجاب شد. حضرت امام صادق(علیه السلام) فرمودند: حق تعالی به جناب عمران وحی كرد: من پسری مبارك به تو عطا خواهم كرد كه كور را شفا و مرده را زنده كند و او را به رسالت فرستم. جناب عمران همسر خود را به آن فرزند بشارت داد. ولی قبل از تولد حضرت مریم(علیها السلام) جناب عمران به رحمت خدا پیوست. زمانی كه حنه در سن سالخوردگی به مریم حامله شده بود گمان میكرد، حمل پسر است در این حال خطاب به پروردگار گفت: این فرزند كه در شكم دارم محّرر میدارم. چون دختر زایید گفت: خداوندا، من دختر زاییدم و مثل پسر نمیتواند، محّرر و پیامبر شود. ولی با این حال فرزند را در پارچهای پیچید و به معبد برد و به متولیان بیتالمقدس گفت: این نوزاد را من نذر مسجد كردهام و از طرفی خود پیرو ناتوانم و قادر به نگهداری آن نیستم. چون پدر مریم(علیها السلام)، حضرت عمران از پیامبران مرسل و رئیس معبد و مسجدالاقصی بود، بر سر نگهداری و سرپرستی آن نوزاد اختلاف پیش آمد و هر یك از متولیان تقاضای نگهداری و سرپرستی كودك را داشتند. حضرت ذكریا(علیه السلام) گفت: به علت خویشی و نسبتی كه من با مریم دارم، اولویت با من است كه كفالت او را به دست گیرم.
یكی از راهبان گفت: اگر مسئله این باشد. مادرش در این امر محقتر است. متولیآنکه 29 نفر بودند بنا را بر قرعه گذاشتند و قلمهای خود را كه با آن كتابت تورات میكردند، در آب جاری انداختند. تمامی قلمها را آب برد. فقط قلم حضرت ذكریا(علیه السلام) در جای خود ایستادو حركتی نكرد. پس سرپرستی مریم(علیها السلام) را حضرت ذكریا(علیه السلام) به عهده گرفت. مریم(علیها السلام) از هیچکس حتی مادر شیر نخورد و از غذا و میوههای بهشتی تغذیه میكرد.
حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) فرمودند: كفالت مریم(علیها السلام) به عهده ذكریا(علیه السلام) بود و چون به سنی رسید كه زنان دیگر حایض میشوند او را خداوند در پردهی عصمت مستور و از مقربین درگاه خود نمود.
حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) فرمودند: چون زن حایض میشود و باید از مسجد بیرون رود و از طرفی محرر كسی است كه از مسجد نباید بیرون شود، مادرش به همین علت او
را مریم نام نهاد، به معنای عابد و خادمه و گفت: خدایا، او و فرزندانش را از شر شیطان حفظ فرما. (1)
پس خداوند دعای او را مستجاب فرمود. هرگاه ذكریا(علیه السلام) به اطاق مریم(علیها السلام) میرفت، میوههای تازه و در غیر فصل خود را مشاهده میكرد. میپرسید: این میوهها از كجاست؟
مریم(علیها السلام) میگفت: از طرف خداست كه به هر كس خواهد روزی بی حساب میدهد.
مریم(علیها السلام) در 9 سالگی با نماز و روزه و زهد و ترك دنیا بر همهی عُباد زمان خود پیشی داشت.
حضرت رسول(صلی الله علیه واله) فرمودند: بهترین زنان بهشت چهار نفرند؛ 1. آسیه دختر مزاحم همسر فرعون 2. مریم(علیها السلام) دختر عمران 3. حضرت خدیجه دختر خویلد 4. حضرت فاطمه (علیها السلام) دختر رسول خدا(صلی الله علیه واله) (2)
قرآن مریم(علیها السلام) را در حد اعلاء ستایش و به پاكی او شهادت داده و نام او 34 مرتبه در قرآن آمده. حتی سورهای به نام این بانوی بزرگوار در قرآن ذكر شده كه مشتمل بر 98 آیهاست. در سورهی آلعمران، آیه 42 اعلام پاكی و برتری آن بانو، صحبت فرشتگان با مریم(علیها السلام) را اشاره میكند كه این خود حاكی از بلندی مقام حضرت مریم(علیها السلام) است. فرشتگان او را بشارت به فرزندی كه نامش مسیح یا كلمه یا عیسی است میدادند.
حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه واله) فرمودند: مریم(علیها السلام) بانوی زنان زمان خود بود، اما فاطمه (علیها السلام) بانوی همه بانوان جهان از اولین تا آخرین است. (3)
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2، ص1061 و تاریخ ابیاء:،محمد جواد مولوینیا، ص315، تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده ص720 و تاریخ انبیاء، آیت الله سیدهاشم رسولیمحلاتی، ص583
2) . قطرهای از فضایل اهل بیت، آیت الله سیداحمد مستنبط، جلد2، ص650 و تحفالعقول، شیخ ابومحمد حرانی، ص685
3) . قطرهای از فضایل اهل بیت، آیت الله سیداحمد مستنبط، جلد2 ص650 و تحفالعقول، شیخ ابومحمد حرانی، ص685
به حقیقت خداوند برگزید، آدم و نوح و خانواده ابراهیم و خانواده عمران را بر جهانیان.(آلعمران/33) یاد كن، آنگاه كه زن عمران گفت: پروردگارا من عهد كردم فرزندی كه در رحم دارم، از فرزندی خود در راه خدمت تو آزاد گردانم. این عهد من بپذیر كه تو دعای بندگان بشنوی و به احوال و اسرار خلایق آگاهی.(آلعمران/35) چون اولاد بزاد، از روی حسرت عرض كرد: پروردگارا، فرزندی که زادهام، دختر است و ایزدا، تو بر آن داناتری (كه چرا مرا فرزند ذكور نبخشیدی) و پسر و دختر (در كار خدمت حرم) برابر نخواهد بود و من او را مریم نام نهادم و او و فرزندانش را از شر شیطان رانده شده در پناه تو آوردم.(آلعمران/36) پس خداوند او را به نیكویی پذیرفت (كه از مقبولان درگاهش نمود) و او را به تربیتی نیكو پرورش داد و ذكریا را برای كفالت و نگهبانی او بر گماشت. هر وقت ذكریا به صومعه عبادت مریم میآمد، روزی شگفتآوری مییافت. میگفت: كه ای مریم، این روزی از كجا برای تو میرسد؟ پاسخ میداد، كه این از جانب خداست. كه همانا خدا به هر كه خواهد بی حساب روزی دهد.(آلعمران/37) و چون فرشتگان گفتند: ای مریم، خداوند تو رابرگزید و پاكیزه گردانید و برتری بخشید بر زنان جهانیان.(آلعمران/42) ای مریم، فرمان بردار خدا باش و نماز را با اهل طاعت به جای آر.(آلعمران/43) این از اخبار غیب است كه وحی میكنیم ما به سوی تو، ای پیغمبر حاضر نبودی وقتی كه میانداختند، قلمهای قرعه خود را میان جوی آب كه تا قرعه به نام كدام یك شود، برای كفالت مریم و نبودی نزد ایشان وقتی كه با یکدیگر در باب كفالت مریم نزاع میكردند.(آلعمران/44)
در چگونگی حمل مریم(علیها السلام) روایات متعددی گفته شده از جمله نوشتهاند: جبرائیل(علیه السلام) در آستین آن حضرت دمید.
مؤلف گوید: طبق آیات قرآن و روایات ائمه(علیه السلام) موقع نزول جبرائیل(علیه السلام) مریم(علیها السلام) در
حال استحمام بود و لباسی بر تن نداشت، یا آنکه گفتهاند: جبرائیل(علیه السلام) گریبانجامهاش را گرفت و در آن دمید.
حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) فرمودند: مریم برای احوالپرسی خالهی خود ایشا از مسجد الاقصی بیرون آمد و به منزل ذكریا(علیه السلام) رفت و برای استحمام سراپردهای در گوشهی شرقی منزل برپا كرد كه كسی بدن او را نبیند و به تنهایی مشغول شست و شوی سر و تن خود گردید.(مریم/16) در این حال جبرائیل(علیه السلام) به صورت جوانی با چهرهی بسیار زیبا درمقابل مریم(علیها السلام) ظاهر شد. مریم با دیدن آن جوان ناراحت و نگران فریاد كرد و پناه به خدا میبرم. از خدا شرم كن و از من دور شو، اگر پرهیزكار و متقی هستی. جبرائیل(علیه السلام) بلافاصله خود را معرفی كرد و گفت: من رسول خدا هستم. آمدهام تحفهای در تو بدمم تا فرزندی پاكیزه بیاوری.
سپس حضرت امام(علیه السلام) فرمودند: جبرائیل این را گفت و پنهان شد (محل ورود جبرائیل بر مریم(علیها السلام) را عین الصلوة گویند: در این فاصله جبرائیل(علیه السلام) نوعی خرما ازبهشت آورده بود كه به مریم(علیها السلام) داد. آن حضرت هفت دانه از آن را خورد و همان سبب حاملگی او گردید.
حضرت امام موسی كاظم(علیه السلام) فرمودند: روزی كه مریم(علیها السلام) حامله شد، روز جمعه هنگام ظهر بود، همان روزی كه روحالامین بر مریم(علیها السلام) نازل گردید، پروردگار آن روز را بزرگ داشته و حضرت رسول(صلی الله علیه واله) دستور دادند كه این روز را عید قرار دهید. سپس حضرت امام(علیه السلام) فرمودند: روزی كه وضع حمل كرد، روز سه شنبه چهار ساعت و نیم از روز گذشته در كنار رود فرات در بیتالحم بود.
اختلاف است در زمان حاملگی، بعضی نوشتهاند 9 ماه یا 7 ماه ولی حضرت امام صادق(علیه السلام) فرمودند: مدت حمل عیسی(علیه السلام) مانند، آقا امام حسین(علیه السلام) و یحیی(علیه السلام) 6 ماه بود و هیچ مولودی جز این بزرگان، اگر شش ماهه به دنیا آید، زنده نخواهد ماند.
مریم(علیها السلام) همان لحظه تغییر حالت یافت و به حضرت عیسی(علیه السلام) حامله شد. در این حال از خانهی ذكریا(علیه السلام) به مسجدالاقصی رفت و راز خود را پنهان داشت و از جامعه و
مردم كناره گرفت و مرتب نزد خود میگفت: ای كاش، مرده بودم و چنین روز و چنین حالی را نمیدیدم. اگر از من بپرسند: این كودك از كیست؟ چه جوابی دهم.(مریم/22و23و انبیاء/ 91) (1)
درد زایمان فرا رسید. ندا آمد: مریم خانهی خدا محل عبادت است، نه جای ولادت. از مسجد خارج شو. بیرون آمد و خداوند، به وسیلهی طیالارض، حضرت مریم(علیها السلام) را به كشور بابل كنار شط فرات و كربلای امروز، نزدیك مكان حرم سیدالشهداء، زیر درخت خشك خرمایی رساند، و از شدت ناراحتی كه چه جوابی به مردم دهد گریست. دراین حال فرزندش، حضرت عیسی(علیه السلام) كه هنوز در شكم بود، ندا داد: ناراحت نباش. خدایت زیر پایتو چشمه آبی جاری فرموده. از آن آب بنوش سپس ندا از حق رسید، شاخه درخت خرما را تكان ده تا از درخت خرمای خشك شده رطب تازه برای تو فرو آید.(مریم/24و25) در این حال نوزاد به امر الهی به دنیا آمد و به اتفاق یکدیگر به همان ترتیب به سرزمین بیتالمقدس بازگشتند.
مسیحیان خدمت حضرت امام صادق(علیه السلام) رسیدند و عرضه داشتند: شب ولادت حضرت مسیح(علیه السلام)، 24 ماه دسامبر میباشد. حضرت امام(علیه السلام) فرمودند: دروغ است، تولد آن حضرت نیمه ماه ژوئن مطابق با 25 ذیقعده و مصادف با هجرت حضرت رسول از مدینه به حجتالوداع میباشد.
امور غیر عادی در مورد پیامبران و ائمه(علیه السلام) همه معجزه است كه هیچ یك از آنها بعید نیست. فقط با اعتقاد كامل به قدرت الهی مورد قبول است.
مكانی كه حضرت عیسی(علیه السلام) به دنیا آمده، معروف به محله براثا و در حال حاضر در آنجا بنای عظیم و زیبایی ساخته شده كه به بیت الحم معروف است و مسیحیان جهان
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص720 و تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص583 و حیوةالقلوب، علاه مجلسی، جلد2، ص1061 و قطرهای از دریای فضایل اهل بیت، آیتالله مستنبط، جلد2، ص650
به زیارت آن محل مقدس میروند. (1)
پس از وضع حمل و بازگشت به بیتالمقدس، فامیل و بستگان به دیدن مریم(علیها السلام) آمدند. آنها به تمسخر و تهمت گفتند: ای مریم(علیها السلام)، چیزی شگفتانگیز با خود آوردهای!! و از روی سرزنش به او گفتند:(ای خواهر هارون)، پدرت مرد بد با مادرت زن بدكارهای نبود. با این حال اصالت اجدادی این كودك از كجاست؟(مریم/ 27و28)
قبلاً پروردگار به مریم(علیها السلام) وحی كرده بود كه با كسی صحبت نكن و بگو من برای رضای خدا، روزه سكوت گرفتهام و به گهواره كودك اشاره كن.(مریم/26) آنان گفتند: چگونه با طفل در گهواره صحبتكنیم؟(مریم/29)
طبرسی در مجمعالبیان آورده: معنای جمله، این كه به مریم(علیها السلام) گفتند: (ای خواهر هارون) مفسرآنچهار وجه را گفتند: الف. هارون نام مرد صالحی در بنیاسرائیل بود كه هر شخص متدینی را به او تشبیه میكردند و روی این قول؛ معنای جمله این گونه است كه (ای شبیه و مانند هارون) ب. كلبی مینویسد: هارون، نام برادر پدری مریم(علیها السلام) بوده كه به خیر و صلاح معروف بوده. ج. منظور از هارون برادر حضرت موسی(علیه السلام) است كه نسب مریم(علیها السلام) به او میرسید. كه در عرب رسم است هر كس از تیره كسی باشد به لفظ اَخ یا اُخت او را به آن شخص نسبت میدهند. د. هارون نام مرد فاسقی بود كه به فساد و زنا مشهود بوده و احتمالاً منظورشان سرزنش و تنبیه كردن او به آن مرد در انجام عمل زشت زنا بوده.(مریم/27الی29) (2)
از آیات قرآن چنین مشخص است كه مریم به خاطر مصلحتی مأمور به سكوت بوده و به دستور الهی از سخن گفتن در مدت معینی خوداری میكرده، تا نوزادش حضرت عیسی(علیه السلام) لب به سخن بگشاید و از پاكی مادر دفاع كند. از طرفی نذر سكوت برای آن
قوم مسئلهای شناخته شده بود. كه به همین دلیل این كار را بر او ایراد نگرفتند ولی این نوع روزه در شرع اسلام مشروع نیست. چنانچه حضرت امام سجاد(علیه السلام) فرمودند: روزهی سكوت در اسلام حرام است. (1)
عقیدهی یهود در مورد حضرات مریم(علیها السلام) و عیسی(علیه السلام) و آنچه در تورات و انجیل كنونی كه به قلم آنها نوشته شده آوردهاند: مریم(علیها السلام) در سایه تربیت حضرت ذكریا(علیه السلام) به حد رشد رسید و 13 ساله شد. او را با یوسف پسر یعقوب بن متی كه پسر عمویش بود،نامزد كردند. ولی چون مریم پیش از آنکه با همسرش همبستر شود، فرشتگان الهی او را مژدهی فرزندی به نام عیسی(علیه السلام) دادند. به عقیدهی یهود اولین كسی كه از حمل مریم(علیها السلام) آگاه شد، شوهرش یوسف بود كه بسیار محزون و ناراحت گردید و نزد مریم(علیها السلام) رفت و گفت: ای مریم(علیها السلام)، هیچ زرعی بدون بذر نمیشود. آیا هیچ فرزندی بدون پدر به وجود میآید؟ مریم(علیها السلام) گفت: آدم و حوا نه پدر داشتند و نه مادر خداوند چنین خواسته.
یوسف قانع نگردید و از مریم جدا شد. یوسف شب خواب دید که فرشتهی خدا به او میگوید: ای یوسف، مریم(علیها السلام) را روحالقدس حامله كرده. پس نام آن فرزند را عیسی بگذار كه او نجات دهندهی جهانیان است و این فرزندیست كه پیغمبران سلف خبر دادند كه از دختری باكره متولد میشود.
یوسف از خواب پرید و استغفار كرد و نزد مریم رفت و از او عذرخواهی نمود.
یهود در ادامه نوشته، یوسف بعد از تولد عیسی(علیه السلام) به اتفاق مریم(علیها السلام) به مصر رفتند، چون عیسی(علیه السلام) قدری بزرگ شد، او را به معلمی سپردند و با او شرط كردند، بسیار به او بیاموزد و کمتر او را تنبیه كند.
1) . تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص296 به نقل از تفسیر نمونه، جلد13، ص46 و به نقل از وسائلالشیعه، جلد7، ص587 و مجمعالبیان، جلد6، ص512 و نورالثقلین، جلد3
مؤلف گوید: به نظر میرسد كتك در مدارس قدیم الایام مرسوم بوده.
ابتدا معلم به عیسی(علیه السلام) گفت: بگو ابجد. عیسی(علیه السلام) گفت: معنای آن چیست؟
معلم نمیدانست و جوابی نگفت. مجدداً معلم گفت: بگو ابجد. عیسی(علیه السلام) گفت: تا معنای آن را ندانم، نمیگویم. معلم حضرت را تهدید و كمی آزار نمود. مریم(علیها السلام) سر رسید. عیسی(علیه السلام) گفت: ای مادر، آن چه شرط كرده بودی، معلم رعایت نكرد و مرا بسیار كتك زد و اندك چیزی نیاموخت. سپس عیسی(علیه السلام) خطاب به معلم فرمود: معنی ابجد را میدانی. معلم گفت: نه. عیسی(علیه السلام) گفت: الف، آن به معنای الله. ب، بقای حق است. ج، جمال اوست. د، دلالت و راهنمایی حق میباشد.
چون معلم این را شنید به مریم(علیها السلام) گفت: این كودك را ببر كه خود معلم است و خلقباید از او علم بیاموزند. (1)
یهود معتقد است زمانی كه عیسی(علیه السلام)، 12 ساله شد، شبی به یوسف در خواب خطاب شد: برخیز، عیسی(علیه السلام) و مادرش را به اراضی مقدسه ببر. یوسف بیدار شد و بار سفر بست و به اتفاق به طرف رود اردن نزد حضرت یحیی بن ذكریا رفتند. حضرت عیسی(علیه السلام) به دست یحیی(علیه السلام) غسل تعمید شد كه در این حال درهای آسمان بر آن حضرت گشوده گردید. (2)
مسلمانان به خصوص شیعه معتقد است، قبل از عروج حضرت عیسی(علیه السلام) به آسمان مریم(علیها السلام) رحلت نمود و حضرت مسیح(علیه السلام) مادر را غسل داد و در بیتالمقدس دفن كرد. ولی یهود و نصاری معتقدند كه حضرت مریم(علیها السلام) 67 سال پس از به صلیب كشیدن عیسی(علیه السلام) زنده بود و سپس رحلت كرد. (3)
ای رسول ما یاد كن در كتاب خود احوال مریم را. آن روزی كه از اهل خانه خودش كنار گرفته و به مكانی به مشرق روی آورد.(مریم/16) و یاد آر حال مریم، دخت عمران را كه رحمش را پاكیزه داشتیم، آنگاه در آن روح قدسی خویش بدمیدیم كه آن مریم، كلمات پروردگار، خود و كتب آسمانی او را با كمال ایمان تصدیق كرد و از بندگان مطیع خدا به شمار بود.(تحریم/12) و آنگاه كه از خویشانش به كنج تنهایی مُحتجب و پنهان گردید، ما روح خود را بر او مجسم ساختیم.(مریم/17) مریم گفت:من از تو پناه به خدای رحمان میبرم كه تو پرهیزكاری كنی.(مریم/ 18) گفت: من فرستاده خدای توام، آمدهام تا به امر او تو را فرزندی بخشم، بسیار پاكیزه و پاك سیرت.(مریم/19) چون فرشتگان مریم را گفتند: كه خدا تو را به كلمهای كه نامش مسیح(عیسی) پسر مریم است بشارت میدهد. كه او در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان درگاه خداست.(آلعمران/45) و با خلق در گهواره سخن گوید بدان گونه كه در بزرگی او از جمله نیكویان جهان است.(آلعمران/46) مریم گفت: از كجا مرا پسری تواند بود، در صورتی كه دست بشر به من نرسیده، و من كار ناشایستهای نكردهام.(مریم/20) گفت: این چنین كار البته خواهد شد و بسیار بر من آسان است و ما این پسر را آیت و رحمت واسع خود برای خلق میگردانیم. و قضای الهی بر این رفته است.(مریم/21) مریم عرض كرد: پروردگارا، مرا چگونه فرزندی توان بود و حال آنكه با من مردی نزدیك نشده. گفت: چنین است كار خدا بی نیاز از هر گونه سببی است. هرچه بخواهد بدون اسباب میآفریند. چون مشیت او به خلقت چیزی قرار گیرد، به محض این كه گوید موجود باش، همان دم موجود شود.(آلعمران/47) و یاد كن مریم را كه رحمش را پاك و پاكیزه گردانیدیم و در آن روح خود بدمیدیم و او را با فرزندش معجزه و آیت برای اهل عالم قرار دادیم.(انبیاء/91) پس مریم به آن پسر بار برداشت و به جایی دور و خلوت گزید.(مریم/22) آنگاه كه او را درد زاییدن فرا رسید، زیر شاخ درخت خرمایی رفت و از شدت حزن و اندوه با خود میگفت: ای كاش، من از این پیش مرده بودم و از صفحه عالم به كلی نامم فراموش شده
بود.(مریم/23) از زیر آن درخت (فرزندش عیسی) او را ندا كرد: كه غمگین مباش كه خدای تو از زیر قدم تو چشمه آبی جاری كرد.(مریم/24) ای مریم، شاخ درخت را حركت ده ما برای تو از آن رطبتازه فرو ریزیم.(مریم/25) پس (از این رطب) تناول كن (و از این چشمه) آب بیاشام و چشم خود به عیسی روشن دار. هر كس از جنس بشر را كه بینی به او به اشاره بگو كه من برای خدا نذر روزه سكوت كردهام و با هیچکس هرگز سخن نخواهم گفت.(مریم/26) آنگاه قوم مریم كه به جانب او آمدند كه از این مكانش همراه ببرند، گفتند: ای مریم، عجب كاری منكر و شگفآور كردی.(مریم/27) ای مریم خواهر هارون، تو را نه پدری ناصالح بود و نه مادری بدكار.(مریم/28) مریم به اشاره، حواله به طفل كرد. آنها گفتند: ما چگونه با طفل گهوارهای سخن گوییم.(مریم/29) آن طفل گفت: همانا من بنده خالص خدایم كه مرا كتاب آسمانی و شرف عطا فرمود.(مریم/30) و مرا هر كجا باشم برای جهانیان مایه بركت و رحمت گردانید و تا زندهام، به عبادت و نماز و زكات سفارش كنم.(مریم/31) و به نیكویی با مادر توصیه نموده و مرا ستمكار و شقی نگردانید.(مریم/32) و سلام حق بر من باد روزی كه به دنیا آمدم و روزی كه از جهان بروم و روزی كه برای زندگانی ابدی آخرت باز برانگیخته شود.(مریم/33) و ما پسر مریم را با مادرش خلق آیت و معجزهی بزرگ گردانیدیم و هر دو را به سرزمین بلندی كه آنجا مكانی هموار و چشمهسار بود منزل دادیم.(مؤمنون/50)
عیسی(علیه السلام)، مادرش مریم دختر عمران بن ماثان بود و بی آنکه مردی با او تماس گرفته باشد در نیمه ماه حزیران در سال 622 قبل از هجرت پیامبر اسلام در شهر بیت اللهم چشم به جهان گشود آن حضرت چهارمین پیامبر اولوالعزم است كه نامش 57 مرتبه به صورت مسیح، عیسی، پسر مریم، كلمه خدا، عبدالله، روح خدا و روحالقدس در قرآن ذكر شده. كلمه در فرهنگ قرآن به معنای مخلوق است. كه این معنی، تنها برای آن حضرت آمده.
ای رسول ما، به امت بگو كه اگر دریا برای نوشتن كلمات پروردگار من مركب شود. پیش از آنکه كلمات الهی به آخر رسد، دریا خشك خواهد شد، هرچند دریایی دیگر ضمیمه آن كنند.(کهف/109)
خداوند در قرآن هفده مرتبه كلمه عیسی پسر مریم را فرموده، تا فرزند خدا بودن او را نفی كند.(نساء/171)
جناب جبرائیل سیزده مرتبه بر آن حضرت نازل شد و وحی الهی را ابلاغ نموده.
در اناجیل چهارگانه فعلی، عیسی(علیه السلام) را فرستادهی خدا یاد كرده و همچنین شخص آن حضرت، هشتاد مرتبه خود را بنده و رسول خدا، معرفی كرده در قرآن مثل آفرینش
عیسی(علیه السلام) را مانند آفرینش آدم(علیه السلام) عنوان كرده.(آلعمران/59)
پروردگار، آن حضرت و مادر گرامیش را آیت خداوندی خوانده.
حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه واله) فرموده: در شب معراج عیسی(علیه السلام) را دیدم. مردی بود سرخ رو با موهای پیچیده و میانه قد. سپس فرمودند: اولین پیامبر بنیاسرائیل، حضرت موسی(علیه السلام) و آخرین ایشان عیسی(علیه السلام) بوده و در میان آن دو ششصد پیامبر مبعوث شدند. (1)
مورخان عموماً نوشتهاند: عیسی در 29 تا 30 سالگی به نبوت رسید این گفتار در اناجیل كنونی آمده.
حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) فرمودند: عیسی(علیه السلام) در گهواره سخن گفت و حجت خدا بود. اما مرسل نبود.
سؤال شد: ایا در آن موقع كه در گهواره بود، حجت خدا بر پیامبر زمانش حضرت ذكریا(علیه السلام) هم بود؟
حضرت امام(علیه السلام) فرمودند: در آن آیتی بر مردم داشت و رحمت خدا بود برای دفاع از مادرش در پاكی از گمانهای بد مردم و پیغمبر خدا بود و حجت خدا بر هر كه سخن او را میشنید. پس از آن دیگر سخن نگفت تا دو سال چون ذكریا(علیه السلام) به رحمت خدا واصل شد پسرش یحیی(علیه السلام) جانشین پدر گردید و كتاب و حكمت او را به امر الهی در كودكی ادامه داد. زمانی كه عیسی(علیه السلام) هفت ساله شد، دعوی پیغمبری و رسالت كرد و وحی پروردگار به او میرسید.
و به یحیی خطاب كردیم، كه تو كتاب آسمانی را به قوت نبوت فرا گیر و به او در همان سن كودكی مقام نبوت بخشیدیم.(مریم/12)
مؤلف گوید: پس آنانکه نبوت و رسالت حضرت عیسی(علیه السلام) را در سی سالگیمیدانند،
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2، ص1099، به نقل از قصصانبیاء، راوندی، ص154 و معانی الاخبار، ص333 و خصال، ص524
با گواهی قرآن و احادیث ائمه(علیه السلام) گفتارشان سندیت ندارد.
از حضرت امام رضا(علیه السلام) سؤال شد: بعد از شما ما به چه كسی رجوع كنیم؟ حضرت امام(علیه السلام) فرمودند: فرزندم، جواد(علیه السلام). سؤال كننده از كم بودن سن حضرت جواد(علیه السلام) تعجب كرد. امام هشتم(علیه السلام) فرمودند: خداوند، عیسی(علیه السلام) را به رسالت و شریعت تازهای برانگیخت در سنی کمتر از سن فرزند من. (1)
عیسی(علیه السلام) رسماً مردم را به نبوت خود دعوت نمود و گفت: ای قوم، من از جانب خداوند به سوی شما رسول و پیامبر هستم. دستورات مرا بپذیرید و اطاعت امر خدا كنید. پروردگار مرا با معجزات بسیار برای هدایت شما فرستاده. در این حال گروهی ایمان آوردند و جمعی گفتند: او ساحر است.
تا زمانی كه آن حضرت در اردن بود، همه روزه مردم را دعوت به حق میكرد. تا كه خطاب شد به بیتالمقدس برو. عیسی(علیه السلام) به اتفاق پیروان به طرف اورشلیم به راه افتادند. در راه به هر روستا و قریهای كه می رسیدند، آنچه بیمار و كور مادرزاد بود شفا میداد.
پس از ورود به بیتالمقدس جمعی از مردم سؤال كردند: ای رسول الله، ما را از چگونگی عالم و آینده روزگار خبر ده. حضرت عیسی(علیه السلام) فرمود: شما را بشارت میدهم كه پس از من پیغمبری خواهد آمد كه نام او احمد است. و یكی از فرزندان او حجت خدا بر خلق خواهد بود و او روزی قیام میكند كه زمین پر از ظلم و جور است و و بساط عدل و داد را میگستراند. و من در زمان او از آسمان فرو خواهم آمد و ظهور من علامت قیامت است.
طبق روایات شیعه و سنی، حضرت عیسی(علیه السلام) در آخرالزمان به زمین فرود آمده و در خدمت حضرت مهدی(عج) ارواحنا فداه، دجّال را میكُشد و در امور و كارها به حضرت امام عصر كمك و پشت سر ایشان به نماز میایستد.
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2، ص1099، به نقل از قصصانبیاء، راوندی، ص154 و معانی الاخبار، ص333 و خصال، ص524
مفسران و مورخان شیعی نوشتهاند: هیردوس، پادشاه شام در نجوم دیده و خبر ولادت حضرت عیسی(علیه السلام) را شنیده بود. كه آن حضرت با معجزات و شریعت خود دین و آئین او و ملتش را برهم میزند. چون آنها بت پرست بودند، ارادهی قتل آن حضرت را به محض تولد نمود. در این حال پروردگار ملکی فرستاد نزد یوسف نجار، پسر عم مریم(علیها السلام) و به او دستور داد: مریم(علیها السلام) و عیسی(علیه السلام) را به مصر برده و در خدمت و حفاظت از ایشان بكوشد و چون هیردوس بمیرد، به مملكت خود برگردند.
و ما پسر مریم را با مادرش بر خلق آیت و معجزه بزرگ گرداندیم و هر دو را به سرزمین بلندی كه آنجا مكان هموار و چشمهسار بود منزل دادیم.(مؤمنون/50)
درمدتی كه حضرت عیسی(علیه السلام) و مادر گرامیش و جناب یوسف در مصر به سر میبردند، از آن حضرت معجزاتی ظاهر میشد كه مردم به ایشان میگرویدند. تا آنکه شبی در خواب به یوسف گفته شد، هیردوس مرده و به شام برگردید. آنان برگشتند و در یكی از بلاد شام به نام ناصره نزول اجلال كردند و در آن روستا، عیسی(علیه السلام) تبلیغ به رسالت الهی نمود. لذا آن حضرت را عیسی ناصری هم گفتند، كه معرب آن نصر است و پیروان ایشان را نصرانی گویند. سپس به اتفاق یاران خود از آن محل به زابلون و نفتالی مهاجرت فرمود و به طور رسمی رسالت خود را علنی كرد. (1)
مؤلف گوید: با این تفسیر ادعای یهود كه یوسف همسر مریم(علیها السلام) بوده نادرست و مردود است و جناب یوسف به امر الهی فقط در خدمت حضرات عیسی(علیه السلام) و مریم(علیها السلام) بوده.
آفرینش عیسی(علیه السلام) خود معجزه عظیمی بوده. پیامبری كه بدون وجود پدر و به قدرت
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص727 به نقل از بحارالانوار، جلد14، ص349 و حیوة القلوب، علامه مجلسی به نقل از تفسیر عیاشی، جلد1، ص350 و عللالشرایع، ص80
الهی از مریم(علیها السلام) متولد شد و در لحظات تولد، مادر را دلداری و با او تكلم كرده و یا در گهواره با مردم صحبت نمود. در هفت سالگی به رسالت مبعوث شد و انجیل را به لطف خدا فرا داشته و به اذن پروردگار، مرده زنده میكرد و از گل شكل پرندهای میساخت و به قدرت حق تعالی آن را پرواز میداد. و كور مادرزاد و بیماریهای صعب العلاج كه پزشكان از معالجه آن عاجز بودند، مانند پیسی و برص و فلج و غیره را به اذن خداوند، شفا میداد. و در پایان زندگی حق تعالی آن حضرت را از دست دشمنان نجات داد و به آسمان برد همه معجزه است. (1)
ابن اثیر در كامل التواریخ نوشته: از جمله كسانی كه حضرت زنده كرد، جناب سام بن نوح(علیه السلام) و یحیی بن ذكریا(علیه السلام) بوده.
حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) فرمودند: مادری درخواست نمود، فرزند جوانش را زنده كند. عیسی(علیه السلام) به اتفاق مادر متوفی بر سر قبر رفتند، حضرت او را زنده كرد. مادر و پسر یکدیگر را در آغوش گرفتند. عیسی(علیه السلام) از خداوند درخواست نمود كه این جوان بیست سال دیگر زنده باشد. حق تعالی دعای حضرت را مستجاب فرمود. سپس عیسی(علیه السلام) به جوانکه نامش عازر بود گفت: برو ازدواج كن و تشكیل خانواده بده. از دیگر معجزات آن حضرت راه رفتن به روی آب بود.
حضرت مریم(علیها السلام) عیسی(علیه السلام) را در كودكی به شاگردی كارگاه رنگرزی برد. صباغ رنگها را به آن حضرت نشان داد و گفت: این پارچهها را فلان رنگ و آن لباسها را رنگ دیگر كن. عیسی(علیه السلام) تمام آنها را در یك ظرف ریخت و رنگ را بر آنها اضافه نمود. رنگرز فریاد زد: مگر نگفتم، چه كار كن. حضرت فرمودند: نترس. همان طوری كه میل توست رنگ میشود. سپس پارچه و لباسها را از دیگ در آورد. هر كدام به رنگ دلخواه استاد، رنگ شده بود. استاد تعجب كرد و گفت: من شایستگی آن را ندارم كه استادتو باشم. تو باید استاد من باشی.
1) . مائده/11 و آلعمران/ 48و49 و نساء/ 157و158
ابن اثیره نوشته: آن صباغ از شاگردان و حواریون حضرت عیسی(علیه السلام) شد.
حضرت امام صادق(علیه السلام) فرمود: اسماء اعظم پروردگار،73 نام است كه دو نام آن را به عیسی(علیه السلام) داده بود، كه به سبب آن دو نام، تمام معجزات خود را ظاهر میكرد. در صورتی كه 72 نام از اسماء خود را به ما عطا فرموده و یك نام مخصوص خداست كه به كسی تعلیم نكرده و نخواهد كرد. (1)
از دیگر معجزات آن حضرت داستان نزول مائده است كه خداوند در سورهای از قرآن داستانش را بیان فروده و به همین مناسبت آن سوره را مائده نامیده.
خداوند میفرماید: حواریون گفتند: ای عیسی(علیه السلام)، آیا پروردگار تو میتواند از آسمان برای ما مائدهای نازل كند؟ عیسی(علیه السلام) گفت: اگر واقعا ایمان دارید، از خدا بترسید. گفتند: ما میخواهیم از آن بخوریم و اطمینان قلبی پیدا كنیم كه تو راست گفتهای. عیسی(علیه السلام) از خداوند مائدهای خواست. حق تعالی فرمود: من آن را میفرستم، اما اگر پس از آنکسی از آنان كافر شود، او را عذاب سختی خواهم كرد تا كنون كسی را این چنین عذاب نكرده باشم.(مائده/112الی115)
جای سؤال است، كه این درخواستی كه حواریون كردند. یا ایمان نداشتند، به خدا و پیغمبر خدا یا حداقل ایمانشان ضعیف بوده.
مفسرین در اینباره چینن گفتهاند: درخواستی كه به صورت (آیا پروردگار تو میتواند برای ما از آسمان مائدهای نازل كند؟) جمله: آیا میتواند یا پروردگار تو. مشخص میشودایمان آنان به قدرت الهی ضعیف بوده و آنها هنوز پروردگار را خدای خود نمیدانستند و در نهایت نبوت عیسی(علیه السلام) را با آن همه معجزات قبول نداشتند و یا در شك بودند.
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2، ص1122 به نقل از تفسیر عیاشی، جلد1، ص350و عللالشرایع، ص80 و تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص725 و كاملالتواریخ، ابن اثیر و تاریخ انبیاء، محمد جواد مولوینیا و تاریخ انبیاء، آیت الله سید هاشم رسولی محلاتی، جلد1، ص593
حواریون كه از بهترین یاران و از شاگردان آن حضرت بودند، چرا چنین درخواستی كردند. معمولاًً از كسی معجزه درخواست میشود كه به پیغمبری او شك داشته باشند یا اصلاً معجزهای از آن دیده نشده باشد كه با دیدن معجزه به او ایمان آورند. سؤال آنان دو جنبه داشته؛ 1. آیا تو میتوانی از پروردگارت چیزی بخواهی؟ 2. یا اگر چیزی از خدایت بخواهی به تو میدهد؟
در صورتی كه امتهای قبل این نوع درخواستها را از پیامبرانشان میكردند، اما چنین تهدیدی از طرف حق تعالی برای آنان نبود. ممكن است، علت آن بوده كه در طرح سؤال مراعات ادب را نكردند، یا این كه حواریون بدون نیاز به چیزی صرفاً از روی هوا و هوس چنین معجزهای درخواست كردند، وگرنه خداوند در نظر آنها آشكار و حجت بر ایشان تمام شده بود.
این گونه اعمال گناه بزرگ و مستوجب چنین برخوردهایی میشود.
مطالب فوق بحث و تفسیری بود از علماء و مفسرین. ذیل آیه مذكور.
انشاالله هدف حواریون از این درخواست اطمینان خاطر بیشتر در رسالت و نبوت حضرت عیسی(علیه السلام) بوده و قصد و منظور بدی نداشتند.
به هر جهت نزول مائده در روز یكشنبه بوده و با توجه به فرمایش عیسی(علیه السلام) كه فرمود: خداوندا، این روز را برای ما و آیندگان عید قرار ده، به همین دلیل یكشنبه روز عید و تعطیلی مسیحیان جهان است. (1)
دربارهی این كه مائده چه بود، بین مورخین اختلاف است، ولی آنچه مسلم است در حدیثی از حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) آمده كه حضرت فرمودند: در آن مائده هفتماهی و هفت گرده نان بوده.
جناب سلمان فارسی شرح كامل آن را از حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه واله) شنیده چنین گفته: چون حواریون از عیسی(علیه السلام) نزول مائده را خواستار شدند، آن حضرت جامهای پشمین
1) . تاریخ انبیاء، آیت الله سیدهاشم رسولی محلاتی، جلد1،ص593 به نقل از معانی الاخبار، ص18، توحید شیخ صدوق، ص238 و عیون اخبارالرضا، جلد2، ص79 و تاریخ طبری، جلد1، ص351
پوشید و به درگاه خداوند، گریست و دعا فرمود. حق تعالی سفرهای قرمز رنگ كه میان دو قطعه ابر قرار داشت فرو فرستاد و پیش روی آنها بر زمین گسترده شد. عیسی(علیه السلام) گریست و گفت: پروردگارا، مرا از شاگردان خود قرار ده و این مائده را رحمتی مقرر فرما و عقوبت قرارش مده. حواریون به آن سفره نگاه كردند و تا كنون چنین بوی معطری به مشامشان نرسیده بود، در این حال عیسی(علیه السلام) وضو گرفت و گفت: (بسم الله خیر الرازقین).
در سفره، هفت ماهی پخته و سرخ شده كه روغن از آن میچكید. در بالای آن قدری نمك نزدیك دم ماهیها، ظرفی از سركه و در اطراف آن انواع سبزیجات و در كنار قرصهای نان ظروفی پر از زیتون، عسل، روغن، پنیر و گوشت پخته قرار داشته.
وقتی شمعون آن مائده را دید گفت: یا روح الله، آیا این از خوراكهای دنیاست یا از خوراك آخرت؟ عیسی(علیه السلام) فرمود: آنچه میبینید نه از طعام دنیاست نه از آخرت، بلكه چیزی است از قدرت خداوند. سپس حواریون گفتند: یا روح الله، ابتدا شما میل فرمایید تا ما هم بخوریم.
حضرت فرمود: كسی باید از آن بخورد كه درخواست كرده. حواریون ترسیدند و به مائده دست نزدند. در این حال عیسی(علیه السلام) فقیران و بیماران و معلولین را دعوت كرد و گفت: از آن بخورید كه برای شما گواراست و جهت دیگران بلا. تعداد زیادی از زن و مرد، فقیر و بیمار و مبتلا به انواع بیماریها خوردند و همه شفا یافتند.
مورخین نوشتهاند: تعداد مدعوین بیش از هزار و سیصد نفر بودند. در این حال مائده به آسمان رفت به صورتی كه در مقدار آن تغییر چندانی نكرده بود. حواریون و كسانی كه از آن نعمت الهی نخورده بودند، سخت پشیمان شدند. ثروتمندان در نزول مائده شك كردند و عدهی دیگری را تحریك کردند و به شك وا داشتند. خداوند به عیسی(علیه السلام) وحی فرمود: من شرط كرده بودم(هر كس مائده را تكذیب كند به عذابی دچار سازم). به همین دلیل كسانی كه شك كرده بودند و مغلطه میكردند، آنها به صورت خوك مسخ شدند و پساز سه روز هلاك شدند. تعداد آنان 313 نفر بوده.(1)
1) . تاریخ انبیاء، آیت الله سید هاشم رسولیمحلاتی، جلد1،ص597 به روایت از عطاءبن ابی ریاح از سلمان فارسی رضی الله عنه و مجمعالبیان، جلد8، ص419
آن انجیلی كه از طرف حق تعالی بر عیسی(علیه السلام) نازل شد، به زبان عبری بود و مضامین آن جنبهی موعظه و هدایت داشت. البته بعضی از دستورات آن، ناسخ قسمتی از احكام تورات بود، به همین جهت شریعت نو و مستقلی را تشكیل میداد. در قرآن آیه 50، سوره آلعمران به این موضوع اشاره فرموده.
كلمهی انجیل دوازده مرتبه در قرآن آمده.
عیسی(علیه السلام) به امت خود فرمود: آمدهام تا بعضی از چیزهایی كه در تورات حرام شده به امر پروردگار، نسخ و حلال كنم. مفسرین چنین بیان میكنند: خوردن پیهی حیوان قربانی، خوردن رودهی آن، خوردن شكنبه گاو و گوسفند، خوردن ماهی، خوردن گوشت شتر، خوردن بعضی از مرغان و صید ماهی در روز شنبه آزاد و حلال شد.
در شریعت عیسی(علیه السلام) این امور وارد شده:
اكتفاء به یك زن
زن مطلقه نباید شوهر كند.
هر كس زنش را طلاق دهد نباید دیگر زن بگیرد.
فقط زن را به جهت زنا دادن میتوان طلاق داد.
كسب روزی فقط از راه حلال جایز است.
چهار حكم اول در اسلام نسخ شده و مرد میتواند تا چهار زن عقدی و هر چند زن صیغهای داشته باشد. حلال بودن متعه صریح قرآن است ولی عُمَر، حلال قرآن را حرام كرد.
همچنین زن مطلقه، میتواند شوهر كند.
انجیل اصلی پس از عروج حضرت عیسی(علیه السلام)، نایاب و یهود آن را از بین برد. همانگونه كه الواح تورات مدتی ناپدید گردید. (1)
1) . تریخ انبیاء: حسین عمادزاده ص739 و تاریخانبیاء: محمدجواد مولوی نیا ص314 به نقل از معارف و معاریف واژه انجیل
كلمهی انجیل یونانی و به معنی مژده و بشارت و كار نیك است. مسیحیان از این جهت آن را مژده میدانند كه معتقدند عیسی(علیه السلام) خود را فدای مردم كرده تا كه پیروانش را در قبال آتش دوزخ بخرد. و كتب اناجیل مژده بهشت است. این ادعا یكی از غلوهای مسیحیان است كه پروردگار میفرماید:
ای اهل كتاب، در دین خود به ناحق غلو نكنید و از پی خواهشهای آن قومی كه خود گمراه شدند و بسیاری را نیز گمراه كردند و از راه راست دور افتادند، نروید.(مائده/77)
كتب آسمانی همه نور و بركت و مژده و هدایت است. البته برای مؤمنان خدا جو.
و از پی آن رسولان، باز عیسی پسر مریم را فرستادیم كه تصدیق به درستی تورات كه در دست او بود داشت و انجیل را نیز بر او فرستادیم كه در آن هدایت و روشنی دلها و تصدیق تورات و راهنمایی خلق و اندرز برای پرهیزكاران بود و اهل انجیل باید بر آنچه خدا در آن كتاب فرستاد حكم كنند و هر كس به خلاف آنچه خدا، فرستاده حكم كند، چنین كس از فاسقان خواهد بود.(مائده/46و47)
انجیلی كه پروردگار بر عیسی(علیه السلام) نازل فرمود، نور و هدایت است. نه انجیلی كه پس از آن حضرت، توسط اشخاص تدوین و نوشته شده، خداوند یك كتاب انجیل بر عیسی(علیه السلام) نازل فرموده ولی در قدیم بنا به مقتضیات زمان و مكان و سلیقهی اشخاص سیاسی و مذهبی انجیلی نوشته میشد، كه در حال حاضر توسط بزرگان كلیسا چهار انجیل از بین آن همه انتخاب و به رسمیت شناخته شد.
انجیل متی، كه از همه قدیمیتر و سی سال بعد از حضرت عیسی(علیه السلام) در اورشلیم به زبان عبری نوشته شده.
انجیل مرقس، پس از متی به زبان یونانی و در سال 66 میلادی نوشته شده.
انجیل لوقا، كه بعد از آن دو تدوین شده.
انجیل یوحنا، در سال 93 میلادی نگاشتهاند.
مسیحیان این چهار انجیل را معتبر میدانند و عقیده دارند، حضرت جبرئیل(علیه السلام) آنها را
به نویسندگانش به وحی آورده. (1)
و كیست ستمكارتر از آنکس كه بر خدا دروغ ببندد و یا وحی به او نرسیده گوید به من وحی میرسد و نیز گوید: من هم محققاً مانند آن كتاب كه خدا فرستاده خواهم آورد. و اگر فضاحت و سختی حال ستمكاران را ببینی، آنگاه كه در سكرات موت گرفتار آیند و فرشتگان برای قبض روح آنها دست قهر و قدرت برآورند و گویند كه جان از تن بدر كنید. امروز كیفر عذاب و خواری میكشید، چون بر خدا، سخن به ناحق میگفتید و از حكم آیات او گردنكشی و تكبر نمودید.(انعام/93)
همانا برخی از اهل كتاب، قرائت كتاب آسمانی را تغییر و تبدیل میدهند، تا آنچه از پیش خود خواندهاند از كتاب خدا، محسوب دارند و هرگز آن تحریف شده از كتاب خدا، نخواهد بود و گویند این آیات از جانب خدا، نازل شده در صورتی كه هرگز از جانب خدا نیست و با آنکه میدانند (تحریف خود آنهاست) به خدا دروغ میبندند.(آلعمران/78)
در دائرةالمعارف انگلیسی آمده: پس از این چهار انجیل یکصد و شصت انجیل دیگر نوشته شده كه كلیسا آنها را تأیید نكرده از جمله اناجیل؛ 1. میلاد مریم و طفولیتمسیح(علیه السلام) 2. توما اسرائیلی 3. برنابا 4. ژاك اصفر 5. طغوله و كودكی 6. نیكویدم 7- انجیل مصریان 8. عبریانی 9. پطرسی 10. اندریو 11. دوازده 12. رتوماس 13. جمیس 14. تدیوس 15. اپلس 16. بابیدلس 17. مریم 18. ابیومنتش 19. كرینتوس 20. یهودای اسخریوطی 21. حیوة 22. میتاس 23. كمال 24. فلیپ 25. توماس 26. راستی 27. ماركیون 28. نیقودیمس و الی آخر. (2)
حضرت علی(علیه السلام) در جلسه بحثی به جاثلیق فرمودند: آیا میدانید، اختلافاتی كه در انجیل دیده میشود از كی شروع شده؟
گفتند: نمیدانیم. حضرت امام(علیه السلام) فرمودند: همان روزی كه انجیل اصلی به دست یهودا ناپدید شد.
ملت نصارا نزد علمای خود آمدند و گفتند: حال كه عیسی(علیه السلام) كشته شده و انجیل را هم از دست دادیم، شما علمای دین مسیح از انجیل چه دارید؟
لوقا و مرقابوس و یوحنا و متی گفتند: هیچ واهمه نداشته باشید. انجیل در سینهی ماست و تمامی مطالب آن را به شما خواهیم رساند. شما كلیساها را خالی نگذارید. آنگاه آن چند نفر دور هم نشستند و این اناجیل را ساختند و در اختیار شما گذاشتند در صورتی كه این چهار نفر از شاگردان ممتاز مسیح(علیه السلام) بودند. (1)
بنیاسرائیل به معجزات حضرت عیسی(علیه السلام) ایمان نیاوردند و لجاجت میكردند و كتابآسمانی انجیل و سخنان آن حضرت را تكذیب و معجزات ایشان را سحر و جادو میگفتند. و مغرورانه ادعا میكردند ما عیسی(علیه السلام) را كشتیم. در حالی كه آنها عیسی(علیه السلام) را نكشتند و نه به دار آویختند، بلكه این امر بر ایشان مشتبه شد و كس دیگری را به جای آن حضرت كشتند.(نساء/157و158)
به همین علت عذاب و لعنت خداوند آنها را فرا گرفت.(نور/11و15و16)
بدون شك آنچه امروز در دست یهود و نصارا، كتابهایی که به نام تورات و انجیل قرار دارد، آن چیزی نیست كه از طرف پروردگار به پیامبران بزرگوارش حضرات موسی(علیه السلام) و عیسی(علیه السلام) نازل شده، بلكه این دو كتاب الهی متأسفانه به سلیقه افراد مقتدر وسیله رهبران مذهبی هر یك از ادیان طراحی و تحریف و نوشته شده است كه مطالعهی اجمالی از این
1) . در قدیم به سران و مسئولین كلیسا جاثلیق میگفتند.
دو كتاب گواه مطلب است، و نیز یهود و نصارا هم ادعایی بیش از این ندارند و تحریف دو كتاب مذكور را تأیید میكنند.(مائده/46و47)
در اصل دو كتاب تورات و انجیل ظهور پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله) آمده است.
یكی از بزرگترین تحریفهایی كه در آن دو كتاب در ارتباط با خبر آمدن خاتم النبین (صلی الله علیه واله) به دست یهود و نصارا انجام شده مخدوش نمودن همین مطلب است.
استاد علامه طباطبایی در تفسیر خود چنین آورده: در متن سریانی اناجیل كه از اصل یونانی گرفته شده كلمه پارقلیطا آمده و در متن یونانی پیركلتوس هر دو به معنای (شخص مورد ستایش)، معادل واژهی(محمد و احمد) در زبان عربی است. هنگامی كه متولیان كلیسا متوجه شدند، انتشار چنین ترجمهای ضربهی شدیدی به تشكیلات آنها وارد میكند، به جای كلمهی پیركلتوس، كلمهی پاراكلتوس را در اناجیل نوشتند كه به معنای تسلی دهنده است. با این تحریف آشكار سند زندهی دیگری در دخل و تصرف انجیل و اثبات میكنند. تحریف در كلیهی اناجیل موجود است. در صورتی كه در دایرةالمعارف بزرگ فرانسه در همین باره آمده: محمد(صلی الله علیه واله)، مؤسسدین اسلام و فرستادهی خداوند و خاتم پیامبرانست. كلمهی محمد(صلی الله علیه واله)، به معنای بسیار حمد شده است و از ریشهی حمد است به معنای تجلیل و تمجید گرفته شده. نام دیگری که آن هم از ریشهی حمد است و معنای لفظ محمد(صلی الله علیه واله) میباشد. احمد است.
احتمالاً مسیحیان عربستان آن لفظ را به جای فارقلیط به كار میبرند. احمد یعنی؛ بسیار ستوده و بسیار تجلیل شده كه ترجمهی لفظ پیركلتوس است و در تحریف به جای آن كلمهی پاراكلتوس جایگزین كردند. چنانکه خداوند میفرماید. (1)
بگو ای اهل كتاب، چرا به آیات خدا (راجع به نبوت پیغمبر خاتم (صلی الله علیه واله)) كافر شده و به
1) . ترجمه آیات قرآن و تفسیر نمونه، آیت الله علامه طباطبایی و تفسیر نور و قرقان و دایرة المعارف بزرگ فرانسه، جلد23، ص4176
اعمال زشت میگرایید. بترسید كه خدا گواه اعمال شماست. بگو ای اهل كتاب چرا راه خدا را میبندید.(یعنی رسالت محمد(صلی الله علیه واله)) را انكار میكنید و اهل ایمان را به راه باطل میخوانید در صورتی كه به زشتی این عمل آگاهید بترسید كه خدا، بی خبر از كردار شما نخواهد بود.(آلعمران/98و99)
ای رسول ما، به خلق بگو كه من بدون استثنا برای شما جنس بشر رسول خدایم. آن خدایی كه آسمان و زمین همه ملك اوست. هیچ خدایی جز او نیست، كه او زنده میكند و میمیراند. پس ای مردم، به خدا باید ایمان آرید و به رسول او پیغمبر امی( كه از هیچکس جز خدا، تعلیم نگرفته) آن پیغمبری كه فقط به خدا و سخنان خدا گروید. شما باید پیرو او شوید تا هدایت یابید.(اعراف/157)
و باز یاد آر، هنگامی كه عیسی مریم به بنیاسرائیل گفت: من همانا رسول خدا به سوی شما هستم و به حقانیت كتاب تورات را كه مقابل من است تصدیق میكنم و نیز شما را مژده میدهم كه بعد از من رسولبزرگواری كه نامش (در انجیل من) احمد است، بیاید چون آن رسول با آیات و معجزات به سوی خلق آمد، گفتند: این (معجزات و قرآن او) سحری آشكار است.(صف/6)
یكی از اناجیل انجیل بُرنابا است در سال 492 میلادی پاپ جلاسیوس كه بر تخت پاپی نشست، آن را به دلیل مخالفت با دیگر اناجیل تحریم كرد. بُرنابا خود از حواریون بزرگ مسیح(علیه السلام) و از مبشرین نجات بوده و زحمات بسیاری در پیشرفت دین مسیح كشید. به همین دلیل بزرگان او را به بُرنابا به معنی، پسر وعظ ملقب نمودند.
علت مخالفت كلیسا آن بود كه موضوعات بسیاری در انجیل بُرنابا وجود داشت كه با حقیقتها همخوانی و با مقام پاپ و كلیسا ناسازگار بود و خرافاتی كه در بعضی از اناجیل آمده رد میكرد و از همه مهمتر به ظهور پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله) بسیار تأكید داشت. دیگر آنکه در انجیل بُرنابا مسئلهی بهشت فروشی و خرید گناه توسط كلیسا مردود اعلام شده
و عیسی(علیه السلام) را بنده خدا، میداند نه پسر خدا. و ظهور حضرت خاتمالنبین (صلی الله علیه واله) را چندین جا به صراحت آورده. به همین علت این انجیل قرنها ناپدید بود تا آنکه در قرن 16 میلادی اسقفی به نام فراموینو یك نسخه آن را به زبان ایتالیایی در كتابخانهی اسكوتز پنجم، پادشاه ایتالیا به دست آورد و در آستین خود پنهان و از كتابخانه خارج نمود و با مطالعهی آن و با حقایقی كه در آن خواند و به دین اسلام مشرف شد.
نسخهای از این انجیل در قرن 18 میلادی و به زبان اسپانیایی به دست آمد كه توسط دكتر منكهوس، به زبان انگلیسی ترجمه شد و در سال 1908 دكتر خلیل سعادت آن را به زبان عربی و اخیراً دانشمند ارجمند جناب آقای حیدرقلیخان سردار كابلی به زبان فارسی ترجمه شد و در كرمانشاه به چاپ رسیده. برای اطلاع بیشتر از متن انجیل بُرنابا به كتاب مقدمهی انجیل بُرنابا، ترجمهی استاد مرتضی فهیم كرمانی مراجعه شود. (1)
زمانی كه عیسی(علیه السلام) از بنیاسرائیل نا امید و احساس كفر كرد، فرمود: كیانند یاران من در حركت به سوی پروردگار، حواریون كه از شاگردان مخصوص حضرت بودند، گفتند: ما یاوران دین خدا هستیم كه به خداوند ایمان آوردهایم و تو ای عیسی(علیه السلام) گواهی ده كه ما تسلیم امر خدا هستیم.
پس چون عیسی به یقین دریافت كه قوم ایمان نخواهند آورد، گفت: كیست كه با من دین خدارا یاری كند. حواریون گفتند: ما یاریكنندگان دین خداییم و ایمان به خدا آوردهایم گواهی ده كه ما تسلیم فرمان اوییم.(آلعمرن/52)
حواریون جمع حواری به معنی تغییر دهندهی مسیر است و آنها كسانی بودند كه مسیر انحرافی مردم را رها و به راه حق پیوستند و تعدادشان دوازده نفر است، كه نام آنها در انجیل متی و لوقا آمده.
حضرت امام رضا(علیه السلام) فرمودند: آنان افرادی بودند پاك و نورانی
1) . تاریخ انبیاء، محمد جواد مولوینیا، ص313 به نقل از دایرةالمعارف، فرید جدی
كه برای پاك و نورانی كردن دیگران هم كوشیدند. (1)
حضرت امام صادق(علیه السلام) فرمودند: حواریون پیروان حضرت عیسی(علیه السلام) بودند و شیعیان ما پیروان ما هستند. به خدا قسم آنها، عیسی(علیه السلام) را در جنگ با یهود یاری نكردند ولی شیعیان ما از روزی كه پیامبر(صلی الله علیه واله) از دنیا رفتند، ما را یاری كرده و در كنار ما با دشمنان ما مبارزه نمودند و در راه ما سوختند و آزار و شكنجه شدند و آوارگی تحمل نمودند و كشته شدند. خداوند آنها را جزای خیر عطا فرماید. (2)
طبق روایات ائمه(علیه السلام) تعداد حواریون 12 نفر بودند. ولی اسامی آنان در اسلام ذكر نشده.
در حدیث احتجاج حضرت امام رضا(علیه السلام) به جاثلیق فرمودند: حواریون 12 نفر بودند. كه دانشمندتر و برتر از همه لوقا بود. در انجیل متی باب دهم نام آنها را به عنوان شاگردان عیسی(علیه السلام) چنین ذكر كرده:
1.اندروس 2. پطرس شكارچی، برادر اندروس 3. بُرنابا 4. متی گمركچی 5. یوحنا 6. یعقوب بن زیدی 7.تداوس 8.یهودا 9. برتولوماوس 10. فیلیپس 11. یعقوب 12.یهودا اسخریوطی. چنان که ملاحظه میشود، در هیچ یک از این دو نقل، نام لوقا وجود ندارد. در
بقیه اناجیل نام 12 نفر با اندکی تفاوت ذکر شده، که در آنها هم نام لوقا دیده نمیشود. که این خود دلیلی بر اختلاف در بین تحریف کنندگان انجیل است. در صورتی که لوقا شخصی است مورد تأیید حضرت امام رضا(علیه السلام).
حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) فرمودند: حواریون از حضرت عیسی(علیه السلام) پرسیدند: سختترین چیزها چیست؟ عیسی(علیه السلام) فرمود: سختترین چیزها خشم است.
پرسیدند: چگونه میتوان از خشم پروردگار پرهیز كرد؟ عیسی(علیه السلام) فرمود: خشم و تكبر و سركشی نكنید و مردم را حقیر نشمارید.
حضرت رسول(صلی الله علیه واله) فرمودند: حواریون از حضرت عیسی(علیه السلام) سؤال كردند که با چه كسانی همنشینی كنیم؟ عیسی(علیه السلام) فرمود: با كسانی كه شما را به یاد خدا بیندازند و گفتارو علم او شما را به آخرت راغب كند.
حضرت امام رضا(علیه السلام) فرمودند: عیسی(علیه السلام) به حواریون فرمود که زمانی كه دین شما سالم بود، بر دنیای از دست رفته خود تأسف نخورید. (1)
حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) فرمودند: حواریون از عیسی(علیه السلام) خواستند آنان را نصیحت كند.
عیسی(علیه السلام) فرمود: همانا موسی(علیه السلام) به شما دستور داد كه سوگند دروغ به خدا نخورید ولی من به شما دستور میدهم به خداوند قسم نخورید نه دروغ نه راست. سپس فرمود: موسی(علیه السلام) دستور داده زنا نكنید اما من به شما فرمان میدهم فكر زنا نكنید، تا چه رسد عمل زنا، زیرا هر كه فكر زنا كند، مانند شخص زناكننده است.
حضرت امام سجاد(علیه السلام) فرمودند: عیسی(علیه السلام) به حواریون فرمود: دنیا پلی است به سوی آخرت پس خیلی به فكر عمران و آبادی آن نباشید.
حضرت عیسی(علیه السلام) با حواریون به راهی میگذشتند. در راه به سگ مردهی گندیدهای رسیدند. حواریون گفتند: چه بوی تعفن و بدی از لاشه سگ میآید.
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2، ص1133 به نقل از عللالشرایع، ص466
حضرت گفت: چه دندانهای سفید و زیبایی دارد. سپس فرمود: هیچگاه عیوب مردم را مگویید، هرچند عیب بسیار داشته باشند. خوشبین باشید و صفات خوب را ببینید و تعریف كنید.(1)
حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) فرمودند: خداوند در سورهی یاسین، داستان رسولان عیسی(علیه السلام) را كه به شهر انطاكیه فرستاده بود اشارهای فرموده. راوی حدیث ابوحمزهثمالی است كه از قول حضرت امام(علیه السلام) چنین آورده: حضرت عیسی(علیه السلام)، دو نفر از حواریون به نامهای شمعون و یوحنا را به سوی مردم انطاكیه فرستاد. چون آن دو نزدیك شهر انطاكیه رسیدند، پیرمردی را دیدند كه گوسفندانی را میچراند. او همان حبیب، نجار مؤمن آلیاسین بود. آن دو به حبیب سلام كردند. پیرمرد به آن دو گفت: شما كیستید؟ آنها گفتند: فرستادگان عیسی(علیه السلام) هستیم و آمدهایم تا شما را از پرستش بتها، به عبادت خدای رحمان دعوت كنیم. پیرمرد گفت: آیت و معجزهای هم دارید؟ گفتند: آری به اذن خدا بیماران را شفا میدهیم و كور مادرزاد و برصدار را بهبودی میبخشیم. پیرمرد گفت: من پسری دارم كه سالها بستری است. آن دو گفتند: ما را به خانهی خود ببر تا از حال او اطلاع یابیم. پیرمرد آن دو را به خانهی خود برد.
چون آن دو رسول دست بر بدن آن پسر كشیدند، در همان حال به اذن خدا، سالم گشته و از جا برخواست. این خبر در شهر پراكنده شد و بیماران بسیاری به دست آنها شفا یافتند.
شهر انطاكیه پادشاهی داشت كه نامش شلاحن و از پادشاهان روم و بتپرست بود. از آن دو رسول پرسید: دعوت شما چیست؟ گفتند: آمدهایم تا تو و اهالی شهر را از پرستش چیزی كه شنوایی و بینایی ندارد به پرستش خدای شنوا و بینا دعوت كنیم.
پادشاه از این دعوت برآشفت و با خشونت دستور داد، آنها را دستگیر و در بتخانه زندانی كنند. خداوند به عیسی(علیه السلام) وحی فرمود: كه شخص دیگر را بفرست. حضرت این بار
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2، ص1133 به نقل از معانیالاخبار، ص341 و عللالشرایع، ص466
پولس، را فرستاد. وی وقتی وارد انطاكیه شد، ابتدا آدرس پادشاه را گرفت و به دربار شاه رفت و گفت: من مردی غریب هستم، اكنون آمدهام تا خدای پادشاه را پرستش كنم.
شاه دستور داد: فعلاً او را پهلوی آن دو نفر زندانی كنید. پولس در حبس به شمعون و یوحنا گفت: چرا با مردم رفعت نداشتید و با تندی رفتار كردید. سپس گفت: شما اقرار به آشنایی با من نكنید و در مقابل بیگانگان و پادشاه، من و شما غریبه هستیم.
پادشاه پولس را طلبید و گفت: تو خدای مرا پرستش میكنی؟ اگر این چنین است، هر حاجتی داری بگو تا برآورده سازم. پولس گفت: من حاجتی ندارم ولی در بتخانه دو نفر را دیدم، آنها چه میگویند؟ پاشاه گفت: آن دو آمدهاند تا مرا از دین خود جدا كنند و به آیین خود در آورند. پولس گفت: پادشاه بحث جالبی است. آن دو را بخواه تا به اینجا بیایند و با ما مناظره كنند. اگر حق با آنها باشد، ما از ایشان پیروی میكنیم و اگر حق با ما بود، آندو به دین ما داخل میشوند. شاه قبول كرد و آن دو را احضار نمود. مرد رو به آنها كرد و پرسید: شما برای چه اینجا آمدهاید؟ گفتند: ما برای هدایت مردم و دعوت به خداپرستی به این شهر آمدهایم.
پولس و شمعون و یوحنا، به صورتی با یکدیگر بحث میكردند كه ظاهراً یکدیگر را نمیشناسند.
مرد از آن دو پرسید: آیا خدای شما میتواند كور مادرزاد را شفا دهد؟ گفتند: آری، اگر ما از او بخواهیم این كار را خواهد كرد. كوری را آوردند، آن دو به اذن خداوند، او را شفا دادند. مرد گفت: كور دیگری را آوردند. با دعای آن دو به درگاه پروردگار، او هم شفا یافت. مرد گفت: آیا خدای شما میتواند، مرده زنده كند؟ گفتند: بلی. مرد گفت: پادشاه پسری داشته كه در جوانی مرده، حال او را زنده كنید. آن دو مرد به نماز ایستادند و از خدا خواستند تا آن جوان را زنده كند. سپس آن دو نفر به پادشاه گفتند: كسی را بفرست به قبرستان تا پسرت را بیاورد. پادشاه چند نفری را به محل قبر فرزندش فرستاد. آن افراد دیدند كه قبر شكافته شد و پسر شاه خاك آلود بیرون آمد. او را به دربار آوردند. پادشاه حال پسرش را پرسید؟ پسر گفت: در همین لحظات دیدم دو نفر به درگاه خدا، دعا
میكنند كه پروردگار، مرا زنده كند. شاه گفت: اگر آن دو نفر را ببینی میشناسی؟ گفت: بلی. آن دو را در بین تعداد زیادی مردم برد و به پسرش گفت: بین این افراد، آن دو را جستجو كن. پسر شاه در آن جمعیت دو نفر را شناخت و تحویل پدرش داد.
در این حال پولس خطاب به پادشاه گفت: من كه به خدای آن دو ایمان آوردم.
پادشاه هم گفت: من نیز به آن دو و خدای آنان ایمان آوردم. در نتیجه مردم انطاكیه به دین مسیح ملحق و به خدای یكتا ایمان آوردند. (1)
ای رسول، برای این مردم حال این قریه (انطاكیه) را مثل زن كه رسولان حق برای هدایت آنها آمدند.(13) كه نخست دو تن از رسولان را فرستادیم چون تكذیب كردند باز رسول سومی برای مدد و نصرت مأمور كردیم تا همه گفتند: ما (از جانب خدا) به رسالت شما آمدهایم.(14) اهل قریه به رسولان حق گفتند: شما جز این كه مانند ما مردم بشری هستید؟ مقام دیگری ندارید و هرگز خدای رحمان شما را به رسالت نفرستاده است و جز این كه شما مردم دروغگویی هستید هیچ در كار نیست.(15) رسولان باز گفتند: خدا میداند كه ما محققاً فرستاده او به سوی شما هستیم.(16) و بر ما جز آنکه واضح ابلاغ رسالت كنیم، هیچ تكلیف نیست.(17) باز منكران گفتند: كه ای داعیان رسالت ما وجود شما را به فال بد میدانیم. اگر از این دعوی دست برندارید، البته سنگسارتان خواهیم كرد و از ما به شما رنج و شكنجه سخت خواهد رسید.(18) رسولان گفتند: ای مردم نادان فال بد كه میگویید. اگر بفهمید و متذكر شوید (آن جهل است كه) با خود شماست (چنین نیست) بلكه شما مردم مسرف هستید.(19) و (در این گفتوگو بودند كه) مردی شتابان از دورترین نقاط شهر (انطاكیه-حبیب نام) فرا رسید و گفت: ای مردم،(از من بشنوید) و رسولان خدا را پیروی كنید.(20) و آنانکه هیچ اجر و مزد رسالتی نمیخواهند و شما را
1) . سوره یاسین، آیات 13تا27 و تفسیر قرطبی، جلد15، ص15 و حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2، ص110، به نقل از مجمعالبیان، جلد4، ص419 و تفسیر قمی، ص549
(به راه حق) هدایت میكنند پیروی كنید.(21) و چرا باید من خدای آفرینندهی خود را نپرستم. در صورتی كه بازگشت شما (و همه خلایق) به سوی اوست.(22) آیا من به جای آن خدای، آفرینندهی خدایی را معبود خود گیرم كه اگر او خواهد به من رنج و زیانی رسید، هیچ شفاعت آن خدایان از من دفع زیان نكرده و نجاتم نتواندداد؟(23) در این صورت پیداست كه من بسیار زیانكار خواهم بود.(24) پس از من ای رسولان بشنوید (و گواه باشید كه) به خدای (فرستنده) شما ایمان آوردم.(25) و به این مرد با ایمان (حبیب نجار) كه روز قیامت گفته شود بیا داخل بهشت شو. گوید: ای كاش ملت من هم از این نعمت بزرگ آگاه بودند.(26) كه خدا چگونه در حق من مغفرت فرمود و مرا مورد لطف و كرم قرار داد.(27) و ما پس از او (یعنی حبیب) بر قومش لشكری از آسمان نفرستادیم.(بنا بر ایمانشان مجبور كند) این هیچ (بر ملتی) نكردهایم (و نخواهیم كرد).(28)(1)
عیسی(علیه السلام) به لطف و یاری پروردگار در تبلیغ دین و شریعت جدید موفق بود و مردم با معجزات جذب شدند و گروه گروه به آن حضرت پیوستند. از این رو یهود حسادت ورزید و درصدد قتل آن حضرت برآمد. عیسی(علیه السلام) از موضوع مطلع شد و اغلب در خفا زندگی و با پیروان خود در تماس بود.
دشمنان در جستجوی آن حضرت بودند كه یكی از حواریون به نام یهودای اسخریوطی پنهانی با سران یهود در تماس شد و دین خود را در قبال سی درهم پول سیاه فروخت و محل مخفی شدن آن حضرت را به دشمنان معرفی كرد و برای آنکه عیسی(علیه السلام) و بقیهی حواریون به موضوع پی نبرند، به مخفیگاه رفت. قبل از حملهی دشمن به آن محل خداوند، عیسی(علیه السلام) را به آسمان برد.
حضرت امام حسن(علیه السلام) فرمودند: عیسی(علیه السلام) در زمان عروج سی و سه سال عمر داشت و
1) . داستان انطاكیه در قرآن از آیه 13تا28 سوره یاسین آمده
شبی كه آن حضرت به آسمان رفت، مصادف با شب بیست و یكم ماه رمضان که شب رحلت پدرم علی(علیه السلام) بود.(نساء/157و158)حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) فرمودند: چون عیسی(علیه السلام) را به آسمان بردند، پیراهنی از ابریشم كه مادرش، حضرت مریم(علیها السلام) آن را تهیه و دوخته بود، بر تن داشت. ندا از حق رسید: ای عیسی بینداز از خود زینت دنیا را.
حضرت امام رضا(علیه السلام) فرمودند: به امر پروردگار، عیسی(علیه السلام) را زنده به آسمان بردند و در آنجا قبض روح شد. سپس فرمودند: لحظهی حملهی دشمن به محل مخفیگاه عیسی(علیه السلام) برای نجات جانش خدا را به خاندان آل عبا قسم داد.
به یاد آر وقتی كه خداوند فرمود: ای عیسی، همانا من روح تو را قبض نموده و بر آسمان (قرب خود) بالا برم و تو را پاك و منّزه از معاشرت و آلایش کافران گردانم و پیروان تو را بر کافران تا روز قیامت برتری دهم پس آنگاه بازگشت شما به سوی من خواهد بود. كه به حق حكم كنم در آنچه كه بر سر آن با یکدیگر به خلاف و نزاع برمیخواستید.(آلعمران/57)
سربازان حكومتی شخص دیگری را به جای عیسی(علیه السلام) كه به قدرت الهی در نظرشان به شكل آن حضرت در آمده بود دستگیر كردند. آن شخص یهودای اسخریوطی بود كه هر چه فریاد میزد: من عیسی نیستم، سربازان توجه نمیكردند و برای آنکه كسی مانع از كشتن او نشود، فوراً او را به گمان عیسی(علیه السلام) در تپهای به نام جلجتا به صلیب كشیدند.
در این حال یهود و نصارا اختلاف كردند و پنداشتند، عیسی(علیه السلام) را به قتل رساندند. در صورتی كه حضرت عیسی(علیه السلام) سالم بود و خداوند او را به آسمان بالا برد و به جای ایشان، یهودای اسخریوطی خیانت كار به سزای عمل خود رسید. (1)
1) . بحار الانوار، مجلسی، جلد14، ص349 و حیوةالقلوب، علامه مجلسی، ص98 و 1192 به نقل از تفسیر قمی، جلد2، ص270 و قصص انبیاء، راوندی، ص272 و تفسیر عیاشی، جلد1، ص175 و عیون اخبار الرضا، جلد1، ص215 و تاریخ انبیاء، آیت الله سیدهاشم رسولیمحلاتی، ص610
حضرت امام صادق(علیه السلام)فرمودند: به عیسی(علیه السلام) گفتند: چرا ازدواج نمیكنی؟ فرمود:زن به چه كار من آید؟ گفتند: برای آنکه اولادی برایت بیاورد. فرمود: اگر فرزند زنده بماند، باعث فتنهی من است و اگر بمیرد، سبب اندوه من میشود.
حضرت علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه فرمودند: عیسی(علیه السلام) همسری نداشت كه همدم او باشد. فرزندی نداشت كه اندوه او را بخورد. مالی نداشت كه او را از یاد خدا غافل گرداند. طمعی از مردم نداشت كه او را ذلیل گرداند. مركبی نداشت كه سوار شود، هر كجا میرفت با دو پای خود میرفت و خدمتكاری نداشت به جز دو دست خود.
مؤلف گوید: این كه كشیشان و راهبان ظاهراً ازدواج نمیكنند، به همین دلیل است و این امر را از خود ایجاد نمودند. (1)
حضرت عیسی(علیه السلام) دوازده نفر از شاگردان مكتب مسیحیت را تربیت و حواریون نامید. آنان پس از عروج آن حضرت به آسمان، در ادامهی راه مسیح(علیه السلام) و تبلیغ شریعت عیسی(علیه السلام) كوشا بودند. در نتیجه حكومت یهود تحمل آن را نداشت و هر یك از حواریون را به شكلی به دستور سلاطین یهود شهید كردند. بعضی را در دیگ روغن داغ انداختند، برخی را سنگسار كردند و عدهای را از عمارتهای بلند پرت كردند از آن جمله:
شمعون بن حمون كه در اورشلیم فعالیت تبلیغاتی داشت و به روم رفت و مردم آن دیار را به دین مسیح(علیه السلام) دعوت میكرد كه امپراطور روم به نام فروا حكم قتل او را صادر و در همانجا مدفون كردند.
آندریاس، برادر شمعون در كشور روسیه مردم را به دین عیسی(علیه السلام) هدایت میکرد، سپس به یونان رفت و به كار خود ادامه داد كه حاكم آن شهر به نام اژه دستور داد، وی را
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2، ص1096 به نقل از من لا یحضره الفقیه، جلد3، ص558 و نهجالبلاغه
به چهار میخ كشیده و پوست تنش را كندند.
یعقوب زیدی در اسپانیا فعالیت داشت، سپس به بیتالمقدس رفت و در آن محلوی را به شهادت رساندند.
یوحّنا، برادر یعقوب زیدی در بیتالمقدس فعالیت تبلیغاتی میكرد و خلق را به دین عیسی(علیه السلام) دعوت مینمود كه سرانجام امپراطور روم به نام وامیشن او را احضار و دستور داد، او را در دیگ روغن داغ بیندازند كه به گفتهی تاریخ یوحنا از آن دیگ به سلامت در آمد. چون پادشاه این معجزه را از او دید، دستور داد وی را به جزایر روم تبعید و عدّهای را به نگهبانی او گماشت. وقتی وامیشن كشته شد. یوحنا از آنجا به شرق آسیا رفت و كتاب انجیل را در آنجا نوشت و سرانجام در آن محل فوت كرد.
باتوما، به آذربایجان رفت و شریعت حضرت عیسی(علیه السلام) را انتشار میداد، سپس به هندوستان رفت و مردم آن دیار را هدایت مینمود تا كه مردم هند با تحریك حكومت او را كشتند و همانجا مدفون كردند.(1)
برتلما، به بحر عمان سفر كرد و از آنجا به فارس و از طریق شهرهای ایران به ارمنستان رسید. پادشاه آن دیار به نام پل مبوس دعوت او را پذیرفت و به دین مسیحیت مشرف شد ولی برادر پادشاه رنجیده شد و دستور داد، برتلما را زنده زنده پوست از بدنش كندند.
فیلیپس، به مصر رفت و مردم را دعوت به دین جدید نمود سپس به شام هجرت كرد و خلق آن دیار را به شریعت عیسی(علیه السلام) دعوت و هدایت نمود كه پس از چندی به دست بتپرستان سنگسار و شهید شد.
متی باجگیر، به آفریقا رفت و در حبشه ساكن و مدت هفت سال كتاب انجیل را نوشت. حاكم آن شهر به وی پیوست ولی بتپرستان او را شهید كردند.
یعقوب بن حلقی كه در بیتالمقدس مردم از هدایت و دین مسیحیت را توسعه
1) . تاریخ انبیا،: حسین عمادزاده، ص737
میداد. عاقبت به دستور حاكم وقت وی را از عمارت بلندی پرتاب سپس یك نفر یهودی با پتك به سر او زد و وی شهید شد.
لبی، معروف به تدی، ابتدا به عراق و موصل رفت و مردم را به دین عیسی(علیه السلام) دعوت میكرد. سپس به ایران آمد و به كار خود ادامه داد تا كه وی را شهید نمودند.
شمعون قانونی، كار تبلیغ را از مصر شروع كرد. سپس به عراق آمد مردم آن سامان جمع شدند و وی را شهید كردند.
