جنس دوم کارکردهای اجتماعی خانواده

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : عصاریان، محمدمهدی، 1362 -

عنوان و نام پديدآور : جنس دوم : کارکردهای اجتماعی خانواده/ محمدمهدی عصاريان.

مشخصات نشر : تهران: محمدمهدی عصاريان، 1401.

مشخصات ظاهری : 156 ص.

شابک : 978-622-00-2216-9

وضعیت فهرست نویسی : فیپا

عنوان دیگر : کارکردهای اجتماعی خانواده.

موضوع : خانواده‌ها

Families

روابط زن و مرد

Man-woman relationships

زناشویی

Marriage

رده بندی کنگره : HQ743

رده بندی دیویی : 306/85

شماره کتابشناسی ملی : 8850354

اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا

عنوان: جنس دوم(کارکردهای اجتماعی خانواده)

نویسنده: محمد مهدی عصاریان

ناشر: نگارنده

چاپ اول:1401

شمارگان: 100

شابك: 9-2216-00-622-978

اشاره

جنس دوم

(کارکردهای اجتماعی خانواده)

محمدمهدی عصاريان

فهرست

مقدمه ---------------------------------------------------------

كاركرد آرامش بخشی خانواده------------------------------------

اصل گذشت----------------------------------------------------

ابعاد و آثار محيطی خانواده ------------------------------------

ويژگی های جنس متفاوت--------------------------------------

اشتغال و حضور اجتماعی زنان-----------------------------------

چهره و نمای بيرونی زن ----------------------------------------

خانواده و نقش زن----------------------------------------------

نيازهای زنان---------------------------------------------------

ساختار قدرت در خانواده----------------------------------------

سازگاری با نقش ها---------------------------------------------

نگرش مردان به جنس زن---------------------------------------

نيازهای جنسی خانواده-----------------------------------------

عشق و محبت؛ مولفه سازنده خانواده-----------------------------

خانواده سالم---------------------------------------------------

تفاوت جنس --------------------------------------------------

انتقال فرهنگی در زن و مرد-------------------------------------

سازگاری زناشويي----------------------------------------------

جايگاه زن-----------------------------------------------------

مبانی روابط زن و مرد-------------------------------------------

تقدم مرد بر زن در خواستن-------------------------------------

چرائی ازدواج---------------------------------------------------

دو جنس، تكامل يا تقابل----------------------------------------

زن و مرد، ماليكت يا شراكت-------------------------------------

تنوع طلبی مردان-----------------------------------------------

فيزيولوژی زن و مرد--------------------------------------------

ملاک های گزينش همسر---------------------------------------

انتظارات دوجنس-----------------------------------------------

نتيجه گيري---------------------------------------------------

منابع -----------------------------------------------------------

مقدمه:

بشر از دو جنس مرد و زن است. نرینه ومادینه.

از گذشته تا کنون زندگی بشر همواره به صورت مرد سالاری و مرد شاهی بوده است.

البته در پاره‌ای از مقاطع زمانی دوره های مادر شاهی و ریاست زنان بر قبائل نیز وجود داشته است.

اما به طور کلی مردان به خاطر شرایط فیزیکی و جسمانی قوی تر به عنوان مدیر و سرپرست در یک خانواده یا حتی اجتماع انسانی مطرح بوده اند.

اساس مرد یک موجود خشن، قوی دارای اندام درشت و تنومند، با قدرت تحمل بالا، و دارای حس عاطفی معمولی می باشد.

و بر عکس زن موجودی است لطیف با احساسات قوی و عاطفه زیاد، ضعیف از لحاظ جسمی و دارای اندام نه چندان درشت وتنومند وتحملی کمتر از مردان كه البته این قاعده عام و کلی نیست و حتی این قاعده گاهی بر عکس هم می شود.

به طور کلی در جامعه زن فرمانبر مرد تعریف شده و عرف اجتماع این گونه می گوید که این مرد است که برای زن تعیین تکلیف می نماید.

اما آیا به واقع چنین است ؟

زن جنس پست تر و مردجنسی برتر دارد.

عنوان انتخابی ما نیز دقیقا به همین دلیل است که زن می تواند جنس دوم باشد اما نه جنس پست تر.

کدامین قانون یا منطق می گوید که مرد اول است و زن دوم یعنی مرد بالاتر و زن در رتبه بندی پائین تر قرار می‌گیرد.

مرد و زن نسبت به هم برتری ندارند و نمی توان هیچ یک را رتبه بندی کرد.

و این که ما می گوئیم جنس دوم یعنی یک جنس مرد است و یک جنس زن. و این دو یکی نیستند. اما این که بگوئیم مرد جنس بهتر و زن پست تر، کاملا غلط و نادرست است.

اساساً تقسیم این دو به بهتر و بدتر خلاف طبیعت انسانی است.

چرا که این دو به خاطر فیزیک متفاوت و روان گوناگون اصلا با هم مقایسه نمی شوند.

و اینکه ایندو درتزویج مکمل یکدیگر می‌شوند حرفی است که در آینده به آن می پردازیم.

در این نوشته بنا داریم تا به سوالاتی پاسخ دهیم؛

1- چرا زن و مرد بایدبا هم ازدواج کنند و تنها زیستی چه اشکالی دارد؟

2- چرا مردان همواره به دنبال به دست آوردن زنانند؟

3- عشوه و ناز در هردو طرف چه بازه ای دارد؟

4- چرا زنان بیشتر به عاطفه و محبت مشهورند؟

5- مرد و زن چگونه به راحتی درکنار هم می زیند؟

6- عوامل تنش زای مرد و زن درتعامل و تقابل دو طرفه کدام است؟

7- مرز غریزه، عاطفه، عرف، منطق، شرع، اخلاق و فطرت چگونه از هم تفکیک می گردد؟

8-عشق، علاقه و محبت بین زن و مرد چگونه تعریف می شود؟

9-شهوت و عقل چه تناسبی دارد و چه تعادلی در تعاملشان وجود دارد؟

10-مبنای عشق و مبنای زندگی کدام است؟

11-جایگاه حقیقی زن و مرد در اجتماع چگونه باید باشد و کجاست؟

12-حضور زن ومرد در کنار یکدیگر در اجتماع چگونه باید باشد؟

و ....

اما در خصوص چرايی ازدواج زن و مرد به نقد تنها زیستی می پردازيم؛

زن و مرد در هر شكل نمی توانند تنها زندگی كنند، چرا كه مشكلات جنسی و پاسخ به غريزه آنها را از زندگی فردی باز می دارد؛ اما نحوه نگاه به زندگی غير فردی برای افراد متفاوت است.

برخی در چارچوب خانواده، برخی در چارچوب هم خانگي، برخی به ديد ارضاء تفريحی غرايز و ..... به هر روی از تنها زيستی گريزانند.

اما در عين حال برخی افراد اعم از زن و يا مرد را می بينيم كه تنها زندگی مي‌كنند.

اين افراد ممكن است در شرايط جسمی متعادل بوده و به لحاظ جنسی نيز در سلامت به سر ببرند، اما با سركوب نيازهای جنسی و يا عدم توجه به آنها، به زندگی انفرادی خود ادامه می دهند.

حتی در اين شرايط نيز انسانی كه تنها به زندگی خود ادامه می دهد و يا درون خانواده اوليه خود به زندگی ادامه می دهد، نمی تواند نقش يک انسان طبيعی و بر مبنای معيارهای سلامت اجتماعی را ايفا كند، چرا كه انسان زوج آفريده شده و زندگی تک بعدی ممكن است به خود او و جامعه پيرامونی او آسيب وارد كند.

اينكه چرا مردان همواره به دنبال زنان هستند و اينكه می كوشند آنها را به دست آوردند نيز در همين راستا توجيه می پذيرد.

مرد در راستای تشكيل يک محيط دو نفره به دنبال كسب رضايت جنس مخالف است.

اين محيط دونفره طبيعتاً تأمين كننده نيازهای جنسی و عاطفي- روانی جنس مرد خواهد بود.

در ذيل همين بحث بايد به چند نكته توجه داشت؛

نخست آنكه زن نيز می تواند در راستای نيازهای گوناگون و طبيعی خود به دنبال تشكيل اين محيط باشد.

دوم آنكه اين تقاضای مرد تنها در شرايطی محقق می شود كه دو ديد ارضاء تفريحی غرايز را در خود نپرورانده و يا تنها به دنابل هم خانه‌ای برای تنها نبودن نباشد.

ابراز ناز از سوی زنان و ابراز نياز از سوی مردان، ريشه در ارتباط دو جنس و نياز به تشكيل محيط پيوند دو طرفه است.

زنان به واسطه ويژگي‌های عاطفی و عشق و محبتی كه در وجودشان موج می زند، خاستگاه روان سالم جامعه خواهند بود.

در حقيقت می توان گفت كه جامعه آرامش خود را از دامان پر مهر زن مي‌گيرد.

كاركرد آرامش بخشی خانواده:

خانوده محلی امن و آرام برای تامين آسايش اعضای آن است.

و نمی‌توان كانون تلاطم و تنش را خانواده ناميد، چه افراد پس از حضور اجتماعيشان به خانواده باز می گردند و نه به خانه.به كانون خانواده مي‌آيند تا انرژی از دست رفته خود در طول روز را باز يافته و برای تلاشی دوباره انرژی ذخيره سازند.

خانواده در حقيقت يک ژنراتور و موتور تقويت كننده برای اعضای خود به حساب می آيد كه هر يک از اعضای خانواده با حضور در آن و تعامل و همزيستی با ديگر اعضای آن به انسانی عادی و در اصطلاح NORMAL برای حضور دراجتماع مبدل می گردند.

عواملی زيادی در بر هم زدن اين فضای آرام و ايمن موثر است كه ما تنها به پاره ای از آن ها اشاره خواهيم داشت:

1- عدم اطمينان از ايفای نقش در خانواده؛ اعضای خانواده هنگامی كه به يكديگر در ايفای نقش هر شخص اعتماد لازم را نداشته باشند فضای درونی خانواده بر هم خواهد ريخت.

جنس اول و دوم بشر هنگامی كه زير يک سقف برای يک عمر زندگی جمع می شوند معيارهايی برای انتخاب خود داشته اند.

و برای هر يک نقشی در زندگی تعريف می نمايند و آنگاه كه زن و مرد (پدر و مادر در صورت وجود فرزندان احساس كنند كه طرف مقابل (شريكشان) نقش خود را به خوبی ايفا نمی‌كند و انتظاراتش را در فضايخانه برآورده نمی‌سازد لاجرم فضای امن خانه وارد تنش می شود و طرف ناراضی با واكنش های رفتاري(1)سعی می كند اين نارضايتی را ابراز كند.

البته در مورد فرزندان نيز مسئله ايفای نقش (در تقابل والدين و آن ها) به خوبی اثر گذار است.

عدم نگاهی صحيح به زندگی مشترک از سوی هر يک از زوجين و برآورده نكردن احتياجات گوناگون همسران توسط همديگر (از قبيل احتياجات عاطفي، غريزي، اقتصادي، اجتماعی و...) می تواند مسائل زيادی را تحت تأثير قرار دهد.

اين فاكتور به نوعی زير مجموعه فاكتور پيشين قرار می گيرد كه از آن درعلوم اجتماعی به نقش پذيری افراد تعبير می شود.

وقتی شخصی پذيرفت كه ديگر يک مرد يا يک زن نيست و به او نام شوهر و نام همسر می نهند ديگر نمی تواند خود را مبرا از درخواست ها،


1) Behavior reaction

نيازها، توقعات و مسئوليت‌هايی بداند كه همسر بودن و شراكت در ازدواج با يک شريک از جنس مخالف متضمن آن هاست.

2- عدم وجود اصل صداقت در طرفين:

هنگامی كه زن و مرد از ناراستی طرف مقابل خود با اطلاع می گردند، ديگر نمی توانند نسبت به اين موضوع بي‌تفاوت باشند.

البته برخی سعی دارند تا درجه اهميت اين موضوع را مهم دانسته و اهميت اصل صداقت را نسبی ارزيابی كنند.

اما به واقع اين چنين نيست. كسانی كه بی صداقتی و در اصل دروغ گويی را كاری ناشايست می دانند. اساسا برای آن درجه و رتبه‌ای قائل نيستند.

3- عدم وجود درک صحيح از يكديگر:

هنگامی كه زن و شوهر يكديگر را درک نمی نمايند و به عبارت بهتر سخن همديگر را متوجه نمی‌شوند نمی توانند در كنار هم فضای آرامی را تجربه نمايند، مگر اين كه وجودشان برای يكديگر اهميتی نداشته باشد.

زن و شوهر نمی توانند در محيط زندگی خانوادگی زناشويی برای هم مهم باشند و سخن همديگر را نفهمند.

حتی آن هائی كه به دنبال زندگی خوشبخت هستند سعی می كنند فضای زندگی خود را درک پذير كنند.اگر مرد و زن يا يكی از آن دو سخن همديگر را نفهمند، پس نمی توانند با يكديگر ارتباط برقرار كنند.

و عدم برقراری ارتباط دقيقاً به معنی عدم خوشبختی است.

آن چه به زن و مرد در زندگی مشتركشان خوشبختی هديه می كند، لذت بردن از دقايقی است كه در كنار هم سپری مي‌كنند و اين ميسر نيست مگر آن كه اين دو سخن هم را بفهمند.

حتی گاهی می شود كه زن و مرد بدون سخن گفتن منظور همديگر را می فهمند، زيرا كه برايشان كاملا ديدگاه ها، رفتارها و تفكرات شريک زندگی جا افتاده است.

4- عدم برخورداری از يک زندگی با مبنای صحيح :

هنگامی كه دو تن بر مبنای ايده آل ها و اصول درستی زندگيشان را آغاز مي‌نمايند قطعاً نبايد از به مخاطره افتادن خوشبختيشان در طول زندگی بهراسند. آن‌ها مي‌دانندكه همسری دركنار آن‌ها شريک در زندگيشان است، مي‌فهمد كه او چه مي‌گويد، چه مي‌خواهد و چه كرده‌ای را مي‌پسندد.

چرا كه در ابتدا با مبنای درست و نه صرفا يک سخن عاشقانه و از روی محبت (كه منشا آن شخص نيست) نسبت به اين شراكت اقدام نموده اند.

خانواده از آن رو اهميت دارد كه نخستين نهاد اجتماعی است كه با آن روبرو می شويم و از درونش حيات اجتماعی را تجربه و آغاز مي‌كنيم.

در طول تاريخ مشخص شده است كه هر زمان خانواده دچار آسيب شده است هرگز نمی توان انتظار جامعه ای سالم را داشت.(1)

اصل گذشت:

گذشت در زندگی به معنای چشم پوشی از حقايق و اصول و مبانی غير قابل انفكاک زندگی نيست. بلكه گذشت اساس در جايی معنا پيدا مي‌كند كه زن و شوهر با موضعی از طرف مقابل روبرو مي‌شوند كه در مقياس‌ها و ملاک های ديدگاهشان قابل قبول نيست، در اين جا كدام راه را بايد انتخاب كرد؟

فرياد زدن، بحث و جدل بيهوده، كشمكش و ايجاد تنش در فضای خانه، برخورد سطحی و جزئی با اين مورد و گارد گرفتن سريع در برابر موضع طرف مقابل.


1) زن، قدرت و خانواده، ص 31

و يا برخورد منطقی و آرام و مباحثه مفيد كه منجر به نتيجه شود و راه ساده ای برای برون رفت از كج فهمی و عدم درک به وجود آورد؟

اصل گذشت را نمی توان اصلی عام و كلی و بدون حد و مرز دانست چرا كه طرفين شراكت در زندگی نمی توانند در عين حال كه اصل گذشت و درک موقعيت طرف مقابل را در نظر دارند از همه اصول و مواضع به حق و ديدگاه های درست خود چشم پوشی نموده و هر چه می بينند و هر چه می شنوند به باد فراموشی سپرده و ناديده انگارند.

در حقيقت اين عدم توجه زن و مرد به يكديگر و عدم اهميت دادن ايشان به زندگی مشترک است كه آن ها را نسبت به هم بی تفاوت می سازد و از آن ها دو موجود آرام پديد می آورد كه هيچ گاه با هم بر سر ميز بحث و مذاكره نمی نشينند و از همديگر انتقاد نمی كنند.

اصل گذشت در زندگی نيز اين جا متجلی می گردد كه زن و شوهر پس از انتقاد و بحث منطقی و سودمند و استحصال نتيجه، از ريزه كاري‌ها و ظرافت هايی كه چندان اهميت ندارند به آرامی گذركنند و به بخش‌هايی از گفتگو ها و مناظرات اهميت دهند كه تشكيل دهنده اركان و مبانی زندگی است.

ابعاد و آثار محيط خانواده:

محيط خانه اولين و بادوامترين عامليت كه در رشد شخصيت افراد تأثير می كند.(1)

گاهی والدين آگاهانه چيزهايی به كودک مي‌آموزند و لی در موقعيت های متعدد كودک از طرز كار و رفتار والدين چيزهايی فرا مي‌گيرد كه خود آنها متوجه نيستند.(2)

تعليم و تربيتی كه پدر و مادر و ساير نزديكان كودک در خانه نسبت به او اعمال می كنند يا در خارج خانه برای او فراهم می كنند، سنگ زيرين بنای شخصيت كودک است.(3)

پدر و مادر را می توان معماران شخصيت فرزندان دانست.

كودک از بدو تولد در معرض تربيت و يا به عبارتی دريافت علائم راهنما(4)

از سوی پدر و مادر قرار می گيرد.يكی از مبانی ازدواج و تشكيل خانواده در هر مليت و فرهنگ و آئين و عقيده ای تربيت نسل و رشد فرزندانی است كه خود در آينده جامعه انسانی آن اقليم و بوم را خواهند ساخت.


1) خانواده و تأثير آن در رفتار كودك، ص16

2) همان، ص 17

3) عوامل اجتماعی تعليم و تربيت، ص4

4) Guidance signal

اكثر تحليل‌گران اين گزاره را پذيرفته اند كه مخاطبان بر اساس تجربه های ذهني، شناخت فرهنگی و ويژگی های اجتماعی خود، داده‌های پيرامونی را تجزيه و تحليل و سپس دريافت می كنند.(1)

ويژگی های جنس متفاوت:

تفاوت های ظاهری و فيزيكی زن و مرد امری طبيعی و بديهی است.

برخی تحقيقات نشان می دهد ظاهر زن و مرد تفاوت زيست شناختی دارد كه لازمه كاركردهای فردی و اجتماعی آنان می باشد.

به طور متوسط طرح كلی صورت در مردان بزرگتر از زنان است.

لازم به ذكر است كه زنان فرم اصلی و بالغ صورت را زودتر از مردان به دست می آورند.(2)

زنان نه تنها موضوع و هدف هر توسعه‌ای بلكه اهرمی مؤثر در پيشبرد اهداف توسعه اقتصادی و اجتماعی هستند. تجهيز اين منبع مهم و بكار گرفتن صحيح و مطلوب آنها نه تنها ميل به اهداف توسعه اقتصادي، اجتماعي، فرهنگی را آسان تر می كند بلكه از نظر پژوهش هدف های


1) رابطه رفتار والدين و پايگاه اجتماعي، ص 34

2) تفاوت های صورت در زن و مرد، ص74

مربوط به توزيع عادلانه در آمدها و كاهش رشد جمعيت و سطح رفاه خانواده ها تاثيرات زيادی بر جای خواهد گذاشت.(1)

تفاوت های زن و مرد و جذب متمايز زن در بازار كار با نقش های متمايز زن در جامعه نيز همراه است.

اين تفاوت در جوامعی كه سنت اشتغال زن در بازار كار با نقش های متمايز زن در جامعه نيز همراه است.(2)

دختران با توجه به وضعيت فيزيولوژيكی خاص و شرايط ساختاری و بستر موجود، با استفاده از فعاليت های جسمانی و ورزشي، سبک زندگی خاصی را برای خود انتخاب نموده و از اين راه خود را متمايز می كنند.(3)

ميزان عقل زنان تابع رفتارهای ارادی و اختياری آنهاست.نگاهی گذرا بر صفحات تاريخ نمايان می سازد كه اين كتاب مملو از نام مردان ستم پيشه است، در حاليكه بندرت به نام زنی برجسته در جنايت و ستم بر می خوريم.(4)


1) بررسی عوامل موثر بر فرهنگ كار، ص 137

2) همان، ص 138

3) مطالعه جامعه شناختی سبک های زندگي، ص4

4) آيا عقل ما زنان ناقص است؟ ص 82

اشتغال و حضور اجتماعی زنان:

اشتغال از ديدگاه كلان اقتصادی از جنبه های گوناگون همچون درآمد زايي، توليد و كارآفريني، توسعه دانش و فناوری و غيره اهميت دارد و از ديدگاه اجتماعی نيز به انسان منزلت، جايگاه و موقعيت اجتماعی و حتی اعتماد به نفس مي‌بخشد.

مردان و زنان در يک جامعه می توانند با موقعيت های كاری ای كه برای آنان فراهم می شود و يا خود خلق می كنند، به اشتغال بپردازند و با اين حال آن را تحت تاثير قرار دهند.(1)

بهتر است اشتغال زن متناسب با شئونات زنانه طراحی گردد، به گونه ای كه به روح و جان و جسم او آسيبی نرسد. البته اين حرف به معنای دور كردن زن از اجتماع نيست؛ چون در آن صورت، ديگر نبايد به تسهيلات برای اشتغال زنان بيانديشيم.(2)عامل اقتصادی يا توسعه اقتصادي، تاثيراتی مهم بر مجموعه ارزش ها، معيارها و زمينه های فرهنگی در خانواده به جای می گذارد.


1) ويژگی های شخصيتی خود پايي، ص43

2) اشتغال زنان؛ پيامدها و راه كارها، ص 43

توسعه اقتصادی بسياری از ارزش ها ديرينه، آداب و رسوم و سنن خانواده را تحت تاثير قرار داده و می دهد.

اين جريان باعث می گردد تا نهاد خانواده و ازدواج نيز به شكلی اجتناب ناپذير تحت تاثير قرار می گيرد.(1)

تمركز زنان شاغل ايرانی در بخش های آموزش و بهداشت مؤيد نظريه های جنسيتی است كه بر گرايش زنان به جذب در مشاغل زنانه، كه انعكاسی از نقش خانگی آنان است، تاكيد دارند.(2)

در برخی جوامع به دليل وابستگی موقعيت اقتصادی زنان به موقعيت همسر و پدر، سنجش تحرک اجتماعی زنان كار دشوار و پيچيده‌ای است.

