چرایى گریه و سوگوارى

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : طبسی، نجم‌الدین، 1334 -

عنوان و نام پديدآور : چرایی گریه و سوگواری/ تالیف نجم‌الدین طبسی؛ تدوین محمدباقر پورامینی.

مشخصات نشر : قم: دلیل ما، 1380.

مشخصات ظاهری : 36 ص.؛ 5/11 × 5/16 س‌م.

شابک : 2000 ریال: 964-7528-25-6 ؛ 2000 ریال ( چاپ سوم) ؛ 4000 ريال: چاپ پنجم: 978-964-7528-25-2

وضعیت فهرست نویسی : فاپا

يادداشت : پشت جلد به‌انگلیسی: .Najm Aldin Tabasi. Peason For Crying mourning

يادداشت : چاپ دوم: 1381.

يادداشت : چاپ سوم: زمستان 1383.

يادداشت : چاپ پنجم: پاييز 1388.

یادداشت : کتابنامه: ص. 36 - 35؛ همچنین به‌صورت زیرنویس.

موضوع : گریه -- جنبه‌های مذهبی -- اسلام

سوگواریها -- احادیث.

سوگواری‌ها-- فلسفه

گریه -- احادیث

شناسه افزوده : پورامینی، محمدباقر، 1347 -

رده بندی کنگره : BP260/1/ط2چ4

رده بندی دیویی : 297/74

شماره کتابشناسی ملی : م‌80-15696

اطلاعات رکورد کتابشناسی : ركورد كامل

آدرس : قم - خيابان معلم ، معلم 29 ، پلاك 448

تلفن و نمابر 7733413 - 7744988

WWW.Dalilpub.com

اشاره

چرايى گريه و سوگوارى

تاليف: نجم الدّين طبسى

تدوين: محمّدباقر پورامينى

فهرست مطالب

1 - در آمد ··· 7

2 - توصيه بر گريه ··· 8

3 - سيره رسول اللّه صلى‌الله‌عليه‌و‌آله‌وسلم ··· 12

الف - گريه بر عبدالمطلب ··· 12

ب - گريه بر أبوطالب ··· 13

ج - گريه بر آمنه ··· 13

د - گريه بر ابراهيم ··· 13

ه - گريه بر فاطمه بنت اسد ··· 14

و - گريه بر حمزه شهيد ··· 15

د - گريه بر ياران ··· 15

4 - منش أصحاب ··· 17

الف - گريه اهل مكه بر پيامبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آله‌وسلم ··· 17

ب - گريه عايشه بر پيامبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آله‌وسلم ··· 17

ج - گريه عبداللّه بن رواحه ··· 18

گريه عبداللّه بن مسعود ··· 18

5 - افسانه تحريم ··· 19

الف - پرتو اوّل : روايات تحريم عزادارى ··· 19

ب - پرتو دوم : بررسى روايات تحريم ··· 22

6 - نتيجه بحث ··· 29

7 - كنكاشى در تاريخ ··· 30

الف - گريه اهل مدينه بر امام حسين عليه‌السلام ···30

ب - مرثيه خوانى سبط بن الجوزى ··· 31

ج عزادارى براى عبدالمؤمن ··· 32

د - عزادارى براى جوينى ··· 32

ه - عزادارى براى ابن الجوزي ··· 33

8 - سخن پايانى ··· 34


درآمد

گريستن بر مرده و همچنين سوگوارى و عزادارى بر او امرى برخاسته از احساس پاك و روح لطيف آدمى است .

اسلام ضمن تاييد گريه، بر آن تاكيد نموده است، سيره رسول گرامى صلى‌الله‌عليه‌و‌آله‌وسلم و همچنين سيره و منش اصحاب بزرگ ايشان تاييدى براين مدعاست .

اين دفتر، باختصار درپى تبيين روايى گريستن و عزادارى است و در اين راستا، ضمن ارائه سيره پيامبر و اصحاب، نمونه‌هايى از گونه‌هاى ماتم سرايى در تاريخ اسلام را تقديم داشته، به نقد و بررسى روايات تحريم گريه مى‌پردازد.

نجم الدين طبسى

شهادت حضرت زهرا عليهاالسلام 1 / 6 / 1380

توصيه بر گريه

گريستن بر درگذشتگان و عزادارى بر ايشان امرى برخاسته از احساس است و هر مصيبت زده ايى را به سمت خود مى‌كشاند. رسول گرامى اسلام حضرت محمد مصطفى صلى‌الله‌عليه‌و‌آلهچنين امرى را سزاوار و شايسته دانسته، بر گريه كردن توصيه مى‌فرمود.

اسامه بن زيد مى‌گويد:

روزى فرزند دختر پيامبر درگذشت، دختر غم ديده آن حضرت، اين واقعه را به پدر خبر داد و از ايشان درخواست حضور نمود. رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌و‌آله نيز به همراه سعد بن عباده، معاذ بن جبل، ابى بن كعب، زيد بن ثابت و جمعى از ياران به منزل دختر غم ديده خويش رفت، پيامبر مهربان كودك را در بغل گرفت و بشدت گريست و اشكان مبارك سرازير گشت ؛ سعد با مشاهده گريه

پيامبر، با تعجب پرسيد:

چرا گريه مى‌كنيد؟!

رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌و‌آله در پاسخ چنين فرمود:

«رحمة يجعلها فى قلوب عباده، انما يرحم اللّه من عبادة الرحماء ؛ ترحم بر اين كودك است كه خداوند در دل بندگان خود رحمت قرار مى‌دهد، و خداوند بندگان رحيم خود را مورد رحمت قرار مى‌دهد.»(1)

پس از پايان نبرد احد رسول اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله راهى شهر مدينه شد، در آن هنگام زنان انصار در سوگ شهداى خويش مى‌گريستند. پيامبر با شنيدن مويه عزاداران، از شهادت و غربت عمويش حمزه ياد كرد و فرمود:

«و لكن حمزة لا بواكي له ؛ اما عمويم حمزة گريه كننده‌اى ندارد.»

پيامبر پس از اندكى استراحت، صداى ناله زنان انصار را شنيدند كه براى حمزه مى‌گريستند .

ابن عبدالبر مى‌گويد: تا به امروز زنان انصار پيش از گريه بر


1) . سنن النسائى، ج 4، ص 22، صحيح بخارى ، ج 1 ، ص 223.

مردگان خويش، نخست بر حمزه مى‌گريند.(1)

همچنين پس از كشته شدن جعفر پسر ابى طالب در نبرد موته، پيامبر به خانه او رفت و با حضور خويش تسلى دل خاندان او گرديد، آن حضرت به هنگام خروج چنين فرمود:

«على مثل جعفر فلتبك البواكي ؛ سزاوار است بر مثل جعفر گريستن، پس گريه كنندگان بر همچون جعفر بگريند.»(2)

ديدگاه‌هاى افراطى و دور از احساس و عاطفه كه با گريه كردن مخالفت مى‌كردند در نزد پيامبر جايگاهى نداشت و آن حضرت در برابر آن موضع‌گيرى مى‌فرمود؛ به گفته مورخان:

روزى رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌و‌آله در تشييع جنازه يكى از مسلمانان حضور يافتند و عمر نيز به همراه ايشان حركت كرد. عمر تا صداى گريه زنان را شنيد برآشفت و آنان را از گريستن نهى كرد! رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌و‌آله رو به عمر كرده، چنين فرمود:


1) . الاستيعاب، قرطبى، ج 1، ص 275؛ مسند احمد، ج 2، ص 40 ؛ شفاء الغرام، ج 2، ص 347.

2) . انساب الاشراف، بلاذرى، ج 2، ص 298.

«يا عمر! دعهُنَّ، فان العين دامعة و النفس مصابة و العهد قريب ؛ اى عمر! كارى به آنان نداشته باش، بگذار بگريند، همانا كه چشم گريان است و نفس مصيبت زده است و پيوند با تازه درگذشته بسيار نزديك.»(1)



1) . مستدرك حاكم، ج 1، ص 381 ؛ مسند احمد، ج 2، ص 323، كنز العمال ، ج 15 ، ص 621.

سيره رسول الله صلى‌الله عليه و‌آله

اشاره

گريه در غم و اندوه از دست رفته را مى‌توان در آيينه حيات پيامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله ديد ؛ مورخان گونه‌هاى مختلفى از گريستن آن حضرت را در فقدان خويشان و ياران عزيزش روايت كرده‌اند ؛ از جمله مى‌توان به موارد ذيل اشاره كرد:

الف - گريه بر عبدالمطلب

پس از درگذشت حضرت عبدالمطلب، حضرت محمد صلى‌الله‌عليه‌و‌آله بر جد عزيزش گريست ؛ ام ايمن مى‌گويد:

«أَنا رأيت رسول اللّه يمشي تحت سريره و هو يبكي ؛ من پيامبر را ديدم كه در پى جنازه عبدالمطلب راه مى‌رفت در حاليكه مى‌گريست.»(1)


1) . تذكرة الخواص، ص 7.

ب - گريه بر ابوطالب

درگذشت حضرت ابوطالب، عموى با ايمان و حامى عزيز پيامبر، نيز بر آن حضرت بسيار گران آمد، حضرت على عليه‌السلاممى‌فرمايد:

چون خبر رحلت پدرم ابوطالب را به پيامبر دادم، ايشان گريست و آنگاه فرمود:

«اذهب فاغسله و كفّنه و واره غفراللّه له و رحمه؛ او را غسل دهيد و كفن كنيد و به خاك بسپاريد، خداوند او را بيامرزد و مورد رحمت خويش قرار دهد.»(1)

ج - گريه بر آمنه

روزى پيامبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آله قبر مادر عزيز خود آمنه را در ابواء زيارت كرد. به گفته مورخان، آن حضرت در كنار قبر مادر گريست و همراه خود را نيز به گريستن انداخت .(2)

د - گريه بر ابراهيم


1) . الطبقات الكبرى، ابن سعد، ج 1، ص 123.