چون یهودای اسخریوطی، خائن به جای حضرت عیسی(علیه السلام) به صلیب كشیده شد، شمعون، شخص دیگری را به نام میتاس به جای او گماشته بود وی به انطاكیه رفت. سپس به حلب سفر كرد و بعد از آن عازم روسیه شد در همه جا مردم را به دین مسیح دعوت میكرد. سرانجام او را سنگسار كردند و به این وسیله هر یك از حواریون حضرت عیسی(علیه السلام) را به نوعی شهید نمودند. (1)
خدا هرگز فرزندی اتخاذ نكرده كه او منزه از آن است. او قادر است كه چون حكم نافذش به ایجاد چیزی تعلق گیرد، گوید: موجود باش، بی درنگ آن چیز موجود میشود.(مریم/35) همچنین مثل خلقت عیسی (در خارقالعاده بودن) از جانب خدا خلقت آدم ابوالبشر است كه خدا او را بساخت، سپس بدان خاك گفت: بشری به حد كمال باش، چنان گشت.(آلعمران/59) چون فرشتگان مریم را گفتند، كه خدا تو را به كلمهای كه نامش مسیح(عیسی) پسر مریم است، بشارت میدهد كه او در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان درگاه خداست.(آلعمران/45) و در گهواره سخن گوید. به آنگونه كه در بزرگی از جمله نیكوكاران جهان است.(آلعمران/46) و خداوند به عیسی تعلیم كتاب و حكمت كند و تورات و انجیل آموزد.(آلعمران/48) و او را به رسالت به سوی بنیاسرائیل فرستد كه به آنان بگوید: من از طرف خدا، معجزهای آوردهامو آن معجزه آن است كه از گل مجسمهی
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص737
مرغی ساخته و بر آن نفس قدسی بدمم، تا به امر خدا مرغی گردد و كور مادرزاد و مبتلا به پیسی را به امر خدا شفا دهم و مردگان را به امر خدا زنده كنم و به شما از غیب خبر دهم كه در خانههایتآنچه میخورید و چه ذخیره میكنید این معجرات برای شما حجت و نشانه حقانیت من است اگر اهل ایمان هستید.(آلعمران/ 49) و آمدهام من در حالی كه تصدیق میكنم، توراتی را كه پیش از من به شما آمده و در زمان من هست و آمدهام، برای آنکه حلال كنم، برای شما بعضی چیزهایی كه حرام بود و از طرف خداوند برای معجزه و نشانه (نبوت) آوردم، كه از خدا بترسید و مرا اطاعت كنید.(آلعمران/50) پس چون عیسی به یقین دریافت كه قوم ایمان نخواهند آورد گفت: كیست كه با من دین خدا را یاری كند. حواریون گفتند: ما یاریكنندگان دین خداییم و ایمان به خدا آوردهایم. گواهی ده كه ما تسلیم فرمان اوییم.(آلعمران/52) پروردگارا، ما به كتابی كه فرستادی ایمان آورده و از رسول تو پیروی كردیم. نام ما را در صحیفهی اهل یقین ثبت فرما.(آلعمران/53) و یاد آر، هنگامی كه به حواریون وحی كردیم كه به من و رسول من ایمان آورید. گفتند: ایمان آوردیم. خدایا، گواه باش كه ما تسلیم امر توایم.(مائده/111) یاد آر، هنگامی كه حواریون گفتند: ای عیسی پسر مریم، آیا خدای تو تواند كه برای ما از آسمان مائده فرستد. عیسی در جواب گفت: اگر ایمان آوردهاید از خدا بترسید.(مائده/112) حواریون گفتند:(ما شك نكردهایم لیكن) میخواهیم كه از آن مائده آسمانی تناول كنیم تا دلهای ما مطمئن شود، و تا به راستی عهدهای تو پی بریم و بر آن گواه باشیم.(مائده/113) عیسی پسر مریم گفت: بار الها ای پروردگار، تو بر ما از آسمان مائده فرست تا این روز بر ما و كسانی كه پس از ما آیند، روز عید مباركی گردد و آیت و حجتی از جانب تو برای ماباشد. كه تو بهترین روزی دهندگانی.(مائده/114) خدا فرمود: من آن مائده را برای شما میفرستم، ولی هر كه بعد از نزول مائده كافر شود، وی را عذابی كنم كه هیچ یك از جهانیان را نكرده باشم.(مائده/115) ای اهل كتاب، در دین خود اندازه نگه دارید و دربارهی خدا جز راستی سخن مگویید و در حق عیسی ابن مریم جز این نشاید. گفت: كه او رسول خدا است و كلمهی الهی و روحی از عالم الوهیت است كه به مریم
فرستاده پس به خدا و همه فرستادگانش ایمان آرید و به تثلیث قایل نشوید (اب و ابن روح القدس را خدا نخوانید) از این گفتار شرك باز ایستید بهتر است، كه جز خدای یكتا خدایی نیست. خدا منزه و برتر از آن است كه او را فرزندی باشد هر چه در آسمان و زمین است همه ملك اوست و خدا تنها به نگهبانی همه موجودات عالم كافی است.(نساء/171) آنانکه قائل به خدایی مسیح پسر مریم شدند، محققاً كافر گشتند، درصورتی كه مسیح خود به بنیاسرائیل گفت، خدایی را كه آفرینندهی من و شماست بپرستید كه هر كس به او شرك آورد، خدا بهشت را بر او حرام گرداند و جایگاهش آتش دوزخ باشد و ستمكاران عالم را هیچکس یاری نخواهد كرد.(مائده/72) البته آنکسانی كه سه خدا قائل شدند، كافر گردیدند و حال آنکه جز خدای یگانه خدایی نخواهد بود.(مائده/73) مسیح پسر مریم پیغمبری بیش نبود كه پیش از او نیز پیغمبرانی آمدهاند و مادرش هم زنی راستگو و با ایمان بود و هر دو به حكم بشریت غذا تناول میكردند. بنگر چگونه ما آیات خود را روشن بیان میكنیم. آنگاه بنگر كه آنان چگونه به خدا دروغ میبندند (و مسیح را خدا میخوانند).(مائده/75) از پی آن رسولان باز عیسی پسر مریم را فرستادیم كه تصدیق به درستی توراتی كه در دست او بود، داشت و انجیل را نیز بر او فرستادیم. كه در آن هدایت و روشنی دلها و تصدیق به درستی تورات و راهنمایی خلق و اندرزبرای پرهیزكاران بود.(مائده/46) و چون عیسی به ادله و معجزات برای هدایت خلق گفت: من آمدهام با حكمت و برهان و كتاب انجیل آسمانی و بعضی احكامی كه در آن اختلاف میكنند از تورات بیان سازم پس خداترس و پرهیزكار شوید و مرا اطاعت كنید.(زخرف/63) و اهل انجیل باید بر آنچه خدا در كتاب فرستاده حكم كنند و هر كس به خلاف آنچه خدا فرستاده حكم كند. چنین كس از فاسقان خواهد بود.(مائده/47) و یاد كن، آنگاه كه خدا به عیسی پسر مریم گفت: آیا تو مردم را گفتی: كه من و مادرم را دو خدای دیگر سوای خدای عالم اختیار كنید؟ عیسی گفت: خدایا تو منّزهی. هرگز مرا نرسد كه چنین سخنی به ناحق گویم چنانچه من این گفته بودمی، تو میدانستی كه تو از سرائر من آگاهی و من از سر تو آگاه نیستم، همانا تویی خدایی كه به تمام اسرار غیب جهانیان كاملا
آگاهی.(مائده/116) من به آنها هرگز چیزی نگفتم، جز آنچه تو مرا بدان امر كردی. كه خدای یكتا را پرستید كه پروردگار من و شماست. و تو خود بر آن مردم گواه و ناظر اعمال بودی. مادامی كه من در میان آنها بودم و چون روح مرا به قبضه تصرف گرفتی. باز تو خود نگهبان و ناظر احوال آنان بودی و تو بر همه خلق گواهی.(مائده/117) و یهود گفتند: عُزَیر پسر خداست و نصارا گفتند: مسیح پسر خداست. این سخنان را كه آنان به زبان میرانند، خود را به كیش کافران مشرك پیشین نزدیك و مشابه میكنند. خدا آنها را هلاك و نابود كند، چرا آنها باز به خدا نسبت دروغ بستند.(توبه/30) باز فرق یهود و نصارا بین خود اختلاف انداختند. وای (و صد وای بر) ستمكاران عالم و عذاب دردناك روز قیامت.(زخرف/65) علما و راهبان خود را به مقام ربوبیت شناخته و خدا را نشناختند و نیز مسیح پسر مریم را به الوهیت گرفتند، در صورتی كه مأمور نبودند جز آنکه خدای یكتا را پرستش كنند كه منّزه و برتر از آن است كه با او شریكقرار میدهند.(توبه/31) همانا آنانکه گفتند: خدا محققاً همان مسیح پسر مریم است كافر شدند. بگو كدام قدرت میتواند كسی را از قهر و قدرت خدا نگه دارد. اگر خدا بخواهد عیسی پسر مریم و مریم و هر كه در روی زمین است همه را هلاك گرداند كه آسمانها و زمین و هر چه بین آنهاست، همه ملك خداست، هر چه را بخواهد خلق میكند و او بر همه چیز تواناست.(مائده/170) هرگز مسیح از بندهی خدا بودن ابا و استنكاف ندارد و فرشتگان مقرب نیز (به بندگی او معترفند) و هر كس از بندگی خدا سر پیچد و دعوی برتری كند، زود باشد كه خدا، همه را به سوی خود محشور سازد.(نساء/172) همانا خدا، پروردگار من و شماست او را بپرستید كه همان خداپرستی راه راست است.(زخرف/64 و مریم/36 و آلعمران51) هیچکس از اهل كتاب نیست، جز آنکه پیش از مرگ به وی (به عیسی روح الله) ایمان خوهد آورد و در روز قیامت او بر نیك و بد آنان گواه خواهد بود.(نساء/159) و هر آینه به موسی كتاب تورات را عطا نمودیم و از پی او پیغمبران دیگر فرستادیم و عیسی پسر مریم را به معجزات و ادله روشن حجتها دادیم و او را به روح القدس قوت و توانایی بخشیدیم. آیا هر پیغمبری كه از طرف خدا دستوری بر خلاف هوای نفس شما آرد، از راه
حسد گروهی را تكذیب نموده و جمعی را به قتل میرسانید.(بقره/87) ای پیغمبر، مردم را متذكر گردانکه خدا عیسی پسر مریم را گفت: به خاطر آر نعمتی را كه به تو و مادرت عطا كردیم. آنگاه كه تو را به تأیید روح القدس توانا ساختیم كه در گهواره با مردم سخن گفتی و آنگاه تو را تعلیم كتاب و حكمت كردیم و به تو علم تورات و انجیل آموختیم و هنگامی كه از گل شكل مرغی به امر من ساخته و در آن دمیدی، تا به امر من مرغی گردید و آنگاه كه كور مادرزاد را و پیس را به امر من شفا دادی و مردگان را به امر من از قبر بیرون آوردی و آنگاه كهدست ستم بنیاسرائیل را از سر تو كوتاه كردم، وقتی كه تو با معجزات روشن به هدایت آنها آمدی و کافران بنیاسرائیل، باز گفتند: این معجزت عجیب و حیرتانگیز جز سحری آشكار نخواهد بود.(مائده/110) این پیغمبران را برخی بر بعضی برتری و فضیلت دادیم. بعضی با خدا سخن گفته و بعضی رفعت مقام یافته و عیسی پسر مریم را معجزات آشكار دادیم و او را به روح القدس نیرو بخشیدیم و اگر خدا میخواست پس از فرستادن پیغمبران و معجزات آشكار مردم با یکدیگر در مقام خصومت و خونریزی برنمیآمدند. لیكن آنان بر خلاف یکدیگر برخواستند كه برخی ایمان آورده و بعضی كافر شدند و اگر خدا میخواست با هم بر سر جنگ و نزاع نبودند. ولیكن خدا به مصلحتی كه داند، هر چه مشیتش تعلق گیرد خواهد كرد.(بقره/253) ای اهل كتاب در دین خود به ناحق غلو نكنید و از پی خواهشهای آن قومی كه خود گمراه شدند و بسیاری را نیز گمراه كردند و از راه راست دور افتادند نروید.(مائده/77) کافران بنیاسرائیل به زبان داوود و عیسی و مریم برای آن لعنت كرده شدند، كه نافرمانی خدا نمودند و از حكم حق سركشی كردند.(مائده/78) و هم به واسطهی كفرشان و هم بهتان بزرگشان بر مریم (پاك و منزه).(نساء/156) و هم از این رو كه (به دروغ) گفتند: ما مسیح عیسی بن مریم، رسول خدا را كشتیم. در صورتی كه كه او را نكشتند و نه به دار كشیدند، بلكه بر آنها امر متشبه شد و همانا با آنانکه دربارهی او عقاید مختلف اظهار داشتند. از روی شك و تردید بود و عالم به او نبودند، جز آنکه از پی گمان خود میرفتند و به طور یقین (شما مؤمنین بدانید كه) مسیح را نكشتند.(نساء/157) بلكه خدا اورا به سوی خود بالا برد و
پیوسته خدا (بر همه ملك وجود) مقتدر و كارش همه از روی حكمت است.(نساء/158) پس به سبب ظلمی كه یهود (درباره پیغمبران و عیسی و در حق نفسخود) كردند و هم بدین جهت كه بسیاری مردم را از راه خدا منع نمودند، ما نعمتهای پاكیزه خود را حلال بود بر آنان حرام كردیم.(نساء/160) و هم بدین جهت كه ربا میگرفتند، در صورتی كه از ربا خوردن نهی شده بودند و هم از آن رو كه اموال مردم را به باطل (مانند رشوه و خیانت و سرقت) میخوردند، و ما برای کافران آنها عذاب دردناك مهیا ساختهایم.(نساء/161) به یاد آر وقتی كه خداوند فرمود: ای عیسی، همانا من روح تو را قبض نموده و بر آسمان (قرب خود) بالا بردم و تو را پاك و منزه از معاشرت و آلایش کافران گردانم و پیروان تو را بر کافران تا روز قیامت برتری دهم. پس آنگاه بازگشت شما به سوی من خواهد بود كه به حق حكم كنم در آنچه كه بر سر آن با یکدیگر به خلاف و نزاع برخواستید.(آلعمران/50) پس گروهی كه كافر شدند به عذابی سخت در دنیا و آخرت معذب گردانم (و برای نجاتشان هیچکس به آنها مدد و یاری نخواهد كرد).(آلعمران/56) آیا به جز ساعتی انتظار خواهند كشید تا آن قیامت بناگاه بر آنها فرا میرسد و آنها غافل (از خدا) و بی خبر (از روز قیامت هستند).(زخرف/66) در آن روز دوستان همه با یکدیگر دشمنند، به جز متقیان .(زخرف/67) و از پی نوح و ابراهیم باز رسولانی دیگر و سپس عیسی پسر مریم را فرستادیم و به او كتاب آسمانی انجیل را عطا كردیم و در دل پیروان حقیقی او رأفت و مهربانی نهادیم و (لیكن) رهبانیت (ترك دنیا) را از پیش خود بدعت گرفتند. ما بر آنها جز آنکه رضا و خشنودی خدا را طلبند (در كتاب انجیل) ننوشتیم و باز آنها چنانکه باید و شاید همه مراعات آن را نكردند. ما هم به آنانکه ایمان آوردند، پاداش و اجرشان را عطا كردیم و (لیكن) از آنها بسیاری به راه فسق و تبهكری شتافتند.(حدید/27) لیكن كسانی از آنها كه در علم قدمی ثابت و (نظری عمیق) دارند و با ایمانند به آنچه به تو و بر پیغمبران پیش از تونازل شده میگروند و آنانکه نماز به پا دارند و زكات میدهند و به خدا و روز قیامت ایمان می آرند. به زودی خدا آنان را اجر و ثواب عظیم عطا خواهد كرد.(نساء/162) ما به تو وحی كردیم، چنانکه
به نوح و پیغمبران بعد از او و نیز وحی كریم. به ابراهیم و اسحاق و یعقوب و اسباط (فرزندان یعقوب كه دوازده بسط بودند) و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان و به داوود هم زبور را عطا كردیم.(نساء/163) و باز یاد آر، هنگامی كه عیسی پسر مریم به بنیاسرائیل گفت: من همانا رسول خدا به سوی شما هستم و به حقانیت كتاب تورات كه مقابل من است تصدیق میكنم و نیز شما را مژده میدهم كه بعد از من رسول بزرگواری كه نامش(در انجیل من) احمد است بیاید. چون آن رسول با آیات و معجزات به سوی خلق آمد گفتند: این (معجزات و قرآن او) سحری آشكار است.(صف/6) ای اهل ایمان، شما هم یاران خدا باشید. چنانکه عیسی پسر مریم به حواریون گفت: كه مرا برای خدا یاری كنید آنها گفتند: ما یاران خداییم. باز طایفهای از بنیاسرائیل به او ایمان آوردند و طایفهای كافر شدند. ما هم آنانکه ایمان آوردند مؤید و منصور گردانیم تا بر دشمنان ظفر یافتند.(صف/14) و چون بر عیسی فرزند مریم مثلی زده شد، قوم تو ای رسول، از آن به فریاد آمدند(و سخت برآنان گران آمد).(زخرف/57)و مشرکان به اعتراض گفتند: آیا خدایان ما بهترند یا عیسی پسر مریم؟ (اگر به قول محمد(صلی الله علیه واله)) غیر خدا همه معبودان در آتش بسوزند. لازم آید(عیسی هم بسوزد) و این سخن را با تو جز به جدل و انكار نگفته، كه آنها قومی حریف جدل و خصومتند.( زخرف/58) عیسی نبود جز بندهی خاص كه ما او را به نعمت رسالت برگزیدیم و بر بنیاسرائیل مثل (و حجت) قرار دادیم.(زخرف/ 59) و اگر ما بخواهیم به جای شما آدمیان فرشتگان را در زمین جانشین میگردانیم.(زخرف/60) آن عیسی علم ونشانهی ساعت قیامت است. و زنهار در ان ساعت شك و ریب روامداری و امر مرا پیروی كن كه راه راست (به سعادت و بهشت) است.(زخرف/61) و مبادا، شیطان شما را از راه حق باز گرداند كه دشمنی او شما را آشكار است.(زخرف/62) وصف حال آنانکه تحمل علم تورات كرده و خلاف آن عمل نمودند، در مثل به حماری ماند كه بار كتابها بر پشت كشد.(و از آن هیچ نفهمند و بهره نبرد) آری قومی كه مثل حالشان این است كه آیات خدا را تكذیب كردند، بسیار مردم بدی هستند و خدا هرگز ستمكاران را رهبری نخواهد كرد.(جمعه/5) آنانکه پیروی كنند از رسول(ختمی) و پیغمبر امی كه در
تورات و انجیلی كه در دست آنهاست(كه نام و نشان و اوصافش را) نگاشته مییابند (كه آن رسول) آنها را امر به نیكویی و نهی از زشتی خواهد كرد و بر آنان هر طعام پاكیزه و مطبوع را حلال و هر پلید منفور را حرام میگرداند و احكام پر رنج و مشقتی را كه(از جهل و هوا) چون زنجیر كردن خود نهادهاند، همه را بر میدارد. پس آنانکه به او گرویدند و از او حرمت و عزت نگاه داشتند و یاری او كردند و نوری را كه به او نازل شد(قران) پیروی نمودند آن گروه به حقیقت رستگاران عالمند.(اعراف/157) بگو ای اهل كتاب، چرا به آیات خدا (راجع به نبوت پیغمبر خاتم (صلی الله علیه واله)) كافر شده و به اعمال زشت میگرایید. بترسید كه خدا گواه اعمال شماست.(آلعمران/98) بگو ای اهل كتاب، چرا راه خدا را میبندید(یعنی؛ رسالت محمد(صلی الله علیه واله) را انكار میكنید) و اهل ایمان را به راه باطل میخوانید. در صورتی كه به زشتی این عمل آگاهید، بترسید كه خدا بی خبر از كردار شما نخواهد بود.(آلعمران/99) همانا، آن گروه منافقانکه بهتان به شما مسلمین بستند، میپندارید ضرری به آبروی شما میرسد، بلكه خیر و ثواب نیز خواهید یافت و هر یك از آنها به عقاب اعمال خود خواهند رسید وآنکس از منافقانکه راس و منشاء این بهتان بزرگ گشت، هم او به عذابی بسیار سخت معذب خواهد شد.(نور/11) زیرا شما آن سخنان منافقان را از زبان یکدیگر تلقی كرده و حرفی بر زبان میگویید كه علم به آن ندارید و این كار را سهل و كوچك میپندارید. در صورتی كه نزد خدا بسیار بزرگ است.(نور/15) چرا به محض شنیدن این سخن (منافقان) نگفتند، هرگز ما را تكلم به این روا نیست. پاك خدایا، این بهتان بزرگ و تهمت محض است.(نور/16) بگویید، ما مسلمین ایمان به خدا آوردهایم و به آن كتابی كه بر پیغمبر ما فرستادند و به آنچه بر پیغمبران ما گذشته، چون ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و فرزندان او و موسی و عیسی فرستادد و به همه آنچه پیغمبران از جانب خدا آوردند به همه عقیدهمندیم و میان هیچ یك از پیغمبران فرق نگذاریم و به هر چه از جانب خداست گرویده و تسلیم فرمان او هستیم.(بقره/136) هر آینه دشمنترین مردم نسبت به مسلمانان یهود و مشركان را خواهی یافت و با محبتتر از همه كس با اهل ایمان آنان را كه گویند: ما نصرانی هستیم. این دوستی نصاری نسبت به
مسلمین به این سبب است كه برخی از آنها دانشمند و پارسا هستند و آنها تكبر و گردنكشی بر حكم خدا نمیكنند.(مائده/82) این است قضیه عیسی پسر مریم كه مردم درامر خلقتش شك و ریب دارند اكنون به سخن حق و صواب حقیقت حالش بیان گردید.(مریم/34) و هم ذكریا و یحیی و عیسی والیاس همه از نیكوكارانند.(انعام/85 )
علی بن ابراهیم روایت كرده: آخرین پادشاه حمیر كه نامش ذونواس بود با ملتش به دین یهود مشرف شد. در این حال او نام خود را به یوسف تغییر داد. به او خبر دادند،اهالی نجران به دین اصلی نصرانی و به احكام انجیل عمل میكنند و ریاست دین ایشان شخصی به نام عبدالله بن یامن است. یوسف (ذونواس) لشكری آماده و حبشه را هم بر علیه نجرانیها تحریك نمود و به آن دیار حمله كرد و به ملت نجران گفت: از دین مسیحیت به دین یهود بگروید. ملت نجران قبول نكردند. یوسف دستور داد، گودالهای بسیار وسیع كندند، و در آن آتش افروختند و كسانی كه از دستور او سرپیچی میكردند، یا با شمشیر شهید میكرد و یا در آتش میانداخت و به این وسیله بیش از بیست هزار نفر را كشت و سوزاند. كسانی كه در این راه سوختند و یا كشته شدند به اصحاب اخدود نامگذاری شدند.
حضرت اما محمد باقر(علیه السلام) فرمودند: روزی جدم، حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) پیشوای نصاری كه در نجران بود طلبیدند و قصهی اصحاب اخدود را از او پرسیدند؟ او جوابی داد. حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: چنین نیست كه گفتی. خداوند پیغمبری از خودشان بر اهل حبشه فرستاد كه تبلیغ دین مسیحیت میكرد. او را تكذیب و شهید كردند و بعضی از اصحاب را كشتند، سپس نقبهایی در زمین كندند و در آن آتش افروختند و به كسانی كه بر دین آن پیامبر بودند، گفتند: از دین او جدا شوید، هر كه بر نگردد در این آتش انداخته میشود. جماعتی از دین او برگشتند و گروه زیادی در آتش انداخته شدند تا آنکه نوبت به زنی رسید كه طفل یك ماههای در بغل داشت. همین حكم را بر او خواندند. ابتداء زن به خاطر فرزندش خواست از دین حق برگردد كه به امر پروردگار آن طفل به سخن آمد و
گفت: ای مادر، مرا با خود در آتش انداز و الله كه این سوختن از برای تحصیل رضای خدا كم است!! پس آن زن خود را با آن طفل به آتش انداخت.
سپس حضرت امام(علیه السلام) فرمودند: عمر، لشكری همراه با یكی از سرداران خود به آن دیار فرستاد تا اهالی آنجا را به اسلام دعوت كند. پس از فتح برای ساكنان مسجدی بنا كردند. چون ساختمان مسجد به اتمام رسید، ناگهان خراب شد. تا سه مرتبه این اتفاق افتاد. به عمر خبر دادند. او موضوع را با اصحاب پیامبر در میان گذاشت. آنها نتوانستند، جواب دهند. به خدمت حضرت علی(علیه السلام) رفت و سؤال كرد. حضرت فرمودند: حق تعالی پیغمبری بر گروهی مبعوث فرمود. آنها پیغمبر خود را كشتند و در مكانی كه همان محلمسجد است، دفن كردند و هنوز به خون خود آلوده است. بنویس به سردار خود تا زمین را بشكافند و جسد مبارك او را كه هنوز تازه است خواهندیافت، بر او نماز كنند و در فلان موضع دفن كنند و سپس مسجد را بسازند كه دیگر خراب نمیشود.
عمر پرسید: نام آن پیغمبر و اصحاب وی چیست؟
حضرت فرمودند: تو این كار را انجام بده، سپس به تو خواهم گفت.
پس از چندی عمر آمد به خدمت امیر(علیه السلام) و گفت: دستور شما عمل شد. بفرمایید، او كیست؟
حضرت فرمودند: او پیغمبر اصحاب اخدود است و قصه او در قرآن آمده.(1)
قسم به آسمان بلند كه دارای كاخهای با عظمت است.(1) و قسم به روز موعود(2) و قسم به شاهد عالم پیغمبر خاتم و به مشهود او قیامت (و امت)(3) قسم به اینانکه اصحاب اخدود همه كشته و نابود شدند.(4) همان مردم ظالمی كه آتش سختی به جان خلق برافروختند(5) كه (بی رحمانه) بر كنار آن خندقهای آتش بنشستند.(6) و سوختن مؤمنانی كه به آتش افكندند مشاهده میكردند.(7) و با آن مؤمنانکه بسوختند،
1) . حیوهاللوب، علامه مجلسی، جلد2،ص1285، به نقل از تفسیر قمی، جلد2، ص412 و قصص انبیاء، راوندی، ص286 و مجمعالبیان، جلد5، ص465
هیچ عداوتی نداشتند، (و جرمی نداشتند) جز آنکه آنان به خدای مقتدر ستوده صفات ایمان آورده بودند.(8) آن خدایی كه مالك زمین و آسمانهاست و بر هر چه درعالم است (به علم ازلی) گواهست.(9) آنانکه (چون اصحاب اخدود) مردان و زنان با ایمان را به آتش فتنه و عذاب سوختند. بر آنها عذب جهنم و آتش سوزان دوزخ مهیاست.(10) آنانکه به خدا ایمان آورده و نیكوكار شدند، بر آنها البته در بهشت باغهاییست كه زیر درختانش نهرها جاریست. این بهشت ابد بهحقیقت سعادت و فیروزی بزرگ است.(11) مؤاخذه و انتقام خدا بسیار سخت است.(12) (1)
1) . ترجمه آیات سوره بروج
جرجیس(علیه السلام)، پسر اناك بن خسرو بود. خسرو و اناك سالها در كشور ارمنستان و شهر موصل و ایران سلطنت داشتند. زمانی كه اناك فوت كرد، فرزندش، جرجیس چهارده ساله بود. بزرگان ارمنستان گفتند: جرجیس هنوز به حد رشد و كمال نرسیده كه پادشاه شود، لذا طیرتاط، فرزند خسرو عموی جرجیس را به تخت سلطنت نشاندند. طیرتاط چون بر كار خود و سلطنت مردم سلطه یافت، بتپرستی را رواج داد ولی جرجیس به عبادت و بندگی خدای یكتا مشغول بود و بنا به دستور الهی، تبلیغ دین حضرت عیسی(علیه السلام) را میکرد. در سن شانزده سالگی در سال 329 میلادی مبعوث شد و بنا به دستور الهی تبلیغ دین حضرت عیسی(علیه السلام) میكرد. ابتدا عموی خود را از بتپرستی منع و از او خواست كه مردم را به خداپرستی هدایت كند.
طیرتاط، برادرزادهی خود را زندانی کرد و دستور داد او را شكنجه كنند. به طوری كه آن حضرت از شدت آزار رو به موت میشد. شاه دستور داد، او را آزاد كنند. وی پس از آزادی به نزد عمویش رفت و او را به حقپرستی دعوت نمود. مجدداً حضرت را به زندان انداخت و دستور داد با اشد مجازات شكنجهاش كنند. این بار صدمات وارده به آن حضرت
شدیدتر و عظیمتر بود. جرجیس(علیه السلام) پس از آزادی به فلسطین مهاجرت كرد. آن دیار پادشاهی داشت به نام ریان. او بت بزرگی داشت كه افلون میگفتند و مردم را به پرستش آن دعوت و حتی اجبار میكردند. جرجیس(علیه السلام) چون مال بسیار داشت، هدایایی آماده و برای ریان فرستاد و او را از بتپرستی به یكتاپرستی دعوت نمود. ولی ریان هم مانند، طیرتاط توجهی به دعوت پیامبر خدا نكرد و آن حضرت را خواست و گفت: تو كیستی و چه میگویی؟ جرجیس(علیه السلام) گفت: من بنده و پیامآور خدای یكتا هستم و مأمور هدایت تو و قوم تو میباشم. حضرت برای اثبات مأموریت خود، چندین نفر از مردگان آنان را به امر الهی زنده كرد و بیماران را شفا داد. ولی نه تنها در دل سنگ آنها اثری نگذاشت بلكه آن حضرت را به انواع شكنجهها آزردند و در نهایت شهید كردند. آن حضرت قبل از شهادت قوم را نفرین نمود، كه پس از شهادت كلیه كفار و بتپرستان به درك واصل شدند.
مجلسی در حیوةالقلوب نوشته: جرجیس(علیه السلام) ضمن شكنجهها چندین بار فوت میكرد و باز به امر الهی زنده میشد و به وظیفهی خود كه هدایت و رهبری خلق بود ادامه میداد.
در روضهالصفا آمده: جرجیس از شاگردان حواریون بوده. آن حضرت هفتاد و نه سال زندگی كرد و در سال 392 میلادی درگذشت. اصلیت وی فلسطینی و مزارش در موصل است.
جرجیس(علیه السلام)، مردی تاجر و خیّر بود و مال زیادی داشت كه بین مردم تقسیم میكرد. آن حضرت با تمام آن آزارها و شكنجهها فقط سی و سه هزار پیرو داشت. (1)
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2، ص1293 به نقل از قصص النبیاء، راوندی، ص238 و تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص748
حضرت خالد(علیه السلام)، پسر غیثبن سنانکه نسبتش به جناب اسماعیل بن ابراهیم(علیه السلام) میرسد، در سرزمین عدن در یمن زندگی میكرد و به امر الهی مردم آن دیار را به شریعت حضرت عیسی(علیه السلام) دعوت مینمود.
حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) فرمودند: روزی حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه واله) نشسته بودند. زنی به خدمت ایشان مشرف شد. حضرت او را كنار خود نشاندند و فرمودند: این بانو محیاة، دختر پیغمبری است به نام خالد(علیه السلام) كه قوم او عبس نام داشت و آن حضرت را ضایع کردند و به او ایمان نیاوردند و به بتپرستی خود ادامه دادند. در آن زمان از كوههای اطراف شهر آتش و دود غلیظی بیرون میآمد كه روز را مانند شب تیره و تار و هر چه در سر راهش بود میسوزاند و خسارات فراوانی میرساند.
مردم نزد خالد(علیه السلام) رفتند و گفتند: اگر میخواهی، ما به شریعت تو درآییم و دست از بتپرستی برداریم، از خدای خود بخواه این آتش را خاموش كند.
زمانی كه آتش از كوه زبانه كشید. حضرت خالد(علیه السلام) دعایی خواند و به استقبال آن رفت. قوم عبس خیال كردند آن حضرت در آتش سوخت. ولی پس از ساعتی، عرق ریزان
بازگشت و گفت: آتش به امر الهی خاموش شد. حال به من ایمان آورید؟
گفتند: نه آتشی بود مثل همیشه، آمد و تمام شد. پس ایمان نیاوردند و به بتپرستی ادامه دادند.
رسالت آن حضرت در فاصلهی بین ظهور حضرت عیسی(علیه السلام) و حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه واله) بوده و در سال 528 پس از میلاد رحلت كرد.
حضرت خالد بن سنان(علیه السلام) یكی از پیامبرای است كه نامش در دعای ام داوود آمده.(1)
حكایات اصحاب كهف از شگفتیهای آیات الهی است كه در اغلب ادیان با اهمیت، به قدرت پروردگار، سخنهای گفته شده حتی در كتب عهد عتیق و كتب سریانی و كشفیات اروپاییها این قصه را عیناً با همان بیانکه در قرآن آمده نقل كردند و به زبانهای سریانی، انگلیسی، آلمانی و دیگر زبانهای ملل مختلف به چاپ رسیده.
كهف نام غاری است در كنار كوههای شهر افسوس یا اقسوس كه بعضی نوشتهاند، آن شهر نزدیك سمنان و گرگان فعلی ایران بوده. عدّهای آن شهر را در بلاد شام گفتهاند و گروهی افسوس را در آسیای صغیر دانستهاند.
وقتی دقیانوس امپراطور رومی به شهر افسوس رسید، بنا بر عقیدهی بتپرستی خود دستور داد، در میدان شهر قربانگاهی بنا شود و كلیهی طبقات حاضر و برای بتها قربانی كنند. در این موقع مؤمنین و خداپرستان مسیحی حاضر نشده و در منازل خود مخفی شدند. یهود كه همیشه كینه و عداوت خود را نسبت به موحدین خداپرست آشكار میسازد، در آن روز هم به مأموران سیهدل دقیانوس، منازل مؤمنین كه در قربانگاه حاضر نشده بودند نشان دادند. دقیانوس هم با بدترین آزار و شكنجهها با آنان برخورد كرد. تعدادی از شاهزادگان و بزرگان دست راستی او كه حاضر به قربانی کردن برای بتها نشده و از
1) . حیوةالقلوب، مجلسی، جلد2، ص1299 به نقل از قصص انبیاء، راوندی، ص277 و بحارالانوار، مجلسی و كافی، جلد8، ص342 و كمالالدین و تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص751
خداپرستان واقعی بودند، خود را در معرض خطر دیدند و فرار را برقرار ترجیح دادند.
عدّهی آنان بر كسی معلوم نیست، به جز پروردگار عالم و پیامبر اكرم (صلی الله علیه واله) و ائمه اطهار(علیه السلام). ولی بر حسب ظاهر بعضی از مورخین و تاریخنویسان عدّه آنها را هشت نفر اعلام کردند، كه اسامی آنان چنین است.
1.ماكسمیلین 2. یمیلیك یا یملیخا 3. مارتل 4. دیونوس 5. یغوانیس 6.سراپیون 7. اكستوستاوین 8. آنتونین
اینها، عدهای از اشراف و شاهزادگان و پرهیزكاران خداپرست بودند كه شبانه از شهر بیرون رفتند.
در بیابان به چوپانی رسیدند. از او طلب شیر كردند. چوپان درخواست آنان را اجابت كرد و گفت: معلوم است شما از بزرگان مملكت هستید، شاید ظلمی در حق شما شده. یمیلیك پاسخ داد: دروغ بر ما روا نیست و داستان را برای او تعریف كرد. چوپان گفت: اجازه دهید، من گوسفندان مردم را تحویل دهم و با شما همراه شوم. سپس همگی به اتفاق حركت كردند. سگ گله كه نامش قطمیر بود به دنبال آنان میرفت. هرچه او را از خود میراندند، همچنان میآمد تا آنکه به خواست پروردگار سگ به سخن آمد و گفت: اجازه دهید من هم بیایم تا شما را از اشرار محافظت كنم. چوپان با آشنایی از محل به اتفاق همراهان از كوه انكلیوس بالا رفته و داخل غار كهف پنهان شدند. پس از نماز و راز و نیاز با پروردگار از خستگی به خواب رفتند كه این خواب 309 سال به طول انجامید. سپس از خواب بیدار و چون گرسنه بودند، یمیلیك را جهت خرید غذا به بازار فرستادند. او ابتدا به مغازهی نانوایی رفت. پس از گرفتن نان سكهای به خباز داد. نانوا نگاهی به سكه میكرد و نیمنگاهی به یمیلیك. چون پول رایج عوض شده بود. نانوا همسایگان را مطلع كرد و گفت: این جوان گنجی پیدا كرده.
خبر در شهر افسوس شایع شد تا به گوش شاه رسید. او را به دربار بردند. شاه از او پرسید: ای مرد دستور حضرت عیسی(علیه السلام) است كه فرمود: خمس گنجی را كه یافتهای بپرداز، مابقی مال خودت.
یمیلیك قسم یادكرد كه من هرگز گنجی نیافتم. این پول از مال پدرم است. پادشاه گفت: این پول مربوط به 370 سال قبل است. یعنی؛ كمی پیش از زمان دقیانوس. یمیلیك گفت: گویا من خواب میبینم. بیایید با هم به كوه انكلیوس برویم و رفقای مرا در غار مشاهده كنید و حقیقت امر را از آنان بپرسید. در این حال پادشاه گفت: شاید رازی در كار باشد. سپس به اتفاق یمیلیك و همراهان به آن كوه رفته و داخل غار شدند. شاه با بقیهی اصحاب كهف روبهرو شد و یكایك را در آغوش گرفته و بوسید و از اسرار آنان مطلع شد و گفت: دیدار شما برای من مانند آن است كه حضرت مسیح(علیه السلام) را دیدهام. پس از لحظاتی گفتوگو، ناگاه همه اصحاب كهف سر بر زمین نهادند و روح از جسمشان خارج شد. شاه ناراحت و گریان دستور داد، در آن محل مسجدی بنا كردند. (1)
ابن بابویه و قطب راوندی رحمةالله علیها، از قول ابن عباس روایت نموده: در زمان خلافت عمر، سه نفر از علمای یهود از عمر چند سؤال كردند:
قفل و كلید آسمان كدام است؟
كدام قبری است كه با صاحبش راه میرفت؟
چه كسی قوم خود را ترساند كه نه از انس بود و نه از جن؟
كدام جانداران بودند كه از رحم مادر خلق نشدند؟
و مرغ و خروس و اسب و درازگوش موقع فریاد چه میگویند؟
عمر از جواب دادن عاجز ماند. پس روی به جانب حضرت امام علی(علیه السلام) كردند و جواب سؤالات خود را جویا شدند.
حضرت امیر المؤمنین علی(علیه السلام) جواب سؤالات را به ترتیب چنین فرمودند:
قفل آسمان شرك به خداست اگر كسی مشرك باشد عمل او به سوی آسمان
1) . آیات قرآن و تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص761 و تفسیر كبیر، جلد15، ص532 و تفسیر منهجالصادقین، جلد3، ص210
نمیرود. كلید آن گواهی لااله الا الله محمد رسول الله است.
ماهی بود، در وقتی كه یونس در شكم داشت و دریاهای هفتگانه را میگردید.
مورچهی سلیمان بود كه به موران گفت: داخل خانههای خود شوید تا شما را پایمال نكنند.
آدم و حوا و ناقه صالح و گوسفند ابراهیم هستند كه از رحم مادر بیرون نیامدند.
وزغ میگوید: خدای خود را میپرستم. خروس میگوید: خدا را یاد كنید، ای غافلان. اسب میگوید: خداوندا، یاری ده بندگان مؤمن خود را بر بندگان كافر. حمار لعنت میكند حرام خواران را.(1)
در این حال دو نفر از علمای یهود نزد آن حضرت شهادت گفتند و مسلمان شدند. نفر سوم گفت: یا علی(علیه السلام)، آنچه در دل رفقای من از نور اسلام افتاد، در دل من هم افتاده ولی یك مسئله دیگر مانده اگر آن را جواب فرمایی، من هم مسلمان میشوم.
حضرت فرمودند: بگو. عالم یهودی گفت: جماعتی كه در زمان قبل 309 سال در غاری پنهان بودند، چه كسانی هستند؟
در این حال حضرت سورهی كهف را قرائت و فرمودند: رسول خدا، حضرت محمد(صلی الله علیه واله) مرا خبر دادند: كه در سرزمین روم شهری بود به نام افسوس كه پادشاه صالحی داشت. زمانی كه پادشاه آنان فوت كرد. بین مردم در تعیین جانشین اختلاف افتاد. یكی از شاهزادگان رومی به نام دقیانوس با یکصد هزار سرباز به شهر افسوس وارد شد و زمام امور را به دست گرفت و پادشاه آن دیار شد و دارای قدرت فوقالعادهای گردید. در این حال بر خود بالید و ادعای خدایی كرد. سران قوم را طلبید كه بر او سجده كنند و اقرار به خدایی او نمایند. هر كه اطاعت میكرد او را خلعت میداد و سزای سرپیچی قتل بود. تا آنکه همه اطاعت كردند. روزی یكی از وزرا به او خبر داد، لشكر فارس در راه است.
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2،ص1270 به نقل از قصص انبیاء، راوندی، ص255 و عرائسالمجالس، ص413
دقیانوس مضطرب شد، به طوری كه تاج از سرش افتاد. سپس حضرت فرمودند: شش جوان از مؤمنین خداپرست كه در اطراف شاه به سر میبردند، هر روز در منزل یكی از آنان جلساتی داشتند و در مورد سجده به پادشاه صحبت میكردند و میگفتند: سجده خاص پروردگار است ولی اگر به او سجده نكنیم، ما را به قتل میرساند. پس باید از این شهر بیرون رویم. شبانه وسایل سفر را فراهم و به اتفاق از شهر خارج شدند. در بین راه به شبانی برخوردند. او پرسید: در این موقع شب كجا میروید؟ گمان دارم گریختهاید. شما را از بزرگان و درباریان میبینم. آنان قصهی خود را برای او تعریف كردند. چوپانکه از موضوع مطلع شد، گفت: صبر كنید تا من گوسفندان را به صاحبانش پس دهم و به شما ملحق شوم، سپس به اتفاق به راه افتادند. سگ چوپان هم به دنبال آنان میآمد. در این موقع یهودی از حضرت پرسید: نام آن سگ چه بود و چه رنگ داشت. امام(علیه السلام) فرمودند: نام سگ قطمیر و رنگش سیاه و سفید بود. جوانان به چوپان گفتند: میترسیم این سگ فریاد كند و ما را رسوا سازد. پس سگ را میزدند تا برگردد ولی همچنان به دنبال آنان میرفت. پس به قدرت الهی به سخن آمد و گفت: بگذارید من به همراه شما بیایم و از شما حراست كنم. چوپان با آشنایی از منطقه همراهان را از كوه بالا برد و در غاری پنهان كرد. در مقابل آن غار درختان سرسبز میوه و چشمههای آب جاری بود. اصحاب كهف از آن میوهها و آب چشمه تناول كردند. چون شب بود در غار خوابیدند. حق تعلی ملكالموت را مأمور قبض روح آنها كرد. فردای آن روز، دقیانوس از احوال جوانان سؤال كرد. به او گفتند: آنان فرار كردند. دقیانوس با گروهی به دنبا آنان رفت تا به غار رسید. به نظرش آمد آنها در خواب هستند. به قدرت الهی قادر نبود به داخل غار برود، اما دستور داد در ورودی آن را با سنگ و گل و آهك محكم مسدود كردند. سپس گفت: حال به ایشان بگویید، اگر راست میگویند، خدایی را كه معتقد هستید بیاید و شما را نجات دهد.در ادامه حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: حق تعالی پس از 309 سال اصحاب كهف را زنده كرد. در این حال اصحاب با خود گفتند: چون خسته بودیم، شب را در خواب ماندیم و از نماز غافل شدیم. از غار كه بیرون رفتند. دیدند درختان و چشمههای آب خشك شده. یكی از آنان گفت:
عجیب است چگونه یك شبه درختان و چشمهها خشك شدهاند!! و چون گرسنه بودند، مقرر شد كه یك نفر برای تهیهی طعام به شهر رود و سفارش نمودند، كسی او را شناسایی نكند و از محل استقرار ایشان مطلع نشود. یمیلیك گفت: من میروم.
وقتی وارد شهر شد. ابتدا مشاهده كرد كه علمهایی برپا كرده اند و روی آن نوشته شده؛(لااله الا الله، عیسی رسول الله).
با دیدن این شعار نزد خود گفت: شاید من خواب میبینم؟
تا به مغازه نانوایی رسید. از خباز پرسید: نام این شهر چیست؟ نانوا گفت: افسوس. پرسید؟ نام پادشاه شما چیست؟ گفت: عبدالرحمان. یمیلیك سكه زری بیرون آورد و به او داد و گفت: نان بده. نانوا چون سكه را گرفت، تعجب كرد از وزن و بزرگی آن.
در این زمان یهودی گفت: یا امیرالمؤمنین، مگر وزن درهم آن زمانچه قدر بود؟
حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: وزن هر درهم آن زمان، ده درهم و دو ثلث، درهم فعلی بوده.
پس خباز گفت: مگر گنجی پیدا كردهای؟ یمیلیك گفت: این پول مربوط به فروش خرماهای پدرم است كه دیروز فروختهام و از ترس جان از دست دقیانوس گریخته و به غاری پناه بردیم. خباز باور نكرد و دست او را گرفت و به نزد پادشاه برد و جریان را تعریف كرد. پادشاه خطاب به یمیلیك گفت: نترس ای جوان، پیامبر ما حضرت عیسی(علیه السلام) فرموده: از گنج بیش از خمس آن را نگیرید. پس خمس آن را بده و به سلامت برو. او گفت: ای پادشاه، من اهل این شهر هستم و گنجی پیدا نكردم و نامم یمیلیك است. پادشاه گفت: نام تو از نامهای زمان ما نیست!!
آیا منزلی داری؟ گفت: بلی. به اتفاق پادشاه و گروهی از همراهان به در خانههایی كه بسیار قدیمی و بزرگ بود رفتند. او گفت: منزل من اینست. در زدند، پیرمردی با ابروهای سفید كه بر روی دیدههایش افتاده بود، در را باز كرد. شاه گفت: ای مرد، این شخص ادعا میكند که منزل من این است. پیرمرد از او پرسید: تو كیستی؟ گفت: من، یمیلیك پسر قسطیكین.
پیرمرد بر قدوم های او افتاد و بوسید و گفت: این جد من است. ای پادشاه، ایشان شش نفر بودند كه از دست دقیانوس گریختند. در این حال پادشاه هم یمیلیك را احترام و تكریم كرد و مردم هم او را احترام کردند و دست و پایش را میبوسیدند. پادشاه پرسید: رفقای تو كجا هستند؟ (1)
گفت: در غار، منتظر من میباشند. شاه به اتفاق او و عدّهای به طرف غار رفتند. در نزدیكی غار یمیلیك گفت: شما در اینجا باشید تا من بروم و جریان امر را برای دوستان بگویم. سپس شما وارد غار شوید وقتی بقیه جوانان متوجه شدند که دقیانس مرده و خودشان309 سال در خواب بودند، گفتند: ای یمیلیك، ما را رسوای جهان نكن بیایید همهگی دعا كنیم خداوند جان ما را بگیرد.
پس دعا كردند و حق تعالی امر فرمود به قبض روح آنها. با این اتفاق پادشاه دستور داد در آن محل مسجدی ساختند.
پس حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: ای یهودی، آنچه شنیدی موافق تورت شما بود؟
یهودی عرض كرد: دقیقاً درست فرمودی و ایستاد و شهادت خواند و مسلمان شد.(2)
حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) فرمودند: شبی حضرت رسول(صلی الله علیه واله) پس از نماز عشا به اتفاق حضرت علی(علیه السلام) و ابوبكر و عمر و عثمان به طرف قبرستان بقیع تشریففرما شدند و فرمودند: بروید جلو و به اصحاب كهف سلام كنید. ای ابوبكر تو كه بزرگتری اول سلام كن، سپس عمر و عثمان و بعد حضرت علی(علیه السلام)، وقتی جواب شنیدید، سلام و تهنیت مرا به آنان برسانید. طبق دستور پیامبر(صلی الله علیه واله) عمل كردند. ولی هیچ یك از این سه نفر جوابی
از طرف اصحاب كهف نشنیدند. در این حال حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) جلو رفتند و فرمودند: السلام علیكم و رحمه الله و بركاته، ای اهل كهف كه ایمان آوردید به پروردگار خود، خدا هدایت شما را زیاد گردانید و دلهای شما را برای ایمان محكم نمود. من مأمورم سلام حضرت رسول الله(صلی الله علیه واله) را به شما برسانم.
ناگهان از طرف اصحاب كهف صدا بلند شد: مرحبا به رسول خدا و فرستادهی او و بر تو باد سلام، ای وصی رسول خدا و رحمت پروردگار و بركتهای او بر پیامبر اكرم (صلی الله علیه واله) و وصی او.
حضرت علی(علیه السلام) به اصحاب كهف فرمودند: چگونه دانستید من وصی پیغمبر خدا هستم؟ آنها گفتند: به زبان و گوشهای ما حجابی زدند كه با كسی صحبت نكنیم، مگر با پیامبران و وصی ایشان. سپس از احوالات رسول خدا(صلی الله علیه واله) سؤال كردند و گفتند: سلام ما را به آن حضرت برسانید. پس حضرت علی(علیه السلام) خطاب به آن سه نفر فرمودند: شنیدید آنچه اصحاب كهف گفتند؟ آنها گفتند: بلی یا وصی رسول خدا(صلی الله علیه واله). مجدداً حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: پس آگاه باشید شهادت اصحاب كهف را. گفتند: بلی شهات میدهیم كه شما وصی پیامبر و ولی خدا هستید. بعد از این گفتوگو به اتفاق به محضر حضرت پیغمبر(صلی الله علیه واله) آمدند و جریان امر را تعریف كردند.
حضرت رسول(صلی الله علیه واله) خطاب به ابوبكر و عثمان و عمر فرمودند: دیدید و شنیدید صحبتهای اصحاب كهف را با پسر عمم. گفتند: بلی یا رسول الله. باز مجدد حضرت فرمودند: گواه باشید به شهادت اصحاب كهف و فراموش نكنید و به دیگران هم بگویید.
ولی متأسفانه به شهادت تاریخ با آن همه تأكید و سفارش و اقرار گرفتن، نه تنها فراموش كردند، بلكه به خصومت خود افزودند. (1)
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2، ص1280 به نقل از عیون المعجزات، ص17 و قصص انبیاء، راوندی، ص254 و اثبات الهداة، جلد2، ص130 و خرایج، جلد1، ص189
حضرت رسول(صلی الله علیه واله) فرمودند: سه نفر در بیابان میرفتند، باران شدیدی گرفت، پس به غاری پناه بردند. ناگاه سنگ عظیمی از كوه به زیر آمد و در غار را مسدود كرد. یكی از آن سه نفر گفت: ای دوستان، اگر میخواهید رهایی یابید، باید هر كار نیكی كه برای رضای خداوند انجام دادهایم، بازگو كنیم و پروردگار را قسم دهیم تا ما را از این مهلكه نجات دهد. پس هر یك از آنها كه كار نیك خود را تعریف میكرد، سنگ حركتی میکرد و در غار مقداری باز میشد، تا اینكه نفر سوم كارهای خیر خود را گفت: سنگ به كلی از جلوی غار به عقب رفت و آنها از اسارت در غار به لطف حق تعالی نجات یافتند.
این گروه را اصحاب رقیم گفتهاند. (1)
از سنتهای الهی است كه انحرافات افراد و اقوام و ملل مختلف را وسیله حجتهای خود در زمین به وسیله آیات آسمانی و وعظ و خطابه و پند و اندرز و ارائه طرق الهی اصلاح و هدایت میفرماید و هرگاه خطاها به علت حوادث و ناملایمات جامعه زیاد شود با یك قدرتنمایی عجیب و شگفت افكار عمومی را متوجه یك اعجاز غیر قابل انكار معطوف میفرماید. برای نمونه سرد شدن آتش نمرود بر حضرت ابراهیم(علیه السلام)، خشك شدن دریا برای عبور حضرت موسی(علیه السلام)، زنده كردن مردگان به دست حضرت عیسی(علیه السلام)، نابود كردن سپاه حبشی و فیل سواران ابرهه كه برای خراب كردن كعبه به مكه آمده بودند و مددهای غیبی در غزوات اسلام برای حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه واله) و یا اصول عادی طبیعت كه به قدرت الهی به امری فوقالعاده مبدل میشوند و به وسیلهی رعد و برق، برف و باران، خسوف و كسوف، زلزله و بیماریهایی چون وبا و طاعون و دیگر امراض، انسان را متوجه مینماید.
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد2، ص1281 به نقل از قصص انبیاء، راوندی، ص262 و مجمع البیان، جلد3، ص 452
یكی از شگفتآورترین قصههای تاریخ داستان، ستمكاری دقیانوس و گوشهگیری اصحاب كهف بوده كه از ظلم و بیدادگری او در كفر و شرك و بتپرستی به غار كوهی پناه بردند و عجیبتر آنکه سه قرن پس از آن مردم به چشم سر دیدند كه چگونه مرده زنده میشود و از شرك و بتپرستی و ظلم و ستم سخن گفتند و خلق را به خداپرستی دعوت كردند و سپس در همان مكان برای همیشه خفتند. پروردگار عالم این حقیقت را برای ملت اسلام تجدید و آشكار فرمود: زمانی كه بنیامیه مردم را از خدا و حق و حقیقت دور داشتند و با فجیعترین وضعی پسر رسول خدا(صلی الله علیه واله) و یارانشان را كشتند، ممكن بود در اثر تبلیغات سوء به مرور زمان حقیقتها را به صورت دیگری نشان دهند. در اینجا دست قدرتمند حق، سر بریدهی آقا امام حسین(علیه السلام) را بر خلاف موازین طبیعت به سخن درآورد تا آیات سوره كهف را قرائت فرماید كه از یك طرف مبارزه با شرك و كفر و بت پرستی كرده باشد و از طرف دیگر ناپایداری و بیدادگری و حقكشی را به شهادت تاریخ تشریح نماید و افكار منحرف و خوابآلود را متوجه یك امر خارقالعاده كند، تا هیچکس نتواند انكار نماید و این اتفاق گوش به گوش تا روز قیامت انتقال یابد.
داستان فوق منحصراً در سوره كهف آمده كه به شمارهی آیه اكتفا میشود.
ای رسول ما، تو پنداری كه قصه اصحاب كهف و رقیم در مقابل این همه آیات قدرت و عجایب حكمتهای ما واقعه عجیبی است.(9) آنگاه كه آن جوانان در غار كوه پنهان شدند، از درگاه خدا مسئلت كردند كه بارالها، تو در حق ما به لطف خاص خود رحمتی عطا فرما و بر ما وسیله رشد و هدایت كامل مهیا ساز.(10) پس ما بر گوش آنها تا چند سالی پرده بیهوشی زدیم.(11) پس از آن آنان را برانگیختیم تا معلوم گردانیم كدام یك از آن دو گروه مدت درنگ در آن غار را بهتر احصاء خواهند كرد.(12) ما قصه آنان را بر تو به درستی حكایت خواهیم كرد. آنهاجوانمردانی بودند كه به خدای خود ایمان آوردند و ما بر مقام ایمان و هدایتشان بیفزودیم.(13) ما بر دلهای آنان علاقه(محبت و توحید و
ایمان به خدا) را محكم ساختیم كه آنها قیام كرده و گفتند: خدای ما، پروردگار آسمانها و زمین است و ما هرگز جز آن خدای یكتا هیچکس را به خدایی نمیخوانیم كه اگر بخوانیم سخت راه خطا و ظلم پیمودهایم.(14) اینان قوم ما هستند كه خدایانی غیر از خدای یگاانه برگفتند در صورتی كه هیچ دلیلی روشن بر خدایی آنها ندارند، چه ظلمی بالاتر از این افترا و دروغی است كه بر خدا میبندند.(15) و آنگاه اصحاب كهف با یکدیگر گفتند: كه شما چون از این مشركان و خدایان باطلشان دوری جستید باید به غار كوه گریخته و پنهان شوید تا خدا از رحمت خود به شما گشایش و توسعه بخشد و اسباب كار شما را با روزی حلال و آسایش مهیا سازد.(16) و گردش آفتاب را چنان مشاهده میكنی كه هنگام طلوع از سمت راست غار آنها بر كنار و هنگام غروب نیز از جانب چپ ایشان به دور میگردید و آنها كاملاً از حرارت خورشید در آسایش بودند. این حكایت یكی از آیات الهی است. هر كس را خدا راهنمایی كند او به حقیقت هدایت یافته و هر كه را گمراه گرداند، هرگز برای چنین كس هیچ یاور راهنمایی نخواهد بود.(17) و آنها را بیدار پنداشتی و حال آنکه در خواب بودند و ما آنان را به پهلوی راست و چپ میگردانیدیم و سگ آنها دو دست بر در آن غار گسترده داشت و اگر كسی بر حال ایشان مطلع شدی از آنها گریختی و از هیبت و عظمت آنان بسیار هراسان گردیدی.(18) باز ما آنان را از خواب برانگیختیم تا میان خودشان صحبت و بحث از مقدار زمان خواب پیش آمد یكی پرسید: چند مدت در غار درنگ كردید؟ جواب دادند: یك روز تمام یا كه برخی از روز دیگر. باز گفتند: خدا، داناتر است كه چند مدت در غار بودیم. باری، شما درهمهاتان را به شهربفرستید تا مشاهده شود كه كدام طعام پاكیزهتر و حلالتر است. تا از آن روزی خود فراهم آرید و باید با دقت و ملاحظه زود به طوری كه هیچکس شما را نشناسد (بروید و بازگردید).(19) زیرا محققاً اگر بر شما آگاهی و ظفر یابند، شما را سنگسار خواهند كرد، یا به آیین خودشان برمیگردانند و هرگز روی رستگاری نخواهید دید.(20) و باز ما مردم را بر حال اصحاب كهف آگاه ساختیم. تا خلق بدانند كه وعدهی خدا به حق بوده و ساعت قیامت البته بی هیچ شك خواهد آمد. تا مردمی كه میانشان تنازع و خلاف
در امر آنها بود، پس با این همه بعضی گفتند: باید گرد آنها حصار و بنایی بسازیم. خدا به احوال آنها آگاهتر است و آنانکه بر واقع احوال آنها ظفر و اطلاع یافتند، گفتند: البته بر ایشان مسجدی بنا كنیم.(21) بعضی خواهند گفت كه عدّهی آن اصحاب كهف سه نفر بود و چهارمین، سگ آنها و برخی دیگر از روی خیالبافی و غیبگویی میگویند، عدّهی آنها پنج نفر بود و ششمین، سگ آنها و برخی دیگر گویند، هفت نفر بودند و هشتمین، سگ آنها (ای رسول ما) بگو: خدای من به عدّهی آنها آگاهتر (از خلق) است كه بر عدد آنها از خلق جز افراد قلیلی كه از طرف حق به وحی دانستهاند، هیچکس آگاه نیست. پس تو با اهل كتاب در این موضوع مجادله مكن، جز آنکه هر چه به ظاهر وحی دانستی اظهار كن، دیگر هرگز فتوی از احدی در این باب مپرس.(22) و ای رسول ما، تو هرگز مگو كه من این كار را فردا خواهم كرد.(23) مگر آنكه بگویی:(انشاالله) اگر خدا بخواهد و خدا را لحظهای فراموش مكن و به خلق بگو: امید است خدای من، مرا به حقایقی بهتر و علومی برتر از این قصه هدایت فرماید.(24) و آنها در كهف كوه، سیصد سال هم زیادتر درنگ كردند.(25) (یهود بر حضرت علی(علیه السلام) در این آیه اعتراض كردند كه نه سال زیاده در تورات ما نیست. حضرت فرمودند: این نه سال برای آناست كه شما سال شمسی دارید و سال ما قمری است) بگو خدا، به زمان اقامت آنان در كوه داناتر است كه او به همه اسرار غیب آسمانها و زمین محیط است و چه قدر هم بینا و شنواست و هیچکس جز او نگهبان خلق نیست.(29) و آنچه از كتاب خدا بر تو وحی شد، بر خلق تلاوت كن كه كلمات خدا، را هیچکس تغییر نتواند داد و هرگز جز درگاه او پناهی نخواهی یافت.(27) و همیشه خویش را با كمال شكیبایی به محبت آنانکه صبح و شام خدا را میخوانند و رضای او را میطلبند، وادار كن و یك لحظه از آن فقیران چشم مپوش كه به زینتهای دنیا مایل شوی و هرگز با آنانکه دلهای آنها را از یاد خود غافل كردهایم و تابع هوای نفس خود شدند و به تبهكاری پرداختند، متابعت مكن.(28) و بگو دین حق همانست كه از جانب پروردگار شما آمد. پس هر كه میخواهد، ایمان آرد و هر كه میخواهد كافر شود. ما برای کافران ستمكار آتشی مهیا ساختهایم كه شعلههای آن (مانند خیمههای بزرگ)
گرد آنها احاطه كند و اگر (از شدت عطش) شربت آبی درخواست كنند، آبی مانند مس گداختهی سوزان به آنها دهند كه روی را بسوزد و آن آب بسیار بد شربتی و (آن دوزخ) بسیار بد آسایشگاهی خواهد بود.(29)
بخیرا(علیه السلام)، پسر وعید بن وسطورس بن ریشخا به امر حق تعالی قیام به هدایت مردم كرد.
مؤمنین بنیاسرائیل به آن حضرت پیوستند در مقابل گروه مخالفین و كفار طغیان كردند در نتیجه قوم متفرق و در عقاید مذهبی اختلاف نظر پیش آمد.
آن حضرت در پایان عمر، 106- منذر بن شمعون را وصی خود قرار داد و سپس به ترتیب 107- سلمه بن منذر، 108- برز بن سلمه، 109- ابی بن برزه،110- دوس بن ابی برزه، 111- اَسید بن دوس و 112- یحیی بن هوف، یكی پس از دیگری وصی بلافصل بودند. تا آنکه یحیی بن هوف تمام ودایع نبوت و اسم اعظم و آثار رسالت را تقدیم محضر، حضرت محمد رسول الله (صلی الله علیه واله) خاتم النبین نمود. (1)
ای اهل كتاب، رسول ما آمد تا حقایق و احكام بسیاری از آنچه از كتاب آسمانی (تورات و انجیل) را پنهان میدارید، برای شما بیان كند و از سر بسیاری (از خطاهای شما) درگذرد و همانا از جانب خدا برای هدایت شمانوری عظیم و كتابی به حقانیت آشكار
1) . تاریخ انبیاء، حسین عمادزاده، ص751
آمد.(مائده/15)
سرزمین عربستان به صورت مثلثی شنزار بین بحر احمر و رود فرات و خلیج فارس و دریای عمان واقع شده. شهرهای مهم این شبیه جزیره، مكه معظمه و مدینه منوره از دیگر شهرهایش معروفتر و مورد توجه است.
بدانید اول خانههای كه برای مكان عبادت خلق بنا شده همان خانه بكه است (بكه نام سرزمین كعبه و طوافگاه است. چون محل ازدحام مردم است و مكه نام شهر میباش) آن خانه را خبر بسیار است برای مردم به سبب هدایت است عالمیان را.(آلعمران/96)
این مكان مقدس از زمان آدم ابوالبشر سابقه تاریخی دارد. داستان حضرت ابراهیم(علیه السلام) و قربانی حضرت اسماعیل(علیه السلام) در این سرزمین رخ داده. نزول تورات و انجیل و قرآن در این محل بوده. طلوع خورشید لایزل وجود محور عالم، حضرت خاتم النبین محمد مصطفی رسول الله(صلی الله علیه واله) در وخیمترین و بدترین وضع آشفته در جهالت و ضلالت در سراسر دنیا بشری و نیازمند به یك مصلح و منجی بزرگ كه سطح فكری و اندیشه مردم را روشن سازد، در این مكان بوده.
جاهلیت، غارت، دزدی، ناامنی، هرج و مرج، جاهطلبی و جنایات غیر قابل تحمل مانند، دختركشی آن محیط را فرا گرفته بود و امنیت جانی و مالی و ناموسی وجود نداشت.
ظهور منجی عالم، پیامبر اعظم حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه واله) به وقوع پیوست. معروفترین قبایل عربستان در مكه فامیل قریش و شاخصترین آنها، جناب عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف پردهدار كعبه بود كه بسیاری از صفحات تاریخ اسلام و عربستان به شخص ایشان اختصاص داده شده.
این مرد نابغه و فامیل قریش در حجاز دارای مقامی والا و مرتبهای بلند هستند.
علمای یهود و نصارا خبر تولد این منجی بزرگ بشیری را به ایشان داده بودند.
و باز یاد آر، هنگامی كه عیسی بن مریم به بنیاسرائیل گفت: من همانا رسول خدا، به سوی شما هستم و حقانیت كتاب تورات كه مقابل من استتصدیق میكنم و نیز شما را مژده میدهم، كه بعد از من رسول بزرگواری كه نامش (در انجیل من) احمد است بیاید.
چون آن رسول با آیات و معجزات به سوی خلق آمد، گفتند: این (معجزات و قرآن او) سحری آشكار است.(صف/6)
یكی از ده پسر جناب عبدالمطلب، عبدالله نام داشت. جناب عبدالله قبل از تولد فرزندش، حضرت رسول اكرم ص) به رحمت ایزدی پیوست.
پیامبر(صلی الله علیه واله) نور درخشان در افق آفرینش بود كه چشم خردمندان را به شخصیت وجودی این خاتم النبین خیره ساخت. رسول خدا(صلی الله علیه واله) باعث خیر و بركت و نور و صفا بوده و هست.
مردم آن عصر كه با چشم سر ایشان را دیدند، حضور آن حضرت بر ایشان قابل فهم و درك نبود. ولی بودند كسانی كه در پیشگاهش سر تعظیم فرو میآوردند، به نحوی كه در كودكی مادر و خدمه و مردم را سخت حیران ساخته بود. از دوران شیرخوارگی و رضاع و كودكی، حضرت نمونهای بارز از مقام ممتاز آسمانی داشت. حركات و الفاظ ایشان با دیگران تفاوت میكرد. با یك نگاه دیگران را مجذوب و شیفته و با تبسمی همه را عاشق و فریفته مینمود به طوری كه همه كس در پیشگاهش خاضع و ساكت و تسلیم میشدند و نیز امروز دعوت آن حضرت به قدرت الهی عالمگیر شده.
آنانکه پیروی كنند از رسول (ختمی) و پیغمبر امی كه در تورات و انجیلی كه در دست آنهاست (نام و نشانی و اوصافش را) نگاشته مییابند.(كه آن رسول) آنها را امر به نیكویی و نهی از زشتی خواهد كرد و بر آنان هر طعام پاكیزه و مطبوع را حلال و هر پلید منفور را حرام میگرداند. و احكام پر رنج و مشقتی را كه (از جهل و هوا) چون زنجیر به گردن خود نهادند همه را برمیدارد. پس آنانکه به او گرویدند و از او حرمت و عزت نگاه داشتند و یاری او كردند و نوری را كه به او نازل شد، پیروی نمودند آن گروه به حقیقت رستگاران عالمند.(اعراف/157)توصیه میشود جهت شناخت بیشتر از شخصیت و فرمایشات گهربار آن حضرت به كتاب گلچینی از تاریخ و زندگانی چهارده معصوم(علیه السلام) نوشته: غلامرضا نشاط مراجعه فرمایید.
از جمله معجزات حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه واله) كه در زمان جناب عبدالمطلب جد آن حضرت اتفاق افتاده و به قصه اصحاب فیل معروف است چنین بوده.
حضرت امام صادق(علیه السلام) فرمودند: امپراتور روم مسئلهی اذیت و آزار مسیحیان نجران را كه در یمن اتفاق افتاده بود، بهانه كرد و به نجاشی پادشاه حبشه كه تحت نفوذ وی بود، دستور داد برای انتقام صدماتی كه به پیروان مسیح(علیه السلام) در عربستان روی داده است، یمن را تصرف نماید و از آنجا به حجاز و مكه رود و كعبه را كه معبد و قبله گاه اعراب است منهدم و نابود كند. نجاشی دستور امپراتور روم را اجراء كرد و شخصی به نام ابرهه بن صباح، كه از فرماندهان نامی سپاهش بود با شصت هزار سرباز حبشی به یمن فرستاد. وی پس از تسخیر یمن به حجاز و مكه رفت تا مأموریت محوله را انجام دهد، از طرفی سیف بن ذی یزن پادشاه یمن كه نتوانسته بود، مقابل نیروی حبشه مقاومت كند، به دربار ایران پناه برد و انوشیروان سپاهی را به فرماندهی یكی از سرداران آزموده خویش به نام وهرز از راه دریا به یمن فرستاد تا آنجا را از تسلط حبشیها برهاند وهرز مأموریت خود را به خوبی انجام داد، و پرچم ایران را در سرزمین یمن دورترین و مهمترین بخشی از عربستان بود. در آن روزگار به اهتزار در آورد و نیز حجاز بدین وسیله تحت نفوذ شاهنشاهی ایران قرار گرفت. باری، در همان لحظاتی كه ابرهه با فیلهای جنگی و سپاه خود مكه را به سختی محاصره و تهدید میكرد و هر آن بیم سقوط شهر به دست سپاهیان حبشه میرفت. مردم مكه با زن و فرزند و مختصر توشه به كوهها پناهنده شده بودند، به جز یك مرد قویهیكل محترم كه با وقار و ایمان تمام روی یك قطعه حصیری پشت دیوار كعبه نشسته بود، كسی نبود جز جناب عبدالمطلب.قبل از حمله، جناب عبدالمطلب به مجلس ابرهه وارد شد. عظمت و بزرگواری پیشوای قریش موجب گردید، ابرهه از تخت فرود آید و دست جناب عبدالمطلب را بگیرد و كنار خود بنشاند. در این موقع مذاكرات میان آن دو آغاز شد.
جناب عبدالمطلب ضمن سخنانی به ابرهه چنین فرمود: سربازان تو شتران قبایل و
همچنین دویست شتر كه از آن من بوده مورد دستبرد قرار دادند، شایسته است دستور دهی، آنها را به صاحبانشان بازگردانند.
ابرهه در پاسخ گفت: چهرهی نورانی و درخشندهات در نظرم بزرگ جلوه داد، اما درخواست كوچك و ناچیزت تو را در نظرم كوچك گردانید، زیرا من تصمیم دارم كعبه را ویران كنم، كعبهای كه نشانهی نیاكان و مایهی عزت و عظمت شماست، شایسته بود از من درخواست دیگری میكردی و از من میخواستی كه من از این كار صرف نظر كنم، تا حیات سیاسی و دین شما دستخوش نابودی قرار نگیرد.
بزرگ قریش، جناب عبدالمطلب در كمال متانت پاسخ داد: من صاحب شترم و خانه هم صاحبی دارد كه او تو را از هر نوع تجاوزی باز خواهد داشت.
ابرهه كه مست قدرت مادی و ظاهری خود بود، سری تكان داد و با لحنی درشت و قیافهای مغرورانه گفت: هیچ قدرتی نمیتواند، مرا از این تصمیم بازگرداند. آنگاه دستور داد، شتران مورد نظر جناب عبدالمطلب را به صاحبانش بازگرداندند.
پس جناب عبدالمطلب به خانه خدا بازگشت و حلقه در كعبه را در دست گرفت و فرمود: پروردگارا، جز تو پناهی و امیدی برای ما نیست. بارالها، مكه حرم توست. آنجا را از هر تجاوزی حفظ بفرما، بارالها، دشمنان این خانه دشمنان تو هستند، خدایا آنان را از تجاوز به خانهات بازدار، پروردگارا، صلیب و تدبیر آنان بر تدبیر تو غلبه نكند.
پس از گفتن این جملات، حلقهی در كعبه را ترك كرد و به قلهی كوه پناه برد تا جریان را از نزدیك مشاهده كند.
بامداد فردا، ابرهه سرمست با سربازان مغرورش و پیلان جنگی به طرف خانهی خدا حركت كردند. در همین لحظه پرندگانی از سمت دریا ظاهر شدند كه هر كدام با منقار وپاهای خود سنگهای ریزی حمل میكردند. سایهی پرندگان فضای لشکرگاه ابرهه را تیره و تار ساخت و لشکریان ابرهه به وسیله پرندگان سنگ باران شدند، به گونهای كه سرهای لشکریان شكست و گوشتهای بدنشان از هم متلاشی شد یكی از سنگها بر سر ابرهه اصابت نمودو وی هراسان شد و دانست كه گرفتار خشم الهی شده. دستور داد
عدهی كمی از سربازآنکه زخمی ولی زنده بودند به یمن بازگردند كه این تدبیر واقع نشد و همان باقیمانده، عدّهای در راه، بقیه وقتی به مركز شهر یمن رسیدند، گوشتهای بدنشان فرو ریخت و به وضع عجیبی جان سپردند.
انتشار این خبر وحشتزا، رعب عجیبی در دل مخالفان كعبه افكند و مقام كعبه و قریش را در انظار عرب و قبایل آن زمان بالا برد، این حادثه به قدری تكاندهنده بود كه عرب آن را مبدأ تاریخ خود قرار داد و حوادث را بر مبنای آن تنظیم نمود.
پروردگار در قرآن سوره ای را به این موضوع اختصاص داده و میفرماید:
ای رسول ما، آیا ندیدی كه خدای تو با اصحاب فیل چه كرد.(1) آیا كید و تدبیری كه برای خرابی كعبه اندیشیدند، تباه نكرد و بر هلاك آنها.(2) مرغان ابابیل را فرستاد.(3) تا آن سپاه را بر سنگهای سجیل، سنگباران كردند.(4) و تنشان چون علفی زیر دندان حیوان خرد گردانید.(5) (سورهی فیل نازل شده در مكه معظمه)
زمانی فرا رسید كه خدای تعالی محمد(صلی الله علیه واله) را مبعوث فرمود تا وعدهی خود را صورت واقعیت بخشد و نبوت را به كمال پایان دهد، كه از پیامبران گذشته پذیرفتن آن را پیمان گرفته بود و نشانههای آن پیغمبر كه در كتب انبیاء سابق به آن مژده داده بودند، آشكارا برجسته بود و میلادش خجسته در روزگاری كه مردم جهان ملتهایی بودند پراكنده با مرامهای گوناگون و راههای ناموزون، گروهی از آنان آفریدگان را آفریننده شبیه میدانستند یا از حقیقت نام خدای منحرف شده بودند، یا جز به خدای سبحان روی میآوردند، پسخدای سبحان آنان را به وسیله محمد(صلی الله علیه واله) از گمراهی به راه راست رهنمون فرمود و به مكانت او آنان را از نادانی برهانید.(نهج البلاغه از خطبههای حضرت علی(علیه السلام))
سپاس خدایی را كه بر ما منت نهاد، به وجود محمد(صلی الله علیه واله) در میان امتهای گذشته و قرون سپری شده به قدرت و توانی كه از هیچ چیز
هرچند بزرگ ناتوان نباشد، و هیچ چیز هرچند كوچك از نظرش نهان نماند و ما را خاتم همه امتها قرار داد، و بر منكران حق و حقیقت گواه گرفت و ما را از باب ایثار نعمت بر آنانکه اندك بودند فزونی بخشید. بارالها پس درود فرست بر محمد(صلی الله علیه واله) كه امین وحی تو و بزرگوارتر از تمام خلق تو و بندهی پسندیده در میان عباد توست. آن پیشوای رحمت و قافله سالار خوبی و كلید بركت، چنانکه او جان خویش را برای اجرای فرمان تو به زحمت انداخت و در راه تو بدنش را هدف ناراحتی قرار داد و در دعوت به سوی تو با نزدیكانش در افتاد و برای خشنودی تو با قبیلهی خود جنگید و در راه احیاء دینت رشته خویشاوندی خود را گسیخت و نزدیکترین بستگان خود را به علت انكار حق از خویش دور كرد و دورترین مردم را به خاطر قبول دینت به خود نزدیك فرمود و محض تو با دورترین مردم دوستی كرد و با نزدیکترین آنان دشمنی نمود و جانش را در رساندن پیام تو خسته كرد و به جهت فراخواندن مردم به آیین تو به زحمت افكند و به نصیحت نمودن پذیرندگان دعوتت مشغول ساخت، تا آنجا كه به دیار غربت و محل دور از اهل عشیره و مركز سكونت و نشو و نما و تولد و آرامگاه جانش هجرت نمود.
خواست او این بود كه دین تو را عزیز كند و علیه کافران یاری جوید تا جایی كه هرچه دربارهی دشمنانت اراده كرده بود با پایداری به دست آورد و آنچه در مورد عاشقانت تدبیر نموده بود انجام گرفت.(صحیفه سجادیه)
بگویید كه ما مسلمین ایمان به خدا آوردهایم و به آن كتابی كه بر پیغمبر ما فرستادند و به آنچه بر پیغمبران گذشته چون ابراهیم و اسمعیلو اسحاق و یعقوب و فرزندان او و موسی و عیسی فرستادند و به همه آنچه پیغمبران از جانب خدا آوردند به همه عقیدهمندیم و میان هیچ یك از پیغمبران فرق نگذاریم و به هر چه از جانب خداست گرویده و تسلیم فرمان او هستیم.(بقره/136)
این پیغمبران را برخی بر بعضی برتری و فضیلت دادیم. بعضی با خدا سخن گفتند و
بعضی رفعت مقام یافته و عیسی پسر مریم را معجزات آشكار دادیم و او را به روحالقدس نیرو بخشیدیم.(بقره/253)
رسول به معنی حامل پیام و نبی از نباء به معنی حامل نباء و خبر است. اهمیت و عظمت رسول در آن است كه در پیام آوردن واسطهی میان خدا و خلق است.
بزرگی و رفعت بنی در آن است كه خبر خدا و علم خدا در نزد اوست. فرق رسول و نبی در آیه زیر مشخص است:
و از رسولان هیچ بشری را یارای آن نباشد كه با خدا سخن گوید، مگر به وحی و الهام خدا. یا از پس پردهی غیب عالم و حجاب ملكوت جهان، یا رسولی (از فرشتگان عالم بالا) فرستد تا به امر خدا هرچه او خواهد وحی كند ابتدا كه او خدای دانای بلند مرتبه است.( شوری/51)
روایت است از حضرت امام زینالعابدین (علیه السلام) و حضرت امام رضا (علیه السلام) كه فرمودند: حضرت رسول(صلی الله علیه واله) فرمودند: حق تعالی، صد و بیست و چهار هزار وصی دارد كه علی(علیه السلام) نزد خدا از همه بهتر و گرامیتر است.
حضرت امام صادق(علیه السلام) فرمودند: ابوذر از رسول خدا(صلی الله علیه واله) پرسید: چند نفر از پیامبران مرسلند؟ حضرت فرمودند: سیصد و سیزده نفر. سپس پرسید: خداوند چند كتاب فرستاده است؟ حضرت فرمودند: صد و بیست و چهار كتاب و به روایتی دیگر صد و چهار كتاب،كه از آن جمله؛ به حضرت شیث، پنجاه صحیفه و به حضرت ادریس، سی صحیفه و به حضرت ابراهیم، بیست صحیفه فرستاده و چهار كتاب تورات و انجیل و زبور و فرقان.
سپس پیامبر(صلی الله علیه واله) فرمودند: ای ابوذر چهار نفر از پیغمبران سریانی بودند: آدم، شیث، نوح و ادریس كه ادریس اولین كسی بود كه به وسیله قلم چیزی نوشت. (1)
و چهار نفر از پیغمبران عرب بودند: هود و صالح و شعیب و من محمد بن عبدالله صلی
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد1، ص40، تاریخ انبیاء
علیه و آله و اول پیغمبر بنی اسرائیل موسی و آخرین ایشان عیسی بود و ششصد پیغمبر در میان ایشان بوده، و در روایت دیگری است كه فرمودند: پیغمبران بنی اسرائیل چهار هزار نفر بودند.
و ما رسولان بسیاری بیش از تو فرستادیم كه احوال بعضی را بر تو حكایت كردیم و برخی را نكردیم. و هیچ رسولی جز به امر خدا نشاید معجزه و آیتی برای امت بیاورد. و چون فرمان خدا فرا رسد آن روز بر همه به حق حكم كنند و کافران مبطل و زیانكار شوند.(مؤمن/78)
از حضرت امام سجاد(علیه السلام) و حضرت امام موسی بن جعفر(علیه السلام) روایت است كه فرمودند:
از صد و بیست و چهار هزار پیغمبر، پنج نفر اولوالعزم هستند. نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم.
ای رسول ما، تو هم مانند پیغمبران اولوالعزم در تبلیغ دین خدا و تحمل اذیت امت صبور باش و بر امت به عذاب تعجیل مكن.(احقاف/35)
پرسیدند: معنی اولوالعزم چیست؟
امام(علیه السلام) فرمودند: پیامبران اولوالعزم مبعوث شده بودند برای مشرق تا مغرب و همه جن و انس و تمام موجودات عالم، و شریعت آنها نسخكنندهی شریعت پیغمبران گذشته بوده. مثلاً پیامبرانی كه بعد از حضرت نوح بودند، همگی بر شریعت و طریقه او و تابع كتاب نوح بودند، تا آنكه حضرت ابراهیم آمد با كتاب جدید كه شریعت و كتاب حضرت نوح منسوخگردید، نه اینکه انكار نماید تا زمانیكه حضرت موسی مبعوث شد و تورات را آورد در آن وقت احكام صحف حضرت ابراهیم منسوخ گرید.
مؤلف میگوید: مثل كلاس پایین و ارتقاع به كلاس بالاتر كه لازمهی آن گذراندن دورهی قبلی است. تا زمان حضرت عیسی انجیل را آورد، تورات منسوخ گردید و پیامبران بعد از حضرت عیسی همچنان به كتاب انجیل عمل میكردند تا زمان ظهور حضرت محمد(صلی الله علیه واله) كه قرآن مجید بر حضرت نازل شد و كلیهی صحف قبلی منسوخ شد و از آن پس به دستورات قرآن باید عمل شود. شریعت حضرت محمد(صلی الله علیه واله) منسوخ نمیشود تا روز
قیامت و هیچ پیغمبری بعد از حضرت محمد(صلی الله علیه واله) نیست و حلال آن حلال است و حرام آن حرام است تا روز قیامت. (1)
یاد آر، آنگاه كه ما از پیغمبران عهد و میثاق گرفتیم و هم از تو و پیش از تو از نوح و ابراهیم و موسی و عیسیبنمریم از همه پیمان محكم گرفتیم.(كه با هر مشقتی رسالت خدا را به خلق ابلاغ كنند.(احزاب/7)
خدا شرع و آیینی كه برای شما مسلمین قرار داد حقایق احكامی است كه نوح را هم به آن سفارش و بر تو نیز همان را وحی كردیم و به ابراهیم و موسی و عیسی هم آن را سفارش نمودیم كه دین خدا را برپا دارید و هرگز تفرقه و اختلاف در دین مكنید.(شوری/13)
در آیه سیزده شوری میفرماید: دین شما همان است كه به نوح و ابراهیم و موسی و عیسی (علیه السلام) وحی و توصیه شده و در آیه هفت سوره احزاب، دربارهی اخذ عهد از همه پیامبران مخصوصاً از پنج نفر فوق است كه میتوان از این دو آیه استفاده كرد كه اولاً اولوالعزم این پنج نفرند و ثانیاً اولوالعزم كسانی هستند كه دارای شریعت مستقل بودند، وگرنه همهی پیامبران دارای صبر و ثبات و استقامت بودهاند. ثالثاً تمام یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر مسلمان و شیعه و یكتا پرست و پیرو شریعت حضرت محمد(صلی الله علیه واله) ودوازده امام(علیه السلام) جانشین پیامبر اسلام بودند و هر گاه مشكلی برای آنها پیش میآمد، متوسل به درگاه خدا و دست به دامن حضرت محمد(صلی الله علیه واله) و آل ایشان میشدند و آنها را واسطه قرار میدادند هر چند به ظاهر حضرات(علیه السلام) در دنیا حضور نداشتند.
حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: پنج نفر از پیامبران عرب زبان بودند. پرسیدند: چه كسانی بودند؟ حضرت فرمودند: شعیب و هود و صالح و اسماعیل و محمد(صلی الله علیه واله).
حضرت فرمودند: بدانید كه حضرت آدم، شیث، ادریس، نوح، سامبننوح، ابراهیم، داوود، سلیمان، لوط، اسماعیل، موسی، عیسی و حضرت محمد(صلی الله علیه واله) ختنه مخلوق شدند.
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد1، ص41
از حضرت سؤال شد: چه كسانی از رحم مادر خارج نشدند؟ فرمودند: آدم و حوا.
پرسیدند: كدام پیامبران دو نام دارند؟ حضرت علی(علیه السلام) فرموند: یوشعبننون كه ذوالكفل است و یعقوب كه اسرائیل است و خضر كه تالیا و یونس كه ذوالنون است و عیسی كه مسیح است و محمد(صلی الله علیه واله) كه احمد است. (1)
حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) فرمودند: ما اثبات كردیم به برهانکه ما را خالقی است، توانا و بلند مرتبه و منّزه است از آنكه خلق بتواند، او را ببیند و بی نیاز است از جمیع مخلوقین و كاری را كه اراده فرماید، از روی علم و دانایی است. پس آفرینش انسان به خاطر هوس نبوده، بلكه خلقت آن از حكمت و دانایی سرچشمه داشته.
