تبیین نظریه تنبیت تاثیر تعالی فرد بر اجتماع

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : عصاریان، محمدمهدی، 1362 -

عنوان و نام پديدآور : تبیین نظریه تنبیت: ( تاثیر تعالی فرد بر اجتماع)/محمدمهدی عصاريان.

مشخصات نشر : تهران: محمدمهدی عصاریان، 1401.

مشخصات ظاهری : 241ص.

شابک : 978-622-00-2213-8

وضعیت فهرست نویسی : فیپا

یادداشت : کتابنامه:ص.224-236؛همچنین به صورت زیرنویس.

موضوع : انسان (اسلام) -- جنبه‌های قرآنی

Theological anthropology -- Islam -- Qur'anic teaching

موضوع : قرآن-- بررسی و شناخت

Qur'an -- Surveys

موضوع : کرامت انسانی -- جنبه‌های قرآنی

Dignity -- Qur'anic teaching

رده بندی کنگره : BP104

رده بندی دیویی : 297/159

شماره کتابشناسی ملی : 8851430

اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا

عنوان: تبیین نظریه تنبیت(تأثیر تعالی فرد بر اجتماع)

نویسنده: محمد مهدی عصاریان

ناشر: نگارنده

چاپ اول:1401

شمارگان: 100

شابك: 8-2213-00-622-978

اشاره

تبیین نظریه تنبیت:

( تاثیر تعالی فرد بر اجتماع)

محمدمهدی عصاريان.

فهرست

مقدمه --------------------------------------------------

فرضيه های تئوری -----------------------------------------

كرامت انسانی و ابعاد آن -----------------------------------

زبان دين ------------------------------------------------

قرآن كتاب انسان ساز؛ --------------------------------------

•

ادراک حسی در قرآن----------------------------------

•

انگيزه های رفتار در قرآن ------------------------------

•

شخصيت در قرآن ------------------------------------

ماهيت وجودی انسان --------------------------------------

دنيا مقدمه آخرت -----------------------------------------

ژرفای ابعاد انسان در شناخت---------------------------------

نگاه معصومين به جايگاه كرامت انسانی ------------------------

نسبت انسان و دنيا -----------------------------------------

معيارهای انسان سالم --------------------------------------

ارتباط انسان با دنيا ----------------------------------------

طرح نيازها به درگاه بی نياز----------------------------------

مفهوم واقعی دنيا ------------------------------------------

شرايط اجابت دعا -----------------------------------------

حال انسان در معصيت و توبه --------------------------------

مسئوليت عبادی انسان ------------------------------------

هشدار انسان در خصوص كنترل نفس -------------------------

دعوت انبياء و بشر هدايت ناپذير-------------------------------

ميزان قدرت انسان -----------------------------------------

ميزان اثر پذيری انسان -------------------------------------

دايره اثرگذاری و مثلث اثر پذيری -----------------------------

غفلت انسان از نعمت های الهی -------------------------------

نقصان شكرگزاري------------------------------------------

اسلام به عنوان چراغ هدايت --------------------------------

ديانت،التزام يا اختيار ---------------------------------------

نيازهای بشر در عصر حاضر-----------------------------------

تعامل پروردگار با انسان -------------------------------------

رشد شخصيتی انسان ---------------------------------------

اختلاف انسان ها با يكديگر ----------------------------------

مرحله ابتلاء و آزمايش -------------------------------------

اسباب رستگاری ------------------------------------------

دامنه اميدواری و يأس--------------------------------------

برخورد انسان با سختی ها -----------------------------------

تطبيقی در تفاسير آيات سرنوشت -----------------------------

ساختار رفتار انسانی ----------------------------------------

تقوی ملاک بندگی ----------------------------------------

رفتار انسانی با نفس خويش----------------------------------

بندگان در دايره بندگي--------------------------------------

روش شناسی كسب معرفت ----------------------------------

صراط مستقيم --------------------------------------------

شخصيت انسان -------------------------------------------

رابطه تقوی و توكل ----------------------------------------

واقع نگری و ايمان -----------------------------------------

قرآن و اسباب فزونی روزی ----------------------------------

نتيجه‌گيری ----------------------------------------------

منابع ---------------------------------------------------

مقدمه

انسان در فرهنگ الهی به عنوان موجودی پرارزش و دارای كرامت شناخته شده است تا آنجاكه حق تعالی برای آفرينش او به خود آفرين گفته است.

فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحسَنُ الخالِقينَ (14) مومنون

اگر انسان در زندگی به دنبال راه راست و حقيقت است تا به سعادت و خوشبختی واقعی برسد بايد بداند كه اين مسير تنها از جاده بندگی می گذرد.

انسان بايد بداند كه كيست و چه كسی او را آفريده و در دنيا چه جايگاهی دارد؟

إِنَّ اللَّهَ هُوَ رَبِّی وَ رَبُّكُم فَاعبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُستَقيمٌ (64) زخرف

ما در ابتدا برای شناخت جايگاه و موقعيت انسان بايد به اهميت وجودی و تكاليف و رسالت های او پی ببريم.

انسان به عبادت خدايی امر شده كه خالق همه چيز و همه كس است و البته ثمره اين عبادت و بندگی تقوی است كه در آينده بيشتر راجع به آن سخن خواهيم گفت.

يَأَيهُّا النَّاسُ اعبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِى خَلَقَكُم وَ الَّذِينَ مِن قَبلِكُم لَعَلَّكُم تَتَّقُونَ(21) بقره

صاحب ارشاد الاذهان در خصوص اين آيه به نكته ظريفی اشاره دارد و آن اين است كه حرف يا برای ندای دور دست به كار ميرود ،اما برای بيان عظمت و منزلت فراخوانده در اينجا به كار رفته است.(1)

آيه شريفه به زيبايی اين بحث را مطرج مي‌كند كه ای انسان‌ها دقت داشته باشيد؛ او خدايی است كه هم شما را آفريده و همه ملل و اقوام قبل از شما را.


1) - إرشاد الأذهان إلى تفسير القرآن، ج1، ص: 10

اين نكته قصد دارد به ما بفهماند كه جامعيت خلقت در عالم وجود دارد و ما به هنگام تفكر و تدبر در آيات الهی بايد به همه ابعاد و زوايای خلقت در اين عالم هستی نظر داشته باشيم.

صاحب تفسير اطيب البيان مي‌نويسد:

يا از حروف ندا است و گفته‌اند مخصوص نداى بعيد است و بعد بر دو قسم است بعد حقيقى كه زيادى فاصله بين منادى و منادا مى‌باشد و بعد تنزيلى حكمى و اين بعد خود اقسامى دارد:

1- عدم توجه به متكلم اگر چه مخاطب نزديک باشد چنانچه توجه موجب قرب است اگر چه مسافت دور باشد و قرب در عبادت نيز عبارت از توجه است

2- غفلت كه بعد آن از عدم توجه بيشتر است چنان كه گاهى احتياج بمنبّهات زيادى است تا شخص غافل توجه پيدا كند

3- ضعف و عجز و فقر متكلم كه سبب بعد او از مقام مخاطب است مانند نداء عبد مولاى خود را و لذا است كه در دعا گفته ميشود يا اللَّه يا ربّ و غيره و يا در آيه جهت بعد شنونده آورده شده چون اكثر مردم در غفلت‌اند و از مقام قرب پروردگار و آيات الهى دورند.(1)

حال پس از شناخت خويش و شناخت جايگاه خويش به عنوان برترين موجود هستی بايد ديد وظيفه اين موجود برتر چيست؟

در روايات ما بر اهميت تفكر و تدبر در آيات الهی تاكيد بی شماری شده است؛


1) أطيب البيان فی تفسير القرآن، ج‌1، ص: 435

امام صادق عليه السلام فرمودند: برترين عبادت مداومت نمودن بر تفكر درباره خداوند و قدرت اوست. (1)

اين تفكر باعث مي‌شود انسان برابر فطرت پاک الهی و خدادادی خود به حقايقی برسد كه كشف آن چندان رياضت نفسانی و مجاهدت علمی نياز ندارد.

انسان فقط بايد بداند كه از كجا آمده و چه بايد بكند؟

به قول مولانا:

از کجا آمده‌ام آمدنم بهر چه بود

اين دانستن كه قطعاً بايد در درون خود ما حاصل شود چيزی نيست كه تماماً در كتاب و تحصيل و علم بدست آيد.

بشوی اوراق اگر همدرس مايی كه علم عشق در دفتر نباشد(2)

وقتی سخن از انسان و رابطه او با خداوند به ميان می آيد بايد دانست كه اين رابطه خالق و مخلوق است و در ذيل اين رابطه چندين نكته مهم وجود دارد:

1- به دليل عظمت ساحت وجودی پروردگار، انسان نمي‌تواند به كنه وجودی حضرتش پی ببرد.

2- اين رابطه براساس ترس و يا نگرانی از يک مجازات عظيم نيست.

3- نبايد تصوركرد كه خداوند به اين شناخت احتياج دارد.


1) - جهاد با نفس، ص 49 ، حديث 53

2) - حافظ، غزل شماره 162

4-در اين ميان شناخت وظايف بندگی بسيار مهم است.

5-رابطه بنده و خداوند، رابطه ربوبيتی است يعنی جنبه تربيتی دارد.

6-اين رابطه از نوع رابطه عبد و مولا كه بنا بر تلقی رايج در ميان انسان ها رابطه ملكيت است، نمی باشد.

7-خداوند محور اين رابطه را بر اساس لطف و اعطای نعمات بی شمار و رحمت رحمانيه همه گير قرار داده است.

8-سود و منفعت انسان در اين رابطه، رشد يافتن و نيل به كمال است.

در روايات رسيده از ائمه معصومين (عليهم السلام) همه چيز خدا محور است يعنی همه خواسته‌ها و همه نيازها و همه اميدهای انسان در خدا خلاصه مي‌شود.

امام علی عليه‌السلام فرمودند: اسلام دارای چهار ركن است: توكل بر خدا، واگذاری كار به خداوند، راضی بودن به قضای الهی و تسليم بودن درمقابل امر خدای عزوجل.(1)

چون بنده خدای خويش خواند*** بايد كه بجز خدا نداند(2)

انسان چگونه مي‌تواد خود را از خدا بداند و آنگاه فقط از خدا نعمت‌هايش را بخواهد.

گر از دوست چشمت به احسان اوست

تو در بند خويشی نه در بند دوست

خلاف طريقت بود كاوليا


1) - جهاد بانفس، ص 37، حديث 29

2) گلستان سعدی، باب دوم در اخلاق درویشان

تمنا كنند از خدا جز خدا (1)

به آيه زير دقت كنيد كه چگونه فرآيند آمدن انسان به دنيا و بازگشت او مطرح شده است:

كَيفَ تَكفُرُونَ بِاللَّهِ وَ كُنتُم أَمواتاً فَأَحياكُم ثُمَّ يُميتُكُم ثُمَّ يُحييكُم ثُمَّ إِلَيهِ تُرجَعُونَ (28) بقره

جناب همدانی می گويد:

او را آفريده و پس از زمانى او را بميراند و دگر بار زنده نمايد، پس چگونه در مقام طغيان برمى‌آيند؟ كيف حرف استفهام انكارى و توبيخى.

كفر داراى سه ركن اعتقادى و خلقى و عملى است و ذكر لفظ جلاله مشعر بتعليل و اينكه او شايسته عبوديّت و پرستش ميباشد.

«وَ كُنتُم أَمواتاً»: يعنى هيچگاه از جامعه بشر اثر و نشانى نبوده.(2)

احياء عبارت از آنست كه پروردگار بشر را بر حسب جريان علل و اسباب طبيعى از عالم اصلاب و ارحام گذرانيده تا اينكه شايسته آن شده كه به او روح دميده و حيات بخشد، و در كمون فطرت اوسعه وجودى و حيات بى‌پايانى بوديعت نهاده كه يگانه فضيلت و موهبتى است كه بشر را بدان امتياز داده است.

«ثُمَّ يُمِيتُكُم» و اطلاق موت فقط بلحاظ جدائى روح انسانى از بدن عنصرى است، كه از آن نيز فوت (عنوان ثبوتى است) تعبير ميشود، و بدين نظر روح انسانى بسبب


1) بوستان سعدی، باب سوم در باب عشق و مستي

2) - انوار درخشان، ج‌1، ص: 90

قطع علاقه طبيعى از بدن بحيات ديگرى انتقال خواهد يافت، زيرا از جوارح و قواى عامله خود بى‌نياز گشته و در حدّ وجودى خود استقلال يافته و اين كمال و حيات بهتريست براى روح زيرا داراى حيات برزخى گشته و بى‌نياز از حيات طبيعى ميباشد.

صاحب آلاء الرحمن نيز می گويد:

استفاده از كيف به عنوان حرف استفهام توبيخ كفار است.

و اين می رساند كه انسان به عنوان موجودی ذی شعور و دارای قوای فهم و شعور می تواند نسبت به پروردگار خويش شناخت پيدا كرده و احوال نفس خويش را بداند كه چگونه به اين جهان آمده و چگونه از اين جهان می رود و اينها همه از قدرت و توانايی كيست ؟(1)

نبايد از اين نكته غافل بود كه خداوند همه مخلوقات و بندگانش را از روزی و نعمت های دنيوی به يک ميزان بهره مند می سازد و اين همان رحمت رحمانيه خداونداست.

امير المومنين علی عليه السلام به زيبايی فرموده اند :

لَم تَرَكَ العُيُونُ فَتُخبِرَ عَنكَ، بَل كُنتَ قَبلَ الواصِفينَ مِن خَلقِكَ. لَم تَخلُقِ الخَلقَ لِوَحشَة، وَلاَ استَعمَلتَهُم لِمَنفَعَة، وَلايَسبِقُكَ مَن طَلَبتَ، وَلا يُفلِتُكَ مَن اَخَذتَ، وَ لايَنقُصُ سُلطانَكَ مَن عَصاكَ، وَلا يَزيدُ فى مُلكِكَ مَن اَطاعَكَ، وَلا يَرُدُّ اَمرَكَ مَن سَخِطَ قَضاءَكَ، وَلا يَستَغنى عَنكَ مَن تَوَلّى عَن اَمرِكَ. كُلُّ سِرٍّ عِندَكَ عَلانِيَةٌ، وَ كُلُّ غَيب


1) آلاء الرحمن فى تفسير القرآن ، ج‌1، ص: 81

عِندَكَ شَهادَةٌ. اَنتَ الاَبَدُ فَلا اَمَدَ لَكَ، وَ اَنتَ المُنتَهى فَلا مَحيصَ عَنكَ، وَ اَنتَ المَوعِدُ فَلا مَنجى مِنكَ اِلاّ اِلَيكَ. بِيَدِكَ ناصِيَةُ كُلِّ دابَّة، وَ اِلَيكَ مَصيرُ كُلِّ نَسَمَة

ديده‌ها تو را نديده تا از تو خبر دهند، بلكه پيش از وصف‌كنندگانِ از خَلقت بوده‌اى. موجودات را براى ترس از تنهايى خلق نكردى، و براى دريافت منفعت به كار نگرفتى، به دنبال هر كه باشى از توپيش نيفتد، و آن را كه بگيرى از چنگ تو بيرون نرود، عصيان كننده از سلطنتت كم نمى كند، و مطيع به حكومتت اضافه نمى كند، آن كه از حكم تو خشمناک است قدرت ردّ فرمانت را ندارد، و هر كه از فرمانت روى گرداند از تو بى نياز نمى شود. به نزدت هر نهانى آشكار است، و هر غيبى در پيشگاهت حاضر است. تو ابدى هستى بنابراين زمانى برايت نيست، و تو منتهاى هر چيز هستى از اين رو گريزى از تو نيست، و تو وعده گاه هستى كه نجاتى از تو جز به تو نيست. مهار هر جنبنده اى در كف تو، و بازگشت هر انسانى به سوى توست. (1)

اديم زمين سفره عام اوست*** بر اين خوان يغما چه دشمن چه دوست(2)

آری اگر انسان جايگاه حقيقی خود را شناخت و آن را درک كرد و نسبت به دنيا و خواص دنيا نيز آگاهی كامل كسب كرد، می تواند خود را در مسير رشد و سعادت قرار دهد و حال ديگر وقت آن است كه ملزومات ديگررا بشناسد و خود را به آنها مجهز كند.


1) نهج البلاغه، خطبه 108

2) بوستان سعدی ، در نیایش خداوند

امام سجادعليه السلام در صحيفه سجاديه در ضمن دعای شماره 41 بحثی را مطرح می فرمايند كه بسيار شگفت انگيز و قابل تأمل است.

....وَ اَكمِل كَرامَتى بِغُفرانِكَ،....

ايشان در نيايش خود به درگاه الهی می فرمايند بارالها تكميل كرامت من به آمرزش تو بستگی دارد و اين آمرزش گناهان من توسط توست كه به من كرامت می دهد و مرا ارزشمند می كند.

اين كلام ارزشمند در خود نظريه ای را دربردارد كه ما آن را از كلام امام معصوم وام گرفته ايم.

« آمرزش گناهان عامل تكميل كرامت انسان»

چگونه است كه با آمرزش گناهان كرامت ما تكميل می شود و اين فرآيند چگونه صورت می گيرد.

حال ما در اين تحقيق درصصد هستيم تا در حد بضاعت و دانش اندک خود به محتوای اين كلام ارزشمند ونورانی پی برده و به پيام عميق آن دست يابيم؛ باشد كه توشه راهمان باشد.

انشاء‌الله

فرضيه های تئوری:

در بيان تئوری تكميل كرامت انسانی چندين فرضيه برای بررسی وجود خواهد داشت:

الف) آيا انسان بدون آمرزش الهی به كرامت نفسانی دست نخواهد يافت؟

ب) آيا كرامت انسانی فطرت نهاد نبوده و انسان بالذات دارای كرامت نفسانی نيست؟

ج) آيا انسان می تواند كرامت نفسانی خود را بدون آمرزش و مغفرت الهی تكامل بخشد؟

كرامت انسانی و ابعاد آن:

اگر انسان فطرت خويش را در معرض آسيب قرار دهد و اين آسيب رسانی تا مرز مدفون كردن اين بخش از وجود آدمی در طبيعتش ادامه يابد، انسان در فرآيند اين رخداد، دچار بحران خواهدشد.(1)

كرامت انسان : يعنی بشر از آن جهت كه بشر است و صرفاً به اعتبار انسان بودنش حقوقی دارد و هيچ امر خارجی و عارضی نبادی مانع از برخورداری وی از اين حقوق باشد و عزت و كرامت وی بايد حفظ گردد.(2)

انسان فارغ از اجتماع در زندگی فردی دارای حق كرامت است و رعايت و حفظ آنها براو فرض و لازم است.

اين معنا از كرامت، الزاماتی دارد و بدين شرح:

1- حق حيات

2- حق آزادی (3)


1) . دلالت های نظريه فطرت در نظريه فرهنگي، ص 68

2) . همان، ص 75

3) كرامت انسان و الزامات آن از منظر قرآن كريم، ص 80 – 81

نقيبی مؤلفه های كرامت انسانی از منظر قرآن را اينگونه بر شمرده است:

1- خلقت الهی

لَقَد خَلَقنَا الانسَانَ فىِ أَحسَنِ تَقوِيمٍ(4) تين

2- فطرت

فِطرَتَ اللَّهِ الَّتی فَطَرَ النَّاسَ عَلَيها ..... (30) روم

3- علم

وَ عَلَّمَ ءَادَمَ الأَسماءَ كلُّهَا .....(31) بقره

4- عقل

وَ لَقَد تَرَكنا مِنها آيَةً بَيِّنَةً لِقَومٍ يَعقِلُونَ (35) عنكبوت

5- اختيار

إِنَّا هَدَيناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً (3) انسان

6- غايت بودن انسان برای آفريده ها

وَ سَخَّرَ لَكمُ مَّا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ مَا فىِ الأَرضِ جَمِيعًا ....(13) جاثيه

7- خلافت

وَ إِذ قَالَ رَبُّكَ لِلمَلَئكَةِ إِنىّ‌ِ جَاعِلٌ فىِ الأَرضِ خَلِيفَةً ....(30) بقره (1)


1) مؤلفه های كرامت انسان از منظر قرآن كريم، ص 11-15

نقش خدا باوری در پيدايش هنجارها و مقابله با نا هنجاری های رفتاری امری ثابت شده و مسلم است، بدين معنا كه اگر كسی يقين بداند يک ناظر آگاه و هوشمند بر رفتار او نظارت دقيق دارد هيچ گاه دست به گناه و خلاف نمی زند، بلكه به وظايف انسانی خويش نيز بهتر عمل می كند.(1)

زبان دين:

زبان دين زبان ايمان است و زبان ايمان، حكايت حال كسى است كه (به هر دليلى هست مثلا به سبب تعليم و تربيت و محيط مناسب بيرونى و ذوق و استعداد درونى، و تمرين و تكرار، و مشق و يادگيرى و ...) با نوعى بصيرت باطنى و از سر باور اعتقاد قلبى، امورى قدسى، مينوى، ماورايى، و معنوى را در اين سراپرده احساس كرده و اين احساس و چشايى را، مرتّب، آزمايش و تجربه نموده و در اين رهگذر، بينشها، و كنشها، و منشهاى مذهبى را آموخته و با آن انس و خو گرفته است و اينک سعى مى‌كند دريافتهاى قلبى و باطنى، و التذاذ و ابتهاج و حالات خويش را، و آنچه را كه در جان و روانش نفوذ كرده، ريشه دوانيده و جايگير شده است به زبان آورد.(2)

قرآن زمانی می تواند در انسان تحول ايجاد كند كه ايمان در وجود انسان ريشه دوانيده باشد وگرنه خواندن مكرر قرآن هم در كسی كه وجودش درگير دنياست و به آن چه در دنياست دل بسته است تأثيری نخواهد داشت.


1) كرامت انسان در انديشه امام علی عليه اسلام، ص 118

2) زبان قرآن، ص 15

إِنَّ الَّذِينَ لَا يَرجُونَ لِقَاءَنَا وَ رَضُوا بِالحَيَوةِ الدُّنيَا وَ اطمَأَنُّوا بهِا وَ الَّذِينَ هُم عَن ءَايَاتِنَا غَافِلُونَ(7)

أُولَئكَ مَأوَئهُمُ النَّارُ بِمَا كَانُوا يَكسِبُونَ(8) يونس

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدِ وَ الِهِ، وَاكفِنا طُولَ الاَمَلِ، وَ قَصِّرهُ عَنَّا بِصِدقِ العَمَلِ، حَتّى لا نُؤَمِّلَ استِتمامَ ساعَةٍ بَعدَساعَةٍ، وَ لاَ استيفآءَ يَومٍ بَعدَ يَومٍ، وَ لاَ اتِّصالَ نَفَسِ بِنَفَسٍ، و لا لُحُوقَ قَدَمٍ بِقَدَمٍ، وَ سَلِّمنا مِن غُروُرِهِ، وَ امِنّا مِن شُرُورِهِ،

بار خدايا بر محمد و آلش درود فرست، و ما را از آرزوى دراز نگاهدار، و آرزوها را با عمل راستين بر ما كوتاه كن، تا به پايان بردن ساعتى را از پى ساعتى، و دريافتن روزى را به دنبال روزى، و پيوستن نفسى را به نفسى، و رسيدن گامى را به گامى آرزو نكنيم، و ما را از فريب آرزوها در سلامت دار، و از بديهايش در امان دار.(1)

نكته مهمی كه در خصوص آرزوهای انسان مهم است آن است كه درازی آرزوهای دست نايافتنی انسان را از ادامه مسير كمال باز ندارد.

آرزويی كه آينده را بشود با آن ساخت يا لا اقل تأثيری در روند سير صعودی انسان ايجاد نكند قطعاً ضرری نخواهد داشت.

همانگونه كه در بالا توضيح داديم در آيه 7 سوره مباركه يونس آمده است كه اگر همه چيز انسان دنيا بشود او نمی تواند ياد خدا را داشته باشد و اين برای او ضرر و خسارت به همراه خواهد داشت.


1) صحيفه سجاديه، دعای 40

بنابراين ايده‌آل بزرگ انسان نقطه آغاز ساختمان درونى جامعه بشرى است و بستگى به نحوه ديدى دارد كه آن جامعه، به زندگى و جهان مى‌افكند. در پرتو آن ديد، ايده‌آل بزرگش شكل مى‌گيرد. و بر اثر نيروى روحى متناسب با آن ايده‌آل بزرگ، و با ديدگاهى كه آن جامعه نسبت به زندگى و جهان دارد، مى‌توان اراده جامعه را در حركت به سوى اين ايده‌آل، و در راه تحقق اين ايده‌آل، تجسم بخشيد.(1)

قرآن كتاب انسان ساز:

در بررسی لغوی ايمان گفته اند:

فعل امن اگر متعدّى بنفسه باشد بمعنى ايمنى دادن است مثل «وَ آمَنَهُم مِن خَوفٍ» قريش: 4 يعنى آنها را از ترس ايمن گردانيد و مؤمن كه از اسماء حسنى است از همين معنى است، يعنى ايمنى دهنده (مفردات) «لا إِلهَ إِلَّا هُوَ المَلِكُ- القُدُّوسُ السَّلامُ المُؤمِنُ» حشر: 23.

ايمان عبارت است از تسليم توأم با اطمينان خاطر.

اگر گويند: چرا بر خلاف اهل تفسير ايمان را تسليم معنى ميكنيد با آنكه طبرسى رحمه الله فرموده ازهرى ميگويد: علماء اتفاق دارند بر اينكه ايمان بمعنى تصديق است، الميزان آنرا استقرار اعتقاد در قلب معنى كرده و راغب تصديق توأم با اطمينان خاطر گفته است.


1) سنت های تاريخ در قرآن، ص: 151

بهترين معناى ايمان همان تسليم است زيرا مى‌بينيم قرآن آنانرا كه اعتقاد دارند ولى تسليم عقيده خويش نيستند كافر مى‌شمارد. در باره فرعون و قوم او آمده: «وَ جَحَدُوا بِها وَ استَيقَنَتها أَنفُسُهُم ظُلماً وَ عُلُوًّا» نمل: 14 فرعونيان در باطن و نفس خويش عقيده داشتند كه آيات موسى از قبيل عصا و غيره از جانب خداست ولى در ظاهر تسليم نشدند و اقرار نكردند نظير اين آيه قول موسى عليه السّلام است بفرعون كه فرمود: «لَقَد عَلِمتَ ما أَنزَلَ هؤُلاءِ إِلَّا رَبُّ السَّماواتِ وَ الأَرضِ» اسراء: 102 فرعون يقين داشت كه آيات از جانب خداست ولى تسليم نبود.(1)

فراهيدی نيز امن را بر ضد خوف گرفته است. او معتقد است أمان اعطا امنيت است و ايمان تصديق نفس است.

در آيه 17 وسره مباركه يونس (وَ ما أَنتَ بِمُؤمِنٍ لَنا) مؤمن به معنای تصديق كننده آمده است.(2)

علامه جعفری در دو ديدگاه مكمل انقلاب درونی انسان و عوامل تعليم و تربيت را اينگونه تبيين می كند:

بهترين انقلاب تحولی است كه نخست در درون انسان ها به وجود بيايد و يا ريشه ای اصلی آن در درون انسانها باشد.(3)

ضربه های ملايم و منطقی روانی كه بايد پخته باشند به عقيده ما يكی از بزرگ ترين عوامل تعليم و تربيت در انسان هاست.(4)


1) قاموس قرآن، ج‌1، ص: 125

2) - كتاب العين، ج‌8، ص: 389

3) اركان تعليم و تربيت، ص 44

4) همان، ص105

اخلاق بد هم می تواند مثل يک ميكروب مسری باشد. مثلا معاشرت با يک فرد متكبر، انسان را متبكر می سازد.(1)

از جمله مشتركات قرآن و كتاب مقدس مفاد و محتوای وحی است نظير خداشناسی و خداپرستي، نبوت، شرح حال پيغمبران و امت ها، بيان احكام زندگي، مسائل اخلاقی و... .(2)

محتوای وحی هميشه هدايتگری است و تمامی پيامبران برای هدايت بشر از سوی پروردگار مبعوث شده اند.

قالَ إِنِّی عَبدُ اللَّهِ آتانِيَ الكِتابَ وَ جَعَلَنی نَبِيًّا (30) مريم

بحث ارسال رسل به غير از هدايت بشر و نجات امت ها از جهل و تاريكی هدف ديگری نداشته است

معرفت و ايمان به شأن و مقام قرآن؛)

(1) ضرورت شناخت شأن و مقام قرآن:

(2) قرآن طبيب فكر و روح بشر:

(3) طبابت انحصارى قرآن:

(4) ايمان به طبابت انحصارى و قطعى قرآن:

(5) عواقب انكار شأن قرآن:


1) آئين دوستي، ص 119

2) وحی از نگاه قرآن و كتاب مقدس، ص 142

(6) شيوه يهود و منافقين در انكار شأن قرآن:

(7) افراط علم زده‌ها در شأن قرآن:

(8) تفسير به رأى و جريان علم زدگى:

(9) «راسخان در علم» و تعبد فوق علمى به قرآن:

(10) تعبد دون علم توده مردم به قرآن:

درک و اعتراف به شأن خود در برابر قرآن نيز شامل اين موارد است:

(1) اعتراف به مرض خود:

(2) برخورد ما با قرآن:

(3) رابطه قرآن و معصوم:

(4) دفع عذاب‌(1)

غزالی در خصوص جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا گفته است كه اسرار ملكوت بر انسان ها پوشيده است و اين راه تنها بر اهل حقيقت روشن خواهد بود.(2)

قرآن كلام حكيمانه ای دارد و دعوت انبياء نيز بر اساس همين حكمت بوده است.(3)

محتوای قرآن در هر زمينه ای كه باشد تعليم گر انسان است. انسانی كه نفس سركش دارد و قدرت انتخاب و اختيار گزيدن راه درست و نادرست را در دست دارد.


1) - پژوهشى پيرامون تدبردر قرآن، ص: 81تا 57

2) جواهر القرآن و درره، ص: 41

3) - رك: حكمة القرآن و الحضارة ، ص: 25

حكمتی كه در آيات قرآن وجود دارد می تواند دارای كاركردهای زير باشد:

1- چراغ هدايت بشر

2- حل مشكلات بوجود آمده

3- پاسخ به پرسش های مسير زندگی

4- آماده كردن انسان برای سير كمال به صورت مرحله ای

5- پرداختن به مايحتاج انسان در هر دوره

6- توانايی تغيير نوع نگاه انسان به زندگی

7- انسان ساز بودن اين حكمت ها

و.......

انسان همواره برای كسب بالاترين درصد خوشبختی در جستجوی بهترين روش برای زندگی است.

زندگی انفرادی و يا گروهی و اجتماعی خاستگاه بسياری از تمدن ها و فرهنگ ها بوده واين درحالی است كه انسان تنها زندگی كردن و تامين همه نيازهای خود و يا زندگی اجتماعی را به دنبال كسب آرامش و امنيت و به دست آوردن سعادت انتخاب كرده است.

بنابر اين زندگی خوب برای انسان تنها در يک قاب و يا يک زاويه تعريف نمی شود و نمی توان برای همه انسان ها نسخه واحدی تجويز كرد اما آنچه مسلم است اين است كه با در نظر گرفتن الزامات زندگی امروز و ضرورت ها زندگی بشر بايد گفت كه

عصر زندگی انفرادی و يا خانواده محور گذشته است و ناگفته پيداست كه اين سبک زندگی حتی زندگی روستايی را نيز تحت الشعاع قرار داده است .

هرچند ممكن است فرد يا خانواه ای يافت شود كه در دوردست های يک سرزمين زندگی كند و رابطه خود با ديگر انسانها را به حداقل رسانده باشد اما قاعده كلی زندگی امروز بشر زيست اجتماعی و گروهی است.

ادراک حسّى در قرآن؛

خداوند متعال اراده كرده است كه كليه امكانات و وسايل ضرورى زندگى و بقا را در اختيار انسان و حيوان قرار دهد، از اين رو علاوه بر انگيزه‌ها و انفعالها، آنها را به وسايلى مجهز كرد كه با آن، جهان خارج و حوادث و وقايع اطراف و همچنين جهان درونى خود و تغييرات حاصل در آن را ادراک كنند. ادراک حسى وظيفه مهمى در زندگى انجام مى‌دهد، زيرا موجود زنده توسط آن، چيزهايى را كه مايه آزارش هستند مى‌شناسد و از آنها دورى مى‌كند و براى دستيابى به آنچه سودمند تشخيص مى‌دهد تلاش مى‌نمايد. (1)

انگيزه‌هاى رفتار در قرآن؛

انگيزه‌ها نيروهاى محرّكى هستند كه در موجود زنده حالتى از نشاط و فعاليت برمى‌انگيزند و رفتارش را آشكار مى‌سازند و او را به سوى هدف يا هدفهاى مشخّصى راهنمايى مى‌كنند. انگيزه‌ها وظايف ضرورى و مهمّى براى موجود زنده انجام مى‌دهند.


1) قرآن و روان‌شناسى، ص: 177

در واقع اين انگيزه‌ها هستند كه انسان را به برآوردن نيازهاى اساسى و ضرورى زندگى و ادامه آن وامى‌دارند. و نيز او را به انجام بسيارى از كارهاى مهم ديگر كه در هماهنگ كردن انسان با محيط زندگى مفيد هستند، برمى‌انگيزند.

شخصيّت در قرآن؛

مردم معمولا به شخصيت از جهت تأثيرى كه فرد در ديگران ايجاد مى‌كند و يا مهمترين تأثيراتى كه در ديگران باقى مى‌گذارد، مى‌نگرند و مثلا او را شخصى پرخاشگر يا مسالمت جو مى‌دانند. اما روان شناسان به هنگام بررسى «شخصيت» به آن، به عنوان مركز ساختمانها و عمليات روانى ثابت مى‌نگرند كه سازمان دهنده مهارتهاى فرد و موجب كنشها و واكنشهاى او در محيط زندگى كه مايه تمايزش از ديگران است، مى‌باشد.

روان شناسان معاصر به هنگام تحقيق پيرامون عوامل شخصيت ساز، معمولا عوامل بيولوژيك، اجتماعى و فرهنگى را مورد بررسى قرار مى‌دهند و در بررسى عوامل بيولوژيك، به مسأله تأثير وراثت و ساختمان بدنى و ماهيت ساختارى سيستم مغز و اعصاب و دستگاه غددى اهميت مى‌دهند. و در تحقيق پيرامون تأثير عوامل اجتماعى بر روى شخصيت به مطالعه مهارتهاى دوره كودكى بويژه در خانواده و روش رفتار والدين و نيز تأثير فرهنگهاى جنبى و طبقات مختلف مردم و مؤسسات گوناگون اجتماعى و گروههاى رفيق و دوست بر شخصيت فرد، مى‌پردازند.

بنابراين، عوامل مشخص كننده شخصيت را مى‌توان به دو گروه اصلى تقسيم كرد: عوامل وراثتى يعنى عواملى كه از ساختمان طبيعى خود فرد منبعث مى‌شود و عواملى

محيطى، يعنى عواملى كه از محيط اجتماعى- فرهنگى خارج از وجود انسان، نشأت مى‌گيرد.(1)

شخصيت افراد گاهی تحت تاثير خانواده و محيط از يک وراثت مشخص تغييرات باورنكردنی به خود می گيرد و گاهی هم به عكس.(2)

در رأس مشكلاتى كه امّت مسلمان را در برخورد با قرآن، در اين روزگار به رنج در انداخته مطالعه‌ى سطحى اين كتاب عزيز است. امّت مسلمان چنين مى‌پندارد كه گويى سر و كار او با مشتى حروف و كلمات است نه مفاهيمى زنده و تپنده از جنبش و حيات. گويى وقتى به قرآن گوش فرا مى‌دهد يا آن را مى‌خواند، در برابر صورى از ادعيه مرموز و طلسمات نامفهوم قرار گرفته است كه درست چيزى از آنها سر در نمى‌آورد.

بدين ترتيب قرآن تبديل شده است به حروفى بى‌معنا و كلماتى نامفهوم. امّت مسلمان وقتى قرآن مى‌خواند به همه چيز مى‌انديشد جز خود قرآن. تازه براى چه بينديشد؟ مگر قرآن كتابى نيست كه فوق عقول و مدارک بشرى قرار دارد؟ آيا انديشيدن در قرآن حرام نيست؟ پس چرا عاقل كند كارى كه باز آرد پشيمانى و سرانجام هم طعمه‌ى حريق جهنم گردد ...!

هر بار كه آدمى به خواندن قرآن مى‌پردازد همّ بزرگ او اين است كه هر چه زودتر آن را تمام كند و هر دم مى‌نگرد چند صفحه ديگر باقى مانده و هنگامى كه قرآن را


1) قرآن و روان‌شناسى، ص: 31

2) قرآن‌شناسى(فولادوند)، ص: 267

ختم و حتم كرد كه ديگر كارش تمام شده است نفس راحتى از سينه بر مى‌كشد! ولى چه چيزى در او تغيير كرده؟ هيچ چيز! او همان آدم سابق است كه بود، با همان عيوب و كمبودها و رذائلى كه داشت!(1)

سيد محمد باقر صدر نكاتی را در خصوص جنبه هدايت گری قرآن متذكر می شود:

قرآن، اگرچه از ذره و گياهان و سنتهای طبيعی صحبت می كند اما كتاب درسی و يا تاريخی نيست.

اين كتاب ارزشمند نازل شده است تا انسان از تاريكی به سوی نور حركت كند؛ از تاريكی جاهليت به سوی نور هدايت و اسلام.(2)

علی الصغير نيز قرآن را كتاب هدايت می داند كه شكی در نقش هدايتگری آن نيست.

بيان زندگی پيامبران و شهدا و صديقين مثالهايی است كه در قرآن بيان شده و اينها هم، همه مصدر هدايت هستد.(3)

مجموع آيات ما را به يک مطلب دعوت می كند و آن اينكه از غير خدا نبايد استعانت جست.(4)

و اين چيزی است كه بايد در مواجهه با قرآن در نظر داشت.


1) قرآن‌شناسى، (فولادوند)، ص310

2) المدرسة القرآنية، ص 45

3) نظرات معاصرة فی القرآن، ص 24

4) منشور جاويد، ج 1 ، ص 526

انسان شناسی در ديدگاه قرآن:

انسان از ديدگاه متعالی و مترقی انسان در چند گزاره طرح می شود:

1- توكل انسان به خداييی كه به همه چيز از جمله گناهان آگاه است:

وَ تَوَكَّل عَلَى الحَيِّ الَّذِی لا يَمُوتُ وَ سَبِّح بِحَمدِهِ وَ كَفى بِهِ بِذُنُوبِ عِبادِهِ خَبِيراً (58) فرقان

2- اذعان انسان به نعمت های الهی و دايره گسترده خلقت خداوندی:

الَّذِی خَلَقَنِی فَهُوَ يَهدِينِ (78) وَ الَّذِی هُوَ يُطعِمُنِی وَ يَسقِينِ (79) وَ إِذا مَرِضتُ فَهُوَ يَشفِينِ (80) وَ الَّذِی يُمِيتُنِی ثُمَّ يُحيِينِ (81) وَ الَّذِی أَطمَعُ أَن يَغفِرَ لِی خَطِيئَتِی يَومَ الدِّينِ (82) شعرا

3- ايمان و عمل صالح و ياد خدا

إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ ذَكَرُوا اللَّهَ كَثِيراً وَ انتَصَرُوا مِن بَعدِ ما ظُلِمُوا وَ سَيَعلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ (227) شعرا

4- مراجعه به خداوند در مشكلات به عنوان تنها ملجأ

أَمَّن يُجِيبُ المُضطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكشِفُ السُّوءَ وَ يَجعَلُكُم خُلَفاءَ الأَرضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِيلاً ما تَذَكَّرُونَ (62) نمل

5- فضل گسترده الهی بر بندگان

وَ إِنَّ رَبَّكَ لَذُو فَضلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لَكِنَّ أَكثَرَهُم لا يَشكُرُونَ (73) نمل

6- كم بودن كالای بی ارزش دنيا در برابر قدر و قيمت دنيا

وَ ما أُوتِيتُم مِن شَي‌ءٍ فَمَتاعُ الحَياةِ الدُّنيا وَ زِينَتُها وَ ما عِندَ اللَّهِ خَيرٌ وَ أَبقى أَ فَلا تَعقِلُونَ (60) قصص

7- ضعيف بودن انسان در برابر عظمت الهی:

أَ يحَسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِ مِن مَّالٍ وَ بَنِينَ(55) نُسَارِعُ لهَُم فىِ الخَيرَاتِ بَل لَّا يَشعُرُونَ(56) مومنون

نبايد از اين نكته گذشت كه قرآن به عنوان كتاب هدايت بشری بالاترين و قوی ترين برنامه را برای بشر دارد و سراسر نكته و موعظه برای انسان است.

ماهيت وجودی انسان:

انسان هر گاه تصميم می گيرد كه به زندگی خود شكل انسانی دهد با موانعی روبرو می شود.

اما پيش از بررسی و بر شمردن اين موانع بهتر است عواملی را مورد كنكاش قرار دهيم كه انسان را به سوی مسير انسانيت و زندگی انسانی راهنمايی می كنند.

از جمله اين عوامل می توان موارد زير را نام برد:

1- احساس نياز برای بازگشت به فطرت

2- تلاش برای جبران وقتهای تلف شده

3- وجود يک تلنگر در مسير زندگی انسان؛

كه می تواند يک حادثه، يک برخورد، يک ملاقات، مطالعه يک كتاب و.. باشد.

4- درک معنای ماهوی انسان و انسانيت

5- توجه به منزلت والای انسانی

6- تمايل تبديل به موجود برتر

7- كشش های درونی برای رشد وارتقا

8- درک مقام انسانيت به عنوان موجودی الهی

9- اشراف به خسارت ناشی از غفلت

10- گرايش به خرد ورزی و در نتيجه برتری خرد بر نفس؛

اما همانگونه كه عنوان شد، انسان در مسير انسانيت و سير به سوی رشد و تعالی همواره با موانعی نيز روبرو است؛

1- هم نشينی با كسانی كه در مسير رشد نيستند.

2- سركشی نفس انسان؛

3- كه خود تحت تأثير عوامل متعددی چون ثروت، زياده خواهي، وسايس شيطاني، فراموشی جايگاه انسان و... دامنگير انسان می شود.

4- لقمه ناسالم و تربيت نا صحيحی خانواده؛

البته نبايد از نظر دور داشت كه تربيت ناصحيح می تواند بيرون از محيط خانوداه نيز شخصيت ناسالم و ناصحيح يک نفر را شكل دهد.

بسيارند كسانيكه از كودكی اساساً خانواده و محيط گرم خانواده را تجربه نكرده اند، اما در مسير زندگی خود با تربيتی صحيح و سالم رشد كرده اند و به عكس نيز گروهی از همين افراد نا گزير بدون وجود تربيت صحيح

خانواده مسيری اشتباه را پيموده‌اند.

5- عدم تحمل موفقيت و رشد ديگران

6- غافل شدن از نعمت های الهی

7- بی توجهی به اهميت مقام انسان

8- عدم شناخت صحيح از وظايف انسان

و....

چگونه انسان می تواند به جايگاه والای خود به عنوان برترين موجود خلق شده در عالم بی توجه باشد، و آنگاه در مسير رشد قرار گرفته و به آن جايگاه بلند دست يابد.

اكنون زمان آن است كه به يک پرسش پاسخ دهيم.

چرا انسان موجودی پر تلاطم بوده و تک بعدی نيست؟

به عبارت ديگر چرا انسان نمی تواند خوب بوده و دائماً به سمت بدی ها تمايل پيدا نكند و در نتيجه بدی در جهان وجود نداشته باشد؟

خوب پاسخ بسيار ساده است.

تصور كنيد انسان ها همه خوب باشند و هيچكس نتواند به ديگری بدی كند.

در چنين محيطی هيچكس نمی تواند كار زشتی انجام دهد و ما با عده ای موجود زنده روبرو خواهيم بود كه قادر به انجام هر كاری نيستند و مانند يک ربات فقط می توانند كارهای خوب انجام دهند.

با قدری فكر و انديشه، اين نكته برای ما روشن می شود كه فرشتگان موجوداتی با همين ويژگی هستند.

آنها اساساً قادر به انجام گناه و اعمال زشت نيستند.

به نظر شما با وجود چنين موجوداتی چه نيازی به خلقت انسان بوده است.

آري، نكته مهم همين جاست و آن نكته اين است كه انسان موجودی برتر از فرشتگان است و اين برتری صرفاً به سبب آن است كه اين موجود می تواند كار زشت

انجام داده و می تواند بد باشد، اما با غلبه بر سركشی های نفسش و با سركوب هواهای نفسانی كه دائم او را وسوسه می كنند، به موجودی پاک تبديل شده و نهاد و سرشت پاک خود را حفظ كرده و يا لاقل در جدال با بديها، آلودگی های خود را بر طرف ساخته و به نهاد پاک خويش باز گشته است.

انسان اگر نتواند گناه كند و اگر نتواند به مسير ناصحيحی رفته و نتواند منحرف شود كه ديگر رشد و كمال برای او معنايی ندارد و در حقيقت كمال انسانی برای انسان تحقق نمی يابد.

انسانها زمانی می توانند به فضيلت اصلی يک انسان دست يابند و زمانی می توانند به برترين موجود خلقت تبديل شوند كه مراحل زير را تجربه كرده باشند و يابهتر بگوئيم از مسيرهای زير عبور كرده باشند:

1- پاک نگاه داشتن قلب از غير خدا

2- توجه به حريم اطاعت الهی و قبح معصيت

3- پرهيز از تيره دلی و آلودگی های نفس

4- توجه دائم به لطف و رحمت الهی

5- عدم توجه به غير خدا و عدم درخواست ياری از آنان

6- اشراف به زشتی گناه، هر چند كوچک باشد

7- ناراحتی از انجام گناه و پشيمانی از انجام آن

و....

انسان ها تنها زمانی می توانند خود را موجوداتی برتر بدانند كه خوی حيوانی و غرايز طبيعی خود را كه در تمام موجودات عالم وجود دارد، مديريت كرده و درجهت اهداف انسانی به كار گيرند.

اين اهداف انسانی كه همانا جايگاه والای انسانی به عنوان برترين موجود را شكل می دهند عبارتند از:

ديگران را ديدن و تنها به فكر خويش نبودن، عدم تعرض به حريم ديگران، فكر بد برای كسی نداشتن، عدم انحصار گرايي، همه چيز را از خدا دانستن، عيب های خود را بزرگ ديدن، نديدن عيوب ديگران، دنيا را مقدمه آخرت دانستن و...

بديهی است كه انسان آلوده به گناه و انسانی كه قلبی تيره و دلی ناصاف دارد، با حيوانات فرقی ندارد.

وَ لَقَد ذَرَأنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ الجِنِّ وَ الإِنسِ لَهُم قُلُوبٌ لا يَفقَهُونَ بِها وَ لَهُم أَعيُنٌ لا يُبصِرُونَ بِها وَ لَهُم آذانٌ لا يَسمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالأَنعامِ بَل هُم أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الغافِلُونَ (179) اعراف

أَم تحَسَبُ أَنَّ أَكثرََهُم يَسمَعُونَ أَو يَعقِلُونَ إِن هُم إِلَّا كاَلأَنعَامِ بَل هُم أَضَلُّ سَبِيلاً(44) فرقان

نكته‌ها:

1- هوا پرستى و عواقب دردناک آن

بى شک در وجود انسان، غرائز و اميال گوناگونى است كه همه آنها براى ادامه حيات او ضرورت دارد: خشم و غضب، علاقه به خويشتن، علاقه به مال و زندگى مادى

و امثال اينها، و بدون ترديد دستگاه آفرينش همه اينها را براى همان هدف تكاملى آفريده است.

اما مهم اين است كه گاه اينها از حد تجاوز مى‌كنند و پا را از گليمشان فراتر مى‌نهند و از صورت يک ابزار مطيع در دست عقل در مى‌آيند و بناى طغيان و ياغى‌گرى مى‌گذارند، عقل را زندانى كرده و بر كل وجود انسان حاكم مى‌شوند و زمام اختيار او را در دست مى‌گيرند.

اين همان چيزى است كه از آن به" هوا پرستى" تعبير مى‌كنند كه از تمام انواع بت پرستى خطرناكتر است، بلكه بت پرستى نيز از آن ريشه مى‌گيرد.

بى جهت نيست كه پيامبر گرامى اسلام (صلی الله عليه و آله) بت" هوى" را برترين و بدترين بتها شمرده است در آنجا كه مى‌فرمايد:

ما تحت ظل السماء من اله يعبد من دون اللَّه اعظم عند اللَّه من هوى متبع:

" در زير آسمان هيچ بتى بزرگتر در نزد خدا از هوى و هوسى كه از آن پيروى كنند وجود ندارد"! (1)

هواپرستى سرچشمه غفلت و بى خبرى است، چنان كه قرآن مى‌گويد:

وَ لا تُطِع مَن أَغفَلنا قَلبَهُ عَن ذِكرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ:" از كسى كه قلب او را غافل از ياد خود كرده‌ايم و پيرو هواى خويش است اطاعت مكن" (كهف آيه 28).


1) رك: تفسير الميزان، ج 15 ص 257.

از سوى ديگر هواپرستى سرچشمه كفر و بى ايمانى است، چنان كه قرآن گويد: فَلا يَصُدَّنَّكَ عَنها مَن لا يُؤمِنُ بِها وَ اتَّبَعَ هَواهُ:" تو را از ايمان به قيامت باز ندارد كسى كه ايمان به آن ندارد و پيرو هواى خويش است" (طه آيه 16).