2) . المستدرك، ج 1 ،ص 357 ؛ تاريخ المدينة، ابن شبّه، ج 1، ص 118.

ابراهيم تنها پسرى بود كه در مدينه نصيب رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌و‌آله شد، اما در يك سالگى درگذشت و پدر را در غم فقدان خويش به سوگ نشاند. پيامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله در ماتم فرزندش گريست، و در برابر پرسش ياران كه از علت گريه پيامبر بر مرده جويا شده بودند، چنين پاسخ فرمود:

«تدمع العينان و يحزن القلب و لانقول مايسخط الربّ؛ اشك چشم جارى مى‌شود و دل غمگين مى‌گردد، ولى سخنى كه خدا را به سخط و غضب آورد بر لب نمى‌آورم.»(1)

ه - گريه بر فاطمه بنت اسد

فاطمه بنت اسد، همسر حضرت ابوطالب و مادر حضرت على عليه‌السلام، در نزد پيامبر بسيار محبوب بود، همو در سرپرستى رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌و‌آلهبسيار اهتمام ورزيد. چون فاطمه در سال سوم هجرى درگذشت، پيامبر كه او را همچون مادر خويش مى‌دانست از رحلت‌اش بسيار اندوهناك شد و گريست، مورخان مى‌گويند:

«صلّى عليها و تمرغ فى قبرها و بكى ؛ پيامبر بر او نماز خواند و در قبرش خوابيد و بر او گريست.»(2)


1) . العقد الفريد، ج 3، ص 19.

2) . ذخائر العقبى، ص 56.

و - گريه بر حمزه

حمزه فرزند عبدالمطلب، از چهره‌هاى برجسته و قهرمان اسلام بود كه در نبرد احد به شهادت رسيد. رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌و‌آله در شهادت عموى خويش بسيار غمگين شد و او را سيدالشهداء ناميد و در فراقش گريست:

«لمّا رأى النبي حمزة قتيلا، بكى فلمّا راى ما مثّل به شهق ؛ پيامبر چون پيكر خونين حمزه را يافت گريست و چون از مثله كردن او آگاهى يافت با صداى بلند گريه سر داد.»(1)

ز - گريه بر ياران

فقدان برخى از ياران همراه ، نيز قلب پيامبر را مى‌آزرد و اشك مباركش را جارى مى‌ساخت؛ رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌و‌آله در حالى كه بر مرگ عثمان بن مظعون مى‌گريست، بر پيكر بى جان او بوسه زد.(2)


1) . السيرة الحلبية، ج 2، ص 247.

2) . «ان النبي قبّل عثمان بن مظعون و هو ميت و هو يبكي». المستدرك علىالصحيحين، ج 1، ص 261 ؛ السنن الكبرى، ج 3، ص 407 .

همچنين آن حضرت پس از غزوه حمراء الاسد، به ديدار خانواده سعد بن ربيع، يكى از شهداى نبرد احد رفت و در آن جا از حماسه و جانبازى سعد ياد كرد، خانواده سعد نيز با شنيدن سخنان پيامبر مى‌گريستند، رسول خدا نيز گريه كرد و آنان را از گريستن نهى نفرمود.(1)



1) . «فجلسنا و رسول اللّه صلى‌الله‌عليه‌و‌آله‌وسلم يحدِّثنا عن سعد بن ربيع ، يترحّمُ عليه و يقول لقد رأيتُ الأَسنَّة شرعت اِليه يومئذٍ حتّى قُتِل فلما سمع ذلك النسوة، بكين فدمعت عينا رسول اللّه، و ما نهاهن عن شى‌ء». المغازي، ج 1، ص 329.

مَنِش اصحاب

در ميان ياران و اصحاب پيامبر، گريستن و سوگوارى بر درگذشته امرى رايج بود، در تاريخ نمونه‌هاى بسيارى از سوگوارى اصحاب بر درگذشتگان خود را ثبت كرده‌اند ؛ به عنوان مثال مى‌توان به موارد ذيل اشاره كرد:

به گفته سعيد بن مسيب، به هنگام فوت رسول گرامى اسلام، شهر مكه از شدت ناله و گريه مردم به لرزه درآمد.(1)

عايشه مى‌گويد:

«پس از فوت رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌و‌آله برخواستم و (در سوگ پيامبر) به همراه ساير زنان بر صورت و سينه


1) . «لما قبض النبي صلى‌الله‌عليه‌و‌آله‌وسلم ارتجت مكة بصوت». اخبار مكة، فاكهى، ج3، ص 80 .

مى‌زديم.»(1)

عبداللّه بن رواحه بر حمزة گريست و اشعارى را در رثاى او خواند.(2)

چون خبر مرگ نعمان بن مقرن را به عمر بن خطاب دادند، او در سوگ وى دست بر سر گزارد و برايش گريه كرد.(3)

پس از مرگ عمر، چون ابن مسعود كنار قبر وى ايستاد، براى او گريست .(4)



1) . «و قمتُ التدم اضرب صدرى مع النساء و اضرب وجهى). السيرة النبوية، ج 4، ص 305.