اوست خدایی كه شما را از خاك ناچیز بیافرید و سپس از قطره آب نطفه و آنگاه از خون بسته علقه. پس شما را از رحم مادر طفلی بیرون آورد تا آنكه به سن رشد و كمال برسید و ...(مؤمن/67)
حق تعالی مردم را خلق کرد به جهت ایمان و عبادت خود که مستلزم شریعتی بود که بشر را راهنمایی و هدایت فرماید. چون انسان هیچ نمیدانست.
آیا بر انسان روزگارانی نگذشت كه چیزی لایق ذكر هیچ نبود.(دهر/1)
از این رو پیامبرانی از جنس مردم و از میان آنها برای راهنمایی به سوی یكتاپرستیمبعوث فرمود.
همانا رسولی از جنس شما برای هدایت خلق آمد كه از فرط محبت و نوعپروری فقر و پریشانی و جهل و فلاكت شما بر او سخت میآید. بر آسایش و نجات شما بسیار حریص و به مؤمنان رئوف و مهربانست.(توبه/128)
منم خدای یكتا. هیچ خدایی جز من نیست. پس مرا به یگانگی بپرست و نماز را مخصوصاً برای یاد ما بپادار.(طه/14)
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد1، ص42و43
محمد رسول خدا و خاتم انبیاست و خدا همیشه بر همه امور عالم آگاهست.(احزاب/40)
در آیه فوق رسماً حضرت محمد(صلی الله علیه واله) را خاتم پیامبران یاد كرده و هیچ پیغمبری بعد از ایشان از طرف پروردگار به رسالت مبعوث نشده و نمیشود و شریعت حضرت تا روز قیامت جاری است.
محمد(صلی الله علیه واله) بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن مناف بن قصی بن كلاب بن مرة بن لوی بن غالب بن فهر بن مالك بن النضر بن كنانة بن خزیمه بن مدركه بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان بن اد بن ادر بن الیسع بن الهمیسع بن سلامان بن النبت بن حمل بن قیدار بن اسماعیل بن ابراهیم خلیل(علیه السلام) بن تارخ بن ناخور بن شروغ بن ارغو بن فالغ بن غابر بن شالخ بن ارفحشد بن سام بن نوح(علیه السلام) بن ملك بن متوشلخ بن اخنوخ بن الیارذ بن مهلائیل بن قینان بن انوش بن شیث بنآدم(علیه السلام) (1)
به روایت ام سلمه: ارغو نام حضرت هود است و اخنوخ اسم حضرت ادریس می باشد.
مادر حضرت محمد(صلی الله علیه واله)، آمنه(علیها السلام) دختر وهب و از نوادگان كلاب بوده و با جناب عبدالله پدر حضرت عموزاده بودند.
حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) روایت كردند كه حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمودند: حق سبحانه و تعالی نور مقدس حضرت محمد(صلی الله علیه واله) را خلق فرمود. پیش از آنكه آسمانها و زمین و عرش و كرسی و لوح و قلم و بهشت و دوزخ را بیافریند و پیش از آنكه احدی از پیغمبران را خلق نماید. پس آن نور(2)
مقدس را در حجاب قدرت، دوازده هزار سال جا داد و حضرت میفرمودند: سُبحانَ رَبّی الاَ علی؛ و ای رسول ما به یاد آور و خلق را متذكر ساز
كه خدا تو را از فرزندان و ذریه آدم برگرفت.(اعراف/172)
ولادت حضرت محمد(صلی الله علیه واله)، روز جمعه هفدهم ربیعالاول سال 570 میلادی می باشد، قبل از تولد حضرت پدر بزرگوارشان جناب عبداللهبنعبدالمطلب در اثر بیماری رحلت كرده بودند و سرپرستی كودك را جناب عبدالمطلب پدر بزرگ ایشان به عهده داشتند.
حضرت محمد(صلی الله علیه واله) شش ساله بودند كه مادر گرامی خود را از دست دادند در این حال بانویی به نام (امایمن) كنیز پدرشان پرستاری حضرت را به عهده داشت.(1)
ای اهل كتاب، رسول ما آمد تا حقایق و احكام بسیاری از آنچه كتاب آسمانی (تورات و انجیل) را پنهان میدارید برای شما بیان كند و باطل را نابود كند. كه باطل خود لایق محو و نابودی ابدی است.( مائده/15و اسراء/81)
در نهجالبلاغه حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: حق تعالی جناب جبرائیل را مأمور تعلیم وتربیت حضرت رسول(صلی الله علیه واله) نمود و شب و روز به خدمت آن جناب مشغول بود، عین مادری كه به دنبال فرزند خود رود در پی حضرت محمد(صلی الله علیه واله) دوان و پیوسته با ایشان بود تا به سن نوجوانی. (2)
... پس ای مردم به خدا باید ایمان آرید و به رسول او، پیغمبری كه از هیچکس جز خدا تعلیم نگرفته آن پیغمبری كه فقط خدا و سخنان خدا گروید، شما باید پیرو او شوید تا هدایت شوید.(اعراف/158)
جناب ابوطالب عموی پیامبر(صلی الله علیه واله) پس از پدرشان جناب عبدالمطلب رئیس خانهی خداو قریش شد اما به علت داشتن عائلهی زیاد و نداشتن درآمدهایی كه سایر سران قبایل از آن برخوردار بودند، جناب ابوطالب از داشتن زندگی مفرح محروم و به همین علت در سفرهای سالانه قریش به شام شركت میكرد.
حضرت محمد(صلی الله علیه واله) حدود دوازده ساله بودند كه در خانهی عمویش، جناب ابوطالب زندگی میكردند ودر كنار فرزندان او به خصوص آنكه بانو فاطمه بنت اسد، همسر عموی بسیار مهربان بودند و حضرت را بیش از نور دیدههای خود خدمت میكرد و چون مادری دلسوز برای پیامبر(صلی الله علیه واله) بود. بانو فاطمه میدانست از چه كسی نگهداری میكند. چون در این چند ساله از حضرت معجزاتی مشاهده كرده بود.
حضرت محمد(صلی الله علیه واله) چون متوجه شدند كه عمویشان عازم سفر شام است با اصرار فراوان از او خواستند كه حضرت را همراه با خود ببرد. جناب ابوطالب سعی میكرد كه حضرت را از این سفر به خاطر سختیهایش منصرف سازد كه موفق نشد. حضرت از موافقت عمو بسیار شادمان شدند، چون اولین سفر به شهرهای مدین و وادیالقری و دیار ثمود برای ایشان تازگی داشت و بسیار جالب بود.
حضرت محمد(صلی الله علیه واله) با عموی خود جناب ابوطالب با كاروان قریش برای تجارت بهطرف شام براه افتادند، این سفر در دهم ربیعالاول سال سیزدهم عاملالفیل اتفاق افتاد.
زمانی كه كاروان به بصره رسید. راهبی به نام بحیری از قبیلهی عبدالقیس و از دانایان كیش مسیحی بود و سالیان درازی در آن منطقه درداخل صومعهی خود مشغول عبادت بود و مسیحیان آن ناحیه به خاطر مقام والای او به دیدار او میآمدند گاهی هم راهب هنگام عبور كاروآنها از آن محل بیرون آمده با آنها دیدار میكرد.
در این حال از جناب ابوطالب پرسید: این كودك با شماست؟ گفت: آری، برادرزادهی من است. پرسید: نام او چیست؟ گفت: محمد(صلی الله علیه واله)، فرزند عبدالله و آمنه كه هر دو از دنیا رفتهاند. راهب پرسید: این كودك نام دیگری هم دارد؟ جناب اوطالب جواب داد: مادرش او را احمد مینامید. بحیری چشم از حضرت برنمیداشت و از خود حضرت محمد(صلی الله علیه واله) پرسید: چند سال داری؟ حضرت فرمودند: دوازده سال. پرسید: از كدام قبیلهای؟ حضرت محمد(صلی الله علیه واله) فرمودند: قریش. (1)
1) . تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص374
راهب گفت: تو را به لات و عزی بتهای قبیلهتان سوگند میدهم كه آنچه از تو میپرسم، درست پاسخ دهی.
پیامبر(صلی الله علیه واله) فرمودند: مرا به بتها قسم مده كه هیچ چیز را چون بتها ناخوش ندارم، من به خدای یگانه ایمان دارم. راهب گفت: بسیار عالی است و دستهای خود را از شادی به هم میزد! جناب ابوطالب از حركات و گفتار راهب به شگفت آمده، پرسیدند: چه چیز را دریافتهاید؟
راهب گفت: نام برادرزادهی تو را در كتابهای مقدس گذشتگان خوانده بودم، او برگزیدهی خداست و در آینده پیامبر خواهد شد و آخرین رسول الله است. باید مراقب او باشی به ویژه اگر یهودیان بفهمند به او آسیب خواهند رساند. جناب ابوطالب تا بازگشت به مكه لحظهای از برادرزاده خود چشم برنداشت. (1)و باز یاد آر، هنگامی كه عیسی پسر مریم به بنیاسرائیل گفت: من همانا، رسول خدا به سوی شما هستم و به حقانیت كتاب تورات كه مقابل من است، تصدیق میكنم و نیز شما را مژده میدهم كه بعد از من بزرگواری كه نامش در انجیل من احمد است بیاید...(صف/6)
و چون كتاب آسمانی قرآن از نزد خدا به سوی آنها آمد كه تصدیق تورات، كتاب آنها را میكرد و با آنكه پیش از بعثت پیغمبر(صلی الله علیه واله) و نزول قرآن آنان خود به ظهور او امید فتح و نصرت داشتند، بر آنکسانی كه كافر به آمدن پیغمبر آخرالزمان بودند، پس چون آمد، آن پیغمبر(صلی الله علیه واله) را شناختند كه این همان پیغمبر موعود است، به كفر از نعمت وجود او ناسپاسی كردند كه خشم خدا بر کافران باد.(بقره/89)
در آن روزگار توانگران بخشی از سرمایهی خود را به مردم سوداگر و درستكار میسپردند تا برای آنان تجارت كنند و از سود حاصله بهرهای به آنها میدادند.
1) . تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 375و376
چون حضرت محمد(صلی الله علیه واله) به بیست و پنج سالگی رسیدند، جناب ابوطالب به حضرت گفت: برادرزاده عزیزم روزگار سخت است و من تهیدستم. كاروان قریش آمادهی رفتن به شام میباشد و خدیجه، دختر خُوَیِلد گروهی از خویشان شما را به كار گرفته، اگر مایل باشی شما را هم میپذیرد. (1)
خدیجه، دختر خویلد بن اسد بن عبدالعزی بن قصی، زنی تجارت پیشه و شرافتمند و ثروتمند بود، مردانی را برای بازرگانی اجیر میكرد و سرمایهی از مال خود برای تجارت به ضمیمهی حقی كه برای آنان مقرر میكرد، در اختیارشان میگذاشت.بانو خدیجه چون از راستگویی و امانتداری و مكارم اخلاق محمد(صلی الله علیه واله) خبر یافت، تصمیم گرفت كه حضرت را در این مسیر به كار گیرد.(2)
بر این اساس بانو خدیجه غلام خود(میسره) را نزد جناب ابوطالب فرستاد و ایشان را خواست. جناب ابوطالب نزد بانو خدیجه رفت و طی مذاكراتی بنا شد كه با حضرت محمد(صلی الله علیه واله) صحبت شود و در صورت پذیرفتن به اتفاق میسره برای تجارت به طرف شام حركت كنند.
جناب ابوطالب موضوع را با حضرت در میان گذاشت و نظر ایشان را جویا شد.
حضرت فرمودند: عمو جان نظر شما چیست؟
جناب ابوطالب گفت: بانو خدیجه زنی بزرگوار و بسیار محترم و از طایفهی قریش است و در مكه همه به او لقب طاهره دادهاند. حضرت فرمودند: در این مورد شكی ندارم، نظر شما را در مورد خودم میپرسم،كه آیا از عهده این كار بر میآیم.
جناب ابوطالب گفت: البته كه میتوانی، از طرفی میسره را با شما همراه خواهد كرد. در صورت تمایل شما به منزل خدیجه بروید و از كم و كیف كار اطلاعات بیشتری حاصل كنید.
حضرت محمد(صلی الله علیه واله) به در منزل بانو خدیجه رفته و نگاهی به بیرون خانه مجلل و زیبا میاندازند و با یاد خدا در را میكوبد، میسره غلام بانو خدیجه در را باز كرده و حضرت را به اطاقی كه بانو در آنجا بود، راهنمایی میكند. داخل منزل از بیرونش زیباتر و مجللتر است، پردههای زربافت، فرشهای گرانقیمت و بانو خدیجه، زنی چهل ساله بسیار زیبا و با وقار با لباسهای گران قیمت و با چادری از پارچههای مصری خود را پوشانده.
حضرت محمد(صلی الله علیه واله) گرچه نام و اوصاف بانو را شنیده، اما تا آن لحظه او را ندیده بودند.
حضرت سلام كردند، بانو خدیجه جواب سلام گفت و همانطور كه حضرت سر به زیر داشتند با او صحبت میكردند.بانو خدیجه گفت: خوشحالم كه شما را میبینم و درخواست مرا پذیرفتهاید، از امانتداری و درستی شما بسیار شنیدهام و نیز میدانم كه مردم مكه به شما امین میگویند و به عموی شما گفتم: به همین جهت به شما دو برابر مزد میدهم، به این صورت که به بقیه پس از بازگشت، دو شتر دو ساله میدهم، ولی به شما چهار شتر خواهم داد.
اگر آماده هستید، همین فردا حركت كنید و میسره، غلام خود را با شما خواهم فرستاد.
حضرت محمد(صلی الله علیه واله) قبول فرمودند و رفتند تا آمده شوند. بانو خدیجه با خود گفت: نجابت و پاكی از سیمای حضرت پیداست، چه قدر با شرم و چه قدر با وقار است.
صبح روز شانزدهم ذیالحجه سال بیست و پنجم عامالفیل كه در این هنگام حضرت بیست و پنج سال داشتند، به اتفاق میسره از مكه بیرون رفتند، در مسیر راه به ابوا كه رسیدند. حضرت سر مزار مادرشان رفتند و زیارت كردند.(1)
و همچنین به مدینه كه رسیدند به دارالنابغه رفته، مزار پدر را زیارت نمودند و نیز با فامیل مادری دیداری داشتند.
1) . تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 384 و 386 الی 388
چون به بصره رسیدند، راهبی به نام نسطور حضرت محمد(صلی الله علیه واله) را دید، و میسره را به پیامبری حضرت مژده داد. البته، میسره در طول سفر از حضرت كراماتی را مشاهده كرده بود كه او را متحیر ساخت. در همین منزلگاه بود كه حضرت محمد(صلی الله علیه واله) داستان سفر پیش و صحبتهای بحیری راهب قبلی را برای میسره تعریف فرمودند.
آنانکه پیروی كنند از خاتمالنبی و پیغمبرامی كه در تورات و انجیلی كه در دست آنهاست، نام و نشانی و اوصافش را نگاشته مییابند كه آن رسول آنها را امر به نیكویی و نهی از زشتی خواهد كرد و آنانكه به او گرویدند و از او حرمت و عزت نگاه داشتند و یاری او كردند و نوری را كه به او نازل شد پیروی نمودند آن گروه به حقیقت رستگارانعالمند.(اعراف/157)
وقتی كاروان به مكه بازگشت، بانو خدیجه از غلام خود پرسید: در این سفر چه گذشت و حضرت محمد(صلی الله علیه واله) را چگونه دیدی؟
میسره گفت: حضرت مردی بسیار مهربان، با ادب و با وقار است، در بین راه بر سر مزار پدر و مادر رفتند و از فامیل هم دیداری نمودند. در این مدت حتی یك بار با من به درشتی سخن نگفت و در هر كاری مرا یاری میداد، چه در تعلیف شتران و چه در بار بستن و غیره، هیچگاه دستوری به من نداد. چون به بصره رسیدیم، راهبی به نام نسطور به نزد ما آمد و من با گوشهای خود شنیدم كه به حضرت گفت: نشانههای شما را در كتاب مقدس خویش خواندهام، تو همان پیامبر خاتمی كه به زودی مبعوث خواهی شد.
در شام، هنگام فروش كالاها شتابزده عمل نمیكرد و با تحقیق و دلسوزی به فروش میرسانید كه از این روست كه نسبت به سفرهای قبل سود بیشتری داریم.
در آنجا زنان زیباروی بسیار وجود دارد. هرگز ندیدم كه به كسی نظری داشته باشد و یا مانند كاروانهای دیگر شبها را به عیش و نوش و لهو و لعب بپردازد. شبها به عبادت مشغول بود و یك قیراط از پول شما را صرف خرید برای خویش نكرد.
هنگام شادمانی سبك سری نمیكرد و چون به خنده میافتاد، بلند نمیخندید. هیچگاه خشم و غضب از او ندیدم. از هیچکس جز خدا نمیترسد. من در شگفتم كه مردی كه هنوز ازدواج نكرده، این همه پختگی و تدبیر و مناعت و بزرگواری و حلم و فروتنی از كجا در خود جمع كرده.
بانو خدیجه پس از شنیدن گزارش غلامش میسره بیش ار پیش به حضرت محمد(صلی الله علیه واله) علاقمند گردید.(1)
امانتداری، راستگویی، جوانمردی و خوش رفتاری، در یك كلام مجموعهی صفاتشایستهای كه در حضرت محمد(صلی الله علیه واله) جمع است، هر یك از آنها خود به تنهایی كافی بود، توجه بانو خدیجه را نسبت به حضرت جلب كند. از این رو بانو خدیجه شیفتهی ازدواج با حضرت گردید.
پیغمبر اولی سزاوارتر به مؤمنان است، زنان پیغمبر، مادرانِ مؤمنان هستند.(احزاب/6)
بانو خدیجه علاقمند شد كه با حضرت محمد(صلی الله علیه واله) ازدواج كند. بدیهی است كه حضرت محمد(صلی الله علیه واله) هم به این ازدواج راضی بودند.
بانو خدیجه در این زمان زنی چهل ساله و بیوه بود ولی حضرت محمد(صلی الله علیه واله) بیست و پنج ساله.
حضرت تنگدستی خود و ثروتمندی حضرت خدیجه را مانع این پیوند میدیدند ولی بانو خدیجه به ایشان اطمینان داد كه این اختلاف مانع از ازدواج آنان نخواهد بود.
این عشق الهی به خواست پروردگار از همان روز كه حضرت برای سفر به شام نزد بانو خدیجه آمدند و آن مجموعه كمالات را از حضرت دید، تا تاریخ ازدواج، دو ماه و بیست و چهار روز میگذرد و هر یك لحظهای از یاد یکدیگر غافل نمیشدند ایجاد شد.
در یكی از روزها بانو خدیجه میسره را صدا زد و به او گفت: بی آنكه كسی متوجه
1) . تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 389
شود، خواهرم هاله را نزد من بیاور. میسره به خانهی هاله رفت و او را نزد بانو خدیجه آورد.
بانو خدیجه مطلب را با همشیرهاش در میان گذاشت و از او خواست حضرت محمد(صلی الله علیه واله) را نزد وی آورد. هاله، حضرت را كنار كعبه پیدا كرد و گفت: خواهرم شما را خواسته.
حضرت محمد(صلی الله علیه واله) رو به خانه حضرت خدیجه به راه افتادند و در راه به همه چیز فكر میكردند، جز اینکه حضرت خدیجه از حضرت خواستگاری كند.در این موقع به خانهی بانو خدیجه رسیدند و وارد شدند، بعد از سلام و احوالپرسی سكوتی حاكم شد. بانو خدیجه در برابر حضرت دست و پای خود را گم كرده بود و نمیدانست از كجا شروع كند. پس از مدتی سكوت حضرت فرمودند: من در حضور شما هستم، مثل اینکه با من كاری داشتید. بانو خدیجه دل به دریا زد و از خدا یاری طلبید و بی مقدمه و با صدای لرزان با صداقت و راستی اما با شرم بسیار گفت: اگر شما مایل به ازدواج باشید، من حاضرم همسر شما باشم.
حضرت محمد(صلی الله علیه واله) كه هیچ انتظار شنیدن چنین سخنی را از حضرت خدیجه نداشتند، لحظهای سر برداشتند تا ببینند، آیا این خدیجه بود كه چنین گفت! كه بانو خدیجه از شرم سر به زیر انداخت. مجدداً سكوتی حاكم شد، سپس حضرت فرمودند: فرصت دهید كمی فكر كنم و از جا برخواستند و به سراغ عمو جان، جناب ابوطالب رفتند. مردی كه از هشت سالگی تا امروز یعنی هفده سال تمام سرپرستی و مواظبت از برادرزاده را حتی بیش از فرزندان خود داشته، باید مشورت شود. (1)
حضرت محمد(صلی الله علیه واله)، عموی خود را در دارالندوه پیدا كردند و موضوع را با ایشان در میان گذاشتند. جناب ابوطالب پس از شنیدن صحبتهای برادرزاده عزیز در جواب گفت: بانو خدیجه زن برجسته و عفیف و بزرگواری است و معروف به طاهره است، او در پی
1) . تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 390
ازدواجی كه فقط شوهری داشته باشد نیست. او تا به حال دو بار شوهر كرده و هر دو فوت شدند، یكی ابوهاله و دیگری عتیق بن عائذ. بانو خدیجه، زنی پخته و با تجربه است. زنی نیست كه منحصراً به ازدواج فكر كند و به همین جهت تا كنون ازدواج نكرده با اینکه هم جوان است و هم ثروتمند، اما در مورد شما قضیه فرق میكند.
او در شما خصائلی برتر و فضائلی را میبیند كه در سراسر عربستان در كسی نیست. شاید او مسئله نبوت شما را دریافته، زیرا اندیشیده است كه اگر او خود پیش نیاید، شما هرگز برای ازدواج با او فكر نخواهی كرد، چون طبیعی است مرد جوان و مجرد و زیبارویچون شما در بین دختران مجرد و جوان پی همسر میگردد، اینها را بانو خدیجه میداند و در پی شوهر نیست. او مجذوب شما شده.
حضرت محمد(صلی الله علیه واله) با شنیدن سخنان عمو جان فرمودند: پس این خود بزرگترین فضیلت بانو خدیجه است و نظرتان این است كه من به بانو خدیجه بگویم، كه او را به همسری برگزیدم؟
حضرت ابوطالب گفت: لازم نیست شما به او بگویی، من امروز عموهایت را خبر میكنم و برخی زنان بنی هاشم را به همراه فاطمه، همسرم به خواستگاری میفرستم و به بانو خدیجه خبر میدهم كه به خانهی عمویش(عمروبن اسد) برود و همه به آنجا خواهیم رفت و مراسم خواستگاری و ازدواج را برگزار خواهیم كرد.
در خانه عمروبن اسد غلغله بود. همه عموهای حضرت با همسرانشان، عمهها و دیگر فامیلها و افراد خاندان بانو خدیجه، همگی حضور داشتند.
بانو فاطمه بنت اسد، همسر بزرگوار جناب ابوطالب از جانب شوهر به اتفاق گروهی از زنان قریش مأمور خواستگاری از خدیجه شدند. كه عروس خانم را به خانه عمویش بیاوردند. چون (پدر بانو خدیجه، خویلد بن اسد) چند سال پیش در جنگ فجار چهارم كشته شده بود و اینك عموی او عمروبن اسد، بزرگ خاندان و پدر خدیجه محسوب میشد و او باید اجازه ازدواج را بدهد.
همین كه فاطمه بنت اسد به همراه زنان به خانه بانو خدیجه رفتند و به او گفت: من
حكم مادر حضرت محمد(صلی الله علیه واله) را دارم و به خواستگاری شما برای پسرم حضرت محمد(صلی الله علیه واله) آمدم كه به اتفاق به منزل عمویت برویم، خدیجه خوشحال شد وگفت: شما سرور زنان قریش و همسر رئیس مكه هستید و مادر من نیز محسوب میشوید.(1)
پس بانو خدیجه آماده شد و به اتفاق مهمانان به خانه عمویش رهسپار شدند.
پس از هلهله و شادی زنان مجلس را به آرامش فراخواندند و جناب ابوطالب خطاب بهعموی بانو خدیجه گفت: من از سوی برادرزادهام حضرت محمد(صلی الله علیه واله) برادرزاده شما بانو خدیجه را برای او خواستگاری میكنم، آیا میپذیرید؟
عمروبن اسد، عموی عروس خانم گفت: حضرت محمد(صلی الله علیه واله) پسر عبدالله بن عبدالمطلب از خدیجه دختر خویلد خواستگاری میكند؟ این خواستگار بزرگوار و امین را نمیتوان رد كرد، سپس جناب ابوطالب از برادرزاده عزیز، پرسیدند: چه قدر مهریه میدهی؟
حضرت فرمودند: بیست شتر جوان.
جناب ابوطالب از بانو خدیجه پرسیدند: آیا با این مهر حاضرید، همسر برادرزاده من شوید؟
خدیجه گفت: آری میپذیرم.
باز صدای هلهله زنان بنی هاشم و دیگران شور و شادی بسیاری را ایجاد كرد.
مجدداً همه به آرامش فراخوانده شدند و خطبه عقد را جاری كردند.
پس از اتمام خطبه و شادی به پیشنهاد جناب ابوطالب، عروس و داماد را تا خانه بانو خدیجه همراهی كردند و نیز همسایگان هم به تهنیتگویی این وصلت شركت نمودند.
بعد از مدتی كه در منزل بانو خدیجه به پایكوبی مشغول بودند سرانجام كلیهی شركتكنندگان آنجا را ترك كرده و بانو خدیجه و حضرت محمد(صلی الله علیه واله) را تنها گذاشتند.
حضرت خدیجه از خوشحالی سر از پا نمیشناخت و آرام و موقر به حضرت نگاه
1) . تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص391
میكرد، سپس از میسره پرسید: فكر شام كردهای؟
میسره كه او هم از شعف در پوست خود نمیگنجید با شادمانی گفت: بله، در اطاق كناری سفره گستردهام و آنان را به آن اطاق راهنمایی كرد و خود به اطاق خویش رفت. سر سفره، دختر و پسر بانو خدیجه روبهروی هم و حضرت و بانو نیز روبهروی هم نشسته بودند. حضرت از بانو خدیجه پرسیدند: میسره كجا رفت؟
بانو خدیجه گفت: به اطاق خود. او همیشه جدا غذا میخورد.
حضرت محمد(صلی الله علیه واله) فرمودند: از امشب همه افراد این خانواده بر سر یك سفره غذامینشینند.
بانو خدیجه نه تنها ناراحت نشد، بلكه با خوشرویی فرمان شوهرش را اجابت میكند و از ته دل گفت: اطاعت میشود. سپس بانو خدیجه به فرزند خود گفت: میسره و همسرش را به سر سفره فراخوانید.
سرور خانواده، حضرت محمد(صلی الله علیه واله) نخستین درس فضیلت ویكرنگی را به افراد خانه آموختند.(1)
و خداوند از جنس خودتان برای شما جفت آفرید و از آن جفتها، پسران و دختران و دامادان و نوادگان بر شما خلق فرمود. از نعمتهای پاكیزه لذیذ روزی داد، آیا مردم باز به باطل میگروند و به نعمت خدا كافر میشوند.(نحل/72)
حضرت محمد(صلی الله علیه واله) پس از ازدواج با حضرت خدیجه كماكان به عبادت و تجارت مشغول بودند. به خصوص در ماههای رجب و شعبان و رمضان.
حضرت محمد(صلی الله علیه واله) تا قبل از چهل سالگی با حوصله و دقت كافی دربارهی عقاید یهود و نصارا تفكر و تفحص میكردند و شخصی به نام رقة بن نوفل بن اسدالقریشی كه پسر عموی بانو خدیجه و مردی حكیم و فاضل بود، در مسائل دینی و ایمانی با حضرت
1) . تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 392
محمد(صلی الله علیه واله) صحبت و حضرت را راهنمائی میكرد.
تا اینکه حضرت محمد(صلی الله علیه واله) در چهل سالگی به مرحله كمال از تحولات روحانی رسیده بودند و چند روزی بود كه درغار حرا در دامنه كوه جبال كه درچند كیلومتری شمال مكه قرار داشت مشغول عبادت و راز و نیاز با خداوند یكتا بودند، كه در شب بیست و هفتم رجب به نام لیلة القدر سیزده سال قبل از هجرت در آن حال روحانی و گفتوگو با معبود ناگهان صدایی گیرا و گرم در غار پیچید كه گفت: بخوان.حضرت به اطراف نگاه كردند!! و باز مشغول عبادت شدند.
دوباره صدا بلند شد و گفت: بخوان...
این بار حضرت با بیم و تردید فرمودند: من خواندن نمیدانم.
باز برای بار سوم صدا پاسخ داد بخوان به نام پروردگارت...
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِی خَلَقَ(1)خَلَقَ الْانسان مِنْ عَلَقٍ(2)اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ(3)الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ(4)عَلَّمَ الْانسان مَا لَمْ یَعْلَمْ(5)(علق/1الی5)
ای رسول گرامی، قرآن را با نام پروردگارت كه خدای آفریننده عالم است بر خلق قرائت كن. آن خدایی كه آدمی را از خون بسته بیافرید. بخوان قرآن را و پروردگار تو كریمترین كریمان عالمست. آن خدایی كه بشر را علم نوشتن بقلم آموخت و به آدم آنچه را كه نمیدانست به الهام خود تعلیم داد.
پس از ابلاغ رسالت به حضرت محمد(صلی الله علیه واله) از طرف پروردگار یكتا توسط جبرئیل، حضرت از غار پایین آمدند و زیر بار عظیم نبوت و خاتمیت بر خود میلرزیدند.
از این رو وقتی به خانه رسیدند به بانو خدیجه كه از دیر آمدن حضرت سخت دلواپس شده بود، فرمودند: مرا بپوشان احساس خستگی و سرما میكنم. بانو خدیجه علت را جویا شد. حضرت فرمودند: آنچه امشب بر من گذشت بیش از طاقت من بود.
امشب به پیامبری خدا برگزیده شدم. بانو خدیجه كه از شادمانی سر از پا نمیشناخت
در حالیكه روپوشی پشمی و بلند بر قامت حضرت میپوشانید، گفت: من از مدتها قبل منتظر چنین روزی بودم. میدانستم كه شما با دیگران متفاوتید، اینك در پیشگاه خدا شهادت میدهم كه تو آخرین رسول خدایی و به تو ایمان میآورم. (1)
پیامبر دست همسرش را كه برای بیعت پیش آورده بود به مهربانی فشردند و گلخندزیبایی كه بر چهره همسر زدند، امضاء ابدیت و شگون ایمان او شد و این نخستین ایمان آورنده بود.
پس از بانو خدیجه، حضرت علی(علیه السلام) در خانه حضرت محمد(صلی الله علیه واله) بودند که دست پیش آوردند و او هم مانند بانو خدیجه، با رسول اكرم(صلی الله علیه واله) كه اینك چند ساعتی بیش نبود كه به پیامبری خدا مبعوث شده بودند، بیعت كردند. در این موقع حضرت علی(علیه السلام) حدوداً ده ساله بودند. دیری نگذشت كه چند تن از نزدیكان و خاصان حضرت از جمله زیدبن حارثه که خادم بانو خدیجه بود و پیامبر(صلی الله علیه واله) او را پسرخوانده خود نمودند، ایمان آورد.
در سال سوم بعثت، عبدالله بن ابی قحافه (ابوبكر) مسلمان گردید و بعد از او بلال به دین اسلام مشرف شد. در این سه سال حضرت محمد(صلی الله علیه واله) به طور پنهانی به دعوت خود ادامه میدادند و با افزایش گروندگان زمینه را برای دعوت علنی آماده میساختند. پیروان حضرت در خانه پیامبر(صلی الله علیه واله) جمع میشدند و هنگام نماز به حضرت اقتداء میكردند و پیامبر(صلی الله علیه واله) برای آنان قرآن میخواندند و یا از آدابی كه جناب جبرئیل به حضرت محمد(صلی الله علیه واله) آموختند سخن میگفتند. سپس خداوند، پیامبر خود را به دعوت خویشان و نزدیكان فرمان داد.
نخست خویشان نزدیك خود را از خدا بترسان.(شعراء/214)
بنا به فرمان الهی پیامبر(صلی الله علیه واله) همه اقوام نزدیك خویش را به طعام دعوت كردند، پس از صرف غذا و حمد و ثنای خداوند به آنان فرمودند: كاروان سالار به كاروانیان دروغ
1) . تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 428 و تاریخ النبیاء و چهارده معصوم(علیه السلام)، دكتر فرخ صدری، ص59
نمیگوید. سوگند به خدایی كه جز او خدایی نیست، من پیامبر خدایم به ویژه برای شما و نیز برای همگان سوگند به خدا همان گونه كه به خواب میروید و بیدار میشوید، همان گونه خواهید مرد و در روز رستاخیز برانگیخته خواهید شد و به حساب كارهای خوب و بد شما رسیدگی میشود و پایان كار شما یا بهشت جاوید و یا دوزخ ابدی خواهد بود.
جناب ابوطالب نخستین كسی بود كه رسالت برادرزادهی خویش را تصدیق كرد، در آن جلسه. اما عموی دیگر حضرت محمد(صلی الله علیه واله)، (ابولهب) به طنز و طعنه و با خشم گفت: این رسوایی بزرگی است. ای قریش، قبل از آنكه او بر شما چیره شود، بر او غلبه كنید.جناب ابوطالب در پاسخ او خروشید و گفت: سوگند به خداوند تا زندهایم از او پشتیبانی و دفاع خواهیم كرد. با این صحبت چون جناب ابوطالب رئیس قریش بود، كسی نتوانست چیزی بگوید.
سپس حضرت محمد(صلی الله علیه واله) سه بار حاضران را دعوت به اسلام كردند، در هر سه مرتبه حضرت علی(علیه السلام) كه در آن موقع جوانی نوبالغ بودند برخاستند و فرمودند: من تا آخرین نفس یاور شما هستم. بار سوم حضرت محمد(صلی الله علیه واله)، دست حضرت علی(علیه السلام) را گرفتند و فرمودند: این جوان برادر و وصی و جانشین من است، از او اطاعت كنید.(1)
قریش به مسخره خندیدند و به ابوطالب گفتند: اینك از پسرت فرمان ببر،كه او را بر تو امیر گردانید. آنگاه با قلبهایی پر از كینه و خشم از خانه حضرت پیامبر(صلی الله علیه واله) بیرون رفتند.
بار دیگر حضرت محمد(صلی الله علیه واله) تمام قبایل مكه را پای كوه صفا دعوت كردند و فرمودند: ای مردم اگر شما را خبر كنم كه سوارانی خیال تاختن بر شما دارند، آیا گفتهی مرا باور دارید؟
همه گفتند: آری ما تاكنون دروغی از تو نشنیدهایم.
آنگاه حضرت یكایك قبائل مكه را به نام خواندند و فرمودند: از شما میخواهم كه
1) . تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 429
دست از كیش بتپرستی بكشید و همه بگویید:(لاالله الا الله)
ابولهب كه از سران شرك بود با سرسختی گفت: وای بر تو ما را برای همین دور هم جمع كردی؟
حضرت محمد(صلی الله علیه واله) در پاسخ به او هیچ نگفتند.
در این جمع، تنها جعفر پسر دیگر ابوطالب و عبید بن حارث و چند نفر دیگر به حضرت محمد(صلی الله علیه واله) ایمان آوردند.
مشركان به سركردگی ابولهب میكوشیدند تا این خورشید نودمیده و این نور الهی راخاموش كنند اما نمیتوانستند. ناگزیر به آزار و شكنجه و تحقیر كسانی كه به اسلام ایمان میآوردند میپرداختند. اما به خاطر جناب ابوطالب از جسارت و اهانت به شخص حضرت محمد(صلی الله علیه واله) و حضرت علی(علیه السلام) و جناب جعفر، برادر حضرت علی(علیه السلام) و اذیت و آزار علنی آنان خودداری میكردند.
لازم به ذكر است تا قبل از دعوت آشكار، اصحاب و حضرت رسول(صلی الله علیه واله) برای نماز به یكی از درّههای مكه میرفتند و نماز خود را پنهان از قریش بر پامیداشتند. روزی در برخورد با چند نفر از مشركین كارشان به جنگ انجامید كه یكی از مسلمین به نام سعد بن ابی وقاص یكی از مشركین را با استخوان فك شتری زخمی كرد و این نخستین خونی بود كه در اسلام ریخته شد. از آن پس نماز جماعت در خانه شخصی به نام (ارقم) به صورت پنهانی به جا آورده میشد.
قابل تذكر آنكه جناب جبرئیل روز دوم بعثت رسول الله (صلی الله علیه واله) یعنی، روز جمعه 28 رجب بر پیامبر(صلی الله علیه واله) نازل شد و طریقه وضو گرفتن را به حضرت آموخت و نخستین نمازی كه بر حضرت رسول(صلی الله علیه واله) واجب شد، نماز ظهر بود (صلوة وسطی) و بانو خدیجه و حضرت علی(علیه السلام) به تبعیت از حضرت نماز گزاردند.
حضرت محمد(صلی الله علیه واله) برای چندمین بار عشایر و قبایل مكه را فراخوانده و آنها را دعوت به اسلام مینمودند و میفرمودند: ای مردم، هرگاه به شما خبر دهم كه دشمنان میخواهند، صبحگاه و یا شبانگاه غفلتا بر شما بتازند، آیا تصدیقم میكنید؟
همگی گفتند: ما در سراسر دوران زندگیت از تو دروغ نشنیدهایم.
پیامبر فرمودند: ای گروه قریش، من شما را از عذاب خدا بیم میدهم. خود را از آتش نجات دهید... و افزودند موقعیت من موقعیت همان دیدبانی است كه دشمن را از دور میبیند و قوم خود را از خطر آنان با خبر میسازد. آیا چنین شخصی هرگز به قوم خود دروغ میگوید؟(1)قبل از آنكه كسی جوابی دهد، ابولهب از بیم آنكه مبادا سخنان حضرت دردل حاضران اثر كند، سكوت را شكست و خطاب به آن حضرت چنین گفت: وای بر تو دست از این كار بردار و با كلمات تند و بی ادبانهاش گفتار پیامبر را قطع كرد و ایشان را از ادامه صحبت بازداشت و سنگ به طرف رسول خدا پرتاب نمود. حضرت رسول(صلی الله علیه واله) از اینکه وی برای چندمین بار این حركات را انجام میداد. بسیار ناراحت شدند و سخنی نفرمودند كه به جز این جسارتها و انكارها و همكاری با دشمنان و مشركین خداوند متعال در مذمت او سورهی تبت یا مسد را نازل فرمود.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ1 مَا أَغْنَى عَنْهُ مَالُهُ وَمَا کَسَبَ2 سَیَصْلَى نَاراً ذَاتَ لَهَبٍ3 وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ4 فِی جِیدِهَا حَبْلٌ مِن مَسَدٍ 5
ابولهب نابود شود و دو دستش. كه سنگ بر رسول میافكند. قطع گردید مال و ثروتی كه اندوخته هیچ به كارش نیامد و از هلاكش نرهانید، زود باشد كه به دوزخ آتشی شعلهور درافتد. و همسرش هیزم آتش افروز دوزخ باشد، در حالیكه طنابی از لیف خرما به گردن دارد.
پس تو به صدای بلند آنچه مأموری به خلق برسان و از مشركان روی بگردان.(حجر/94)
1) . تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 431
حضرت محمد(صلی الله علیه واله) در راه تبلیغ دین بسیار مشقت كشیدند.
یاد آر، آنگاه را كه ما از پیامبران عهد و میثاق گرفتیم و هم از تو و پیش از تو از نوح و ابراهیم و عیسی و موسی پسر مریم از همه پیمان محكم گرفتیم. كه با هر مشقتی رسالت خدا را به خلق ابلاغ كنند.(احزاب/7)با توجه به اینکه حضرت محمد(صلی الله علیه واله) همیشه در جلسات دعوت با بهترین شیوه برخورد و صحبت میكردند.
ای رسول ما، خلق را با حكمت و برهان و موعظه نیكو به راه خدا دعوت كن و با بهترین طریق مناظره كن كه البته خدا عاقبت حال كسی كه از راه او گمراه شده و آنكه هدایت یافته بهتر میداند.(نحل/125)
فرمایشات حضرت محمد(صلی الله علیه واله) بسیاری از شنوندگان را متحول و در بیشترین مجالس و محافل صحبت از آئین جدید بود. گروه زیادی از كسانی كه پشتشان از زیر بار اجحاف و تعدی خم شده و از اوضاع بی سامان مكه و بی عدالتیها جانشان به لب رسیده بود با سخنان حضرت محمد(صلی الله علیه واله) روزنهی امیدی به سویشان باز شد. بداندیشان قبایل قریش و دیگر قبائل عرب زیر بار نرفتند.
و چون كتاب آسمانی قرآن از نزد خدا به سوی آنان آمد كه تصدیق تورات، كتاب آنها را میكرد و با آنها پیش از بعثت پیغمبر(صلی الله علیه واله) و نزول قرآن آنان خود به ظهور او امید فتح و نصرت داشتند بر آنکسانی كه كافر به آمدن پیغمبر آخرالزمان بودند، پس چون آمد آن پیغمبر و شناختند كه این همان پیغمبر موعود است. به كفر از نعمت وجود او ناسپاسی كردند كه خشم خدا بر کافران باد.(بقره/89)
دیدن آئین پیامبر(صلی الله علیه واله) برای جلوگیری از انحراف عقاید و آزادی برده و برچیدن بساط شرك و بتپرستی و راهنمایی مردم به سوی خدای یكتا...(1)
1) . تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا
و سر تعظیم فرود آوردن به آئین سعادت بخش اسلام آمده،
همانا دین پسندیده نزد خدا، آئین اسلام است. و اهل كتاب در آن راه مخالفت نپیمودند، مگر پس از آنكه به حقانیت آن آگاه شدند و این خلاف را از راه رشك و حسد در میان آوردند و هر كس به آیات خداوند كافر شودبترسد كه محاسبه خدا زود خواهد شد.(آلعمران/19)
همانا، ما به سوی شما امت كتابی كه مایه شرافت و عزت شماست فرستادیم. آیا نباید در آن كتاب بزرگ تعقل كرده و حقایق آنرا فهم كنید.(انبیاء/10)
دیگر جایی برای سودجویی آنان باقی نخواهد ماند. بدین جهت انجمنی تشكیل دادند، برای خاموش كردن انقلاب حضرت محمد(صلی الله علیه واله).
و تو ای رسول، برای رضای خدا به رنج تربیت امت صبر و تحمل پیشه كن. و بر آنها غمگین مشو و از مكر و حیله آنان دلتنگ مباش كه خدا از مكر خلق، تو و دین تو را محفوظ میدارد.(نحل/127)
و شكایت پیامبر(صلی الله علیه واله) را به جناب ابوطالب نمودند كه اگر جلوی برادرزادهی خود را نگیری كار به جنگ كشیده میشود.
و اگر فضل و رحمت خدا شامل حال تو نمیبود، گروهی از آنان (دشمنان اسلام) همت بر آن گماشته بودند كه تو را از راه صواب دور سازند. ولی به لطف خدا آنان خود را از راه حق و ثواب دور ساخته و به تو هیچ زیانی نتوانند رسانید. و خدا به تو این كتاب (قرآن مجید) و مقام حكمت و نبوت را اعطا كرد و آنچه را كه نمیدانستی، تو را بیاموخت كه خدا را با تو لطف بی نهایت است.(نساء/113)
جناب ابوطالب مطلب را با حضرت محمد(صلی الله علیه واله) در میان گذاشتند. پیامبر اكرم (صلی الله علیه واله) خطاب به عموی خود چنین فرمودند: به خدا سوگند هر گاه آفتاب را در دست راست من و ماه را در دست چپ من قراردهند و بخواهند من از تبلیغ آئین اسلام و تعقیب هدف خود دست بردارم،هرگز چنین نخواهم كرد مگر آنكه در این راه جان دهم. جناب ابوطالب گفت: به خدا قسم كه دست از حمایت تو برنخواهم داشت و به آنها اجازه نخواهم داد كه
دست به سوی تو دراز كنند.
هر آئینه دشمنترین مردم نسبت به مسلمانان یهود و مشركان راخواهی یافت و با محبتتر از همه كس با اهل ایمان آنان را كه گویند: نصرانی هستیم، این دوستی نصاری نسبت به مسلمانان به این سبب است كه برخی از آنها دانشمند و پارسا هستند و آنها تكبر و گردنكشی بر حكم خدا نمیكنند.(مائده/82)
اینان هم آنان بودند كه قبل از بعثت میگفتند: اگر ما رسولی داشتیم به دنبال بتپرستی نمیرفتیم.(1)
ای اهل كتاب، رسول ما آمد تا برای شما حقایق دین را بیان كند، در روزگاری كه پیغمبری نبود تا نگویید برای ما رسولی كه بشارت و بیم به ثواب و عقاب دهد نیامد كه ما هدایت شویم. پس آن رسول بشارت و بیم آور بسوی شما آمد و خدا بر هر چیز (از فرستادن رسُل و غیره) توانا خواهد بود.(مائده/19)
از طرفی چون خداوند در تورات و انجیل مشخصات حضرت محمد(صلی الله علیه واله) و آمدن پیامبر خاتم(صلی الله علیه واله) را بشارت داده بود، سران یهود و نصارا، تورات و انجیل را تحریف و پیروان خود را از این موضوع بی خبر گذاشت.
گروهی از یهود، كلمات خدا را از جای خویش تغییر داده كه آنچه دربارهی پیغمبر(صلی الله علیه واله) در تورات نوشته بر غیر معنای آن تأویل میكنند و به زبان جسارت به تو خطاب كنند فرمان خدا را شنیده و از آن سرپیچیم، گویند ما را رعایت كن و گفتارشان زبانبازی و طعنه و تمسخر به دین است و اگر به احترام گفتند، كه ما فرمان حق را شنیده و اطاعت میكنیم. و تو هم سخن ما را بشنو و به حال ما بنگر. هر آئینه آنان را نیكوتر بود و به صواب نزدیکتر و لیكن خدا آنها را لعنت كرد. چون كافر شدند ایمان نمیآورند، مگر اندكی.(نساء/46)
آن قدر كه كفار بتپرست و یهود با پیامبر(صلی الله علیه واله) در لجاجت و خصومت بودند، نصاری،
1) . تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا و زندگانی چهارده معصوم(علیه السلام)،حسین عمادزاده
حیله و مخالفت نمیكردند.
بهانههای كفار و یهود به جایی رسیده بود كه به پیامبر(صلی الله علیه واله) میگفتند، چرا كتاب آسمانی خود را یك جا نمیآوری.
ای پیغمبر،(صلی الله علیه واله) اهل كتاب از تو درخواست كنند از آسمان كتابی (یكدفعه) بر آنان فرود آوری، از تقاضای بیجا و عادت جاهلانه آنان دلتنگ مباش، از موسی نیز درخواستی بالاتر از این كردند، كه گفتند: خدا را به دیده ما آشكار بنما، پس آنان را به سبب تقاضاشان صاعقه سوزان در گرفت، آنگاه گوساله پرستی اختیار كردند. پس از آن همه آیات خدا و معجزات موسی برای هدایت آنها، باز ما به لطف ذاتی خود از این كار زشت آنان نیز درگذشتیم و به موسی حجت و برهانی آشكار بخشیدیم.(نساء/153)
و یا اینکه از كجا بدانیم این كتاب وحی الهی است، ممكن است از پیش خود آوردهای.
کافران میگویند: قرآن را او از پیش خود، بدون وحی خدا فرایافته...(سجده/ 3)
كفار میگفتند: میان قبائل عرب بزرگان و ثروتمندانی وجود دارد، چرا قرآن به آنان وحی نگردید. یا اینکه به آن دو نفر،(ولید و حبیب) بزرگ مكه و طائف نازل نشد.(1)
آیا میان همهی ما،(بزرگان عرب) قرآن مخصوصاً بر او فرود آمد، بلكه این کافران از وحی قرآن در حسادتند، هنوز عذاب و قهر الهی را نچشیدهاند.(ص/8)
و باز گفتند: چرا این قرآن بر آن دو نفر بزرگ قریه مكه و طائف،(ولید وحبیب) نازل نشد.(زخرف/31)
كفار همچنان پافشاری کردند، بر اینکه چرا قرآن یك جا بر تو نازل نشده، خداوند به پیامبر اكرم(صلی الله علیه واله) وحی فرستاد و فرمود: تعجیل در فرود آمدن قرآن نكن.
و باز کافران جاهل به اعتراض گفتند: كه چرا این قرآن یك جمله بر رسول نازل نشد، تا ما تو را به آن دل آرام كنیم...(فرقان/32)
1) . تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا
پس بلندمرتبه است و بزرگوار خدایی كه به حق و راستی پادشاه ملك وجود است. و تو ای رسول، پیش از آنكه وحی قرآن تمام و كامل به تو رسد، تعجیل در آن مكن و دائم بگو: پروردگار من بر علم من بیفزا.(طه/114)
یك عده از كفار یهود با هم میگفتند: محمد(صلی الله علیه واله) این صحبتهای تازه را از كجا میآورد.
سخن او هیچ غیر وحی خدا نیست.(نجم/4)
كفار و منافقان به پیامبر(صلی الله علیه واله) تهمت دروغگویی و سحر و جادوگری زدند و گفتند: او دیوانه است و اگر راست میگویی فرشتگان بر ما نازل شوند.
و مشركان تعجب كردند كه رسولی از همان نژاد عرب برای تذكر و پند آنان آمد. و آن کافران گفتند: او ساحری دروغگوست.(ص/4)
کافران گویند: ای كسی كه مدعی آنی كه قرآن از جانب خدا بر من نازل شده. تو به عقیدهی ما محققاً دیونهای. اگر راست میگویی، چرا فرشتگان بر ما نازل نمیشوند.(حجر/6و7)
و رسول عصر شما هرگز دیوانه نیست.(تكویر/22)
ای پیغمبر، به منافقان بگو: خدای من همانطور كه تورات و انجیل و دیگر كتب آسمانی را فرستاد ، قرآنکه كاملترین كتب آسمانی است، بر من نازل فرمود و مؤمنانی كه به دینی كه بر محمد(صلی الله علیه واله) نازل شده ایمان دارند، از گناهانشان درگذریم. و البته قرآنی كه بر تو نازل كردیم، محققاً حفظ خواهم كرد و كسانیكه به خدا و قرآن و رسولش و فرشتگان و روزقیامت كافر شدند، همگی در جهنم جمع شوند.( خلاصهای از آیات آلعمران/3، نساء/136و140، اعراف/196، فرقان/1، نحل/44، محمد/2، زمر/1 و 2، رعد/ 19، دهر/23، حجر/ 9، در قرآن مجید بیش از صدها آیه راجع به قرآن نازل شده.)
كفار و مخالفین در جلسات خصوصی خود تصمیم گرفتند، هر وقت پیامبر(صلی الله علیه واله) قرآن میخوانند، همهمه و با الفاظ زشت دیگران را از شنیدن قرائت قرآن باز دارند.(1)
1) . تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا
و کافران به مردم گفتند: بر این قرآنکه محمد(صلی الله علیه واله) میخواند، گوش فرا ندهید و سخنان لغو و باطل در آن القاء كنید تا بر او غالب شوید.(فضلت/26)
كفار و یهود و منافقان اعتلاف كردند و با یکدیگر تصمیم گرفتند تا سرحد توان با حضرت محمد(صلی الله علیه واله) مخالفت و كارشكنی كنند .البته خداوند از مكر و حیله آنها آگاه میباشد.
این مخالفت با دین برای آن بود كه منافقان به دشمنان قرآن، پنهانی گفتند: ما البته با شما بر مخالفت محمد(صلی الله علیه واله) تا توانیم موافقت میكنیم و خدا بر اسرار پنهان آنان آگاه است.(محمد/26)
متأسفانه آزار و اذیت كفار جاهل نسبت به حضرت پیامبر(صلی الله علیه واله) به جایی رسید كه اهانت و بیشرمی را به حد اعلاء رسانیدند و قرآن را پاره كردند.
آن گونه عذابی برای كسانی كه آیات خدا را قسمت كردند، نازل نمودیم. آنانکه قرآن را جزءجزء و پاره پاره كردند. قسم به خدای تو، كه از همه آنها سخت مؤاخده خواهیم كرد.(حجر/90الی92)
مخالفین به حضرت محمد(صلی الله علیه واله) گفتند: حال، تو بیا به دین ما و حضرت (صلی الله علیه واله) و دین را مسخره میكردند.پس اینك دین شما برای شما باشد و دین من برای من.(کافرون/6)
ای رسول ما، مشركین را بگو اگر شما به آئین من مشكوكید، پس یقین دارید كه من هرگز خدایان باطلی كه شما میپرستید به چیزی نگیرم و جز خدای یكتایی كه مرگ و زندگانی همه شما خلایق به امر اوست كسی را به خدایی نمیپرستم و مأمورم كه خود از اهل ایمان باشم.(یونس/104)
باز بگو كه من خدای یكتا را میپرستم و دینم را خاص و خالص برای او میگردانم.(زمر/14)
آنهایی كه دین خدا و قرآن را مسخره و بازیچه گرفته و متاع حیات دنیای آنها را مغرور و غافل كرد، امروز ما هم آنها را به رحمت در نظر نمیآوریم، چنانکه آنان چنین
روزشان را به خاطر نیاوردند و آیات ما را انكار كردند.(اعراف/51)
خداوند به پیامبرش (صلی الله علیه واله) دستور داد، هر وقت قرآن میخوانی از شّر شیطان به خداوند پناه ببر و بگو هر وقت قرآن خوانده میشود، گوش فرا دهید تا نصایح آن را بفهمید و به كار بندید.
ای رسول ما، چون خواهی تلاوت قرآن كنی. اول از شّر و سوسهی شیطان مردود به خدا پناه ببر.(نحل/98)
و چون قرآن قرائت میشود، همه گوش فرا دهید و سكوت كنید تا حقایق و نصایح قرآن را فهم كنید، باشد كه مورد لطف و رحمت حق شوید.(اعراف/204)
و روزی كه بر هر امتی از رسولان خودشان گواهی برانگیزم و تو را ای محمد(صلی الله علیه واله)، بر این امت گواه آریم و ما بر تو این قرآن عظیم را فرستادیم تا حقیقت هر چیز را روشن كند و راه دین حق را از راههای باطل بنماید و برای مسلمین هدایت و رحمت و بشارت باشد.(نحل/89)
حضرت محمد(صلی الله علیه واله) از اعمال و گفتار زشت و منافقانهی مشركین بسیار ناراحتمیشدند كه آنها تقاضای تغییراتی در دین به نفع خود را داشتند. از این رو حضرت شكایت مخالفین را به پروردگار نمودند. خداوند متعال در جواب فرمود:
و تو ای پیغمبر، به آن چه خدا به تو فرستاده، میان مردم حكم كن و پیرو خواهشهای آنان مباش و بیندیش كه مبادا تو را فریب دهند و در بعضی احكام كه خدا به تو فرستاده تقاضای تغییر كنند. پس هرگاه از حكم خدا روی گردانیدند، باك مدار بدان که خدا میخواهد، آنان را به عقوبت بعض گناهانشان گرفتار سازد و همانا بسیاری از مردم فاسق و بدكارند.(مائده/49)
ای محمد(صلی الله علیه واله)، هرچه از خدای تو به تو وحی شد، از آن پیروی كن كه خدایی جز ذات یكتا نیست و از مشركان روی بگردان.(انعام/106)
ای رسول ما، طریقهی عفو و بخشش پیش گیر و به نیكوكاری امر كن و چنانچه نپذیرند، از مردم نادان روی بگردان، كه بر تو جز دعوت و اتمام حجت
نیست.(اعراف/199)
بگو ای پیغمبر، اگر جن و انس متفق شوند كه مانند این قرآن كتابی بیاورند، هرگز نتوانند هرچند همه پشتیبان یکدیگر باشند.(اسراء/88)
بهانههای بنیاسرائیل و مشركین به قدری بی ارزش و نامشروع بود كه از حضرت پیامبر(صلی الله علیه واله) بهشت را بر روی زمین و خدا و فرشتگان را در مقابل چشمان خود، یا كاخی از طلا و نقره میخواستند كه آنها بهتر از قرآن است برای ما، تا شاید ایمان بیاوریم.
و همانا، در این قرآن برای مردم هر گونه مثال آوریم. اكثر مردم به جز از كفر و عناد از هر چیز امتناع كردند و گفتند ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد. تا آنكه از زمین برای ما به اعجاز چشمه آبی بیرون آری، یا آنكه تو را باغی از خرما و انگور باشدكه در میان باغ، نهرهای آب جاری گردد. یا آنكه بنا به وعده تو آسمان بر سر ما فرو افتد. یا آنكه خدا را با فرشتگان در مقابل ما حاضر آری. یا آنكه خانه هایی از زر و یا كاخی زرنگار داراباشی یا آنكه از آسمان بالا روی و باز هم هرگز ایمان به آسمان رفتنت نیاوریم تا آنكه بر ما كتابی نازل كنی كه آنرا قرائت كنیم. بگو خدا منّزه است از آنکه من او با فرشتگان او را حاضر سازم. آیا من فرد بشری بیشترم؟ كه از جانب خدا به رسالت آمدهام.(اسراء/89الی93)
و اگر شما را شكی است در قرآنکه ما بر محمد(صلی الله علیه واله) بنده خود فرستادیم، پس بیاورید یك سوره به مثل آن و بخوانید گواهان خود را و از بزرگان و فصحا هر كه را كمك خواهید به جز خدا. اگر راست میگویید كه این كلام مخلوق است، نه وحی خدا و اگر این نكردید و هرگز نتوانید كرد پس طعن به قرآن نزنید و بترسید از آتشی كه هیزمش مردم بركار و سنگهای خارا است كه مهیا شده برای کافران از قهر الهی.(بقره/23و24)
مستكبرانی كه عادت به خوردن مال یتیم و كم فروشی و بدزبانی داشتند، نمیتوانستند به دعوت پیامبر(صلی الله علیه واله) لبیك گویند، چون منافع مادی آنها به خطر میافتاد.
از طرفی رسول الله چیزی از آنان نمیخواستند، حضرت به آنها میگفتند: بگویید كه خدا یكی است و تو پیغمبر اویی.(لااله الاالله محمد رسول الله)
منافقین به دنبال این بودند كه آیا دین جدید برای آنانچه سودی دارد؟ و از پیامبر(صلی الله علیه واله) درخواست میكردند، تغییراتی در دین ایجاد كن تا شاید ما دین تو را قبول كنیم.
در این حال خداوند آیاتی را بر پیامبر(صلی الله علیه واله) فرستاد كه مستكبران را به هراس انداخت و آینده خود را در خطر دیدند.(1)
وای بر هر عیبجوی هرزه زبان. همانکسی كه مالی جمع كرده و دائمبه حساب و شمارهاش سرگرم است. پندارد كه مال و دارایی دنیا عمر ابدش خواهد بخشید. چنین نیست، بلكه محققاً به آتش دوزخ سوزان افتد. آتشی كه چگونه تصور سختی آن خواهی كرد. آن آتش را خشم خدا برافروخته. شراره آن بر دلهای کافران شعلهور است. آتشی كه بر آنها از هر سو سخت احاطه كرده و مانند ستونهای بلند زبانه كشیده است.(همزه/1الی9)
وای به حال كمفروشان. آنانكه چون به كیل چیزی از مردم تمام بستانند و چون چیزی بدهند در كیل و وزن به مردم كم دهند. آیا آنها نمیدانند، روزی برای مجازات برانگیخته میشوند كه آن بسیار روز بزرگیست.(مطفقین/1الی5)
باز هم به عقبه تكلیف تن در نداد و چگونه توان دانست كه آن عقبه چیست. آن بنده در راه خدا آزاد كردن است. و طعام دادن در روز قحطی و گرسنگی است. یا به یتیم خویشاوند خود احسان كردن یا به فقیر مضطر خاك نشین.(بَلَد/11الی16)
پس تو هم، یتیم را هرگز میازار و فقیر سائل را هیچ از درت به زجر مران.(ضحی/9و10)
با توجه به زحمات حضرت محمد(صلی الله علیه واله) و گذشت زمان، تعداد مسلمین رو به افزایش
1) . تاریخ انبیاء، محمدجواد مولوینیا
بود. كه بیشتر آنها از طبقات كارگران و بردگان تشكیل میشد. همچنین آیات نویدبخش الهی به مستضعفانکه شیفته مسلمانی میشدند، باعث نگرانی و ترس مستكبران از دو مسئله، اول از دست دادن مال و اندوخته و دوم درگیری با همسایگان و خویشاوندان مسلمان گردید.
و ما رسولان بسیاری پیش از تو فرستادیم. كه احوال بعضی را بر تو حكایت كردیم و برخی را نكردیم و هیچ رسولی جز به امر خدا نشاید، معجزه و آیتی برای امت بیاورد و چون فرمان خدا فرا رسد، آن روز بر همهبه حق حكم كنند و کافران مبطل زیانكار شوند.(غافر/78)
مسلمانان تازه متوجه شدند كه از چه منجلاب بتپرستی و شرك به چنین آئین نورانی و خداپرستی شرف یافتهاند.
برای هر چیز پاسبانها از پیش رو و پشت سر برگماشته كه به امر خدا او را نگهبانی كنند و خدا با آن همه مهربانی به خلق، حال هیچ قومی را دگرگون نخواهد كرد، تا زمانیكه خود آن قوم حالشان را تغییر دهند و هرگاه خدا اراده كند كه قومی را به بدی اعمالشان عقاب كند، هیچ راه دفاعی نداشته و هیچكس را جز خدا یارای آنكه آن بلا بگرداند نیست.(رعد/11)
خداست آنکسی كه شما را خلق كرده و روزی بخشید در مدت عمر، سپس بمیراند و باز در قیامت زنده كرداند. آیا آنان را كه شریك خدا دانید هیچ از این كارها توانند كرد و خدا از آنچه به او شریك گیرند، پاك و منّزهتر و بالاتر است. فساد و پریشانی بكرده خود مردم در همه بّر و بحر زمین پدید آمد تا ما هم كیفر بعضی اعمالشان را به آنها بچشانیم باشد كه بازگردند.(روم/40و41)
حضرت محمد(صلی الله علیه واله) به مسلمانان تذكر میدادند كه با كفار و منافقان دوستی و همنشینی نكنید. یار و یاور شما خداست.
و شما مؤمنان، هرگز نباید با ظالمان همدست و دوست باشید وگرنه آتش كیفر آنان در شما هم خواهد گرفت و در آن حال جز خدا هیچ دوستی نخواهید یافت و هرگز كسی
یاری شما نخواهد كرد.(هود/113)
جناب پیامبر به مسلمین میفرمودند: میان انسانها فرقی نیست، مگر در علم و عمل تقوا و سلسله مراتب آدمیان،ولی نژاد و ثروت اعتباری ندارد.
هرگز اهل جهنم و اهل بهشت با هم یكسان نیستند. اهل بهشت به حقیقت سعادتمندان عالمند.(حشر/20)و هرگز كافر تاریك جان كور و مؤمن روشن روان بینا یكسان نیست و هیچ ظلمت با نور مساوی نخواهد بود. و هرگز آفتاب و سایه هم مرتبه نباشد. و ابداً زندگان با مردگان برابر نیستند و ای رسول بدانكه خدا هر كه را بخواهد، شنوای كلام حق سازد و اما تو آنکسی را كه در گورستان كفر و جهالت فرو رفته، هرگز شنوا نتوانی كرد.(فاطر/19الی22)
آیا آنکسی كه شب را به طاعت خدا به سجود و قیام پردازد و از عذاب آخرت ترسان و به رحمت الهی امیدوار است، با آنکس كه به كفر مشغولست یكسانست؟ هرگز یكسان نیست، بگو ای رسول، آنانكه اهل علم و دانشند با مردم جاهل نادان یكسانند؟ هرگز نیستند، منحصراً خردمندان عالم متذكر این مطلبند.(زمر/9)
یكی از وظایف پیامبر اكرم(صلی الله علیه واله) برداشتن غل و زنجیرهایی بود كه اعراب جاهل خرافاتی خود به خود نهاده بودند، آزاد نماید و از آداب و رسوم جاهلیت آنها را برهانند، از جمله، زنده به گور كردن دختران.
و هنگامی كه از دختران زنده به گور شده باز پرسند كه آن بی گناهان را شما به چه جرم و گناه كشتید.(تکویر/8و9)
جناب ابراهیم یگانه فرزند ذكور حضرت محمد(صلی الله علیه واله) درگذشت و همان روز فوت خورشیدگرفتگی (كسوف) ایجاد شد، اعراب خرافی گفتند: این نشانهی عظمت مصیبت پیامبر(صلی الله علیه واله) و به خاطر فوت پسر رسول الله است. حضرت تا این جمله را شنیدند، بر منبر رفتند و فرمودند: گرفتگی خورشید و ماه دو پدیدهی سماوی و قدرت الهی است و هرگز برای مرگ و زندگی كسی این اتفاق نمیافتد، در چنین موقعیتی باید نماز آیات خوانده
شود. سپس از منبر پایین آمدند و با مردم نماز آیات خواندند.
بگو، روزیكه چشمهای خلق از وحشت و هول خیره بماند و ماه تاریك شود و میان خورشید و ماه جمع گردد. و در آن روز انسان گوید كجا مفّر و پناهی خواهد بود.(قیامت/7الی10)
عیاشی به سند معتبر از حضرت امام صادق(علیه السلام) روایت كرده كه فرمودند: از هر قبیلهی قریش یك یا دو نفر نماینده در محل مجلس شورای مكه(دارالندوه) كه بنای آن را قصی بن كلاب، جد چهارم حضرت رسول(صلی الله علیه واله) ساخته بود، جهت تصمیمگیری برای كشتن حضرت محمد(صلی الله علیه واله) جمع شدند. شیطان هم به صورت پیرمردی درآمده و وارد مجلس كفار شد. پرسیدند: تو كیستی؟ گفت: از مشایخ قبیله مضرم، به جهت امری كه شما جمع شدهاید آمدم.
هر یك از حاضرین نظریهای میداد. شیطان به دلیلی آن را رد میكرد. تا اینکه ابوجهل بن هشام(1)گفت: از هر قبیله یك جوان شجاع انتخاب شود و همگی با شمشیرهای بّران به حضرت محمد(صلی الله علیه واله) حملهور شده و او را به قتل برسانند، در این صورت خون وی در میان همه قبائل پراكنده میشود و بنی عبد مناف نمیتوانند با همهی طوایف قریش بجنگند و فقط به پرداخت دیه منجر میشود. این نظریه توسط بقیهی كفار پذیرفته و شیطان هم ابوجهل را به خاطر آن تشویق كرد.
ای رسول، ما به یاد آر وقتی را كه کافران با تو مكر میكردند، تا تو را از مقصد خود كه تبلیغ دین خداست بازدارند، یا به قتل رسانند، یا از شهر بیرون كنند. تو كار خود را به خدا واگذار، كه اگر آنها با تو مكر كنند، خدا هم مكر میكند و خدا بهتر از هر كس مكر تواند كرد.(انفال/30)
1) . حیوةالقلوب، جلد 3، علامه مجلسی و تاریخ الانبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص464
جبرائیل نازل شد و فرمان الهی را به حضرت محمد(صلی الله علیه واله) ابلاغ كرد.
متن فرمان: امشب را در بستری كه شبهای گذشته میخوابیدی مخواب.(انفال/30)
پس جبرئیل گفت: ای محمد(صلی الله علیه واله) مأمور به هجرت به غار ثور و سپس به یثربهستید.
آنانکه در راه خدا مهاجرت كردند. پس از آنكه ستمها در وطن خود از کافران كشیدند. ما در دنیا به آنها جایگاه نیكو میدهیم. در صورتیكه اگر بدانند اجری كه در آخرت به آنها عطا خواهیم كرد، بسیار بهتر و نیكوتر است.(نحل/41)
پس از تصمیم قطعی مبنی بر قتل حضرت محمد(صلی الله علیه واله) در شب پنج شنبه، اول ربیع الاول، سال چهاردهم بعثت خانهی پیامبر خدا(صلی الله علیه واله) را محاصره كردند كه در وقت خواب حمله را شروع و حضرت را به قتل برسانند و مرتب به طرف خانه و محل خواب حضرت محمد(صلی الله علیه واله) سنگ پرتاب میكردند.
پیامبر اكرم(صلی الله علیه واله) قبل از حركت، حضرت علی(علیه السلام) را خواستند و دستوراتی صادر فرمودند: یا علی(علیه السلام) امشب در جای من میخوابی و در مكه میمانی و امانتهای مردم كه نزد من است را به صاحبان آن تحویل میدهی.
حضرت علی(علیه السلام) فرمود: یا نبیالله، آیا با این كارهای من شما به سلامت خواهی ماند؟
حضرت محمد(صلی الله علیه واله) فرمودند: بلی
حضرت علی(علیه السلام) خوشحال و خندان فرمودند: جانم فدای شما و برای سلامتی پیامبر به سجده افتادند و صورت بر خاك گذاشتند و شكر خدای را به جا آوردند و این اولین سجده شكری بود كه در اسلام توسط حضرت علی(علیه السلام) انجام شد.(1)
تنها كسانیكه به آیات ما ایمان میآورند، آنان هستند كه چون متذكر یاد خدا شوند، به سجده رخ بر خاك نهند و به تسبیح و تنزیه ستایش پروردگار كنند و به كبر و نخوت
1) . حیوةالقلوب، جلد4، علامه مجلسی، 833 و تاریخ الانبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 465
سر از فرمان حق هرگز نكشند.(سجده/15) (خواندن یا شنیدن این آیه سجده واجب دارد.)پیامبر(صلی الله علیه واله) فرمودند: این امتحان من و توست، به مثل امتحان حضرت ابراهیم خلیل و جناب اسماعیل. البته جان تو برای من بهتر و عظیمتر از جان اسماعیل زیر تیغ پدر است.
پس مژدهی پسر بردباری به او دادیم. آنگاه كه پسر رشدی یافت. ابراهیم به او گفت: ای فرزند عزیزم، در عالم خواب چنین دیدم كه تو را قربانی میكنم. پسر گفت: هر چه مأموری انجام بده. سپس چون هر دو تسلیم گشتند و پسر را به رو خوابانید برای كشتن ما. در آن حال خطاب كردیم، ای ابراهیم، تو مأموریت خود را انجام دادی، كارد از گلویش بردار، ما نیكوكاران را چنین نیكو پاداش میدهیم و این امتحانی بود كه حقیقت حال اهل ایمان را روشن میكند.(صافات/101الی106)
كفار و منافقین خانه حضرت را محاصره كرده بودند ولی حضرت محمد(صلی الله علیه واله) به اتفاق جبرئیل از خانه خارج شدند. جبرئیل گفت: یا رسولالله به جانب كوه ثور برو و در غار آن پنهان شو.
آنگاه محققاً بدانکه خدا با مؤمنانی كه از شهر و دیار خود چون به شر و فتنه كفار مبتلا شدند، ناگزیر هجرت كردند و در راه دین كوشش و صبر بسیار نمودند. خدا با آن مؤمنان یار و یاور است و از این پس بر آنها بسیار غفور و مهربان خواهد بود.(نحل/110)
به قدرت الهی محاصره كنندگان همهگی به خواب فرو رفته بودند كه حتی جناب پیامبر(صلی الله علیه واله) مشتی خاك برداشتند و به صورت آنها پاشیدند و فرمودند: قبیح باد روی شما كه با پیامبر خدا چنین میكنید.
و از پیش و پس راه خیر را بر آنها سد كردیم و بر چشمشان هم پرده افكندیم كه هیچ (راز) نبینند.(یاسین/9)
پس حضرت محمد(صلی الله علیه واله) به طرف غار ثور رفتند، ابوبكر در راه حضرت را دید، از عقب آن حضرت روان شد تا بفهمد در آن وقت شب مقصدشان كجاست.
رسول خدا(صلی الله علیه واله) به خیال آنكه تعقیب كننده، یكی از كفار قریش است تندتر رفتند، دراین حال در تاریكی شب پای مباركشان با سنگ برخورد كرد و مجروح شد و به شومی آن
ملعون آزار بسیار دیدند تا آنكه ابوبكر نابخرد به حضرت رسید، حضرت پیامبر(صلی الله علیه واله) از خوف فتنه او یا به مصلحت دیگر او را با خود به غار ثور كه در كوهپایههای اطراف مكه بود بردند و پنهان شدند.(1)
اگر شما او را یاری نكنید. البته، هنگامی كه کافران پیامبر را از مكه بیرون كردند، خدا یاریش كرد و آنگاه كه یكی از آن دو تن كه در غار بودند، رسول خدا(صلی الله علیه واله) به رفیق خود گفت: نترس كه خدا با ماست، آن زمان خدا وقار و آرامش خاطر بر او فرستاد و او را (پیامبر(صلی الله علیه واله) ) به سپاه و لشكرهای غیبی خود كه شما آنان را ندیدهاید، مدد فرمود و ندای کافران پست گردانید و ندای خدا را مقام بلند داد كه خدا را بر هر چیز كمال قدرت و داناییست.(توبه/40)
آن شب كه حضرت علی(علیه السلام) در بستر رسول الله(صلی الله علیه واله) خوابیدند؛(لیلةالمبیت) گویند.
كفار در نیمههای شب به خانه ریختند، ولی با تعجب با حضرت علیبنابیطالب(علیه السلام) روبهرو شدند.
منافقین از حضرت علی(علیه السلام) پرسیدند: حضرت محمد(صلی الله علیه واله) كجاست؟
آقا امیرالمؤمینن فرمودند: شما گفتید از مكه بیرون رو او هم بیرون رفت.
خبر به سران كفار رسید، ابوجهل شتابان به خانه ابوبكر رفت و از دختر او اسماء پرسید: پدرت كجاست؟ اسماء گفت: نمیدانم.
ابوجهل سیلی محكمی به صورت دختر نواخت و به دنبال رد پای حضرت محمد(صلی الله علیه واله) به اتفاق تعدادی براه افتادند و جای پای پیامبر(صلی الله علیه واله) را تا دهانهی غار ثور مشاهده كردند. اما به ارادهی الهی دهانهی غار توسط عنكبوتی تار تنیده شده بود.
ردیاب گفت: از اینجا دیگر جای پای نیست و گم شده داخل غار هم نرفتهاند، زیرا هربا شعوری میداند كه اگر كسی وارد غار شده بود، تار عنكبوت وجود نداشت.
ابوبكر در داخل غار صحبتها را میشنوید و به خود میلرزید و میترسید!
1) . حیوةالقلوب، جلد4، علامه مجلسی، 833 و837، تاریخ الانبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 466
حضرت محمد(صلی الله علیه واله) او را دلداری میدادند و میفرمودند: نترس خدا با ماست ولی متأسفانه به علت كم ایمانی چند بار تصمیم گرفت از غار خارج شود و خود را تسلیم كفار نماید كه پیامبر(صلی الله علیه واله) مانع میشدند و حتی معجزاتی به او نشان میدادند ولی متوجه نبود.
ابوجهل و همراهان ناراحت به مكه بازگشتند.
چوپان ابوبكر در آن حوالی گوسفندان او را میچرانید و شیر و غذا به پیامبر(صلی الله علیه واله) و ابوبكر میرسانید. از طرفی عبدالله پسر ابوبكر هر روز پنهانی به غار میرفت و از اوضاع مكه خبر میداد.
سران كفار یکصد شتر جایزه برای كسی كه پیامبر(صلی الله علیه واله) را تحویل دهد تعیین كردند.
مردی به نام(سراقه كنانی) اعلام آمادگی كرد.
سه روز و سه شب گذشت، شب چهارم عبدالله خبر آورد كه تب جست و جو شكسته و به جز سراقه كنانی كس دیگری در اطراف نیست.
حضرت محمد(صلی الله علیه واله) و ابوبكر سوار بر دو شتر كه قبلاً جهت ایشان آماده شده بود شدند و به طرف یثرب به راه افتادند، هنوز چند فرسنگی نرفته بودند كه سراقه به آنها رسید اما قبل از آنكه بتواند برگردد و خبر دهد به قدرت الهی اسبش به زمین خورد و مرد و طوفانی شدید هم پدید آمد.
سراقه جان خود را در خطر دید. ناگزیر به التماس افتاد و از حضرت رسول(صلی الله علیه واله) كمك خواست.
رسول الله(صلی الله علیه واله) فرمودند: به شرطی كه مقصد ما را به كسی نگویی، نجات مییابی.
شهر یثرب از روزی كه از آمدن حضرت محمد(صلی الله علیه واله) خبردار شد در تب انتظار میسوخت و هر روز پیر و جوان زن و مرد به خارج از شهر به استقبال حضرت میرفتند تاروز چهارم از دور متوجه ورود پیامبر خدا(صلی الله علیه واله) شدند.(1)
شادی كنان دیگران را خبر كردند و تمام شهر به پیشواز پیامبر(صلی الله علیه واله) آمدند.
1) . حیوةالقلوب، جلد4، علامه مجلسی و تاریخ الانبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص 468
و آنانكه ایمان آوردند و هجرت گزیدند و در راه خدا كوشش و جانفشانی كردند و هم آنانكه مهاجران را منزل دادند و از آنها یاری كردند، آنها به حقیقت اهل ایمانند و هم آمرزش خدا و روزی نیكوی بهشتی مخصوص آنهاست.(توبه/74)
سپس حضرت رسول با استقبال كنندگان به راه افتادند، تا به محلی به نام قبا رسیدند. حضرت اراده فرمودند: چند روزی را میان قبیلهی بنی عمرو بن عوف بمانند تا مسجدی در قباء بنا كنند، این نخستین مسجدی است كه در اسلام ساخته شد.
تو ای رسول ما، هرگز در مسجد آنها قدم مگذار. همان مسجد قبایی كه از اول بر پایهی تقوا محكم بنا گردیده برو. در آن اقامه نماز كنی كه در آن مردان پاكی كه مشتاق تهذیب نفس خودند درآیند و خدا مردان پاك مهذب را دوست میدارد.(توبه/108)
در این فاصله حضرت علی(علیه السلام) و مادرشان و حضرت فاطمهالزهرا (علیها السلام) و خواهرانشان و نیز دختر زمعه و شوهرش از مكه رسیدند و به پیامبر ملحق شدند.
حضرت محمد(صلی الله علیه واله) سوار بر شتر خویش به اتفاق تازه واردین و مردم به طرف یثرب به راه افتادند.
و آنانكه ایمان آوردند و بعد از شما هجرت گزیدند و به اتفاق شما در راه دین جهاد كردند آنها نیز از شما مؤمنان هستند..(انفال/75)
آنانكه به دین اسلام گرویدند و از وطن خود هجرت نموده و در راه خدا جهاد كردند. اینان امیدوار و منتظر رحمت خدا باشند كه بر آنها بخشاینده و مهربان است.(بقره/218)هر كسی اصرار به حضرت پیامبر(صلی الله علیه واله) داشت كه به خانه ما بیایید، حضرت فرمودند: برای اینکه كسی ناراحت نشود، شتر من به در خانه هر كسی نشست، همان جا منزل میكنیم.
به همین خاطر مهار ناقه را رها كردند تا ببینند كجا مینشیند،تا اینکه شتر جلوی خانه مالكبن نجار كه تنها دو برادر یتیم به نامهای سهل و سهیل در آن زندگی میكردند، سینه به زمین نهاد و پس از اندكی درنگ برخاست و پیش رفت و در خانهی
خوشبختترین مرد شهر ابوایوب انصاری زانو زد.(1)
آنانكه در راه خدا مهاجرت كردند پس از آنكه ستمها در وطن خود از کافران كشیدند، ما در دنیا به آنها جایگاه نیكو میدهیم. در صورتیكه اگر بدانند اجریكه در آخرت به آنها عطا خواهیم كرد، بسیار بهتر و نیكوتر است.(نحل/41)
برخی مورخین نوشتهاند: شتر حضرت پیامبر(صلی الله علیه واله) در قطعه زمینی كه چند نخل خرما در آن بود نشست كه ابوایوب بلافاصله با عجله اثاثیه حضرت را برگرفت و به منزل خود برد.
رسولالله پرسیدند: این زمین از كیست؟ معاز بن عفراء عرض كرد، مال آن دو فرزند یتیم، سهل و سهیل فرزندان رافع بن عمرو كه نزد من سرپرستی میشوند.
پیامبر(صلی الله علیه واله) زمین را به قیمت خوبی خریدند و در آن مسجدی بنا نمودند.
و هرگز به مال یتیم نزدیك نشوید، مگر آنكه راه خیر و طریق بهتری (به نفع یتیم) منظور دارید، تا آنكه به حد بلوغ و رشد برسد. و همه به عهد خود باید وفا كنید كه البته در قیامت از عهد و پیمان سؤال خواهد شد.(اسراء/34)
شهر یثرب به افتخار ورود حضرت پیامبر(صلی الله علیه واله) به مدینة النبی ملقب گردید.در همان شب، پنجشنبه اول ماه ربیعالاول و چهاردهم سال بعثت، حضرت رسول(صلی الله علیه واله) قبل از بیرون رفتن از مكه به اتفاق حضرت علی(علیه السلام) به كعبه رفتند و حضرت علی(علیه السلام) بر شانههای حضرت پیامبر(صلی الله علیه واله) پا نهادند و بتها را از بالای كعبه به زیر انداختند.
و به یاد آر، هنگامی كه قرار دادیم خانه كعبه را محل امن و مرجع امر دین خلق، و دستور داده شد كه مقام ابراهیم را جایگاه پرستش خدا قرار دهید و از ابراهیم و فرزندش اسماعیل پیمان گرفتیم كه حرم خدا را از بت بپردازید و از هر پلیدی پاكیزه دارید، برای اینکه اهل ایمان به طواف و اعتكاف حرم بیایند و در آن نماز و طاعت خدا به جای آورند.(بقره/125)
1) . حیوةالقلوب، جلد4، علامه مجلسی و تاریخ الانبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص468
و یاد آور، ای رسول، كه ما ابراهیم را در آن بیتالحرام تمكین دادیم تا با من هیچ انباز و شریك نگیرد. و به او وحی كردیم كه خانه مرا برای طواف حاجیان و نمازگزاران و ركوع و سجودكنندگان از لوث بتان پاك و پاكیزهدار.(حج/26)
روایت است كه در آن شب لیلةالمبیت كه آقا امیرالمؤمنین در جای حضرت رسولالله(صلی الله علیه واله) خوابیدند، حق تعالی وحی كرد به سوی جبرئیل و میكائیل كه من شما را با یکدیگر برادر گردانیدم و عمر یكی را زیاده از دیگری كنم،كدامیك از شما برادر خود را بر خود مقدم دارد، كه عمر او درازتر باشد. هیچیك صحبتی نكردند، پس خداوند وحی فرستاد به ایشان که چرا مانند علی(علیه السلام) نبودید كه من او را با محمد(صلی الله علیه واله) برادر گردانیدم و به جای او خوابیده است و جان خود را فدای او كرده. پس بروید به زمین و او را از شر دشمنانش حراست نمایید.