لازم است در اين جوامع تعاريف جديدتری از تحرک اجتماعی ارائه گردد.(3)

ما بين تحرک اجتماعی زنان با پايگاه اقتصادی و اجتماعی والدين آنها رابطه وجود دارد.(4)


1) آسيب شناسی مهريه و عوامل فرهنگي، ص 138

2) تفاوت های جنسيتی در ساختار شغلي، ص178

3) تحرک اجتماعی بين نسلی زنان، ص156

4) همان ص153

تحصيلات عالی و اشتغال زنان، از سويی موجب كسب ارزش ها و نگرش ها و برداشت های جديد می شود و از سوی ديگر، با ايجاد دشواری در هماهنگ كردن نقش های قديم و سنتی با نقش های جديد، به بحران هويت اجتماعی زنان، به ويژه در بخش هايی از جامعه كه بيشتر در معرض اين تغييرات نهادی و فرهنگی قرار گرفته اند، منتهی می گردد.(1)

نتايج تحقيقات نشان می دهد كه تحصيلات بيشترين تاثير را در باز تعريف هويت اجتماعی زنان داشته، پس از آن ارزش ها و نگرش ها، سبک زندگی و هويت نقشی مسلط، به ترتيب تاثير بيشتری در باز تعريف هويت اجتماعی زنان داشته اند.(2)

در اثر دگرگونی هايی كه در سطح جهانی و ملی رخ داده نقش زنان در نهاد خانواده و نهادهای شغلی تغييرات قابل توجهی داشته است و در اثر پيدايش نگرش ها و ارزش ها جديد و آگاهی زنان به جايگاه واقعی شان، مقاومت هايی از جانب آنها چه در عرصه خانواده و چه در عرصه هايمختلف اجتماعی به صورت مبارزات فرهنگی شكل گرفته كه اگر چه هسته اصلی آن حاصل جايگاه و هويت های اجتماعی جديد زنان است،


1) عوامل جامعه شناختی موثر در باز تعريف هويت اجتماعی زنان، ص 72

2) زنان و باز تعريف هويت اجتماعي، ص133

اما تثبيت اين هويت ها را از طريق شناسايی و تائيد ديگران هدف خود قرار داده است.(1)

عامل مهم و اثر گذار برای پايبندی زنان به خانواده و نقش های مهم خانوادگي، اهميتی است كه اين زنان برای نقش های مادری و همسری قائل شده اند.

بدون شک جوهر اصلی فمنيسم را می توان باز تعريف هويت اجتماعی زنان دانست.(2)

نبايد از نظر دور داشت كه حضور اجتماعی به شخصيت اصيل عاطفی زن آسيب نمی رساند، بلكه تلاش برای رقابت با مردان و پذيرفتن نقش های سنگين اجتماعی آن هم صرفاً برای رسيدن به يک جايگاه مردانه اجتماعی می تواند هم خطرناک و هم آسيب زا باشد.از سويی ديگر نبايد فراموش كرد كه بسياری از جوامع و حتی ريز جوامع شرايط مساعدی برای كار زنان فراهم نمی كنند و اين تفكر ناشی از نگاه جنسيتی به زن است.


1) زنان و باز تعريف هويت اجتماعي، ص137

2) زنان و باز تعريف هويت اجتماعي، ص 159

در اين نوع نگاه طبيعتاً محدوديت هايی برای زنان در نظر گرفته می شود و زن صرفاً به خاطر آنكه زن است نسبت به مرد از امكانات و شرايط كاری پائين تری برخوردار می شود.

بديهی است تا زمانی كه ديدگاه محدوديت شغلی برای زنان وجود داشته باشد؛ پرداخت دستمزدهای پائين برای كارهای نيمه وقت و در نتيجه نگاه ناقص و ناتمام به زن به عنوان يک عنصر اجتماعی ناكار آمد به قوت خود باقی خواهد بود.

اين تفكر از آن‌جا ناشی می شود كه شغل اصلی زن را خانه داری و بچه داری می دانند و معتقدند اين كسب در آمد فراتر از احتياجات اوليه او خواهد بود.(1)

زنان می توانند با عرضه نيروی كار خود، نقش موثرتری در فرآيند توسعه ايفا كنند و كنار گذاشتن آنان به معنای بهره گيری نكردن از تماميامكانت توليدی جامعه و كارايی نداشتن در تخصيصی بهينه منابع است كه در رشد اقتصادی و توليد كشور موثر واقع می شود.(2)


1) نقش تفاوت های بيولوژيكی زن و مرد، ص 39

2) تحليلی بر عوامل اقتصادی موثر در اشتغال زنان ايران، ص 20

مردان و زنان ممكن است به طور يكسان در خصوصی شدن شخصيت، گمنامی و كنار رفتن از زندگی عمومی سهيم باشند، اما خطی كه به طور فزاينده و به گونه ای دقيق بين عمومی و خصوصی ترسيم شده است خطی است كه زنان را به حوزه خصوصی محدود ساخته است.

زنان علاوه بر اين كه مكان‌های اجتماعی زيادی را دراختيار گرفته اند، در مشاغل رسمی و مزد بگير نيز حضور دارند و فرآيندهای هويت بخشی مدرنيته را تجربه كرده اند.(1)

اشتغال زنان در بيرون از خانه، شرايط جديدی برای آنان ايجاد كرده، از يک طرف استقلال مالی ناشی از آن، موقعيت های بالاتری را به او عطا كرده و از طرف ديگر، بار سنگين وظايف را كه به مضاعف بر عهده دارد، برای او به ارمغان آورده است.(2)

چهره و نمای بيرونی زن:

با وجود آن كه در فرهنگ زيبايی و مصرف، زيبايی قسمت های گوناگون بدن مورد تاكيد قرار می گيرد، اما در اين ميان چهره، از اهميت قابل توجهی برخوردار است.


1) مقاومت زنان در رويارويی با ساختار قدرت در زندگی روزمره، ص97

2) بررسی اشتغال زنان، ص 56

چهره يا صورت افراد «نمادی رسمی از خود» و منبع ارتباطات شفاهی و نيز روابط غير كلامی بوده و از تاثير گذارترين قسمت های بدن در ارتباطات متقابل چهره به چهره به شمار می رود.

با توجه به اهميت پرداختن به چهره، مديريت چهره برای انسان مدرن، اهميت زيادی يافته و تبديل به يكی از مهم ترين دغدغه هايش گرديده است.

در اين ميان به دليل وجود ايدئولوژی های جنسيتی حاكم بر جوامع و اهميت بيش تر زيبائی و متعلقات آن برای زنان، به نظر می رسد دغدغه اين قشر بيشتر از مردان است.(1)

نويسنده به چهار فرضيه در خصوص ميزان پذيرش اجتماعی افراد و ابعاد آن (پذيرش سازماني، پذيرش عام، پديرش در گروه همسالان و پذيرش در خانواده) و رابطه معنادار آن با ميزان مديريت چهره پرداخته است.

1- بين احساس طبقاتی پاسخگويان و ميزان مديريت چهره تفاوت معنا داری وجود دارد.

2- بين ميزان مصرف رسانه ای پاسخگويان و ميزان مديريت چهره رابطه معنا داری وجود دارد.


1) عوامل اجتماعی و فرهنگی مرتبط با مديريت چهره، ص19

3- بين نگرش دختران نسبت به تبليغات و ميزان مديريت چهره رابطه معناداری وجود دارد.

4- بين ميزان دينداری پاسخگويان و مديريت چهره رابطه معناداری وجود دارد.(1)

خانواده و نقش زن:

در واقع هر خانواده را بايد سنگ زير بنای جامعه و كانون اصلی سنت، رسوم و ارزش های والا و مورد احترام و شالوده مستحكم مناسبات پايدار اجتماعی و روابط خويشاوندي، مبدأ بروز و ظهور عواطف انسانی و كانون صميمانه ترين روابط ميان افراد و مهد پرورش فكر، انديشه ،اخلاق و تعالی روح انسانی به حساب آورد.(2)وجود روابط عاطفی سالم در بين والدين و ميان آنان با فرزندانشان موجب ايجاد شخصيتی سالم و كامل در فرزندان می گردد.(3)


1) رك:همان، ص26

2) رابطه بين داشتن معنا در زندگی و رضايت از زندگی زناشويي، ص50

3) بررسی رابطه رضايت از زندگی زناشويی با موفقيت های آموزشی فرزندان، ص 110

ارتباط با همسر جنبه مركزی زندگی عاطفی و اجتماعی يک شخص است و عدم رضامندی زناشويی می تواند به توانايی زن و شهر برای برقراری روابط رضايتمندانه با فرزندان و ساير اشخاص از خانواده آسيب برساند.(1)

بين تامين انتظارات زنان از سوی همسر و رضايت از زندگی زناشويی رابطه معنادار مثبتی وجود دارد؛ يا بين فاصله ميزان اهميت و ميزان تحقق انتظارات زنان از سوی همسر و رضايت زناشويی رابطه معنادار منفی وجود دارد؛يعنی هر چه فاصله بين ميزان اهميت و تحقق انتظارات زنان از سوی همسر كمتر باشد، رضايت زناشويی بيشتر است و بالعكس.(2)

هيچ برتری از لحاظ هويت انسانی ميان زن و مرد و حقوق آنها وجود ندارد.

چرا كه ويژگی های متفاوت زن و مرد، نقش ها، وظايف و انتظارات خاصی برای هركدام ايجاد كرد،كه در راستای تحقق اين امور حقوقی خاص برای هر كدام از آنها در نظر گرفته شده است، ولی هيچگاه نمیتوان گفت كه كداميک از اين دو حقوق خاص، بر ديگری برتری دارد تا الگوی عمل ديگری شود.(3)


1) تحقق انتظارت زنان متاهل از همسران، ص50

2) همان، ص 68

3) حقوق بشر زنان، ص 76

در جوامع سنتي، نقش های زنان عمدتاً محدود به خانواده است و معمولا درونی می شود و محور اصلی هويت آنها را تشكيل می دهد. آنان تفاوت جنسيتی و تبعيض ها و هويت های فرو دست را می پذيرند و در مقابل آن كمتر چون وچرا و مقاومت می كنند.(1)

از يک سو مرد در ابتدا زن را جنس لطيفی تصور می كند و با التماس و در خواست و نياز به دنبال تصاحب اوست.

و از سويی ديگر وقتی خود را مالک او ديد، ديگر آن ارزش بالا و متعالی را برای او قائل نيست و اين شايد بدان جهت باشد كه ديگر او برای زن جايگاه دست نيافتنی و دور از دسترس را متصور نيست.

آنچه خلأ يک جامعه مترقی انسانی است، وجود يک نگاه جديد و مترقی فراجنسی به زن است.

يعنی هرگاه اعضای يک جامعه توانستند به زن چه در جايگاه يک دختر دانش آموز، يا يک دختر دانشجو، يا يک تازه عروس، يا يک بيوه مطلقه ياشوهر مرده، يا يک زن مسن و... نگاهی همسان با آنچه در نگاه به جايگاه مردان اتفاق می افتد، داشته باشند، آنگاه جامعه به سمت تعالی اجتماعی حركت كرده و پيش خواهد رفت.


1) همان، ص77

يكی از علت های عدم مشاركت و يا كاهش مشاركت زنان در اجتماع نگاه ناقص و نارسايی است كه جامعه به آنان دارد.

در جوامعی كه فرهنگ غالب زن زدا و كاهنده اثر حضور زن در اجتماع را با خود دارند، شاهد هستيم كه زنان يا اساساً وارد هر شغلی نمی شوند و يا اگر هم در مشاغلی چون طبابت، مديريت، صنعت و... ورودی دارند، جامعه اجازه حضور صد درصدی و پررنگ را به آنها نمی دهند.

اين پس زدگی اجتماع ناشی از همان تفكری است كه از آن سخن به ميان آورديم.

در جوامع غربی كه به اصطلاح تفكر آزاد حاكم است و هيچ قيد و بندی برای زن قائل نيستند، نيز حضور زن نتوانسته تعريفی متساوی و يا حتی متقارن با مرد در جامعه پيدا كند.

به عبارت ديگر در چنين جوامعی در واقع در پاسخ به جوامع بسته تر، زن را در مقابل مرد قرار داده و سعی كرده اند با طرح قوانينی حضور زن را در جامعه حتی پررنگ تر از مردان جلوه دهند.چند نكته در خصوص شرايط حضور زن در اجتماع تعيين كننده هستند؛

1- نگاه حاكم بر جامعه

2- نگاه پدر و مادر در هنگام رشد كودک

3- دريافت های اجتماعی پيرامونی

4- باورهای اعتقادی پس زمينه

5- شرايط تاريخی

6- لايه های ذهنی پيش ساخته

در خصوص لايه های ذهنی پيش ساخته می توان گفت كه ذهن انسان تحت تاثير اعتقادات و باورهای مختلفی كه از زوايای گوناگون و اطراف خود، دريافت می كند قرار می گيرد.

لايه های ذهنی گاه در جريان وقايع مختلف، فراموش می شوند و گاه خود را در برخی موارد نشان مي‌دهند.

لايه های ذهنی را از آنجا پيش ساخته می گوئيم كه گاه بيرون از جريان خود آگاه ذهنی شكل می گيرند و گاه به گونه ای نا محسوس ساخته می شوند كه در زمان بروز انسان را شگفت زده می كنند.دريافت های اجتماعی پيرامونی يكی از عمده ترين ورودی های ذهنی هستند كه باورهای اعتقادی پس زمينه را شكل می دهند و لايه های ذهنی پيش ساخته را می سازند.

حضور زن در جامعه لزوماً‌به اين معنا نيست كه او بايد در جايگاه مردان قرار گرفته و شغل های مربوط به مردان را بر عهده گيرد.

زن می تواند با حضور فرا جنسيتی و پر تلاش خود، مشاغلی را در جامعه بر عهده بگيرد كه انجام آنها توسط اين قشر از جامعه خللی به وظايف عاطفی و مادران و از سويی ديگر همسری او وارد نمی كند.

وقتی سخن از نگاه فراجنسيتی به زن می شود، مقصود اين است كه زن و مرد به عنوان دو عضو از جامعه در تمامی زمينه ها اعم از تحصيل، اشتغال، مسائل اقتصادی و... تفاوتی ندارند.

در اين نگاه زن به عنوان يک عضو همسان با مرد به عنوان يک نيروی كار ديده نمی شود، بلكه در نگاه شغلی و اجتماعي، اين جنسيت او نيست كه در نظر گرفته و بر اساس آن با او رفتار شود.

از سويی ديگر نگاه فراجنسيتي، وظايف زن به عنوان همسر و مادر مغفول بماند و اينجاست كه زن به عنوان موجودی كه توانمندی خاص ويژه ای فراتر از مردان دارد، مطرح می شود.در نگاه فراجنسيتي، زن بواسطه زن بودنش مورد ترحم قرار نمی‌گيرد و همچنين نگاه جامعه به او به عنوان جنسی متفاوت و در اختيار مردان، آزارش نمی دهد.

وقتی گفته می شود كه زن به عنوان جنس مخالف بايد سرنوشت خود را به دست تصميم گيری مردان بسپارد، و او را ضعيف و احساساتی بخوانيم، اينجا دچار نگاه جنسيتی شده ايم.

اين انسان چون از جنس زن است قدرت تعقل و تصميم گيری ندارد و صرفاً بايد به كارهايی نظير خانه داری و بچه داری بپردازد.

حتماً در جوامع غربی نيز كه زن و مرد را به اعتباري، يكسان در نظر گرفته اند از برخی مسائل غفلت كرده اند، آنها به اين نكته دقت نداشته اند كه زن به لحاظ ويژيگی های خلقت، برای نهادی مهم و اثرگذار به نام مادری بايد وقت و آرامش كافی داشته باشد و حضور اجتماعی پررنگ و همسان با مردان، او را قدری از مسير عاطفی زندگی خارج خواهد شاخت.

زن اگر به اين عنوان و با اين تفكر به عرصه فعاليت های اجتماعی قدم بگذارد كه با مردان پيرامونش رقابت كند و خود را موفق تر از آنها جلوه دهد، قطعاً خود دچار تفكر جنسيتی شده و چون خود را زن می بيند وجامعه هم به او به عنوان يک زن كمبودهايی را القا می كند، پس در صدد جبران برآمده است.

و اينجا دقيقاً محل شكل گيری و خود نمايی باورهای اعتقادی پس زمينه و لايه های ذهنی پيش ساخته است.

وقتی سخن از جايگاه زن در خانواده به ميان مي‌آيد، بايد اين نكته را در نظر گرفت كه او نيز مانند جنس مرد نياز به حضور اجتماعی دارد و اينگونه نيست كه خلقت زن را مختص كار، در درون خانه و محيط بسته درون خانواده بدانيم و مرد را مختص جامعه و كارهای بيرون از خانه.

اين مسئله زمانی انسان ها را دچار مشكل می سازد و آنها مرز اين حضور را گم مي‌كنند.

از سويی برخی جوامع حضور زن بيرون از محيط خانه را تابو مي‌دانند و آن را ممنوع به شمار مي‌آورند.

از سويی ديگر برخی می پندارند لطافت و عواطف زن تا بدانجاست كه او امكان حضور اجتماعی را ندارد.ديدگاه متقابل ديگري، زن را ملزم به حضور اجتماعی دانسته و معتقد است كارهای خانه و حتی وظايف مربوط به بچه داری بايد به طور مساوی بين دو طرف تقسيم شود.

برخی نيز براحتی امور داخلی منزل و مسائل مربوط به تربيت بچه ها را به خدمه سپرده و خود براحتی سرگرم فعاليت های اجتماعی خويش می شوند.

تمام اين تفكرات مردود و هركدام به نوعی مخدوش هستند.

مرد و زن در حالی در كنار يكديگر قرار ميگيرند و همديگر را به تكامل می رسانند، كه همه وظايف خود را تلفيق كرده و از عهده همه آنها به وجه احسن بر آيند.

مادران در فضای امروزی علاوه بر نقش های تاريخی و سنتی خود نقش های ديگری را برعهده گرفته اند كه از جهاتی فرصت هايشان برای ايفای نقش مادری كمتر می شود و حتی ديد و نگرش آنها نسبت به اين موضوع منفی و دست و پا گير شده است.(1)به راستی وقتی امكانات جهانی شدن بتواند اين تفكر را به زنان القا كند كه می توان كودكان را درون ظروف آزمايشگاه پرورش داد، مفهوم «مادر شدن» چه تغييرات عظيمی خواهد كرد؟

زنان در صورتی كه قرار باشد كودكان آزمايشگاهی بخرند و بزرگ نمايند، از هاله افتخار و ستايشی كه گرداگرد زن آبستن و مادر را فرا ميگيرد، بی بهره خواهند شد.(2)

زن در نظام آفرينش تنها كاركرد زايش و پرورش نسل را برعهده ندارد.


1) جهانی شدن و بحران مادري، ص124

2) همان، ص 127

همانطور مرد نيز تنها برای تامين مخارج زندگی و در اصطلاح امورات اقتصادی خانواده و جامعه آفريده نشده.

خانواده زمانی شكل و ساختار خود را باز می يابد و زمانی به قوام و پايداری می رسد كه همه ظرفيت های موجود در مرد و زن در درون آن متجلی شده و هر كدام از دو جنس سهم كاملی از ظرفيت های خود را به اشتراک بگذراند.

اين اشتراک ظرفيت هاست كه خانواده را شكل می دهد.

نيازهای زنان:

به گونه كلي، زنان دارای دو نوع نياز می باشند، نيازهای علمی و نيازهای جنسيتی استراتژيک نيازهای عملي، به شرايط زندگی زنان در جامعه بستگی دارد.(1)

مهم ترين دليل حجاب زن، حضور عفيفانه او در اجتماع است تا سلامت خود و جامعه را پی ريزی نموده و از حركت بيمار گونه اجتماع به سمت روان پريشی و نابهنجاری جلوگيری نمايد.(2)


1) واكاوی رضامندی زنان روستايي، ص 68

2) مدل يابی معادلات ساختاری حجاب و عفاف، ص47

می توان افرادی را تصور كرد كه عفت در پوشش داشته باشند، اما حجاب شرعی را رعايت نكنند؛ برای مثال می توان از زنانی ياد كرد كه در كشورهای غير اسلامی زندگی می كنند و با پاسخ دادن به ندای فطرت از عفت در پوشش برخوردارند، اما حجاب اسلامی ندارند يا افرادی را فرض كرد كه حجاب شرعی را رعايت می كنند ، يعنی در مقابل نامحرم خود را می پوشانند، اما عفت در پوشش ندارند، يعنی از لباس شهرت و مانند آن استفاده می كنند.(1)فرهنگ غرب از سويی با پای فشردن بر انسانيت زن و مرد، بدون آنكه هدفمندی خلقت را مورد نظر قرار دهد، از تناسب تكوين و تشريع و حكيمانه بودن تفاوتهای دو جنس و در نتيجه نقش ها و جايگاه آنها غفلت می ورزد و از سويی ديگر، بر مبنای فردگرايي، آزادی و حقوق فردی را اصل قرار داده و حيات بشری را مقيد به اخلاق انسانی و مصالح اجتماعی نمی داند.(2)

شعار تساوي، زنان را از محيط خانه به صحنه اجتماع كشانده و درموقعيت به ظاهر برابر با مردان، در محيط اشتغال و تحصيل قرار داده است.


1) همان، ص 50

2) حقوق زنان، ص 72

اين امر در حقيقت به هويت معنوی زن و نقش عاطفی اصيل او ضربه و خسارت وارد آورده است. (1)

برابری از جلوه های ظاهری اومانيسم است و ارتباط برابری و عدالت، مقياس های برابري، محدوديت های برابری ، جايگاه برابری محيط و نظريه عدالت (ارزش برابري) از قلمروهای بحث برانگيز مباحث «برابري»است كه پردامنه ترين بحث های مربوط به زنان، به خصوص مباحث فمنيستی را در برگرفته.(2)

معمولا زنان نمی پذيرند كه زن بايستی فرمان بر و مطيع و مرد آمر و حاكم باشد.

اين مسئله تضاد بين عرف و باورهای سنتی اجتماعي، به معنای فرمان بری مطلق زن از يک سو و مخالفت زنان با اين تصور را از سوی ديگر نشان می دهد.(3)

ساختار قدرت در خانواده:


1) همان، ص73

2) نگاهی به اصل برابری فمنيسم و موانع اشتغال زنان، ص 48

3) بررسی ساختار توزيع قدرت در خانواده، ص 62

نويسنده ساختار توزيع قدرت در خانواده را در سه وجه مورد توجه قرار می دهد:

1- ساختار قدرت درخانواده (ميزان تقارن روابط)

2- حوزه و قلمرو قدرت زن و شوهر در خانواده( ميزان شوهر محوري)

3- شيوه اعمال قدرت در خانواده (ميزان مجاب سازی از سوی شوهر)(1)پيشرفت و سربلندی هر جامعه ای به اصلی ترين هسته آن يعنی خانواده بستگی دارد.

حال اگر در خانواده ای همسران از كيفيت رابطه با هم رضايت كافی داشته باشند، می توانند فرزندانی سالم از لحاظ جسمی و روانی به جامعه تحويل بدهند.(2)

از مهمترين دلايل كمتر بودن ميزان رضايت مندی زناشويی در ازوداج های مختلط، وجود تفاوت بين زوجين بين زوجين از لحاظ فرهنگي، اجتماعي، نژادی و مذهبی است.


1) همان، ص 47

2) بررسی مقايسه ای رضايتمندی زناشويي، ص83

همچنين مشكلاتی است كه اين زوجها از لحاظ اشتغال، سطح درآمد و تامين نيازهای اوليه زندگي، عدم پذيرش اجتماعي، عدم وجود حمايتهای قانونی از اين خانواده ها و از سوی ديگر، احساس ترس از متلاشی شدن خانواده به دليل امكان مهاجرت همسر به كشور خود و... باشد.(1)

گافمن بر اين باور است كه تفاوت در رفتار و اعمال زنان و مردان بر اساس تفاوت های بيولوژيک بنيادی ميان آنان به وجود نمی آيد؛ بلكه بسياری از اعمال اجتماعی كه هميشه به عنوان پيامد طبيعی تفاوت هايميان دو جنس ارائه و تلقی می شود، دو عمل ابزاری هستند كه آن تفاوت ها را محترم شمرده و توليد ميكنند.(2)

در تعريف از جامعه و ارتباطات كه روابط انسانی و ارتباط توسعه يافته زن و مرد بر اساس آن طبقه بندی و بررسی می شود، جامعه به منزله ظرفی ملاحظه می شود كه نيازهای اجتماعی درآن شكل می گيرد و تغيير و تكامل می يابد.(3)


1) همان، ص 96

2) روش شناسی نظريه اجتماعی گافمن، ص 63

3) جنسيت و تحول در روابط زن و مرد، ص 238

نهاد خانواده اولين واحد اجتماعی است، كه تمامی افراد جامعه را تحت پوشش قرار می دهد.