از سوى سوم هواپرستى بدترين گمراهى است، قرآن مى‌گويد: وَ مَن أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَيرِ هُدىً مِنَ اللَّهِ:" چه كسى گمراهتر است از آن كس كه از هواى نفس خويش پيروى مى‌كند و هدايت الهى نيافته است" (قصص آيه 50).

از سوى چهارم هواپرستى نقطه مقابل حق‌طلبى است و انسان را از راه خدا بيرون مى‌برد، چنان كه در قرآن مى‌خوانيم: فَاحكُم بَينَ النَّاسِ بِالحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الهَوى فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ:" در ميان مردم به حق داورى كن و پيرو هوى مباش كه تو را از راه خدا گمراه مى‌كند" (ص آيه 26).

از سوى پنجم هواپرستى مانع عدالت و دادگرى است، چنان كه در قرآن مى‌خوانيم: فَلا تَتَّبِعُوا الهَوى أَن تَعدِلُوا:" پيروى هوى مانع اجراى عدالت شما نگردد" (نساء- 135).

بالآخره اگر نظام آسمان و زمين بر محور هوى و هوس مردم بگردد فساد سرتاسر پهنه هستى را خواهد گرفت: وَ لَوِ اتَّبَعَ الحَقُّ أَهواءَهُم لَفَسَدَتِ السَّماواتُ وَ الأَرضُ وَ مَن فِيهِنَّ:" اگر حق از هوى و هوس آنها پيروى كند آسمانها و زمين و تمام كسانى كه در آنها هستند فاسد مى‌شوند" (مؤمنون آيه 71).

در روايات اسلامى نيز تعبيرات تكان دهنده‌اى در اين زمينه به چشم مى‌خورد:

در روايتى از على علیه السلام مى‌خوانيم:

الشقى من انخدع لهواه و غروره

" بدبخت كسى است كه فريب هوى و غرور خويش را بخورد" .(1)

خلاصه آنجا كه هواپرستى است نه پاى دين در ميان است و نه پاى عقل، در آنجا چيزى جز بدبختى و رنج و بلا نيست، در آنجا جز بيچارگى و شقاوت و فساد نخواهد بود.

رويدادهاى زندگى ما و تجربيات تلخى كه در دوران عمر در مورد خويش و ديگران ديده‌ايم شاهد زنده تمام نكته‌هايى است كه در آيات و روايات فوق در زمينه هواپرستى وارد شده است.

افرادى را مى‌بينيم كه چوب يک ساعت هواپرستى را تا آخر عمر مى‌خورند!.

جوانانى را سراغ داريم كه بر اثر پيروى از هوى چنان در دام اعتيادهاى خطرناک و انحرافات جنسى و اخلاقى گرفتار شده‌اند كه تبديل به موجودى زبون، ناتوان و بى ارزش گرديده، و تمام نيروها و سرمايه‌هاى خويش را از كف دادند.

در تاريخ معاصر و گذشته به نام كسانى برخورد مى‌كنيم كه به خاطر هوا- پرستيشان هزاران و گاه ميليونها انسان بى گناه را به خاک و خون كشيده‌اند و نام ننگينشان تا ابد به زشتى برده مى‌شود.

اين اصل استثنا پذير نيست حتى دانشمندان و عابدان پرسابقه‌اى همچون" بلعم باعورا" بر اثر پيروى از هواى نفس چنان از اوج عظمت انسانيت سقوط كردند كه


1) نهج البلاغه، خطبه 86.

قرآن مثل آنها را به سگ پليدى مى‌زند كه همواره پارس مى‌كند (آيه 176 سوره اعراف).

بنا بر اين جاى تعجب نيست كه" پيامبر" صلی الله علیه واله و" امير مؤمنان" علیه السلام مى‌فرمايند:

" خطرناكترين پرتگاهى كه بر سر راه سعادت شما قرار گرفته هواپرستى و آرزوهاى دور و دراز است چرا كه پيروى از هوى شما را از حق باز مى‌دارد و آرزوهاى دراز آخرت را به دست فراموشى مى‌سپارد"

(ان اخوف ما اخاف عليكم اثنان اتباع الهوى و طول الامل اما اتباع الهوى فيصد عن الحق و اما طول الامل فينسى الآخرة).(1)

تعبيراتى كه در نقطه مقابل يعنى ترک هوى‌پرستى در آيات و روايات وارد شده نيز عمق اين مساله را از ديدگاه اسلام روشن مى‌سازد، تا آنجا كه كليد بهشت را ترس از خدا و مبارزه با هواى نفس مى‌شمرد: وَ أَمَّا مَن خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفسَ عَنِ الهَوى فَإِنَّ الجَنَّةَ هِيَ المَأوى:" اما كسى كه از مقام پروردگار بترسد و نفس خويش را از هواپرستى نهى كند بهشت جايگاه او است" (سوره نازعات آيه 40).

على عليه السلام مى‌فرمايد:" (اشجع الناس من غلب هواه)؛ شجاعترين مردم كسى است كه بر هواى خويش پيروز شود"(2)


1) سفينة البحار" ج 2 ص 728 (ذيل ماده هوى) و نهج البلاغه خطبه 28 و 42.

2) سفينة البحار جلد 1 صفحه 689 (ماده شجع).

در حالات دوستان حق و اولياى پروردگار و علما و بزرگان داستانهاى زيادى نقل شده كه بر اثر ترک هواپرستى به مقامات بلندى نائل شدند كه از طرق عادى غير ممكن بود.

2- چرا از چهارپايان گمراهتر؟!

در آيات فوق براى منعكس كردن اهميت مطلب، نخست مى‌فرمايد: آنها كه معبودشان هواى نفسشان است همچون چهارپايانند، بعد از آن ترقى كرده و اضافه مى‌كند: بلكه از آنها گمراهترند! شبيه اين تعبير در آيه 172 سوره اعراف نيز آمده است كه درباره دوزخيانى كه به حكم استفاده نكردن از گوش و چشم و عقل خود، به چنان سرنوشتى گرفتار مى‌شوند، مى‌فرمايد: أُولئِكَ كَالأَنعامِ بَل هُم أَضَلُّ:" آنها همچون چهارپايانند بلكه گمراهتر"! گرچه گمراهتر بودن آنها اجمالا روشن است، ولى مفسران بحثهاى جالبى روى اين مساله كرده‌اند كه با تحليل و اضافاتى مى‌توان چنين گفت:

1- اگر چهارپايان، چيزى نمى‌فهمند و گوش شنوا و چشم بينايى ندارند، دليلش عدم استعداد آنها است، اما از آنها بيچاره‌تر انسانى است كه خميره همه سعادتها در وجود او نهفته است و آن قدر خدا به او استعداد داده كه مى‌تواند نماينده و خليفه اللَّه در زمين گردد، ولى كارش به جايى مى‌رسد كه تا سر حد يک چهارپا سقوط مى‌كند، تمام شايستگيهاى خود را به هدر داده، و از اوج مسجود بودن فرشتگان به حضيض نكبت بار شياطين سقوط مى‌كند، اين راستى دردناک است و گمراهى آشكار.

2- چهارپايان تقريبا حساب و كتابى ندارند و مشمول مجازاتهاى الهى نيستند در حالى كه آدميان گمراه بايد بار تمام اعمال خود را بر دوش كشند و كيفر اعمال خويش را بى كم و كاست ببينند.

3- چهارپايان براى انسانها خدمات زيادى دارند و كارهاى مختلفى انجام مى‌دهند، اما انسانهاى طاغى و ياغى خدمتى كه نمى‌كنند هيچ، هزاران بلا و مصيبت نيز مى‌آفرينند.

4- چهارپايان خطرى براى كسى ندارند و اگر هم داشته باشند، خطرشان محدود است اما اى واى از انسان بى ايمان مستكبر هوى‌پرست كه گاه آتش جنگى را روشن مى‌كند كه ميليونها نفر در آن خاكستر مى‌شوند.

5- چهارپايان اگر قانون و برنامه‌اى ندارند، ولى مسيرى كه آفرينش را در شكل" غرائز" براى آنان تعيين كرده است پيروى مى‌كنند و در همان خط حركت مى‌نمايند، اما انسان قلدر سركش، نه قوانين تكوين را به رسميت مى‌شناسد و نه قوانين تشريع را و هوى و هوسهاى خود را حاكم بر همه چيز مى‌شمرد.

6- چهارپايان هرگز براى كارهاى خود توجيه‌گرى ندارند، اگر خلافى كنند خلاف است و اگر راه خود را بروند، كه مى‌روند، همانست كه هست اما يک انسان خود خواه خونخوار هوى‌پرست بسيار مى‌شود كه تمام جنايات خود را آن چنان توجيه مى‌كند كه گويى دارد وظائف الهى و انسانى خويش را انجام مى‌دهد! و به اين ترتيب هيچ موجودى خطرناكتر و زيانبارتر از يک انسان هوى- پرست بى ايمان و سركش نيست،

و به همين دليل در آيه 22 سوره انفال عنوان" شر الدواب" (بدترين جنبندگان) به او داده شده است، و چه عنوان مناسبى؟(1)

ص: 104 تا 109

آن انسانی به مرتبه والای انسانی دست يافته و اشرف مخلوقات است كه پاک از هرگونه آلودگی و پيراسته از هر گونه آلايشي، تنها خود را بنده ای در برابر پروردگارش بداند و از نعمات بيشماری كه بر او ارزانی داشته به درستی استفاده كند.

كاملاً روشن است كه استفاده از نعمت های الهی در درجه اول شكرگزاری خداوند برای اعطای آنها و مصرف اين نعمت ها در راه رضای او خواهد بود.

دنيا مقدمه آخرت:

برای انسان زندگی در دنيا يک مقدمه و مرحله ای است ابتدايی تا او بتواند در اين مرحله برای صعود به مرحله بالاتر كسب آمادگی نموده و خود را از لحاظ توشه و تدارک سفر تجهيز كند.

اگر انسان به هنگام ترک دنيا، با دستی پر زندگی مادی را بدرود گويد، آنگاه سفری ايمن، مطمئن و تا مقصد آرامشی مطلق نصيب او خواهد شد.

چنين انسانی است كه می توان گفت در دنيا خوب زندگی كرده است.

به عبارت ديگر انسانی كه در دنيا خوب زندگی كند، به هنگام ترک دنيا دستش از خوبيها پر خواهد بود و اين خوبيها، توشه سفر او هستند.


1) تفسير نمونه، ج‌15،

نكته ظريفی در اين بين مطرح است و آن نكته اين كه هر چه انسان در دنيا سبک بار تر باشد و كمتر ظواهر و ملحقات دنيايی را جستجو كرده باشد، باطنی زلال تر و وزر و بالی كمتر خواهد داشت و اين در هنگام سفر به سوی زندگی ابدي، دست انسان را از توشه سفر پر تر خواهد نمود.

و به عكس آن نيز، اگر انسان عمر خود را در طلب دنيا و آنچه رنگ دنيا دارد سپری كرده باشد، هرچند به ظاهر اطرافش رنگارنگ از كالاهای دنيا باشد؛ اما دستش برای سفر خاليست و ره توشه ای ندارد.و حتی ممكن است اين رنگهای زيبا،كار را بر او در آخرت دشوار سازند.

در يک نگاه، انسان برای زندگی راحت در آخرت، ناگزير است زندگی سختی را در دنيا تجربه كند.

اين قانون زندگی است و يكی از مهمترين مبارزات انسان را شكل می دهد.

مبارزه ای ميان راحتی و منافع دنيا ( كه البته زمانی ناگوار خواهد بود كه به هر قيمتی حاصل شود) و ميان راحتی و مافع آخرت.

چرخش وضعيت انسان در دنيا علاوه برآنكه مستلزم عوامل گوناگونی است، خود زمينه ساز موقعيت هايی است كه انسان را در مرتبه ديگری قرار می دهد.

اساساً انسان در دنيا، دائماً‌در حال چرخش است و در هر زمانی از مدت عمر خود به يک سو تمايل می يابد.

اما سعادت از آن كسی است كه اين چرخش ها و تغيير وضعيت ها برای او به سمتی باشند كه او را در مسير سير الی الله قرار داده و غايت انسانی او را محقق سازند.

اگر انسان هيچگاه به وضعيت خود راضی نباشد، قطعاً به دنبال تغيير خواهد بود و در اين ميان چنانچه ديد مادی نداشته باشد، رشد خواهد كرد.

اما عوامل تغيير وضعيت انسان در دنيا عبارتند از:

1- خستگی و دلزدگی از وضع موجود

2- ايجاد يک جو روانی مثبت يا منفی

3- استفاده از وضع موجود برای ترقی

4- احساس يک منفعت

5- همراهی با يک جمعيت دلخواه

و.....

در هر يک از اين عوامل انسان از وضع موجود خود ناراضی می شود و تلاش می كند وضعيت را تغيير دهد.

او در اين حالت در موقعيت چرخش و تغيير وضع قرار می گيرد.

گاه ممكن است انسان از وضعيت كنونی خود دلزده شود؛ اين حالت خود دارای چندين فرض می تواندباشد:

1- فرض اول آن است كه انسان در مسير بدی ها گام برداشته و آلودگی ها و پليدی ها او را دل آزرده ساخته باشند.

در اين حالت انسان تلاش می كند وضع موجود را تغيير داده و به سوی انسانيت گردش كند.

1- فرض دو عكس اين حالت است؛ بدين معنا كه انسان در مسير خوبی ها و نيكی ها حركت می كند وعوامل ديگری او

را از مسير بازداشته به سمت پليدی ها و پلشتی ها متمايل می سازند.

2- فرض سوم نيز حالتی است كه انسان در ابتدای زندگی بدی را تجربه كرده و سپس به راه راست هدايت شده و دوباره بر اثر رخدادی تغيير مسير می دهد.

انسان هميشه برابر طبعی كه دادر از دنيا متوقع است و همه چيز دنيا را برای خود می خواهد.

از سويی ديگر او به كم و مختصر قانع نيست و زياد خواستن در طبع و فطرت اوست.

اين زياد خواستن هم جنبه مثبت دارد و همه منفي. از سويی اگر انسان زياده خواه به جايگاه خود و آنچه كه اكنون در دست دارد، به عنوان يک موجود متعالی قانع نبوده و تلاش كند تا در مسير رشد و پيشرفت قرار گرفته و به آن جايگاه بلند و اعلی دست يازد، اين قطعاً امری پسنديده است.

اين گونه قانع نبودن و زياده خواهي، انسان را رشد می دهد و از او يک موجود متعالی و به واقع اشرف مخلوقات می سازد.

اما به عكس، اگر اين زياده خواهی در امور دنيايی بوده و به كسب منافع مادی خلاصه شود، بسيار خطرناک است و می تواند انسان را در معرض پرتگاه های هولناک قرار داده و او را تا مرز سقوط بكشاند.

انسان مادی اگر زياده خواه باشد صرفاً در دايره دنيا حركت می كند و غرايز مادی بر او حاكم می شود.

اما انسان ملكوتی از دنيا صرفاً، به عنوان نردبام آسمان استفاده خواهد كرد.

حال ببينيم وقتی چرخش وضعيت در انسان اتفاق افتاد چه موقعيت هايی برای انسان شكل می گيرد.

در اين حالت انسان می تواند در مراتب زير دسته بندی شود:

1- موجودی ملكوتی كه صرفاً جسمش در زمين حيات دارد.

2- موجودی فطرتاً ملكوتی كه علاقه و اتصالی به اجزاء مادی دنيا داشته و تلاش می كند تعلقاتش را كم كند.

3- موجودی مادی كه نيم نگاهی به عالم بالا دارد و اگر چه كما بيش اسير دنياست، اما آگاهی دلش او را به آسمان

وصل می كند.

4- معبودی مادی كه غرق در دنياست و حتی در زمان مرگ هم دست از تعلقات دنيا بر نمی دارد و در حقيقت نمی تواند بردارد.

در بين اين 4 مرتبه، بيشتر انسان ها در مرتبه سوم قرار دارند كه گاهی نفس آنها، تلاش می كند آنها را به سمت مرتبه چهارم تنزل دهد كه كه اين خود جنگی تمام عيار را بين دو بعد خوب و به انسان شكل می دهد.

بعدی كه ريشه در قدرت انتخاب و اختيار انسان دارد؛

فَأَلهَمَهَا فجُُورَهَا وَ تَقوَئهَا(8) قَد أَفلَحَ مَن زَكَّئهَا(9)وَ قَد خَابَ مَن دَسَّئهَا(10) شمس

آرى هنگامى كه خلقتش تكميل شد، و" هستى" او تحقق يافت، خداوند" بايدها و نبايدها" را به او تعليم داد، و به اين ترتيب وجودى شد از نظر آفرينش مجموعه‌اى از" گل بد بو" و" روح الهى" و از نظر تعليمات" آگاه بر فجور و تقوى" و در نتيجه وجودى است كه مى‌تواند در قوس صعودى برتر از فرشتگان گردد، و از ملک پران شود، و آنچه اندر وهم نايد آن شود، و در قوس نزولى از حيوانات درنده نيز منحطتر گردد و به مرحله" بَل هُم أَضَلُّ" برسد و اين منوط به آن است كه با اراده و انتخابگرى خويش كدام مسير را برگزيند.(1)

لازم به يادآورى است كه معنى اين آيه (فَأَلهَمَها فُجُورَها وَ تَقواها) اين نيست كه خداوند عوامل فجور و تقوى را در درون جان آدمى ايجاد كرد، عواملى كه او را به فجور و آلودگى و دريدن پرده‌هاى حيا دعوت مى‌كند، و عواملى كه او را به خيرات و نيكيها مى‌كشاند، آن چنان كه بعضى پنداشته، و آيه را دليلى بر وجود تضاد در درون وجود انسان دانسته‌اند.


1) تفسير نمونه، ج‌27، ص: 46

بلكه مى‌گويد اين دو حقيقت را به او الهام و تعليم كرد، يا به تعبير ساده- تر راه و چاه را به او نشان داد.

و به تعبير ديگر: خداوند آن چنان قدرت تشخيص و عقل و و جدان بيدار، به او داده كه" فجور" و" تقوى" را از طريق" عقل" و" فطرت" در مى‌يابد.(1)

و بی شک آنانی كه دردسته چهارم هستند ضرر كرده و دست آخر هم دست خالی دنيارا ترک خوانند كرد وكوله باری از تعليقات دنيوی در روز جزا و حساب و كتاب اعمال گريبانگيرشان خواهد بود.

انسان موجودی است كه ماهيت پيچيده ومبهمی دارد. شناخت ابعاد وجودی انسان بدون شک حتی با وجود مطالعات پيشرفته امروز، كاری سخت و ناممكن می نمايد.

انسان از يک سو موجودی است كه به لحاظ ساختار زيستی و خلقت مادی يكی از ناشناخته ترين و پيچيده ترين دستگاه‌های زيستی را دردرون خود داراست.

از سويی ديگر همين انسان موجودی است ضعيف و نا توان كه در بعد زيستی با يک بيماری كوچک از پای درمي‌آيد و در بعد روحی و روانی نيز با كوچكترين مسئله دچار عجز و ناتوانی می شود.

شخصی را تصور كنيد كه در زندگی روزمره خود دچار مشكلی حاد شده.

اين مطلب از چند وجه قابل توجه و بررسی است:


1) تفسير نمونه، ج‌27، ص: 47

1- اين شخص از يک سو مورد امتحان و آزمايش قرار گرفته است .

2- از سويی ديگر اين توان انسانی است كه می تواند قدرت مديريت مشكلات را به انسان بدهد.

3- رتبه و درجه هر انسان در مواجهه با همين مشكلات مشخص خواهد شد.

4- انسان در مواجهه با مشكلات و گرفتاری های دنيا به راحتی روحيه خود را از دست می دهد.

نكته ای كه آيه 155 سوره مباركه بقره به زيبائی آن را بيان می كند؛ شمارش مشكلات دنيا به عنوان آزمايش برای انسان است:

وَ لَنَبلُوَنَّكُم بِشىَ‌ءٍ مِّنَ الخَوفِ وَ الجُوعِ وَ نَقصٍ مِّنَ الأَموَالِ وَ الأَنفُسِ وَ الثَّمَرَاتِ وَ بَشِّرِ الصَّابرِِينَ

آزمايش انسان با ترس، گرسنگي، زيان مالی و جاني، كمبود در محصولات كشاورزي.

چگونه است كه گاهی ما انسان ها متوجه نمی شويم كه در حال آزمايش هستيم.

ماهيت وجودی انسان ايجاب می كند تا در سخت ترين ازمايشات محک بخورد و گوهر وجودی خود را دريابد.

انسان بر خلاف حيوانات و ساير موجودات زنده روی زمين، موجودی تک بعدينيست كه تنها بخورد و بياشامد و بخوابد و دارای فرزند و خانوده باشد و خود را زاسرما و رگما بپوشاند.

بلكه انسان موجودی است كه دارای تعاملات اجتماعی و شركت در خرد جمعی و اخلاقيات است.

انسان نه تنها موظف است خود را در مسير هدايت و كمال قرار دهد، بلكه نسبت به خانواده و جامعه و دركل اطرافيانش نيز مسئوليت دارد.

انسان هميشه موظف است از خود بپرسد كه تا چه حد به معيارهای انسانيت نزديک شده و انحراف خود را از اين معيارها اندازه گيری كند و بسنجد.

انسان موجودی است كه روح پاک خود را از ملكوت گرفته و با كالبدی خاكی در زمين مشغول انجام آزمايش و امتحانی بزرگ است.

روح پاک و الهی انسان اين ظرفيت را به او ميدهد كه به سمت خدا برود و رو به سوی او كند؛

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا استَجيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُم لِما يُحييكُم وَ اعلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَينَ المَرءِ وَ قَلبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَيهِ تُحشَرُونَ (24) بقره

بيضاوی درخصوص آيه شريفه وَ اعلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَينَ المَرءِ وَ قَلبِهِ می نويسد: اين تمثيلی است برای بيان نهايت نزديكی بنده و اين با فرمايش الهی كه می فرمايد: وَ نَحنُ أَقرَبُ إِلَيهِ مِن حَبلِ الوَرِيدِ مطابقت دارد. و البته اين پيام بر مكنونات قلبی استوار است.(1)


1) رك: البحر المديد فی تفسير القرآن المجيد، ج‌2، ص: 319

انسان در چهارچوب خلقت انسانی خويش رابطه ای عبادی را با خدای خود تعريف می كند. اين رابطه از آنجا دارای اهميت است كه انسان سعی می كند تا با خود شناسی خدای خود را بهتر شناخته و در صدد بندگی او گام بردارد.

شناخت خداوند به عنوان خالق و به عنوان كسی كه برنامه كامل سعادت را برای بشر از طريق انبيا خود ارسال نموده، بسيار اهميت دارد و به انسان كمک می كند تا مسير درست زندگی را تشخيص دهد و بداند كه او در دنيا چه جايگاهی دارد.

نفس انسان كه همواره دنبال دنياست و برای زندگی بهتر، رفاه اقتصادی را می طلبد، اگر به شناخت درستی از جايگاه خود در دنيا دست پيدا نكند، قطعاً با تعلق به دنيا، دنيا را ترک می كند و حب دنيا از دل و بيرون نخواهد رفت.

وَ ما أُبَرِّئُ نَفسی إِنَّ النَّفسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحيمٌ (53) يوسف

قمی مشهدی در كنز الدقائق علت فرمان داده نفس به بدی را ميل آن به شهوات می داند.

او اضافه می كند كه خداوند اين ميل به بدی را می بخشد؛ اما اين در صورتی اتفاق می افتد كه فرد از گناه پشيمان شده باشد.

در حقيقت كسی مورد بخشش قرار می گرد كه ميل به بخشش داشته باشد.ميل نفس به گناه با ميل فرد گناهكار به بخشش، جبران مي‌شود. (1)


1) تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج‌6، ص: 325

نفس اماره، مانند دوست و همنشينی بد، همواره انسان را به سوی دنيا و زيبائي‌های كاذب آن دعوت می كند و از انسان می خواهد تا به هر وسيله ای به دنبال دنيا باشد.

امام صادق(عليه السلام) فرمودند: هركس خدا را بشناسد، ترس او در دلش می افتد و هر كه از خدا ترسان باشد نفسش از دنيا طلبی باز می ماند.(1)

اين كلام امام خود مشتمل بر چند نكته مهم است:

1- خداشناسی مقدمه خدا ترسی است.

2- ترس از خدا، ترس از مقام ربوبی پروردگار است.

3- خداترسی به اعراض از دنيا می انجامد.

4- دنيايی مضر است كه انسان را از خدا باز دارد.

5- شناخت عظمت الهي، دنيا را در نظر ما كوچک ميدارد.

امام هادی (عليه السلام) نيز در خصوص هوای نفس می فرمايند:

راکِبُ الحَرُونِ أسیرُ نَفسِهِ، وَ الجاهِلُ أسیرُ لِسانِهِ

کسی که بر اسب سرکش هوای نفس سوار است او در حقیقت اسیر نفس امّاره خویش است و انسان نادان نیز در اسارت زبان خویش است.(2)


1) جهاد با نفس، ص 74- حديث117

2) بحارالانوار، ج 75، ص369

استاد جوادی آملی جان ملكوتی و روح الهی انسان را مستند به ذات مقدس ربوبی دانسته معتقد است و آدمی در پرتو اين استناد فطري، همواره با خدای خويش در ارتباط است.(1)

ايشان اهداف ارسال انبياء را در اين موارد بر شمرده اند:

تعليم دست نايافتنی ها – تكامل عقل – بر پاداری قسط – نجات از تاريكی ها – يادآوری نعمت ها – سفارش به اخلاق ستوده – آزادی انسان و...(2)

نبی می آيد تا به انسان يادآوری كند كيست و چه مقصد و مقصودی پيش روی دارد و چرا بايد چند روزی را در اين جهان به درستی زندگی كند.

سنت الهی بر آن است كه جامعه انسانی را هدايت كند و در برابر تباهی آنها مهلت برگشت دهد؛ اما گر نصاب صبر به سر آمد و آنها توبه نكردند، خداوند آنها را به كام هلاكت فرو می برد.(3)

كه اين نكته نيز در اينجا معنا دارد كه توبه در انسان شرايطی دارد كه اصل آن قصد و نيت بازگشت از گناه و حركت در مسير صحيح می باشد.

استاد در خصوص حجاب های انسانی می نويسد:

حجاب دوطرفه است يعنی اگر بدی حجاب خوبی است، خوب هم حجاب بدی است. اگر بدان به انجام فضای موفق نيستند، نيكان هم از انجام رذايل منزه هستند.(4)


1) تفسير موضوعی استاد جوادي، ج15، ص47

2) تفسير موضوعی استاد جوادي، ج3، ص 178

3) تفسير موضوعی استاد جوادي، ج6، ص 261

4) تفسير موضوعی استاد جوادي، ج15، ص 207

حجاب، خود در شرايط گوناگونی ايجاد می شود و حجاب نتيجه عملكرد خود انسان است.

میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست تو خود حجاب خودی حافظ از ميان برخيز(1)

در باب توكل نيز نكاتی را بيان نموده اند:

توكل بر خداوند گذشته از آن كه مايه تحقق مطلوب است، خود توكل نيز صيغه عبادی دارد و خالی از ثواب نيست.(2)

استاد در خصوص رابطه تقوی و عمل می نويسد:

همه انسانها موظفند سه ركن اصيل ايمان را تحصيل كنند؛ اعتقاد – اخلاص و عمل.(3)

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيطانِ وَ مَن يَتَّبِع خُطُواتِ الشَّيطانِ فَإِنَّهُ يَأمُرُ بِالفَحشاءِ وَ المُنكَرِ وَ لَو لا فَضلُ اللَّهِ عَلَيكُم وَ رَحمَتُهُ ما زَكى مِنكُم مِن أَحَدٍ أَبَداً وَ لكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّی مَن يَشاءُ وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ (21)نور

در تفسير نمونه آمده است:


1) ديوان حافظ، غزل شماره 267

2) تفسير موضوعی استاد جوادي، ج 11 ، ص 373

3) تفسير موضوعی استاد جوادي، ج11، ص 216

هرگز يک انسان پاكدامن و با ايمان را نمى‌شود يک مرتبه در آغوش فساد پرتاب كرد، بلكه گام به گام اين راه را مى‌سپرد:

گام اول معاشرت و دوستى با آلودگان است.

گام دوم شركت در مجلس آنها.

گام سوم فكر گناه.

گام چهارم ارتكاب مصاديق مشكوک و شبهات.

گام پنجم انجام گناهان صغيره.

و بالآخره در گامهاى بعد گرفتار بدترين كبائر مى‌شود، درست به كسى مى‌ماند كه زمان خويش به دست جنايتكارى سپرده او را گام به گام به سوى پرتگاه مى‌برد، تا سقوط كند و نابود گردد، آرى اين است" خطوات شيطان" .

سپس اشاره به يكى از مهمترين نعمتهاى بزرگش بر انسانها در طريق هدايت كرده چنين مى‌گويد:" اگر فضل و رحمت الهى بر شما نبود احدى از شما هرگز پاک نمى‌شد، ولى خداوند هر كه را بخواهد تزكيه مى‌كند، و خدا شنوا و دانا است" (وَ لَو لا فَضلُ اللَّهِ عَلَيكُم وَ رَحمَتُهُ ما زَكى مِنكُم مِن أَحَدٍ أَبَداً وَ لكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّی مَن يَشاءُ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ).

بدون شک فضل و رحمت الهى است كه موجب نجات انسانها از آلودگيها و انحرافات و گناهان مى‌شود، چرا كه از يک سو موهبت عقل را داده، و از سوى ديگر موهبت وجود پيامبر و احكامى كه از طريق وحى نازل مى‌گردد، ولى از اين مواهب

گذشته توفيقات خاص او و امدادهاى غيبيش كه شامل حال انسانهاى آماده و مستعد و مستحق مى‌گردد مهمترين عامل پاكى و تزكيه است.

جمله" مَن يَشاءُ" چنان كه بارها گفته‌ايم به معنى اراده و مشيت بى دليل نيست، بلكه تا مجاهده و تلاشى از ناحيه بندگان نباشد هدايت و موهبتى از ناحيه خدا صورت نمى‌گيرد، آن كس كه طالب اين راه است و در آن گام مى‌نهد و جهاد مى‌كند، دستش را مى‌گيرد، از وسوسه شياطين حفظش مى‌كند و به سر منزل مقصود مى‌رساند.

و به تعبير ديگر فضل و رحمت الهى گاه جنبه" تشريعى" دارد، و آن از طريق بعثت پيامبران و نزول كتب آسمانى و تشريع احكام و بشارتها و انذارها است، و گاه جنبه" تكوينى" دارد و آن از طريق امدادهاى معنوى و الهى است، و آيات مورد بحث (بقرينه جمله" من يشاء") بيشتر ناظر به قسمت دوم است.

ضمنا بايد توجه داشت كه" زكات" و" تزكيه" در اصل به معنى" نمو يافتن" و" نمو دادن" است، ولى در بسيارى از موارد به معنى" پاک شدن" و" پاک كردن" به كار رفته است، و اين هر دو ممكن است به يک ريشه باز گردد، زيرا تا پاكى از موانع و مفاسد و رذائل نباشد نمو و رشد امكان پذير نخواهد بود.(1)

به عقيده استاد قطع علايق از غير خدا تنها راه تزكيه نفس است؛


1) تفسير نمونه، ج‌14، ص: 414

راهی كه طی آن مايه تزكيه نفس و نزاهت روح است و انصراف از آن مايه تيرگی روح ،راه قطع علايق از ماسوی الله است.(1)

استاد همچنين غفلت – وسوسه علمی و شيطانی – پتدارگايی – عقل متعارف – كبر – خودبينی و هوس – دنيا گرايی و... را از موانع شكوفايی فطرت می دانند.(2)

شكوفايی فطرت كه استاد جوادی از آن سخن گفته اند، به نوعی همان پرورش و رشد فطرت الهی است كه تنها از طريق پذيرش دعوت انبياء و كتاب های آسمانی ميسر است.

اصرار قرآن كريم برمعرفی انسان از اين روست كه آدمی بداند با چه خطری روبروست و چه شعله سوزانی از غضب و عصبيت به دنبال اوست.(3)

به قول مولانا:

تا من بديدم روی تو ای ماه و شمع روشنم

هر جا نشينم خرمم هرجا روم در گلشنم(4)

ژرفای ابعاد انسان در شناخت:


1) تفسير موضوعی استاد جوادي، ج11، ص133

2) تفسير موضوعی استاد جوادي، ج12، ص 391 – 402

3) تفسير موضوعی استاد جوادي، ج14، ص172

4) كليات شمس، ج 1 ، غزل 1383

از آنجاكه انسان اجتماعی است و طبيعت اجتماعی دارد از ابتدای خلقت نيازمند ارتباط برقرار كردن با افراد پيرامون خود بوده است. انسان در ابتدا با رسم و نقوش افكار و عقايد خود رابيان داشت.(1)

نويسنده به استفاده پيامبر صلی الله علیه واله از نقوش و خطوط در بيان مسايل اعتقادی اشاره داشته؛ كه به عنوان مثال تبيين صراط مستقيم و راههای متعدد گمراهی را آورده است.(2)

محمد عبده در خصوص روح تدين نوشته است:

آنچه در يادآوری انسان مهم است ايجاد و تحصيل ملكه تمييز می باشد.(3)

روح تدين به طور غريزی در انسان وجود دارد و آن شامل شعور فطری او می شود.(4)

آنچه كه انسان از معارف در درون خود دارد با تنبيه و تنبه آگاه شده و فطرتش بيدار می شود.

بايد افزود كه دين باوری می تواند ريشه های مختلفی در خانواده و گذشته فرد داشته باشد. آگاهی انسان به دين و ابعاد شناختی آن برای دريافت دستورالعملی برای زندگی معنا می يابد.


1) الوسايل التعليميه فی السنه النبويه، ص 606

2) همان، ص 618

3) الاعمال الكامله، ص 156

4) همان، ص 514

زمانی انسان می تواند راه درستی برای زندگی خويش برگزيند كه اين راه راه را اولاً شناخته باشد، ثانياً به تجزيه و تحليل درستی در باب آن رسيده باشد و ثالثا مشی عملی و طريق اجرايی آن را يافته باشد.

نويسنده در ارائه تعبيری از تقوي، آن را ميزان تفاضل بين مردم می داند و با تقوی ترين كسی است كه موجب اصلاح خود و جامعه اش می شود.(1)

علاوه بر اين نكته، اگر انسان در حدی باشد كه علاوه بر خود موجب اصلاح جامعه پيرامونی اش شود بسيار مهم است.

نبايد از نظر دور داشت كه تقوای واقعی اين قدرت را دارد كه علاوه بر اصلاح خود انسان جامعه او را نيز اصلاح كند.

در حقيقت وقتی كسی به فضايل اخلاقی و شخصيتی آراسته شد خود به خود اطراف خود را تاثير می بخشد و اين نيز موجب رشد شاخص های انسانيت نيز می شود.

علل عدم گرايش به سمت اخلاقيات و فضايل اخلاقی و تقوی عبارتست از:

پيامبران پيشين هميشه همراه معجزات خود بودند و برای اثبات اعجاز آنها مخالفان را دعوت به مقابله به مثل می كردند در حقيقت معجزات آنها خود زبان نداشت و گفتار ايشان، آن را تكميل می نمود.

ولی قرآن يک معجزه گوياست، نيازی به معرفی دگری ندارد، خودش به سوی خود دعوت می كند. مخالفان را به مبارزه فرا می خواند محكوم می سازد و از ميدان


1) آداب القرآنيه فی سوره الحجرات، ص278

مبارزه پيروزی بيرون می آيد، لذا پس از وفات پيامبر اسلام صلی الله علیه واله همچون زمان حيات او به دعوت خود ادامه می دهد.(1)

وجود ايدئولوژي، ارزش ها و هنجارهای اجتماعی نشان می دهد كه قلمرو اسلام فراتر از زندگی فردی است. حيات آدمی به دو بخش دنيايی و آخرتی تقسيم شده و ارتباط تنگاتنگی با يكديگر دارند و اساساً چگونگی زندگی انسان در آخرت با توجه به نوع حيات وی در دنيا شكل می گيرد.(2)

مجموع آيات قرآن نشان می دهد كه هميشه روی سخن با اجتماعات بشری است و انسان برای تربيت نفس خويش در ميان جامعه انسانی ديده شده است.

در حقيقت اين انسان است كه محور اجتماع را تشكيل می دهد و اساس هر جامعه بر او استوار است.

در قرآن و روايات نيز هر كجا سخن از ساختن دنيا برای داشتن آخرتی آباد به ميان آمده انسان به عنوان موجودی دارای خانواده و خويشاوند و اطرافيان كه همان اجتماع باشد لحاظ گرديده است.

ضمن آن كه اين جامعه پيرامونی آزمايشی برای او نيز به حساب می آيد.

وَ اعلَمُوا أَنَّما أَموالُكُم وَ أَولادُكُم فِتنَةٌ وَ أَنَّ اللَّهَ عِندَهُ أَجرٌ عَظيمٌ (28) انفال


1) قرآن و آخرين پيامبر، ص29

2) قرآن و توسعه فرهنگي، ص315

وَ ما أَموالُكُم وَ لا أَولادُكُم بِالَّتی تُقَرِّبُكُم عِندَنا زُلفى إِلاَّ مَن آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَأُولئِكَ لَهُم جَزاءُ الضِّعفِ بِما عَمِلُوا وَ هُم فِی الغُرُفاتِ آمِنُونَ (37) سبا

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُلهِكُم أَموالُكُم وَ لا أَولادُكُم عَن ذِكرِ اللَّهِ وَ مَن يَفعَل ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الخاسِرُونَ (9)منافقون

إِنَّما أَموالُكُم وَ أَولادُكُم فِتنَةٌ وَ اللَّهُ عِندَهُ أَجرٌ عَظيمٌ (15) تغابن

همانگونه كه ملاحظه می كنيد در مجموع آيات بالا چند نكته زيبا و مهم نهفته است:

1- اموال و اولاد انسان( ظواهر دنيوی و زندگی مادي) تنها در صورت ايمان برای انسان سودمند هستند.

2- تنها بهره و حظ واقعی اجری است كه در برابر رضايت الهی نصيب انسان می شود و اگر جز اين باشد دنيا برای انسان جز فتنه نخواهد بود.

در اينجا فتنه را از قول لغويون بازشناسی می كنيم:

امتحان اصل فتن گذاشتن طلا در آتش است تا خوبى آن از ناخوبى آشكار شود (مفردات) در مجمع فرموده: فتنه، امتحان، اختبار نظير هم‌اند «فتنت الذهب فى النار» آنوقت گويند كه طلا را در آتش براى خالص و ناخالص بودن آن امتحان كنى.

در الميزان هست: فتنه آنست كه بوسيله آن چيزى امتحان شود، بخود امتحان و بلازم امتحان كه شدت و عذاب است و بضلال و شرک كه سبب عذاب‌اند، اطلاق ميشود، در قرآن در همه اين معانى بكار رفته است.(1)


1) قاموس قرآن، ج‌5، ص: 148

الفِتنة الابتلاء و الامتِحانُ و الاختبار، و أَصلها مأخوذ من قولک فتَنتُ الفضة و الذهب إِذا أَذبتهما بالنار لتميز الردي‌ء من الجيِّدِ.(1)

1- هر كس مراقبت نكند و مواظب نباشد و ظواهر دنيوی او را از ياد خدا غافل كند او قطعا زيان خواهد ديد.

2- دنيا و متعلقات آن می تواند باعث تقرب الی الله شده و مايه ايمان شود به شرط آنكه انسان در بكارگيری و ارتباط با دنيا و ما فيها دل نبسته و پايبند دنيا نباشد.

3- غفلت از ياد خدا و معيار های ارزشمند انسانی پس از اشتغال به دنيا اتفاق می افتد و انسان را از مسير آخرت فارغ می سازد.

در حقيقت ابتدا انسان مشغول به دنيا می شود و سپس از ياد خدا غافل شده و دنيا تمام خواسته های او را شكل می دهد. در حقيقت ابتدا انسان مشغول به دنيا می شود و سپس از ياد خدا غافل شده و دنيا تمام خواسته های او را شكل می دهد؛

تربيت اسلامی بر عقيده استوار است و به شدت با آن ارتباط دارد.(2)

بكارگيری قصه در قرآن از مبادی تربيتی اسلام به شمار می رود.(3)

از مزيت های اسلام آن است كه با فطرت سازگاری دارد و بيش از طاقت بر نفس، باری نمی نهد.(4)


1) لسان العرب، ج‌13، ص: 317

2) منهج التربيه الاسلاميه، ص287

3) همان، ص391

4) همان، ص127

سازگاری اسلام با فطرت بشری زمينه لازم برای پذيرش حقيقت دين است.

چرا كه اگر دستورات اسلام با فطرت سازگاری نداشته باشد، انسان به سرعت از دين فاصله می گيرد و حتی ممكن است در وهله اول آن را نپذيرد و از تمايل به سوی دعوت آن اجتناب كند.

اين سازگاری با فطرت است كه انسان را جذب می كند و باعث می شود او براحتی جذب برنامه تربيتی اسلام شود.

شهيد بهشتی در خصوص وضعيت انسان اينگونه توضيح داده اند:

به انسان گفته شده : تو با اين روح الهی مسئول آن هستی كه از لابلای بندها و پيچ و خم هايی كه در پيكرت و در رابطه پيكرت با محيط طبيعت و محيط اجتماع وجود دارد، با اختيار و انتخاب خود راه را به سوی آينده تاريک يا روشن بگشايي(1)

شركی كه در قرآن از آن نهی شده عبارتست از: شفا خواستن و كمک طلبيدن و عبادت و تذلل در برابر مخلوق خداوند.(2)

همه كارها و امور از جمله هدايت، ضلالت، ايمان، كفر، خير، شر، نفع و ضرر همه در دايره علم الهی و مشيت و اراده حضرت حق قرار ميگيرد. كه البته در خصوص نيكوئی ها بالذات و در خصوص معاصی و كفر و ضرر بالعرض است.(3)

در ذيل آيه 37 حج و عبارت لن ينال الله لحومها نكاتی قابل توجه وجود دارد:


1) حق و باطل از ديدگاه قرآن، ص135

2) معيار شرک در قرآن ، ص66

3) تفسير فاتحه الكتاب ، ص110

هدف آن است كه شما با پيمودن مدارج تقوی در مسير يک انسان كامل قرار گيريد و روز به روز به خدا نزديک تر شويد.(1)

و اين بيان آيه بدان معناست كه خداوند تنها روح عمال را از شما می خواهد و اين عمل در حقيقت عامل رشد دهنده خود شماست.

يكی از خصايص فكر ماديگری اين است كه می خواهد همه حقايق عالم را با اصول نارسای ماديگری و دانش كوتاه بشر تفسير نمايد.(2)

خداوند بهترين كسی است كه می داند انسان به چه چيزی احتياج دارد؛ او خالق انسان است و قطعاً بهترين برنامه برای زندگی را می تواند در اختيار او قرار دهد:

در كتاب های مربوط به حوزه آموزش آمده است:

هدف های تربيتی بايد با توجه به احتياجات و مشكلات اجتماعی تعيين شود.(3)

پس می توان تيجه گرفت كه خداوند همه چيز را برای انسان تدارک ديده تا او رشد كند و بعد ها انسان با كشف اين قواعد از علم لا يزال الهی توانسته برای امور اجتماعی خود تصميمی سازی كند.

اجتماع همه چيز را به انسان نمی دهد و تهيه برخی لوازم زندگی را بر عهده خود انسان می گذارد.


1) پرهيزگاران از ديدگاه قرآن ، ص157

2) درسهايی از علوم قرآن، ص46

3) مهارت های آموزشی و پرورشي، ص142

هيچگاه نمی توان به مسائل معيشتی جامعه و اجرای عدالت جدای از مسائل اعتقادی و عملی و اخلاقی مردم نگريست.(1)

مبنای كلام قرآن كريم موعظه حسنه است و موعظه حسنه گفتگو بر مبنای اخلاق را گويند و جدال احسن نيز در همين مقال می گنجد.(2)

قرآن بر اساس زبان مردم و نياز آنها سخن می گويد:

قُل هذِهِ سَبيلی أَدعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى بَصيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی وَ سُبحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ المُشرِكينَ (108) يوسف

قُل هذِهِ اشاره دارد كه مجموعه دين مقدس اسلام از عقائد حقه و اخلاق فاضله و احكام شرعيه و دستورات الهيه است و تعبير بهذه بجای هذا بواسطه اشتمال بر جميع مذكورات است كه گفتند دين مقدس اسلام عبارت است از امور دينيه و صفات قلبيه و ملكات نفسانيه و اعمال جوارحيه و عقائد و اخلاق و افعال.

اينجا يک توضيح لازم است و آن اين كه نفس و صفات نفسانی برگرفته از طبع و ذات انسان است و اين ذات و فطرت است كه اعمال و رفتار انسان را شكل می دهد.

طيب تنبيهی را در اين بخش متذكر می شود:

انسان داراى سه جزء است؛ نفس انسانى جوهری مجرد است كه تعبير بعقل و لطيفه ربانى و جوهر ملكوتى ميكنند و در لسان آيات و اخبار بقلب تعبير فرموده و


1) فقر و غنا در قرآن و حديث، ص55

2) - اسلوب الدعوه فی القرآن، ص 57 تا 60

اين چون مجرد است قابل عروض عرض نيست بلكه علم و معرفت موجب توسعه او ميشود و عين ذات او است و شايد اشاره باين باشد كه فرموده:(1)

فَمَن تابَ مِن بَعدِ ظُلمِهِ وَ أَصلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ يَتُوبُ عَلَيهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ (39) مائده

با آنكه آيه در مورد سرقت است، اما تعميم مطلب را در خود دارد كه هر ظالمى هر ظلمى كرده بين خود و خداى خود اظهار ندامت و پشيمانی نمايد.

نويسنده در اينجا به تفاوت بين ظلم با ساير معاصى اشاره دارد و آن جنبه حق الناسی آن است. در ساير معاصى فقط توبه و ندامت برای رفع عذاب كافى است، چون فقط حق اللَّه است و اما ظلم جنبه حق الناسى دارد و بايد اصلاح كند و تدارک حق مظلوم را هم بنمايد مثلا سارق بايد عين مال را اگر موجود است رد كند و اگر تلف شده جبران كند.(2)

ما اگر به موعظه های قرآن گوش فرا دهيم بسياری از مشكلات حل خواهد شد؛

يا أَيُّهَا النَّاسُ قَد جاءَتكُم مَوعِظَةٌ مِن رَبِّكُم وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحمَةٌ لِلمُؤمِنينَ (57) يونس

تفسير خسروی در اين باب می گويد:

(اى مردم شما را چه شده است كه قرآن را تكذيب مى‌كنيد و حال آنكه نه بتاويل آن دست يافته‌ايد و نه احاطه علمى بآن پيدا كرده‌ايد؟) اى مردم (خطاب بهمه مخلوق


1) اطيب البيان، ج‌7، ص: 292

2) - أطيب البيان فی تفسير القرآن، ج‌4، ص: 364

عموما و بقريش و أهل مكّه خصوصا) حقا براى شما كتابى از جانب پروردگارتان آمده است كه در آن موعظه (يعنى بيان هر چيزى است كه ترس و احتراز از آن واجب و يا رغبت و توجّه بآن لازم است و در آن دعوت بصلاح و ممانعت از فساد است).

(كتابى آمده است كه جامع حكمت عملى و كاشف از محاسن أعمال و مقابح أفعال است) و باعث تشفّى و شفاء عقده است كه در سينه‌هاست يعنى باعث آرامش دلهاست (دوائى است كه زايل كننده درد جهل و شک و شرک و غير آنها از عقايد باطله و فاسده است و كتابى است كه جامع حكمت نظرى و مزيد دردهاى درونى و باطنى است) و راهنمائى است بسوى حق و يقين و رحمتى است براى مؤمنين (كه از زمان نزول آن از ظلمات گمراهى نجات يافته و بنور ايمان بهره‌مند گشته‌اند و از طبقات نيران بدرجات جنان ارتقاء يافته‌اند و طباع آنها را نسبت بيكديگر رءوف و عطوف، دلهاى آنان را تطهير كرده تخم خير و صلاح در زمين قلوب آنها كشته و رقتى بآنها عطا كرده است كه ترحّم و مهربانى بنوع را بر خود فرض شمارند).(1)

خداوند عموم بندگان را مخاطب فرموده و منّت بر آنها نهاده براى نازل فرمودن كتابيكه مشتمل است بر موعظه و پند يعنى مبيّن است امورى را كه بايد از آنها احتراز و بآنها اقبال نمود و صلاح و فساد حال و مئال ايشان منوط بآنست و شفاء است براى امراض قلبيّه آنها از قبيل جهل و شک و شبهه و بخل و حسد و كينه و شقاق و نفاق و غيرها و هدايت و دلالت و راهنمائى است بحقّ و حقيقت و رحمت و


1) تفسير خسروي، ج‌4، ص: 204

نعمت و مغفرت است براى خصوص اهل ايمان چون غير ايشان مهتدى بهدايت قرآن نميشوند و مشمول رحمت رحيميّه نميگردند و قابليّت بهره بردارى از آنرا ندارند.(1)

مغنيه نيز موعظه، شفاء، هدايت و رحمت را اوصاف اربعه قرآن بر شمرده است.(2)

كاشانی به نكاتی در اين خصوص اشاره می كند:

موعظه قرآن برای همه امراض درونی من جمله جهالت راهگشاست و اين به سبب حكمتی است كه در قرآن وجود دارد.

قرآن براى مردمان كتابيست جامع كه مواعظ آن به محاسن اعمال ترغيب ميكند. با قرآن می توان از تاريكی و ظلمت جهل بيرون شد و بهسوی نور و روشنائی حركت كرد.(3)

نگاه معصومين به جايگاه كرامت انسانی:

ائمه هدی عليهم السلام، تنها راه سعادت انسان را باور مندی او دانسته و معتقدند كه اگر انسان تسليم حق نباشد، بي‌گمان نمی تواند مسير سعادت را طی كند.