آن دو ملائکه فرود آمدند. جبرئیل نزد سر آن حضرت و میكائیل نزد پای آن جناب نشستند. جبرئیل و میكائیل گفتند: بَه بَه كه مثل تو میتواند بود، ای پسر ابوطالب، كه خدا بر تو نزد ملائکه آسمان مباهات میكند.(1)بعضی مردانند(مراد حضرت علی(علیه السلام) است) كه از جان خود در راه رضای خدا درگذرند.(مانند شبی كه حضرت علی(علیه السلام) به جای پیامبر(صلی الله علیه واله) در بستر خوابیدند) و خدا دوستار چنین بندگانیست).(بقره/207)
بعضی از بزرگان قبیله خزرج در موسم حج به مكه آمده و در مسجدالحرام با پیامبر(صلی الله علیه واله) ملاقات داشتند. رسول اكرم (صلی الله علیه واله) آنان را به اسلام كه دین صلح و برادری است دعوت كردند. آنها كه از اختلافات ریشهدار خود با طایفه اوس جان به لب شده بودند، گمشده خود را یافتند و با كمال میل دین مبین اسلام را پذیرفتند.
خزرجیان در مراجعت به یثرب از حضرت محمد(صلی الله علیه واله) یك نفر مُبلغ و راهنما درخواست كردند.
1) . حیوةالقلوب، جلد 4، علامه مجلسی، ص836 و تاریخالانبیاء، محمدجواد مولوینیا، ص469
حضرت محمد(صلی الله علیه واله) شخصی را به نام مصعب بن عمیر همراه آنان روانه كردند.
آنچه، آنان را تشویق به گرویدن به دین اسلام آماده میساخت، شنیدن آیات نورانی و جذاب قرآن بود. مصعب مرتب گزارش اسلام آوردن بزرگان طایفههای اوس و خزرج را به پیامبر(صلی الله علیه واله) مینوشت.
دیگر اهالی شهر یثرب در مراسم حج هر ساله با حضرت رسولالله(صلی الله علیه واله) در تماس بودند و متعهد میشدند كه همان طوری كه از جان و مال و ناموس خود حفظ حراست میكنند از پیامبر(صلی الله علیه واله) و دین اسلام جانبداری و پیروی كنند ولی متأسفانه چند قبیلهی دیگر چه در داخل مدینه و یا در اطراف شهر وجود داشت كه در امر دین كارشكنی و نافرمانی مینمودند.
بعضی از اعرب اطراف مدینه منافقند. و بعضی اهل شهر مدینه منافق و بر نفاق ماهر و ثابتند. و شما از نفاقشان آگاه نیستید. ما به نیت ناپاك آنها آگاهیم و آنان را دو بار عذاب میكنیم.(قبل از مرگ و بعد از مرگ) و عاقبت هم به عذاب سخت ابدی دوزخ بازمیگردند.(توبه/101)
اهل مدینه و بادیه نشینان اطرافش نباید هرگز از فرمان پیغمبر تخلف كنند و نه هرگز بر خلاف میل او میلی از خود اظهار كنند تا آنكه عوضاطاعتشان هیچ رنگ تشنگی و گرسنگی و خستگی در راه خدا نكشند و هیچ قدمی كه كفار را خشمگین كند برنداردند و هیچ دستبردی به دشمنان دین نرساند، جز آنكه در مقابل هر یك از این رنج و آلام عمل صالح در نامه اعمالشان نوشته شود كه خدا هرگز نیكوكاران را ضایع نخواهد گذاشت.(توبه/120)
البته اگر بعد از این منافقان و آنها كه در دلهایشان مرض و ناپاكیست و هم آنها كه در مدینه بر ضد اسلام دل اهل ایمان را مضطرب و هراسان میسازند، دست نكشند. ما هم تو را بر قتال آنها برانگیزیم و بر جان و مال آنها مسلط گردانیم تا از آن پس جز اندك زمانی در جوار تو زیست نتوانند كرد.(احزاب/60)
مسلمانان هجرت پیامبر خدا(صلی الله علیه واله) را سرآغاز تاریخ خود قرار دادند.
پیامبر(صلی الله علیه واله) نخستین كسی هستند كه هجرت خودشان را مبداء تاریخ شناختند و تمام مكاتبات خود را با سران قبایل عرب و دیگر ممالك با آن مورخ میساختند.
یكی از دلایل پیروزی حضرت محمد(صلی الله علیه واله) صبر و استقامتی بود كه به سبب شرح صدر از خود بروز میدادند، موفقیت و پیشرفت دین اسلام در اصل شرح صدر حضرت رسول(صلی الله علیه واله) بود كه با تمام كارشكنیها و مخالفتها، یكه و تنها به یاری پروردگار در مأموریت خود موفق بودند.
ای رسول گرامی، آیا ما تو را شرح صدر عطا نكردیم.(انشراح/1)
ما میدانیم كه تو از آنچه كه امت در طعنه و تكذیب تو میگویند سخت دلتنگ میشوی. غم مخور و به ذكر اوصاف پروردگارت تسبیح بگو و از نمازگزاران باش.(حجر/97و98)
آیا آنکس را كه خدا برای اسلام و شرح صدر و فكر روشن عطا فرمود كه به نور الهی روشن است چنین كس با مردم كافر بی نور تاریك دل یكسان است، هرگز نیست، پس وای بر آنان كه از قساوت و شقاوتدلهایشان از یاد خدا فارغ است اینان هستند كه دانستنه به ضلالت و گمراهیند.(زمر/22)
خطر مشركین جزیرةالعرب و یهود و نیز منافقان، مسلمانان را تهدید میكرد و پیغمبر(صلی الله علیه واله) با شناخت از این خطرات، با تقویت پایگاه مسلمانان در مقام دفاع و مبارزه با دشمنان اسلام برآمدند و حركتهایی نظامی را علیه مشركان و یهودیان آغاز كردند.
نبردهایی كه رسولالله خود به همراه سپاه بودند. غزوه و جنگهایی كه حضرت پیامبر(صلی الله علیه واله) در آن حضور نداشتند و شخص یا اشخاصی را به عنوان فرمانده به همراه سپاه میفرستادند را سریه گویند كه جمع آن سرایا است و بیشترین اختلاف در تعداد سرایا بین مورخین ذكر شده.
مثلاً طبرسی در مجمعالبیان تعداد سرایا را 48 عدد نوشته، بعضی 66 سریه گفتهاند.(1)
عمادزاده در كتاب خود چنین مینویسد: متوكل سخت مریض شده بود،نذر كرد اگر بهبودی یافت صدقه بسیار دهد، چون سالم گردید فقهای اهل سنت سامرا را خواست و از آنان پرسید: چه مبلغ صدقه بدهم كه نذر من ادا شده باشد. علمای سامرا نتوانستند مشكل او را حل كنند، ناگزیر فرستاد خدمت حضرت امام هادی(علیه السلام) و نذر خود را گفت. حضرت امام علیالنقی(علیه السلام) فرمودند: 82 دینار صدقه بده تا نذر تو انجام شده باشد.
متوكل پرسید: از كجا این مسئله را میگویید؟(2)
امام فرمودند: از قرآن، آنگاه آیه را قرائت فرمودند:
لَقَد نَصَرَكُم الله فی مَواطِن كَثیَرة و یَومَ حُنَین...(توبه/25)
سپس فرمودند: مواطن كثیره اینجاست كه پیغمبر(صلی الله علیه واله) 27غزوه و 55 سریه جهادكردند كه مجموع آنها 82 غزوه و سریه میشود.(3)
فرمایش حضرت امام هادی خود دلیل محكمی است بر تعداد غزوات و سرایای حضرت پیغمبر(صلی الله علیه واله) بیشترین سرایا در سال ششم هجرت اتفاق افتاده كه آن سال را سنةالاستئناس میگویند.
هدف سرایا غالباً سركوبی اشرار و دعوت طوایف به اسلام و پیشگیری و عقیم نمودن توطئههای دشمنان و گاه به منظور جمعآوری صدقات و تعلیم مسایل دینی بوده.
خدا هم از شر و فتنه آن روز آنان را محفوظ داشت و به آنها روی خندان و دل شادان عطا نمود.(دهر/11)
خدا شما مسلمین را در مواقعی بسیار یاری كرد و نیز در جنگ حنین كه فریفته و مغرور بسیاری از لشكر اسلام شدید و آن لشكر زیاد، اصلاً به كار شما نیامد و زمین بدان
فراخی بر شما تنگ شد. دشمن بر شما چیره و قویپنجه گردید تا آنكه همه رو به فرار نهادید.(توبه/25)
نبردهایی كه پیامبر(صلی الله علیه واله) شخصاً فرماندهی لشكر را به عهده داشتهاند، همانطوری كه حضرت امام هادی(علیه السلام) فرمودند، 27 غزوه بوده،كه ابناسحاق هم در كتاب خود تعداد غزوات حضرت رسول(صلی الله علیه واله) را 27 اعلام نموده.
در محشر، باز منافقان ندا كنند كه آخر ما هم با شما بودیم. آنها جواب دهند، بلی راست میگویید، لیكن شما به نفاق با خدا، خود را چنین به فتنه و هلاكت افكندید و در دنیا انتظار هلاكت مؤمنان را داشتید و در كار دین به شك و تردید بودید و آرزوهای دنیا فریبتان داد، تا وقتی كه امر خدا فرا رسید و شیطان فریبنده شما را تا دم مرگ از یاد خدا غافل و مغرور گردانید.(حدید/14)
در پرتو این حركتهای نظامی، پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله) توانستند راه تجارت مشركین ازمكه به شام را كه از مدینه عبور میكرد به مخاطره اندازند و با قبایلی كه در مسیر حركت آنان بودند پیمانهای نظامی و دفاعی امضاء نمایند.
مدینه به عنوان یك پایگاه و مركز قدرت برای مقابله با خطر مشركین و یهود، سازماندهی شد.
حضرت رسول(صلی الله علیه واله) همچنین با اعزام مُبلغ به میان قبایل اطراف مدینه، آنان را به اسلام دعوت میفرمودند.
برای از بین بردن موانع در مسیر ترویج توحید و خداشناسی، پیامبر(صلی الله علیه واله) به سه شیوهی متفاوت اقدام میكردند.(1)
ای رسول ما خلق را به حكمت و برهان و موعظه نیكو به راه خدا دعوت كن و
1) 1. حیوةالقلوب، جلد 4، علامه مجلسی
با بهترین طریق مناظره كن كه البته خدا عاقبت حال كسی كه از راه او گمراه شده و آنكه هدایت یافته بهتر میداند.(نحل/125)
بدانکه هرگز نیكی و بدی در جهان یكسان نیست، ای رسول تو و امتت در امور شخصی همیشه بدی خلق را به بهترین عمل كه نیكو است پاداش ده، تا همانکس که گویی با تو بر سر دشمنی است دوست و خویش تو گردد.(فصلت/34)
ای رسول ما، تو صبر كن كه خدا هرگز اجر نیكوكاران را ضایع نگذارد.(هود/115)ای اهل ایمان یهود و نصاری را كه دشمن اسلامند به دوستی مگیرید. آنان بعضی دوستدار بعضی دیگرند و هر كه از شما مؤمنان با آنها دوستی كند، در كفر و ستمگری به حقیقت از آنها خواهد بود و همانا خدا ستمكاران را هدایت نخواهد نمود.(مائده/51)
و با کافران جهاد كنید تا فتنه و فساد از روی زمین برطرف شود و همه را آئین دین خدا باشد و اگر از فتنه و جنگ دست كشیدند با آنها عدالت كنید كه ستم جز بر ستمكاران روا نیست.(بقره/193)
ای مؤمنان، با کافران جهاد كنید كه در زمین فتنه و فسادی دیگر نماند و آیین همه دین خدا گردد، چنانچه دست از كفر كشیدند، خدا به اعمالشان بصیر و آگاه است.(انفال/39)
با كفار و مشركین كارزار كنید و آنان را به قتل رسانید. هر كجا آنان را بیابید و از
1) 1. مجموعه زندگانی چهارده معصوم،حسین عمادزاده
شهرشان برانید. چنانكه شما را از وطن آواره كردند و فتنهگری كه آنها كنند، سختتر از جنگ است و فسادش بیشتر است و در مسجدالحرام با آنها به جنگ برنخیزید، مگر آنكه پیشدستی كنند در این صورت رواست كه در حرم آنها را به قتل رسانید اینست كیفر کافران.(بقره/191)
پیامبر(صلی الله علیه واله) با الهام از دستورات الهی قوانین و مقرراتی را به سربازان و مدافعان دین اسلام تعلیم میدادند.
حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمودند: رسول خدا(صلی الله علیه واله) هرگز شبیخون بر سردشمن نزدند.
و اگر قصد خیانت با تو دارند كه از این پیش با خدا هم خیانت كردند خدا تو را به آنها تمكین و تسلط دهد و خدا دانا به صلاح خلق و درستكار در حق بندگان است.(انفال/71)
حضرت امام رضا(علیه السلام) فرمودند: چون خیبر را حضرت رسول(صلی الله علیه واله) فتح كردند، مزرعهها و باغستانهای آن را به مسافات، نصف حاصل از آنها و نصف از مسلمانان باشد و از سهم مسلمانان خمس و زكات آنرا پرداختند.
خدا از مؤمنان که زیر درخت خدیبیه با تو بیعت كردند، به حقیقت خشنود گشت و از وفا و خلوص قلبی آنها آگاه بود، كه وقار اطمینان كامل به ایشان نازل فرمود و به فتحی نزدیك (كه فتح خیبر بود) پاداش داد.(فتح/18)
و خدا آنچه را شما نمیدانستید میدانست و قبل از آنکه فتح مكه كنید، فتح نزدیك (خدیبیه و خیبر) را مقرر داشت.(فتح/27)
منافقان آنکسانند كه نگران و مراقب حال شما هستند كه اگر برای شما فتح و ظفری پیش آید، برای اخذ غنیمت گوید: نه آخر ما با شما بودیم و اگر کافران را فاتح و بهرهمند بینند، به آنها گویند: نه ما شما را به اسرار و احوال مسلمانان آگاه كردیم و شما را از آسیب مؤمنان نگهداری نمودیم. پس خدا فردای قیامت میان شما و مؤمنان و آن گروه منافق حكم كند و خدا هرگز برای کافران نسبت به اهل ایمان راه تسلط باز نخواهد
نمود.(نساء/141)
حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) فرمودند: پیامبر اسلام لشكری را به جنگ کافران فرستاد و چون پیروز بازگشتند، حضرت به آنها فرمود: مرحبا بر شما لشكر، كه فاتح شدید از جهاد كوچكتر و بر شماست پیروزی در جهاد بزرگتر.
عرض كردند: یا رسولالله(صلی الله علیه واله) كدام است جهاد بزرگتر؟حضرت فرمودند: آن نفس اماره است كه از همه جهادها مشكلتر است.(1)
و من خودستایی نكرده و نفس خویش را از عیب و تقصیر مبرا نمیدانم، زیرا نفس اماره انسان را به كارهای زشت و ناروا سخت وامیدارد، جز آنكه خدا به لطف خاص خود آدمی را نگهدارد كه خدای من بسیار آمرزنده و مهربانست.(یوسف/53)
و برای خدا حق جهاد در راه او را با دشمنان دین و با نفس اماره به جای آرید و در طلب رضای او به قدر طاقت بكوشید. او شما را به دین خود سرافراز كرده.(حج/78)
زمانی كه حضرت محمد(صلی الله علیه واله) مكه را فتح كردند، تمام منافقین و دشمنان اسیر لشكر اسلام شدند، در این حال پیامبر اكرم (صلی الله علیه واله) همه اسراء را آزاد كردند و فرمودند: شما را بخشیدم.
ای رسول به اسیرانی كه در دست شما مسملینند، بگو كه اگر خدای در دل شما خیر و هدایتی مشاهده كند، در مقابل آنچه از شما گرفته شد، بهتر از آن را عطا میكند و از گناهان شما در میگذرد كه خداوند آمرزنده گناه و مهربان در حق خلق است.(انفال/70)
حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) فرمودند: حضرت رسول(صلی الله علیه واله) زنان را با خود در جنگها میبردند تا مجروحان را مداوا كنند و از غنیمت به دست آمده از جنگ مقداری به آنها میدادند.
خدای یكتا را بپرستید و هیچ چیزی را شریك وی نگیرید و نسبت به پدر و مادر و خویشان و یتیمان و فقیران و همسایه كه بیگانه است و دوستان موافق و رهگذران و
1) 1. مجموعه زندگانی چهارده معصوم، حسین عمادزاده
بندگان و پرستارانکه زیر دست تصرف شمایند در حق همه نیكی و مهربانی كنید كه خدا مردم خودپسند و متكبررا دوست ندارد.(نساء/36)
از حضرت رسول پرسیدند: در تفسیر آیه 60 سورهی انفال كه فرموده: در مقام مبارزه با آنها خود را مهیا كنید. منظور چیست؟
پیامبر(صلی الله علیه واله) فرمودند: مراد تیراندازی است.
در احادیث آمده: حضرت جهت امر فوق لشكر را آموزشهای نظامی میدادند و بر مبنای همین آیه است كه در اسلام سفارش و تاكید به فراگیری فن تیراندازی و سواركاری و شنا شده.(1)
و شما ای مؤمنان در مقام مبارزه با آنها خود را مهیا كنید و تا آن حد كه بتوانید از آذوقه و آلات جنگی و اسباب سواری برای تهدید دشمنان خداوند و دشمنان خودتان فراهم سازید و بر قوم دیگری كه شما بر دشمنی آنان مطلع نیستید و خدا به آنها آگاه است، نیز مهیا باشید و آنچه در راه خدا صرف میكنید، خدا تمام به شما عوض خواهد داد و هرگز به شما ستم نخواهد شد.(انفال/60)
اوست خدایی كه میان عرب امی یعنی قومی كه، خواندن و نوشتن هم نمیدانستند، پیغمبری بزرگوار از همان مردم برانگیخت تا بر آنان آیات وحی خدا تلاوت كند و آنها را از لوث جهل و اخلاق زشت پاك سازد و شریعت كتاب سماوی و حكمت الهی بیاموزد، با آن كه پیش از این همه در ورطه جهالت و گمراهی بودند.(جمعه/2)
از متون آیات چنین استفاده میشود كه پیغمبران(علیه السلام) عموماً و حضرت محمد(صلی الله علیه واله) خصوصاً برنامه ای داشتند كه تحت چهار عنوانکه ركن اصلی و اساسی خداشناسی و دینداری است، خط مشی خود را پیاده میكردند.این قرآن بزرگ، كتابی مبارك و عظیمالشأن است كه بر تو نازل كردیم تا امت در
1) 1. مجموعه زنگانی چهارده معصوم، حسین عمادزاده
آیاتش تفكر كنند و صاحبان به مقام عقل متذكر حقایق آن شوند.(ص/29)
این راه خدای توست كه مستقیم است. ما آیات خود را برای گروهی از بندگان شایستهای كه بدان پند میگیرند به خوبی روشن ساختیم.(انعام/126)
حقا كه فلاح و رستگاری یافت آنکس كه تزكیه نفس كرد.(اعلی/14)
یاد كن، آن روزی كه هر نفسی برای رفع عذاب از خود به جدل و دفاع برخیزد و هر كس را به جزاء عمل نیك و بد او كاملاً میرسانند و بر آنها ستم نمیكنند.(نحل/111)
این از اخبار غیب است كه پیش از آنكه ما به تو وحی كنیم، تو و قومت هیچ از آن آگاه نبودید، پس تو در طاعت حق، راه صبر پیش گیر كه عاقبت راه تقوی نیكوست.(هود/49)
همانا، ما به سوی شما امت كتابی كه مایه شرافت و عزت شماست فرستادیم. آیا نباید در این كتاب بزرگ تعقل كرده و حقایق آنرا فهمكنید.(نساء/10)
علم كتاب و آموختن قوانین آسمانی وظیفهی پیغمبران است، زیرا انسان عقل و دانشش كوتاهتر از آن است كه بتواند راه صحیح زندگی خود را تشخیص دهد و به تمام شئونات فردی و اجتماعی واقف گردد، مگر آنكه خداوند متعال از طریق دین و پیغمبران بر حسب زمان قوانین خود را نازل كرده تا سعادت بشر تضمین شود.
1) 1. مجموعه زندگانی چهارده معصوم، حسین عمادزاده
به هر رسولی، معجزات و كتب و آیات وحی فرستادیم و بر تو قرآن را، كه جامع و كاملترین كتاب الهی است، نازل كردیم تا بر امت آنچه فرستاده شده بیان كنی، باشد كه عقل و فكرت كار بندند.(نحل/44)
پس با مهربانی بگو: میل داری كه از پلیدی شرك پاكیزه شوی؟(نازعات/18)
كاملترین و جامعترین كتاب آسمانی كه تمام احتیاجات بشری را طوری طراحی شده، كه از روز نزول تا صبح قیامت، در تمام عالم با هر شرایطی قابل اجراء میباشد.
دین شما را به حد كمال رسانیدم و بر شما نعمت را تمام كردم و بهترین آیین را كه اسلام است برایتان برگزیدم.(مائده/3)
محققاً بدانید كه هر جنبنده بر زمین، هر پرندهای كه با دو بال بر آسمان پرواز میكند، همگی طایفهای مانند شما نوع بشر هستند، ما در كتاب آفرینش بیان هیچ چیز را فروگذار نكردیم، آنگاه همه به سوی پروردگار خود محشور میشوید.(انعام/38)
خدا هیچکس را تكلیف نكند مگر به قدر توانایی او، و روز جزاء نیكیهای هر شخص به سود خود او و بدیهای او نیز به زیان اوست.(بقره/286)
دانش آموختن پس از تعلیم كتاب آسمانی و تزكیه نفس به وسیله آیات ارشادی الهیمرحله آخر برنامه پیغمبر(صلی الله علیه واله) بوده كه هر گمراه نابخردی حتی ابوجهلها چنانچه در مكتب رسالت این چهار مرحله را فرا گیرند به كمال مطلوب انسانیت نائل خواهند شد. (1)
پس تا بتوانید خداترس و پرهیزكار باشید و سخن حق بشنوید و اطاعت كنید و از مال خود برای ذخیرهی آخرت خویش به فقیران انفاق كنید و كسانیكه از خوی لئامت و بخل نفس خود محفوظ مانند، آنها رستگاران عالمند.(تغابن/16)
حضرت رسول(صلی الله علیه واله) با تمام وجود و نیروی ربوبی توانستند این چهار برنامه را در جهان
1) 1. مجموعه زندگانی چهارده معصوم، حسین عمادزاده
بشریت عملاً برای مردم ترجمه و آموزش و پیاده فرمودند.
ای رسول ما، تو چنان در اندیشهی هدایت خلقی كه خواهی جان عزیزت را از غم اینکه ایمان نمیآورند هلاك سازی.(شعراء/3)
همانا در حكایات آنان برای صاحب عقل عبرت كامل خواهد بود، این قرآن نه سخنی است كه فرا توان یافت، لیكن كتب آسمانی مانند خود را تصدیق كرده و هر چیزی را مفصل بیان میكند و برای اهل ایمان هدایت و رحمت خواهد بود.(یوسف/111)
حضرت محمد(صلی الله علیه واله) منجی بزرگ عالم بشریت همیشه با عزم و اراده فوق تصور بر نفس خود مسلط بودند. سخن كم میگفتند و اندیشه زیاد میكردند. در حال وارستگی و سادگی حیرتانگیز بودند زیرا مقید به تمیزی و پاكیزگی و همیشه معطر بودند.
آن بهشتهای عدنی كه داریم زیر درختانش نهرها جاریست، آنجا نعمت و حیات ابدیست و این بهشت پاداش كسی است كه خود را پاك و پاكیزه گرداند.(طه/76)
حضرت غرایز خود را معتدل نگاه میداشتند. در فقر و ثروت یكنواخت و كارهای شخصی خود را به كسی محول نمیكردند.ای رسول، پاسخ ده كه مالك نفع و ضرر خود نیستم، مگر هر چه خدا بخواهد، برای هر امتی اجل معینی است كه چون فرا رسد ساعتی دیر و زود نگردد.(یونس/49)
در تحمل مشقت و سختیها توانایی عجیبی داشتند، در كندن خندق اطراف مدینه سنگ به شكم خود میبستند و كار را تعطیل نمیكردند.
غلام حضرت میگوید: هجده سال در خدمت سرورم بودم، یك حركت ناشایست یا سخن ملالآور از ایشان نشنیدم. در جنگ بینهایت شجاع و دلیر بود از هیچ خطری فرار نمیكرد. به دست خود به مخاطره نمیافتاد. غلام ادامه داد: تعصبات جاهلانهی عرب در وجودش نبود. تمام حركات و سكنات و گفتار و كردار حضرت از روی دستورات الهی بود. (1)
و هرگز به هوای نفس سخن نمیگوید. سخن او هیچ غیر وحی خدا نیست. او را
1) 1. مجموعه زندگای چهارده معصوم، حسین عمادزاده
جبرئیل همان فرشتهی بسیار توانا علم آموخت.(نجم/3الی5)
حضرت محمد(صلی الله علیه واله) همسرانی که اختیار كردند، برای مصلحت پیشوایی اسلام بود، كه بدین وسیله قبایل و افراد شاخص و برجسته عرب بستگی و این فامیلی ایجاد اتحاد و نزدیكی و باعث پیشرفت اسلام میشد.
در بین زنان خود چنان عدالت را اجراء میكردند كه هیچ كدام ناراضی نبودند.
و باز یكی از آیات لطف الهی آن است كه برای شما از جنس خودتان جفتی بیافرید كه در بر او آرامش یافته و با هم انس گیرید و میان شما رأفت و مهربانی قرار فرمود و این امر نیز برای مردم با فكرت ادله علم و حكمت حق آشكار است.(رم/21)
چهرهی حضرت محمد(صلی الله علیه واله) همیشه نورانی و درخشان بود.
ای مردم، برای هدایت شما از جانب خدا برهانی محكم آمده. رسولی با آیات و معجزات فرستاده شد و نوری تابان به شما فرستادیم.(نساء/174)حضرت محمد(صلی الله علیه واله) هنگام عبادت و تسبیح پروردگار، فرشتگان و نباتات و جمادات با ایشان همراه و هم آهنگ بودند.
هفت آسمان و زمین و هرچه در آنهاست همه به ستایش و تنزیه خدا مشغولند و موجودی نیست، جز آنكه ذكرش تسبیح و ستایش اوست و لیكن شما تسبیح آنها را فهم نمیكنید، همانا، او بسیار بردبار و آمرزنده است.(اسراء/44)
تا تو خود با صالحان امتت به خدا ایمان آورده و دین او را یاری كنید و به تعلیم جلالش صبح و شام تسبیح گویید.(فتح/9)
و اگر با هم بر آزار او (پیغمبر) اتفاق كنید، باز هرگز بر او غلبه نكنید كه خدا یار و نگهبان اوست و جبرئیل امین و مردان صالح با ایمان و فرشتگان حق یار و مددكار اویند.(تحریم/4)
حضرت محمد(صلی الله علیه واله) قبل از آنكه چیزی را به كسی بیاموزند، خود با كمال تقوا عمل میكردند. (1)
1) 1. مجموعه زندگانی چهارده معصوم، حسین عمادزاده
و آنانكه به گفتارت هدایت یافتند، لطف خدا بر هدایت و ایمانشان بیفزود و پاداش تقوای آنها عطا فرمود.(محمد/17)
حضرت محمد(صلی الله علیه واله) در میان افراد بشر یا در قبیله و امت و یا در خانواده یكی از اعضاء بودند، ولی دارای مقامهای پدر، شوهر، تاجر، مربی، مرشد، واعظ، مجاهد، پیشوا، مشرع، قاضی، حكیم، امام، سیاسی، پادشاه، مسلم، محارب، معاهد، عابد، زاهد، نبی، پیغمبر، رحمتالعالمین و خاتمالبنین بودند.
حضرت محمد(صلی الله علیه واله) در محیطی سرشار از جهل و خودخواهی و تكبر و تعصبات جاهلیت، یكه و تنها بدون یار و یاور وبا انبوهی از دشمن روبهرو بودند.
هركه با خدا و فرشتگان و پیغمبران او و جبرئیل و میكائیل دشمناست، چنین كس محققاً كافر خواهد بود و خداوند هم دشمن کافرانست.(بقره/98)
حتی خویشان و بستگان، حضرت را تهدید می كردند و یا وعده مقام و منصب میدادند كه دست از این كار بردارد.
رسول الله(صلی الله علیه واله) در جواب میفرمودند: اگر آفتاب را به دست راست من و ماه را به دست چپ من بگذارید تا مشیت الهی مرا از این كار باز ندارد، از این دعوت دست بر نخواهم داشت.
آیا با وجود این دین كامل و قوانین محكم آسمانی باز تقاضای تجدید حكم زمانجاهلیت را دارند و كدام حكم از حكم خدا برای اهل یقین نیكوتر خواهد بود.(مائده/50)
ولی تا آنجایی كه تمكن مالی و جانی و فعالیتهای قومی عرب اجازه میداد با حضرت پیامبر(صلی الله علیه واله) مخالفت كردند و نفاق ورزیدند.
در نتیجهی این تكذیب و نقض عهد خدا هم دل آنان را ظلمتكده نفاق گردانید، تا روزی كه به كیفر بخل و اعمال زشت خود برسند.(توبه/77)
و حضرت را تهدید به قتل و تبعید نمودند، این مخالفتها طوری بود كه در طول 23 سال دعوت به خداپرستی و راه راست، همانطوری كه قبلاً اشاره شد طی 82جنگ
مخالفت خود را ابراز داشتند. (1)
پس ای پیغمبر(صلی الله علیه واله)، تو خود تنها در راه خدا به كارزار برخیز كه جز شخص تو بر آن مكلف نیست و مؤمنان را نیز ترغیب كن، باشد كه خدا آسیب کافران را از شما بازدارد كه قدرت خدا از كمك مردم بیشتر و عذاب و انتقامش سختتر خواهد بود.(نساء/84)
همانا دین پسندیده نزد خدا همان اسلام است و اهل كتاب در آن راه مخالفت نپیمودند، مگر پس از آنكه به حقانیت آن آگاه شدند و این خلاف را از راه رشك و حسد در میان آوردند و هر كس به آیات خداوند كافر شود بترسد كه محاسبه خدا زود خواهد بود.(آلعمران/19)
خداوند در قرآن چنین میفرماید:
و بندگان خاص خدای رحمان آنان هستند كه بر روی زمین ره به تواضع و فروتنی روند و هر گاه مردم جاهل به آنها خطاب و عتابی كنند با سلامت نفس و زبان خوش جواب دهند.(فرقان/63)
همین آیه بهترین دلیل اسلام است كه در مقابل كلمهی(اسلام)، (جاهلان) آمده و باید گفت: چون قبل از اسلام زمان جاهلیت، جهل و سفاهت و خشم و تكبر و خودخواهی بوده، ظهور اسلام به جهت رفع و دفع آن مسایل توسط حضرت پیامبر(صلی الله علیه واله) به مردم ابلاغ گردید.
و به درگاه خدای خود به توبه و انابه باز گردید و تسلیم امر او شوید پیش از آنكه
1) 1. مجموعه زندگانی چهارده معصوم، حسین عمادزاده
عذاب قهر خدا فرا رسد و هیچ آن زمان نصرت و نجاتی نیابید.(زمر/54)
آیه فوق گویای این معناست و گاهی هم شامل مسلمان در مقابل كافر میشود، بدین منظور كه اسلام یعنی؛ مطیع فرمان خداوند، كه هیچکس نمیتواند از نظام اطاعت الهی تخلف كند.
آیا کافران دینی غیر دین خدا را میطلبند، و حال آنكه هرچه در آسمان و زمین است خواه و ناخواه مطیع فرمان خداست و همه به سوی او رجوعخواهند كرد.(آلعمران/83)
پس تو ای رسول، مستقیم روی به آیین پاك اسلام آور و پیوسته از طریق دین خدا كه فطرت خلق بر آن آفریده است، پیروی كن كه هیچ تغییری در خلقت خدا نباید داد. اینست آیین استوار حق و لیكن اكثر مردم از حقیقت آن آگاه نیستند.(روم/30)
ابراهیم و یعقوب فرزندان خود را جمع به تسلیم بودن در فرمان خدا سفارش و توصیه نمودند. بدین گونه: كه ای فرزندان ما، خدا شما را به آیین پاك برگزیده. پیوسته از آن آیین پیروی كنید و تا هنگام جان سپردن الا تسلیم رضای خدا نباشید.(بقره/132)
پس چون عیسی به یقین دریافت كه قوم ایمان نخواهند آورد گفت كیست كه با من دین خدا را یاری كند؟ حواریون (شاگردان خاص عیسی) گفتند: ما یاریكنندگان دین خداییم و ایمان به خدا آوردهایم گواهی ده كه ما تسلیم فرمان اوییم.(آلعمران/52)
بار الهی، تو مرا سلطنت و عزت دادی و علم رویا و تعبیر خوابها بیاموختی. تویی
1) 1. مجموعه زندگانی چهارده معصوم، حسین عمادزاده
آفرینندهی زمین و آسمان. تویی ولینعمت و محبوب من در دنیا و آخرت مرا به تسلیم و رضای خود بمیران و با صالحانم محشورفرما.(یوسف/101)
كلمهی اسلام از زمان نبوت حضرت محمد خاتمالانبیاء(صلی الله علیه واله) اختصاص یافت، چنانچه خداوند میفرمایند:
دین شما را به حد كمال رسانیدم و بر شما نعمت را تمام كردم و بهترین آیین را كه اسلام است برایتان برگزیدم.(مائده/3)
هر كس غیر از اسلام دینی اختیار كند، هرگز از وی پذیرفته نیست و او در آخرت از زیانكاران است.(آلعمران/85)
بنا بر آیات فوق اگر اسلام بر پایهی اطاعت خداوند نباشد، شخص مسلمان نیست و اسلام بهترین دین بر ضد جاهلیت و تكبر و خودخواهی است.
در عالم كدام دین بهتر از آن است كه مردم خود را تسلیم حكم خدا نموده و سر زیر بار فرمان حق آورد و هم نیكوكار باشند و پیروی از آیین ابراهیم حنیف كنند. آن ابراهیمی كه خدا او را به مقام دوستی خود برگزیده.(نساء/125) حضرت ابراهیم خلیل الله.
ای رسول، به مشركان بگو: ای مردم سفیه نادان، مرا امر میكنید كه غیر خدا را پرستش كنم؟(زمر/64)
خداوند خطاب به پیغمبرش حضرت محمد(صلی الله علیه واله) میفرماید: وقتی به ابراهیم گفتم: تسلیم شو و فرمان بردار باش، گفت: (1)
آنگاه گرامی گردید، كه خداوند به او فرمود: ای ابراهیم سر به فرمان خداوند آور
1) 1. مجموعه زندگانی چهارده معصوم، حسین عمادزاده
عرض كرد: مطیع فرمانم.(بقره/131)
آری، كسی كه از هر جهت تسلیم حكم خدا گردید و نیكوكار گشت، مسلم اجرش نزد خدای بزرگ خواهد بود و او را هیچ خوف و اندیشه و هیچ حزن و اندوهی در دنیا و آخرت نخواهد بود.(بقره/112)
اوست خدایی كه رسولش حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه واله) را به هدایت خلق و ابلاغ دین حق فرستاد تا او را هرچند کافران خوش ندارند، بر همه ادیان عالم غالب گرداند.(صف/9)
پروردگار عالمیان همین كه وسیله ادیان گذشته جامعهی بشری را به رشد و بلوغ رسانید، آخرین نقشه همزیستی را برای همیشه به وسیلهی خاتم پیامبران حضرت محمد(صلی الله علیه واله) چون نوری تابان هدیه به بشریت نمود.
ای مردم برای هدایت شما از جانب خدا برهانی محكم آمده، رسولی با آیات و معجزات فرستاده شد و نوری تابان بر شما فرستادیم.(نساء/174)
تا راه حق و باطل را روحاً و جسماً فرا گیرند و به سوی كمال مطلوب و در خط سیر روشنی راه زندگی بپیمایند.
ما به حقیقت راه حق و باطل را به انسان نمودیم، حال خواهد هدایت پذیرد و شكر این نعمت گوید و خواهد آن نعمت را كفران كند.(دهر/3)
خداوند متعال در قرآن به حضرت محمد(صلی الله علیه واله) چنین میفرماید:
توجه خود را برای عبادت خدای تعالی راست و مستقیم گردان و عمل خویش را خالص كن كه از همه دینها، اسلام محکمتر و جامعتر است، و امت خود را بگو كه به دین اسلام با توجه مخصوص و عمل صالح قیام كنند كه دین اسلام دین فطرت استف كه اجر صالحان نزد ماست.
و در آن صورت محققاً ما آنها را مزدی بزرگ به پاداش طاعت عطامیكردیم و آنان را به راه راست هدایت مینمودیم و آنانكه خدا و رسول را اطاعت كنند، البته با كسانی
كه خدا به آنها لطف و عنایت كامل فرموده، یعنی با پیغمبران و صدیقان و شهیدان و نیكوكاران محشور خواهند شد و اینان در بهشت چه قدر نیكو رفقایی هستند.(نساء/67الی69)
در تفسیر مولوی آمده: در یكی از غزوات، مسلمین برخی از كودكان اهل شرك و كفر را میكشتند. حضرت رسول(صلی الله علیه واله) منع فرمودند. عرض كردند: یا رسول الله (صلی الله علیه واله) اینها مشركزاده و كافرزاده هستند. حضرت فرمودند: به خدایی كه جان من در قبضهی قدرت اوست هیچ مولودی نیست، مگر آنكه بر دین و فطرت اسلام متولد شده و همیشه بر این فطرت باقی است تا رشد عقلی پیدا كند، تا آنکه پدر و مادر او وی را به راه راست اسلام یا منحرف كنند و از فطرت خود خارج سازند. (1)
و این آیین اسلام مانند، آیین پدر شما ابراهیم خلیل است كه خدا از این پیش شما امت را در صحف او و در این قرآن مسلمان نامیده، تا رسول برای شما و شما برای سایر خلق گواه خداپرستی باشید. پس نماز به پا دارید و زكات به مستحقان بدهید و به خدا و كتاب او متوسل شوید كه او پادشاه و مولی و نگهبان و حافظ و ناصر شماست و نیكو ناصر و مولایی است.(حج/78)
و اگر كسی از دستورات الهی سرپیچی و در امر دین كوتاهی كند غیر از عقاب دنیوی به عذاب اخروی هم دچار خواهد شد.
و ما قوم عاد را باد تندی در ایام نحس و شوم فرستادیم تا به آنها عذاب ذلت را در دنیا بچشانیم. اما قوم ثمود را رسول فرستادیم و هدایت كردیم، لیكن آنها خود كوری جهل و ضلالت را بر هدایت برگزیدند، پس بر آنها هم صاعقهی عذاب خواری به كیفر كردارشان فرود آمد، درصورتیكه خواری عذاب آخرت بیش از دنیاست و آنجا هیچکس یاری آنها نخواهد كرد.(فضلت/17و16)
خدا یار اهل ایمان است. آنان را از تاریكیهای جهان بیرون آورد و به عالم نور برد و
1) 1. مجموعه زندگانی چهادرده معصوم، حسین عمادزاده
آنان را كه راه كفر گزیدند، یار ایشان شیطان و دیو رهزن است. آنها را از عالم نور به تاریكیهای گمراهی در افكند، این گروه اهل دوزخ و در آن مخلد خوهند بود.(بقره/257)
خلاصهای از آیات؛(انعام/152)، (اعراف/42)، (مؤمنون/62)، (طلاق/7) چنین است كه انشاالله، سرلوحهی زندگی همگان باید قرار گیرد.
خداوند هیچ نفسی و هیچکسی را بیش از توانایی تكلیف نمیكند و باید به اندازه وسع در كارهای نیك و شایسته بكوشیم، در قران به جز حق و حقیقت چیز دیگری نیست و خداوند از اطاعت بندگان بی نیاز است و بعد از هر سختی آسانی را مقرر فرموده و در حق هیچکس هرگز ستمی نخواهد شد.
اگر با گوش دل و با عنایت به جزء جزء فرمایشات الهی توجه شود هر سنگدلی را تحت تأثیر قرار داده و مطیع فرمان پروردگارش خواهد شد. چنانكه این مسئله برای جنیان پیش آمد و ایمان آوردند. (1)
ای رسول، ما بگو مرا وحی رسید كه گروهی از جنیان آیات قرآن را هنگام قرائت من استماع كردند و پس از شنیدن گفتهاند كه ما از قرآن آیات عجیبی میشنویم. این قرآن خلق را به راه خیر و صلاح هدایت میكند، بدین سبب ما به آن ایمان آورده و دیگر هرگز به خدای خود مشرك نخواهیم شد.(جن/1و2)
و ما چون به آیات قرآن گوش فرا دادیم، برخی هدایت یافته و ایمانآوردیم. هر كه به خدای خود ایمان آورد، دیگر از نقصان خیر و ثواب و از احاطهی رنج و عذاب بر خود هیچ نترسد و از ما جنیان هم بعضی مسلمان و برخی كافر و ستمكارند و آنان كه اسلام آوردند راستی به راه رشد و ثواب شتافتند.(جن/13و14)
ای رسول، دعوت تو را تنها زندهدلان عالم كه گوش شنوا دارند، اجابت كنند و مردهدلان كفر را حق و روح ایمان تواند داد كه خدا مردگان را برانگیزد تا به سوی او بازگردند.(انعام/36)
1) 1. مجموعه زندگانی چهارده معصوم، حسین عمادزاده
منافقین كفار كوردل به قدری حضرت را آزار و اذیت میكردند كه رسول خدا(صلی الله علیه واله) خسته و به نزد پروردگار شكایت بردند.
بارالها، بین من و قوم حكم فرما و به ما گشایشی عطا كن و من و مؤمنانی كه با من همراهند از شر قوم نجات ده.(شعراء/118)
خداوند در قرآن كریم خطاب به پیامبرش حضرت محمد(صلی الله علیه واله) میفرماید:
ای مشتاق هادی خلق،ای رسول ما، قرآن را از آن برای تو نازل نكردیم كه خویشتن را به رنج افكنی تنها غرض از نزول قرآن آن است كه مردم خداترس را متذكر و بیدار سازی.(طه/1الی3)
سپس پروردگار میفرماید:
ای پیغمبر(صلی الله علیه واله) ما تو را به حق فرستادیم كه مردم را به سعادت بهشت مژده دهی و از عذاب جهنم بترسانی و تو مسئول کافرانکه به راه جهنم رفتند نیستی.(بقره/119)
پروردگار عالم قرآن را برای فهم همگان آسان و حجت را برای بشر تمام فرموده.
و ما قرآن را برای وعظ و اندرز به فهم آسان كردیم. آیا كیست كه از آن پند گیرد.(قمر/17)
و ما در این قرآن برای هدایت مردم هرگونه مثلهای روشن آوردیم باشد كه خلق متذكر حقایق آن شوند.(زمر/27)بعضی از كفار و منافقین بر حضرت پیامبر(صلی الله علیه واله) منت میگذاشتند كه ما مسلمان شدیم و به این خاطر توقعاتی نیز داشتند.
آنها بر تو به مسلمان شدن منت میگذارند. بگو شما به اسلام خود بر من منت منهید، بلكه اگر راست میگویید، خدا بر شما منت دارد كه شما را به سوی ایمان هدایت فرموده است.(حجرات/17)
كفار و منافقین خیال میكردند، به صرف گفتن: ما مسلمان شدیم كافی است.
آیا مردم چنین پنداشتند كه به صرف این كه گفتند ما ایمان به خدا آوردیم رهاشان كنند و بر این دعوی هیچ امتحانشان نكنند.(عنکبوت/2)
خداوند متعال به انسان عقل و شعور عطا فرموده كه به وسلیهی آن خوب را از بد و نور را از ظلمت تشخیص دهد و او را مختار داشته كه خود انتخاب كند كه البته ثواب و عقاب آن به عهده خود اوست.
كار دین به اجبار نیست بلكه دین آن است كه با اختیار قلب باشد. پس دین با اكراه دین نیست. چنانکه كفر با اكراه كفر نیست. راه هدایت و ضلالت بر همه كس روشن گردید. پس هر كه از راه كفر و سركشی برگردد و به راه ایمان و پرستش خدا گراید به رشته محكم و استواری چنگ زده كه هرگز نخواهد گسست و خداوند به هر چه خلق گویند و كنند شنوا و داناست.(بقره/256)
و نمیدانید این كه برای آدمی جز آنچه به سعی و عمل خود انجام داده، ثواب و جزایی نخواهد بود.(نجم/39)
حضرت رسول از جبرئیل پرسیدند: وحی را از كجا میگیری؟
ما به تو وحی كردیم چنانکه به نوح و پیغمبران بعد از او و نیز به ابراهیم و اسحاق و یعقوب و اسباط (فرزندان یعقوب كه دوازده سبطبودند) و عیسی و ایوب و یونس و هارون و به سلیمان و به داوود هم زبور را عطا كردیم و رسولانی هم كه شرح حال آنان را از پیش بر تو حكایت كردیم و آنها كه حكایت ننمودیم به همه خدا وحی فرستاد و خدا با موسی به طور آشكار و روشن سخن گفت، پس وحی تو امر بیسابقهای نیست كه قریش یا اهل كتاب یا هیچ امتی انكار تواند كرد.(نساء/163و164)
جبرئیل(علیه السلام) گفت: از اسرافیل(علیه السلام). حضرت محمد(صلی الله علیه واله) فرمودند: اسرافیل از كجا میگیرد؟ جبرئیل(علیه السلام) گفت: از ملكی روحانیان که بالاتر از اوست. پیامبر(صلی الله علیه واله) پرسیدند: آن ملك از كجا میگیرند؟ جبرئیل(علیه السلام) گفت: خداوند در دل او میاندازد، پس این وحی است و كلام خداست. (1)
1) 1. مجموعه زندگانی چهادرده معصوم، حسین عمادزاده، جلد1، ص 79
و از رسولان هیچ بشری را یارای آن نباشد كه با خدا سخن گوید، مگر به وحی و الهام، خدایا از پس پرده غیب علم حجاب ملكوت جهان یا رسولی از فرشتگان عالم بالا فرستد تا به امر خدا هرچه او خواهد وحی كند، البته كه او خدای دانای بلندمرتبه است.(شورا/51)
جبرئیل(علیه السلام) گفت: كلام خدا یك نحو نیست.
و گفتم كه ای آدم تو با جفت خود در بهشت رایگان و بی زحمت جایگزین و بخورید از اطعمهی بهشت و از هر چه میخواهید و نزدیك نشوید به این درخت (گندم یا سیب) كه اگر نزدیك این درخت شوید از جمله ستمكاران خواهید بود.(بقره/35)
بگو ای پیغمبر، به طایفهی یهود كه با جبرئیل اظهار دشمنی نكنید. هر كه با جبرئیل دشمن باشد با خدا دشمن است زیرا او به فرمان خدا قرآنرا به قلب پاك تو رسانید، در صورتی كه آن قرآن گواه راستی سایر كتب آسمانی است و هدایت و بشارت برای اهل ایمان.(بقره/97)
پس مژده پسر بردباری به او دادیم. آنگاه كه آن پسر رشدی یافت با او به سعی شتافت، ابراهیم گفت: ای فرزند عزیزم، من در عالم خواب چنین دیدم كه تو را قربانی كنم، در این واقعه تو را چه نظریست، جواب داد ای پدر، هرچه مأموری انجام ده كه انشاالله مرا از بندگان با صبر و شكیبا خواهی یافت.(صافات/101و102)
سخن او هیچ غیر وحی خدا نیست.(نجم/4)
پس جبرئیل گفت: كلام خدا به وسیلهی رسولان آسمانی به رسولان زمین میرسد.
و این قرآن به حقیقت از جانب خدا نازل شده. جبرئیل روحالامین نازل گردانیده و آن را بر قلب تو فرود آورد تا به حكمت و اندرزهای آن خلق را متذكر ساخته و از عقاب خدا بترسانی.(شعراء/192الی194)
در این موقع جبرئیل(علیه السلام) گفت: پس دیگر اكتفا فرما.
شاید جبرئیل(علیه السلام) گفته باشد: بقیه را انشاالله، خود در معراج متوجه میشوید.
پاك و منّزه است خدایی كه در مبارك شبی بنده خود محمد(صلی الله علیه واله) را از مسجدالحرام(مكه معظمه) به مسجدالاقصا كه پیرامونش را مبارك و پر نعمت ساخت سیر داد تا آیات خود را به او بنماید كه خدا به حقیقت شنوا و بیناست.(اسراء/1)
حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) فرمودند: جبرئیل(علیه السلام) به حضرت رسول(صلی الله علیه واله) گفت: جناب اسرافیل نزدیکترین خلق است به درگاه خداوند كه البته، میان او و پروردگارحجابی است از نور كه دیدهها را خیره میكند كه وصف آن را نتوان كرد و من نزدیکترین خلقم به جناب اسرافیل(علیه السلام) كه میان من و او هزار سال راه است.
مقصود پروردگار از ارسال رسول و نزول آیات و كتب الهی این بوده كه بشر را به پاكیزگی و تزکیه و طهارت جان و جسد راهنمایی فرماید و به سلامت روح و سعادت دنیا و آخرت سوق دهد، خداوند متعال برای آنکه راز آفرینش را به خلق بفهماند، مردانی را از مخلوق خود برگزید و به فضیلت اخلاقی آراست و روحیه آنها را با وحی و الهام تربیت و تقویت فرمود و برانگیخت تا مردم را هدایت و ارشاد كنند.
اوست خدایی كه میان عرب امی یعنی، قومی كه خواند و نوشتن هم نمیدانستند، پیغمبری بزرگوار از همان مردم برانگیخت تا بر آنان آیات وحی خدا تلاوت كند و آنها را از لوث جهل و اخلاق زشت پاك سازد و شریعت كتاب سماوی و حكمت الهی بیاموزد با آنکه پیش از این همه در ورطه جهالت و گمراهی بودند و نیز قوم دیگری را (كه به روایت حضرت رسول(صلی الله علیه واله) مراد عجم است) چون به عرب در اسلام ملحق شوند، خدایت فرماید كه او خدای مقتدر و همه كارش به حكمت و مصلحت است.(جمعه/2و3)
بعثت پیامبران برای چهار وظیفه بزرگ بوده كه مردم را هدایت و رهبری كنند.
و رسول بزرگواری را كه برای شما آیات روشن، بیان خدا را تلاوت كند فرستاد تا آنكه به خدا ایمان آورده و نیكوكار شوید، از ظلمت جهل به سوی معرفت و ایمان باز آرد.(طلاق/11)
ای رسول ما، به امت بگو كه من شما را به وحی خدا آگاه ساخته و از عذابش میترسانم ولی گوش كر و جان جاهل هنگام وعظ و اندرز سخننمیشنود.(انبیاء/45)
بر پیغمبر جز تبلیغ احكام الهی وظیفهای نیست و خدا هرچه آشكار داشته و یا پنهان دارند همه را میداند.(مائده/99)
ای رسول ما، طریقهی عفو و بخشش پیش گیر و به نیكوكاری امر كن و چنانچه نپذیرند از مردم نادان روی برگردان که بر تو جز دعوت و اتمام حجت نیست.(اعراف/199)
خدای مهربان به رسولش حضرت محمد(صلی الله علیه واله) قرآن آموخت.(الرحمن/1و2)
آنهایی كه در حالت ایستاده و نشسته و خفتن خدا را یاد كنند و دائم فكر در خلقت آسمان و زمین كرده و گویند: پروردگارا، این دستگاه با عظمت را بیهوده نیافریدهای و پاك و منزهی و ما را به لطف خود از عذاب آتش دوزخ نگه دار.(آلعمران/191)
خدا آنکسی است كه هفت آسمان را آفرید و مانند آن آسمانها از هفت طبقهی زمین خلق فرمود و امر نافذ خود را در بین هفت آسمان و زمین نازل كند تا بدانید كه خدا بر هر چیز توانا و به احاطه علمی بر همه امور آگاهست.(طلاق/12)
این برگزیدگان حق دارای دو جنبه بودند، یك جنبه یلیالحقی كه به اطاعت روحانی از
لوح محفوظ احكام را میگرفتند.
بلكه این كتاب قرآن بزرگوار الهی است كه در لوح محفوظ حق و صفحه علم ازلی نگاشته است.(بروج/21و22)و دیگری جنبهی یلیالخلقی كه با مردم تماس حاصل میكردند و در میان آنها به زندگی عادی چون خوردن و آشامیدن و غیره میزیستند.
آن خدایی كه به شما آیات قدرت را پدیدار ساخت و از آسمان برای شما روزی فرستاد و متذكر این معنی نشود، مگر كسانی كه دائم رو به درگاه خدا آرند.(مؤمن/14)
پس رابطهی خداوند متعال با پیامبران(صلی الله علیه واله) در ارسال دستورات الهی به وسیلهی وحی بوده كه توسط یكی از فرشتگان مغرب به آنها ابلاغ میشده.
کافران میگویند: قرآن را او از پیش خود بدون وحی خدا فرا یافته! بلكه آن به حق و راستی از جانب خدا فرستاده شده تا بر قومی كه رسولی پیش از تو به سوی آنان نیامده تو رسالت كنی و از معصیت خدا بترسانی، باشد كه هدایت پیش گیرند.(سجده/3)
و همین گونه ما روح و فرشتهی بزرگ خود را به فرمان خویش برای وحی به تو فرستادیم و از آن پیش كه وحی رسد، نه دانستی كتاب خدا چیست و نه فهم كردی كه راه ایمان و شرع كدام است. ولیكن ما آن كتاب و شرع را نور وحی و معرفت گردانیدیم كه هر كس از بندگان خود را بخواهیم به آن نور هدایت میكنیم و اینك تو كه به نور وحی ما هدایت یافتی خلق را هدایت خواهی كرد به راه راست.(شورا/52)
حضرت محمد(صلی الله علیه واله) دارای نامهای بسیاری هستند و برای هر وصفی از ایشان اسمی هست. همان طوری كه برای خداوند تبارك و تعالی هزار و یك نوع اسم از باب كثرت عدد گفتهاند و هر نامی نمایندهی یكی از صفات وجودی اوست.
بگو ای محمد(صلی الله علیه واله) كه خدا را به اسم الله یا به اسم رحمان، به هر اسمی، اسماء نیكو بخوانید همه مخصوص اوست، زیرا اوصاف جمال وجلال حضرتش بی شمارست و تو در
نماز نه صدا را بسیار بلند و نه بسیار آهسته گردان بلكه حد متوسط را اختیار كن.(اسراء/110)
و برای حبیب برگزیده او هم كه وجود كامل عالم است هزار اسم است كه نمایندهی شخصیت حضرت رسول(صلی الله علیه واله) میباشد.
خداوند عالم همه اسماء را به آدم تعلیم فرمود. خداوند فرمود: ای آدم ملائکه را به حقایق این اسماء آگاه ساز، پس آدم ملائکه را بدان آگاه ساخت.(بقره/31و33)
حضرت پیغمبر(صلی الله علیه واله) را در آسمانها به نام احمد(صلی الله علیه واله) و در زمین به نام محمد(صلی الله علیه واله) و محمود و ابوالقاسم شهرت دارند. در قرآن به نامهای رمز چون: رسولاً، نبیاً، یس، شاهداً، مبشراً، نذیراً، داعیا، منیراً، سراجاً، رئوفاً، رحیماً، ذكر، رحهالعالمین، نعمة، هادیاً، خاتمالانبیاء، محمد رسول الله، كه قسمتی از نامهای ایشان میباشد.
مشهورترین نام حضرت رسول(صلی الله علیه واله) كه در ردیف نام خدا شده و در نماز واجب است كه گفته شود:
اشهد ان محمداً عبدُه و رسوله است.
خدا و فرشتگان بر روان پاك این پیغمبر درود میفرستند. شما هم ای اهل ایمان بر او صلوات و درود بفرستید و با تعظیم و اجلال بر او سلام گویید و تسلیم فرمان او شوید.(احزاب/56)
حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) فرمودند: جدم رسول خدا هزار نام داشتند، مادرشان حضرت آمنه(علیها السلام) در حین حمل نام ایشان را احمد(صلی الله علیه واله) گذاشتند و در زمان تولد حضرت را محمد(صلی الله علیه واله) نامیدند. در قرآن مجید به دو صورت نام برده شده؛ (احمد(صلی الله علیه واله) و محمد(صلی الله علیه واله)) نام احمد(صلی الله علیه واله) تنها یك بار در آیه 6 ، سورهی صف و نام محمد(صلی الله علیه واله) چهار بار در سورهی آلعمران، آیه 144 و سورهی احزاب، آیه 40 و سورهی محمد، آیه 2وسورهی فتح، آیه 29 ذكر شده.(1)
1) . زندگانی چهارده معصوم(علیه السلام)، حسین عمادزاده
اصولاً لقب و كنیهی بی ربط با صفات و سجایای ذاتی یا بروز ملكات اخلاقی و آثار شخصیت هر كسی نیست.
در انبیاء نیز این سنت وجود داشته كه پروردگار عالم هر رسول و نبی خود را در صفاتی كه بیشتر قدرت بروز آن را داشتهاند، ملقب فرموده مانند: آدم صفیالله، ابراهیم خلیلالله، موسی كلیمالله، عیسی روحالله، محمد حبیبالله(صلی الله علیه واله)
دربارهی پیغمبر اسلام كه دارای مأثر بی شماری از فضیلت و كمال هستند، القاب و كنیهی بسیاری برای آن حضرت نوشته و گفتهاند كه هر یك معرف صفات جسمی و یا روحی آن جناب میباشد كه: رسولالله، حبیبالله، خیرةالخلق، سیدالمرسلین، امامالمتقین، خاتمالنبین، رسولالهادی، قائدغرالمحجلین، خیرالبریه، بنیالرحمه، مفتاحالجنه از آن جمله است.
در خُطب حضرت امام علی(علیه السلام) و حضرت امام سجاد(علیه السلام) كنیه و القاب فراوانی از حضرت رسول(صلی الله علیه واله) بیان شده كه در بحث كنیه معروفترین آنها عبارت است از: ابوالقاسم، ابوالظاهر، ابوابراهیم، ابوالسبطین، ابوالارامل.
و به نام و لقبهای زشت یکدیگر را مخوانید كه پس از ایمان به خدا نام فسق بر مؤمن نهید، بسیار زشت است و هر كه از فسق و گناه به درگاه خدا توبه نكند، بسیار ظالم و ستمكار است.(حجرات/11)
ای هل ایمان، صوت خود را بلندتر از صدای پیامبر(صلی الله علیه واله) نكنید و ایشان را به یا محمد و یا احمد صدا نزنید كه اعمال نیك شما محو و باطل شود، آنکسی كه با رسول خدا(صلی الله علیه واله) به صدای آرام و آهسته سخن گوید، آنها هستند كه خداوند مقام رفیع نصیبشان فرموده و مردمی كه تو را از پشتحجره به صدای بلند میخوانند، بی عقل و بی شعور هستند كه اگر صبر میكردند تا وقتی شما خارج شوی بهتر و ثوابش بیشتر بود. باز هم اگر توبه كنند خداوند غفور و مهربانست.(حجرات/2الی5)
در رفتارت میانهروی اختیار كن و سخن آرام گو نه به فریاد بلند كه منكر و زشتترین صداها صوت الاغ است.(لقمان/19)
به جز خدای یكتا كه همه اسماء و صفات نیكو مخصوص اوست، خدایی نیست.(طه/8)
آل در لغت به معنی اهل بیت است و نیز اهل حدیث هم گفتهاند.
آل پیامبر(صلی الله علیه واله) كسانی هستند كه زكات بر آنها حرام است در عوض خمس به آنها تعلق دارد.
از حضرت رسول(صلی الله علیه واله) پرسیدند: چگونه بر شما درود بفرستیم؟ فرمودند بگویید:
اللهم صل علی محمد و آله محمد. نگویید اللهم صل علی محمد
در اصل آل- اهل بوده كه هاء آن حذف شده، چون هاء برای تصغیر است و چنان كه در تصغیر آل اهیل گفتهاند كه اسماء به اصل خود بازگشت میكند.
حقوق خویشاوندان و ارحام خود را ادا كن و نیز فقیران و رهگذران بیچاره را به حق خودشان برسان و هرگز اصراف روا مدار.(اسراء/26)
همان طوری كه در آیهی بالا خداوند متعال به حضرت رسول(صلی الله علیه واله) فرمود: حق خویشاوند را بپرداز.
حضرت محمد(صلی الله علیه واله) حضرت فاطمه(علیها السلام) را خواستند و به ایشان فرمودند: باغ فدك مال من است نه غیر و من به فرمان پروردگار آن را به شما و فرزندان شما میبخشم.
خداوند برای حضرت رسول(صلی الله علیه واله) امتیاز ویژهای قائل شده كه جهت دیگر پیامبران نبوده.پروردگار خطاب به حضرت نوح(علیه السلام) میفرماید: سلام و تحیت بر نوح خداپرست باد.(صافات/79)
و یا به حضرت ابراهیم میفرماید: سلام و تحیت خدا بر ابراهیم باد.(صافات/109)
همچنین میفرماید: سلام و تحیت خدا بر موسی و هارون باد.(صافات/120)
خداوند نفرموده: سلام بر آل نوح یا سلام به آل ابراهیم و یا سلام بر آل موسی و
هارون چرا؟ چون آل دیگر پیامبران مانند، اهل بیت حضرت محمد(صلی الله علیه واله) نبودند!!
همسر حضرت لوط(علیه السلام)، زنی فاسق و جهنمی است و یا پسر حضرت نوح(علیه السلام)، شخصی كافر و منافق بوده.
حضرت امام رضا(علیه السلام) در مجلس مأمون عباسی خلیفهی وقت كه تعداد كثیری از علمای شیعه و سنی در آن حضور داشتند: فرمودند: خداوند در سوره یاسین میفرماید:
یس. ای سید رسولان و ای كاملترین انسان. قسم به قرآن حكمت بیان. كه تو ای محمد البته از پیغمبران خدایی. كه از جانب حق به راه راست فرستده شدی.(یس/1الی4)
حضرت امام(علیه السلام) از حضار پرسیدند: مقصود از یس چیست؟
همه علما و حاضرین به اتفاق گفتند: منظور از یاسین حضرت محمد(صلی الله علیه واله) است كه در این سخن تردیدی نیست. پس حضرت امام رضا(علیه السلام) در ادامه فرمودند: پروردگار به پیامبر(صلی الله علیه واله) و آل او با این آیه فضیلتی بخشیده كه به عظمت آنکسی حتی با اندیشیدن به كُنه آن نرسد. (1)
چون خدای عزوجل فرمود: سلام بر آل یاسین باد.(صافات/130)
خدا برای کافران زن نوح و زن لوط را مثال آورد كه تحت فرمان دوبندهی صالح ما بودند و به آنها نفاق و خیانت كردند و آن دو شخص با وجود مقام نبوت نتوانستند، آنها از قهر خدا برهانند و حكم شد، آن دو زن را با دوزخیان به آتش درافكنید.(تحریم/10)
اهل بیت از نظر علمای شیعه و سنی و تمام مسلمانان جهان، اطلاق به خانوادهی پیغمبراكرم (صلی الله علیه واله) میشود.
در تعریف اهل بیت آمده، آنکسانی هستند كه نسبت آنها به جد بزرگشان برسد كه در رحم همه به آن متصل شوند و یا در رحم شركت داشته باشند. كه همهی این معانی در اهل بیت رسولالله(صلی الله علیه واله) صدق میكند. زیرا همهگی به جد بزرگوار خود جناب عبدالمطلب
1) . زندگانی چهارده معصوم(علیه السلام)، حسین عمادزاده، جلد 1، ص21
میرسند كه آل و اهل بیت در خاندان نبوت یك معنی میدهد.
چندی از صحابه خدمت پیامبر خدا(صلی الله علیه واله) بودند و در باب خیر كثیر صحبت میكردند.
حضرت برخواستند و بر منبر رفتند و پس از حمد و ثنای پروردگار فرمودند: من بشارت میدهم، شما را به دو چیز مهم كه برای شما آوردم اجابت كنید و همیشه از آنها استقبال نمایید كه هدایت یافتگان و هدایت كنندگان هستند و ضامن سعادت شما میباشند.
آن گروهند كه به ایشان درودهاست از جانب پروردگار رحمت خاص و آنها خود هدایت یافتگانند.(بقره/158)
علما، لغت عترت را به عشیره و ذریه معنی كردند، كه عشیره عبارت است از اهل و دودمان هرچه نزول كند و ذریه رشته اولاد است تا به هر اندازه كه رشته نگسلد كه دلیل این بیان آیه زیر میباشد.
اینان همان رسولانی هستند كه ما از میان همهی اولاد آدم و اولاد آنان كه با نوح در كشتی نشاندیم و اولاد ابراهیم و یعقوب و دیگر كسان که هدایت كرده و برگزیدیم، آنها را به لطف و انعام خود مخصوصگردانیدیم كه هرگاه آیات رحمت ما بر آنها تلاوت شود با گریه روی اخلاص بر خاك نهند.(مریم/58)
خداوند همه پیامبران را از ذریه حضرت ابراهیم(علیه السلام) معرفی فرموده است. (1)
به حقیقت خدا برگزید آدم و نوح و خانواده ابراهیم و خانواده عمران را بر جهانیان فرزندانی هستند، برخی از نسل برخی دیگر و خدا به اقوال و احوال همه شنوا و داناست.(آلعمران/33و34)
و ما به ابراهیم، اسحاق و یعقوب را عطا كردیم و همه را به راه راست بداشتیم و نوح را نیز پیش از ابراهیم و فرزندانش داوود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون هدایت نمودیم و همچنین نیكوكاران را پاداش نیك خواهیم داد و هم زكریا و یحیی و
1) . زندگانی چهارده معصوم(علیه السلام)، حسین عمادزاده، جلد1، ص21
عیسی و الیاس همه از نیكوكارانند و نیز اسمعیل و یسع و یونس و لوط از شایستگانند و ما همهی آن پیغمبران را بر عالمیان برتری دادیم.(انعام/84الی86)
حتی حضرت عیسی مسیح(علیه السلام) كه به واسطه مادرشان، حضرت مریم(علیها السلام) به حضرت ابراهیم(علیه السلام) میرسند، از منتخبین و سادات هستند. همچنین انتقال سیادت از حضرت پیامبر اسلام(صلی الله علیه واله) به وسیلهی حضرت فاطمه(علیها السلام) بوده، كه همان طوری كه گفته شد، زكات بر كلیهی سادات كه از نسل پیامبر(صلی الله علیه واله) و ائمه معصومین میباشند حرام است.
به همین دلیل فرزندانی كه حتی منحصراً مادرشان از سادات هستند، آنها نیز سید محسوب شده و مشمول قانون مذكور میگردند.
ای فرزندآنکسانی كه به كشتی نوحشان بردیم، چنانكه نوح بسیار بنده شكرگزاری بود شما هم مانند او شاكر باشید.(اسراء/3)
تمام مفسرین اعتراف به مقام عصمت حضرت فاطمه(علیها السلام) و تكریم اهل بیت از اولاد حضرت زهرا(علیها السلام) بودند، كرده و احادیثی بی حد و حصر در مقام والای آنها آوردهاند.از جمله حدیث شریف كساء و زیارت جامعه، كه دارای اسناد موثق و معتبر میباشد، بهترین دلیل این گفتار است كه در صورت لزوم برای شرح بیشتر به كتاب غایةالمرام رجوع شود.
ذوالقربی همان اهل بیت پیغمبر(صلی الله علیه واله) هستند كه نزدیکترین اشخاص به رسول خدا(صلی الله علیه واله) میباشند.
بلكه مردم نادان خواهند گفت: محمد(صلی الله علیه واله) بر خدا دروغ بست كه محبت اهل بیت را بر امت واجب كرد، چنین نیست هرگز رسولی بر خدا دروغ نتواند بست، كه اگر خدا بخواهد بر قلب تو مهر مینهد و به كلمات وحی خود سخن باطل را محو و نابود و حق را ثابت و برقرار میگرداندكه خدا بر اسرار دلهای خلق كاملاً آگاه است.(شورا/24)
از حضرت رسول(صلی الله علیه واله) در مورد آیهی فوق سؤال شد که یا رسولالله چه كسانی هستند
كه ما را به دوستی آنها امر میكنی. حضرت فرمودند: حضرت علی(علیه السلام) و حضرت فاطمه(علیها السلام) و فرزندان ایشان که آنها ذویالقربی و از همه به رسول خدا(صلی الله علیه واله) نزدیکتر و مقربتر و محبوبترند. پیامبر(صلی الله علیه واله) سه روز متوالی در میان اصحاب فرمودند: خداوند عملی را بر شما واجب نموده، آیا به آن عمل میكنید؟ كسی پاسخ نداد. حضرت روز سوم كه باز جوابی نشنیدند، فرمودند: مسلماً آن واجب در مورد طلا و نقره و خوردنی و آشامیدنی نیست، گفتند: پس در چه مورد است؟ حضرت تلاوت قرآن فرمودند. (1)
این بهشت ابد همان است كه خداوند به بندگانی كه ایمان آورده و نیكوكار شدند بشارت آن را داده است. ای رسول ما، به امت بگو من از شما اجر رسالت جز این نخواهم كه مودت و محبت مرا در حق خویشاوندان منظور دارید و دوستار آل محمد باشید كه این اجر هم به نفعامت و برای هدایت یافتن آنهاست و هر كه كار نیكو انجام دهد ما بر نیكوییش بیفزاییم كه خدا بسیار آمرزنده و پذیرندهی شكر بندگان است.(شورا/23)
حال آیهی فوق را مقایسه كنیم با آیهی 29، سورهی هود كه خداوند میفرماید: حضرت نوح به پیروان خود گفت: من از شما ملك و مالی نمیخواهم. اجر من بر خداست. و یا در آیهی 51، سورهی هود میفرماید: حضرت هود به قومش گفت: من از شما مزد رسالت نمیخواهم. اجر من جز بر خدا كه مرا آفریده است نیست. معلوم میشود خاندان حضرت نوح(علیه السلام) و هود(علیه السلام) حتی دیگر پیامبران مورد توجه حضرت باری تعالی نبوده. فقط اهل بیت پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله) است كه خداوند و حضرت رسول(صلی الله علیه واله) امر به پیروی و محبت آنها را داشتند. باری همه گفتند: اگر این است آری عمل میكنیم! ولی بیشتر آنان به آن وفا نكردند و عدّهای از منافقین گفتند: پیامبر(صلی الله علیه واله) از پیش خود میگوید كه اهل بیت را دوست بدارید.
و چه بسیار از مردم دیاری را كه از امر خدا و رسولانش سرپیچیدند و كافر شدند، ما هم آنان را به حساب سخت مؤاخذه كریدم و به عذاب بسیار شدید معذب
1) . زندگانی چهارده معصوم(علیه السلام)، حسین عمادزاده، جلد 1، ص22
ساختیم.(طلاق/8)
پیامبر(صلی الله علیه واله) فرمود: اگر من از خود میگویم كه اهل بیت را پیروی و دوست داشته باشید، خدا مرا عذاب كند.
یا کافران میگویند كه محمد(صلی الله علیه واله) خود این آیات قرآن را فرا بافته است. ای رسول، جواب آنها بگو: اگر این قرآن را من خود بافته باشم، خدا مرا عذاب میكند و شما از قهر خدا هیچ قدرت بر نجات من ندارید و او به افكاری كه در آن فرو میروید داناتر است و گواه میان من و شما هم او كافی است، اوست خدای آمرزندهی مهربان.(احقاف/8)
در این حال بعضی از كفار و منافقین از تهمتی كه به رسول خدا زده بودند، سخت ناراحت و پشیمان و سرافكنده نزد حضرت رسول(صلی الله علیه واله) رفته و عذرخواهی و طلب بخششكردند.
و اوست خدایی كه توبهی بندگانش را میپذیرد و گناهانشان میبخشد. و هرچه كنید میداند و دعای آنانکه به خدا ایمان آورده و نیكوكار شوند مستجاب میگرداند و از فضل و كرم خود بر ثواب آنها میافزاید. اما برای کافران عذابی سخت خواهد بود.(شورا/25و26)
پروردگار خطاب به حضرت محمد(صلی الله علیه واله) فرمود: صبر و تحمل داشته باش در مقابل صحبتهای امت جاهل و نادان و نماز را در پنج نوبت به جا آورید و به متاع ناچیزی كه فانی است و به بعضی برای امتحان دادیم توجه نكن. (1)
پس تو ای رسول، بر آنچه امت جاهل میگویند، صبر و تحل پیش گیر و خدای را پیش از طلوع خورشید و بعد از غروب آن و ساعاتی از شب تار و اطراف روز روشن ستایش و تسبیح گو تا باشد كه به مقام رفیع شفاعت خوشنود شوی. و ای رسول ما، هرگز به متاع ناچیزی كه به قومی در جلوهی حیات دنیای فانی برای امتحان دادهایم، چشم آرزو مگشا و رزق خدای تو بسیار بهتر و پایندهتر است و تو و اهل بیت خود را به نماز امر كن. و خود
1) . زندگانی چهارده معصوم(علیه السلام)، حسین عمادزاده، جلد1، ص23
نیز بر نماز و ذكر حق صبور باش، ما از تو روزی كسی را نمیطلبیم. بلكه، ما به تو و دیگران روزی میدهیم و بدانکه عاقبت نیكو مخصوص پرهیزگاری و تقوی است.(طه/130الی132)
سپس جبرئیل(علیه السلام) نازل شد و از طرف پروردگار آیه آورد.
آنها یعنی پیغمبران کسانی بودند كه خدا خود آنان را هدایت نمود، تو نیز از راه آنها پیروی نما. و امت را بگو كه من مزد رسالت از شما نمیخواهم جز آن كه میخواهم اهل عالم به یاد خدا متذكر شوند.(انعام/90)ابونعیم در كتاب حلیةالاولیاء و خطیب در تاریخ بغداد روایت میكنند كه حضرت رسول(صلی الله علیه واله) فرمودند: آنکس مسرور و نیكبخت است كه زنده باشد به زندگی من و بمیرد به مردن من و جا گیرد در بهشت عدن كه پروردگار من درختان آن را غرس كرده به ولایت حضرت علیبنابیطالب(علیه السلام).
پس فرمودند: هر كس به ذویالقربی بعد از من اقتدا كند و پیرو عترت، آن عترتی كه از طینت من آفریده شدهاند تمسك جوید چنین كس خوشبخت و رستگار است. وای بر آنكه تكذیب و فراموش كند آنها را كه گمراه است و به شفاعت من نائل نشود. (1)
شیخ صدوق، دركتاب خصال از پیامبر اكرم (صلی الله علیه واله) نقل كرده كه حضرت فرمودند: كسی كه دوستی ائمه اطهار نصیب او گردد، خیر دنیا و آخرت شامل حال او گشته و كسی شك نكند كه او اهل بهشت خواهد بود. همانا دوستی اهل بیت من بیست اثر به همراه دارد كه نیمی از آن مربوط به آثار دنیا و نیم دیگر آثار اخروی است.
آثار دنیوی آن عبارتست از: 1. بی رغبتی به دنیا 2. حریص بودن بر عمل نیك 3. اشتیاق داشتن در دین 4. میل و رغبت در عبادت 5. توبه كردن قبل از مرگ 6. شوق و نشاط در شب زندهداری 7. ناامیدی از آنچه در دست مردم است. 8. رعایت كردن اوامر و نواهی پروردگار 9. دشمنی دنیا 10. سخاوتمندی
1) . زندگانی چهارده معصوم(علیه السلام)، حسین عمادزاده
و اما آثار اخروی: 1. برای او پرونده عمل باز نمیشود. 2. ترازوی سنجش اعمال نصب نمیگردد. 3. نامهی اعمال او را به دست راستش میدهند. 4. رهایی از آتش دوزخ برایش مینویسند. 5. روی او سفید و نورانی خواهد بود. 6. از لباسهای بهشتی به او بپوشانند. 7. دربارهی صد نفر از بستگانش شفاعت كند. 8. خدا به او نظر رحمت كند. 9. از تاجهای بهشتیان بر سر او بگذارند. 10. بدون حساب داخل بهشت شود.
پس خوشا به حال آنان كه اهل بیت مرا دوست دارند.
مؤلف میگوید: دوستی دنیا دو قسم است:قسم اول، آن كه كسی دنیا را به خاطر لذات دنیوی و مالاندوزی و مقاصد شوم آن بخواهد، چنین دنیایی محبت آن مذمت شده است.
قسم دوم، آن است كه دنیا وسیلهی تحصیل آخرت وجلب رضا و خشنودی پروردگار و عمل به آنچه نه تنها مذمت ندارد، بلكه مورد تأیید هم میباشد، چون دنیا مزرعهایست برای آخرت. (1)
حضرت پیامبر(صلی الله علیه واله) فرمودند: از غنایم و فایدهها و در آمدهای دیگری كه به شما میرسد، خمس آن را باید بپردازید كه این مال مربوط است به خداوند و پیامبر(صلی الله علیه واله) و اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه واله).
و ای مؤمنان، بدانید كه هر چه به شما غنیمت و فایده رسد، خمس آن خاص خدا و رسول و خویشان او و یتیمان و فقیران و در راه سفرماندگان است به آنها بدهید. اگر به خدا و رسولش ایمان آوردهاید...(انفال/41)
با توجه به آیهی فوق خداوند آنچه را برای خود خواسته برای رسولش و اهل بیت نیز در نظر گرفته در بحث صدقه همان طوری كه از اسمش معلوم است برای پاكی جسم و روح میباشد كه بنا به دستور پروردگار صدقه به خاندان پیامبر اكرم (صلی الله علیه واله) حرام است.
1) . قطرهای از فضایل اهل بیت، جلد 1، آیتالله علامه سید احمد مستنبط
نه تنها صدقه به رسولالله(صلی الله علیه واله) و اهل بیت حرام است. بلكه به هر ساداتی كه از زریهی این خانواده چه از طرف پدر یا از طرف مادر به اهل بیت متصل شود، صدقه حرام است.
محل مصرف صدقات را خداوند متعال چنین دستور فرموده:
مصرف صدقات منحصراً مختص به این هشت طایفه است، فقیران، عاجزان، متصدیان ادارهی صدقات، برای تألیف قلوب؛(یعنی برای متمایل كردن بیگانگان به دین اسلام) آزادی بندگان، قرضداران، و در راه خدا وبه راه درماندگان، این مصارف هشتگانه فرض و حكم خداست كه خدا بر تمام حكم و مصالح امور آگاه است.0توبه/60)
یكی از راههای پاك شدن از گناه و نیز برای سلامتی و رد مضالم پرداخت صدقه است.
ای رسول، ما تو از مؤمنان صدقات را دریافت دار تا بدان صدقات نفوس آنها را پاك و پاكیزه سازی و آنها را به دعای خیر یاد كن كه دعای تو در حق آنان موجب تسلی خاطر آنها شود و خدا به دعای مخلصان دانا است.(توبه/103)
البته نباید در پرداخت صدقه تظاهر و خودنمایی كرد، چرا كه اینگونه صدقات مورد قبول پروردگار واقع نمیشود.
ای اهل ایمان، صدقات خود را به سبب منت و آزار تباه نسازید، مانند آنکس كه مال خود را از روی ریا انفاق كند، تا خودنمایی و جلب توجه مردم به خود كند و ایمان به خدا و روز قیامت نیاورده، مثل چنین مرد ریاكار، بدان ماند كه دانه را بر روی سنگ سخت ریزد و تندبارانی غبار آن نیز بشوید كه نتوانند هیچ از آن حاصلی به دست آرند و خدا گروه کافران را راه سعادت ننماید.(بقره/264)
نه تنها در رد صدقات نباید ریاكاری كرد، بلكه به گیرندهی صدقه نیز باید با مهربانی و با زبان خوش رفتار شود.
به زبان خوش و طلب آمرزش فقیر سائل را رد كردن بهتر است تا آنكه صدقه دهند، از پی آن آزار كنند. خداوند از اطاعت و صدقه خلق بی نیاز و بر عصیان و بخل آنان بردبار
است.(بقره/263)
هرچه انفاق كنید و یا به نذر صدقه دهید، همانا خداوند میداند ولی اگر در حق مسكینان ستم كنید، ستمكاران را در دو جهان یار و معینی نخواهد بود.(بقره/270)چه بهتر كه پرداخت صدقه در خفا صورت گیرد تا لطمهای به آبروی شخص وارد نشود، البته در پرداخت آشكار اگر منظور تشویق دیگران و آموزش به فرزندان باشد كار نیكویی است.
اگر به مستحقان انفاق، صدقات آشكارا كنید كاری نیكوست ولی اگر در پنهانی به فقیران آبرومند برسانید نكوتر است و خدا به پاداش آن گناهان شما مستور دارد و خدا از آشكار و نهان شما آگاه است.(بقره/271)
حضرت علیبنابیطالب(علیه السلام) در مراحل مختلف نحوهی پرداخت صدقه را به ما آموزش دادهاند.
كسانی كه مال خود را انفاق كنند، در شب و روز و نهان و آشكار آنان را پاداش نیكو نزد خداوند خواهد بود. هرگز از حادثهی آینده بیمناك و از امور گذشتگان اندوهگین نخواهد گشت.(بقره/274)
آیهی فوق دربارهی حضرت علی(علیه السلام) نازل شده كه چهار درهم داشتند، یكی را در روز، یكی را در شب، یكی را آشكار و یكی را پنهان به فقیران عطا فرمودند.
حضرت پیامبر(صلی الله علیه واله) سپس فرمودند: این دستورات الهی از نزول آیه تا روز قیامت حكمش باقی و لازمالاجراء میباشد.