به عبارت ديگر، هر يک از افراد جامعه حتماً عضو يک خانواده به شمار می آيد؛ لذا خانواده به نوعی به عنوان گسترده ترين نهاد اجتماعی نيز شناخته می شود.(1)

مقايسه دو شاخص توسعه انسانی و توسعه جنسيتي، بيانگر رتبه پائين تر توسعه جنسيتی است.اين بدان معنا است كه عوامل رشد و توسعه انساني، به گونه ای نابرابر بين زنان و مردن توزيع شده است، توزيعی كه برای مردان مطلوب تر از زنان بوده است.

شاخص توانمند سازی جنسيتي، رشد زنان يک كشور را از نظر سياسي، اقتصادی و حرفه اي، مد نظر دارد.

به صورت روشن تر، شاخص توانمند سازی جنسيتی بر اين مسئله تاكيد دارد كه زنان قادر به شركت در تصميم گيری های سياسی و اقتصادی هستند و اينكه می توانند از فرصت های كشور بهره مند شوند.(2)


1) همان، ص 239

2) ضرورت توجه به اهميت نقش زنان در راستای اهداف توسعه پايدار، ص 172

در تعريف ارائه شده از كليشه های جنسيتي، هدف از توجه سازمان های بين المللی به جنسيت و تحليلی جنسيتي، فقط برای توجه به مسائل زنان نيست؛ بلكه هدف آنان توجه به ساخت اجتماعی جنسيت و در حقيقت طرح اين موضوع بر اساس قالبی جديد و بر مبنای اين ساخت اجتماعی است كه می توان از آن به عنوان كليشه ای مدرن نام برد كه هماهنگ با جامعه مدرن طراحی شده است.(1)در كاوش های تحقيقاتی اخير مشخص شده است كه اولويت های اول انتخاب زنان در نيازهای فردی و گروهی موارد اخلاقی و معنوی و مردان نيازهای اجتماعی و رفاهی بوده است.

در انتخاب اولويت نيازهای اجتماعي، زنان با تاكيد بر روی جامعه معنوی و مردان بر جامعه همراه با عدالت، آْزادی و خالی از فساد و ظلم داشتند.(2)

امكان آموزش، ورود به دانشگاه و اشتغال در مشاغلی كه قبلاً‌خاص مردان بودند، به دست آوردن حق رأی و كسب حق شركت در امور اجتماعی سياسی كشور از جلوه های جديد فعاليت زنان هستند.(3)


1) نا برابری در ترازوی برابری جنسيتي، ص 133

2) تفاوت های زن و مرد در انتخاب اولويت های اخلاقي، ص10

3) نقش زنان در فرهنگ پذيری كودكان، ص94

هنر مادر اين است كه همگام با رشد كودك، پيش از ورود و به هر مرحله، آن گونه كه ضروری تأمين نياز اوست، زير بازوی او را بگيرد و در هر جامعه كه زمينه را مناسب، بذر تربيت را بپاشد.(1)

زن، خواه به عنوان مادر و خواه به عنوان معلم، و عضو جامعه، در انتقال فرهنگ به كودكان نقش بسزايی دارد.مادر از يک سو، خود برای كودک الگوست و از سوی ديگر، الگوهای مناسب برای همانند سازی كودک را برای او فراهم می آورد.(2)

بجای اينكه سهم زن را در زندگی مشترک افزايش دهيم و خواستار كم كردن كنترل مردان باشيم، عاقلانه تر اين است كه كنترل، جای خود را به توانمندی بدهد و هر كسی در خانواده مسئول سلامت و رشد شخصی خود باشد.

اين نگاه در حوزه تعاملات درونی خانواده، می تواند نگاه متعادلی باشد.

يعنی از يک سو، زن را محدود نكنيم و او را موجودی نبينيم كه تنها برای انجام امور داخلی منزل و تربيت فرزندان قرار داده شده، و از يک سو


1) همان، ص 95

2) همان، ص 104

نيز با حذف نقش درونی او، زن را تنها موجودی اجتماعی و با كاركردهای شغلی در حد و اندازه مردان در نظر بگيريم.

كليشه سازی در حقيقت نوعی برچسب اجتماعی است و كليشه، انتظارات و رفتارهای خاصی را از گروه می طلبد.

كليشه های جنسيتی می گويند زنان منفعل، وابسته، احساساتی و ناتوانند و مردان مديريتي، توانمند، منطقی و مستقل اند.اين كليشه مردان را در اوج و زنان را در جايگاه ضعف قرار می دهند.(1)

زن و مرد گرچه هر دو مصداق كامل بشريتند، ولی به اقتضای تقسيم كار و مسئوليت و تنظيم عملكرد طبيعی آنها كه از اهداف مهم خلقت است، در بعد بشری در موارد قابل ذكری اختلاف و تفاوت است.

اين تفاوت بايد هميشه مورد نظر قانون گذار بوده و منشأ تفاوت هايی در قانون شود، بی آنكه موجب كاهش حرمت هر يک يا تبعيض شود.(2)

سازگاری زن با نقش ها:


1) زنان، سلامت، جامعه، سختی های زن بودن، ص11

2) بررسی انتظارات از نقش زن در ايران، ص 86

سازگاری در خانواده به اين معنی است كه هر يک از افراد خانواده كه در اينجا زن و شوهر بيشتر مراد است، اين آمادگی را داشته باشند كه در برخی زمينه ها خود را تغيير دهند.(1)

يكی از واقعيت هايی كه علوم تربيتی برآن تاكيد اساسی دارد، وجود تفاوت های فردی است.

هر انسان شرايطی متفاوت با شرايط انسان های ديگر دارد و ظرفيت ها، قابليت ها‌و توانايی يكسان نيست، از اين رو نمی توانيم از همگان انتظارات يكسان داشته باشيم.(2)يكی از وظايف شوهر اين است كه با مجموعه گفتار و كردار خود اين اطمينان قلبی را در همسر خود به وجود آورد كه دل در گرو محبت او دارد و عشق و علاقه كسی را جايگزين محبت وی نمی كند تادل او آرام گيرد و با آرامش و سلامت و انرژی بيشتری به زندگی مشترک ادامه دهد.(3)


1) سازگاری در روابط زن و شوهر، ص 33

2) همان، ص 36

3) همان، ص38

بايد اذعان كرد كه همواره وجود هنجارها و ارزش های حاكم در طول تاريخ و و جود محدوديت ها و مشكلات، گزينش همسر را به يک مسئله اجتماعی – فرهنگی تبديل كرده است.(1)

زن بنا بر فطرت رقيق و زلال خود آمادگی دارد تا خود را با شرايط مختلفی كه بر فضای خانواده حاكم است تطبيق دهد؛

در اين بين مواردی هستند كه می توانند به اين حس سازگاری زن آسيب وارد سازند:

1- زورگويی مرد و خواسته های نامتعارف

2- عدم وجود اطمينان بين همسران

3- عدم درک صحيح و متقابل1- از بين رفتن حس عاطفی در زن

5- تحريک حس انقام در زن به دلايل متعدد

6- تفاوت هنجارها و ارزش ها بين همسران

و....


1) عوامل موثر بر ازدواج موفق، ص 74

پژوهش ها نشان می دهد سطح سازگاری زناشويی زنان در سبک های مختلف همسرگزينی به طور معناداری از يكديگر متفاوت می باشند.(1)

خشونت خانگی يكی ديگر از مصاديق و ابزارهای سلطه و كنترل بر زنان است. زنی كه تحت خشونت مستمر قرار می گيرد، رفته رفته اعتمادبه نفس، استقلال و كرامت انسانی خود را از دست می دهد.(2)

راه برابری جنسيتی از درون خانواده آغاز می شود و زن و شهر به عنوان شركای يكديگر، برابر با تمرين آن و انتقال آن به فرزندان خود، ادامه مسير را در جامعه هموار می كنند.(3)

ارتقای برابری جنسيتی مسئله محوری توسعه و به نوبه خود يكی از اهداف مهم آن در تمامی جوامع بشری است.(4)

‌نگرش مردان به جنس زن:

عوامل موثر بر تغيير نگرش مردان نسبت به سهم زن در توسعه را می توان در سه گروه عمده طبقه بندی كرد:


1) رابطه همسرگزينی با پايداری ازدواج، ص 62

2) تحليل فمنيستی مجازات سنگسار، ص 64

3) نقش مردان در تحقق برابری جنسيتي، ص9

4) نقش مردان در تحقق برابری جنسيتي، ص10

نخست اصلاح نگرش به زن به عنوان جنس دوم است، اين يک اصل كلی است كه نشان می دهد ساير ملاک های برتری رايج در زمانه ما، مانند ملاک هايی چون قدرت و ثروت، ملاک هايی اجتماعی و ناشی از شرايط خاص هستند و بنابر اين امكان دارد تغيير كند.

دوم تاكيد بر نقش مرد در تربيت فرزند است.

و سوم افزايش ميزان همكاری علمی مردان در حمايت از زن است.(1)

اگر زن اطمينان داشته باشد كه بدون آنكه از محيط خانه و خانواده قدم بيرون بگذارد، به حقوق مشروع و ارزش حقيق خود می رسد، آنگاه با ديد متفاوتی به جايگاه اجتماعی خود خواهد نگريست.(2)

اكنون كار خانگی بی ارزش به شمار می آيد؛ به چشم نمی آيد و محصولات آن به سرعت مصرف می شود، محصولات آن در بازار به فروش نمی رسد و در نتيجه، مزدی برای زنان در نظر گرفته نمی شود.

اما اگر قرار باشد مجموعه فعاليت های كه به نام «كار خانگي» انجام می گيرد، از بازار خريداری شود، هزينه های بالايی بر خانواده تحميل می شود.(3)


1) تحليلی بر نقش زن در توسعه با تاكيد بر اشتغال، ص21

2) خانه داري، اشتغال و زنان ايراني، ص 119

3) همان، ص 120

با وجود تمام دگرگونی های گسترده نهادی و فرهنگی در عصر جديد، خانواده هنوز از قدرت بالايی در اجتماعی كردن كودكان برخوردار است.

اين قدرت در سطوح مختلف جامعه پذيری جنسيتی نمود بيشتری می يابد.

چرا كه خانواده با محدود كردن نقش های جنسيتی دختران نه تنها باعث پذيرش جنس دوم بودن دختران می شود بلكه با محدود كردن خلاقيت ها، عرصه ها و ابعاد زندگي، عملاً شكل گيری شخصيت دختران را مطاق با الگوهای مورد نظر طراحی می كند.(1)در خصوص پايبندی به كليشه های جنسيتي، يافته های پژوهشی حاكی از تاثير اين متغير بر تضاد نقش است ؛ چنان كه با افزايش پايبندی به كليشه ها، ميزان تضاد نقش كاهش می يابد، زنان پايبند به كليشه های جنسيتی مصمم اند تا الزامات نقش های سنتی خود را از جمله نقش های خانه داری و مادری را مطابق با هنجاری های جامعه و عرف با همان شدت و حدت انجام دهند كه در نتيجه در مواجهه با چند نقش به


1) تحول جامعه پذيری جنسيتي، ص 94

خصوص نقش های جديد، آنها را در حاشيه قرار می دهند و تاكيد بيشتری بر نقش های سنتی می كنند.(1)

فرهنگ تائيد شده رسمی هم كه از سوی قدرتمندان حمايت می شود، زنان را به ساحت قدرت سياسی راه نمی دهد و نيمی از جامعه به بهانه زن بودن حذف می شود.

در چنين فضايی نقشی زير دستانه بازی می كنند و بسياری از زنان فعال به ناچار از رفتارهای مرد سالار برای ماندن در صحنه فعاليت های اجتماعی پيروی مي‌كنند و زير سايه مردان و در پيروی از نگرش های مردانه نسبت به مسائل پيرامونی فعاليت می كنند.(2)نياز طبيعی و شوق همدلی و گريز از انزوا و انديشه ابديت بخشيدن به هستی خود و احساس سازندگی و خلاقيت، به همسر گزينی و تشكيل خانواده و داشتن فرزند و آموزش و پروش آنها منجر می شود.(3)

حسن معاشرت، جلب توجه همسر، تامين نيازهای جنسي، تربيت فرزندان، احترام متقابل، كوشش متقابل برای حل مشكلات زندگي،


1) رابطه ويژگی های موقعيتی زنان، ص 201

2) ما را زن تربيت می كند، ص 8

3) وظايف زوجين نسبت به يكديگر، ص 120

پايبندی به اصول ارزشی و اخلاق مدار و ... از جمله مهم ترين وظايف همسران نسبت به يكديگر و نسبت به نهاد خانواده می باشد.(1)

در تحليل های جامعه شناختی كلاسيک تا معاصر، مردان به عنوان كنشگران، محركان و دگرگون كنندگان زندگی اجتماعی مطرح شده اند، در حاليكه زنان از رويكردهای كليدی اين حوزه محروم بوده اند و سهم آنان را در ساختن جامعه ناديده گرفته اند.(2)

با افزايش نقش های همسان در خانواده، محتوای روابط خانوادگی متأثر می شود به طوری كه هر عضو برای كسب مشروعيت، منزلت و قدرت بيشتر به رقابت با ديگر اعضای خانواده می پردازد؛ بنابر اين روابطخانوادگی متاثر از ساختار خانواده و موقعيت فرد درون سيستم تغيير شكل پيدا می كند.(3)

تحليل های استنباطی نشان می دهد كه هر چو شوهر در اعمال قدرت و روند تصميم گيری در خانواده بيشتر سعی در مجاب كردن همسر خود داشته باشد و سعی كند در اقدامات انجام شده در امور خانوادگی به سوي


1) وظايف زوجين نسبت به يكديگر، ص16

2) تحقيق فمنيستي: مبانی پارادايم و مجادله های انتقادي، ص156

3) مطالعه تطبيقی روابط خانوادگی در خانواده ها، ص185

توافق گام بردارد، انواع مقاومت ها از طرف زن كمتر می شود و جوی آرام تر بر خانواده و روابط زناشويی حاكم خواهد بود.(1)

نيازهای جنسی خانواده:

اميال و نيازهای جنسی در زندگی زناشويی نقش اساسی دارند. لذت جنسی موجب می شود بسياری از مشكلات روزمره زندگی و اختلافات زناشويی ناديده گرفته شود و وابستگی عاطفی بين زن و شوهر افزايش می يابد.(2)

آخرين يافته های پژوهشی نشانگر آن است كه رابطه بين دو متغير رضايت مندی جنسی زنان و تعارضات ميان همسران رابطه ای معكوس دارد.بنا بر اين هر چه ميزان رضايت مندی جنسی زنان بالاتر باشد، تعارضات زوجين كاهش می يابد.

بايد ابتدا ديد كه مرد و و زن و در اصطلاح دختر و پسر چه انتظاراتی از يک رابطه جنسی دارند و رابطه جنسی موفق از ديد آنها دارای چه خصوصياتی است؟


1) مطالعه تطبيقی روابط خانوادگی در خانواده ها، ص109

2) مطالعه رابطه رضايت مندی جنسی زنان، ص 172

همانگونه كه گفتيم ارتباط جنسی در زندگی همه چيز نيست، اما نبود يک رابطه موفق و صحيح می تواند لااقل در بلند مدت به بنيان خانواده آسيب بزند.

امروز مقام و منزلت زن بی شک اجازه نمی دهد تا مردان به عنوان يک كالای تفريحی و برای ارضاء غريزه به زن نگاه كنند.

اما وقتی زن خود را در معرض فروش قرار مي‌دهد، آنگاه خريدارانی نيز هستند كه با بهايی اندک و يا به ظاهر گزاف كالای مورد نياز خود را از اين هرزه بازار تهيه كنند.

همچنين پژوهش ها مبين و مؤيد اين نكته هستند كه رضايتمندی جنسی زنان در زندگی زناشويي، نقش مهمی در داشتن رضايت از رندگيمشترک و آرامش روانی آنها و متقابلاً كمتر شدن ميزان تعارضات ميان همسران دارد.(1)

بيش ترين گفتارهای مربوط به روابط جنسی در حول و حوش محور تعداد برقراری روابط جنسي، زمان ارضاء و كيفيت آن دور می زند.


1) همان، ص 189

زيرا هر كدام از اين موارد معانی نمادين مخصوصی را تداعی می كنند و به سهم خود تحت تاثير آن قرار می گيرند.

حتی غرور نيز در روابط جنسی نقش با اهميتی دارد؛ زيرا نگرش و برداشت زن و مرد از ماهيت جسمی و جنسی خودشان، بر رفتار جنسی آنان، تاثير می گذارد.(1)

روابط جنسی را شايد بتوان مهمترين ركن زندگی زناشويی دانست.

نبايد گفت مرد و زن تنها برای ارضاء نيازهای جنسی خود قدم به عرصه زندگی مشترک و تعامل زناشويی می گذارند، اما اين مسئله از اركان اساسی رابطه زناشويی به حساب می آيد.

آيا می توان ارضاء جنسی را از زندگی انسان حذف كرد؟نيازهای جنسی مانند ديگر غزاير نه انكار ناپذير است و نه قابل حذف.

نيازهای جسمی انسان كه ارضاء جنسی نيز جزئی از آنهاست، بايد در مسير صحيح و درست خود ارضا شود.

اما نمی توان گفت كه چارچوب خانواده تنها برای ارضا نيازهای جنسی است.


1) بررسی رابطه بی الگوهای رفتار جنسي، ص 79

نيازهای جنسی مرد و زن اگر در مسير خانواده برطرف شود، آنگاه جامعه به يک آرامش و ايمنی درونی دست خواهد يافت.

در حقيقت اين نكته نبايد مورد غفلت و فراموشی قرار گيرد كه برقراری رابطه جنسی اساس تشكيل خانواده نيست اما يكی از محرک ها و عوامل انگيزشی در اين خصوص به حساب مي‌آيد.

حال اگر مرد يا زن در اين برقراری رابطه به رضايتمندی دست نيابد، و يا خواسته هايی بيش از حد متعارف و معقول داشته باشد؛ آنگاه در روند زندگی مشترک اختلال پديد آمده و نارضايتی بين طرفين ايجاد خواهد شد.

عشق و محبت؛ مولفه سازنده خانواده:

عشق مجازي، در مرحله ورود به قلب، غير اختياری است؛ ولی تكليف انسان در برابر آن اختياری است؛ زيرا هميشه تكليف فرع بر اختيار است.(1)

ازدواج و خانواده يكی از مهمترين پديده های فردی و اجتماعی و از اصلی ترين خاستگاه های سعادت افراد و جوامع بشری است.


1) دوسويگی عشق و ازدواج، ص 236

مهم ترين ركن در ساختارهای موجود در خانواده عشق و محبت است و نوع كاركرد، پويايي، توسعه و تحكيم همه جانبه آن، مبتنی بر وجود اين عامل توانمند و تاثير گذار می باشد.

عشق و محبت، هم در تشكيل اصل بنيان خانواده و هو در دوام، قوام، كم وكيف و معنا بخشی به آن، اصلی ترين نقش را بر عهده دارد.(1)

وقتی زن و مرد بخواند نقش عشق را بازی كنند نمی توانند محيط گرمی را به نام خانواده ايجاد كنند.

در حقيقت روابط گرم و پر عاطفه زن و مرد تنها بر اساس يک شناخت مشترک و يک پيوند قلبی دو طرفه شكل مي‌گيرد.سامان ازدواج و پايداری آن به نقش زن و مرد در برقراری يک رابطه مستحكم و عميق بستگی دارد.

خانواده نهادی مقدس است. مقدس و بی بديل كه حيات و سعادت جامعه بشری وابسته به آن است.

انتقال ميراث فرهنگي، پاسداری از ارزش ها، زبان آموزی و تأمين نيازهای جسمانی و روانی انسان از وظايف عمده خانواده به شمار می آيد.


1) همان، ص 229

سلامت و نشاط خانواده، مديون و مرهون احساس مسئوليت و آموزش مستمر اعضای آن، به ويژه زن و شوهر و يا پدر و مادر است.(1)

در خانواده، مسئوليت ها و وظايف ميان اعضا، تقسيم شده و زن و شوهر با همفكری و همدلی و همكاری يكديگر به انجام وظايف خود می پردازند.

داشتن يک خانواده سالم و موفق، خواست هر زن و شوهر و يا هر پدر و مادر آگاه و مسئولی است.(2)دوستيهای دو جنس مخالف بشر با دوستيهای دو جنس موافق اساساً چه تفاوتهايی می تواند داشته باشد؟

ابراز علاقه ومحبت درميان همه موجودات روی كره زمين وجود دارد و انكار آن نمی تواند منطقی و مستدل باشد.

در ميان همه انسانها نيز ابراز علاقه و محبت امری است فطری و طبيعی كه از زمانهای ديرين و ابتدايی زندگی بشر وجود داشته است. و اين


1) مقايسه ويژگی های خانواده سالم و خانواده ناسالم، ص7

2) همان، ص 8

تفاوت نمی‌كند كه بگوئيم ابراز محبت با تنوع شكل، تنوع ذات نيز پيدا می كند.

بدين معنا كه ابراز علاقه به هر شكلی از سوی انسان ها (اعم از زن و مرد) مطرح شود به هر حال ابراز علاقه است و محبت طرف مقابل را نشان می دهد.

كسی نمی تواند مدعی شود كه مثلاً از جمله (تو را دوست می دارم) منظوری غير از بروز محبت قلبی خويش داشته ام.

به واقع ابراز عشق و علاقه چيزی فراتر از شهوت يا پی جوئی ارضاء غريزه ای سر كش مي‌نمايد.و حتی ورای ميل جنسی كه می تواند مبنای قرار گرفتن 2 جنس مخالف در كنار يكديكر باشد، شكل گيری محبت وعلاقه قلبي، قابل انكار نيست.

وقتی يک زن از سوی يک مرد طلب می شود، آن زمانی است كه مرد خود را شيفته و دوستدار بی حسد آن زن معرفی می كند و با اشكال گوناگون سعی دارد تا اين شيفتگی و دلداگی را به معشوق خود ابراز دارد.

ما بر آن نيستيم تا شيوه های اين اظهار محبت را بررسی كنيم، بلكه هدفمان بررسی جايگاه زن در اين ابراز عشق و علاقه از سوی مرد است.

در اين جا ما با چند سوال روبرو هستيم :

1-آيا زن اساساً بايد خود رادرمعرض اظهار علاقه مرد قرار دهد ؟ (بسيار مهم )*

2-آيا زن بايد زيبائی و دلبری خود را به صحنه جامعه و ديد همگان بياورد ؟

3-آيا تمام منويات و درونيات ذهنی زن، خواسته شدن از سوی مرد است ؟

4-آيا زن با چند جمله و چند نماد عاشقانه (مثل گل) تمام محبت مرد را باور و درک می كند؟

5-تا چه اندازه ای برای زن مهم است كه مرد در بيان علاقه خود به او چه مقصودی را دنبال مي‌كند ؟ (بسيار مهم )*

6-زن در تبادل محبت با جنس مخالف به دنبال چگونه جايگاهی است ؟

7-طبيعت زن و مرد در بده بستان عشق چه تفاوت هايی با هم دارد؟

8-زن و مرد به عنوان 2 جنس مخالف در دوستی با يكديگر ( بدون ازدواج و تعهد قانونی ) به دنبال چه هدفی هستند؟ و ده ها سوال ديگر از اين دست؟

بد نيست بحث را از همين سوال آخر آغاز كنيم؛ و بدانيم به واقع زن و مرد با تمام خصوصيت ها، امتيازات، كشش ها و جذابيت هايشان در طرح دوستی و ابراز علاقه به يكديگر چگونه می انديشند و دارای چگونه نگرشی به اين مسئله (دوستي) می باشند ؟

حتی می توان تمامی اين سوالات را به يک جا مورد بحث و نقادی قرار داد :هنگامی كه زن مورد اظهار علاقه از سوی يک مرد قرار مي‌گيرد و می بيندكه آن مرد (درظاهرو بيان) شيفته اوست، جايگاه دلبری و معشوقه بودن برای او مهم می شود و او می خواهد كه مردی او را بخواهد.