مؤمنان كسانی هستند كه در برابر فرامين الهی جز تسليم هيچ واكنشی نشان نمی دهند؛

وَ ما زادَهُم إِلاَّ إيماناً وَ تَسليماً (22) احزاب


1) تفسير روان جاويد، ج‌3، ص: 28

2) تفسير الكاشف، ج‌4، ص: 172

3) منهج الصادقين فی إلزام المخالفين، ج‌4، ص: 385

حال بايد قدری در خصوص مفهوم تسليم و اسلام تدبر كنيم؛ اسلام چيست و چرا بر طبق فرمايش قرآن هيچ كس نمی تواند غير از اسلام را بپذيرد.

وَ مَن يَبتَغِ غَيرَ الإِسلامِ ديناً فَلَن يُقبَلَ مِنهُ وَ هُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الخاسِرينَ (85) آل عمران

كرمی حويزی در تفسير اين آيه شريفه دو نكته مهم را متذكر مي‌شود:

1- بسياری از انسان ها در نظام زندگی دنيايی دچار گمراهی و ضلالت هستند .

2- تمايل به شهوات و شيرينی های دنيا انسان را از مسير حق گمراه ساخته و به بيراهه می برد.(1)

فضل الله نيز با بيان ديگری معنی اسلام حقيقی را پذيرش دعوت و رسالت انبيا می داند كه اگر انسان ها چنين محتوايی را پذيرفته باشند قطعاً در مسير اسلام قرار دارند.(2)

امام سجاد عليه السلام در دعای 38 اينگونه با خدا راز و نياز می كنند:

وَاجعَل نَدامَتى عَلى ما وَقَعتُ فيهِ مِنَ الزَّلاَّتِ، وَ عَزمى عَلى تَركِ مايَعرِضُ لى مِنَ‌السَّيِّئاتِ تَوبَةً تُوجِبُ لى مَحَبَّتَكَ، يا مُحِبَّ التَّوَّابينَ.


1) تفسير من وحی القرآن، ج‌6، ص: 138

2) التفسير لكتاب الله المنير، ج‌2، ص: 75

و پشيمانيم را بر لغزشهايى كه گرفتارشان شده‌ام، و تصميم را بر ترک گناهانى كه برايم پيش آيند توبه‌اى قرار ده كه برايم موجب عشق تو گردد، اى دوستدار توبه كنندگان.(1)

استاد مكارم شيرازی در تفسير نمونه آورده اند:

اسلام آيين همه جهان هستى و عالم آفرينش است. در اينجا قرآن مجيد اسلام را به معنى وسيعى تفسير كرده و مى‌گويد: تمام كسانى كه در آسمان و زمين‌اند و تمام موجوداتى كه در آنها وجود دارند مسلمان‌اند يعنى در برابر فرمان او تسليم‌اند زيرا روح اسلام همان تسليم در برابر حق است منتها گروهى از روى اختيار (طوعا) در برابر" قوانين تشريعى" او تسليم‌اند و گروهى بى اختيار (كرها) در برابر" قوانين تكوينى" او.

وی سپس توضيح می دهد كه خداوند دو گونه فرمان در عالم هستى دارد يک سلسله از فرمانهاى او به صورت قوانين طبيعى و ما فوق طبيعى است كه بر موجودات مختلف اين جهان حكومت مى‌كند و همه آنها مجبورند در برابر آن زانو زنند و لحظه‌اى از اين قوانين سرپيچى نكنند و اگر فرضاً سرپيچى كنند ممكن است محو و نابود گردند و يک نوع" اسلام و تسليم" در برابر فرمان خدا است، بنا بر اين اشعه آفتاب كه به درياها مى‌تابد و بخار آب كه از دريا بر مى‌خيزد و قطعات ابر كه به هم مى‌پيوندند دانه‌هاى باران كه از آسمان فرو مى‌ريزد، درختانى كه بر اثر آن نمو


1) صحيفه سجاديه، دعای 38

مى‌كنند و گلها كه در پرتو آن شكفته مى‌شوند همه مسلمان‌اند زيرا هر كدام در برابر قانونى كه آفرينش براى او تعيين كرده است تسليم‌اند.

نوع ديگرى از فرمان خدا هست كه فرمان تشريعى ناميده مى‌شود يعنى قوانينى كه در تشريع آسمانى و تعليمات انبياء وجود داشته است تسليم در برابر آنها جنبه" اختيارى" دارد و تنها افراد با ايمان هستند كه به خاطر تسليم در مقابل آنها شايسته نام" مسلمان" مى‌باشند.

و از آنجا كه جمله" اسلم" در آيه فوق اشاره به معنى وسيع اسلام است كه هر دو قسمت را در بر مى‌گيرد و لذا مى‌فرمايد: جمعى از روى اختيار تسليم مى‌شوند (طوعا) مانند مؤمنان و جمعى از روى اجبار (كرها) مانند كافران نسبت به قوانين تكوينى، بنا بر اين معنى آيه اين است كه كافران با اين كه از قبول اسلام در برابر بخشى از فرمانهاى خدا سرباز زده‌اند ناچار به قبول بخش ديگر شده‌اند، پس چرا آنها در برابر همه قوانين الهى و دين و آيين حق يک باره تسليم نمى‌شوند.

احتمال ديگرى كه در تفسير آيه مى‌باشد و بسيارى از مفسران آن را ذكر كرده‌اند و در عين حال منافاتى با آنچه در بالا گفتيم ندارد اين است كه افراد با ايمان در حال رفاه و آرامش از روى رغبت و اختيار به سوى خدا مى‌روند، اما افراد بى ايمان تنها به هنگام گرفتارى و مشكلات طاقت‌فرسا به سوى او مى‌شتابند و او را مى‌خوانند و با اين كه در حال معمولى شريكهايى براى او قايل مى‌شوند در آن لحظات سخت و حساس جز او كسى را نمى‌شناسند و نمى‌خوانند.

به اين ترتيب از مفهوم عام اسلام به عنوان يک اصل كلى كه همان تسليم در مقابل حق است به مفهوم خاص آن يعنى آيين اسلام منتقل مى‌شود كه نمونه كامل و اكمل آن است و مى‌گويد: امروز جز آيين اسلام از هيچ كس پذيرفته نيست و در عين احترام به همه اديان الهى برنامه امروز، اسلام است. همانگونه كه دانشجويان دوره دكترا در عين احترام به تمام دروسى كه در مقاطع مختلف تحصيلى مانند ابتدايى، راهنمايى و دبيرستان و دوره ليسانس خوانده‌اند تنها درسى را كه بايد دنبال كنند همان دروس سطح بالاى مقطع نهايى خودشان است و پرداختن به غير از آن جز زيان و خسران چيزى نخواهد داشت و آنها كه با تقليد نابجا و تعصب جاهلى و مسائل نژادى و خرافات خود ساخته پشت به اين آيين كنند بدون شک گرفتار زيان و خسران خواهند شد و جز تاسف و ندامت از سرمايه‌هاى عمر و حيات كه بر باد داده‌اند نتيجه‌اى نخواهند گرفت.(1)

حال ببينيم معيار ايمان در ديدگاه ائمه معصومين عليهم اسلام شامل چه چيزهايی می شود:

امام صادق(عليه السلام) فرمود: شما نيكوكار نمی باشيد مگر اينكه شناخت پيدا كنيد و شناخت پيدا نمی كنيد مگر اينكه تصديق كنيد و تصديق نمی كنيد، مگر اينكه تسليم شويد و اينها چهار باب است(صلاح، عرفان، تصديق و تسليم) كه اولين آنها به سامان نمي‌آيد مگر به سبب آخرين آنها.(2)


1) تفسير نمونه، ج‌2، ص: 644- 646

2) جهاد بانفس، ص 36- حديث 27

امام (عليه السلام) تسليم را مقدمه تصديق، و تصديق را مقدمه شناخت و شناخت را عامل اصلی نيكوكاری می دانند.

امام امير المؤمنين(عليه السلام) نيز به زيبائی زير ساخت های تقوی را تبيين فرموده و ملاک هايی به دست انسان می دهند تا با كمک آنها بتواند راه را پيدا كند.

فَاتَّقى عَبدٌ رَبَّهُ نَصَحَ نَفسَهُ، وَ قَدَّمَ تَوبَتَهُ، وَ غَلَبَ شَهوَتَهُ، فَاِنَّ اَجَلَهُ مَستُورٌ عَنهُ، وَ اَمَلَهُ خادِعٌ لَهُ، وَالشَّيطانُ مُوَكَّلٌ بِهِ يُزَيِّنُ لَهُ المَعصِيَةَ لِيَركَبَها، وَ يُمَنِّيهِ التَّوبَةَ لِيُسَوِّفَها، حَتّى تَهجُمَ مَنِيَّتُهُ عَلَيهِ اَغفَلَ ما يَكُونُ عَنها.

آن عبدى تقواپيشه شد كه خيرخواه خود گشت، و توبه اش را پيش انداخت، و بر شهوتش پيروز شد، زيرا زمان اجل انسان مخفى است، و آرزويش گول زننده اوست، شيطان موكّل آدمى است كه معصيتش را در نظرش مى آرايد تا مرتكب آن شود، و توبه را به صورت آرزو براى آينده جلوه مى دهد تا آن را به تأخير افكند، تامرگ برآدمى بتازد زمانى كه نسبت به آن غافل تر از هرچيز باشد.(1)

معيارهای بندگان برگزيده خداوند در كلام نورانی امام باقر عليه السلام اينگونه مورد اشاره قرار گرفته است:

امام باقر عليه السلام فرمودند: از رسول خدا صلی الله عليه و آله درباره بهترين بندگان پرسيده شد، حضرت فرمود: بهترين بندگان كسانی هستند كه هنگامی كه نيكی می كنند شادمان می شوند و هنگامی كه بدی می كنند استغفار مي‌كنند و


1) نهج البلاغه، خطبه 63

هنگامی كه به آنا عطا می شود شكر آن را به جای مي‌آورند و هنگامی كه گرفتار می شوند صبر پيشه می كنند و هنگامی كه خشمگين مي‌شوند می بخشند.(1)

امام در اين حديث زيبا به نقل مطلبی از قول پيامبر اكرم صلی الله علیه واله می پردازند كه درآن چندين معيار درخصوص بندگان برگزيده به دست می دهد؛

اولين نكته مهم در اين زمينه شادمانی بندگان خوب به هنگام نيكی كردن است.

نيكی كردن، انجام عمل از روی علم و اراده فردی است و قرآن كريم در جای جای آيات نورانی خود اين مهم را مورد تأكيد قرار داده است.

در جايی می فرمايد اساس خلقت ارزيابی عملكرد نيكوی شما بوده؛ لِيَبلُوَكُم أَيُّكُم أَحسَنُ عَمَلاً – 7 هود

در بسياری از موارد كار نيک را سفارش می كند: إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ إِنَّا لا نُضيعُ أَجرَ مَن أَحسَنَ عَمَلاً (30) كهف

نكته دوم استغفار از عمل زشت است. اين استغفار البته خود دارای مراحلی است كه در كلام ائمه بدان تصريح شده است.

شكر خداوند به هنگام دريافت نعمات الهي، صبر به هنگام گرفتاری و بخشش به هنگام خشم از ديگر نكات ارزشمند اشاره شده در اين حديث است.

در يكی ديگر از فرمايشات معصومين(عليهم السلام) ايمان و عمل دو عنصر مرتبط و تؤامان شناخته شده اند؛


1) جهاد نفس ص 303 حديث 781

امام صادق عليه السلام فرمودند: ايمان نمی باشد مگر همراه با عمل و عمل نيز برخاسته از ايمان است و ايمان فقط با عمل ثابت می شود.(1)

يكی از مواردی كه شخصيت انسان را به عنوان يک بنده شكل می دهد ارتباط او با خدای متعال است.

نسبت انسان و دنيا :

ابولفضل بهشتی در خصوص تعيين مصداق محبت و عشق ورزی می نويسد:

خدای متعال، تنها مصداق حقيقی محبت است ودوست داشتن ديگران نيز در راستای محبت خداست.(2)

تنها رابطه ای كه بين انسان و دنيا تعريف می شود اين است كه دنيا نعمتی از سوی خداوند است كه برای رسيدن به او، به انسان اعطا شده.و اين نعمت تنها با باور و يقين ممكن است.

از عوامل عمده ايجاد باور و يقين در اسلام، تفكر و انديشه است.(3)

وی در جای ديگری می نويسد؛ شناخت و معرفت كه همان تسليم فكر و ادراک و عقل است برای مومن شدن كافی نيست و تسليم روح و قلب است كه آن را به اتمام می رساند.(4)


1) جهاد نفس، ص 19 – حديث 13

2) سيمای مومن در قرآن و حديث، ص 116

3) همان، ص 92

4) همان، ص 25

شهيد مطهری در خصوص باور و يقين می گويد: اگر بشر خود را مقيد كند كه در مسائل تابع يقين باشد و گمان را به عوض يقين نپذيرد به خطا نخواهد افتاد.(1)

پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) در خصوص خير دنيا و آخرت فرموده اند: ثَلاثٌ مَن كُنَّ فيهِ جَمَعَ اللّه لَهُ خَيرَ الدُّنيا وَالخِرَةِ: اَلرِّضا بِالقَضاءِ وَالصَّبرُ عِندَ البَلاءِ وَالدُّعاءُ عِندَ الشِّدَّةِ وَالرَّخاءِ؛ كسى كه سه خصلت در او باشد خداوند خير دنيا و آخرت را براى او فراهم مى كند: خشنودى به مقدّرات، صبر در بلا و دعا در سختى و راحتى.(2)

معيارهای انسان سالم:

ميخواهيم قدری در خصوص ويژگی های انسانی و انسان ويژه سخن بگويئم.

وَ لَقَد كَرَّمنا بَنی آدَمَ وَ حَمَلناهُم فِی البَرِّ وَ البَحرِ وَ رَزَقناهُم مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلناهُم عَلى كَثيرٍ مِمَّن خَلَقنا تَفضيلاً (70)

طبرسی در ذيل اين آيه به چند نكته اشاره دارد:

برخى گويند: بخاطر اين است كه انسان خدا را مى‌شناسد و او را فرمان مى‌برد. برخى گويند: بخاطر همه اينها و نعمتهاى ديگرى است كه به انسان اختصاص دارد.

ما بنى آدم را در خشكى سوار بر شتر، اسب، قاطر، الاغ و مركبهاى ديگر و در دريا سوار بر كشتى كرديم. و ميوه‌هاى گوارا و چيزهاى نيكو و لذتبخش را روزى ايشان كرديم. اينها اختصاص به انسان دارد و حيوانات را در آن سهمى نيست.


1) آشنايی با قرآن ج1 ، ص59

2) بحارالأنوار، ج68، ص156، ح71

و ايشان را بر بسيارى از مخلوقات، برترى بخشيديم. بعضى به اين آيه، استدلال كرده‌اند كه: فرشتگان برتر از پيامبرانند، زيرا از اين جمله استفاده مى‌شود، كه اولاد آدم بر همه مخلوقات برترى ندارند بلكه بر بسيارى از آنها. پس آنها بر حيوانات برترى دارند ولى بر فرشتگان برترى ندارند.

اما بچند دليل، اين عقيده باطل است:

1- مقصود از اين برترى، ثواب نيست، زيرا ثواب، چيزى نيست كه بتوان ابتداء و بدون عمل به كسى بخشيد و بدانوسيله، او را بر ديگران برترى داد. بلكه مقصود از اين برترى، همان نعمتهايى است كه پاره‌اى از آنها را شمرديم.

1- مقصود، از «كثير» جميع است. يعنى: ما اولاد آدم را بر مخلوقات ديگر، كه بسيارند، برترى داده‌ايم. نمونه آن در محاورات عرفى بسيار است. مثلا: جاه و مقام پهناور خود را به او بخشيدم و حريم منيع خود را براى او مباح كردم. مقصود اين است كه همه جاه و مقام خود را بخشيدم و همه حريم خود را مباح كردم، نه قسمتى از آنها را.(1)

جامعه انسانی همانگونه كه بدن محتاج تعادل و سلامتی است به صداقت امانت ايمان و عفت احتياج دارد و نمی شود جامعه از اين گونه مفاهيم خالی باشد.(2)

شهيد مطهری همچنين در خصوص تأثير ساختاری تقوی درانسان و ساختمان اصلی روح و فكر انسان توضيحاتی ارائه كرده اند: انسان در اثر تقوی درونش روشن


1) مجمع البيان فی تفسير القرآن، ج‌14، ص: 178

2) آشنايی با قرآن(مطهري)، ج2، ص64

می شود و به همين جهت روشن بين می شود و وقتی انسان روشن بين باشد كاستی ها، عيوب و تيرگی های نفسش را بهتر می تواند ببيند . اثر تقوی در دنيا همين بينش انسانی است.(1)

ساختمان اصلی روح و فكر و عقل انسان حقيقت جو و حقيقت خواه آفريده شده، يعنی حقيقت ،راستی ،واقعيت و درستی غذای

روح انسان است.(2)

تعبير قرآن درباره كارهای خير برطرف كردن سنگينی و دادن نيرو به انسان است . با هر گناهی مثل اينكه باری بر دوش انسان قرار می گيرد و قدرت تحرک را از انسان می گيرد.(3)

ايمان مانند ابزار و اهرمی برای عمل است . ايمان مانند اهرمی است كه به وسيله آن حركت سنگينی صورت می گيرد.(4)

شهيد مطهری معتقد است خوشی های دنيا در نظر اينگونه اند و اگر رنج و سختی بعد آن را ببينيم می فهميم كه گناهان دنيوی هم خوشی محض نيستند.(5)

دنيا چيزی است كه در قرآن و كلام ائمه معصومين عليهم السلام بسيار درباره آن سخن گفته شده و ابعاد و ويژگی هايش مورد تبيين و توصيف قرار گرفته.


1) آشنايی با قرآن(مطهري)، ج3، ص24

2) آشنايی با قرآن(مطهري)، ج5، ص 61

3) آشنايی با قرآن(مطهري)، ج8،ص270

4) آشنايی با قرآن(مطهري)، ج11، ص128

5) آشنايی با قرآن(مطهري)، ج13،ص 104

حال اين انسان است كه از رهگذر اين كلمات نورانی بايد راه خويش را بيابد و گام در آن بنهد و تا رسيدن به مقصود دست از طلب ندارد.

دست از طلب ندارم تا كام من برآيد

يا جان رسد به جانان يا جان ز تن درآيد

إِنَّ هذِهِ تَذكِرَةٌ فَمَن شاءَ اتَّخَذَ إِلى رَبِّهِ سَبيلاً (29) انسان

إِنَّ هذِهِ تَذكِرَةٌ «هذه» اشاره به سوره يا آيات نزديک است منظور از تذكره، پند و موعظه است.

فَمَن شاءَ اتَّخَذَ إِلى رَبِّهِ سَبِيلًا پس هر كس خير را بر مى‌گزيند راه پروردگارش را در پيش بگيرد و با عبادات به او تقرّب جويد.

وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَن يَشاءَ اللَّهُ و آنها عبادتى را به ميل خود نخواهند مگر اين كه خدا بخواهد و آنها را مجبور سازد.(1)

ارتباط انسان با دنيا:

رابطه انسان با دنيا رابطه مخلوقی است كه درون مخلوقی ديگر زندگی می كند.

انسان بايد با دنيا چونان رحم مادری رفتار كند كه قرار است از آن متولد شود و آنگاه زندگی ابدی و اصلی خويش آغاز نمايد.

ابزار و نيازمندی های انسان در دوران جنينی زندگی دنيا عبارتند از:

1- تغذيه مناسب كه محتوای غنی فكری شامل آن می شود.

2- ارتباطات مناسب كه همنشينی از آن جمله است.


1) جوامع الجامع، ج‌6، ص: 519

3- نيت و تفكر درونی كه بايد سازنده و رو به رشد باشد.

در باب ويژگي‌های خداوند رحمت واسعه الهی از بارزترين آنهاست؛

كاشانی رحمان را به معنای كسی گرفته كه رحمتش شامل همه بندگان از مومن و كافر است و روزی دهنده آنهاست و رحمت فرا گستر ده اش برای همه آنهاست و اين اسم برهيچكس قابل اطلاق نيست.(1)

يكی از مواردی كه بايد انسان حتماً به آن توجه داشته باشد سنت های الهی است كه از ابتدای خلقت در عالم جاری است.عدم تنافی سنت های الهی با اصل عليت، استمرار و ثبات سنن الهي، عدم تنافی سنت های الهی با اراده انسان، حتمی بودن سنن الهی و... از ويژگی های سنن الهی هستند.(2)

انسان بايد جای خود را در دنيا پيدا كند؛ او بايد بداند كه از دنيا و زندگی در آن چه می خواهد، و گرنه تا به ابد به بيراهه می رود.

وقتی انسان دانست كه موقعيتش در دنيا چيست آنگاه راحت تر نيز زندگی خواهد كرد. آنان كه دل درگرو تعلقات دنيوی دارند، به هنگام ترک دنيا نيز به سختی از دنيا دل می كنند؛ آنها عمر خود را در طلب دنيا سپری كرده اند و در برابرش هيچ برايشان نمانده است.


1) رساله فی خواص اسماء الله الحسنی و معانيها، ص91

2) – سنت های اجتماعی الهی در قرآن، ص 103 تا 131

امام صادق به روايت از امام باقر عليهما السلام فرمودند: مثل شخصی كه بر دنيا حريص است همانند كرم ابريشم است كه هر چه پيله را بيشتر به دور خود می پيچد خارج شدنش از دورن آن بعيد تر می شود تا اينكه از (شدت) اندوه مي‌ميرد.(1)

حال دنيايی ما را نيز ديدگاهمان به دنيا تعيين می كند و همين ديدگاه آخرتمان را نيزخواهد ساخت.

امام صادق(عليه السلام) در فرمايشی تعلق بيش از حد دنيا را مايه ناراحتی توصيف فرموده اند:

كسی كه زياد با دنيا گره خورده باشد حسرت و اندوهش هنگام جدايی از آن زيادتر خواهد بود.(2)

طرح نيازها به درگاه بی نياز:

اساس اينكه انسان بايد به درگاه خدا نياز خود را برده و همه چيز را از او بخواهد چيست ؟

در پاسخی ساده بايد گفت كه همه چيز را تنها می توان از كسی خواست كه همه چيز نزد اوست و علاوه برآن بی منت و بدون هيچ چشم داشتی نياز انسان را بر طرف می سازد.


1) جهاد با نفس، ص 258، حديث 637

2) جهاد با نفس، ص 258 حديث 639

وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَريبٌ أُجيبُ دَعوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَليَستَجيبُوا لی وَ ليُؤمِنُوا بی لَعَلَّهُم يَرشُدُونَ (186) بقره

از آنجا كه يكى از وسائل ارتباط بندگان با خدا مساله دعا و نيايش است به دنبال ذكر بخش مهمى از احكام اسلام در آيات گذشته آيه مورد بحث از آن سخن مى‌گويد، و با اينكه يک برنامه عمومى براى همه كسانى كه مى‌خواهند با خدا مناجات كنند در بر دارد قرار گرفتن آن در ميان آيات مربوط به روزه مفهوم تازه‌اى به آن مى‌بخشد، چرا كه روح هر عبادتى قرب به خدا و راز و نياز با اوست.

آنها كه حقيقت و روح دعا و اثرات تربيتى و روانى آن را نشناخته‌اند ايرادهاى گوناگونى به مساله دعا دارند:

گاه مى‌گويند: دعا عامل تخدير است، چرا كه مردم را بجاى فعاليت و كوشش و استفاده از وسائل پيشرفت و پيروزى، به سراغ دعا مى‌فرستد، و به آنها تعليم مى‌دهد كه بجاى همه اين تلاشها دعا كنند! و گاه مى‌گويند: اصولا آيا دعا كردن فضولى در كار خدا نيست؟! خدا هر چه را مصلحت بداند انجام مى‌دهد، او به ما محبت دارد، مصالح ما را بهتر از خود ما مى‌داند، پس چرا ما هر ساعت مطابق دلخواه خود از او چيزى بخواهيم؟! و زمانى مى‌گويند: از همه اينها گذشته آيا دعا منافات با مقام رضا و تسليم در برابر اراده خداوند ندارد؟

آنها كه چنين ايرادهايى را مطرح مى‌كنند از آثار روانى، اجتماعى و تربيتى و معنوى دعا و نيايش غافلند؟ زيرا انسان براى تقويت اراده و بر طرف كردن ناراحتيها به تكيه گاهى احتياج دارد، دعا چراغ اميد را در انسان روشن مى‌سازد.

مردمى كه دعا و نيايش را فراموش كنند، با عكس العملهاى نامطلوب روانى و اجتماعى مواجه خواهند شد.

و به تعبير يكى از روانشناسان معروف:

" فقدان نيايش در ميان ملتى برابر با سقوط آن ملت است! اجتماعى كه احتياج به نيايش را در خود كشته است معمولا از فساد و زوال مصون نخواهد بود.

البته نبايد اين مطلب را فراموش كرد كه تنها صبح نيايش كردن و بقيه روز همچون يک وحشى به سر بردن بيهوده است، بايد نيايش را پيوسته انجام داد و در همه حال با توجه بود تا اثر عميق خود را در انسان از دست ندهد.

آنان كه براى دعا اثر تخديرى قائلند معنى دعا را نفهميده‌اند، زيرا معنى دعا اين نيست كه از وسائل و علل طبيعى دست بكشيم و بجاى آن دست به دعا برداريم، بلكه مقصود اين است بعد از آنكه نهايت كوشش خود را در استفاده از همه وسائل موجود به كار بستيم، آنجا كه دست ما كوتاه شد و به بن‌بست رسيديم به سراغ دعا برويم، و با توجه و تكيه بر خداوند روح اميد و حركت را در خود زنده كنيم، و از كمكهاى بى دريغ آن مبدء بزرگ مدد گيريم.

بنا بر اين دعا مخصوص به نارساييها و بن‌بستها است، نه عاملى به جاى عوامل طبيعى.

" نيايش در همين حال كه آرامش را پديد آورده است، در فعاليتهاى مغزى انسان يک نوع شكفتگى و انبساط باطنى و گاهى روح قهرمانى و دلاورى را تحريک مى‌كند، نيايش خصائل خويش را با علامات بسيار مشخص و منحصر به فرد نشان مى‌دهد،

صفاى نگاه، متانت رفتار، انبساط و شادى درونى، چهره پر از يقين، استعداد هدايت، و نيز استقبال از حوادث، اينها است كه از وجود يک گنجينه پنهان در عمق روح ما حكايت مى‌كند، و تحت اين قدرت حتى مردم عقب مانده و كم استعداد نيز مى‌توانند نيروى عقلى و اخلاقى خويش را بهتر به كار بندند، و از آن بيشتر بهره گيرند، اما متاسفانه در دنياى ما كسانى كه نيايش را در چهره حقيقتش بشناسند بسيار كمند.

از آنچه گفتيم پاسخ اين ايراد كه مى‌گويند دعا بر خلاف" رضا و تسليم" است نيز روشن شد، زيرا دعا همانطور كه در بالا شرح داده شد يک نوع كسب قابليت براى تحصيل سهم زيادتر از فيض بى‌پايان پروردگار است.

به عبارت ديگر انسان به وسيله دعا توجه و شايستگى بيشترى براى درک فيض خداوند پيدا مى‌كند، بديهى است كوشش براى تكامل و كسب شايستگى بيشتر عين تسليم در برابر قوانين آفرينش است، نه چيزى بر خلاف آن.

از همه گذشته" دعا" يک نوع عبادت و خضوع و بندگى است، و انسان به وسيله دعا توجه تازه‌اى به ذات خداوند پيدا مى‌كند، و همانطور كه همه عبادات اثر تربيتى دارد دعا هم داراى چنين اثرى خواهد بود.

و اينكه مى‌گويند:" دعا فضولى در كار خدا است! و خدا هر چه مصلحت باشد انجام مى‌دهد" توجه ندارد كه مواهب الهى بر حسب استعدادها و لياقتها تقسيم مى‌شود، هر قدر استعداد و شايستگى بيشتر باشد سهم بيشترى از آن مواهب نصيب انسان مى‌گردد.

لذا مى‌بينيم امام صادق عليه السلام مى‌فرمايند:

ان عند اللَّه عز و جل منزلة لا تنال الا بمسالة

:" در نزد خداوند مقاماتى است كه بدون دعا كسى به آن نمى‌رسد"! (1)

و نيز مى‌گويد:" امروز جديدترين علم يعنى روانپزشكى همان چيزهايى را تعليم مى‌دهد كه پيامبران تعليم مى‌دادند، چرا؟ به علت اينكه پزشكان روانى دريافته‌اند كه دعا و نماز و داشتن يک ايمان محكم به دين، نگرانى و تشويش و هيجان و ترس را كه موجب نيم بيشترى از ناراحتيهاى ما است بر طرف مى‌سازد"

مفهوم واقعى دعا

پس از آنكه دانستيم كه دعا در مورد نارساييهاى قدرت ما است، نه در مورد توانايى و قدرت، و به عبارت ديگر دعاى مستجاب دعائى است كه به مضمون" أَمَّن يُجِيبُ المُضطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكشِفُ السُّوءَ" (سوره نمل آيه 62) به هنگام اضطرار و عقيم ماندن تمام تلاشها و كوششها انجام گيرد، روشن مى‌شود كه مفهوم دعا درخواست فراهم شدن اسباب و عواملى است كه از دائره قدرت انسان بيرون باشد آن هم از كسى كه قدرتش بى‌پايان و هر امرى براى او آسان است.

ولى اين درخواست نبايد تنها از زبان انسان صادر شود، بلكه از تمام وجود او برخيزد، و زبان در اين قسمت نماينده و ترجمان تمام ذرات وجود انسان و اعضا و جوارح او باشد.

امام علی عليه السلام فرموده اند: إنّكَ إن صَبَرتَ جَرَت عَلَيكَ المَقاديرُ


1) اصول كافى جلد 2 صفحه 338

وأنتَ مَأجُورٌ ، وإن جَزِعتَ جَرَت عَلَيكَ المَقاديرُ وأنتَ مَأزورٌ؛ اگر صبر كنى مقدرات الهى بر تو جارى مى شود و اجر خواهى بُرد و اگر بيتابى كنى باز هم مقدرات خداوند بر تو جارى مى شود و گناهكار خواهی بود.(1)

قلب و روح از طريق دعا پيوند نزديک با خدا پيدا كند، و همانند قطره‌اى كه به اقيانوس بى‌پايان به پيوند اتصال معنوى با آن مبدء بزرگ قدرت مى‌يابد اثرات اين ارتباط و پيوند روحانى را به زودى مورد بررسى قرار خواهيم داد.

البته بايد توجه داشت كه يک نوع ديگر دعا داريم كه حتى در موارد قدرت و توانايى نيز انجام مى‌گيرد، و آن دعائى است كه نشان دهنده عدم استقلال قدرتهاى ما در برابر قدرت پروردگار است، و به عبارت ديگر مفهوم آن توجه به اين حقيقت است كه اسباب و عوامل طبيعى هر چه دارند از ناحيه او دارند،و به فرمان او هستند، اگر به دنبال دارو ميرويم و شفا از آن مى‌طلبيم به خاطر آن است كه او آن اثر را به دارو بخشيده (اين نوع ديگرى از دعا است كه در احاديث اسلامى نيز به آن اشاره شده است).

شرائط اجابت دعاء

توجه به كيفيت اين شرائط نيز روشنگر حقايق تازه‌اى در زمينه مساله بظاهر بغرنج دعاء است، و اثر سازنده آن را آشكار مى‌سازد در روايات اسلامى شرائطى بر استجابت دعا مى‌خوانيم از جمله:


1) جامع الأخبار، ص316، ح882

1- براى اجابت دعا بايد قبل از هر چيز در پاكى قلب و روح كوشيد، و از گناه توبه كرد، و خودسازى نمود، و از زندگى رهبران الهى الهام گرفت.

از امام صادق علیه السلام نقل شده كه فرمود:

اياكم ان يسئل احدكم ربه شيئا من حوائج الدنيا و الاخرة حتى يبدء بالثناء على اللَّه و المدحة له و الصلاة على النبى و آله، ثم الاعتراف بالذنب، ثم المسالة

:" مبادا هيچ يک از شما از خدا تقاضايى كند مگر اينكه نخست حمد و ثناى او را بجا آورد و درود بر پيامبر و آل او بفرستد بعد به گناه خود نزد او اعتراف (و توبه) كند سپس دعا نمايد.(1)

2- در پاكى زندگى از اموال غصب و ظلم و ستم بكوشد، و تغذيه او از حرام نباشد از پيامبر اسلام صلی الله علیه واله نقل شده:

من احب ان يستجاب دعائه فليطب مطعمه و مكسبه

:" كسى كه دوست دارد دعايش مستجاب گردد بايد غذا و كسب خود را پاک كند" .(2)

3- از مبارزه با فساد و دعوت بسوى حق خود دارى نكند، زيرا آنها كه امر بمعروف و نهى از منكر را ترک مى‌گويند دعاى مستجابى ندارند، چنان كه از پيامبر اسلام صلی الله علیه واله نقل شده:


1) سفينة البحار جلد اول صفحه 448 و 449.

2) همان، صفحه 448 و 449.

لتامرن بالمعروف و لتنهن عن المنكر، او ليسلطن اللَّه شراركم على خياركم و يدعوا خياركم فلا يستجاب لهم:

" بايد امر به معروف و نهى از منكر كنيد و الا خداوند بدان را بر نيكان شما مسلط مى‌كند و هر چه دعا كنند مستجاب نخواهد شد"!

در حقيقت ترک اين وظيفه بزرگ" نظارت ملى" نابسامانيهايى در اجتماع به وجود مى‌آورد كه نتيجه آن خالى ماندن صحنه اجتماع براى بدكاران است، و دعا براى برطرف شدن نتايج آن بى اثر است زيرا اين وضع نتيجه قطعى اعمال خود انسان مى‌باشد.

4- عمل به پيمانهاى الهى- ايمان و عمل صالح و امانت و درستكارى يكى ديگر از شرائط استجابت دعا است. زيرا آن كس كه به عهد خويش در برابر پروردگارش وفا نكند نبايد انتظار داشته باشد كه مشمول وعده اجابت دعا از ناحيه پروردگار باشد.

رسول الله صلی الله علیه واله فرموده اند: لایَکُونُ الرَّجُلُ مِنَ المُتَّقینَ حَتَّی یُحاسِبُ نَفسَهُ أشَدُّ مِن مُحاسَبَةِ الشَّریکِ شَریکَهُ؛

آدمی از پرهیزگاران نمی شود مگر اینکه حسابرسی او از نفسش سخت تر از حساب کشیدن او از شریکش باشد.(1)

گونه گونی ديدگاه انسان ها:

قرآن كريم از تعبير زيبائی استفاده كرده و دست به يک تمثيل می زند:


1) وسایل الشیعه ج16 ص96

وَ ما يَستَوِی البَحرانِ هذا عَذبٌ فُراتٌ سائِغٌ شَرابُهُ وَ هذا مِلحٌ أُجاجٌ وَ مِن كُلٍّ تَأكُلُونَ لَحماً طَرِيًّا وَ تَستَخرِجُونَ حِليَةً تَلبَسُونَها وَ تَرَى الفُلكَ فيهِ مَواخِرَ لِتَبتَغُوا مِن فَضلِهِ وَ لَعَلَّكُم تَشكُرُونَ (12) فاطر

در اين آيه شريفه مؤمن و كافر را به درياى شيرين و شور مثل مى‌زند، و يكسان نبودن آن دو را در كمال فطرى بيان مى‌كند، هر چند كه در بسيارى از خواص انسانى و آثار آن مثل همند، ولى مؤمن به همان فطرت اولى و اصلى خودش باقى است، و در نتيجه به سعادت حيات آخرت، و دايمى خود مى‌رسد، ولى كافر از آن فطرت اصلى منحرف شده، و وضعى به خو گرفته كه فطرت انسانى، آن را پاک و خوشايند نمى‌داند، و به زودى صاحبش به كيفر اعمالش معذب مى‌شود.

پس مثل اين دو قسم انسان مثل دو درياى شور و شيرين است، كه يكى بر فطرت آب اصلى‌اش، كه همان گوارايى باشد باقى است، و ديگرى (به خاطر اختلاط با املاح) شور شده است، هر چند كه در بعضى از آثار نافع شريكند، چون مردم از هر دوى آنها ماهى مى‌گيرند، و يا مرغابى شكار مى‌كنند، و يا زيور مرواريد استخراج مى‌نمايند، و يا صدف و مرجان مى‌گيرند.(1)

بحث تساوی اقسام گوناگون انسان، ناظر بر چند نكته مهم است:

1- انسان ها تحت تأثير عوامل گوناگونی تشكيل شخصيت می دهند.


1) الميزان فى تفسير القرآن، ج‌17، ص: 35

2-ابعاد شخصيتي انسان متأثر از ذهنيات و انباشت هاي معرفتي اوست.

3-تقسيم بندي انسان به خوب و بد، تقسيم بندي درست و اصيلي نيست.

4-انشعاب انسان ها پس از تولد از فطرتي پاک صورت مي گيرد.

5-انسان در ذات خود امكان رشد و ميل به سوي سعادت را بالقوه داراست.

6-مسير خوب بودن و خوب زندگي كردن از ذهن انسان و ساخته هاي ذهني او ميگذرد.

7-ساخته هاي ذهني خوب و بد، انسان خوب و بد را مي سازد.

8-انسان خوب پرورده همه فاكتورهاي خوبي است كه از نيت و فعل در درونش وجود دارد.

خطبه حضرت در نكوهش دنيا

اَلا وَ اِنَّ الدُّنيا دارٌ لايُسلَمُ مِنها اِلاّ فيها، وَ لايُنجى بِشَىء كانَ لَها. اُبتُلِىَ النّاسُ بِها فِتنَةً، فَما اَخَذُوهُ مِنها لَها اُخرِجُوا مِنهُ وَ حُوسِبُوا عَلَيهِ، وَ ما اَخَذُوهُ مِنها لِغَيرِها قَدِمُوا عَلَيهِ وَ اَقامُوا فيهِ. وَ اِنَّها عِندَ ذَوِى العُقُولِ كَفَىءِ الظِّلِّ، بَينا تَراهُ سابِغاً حَتّى قَلَصَ، وَ زائِداً حَتّى نَقَصَ.

دنيا خانه اى است كه كسى از آن سالم نمانده مگر با اعمال پاكى كه در آن انجام دهد، و به چيزى كه مخصوص آن عمل شود نجات پيدا نشود. مردم به دنيا از باب

امتحان مبتلا شده اند، آنچه را از اين دنيا محض دنيا برداشته اند از دستشان برود و در قيامت نسبت به آن بازخواست شوند، و آنچه از دنيا براى آخرت گرفته اند بر آن وارد مى شوند و در آن اقامت مى كنند. دنيا در ديد خردمندان همانند سايه در حال برگشت است، به وقتى كه آن را در حال گسترش مى بينى جمع مى شود، و وقتى كه رو به افزايش مى نگرى رو به كاهش مى رود.(1)

علامه طباطبايي(ره) در خصوص عدم تساوی مومن وكافر اين مثال را مي‌آورد.

نكته ظريفی كه ايشان مورد اشاره قرار می دهند شوری فطرت انسان به خاطر اختلاط با املاح است؛ هردو در منافع شريكند و می توانند از منافع آن بهره برند، با ذكر اين نكته كه مؤمن به همان فطرت اولى و اصلى خودش باقى است.

اما در خصوص نگاه انسان به امتحانات الهی اين آيات قابلا تأملند:

فَأَمَّا الإِنسانُ إِذا مَا ابتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّی أَكرَمَنِ (15) وَ أَمَّا إِذا مَا ابتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيهِ رِزقَهُ فَيَقُولُ رَبِّی أَهانَنِ (16).

نوع برخورد و رفتار خداوند با انسان به عملكرد و نيات او باز می گردد واين خود اوست كه اين رابطه را تعريف می كند؛

انسان هايی كه به فكر كسب رضايت الهی نيستند با نعمت ها مشغول می شوند و فراموش می كنند كه اين نعمت ها از كجا آمده است.


1) نهج البلاغه، خطبه 62

آنها در هنگام ابتلا و آزمايش هم قادر به تشخيص اين مسئله نيستند كه اين آزمايش گاهی تنبيه فعل قبيح آنهاست و گاهی آزمونی است برای تكميل مراتب انسانيت.

توهمی كه آيه از آن سخن به ميان می آورد؛ به واسطه تكذيب وعيدی است كه پيش از اين آنها نسبت به آن انذار شده اند.(1)

در جای جای قرآن ايمان و عمل صالح تنها معيار دريافت پاداش و در نهايت رستگاری انسان به شمار آمده است.

إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُم أَجرٌ غَيرُ مَمنُونٍ

آيات كريمه: (8) فصلت - (25) انشقاق - (6) تين

ابن عربی در اين خصوص تعبير ظريفی به كار برده است؛ حاصل شدن كمال عملی در گرو غلبه نور قلب بر تاريكی نفس و كسب فضائل و نيكوئی ها حاصل مي‌شود.

اين حصول كمالات عملی در انسان باعث رشد انسان شده و او را در درجات بالايی از عالم قدس قرار دارد.(2)

بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا يُكَذِّبُونَ .... إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُم أَجرٌ غَيرُ مَمنُونٍ (25)


1) التحرير و التنوير، ج‌30، ص: 287

2) تفسير ابن عربي، ج‌2، ص: 444

صاحب مفاتيح الغيب از قو ل كشاف توبه، ايمان و انجام عمل صالح را شرايطی می داند كه در آن فرد مستحق دريافت پاداش خواهد بود.

وی در باب معنای غَيرُ مَمنُونٍ وجوهی را ذكر می كند كه از آن جمله بدون منت بودن و بدون دردسر بودن آن اجر است و ديگر آنكه اين اجر بدون آنكه قطع شود در اختيار آنها قرار خواهد گرفت.

در حقيقت منت بر كسانی نيست كه در مسير ايمان بوده اند و عمل صالح انجام می دهند.(1)

وَ أَمَّا الَّذينَ سُعِدُوا فَفِی الجَنَّةِ خالِدينَ فيها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الأَرضُ إِلاَّ ما شاءَ رَبُّكَ عَطاءً غَيرَ مَجذُوذٍ (108) هود

طبرسی در مورد «وَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا» بندگی خداوند و ترک معاصی و گناهان را مايه خوشبختی دانسته و اضافه مينمايد كه اشقياء نمی توانند در دايره چنين انسان ها ورودی داشته باشند.(2)

امام حسن مجتبی عليه السلام می فرمايند:

أَلتَّقوى بابُ كُلِّ تَوبَة وَ رَأسُ كُلِّ حِكمَة وَ شَرَفُ كُلِّ عَمَل بِالتَّقوى فازَ مَن فازَ مِنَ المُتَّقینَ

تقوا و پرهیزكارى سرآغاز هر توبه اى، و سرّ هر حكمتى، و شرف و بزرگى هر عملى است، و هر كه از با تقوایان كامیاب گشته به وسیله تقوا كامیاب شده است.(3)


1) مفاتيح الغيب، ج‌31، ص: 106

2) مجمع البيان فى تفسير القرآن، ج‌5، ص: 300

3) -تحف العقول، ص 232

حال انسان در معصيت و توبه:

يكی از ابعاد گناه افساد عقل است كه عقل را به عنوان نور خاموش می كند(1)

.

ازدست رفتن علم – روزی – حالت وحشت قلبی – تاريكی قلب و... از آثار معاصی هستند.(2)

طول الامل از موانع مهم توبه است.(3)

انسان نمی تواند بدون توبه و دست كشيدن و پشيمانی از گناه راه راست را يافته و آنرا بپيمايد.

تكفير سيئات، دخول جنت، تجديد ايمان، تبديل سيئه به حسنه، پيروزی بر نفس، انكسار قلب، محبت الهي، شادمانی توبه كننده و.. از ثمرات توبه هستند. (4)

نويسنده به غسل در سه حمام توبه – استغفار – حسنات اشاره دارد.(5)

تقوی – ايمان – خشيت و احساس مسئوليت – تزكيه نفس – هوشياری و آگاهي، زمينه ساز های معرفت در قرآن كريم هستند.(6)


1) فی طريق الی الله، ص 294

2) همان، ص 287 – 289

3) همان، ص 247

4) همان، ص 215 تا 233

5) همان، ص 192 – 197

6) پيام قرآن، ج1 – ص 426

احساس و تجربه، عقل و منطق، تاريخ، فطرت، وحی و شهود از منابع معرفت هستند كه قرآن معرفی می كند.(1)

علت اصلی انكار مخالفان معاد بی توجهی و غفلت به آفرينش نخست اين جهان است.(2)

بر طبق آيات قرآن كريم كافران و منافقان، مانعان مردم در راهيابی به سوی حق ، ترک اطاعت خدا ،استهزا كنندگان آيات الهی ،به كارنرگفتن عقل و چشم و گوش ،پيروی از شيطان ، استكبار ، بيدادگری ، دنيا پرستی ، زراندوزی ، فراموش كردن آخرت، رباخورای ،كفران نعمات و... در مجموع 24 گروهی هستند كه راهيان دوزخند.(3)

در حقيقت بهشت و مواهبش مظهر كامل و نمونه اتم قدرت و لطف پروردگار است و چون قدرت و لطف او را نهايتی نيست مواهب بهشتی را نيز نهايتی نمی باشد. (4)

انسان زمانی دست به توبه می زند كه از رفتار گذشته خويش پشيمان بوده و قصد اصلاح داشته باشد.(5)

در فرهنگ اسلامی شخص توبه كاری كه از گذشته خود بازگشته و ميخواهد در مسير حق گام بردارد از ارزش بالايی برخوردار است؛


1) پيام قرآن ج1 – ص 126

2) پيام قرآن ج5 ، ص 151

3) پيام قرآن ج6 ، ص 359-369

4) پيام قرآن ج6 ، ص 275

5) سوگندهای پربار قرآن كريم، ص28

فَمَن تابَ مِن بَعدِ ظُلمِهِ وَ أَصلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ يَتُوبُ عَلَيهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ (39) مائده

اگر شخص خطاكار توبه كند و با پيمانی از كارهی بد خود و ترک آنها، كارهاى شايسته و پسنديده را در پيش گيرد، خداوند توبه‌اش را قبول و كيفر معصيتى كه از آن توبه كرده است، اسقاط مى‌كند، اين كه خداوند خود را به توبه پذيرى وصف ميكند، فايده‌اى بزرگ دارد، زيرا بدين ترتيب، عاصى، براى توبه كردن، بر سر ميل مى‌آيد، كلمه «تواب» از صفاتى است كه هم به خداوند در قرآن كريم، نسبت داده است، هم به بندگان، در مورد خداوند، معناى آن توبه پذير و در مورد بندگان، معناى آن رجوع كننده بسوى خداست و بهر حال از صفات مدح است.(1)

امام حسن مجتبی عليه السلام می فرمايند:

مَن أَحالَ المَعاصِىَ عَلَى اللّهِ فَقَد فَجَرَ، إِنَّ اللّهَ لَم یطَع مَكرُوهًا وَ لَم یعصَ مَغلُوبًا وَ لَم یهمِلِ العِبادَ سُدًى مِنَ المَملَكَةِ، بَل هُوَ المالِكُ لِما مَلَّكَهُم وَ القادِرُ عَلى ما عَلَیهِ أَقدَرَهُم، بَل أَمَرَهُم تَخییرًا وَ نَهاهُم تَحذیرًا.

هر كه گناهان را به خداوند نسبت دهد، به تحقیق، فاجر و نابكار است. خداوند به زور اطاعت نشود، و در نافرمانى مغلوب نگردد، او بندگان را مهمل و سرِخود در مملكت وجود رها نكرده، بلكه او مالک هر آنچه آنها را داده و قادر بر آنچه آنان را توانا كرده است مىباشد، آنان را فرمان داده تا به اختیار خودشان آن را بپذیرند و نهیشان نموده تا به اختیار خود بر حذر باشند.(2)


1) مجمع البيان فی تفسير القرآن، ج‌7، ص: 31

2) تحف العقول ص 231

ايشان همچنين در پاسخ به سؤالی در خصوص زهد می فرمايند:

أَلرَّغبَةُ فِى التَّقوى وَ الزَّهادَةُ فِى الدُّنیا. قیل: فَمَا الحِلمُ؟ قالَ كَظمُ الغَیظِ وَ مَلكُ النَّفسِ. قیلَ مَا السَّدادُ؟ قالَ: دَفعُ المُنكَرِ بِالمَعرُوفِ.

رغبت به تقوا و بی رغبتى در دنیا. سؤال شد حلم چیست؟ فرمود: فرو بردن خشم و تسلّط بر نفس. سؤال شد سداد و درستى چیست؟ فرمود: برطرف نمودن زشتى به وسیله خوبى (1).

مسئوليت عبادی انسان :

انسان نمي‌تواند در هر شرايطی رفتار خود را مديريت كند. بايد دانست كه شرايط گوناگونی رفتار انسان را جهت می دهد.

انسان بر اساس درونيات نفس خويش نمی تواند مسير سخت و دشوار را طی كند.

او می خواهد براحتی و دركمترين زمان به هدف و مقصود خود دست يابد.

درهمين چارچوب رفتار انسان با نفس خويش رفتاری مقلدانه و همراه با پيروی است.

طبيعی است كه تنها عده معدودی از انسانها قادرند با نفس خود مبارزه كرده و خلاف آن عمل كنند.

در اغلب موارد و حتی می توان گفت همه موارد نفس انسان، وی را به سوی راحتی و خوشی دعوت ميكند.


1) همان، ص 225

نفس انسان موجودی است ک ديده نمی شود و با حواس مادی انسان نيز احساس نمی شود، اما فرمانده انسان به مشار می آيد.

انسان تحت اختيار نفس خود است، مگر آنكه عقل و ايمان خود را به نفسش غلبه داده و لجام زندگی خويش را به دست آن نسپارد.

انسان قطعاً چنين امكانی را در اختيار ندارد كه بدون برنامه مدون بتواند راه درست زندگی خويش را بيابد.

در حقيقت پيچيدگی های وجودی انسان او را وادار می سازد تا به برنامه ای كه خالق او برايش تدوين نموده دريافت و ساختار رفتاری خود را بر اساس آن تنظيم كند.

مسئوليت عبادی انسان نيز در چهار چوب دريافت همين برنامه معنا پيدا ميكند.

يعنی انسان به عنوان بنده خدا و عبد الله خود را در نظام خلقت بازيابی می كند و تلاش می كند بر اساس برنامه خالق، پيش رفته و در نهايت به اوج بندگی كه همان كمال انسانی است دست يابد.

بشر امروز برای هدايت بيشتر از بشر نخستين و يا حتی هزاره های گذشته احتياج به برنامه مدون خالق هستی دارد.

چرا كه گسترش علم و دانش از يک سو و گسترش ارتباطات جهانی از سوی ديگر زمينه انحرافات و سركشی نفس انسانها را بيشتركرده.

اگر بخواهيم تاثير پيشرفت های بشر بر سختی راه نيل به سعادت او را بررسی كنيم.

لازم است كه به موارد ذيل توجه كنيم:

1- گسترش علوم و پيشرفت فراوان، انسان را به سوی طغيان سوق می دهد.

كلاََّ إِنَّ الانسَانَ لَيَطغَى(6) أَن رَّءَاهُ استَغنىَ(7) علق

نكته ای كه در اين آيات نهفته است اين است كه رفاه و راحتی مقدمه طغيان است و انسان اگر در اوج رفاه مادی توانست بر نفس خود مسلط بوده و آن را در اختيار داشته باشد، آنگاه به اوج قدر و قيمت انسانی خود رسيده است.

انسان در هنگام توانمندی اقتصادی مورد آزمايش است كه چگونه از اين رفاه استفاده می كند.

2- انسان پيشرفته احساس نياز به آزمايش عرصه های جديد و ناشناخته را دارد و تلاش می كند تا به ساختاری نو و جديد دست يابد.

اين ساختار های نو گاهی پای بر اصول فطری و اخلاقی می نهد.

3- دست يابی انسان جديد به حوزه های جديد علمی و صنعتی گاهی منافع ديگران را به خطر می اندازد و كسب منفعت برای انسان، او را به هر كاری مجبور می سازد.

4- گوناگونی نيازهای بشر در عصر حاضر، يكی از مواردی است كه منفعت طلبی انسان امروز را با هزاره های ديروز متفاوت می كند.

5- انسان عصر حاضر،كمتر حاضر است تا منافع به دست آمده از زحمتش را، باديگران سهيم و شريک نشود.

اگر چه انسان های نخستين به صورت انفرادی زندگی می كردند. اما انسان مكلف كه عصر زندگی او از هبوط آدم علیه السلام آغاز می شود چنين خصوصيتی ندارد.

6- انسان امروز به دليل پيشرفت علوم و احاطه نسبی او بر جهان هستی و كسب اطلاعات فراوانی ازخلقت

و كيهان، خود را فرمانروای جهان و يا حداقل كره زمين می داند.

و اينجا نسبت انسان و دنيا او را قدری غره می سازد كه اين زمينه ساز گناه و سركشی اوست.

يا أَيُّهَا الإِنسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الكَريمِ (6) انفطار

هر گاه انسان به خود مغرور شود، سرنوشت شيطان در انتظار اوست و آيات گوناگون قرآن به ما در اين خصوص هشدار داده اند كه شيطان از روی عداوت و دشمنی با انسان می خواهد او را به همين نقطه يعنی تكبر و سر باز زدن از بندگی خدا برساند.

انسان اگر خود را بشناسد و رابطه خود و خدا را در چهار چوب شناخت از خود تعريف كند، ديگر دچار چنين انحرافی نخواهدشد.

7- انسان در گذشته خود را موجودی پرتوان و پر قدرت كه هر كاری از او ساخته است نمی دانست.

در طول تاريخ فرهنگ، تمدن، دانش و فن آوری در ميان جوامع بشری شكل گرفت و رشد يافت.

انسان كنونی علاوه بر آنكه خود را مالک زمين و محتوياتش می داند، بر سر آن با ديگر انسان ها می جنگد و تلاش می كند همه چيز را د رتملک و اختيار خود در آورد.

در مجموع بشر استعداد بالقوه انحراف را دارد.

ميل به انحراف در انسان بايد زياد باشد تا او در جنگ بين خير و شر به سوی خير متمايل شود و به كمال انسانی خود دست يابد.

اينكه در قرآن تصريح شده، خدا بر انسان منت می گذارد كه او را هدايت می كند به همين نكته اشاره دارد.

يَمُنُّونَ عَلَيكَ أَن أَسلَمُوا قُل لا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسلامَكُم بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيكُم أَن هَداكُم لِلإيمانِ إِن كُنتُم صادِقينَ (17) حجرات

به راستی ما با اسلام آوردن و حتی ايمان داشتن بر خدای مهربان منت گذارده ايم.

آيا بر خدا و رسول او منتی هست كه ما به راه راست هدايت شده ايم، و يا آنها برای اين هدايت بر ما منت دارند.

تفكر و تدبر در فوايد و بهره های ايمان به ما نشان خواهد داد كه اين منت از جانب چه كسی و بر ذمه چه كسی است.

و از سويی ديگر آنانی كه اهل عمل صالحند بايد بدانند كه اجرشان را منتی نيست.

انسان بايد همواره در زندگی خويش به اين نكته مهم توجه داشته باشيد كه پيدا كردن راه صحيح سعادت برای او يک اصل مهم است و در اين مسير باقی ماندن و تا پايان راه ماندن و به مقصد رسيدن بسيار مهم تر است.

تفاوت و گونه گونی ديدگاه انسان ها نسبت به زندگی و جايگاه او در حيات دنيايي، نوع حركت او را تعيين می كند.

وَ مَا الحَياةُ الدُّنيا إِلاَّ لَعِبٌ وَ لَهوٌ وَ لَلدَّارُ الآخِرَةُ خَيرٌ لِلَّذينَ يَتَّقُونَ أَ فَلا تَعقِلُونَ (32) انعام

36 محمد – 20 حديد – 64 عنكبوت

انسان گاه نمی داند كه دركجا ايستاده است و گاه نسبت خود و دنيار را می داند، اما نمی خواهد راه پر زحمت ولی صحيح را برای رسيدن به انسانيت حقيقی طی كند.

انسانيت ايجاب می كند، انسان ها همه يک نوع به زندگی نگاه كنند و همه از يک مسير حركت كنند، اما در طول تاريخ ديده ايم كه هر كس راهی برای خود برگزيده و به سويی رفته است.

احساس مسئوليت در انسان، نشانه لياقت و شايستگی اوست و پيوسته عظمت مسئوليت نشانه لياقت و شايستگی انسان است.(1)

انسان زمانی می تواند به وظايف بندگی خود آگاه شود كه ابتدا بندگی خود را پذيرفته باشد.

قُل يا عِبادِ الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّكُم لِلَّذينَ أَحسَنُوا فی هذِهِ الدُّنيا حَسَنَة


1) ايمان و آثار سازنده آن، ص 153

10 زمر

داده ای حسی به تنهايی ايجاد دانش و شناخت نمی كنند. توليد علم با دخالت سازمان ذهنی انسان انجام می پذيرد.(1)

اين باور زمانی شكل می گيرد كه انسان وجود خود و كاركردهای خود را به خوبی بشناسد و از آن‌ها در جهت رشد و كمال بهره برد.

رسالت اسلام و دعوت قرآن، شامل تمام جوامع افراد انسان است و خطابهايی چون (يا ايها الناس) همگانی بودن اين دين و مساوات همگان را در اين دعوت آسمانی اعلام می دارد.(2)

طبيعت به تنهايی نمي‌تواند انسان به را به رشد و كمال برساند بلكه بستر و زمينه ای است تا از آن بهره برده و راه رشد خود را بيابد.

طبيعت غنی تر از دانشی است كه علم فيزيك، از مجرای روشهای كمی خود بدان دست يابد.(3)

و اين بدان معناست كه طبيعت چيزی فراتر از يک محتوای مادی است كه تنها مالكيت برآن برای استفاده چند روزه دنيايی به كار آيد.

هشدار انسان در خصوص كنترل نفس:


1) از يقين تا يقين، ص 189

2) به سوی آفريدگار، ص166

3) انسان و طبيعت، ص 159

انسان همواره در مسير پرتلاطم زندگی خويش از مسير حق خارج شده و اگر مراقبت نكند نفس سركش او را به جايی خواد برد كه ديگر بازشگت از آن دشوار خواهد بود؛

در اين ميان ابتدا انسان بايد متوجه اين نكته باشد كه چگونه به اين دنيا قدم نهاده و چگونه بايد زندگی كند؟

يا أَيُّهَا النَّاسُ اذكُرُوا نِعمَتَ اللَّهِ عَلَيكُم هَل مِن خالِقٍ غَيرُ اللَّهِ يَرزُقُكُم مِنَ السَّماءِ وَ الأَرضِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَأَنَّى تُؤفَكُونَ (3) فاطر

ذكر قدرت الهی در خلق و روزی دادن به مخلوقات بايد به اين نقطه منجر شود كه تنها خدای يكتا پرستيده شود.

انسان بايد بداند كه خداوند در گرو تلاش او به او روزی عطا خواهد كرد و او نبايد برای رزق و روزی خود در انتظار ديگران باشد. و اين فكر به تزكيه نفس خواهد انجاميد و انسان را به سعادت نائل خواد كرد.(1)

در اينجا دوآيه بايد مورد دقت قرار گيرد:

وَ الَّذينَ يُمَسِّكُونَ بِالكِتابِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ إِنَّا لا نُضيعُ أَجرَ المُصلِحينَ

(170) اعراف

إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ إِنَّا لا نُضيعُ أَجرَ مَن أَحسَنَ عَمَلاً

(30) كهف


1) من هدى القرآن، ج‌11، ص: 2

بيان آيه در اين است كه انسان ها به ثواب الهی ترغيب شده و از عقاب او بر حذر باشند؛ به عبارت ديگر پرهيز از حرام و ترک هوای نفس و روی آرودن به بندگی خدا منجر به كمال انسانی خواهد شد.(1)

وَ أَنِ استَغفِرُوا رَبَّكُم ثُمَّ تُوبُوا إِلَيهِ يُمَتِّعكُم مَتاعاً حَسَناً إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى وَ يُؤتِ كُلَّ ذی فَضلٍ فَضلَهُ وَ إِن تَوَلَّوا فَإِنِّی أَخافُ عَلَيكُم عَذابَ يَومٍ كَبيرٍ (3) هود

" أَلَّا تَعبُدُوا إِلَّا اللَّهَ إِنَّنِی لَكُم مِنهُ نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ وَ أَنِ استَغفِرُوا رَبَّكُم ثُمَّ تُوبُوا إِلَيهِ" اين آيه و آيه بعدش مضمون آيه اول را كه مى‌فرمود:" كِتابٌ أُحكِمَت آياتُهُ ثُمَّ فُصِّلَت مِن لَدُن حَكِيمٍ خَبِيرٍ" را تفسير مى‌كند. اين آيه مى‌فرمود: قرآن كتابى است از ناحيه خداى تعالى كه آياتش محكم و در عين حال مفصل است، لذا عنايت در تفسير آن متوجه روشنگرى همين جهات واقع شد.

و ما مى‌دانيم كتابى كه خداى تعالى از ناحيه خودش به رسولش نازل كرده تا رسول گرامى‌اش آن را بر مردم بخواند و به آنان ابلاغ كند، هم از يک سو خطابش متوجه شخص رسول است و هم از سوى ديگر خطاب با وساطت رسول متوجه عموم مردم است. اما اينكه گفتيم خطاب به رسول خدا است براى اين است كه رسول كسى است كه پيام الهى را از طريق وحى خداى تعالى دريافت مى‌كند، و آن پيام اينست كه: تو اى رسول! بشر را انذار كن و بشارت ده، و به سوى اين هدف دعوت كن. و همين وجه در نظر بوده كه در اول سوره يونس فرمود:" أَ كانَ لِلنَّاسِ عَجَباً أَن أَوحَينا


1) رك: تفسير القرآن العظيم، ج‌3، ص: 450

إِلى رَجُلٍ مِنهُم أَن أَنذِرِ النَّاسَ وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُم قَدَمَ صِدقٍ عِندَ رَبِّهِم" و اما وجه اينكه گفتيم خطاب متوجه مردم نيز هست، براى اينست كه منظور اصلى از وحى و خطاب به رسول، همان معانى و دستوراتى است كه مردم از رسول خدا صلی الله علیه واله در ضمن اينكه آن جناب آيات را بر آنان تلاوت مى‌كند مى‌گيرند. آرى، رسول خدا صلی الله علیه واله در ضمن تلاوت آياتش اين را نيز تلاوت مى‌كند كه من شما را به سوى خدا مى‌خوانم، و از ناحيه خدا بشير و نذير هستم، و اين وجه از خطاب همان است كه در جمله مورد بحث منظور بوده كه فرموده:" أَلَّا تَعبُدُوا إِلَّا اللَّهَ إِنَّنِی لَكُم مِنهُ نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ ...".

پس، اين آيه شريفه از كلام اللَّه، مفسر آياتى است كه خبر از احكام و تفصيل آيات مى‌دهد، و از اين راه تفسير مى‌كند آنچه را كه مردم از دعوت رسول و از خواندن كتاب خدا بر آنان مى‌فهمند، (و مى‌گويد اينكه ما خبر از احكام و تفصيل آيات داديم معنا و تفسيرش اينست كه شما از آياتى كه او برايتان مى‌خواند هم، بطور اجمال مى‌فهميد كه جز خدا را نبايد بپرستيد و اينكه او بشير و نذير است، و هم بطور تفصيل، كه تفصيل آن عبارت است از همه قرآن و همه جزئيات و فروعى كه در قرآن آمده).

و بنا بر آن تفسيرى كه ما براى آيه كرديم جمله" أَلَّا تَعبُدُوا إِلَّا اللَّهَ"، دعوت بشر است به توحيد در عبادت، يعنى نپرستيدن غير خدا و آن بتهايى كه مشركين آنها را شريک خدا مى‌پنداشتند، و دعوت به اين است كه بشر عبادت را منحصر در خداى تعالى كند در جمله و أَنِ استَغفِرُوا رَبَّكُم ثُمَّ تُوبُوا إِلَيهِ"، امر به طلب آمرزش از همين

خداى تعالى است، كه به خاطر او عبادت غير او را ترک گفتند، و سپس دستور مى‌دهد به اينكه توبه كنند، يعنى با اعمال صالح به سوى او برگردند، و از همه اين دستورات يک چيز به دست مى‌آيد، و آن اينست كه: انسانها در زندگى خود راه طبيعى را پيش بگيرند كه اگر چنين كنند به قرب درگاه الهى منتهى مى‌شوند، و راه طبيعى براى زندگى بشر اينست كه آلهه و خدايان ساختگى را رها نموده از خداى تعالى كه معبود واقعى است طلب مغفرت كنند، و جان و دل خود را براى حضور در پيشگاه او پاک ساخته، سپس با اعمال صالح به سوى او بازگشت كنند. و اگر در وسط آيه كلمه" أن" را كه معروف به" أن" تفسيرى است تكرار كرد، براى اين بود كه هر دو جمله به يک مرحله از آن راه طبيعى اشاره ندارند، جمله اول يعنى" أَلَّا تَعبُدُوا إِلَّا اللَّهَ" به مرحله اعتقاد درونى اشاره دارد، و آن عبارت است از توحيد در عبادت و عبادت خدا به تنهايى، آن هم با خلوص نيت، و جمله دوم كه فرموده:" وَ أَنِ استَغفِرُوا رَبَّكُم ثُمَّ تُوبُوا إِلَيهِ" اشاره دارد به مرحله عمل، و آن عبارت است از انجام كارهاى نيك، هر چند كه اين مرحله خود از نتايج مرحله اول و از فروع آن است.

و به همين جهت كه گفتيم مفاد جمله اول اصل اساسى است، و مفاد جمله دوم نتيجه و فرعى است كه بر آن اصل مترتب مى‌شود. مساله انذار و بشارت را بعد از جمله اول ذكر كرد، و وعده جميل يعنى مفاد جمله" يُمَتِّعكُم ..." را بعد از جمله دوم و مساله استغفار و توبه آورد.

در باره مرحله اول فرمود:" أَلَّا تَعبُدُوا إِلَّا اللَّهَ إِنَّنِی لَكُم مِنهُ نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ"، و در اين فرموده‌اش بيان كرد كه انذار و بشارت هر چه باشند به توحيد برگشت داشته و وابسته

به آنند، آن گاه در باره مرحله دوم فرمود:" وَ أَنِ استَغفِرُوا رَبَّكُم ثُمَّ تُوبُوا إِلَيهِ يُمَتِّعكُم مَتاعاً حَسَناً ..."،

و اين بدان جهت است كه بطور كلى آثار ارزشمند و نتايج نيک و مطلوب هر چيزى وقتى بر آن چيز مترتب مى‌شود كه قبلا خود آن چيز به حد تمام و در صفات و فروع و نتايج به حد كمال رسيده باشد، و توحيد هم مثل همه چيزهاى ديگر است. آرى، توحيد هر چند اصل واحد و تنها ريشه همه احكام دين با آن وسعت كه در آن است مى‌باشد، ليكن درخت توحيد به بار نمى‌نشيند مگر وقتى كه خودش استوار بر پا ايستاده باشد و شاخه‌ها و برگهايى داده باشد. به راستى كلمه توحيد كلمه طيبه‌اى است كه ريشه‌اش ثابت و فروعش در آسمان پراكنده شده و در هر لحظه‌اى ثمره‌اش را به اذن پروردگارش مى‌دهد.(1)

نكات اين آيه شريفه از چند جهت قابل تأمل است:

در استغفار بازگشت ركن اصلی است

بازگشت به سوی پروردگار زمينه توبه است

توبه حقيقی در گرو استغفار است.(2)

تنبيه: اختلاف است در فرق بين دو مرتبه استغفار و توبه به چند وجه:

1- آنكه ابتدا امر به طلب مغفرت، بعد از آن بيان فرمود كه آن مطلوب توبه است زيرا داعى به توبه استغفار باشد كه عبارت است از طلب مغفرت.


1) الميزان، ج‌10، ص: 209

2) تفسير اثنا عشري، ج‌6، ص: 14

2- مراد استغفار از گناهان گذشته، و توبه و بازگشت به خدا در اعمال آينده.

3- استغفار كنيد از شرک و معاصى و برگرديد به توحيد و طاعات.

4- استغفار طلب است از خدا به آمرزش ناشايستگى‌ها و توبه سعى انسان است در ترک ناپسنديده‌ها.

5- استغفار كنيد از گناهان گذشته و عازم شويد بر عود ننمودن در آتيه براى آنكه توبه به اين هر دو تحقق يابد: پشيمانى برگذشته و عزم بر نكردن در آينده.(1)

يَغفِر لَكمُ مِّن ذُنُوبِكمُ وَ يُؤَخِّركُم إِلىَ أَجَلٍ مُّسَمًّى إِنَّ أَجَلَ اللَّهِ إِذَا جَاءَ لَا يُؤَخَّرُ لَو كُنتُم تَعلَمُونَ(4) نوح

صاحب اطيب البيان آورده است:

يَغفِر لَكُم مِن ذُنُوبِكُم چون زمانى كه نوح مبعوث شد سر تا سر دنيا را شرک گرفته بود و در اثر آن هر گونه فسق و فجور رواج داشت و ايمان كليه آنها را از بين ميبرد.

اگر چنانچه حق الناس بر گردن آنها باشد بايد رد كنند تا رضايت ذوى الحقوق را دست آورند.(2)

وَ يُؤَخِّركُم إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى؛ بدان معناست كه ايمان و اخلاق فاضله و اعمال صالحه سرنوشت راتغيير ميدهد و بلاها را دفع ميكند و موجب افزايش نعمت الهى می گردد و بالعكس كفر، صفات خبيثه و اعمال سيئه نعم الهى را سلب ميكند و موجب فروريختن بلا بر انسان ميشود.


1) أطيب البيان فی تفسير القرآن، ج‌13، ص: 206

2) تفسير اثنا عشرى، ج‌13، ص: 326

إِنَّ أَجَلَ اللَّهِ إِذا جاءَ لا يُؤَخَّرُ تقدير الهى قابل تغيير نيست و تا تقدير نشده اگر بتوانيد كارى بكنيد.

لَو كُنتُم تَعلَمُونَ لكن هيهات كه اينها بخود بيايند.(1)

ملا فتح الله كاشانى نيز با نقل داستان حضرت نوح عليه السلام در خصوص ايمان نياوردن قوم او سخن گفته و اضافه می نمايد كه نوح ابتدا دعوت به پرسش خدای يكتا نمود و از عاقبت نافرمانى خدا قومش را بيم داد.

او همچنين استغار از گناه را عامل باز دارنده عقوبت الهی ميداند كه انسان را تا اجل مسمی زنده نگه مي‌دارد.(2)

زمخشری در ذيل آيه(7 عنكبوت) {وَ الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُكَفِّرَنَّ عَنهُم سَيَِّاتِهِم وَ لَنَجزِيَنَّهُم أَحسَنَ الَّذِى كاَنُوا يَعمَلُونَ }به از بين رفتن عقاب اعمال بد به وسيله اعمال نيكو اشاره داشته و حتی گفته است كه خداوند كفر و عصيان گذشته افراد را در قابل اعمال خوبشان می بخشد.(3)

در اين خصوص اين آيه زيبا چند نكته به ذهن متبادر می شود:

1- ايمان و عمل صالح راهگشای انسان در زندگی است.

2- بخشش اعمال بد در گرو وجود اعمالی خوبی است.


1) اطيب البيان فی تفسير القرآن، ج‌13، ص: 205

2) رك: تفسير منهج الصادقين فی إلزام المخالفين، ج‌10، ص: 17

3) رك: الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج‌3، ص: 442

3- برای مومنين بالاترين و بهترين حالت را برای اعمالان محاسبه می كنند.

4- مفهوم ايمان و معلم صالح پذيرش مفهوم انسانيت است.

5- انسان بدون توبه توقع جزای خير برای اعمالش نداشته باشد.

امام هادی عليه السلام فرمودند:

عَلَیکُم بِالوَرَعِ فَاِنَّهُ الدّینُ الَّذی نَلازِمُهُ وَ نُدینُ اللهَ تَعالیَ بِهِ وَ نُریدُهُ مِمَّن یُوالینا لاتَتعَبُونا بِالشَّفاعَةِ

با ورع و باتقوا باشید که این ورع و تقوا همان دینی است که همواره ما ملازم آن هستیم و پایبند به آن می باشیم و از پیروان خود نیز می خواهیم که چنین باشند.(1)

برخی معتقدند كه مراد از عمل صالح اخلاص در ايمان است و انجام عمل صالح اطاعت و بندگی پرودگار و دوری از گناهان كبيره می باشد. پس از اگر از گناهان بزرگ پرهيز كنند خداوند از گناهان كوچكشان خواهد گذشت و نيكوترين پاداش را به كمترين طاعت آنها خواهد بخشيد.(2)

وَ الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُدخِلَنَّهُم فىِ الصَّالِحِينَ(9) عنكبوت

بيضاوی در توضيح دايره نيكوكاران، آن را همان بهشت می داند كه البته جزای مومنين و نيكوكاران است.(3)


1) وسائل الشیعه، ج15، ص 248

2) سور آبادى، ج‌3، ص: 1849

3) رک : بيضاوى عبدالله بن عمر، ج‌4، ص: 190

اگر منتها درجه نيكوكاری را بهشت تصور كنيم شايد قدری توأم با نگاه دنيايی باشد، اما رضوان الهی برترين پاداش است.

وَعَدَ اللَّهُ المُؤمِنينَ وَ المُؤمِناتِ جَنَّاتٍ تَجری مِن تَحتِهَا الأَنهارُ ..... وَ رِضوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكبَرُ ذلِكَ هُوَ الفَوزُ العَظيمُ (72) توبه

قلب بهشتيان عاری از هر گونه حقد و حسادت است و با قلبی صاف از لذات بهشت بهره می برند. {ذيل اعراف آيه 42 – 43 }(1)

دعوت انبيا و بشر هدايت ناپذير:

آيا واقعاً اينچنين است؟

آيا واقعا انسانها در برابر دعوت انبياء هيچ واكنش مثبتی از خود نشان نداده‌اند ؟

و آيا كوشش انبيا در طول تاريخ بشر بيهوده و بی نتيجه بوده است؟

صرف نظر از اينكه رسالت انبيا يک فرآيند كلی بوده و آثار و بركات خود را در هر مقطعی به جای گداشته است اما از اين آيه شريفه نيزنبايد غافل شد:

وَ مَا يَأتِيهِم مِّن نَّبىِ‌ٍّ إِلَّا كاَنُوا بِهِ يَستهَزِءُونَ(7) زخرف

علاوه براين نكات ديگری نيز هست كه بايد به برخی از آنها اشاره نمود :

1- انسان ذاتا ميل به راحتی و رفاه دارد.

2- گناه كردن معمولا با لذت آنی همراه است.

3- طبيعتاً‌لذات آنی انسان را از عبادات بازمی دارد.


1) الجنه فی القرآن الكريم - ص 33

4- ترک معاصی دشوار بوده و مشكلاتی را نيز به همراه دارد.

اين عوامل و ديگر عوامل دخيل در زندگی انسان ها بوده است كه راه را بر دعوت انبياء بسته و يا ناهموار ساخته.

هُوَ الَّذِى يُنزَّلُ عَلىَ عَبدِهِ ءَايَاتِ بَيِّنَاتٍ لِّيُخرِجَكمُ مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلىَ النُّورِ وَ إِنَّ اللَّهَ بِكمُ لَرَءُوفٌ رَّحِيمٌ(9) حديد

در سوره مباركه يونس خداوند از پيامبر می خواهد تا در خصوص دعوت خود با مردم اينگونه سخن گويد:

قُل لا أَملِكُ لِنَفسی ضَرًّا وَ لا نَفعاً إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذا جاءَ أَجَلُهُم فَلا يَستَأخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَستَقدِمُونَ (49) يونس

«به آنها بگومن مالک سود و زيانى براى خود نيستم (تا چه رسد براى شما) مگر آنچه خدا بخواهد و اراده كند»

من تنها پيامبر و فرستاده اويم، تعيين موعد نزول عذاب، تنها به دست اوست.

اين جمله در حقيقت اشاره به توحيد افعالى است كه در اين عالم همه چيز به خدا باز مى‌گردد، و هر كار از ناحيه اوست، اوست كه با حكمتش مؤمنان را پيروزى مى‌دهد و اوست كه با عدالتش منحرفان را مجازات مى‌كند.

بديهى است اين منافات با آن ندارد كه خداوند به ما نيروها و قدرتهايى داده است كه به وسيله آن مالک قسمتى از سود و زيان خويش هستيم و مى‌توانيم در باره سرنوشت خويش تصميم بگيريم.(1)


1) تفسير نمونه، ج‌2، ص: 296

صادقى تهرانى نيز با اشاره به اين آيه همه چيز را از آن خدا می داند و تصريح می كند كه تمام برنامه زندگی بشر و برنامه هدايت او توسط خداوند طراحی و البته به وسيله واسطه هايی چون انبياء به مرحله اجرا در می آيد.(1)

زمخشری نيز از اين آيه عجز انسان در برابر پروردگار و اطلاق قدرت برای او را نتيجه گرفته است.(2)

ميزان قدرت انسان:

انسان هيچگونه قدرتی از خود ندارد و قطعا نمی تواند بدون اذن و اراده الهی اقدامی انجام دهد؛

وَ لَو يُؤاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُلمِهِم ما تَرَكَ عَلَيها مِن دَابَّةٍ وَ لكِن يُؤَخِّرُهُم إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى فَإِذا جاءَ أَجَلُهُم لا يَستَأخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَستَقدِمُونَ (61 نحل)

اين آيه انسان را به تقوی دعوت ميكند، با آنكه تقوی از ظاهر آيه برداشت نمی شود، لكن انسان با قدری تفكر در می يابد كه اراده ای از خود ندارد و همه چيز به دست قدرت الهی انجام می گيرد.

پس انجام آنچه او از ما خواسته و ترک آنچه كه نهی فرموده تنها راه نجات ما خواهد بود.(3)


1) رک : البلاغ فی تفسير القرآن بالقرآن، ص: 215

2) رك: الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج‌2، ص: 351

3) رك: بيان المعاني، ج‌4، ص: 230

مظهری نيز با تعبير ديگری همين نكته را متذكر شده است؛(1)

ميبدی با اشاره به بحث تقديم و تأخير زمان مرگ، بارديگر مسئله عجز انسان در برابر قدرت الهی و عدم اختيار و اراده صرف انسان را متذكر شده است.(2)

ميزان اثر پذيری انسان:

همان گونه كه اثر گناه بر انسان روشن است، تقوی نيز اثر روشن و صريحی بر انسان دارد.

از امام باقر علیه السلام نقل است كه: مومن كسيست كه اگر راضی شد رضايتش در گناه وارد نمی شود، و اگر خشم گرفت خشمش از سخن حق خارج نمی شود و اگر تنگ گرفت به تجاوز و تعدی نمی گرايد در خصوص آنچه حقی به آن ندارد.(3)

قلب انسان در اثر زيادی گناهان و نافرمانی ها و پيروی از شهوات به درجه استكبار می رسد و‌آنگاه است كه سخن حق را منكر می شود، بر بندگان خدا كبر می ورزد، آيات خدا را به سخره می گيرد و ديگر دلايل و براهين او را راهنمايی نخواهد كرد (ذيل آيه نحل 22)(4)

انسان زمانی می تواند راه درست را از نادرست تشخيص دهد كه چشم و گوش خود را از دست نداده باشد.


1) رك: التفسير المظهرى، ج‌5، ص: 350

2) رك: كشف الأسرار و عدة الأبرار، ج‌5، ص: 402

3) - بحار الانوار، ص 355 ، حديث 57

4) - حقيقه القلوب فی القرآن الكريم، ص 156

و اين بدان معناست كه چشم و گوش انسان بتواند وظيفه تشخيص خود را به درستی انجام دهد.

اين مسئله در خصوص امور دنيايی به خوبی ملموس است؛ تصور كنيد مثلاً ترازو به عنوان يک ابزار دقيق درست عمل نكند، آنگاه معيار دقيقی برای تعاملات اجتماعی نخواهيم داشت.

موعظه و پند و اندرز تا چه سان می تواند بر انسان اثر بگذارد؟

انسان قطعاً تمايلی به شنيدن نصيحت ندارد هرچند بداند كه گوينده نصيحت از دانش، تجربه و يا حتی ايمان بيشتری نسبت به او بهره مند باشد.

اما نظام موعظه و نصيحت در قرآن، نظامی متفاوت با اين موضوع دارد.

قرآن به صورت يک مجموعه به هم پيوسته مكانيسمی غير مستقيم در موعظه به كار می برد كه نه تنها انسان را دلزده و خسته نمی كند بلكه با شيرينی و جذابيت های موسيقايی و محتوايی مخطاب را به دنبال خود می كشد.

يا أَيُّهَا النَّاسُ قَد جاءَتكُم مَوعِظَةٌ مِن رَبِّكُم وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحمَةٌ لِلمُؤمِنينَ (57) يونس

البته مفهوم اين سخن آن نيست كه هر موعظه‌اى بايد تاثير داشته باشد، بلكه منظور آن است كه در قلبهاى آماده بتواند چنين اثرى بگذارد.

منظور از شفا دادن بيمارى دلها و يا به تعبير قرآن شفاى چيزى كه در سينه‌ها است، همان آلودگيهاى معنوى و روحانى است مانند بخل و كينه و حسد و جبن و شرک و نفاق و امثال اينها كه همه از بيماريهاى روحى و معنوى است.

منظور از" هدايت" راهيابى به سوى مقصود، يعنى تكامل و پيشرفت انسان در تمام جنبه‌هاى مثبت است.

و منظور از" رحمت" همان نعمتهاى مادى و معنوى الهى است كه شامل حال انسانهاى شايسته مى‌شود همانگونه كه در كتاب مفردات مى‌خوانيم" رحمت" هر گاه به خدا نسبت داده شود به معنى نعمت بخشيدن او است و هنگامى كه به انسانها نسبت داده شود به معنى رقت قلب و عطوفت است.

در واقع آيه فوق چهار مرحله از مراحل تربيت و تكامل انسان را در سايه قرآن شرح مى‌دهد.

مرحله اول مرحله" موعظه و اندرز" است.

مرحله دوم مرحله پاكسازى روح انسان از انواع رذائل اخلاقى است.

مرحله سوم مرحله هدايت است كه پس از پاكسازى انجام مى‌گيرد.

و مرحله چهارم مرحله‌اى است كه انسان لياقت آن را پيدا كرده است كه مشمول رحمت و نعمت پروردگار شود و هر يک از اين مراحل به دنبال ديگرى قرار دارد و جالب اينكه تمام آنها در پرتو قرآن انجام مى‌گيرد.

قرآن است كه انسانها را اندرز مى‌دهد، و قرآن است كه زنگار گناه و صفات زشت را از قلب آنها مى‌شويد، و قرآن است كه نور هدايت را به دلها مى‌تاباند، و نيز قرآن است كه نعمتهاى الهى را بر فرد و جامعه نازل مى‌گرداند.(1)

وَ ما يَذكُرُونَ إِلاَّ أَن يَشاءَ اللَّهُ هُوَ أَهلُ التَّقوى وَ أَهلُ المَغفِرَةِ (56) مدثر


1) تفسير نمونه، ج‌8، ص: 319

حجابهايی كه بين خود و نور خدا قرار داده ايم از نقص ماست و اين به معنای عدم توانايی ادراک است نه اينكه حق تعالی به به خود يخود محجوب است.(1)

امير المؤمنين علی عليه السلام می فرمايند:

تَبصِرَةٌ وَ مُعتَبَرٌ اِن كُنتُم تَعقِلُونَ؟ اَوَلَم تَرَوا اِلَى الماضينَ مِنكُم لايَرجِعُونَ؟ وَ اِلَى الخَلَفِ الباقينَ لايَبقُونَ؟ اَوَلَستُم تَرَونَ اَهلَ الدُّنيا يُصبِحُونَ وَيُمسُونَ عَلى اَحوال شَتّى؟: فَمَيِّتٌ يُبكى، وَآخَرُ يُعَزّى، وَ صَريعٌ مُبتَلًى. وَ عائِدٌ يَعُودُ، وَ آخَرُ بِنَفسِهِ يَجُودُ، اَوَ لَيسَ لَكُم فى آثارِ الاَوَّلينَ مُزدَجَرٌ؟ وَ فى آبائِكُمُ الماضينَ وَ طالِبٌ لِلدُّنيا وَالمَوتُ يَطلُبُهُ، وَ غافِلٌ وَ لَيسَ بِمَغفُول عَنهُ، وَ عَلى اَثَرِ الماضى ما يَمضِى الباقى.

اَلا فَاذكُرُوا هاذِمَ اللَّذّاتِ، وَ مُنَغِّصَ الشَّهَواتِ، وَ قاطِعَ الاُمنِيّاتِ عِندَ المُساوَرَةِ لِلاَعمالِ القَبيحَةِ. وَ استَعينُوا اللّهَ عَلى اَداءِ واجِبِ حَقِّهِ، وَ ما لايُحصى مِن اَعدادِ نِعَمِهِ وَ اِحسانِهِ؛

بينش و عبرتى نيست اگر اهل تعقّل باشيد؟ آيا نديديد كه گذشتگان از شما برنمى گردند، و براى ماندگان بقايى نيست؟ مگر مردم دنيا را نمى نگريد كه شبانه روز داراى حالاتى گوناگون هستند؟: مرده اى است كه بر وى مى گريند، و ديگرى را تسليت مى دهند، يكى مبتلا به بيمارى شده برزمين افتاده، و آن ديگر به عيادت مريض مى رود. يكى درحال جان كندن است و ديگرى به دنبال دنياست در حالى كه مرگ او را دنبال مى كند، و يكى در بى خبرى است و خدا از او غافل نيست، و به دنبال گذشته باقى مانده هم مى گذرد.


1) بررسی تطبيقی اسما الهي، ص121

آگاه باشيد، از نابودكننده لذّات، و برهم زننده عيش ها، و قطع كننده آرزوها ياد كنيد آن زمان كه شتابان به سوى گناهان مى رويد. و براى اداى حق واجب خداوند، و سپاس نعمتها و احسان بى شمارش از او كمک بجوييد.(1)

أَ فَمَن أَسَّسَ بُنيانَهُ عَلى تَقوى مِنَ اللَّهِ وَ رِضوانٍ خَيرٌ أَم مَن أَسَّسَ بُنيانَهُ عَلى شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانهارَ بِهِ فی نارِ جَهَنَّمَ وَ اللَّهُ لا يَهدِی القَومَ الظَّالِمينَ

(109) توبه

لاهيجی به تقوی به عنوان اساس دين اشاره دارد و خشنودی خداوند را بالاترين درجه خير می داند.(2)

تفسير صافی نيز با قيد اين نكته به اين موضوع اشاره دارد؛

تقوی اساس محكم و قاعده اصلی در كسب رضايت الهی است.(3)

دايره اثرگذاری و مثلث اثر پذيری:

قرآن به منزله يک تكليف محض نيست، بلكه عطای خاص الهی است و چون آن حضرت دررساندن بخشش وبذل خداوند كتاهی نكرده است شما هم در پذيرش و فهميدن آن كوتاهی نورزيد.(4)

آيه شريفه 59 سوره مباركه انعام به خوبی دايره اثر گذاری و حيطه قدرت الهی را معين می سازد.


1) نهج البلاغه، خطبه 9

2) تفسير شريف لاهيجى، ج‌2، ص: 316

3) رك: تفسير الصافى، ج‌2، ص: 380

4) تاثير قرآن در جسم و جان، ص 34

وَ عِندَهُ مَفاتِحُ الغَيبِ لا يَعلَمُها إِلاَّ هُوَ وَ يَعلَمُ ما فِی البَرِّ وَ البَحرِ وَ ما تَسقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعلَمُها وَ لا حَبَّةٍ فی ظُلُماتِ الأَرضِ وَ لا رَطبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ فی كِتابٍ مُبينٍ (59) انعام

اين آيه شريفه در درون خود نكات زيبا و قابل تأملی دارد؛

1- همه چيز در يد قدرت الهی قرار دارد.

2- مقدرات امور تماماً به دست باری تعالی رقم می خورد.

3- خداوند اندازه و مقدار هر چيز را می داند.

4- همه چيز در عالم از يک برنامه مشخص پيروی می كند.

5- كوچكترين اشياء و ناچيزترين اموری كه به چشم نمي‌آيند در حساب خلقت شمارش شده.

اين آيه با به كار بردن عبارت «لا يَعلَمُها إِلَّا هُوَ» اشاره به حصر داشته و تصريح می كند كه حاكم مطلق خداست.

او كسی است كه از غيب خبر دارد و كسی در اين ميان با او شراكتی ندارد.

علامه طباطبايي(ره) در خصوص خزائن در اين آيه توضيحات مفصلی ارائه كرده اند.(1)

امام سجاد عليه السلام در دعای 37 صحيفه سجاديه چه زيبا فرموده اند؛


1) رك: به الميزان فی تفسير القرآن، ج‌7، ص: 126

اَللَّهُمَّ اِنَّ اَحَداً لايَبلُغُ مِن شُكرِكَ غايَةً اِلاَّ حَصَلَ عَلَيهِ مِن اِحسانِكَ ما يُلزِمُهُ شُكراً، وَ لايَبلُغُ مَبلَغاً مِن طاعَتِكَ وَ اِنِ اجتَهَدَ اِلاّ كانَ مُقَصِّراً دُونَ استِحقاقِكَ بِفَضلِكَ، فَاَشكَرُ عِبادِكَ عاجِزٌ عَن شُكرِكَ، وَ اَعبَدُهُم مُقَصِّرٌ عَن طاعَتِكَ، لايَجِبُ لِأَحَدٍ اَن تَغفِرَ لَهُ بِاستِحقاقِهِ، وَ لا اَن تَرضى عَنهُ بِاستيجابِهِ، فَمَن غَفَرتَ لَهُ فَبِطَولِكَ، وَ مَن رَضيتَ عَنهُ فَبِفَضلِكَ، تَشكُرُ يَسيرَ ما شَكَرتَهُ، وَ تُثيبُ عَلى قَليلِ ما تُطاعُ فيهِ، حَتّى كَاَنَّ شُكرَ عِبادِكَ‌الَّذى اَوجَبتَ‌عَلَيهِ‌ثَوابَهُم وَ اَعظَمتَ عَنهُ جَزآئَهُم اَمرٌ مَلَكُوا استِطاعَةَ الاِمتِناعِ مِنهُ دُونَكَ فَكافَيتَهُم، اَو لَم‌يَكُن سَبَبُهُ بِيَدِكَ فَجازَيتَهُم، بَل مَلَكتَ -يا اِلهى- اَمرَهُم قَبلَ اَن يَملِكُوا عِبادَتَكَ خداوندا كسى در مسئله شكر به حدّى نمى‌رسد مگر آنكه احسان ديگر تو او را به شكرى ديگر ملزم مى‌كند، و از طاعتت به اندازه‌اى دست نمى‌يابد – گرچه بكوشد- جز اينكه در برابر آنچه شايسته فضل توست مقصّر است، بنابر اين شاكرترين بندگانت از شكر تو ناتوان، و عابدترين بندگانت از طاعتت مقصّر است، كسى مستوجب آن نيست كه از باب استحقاق او را مورد مغفرت قرار دهى، يا بر اساس سزاوارى از او خشنود باشى، پس هر كه را بيامرزى از احسان توست، و از هر كه خشنود شوى در اثر تفضل توست، عمل اندک را كه بپذيرى از باب فضل پذيرفته‌اى، و طاعت مختصر را مزد مى‌دهى، تا آنجا كه گويى شكر بندگانت كه بدان سبب پاداششان را واجب ساخته‌اى و اجرشان را از آن رو بزرگ ساخته‌اى مسئله‌اى است كه در برابر تو قدرت روى برتافتن از آن را داشته‌اند و از اين جهت پاداششان دادى، يا گويى سبب آن شكر

به دست تو نبوده و بدين‌خاطر به ايشان اجر بخشيدى، بلكه اى خداى من مالک امر ايشان بوده‌اى پيش از آنكه ايشان مالک عبادت تو شوند.(1)

اما در خصوص مثلث اثرپذيری انسان بايد گفت كه در سه وجه زيرخلاصه ميشود؛

فطرت الهی فِطرَتَ اللَّهِ الَّتی فَطَرَ النَّاسَ عَلَيها / 30 روم

اراده و اختيار الهی إِنَّا هَدَيناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً / 3 انسان

عقوبت الهی أَمَّا مَن آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُ جَزاءً الحُسنى/ 88 كهف

می بينيم كه هر سه وجه مثلث از الطاف الهی هستند كه به دليل سوء استفاده انسان و ناسپاسی اين نعمت ها انسان نمی تواند از اين الطاف به خوبی بهره ببرد.

شوكانی نيز در اين خصوص به چند نكته اشاره كرده است:

مفاتح الغيب، مفاتحی هستند كه به مخازن متصل می شوند.

اطلاعی از اين مخازن و دسترسی به آنها ممكن نيست.

احاطه علمی و قدرت مطلق از آن خداست. (2)

غفلت انسان از نعمت های الهی:

قرآن در بخش‌های مختلفی غفلت انسان از نعمت های الهی يادآور شده و از انسان می خواهد تا بيشتر متوجه پيرامون خويش باشد؛

قُل مَن يُنَجِّيكُم مِن ظُلُماتِ البَرِّ وَ البَحرِ تَدعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفيَةً لَئِن أَنجانا مِن هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرينَ (63) انعام


1) دعای 37 صحيفه سجاديه

2) فتح القدير، ج‌2، ص: 141

ابن عجيبه در خصوص اين آيه شريفه توضيح می دهد كه شدت ترس از تاريكی را بيان نموده و رهايی از آن را لطفی از الطاف الهی می داند كه انسان متذكر آن نيست.(1)

وَ هُوَ الَّذی جَعَلَ لَكُمُ النُّجُومَ لِتَهتَدُوا بِها فی ظُلُماتِ البَرِّ وَ البَحرِ قَد فَصَّلنَا الآياتِ لِقَومٍ يَعلَمُونَ انعام 97

در اين آيه شريفه نيز بيان عظمت پرودگار و گستردگی نعمات های او يادآوری شده و انسان به عبادت خدايی دعوت می شود كه از هر لحاظ استحقاق بندگی را دارد.

محاسن التأويل در اين خصوص نكات قابل تأملی دارد.(2)

أَمَّن يَهديكُم فی ظُلُماتِ البَرِّ وَ البَحرِ وَ مَن يُرسِلُ الرِّياحَ بُشراً بَينَ يَدَی رَحمَتِهِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ تَعالَى اللَّهُ عَمَّا يُشرِكُونَ (63) نمل

آيه 63 سوره مباركه نمل نيز با بيانی ديگر نعمتهای الهی را هدايتگر و بشارت دهنده برای انسان می شمارد.

لَيسَ عَلىَ الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِيمَا طَعِمُوا إِذَا مَا اتَّقَوا وَّ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ثُمَّ اتَّقَوا وَّ ءَامَنُوا ثُمَّ اتَّقَوا وَّ أَحسَنُوا وَ اللَّهُ يحُِبُّ المُحسِنِينَ(93) مائده


1) البحر المديد فی تفسير القرآن المجيد، ج‌2، ص: 129

2) رك: محاسن التاويل، ج‌4، ص: 442

تقوي، ايمان، ترس از شكسته شدن حريم الهي، رغبت به اجتناب از محارم، كسب رضايت پروردگار، انجام اعمال و دستورات خداوند و در نهايت كسب تقرب الی الله نكاتی است كه طبری در ذيل اين آيه به آن‌ها اشاره دارد.(1)

تفسير جلالين نيز اثبات تقوی را ثابت قدمی در ايمان دانسته كه با انجام علم صالح تقويت و تكميل می شود.(2)

نقصان شكرگزاری:

هرگاه انسان به درگاه خداوند شكرگزاری می كند، در حقيقت به اين نكته اذعان دارد كه خالقی مهربان از روی حكمت و مصلحت بهترين‌ها را برای اور قم زده است.

دعا علاوه بر اين كه اسباب الهی را به سوی مطلوب سوق می دهد، خود مايه رجاو اميد است از اين گذشته دعا نوعی پيوند با كمال مطلق است و ارتباط با كمال مطلق مايه ترقی و تعالی انسان است.(3)

ما احساس می كنيم تنها زمانی كه خوبی و خوشحالی در زندگی ما وجود دارد و همه چيز بر وفق مراد ما مي‌گذرد، آنگاه است كه خدا به ما توجه داشته و ما را از نعمت های خود بهره‌مند ساخته است.


1) رك: جامع البيان فى تفسير القرآن، ج‌7، ص: 26

2) رك: تفسير الجلالين، ص 127

3) سيمای فرزانگان ج 5، ص376

ما هيچ گاه نمی توانيم بپذيريم كه در حال بيماري، ضعف، غم و اندوه، مصيبت ازدست دادن عزيزان، ناتوانی و هر نوع ديگری از گرفتای مشمول نعمت های خداوند شده باشيم. خداوند در قرآن به ما يک معيار بسيار ظريف داده است:

عَسى أَن تَكرَهُوا شَيئاً وَ هُوَ خَيرٌ لَكُم وَ عَسى أَن تُحِبُّوا شَيئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُم وَ اللَّهُ يَعلَمُ وَ أَنتُم لا تَعلَمُونَ (216) بقره

به نظر شما چه نكاتی از اين آيه شريفه قابل استخراج است:

1- ما نمي‌توانيم خير و شر هر چيز را تشخيص دهيم.

2- تنها خداوند صلاح كار ما را به خوبی مي‌داند.

3- در بسياری از موارد انسان اشتباه انتخاب مي‌كند.

4- هميشه آنچيزی كه روبروی ماست منطبق بر ظاهرش نيست.

و نكات بسيار ديگري.

قدری تأمل كنيد.

شايد از آنجاكه انسان موجودی ضعيف و كم طاقت و ناتوان است، نمی تواند در موقع رنج و سختی خدا را ببيند و وجود او را احساس كند.

ما در زمان گرفتاری معمولاى‌چنين جملاتی را بر زبان می آوريم:

•

بازهم خدا رويش را از مابرگردانده است.

•

بازهم نوبت ما شد.

•

چرا فقط ما بايد در رنج و سختی زندگی كنيم.

•

چرا خدا نمی خواهد ما زندگی آرام و راحتی داشته باشيم.

•

چگونه است كه زندگی هميشه فقط بر ما سخت می گيرد.

•

چرا خداوند ما را مانند ديگران به حال خود رها نمی كند تا راحت باشيم؟

•

و يا چرا خدا ما را به حال خود رها می كند تا مثل بقيه برخوردار نباشيم؟

•

چگونه است كه بين اين همه آدم فقط ما بايد سختی بكشيم؟

•

ما چه گناهی كرده ايم كه خدا اينگونه ما را آزمايش كند؟

و ده ها و ده ها سؤال ديگر.

اينها تماماً به نوع نگاه ما انسان ها باز می گردد و اين نوع ديد ما به خداست كه اينگونه مارا سطحی نگر می سازد.

انسان اگر ديد درستی به نظام خلقت و به ويژه خلقت خود داشته باشد آنگاه ديگر اينگونه به مسائل پيرامونی خود نمی نگرد.

يكی از مسايلی كه در اين ميان از اهيمت ويژه‌ای برخوردارست، حذف ديد مقايسه ای از زندگی ما انسان‌هاست.

وَ لَو يُعَجِّلُ اللَّهُ لِلنَّاسِ الشَّرَّ استِعجَالَهُم بِالخَيرِ لَقُضىِ‌َ إِلَيهِم أَجَلُهُم فَنَذَرُ الَّذِينَ لَا يَرجُونَ لِقَاءَنَا فىِ طُغيَانهِِم يَعمَهُونَ(11) يونس

نكته زيبايی كه آيه شريفه به ظرافت به آن اشاره دارد اين است كه انسان در همه كارهای خود مسير تعجيل را طی می كند و می خواهد در سريع ترين زمان ممكن به مقصود برسد.

هنگامی كه ما خود را با ديگر انسان های اطرافمان مقايسه می كنيم دچار غم و اندوه و حسرت می شويم.

اگر در اطراف ما، اشخاصی باشند كه براحتی زندگی مي‌كنند و در ديد ما مشكلی ندارند، ما از ديدن آنها رنج می بريم و اگر افرادی در مضيقه باشند، به ما احساس خوبی دست می دهد.

در آن صورت ما تنها انتظار بدبختی ديگران را خواهيم داشت و تنها زمانی حال ما خوب خواهد بود كه ديگران در رنج و سختی باشند. و اين عين بيماری است.

ما نبايد با خود بيانديشيم كه چرا چون ديگر اطرافيانمان از بهره بيشتری برخودار نيستيم و يا مثلاً چرا درگير فلان مشكل شده ايم.

اگر ما شكرگزار نعمت های الهی باشيم گرفتاري‌های خود را تنبيه و يا بی توجهی از سوی خدا تعبير نمی كنيم و و خود را برای زندگی راحت كسی مورد شماتت قرار نمی دهيم.

احتياج و حاجت خواستن از ويژگی های مخلوق است و قطعا خالق می داند كه مخلوق چه چيزی نياز دارد.(1)

ناتوانی ما از شناخت خداوند متعال، ناتوانی ما از در ک همه نعمتها، محدوديت امكان سپاسگزاري، بی توجهی به امور معنوي، مشكل بودن شكر عمليو... علل ناتوانی ما از سپاس حقيقی پروردگار هستند.(2)


1) تفسير سوره اخلاص، ص191

2) شكر از ديدگاه قرآن كريم ، ص56

چرا ما نمی توانيم نعمت های الهی را سپاس گوئيم؟

آيا اين به سبب جهل ماست ؟

و يا به دليل عناد و لجاجت ماست ؟

گر سر هر موی من آيد زبان شكرهای تو نيايد در بيان(1)

اساساً چرا بايد ديد ما آن قدر تنگ و محدود باشد كه از ديدن رنج ديگران خوشحال و با ديدن راحتی آنها ناراحت شويم؟

آيا چنين انسانی از شرايط متعادل و معمولی برخوردار است.

يكی از آثار شكرگزاری به درگاه حق تعالی توجه نكردن به وضعيت ديگران است.

يعنی ما در اين سيستم تنها بايد در برابر الطاف الهی سپاسگزاری كنيم و اجازه مقايسه بين خود و ديگران را نداريم.

پيشی گرفتن انسانها در ايمان و عمل صالح هدف پروردگار از تنظيم زندگی دنيا است كه در آيات قرآن تصريح شده (كهف7-8)(2)

امام سجاد عليه السلام درخصوص حد شكرگزاری فرموده اند:

اَللَّهُمَّ اِنَّ اَحَداً لايَبلُغُ مِن شُكرِكَ غايَةً اِلاَّ حَصَلَ عَلَيهِ مِن اِحسانِكَ ما يُلزِمُهُ شُكراً، وَ لايَبلُغُ مَبلَغاً مِن طاعَتِكَ وَ اِنِ اجتَهَدَ اِلاّ كانَ مُقَصِّراً دُونَ استِحقاقِكَ بِفَضلِكَ


1) مثنوی معنوی – دفتر پنجم

2) سيمای انسان مختار در قرآن، ص 91

خداوندا كسى در مسئله شكر به حدّى نمى‌رسد مگر آنكه احسان ديگر تو او را بكوشد- جز اينكه در برابر آنچه شايسته فضل توست مقصّر است، به شكرى ديگر ملزم مى‌كند، و از طاعتت به اندازه‌اى دست نمى‌يابد.(1)

امام صادق عليه السلام نيز در خصوص شكرگزاری فرموده اند:

لَو كانَ عِندَ اللّه عِبادَةٌ تَعَبَّدَ بِها عِبادُهُ المُخلِصُونَ أفضَلَ مِنَ الشُّكرِ عَلى كُلِّ حالٍ لاَءطلَقَ لَفظَهُ فيهِم مِن جَميعِ الخَلقِ بِها فَلمّا لَم يَكُن أفضَلَ مِنها خَصَّها مِن بَينِ العِباداتِ وخَصَّ أربابَها، فَقالَ تَعالى (وقَليلٌ مِن عِبادىَ الشَّكُورُ)؛ اگر نزد خداوند عبادتى بهتر از شكرگزارى در همه حال بود كه بندگان مخلصش با آن عبادتش كنند، هر آينه آن كلمه را درباره همه خلقش به كار مى برد ، اما چون عبادتى بهتر از آن نبود از ميان عبادات آن را خاص قرار داد و صاحبان آن را ويژه گردانيد و فرمود : «واندكى از بندگان من سپاسگزارند».(2)

اسلام به عنوان چراغ هدايت:

اسلام به عنوان دينی كامل و ممتاز از ديگر اديان به دليل حركت با دانش روز و پاسخگوئی به نيازهای هر زمان، وظيفه خود را به عنوان چراغی روشنگر و هدايت كننده در هر زمان به خوبی ايفا می كند.


1) صحيفه سجاديه، دعای 37

2) كنزالعمال، ج13، ص151، ح36472

و اين انسان جوينده است كه برای كسب دانش لازم و يافتن مسير صحيح هدايت گام در اين راه می نهد.

مسئله تنوير و روشنگری در اسلام همان نوری است كه در دين بيان شده كه به قطع پيامبر صلی الله علیه واله مردم را از جهل و ظلمات به سوی آن نور هدايت می فرمايند.(1)

مرگ به عنوان يک واعظ عمل می كند. از آنجا كه ياد مرگ باعث می شود تا انسان نسبت به دنيا بی ميل شود، لذا ياد مرگ از اعمالی است كه باعث پاک شدن گناهان می شود.(2)

بخشی از علوم ما را، احساسات ما تشكيل می دهد مانند ديدن وشنيدن و...(3)

اين احساسات می تواند در امور زير به ما كمک كند:

1- درک و شناخت نيازهای زندگی

2- شناخت درست مسير حركت

3- دريافت درست ترين انتخاب برای زندگی

4- طراحی يک نظام واره برای سعادت

و در صورت درست كارنكردن در امور زير برای ما ايجاد مشكل نمايد:

1- اشتباه در تعيين مسير

2- گم كردن راه درست

3- ايجاد ضعف در انتخاب لوازم


1) الحضاره فريضه اسلاميه، ص103

2) توبه چراغ گمراهان، ص53

3) كتاب توحيد، ص 59

4- ايجاد اشتباه در جهت يابی

همراهی ايمان و عمل در قرآن می رساند كه آندو نبايد از يكديگر جدا باشند. اگر ايمان در اعماق جان انسان نفوذ كند تمامی وظايف الهی و انسانی را عمل می كند و آثار آن در همه اعضای انسان ظاهر می شود.(1)

ديانت، التزام يا اختيار؟

انسان در فاصله تولد و مرگ، ناچار گام هايی بر ميدارد و كارهايی انجام می دهد. اين كارها و گام ها می توانند انتخاب انسان باشند و می توانند تلقين و تقليد و تحميل و...

انسان هنگامی انسان است كه با تمام وجودش حركت كند و باانتخاب خويش گام بردارد. برای اين انتخاب ناچار از بدست آوردن شناخت است.همين نياز ضرورت خويش يابی و خويشتن شناسی انسان را روشن می سازد.(2)

آيا واقعاً انسان بدون تعاليم الهی می تواند خود به تنهايی زندگی خود را اداره كند و به كمال انسانيت برسد؟

جامعه پاک پارسايی بر اندام آنان برازنده است كه در كشاكش زندگی اجتماعی و پيچ و خمها وارد شوند و اگر بتوانند در همه جا خاربن فساد را از بيخ بر كنند.(3)


1) قرآن از ديدگاه قرآن، ص138

2) مسئوليت و سازندگي، ص 133

3) مسائل تربيتي، ص 202

تعاليم الهي، انسان را با عنايت ويژه خداوند، موجودی با دوام، جاودانه و ابدی دانسته است. (1)

بايد توجه داشت كه محبت به انسان ها از آن روست كه آنان آينه جمال و جلال اويند.(2)

نويسنده همچنين معتقد است؛ قرآن كريم محور فضايل اخلاقی را محبت می داند.(3)

نكته اساسی در اين بين گرفتن رنگ خدايی و خدا گونه شدن است.

سيد قطب در خصوص جهان بينی اسلامی می نويسد:

جهان بيينی اسلام بر اين اساس استوار است كه خداوند متعال آفريدگار تمام موجودات جهان هستی است.(4)

اسلام می خواهد توحيد را در تمام مسائل عقيدتی و درونی و نيز در تمام جنبه های زندگی تثبيت وحكمفرما نمايد.(5)

آيا انسان می تواند خود از روی اختيار ديانت را برگزيند و يا ديانت لازمه زندگی اوست و نه تنها از روی اجبار كه او بايد خود را ملزم به دين ورزی بداند؟

مبانی ديانت بر اخلاق استوار گرديده.(6)


1) نسبت دين و دنيا ، ص 157

2) همان، ص 108

3) آئين مهرورزي، ص53

4) همان، ص77

5) مبانی تفكر اسلامي، ص 279

6) روح التحرير فی القرآن، ص 97

تذكر مهم:

اگر كسی اين نكته را مطرح سازد كه ما پايبند اخلاقيات هستيم ولی لزوماً دينداری را برای انسان احتياج فوری نمی دانيم.

در حقيقت می گويند كه می توان انسان خوبی بود اما ديندار نبود.

در پاسخ به اين عده بايد گفت كه انسانيت و اخلاق در فطرت ما وجود دارد و مبانی خود را از فطرت دريافت می كند، اما آنچه دين به ما می دهد دستور العمل هايی است كه با رعايت آنها زندگی ما روشمند شده و دارای اصول و چارچوب منسجم خواهدشد.

هر كس در درون خود با نفس خود راهی به سوی خدا دارد. و اين راه ها، بر اساس سرشت و طينت و اراده و اختياری كه با آن انسان اعمال خود را بجا می آورد و معين شده.(1)

تاكيد بر نقش تجربه در زمينه تعليم و تربيت ريشه در تحولی دارد كه به ويژه از اواخر قرن 19 و اول 20 با مضمون كودک محوری و دانش آموز محوری آغاز شد.(2)

اصل وجود قوه تفكر در انسان امری ذاتی و خدادادی است نه آموختن و اكتسابی زيرا اصل تفكر با سرشت آدمی عجين شده است . با اين وجود می تواند از راه تربيت عقلانی تفكر را به فعليت در آورد.(3)


1) نور ملكوت قرآن ج1 ، ص 128

2) نور ملكوت قرآن ج1 ، ص 221

3) آئين خرد پروري، ص 167

دكتر الحسينی ابو فرحه 2 عنصر صبر و تقوی را شرط امداد ملائكه برای مومنان بيان می كند.(1)

وی در جای ديگری شروط ايمان كامل را ايمان به خدا و رسولش و جهاد در راه خدا با جان ومال خويش می داند (2)

قطعاً يكی از مظاهر بارز عبادت و بندگی و دين ورزی بندگان نماز است.

نماز دعايی است كه نمازگزار در آن خدا را می خواند خدايی كه در دنيا او را روزی می دهد و در آخرت می آمرزد.(3)

حاج ملاهادی سبزواری بحثی را تحت عنوان جسم طبيعی و جسم تعليمی مطرح می كند كه اين بحث از لوازم دين ورزی و بندگی است.

سبزواری توضيح می دهد كه منظور از جسم طبيعی جسم تعليمی نيست. وقتی سخن از جسم طبيعی هست يعنی مثالی نمی تواند باشد و كمالات مجردات از چنين جسمی خارج است. (4)

نكته ملای سبزواری حاكی از آن است كه جسم طبيعی انسان، كالبدی است كه محتوای مثالی را پس از تزكيه در متن خود می پذيرد.

نكته ای كه نويسنده ای عرب آن را اينگونه توضيح می دهد؛ كسب علم می تواند زياد كننده ايمان باشد كه البته اين مطلب منبعث و منشعب از متون دينی ماست.(5)


1) همان، ص 97

2) الفتوحات الربانيه – ج1، ص 82

3) العبادات فی القرآن الكريم، ص 66

4) تعليقات بر الشواهد الربوبيه (ملاصدرا)، ص 650

5) العلم طريق الايمان، ص 10

نيازهای بشر در عصر حاضر:

نظامهای سياسی كه پيامبر صلی الله علیه واله در تائيد دعوتش به اجرا درآرود. از نظامهايی هستند كه با طبيعت آدمی و طبيعت جامعه بشری هماهنگ است.(1)

علامه جعفری نيازهای بشر در عصر حاضر را فراتر از پيشرفت های امروز مي‌داند؛

با اين كه پيشرفت معارف انسانی در قلمرو مختلف انسان و جهان در دوران ما بسيار چشمگير بوده، اما اين پيشرفت نتوانسته مردم را از بت پرستی های متنوعی چون شخصيت پرستي، نژاد پرستي، علم پرستي، پول پرستي، شهوت پرستی و... نجات بدهد. برای بوجود آمدن يک تاريخ سالم و مترقی انسانی حتماً بايد با يک مبارزه عميق و گسترده، انسان رابا خود واقعيت ها و حقايق آشنا كرد.(2)

تزكيه انسان تنها راهی است كه انسان را مي‌تواند اغنا كند و نيازهای او در مسير رشد و دستيابی به كمال تأمين نمايد.

از آنجاكه اخلاق اسلامی بر اساس تزكيه و تقويت بنيه معنوی و فضايل انسانی و ارش های والای انسانی نهاده شده، در كليه اعمال قلبی و بدنی به ويژه عبادات ،اصالت با نيت است. (3)


1) انديشه نوين اسلامی در رويارويی با استعمار غرب، ص 213

2) قرآن نماد حيات معقول، ص 71

3) اخلاق عملي، ص 141

اگر بنده ای كه پايبند عبوديت است به عزت خدوند آگاهی يابد ، در خضوع خود و يقين به حكمت پروردگار و احكام واتقان حكم او بيشتر راسخ خواهد شد.(1)

انسان وقتی گرفتار بلا می شود و به اصطلاح در آزمون قرار می گيرد، به نوعی در مجرای رشد نيز قرار می گيرد؛

استاد سبحانی در باب آثار تربيتی بلاها می نويسد برخی گرفتاری ها ترمزی است كه بشر را از خواب غفلت بيدار كرده و او را به معنويت و اخلاق سوق می دهد.(2)

استاد سپس توضيح می دهد كه انسان چگونه درگير گرفتاری های دنيايی می شود؛ ورای اين صورت ظاهری و دنيوی اعمال، صورتی اخروی تحقق دارد كه انسان سرگرم به ظواهر زندگی مادی و بی خبر از حقايق غيبی آفرينش به كلی از آن غافل است.(3)

ج5 ص 612 -

انسان با توجه به كشش های مثبت و منفي، زمينه های فضيلت و رذيلت را درخود دارد. و هر كدام از اين زمينه ها می تواند از قوه به فعل برسد.(4)

انسان طبق نظر قرآن از مراحل زير عبور می كند :

خاک – گل – گل چسبنده – گل بدبو و تيره رنگ – چكيده گل – گل خشكيده.(5)


1) اخلاص العبوديه، ص 271

2) منشور جاويد، ج8 ص 92

3) منشور جاويد – جعفر سبحانی ،

4) همان، ج9 ص 332

5) همان، (ج9 ص 238)

استاد می افزايد: اوضاع جغرافيای و شرايط اقتصادی تنها در رشد و نمو انسان موثر است و سرچشمه تمايلات انسان در خلوت او شكل می گيرد.(1)

معنای فطری بودن ياد خدا اين است كه ريشه های آن در اعماق وجود ما قرار دارد چونان بسياری از درون مايه های گمراهی كه با خلقت و افرينش ما همراه می باشند.(2)

استاد سبحانی در جای ديگری هدف از انجام عمل صالح را بالا بردن معنويت و تكامل روحی انسان می داند و می نويسد:

تكامل روحی نيز در صورت پيراستگی عمل از هر گونه خود خواهی و سود جويی است.(3)

تعامل پروردگار با انسان:

در خصوص بيان آيات و نحوه برقراری ارتباط با مخاطب سخن به ميان آمده‌است.

اما شايد لازم باشد از منظر تعامل خداوند با انسان به زبان قرآن نگاه ديگری داشته باشيم.

روش گفتگو در قرآن بدور از تعصب، بر مبنای عقل و استدلال ،با رعايت انصاف و عدم اتكای به شخصی سازی موضوعات می باشد.(4)


1) همان، (ج9 ص 274)

2) همان، 13 ص 330

3) منشور جاويد، جعفر سبحانی ، ج 14 ص 342

4) الحوار قيمه حضاريه، ص 95

توجه اسلام به زيادی علم و معارف – تاكيد بر ميل انسان به فطرت خود – وجوب تعقل و تفكر بسيار مورد توجه است.(1)

زبان قرآن، زبان آموزش تربيت مدار و با نگاه تربيت علمی است . هدف نزول قرآن تحول همه جانبه است.(2)

از جمله روش ها و اصول تحول آفرين قرآن می توان به؛

1- طراحی هويت دينی مسلمانان در آغاز نزول

2- تعريف رابطه انسان با پروردگار و بالعكس

3- آغاز تحول از اصلاح رفتار انسانی

4- اصل تقدم هشدار بر بشارت

5- تقدم تذكر بر تعليم

6- ايجاد حس فقر و نياز به پروردگار

و ... اشاره داشت.(3)

دانش بشری تنها با بكارگيری حواس بشری به يقين می رسد و وجه مميزه كلام بشری و كلام پروردگار نيز همين است.(4)

رشد شخصيتی انسان:


1) همان، ص 51

2) درآمدی بر اصول تحول فرهنگي، ص 181

3) درآمدی بر اصول تحول فرهنگي، ص 182 تا 203

4) القرآن دعوه الحق، ص 269

استاد سبحانی با استناد با آيه 69 نساء به 4 گروه بهره مند از نعمات الهی اشاره می نمايد:

پيامبران، صديقان، شهيدان و صلحا (1)

نعمت های الهی با توجه تمامی آنچه از متون دينی ما بر می آيد تنها برای كسانی است كه جزء نيكان به شمار مي‌روند.

نيكان نيز در تعبير اجتماع امروز كسانی هستند كه رشد شخصيتی و اجتماعی مناسبی را گذرانده‌اند كه اين رشد در قاموس دين بهترين رشد خواهد بود.

چنانچه والدين به رشد اجتماعی كودک اهميت دهند، اين امكان برای كودكان فراهم می شود كه با ارزش های اجتماعی آشنا شوند، به گونه ای جامعه پسند رفتار كنند، به ديگران احترام بگذارند، مسئوليت بپذيرد و از انجام كارهای نامعقول بپرهيزند.(2)

اگر چه خصوصيات هر خانواده و روابط درونی آن متاثر از نظام اجتماعي، اقتصادی و سياسی حاكم بر جامعه است، ولی خانواده نيز به نوبه خود در تجديد اين مناسبات، مشروعيت بخشيدن به آن و يا حتی تغيير آن سهم دارد.(3)

محبت و صميميت – پرورش شخصيت و اعتماد به نفس – تربيت دينی – خلاقيت – انضباط – طهارت جسم و جان – عدالت – مشورت – دانش جويی و... شاخصه های خانواده متعال هستند.(4)


1) منشور جاويد، ج4 ص 61

2) حميد رضا جعفری – امير قمرانی ص 299

3) بابک نادر پور ص 187

4) خانواده و تعليم و تربيت، ص22

نياز به محبت – نياز به تعلق خاطر – نياز به امنيت خاطر – نياز به موفقيت – نياز به آزادی از ترس – نياز به مقبوليت و... بخشی از نيازهای روانشناختی انسانهاست.(1)

ما هرگز نبايد اين اصل را از ياد ببريم كه اگر توحيد در درون انسان جای خود را باز كند و انسان به اين باور برسد كه همه چيزی خداست ديگر تمام مسائل زندگی او اصلاح شده و او به مسير فلاح و صلاح خواهد رسيد.

مشكلات ما از آن جا آغاز می شود كه خدا را در زندگی نمی بينيم و يا نقش اصلی را به او نمی دهيم و باور نداريم اگر او بخواهد همه چيز شدنی است و اگر او نخواهد هيچ چيز شدنی نيست.

.... أَ لَم تَعلَم أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَي‌ءٍ قَديرٌ (106) بقره

درتعريف حسنه مراد هر چيزی است كه در آخرت نفعی دارد و دوست داشتن و خواستن آن از نوع دوستی و خواستنی دنيانيست ص 428

به قول سعدی:

اگر دنيا نباشد دردمنديم وگر باشد به مهرش پايبنديم (2)

ما تا آن زمانی درگير دنيا هستيم كه غافل از وقت رفتن خود باشيم و آنگاه كه وقت رفتن می رسد انسان می فهمد كه دل در گرو چه چيزی بسته بوده است؟


1) نقش فعاليت های فوق برنامه در تربيت نوجوانان ص 76 و 77

2) گلستان سعدي، باب دوم، حكايت 28

در دنيا زندگی كردن و با دنيا زندگی كردن بد نيست؛ آن چه مذموم و زشت است دل به دنيا بستن و تعلق داشتن به آن است كه انسان را اسير می سازد.

آنچه دنيا را برای رسيدن به آخرت جزء لوازم ضروری قرار می دهد نياز مند بودن انسان ها دنيا به عنوان پلی برای ارتباط با آخرت است.

و اين پل تنها يک راه ارتباطی نيست كه ما را از يک مكان به مكانی ديگر متقل سازد، بلكه مسيری است كه بايد برای آخرت خويش از آن بهره برداريم و توشه ای فراهم سازيم.

بحث از آن كه معارف بشر چه ماهيتی دارند و چه منشايی دارند بسيار مهم است

آيا اساساً معرفت، بشری است يا خير؟(1)

معرفت بشری ناشی از دريافت های حسي، عقلي، عاطفی و علمی انسان است كه از راه های متفاوت و گوناگونی به دست می آيد. معرفت اكتسابی كه انسان از طريق خانواده، دوستان، همسالان، اطرافيان و نهايتاً جامعه به انسان منتقل می شود.

اينكه معرفت را بشری بدانيم از يک درست است و سويی ديگر نادرست.

اگر به معارف بشری به عنوان دانش آموخته های تجربی بنگريم كه در طول تاريخ زندگی بشر به دست آمده است، آنگاه معرفت، بشری می شود.

و اگر معارف بشری را علمی فطری بدانيم كه از طريق باطن و فطرت انسان (و البته نه به طور حضوری و شهودي) به دست آمده است آن گاه معارف بشری الهی بودن و ديگر انسانی نيستند.(2)


1) نفحات الرحمان فی تفسير القرآن، ص344

2) مبانی كلامی اجتهاد، ص 244

اختلاف انسان ها با يكديگر:

از آيات قرآن استفاده می شود كه اختلاف ميان انسان ها در دو مرحله بوجود آمده:

1- پيدا شدن اختلاف طبع بين انسان دراثر زاد و ولد و كثرت نسل

2- اختلاف پس از آمدن پيامبران در ميان امت ها بين مومنان و كافران(1)

ج2 ، ص 164

بشر اساساً تنها چيزی را می پذيرد كه به نفع اوست و منفعتی را برای او تامين می كند، و اگر چه طبع انسان و فطرت او حق گراست و انسان طبيعتا ً‌بايد به سوی خوبی ها گرايش بيابد، اما در اينجا چند نكته مهم وجود دارد:

1- حق هميشه در دسترس و سهل الوصول نيست.

2- گاهی برای رسيدن به حق و تحقق عدالت بايد سختی های فراوان متحمل شد.

3- منافع انسان در زندگی مادی گاهی در مغايرت با حقند.

4- انسان نمی تواند به خاطر رسيدن به حق از منافع خود بگذرد.

5- انسان هميشه راه نزديک و آسان را برای رسيدن به يک رفاه كامل بر می گزيند .

6- انسان و متعلقات خانوادگی و مادی او تنها چيزهای با اهميت برای او هستند .


1) تفسير بلاغ –

7- تنها معيار انسان در زندگی صحيح، وجدان آگاه اوست كه در بسياری اوقات بيدار نيست.

بنابر اين با در نظر گرفتن شرايط فطری و نفسانی انسان به خوبی متوجه می شويم كه او نمی تواند در مسير درستی و راستی حركت كند، مگر آنكه خود بخواهد به فطرت الهی اصيل خويش بازگردد و اين در حالی است كه تاريخ نشان داده است اين مسئله در ميان اقوام و ملل گوناگون بسيار كم اتفاق افتاده و هميشه اقليتی با اين نظر همراه بوده اند.

انسان تنها زمانی می تواند چشم از منافع خود بپوشد كه دريافتی بزرگتر از آن منفعت برای او متصور باشد و او بداند كه در مسير زندگی به چيزی خواهد رسيد كه ازرش آن برای او بسيار بيشتر از آن منفعت باشد.

در قرآن آياتی هستند كه معيار و مؤلفه انسان های برتر را به دست ما می دهند؛

وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَشری نَفسَهُ ابتِغاءَ مَرضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالعِبادِ

(207) بقره

مِنَ المُؤمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيهِ فَمِنهُم مَن قَضى نَحبَهُ وَ مِنهُم مَن يَنتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبديلاً (23) احزاب

وقتی انسان می بيند كه همنوعانش از او در زندگی مادی و دنيوی پيش ترند، در مرحله اول به اين فكر می افتد كه آنها چگونه به اين نقطه رسيده است؟

در واقع انسان هيچگاه از خود سوال نمی كند كه همنوع او در زندگی آخرتی و مراحل كمال انسانيت چه جايگاهی دارد؟

از سويی ديگر مراحل پيشرفت مادی و اقتصادی نيز اگر از مسير صحيح ودرست خود باشد كاملاى پسنديده بوده و حتی همانگونه كه توضيح داده ايم در جهت زندگی آخرت نيز می تواند باشد.

مرحله ابتلاء و آزمايش:

انسان در اين مرحله توسط علل و عوامل گوناگون مورد آزمايش قرار می گيرد؛

وَ اعلَمُوا أَنَّما أَموالُكُم وَ أَولادُكُم فِتنَةٌ وَ أَنَّ اللَّهَ عِندَهُ أَجرٌ عَظيمٌ (28) انفال

وَ ما أَموالُكُم وَ لا أَولادُكُم بِالَّتی تُقَرِّبُكُم عِندَنا زُلفى إِلاَّ مَن آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَأُولئِكَ لَهُم جَزاءُ الضِّعفِ بِما عَمِلُوا وَ هُم فِی الغُرُفاتِ آمِنُونَ (37) سبا

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُلهِكُم أَموالُكُم وَ لا أَولادُكُم عَن ذِكرِ اللَّهِ وَ مَن يَفعَل ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الخاسِرُونَ (9) منافقون

إِنَّما أَموالُكُم وَ أَولادُكُم فِتنَةٌ وَ اللَّهُ عِندَهُ أَجرٌ عَظيمٌ (15) تغابن

فتنه" همانطور كه سابقا هم اشاره كرديم در اين گونه موارد به معناى وسيله آزمايش است و در حقيقت مهم‌ترين وسيله آزمون ايمان و كفر، شخصيت و فقدان شخصيت، و ميزان ارزش انسانى اشخاص، همين دو موضوع است.

چگونگى به دست آوردن اموال، و چگونگى خرج كردن آنها، و طرز نگاهدارى آن، و ميزان دلبستگى و علاقه به آن، همگى ميدان‌هاى آزمايش بشر است بسيارند كسانى كه از نظر عبادات معمولى و تظاهر به دين و مذهب، و حتى گاهى از نظر انجام مستحبات، بسيار سخت گيرند و وفا دارند، اما به هنگامى كه پاى يک مسئله مالى به

ميان مى‌آيد، همه چيز كنار مى‌رود و تمام قوانين الهى، و مسائل انسانى، و حق و عدالت، به دست فراموشى سپرده مى‌شود.

در مورد فرزندان، كه ميوه‌هاى قلب انسان و شكوفه‌هاى حيات او هستند نيز غالبا چنين است بسيارى از كسانى را كه به ظاهر پاى‌بند به امور دينى و مسائل انسانى و اخلاقى هستند مى‌بينيم كه به هنگامى كه پاى فرزندشان به ميان مى‌آيد گويى پرده‌اى بر افكارشان مى‌افتد و همه اين مسائل را فراموش مى‌كنند، عشق به فرزند سبب مى‌شود كه حرام را حلال، و حلال را حرام بشمرند و براى تامين آينده خيالى او تن به هر كارى بدهند و هر حقى را زير پا بگذارند، بايد خود را در اين دو ميدان بزرگ امتحان، به خدا بسپاريم و به هوش باشيم كه بسيار كسان، در اين دو ميدان لغزيدند و سقوط كردند و نفرين ابدى را براى خود فراهم ساختند.

هر قدر عشق به فرزند بزرگ جلوه كند، و هر اندازه اموالى كه مورد نظر است زياد و مهم و جالب باشد، باز اجر و پاداش پروردگار از آنها برتر و عالى‌تر و بزرگ‌تر است.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تَتَّقُوا اللَّهَ يَجعَل لَكُم فُرقاناً وَ يُكَفِّر عَنكُم سَيِّئاتِكُم وَ يَغفِر لَكُم وَ اللَّهُ ذُو الفَضلِ العَظِيمِ (29 انفال)

در آيات گذشته يک سلسله دستورات حيات بخش كه ضامن سعادت مادى و معنوى بود بيان شد ولى بكار بستن آنها جز در سايه تقوا ميسر نيست، لذا در اين آيه اشاره به اهميت تقوا و آثار آن در سرنوشت انسان مى‌كند، در اين آيه چهار نتيجه و ثمره براى تقوى و پرهيزكارى بيان شده است.

نخست مى‌فرمايد:" اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد اگر تقوى پيشه كنيد و از مخالفت فرمان خدا بپرهيزيد به شما نورانيت و روشن‌بينى خاصى مى‌بخشد كه بتوانيد حق را از باطل به خوبى تشخيص دهيد" (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تَتَّقُوا اللَّهَ يَجعَل لَكُم فُرقاناً).

" فرقان" صيغه مبالغه از ماده" فرق" است و در اينجا به معناى چيزى است كه به خوبى حق را از باطل جدا مى‌كند.

اين جمله كوتاه و پر معنا يكى از مهم‌ترين مسائل سرنوشت‌ساز انسان را بيان كرده و آن اينكه در مسير راهى كه انسان به سوى پيروزى‌ها مى‌رود هميشه پرتگاهها و بيراهه‌هايى وجود دارد كه اگر آنها را به خوبى نبيند و نشناسد و پرهيز نكند چنان سقوط مى‌كند كه اثرى از او باقى نماند در اين راه مهم‌ترين مساله، شناخت حق و باطل، شناخت نيک و بد، شناخت دوست و دشمن، شناخت مفيد و زيان بخش، و شناخت عوامل سعادت و يا بدبختى است، اگر به راستى انسان اين حقائق را به خوبى بشناسد رسيدن به مقصد براى او آسان است.

مشكل اين است كه در بسيارى از اين گونه موارد انسان گرفتار اشتباه مى‌شود باطل را به جاى حق مى‌پندارد و دشمن را به جاى دوست انتخاب مى‌كند، و بيراهه را شاهراه.

در اينجا ديد و درک نيرومندى لازم است و نورانيت و روشن‌بينى فوق العاده.

آيه فوق مى‌گويد: اين ديد و درک ثمره درخت تقوى است اما چگونه تقوى و پرهيز از گناه و هوى و هوسهاى سركش به انسان چنين ديد و دركى مى‌دهد شايد براى بعضى مبهم باشد اما كمى دقت پيوند ميان اين دو را روشن مى‌سازد.

توضيح اينكه:" اولا" نيروى عقل انسان به قدر كافى براى درک حقايق آماده است ولى پرده‌هايى از حرص و طمع و شهوت و خودبينى و حسد و عشق‌هاى افراطى به مال و زن و فرزند و جاه و مقام همچون دود سياهى در مقابل ديده عقل آشكار مى‌گردد، و يا مانند غبار غليظى فضاى اطراف را مى‌پوشاند و پيداست كه در چنين محيط تاريكى انسان چهره حق و باطل را نمى‌تواند بنگرد، اما اگر با آب تقوى اين غبار زدوده شود و اين دود سياه و تاريک از ميان برود ديدن چهره حق آسان است:

به گفته شاعر

جمال يار ندارد حجاب و پرده ولى غبار ره بنشان تا نظر توانى كرد

و يا به گفته شاعر ديگرى:

حقيقت سرايى است آراسته هوى و هوس گرد برخاسته

نبينى كه هر جا كه برخاست گرد نبيند نظر گرچه بيناست مرد!

و ثانيا مى‌دانيم كه هر كمالى در هر جا وجود دارد پرتوى از كمال حق است و هر قدر انسان به خدا نزديك‌تر شود پرتو نيرومندترى از آن كمال مطلق در وجود او انعكاس خواهد يافت، روى اين حساب همه علم و دانش‌ها از علم و دانش او سر چشمه مى‌گيرد و هر گاه انسان در پرتو تقوى و پرهيز از گناه و هوى و هوس به او

نزديك‌تر شود و قطره وجود خود را به اقيانوس بيكران هستى او پيوند دهد سهم بيشترى از آن علم و دانش خواهد گرفت.

و به تعبير ديگر قلب آدمى همچون آئينه است و وجود هستى پروردگار همچون آفتاب عالمتاب، اگر اين آئينه را زنگار هوى و هوس تيره و تار كند نورى در آن منعكس نخواهد شد، اما هنگامى كه در پرتو تقوى و پرهيزگارى صيقل داده شود و زنگارها از ميان برود نور خيره‌كننده آن آفتاب پر فروغ در آن منعكس مى‌گردد و همه جا را روشن مى‌سازد.

لذا در طول تاريخ در حالات مردان و زنان پرهيزكار روشن‌بينى‌هايى مشاهده مى‌كنيم كه هرگز از طريق علم و دانش معمولى قابل درک نيست، آنها بسيارى از حوادث را كه در لابلاى آشوب‌هاى اجتماعى ريشه آن ناشناخته بود بخوبى مى‌شناختند و چهره‌هاى منفور دشمنان حق را از پشت هزاران پرده فريبنده مى‌ديدند!.

اين اثر عجيب تقوى در شناخت واقعى و ديد و درک انسان‌ها در بسيارى از روايات و آيات ديگر نيز آمده است، در سوره بقره آيه 282 اتَّقُوا اللَّهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ:

ثالثا- از نظر تجزيه و تحليل عقلى نيز پيوند ميان تقوى و درک حقايق قابل فهم است، بديهى است در جامعه‌اى كه مؤلفه های باطل بيش از حق هستند؛ تميز حق از باطل، و خوب از بد، براى غالب مردم بسيار مشكل است، بنابر اين آن بى تقوايى سرچشمه اين فقدان تشخيص و يا سوء تشخيص است.

و يا فى المثل در خانواده‌اى كه تقوا نيست و كودكان در محيط آلوده پرورش مى‌يابند و از همان طفوليت به فساد و بى‌بندوبارى خو مى‌گيرند در آينده كه بزرگ مى‌شوند تشخيص نيكى‌ها از بدى‌ها براى آنها مشكل مى‌شود، اصولا بكار افتادن نيروها و انرژى‌ها و هدر رفتن اين سرمايه‌ها در راه گناه موجب مى‌شود كه مردم از نظر درک و اطلاع، در سطحى پائين قرار گيرند و افكار منحطى داشته باشند هر چند در صنايع و زندگى مادى پيشروى كنند.(1)

غافل نباشيم كه:

دمی چند گفتم برآرم به كام دريغا كه بگرفت راه نفس

دريغا كه برخوان الوان عمر بسی خورده بودم كه گفتند بس (2)

و غافل نباشيم :

وَ ابتَغِ فِيمَا ءَاتَئكَ اللَّهُ الدَّارَ الاَخِرَةَ وَ لَا تَنسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنيَا وَ أَحسِن كَمَا أَحسَنَ اللَّهُ إِلَيكَ وَ لَا تَبغِ الفَسَادَ فىِ الأَرضِ إِنَّ اللَّهَ لَا يحُِبُّ المُفسِدِينَ(77) قصص

ذيل آيه 85 آل عمران قرآن در دوجمله كوتاه واقعيت دين را به طور روشن بيان می كند و آن تسليم كامل بشر به خداوند است كه اين مستلزم تطبيق اعمال خود با مقررات الهی و موازين خرد است.(3)


1) تفسير نمونه، ج‌7، ص: 143

2) سعدی » گلستان » باب ششم در ضعف و پیری » حکایت شمارهٔ 1

3) ص 197 ج 1

توكل اين است كه انسان از ته دل و از ژرفای وجودش نسبت به خداوند احساس اعتماد كند وبداند و حس كند كه (لاحول و لا قوه الال بالله )

انسان بايد با توجه به علم و قدرت و عنايت و رحمت، خدا را باور كند و كار ها را در دست اقتدار او ببيند رجوع شود به

23 مائده - 159 آل عمران - 3 طلاق - 49 انفال(1)

اسباب رستگاری:

ياد نعمت های الهی عشق و محبت می آرد . محبت اطاعت را به دنبال دارد و اطاعت هم رستگاری را در پی دارد.(2)

اسباب رستگاری از منظر قرآن عبارتند از: تزكيه نفس و خود سازی - توبه از گناهان – ايمان – نماز و خشوع در نماز – ياد خدا – تقوی – عمل خير – استفاده از وسايل تقرب – شكر نعمات و... (3)

انسان بايد ابتدا اين سوال را از خود بپرسد كه رستگاری او در گرو بندگی خداست و يا آنكه اگر چند صباحی را با ثروت ورفاه مادی و اقتصادی در دنيا زيست می شود او رارستگار ناميد ؟

در حقيقت رستگاری از ديدگاه ما امری معنوی است و يا مادي؟

ببينيم در كتاب های لغت رستگاری را چگونه معنا كرده اند ؟


1) درسهايی از قرآن ، ص388 ج2

2) خوشبختی و رستگاری از ديدگاه قرآن، ص 162

3) خوشبختی و رستگاری از ديدگاه قرآن، ص 83 تا 232

فلح:(بر وزن فرس) و فلاح بمعنى رستگارى و نجات است همچنين است افلاح قَد أَفلَحَ مَن تَزَكَّى. وَ ذَكَرَ اسمَ رَبِّهِ فَصَلَّى اعلى: 14- 15. رستگار شد آنكه پاک شد و نام پروردگارش را ياد كرد و نماز خواند. آن در قرآن همه جا از باب افعال بكار رفته و شامل رستگارى دنيا و آخرت است. و سبب آن پيروى از خواسته‌هاى عقل و دستورات دين ميباشد.(1)

فراهيدی رستگاری را پيروزی و موفقيت می داند كه در خلاصی از عذاب الهی و دوام رحمت حق تجلی می يابد.

وی سپس دامنه فلاح را در دو زمينه زندگی پاک دنيايی و رستگاری آخرت تبيين می كند.(2)

می بينيد كه لغت شناسان نيز فلاح و رستگاری را شامل هر دو دنيا دانسته اند، اما آنچه اهميت دارد اين است كه در هيچ عرفی فلاح و رستگاری شامل رفاه اقتصادی و مادی نمی شود و حداقل از آن به زندگی خوب و پاک تعبير شده است.

حال می خواهيم بدانيم توبه از گناهان چگونه سبب خوشبختی می شود؟

ابتدا در بحث آلودگی به گناه اين نكته به نظر می رسد كه قلب انسان سياه شده و وجود او از نورانيت دور می گردد .


1) قاموس قرآن، ج‌5، ص: 202

2) مجمع البحرين، ج‌2، ص: 401

پس ديگر نبايد امكان روشنی و سپيدی ضمير را برای او در نظر گرفت. اما توبه راهكاری است كه اجازه می دهد آئينه دل را سپيد كرد و وجود تاريک را روشن ساخت و ضمير را صيقل بخشيد.

انسان هيچگاه اجازه ندارد از رحمت الهی نا اميد شود و هميشه و در همه حال بايد به فكر توبه و بازگشت باشد.

بسا انسان هايی كه عمری را آلوده زيستند؛ اما با دلی پاک و نامه اعمالی سپيد دنيا راترک گفته اند.

دامنه اميدواری و يأس:

بندگان هرگز اجازه ندارند از رحمت الهی مأيوس شوند.

وَ لا تَيأَسُوا مِن رَوحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا يَيأَسُ مِن رَوحِ اللَّهِ إِلاَّ القَومُ الكافِرُونَ (87) يوسف

قُل يا عِبادِيَ الَّذينَ أَسرَفُوا عَلى أَنفُسِهِم لا تَقنَطُوا مِن رَحمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً إِنَّهُ هُوَ الغَفُورُ الرَّحيمُ (53) زمر

البته نفس انسان سير ناشدنی است و همواره باعث گمراهی و ضلالت انسان می شود كه در قرآن و سيره اهل بيت راه هايی برای رهايی از نفس سركش ارائه گرديده؛

إِنَّ النَّفسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحيمٌ (53) يوسف

در تعقیبات نماز عصر در مفاتیح‌الجنان نقل شده: اللهمّ انّی اعوذ بک من نفسٍ لاتشبعُ و من قلبٍ لایخشَعُ و من علمٍ لاینفعُ و من صلاةٍ لاتُرفَعُ و من دعاءٍ لایُسمَعُ خدایا من به تو پناه می‌برم از نفسی که سیرابی ندارد، و قلبی که خشوع و خضوع نمی‌یابد و عملی که سودی نمی‌بخشد.

امام سجاد عليه السلام می فرمايند:

اَللَّهُمَّ يا مُنتَهى مَطلَبِ الحاجاتِ، وَ يا مَن عِندَهُ نَيلُ الطَّلِباتِ، وَ يا مَن لايَبيعُ نِعَمَهُ بِالاَثمانِ، وَ يا مَن لايُكَدِّرُ عَطاياهُ بِالاِمتِنانِ، وَ يا مَن يُستَغنى بِهِ وَ لايُستَغنى عَنهُ،

پروردگارا، اى نهايت مطلب حاجات، و اى كسى كه رسيدن به تمام خواسته‌ها در دست توست، و اى آن كه نعمتهايت را به بها نمى‌فروشى، و اى كسى كه عطاهايت را به كدورت منّت آلوده نمى‌سازى، و اى كه به تو بى‌نياز شوند، و از تو بى‌نياز نباشند.(1)

و در دعای 20 نجوا می كنند:

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَالِهِ، وَبَلِّغ بِايمانى اَكمَلَ الايمانِ، وَاجعَل يَقينى اَفضَلَ اليَقينِ، وَانتَهِ بِنِيَّتى اِلى اَحسَنِ النِّيَّاتِ، وَ بِعَمَلى اِلى اَحسَنِ الاَعمالِ. اَللَّهُمَّ وَفِّر بِلُطفِكَ نِيَّتى، وَصَحِّح بِما عِندَكَ يَقينى، وَاستَصلِح بِقُدرَتِكَ ما فَسَدَ مِنّى. اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَالِهِ، وَاكفِنى ما يَشغَلُنِى

بارخدايا بر محمد و آلش درود فرست، و ايمانم را به درجه كامل‌ترين ايمان رسان، و يقينم را برترين يقين گردان، و نيتم را به بهترين نيت‌ها منتهى ساز، و كردارم را به بهترين كردارها تبديل كن. بارخدايا، نيّتم را به لطف خود كامل و خالص گردان، و يقينم را بدان گونه كه دانى به راه صحت بر، و تباهى كارم را به قدرتت اصلاح كن.(2)

برخورد انسان با سختی ها:

اين قانون هستی است كه پس از هر سختی آسانی خواهد آمد.


1) دعای 13 صحيفه سجاديه

2) صحيفه سجاديه دعای 20

سَيَجعَلُ اللَّهُ بَعدَ عُسرٍ يُسراً (7) طلاق

امام سجاد عليه السلام در دعای 13 صحيفه سجاديه در دعا هنگام سختی می فرمايند:

وَانظُر لى فى جَميعِ اُمُورى، فَاِنَّكَ اِن وَ كَلتَنى اِلى نَفسى عَجَزتُ عَنها، وَلَم اُقِم ما فيهِ مَصلَحَتُها، وَ اِن وَ كَلتَنى اِلى خَلقِكَ تَجَهَّمُونى، وَ اِن اَلجَأتَنى اِلى قَرابَتى حَرَمُونى

بلكه خود به تنهايى نيازم را برآور، و خودت كارساز من باش، و به چشم محبت به من بنگر، و در همه امورم مصالح مرا در نظر گير، زيرا اگر مرا به خود واگذارى در كارم فرومانم، و به كارى كه مصلحت من در آن است نپردازم، و اگر مرا به بندگانت واگذارى روى درهم كشند.(1)

امام امير المومنين عليه السلام فرموده اند:

تَجَهَّزُوا رَحِمَكُمُ اللّهُ، فَقَد نُودِىَ فيكُم بِالرَّحيلِ، وَ اَقِلُّوا العُرجَةَ عَلَى الدُّنيا، وَانقَلِبُوا بِصالِح ِ ما بِحَضرَتِكُم مِنَ الزّادِ،

خدا شما را رحمت كند، مجهّز شويد كه شما را براى كوچ كردن دعوت كرده اند، ميل ماندن در دنيا را كم كنيد، و با توشه شايسته اى كه داريد به سوى خدا بازگرديد.(2)

و نيز فرموده اند:


1) صحيفه سجاديه دعای 13

2) نهج البلاغه ، خطبه 195

فَاعمَلُوا وَ اَنتُم فى نَفَسِ البَقاءِ، وَالصُّحُفُ مَنشُورَةٌ، وَالتَّوبَةُ مَبسُوطَةٌ، وَالمُدبِرُ يُدعى، وَالمُسىءُ يُرجى. قَبلَ اَن يَخمُدَ العَمَلُ، وَيَنقَطِعَ المَهَلُ، وَ يَنقَضِىَ الاَجَلُ، وَ يُسَدَّ بابُ التَّوبَةِ، وَ تَصعَدَ المَلائِكَةُ. فَاَخَذَ امرُؤٌ مِن نَفسِهِ لِنَفسِهِ، وَ اَخَذَ مِن حَىٍّ لِمَيِّت، وَ مِن فان لِباق، وَ مِن ذاهِب لِدائِم.

اكنون كه در عرصه گاه حيات هستيد عمل كنيد، تا پرونده ها گشوده، و راه توبه باز، و رويگردان از حق به حق دعوت مى شود، و عاصى را اميد مى دهند، پيش از آنكه چراغ عمل خاموش گردد، و مهلت از دست برود، و مدّت عمر سر آيد، و راه توبه بسته شود،و فرشتگان (نامه ها را بسته) به آسمان روند. انسان بايد از همه قدرت خود براى خود، و از حيات براى مرگ، و از امور فانى براى حيات باقى، و از آنچه از دست مى رود براى جاى ابدى توشه برگيرد.(1)

شرايط توبه حقيقی:

توبه از مسير دعا می گذرد و دعا و نيايش در مكتب اسلام بسيار امری پسنديده است.

در حقيقت كسی كه قصد توبه دارد بايد به درگاه خدا برای بخشش گناهش دعا كند.

در اينجا به چند روايت زيبا در باب دعا و راز و نياز با خدا كه مقدمه توبه است اشاره خواهيم داشت:


1) نهج البلاغه، در خطبه 237

امام باقر عليه السلام فرمودند: هيچ عبادتی به درگاه خدا با ارزش تر از اين نيست كه دست دعا و مسئلت به پيشگاهش دراز كنند و فضل و نعمت او راخواهان شوند.(1)

امام صادق عليه السلام فرمودند: شيعيان ما آنچنان كسانی باشند كه چون به خلوت روند، فراوان به ياد خدا باشند.(2)

و باز امام باقر عليه السلام فرمودند: هيچ طاعتی در پيشگاه خدا بالاتر از عفت شكم و دامن نيست.(3)

امام رضا عليه السلام نيز فرموده اند: هر كس خدا را بر نعمتی از نعمت های او بستايد سپاس او را بجای آوده است و اين ثنا و ستايش والاتر از خود آن نعمت خواهد بود.(4)

يكی از ابزارهای استجابت دعا اين است كه انسان نعمت های خداوندمتعال را بشمارد؛ سپس بدی ها و ضعف و كوچكی خود را بگويد و‌آنگاه از خداوند متعال بخواهد كه فلان حاجتش را روا كند.(5)

وقتی نعمتی از نعمت های الهی را بر می شماريم و بابت آن از خدا تشكر می كنيم


1) گزيده كافی ج 1 كتاب الدعا ص 301 حديث 446

2) گزيده كافی ص 319 حديث 479

3) گزيده كافی ص 167 حديث 204

4) گزيده كافی ص 173 حديث 218

5) ص92 - آثار عبوديت، ص92

اگر چه نبايد از نظر دو رداشت كه نمی توانيم نعمت های بی شمار الهی كه به ماارزانی داشته را از نظر دور داريم.

امام سجاد عليه السلام در دعای 53 می فرمايند:

رَبِّ اَفحَمَتنى ذُنُوبى، وَانقَطَعَت مَقالَتى، فَلا حُجَّةَ لى، فَاَنَا الاَسيرُ بِبَلِيَّتِى،المُرتَهَنُ بِعَمَلِى، المُتَردِّدُ فى خَطيئَتِى

خداوندا، گناهانم مرا از گفتار بازداشته، و رشته سخنم از هم گسيخته، پس براى زشتيم حجّتى ندارم، به اين جهت اسير بليّت خود، و گروگان عمل خويش، و سرگردان در خطا هستم.

حضرت خود را گروگان عمل خويش دانسته و گناه را عامل مهمی در توبه نكردن می دانند.(1)

ايشان در دعای 41 نيز می فرمايند:

وَ لا تَسمنی بٍالرد عَنکَ, وَ لا تَحرٍمنی بٍالخَيبةٍ مٍنکَ وَ لاتُقآصَّنى بِمَااجتَرَحتُ، وَ لاتُناقِشنى بِمَااكتَسَبتُ

و مرا به راندن از خويش خوار مكن، و به نوميدى از خود محروم منما، و به گناهانم تقاص مكن، و به رفتارم خرده مگير،

امام عليه اسلام تنها اميد خويش را خدای مهربان می داند كه رفتن نزد جز او انسان را خوار می سازد.(2)


1) دعای 53 صحيفه سجاديه

2) صحيفه سجاديه، دعای 41

پيامبر اكرم صلی الله علیه واله در خصوص تقوی به عنوان اساس بندگی می فرمايند:

مَن رُزِقَ تُقىً فَقَد رُزِقَ خَيرَ الدُّنيا وَالآخِرَةِ؛

هر كس تقوا روزى اش شود، خير دنيا و آخرت روزى او شده است.(1)

امام باقر عليه اسلام نيز در همين رابطه فرموده اند:

اِنَّ اللّه عَزَّوَجَلَّ يَقى بِالتَّقوى عَنِ العَبدِ ما عَزُبَ عَنهُ عَقلُهُ وَ يُجَلّى بِالتَّقوى عَنهُ عَماهُ وَ جَهلَهُ؛

خداوند عزوجل به وسيله تقوا، انسان را از آنچه عقلش به آن نمى رسد، حفظ مى كند و كوردلى و نادانى را از او دور مى نمايد.(2)

انسان زمانی می تواند وارد مرحله توبه حقيقی شود كه از كرده خويش پشيمان باشد.

توبه حقيقی آن زمان اتفاق می افتد كه انسان حقيقتاً و از صميم قلب قصد كند كه آن گناه را انجام ندهد.

مقدماتی بايد در انسان حاصل شود تا او به مرحله توبه برسد:

1- شخص احساس كند كه ضرر زيادی متحمل شده است.

2- برای او مسلم شود كه در صورت ادامه كارش چيزی را از دست می دهد.


1) كنزالعمال، ج13، ص 151، ح36472

2) كافى، ج 8، ص 52، ح 16

3- اگر از اين راه باز نگردد، شرايط انسانيت خود را از دست خواهد داد.

4- اگر اكنون ابراز پشيمانی نكند و تغيير مسير ندهد سرانجام خوشی در انتظار او نخواهد بود.

5- چنانچه توبه نكند ديگر راه رشد و سعادت بر او بسته خواهد شد.

6- مسيری كه او در آن درحال حركت است، به سوی فرجام نامناسبی او را رهنمون می سازد.

7- راه جبران براو بسته نمی شود.

تحقق اين شرايط در فرد بسيار مشكل است و احتياج به باور، عقيده و ايمان متبلور در وجود انسان دارد.

اگر انسان به اين نتايج نرسد نمی تواند توبه حقيقی را تجربه كند و همچنان بيراهه را ادامه خواهد داد. گاهی نيز انسان متوجه رفتار گناه آلود خود می شود، اما

علتهايی وجود دارد كه او را از آن كار باز نمی دارد و در نهايت به توبه حقيقی منجر نمی شود؛

1- توجيه شخص گناهكار برای فعل غلط خويش

2- لذت و شيرينی گناه

3- بسته بودن چشم گناهكار بر روی قبح عمل

4- عدم شناخت نسبت به عظمت مقام پروردگار

5- اميد به بخشش فراوان الهی با علم به اينكه او ناظر و آگاه بر همه اعمال ماست.

6- عدم شناخت كامل و اشراف به سرانجام تلخ گناهی كه اكنون شيرين می نمايد.

7- در هر صورت ساختار رفتار انسانی به گونه ای است كه او منفعت طلب و به دنبال خواهش های نفسانی خويش است.

إِنَّ الانسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا(19)إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا(20)وَ إِذَا مَسَّهُ الخَيرُ مَنُوعًا(21)معارج

اين ويژگی انسان است كه تنها خوبی و راحتی را می خواهد و اگر كاستی يا نقصانی برايش دست دهد، به جزع و فزع خواهد افتاد.

اين ويژگی در انسان بايد وجود داشته باشد تا او در جنگ با اين انرژی منفی به كمال برسد و در اين مصاف محک خورده، رشد كند.

بزرگترين خطری كه جامعه انسانی را تهديدی می كند درگيری گروه زيادی از مردم با ماديات زندگی است و دوری از ويژگی های اخلاقی و خلق و خلق وخوی پسنديده.(1)

وَ يَدعُ الإِنسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالخَيرِ وَ كانَ الإِنسانُ عَجُولاً (11)اسرا


1) الحضاره فی القرآن الكريم، ص 17

" دعا" در اينجا معنى وسيعى دارد كه هر گونه طلب و خواستن را شامل مى‌شود، اعم از اينكه با زبان بخواهد، و يا عملا براى بدست آوردن چيزى بپا خيزد و تلاش و كوشش كند.

در حقيقت عجول بودن انسان براى كسب منافع بيشتر و شتابزدگى او در تحصيل خير و منفعت سبب مى‌شود كه تمام جوانب مسائل را مورد بررسى قرارندهد، و چه بسيار كه با اين عجله، نتواند خير واقعى خود را تشخيص دهد، بلكه هوى و هوسهاى سركش چهره حقيقت را در نظرش دگرگون سازد و به دنبال شر برود.

و در اين حال همانگونه كه انسان، از خدا تقاضاى نيكى مى‌كند، بر اثر سوء تشخيص خود، بديها را از او تقاضا مى‌كند، و همانگونه كه براى نيكى تلاش مى‌كند، به دنبال شر و بدى مى‌رود، و اين بلاى بزرگى است براى نوع انسانها و مانع عجيبى است در طريق سعادت.

چه بسيارند كسانى كه بر اثر شتابزدگى خود را به پرتگاههاى خطرناک افكنده‌اند به گمان اينكه به محل امن و امان مى‌روند، در بيراهه‌ها گام گذارده‌اند به تصور اينكه

به سوى منزل سعادت پيش مى‌روند، در زشتيها و بدبختيها غوطه‌ور شده‌اند به پندار اينكه در مسير افتخار راه مى‌روند و اين نتيجه شوم عجله و شتابزدگى است. (1)

تطبيقی در تفاسير درباره آيه 7 اسراء

إِن أَحسَنتُم أَحسَنتُم لِأَنفُسِكمُ

وَ إِن أَسَأتمُ فَلَهَا فَإِذَا جَاءَ وَعدُ الاَخِرَةِ لِيَسُوا وُجُوهَكُم وَ لِيَدخُلُوا المَسجِدَ كَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ لِيُتَبرُِّوا مَا عَلَوا تَتبِيرًا(7) اسرا


1) تفسير نمونه، ج‌12، ص: 40

رازی در باب اين آيه دو مسئله را بيان می كند:

مسئله اول: اگر گنهكاران توبه كنند و به راه اطاعت حق تعالی باز گردند پس قطعاً به خود نيكی كرده اند و اگر اصرار بر گناه ورزيدند نيز قطعاً به خود بدی كرده اند.

مسئله دوم: در اين مسئله دو نكته پوشيده است؛ و آن اين است كه اگر با اطاعت و بندگی نيكی كرده ايد، پس به خود نيكی كرده‌ايد، زيرا به بركت آن عبادات و بندگی شما، خداوند درهای خير و بركت را بر روی شما مي‌گشايد.

و اگر باگناه و انجام محرمات بدی كرديد به خود بدی كرده‌ايد، زيرا خداوند به واسطه آن معاصی درهای عقوبت را بر شما می گشايد.(1)

نخجوانی شرط احسان بيان شده در اين آيه شريفه را خالصا لوجه الله دانسته و نكاتی در اين باب آورده است.(2)

وَ يَدعُ الانسَانُ بِالشرَّ دُعَاءَهُ بِالخَيرِ وَ كاَنَ الانسَانُ عجَولًا(11) اسرا

انسان می تواند دست به خير بزند و يا مرتكب عمل شر می شود و اين امكان به اين معنا نيست كه خداوند به انسان اجازه انجام اعمال شر را داده است. انسان با انجام عمل خير است كه فضل و رحمت الهی را می طلبد و به دنبال سعادت آخرت ، اعمنال خود را سازماندهی و مديريت می كند.

در حقيقت سعادت و شقاوت انسان به دست خود اوست و هيچ عامل ديگری نمی تواند در اين امر دخالتی داشته باشد.


1) مفاتيح الغيب، ج‌20، ص: 301

2) رك: الفواتح الإلهية و المفاتح الغيبية، ج‌1، ص: 447

تنها عمل انسان است و ديگر هيچ.(1)

استاد مدرسی نيز در من هدی القرآن به مسئوليت فردی و اجتماعی انسان اشاره می كند و ابعاد آن را توضيح می دهد: (2)

مخزن العرفان نيز در باب اين آيه اينگونه نوشته:

آيه ظاهرا در مقام مذمت نوع انسان است و دعاء بطور مطلق بمعنى طلب است و يكى از اوصاف نكوهيده انسانى را در اين آيه تذكر ميدهد اين است كه با اينكه هميشه در طلب خير و سعادت و كمال پافشارى ميكند و طالب آن است چون در كارها و رسيدن بهدف خود عجول است (عجول) صيغه مبالغه و بمعنى شتاب زدگى در كار است چون انسان بسيار در گرفتن خير كه شايد مقصود مال باشد يا مطلق آنچه را كه خير و كمال ميپندارد شتاب زدگى ميكند و شرّ را بجاى خير مى‌طلبد در صورتى كه رسيدن بكمال در اين عالم طبيعى ممكن نيست براى كسى تحقق يابد مگر پس از مشقت و زحمت كه ممكن است بتدريج براى طالب آن پديد گردد.(3)

علامه طبرسی نيز كسب منفعت را اولويت اول انسان می داند كه انسان همواره در كسب خير عجله دارد.(4)


1) الميزان فی تفسير القرآن، ج‌13، ص: 50

2) من هدى القرآن، ج‌6، ص: 208

3) مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‌7، ص: 282

4) مجمع البيان فی تفسير القرآن، ج‌6، ص: 619

مَّنِ اهتَدَى فَإِنَّمَا يهَتَدِى لِنَفسِهِ

وَ مَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيهَا وَ لَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزرَ أُخرَى

وَ مَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتىَ نَبعَثَ رَسُولًا(15) اسرا

استاد جعفری در باب هدايت و توضيح اين آيه نوشته است:

البته كسانى كه باعث گمراهى ديگران شده‌اند، مسئول گناه آنان نيز خواهند بود به اين صورت كه به اندازه گناه آنان بر بار گناه اينان افزوده خواهد شد، ولى از بار گناه كسانى كه به وسيله اينان گمراه شده‌اند چيزى كاسته نخواهد شد و اين عذر گمراهان كه ديگران ما را گمراه كردند، پذيرفته نخواهد شد. در آيات ديگر قرآنى، درباره سرنوشت اين دو گروه و گفت گوى آنان در قيامت، صحنه‌هاى جالبى ترسيم شده است. (1)

اهتداء: از مادّه هدايت است بمعنى راهنمايى كردن، و افتعال دلالت مى‌كند به اختيار هدايت، يعنى پيروى كردن از هدايت و خواستن آن.

وزر: صفت ثقالت و سنگينى است، و از همين مادّه است كلمه وزير كه ثقالت شخص مقام رياست را بعهده مى‌گيرد. و وزر بكسر واو يعنى گناه، از همين مادّه باشد، و اين مادّه از باب وعد يعد است.

و در اين آيه كريمه به چهار موضوع اشاره شده است.

اوّل- اهتداء و اختيار هدايت و يا ضلالت است: و اين معنى باقتضاى قدرت عقل و درک و شعور باشد، و بهر مقداريكه عقل و تشخيص انسان كار كند: راه هدايت در


1) كوثر، ج‌6، ص: 269

برابر او روشن و نموده مى‌شود، و در صورتى كه ديد عقل ضعيف شد، و يا بكلّى از ديدن حقّ محجوب گرديد: قهرا انواع انحراف و گمراهى در مقابل چشمهاى او باز خواهد شد. و بهر صورت كه باشد، هدايت و ضلالت أثر آنها بخود وجود انسان برگشت مى‌كند.

دوّم- هر كسى در مقابل أعمال خود، بهره‌مند شده و نتيجه مى‌گيرد، و هرگز ديگرى از آثار نيكو و يا بد شخص ديگر، استفاده و يا مضرّر نمى‌شود، و آثار هر عملى كه صورت مى‌گيرد بخود او عايد مى‌شود.

مگر اينكه او در آنعمل شريک و يا سبب و مؤثّر باشد.

سوّم- و عذاب از جانب خداوند، پس از اتمام حجّت باشد، و ارسال رسولان و انزال كتب آسمانى، روى همين برنامه است، تا حجّت براى مردم تمام و كافى باشد. و جاى عذر و بهانه براى آنها باقى نباشد، و اين كمال لطف و رحمت حقّ تعالى باشد.

و اگر اهتداء و ضرر را دو موضوع حساب كنيم: چهار موضوع خواهد شد.(1)

روان جاويد در اين باره به نفع هدايت و ضرر ضلالت اشاره داشته است.(2)

بروجردی در تفسير جامع اطاعت از حق را زمينه ساز هدايت دانسته.(3)

تطبيقی در تفاسير سرنوشت


1) رك: تفسير روشن، ج‌13، ص: 168

2) رک : تفسير روان جاويد، ج‌3، ص: 348

3) رک : تفسير جامع، ج‌4، ص: 110

وَ كُلَّ إِنسانٍ أَلزَمناهُ طائِرَهُ فی عُنُقِهِ وَ نُخرِجُ لَهُ يَومَ القِيامَةِ كِتاباً يَلقاهُ مَنشُوراً (13) اسراء

اين آيه نتيجه‌اى است براى وَ كُلَّ إِنسانٍ أَلزَمناهُ، يعنى چون عمل هر كس ملازم اوست، پس هر كه هدايت شود به نفع خودش است و هر كه گمراه گردد به ضرر خودش تمام مى‌شود، وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ ... تكميل صدر آيه است.

وزر به معنى بار و سنگينى است، اغلب در بار گناه به كار مى‌رود، مؤنث بودن «وازرة» براى آنست كه وصف «نفس» است يعنى هيچ نفسى گناه نفس ديگر را به عهده نمى‌گيرد، ولى پيشوايان ضلالت به علّت اضلال ديگران، گناهشان بيشتر خواهد بود، اين مطلب در سوره نحل آيه بيست و پنج آمده است.

اين آيه سه واقعيت بزرگ را به ما مى‌فهماند اول: آنكه هدايت و گمراهى شخص مربوط به خودش مى‌باشد، فرعون جايى دارد، زنش آسيه كه به موسى ايمان آورد، جاى ديگرى.

دوم: هر كس مسئول عمل خودش است، هيچ كس بار گناه ديگرى را متحمّل نمى‌شود.

سوم: عذاب و مسئوليت در پيشگاه خدا مشروط به اعلام تكليف از جانب خداست، تا مطلب اعلام نشده باشد تكليفى نيست، عقاب بلابيان عقلا قبيح است، آرى: خدا عذاب كننده نيست مگر پس از آنكه پيامبرى مبعوث گرداند و دستورات را بيان فرمايد، در اينجا چند مطلب هست:

1- جمله وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبعَثَ رَسُولًا جواب اشكالى است كه به نظر مى‌آيد و آن اينكه: ممكن است كسى از آيات گذشته چنين فكر كند كه اثر اعمال زشت بدون قيد و شرط گريبانگير انسانها خواهد بود؟ در جواب آمده:

چنين نيست بلكه گرفتارى عذاب بعد از ارسال رسل و اعلام دستور است.

2- وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ ... حاكى است كه مراد از عذاب، هلاكت و استيصال دنيوى است، زيرا «كنّا» ماضى است و معنى جمله چنين است كه طريقه ما آن است كه عذاب‌كننده نبوده‌ايم مگر بعد از مبعوث كردن رسولان، نظير آيه:

وَ ما كانَ رَبُّكَ مُهلِكَ القُرى حَتَّى يَبعَثَ فِی أُمِّها رَسُولًا يَتلُوا عَلَيهِم آياتِنا وَ ما كُنَّا مُهلِكِی القُرى إِلَّا وَ أَهلُها ظالِمُونَ

قصص/ 59، آيات وَ إِذا أَرَدنا أَن نُهلِكَ قَريَةً

وَ كَم أَهلَكنا مِنَ القُرُونِ مِن بَعدِ نُوحٍ ... كه خواهد آمد، نيز در زمينه عذاب دنيوى است.

3- مى‌شود از وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ ... استفاده كرد كه عذاب دنيا و آخرت هر دو مشروط به بيان از جانب خداست، اين مطلب در تكاليف حتمى است، نمى‌شود قبول كرد كه خدا كسى را در مقابل ترک نماز مثلا عذاب كند با آنكه به هيچ وسيله‌اى وجوب نماز به او نرسيده است اما در عقليّات مى‌شود گفت: كه انسان بدون ارسال رسل نيز مسئول است، مثلا كسى كه از راه عقل خدا را شناخته است، اگر در زبان منكر باشد پيش خدا مسئول است و لو پيغمبرى هم او را انذار نكرده است.(1)


1) تفسير أحسن الحديث، ج‌6، ص: 48

مَّن كاَنَ يُرِيدُ العَاجِلَةَ عَجَّلنَا لَهُ فِيهَا مَا نَشَاءُ لِمَن نُّرِيدُ ثُمَّ جَعَلنَا لَهُ جَهَنَّمَ يَصلَئهَا مَذمُومًا مَّدحُورًا(18) اسرا

در ذيل اين آيه شريفه آورده اند كه دنيا ومنافع آن چيزی است كه انسان ها برای رسيدن به آن عجله دارند.(1)

قاسمی نيز عاجله را سعی در كسب منافع و مطامع دنيوی دانسته و كسی كه بدنبال انجام عملی است كه رضايت پروردگار را در پی دارد به حسن جزاء دست خواهد يافت.(2)

عاجله در كشف الاسرار به امری تعبير شده كه پيش از وقوع آخرت رخ خواهد داد و يا به دست خواهد آمد.(3)

قُل كُلٌّ يَعمَلُ عَلىَ شَاكلَِتِهِ فَرَبُّكُم أَعلَمُ بِمَن هُوَ أَهدَى سَبِيلًا(84) اسرا

تفسير نمونه در باب اين آيه آورده است:

مؤمنانى كه از آيات قرآن، شفا مى‌طلبند و رحمت كسب مى‌كنند، و ظالمانى كه جز خسارت و زيان، بهره‌اى از آن نمى‌گيرند، و انسانهاى كم‌ظرفيتى كه در حال نعمت مغرورند و در مشكلات مايوس و زبون، همه اينها طبق روحياتشان عمل مى‌كنند، روحياتى كه بر اثر تعليم و تربيت و اعمال مكرر خود انسان شكل گرفته است.


1) رك: مفاتيح الغيب، عمر، ج‌20، ص: 317

2) رك: محاسن التأويل، ج‌6، ص: 452

3) كشف الأسرار و عدة الأبرار، رك: ج‌5، ص: 532

و در اين ميان خداوند شاهد و ناظر حال همه است:" آرى پروردگار شما آگاهتر است به كسانى كه راهشان بهتر و از نظر هدايت پربارتر است" (فَرَبُّكُم أَعلَمُ بِمَن هُوَ أَهدى سَبِيلًا).(1)

ابن عجيبه نكته مهم در خصوص نعمت ايمان بيان داشته است؛ وی می گويد: اگر انسان مؤمن نسبت به نفس خود شفقت داشته باشد، پس از نعمت ايمان درست استفاده خواهد كرد.(2)

إِن أَحسَنتُم أَحسَنتُم لِأَنفُسِكُم وَ إِن أَسَأتُم فَلَها (7)اسرا

اين يک سنت هميشگى است نيكى‌ها و بديها سرانجام به خود انسان باز مى‌گردد، هر ضربه‌اى كه انسان مى‌زند بر پيكر خويشتن زده است، و هر خدمتى به ديگرى مى‌كند در حقيقت به خود خدمت كرده است، ولى مع الاسف نه آن مجازات شما را بيدار مى‌كند و نه اين نعمت و رحمت مجدد الهى باز هم به طغيان مى‌پردازيد و راه

ظلم و ستم و تعدى و تجاوز را پيش مى‌گيريد و فساد كبير در زمين ايجاد مى‌كنيد و برترى جويى را از حد مى‌گذرانيد.(3)

انسان خود می داند كه هرگاه با عجله به سوی چيزی شتافته و يا با عجله مورد خيری را طلب كند در نهايت يا به آن نرسيده و يا خير مطلق نصيبش نشده.

اين مسئله بارها و بارها در قرآن و روايات مورد اشاره قرار گرفته است.


1) تفسير نمونه، ج‌12، ص: 245

2) رك:البحر المديد فی تفسير القرآن، ج‌3،ص: 227

3) تفسير نمونه، ج‌12، ص: 27

طبعاً انسان زمانی اقدام به توبه كرده است كه از فعل بد و گناه خود پشيمان بوده و قصد می كند تا ديگر آن كار را تكرار نكند.

فرد متوكل می داند و بايد باور داشته باشد كه در جهانی سيستماتيک و سازمان يافته زندگی می كند.(1)

پس او به دنبال توكلی كه دارد و اتصالی كه با منبع اصلی جهان هستی بر قرار ساخته براحتی و با آرامش زندگی خواهد كرد و در صورت ارتكاب گناه نيز سريعاً به جاده اصلی باز می گردد.

هرگاه اميد به مغفرت و آمرزش خدا در روح انسان نباشد،هرگز بشر به فكر اصلاح خويش نمی افتد. (2)

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوبَةً نَصُوحاً عَسى رَبُّكُم أَن يُكَفِّرَ عَنكُم سَيِّئاتِكُم وَ يُدخِلَكُم جَنَّاتٍ تَجری مِن تَحتِهَا الأَنهارُ يَومَ لا يُخزِی اللَّهُ النَّبِيَّ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُم يَسعى بَينَ أَيديهِم وَ بِأَيمانِهِم يَقُولُونَ رَبَّنا أَتمِم لَنا نُورَنا وَ اغفِر لَنا إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَي‌ءٍ قَديرٌ (8) تحريم

از راه پشيمانى بر آنچه فوت شده، و عزم جزم كردن بر ترک گناه، و اصلاح آثار منفى نفسى و اجتماعى و اقتصادى و ... و كوشش براى انجام دادن كارهاى نيک و شايسته. و احمد بن هلال از امام هادى- عليه السلام- پرسيد كه توبه نصوح كدام توبه است؟ و ايشان مرقوم داشتند: «آن كه باطن همچون ظاهر باشد و بهتر از آن، و


1) سيمای انسان كامل در قرآن ، ص 183

2) - همان ، ص 230

امام ابو الحسن- عليه السلام- گفت: «اين كه بنده از گناه توبه كند و به آن باز نگردد»، و رسول اللَّه- صلّى اللَّه عليه و آله- درباره توبه نصوح چنين گفته است: «اين كه توبه كننده توبه كند و سپس به آن بازنگردد، به همان گونه كه شير به پستان باز نمى‌گردد».

اين توبه آن است كه خدا آن را مى‌پذيرد و به ميانجيگرى آن از گناهان شخص در مى‌گذرد و او را در روز قيامت به بهشت درمى‌آورد.

حق اين است كه توبه كننده از سر صدق و راستى اميد آن دارد كه گناهان او از صورت عقده و گره بدى كه مانع پيشرفت او به سوى كمال است بيرون آيد و همچون عامل و انگيزه‌اى نيرومند شود كه او را به سوى خير و فضيلت مى‌راند، چنان كه خداوند متعال از نامه اعمال او زشتيها و گناهان را مى‌زدايد و هيچ كس حتى نزديكترين مقرّبان به خدا از آن آگاهى پيدا نمى‌كند. معاوية بن وهب گفت:

شنيدم كه ابو عبد اللَّه- عليه السلام- (امام صادق) مى‌گويد: «چون بنده‌اى توبه نصوح و پاكيزه كند، خدا او را دوست مى‌دارد و او را در دنيا و آخرت مى‌پوشاند»، و من گفتم: چگونه او را مى‌پوشاند؟ و او گفت: «دو فرشته او آنچه را از گناهانش كه نوشته بودند فراموش مى‌كنند، و به اندامهايش وحى مى‌رسد كه: گناهان او را از وى پوشيده نگاه دارند، و به گذرگاههاى او در زمين وحى مى‌رسد كه: گناهانى را كه بر روى شما انجام داده است پوشيده نگاه داريد، پس در آن هنگام كه با خدا ملاقات مى‌كند، هيچ چيزى به گناهكار بودن او گواهى نمى‌دهد»، و به همين سبب دليلى

براى رفتن او به دوزخ باقى نمى‌ماند، و بالاتر از همه اينها آن كه خدا او را به رضوان و نعيم خود در بهشت درمى‌آورد.

تأكيد خدا بر بهشت و باغها د ر دل مؤمن اراده مقاومت در برابر شهوتها و آرايشهاى بى‌حاصل و نابود شونده دنيا را مى‌نشاند و او را خواستار نعمتهاى بزرگتر جهان ديگر، هم از حيث كميّت و هم از حيث كيفيت، مى‌سازد.

شايد در آيه اشاره‌اى به اين معنى بوده باشد كه خدا شفاعت رسول- صلّى اللَّه عليه و آله- و مؤمنان با او را از امامان راهنما و صالحان مى‌پذيرد.

«نُورُهُم يَسعى بَينَ أَيدِيهِم وَ بِأَيمانِهِم- كه نور ايشان در برابرشان و در جانب راستشان پيش مى‌رود.»

درباره «نور» سه نظر اظهار شده كه تناقضى ميان آنها وجود ندارد، يكى از آنها اين كه: آن عمل صالح و ايمان است كه به صورت روشنايى در روز قيامت آشكار مى‌شود، دوم: قرآن است كه مؤمنان به راهنمايى آن حركت مى‌كردند و در روز قيامت آنان را به سوى بهشت رهبرى مى‌كند، به همان گونه كه در دنيا راهنماى ايشان به سوى راه راست و خوشبختى بود، و سوم: اين كه مقصود از نور امامان راهنما و مردمان صالحى است كه از آنان در دنيا پيروى مى‌كردند، و در قيامت آنان را به بهشت رهبرى مى‌كنند به همان گونه كه در دنيا راهنماى آنان به سوى حق و عمل صالح بوده‌اند. و از امام ابو عبد اللَّه علیه السلام روايت است كه گفت: «پيشوايان و امامان مؤمنان نور ايشان است كه در برابر ايشان و در سمت راستشان قرار دارد و پيش مى‌رود تا آنان را به منازلشان برساند».

هنگامى كه از اسباب رهايى يافتن مؤمنان از خوارى در روز قيامت سخن مى‌گوييم، و به خاطر آن نور ايشان در برابر آنان حركت مى‌كند، از مهمترين آنها خواستارى بزرگ ايشان براى دست يافتن به كمال، و توكل ايشان بر پروردگارشان، و خواستن آمرزش از او است، كه بدين گونه خداى خود را مى‌خوانند و دعا مى‌كنند:

از جمله كامل شدن نور است كمال فهم و دريافت آدمى و رسيدن به حق در همه نواحى و ابعاد گوناگون زندگى، و در اين جا ميان دعاى مؤمنان به كامل شدن نور و آمرزيدن گناهان رابطه‌اى وجود دارد، چه گناهان در حقيقت تاريكيهايى معنوى است كه در قيامت تجسم پيدا مى‌كند، ظلم ظلمات است، و خيانت كردن ظلمات، و به همين گونه است دروغ و اسراف و ... پس آنان از يک سو از پروردگار خويش كمال نور را مسئلت مى‌كنند، و از سوى ديگر اميد آن دارند كه از تاريكيهاى گناهان و خطاها خلاصى يابند. و علاوه بر اين دو هدف، چالشهاى دشوارى وجود دارد كه نيازمند عزم اراده و استقامت ايمان است، و اين هر دو را مؤمنان با دعا و توكل از صاحب قدرت و قوت مطلق مسئلت مى‌كنند، چه مى‌دانند كه رسيدن به هدفهاى

عالى (كمال نور و آمرزش) نيازمند به توفيق خدا است و اين كه تلاش ايشان را قدرت او به نتيجه برساند، و اين همان چيزى است كه در پايان آيه بدين صورت مى‌آيد:

«إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَي‌ءٍ قَدِيرٌ- چه تو بر هر چيز توانايى.»(1)

آيات ديگری نيز با بيان مفهوم توبه، بندگان را به سوی توبه حقيق دعوت می كند؛


1) تفسير هدايت، ج‌16، ص: 120

وَ أَنِ استَغفِرُوا رَبَّكُم ثُمَّ تُوبُوا إِلَيهِ يُمَتِّعكُم مَتاعاً حَسَناً إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى وَ يُؤتِ كُلَّ ذی فَضلٍ فَضلَهُ وَ إِن تَوَلَّوا فَإِنِّی أَخافُ عَلَيكُم عَذابَ يَومٍ كَبيرٍ (3) هود

وَ يا قَومِ استَغفِرُوا رَبَّكُم ثُمَّ تُوبُوا إِلَيهِ يُرسِلِ السَّماءَ عَلَيكُم مِدراراً وَ يَزِدكُم قُوَّةً إِلى قُوَّتِكُم وَ لا تَتَوَلَّوا مُجرِمينَ (52) هود

وَ إِلى ثَمُودَ أَخاهُم صالِحاً قالَ يا قَومِ اعبُدُوا اللَّهَ ما لَكُم مِن إِلهٍ غَيرُهُ هُوَ أَنشَأَكُم مِنَ الأَرضِ وَ استَعمَرَكُم فيها فَاستَغفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيهِ إِنَّ رَبِّی قَريبٌ مُجيبٌ (61) هود

وَ استَغفِرُوا رَبَّكُم ثُمَّ تُوبُوا إِلَيهِ إِنَّ رَبِّی رَحيمٌ وَدُودٌ (90) هود

از مجموع اين آيات چندی نتيجه حاصل می شود:

1- تنها راه رستگاری توبه از گناهان است.

2- نعمت ها و بركات الهی در صورت توبه بر انسان فرو خواهدباريد.

3- رحمت خداوند وسيع تر از هر گناه بشر است.

4- خداوند به راحتی توبه حقيق را می پذيرد.

5- توبه حقيقی از آن كسانی هاست كه استغفار ا زگناه كرده اند.

6- عذاب الهی در انتظار كاسنی است كه اهل توبه نباشند.

7- استغفار و توبه درهای رحمت الهی را بر روی بندگان خواهد گشود.

ساختار رفتار انسانی:

رفتار انسانی اگر در بستر دين طرح شود و انسان نيز در چنين بستری رشد كند، قطعا فرجام چنين شخصی رستگاری خواهد بود و چنين انسانی اطلاق انسان بر خود را خواهد داشت.

هماطور كه روح در بدن آدمی مايه حيات و زندگی انسان است ، دين نيز در زندگی اجتماعی ، عامل حيات معنوی و موجب برخورداری از همه شئون زندگی معنوی است.(1)

استاد سبحانی در خصوص رفتار انسان در چارچوب بندگی نكاتی را يادآور شده اند:

نخستين پايه سعادت و پيمودن راه بندگي، تسليم در برابر آفريدگار جهان است. (2)

انسان زمانی می تواند به يک الگوی درست و منطقی از رفتارشناسی دست يابد كه اساساً‌رفتاری متمايز با ديگر موجودات برای خود قائل باشد. او در سايه پرستش، كمال معنوی و ارتقای روحی می يابد و بهمين جهت مورد توجه خدا قرار می گيرد.(3)

وقتی انسان قصد دارد تا به سوی گناه نرود و درصورت آلودگی نيز خود را از گناه پاک كند بايد نيت و ذهن او در اين مسير قرار گيرد، و گرنه اين رويكرد يا عميق نيست و يا دوام چندانی نخواهد داشت.

سه راه پيش گيری – معالجه – و تقويت بيمار در مبارزه با معاصی هم وجود دارد.(4)

تقوی ملاک بندگی:

تقوی وسيله بازدارنده نفس سركش است.(5)


1) حماسه و عرفان، ص33

2) همان، ص 202

3) همان، ص 320

4) سيمای انسان كامل در قرآن ، ص 292

5) همان، ص 477

نفس لوامه دادگاه كوچک درون انسان است و وجدان بيدار قاضی و نفس متهم آن است. (1)

اگر مردم خواهان مدينه فاضله و شهر آرمانی هستند بايد مساله اخلاق و مبارزه با هوای نفس را جزء برنامه های اصلی زندگی خود قرار بدهند. (2)

وی همچنين دعا را عبادت، سلاح مومن، تربيت كننده نفوس و... می داند كه البته برگرفته از روايات معصومين عليهم السلام است.(3)

رفتار انسان با نفس خويش:

انسان به ديگران ظلم مى‌كند نه به خودش پس چرا ظلم به نفس مطرح شده است؟

جواب اول: انسان به خود ظلم مى‌كند چرا كه قرآن مى‌فرمايد: «وَ مَن يَعمَل سُوءاً أَو يَظلِم نَفسَهُ» و باز مى‌فرمايد: «وَ مَن يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَد ظَلَمَ نَفسَهُ»

جواب دوم: مراد از ظلم به نفس ظلم برخى به برخى ديگر است چنانكه مى‌فرمايد: «وَ إِذ أَخَذنا مِيثاقَكُم لا تَسفِكُونَ دِماءَكُم»

و باز مى‌فرمايد: «فَتُوبُوا إِلى بارِئِكُم فَاقتُلُوا أَنفُسَكُم» و باز مى‌فرمايد: «وَ لا تَلمِزُوا أَنفُسَكُم»

جواب سوم: مراد از ظلم، نقص بهره و حظّ اخروى بوسيله معصيت است. چون كسى كه گناه مى‌كند با كم كردن ثواب و متوجه كردن عقاب و مذمت بسوى خود


1) همان، ص 381

2) شرح خطبه رسول الله صلی الله علیه واله فی استقبال شهر الله، ص 100

3) همان، ص 108

ظلم به خويشتن كرده است چنانكه خداوند مى‌فرمايد:«وَ مَن يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَد ظَلَمَ نَفسَهُ» جواب چهارم: هر ظلمى كه ظالمى به ديگران مى‌كند در حقيقت ظلمى است به خود وى. چون ضرر ظلم او در حق مظلوم بدليل آنكه در دنياست خيلى سريع قطع مى‌شود ولى ضرر ظلم به خودش قطع نشده يا به دليل اينكه ظلم به نفس شديدتر و طولانى‌تر است آن را در آخرت مى‌بيند ظلم به ديگران نيز ظلم به نفس محسوب شده است.(1)

تصوير انسانها، انسان خوب، انسان بد، انسان متزلزل، انسان ثابت، حالاتشان، افكارشان، پسندهاشان، حركتها و اعمالشان، نتايج زندگيشان، مقطعهاى حياتشان، گزارش درون جان و دلشان، روابط اجتماعيشان، همه و همه را، بى‌هيچ تصرّف و دست خوردگى، چنانكه هست و غالبا بى‌هيچ توضيح خارجى، بلكه فقط توضيح براى فهم توصيف و تصوير، ارائه ميكند.

و آدمى را در مقابل اين آدمها قرار ميدهد و ترغيب ميكند، كه خود را چون خمير در آن قالبها يكايک فرض كند، و ببيند چگونه ميشود، و اگر بعاقبت، خود را نمى‌پسندد، از ابتدا خود را جدّا بر كنار دارد، و در اختيار آنچنان طرحى نگذارد.

ولى اگر در آن آئينه آدمها، خود را، در گونه‌اى آدم ديد، و پس از سير زندگى، معدّل آن، و عاقبت و نهايت آن را هم پسنديد، همان طرح را براى تحوّل خود، برگزيند؛ چنان آدميانى را در جامعه حاضر خود، در طول تاريخ گذشته، از روى نمونه‌هاى عرضه شده در كتاب، پيدا كند، در زندگى آنها تحقيق نمايد؛ به دقايق سير


1) پرسش و پاسخهاى قرآنى، ص: 226

حياتى و انسانى آنها آشنا شود و در خود نيز (چون آدم، نمونه آدم است) همان لطايف را بشناسد، و تغيير و تحول مناسب دهد.(1)

چه قدر انسان بايد بالا برود تا به بالاترين مرتبه كمال انسانی برسد؟

تكميل كرامت انسانی تا به كجاست ؟

چه زمانی به انسان گفته می شود كه كرامت نفس دارد؟

اگر از قرآن بپرسيم با رعايت اين موارد به پاسخ مناسب خواهيم رسيد.

بندگان در دايره بندگی:

استاد سبحانی سه تعريف مختلف از عبادت بيان كرده اند:

1.عبادت خوع عملی و يا لفظی و زبانی است كه از اعتقاد به الوهيت طرف سرچشمه می گيرد

2.عبادت خضوع قولی و يا عملی است كه از اعتقاد به ربوبيت طرف سرچشمه می گيرد

3.عبادت خضوع در برابر كسی است كه او را خدا و يا مبدأ كارهای خدايی بيانديشيم.(2)

در توضيح اين تعاريف بايد اين نكته را اضافه كنيم كه عبادت به هر نوعی كه باشد به نوع نگاه و نوع رابطه ای بر می گردد كه انسان بين خود وخدای خويش تعريف نموده است.


1) پژوهشى پيرامون آخرين كتاب الهى، ج‌4، ص: 199

2) منشور جاويد، ج1 ص 443

استاد به نقل از لوامع البينات رازی ص 212 سه اسم خداوند را در مقابل سه فعل انسان می آورد :

اگر تو ظالمی من غافرم

اگر تو ظلومی من غفورم

اگر تو ظلامی من غفارم (1)

استاد همچنين در جای ديگری به عوامل مخالفت انسان ها با انبياء اشاره دارند:

تعصب بر آئين نياكان، غرور و محدود دانستن قلمرو زندگي، پيروی از هوای نفس سه انگيزه اصلی مخالفت با انبياهستند.(2)

از نظر اسلام انسان دارای دو شخصيت ذاتی و عرضی است، كه ذاتی همان روحيه پاک خلقت و عرضی همان افكار وارداتی او خواهد بود.(3)

گاهی تربيت آنچنان اثر نيكويی مي‌گذارد كه كودكی كه ناپاكی را از خاندانش به ارث برده به سعادت و كمال انسانی نايل مي‌شود.(4)

البته نبايد از نظر دور داشت كه تنها وراثت و يا تنها محيط اطراف نيستند كه تعيين كننده احوال روحی و تربيت نفسانی و در نهايت شكل دهی شخصيت يک نفر هستند.

نقش محيط سالم از نظر اخلاق اسلامی مانند محيط سالم از نظر آب و هواست. (5)


1) همان، ج 2 ص 302

2) همان، ج3 ص 464

3) ص320 - پرسش ها و پاسخ ها جعفر سبحاني

4) مبانی حكومت اسلامي، ص476

5) مبانی اخلاق اسلامي، ص 64

سعادت واقعی يعنی انسان در هر يک از فضايل اخلاق آن قدر قوی و نيرومند شود كه انجام و بكار انداختن هر يک از آنها برايش آسان و بلكه لذت بخش باشد.(1)

احمد سيف الدين اساس زندگی دنيا را ايمان دانسته و می نويسد اقامه زندگی بدون ايمان نمي‌شود؛

زندگی دنيا بدون ايمان به زندگی اخروی قوام پيدا نمی كند و اساساً اقامه نمی شود (لا تستقيم) و در حيات اخروی نيز انسان تنها به قدر بندگی خداوند در دنيا بهره مند می شود. (2)

مغنيه نيز عمل صالح را فضيلت مي‌داند؛ نويسنده در باب مقياس فضيلت توضيح می دهد كه تنها ثروتی كه فنا نمی شود واز بين نمی رود .عمل صالح است.(3)

وی درباب توضيح اياک نعبد و اياک نستعين

توضيح می دهدكه فضل الهی دامنه گسترده ای دارد؛ همين كه حضرت حق من را از فضل خود محروم نمی سازد فضل اوست.(4)

در دعای امام هنگام بيماری می نويسد : خدای متعال از روی كرم و فضل عمل را برای مريض به تمامی می نويسد. آنگونه كه به ذهن او نيز خطور نمی كند.(5)


1) همان، ص142

2) رك: العقيده فی القرآن الكريم – ص 180

3) فی ظلال صحيفه سجاديه، ص430

4) همان، ص 414

5) همان، ص205

نويسنده انعام (نعمت بخشي)، احسان (نيكي) و به عبارتی عنايت الهی را تفسير امتنان در كلام امام می داند.(1)

روش شناسی كسب معرفت:

استاد سبحانی در باب كسب فضايل و اصول اخلاقی نوشته است:

زمانی كه مذهب، اصول اخلاقی و ارزش های ديگر اجتماعي، قدرت حكمرانی و كنترل درونی خود بر وجدان ها را از دست می دهند، انسان‌ها و سرنوشت آنها به صورت قربانيان قدرت های هراس انگيز خارجی در می آيند.(2)

استاد سبحانی در خصوص بكاركيری 12 مورد ظلمت و نور در قرآن كريم و اينكه نور به خلاف ظلمت مفرد به كار رفته می نويسد: شايد نكته اين باشد كه نور معنوي(ايمان) همواره يک هدف را تعقيب می كند و هدف دستورات خداوند است ولی ظلمت و كفر در عين اينكه همگی انحراف از حق است، انسان را به سوی هدف واحدی سوق نمی دهد. (3)

در باب روش شناسی كسب معرفت چند نكته حائز اهميت است:

1- معرفت امری اكتسابی است

2- اگر انسانی بخواهد به معرفت دست يابد حتماً بايد به ظرفيت خود مراجعه كند


1) همان، ص 174

2) قران و معارف عقلي، ص 134

3) همان ، ص 114

3- انسان برابر فطرت اللهی خويش مسير كوتاهی تا كسب معرفت دارد

4- موانع كسب معرفت حجاب های نفسانی هستند

عبدالكريم خطيب در همين رابطه نكات قابل توجهی را متذكر می شود:

1- نويسنده با توجه به (آيه 12 يونس) می نويسد كه انسان تنها در حالت گرفتاری و مشكلات خدا را ياد می كند. (1)

2- با توجه به (15 تغابن) مال و فرزندان تاثير زيادی بر انسان دارد و فتنه است. (2)

3- اخلاص بندگان در اين است كه انسان وجود خود را به تمامی تسليم پروردگار كند و ظاهر و باطن او در مسير عبوديت و بندگی الله باشد.(3)

4- انسان از آغاز خلقت و استقرار بر زمين مورد آزمايش الهی قرار داشته.(4)

5- اگر انسان ايمان بياورد پس چيزی كسب كرده و برای آن خير را اختيار كرده(5)

6- شناخت حقيقت،يقين يافتن به آن و سپاس خداوند مراحلی است كه به جزای شاكران می انجامد.(6)


1) ص 1257 ج 12

2) ج 8 ص 627

3) التفسير القرآنی للقرآن، ص 195 ج 7

4) همان،ص 1109 ج 6

5) همان، ج5 ص 1015

6) همان، ص 607 ج2

در مجموع اين نكات ابعادی از انسان متغير به دست می دهد كه دائماً در حال سير است و اين تغيير حالت انسان است كه او را انسان می سازد.

انور الباز نيز در خصوص روش شناسی فضايل راجع به درجه طمأنينه توضيحاتی ارائه می دهد؛

ايمان كامل می شود و نقص می يابد تا به درجه طمأنينه برسد. و اطمينان قلب به قدرت الهی از بالاترين درجات ايمان است. و تدبر در ايات الهی يكی از ووسايل زيادی ايمان است(1)

عبد الله دراز هم شرع را عامل رشد فضايل می داند؛

بحث از سعادت آينده يعنی تلاش برای اصول و اهداف ذاتی كه به مشروعيت توصيف شده، يعنی عمل به آنچه شرع موافقت كرده.(2)

صراط مستقيم:

تفسير هدايت نكاتی را در خصوص راه هدايت توضيح می دهد:

1- مهمترين مسئوليت علم و دين و رسالت مقدس آنان اخلاص نسبت به حق است و دور بودن از خودخواهي.(3)


1) التفسير التربوي، ص 132

2) آئين اخلاق در قرآن، ص612

3) تفسير هدايت ترجمه احمد آرام، ج1، ص 562

2- بارزترين نشانه های صراط مستقيم كه بندگان خود را به سوی خدا هدايت می كنند راه توحيد خالص است.(1)

3- استاد در خصوص برنامه انسان تكمل يافته در سوره مباركه اعراف می فرمايد :

انسان بايد خود را به نگريستن در حقايق وادارد و به قرآن گوش فرا دهد و پروردگارش را ب تضرع بخواند و از غفلت بپرهيزد و تسبيح خدا گويد و در برابر او سجده كند.(2)

4- قرآن می آيد تا انسان را يادآور چيزهايی شود كه آنها را از ياد می برد يا به سبب گرايشهای اجتماعی يا فشار شهوات از آنها غافل می شود.(3)

5- احساس اطمينان مومنان در روز قيامت به سبب فرمانبردای خداوند است.(4)

6- انگيزه های آميخته به خطای هر اجتماع :

فرهنگ جاهليت، منحرف شدن از راه حق و اعتماد بر نيرومندی مادي(5)

بر انسان لازم است كه نخست به جهل خود هدايت شود(6)


1) تفسير هدايت ترجمه عبدالمحمد آيتي، ج2، ص295

2) تفسير هدايت ترجمه عبدالمحد آيتی ج3 ، ص 193

3) تفسير هدايت، ترجمه پرويز اتابكی ج 11، ص 306

4) تفسير هدايت - ترجمه پرويز اتابكی ج 11، ص 328

5) تفسير هدايت - ترجمه احمد آرام– ج 9 مشهد ص430

6) تفسير هدايت - ترجمه احمد آرام– ج 6 مشهد ص 382

وقتی قرآن مومنان را به دويدن و شتافتن به سوی فضيلت و ذكر خدا ندا می زند، ما بايد قبل از هر چيز از زنجيرها و بندهايی كه ما را بر زمين می كشاند و سنگينمان كرده، آزاد كنيم.(1)

1- همه ممكن است به سوی باطل متمايل شوند ؛ اما مومن 2 امتياز دارد :

1.به انكار و گردنكشی اينكار را نمی كند

2.به خطای خود استمرار و دوام نمی بخشد(2)

حسينی در كتاب آثار عبوديت سه تعريف از صراط مستقيم ارائه می كند:

راهی كه افراط و تفريط ندارد و نسخه ای معتدل است

پيامبر صلی الله علیه واله و جانشين او علی ابن ابيطالب علیه السلام (3)

استاد جوادی آملی طبيعت تصوير شده توسط قرآن را مورد اشاره قرار می دهد و در بيانی از حقيقت روح الهی سخن می گويد: درتصوير ارائه شده از انسان، قرآن كريم طبيعتی را تصوير می كند كه با در نظرگرفتن آن بخش مادی و طبيعی ،آدمی همواره در پی اسراف و تن پرور ی است . در تصويری ديگر حقيقت روح الهی و اساس انسانی مطرح می شود كه همه ملكات و فضايل بلند انسانی را در بر می گيرد. (4)


1) تفسير هدايت - ترجمه پرويز اتابكی – ج 15 مشهد ص428

2) تفسير هدايت - ترجمه احمد آرام ج 13، ص498

3) آثار عبوديت، ص 212

4) تفسير موضوعی استاد جوادي، ج 15 ، ص 293

عبدالعظيم كريمی به نكاتی چند در باب تربيت دينی اشاره می كند:

•

تربيت دينی صرفاً در بعد اطلاعات و دانش و آيات دينی متمركز نمی گردد بلكه از طريق پرورش حواس مثل درست ديدن و درست شنيده نيز می تواند صورت گيرد(1)

•

كشش درونی مقدمه پذيرش پيام تربيتی است و اگر در تبليغ دين ترغيب درونی را در نظر نگيريم در تربيت دينی به مقصود نمی رسيم (2)

•

تربيت واقعی هنگامی حادث می شود كه ريشه در درون فرد و تكيه بر فطرت و طبيعت ناب آدمی داشته باشد و اين معنا دربردارنده اصل تربيت درونی است. (3)

•

از ديدگاه روانشناسی گاهی شرايط مساعد می تواند درونيات سازمان يافته ناخودآكاه را از حالت بالقوه به بالفعل تبديل نمايد(4)

•

از جمله فوايد عشق الهی اين است كه اعمال متربی از شوق و وجد درونی است و او چشمداشتی به پاداش مربی يا ترس از تنبيه ندارد.(5)

توجه به ارزش ها نيز در تربيت امری مهم و غير قابل غفلت است كه متأسفانه بعضاً مورد غفلت واقع می شود، ولی بايد دانست كه تربيت دينی انسان را به كمال انسانيت می رساند؛


1) همان، ص 148

2) همان، ص 105

3) همان، ص 81

4) رويكردی نمادين به تربيت دينی ص 69

5) همان، ص 108

توجه به ارزش ها بخشی از شكل گيری هويت است و با ارزش هايی كه جوان در جنبه های مختلف فردی ، اجتماعی ،اخلاقی و دينی خود انتخاب می كند در حقيقت امتيازات اختصاصی شخصيت خود را انتخاب كرده است.(1)

آنچه كه به عنوان فرهنگ و تمدن و به طور كلی جامعه سالم از ديدگاه اسلام مطرح است آن است كه دارای هويتی سازنده شخصيت انسان بوده باشد ص 189

به گفته علامه سه عامل اساسی خدا – انسان – واقعيات مفيد برای انسان در بوجود آمدن و كيفيت تاريخ اصيل ترين عاملند.(2)

مفاهيم ذهنی از جهت هستی سست بوده و كيفيت تحقق آنها مورد ترديد است.

بنا بر نظر ايده آليست ها كه دو مقدمه دارد ادراک تاريخی دارای كيفيتی منحصر به فرد بوده وآنی است:

نخست آنكه تاريخ از برخی جهات با افكار و تجربيات انسان سر و كار دارد و دوم‌آنكه به همين علت ادراک تاريخی دارای كيفيت آنی و منحصر به فرد است.(3)

در يک نگاه اجمالی و البته ناقص شايد بتوان نعمت های الهی را در جلوه‌های زير متجلی دانست:

1- سلامتی جسم و روح

2- داشتن خانواده ای سالم


1) - بررسی شخصيت جوان، ص 143

2) تاريخ از ديدگاه امام علي علیه السلام ، ص 157

3) اسماء و صفات حق، ص27

3-دور داشتن بلاهاي متعدد

4-دستگيري به هنگام گرفتاري

5-دور داشتن از شرايط انجام گناه

6-دادن امكان توبه پس از گناه

7-فراهم نمودن شرايطي مطلوب در زمان انتخاب هاي مهم

8-بازنمودن افق فكري انسان به هنگام تصميم گيري

9-بازداشتن انسان از گمراهي در بزنگاه هاي زندگي

10- بازداشتن از سقوط در سرازيري

و...

وَ إِن تَعُدُّوا نِعمَةَ اللَّهِ لا تُحصُوها إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَحيمٌ (18) نحل

شخصيت انسان:

شخصيت بر دو قسم است :

يكی طبيعی كه بين انسان و حيوان مشترک است و باعث تلاش در جهت حفظ موجوديت خويش می شود .

دوم شخصيت ايده آل من يا خود كه مساله حقوق ،اخلاق ،دين و اصول عاليه ای در اين بين مطرح می شود كه خاص انسان است.(1)


1) وجدان، ص82

حقايقی كه انسان ها در روش زندگی با آنها سر و كار دارند به 4 دسته تقسيم می شود :

حقايق ضروری مانند خوردن و آشاميدن

تجملات زندگی

ضرورتهای زندگی اجتماعی

آرمانهای درونی كه ايده آل ها هستند(1)

حقايق زندگی چيستند؟

آيا اينكه انسانی در طول زندگی اش مشكلی از لحاظ مادی و لوازم و امكانات دنيايی نداشته باشد، می توان گفت او به حقيقت زندگی رسيده است.

علامه جعفری در خصوص تكليف مردم به عنوان عضوی از جامعه و جزئی از يک اجتماع اينگونه می نويسد:

وظيفه اجتماعی گاه برآمده از مصلحت جويی هاست و گاه برخاسته از مفسده گريزيها .كه رهبران جامعه، آن را درک نموده و پيش روی مردم می گذارند.(2)

(وسعت عمل – مسير و جهت عمل – توالی عمل – چگونگی برخورد با اشتباهات و مسايل نا مربوط) 4 تفاوت عمده بين تفكر منطقی و تفكر خلاق هستند كه دكتر سنگری ديدگاه دوبونو در خصوص آنها را تشريح می كند.

آسانی دين از چند منظر قابل بررسی است ؛


1) همان، ص83

2) همگرايی دين و دانش، ص 188

آموزه های دينی آسان باشند

آموزه های دينی قابل اجرا باشند

دستورات دينی قابل انعطاف باشند

آرمانهای دينی دست يافتنی باشند(1)

عبد صالح خدا حاج محمد رضا الطافی نشاط در باب تبيين ايمان حقيقی و مطابقت آن با شخصيت انسان فرموده‌اند:

مؤمن خدا را پيدا كرده – دل مومن به خدا راه دارد – مومنان هرچه خواستند از خدا خواستند از دنيا نخواستند(2)

با دنيا كم حرف بزنيد. با خدا زياد حرف بزنيد. خدا سرمايه دنيا و اخرت انسان است.(3)

هر انسان بايد خودش را بازرسی كند، بگردد و دفتر دلش را بخواند، ببيند بار قاچاق ندارد، بار غيبت ندارد بار حق الناس ندارد(4)

استاد امينی نيز در خصوص ايمان حقيقی نكات خوبی را متذكر شده اند:

در بينش انسان مومن، موجودات جهان در وجود و بقای خويش نيازمند آفريدگار جهان اند.


1) در آفاق تربيت، ص85

2) همان، ص148

3) همان، ص 148

4) در راه بندگي، ص159

ايمان سرچشمه عمل و تعهد آور است. ايمان انسان را وادار می كند تا در برابر دستورات الهی تسليم باشد و در تمام ابعاد زندگی از برنامه ها و رهنمودهای پيامبران پيروی كند.(1)

اميد، خوش بينی به سرانجام زندگي، شناخت وظيفه، آرامش، صبر و استقامت و سلامت جسم و جان از جمله ثمرات ايمان هستند.(2)

چرا ايمان سرچشمه عمل است؟

اگر انسان به موضوعی ايمان داشته باشد، مفهوم آن اين خواهد بود كه آن موضوع را پذيرفته و نسبت به حقانيت آن شک و شبهه ای ندارد.

در نتيجه اگر ايمان به مسئله ای داريم پس آن مسئله را باور داريم و اين ايمان زمينه تعهد و عمل در راه تحقق كامل آن موضوع را فراهم می آورد.

اگر كسی به موضوعی ايمان نداشته باشد نمی توان از او انتظار داشت كه ماهيت آن عمل را بپذيرد و آن را در زندگی خود عملياتی ساخته و ماهيت آن را بپذيرد.

فاضلی ذيل آيات 6 تحريم و 15 زمر در خصوص تربيت و مبنای آن نوشته است:

تربيت فرزندان و مبادرت به انجام امور مربوط به رشد آنها از اهم وظايف والدين است.(3)

تربيت اعتقادي، تربيت تعبدی و تربيت اخلاقی از مهمترين اركان تربيتند.(4)


1) همان، ص171

2) خداشناسي، ص 27 – 39

3) خداشناسي، ص154

4) التربيه الأسريه، ص 106

انسان در تمامی مراحل تربيت نيازمند بازبينی و دقت در عملكرد خود است. به اين معنا كه در هر محله بايد ببيند چه مقدار از رذايل از او زدود شده و چه مقدار به فضايل آراسته شده.

بررسی اين حالات در انسان مستلزم تطبيق رفتار با مفاهيم و آموزه های قرآنی است.

برخی از حالاتی كه انسان لازم دارد تا به اوج انسانيت برسد عبارتند از :

1- آگاهی از وضعيت موجود

2- عدم رضايت به وضعييت موجود

3- تحليل شرايط كنونی نفس

4- شناخت كمبودها و نقايص

جرجانی در خصوص جنبه های تربيتی قرآن بر روی شخصيت انسان می نويسد:

قرآن شفاست و دوای دردهای بشرازجمله جهل است كه دواى آن جز بعلم نباشد و قرآن مايه علم است و هدايتى و دلالتى است كه بحقّ راه نمايد.(1)

كاشانی در خصوص (شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحمَةٌ لِلمُؤمِنِينَ) نوشته است:

قرآن هدايت به سوی حق و يقين و رحمت برای مومنين است؛ از آنجائيكه برای نجات بشر نازل شده و انسان را از ظلمات و تاريكی به سوی نور ايمان فرا می خواند و اين ذكری كه در قرآن است برای مومنين تذكر است.


1) جلاء الأذهان و جلاء الأحزان، ج‌4،

وی اضافه ميكند؛ نزول قرآن از روی فضل و رحمت الهی است.(1)

البته طبرسى فرموده وقتی قرآن از تعبير «يا أَيُّهَا النَّاسُ» استفاده می كند خطابش به همه بندگان است و قصد آكاهی بخشی به همه آنها را دارد.

قرآن در حقيقت می خواهد همه را اصلاح كند و از فساد دور بدارد.

قرآن مانند داروی شفابخشی است كه درد را از بين می برد و سلامتی را به انسان می بخشد.(2)

در اين آيه چند فضيلت از قرآن را تذكر ميدهد:

اول- موعظه و تحريص و ترغيب است بمحاسن افعال و بازداشتن نفوس است از قبايح اعمال و اخلاق نكوهيده و سوق دادن باستحكام عقايد نظرى از روى دليل عقل و تحصيل ايمان كامل.

دوم- قرآن شفاء است براى امراض قلبى از شكّ و ريب و شبهات وهميه شيطانيه چنانچه گفته‌اند قرآن موعظه نفوس است و شفاء صدور و هدايت ارواح و رحمت اسرار يا موعظه است براى عوام و شفاء است براى خواص و براى همه رحمت است.

سوم- رحمت است كه از منشأ صفت رحمانيّت و رحمت خاص حق تعالى نزول نموده كه عام است و تمام موجودات را فرا گرفته هر كس بقرآن تمسک نمايد مشمول رحمت عام و خاص خداى تعالى ميگردد و رحمت خاص آن رحمتى است كه


1) زبدة التفاسير،كاشانى ملا فتح الله، ج‌3، ص: 220

2) مجمع البيان فی تفسير القرآن، ناصر خسرو، ج‌5، ص: 178

مخصوص بمؤمنين گردانيده و كسيكه تمسک بقرآن ننمايد از رحمت خاص ايزدى محروم ميماند.

قُل بِفَضلِ اللَّهِ وَ بِرَحمَتِهِ فَبِذلِكَ فَليَفرَحُوا هُوَ خَيرٌ مِمَّا يَجمَعُونَ

[سخنان مفسرين در توجيه آيه]

1-شادى كنيد بفضل خدا كه قرآن است و برحمت او كه دين اسلام است

2- فضل قرآن و رحمت آنكه ما را از اهل آن گردانيده، يا فضل قرآن است و رحمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم، يا فضل توفيق است و رحمت عصمت.

3- در حقايق سلمى گفته فضل معرفتست و رحمت توفيق دريافت آن.

4- در عين المعانى گفته فضل نعم ظاهره است و رحمت نعم باطنه، يا فضل دخول جنان و رحمت نجات از نيران، يا فضل كشف غطاء و رحمت كمال قرب بحضرت مولى.

5- صاحب كشف الاسرار گفته خداى تعالى اشاره فرموده كه اى بنده بر فضل من و رحمت من اعتماد نما نه بر طاعت و خدمت خود كه اعتمادى نيست مگر بر فضل من و آسايشى نيست مگر برحمت من هر كسرا سرمايه‌ايست و سرمايه مؤمنين فضل من و هر كسيرا خزانه‌ايست و خزانه مؤمنين رحمت من.

6- از حضرت امام محمد باقر علیه السلام نقل شده كه فرموده مقصود بفضل حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است و برحمت اقرار بولايت سيّد اولياء على مرتضى علیه السلام است روايت را كلبى نيز از ابى صالح از ابن عباس روايت كرده الخ. [منهج الصادقين]

لكن ممكن است در توجيه آيه گفته شود چون فضل و رحمت خداى تعالى نسبت بمؤمنين عام است تمام توجيهاتى كه از مفسرين نقل شده و غير آنرا شامل ميگردد و تخصيص ببعضى دون بعضى تخصيص بلا مخصص است زيرا كه ايمان جامع تمام نعمتهاى ظاهرى و باطنى است و بهر كس توفيق ايمان عطاء شده همه نعمتى بوى عطاء نموده. (1)

دخيل علی نيز همين نكته را با بيانی ديگر تصريح می كند.(2)

امام علی عليه اسلام در خطبه 232 فرموده اند:

فَاعتَصِمُوا بِتَقوَى اللّهِ، فَاِنَّ لَها حَبلاً وَثيقاً عُروَتُهُ، وَ مَعقِلاً مَنيعاً ذِروَتُهُ. وَ بادِرُوا المَوتَ وَ غَمَراتِهِ، وَ امهَدُوا لَهُ قَبلَ حُلُولِهِ، پس به تقواى الهى چنگ زنيد، كه رشته اى است با دستگيره اى محكم، و حصارى است كه بلندى آن دست نيافتنى است. بر مرگ و دشواريهايش پيشدستى كنيد، و براى پذيراييش قبل از آنكه از در آيد آماده شويد،(3)

و در خطبه خطبه 182 فرموده اند:

وَ هُوَ الَّذى اَسكَنَ الدُّنيا خَلقَهُ، وَ بَعَثَ اِلَى الجِنِّ وَ الاِنسِ رُسُلَهُ، لِيَكشِفُوا لَهُم عَن غِطائِها، وَ لِيُحَذِّرُوهُم مِن ضَرّائِها، وَ لِيَضرِبُوا لَهُم اَمثالَها، وَ لِيُبَصِّرُوهُم عُيُوبَها، وَ لِيَهجُمُوا عَلَيهِم بِمُعتَبَر مِن تَصَرُّفِ مَصاحِّها وَ اَسقامِها، وَ حَلالِها وَ حَرامِها،


1) رك: مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‌6، ص: 176

2) رك: الوجيز فی تفسير الكتاب العزيز، ص: 280

3) نهج البلاغه، خطبه 232

اوست خدايى كه مخلوقاتش را در دنيا جاى داد، و رسولانش را به سوى جن و انس فرستاد، تا پرده از رخسار دنيا از برابر ديدگانشان بردارند، و آنان را از زيانهاى دنياى منهاى تقوا بترسانند، و براى بيدار كردنشان درباره آن مثلها بزنند، و بر عيوب دنيا بينايشان گردانند، و آنچه مايه عبرت است از انقلاب حالات دنيا چون تندرستى ها و بيماريها، و حلال و حرام براى مردم غافل بازگو كنند.(1)

رابطه تقوی و توكل:

تقوی و توكل قطعاً رابطه تنگاتنگی دارند.

اگر كسی تقوی نداشته باشد نمی تواند توكل بر خدا نيز داشته باشد، چرا كه هر كس رحيم خدا را می شناسد و او را قادر متعال می داند يقيناً بر او توكل كرده و او را منشأ و مبدأ همه چيز می داند.

پيامبر اكرم صلی الله علیه واله فرمودند:

مَن أحَبَّ أن یَکونَ أتقَی النّاس فَلیَتَوَکَّل عَلَی اللهِ تَعالَی

هر که دوست دارد با تقواترین مردم باشد به خدای تعالی توکل کند.(2)

در باب تقوی نكاتی چند قابل ذكر است:

1- تقوی حفظ حريم الهی است.

2- تقوی خدا را عامل دانستن است.

3- تقوی نيروی بازدارندگی دارد.


1) همان، خطبه 182

2) من لا یحضره فقیه ج4 ص40

4- تقوی در اثر تمرين و زحمت به دست می آيد.

5- تقوی به انسان معنويت و آرامش می دهد.

عاليترين تجليات هدايت كتب آسمانى، بر افروختن نور توحيد در دلها است كه نتيجه آن" از همه بريدن و به خدا پيوستن" و بر او تكيه كردن است. (1)

بدون شک همه پيامبران بنده شكرگزار خدا بودند، ولى براى نوح، ويژگيهايى در احاديث وارد شده كه او را شايسته اين توصيف نموده است، از جمله اينكه هر زمان كه لباس مى‌پوشيد، يا آب مى‌نوشيد، يا غذايى مى‌خورد و يا نعمت ديگرى به او مى‌رسيد فورا به ياد خدا مى‌افتاد و شكرگزارى مى‌كرد.

در حديثى از امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام مى‌خوانيم:" نوح، همه روز صبحگاهان و عصرگاهان اين دعا را مى‌خواند:

:" خداوندا من ترا گواه مى‌گيرم كه هر نعمتى صبح و شام به من مى‌رسد، چه دينى و چه دنيوى، چه معنوى و چه مادى، همه از سوى تو است، يگانه‌اى و شريكى ندارى، حمد مخصوص تو است و شكر هم از آن تو، آن قدر شكرت ميگويم تا از من خشنود شوى و حتى بعد از خشنودى".

سپس امام افزود شكر نوح اين گونه بود .(2)

اين گونه الطاف الهى شامل حال شما مى‌شود شايد به خود آئيد و به اصلاح خويشتن بپردازيد دست از زشتيها برداريد و به نيكى‌ها رو آريد، چرا كه:


1) تفسير نمونه، ج‌12، ص: 24

2) مجمع البيان فی تفسير القرآن، ج‌6، ص: 612

" اگر نيكى كنيد به خود نيكى كرده‌ايد و اگر بدى كنيد به خود بدى كرده‌ايد" (إِن أَحسَنتُم أَحسَنتُم لِأَنفُسِكُم وَ إِن أَسَأتُم فَلَها).

اين يک سنت هميشگى است نيكى‌ها و بديها سرانجام به خود انسان باز مى‌گردد، هر ضربه‌اى كه انسان مى‌زند بر پيكر خويشتن زده است، و هر خدمتى به ديگرى مى‌كند در حقيقت به خود خدمت كرده است، ولى مع الاسف نه آن مجازات شما را بيدار مى‌كند و نه اين نعمت و رحمت مجدد الهى باز هم به طغيان مى‌پردازيد و راه ظلم و ستم و تعدى و تجاوز را پيش مى‌گيريد و فساد كبير در زمين ايجاد مى‌كنيد و برترى جويى را از حد مى‌گذرانيد.(1)

با اين حال باز درهاى توبه و بازگشت شما به سوى خدا بسته نيست باز هم" ممكن است خداوند به شما رحم كند" (عَسى رَبُّكُم أَن يَرحَمَكُم).

" و اگر به سوى ما بازگرديد ما هم لطف و رحمت خود را به شما باز مى‌گردانيم، و اگر به فساد و برترى‌جويى گرائيد باز هم شما را به كيفر شديد گرفتار خواهيم ساخت" (وَ إِن عُدتُم عُدنا).

در اينجا اين سؤال پيش مى‌آيد كه اگر اين گروه از مؤمنان، هم از نظر مبانى اعتقادى و هم عملى راه صاف را برگزيده‌اند ديگر چه نيازى است كه قرآن براى هدايت آنها بيايد.

ولى با توجه به اينكه هدايت داراى مراحل مختلف است كه هر مرحله‌اى مقدمه‌اى است براى بالاتر، و بالاتر، پاسخ اين سؤال، روشن مى‌شود.


1) تفسير نمونه، ج‌12، ص: 27

بعلاوه تداوم هدايت خود مساله مهمى است و همان چيزى است كه ما شب و روز در نمازهاى خود با گفتن" اهدِنَا الصِّراطَ المُستَقِيمَ" از خدا مى‌خواهيم كه ما را در اين مسير ثابت دارد و تداوم بخشد كه بى لطف او اين تداوم ممكن نيست.

از اين گذشته، استفاده از آيات قرآن و كتاب مبين، تنها براى كسانى ميسر است كه روح حقيقت‌طلبى و حق جويى در آنها باشد، هر چند هنوز به هدايت كامل نرسيده باشند، و اگر مى‌بينيم در يک جا قرآن مايه هدايت" پرهيزگاران" معرفى شده (بقره آيه 2) و در جاى ديگر مايه هدايت" مسلمين" (سوره نحل آيه 102) و در اينجا مايه هدايت" مؤمنين"، يک دليلش همين است كه لا اقل تا مرحله‌اى از تقوى و تسليم و ايمان به واقعيتها در دل انسان نباشد به دنبال حق نمى‌رود، و از نور اين كتاب مبين، بهره نمى‌گيرد كه قابليت محل نيز شرط است.

از همه اينها گذشته،" هدايت" و" بشارت" توأم با يكديگر تنها براى مؤمنان است و ديگران را چنين بشارتى نيست.

و از اينجا روشن مى‌شود كه اگر در بعضى از آيات قرآن، هدايت به طور وسيع و گسترده براى عموم مردم شمرده است (هُدىً لِلنَّاسِ) (بقره- 185) منظور همه كسانى است كه زمينه مساعدى براى پذيرش حق دارند، و گرنه لجوجان متعصب و سرسخت، كوردلانى هستند كه اگر بجاى يک خورشيد هزاران آفتاب بر آنها بتابد، كمترين بهره‌اى از آن نمى‌گيرند.

سپس به بيان حال گروهى كه در نقطه مقابل مؤمنان قرار دارند پرداخته و يكى از خطرناكترين حالاتشان را چنين بازگو مى‌كند:" كسانى كه ايمان به آخرت ندارند

اعمال سوئشان را براى آنها زينت مى‌دهيم و در طريق زندگى حيران و سرگردان مى‌شوند" (إِنَّ الَّذِينَ لا يُؤمِنُونَ بِالآخِرَةِ زَيَّنَّا لَهُم أَعمالَهُم فَهُم يَعمَهُونَ). (1)

آلودگى در نظر آنها پاكى، زشتيها نزد آنها زيبا، پستيها افتخار، و بدبختيها و سيه‌روزيها سعادت و پيروزى محسوب مى‌شود.

آرى چنين است حال كسانى كه در طريق غلط گام مى‌نهند و بر آن ادامه مى‌دهند، واضح است وقتى انسان كار زشت و نادرستى را انجام داد تدريجا قبح و زشتيش در نظر او كم مى‌شود، و به آن عادت مى‌كند، پس از مدتى كه به آن خو گرفت، توجيهاتى براى آن مى‌تراشد، كم كم به صورت زيبا و حتى به عنوان يک وظيفه در نظرش جلوه مى‌كند، و چه بسيارند افراد جنايتكار و آلوده‌اى كه به راستى به اعمال خود افتخار مى‌كنند و آن را نقطه مثبتى مى‌شمرند.

اين دگرگونى ارزشها، و بهم ريختن معيارها در نظر انسان، كه نتيجه‌اش سرگردان شدن در بيراهه‌هاى زندگى است از بدترين حالاتى است كه به يک انسان دست مى‌دهد.

جالب اينكه در آيه مورد بحث و يكى ديگر از آيات قرآن (انعام- 108) اين" تزيين" به" خدا" نسبت داده شده است، در حالى كه در هشت مورد به" شيطان"، و در ده مورد به صورت فعل مجهول (زين) آمده است، و اگر درست بينديشيم همه بيانگر يک واقعيت است.


1) تفسير نمونه، ج‌15، ص: 398

اما اينكه به خدا نسبت داده شده است به خاطر آنست كه او" مسبب الاسباب" در عالم هستى است، و هر موجودى تاثيرى دارد به خدا منتهى مى‌شود، آرى اين خاصيت را خداوند در تكرار عمل قرار داده كه انسان تدريجا به آن خو مى‌گيرد، و حس تشخيص او دگرگون مى‌شود، بى آنكه مسئوليت انسان از بين برود و يا براى خدا ايراد و نقصى باشد (دقت كنيد).

و اگر به شيطان يا هواى نفس نسبت داده شود به خاطر اين است كه عامل نزديک و بدون واسطه، آنها هستند.

و اگر گاه به صورت فعل مجهول آمده اشاره به اين است كه طبيعت عمل

چنين اقتضا مى‌كند كه بر اثر تكرار، ايجاد" حالت" و" ملكه" و" عشق" و علاقه مى‌كند. (1)

سپس به نتيجه" تزيين اعمال" پرداخته و سرانجام كار چنين كسانى را اين گونه بيان مى‌كند:" آنها كسانى هستند كه عذابى بد و شديد و دردناک دارند" (أُولئِكَ الَّذِينَ لَهُم سُوءُ العَذابِ).

در دنيا سرگردان و مايوس و پريشان خواهند بود، و در آخرت گرفتار مجازاتى هولناك.

" و آنها در آخرت زيانكارترين مردمند" (وَ هُم فِی الآخِرَةِ هُمُ الأَخسَرُونَ).

دليل بر اينكه آنها از همه زيانكارترند همان است كه در" سوره كهف آيه 103" آمده است: قُل هَل نُنَبِّئُكُم بِالأَخسَرِينَ أَعمالًا الَّذِينَ ضَلَّ سَعيُهُم فِی الحَياةِ الدُّنيا وَ هُم


1) تفسير نمونه، ج‌15، ص: 399

يَحسَبُونَ أَنَّهُم يُحسِنُونَ صُنعاً:" بگو آيا زيانكارترين مردم را به شما معرفى كنم؟ آنها هستند كه تلاشها و كوششهايشان در زندگى دنيا نابود شده در عين حال گمان مى‌كنند عمل نيک انجام مى‌دهند"! چه زيانى از اين بالاتر كه انسان اعمال زشتش را زيبا ببيند و تمام نيروى خود را براى آن به كار گيرد به گمان اينكه كار مثبتى انجام مى‌دهد، اما سرانجام ببيند جز بدبختى و سيه‌روزى ببار نياورده است.

و در آخرين آيه مورد بحث به عنوان تكميلى بر اشارات گذشته در زمينه عظمت محتواى قرآن، و مقدمه‌اى براى داستانهاى انبياء كه بلافاصله بعد از آن شروع مى‌شود مى‌فرمايد:" بطور مسلم اين قرآن از سوى حكيم و دانايى بر تو القا مى‌شود" (وَ إِنَّكَ لَتُلَقَّى القُرآنَ مِن لَدُن حَكِيمٍ عَلِيمٍ).

گرچه" حكيم" و" عليم" هر دو اشاره به دانايى پروردگار است، ولى" حكمت معمولا جنبه‌هاى عملى را بيان مى‌كند، و" علم" جنبه‌هاى نظرى را، به تعبير ديگر" عليم" از آگاهى بى پايان خدا خبر مى‌دهد، و" حكيم" از نظر و حساب و هدفى كه در ايجاد اين عالم و نازل كردن قرآن به كار رفته است.

و چنين قرآنى كه از ناحيه چنان پروردگارى نازل مى‌شود، بايد كتاب مبين و روشنگر باشد، و مايه هدايت و بشارت مؤمنان، و داستانهايش خالى از هر گونه خرافه و تحريف .

واقع نگرى و ايمان

مساله مهم در زندگى انسان اين است كه واقعيات را آن چنان كه هست درک كند، و در برابر آن موضع‌گيرى صريح داشته باشد، پندارها، پيشداوريها، و تمايلات

انحرافى، حب و بغضها، مانع از درک و ديد واقعيات آن چنان كه هست نگردد، و مهمترين تعريفى كه براى فلسفه شده است همين است،" درک حقايق اشياء آن چنان كه هست".

به همين دليل يكى از مهمترين تقاضاهايى كه معصومين از خدا داشتند اين بود اللهم ارنى الاشياء كما هى:" خداوندا واقعيتها و موجودات را آن گونه كه هست به من نشان ده" (تا ارزشها را به درستى بشناسم و حق آن را ادا كنم).(1)

و اين حالت بدون" ايمان" ميسر نيست، چرا كه هوا و هوسهاى سركش، و تمايلات نفسانى بزرگترين حجاب و سد اين راه است، و رفع اين حجاب جز در پرتو تقوى و كنترل هواى نفس، امكان پذير نيست.

لذا در آيات فوق خوانديم:" كسانى كه به آخرت ايمان ندارند، اعمال زشتشان را براى آنها زينت مى‌دهيم، و سرگردان مى‌شوند".

نمونه آشكار و عينى اين معنى را در زندگى گروهى از دنيا پرستان زمان خود به روشنى مى‌بينيم.

آنها به مسائلى افتخار مى‌كنند، و جزء تمدنش مى‌شمارند كه در واقع چيزى جز ننگ و آلودگى و رسوايى نيست.

لجام گسيختگى و بى بند و بارى را نشانه" آزادى".

برهنگى و آلودگى زنان را دليل بر" تمدن".

مسابقه در تجمل پرستى را نشانه" شخصيت".


1) تفسير نمونه، ج‌15، ص: 401

غرق شدن در انواع فساد را، مظهر" حريت".

آدم كشى و جنايت و ويرانگرى را دليل بر" قدرت".

خرابكارى و غصب سرمايه‌هاى ديگران را،" استعمار" (آبادسازى!).

به كار گرفتن وسائل ارتباط جمعى را در مسير زننده‌ترين برنامه‌هاى ضد اخلاقى دليل بر" احترام به خواست انسانها".

زير پا گذاردن حقوق محرومان را، نشانه" احترام به حقوق بشر"! اسارت در چنگال اعتيادها، هوسها، ننگها و رسواييها را،" شكلى از آزادى" تقلب و تزوير و بدست آوردن اموال و ثروت از هر طريقى كه باشد دليل بر" استعداد و لياقت"! رعايت اصول عدل و داد و احترام به حق ديگران نشانه" بى‌عرضگى و عدم لياقت".

دروغ و پيمان‌شكنى دو رويى و تزوير را نشان" سياست".(1)

نكته‌ها:

«ميزان»، وسيله‌ى سنجش است و هر چيزى وسيله‌ى سنجش خاصّى دارد، مثلًا ديوار را با شاقول، گرمى و سردى هوا را با دماسنج، ميوه را با كيلو و پارچه را با متر مى‌سنجند، همان گونه كه وسيله‌ى سنجش انسان‌هاى عادّى، انسان‌هاى كامل مى‌باشند.

ميزانِ روز قيامت حقّ و حقيقت است. در آن روز هم حاكميّت با حقّ است، «هُنالِكَ الوَلايَةُ لِلَّهِ الحَقِّ» هم روز حقّ است، «ذلِكَ اليَومُ الحَقُّ» و هم ميزانِ


1) تفسير نمونه، ج‌15، ص: 403

سنجش، حقّ است. «وَ الوَزنُ يَومَئِذٍ الحَقُّ» امام صادق عليه السلام در تفسير آيه‌ى «وَ نَضَعُ المَوازِينَ القِسطَ» فرمود: ميزان، انبيا و اوصيا مى‌باشند. چنان كه در زيارت مطلقه‌ى حضرت امير عليه السلام مى‌خوانيم: «السلام على ميزان» «الاعمال» يعنى اينان، معيار و ميزان سنجش اعمال ديگرانند.

حضرت على عليه السلام فرمودند: حسنات، موجب سنگينى ميزان و سيّئات و گناهان، موجب سبكى آن است.

پيام‌ها:

1 تشكيلات قيامت، حساب شده و قانونمند است و حسابرسى، قضاوت، صدور حكم و پاداش و كيفر، همه بر اساس حقّ است. «وَ الوَزنُ يَومَئِذٍ الحَقُّ»

2 خداوند، خواهان رسيدن انسان به حقّ و دستيابى به عقايد و كردارهاى شايسته و صحيح است. «وَ الوَزنُ يَومَئِذٍ الحَقُّ»

3 براى هر كس، چندين وسيله و معيار سنجش و محاسبه در كار است.

4 توقّع سعادت و پاداش بدون عمل، بيهوده است. «فَمَن ثَقُلَت» ... «المُفلِحُونَ»

وَ مَن خَفَّت مَوازِينُهُ فَأُولئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنفُسَهُم بِما كانُوا بِآياتِنا يَظلِمُونَ (9) أعراف

و هر كس، اعمال وزن شده‌اش سبک باشد، پس آنان كسانى هستند كه به خود زيان زدند، زيرا (با انكار خود،) به آيات ما ستم مى‌كردند.

نكته‌ها: «خسارت»، به معناى از دست دادن سرمايه و سود است، ولى «ضرر»، از دست دادن سود مى‌باشد، نه سرمايه.(1)

پيام‌ها:

1 براى يک انسان، چندين وسيله‌ى سنجش در كار است. «مَوازِينُهُ»

2 كم‌داشتن عمل صالح در روز قيامت خسارت است، تا چه رسد به نداشتن آن. «وَ مَن خَفَّت» ... «خَسِرُوا»

3 دنيا همانند بازارى است كه ايمان، «سود» آن و انكار و كفر، «خسارت» آن است. آرى، ناديده گرفتن استدلال و دعوت انبيا، در حقيقت محو كردن فطرت و جوهره‌ى انسانيّت و ظلم به خويشتن است. «خَسِرُوا أَنفُسَهُم» 4 بى‌اعتنايى و انكار آيات الهى، ظلم به آنها است. «كانُوا بِآياتِنا يَظلِمُونَ» آرى به جا نياوردن حقّ هر چيز و رعايت حقوق و حدود آن را نكردن، ظلم به آن است و نتيجه‌ى ظلم، خسارت و نابودى است.

وَ لَقَد مَكَّنَّاكُم فِی الأَرضِ وَ جَعَلنا لَكُم فِيها مَعايِشَ قَلِيلاً ما تَشكُرُونَ

(10) أعراف

و همانا در زمين به شما تمكّن داديم و براى شما در آن، (انواع) وسايل زندگى را فراهم ساختيم، (امّا شما) اندک شكرگزارى مى‌كنيد.

پيام‌ها:


1) تفسير نور، ج‌4، ص: 24

1 يادآورى و توجّه به نعمت‌هاى الهى، زمينه‌ى شكوفايى معرفت و محبّت و تسليم خدا شدن است. «وَ لَقَد مَكَّنَّاكُم»

2 حقّ بهره‌گيرى از امكانات زمين، براى همه‌ى انسان‌هاست و مخصوص گروه خاصّى نيست. «مَكَّنَّاكُم فِی الأَرضِ»

3 آفرينش زمين و شرايط آن (از نظر گردش، حرارت، نور، جذب و دفع آبها و گياهان، قبول فضولات و تحويل سبزى‌ها و ميوه‌ها و ...) به گونه‌اى است كه انسان مى‌تواند در آن نيازمندى‌هاى خود را برطرف كند. «مَكَّنَّاكُم فِی الأَرضِ وَ جَعَلنا لَكُم فِيها مَعايِشَ» (1)

4 قوانين حاكم بر طبيعت، به نوعى است كه انسان مى‌تواند بر آن سلطه داشته باشد و آن را در اختيار بگيرد. اگر خداوند آن را رام نمى‌ساخت، بشر به تنهايى قدرت مهار كردن و بهره گيرى از آن را نداشت. «مَكَّنَّاكُم»

5 زمين، در اختيار و مسخّر انسان قرار داده شده تا به رشد و كمال برسد و معيشت خود را تأمين كند. «مَكَّنَّاكُم ...» سعدى مى‌گويد:

ابر و باد و مه خورشيد و فلک در كارند

تا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورى

6 نعمت‌ها بايد زمينه‌ساز شكر باشد، نه عامل غفلت و عيّاشى. «تَشكُرُونَ»


1) تفسير نور، ج‌4، ص: 25

7 انسان ناسپاس است و قرآن، مكرّر از كم‌سپاسى مردم و غفلت و بى‌ايمانى غالب آنان سخن گفته است. «قَلِيلًا ما تَشكُرُونَ»(1)

آرى يكى از شؤون ولايت آن است كه بتواند به اختلافات كسانى كه تحت ولايت او هستند با داورى صحيحش پايان دهد، آيا بتها و شياطينى كه معبود واقع شده‌اند توانايى بر چنين كارى دارند؟ يا اين كار مخصوص خداوندى است كه هم حكيم و آگاه به طرق حل هر گونه اختلاف است، و هم قادر است حكم و داورى خود را اجرا كند، پس خداوند عزيز و حكيم بايد حاكم باشد نه غير او.

گرچه بعضى از مفسران خواسته‌اند مفهوم" مَا اختَلَفتُم فِيهِ مِن شَي‌ءٍ" را محدود به اختلاف در تاويل آيات متشابه، يا فقط مخاصمات و اختلافات حقوقى بدانند، ولى مفهوم آيه گسترده است، و هر گونه اختلافى چه در معارف الهى و عقائد، و چه در احكام تشريعى، و چه در مسائل حقوقى و قضايى، و يا غير آن در ميان انسانها روى دهد به حكم آنكه معلوماتشان محدود و ناچيز است بايد از سرچشمه فيض علم حق و از طريق وحى برطرف گردد.

بعد از ذكر اين دلائل مختلف بر انحصار مقام ولايت در ذات پاک خداوند از قول پيامبرش صلی الله علیه واله مى‌گويد:" اين است خداوند پروردگار من با اين اوصاف كماليه" (ذلِكُمُ اللَّهُ رَبِّي) .

و به همين دليل من او را ولى و ياور خود برگزيده‌ام، بر او توكل كردم(2)


1) تفسير نمونه، ج‌20، ص: 364

2) تفسير نمونه، ج‌20، ص: 367

تشبيه" است كه خدا را در وصفى از اوصاف شبيه مخلوقاتش بدانند، اين امر سبب مى‌شود كه به" دره شرك" سقوط كنند.

به تعبير ديگر او وجودى است بى‌پايان و نامحدود از هر نظر و هر چه غير او است محدود و متناهى است از هر نظر، از نظر عمر، قدرت، علم، حيات، اراده، فعل، و خلاصه همه چيز، و اين همان خط" تنزيه" و پاک شمردن خداوند از نقائص ممكنات است.

به همين دليل بسيارى از مفاهيمى كه در مورد غير خداوند ثابت است در مورد ذات پاک او اصلا معنى ندارد، فى المثل بعضى از كارها براى ما" آسان" است و بعضى" سخت"، بعضى از اشياء از ما" دور" است و بعضى" نزديك" بعضى از حوادث در" گذشته" واقع شده و بعضى در" حال" يا" آينده" واقع مى‌شود، همچنين بعضى" كوچك" است و بعضى" بزرگ" چرا كه وجود ما محدود است و با مقايسه موجودات ديگر با آن اين مفاهيم پيدا مى‌شود، اما براى وجودى كه از هر نظر بى‌نهايت است و ازل و ابد را همه در بر گرفته، اين معانى تصور نمى‌شود، دور و نزديكى در باره او نيست، همه نزديكند، مشكل و آسانى وجود ندارد، همه آسان است، آينده و گذشته‌اى نيست، همه براى او" حال" است، و قابل توجه اينكه درک اين معانى نياز به دقت و خالى كردن ذهن از آنچه به آن خو گرفته است مى‌باشد.

به همين دليل مى‌گوئيم: شناخت اصل وجود خدا آسان است، اما شناخت صفات او مشكل! امير مؤمنان على علیه السلام در نهج البلاغه مى‌فرمايد:

و ما الجليل و اللطيف و الثقيل و الخفيف و القوى و الضعيف فى خلقه الا سواء

" موجودات بزرگ و كوچك، سنگين و سبك، قوى و ضعيف، همه در خلقتش يكسانند، و در برابر قدرت او بى‌تفاوت" (1)

و در پايان آيه و بيان اوصاف ديگر ذات مقدسش مى‌گويد:" او شنوا و بينا است" (وَ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ).

آرى او هم خالق است، و هم مدبر، هم شنوا است و هم بينا، و در عين حال شبيه و نظير و مانند ندارد، به همين دليل بايد تنها در سايه ولايت و ربوبيت او قرار گرفت، و قيد بندگى غير او را از خود برداشت.

در آخرين آيه مورد بحث سخن از سه قسمت ديگر از صفات فعل و ذات پروردگار است كه هر كدام مساله ولايت و ربوبيت او را در بعد خاصى نشان مى‌دهد:

نخست مى‌فرمايد" كليدهاى آسمانها و زمين در دست او است" (لَهُ مَقالِيدُ السَّماواتِ وَ الأَرضِ).

بنا بر اين هر كس هر چه دارد از او است، و هر چه مى‌خواهد بايد از او بخواهد، نه تنها" كليدها" بلكه" خزائن" آسمانها و زمين نيز از آن او است" وَ لِلَّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الأَرضِ" (منافقون- 7).

" مقاليد" جمع مقليد (بر وزن اقليد) به معنى كليد است، و اين كلمه در بسيارى از مواقع به صورت كنايه از تسلط كامل بر چيزى به كار مى‌رود، گفته مى‌شود كليد اين كار در دست من است، يعنى راه و برنامه و شرايط پيروزى آن همه در اختيار من


1) تفسير نمونه، ج‌20، ص: 368

قرار دارد و (در باره ريشه اين لغت و ويژگيهاى آن بحث مشروحترى در ذيل آيه 63 سوره زمر در جلد 19 آورده‌ايم).

در توصيف بعد كه در حقيقت نتيجه‌اى است براى توصيف قبل، مى‌افزايد:

" روزى را براى هر كس بخواهد گسترش مى‌دهد و براى هر كس بخواهد تنگ و محدود مى‌سازد" (يَبسُطُ الرِّزقَ لِمَن يَشاءُ وَ يَقدِرُ).- " نهج البلاغه" خطبه 184(1)

از آنجا كه خزائن عالم در دست او است تمام رزق و روزيها نيز در قبضه قدرت او قرار دارد، و بر طبق مشيتش كه از حكمت او سرچشمه مى‌گيرد و مصالح بندگان در آن ملحوظ است آن را تقسيم مى‌كند.

و از آنجا كه بهره‌مند ساختن همه موجودات زنده از روزيها نياز به علم و آگاهى از مقدار، احتياجات و محل و ساير خصوصيات آنها دارد، در آخرين توصيف اضافه مى‌كند:" او به همه چيز دانا است" (إِنَّهُ بِكُلِّ شَي‌ءٍ عَلِيمٌ).

درست همانند مطلبى كه در آيه 6 سوره هود آمده است: وَ ما مِن دَابَّةٍ فِی الأَرضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزقُها وَ يَعلَمُ مُستَقَرَّها وَ مُستَودَعَها كُلٌّ فِی كِتابٍ مُبِينٍ:

" هيچ جنبنده‌اى در زمين نيست مگر اينكه روزى او بر خدا است، او قرارگاه و محل نقل و انتقالش را مى‌داند، همه اينها در كتاب آشكارى ثبت است".

و به اين ترتيب در چهار آيه مورد بحث يازده وصف ديگر از اوصاف كماليه پروردگار (اعم از اوصاف ذات و اوصاف فعل) بيان شده است:


1) تفسير نمونه، ج‌20، ص: 369

وصف ولايت مطلقه او، احياى مردگان، توانايى بر همه چيز، خالقيت آسمانها و زمين، آفرينش همسران و تكثير انسانها، عدم وجود مثل و مانند براى او، شنوا بودن، بينا بودن، سلطه بر خزائن آسمان و زمين، رزاقيت، و علم او به همه چيز.

صفاتى كه از نظر بيان مكمل يكديگر، و همه دليلى بر ولايت و ربوبيت او و در نتيجه طريقى است براى اثبات توحيد عبادت.(1)

قرآن و اسباب فزونى روزى:

قرآن چند امر را معرفى كرده كه خود درسى سازنده براى تربيت انسان است، در يک جا مى‌گويد: لَئِن شَكَرتُم لَأَزِيدَنَّكُم" هر گاه شكر نعمتها را بجا آوريد (و آن را در مصرف واقعى صرف كنيد) نعمت را بر شما افزون مى‌كنم" (ابراهيم- 7).

در جاى ديگر مردم را به تلاش دعوت كرده، مى‌گويد هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَكُمُ الأَرضَ ذَلُولًا فَامشُوا فِی مَناكِبِها وَ كُلُوا مِن رِزقِهِ" او كسى است كه زمين را تسليم و خاضع در برابر شما قرار داد تا بر پشت آن راه رويد و از رزق آن استفاده كنيد" (ملك- 15).

در جاى ديگر تقوى و درستكارى را معيار گشايش روزى قرار داده مى‌فرمايد

وَ لَو أَنَّ أَهلَ القُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوا لَفَتَحنا عَلَيهِم بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الأَرضِ

" هر گاه مردم روى زمين ايمان آورند و تقوا پيشه كنند بركات آسمان و زمين را به روى آنها مى‌گشائيم" (اعراف- 96).


1) تفسير نمونه، ج‌20، ص: 370

و آيات فراوانى در قرآن است كه اين معنى و مضمون را تأييد و ثابت مى- كنند. از جمله: آيه 61 همين سوره است كه مى‌فرمايد:

ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الحَقُّ وَ أَنَّ ما يَدعُونَ مِن دُونِهِ هُوَ الباطِلُ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ العَلِيُّ الكَبِيرُ.

يعنى اين قدرت نمائى‌هائى كه شما از خدا مى‌نگريد به خاطر آن است كه او بر حق است. و آنچه را كه جز او مى‌خوانند و مى‌پرستند بر باطل، و فقط خدا است كه داراى علو مقام و برازندگى بزرگى مى‌باشد- مؤلف.

از كلمه (آتِيَةٌ) و (لا رَيبَ) دو نكته مهم و لطيف به نظر مى‌رسد.

يكى اينكه آمدن روز قيامت را به صيغه اسم فاعل، يعنى (آتِيَةٌ) به بشر خاطر نشان كرده است. و اين بيانگر اين معنى مى‌باشد كه قيامت خود به خود در حال آمدن است. همانگونه مى‌بينيم شب و روز، ماه و سال در حال آمدن هستند. و هيچ قدرتى جز قدرت خدا نمى‌تواند از آمدن آنها حتى به قدر يک ثانيه جلوگيرى نمايد. و چون قيامت همچنان در حال آمدن است پس وقوع آن، حتمى و هر لحظه امكان‌پذير خواهد بود. و ديگر نكته اينكه: كلمه (لا) كه در (لا رَيبَ) است به اصطلاح (لا) ى نفى جنس مى‌باشد. و معنى آن اين است كه جا ندارد جنس شک و ترديد در آمدن روز قيامت وجود داشته باشد. همانگونه كه هر گاه بگوئيم (لا اله الا اللّه) معنى آن اين است كه جا ندارد: جنس خدائى جز خداى بى‌همتا وجود داشته باشد. (1)


1) تفسير آسان، ج‌13، ص: 32

بعدا خداى عليم در پايان آيه اضافه مى‌كند و مى‌فرمايد: وَ أَنَّ اللَّهَ يَبعَثُ مَن فِی القُبُورِ يعنى همانگونه كه مطالب و دليل‌هاى ياد شده قابل شک و ترديد نيستند همانگونه هم نبايد شک داشت كه خداى توانا اموات را كه در قبرهاشان هستند فرداى قيامت بر مى‌انگيزد. جالب اينكه آيه نسبت و اسناد برانگيختن را مستقيما بذات مقدس خداوند مى‌دهد و مى‌فرمايد: خود خدا اموات را زنده خواهد كرد. و اين خود يک نوع تأكيد و مبالغه‌اى است براى افرادى كه منكر عالم پس از مرگ بوده و هستند. انصافا كه انكار معاد، يعنى روز رستاخيز بى‌انصافى عجيبى مى‌باشد. زيرا خدائى كه بشر را براى اولين بار از هيچ آفريد قطعا و حتما براى دومين بار، بلكه ميلياردها بار خواهد توانست آنرا بيافريند. و از جمله آياتى كه به اين معنى اشاره مى‌كند قسمتى از آيه 15 سوره (ق) است كه مى‌فرمايد:

أَ فَعَيِينا بِالخَلقِ الأَوَّلِ ...

يعنى آيا ما براى اولين بار كه خلق را خلق كرديم خسته شديم كه براى دومين مرتبه خسته شويم!؟ و نيز در سوره: احقاف، آيه 33 مى‌خوانيم:

أَ وَ لَم يَرَوا! أَنَّ اللَّهَ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الأَرضَ وَ لَم يَعيَ بِخَلقِهِنَّ بِقادِرٍ عَلى أَن يُحيِيَ المَوتى بَلى إِنَّهُ عَلى كُلِّ شَي‌ءٍ قَدِيرٌ.

يعنى آيا اين منكران خداوند يكتا و توانا نمى‌بينند كه خداى بى‌همتا

آسمانها و زمين را آفريده و براى خلقت آنها خسته و مانده نشده است اين قدرت را

دارد كه اموات را در روز رستاخيز، زنده نمايد؟ آرى قطعا خدا بر هر چيزى كه اموات هم از آنها هستند قدرت دارد.(1)

اينک به مناسبت مضمون آيه 5 كه به مراحل آفرينش انسان از ابتداء تا انتهاء اشاره مى‌كند مطالب مهم ذيل را با هم مى‌خوانيم.

نكته‌ها:

1- مراحل هفتگانه زندگى انسان:

در آيات فوق براى تشريح مسئله رستاخيز و امكان آن، حركت انسان را در يک مسير هفت مرحله‌اى تشريح كرده است.

نخست: زمانى كه خاک بود.

ممكن است منظور از خاک در اينجا: خاكى باشد كه حضرت آدم از آن آفريده شد. و نيز امكان دارد اشاره به اين باشد كه همه انسان‌ها قطع نظر از اين نيز از خاكند. چرا كه تمام مواد غذائى كه نطفه را تشكيل مى‌دهد. و سپس مواد تغذيه كننده آن همه از خاک گرفته مى‌شوند.

البته بدون شك، قسمت قابل توجهى از بدن انسان را (آب) و قسمتى را (اكسيژن) و (كربن) تشكيل مى‌دهند كه از خاک گرفته نشده.

ولى از آنجا كه ستون اصلى تمام اعضاى بدن را موادى كه از خاك- گرفته شده تشكيل مى‌دهد اين تعبير كاملا صحيح است كه انسان از- خاک است.

مرحله دوم: مرحله (نطفه) است.


1) تفسير آسان، ج‌13، ص: 33

خاك، اين موجود ساده و- پيش پا افتاده و خالى از حس و حركت و حيات تبديل به نطفه مى‌شود.

نطفه از موجودات زنده ذره‌بينى اسرار انگيزى تشكيل يافته كه در مرد (اسپر) و در زن (اوول) ناميده مى‌شود. اين موجودات ذره‌بينى شناور به قدرى كوچكند كه در نطفه يک مرد، ممكن است ميلونها (اسپر) وجود داشته باشد.

تفسير آسان، ج‌13،

ص: 34

جالب اينكه انسان بعد از تولد معمولا يک حركت آرام و تدريجى را كه بيشتر شكل (تكامل كمّى) دارد تعقيب مى‌كند. در حالى كه حركت او در محيط رحم همراه با جهش‌هاى سريع و ديگرگون كننده كيفى است.

تحولات پى در پى و شگفت انگيز جنين در عالم رحم به همان اندازه عجيب است كه فی المثل سنجاق كوچک ساده‌اى با گذشت چند ماه تبديل به يک هواپيما گردد. امروزه (جنين شناسى) به صورت يک علم گسترده در آمده.

و دانشمندان اين علم، موفق شده‌اند: جنين را در مراحل مختلف، مورد بررسى قرار داده، پرده از اسرار شگرف اين پديده اسرارآميز جهان هستى بردارند، و عجائب بسيارى در باره آن ارائه دهند.

در مرحله سوم: نطفه به مرحله علقه مى‌رسد،

و سلول‌هاى آن همچون يک دانه توت بدون شكل (به صورت يک قطعه خون بسته) در كنار هم قرار مى‌گيرند كه آنرا در زبان علمى (مورولا) مى‌نامند. بعد از

گذشتن مدت كوتاهى حفره تقسيم كه سر آغاز تقسيم نواحى جنين است پيدا مى‌شود و جنين را در اين مرحله به- لاستولا- مى‌نامند.

در مرحله چهارم: كم كم جنين شكل يک قطعه گوشت جويده شده به خود مى‌گيرد،

وَ مِنَ النَّاسِ مَن يُجادِلُ فِی اللَّهِ: و از مردمان كسى است كه از روى عناد جدال مى‌كند در كلام خدا، يا در توحيد و قدرت الهى. نزد ابن عباس مراد ابو جهل است يا أبىّ يا نضر بن حرث، و بنابراين تكرار براى تأكيد است. يا مراد از آيه اول رؤساى كفار، و مراد از آيه دوم تبعه ايشان و ساير مقلدان كه هر يک از ايشان طرح جدال مى‌افكنند. بِغَيرِ عِلمٍ وَ لا هُدىً: بدون دانائى و بى‌دليلى كه راه نمايد به مقصد. وَ لا كِتابٍ مُنِيرٍ: و نه كتاب روشنى كه بدان صواب از خطا روشن و ممتاز گردد. ممكن است غرض از تكرار دلالت باشد بر آن كه آن مجادل را هيچ سندى نيست بر مدعاى خود از علم ضرورى و استدلال و وحى، بلكه جدال او محض تقليد و تقليد محض مى‌باشد.

ثانِيَ عِطفِهِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ اللَّهِ لَهُ فِی الدُّنيا خِزيٌ وَ نُذِيقُهُ يَومَ القِيامَةِ عَذابَ الحَرِيقِ (9) حج

ثانِيَ عِطفِهِ: جدال مى‌كند در حالتى كه پيچنده جانب دوش و گردن خود است. اين كنايه است از تكبر، زيرا متكبر دامن از همه چيز در مى‌چيند و گردن و روى خود را از هر چيز منحرف مى‌سازد. نزد بعضى مراد اعراض از حق است.

به جهت استخفاف. حاصل آنكه اين مجادل جدال مى‌كند در حالتى كه متجبر يا معرض از حق است. لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ اللَّهِ: تا گمراه گرداند مردمان را از راه خدا و فرمانبردارى او. لَهُ فِی الدُّنيا خِزيٌ: براى او است رسوائى در دنيا رسوائى به كشتن در روز «بدر» و فضيحت و نكوهش بر السنه اهل ايمان.

وَ نُذِيقُهُ يَومَ القِيامَةِ عَذابَ الحَرِيقِ: و بچشانيم او را روز قيامت عذاب آتش سوزان.

ذلِكَ بِما قَدَّمَت يَداكَ وَ أَنَّ اللَّهَ لَيسَ بِظَلاَّمٍ لِلعَبِيدِ (10) حج

و به او گفته مى‌شود:

ذلِكَ بِما قَدَّمَت يَداكَ: اين رسوائى و عذاب به سبب آن چيزى است كه پيش فرستاده دستهاى تو، يعنى كسب نموده از كفر و معصيت. ممكن است اين كلام بر طريق التفات باشد از غيبت به خطاب به جهت زيادتى بر تهديد، نه آنكه مقول قول محذوف باشد يعنى: اى مجادل متكبر و معرض متجبر، اين عقاب دنيا و عذاب عقبى مر تو را به سبب كفر و معصيت توست كه كسب كرده اى به دستهاى خود. وَ أَنَّ اللَّهَ لَيسَ بِظَلَّامٍ لِلعَبِيدِ: و بدرستى كه خداى تعالى نيست ستم كننده اصلا مر بندگان را، بلكه جز اين نيست كه او جزا دهنده ايشان است بر قدر اعمالشان نه زياده در عقاب معصيت و نه نقصان در ثواب طاعت.

تبصره: آيه شريفه دال است بر مطالبى:

1- دلالت دارد بر آنكه بندگان فاعل و قادر مختارند در تمام افعال خود و عقاب واقع شود بر فعل آنان كه گناه باشد، و الا اگر بندگان قادر و موجد فعل خود نباشند، هر آينه خداى تعالى ظالمترين ظالمان خواهد بود. بيان آن آنكه:

فعل قبيح و معصيت اگر از حق تعالى نعوذ باللّه صادر باشد، البته محال است عقاب بنده بر آن، زيرا بجا نياورده لكن عقاب فرمايد بنده را به اتفاق، پس ظالم باشد تعالى اللّه عن ذلک علوا كبيرا.

2- آنكه عقاب لازمه معاصى است و بنده به ارتكاب آن مستحق گردد عقاب را، و در ترتب آن حق تعالى ظالم نخواهد بود، زيرا لازمه عصيان را طارى فرموده مگر در جائى كه عفو و غفران شامل گردد در اين صورت موجب آن مرتفع گردد.

3- ايراد به صيغه مبالغه «ظلام» دال است بر نفى ظلم مطلقا، و اشعار به آنكه اگر ذره اى ظلم نمايد هر آينه ظلام خواهد بود. و چون صفات الهيه بر ابلغ كمال است، پس اگر او را ظلم جايز بودى، هر آينه در مرتبه نهائى بودى و چون به غايت از ذات سبحانى منتفى باشد، پس به دلالت التزام مطلق ظلم از ذات الهى منتفى خواهد بود. و در آيه دلالت واضحه است بر بطلان قول مجبره كه گويند: ثواب و عقاب معلل نيست و خداى تعالى فاعل فعل بندگان است و جميع ظلم كه در عالم واقع شود فعل حق تعالى است. تعالى اللّه عن ذلک علوا كبيرا.

يَدعُوا مِن دُونِ اللَّهِ ما لا يَضُرُّهُ وَ ما لا يَنفَعُهُ ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ البَعِيدُ

(12) حج

يَدعُوا مِن دُونِ اللَّهِ: مى‌خواند و مى‌پرستد آن مرتد غير از خدا را. ما لا يَضُرُّهُ: آن چيزى را كه ضرر نرساند اگر نپرستد آن را. وَ ما لا يَنفَعُهُ: و آنچه فايده ندهد او را اگر پرستش كند آن را، زيرا جماد، فاعل ضرر و نفع نمى‌تواند بشود.

ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ البَعِيدُ: آن خواندن و پرستش آنست گمراهى دور از مقصد كه آن هدايت و رستگارى باشد. اين مستعار است از گمراهى كسى كه در بيابان بى‌آب و علف سلوک كند و هر چند طى مسافت بيشتر كند از آبادى دورتر شود تا آنكه عاقبت كار او به هلاكت افتد.

هدايت به معنى ارائه طريق است به سوى مطلوب. و حق تعالى آن را نسبت به تمامى بندگان مرعى داشته كه به توسط انبياء و كتب منزله، هدايت فرموده آنها را به دين حق و صراط مستقيم هر كس قبول هدايت نمود البته راه يافته و به سر منزل نجات رسيده، و هر كه تمرد و اعراض نمود گمراه گشته و خود را به هلاكت انداخته.

مقدمه ديگر: آنكه خداوند سبحان به علم ازلى مى‌دانست كدام از بندگان قبول هدايت كنند، لذا علم سبحانى تعلق يافت به هدايت آنان لكن علم الهى.

علت هدايت و ضلالت نيست، و چون هدايت هم خواست الهى است نسبت به عموم بندگان، پس خدا هدايت فرمايد هر كه را بخواهد از آنانى كه طالب حقند و تفكر و تأمل نمايند در آيات سبحانيه و بدان سبب قبول هدايت كنند، نه جماعتى كه به جهت عناد و انكار، نظر در دلايل واضحه نكنند و به سوء اختيار از قبول حق اعراض نمايند.

أَ لَم تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسجُدُ لَهُ مَن فِی السَّماواتِ وَ مَن فِی الأَرضِ وَ الشَّمسُ وَ القَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ كَثِيرٌ مِنَ النَّاسِ وَ كَثِيرٌ حَقَّ عَلَيهِ العَذابُ وَ مَن يُهِنِ اللَّهُ فَما لَهُ مِن مُكرِمٍ إِنَّ اللَّهَ يَفعَلُ ما يَشاءُ (18) حج

أَ لَم تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسجُدُ لَهُ: آيا نمى‌بينى و نمى‌دانى اى مكلف اينكه خدا را سجده مى‌كنند ذات يگانه سبحانى را. مَن فِی السَّماواتِ: هر كه در آسمانهاست از اصناف ملائكه به طوع و رغبت. وَ مَن فِی الأَرضِ: و هر كه در زمين است از مؤمنان جن و انس از روى طاعت و عبادت. وَ الشَّمسُ: و سجده مى‌كند خدا را آفتاب به طلوع و غروب كه متضمن خضوع و ذلت اوست در انقياد.

وَ القَمَرُ: و سجده مى‌كند ماه به شروق و افوق خود كه كاشف است از امتثال و اطاعت.

وَ النُّجُومُ: و هم چنين ستارگان به رفتن و آمدن بر وفق مأمور.

وَ الجِبالُ: و كوهها به جريان چشمه‌ها و پرورش معادن بر طريق انقياد.

وَ الشَّجَرُ: و درختان به سايه انداختن كه موجب فروتنى و مذلت است.

وَ الدَّوَابُّ: و جنبندگان به عجائب تركيب و به كوچكى و افتادگى و انجام دادن وظيفه خود.

مراد آنكه ذوى العقول مانند ملائكه و جن و انس، ساجد حضرت احديت‌اند از روى طوع و رغبت به طاعت و عبادت، و غير ذوى العقول مانند آفتاب و ماه و كوه و درخت بر سبيل تسخير و ابا نداشتن از تدبير ملک قدير، يا از جهت دلالت نمودن آنها به ذلّ و خضوع خود بر عظمت مدبر و وجود صانع كه مستجمع تمام صفات و منزه از كليّه نقايص مى‌باشد كه بدان سبب مستحق عبادت و سجود است. (1)


1) تفسير اثنا عشري، ج‌9، ص: 20- 35

در اين آيات، ابتدا اوصاف مؤمنان بيان گرديده، سپس به آنها وعده بهشت داده شده است، مجموعا هفت صفت از اوصاف مؤمنان در اينجا ياد شده كه اتصاف به آنها انسانها را در درجه عالى انسانيت قرار مى‌دهد: نماز خواندن و خشوع در آن، دورى از كارهاى بيهوده، انفاق براى پاک شدن، ملاحظه عفت امانت، وفا به عهده، انسان را اوج مى‌دهد.

1 و 2- قَد أَفلَحَ المُؤمِنُونَ الَّذِينَ هُم فِی صَلاتِهِم خاشِعُونَ.

در نكته‌ها درباره ايمان و فرق آن با «علم باور» سخن خواهيم گفت، ايمان كه به معنى تسليم شدن به علم و اعتقاد است، از عمل، قابل انفكاک نيست و عمل لازمه آنست، مؤمن مى‌شود در بعض كارها گناه كند ولى نمى‌شود اعتقادش مطلقا خالى از عمل باشد، ممكن است بگوئيم: ايمان داراى دو ظرف است، ظرف باطن و ظرف خارج، آن در ظرف باطن به صورت اعتقاد و در ظرف ظاهر بنا بر آنچه در «كلمه‌ها» گفته شد، منظور از خشوع در «خاشعون» آنست كه قلب انسان متوجه به خدا باشد و از ديگران منقطع شود و نيز چشمها را به زير انداخته و سر به زير باشد در مجمع البيان نقل شده: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله مردى را ديد كه در حال نماز با ريش خود بازى مى‌كرد، فرمود: اگر قلبش خاشع بود اعضاى بدنش نيز خاشع مى‌شد:

«فقال اما انه لو خشع قلبه لخشعت جوارحه»

طبرسى از اين روايت استفاده كرده كه خشوع شامل قلب و بدن هر دو است، اين روايت در تفسير خازن نيز آمده است.

و نيز روايت شده كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در نماز سربلند مى‌كرد و چشم به آسمان مى‌دوخت، پس از نزول آيه سر به زير انداخت در تفسير برهان از حضرت صادق عليه السّلام نقل شده كه در تفسير خشوع فرمود:

«غضک بصرک فى صلوتک و اقبالک عليها».

10 و 11- أُولئِكَ هُمُ الوارِثُونَ الَّذِينَ يَرِثُونَ الفِردَوسَ هُم فِيها خالِدُونَ.

اين دو آيه نتيجه و عاقبت متصف بودن به صفات فوق است كه چنين كسانى وارثان بهشت خواهند بود و در آن جاويدان خواهند ماند. در رابطه با به كار رفتن «ارث» در اين آيات در الميزان فرموده: ارث بردن يعنى باقى ماندن بهشت براى آنهاست بعد از آنكه احتمال مى‌رفت ديگران با آنها شريک شوند و يا به ديگران برسد ولى از ديگران خارج شده به مؤمنان منتقل گرديده است در روايات آمده براى هر انسان منزلى در بهشت و منزلى در آتش هست چون مرد و داخل آتش گرديد اهل بهشت منزل او را ارث مى‌برند.

نكته‌ها:

علم و ايمان علم و «باور» و دانستن آنست كه، واقع بر انسان منكشف و معلوم شود، اگر انسان به آن علم و «باور» خويش تسليم شود، آن ايمان نام دارد كه از عمل قابل انفكاک نيست و لازمه‌اش عمل است و اگر تسليم نشود آن در حال علم بودن خواهد ماند، آيات بسيارى داريم كه علم از ايمان قابل انفكاک است، به عبارت ديگرى، انسان علم دارد ولى به علم خويش تسليم نيست.

مثلا درباره تسليم نشدن فرعون و قوم او به معجزات موسى، آمده است:

وَ جَحَدُوا بِها وَ استَيقَنَتها أَنفُسُهُم ظُلماً وَ عُلُوًّا نمل/ 14 آنها در باطن علم و عقيده داشتند كه معجزه موسى از جانب خداست ولى تسليم علم خود نشده، و انكار كردند، موسى به فرعون مى‌گويد: لَقَد عَلِمتَ ما أَنزَلَ هؤُلاءِ إِلَّا رَبُّ السَّماواتِ وَ الأَرضِ اسراء/ 102 ولى فرعون به علم خود تسليم نشده و به موسى گفت: لَئِنِ اتَّخَذتَ إِلهَاً غَيرِی لَأَجعَلَنَّكَ مِنَ المَسجُونِينَ شعراء/ 29.

اهل كتاب علم داشتند كه رسول خدا همان رسول موعود است ولى به علم خود تسليم نمى‌شدند: الَّذِينَ آتَيناهُمُ الكِتابَ يَعرِفُونَهُ كَما يَعرِفُونَ أَبناءَهُم وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنهُم لَيَكتُمُونَ الحَقَّ وَ هُم يَعلَمُونَ بقره/ 146.

علّت اينكه انسان به علم خود تسليم نمى‌شود سه عامل است: تكبر، حسد و حرص.

در آيات قرآن مجيد وعده عذاب بيشتر يا هميشه متوجه كسانى است كه به علم خود تسليم نمى‌شوند به آنان كه اصلا علمى ندارند، منافقان و كفار كه مورد عذاب واقع ميشوند چنين كسانى هستند كه در اثر طغيان و تكبر به مقام سَواءٌ عَلَيهِم أَ أَنذَرتَهُم أَم لَم تُنذِرهُم لا يُؤمِنُونَ رسيده‌اند، منظور از عدم ايمان در اين آيات عدم تسليم است.

از آيه دوازدهم اين سوره تا حدود آيه پنجاه و چهار، سه مطلب مطرح مى‌شود

اول اينكه خدا مردمان را با يک وضع محير العقول آفريده است

دوم اينكه: روييدنيها را پشتوانه زندگى آنها قرار داده است

سوم اينكه: پيامبران را براى هدايت آنها فرستاده است،

وظيفه از طرف خداى تبارک و تعالى تمام شده نوبت بندگان است كه از اين مواهب استفاده كنند يا نكنند، در آيات يازده‌گانه فوق، دو بخش از سه بخش فوق يعنى خلقت انسان و پشتوانه زندگى او ياد شده است، اين سه بخش مى‌تواند به حكم استدلال باشد به اوصافى كه در اول سوره درباره مؤمنان گفته شد، يعنى اگر از اين مقدمات و مواهب استفاده كرده و داراى اوصاف گذشته شديد، فلاح و رستگارى از آن شماست.(1)

ص: 111 – 99

زندگى و روح انسانى كه در ذيل يَسئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِن أَمرِ رَبِّی اسراء/ 85 به طور مشروح گذشت، عجيب است كه تعبير ثُمَّ أَنشَأناهُ ... فقط در باره انسان آمده است كه با دميده شدن روح، مخلوق ديگرى غير از مخلوق اول مى‌شود مفسرين عاليقدر نيز آن را نفخ روح گفته‌اند.

در تفسير ابن كثير از امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه نقل شده:

«قال اذا اتت النطفة اربعة اشهر بعث اللَّه اليها ملكا فنفع فيها الروح فی ظلمات ثلث فذلک قوله «ثم انشأناه خلقا آخر» يعنى نفخنا فيه الروح».

سعادت و رستگاری انسان تنها در گرو اعمال خود اوست و اين زشتی اعمال انسان است كه فال بد او می شود و او را هلاک مي‌كند. (2)

عامليت انسان در سعادت يا شقاوت:


1) تفسير أحسن الحديث، ج‌7،

2) رك: تفسير التستري، ص: 120

خداوند به عنوان آفريدگار انسان بهترين برنامه را برای انسان طراحی و ارائه نموده است.

در آيات زير به خوبی مراحل آفرينش و تكامل انسان و ابزار و لوزام رشد او به تصوير كشيده شده است؛

اللَّهُ الَّذِی خَلَقَكُم ثُمَّ رَزَقَكُم ثُمَّ يُمِيتُكُم ثُمَّ يُحيِيكُم هَل مِن شُرَكائِكُم مَن يَفعَلُ مِن ذلِكُم مِن شَي‌ءٍ سُبحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يُشرِكُونَ (40) ظَهَرَ الفَسادُ فِی البَرِّ وَ البَحرِ بِما كَسَبَت أَيدِی النَّاسِ لِيُذِيقَهُم بَعضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُم يَرجِعُونَ (41) روم

در اين دو آيه خداوند پس از آنكه خلقت، اعطای روزی و حشر روز جزا را به عنوان سه مرحله محوری آفرينش انسان متذكر مي‌شود، عجز انسان را به ياد او مي‌آورد و سپس نكات مهمی را يادآور مي‌شود:

سرنوشت نيک و بد به دست خود انسان رقم می خورد

تفأل و در اصطلاح فال بدن زدن موضوعيت نداشته و بيهوده است

شرايط بدی كه برانسان تحميل مي‌شود ساخته و پرداخته اعمال اوست

شرايط بد پديد می آيد تا انسانها بفهمند راه را اشتباه رفته و بايد برگردند

اصلاح شرايط بد اجتماع انسان ها تنها با بازگشت از مسير بيراهه حاصل می شود

مسلم است هيچيک از مشركان، معتقد نبودند كه آفرينش به وسيله بتها صورت گرفته، يا اينكه روزى آنها به دست بتها است، و يا پايان عمرشان، چرا كه آنها اين معبودان ساختگى را واسطه ميان خود و خدا و شفيعانى مى‌پنداشتند نه خالق آسمان

و زمين و روزى دهنده، بنا بر اين پاسخ اين سؤالات منفى است و استفهام، استفهام انكارى مى‌باشد.(1)

برخی مفسرين اعضای بدن را خشكی و قلب را دريا تعبير كرده اند. كه البته ايشان در پی بيان باطن آيه بوده‌اند.

البته قلب از جهت آنكه منقلب و متحول مي‌شود به دريا تعبير شده؛ لذا بايد به اين نكته ظريف توجه داشت كه كنترل و مراقبت اعضا و جوارح بدن در ترک معاصی و گناهان می تواند به سلامت قلب كمک كند و اين سلامت قلب قطعاً رستگاری را در پی خواهد داشت. رك: تفسير الكاشف، ج‌6،

ص: 187

قطعا در زمان رسيدگی به حساب اعمال تنها قلب سليم به كار انسان مي‌آيد.

يَومَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَ لَا بَنُونَ(88)إِلَّا مَن أَتىَ اللَّهَ بِقَلبٍ سَلِيمٍ(89)شعرا

در اينجا تفسير كاشف با استناد به آيه 33 توبه نكته ظريفی را تذكر مي‌دهد:

خداوند در روز قيامت به ظالمين مهلت نمی دهد چرا كه در دنيا به ميزان كافی به ايشان مهلت داده شده است و آنها از اين فرصت برای توبه و بازگشت به سوی خدا بهره نجسته‌اند.

لذا نكته قابل استفاده از اين مقال برای ما، يقيناً استفاده از فرصت ها و غنيمت شمردن فرصت ها قبل از آن كه از دست بروند خواهد بود .

هُوَ الَّذِی أَرسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدى وَ دِينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَو كَرِهَ المُشرِكُونَ- 33 التوبة.


1) تفسير نمونه، ج‌16، ص: 448

آن روز ديگر همه حجت ها بر انسان تمام شده و ديگر راه بازگشتی نيست.

به مثال دانش جويی كه در زمان امتحان قرار دارد و ديگر نمی تواند چيزی براندوخته های خود بيافزايد. او بايد برگه امتحانی خود را تحويل دهد و كارنامه خود را تحويل بگيرد.

اينجاست كه ديگر افسوس به حال او هيچ سودی نخواهد داشت، زيرا او به قدر كافی زمان برای مطالعه و علم آمورزی داشته است.(1)

كاشانی نيز در خصوص روز قيامت و احاطه عذاب بر اهلش به عبارت إِنَّا مُنتَقِمُونَ اشاره كرده و در ادامه اين موارد را در راستای ناسپاسی كافران تصريح می نمايد:

خداوند متعال گرسنگی و قحطی را از ايشان رفع نمود و اين در حالی بودكه آنان بر كفر خود اصرار نمودند.

خداوند متعال آيات بی شماری را برای هدايت ايشان فرستاد، اما آنان بی توجهی كردند.

خداوند متعال آنان را به سوی نعمت ها و نشانه هايش رهنمون شد، اما آنها باز هم به بيراهه رفتند.

خداوند متعال انبياء را برای هدايت و انذار ايشان فرستاد، اما سودی به حال آنها نداشت.

و....


1) تفسير الكاشف، ج‌6، ص: 188

حال ديگر روشن است كه انتقام از چنين افرادی چه معنايی به دنبال دارد و جايگاه بيان آن چيست؟ (1)

ايمان آوردن، قبول دعوت، پيروى نمودن، ارسال رسل و امانت داری انبياء در ابلاغ پيام حق تعالی همه از الطاف الهی بر بندگان بوده است كه شكر آنها تنها در اطاعت و انجام خواسته های خداوند ميسر است.

نتيجه اين اطاعت عدم سركشی انسان است. انسانی كه دائما در آزمايش قرار دارد و بايد ايمانش محک بخورد.

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد فرمانبردای شما در آنچه خداوند به شما امر مينمايد موافق و مطابق اراده او است و لازم است كه عملهاى خود را بسبب ريا و سمعه و يا عجب و نخوت يا بمن و اذى در صدقه باطل مسازيد.

جلاء الاذهان اعطا شرح صدر، آمرزش گناهان، رفع گرفتاری ها و تصفيه باطن را از جمله بخشش های الهی می داند.(2)

ص: 367 - 370

نتيجه گيری:

همانگونه كه در فرضيه‌های موضوع بحثمان، طرح شد؛ ما به دنبال اثبات اين موضوع هستيم كه كرامت انسانی در قبال بخشش و آمرزش الهی تكميل شده و انسان رشد می كند.


1) تفسير منهج الصادقين فی إلزام المخالفين، ج‌8، ص: 279

2) رك: به جلاء الأذهان و جلاء الأحزان، ج‌9،

در بخش های گوناگون تحقيق اين نكته را دريافتيم كه فطرت پاک انسانی در جريان تعلقات دنيوی آلوده شده و رو به تيرگی ها مي‌نهد.

بی شک آنچيزی كه می تواند انسان را از آلودگی ها رهايی بخشد، همانا هدايت الهی است كه در همه مراحل زندگی دست او را می گيرد.

اوست آن خداى كه فرو فرستاد بر بنده خود محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ميفرستد آياتى و علاماتى و دلالاتى روشن و هويدا تا خداى تعالى بآيات و ادلّه يا رسول خداى تعالى بدعوت شما را از ظلمت جهل و تاريكى كفر بنور و روشنى ايمان و اسلام آرد و خداى تعالى بشما بغايت مهربان و بخشاينده و آمرزنده است.

هُوَ الَّذی يُنَزِّلُ عَلى عَبدِهِ آياتٍ بَيِّناتٍ لِيُخرِجَكُم مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ إِنَّ اللَّهَ بِكُم لَرَؤُفٌ رَحيمٌ (9) حديد

انسانی كه پاک نهاد است و خدا او را برترين مخلوقاتش قرار داده؛ اگر خود را د ركوران زندگی دنيايی نگاه دارد، می تواند جنبه فرشته خويی خود را بر ديو صفتی غالب شاخته و به عنوان انسان اگر خود را د ركوران زندگی دنيايی نگاه دارد، می تواند جنبه فرشته خويی خود را بر ديو صفتی غالب ساخته و به عنوان موجودی مقرب درگاه خداوند شناخته شود.

پس طبيعی است كه انسان آلوده (حال اين آلودگی هر قدر كه باشد) بايد در معرض آمرزش الهی قرار گيرد تا كرامت او كه نقص يافته دوباره تكميل شود .

و اين نظريه ای است كه به خوبی در كلام امام سجاد(عليه اسلام) بيان شده.

امام در بخش ديگری در دعای شماره(12) می فرمايند:

اَللَّهُمَّ اِنَّهُ يَحجُبُنى عَن مَسئَلَتِكَ خِلالٌ ثَلاثٌ، وَ تَحدُونى عَلَيها خَلَّةٌ واحِدَةٌ: يَحجُبُنى اَمرٌ اَمَرتَ بِهِ فَاَبطَاتُ عَنهُ، وَ نَهىٌ نَهَيتَنى عَنهُ فَاَسرَعتُ اِلَيهِ، وَ نِعمَةٌ اَنعَمتَ بِها عَلَىَّ فَقَصَّرتُ فى شُكرِها. وَ يَحدُونى عَلى مَسئَلَتِكَ تَفَضُّلُكَ عَلى مَن اَقبَلَ بِوَجهِهِ اِلَيكَ، وَ وَفَدَ بِحُسنِ ظَنِّهِ اِلَيكَ، اِذ جَميعُ اِحسانِكَ تَفَضُّلٌ وَ اِذكُلُّ نِعَمِكَ ابتِدآءٌ

پروردگارا سه خصلت مرا از اينكه چيزى از تو بخواهم بازمى‌دارد، و يک خصلت مرا به درخواست از تو ترغيب مى‌كند، آن سه عبارت است از امرى كه به آن فرمان داده‌اى و من در انجامش كندى كردم، و كارى كه مرا از آن نهى نمودى و به سويش شتافتم، و نعمتى‌كه به‌من بخشيدى ولى در شكر گزاريش كوتاهى كردم. اما آنچه مرا بر درخواست از تو ترغيب مى‌كند احسان توست به آن‌كه با نيّت پاک به تو روى آورده، و از طريق خوش گمانى به درگاه تو آمده، زيرا كه تمام احسانهايت از روى تفضّل است، و نعمتهايت همه بى‌سبب و بدون سرآغاز. (1)

در كلام گوهربار و نورانی امام معصوم نكاتی ارزشمندی قابل توجه است:

1- انسان همواره در انجام فرامين الهی كند حركت می كند.

2- همين انسان در برابر موارد نهی شده با شتاب حركت می كند.

3- انسان در شكرگزاری نعمات اليه، كوتاهی می كند.

4- احسان پروردگار باعث شده تا انسان به عطای الهی خوش گمان باشد.


1) دعای 12 صحيفه سجاديه

منابع:

قرآن كريم، ترجمه مكارم، ناصر، دار القرآن الكريم، قم، چاپ دوم، 1373

نهج البلاغه، - شريف الرضى، محمد بن حسين، ترجمه حسين انصاريان، پيام آزادى، تهران، چاپ اول، 1378

صحيفه سجاديه، ترجمه حسين انصاريان، پيام آزادی – تهران، چ اول 1374

كتب روايی:

بحار الانوار، محمد باقر مجلسي، المكتبه الاسلاميه، تهران، 1385 ق

وسايل الشيعه، (كتاب جهاد با نفس) حر عاملی، محمدبن حسن، مترجم: افراسیابی نهاوندی، نهاوندی، قم،1380

تحف العقول، ابن شعبه، حسن بن علی، ترجمه حسن زاده، صادق،آل علی عليه السلام، قم، 1382

وسايل الشيعه حر عاملي، محمد بن حسن، موسسه تبيان، قم، 1387

جامع الأخبار، شیخ تاج الدین محمد، رضی، قم، 1363

گزيده كافي، محمد باقر بهبودي، انتشارات علمی و فرهنگي، تهران،86، چ سوم

كتب شعر:

ديوان حافظ – نشر سورمق چ دوم – 1381 – تهران

بوستان و گلستان سعدی – باب دوم- نگار - نوبت چاپ دوم1389

تهران

مولوی مثنوی معنوی

كليات شمس محمد مولوی – مولانا جلال الدين - چ اول- 1374 – نشر ربيع

كتب لغوی:

قرشى سيد على اكبر، دار الكتب الإسلامية، تهران، 1371 ش، چاپ: ششم

لسان العرب، ابن منظور محمد بن مكرم، دار صادر، بيروت، 1414 ق، چ سوم

مجمع البحرين، طريحى فخر الدين، كتابفروشى مرتضوى، تهران، 1375 ش

كتب تفسيری:

الميزان فی تفسير القرآن، طباطبايى سيد محمد حسين، جامعه‌ى مدرسين حوزه علميه، قم - 1417 ق - چاپ: پنجم

البحر المديد فی تفسير القرآن المجيد، ابن عجيبه احمد بن محمد، ناشر: دكتر حسن عباس زكى،قاهره، 1419 ق

كشف الأسرار و عدة الأبرار، رشيدالدين ميبدى احمد بن ابى سعد، امير كبير، تهران،1371 ش، چاپ: پنجم

أحسن الحديث، قرشى سيد على اكبر، بنياد بعثت، تهران، 1377 ش – چ سوم

مفاتيح الغيب، فخرالدين رازى ابوعبدالله محمد بن عمر، دار احياء التراث العربى، بيروت،1420 ق، چ سوم

محاسن التأويل، قاسمى محمد، دار الكتب العلميه، بيروت، 1418 ق، چ اول

تفسير خسروي، ميرزا خسروانى على رضا، اسلاميه، تهران،1390 ق، چ اول

تفسير جامع، بروجردى سيد محمد ابراهيم،صدر، تهران،1366 ش، چ ششم

زبدة التفاسير،كاشانى ملا فتح الله، بنياد معارف اسلامى، قم،1423 ق، چ اول

تفسير روشن، مصطفوى حسن، نشر كتاب، تهران، 1380 ش، چاپ: اول

روان جاويد، ثقفى تهرانى محمد، برهان، تهران، 1398 ق، چاپ: سوم

نفحات الرحمان فی تفسير القرآن، محمد بن عبدالرحيم نهاوندي، البعثه، قم، 1429 ق، چ اول

كوثر، جعفرى يعقوب، هجرت، 1381 چاپ اول

مجمع البيان فی تفسير القرآن، طبرسى فضل بن حسن، ناصر خسرو، تهران، 1372 ش، چاپ سوم

مخزن العرفان در تفسير قرآن، بانوى اصفهانى سيده نصرت امين، نهضت زنان مسلمان، تهران،1361 ش

الفواتح الإلهية و المفاتح الغيبية، نخجوانى نعمت الله بن محمود، دار ركابى للنشر، مصر،1999 م، چاپ: اول

جلاء الأذهان و جلاء الأحزان، جرجانى ابو المحاسن حسين بن حسن، دانشگاه تهران، 1377 ش، چاپ: اول

تفسير نمونه،مكارم شيرازى ناصر،دار الكتب الإسلامية، تهران، 1374 ش، چ اول

منهج الصادقين فی إلزام المخالفين، كاشانى ملا فتح الله،كتابفروشى علمى، تهران، 1336 ش

الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، زمخشرى محمود، دار الكتاب العربي، بيروت،1407 ق ، چاپ: سوم

الكاشف، مغنيه محمد جواد، دار الكتب الإسلامية، تهران، 1424 ق، چ اول

أطيب البيان فی تفسير القرآن، طيب سيد عبد الحسين، انتشارات اسلام، تهران، 1378 ش، چ دوم

تفسير فاتحه الكتاب، عبدالحسين اميني، البلاغ، بيروت، 2009 ميلادي، چ اول

إرشاد الأذهان إلى تفسير القرآن، سبزوارى نجفى محمد بن حبيب الله، دار التعارف للمطبوعات، بيروت، 1419 ق، چاپ اول

جوامع الجامع، طبرسى فضل بن حسن، دانشگاه تهران و مديريت حوزه علميه قم، تهران، 1377 ش، چاپ اول

التحرير و التنوير، ابن عاشور محمد بن طاهر،الدار التونسية للنشر، 2008م

تفسير ابن عربي، ابو عبدالله محيى الدين محمد، دار احياء التراث العربى، بيروت، 1422 ق، چاپ اول

من هدى القرآن، مدرسى محمد تقى، محبى الحسين، تهران، 1419 ق،اول

تفسير القرآن، ابن كثير دمشقى، دار الكتب العلمية، بيروت، 1419 ق، چ اول

تفسير اثنا عشرى، حسينى شاه عبدالعظيمى، ميقات، تهران، 1363 ، چ اول

تفسير سور آبادى، ابوبكر عتيق بن محمد، فرهنگ نشر نو، تهران، 1380 ،چ اول

أنوار التنزيل و أسرار التأويل، بيضاوى عبدالله بن عمر، دار احياء التراث العربى، بيروت، 1418 ق، چ اول

البلاغ فى تفسير القرآن، صادقى تهرانى محمد، ناشر:مؤلف، قم، 1419 ق، چ اول

بيان المعاني،ملاحويش عبدالقادر، مطبعة الترقى، دمشق،1382 ،چ اول

التفسير المظهرى، محمد ثناءالله، مكتبة رشديه، پاكستان،1412 ق

تفسير شريف لاهيجى، محمد بن على، نشر داد، تهران، 1373 ش چاپ: اول

تفسير الصافى، فيض كاشانى ملا محسن، الصدر، تهران، 1415 ق چاپ: دوم

فتح القدير، شوكانى محمد بن على،دار ابن كثير، دار الكلم الطيب، دمشق، بيروت، 1414 ق ، چاپ: اول

جامع البيان فى تفسير القرآن،طبرى ابو جعفر محمد بن جرير،دار المعرفه، بيروت، 1412 ق، چاپ: اول

تفسير الجلالين، محلى جلال الدين/ جلال الدين سيوطى، مؤسسه النور للمطبوعات، بيروت، 1416 ق، چاپ: اول

آيات الأحكام، حسينى جرجانى سيد امير، نويد، تهران، 1404 ق، چ اول

اسلوب الدعوه فی القرآن، سيد محمد حسين فضل الله، دار الملك، بيروت 1418 ق، چ 6

معيار شرک در قرآن، سيد عزالدين حسينی زنجاني، ترجمه ابولفضايل مجتهدي، بوستان كتاب، 1385، چ اول

پرهيزگاران از ديدگاه قرآن، ابولقاسم كردستاني، نشر مفيد، تهران،1385،چ اول

درسهايی از علوم قرآن، حبيب الله طاهري، اسوه، تهران، 1377 ،چ اول،

مهارت های آموزشی و پرورشي، حسن شعباني، سمت، تهران، 1387 ،چ 22

فقر و غنا در قرآن و حديث، محمد كاظم شاكر، رايزن، تهران، 1378، چ اول

آداب القرآنيه فی سوره الحجرات، محمود محمد حموده، مووسه الوراق، عَمان 2008 م، چاپ اول

قرآن و آخرين پيامبر، مكارم، ناصر، دار الكتب الاسلاميه، تهران، 1387، چ 5

قرآن و توسعه فرهنگي، سيد طه مرقاتي، فرهنگ مشرق زمين، 1424ق، چ اول

منهج التربيه الاسلاميه، محمد قطب، دار الشروق، قاهره، 2007 م، چ 17

رويكردی به تربيت ديني، عبدالعظيم كريمي، قدياني، تهران، 85 ، چ چهارم

بررسی شخصيت جوان، ثريا سليمانی فر، فرهنگ مكتوب، تهران، 88 ،چ چهارم

تاريخ از ديدگاه امام علي علیه السلام ، علامه جعفري، پيام آزادي، تهران، چ اول، 78

اسماء و صفات حق، غلامحسين ابراهيمی ديناني، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران، 1381 ، چاپ سوم

آثار عبوديت، سيد حسين حسيني، نشر منير، تهران، 88 ، چ اول

پرسش ها و پاسخ ها، جعفر سبحاني، قم، موسسه امام صادق، 1383، چ دوم

مبانی حكومت اسلامي، سبحاني، جعفر ، سيد الشهدا، قم، 1370، چ اول

سيمای فرزانگان سبحاني، جعفر، موسسه امام صادق، قم، 1386، چ اول

حماسه و عرفان، جوادی آملي،عبد الله، اسرا، قم، 1386 ، چ9

مبانی اخلاق اسلامي، مختار امينيان، بوستان كتاب، قم، 1381 چ دوم

العقيده فی القرآن الكريم، احمد سعيد سيف الدين، دار البشائر الاسلاميه، بيروت، 2007 م، چاپ اول

فی ظلال صحيفه سجاديه، محمد جواد مغنيه، دار الكتب الاسلاميه، قم،2006 م، چ سوم

قرآن و معارف عقلي، سبحاني، جعفر، دفتر تبليغات اسلامي، قم، 79 ، چ دوم

التفسير القرآنی للقرآن، عبدالكريم خطيب، دار الفكر العربي، قاهره، 2002 م، چ سوم

التفسير التربوي، انور الباز، دار النشر للجامعات، قاهره ،چاپ اول

آئين اخلاق در قرآن، دكتر محمد عبدالله دراز، ترجمه محمد عطايي، به نشر مشهد، 1387، چاپ اول

تفسير هدايت، محمد تقی مدرسي، به نشر، مشهد، 1377، چاپ اول

--------- ج1 – ترجمه احمد آرام

---------- ج2 – ترجمه عبدالمحد آيتی

-----------ج3 – ترجمه عبدالمحد آيتی

-----------ج 6 - ترجمه احمد آرام

-----------ج 9 - ترجمه احمد آرام

------------ج 11- ترجمه پرويز اتابكی

------------ج 13- ترجمه احمد آرام

------------ج 15- ترجمه پرويز اتابكی

تفسير موضوعی قرآن، جوادی آملي، عبدالله، اسراء، قم؛

------------ج 15 –1382 - چاپ اول

------------ج 3 –1385 - چاپ سوم

------------ج 6 –– 1385 - چاپ چهارم

------------ج 11 –1382 - چاپ چهارم

------------ج 12 –– 1386 - چاپ چهارم

---------ج 14 –1383 - چاپ سوم

الوسايل التعليميه فی السنه النبويه، سعيد بن نزال العنزي، دانشگاه امام محمد بن سعود، رياض، 1429 ق، چاپ اول

الاعمال الكامله، شيخ محمد عبده، تحقيق دكتر محمد عماره، دار الشروق قاهره، 2008 م، چاپ اول

سنت هاى تاريخ در قرآن، سيد محمد باقر صدر / سيد جمال الدين موسوى، تفاهم، تهران، 1381 ،چاپ: سوم

قرآن و روان‌شناسى، محمد عثمان نجاتى / عباس عرب، آستان قدس، مشهد، 1381، چاپ پنجم

قرآن‌شناسى، محمد مهدى فولادوند، الست فردا، تهران، 1380 - چاپ: اوّل

المدرسة القرآنية، سيد محمد باقر صدر، دار التعارف، بيروت - بى‌تا - بى‌نا

نظرات معاصرة فی القرآن، محمد حسين على الصغير، دار المؤرخ العربى، بيروت، 2000 م، چاپ: اوّل

منشور جاويد، جعفر سبحاني، موسسه امام صادق علیه السلام ، قم، 83 چاپ اول

مبانی كلامی اجتهاد، مهدی هادوی تهراني، خانه خرد، قم، ، 1381 ،چ2

تفسير بلاغ، سيد ابولفضل مير محمدی زرندي، نشر بين الملل، 89 ، چ اول

درسهايی از قرآن، عبدالكريم موسوی اردبيلي، دانشگاه مفيد قم، 1388 چ اول

شكر از ديدگاه قرآن كريم، علی اصغر حسيني، حبيب، قم،– 1387 ، چ اول

تفسير سوره اخلاص، علی بن نوري، موسسه امام رضا علیه السلام ، قم، 85، چ 1

سيمای انسان مختار در قرآن، محسن مير باقري، رايزن، تهران، 1387 چ 1

خوشبختی و رستگاری از ديدگاه قرآن، محمد باقر محمدی و سيد حسين حسيني، نشر شوق، 1388، ساري، چ اول

سيمای انسان كامل در قرآن، جعفر سبحاني،

امام صادق، قم، 1390 ، چ دوم

سوگندهای پربار قرآن، قم، ناصر مكارم، مدرسه امام علی علیه السلام چ دوم- 1386

شرح خطبه رسول الله صلی الله علیه واله فی استقبال شهر الله، سيد محمد علی حسيني، نشر خليوي، بيروت، 2006 م، چاپ اول

فی طريق الی الله، يوسف القرضاوي، مكتبه وهبه، قاهره، چ دوم- 2000 م

پيام قرآن، ناصر مكارم شيرازي، دار الكتب الاسلاميه، تهران، چ هشتم، 89

بررسى نظريه عرفى بودن زبان قرآن - ناهيد دامن پاک مقدم - نشر تاريخ وفرهنگ- تهران - 1380- چاپ: اوّل

بيان در علوم و مسائل كلى قرآن- سيد ابو القاسم خوئى/ هاشم زاده هريسى؛ نجمى- وزارت ارشاد- تهران- 1382 - چاپ: اوّل

پرسش و پاسخهاى قرآنى‌محمد بن ابى بكر الرازى / سيد محمد رضا غياثى كرمانى - نور گستر - قم - 1380 - چاپ: اوّل

پرسمان علوم قرآنى، سيد محمد حسن جواهرى - دفتر تبليغات اسلامى - قم - 1385 - چاپ: سوم

پژوهشى پيرامون آخرين كتاب الهى، رجبعلى مظلومى، نشر آفاق، تهران، 1403ق، چاپ: دوم

پژوهشى پيرامون تدبردر قرآن، ولى الله نقى پور فر، اسوه، تهران،1381،چ چهار

جواهر القرآن و درره، محمد الغزالى، دار الكتب العلمية، بيروت 1409 - چ اوّل

حكمة القرآن و الحضارة،نذير حمدان، دارالكلم الطيب،دار ابن كثير، دمشق، بيروت، 1416، چ اوّل

زبان قرآن، مقصود فراستخواه، علمى و فرهنگى، تهران، 1376، چاپ: اوّل

الحضاره فريضه اسلاميه، دكتور محمد حمدی زقزوق مكتبه الاسره، قاهره، 2008 م، چاپ اول

توبه چراغ گمراهان، حسين سوري، الذاكرين، قم، 86 ، چ اول

كتاب توحيد، سيد محمد بنی هاشمي، منير، تهران، 88 چ اول

تاثير قرآن در جسم و جان، نعمت الله صالحي،گلهای بهشت، قم، 84 ، چ چهار

حقيقه القلوب فی القرآن، عادل العلوي، دار الكتب العربيه، بيروت،2004 م

بررسی تطبيقی اسما الهي، مرضيه شنكايي، سروش، تهران، 1388 - چاپ 2

سيمای مومن در قرآن و حديث،ابولفضل بهشتي، بوستان كتاب، قم،1387، چ2

آشنايی با قرآن، مطهري، مرتضي، صدرا، تهران؛

-------------ج،1 1390 ، چاپ 32

-------------ج2، 1390، چ 29

-------------ج3، 1389 ،چ 23

------------ج5 –1389 چ 13

------------ج11-1389 چ7

---------ج13 –1390 چ2

قرآن از ديدگاه قرآن، صاحب علی محبي، احسن الحديث، قم، 1386، چ2

ايمان و آثار سازنده آن، جعفر سبحاني، امام صادق علیه السلام ، قم، 1384 ، چ دوم

از يقين تا يقين، يحيی يثربي، بوستان كتاب، قم، 1386، چ2

به سوی آفريدگار، لطف الله صافی گلپايگاني، دليل ما، قم ، 1387، چ اول

انسان و طبيعت، سيد حسين نصر، ترجمه عبدالرحيم گواهي، نشر فرهنگ اسلامي، تهران، 1387 ، چ 4

روح التحرير فی القرآن، عبدالعزيز الثعالبي، دار الغرب السلامي، بيروت، 1985 م، چ1

نور ملكوت قرآن، سيد محمد حسين حسينی طهراني، انتشارات علامه طباطبايي، مشهد، چ اول،1410 ق

آئين خرد پروري، سعيد بهشتي، دانش و انديشه معاصر، تهران،86 ، چ2

الفتوحات الربانيه، دكتر الحسينی ابو فرحه، دار الناصف، 2000 قاهره، چ اول

قرآن نماد حيات معقول، محمد تقی جعفري، موسسه تدوين آثار استاد، تهران، 1386 ، چ6

اخلاق عملي، محمد رضا مهدوی كني، مسجد مقدس جمكران، 1386، چ2

العبادات فی القرآن الكريم، محمد كامل حسن المحامي، المكتب العاليم للطباعه و النشر، بيروت، 1989 م، چ1

تعليقات بر الشواهد الربوبيه (ملاصدرا)، حاج ملاهادی سبزواري، انتشارات مطبوعات ديني، 1382 ، چ اول

العلم طريق الايمان، الشيخ عبد المجيد الزنداني، مكتبه القرآن قاهره

رساله فی خواص اسماء الله الحسنی و معانيها، حبييب الله بن علی مدد الشريف الكاشاني، بيروت، موسسه البلاغ، 1420 ق

سنت های اجتماعی الهی در قرآن، احمد مرادخاني، مركز جهانی علوم اسلامی چ اول، 1386

الجنه فی القرآن الكريم، محمد كامل حسن المحامي، بيروت، المكتب العالمی للطباعه و النشر 1998 ، چ1

الحضاره فی القرآن الكريم، محمد كامل حسن المحامي، المكتب العاليم للطباعه و النشر، بيروت، 1992، چ1

اخلاص العبوديه، دكتور سيد سعيد عبد الغني، دار الايمان، اسكندريه

درآمدی بر اصول تحول فرهنگي، عبدالكريم بهجت پور، بوستان كتاب، قم، چ اول، 1388

القرآن دعوه الحق، محمد العفيفي، دار الانصار، 1976 م

حميد رضا جعفري، امير قمراني، خانواده و تعليم و تربيت، انجمن اوليا و مربيان 1384 ، چ 2

نقش فعاليت های فوق برنامه در تربيت نوجوانان، علی اكبر شعاری نژاد، اطلاعات، تهران، 1386، چ 12

انديشه نوين اسلامی در رويارويی با استعمار غرب، محمد بهي، ترجمه سيد حسين سيدي، به نشر، مشهد، 1377، چ اول

الحوار قيمه حضاريه، عقيل سعيد ملازاد، دار النفائس، عمان، 2010 م، چ اول

مسئوليت و سازندگي، علی صفايی حائري، ليله القدر، قم، 1387، چ 4

مسائل تربيتي، دكتراحمد بهشتي، نشر بين الملل، تهران، 1386، چاپ سوم

نسبت دين و دنيا، جوادی آملي، اسرا، قم، 1386،چ 4

آئين مهرورزي، محمدرضا كاشفي، بوستان كتاب، قم، 1386 ، چ 5

مبانی تفكر اسلامي، سيدقطب، ترجمه ابوبكر حسن‌زاده، احسان، تهران، 1387، چ اول