و هرگز از پیش و پس (آینده و گذشته) این كتاب حق باطل نشود و تا قیامت حكمش باقی است. زیرا او فرستاده خدای مقتدر حكیم ستوده صفات است.(فضلت/42)
حضرت رسول(صلی الله علیه واله) فرمودند: انفاق و صدقه برای شما در دنیا و آخرت بهترین چیز است و در این امر بخل نورزید كه خدا دوست ندارد.
كسانی كه مال خود را در راه خدا انفاق كنند، مانند دانههای است كه از یك دانه، هفتصد دانه بروید و خداوند سود صدقات را افزایش دهد كه رحمت خدا بی منتها است
ولی سود ربا را پروردگار مذمت و نابود میكند و خداوند دوست ندارد كه مردم بی ایمان و گنهكار و رباخوار و بخیلباشند.(بقره/261و276)
آنکسانی كه از فرط بخل و بدنفسی عیبجویی و مسخره میكنند، آن مؤمنانی را كه از سر شوق و سخاوت به فقیران و مستمندان كمك میكنند، خدا هم در مقابل تمسخر آنها را مجازات و عذاب دردناكی را برایشان مهیا كرده و مؤمنان بدانند كه صدقات آنها مورد قبول واقع میشود كه خداوند توبهپذیر و بخشنده و مهربان است.(توبه/79و104)
گمان نكنند آنانكه بخل نموده و حقوق فقیران را از مالی كه خدا به فضل خویش به آنها داده ادا نمیكنند. این بخل به منفعت آنها خواهد بود، بلكه به ضرر آنها است چه آنكه در روز قیامت آن مالی كه در آن بخل ورزیدهاند، زنجیر گردن آنها باشد كه آن روز هیچکس مالك چیزی نیست و تنها خدا وارث آسمانها و زمین خواهد بود و خدا به كردار همه شما آگاهست.(آلعمران/180)
آیهی فوق در مورد نپرداختن خمس و زكات و صدقات است.
حضرت فرمودند: اگر اختلافی بین شما پیش آمد به احكام الهی رجوع كنید و اگر در حكمی و یا دستور پروردگار چیزی را نمیدانید از من و یا از اهل بیت من بپرسید.
ای اهل ایمان، فرمان خدا و رسول و فرمانداران از طرف خدا و رسول را اطاعت كنید (منظور اهل بیت است) و چون در چیزی كارتان به گفتوگو و نزاع كشید به حكم خدا و رسول باز گردید. اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید این كار رجوع به حكم خدا و رسول برای شما بهتر و خوش عاقبتتر خواهد بود.(نساء/59)
اگر نمیدانید بروید از اهل ذكر سؤال كنید.(نحل/43)
و خدا بر آنان عذاب سخت جهنم مهیا ساخت. پس شما ای خردمندانی كه ایمان آوردهاید، از خدا بترسید و راه اطاعت پیش گیرید كه خدا برای هدایت شما قرآن نازل كرد.(طلاق/10)
پیامبر اكرم(صلی الله علیه واله) فرمودند: بدانید كه دربارهی ولایت حضرت علی(علیه السلام) و اهل بیت عصمت و طهارت روز قیامت از مردم سؤال میشود.
مؤلف گوید: پس این همه تأكید و دستورات پروردگار متعال و رسول الله(صلی الله علیه واله) نشانهی اهمیت مقام رهبری ذوالقربی و اهل بیت است.
امروز ولی و یاور شما تنها خدا و رسول و آن مؤمنانی هستند كه نماز به پا داشته و به فقیران در حال ركوع زكات میدهند كه مراد حضرت علی(علیه السلام) میباشند.(مائده/55)
خداوند در قرآن بیش از دهها آیه راجع به نماز دستور فرموده كه اكثر آنها با پرداخت صدقات و كمك به فقیر و یتیمان و همچنین امر به معروف و نهی از منكر همراه است كه در اینجا لازم است مختصری دربارهی نماز سخنی گفته شود.
از خدا یاری خواهید و در كارها صبر و تحمل نمایید و نماز به جای آورید. چه آنکه امر نماز در دین سخت مهم و بزرگ خواهد بود و كاری دشوار است مگر بر خداپرستان.(بقره/45)
حضرت محمد(صلی الله علیه واله) فرمودند: هنگامیكه خداوند متعال حضرت آدم(علیه السلام) را آفرید و فرشتگان را فرمود: بر او سجده كنند، گویا میخواست هم آدم را تكریم كند و هم به او بیاموزد كه برای تعظیم پروردگار باید بر او سجده و بر خاك افتاد. (1)
و چون گفتیم فرشتگان را كه سجده كنید بر آدم، همه سجده كردند مگر شیطان که به او تكبر كرد و از فرقه کافران گردید.(بقره/34)
و امر نشدند مگر بر اینکه خدا را به اخلاص كامل در دین اسلام پرستش كنند و از غیر دین حق روی بگردانند و نماز به پا دارند و زكات فقیران بدهند اینست دین درست.(بینه/5)
اوست خدایی كه هم او و هم فرشتگانش بر شما بندگان رحمت میفرستند تا شما را
1) . برگرفته از آیات قرآن
از ظلمتهای جهل و گمراهی بیرون آرد و به عالم نور علم و ایمان رساند و او بر اهل ایمان بسیار رئوف و مهربانست.(احزاب/43)
پس اولین علمی كه ربالعالمین به آدم(علیه السلام) تعلیم فرموده سجده بود.
سپس بر خاتمالانبیاء دستور داد كه نماز گذارند به سوی مسجدالاقصی و بعد به طرف كعبه معظمه سجده نمایند.
هر كسی را راهی است به سوی حق و قبلهایست در دین خود كه بدان راه یابد و به آن قبله روی آورد، پس بشتابید به خیرات و عبادات كه هر كجا باشید همه شما را خداوند به عرصهی محشر خواهد آورد. محققاً خدا بر هر چیز قادر و تواناست.(بقره/149)
و از هر كجا به سوی هر دیار بیرون شدی ای پیغمبر، روی به طرف كعبه آور. چون این دستور قبله بر وجه ثواب و به امر خدا است و خداوند از كار شما غافل نیست.(بقره/150)
ای بینندگان عالم، یا ای رسول ما، آیا ندیدی كه هر كس در آسمانها و زمین است تا مرغ كه در هوا پر گشاید همه به تسبیح و ثنای خدا مشغولند و همه آنان صلوة و تسبیح خود بدانند و خدا به هر چه كنند آگاهست.(نور41)
و از طریق پیامبر(صلی الله علیه واله) و اهل بیت و معصومین نحوهی نمازگزاران را بر ما امت یاد داد كه ای بندهی مسلمان در شبانه روز پنج نوبت نماز به پا دار و با تكبیر راهی از نور به سوی معبود خویش بگشا و به یكتایی خدا و رسالت پیامبر خاتمش(صلی الله علیه واله) و ولایت حضرت علیبنابیطالب(علیه السلام) و فرزندان ایشان گواهی بده و با خضوع ملتمسانه پروردگارت را ركوع وسجود در هفده ركعت نماز بنما كه بدون خدا (انسان در زیان است) كه من نه برای خسران به دنیا آمدهام بلكه برای این پا به عرصهی وجود نهادم كه عمل صالح انجام دهم.
قسم به عصر (نورانی رسول و یا دوران ظهور ولیعصر) كه انسان همه در خسارت و زیان است مگر آنكه به خدا ایمان آورده و نیكوكار شدند و به درستی و راستی و پایداری در دین یکدیگر را سفارش كردند.(عصر/1الی3)
ضمرةبن حبیب میگوید:
از پیامبر(صلی الله علیه واله) دربارهی نماز پرسش شد؟ حضرت در خواص و فواید و اسرار نماز فرمودند:
نماز از شرایع دین و رضای پروردگار در امر نماز است. (1)
منم خدای یكتا، هیچ خدایی جز من نیست، پس مرا به یگانگی بپرست و نماز را مخصوصاً برای یاد ما به پا دار.(طه/14)
نماز راه انبیاء به سوی خداست و برای نمازگزاران دوستی با فرشتگان و هدایت و ایمان و نور معرفت و شناخت پروردگار است و تشخیص حق از باطل بركت در رزق و روزی و راحتی روح و جسم. نماز سلاح مؤمن علیه كافر است و موجب اجابت دعا و قبولی اعمال و زاد و توشهی مؤمن در دنیا برای آخرت میباشد.
و نماز به پا دارید و زكات بدهید و بدانید كه آنچه برای خود پیش میفرستید در نزد خدا خواهید یافت. به درستی كه خداوند به هر كار شما آگاهست.(بقره/110)
حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه واله) فرمودند: هركس نماز را سبك بشمارد به پانزده بلا مبتلا میشود.1. بركت از عمر و روزی برداشته میشود. 2. دعای او به اجابت نمیرسد. 3. دعای صالحان برای او به اجابت نمیرسد. 4. هر كار نیكی انجام دهد مزدی ندارد. 5. رخسار مردمان نیك از او برگرفته میشود. 6. تشنه از دنیا میرود. 7. گرسنه از دنیا میرود. 8. وقت مردن ذلیل میمیرد. 9. قبرش تاریك است. 10. نظر رحمت به او نمیشود. 11. مبتلا به فشار قبر است. 12. ملكی برای زجر او در قبرش مأمور است. 13. در قیامت ملكی او را بر زمین میكشد. 14. روز محشر به سختی از او حساب میكشند. 15. به عذاب دردناك مبتلا میشود.
و آن روز قوتی در خویش و یاوری بر نجات نیابد.(طارق/10)
1) . برگرفته از آیات قرآن
حضرت پیامبر(صلی الله علیه واله) فرمودند: نماز اظهار فروتنی، بیچارگی، درماندگی و پشیمانی است و دست گدایی به طرف پروردگار دراز كردن و درخواست حاجت است.
همانا، آنانکه اهل ایمان و نیكوكارند و نماز به پا دارند و زكات بدهند. آنان را نزد پروردگار پاداش نیكو خواهد بود و هرگز ترس از آینده و اندوه از گذشته نخواهد داشت.(بقره/277)
حضرت امام رضا(علیه السلام) فرمودند: علت آنكه نماز بر مردم واجب شد آن است كه نمازگزار به ربوبیت خداوند متعال اقرار و اعتراف كند كه هرگونه شركی از ساحت مقدس او به دور است.
ای رسول ما، به نام خدای خود كه برتر از همه موجوداتست به تسبیح و ستایش مشغول باش. آن خدایی كه عالم را خلق كرد و همه را به حد كمال خود رسانید.(اعلی/1و2)
و در پیشگاه خداوند جل و جلاله با حالت یك بندهی گنهكار و با اقرار به ضعف خود میایستد و خواستار چشمپوشی و بخشش گناهان گذشته خویش را از حضرتش طلبمیكند. (1)
هر كه عمل زشتی از او سر زند یا به خویشتن ظلم كند سپس از خدا طلب آمرزش و عفو كند، خدا را بخشنده و مهربان خواهد یافت.(نساء/110)
آنانكه به خدا ایمان آورده و به كار نیكو پرداختند خوشا بر احوال آنها و مقام نیكوی آنها.(رعد/29)
آنانكه از گناهان بزرگ و از اعمال زشت دوری كنند، مگر آنكه از روی وسوسه و عادت گناه صغیره از آنها سر زند، مغفرت پروردگار بسیار وسیع است و خدا از احوال شما
1) . اسرار پزشكی نماز شب، محمود غفاری و رازهای نماز در كلام ائمه اطهار و علما، حسن صدری مازندرانی
بندگان آگاهتر است و شما خودستایی نکنید.(نجم/32)
خداوند را باید عبادت كرد به خاطر خودش و به خاطر عظمت و جلالش همان طوری كه حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: خدایا تو را به طمع بهشت عبادت نمیكنم و تو را از ترس جهنمت نمیپرستم بلكه تو را عبادت میكنم به خاطر اینکه تو سزاوار عبادتی.
پس مرا یاد كنید تا شما را یاد كنم و سپس شكر نعمت من به جای آرید و كفران نعمت نكنید.(بقره/153)
هشامبنالحكم از حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) پرسید: با اینکه نماز مردم را از كار و زندگی باز میدارد و تنهایشان را خسته میكند، چرا واجب شده؟
حضرت امام صادق(علیه السلام) فرمودند: در آن علتهایی نهفته است، اگر مردم بدون هیچ آگاهی و یادآوری از پیامبر اكرم (صلی الله علیه واله) و رسالت آن حضرت و حضور قرآن در میان امت رها شوند، مانند امتهای پیشین كه پیامبر و كتاب داشته حتی برای دینشان جنگهاكردند اما با رفتارشان دینشان هم رفت و اثری از آن باقی نماند.
شما اهل ایمان به درگاه خدا باز گردید و خداترس باشید و نماز به پا دارید و هرگز از فرقه مشركان نباشید از آن فرقه نباشید كه دین فطرت خود را متفرق و پراكنده ساختند و از هوای نفس خودپرستی فرقه فرقه شدند و گروهی به اوهام و عقیده و خیالات فاسد خود دلشاد بودند.(روم/31و32)
حال آنکه خداوند تبارك و تعالی خواست كه مردم او و حضرت محمد(صلی الله علیه واله) را از یاد نبرند. از این رو نماز را بر آنان واجب كرد، تا هر روز پنج نوبت خدا و رسولش را یاد كنند و نام مباركش را بر زبان آورند و همیشه به یاد خدا باشند.
ای محمد، همانا ما هفت آیه با ثنا(سوره حمد) و این قرآن با عظمت را بر تو فرستادیم.(حجر87)
حضرت امام صادق(علیه السلام) فرمودند: جدم پیامبر خدا(صلی الله علیه واله) نماز ظهر و عصر را پی در پی با مردم به جماعت خواندند و همچنین نماز مغرب و عشا را در وقت شرعی خود به همین ترتیب به جا آوردند. پیامبر(صلی الله علیه واله) این كار را برای آن انجام میدادند كه وقت نمازها برای امت مشخص باشد. (1)
پس تو ای رسول، بر تكذیب منكران صبر كن و به حمد و ستایش خدا تسبیح گو پیش از طلوع خورشید به نماز صبح و پیش از غروب آن به نماز ظهر و عصر و باز برخی از شب را به نماز مغرب و عشا وسپس سجدهها به تسبیح خدا پرداز.(ق/40و41)
حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام) دربارهی فریضهی نمازهای یومیه چنین فرمودند:
عدهای از یهودیان به محضر پیامبر اسلام(صلی الله علیه واله) شرفیاب شدند، داناترینشان مسائلی را از پیامبر(صلی الله علیه واله) پرسید، از جمله سوال كرد: ای رسول خدا، به ما بفرما، علت آنكه خداوند جلّت عظمه چرا نماز را در پنج وقت از شبانه روز بر امت شما واجب فرموده؟
رسولالله(صلی الله علیه واله) فرمودند: در هنگام زوال آفتاب غیر از عرش خدا همه چیز تسبیح حق میگویند در این هنگام پروردگارم بر من درود میفرستد و این ساعت حق تعالی نماز را بر امتم واجب نمود، كه این نماز ظهر است.
نماز را وقت زوال آفتاب تا اول تاریكی شب بیاد آر.(اسراء/78)
نماز را در دو طرف اول و آخر روز به پا دارید.(هود/114)
و این ساعتی است كه جهنمیان را به روز قیامت به دوزخ وارد میكنند و مؤمنان را این وقت به ركوع و سجود مشغولند و خداوند جسد آنها را به آتش حرام میگرداند.
و ای رسول ما، به آن بندگانمانکه ایمان آوردند، بگو نماز به پا دارند و از آنچه روزی
1) . رازهای نماز در كلام ائمه اطهار و علما، حسن صدری مازندرانی، ص11 و اسرار پزشكی نماز شب، محمود غفاری
آنها كردیم در نهان و آشكار انفاق كنند، پیش از آنکه بیاید روزی كه نه چیزی توان خرید و نه دوستی كسی جز خدا به كار آید.(ابراهیم/29)
و البته وعدهگاه جمیع آن مردم گمراه نیز آتش دوزخ خواهد بود.(حجر/43)
و اما نماز عصر، و آن در ساعتی است كه آدم ابوالبشر از میوهی شجره ممنوعه خورد و از بهشت خارج شد.
(شیطان) پس راهنمایی به دروغ كرد، چون از آن درخت تناول كردند زشتیهایشان آشكار گردید و آن شدند كه از برگ درختان بهشت خود را بپوشانند و خدا ندا كرد آیا من شما را از این درخت منع نكردم و نگفتم كه شیطان سخت دشمن شماست؟(اعراف/22)پس خداوند ذریهی حضرت آدم(علیه السلام) را امر به نماز عصر نمود.
و ما با آدم عهدی بستیم و در آن عهد او را ثابت قدم و استوار نیافتیم.(طه/115)
حضرت رسولالله(صلی الله علیه واله) فرمودند: و آن ساعتی است كه خداوند توبهی حضرت آدم(علیه السلام) را پذیرفت كه البته سیصد سال بعد از خوردن میوه ممنوعه توسط حضرت آدم بود.(1)
گفتند: خدایا ما بر خویشتن ستم كردیم و اگر تو ما را نبخشی و به ما رحمت و رأفت نفرمایی سخت از زیانكاران شدهایم.(اعراف/23)
پس آدم سه ركعت نماز به جای آورد، ركعتی برای خطای خویش، ركعتی برای خطای حوا و ركعتی برای شكرانهی قبول توبهاش.
پس آدم از خدای خود كلماتی آموخت. آن كلمات سبب پذیرفتن توبهی او گردید كه خداوند توبه پذیر و مهربان است.(بقره/37)
از این رو خداوند این سه ركعت را بر امتم واجب نمود.
مغرب زمانی است كه دعا در آن مستجاب است و پروردگارم به من وعده داده كه
1) . رازهای نماز در كلام ائمه اطهار و علما، حسن صدری مازندرانی، ص15 و اسرار پزشكی نماز شب، محمود غفاری
دعای مؤمنین را در این وقت به اجابت برساند.
پس به فكر آن روز بزرگ باشید، خدا را هنگام شام و صبحگاه در نماز مغرب و صبح تسبیح و ستایش گویید.(روم/17)
بار پروردگارا، ما را به باطل میل مده، پس از آنکه به حق هدایت فرمودی و به ما از لطف خویش رحمتی عطا فرما كه همانا تویی بخشنده بی عوض و منت.(آلعمران/8)
و ما هم چنان شما مسلمین را به آیین اسلام هدایت كردیم، و نیزبیاراستیم به اخلاق معتدل و سیرت نیكو تا گواه مردم باشید. تا نیكی و درستی را سایر ملل عالم بر شما بیاموزند. چنانچه پیغمبر(صلی الله علیه واله) را گواه بر شما كردیم تا شما از وی بیاموزید.(بقره/143)
پروردگار عالم فرموده: این افراد رستگارند؛
آنکسانی كه به جهان غیب ایمان آرند و نماز به پای دارند و از هر چه روزیشان كردیم به فقیران انفاق كنند.(بقره/3)
حضرت پیامبر(صلی الله علیه واله) فرمودند: به راستی در قبر و در روز قیامت ظلماتی است، لذا پروردگارم به من و امتم به نماز عشاء امر فرموده، برای نورانیت قبر و آن نوری است برای عبور از صراط.
و سپاس اهل عالم، در آسمانها و زمین مخصوص اوست و شما نیز در تاریكی شب و نیمه روز در نماز عشاء و ظهر و عصر، به ستایش او مشغول شوید.(روم/18)
قابل ذكر است كه این دو آیهی 17و18 روم، مشتمل به ذكر همه نمازهای پنجگانه است.
رسولالله(صلی الله علیه واله) فرمودند: نماز عشا را باری تعالی برای تمام انبیاء قبل از من واجب فرموده بود و آن نمازی است كه خداوند آتش جهنم را بر نمازگزارش حرام كرده.(1)
1) . اسرار پزشكی نماز شب، محمود غفاری و رازهای نماز، در كلام ائمه اطهار و علما، حسن صدری مازندرانی
همانان که از خدای خود در پنهان میترسند. آنها را آمرزش و پاداش بزرگ بهشت ابد خواهد بود.(ملک/12)
تو در نماز نه صدا را بسیار بلند و نه بسیار آهسته گردان، بلكه حد توسط را اختیار كن.(اسراء/110)
حضرت پیغمبر(صلی الله علیه واله) فرمودند: آفتاب وقتی طلوع میكرد، گویا بر شاخهای شیطان طلوع میكرد. پس خدایم مرا امر فرمود: قبل از طلوع خورشید و قبل از آنکه كافر برای آفتاب سجده كند، نماز صبح بخوانیم تا آنکه امتم برای خداوند سجده نماید.
در هر نماز باید توجه و مواظبت كامل داشته باشید، به خصوص نماز وسطی و به اطاعت خدا قیام كنید.(به نظر اكثر مفسرین نماز صبح است).(بقره/238)
زود به جا آوردن آن در پیشگاه خداوند محبوبتر است. چون این نمازی است كه هم ملائکهی شب و هم ملائکهی روز شاهد و ناظر آن میباشند.
و نماز صبح را نیز به جای آر كه آن به حقیقت مشهود نظر فرشتگان شب و فرشتگان روز است.(اسراء/78)
و از شبانگاه هم پارهای به تسبیح خدا پرداز و هنگام فرو رفتن ستارگان هم به نماز صبح تسبیح خدا گو.(طور/49)
هر كس غیر از اسلام دینی اختیار كند، هرگز از وی پذیرفته نیست و او در آخرت از زیانكاران است.(آلعمران/85)
نمازهای یومیه كه خداوند بر امت رسولالله(صلی الله علیه واله) واجب فرموده، ده ركعت بود كه آن را فرضالله مینامند. پیامبر اسلام(صلی الله علیه واله) هفت ركعت به آن افزودند، دو ركعت به نماز ظهر،دو ركعت به نماز عصر. یك ركعت به نماز مغرب و دو ركعت به نماز عشاء.
كه این هفت ركعت را فرضالنبی گفتند كه در مجموع نمازهای یومیه هفده ركعت
میباشد.
سعیدبنمسیب: میگوید از حضرت امام سجاد(علیه السلام) فرمودند: وقتی در مدینهی منّوره اسلام قدرت گرفت و دعوت به اسلام آشكار شد و خداوند جهاد را بر مسلمین واجبساخت رسول خدا(صلی الله علیه واله) به كل نماز هفت ركعت افزودند ولی نماز صبح را به همان حالت كه در مكه فرض شده بود، باقی گذاشتند. علتش را تعجیل عروج ملائکهی شب به آسمان و تعجیل نزول ملائکهی در روز به سوی زمین ذكر فرمودند. و چون ملائکهی شب و روز با پیامبر(صلی الله علیه واله) در اقامه نماز صبح حضور داشتند، خداوند عزوجل فرمود: نماز بامداد مشهود است، چون ملائکهی مأمور شب و روز در آن با نمازگزار حضور و شاهد هستند.(1)
و برای خدا حق، جهاد در راه او را با دشمنان دین و با نفس اماره به جای آرید و در طلب رضای او به قدر طاقت بكوشید و شما را به دین خود سرافراز كرده و در مقام تكلیف بر شما مشقت و رنج ننهاده.(حج/78)
رسولالله همیشه قبل از نماز در مسجد حضور داشتند و سوالات مردم را جواب میدادند. شخصی دلیل وضو گرفتن را از حضرت پرسید؟
حضرت پیامبر(صلی الله علیه واله) فرمودند: پروردگار خطاب به آدم فرمود: با جفت خود در بهشت رایگان بمانید و هر چه خواهید بخورید ولی هرگز به این درخت نزدیك نشوید و از آن نخورید كه اگر این كار كردید از ستمكاران هستید.
و گفتیم كه ای آدم، تو با جفت خود در بهشت رایگان و بی زحمت جایگزین و بخورید از اطعمه بهشت از هر چه میخواهید و نزدیك نشوید به این درخت (گندم یا سیب) كه اگر نزدیك این درخت شوید از جمله ستمكاران خواهید بود.(بقره/35) و آیهی 19، سورهی
1) . اسرار پزشكی نماز شب، محمود غفاری و رازهای نماز، در كلام ائمه اطهار و علما، حسن صدری مازندرانی، ص17
اعراف نیز حاوی همین معناست.
پس شیطان آدم(علیه السلام) را وسوسه كرد و او به درختی كه ممنوع شده بود نزدیك شد و بهآن نگریست. در این لحظه آبرویش نزد خداوند و ملائکه رفت. سپس ایستاد و دست به طرف میوه برد و آن را برگرفت و خورد، كه ناگهان پوشش و لباس خود را از دست داد كه از پشیمانی و ناراحتی دست بر سر گذاشت و گریست.
باز شیطان در او وسوسه كرد و گفت: ای آدم، آیا میل داری تو را بر درخت ابدیت و ملك جاودان دلالت كنم؟ پس آدم و هوا فریب خوردند. از آن درخت تناول كردند. بدین جهت عورت آنها در نظرشان پدیدار شد و خواستند به ساتری از برگ درختان بهشت خود را بپوشانند و آدم نافرمانی خدای خود كرد و گمراه شد.(طه/120و121)
حضرت پیغمبر(صلی الله علیه واله) سپس فرمودند: خداوند به همین دلیل دستور داد كه:
ابتدا صورت را بشویید، یعنی خدایا هر گناهی كه با این صورت انجام دادم آن را شستشو میكنم و با صورت و پیشانی پاك سر بر خاك سجده میگذارم.
شستن دستها در وضو از آرنج تا سر انگشتان به منظور آن است كه از گناه دست شستم و گناهانی را كه با دستم مرتكب شدم تطهیر میكنم.
مسح سر به معنای آنکه خدایا از هر خیال باطل و هوس خام كه در سر دارم از ذهنم به دور میاندازم.
مسح پا، یعنی از رفتن جای بد پا میكشم و هر گناهی كه با آن انجام دادهام تطهیر میكنم.
دستور دادند قبل از وضو دهان را باید شستشو داد كه بتوان با دهان و زبان پاك نام خدا و پیامبرش(صلی الله علیه واله) را در نماز ببریم.(1)
ای اهل ایمان، چون خواهید برای نماز برخیزید صورت و دستها را تا آرنج بشویید و
1) . اسرار پزشكی نماز شب، محمود غفاری و رازهای نماز، در كلام ائمه اطهار و علما، حسن صدری مازندرانی، ص18
سر و پاها را تا برآمدگی پا مسح كنید و اگر نیاز به غسلداشتید و یا در مسافرت بودید و آب برای غسل و تطهیر نیافتید، در این حالت با خاك تیمم كنید (كف بر خاك زده) آنگاه صورت و دستها را مسح كنید و هیچگاه در حال مستی به نماز نیایید، تا بدانید چه میگویید و چه میكنید. خدا در دین هیچگونه سختی برای شما قرار نخواهد داد. لیكن میخواهد شما را پاكیزه گرداند و نعمت را بر شما تمام كند، باشد كه شكرش به جای آرید.(نساء/43و مائده/6)
پروردگار متعال فرموده: مواظب باشید شیطان به عناوین مختلف در صدد است كه شما را از نماز و كار خیر باز دارد و منحرف سازد.
شیطان قصد آن دارد به وسیلهی شراب و قمار میان شما عداوت و كینه برانگیزد. و شما را از ذكر خدا و نماز باز دارد، پس شما آیا از آن دست برمیدارید تا به فتنه شیطان مبتلا نشوید.(مائده/91)
ای رسول ما، به یاد آر وقتی كه فرشتگان را امر به سجده آدم كردم، پس همه سجده كردند جز شیطآنکه گفت: آیا من سر طاعت به آدمی كه از خاك آفریدی فرود آرم. آنگاه با من بگو: آیا این آدم خاكی را بر من فضیلت و برتری دادی. ای خدا، اگر اجل مرا تا قیامت به تأخیر افكنی به جز قلیلی همهی اولاد آدم را مهار كرده و به دار هلاكت میكشانم.(اسراء/61 و62)
آنگاه گفتیم: ای آدم محققاً این شیطان با تو و جفتت دشمن است، مبادا شما را از بهشت بیرون آرد و از آن پس به شقاوت و بدبختی گرفتار شوید.(طه/117)
ای آدمزادگان، آیا با شما عهد نبستیم كه شیطان را نپرستید. زیرا روشن است كه او دشمن بزرگ شماست و مرا پرستش كنید، امر مرااطاعت كنید كه این راه مستقیم و سعادت ابدی است.(یس/60و61)
یكی دیگر از كارهای شیطان و همچنین انسانهای شیطان صفت موقع ندای اذان و
نماز مؤمنین را مسخره و مانع میشوند. صوت اذان در منزل، خانه را عطرآگین و باعث سلامتی میشود.
و چون شما ندای نماز بلند كنید، آن را مسخره و بازی فرض كنند. زیرا آن قوم، مردمی بی خود و نادانند.(مائده/58)
خداوند فرموده: اگر در مسافرت یا در صحنهی كارگزار، ترس از دشمن دارید، نماز را به صورت شكسته به جا آورید. در اسلام نماز تا جایی واجب شده كه پروردگار دستور داده، در جنگ به صورت مسلح به نماز بایستید و گروهی حراست كنند سپس بلعكس و پس از آنکه از جنگ فراغت یافتید، نماز را به صورت كامل به جا آرید كه واجب و لازم است.
هنگامیكه در سفر هستید اشكالی ندارد كه نماز را به صورت شكسته بخوانید. ای پیامبر(صلی الله علیه واله)، اگر در جهاد هستی یا فرماندارانی از طرف تو در میان سپاه اسلام باشند، نماز را به پای دارید و باید مسلح به نماز ایستید و چون نماز به اتمام رسید، این سپاه برای حفاظت رفته و گروهی كه نماز نخواندهاند به نماز آیند، با لباس جنگ و مسلح كه از کافران غافل نباشید. درهر صورت نماز را ایستاده و نشسته، خوابیده یا به پهلو باید به پا كنید و از جنگ كه فراغت یافتید، نماز را به طور كامل به جای آرید كه واجب و لازم است.(نساء/101الی103)
اگر بنا باشد با مقامی ملاقات داشته باشیم، سعی بر آن داریم كه با بهترین لباس و با سر و وضع مرتب و عطر و ادكلن زده حضور یابیم.
پس چرا وقتی مقابل خالق یكتای خود به نماز میایستیم، گاهی با وضع نامرتب و باعجله نماز میخوانیم در صورتی كه نماز را با دقت و حضور قلب باید به جا آورد.
در وسایلالشیعه جلد 3، ص24 از حضرت علی(علیه السلام) روایت شد كه:
حضرت علی(علیه السلام) به مردی كه نمازش را به سرعت میخواند نگاه میكردند، حضرت
امام علی(علیه السلام) از او سؤال كردند: از چه زمانی این طور نماز میخوانی؟ مرد جواب داد: از فلان وقت تا به حال.
حضرت امام علی(علیه السلام) فرمودند: مَثل نماز خواندن تو در پیش خداوند مَثل كلاغی است كه به سرعت از زمین دانه برمیچیند، اگر تو به این حالت بمیری، مردهای به غیر دین پیامبر اسلام(صلی الله علیه واله). پس حضرت فرمودند: همانا دزدترین مردم كسی است كه از نمازش بدزدد.(1)
و نماز را با حضور قلب به پا میدارند و از هر چه روزی آنها كردیم به فقرا انفاق میكنند. آنها به راستی و حقیقت اهل ایمانند و نزد خدا مراتب بلند و آمرزش و روزی نیكو مخصوص آنها است.(انفال/3و4)
پیامبر اكرم(صلی الله علیه واله) یك، سوم از درآمدشان به خرید عطر اختصاص داشت و همیشه معطر بودند. به طوری كه هرگاه در كوچهها و بازار شهر مدینه بوی خوش به مشام میرسید متوجه میشدند كه لحظهای قبل رسولالله(صلی الله علیه واله) از این مسیر عبور كردند.
پروردگار متعال در قرآن در این مورد دستوراتی را صادر فرموده:
ای فرزندان آدم، ما لباسی كه ستر عورت شما كند و جامههای نرم برای شما فرستادیم و بر شما باد به لباس تقوا كه این نیكوترین جامه شماست. این سخنان همه از آیات خداست كه شاید خدا را یاد آرید.(اعراف/26)
ای فرزندان آدم، زیورهای خود در مقام عبادت به خود برگیرید و هم از نعمتهای خدا بخورید و بیاشامید و اسراف مكنید كه خدا مسرفان رادوست نمیدارد. بگو ای پیغمبر(صلی الله علیه واله)، چه كسی زینتهای خدا كه برای بندگان خود آفریده حرام كرده و از صرف رزق حلال و پاكیزه منع كرده. بگو: این نعمتها در دنیا برای اهل ایمان است و خالص اینها و نیكوتر از اینها در آخرت بر آنان خواهد بود. ما آیات خود را برای اهل دانش چنین روشن بیان میكنیم.(اعراف/31و32)
1) . یكصد و یك حدیث و آیه پیرامون نماز، كاظم مقدم
مسجد خانهی خدا و سجدهگاه مؤمنین است، كسی حق ندارد نجس وارد مسجد شود، قداست و مقام مسجد تا حدی است كه هر كس توان و اجازه ساخت یا تعمیر آن را ندارد. خداوند افراد مشخصی را عهدهدار این امر كرده.
مشركان را نرسد كه مساجد خدا را تعمیر كنند در صورتی كه به كفر خود شهادت میدهند، خدا اعمالشان را نابود خواهد گردانید و در آتش دوزخ آنها جاوید معذب خواهند بود. منحصراً تعمیر مساجد خدا به دست كسانی كه به خدا و روز قیامت ایمان آورده و نماز پنج گانه به پا دارند و زكات مال خود بدهند و غیر خدا نترسند، آنها امیدوار باشند كه از هدایت یافتگان هستند.(توبه/17و18)
مجلسی در بحارالانوار، جلد 82، ص202 آورده، كه حضرت رسول(صلی الله علیه واله) فرمودند: نماز ستون دین است، هر كس كه عمداً نمازش را ترك كند، به تحقیق دینش را منهدم كرده و اگر نماز را در وقتش به جا نیاورد، داخل (ویل) میشود.
ویل چاهی در جهنم است كه خداوند میفرماید: ویل برای نمازگزارانی است كه از نماز خویش غفلت دارند.
و روزی كه مردم ظالم پست دست حسرت را به دندان گرفته و گویند: ای كاش، من در دنیا با رسول حق راه دوستی و طاعت پیش میگرفتم.وای بر من، ای كاش كه فلان مرد كافر و رفیق فاسق را دوست نمیگرفتم كه رفاقت او از پیروی قرآن و رسول حق مرا محروم ساخت و گمراه گردانید، آری دوستی شیطان (انسی و جنی) برای انسان مایه خذلان و گمراهی است.(فرقان/27الی29)
در كنزالعمال، جلد 7، حدیث 1885 از قول پیامبر خدا(صلی الله علیه واله) نوشته كه فرمودند: اولین چیزی كه خدا بر امت من واجب كرد، نمازهای پنجگانه است و اولین چیزی كه از اعمال ایشان بالا برده میشود، نماز است و اولین چیزی كه سؤال میشود، نمازهای یومیه است
كه اگر به طور كامل و صحیح انجام شود، كلید بهشت است.
و آنانکه بر نمازهایشان محافظت دارند، چنین كسان وارث مقامهای عالی بهشتند كه بهشت فردوس ارث آن خوبان و منزلگاه ابدی آن پاكانست.(مؤمنون/9الی11)
حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه واله) در كتاب فوق ص291 فرمودند: نمازهای پنجگانه، مانند نهر جاری و گوارایی است كه بر در خانههایتان روان است و هر روز پنج بار خود را در زلال آن شست و شو میدهید پس هیچ پلیدی باقی نمیماند و گناهان را چون برگ خزان میریزند. (1)
آنچه را كه از كتاب آسمانی قرآن بر تو وحی شد بر خلق تلاوت كن و نماز را كه بزرگ عبادت خدا است به جای آر، كه همانا نماز است كه اهل نماز را از هر كار زشت و منكر باز میدارد، و همانا ذكر خدا بزرگتر و برتر از اندیشهی خلق است و خدا به هر چه كنید آگاه است.(عنکبوت/45)
ای فرزندان آدم، زیورهای خود را در مقام عبادت به خود برگیرید.(اعراف/31)
در وسایل الشیعه آمده كه حضرت رسول(صلی الله علیه واله) فرمودند: نماز زینت چهره، نور دلآسایش تن، فرو آورندهی رحمت، چراغ آسمان، خشنودی پروردگار، مونس در قبر، سنگینی میزان، بهای بهشت و حجابی برای آتش است.
و نماز به پای دارید و زكات بدهید و با خداپرستان حق را پرستش كنید.(بقره/43)
پیامبر اكرم (صلی الله علیه واله) فرمودند: یا علی(علیه السلام) با وضوی كامل در اول وقت نماز را اقامه كن و نماز را از اول وقتش به تأخیر مینداز، چون تأخیر نماز بدون علت و عذر، خداوند قهار را به خشم خواهد آورد.
سپس فرمودند: فردای قیامت شفاعت من به كسی كه نماز واجب را تا پس از وقت آن تاخیر اندازد نخواهد رسید.
1) . یكصد و یك آیه پیرامون نماز، كاظم مقدم
در كتاب الحكمالزاهره، ص294، آمده كه حضرت رسول(صلی الله علیه واله) فرمودند: ترك كنندهی نماز در تورات و انجیل و زبور و قرآن مورد لعنت قرار گرفته و از نظر حضرات جبرئیل(علیه السلام) و میكائیل(علیه السلام) و اسرافیل(علیه السلام) و محمد(صلی الله علیه واله) ملعون هستند.(1)
همانا دوزخ در انتظار بدكاران است. آن دوزخ جایگاه مردم سركش و ستمكار است كه در آن قرنها عذاب كشنده، هرگز در آنجا قطرهی آب سرد و شراب طهور نیاشامند، مگر آبی پلید و سوزآنکه حمیم و غساق جهنم است به آنها دهند كه با كیفر اعمال آنها موافق است زیرا آنها به حقیقت امید به روز حساب نداشتند و آیات ما را از فرط نادانی و جهالت سخت تكذیب كردند.(نباء/21الی28)
حضرت علیبنابیطالب(علیه السلام) در نهجالبلاغه خطبه190 فرمودند: آیا به پاسخ اهل دوزخگوش فرا نمیدهید؟ كه وقتی از آنها پرسیدند: چه چیز شما را گرفتار دوزخ ساخت؟
میگویند: ما از نماز گزاران نبودیم!
و آن روز آنانکه به خدا كافر شدند، فوج فوج به جانب دوزخ رانند و چون آنجا رسند، درهای جهنم به رویشان بگشایند و خازنان دوزخ به آنها گویند: مگر پیغمبران خدا برای هدایت شما نیامده و آیات الهی را برایتان تلاوت نكردند و شما را از ملاقات این روز سخت نترسانیدند؟ جواب دهند: بلی ولیكن افسوس كه ما به كفر و عصیان خود را مستحق عذاب حرمان كردیم و وعده عذاب برای کافران محقق و حتمی گردید. آنگاه به آن کافران خطاب شود: اینك از هر در به دوزخ داخل شوید و در آن عذاب جاودان بمانید كه متكبران را دوزخ، بسیار بد منزلگاهی است.(زمر/71و72)
حضرت علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه نامه27، فرمودند: نماز را در وقت مقرر آن به جای آور و به خاطر فراغت، عجله مكن و به علت اشتغال آن را به تأخیر میفكن و بدانکه همهی اعمال تو بسته به نماز توست.
1) . رازهای نماز در كلام ائمه اطهار(علیه السلام) و علماء، حسن صدری مازندرانی
و آن روز جهنم را پدید بیاورند و همان روز آدمی متذكر كار خود گردد و آن تذكر چه سود به حال او بخشد و با حسرت گوید: ای كاش در دنیا برای زندگانی ابدی امروزم كار خیری انجام میدادم.(فجر/23و24)
حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) فرمودند: نماز مستحبی زمانی مورد قبول است كه نماز واجب مورد قبول واقع شود.(وسایلالشیعه، جلد3، ص20)
در محجةالبیضا، جلد1، ص339 از قول حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) آمده كه فرمودند: نماز واجب بهتر از بیست حج مستحبی است.
در كتاب مستدركالوسائل، جلد1، ص175 نقل از حضرت امام رضا(علیه السلام) آمده كه فرمودند: بدانکه افضل واجبات بعد از معرفت خدای عزوجل نماز پنجگانه است.
در بحارالانوار، جلد 53، ص182، علامه مجلسی آورده كه حضرت امامزمان(علیه السلام) فرمودند: هیچ چیز مثل نماز بینی شیطان را به خاك نمیمالد و او را خوار نمیكند. پس نماز بخوان و بینی شیطان را به خاك بمال.(1)
و متقیان خدا ترس را فوج فوج به سوی بهشت برند و چون بدانجا رسند همه درهای بهشت به رویشان به احترام بگشایند و خازنان بهشتی تهنیت گویند. سلام بر شما باد كه چه عیش ابدی نصیب شما گردید. حال در این بهشت ابد درآیید و جاودان متنعم باشید. مؤمنان به بهشت درآیند و گویند: ستایش خدا را كه وعدهی لطف و رحمتش را بر ما محقق فرمود و ما را وارث همه سرزمین بهشت گردانید تا هر جای آن بخواهیم منزل گزینیم، بلی آن روز پاداش نیكوكاران بسیار نیكو خواهد بود.(زمر/73و74)
در مصابح الشریعه باب سیزدهم، از حضرت امام صادق(علیه السلام) آورده كه حضرت فرمودند: هنگامی که رو به قبله ایستادی، از دنیا و آنچه در آن است و از آنچه با تفکر بدان مشغولت سازد نا امید شو و دلت را از هر چه تو را از خدا باز میدارد تهی کن و با درونت،
1) . بحارالانوار، علامه مجلسی، جلد 53، ص182
عظمت و بزرگی خدا را به عیان ببین و ایستادنت در پیشگاهش را بیاد آر، که پروردگار میفرماید:(1)
و ای پیغمبر، ما قبلهای كه بر آن بودی نگردانیدیم، مگر بر این كه بیازماییم و جدا سازیم گروهی را كه از پیغمبر خدا پیروی كنند، از آنانکه به مخالفت او برخیزند و این تغییر قبله بسی گران بود جز در نظر هدایتیافتگان به خدا و خداوند اجر پایداری شما را در راه ایمان تباه نگرداند كه خدا به خلق مشفق و مهربان است.(بقره/144)
و آنانکه امر خدا را اجابت و اطاعت كردند و نماز به پا داشتند وكارشان را به مشورت با یکدیگر انجام دهند و از آنچه روزی آنها كردیم به فقیران انفاق میكنند.(شورا/38)
در كتاب گزیده تفسیر كشفالاسرار، دربارهی قبله خلق چنین مینویسد:
خلق را پنج قبله است؛
عرش، قبلهی حاملان است كه از نور است.
كرسی، قبلهی كرّوبیان است و از زراست.
3-بیتالمعمور، قبلهی روحانیان است كه از یاقوت است.
4-بیتالمقدس، قبلهی پیغمبران است كه از مرمر است.
5-كعبه در مسجدالحرام، قبلهی مؤمنان است و از سنگ است.
این تعبیرات اشارت است كه اگر بندهی مؤمن نتواند به عرش آید و طواف كند یا به كرسی شود و زیارت كند یا به بیتالمعمور رود و عبادت كند یا به بیتالمقدس رود و خدمت كند. باری بتواند كه شبانه روز پنج بار برای نماز بدین سنگ روی آرد كه قبلهی مؤمنان است، تا ثواب آن را همه بیابند.(2)
هر كسی را راهی است به سوی خلق یا قبله ایست در دین خود، كه بدان راه یابد و
به آن قبله روی آورد. پس بشتابید به خیرات و عبادات كه هر كجا باشید همهی شما را خداوند به عرصه محشر خواهد آورد. محققاً خدا به هر چیز قادر و تواناست و از هر كجا به سوی هر دیار بیرون شدی، ای پیغمبر، روی به طرف كعبه آور. چون این دستور قبله بر وجه ثواب و به امر خداست و خداوند از كار شما غافل نیست. و ای رسول، از هر جا و به هر دیار بیرون شدی، روی به جانب كعبه كن و شما مسلمین هم به هر كجا بودید، روی به دانجانب كنید تا مردم به حجت و مجادله بر شما زباننگشایند، جز گروه ستمكار و معاند با اسلام كه از جدل و گفتوگوی آنان هم اصلاً نیندیشید و از نافرمانی من بترسید و به فرمان من باشید تا نعمت و راحتم را برای شما به حد كمال رسانم و باشد كه به طریق حق و ثواب راه یابید.(بقره/149الی151)
نمازهای واجب را فریضه و نمازهای مستحبی را نافله گویند.
انواع نوافل: نمازهای مستحبی بسیارند كه در بین آنها به خواندن نافلههای شبانه روز بیشتر سفارش شده كه آنها غیر از روز جمعه 34 ركعت میباشد، چون در روز جمعه به هر یك از نافلههای ظهر و عصر دو ركعت افزوده میشود.
الف: نافله ظهر: قبل از نماز ظهر و هشت ركعت است.
ب: نافله عصر: قبل از نماز عصر و هشت ركعت است.
ج: نافله مغرب: بعد از نماز مغرب و چهار ركعت است.
د: نافله عشاء: بعد از نماز عشاء و دو ركعت است.
ه: نافله صبح: قبل از نماز صبح و دو ركعت است.
الف: نماز شب، هشت ركعت كه چهار تا دو ركعتی است.
ب: نماز شفع دو ركعت.
ج: نماز وِتر، یك ركعت(علامه سید محمدجعفر سبزواری در كتاب الوتره، اثبات كرده كه نماز وِتر نشسته، افضل از ایستاده است).(1)
مجموع نوافل 34 ركعت میباشد، چون دو ركعت نماز نشستهی عشاء یك ركعت محسوب میشود.در نافلهها به خصوص در نماز شب سفارش بیشتری شده كه پروردگار در قرآن آیاتی را در این مورد نازل فرموده.
نماز شب را خداوند بر پیامبر اكرم (صلی الله علیه واله) واجب فرموده بود.
و در بعضی از شب بیدار و متهجد و نماز شب خاص تو است، باشد كه خدایت به مقام محمود (شفاعت) مبعوث گرداند.(اسراء/79)
در وسایلالشیعه: آمده كه پیاكبر اكرم(صلی الله علیه واله) به حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: یا علی بر تو باد به نماز شب، بر تو باد نماز شب، بر تو باد نماز شب.
البته نماز شب بهترین شاهد اخلاص و صفای قلب و دعوی صدق ایمانست.(مزمل/6)
در كتاب فوق آورده شده كه پیامبر(صلی الله علیه واله) به جبرئیل فرمودند: مرا نصیحت كن.
جبرئیل(علیه السلام) حضرت را به نماز شب سفارش كرد.(2)
و شب را برخی در نماز به سجده خدا پرداز و شام دراز را به تسبیح و ستایش او صبح گردان.(دهر/26)
هر كار نیكی كه انسان با ایمان انجام میدهد، پاداشش در قرآن آمده، جز نماز شب كه خداوند به خاطر اهمیت فوقالعادهاش آن را به صراحت بیان نفرموده.
هیچکس نمیداند كه پاداش نیكوكاریش چه نعمت و لذتهای بی نهایت كه روشنی بخش دل و دیده است در عالم غیب بر او ذخیره شده است.(سجده/17)
در وسایلالشیعه، از حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) روایت است كه فرمودند:
نماز شب، شرف مؤمن است و آنکه نماز شب باعث صحت بدن و كفاره روز و برطرفكننده وحشت قبر است، روی را سفید و بوی را پاكیزه و معطر و روزی را زیاد میكند. همچنین در فضیلت نماز شب حضرت امام(علیه السلام) فرمودند: نماز شب باعث؛1. تحصیل رضای خدا 2. محبوب ملائکه شود. 3. به تمام پیغمبران اقتدا كرده 4. نور معرفت پیدا میكند. 5. ایمان كامل دارد. 6. سلامتی خود را تامین میكند. 7. عمر را طولانی میكند. 8. شیطان از او ناراضی است. 9. دعای او مستجاب میشود. 10. تسلط بر دشمن دارد. 11. اعمال او قبول است. 12. بركت در رزق دارد. 13. واسطه شدن نماز نزد ملكالموت 14. قبرش روشن است. 15. در قبر دارای فرش است. 16. توانایی جواب در شب اول قبر 17. در قبر مونس دارد. 18. نماز زائرش میباشد. 19. روز محشر دارای چتر است. 20. بر سرش تاجی است از نماز. 21. دارای نور الهی است. 22. بین او و آتش ساتر است. 23. با لباس وارد محشر میشود. 24. دلیل بر دوست داشتن خداست. 25. اعمال صالح او سنگین است.
پروردگار متعال میفرماید:
و خواب را برای شما مایهی قوام حیات و استراحت قرار دادیم و پرده سیاه شب را ساتر احوال خلق گردانیدیم. و روز روشن را برای تحصیل معاش آنان مقرر داشتیم.(نباء/9الی11)
در كتاب تندرستی و شادابی بدن آمده: نخوابیدن انسان را بیشر از گرسنگی و نخوردن از بین میبرد.
و یكی از آیات حق همین كه شما در شب و روز به خواب رفته و بیدار میشوید و از فضل خدا طلب روزی میكنید در این امر هم ادله قدرتش برای قومی كه سخن حق بشنوند پدیدار است.(روم/23)
الا ای رسولی كه در جامعه فكرت و خموشی خفتهای هان شب را بهنماز و طاعت خدا برخیز مگر كمی از نصف یا چیزی کمتر از نصف شب باشد یا چیزی بر نصف بیفزاید و به تلاوت قرآن با توجه كامل مشغول باش.(مزمل/1الی4)
در كتاب مستدركالمسائل آمده كه حضرت رسول(صلی الله علیه واله) فرمودند: ابتدای روز بین طلوعین بی عقلی است.
و آنان هستند كه شب را به سجده و قیام نماز برای رضای خدا روز كنند و روز را به نیكی با خلق به شب آرند.(فرقان/64)
خدا میخواهد راه سعادت را برای شما بیان كند و شما را به آداب و با اخلاق ستوده آنانکه پیش از شما بودند، یعنی پیغمبران و نیكان امم سابق، رهبر گردد و بر شما ببخشاید و خدا به احوال خلق دانا و به حقایق امور آگاه است.(نساء/26)
علامه مجلسی در بحار الانوار، جلد 73، ص 184، آورده كه حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: خوابیدن بین نماز مغرب و عشاء و نیز قبل از طلوع آفتاب موجب فقر میشود:
و همچنین فرمودند: بدترین نوع خوابیدن بر روی شكم است (دمر خوابیدن).
در میزانالحكمه، حدیث 10758، از حضرت رسول خدا(صلی الله علیه واله) آمده كه فرمودند: بر شما باد به اقامهی نماز شب، كه آن سنت پیامبر شماست و شیوهی صالحان پیش از شما كه سبب آرامش بدن و دوركننده درد و بیماری از جسمهایتان.
آنانکه صابران و راستگویان و فرمانبران و انفاقكنندگان و استغفارکنندگان در
سحرگاهانند.(آلعمران/17)
و سحرگاهان از درگاه خدا طلب آمرزش و مغفرتمیكنند.(ذاریات/18)
در كتب ثوابالاعمل، ص 70 ، آورده كه حضرت امام صادق(علیه السلام) فرمودند: نماز شب انسان را خوش اخلاق میكند. از دستورات پیامبر(صلی الله علیه واله) و ائمه اطهار چنین برداشت میشود كه بهترین وقت، برای خوابیدن چند ساعت قبل از نیمه شب است.(1)
یاد آرید، هنگامی را كه خواب راحت، شما را فراگرفت برای این كه از جانب خدا ایمنی یافتید و از آسمان رحمت خود آبی فرستاد كه شما را به آن آب پاك گرداند و وسوسه و كید شیطان را از شما دور سازد.(انفال/11)
و خواب را برای شما مایهی قوام حیات و استراحت قرار دادیم.(نباء/9)
حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: بهترین نحوه خوابیدن به پهلوی راست است.
بانو نیریس دی، در كتاب تفسیر و دلالتهای رویاها مینویسد: یك ساعت خواب قبل از نیمه شب برابر با چندین ساعت خواب بعد از آن است.
همچنین نوشته: اگر میخواهید هنگام رفتن به رختخواب، به سرعت خوابتان ببرد، صبحها زود از خواب بیدار شوید و این كار را به صورت دائم و منظم انجام دهید، اینگونه میتوانید بهترین نوع خواب را برای خود فراهم سازید و در طول روز با نشاط و شاداب باشید.
پس زود خوابیدن و صبح زود بیدار شدن انسان را سالم، پر بار و خردمند میگرداند.(2)
خدا به حال تو آگاه است كه تو و جمعی از آنانکه با تو اند، اغلب نزدیك دو ثلث یا نصف یا لااقل ثلث شب را همیشه به طاعت و نماز میپردازی و خدا گردش روز و شب را مقدور میكند، خدا میداند كه شما هرگز ساعات شب را به عبادت ضبط نخواهد كرد، لذا از شما در گذشت تا آنچه از شب را آسانست به تلاوت قرآن پردازید، خدا بر احوال شما
آگاهست كه برخی مریض و ناتوانید و برخی به سفر برای كسب تجارت از كرم خدا، روزی میطلبید و برخی در راه خدا به جنگ و جهاد مشغولند. پس در هر حال آنچه میسر و آسان باشد به قرائت قرآن پردازید و نماز به پا دارید و زكات مالتان به فقیران دهید و به خدا قرض نیكو دهید و هر عمل نیك برای آخرت خود پیش فرستید، پاداش آن را نزد خدا بیابید و آن اجر و ثواب بسی بهتر و بزرگتر است و دایم به دعا از خدا آمرزش طلبید كه خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.(مزمل/20)
به حضرت عرض كردند: هرچه سعی داریم در نماز افكارمان معطوف به معبود باشد، کمتر موفق می شویم چه كنیم؟
حضرت فرمودند: ضمن سعی به آن عمل، از نوافل به خصوص نماز شب استفاده و كمك بگیرید.
عرض شد: در نوافل هم گاه چنین است.
چند بار فرمودند: سجده زیاد به جا آورید.
به تواضع سجده در آیید و در دعا بگویید كه پروردگارا، گناهان ما را بریز تا از ظلم و خطاهای شما درگذریم كه ما نیكوكاران را افزون احسان میكنیم.(اعراف/161)
ارواح و فرشتگانی كه در حضور پروردگار تواند، هیچگاه از بندگی خدا سركشی نكنند و پیوسته به تسبیح و تنزیه ذات احدیت و به سجده او مشغولند.(اعراف/206)
و چرا چون بر آنان آیات قرآن تلاوت شد، سجده حق نمیكنند.(انشقاق/21)
محمد(صلی الله علیه واله) فرستاده خداست و یاران، همراهانش بر کافران بسیار دلسخت و با یکدیگر بسیار مشفق و مهربانند. آنان را در حال ركوع و سجود نماز بسیار بنگری كه فضل و رحمت خدا و خشنودی او را به دعا میطلبند، بر رخسارشان از اثر سجده نشانههای نورانیت پدیدار است.(فتح/29)
در صورت لزوم جهت بهره بیشتر از خواص نماز شب، به كتابهای: 1. رازهای نماز در
كلام ائمه اطهار و علما، نوشته حسن صدری مازندرانی 2. اسرار پزشكی نماز شب، نوشتهی محمود غفاری مراجعه فرمایید.
در بحارالانوار علامه مجلسی، جلد87، ص145 آمده كه حضرت علیبنابیطالب(علیه السلام) فرمودند:
گناهان و اعمال و رفتار بد انسان موجب محرومیت او از نماز شب میشود.
از جمله: 1. انواع گناهان 2. دروغ گفتن 3. پرخوری(1)
یكی دیگر از موارد محرومیت از نماز شب، (از خود راضی بودن در عبادت) است.
در كتاب كلیات احادیث قدسی ترجمه فقید بزرگوار، شیخ حسن حُر عاملی،در باب یازدهم، ص 237 پروردگار متعال فرموده: بعضی از بندگان مؤمن هستند كه در عبادت من بیش از حد تلاش میكنند و شبها در رختخواب راحتشان بیرون میآیند و مرا عبادت میكنند ولی من یك شب یا دو شب آنها را وادار به خواب مینمایم كه نتوانند شب قیام به عبادت كنند و این عمل عنایت من نسبت به آنهاست، وقتی كه صبح از خواب بیدار میشوند، ناراحت هستند و تأسف میخورند كه چرا دیشب برای عبادت بیدار نشدند؟ بلی اگر من میان او و عبادتش حائل نشوم، فخر او را میگیرد و همان فخر باعث شود در همهی اعمال خود مرتكب فتنه و فساد شود و از خودراضی شود و گمان كند كه بر همهیعبادتكنندگان برتری دارد و در عبادت خداوند هرگز قصور نكرده. همین افكار او را از من دور میكند ولی او همیشه گمان میكند كه با آن عبادتها به من نزدیك است.
پس بندگان من نباید به آن اعمال خود كه به خاطر ثواب انجام میدهند متكی باشند و خود را از خداوند طلبكار بدانند، زیرا اگر نفس و عمر خود را در عبادت من دچار زجر و مشقت كنند، نزد من مقصرند و به اصل عبادت من نرسیدند و نمیتوانند با آن عبادتها به آنچه كه از فضل و كرم من به نعمتهای بهشت برسند، پس به رحمتم، اطمینان به
1) . مجموعه زندگانی چهارده معصوم(علیه السلام)، حسین عمادزاده و اسرار پزشكی نماز شب، محمود غفاری، ص35
عقلم خرسند و به حسن ظن من مطمئن باشید كه به راستی من خداوند بخشنده و بخشاینده هستم و به همین صفات نامیده شدهام. (1)
همه اهل كتاب یكسان نیستند. طایفهای از آنها در دل شب به تلاوت آیات خدا و نماز و طاعت حق مشغولند. ایمان به خدا و روز قیامت میآورند و امر به نیكویی و نهی از بدكاری میكنند و در نیكوكاری میشتابند و آنها خود مردمی نیكوكارند.(آلعمران/113و114)
گویند كه شما را چه عمل، به عذاب دوزخ درافكنده. آنان جواب دهند: كه ما از نمازگزاران نبودیم و مسكینی را طعام ندادیم.(مدثر/42الی44)
از حضرت امام جعفرصادق(علیه السلام) روایت است كه فرمودند: جدم رسولالله(صلی الله علیه واله) ده سال در مدینه بودند كه در این مدت حج به جا نیاوردند.
در سال دهم هجری پیامبر(صلی الله علیه واله) برای اولین بار به طور رسمی اعلان عمومی حج دادند تا همه مردم در حد امكان حاضر شوند. آن حضرت این سفر را به عنوان حجةالوداع مطرح كردند،كه به معنای تنها سفر پر خاطرهی آن حضرت در دلها جای گرفت. هدف از این سفر بیان دو حكم مهم از قوانین اسلام بود كه هنوز برای مردم به طور كامل و رسمی اعلام نشده بود.یكی حج تمتع و دیگری مسئلهی خلافت و ولایت و جانشینی بعد از پیامبر خدا(صلی الله علیه واله).
بگو ای پیغمبر(صلی الله علیه واله)، راست سخن خدا است، نه دعوی شما باید پیروی از آیین ابراهیم كنید كه دینی پاك و بی آلایش است و ابراهیم از آنان نیست كه به خدا شرك آورد.(آلعمران/95)
پس جبرئیل(علیه السلام) نازل شد و سورهی نصر را آورد:
چون هنگام فتح و فیروزی خدا فرا رسد و درآن روز مردم را بنگری كه فوج فوج به
1) . كلیات حدیث قدسی، ترجمه شیخ محمد حر عاملی
دین خدا داخل میشوند در آن وقت خدای خود را حمد و ستایش كن و پاك و منّزه دان و از او مغفرت و آمرزش طلب كه او خدای بسیار توبه پذیر است.(نصر/1الی3)
به حضرت رسول(صلی الله علیه واله) ابلاغ نمود و گفت: حق سلامت میرساند و میفرماید: دین خود را كامل كن و دو چیز باقی مانده، یكی فریضهی حج تمتع و دیگری فریضهی ولایت و خلافت بعد از تو، كه من زمین را خالی از حجت نگذاشتم و این حجت تا روز قیامت باقیست.
رسول الله(صلی الله علیه واله) متوجه شدند كه این سال آخر زندگانی میباشد و خداوند، ایشان را به نزد خود دعوت فرموده و این حجةالوداع است.
ای پیغمبر(صلی الله علیه واله)، از تو سؤال كنند كه سبب بدر و هلال ماه چیست؟ جواب ده كه در آن تعیین اوقات حج است.(بقره/189)
هر كه با جبرئیل دشمن است با خدا دشمن است، زیرا او به فرمان خدا قرآن را به قلب پاك تو رساند، در صورتیكه آن قرآن گواه راستی سایر كتب آسمانی و هدایت و بشارت برای اهل ایمان.(بقره/97)
حضرت پیامبر(صلی الله علیه واله) بلافاصله دستور دادند: مؤذنان خبر رسانی كنند كه: رسول خدا(صلی الله علیه واله) در این سال به حج مشرف میشوند و همهگی همراهی كنند و نیز نامههای متعددی برای سران و رؤسای قبایل به وسیلهی پیكها به اطراف و اكناف ارسال داشتندو تمام مسلمین را پیاده و سواره به فریضهی حج تمتع دعوت فرمودند. (1)
و مردم را به اداء مناسك حج اعلام كن تا مردم پیاده و سواره و از هر راه دور به سوی تو جمع آیند تا در آنجا منافع بسیار برای خود فراهم بینند و نام خدا را در ایامی معین یاد كنند.(حج/27و28)
روز شنبه، 25 ذیالقعده بود كه كاروان بزرگی متشكل از مردان و زنان مسلمان به رهبری پیامبر اكرم(صلی الله علیه واله) از مدینه به سوی مكه خارج شد. به مسجد شجره كه رسیدند
1) . حیوةالقلوب علامه مجلسی، جلد4 و زندگانی چهارده معصوم(علیه السلام)، حسین عمادزاده، ص178
حضرت رسول(صلی الله علیه واله) دستور دادند: همهگی به نظافت شخصی و غسل بپردازند و طبق دستور حضرت احرام بر تن كردند و نماز ظهر را به جماعت با پیامبر عظیمالشان(صلی الله علیه واله) به جای آوردند و لبیكگویان به طرف مكه حركت نمودند كه طی منازل مختلفی پس از ده روز، روز سه شنبه، پنجم ذیحجه وارد سرزمین مكه شدند.
بدانید اول خانهای كه برای عبادت خلق بنا شده همان خانهی بكه است (بكه نام زمین كعبه و طوافگاه است چون محل ازدحام مردم میباشد و مكه نام شهر است) آن خانه را خیر بسیار است برای مردم و سبب هدایت است عالمیان را.(آلعمران/96)
و به فاصله کمتر از یك روز حضرت علی(علیه السلام) با كاروانی بزرگ از دعوت شدگان به حج از یمن به مكه رسیدند و همهگی مراسم حج عمره و سپس حج تمتع را كه برای اولین بار انجام میشد به جای آوردند.
سپس باز گو، تا مناسك حج و حلق و تقصیر به جای آرند،(یعنی بتراشند و ناخن و موی كوتاه كنند تا از احرام به در آیند و بهر نذر و عهدی كه در حج كردند و وفا كنند و طواف كعبه را گرد خانهی عتیق (بیتالحرام) به جای آرند.(حج/29)
پس از مراسم حج شخصی به نام سراقهبن مالك بن جعشم كنانی از حضرترسول(صلی الله علیه واله) سؤال كرد: یا رسولالله(صلی الله علیه واله) احكام دین را خوب به ما آموختی و دانستیم چنانكه گویی امروز خلق شدهایم. پس بفرما كه آنچه امروز به ما امر فرمودی در باب حج تمتع مخصوص این سال است یا اینکه همه ساله حج تمتع بهجا آوریم؟
حضرت فرمودند: مخصوص امسال نیست، بلكه تا ابد این حكم جاری است.
سپس حضرت انگشتان دستهای مبارك خود را در یکدیگر داخل کردند و فرمودند: داخل شد عمره با حج تمتع تا روز قیامت.
سعی صفا و مروه از شعائر دین خداست، پس هر كس حج خانهی كعبه با اعمال مخصوص عمره به جای آورد باكی نیست بر او كه سعی صفا و مروه نیز به جای آرد(چون قبل از اسلام مشركین روی صفا و مروه بتها را میگذاشتند، مسلمانان گمان كردند سعی در آنجا گناه است. این آیه آمد) و هر كس به راه خیر و نیكی شتابد خدا پاداش وی
خواهد داد كه او به همه امور خلق عالم است.(بقره/159)
در اولین حج تمتع(حجهالوداع) بعضی از صحابههای عمر نافرمانی حضرت پیامبر(صلی الله علیه واله) را میكردند، كه رسول خدا(صلی الله علیه واله) به آنها فرمودند: ای مردم از خدا بترسید و از دستورات الهی پیروی كنید. (1)
بگو ای پیغمبر(صلی الله علیه واله)، راست سخن خداست نه دعوی شما باید پیروی از آیین ابراهیم كنید كه دین پاك و بی آلایش است و ابراهیم از آنان نیست كه به خدا شرك آورد.(آلعمران/95)
ای مردمان، خداترس و پرهیزكار باشید كه زلزله روز قیامت بسیار حادثهی بزرگ و واقعه سختی خواهد بود.(حج/1)
بعضی در انجام اعمال حج اشتباهاتی را مرتكب میشدند، كه حضرت رسول(صلی الله علیه واله) فرمودند: باكی نیست، باكی نیست، چون به نادانی كردهاید.و هرگاه آنانکه به آیات ما میگروند، نزد تو آیند، بگو سلام بر شما باد خدا بر خود رحمت و مهربانی را فرض نمود كه هر كس از شما كار زشتی به نادانی كرد و بعد از آن باز توبه كند و اصلاح نماید. البته خدا بخشنده و مهربانست.(انعام/54)
شیخ طوسی و شیخ كلینی، روایت كردند از امام صادق(علیه السلام) كه فرمودند: حضرت رسول قبل از هجرت به مدینه حجها به جا آوردند و پس از هجرت فقط همان حجةالوداع بود.
در آن خانه آیات ربوبیت هویدا است، مقام ابراهیم خلیل است هر كه در آنجا داخل شود ایمن شود و مردم را حج و زیارت آن خانه واجب است بر هر كسی كه توانایی یافته و بر آن راه یابد و هر كه (به سبب انكار وجوب حج) كافر شود تنها به خود زیان رسانیده كه خداوند از طاعت خلق بی نیاز است.(آلعمران/97)
منافقین آن قدر رسولالله(صلی الله علیه واله) را آزار و اذیت میكردند و با نیش زبان آن حضرت را رنج میدادند، به طوری كه در حجةالوداع پس از مراسم حج تمتع سر مبارك پیامبر(صلی الله علیه واله)
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی جلد4 و زندگانی چهارده معصوم(علیه السلام)، حسین عمادزاده، ص178
را شخصی به نام معمربنعبدالله كه از اولادان عدیبنكعب بود میتراشید.
منافقین به او گفتند: معمر، سر و گوشهای پیامبر(صلی الله علیه واله) زیر دست توست و تیغ هم در دست داری.
همه اعمال حج و عمره را برای خدا به پایان رسانید و اگر ترس و منعی پیش آید، فرستادن قربانی كه كاری سهل است به جا آرید و سر متراشید تا آنگاه كه قربانی شما به محل ذبح برسد.(بقره/196)
معمر در جواب گفت: این فضل عظیمی است از طرف خداوند متعال بر من.
معمر، خادم حضرت بود و همیشه جهاز شتر را میبست، شبی حضرت محمد(صلی الله علیه واله) به او فرمودند: امشب جهاز شتر سست است. معمر عرض كرد: پدر و مادرم فدای شما باد، آن را من محكم بسته بودم، چنانكه هر شب میبستم، لیكن بعضی از حسودان که حسد مرا میبرند كه در خدمت شما هستم، تنك شتر را سست كردند، كه شاید شما شخص دیگریرا به جای من بگمارید.
حضرت در جواب معمر فرمودند: من چنین نخواهم كرد و كسی را به جای تو نمیگذارم. (1)
و بعضی از منافقان آنان هستند كه دائم پیغمبر(صلی الله علیه واله) را میآزارند، میگویند: او خوب شخص ساده و زودباوری است. بگو ای پیغمبر(صلی الله علیه واله)، زودباوری من لطفی به نفع شماست، رسول به خدا ایمان آورده و به مؤمنین اطمینان دارد و برای مؤمنان حقیقی شما رحمت كامل الهی است و برای آنها كه رسول را آزار دهند عذاب دردناك مهیاست.(تویه/61)
دلیل دیگر بر جاهلیت و بی فرهنگی عرب صدر اسلام، اینکه هنوز در بعضی موارد نتوانسته بود، خود را در پرتو نور اسلام به رهبری حضرت محمد(صلی الله علیه واله) تربیت كند و به دستورات الهی به خصوص با شعار،(النظافت من الایمان) كه سر لوحهی سفارشات در امر بهداشت و نظافت میباشد مطابقت دهد.
1) . حیوةالقلوب علامه مجلسی، جلد4 و زندگانی چهارده معصوم(علیه السلام)، حسین عمادزاده
این روایت مربوط به زمان حجةالوداع پیامبر(صلی الله علیه واله)، یعنی زمانی كه بیش از بیست و چند سال از نورافشانی رسول خدا(صلی الله علیه واله) میگذشته و عرب جاهل هنوز در زمان وحشیگری قبل از اسلام سیر میكرد. در مراسم حج، حضرت پیامبر(صلی الله علیه واله) شخصی به نام كعببن عجره را دیدند كه شپش از سر و روی او میریخت، حضرت از او پرسیدند: آیا اینجانوران تو را آزار نمیدهند؟
و هر كس بیمار باشد و یا درد سر بر او عارض شود، سر بتراشد و از آن فدا كند به روزه داشتن یا صدقه دادن یا كشتن گوسفند، پس از آنكه ترس و منع برطرف شود، هركس از عمرهی تمتع به حج باز آید، قربانی كند به آنچه مقدور اوست، از شتر و گاو و گوسفند و هر كس به قربانی تمكن نیافت، سه روز در حج روزه بدارد و هفت روز هنگام مراجعت كه دهروز تمام شود. این عمل بر آنکس است كه اهل شهر مكه نباشد.(بقره/196)
عرض كرد: بلی، یا رسولالله(صلی الله علیه واله).
پس حضرت او را امر فرمودند: سرش را بتراشد و چون در وقت معین سر تراشیدن از نظر اعمال حج نبوده، دستور دادند، سه روز روزه بگیرد یا قربانی كند.
و برخی دیگر از همان اعراب بادیهنشین ایمان واقعی به خدا و قیامت آورده و آنچه در راه خدا انفاق میكنند، موجب تقرب نزد خدا و دعای خیر رسول دانند، آری آگاه شوید كه انفاق آنها موجب قرب خداست و البته آنان را در سرای رحمت خود بهشت ابد داخل میگرداند. كه خدا بسیار آمرزنده و مهربانست.(توبه/99)
یا شش مسكین را در دو نوبت طعام دهد.
این نمونه یكی از صدها برخورد حضرت رسول(صلی الله علیه واله) در مدت عمر شریفشان بوده، كه چه صدمات و خون دلها خوردند تا توانستند به لطف الهی اسلام را كه فقط برای بهتر زندگی كردن و راهنمایی بشر به سمت نور و هدایت نازل شده را نشر دهند.(1)
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد4 و زندگانی چهارده معصوم(علیه السلام)، حسین عمادزاده
آنگاه كه اعمال حج به جا آورید، پس مانند پدران خود بلكه بیش از پدران، خدا را یاد كنید و هر حاجت دنیا و آخرت را از خدا خواهید. بعضی مردم كوتاهنظر از خدا تمنای متاع دنیوی تنها كنند و آنان را از نعمت آخرت نصیبی نیست و بعضی دیگر گویند بار خدایا ما را از نعمتهای دنیا و آخرت، هر دو بهرهمند گردان و از شكنجهی آتش دوزخ نگاهدار. هر یك از این دو فرقه از نتیجه اعمال خود بهرهمند خواهند گشت و خدا به حساب همه زود رسیدگی كند.(بقره/200الی201)
در كتاب احادیث قدسی، ص 426، حدیث 378، از قول حضرت علی(علیه السلام) آمده كه حضرت فرمودند: وقتی حضرت رسول(صلی الله علیه واله) درعالم خلسه(خواب) دیدند كه بنی امیه از منبر پیامبر(صلی الله علیه واله) بالا میروند. حضرت وحشت كردند.
پس خداوند این آیه را برای رسولش (صلی الله علیه واله) نازل فرمود:
و ای رسول، یاد آور وقتی را كه به فرشتگان فرمان دادیم كه بر آدم همه سجده كنند و آنها سر به سجده فرود آوردند، جز شیطانکه از جنس دیو بود، بدین جهت از طاعت خدا سرپیچید، آیا شما فرزندان آدم مرا فراموش كرده و شیطان و فرزندانش را دوست خود گرفتید، در صورتی كه آنها شما را سخت دشمنند و ظالمانکه به جای خدا شیطان را به طاعت برگزیدند بسیار بد مبادله كردند.(کهف/50)
سپس خداوند به حضرت محمد(صلی الله علیه واله) وحی كرد: مترس به تو امر نمودم در مورد وصیت اقدام كن.
در نقطه غدیر توقفی باید، كه با حقیقت انسان سر و كار دارد. هزار و چهارصد سال است كه شیعه زلال پر بركت غدیر را به پای درختان ولایت میافشاند و از آن بیابان خشك باغهای پر ثمر اعتقادی و گلهای زیبای محبت را پرورش میدهد.
در پانزدهمین قرنی هستیم كه شیعه با حجتی قوی و برهانی قاطع بر آن است كه
پیامبر(صلی الله علیه واله) با دست مباركشان پرچم بلند (اشهد ان علیا ولی الله) را برافراشتند و از مرزهای اعتقادی خویش پاسداری میكنیم.
غدیر، مراسمی عظیم و مجموعهای فراموش نشدنی در تاریخ اسلام است كه به عنوان واقعه غدیر جایگاه خاصی در اعتقادات مقدس ما دارد.
در اصول كافی، جلد 2، ص 21 آمده كه حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) فرمودند: هیچ حكمی مثل ولایت در غدیر اعلام نشده است.در بحارالانوار، جلد 37، ص111 آمده، كه پیش از حركت به سوی غدیر در مكه جبرئیل(علیه السلام) بر پیامبر(صلی الله علیه واله) نازل شد و لقب امیرالمؤمنین را به عنوان اختصاصیترین لقب برای حضرت علی بن ابیطالب(علیه السلام) از جانب پروردگار آورد.
سپس پیامبر(صلی الله علیه واله) دستور دادند در همان جا بزرگان اصحاب و قبایل طی مراسمی خاص نزد حضرت علی(علیه السلام) بروند و بر ایشان سلام كنند و بگویند:(السلام علیك یا امیرالمؤمنین). حضرت رسول(صلی الله علیه واله) بدین وسیله میخواستند در زمان حیات خود، از آنان اقرار بر امیر بودن حضرت علی(علیه السلام) را از امت بگیرند.
در این وقت بود كه ابوبكر و عمر به عنوان اعتراض به پیامبر(صلی الله علیه واله) گفتند: آیا این حقی است از طرف خدا و رسولش؟(1)
حضرت غضبناك شدند و فرمودند: بلی حقی است از طرف خدا كه به من دستورش داده شده است.
آیا آنکس را كه خدا برای اسلام شرح صدر و فكر روشن عطا فرمود كه وی به نور الهی روشن است، چنین كس با مردم كافر بی نور تاریك دل یكسانست؟ هرگز نیست. پس وای بر آنانکه از قساوت و شقاوت دلهاشان از یاد خدا فارغ است. اینان هستند كه دانسته به ظلالت و گمراهیند.(زمر/22)
1) . گزارش لحظه به لحظه از واقعه غدیر، محمدباقر انصاری زنجانی، ص16
پیامبر(صلی الله علیه واله) پس از اتمام مراسم حج، به منادی خود بلال دستور دادند تا به مردم اعلام كند، فردا روز پنجشنبه، چهاردهم ذیالحجه، همه باید حركت كنند تا در وقت معین در غدیر خم حاضر باشند و كسی جز معلولان نباید باقی بماند.
طبق دستور پیامبر(صلی الله علیه واله) كسی از حاجیان در مكه باقی نماند و همه به قصد حضور در بزرگترین همایش تاریخی اسلام عازم میعادگاه غدیر شدند.
منطقه غدیر خم بیابانی باز و وسیع در مسیر سیلاب وادی جحفه بود. این سیلاب از مشرق به مغرب جاری میشود و پس از عبور از غدیر به جحفه و سپس به دریای سرخ میرسد.
در این مسیر آبگیرهای طبیعی به وجود آمده بود كه سیلابها در آنها باقی میماند كه در تابستانها از آب آنها استفاده میشده، این آبگیرها را اصطلاحا غدیر میگفتند، كه هر یك را اعراب نام و نشانی خاص برای شناخت ان گذارده بودند.
غدیر مورد نظر كه واقعه تاریخی ولایت در نزدیكی آن به وقوع پیوست، خم نام داشت كه به نام غدیر خم معروف است.
این محل به فرمان خدا و رسولش بهترین جایگاهی است برای توقف سه روزه مراسم با شكوه غدیر خم. نزدیك ظهر روز دوشنبه هجدهم ذیالحجه كاروان یکصد و بیست هزار نفری حجاج به رهبری پیامبر اكرم (صلی الله علیه واله) به منطقه غدیر خم رسیدند و در نزدیكی همان آبگیر خم، حضرت به اصحاب خاص خود یعنی مقداد و سلمان و ابوذر و عمار، دستور دادند در كنار درختان کهنسال نزدیك غدیر خم جایگاهی از سنگها و جهاز شتران بنا كنند. سپس حضرت رسول(صلی الله علیه واله) بر فراز آن منبر رفتند و پس از حمد و ثنای پروردگار فرمودند: ای مردم دعوتكننده خدارا اجابت كنید كه من پیامآورنده خدایم.(1)
1) . گزارش لحظه به لحظه از واقعه غدیر، محمدباقر انصاری زنجانی، ص18
ای پیغمبر، آنچه از خدا بر تو نازل شد به خلق برسان که اگر نرسانی تبلیغ رسالت و اداء وظیفه نكردهای و خدا تو را از شر و آزار مردمان محفوظ خواهد داشت، بیم مكن و دل قوی دار كه خدا گروه کافران را به هیچ راه موفقیتی راهنمایی نخواهد كرد.(مائده/67) این آیه راجع به غدیر و خلافت حضرت علی(علیه السلام) است.
با توجه به كثرت جمعیت شخصی به نام ربیعه كه صدای بلندی داشت را در میانجمعیت قرار دادند تا كلام حضرت را برای افراد دورتر تكرار كند.
در بحارالانوار، جلد 21، ص 387 علامه مجلسی مینویسد: حضرت رسول(صلی الله علیه واله) آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) را فرا خواندند تا بر فراز منبر در سمت راست رسولالله(صلی الله علیه واله) بایستند.
حضرت رسالت(صلی الله علیه واله) ابتداء مسلمانان را چند نصیحت كردند و فرمودند: ای مردم اگر امانتی نز شماست به صاحب آن رد كنید و بدانید زنان نزد شما اسیرانند با آنها خوشرفتاری كنید و ایشان را نزنید و نفقه آنها را در حد شئونات باید بپردازید. از طرفی خانمها باید از مال و آبروی همسر خود حفظ حراست كنند و نافرمانی شوهران نكنند.
ای كسانی كه ایمان آوردهاید، خدا و رسول را اطاعت كنید و از فرمان او سر نپیچید كه شما سخنان حق و آیات خدا را از او میشنوید.(انفال/20)
پس حضرت فرمودند: جبرئیل بر من نازل شد و گفت: ای محمد(صلی الله علیه واله)، خداوند تو را سلامت میرساند و میفرماید: دین خود را كامل و ولایت و خلافت بعد از خود را به مؤمنین معرفی كن كه من زمین را خالی از حجت نمیگذارم تا روز قیامت.
پس تو به صدای بلند آنچه مأموری به خلق برسان و از مشركان روی بگردان. همانا، ما تو را از شر تمسخر و استهزاكنندگان مشرك محفوظ میداریم.(حجر/94و95)
حمد و ثنا مخصوص خداست از او یاری میطلبیم و به او ایمان داریم و بر او توكل میكنیم از بدیهای خود و اعمال ناشایست به او پناه میبریم خدایی كه جز او هادی و راهنمایی نیست. هر كس را كه هدایت نمود گمراهكنندهای برای او نخواهد بود. گواهی
میدهم كه جز او معبودی نیست و محمد بنده و پیامبر اوست، اوست كه باید ما را هدایت فرماید. و البته بر ماست كه خلق را هدایت كنیم.(لیل/12)
ای مردم، نزدیك است كه من دعوت حق را لبیك گویم و از میان شما بروم. منمسئولم و شما نیز مسئولید، درباره من چه فكر میكنید؟ صدای جمعیت بر تصدیق بلند شد كه ما گواهی میدهیم تو رسالت خود را انجام دادی و كوشش نمودی،خدا تو را پاداش نیك دهد.