البته اين را به عنوان يک اصل كلی و غير قابل خدشه بيان نمی‌كنيم.

او با چند جمله، شيفتگی مرد را باور مي‌كند و شيفته او مي‌شود. شايد در نگاه اول خيلی به نيت و قصد درونی آن مرد از اين ابراز علاقه نيانديشد.

او فقط می خواهد معشوقه‌ی معشوق باشد و يک معشوق داشته باشد.

معشوقش به جز او به كسی فكر نكند و وقتی به كسی مي‌گويد كه تو مرد روياهای من هستی مسير زندگيش در اين جا كامل شده.

آيا اين ها همه واقعيتند و از لحاظ روان شناختی و روان رفتاری موجه و قابل دفاع می باشند؟

آيا جنس زن و مرد در دوستی و عشق خود (بدون تعهد قانوني) تا پايان عمر به كس ديگری برای ابراز عشق فكر نخواهند كرد؟

حضور زن در اجتماع به عنوان اين كه اول مردان را به تسخير در آورد، قطعا با مقام بالای زن منافات دارد.چگونه زن می تواند زيبائی و طنازی خود را به هزاران مرد نمايش دهد تا يكی از آن ها او را به عنوان دوست و معشوقه اختيار كند.

جدای آن كه خواسته شدن توسط مردان برای زنان مهم است يا خير، اين نكته نيزحائز اهميت است كه چگونه زنی ، چگونه مردمی را می طلبد و می خواهد كه توسط خود او خواسته شود.

اين كه مردان در ابراز عشق از چه نمادهايی استفاده می كنند، شايد آن چنان برای زن اهميتی نداشته باشد و تفاوت سليقه ها اين را مشخص مي‌كند.

در سؤال پنجم گفتيم كه «مقصود مرد از ابراز علاقه به زن تا چه حد از اندازه برای زن اهميت دارد؟»

اساساً زنان هنگامی كه از سوی مردان مورد محبت قرار مي‌گيرند و سپس می خواهند محبت آن ها را در مورد خودشان به تثبيت برسانند و بعد به جايگاهی برسند كه به مرد مورد علاقه خود بگويند كه به او علاقه مندند، قصد دارند تا آن مرد را تا ابد برای خويش نگاه داشته و انتظار دارند كه اين دوستی و محبت آن دو را تا ابد به يكديگر پيوند دهد.

ما بايد به اين سؤال پاسخ دهيم كه رابطه دو جانبه و حتی يک جانبه زن و مرد بدون تعهد قانونی حتی با وجود تعهد اخلاقی و بدور ازهرگونهروابط جنسی و تنها درمحدوده سخن و مراودات عاطفي، بناست تا كدامين نياز طرفين را تامين مي‌كند؟

اين رابطه (عاشقانه و دوستانه) دارای چه وجوهی است كه رابطه دوستانه و عاشقانه بين دو دوست از يک جنس برآورده نمی شود؟

آيا اين رابطه همانند همان رابطه است و يا به واقع افراد، برآورده شدن نيازی را در اين رابطه حس می كنند كه در آن رابطه به دست نمی آيد؟

آيا به واقع چيزی تحت عنوان ارضاء عاطفی متفاوت در دو جنس زن و مرد وجود دارد يا اين تصوری است كه انسان ها دارند يا لااقل می خواهند كه چنين تصوری از ابراز علاقه و روابط عاطفی داشته باشند.

اكنون بحث بر سر اين موضوع (ارضاء عاطفی دو نفر در رابطه دوستانه) نيست بلكه موضوع مود بحث اين است كه دو جنس انسان چگونه ابراز علاقه مي‌كنند و ارضاء عاطفی مي‌شوند و ديگر اين كه آيا اين ابراز و آن ارضاء در دو جنس، متفاوت است يا خير؟

اگر به اين سؤال پاسخ منفی دهيم پس ديگر دليلی در روابط دوستانه با جنس مخالف نمی بينيم؛ يعنی اگر مرد توسط مرد و زن توسط زن ارضاء عاطفی گردند ديگر چه نيازی به دوستی با جنس مخالف وجود خواهد داشت؟در دوستی جنس ها، سنين كودكی مورد بحث ما نمی‌باشد.

بايد گفت كه انسان ها در رابط با جنس مخالف با نوعی ديگر از ارضاء عاطفی روبرو می شوند كه در روابط دوستانه با جنس موافق تجربه نكرده اند و همين عامل موجب تمايل به اين گونه روابط می گردد.

اما سخن ما درمورد جايگاه انسانی و به ويژه مقام زن دراين گونه دوستی ها بود.

در حقيقت بايد گفت كه اگر اين دوستی را موقتی و صرف همان ارضاء عاطفی در نظر بگيريم، نمی تواند ضامن شخصيت و منش انسانی زن و مرد قرار بگيرد.

زيرا كه اين دو بازيچه عشق و محبتی قرار مي‌گيرند كه نه تنها مبنای درستی برای بروز نداشته و صرفاً از يک تشنگی درونی سرچشمه مي‌گرفته، بلكه از دوام و ثبات نيز برخوردار نمی‌باشد و همين امر سبب می شود تا طرفين جذب مورد ديگری برای ارضاء عاطفی شوند.

اگر هم بتوان تضمينی نمود كه اين دوستی پايدار و با ثبات است، و هيچگاه رشته اين عطوفت و مهربانی بی توقع و بی چشم داشت پاره نخواهد شد و دو طرف تا ابد عاشقانه و فقط با ملاطفتی قلبی يكديگر را به خاطر انس به ذات وجودی دوست خواهند داشت، آن گاه نمی‌توان ايندوستی را محكوم به حرمت و نقض قانون دانست مگر با ديد شرعی و ديني.

اما به واقع چگونه چنينی تضمينی ممكن است؟ زن اگر مقام خويش را مقام يک انسان كامل و بدون نقص و گام بردارنده در مسير كمال بداند، شأن خود را اجل از اين خواهد انگاشت كه با حضور نا مناسب شأنش در جامعه به طنازی و دلبری بپردازد.

وقتی بتوان با اين فريبايی دل مردی را از آن خود كند و در اصطلاح وجود او را به تسخير درآورد، هر دو جنس بشر چه جنس نخست و چه جنس دوم به دنبال آنند تا آرامش و تكامل را در كنار جنس ديگر تجربه كنند . و در حقيقت تمايل آنان به زوج شدن همين موضوع است.

پيشتر در مورد سرخوردگی روحی زنان پس از رها شدن توسط به اصطلاح عشاقشان سخن گفته ايم.

وفقط به اين نكته بسنده می كنيم كه مقام زن اگر با مادری به تكامل نرسد با هدردادن عاطفه و عشق نهاده شده در درون انسان قطعاً به تكامل نخواهد رسيد. و زنان همواره بدين نكته رسيده‌اند كه مردان اگر به آنان ابراز عشق و علاقه مي‌كنند و تمايل به دوستی با ايشان دارند، در پی نيازی فراتر از ارضاء عاطفی اين چنين درخواستی را مطرح كرده‌اند.در خانواده، مسئوليت ها و وظايف ميان اعضا، تقسيم شده و زن و شوهر با همفكری و همدلی و همكاری يكديگر به انجام وظايف گوناگون خود مي‌پردازند.(1)

خانواده سالم:


1) سبک زندگی و ويژگی خانواده های سالم، ص 14

در خانواده سالم، زن و شوهر نسبت به يكديگر و پدر و مادر نسبت به فرزندان محبت غير مشروط می كنند.

در خانواده سالم، زن و شوهر از يک رابطه جنسی سالم، رضايت بخش و امن برخوردارند.(1)

در خانواده سالم، اعضای خانواده، از زنده ماندن و زندگی كردن كنار هم لذت می برند و ابراز شادمانی می كنند.(2)

اگر قرار باشد زن در اجتماع، مشاغل بزرگ داشته باشد و با قدرت و صلابت اين وظايف را ايفا كند و سپس به خانه بيايد و نقش يک زن عاطفی و جنس دوم را ايفا كند ،دچار تعارض می شود.(3)در حقيقت در جامعه مدرن نبايد انتظار داشت كه به دليل پيشرفت های موجود زنان بايد همه امور عاطفي، روانی و نقش های اصيل خود را رها كرده و دوشادوش مردان در جامعه و فعاليت های اجتماعی ظاهر شوند و به اين ترتيب بگويم كه زن را در جايگاه واقعی خويش قرار داده ايم.


1) همان، ص 15

2) همان، ص 16

3) برابری با مردان يا جنس دوم، ص 37

الگوی عشق در مردان و زنان متفاوت است. در زنان بخش احساسات و عواطف سريعتر از مردان تحريک می شود و شروع به فعاليت می كند.(1)

هر چه خانواده از ساختی دموكراتيک برخوردار باشد احتمالاً مشاركت فرزندان در بزرگسالان به سمت مشاركت های با برد گسترده و متوسط ميل پيدا مي‌كند.(2)

نهاد خانواده، اصلی ترين ركن جامعه و بستر فرهنگ های گوناگون، تربيت های مختلف، زمينه ساز شكوفايی استعداد های بالقوه اعضای آن و نيز زمينه ساز خوشبختی و يا بدبختی انسان ها و اعضای خود است.

زن و شوهر(همسران) به عنوان اركان اصلی و اوليه تشكيل خانواده، نقش اساسی و تعيين كننده ای در پويايي، استحكام، امنيت ، سازماندهي، آرامش روانی و رشد ابعاد مختلف شخصيتی اعضای خانواده دارند.

در رابطه با خانواده و شكل گيری و تحكيم آن، مباحث گوناگونی مطرح است.


1) نگاهی پديدار شناسانه به تفاوت زنان و مردان، ص6

2) ساختار قدرت در خانواده، ص 53

از جمله مباحث اساسی در خانواده، نقش و جايگاه اعضای خانواده، به ويژه همسران(زن و مرد) به عنوان اركان اصلی خانواده، قابل توجه و دقت است.

تعيين نقش هر يک از همسران و التزام آنان به اين نقش ها، از علل اصلی در استحكام و ثبات خانواده است.

از اين رو مسئله مهم در اين تحقيق تعيين نقش های همسران در نظام خانواده است.(1)

خانواده در طول چرخه زندگی با كاركردهای متنوع اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، فيزيكی و عاطفی دارای عملكرد گسترده ای است.

كانون اصلی رشد و تعالی بر پايه و اساس تعليم و تربيت و بهداشت روان و انتقال ارزش های فرهنگی و دينی فرزندان است.نظام خانواده به دليل ماهيت اصيل و اثر گذار در ابعاد مختلف شخصيت فرد، در سيستم های فيريولوژيكي، پرورشي، عاطفی و اجتماعي، نظام مدرسه و ساير نظام های اجتماعی اثر گذار است.(2)


1) نقش های جنسيتی زن و مرد در نظام خانواده، ص128

2) نظام خانواده و تاثير آن بر نهادهای اجتماعي، ص 17

يافته های پژوهشی نشان می دهد، زوج هايی كه ويژگی های شخصيتی مشابه دارند، نسبت به زوج هايی كه ويژگی های شخصيتی متفاوت دارند، يكديگر را بيشتر می بخشند. و از سلامت روان بيشتری برخوردارند.(1)

شباهت ويژگی های شخصيتی همسران با سطوح بالای رضايت زناشويی و سطوح پائين تاثيرات منفی همراه است كه اين امر در پيش بينی رضايت زناشويی نقشی مهم دارد.

در تبيين اين يافته پژوهشی می توان گفت: هر چه ويژگی های شخصيتی زوج ها به هم شبيه تر باشد، يكديگر را بيشتر درک نموده و اين درک و تفاهم متقابل باعث افزايش سلامت روان، رضايت زناشويی و درنتيجه بخشيدن اشتباه‌های شريک زندگی می شود.(2)

تفاوت جنس:

زن و مرد آنگونه كه در مباحث ديگری به آن پرداخته ايم و آنگونه كه طبيعت انسان از ابتدا تا كنون نشان می دهد؛ تفاوت های بی شماری در ظاهر و حتی باطن دارند.


1) بررسی ويژگی های سلامت روان، ص1

2) بررسی ويژگی های سلامت روان، ص15

يعنی از يک سو ويژگی های ظاهری و جسمانی و از سويی ديگر ويژگی های عاطفی و خلق و خوی اين دو جنس از يكديگر متفاوت است.

از ديدگاه متخصصان زن و مرد در سه زمينه با هم اختلاف و تفاوت دارند؛

1- مسائل فيزيولوژيكی و ساختمان بدن

2- كيان روانی زن و مرد

3- هوش و استعداد(1)

در خصوص برداشت های ذهنی و استنباط‌های روحی و عاطفی نيز زن و مرد از تفاوت‌های قابل ملاحظه‌ای برخوردارند.

در خصوص رفتارهای زنان بايد به اين نكته اشاره كرد كه زنان بسياری از رفتارهای خود را درون گرا نشان می دهند.اين مسئله به اين معناست كه زن در برابر رفتارهای همسر خويش واكنش هايی از خود نشان می دهند.

اين رفتارها گاه به صورت واكنشی درون گرا و گاه به صورت فرافكنی يک رفتار و يا گفتار بروز می كند.


1) تفاوت های بيولوژيک زن و مرد، ص221

زنان را در موارد زيادی نمی‌توان مانند مردان قابل پيش بينی دانست.

اين مسئله نشانگر اين مطلب است كه پيچيدگي‌های روانی زن نسبت به مرد بسيار بيشتر است و اين جنبه رفتاری می تواند از ويژگي‌های وجودی مثبت زنان باشد.

برخی محققين تمايزات عمده روانی دو جنس را چنين بر شمرده اند؛

1- شكل گيری هويت

2- شخصيت

3- گرايش معنوی

4- گرايش به ماديات

5- رشد اخلاقی

6- عواطف و احساسات

7- هيجان

8- استرس

9- پرخاشگری

10- وابستگی و استقلال(1)

انتقال فرهنگی زن و مرد:


1) رك: تفاوت های بيولوژيک زن و مرد، ص 234 تا 236

در صورتی كه به امنيت اجتماعی زنان توجه نشود مسئله های ذهنی مربوط به نا امنی و ترس از خطرات بالقوه كانون خانواده را مورد تهديد قرار می دهد زيرا زنان مهم ترين انتقال دهنده های انگاره های فرهنگی و اجتماعی حاكم بر جامعه هستند، لذا هر گونه خلاء عاطفی يا فقدان احساس امنيت در بين آنها می تواند آسيب های جبران ناپذيری را به دنبال داشته باشد كه از هم گسيختگي، عدم انسجام در خانواده و روابط آشفته درون و برون خانوادگی از جمله نتياج آن است.(1)

زنان ديگر نمی خواهند برای كسب حمايت اقتصادي، حفظ پيوند های خويش، فرزندآوري، فرار از تنهايی يا انجام اموری شبيه عملكرد ديگر زنان به ازدواج تن دهند و به واسطه فرا خوانده شدن با نام خانوادگی شوهر احساس آرامش و افتخاری كاذب نمايند، بلكه می خواهند اينكه با نقش های تخصصی خود نظير پزشكي، استادي، قضاوت و تحت عناوينی چون خانم پزشك، خانم استاد و نظيرآن خوانده شوند.اين امر نيز به معنای آن نيست كه آزادی زندگی مشترک جنسی يا فرزند آوری خارج از خانواده مورد تائيد زنان است، بلكه بدين معناست كه آنان از حق انتخاب همسر ايده آل و تداوم زندگی با او برخوردار باشند.(2)


1) مطالعه عوامل فرهنگی و اجتماعي، ص 59

2) جنسيت و همسري، ص34

موانع موجود بر سر راه سرپرستی و مديريت زنان، مشكلات مالي، فقدان تجربه كاری يا اعضای خانواده و... می تواند نقش مديريتی زن را در محيط خانه كم رنگ كند.

ولی بانوان و زنان با تجربه می توانند با تدابير صحيح و خردمندانه مشكلات موجود را حل كنند و از كم ترين امكانات بيشترين استفاده را برای اعضای خانواده فراهم آورند.(1)

جايگاه مادری و همسری عمده منابع مصرف را به زن می سپارد و انتظار می رود كه وی بتواند با سازماندهی و مديريت صحيح بين درآمد و مصرف، توزان برقرار نمايد و يا با برنامه ريزی صحيح و اجرای صحيح در رشد و توسعه اقتصاد خانواده نقش موثری داشته باشد.(2)

در هر جامعه، خانواده از اركان عمده و نهادهای اصلی محسوب می شود و كانون اصلی پرورش استعدادهای روحی و روانی و سرمايه های شخصيتيو وجودی است كه افراد انسانی به وسيله آن زندگی و جامعه خود را می سازند و تداوم می بخشند؛ اما همانگونه كه می دانيم هر يک از خرده نظام های نظام اجتماعی مستعد آسيب هايی هستند كه اگر اين آسيب ها شناسايی و چاره جويی نشوند، چه بسا كه اهداف پيش بينی نشده


1) نقش زن در اقتصاد خانواده، ص 152

2) همان، ص 151

برای آنها محقق نشود و همچنينی باعث آسيب به اجزاء ديگر اجتماع نيز شود.(1)

به طور كلی تحت تاثير فرآيند نوگرايی و گرايش زنان به تحصيل و شغل، آن ها توانسته اند تا حدودی از نابرابری هايی كه در حق آنها روا داشته می شود بكاهند و مهم تر اينكه توانسته اند ديدگاه و نگرش جامعه و همسران خود را به خود به عنوان انسان هايی منفعل و وابسته تا حدی تغيير دهند، اما هنوز تا رسيدن به جامعه ای با روابط زناشويی برابر و ايده آل راه طولانی در پيش است.(2)

زن از آنجا كه پرورنده ای مهر گستر است و تربيت عاطفی نسل بشر با اوست بايد به عنوان كانون عواطف جامعه و در نهايت ساماندهنده عواطفجامعه، مورد توجه قرار گرفته و نقش مهم او در جامعه و در هنگام تصميم گيری ها لحاظ شود.(3)

ابزارهای مهرورزی زن در نهاد و فطرت او قرار دارد و نمی توان آن را اكتسابی به حساب آورد.


1) برابری جنسيتی در ميان زوجين، ص79

2) همان، ص82

3) زن در خانواده و جامعه، ص1

دختران پيش از آنكه مادر شوند و پيش از آن كه به بلوغ جسمی وجنسی برسند دارای عواطف و احساساتی متمايز با پسران هستند؛ ليكن زمانی كه وظيفه مادری به شرايط زيستی آنان اضافه می شود، ناگاه به سان يک موجود آموزش ديده و توانمند برای نگهداری و مهرورزی به كودک خود آماده و مهيا هستند.

آنان نمی آموزند كه چگونه به كودكشان محبت كنند، بلكه اين مهر و محبت در بطن وجودشان وجود دارد و مادر معنای خود را از همين محبت و مهر دريافت می كند.

خانواده هسته مركزی اجتماع است كه كانون حفظ سنن ملی و مركز رشد عواطف و احساسات است. اين واحد همانند سنگ بنای اولساختمان اجتماع است كه هر چند از استحكام بيشتری برخوردار باشد، به استحكام بيشتر جامعه منجر خواهد شد.(1)

اگر خانواده را در حيات و رشد جامعه بشری اصل بدانيم و حفظ آن را به عنوان بزرگترين پايگاه آرامش روانی زن و مرد و فرزندان، دارای اولويت اساسی بدانيم و در اين ميان نقش زن را نقشی محوری بينگاريم، در اين


1) پژوهشی قرآنی در خصوص جايگاه خانواده در اسلام، ص 140

صورت تحميل فشار سنگين كار و كسب درآمد را بر عهده زنان قرار نمی دهيم.(1)

خانواده، نهاد فطری و اجتماعی است كه بر پايه ازدواج قرار گرفته است و نوع دوستی و يگانگی زوجين در نهاد خانواده، بهترين فرصت را برای اتحاد و و حدت كاري، اخلاقی و روانی به وجود می آورد و زنان، علی رغم نقش های اجتماعی متنوع به ايفای وظيفه مهم خانه داری در محيط خانه اشتغال دارند.(2)

نويسنده معتقد است كار خانه داری زنان به عنوان يک فعاليت اقتصادی – اجتماعی در برنامه ريزی های پيشرفت و توسعه اقتصادي، اجتماعی وفرهنگی كشور ملحوظ گردد و ملزومات و استلزامات فرهنگی و اقتصادی – اجتماعی آن در برنامه های مختلف مطمح نظر قرار گيرد.(3)

از ديدگاه سنتي، پذيرش رهبری و اسناد قدرت به مرد بيش از اسناد قدرت به زن است و در خانواده های سنتی زنان و مردان از نقش های نابرابر برخوردارند.


1) كسب موفقيت های برابر با مردان، ص79

2) ارزش افزوده كار خانه داري، ص 90

3) همان، ص 106

اما زنان سنتی نابرابر نقش ها را در ازدواج به عنوان يک عامل نامطلوب در نظر نمی گيرند و از زندگی زناشويی خود لذت می برند؛ در حاليكه به اعتقاد زنان غير سنتی ازدواج بايد بر مساوات مبتنی باشد و زن و مرد هر دو بايست در تصميم گيری های مهم زندگی مشاركت داشته باشند. ازدواج موفق، ص 153

اين كه انسانی زن يا مرد ناميده شود پس از هستی و حيات او مهم ترين وجه شناسايی و ارزش گذاری هر فرد توسط خود و محيط پيرامون آن فرد است. رابطه اختلال هويت جنسی با كيفيت زندگي، ص112

پژوهشگران در يک بررسی تحقيقاتي،6 ويژگی مهم در خانواده های با عملكرد كارآمد مشخص شده است.

اين ويژگی ها عبارتند از:

1- همبستگی بيشتر

2- انعطاف پذيری بيشتر

3- داشتن ارتباط مستقيم و باز

4- روابط گرم و نزديک

5- روابط نزديک ميان والدين و جوان

6- درگيری كمتر خانوادگی رابطه اختلال هويت جنسی با كيفيت زندگي، ص112

جامعه شناسان معتقدند اگر تقسيم كار در سطح كلان يک جامعه بر اساس جنس انجام شود، مردان منابعی بيش از زنان در اختيار می گيرند.

آن ها معتقدند كه نظام مستقيم كار سنتی مبتنی بر اختصاص فعاليت های خانگی به زنان و فعاليت های اقتصادی اجتماعی و سياسی بيرون از خانه به مردان، در خدمت تثبيت قدرت و تسلط مردان بر زنان بوده است.(1)

سازگاری زناشويي:

مسئله سازگاری زناشويی در بعد فردی اهميت دارد؛ چرا كه اگر يک زوج در روابطشان با يكديگر نتوانند به يک توافق نسبی و در نتيجه، سازگاری برسند، كاركردهای خانواده مختل می شود و شايد تنها راه حل آنجدايی باشد كه اين راه حل نيز پيامدهای منفی بسياری برای هر يک از زوجين و فرزندان آنان در پی خواهد داشت.