2) . السيرة النبوية، ج 3، ص 171 .

3) . «عن أبي عثمان: اتيتُ عمر بنعى النعمان بن مقرن، فجعل يده على راسه و جعل يبكى». المصنف ابن أبي شيبة، ج 3، ص 175.

4) . «فوقف ابن مسعود على قبره يبكى». العقد الفريد، ج 4، ص 283.

افسانه تحريم

اشاره

گروهى از عالمان اهل سنت، سوگوارى و گريه بر درگذشتگان را تحريم كرده و بر خلاف توصيه و روش نبى اسلام صلى‌الله‌عليه‌و‌آله و شيوه اصحاب با آن مخالفت كرده‌اند. بى شك با نگاه و تامل به مستندات گفته‌هاى آنان، تحريم و ممنوعيت عزادارى افسانه‌اى بيش نخواهد بود. موضوع تحريم سوگوارى و پاسخ آن را در دو پرتو و يك نتيجه به نظاره مى‌نشينيم:

پرتو اوّل : روايات تحريم عزادارى

مخالفان گريه و عزادارى، روايات چندى را در ممنوعيت گريه و عزادارى برشمرده‌اند ؛ از جمله:

1 - به پيامبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آله اين سخن را نسبت داده‌اند كه مرده به جهت گريه و شيون بازماندگان در قبر عذاب مى‌شود:

«الميّت يعذب فى قبره بما نيح عليه.»(1)

«ان الميّت ليعذب ببكاء اهله عليه.»(2)

2 - به گفته سعيد بن مسيب، عايشه به هنگام فوت پدرش ابوبكر، مجلس سوگوارى برپا نمود. چون خبر آن به عمر رسيد، وى دستور داد تا از آن جلوگيرى كنند. اما عايشه از دستور خليفه سرپيچى كرد. در واكنش، عمر، هشام بن وليد را مامور ساخت تا نزد عايشه رفته و با زور شلاق از نوحه و گريه عزاداران جلوگيرى نمايد. زنان چون از ماموريت هشام آگاه شدند، مجلس را ترك كرده و پراكنده شدند. آنگاه عمر اين سخن را خطاب به آنان گفت:

«تردن ان يعذب ابوبكر ببكائكن! ان الميت يعذب ببكاء اهله عليه ؛ مى‌خواهيد با گريه خود ابوبكر را عذاب كنيد! همانا مرده با گريه نزديكان خويش عذاب مى‌شود.»(3)

3 - اين سخن نيز از عايشه نقل شده است كه گفت:


1) . صحيح بخارى، ج 1 ، ص 223 ، كتاب الجنائز؛ صحيح مسلم، ج 3 ، ص 44، كتاب الجنائز؛ جامع الاصول، ج 11، ص 99، شماره 857 .

2) . همان .

3) . صحيح الترمذى، رقم 1002.

با رسيدن خبر شهادت جعفر بن ابى طالب، زيد بن حارثه و عبدالله بن رواحه، آثار حزن و اندوه در سيماى پيامبر اكرم نمايان شد. من از گوشه‌اى او را كه نشسته بود نظاره مى‌كردم. در آن حال مردى به حضور ايشان رسيد و گفت:

اى رسول خدا! زنان بر جعفر گريه مى‌كنند!

پيامبر در واكنش به او فرمود:

«فارجع اليهن فاسكتهن، فان ابين فاحث فى وجوههن التراب ؛ برگرد و آنان را ساكت ساز، اگر آرام نشدند خاك بر صورتشان بپاش!.»(1)

4 - از نصر پسر ابى عاصم نقل است كه: شبى عمر صداى نوحه عزاى زنى را از يكى از خانه‌هاى مدينه شنيد، بى درنگ وارد خانه شد و زنان را پراكند و زن نوحه سرا را با تازيانه خود مضروب كرد، به گونه‌اى كه روسرى او از سرش افتاد. همراهان خليفه با مشاهده اين صحنه به او گفتند: اى خليفه! موهاى زن نمايان شد. عمر در پاسخ چنين گفت:


1) . المصنف، ابن ابى شيبة، ج 3، ص 265 .

«أَجل، فلا حرمة لها ؛ آرى، اين زن احترام ندارد.»(1)

پرتو دوم : بررسى روايات تحريم

در پاسخ به ادعاى تحريم، شايسته است تا روايات فوق را - كه پيروان تحريم گريه و عزادارى بدان استناد كرده‌اند - نقد و بررسى نماييم:

1 - در آغاز مى‌توان از ديدگاه عايشه ياد كرد ؛ او روايات فوق را عارى از اعتبار مى‌دانست و آنها را نمى‌پذيرفت و به راويان آن نسبت فراموشى و اشتباه مى‌داد؛ نووى مى‌گويد:

«روايات فوق از نظر عايشه پذيرفته نشده، او به راويان آن نسبت فراموشى و اشتباه مى‌دهد. زيرا خليفه دوم و پسرش عبداللّه اين روايات را به صورت صحيح از پيامبر نگرفته‌اند. چنانكه ابن عباس نيز مى‌گويد: اين روايات سخن خليفه است نه سخن پيامبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آله.»(2)

در اين باره، يادكرد روايات ذيل شايسته است:

الف - ابن مليكه از ماجرايى ياد مى‌كند كه بر ساختگى بودن


1) . كنزالعمال، ج 15، ص731.

2) . شرح النووى، ج 5، ص 308.

روايت تحريم گريه گواهى مى‌دهد ؛ او مى‌گويد:

يكى از دختران عثمان درگذشت، به همراه عبداللّه بن عمر و عبداللّه بن عباس در تشييع جنازه او شركت جستيم. در ميان آن دو نشسته بودم كه عبداللّه بن عمر از گريه مردم شِكوه كرد و به فرزند عثمان چنين گفت:

چرا مردم را از گريه باز نمى‌داريد؟ همانا از رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌و‌آله شنيدم كه مى‌فرمود: «مرده به خاطر گريه خويشانش عذاب مى‌شود»!. در آن حال، ابن عباس رو به ابن عمر كرده، گفت: «عمر گوينده اين حرف است». زيرا هنگامى كه عمر بر اثر شدت زخم در بستر مرگ بود، صهيب نزد او آمد و بر بالين‌اش گريه و ناله سر داد. عمر از اين عمل صهيب ناراحت شد و گفت: آيا بر من گريه مى‌كنى، در حاليكه پيامبر فرموده است كه مرده به دليل گريه نزديكانش در عذاب خواهد بود!

او در ادامه چنين بيان داشت:

پس از درگذشت عمر، اين سخن وى را براى عايشه بازگو كردم، وى در پاسخ چنين بيان داشت:

«رحم اللّه عمر، واللّه ما حدث رسول اللّه، ليعذب.. و

لكن رسول اللّه صلى‌الله‌عليه‌و‌آله قال: ان اللّه ليزيد الكافر ببكاء اهله عليه ؛ خدا عمر را رحمت كند! سوگند به خدا كه هرگز پيامبر چنين سخنى را بر لب نياورده است، بلكه ايشان چنين بيان داشت:

خداوند عذاب كافر را با گريه بستگانش افزون مى‌كند.»

عايشه سپس سخن خود را با اين جمله پى گرفت:

«حسبكم كتاب اللّه و لا تزر وازرة وزر اخرى؛(1)قرآن شما را در اين باره كفايت مى‌كند كه فرمود: هيچكس گناه ديگرى را به دوش نمى‌كشد.»

آنگاه ابن عباس بر اين جمله تاكيد كرد كه پروردگار مى‌خنداند و مى‌گرياند .

روايت گر اين ماجرا مى‌گويد:

چون سخن ابن عباس به پايان رسيد، عبداللّه بن عمر سكوت كرد و سخنى نگفت.(2)

ب - روزى در حضور عايشه، سخنى از اين گفته عبداللّه بن


1) . فاطر ، آيه 18.

2) . مسند احمد، ج 1، ص 41 ؛ جامع الاصول، ج 11، ص 99.

عمر به ميان آمد كه به نقل از پيامبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آلهمى‌گويد: ميت با گريه خويشانش در قبر عذاب مى‌شود! عايشه در واكنش چنين گفت:

«ذهل ابن عمر! انما قال رسول اللّه صلى‌الله‌عليه‌و‌آله انه ليعذب بخطيئته و ذنبه و انّ اهله ليبكون عليه الان ؛ فرزند عمر فراموش كرده است، بلكه رسول خدا چنين فرمود: مرده در قبر به خاطر گناهانش عذاب مى‌شود، در حالى كه نزديكانش نيز در آن هنگام براى وى مى‌گريند.»(1)

ج - عايشه در فرازى ديگر مدعى است:

«انكم لتحدثون عن غير كاذبين و لا مكذوبين و لكن السمع يخطي ؛ عمر و فرزند او عبداللّه، از روى عمد و آگاهى نسبت دروغ به رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌و‌آلهنداده‌اند، بلكه حديث را از پيامبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آله اشتباه شنيده‌اند.»(2)

د - همچنين عايشه از اين حكايت ياد مى‌كند كه:

روزى رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌و‌آله از كنار قبرى عبور مى‌كرد، بازماندگان


1) . شرح النووى، ج 5، ص 308.

2) . مسند احمد، ج 1، ص 42 ؛ جامع الاصول، ج 11، ص 93، شماره 8563.

آن مرده را ديد كه بر او مى‌گريند، آنگاه اين سخن را بر زبان جارى

ساخت: «كسى سنگينى عمل ديگرى را بر دوش نمى‌كشد».(1)

2 - روايتى كه به جلوگيرى پيامبر از گريه منسوبان جعفر بن ابى طالب اشاره داشت نيز عارى از واقعيت است ؛ زيرا:

الف - اين روايت با روايات ديگرى كه از ترغيب پيامبر اكرم بر گريه كردن حكايت داشت، در تعارض است.(2)(به روايات ذكر شده در بخش سيره رسول اللّه صلى‌الله‌عليه‌و‌آلهرجوع شود).

ب - در سند روايت فوق، شخصى بنام «محمد بن اسحاق بن يسار بن خيار» وجود دارد، كه در نزد محدثان اهل سنت و علماى علم رجال آن طايفه مورد اعتنا نيست و آنان روايات ذكر شده توسط او را «ضعيف» و «جعلى» مى‌دانند.(3)

ر.ك: تهذيب الكمال،ج 16،ص 80 -70.


1) . صحيح بخارى ، ج 1 ، ص 223 ؛ ارشاد السارى ، ج 2 ، ص 404.

2) . سنن النسائى، ج 4، ص 19 ؛ مسند احمد، ج 2، ص 323 ؛ المستدرك على الصحيحين، ج 1، ص 381 .

3) . عن ابن نمير: انه يحدث عن المجهولين احاديث باطلة. و عن احمد: يشتهي الحديث فياخذ كتب الناس فيضعها فى كتبه . و عنه ايضا: كان ابن اسحاق يدلّس. و عن ابى عبداللّه: كان لايبالي عن من يحكى. و عنه ايضا: ليس بحجة. و عن احمد: لم يكن يحتج به فى السنن. و عن يحيى بن معين: ليس بذاك، ضعيف. و عنه ايضا: سقيم ليس بالقوى. و عن النسائى: ليس بالقوى.

3 - روايت ذكر شده از «نصر بن ابى عاصم» نيز دستخوش ضعف بوده و به علل ذيل بدان نمى‌توان استناد كرد:

الف - سند آن روايت ضعيف است، زيرا در ميان راويان فردى بنام «ابراهيم بن محمد بن ابى يحيى» به چشم مى‌خورد و عالمان نامدار اهل سنت او را دروغگو، جعل كننده حديث و شخصى غير قابل اعتماد دانسته‌اند.(1)

و قال بشر بن المفضل: سألت فقهاء اهل المدينة عنه، فكلهم يقولون: كذّاب .

و قال النسائى: ليس بثقة و لايكتب حديثه.

ر.ك: تهذيب الكمال، ج 1، ص 420.

ب - نسبت چنين ماجراى ناشايستى به خليفه مسلمين باوركردنى نيست و مى‌توان آن را از واقعيت دور دانست، زيرا چگونه ممكن است كه عمر به خانه يك زن نامحرم حمله كند و او را با تازيانه مضروب سازد، به گونه‌اى كه روسرى زن از سرش بيفتد، و خليفه در واكنش به اعتراض ياران خود، آن زن را غير قابل احترام بپندارد! و خاطره تلخ يورش به خانه وحى را در ذهنها تجديد كند.


1) . قال احمد: كل بلاء فيه. و قال ايضا: لايكتب حديثه، ترك الناس حديثه، كان يروي احاديث منكرة، لا اصل لها، و كان يأخذ احاديث الناس يضعها فى كتبه .

ج - در صورت صحت ماجراى فوق، آيا سؤال مطرح مى‌شود كه: آيا عملكرد و فعل عمر حجت است؟ با وجود آن كه او ادعاى عصمت نداشته است و ديگران نيز چنين منقبتى را براى او ذكر نكرده‌اند. غزالى، عالم برجسته سنى، حجت بودن قول عمر و ابوبكر را وهمى بيش ندانسته است.(1)

المستصفى، ج 1، ص 260؛ دراسات فقهية فى مسائل خلافية،ص138.

د - بى شك رفتار خليفه در راستاى سنت پيامبر نبوده است، آنچه كه ما را به اين ادعا رهنمون مى‌سازد آن است كه آن حضرت در حديثى او را از مقابله با گريه كنندگان باز داشت و فرمود «يا عمر! دعهن»(2). و همچنين عايشه در اين مساله خاص به عمر نسبت خطا و فراموشى داده است.(3)



1) . فقال: الاصل الثانى من الاصول الموهومة: قول الصحابى، و قد ذهب قوم الى ان مذهب الصحابى حجة مطلقا، و قوم الى انّه الحجة ان خالف القياس، و قوم الى ان الحجة فى قول ابى بكر و عمر خاصة لقوله اقتدوا باللذين بعدى، و قوم الى ان الحجة فى قول الخلفاء الراشدين اذا اتفقوا. و الكل باطل عندنا، فانّ من يجوز عليه الغلط و السهو، و لم تثبت عصمته عنه فلا حجة فى قوله، فكيف يحتج بقولهم مع جواز الخطاء.

2) . مسند احمد، ج 2، ص 323.

3) . المجموع للنووى، ج 5، ص 308.

نتيجه بحث

با درنگ و تأمل در روايات فوق، ريشه ادعاى نهى و تحريم گريه و عزادرى بر مردگان، به عمر و فرزندش باز مى‌گردد. اگر با نگاه خوش بينانه به سخن عايشه بنگريم و «اشتباه در فهم» و يا «خطا در نقل» فرمايش پيامبر بپذيريم، به اين نكته خواهيم رسيد كه:

رسول گرامى اسلام هرگز از سوگوارى و گريستن بر مرده مسلمان نهى نفرموده است و روايات عذاب دادن ميت به مرده كافر اشارت دارد و شامل مردگان مسلمان نمى‌شود.


كنكاشى در تاريخ

اشاره

برپايى سوگوارى، مرثيه خوانى، عزادارى، نوحه خوانى و جلوه‌هاى خاصى از مراسم بزرگداشت و تعزيت در تاريخ بسيار است. با كنكاش و جست و جو در متون تاريخى و آثار كهن اسلامى نمونه‌هاى فراوانى مى‌توان يافت كه اين امر از روايى و همچنين عادى بودن برگزارى چنين محافلى حكايت مى‌كند و بر مرسوم بودن آن گواهى مى‌دهد؛ واكنش مردم مدينه نسبت به شنيدن خبر شهادت امام حسين عليه‌السلاميكى از نمونه‌هاى آشكار و گوياى اين مدعاست، طبرى در تاريخ خود به نقل از يكى از راويان چنين مى‌نويسد:

«فلم اسمع واللّه واعية مثل واعية نساء بنى هاشم فى دورهن على الحسين؛ به خدا سوگند، من سوگواريى همچون ناله و گريه زنان بنى هاشم در مصيبت

حسين عليه‌السلام نشنيده‌ام.»(1)

ابن كثير در تاريخ خود چنين مى‌نويسد:

در روز عاشورا از سبط ابن جوزى - در دمشق - خواسته شد كه بر فراز منبر رفته و از مقتل و چگونگى شهادت امام حسين عليه‌السلام

براى مردم سخن گويد. سبط ابن جوزى اين خواسته را پذيرفت و بر بالاى منبر تكيه زد، او پس از يك سكوت طولانى، دستمال خويش بر صورت نهاد و گريه شديدى سرداد و آنگاه در حالى كه مى‌گريست اين دو بيت شعر را سرود:

ويل لمن شفعاؤه خصماؤه

و الصور فى نشر الخلايق ينفخ

لابد أن ترد القيامة فاطم

و قميصها بدم الحسين ملطخ

واى به حال كسى كه شفيع‌اش دشمن او باشد! در هنگامه قيامت، كه براى بيرون آمدن مردم از زمين «قبور» در صور دميده مى‌شود.

سرانجام در قيامت فاطمه زهرا وارد محشر مى‌شود، در


1) . تاريخ الطبرى، ج 3، ص 341 و 342 .

حالى كه پيراهن‌او به خون حسين عليه‌السلام آغشته است.

سپس سبط ابن جوزى از منبر پايين آمد و اشك ريزان به خانه خويش رفت.(1)

در تاريخ همچنين نمونه‌هاى از برپايى عزادارى مردم براى درگذشت شخصيت هاى اهل سنت ثبت است ؛ به عنوان مثال مى‌توان به موارد ذيل اشاره كرد:

1 - عزادارى براى عبدالمؤمن (م 346 ق.)

عبدالمؤمن بن خلف، از فقيهان مذهب ظاهرى و پيرو مكتب محمد بن داود است. نسفى درباره خاكسپارى وى چنين مى‌گويد:

در تشييع جنازه عبدالمؤمن شركت جستم، صداى طبل و دهل آن چنان گوش خراش بود گويا آنكه لشكرى به شهر بغداد يورش برده است. اين مراسم ادامه داشت تا آنكه مردم براى برپايى نماز ميت آماده شدند.»(2)

2 - عزادارى براى جوينى (م 478ق.)

ذهبى از درگذشت جوينى و مراسم سوگوارى او چنين


1) . البداية و النهاية، ج 13، ص 207 حوادث 654 هجرى قمرى.

2) . تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج 10، ص 272 ؛ سير اعلام النبلاء، ج 15، ص 480.

ياد مى‌كند:

«نخست او را در منزل‌اش به خاك سپردند و آنگاه پيكرش را به مقبرة الحسين (شايد كربلاى معلى) انتقال دادند. در ماتم او منبرش را شكستند، بازارها را تعطيل كردند و مرثيه‌هاى فراوانى در مصيبت اش خواندند. او چهارصد شاگرد و طلبه داشت، آنان در سوگ استاد خويش، قلم و قلمدان‌هاى خود را شكستند و يك سال عزادارى نمودند و عمامه‌هاى خود را به مدت يك سال از سر برداشتند بدان حد كه كسى جرات به سر گذاشتن عمامه را نمى‌داشت. آنان در اين مدت در سطح شهر به نوحه خوانى و مرثيه سرايى پرداختند و در فرياد و جزع زياده روى كردند!»(1)

3 - عزادارى براى ابن جوزى (م 597 ق.)

سبط بن جوزى در شب جمعه سيزدهم ماه رمضان فوت كرد. ذهبى درباره بازتاب مرگ او مى‌نويسد:

«.. با درگذشت او، بازارها تعطيل گرديد و جمعيت زيادى در مراسم او حضور يافتند، فراوانى مردم و فزونى گرما سبب شد كه بسيارى از سوگواران روزه خويش را خوردند!، بعضى خود را به


1) . سير اعلام النبلاء، ج 18، ص 468 ؛ المنتظم، ج 9، ص 20.

دجله انداختند.. از كفن اندكى ماند.. مردم تا پايان ماه رمضان در كنار قبر او شب را به صبح رساندند، آنان شمع و چراغ و قنديل آوردند و قرآن را ختم كردند. مراسم عزادارى را روز شنبه برپا كرديم، سخنرانان درباره او به سخن پرداختند، جمعيت بسيارى شركت جستند و درباره او مرثيه‌ها گفته شد.»(1)

سخن پايانى

مورخان بنام اهل سنّت، بآسانى و مسامحه صحنه‌هاى سوگوارى و عزادارى مردم براى عالمان سنى مذهب را گزارش كرده و آن را بدون هيچ تحليل و يا نقدى نقل كرده و گاه به بزرگى از آن ياد نموده‌اند، اما هم ايشان در برابر عزادارى و ماتم سرايى شيفتگان امام حسين عليه‌السلام به تندى تاخته و در موضع‌گيرى خشن و سرشار از تعصب خويش، آن را مولود بى خردى و دورى از سنت قلمداد مى‌كنند!(2)

براستى اين دوگانگى از چيست؟


1) . سير اعلام النبلاء، ج 18، ص 379.

2) . ر.ك: العبر، ج 2، ص 89 ؛ تاريخ الاسلام، حوادث 351 هجرى، ص 11؛ الكامل، ج 8، ص 549.

فهرست منابع

1 - القرآن الكريم

2 - أخبار مكة ، ابوعبداللّه فاكهى ، 240 ه .

3 - ارشاد السارى ، قسطلانى ، ت 923 ه .

4 - أنساب الأشراف ، احمد بن يحيى بلاذرى ، ت 279 ه .

5 - الأستيعاب ، ابن عبدالبرّ قرطبى ، ت 463 ه .

6 - البداية و النهاية ، ابن كثير دمشقى ، ت 774 ه .

7 - تاريخ الاسلام ، شمس الدين ذهبى ، ت 748 ه .

8 - تاريخ الأمم و الملوك ، ابوجعفر طبرى ، ت 310 ه .

9 - تاريخ المدينة المنورة ، ابوزيد النميري ، ت 262 ه .

10 - تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ت 571 ه .

11 - تذكرة الخواص ، سبط ابن الجوزى ، ت 654 ه .

12 - تهذيب التهذيب ، ابن حجر عسقلانى ، ت 852 ه .

13 - تهذيب الكمال ، ابوحجّاج مزي ، ت 742 ه .

14 - جامع الاصول ، ابن اثير جزرى ، ت 606 ه .

15 - الجامع الصحيح ، محمد بن عيسى ترمذى ، ت 297 ه .

16 - دراسات فقهية فى مسائل خلافية ، نجم الدين طبسى

17 - ذخائر العقبى، محب الدين طبرى ، ت 694 ه .

18 - السنن الكبرى ، ابوبكر بيهقى ، ت 458 ه .

19 - سنن النسائى ، احمد بن شعيب ، ت 303 ه .

20 - سير اعلام النبلاء ، شمس الدين ذهبى ، 748 ه .

21 - السيرة الحلبية ، برهان الدين حلبى ، 1044 ه .

22 - السيرة النبوية ، ابن هشام ، ت 213 ه .

23 - شرح النووى ، محيى الدين نووى ، ت 676 ه .

24 - شفاء الغرام ، محمد بن احمد حسنى ، ت 832 ه .

25 - صحيح البخارى ، محمد بن اسماعيل بخارى ، ت 256 ه .

26 - صحيح مسلم ، مسلم بن الحجاج قشيرى ، ت 261 ه .

27 - الطبقات الكبرى ، محمد بن سعد بصرى ، ت 230 ه .

28 - العبر فى خبر من غبر ، شمس الدين ذهبى ، ت 748 ه .

29 - العقد الفريد ، ابن عبدربه اندلسى ، ت 327 ه .

30 - الكامل فى التاريخ ، ابن اثير جزرى ، ت 630 ه .

31 - كنز العمال ، متقى هندى ، ت 911 ه .

32 - المستدرك على الصحيحين ، ابوعبداللّه حاكم ، ت 405 ه .

33 - المستصفى ، ابوحامد غزالى ، ت 505 ه .

34 - المسند ، احمد بن حنبل ، ت 241 ه .

35 - المصنف ، ابن أبى شيبة ، ت 235 ه .

36 - المغازى ، محمد بن عمر واقدى ، ت 207 ه .

37 - المنتظم ، ابوالفَرَج ابن الجوزى ، ت 597 ه .