پیامبر(صلی الله علیه واله) فرمودند: آیا گواهی میدهید كه معبود جهان یكی است و محمد بندهی خدا و پیامبر اوست و بهشت و دوزخ در سرای دیگر جای تردید نیست؟
همه گفتند: صحیح است و گواهی میدهیم.(1)
و پاداش آن صبر كامل بر ایثارشان باغ بهشت و لباس حریر بهشتی لطف فرمود.(دهر/12)
پاداش آنها نزد خدا باغهای بهشت عدن است كه نهرها زیر درختانش جاریست و در آن بهشت ابد جاودان متنعمند و خدا از آنها خشنود و آنها هم از خدا راضی هستند و این بهشت مخصوص کسی است كه خدا ترس باشد.(بینه/8)
و بر آنانکه به خدای خود كافر شدند عذاب جهنم كه بسیار بد منزلگاهیست مهیاست كه چون به آن جهنم درافتند، فریاد منكری چون شهیق خران از آن آتش چون دیگ جوشان میشنوند و دوزخ از خشم کافران نزدیك است، شكافته و قطعه قطعه شود. هر فوجی را كه به آتش درافكنند، خازنان جهنم به آنان گویند: آیا پیغمبری برای راهنمایی شما نیامد؟ آنها در جواب گویند: آری رسول، حق آمد ولی ما تكذیب او كردیم و از جهل شقاوت گفتیم كه خدا چیزی نفرستاده و جز اینکه شما رسولان (بدعوی دروغ وحی) سخت به گمراهی و ضلالتید هیچ نیست.(ملک/6الی9)
آنگاه پیامبر خدا فرمودند: ای مردم، من دو چیز نفیس و گرانمایه در میان شما به
1) . گزارش لحظه به لحظه از واقعه غدیر، محمدباقر انصاری زنجانی، ص 18
امانت میگذارم، ببینم چگونه با دو یادگار من رفتار مینمایید؟
شخصی برخواست و با صدای بلند گفت: منظور از این دو چیز نفیس چیست؟
پیامبر(صلی الله علیه واله) فرمودند: یكی كتاب خداست كه یك طرف آن در دست خدا و طرف دیگر آن در درست شماست و دیگری عترت و اهل بیت من است.
خداوند متعال به من خبر داد كه این دو یادگار هرگز از هم جدا نخواهد شد.
ای مردم، بر قرآن و عترت من پیشی نگیرید و درعمل به هر دو كوتاهی نورزید كه هلاك میشوید.
و آنها را بترسانی یا نترسانی یكسان است، هرگز ایمان نمیآورند. تو آنان را بترسانی و اندرز كنی كه پیرو آیات قرآن شده و از قهر خدای مهربان به خلوت میترسند. اینان را به مغفرت خدا و پاداش با لطف و كرم او بشارت ده.(یس/10و11)
پس اطاعت كنید پروردگار را و پس از خدا رسولش محمد(صلی الله علیه واله) و بعد از من علیبنابیطالب آقا و امیرالمؤمنین(علیه السلام) را كه ما اولیتر از شما به امر شما هستیم.(1)
آنها، یعنی پیغمبران کسانی بودند كه خدا خود آنان را هدایت نمود. تو نیز از راه آنها پیروی نما و امت را بگو كه من مزد رسالت از شما نمیخواهم جز آنکه میخواهم اهل عالم به یاد خدا متذكر شوند.(انعام/90)
امروز ولی و یاور شما تنها خدا و رسول و آن مؤمنانی هستند كه نماز به پا داشته و به فقیران در حال ركوع زكات میدهند.(مائده/55) همه مفسرین عامه و خاصه گویند، مراد از این آیه حضرت علی(علیه السلام) است.
بلكه مردم نادان خواهند گفت: محمد بر خدا دروغ بست.(كه محبت اهل بیت را بر امت واجب كرد) چنین نیست. هرگز رسولی بر خدا دروغنتواند بست كه اگر خدا بخواهد بر قلب تو مهر مینهد و به كلمات وحی خود سخن باطل را محو و نابود و حق را ثابت و برقرار میگرداند. كه خدا به اسرار دلهای خلق كاملا آگاهست.(شورا/24)
1) . گزارش لحظه به لحظه از واقعه غدیر، محمدباقر انصاری زنجانی، ص22
سپس حضرت رسول(صلی الله علیه واله) فرمودند: حق تعالی جمیع حلال و حرام خود را به من آموخته و هیچ حلالی نیست، مگر آنچه خدا حلال كرده. و هیچ حرامی نیست، مگر پروردگار آن را حرام كرده تا روز قیامت و آنچه خدا به من تعلیم كرده من آن را به علی(علیه السلام) تعلیم نمودم.
و شما نباید از پیش خود به دروغ چیزی را حرام كرده و به خدا نسبت دهید تا بر خدا دروغ ببندید كه آنانکه بر خدای خود دروغ بستند، هرگز روی رستگاری نخواهند دید.(نحل/116)
باز بگو به مشركان عرب كه آیا رزقی كه خدا برای شما فرستاده و حلال فرموده، شما از پیش خود بعضی را حرام و بعضی را حلال میكنید؟ با من بگویید: آیا این به دستور خداست یا به حق، افترا میبندید.(یونس/59)
و هرگز از پیش و پس (آینده و گذشته) این كتاب حق باطل نشود و تا قیامت حكمش باقی است، زیرا او فرستاده خدای مقتدر حكیم ستوده صفات است.(فضلت/42)
حضرت(صلی الله علیه واله) فرموند: ای مردم، هیچ علمی نیست مگر آنکه خداوند آن را در من احصا كرده است و آنچه به من تعلیم نموده، من آن را احصا كردهام به امام متقین آقا علی بن ابیطالب(علیه السلام).
و كلید خزاین غیب دست خداست كسی جز خدا بر آن آگاه نیست و نیز آنچه در خشكی و دریاست همه را میداند و هیچ برگی از درخت نمیافتد مگر آنكه او آگاهست و هیچ دانهای در زیر تاریكیهای زمین و هیچ تر و خشكی نیست جز آنكه در كتاب مبین و قرآن عظیم مسطور است.(انعام/59)او به شمارهی همه موجودات كاملاً آگاه است.(مریم/94)
ای مردم گمراه نشوید و تكبر نكنید از قبول ولایت آقا علی بن ابیطالب امیرالمؤمنین(علیه السلام) كه هدایت میكند شما را به حق و عمل میكند به حق و او را گرامی دارید كه خدای متعال او را نسب ولایت كرده. (1)
1) . گزارش لحظه به لحظه از واقعه غدیر، محمدباقر انصاری زنجانی
و همانا، در میان هر امتی پیغمبری فرستادیم تا به خلق ابلاغ كند كه خدای یكتا را پرستید و از بتان و فرعونان دوری كنید، پس بعضی از مردم را خدا هدایت كرد و بعضی دیگر در ضلالت و گمراهی ثابت ماندند، اكنون شما عاقلان در روی زمین گردش كنید تا بنگرید عاقبت آنانکه انبیاء را تكذیب كردند به كجا رسید.(نحل/36)
آنانکه دعوت حق را اجابت كرده و به خدا ایمان آورده، بر آنها بهترین پاداش و خوشترین زندگانی است و آنانکه اجابت نكردند، اگر مالك دو برابر آنچه در روی زمین است باشند آن را فدای آسایش خود كنند، مگر از عذاب برهند و آن را حساب سخت و جایگاه دوزخ باشد كه بسیار بد آرامگاهی است.(رعد/18)
او امام است، خداوند توبه كسی را كه انكار ولایت او كند نمیپذیرد و نمیآمرزد.
ای رسول ما، به یاد آر روزی را كه ما هر گروهی از مردم را با پیشوایشان دعوت میكنیم، پس هر كس نامه عملش را به دست راست دهند، آنها نامه خود را قرائت كنند و کمترین ستمی به آنها نخواهد شد.(اسراء/71)
ای مردم به خدا سوگند كه من خاتم پیغمبران و حجت خدایم بر جمیع مخلوقین از اهل آسمانها و زمین پس هر كه شك كند كافر است، و هر كه شك كند در یك گفته از گفتههای من، پس شك كرده در تمام گفتههای من كه بازگشت او به سوی آتش جهنماست.
محمد(صلی الله علیه واله) رسول خدا و خاتم انبیاست و خدا همیشه بر همه امور عالم آگاهست.(احزاب/40)
کافران را به خدا و قیامت ایمان نیست بلكه با شك و ریب و استهزاء به بازیچه دنیا مشغولند.(دخان/9)
آنها دست به دهان فرو برده میگفتند: كه ما به هر آنچه شما پیغمبران مأمور آن هستید كافریم و هم به آنچه شما دعوت میكنید از خدا و قیامت و بهشت و دوزخ و سایر گفتارتان در همه شك داریم.(ابراهیم/9)
و ای رسول ما، تو را نفرستادیم مگر آنکه رحمت برای اهل عالم باشی.(انبیاء/107)
در این لحظه پیامبر(صلی الله علیه واله) دست حضرت علی(علیه السلام) را گرفته و با بالا بردند و فرمودند: سزاوارتر بر مؤمنان از خود آنها كیست؟ همهگی گفتند: خدا و رسولش داناترند.
حضرت فرمودند: خداوند، مولای منست و من مولای مومنان هستم و بر آنها از خودشان اولی و سزاوارترم، ای گروه مردمان بدانید كه او افضل مردم است بعد از من.
آنها كسانی بودند كه ما آنها را كتاب و فرمان و نبوت عطا كردیم پس اگر این قوم به آن كافر شوند، ما قومی را كه هرگز كافر نشوند (و همیشه از دل و جان مانند علی(علیه السلام) و شیعیانشان ایمان دارند) برگماریم.(انعام/89)
حضرت فرمودند: حق تعالی به بركت ما روزی بر خلایق میفرستد. (1)
و چنانچه مردم شهر و دیار همه ایمان آورده و پرهیزكار میشدند، همانا ما درهای بركات آسمان و زمین را بر روی آنها میگشودیم ولیكنچون آیات و پیغمبران ما را تكذیب كردند. ما هم آنان را به كیفر كردار زشت رساندیم.(اعراف/96)
و هر چیز حلال و پاكیزهای كه خدا روزی شما كرده از آن بخورید و بپرهیزید از آن خدایی كه به او گرویدهاید.(مائده/88)
و اگر خدا روزی بندگان را وسیع و فراوان كند، در روی زمین ظلم و طغیان بسیار كنند، لیكن روزی خلق را به اندازهای كه بخوهد نازل میگرداند، كه خدا به احوال بندگانش بصیر و آگاه است.(شورا/27)
رسولالله(صلی الله علیه واله) چند مرتبه فرمودند: ملعون است، ملعون است، مغضوب است، مغضوب است كسی كه رد كند گفته مرا هرچند موافق او نباشد.
این مردم پلید بدكار راندهی درگاه حقند، باید هر جا یافت شوند، آنان را گرفته و جداً به قتل رسانید. این سنت خدا است كه در همهی ادوار و امم گذشته برقرار بوده كه منافقان و فتنهانگیزان را رسولان حق به قتل رسانند و بدانکه سنت خدا هرگز مبدل نخواهد گشت.(احزاب/61و62)
1) . گزارش لحظه به لحظه از واقعه غدیر، محمدباقر انصاری زنجانی
پیغمبر خدا(صلی الله علیه واله) فرمودند: جبرئیل(علیه السلام) مرا خبر داد كه خداوند عالمیان میفرماید: هر كه دشمنی علی(علیه السلام) را اختیار كند و اقرار به امامت او نكند، لعنت من و غضب من بر اوست و جایگاهش در آتش جهنم است.
آنگاه هر نفسی به خود آید و فریاد واحسرتا برآرد و گوید: ای وای بر من كه جانب امر خدا را فرو گذاشتم و در حق خود ظلم و تفریط كردم و وعدههای خدا را مسخره و استهزاء نمودم.(زمر/56)
دراین لحظه حضرت رسول(صلی الله علیه واله) حضرت علی(علیه السلام) را بر سر دست بلند كردند، به طوری كه نوشتهاند: حضرت علی(علیه السلام) بالای سر حضرت رسول(صلی الله علیه واله) سر دست بودند كه سفیدی زیر بغل جناب پیامبر(صلی الله علیه واله) پیدا شد. در این حال حضرت محمد(صلی الله علیه واله) فرمودند:(مَن كُنتُ مُولاهُ فَهذا عَلی مُولاهُ)؛ (هر كس را من مولایم علی مولای اوست.)
در این موقع حضرت دعا كردند و فرمودند: خداوندا، كسانی كه علی را دوست دارند آنان را دوست بدار وكسانی كه او را دشمن بدارند، دشمن بدار، خدایا، یاران علی را یاری كن، دشمنان علی را خوار و ذلیل نما و او را محور حق قرار بده.
و باز به طعنه میگویند كه چرا خدا بر او آیت و معجزهای نفرستاد، تنها وظیفهی تو اندرز و ترسانیدن است و هر قومی را از طرف خدا راهنماییست.(رعد/7)
پس از دعا خطبهی پیامبر(صلی الله علیه واله) به پایان رسید و از منبر پایین آمدند و دو ركعت نماز شكر به جا آوردند و دستور دادند مقابل خیمهی حضرت، خیمهای برای آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) برپا كنند و حضرت علی(علیه السلام) در آن خیمه نشستند و رسولالله(صلی الله علیه واله) امر كردند تا مسلمانان با حضرت امیر(علیه السلام) بیعت كنند.
پیامبر(صلی الله علیه واله) ضمن سخنرانی فرمودند: كه ای مردم بدانید كه من با خدا بیعت كردهام و علی(علیه السلام) با من بیعت كرده است و من از جانب خداوند برای ایشان از شما بیعت میگیرم. (1)
1) . گزارش لحظه به لحظه از واقعه غدیر، محمدباقر انصاری زنجانی، ص 22
و راه خیر و شر را به او ننمودیم؟ باز هم به عقبهی تكلیف تن در نداد.(بلد/10و11)
و هر كس از طوایف بشر به او كافر شود، وعدهگاهش البته آتش دوزخ است كه در آن هیچ شك مدار كه این وعدهی قطعی پروردگار است و لیكن اكثر مردم به او ایمان نمیآورند.(هود/17)
بیعت سه روزه در غدیر به معنای التزام و پیمان وفاداری به ولایت دوازده امام معصوم(علیه السلام) بوده كه این كار به صورت عملی و لسانی توسط حاضرین در همایش بزرگ غدیر خم انجام شد.
امروز ولی و یاور شما تنها خدا و رسول و آن مؤمنانی هستند كه نماز بهپا داشته و به فقیران در حال ركوع زكات میدهند.(مائده/55)(به اتفاق مفسرین عامه و خاصه مراد از این آیه حضرت علی(علیه السلام) است.)
این بهشت ابد همانست كه خدا بندگانی كه ایمان آورده و نیكوكار شدند بشارت آن را داده است. ای رسول ما، به امت بگو من از شما اجر رسالت جز این نخواهم كه مودت و محبت مرا در حق خویشاوندان منظور دارید(و دوستدار آل محمد باشید كه این اجر هم به نفع امت و برای هدایت یافتن آنهاست) و هر كه كار نیكو انجام دهد ما بر نیكوییش بیفزاییم كه خدا بسیار آمرزنده و پذیرندهی شكر بندگان است.(شورا/23)
صحرای غدیر برای اولین بار شاهد تجمع وسیع بشری بود. وجود مقدس پنج نور پاك، حضرات پیامبر(صلی الله علیه واله) و امیرالمؤمنین(علیه السلام) و فاطمهزهرا (علیها السلام) و امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) عظمت این اجتماع بزرگ را چندین برابر میكرد.
پیامبر اكرم(صلی الله علیه واله) دستور دادند تا زنان هم با آن حضرت بیعت كنند و به عنوان امیرالمؤمنین(علیه السلام) سلام كنند و به حضرتش تبریك و تهنیت بگویند و این دستور را دربارهی همسران خویش تأكید داشتند. برای این منظور، چون اكثر زنان نامحرم بودند، به دستور حضرت ظرف آبی آوردند و پردهای بر روی آن زدند، به طوری كه زنان در آن
سوی پرده دست خود را در آب قرار میدادند و حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) در سوی دیگر دست خود را بر آب میگذاشتند و به این صورت بیعت زنان هم با آن حضرت انجام گرفت.
و این خداپرستی را بر همه ذریهی خود تا قیامت كلمه باقی گردانید تا همه فرزندانش به خدای یكتا رجوع كنند.(زخرف/28)
از جمله كسانی كه در غدیر با حضرت علی آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) بیعت كردند، همانهایی بودند كه زودتر از همه آن را شكستند و پیش از همه پیمان خود را زیر پاگذاشتند و بعد از رحلت حضرت پیامبر(صلی الله علیه واله) یكی پس از دیگری رو در روی امام علی(علیه السلام) ایستادند. (1)
آنانکه دین را پراكنده و در آن فرقه فرقه شدند، چشم از آنها بپوش كه چنین كسان به كار تو نیایند. از دست آنها نیز غمگین مباش كه مجازات كار آنها با خداست، بعد از این به عقاب آنچه میكنند سخت آگاهشان میگرداند.(انعام/159)
جالب اینکه عُمر بعد از بیعت با حضرت علی(علیه السلام) خطاب به حضرت چنین سخن گفت:
افتخار برایت باد، گوارایت باد، ای پسر ابیطالب(علیه السلام) خوشا به حالت ای ابوالحسن، اكنون مولای من و مولای مرد و زن مؤمنی شدهای.
همانا آنانی كه عهد خود و سوگند خود را به بهایی اندك بفروشند، اینان را در دار آخرت از بهشت حق بهرهای نیست و خدا از خشم با آنها سخن نگوید، و به نظر رحمت در قیات به آنها ننگرد و از پلیدی گناه پاكیزه نگرداند و آنان را در جهنم عذاب دردناك خواهد بود.(آلعمران/77)
از آنجالبتر اینکه پس از امر پیامبر(صلی الله علیه واله) همهی مردم اعم از مرد و زن بدون چون و چرا با امیرالمؤمنین(علیه السلام) بیعت كردند ولی ابوبكر و عمر پس از بیعت خدمت حضرت رسول(صلی الله علیه واله) رسیدند و گفتند: آیا این امر از طرف خداوند است یا از طرف رسولش كه از
1) . گزارش لحظه به لحظه از واقعه غدیر، محمدباقر انصاری زنجانی، ص40
جانب خود میگویی؟
حضرت رسول(صلی الله علیه واله) غضبناك شدند و فرمودند: آیا چنین مسئلهی بزرگی بدون امر خداوند میشود؟
ای رسول، چه شده است کافران را؟ كه با تمسخر به جانبت میشتابند و از راست و چپ باز پراكنده میشوند. آیا طمع دارند كه در بهشت با ناز و نعمت داخل شوند. هرگز این نشود كه آنها را از چه نطفهی پستیآفریدهایم چنین نیست. سوگند به خدای مشرق و مغربهای بی نهایت عالم كه ما قادریم كه به جای آنها خلقی بهتر از آنها بیافرینیم و هرگز كسی به قدرت ما سبقت نخواهد یافت.(معارج/36الی41)
و مثل كفار در شنیدن سخن انبیاء و درك نكردن معنای آن مثل حیوانی است كه آن را آواز كنند از آن آواز معنایی درك نكرده و جز صدایی نشنود. كفار هم از شنیدن و گفتن و دیدن آیات حق كر و گنگ و كورند زیرا عقل خود را به كار نمیبندند.(بقره/172)
بدترین جانوران نزد خداوند كسانی هستند كه كافر شدند و از شنیدن و گفتن حرف حق، كر و لالند و ایمان هم نخواهند آورد و اصلاً تعقل نمیكنند.(انفال/22و55)
در بین اعراب هرگاه میخواستند که ریاست شخص بزرگی را بر قومی اعلام كنند، یكی از مراسمشان بستن عمامه بر سر او بود. اهمیت این برنامه آنگاه بیشتر میشد، كه اگر شخص بزرگی عمامهی خود را بر سر كسی میبست، به معنای آن بود كه اعتماد زیادی بر اوست.
پیامبر(صلی الله علیه واله) در مراسم غدیر عمامهی خود را كه سحاب نام داشت، به عنوان تاج افتخار بر سر حضرت امیرمؤمنان آقا علیبن ابیطالب(علیه السلام) بستند و انتهای عمامه را بر دوش آن حضرت قرار دادند و فرمودند: عمامه تاج عرب است. (1)
حضرت علی(علیه السلام) در این باره چنین فرمودند: پیامبر(صلی الله علیه واله) در روز غدیر خم عمامهای بر
1) . گزارش لحظه به لحظه از واقعه غدیر، محمدباقر انصاری زنجانی، ص40
سرم بستند و یك طرف آن را بر دوشم آویخته و فرمودند: خداوند در روز بدر و حنین مرا با ملائکههایی كه چنین عمامههایی بر سر داشتند یاری نمودند.در مورد واقعهی غدیر شعراء از همان روز تا كنون اشعاری را سرودهاند، اولین شاعری كه شعر در همان روز در محل غدیر سرود، شخصی به نام(حسان) بود، كه با اجازه پیامبر(صلی الله علیه واله) اشعار خود را به عرض حضرت و حاضرین رسانید.
حضرت رسولالله(صلی الله علیه واله) فرمودند: ای حسان، مادامی كه با زبانت از ما دفاع میكنی از سوی روحالقدس مؤید خواهی بود.
از آن جمله مولوی در این باره میگوید:
زین سبب پیغمبر(صلی الله علیه واله) با اجتهاد***نام خود و آن علی(علیه السلام) مولا نهاد
گفت آن كو را منم مولا و دوست***ابنعم من، علی مولای اوست
گفت مولا آنکه آزادت كند***بند رقیب ز پایت بركند
ای گروه مؤمنان شادی كنید***همچو سرو و سوسن آزادی كنید
پروردگار به موجب آیه 67، سوره مائدهی دستور كامل كردن دین را به پیامبرش حضرت محمد(صلی الله علیه واله) صادر فرمود.
كه اسلام ناب محمدی با وجود ولایت حضرت علیبنابیطالب آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) و یازده تن از فرزندان ایشان كامل و خداوند به بركت دین اسلام و پیامبر(صلی الله علیه واله) و اهل بیت(علیه السلام) بشر را آدم كرد. (1)
آیا بر انسان روزگارانی نگذشت كه چیزی لایق ذكر هیچ نبود. ما او را از آب نطفه مختلط خلق كردیم و دارای قوای چشم و گوش گردانیدیم. ما به حقیقت راه حق و باطل را به انسان نمودیم، حال خواهد هدایت پذیرد و شكر این نعمت گوید و خواهد آن نعمت را كفران كند. ما برای كیفر کافران غل و رنجیرها و آتش سوزان مهیا ساختهایم و نیكوكاران عالم (كه در این آیه حضرت علی(علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) و حسنین و شیعیان به
1) . مجموعه زندگانی چهارده معصوم(علیه السلام)، حسین عمادزاده، ص417
گواهی خاصه و عامه مقصود است) در بهشت از شرابی نوشند که طبعش در لطفو رنگ و بوی كافور است.(انسان/1الی5)
هر كس غیر از اسلام دینی اختیار كند، هرگز از وی پذیرفته نیست و او در آخرت از زیانكاران است. چگونه خداوند راه سعادت بنماید به گروهی كه كافر شدند؟ بعد از ایمان به خدا و گواهی دادن به راستی رسول و او بعد از ادلهی روشن، خدا هرگز گروه ستمكاران را به راه سعادت رهبری نخواهد كرد.(آلعمران/85و86)
ظهور ملائكه به صورت آدمی، در مواردی اتفاق افتاده كه پیام خاصی برای هدایت مردم همراه داشته است.
در غدیر نیز این مسئله، پس از سخنرانی پیامبر اكرم (صلی الله علیه واله) پیش آمده و بار دیگر حجت را بر همگان تمام كرد.
مردی زیبا صورت و خوش بوی كنار مردم ایستاده بود و میگفت: به خدا قسم روزی مانند امروز هرگز ندیدم، چه قدر كار پسر عمویش را مؤكد نمود و برای او پیمانی بست كه جز كافر به خدا و رسولش آن را برهم نمیزند. وای بر كسی كه پیمان او را بشكند.
ای كسانی كه به خدا ایمان آوردهاید، ذكر حق و یاد خدا به دل و زبان بسیار كنید و دائم صبح و شام به تسبیح و تنزیه ذات پاكش بپردازید. اوست خدایی كه هم او و هم فرشتگانش بر شما بندگان رحمت میفرستند تا شما را از ظلمتهای جهل و گمراهی بیرون آرد و به عالم نور و ایمان رساند و او بر اهل ایمان بسیار رئوف و مهربانست.(احزاب/41الی43)
كه آن منزل بهشتهای عدن است كه در آن بهشت خود و همه پدران و زنان و فرزندان شایسته خویش داخل میشوند، در حالیكه فرشتگان بر آنها از هر دو وارد میگردند و میگویند: سلام و تهنیت بر شما باد كه صبر پیشه كردید تا عاقبت نیكو منزلگاهی یافتید. آنانكه پس از پیمان بستن عهد خدا شكستند و هم آنچه خدا امر به
پیوند آن كرده مانند صله رحم و دوستی علی(علیه السلام) و مؤمنان و اولیاء خدا پاك بگسستند و در روی زمین فساد و فتنه برانگیختند. اینان را لعن خدا و منزلگاه عذاب دوزخ نصیب است.(رعد/23الی25)
در این وقت عمر نزد پیامبر آمد و عرض كرد: شنیدی این مرد چه گفت؟!
حضرت رسول(صلی الله علیه واله) فرمودند: آیا او را شناختی؟ عُمر گفت: نه. حضرت فرمودند: او روحالامین جبرئیل(علیه السلام) بود، تو مواظب باش این پیمان را نشكنی كه اگر چنین كنی خدا و رسول و ملائکه و مؤمنان از تو بیزار خواهند بود.(1)
و با تكبر و نخوت از حق اعراض كرده تا خلق را از راه خدا گمراه کردند. چنین كسی را در دنیا ذلت و خواری باشد و در آخرت عذاب آتش سوزان خواهیم چشاند.(حج/9)
ای رسول، مؤمنانی كه با تو بیعت كردند به حقیقت با خدا بیعت كردند، دست خداست بالای دست آنها، پس از آن هر كه نقض بیعت كند بر زیان و هلاك خویش به حقیقت اقدام كرده و هر كه به عهدی كه با خدا بست وفا كند، به زودی خدا به او پاداش بزرگ عطا خواهد فرمود.(فتح/10)
هرگز بر او غلبه نكنید كه خدا یار و نگهبان اوست و جبرئیل امین و مردان صالح با ایمان و فرشتگان حق یار و مددكار اویند.(تحریم/4)
فاسقان آیات كتاب خدا را به بهایی اندك گرفتند تا آنكه راه خدا را به روی خلق بستند. همانا بسیار بد میكنند، آنان در حق اهل ایمان هیچ مراعات حق خویشی یا عهد و پیمان را نخواهند كرد و هم آنها بسیارمتعدی و ستمكارند.(توبه/9و10)
آنچه در غدیر برای مردم بیان شد بزرگترین پیام اسلام یعنی ولایت اهل بیت(علیه السلام) بود.
امروز دین شما را به حد كمال رسانیدم و بر شما نعمت را تمام كردم و بهترین آیین را
1) . گزارش لحظه به لحظه از واقعه غدیر، محمد باقر انصاری زنجانی، ص43
كه اسلام است برایتان برگزیدم.(مائده/3)
اگر در موارد بسیاری از اتمام حجت الهی معجزهای از سوی پیامبر(صلی الله علیه واله) صورت میگرفت تا اطمینان قلوب آن مردم و نسلهای تاریخ باشد، در غدیر خداوند در حضور رسول گرامیش(صلی الله علیه واله) مستقیماً معجزه نشان داد و امضاء الهی را بر خط پایان غدیر ثبت كرد.
جناب آیتالله حاج عبدالحسین احمد امینی نجفی، معروف به علامه امینی، در الغدیر، جلد 1، ص 193 آورده: شخصی به نام جابر بن نضربن حارث بن كلده عبدری معروف به حارث فهری، با دوازده نفر از اصحابش نزد پیامبر(صلی الله علیه واله) آمد و گفت: ای محمد(صلی الله علیه واله) سه سؤال از تو دارم:
آیا شهادت به یگانگی خداوند و پیامبری خود از جانب پروردگارت آوردهای یا از پیش خود گفتی؟
آیا نماز و زكات و حج و جهاد را از جانب پروردگار آوردهای یا از پیش خود گفتهای؟
آیا اینکه راجع به علیبنابیطالب گفتی از جانب پروردگار بود یا از پیش خود گفتهای؟
پس در آن روز از آنکسی كه به خدا دروغ بسته و وعده صدق رسولان خدا را تكذیب كرده هیچکسی ستمكارتر هست، آیا منزلگاه کافران آتش دوزخ نیست؟(زمر/32)حضرت رسول(صلی الله علیه واله) در جواب هر سه سؤال فرمودند: خدوند به من وحی كرده است و واسطه بین من و خدا جبرئیل(علیه السلام) است و من اعلانكنندهی پیام خدا هستم و بدون اجازه پروردگارم خبری را اعلان نمیكنم. (1)
كه صاحب شما (محمد مصطفی) هیچگاه در ضلالت و گمراهی نبوده است و هرگز به هوای نفس سخن نمیگوید. سخن او هیچ، غیر وحی خدا نیست. او را جبرئیل همان
1) . گزارش لحظه به لحظه از واقعه غدیر، محمد باقر انصاری زنجانی، ص43
فرشته بسیار توانا علم آموخته است.(نجم/2الی5)
حارث گفت: خدایا، اگر آنچه محمد(صلی الله علیه واله) میگوید حق و از جانب توست، سنگی از آسمان بر ما ببار یا عذابی دردناك بر ما بفرست.
همین كه سخن حارث تمام شد و به راه افتاد، خداوند سنگی از آسمان بر او فرستاد كه بر مغزش فرود آمد و همانجا در دم هلاك شد و ماجرای اصحاب فیل جلوی دیدگان یکصد و بیست هزار نفر جمعیت حاضر در غدیر تكرار شد.
سائلی از عذاب قیامت كه وقوعش حتمی است از رسول پرسید كه آن عذاب چه مردمی راست بداند كه بر کافرانست و هیچکس از آنان دفع نتواند كرد كه آن عذاب از قهر خدای مالك آسمانهاست و كسی یارای دفاع آن ندارد.(معارج/1الی3)
آیا از آنکس كه به راه اسلام و سعادتش میخوانند و او از فرط شقاوت همان دم بر خدا افتراء و دروغ میبندد در جهآنکسی ستمكارتر هست، هرگز نیست و خدا هم هیچ قوم ستمكاری را هدایت نخواهد كرد. کافران میخواهند تا نور خدا را به گفتار باطل و طعن و مسخره خاموش كنند و البته خدا نور خود را هر چند کافران خوش ندارند (برغم كفار) تمام و محفوظ خواهد داشت.(صف/7و8)سپس حضرت پیامبر(صلی الله علیه واله) رو به مردم كردند و فرمودند: آیا دیدید؟ گفتند: آری.
حضرت فرمودند: شنیدید؟ گفتند: آری، پس از اقرار مردم حضرت فرمودند: خوشا به حال كسی كه ولایت آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) را بپذیرد و وای بر كسی كه با او دشمنی كند.
علی و شیعیان را میبینم كه در روز قیامت سوار بر شتران با چهرههای جوان در باغهای بهشت میگردند. در حالی كه تاج بر سر دارند و ترسی بر آنان نیست و با رضایتی عظیم از سوی خداوند مؤید هستند. این است رستگاری بزرگ تا آنكه در حظیرةالقدس در جوار ربالعالمین ساكن شوند و هرچه اراده كنند بر آنها آمده است و این زندگی، دائمی خواهد بود و ملائکه بر آنها سلام و خوشآمد گویند.
با این معجزه بر همگان مسلم شد كه غدیر از منبع وحی سرچشمه گرفته و یك
فرمان الهی است. (1)
و تو هرگز اطاعت نكن احدی از منافقان دون را كه دائم به دروغ سوگند میخورند و دایم عیبجویی و سخنچینی میكنند و خلق را هرچه بتوانند از خیر و سعادت و ایمان بازمیدارند و به ظلم و بدكاری میكوشند. با این همه عیب باز متكبرند و خشن یا آنكه حرامزاده و بی اصل و نسبند.(قلم/10الی13)
از سوی دیگر تعیین تكلیف برای همه منافقان از آن روز تا طول تاریخ گردید، كه اگر همچون حارث فهری، فكر میكنند و به گمان خود، خدا و رسولش(صلی الله علیه واله) را قبول دارند، در صورتیكه ولایت آقا امام علیبنابیطالب حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) را قبول نداشته باشند، منكر سخن خدا و رسول(صلی الله علیه واله) هستند و باید بدانند كه ورود به ورطهی خداپرستی و اسلام ناب محمدی از باب علی(علیه السلام) است.
همانا، خدا پروردگار من و شماست او را بپرستید كه همین خداپرستیاست راه راست.(آلعمرن/51)
و آنها علاوه بر بار سنگین گناهان خود به قدر گناهان هر كه را گمراه كردهاند، نیز به دوش میگیرند و از جانب آنچه دروغ بستهاند سخت مؤاخذه میشوند.(عنکبوت/13)
ما برای كیفر کافران غل و زنجیرها و آتش سوزان مهیا ساختهایم.(دهر/4)
بدین ترتیب پس از سه روز مراسم غدیر پایان یافت و آن روزها به عنوان ایامالولایه در ذهنها نقش بست و كلیهی حجاج با دنیایی از معارف اسلامی، پس از وداع با پیامبر(صلی الله علیه واله) و ولی امر خود، آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) راهی شهر و دیار خود شدند و حضرت رسول(صلی الله علیه واله) و حضرت علی(علیه السلام) و اهل بیت عازم مدینه گردیدند. در حالیكه كاروان نبوت را به سر منزل مقصود، به دستور پروردگار رسانده بودند.
1) . گزارش لحظه به لحظه از واقعه غدیر، محمد باقر انصاری زنجانی، ص44
واقعه غدیر توسط مسافران و سربازان و بازرگآنان به تمام شهرها، حتی تا اقصی نقاط عالم آن روز، مثل ایران و روم و چین و غیره پخش شد و غیر مسلمانان هم از آن مطلع شدند.
حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: رسولالله(صلی الله علیه واله) در روز غدیر برای احدی عذری و برای كسی سخنی باقی نگذاشتند.(1)
به امید آنكه در پانزدهمین قرن غدیر، پیام آن را به فرزندان و فرداهای دیگر برسانم، تا پرچم ولایت را بر بلندای تاریخ سرفراز داریم و لبخند رضایت بر لبان مبارك صاحب غدیر و صاحب زمان بنشانیم. انشاالله.
این قرآن كتابی است كه ما به تو فرستادیم، تا مردم را به امر خدا از ظلمات جهل و كفر بیرو ن آری و به نور رسانی و به راه خدای مقتدر ستوده صفات رهسپار گردانی.(ابراهیم/1)
قرآن استوارترین قوانین آسمانی و محکمترین احكام شریعتی و بزرگترین اعجاز پیغمبر اسلام (صلی الله علیه واله) ارواحنافداء، میباشد. این كتاب آسمانی نه تنها به تعالیم و دستورات مذهبی و داستانها و قصص گذشته و احكام دینی و تبلیغی میپردازد، بلكه به كلیهی شئون زندگی مادی و معنوی پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله) به مسلمین تسلیم و آموزش داده شده.
این كتاب دارای انواع معجزات و عباراتی حیرتانگیز با دلایلی محكم و منطقی و با فصاحت و بلاغت، در آخرین مرز تصور بشری است. (2)
همانا، خلق را فرمان به عدل و احسان میدهد و به بذل و عطاء خویشاوندان امر میكند و از افعال زشت و منكر ظلم نهی میكند و به شما از روی مهربانی پند میدهد، باشد كه موعظه خدا را بپذیرید.(نحل/90)
قرآن مثل بعضی از كتابهای مذهبی نیست كه یك سلسله مسائل در مورد خداوند و خلقت تكوین مطرح كرده و حداكثر یك سری اندرزهای ساده اخلاقی هم ضمیمه كرده باشد و بس، كه مؤمنین ناچار به دیگر نیازهای دنیوی و اخروی خود به منابع غیر محتاج باشند.
قرآن اصول اعتقادات و افكار و اندیشههایی را كه برای یك انسان به عنوان تربیت و اخلاق و نظامات اجتماعی و خانوادگی را بیان كرده و تنها توضیح و تفسیر و تشریح و احیاناً اجتهاد و تطبیق اصول به فروع را به عهده سنت و یا بر عهدهی اجتهاد گذاشته است. قرآن خود مقیاس و معیار همهی منابع دیگر است. باید حدیث و سنت را با معیار قرآن بسنجیم اگر با قرآن مطابقت دارد بپذیریم و اگر نه نپذیریم. (1)
خداوند متعال حضرت رسول(صلی الله علیه واله) را در میان قومی مبعوث فرمود كه هنر آنها فضاحت و بلاغت در سخن و نوشتار بود و هر كس را به قدر فصاحتش اعتبار و منزلتی میدادند.
بدین جهت پروردگار معجزهی بزرگ رسولش را از جنس سخن گردانید و قرآن مجید را به پیام آورش هدیه كرد.(2)
به هر رسولی معجزات و كتب و آیات وحی فرستدیم و بر تو قرآن را، كه جامعترین و كاملترین كتاب الهی است نازل كردیم تا بر امت آنچه فرستاده شده بیان كنی، باشد كه عقل و فكرت كار بندند.(نحل/44)
یكی دیگر از اعجاز قرآن نازل شدن آن بر پیامبر امی است. امی كسی است كه خواندن و نوشتن نمیداند، اگر پیامبر(صلی الله علیه واله) قبل از بعثت سواد خواندن و نوشتن را داشتند، كفار و منافقین میگفتند: قرآن را از پیش خود آورده، كما اینکه گفتند.(یونس/38)
قرآن كریم، خود را اینگونه معرفی میفرماید:
این كتاب بی هیچ شك راهنمای پرهیزكارانست.(بقره/2)
هُدیلِلنَاس، برای هدایت بشر(بقره/184)
اینست آیات كتاب خدا و قرآنی كه راه حق و باطل را روشن و آشكار میگرداند.(حجر/1)
ای محمد همانا، ما هفت آیه با ثنا در سوره حمد و این قرآن با عظمت را بر تو فرستادیم.(حجر/87)همانا، این قرآن خلق را به راستتر و استوارترین طریقه هدایت میكند و اهل ایمان را كه نكوكار باشند به اجر و ثواب عظیم بشارت میدهد.(اسراء/9)
و ما آنچه از قرآن فرستیم، شفای دل و رحمت الهی بر اهل ایمانست و لیكن کافران را به جز زیان چیزی نخواهد افزود.(اسراء/82)
قسم به قرآن حكمت بیان.(یاسین/2)
بلكه این كتاب، قرآن بزرگوار الهی است.(بروج/21)
كه این قرآن بسیار كتابی بزرگوار و سودمند و گرامیست.(واقعه/77)
همانا، آنانكه به این قرآنکه برای هدایت آنها آمده، كافر شدند، نادانند در صورتی كه این كتاب به حقیقت باطل نشود و تا قیامت حكمش باقی است، زیرا او فرستادهی خدای مقتدر حكیم ستوده صفات است.(فضلت/41و42)
این قرآن عظیم جز پند و نصیحت اهل عالم هیچ نیست.(تکویر/27)
و روزی كه ما بر هر امتی از رسولان خودشان گواهی برانگیزیم و تو را ای محمد بر این امت گواه آریم و ما بر تو این قرآن عظیم را فرستادیم، تا حقیقت هر چیز را روشن
كند و راه دین حق را از راههای باطل بنماید و برای مسلمین هدایت و رحمت و بشارت باشد.(نحل/89)
تحدی، یعنی قرآن دشمنان خود را به مبارزه میطلبد.
در حدیث معتبر آمده كه در زمان حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) شخصی به نام اینابی الوجاء و سه تن از ملاحده كه در نهایت فصاحت بودند با هم متعهد شدند كه كتابی در برابر قرآن بیاورند و هر یك ربعی از آن را تمام كنند، این عهد را در مكه بسته و از دیگران پنهان داشند و با یکدیگر وعده كردند در سال دیگر در این مكان جمع شومد و كتاب خود را ارائه دهند.
آیا در قرآن از روی فكر و تامل نمینگرند،تا بر آنان ثابت شود كه وحی خداست و اگر از جانب غیر خدا بود،در آن از جهت لفظ و معنی بسیار اختلاف مییافتند.(نساء/82)
سال دیگر در مقام ابراهیم جمع شدند، پس یكی از آنها گفت: من چون قول خدا را در قرآن دیدم، دانستم كه مقابله با قرآن نمیتوان كرد.
و به زمین خطاب شد كه فوراً آب را فرو برد و به آسمان امر شد كه باران را قطع كرد و آب به یك لحظه خشك شد و حكم قهر الهی انجام یافت و كشتی بر كوه جودی قرار گرفت و فرمان هلاك ستمكاران رسید.(هود/44)
پس ترسیدم و دست از این كار برداشتم.
دیگری گفت: چون این آیه را مشاهده نمودم.
چون برادران از پذیرفتن خواهش مأیوس شدند.(یوسف/80)
نا امید شدم و معارضه قرآن را ترك نمودم.
پس كسانی كه بعد از حجت بر خدا دروغ بندند، البته آنها خود کافران و ستمكارانند. بگو ای پیغمبر(صلی الله علیه واله)، راست سخن خداست نه دعوی شما. باید پیروی از آیین ابراهیم كنید كه دین پاك و بی آلایش است و ابراهیم از آنان نیست كه به خدا شرك آورد.(آلعمران/94و95)در این حال حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) از پیش ایشان گذشته و این آیه را تلاوت فرمودند:
بگو ای پیغمبر(صلی الله علیه واله) كه اگر جن و انس متفق شوند كه مانند این قرآن كتابی بیاورند هرگز نتوانند هرچند همه پشتیبان یکدیگر باشند.(اسراء/88)
چون این معجزه را از آن حضرت دیدند، متحیر مانده و سرافكنده شدند.
در روایت دیگر آمده است: هر كه سخن فصیحی میگفت، بر كعبه میآویخت و به آن فخر میكرد. چون آیهی ،44 سورهی هود نازل شد، همگی شبانگاه از ترس رسوایی سخنان خود را از دیوار كعبه برداشتند.(1)
در زمان یكی از خلفای عباسی شخصی نزد خلیفه آمد و اطهار حاجت و طلب شغل نمود.
خلیفه گفت: قرآن خواندهای؟ گفت: نه.
خلیفه گفت: برو قرآن یاد بگیر و آنگاه پیش من بیا تا شغل مناسبی به تو بدهم.
آن شخص رفت و قرآن را فرا گرفت و این آیه را خواند:
و هر كس متقی و خداترس باشد، خدا مشكلات كار او را در دو عالم آسان میگرداند.(طلاق/4)
آن شخص دیگر به دنبال خلیفه نرفت. اتفاقاً روزی خلیفه او را دید و گفت: قرآن خواندی؟ گفت: بله. خلیفه گفت: بیا تا شغلی به تو بدهم. آن مرد گفت: دیگر قرآن مرا از تو بی نیاز كرد.(2)
قرآن مخصوص زمان و مكان خاصی نبوده و نیست، قرآن كتابی جامع و كامل است وآنچه خلق تا روز قیامت به آن محتاجند در این كتاب مبین آمده.
محققاً بدانید كه هر جنبنده، در زمین و هر پرنده كه به دو بال در هوا پرواز میكند، همهگی طایفهای مانند شما نوع بشر هستند، ما در كتب آفرینش بیان هیچ چیز را فروگذار نكردیم آنگاه همه به سوی پروردگار خود محشور میشوند.(انعام/38)
و كلید خزاین غیب نزد خداست. كسی جز خدا بر آن آگاه نیست و نیز آنچه در خشکی و دریاست، همه را میداند و هیچ برگی از درخت نیفتد مگر آنكه او آگاهست و هیچ دانه در زیر تاریكیهای زمین و هیچ تر و خشكی نیست، جز آنكه در كتاب مبین و قرآن عظیم مستور است.(انعام/59)
دشمنان و کافران گفتند: این قرآن را محمد(صلی الله علیه واله) از پیش خود انشاء كرده.
کافران میگویند: قرآن را او از پیش خود بدون وحی خدا فرا یافته؟ بلكه، آن به حق و راستی از جانب خدا فرستاده شده تا بر قومی كه رسولی پیش از تو به سوی آنان نیامده. تو رسالت كنی و از معصیت خدا بترسانی، باشد كه راه هدایت پیش گیرند.(سجده/3)
و اگر شما را شكی است در قرآنی كه ما بر محمد(صلی الله علیه واله) بنده خود فرستادیم، پس بیاورید، یك سوره به مثل آن و بخوانید گواهان خود را و از بزرگان و فصحا هر كه را كمك خواهید، به جز خدا اگر راست میگویید كه این كلام مخلوق است نه وحی خدا.(بقره/23)
بگو ای پیغمبر(صلی الله علیه واله)، چه گواهی بزرگتر است از گواهی خدا، بگو خدا میان من و شماگواه است و وحی میكند به من آیات این قرآن را تا به آن شما و هر كس از افراد بشر كه خبر این قرآن به او رسد بترساند. آیا شما گواهی میدهید كه با خدای یكتا خدایان دیگر وجود دارد، بگو من به این گواهی ندهم. بگو محققاً جز خدای یكتا هیچ خدایی نیست و من از آنچهشما شریك خدا قرار میدهید بیزارم.(انعام/19)
ما به تو وحی كردیم، چنانچه به نوح و پیغمبران بعد از او، و نیز وحی كردیم به ابراهیم و اسحاق و یعقوب و اسباط فرزندان یعقوب كه دوازده سبط بودند و عیسی و ایوب
و یونس و هارون و سلیمان و به داوود زبور را عطا كردیم.(نساء/163)
پس اگر راست میگویند، آنها هم كلامی مانند قرآن بیاورند.(طور/34)
یا نربادنی دارند كه به آسمان بر شوند و سخن وحی فرشتگان بشنوند، اگر چنین است آنچه به وحی شنیدند با حجت روشن بیاورند.(طور/38)
مشركین مرتب درامر وظایف پیامبر(صلی الله علیه واله) حیله و كارشكنی و رسولالله(صلی الله علیه واله) و قرآن را تكذیب میكردند.
چه قدر پیغمبران پیش از تو را هم تكذیب كردند كه آنها با همه اذیتهای منكران صبر و تحمل كردند، تا آنگاه كه عنایت و یاری ما شامل حال آنها شد، هیچکس كلمات خدا را تغییر نتواند داد و اخبار پیغمبران پیش، به تو رسید.(انعام/34)
آیا کافران میگویند، این قرآن وحی الهی نیست؟ خود او به هم بسته؟ و به خدا نسبت میدهند. بگو اگر راست میگویید، شما هم با كمك همه فصحای عرب بدون وحی خدا ده سوره مانند این قرآن بیاورید.(هود/13)
در حالی كه كفار قادر به آوردن آیهای مانند قرآن نبودند و از این كار عاجز بودند، خداوند متعال به آنها تخفیف داد و فرمود:
آیا کافران میگویند: قرآن را محمد(صلی الله علیه واله) بافته است، بگو اگر راست میگویید، شما خود و هم از هر كس نیز میتوانید كمك بطلبید و یك سوره مانند قرآن بیاورید.(یونس/38)
نیاوردند، باز خداوند مسئله را آسانتر كرد و فرمود: همه با هم یاور شوید و یك سورهمثل سورههای كوچك قرآن را بیاورید و باز نتوانستند.(اسراء/88) (1)
و اگر این كار نكردید و هرگز نتوانید كرد پس طعن به قرآن مزنید و بترسید از آتشی كه هیزمش مردم بدكار و سنگهای خارا است كه مهیا شده برای کافران از قهر الهی.(بقره/24)
1) . حیوئالقلوب، علامه مجلسی، جلد 3
بگو ای پیغمبر(صلی الله علیه واله)، به آنانکه كافر شدند، كه به زودی مغلوب شوید و به جهنم محشور گردید كه بسیار بد جایگاهی است.(آلعمران/12)
كفار به خصوص یهود دست از لجاجت و یاوهگویی خود برنمیداشتند و میگفتند: خدا نمیتواند تغییری در خلقت و سرنوشت ما كند و در آخرت در ناز و نعمت زندگی خواهیم كرد.
یهود گفتند، دست خدا بسته است و دیگر تغییری در خلقت نمیدهد و چیزی از عدم به وجود نخواهد آمد به واسطه این گفتار دروغ دست آنها بسته شد. به لعن خدا گرفتار گردیدند، بلكه دو دست خدا دست قدرت و دست رحمت او گشاده است و هرگونه بخواهد انفاق میكند و همانا قرآنی كه به تو نازل گشت بر كفر و طغیان بسیاری از اهل كتاب بیفزود و ما به كفر آن تا قیامت آتش كینه و دشمنی را در میان آنها برافروختیم و خدا هرگز مردم ستمكار مفسد را دوست نمیدارد.(مائده/69)
بگو ای پیغمبر(صلی الله علیه واله)، اگر سرای آخرت با آن ناز و نعمت را خداوند به شما اختصاص داده، چون سایر مردم بایست به مرگ مشتاق و آرزومند باشید اگر در این دعوی راست میگویید و هرگز آرزوی مرگ نكنید، زیرا عذاب سخت به سبب كردار بد در آخرت برای خود مهیا كردهاند و خدا داناست به هه ستمكاران.(بقره/94و95)
و این قرآن به حقیقت از جانب خدا نازل شده. جبرئیل روحالامین نازل گردانید. و آن را بر قلب تو فرود آورده تا به حكمت و اندرزهای آن خلق رامتذكر ساخته و از عقاب خدا بترسانی و مردم را به زبان عربی فصیح هدایت كنی. و ذكر عظمت این قرآن در كتب انبیاء پیشین مسطور است. آیا این خود آیت و برهان روشنی بر کافران نیست كه علماء بنیاسرائیل از كتب انبیاء سلف بر این قرآن آگاهند و اگر ما این كتاب عربی را بر بعضی مردم عجم نازل میگردانیدیم. و رسول به زبان تازی بر پارسیان قرائت میکرد. آنان ایمان نمیآوردند به این عذر که قرآن چون به زبان ما نیست، ما فهم آن نكرده و اعجاز آن را درك نمیكنیم، اما شما قوم عرب با چه عذر ایمان نمیآورید.(شعراء/192الی199)
و اگر ما این قرآن را به زبان عجم میفرستادیم، کافران میگفتند، چرا آیات این كتاب مفصل و روشن به زبان عرب نیامد، ای عجب آیا كتاب عجمی بر رسول و امت عربی
نازل میشود؟ اكنون كه بدون عذر ایمان نمیآورند، به آنها بگو قرآن برای اهل ایمان، هدایت و شفاعت و امام آنانکه ایمان نمیآورند، گوشهایشان كر است. بر آنها موجب كوری جهل و ضلالت است و آن مردم نادان از مكان بسیار دور به این كتاب حق دعوت میشوند.(فصلت/44)
اهل كتاب، به خصوص یهود حقایق تورات و انجیل را كتمان كرده و به امت خود نمیگفتند، حتی سعی بر آن داشتند كسانی كه به پیغمبر(صلی الله علیه واله) گرویده بودند، آنها را منحرف و از دین اسلام برگردانند.
آگاه باشید چنانکه شما آنها را دوست میدارید،(مراد یهود و منافقانی كه در ظاهر مسلمان بودند) آنان شما را دوست ندارند در صورتی كه شما چون به همه كتب آسمانی ایمان دارید به آنها محبت میكنید اما آنها با شما نفاق میكنند، در مجامع شما اظهار ایمان كرده و چون تنها شوند، از شدت كینه سر انگشت خشم به دندان گیرند، بگو به این خشم بمیرید، خداوند از درون دلها كاملا آگاه است.(آلعمران/119)و گروهی از اهل كتاب گفتند كه به دین و كتابی كه برای مسلمانان نازل شده اول روز به خدعه ایمان آرید و آخر روز كافر شوید، شاید به این حیله آنها نیز از دین اسلام برگردند.(آلعمران/72)
منافقان روز نزد تو به زبان اظهار ایمان كنند و شب چون از حضور تو دور شوند، گروهی خلاف گفته تو را در دل گیرند و خدا اندیشه شبانه آنها را خواهد نوشت، پس تو ای پیغمبر(صلی الله علیه واله) از آن منافق مردم روی برگردان و به خدا اعتماد كن كه تنها خدا تو را یاور و نگهبان كافی است.(نساء/81)
ای كسانی كه برای شما كتاب آسمانی فرستاده شده، ایمان آورید به قرآنی كه فرو فرستادیم برای پیغمبر اسلام(صلی الله علیه واله) كه مصدق تورات و انجیل شماست، پیش از آنکه به رویتان از اثر ظلالت خط محو و خذلان كشیم یا گونهها را واژگون كنیم یا آنكه بر شما به مانند اصحاب سبت لعنت و عذاب فرستیم و بترسید كه قضای خدا البته واقع شدنی است.(نساء/47)
ای اهل كتاب، رسول ما آمد تا حقایق واحكام بسیاری از آنچه از كتاب آسمانی تورات و انجیل را پنهان میدارید، برای شما بیان كند و از سر بسیاری از خطاهای شما درگذرد، همانا از جانب خدا برای هدایت شما نوری عظیم و كتابی به حقانیت آشكار آمد.(مائده/15)
اگر کافران از خدا اعراض كردند، به آنها بگو من شما را از صاعقهای مانند صاعقه هلاك عاد و ثمود ترسانیدم و هلاك آن قوم را به كیفر كفر شرح دادم.(فضلت/13)
یهود نه تنها نزد مردم، بلكه در پیشگاه پروردگار هم هیچ اعتباری ندارد و امانتدار نمیباشد.
بعضی اهل كتاب از نصارا تا به آن حد درستكارند كه اگر مال بسیاری به آنها امانت بسپاری رد امانت می كنند و برخی دیگر، اهل كتاب یهود تاآن اندازه نادرستند كه اگر یك دینار به آنها امانت دهی رد نكنند، جز آنکه بر مطالبه آن سختگیری كنی. از این رو كه گویند برای ما پیروان كتاب تورات به هر وسیله خوردن مال غیر اهل تورات گناهی ندارد و این سخن را به كتاب تورات خدا نسبت دهند در صورتی كه میدانند كه به خدا نسبت دروغ میدهند.(آلعمران/75)
سخن دیگر كفار و منافقین این بود كه میگفتند: مگر امكان دارد كه ما زنده شویم و یا این كه روز قیامتی وجود داشته باشد؟
ما مردگان را دوباره زنده میگردانیم. كردار گذشته و آثار وجودی آیندهشان همه را در نامه اعمال آنها ثبت خواهیم كرد و در لوح محفوظ خدا آشكار همه را به شماره آوردهایم.(یس/12)
و قسم به قران با مجد و عظمت كه منكران ایمان نیاورند، بلكه از آمدن رسولی كه آنها را اندرز دهد به شگفت آمده و كفار نادان گفتند، این دعوی رسالت و خبر از قیامت بسیار چیز عجیبی است. آیا ما پس از آنکه مردیم و یك سره خاك شدیم، باز زنده میشویم؟ این بازگشت بسیار بعید است. تعجب نكنید كه ما به آنچه زمین از آنها بكاهد كاملاً آگاهیم و كتاب لوح محفوظ نزد ماست.(ق/2الی5)
آیا در اول بار كه آفرینش را از نیستی صرف به هستی آوردیم هیچ درماندیم. پس در
خلقت معاد دیگر باز هم عاجز نیستیم. بلكه این منكران در شك و ریب از خلقت نو و نشئهی معادند.(ق/16)
روزی كه به سرعت زمین از احاطه بر آنها بشكافد و این جمعآوری خلق در محشر بر ما سهل و آسان باشد.(ق/45)
ساعت وقوع قیامت بر هیچکس، حتی برای معصومین(علیه السلام) مشخص نبوده و نیست، فقط پروردگار عالمیان به این مطلب داناست.
ای رسول ما، از تو احوال و ساعت قیامت را سؤال خواهند كرد كه چهوقت فرا خواهد رسید. پاسخ ده كه علم آن نزد رب من و خدای من است. كسی به جز او آن ساعت را ظاهر و روشن نتواند كرد، آن ساعت شأنش در آسمانها و زمین و بسی سنگین و عظیم است، نیاید شما را مگر ناگهانی. از تو میپرسند. كه گویی تو كاملاً بدان آگاهی. بگو علم آن ساعت محققاً نزد خداست، لیكن اكثر مردم بر این حقیقت آگاه نیستند.(اعراف/187)
محققاً ساعت قیامت خواهد رسید و ما آن ساعت را پنهان داریم، تا هر نفسی را به پاداش اعمالش در آن روز برسانیم، پس زنهار مردمی كه به قیامت ایمان ندارند و پیرو هوای نفس هستند، تو را از آن روز هولناك باز ندارند و غافل نكنند وگرنه هلاك خواهی شد.(طه/15و16)
خلایق خود مختار به انتخاب بهشت یا دوزخ هستند، اگر نافرمانی خدا كنند ضمن گرفتاریهای دنیوی به عذاب آخرتی نیز دچار میشوند.
و هر كس از یاد من اعراض كند، همانا معیشتش تنگ شود و روز قیامت نابینا محشور كنیم.(طه/124)
و همچنین ما هر كس را كه ظلم و نافرمانی كند و ایمان به آیات خدا نیاورد، مجازات سخت میكنیم. با آنکه هنوز عذاب آخرتش سختتر و پایندهتر خواهد بود.(طه/127)
ای فرزندان آدم، چون پیغمبرانی از جنس شما بیایند و آیات مرا برای شما بیان كنند، پس هر كه تقوی پیشه كرد و به كار شایسته شتافت، هیچ ترس و اندوهی بر آنها نخواهد بود و آنانکه آیات خدا را تكذیب كرده و از اطاعت او سركشی و تكبر نمودند.
آنها اهل دوزخند و در آنجاوید معذب خواهند بود.(اعراف/35و36)
ای رسول آنان را كه دین خود را بازیچه و هوسرانی گرفتند و زندگانی دنیا آنها را فریب داد، به حال خود واگذار. همین قدر به آنها تذكر ده كه هركس
به عمل خود عاقبت گرفتار میشود و هیچکس را جز خدا دادرس و شفیعی نیست و هرچه برای آسایش خود از عذاب قیامت فدا دهد، از او نپذیرند. آنها همانکسانی هستند كه عاقبت به هلاكت میرسند و به كیفر كفرشان به شرابی از حمیم جهنم و عذابی دردناك گرفتار میشوند.(انعام/70)
هیچ
مرد و زن مؤمن را در كاری كه خدا و رسول حكم كنند، اراده و اختیاری نیست كه رأی خلافی اظهار نمایند و هر كس نافرمانی خدا و رسول كند دانسته به گمراهی سختی افتاده است.(احزاب/36)
كفار و منافقین به خیال خام خود میخواستند با گفتار و كردارهای جاهلانه نور اسلام را خاموش كنند.
کافران میخواهند كه نور خدا را به نفس تیره و گفتار جاهلانه خود خاموش كنند و خدا نگذارد تا آنکه نور خود را در منتهای ظهور و حد اعلاء كمال برساند، هر چند کافران ناراضی و مخالف او باشند. اوست خدایی كه رسول خود، محمد مصطفی(صلی الله علیه واله) را با دین حق به هدایت خلق فرستاد تا بر همه ادیان عالم تسلط و برتری دهد، هرچند مشركان و کافران ناراضی و مخالف باشند.(توبه/32و33)
و آنانکه به خدا كافر شدند، نابود و هلاك شوند و خدا اعمالشان را ضایع و باطل سازد. این بدان سبب است كه آنها از قرآنی كه خدا نازل فرمود كراهت و اعراض داشتند، پس خدا اعمالشان را محو و نابود فرمود.(محمد/8و9)
بد معاملهای با خود كردند كه به نعمت قرآنکه از لطف خدا بر آنها نازل شد كافر شدند و از روی حسد راه ستمگری پیش گرفتند كه چرا خداوند به فضل خویش بعضی از بندگان خود را مخصوص گرداند و خشمی تازه علاوه بر خشم سابق از جانب خدا برای خود خواستند و برای کافران از قهر خدا عذابی خوار مهیا است.(بقره/90)
و ما اخبار گذشتگان دیگر را نیز بر تو حكایت خواهیم كرد، و از نزد خود برای یادآوری ذكر
(قرآن) را به تو عطا كردیم و هر كس از آن ذكر اعراض كند، روز قیامت بار سنگینی از گناه را به دوش خواهد داشت.(طه/99و100)
اگر كسی غیر از اسلام دینی اختیار كند، ضرر كرده و در روز قیامت معذب خوهد بود.
هر كس غیر از اسلام دینی را اختیار كند، هرگز از وی پذیرفته نیست و او در آخرت از زیانكاران است.(آلعمران/85)
و خدایست كه رسول خود محمد(صلی الله علیه واله) را با قرآن و دین حق به عالم فرستاد تا او را بر همه ادیان دنیا غالب گرداند و بر حقیقت این سخن گواهی خدا كافیست.(فتح/28)
بهترین آیین را كه اسلام است برایتان برگزیدم.(مائده/3)
آنانکه كافر شدند، اگر دو برابر آنچه بر روی زمین است، فدا آورند تا بدان خود را از عذاب روز قیامت باز رهانند، هرگز از آنها قبول نشود و آنان را به دوزخ عذاب دردناك خواهد رسید.(مائده/36)
و ما مقدرات و نتیجهی اعمال نیك و بد هر انسانی را طوق گردن او ساختیم و روز قیامت كتابی بر او بیرون آریم، در حالی كه آن نامه چنان باز باشد كه همهی اوراق آن را یك مرتبه ملاحظه كند.(اسراء/13)
و هیچ پیغمبری در غنیمتهایی كه در جنگ به دست افتد، خیانت نخواد كرد و هر كس در چیزی خیانت كند، روز قیامت به كیفر آن خیانت خواهد رسید و به طور كلی هر كس هر عمل نیك و بد در دنیا به جا آورد، در قیامت تمام و كامل به جزای آن برسد و به هیچکس ستمی نخواهد شد.(آلعمران/161)
منافقین سنگ دل معجزههای پیامبر(صلی الله علیه واله) را نادیده و گوش به فرمان رسولالله(صلی الله علیه واله) نبودند.
و ای رسول، اگر ما این قرآن عظیمالشأن را بر كوه نازل میكردیم،مشاهده میكردی كه كوه از ترس خدا خاشع و ذلیل متلاشی میگشت و این امثال را در قرآن برای مردم بیان میكنیم باشد كه اهل عقل و فكرت شوند.(حشر/21)
آیا اهل شهر و دیار كه به نافرمانی خدا و اعمال نكوهیده مشغولند، از آن ایمنند كه
شبانگاه كه در خوابند عذاب ما آنها را فرا گیرد، آیا اهل شهر و دیار كه از یاد خدا و طاعت او غافلند از آن ایمنند كه به روز كه سرگرم بازیچه دنیا هستند عذاب ما آنان را فرا رسد.(اعراف/97و98)
پس زلزله بر آنان آغاز گردید. شب را صبح كردند در حالی كه در خانههای خود به خاك هلاك افتادند.(اعراف/91)
خداوند بندگانش را دعوت به پیروی از قرآن و پیامبر(صلی الله علیه واله) نموده و پاداشهایی كه در این رابطه در دنیا و آخرت به آنها میدهد میفرماید:
و هر كس روی تسلیم و رضا سوی پروردگار آرد و نیكوكار باشد، چنین كس به محکمترین رشته الهی چنگ زده و بدانید كه پایان كارها به سوی خداست.(لقمان/22)
هر كه طالب عزت است، بداند كه تحكم تمام عزت خاص خدا و خداپرستان است. كلمه نیكوی توحید و روح پاك آسمانی به سوی خدا بالا رود و عمل نیك خالص بالا برد و بر آنكه به مكر و تزویر اعمال بد كند، عذاب سخت خواهد بود و فكر مكرشان به كلی نابود خواهد شد.(فاطر/10)
این كتاب عظیمالشأن قرآن از طرف خدای مقتدر حكیم بر محمد(صلی الله علیه واله) نازل گردید ما این كتاب را بر تو به حق فرستادیم، پس خدای را پرستش كن و دین را برای او خالص، بی هیچ شرك و ریا گردان. ای بندگان آگاهباشید كه دین خالص برای خداست و اما آنانکه غیر خدا را چون بتان و فرعونیان به دوستی و پرستش برگرفتند و گفتند: ما آن بتان را نمیپرستیم، مگر برای این كه ما را به درگاه خدای نیك مقرب گردانند و خدا البته این عذر نپذیرد و میان آنها در آنچه با حق خلاف كنند حكم خواهد كرد و به كیفرشان میرساند كه خدا هرگز آن كس كه بسیار كافر نعمت و دروغگوست هدایت نخواهد كرد.(زمر/1الی3)
آنانکه به درگاه عز الهی عرضه دارند: پروردگارا، به كرم خود گناهان ما را ببخش و ما
را از عذاب آتش جهنم نگاهدار آنان صابران و راستگویان و فرمان بران و انفاقكنندگان و استعفا كنندگان در سحرگاهانند.(آلعمران/16و17)
خدا، نور وجودبخش آسمانها و زمین است. داستان نورش به مشكوتی ماند كه در آن روشن چراغی باشد و آن چراغ در میان شیشهای كه تلؤلؤ آن گویی ستارهایست درخشان و روشن از درخت مبارك زیتون كه با آنکه شرقی و غربی نیست، شرق و غرب جهان به آن فروزانست و بی آنکه آتشی زَیت آن را بر فروزد، خود به خود جهانی را روشی بخشد كه پرتو آن نور حقیقت بر روی نور معرفت قرار گرفته و خدا هر كه را خواهد به نور خود هدایت كند و این مثلها را خدا برای مردم هوشمند میزند و خدا به همه امور داناست.(نور/35)
باری تعالی قرآن را برای فهم آسان و بهتر به تدریج بر رسولالله(صلی الله علیه واله) نازل فرمود تا پیامبر(صلی الله علیه واله) آن را به امت تعلیم فرمایند.
و قرآن را جزء جزء برای تو فرستادیم كه تو نیز بر امت به تدریج قرائت كنی، این قرآن كتابی از تنزیلات بزرگ ماست. ای رسول ما، به امت بگو كه اگر شما به این كتاب ایمان بیاورید یا نیاورید، مرا یكسانست كه البته آنانکه پیش از این به مقام علم و دانش رسیدند،هرگاه این آیات بر ایشان تلاوت شود، همه با كمال خضوع و فروتنی سر طاعت بر حكم آن فرود آوردند.(اسراء/106و107)
و ما این قرآن بزرگ را بر تو نفرستادیم، مگر برای این كه حقیقت را در آنچه مردم اختلاف میكنند، روشن كنی و برای اهل ایمان هدایت و رحمت باشی.(نحل/64)
همانا، ما به سوی شما امت كتابی را كه مایه شرافت و عزت شماست فرستادیم، آیا نباید در این كتاب بزرگ تعقل كرده و حقایق آن را فهم كنید؟(انبیاء/10)
این قرآن بزرگ كتابی مبارك و عظیمالشأن است كه بر تو نازل كردیم تا امت در آیاتش تفكر كنند و صاحبان به مقام، متذكر حقایق آن شوند.(ص/29)
پروردگار قرآن عظیمالشأن را در شب قدر نازل فرموده كه بر كلیهی ادیان غالب و پیشی گیرد.
قسم به حمید و مجید دو نام مقدس الهی. قسم به قرآن حكمت بیان. ما آن قرآن را
در شب مبارك قدر فرستادیم تا خلق را از عذاب قیامت آگاه كنیم و بترسانیم. در آن شب هر امری با حكمت معین و ممتاز میگردد.
شیخ كلینی در كتاب كافی مینویسد: درتفسیر آیات اول تا چهارم سورهی دخان حضرت امام موسی كاظم(علیه السلام) چنین فرمودند: (حم) حضرت محمد(صلی الله علیه واله) است و این اسم در كتاب هود نیز آمده است ولی بعضی از حروفش ناقص است.
و منظور از (الكتاب المبین)، حضرت علی(علیه السلام) است.
و منظور از (اللیله)، حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) است.
و اما این كه میفرماید: (فیها یُفرَق كُلّ امرِ حَكیم)، منظورش این است كه از اوفاطمه(علیها السلام) خیر زیادی به وجود میآید، مرد حكیم، مرد حكیم، مرد حكیم. (1)
به نام خداوند بخشندهی مهربان. ما این قرآن عظیم الشأن را در شب قدر نازل کردیم. و چه تو را به عظمت این شب قدر آگاه تواند کرد. شب قدر به مقام و مرتبه از هزار ماه بهتر و بالاتر است. در این شب، فرشتگان و روح (یعنی جبرئیل) به اذن خدا، بر امام عصر از هر فرمان و دستور الهی و سرنوشت خلق نازل گرداند. این شب رحمت و سلامت و تهنیت است تا صبحگاه.(قدر/1الی5)
سوگند به موقع نزول ستارگان، یا آیات کریمهی قرآن. و این قسم اگر بدانید، بسیار سوگند بزرگی است. که این قرآن بسیار کتابی بزرگوار و سودمند و گرامیست.(واقعه/ 75 الی 77)
آیات قرآن طبق فرمایش خداوند دو قسم است: آیات محكم كه هیچ گونه اشتباهی در آن نیست و آیات متشابه كه به آسانی درك معنا نشود و منحصراً خردمندان و دانشمندان علوم قرآنی به ترجمه آن دست یابند.
اوست خدایی كه قرآن را به تو فرستاد كه برخی از آن كتاب آیات محكم است كه
1) . قطرهای از دریای فضایل اهل بیت، علامه سید احمد مستنبط، جلد 2، ص649
احتمال و اشتباهی در او راه نیابد كه آنها اصل و مرجع سایر آیات كتاب خدا خواهد بود و برخی دیگر آیاتی متشابه است كه به سهولت درك معنی و فهم مقصود از آن نشود تا آنکه گروهی كه در دلهاشان میل به باطل است از پی متشابه رفته تا به تأویل كردن آن در این راه شبه و فتنهگری پدید آرند، در صورتی كه تأویل آنکسی جز خدا نداند و اهل دانش گویند ما به همه آن كتاب گرویدیم كه همه محكم و متشابه قرآن از جانب پروردگار ما آمده و به این دانش پی نبرند به جزخردمندان. بار پروردگارا، ما را به باطل میل مده. پس از آنکه به حق هدایت فرمودی و به ما از لطف خویش رحمتی عطا فرما كه همانا تویی بخشنده بی عوض و منت.(آلعمران/7و8)
خدا برای هدایت امت آخر زمان قرآن را فرستاد كه بهترین حدیث است كتابی است كه آیاتش همه با هم مشابه است و در آن ثنای خدا و خاصان خدا مكرر میشود كه از تلاوت آیات قهر آن، خداترسان را لرزه بر اندام افتد و به آیات رحمت باز آرام و سكونت بخشد و دلهایشان را به ذكر خدا مشغول سازد. این هدایت خداست كه هر كه را خواهد به آن رهبری فرماید و هر كس را خدا گمراه كند، دیگر هیچ هدایت كنندهای نخواهد یافت.(زمر/23)
یقین دان خداییكه احكام قرآن را بر تو فرض گردانید. البته تو را به جایگاه خود (بهشت ابد) بازگرداند. تو به مردم بگو كه خدای من به حال آنکه محقق در هدایت و آنکه آشكارا در ضلالت است داناتر است. ای رسول، تو خود امید آنکه این كتاب بزرگ قرآن بر تو نازل شود، نداشتی جز آنکه لطف و رحمت خدا تو را به رسالت برگزیده، پس هیچگاه به کافران نصرت و یاری مكن.(قصص/ 85 و 86)
علما و مفسرین قرآن مجید به جهت تسهیل در آموختن علوم قرآنی، آیات را به چند دسته تقسیم كردند كه فقط به ذكر نام آنها اكتفا میشود.
1.ناسخ و منسوخ 2. خاص 3. عام. 4. مجمل 5. ظاهر 6. باطن. 7. مطلق. 8. مقید.(1)
1) . دانستنیهای قرآن، مصطفی اسرار ،ص38
پیامبر اسلام(صلی الله علیه واله) به منظور جمعآوری قرآن دستوراتی را به حضرت علی(علیه السلام) صادر فرمودند:حضرت علی(علیه السلام) شروع به تدوین قرآن به ترتیب سور اقدام نمودند.
بنا به گواهی شیعه و سنی اولین شخصی كه اقدام به جمعآوری و تدوین قرآن بر حسب دستور رسولالله(صلی الله علیه واله) كرده، آقا علیبنابیطالب (علیه السلام) بودند.
سبوطی از قول ابن سیرین مینویسد: حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: سوگند یاد كردم كه ردا برنگیرم، جز برای نماز جمعه تا آنكه قرآن را جمعآوری نمایم. كه به لطف پروردگار موفق شدم.
بنا به روایات ائمه اطهار(علیه السلام) اصل قرآنی كه به خط امیرالمؤمنین آقا علی بن ابیطالب(علیه السلام) نوشته و جمعآوری شده به عنوان میراث امامت به آقا امام حسن(علیه السلام) رسید كه همچنان به امامان بعدی كه درحال حاضر در اختیار آقا امام زمان(عج) است.(1)
رسم الخط قرآن مجید مطابق قواعد عربی میباشد ولی در صدر اسلام، آیات قرآن را با خط كوفی مینگاشتند.(2)
ابوحیان توحیدی مینویسد: روزی آقا علی بن ابیطالب(علیه السلام) شنیدند كه قاری قرآن آیات را بر غیر وجه صحیح قرائت میكند، این مطلب حضرت را ناراحت كرد.
آقا امیرالمؤمنین بلافاصه ابوالاسود دؤلی كه یكی از شاگردان حضرت در رشتهی علم صرف و نحو بود، فرا خواندند و طبق دستورات و تعلیماتی كه به او یاد دادند و جهات
مختلف مطلب را برای او روشن و زمینه كار را هم برایش فراهم نمودند و زیر نظر آقا امام علی(علیه السلام) شروع به اعراب و حركتگذاری كلمات قرآن كرد.از آن پس كاری را كه حضرت پیامبر(صلی الله علیه واله) میكردند حضرت علی(علیه السلام) هم انجام دادند و آن این كه در حضور حضرت، قاریان شروع به قرائت میكردند و در این حال حضرت دقیقاً استماع میفرمودند و تأیید یا تصحیح میكردند. (1)
كلمهی قرآن در اصل مصدر است به معنی خواندن، قرائت كردن.
با شتاب و عجله زبان به قرائت قرآن مگشای كه ما خود قرآن را مجموع و محفوظ داشته و بر تو فراخوانیم و آنگاه كه برخواندیم. تو پیرو قرآن باش.(قیامت/16الی18)
بعضی به معنای جمع گفتند،(قرء) و به آن جهت قرآن نامیدند كه سورهها را جمع نموده. (2)
بعضی از دانشمندان و علماء بیش از نود نام برای قرآن ذكر كردهاند.
سبوطی به نقل از كتاب البرهان زركشی مینویسد: قاضی شیذله، پنجاه و پنج نام برای قرآن یاد كرده كه بعضی از آنها را نام میبریم.
1.قرآن 2. كتاب 3. مجید 4. متین 5. كریم 6. هدی 7.رحمه 8. فرقان 9. شفا 10. موعظه 11. صراط 12. ذكر 13. مبارك 14. حكیم 15. حكمت 16. قیم 17. فضل 18. نبا 19. احسن 20. حدیث 21. متشابه 22. تنزیل 23. وحی 24. صحف 25. حق 26. عروةالوثقی 27. صدق 28. بشیر 29. نذیر 30. كلام. 3. عزیز و غیره... (3)
قرائت در لغت به معنی خواندن است و در بیان استادان تجوید، تنها به خواندن صورت ظاهر آیات گفته میشود ولی تلاوت هم خواندن قرآن است و هم در مواردی، ضمن تلاوت كلام الهی به معنا و مفاهیم و مصادیق و اوامر و نواحی و غیره توجه داشته، آنچنانکه گویی آیات در همان لحظه نازل شده. (1)
هرچه از شب را آسان است به تلاوت قرآن پردازید، خدا بر احوال شما آگاه است.(مزمل/20)
و چون تو قرآن را تلاوت كنی، ما میان تو و آنها كه به خدا و قیامت ایمان ندارند حجابی بداریم كه آنها از فهم حقایق آن دور و مستور مانند.(اسراء/45)
رسولالله(صلی الله علیه واله) با این كه قرآن بر ایشان نازل شده بود و به دیگران تعلیم میفرمودند، دوست میداشتند آیات قرآن را از دیگران بشنوند.
ابن مسعود، به نقل از عبیده، مینویسد، آن حضرت روزی به من فرمودند: برایم قرآن بخوان!
گفتم: فدایت شوم من برای شما با این كه قرآن بر شما نازل شده؟
حضرت فرمودند: دوست دارم از دیگری بشنوم. عبیده ادامه میدهد، سورهی نساء را میخواندم، وقتی به آیهی 41 سوره رسیدم؛
چگونه است حال، در روز محشر و چه اندازه نیكان سرفراز و بدان شرمنده باشند، آنگاه كه از هر طایفهای گواهی آریم و تو را ای پیغمبر خاتم(صلی الله علیه واله) بر این امت به گواهی خواهیم.(نساء/41)
اشك از چشمان پیامبر(صلی الله علیه واله) جاری گردید.
پیامبر اكرم(صلی الله علیه واله) به خواندن و عمل به قرآن بسیار تأكید میفرمودند و دستور دادند، هر
1) . دانستنیهای قرآن، مصطفی اسرار، ص39
مسلمان باید حداقل روزی پنجاه آیه از قرآن را بخواند. (1)
در هر حال آنچه میسر و آسان باشد، به قرائت قرآن پردازید و نماز به پا دارید و زكوة مالتان به فقیران بدهید و به خدا قرض نیكو دهید و هر عمل نیك كه برای آخرت خود پیش فرستید، پاداش آن را نزد خدا بیابید و آن اجر و ثواب آخرت بسی بهتر و بزرگتر است و دائم به دعا از خدا آمرزش طلبید كه خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.(مزمل/20)
و این قرآن كتابی است كه ما با بركت و خیر بسیار فرستادیم. از آن پیروی كنید و پرهیزگار شوید. باشد كه مشمول مرحمت و لطف ایزد گردید.(انعام/155)
تلات قرآن آدابی دارد كه عبارتست:
سؤال شد: به چه ترتیب؟ فرمودند: با مسواك زدن. (2)
كه جز دست پاكان به آن نرسد. این كتاب بزرگ تنزیلی از پروردگار عالم است.(واقعه/79و80)
ای رسول ما چون خواهی تلاوت قرآن كنی، اول از شر وسوسه شیطانمردود به خدا پناه بر.(مزمل/4)
به تلاوت قرآن با توجه كامل مشغول باش.(نحل/98)
آیا منافقان در آیات قرآن تفكر نمیكنند، یا بر دلهاشان خود قفلهای جهل و نفاق زدهاند.(محمد/24)
این قرآن مجید را ما به عربی فصیح فرستادیم، باشد كه شما به تعلیمات او عقل و هوش یابید.(یوسف/2)
و چون قرآن قرائت شود، همه گوش بدان قرا دهید و سكوت كنید تا حقایق و نصایح قرآن را فهم كنید. باشد كه مورد لطف و رحمت حق شوید.(اعراف/204)
آن بندگانی كه چون سخن حق بشنوند، نیكوتر آن را عمل كنند، آنان هستند كه خدا آنها را به لطف خاص خود هدایت فرموده و هم آنان به حقیقت خردمندان عالمند.(زمر/18)
زمانی كه قرآن تلاوت میشود كسانی كه ایمان ندارند، خداوند گوشهای آنان را از فهم قرآن كر میكند.
و ما بر دلهای تیرهی آن کافران پردهای افكندیم كه قرآن را فهم نمیكنند و گوشهایشان هم از شنیدن سخن حق سنگین است و چون تو در قرآن خدا را به وحدانیت و یگانگی یاد كنی آنان روی گرداننده و گریزان میشوند.(اسراء/46)
و هرگاه بر این مردم تلاوت آیات قرآن شود، چنان با غرور و تكبرپشت گردانند كه گویی هیچ آن آیات قرآن الهی را نشنیده، پنداری از هر دو گوش كر است. ای رسول، این كس را به عذاب دردناك بشارت ده.(لقمان/7)
مضمون آیه این است كه خواندن قرآن توفیق میخواهد و همه كس توفیق قرائت و گوش كردن به آن را ندارد و نیز از خواندن و شنیدن آیههای قرآن لذت نمیبرد.
حضرت رسول(صلی الله علیه واله) فرمودند:
از قاری قرآن بلای آخرت دفع میشود.
خواندن قرآن كفارهی گناهان است.
خواندن قرآن پوششی از آتش و ایمنی از عذاب است.
چون مؤمن قرآن بخواند، خداوند با رحمت به او مینگرد.
قاری قرآن در قیامت با انبیاء محشور میشود.
از پل صراط با پیامبران عبور میكند.
پاداش انبیاء را به او میدهند.
حضرت رسولالله(صلی الله علیه واله) در جای دیگر فرمودند: اگر میخواهید كه هم چون سعادتمندان زندگی كنید و هم چون شهیدان از دنیا بروید و در روز قیامت نجات یابید و در روز گرمای سخت سایبانی داشته باشید و همچنین در روز گمراهی به راه راست بروید:
قرآن بخوانید كه كلام خدای رحمان، امان از شیطان و سبب سنگینی ترازوی اعمال است.(1)
رسول خدا(صلی الله علیه واله) فرمودند: قلبها زنگار گیرد، همان طوری كه آهن زنگار گیرد.قلب با قرائت قرآن جلا یابد. سپس فرمودند: هرگاه میخواهید با خدا صحبت كنید، نماز بخوانید و اگر خواستید خدا با شما صحبت كند، قرآن قرائت كنید.
پیامبر خدا(صلی الله علیه واله) فرمودند: كسی از قرآن روی گردان نشد، مگر آنكه سوی آتش روانه گشت.
حضرت فرمودند: هر كس قرآن بخواند ولی به آن عمل نكند، خداوند روز قیامت او را نابینا محشور كند.
1) . معماهای قرآنی، محمود جویباری، ص86
رسول اكرم(صلی الله علیه واله) فرمودند: بهترین شما كسانی هستند كه قرآن را آموخته و به دیگران تعلیم دهد.
حضرت امام علی(علیه السلام) فرمودند: قرآن بهار دلها و چشمههای دانش است و دل را جز آن جلایی نیست.
حضرت امیراامؤمنین(علیه السلام) فرمودند: از خداوند در حق قرآن پروا كنید، مبادا غیر شما در عمل به آن از شما پیشی گیرد.
حضرت امام صادق(علیه السلام) فرمودند: ترتیل آن است كه در قرائت قرآن درنگ كنی و صدایت را خوش سازی.
حضرت امام علی(علیه السلام) فرمودند: خواندن قرآن با نگاه به آن، عذاب را از والدین سبك میسازد، گرچه آن دو كافر باشند.