در بعد اجتماعی نيز اين مسئله اهميتی ويژه دارد زيرا اگر خانواده كه كوچكترين واحد اجتماعی است، دچار دگرگونی و آسيب شود، بر كل جامعه تاثير می گذارد و سلامت جامعه را با مخاطره روبرو ميكند.(2)


1) برابری جنسيتی در ميان زوجين، ص 65

2) رك: رابطه سخت رويی روان شناختی با سازگاری زناشويي، ص 164

دستيابی به درآمدی مستقل می تواند روحيه استقلال طلبي، فرد گرايی و در نهايت سخت رويی را در زنان تقويت كند.

امروزه زنان با مشاركت در امور سياسي، فرهنگی و اقتصادي، خود را باور دارند كه نتيجه مثبت اين خودباوری باعث می شود كه زنان احساس كنند رويدادهای زندگی تحت كنترل خودشان است و برای دستيابی به موفقيت بيشتر بكوشند كه پيامد چنين كوششی افزايش سخت رويی است.(1)

زنان نه تنها موضوع و هدف هر توسعه ای بلكه اهرمی موثر در پيشبرد اهداف توسعه اقتصادی و اجتماعی هستند.(2)نويسنده اين مقاله اشاره دارد كه چون مادران مراقبت اصلی را در قابل فرزندان بر عهده دارند و پدرها بيش تر خارج از خانه هستند سبک فرزند پروری بيشتر درمادران بررسی می شود كه اين ناشی از دلبستگی بين مادر و فرزند می باشد.(3)


1) همان، ص 186

2) بررسی عوامل موثر بر فرهنگ كار، ص 137

3) رابطه بين سبک های فرزند پروری و تعهد زناشويي، ص52

در ديدگاه فطری زن و مرد از لحاظ ساختارهای زيستی دارای تفاوت هستند، اما اين تمايز به معنای برتری يک جنس بر ديگری نيست. زيرا تفاوت های زيستی ميان دو جنس متناسب است و نه نقص يا كمال.

در واقع، كانون خلقت خواسته است كه با اين تفاوت ها تناسب بيشاری ميان زن و مرد كه قطعاً برای زندگی مشترک ساخته شده اند، به وجود آيد.(1)

بررسی ها نشان داده اند افزايش احساس رضايت افراد از زندگی زناشويی منوط به وجود متغيرهای متعددی است كه می توان آنها را به دو مقوله اصلی تقسيم كرد:

1- عواملی كه پيش از ازدواج شكل گرفته اند و از آغاز زندگی مشترک سطح رضايت فرد را از ازدواجتحت تاثير قرار می دهند.

1- عواملی كه در خلال زندگی مشترک مطرح می شوند و مستلزم برقراری سازش مجدد با شرايط

جديد هستند. ازدواج موفق، ص 147


1) مقايسه ای بين فرهنگ كار زنان و مردان، ص 45

جايگاه زن:

جايگاه زن در هرم اقتدار در خانواده، تابع عليت سه لايه است؛

از يک سو مشخصات فردی زن و مرد (نظير تحصيلات، سن در ازدواج و...) برآن تاثير دارد.

از سوی ديگر ساختار خانوادگي(كه شامل سنت های برابری خواه يا عكس آن)

و لايه سوم ساختار اجتماعی ( شامل ارزش های رايج و... ) می باشد زن، قدرت و خانواده، ص 37

در ميان حالت های زندگي، حالت اجتماعی آن محسوس ترين صفحه و جنبه زندگی به شمار می آيد.عشق بايد از كودكی آموزش داده شود، فرزند ها بايد عاشق تربيت شوند تا بتوانند به همه عشق بورزند.(1)

نكته مهم اين است كه بسياری از مردم بجای آنكه به زن و مرد از بعد انسانی بنگرند، از بعد جنسيت می نگرندو انسان را از حيث مذكر و مونث بودن می بينند.


1) زندگی ، چالش و اجتماع، ص89

و چون رابطه مرد و زن تحت الشعاع چنين ذهنيت جنسی گرايانه است، در نتيجه مانع از شكل گيری روابط انسانی سالم و راحت بين آندو می شود.

انسانيت زن، همانند مرد، برخاسته از ژرفای وجود اوست.(1)

حداقل سه نظريه در مورد عقل زن وجود دارد:

الف – زن و مرد در هيچ يک از معانی عقل و نيز بكارگيری آن تفاوت ندارند.

ب- زن و مرد بهره مندی از قوه عقل يكسانند، ليكن به دليل غلبه احساسات، جنبه تعقلی زن در مقايسه با مرد كمتر فعال است.ج – زن و مرد در بهره مندی از قوای عقلانی با يكديگر يكسان نيستند و زن از آنجا كه طرح حكيمانه عالم تكوين برای فعاليت های ويژه ای انتخاب شده، نيازی به برخورداری از استعداد عقلانی مساوی با مردان نداشته است.(2)


1) زن در افق زمان، ص 79

2) همان، ص83 و 84

واقع امر اين است كه زن و مرد تفاوت های زيست شناختی اساسی دارند و هر سلول بدن مرد با هر سلول بدن زن تفاوت دارد.

تفاوت های زن و مرد باعث شده تا زن هميشه و همواره در طول تاريخ بشريت دچار انزوا و حقارت و يا در بهترين حالت مورد نگاه تحقيرآميز مرد باشد.

مردان هميشه تصور كرده اند كه زن به دليل تفاوت های جسمانی كه با جنس مرد دارد نمی‌تواند و نبايد در فعاليت های اجتماعی دوشادوش مردان حضور داشته و در معرض ديد و ارزيابی اجتماعی باشد.

اگر در طول تاريخ زن به عنوان كنيز در كنار مردان به عنوان برده خريد و فروش شده، حتی نگاه اربابان به برده و كنيز خود نيز دارای تفاوت فاحشی بوده است.نبايد از اين امر غافل بمانيم كه نقايص جسمانی زن در برابر مرد،در مقابل نقايص عاطفی مرد در برابر زن قرار دارد.

به عبارت بهتر اگر توان جسمانی و فيزيكی مرد برای آبادانی و توسعه اقتصادی جامعه از يک سو و از برای تحمل دشواری های زندگی خانوادگی از سويی ديگر لازم و ضروی است؛ لطافت روحی و نرمخويي

عاطفی زن، گوهر گرانبهايی است كه جامعه برای تربيت نسل و تحكيم بنيان عاطفی خانواده به آن محتاج و نيازمند است.

زن و مرد پيش از آنكه تحت تاثير اوضاع اجتماعی قرار گيرند كاملاً تمايز يافته اند و برای زن و مرد شدن آمادگی قبلی دارند و اگر اوضاع اجتماعی تغييری می دهد فقط آنچنان را آنچنان تر می كند.(1)

دختر و پسر پيش از رسيدن به سن بلوغ ديدگاه های متفاوتی نسبت به دوران پس از بلوغ دارند.

ديدگاه آنان در دوران كودكی و نوجوانی و در زمان پيش از بلوغ در ابعاد و محورهای زير خلاصه می شود:

1- بازی های كودكانه

2- دريافت های محدود از پيرامون

3- اثر پذيری از والدين واطرافيان

4- نگاه سطحی اما با تأثير بالا

5- برخورد ساده وبدون چالش با حقايق زندگی

6- تک لايه بودن در ادراكات اجتماعی


1) تفاوت های زن و مرد از نظر فيزيولوژی و روانشناسي، ص 19

عمده ترين نظريه هايی كه در جامعه شناسی به بررسی تعارضات و اختلافات خانواده پرداخته است؛ شامل ديدگاه پدر سالاري، نظريه فمنيستی و... می باشد.(1)

برخی يافته ها حاكی از آن است كه در خانواده هايی كه زنان و مردان در شغل كارمندی می باشد، اختلافات زناشويی كمتر رخ می دهد .

بنابر اين يافته ها می توان گفت، بالاتر بودن موقعيت سطح تحصيلی اجتماعی و شغلی زوجين باعث استحكام زندگی زناشويی می شود.

برخی از محققان به نظريه كالينز انتقاداتی وارد ساخته اند؛ بر طبق نظريه كالينز برای پاسخ به اينكه چرا تضاد و خشونت در ازدواج های امروز روی می دهد، چهار تبيين اصلی جامعه شناختی وجود دارد كه عبارتند از :حق ماليكت جنسي، فشارهای اقتصادي، انتقال بين نسلی تعارضات، كنترل اجتماعي(2)

آيا زن بايستی منحصراً مادر بچه های مرد و خادمه خانه باشد؟


1) بررسی عوامل مرتبط با اختلافات خانوادگي، ص 5

2) همان، ص 12

قبل از همه چيز وی شريک زندگی مرد است كه در سرنوشت خوب و بد خود دست به دست وی را، زندگی را می پيمايد. زن تحصيلكرده و دانا برای مرد بهترين پشتيبان و كمک اخلاقی خواهد بود.

اين زن است كه داخل خانه را با ذوق و سليقه و منظم و مرتب خواهد ساخت و برای تشكيل يک مجموعه همآهنگ و متناسب كه در نظر هر بيننده ای خوش آيند باشد به كوچكترين جزئيات ظاهر زيبائی خواهد بخشيد.(1)

زن می تواند همگام با مرد، صنعت راسازماندهی كرده، بقای بشريت را تضمين و انديشه نيک را سامان دهد. امروزه در جوامع مرد سالار، تنها زن را در تاريک ترين مكان خانه، در آشپزخانه و تعظيم كنان در برابرعضوی از جامعه مرد سالار و با نوزادی در آغوش می بينيم كه بايد از روز نخست تا زمان مرگ، تنها در خانه اسير بماند.(2)

برای ارزش و جايگاه زن دو حالت مفروض است:

حالت اول:


1) اهميت نقش زن در اجتماع و خانواده، ص 115

2) بررسی نقش زن در اجتماع، ص 478

يک حالت، زندگی انفرادی در تحصيل، اشتغال و حتی زندگی عادی است كه در آن زمان به تنهايی امور مربوط به خود را انجام می دهد.

او هيچ گونه مسئوليتی در تربيت معنوی و سازندگی روحی جامعه ايفا نمی نمايد و البته اين مسئله با ضعف و قوت يک زن برای اداره امور گوناگون زندگی ارتباطی ندارد.

چه حضور زن در يک خانواده نمی تواند لزوما پشتوانه ای محكم برای حضور زن در اجتماع باشد؛ همان گونه كه تجرد و دروی از محفل خانواده نيز علت موفقيت او در زندگی و حضور اجتماعيش نخواهد بود.

حالت دوم:سازندگی اجتماعی زمانی صورت می پذيرد كه مردان و زنان در سايه تعادل و تكامل و در بستر يک زندگی خوشبخت در صحنه اجتماعی زندگی حاضر شوند.

رسيدن به تعادل و تكامل يعنی زن و مرد ضمن رسيدن به جايگاه درک كامل از يكديگر هر دو زندگی ايجاد كننده موازنه و هدايت كننده زندگی در سخت ترين شرايط به نحو احسن باشند.

قطعاً نمی توان گفت كه زن و مردی هم پيمان و متعهد به زندگی كه در كنار هم و با هم زندگيشان را می سازند و به سرعت در جستجوی حقيقت تلاش می كنند حضور اجتماعيشان با چالش روبرو می شود.

مقام زن در اين جا با صلابت بيشتری همراه است .

زيرا كه زن در اين حالت خود را متعهد خانواده (به عنوان يک اجتماع كوچك) نيزمی داند و اين تعهد باعث می شود تا او شخصی رها و منفرد و تنها و در ظاهر مستقل و در اصطلاح روی پای خود نباشد. روی پای خود بودن زن با تعهد خانوادگی به وابستگی و قيد و بند در محيط خانه (با انجام اين كارهای عمومی يک زن خانه دار) مبدل نمی گردد.

زن و مرد اگر به يک زندگانی خوشبخت و سعادت مند دست بيابند قطعا كانونی گرم و صميمی برای زندگی خود فراهم می آورند تا علاوه برتربيت سازنده فرزندانشان در اين كانون، محيطی آرامش بخش به عنوان ملجا و محل رجوع در زندگی شغلی و اجتماعی خود مهيا می سازند.

اين سخن كه ازدواج زن، او را تحت تكفل مرد قرار می دهد، پس استقلال او زير سوال می رود به هيچ وجه مبنائی علمی ندارد.

چه استقلال زن زمانی به مخاطره خواهد افتاد كه او در اختيار مرد بوده و چونان يک كنيز و خدمت گذار در حيطه جبر و تحكم يک جنس مذكر قرار گيرد.

اين ديد به زن در اجتماع، استقلال او را به زير سوال می برد.

اما ازدواج بنا دارد تا برای مقام زن شانی هم تراز مرد در زندگی تعريف كند و اورا نه يک فرد تحت تكفل بلكه همراه و همتای مرد در زندگی و موثر در خوشبختی و سعادت جامعه معرفی می نمايد.

كسانی كه تمايلی به ازدواج نشان نمی‌دهند در جنس مذكر و مونث دارای دو ديدگاه مجزا از هم می باشند:

ديدگاه نخست معتقد است؛ جنس مذكر با اين ديد كه جنس مونث از آن ها توقعاتی افزون بر يک شوهر دارند و عمدتاً با ديدی مادی پای به زندگی مشترک می نهند، از ازدواج می هراسند.ديدگاه دوم نيز بر اين عقيده است؛ جنس مونث با ديد بی اعتمادی به مردان می نگرند و اين گونه می پندارند كه يا مردان می خواهند آن ها را بفريبند و از آن ها نه به عنوان يک شريک زندگی بلكه به عنوان يک شريک جنسی و تنها وسيله ای جهت ارضا غرايز و سوء استفاده های مادی بهره ببرند.

اين بحث گاهی تحت عنوان سوء استفاده های جنسی در دوران نامزدی و آشنائی های پيش از از ازدواج و گاهی تحت عنوان سوء استفاده بعد از ازدواج و رها كردن زن و توسط شوهر مطرح مي‌شود.

پسران و دختران جوان تا زمانی كه به زندگی به ديد يک كارگاه انسان ساز برای زندگی اجتماعی نگاه نكنند، نمی توان انتظار داشت كه به

سادگی وارد زندگی مشترک شوند.

در حقيقت بايد ديد كه آن ها از زندگی مشترک چه انتظاراتی دارند و با چه ديدی می خواهند زندگی فردی را با زندگی مشترک تعويض نمايند.

وقتی زن احساس كند كه مقام انسانی او با ورود به زندگی مشترک مورد تهديد قرار می گيرد ديگر هيچ استدالال و حكم عقلی و شرعی و حتی قانونی نمی تواند او را مجاب سازد، كه او زندگی راحت و آسوده مجردی خود را به قيد و بند ازدواج بكشاند.مردان و زنان زمانی می توانند به يكديگر اعتماد كنند ودر سايه اعتماد زندگی سازنده و سعادتمندی داشته باشند كه پايه برنامه ريزی فرهنگی و سازندگی اجتماعی در محيط خانوادگی آن ها صورت گرفته باشد و آن ها را با پارامترها و فاكتورهای زندگی درست و سعادت مند آشنا ساخته باشند تا با شناخت صحيحی از زندگی پای در آن بگذارند.

آن چه بايد مورد تاكيد قرار گيرد اين است كه مقام زن صرفا با دست يابی به يک مدرک تحصيلي، قدم در اجتماع گذاشتن و با حضور در لايه های شغلی اجتماع، وارد زندگی اجتماعی شدن و كسب در آمد و از عهده مخارج شخصی برآمدن ، نمی تواند به طور قطعی و 100 درصد تضمين كننده سعادت او باشد.

اما اگر زندگی مشترک به درستی بنا نهاده شود قطعاً ضامن سعادت زن و مرد خواهد بود.

يكی از اهداف تشكيل خانواده بي‌شک توليد نسل و تربيت آن در محيطی امن و سازنده از هر نظر می باشد.

دو جنس بشر كنار هم به زندگی فردی خود پايان می دهند تا بستری آرام و انسان ساز برای تربيت انسان هايی فراهم آورند كه بنا ست آينده اين كره خاكی را رقم زنند.بسياری از مردان و زنان با اين فكر به ازدواج تن می دهند كه سخن از فرزند در زندگی آن ها در ميان نباشد.

هر چند اين ايده به طور عملی در جوامع غربی بيشتر ظهور و بروز دارد اما در كشورهای شرقی و به ويژه كشور خودمان هم اين رويكرد كم و بيش ديده می شود.

به علت از بين رفتن نسل او و عدم ازدياد نوع بشر، توليد نسل و تربيت فرزندان به عنوان امری غير قابل اجتناب برای بشر مطرح است.

انسان ها سعی می كنند هميشه راحت ترين شيوه زندگی را بجويند و انختخاب كنند .

و شايد در نگاه اول نداشتن فرزند به ويژه برای زن كه وظيفه حمل، زايمان و پرستاری ها و مراقبت های مادرانه را برعهده دارند و نيز برای مرد از جهت بعد اقتصادی و مسئوليت های تربيتي، راحت ترين شيوه برای زندگی مشترک محسوب می گردد.

خانواده پس از ازدواج 2 نفر با يكديگر محلی است كه اهداف زيادی را بايد برآورده سازد كه يكی از آن ها تربيت نسل است.و اين وظيفه بيشتر بر عهده زن نهاده در بررسی اين علت نمی توان گفت كه چون زن بيشتر در خانه است و بايد خانه داری كند پس تربيت فرزندان به عنوان امری درونی وظيفه اوست.

علاوه بر اين كه تربيت فرزند تنها به درون خانه محدود نمی شود بايد اضافه كرد كه در حقيقت اين وظيفه خطير و پر مسئوليت توسط هر دو جنس و هر دو پديد آوردنده فرزند بايد صورت بپذيرد.

اين نظر غلط است كه زن فقط در تربيت فرزند نقش دارد اما آن گونه كه گفته شد زن به علت شرايط جسمانی متفاوت نقش مهمتری و بيشتری در به دنيا آوردن و شكل گيری فرزند و سپس به علت پرستاری و پارامترهای عاطفی مادرانه در روند رشد و تكامل او دارا می باشد.

فقط می توان گفت كه اين تنها، جايگاه بالای زن در زندگی را نشان می دهد كه در روند رشد و بلوغ يک انسان، او تا اين اندازه دارای تأثير بيشتری نسبت به مرد است.

و ادعای اين نكته كه در پديدی آمدن يک نوزاد مادر نقش بيشتری از لحاظ فيزيولوژی دارد ادعای بيهوده ای نيست.

نقش مادری اگرچه بسيار پر زحمت و پر مشقت است و رنج آن از زمان انعقاد نطفه تا رسيدن فرزند به سن رشد و حتی سنين بزرگ سالی بركسی پوشيده نيست، اما نبايد عاملی باشد برای پائين دانستن مقام و ارزش زن نسبت به مرد بلكه دقيقاً عكس چنين نكته ای صادق است.

متاسفانه برخی ممكن است عنوان كنند كه چون زن از مقام پائين تری نسبت به جنس مقابلش برخوردار بوده، پس او در اين ميان شايسته اين رنج به شمار آمده و اين وظيفه به عهده او گذاشته شده ما اين گونه پاسخ اين افراد را می دهيم:

كه زن و نقش او آن قدر بالا در نظر گرفته شده كه چنين مسئوليت پر خطر و حساسی بر عهده او نهاده شده به زن و مقام او آن قدر ارج نهاده شده كه مقام مادری و ملاطفت مهربانی لازمه آن را به زن اعطا كرده اند. و او را بدين سبب برتری بخشيده اند.

و زن بايد به واسطه مادر بودن برخود ببالد و به خاطرش برمردان مباهات كنند.

توليد نسل امری صرفا فيزيكی و غريزی نيست كه انسان ها چون حيوانات و ديگر موجودات زنده آن را چون امری روزمره در طبيعت تكرار كنند، بلكه اين فرآيند علاوه براين كه دارای شگفتی های فيزيولوژی و زيستی خاص خود می باشد، دارای پشتوانه ای در خور و ارزشی متفاوت است. چه توليد نسل در بشر می تواند يک روزگار را عوض كند و فرزندانآدم می توانند رويدادهايی را رقم بزنند كه هيچ موجودی قادر به آن نيست.

پس خانواده(1)محلی است كه نسل آدم را بايک پشتوانه معنوی و اخلاقی در زمين نشر می دهد حال چگونه می توان گفت كه فرزندی كه پدر و


1) منظور عنوان اسمی خانواده نيست و تعريف خانواده محلی سازنده و امن است.

مادر خود را نمی شناسد و بناست رها و آزاد در جامعه به زندگی و رشد خود ادامه دهد بتواند به سر منزل مقصود در مسير رشد و سعادت بشری دست يابد و چگونه می توان انتظار داشت كسی كه خود تربيت دامان يک بزرگ زن چون مادر را درک نكرده، انسان ساز باشد.

و نيز بتواند خود نسل توانمندی برای بشر تربيت كرده و تحويل دهد.

فحشا و روابط نامشروع در هر جامعه ای قطعاً مخرب روابط اجتماعی و به انحطاط كشاننده انسان و دور كننده او از مبانی اخلاقی است.

حتی جوامعی كه در آن ها سخنی از دين و مذهب در ميان نيست نمی توانند به راحتی اعلام كنند كه روابط جنسی نامشروع ميان زنان و مردان كاملا آزاد و قانونی است.اساسا" ارضاء غرايز با حالتی حيوانی و لجام گسيخته و بدون هيچ حد و مرز تعريف شده نه از لحاظ منطقی توجيه پذير است و نه حتی عرف اجتماعي.

انسان ها چگونه می توانند به راحتی با يكديگر روابط جنسی بر قرار كنند و پس از آن اميد داشتن جامعه ای با حريم مشخص برای افراد داشته باشند.

اگر در جوامع غربی و پيش رفته و صنعتی روابط جنسی به صورت آزاد انجام مي‌پذيرد و انسان ها به جز ايجاد مزاحمت و تجاوز به عنف از هر لحاظ در اين زمينه آزادند، ليكن بايد گفت كه آرامش روان و روح اين افراد به هيچ وجه بدين وسيله تضمين نشده و آن ها هيچ گاه ابراز نمی كنند كه به خاطر داشتن چنين روابطی از زندگی شادی و پر از نشاط بهره مندند.

و شايد بتوان گفت كه آن ها بدين روابط صرفا با ديدی برطرف كردن يک غريزه و امری لازمه روزمره زندگی نگاه می كنند و نه امری كه برای ساختن جامعه ای پيش رفته ضروری و لازم بنمايد.

بايد گفت روابط غير اخلاقی زنان و مردان كه خارج در محيط خانواده وبيرون از روابط تعريف شده ميان زن و مرد قرار می گيرد، می تواند بههر دو شكل كنترل شده و با ميزان معين (و صرفاً با داشتن روابط جنسی با يک معشوقه توسط مرد) و يا لجام گسيخته و آزادانه كه نامی جز عياشی و شهوت رانی حيوانی نمی توان برآن ها نهاد.

انسان نمی تواند ارضاء غرايز خود را بهانه ای قرار دهد تا به وسيله آن بی حد و مرز و با افراط و زياده روی در ارضاء آن غرايز، يک زندگی مادی وبه اصطلاح موفق دنيايی بسازد.

اما از آن جا كه بحث اصلی ما در اين نوشته مقام و منزلت زن در خانواده و جامعه بايد بگوئيم كه فحشا در زنان دارای قبح هم ميزان با مردان است اما نحوه حضور زن با مرد در مقوله فحشا اندكی تفاوت دارد.

عواملی كه انسان را می تواند به فحشاء وادار سازد ولو خود را مقيد به حريم خانواده بداند، در زنان و مردان متفاوت است.

اگر عياشی را عاملی مهم در مردان بدانيم كه آن ها به خاطر خوشگذارنی به اين كار مبادرت می ورزند، فقر مادی را نيز بايد مهم ترين عامل در زنان بدانيم.

زن و مرد هر دو دارای غريزه بسيار قوی جنسی هستند كه آن ها را جذب يكديگر می نمايد. اما آن چه كه در تمامی جوامع بشری به چشم می خورد اين است كه مردان بيش از زنان می كوشند تا برای ارضاءغريزه خود زنی را دراختيار بگيرند كه البته با اظهار علاقه و اين كه عاشق او هستند، اقدام به اين كار می نمايد.

اين تمايل به ارضاء و اختيار كردن شريک جنسی از سوی زنان نيز مطرح است اما آن چه مهم است اين است كه مردان به لحاظ تلاش و كوشش برای جلب نظر زنان بيشتر خود را نشان می دهند كه البته اين امر در ازدواج و ارضاء قانونی هم به خوبی مشهود است.

آن چه امروز از لحاظ فيزيولوژی انسای به اثبات رسيده اين است كه كنترل غريزه در زنان راحت تر از مردان صورت می پذيرد و البته ما درمقامی نيستيم كه در اين مورد به بحث بنشينيم؛ اما اين امر در تمايل مردان به تنوع طلبی و مال خود كردن زنان متعدد كم تاثير نيست.

اگر بخواهيم به اين سوال پاسخ دهيم كه آلوده شدن دامان زن به فحشا چه اثراتی می تواند بر جامعه داشته باشد اساساًٌ با دو فرض روبرو هستيم:

1- زنان اهل فحشا كه متاهل و درون حريم خانواده‌اند.

2- زنان اهل فحشا كه مجردند و تاهلی اختيار نكرده‌اند.

زنانی كه در جامعه كاملا آزادند و تعهد به هيچ كانونی چون خانواده ندارند لزوما اهل فحشا و ارضاء غير مشروع نيستند و نمی توان گفت كهعدم اختيار تاهل از سوی يک زن لزوما تمايل او به فحشا را نشان می دهد اما ما در صدد بررسی وضع زنانی هستم كه در حال تجرد به فحشاء دست می زنند – اين افراد به لحاظ ميل جنسی و تمايل به ارضا عنوان می نمايند كه تعادل زندگی آنان در گرو اين كار می باشد و حتی با وجود تامين اقتصادی و عدم نياز مادی دست به اين كار می زنند و شريک خود را عاشق خود می دانند، نه صرف يک شريک و نيز معتقدند كه شان انسانی آن ها بالاتر از آنيست كه فحشا را پيشه خود سازند.

وضعيت چنين زنانی در اجتماع به نظر شما چگونه است ؟

چگونه زنی مجرد برای صرفا ارضاء طبيعی اما غير مشروع غريزه اش با مردی شريک می شود اما تعهدی به زندگی نمی بيند.

آيا می توان گفت چنين انسانی دارای منزلت انسانی هست و اگر او را مخل نظام تعادل اجتماعی نبينيم و عمل او را عملی غير مشروع و غير اخلاقی ارزيابی نكنيم آيا بازهم می توان گفت كه او يک انسان سالم به لحاظ اجتماعی است.

بسياری از زنان اين چنينی پس از شكست در عشق، از اين كه ديگر گوهر بكارت را در اختيار ندارند بسيار افسرده می شوند و با سرخورده شدن ديگر به هيچ مرد و حتی انسانی اطمينان ندارند.و آن دسته از زنان كه از عشق خودشان و شريک عشقی شان راضی اند باز هم در ادامه مسير زندگی نمی توان گفت كه از يک زندگی راحت و پراز شادی و نشاط بهره مندند، از آن جهت كه صرفاً در يک رابطه عشقی غريزه خود را ارضا كرده اند.

زنان اهل فحشا كه اهل تاهل اند و نيز زنانی كه در حال تجرد دست به فحشا و روابط نامشروع جنسی (مفرط) می زنند – را بايد به نوعی در

كنار هم بررسی كرد ؛ زيرا كه اين دو دسته علت اصلی كارشان را علل مادی و تامين خواسته های مالی زندگی شان عنوان می كنند.

پای بندی به اخلاق و اصول و مبانی ارزشی و فطرت انسای بهترين خط قرمز برای عبور هرانسانی است كه او را از رفتن به سوی نقض حريم اخلاقی باز می دارد و دست انسان را برای توجيه عواملی چون كمبود ماديات برای انجام اعمالی سخيف چون فحشا و تن فروشی می بندد.

و زنانی كه با افراط در فحشا، زندگی خود را تباه می كنند، نه می توانند توجيهی اخلاقی برای كار خود ارائه كنند و نه توجيهی ارزشی و نه حتی عرفي.

اينان همه چيز خود را از دست داده اند؛

عاطفه، انسانيت، اصالت، اخلاق مندی و حتی لطافت و طراوت جسماني.اينان پس از يک عمر هرزگی چيزی برای دفاع از خود ندارند و در حالی كه دستان خود را تهی از هر گونه اصل ارزشمندی می بينند جز افسوس و گزيدن دست به دندان كار ديگری نمی توانند انجام دهند.

فحشا در زنان و مردان علاوه برآن كه نمی توانند دنيای انسان را كاملا بسازد، معنويات و پاكی فطرت انسان را نيز تيره می سازد.

اگر چه اين موضوع را نمی توان با زبان منطق و ادله علمی به روشنی تبيين كرد اما عرف حال انسان، اين را به خوبی آشكار می سازد كه افراط در ماديات و غرايز را از دست يابی به معنويات باز می دارد.

منزلت زنی كه تربيت كننده يک نسل قرار می گيرد و پاشنه چرخش همه بار خانواده در حمايت معنوی از شوهر و فرزندان می باشد، چگونه با آلودگی به غرايز و افراط در خور و خواب و خشم و شهوت -1- قابل جای گزينی است.

1- اشاره به شعر سعدی

مقام يک زن فعال در اجتماع كه چون يک مرد و بدون هيچ گونه كاستی در اجتماع می ايستد و تلاش می كند نمی تواند با تن فروشی و ارضاء حيوانی ميلی سركش و بسيار طغيانگر سازش داشته باشد.

مبانی روابط زن و مرد:

روابط زن و مرد ابتدا بر اساس عاطفه و محبت متقابل و دوطرفه شكل می گيرد.

در اين بستر ارتباطی نمی توان نگاه يک سويه را به اصطلاح عاشقانه دانست.

جوانی عنوان می كند كه با ديدن دختری به يكباره عاشق او شده و تمام گمشده های خود را در او يافت.

اين ديدگاه تا چه حد می تواند مبنای يک رابطه پايدار عاطفی بين دو زوج جوان باشد؟

قطعاً روشن است كه خانواده عاطفی كه زن و مرد درآن به يكديگر عشق می ورزند، بسترگرم و پرمهری را برای تربيت فرزندان فراهم می سازد.

و در غير اينصورت نمی توان مهری را كه وجود ندارد، به كسی هديه داد.

در حقيقت اين روابط متاثر از شناخت دوطرفه است كه عواطف و احساسات دو طرف را پايدار می سازد و كانونی گرم و صميمی را برای تربيت فرزندان فراهم می سازد.اما در رابطه با آسيب شناسی يكطرفه و يكسويه می توان به نكات زير اشاره نمود:

1- در رابطه يكطرفه به خصوص از سوی مرد، زن با فضای اطمينان آميزی روبرو نمی شود.

2- امكان تعيين حد و مرز عشق به دليل وجود پارامترهای فيزيكی و جسمانی در علاقه مندی وجود ندارد.

3- دوام و پايداری اين عشق، ميان زوجين قابل تضمين نيست.

4- در اين رابطه مردان زودتر دل می بندند و زنان ديرتر، اما زنان در قطع اين رابطه، بيشترين ضربه روحی و عاطفی را دريافت خواهد كرد.

5- در روابطی كه بدون مطالعه و زود شكل ميگرند، افراد دارای روحيه ای شكننده خواهند شد.

6- روابط يكطرفه ای كه درآن مرد دلباخته زنی می شود، معيارهای منطقی و استدلال خردمندانه جای خود را به عواطف لحظه ای و بدون مبنا می دهند.

در مجموع روابط بدون مطالعه و دلباختگی های لحظه ای از هر طرفی كه آغاز شود نمی تواند شكل روابطی پايا و مانا را به خود بگيرد.دختر و پسر جوان بايد ابتدا با دقت و مطالعه و سپس با عشقی مبتنی بر تحقيق و شناخت متقابل از يكديگر، رابطه خود را شكل داده و وارد زندگی مشترک شوند.

روابط زن و مرد را اگر مبتنی بر يک نگاه تصور كنيم، آنگاه وارد ارزيابی جنسيتی و نگاه جنس گرايانه خواهيم شد.

اين نوع از نگاه هميشه در طول تاريخ زن را تا حد يک كالا تنزل داده است.

تقدم مرد بر زن درخواستن:

در عموم فرهنگ ها و سرزمين های مختلف، خواستگاری از سوی مرد مطرح و از سوی زن مورد پذيرش و يا در واقع می شود.

اين چهارچوب چه علت و سببی می تواند داشته باشد؟

بر مبنای كدامين اصل مرد بايد درخواست ازدواج را از زن بنمايد؟

چرا مرد بايد يا زن گفتگو كند و از او برای شراكت در يک عمر زندگی در خواست نمايد.

چرا مرد جانب نياز است و زن جانب ناز؟حتی اگر نخواهيم مموضوع را به صورت علمی مورد كنكاش قرار دهيم بايد بگوئيم كه زن همواره در طول تاريخ از طرف مرد مورد در خواست بوده و در مواردی نيز می توان ديد كه زنان برای پيشنهاد ازدواج به سراغ مردان رفته اند.

چرائی تقدم زنان در شروع ازدواج يا زندگی مشاركتی بين دو نفر می تواند از اين موضوع نشأت بگيرد كه شروع اين اشتراک بايد از يک سو پيشنهاد داده شود.

و اين بحث به شكل جدی مطرح است كه اين پيشنهاد مهم چگونه و توسط چه كسی بايد مطرح شود.

ما دراين نوشته بر آن نيستيم تا موضوع خواستگاری يا كيفيت و انواع آن دراقوام و سنن گوناگون را بررسی كنيم و صرفا قصد داريم تا در مورد جايگاه زن درخواستگاری سخنی داشته باشيم.

اين نكته را می توان گفت كه به طور فطری و غريزی جنس نر در تمامی موجودات زنده به جنس ماده برای زندگی مشترک ابراز علاقه و تمايل می نمايد.

اگر چه تمايل جنس نر به ماده مبنای جسمی و در اصطلاح فيزيولوژيک دارد، اما باز بايد گفت كه ما به موضوع با ديد چگونگی نمی نگريم و عللو عوامل موثر در اين ابراز تمايل را بررسی نمی كنيم اما می خواهيم اين نكته روشن شود كه زنان با تمام نقاص جسمانی نسبت به مردان مورد توجه ايشان بوده و آنان تلاش می كنند تا آن ها را در اختيار گيرند و اين خود نكته ای جالب و در خورد توجه است.

اما اين نكته را نيز بايد در نظر داشته باشيم كه هميشه جايگاه زن يک جايگاه متعالی و مشاركتی از ديد مردان تلقی نمی‌شود.

اين موضوع كه مردان در تلاشند زنان را دراختيار بگيرند و آن ها را به عبارتی مال خود سازند نمی تواند لزوما به دين معنا باشد كه زنان همپای مردان و با جايگاهی مانند ايشان مطرح نيستند.

اين كه چرا مرد به خواستن زن می رود، را نمی توان با رابطه ای كاملا منطقی بيان كرد.

شايد مكانيسم فيزيولوژيک و طبيعی مرد و زن علمای تاثير گذار در تقدم مرد در خواستن و طرح موضوع باشد اما به طور كل بهتر است اين را جزء امور طبيعت بدانيم و مداقه و كشف بيتشر را به علمای روانشناسی بسپاريم.

چرائی ازدواج:

در جامعه انسانی دو نظر وجود دارد؛يكی اين كه جامعه فرد گرا باشد و اساس خانواده ای تشكيل نشود.

كه در اين صورت جايگاه زن در چنين جامعه ای به عنوان تامين كننده نيازهای عاطفی و روانی خانواه مطرح نيست.

در چنين جامعه ای كه قطعا نمی تواند روابط جنسی را به طور كامل حذف كند (چرا كه در صورت تحقق اين امر نسل بشر و افراد آن جامعه از

بين خواهند رفت) روابطی آزاد و بدون هرگونه قيد و بند اخلاقی و قانونی تعريف می شود كه در سايه چنين روابطی فرزندانی به وجود مي‌آيند كه با هر نوع مكانيسم تربيتی كه برايشان در نظر گرفته شود ديگر بهره مند از كانون خانواده و تاثيرات عاطفی و سازنده انكار ناپذير آن نخواهند بود.

در اين نوع جامعه تاكيد می شود كه روابط دو جنس بشر يا محوری به جز خانواده تعريف گردد.

يعنی در ديد اين افراد زن و مرد دو موجود رها و مستقلند كه خودشان برای زندگی شخصی تصميم می گيرند و در سياست گذاری های كلان دمكراتيک جامعه نيز به عنوان فرد لحاظ می شوند نه به عنوان يک انسان متعهد و دارای اشتراک در زندگی يعنی شخص (زن و مرد) خودش بهتنهايی مطرح است و در حقيقت در برابر روابطش باجنس مخالف هيچ گونه تعهد و ميثاقی ندارند.

زن و مرد در اين جامعه كاملا رها و آزاد می باشند اما اين كه چه علل و عواملی سبب شده تا چنينی نظرياتی به صحنه مباحثات كشيده شوند ،

عوامل بسياری را می توان دخيل دانست كه يكی از آن ها شايد برخی مشكلاتی باشند كه زن مرد در زندگی مشترک پيدا می كنند و به تبع جامعه را نيز با اين دست مشكلات درگير و مبتلا می سازند.

اين نظريه در حقيقت ازدواج را نوعی به وجود آورنده دردسر و درگيری و چالش و اصطكاک در جامعه مي‌داند اما به واقع چه قدر اين اشكال وارد است قضاوت را بر عهده شما می نهيم.

نظر دوم در مورد هسته تشكيل دهنده جامعه اينست كه جامعه فقط با خانواده معنی می يابد بدين معنا كه زن و مرد به عنوان دو جنس بشر زمانی جامعه را به درستی خواهد ساخت كه هر دو در كنار هم متعهد و مسئول زندگی كنند . و فرزندان خود را كه همان نسل آينده و فردای آن جامعه اند را با تربيتی صحيحی در درون كانون خانواده آماده زندگی نمايند.كسانی كه اشتراک زن و مرد در زندگی و در نتيجه

تعهد آن ها نسبت به هم ديگر را مسبب بروز مشكلات در سطح جامعه می دانند و عنوان می كنند كه پريشانی روحی و روانی افراد در سطح جامعه متاثر از سركوب ها يا عقده ها ی درون خانواده ها است بايد بدانند كه فردگرايی و عدم گزينش همسر از سوی زن يا مرد نمی تواند به آرامش فرد منجر شود.

چرا كه صرف نظر از بحث غرايز و ارگانيسم فيزيكی و جسمانی انسان نمی توان تجرد را برای انسان آرامش بخش و ضامن سلامت روانی آن جامعه دانست.

يعنی نمی توان تضمين كرد كه يک جامعه بدون تعهد (ازدواج و زندگی مشترک مسئولانه) و نه شراكت غربی قطعاً به دور از تنش و اضطراب و مشكلات روحی روانی است.

بنا بر اين بايد گفت چرائی ازدواج ارجحيت آن بر تجرد است كه از مقايسه حالات 2 جامعه مجرد و متاهل بدان می رسيم.

بنا بر تجربه به دست آمده در همه جوامع، جامعه ازوداج محور نسبت به جامعه فردگرای بدون مسئوليت زندگی زناشوئی آرام تر و موفق تر است.

دوجنس؛ تكامل يا تقابل:

مرد و زن هر دو وزنه موازنه زندگی هستند. يعنی در سنجش ارزش آن دو و ارزش يابی تأثير گذاريشان نمی توان به يكی نمره بيشتر و به ديگری نمره كمتر داد.

تفاوت هايی كه ميان جنس زن و جنس مرد وجود دارد تنها تفاوت های زيستی است كه لازمه نقش های خانوادگی و اجتماعی آنان است و تكامل نوع بشر ر تضمين مي‌كند.

آن گونه كه پيش تر اشاره شد تفاوت های زيادی از لحاظ فيزيكی بين زن ومرد وجود دارد كه اين تفاوت ها به طور طبيعی به تفاوت های عاطفی و روانی نيز منجر می گردد.

اين جا نيز مجدداً يادآور می شويم كه زن و مرد علی رغم تفاوت هايشان، در زندگی مشترک دارای نقش يكسانی به لحاظ ارزش می باشند.

يعنی نقش متفاوت آن دو (اعم از اضافه شدن نقش والدينی يا بدون آن) چيزی از ارزش های آن ها و تأثيرشان در كانون خانواده نمی كاهد.

يعنی قدرت مندي، تدبير و تلاش بسيار و طاقت فرسای مرد همان قدر در زندگی تأثير دارد كه تدبير و تلاش طاقت فرسای زن.

با اين تفاوت كه صحنه اين تلاش و توانمندی و پتانسيل اين دو در هر صحنه متفاوت است.

زن و مرد بايد كفه ای يكسان در تلاش و سازندگی زندگی باشند اما بايد كفه ای نا متساوی و غير يكسان در بروز توان مندی های جنس خود باشند. زندگی مشترك، بدين معناست.

يعنی اشتراک 2 جنس مخالف و متفاوت با توانايی ها، احساسات و تفكرات متفاوت در يک زندگی مشترك.

و در اين زندگی است كه شراكت بين 2 جنس معنا می يابد و 2 نفر در همه چيزشان كه تا امروز فردی بودن و تنها به خودشان مرتبط می گشته، شريک خواهند بود.

وقتی مرد و زن را دو كفه ترازو می دانيم؛ شايد بدين معنا باشد كه در زمان های پيش آمد نا ملايمات كه كفه ها بالا و پائين می روند، نهايتاً 2 كفه اگر مساوی باشند به يكسانی و همترازی خواهد انجاميد.

تساوی كفه ها نيز به معنای تساوی 2 جنس در همه چيز نيست.

بلكه هر جنس ويژگی های و عملكردهای خاص خود را دارد و اين منطقی نيست كه تساوی را بدين شكل تصوير كنيم.2 كفه صرفا كنار هم نمی ايستند اگر ماهيت يكسانی داشته باشند، اما حتما كنار هم می ايستند اگر وزن و مقدار يكسانی داشته باشند.

بنا بر اين زن و مرد عليرغم ماهيت متفاوت و درونی مخالف يكديگر می توانند دارای تاثير و نقش يكسان در زندگی مشترک باشند. وزندگی به يک ميزان از هر 2 تاثير بپذيرد.

زن و شوهر در حقيقت هم پيمان می شوند تا در طول باقيمانده عمر خويش در كنار يكديگر و با يكديگر باشند و در اصطلاح در بالا و پائين رفتن كفه های زندگی هيچ يک كفه ها را خالی نكنند.

جوانان در هر دو نوع جنس بشر به دلايلی زيادی ممكن است از خود تمايل به ازدواج نشان ندهند.

به طور كلی نمی توان گفت كه ميل به ازدواج و تشكيل خانواده با ميل جنسی و غريزه انسانی رابطه ای مستقيم دارد.

چرا كه صرف غريزه جنسي، يک انسان اعم از زن يا مرد، ممكن است به ازدواج گرايش پيدا نكند.

در حقيقت می توان گفت كه انسان زمانی ميل به تشكيل خانواده می يابد و خود را متعهد به مسئوليتی سنگين می نمايد كه آمادگی اين كار را داشته باشد.

به واقع نمی تواند يک فرد را وادار به ازدواج نمود تا به صرف رسيدن به بلوغ جنسی و آمادگی فيزيكی و بدنی تن به ازدواج دهد.

زيرا ازدواج امری يک وجهی و تک بعدی نيست و ابعاد گوناگونی از زندگی انسان ها را پوشش می دهد.

توصيه اديان گوناگون به ازدواج هم قطعاً صرف ارضا غزيره نيست و ابعاد گسترده تری را شامل می شود.

اديان مختلف مثل كاتوليک مسيحی كه ازدواج را برای روحانيان خويش حرام ساخته اند يا تفكر فلسفی كه گفت: با اسلحه بكارت درخت ازدواج را قطع كنيد، با آثار بد آن روبرويند.

وقتی كسی با ازدواج وارد زندگی مشترک می شود. او به مسئوليت های متعددی تن داده و متعهد شده است. و نمی توان به صرف ارضا غريزه جنسی فرد را به ازدواج فرا خواند يا وادار نمود.چرا كه اين كار با هيچ اصولی سازگار نيست و نمی توان گفت كه ازدواج صرفا مسير مشروع برای ارضا تمايلات شهوانی است.

نقش زن و مرد در اين ميان نقشی تعيين كننده و در حقيقت اصلی است.

چرا كه دو شخص متعهد و دو طرف اين مسئوليت سنگين همان زن و مرد هستند كه با يک تعهد به ظاهر ساده يک زندگی پر از پيچ و خم و رمز و راز را آغاز می كنند.

و در واقع خود را درگير مسئوليت های متعددی می سازند.

بی شک نمی توان گفت كه زن ومرد بدون توجه به اين مسئوليت ها و حتی با عشق زندگی راشروع كند و زندگی نوپای آنان به موفقيت انجامد.

بايد دانست كه عشق سرآغاز زندگی است اما گريز از مسئوليت و لا ابالی گری نيز چيزی جز ضربه زدن به اين عشق نيست.

آنانی كه به گفته خويش با عشق يكی زندگی را آغاز می كنند ، اگر برای انجام مسئوليت هايشان برنامه ريزی نكرده و ايجاد آمادگی نكرده باشند بی شک در ادامه مسير نمی توانند به خوشبختی نائل شوند.

مقام و منزلت جنس زن در ازدواج بيش از تجرد و تنها زندگی كردن حفظ می شود.اين موضوع البته بيشتر بايد مورد بررسی قرار گيرد.

زن و مرد، مالكيت يا شراكت:

زن و شوهر مال هم اند، در اختيار هم اند و يا در كنار هم؟

زن و شوهر به عنوان همسر يكديگر با ازدواج متعهد می شوند تا كنار يكديگر بوده و عمر خود را مشتركاً سپری سازند.

اين كه زن در اختيار شوهر باشد تا او به مطامع زيستی و بيولوژيك(1)

خود برسد آن گونه كه گفتيم خلاف روح ازدواج و مقام آزاد و با منزلت زن است.

نه زن مال شوهر است به معنای اين كه كالايی است در اختيار او و نه حتی شوهر مال زن.

اين عبارت كاملا عاميانه است كه زن را برای شوهر، مال شوهر، در اختيار شوهر، نام كرده شوهر و عباراتی نظير اين بدانيم.

زن وشوهر آن گونه كه گفتيم در كنارهم اند و برای هم، بدين مفهوم كه همديگر را دوست داشته باشند، ديگری را متعلق به خود بدانند و خود رامتعلق به ديگري. زن اگر برای شوهر است، شوهر هم برای اوست و هر دو برای ساخت يک زندگی متعالی و سعادت مند و مثال زدني.


1) byological

زن زمانی به جايگاه واقعی خود در خانواده و جامعه دست می يابد كه شوهر به عنوان همسر برای او چنينی جايگاهی به عنوان بانوی زندگی خود قلمداد كرده باشد.

زن زمانی در كنار شوهر است و نه برای او (به معنای يک كالا ) كه هر دو با يک ديد درست زندگی را آغاز كنند و هر دو تعريف درست يا جايگاه مردی و زنی خود در زندگی مشترک داشته باشند.

خانه داری زن، تربيت و نگهداری فرزندان، تهيه لوازم منزل و مايحتاج زندگی و دررسيدگی به شوهر در اوقاتی كه خانه است و در كنار همند، هيچ يک نشانه تعلق كالايی زن به مرد نيست.

در اين جا بايد به نكته ای بسيار مهم اشاره كرد:

كه تعهد زن به مرد در مورد ساختن زندگی در كنار اوست و نه آشپزی و بچه داری و تربيت فرزندان در دامانی مقدس و پاک و ساخت بنای محكم خانواده درون بنای خانه، تعهد زن است نه پخت وپز، رفت و روب و شستشو.

اين ها همه اموری است كه زن را كالای مرد قرار می دهد، اگر ديد به زن صرفاً امور درونی خانه برای مهيا ساختن خانه جهت رفاه مرد و فرزندان او باشد.

اگر ديد ما به زن ديد اجتماعی و فرهنگی باشد برای زن مقام و منزلت ويژه ای تعريف مي‌گردد و او ديگر يک پرستار كودک يا كارگری برای انجام امور خانه نيست.

زن و مرد هر دو متعلق به يكديگرند، اما نه جسمشان كه روح خود ساخته كه بتوانند به يكديگر برای يک عمر زندگی پر ثمر و پر نشاط تكيه كرد.

زن و مرد در اختيارهم اند، بدين تعبير كه تمامی امكانات و توانمندی های درونی خود را به كار می گيرند تا زندگی خوبی را برای يكديگر بسازند و همين موضوع كه انسان برای همسرش زندگی خوبی فراهم آورد، خود نيز به يک زندگی مطلوب در سايه اشتراک دست می يابد.

در اختيار بودن زن و مرد صرف غريزه مطرح نيست، بلكه تمامی ابعاد زندگی زن و مرد را شامل می گردد.نظام بردگی و آقايی و سروری مرد بر زن و اين كه زن هيچ گونه اختيار و قدرتی در تصميم گيری ها ندارد، امروزه امری منسوخ و كاملا محكوم است.

در مقابل زن و مرد مستقل از هم نيستند، بدين معنا كه از هم جدا بوده و برای هم اهميتی نداشته باشند.

زن و مرد برای هم اند و در كنار هم، بدين مفهوم كه دائما در پی آنند كه در كنار هم باشند و هيچ چيزی باقی نماند كه يكی از آن ها طلب كند و ديگری در برآوردن آن كوتاهی داشته باشد.

زن و مرد برای هم اند و در كنار هم تا پايان عمر و در همه مراحل زندگي. در اختيارهم اند تا پايان عمر و در همه احوال.

آن ها در حقيقت در اختيار زندگی اند تا به خوشبختی

برسند.

زن و مرد متعهد را گريزی از اشتراک نيست زيرا آن دو با آمدن به زير چتر ازدواج خود را متعهد يكديگر می گردانند.

آن ها در همه چيز مشتركند و در اختيار هم.بديهی است كه ماديات در اين ميان كاملا بی معنی است و سخن از پارامترهايی است كه زندگی دو انسان را مملو از شيرينی و شادابی می سازد.

آری زن و مردی كه در كنار هم اند زن و مردی متعهد به زندگی اند كه پذيرفته اند از دوران تجرد به دوران تأهل گذر كرده و با هم انسانی شوند متفاوت با دوران تجرد.

آن گونه كه گفتيم مرد و زن زمانی به ازدواج تمايل پيدا می كنند كه جدای از بحث جنسی و ارضاء غرايز به لحاظ عاطفی نيز ، نياز به كسی داشته باشند كه عواطفشان را با وی قسمت كنند.

حال می خواهيم ببينيم وقتی زن و مرد به ازدواج تن در ميدهند و به قيد ازدواج درمی آيند، و از بی تعهدی و بی مسئوليتی زمان تجرد خود خارج مي‌گردند، از اين پس بايد در قيد و بند زندگی كنند، يا اين كه نسبت به زمان تجرد به آزادی بيشتری دست پيدا می كنند. و آزادتر از گشته زندگی خواهند كرد ؟

و يا اين كه اصلا تفاوتی برای زندگی كردن و آزادی افراد بين دو دوره وجود ندارد.اساساً تعريف آزادی نزد افراد مختلف و مكاتب و فرهنگ های گوناگون بشری متفاوت است.

اولين چيزی كه از واژه آزادی به ذهن می رسد بی قيد بودن و عدم مزاحمت هيچ قيد و بندی است.

اما ازدواج را نمی توانند قيدی برای آزادی شخصيت انسان به معنای درست كلمه دانست. چه با ازدواج شخص، بی قيدی و دراختيار خود بودن را از دست می دهد. اما در نهايت شخصيتش به تعالی می رسد.

انسان نمی تواند تنها زندگی كند و هرگز به ازدواج فكر نكند. تنها بدين دليل كه آزاد است و با آمدن يک همسر در زندگی او، اين آزادی محدود مي‌شود. شرايط آزادی همان گونه كه بيان شد در ديدگاه‌های مختلف متفاوت است.

آن چه همه فكرها در ازدواج می جويند تكامل است و نياز يک فرد به كامل شدن است.

و نه احتياج به آزاد تر بودن نسبت به زمان تجرد و يا آزادی در حيطه تاًهل.اساساً برداشت هر يک از طرفين ازدواج از جنس مخالف به شرايط فاميلي، خانوادگي، تعليمات اجتماعی و آموزشگاهي، روحيات منبعث از فيزيولوژی بدني، ساختار ادراک ذهني، نوع شرايط رشد در خانواده، سطح فرهنگی پدر و مادر و تجارب گذشته آنان و.. بستگی دارد.

اين كه يک پسر به دختری ميل داشه باشد يا از تماس با جنس مخالف بگريزد و يا حتماً در مورد دختران، تماماً مربوط به دركيست كه آنان از جنس مخالف دارند.

به طور كلی نمی توان گفت انسان به واسطه ميل جنسی كه فطرتاً در او وجود دارد تمايل به برقراری رابطه و هم زيستی با جنس مخالف است.

بسياری از حالات پيچيده روانی و واكنش های طبيعی بدن می تواند اين ميل را سركوب و شخص را از جنس مخالف حتی متنفر سازد.

نمی توان ادعا كرد كه ميل جنسی در شخص از بين می رود اما آن چه مسلم است اين ميل در همه افراد يكسان نيست و بالطبع ميل به جنس مخالف هم بر اساس ارضاء جنسی متفاوت می گردد.

نمی توانيم مطمئناً ميل يک پسر به ازدواج را دوست داشتن جنس مخالف برای زندگی بدانيم و بالعكس. يعنی دختران هم شايد ميل به پسررا در حد ارضاء بپذيرند و همين عامل عدم موفقيت در بسياری از ازدواج ها خواهد شد.

آن چه می تواند عشق را از شهوت در ميل به جنس مخالف متفاوت و متمايز سازد تنها شناخت صحيح از شخص مقابل و اهداف ازدواج است. چه ميل جنسی را نيز نمی توان در ازدواج كنار گذارد و تنها در رابطه ميان 2 جنس از عاطفه و علاقه ميان شخص سخن به ميان آورد.

همان گونه كه درخواست و تمنای وصال كه بيشتر از سوی جنس مذكر مطرح می گردد، نمی تواند مبنای روشنی برای بيان داشته باشد.

يعنی نمی‌شود گفت پيشنهاد ازدواج پسر به دختر دقيقاً مبنای شهوانی دارد يا صد در صد دارای مبنای عاطفی است.

خود عاطفه و غريزه دارای اثر گذاری و اثر پذيری شگفتی از هم هستند و مرز آن دو در تمايلات 2 نفر در ازدواج كاملاً قابل تمايز نيست. بروز عاطفه و تمايل 2 جنس به همديگر به خوبی پس از عمل جنسی خودرا نشان می دهد.(1)وقتی دو جنس از بدن هم كامياب شدند، آن گاه است كه ميل شديدشان به هم می تواند اساس عاطفی و نه غريزی داشته باشد.

پس نمی توان به طور كلی ميل دو جنس به هم يا تنفر دو جنس از يكديگر و حتی اصرار بر وصال يكديگر را دقيقاً با يک مبنای صرف توجيه كرد.

بيان روابط عاطفی زن و شوهر را نمی توان به روابط آن دو پيش از ازدواج متصل نمود. البته بايد گفت كه خوشبختی كامل زمانی حاصل می شود كه رابطه عاشقانه پيش از ازدواج با مبنای درست و البته صرفاً سی تا پايان عمر ادامه يابد.

تنوع طلبی مردان:


1) sexsoual act

تنوع طلبی مردان در بعد جسمی مسئله ای همه گير و مقتضای غريزه آنان است. آن چه از آن به عنوان حريص بودن مردان ياد مي‌شود محصول طبيعت هيجانی و ناآرامی است كه شايد به گونه‌ای در مقابل طبيعت غريزی آرام تر زنان قرار مي‌گيرد.

اما نمی توان در مورد انسان به طور كلي، بحث جسم و غرايز را حاكم دانست. چرا كه تفاوت انسان و حيوان از همين نقطه شكل می گيرد.حتی در اين مورد منظر اخلاق و دين نيز ما را از پرداختن به بعد غريزی باز نمی دارد چرا كه ارزش های انسانی جدای اخلاقيات به ما می گويند كه تنوع طلبی در سير كمال گرايی ازدواج به واقع جايگاهی ندارد.

البته تنوع طلبی غريزی در مورد مرد و زن تفاوت بنيادين ندارد اما آن گونه كه بيان شد حس غريزی مرد در مقابل زن از هيجان بيشتری برخوردار است.

شهوت چيزی نيست كه بتوان در ازدواج همه چيز را با آن توجه و تبيين كرد. شهوت در تشكيل زوجيت مؤثر است اما در ادامه ازدواج، تحكيم پيوند و علقه زوجيت و تسخير قلوب دو زوج توسط همديگر همه چيز نيست. پس نه مرد و نه زن پس از قرار گرفتن دركنار هم بنام ازدواج، ديگر نمی توانند سخن از تنوع طلبی به ميان آورند.

يكی از ضرورياتی كه درازدواج مطرح است و طرفين بايد به آن، توجه كنند مسئله تعهد ازدواج است. اين تعهد جدای از دين، اخلاق و مسائل ارزشي، پايداری نگاه تكليف پذير طرفين نسبت به يک توافق دو طرفه است.

اما بايد دانست كه زن و شوهر پس از عشق و شناخت كه مبنای ازدواجشان است برخاسته از اخلاق و دين و ارزش هاست كه می توانندتعهد را دركنار هم بيشتر داشته باشند و اين تعهد بلا شک متأثر از آموخته های فرهنگی آن هاست.

اين آموخته ها قطعا برای پدر و مادر نيز در درون خانواده شكل گرفته است.

خانواده ای كه آنان را برای پذيرش نقش های جديدشان كه همانا پدری و مادری است تربيت و آماده ورود به جامعه كرده اند.

عوامل گوناگونی را می توان نام برد كه باعث مي‌شوند، زن يا مرد آمادگی ورود به زندگی مشترک و پذيرش نقش‌های همسری و يا پدر - مادری را نداشته باشند؛

1- عدم تعريف درست از جايگاه اجتماعی فرد

2- وجود يک نگاه تک بعدی و مصرف گرايانه به زندگی اجتماعی

3- عدم تعريف مسئوليت در نهاد شخص

4- وجود هر يک از ديدگاه های مرد سالار و يا زن سالار در زندگی

5- عدم رشد عاطفی كودک در اثر سهل انگاری والدين

6- نبود يک و يا هر دو نفر والدين

7- بكارگيری روش های نادرست تربيتی

8- محدوديت و يا آزادی بيش از حد1- اجتماعی شدن فرد بيرون از محيط خانواده

2- عدم شكل گيری باور‌های اخلاقی نظير وفای به عهد و راستگويی

وقتی مرد به زن می گوید من تو را دوست دارم یا توعزیز دلم هستی یا تو تنها امید من برای زندگی هستی و جملاتی نظیر این، همه نشانگر علاقه او به هسرش هستند.

اساساً ابراز محبت و عشق قلبی بین دو طرف ازدواج رکنی مهم برای زندگی و دوام و بقای آن به شمار می‌رود، اما آن چه همیشه مغفول می ماند نوع نگاه دو طرف به زندگی و برداشت آن ها

از عشق و دیدگاه شأن به همدیگر به عنوان شریک زندگی است.

وقتی دو جنس بشر برای زندگی مشترک کنار هم قرار می گیرند؛ دیگر دو موجود نر و ماده که صرفاً از یک بعدغریزی و دو فیزیک جسمانی

مشخص که در کنار هم ارضا شوند نیستند که درکنار هم زندگی می کنند.

بلکه دو موجود بسیار حساس با درک معنوی بالا (اما متفاوت) و انتظارات معنوی و عاطفی بالا در کنار هم قرار گرفته اند.و این در حالی است که بین حیوانات و موجودات زنده روی زمین نیز موضوع، چیزی بالاتر از دوجنس نر و ماده و دو غریزه صرف جسمانی و فیزیولوژی است.

این جمله مرد؛ که من تورا دوست دارم صرفا نمی تواند زن را مجاب کند که مرد او را دوست دارد.

اگر چه نمی توان تاثیر ابراز علاقه را در گفتار نادیده گرفت، اما زمانی زن این ابراز علاقه را واقعی می‌پندارد که در رفتار نیز مرد خود را شیفته و علاقه مند او بداند که ما سعی می کنیم این رفتارها را بعداً به طور مفصل بررسی کنیم.

فیزیولوژی زن و مرد:

همان گونه که گفته شد زن از مرد به لحاظ جسمانی ضعیف تر است اما پائین تر و پست تر، هرگز.

به لحاظ جسمی، مرد باید نسبت به زن از خشونت – ضمختی- درشتی و قدرت برخوردار باشد درحقیقت همین خصوصیت جسمانی است که دو طرف را نیازمند هم می سازد وجامعه را متعادل نگه می دارد. و همین جاست که این دو در زندگی مشترک مکمل هم قرار می گیرند. اساسزن و مرد نباید مانند هم بوده وحتی هرکدام نیز می توانند و نباید هردو خاصیت لطافت و سختی را با هم داشته باشند.

برخی تصور می کنند که این نقصی درخلقت بشر به حساب می آید این که هرجنس به تنهایی نمی تواند همه حالات روحی و رفتاری را داشته باشد.

اما به واقع این گونه نیست، چگونه می توان انتظار داشت که مرد از یک سو به عنوان یک موجود مقتدر و محکم دراجتماع حضور یافته حضور یافته و در مواجهه با مشکلات و ناملایمات پایه گردش چرخ خانواده وسنگ صبور قرارگیرد و از یک سو در اوج ملاطفت و نرمی و عاطفه بستری مناسب برای رشد فرزندان و فضای عاطفی خانه فراهم آورد.

و این اصل برای جنس مونث نیز قابل تصور است؛ البته در هر جنس هر دو خصوصیت وجود دارد اما تعادل در همین نکته است که گفته شد.

مرد و زن نمی توانند جنسیت خود را انکار کنند و ویژگی های فردی خود را در نظر نگیرند.

مرد وزن باید بدانند که هر کدام ویژگی هائی دارند که آن ها را ازیکدیگر متفاوت می سازد و دیگر این که این ویژگی ها به درستی بدان ها داده شده است.در هر حال ما می خواهیم به این نکته برسیم که:

مرد باید به مرد بودنش افتخار کند.

و زن هم باید به زن بودنش افتخار کند.

و هیچگونه کسر و نقصانی در میان نیست تا دو جنس را از یک وجه به خصوص برتری دهد.

تفاوت دیدگاه ها:

زن و مرد به واسطه فیزیک متفاوت دارای ابعاد روانی متفاوت و گاه متضادی هستند که این مسئله دید این دو و جنس مخالف را نسبت به زندگی واطراف خود وحتی نسبت به یکدیگر متفاوت می سازد.

در واقع شاخص های سنجش و اندازه گیری در هردو طرف با هم تفاوت دارد و این امر در برآورد حالات مرد و زن در کنش و واکنش های فردی، اجتماعی و خانوادگی بسیار مهم و موثر است.

یعنی :

1- زن و مرد درانتخاب همسر ممکن است شاخص های متفاوتی داشته باشند.یعنی :

2- زن و مرد توقعشان از یک همسر و شریک زندگی ممکن است متفاوت باشد.

یعنی :

3- زن ومرد نمی توانند در برخوردهای موجود در زندگی مواضع یکسانی اتخاذ نمایند.

و....

این ها همه نشانگر یک نکته است و آن هم تفاوت کاملا منطقی و طبیعی زن و مرد با یکدیگر است.

ما باید بدانیم که آن چه زن را همسر ایده آل برای یک مرد می سازد با آن چه مرد را همسر ایده آل برای یک زن می داند کاملا متفاوت است.

مرد و زن هنگامی همسر تلقی می شوند که وارد زندگی مشترک شوند.

اما باید دانست که آن دو پیش از ازدواج هم زن و مرد بوده اند.

با دو فیزیک متفاوت و منحصر به فرد و این یعنی دو جنس مخالف بشر که که دراجتماع با همان افکار و نظرات ودیدگاه های متفاوتشان زندگیمی کنند. اما تعهدی نسبت به شخص مقابل ندارند چون شخص مقابلی وجود ندارد.

این موضوع یعنی جنس مذکر و مونث پس از ازدواج همان دوجنس سابقند اما با تعهدات ، تفکرات و دیدگاه هایی متفاوت از دوران زندگی

انفرادی بخشی از تفکرات همسران در پی ترشحات هورمونی و فعالیت های ارگانیک بدن پس از ازدواج ساخته می شود.

و برخی نیز صرفا به واسطه زوج شدن یک فرد در زندگی او ایجاد می شود.

به گونه ای که تا حدودی می توان گفت که تفاوت زن ها و شوهر ها با همنوعانشان به خاطر همین بخش روان رفتاری است که ارتباط زیادی با

فیزیولوژی بدن ندارد. و تحت تاثر عوامل اجتماعی، محیطی، خانوادگی و... به وجود می آید.

مرد و زن هنگامی که می خواهند از زندگی انفرادی خارج شده و وارد شراکت شوند برای انتخاب زوج مقابل ملاک ها و شاخص های متفاوتی را می گزینند.

آن ها از یک فرایند پیچیده فیزیولوژی و روانی عبور می کنند تا به درخواست یکدیگر برای ازدواج بله بگویند.بخشی از این فرآیند با انگیزه ها، عوامل خانوادگی، نوع تربیت، نوع آشنایی طرفین، تحصیلات و سطح فرهنگی، برداشت کلی دو طرف از زندگی و مقوله ازدواج و... شکل می دهند.

در مورد ملاک های طرفین برای انتخاب طرف مقابل به طور کلی می توان گفت که افراد هنگامی خود را آماده ازدواج و زندگی مشترک می بینند به دنبال شخصی هستند که:

1- آن ها را بفهمد .

2- با آن ها چالش ودرگیری نداشته باشد .

3- آرامش فعلی آن ها را به هم نزند، و در صورت عدم وجود آرامش بدان برسند.

4- مسیر زندگی را مطمئن و با اتکا به یک ستون ایمن طی کند.

و...

و این ها و دیگرملاک ها هستند که خواستگاه انتظارات و توقعات زن و شوهر قرار می گیرند.

ملاک های گزينش همسر:

برای حفظ سلامت خانواده هر كس بايد قبل از ازدواج از خود بپرسد كه بر اساس چه ملاک هايی همسر آينده خود را انتخاب می كند؟

اين ملاک ها تا چه ميزان اساسی يا غير اساسي، استوار يا بی ثبات و اصيل يا تصنعی هستند؟(1)

پژوهشگران معيارهای انتخاب همسر را در چهار دسته تقسيم بندی كرده اند:


1) ملاک های انتخاب همسر، ص 68

معيارهای زيست شناختی

معيارهای روان شناختی

معيارهای اجتماعی

معيارهای اقتصادي(1)

از دير باز وجود عشق وعلاقه طرفين، انعطاف پذيري، برخورد صحيح با مسائل زندگي، رفتار مطلوب درون خانواده، ارتباط اجتماعی سالم، سازگاری فرد، شناخت واقعی طرفين از يكديگر و توافق بر سر فعاليتهای ذوقی و هنری به عنوان شاخص های روانشناختی در تصميم گيری افراد برای انتخاب شريک زندگی نقش موثری داشته اند.

زن و مرد ممكن است از نظر ايدئولوژي، احساس و تفكر با يكديگر تفاوت داشته باشند، اما با شناخت متقابل كه در پرتو يک رابطه عاطفی و شخصيتی انعطاف پذير به دست می آيد؛ امكان زندگی مسالمت آميز فراهم خواهد شد.(2)

انتظارات دوجنس:


1) همان، ص 70

2) همان، ص 71

زن و مرد هنگامی که با یکدیگر برای یک عمر پیمان می بندند از یکدیگر انتظاراتی دارند و در حقیقت برای زندگی مشترک خود برنامه هایی در نظر می گیرند که می خواهند شخصی مقابل مطابق آن برنامه ها عمل می کند.

و ناهنجاری ها و چالش های زندگی مشترک نیز آگاه نیز آن گاه شکل می گیرد که زن وشوهر در مسیر زندگی مطابق توقعات و انتظارات یکدیگر حرکت نمی کنند.

باید دانست که این انتظارات نیستند که زندگی را شکل می دهند و این که :«هر گاه تو مطابق انتظارات من رفتار کنی، من از تو راضی هستم» هیچ گاه مبنای درستی برای زندگی مشارکت نمی تواند باشد.

بلکه زمانی زندگی درست بنا شده که در مسیر آن انتظارات اولاً واقعی و منطقی و ثانیاً مطابق با توانمندی و شرایط شخص مقابل شکل گیرد.

اینکه زن و شوهر از هم دیگر انتظاری داشته باشند غیر طبیعی و غیر منطقی نیست اما این که انتظاراتشان صورت درک پذیری نداشته باشد، قطعا زندگی را از حالت طبیعی خود خارج خواهد ساخت.

غریزه – عشق – ازدواج :

همسران معمولا مدعی اند که با عشق شروع می کنند و در نهایت به نفرت می رسند.

و این دقیقا با اهداف ازدواج مغایر است.

آن چه می تواند زن را

از جنس دوم به جنس پست تر تبدیل کند همان نگاه تک بعدی غریزی به زندگی است.

عشق چیزی نیست که در بازار و دکان مخصوصی عرضه گردد تا افراد پیش از ازدواج با مراجعه به محل های خاص آن را تهیه نمایند.عشق بی شک در درون هر انسانی قرار داده شده تا ضامن پیوند او با جنس مخالفی باشد که به درستی او را برای ادامه زندگی برگزیده.

به واژه «به درستی» دقت کنید.

ما هرگز نمی توانیم عشق را در وجود دو کس که کاملا روحیات متضادی دارند بیابیم و آن چه این دو را بدون شناخت قلبی کنار هم می آورد قطعا عشق نیست.

در مورد عشق که البته تعریف بسیار مشکل و بازی را داراست، می توان گفت که استحکام بخش پیوند دو زوج است.

واین چیزی نیست جز محبت درونی که زوجین پس از شناخت ودرک کامل از یکدیگر آن را به پای همسرشان می ریزند و دیگرحاضر نیستند که این محبت را از دل خود خارج سازند.

باید دانست که غریزه هر قدر هم که قوی و سرکش باشد.

نمی تواند چنین عشقی را معنا کند و نیز جای آن را بگیرد . اساس عشق و شهوت دو مقوله جدای از هم هستند. وقتی زن به عنوان شریک همسر وخانم خانه ی یک مرد به درخواست آن مرد پاسخ آری می دهد دیگر این غریزه نیست که بینشان الفت ایجاد می کند.و دیگر آن زن کالایی معمولی نیست تا مرد برای ارضاء خودش از او بهره برداری کند.

در برخی سنن غلط، زن را تا حد خرید و فروش و مزایده و حراج، پست می دانستند و هم نشینی و معاشرت با او را غیر مجاز.

این که این تفکر غلط از کجا نشات می گیرد در مجال این مختصر نمی گنجد اما قطعا مردانی که چنین می نگرند بدون دیدی باز و جامعه نگر و دور از هر تمدن و فرهنگ انسان ساز بوده اند.

فرهنگی که جنس بشر را کالا بداند و قابل خرید و فروش، چگونه می تواند نام فرهنگ داشته باشد.

غریزه به تنهایی می تواند منجر به ازدواج شود اما به تنهایی نمی تواند منجر به عشق شود.

بسیاری از ازدواج ها بر مبنای غریزه است و عمدتاً نیز دوامی ندارد.

از لحاظ روانشناسی ما بین عشق ونگاه نمی توان رابطه علمی تعریف کرد اگر چه بسیاری از مردم می پندارند که عشق برای آن ها با یک نگاه آغاز شده و قطعاً آن نگاه بوده که بذر محبت آن شخص را دردل آن ها نشانده است.غریزه یا شهوت از عللی است که انسان را به سمت ازدواج می کشاند و درحقیقت موتور پر قدرتی است که نیروی ازدواج را به وجود می آورد، اما بقای ازدواج آن گونه که گفتیم بر مبنای عشق است که آن نیز باید بر ادراک و شناخت مبتنی باشد.

نظریه ای است که می گوید آن نگاهی که انسان آن را جرقه عشق می نامد چیزی جز جرقه شهوت نیست و و عشق که باید سوزان و پایا باشد نمی تواند با یک نگاه آغاز شود که البته بسیاری و حتی تقریباً به طور کامل، این گونه پیوندها گسستنی است.

مرد و زن چه زمان عاشق هم هستند؟

آیا دو همکار و یا دو همکلاسی که دفعاتی با یکدیگر چای و قهوه خورده اند و روابط عاطفی نزدیک و صمیمانه ای با یکدیگر داشته اند و یا حتی تا مرز مکاتبات عاشقانه پیش رفته اند عاشق هم اند؟

آیا عشق این دو پیش از ازدواج و تعهد زندگی مشترک نسبت به هم توجیه پذیر است.

اگر گفته شد که عشق و دوستی این دو چون دوستی و محبت دو برادر و خواهر است، می تواند توجیه داشته باشد.اما آیا این دو نسبت به دوستیشان آن قدر وفادار هستند که دو خواهر و برادر؟

آیا این دو هیچ گاه در این مسیر محبت همدیگر را تنها نخواهد گذاشت و آیا این دو تحت هیچ شرایطی و با هر آزردگی همدیگر را ترک نخواهند کرد و تا پایان عمر دوست دیگری را جایگزین نخواهند نمود؟

آیا این دو دوست عاشق، به عشق خود امید پایایی بسته اند؟

اگر پاسخ این سوالات آری باشد و بگوئیم این دو تا ابد درکنار هم با محبت و عشق می‌مانند، پس باید گفت که این دو همسرند.

آیا درست است كه زن را کالا بدانيم و مرد را صاحب او؟

نتيجه گيري:

گفتیم که زن می تواند جنس دوم باشد اما جنس پست تر و درجه دوم هرگز!

اگر چه در طول تاریخ مردان به زنان حکمرانی کرده‌اند و دراکثر مقاطع تاریخی این مردان بوده‌اند که برای زنان تکلیف معین می‌کرده‌اند اما این بدان معنا نیست که روش مرسوم روش صحیحی بوده است.كسانی كه به زن به عنوان جنسی متفاوت از مردان مي‌نگرند كه اين جنس تنها در كنار مردان تعريف می شود و هويت خود را باز می يابد، در حق زن جفا كرده‌اند.

مردان همواره تصور كرده اند كه به لحاظ وجود برخی توانايي‌های جسمانی و اجتماعی خاص، از زنان برترند و آن‌ها بايد در همه امور فرمانبردار و پيرو محضو بدون چون و چرای مردان باشند.

اگر در خصوص منطق و استدلال اين باور بيانديشيم، چيزی جز همين تلقی تاريخی و پنداشت درونی كه هميشه از سوی جامعه به مردان تلقين شده، چيز ديگری نخواهيم يافت.

مردان را صرفاً می توانیم مدبر و مدیراجتماعی و اقتصادی خانواده بدانیم و این نیز به معنای بی ارزشی و بی اهميتی نظر زن نمی‌باشد بلکه همواره زن باید مقام مشورتی و هم فکر بودن درخانواده و به عنوان کمک و پشتوانه درکنار مرد بودن را حفظ مي‌نماید.

آن چه مردان و زنان را در جامعه متمایز می سازد تنها توانایی اندک مردان در امور سخت و طاقت فرساست و گرنه زن هیچ گاه نمی تواند مانند اسباب خانه توسط مرد تعیین جایگاه شود.زن و مرد از نظر حضور اجتماعی و شغلی هيچ تفاوتی ندارند و ما در اين تحقيق همواره بر اين نكته تأكيد داشته‌ايم كه حضور اجتماعی زن مخل نقش مادری و همسری او نيست و از سويی ديگر نيز زن نمی‌تواند به دليل حضو ر اجتماعی از نقش عاطفی و مهرورزانه خود بكاهد.

مردان تصور می كنند اگر زنی در اجتماع حضور يافت و در كنار آنان به ايفای نقش شغلی خود پرداخت، ديگر نمی توان به آن ديد مادری و يا همسری داشت و او قطعاً بايد جايی از اين نقش ها بكاهد.

اما اين مسئله ذاتاً اين طور نيست.

از سويی ديگر نيز برخی زنان مي‌پندارند كه اگر در جامعه حضور شغلی نداشته باشند و در اصطلاح به آنان عنوان زن خانه‌دار اطلاق گردد؛ آنها دچار زيان شده و جامعه و به خصوص مردان برای آنان حقی قائل نمی‌شوند.

تقدس جایگاه زن درخانواده و اجتماع بر هیچ کس پوشیده نیست و هیچ نظام روشنفکر غیر دینی هم این امر را کتمان نمی کند.

اساساً چرا زن باید مانند یک کالا توسط مرد خریداری شده وتنها برای امور جاری خانه و تولید فرزند برای مرد به کار رود. اصولا به کارگیری همین عبارت (تولید فرزند) جایگاه سازنده و انسان پرور خانواده را زیرسوال می برد چه انسان حیوانی است ذی شعور و ذی احساس و قدرت ادراک او را از سایر موجودات زنده جدا می سازد، پس چگونه به وجود آوردن و تربیت یک نسل بالنده با یک تولیدمثل ساده قابلیت برابری دارد.

نسلی كه زن پرورش می دهد و تربيت می كند همان نسلی است كه آينده جامعه را می سازد و ضرورت و اهميت پرداختن به اين جايگاه برای زنان، بر هيچكس پوشيده نيست.

ما نمی‌توانیم بگوئیم که زن ماشین تولید نسل صرف و یک وسیله‌ای است برای ارضاء مادی و جسمانی مرد.

زن البته در ارضاء مادی و معنوی مرد نقش کلیدی و غیر قابل انکاری دارد اما در این راستا کالا نیست که چون ارضا مرد به پایان رسید و انجام شد مرد او را ازهمدلی و مناسبات تنگاتنگ عاطفی و شراکتی زندگی کنار بگذارد.

در حقیقت همواره باید این اصل را در نظر بگیریم که زن تنها همبستر مرد نیست، بلکه همدل و همراه و همسوی با مرد است ودر زندگی همواره مرد را پشتیبان و یاوری راسخ است.

و انسان نمی تواند به دو جنس متفاوت زن و مرد تبدیل شود و در عین حال دو جنس حیوانی و مادی صرف باشد و در کنار هم به عنوان زن وشوهر همدیگر را تنها درحالت غریزی ببینند و از هم و حال هم تنها در زمان همبستری جویا شوند و این انسان را موجودی متعالی و فرا مادی می سازد.

اگر چه زن در طول زمان و روزمره زندگی متأسفانه در حد مادی و ارضاء کننده غرایز پائین آمده است.

85/10/30

منابع:

بررسی نقش زن در اجتماع، فرهادی رشتي، آتوسا، چيستا، اسفند 84 و فروردين 85 ، شماره 226 و 227

اهميت نقش زن در اجتماع و خانواده، عظيما؛ ترجمه تعليمي، مجله دانشكده ادبيات و علوم انسانی تبريز

فروردين و ارديبشهت 1333، شماره 28

بررسی عوامل مرتبط با اختلافات خانوادگي، عنايت، حليمه و همكاران، زن و جامعه، بهار 1390، سال دوم، شماره اول

تفاوت های زن و مرد از نظر فيزيولوژی و روانشناسي، بهزاد، محمود، نگين، تيرماه 1355، شماره 134

زن در افق زمان، فضل الله، سيد محمد حسين ، تر جمه مرادي، مجيد، بازتاب انديشه، مرداد 1384، شماره 64

زندگی ، چالش و اجتماع، مصاحبه با باقر ساروخاني، بازتاب انديشه، آذر 1387، شماره 104

مطالعه جامعه شناختی سبک های زندگی بهنجار و نا بهنجار دختران، تابيعان، حسن و همكاران، زن و جامعه، تابستان 1392، شماره2

زن، قدرت و خانواده، پژوهشی در جايگاه زن در هرم قدرت در خانواده، باقر ساروخاني، زن در توسعه و سياست ،تابستان 1384، شماره 12

آسيب شناسی مهريه و عوامل فرهنگي، اجتماعی و اقتصادی موثر بر آن، قلی زاده، آذر؛ غفاريان، سحر

زن و جامعه، بهار 1390، سال دوم، شماره اول

مقايسه ای بين فرهنگ كار زنان و مردان، سيروس احمدي، لهراسب روستا، زن و جامعه، تابستان 1390، سال 2، شماره 2

رابطه بين سبک های فرزند پروری و تعهد زناشويي، بهرام علی قنبری و همكاران، زن و جامعه ، پائيز 1390 ، سال دوم، شماره 3

بررسی عوامل موثر بر فرهنگ كار در بين كارگران زن، حميد پور يوسفی و همكاران، زن و جامعه، بهار 1391، سال سوم، شماره اول

رابطه سخت رويی روان شناختی با سازگاری زناشويي، لادن معين و همكاران، زن و جامعه، زمستان 1390، سال 2، شماره 4

برابری جنسيتی در ميان زوجين و تعيين كننده های اجتماعی آن، قدرتي، حسين و همكاران، مطالعات اجتماعی رواشناختی زنان، زمستان 1391، سال دهم، شماره 33

بررسی رابطه بی الگوهای رفتار جنسی و سازگاری زوجی زنان، مهناز مهرابی زاده و همكاران، زن و جامعه، بهار 1392، شماره 1

پژوهشی قرآنی در خصوص جايگاه خانواده در اسلام، حسينی كوهساري، سيد اسحاق، پژوهش های فقهي، تابستان و پائيز 1384، شماره2

زن در خانواده و جامعه، رضا لطفي، مجموعه حقوقي، اسفند 1319 - شماره 194

برابری جنسيتی در ميان زوجين و تعيين كننده های اجتماعی آن، قدرتي، حسين و همكاران، مطالعات اجتماعی رواشناختی زنان، زمستان 1391 ، سال دهم، شماره 33

نقش زن در اقتصاد خانواده، زهرا، رضايی آهوانويي، طهورا، تابستان 1390، شماره 9جنسيت و همسري، عباس محمدی اصل، گزارش، شهريور و مهر 1384، شماره 167

مطالعه عوامل فرهنگی و اجتماعی مرتبط با احساس امنيت اجتماعی زنان، موحد، مجيد؛ همت، صغري،

زن و جامعه ، تابستان 1391، شماره2

بررسی ويژگی های سلامت روان، زندی پور، طيبه و همكاران، زن و جامعه، تابستان 1390، سال دوم، شماره2

نظام خانواده و تاثير آن بر نهادهای اجتماعي، شكوه نوابی نژاد، پيوند، فروردين و ارديبهشت، 1391، شماره 390 و 391

نقش های جنسيتی زن و مرد در نظام خانواده، پناهي، علی احمد، معرفت، فروردين 1390، شماره 160

ساختار قدرت در خانواده و مشاركت اجتماعي، سارو خاني، باقر؛ امير پناهي، محمد، زن در توسعه و سياست ،پائيز 1385، شماره 15

تفاوت های بيولوژيک زن و مرد « بدن، روان و هوش»، حسيني، سيد هادي، كتاب نقد، زمستان 1379، شماره 17

بررسی اشتغال زنان و تاثير آن بر هرم قدرت در خانواده، باقري، معصومه و همكاران، كار و جامعه، آبان و آذر 1388،شماره 113 و 114

نقش تفاوت های بيولوژيكی زن و مرد در اعمال تبعيض های اجتماعي، بهبهاني، سروناز ، گزارش، بهمن 1387، شماره 205

نگاهی پديدار شناسانه به تفاوت زنان و مردان، فرجيان، مريم؛ فرجيان، الهام، بهداشت روان و جامعه، اسفند 1385 ، شماره 15

برابری با مردان يا جنس دوم، ساروخاني، باقر ، بازتاب انديشه، شهريور 1383، شماره 53

جهانی شدن و بحران مادري، مردانی مرضيه، عنايت، حليمه، پژوهش نامه تربيت تبليغي، زمستان 1391، سال اول، شماره 2

سبک زندگی و ويژگی خانواده های سالم، احمد به پژوه، پيوند، فروردين و ارديبهشت 1392، شماره 402 و 403

عوامل اجتماعی تعليم و تربيت، توسلي، غلامعباس، فصلنامه تعليم و تربيت، 1379 ، سال 16

خانواده و تأثير آن در رفتار كودك، شريعتمداري، علي، پيوند، بهمن 1370، شماره 148رابطه رفتار والدين و پايگاه اجتماعي، فاضل، رضا، پژوهش های ارتباطي، تابستان 1387، شماره 54

بررسی عوامل موثر بر فرهنگ كار در بين كارگران زن بخش صنعت، پور يوسفي، حميد و ديگران، جامعه شناسی زنان، سال سوم، شماره اول، بهار 1391

بررسی مقايسه ای ويژگی های شخصيتی خود پايی بين دو گروه زنان شاغل و غير شاغل، پيشگاهی فرد، زهرا و ديگران، جامعه شناسی زنان، سال سوم، شماره دوم، 1391

مطالعه عوامل اجتماعی و فرهنگی مرتبط با مديريت چهره در ميان دختران جوان، موحد مجيد؛ مريم، حسيني، جامعه شناسی زنان، سال سوم، شماره دوم، 1391

رابطه بين داشتن معنا در زندگی و رضايت از زندگی زناشويي، گواهی جهان، فاطمه، روانشناسی تربيتي، تابستان 1386، شماره 8

بررسی رابطه رضايت از زندگی زناشويی با موفقيت های آموزشی فرزندان، جولايي، سودابه و همكاران، خانواده و پژوهش، بهار 1384، شماره1بررسی رابطه تحقق انتظارت زنان متاهل از همسران شان با رضايت زناشويي، سفيري، خديجه؛ هاديان، زينب، پژوهشنامه علوم اجتماعي، نيمه اول 1388، شماره 34

تفاوت های جنسيتی در ساختار شغلي، نوروزي، لادن، پژوهش زنان، دوره 2 ، شماره1، بهار 1383

تحرک اجتماعی بين نسلی زنان در تهران با تاكيد بر دسترسی به امكانات و فرصت ها، سفيري، خديجه؛ ايماني، الهه، پژوهش زنان، دوره 4 ، شماره1و2، بهارو تابستان 1385

عوامل جامعه شناختی موثر در باز تعريف هويت اجتماعی زنان، ساروخاني، باقر؛ رفعت جاه، مريم، پژوهش زنان، دوره 2، شماره 1، بهار 1383

تحقيق فمنيستي: مبانی پارادايم و مجادله های انتقادي، محمد پور، احمد و همكاران، پژوهش زنان، دوره 7

شماره 21، تابستان 1388

تحليی بر عوامل اقتصادی موثر در اشتغال زنان ايران، صادقي، مسعود؛ عماد زاده، مصطفي، پژوهش زنان، دوره 2، شماره 1، بهار 1383مطالعه تطبيقی روابط خانوادگی در خانواده های چند زن و تک همسر شهر زاهدان، شيخي، محمد تقي؛ محمدي، نعيما، پژوهش زنان، دوره 6، شماره 4، تابستان 1387

ميزان و نوع مقاومت زنان در رويارويی با ساختار قدرت در زندگی روزمره، عنايت، حليمه؛ سروش، مريم، پژوهش زنان، دوره 7، شماره 2، تابستان 1388

واكاوی رضامندی زنان روستايی شهرستان هرسين از كيفيت زندگی خود، پاپ زن، عبد الحميد، گراوندي، شهپر، زن و جامعه، سال 4، شماره 4، زمستان 1392

مدل يابی معادلات ساختاری حجاب و عفاف، طيبی نيا، موسي؛ احمدي، حبيب، زن و جامعه، سال چهارم، شماره 4، زمستان 1392

نگاهی به اصل برابری فمنيسم و موانع اشتغال زنان، مهدوي، محمد رضا؛ دولتي، غزاله، مباحث بانوان، پائيز 1385، شماره 9

روش شناسی نظريه اجتماعی گافمن، ايماني، محمد تقي؛ مرادي، گلمراد، جامعه شناسی زنان، سال دوم شماره دوم، تابستان 1390بررسی مقايسه ای رضايتمندی زناشويی بين زنان ايرانی ازدواج كرده با مردان ايرانی و غير ايرانی

ايمانی نائيني، محسن و ديگران، جامعه شناسی زنان، سال سوم، شماره دوم، تابستان 1391

بررسی ساختار توزيع قدرت در خانواده، مهدوي، محمد صادق؛ صبوري، حبيب، مطالعات زنان

سال اول، شماره2، تابستان و پائيز 1382

نابرابری در ترازوی بابری جنسيتي، عيسی خاني، زهره، كتاب نقد، تابستان 1383، شماره 31

ضرورت توجه به اهميت نقش زنان در راستای اهداف توسعه پايدار، روح افزا، فائزه؛ اكرامي، عطيه، فرهنگ، تابستان 1388، شماره 70

جنسيت و تحول در روابط زن و مرد، مكنون، ثريا، فرهنگ، زمستان 1382، شماره 48

تفاوت های زن و مرد در انتخاب اولويت های اخلاقي، مكنون، ثريا؛ عطايی آشتياني، زهره، اخلاق در علوم و فناوري، سال ششم، تابستان 1390، شماره 2نقش زنان در فرهنگ پذيری كودكان، اخوی راد، بتول، مباحث بانوان شيعه، بهار 1384، شماره 3

زنان، سلامت، جامعه، سختی های زن بودن، آقايی ميبدي، فاطمه، بهداشت روان و جامعه، آذر 1368، شماره 23

بررسی انتظارات از نقش زن در ايران، نقيب السادات، سيد رضا، كتاب ماه علوم اجتماعي، دوره جديد، بهمن 1387، شماره 11

سازگاری در روابط زن و شوهر، سادات، محمد علي، پيوند، مهر 1375، شماره 204

نقش مردان در تحقق برابری جنسيتي، مولاوردي، شهيندخت، حقوق زنان، شماره 30 ، بهار 1387

تحليلی بر نقش زن در توسعه با تاكيد بر اشتغال، راودراد، اعظم، مطالعات جامعه شناختي، بهار و تابستان 1379 ، شماره 15

ما را زن تربيت می كند، داودی مهاجر، فريبا، بازتاب انديشه، خرداد 1383 ، شماره 50

رابطه ويژگی های موقعيتی زنان و احساس تضاد نقش های زناشويي، سفيري، خديجه و همكاران، مطالعات جوانان، بهار 1387، شماره 12

تحول جامعه پذيری جنسيتي، هومين فر، الهام، زن در توسعه و سياست، پائيز 1382، شماره 7

مطالعه رابطه رضايت مندی جنسی زنان و تعارضات ميان همسران، موحد، مجيد؛ عزيزي، طاهره، زن در توسعه و سياست، تابستان 1390، شماره 33

همسر گزينی يا تشكيل خانواده شخصي، كی نيا، مهدي، ماهنامه قضايي، فروردين 1354، شماره 109

وظايف زوجين نسبت به يكديگر، جعفري، عابده بتول، طهورا، پائيز 1390، شماره 10

تفاوت های صورت در زن و مرد، نام آور، محمد رضا و همكاران، مجله پزشكی قانوني، فروردين و ارديبهشت 1377، شماره 13

دوسويگی عشق و ازدواج، مستقيمي، مهديه سادات، مطالعات راهبردی زنان، بهار 1384 ، شماره 27

عملكرد نظام خانواده و بهداشت روانی اعضای خانواده، موسوي، اشرف سادات، روانپزشكی و رواشناسی بالينی ايران، پائيز و زمستان 1379، شماره 32 و 33رابطه اختلال هويت جنسی با كيفيت زندگي، موحد، مجيد و همكاران، رفاه اجتماعي، بهار1391، شماره 44

مقايسه ويژگی های خانواده سالم و خانواده ناسالم، به پژوه، احمد، پيوند، بهمن 1390، شماره 388

زنان و باز تعريف هويت اجتماعي، ساروخاني، باقر؛ رفعت جاه، مريم، جامعه شناسی ايران، تابستان 1383 ، شماره 18

ازدواج موفق: بررسی رضايت از ازدواج در دانشجويان، صيادپور، زهره، روانشناسی تحولي، زمستان 1383، شماره2

ارزش افزوده كار خانه داری زنان و عوامل مؤثر بر آن، باقري، شهلا، زن در توسعه و سياست، پائيز 1390، دوره 9، شماره3

بررسی مقايسه ای ملاک های انتخاب همسر، قاسمی تودشكچويي، غلامرضا و همكاران، تحقيقات علوم رفتاري، بهار و تابستان 1384، شماره5

عوامل موثر بر ازدواج موفق، به پژوه، احمد، پيوند، تابستان 1380، شماره 261

رابطه همسرگزينی با كيفيت و پايداری ازدواج، مظاهري، علی و همكاران، راهبرد فرهنگ، بهار 1388، شماره 5

تحليل فمنيستی مجازات سنگسار، صدر، شاد، بازتاب انديشه، فروردين 1386، شماره 84

كسب موفقيت های برابر با مردان در نابرابری درآمد، پورمند، علي، بازتاب انديشه، فروردين و ارديبهشت 1379، شماره 1 و2

آيا عقل ما زنان ناقص است؟، آيت اللهي، زهرا، بازتاب انديشه، فروردين و ارديبهشت 1379،شماره 1و2

اشتغال زنان؛ پيامدها و راه كارها، عطارد، فاطمه، بازتاب انديشه، آذر 1385، شماره 80

حقوق زنان، طرح مسئله ای ديگر، نوروزي، كامبيز، بازتاب انديشه، شهريور 1379، شماره 6

حقوق بشر زنان، گفتگو با امير ارجمند، اردشير، بازتاب انديشه، فروردين 1385، شماره72