در جای دیگر آقا امام صادق(علیه السلام) فرمودند: آنکه در باب قرآن بكوشد و با كمی حافظه آن را به زحمت حفظ كند دو پاداش خواهد داشت.
آقا امام رضا(علیه السلام) فرمودند: هدایت را در غیر قرآن مجویید كه در آن صورت گمراه خواهید شد.(1)
دانشمندان غیر مسلمان راجع به قرآن كتابهای زیادی نوشتهاند و از عظمت فصاحتو بلاغت آن قلم فرسایی نمودند. از جمله:
كارلتون.اس.كن، دكتر و انسان شناس آمریكایی میگوید: یكی از مزایای عظیم قرآن بلاغت آن است. قرآن هنگامی كه درست تلاوت شود، چه شنونده به زبان عربی آشنایی داشته باشد و چه نداشته باشد، تأثیر شدیدی در او گذاشته و در ذهنش جا میگیرد.
امیل درمینگام، فرانسوی میگوید: بهترین دلیل بر پیامبری حضرت رسول(صلی الله علیه واله)
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی و مجموعه زندگانی چهارده معصوم(علیه السلام)، حسین عمادزاده
همین بس كه از جن و بشر میخواهد كه اگر میتوانید، نظیر قرآن را بیاورید. جای هیچ گونه تردیدی نیست كه هر آیهای از قرآن به گونهای بیان شده كه روح را بیشتر از یك معجزهی عقلی به اهتزار در میآورد.
كینتگریك، استاد دانشگاه كمبریج مینویسد: كلام حضرت عیسی در زمان حیات او نوشته نشده، در صورتی كه آیات قرآن در زمان پیغمبر اسلام(صلی الله علیه واله) و از طرف چند كاتب تحریر میگردید كه بعد از دو هزار سال هنوز بین علمای دیانت مسیح، راجع به اولین كسی كه انجیل را نوشت اختلاف وجود دارد. (1)
بانو لورا واکسیا والگیری، ایتالیایی استاد ادبیات عرب و تاریخ تمدن اسلام در دانشگاه ناپل ایتالیا نوشته: كتاب آسمانی اسلام نمونهای از اعجاز است. در میان دیگر امتیازهایی كه قرآن دارد، یكی پیشبینی حوادث آینده میباشد و در قرآن توصیفی از وقایع و حوادثی را میخوانید كه قرنها پس از نزول قرآن صورت گرفته. ما در این كتاب گنجینههایی از دانش را میبینیم كه ما فوق استعداد و ظرفیت بزرگترین فیلسوفان و رجال سیاسی است.
بنا به كوتاهی مطلب فقط به اسامی چند دانشمند و قرآن شناس دیگر جهان جهت اطلاع اكتفا میكنیم.
5.نولدكه، دانشمند خاورشناس آلمانی 6. توماس كارلابل، دانشمند معروف اسكاتلندی 7. ژول لابوم، دانشمند فرانسوی 8. لئون تولستوی، فیلسوف بزرگ روسی 9. گوستاو لبون، فیلسوف فرانسوی و غیره... كه همهگی معتقد به جهانی بودن تعلیمات و موعظههای قرآن، نه برای زمان خاص بلكه برای همیشه زنده و پاینده است، به طوری كه هر كس به اندازهی فهم و درك خود از آن بهره گیرد.(2)
حضرت امام موسی بن جعفر(علیه السلام) به شخصی فرمودند: آیا دوست داری همیشه در دنیا باقی بمانی؟ گفت: آری فدایت شوم. حضرت فرمودند: برای چه؟ گفت: برای خواندن،(قل هو الله احد).
پس حضرت امام(علیه السلام) فرمودند: هر كه از دوستان و پیروان ما بمیرد و قرآن را نیك نیاموخته باشد، در قبرش به او بیاموزند تا به واسطهی آن خداوند مرتبهاش را بلند گرداند، چرا كه مقامات بهشت به تناسب آیات قرآن است به شخص میگویند: بخوان و بالا برو. پس میخواند و بالا میرود.
حفص، یكی از یاران امام موسی بن جعفر(علیه السلام) میگوید: كسی را ندیدم كه مثل آقایم موسی بن جعفر(علیه السلام) بر خویشتن از همه بیمناكتر باشد و امیدوارتر از ایشان هم ندیدم، قرائت قرآنش با حزن و اندوه بود و هرگاه قرآن میخواندند، گویا كسی را مخاطب قرار دادهاند. (1)
حضرت امام صادق(علیه السلام) فرمودند: قرآن پیمانی است كه خداوند با بندگانش بسته، پس سزوار است كه هر مسلمان در پیمان خود بنگرد و روزانه حداقل پنجاه آیه از قرآن بخواند.
پس حضرت فرمودند: هر گاه مسلمان در خانهاش قرآن تلاوت كند، اهل آسمانها آنخانه را چنان بنگرند كه اهل زمین به ستارههای درخشان آسمان نگاه می كنند. (2)
پیامبر اكرم (صلی الله علیه واله) فرمودند: خانههایتان را با خواندن قرآن نورانی كنید و آنها را گورستان نكنید، چنانکه یهود و نصارا چنین كردند و در كلیساها و عبادتگاهها نماز گزاردند و خانههایشان را بی عبادت رها نمودند. بی شك هرگاه در خانهای قرآن زیاد تلاوت شود، خیر آن افزون گردد و اهل آن در وسعت قرار گیرند و آن خانه در چشم آسمانیها چنان بدرخشد كه ستارههای آسمان برای زمینیان میدرخشد.
حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) فرمودند: هرگاه خواستی بدانی كه در وجودت خیری هست، به قلبت نگاه كن، اگر اطاعتكنندگان از خدا را دوست میداری و معصیتكاران را دشمن، پس در تو خیری هست و خداوند تو را دوست میدارد اما اگر با مطیعان دشمنی و معصیت كنندگان را دوست میداری پس در تو خیری نیست و خدا با تو دشمن است و خدا با كسی است كه دوستش میدارد. (1)
قرآن دارای 114 سوره است.
كلیهی آیات قرآن را به سی قسمت مساوی تقسیم نمودند به هر یك از قسمتهای سیگانه یك جزء گویند. هر جزء را به چهار قسمت مساوی تقسیم كردند، كه به هر یك از آن یك حزب گویند.
پس میتوان گفت، قرآن 114 سوره و 30 جزء و 120 حزب دارد.
قران دارای 6236 آیه است.
بزرگترین سورهی قرآن بقره با 286 آیه و 1621 كلمه و 25500 حرف است.
كوچكترین سورهی قرآن كوثر با 3 آیه و 10 كلمه و 43 حرف است.
بزرگترین آیه، آیهی 282 از سورهی بقره و كوچكترین آیه، آیهی 64 از سورهیالرحمن می باشد.
اولین سورهی قرآن حمد و آخرین سوره ناس است.
اولین سورهی نازل شده بر پیامبر(صلی الله علیه واله) سورهی علق است كه در غار حرا توسط جبرئیل امین(علیه السلام) بر رسولالله(صلی الله علیه واله) در مكه نازل شد.
آخرین سورهای كه نازل شد، نصر میباشد كه در سال یازدهم هجری درمدینه بر حضرت محمد(صلی الله علیه واله) نازل گردید.
اولین آیهی نازل شده قرآن پنج آیه سوره علق است.
1) . اصول كافی، جلد 2، ص613
آخرین آیهی نازل شده آیهی3 سوره مائده كه مربوط به ولایت و خلافت حضرت امیرالمؤمنین آقا امام علیبن ابیطالب(علیه السلام) است.
بعضی نوشتهاند، آخرین آیهی نازل شده، آیهی 281 سورهی بقره میباشد. (1)
و ما این آیات را به حق فرستایدم و برای اقامه حق و راستی نازل شد و نفرستادیم تو را جز برای آنکه مؤمنان را بشارت به رحمت دهی و کافران را از عذاب الهی بترسانی.(اسراء/105)
جبرئیل روحالامین نازل گردانید.(شعرا/193)
بزرگترین كلمهی قرآن،(فَاَشقَیناكُمُوُه) در آیهی 22، سورهی حجر واقع شده.
كلمهی(وَلیَتَلَطَّف) كه در سورهی كهف، آیهی 19 آمده وسط قرآن است و حرف (ت) در آن حرف وسط قرآنکه دقیقاً در نصف و نصف قرآن قرار گرفته.
سورهی توبه، بسم الله ندارد و سورهی نمل دارای دو، بسم الله الرحمن الرحیم میباشد كه جمعاً در قرآن 114، بسم الله الرحمن الرحیم میباشد.
در آیهی 41 سورهی هود، کلمهی، بسم الله به تنهایی هم آمده و جمعاً در قرآن تعداد 115 بسم الله میباشد.
سورهی یاسین قلب قرآن است و به ریحانهی قرآن معروف است.سورهی الرحمن معروف به عروس قرآن است.
سورهی اخلاص(نِسبةّالَّرب) شجره نامهی پروردگار است و همچنین سوره هم نامند.
سورهی حمد(فاتحه) دو بار، یك بار در مكه و یك بار در مدینه نازل گردیده است.
سورهی فجر دارای 30 آیه و منسوب به آقا امام حسین (علیه السلام) است.
سورهی تكویر تعداد كلماتش 114 كه با تعداد سورههای قرآن مساوی است.
دو آیه در قرآن وجود دارد كه هر كدام تمام حروف الفبا در آن به كار رفته. آیات 145 آلعمران و 29 فتح.
1) . معمای قرآنی، محمد جویباری، ص33 و دانستنیهای قرآن، مصطفی اسرا ر
بزرگترین عددی كه در قرآن آمده یکصدهزار است كه در آیه 147 سوره صافات میباشد. (1)
سورههایی كه به طور كامل و یك جا نازل شد
چند سوره از قرآن به صورت یك جا و كامل نازل شده كه به ترتیب عبارتست از:
سورهی اول قرآن، حمد (فاتحه) دارای 7 آیه مكه.
سورهی 77 قرآن، مرسلات (العرف) دارای 50 آیه در مکه.
سورهی 98 قرآن، بینه (بریه) دارای 8 آیه در مدینه.
سورهی 108 قرآن، كوثر دارای 3 آیه در مكه.
سورهی 110 قرآن، نصر (تودیع) دارای 3 آیه در مدینه.
سورهی 111 قرآن، مسد (تبت) دارای 5 آیه در مكه.
سورهی 112 قرآن، اخلاص (توحید) دارای 4 آیه در مكه.
سورهی 113 قرآن، فلق دارای 5 آیه در مكه.
سورهی 114 قرآن، ناس دارای 6 آیه در مكه.
دو سورهی فلق و ناس را معوذتان(معوذتین) گویند كه هر دو سوره با هم نازلشدند. (2)
این سوره را فرستادیم و احكامش را فریضهی بندگان كردیم و در آن آیات روشن نازل ساختیم. باشد كه بندگان متذكر آن حقایق شوند.(نور/1)
دانستن اطلاعات قرآن بسیار خوب است ولی كافی نیست. واجب و لازم خواندن و عمل به قرآن است كه دستورالعمل دین و زندگانی بشر است.
همانا این قرآن خلق را به راست تر و استوارترین طریقه هدایت میكند و اهل ایمان را كه نیكوكار باشند به اجر و ثواب عظیم بشارت میدهد.(اسراء/9)
و این قرآن كتابی است كه با اندرز و تذكر و بركت بسیار كه ما آن را برای هدایت خلق فرستادیم، آیا شما آن را انكار خواهید كرد؟(انبیاء/50)
و چون بندگان من از دور و نزدیكی من از تو پرسند، بدانند كه من به آنها نزدیك خواهم بود و هر كه مرا خواند، دعای او اجابت كنم. پس بایست دعوت مرا و پیغمبران مرا بپذیرند و به من بگروند. باشد تا به سعادت راه یابند.(بقره/186)
قرآن تنها كتاب آسمانی است كه از دسترس اغیار به دور مانده و همانگونه كه بر پیامبر اسلام(صلی الله علیه واله) نازل گردیده در اختیار انسانها قرار گرفته و خواهد گرفت، بر خلاف كتب تورات و انجیل و غیره كه در طول زمان دچار تغییراتی فراوان شده و گردآوردن آنها بسیار از مطالب كسر و یا به آن افزودهاند و دلایل آن، مطالب ضد و نقیض و بی اساسی میباشد، كه از ساحت مقدس الهی به دور است. در عدم تحریف قرآن دلایلزیادی است كه به نظر حقیر بزرگترین و محکمترین دلیل فرمایش الهی است.(1)
البته ما قرآن را بر تو نازل كردیم و ما هم او را محققاً محفوظ خواهیم داشت.(حجر/9)
بعد از اختراع صنعت چاپ، قرآن برای نخستین بار در شهر بُندقیه در سال 1530 میلادی به چپ رسید، ولی مقامات كلیسا فرمان معدوم كردن آن را قبل از توزیع دادند.
پس از آن در سال 1693 میلادی شخصی به نام هنكلمان در شهر هامبورگ نسبت به چاپ قرآن اقدام كرد كه در اثر استقبال فراوان در سال 1698 میلادی توسط ماراكی مجدداً قرآن به چاپ رسید.(2)
نخستین چاپ قرآن توسط مسلمانان در سال 1878 میلادی در شهر پطرزبورگ روسیه به همت مولای عثمان صورت گرفت و در همان زمان نسخهی دیگری از قرآن در شهر قازان به چاپ رسید.
بعد نوبت به ایرانیان رسید و قرآن دو مرتبه در ایران چاپ سنگی شد، ابتدا در تهران در سال 1248 قمری و بار دیگر در تبریز در سال 1253 قمری. (1)
پیامبر اكرم(صلی الله علیه واله) در مدت سیزده سالی كه در مكه اقامت داشتند، 86 سوره بر حضرتتوسط جبرئیل امین(علیه السلام) نازل شد، كه به آنها سورههای مكی گویند و به ترتیب عبارتند از:
1.علق. 2. قلم. 3. مزمل. 4. مدثر. 5. حمد. 6. لهب. 7. تكویر. 8. اعلی. 9. لیل. 10. فجر. 11. ضحی. 12. انشراح. 13. عصر. 14. عادیات. 15. كوثر. 16. تكاثر. 17. ماعون. 18. كافرون. 19. فیل. 20. فلق. 21. ناس. 22. توحید. 23. نجم. 24. عبس. 25. قدر. 26. شمس. 27. بروج. 28. تین. 29. قریش. 30. قارعه. 31. قیامه. 24. عبس. 25. قدر. 26. شمس. 27.بروج. 28. تین. 29. قریش. 30. قارعه. 31. قیامه. 32. همزه. 33. مرسلات. 34. ق. 35. بلد. 36. طارق. 37. قمر. 38. ص. 39. اعراف. 40. جن. 41. یس. 42. فرقان. 43. فاطر. 44. مریم. 45. طه. 46. واقعه. 47. شعراء. 48. نمل. 49. قصص. 50. بنیاسرائیل. 51. یونس. 52. هود. 53. یوسف. 54. حجر. 55. انعام. 56. صافات. 57. لقمان. 58. سبا. 59. زمر. 60. مؤمن. 61. فصلت. 62. شوری. 63. زخرف. 64. دخان. 65. جاثیه. 66. احقاف. 67. ذاریات. 68. غاشیه. 69. كهف. 70. نحل. 71. نوح. 72. ابراهیم. 73. انبیاء. 74. مؤمنون. 75. سجده. 76. طور. 77-ملك. 78. حاقه. 79. معارج. 80. نباء. 81. نازعات. 82. انفطار. 83. انشقاق. 84. روم. 85. عنكبوت. 86. مطفقین.
همچنین در مدت ده سال اقامت حضرت رسول(صلی الله علیه واله) پس از هجرت از مكه به مدینه
1) . دانستنیهای قرآن، مصطفی اسرار، ص99
28 سوره بر ایشان نازل گردید كه به سورههای مدنی معروف است.
در زمان جمعآوری قرآن، به دستور پیامبر(صلی الله علیه واله) و بنا به تشخیص ایشان و حضرت امام علی(علیه السلام) به صورت فعلی و تدوین و ترتیب داده شد.
1.علق، اقراء
2.قلم، ن (نون)
3.حمد فاتحه، سبعالمثانی، امالقرآن، امالكتاب، فاتحهالقرآن، فاتحهالكتاب، شفاء، شافیه، وافیه،كافیه، الاساس، الصلاة، الكنز.
4.لهب ابیلهب، مسد، تبت
5.تكویر، كُوِّرت
6.الم نشرح، انشراح، شرح
7.ماعون، ارایت، الدّین
8.كافرون، جحد
9.فیل، الم تركیف
10.اخلاص، توحید، صمد، نسبةالرّب
11.عبس، سفرة عمی
12.قدر، انا انزلناه
13.شمس ناقة، صالح
14.قریش، لایلاف
15.همزه، لمزه
16.مرسلات، معرف
17.ق، الباسقات
19.اعراف، مص
20.فاطر، ملائکه
21.اسراء، بنیاسرائیل
22.یوسف، احسنالقصص
23.زمر، الغرف
24.مؤمن غافر، طول
25.فصلت، حَم، سجده، مصابیح
26.شوری، حمعسق
27.جاثیه، شریعه
28.نحل، نعم
29.سجده، مضاجع
30.واقعه منحیة، تبارك، ملك
31.معارج، سال سائل
32.نباء عم، تساؤل، معصرات
33.انفطار، انفطرت
34.مطفقین، التطفیف
35.بقره، فسطاطالقرآن
36.ممتحنه، امتحان، مودة
37.زلزال، زلزله
38.محمد، فتال
39.دهر، انسان، هل اتی، ابرار
40.طلاق، النساء، القصری
41.بینه، بریه، لم یكن، قیامت
42.مجادله، ظهار
43.تحریم ،یا ایهاالنبی
44.صف، حوارین، عیسی
45.مائده، عقود، منقذه
46.توبه، فاضه، منقره، بحوث، براة، حافره
47.نصر، تودیع(1)
در قرآن مجید، 15 آیه دارای سجده است، كه پس از خواندن یا حتی شنیدن آنها باید سجده به جا آورد. چهار آیه كه سجده واجب دارد و همهگی مكی هستند به عزائم معروفند و برای یازده آیه دیگر سجده مستحب است. (2)
1.سوره سجده (مضاجع)، جزء 21 آیه 15 2. سوره فصلت(مصابیح)، جزء24 آیه37
سجده های مستحب
1.آیه 206، سوره اعراف 2. آیه 48، سوره نحل
آیه 77، سوره حج 6. آیه 25، سوره نمل
آیه 21، سوره انشقاق 8. آیه 15، سوره رعد
آیه 107، سوره اسری 10. آیه 60، سوره فرقان
آیه 24، سوره ص
در سجدهی قرآن، پیشانی را به قصد سجده به زمین گذارده و اگر چه ذكری نگویید كافی است.
شرایط سجده، مانند شرایط سجدهی نماز است ولی نیاز به وضوع ندارد، كه میتوان در سجده، لااله الاالله یا صلوات بر محمد(صلی الله علیه واله) و آل آن حضرت و یا، شكراشكرا بگوید و در صورت لزوم بهتر است بگویید: (لا اله الله حقا حقا لا اله الا الله و تصدیقا لا اله الا الله عبودیة و رقا، سجدت لك یا رب تعبدا و رقا لا مستكبرا و لا مستنكفا بل انا عبد ذلیل خائف مستجیر). (1)
پروردگار مهربان آنچه نیاز بندگانش بوده آفریده و همان طوری كه در آیات 38و59 انعام و 89 نحل فرموده (ما دركتاب آفرینش بیان هیچ چیز را فروگذار نكردیم).
خداوند طریقهی دعا كردن به درگاه خود و درخواست نیازهای دنیوی و اخروی را به ما تعلیم داده.
1.سوره بقره، آیات 127،128،201،250،286
سوره نساء، آیه 75
سوره اعراف، آیات 47،126،155،156
سوره یوسف، آیه 101
سوره اسراء، ایات 24،80
سوره صافات، آیه 100
سوره طه، آیات 25، 26، 27، 28، 114
سوره شعراء، آیات 83، 89، 169
سوره مؤمنون، آیات 26، 29، 94، 97، 98، 107، 109، 118
سوره قصص، آیات 21، 24
1) . دانستنیهای قرآن، مصطفی اسرار، ص102
12.سوره احقاف، آیه 15
سوره حشر، آیه 10
سوره تحریم، آیات 8، 11
سوره آلعمران، آیات 8، 9، 16، 38، 53، 147، 190، 194
سوره مائده، آیات 83، 84، 114
سوره یونس، آیات 85، 86
سوره ابراهیم، آیات 40، 41
سوره كهف، آیه 10
سوره نمل، آیه 19
سوره انبیاء، آیات 83،87،89
سوره فرقان، آیات 65، 74
سوره عنكبوت، آیه 30
سوره ص، آیه 35
سوره دخان، آیه 12
سوره قمر، آیه 10
سوره ممتحنه، آیات 4، 5
سوره نوح، آیه 28(1)
تمام آیات قرآن درس و هدایت و عبرت است. از 6236 آیه، حدود 600 آیه چیزی کمتر از ده درصد، از كل قرآن از عذاب و كیفر آتش و دوزخ نام برده كه مربوط به كفار و گنهكاران و كسانی كه به دستورات الهی عمل نمیكنند مانند، افرادی كه نماز به جای نمیآورند است كه آن هم (برای پند و موعظه بشر خواهد بود). (2)
یكی از شگفتترین واقعههایی كه برای پیامبر (صلی الله علیه واله) اتفاق افتاد معراج آن حضرت بود كه خداوند در قرآن به صراحت بیان فرموده.
در اینجا مختصری از معراج حضرت رسول به روایات آیات قرآن و احادیث ائمه(علیه السلام) در حد كفایت بیان میگردد.
رسول خدا(صلی الله علیه واله) در بیداری و با جسم و روح به معراج رفتند نه روح تنها یا در خواب.
حضرت رسول(صلی الله علیه واله) فرمودند: شیعه ما نیست هر كه یكی از این چهار چیز را انكار كند. 1. معراج 2. سئوال شب اول قبر 3. بهشت و دوزخ 4. شفاعت ما
حضرت امام رضا(علیه السلام) فرمودند: اگر كسی منكر معراج باشد، بسان آنست كه انكار رسول خدا را نماید.
شیخ صدوق
در كتاب اعتقدات مینویسد: عقیده به معراج جزء ضرورات مذهب شیعه است.
حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) فرمودند: جدم رسول الله(صلی الله علیه واله) از مسجدالحرام بهمسجد بیت المعمور كه برابر كعبه در آسمان است رفتند و این فاصله، همه حرم است. شخصی از حضرت امام(علیه السلام) پرسید: پس مسجدالاقصی چگونه است؟
حضرت فرمودند: مسجدالاقصی كه خداوند در قرآن فرموده در آسمان است و آن مسجدی كه در شام است به یاد آن مسجد نامگذاری شده و مسجد كوفه از آن بهتر است.
مؤلف گوید: مراد از مسجدالاقصی كه در قرآن آمده، منظور مسجد بیت المعمور است.
حضرت امام(علیه السلام) در ادامه فرمودند: جدم رسول الله با نهایت ادب در خدمت حق ایستاد و تمام حواس و فكر آن حضرت متوجه جناب حق تعالی بود.(نجم/7و8)
و آنچه را كه باید نظر كنند دیدند.(نجم/11و17)
و فاصله بین وحی الهی و گوش آن حضرت به قدر قوس كمان و زه آن بود.(نجم/9)
حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) فرمودند: در تمام معراجهای پیامبر(صلی الله علیه واله) پروردگار در باب ولایت و امامت حضرت علی(علیه السلام) و بقیه ائمه(علیه السلام) بیشتر از سایر فرایض تأكید و سفارش میفرموده. (1)
حضرت امام صادق(علیه السلام) فرمودند: در شبی كه جبرائیل و میكائیل و اسرافیل(علیه السلام) براق را
1) . آیات قرآن و حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد3، ص699 و به نقل از مناقب بن شهر آشوب تفسیر قمی، تفسیر عیاشی، تفسیر تبیان و مجمعالبیان
برای حضرت رسول(صلی الله علیه واله) آوردند، جبرئیل(علیه السلام) لجام را گرفت و آن دو یكی ركاب و دیگری جامههای حضرت را بر روی زین درست كرد. براق كمی چموشی كرد. جبرئیل(علیه السلام) شلاقی بر او زد و گفت: ساكن شو، ای براق كسی بر تو سوار است كه از بهترین بندگان خاص پروردگار میباشد.
پس براق پرواز كرد و جبرئیل(علیه السلام) در خدمت آن حضرت بود و عجایت زمین و آسمانرا به ایشان مینمود. (1)
حضرت امام رضا(علیه السلام) فرمودند: براق حیوانی است از حیوانات بهشتی نه بسیار بلند و نه كوتاه، صورت آن به شكل آدمیان، چهار پای آن، مانند اسبان دارای سم می باشد. دمی دارد متوسط. زینش از یاقوت، ركابش از مروارید و مهاری دارد از طلا. دو بال او مزین به مروارید و یاقوت و زبرجد و انواع جواهرات بهشتی است. میان دو چشم نوشته، (لااله الا الله، محمدرسولالله) رنگ آن از جمیع حیوانات خوشتر و اگر پروردگار اجازه دهد تمام عالم، دنیا و آخرت را طی میكند. (2)
حضرت رسول الله (صلی الله علیه واله) فرمودند: جبرائیل مرا به آسمان اول برد. بر آن آسمان ملكی به نام اسماعیل كه صاحب خطفه است، موكل بود. هر شیطانی بخواهد که به آسمان ورود كند او را با شهاب میسوزاند. (3)
1) . آیات قرآن و حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد3، ص699 و به نقل از مناقب بن شهر آشوب تفسیر قمی، تفسیر عیاشی، تفسیر تبیان و مجمعالبیان
2) . آیات قرآن و تفسیر قمی، تفسیر عیاشی، تفسیر نبیان و مجمعالبیان و حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد3، ص701 و به نقل از مناقب بن شهر آشوب
3) . آیات قرآن و تفسیر قمی، تفسیر عیاشی، تفسیر نبیان و مجمعالبیان و حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد3، ص701 و به نقل از مناقب بن شهر آشوب
(الا من خطف اَلخَطَفَهَ)
جز آنکسی كه (از شیاطین كه خواهد جز عالم بالا) برباید، هم او را تیر شهاب فروزان تعقیب كند.(صافات/10)
در این جا اسماعیل ملك سلام كرد و در آسمان اول را برای من باز نمود. داخل شدم، تمام فرشتگان به استقبال من آمدند و سلام و شادی كردند. ملكی در بین آنهادیدم غضبناك و ترسناك، فقط او شادی نكرد. از جبرئیل(علیه السلام) پرسیدم: او كیست؟ من از او ترسیدم! جبرئیل(علیه السلام) گفت: ما همه از او میترسیم. این ملك و رئیس جهنم است كه هرگز نخندیده است و خشم او بر دشمنان خدا و غضبش بر دشمان رسول خدا(صلی الله علیه واله) و ائمه(علیه السلام) است. من به او سلام كردم، جواب گفت و مرا بشارت به بهشت داد. به جبرئیل(علیه السلام) گفتم: بگو جهنم را به من نشان دهد. جبرئیل(علیه السلام) گفت: ای ملك جهنم، دوزخ را به رسول خدا(صلی الله علیه واله) بنما.
او پردهای را پس كرد و در جهنم را گشود. چنان آتش به آسمان زبانه كشید كه ترسیدم مرا برباید.
پس (روزی) آنها را به آتش دوزخ در افكنند و به آنان گویند: این همان دوزخی است كه تكذیب آن میكردید.(مطفقین/16و17)
پس حضرت فرمودند: كمی جلوتر مرد گندمگون عظیم الجثهای را دیدم! پرسیدم: او كیست؟ جبرئیل(علیه السلام) فرمود: این مرد پدر شما حضرت آدم(علیه السلام) است. سلام كردم، جواب گفت و مرا دعا كرد.
چنین نیست كه شما کافران پنداشتید، امروز نكوكاران عالم با نامهی اعمالشان در بهشت علیین روند.(مطفقین/18)
كمی بالاتر ملكی اندوهگین را دیدم نشسته و لوحی از نور میان زانوان خود داشت و بر آن نظر میكرد.
پرسیدم این كیست؟ جبرائیل(علیه السلام) گفت: ملكالموت است و پیوسته مشغول قبض روح میباشد. جلو رفتم سلام كردم. جواب داد و گفت: بشارت باد بر تو، ای رسول خدا(صلی الله علیه واله) كه
هر خیری را در امت تو میبینم. (1)
محققاً نیكوكاران در بهشت ابد متنعمند. آنجا بر تختهای عزت (تكیهزنند) و نعمتهای خدا را بنگرند.(مطفقین/22و23)
سپس به گروهی رسیدم كه فرشتگان در دهان آنان آتش میانداختند و از دبرهایشان بیرون میرفت.
پرسیدم: اینها كیستند؟ جواب شنیدم: این افراد اموال یتیم را به ناحق خوردند.
آنانکه اموال یتیمان را به ستمگری میخورند، در حقیقت آنها در شكم خود آتش جهنم فرو میبرند و به زودی به دوزخ در آتش فروزان خواهند افتاد.(نساء/10)
حضرت فرمودند: در آسمان دوم رفتیم. در آنجا دو مرد را دیدم شبیه یکدیگر، پرسیدم: اینان كیستند؟ فرمود: این دو خالهزاده، حضرات یحیی(علیه السلام) و عیسی(علیه السلام) هستند.(2)
رسول خدا(صلی الله علیه واله) فرمودند: در آسمان سوم، مردی را دیدم بسیار زیباروی. پرسیدم: او كیست؟ جواب داد: برادرت یوسف(علیه السلام) است.
در آسمانچهارم مردی دیدم نورانی، پرسیدم: او كیست؟ جبرائیل(علیه السلام) گفت: او حضرت ادریس(علیه السلام) است كه خداوند به او مقام والایی عطا فرموده و هفتاد هزار ملك در فرمان او هستند.
و ما مقام او را بلند و مرتبهاش را رفیع گردانیدیم.(مریم/57)
حضرت پیامبر(صلی الله علیه واله) فرمودند: در آسمان پنجم، هارون(علیه السلام) پسر عمران، برادر موسی(علیه السلام) را دیدم با چشمانی درشت و زیبا كه امتی در گرد او بودند.4
در آسمان ششم، مردی بود با موهای بلند و صورتی گندمگون، از جبرئیل پرسیدم: او كیست؟ فرمود: او موسی پسر عمران است. سلام كردم. جواب مرا داد و گفت: بنیاسرائیل گمان دارند من نزد خدا گرامی هستم، در صورتی كه گرامیترین مرد دنیا نزد پروردگار، حضرت محمد(صلی الله علیه واله) میباشد.5
چون به آسمان هفتم رسیدم، در آنجا مردی را دیدم كه موهای سر و ریشش سفید و بر كرسی زرینی نشسته بود. پرسیدم: این مرد كیست؟ كه در آسمان هفتم در جوار الهی در بیتالمعمور نشسته. جبرئیل جواب داد: این پدر تو حضرت ابراهیم(علیه السلام) و این محل پرهیزكاران امت توست. (1)
نزدیکترین مردم به ابراهیم كسانی هستند كه از او پیروی كنند و این پیغمبر و امتش كه اهل ایمانند و خدا، دوست دار مؤمنان است.(آلعمران/68)
فرشتگان در آنجا مرا و امتم را به حجامت تشویق كردند.
در آسمان هفتم دریاهایی از نور دیدم، چنان میدرخشیدند که چشمها را میربود. همچنین دریاهایی از ظلمت دیدم. این امور عجیبه از قدرت الهی است. جبرئیل(علیه السلام) گفت: ای رسول خدا(صلی الله علیه واله) شاد باش و شكر نعمتهای پروردگار را كن. این امور عظیم و عجیب كه میبینی، نشان میدهد که عظمت حق تعالی بیش از اینها است. بین خداوند و خلق
1) . آیات قرآن و تفسیر قمی، تفسیر عیاشی، تفسیر نبیان و مجمعالبیان و حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد3، ص701 و به نقل از مناقب بن شهر آشوب
نود هزار حجاب از نوع حجابهای معنوی و مابین صدور وحی الهی و من و اسرافیل(علیه السلام) چهار حجاب از نور و ظلمت و آب میباشد.
حضرت پیامبر(صلی الله علیه واله) فرمودند: از جمله عجایب مخلوقات پروردگار، خروسی دیدم بسیار بزرگ كه مرتب تسبیح حق تعالی میكرد و میگفت: منّزه است پروردگار من و شأن او عظیمتر است از آنکه بتوان ادراك نمود. در وقت سحر بالهای خود را میگشاید و با صدای بلند حمد و ثنا میگوید و به همراه او خروسهای زمین همه با صدای خود تسبیح گویان امت را برای نماز صبح صدا میكنند.
با جبرئیل(علیه السلام) داخل بیتالمعمور، دو ركعت نماز به جا آوردیم. پس از بیرون آمدن دو نهر آب یكی كوثر و دیگری رحمت را دیدم. از نهر كوثر آشامیدم و در نهر رحمت غسل كردم و این دو رودخانه با من بودند تا داخل بهشت شدم. در اطراف دو نهر، خانههای خود و اهل بیت خود را دیدم. خاك بهشت از مشك بود. درختی دیدم بسیار عظیم كه بر در خانهها، شاخهای از آن بود. پرسیدم: این چه درختی است؟ جبرئیل(علیه السلام) گفت: این درخت طوبی است كه حق تعالی فرموده: طُوبی لَهُم وَ حُسنُ مَاب.
آنانکه به خدا، ایمان آورده و به كار نیكو پرداختند، خوشا بر احوال آنها و مقام نیكوی آنها.(رعد/29)
حضرت امام صادق(علیه السلام) فرمودند: خداوند هیچ پیامبری را چنین گرامی نداشته بود، كه حضرت محمد(صلی الله علیه واله) را گرامی دارد و این خصلتها را به او عطا فرموده.
پیامبر اكرم (صلی الله علیه واله) خطاب به پروردگار فرمودند: بار الها، فضیلتهایی كه به پیغمبران خود عطا فرمودی به من نیز عطا فرما.
حق تعالی فرمود: چیزهایی كه به تو دادم دو جمله است، كه از خزانههای عرش من است.
لاحول و لاقوه الا به الله و لامنجا منك الا الیك
حضرت رسول(صلی الله علیه واله) فرمودند: صدای ملكی را شنیدم كه اذان میگفت، ایستادم و تمام پیامبران و فرشتگان اقتداء كردند. سپس برگشتم از جلوی كلیهی پیامبران گذشتم، كسی
از آنان سؤالی نكرد. چون موسی(علیه السلام) رسیدم پرسید: خداوند در مورد نماز چه دستوری داد؟ گفتم: حق تعالی پنجاه نماز بر من و امتم واجب گردانید.
موسی(علیه السلام) گفت: یا محمد(صلی الله علیه واله) پروردگار تو از عبادت زیاد بی نیاز است و امت توتوانایی خواندن پنجاه نماز ندارد. برو از خداوند تخفیف بخواه. برگشتم تا به نزد سدرهالمنتهی رسیدم، به سجده افتادم و عرض كردم پروردگارا در امر نماز بر من و امت من تخفیف ده. پس حق تعالی ده نماز بر من بخشید. (1)
برگشتم، باز موسی(علیه السلام) سؤال كرد. موضوع را گفتم. موسی(علیه السلام) گفت: برو باز تخفیف بگیر. مجدداً رفتم و در سجده با تضرع از خدای رحمان خواهش كردم، باز ده نماز دیگر بخشید. بازگشتم، موسی(علیه السلام) پرسید: چه شد. جواب گفتم. موسی گفت: برو باز تخفیف بگیر. گفتم: دیگر شرم دارم از این كه مجدداً خواهش كنم. باز به توصیه موسی(علیه السلام) چند نوبت دیگر رفتم تا به پنج نماز تعیین و تأكید شد. سپس حق تعالی فرمود: چون پنج نماز را قبول كردی، من هم ده برابر ثواب میدهم و پنجاه نماز بر تو و امت تو حساب كنم. (2)
هر كس كار نیكو كند، او را ده برابر آن خواهد بود و هركس كار زشت كند، جز قدر آن كار زشت مجازات نشود و بر آنها اصلا ستم نخواهد شد.(انعام/160)
حضرت رسول(صلی الله علیه واله) خطاب به حق تعالی فرمودند:
رسول به آنچه خدا، بر او نازل كرد، ایمان آورد و مؤمنان نیز همه به خدا و فرشتگان خدا و كتب و پیغمبران خدا ایمان آورند و گفتند: ما میان هیچ یك از پیغمبران خدا فرق نگذاریم و همه یك زبان و یك دل (در قول و عمل) فرمان خدا را شنیده و عمل كردیم. پروردگارا، ما آمرزش تو را میخواهیم و میدانیم كه بازگشت همه به سوی تو است. خدا هیچکس را تكلیف نكند، مگر به قدر توانایی او(و در روز جزاء) نیكیهای هر شخص به
سود خود او و بدیهایش نیز به زیان خود اوست. بار پروردگارا، تكلیفگران و طاقتفرسا چنانکه بر پیشینیان نهادی بر ما مگذار. بار پروردگارا، بار تكلیفی فوق طاقت ما را به دوش منه و بیامرز و ببخش گناه ما را و بر ما رحمت فرما تنها سلطان ما و یاور ما تویی ما را بر گروه کافران یاری فرما.(بقره/285و286)
حضرت امام صادق(علیه السلام) فرمودند: خداوند، موسی بن عمران را از جانب این امت جزای خیر عطا فرماید كه بار ایشان را سبك و تكلیف را آسان كرد.2
ابوحمزه ثمانی از حضرت امام زینالعابدین(علیه السلام) پرسید: چرا حق تعالی حضرت رسول(صلی الله علیه واله) را به آسمان بالا برد؟
حضرت امام سجاد(علیه السلام) فرمودند: خدا پاك و منّزه است از آنکه جا و مكانی برای او قایل باشیم.
پروردگار رسول خود را به آسمان برد برای آنکه عظمت آفرینش و ملائکه و بهشت و دوزخ و جایگاه او و خاندانش و مؤمنین و پیروان ایشان را به او نشان دهد.(1)
حضرت پیامبر(صلی الله علیه واله) فرمودند: حق تعالی در شب معراج كه مرا به ملكوت اعلاء برد، از پشت حجاب بدون واسطه چند وحی به من كرد... از جمله فرمود: یا محمد(صلی الله علیه واله) هر كه ولی و دوست مرا ذلیل گرداند، چنان است كه با من محاربه كرده در این حال من با او محاربه میكنم. من عرض كردم: خداوندا، ولی توكیست؟
پروردگار فرمود: هر كه ایمان به تو و وصی تو علی بن ابیطالب و امامان از فرزندان تو آورده باشد. (2)
حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) فرمودند: کافران قریش معراج حضرت رسول را باور نداشتند و به استهزاء گفتند: این اسب تندرو چیست كه در یك شب پیامبر(صلی الله علیه واله) را به آسمانهای هفتگانه برده و باز گردانیده؟
ای رسول، اگر خدای تو در مشیت ازلی میخواست، اهل زمین همه یكسره ایمان میآوردند. تو كی توانی تا به جبر و اكراه همه را مؤمن و خداپرست گردانی. و هیچ یك از نفوس بشر را تا خدا رخصت ندهد ایمان نیاورد، و پلیدی را خدا برای مردم بی خرد كه عقل را كار نبندد مقرر میدارد.(یونس/99و100)
پاك و منّزه است خدایی كه (در مبارك) شبی بندهی خود، محمد(صلی الله علیه واله) را از مسجدالحرام(مكه معظمه) به مسجدالاقصی كه پیرامونش را مبارك و پر نعمت ساخت، سیر داد تا آیات خود را به او بنماید كه خدا به حقیقت شنوا و بیناست.(اسراء/1) و ما مقام او را بلند و مرتبهاش را رفیع گردانیدیم.(مریم/57 )(ص: رمز خدا و رسول است یا اشاره به صمد و صانع و صادق از اسماء الهی یا به صفی و مصطفی كه القاب پیغمبر است.) قسم به قرآن صاحب مقام ذكر و پندآموز عالمیان.(ص/1) قسم به ستاره (ثریای نبوت) چون فرود آید.(نجم/1) كه صاحب شما (محمد مصطفی) هیچگاه در ضلالت و گمراهی نبوده است.(نجم/2) و هرگز به هوای نفس سخن نمیگوید.(نجم/3) سخن او هیچ غیر وحی خدا نیست.(نجم/4) او را جبرئیل همان فرشته بسیار توانا علم آموخته است.(نجم/5) همان ملك مقتدری كه به خلقت كامل (بر رسول) جلوه كرد.(نجم/6 ) و آن رسول درافق اعلای كمال بود.(نجم/7) آنگاه نزدیك آمد و بر او (به وحی حق) نازل گردید.(نجم/8) به آن نزدیكی كه با او به قدر دو كمان یا نزدیکتر از آن شد.(نجم/9) پس خدا به بنده خود وحی فرمود، آنچه را كه هیچکس درك آن نتوان كرد.(نجم/10) آنچه (در غیب عالم)
دید دلش هم حقیقت یافت و كذب و خیال نپنداشت.(نجم/11) آیا کافران بر آنچه رسول (در شب معراج به چشم) مشاهده كرد، انكار میكنند؟(نجم/12) و یك بار دیگر هم او را (جبرئیل را) رسول مشاهده كرد.(نجم/13) در نزد (مقام) سدرةالمنتهی.(نجم/14) بهشتی كه مسكن متقیانست همانجایگاه (سدرة) است.(نجم/15) چون سدرة میپوشاند آنچه را كه احدی از آن آگه نیست.(نجم/16) چشم (محمد) از حقایق انعام آنچه را باید بنگرد بی هیچ كم و بیش مشاهده كرد.(نجم/17) آنجا از بزرگتر آیات حیرتانگیز پروردگار را به حقیقت دید.(نجم/18)
پیامبر اكرم (صلی الله علیه واله) فرمودند: حق تعالی 124هزار پیغمبر خلق كرده، كه من از همه محبوبترم نزد خدا و فخر نمیكنم. همچنین 124 هزار وصی آفرید كه علی(علیه السلام) نزد خدا از همه بهتر و گرامیتر است. در جای دیگر حضرت محمد(صلی الله علیه واله) فرمودند: اولین وصی هبةالله پسر حضرت آدم(علیه السلام) و آخرین وصی حضرت علی بن ابیطالب(علیه السلام) است و هیچ پیغمبری بدون وصی نبوده است. (1)
آقا علی بن ابیطالب(علیه السلام) وصی و هبهالله رسول خدا(صلی الله علیه واله) ارواحنافداه، بزرگترین شخصیت بشری كه پس از پیامبر(صلی الله علیه واله) مظاهر قدرت الهی را از خود بروز داشته و بسیاری از كلمات را ترجمه ومعنی كردند، كه اگر ایشان نبودند این كلمات بدون مفهوم خارجی مانده بود، از آن جمله شجاعت، سخاوت، عدالت، عبادت، زهد و تقوی است.از میان میلیونها كتاب كه درباره زندگی و فضایل حضرت علی(علیه السلام) نگاشته شده و نتوانستند حق مطلب را ادا كنند، در نظر است، خلاصهای در چند سطر از فضایل و شخصیت حضرت را یادآور شویم تا انشاالله بتوانیم، پیرو خط ایشان گردیم.
آفتاب وجود امام علی(علیه السلام) با نور حضرت محمد(صلی الله علیه واله) مشترك بوده و دست قدرت الهی همانطور كه حضرت محمد(صلی الله علیه واله) را به آقا ابوطالب سپرد، همان گونه آقا علی(علیه السلام) را به حضرت
1) . حیوةالقلوب، علامه مجلسی، جلد1، ص 40
محمد(صلی الله علیه واله) واگذار كرد و مدت 33 سال در حمایت و كفایت و تربیت ایشان قرار داشتند.
امام علی(علیه السلام) خوب دریافته بودند كه باید از چشمهسار نبوت سیراب شوند و از گنجینهی معارف حضرت محمد(صلی الله علیه واله) بهرهمند گردند.
در مدت 63 سال و 2 ماه و 7 روز عمر شریف حضرت علی(علیه السلام) به اعتراف تمامی صحابه و حتی بنی امیه كه دشمن و رقیب ایشان بودند، حضرت شبها به بیداری و عبادت مشغول بود و نان و خرما به در منزل ایتام و بیوهزنان بردن و با تواضع وفروتنی با مساكین طی كردن و آنی از خدا غافل نبودن، بوده.
علی(علیه السلام) اولین مردی هستند كه اسلام آوردند و در راه دین با دشمنان خدا و اسلام با شمشیر فداكاری نموده و گشودن در خیبر و قتل عمروبن عبدود در جنگ خندق كه موجب حدیث،(ضربه علی(علیه السلام) یوم الخندق افضل من عباده الثقلین) گردید.
در زهد و تقوای حضرت علی(علیه السلام) تا كنون هیچکس حتی مخالفین سخنی بر خلاف نگفته و همه میدانستند كه آقا علی(علیه السلام) شبها به نماز و روزها را روزهدار بودند كه افطار خود را به بتیم و اسیر و مسكین ایثار فرمودند. (1)
و هم بر دوستی خدا به فقیر و اسیر و طفل یتیم طعام میدهند.(دهر/8)
حضرت علی(علیه السلام) شبهایی را كه برای راز و نیاز با معبود خود آماده میشدند، ابتدا این آیات را تلاوت میفرمودند:
محققاً در خلقت آسمان و زمین و رفت و آمد شب و روز دلایلی روشناست برای خردمندان. آنهایی كه در هر حالت ایستاده و نشسته و خفتن خدا را یاد كنند و دائماً فكر در خلقت آسمان و زمین كرده و گویند، پروردگارا، این دستگاه با عظمت را بیهوده نیافریده ای پاك و منّزهی، ما را به لطف خود از عذاب آتش دوزخ نگه دار. ای پروردگار ما، هر كه را در آتش افكنی او را سخت خوار كرده و او ستمكار بوده و ستمكاران را هیچ یاری نخواهد كرد. پروردگارا، ما چون صدای منادی را كه خلق را میخواند شنیدهایم و اجابت
1) . مجموعه زندگانی چهارده معصوم(علیه السلام)، حسین عمادزاده، جلد 1، ص427
كردهایم و ایمان آوردهایم، پروردگارا، از گناهانمان درگذر و زشتی كردار ما را بپوشان و هنگام جان سپردن ما را با نیكان محشور گردان. پروردگارا، ما را از آنچه به رسولان خود وعده دادی نصیب گردان و محروم مگردانکه وعدهی تو هرگز تخلف نخواهد كرد.(آلعمران/190الی194)
پیامبر اكرم(صلی الله علیه واله) خطاب به حضرت علی(علیه السلام) فرمودند:
خلقت انا و انت من نورالله تعالی. من و تو از نور حق تعالی آفریده شدهایم.
در این كه حضرت علی(علیه السلام) پس از پیامبر خدا(صلی الله علیه واله)، اعلم افراد بشر به علوم اولین و آخرین بودند، جای هیچ تردیدی نیست كه تمام حقایق گذشته و آینده در نظر آن حضرت هویدا و آشكار بوده و چیزی از اسرا و رموز عالم خلقت و عالم طبیعت بر ایشان مخفی و پنهان نبوده، از این رو پیامبر اكرم فرمودند:
من شهر علمم و علی باب آن.
و این كه بارها حضرت علی(علیه السلام) به اصحاب میفرمودند: سلونی قبل ان تفقدونی.
از من بپرسید، قبل از آنکه مرا نیابید. (1)
این است رهنمایی خدا كه به آن هر یك از بندگانش را میخواهدهدایت میكند و اگر به خدا شرك آورند اعمال آنها را نابود میسازد. آنها كسانی بودند كه ما آنها را كتاب و فرمان و نبوت عطا كردیم پس اگر این قوم به آنها كافر شوند ما قومی را كه هرگز كافر نشوند.(و همیشه از دل و جان مانند علی و شیعیان او ایمان دارند) برگماریم.(انعام/88و89)
پرداختن به مبحث مناقب و فضایل امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) از دید قرآن از این
1) . مجموعه زندگانی چهارده معصوم(علیه السلام)، حسین عمادزاده، جلد1، ص427
رو اهمیت دارد كه آدمی را به پیروی و اطاعت بر میانگیزد.
چرا كه هر فطرت پاك، خواهان فضیلت و دوستار حقیقت است كسی را كه دارای فضیلت و كمال باشد ترجیح میدهد.
اگر فردی را همواره در مدار حق ببینیم و حق را بر مدار او بیابید، سر به آستانش میسایی و دل و دین را به او میسپاری و پیروی را برمیگزینی تا رنگی و نشانی از او گیرید.
باز بگو، آیا هیچ یك از شركای شما مشركانکسی را به راه حق هدایت تواند كرد. بگو تنها خداست كه خلق را به راه حق و طریق سعادت هدایت میكند. آیا آنکه خلق را به راه حق رهبری میكند سزاوارتر به پیروزی است یا آنکه نمیكند، مگر آنکه خود هدایت شود. پس شما مشركان را چه شده و چگونه چنین قضاوت باطل برای بتها میكنید.(یونس/35)
مسلماً فردی را كه راه یافته و هدایت شده، برای پیروی و اطاعت سزاوارتر و شایستهتر از كسی است كه بهرهای از كمال ندارد و خود نیاز هدایت و راهنمایی است.
اما راه یافتگان و هدایت شدگان را چگونه میتوان شناخت؟ كسی كه خود ناقص است و خود نیازمند هدایت است، چگونه میتواند انسان كاملی كه راه یافته و راهبر است، بشناسد و به دیگران معرفی كند؟ آیا شایسته نیست كه معرفی او از سوی فرد آگاه و خبیر دیگری كه به كمال او نیز واقفیم، انجام گردد؟ مسلماً چنین است.
خداوند در قرآن مجید، فضیلتها و برتریهای آشكاری از حضرت علی(علیه السلام) بیان داشته.رسول خدا(صلی الله علیه واله) هم به مناسبت نزول آیتی از آیات قرآن یا به هنگام بروز حادثهای مهم، از ویژگیهای آن شخصیت ممتاز یاد كردهاند و منقبتی از ایشان را مطرح نمودند و بیان آن را عبادت شمردند.
آنجا كه میفرمایند: ذكرو علی عبادت؛ یاد علی عبادت و بندگی خداست.
1.آیه تبلیغ: آیه 67، سوره مائده درباره حضرت علی(علیه السلام) نازل شد و حضرت رسول
خدا(صلی الله علیه واله) دست حضرت علی(علیه السلام) را گرفته و فرمودند: من كنتم مولاه و فعلی مولاه.
2.آیات ولایت: آیه 55، سوره مائده، فرمود: ولی و صاحب اختیار شما فقط خدا و رسول او مؤمنی هستند كه نماز را بر پا میدارند و در ركوع زكات میدهند.
روز 24 ذیحجه، حضرت(علیه السلام) در مسجد رسولالله(صلی الله علیه واله) در حال خواندن نماز بود كه سائلی وارد شد و درخواست كمك نمود. حضرت در حال نماز بودند كه انگشتری پر بهای خود را به فقیر دادند. همچنین نوشتهاند كه جریان مباهله در همین روز اتفاق افتاد.
3.آیات مباهله: آیه 61، سوره آلعمران، این آیه در مباهلهی با نصاری نجران نازل شد. چون پیغمبر(صلی الله علیه واله) به امر خداوند به اتفاق حضرت علی(علیه السلام) و حضرت فاطمه (علیها السلام) و حسنین(علیه السلام) برای نفرین بیرون آمدند، هنوز لب نگشوده بودند كه آثار غذب پروردگار نازل شد. نصاری ترسید و پرداخت جزیه را قبول كردند(1).
4.آیه اطاعت: آیه 59، سوره نساء، فرموده: ای مؤمنین خدا و رسول(صلی الله علیه واله) صاحب امر خودتان را اطاعت كنید. مفسرین نوشتهاند منظور از اولی امر ائمه(علیه السلام) و اهل بیت هستند.
5.تطهیر: آیه 33، سوره احزاب، فرموده: اراده خداست كه شما اهل بیت پلیدی را دور كند و شما را به تطهیر خاصی پاك گرداند. منظور از اهل بیت حضرت علی(علیه السلام) و حضرت فاطمه (علیها السلام) و حضرت حسنین(علیه السلام) هستند و نه كسان دیگر، زیرا حضرت رسول به آنها اهل بیت خطاب میكردند.
6.آیه برائت: به نقل علما و مورخین فریقین، چون آیات سوره برائت در مورد عهدشكنی و مذمت مشركین نازل گردیده. حضرت رسول(صلی الله علیه واله) آیات سوره مزبور را به ابوبكر دادند كه به مكه برد، در موسم حج به مشرکین ابلاغ نماید. پس از آنكه ابوبكر به راه افتاد، جبرئیل(علیه السلام) نازل شد و ضمن ابلاغ سلام خدا به
1) برگرفته از آیات قرآن
پیامبر(صلی الله علیه واله) عرض كرد خداوند متعال میفرماید: لا یؤدیها عنك الا انت او رجل منك. یعنی؛ كسی از جانب تو ادای رسالت ننماید، مگر خودت یا مردی كه از خودت باشد. رسول خدا(صلی الله علیه واله) فوراً حضرت علی(علیه السلام) را طلبیدند و فرمودند: شتر مرا سوار شوید و دنبال ابوبكر بروید، هر جا به او رسیدید، آیات را از او بگیر و به مكه بروید و برای مشركین قرائت كنید، حضرت علی(علیه السلام) چنین كردند. ابوبكر ناراحت خدمت پیامبر(صلی الله علیه واله) مراجعت نمود و عرض كرد: یا رسولالله(صلی الله علیه واله) دربارهی من چیزی نازل شده؟ حضرت فرمودند: خدای تعالی دستور دادند كه آیات را كسی ببرد كه از خود من باشد، من هم آقا علی(علیه السلام) را برای انجام این مأموریت اعزام نمودم.
7.آیه مودت: آیه 23، سوره شوری، فرموده: الا الموده فی القربی. از حضرت پیغمبر(صلی الله علیه واله) پرسیدند: نزدیكان شما چه كسانی هستند؟
حضرت رسول(صلی الله علیه واله) فرمودند: حضرت علی(علیه السلام) حضرت فاطمه (علیها السلام) و دو پسرشان.
8.شاهد: آیه 43، سوره رعد، کافران رسالت پیغمبر اكرم، را انكار كرده و گفتند: تو پیغمبر نیستی! كه این آیه را در پاسخ آن به حضرت رسول(صلی الله علیه واله) نازل شده كه بگو: (من برای رسالت خود دو شاهد دارم) یكی خدا است كه برای شهادت میان من و شما كافی است و دیگری كسی است كه علم كتاب نزد اوست.
از حضرت پیامبر(صلی الله علیه واله) سؤال شد: آنکس كه علم كتاب نزد اوست كیست؟
حضرت فرمود: آنکس برادرم علی بن ابیطالب(علیه السلام) است.
9.گواه رسالت: آیه 17، سوره هود، آیا پیغمبری كه از جانب خدا دلیل روشنی، مانند قرآن دارد با گواهی صادق(مانند علیكه به تمام شئون وجودی گواه صدق رسالتی است.)
دیگری را آشكار صدقه دادند كه در این مورد آیه فوق نازل شد(1).
در شب هجرت پیغمبر(صلی الله علیه واله) حضرت علی(علیه السلام) در بستر پیامبر خوابیدند كه این آیات در شأن حضرت علی(علیه السلام) نازل گردید.
ایمان كامل: آیه 7 سوره بینه، كسانی كه ایمان آورده و اعمال نیكو انجام دادهاند آنها بهترین اهل عالمند. مفسرین گفتند كه این آیه در شأن حضرت علی(علیه السلام) و اهل بیت ایشان نازل شده است.
سؤال از ولایت: آیه 24، سوره صافات، آنها را نگه دارید كه مورد سؤال خواهند بود. از پیامبر اكرم (صلی الله علیه واله) سؤال شد: به چه معنا است؟ حضرت (صلی الله علیه واله) فرمودند: آنچه مورد سؤال خواهد بود، از ولایت حضرت علی(علیه السلام) است.
عمل صالح: آیه 96، سوره مریم، فرموده: كسانی كه ایمان آورده و عملهای نیك انجام دادهاند به زودی خداوند دوستی آنان را در دلهای مردم قرار میدهد.
چنگ به ریسمان خدا: آیه 103، سوره آلعمران، فرموده: و همهگی به ریسمان خدا چنگ زنید.
عبدالله بن عباس روایت كرده: خدمت رسول خدا(صلی الله علیه واله) بودیم. عربی آمد و عرض كرد یا رسولالله(صلی الله علیه واله) شنیدهام كه فرمودهاید: اعتصموا بحبلالله. حبل خدا كدام است كه به او تمسك جوییم؟ پیامبر اكرم (صلی الله علیه واله) دست خود را بر دست حضرت علی(علیه السلام) زدند و فرمودند: به این شخص تمسك جویید كه این حبلالمتین است.
1) برگرفته از آیات قرآن
علی هدایتكننده و به وسیله علی(علیه السلام) هدایت یافتگان هدایت مییابند.
دعای حضرت ابراهیم: آیه 35، سوره ابراهیم، زمانی كه حضرت ابراهیم، به درگاه خدا دعا كرد و فرمود: پروردگارا این شهر مكه را محل امن قرار بده و من و فرزندانم را از بتپرستی دور گردان. حضرت رسول(صلی الله علیه واله) فرمودند: ابراهیم كه دعا كرد: پروردگارا، من و فرزندانم را از بتپرستی دور گردان به من و علی(علیه السلام) منتهی شد كه هیچ یك از ما هرگز به بت سجده نكردیم. در نتیجه خداوند، مرا نبی و علی(علیه السلام) را وصی قرار داده.
صالح مؤمنین: آیه 4، سوره تحریم، فرموده: البته خدا و جبرئیل و صالح مؤمنین یاریكننده او پیغمبر(صلی الله علیه واله) هستند و فرشتگان پس از نصرت خدا، پشتیبان اویند. مفسرین و علمای شیعه و سنی نوشتهاند: حضرت پیامبر اكرم (صلی الله علیه واله) فرمودند: منظور از صالح مؤمنین، علی(علیه السلام) است(1).
رستگاری: آیه 20، سوره حشر، دوزخیان با بهشتیان برابر نیستند، اصحاب بهشت آنانند كه رستگار هستند. جابر روایت كرده در خدمت رسول خدا(صلی الله علیه واله) بودیم كه حضرت علی(علیه السلام) وارد شدند. پیامبر(صلی الله علیه واله) فرمودند: قسم به آنکه جان من در دست اوست كه این مرد و شیعیانش در روز قیامت رستگارند.
گوش شنوا: آیه 12، سوره حاقه، فرمود: و نگه دارد آن پند را گوش نگاهدارنده.
وقتی این آیه نازل شد، حضرت پیامبر اكرم (صلی الله علیه واله) عرض كردند: خدایا آن گوش را گوش علی(علیه السلام) قرار بده.
حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: از آنگاه چیزی نشنیدم كه فراموش كرده باشم.
روزی ولید بن عقبه، در مقام مفاخره به حضرت علی(علیه السلام) گفت: من از تو زبانم گویاتر و نیزهام تیزتر و در جنگ شجاعترم. حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: ساكت شو ای فاسق، آنگاه
1) برگرفته از آیات قرآن
پروردگار متعال به تصدیق كلام حضرت علی(علیه السلام) آیهی فوق را نازل فرمود.
علی جداكننده دوست و دشمن: آیه 24، سوره ق فرموده: بیفكنید در دوزخ هر ناسپاس ستیزهجو را. رسولالله(صلی الله علیه واله) فرمودند: چون روز قیامت شود خدای تعالی به من و علی(علیه السلام) میفرماید: هر كس دشمن شماست، او را در آتش بیفكنید و هر كه دوست شماست او را داخل بهشت گردانید.
اولین ركوع كنندگان: آیه 43، سوره بقره، فرموده: و ركوع كنید با ركوعكنندهگان.
ابونعیم اصفهانی و دیگر علما نوشتهاند: این آیه در خصوص حضرت پیغمبر(صلی الله علیه واله) و حضرت علی(علیه السلام) نازل شده و آنان اولین كسانی بودند كه نماز گزاردند و ركوع كردند.
از حضرت امام صادق(علیه السلام) فرمودند: مقصود از نعیم در این آیه ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) و دیگر ائمه است كه از آن پرسیده خواهد شد.
آیاتی كه دربارهی ولایت و فضایل آقا امیرالمؤمنین حضرت علی بن ابیطالب(علیه السلام) بر قلب نازنین حضرت پیامبر(صلی الله علیه واله) نازل شده بسیار است كه در اینجا برای نمونه به 25 آیه اشاره شده.
حضرت امام علی(علیه السلام) فرمودند: یك چهارم آیات قرآن دربارهی اهل بیت نازل شده.
از خدای متعال خواستاریم كه ما را پیرو خط حضرتش قرار دهد.
روز جمعه، هجدهم ذیحجه از سال 35 هجری بود كه، بعد از نماز عصر عثمان كشته
1) برگرفته از آیات قرآن
شد. قاطبهی مردم دم خانهی حضرت علی(علیه السلام) در مدینه جمع شدند و گروه گروه از مهاجرین و انصار آمده بودند كه با حضرت علی(علیه السلام) بیعت كنند.
حضرت ابتدا قبول نمیكرد. ملت پس از اصرار و التماس گفتند: از اینجا نمیرویم تا با شما بیعت كنیم.
حضرت علی(علیه السلام) پس از قبول كردن فرمودند: منزل شایسته نیست برویم در مسجد، زیرا بیعت با من نباید در خفا باشد. سپس همهگی به مسجد رسول خدا(صلی الله علیه واله) رفتند و مسلمین دسته دسته از اصحاب و انصار و مهاجرین همه با امیرالمؤمنین، بیعت كردند.
بحیری و علی بن یحیی منجم نوشتهاند: اعلان خلافت حضرت علی(علیه السلام) در عید غدیر خم، مطابق با 27 اسفند؛ یعنی دو روز مانده به عید نوروز بود و جلوس آن حضرت به خلافت الهی بلافاصله بعد از رحلت رسولالله(صلی الله علیه واله) بوده كه تمام شیعیان به این مطلب آگاهی و اقرار دارند ولی خلافت ظاهری پس از خلفای ثلاثه، آن هم در روز جمعه هجدهم ذیحجه سال 35 مطابق با روز اول فروردین بوده و این نكته تاریخی موجب شده كه ایرانیان شیعه بخصوص برای نوروز اهمیت خاصی قایل باشند.(1)
تألیفات و فرمایشات حضرت امام علی(علیه السلام) بسیار است ولی بنابر آنچه كه در كتب تاریخی نوشتهاند عبارتند از:
حضرت، قرآن را به ترتیب نزول آیات جمعآوری كرده و نوشتهاند و نسخه آن را كه به خط كوفی است به عنوان میراث امامت درحال حاضر، حضور آقا امام زمان(عج) میباشد.
نهجالبلاغه، كتابی است كه در نهایت فصاحت و بلاغت و حضرت آنچه پیشبینی و پیشگویی در آن فرمودند. به تصدیق زمان همه به حقیقت پیوسته.
كتاب جامع علوی، كتابی است كه حضرت پیامبر(صلی الله علیه واله) املاء فرمودند و حضرت علی(علیه السلام)
1) . مجموعه زندگانی چهارده معصوم(علیه السلام)، حسین عمادزاده، جلد1، ص441 الی443
بر روی پوستی كه طول آن 70 زراع است نوشتهاند و موضوع آن خلقت و هدایت و رشادت و تعلیم و تربیت و علم و وقایع جهان و شریعت جهان تا روز قیامت است.
جفر، كتابی از حضرت علی(علیه السلام) و مشحون به همهی علوم است. علامه محقق در كتاب موافق مینویسد: كتاب جفر و جامع دو كتاب از آثار امام علی(علیه السلام) كه تمام حوادث جهان تا انقضای جهان در آن موجود است.
كتاب صحیفه علویه یا كتاب فرایض كه حضرت علی(علیه السلام) در اصول و فرایض نوشتهاند.
كتاب الزكات، كه در مورد زكات نعم است.
كتاب ابواب فقیه حضرت، تمام فقه اسلام را در آن بیان فرموده. (1)
كتاب الفقه، در این كتاب حضرت علی(علیه السلام) فقه محمدی را تشریح كردهاند.
عهدنامه اشتری، كتابی است كه بسیار با اهمیت كه به سیاستنامه علوی معروف است و حضرت انواع سیاستهای كشورداری را بیان فرمودهاند.
وصیتنامه برای محمد حنفیه، كه امام علی(علیه السلام) در این وصیتنامه دستورات1. جامع برای دین و دنیا فرمودهاند.
. ودایع امامت، كتابی است كه شامل ودایع و اسرار امامت كه به توارث به ائمه(علیه السلام) دین یكی بعد از دیگری انتقال یافته كه در حال حاضر، حضور امام زمان(عج) میباشد. (2)
سخنان آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) در نظم و نثر و خطبه و موعظه، مافوق قدرت بشری بوده
است. محمد گنجی شافعی در مناقبه نوشته: با جمعی از صحابه نزد پیامبر(صلی الله علیه واله) نشسته بودیم و صحبت درباره حرف الف كه در اكثر كلمات وارد شده است و کمتر كلمهای گفته میشود كه از حرف الف خالی باشد، كه سایر حروف چنین نفوظی را ندارند.
در این اثنا آقا علی(علیه السلام) كه تازه وارد مجلس و از موضوع مطلع شدند، بلافاصله برخواستند و خطبهای بدون حرف الف را فیالبداهه قرائت فرمودند كه متن آن به شرح زیر است:
حَمِدْتُ مَنْ عَظُمَتْ مِنَّتُهُ وَ=میستایم خداوندی را كه منتش بر ما بزرگ
سَبَغَتْ نِعْمَتُهُ، وَ سَبَقَتْ رَحَمتُهُ، غَضَبَهُ=و نعمتهایش فراوان است و رحمتش بر عصبانیت و غضبش پیشی میگیرد.
ن-َف-َذَتْ مَشِیئتُهُ=مشیتش نافذ و قطعی است
وَ بَلَغَتْ قَضِیَّتُهُ =و امرش را به نتیجه میرساند
حَمِدْتُهُ حَمْدَ مُقِرٍّ بِرُبُوبِیتِهِ=میستایم او را چون ستایش بندهای كه به پروردگاریش اعتراف نموده
مُتَخَضِّعٍ لِعُبُودِیتِهِ مُتَنَصِّلٍ مِنْ خَطِیئَتِهِ=در برابر بندگیش فروتن است، از نافرمانیش رها شده است
مُتَفَرِّدٍ بِتَوْحیدِهِ، مُؤَمِّلٍ مِنْهُ مَغْفِرَةً تُنْجِیهِ یوْمَ یشْغَلُ كُلٌّ عَنْ فَصِیلَتِهِ وَ بَنِیهِ=در توحیدش او را یگانه میداند و امیدوار به غفران و بخششی است كه او را در روزی كه خانواده و فرزندان نیز به انسان بیتوجهند نجات دهد
وَ نَسْتَعِینُهُ وَ نَسْتَرْشِدُهُ وَ نَسْتَهْدیهِ=از خداوند طلب یاری و راهنمایی و هدایت میطلبم
وَ نُؤْمِنُ بِهِ وَ نَتَوَكَّلُ عَلَیهِ=به او ایمان میآورم و به او توكل میكنم
وَ شَهِدْتُ لَهُ شُهُودَ مُخْلِصٍ مُوقِنٍ=و با اخلاص و یقین به خداوندیش گواهی میدهم
وَ فَرَّدْتُهُ تَفْرِیدَ مُؤْمِنٍ مُتَیق-ِّنٍ=و با ایمان و یقین كامل او را یگانه میشمارم
وَ وَحَّدْتُهُ تَوْحِیدَ عَبْدٍ مُذعِنٍ=و او را چون بندهای كه به بندگی خود و وحدانیت خداوند اقرار میكند میپرستم
لَیسَ لَهُ شَرِیکٌ فِی مُلْكِهِ=هیچ كس در حكومتش با او شریك نیست
وَ لَمْ یكُنْ لَهُ وَلِی ٌ فِی صُنْعِهِ=و در خلقتش یاوری ندارد
جَلَّ عَنْ مُشِیرٍ وَ وَزِیرٍ، وَ عَنْ عَوْنِ مُعِینٍ وَ نَصیرٍ وَ نَظِیرٍ=از داشتن مشاور و معاون، یاور و همكار منزه است
عَلِمَ فَسَتَرَ وَ بَطَنَ فَخَبَرَ وَ مَلَكَ فَقَهَرَ وَ عُصِی فَغَفَرَ=میداند و میپوشاند پنهان میكند و خبر دارد. تصرف میكند و غلبه مینماید در حالی كه نافرمانیها را میبخشد
وَ حَكَمَ فَعَدَلَ لَمْ یزَلْ وَ لَنْ یزُولَ=همیشه و همواره به عدالت حكم میكند
لَیسَ كَمِثْلِهِ شَیءٌ=و هیچ مثل و مانندی ندارد
وَ هُوَ بَعدُ كُلِّ شَیءٍ ربٌّ مَتَعَزَّزٌ بِعِزَّتِهِ=و او فراتر از هر چیز بوده، به خاطر غزت خودش شكستناپذیر است.
مُتَمَكِّنُ بِقُوَّتِهِ، مُتَقَدِّسُ بِعُلُوِّهِ، مُتَكَّبِّرُ بِسُمِوِّهِ=با قدرت خودش تواناست و با بزرگی و عظمت خود پاك است و به خاطر مقام رفیعش متكبر است. [مستقل است]
لَیْسَ یُدْرِكُهُ بَصَرٌ، وَلَمْ یُحِطْ بِهِ نَظَرُ=چشمی او را نمیبیند و افق چشم هیچ بینندهای به او نمیرسد
قَوِیُّ مَنیعٌ، بَصیرٌ سَمیعٌ، رَءُوفٌ رَحیمٌ=قدرتمند و تسخیرناپذیر است. بینا و شنواست. خیرخواه و مهربان است
عَجَزَ عَنْ وَصْفِهِ مَنْ یصِفُهُ=همه از توصیف او ناتوانند
وَضَلَّ عَنْ نَعْتِهَ مَنْ یَعْرِفُهُ.=و هر كس بخواهد صفاتش را آنگونه كه هست بیان كند به خطا میرود
قَرُبَ فَبَعُدَ، وَ بَعُدَ فَقَرُبَ=نزدیك است در حالیكه دور است و دور است در حالیكه نزدیك است
یُجیبُ دَعْوَةَ مَنْ یَدْعُوهُ، وَیَرزُقُهُ وَ یَحْبُوهُ =درخواست هر كسی كه او را صدا زند اجابت میكند و به هر كس كه دوست دارد روزی میدهد
ذُولُطْفٍ خَفیِیٍّ، وَ بَطْشٍ قَوِیٍّ، وَ رَحْمَةٍ مُوسِعَةٍ، وَ عُقُوبَةٍ مُوجِعَةٍ=لطفش پنهان است و خشمش وحشتناك، رحمتس وسیع و فراگیر است و عذابش دردناك
رَحْمَتُهُ جَنَّةٌ عَریضَةٌ مُونِقَةٌ=رحمت او بهشت وسیع و پهناور و سرسبز است
وَ عُقُوَبَتُهُ حَجیمٌ مَمْدُودَةٌ مُوبِقَةُ=و عذابش آتش سوزان و دردناك است
نبوت وَشَهِدْتُ بِبَعْثِ مُحَمَّدٍ رَسوُلِهِ، وَ عَبْدِهِ وَصفیِّهِ، وَ نَبِیِّهِ وَ نَجِیِّهِ، وَ حَبیبِه وَ خَلیلِهِ=و گواهی میدهم محمد صلاللهعلیهوآلهو سلم فرستاده، بنده، برگزیده، پیامبر و دوست اوست
بَعَثَهُ فی خَیرْ عَصْرٍ، وَ حینَ فَتْرَةٍ وَ كُفْرٍ=او را در بهترین زمان، زمان بیتوجهی به خدا و كفر به او
رَحْمَةً لِعَبیدِهِ، وَ مِنَّةً لِمَزیدِهِ=به خاطر رحمت بر بندگانش و احسان فراوان به آن ها مبعوث كرد
خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ، وَ شَیِّدَ به حُجّتَهُ=پیامبری را با او خاتمه داد و به وسیله او حجت را تمام كرد
فَوَعَظَ وَنَصَحَ، وَ بَلَغَ وَ كَدَحَ=پیامبر پند میداد و نصیحت میكرد، پیام خدا را با رنج و سختی فراوان به مردم می رساند
رَئوُفُ بِكُلِّ مُؤْمِنٍ=خیرخواه تمام مؤمنان بود
رَحیمٌ سَخِیٌّ، رَضِیٌّ وَلّیٌّ زَكِیُّ=او مهربان، سخاوتمند، دوست و یاور و با تقوی بود
عَلَیْهِ رَحْمَةٌ وَ تَسلیمٌ، وَ بَرَكَةٌ وَ تَكْرِیمٌ=درود و رحمت خدای بخشاینده مهربان كه به
مِنْ رَبٍّ غَفُورٍ رَحیمٍ، قَریبٍ مُجیبٍ=ما نزدیك است و دعای ما را مستجاب میكند بر او باد
معاد وَصَّیتُكمْ مَعْشَرَ مَنْ حَضَرَنِی بِوَصِیَّةٍ رَبِّكُمّ=ای گروهی كه پیام مرا میشنوید شما را به فرمان پروردگارم وصیت میكنم
وَ ذَكِّرْتُكم بِسُنَّةِ نَبِیَّكُمْ=و سنت پیامبر را بر شما یادآوری مینمایم
فَعَلَیْكُمْ بِرَهْبةٍ تَسْكُنُ قُلوُبَكُمْ =بر شما باد وحشتی كه قلبهایتان را از تپش باز دارد
وَ خَشْیةٍ تُذْری دُمُوعَكُمْ=و ترسی كه اشك را از چشمانتان جاری سازد
وَ تَقِیَّةٍ تُنْجیكُمْ قَبَلَ یوْمِ تُبِلیكُمْ و تُذْهِلُكُمْ=و تقوایی كه شما را در روزی كه از بلا و سختی متحیر و مبهوت شدهاید نجات دهد
یَوْمَ یَفَوزُ فِیهِ مَنْ ثَقُلَ وَزْنُ حَسَنَتِهِ=روزی كه هر كس، وزن كارهایش سنگینتر
وَ خَفَّ وَزْنُ سَیِّئِتِهِ=و وزن گناهانش سبكتر باشد رستگار میگردد
وَلْتَكُمْ مَسْأَلَتكِمْ وَ تَتَلُّقكُمْ مَسْألَةَ ذُلٍّ وَ خُضُوعٍ، وَ شُكَرٍ وَ خُشُوعٍ=(با این شرائط) بر شما باد كه راه فروتنی و شكرگزاری پیش گیرید
بِتَوْبَةٍ وَ تَوَرُّعٍ، نَدَمٍ وَ رُجُوعٍ=با توبه و پشیمانی به مسیر الهی و صراط مستقیم برگردید
وَلْیَغْتَنِمْ كُلُّ مُغتَنِمٍ مِنكُمْ صِحَّتَهُ قَبْلَ سُقْمِهِ =باید هر یك از شما سلامتیاش را قبل از بیماری
وَ شَبیبَتَهُ قَبْلَ هَرَمِهِ، وَ سِعَتَهُ قَبْلَ فَقْرِهِ=و جوانیاش را قبل از پیری و وسعتش را قبل از تنگدستی
وَ فُرْغَتَهُ قَبْلَ شُغْلِهِ، وَ حَضَرَهُ قَبْلَ سَفَرِهِ=و فراغتش را قبل از مشغله و سكونتش را قبل از اجبار به سفر غنیمت شمارد
قَبْلَ تَكَبُرٍ وَ تَهَرُّمٍ وَ تَسَقُّمٍ، یَمُلُّهُ طَبیبُهُ=قبل از پیری و بیماری، بیماری كه پزشك نیز از او خسته شود
و َیَعرِضُ عَنْهُ حَبیبُهُ وَ یَنْقَطِعُ غَمْدُهُ=و دوست از او دوری كند و همنشین او را رها نماید
وَ یَتغیِّرُ عَقْلُهُ، ثُمَّ قِیلَ:=عقلش تغییر كند و گفته شود:
هُوَ موعُوكٌ، وَ جسمُهُ منْهُوكٌ=او بیمار و جسمش لاغر گردیده است
ثُمَّ جُدَّ فی نَزْعٍ شَدیدّ=سپس نشاط قبل از مرگ او را فرا میگیرد و بعد به جان دادن میافتد
وَ حَضَرَهُ كُلُّ قَرِیبٍ وَ بَعیدٍ =دوست و غریبه كنارش حاضر میشوند
فَشَخصَ بَصَرُهُ، وَ طَمعَ نَظَرُهُ=او خیره میشود و چشمش را [ناامیدانه] میگرداند
وَرَشَحَ جبینُهُ، وَ عَطَفَ عِرنینُهُ=بر پیشانیاش عرق [مرگ] مینشیند و پردههای بینیاش به هم میچسبند
وَ سَكَنَ حَنِینُهُ، وَ حَزَنتْهُ نَفْسَهُ=و صدایش ساكت میشود در حالی كه ناراحت است
وَ بَكَتْهُ عِرْسُهُ، وَ حُفِرَ رَمْسُهُ=و همسرش گریان میشود و قبرش حفر میگردد
وَیُتَّمَ مِنْهُ ولَدُهُ، وُ تَفَرَّقَ مّنْهُ عَدَدُهُ=در حالیكه فرزندش یتیم گردد و جمعشان
وَ قُسِمَ جَمْعُهُ، وَ ذَهَبَ بَصَرُهُ وَسَمْعُهُ=از هم فرو پاشد در حالیكه چشم و گوشش از كار افتاده است
وَ مُدِّدَ وَجُرِّدَ، وَ عُرِّیَ وَ غُسِّلَ=او را دراز می خوابانند و برهنهاش میسازند، غسلش میدهند
وَ نُشِّفَ وَ سُجِّیَ، وَبُسِّطَ لَهُ وهُیِّیءَ=و سپس خشكش میكنند، او را برای كفن كردن آماده مینمایند
وَ نُشِرَ عَلَیْهِ كَفَنُهُ، وَشُدَّ مِنْهُ ذَقَنُهُ=كفنش را پهن كرده و چانهاش را محكم میبندند
وَ قُمِّصَ وَ عُمِّمَ، وَوُدَعَ وَسُلِّمَ =سپس او را كفن میكنند و اطرافیانش با او وداع مینمایند
وَ حُمِلَ فَوْقَ سَرِیرٍ، وَ صُلِّی عَلیْهِ بِتَكْبیرٍ=و پس از آنكه با تابوت او را [قبرستان] میبرند بر او نماز میت میخوانند
وَ نُقِل مِنْ دُورٍ مُزَخْرَفَةٍ=او از مكانهای آراسته، قصرهای محكم و اتاقهای مجهز
وَ قُصُورٍ مُشیَّدَةٍ، وَ حُجُرٍ مُنجَّدَةٍ=انتقال یافته و در قبری كه
وَ جُعٍلَ فی ضَریحٍ ملْحُودٍ وَ ضِیقٍ مَرْصُودٍ=درِ آن سنگ لحد و مكانش تنگ است تحت نظر قرار داده میشود
بِلَبَنٍ مَنْصُودٍ، مُسقَّفٍ بجُلْمُودٍ=قبری كه سقف آن سنگی بزرگ است (منظورش سنگ لحد است)
وَهیلَ عَلَیْه حُفْرُهُ=در آن لحظه از حفرههای قبر می ترسد
وَ حُثِیَ عَلَیْهِ مَدَرُهُ، وَ تَحَقَّقَ حِذْرُهُ=گل و لای و لجن داخل قبر، او را آلوده میسازد در حالیكه دیگر كسی مواظب او نیست
وَ نُسیَ خَبَرُهُ، وَرَجَع عنْهُ وَلِیُّهُ وَصَفِیُّهُ=فراموش میشود و دوستان و آشنایان
وَ نَدیمُهُ وَ نَسِیبُهُ=و بستگانش او را تنها میگذارند
وَ تَبَدَّلَ بِهِ قَرینُهُ وَ حَبیبُهُ=دوستان و همنشینان او تغییر میكنند [حشرات و ... همنشین او میشوند]
فَهُوَ حَشْوُ قَبْرٍ، وَ رَهینُ قَفْرٍ=او قبری را پر میكند و برهوتی را اجاره مینماید
یَسْعی بِجِسْمِهِ دُودُ قَبْرِهِ=حشرات قبرش از روی بدنش رفت و آمد میكنند
وَیَسیلُ صَدِیدُهُ مِنْ مَنْخِرِهِ =و از بینیاش چرك وكثافت جاری شود
یَسْحَقُ تُرْبُهُ لَحْمَهُ، وَ یَنْشِفُ دَمَهُ=خاك قبر، گوشت بدنش را له میكند و خونش را میخشكاند
وَیَرُمَّ عَظْمَهُ حَتَّی یَوْمَ حَشْرِهِ =استخوانش را میپوساند تا روز حشر
نُشِرَ مِنْ قَبْرِهِ حِینَ یُنْفَخُ فیِ صُورٍ=كه با صدای صور اسرافیل از قبر برخیزد
وَ یُدْعَی بِحَشْرٍ وَ نُشُورٍ=و به سمت رستاخیز و [حسابرسی] خوانده شود
فَثَمَّ بُعثِرَتْ قُبُورٌ=سپس مردگان از قبرها بیرون آیند
وَ حُصِّلَتْ سَرِیرَةُ صُدُورٍ=و راز دلها فاش گردد
وَجیءَ بِكُلِّ نَبِیٍّ وَ صِدِّیقٍ وَ شَهیدٍ=تمام انبیاء، ابرار و شهدا را با احترام فراوان میآوردند
وَ تَوَحَّد لِلفَصْلِ قَدیرُ بِعَبْدِهِ خَبیرُ بَصیرٌ=در آن روز حكمرانی و فرمانروایی به دست خدایی است كه از احوال بندگان آگاه است
سیما گنهكاران
فَكَمْ مِنْ زَفْرَةٍ تُضْنیهِ، وَ حَسْرَةٍ تُنْضیهِ=چه نالههای جانكاهی كه آن بنده سر می دهد و چه حسرتهایی كه در آن
فی مَوْقفٍ مَهوُلٍ، وَ مَشْهَدٍ جَلیلٍ =جایگاه وحشتناك او را رنجور میسازد
بَیْنَ یَدَیْ مَلَكٍ عَظیمٍ =و برای شهادت دادن در دادگاه سلطان بزرگی كه
وَ بِكُلِّ صَغِیرٍ وَ كَبیرٍ عَلیمٍ =به تمام اعمال ریز و درشت بندهاش آگاه است حاضر میشود.
فَحَینِئِذٍ یُلْجِمُهُ عَرَقُهُ، و یُحْصِرُهُ قَلَقُهُ=در این هنگام [از ترس] عرق میكند و زبانش بند میآید و نگرانی و دلواپسی او را از دفاع از خود باز میدارد
عَبْرَتُهِ غَیْرُ مَرْحومَةٍ، وَ صَرْخَتُهُ غَیْرُ مَسْمُوعَةٍ=به گریهاش رحم نمیشود و فریادش را كسی نمیشوند
وَ حُجَّتُهُ غَیْرُ مَقولَةٍ، تَبینُ جَرْیدَتُهُ =دلیل و توجیه [گناهانش] مورد پذیرش قرار نگیرد
وَ نُشِرتْ صَحیفَتُهُ وَ نُظِرَ فی سُوءِ عَمُلِهِ =نامهی اعمالش باز میشود و در آن اعمال ناپسندش را ببینند
وَ شَهَدَتْ عَلَیْهِ عَیْنُهُ بِنَظَرِهِ وَ یَدُهُ بِبَطْشِهِ،=و سپس چشمش به خلاف نگاه كردن و دستش به ظلم
وَ رِجُلُهُ بِخُطوِهِ، وَ فَرْجُهُ بِلَمْسِهِ، وَ جِلْدُهُ بِمسِّهِ =پایش به تجاوز و عورتش به گناه و پوستش به تماس حرام اعتراف كرده و بر ضد او شهادت میدهند
فَسُلسِلَ جِیدُهُ، وَ غُلَّتْ یَدُهُ=به گردنش زنجیر كشند و دستانش را ببندند
سیمای دوزخیان
وَ سِیقَ فَسَحَب وَحْدَهُ=او را به سمت جهنم میبرند در حالیكه او خود را عقب میراند و پاهایش را بر زمین میكشید [همانند كودكی كه ناامید از رفتن به جایی مقاومت میكند]
فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِكَرْبٍ وَشِدَّةٍ=سپس با شدت و سختی به جهنم پرتاب شود.
فَظَلَّ یُعَذَّب فی جحیمٍ =و همچنان در عذاب و آتش جهنم باقی میماند
وَ یُسْقی شَرْبةٌ مِنْ حَمِیمٍ =از چنان آبجوشی به او مینوشانند كه
تَشْوی وَجْهَهُ، وَ تَسْلُخُ جِلْدَهُ=صورتش میسوزد و بریان میگردد و پسوت آن كنده شود
تَضْرٍ بُهُ زِبْنِیَةٌ بِمِقْمَعٍ مِنْ حَدِیدٍ=با پتك آهنین ضربات سهمگینی بر او میزنند
وَ یَعودُ جِلْدُهُ بَعْدَ نُضْجِهِ كَجِلْدٍ جَدیدٍ=و باز دوباره پوستش مانند پوستی جدید ترمیم میشود [این عذاب مستمر ادامه دارد]
یَسْتَغیثُ فَتَعَرَّضَ عَنْهُ خَزَنَةُ جَهَنَّمَ=می خواهد استغاثه و زاری كند ولی خازنان و نگهبانان جهنم مانع او میشوند
وَیَسْتَصْرِخُ فَیَلْبِثُ حُقْبَةً یَنْدَمُ.=كمك میخواهد ولی مدت زمان بسیار طولانی در جهنم میماند در حالی كه پشیمان است
نَعُوذُ بِرَبٍّ قَدِیرٍ، مِنْ شَرٍّ كُلٍّ مَصیرٍ=از تمام این پیشامدهای ناگوار به پروردگار توانا پناه میبرم
وَ نَشأَلُهُ عَفْوَ مَنْ رَضِیَ عِنْهُ=و از او بخشش و غفران مساله مینمایم
وَ مِغْفِرَةَ مِنْ قَبلَهُ، فَهُوَ وَلِیٌّ مَسْأَلَتی وَ مُنجِحُ طَلِبَتی=كه او حاكم امور و برآورده كنندهی حاجاتم میباشد
سیمای بهشتیان
فَمَنْ زُحْزحَ عَنْ تَعذیبِ رَبِّهِ جُعِلَ فی جَنَّتِه بِقُرْبِهِ =و اما كسی كه از عذاب پروردگار نجات یابد در جوار او و در بهشت قرار میگیرد
وَ خُلِّدَ فی قُصورٍ مُشَیَّدَةٍ=در قصرهای محكم و مجلل جاودان زندگی خواهد كرد
وَ مَلَّكَ بحوُرٍ عینٍ وَحَفَدَةٍ=صاحب حورالعین و دختران زیبا میشود
وَ طیفَ عَلیْهِ بَكَئُوسٍ=پی در پی جام شراب [بهشتی] برایش میآورند
سُكِنَ، فی حَظِیرَةِ قُدُّوسٍ=و در فردوس برین ساكن میگردند
وَ تَقَلَّبَ فی نَعیمٍ، وَ سُقِیَ مِنْ تَسنیمٍ=غرق در نعمتهای خداوند میشوند و از تسنیم
وَ شُرِبَ مِنْ عَیْنٍ سَلْسَبیلٍ=و چشمهی سلسلبیل به او مینوشانند
وَ مُزِجَ لَهُ بِزَنْجَبیلٍ، مُخَتَّمٍ بِمِسْكٍ وَ عَبیرٍ=و از زنجبیل كه درِ آن با مشك و عبیر بسته شده است به او میچشانند
مُستَدِیمٍ لِلْمُلْكِ، مُسْتَشْعَرٍ لِلسُّرُرٍ=و این شادمانی و حكومت برای آنها جاودان است
یَشَرَبُ مِنْ خُمُورٍ، فی رَوْضٍ مُغدِقٍ=از شرابهایی مینوشند كه بسیار فرحبخش و شادی آفرین است
لَیْسَ یُصَدَّعُ مَنْ شَرِبَه =از نوشیدن آن هیچ ضرر و آزاری نبیند
وَ لَیْسَ یُنْزَفُ=و [مستی] آن هرگز تمام نشود
هَذِهِ منْزِلةُ مَنْ خَشِیَ رَبَّهُ=این [بهشت] جایگاه كسی است كه از خدا بترسد
وَ حَذَرَ نَفْسَهُ مَعْصِیَتَهُ =و نفسش را از گناه باز دارد
وَ تِلْكَ عُقُوبَةُ مَنْ جَحَدَ مَشیئَتَهَ=و آن [جهنم] عاقبت كار كسی است كه مشیت الهی را انكار نماید
و َسوِّلّتْ لَهُ نَفْسَهُ مَعْصِیَتَهُ =و گناهش را كه نفسش خوب جلوه میدهد مرتكب شود
فَهُو قَوْلَ فصْلٌ =این گفتار حتمی و قطعی
وَ حُكْمٌ عَدْلٌ وَ خَبَرٌ قَصَصٌ قصٌّ=و حكمی عادلانه است. خبر داستانی واقعی
وَ وَعْظٌ نَصٌّ، تَنْزِیلٌ منْ حَكیمٍ حَمِیدٍ=و پندی است از طرف خداوند حكیم
نَزَلَ بهِ رُوحُ قُدُسٍ مُبینٍ=توسط جبرئیل امین بر
عَلَی قَلْبِ نبیٍّ مُهْتدٍ رَشِیدٍ=قلب پیامبر هدایتپذیر هدایت شده نازل گردیده است
صَلَّتْ عَلَیْهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ=صلوات فرستادگان و ملائكهی شریف
مُكَرَّمُونَ بَرَرَةٌ=و پاكدامن بر او باد
عُذْتُ بِرَبِّ عَلِیم، رَحیمٍ كَریمٍ، مِنْ شَرِّ كُلِّ عَدُوٍّ لَعِینٍ رَجیمٍ=از شر همهی دشمنان ملعون و رانده شده از درگاه حق به پروردگار دانا و بخشنده پناه میبرم
فَلْیتَضَرَّعْ مُتَضَرِّعُكُمْ، وَلْیَبْتَهِلْ مُبتَهِلُكُمْ=پس باید زاری كنندگان بگریند و ناله كنند
وَلْیَسْتَغْفِرْ كُلُّ مَرْبوبٍ مِنكُمْ لی وَلَكُمْ=و تمام بندگان خداوند برای من و شما استغفار نمایند
وَحَسْبی رَبّی وَحْدَهُ=و پروردگارم به تنهایی برای من بس است
بعد از آن بلافاصله خطبه دیگری كه بدون نقطه بود، بیان فرمودند:
متن خطبهی بی نقطه
اَلْحَمْدُ للَّ-هِ أَهْلِ الْحَمْدِ وَ مَأْوَاهُ،=حقیقت ستایش از آنِ خدایی است كه شایسته و جایگاه ستودن است
وَ لَهُ أَوْكَدُ الْحَمْدِ وَ أَحْلَاهُ،=و درستترینِ آنها و گواراترینشان
وَ أسعَدُ الْحَمْدِ وَ أَسْرَاهُ،=و خوشیمنترین و برترین حمدها
وَ أَطْهَرُ الْحَمْدِ وَ أَسْمَاهُ،=و پاكیزهترین و عالیترینشان
وَ أَکْرَمُ الْحَمْدِ وَ أَوْلَاهُ=و گرامیترین و بالاترین آنها فقط از آن اوست
الْوَاحِدِ الأَحَدِ الصَّمَدِ، لاوَالِدَ لَهُ وَ لاوَلَدَ=خدایی كه یگانه و منحصر به فرد است و نه فرزند كسی است و نه كسی فرزند او
سَلَّطَ الْمُلُوكَ وَ أَعْدَاهَا،=بر تمام حاكمان و مزدورانشان چیره شده
وَ أَهْلَكَ الْعُدَاةَ وَ أَدْحَاهَا=و همهی دشمنان را نابود كرده و از بین برده است
وَ أَوْصَلَ الْمَكَارِمَ وَ أَسْرَاهَا=خصلتهای پسندیده و عالی را شناساند
وَ سَمَكَ السَّمَاءَ وَ عَلَّاهَا،=آسمان را رفعت بخشید
وَ سَطَحَ الْمِهَادَ وَ طَحَاهَا،=و زمین را پهن كرد
وَ وَطَّدَهَا وَ دَحَاهَا وَ مَدَّهَا وَ سَوَّاهَا،=و آن را هموار و مسطح نمود و گسترش داد و بیار است
وَ مَهَّدَهَا وَ وَطَّاهَا؛=وصافش كرد
وَ أَعْطَاكُمْ مَاءَهَا وَ مَرْعاهَا؛=و آبها و مرغزارهایش را در اختیار شما قرار داد
وَ أَحْكَمَ عَدَدَ الأُمَمِ وَ أَحْصَاهَا؛=او به قضایش جمعیت امتها را تعیین نمود و آنها را سرشماری فرمود
وَ عَدَّلَ الأَعْلَامَ وَ أَحْصاها؛=و كوهها را برافراشت و مایهی آرامش و ثبات زمین قرار داد
اَلإلَهُ الأَوَّلُ لامُعَادِلَ لَهُ،=او خداوندی است ازلی كه هیچ قدرتی یارای برابری با او را ندارد
وَ لارَادَّ لِحُکْمِهِ=و نمیتواند فرمانهایش را تغییر دهد و برگرداند
لاإِلهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ السَّلامُ، الْمُصَّوِر=هیچ مبعودی جز او نیست، او پادشاهی
الْعَلّامُ، الْحَاكِمُ الْوَدُودُ=است عادل و صورتگری است دانا و حكمرانی است مهربان و پاك
الْمُطَهِّرُ الطَّاهِرُ، الْمَحْمُودُ أَمْرُهُ، الْمَعْمُورُ حَرَمُهُ، الْمَأْمُولُ كَرَمُهُ=فرمانهایش پسندیده و خانهاش آباد و كرامتش آرزوی بندگان میباشد
عَلَّمَكُمْ كَلَامَهُ وَ أرَاكُمْ أَعْلَامَه=قرآن را توسط پیامبر به شما آموخت و نشانههایی را به شما ارائه كرد
وَ حَصَّلَ لَكُمْ أَحْكَامَه=استعداد فهم احكامش را به شما عطا فرمود
وَ حَلَّلَ حَلَالَهُ وَ حَرَّمَ حَرَامَه=و حلال و حرامش را تبیین نمود
وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً الرِّسَالَهَ=پیامبری را بر محمد فرستادهی گرامی
رَسُولَهُ الْمُكَرَّمَ الْمُسَوَّدَ الْمُسَدَّدَ، الطُّهْرَ الْمُطَهَّرَ=شرافتمند، ثابت قدم و پاك و پاكیزهاش سپرد
أَسْعَدَ اللَّهُ الأُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلّهِ، وَ سُمُوٍّ سُؤْدَدِهِ، وَ سَدَادِ أَمْرِهِ، وَ كَمَالِ مُرَادِهِ=خداوند امت او را به خاطر بلندی جایگاه، فراگیری حكومت، صائب نظری و كمالجویی او سعادتمند نمود
أَطْهَرُ وُلْدِ آدَمَ مَوْلُوداً=پیامبر در میان فرزندان آدم دارای پاكترین نوع ولادت
وَ أَسْطَعُهُمْ سُعُوداً، وَ أَطْوَلُهُمْ عَمُوداً=درخشانترین طالع و تاثیرگذارترین موقعیت
وَ أَرْوَاهُمْ عُوداً، وَ أَصَحُّهُمْ عُهُوداً، وَ أَکْرَمُهُمْ مُرْداً وَ كُهُولاً=بهترین نسب بود و او وفادارترین آنها به پیمان و گرامیترین شخص در بین جوان و پیرشان بود
سَلامُ اللَّ-هِ لَهُ وَ لِآلِهِ الأَطْهَارِ، مُسَلَّمَه وَ مُكَرَّرَه مَعْدُودَه=درود و سلام فراوان و پیاپی الهی بر او و خاندان پاك و
وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الْكِرَامِ مُحَصَّلَه مْرَدَّدَه، مَا دَامَ لِلسَّمَاءِ أَمْرٌ مَرْسُومٌ، وَ حَدُّ مَعْلُومٌ=محبین ارجمند او باد تا زمانی كه آسمان برپاست و برقرار است
أَرْسَلَهُ رَحْمَةً لَكُمْ وَ طَهَارَه لأَعْمَالِكُمْ وَ هُدُوءَ دَارِكُمْ وَ دُحُورَ عَارِكُمْ=خداوند پیامبر را به خاطر رحمت بر شما و تطهیر اعمالتان و آرامش خانهها و دور كردن ذلت از شما
وَ صَلَاحَ أَحْوَالِكُمْ، وَلِلّه وَ رُسُلِهِ، وَ لَكُمْ عِصْمَةً وَ رَحْمَةً=و اصلاح زندگیتان و اطلاعت و عبادت در راه خود و رسولش و حفاظت و مهربانی بر شما فرستاد
إِسْمَعُوا لَهُ وَ رَاعُوا أَمْرَهُ وَ حَلِّلُوا مَا حَلَّلَ وَ حَرِّمُوا مَا حَرَّمَ=فرمایشاتش را بشنوید و فرمانهایش را گردن نهید آنچه حلال دانست حلال بدانید و آنچه حرام كرد بر خود حرام نمایید
وَ اعْمَدُوا رَحِمَكُمُ اللَّ-هُ لِدَوَامِ الْعَمَلِ=خداوند به شما رحم كند! برای مداومت در كار، عزم خود را جزم كنید
وَ ادْحَرُوا الْحِرْصَ وَ اعْدِمُوا الْكَسَلَ=حرص و آز را از خود دور نمایید و تنبلی و كسالت را از بین ببرید
وَ ادْرُوا السَّلَامَه وَ حِرَاسَه الْمُلْكِ وَ رَوْعَهَا وَ هَلَعَ الصُّدُورِ وَ حُلُولَ كَلِّهَا وَ هَمِّهَا=و راه چابكی و پاسداری از سرزمین و آرامش دلها و پایده كردن احكام اسلامی را در پیش گیرید
هَلَكَ وَ اللَّ-هِ أَهْلُ الإِصْرَارِ=قسم به خدا آنها كه بر خواهشهای خود از خدا پای فشردند هلاك شدند
وَ مَا وَلَدَ وَالِدٌ لِلإِسْرَار، كَمْ مُؤَمِّلٍ أَمَّلَ مَا أَهْلَكَهُ=چه بسیار آرزو دارانی كه آرزویشان آنها را نابود ساخت
وَ كَمْ مَالٍ وَ سِلَاحٍ أُعِدَّ صَارَ لِلأَعْدَاءِ عَدُّهُ وَ عَمَدُهُ=و چه ثروتها و سلاحهایی كه آماده شد ولی به نفع دشمنان مصرف گردید
اَللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ وَ دَوَامُهُ=بار الها! حمد و ستایش مداوم و
وَ الْمُلْكُ وَ كَمَالُهُ لاإِلهَ إِلَّا هُوَ=جكومت مطلق فقط برای خدایی است كه معبودی جر او نیست
وَسِعَ كُلَّ حِلْمٍ حِلْمُهُ=بردباریاش از همهی صبرها بیشتر است
وَ سَدَّدَ كُلَّ حُکْمٍ حُکْمُهُ=و هر فرمانش راه را برای هر دستوری جز آن میبندد
وَ حَدَرَ كُلَّ عِلْمٍ عِلْمُهُ=و علمش، علوم دیگران را دربرمیگیرد
عَصَمَكُمْ وَ لَوّاكُمْ و أَوْلَاكُمْ وَ دَوَامَ السَّلَامَه=شما را حفظ كرد و به راه حق برگرداند و عافیت مداوم را به شما عطا نمود
سَدَّدَكُمْ وَ لِلطَّاعَه وَ لِلإِسْلَامِ هَدَاكُمْ وَ رَحِمَكُمْ=و برای طاعتش شما را استوار و برای اسلام آوردن، هدایت و مرحمت نمود
وَ سَمِعَ دُعَاءَكُمْ وَ طَهَّرَ أَعْمَالَكُمْ، وَ أَصْلَحَ أَحْوَالَكُمْ=خواستههای شما را شنید و اعمال ناخالصتان را پاك كرد و احوال شما را اصلاح فرمود
وَ أَسْأَلُهُ لَكُمْ دَوَامَ السَّلَامَه وَ كَمَالَ السَّعَادَه وَ الآلَاءَ الدّارَّه وَ الأَحْوَالَ السّارَّه وَ الْحَمْدُللَّهِ وَحْدَهُ=از خداوند سلامتی مداوم و كمال خوشبختی و نعمتهای پیاپی و فراوان و روزگاری خوش برایتان مسئلت مینمایم و حمد و ثنا فقط مخصوص خداوند است
این دو خطبه مظهر كمال قدرت نطق و خطابه و رشد عقلی و حركت فكری است.البته با توجه به قرب و مقام والای حضرت نزد پروردگار از این نوع اعمال و گفتار از حضرت امام علی(علیه السلام) بسیار است.
روزی جمع كثیری در مسجدی بودند. از علی بن احمد عروضی كه از شخصیتهای بزرگ علم و ادب و از مخلصین امام علی(علیه السلام) بوده، خواسته شد از فضایل آقا امیرالمؤمین(علیه السلام) سخن بگوید.(1)
او چنین گفت: چه بگویم در حق كسی كه دوستان او از ترس دشمن تقیه كردند و فضایل آقا علی(علیه السلام) را پنهان داشتند و دشمنان ایشان از روی بغض و حسد فضایل حضرت را مخفی كردند و با آنکه دوست و دشمن فضایل و مناقب آقا امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) را كتمان نمودند، آن قدر فضایل علی(علیه السلام) ظاهر گشته كه شرق و غرب را فرا گرفته.
1) . مجموعه زندگانی چهارده معصوم(علیه السلام)، حسین عمادزاده، جلد1، ص443
در همان زمانی كه حضرت علی(علیه السلام) در كوفه بودهاند، منافقین و دنیاپرستان عادت داشتند كه بین كوفه و شام رفت و آمد كنند و با اخبار كذب و حرفهای تملقآمیز، دل معاویه را به دست میآوردند و به این وسیله كلاشی و شیادی میكردند.
یكی از این افراد روزی به معاویه وارد شد، معاویه از او پرسید: از كجا و از نزد كی میآیی؟ مرد شیاد گفت: از كوفه و از نزد بخیلترین مردم آمدهام!
معاویه از این جواب متحیر شد و گفت: خطا كردی و بیجا گفتی، او كریمترین خلق است و اگر علی بن ابیطالب(علیه السلام) دو انبار یكی از طلا و دیگری از كاه داشته باشد، سالار مردان اول انبار طلا را انفاق میكند.
در همین حال عمروبن عاص، وزیر با تدبیر و دغلباز معاویه كه با نیرنگهایش در واقعه صفین و قضیه حكمین موجب پیشرفت معاویه در مقابل حق علی(علیه السلام) خطاب به آن مردكلاش گفت: وجود علی(علیه السلام) كوهی از طلاست در مقابل كل مردم كه تلی از خاكستر است.
ضرار گفت: ای معاویه، آن بزرگوار بلند همت و طبع عالی داشته، حق میگفت و فضیلت از وجودش تجلّی میكرد، از دنیا و ظواهر آن گریزان، شبها را با پروردگار خود به مناجات و روزها را روزهدار بود. بین مردم چون یكی از افراد بود. هیچ مزیتی برای خود قائل نمیشد، هر وقت سؤالی از او میشد با گشادهرویی پاسخ میگفت. هرگاه دعوتش میكردیم به خوبی اجابت میفرمود، از فقراء و بینوایان دستگیری میكرد و بین همه با عدالت رفتار مینمود.
ضراره از این جملات بسیار گفت به حدی كه معاویه با وجود آن همه بغض و كینه متأثر و گریان شد به قدری گریست كه موی محاسنش تر شد و در این حال گفت:(1)
رحمالله ابوالحسن لقد كان كذلك.
1) . مجموعه زندگانی چهارده معصوم(علیه السلام)، حسین عمادزاده، جلد1، ص464
قسمتهایی از نامه شماره 28 حضرت علی(علیه السلام) خطاب به معاویه در جواب نامه اش.
حضرت چنین فرمودند: نامه تو به من رسید. اگر آنچه گفتهای، از هر جهت درست باشد تو را چه بهره از آن و اگر نادرست بود تو را از آنچه زیان؟
تو را به دین چه كار كه چه كسی برتر است و كی فروتر؟ و كی رعیت و كی رهبر؟ ای مرد چرا در جای خود نمینشینی؟ و كوتاه دستی خود را نمیبینی؟ و آن را كه با قدر تو سازگار است نمیگزینی؟
تو را چه زیان از این كه چه كسی شكست خورد، و چه سود از این كه كی گوی پیروزی را برد. تو در بیابان گمراهی روانی و از راه راست روی گردان و من آنچه میگویمنه برای آگاهانیدن توست، كه آن نزد تو پیداست. بلكه گفتهی من به خاطر یادآوری نعمت خداست. شهید ما حمزه(علیه السلام) شربت شهادت نوشید و سیدالشهداء ملقب گردید. نمیبینی مردمانی در راه خدا دست خود را دادند و ذخیرتی از فضیلت برای خود نهادند و چون یكی از ما را ضربتی رسید و دست وی جدا گردید، طیارش خواندند (جعفربن ابیطالب برادر حضرت علی(علیه السلام) و در بهشت با دو بال پرد و به سر برد.(گویند خود حضرت علی(علیه السلام) مقصودند) فضیلتهای فراوانی برمیشمرد كه دلهای مؤمنان با آن آشناست، پس آب در غربال مپیمای.
ما پروردههای خداییم و مردم (شیعیان) پروردههای مایند.
این كه ما و شما در آمیختیم و طرح خویشاوندی ریختیم و از دو سوی زناشویی بر قرار كردیم، عزت دیرین و فضیلت پیشین را از ما باز نمیدارد و ما و شما را در یك رتبت در نمیآرد. شما چگونه و كجا با ما برابرید؟ كه از میان ما پیامبر(صلی الله علیه واله) برخواست و ... ابوجهل از شماست و از ماست. دو سید جوانان اهل بهشت و از شماست كودكانی كه نصیب آنان آتش گردید.
از ماست بهترین زنان جهان و از شماست آنکه هیزم كشد برای دوزخیان.(منظور ام حمیل خواهر ابوسفیان، زن ابولهب كه عمه معاویه است.)
ابولهب نابود شود و دو دستش كه سنگ به رسول ما افكند قطع گردید. مال و ثروتی كه اندوخته بود، هیچ به كارش نیامد و از هلاكش نرهانید. زود باشد كه به دوزخ در آتشی شعلهور در افتد و همسرش هیزم آتش افروز دوزخ باشد. در حالی كه طنابی از لیف خرما به گردن دارد. (1)
و بیش از این ما را فضیلتهاست و شما را فضیحتها.
و كتاب خدا برای ما فراهم آورد آنچه را به ما نرسیده، كه میفرماید. (2)و آنانکه ایمان آوردهاند و بعد از شما هجرت گزیدند و به اتفاق شما در راه دین جهاد كردند آنها نیز از شما مؤمنان هستند و وارث مراتب خویشاوندان در كتاب خدا، بعضی مقدم بر بعضی دیگر مقرر شده كه خدا به هر چیز به همه مصالح خلق داناست.(انفال/75)
و خداوند متعال فرموده:
نزدیکترین مردم به ابراهیم كسانی هستند كه از او پیروی كنند و این پیغمبر و امتش كه اهل ایمانند و خدا دوستدار مؤمنان است.(آلعمران/68)
سپس حضرت فرمودند: پس اگر موجب پیروزی خویشاوندی با رسول خدا(صلی الله علیه واله) است، حق با ماست نه با شما و پنداشتی كه من بد همه خلیفهها را خواستم و به كین آنان برخواستم، اگر چنین است و سخنت راست است، تو را چه جای بازخواست است؟
و گفتی مرا چون شتری بینی مهار كرده میراندند تا بیعت كنم، به خدا كه خواستی نكوهش كنی، ستودی و رسوا سازی، كه خود را رسوا نمودی و گفتی كه من و یارانم را پاسخی جز شمشیر نیست. راست كه خنداندی از پس آنكه اشك ریزاندی.
كی پسران عبدالمطلب را دیدی كه از پیش دشمنان پس روند و از شمشیر ترسانده شودند. (3)
فصاحت و بلاغت در كلام امام علی(علیه السلام) سرشار و مافوق تصور است. چنانکه فرمودند: (كلام علی(علیه السلام) فوق كلام مخلوق و دون كلام خالق)، سخن فصیح و كلام بلیغ جلوهی جمال آدمیت و در تعریف فصاحت گفتهاند: فصاحت عبارت از نیروی اظهار مكنوناتست.
شاید افرادی باشند كه دارای اندیشههای تابناك باشند ولی نیروی بیان آن را ندارند.كلام فصیح آن است كه ذوق سلیم بپسندد و در نظر شنونده شیرین جلوه كند و قلب و روح آدمی از آن استقبال نماید و به آن الفت و انس گیرد، كه این نكات دقیق و معانی رقیق در كلام حضرت سیدالعظماء و امام متقیان آقا امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) وجود دارد.
یكی از محققین بیگانه كه مباحث مفصلی در اسلام و تحقیقات پر دامنهای در تاریخ زندگانی رجال و پیشوایان صدر اسلام نموده میگوید: اگر هیچ برهان و دلیلی كه ما را به عظمت علی(علیه السلام) و برجستگی ایشان بر سایر بزرگان اسلام (جز حضرت محمد(صلی الله علیه واله)) رهبری نماید، نداشته باشیم و پیشقدمها و صبر و گذشتی را كه حضرت علی(علیه السلام) در راه اطاعت وبندگی خود ابراز داشت به نظر نیاوریم و همچنین خویشاوندی آقا را با حضرت رسول(صلی الله علیه واله) مدنظر قرار ندهیم. كافی است كتاب نهجالبلاغه را مطالعه كنیم و مقام امام علی(علیه السلام) را از كلماتی كه با منتهای فصاحت و بلاغت بدون سابقه و فكر و تامل همه روزه در موضوعات مختلف، حكمت و شئون سیاسی و اجتماعی و روحی و اخلاقی القاء نمودهاند، مقام ایشان را تشخیص میدهیم.
علامه شیخ محمد عبده در مورد نهجالبلاغه مینویسد: در كلمات حضرت علی(علیه السلام)، نه فقط روح بلاغت و فصاحت و حكمت و فضیلت را میتوان مشاهده كرد، بلكه واقعاً اعجاز را به حقیقت خود میتوان دید.
آن بزرگوار با كلمات خود، انسان را به ملكوت اعلا سیر میدهد و شجاعت و صلابت را به نحوی مجسم میسازد كه پشت مردان بی باك را به لرزه میاندازد و رحم و شفقت
را در مقابل به طوری شرح میدهد كه قلب سخت هر مخلوق سنگدلی را متأثر میكند. (1)
عجب این كه حضرت علی(علیه السلام) این تذكرات را به اختصار نفرمودند و همه را با شاهد و دلیل بیان كردند و حتی كار تجارت و حمایت از كسب و كار كه در آبادی مملكت و رفاه ملت تأثیر دارد را نیز متذكر شدهاند. (2)به راستی كه هر منصفی آن دستورات را ولو یك بار عمل كند، كافی است كه پیشوای اعظم شیعیان را بشناسد.
حضرت علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه چنین میفرمایند:
ای بندگان خدا، شما را به تقوا و پرهیزكاری در برابر خدا سفارش میكنم، همان خدایی كه لباسهای فاخر را به شما پوشانده و معاش و روزی را به فراوانی به شما ارزانی داشته است.
اگر راهی به سوی بقا یا جلوگیری از مرگ وجود داشت حتماً سلیمان بن داوود آن را در اختیار میگرفت، چرا كه خداوند حكومت بر جن و انس را همراه نبوت و مقام بلند مقرب و منزلت الهی به او عطا كرد، اما آنگاه كه پیمانه روزی او پر شد و مدت زندگیش كامل گشت، تیرهای مرگ از كمان فنا به سوی او پرتاب شد و دار و دیار از او خالی گردید.
خانهها و مسكنهای او بی صاحب ماندند و آنها را گروهی دیگر به ارث بردند.
در هر حال برای شما در تاریخ قرنهای گذشته عبرتهای فراوانی وجود دارد.
كجایند عمالقه؟ و كجایند فرزندان آنها؟ كجا هستند فرعونها و فرزندانشان؟
اصحاب شهرهای رس همانها كه پیامبران را كشتند و چراغ پرفروغ سنن آنها را خاموش و راه و رسم ستمگران و جباران را زنده ساختند كجایند؟...
كجایند آنهایی كه با لشكرهای گران به راه افتادند و هزاران نفر را هزیمت دادند.
سپاهیان فراوان گرد آوردند و شهرها بنا نهادند. (1)
واجب و واجبتر كدام است؟ فرمودند: واجب اطاعت خدا و واجبتر ترك گناه است.
چه چیز نزدیك است و چه نزدیکتر؟ فرمودند: قیامت نزدیك است و مرگ نزدیکتر.
عجب و عجبتر كدامند؟ فرمودند: عجب دنیاست و عجبتر محبت دنیا.
سخت و سختتر چیست؟ فرمودند: قبر سخت است و سختتر دست خالی به قبر رفتن.
سپس فرمودند: سه گناه در روز قیامت بخشش ندارد:
اول؛ مهریه زن را نپرداختن.
دوم؛ مزد كارگر را ندادن.
سوم؛ شخص آزادهای را به جای بنده بفروشند.
شیخ مفید و شیخ طوسی، هر یك در كتاب خود از عمران بن حصین نقل كردهاند كه گفت: من و عمربن خطاب نزد پیامبر(صلی الله علیه واله) حاضر بودیم و حضرت علی(علیه السلام) در كنار آن حضرت نشسته بودند.
رسول خدا(صلی الله علیه واله) این آیه شریفه را قرائت فرمودند:
آیا كسی هست كه بیچاره را اجابت كند، وقتی او را بخواند و ناراحتی او را برطرف كند و شما را جانشینان خود بر روی زمین قرار دهد، آیا خدای دیگری جز خداوند هست، افرادی كه متوجهند و این حقیقت را به یاد دارند خیلی كم میباشند.(نمل/62)
1) . مجموعه زندگانی چهارده معصوم(علیه السلام)، حسین عمادزاده، جلد1، ص429
سپس رسول الله(صلی الله علیه واله) خطاب به آقا امیرالمؤمنین چنین فرمودند:
به خدا قسم، جز مؤمن تو را دوست ندارد و جز منافق دشمن تو نمیباشد.
شیخ صدوق، در كتاب خصال از حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) نقل كرده كه حضرت فرمودند: كسی كه ما را با قلبش دوست بدارد و با زبان خود یاری كند و یا كسی كه ما را با قلبش دوست بدارد و با زبان و دستش بر ضرر ما كار نكرده باشد، جایگاه آنها در بهشت است. همچنین كسی كه در دل با ما دشمنی كند و با دست و زبانش به ضرر ماكار كند و كسی كه ما را فقط با قلبش دشمن داشته باشد ولی با دست و زبانش كاری به ضرر ما نكرده باشد، جایگاه همه آنها آتش دوزخ خواهد بود.
علی بن ابراهیم قمی، مینویسد، امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
به خدا قسم، شما شیعیان از آل محمد(صلی الله علیه واله) هستید و این جمله را سه مرتبه تكرار فرمودند.
سپس این آیه را تلاوت كردند:
نزدیکترین مردم به ابراهیم كسانی هستند كه از او پیروی كنند و این پیغمبر و امتش كه اهل ایمانند و خدا دوستدار مؤمنان است.(آلعمران/68)
جمعی در محضر امام صادق(علیه السلام) شرفیاب بودند، شخصی در میان مجلس از خدا درخواست بهشت نمود.
حضرت امام صادق(علیه السلام) فرمودند: شما اكنون در بهشت هستید، از خدا بخواهید كه شما را از آن خارج نكند. حاضرین عرض كردند: فدای شما شویم، ما كه اكنون در دنیا هستیم، چگونه در بهشتیم؟ حضرت فرمودند: آیا شما به امامت ما اقرار ندارید و ما را امام و پیشوای خود نمیدانید؟
همهگی عرض كردند: البته اقرار داریم. امام صادق(علیه السلام) فرمودند: این همان بهشت است كه هر كس به آن اقرار كند در بهشت میباشد. از خدا درخواست كنید كه این نعمت را از شما سلب نكند. (1)
1) . قطرهای از دریای فضایل اهل بیت(علیه السلام)، آیتالله علامه سیداحمد مستنبط، جلد 1، ص 852و856
طبری، در كتاب (بشارت المصطفی) به نقل از كعب مینویسد: من اوصاف شیعیان حضرت علی بن ابیطالب(علیه السلام) را در كتاب خدا چنین یافتم كه آنها حزب خدا و یاران دین خدا و پیروان ولی او هستند و ایشان برگزیدگان حق تعالی از میان بندگان و اشخاص پاك نژاد میباشند كه خدا، آنها را برای دین خود و برای بهشت جاودان آفریده، منزلگاه ایشاندر بهشت و در فردوس برین در خیمههایی از دُرّ و غرفههایی از مروارید است و ایشان در زمرهی پاكان و مقربان درگاه الهی هستند كه از شربت گوارا و صاف و خالص بهشتی مینوشند.
آن شربت از چشمهای است به نام تسنیم كه غیر ایشان از چشمه نمینوشند، خداوند تبارك و تعالی آن را به حضرت فاطمه(علیها السلام)، دختر پیامبر و همسر عالی قدر آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) بخشیده است.
اصل و دهانه آن از زیر مخزن آبی خارج میشود، در خنكی مانند كافور، طعم زنجبیل و مانند مشك خوشبو میباشد و شیعیان و دوستان خاندان آل محمد(صلی الله علیه واله) از آن میآشامند.
برای آن آب گنبدی است بر چهار پایه. یك پایهی آن از مروارید سفید كه از زیر آن چشمهای به نام سلسبیل برای اهل بهشت جاری است. پایهی دیگر آن از دُرّ زرد رنگ است كه از زیر آن چشمهای به نام طهور خارج میشود.
بر بالای بهشتیان لطیف، دیبای سبز و حریر سطبر است و بر دستهایشان دستبند نقره خام و پروردگارشان شرابی پاك و گوارا بنوشاند.(دهر/21)
و پایهی دیگر از زمرد سبز رنگ است كه از زیر آن دو چشمه از خمر و عسل فوران میكند و خارج میشود، هر یك از این چشمهها به طرف پایین بهشت جریان دارد، جز تسنیم كه به علیین و قسمت بالا و برتر بهشت جاری میشود و خواص و برگزیدگان اهل بهشت از آن میآشامند و آنها شیعیان و دوستان حضرت علی آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) میباشند.
این گفتار پروردگار یكتاست كه در قرآن مجید آمده.
محققاً نیكوكاران در بهشت ابد متنعمند. آنجا بر تختهای عزت تكیه زنند و نعمتهای خدا را بنگرند و در رخسارشان نشاط و شادمانی نعیم بهشتی پدیدار است و ساقیان حور و غلامان به آنها شراب ناب سر بهمهر بنوشانند كه به مشك مهر كردهاند و عاقلان بر این نعمت و شادمانی ابدی باید به شوق و رغبت بكوشند. تركیب طبع آن شراب ناب از عالم بالاست. سرچشمهای كه مقربان خدا از آن مینوشند. همانا، اگر امروز بدكاران بر اهل ایمان میخندند و مسخره میكنند.(مطفقین/22الی29)
پس گوارا باد بر ایشان چنین شربت گوارایی و چنین نعمت والایی. (1)
پس از آفرینش آدم(علیه السلام)، اولاد او پراكنده و متفرق شدند. بشر در طوفان نوح(علیه السلام) گرفتار و غرق شد. خداوند، پس از آن از نسل حضرت نوح(علیه السلام) حضرت ابراهیم(علیه السلام) را خلق فرمود و از پشت او سه نفر از بزرگان جهان را آفرید و ایشان را مقام و منزلت برتری، بر همهی جهانیان داد كه به عمران شهرت یافتند.
مفسران نوشتهاند: مراد از آل ابراهیم(علیه السلام) فرزندان ایشان، حضرت اسماعیل(علیه السلام) و اسحاق(علیه السلام) هستند و بنیاسرائیل همه از تیره اسحاق میباشند. پدر و فرزندان حضرت خاتمالنبین(علیه السلام) تا صاحبالزمان(عج) همهگی از نسل عمران بن اسماعیل(علیه السلام) و به آلعمران معروفند.
عمران بن یهصر، پدر حضرت موسی(علیه السلام) از نسل حضرت اسحاق بن ابراهیم(علیه السلام) است.
عمران پدر حضرت مریم(علیها السلام) كه از زهاد و بزرگان زمان و از پیامبران مرسل و از نسل حضرت اسحاق بن ابراهیم(علیه السلام) بود.
عمران بن عبدالمطلب(علیه السلام) مشهور به جناب ابیطالب، پدر حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام)
1) . قطرهای از دریای فضایل اهل بیت(علیه السلام)، آیتالله علامه سیداحمد مستنبط، جلد 1، ص 857
و منظور از آلعمران در قرآن خاندان نبوت و ائمه اطهار(علیه السلام) است.
فاصلهی زمانی بین عمران، پدر حضرت موسی(علیه السلام) و پدر حضرت علی(علیه السلام) 1800 سال می باشد.نام اصلی پدر حضرت علی(علیه السلام) عمران بود، كه معروف به ابیطالب بودند.
به حقیقت خدا برگزید، آدم و نوح و خانوادهی ابراهیم و خانواده عمران را بر جهانیان. فرزندانی هستند برخی از نسل برخی دیگر و خدا به اقوام و احوال همه شنوا و داناست.(آلعمران/33و34)
نوف بكالی، دربان آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) میگوید: روزی به اتفاق جمعی در معیت حضرت امام علی بن ابیطالب(علیه السلام) به مسجد رفتیم. در بین راه به چند نفر از آدمهای تنپرور و خوش گذران برخورد كردیم كه به بذلهگویی مشغول بودند، همین كه حضرت امام علی(علیه السلام) را دیدند، فوراً از جا برخواستند و سلام عرض كردند، آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) جواب آنها را دادند.
عرض كردند: ما عدّهای از شیعیان شما هستیم!
امام علی(علیه السلام) فرمودند: خیر است. سپس فرمودند: نمیدانم چرا در چهرهی شما سیمای شیعه و ویژگیهای دوستان اهل بیت را نمیبینم.
آن گروه از روی حیا و شرمندگی سر خود را پایین انداختند.
نوف گوید: یكی از همراهان به امام علی(علیه السلام) عرض كرد: یا امیرالمؤمنان علامت شیعیان شما و ویژگیهای آنها چیست؟ در این حال همهگی وارد مسجد شدیم، حضرت در محل خود نشستند و بقیه اطراف آقا امام علی(علیه السلام) حلقه زدند.
امام علی(علیه السلام) پس از حمد و ثنای الهی و درود بر پیامبر اكرم (صلی الله علیه واله) فرمودند: خداوند در قرآن خصوصیات و صفات شیعیان اهل بیت را چنین فرموده: گفتار آنها راست و درست است، لباس اقتصاد و میانهروی بر تن نمودهاند، با فروتنی راه میروند و با دیگران برخورد
خوبی دارند، به طاعت پروردگار گردن نهاده و به بندگی او در برابر عظمتش خضوع میكنند، چشمان خود را از آنچه خداوند حرام نموده پوشانده و گوشهایشان را وقف شنیدن علوم دینی و مطالب مفید مذهبی مینمایند. حال آنها در هنگام بلا و ناراحتی مانند زمانی است كه در رفاه و راحتی به سر میبرند، زیرا به مقدرات الهی راضی و خوشنودند. اگر خداوند اجلی برای ایشان معین نكرده بود، جان در بدن ایشان به اندازه چشم به هم زدنی قرار نمیگرفت و دوست دارند، هرچه زودتر مرغ جان را از قفس تن رها كند و به دیار معبود و محبوب خود پرواز كنند، چون مشتاق دیدار و پاداش او میباشند و از كیفر او ترسناكند.(1)
شما مسلمانان حقیقی نیكوترین امتی هستید كه بر آن قیام كردند، كه برای صلاح بشر مردم را به نیكوكاری وادار كنند و از بدكاری باز دارند و ایمان به خدا آورند و اگر از اهل كتاب همه ایمان میآوردند بر آنان در عالم چیزی بهتر از آن نبود، لیكن برخی از آنها با ایمان و بیشتر فاسق و بركارند.(آلعمران/110)
آیا نمیدانند كه هر كس با خدا و رسولش به عداوت برخیزد، آتش دوزخ كیفر دائمی اوست و این به حقیقت ذلت و خواری بزرگ است.(توبه/63)
بدانید كه از گناه پشیمانان خداپرستان، حمد و شكر نعمتگذاران، روزهداران، نماز با خضوع گذاران، امر به معروف و نهی از منكر كنندگان و نگهبانان حدود الهی و مؤمنان را، ای رسول ما، به هر ثواب و سعادت بشارت ده.(توبه/112)
كراجكی، در كتاب كنزالفوائد مینویسد: شبی حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) به غلام و دربان خود (نوف) چنین فرمودند: آیا میدانی شیعیان من چه كسانی هستند و چه صفاتی دارند؟
نوف میگوید: عرض كردم که فدای شما شوم نمیدانم.
حضرت امام علی(علیه السلام) فرمودند: شیعیان من لبانشان خشكیده، شكمهای آنها لاغرو تهی است. خداشناسی و ترس از خدا در چهرههای آنان آشكار است، شب ترسان در
1) . قطرهای از دریای فضایل اهل بیت(علیه السلام)، آیتالله علامه سیداحمد مستنبط، جلد 1، ص 862
گوشهای به عبادت خدا مشغول و اشك چشمانشان بر روی گونههای آنها جاری و با آه و ناله از خدا درخواست كنند كه آنها را از عذاب خود رهایی بخشد و هنگام روز خوش رفتار، نیكوكار و پرهیزكار باشند.
سپس حضرت امام علی(علیه السلام) فرمودند: ای نوف، شیعیان ما كسانی هستند كه فریاد بر نمیآورند و مانند كلاغ طمع نمیورزند و حریص نیستند و از مردمان چیزی درخواست نمیكنند.
اگر مؤمنی را ببینند او را احترام كنند و چون فاسق و معصیتكاری را مشاهده كنند، او را ترك كرده و از او فاصله میگیرند.
به خدا قسم شیعیان من چنین اشخاصی هستند كه مردم از شر آنها در امانند و خواستههای دنیوی آنها سبك و اندك است. عفیف و پاكدامنند، گرچه از نظر اقوام مختلف باشند ولی همه یكدل و متحدند.
ای نوف، فردای قیامت پیغمبر اكرم (صلی الله علیه واله) بیایند در حالی كه دامن پروردگار بلند مرتبه را كه مقصود رشته محكم دین است، گرفته باشند و من دامن ایشان را و اهل بیتم دامن مرا و شیعیان ما دامن ما را گرفته باشند، به كجا خواهیم رفت و پیامبر(صلی الله علیه واله) ما را به كجا خواهند برد؟
به خدا قسم همهی ما را به سوی بهشت رهنمود میفرماید. این جمله را حضرت سه مرتبه تكرار فرمودند. (1)
و انهایی كه ایمان آوردند و كارهای نیك و شایسته كردند. آنان اهل بهشتند و در بهشت جاوید همیشه متنعم خواهند بود.(بقره/82)
بشتابید به سوی مغفرت پروردگار خود، به سوی بهشتی كه پهنای آن همه آسمانها و زمین را فرا گرفته و مهیا برای پرهیزكاران است.(آلعمران/133)
هر نفسی شربت مرگ را خواهد چشید و محققاً روز قیامت همه شما به مزد اعمال خود كاملا خواهید رسید، پس هر كس خود را از آتش جهنم دور داشت و به بهشت ابدی
1) . قطرهای از دریای فضایل اهل بیت(علیه السلام)، آیتالله علامه سیداحمد مستنبط، جلد1، ص 860
درآمد، چنین كس فیروزی و سعادت ابد یافت و بدانید كه زندگانی دنیا به جز متاعی فریبنده نخواهد بود.(آلعمران/185)
و ما همچنان شما مسلمین را به آیین اسلام هدایت كردیم و نیز بیاراستیم به اخلاق معتدل و سیرت نیكو تا گواه مردم باشید، تا نیكی و درستی را سایر ملل عالم از شما بیاموزند، چنانچه پیغمبر(صلی الله علیه واله) را گواه شما كردیم تا شما از وی بیاموزید.(بقره/143)
پیامبر اكرم (صلی الله علیه واله) به آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمودند: علی جان این جبرئیل است از طرف خداوند برایم خبر آورده که وقتی روز قیامت فرا رسد، تو و شیعیانت بر ناقههایی از نور سوار میشوند و آن ناقهها شما را در هوا پرواز میدهند و آنها در فضای عرصات فریاد آوردند: ما علویون هستیم و آنگاه از طرف پروردگار، ندایی رسد.
الا ای بندگن صالح من، امروز شما را هیچ ترس و حزنی نخواهد بود. آنانکه به آیات ما ایمان آوردند و تسلیم امر ما شدند.(زخرف/68و69)
آنها اهل ایمان و خدا ترسند. آنان را از خدا پیوسته بشارت است هم در حیات دنیا، و هم در آخرت به نعمتهای بهشت، سخنان خدا را تغییر و تبدیلی نیست كه این فیروزی بزرگ نصیب دوستان خداست.(یونس/63و64)
در تفسیر امام حسن عسكری(علیه السلام) آمده و از حضرت روایت است، كه حضرت رسول(صلی الله علیه واله) فرمودند: مؤمن همواره از بدی سرانجام كار میترسد و یقین پیدا نمیكند كه به رضوان پروردگار و نعمتهای ابدی او در بهشت خواهد رسید، تا آنكه هنگام جان دادن او فرا رسد و فرشته مرگ را مشاهده كند، در آن حال مؤمن ناراحت كه میخواهد از زن و فرزند ومال و ثروت خود جدا شود. فرشته مرگ به او میگوید: آیا عوض كردنثروت بی ارزش و پست با چیزی كه هزار برابر دنیا ارزش دارد. هیچ عاقلی را غمناك و اندوهگین میسازد؟ مؤمن جواب میدهد: نه
بنگر تا ما چگونه بعضی مردم را بر بعضی دیگر فضیلت و برتری بخشیدیم، مراتب آخرت نیز بیش از درجات دنیا است و برتری خلایق بر یکدیگر به مراتب افزون از حد تصور است.(اسراء/21)
فرشته میگوید: بالای سرت را نگاه كن، وقتی نگاه میكند مراتب بهشت و قصرهای با شكوه آن را كه فوق همه آرزوهای اوست، میبیند!
فرشته مرگ میگوید: آنچه را كه دیدی منزلگاه تو و هر كه از نزدیكان و بستگان و فرزندان در دنیا چون تو صالح و نیكوكار باشد در آنجا با تو خواهد بود، آیا حاضری آنچه در دنیا داری با اینها عوض كنی؟ (1)
مؤمن جواب میدهد: بله به خدا قسم، این همان است كه خداوند تبارك و تعالی فرموده است:
آنانکه گفتند محققاً پروردگار ما خداست و بر این ایمان پایدار ماندند، فرشتگان رحمت بر آنها نازل شوند و مژده دهند كه دیگر هیچ ترسی و حزن و اندوهی از گذشته خود ندارید و شما را به همان بهشتی كه انبیاء وعده دادند، بشارت باد و ما در دنیا و آخرت یاران و دوستداران شماییم و برای شما در بهشت ابد هر چه مایل باشید یا آرزو و تقاضا كنید همه مهیاست. این سفره احسان را خدای غفور مهربان، پاداش ثبات ایمان، برای شما گسترده است.(فضلت/30الی32)
حقا كه فلاح و رستگاری یافت آنکسی كه تزكیه نفس كرد و به ذكر نام خدا به نماز پرداخت اما مردم از جهل به سوی سعادت نروند، بلكه زندگانی دنیا را بگزینند و عزیز دارند. در صورتی كه منزل آخرت بسیبهتر و پایندهتر است.(اعلی/14الی17)
پیامبر(صلی الله علیه واله) فرمودند: شناخت آل محمد(صلی الله علیه واله) باعث رهایی از آتش و دوستی آل محمد(صلی الله علیه واله) گذرنامه عبور از صراط و پذیرش ولایت آل محمد(صلی الله علیه واله) ایمنی بخش از هر گونه عذاب است.
آنانکه پیروی كنند از رسول ختمی و آنانکه به او گرویدند و از او حرمت و عزت نگاه داشتند و یاری او كردند و نوری را كه به او نازل شد، پیروی نمودند، آن گروه به حقیقت رستگاران عالمند.(اعراف/157)
1) . قطرهای از دریای فضایل اهل بیت(علیه السلام)، آیتالله علامه سیداحمد مستنبط، جلد 1، ص 873ت874
مردان و زنان مؤمن همه یار و دوستدار یکدیگرند، خلق را به كار نیكو وادار و از كار زشت منع میكنند، نماز به پا میدارند و زكات میدهند و حكم خدا و رسول را اطاعت میكنند. آنان را البته خدا مشمول رحمت خود خواهد گردانید كه خدا صاحب اقتدار و درست كردار است و نیكان را البته به نعمت و رحمت ابد میرساند.(توبه/71)
حضرت رسول(صلی الله علیه واله) خطاب به حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: این دوست من جبرئیل است و از طرف پروردگار خبر میدهد كه خداوند به شیعیان و دوستان تو هفت ویژگی عنایت نموده است؛ 1. مدارا كردن و آسان گرفتن هنگام مرگ 2. آرامش هنگام وحشت 3. روشنایی هنگام تاریكی 4. ایمنی هنگام هراس 5. دادگری نزد سنجش اعمال 6. عبور از صراط 7. وارد شدن در بهشت، هشتاد سال پیش از آنکه دیگران به آنجا راه پیدا كنند. (1)
این امتیازها طبق فرمایش حضرت رسول(صلی الله علیه واله) خاص شیعیان علی(علیه السلام) است، چرا كه خداوند میفرماید:
مؤاخذه و انتقام خدا بسیار است.(بروج/17)
شیخ طوسی در كتاب خود از حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) روایت كرده كه فرمودند: كسی كه ما را به خاطر خدا دوست بدارد و دوستان ما را به خاطر دوستی ما، نه بهانگیزهی برخوردار شدن از مادیات امور دنیوی دوست داشته باشد و دشمنان ما را به خاطر دشمنی كه با ما دارند، نه به خاطر كینههای شخصی دشمن داشته باشد، فردای قیامت اگر با گناهانی به اندازه ریگهای بیابان وارد محشر شود، خداوند تبارك و تعالی او را میآمرزد.
پس هر كه ایمان آورده و نیكوكار شده اجر و ثواب او را تمام و كامل میدهد و به فضل خود بر آن میافزاید و هر كس از بندگی خدا سرپیچی و سركشی كرده، او را به عذاب دردناك معذب خواهد فرمود و خلق بر نجات خود جز خدا هیچکس را یار و یاور نخواهند یافت.(نساء/173)
1) . قطرهای از دریای فضایل اهل بیت(علیه السلام)، آیتالله علامه سیداحمد مستنبط، جلد 1، ص 876
حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: بدانید اهل ولایت ما ولایت خدا را دارد و هنگامی كه از دنیا رود، در جوار رحمت حق تعالی جای خواهد گرفت و خداوند از رودخانهای كه نوشیدنی آن از یخ سردتر و از عسل شیرین تر است به او بنوشاند و پروردگار گناهان آنها را به خوبیها و ثواب تبدیل میكند و او آمرزنده و مهربان است.
مگر آنکسانی كه از گناه توبه كنند و با ایمان به خدا عمل صالح به جای آرند، پس خداوند گناهان آنان را بدل به ثواب گرداند كه خداوند در حق بندگان بسیار آمرزنده و مهربان است.(فرقان/70)
و ما کافران را عذاب نزدیکتر بچشانیم، غیر آن عذاب بزرگتر و شدیدتر قیامت، تا مگر از كفر و عصیان به سوی خدا باز گردند.(سجده/21)
و خدا عذاب ذلت و خواری را در دنیا به آنها چشانید، در صورتی كه عذاب آخرت آنها اگر بدانند، بسیار سختتر است.(زمر/26)
حضرت امام رضا(علیه السلام) از رسول خدا نقل كردند و فرمودند: دوستی ما اهل بیتگناهان را میپوشاند و خوبیها را چند برابر میكند و دوستان ما آنچه بدهی نسبت به بندگان بر دوش دارند برطرف میكند مگر آنچه ضرری یا ستمی به مؤمنان كرده باشند. (1)
و آن روز ظالمان را بینی كه از كیفر گناهان خود و از هول و سختی عذاب قیامت سخت ترسان و هراسانند. و البته به كیفر خواهند رسید و آنانکه به خدا ایمان آورده و نیكوكار شدند، در باغهای بهشتی منزل یافته و نزد خدا هرچه خواهند بر آنان مهیاست، این همان فضل و رحمت نامنتهای خداست كه نصیب اهل ایمان است.(شورا/22)
1) . قطرهای از دریای فضایل اهل بیت(علیه السلام)، آیتالله علامه سیداحمد مستنبط، جلد 1، ص 877
حضرت امام علیبن ابیطالب امیرالمؤمنین(علیه السلام) در نهجالبلاغه خطبه 91 معروف به خطبه اشباح فرمودند: عظمت و بزرگی خداوند را با عقل كوچك خود اندازهگیری مكن و با آن میزان سنجش مكن كه هلاك خواهی شد.
حضرت علی(علیه السلام) در جای دیگر فرمودند: او برتر از وصف توصیف كنندگان است.
حضرت امام زینالعابدین(علیه السلام) در صحیفه سجادیه دعای پنجم میفرماید: ای خدایی كه عظمت و شگفتیهایت پایانی ندارد.
همچنین حضرت امام زینالعابدین(علیه السلام) در دعای 46 صحیفه میفرماند: بالاترین برتریها از ان توست و تو فوق هر برتر و والاتری.
حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) فرمودند: از اندیشه كردن در مورد ذات خداوند بپرهیزید ولی هرگاه خواستید به عظمت خداوند پی ببرید به آفرینش بزرگ او بنگرید.
البته خلقت زمین و آسمانها بسیار بزرگتر و مهمتر از خلقت بشراست، و لیكن اكثر مردم این معنا را درك نمیكنند.(مؤمنون/57)
چنانکه در دعای جوشن كبیر میخوانیم: ای كسی كه آثار عظمت تو در آسمان ظاهر گشته است.
و از جمله آیات قدرت الهی خلقت شب و روز و خورشید و ماه است و نباید هرگز پیش خورشید و ماه سجده برید، كه مخلوقی مانند شما هستند، بلكه اگر به حقیقت خدا پرستید خدایی را كه خورشید و ماه آفریده است، سجده و پرستش كنید.(فضلت/37)( این آیه سجده واجب دارد.)
در جای دیگر حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) فرمودند: درباره آفرینش الهی گفتوگو كنید ولی درباره ذات خداوند صحبت نكنید، زیرا سخن گفتن در ذات پروردگار جز سرگردانی
برای گوینده محصولی ندارد. (1)
آیا در پیش نفوس خود تفكر نكردند كه خدا آسمانها و زمین و هر چه در بین آنهاست، همه را جز به حق و برای حكمت و مصلحت و به وقت و حدّ معین نیافریده است؟ و بسیاری از مردم چون فكر در حكمت خلقت نمیكنند به شهود لقای خدا، در عالم غیب و وعده ثواب و عقاب، بهشت و دوزخ قیامت به كلی كافر و بی عقیدهاند.(روم/8)
حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) در جواب كسی كه گفت: خداوند از هر چیز بزرگتر است. فرمودند: آیا چیزی هست كه در كنار وجود حق تعالی تا قیاس به آن كرد؟
به این سبب است كه خدای یكتا حق مطلق و آنچه به جز او به خدایی میخوانید، همه باطل محض است و تنها خدا كه حق و وجود حقیقی است، بلند مرتبه و بزرگوار است.(لقمان/30)حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) در جایی دیگر فرمودند: معنای الله اكبر، یكی این كه خداوند بزرگتر از توصیف ما است و دیگری این كه فرمودند: خداوند بزرگتر از درك ما است.
پیامبر اكرم (صلی الله علیه واله) فرمودند: خداوندا، تو پاك و منّزهی، ما تو را هرگز آن چنانکه شایسته و سزاواری نشناختیم.
رسول الله(صلی الله علیه واله) خطاب به آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمودند: علی جان، خدا را آن گونه كه سزاوار است غیر از من و تو كسی نشناخته است.
پس بلند مرتبه است و بزرگوار خدایی كه به حق و راستی پادشاه ملك وجود است و تو ای رسول پیش از آنکه وحی قرآن تمام و كامل به تو رسد، تعجیل در ان مكن و دائم بگو پروردگار من، بر علم من بیفزا.(طه/114)
1) . قطرهای از دریای فضایل اهل بیت(علیه السلام)، آیتالله علامه سیداحمد مستنبط، جلد 1، ص 889
هر کس از یاد من اعراض کند، همانا معیشتش تنگ شود و روز قیامتش نابینا محشور کنیم.(طه/124)
آقا امام جعفر صادق(علیه السلام) فرمودند: ای فرزند آدم، قلب تو آن قدر كوچك است كه اگر پرندهای بخورد، او را سیر نمیكند و اگر بر مردمك چشم تو ته سوزنی قرار دهند، آن را میپوشاند، با این وصف تو میخواهی با ان دو، ملكوت آسمانها و زمین را ببینی و بشناسی؟
این خورشید آفریدهای از آفریدگان خداوند است، اگر راست میگویی، دو چشم خود را از آن پر كن و بدون واسطه آن را تماشا كن. (1)
تا آنکه به مشرق زمین رسید. آنجا قومی را یافت كه ما میان آنها و آفتاب ساتری قرار ندادیم.(کهف/90)
نه از گردش منظم عالم خورشید را شاید كه به ماه فرا رسد و نه شب بهروز سبقت گیرد و هر یك بر مدار معینی در این دریای بی پایان شناورند.(یس/40)
و ما زمین و آسمانها و آنچه بین آنهاست همه را در شش روز آفریدیم و هیچ رنج و خستگی به ما نرسید.(ق/39)
حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) فرمودند: این زمین با همهی محتویاتش كه در آن است و همه كسانی كه بر روی آن هستند، نسبت به زمینی كه زیر آن است، مانند حلقهای در یك دشت پهناور است و این دو زمین با همه موجودی خود نسبت به زمین پایینتر، چون حلقهای در بیابان وسیع و پهناور است و همین طور تا زمین هفتم. بعد این آیات را تلاوت فرمودند:
1) . قطرهای از دریای فضایل اهل بیت(علیه السلام)، آیتالله علامه سیداحمد مستنبط، جلد 1، ص 889
خدا آنکسی است كه هفت آسمان را آفریده و مانند آن آسمانها، از هفت طبقه زمین را خلق فرمود و امر نافذ خود را در بین هفت آسمان و زمین نازل كند تا بدانید كه خدا بر همه چیز توانا و به احاطه علمی به همه امور آگاهست.(طلاق/12)
هر چه در آسمانها و زمین و بین آنها یا زیر كره خاكی موجود است، همه ملك اوست.(طه/6)
ستایش خدا را كه آسمان و زمین را آفرید، روشنی و تاریكی را مقدر داشت و با آنکه نظم آسمان و زمین دلیل یكتایی آفریننده است، باز کافران به خدای خود شرك میآورند.(انعام/1)خالق و پروردگار شما به حقیقت خداست كه طبق صلاح و نظام خلقت جهان را از آسمانها و زمین در شش روز خلق فرمود. آنگاه ذات مقدسش بر عرش توجه كامل فرمود و امر آفرینش را نیكو تربیت داد، هیچکس شفیع و واسطه جز به رخصت او نخواهد بود. چنین دانا خدایی به حقیقت پروردگار شماست او را به یگانگی بپرستید، چرا متذكر اوصاف الهی نمیشوید.(یونس/3)
سپس حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) فرمودند: همین قاعده برای آسمانهای هفت گانه است و این آیات را تلاوت نمودند.
خدای یكتا كه جر او خدایی نیست، زنده و پاینده است. هرگز او را كسالت خواب فرا نگیرد تا چه رسد كه به خواب رود. اوست مالك آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است. چه كسی را این جرأت است كه در پیشگاه او به شفاعت برخیزد مگر به فرمان او، علم او محیط است به آنچه پیش نظر خلق آمده است و آنچه سپس خواهد آمد و خلق به هیچ مرتبه علم او احاطه نتواند كرد، مگر به آنچه او خواهد، قلم و علمش از آسمانها و زمین فراتر و نگهبانی زمین و آسمان بر او آسان و بی زحمت است. چه او دانای بزرگوار و توانای با عظمت است.(بقره/255)
آن خدای مهربان که بر عرش عالم وجود به علم و قدرت محیط است. هر چه در
آسمانها و زمین و بین آن یا زیر گره خاك موجود است، همه ملك اوست.(طه/5و6)
آیا ندیدی كه خدا ابر را از همه طرف براند تا به هم در پیوندد و باز انبوه و متراكم سازد آنگاه بنگری قطرات باران از میان ابر فرو ریزد. و نیز از جبالآسمان تگرگ فرو بارد كه آن به هر كه خدا خواهد اصابت كند. و از هر كه خواهد باز دارد تا تگرگش زیان نرساند و روشنی برق چنان بتابد كه خواهد روشنی دیدهها را از بین ببرد.(نور/43)
حضرت امام(علیه السلام) سپس فرمودند: بدانید كه فرشتگان توانایی و تحمل به دوش گرفتن عرش الهی را ندارند مگر به گفتن، لااله الا الله و لا حول و لا قوة الا بالله.(1)
و فرشتگان بر اطراف آسمان منتظر فرمان حق باشند و عرش پروردگارت را در آن روز هشت ملك برگیرند.(حاقه/17)
قدرت خالق یكتا فوق تصور مخلوق است چنانچه پروردگار هر چه اراده فرماید حاضر و خلق میشود.
فرمان نافذ خدا درعالم، چون اراده خلقت چیزی را كند، به محض این كه گوید موجود باش بلافاصله موجود خواهد شد.(یس/82) (سوره مؤمن آیه 68 نیز در همین مورد است.)
خداوند دادرس، قادر توانا، دانا و بینای شنوا، مشفق و مهربان، كریم و بخشنده، ستار بی نیاز خدای جهانیان است.
خدای جهان نیست جز آنکه زنده و پایندهی ابدی است.(آلعمران/2)
اغلب امور عالم را كردهی طبیعت میپنداریم، این طور نیست، فقط خواست و قدرت الهی دخالت دارد و بس.
1) . قطره ای از فضایل اهل بیت(علیه السلام)، علامه سید احمد مستنبط، جلد 1، ص895
و در زمین قطعاتی مجاور و متصل است، زمینی برای تاكستان و باغانگور قابل است و یك جا برای زراعت غلات و زمینی برای نخلستان، آن هم نخلهای گوناگون و با آنکه همه با یك آب مشروب میشوند. ما بعضی را برای خوردن بر بعضی برتری دادیم و این امور عاقلان را ادله واضحی بر حكمت صانع است، یعنی هر كس فكر و عقل كار بندد خواهد فهمید كه این نظم و ترتیب در آسمان و زمین با این خواص مذكور به دست طبیعت نیست بلكه به امر خدایی با علم و قدرت و حكمت است.(رعد/4)
پس باید بدانیم هر چیز از دید و فرمان الهی خارج نیست.
و كلید خزاین غیب نزد خداست، كسی جز خدا بر آن آگاه نیست و نیز آنچه در خشكی و دریاست همه را میداند و هیچ برگی از درخت نیفتد، مگر آنکه او آگاهست و هیچ دانه در زیر تاریكیهای زمین و هیچ تر و خشكی نیست، جز آنکه در كتاب مبین و قرآن عظیم مستور است.(انعام/59)
خداوند متعال از آمار و تعداد كل موجودات روی زمین، زیر زمین و در هوا و آسمانها آگاه است.
او به شمارهی همه موجودات كاملا آگاهست.(مریم/94)
به یاد آر، روزی كه خدا جمیع خلایق را برای حساب برانگیزد تا آنها را به نتیجه اعمالشآنکه او تمام را به شماره ضبط فرموده و آنها فراموش كردهاند آگاه سازد و خدا بر همه موجودات عالم گواهست.(مجادله/6)
با این همه آیات الهی كه مرتب تلاوت و به گوش میرسد، متأسفانه کمتر كسی متنبه و متذكر میشود.
و از آن همه حكمت و آیات الهی كه در خانههای شما تلاوت می شود، متذكر شوید و پند گیرید و بدانید كه همانا خدا بر خلق لطف ومهربانست و به حال همه
آگاهست.(احزاب/34)
بعضی از فرط بی توجهی و تفكر نكردن به قدرت خالق یكتا و عبرت و خداپرستی از چهار پایان بدترند.
یا پنداری كه اكثر این کافران حرفی میشنوند یا فكر و تعقلی دارند؟ حاشا، اینان در بی عقلی بس مانند چهار پایند، بلكه نادان و گمراهتر.(فرقان/44)
و محققاً بسیاری از جن و انس را برای جهنم وا گذاردیم، چه آنکه آنها را دلهایست بی ادراك و معرفت و دیدههایی بی نور بصیرت و گوشهایی ناشنوا، حقیقت آنها مانند چهارپایانند بلكه بسی گمراهترند، زیرا قوهی ادراك مصلحت و مفسده داشتند و باز عمل نكردند. آنها همان مردمی هستند كه غافل شدند.(اعراف/179)
اگر چنان است که کافران از عبادت و فرمانبری پروردگار خود سر باز زنند، فرشتگان شبانه روز به تسبیح خداوند قادر توانا مشغولند.
و اگر کافران از پرستش به خدا تكبر ورزند، فرشتگان و قوای بی نهایت عالم بالا نزد خدا شب و روز بی هیچ خستگی و ملال به تسبیح و طاعت حضرت حق مشغولند.(فضلت/38)
پروردگار بخشنده و مهربان و فرشتگان الهی دائم دعاگوی بندگان خدا هستند كه گمراه نشوند و خداپرست باشند.
اوست خدایی كه هم او و هم فرشتگانش بر شما بندگان رحمتمیفرستند، تا شما را از ظلمتهای جهل و گمراهی بیرون آرد و به عالم نور علم و ایمان رساند و او بر اهل ایمان بسیار رئوف و مهربانست.(احزاب/43)
باید دانست هر كه طالب عزت و رستگاری است باید خداپرست باشد.
هر كه طالب عزت است، بداند كه تحكم تمام عزت خاص خدا و خداپرستان است. كلمه نیكوی توحید و روح پاک آسمانی به سوی خدا بالا رود و عمل نیك خالص آن را
بالا برد و بر آنکه به مكر و تزویر اعمال بد كند، عذاب سخت خواهد بود و فكر مكرشان به كلی نابود خواهد شد.(فاطر/10)
خداوند متعال میفرماید:
منم خدای یكتا، هیچ خدایی جز من نیست. پس مرا به یگانگی بپرست و نماز را مخصوصاً برای یاد ما به پا دار.(طه/14)
از ین رو حضرت پیامبر اكرم (صلی الله علیه واله) سر به سجده میگذاشتند و میفرمودند: خداوندا، از خشم و غضب تو به رضا و خشنودیت، و از كیفر و مجازاتت به عفو و بخششت و از تو به خودت پناه میبرم، از مدح و ثنای تو عاجزم و تو آن گونه هستی كه خود را ثنا گفتهای.
رسولالله(صلی الله علیه واله) این ذكر را مرتب میفرمودند: از مدح و توصیف تو عاجز و ناتوانم، تو همان گونه هستی كه خود را ثنا گفتهای و توصیف كردهای.
حضرت سیدالساجدین آقا امام زینالعابدین(علیه السلام) در مناجات سیزدهم از مناجات پانزدهگانه فرمودند: خدایا اینکه من تو را یاد میكنم، به خاطر فرمانی است كه از ناحیهی تو صادر شده است. كه در قرآن فرمودهای: اذكرنی، مرا یاد كنید، اگر بر من واجب نبود كه این فرمان تو را اطاعت كنم، هر آینهساحت مقدس تو را از ذكر خود منّزه و تو را برتر از آن میدانستم. اضافه بر آنکه یاد كردن من از تو به قدر خود من است، نه به قدر تو و هرگز نمیتوانم آن گونه كه سزاوار و شایسته عظمت تو است تو را یاد كنم.(1)
چنانکه پروردگار متعال میفرماید:
هفت آسمان و زمین و هر چه در آنهاست، همه به ستایش و تنزیه خدا مشغولند و موجودی نیست، جز آنکه ذكرش تسبیح و ستایش حضرت اوست و لیكن شما تسبیح آنها را فهم نمیكنید، همانا او بسیار بردبار و آمرزنده است.(اسراء/44)
1) . قطره ای از فضایل اهل بیت(علیه السلام)، علامه سید احمد مستنبط، جلد 1، ص895
همانا در حكایات آنان برای صاحب عقل، عبرت كامل خواهد بود.(یوسف/111)
ادیان آسمانی و پیامبران برگزیده حقتعالی برای تعلیم و تربیت بشر است. این فرستادگان ربوبی جهت علمآموزی انسان از آغاز آفرینش به طور متوالی، یكی پس از دیگری نازل و بر حسب رشد علمی و كیفیت عقلی بشر جهت به كمال رساندن خلایق، برگزیده میشدند كه بی واسطه یا با واسطه توسط جبرائیل امین(علیه السلام) وحی بر آنان نازل، خواه دارای كتاب و شریعت باشد یا نباشد. وظیفهی رسولان تربیت انسانها و ارتقاع سطح ادراك و افكار بوده و هیچ پیغمبری نبود كه از وظیفه آسمانی خود عدول یا آشنایی به حوزهی مأموریت خود نداشته باشد.
پروردگار قادر توانا میداند كه چه كسی را برای رسالت انتخاب فرماید.
خدا بهتر میداند كجا رسالت خود را مقرر دارد.(انعام/124)
حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) فرمودند: انبیاء چهار طبقه هستند.
طبقه اول آنها كه وحی را در نفس خود ادراك میكردند و خبر میدادند.
طبقه دیگر در خواب صدا میشنیدند و كسی را در خواب و بیداری نمیدیدند و برای قومی مبعوث نمیشدند.
طبقهای در خواب میدیدند و در ظاهر هم میشنیدند ولی فرشته را به چشم نمیدیدند، آنها به سوی طوایفی از بشر مبعوث و برانگیخته می شدند، خواه طایفه كوچك یا بزرگ باشد. مانند حضرت ادریس(علیه السلام)
و باز او را بر قومی بالغ بر صد هزار یا افزون به رسالتفرستادیم.(صافات/147)
میدیدند و برای ملل و اقوامی برانگیخته میشدند، مانند حضرت ابراهیم(علیه السلام) كه نبی بود ولی امام نبود. بعداً امام شد.
خدا به او گفت: من تو را به پیشوایی خلق برگزینم. ابراهیم عرض كرد: این پیشوایی را به فرزندان من نیز عطا فرمایی؟(بقره/124)
از این گروهها تعدادی صاحب كتاب بودند و بقیه پیامبران رسالت تبلیغ كتاب انبیاء قبل از خود را به عهده داشتند.
حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه واله) فرمودند: انبیاء 124000 نفر بودند كه اول آنها، حضرت آدم(علیه السلام) و آخر آنان، من رسولالله (صلی الله علیه واله) هستم و پنج نفر از پیامبران اوالعزم میباشند؛ 1. نوح(علیه السلام) 2. ابراهیم(علیه السلام) 3. موسی(علیه السلام) 4. عیسی(علیه السلام) 5. حضرت خاتم النبین محمد مصطفی(صلی الله علیه واله)
این جهان پهناور مدرسهایست كه انبیاء معلمین آن و بشریت شاگردان آن مدرسه هستند. طبق فرمایش معصوم(علیه السلام) مواد درسی در سه اصل خلاصه میشود؛
عقاید برای پرورش افكار
فقه یا احكام شریعت، جهت پرورش جسم و جان و تأمین آسایش دین و دنیاست.
علم اخلاق كه حاصل عقیده و عمل و در نهایت مكمل مكارم اخلاق بشری است و چكیده تمام دوران تعلیم و تربیت میباشد. چنانکه حضرت رسول (صلی الله علیه واله) فرمودند:
بعثت لاتمم مكارم الاخلاق؛ سّر بعثت در تتمیم مكارم اخلاق بشریت كه حاصل تمام این دوران تعلیم و تربیت است.از طرفی پیامبران اطبای جامعه بشریند. همان طور كه جسم انسان مریض میشود، اجتماع نیز به امراضی از قبیل افراط و تفریط در تمام تمایلات، عدم تربیت و تهذیب و
غیره دچار میگردد كه آن را اطبای روحانی و به تعبیری پیامبران معالجه میكنند. آنها خود از مكتب پروردگار، علم آموخته و عقل و فهم آنان از سطح فكر بشر بیشتر و برای تعلیم و تدریس خلایق نازل شدهاند.
چگونه فرزندان خود را به مدرسه برده و تحت آموزش و تربیت معلمی كه علم او به مراتب از دانشآموز بالاتر است قرار میدهیم. پس لازمه بشیریت است كه پیامبری از طرف پروردگار نازل و به اندازه فهم و درك و موقعیت زمان تدریس و تعلیم دهد.
حتی بر جزئیات زندگی انسان دستور و رسیدگی كند.
آدمی گاهی تشخیص خوب و بد كه مستوجب ثواب و عقاب است نمیتواند به عقل خود واگذارد. چون عقل ناقص ما گاهی فرد را گمراه میكند. این اولین نیاز بشر به مصلحی است كه از طرف پروردگار به نام پیغمبر یا نبی نازل و دستورات الهی را به بشریت بیاموزد.
اعراب (بادیه نشینان) در كفر و نفاق از دیگران سختتر و به جهل و نادانی احكام خدا سزاوارترند و خدا به احوال خلق دانا و به مصالح هر حكمی كند آگاهست.(توبه/97)
همانا، رسولی از جنس شما برای هدایت خلق آمد كه از فرط محبت و نوع پروری، فقر و پریشانی و جهل و فلاكت شما بر او سخت میآید و بر آسایش و نجات شما بسیار حریص و به مؤمنان رئوف و مهربانست.(توبه/128)قرآنکه از معجزات بزرگ پیامبر اسلام میباشد، همه نور و هدایت است.
این قرآن كتابی است كه ما به تو فرستایم تا مردم را به امر خدا از ظلمات (جهل و كفر) بیرون آری و به عالم نور رسانی و به راه خدای مقتدر ستوده صفات رهسپار گردانی.(ابراهیم/1)
تمام آیات قرآن درس اخلاق و پرورش افكار و راه و رسم زندگی سالم و مسالمت آمیز و همچنین دستورات دیگر الهی است.
دربارهی توحید و شرك و كفر بیش از 350 آیه، در مورد ایمان حدود 300 مرتبه و در حشر و نشر و قیامت بیش از 800 آیه نازل شدهاست. نام بهشت 195 مرتبه و دوزخ 200 بار ذكر شده. دربارهی نماز و زكات قریب 100 آیه بیان گردید.
كل آیات قرآن 6236 آیه است كه حدود 600 آیه كه کمتر از دهدرصد از كل قرآن میباشد، در مورد عذاب و عقاب صحبت شده و بقیه از رحمت و بشارت و تعلیم و تربیت و اصول و فروغ دین و همچنین تاریخ انبیاء است.
همانا، ما به سوی شما امت كتابی كه مایه شرافت و عزت شماست فرستادیم آیا نباید در این كتاب بزرگ تعقل كرده و حقایق آن را فهم كنید.(انبیاء/10)
و این قرآن كتابی است با اندرز و تذكر و بركت بسیار كه ما آن را (برای هدایت خلق) فرستادیم. آیا شما آن را انكار خواهید كرد؟(انبیاء/50)
جناب جبرائیل(علیه السلام) برای ابلاغ دستورات الهی 24000 مرتبه به پیامبر اسلام نازل شده.
بر حضرت آدم(علیه السلام) 12 مرتبه
بر حضرت ادریس(علیه السلام) 4 مرتبهبر حضرت نوح(علیه السلام) 50 مرتبه
بر حضرت ابراهیم(علیه السلام) 42 مرتبه
بر حضرت موسی(علیه السلام) 400 مرتبه
بر حضرت عیسی(علیه السلام) 13 مرتبه
در كتاب آسمانی تورات 360 حكم امر و نهی میباشد.
در كتاب آسمانی انجیل حكمی وجود ندارد.
در قرآن مجید حدود 400 حكم قطعی نازل شده.
1.قرآن
2.نهج البلاغه
3.صحیفه سجادیه
4.ابن اثیر: جلد 1
5.اثباتالوصیه: مسعودی
6.احتجاج: طبری
7.احیاء علومالدین
8.ارمغان نشاط: غلامرضا نصرالهی
9.اسرار پزشكی نماز شب: محمود غفاری
10.اصول كافی: جلد 1 و 2
11.الحكمالزاهره
12.المحجهالبیضاء
13.امالی: شیخ صدوق
14.امالی: شیخ طوسی
15.بحارالانوار: علامه مجلسی، ج 11 و 12 و 13 و 53 و 82
16.تاریخ انبیاء: آیتالله سیدهاشم رسولی محلاتی
17.تاریخ انبیاء: محمدجواد مولوینیا
18.تاریخ طبری: جلد 1
19.تفسیر امام حسن عسكری(علیه السلام):
20.تفسیر برهان
21.تفسیر علی بن ابراهیم
22.تفسیر عیاشی
23.تفسیر فخر رازی
24.تفسیر قمی
25.تفسیر نمونه و المیزان: علامه امینی
27.توابالاعمال
28.حیوهالقلوب: علامه مجلسی، جلد 1 تا 4
29.دانستنیها: محمدحسین قاسمی
30.دانستنیهای قرآن: مصطفی اسرار
31.رازهای نماز: حسن صدری مازندرانی
32.روضه كافی: ثقهالاسلام كلینی
33.صحیفه امام الرضا
34.عرائس المجالس
35.عرائسالفنون: ثعلبی
36.عللالشرایع: شیخ صدوق
37.عوالی اللثالی
38.عیونالاخبار الرضا
39.فرهنگ قصص القرآن
40.قصص الانبیاء: ثعلبی
41.قصص قرآن: صدرالدین بلاغی
42.قصصالانبیاء(علیه السلام): راوندی
43.قصصالانبیاء(علیه السلام): نجار
44.قطرهای از دریای فضائل اهلبیت: آیتالله علامه سیداحمد مستنبط، ج 1 و 2
45.كاملالتواریخ: جلد 1
46.كلیات حدیث قدسی: شیخ حسن حرّعاملی
47.كلید بهشت: حبیباله ارزانی
48.كنزالاعمال: ج 7
49.گزارش لحظه به لحظه از واقعه غدیر: محمدباقر انصاری زنجانی
50.مجمعالبیان: طبرسی، جلد 2 و 7 و 10
51.مجموعه زندگانی چهارده معصوم(علیه السلام): حسین عمادزاده
52.مروجالذهب: مسعودی
53.مستدركالوسائل: جلد 1
54.مصباح الشریعه
55.معانی الاخبار: ابن بابویه
56.معراج پیامبر اسلام(صلی الله علیه واله): علامه مجلسی
57.معماهای قرآن: محمود جویباری
58.مناقب شهرآشوب
59.یاقوت: حُمَوی
60.یكصد و یك حدیث و آیه پیرامون نماز: كاظم مقدم
ثواب این کتاب را تقدیم میکنم به
«یگانه منجی عالم بشریت، ولی الله الاعظم، حضرت مهدی موعود(عج) و کلیهی شهدا، از صدر اسلام تا کنون و جمیع رفتگان ازمومنین و مومنات، همچنین پدر و مادرم»
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر