ghaemiyeh.com
لبیک
مجموعه ده گفتار عاشورایی در استقبال از بیانات مقام معظم رهبری (مدظله العالی)
ناشر: معاونت فرهنگی و اجتماعی سازمان اوقاف و امور خیریه
چاپ: اسوه
نوبت چاپ: اول - پاییز 1391
شمارگان: 5000 نسخه
آدرس: تهران، خ نوفل لوشاتو، سازمان اوقاف و امور خیریه، معاونت فرهنگی و اجتماعی
سایت سازمان: www.awqaf.ir
سایت معاونت: www.mfso.ir
سایت مجتمع: www.mfpo.ir
آدرس مجتمع: قم خیابان صفاییه کوی ممتاز کوی 7 پلاک 32
مجتمع فرهنگی پژوهشی معاونت فرهنگی و اجتماعی سازمان اوقاف و امور خیریه
تلفن: 7746431 - 0251 نمابر: 7737131-021
خیراندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان
ویراستار کتاب: زهرا روؤفی
بسم اللّه الرحمن الرحیم
لبیک: مجموعه ده گفتار عاشورایی
در استقبال از بیانات مقام معظم رهبری (مدظله العالی)
کاری از:
معاونت فرهنگی و اجتماعی سازمان اوقاف و امور خیریه
لبیک
مجموعه ده گفتار عاشورایی در استقبال از بیانات مقام معظم رهبری (مدظله العالی)
ناشر: معاونت فرهنگی و اجتماعی سازمان اوقاف و امور خیریه
چاپ: اسوه
نوبت چاپ: اول - پاییز 1391
شمارگان: 5000 نسخه
آدرس: تهران، خ نوفل لوشاتو، سازمان اوقاف و امور خیریه، معاونت فرهنگی و اجتماعی
سایت سازمان: www.awqaf.ir
سایت معاونت: www.mfso.ir
سایت مجتمع: www.mfpo.ir
آدرس مجتمع: قم خیابان صفاییه کوی ممتاز کوی 7 پلاک 32
مجتمع فرهنگی پژوهشی معاونت فرهنگی و اجتماعی سازمان اوقاف و امور خیریه
تلفن: 7746431 - 0251 نمابر: 7737131-021
به نام خدا
سالار عشق از کعبه به کربلا رسید تا حج خویش را در کربلا کامل کند. آنان که در مکه ماندند و هم سفر کاروان کربلا نشدند پشت به قبله نماز خواندند. آنان که سوار بر مرکب تاریکی شب شدند و از کربلا گریختند نماز را از نیمه رها کردند. خوشا آنان که تا پای جان ماندند و باطن قبله حسین علیه السلام را تنها نگذاشتند!
بی تردید طنین صدای هل من ناصر حسین علیه السلام تا هنوز و همیشه در دل تاریخ جاری است و اهل بیت عشق نگذاشتند این فریاد در کربلا مدفون شود. اما همان گونه که با شهادت مولای عشق حسین علیه السلام و اصحاب عاشورایی آفتاب حقیقت رو به زوال نرفت و فریاد حقیقت رسا تر شد خط باطل هم تا همیشه در برابر حق عرض اندام می کند. هل من ناصر حسین علیه السلام فرخوان بزرگی است برای ایستادگی در برابر باطل و زمینه سازی برای فرا گیری حق و عدالت.
اینک که از فیض حضور حضرت ولی عصر عجل اللّه تعالی فرجه محرومیم" دل به ملکوت نشین ولایت فقیه" مردی از سلاله آفتاب می سپاریم و مقیم ملکوت ولایت می شویم.
مفتخریم به رغم مجال اندکی که داشته است "اثر پیش رو را که در واقع موضوعات آن از بیانات مقام عظمای ولایت حضرت آیت اللّه العظمی خامنه ای در خراسان شمالی استخراج شده است تقدیم شما ارجمندان بویژه مبلغین عزیز نماید.
جا دارد از همه ارجمندانی که همت والا داشتند و ما را یاری کردند تا پیش از محرم "این اثر به سامان برسد" قدر دانی نماییم و برای همه عزیزان آرزو کنیم تا با مولای عشق حسین علیه السلام محشور باشند.
و السلام عليكم و رحمه اللّه و بركاته
معاونت فرهنگی و اجتماعی سازمان اوقاف و امور خیریه
امید، لشکر عقل...7
پایداری، رمز پیروز...17
رسالت روحانیون در برابر نظام اسلامی...27
عزت و اعتماد به نفس ملی با رویکرد عاشورایی...35
برکت خون شهید...51
خود باوری و خود باختگی فرهنگی...61
ربا؛ جنگ با خدا...71
زمان شناسی، امام حسین (علیه السلام)...79
حیات تاریک هرگز...91
نعمت خدمت گزاری...101
بسم اللّه الرحمن الرحيم
امید، موتور محرکه انسان در دستیابی به اهداف و آرزو هاست. در فضیلت «امید» همین بس اساس روایتی از امام صادق (علیه السلام) از لشکریان «عقل» شمرده شده است. امام صادق علیه السلام آن گاه که برای «عقل» هفتاد و پنج لشکر و برای «جهل» نیز هفتاد و پنج لشکر باز گو می کند، در مقام بر شماری این لشگریان، این گونه به نکته یاد شده اشاره می کند: وَ الرَّجاءُ و ضِدَّهُ القُنوطَ امیدواری و ضد آن نا امیدی است. (1)
از آن جا که نا امیدی عاملی زیان بخش برای انسان است و از لشکریان جهل شمرده می شود، هرگز آن را به زندگی انسان یکتا پرست، راهی نیست. چرا که نا امیدی، تلقین و دمش شیطان است، و شیطان را به سرای یکتا پرستان راهی نیست. انسان های بزرگ همیشه افق های زندگی را سرشار از روشنی، و خورشید های آرزو ها را همواره در میان آسمان دل خود تابان می بینند. زیرا آنان در کنار سعی و تلاش خویش به امداد های غیبی پروردگار شان امیدوارند و بر این باورند که اگر روزی همه راه ها مسدود و همه در ها بسته شود، در عنایات و امداد های خداوند، همیشه باز است. بر این اساس قرآن کریم و روایات اهل بیت (علیهم السلام) همواره پیروان شان را از نا امیدی باز داشته اند و از آن ها خواسته اند انسان هایی امیدوار و با نشاط باشند.
در قرآن کریم می خوانیم:
فَلا تَكُنْ مِنَ اَلْقانِطِينَ؛ از نومیدان مباش (حجر/ 55) وَ لَئِنْ اَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْناها مِنْهُ اِنَّهُ لَيَؤُسٌ كَفُورٌ؛ و اگر از جانب خود رحمتی به انسان بچشانیم، سپس آن را از وی سلب کنیم، نومید و نا سپاس خواهد بود. (هود/9) لا تَیْاَ سُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ؛ از رحمت خدا نا امید نشوید. (یوسف /87) در سخنان امامان معصوم (علیهم السلام) نیز به «امیدواری» توصیه و از «نا امیدی» نهی شده است:
حضرت علی (علیه السلام): كن لما لا ترجو ارجى منك لما ترجوفان موسى (علیه السلام خرج يقبس لاهله نارا فكلمه اللّه و رجع نبيا، و خرجت ملکه سبا فاسلمت مع سليمان (علیه السلام) و خرجت سحره فرعون يطلبون العز لفرعون فرجعوا مومنین)؛ در آن چه نا امید هستی، امیدوار تر باش از آن چه به آن امیدوار هستی؛ زیرا موسی (علیه السلام) رفت تا [در آن شب ظلمانی و سرد] برای خانواده اش آتش بیاورد، که خدا با او سخن گفت و مقام پیامبری یافت و برگشت؛ و ملکه سبا خارج شد [بی آن که در اندیشه هم راهی با سلیمان نبی (علیه السلام) باشد، اما [به سلیمان (علیه السلام) ایمان آورد] تسلیم او شد، و جادوگران فرعون برای آن که پیش او عزت
1) ثقه الاسلام کلینی، اصول کافی، ترجمه و شرح آیت اللّه شیخ محمد باقر کمره ای، ج 1 ص 60
یابند [به مبارزه با موسی (علیه السلام)] رفتند، ولی مومن بازگشتند. (1)
حضرت علی (علیه السلام): لاتَیْأَسْ مِنَ الزَّمانِ إذا مَنَعَ؛ از زمانه هر گاه دریغ کرد نا امید مشو. (2)
حضرت علی (علیه السلام): قَتَلَ اَلْقُنُوطُ صَاحِبَهُ؛ نا امیدی، صاحبش را کشته است. (3)
یکی از نکته هایی که درباره پیامد های زیان بار «نا امیدی» و در مقابل، آثار سازنده «امید» می توان گفت این است که:
ویژگی های روحی و روانی، در جسم، اثر مستقیم می گذارد. حال اگر این ویژگی ها مثبت باشند، بر جسم، اثر مثبت، و اگر منفی باشند، بر جسم نیز اثر منفی می گذارند. «امید» از ویژگی های روانی مثبت است که چون در نهاد کسی بجوشد، آثار آن در جسم او نیز آشکار می شود، به این معنی که به جسم تحرک و شادابی می بخشد و آن را در راه رسیدن به اهدافش توانا می کند. در مقابل نا امیدی، جسم را سست و نا توان کرده - و به اصطلاح - دل و دماغ تلاش و کار و حرکت را از انسان می ستاند. ضمن این که نا امیدی بر ذهن و اندیشه انسان نیز تاثیر زیان بار گذاشته، مانع از شکوفایی فکر می شود؛ چرا مه انسان نا امید، افق را تیره و همه در ها را به روی خویش بسته می بیند، در نتیجه انگیزه ای برای اندیشه و گریز از تنگنا ها برای او باقی نمی ماند. انسان نا امید، انسانی نو آور نخواهد بود. او یا همواره راکد و متوقف است و یا در حال عقب گرد و باز ماندن از قافله پیشروان امیدوار. از یاد نبریم که نا امیدی به بی انگیزگی می انجامد و بی انگیزگی به سستی و تنبلی و تسلیم در برابر مشکلات زندگی.
شهید مطهری می نویسد:
«اگر درختی میوه هایش را مثلا سرما بزند و یا کال چیده شود و یا کلاغ مثلا میوه ها را ببرد و ناقص کند اهمیت ندارد؛ سر درخت سلامت باشد. هم چنین اگر شاخه ای از او بریده شود، باز هم سر درخت سلامت باشد، دو مرتبه جوانه خواهد زد، سال دیگر میوه خواهد داد، برگ خواهد داد، شکوفه خواهد داد، سایه خواهد انداخت. و اگر آفتی به حیات و زندگی درخت رسید و از ریشه فاسد شد،یعنی دیگر نیرو و غذا به درخت نرسید، آن وقت مصیبت است. بشر هم اگر جنگ ببیند و تلفات بدهد، یا آن که وبا و طاعون و زلزله ببیند، در عین این که جای تاسف است، ولی چندان مهم نیست؛ آن وقت مهم است که بشر امید و آرزو و اطمینان به آینده خود را از دست بدهد. در صورت اول، مثل درختی است که برگ و میوه خود را از دست داده و در صورت دوم مثل درختی است که از ریشه افسرده باشد؛ بلکه اگر ریشه سالم باشد، زدن شاخه سبب می شود که جوانه بزند و شاخه جوان پیدا کند. بهتر از اول. مثلا آلمان از لحاظ برگ و میوه و شاخه خراب شد و چیده شد و ریخته شد، حاصل دست رنجش از بین رفت، اما روحیه شاد و سالم و امیدوار بود، دوباره بهتر و عالی تر ساخت... امیدواری، یکی از موجبات سعادت و خوشی است. اگر امید نباشد، مثلاین است که خانه وجود انسان چراغ ندارد و یا ماشینی که قهرا باید در حرکت باشد نور ندارد. چنین انسانی حرارت و گرمی ندارد، سرد است، بلمه خرمی و نشاط ندارد، افسرده و پژمرده است، بلکه قوه و نیروی محرک ندارد. ساکن و بی حرکت
است، یعنی تمام خواص موت و مردگی، از بی حسی و بی نوری و سردی و سکون در او هست... در حیات آدمی، امید نقش بزرگی دارد. (1)
یکی از دانش مندان می نویسد:
«من بار ها درباره قانونی گفته ام که جادو می کند، و جادوی آن از زمان آغاز هستی، تحقق یافته است. این قانون، هرگز نفی نشده و هنوز هم در کتاب ها صراحت دارد و آن «امیدواری» است»
من مواردی را می شناسم که در آن، پزشکان به مردمی گفته اند برو خانه و منتظر مرگ بمان، و مردمی که
گفته اند حداکثر شش ماه، زنده ای، و آنان به خانه رفته اند و از بیماری و عوارض آن به طور کامل رهایی یافته اند. و این، روحیه «امیدوار» آن ها، و معجزه امید، آنان بود که به آن ها شفا می بخشید...
داشتن امید فقط برای غلبه بر عوارض جسمانی و بیماری ها نیست، که در همه عرصات و وجوه حیات مان نافذ و جاری است. خطر در امید باطل داشتن نیست که در نداشتن امید است. (2)
حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: عِنْدَ تَنَاهِی اَلشِّدَّهِ تَکُونُ اَلْفَرْجَهُ وَ عِنْدَ تَضَایُقِ حَلَقِ اَلْبَلاَءِ یَکُونُ اَلرَّخَاءُ؛ چون سختی ها به نهایت رسد، گشایش پدید آید، و آن هنگام که حلقه های بلا تنگ گردد آسایش فرا رسد. (3)
امام خمینی (رحمة اللّه) و امیدواری و پرهیز از یاس:
اثر و نتیجه نومیدی و یاس، باز ماندن از عمل و دست کشیدن از جدیت است. (4)
روح یاس و نا امیدی که به دست استعمار در ملت ها حتی در رهبران اسلامی دمیده نشده است آن ها را از فکر در چاره جویی باز داشته است. (5)شما ای جوانان عزیز یاس به خود راه ندهید، حق پیروز است. (6)آنان که آیه یاس برای شما می خوانند، عمال اجانب هستنند که با وسوسه شیطانی می خواهند منافع غارت گران را حفظ کنند؛ اینان را به صراط مستقیم الهی بخوانید و اگر تسلیم نیستند، از خود برانید و آن ها را مایوس کنید. (7)
یکی از جنود (لشکریان) ابلیس، یاس است. در اموری که انسان باید با امید و طمانینه و تصمیم عمل کند، شیاطین، ایجاد یاس می کنند، و با این ایجاد یاس جوان های ما را در آن مسائلی که باید با تصمیم جدی پیش ببرند، گاهی سست می کنند. من آن قدری که یاد دارم، از اول نهضت تا حالا که این جا نشستم، چه آن وقت که در حبس بودم، و چه آن وقت که در تبعید به ترکیه بودم، و چه آن وقت که در عراق بودم، و چه آن وقت که به پاریس آمدم، و چه آن وقت که شاه با آن طمطراق ها و قدرت ها بود، و چه آن وقت که او رفت و بختیار شروع کرد، من هیچ وقت مایوس نبودم... هیچ وقت یاس را
1) شهید مطهری، یادداشت های شهید مطهری ج 1 ص 269 و 270
2) وین دایر، اشراق در 60 روز، ترجمه: مخدی افشار ص103 و 104
3) نهج البلاغه، ترجمه دشتی، حکمت 351
4) امام خمینی (رحمة اللّه) شرح حدیث جنود عقل و جهل ص 138
5) امام خمینی (رحمة اللّه)، صحیفه امام رحمة اللّه، ج 2، ص 253
6) همان، ج 3 ص 171
7) همان ج 4 ص 127
در قلب خودتان وارد نکنید. یاس از جنود شیطان است. امید از جنود خداست. همیشه امیدوار باشید. (1)اگر در جامعه ای روح یاس پیدا شود، آن جامعه سست می شود، و اگر سست شد، نمی توان به پیروزی برسد. آن ها (ابر قدرت ها) به حسب روان شناسی خود شان به این جا رسیده اند که باید این ملت را مایوس کرد. (2)
شیطان ها انسان را به پاس وادار می کنند. همین ابلیس هایی که می بینید در طول تاریخ، ملت های ضعیف را مایوس کرده اند. همین هایی که به ملت های ضعیف تزریق کرده اند که ما هیچ نمی دانیم و هیچ نمی توانیم.
همین هایی که به ملت های ضعیف به واسطه وابستگی شان به خارج گفتند که ما باید غربی باشیم. کارخانه های مان باید از غرب بیایند و راهش بیندازند. ما باید این جنود ابلیس را کنار بزنیم. و «امید» که از جنود اللّه است در خودمان زنده بکنیم. به خودمان امیدوار باشیم. تکیه به اراده خودمان کنیم، و تابع اراده دیگران نباشیم. (3)
قدم اول، زدودن، یاس و نا امیدی از دل هاست، که غرب و شرق در جان های مسلمین جایگزین کرده اند و به آن ها باورانده اند که بدون وابستگی به ابر قدرت نمی شود به زندگانی خود ادامه داد. و ملت و دولت ایران در این انقلاب عظیم ثابت نموده اند که این، اعتقادی پوچ و بی اساس است. و امروز ایران اسلامی به برکت ایمان قوی و تعهد به اسلام و تحول عظیمی که در اقشار مختلف حاصل شده است، دست شرق و غرب را از کشور خود کوتاه و به هیچ قدرتی اجازه نمی دهد کوچک ترین دخالتی در کشور اسلامی ایران نماید. (4)
سه مانع اصلی در راه فرآیند اعتماد به نفس و به ثمر رسیدنش وجود دارد، که ما باید متوجه این سه رخنه باشیم. این سه رخنه می توانند فرایند اعتماد به نفس ملی و منتهی شدن آن به پیروزی هایی پی در پی و رسیدن به آرمان ها را مخدوش کنند.
اول ایجاد یاس است؛ تیره کردن افق، به رخ کشیدن فاصله های علمی این واقعیتی است؛ ما از لحاظ علمی امروز با دنیای پیشرفته علمی که دویست سال است دارد کار علمی می کند فاصله دارد. این فاصله ها را به رخ می کشند و می گویند آقا چطور می خواهید شما این ها را طی کنید؟ مگر می شود؟ جوان محقق و پژوهش گر دانش مند ما را با این کار مایوس می کنند. من می گویم: بله، می شود؛ چرا نشود؟ ما از دانش دیگران استفاده می کنیم و پا را یک قدم بالا تر می گذاریم؛ کما این که این کار را کرده ایم. گاهی چیز هایی ساخته ایم که در دنیا نیست؛ مثل بعضی پیشرفت های پزشکی و دارویی و امثال این ها. این ها با استفاده از مقدمات دانش غربی به دست آمده اما کار هایی بزرگ تر از آن ها انجام گرفته. فاصله نباید ما را مایوس کند. ما می توانیم شتاب علمی مان را زیاد کنیم؛ این فاصله
را روز به روز کم تر کنیم؛ همت کنیم پیش برویم. به خصوص که امروز دنیای غرب، دچار آفت های جدی است که در پنجاه سال پیش و صد سال پیش، این آفت ها را نداشت... ما یک روزی جلو تر از غرب بودیم؛ ما دچار آفت شدیم، آن ها تلاش کردند، جلو افتادند. ما حالا می توانیم جلو بیفتیم. طی کردن فاصله ها مطلقا مستبد نیست از یک ملتی که جوانش با همت حرکت می کند و پیش می رود؛ مسئولان و مدیرانش هم با همت می نشینند برنامه ریزی و طراحی می کنند. بنابراین سه تا مانع ممکن است دشمن طراحی کند: یکی پراکندن یاس، یکی منحرف کردن استعداد ها، یکی هم برخورد سخت و خشن. در مورد این مسئله اول که پراکندن نومیدی و یاس است من اصرار دارم شما جوان ها بیش تر فکر کنید، تامل کنید و نشانه هایش را ببینید. (1)
توصیه می کنم سعی کنید مردم را به آینده نظام و بهبود وضعیت خود شان امیدوار کنید. (2)
امروز یکی از تلاش های دشمنان صرف آن می شود که نور امید را در دل ملت ها خاموش کنند و آن ها را به اوضاع کشور و به دست اندر کاران و مجریان امور بدبین سازند. (3)
بشریت در طول تاریخ و در حیات اجتماعی، مثل سر نشینان یک کشتی توفان زده، همیشه گرفتار مشکلاتی از سوی قدرت مندان و ستم گران و قوی دستان و مسلطین بر امور انسان های مظلوم بوده است. امید، موجب می شود که انسان به مبارزه بپردازد و راه را باز کند و پیش برود. (4)
آن چه من توصیه می کنم آن است که روز به روز دریچه امید را به روی خود تان بیش تر باز کنند، و به نسل جوان، بیش تر امید بدهند. سم مهلکی است سیاه نمایی و نا امید سازی و آینده را تاریک نشان دادن؛ و این سم مهلک به وسیله تبلیغات خصمانه سعی می شود در کشور پراکنده شود، با این، مبارزه کنید. همه نشانه ها مژده امید می دهند، مژده پیشرفت می دهند، در همه بخش ها. و امیدوارم که آن شاء اللّه این کژده ها در کم تر از یک نسل، تحقق پیدا کند، و جوانان ما آن روزی را که ایران اسلامی در جایگاه شایسته خود قرار دارد، ببیند. (5)
یکی از ویژگی های برجسته امام حسین (علیه السلام) که در سیره رفتاری آن حضرت به خوبی آشکار بود، «امیدواری» ایشان بوده است. آن حضرت در حالی قیام کرد که همه شرایط ظاهری علیه او و به نفع دشمنانش بود، و در این باره هم حاکمیت مطلقه در دست دشمن بود؛ و هم شمار دشمن، صد ها برابر یاران او؛ و هم امکانات و توانمندی های نظامی دشمن، ده ها برابر، بیش از امکانات نظامی آن حضرت بود؛ ضمن آن که نگرانی بزرگ آن حضرت این بود که مردم، حکومت وقت را به عنوان حکومتی اسلامی و بلا منازع پذیرفته بودند، به گونه ای که در اثر همین پذیرش مردمی نسبت به حکومت به عنوان حاکمیت اسلامی، یزید تا آن جا پیش رفت و زمینه را آماده دید که از قیام امام حسین (علیه السلام) به خروج علیه حکومت وقت یاد کرده، امام حسین (علیه السلام) را «خارجی» و کسی که از دین خروج کرده است، خواند. با توجه به نکات یاد شده، می بایست همه روزنه های امید به روی امام حسین (علیه السلام)
بسته می بود، و آن حضرت، ثمره ای برای قیام خویش نمی دید، در حالی که این امور نه تنها مایه يأس ابا عبد اللّه الحسین (علیه السلام) نشد، که آن حضرت را بر قیام خویش علیه حکومت جور به عنوان تکلیف الهى- مصمم تر نمود، و بدیهی است که هر گاه شخص بر انجام کاری مصمم شود، «امید» چاره ای جز تسلیم ندارد، و از دل شخص می جوشد، تا شخص را به اهدافش برساند، و طعم پیروزی را به او بچشاند.
در حقیقت، غیر دینی، بر نتابیدن کژی ها و نا پاکی ها، و آرزوی اصلاح جامعه، در هر که باشد، او را همواره امیدوار نگه می دارد؛ خود از سر چشمه های زایش امید می باشد. این، در حالی است که اثر شخص، افزون بر دارا بودن موارد یاد شده، در اثر پیروی از دستور های دینی نیز به کانون امید (خداوند) وصل و تبدیل شود، از امیدی مضاعف و دو چندان برخوردار خواهد شد، تا آن جا که در اثر توان بالایی به دست آمده از چنین امیدی، پیروزی او - گر چه در دراز مدت - قطعی خواهد بود. در حقیقت امام حسین (علیه السلام) از چنان امیدی برخوردار بود؛ امیدی جوشان که حاضر شد حتی به تنهایی قیام و به میدان جنگ برود؛ امیدی که مانع از ورود هر گونه اضطراب، خوف و دلهره به قلب مبارکش شد؛ امیدی که در هر حالی او را پیروز میدان جلوه داد: چه می کشت و چه کشته می شد؛ و امیدی که مرگ را در نگاهش زیبا جلوه داد، و مایه صبر و بردباری اش در برابر انواع سختی ها و مصیبت ها شد. نمونه ای از سخنان آن حضرت که آکنده از عطر امید است. سخنانی است که آن حضرت به هنگام خروج از مکه و عزیمت به سوی عراق بیان فرمودند: الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ مَا شَاءَ اللَّهُ- وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَإِلَّا بِاللَّهِ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی رَسُولِهِ وَ سَلَّمَ- خُطَّ الْمَوْتُ عَلَی وُلْدِ آدَمَ- مَخَطَّ الْقِلَادَهِ عَلَی جِیدِ الْفَتَاهِ وَ مَا أَوْلَهَنِی إِلَی أَسْلَافِی اشْتِیَاقَ یَعْقُوبَ إِلَی یُوسُفَ وَ خُیِّرَ لِی مَصْرَعٌ أَنَا لَاقِیهِ- کَأَنِّی بِأَوْصَالِی یَتَقَطَّعُهَا عَسَلَانُ الْفَلَوَاتِ- بَیْنَ النَّوَاوِیسِ وَ کَرْبَلَاءَ فَیَمْلَأْنَ مِنِّی أَکْرَاشاً جُوفاً- وَ أَجْرِبَهً سُغْباً لَا مَحِیصَ عَنْ یَوْمٍ خُطَّ بِالْقَلَمِ- رِضَی اللَّهِ رِضَانَا أَهْلَ الْبَیْتِ نَصْبِرُ عَلَی بَلَائِهِ- وَ یُوَفِّینَا أُجُورَ الصَّابِرِینَ- لَنْ تَشُذَّ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ لَحْمَتُهُ- وَ هِیَ مَجْمُوعَهٌ لَهُ فِی حَظِیرَهِ الْقُدْسِ تَقَرُّ بِهِمْ عَیْنُهُ- وَ تَنَجَّزُ لَهُمْ وَعْدُهُ مَنْ کَانَ فِینَا بَاذِلًا مُهْجَتَهُ- مُوَطِّناً عَلَی لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ- فَلْیَرْحَلْ مَعَنَا فَإِنِّی رَاحِلٌ مُصْبِحاً إِنْ شَاءَ اللَّه؛
ستایش مخصوص خدا است، آن چه خدا بخواهد [همان خواهد شد]، و قوتی نیست مگر از سوی خدا، و خداوند بر رسولش درود و سلام فرستد. مرگ بر فرزندان آدم شده است و برای آنان چون گردن بند برای دختران جوان است. من مشتاق دیدن پیشینیان خویشم، مانند اشتیاقی که یعقوب به دیدار يوسف داشت. سر زمینی برای کشته شدن من انتخاب شده است که به آن خواهم رسید، و گویا می بینم که اعضای بدنم را گرگ های بیابان، در زمینی بین «نواویس» و «کربلا» پاره پاره می کنند تا شکم های گرسنه خود را سیر گردانند و انبان های خالی خویش را پر کنند.
آری از سرنوشت نمی توان گریخت. آن چه خداوند به آن خشنود است ما اهل بیت هم خشنودیم و بر بلیاتی که از جانب خدا باشد صبر می کنیم و می دانیم او فرد صابرین را به ما عطا می کند. ما که پاره تن پیغمبر خدا هستیم، و از او جدایی نداریم و در بهشت با او خواهیم بود. بدین گونه رسول خدا خشنود خواهد شد و به وعده ای که خداوند به رسولش داده وفا می شود. هر کس برای جان بازی در راه ما آماده است، و از شهادت و ملاقات خداوند، خشنود می شود با ما بیاید؛ همانا که اگر خدا بخواهد، بامدادان از مکه خارج خواهم شد. (1)
1) سید بن طاووس، لهوف، ترجمه: عقیقی، بخشایش ،ص 76
1- ثقه الاسلام کلینی، اصول کافی، ترجمه و شرح: آیت اللّه شیخ محمد باقر کمره ای، تهران، سازمان اوقاف و امور خیریه، انتشارات اسوه، چاپ هفتم 1385
2- حسن بن علی بن شعبه حرانی، تحف العقول، ترجمه: صادق حسن زاده، قم، آل علی، 1383 چاپ سوم
3- تمیمی - آمدی، عبد الواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الکلم، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1373 چاپ سوم
4- مطهری، مرتضی، یادداشت های استاد مطهری، تهران، صدرا، 1385، چاپ سوم
5- وین دایر، اشراق در 60 روز، ترجمه: مهدی افشار، تهران، آویژه 1387 چاپ اول
6- امام خمینی (رحمة اللّه)، شرح جنود عقل و جهل، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (سلام اللّه علیه)، 1386 چاپ یازدهم
7- سایه سار ولایت، تهیه و تنظیم: مدیریت پژوهش های بنیادین، معاونت پژوهشی نهاد مقام معظم رهبری در دانشگاه ها قم. نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، دفتر نشر معارف، 1389
8- سید بن طاووس، لهوف، ترجمه و تصحیح: عقیقی. بخشایش، قم، دفتر نشر نوید اسلام، 1378 چاپ دوم
بسم اللّه الرحمن الرحيم
یکی از ویژگی های مشترک همه انسان های بزرگ، «استقامت» در کار هاست.
رمز پیروزی مردان بزرگ، در استقامت آن هاست، و بدون این ویژگی، کسی نمی تواند بر موانع غلبه کند؛ به اهداف و آرزو های بلند دست یابد، و نام خویش را در صحیفه بزرگان ثبت کند.
استقامت، یکی از کلید واژه های پیروزی است که قرآن کریم، آن را در اختیار پیروانش قرار داده است. پیام بزرگ «استقامت» این است که پیروزی، ارزان به دست نمی آید، و «استقامت»، بهایی است که شخص باید برای دستیابی به اهداف و آرزو های بلند خویش بپردازد. سنت آفرینش بر این است که شیرینی ها در گرو چشیدن تلخی هاست، و استقامت، یکی از این تلخی هاست، که بی چشیدن آن، هرگز طعم شیرینی پیروزی های بزرگ چشیده نخواهد شد. در حقیقت، بدون ایستادگی و استقامت در هدف، یا پیروزی ها و شیرینی های دل پذیر به دست نخواهد آمد، و یا پیروزی ها و شیرینی های به دست آمده، بسیار نا چیز و غیر قابل اعتنا خواهد بود.
قرآن کریم بار ها پیروانش را به استقامت در مسیر، فرا خوانده است، ضمن این که در کنار این توصیه به برخی از ثمره های بزرگ استقامت و بردباری نیز اشاره کرده است. برخی از این آیات، عبارتند از: إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ؛ همانا کسانی که گفتند: «پروردگار ما خداست»؛ سپس ایستادگی کردن، فرشتگان بر آنان فرود آیند [و می گویند:] هان بیم مدارید و غمین نباشید و به بهشتی که وعده یافته بودید شاد باشید. (فصلت/30)
إِنَّ الَّذِينَ قَالُواْ رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَٰمُواْ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ؛ همانا آن ها که گفتند: «پروردگار ما خداست»، سپس استقامت ورزیدند، پس نه هراسی بر آنان است و نه اندوهگین می شوند. (احقاف: 13)
وَ أَنْ لَوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُمْ مَاءً غَدَقًا؛ و اگر [مردم] در راه راست، پایداری ورزند، قطعا آب گوارایی بدیشان نوشانیم. (جن/16)
«بی گمان باغبانی که می خواهد در داخل باغ، چمن و گلستانی داشته باشد، به گونه ای که بوی گل ها شامه واردین را معطر کند و رنگ های مختلف گل ها چشم ها را خیره سازد و به محیط باغ صفای
مخصوصی بخشد، باید در راه چنین آرزویی، تن به کار داده، سوز گرما و سرما را برخود هموار سازد و با نیش خار همدم گردد، و این گونه استقامت ورزد، تا آرزویش عملی شود. بازرگانی که در طلب سود و بالا بردن سطح ثروت خویش است باید انواع نا ملایمات را به جان خویش بخرد و در این راه، استقامت ورزد. و دانشجویی که می خواهد بهترین نمره را بیاورد و سیاست مداری که می خواهد قلوب ملت را متوجه خویش سازد باید استقامت فوق العاده ای به خرج دهد... چه بسا افرادی در آغاز کار، روح کار و کوشش دارند ولی موقعی که به شداید و سختی ها بر می خورند، فوق العاده ناتوان می شوند، چون استقامت ندارند. از این رهگذر می بایست بردباری را پشتوانه کار و کوشش شمرد و انگیزه ای برای ادامه کار دانست.» (1)
استقامت، هم سویی و هم نوایی با قانون آفرینش است؛ به این بیان که جهان هستی، جهان جنگ و مبارزه است، و در این مبارزه، پیروزی نهایی، از آن چیز ها و کسانی است که اهل ایستادگی و استقامت باشند. یک درخت تناور، در صورتی همواره سر پا خواهد بود که در برابر سرما و گرما و طوفان ها و تند باد ها ایستادگی کند؛ دانه بذری که در زیر خاک نهاده می شود، آن گاه به گیاهی زیبا تبدیل می شود، که با مقاومت و ایستادگی تمام، سر از خاک بر آرد و پس از آن نیز در برابر همه حوادث طبیعی پیرامون خویش استقامت به خرج دهد؛ بدن انسان، در صورتی سالم و قوی خواهد بود که در برابر میکروب ها و ویروس ها استقامت کند؛ دو حیوانی نیز که با هم به جنگ بر می خیزند، پیروزی نهایی از آن مقاوم ترین آن ها خواهد بود. از این درهگذر بایسته است که انسان نیز از این قانون عام آفرینش درس استقامت فرا گیرد و با آن هم سو و هم نوا باشد و بداند که او نیز در صورتی پیروز میدان خواهد بود که به طور کامل و تا پایان راه، اهل ایستادگی و استقامت باشد.
بعضی ها در چند قدمی پیروزی، دست از استقامت بر می دارند، و در اثر این کار، هم زحمت های فراوان - پشت سر را هدر داده و هم از میوه های شیرین پیروزی و دست یابی به اهداف - که تنها چند قدم با آن ها فاصله داشتند - محروم می مانند. در این هنگام، استقامت به قدم های پایانی ای می ماند که شخص برای رسیدن به گنجی که در نقطه ای خاص قرار دارد، بر می دارد. همان گونه که شخص جویای گنج، اگر فرسنگ ها راه را طی کند، و تنها در چند قدمی گنج متوقف شده، قدم های آخر را بر ندارد، به گنج نخواهد رسید، انسانی که جویای هدف های والا و پیروزی های چشم گیر هست نیز، در صورتی به اهدافش دست می یابد، که استقامتش تا پایان راه، ادامه یابد، و در چند قدمی تحقق آرزو ها، دست از استقامت بر ندارد.
امام صادق (علیه السلام): یَا ابْنَ جُنْدَبٍ! لَوْ أَنَّ شِیعَتَنَا اسْتَقَامُوا لَصَافَحَتْهُمُ الْمَلَائِکَةُ وَ لَأَظَلَّهُمُ الْغَمَامُ وَ لَأَشْرَقُوا نَهَاراً، وَ لَأَکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ، وَ لَمَا سَأَلُوا اللَّهَ شَیْئاً إِلَّا أَعْطَاهُمْ؛ ای پسر جندب اگر شیعیان ما در راه راست، ثابت قدم باشند، فرشتگان با آنان مصافحه می کنند و ابر [های رحمت و برکت] بر سر شان سایه افکند، و هم چون درخشندگی روز، درخشش داشته باشند، و از آسمان و زمین، روزی نصیب آن ها گردد، و چیزی از خدا درخواست ننمایند مگر آن که خداوند به آن ها عطا
1) آیت اللّه جعفر سبحانی، رمز پیروزی مردان بزرگ ص 36 و 37
فرماید. (1)
حضرت علی (علیه السلام): عَلَیْکَ بِمَنْهَجِ اَلاِسْتِقَامَهِ فَإِنَّهُ یَکْسِبُکَ اَلْکَرَامَهَ وَ یَکْفِیکَ اَلْمَلاَمَهَ؛ بر تو باد به ایستادگی و استقامت، که این کار به تو کرامت می بخشد، و تو را از سر زنش باز می دارد. (2)
حضرت علی (علیه السلام): مَنْ طَلَبَ اَلسَّلاَمَهَ لَزِمَهُ اَلاِسْتِقَامَهُ؛ هر که طالب سلامت باشد، لازم است استقامت ورد. (3)
حضرت علی (علیه السلام): لاسَبیلَ أشْرَفُ مِنَ الاِسْتِقامَهِ؛ هیچ راهی، شریف تر از استقامت نیست. (4)
شهید مطهری می گوید:
«در قرآن کریم آیاتی است که در آن ها کلمه «استقامت» آمده است. استقامت در قرآن، صریحا ستایش شده و دعوت به آن شده است. مثلا در سوره هود می فرماید: فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَ مَنْ تَابَ مَعَكَ، پس، همان گونه که دستور یافته ای ایستادگی کن، و هر که با تو توبه کرده [نیز چنین کند.] (هود/111)
این همان آیه ای است که پیغمبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله و سلم) فرمود: شیبتنی سورهود (سوره هود مرا پیر کرد) بعد، خودشان فرمودند: لمكان فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَ مَنْ تَابَ مَعَكَ، یعنی در واقع، این آیه از سوره هود است که مرا پیر کرد؛ چرا که در این آیه، هم، از پیغمبر خواسته شد، استقامت ورزند و هم از اصحاب و یاران و پیروان او. این در حالی است که در آیه 15 سوره شوری نیز به پیامبر، دستور استقامت داده شده، اما پیامبر نفرموده سوره شوری نیز مرا پیر کرده است؛ چرا که در این ایه، تنها به پیامبر، دستور استقامت داده شده، پیامبر به همراه یاران و پیروانش: فَلِذلِکَ فَادْعُ وَ اِسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ؛ بنا بر این به دعوت بپردازد، و همان گونه که ماموری، ایستادگی کن. (شوری: 15). در داستان اصحاب کهف نیز گر چه کلمه استقامت نیامده است ولی مفهوم آن آمده است. چنان چه در این آیه شریفه، خداوند در باره آن ها می فرماید:
وَ رَبَطْنَا عَلَی قُلُوبِهِمْ إِذْقَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الاْرْضِ لَن نَّدْعُوَ مِن دُونِهِ إِلَهاً لَّقَدْ قُلْنَا إِذاً شَطَطاً؛ «پروردگار ما پروردگار آسمان ها و زمین است. جز او هرگز معبودی را نخواهیم خواند، که در این صورت، قطعا نا صواب گفته ایم. (کهف/14) خداوند در این آیه شریفه می خواهد بفرماید که آن ها به خدا ایمان آوردند، ما هم پشت سر این، یک حالت معنوی به آن ها دادیم، قوت قلب به آن ها دادیم، چرا که قیام کردند، و به دنبال آن، ایستادگی نیز نمودند.» (5) ابن ابی الحدید، «استقامت» را یکی از مقامات عارفین دانسته می گوید: لا... و منها «الاستقامه» و حقيقتها الدوامو الاستمرار على الحال، قال تعالى: إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا.
و سئل بعضهم عن تارك الاستقامه، فقال: قد ذكر اللّه ذلك في كتابه، فقال: وَلا تَکُونُوا کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِنْ بَعْدِ قُوَّه أنکَاثاً.
و في الحديث: «شیبتنی هود» فقيل له فی ذلک، فقال، قوله: فاستقم كما امرت [و من تاب معک] و قال تعالى : وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَی الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً، فلم يقل «سقيناهم» بل قال «اسیقیناهم» اى جعلنا لهم سقيا دائمه، و ذلك لان من دام على الخدمه دامت عليه النعمه؛ ... یکی از آن ها (مقامات عارفین) «استقامت» است، و حقیقت آن نیز دوام بخشیدن و استمرار بر حالی است که شخص بر آن است، خداوند، فرمود: کسانی که گفتند: پروردگار ما خداست، سپس ایستادگی کردند. (فصلت/ 30). برخی ها پرسیدند از کسی که استقامت را ترک کند [این که آیا در قرآن از او نام برده شده است؟]، پس در جواب گفته شد که [بلی در قرآن آمده است،] و خداوند این گونه در قرآن کریم از چنین کسی یاد کرده است: و مانند آن [زنی] که رشته خود را پس از محکم بافتن، [یکی یکی] از هم می گسست مباشید که سوگند های خود را میان خویش وسیله [فریب و] تقلب سازید. (نحل: 92) و در حدیث [نبوی] آمده است: «سوره هود مرا پیر کرد». پس به آن حضرت گفته شد که چگونه سوره هود شما را پیر کرد؟ فرمود: به دلیل این آیه در سوره هود که فرمود: پس همان گونه که دستور یافته ای ایستادگی کن [و هرکه با تو توبه کرده نیز چنین کند] (هود/111)
و خداوند فرمود: و اگر مردم در راه راست، پایداری ورزند، قطعا آب گوارایی بدیشان نوشانیم (جن/16) [چنان چه ملاحظه می شود خداوند] نفرمود: «سقیناهم» بلکه فرمود: «اسقیناهم» و مقصود از این که واژه] را به این عبارت آورده این است که هر که در راه خدمت او استقامت ورزد و به آن مداومت بخشد، خداوند نیز نعمتش را بر او تداوم خواهد بخشید. (1)
ناراحت و نگران نشوید، مضطرب نگردید، ترس و هراس را از خود دور کنید. شما پیرو و پیشوایانی هستید که در برابر مصائب و فجایع، صبر و استقامت کردند، که آن چه ما امروز می بینیم نسبت به آن، چیزی نیست. پیشوایان بزرگوار ما، حوادثی چون روز عاشورا و شب یازدهم محرم را پشت سر گذاشته اند و در راه دین یک چنان مصائبی را تحمل کرده اند. (3)
ناراحت و نگران نشوید، مضطرب نگردید، ترس و هراس را از خود دور کنید. شما پیرو پیشوایانی هستید که در برابر مصائب فجایع، صبر و استقامت کردند، که آن چه ما امروز می بینیم نسبت به آن، چیزی نیست. پیشوایان بزرگوار ما، حوادثی چون روز عاشورا و شب یازدهم محرم را پشت سر گذاشته اند و در راه دین، یک چنان مصایبی را تحمل کرده اند. (4)
استقامت و ایستادگی و اظهار حق و فریاد مظلومانه عقب می نشینند. (1)
با فداکاری و استقامت می توان بر مشکلات، هر چه باشد غلبه کرد، و به مقصد هر چه دشوار باشد رسید. (2)
این دو خاصیت در پیش برد مقاصد بزرگ پیغمبر اسلام دخالت داشت: «قیام» و «استقامت». این استقامت، موجب شد که با این که هیچ در دست نداشت و همه قوای قدرت مندان بر خلاف او بود - به طوری که در مکه نمی توانست آشکارا دعوت به اسلام کند - لکن مایوس نمی شد از این که نمی تواند علنا مردم را دعوت کند... تا وقتی که تشریف بردند به مدینه و مامور شدند که مردم را دعوت کنند به قیام ... و این نهضت برای خدا، ایمان به خدا، پیروز کرد.
پیغمبر اکرم را. مایوس نشدن و استقامت کردن در راه خدا، پیروزی را نصیب پیغمبر کرد. (3)
امروز بیداری دنیای اسلام و رسوایی دشمنان اسلام اتفاق افتاده است؛ باید این راه را ادامه داد. این راه، راهی است که می تواند این ملت را به آرمان های حقیقی خود برساند؛ یعنی به همان مجموعه آرمانی عزت، معنویت، قدرت، رفاه و عظمت علمی؛ منتها شرطش استقامت است. استقامت یعنی راه را کم نکردن؛ فریب جلوه های مادی را نخوردن؛ اسیر هوی و هوس نشدن؛ دستور ها و فرایض اخلاقی و معنوی و ادب اسالم را رها نکردن و به لذب طلبی و عشرت طلبی رو نیاوردن؛ این ها اساس کار است. (4)
آن چه مانع از توطئه، جنگ و غلبه دشمن می شود، ایستادگی و بیداری و حاضر بودن در میدان مقاومت است. (5)
استقامت کردن در مقابل فریب ها و تهدید های دشمن، هنر بزرگی است که اگر یک ملت این هنر را داشته باشد، آن وقت به قله می رسد، به جایی که دیگر دشمن، فایده ای در تهدید نمی بینید و مجبور است با او بسازد یا در مقابل او تسلیم شود. (6)
تنها راه ما برای دفاع از اسلام و انقلاب، ایسادگی و مقاومت است. ایستادگی، برای حال و آینده ملت، برکات زیادی دارد. همین مقاومت و ایستادگی شما ان شا اللّه مشکلات را یکی پس از دیگری بر طرف خواهد کرد. (7)
ارتباط با خدا تضمین کننده صحت عمل و استقامت در راه است. اگر بخواهیم در این جاده درست حرکت کنیم، با ظواهر دل فریب زود گذر، از راه پرت نیفتیم و به سمت هدف، مستقیم حرکت کنیم
حتما در این کار، یاد خدا و اتکال به او نیاز است. (1)
استقامت کردن اساس کار است؛ والا یک وزنه سنگین را آدم ضعیفی مثل بنده ممکن است بر دارد و یک لحظه سر دست بلند کند؛ لیکن نمی تواند نگه دارد؛ آن را می اندازد. قوی و کننده کار، کسی است که بتواند این وزنه سنگین را ظرف مدت لازم سرد دستش نگه داریم، این نیت در اثنای راه به موانعی برخورد می کند، سایش پیدا می کند، کم رنگ و ضعیف می شود، راهش، استقامت است تا، انسان بتواند نیتش را تا پایان حفظ کند و کارش را به آخر برساند. (2)
همه باید بفهمیم که عقب نشینی در مقابل قدرت های استکباری، آن ها را جری تر می کند؛ اما ایستادگی، به ناکامی آن ها می انجامد. (3)
اگر به خاطر حق، مبارزه انجام بگیرد، هیچ باطلی قادر نخواهد بود جلو بیاید. اگر مبارزه و مجاهدت بشود، خدای متعال کمک و هدایت می کند، اما اگر مجاهدت نشود، اگر بی کار بنشینیم، اگر هشیاری به خرج ندهیم، اگر در سنگر بخوابیم، آیا باز هم دشمن نمی آید سنگر ما را فتح کند؟ چه کسی چنین چیزی را گفته است؟ ما باید تلاش کنیم تا دشمن ناکام بشود. سنت الهی آن وقت عمل خواهد کرد که ما در جای خودمان محکم و استوار ایستاده باشیم؛ اصل قضیه این است. علما، عملا، قولا، فعلا، سیاسیا، اجتماعیا، فریاد، جمعیا بایستی در آن جایی که ما هستیم و پست ماست، محکم و همراه با استقامت و فدا کاری و همراه با کم توقعی بایستیم و کار خودمان را بکنیم و خدای متعال هم انشا اللّه کمک خواهد کرد و برکاتش بر ما نازل خواهد شد. (4)
ملت ایران باید از موفقیت های گذشته دو درس بگیرد: درس اول این است که این موفقیت ها در سایه مقاومت به دست خواهد آمد، نه در سایه تسیلم. هر کس تسلیم ابر قدرت ها شد، ذلیل گردید. اگر ذلیل بود، ذلیل ترش می کنند؛ اگر هم عزیز باشد، او را به ذلت می کشند.... درس دوم این که راه، نیم کاره است، باید کار کرد. (5)
امام حسین (علیه السلام) در همان آغاز مبارزه شرط هم راهی یاران با خویش را «استقامت» یاد نموده و فرمود: فَمَنْ کانَ مِنْکُمْ یَصْبِرُ عَلی حَدِّ السَّیْفِ وَ طَعنِ الْأَسِنَّهِ فَلْیَقُمْ مَعَنا؛ هر کدام از شما که توان پایداری و صبر در برابر تیزی شمشیو ضربت نیزه ها را دارد، با ما قیام کند و ما را هم راهی نماید. (6)
علامه سید محسن امین می نویسد:
«ایستادگی آن حضرت در برابر بی عدالتی و مقاومت ایشان در مقابل ظلم ستم و گوارا بودن مرگ
در راه خدا برای ایشان، تبدیل به ضرب المثل شده است، و این مطلب در همه کتاب هایی که درباره ایشان نوشته شده، است آمده است، و سخنان و اعظان آکنده از حقیقت یاد شده است؛ چنان چه شاعران نیز این استقامت و ایستادگی آن حضرت را بار ها در اشعار خود آورده اند. او پیشوای همه کسانی است که اهل استقامت و ایستادگی اند، و نمونه ای است که همه انسان های بزرگ و شریف، در این باره به او مثل می زنند. و او کسی است که هر کسی که بخواهد در برابر پستی ها و خواری ها مقاومت کند، چاره ای ندارد که او را الگوی خویش قرار دهد و راه او را در پیش بگیرد. همانا که امام حسین (علیه السلام) در مسیر ایستادگی و استقامت در راه دین داری و در برابر ظلم، تا آن جا پیش رفت که عقل ها را حیران ساخت، و اندیشه ها را دچار دهشت نمود، به گونه ای که کسی را یارای همتایی و برابری با او در ویژگی یاد شده نمی باشد. او در برابر یزید دائم الخمر و میمون باز، و کسی که آشکارا كفر الحاد می ورزید، تا آن جا ایستادگی کرد که فرمود: و اللّه لو لم يكن فى الدنيا ملجا و لاماوى لما بایعت یزیدبن معاویه؛ به خدا قسم اگر در دنیا هیچ پناه گاه و ماوایی نداشته باشم باز هم با یزید بن معاویه بیعتنخواهم کرد... و فرمود: «من کسی نیستم که از مرگ بترسم. مرگ در راه رسیدن به عزت و زنده نمودن حق، چه آسان است. مردن در راه عزت مندی، جز حیات ابدی، چیز دیگری نیست. و زندگی همراه با ذلت، چیزی جز مرگی که هیچ حیاتی در او نیست نمی باشد. آیا مرا از مرگ می ترسانید؟ در این صورت، چقدر خام اندیش هستید! من از مرگ هراسی ندارم. جان من برتر از این حرف هاست، و همت من والا تر از این است که به خاطر هراس از مرگ، ستم و بی عدالتی را بپذیرم. شما به چیزی بیش از این قادر نیستید که مرا بکشید؟ در این صورت، مرحبا به کشتن در راه خدا. اما این را بدانید که اگر هم مرا بکشید، هرگز قادر نخواهید بود که مجد و عزت شرف مرا نابود کنید؛ بنا بر این من هرگز از مرگ نخواهم هراسید.» (1)
مرحوم ملک الشعرای بهار شعر زیبایی درباره پایداری و ثمره آن دارد که در قالب داستانی نمادین و گفت گو میان سنگ و چشمه، این گونه به نظم در آورده است:
جدا شد یکی چشمه از کوهسار *** به ره گشت نا گه به سنگی دچار
به نرمی چنین گفت با سنگ سخت *** کرم کرده راهی ده ای نیک بخت
جناب عجل کش گران بود سرد *** به کندن در ایتاد و ابرام کرد (2)
بسی کند و کاوید و کوشش نمود *** که از آن سنگ خارا رهی برگشود
ز کوشش به هر چیز خواهی رسید *** به هر چیز خواهی کما (3)هی رسید
گرت پایداری است در کار ها *** شود سهل پیش تو دشوار ها (4)
1- سبحانی، جعفر، رمز پیروزی مردان بزرگ، قم، نسل جوان، 1387 چاپ 22
2- حرانی، حسن بن علی بن شعبه، تحف العقول، قم، آل علی، 1383 چاپ سوم
3- تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الکلم، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1373 چاپ 4
4- مطهری، مرتضی، گفتار هایی در اخلاق اسلامی، تهران، اسراء، 1390 چاپ 1
5- ابن ابی الحدید معتزلی، شرح نهج البلاغه، تحقيق: محمد ابو الفضل ابراهیم، بیروت، دار احیاء التراث العربي، 1386 ه. ق چاپ دوم
6- امام خمینی (رحمة اللّه)، صحیفه امام، قم، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (رحمة اللّه)
7- سلیمان بن ابراهيم قندوزی، ینابیع المودة، نجف، مكتبة الحیدریه، 1411 ه.ق
8- امین، سید محسن، اعیان الشیعه، بيروت، دار التعارف المطبوعات، 1403 ه.ق
9- ملک الشعرای بهار، دیوان، تهران، نشر علم، 1381 چاپ 1
بسم اللّه الرحمن الرحيم
سخن ما در ارتباط با وظیفه روحانیت در برابر نظام مقدس جمهوری اسلامی و دین مبین اسلام است به عبارت دیگر روحانیت به عنوان یک نهاد یا سازمان دینی و اثر گذار چه رسالتی را در برابر دین اسلام و نظام سترگ اسلامی بعهده دارد؟ و تمرین رسالت های بی بدیل و بسیار سنگین او در این زمینه کدام است؟ اقتضاء مجلس و اهمیت موضوع ما را بر آن می دارد که با تیمن و تبرک آیه شریفه، فضای مجلس را معطر و زمینه کسب وظایف را هر چه بیش تر فراهم سازیم. در قرآن کریم، مبلغان دینی به یکی از صفت های دو بعدی سلبی و ایجابی که جنبه روان شناختی هم دارد توصیف شده اند. الذين يبلغون رسالات اللّه و یخشونه و لايخشون احدا الا اللّه. مبلغان دینی که تبلیغ رسالت های الهی را بر خود فرض می دانند از نظر ایجابی، تنها و منحصر است از خدا می ترسند. البته ترس در این جا به معنای خوف و خشیت و نهایت خضوع در مقابل عظمت الهی است. بر این مبنا، از نظر سلبی، آنان از فرد دیگری ترس ندارند. چه آن فرد امیر باشد یا مأمور، حاکم باشد یا محكوم. فقیر باشد یا متحول. دهاتی باشد یا شهری.
اتفاقا همین آیه، بخوبی یکی از وظایف روحانیت در برابر نظام و دین را روشن می سازد. مبلغان الهی که مظهر اتم و اکمل آن ها روحانیت معظم شیعه در طول حیات اسلام است با شجاعت تمام از نظام مقدس حراست می کنند. احیانا نواقص و صنف های آن را چون پدری دل سوز و مهربان مورد توجه قرار داده و با تذکرات زبانی و عملی در رفع آن ها می کوشند.
اینک به اختصار و گذرا به بخشی از وظائف و رسالت های سلسله جلیله روحانیت در مقابل نظام مقدس اسلامی اشاره کرده و تفصیل آن را به وقت دیگری وا می گذاریم.
اولین و شاید مهم ترین وظیفه روحانیت در مقابل نظام و دین، احیاء روحیه دشمن ستیزی در مردم است. مبارزه با استعمار خارجی و دمیدن روح ستیز با اجانب و سلطه بیگانگان در صدر هر وظیفه ای خود را متجلی و نمایان می سازد. از دغدغه های اساسی پیامبر مکرم اسلام حضرت ختمی مرتبت، محمد بن عبد اللّه (صلی اللّه علیه و آله و سلم) هم همین نکته بود که حتی الامکان از شر دشمن اجنبی و خطرات آن،
اسلام عزیز را حفظ نمایند. لذا در چندین نوبت، لشگر مسلمانان را به نبرد با رومیان اعزام کردند. در آخرین مرتبه که هم زمان با پایان عمر شریف شان بود اسامۀ ابن زید ابن حارثه را که جوانی بود به امیری لشگر برگزیده و به جانب روم اعزام داشتند. بگذریم از حادثه تلخ تخلف کسانی که به دلایل واهی از شرکت در این سپاه سر پیچیدند و خود را شامل لعنت رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله و سلم) کردند که فرمود: عَنَ اَللَّهُ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْ جَیْشِ أُسَامَهَ؛ خدا لعنت کند کسی را که از سپاه اسامه تخلف و از او نا فرمانی کند.
علی رغم این که دین اسلام دین مسالمت و سلم است ولی در مقابل اجانب و اصراری که آن ها در محو اسلام دارند جز شمشیر حاکم نخواهد بود. بی جهت نیست که رسول مکرم فرمودند: اَلْجَنَّهُ تَحْتَ ظِلاَلِ اَلسُّیُوفِ؛ بهشت زیر سایه شمشیر هاست. (کنز العمال مستقی هذی ص 279) و یا این عبارت را به صراحت بیان فرمودند که الخَیرُ کُلُّهُ فی السَّیفِ و تَحتَ ظِلِّ السَّیفِ، ولا یُقِیمُ الناسَ إلّا السَّیفُ، و السُّیُوفُ مَقالِیدُ الجَنَّهِ و النارِ. (ميزان الحكمه ج 2 ص 1331) تمام خیر و خوبی ها در شمشیر و سایه شمشیر است و جز شمشیر مردم را به راه راست وا نمی دارد و شمشیر ها کلید های بهشت و جهنم هستند. صد البته که بکار گیری نیروی قهریه و رویارویی در برابر دشمن خارجی است که ضرورت بکار گیری شمشیر ها را به روشنی بیان می دارد.
بهرحال از وظایف برجسته روحانیت معظم، تبیین قدرت و توان دشمن، روشن گری اهداف او توصیف کینه جویی او نسبت به اسلام است. این توصیف، در تقویت بنیان انقلاب اسلامی و حفظ نظام دینی، بسیار تأثیر گذار و البته لازم است. دیگر وظیفه ای که بدوش روحانیت است تا دین خود را به انقلاب اسلامی ادا نماید تربیت نیرو های دین مدار و انقلابی و با اعتماد به نفس است. پویایی و بقاء هر نظامی هم وابسته به نیرو های بالنده و انسانی آن است. و این انسان های بالنده اند که در حفظ کیان یک نظام نقش اساسی را ادا می کنند. در این رابطه منبر الحسین (علیه السلام) نقش بی بدیل و معجزه آسایی دارد. بیان حلال و حرام الهی، سر گذشت بزرگان اسلام، مرور تاریخ اسلام و بویژه ایام شهادت و سوگواری ها غوغا می کند و معارک اصیل و بی بدیل می آفریند. بکار گیری اسالیب تربیتی، اعمال شیوه های عاطفی و بهره مند سازی دیگران از منش اخلاقی، از جمله متدی است که روحانیت از آن بخوبی بهره برده است و همین بهره مندی خود بخود اسباب ایجاد و حفظ نظام اسلامی را فراهم کرده است. و همین روش مردم را دینی و علاقه مند به آموزه های آن بار آورده است.
پیامبر مکرم اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلم) نیز جهت تقویت بنیه های دینی مردم و تحکیم پایه های نظام دینی و اسلامی، پرورش نیرو ها را در صدر برنامه های خود قرار می داد و همین امر باعث قوت و استحکام نظام نو پای اسلام می گردید. در تاریخ آمده است که گردانی از ارتش اسلام اسیر روم مسیحی گردید و در دادگاه نظامی دشمن همه به اعدام محکوم شدند. به فرمانده گردان پیشنهاد شد که اگر به آئین مسیح بگرود، دادگاه رأی خود را پس خواهد گرفت. فرمانده مسلمان که هدف را بالا تر از جان خویش می پنداشت و می دانست که اگر حتی به ظاهر دست از اسلام بر دارد و به آئین مسیح بگرود، علاوه بر این که به آئین خود که آن را بالا تر از جان خویش می داند اهانت کرده، سبب خواهد شد که سائر سربازان اسلام که در همان زمان در جبهه های جنگ با کمال مردانگی
می جنگیدند، شهامت خود را از دست بدهند و روح تسلیم بر آن ها حکومت نماید. لذا با صراحت پیشنهاد دادگاه را رد کرد. دادگاه به فرمانده که نامش خدافه بود وعده داد که اگر آئین مسیح (علیه السلام) را انتخاب کند با دختر قیصر ازدواج خواهد کرد و به پست های عالی گمارده خواهد شد. وی باز پیشنهاد دادگاه را رد کرد. قیصر که خود در دادگاه حاضر بود دستور داد یکی از سربازان اسلام را در دیگ داغ پر از روغن زیتون بیندازند تا خدافه ببیند که حکم دادگاه قطعی است و شوخی بردار نیست. او با دیدگان خود دید که گوشت های سرباز از استخوان هایش جدا شده و جسدش در میان دیگ روغن بالا و پائین می رود. در این لحظه خدافه سخت گریست و آنان تصور کردند که وی از ترس به گریه افتاده است. وی فورا رو به آن ها کرد و چنین گفت: من هرگز از این سرنوشتی که در انتظارم است گریان نیستم. من از این جهت گریه می کنم که یک جان بیش در اختیار ندارم تا آن را فدای اسلام سازم. ای کاش به شماره مو هایم جان داشتم و آن را فدای عقیده خود می ساختم (رمز پیروزی مردان بزرگ آیة اللّه سبحانی ص 31)
آری شاید هیچ عاملی بسان عامل پرورش نیرو های مومن و وفادار نتواند در تضمین نظام و دین کار گزار و موثر باشد. روحانیت معظم باید در کنار کار تبلیغی، در این پرورش سهیم باشد و بعنوان مربی، متربیان جان بر کف را در دامن خود پرورش دهد که بتوانند بعنوان سربازان صف مقدم در حراست از اساس نظام و دین تاثیر گذار واقع شوند.
وظیفه خطیر دیگری که متوجه قشر عظیم روحانیت در قبال نظام و دین است ارائه تصویری درست و مطابق با موازین از شریعت اسلامی است. زدودن هر گونه التقاط و انحراف و جلو گیری از تفاسیر مبتنی بر آراء شخصی و تاویلات و اجتهادات دل بخواهی بخشی از این وظیفه را تشکیل می دهد. هم چنان که قرآن کریم از ما انتظار دارد و در آیاتی از جمله آیه 24 سوره انفال می فرماید:
يا أيهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ این استجابت باید بطور صحیح انجام گیرد. و اگر پیام دینی مخروج به التقاط گردد نه تنها استجابتی نیست که ضد استجابت حاصل خواهد شد.
لذا روحانیت باید مواد و شرایط لازم استجابت را به خوبی برای مردم باز گو نماید. و صحیح را از سقيم جدا سازد. این امر مبارک از جمله اسباب حفظ متن دین و بقاء نظام اسلامی خواهد گردید. متاسفانه یکی از شگرد های منافقین در جذب جوانان، استخدام الفاظ زیبا و عرضه معانی مبتذل و انحرافی در قالب های تازه و عبارت های دل نشین بود. آنان جمله اصلاح ذات البین را به حل تضاد های درونی جامعه، کافر را مخالف با روند تکامل مبارزات، اسلام را دارای طبقه اقتصادی و تولیدی و غیب را به نیرو های انفجاری پنهان معنا می گردند.
اگر روشن گری های روحانیت و بیان اسلام ناب از زبان آنان نبود معلوم نبود امروز انقلاب اسلامی ایران به چه روزی دچار می شد. شهداء اندیشمند روحانی چون آیت اللّه مطهری جان خود را در این راه گذاشتند تا مانع مسیر انحرافی و برداشت های غلط از اسلام گردند.
بی تردید این همه زحمت روحانیت و تلاش آن ها در معرفی اسلام ناب و جدا سازیش از اسلام آمریکایی از وظایف روحانیت در قبال نظام و دین بود که بحمد اللّه بخوبی انجام گرفت.
البته نا گفته نماند که روحانیت عظام و علماء کرام این رسالت را از متن دین اصیل اخذ کرده و بخوبی
هم انجام داده اند. متن دین که مبلغ درجه یک و آورنده اش باید به شدت در رساندن صحیح آن ساعی و کوشا باشد. بی جهت نیست که خداوند متعال خطاب به رسولش می فرماید: وَ لَوْ تَقَوّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الاْ قاويلِ لاَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمينِ ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتينَ (الحاقه 44-46) اگر پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم در رسانیدن پیام الهی از خود چیزی ببافد، همانا او را با قدرت و سختی و شدت می گیریم. سپس رگ حیات او را می بریم. آری، مهم ترین شرط تبلیغ دین وارانه اسلام صحیح، آگاهی درست به متن دین است. امام صادق (علیه السلام) فرمود: مَنْ عَمِلَ عَلی غَیرِ عِلْمٍ، کانَ ما یُفْسِدُ اَکْثَرَ مِمّا یُصْلِحُ. کسى که بدون علم، عمل و رفتار نماید، فساد کار او پیش از درست کار او خواهد بود.
(مجلسی، بحار الانوار، ج 1 ص 208). و در همان حدیث دیگری، جانشین رسول، همسر بتول، علی (علیه السلام) فرمود: فَإِنَّ الْعَامِلَ بِغَيْرِ عِلْمٍ كَالسَّائِرِ عَلَى غَيْرِ طَرِيقٍ. (نهج البلاغه، خطبه 154)
کسی که بدون علم، عمل نماید مانند کسی است که به بی راهه می رود، هر چه بیش تر رود، دور تر می شود.
روشن است که حوزه ارائه و معرفی اسلام صحیح و دور از التقاط در تمام زمینه های دینی و بویژه در تفسیر قرآن و با بیان احکام الهی ضروری و لازم است. کم نداریم احادیثی که می فرماید: مَا آمَنَ بِی مَنْ فَسَّرَ بِرَأْیِهِ کَلاَمِی. به خدایی من ایمان ندارد کسی که کلام مرا برای خود تفسیر نماند (وسائل الشیعه ج 27 ص 186) به هر صورت، از وظایف درشت و قابل توجه روحانیت، در مقابل دین، ارائه تصویر درست دین و پیراستن آن از التقاط و انحراف است. دقیقا کاری که چارچوب درست نظام اسلامی را هم تعریف می کند. و در واقع بقاء نظامی اسلامی هم مربوط به معرفی صحیح اسلام به عنوان اساس و شالوده آن می باشد.
علماء عظام باید در معرفی الگو های دینی از تمام ظرفیت خود استفاده کند. دین اسلام هم بدون این شناسایی و معرفت، دوام چندانی نخواهد یافت. و زوایای عالمانه آن به محاق خواهد رفت. نظام دینی و اسلامی هم بدون الهام و چشم اندازی به الگو ها، شانس و توفیقی نخواهد داشت. وسائط فیض الهی آن قدر در فراز قرار دارند که خداوند متعال در معرفی آنان آیاتی را نازل می فرماید و از جمله این آیه شریفه را معرف حضرات معصومین قرار می دهد. فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ
شارح بزرگ آیات الهی، امام جامع و شام حضرت هادی (علیه السلام) که خود هادی السبل است در زیارت جامعه عمق آیه را چنین توصیف می فرماید که کَیفَ أصِفُ حُسْنَ ثَنائِکُمْ. توصیف محاسن جمیل شما چگونه ممکن است؟
این معرفی که فوائد لا تحصی در درون خود نهفته دارد به عنوان یک وظیفه از سوی روحانیت در قبال دین و نظام مقدس اسلامی به حساب می آید.
پیامبر مکرم اسلام هم برای نهادینه کردن و معرفی هر چه بیش تر اهل بیت علیهم السلام چند ماه به صورت مکرر در هنگام مواقیت صلات در مقابل بیت علی (علیه السلام) و زهرای اطهر سلام اللّه علیها حاضر شده و با صدای بلند می فرمودند: السَّلامُ عَلَیْکَ یا اهْلِ بَیْتِ النُّبُوَّهِ. انَّما یُریدُ اللَّهُ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً.
این هم یک وظیفه مهم در قبال دین و نظام دینی.
شاید وظیفه ای مهم تر از این بدوش روحانیت نباشد که در استفاده از تراژدی غم بار کربلا نهایت استفاده را در احیاء فرائض دینی بنماید. حضرت حسین ابن علی (علیه السلام) نیز در تحمل این همه مصائب غیر قابل تصور و تصویر، هدفی جز احیاء دین جدش نداشت.
او می خواست مردم را امر به معروف و نهی از منکر نماید. او می خواست اصاح به معنای درست کلمه را در متن زندگی امت جاری و ساری سازد و سر انجام این که او می خواست همه به سیره جدش رسول مکرم اسلام عمل نمایند و بس. لذا فرمود: أَنّی لَمْ أَخْرُجْ أشِراً، وَلابَطِراً، وَلا مُفْسِداً، وَلا ظالِماً، وَ إِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ إلْاِصْلاحِ فی اُمَّةِ جَدّی اُریدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهی عَنِ الْمُنْکَرِ، وَ أَسیرَ بِسیرَةِ جَدّی.
این وظیفه اصلی در مقابل دین و نظام اسلامی به عهده قشر پر برکت روحانیت است. که می تواند در تقویت ارزش های دینی و احیاء ارکان نظام اسلامی بی نهایت موثر افتد.
امام امت نقش بی بدیل نهضت حسین را در جا های مختلفی شرح داده اند. از جمله در فرمایشات درر بار و نورانی خود می فرمایند: قدرت های بزرگ از این چادر های عزا داری می ترسند. قدرت های بزرگ از این سازمانی که بدون این که دست واحدی در کار باشد که آن ها را مجتع کند خود به خود ملت را به هم جوشانده اند. (صحیفه نور، ج 16 ص 28)
خطباء و علماء وقتی که ابعاد جان سوز واقعه کربلا را توضیح می دهند و از ثواب و تاثیر گریه بر ابا عبد اللّه الحسين عليه السلام می گویند قطعا تحولی شگرف در روح مخاطبین ایجاد می شود. امام صادق (علیه السلام) عرض می کند إِلَهِی إِلَیْکَ أَشْکُو قَلْباً قَاسِیاً وَ عَیْناً منِ الْبُکَاءِ مِنْ خَوْفِکَ جَامِدَهً (مناجات خمس عشر، مناجات الشاکین) خدایا به تو شکایت می کنم از دلی سخت که به دست وسوسه افتد و از چشمی که از خوف تو اشک نریزد. البته اثر اتاین اشک آن قدر زیاد است که المنال لبکاء را به خدا نزدیک می سازد. خداوند متعال به حضرت موسی کلیم (علیه السلام) فرمود: یَا مُوسَی أَبْلِغْ قَوْمَکَ أَنَّهُ مَا یَتَقَرَّبُ إِلَیَّ اَلْمُتَقَرِّبُونَ بِمِثْلِ اَلْبُکَاءِ مِنْ خَشْیَتِی (بحار ج 13) ای موسی به قوم و پیروانت بگو که هیچ چیز به اندازه گریه در برابر خداوند منان، بندگان مقرب و خوب را به من نزدیک نمی کند. این هم یکی از وظایف روحانیت که اگر بخوبی انجام گیرد به بهترین صورت پایه ها اعتقادات دینی مردم مستحکم خواهد شد و به عالی ترین صورت، اسباب تقویت و تحکیم و استواری مقام مقدس اسلامی فراهم خواهد گشت.
بسم اللّه الرحمن الرحيم
تمام مردم به دلیل تمایل طبیعی و کشش فطرت حبّ ذات، علاقه دارند که در همه شئون و مظاهر زندگی، همواره از نعمت عزّت و بزرگواری برخوردار و از خواری و ذلّت بر کنار باشند. دین اسلام هم مساله عزّت و احترام را در تعالیم خود مورد توجّه قرار داده و مسلمانان را موظّف نموده است که در حفظ عزّت و احترام خود کوشا باشند، بزرگواری و شرافت خویش را از آسیب مصون دارند و از گفتار و رفتاری که به ذلّت و خواری آنان می انجامد اجتناب نمایند.
در این مقاله سعی شده است، پس از بحثی مقدماتی در زمینه مفهوم عزّت حقیقی، راه های دست یابی به آن، در گفتار و سیره معصومین (علیهم السلام) به اختصار بیان شود. همه انبیاء و ائمّه (علیهم السلام) مصداق بارز انسان عزیز هستند، امّا این صفت خدایی و نیکو در وجود مبارک امام حسین (علیه السلام) بیش تر نمایان است، تا آن جا که ایشان را شدید العزّه نامیدند. به همین جهت در ادامه، اندکی به این بحث پرداخته شده و در نهایت با این ذهنیّت که یکی از مهم ترین عوامل عزّت مندی مسلمین، بهره مندی از حاکمی شریف است و از طرفی، ولایت فقیه را هم جهت و ادامه دهنده راه انبیاء و ائمّه می دانیم، لذا از این زاویه بحث را خاتمه خواهیم داد.
کلید واژه ها: عزّت، اعتماد به نفس ملّی، عاشورا، عزّت حسینی، ولایت فقیه.
حماسه جاوید عاشورا از مهم ترین وقایع در تاریخ بشریت است. گستره این حادثه به قدری عمیق و عظیم است که ذهن پرسش گر و نگاه هر کاوش گر را به سوی خود جلب می نماید و هر چه زمان می گذرد، چهره آن فروزان تر و تابنده تر می شود این نهضت یک رویکرد احساساتی و برخاسته از خواهش های نفسانی نیست، بلکه یک قیام الهی - انسانی است که بررسی و شناخت حقایق آن برای پیشرفت و تکامل بشر در هر مکان و زمان ضرورت دارد. آن چه بیش از همه حادثه کربلا را پر فروغ و سازنده جلوه می دهد، توجه به آموزه های عزّت آفرین آن است، که در ضمیر انسان ها تأثیر شگفت انگیزی داشته است و بسیاری از آنان را متحول و انقلابی ساخته و جلو خود کامگی عده ای از زمام داران فاسد را گرفته است.
اگر حماسه عاشورا رخ نمی داد، بدون شک هیچ نهضت اسلامی دیگری به وقوع نمی پیوست و
خود کامگی زمام داران فاسد بیش تر می شد، لذا رشد جوامع اسلامی با خطرات جدی تر رو به رو شده و مکتب انسان سازی تعطیل می شد. (1)
قیام امام حسین (علیه السلام) ثابت کرد که قدرت عزّت انسان به قدری است که، تعداد اندکی مسلمان واقعی، با پیروی از امامی عزیز، قیامی را پایه ریزی می کنند که بساط ظالمین را بر می چیند و پایه و اساس بسیاری از نهضت های بعدی می شود. امامی که خود در مکتبی بزرگ پرورش یافته؛ مورد تکریم پیامبر خدا و در معرض پیام ها و احادیث ایشان بوده است. از پدر بزرگوارش که امیر مومنان است شنیده است؛ وَ لاَ تَجْعَلْ عِرْضَکَ غَرَضاً لِنِبَالِ اَلْقَوْلِ؛ عملی انجام نده که عزّت و آبرویت هدف تیر های ملامت این و آن قرار گیرد» (2)این چنین شخصی، در سایه عصمتی که از جانب خدا به او عنایت شده است و در پرتو هدایت جدّ و پدر بزرگوارش با تمام وجود ندای هَیهاتَ مِنَّا الذِّلَّهُ سر داده و عزّت از دست رفته مسلمین را احیا می کند.
در باب عزّت آفرینی نهضت عاشورا، مخصوصا در سال عزّت و افتخار حسینی (1381) مطالب زیادی نوشته شده است، امّا به نظر می رسد که از این زاویه کم تر بحث شده است. باید در نظر داشت که؛ ابی عبد اللّه (علیه السلام) شدید العزّه است، قیام او به اسلام عزّت بخشید. این قیام منشا نهضت هایی شد که؛ یکی از آن ها، انقلاب اسلامی ایران است. انقلابی که الگوی شهیدان آن، شهیدان کربلا و رهبر آن، ولی فقیه که نایب امام و ادامه دهنده راه انبیاء و ائمّه (علیهم السلام) است. نهضت خمینی هم عزّت از دست رفته مسلمین را به آن ها بر گرداند، با همان الگوی عاشورا یعنی بهره بردن از شهدای جان بر کف و رهبری عزیز و با شرافت.
واژه «عزّت» و مشتقّات آن 120 بار در قرآن کریم تکرار شده است. البتّه معانی همه مشتقّات آن یکسان نیست بلکه برخی در معنای اصلی این لغت به کار رفته و برخی به صورت مجازی و استعاری استعمال شده است. کتب لغت، معنای اصلی واژه عزّت را این گونه تعریف می کنند: «واژه عزّت بر شدّت و قدرت و آن چه که متضمّن معنای غلبه و قهر است دلالت دارد» (3)هم چنین در جائی دیگر آمده است: «عزّت، در اصل، قدرت و شدّت و غلبه است» (4)
از لوازم غلبه و قهر یا قدرت و شدّت، همراه بودن با نوعی تفوّق یا عدم چیرگی بر آن است. واژه عزّت این گونه هم معنا شده است؛ به طور مثال علامّه طباطبائی در این مورد می فرماید: «کلمه عزّت به معنای نایابی است، وقتی می گویند فلان چیز «عزیز الوجود» است، معنایش این است که به آسانی نمی توان بدان دست یافت و عزیز قوم به معنای کسی است که شکست دادنش و غلبه کردن بر او آسان نباشد؛ بخلاف سایر افراد قوم که چنین نیستند؛ زیرا عزیز در بین خودش مقامی دارد» (5)آیت اللّه جوادی آملی هم این چنین برداشتی از عزّت داشته و می فرماید: «عزّت، حالت نفوذ
نا پذیری است که مانع مغلوب شدن است» (1)
تعاریف ارائه شده از واژه عزّت فراوان هستند امّا می توان همه آن ها را مکمّل یک دیگر دانست؛ به این صورت که عزّت را به معنای شدّت و قهر و غلبه معنا کرد، به نحوی که شکست نا پذیری و مغلوب نشدن در مقابل قوای دیگران از لوازم آن باشد.
در طول تاریخ، عزّت طلبی همواره یکی از گرایش های فطری انسان بوده است. هر شخصی طبعاً به سمت عزّت نفس گرایش دارد و طبع او از ذلّت و دون مایگی متنفّر و منزجر است. ولی همیشه انسان ها و ملّت هایی بوده اند که در انتخاب مسیر کسب این امر فطری، اشتباه کرده اند. با غفلت از راه درست و منشأ حقیقی عزّت، به بی راهه رفته و سعی می کنند عزّت را از غیر منشأ حقیقی آن کسب کنند. قرآن کریم با اشاره به منبع و سر چشمه حقیقی عزّت، عزّت حقیقی را مخصوص خداوند متعال دانسته و غیر آن را عزّتی پوشالی و زوال پذیر معرّفی کرده است. در سوره فاطر، آیه 10 می فرماید: مَن كَانَ يُرِيدُ العِزَّةَ فَلِلّهِ العِزَّةُ جَمِيعاً؛ هر کس که خواهان عزّت است، همانا کلّ عزّت از آن خداست». به این ترتیب، عزّت حقیقی تنها از آنِ خدای متعال است و اوست که منشأ حقیقی همه عزّت ها است و هیچ کس بدون ارتباط با خداوند حظّی از این کمال وجودی نخواهد داشت. پس عزّت حقیقی از آنِ خداست و اگر کسی بخواهد به اقتضای فطرتش، بهره ای ببرد، باید به این منبع حقیقی عزّت متصّل شده و مظهری از عزّت لایتناهی پروردگار گردد. از جمله کسانی که به این شرف بزرگ نائل شدند و به این فیض عظیم
رسیده اند، رسولان و مؤمنین خاص الهی هستند. در سوره منافقین، آیه 8، راه کار رسیدن به عزّت الهی این گونه بیان می شود: وَ لَلّهِ العِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلمُؤمِنِین یعنی همانا عزّت واقعی از آن خدا، پیامبرش و مؤمنین است». بر این اساس تنها راه کار نیل به عزّت، نزدیک شدن به خدا و رسول و ایمان حقیقی است. ملّت یا نسلی که در پی کسب عزّت و جایگاه اجتماعی مناسب هستند، تنها و تنها در سایه ایمان به خدا و رسول اوست که می توانند به این مهم نائل شوند.
در مقابل این عزّت که عزّتی واقعی است و از خداوند نشأت گرفته است، عزّت ظاهری قرار دارد که تنها صورتی از عزّت به همراه داشته ولی در باطن چیزی جز ذلّت و خواری نیست. عزّت ظاهری آن است که انسان با فراموش کردن منشأ حقیقی عزّت یعنی خداوند، برای عزیز کردن خود به عوامل دیگر چون جاه، مقام، ثروت، شهرت و ... چنگ زند و در پناه این عوامل، به دنبال آن باشد تا قدرتی را به دست آورد که به هیچ وجه دچار شکست نشده و مغلوب نگردد و همواره عزیز باشد. خدای متعال در سوره مریم، آیه 81، حال این گونه افراد را این گونه شرح می دهد: وَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللّهِ آلهَةً ليَكُونُوا لَهُمْ عزّاً و به جای خدا، معبودانی اختیار کردند تا برای آنان [مایه] عزّت باشد». (2)
چنان که گفته شد، تنها راه رسیدن به عزّت (اعم از فردی و ملّی)، نزدیک شدن به خدا و ایمان واقعی به اوست. یک ملّت چنان چه بخواهد عزیز باشد، باید افراد و به تبع آن کلّ جامعه، مومن بوده و راه
درست را بر گزینند. امّا این دستور العمل کلّی را چگونه می توان در عمل پیاده سازی کرد؟ ائمّه اطهار (علیهم السلام) این مساله را در قالب احادیثی به صورت راه کار های عملی بیان کرده اند که به نمونه هایی از آن اشاره می شود:
امام صادق (علیه السلام) صداقت و راستی را یکی از عوامل عزّت بر شمرده و می فرماید: اَلصِّدْقُ عِزُّ؛ راستی، ارجمندی است. امام در این روایت، رابطه بین صداقت و عزّت را «این همانی» می داند. یعنی راست گویی عین عزّت و ارجمندی است. (1)
حفظ آبروی افراد جامعه از اهمیّت زیادی برخوردار است، چنان چه در جامعه ای افراد آبرومندی زندگی کنند، این می تواند در نهایت منجر به عزّت کل آن جامعه شود. حفظ آبروی دیگران از نکاتی است که همواره مورد تاکید بزرگان دین بوده است. امام صادق (علیه السلام) این نکته را یکی از راه های کسب عزّت معرّفی کرده و می فرماید: ... وَ عِزُّ الْمُؤْمِنِ كَفُّهُ عَنْ أَعْراضِ النّاسِ؛ و عزت مؤمن، خود داری او از آسیب رساندن به آبروی مردم است. (2)
مسائل و احکامی که در باب اموال مسلمین وجود دارد؛ مانند خمس، زکات و از جمله جود و بخشش، چنان چه به نحو ایده آل و آن چه مدّ نظر خدا و رسول است انجام شود، برکات زیادی به دنبال خواهد داشت. امیر مومنان علی (علیه السلام) یکی از این برکات را نیل به عزّت می داند، ایشان در روایتی می فرماید: اَلْجُودُ عِزٌّ مَوْجُودٌ؛ بخشندگی، عزتی است نقد. (3)
چنان چه افراد جامعه در تعاملات با یک دیگر، انصاف را پیشه کنند، این خود راه کاری خواهد بود برای بالا بردن عزّت افراد و در نتیجه کلّ آن جامعه. امام علی (علیه السلام) در روایتی دیگر، می فرماید: أَلا إِنَّهُ مَنْ يُنْصِفُ النّاسَ مِنْ نَفْسِهِ لَمْ يَزِدْهُ اللّه إِلّا عِزّاً؛ بدانید هر کس با مردم به انصاف رفتار کند، خداوند جز بر عزّت او نیفزاید.
قناعت از دیگر عواملی است که موجب عزّت می شود، گاهی قانع نبودن به وضع موجود و طمع، انسان را در مرداب خواهش های نفسانی گرفتار کرده و او را به کار هایی وا می دارد که نتیجه آن
ذلّت و خواری است. امام علی (علیه السلام) در کلمه قصار زیبایی می فرماید: اِقنَع تَعِزّ؛ قناعت پیشه کن تا عزیز گردی. (1)یا در روایت دیگری، امام باقر (علیه السلام) یک راه حفظ عزّت را کشتن طمع می داند: اُطلُب بَقاءَ العِزِّ بإماتَهِ الطَّمَعِ؛ پایداری عزت را با کشتن طمع بجوی. (2)
فرد یا اجتماعی که توکّل به خدا نداشته باشد، قطعاً عزیز نخواهد بود. به این بیان که عدم توکّل به خدا، ترس از دشمنان، ترس از تحریم ها، ترس از فقر و نداری، نداشتن تصویر روشنی از آینده و... را به دنبال دارد، جامعه یا فردی که این گونه باشد، هیچ بهره ای از عزّت نبرده است. امام صادق (علیه السلام) در همین زمینه می فرماید: إِنَّ الغِنَى وَ العِزَّ يَجُولَانِ فَإِذَا ظفِرَا بِمَوْضِعِ التَّوَكُّلِ أَوطَنَا؛ بی نیازی و عزت به هر طرف می گردند و چون به جایگاه توکل دست یافتند، در آن جای گیر می شوند. (3)
همواره در هر ملّتی، سپاهیان و تشکیلات نظامی آن ملّت، رابطه مستقیم با عزّت آن ها داشته است. در صدر اسلام، هر گاه لشکر مسلمانان، منسجم و قوی بود، به فتوحاتی دست می یافتند که عزّت اسلام و مسلمین را در پی داشت. امیر مومنان (علیه السلام) در این باب می فرماید: اَلجُنُودُ عِزُّ الدِّين وَ حُصُونُ الوُلَاۀ؛ لشکریان، مایه عزّت دین و دژ های حاکمان اند. (4)
در کنار آن راه کار های عملی که ذکر شد، دستور العمل های کلّی که اشاره به بعد اعتقادی مسائل دارد هم بیان شده است. رعایت این نکات، هر فرد یا ملّتی را به عزّت الهی می رساند. به عنوان نمونه؛ امام صادق (علیه السلام) می فرماید: اَلعِزُّ أَنْ تَذِلَّ لِلْحَقِّ إِذا لَزِمَكَ؛ عزت آن است که هر گاه حق بر گردنت آمد، در برابر آن خواری و فروتنی کنی. (5)امیر مومنان علی (علیه السلام) در مناجاتی می فرماید: الهی، كَفى لِى عِزّاً أَنْ أَكُونَ لَكَ عَبْداً وَ كَفى بِي فَخراً أنْ تَكُونَ لِى رَبِّاً. خدايا، همین عزّت مرا بس که بنده توام و همین افتخار مرا بس که تو خدای منی. (6)یا روایتی که امام حسن عسکری (علیه السلام) می فرماید: ما تَرَكَ الْحَقِّ عَزيزٌ إِلَّا ذَلَّ، وَ لا أَخَذَ بِهِ ذَليلٌ إِلّا عَزَّ؛ هیچ عزت مندی حق را فرو نگذاشت، مگر این که به خواری افتاد و هیچ ناتوانی حق را نگرفت، مگر این که عزیز و نیرومند شد. (7)و هم چنین روایتی که باز از امیر مومنان (علیه السلام) وارد شده است: مَنْ أَصْبَحَ وَ الآخِرَةُ هَمُّهُ اسْتَغْنَى بِغَيْرِ مَالِ وَ اسْتَأْنَسَ بِغَيْرِ أَهْلِ وَ عَزّ بِغَيْر عَشِيرَةِ. هر که روز خود راآغاز کند، در حالی که آخرت همّ و غم او باشد، با وجود ناداری
توانگر است، با وجود بی کسی، تنها نیست و بدون داشتن قبیله، نیرومند و عزیز است. (1)
راه کار هایی که این روایات ارائه می دهند، (اعم از عملی یا اعتقادی) در نهایت به یک نتیجه ختم می شود و آن این که؛ همه عناصر عزّت از آنِ خداست، باید گفتار و رفتار آدمی، خدایی باشد، باید به خدا نزدیک بود تا بهره ای از عزّت لا یتناهی خداوندی نصیب شود.
با نگاه به این روایات در می یابیم که؛ عزّت اسلام و مسلمین همواره مورد توجّه معصومین (علیهم السلام) بوده است. تا جایی که حتّی امام حسین (علیه السلام) هنگامی که دین را مظلوم و مسلمانان را در ذلّت و ضلالت می بیند، ندای هَیهاتَ مِنَّا الذِّلَّهُ سر داده و جان خود و عزیزان خود را در این راه فدا می کند. قطعاً اگر امروز عزّتی برای اسلام باقی مانده است، نتیجه آن فداکاری و ایثار بزرگ است. و بدیهی که؛ کسی که عزّت اسلام را به آن برگردانده است، قطعا خودش مصداق بارز انسان عزیز است. این به خوبی در نگاه به سیره و گفتار حضرت و یا سخنان دیگر معصومین (علیهم السلام) در باب ایشان، بارز است.
یکی از خصوصیات و امتیازات بارز امام حسین (علیه السلام) که او را از همه مجاهدان تاریخ بشریت ممتاز ساخته است عزّت نفس ایشان و تن ندادن به ذلّت است. مورخ مشهور یعقوبی، امام (علیه السلام) را به (شَدِيدُ العِزَّه) توصیف کرده و ابن ابی الحدید می گوید: حسین (علیه السلام) سید اهل اباء است که حمیت و غیرت را به مردم جهان آموخت و فرمود: کشته شدن با شمشیر، زندگی است لیکن زندگی با ذلت مرگ است. هم چنان که شاعر در شعرش می گوید:
وَ الحُسَينُ الَّذِى رَأَى المَوتَ فِى العِز *** لِلّه حَياةَ وَ العَيشَ فِي الذُّل قَتلا
«حسین (علیه السلام) کسی است که مرگ با عزت را حیات و زندگی ذلت بار را مرگ می داند»
روزگار امامت ابی عبد اللّه، مصادف شده بود با از بین رفتن حکومت دینی و مبدّل شدن آن به سلطنت. ارزش های دینی مسخ شده، جامعه از فرهنگ دینی تهی شده بود. مردم در اثر مرعوب شدن در برابر امویان، با حقارت، تسلیم وضع موجود گردیده از اصلاح امور نومید شدند. زیرا امویان با در دست گرفتن حکومت و تبدیل حاکمیت دینی به سلطنت و پادشاهی، عزّت و اقتدار مسلمانان را از بین بردند و با اهانت به ارزش ها و هتک مقدسات، عزّت اسلامی مسلمانان را پایمال ساختند. اکنون یزید می خواست با مسخ اصول و فروع و فرو پاشی ستون ها و شالوده های اساسی اسلام چون وحی و نبوت و نماز و روزه و حجّ، آخرین ضربه را بر پیکر جامعه اسلامی بزند و به مسلمانان اعلان کند که اسلام هیچ خیری برای آنان نداشته، دین آنان نه قدرت اداره جامعه را دارد و نه مایه عزّت افراد است.
در چنین وضعی امام حسین (علیه السلام) به مبارزه برخواست و به امویان و دشمنان اسلام فهماند که قدرت غیرت اسلامی به حدّی است که اگر در کالبد یک جمع کوچک دمیده شود می تواند بنیان یک حکومت جبّار و قدرت مند را به لرزه در آورد. اسلام می تواند مایه عزّت مسلمانان در برابر ظلم ظالمان و ملامت ملامت گران و تحقیر و تمسخر کفّار باشد.
1) الأمالي، ص 580.
قیام ابی عبد اللّه (علیه السلام) و یارانش احساس ضعف و وحشت مسلمانان را نسبت به بنی امیه تا حد زیادی از بین برد؛ به طوری که پس از شهادت آن حضرت شاهد چندین قیام در حجاز و عراق بر علیه امویان هستیم. قیام هایی که هر یک نشان گر رشد غیرت دینی جامعه اسلامی و پیام آور عزت مسلمانان می باشد. (1)
امام حسین (علیه السلام) در مکتب رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله و سلم) تربیت یافته است و عزّت خود را از ایشان به یادگار دارد. او در سایه تربیت پدر و مادری هم چون زهرا و علی شدید العزّه شده است و جامعه اسلامی از عزّت ایشان بهره برده و با ادامه راه ایشان عزیز می شود. یقیناً روایات و حکایاتی که در خصوص آن حضرت و از لسان مبارک جدّ شان رسول خدا (صلب اللّه علیه و آله و سلم) و پدر و مادر شان حضرت فاطمه زهرا و امیر مومنان (علیهم السلام) وارد شده است، مویّدات متقنی بر مطالب ذکر شده خواهد بود:
روایاتی که از پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله و سلم) درباره امام حسین (علیه السلام) وارد شده است سرشار از نکاتی است که به یک نقطه مشترک اشاره دارد و آن این که امام حسین (علیه السلام) در نظر ایشان بسیار عزیز است. مثلا در روایتی می فرماید: «تو آقا و پسر آقا و پدر آقا و پدر سروران هستی. تو پیشوا و پسر پیشوا و پدر پیشوایانی، تو حجت و پسر حجت و پدر حجتی که نه نفر از نسل تو آیند و نهمین آنان قائم آل محمد (صلی اللّه علیه و آله و سلم) است». (2)این ارتباط به قدری قوی بود که حتّی زمانی که امام حسین (علیه السلام) وارد مجلس پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلم) می شد حضرت سخنان خود را قطع می کردند و به احترام امام و به پاس داشت عزّت ایشان می فرمودند: اِنَّهُ مُهْجَهِ قَلْبِی؛ حسین مایه حیات قلب من است». (3)
حضرت رسول (صلی اللّه علیه و آله و سلم) در مکان ها و زمان های مختلف و به فرا خور مناسبات متعدّد، سعی داشتند تا با ابراز ارادت به امام حسین (علیه السلام) یا برجسته کردن صفات نیکوی ایشان، اصحاب خود را بر آن دارند تا عزّت امام (علیه السلام) را پاس داری کنند. به این معنا که حتّی از یک فرصت کوچک مثل سوار شدن امام بر دوش حضرت در حین سجده هم استفاده می شد تا شرافت و برتری امام (علیه السلام) تذکّر داده شود. در آن حکایت معروف که عبد اللّه بن شداد روایت کرده است؛ «پیامبر به سجده رفت و سجده را طولانی نمود، پدرم گفت من نگران حال پیامبر شدم، سرم را از سجده برداشتم دیدم حسین (علیه السلام) بر پشت پیامبر سوار شده است، دوباره به سجده رفتم پس از نماز مردم متوجه پیامبر شدند و گفتند یا رسول اللّه سجده را طولانی نمودید ما گمان کردیم حادثه ناگواری رخ داد، و یا حالت وحی عارض شده پیامبر فرمود هیچ کلامی نبود، پسرم حسین (علیه السلام) بر پشتم نشسته بود نخواستم با عجله به پایین بیاید». (4)و یا حکایتی دیگر که ابن عباس (علیه السلام) می گوید حضرت فاطمه (سلام اللّه علیها) به نزد پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد حسنین از صبح تا بحال به خانه مراجعت ننموده اند و نگران حال آن ها هستم. پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلم) و اصحاب او هر چه جستجو کردند نتوانستند آن ها را بیابند، بعد از مدتی خبر آورده شد که آن ها در نخلستان هستند. پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلم) برخاست و همراه با مردم راه نخلستان را در پیش گرفتند، وقتی
رسیدند دو برادر (امام حسن و حسین) دست به گردن یک دیگر در خواب بودند. ابو بکر و ابو ایوب انصاری خواستند تا یکی از آن دو بزرگوار را بر دوش گیرند اما پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلم) فرمود: نه بگذارید من بردارم و بدانید هر دو آنان در دنیا و آخرت اهل فضل هستند و پدر شان از آنان بهتر است. (1)
این حبّ و علاقه و ارادت پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلم) نه از آن جهت است که امام (علیه السلام) فرزند حضرت و پسر فاطمه است، بلکه چنان چه اشاره شد این ابراز علاقه، به جهت پاس داشت عزّت و شرافت ابی عبد اللّه (علیه السلام) است. مویّد این ادّعا را باز در سخنان گهر بار رسول خدا می توان جستجو کرد، آن جا که می فرماید: «در آسمان مکتوبی را دیدم که بر روی آن نوشته شده بود: اِنَّ الحُسَین مَصْباحُ الهُدَى وَ سَفِينَهُ النّجَاهِ و در جای دیگری سیادت او و برادرش را به جوانان بهشتی بیان نمود و فرمود: اَلحَسَنُ وَ الحُسَين سَيْدا شَبَابِ أهْلِ الجنَّةِ و یا روایتی که پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلم) راجع به منزلت و مقام امام حدیثی فرمود که مایه سرور و اشتیاق محبان امام حسین (علیه السلام) گردید أَحَبَّ اللّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَيْنا و يا آن جا که در حق امام سخنی را ایراد فرمود که صدق آن در این دوران بیش تر به ما مشهود و مکشوف گردیده؛ ایشان فرمود: انّ لِقَتْلِ الحُسين حَرارهُ فى قُلُوبِ المُومِنِين لَا تَبْرَدُ أَبَداً: همانا برای کشته شدن حسین (علیه السلام) در دل های مؤمنان حرارتی است که سرد نخواهد گردید.
(2)در این باب روایات و حکایات بسیاری وارد شده است و همه این رفتار و گفتار پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله و سلم) را در یک جمله می توان خلاصه نمود و آن این است که ابی عبد اللّه (علیه السلام) از منزلت و جایگاه بی بدیلی برخوردار است. ایشان را باید عزیز دانست و این عزّت هرگز اکتسابی نیست، بلکه خدا دادی است؛ به این دلیل که نمی فرماید در آینده جایگاه او رفیع خواهد بود و عزیز می شود، بلکه می فرماید او عزیز است، هر چند کودکی بیش نیست، هر چند هنوز اندکی از عمر با برکت ایشان نگذشته باشد.
وجود مبارک امام حسین (علیه السلام) جامع جميع مولّفه های عزّت آفرین است. مولّفه هایی که وجود هر یک از آن ها در هر شخصی، او را عزیز و شریف می کند. از جمله این که او فرزند امیر مومنان علی (علیه السلام) است. واضح و مبرهن است که پدران همواره به خوبی نسبت به فرزندان خود شناخت دارند. به ظرایف اخلاقی آن ها آشنا هستند و به خوبی می توانند در مورد آن ها قضاوت کنند. حال در جایی که توصیف کننده و توصیف شونده، ذرّه ای از انحراف را در وجود مبارک خود نداشته باشند، این معرّفی و قضاوت به خوبی نشان از واقعیّت دارد.
ایشان روزی خطاب به ابی عبد اللّه (علیه السلام) فرمودند: يَا عَبَرَه كُلِّ مُؤمِن ای کسی که نام تو موجب جاری شدن اشک از دیده هر مومنی است! امام حسین (علیه السلام) فرمودند: اَنّايَا اَبَتَاه؟ مرا می گویید پدر؟ و در جواب شنیدند: نَعَم يَا بُنَیَّ بله ای فرزند من. (3)در حکایتی دیگر نقل شده است؛ هنگامی که امام على (علیه السلام) عازم صفین بودند و از کربلا عبور نمودند در بدو ورود به کربلا یکی از یاران آن حضرت بنام هرثمه بن سلیم نقل می کند که ابتدا امام علی (علیه السلام) وضو گرفت و در آن جا نماز خواند و پس از سلام، مشتی از خاک آن سر زمین را برداشت و بویید و فرمود: «خوشا به حال تو ای خاک! گروهی
از تو به محشر آیند که بدون حساب رسی وارد بهشت می شوند. (1)این نحوه از توصیف و این گونه برخورد که ورای ارتباط پدر و فرزندی است، آن هم از شخصی مانند امیر مومنان علی (علیه السلام) گواه روشنی برای تبیین شرافت و عزّت حضرت ابی عبد اللّه (علیه السلام) است.
ابی عبد اللّه (علیه السلام) بخش اندکی (6 سال) از عمر با برکت خود را در دامان مادر سپری کرد. در این سال ها همواره از طرف حضرت زهرا (سلام اللّه علیها) مورد لطف و نوازش قرار می گرفت. چنان چه گفته شد، بسیاری از این حبّ و علاقه و ارادت ها، تنها و به مجرّد رابطه مادر و فرزندی نبوده است. فاطمه (سلام اللّه علیها) امام حسین (علیه السلام) را در وجود مبارک خود پرورانده است. به خوبی به مسائل پیش رو واقف است و گفتار و کردار رسول خدا در برخورد و نحوه تربیت حسنین (علیهم السلام) را می بیند. پس قضاوت ایشان در مورد ابی عبد اللّه (علیه السلام) چیزی ورای حسّ مادری است.
در روایات هست که روزی پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلم)، دخترش فاطمه (سلام اللّه علیها) را از شهادت فرزندش حسین (علیه السلام) با خبر کرد. حضرت زهرا (سلام اللّه علیها) گریه زیادی کرد و فرمود؛ پدر جان! چه زمان این حادثه روی خواهد داد؟ رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله و سلم) فرمود: در زمانی که من و تو و علی نیستیم. این جا بود که گریه فاطمه شدید تر شد و عرض کرد: پدر جان! پس چه کسی بر فرزندم گریه می کند و چه کسی عهده دار مراسم عزا داری او می شود؟ پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلم) فرمود: فاطمه جان! زنان امتم برای زنان اهل بیتم می گریند و مردان آن ها برای مردان اهل بیتم اشک می ریزند. و این مراسم عزا داری، همه ساله نسل به نسل تجدید می شود. پس چون روز قیامت فرا رسد، تو زنان آنان را شفاعت می کنی و من مرد های آن ها را. هر کس از امتم برای مصائب حسین گریه کرده باشد، دست او را می گیریم و به بهشت می بریم... (2)
قطعا چنین تعبیری از رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله و سلم)، مرهمی بر زخم های دل فاطمه زهرا (سلام اللّه علیها) و موجب آرامش خاطر ایشان بوده است. امّا نکته مطلب در این جاست که؛ حضرت زهرا (سلام اللّه علیها) در پرتو سخنان پدر بزرگوارش، به خوبی جایگاه و منزلت فرزندش حسین (علیه السلام) را می داند. ایشان که خود تربیت یافته مكتب رسالت است، فرزندی را تربیت می کند که با عزّت خود، مایه عزّت و افتخار جامعه مسلمین باشد؛ آن زمان که امّت پدرش در ذلّت و خاری، تحت سلطه فرمانروایی فاسق و جائر قرار داشتند.
از آن چه گذشت این بر می آید که؛ با ظهور پیامبر خاتم (صلی اللّه علیه و آله و سلم) که باب وحی مجدّداً به روی بشریّت باز شد و دستورات الهی از طریق آن حضرت وارد متن زندگی مسلمان ها می شد، مکتب خانه ای شکل گرفت و در پرتو تعلیمات حضرت رسول (صلی اللّه علیه و آله و سلم) که منشا وحیانی داشت، انسان هایی تربیت شدند. آن ها که خود فرزندان حضرت بوده و ثمره کوثر رسول اکرم هستند، ادامه دهنده راه نبی اکرم و چراغ های هدایت بشریت هستند. ائمّه اطهار (علیهم السلام) در عزّت و شرافت یکسان هستند و بیان گوشه ای از عزّت امام حسین (علیه السلام) را می توان تعمیم داد به همه آن بزرگواران. هر زمان که زمینه فراهم بوده است و جامعه اندکی از فضائل ایشان بهره مند شده و در پرتو عزّت و شرافت آن ها قرار گرفته است،
عزّت و جایگاه یک جامعه اسلامی را به خود گرفته و بر دشمنان فائق آمده است.
پس می توان گفت؛ هم چنان که اگر حاکمی ظالم و ذلیل بر یک امّت حکومت کند، در نتیجه آن امّت را ذلیل و خار خواهد کرد، وجود حاکم با تدبیر و عزیز، یک ملّت را به جایگاه واقعی خود نزدیک تر کرده و عزیز می کند. این مطلب در این زمانه که انقلاب اسلامی ایران به بار نشسته و سال ها از استقرار آن می گذرد به خوبی ملموس و محسوس است. رکن اساسی این انقلاب، ولایت فقیه است و به اعتقاد ما، در زمان غیبت امام معصوم (علیه السلام) این فقها هستند که ادامه دهنده راه ایشان بوده و مردم باید به آن ها رجوع کنند. نظریه ولایت فقیه سال های سال در کتب و کلاس های درس فقها پرورانده شد و در نهایت در وجود مبارک امام خمینی (رحمة اللّه) مصداق یافت، ایشان که خود به خوبی این نظریه را پرورانده بودند، در نهایت با رهبری انقلاب و به بار نشاندن آن، عزّت از دست رفته ملّت مسلمان ایران را به آن ها برگرداندند.
با این ذهنیّت، در ادامه به جایگاه ولی فقیه و نقش ایشان در این مسیر و هم چنین محور های دست یابی و حفاظت از عزّت نفس مسلمین در کلام امام و رهبری خواهیم پرداخت.
از ابتدای تاریخ، انسان همواره به دنبال رهبر و راهنما بوده است. در سایه همین حسّ و فطرت آدمی، حکومت هایی شکل گرفته که گاهی رنگ و بوی دیکتاتوری به خود گرفته؛ به نحوی که یک نفر در صدر قرار داشته که با علایق و سلایق خود و در جهت ارضای حسّ قدرت طلبی، یک جامعه را هدایت می کرده است. گاهی هم حالت دموکراسی داشته و رهبری که در صدر قرار داشته، بر آمده از متن جامعه و با نظر مردم آن جامعه حکومت را در دست داشته است.
در اکثر جوامع امروز، عالی ترین مرجع و رهبر جامعه نه تنها صالح ترین، پاک ترین، درست کار ترین و متعهد ترین ایشان نیست، بلکه فردی است که همواره آسیب های مختلف اجتماعی و سیاسی و لغزش های فردی وی را تهدید می کند. اما چنان چه گفته شد، انقلاب اسلامی ایران، الگویی دیگر ارائه کرد با عنوان ولایت فقیه. برجسته ترین ویژگی این نظام، که خود مایه فخر و عزت و سر فرازی همه مسلمانان آزاده است، این است که مسؤولیت رهبری و هدایت جامعه اسلامی به دست حکیمی فرزانه، فقیهی متقی، دانش مندی صالح، مدیری شجاع، عالمی بصیر و دل سوز افتاد؛ که با نهایت وارستگی و ساده زیستی، با کمال درایت، هوشیاری و تیز بینی مسؤولیت خطیر امانت امت مسلمان را بر عهده گرفت.
پس نظریه ولایت فقیه، الگویی بود بر آمده از متون دینی که در وجود مبارک امام (رحمة اللّه) و پس از ایشان، مقام معظّم رهبری، مصداق یافت. این که قبل از وقوع انقلاب و پیاده شدن این الگوی حکومت دینی، عزّت اسلام و مسلمین در چه سطحی بوده و بعد از آن به چه حدّ رسیده است، بحث مفصّلی است و پژوهش مجزّایی را می طلبد، امّا آن چه در این مقال اندک می توان گفت، همان فرمایش امام (رحمة اللّه) است که فرمودند: «شما با آن روحیه بزرگ، معجزه ایجاد کردید در دنیا، اعجاز کردید شما در دنیا». (1)(سخنرانی در جمع خانواده شهدای نیروی هوایی)
حضور چنین رهبری در صدر یک جامعه اسلامی، عزّت آفرین و موجب شرافت آن جامعه خواهد بود. هر چند عوامل دیگری نیز در این بین وجود دارد و ممکن است این عزّت را مخدوش کند، امّا
1) صحیفه امام، جلد 13، صفحه 466
توجّه به فرمایشات ایشان و محور قرار دادند آن در فعّالیّت ها و مناسبات اجتماعی، قطعاً شرافت و عزّت ملل مسلمان را بالا تر خواهد برد.
«باید جوان های ما، پیر های ما، زن های ما، مرد های ما، بچه های ما، همه در راه اسلام، برای عزت اسلام و برای عزت میهن خود شان و برای عزت میهن خود شان و برای عزت قرآن کریم فداکاری کنند. یکی از فداکاری ها این است که با هم اختلاف نکنند، اگر یک اختلاف جزئی هست خود شان اصلاح کنند». (1)
«اگر مسلمین بخواهند این عزت و عظمتی را که در صدر اسلام بین پیغمبر اکرم و اصحاب بود و سایر اقشار مسلمین، آن سیره را متابعت کنند تا این که عظمت خود شان را بیابند، آن سیره همان اتفاق بر اسلام [است] که قدرت مافوق طبیعت می آورد، و شجاعت ما فوق الطبیعه. آن چه که ملت ما، با این که در حال ضعف و تشتت بود دریافت، همین مطلبی بود که در صدر اسلام مسلمین دریافته بودند؛ اتکا به ایمان و اسلام و وحدت کلمه» (2)
«اگر بخواهید یک زندگی با شرافت داشته باشید، با عزت داشته باشید، باید از این چیز هایی که القا می کنند به شما ها، یعنی به ملت، القا می کنند به این ها، که جمهوری اسلامی هم آمد و کاری انجام نداد، این برای این است که دل سرد کند شما را از جمهوری اسلامی، نقشه است که شما کنار بروید، جمهوی اسلامی را بکوبند و تمام کنند. در صورتی که در این یک سالی که جمهوری اسلامی بوده است، با همه کار شکنی هایی که از همه جا شده است، به قدر طول سلطنت این دو مرد خائن (6) خدمت شده است به این مردم مردم» (3)
«... هر کس در هر جا هست اشتغال به کار پیدا کند و کار را خوب انجام بدهد. نباید ما در ارزاق مان محتاج به خارج باشیم.... آب دارید. برکات آسمانی دارید. قدرت دارید. قوه دارید. جوان هستید. جوان دارید. عیب است از یک مملکت اسلامی که محتاج باشد در ارزاقش، آن هم به دشمن های خودش. آمریکا که دشمن ماست، ما اگر محتاج به او باشیم برای ما سر شکستگی است» (4)
«... پیروز بشویم، یا با عزت برویم از این دنیا. ما ذلت را نمی پذیریم، آن طور که بزرگ های ما، ائمه ما - عليهم السلام - نپذیرفتند ما نمی پذیریم. ما از این که آمریکا ما را محاصره اقتصادی بکند یا دخالت نظامی بکند ما از این نمی ترسیم. ملت ما هم ان شاء اللّه نمی ترسند. ملت ما حاضر نیستند دیگر تحت بار ذلت بروند و دیگران همه چیز شان را از بین ببرند و این ها را اسیر کنند» (1)
«زندگی یعنی عقیده و مبارزه در راه آن ان الحیوه عقیده و جهاد و تردیدی نیست که از نظر شیوه تفکر اسلامی مرگ از زندگی ذلت بار بهتر است و در وضع کنونی برای ما جز ادامه پیکار با همه نیرو ها و امکانات مان راهی وجود ندارد تا عزت و شرافت خود و آیندگان را در طول تاریخ با عظمت اسلامی به دست آوریم» (2)
«آن چه مهم است حفظ این عزت ملی است. برادران و خواهران من! و ملت بزرگ ایران! این را همه باید توجه کنیم، این عزت ملی را باید حفظ کنیم... اگر یک ملتی احساس عزت نکند، یعنی به داشته های خود - به آداب خود، به سنن خود، به زبان خود، به الفبای خود، به تاریخ خود، به مفاخر خود و به بزرگان خود - به چشم حقارت نگاه کند، آن ها را کوچک بشمارد و احساس کند از خودش چیزی ندارد، این ملت براحتی در چنبره ی سلطه ی بیگانگان قرار می گیرد». (بیانات در جمع مردم استان کردستان در میدان آزادی سنندج تاریخ : 1388/02/22)
«کسانی که در راه عزّت این نظام و مسؤولان آن قدم بر می دارند، باید بدانند که حسنه و کار برای خدا انجام می دهند و این، عبادت است». (بیانات در دیدار جمعی از روحانیون تاریخ : 1374/09/16)
«سعی کنیم روحیه ی کار، روحیه ی تلاش، روحیه ی امید را در همه کسانی که از ما می شنوند، در حوزه ی کار ما هستند، تقویت کنیم، تزریق کنیم؛ این وظیفه است. هر سخنی که نشان دهنده ی یأس و خستگی و افسردگی و ملالت و اختلاف باشد، بلا شک به ضرر مصالح کشور است، به ضرر پیشرفت کشور است، به ضرر عزت ملی است.» (بیانات در اجتماع نخبگان و مسئولان استان خراسان شمالی تاریخ : 1391/07/25)
«در نحوه ی اداره کشور و ارتباط با انسان ها، عزت ملی به این است که تک تک انسان ها در یک جامعه مورد احترام قرار بگیرند.... در جامعه هر که انسان است، مورد احترام است؛ مورد تکریم است؛ این ایجاد عزت ملّی می کند. این ها ابعاد گوناگون عزت ملی است که رهنمود امام بود؛ انگشت اشاره ی امام بود». (بیانات در بیستمین سالگرد رحلت امام خمینی (رحمة اللّه) تاریخ : 1388/03/14)
«...- خطاب به نیرو های مسلّح - شما مایه عزت کشور خود و ملت خود هستید. آن کشور و آن ملتی که بتواند ثابت کند که آماده است برای استقلال خود، برای حفظ هویت خود، برای آرمان های خود، برای موجودیت خود، ایستادگی کند و مردانه دفاع کند، عزیز است. عزت آن ملت را حتّی دشمنان در اعماق وجود خود شان تصدیق می کنند؛ اگر چه از روی عناد حاضر نباشند بر زبان بیاورند. امروز عزت شما را - که نوک پیکان استوار دفاع ملی هستید - دشمنان شما هم تصدیق می کنند؛ بسیاری بر زبان هم می آورند». (بیانات در دانشگاه افسری امام علی (علیه السّلام) تاریخ : 1390/08/19)
«در چنین دنیایی، ملت ایران توانست اعتزاز به شخصیّت و هویّت اسلامی را به خودش برگرداند. یعنی مردم ما احساس عزت می کنند که مسلمانند؛ و حقیقت قضیه نیز همین است. وَ لِلَّهِ الْعِزَّهُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ (1)مؤمنين، عزیزند. آن کس که در دل خود ایمان دارد و در عمل خود، آن چه را لازمه ایمان است رعایت می کند، حقیقتاً عزیز است. (بیانات در دیدار کار گزاران نظام تاریخ : 08 /03 /1373)
«بدون جهاد، در مقابل گرگ بی دست و پای بیابان هم نمی شود ایستاد؛ چه رسد به گرگ های بسیار بسیار خطرناک دنیای سیاست و دنیای اقتصاد و سر پنجه های خونینی که میلیون ها انسان را دریدند و نابود کردند و خوردند و بردند! مگر یک ملت بدون جهاد می تواند سرش را بالا بگیرد؟ مگر یک بدون جهاد می تواند طعم عزّت را بچشد؟ مگر یک ملت بدون جهاد می تواند در میان ملت های دنيا شأن و موقعیتی پیدا کند؟». (بیانات در جمع سپاهیان و بسیجیان لشکر 10 سید الشهداء تاریخ: 1377/07/26)
حفظ عزّت و شرافت انسانی همواره مورد تاکید دین اسلام بوده است و برکاتی که بر این امر فطری مترتّب است، بر هیچ کس پوشیده نیست. جمع بندی احادیث وارده در این زمینه، در نهایت ما را
1) سوره منافقون، آیه 8
به محور هایی رهنمون می سازد که در دو بعد اعتقادی و عملی می توان به آن عمل نمود. در بعد اعتقادی آن چه بیش از همه بر آن تاکید شده و اساس دیگر عقاید قرار گرفته، ایمان به خداست، اعتقاد باطنی به این نکته که؛ عزّت حقیقی فقط از آنِ خداست و اوست که به پیامبرش و هم چنین مومنین، عزّت می دهد، پس باید عزّت را از او خواست و نه از غیر او.
در بعد عمل هم آن چه از همه مهم تر است، پیروی از رهبری با عزّت و شرافت است، چرا که هر چقدر درجه عزّت او بیش تر و بالا تر باشد، عزّت مسلمین هم روز افزون خواهد شد. مصداق عینی آن در عاشورا محقق شد که عدّه اندکی با پیروی از امامی شدید العزّه، حماسه ای خلق کردند که هنوز هم با گذشت سالیان سال، جهان تحت تاثیر آن است. همان قیامی که در پرتو آن، نهضت هایی رخ داد، از جمله انقلاب اسلامی ایران که همان شاخصه های نهضت عاشورا را داشت و با بهره بردن از رهنمود های امام راحل (رحمة اللّه) و مقام معظم رهبری، این توفیق را داشت که عزّت از دست رفته مسلمین را به آن ها باز گرداند.
قرآن کریم
نهج البلاغه
ابن فارس، احمد، 1362. معجم مقاییس اللغه، قم، مكتب الاعلام الاسلامی، ج 4
ابن منظور، محمد بن مکرم، بی تا، لسان العرب، بیروت، دار صادر، ج 9.
تمیمی، عبد الواحد آمدی، 1360 ش، غُرَرُ الحِکم و دُرَرُ الکلِم، تحقیق جلال الدین حسینی ارموی، تهران، دانشگاه تهران، چاپ سوّم
جوادی آملی، عبد اللّه، 1385، توحید در قرآن، قم، اسراء
حرّانی، ابو محمد حسن بن علی بن حسین بن شعبه، 1404 ق، تُحَفُ العُقول، تحقيق على اكبر غفاری، قم، مؤسسه نشر اسلامی، چاپ دوم
خمینی، روح اللّه، 1378، صحیفه امام. تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (سلام اللّه علیه).
شیخ صدوق، 1403 ق، الخصال، تحقیق علی اکبر غفاری، قم، مؤسسه نشر اسلامی، چاپ دوم.
طباطبایی، محمد حسین، 1381، تفسیر المیزان، ترجمه: موسی همدانی، محمد باقر، قم، انتشارات دار العلم، ج 3.
طوسی، محمد بن حسن 1414 ق، الامالی، قم، مؤسسه بعثت، دار الثقافۀ، چاپ اوّل.
علایلی، عبد اللّه، 1375، سمو المعنى في سمو الذات او اسعه من حياه الحسین (علیه السلام)، بیروت، دار الجديد.
علی بن حسین، مسعودی، 1380 ش، مروج الذّهب و معادن الجوهر، قم، شريف الرضي.
کلینی، ابو جعفر محمد بن یعقوب، 1388 ق، الکافی، تحقیق علی اکبر غفاری، تهران، دار الکتب الاسلاميه.
مجلسی، محمد باقر، 1389، بحار الانوار، تهران، دار الکتب الاسلاميه، ج 75.
نوری طبرسی، میرزا حسین، بی تا، مستدرک الوسائل، طهران.
امینی، بتول سادات، «مفهوم شناسی واژه «عزّت» و راه های کسب آن»، به نقل از سایت http://intjz.net.
سلیمانی، جواد، 1382، نقش نهضت امام حسین (علیه السلام) در عزّت جامعه اسلامی، مجلّه مبلّغان، شماره 38، قم، معاونت تبلیغ حوزه علمیه قم. (37 تا 55)
بسم اللّه الرحمن الرحيم
شهید، زیبا ترین زخم بر پیکر هستی و شهادت، عاشقانه ترین غزلی است که از لب های سرخ حقیقت می تراود. شهید، چشمه آتشی است که خرمن ظلم را می سوزاند و آب روانی است که بر کویر تشنه عدالت جاری می شود، و هر شهید، سپیده ای است که در افق آسمان ها طلوع می کند و پیام آور صبح می شود.
شهادت نیز مرگی است انتخاب شده؛ مرگی که انسان به سوی آن می رود، نه آن که او به سوی آدمی بیاید و اهمیت و ارزش شهید نیز از این جا سر چشمه می گیرد که او، انتخاب گر مرگ خویش است و پیوسته در حسرت رسیدن به این مرگ سرخ، تا به آن برسد.
بر این اساس است که می بینیم بزرگ علم دار انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی (رحمة اللّه) در روز های آغازین نهضت عظیم خویش، شهادت در راه حضرت دوست را، روز خوشی خود می داند و می فرماید: روز خوشی و سعادت ما، روزی است که از این دنیای آلوده و انباشته از درد و رنج و بلا راحت شویم. عيد ما و روز سعید ما در شهادت است. (1)
تقدیر الهی برای همه انسان ها این است که روزی این جهان خاکی را ترک کنند و سر انجام به جهان باقی کوچ نمایند. این حادثه که «مرگ» نامیده می شود، شکل های گوناگونی دارد و دست کم پنج گونه مرگ را می توان بر شمرد: مرگ طبیعی، مرگ بر اثر بیماری و سوانح، قتل، خودکشی و شهادت.
استاد شهید مرتضی مطهری پس از بر شمردن این انواع مردن، چهار قسم نخست را از قبیل هدر رفتن و نفله شدن انسان بر می شمارد، ولی نوع اخیر، یعنی شهادت را جدا می کند. اکنون باید دید شهادت چه نوع مرگی است. ایشان خود در پاسخ می نویسد:
مرگی «شهادت» است که انسان با توجه به خطرات احتمالی یا ظنّی یا یقینی فقط به خاطر هدفی مقدس و انسانی و به تعبیر قرآن فِي سَبِيلِ اللّهِ از آن استقبال کند. «شهادت» دو رکن دارد: یکی
1) امام خمینی، صحیفه امام، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1379، ج 2، ج 1، ص 163.
این که در راه خدا و فِي سَبِيلِ اللّهِ باشد؛ هدف، مقدس باشد و انسان بخواهد جان خود را فدای هدف نماید. دیگر این که آگاهانه صورت گرفته باشد. (1)
شهید مطهری واژه «شهید» و «شهادت» را هم چون واژه های عالِم، قهرمان، مُصلِح، مجتهد و... دارای عظمت، احترام و قداست می دانند. ایشان در این باره می نویسند:
در اسلام واژه ای است که قداست خاصی دارد. اگر کسی با مفاهیم اسلامی آشنا باشد و در عرف خاص اسلامی این کلمه را تلقی کند، احساس می کند که هاله ای از نور این کلمه را فرا گرفته است و آن، کلمه «شهید» است...
از نظر اسلام، هر کس به مقام و درجه «شهادت» نایل آید؛ ... یعنی واقعاً در راه هدف های عالی اسلامی به انگیزه برقراری ارزش های واقعی بشری کشته بشود، به یکی از عالی ترین و راقی ترین درجات و مراتبی که یک انسان ممکن است در سیر صعودی خود نایل شود، نایل می گردد. (2)
پیامبر اعظم (صلی اللّه علیه و آله و سلم) فرمود: شرافت مندانه ترین مرگ، شهادت است. (3)
امام زین العابدین (علیه السلام): هیچ قطره ای نزد خداوند عزّ و جلّ، محبوب تر از دو قطره نیست: قطره خونی که در راه خدا ریخته شود، و قطره اشکی که در دل شبِ تار برای خداوند عزّ و جلّ می ریزد. (4)
پیامبر اعظم (صلی اللّه علیه و آله و سلم) فرمود: دوست دارم در راه خداوند بجنگم و کشته شوم، و باز بجنگم و کشته شوم، و باز بجنگم و کشته شوم. (5)
امام علی (علیه السلام) فرمود: به خدا سوگند دل بستگیِ پسر ابو طالب با مرگ، از دل بستگیِ کودک به پستان مادر بیش تر است. (6)
امام علی (علیه السلام) فرمود: به خدا سوگند من بر حقم و عاشق شهادت هستم. (7)
امام علی (علیه السلام) فرمود: سوگند به جان آن که جان علی در دست اوست، هزار ضربت شمشیر، آسان تر است از یک بار مردن در بستر. (8)
1) مرتضی مطهری، قیام و انقلاب مهدی علیه السلام از دیدگاه فلسفه تاریخ و مقاله شهید، تهران: صدرا، آبان 1387، ج 37، ص 71
2) همان، ص 64
3) محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمۀ با ترجمه فارسی، ترجمه حمید رضا شیخی، قم: دار الحدیث، آبان 1385، ص 58، حدیث 9912.
4) همان، ص 59، حدیث 9917
5) همان، ص 61، حدیث 9921
6) نهج البلاغه، ترجمه محمد مهدی فولادوند، تهران، صائب، 1380، ج 1، خطبه 5، ص 32.
7) محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه با ترجمه فارسی، ترجمه حمید رضا شیخی، ص 62، حدیث 9926.
8) همان، ص 63، حدیث 9931
فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّى لا أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنكُم مِّن ذَكَر أَوْ أُنثَى بَعْضُكُم مِّن بَعْض فَالَّذِينَ ... قُتِلُوا لأكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ ...؛ آن گاه پروردگار شان به آنان پاسخ داد که: من پاداش انجام دهنده هیچ کاری را از شما، چه مرد و چه زن - که همانند یک دیگرید - تباه نمی گردانم؛ بنابراین، بی گمان از گناه آنان که ... کشته شدند، در می گذرم .... (آل عمران: 195) امام صادق (علیه السلام) فرمود: هر که در راه خدا کشته شود، خداوند چیزی از گناهانش را به وی نشان نمی دهد. (1)
پیامبر اعظم (صلی اللّه علیه و آله و سلم) فرمود: با نخستین قطره خونی که از شهید ریخته می شود، همه گناهانش - جز قرض - بخشوده می شود. (2)
*تباه نشدن اعمال شهیدان: (3)
وَ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبيل اللّهِ فَلَن يُضِلَّ أعْمَالَهُمْ سَيَهْدِيهِمْ وَ يُصْلِحُ بَالَهُمْ وَ يُدْخِلُهُمُ الجَنَّةَ عَرَّفَهَا لَهُمْ؛ و آنان که در راه خداوند کشته شدند، هرگز [خداوند] کار های شان را تباه نمی سازد. به زودی آنان را راهنمایی می کند و حال شان را نیکو می گرداند. و آنان را به بهشتی در می آورد که به آنان شناسانده است. (محمّد: 6-4)
*زنده بودن شهیدان نزد خداوند: (4)
وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبيل اللّه أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْيَاء وَلَكِن لا تَشْعُرُونَ؛ و کسانی را که در راه خداوند کشته می شوند، مرده نخوانید که زنده اند، اما شما در نمی یابید. (بقره: 154) خواجه عبد اللّه انصاری در تفسیر این آیه می نویسد:
اگر شهیدان حق کشته شدند، نگویید مرده اند؛ ایشان از ذلت دنیا به عزت آخرت رسیدند و چه زیان است که چون از دنیا باز رستند، به وصال مولی رسیدند؟!
گر من بمرم مرا مگویید که مرد *** گو مرده بد و زنده شد و دوست ببرد
زنده اوست که به دوست زنده است، نه به جان؛ چه، هر که به دوست زنده است، اوست زنده جاودان. (5)
همو در تفسیر آیه 169 سوره آل عمران نوشته است:
زندگان سه کس اند: یکی زنده به جان، دیگری زنده به علم، و سومی زنده به حق. او که به جان زنده است، به قوت زنده است و به باد؛ او که به علم زنده است، زنده به مِهِر است و به یاد؛ آن که به حق زنده است، زندگانی خود به او شاد. خدایا! جان در تن اگر محروم مانَد، مرده زندانی است، و کسی که در راه تو به امید وصال تو کُشته شود، زنده جاودانی است. (6)
1) همان، ص 65، حدیث 9939
2) همان، ص 64، حدیث 9936
3) بهاء الدین خرم شاهی، دانش نامه قرآن و قرآن پژوهیف تهران: دوستان و ناهید، پاییز 1377، ج 1، ج 2، ص 1339.
4) همان، ص 1338
5) احمد بن محمد میبدی، خلاصه تفسیر ادبی عرفانی قرآن مجید به فارسی از کشف الاسرار ده جلدی اثر خواجه عبد اللّه انصاری، نگارش حبیب اللّه آموزگار، تهران: اقبال، 1384، ج 11، ج 1، ص 63.
6) احمد بن محمد میبدی، ترجمه و تفسیر عرفانی قرآن کریم، به کوشش سید رضا باقریان موحد، تهران: ارمغان طوبی، 1388، ج 1، ج 1، ص 237.
مقام معظم رهبری نیز درباره زنده بودن شهید می فرماید:
این که خداوند متعال در قرآن، شهید را زنده معرفی می کند و در عرف اسلامی و اصطلاح متشرعه به کشته راه خدا، شهید؛ یعنی شاهد، ناظر و حاضر [می گویند] این به این معناست که خون شهید ضایع نخواهد شد؛ شخصیت شهید که تبلور همان آرمان های او و آرزو های اوست، از میان مردم رخت بر نخواهد بست؛ این خاصیت شهادت است. آن کسانی که این حقیقت را از بُن دندان درک کرده اند و تصدیق کرده اند، برای آن ها کشته شدن در راه خدا به هیچ وجه ضایعه به حساب نمی آید؛ بلکه یک افتخار است، یک اقبال بزرگ است؛ آن را می خواهند، آن را از خدا می طلبند؛ آن را مثل یک حاجت بزرگ، در ذکر و مناجات خود شان با خدا مطرح می کنند. (1)
روزی یافتن شهیدان نزد پروردگار: (2)
وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا في سَبِيلِ اللّه أمْوَاتاً بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ؛ و کسانی را که در راه خداوند کشته شده اند، مرده مپندار که زنده اند [و] نزد پروردگار شان روزی می برند. (آل عمران: 169) وَ الَّذِينَ هَاجَرُوا فِى سَبِيلِ اللّهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ مَاتُوا لَيَرْزُقَنَّهُمُ اللّه رزْقاً حَسَناً وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ؛ و آنان که در راه خداوند هجرت گزیدند، سپس کشته شدند یا در گذشتند، خداوند به آنان روزیِ نیکویی خواهد داد و بی گمان خداوند بهترین روزی دهندگان است. (حج: 58) بهشت الهی، ثمره شهادت: (3)
إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّه فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ ...؛ همانا خداوند از مؤمنان، خود شان و دارایی های شان را خریده است در برابر این که بهشت از آنِ آن ها باشد؛ در راه خدا کار زار می کنند؛ می کشند و کشته می شوند... . (توبه: 111)
بدون تردید در میان تمامی شهیدان تاریخ، امام حسین (علیه السلام) یک استثنا به شمار می آید و خونِ همیشه جاری است و «یا لثارات الحسین» و خون خواهی آن پیشوای مظلوم، شعار بیش تر قیام کنندگان پس از آن حضرت بوده است. دلیل آن هم این است که قیام و شهادت آن حضرت، ویژگی های منحصر به فردی به همراه داشت که در هیچ دوره ای تکرار نشده و نخواهد شد.
«پیشوای شهیدان از خواهش دل گذشت، از جان گذشت، از آسایش زندگی گذشت و خدا را طلب نمود. تاریخ زندگی حسین (علیه السلام) گواهی می دهد که جاه طلب نبود. در زندگی نقصی نداشت، دارای همه چیز بود. عزّت داشت، ثروت داشت، سروری و سالاری داشت، ولی به پا خاست و به سوی حق رفت، برای حق. جان فدا کرد؛ فرزند فدا کرد؛ پرده نشینان حرمش را به اسارت داد، برای خدا. برای خود و یاران، شهادت را برگزید و برای پردگیان، اسارت را. هر چند شهادت، حسین (علیه السلام) را به کشتن داد، ولی زنده و جاودانی ساخت. تا جهان باقی است، حسین زنده است. یاران حسین (علیه السلام) نیز چنین بودند. شاگردان مکتب شهادت، همگی چنین هستند و حسین (علیه السلام)، معلم شهادت است و
رهبر شهیدان» (1)
آن حضرت خود در سخنانی والا، هدف از قیام خویش را چنین بیان می کند:
من نه از روی سر مستی و گستاخی، و نه برای فساد و ستم گری حرکت کردم؛ بلکه تنها برای طلب اصلاح در امت جدم حرکت کردم. می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به سیره جدم و پدرم علی بن ابی طالب عمل نمایم. (2)
و جز شهادت از خداوند متعال نمی خواهد:
آیا نمی بینید که به حق عمل نمی گردد و از باطل باز داشته نمی شود؟ پس باید مؤمن به حق خواهان دیدار خدا باشد. من چنین مرگی را جز شهادت، و زندگی با ظالمان را جز ننگ و خواری نمی دانم. (3)
اما به راستی چرا چنین شد و از میان تمامی کشتگان راه حق و حقیقیت، چرا تنها حسین بن علی (علیه السلام) بدین مقام والا رسید. علامه شهید مطهری در توضیح این ماندگاری و برکت می نویسد:
حسین بن علی (علیه السلام) یک روح بزرگ و یک روح مقدس است. اساساً روح که بزرگ شد، تن به زحمت می افتد... روح وقتی که بزرگ شد، خواه نا خواه باید در روز عاشورا سیصد زخم به بدنش وارد شود. آن تنی که در زیر سم اسب ها لگد مال می شود، جریمه یک روحیه بزرگ را می دهد؛ جریمه یک حماسه را می دهد؛ جریمه حق پرستی را می دهد؛ جریمه روح شهید را می دهد. (4)
ایشان سپس به این نکته مهم اشاره می کنند که راز ماندگاری سید الشهدا (علیه السلام) در این است که آن حضرت قیام خود را چنان به پیش برد که به مکتبی سترگ تبدیل شد و جاودان و پر اثر باقی ماند: حسین (علیه السلام) را یک روز کشتند و سر او را از بدن جدا کردند؛ اما حسین (علیه السلام) که فقط این تن نیست، حسین (علیه السلام) که مثل من و شما نیست. حسین (علیه السلام) یک مکتب است و بعد از مرگش زنده تر می شود. (5)از این روست که دستگاه ظلم از همان زمان فهمید که «مرده حسین (علیه السلام) از زنده حسین (علیه السلام) مزاحم تر است» (6)و «تربت حسین (علیه السلام) کعبه صاحب دلان است». (7)حتی قبر آن حضرت نیز برای دستگاه عباسی مشکل ایجاد کرد و تصمیم گرفتند قبرش را از بین ببرند.
اکنون نیز پس از سال ها و قرن ها، یاد و نام حسین (علیه السلام) را در تمامی قیام های بر ضد ظالمان، پر رنگ می بینیم. نمونه آن تظاهرات عاشورای سال 1357 که روند انقلاب اسلامی را سرعت بخشید و عاشورای 1388 که فتنه انگلیسی - آمریکایی ایادی استکبار را در قیام نه دی آن سال خنثی ساخت، و این ها نیست جز برکت خون سید شهیدان تاریخ؛ امام حسین (علیه السلام).
1) سید رضا صدر، پیشوای شهیدان، به اهتمام سید باقر خسرو شاهی، قم، مؤسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)، ج 5، 1385. ص 91.
2) گروهی از تاریخ پژوهان زیر نظر مهدی پیشوایی، تاریخ قیام و مقتل جامع سید الشهدا (علیه السلام)، قم: انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (رحمة اللّه)، 1390، ج 3، ج 1، ص 295.
3) همان، ص 300
4) مرتضی مطهری، مجموعه آثار شهید مطهری (حماسه حسینی)، تهران: انتشارات صدرا، تیر 1378، ج 2، ج 17، ص 41 و 42.
5) همان، ص 31
6) همان
7) همان
کجایید ای شهیدان خدایی *** بلا جویان دشت کربلایی
کجایید ای سبک روحان عاشق *** پرنده تر از مرغان هوایی
کجایید ای شهان آسمانی *** بدانسته فلک را در گشایی
کجایید ای ز جان و جا رهیده *** کسی مر عقل را گوید کجایی
کجایید ای درِ زندان شکسته *** بداده وام داران را رهایی
کجایید ای در مخزن گشاده *** کجایید ای نوای بی نوایی
در آن بحرید کین عالم کف اوست *** زمانی بیش دارید آشنایی
کف دریاست صورت های عالم *** ز کف بگذر اگر اهل صفایی
دلم کف کرد کین نقش سخن شد *** بهل نقش و به دل رو گر زمایی
برآی ای شمس تبریزی ز مشرق *** که اصل اصل اصل هر ضیایی (1)
1) مولوی، کلیات شمس تبریزی، تصحیح بدیع الزمان فروزان فر، تهران: انتشارات پیمان، 1387، ج 6، ج 2، ص 978 و 979، غزل 2707.
قرآن کریم، ترجمه سید علی موسوی گرما رودی، تهران: انتشارات قدیانی، چاپ نخست، 1383.
امام خمینی، روح اللّه، صحیفه امام، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ دوم، 1379.
خاتمی، احمد، فرهنگ نامه موضوعی قرآن کریم، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ نخست، پاییز 1383.
خرم شاهی، بهاء الدین، دانش نامه قرآن و قرآن پژوهی، تهران: دوستان و ناهید، چاپ نخست، پاییز 1377.
سخنان مقام معظم رهبری در دیدار رئیس و مسئولان قوه قضاییه، در تاریخ 7 تیر ماه 1389.
صدر، سید رضا، پیشوای شهیدان، به اهتمام سید باقر خسرو شاهی، قم: مؤسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)، چاپ پنجم، 1385.
گروهی از تاریخ پژوهان زیر نظر مهدی پیشوایی، تاریخ قیام و مقتل جامع سيد الشهدا (علیه السلام)، قم: انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (رحمة اللّه)، چاپ سوم، 1390.
محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمۀ با ترجمه فارسی، ترجمه حمید رضا شیخی، قم: دار الحدیث، آبان 1385.
مطهری، مرتضی، قیام و انقلاب مهدی علیه السلام از دیدگاه فلسفه تاریخ و مقاله شهید، تهران: صدرا، چاپ سی و هفتم، آبان 1387.
مجموعه آثار شهید مطهری (حماسه حسینی)، تهران: انتشارات صدرا، چاپ دوم، تیر 1378.
میبدی، احمد بن محمد، ترجمه و تفسیر عرفانی قرآن کریم، به کوشش سید رضا باقریان موحد، تهران، ارمغان طوبی، چاپ نخست، 1388.
خلاصه تفسیر ادبی عرفانی قرآن مجید به فارسی از کشف الاسرار ده جلدی اثر خواجه عبد اللّه انصاری، نگارش حبیب اللّه آموزگار، تهران، اقبال، چاپ یازدهم، 1384.
مولوی، کلیات شمس تبریزی، تصحیح بدیع الزمان فروزان فر، تهران: انتشارات پیمان، چاپ ششم، 1387.
نهج البلاغه، ترجمه محمد مهدی فولادوند، تهران: صائب، چاپ نخست، 1380.
بسم اللّه الرحمن الرحيم
اعتماد به نفس یا خود باوری یکی از شرایط روحی است که شخص در آن بخاطر تجربه های قبلی، به توانایی ها و استعداد های خود در موفقیت انجام کار ها بطور موفقیت آمیز اعتماد و باور دارد. اعتماد به نفس انگیزه لازم برای شروع و ادامه کار را به شخص می دهد و همواره توانا بودن در انجام کار مورد نظر را به او گوش زد می کند.
خود باوری احساس و باوری است که هر انسانی ممکن است کم و بیش در وجود خود داشته باشد و این احساس و باور نیز از مطالعات و تجربیات زندگی و ارتباطات و تفسیر های خود او سر چشمه می گیرد. اگر کسی اندک تأملی در وجود خود داشته باشد فطرتا در می یابد که در نهاد او نوعی استقلال و اعتماد بر داشته های خود وجود دارد و از دوران کودکی و خرد سالی جنبه های ضعیف آن را احساس می کرده است، منتهی میزان و مقدار آن در افراد فرق می کند. بعضی ها از این روحیه بیش تر بر خور دارند و به مرتبه بالایی از خود باوری رسیده اند، که در آن صورت، دنیا را مکانی بسیار زیبا و سرشار از خوبی ها و لذت ها و فرصت های خوب می بینند و احساس می کنند که قدرت ایجاد تغییرات مثبت را در آن به نفع خود دارند و با تجربه عملی و کسب موفقیت هایی در این راه، روز به روز بر این حس خود باوری افزوده می شود که می تواند در پیش برد اهداف و مقاصد خود نه تنها منتظر دیگران نماند بلکه سایر مردم را نیز با خود همراه سازد.
خود باوری و خود اتکایی زمانی به دست می آید که انسان در قدم اول به «خود» که از آن به «من» نیز تعبیر می شود شناخت کافی پیدا کند و برای شناخت آن زحماتی به جان خرد زیرا شناخت از «خود» کاری بسیار سخت و دشواری است، چنان چه در شعری از مرحوم شبستری نقل شده است:
دگر کردی سوال از من که من کیست *** مرا از من خبر کن تا که من چیست (1)
دین اسلام در مقابل هر کاری به میزان سختی و دشواری آن اجر و پاداش در نظر گرفته است و از آن جائی که خود شناسی پایه و اساس جهان شناسی انسان است شناخت به خود را به مثابه شناخت
1) گلشن راز، شیخ محمود شبستری به تصحیح دکتر حسین الهی قمشه ای
پروردگار و خالق جهان معرفی کرده است، چنان چه در کتاب الغرر و الدرر آمدی از حضرت علی (علیه السلام) نقل کرده است که: «من عرف نفسه فقد عرف ربه» یعنی هر کس خود را بشناسد خدای خود را شناخته است. یا در روایت دیگری از امیر مؤمنان (علیه السلام) سود مند ترین شناخت ها، شناخت خویشتن خویش معرفی شده است: مَعْرِفَهُ اَلنَّفْسِ أَنْفَعُ اَلْمَعَارِفِ.
به هر حال کسی که به تمام زوایا و ابعاد وجودی خود توجه نماید و در نتیجه به خود شناسی کامل دست یابد، می تواند به خوبی به ارزیابی توانایی ها، ظرفیت ها و کمبود های خود بپردازد و با توجه به نیاز ها و ضرورت ها برای خود برنامه ریزی نماید، زیرا فرض بر این است که چنین انسانی با خود شناسی خود در یافته است که نقطه شروع هر تحوّلی در وجود خود او نهاده شده است و طبق شعری منسوب به امام علی (علیه السلام) خود او همه کاره است هم درد و هم درمان در وجود او تعبیه شده است، دوا و داروی درد تو در خود توست حال آن که به آن توجه نداری و درد تو نیز ناشی از خود توست هر چند به آن آگاهی نداری. (1)
تمام این حقایق زمانی درک خواهد شد که انسان به شناخت حقیقی و همه جانبه خود دست یافته باشد و درک کرده باشد که حقیقت انسانیت انسان به همان اندیشه و فکر و تعقل او است تا اندیشه و فکر نباشد جسم به تنهایی همان لاشه ای است که از او هیچ کاری ساخته نیست، چنان چه در حالت خواب تا اندیشه به جسم فرمان ندهد جسم عاجز از هر کاری ولو کار کوچکی است.
لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ اما کسانی که به این خود شناسی و خود باوری نرسیده باشد، مطمئناً در برنامه های زندگی فردی و اجتماعی خود چشم و گوش به دهان و رفتار دیگران می دوزد و هر چه دیگران انجام داد کور کورانه به تقلید از آن ها می پردازد و در نتیجه اگر دیگران به راه نادرست و بی راهه نیز بروند او هم به همان راه کشانده خواهد شد. قرآن کریم با توجه به این نکته ظریف و حساس مومنین را به خود باوری و مواظبت از خود دعوت می کند تا در پیچ و خم های زندگی دچار از خود باختگی و پیروی کورکورانه از دیگران نشود و همواره برخود و داشته های خود تکیه کند. قرآن کریم با تکیه بر توانائی های رزمی انسان هایی خود باور و خود اتکا می فرماید : كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ (2)؛ چه بسا لشکریان اندکی که بر لشکریان فراوان به اذن پروردگار عالم پیروز شدند. در آیات دیگری همین مطلب را با بیان کمّی و به صورت ملموس تر بیان می فرماید: «هر گاه بیست نفر با استقامت از شما باشند بر دو صد نفر غلبه می کنند و اگر صد نفر باشند بر هزار نفر از کسانی که کافر شدند پیروز می گردند؛ چرا که آن ها نمی فهمند». در جای دیگر وقتی این خود باوری و ایمان و اعتقاد را رو به ضعف می بیند می فرماید: «هم اکنون خداوند به شما تخفیف داد و دانست که در شما ضعفی است؛ بنابراین، هر گاه صد نفر با استقامت از شما باشند، بر دوصد نفر پیروز می شوند؛ و اگر یک هزار نفر باشند بر دو هزار نفر به فرمان خدا غلبه خواهند کرد و خدا با صابران است. (3)
خلاصه این که این آیات و آیات دیگر قرآن کریم از این حقیقت پرده بر می دارد که هر کس طبق فرمایش امام علی (علیه السلام) به خود شناسی رسیده باشد به شناخت خدای خود رسیده است و کسی به شناخت خدای خود رسیده باشد با تکیه بر قدرت بی پایان او به چنان خود باوری و اعتماد به
نفسی دست می یابد که می تواند کار های شگفت انگیزی انجام دهد، کار هایی که به بعضی از آن ها صراحتاً اشاره شده است و در جایی دیگر به صورت مطلق می فرماید: هَذَا بَيَانٌ لِلنَّاسِ وَ هُدًى وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِينَ، وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ؛ این، بیانی است برای عموم مردم؛ و هدایت و اندرزی است برای پرهیز کاران. و سست نشوید؛ و غمگین نگردید؛ و شما برترید اگر ایمان داشته باشید. (1)این احساس برتری همان حالت خود باوری است که در پرتو ایمان و اعتقاد به سر منشأ قدرت و کمال به دست می آید.
ویژگی هایی کسانی که به خود باوری رسیده اند:
1- استقلال در فکر
2- استقلال در عمل
3- مسئولیت پذیری
4- آگاهی از ویژگی های مثبت و منفی خود
5- احساس شخصیت و هویت
«مسلمان ها باید خود شان را پیدا کنند، یعنی بفهمند که خود شان یک فرهنگی دارند، خود شان یک کشوری دارند، خود شان یک شخصیتی دارند». امام خمینی (رحمة اللّه)
از نظر اسلام انسان ها آزاد آفریده شده اند و دارای شخصیت و هویت مستقل می باشند، لذا حق ندارند خود را تحت سلطه دیگران قرار بدهند. اما این که چرا بعضی از ملت ها همیشه زیر سلطه دیگران زندگی می کنند و افراد زور گو و دولت های استعمار گر آن ها را اسیر خود کرده اند، دلائل گوناگون دارد: گاهی جهل و نادانی انسان ها باعث شده که در زیر دست دیگران زندگی کنند و گاهی غفلت و سهل انگاری بشر باعث شده که از زندگی مستقل و راحت بی بهره بماند. ولی شاید مهم ترین عامل «نداشتن ایمان و یک جهان بینی درست که بر پایه اسلامی بنا شده باشد». و بالطبع محروم ماندن از آثار و برکات چنین عقیده و پشتوانه ای خود عامل اساسی در انحراف از مسیر اصلی و گردن نهادن بر دستور ها و امر و نهی هایی است که به خورد مردم می دهند. در این میان وظیفه افراد آگاه و دل سوز است که با دلائل متقن و روشن، این گونه افراد بشر را بیدار کنند و با نشان دادن راه های صحیح زندگی، استقلال فکری و جسمی را به آن ها هدیه کنند، چراغی هر چند کوچک و کم نور به دست آن ها بدهند، درست همان کاری که ائمه طاهرین «علیهم السلام» انجام دادند. تا در تاریکی های جهل و ظلم راهنمای راه شان باشد.
رسول مکرم اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلم) فرمود: اِنَّ الحُسین مِصباح الهُدی وَ سَفینَهُ النِّجاهِ چرا که امام حسین (علیه السلام) چه برای زمان خود و چه برای آیندگان چراغ راه هدایت می باشد. ایشان با ظلم ستیزی خود چهره منفور ظلم و ظالم را برای مردم جهان بر ملا کردند.
1) سوره مائده آیه 56
امام خمینی (رحمة اللّه) می فرمایند:
«چرا هر روز این مظاهر الهیت و قدرت خدایی را می بینید و بیدار نمی شوید؟ از این غرب زدگی بیرون بیایید... به خود بیایید. یک قدری به اسلام فکر کنید. نشکنید این سد بزرگی را که قدرت های بزرگ را شکست نمی توانید هم بشکنید».
این مرد بزرگ همیشه سعی بر آن داشته که ملت ها را خصوصا مردم مسلمان ایران را متوجه نعمت های بالقوه و بالفعلی که خداوند در وجود آن ها قرار داده، نماید.
از این رو، در هر مناسبتی چه در دوران خفقان و چه بعد از انقلاب اسلامی محور سخنان ایشان بیداری و هوشیاری و استقلال مردم بود و اعتقاد شان به این بود که گر چه دشمن با انواع دسیسه ها و تبلیغات دورغین سعی کرده ما را عقب نگه داشته و کاری کند که خودمان هم باور کنیم واقعا کاری از دست ما بر نمی آید، ولی ما می توانیم به یاری خداوند توی دهن این ها بزنیم. می فرمودند: «شما می توانید کشور را اداره کنید. می توانید مدیریت داشته باشید.» می فرمودند: و یکی از مصیبت های بزرگی که برای این ملت بار آورده اند، این که ملت را نسبت به خود شان هم بد بین کردند.
«... تبلیغاتی که این ها کردند ما به خودمان هم حتی سوء ظن پیدا کردیم. یعنی خود مان هم باختیم خودمان را»
«آن ها یک هم چو فرهنگی را برای ما درست کردند که ما از خود مان بی خود بشویم و آن ها تمام چیزی که ما داریم و حیثیتی که ما داریم ببرند.»
از این رو می فرمایند: «نصیحت مشفقانه من به شما نوجوانان و جوانان داخل و خارج آن است که از راه اشتباه برگردید. و با محرومین جامعه که با جان و دل به جمهوری اسلامی خدمت می کنند. متحد شوید و برای ایران مستقل و آزاد فعالیت نمایید تا کشور و ملت از شر مخالفین نجات پیدا می کند و همه با هم به زندگی شرافت مندانه ادامه دهید تا چه وقت و برای چه گوش به فرمان اشخاص هستید که جز به نفع شخصی (حزبی) خود فکر نمی کنند»
«شما جوانان عزیز هشیار با دوستان داخل کشور خود دست به دست هم دهید و این نو باوگان بی خبر را ارشاد (کنید) و از دام صیادان شیاد برهانید.»
زمانی که مردم مسلمان ایران به زور زیر سلطه اجانب و دست نشانده های آنان زندگی می کردند و مجبور بودند افکار نا درست غربی را در کشور شان تحمل کنند. با دمیدن صبح انقلاب اسلامی و نفس مسیحایی حضرت امام، مردم ایران به اصالت و هویت واقعی خود باز گشتند و با افشا گری امام عزیز به پوچی ابر قدرت های شرق و غرب پی بردند.
در این رابطه امام راحل فرموده اند:
«ما از اروپائیان چنان وحشت کردیم که یک سره خود را باخته و علومی که خود در او تخصص داریم و اروپائیان تا هزار سال دیگر نیز به او نرسند به سستی تلقی می کنیم. کسی که منطق الشفاء و حكمه الاشراق و حکمت متعالیه صدرای شیرازی دارد، به منطق و حکمت اروپا چه احتیاج دارد.»
رهبر کبیر انقلاب اسلامی همیشه آرزو داشتند که دو مرکز مهم حوزه و دانشگاه با هم و در کنار هم باشد تا بوسیله علم و آگاهی آن ها، مردم مسلمان هم از آگاهی های لازم بهره مند شوند و همه با هم در جهت منافع کشور و بر ضد دشمنان اسلام به فعالیت بپردازند: «و از نقشه های اجانب، کوشش در جدایی این دو قطب و تفرقه اندازی بین این دو مرکز حساس آدم ساز بوده و هست جدا کردن این دو مرکز در مقابل آن ها را یک دیگر قرار دادن این ها را در مقابل هم قرار دادن و در نتیجه خنثی کردن فعالیت آنان در مقابل استعمار و استعمار گران از بزرگ ترین فاجعه های عصر حاضر است.» این سخنان گهر بار که بر گرفته از قرآن کریم می باشد، همیشه باید سر لوحه همه اقشار ملت مسلمان و انقلابی ایران قرار بگیرد.
قرآن می فرماید:
و اطیعوا اللّه و رسوله و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم و اصبروا ان الله مع الصابرين و همه با روح وحدت ایمان پیرو فرمان خدا و رسول باشید و هرگز راه اختلاف و تنازع (که موجب تفرقه اسلام است ) نپوئید که در اثر تفرقه ترسناک و ضعیف شده قدرت و عظمت شما نابود خواهد شد؛ بلکه همه باید یک دل (در راه خدا) پایدار و صبور باشید که خدا همیشه با صابران است. خود باوری از ارکان مهم سازنده شخصیت فرد و جامعه و عاملی تعیین کننده در رسیدن افراد، جوامع، ملت ها و دولت ها به عزت و سر بلندی است. وجود این خصلت در هر فرد و جامعه ای نشانه ای از پیشرفت و کمال و فقدان آن منشاء خواری، ذلت و اسارت آن هاست. بی تردید بسیاری از معضلات و مشکلات فرد و جامعه در سایه خود باوری حل می شود.
به طور کلی چهار نوع خود باوری مکمل و مرتبط با یک دیگر را، می توان برشمرد:
خود باوری انسانی؛ اعتقاد و باور به این که خداوند، انسان را اشرف مخلوقات آفریده، اسماء الهی را به او تعلیم داده و به واسطه این امتیاز او را امانت دار خود نموده، عقل و اختیار به او وا گذارد و او را مسجود فرشتگان قرار داده و عالم هستی را یک سره در خدمت و تسخیر او نهاده و به همین جهت اشرف مخلوقات و مستعد رسیدن به بالا ترین درجات کمال وجودی است.
خود باوری فردی؛ پذیرش این باور که هر کس به لحاظ آن که انسان آفریده شده، دارای خلقتی منحصر به فرد و متفاوت با دیگران می باشد و از یک سلسله ویژگی های برتر نظیر استعداد و ظرفیت و زمینه رشد مخصوص برخوردار است. چنین باوری، فرد را در عمل به سمت شناخت نقاط قوت و ضعف خاصی که دارد سوق داده و انگیزه حرکت و تلاش را در جهت تقویت نقاط قوت و رفع نقاط ضعف در او زنده و در رسیدن به خواسته هایش یاری می کند.
خود باوری ملی؛ داشتن باور مثبت نسبت به استعداد ها و توان مندی های ملی است. هر کسی دارای استعداد ها و توانمندی هایی است و نسبت به آن ها آگاه است؛ هر ملتی هم دارای امکانات و قدرت های بالقوه و بالفعلی است که اگر نسبت به این توانایی ها آگاه و در فرصت های مقتضی از آن ها بهره برداری نماید دارای خود باوری ملی خواهد بود.
خود باوری دینی؛ خود باوری دینی یعنی باور به این که ساختار خلقت انسان به گونه ای است که برای داشتن یک زندگی صحیح نیازمند علم و آگاهی است؛ و بهترین و کامل ترین نوع علم و آگاهی
در کلام خداوند و سیره معصومین است. دین اسلام، نسبت به سایر ادیان کامل ترین است و هیچ دینی بر آن، برتری ندارد. اسلام، تنها دین مورد قبول خداوند است.
خود باوری زیر بنای عظمت و اقتدار انسان ها، ملت ها و دولت ها و راه رسیدن به عزت، شرافت، پیشرفت و توسعه فرد و جامعه است. با پیدایش خود باوری در افراد و ملت ها استعداد ها شکوفا و معضلات و مشکلات بر طرف می شود.
دین، هویت فردی و اجتماعی جامعه ایرانی را شکل داده و عشق ها، آرمان ها، غم ها، شادی ها و نظام زندگی، همه بر آمده از آموزه های کانون دین است. خود باوری دینی به معنایی که محصول خود شناسی و خود سازی در سایه تعالیم دینی باشد، نیرویی است که به ناتوان ترین انسان ها، توفیق های بزرگ می دهد و دشوار ترین راه ها را برای آنان هموار می کند.
کسی که خود و مذهب و ملیت خود را باور کرده است، مساعد ترین زمینه را برای شکوفایی استعداد های خویش فراهم آورده؛ و کسی که به چنین باور ارزش مندی نرسیده، عمر گران مایه خود را صرف موزون کردن خود با دیگران کرده است.
لازمه خود باوری در ابعاد مختلف، شناخت توان مندی های فردی، دینی، ملی و اجتماعی است که به عنوان مقدمه و اولین مرحله خود باوری محسوب می شود، این نوع شناخت مبتنی بر چند امر است.
اول: این که انسان موجودی فرا مادی و مجرد است؛ شاکله شخصیت او از عالم امر است و عالم امر بر عالم خلق تسلط دارد؛ لذا هیچ مخلوقی قدرت غلبه بر انسان را ندارد.
دوم: انسان به خاطر داشتن بعد فرا مادی و مجرد، مخلوق کامل و جامع خداوند و مظهر تمام اسماء و صفات الهی است و به همین دلیل شایسته مقام خلافت الهی شده است. اگر انسان ارزش های وجودی خویش را بشناسد و جایگاه رفیع خود را در آفرینش به عنوان خلیفه خدا در زمین شناسایی کند و به توانایی های وسیعی که خداوند در نهاد او قرار داده واقف باشد و بداند که در زندگی خود کار و هدفی جز به فعلیت رساندن مظهریت و جامعیت ندارد و کمال و سعادت او در دنیا و آخرت در گرو مظهریت او نسبت به کمالات الهی و قرب به خداوند است، انگیزه و شوق فراوانی برای خود سازی در وجود او شکل خواهد گرفت؛ زیرا هدف خود سازی، شکوفا نمودن این توانایی ها و رسیدن به جایگاه شایسته انسان در آفرینش است.
سوم: ضعف ها، نقص ها، کمبود ها، بیماری های روحی، اسارت ها و اموری که مانع رشد آدمی می شود و او را از خدای متعال دور می کند، باید شناسایی شود؛ زیرا یکی از عرصه های مهم خود سازی رفع موانع و مبارزه با ضعف ها و نقص هاست. خود شناسی در این مقطع به معنای آگاهی نسبت به اموری است که در حقیقت موانع اصلی عقب ماندگی انسان در این مسیر هستند. روحیه خود باوری دینی زیر بنای عظمت و اقتدار ملت ها و دولت ها و راه رسیدن به عزت و شرافت، پیشرفت و توسعه مسلمانان است. با پیدایش خود باوری در افراد و ملت ها استعداد ها شکوفا و معضلات و مشکلات
بر طرف می شود.
"خود باوری در مردم ایران ترکیبی از باور های دینی و ملی است. ملیّت ما از ابتدا با اسلام آمیخته بود؛ زبان، آداب، دانش و دانش مندان مان با اسلام آمیخته بودند. دانش مندان برجسته و نام آور و ماندگار ما کسانی هستند که دانش دین را در کنار دانش های معمولی زندگی دارا بودند. البته این به آن معنا نیست که طلاب مدرسۀ دینی این خصوصیت را داشتند؛ بلکه، جامعه، جامعۀ دینی بود. فرهنگ، دانش، رفتار و سنت های ما با دین آمیخته و بسیاری از آن ها از دین سر چشمه گرفته است. وقتی با هویت ملی و شاخصه های آن مبارزه می کردند، قهرا مبارزۀ با دین جزو آن ها بود و چون دین و ایمان پشتوانۀ همۀ ارزش های انسانی است طبعاً با ایمان هم به شدت مخالفت می کردند. اینان حاضر نشدند قبول کنند که ما حتی لباس محلی داشته باشیم! ما ایرانی ها با چند هزار سال سابقه، لباس بومی نداریم و لباس محلی و بومی مان را نمی شناسیم؛ در حالی که بسیاری از کشور های دنیا لباس بومی دارند. البته لباس بومی، مانع پیشرفت هم نیست؛ اما ما نداریم؛ چون آن ها نگذاشتند. این عمل به همان توصیه ای است که می گفت ایرانی باید از فرق سر تا نوک پا فرنگی شود! ببینید خود باختگی تا کجا. این که من
همیشه می گویم تهاجم فرهنگی، تهاجم فرهنگی این است." (1)
در مجموع می توان برخی از عوامل عمده ضعف خود باوری در فرد و جامعه را از زبان مقام معظم رهبری، چنین بر شمرد:
نا آگاهی نسبت به لزوم خود باوری
احساس حقارت
تردید و دو دلی
منفی بافی
ترس و عدم اطمینان
تقلید کورکورانه
تبلیغات گسترده دشمنان
اختلاف و تشتت
تجمل پرستی و افزون خواهی
شایعه پراکنی و شایعه پذیری
1) بیانات مقام معظم رهبری در جمع کار کنان سازمان صدا و سیما 1383/02/28
گلشن راز، شیخ محمود شبستری به تصحیح دکتر حسین الهی قمشه ای
دیوان منسوب به امام علی (علیه السلام)، ترجمه مصطفی زمانی
سوره بقره آیه 249
مایده / 65 سوره
سوره مائده آیه 56
بیانات مقام معظم رهبری در جمع کار کنان سازمان صدا و سیما 1383/02/28
بسم اللّه الرحمن الرحيم
بدون تردید کسی در جهان شمولی دین مُبین اسلام شک ندارد و از همان آغازین روز های بعثت پیامبر اعظم (صلی اللّه علیه و آله و سلم) نیز ادعای جهانی داشتن این دین مطرح بوده است. اسلام، دین زندگی است و در همه جنبه های فردی و اجتماعی زندگی مردمان اثر گذار است؛ چنان که حضرت امام خمینی (رحمة اللّه) می فرماید:
مذهب اسلام، هم زمان با این که به انسان می گوید خدا را عبادت کن و چگونه عبادت کن، به او می گوید چگونه زندگی کن و روابط خود را با سایر انسان ها چگونه باید تنظیم کنی. (1)
یکی از این روابط، اقتصاد و به معنای دقیق کلمه، راه های کسب درآمد و ثروت است. اسلام به پیروان خود اجازه نمی دهد از راهی به در آمد و سود بیش تر برسند و این مسأله را ضابطه مند کرده است.
یکی از این راه ها که اسلام به جد با آن مخالفت می کند، در آمد های رَبَوی است؛ زیرا «ربا، دوری از حق است که جامعه را از مسیر سعادت منحرف می سازد». (2)
«ربا در لغت عرب، به معنای مطلق فزونی و زیادت و کثرت آمده است» (3)و در اصطلاح چنین تقسیم و تعریف شده است:
ربا در معامله، یعنی فروختن جنسی که معیار اندازه گیری آن پیمانه یا وزن است به همان جنس، ولی به مقدار افزون تر، یا این که از نظر اندازه یکسان باشد، ولی یکی از ثمن یا مُثمن با تأخیر داده شود. منظور از ربای در قرض این است که مالی قرض کند به این شرط که مقدار بیش تری ادا کند، که این زیادی را در عرف، فایده گویند و این کار را قرض ربوی نامند.
هر دو قسم ربا از نظر شرعی، حرام است. (4)
1) امام خمینی، صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (رحمة اللّه)، زمستان 1379، ج 3، ج 5، ص 384.
2) عبد اللّه جوادی آملی، جامعه در قرآن، تنظیم و ویرایش مصطفی خلیلی، قم، مرکز نشر اسراء، بهار 1387، ج 1، ص 221.
3) دايرة المعارف تشیع، زیر نظر احمد صدر حاج سید جوادی و دیگران، تهران، نشر شهید سعید محبی، 1379، ج 1، ج 8، ص 126.
4) سید محمد حسینی، فرهنگ لغات و اصطلاحات فقهی (عربی به فارسی همراه با معادل انگلیسی)، تهران، سروش، 1382، ج 1، ص 231.
گفت روزی به جعفر صادق *** حیله بازی منافقی فاسق
کز حرام ربا چه مقصود است *** گفت زان رو که مانع جُود است ایرج میرزا
خداوند متعال در قرآن کریم، به صراحت ربا را حرام اعلام می کند، و داد و ستد (بیع) را حلال:
وَ أَحَلَّ اللّه البَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبَا؛ خداوند خرید و فروش را حلال، و ربا را حرام کرده است». (بقره: 275) «ربا خواری، یعنی مال دوستی، هوا پرستی، و بدون رنج و زحمت، اموال را گرفتن و در محضر پروردگار، چون صرعیان و جن زدگان از خاک گور سر بر آوردن؛ اما داد و ستد، یعنی رضایت طرفین». (1)از این روست که قرآن کریم، ربا خواری را اعلام جنگ با خداوند می داند، (2)و در سخنان بزرگان دین، ربا، بد ترین (3)و پلید ترین (4)کسب و طلب روزی نامیده شده و به فرموده رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله و سلم) ربا خوار، ربا دهنده، کاتب معامله و گواهان بر آن مورد لعن خداوند متعال قرار می گیرند. (5)هم چنین بنا بر سخن گهر بار امام رضا (علیه السلام)، ربا، از گناهان کبیره بوده و از سوی همه پیامبران و ادیان پیش از اسلام نیز حرام اعلام شده است. (6)
اکنون به نقل از تفسیر نمونه، به چند تفاوت آشکار میان ربا و بیع می پردازیم: (7)
در خرید و فروش، هر دو طرف معامله به طور یکسان در معرض سود و زیان هستند؛ ولی در معاملات ربوی، ربا خوار هیچ گاه زیان نمی بیند و تمام زیان ها بر دوش طرف مقابل سنگینی می کند.
در خرید و فروش، دو طرف در مسیر تولید و مصرف گام بر می دارند؛ در صورتی که ربا خوار هیچ عمل مثبتی در این زمینه ندارد.
با شیوع ربا خواری، سرمایه ها در مسیر های نا سالم می افتد و پایه های اقتصاد جامعه متزلزل می گردد؛ حال آن که تجارت سالم، موجب گردش سالم ثروت در درون جامعه می شود.
ربا خواری، منشأ دشمنی ها و جنگ های طبقاتی میان ربا خواران ثروت مند و تهی دستان فقیر مال از دست داده خواهد بود؛ در حالی که تجارت صحیح، هرگز جامعه را به زندگی طبقاتی و جنگ های ناشی از آن نمی کشاند.
«مال ربوی مانند کف ظاهری، چشم پُر کن و حجیم، ولی درون تهی و زیان بار و نابود شدنی
1) محمد بهاء الدین حسینی، تفسیر فرقان، سنندج، انتشارات آراس، 1390، ج 1، ج 1، ص 244.
2) بقره: 279
3) محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه با ترجمه فارسی، ترجمه حمید رضا شیخی، قم: دار الحدیث، آبان 1385، ج 4، ص 354، حدیث 7092.
4) همان، حدیث 7096
5) همان، حدیث 7093
6) همان، ص 355، حدیث 7098
7) ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلاميه، 1386، ج 44، ج 2، ص 428 و 429.
است». (1)بر این اساس، این مسأله در قرآن کریم و روایات گوناگونی تأیید شده است که ربا، بی برکت است و سر انجامی جز سنگینی بار ربا خوار به همراه نخواهد داشت:
يَمْحَقُ اللّه الرِّبَا وَ يُرْبِي الصَّدَقَاتِ وَ اللّه لاَ يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أثِيمٍ؛ خداوند ربا را کاستی می دهد و صدقات را افزایش می بخشد و خداوند هیچ نا سپاس بزهکاری را دوست نمی دارد». (بقره: 276) امام صادق (علیه السلام) فرمود: کدام نابودی و بی برکتی بد تر از این که یک درهم ربا، دین را نابود کند. (2)
به فرموده امام خمینی (رحمة اللّه)، «ربا، عمل پلیدی است که موجب فساد و مشکلات فراوان می شود و خداوند در قرآن، ربا را ظلم معرفی کرده است.» (3)آیت اللّه جوادی آملی نیز از این باب که «ربا، چون انضمام نا حق مال دیگران به اموال ربا خوار است»، (4)آن را ظلم دانشته اند. مرحوم علامه طباطبایی هم ربا را مستلزم نابودی طبقه فقیر جامعه و این ظلم آشکار را چنین بیان می فرمایند:
ربا، از یک سو مستلزم نابودی طبقه فقیر است، و از سوی دیگر، جمع شدن اموال نزد طبقه سرمایه دار؛ و معلوم است که یکی از نتایج این وضع، همانا حکومت و فرمان روایی ثروت مند ربا خوار بر جان و مال و ناموس مردم است؛ چون با داشتن قدرت مالی، هر کاری را در راه به دست آوردن خواست ها و لذت هایش می کند. (5)
به فرموده حضرت آیت اللّه جوادی آملی، «صدای پای ربا همانند ریا، بسیار ضعیف و چونان حرکت مورچه در شب تاریک بر روی سنگ سیاه است»؛ (6)چنان که در روایت نبوی می خوانیم:
روزگاری بر مردم فرا رسد که همه ربا خوار شوند و اگر هم کسی ربا نخورَد، گَردِ آن بر دامنش بنشیند. (7)
پس چاره چیست و چه باید کرد؟ در این جا نیز پیشوایان معصوم (علیهم السلام) ما را رها نکرده اند و راه کاری پیش پای مان قرار داده اند. راه حل مسأله، آشنایی با احکام دین پیش از غوطه خوردن در معامله و بازار است. امیر مؤمنان علی (علیه السلام) خطاب به مردم عصر خویش و البته همه ما می فرمود:
ای مردم! ابتدا احکام، سپس تجارت. به خدا قسم ربا در میان این امت، نا پیدا تر از حرکت مورچه بر روی تخته سنگ سیاه است. (8)
1) عبد اللّه جوادی آملی، تسنیم: تفسیر قرآن کریم، تنظیم و ویرایش سعید بند علی، قم، مركز نشر اسراء، بهمن 1386، ج 1، ج 12، ص 553.
2) محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمۀ با ترجمه فارسی، ترجمه حمید رضا شیخی، ج 4، ص 361، حدیث 7122.
3) امام خمینی، تفسیر قرآن کریم برگرفته از آثار امام خمینی (رحمة اللّه)، تدوین محمد علی ایازی، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (رحمة اللّه)، 1386، ج 2، ج 2، ص 425.
4) عبد اللّه جوادی آملی، تسنیم: تفسیر قرآن کریم، تنظیم و ویرایش سعید بند علی، ج 12، ص553
5) سيد محمد حسین طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، برگردان سید محمد باقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علميه قم، بی تا، ج 2، ص 659
6) عبد اللّه جوادی آملی، تسنیم: تفسیر قرآن کریم، تنظیم و ویرایش سعید بند علی، ج 12، ص 569.
7) محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمۀ با ترجمه فارسی، ترجمه حمید رضا شیخی، ج 4، ص 354، حدیث 7095.
8) همان، ص 359، حدیث 7117
نیز از آن حضرت نقل شده است که فرمود:
کسی که احکام دین خود را نداند و دست به سودا گری زند، بار ها و بار ها گرفتار ربا شود. (1)
ربا خواری از نردبانی فتاد *** شنیدم هم اندر زمان جان بداد
پسر چند روزی گرستن گرفت *** دگر با حریفان نشستن گرفت
به خواب اندرش دید و پرسید حال *** که چون رستی از حشر و نشر سؤال؟
بگفتای پسر قصه بر من مخوان *** به دوزخ در افتادم از نردبان سعدی شیرازی
به تصریح روایات معصومان (علیهم السلام)، ربا خواران فرجامی سخت پیش رو دارند. در برخی روایات آمده که «روز قیامت، ربا خواران به صورت خوکان و سگان باشند». (2)نیز رسول گرامی اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلم) در شب معراج ربا خواران را با وضع بسیار دشواری ملاحظه فرمود؛ ایشان می فرماید:
شبی که به معراج رفتم، بر مردمی گذشتم که شکم های شان چون خانه ای بود و در آن ها مار هایی وجود داشت که از بیرون شکم های شان دیده می شد. پرسیدم: ای جبرئیل این ها کیستند؟ پاسخ داد: اینان، ربا خواران اند. (3)
امام صادق (علیه السلام) نیز در این باره فرموده است:
ربا خوار از دنیا نرود، تا آن که شیطان آشفته سرش کند. (4)
قرآن کریم، ترجمه سید علی موسوی گرما رودی، تهران: انتشارات قدیانی، چاپ نخست، 1383.
امام خمینی، روح اللّه، تفسیر قرآن کریم برگرفته از آثار امام خمینی (رحمة اللّه)، تدوین محمد علی ایازی، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (رحکة اللّه)، چاپ دوم، 1386
صحیفه امام، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ سوم، 1379.
جوادی آملی، عبد اللّه، تسنیم: تفسیر قرآن کریم، تنظیم و ویرایش سعید بند علی، قم: مرکز نشر اسراء، چاپ نخست، بهمن 1386
جامعه در قرآن، تنظیم و ویرایش مصطفی خلیلی، قم: مرکز نشر اسراء، چاپ نخست، بهار 1387.
حسینی، سید محمد، فرهنگ لغات و اصطلاحات فقهی (عربی به فارسی همراه با معادل انگلیسی)، تهران: سروش، چاپ نخست، 1382.
حسینی، محمد بهاء الدین، تفسیر فرقان، سنندج: انتشارات آراس، چاپ نخست، 1390
دایرۀ المعارف تشیع، زیر نظر احمد صدر حاج سید جوادی و دیگران، تهران: نشر شهید سعید محبی، چاپ نخست، 1379.
طباطبایی، سید محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، برگردان سید محمد باقر موسوی همدانی، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، بی تا
محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمۀ با ترجمه فارسی، ترجمه حمید رضا شیخی، قم: دار الحدیث، آبان 1385
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ چهل و چهارم، 1386.
مؤلفی نا شناخته، هزار حکایت صوفیان، مقدمه و تصحیح و تعلیقات حامد خاتمی پور، تهران، سخن، چاپ نخست، 1389.
بسم اللّه الرحمن الرحيم
بسم اللّه الرحمن الرحيم. و العصر، قسم به زمان! زمان چیست که خداوند متعال چنین به آن قسم یاد می کند؟ پروردگار عالمیان در آیاتی خسارت و آه و افسوس آنان را که به وقت اهمیت نداده اند، در قیامت متذکر شده و می فرماید: أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اَللّهِ: تا مبادا (در قیامت) کسی بگوید: «دریغا بر من بر آن چه در (کاری که) جهت الهی (داشته) کوتاهی کرده ام.» (سروه زمر / آیه 56)؛ جنب اللّه در این آیه معنی وسیعی دارد و هر گونه مطلبی را که مربوط به خداوند است شامل می شود؛ به این ترتیب تفریط در این قسمت شامل تمام انواع تفریط ها در اطاعت فرمان او، و پیروی از کتب آسمانی، و اقتدا به انبیاء و اولیاء می گردد.
حسرت از جان او بر آرد دود
وان زمان حسرتش ندارد سود
بس که ریزد ز دیده اشک ندم
غرق گردد ز فرق تا به قدم
و آب چشمش شود در آن شیون
آتشش را به خاصیت روغن
کاش این گریه پیش ازین کردی
غم این کار پیش ازین خوردی
دادی از جویبار دیده نمی
شستی از نامه سیه رقمی
نم چه سود این زمان که کشت امل
خشک گشت از تف سموم اجل
گریه روزی که بود فایده مند
از جهالت به خنده شد خرسند
چون زمان نشاط و خنده رسید
آبش از چشم و خون ز دل بچکید
خداوند در قیامت از عمر داده شده به انسان ها باز خواست می کند. قرآن کریم می فرماید: وَ هُمْ یَصْطَرِخُونَ فِیهَا رَبَّنَا أَخْرِجْنَا نَعْمَلْ صَالِحًا غَیْرَ الَّذِی کُنَّا نَعْمَلُ أَوَ لَمْ نُعَمِّرْکُم مَّا یَتَذَکَّرُ فِیهِ مَن تَذَکَّرَ وَ جَاءَکُمُ النَّذِیرُ فَذُوقُواْ فَمَا لِلظَّالِمِینَ مِن نَّصِیرٍ (سوره فاطر /آیه 37)، علامه طباطبایی در تفسیر گران قدر المیزان ترجمه این آیه را چنین می گوید: «این کفار که در آتشند، شیون و فریاد می کنند، و استغاثه می نمایند، در حالی که فریاد شان این است که: پروردگارا ما را از آتش بدر آور، تا عمل صالح کنیم غیر از آن عمل زشت که می کردیم، در پاسخ به ایشان گفته می شود: نه، هرگز، مگر ما آن قدر عمر به شما ندادیم که هر کس می خواست متذکر شود مجال آن را داشته باشد؟ ما این مقدار عمر را به شما دادیم، پیامبران بیم رسان هم نزد شما آمدند، و از این عذاب بیم تان دادند، ولی متذکر نشدید و ایمان نیاوردید، حال عذاب را بچشید که ستم کاران را یاوری نباشد، تا به یاری آنان برخیزند و از عذاب خلاص شان کنند.»
سعدی چیزی را برای سنجش ارزش وقت نیافته جز شب قدر را که مطابق قرآن بهتر از هزار ماه است آن جا که گوید:
قضا روزگاری ز من در ربود *** که هر روزش از پی شب قدر بود
وقت همان عمر انسان است که سرمایه ای بالا تر از آن نیست، مشروط بر این که از آن برای رشد و ترقی ظاهر و باطن استفاده شود، یعنی وقت نردبان ترقی گردد، و گرنه نه تنها سرمایه نیست بلکه وسیله شرّ و تیره بختی است. بر همین اساس امام سجّاد (علیه السلام) در فرازی از دعای خود به خداوند عرض می کند: وَ عَمِّرنی ماکانَ عُمرِى بِذلةً فِي طَاعَتِكَ، فَإِذَا كَانَ عُمرِى مَرتَعاً لِلشَّيطان فاقبِضنِی اِلَیکَ؛ عمر طولانی تا هنگامی که عمرم در راه اطاعت تو صرف شود به من عطا کن، و هر گاه عمرم چرا گاه شیطان گردد، جانم را قبل از پیشی گرفتن عذابت بگیر.» (1)و در فراز دیگر عرض می کند: وَ نَبِّهِنی لِذِکرِکَ فِی أَوقاتِ الغَفلَۀِ ، وَ استَعمِلِنی بِطاعَتِکَ فی أیّام المُهلَهِ؛ خدایا مرا در وقت های غفلت و بی خبری، برای یاد خودت هوشیار و بیدار کن، و در روزگار فرصت و فراغت، به عبادت و بندگی بگمار.» (2)
انسان ها معمولاً وقت را فدای مال و ثروت می کنند، و آن را وسیله ترقی مادی قرار می دهند، در صورتی که باید مال و ثروت در خدمت وقت باشد، و آن ها را وسیله بهره مندی برتر از وقت قرار داد. بر همین اساس پیامبر (صلی اللّه علیه و آله) فرمود: کُن عَلی عُمِركَ اَشَحُّ مِنک عَلی دِر هَمِکَ وَ دِینارِک؛ در مورد حفظ عمر خود بخیل تر از پول و ثروت خود باش.» (3)
هر کس برای وقت ارزش قایل شد، و از آن با آگاهی و جدّیت استفاده صحیح نمود، به جایی رسید، و هر کس آن را عاطل و باطل نمود، قطعا خود را تیره بخت نموده و در چاه هلاکت انداخته است. از
این رو حضرت علی (علیه السلام) فرمود: «وقت های زندگی تو جزء جزء عمر تو است، پس بکوش که هیچ وقتی از عمر تو جز در موارد اموری که عامل نجاتت است تلف نشود.» (1)
روزی چند ساعت از وقت مان پای تلویزیون و فیلم و سریال و فوتبال و اخبار صرف می شود. هفته ای چند ساعت مان در صف نان و بنزین و اتوبوس می گذرد. برای رفتن به زیارت حضرت امام رضا علیه السلام از پیش از طلوع آفتاب باید در صف بلیط قطار بایستیم و گاه برای پرداخت یک قسط بانک، نیم ساعتی منتظر در بانک می نشینیم. گاه اما اتفاق می افتد برای بیست دقیقه کار ها را رها کردن و به مسجد رفتن هزار مانع و بهانه می تراشیم که نماز را در خانه بخوانیم. هزار بهانه می تراشیم که نماز را اول وقت نخوانیم. این یعنی هنوز نتوانسته ایم عمر مان را مدیریت کنیم. چند ساعت برای کار، چند ساعت برای منزل و استراحت و تفریح و دریغ از یکی دو ساعت برای عبادت خالصانه به درگاه ربوبی. به راستی اوقات عبادت در زندگی ما چقدر اهمیت دارد؟ آیا میهمانی ها، برگزاری مسابقات ورزشی، رفتن به بازار و خرید و سایر وقت های مان را طوری برنامه ریزی می کنیم که با وقت اذان و اقامه نماز هم زمان نشود و بتوانیم اول وقت نماز جماعت را به جا آوریم؟
اما در سیره حضرت حسین علیه السلام اوقات عبادت شریف ترین زمان هاست و حضرت ایشان حتی در معرکه جهاد، نماز جماعت را به پا می دارند و اعلام می دارند که ای اهل عالم، به محضر حضرت محبوب به نماز ایستادن برتر از مهم ترین کار ها و گرفتاری های انسان است. در جهان بینی توحیدی همه رفتار های آدمی تمثیلی از نماز اوست و اقامه نماز و سخن گفتن به درگاه حق بزرگ ترین نعمت و محبتی است که حضرت پروردگار نسیب آدمیان فرموده است. در کتاب شریف نفس المهموم چنین آمده است:
ابو ثمامه ی صائدی حسین را گفت «یا ابا عبد اللّه، جانم فدای تو باد! این مردم را ببینم با تو نزدیک شدند و تو کشته نشوی تا من پیش تو کشته شوم. دوست دارم که این نماز پیشین - که وقت آن نزدیک است - گزارده به لقای پروردگار رسم.»
حسین سر برداشت و گفت:
«نماز را به یاد آوردی، خدای تو را از نماز گزاران و ذاکران محسوب گرداند.
آری، اینک اول وقت نماز است.»
آن گاه گفت:
«از این مردم بخواهید دست از ما بدارند تا نماز گزاریم.»
حسين عليه السلام، زهیر ابن قین و سعید ابن عبد اللّه را فرمود «جلو ایستید تا من نماز پیشین گزارم.»
آن ها جلو ایستادند و با یک نیمه از اصحاب نماز گزارد.
سعید ابن عبد اللّه حنفی، پیش حسین ایستاد و خویشتن را هدف تیر ها کرد: هر گاه تیر از جانب راست یا چپ می آمد، پیش آن می ایستاد.
1) غرر الحکم، ج 1، ص 252؛
و پیوسته بر او تیر افکندند تا بر زمین افتاد. (1)
حضرت علامه جوادی آملی درباره این نماز حضرت می فرماید: «این نماز سه خصوصیت برجسته داشت: جماعت، اول وقت بودن، علنی بودن. با آن که امام حسین علیه السلام می توانست این نماز را به صورت انفرادی، اندکی دیر تر و در خیمه بخواند، ولی چنین نکرد و آن را با سه خصوصیت ذکر شده بجا آورد. لذا در غالب زیارت های آن حضرت أَشْهَدُ أَنَّک قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاهَ به عنوان یکی از نقاط برجسته زندگی آن حضرت ذکر می شود.» (2)
انسانی که از گذشت زمان غافل است و از یاد برده است که هر لحظه به اجل خویش نزدیک تر می شود نعمت گفت گو با پروردگارش را فراموش می کند و در برنامه ریزی ایام و ساعت های زندگی، کم ترین اهمیت را به عبادت و بندگی می سپارد. حضرت امام زین العابدین، پیام آور کربلا که فرزند خاندانی است که نماز به نزد شان محبوب ترین موجودات عالم است می فرمایند: إذا صَلَّيتَ صَلِّ صَلاةَ مُوَدِّعٍ كَأَنَّكَ لا تُصَلّي بَعدَها: وقتی نماز می خوانید مثل آن کسی باشد که می خواهد نماز را وداع کند زیرا ممکن است اجل نگذارد به نماز بعدی برسید.»
حضرت امام خمینی در کتاب «آداب الصلوه» می نویسند: «پس ای عزیز، دامن همت به کمر زن و دست طلب بگشای با هر تعب و زحمتی است حالات خود را اصلاح کن و شرایط روحیه نماز اهل معرفت را حصیل کن؛ و از این معجون الهی که با کشف تام محمدی صلی اللّه علیه و آله برای درمان تمام درد ها و نقص های نقوس فراهم آمده استفاده کن، و خود را مجال است از این منزل گاه ظلمت و حسرت و ندامت و چاه عمیق بعد از ساحت مقدس ربوبیت جل و علا کوچ ده و مستخلص کن و به معراج وصال و قرب کمال خود را برسان که اگر این وسیله از دست رفت وسایل دیگر منقطع است (3): اِنْ قُبِلَتْ قُبِلَ ما سِواها وَ اِنْ رُدَّتْ رُدَّ ما سِواها. (4)
هر یک از ما زمانی موقت در بوته دنیا آزموده می شویم و سپس برای زندگی ابدی به سرایی دیگر کوچ می کنیم. برخی اعمال و رفتار آدمی سعادت و نیک بختی حیات جاودانه را برای انسان رقم می زند و برخی دیگر اگر چه لذتی موقتی و گذرا دارند اما انسان را به شقاوت و بی چارگی بلند مدت و گاه بی انتها دچار می کنند. انسان هوشمند و مدبر هنگام برنامه ریزی ساعات زندگیش، اولویت خویش را به اموری می دهد که برای او سعادت بلند مدت تری را به ارمغان آورند. ممکن است یک دانش آموز برای قبولی در دانشگاه، یک سال از همه تفریحات و لذت ها چشم پوشی کند و از تماشای تلویزیون، مسافرت های پی در پی و تفریحات دیگر فاصله بگیرد تا با تمرکز کامل بر مطالعه درس ها، قبولی خود در دانشگاهی معتبر را رقم بزند. ایمان و باور به ارزش ها و سعادت های بزرگ تر و تشخیص سعادت حقیقی و واقعی از کام یابی های غیر واقعی و موقتی می تواند انسان را استفاده بهینه از عمرش هدایت و یاری کند.
امام حسین علیه السلام که خود و اهل بیت شان اشرف مخلوقات پروردگار بر زمین بودند، دور دست
1) كتاب آه، باز خوانی مقتل حسین ابن على عليه السلام، ویرایش یاسین حجازی، ترجمه تفس المهموم، انتشارات حکمت، تهران، 1387؛
2) حماسه و عرفان، آیت اللّه عبد اللّه جوادی آملی، نشر اسراء، قم، 1378، ص 245؛
3) امام خمینی، آداب الصلوه، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ دهم، تابستان، 1380، ص6-5؛
4) فلاح السائل، ص 127 به نقل از من لا یحضره الفقیه
ترین افق ها را می دیدند و آن گاه تصمیم می گرفتند و چنان حماسه جاودانه ای را در عاشورا رقم زدند. علامه محمد تقی جعفری رحمت اللّه علیه می گویند: « ما می توانیم از راه حسین بن علی به شناخت زندگی برسیم و آن را پوچ گمان نکنیم. آرام آرام با ارزش حیاتی که در دست داریم و هر سال آن را داشته ایم و خواهیم داشت، آشنا شویم...» (1)
«نوش دارو بعد از مرگ سهراب»! داستان غم انگیز رستم و سهراب آن چنان بر جان ما ایرانیان نشسته که سینه به سینه در بستر چنین ضرب المثلی به فرهنگ عمومی ما راه یافته است. دوایی که به موقع نرسد در آن شفایی نیست، حتی گاه این دوا ممکن است به بلا بدل گردد. در غزوه احد رسول خدا صلى اللّه علیه و اله و سلم با جمعیتی نزدیک به هفتصد تن در برابر مشرکین قرار گرفت. کوه کوچک عینین که نام دیگرش رمات است، در پشت سر مسلمانان قرار داشت. پیامبر پنجاه تن از تیر اندازان خود را بالای آن کوه گماشت تا از پشت سر حمله ای به مسلمانان صورت نگیرد. پس از نخستین در گیری و آشکار شدن علائم پیروزی مسلمانان و گریز مشرکان، چهل تن از تیر اندازان به پایین کوه رمات سرازیر شدند و اصرار فرمانده خویش را دایر بر ماندن سر جای خود نپذیرفتند. سر انجام، سپاه قریش کوه را دور زدند و بر سر مسلمانان غفلت زده ریختند. گروهی از مسلمانان صحنه را ترک کردند و جمعی در حدود هفتاد نفر از جمله حضرت حمزه عموی گرامی پیامبر به شهادت رسیدند.
حضرت سید الشهدا نور چشم رسول اللّه است. او سرد و گرم روزگار را چشیده است. هم بغض فرو خورده علی علیه السلام و درد دل های شبانه او با چاه های مدینه را شاهد بوده است و هم اقتدار حیدری او در نبرد با مارقین، قاسطین و ناکثین را به یاد دارد. هم زمانی ده سال از امامت امام حسین (علیه السلام) با صبر امام حسن علیه السلام و حکومت معاویه و عدم قیام آن حضرت در این برهه، از مقاطع حساس حرکت حضرت است. این پرسش همواره مطرح بوده است که با توجه به عدم مشروعیت حکومت معاویه، برخورد امام حسین (علیه السلام) با معاویه چه توجیهی دارد و تفاوت این دوره با زمان یزید در چیست؟
آمده است که سلیمان صرد و سعید بن عبد اللّه اصرار فراوان کردند تا نظر امام حسین (علیه السلام) را از حفظ صلح برگردانند که امام در تداوم رهنمود خود فرمود: هذا ما لا یکوُنُ وَ لا یصْلَحُ؛ قيام بر ضد معاویه در چنین شرائطی نه امکان و نه صلاحیت دارد. (2)در حقیقت امام وجوب قیام را نفی کرد و حتى استحباب و جواز آن را هم نفی فرمود چرا که ظاهر کلام ایشان این است که هیچ مصلحتی وجود ندارد یا لااقل مصلحت آن در مقابل مفسدت آن مرجوح و مغلوب است. از مجموعه گفت گو های حضرت دو علت برای عدم قیام از سوی امام ذکر شده است: اول عدم امکان قیام؛ دوم: عدم مصلحت. چنین است که حتی قیام عظیمی چون نهضت عاشورا باید در زمانه مقرر آن انجام شود و همین قیام مقدس، در زمان های دیگر نه تنها واجب نیست بلکه ممنوع و خلاف مصلحت است.
زمان شناسی و آگاهی به شرایط زمانی و مکانی در واقعه عاشورا بسیار اهمیت می یابد تا جایی که نا آگاهان به اوضاع زمانه دچار انحراف و افراط یا تفریط شدند. حضرت سید الشهدا، آگاه به هنگامه و موقعیتی که برای عالم اسلام پیش امد کرده بود، به جا آوردن حج را رها کرد و به سوی کوفه روانه شد. شاید بسیاری با این توجیه که رها کردن حج جایز نیست، طواف کعبه را ترک نکردند ولی ندانستند که امر صاحب کعبه این است که مصلحت اسلام از هر عبادت مهم دیگری مثل حج بالا تر است و حفظ اسلام حتی بر حج امام معصوم علیها السلام که صاحب کامل ترین عبادات است اولویت دارد.
گاه در نظام اسلامی و در جامعه مسلمانان ممکن است مصالحی ایجاب کند که حکمی بر حکم دیگر پیشی گیرد. آن چنان که از عبارت های بسیاری از اصولیان و فقیهان استفاده می شود، از دیدگاه آنان پیدایش عنوان های ثانویه، سبب دگرگونی در معیار های احکام اولیه و در نتیجه سبب دگرگونی آن احکام می شود. از باب مثال، خوردن مردار و قیمت گذاری اجناس و کالا ها، آویخته های احکام اولیه هستند، با پدید آمدن عناوین ثانویه ای، مانند اضطرار و مقدمیت (برای حفظ نظام) مفسده خود را از دست می دهند و بدین ترتیب، انجام آن ها دارای مصلحت و جایز می شود. احکام ثانوی بیش از آن که جنبه فردی داشته باشند، نمود و بعد اجتماعی و حکومتی دارند؛ چرا که این احکام، ابزار کار آمدی است که حاکم اسلامی می تواند به کمک آن ها بسیاری از دشواری های جامعه اسلامی را برسد و در امور مهمی مانند تعیین و کنترل قیمت ها، مسائل پولی و ارزی، بانک داری، مالیات، تجارت داخلی و خارجی، مهار تورم، کنترل و تنظیم جمعیت، ایجاد توازن اقتصادی و ... از آن ها کمک گیرد. اهمیت احکام ثانوی در اداره امور جامعه و مسائل کشوری را می توان از پاسخ امام به نامه ای که رئیس وقت مجلس شورای اسلامی، در مهر ماه
سال 60 به امام خمینی نوشته است دریافت. پاسخ امام خمینی به نامه یاد شده چنین است:
«آن چه در حفظ نظام جمهوری اسلامی دخالت دارد که فعل یا ترک آن، موجب اختلال نظام می شود و آن چه ضرورت دارد که ترک یا فعل آن مستلزم فساد است و آن چه فعل یا ترک آن مستلزم حرج است، پس از تشخیص موضوع، به وسیله اکثریت وکلای مجلس شورای اسلامی با تصریح به موقت بودن آن مادام که موضوع، محقق است، و پس از رفع موضوع خود به خود لغو می شود. مجازند در تصویب و اجرای آن، و باید تصریح شود که هر یک از متصدیان اجرا از حدود مقرر تجاوز نمود. مجرم شناخته می شود و تعقیب قانونی و تعزیر شرعی می شود.» (1)
از دیگر درس های قیام عاشورا زمان شناسی در حضور به موقع در کنار امام و در سپاه اسلام است. گاه اندکی تردید و صبر بی جا موجب جا ماندن انسان از سعادت ابدی می گردد. در شرایط فتنه گون حق و باطل به هم می آمیزد و عدم شناخت صحیح از زمانه، انسان را از تصمیم صحیح و به موقع باز می دارد. در حکایت کربلا آورده اند: «طرمّاح ابن عدی گفت: حسین را وداع کردم و با او گفتم «خدای شر جن و انس را از تو دور کند. من برای کسان خویش از کوفه آذوقه آورده ام و نفقهی آن ها نزد من است. بروم و آذوقه ی آن ها را برسانم آن گاه سوی تو باز آیم ان شاء اللّه. و اگر به تو رسم، البته تو را یاری کنم.» گفت: «اگر قصد یاری من داری، بشتاب! خدای بر تو بخشاید.» دانستم به مردان محتاج است. نزد اهل خویش رفتم و کار آن ها راست کردم و وصیت به جا آوردم. از عجله ی
1) صحیفه نور، جلد 15، ص 188؛
من تعجب کردند. مقصود خود گفتم و از راه بنی ثعل روانه شدم تا به عذيب الهجانات رسیدم. سماعه ابن بدر را دیدم. خبر کشته شدن حسین را داد. بازگشتم.» (1)رهبر فرزانه انقلاب، حضرت آیت اللّه العظمی خامنه ای درباره تصمیم گیری در شرایط فتنه گون می فرمایند:
«دشمنان ملت از شفاف بودن فضا ناراحتند؛ فضای شفاف را بر نمی تابند؛ فضای غبار آلود را می خواهند. در فضای غبار آلود است که می توانند به مقاصد خود شان نزدیک شوند و به حرکت ملت ایران ضربه بزنند. فضای غبار آلود، همان فتنه است. فتنه معنایش این است که یک عده ای بیایند با ظاهر دوست و باطن دشمن وارد میدان شوند، فضا را غبار آلود کنند؛ در این فضای غبار آلود، دشمن صریح بتواند چهره ی خودش را پنهان کند، وارد میدان شود و ضربه بزند. اینی که امیر المؤمنین فرمود: إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ اَلْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ وَ أَحْکَامٌ تُبْتَدَعُ، تا آن جائی که می فرماید: فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ لَمْ يَخْفَ عَلَى الْمُرْتَادِينَ؛ اگر باطل، عریان و خالص بیاید، کسانی که دنبال شناختن حق هستند، امر برای شان مشتبه نمی شود؛ می فهمند این باطل است. وَ لَوْ أَنَّ اَلْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ اَلْبَاطِلِ، اِنْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ اَلْمُعَانِدِینَ، حق هم اگر چنان چه بدون پیرایه بیاید توی میدان، معاند دیگر نمی تواند حق را متهم کند به حق نبودن. بعد می فرماید: وَ لَكِنْ يُؤْخَذُ مِنْ هذا ضِغْثٌ وَ مِنْهذا ضِغْثٌ فَیُمْزَجَانِ؛ فتنه گر یک تکه حق، یک تکه باطل را می گیرد، این ها را با هم مخلوط می کند، در کنار هم می گذارد؛ فحينئذ يشتبه الحق علی اولیائه؛ آن وقت کسانی که دنبال حقند، آن ها هم برای شان امر مشتبه می شود. فتنه این است دیگر.
حالا در مقابل یک چنین پدیده ای، علاج چیست؟ عقل سالم حکم می کند و شرع هم همین را قاطعا بیان می کند: علاج عبارت است از صراحت در تبیین حق، صراحت در بیان حق ... این جور نباشد که باطل، خودش را در لابه لای گرد و غبار برخاسته ی در میدان مخفی کند، ضربه بزند و جبهه حق نداند از کجا دارد ضربه می خورد. این است که حرف دو پهلو زدن، از خواص، مطلوب نیست. خواص باید حرف را روشن بزنند و مطلب را واضح بیان کنند. این، مخصوص یک گرایش سیاسی خاص هم نیست. در داخل نظام اسلامی، همه ی گرایش هائی که در مجموعه ی نظام قرار دارند، این ها باید صریح مشخص کنند که بالاخره آن حمایتی که مستکبرین عالم می کنند، مورد قبول است یا مورد قبول نیست. وقتی که سران استکبار، سران ظلم، اشغال گران کشور های اسلامی، کُشندگان انسان های مظلوم در فلسطین و در عراق و افغانستان و خیلی جا های دیگر، می آیند وارد میدان می شوند، حرف می زنند، موضع می گیرند، خوب، باید معلوم بشود این کسی که در نظام جمهوری اسلامی است، در مقابل این چه موضعی دارد؛ حاضر است تبرّی بجوید، بگوید من دشمن شمایم؟ من مخالف شمایم؟» (2)
حدیث بسیار مشهوری از رسول گرامی اسلام رسیده است که شیعه و سنی از طریق راویان بسیاری آن را نقل کرده اند: مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَهً جَاهِلِیَّهً - هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلی مرده است.» (3)چرا اهمیت شناخت پیشوایی که در زمان ما
رهبر امت اسلامی را بر عهده دارد چنین اهمیتی می یابد که اگر کسی مقتضای زمان خویش، او را نشناسد گویی مانند جاهلان پیش از اسلام، عاری از هر دین و ایمانی مرده است؟ باز خوانی حادثه عاشورا پاسخ روشنی را پیش رو خواهد گذاشت اگر اندکی به سرنوشت حر بن یزید ریاحی اندیشه کنیم. برای کسی که تا لحظاتی پیش عمر خود را در سپاه نفاق گذرانده است و از سرداران بزرگ لشگر مخاصم امام معصوم است چه اتفاقی می افتد که ناگاه به نزدیک ترین یاران حضرت حسین عليه السلام بدل می شود و از توفیق شهادت بر بالین حضرت ابا عبد اللّه نصیب او می گردد: «حر گفت: و اللّه، خود را میان دوزخ و بهشت مخیر می بینم و بر بهشت چیزی نمی گزینم، هر چند مرا پاره پاره کنند و بسوزانند. آن گاه اسب بر انگیخت: دست بر سر نهاده و می گفت: «بار خدایا، سوی تو بازگشتم. توبه ی من بپذیر که هول و رعب در دل دوستان تو و فرزندان رسول تو افکندم.» به حسین پیوست و ...گفت: اینک پشیمانم و به خدا از کار خویش توبه کنم. آیا تو برای من توبه ای بینی؟ حسین گفت: «آری، خدا توبه ی تو را بپذیرد، فرود آی.» حر گفت: «چون من نخست به جنگ تو آمدم، خواهم پیش از همه نزد تو کشته شوم شاید دست در دست جد تو زنمروز قیامت.» پس حسین او را اذن جهاد داد... و حسین پس از کشته شدن حر، نزدیک او آمد - و خون از او جاری بود. گفت «تو حرّی، حرّ.» (یعنی آزاد مردی در دنیا و آخرت چنان که نامیدندت) (1)
راز جاودانگی حر، «تغییر جهت» بود. اگر کسی هزار سال عبادت کند اما به هنگام فتنه نتواند صف آرایی نیرو های اسلام و کفر را از هم باز شناسد چه بسا خواسته و نا خواسته در جنایات و ستم گری دشمنان اسلام شریک شود. گاه حتی سکوت و بیرون نگاه داشتن خود از صحنه رویارویی، باعث تنهایی و غربت امام و امت اسلامی شود و شقاوت ابدی را برای دم فرو بندان به همراه می آورد. نویسنده ای ادیب چنین نگاشته است: «وقتی در صحنه حق و باطل نیستی وقتی که شاهد خودت و شهید حق و باطل جامعه ات نیستی هر کجا که خواهی باش چه در نماز ایستاده باشی چه به شراب نشسته باشی هر دو یکی است.»
اینک پرسشی دیگر رخ می نمایاند. در زمانه ما صف آرایی اسلام و کفر چگونه شکل گرفته است؟ با اوج گرفتن مبارزات علیه رژیم ستم شاهی پهلوی و نزدیک شدن به پیروزی انقلاب، گروه های مختلفی با نهضت اسلامی مردم به رهبری امام خمینی قدس سره الشريف هم نوا شدند و پس از پیروزی به سهم خواهی برخاستند و بر تفوق اندیشه ها و آرای خود سعی نمودند. در میان این همه مدعیان انقلاب، مردم باید کدام رهبر را بر می گزیدند؟ تحول جدید در ساختار فرهنگی و سیاسی ایران، بسیاری از منافع و تجاوز گری های کشور های استعمار گر را خنثی کرد و رویکردی مقتدرانه و عزت مندانه در ارتباط با بیگانگان را پیشه خود ساخت. با این تغییرات طبیعی بود که اصحاب سلطه در دو بلوک شرق و غرب به تکاپو افتند و با حمایت از برخی گروه ها بر اختلافات داخلی دامن زده و فتنه هایی ویران گر را بر ملت تحمیل کنند. ترور بسیاری از بزرگان و اندیش مندان انقلاب نظیر شهیدان بهشتی، رجایی، باهنر، مفتح، مطهری و...، برخاستن انواع گروهک های تجزیه طلب و ضد انقلاب در نقاط مختلف کشور مانند گروهک های کومله و دموکرات در کردستان و گروهک های قومیت گرا در گنبد، خوزستان و برخی مناطق دیگر کشور، ترور ها و شورش
مسلحانه منافقین در
1) كتاب آه، باز خوانی مقتل حسین ابن على عليهما السلام (نفس المهموم)، انتشارات حکمت، ویرایش یاسین حجازی، زمستان 1387، صص 305-311
زمانی که کشور درگیر هشت سال جنگ تحمیلی بود، مفاسد اقتصادی که تیشه بر ریشه اقتصاد کشور می زد، تهاجم فرهنگی و نفوذ و ترویج اندیشه های غربی توسط روشن فکران و بعضا دولت مردان غرب زده تا امید بستن به ایجاد یک انقلاب رنگی (مخملی) در ایران همگی حکایت از آن دارند که دشمنان قسم خورده این انقلاب هرگز دست از تلاش خویش بر نداشته و سعی دارند هر روز ضربه ای سهمگین تر از گذشته بر تنه تنومند آن وارد آورند. در این میان هوشیاری ملت آگاه ایران به رهبری امام خمینی (رحمة اللّه) و پس از آن بهره مندی از رهبری آگاه چون رهبر فرزانه انقلاب حضرت آیت اللّه العظمی خامنه ای تمام توطئه های دشمنان را خنثی کرده است و چون فولادی آب دیده ملت را در برابر حوادث بیمه ساخته است. همان است که حضرت امام خمینی فرمودند: «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا آسیبی به این مملکت نرسد.» (1)
این که در اندیشه سیاسی شیعه، زعامت سیاسی در عصر غیبت به فقیه جامع شرایط وا گذار شده، بدان جهت است که رسالت و وظیفه حکومت، تطبیق امور مسلمانان با تعالیم شریعت است. هدف حکومت دینی، تنها برقراری امنیت و رفاه به هر شکل و سامان نیست؛ بلکه باید امور جامعه روابط و مناسبات آن با احکام، اصول و ارزش های دینی مطابق باشد و این مهم نیازمند آن است که مدیر جامعه اسلامی در عین برخورداری از توانایی های لازم در عرصه مدیریت آشنا ترین مردم به حکم خداوند در این موارد بوده و از فقاهت لازم در امور اجتماعی و سیاسی برخوردار باشد. امام علی (علیه السلام) می فرماید: أَيهَا النَّاسُ إِنَّ أَحَقَّ النَّاسِ بِهَذَا الْأَمْرِ أَقْوَاهُمْ عَلَيهِ وَ أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللَّهِ فِيهِ؛ ای مردم! سزاوار ترین مردم به امارت و خلافت کسی است که بدان توانا تر و در آن به فرمان خدا دانا تر باشد» خطبه 173 نهج البلاغه.
پس جامعه اسلامی، نیازمند ولایت و زعامت سیاسی است؛ هم چنان که هر جامعه دیگری برای بر طرف کردن بعضی از کمبود ها و نواقص اجتماعی خویش و تأمین نظم و امنیت، محتاج آن است. این زعامت سیاسی به فقیه عادل توانا داده شده است؛ زیرا مدیریت جامعه اسلامی افزون بر توانایی های مدیریتی به اسلام شناسی و فقه شناسی نیز نیازمند است.
سخنرانی مشهور شهید مطهری را بسیاری شنیده اند: «و اللّه و باللّه ما در برابر این قضیه مسئولیم. به خدا قسم مسئولیت داریم. به خدا قسم ما غافل هستیم. و اللّه قضیه ای که دل پیغمبر اکرم را امروز خون کرده است، این قضیه است. داستانی که دل حسین بن علی را خون کرده، این قضیه است. اگر می خواهیم به خودمان ارزش بدهیم، اگر می خواهیم به عزا داری حسین بن علی ارزش بدهیم، باید فکر کنیم که اگر حسین بن علی امروز بود و خودش می گفت برای من عزا داری کنید، می گفت چه شعاری بدهید؟... اگر حسین بن علی بود می گفت اگر می خواهی برای من عزا داری کنی، برای من سینه و زنجیر بزنی، شعار امروز تو باید فلسطین باشد. شمر امروز موشه دایان است. شمر هزار و سیصد سال پیش مُرد، شمر امروز را بشناس. امروز باید در و دیوار این شهر با شعار فلسطین تکان بخورد. هی دروغ در مغز ما کردند که آقا این یک مسئله داخلی است. مربوط به عرب و اسرائیل است . ... تلاش ما مسلمین در این زمینه چه بوده است؟ به خدا خجالت دارد ما
1) صحیفه نور جلد 11، صفحه 23؛
خودمان را مسلمان بدانیم، خودمان را شیعه علی بن ابی طالب بخوانیم...» (1)
ندای هل من ناصر ینصرنی حضرت سید الشهدا علیه السلام هم چنان در تمام معرکه های عالم طنین انداز است و انسان ها را به یاری حق فرا می خواند و مگر نه این که این جهان دار آزمایش است؟ خدای متعال می فرماید: «آیا چنین پنداشتید که (تنها با ادعای ایمان) وارد بهشت خواهید شد، در حالی که خداوند هنوز مجاهدان از شما و صابران را مشخص نساخته است؟» (آل عمران، آیه 142). قرآن کریم در این آیه و آیات دیگری بیان فرموده که اظهار اسلام با زبان به تنهایی کافی نیست و برای ورود به بهشت و رسیدن به سعادت ابدی، لازم است که مسلمانان امتحان شوند و راست گویان مجاهد از دروغ گویان منافق جدا گردند. (2)امروز صدای فرزندان حسین در بحرین به فغان و تظلم بلند است و از سویی رسانه های غربی و عربی سعی در خاموش کردن این مویه های مظلومانه دارند تا مبادا وجدانی بشری تکانی بخورد و لرز های بر اندام ظالمانه مشرکان افتد. در میان ما فرزندان رسول اللّه در خون و آتش فرو می غلطند اما هم چنان مجامع بین المللی در چنبره سلطه غرب سکوتی مرگ بار پیشه کرده اند. سوریه در سودای قدرت طلبی و عقده گشایی نظام سلطه و ارتجاع عرب منطقه به ویرانی و جنگ داخلی دچار شده است تا مبادا حکومتی دیگر جرات مقابله با صهیونیسم جهانی را به مخیله اش راه دهد. بسیاری از کشور های مسلمان تحت سلطه حاکمانی وابسته و مرتجع همه منابع انسانی و طبیعی شان به غارت می رود و فلسطین، افغانستان، عراق، پاکستان و بسیاری از سر زمین های اسلامی زیر چکمه اشغال گران نظام سلطه در رنج و سختی و آتش و خون دست و پا می زنند و هم چنان حسین است که بر کرانه های تاریخ فریاد بر آورده است که ای اهل عالم، اگر دین ندارید، لااقل آزاده باشید! اینک در این سیاهی عالم گیر تمدن غربی، آن نجات بخش هستی، آن منجی منتظَر کی خواهد آمد؟ اللهم عجل لولیک الفرج و العافيه و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و شیعته و المستشهدین بین یدیه و حفظ امامنا الخامنه ای.
بسم اللّه الرحمن الرحيم
در این که جامعه اسلامی ما دارای دشمنانی کینه توز است نمی توان تردید کرد؛ دشمنانی که همواره با ما سرجنگ و نزاع دارند، و حتی اگر ما کوتاه هم بیاییم آن ها کوتاه نخواهند آمد.
سند عینی این سخن که ما دشمنانی کینه توز و عنود داریم، هشت سال دفاع مقدس است که در آن، عمده ابر قدرت ها و کشور های اقماری آن ها با همه توان به مقابله با ملت ایران برخاستند.
گر چه قرآن کریم و اهل بیت (علیهم السلام)، گامی در بعضی شرایط ویژه، مدارا با دشمن و رفتار منصفانه و گاهی نیز چشم پوشی از خطا های او را توصیه کرده اند، فراموش نکنیم که این توصیه ها در شرایطی است که دشمن در این باره از خود شایستگی نشان دهد، و رفتار های این چنین از سوی ما با او به گستاخی و تحکیم موقعیت او و ضعف جایگاه ما نیانجامد؛ در غیر این صورت شرط عقل، به هنگام «دشمن داشتن»، توقع دشمنی از او، و آماده باش همیشگی در برابر او، و ایستادگی کوتاه نیامدن در برابر اوست؛ به ویژه آن گاه که دشمن به خاطر دشمنی ها و کینه توزی هایش، زمینه مدارا و گذشت ما از او را به طور کامل از بین ببرد، و شیوه مستکبرانه و تجاوز کارانه در پیش گیرد و - به اصطلاح - شمشیر را از رو ببندد. در این هنگام است که هر گونه مدارا با او، مایه گستاخی بیش تر او؛ و هر گونه کوتاه آمدن و گامی به عقب برداشتن در مقابل او، سبب پیشروی او و گامی به جلو برداشتن اوست. دستور. اسلام در این هنگام مبارزه جدی با او و کوتاه نیامدن در برابر او تا رفع فتنه و شرارت در میان جامعه انسانی می باشد. قرآن کریم در این باره می فرماید: وَ قَاتِلُوهُمْ حَتَّی لاَ تَکُونَ فِتْنَهٌ؛ و با آنان بجنگید، تا فتنه ای بر جای نماند. (انفال: 39)
علامه طباطبایی رحمة اللّه در تفسیر این آیه شریفه می فرماید:
«خداوند در آیه قبل از این آیه فرمود: قُل لِلَّذِینَ کَفَرُواْ اِن یَنتَهُواْ یُغَفَرْ لَهُم مَّا قَدْ سَلَفَ وَ اِنْ یَعُودُواْ فَقَدْ مَضَتْ سُنَّةُ الاَوَّلِینِ؛ به کسانی که کفر ورزیده اند، بگو اگر باز ایستند، آن چه گذشته است برای شان
آمرزیده می شود؛ و اگر باز گردند، به یقین، سنت {خدا در مورد} پیشینیان گذشت. (انفال: 38) آن گاه در این آیه می فرماید به آنان چنین بگو که: و اما تو و مومنین، مبادا که در کار مهم خود که همان اقامه دین و تصفیه کردن و صالح ساختن محیط برای مومنین است کوتاهی و سستی کنید؛ و در برابر دشمنان، کوتاه بیایید، شما باید به قتال با کفار و دشمنان بپردازید تا این فتنه ها که هر روز به راه می اندازند خاتمه پذیرد، و دیگر هوای فتنه انگیزی در سر نپرورند. که اگر دست برداشتند،که خداوند به اعمال خیری که از ایشان ببیند جزای خیر می دهد، و اگر سر پیچی کردند و هم چنان فتنه به راه انداختند، شما نیز جنگ را ادامه دهید که خداوند یاور شماست. و باید این را بدانید و کوتاهی و سستی و ترس به خود راه ندهید (1)» واژه «فتنه» نیز در آیه شریفه مفهوم وسیعی دارد که هر گونه اعمال فشار را شامل می شود، لذا گاهی در قرآن کلمه فتنه به معنی شرک و بت پرستی، که انواع محدودیت ها و فشار ها را برای جامعه در بردارد گفته شده است، هم چنین به فشار هایی که از ناحیه دشمنان برای جلو گیری از گسترش دعوت
اسلام و به منظور خفه کردن ندای حق طلبان و حتی باز گرداندن مومنان به سوی کفر به عمل می آید «فتنه» اطلاق شده است. (2)
حضرت علی (علیه السلام) با آن که بار ها شیوه اغماض در برابر دشمنان را در پیش گرفت، آن گاه که دشمن را جسور و لجوج و گستاخ یافت، هیچ گاه در برابر او کوتاه نیامد و با همه توان در برابر او ایستاد و با او نبرد کرد؛ چرا که از نگاه آن حضرت، کسی که در برابر چنین دشمنی، کوتاه آید، زبون و تاوان خواهد گشت. آن حضرت در بخشی از خطبه 34 نهج البلاغه که در آن مردم را به پیکار با شامیان فرا خوانده است در این باره می فرماید:
تُنتَقَصُ أَطرَافُكُم فَلَا تَمتَعِضُونَ لَا يُنَامُ عَنكُم وَ أَنتُم فِي غَفلَةٍ سَاهُونَ. غُلِبَ وَ اللّهِ المُتَخَاذِلُونَ وَ ايمُ اللّهِ إنِيّ لَأَظُنّ بِكُم أَن لَو حَمِسَ الوَغَي وَ استَحَرّ المَوتُ قَدِ انفَرَجتُم عَنِ ابنِ أَبِي طَالِبٍ انفِرَاجَ الرّأسِ. وَ اللّهِ إِنّ امرَأً يُمَكّنُ عَدُوّهُ مِن نَفسِهِ يَعرُقُ لَحمَهُ وَ يَهشِمُ عَظمَهُ، وَ يفَريِ جِلدَهُ، لَعَظِيمٌ عَجزُهُ. ضَعِيفٌ مَا ضُمّت عَلَيهِ جَوَانِحُ صَدرِهِ؛ أَنتَ فَكُن ذَاكَ إِن شِئتَ، فَأَمّا أَنَا فَوَ اللّهِ دُونَ أَن أعُطيِ ذَلِكَ ضَربٌ بِالمَشرَفِيّةِ تَطِيرُ مِنهُ فَرَاشُ الهَامِ، وَ تَطِيحُ السّوَاعِدُ وَ الأَقدَامُوَ. يَفعَلُ اللّهُ بَعدَ ذَلِكَما يَشاءُ؛ پیاپی، سر زمین های تان را می گیرند پروا نداریید. دیده ها بر شما دوخته اند و بیدارند، اما شما از خواب سر بر نمی دارید. به خدا، مغلوب و خوارند، آنان که یک دیگر را فرو گذارند. به خدا می بینیم اگر آسیای رزم به گردش در آید، واژد های مرگ، دهان گشاید، پسر ابو طالب را بگذارید و هر یک به سویی رو آرید. به خدا آن که دشمن را فرصت دهد تا گوشت وی را بخورد و استخونش را خرد کند و پوست از تنش جدا سازد، مردی است نا توان و زبون، با دلی ضعیف در درون. تو نیز اگر خواهی چنین باش که من نیستم.
به خدا پای پس نگذارم و بایستم تا شمشیر «مشرفی» از نیام بر آید، و سر از تن بپرد و دست و پا ها این سو و آن سو افتد؛ و از آن پس خدا هر چه خواهد کند.» (3)
آن حضرت هم چنین در خطبه 24 نهج البلاغه درباره کوتاه نیامدن در برابر دشمن می فرماید:
وَ لَعَمْرِي ما عَلَيَّ مِنْ قِتالِ مَنْ خالَفَ الْحَقَّ، وَ خابَطَ الْغَيَّ، مِنْ إِدْهانٍ وَ لا إِيهانٍ. فَاتَّقُوا اللّهَ عِبادَ اللّهِ، وَ امْضُوا فِي الَّذِي نَهَجَهُ لَكُمْ، وَ قُومُوا بِما عَصَبَهُ بِكُمْ، فَعَلِيٌّ ضامِنٌ لِفَلْجِكُمْ آجِلاً، إِنْ لَمْ تُمْنَحُوهُ عاجِلاً؛ سوگند به جان خودم، در مبارزه با مهالفان حق، و آنان که در گم راهی و فساد غوطه ورند، یک لحظه مدارا و سستی نمی کنم. پس ای بندگان خدا! بترسید و از خدا به سوی خدا فرار کنید، و از راهی که برای شما گشوده بروید، و وظایف و مقرراتی که برای شما تعیین کرده به پا دارید؛ اگر چنین باشید، علی (علیه السلام) ضامن پیروزی شما در آینده می باشد، گر چه هم اکنون به دست نیاورید. (1) و نیز آن حضرت در خطبه 27 نهج البلاغه، ضمن، داستانی در این باره، می فرماید: «به خدا سوگند، هر ملتی که درون خانه خود مورد هجوم قرار گیرد، ذلیل خواهد شد. اما شما [در نبرد با شامیان] سستی به خرج دادید، و خواری و ذلت پذیرفتید، تا آن جا که دشمن، پی در پی به شما حمله کرد و سر زمین های شما را تصرف نمود. و اینک، فرمانده معاویه، (مرد غامدی (2)) با لشکرش وارد شهر انبار شده و فرماندار من، «حسان بن حسان بکری» را کشته، و سربازان شما را از موضع مرزی بیرون رانده است. به من خبر رسیده است که مردی از لشکر شام به خانه زنی مسلمان و زنی غیر مسلمان که در پناه اسلام بوده وارد شده و خلخال و دست بند و گردن بند و گوشواره های آن ها را به غارت برده، در حالی هیچ وسیله ای برای دفاع، جز گریه و التماس کردن نداشته اند. لشکریان شام با غنیمت فراوان رفتند بدون این که حتی یک نفر آنان، زخمی بر دارد، و یا قطره خونی از او ریخته شود؛ اگر برای این حادثه تلخ، مسلمانی از روی تاسف بمیرد، ملامت نخواهد شد، و از نظر من، سزاوار است.
شگفتا ! شگفتا ! به خدا سوگند، این واقعیت، قلب انسان را می میراند و دچار اندوه می کند...» (3)
از نگاه مقام معظم رهبری: «دشمن، کسی است که با حاکمیت نظام مستقل مردمی دینی مخالف است. طمع ورزان، غارت گران، سود جویان، زر اندوزان، زور گویان، وابستگان، مایلین به فساد و کسانی که از حاکمیت فرهنگ دینی، زیان شخصی می بینن.»
مقام معظم رهبری درباره دو دشمن اصلی نظام جمهوری اسلامی و ملت ایران می فرماید:
«دشمن اصلی، در مقابل نظام جمهوری اسلامی و ملت ایران، اولا صهیونیست ها هستند که می دانند از نظر ملت ایران، رژیم غاصب آن ها در فلسطین یک رژیم غیر مقبول و شناخته نشده و غیر رسمی و رو به اضمحلال است. بیش تر دشمنی ها هم از طرف آن ها ست. سرمایه داران صهیونیست در اطراف دنیا، مخصوصا در امریکا و اروپا، مشغول فعالیتند. رادیو ها، روزنامه ها، وسایل ارتباط جمعی و بسیار از امکانات در اختیار آن هاست و علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی و ملت ایران فعالیت می کنند. دشمن دیگر هم، رژیم امریکاست که در واقع، روی دیگر این سکه است. آن دشمنی هم، به خاطر این است که پایگاه عظیم اقتصادی و سیاسی و نظامی آمریکا در ایران - که آن را پیش بینی
کرده و ترتیب داده بود - از دستش رفته است.» (1)
«دشمن، سه هدف مرحله ای و مقطعی را تعقیب می کند. اول؛ عبارت است از تخریب وحدت ملی؛ یک پارچگی ملت ایران را بشکند و تخریت کند. دوم؛ تخریب ایمان و باور های کار ساز در دل مردم؛ یعنی به تخریب ایمان ها و باور ها و اعتقاداتی که این ملت را از یک ملت عقب افتاده تو سری خور، به یک ملت پیشرو شجاع و میدان دار در دنیا تبدیل کرد بپردازد. سوم؛ تخریب روح امید و تخریب آینده در ذهن مردم.» (2)از نگاه مقام معظم رهبری، خواسته چنین دشمنی «حد یقف» ندارد. (تمامی ندارد) بنابراین کوتاه آمدن ما در برابر او، نه تنها او را از شرارت ها باز نمی دارد، که موجب پیش روی او می شود.
ایشان در این باره می فرماید:
«دشمنی که در مقابل ما است، دشمنی است که از ارزش های انسانی بویی نبرده است. اگر ملتی را ضعیف و تسلیم پذیر و تو سری خور یافت، لحظه ای برای ضربه زدن و لگد مال کردن درنگ نمی کند. (دشمنان ما این قلدر های معروف جهانی در راس شان آمریکا جز زور و قلدری هیچ چیز دیگر را نمی دانند درک نمی کنند. این طور نیست که ملایمت کردن در مقابل آن ها و روی خوش نشان دادن، موجب جلب هم کاری یا محبت و یا انصراف آن ها از خصومت ها و جنایت ها شود. روح فرعونی خبیثی که در طول تاریخ، ملت ها و انسان ها را هم راه لگد مال کرده و مورد ظلم قرار داده، امروز در کالبد همین قدرت ها حلول کرده است. آن ها هر گونه نرمشی را، دلیلی بر اقتدار خود شان می گیرند.» (3)
مقام معظم رهبری هم چنین در این باره می فرماید:
«دشمن، سیاسی و سیاست مدار است؛ مغز طراح سیاسی دارد، فکر می کند که چه کار باید بکند. یکی از طراحی ها این است که حرف آخر را اول نزنند؛ آرام آرام و به تدریج، طلب کار را یاد نمایند و طرف مقابل را وا دار به عقب نشینی کنند. به مجردی که فلان دولت غیر قانونی را به رسمیت شناختید، باز یک درخواست دیگر مطرح می شود:
اسم اسلام را از قانون اساسی تان بردارید! شما باید ذره ذره عقب بنشینید؛ این حدیقفی ندارد.» (4)
امام حسن (علیه السلام) با آن که کانون مدارا و مهر ورزی، حتی در برابر دشمنان بود، و در این باره همواره شیوه ای کریمانه و جوان مردانه با دشمن داشت، با توجه به آگاهی از روحیات دشمنانی که در شرایطی ویژه و حساس به دشمنی با او برخاستند، هر گونه کوتاه آمدن با این دست از دشمنان را مایه گستاخی بیش تر آن ها، و زمینه ساز نابودی اسلام و موجب استحکام بیش از پیش پایه های ظلم و ستم از سوی
1) همان ص 160 1375/8/30؛ دیدار با جمعی از بسیجیان کشور
2) همان، ص 161 (1378/9/26)؛ خطبه های نماز جمعه تهران
3) نکته های ناب، تهیه و تدوین: حسن قدوسی زاده، ج 3، ص 101 و 102 (1368/3/23؛ بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با جمع کثیری از دانش جویان و دانش گاهیان)
4) راهبرد ها در کلام رهبر، ج 2 ص 167 (1382/3/7؛ در دیدار با نمایندگان مجلس شورای اسلامی
آنان می دانست، به همین دلیل، نه تنها با آنان تبعیت نکرد، که در مقام انتخاب میان زندگی ذلت بار - که حاصل مدارا و بیعت با دشمن بود - و مرگ و با عزت - که ثمره کوتاه نیامدن در برابر دشمن و ایستادگی در برابر او بود - مرگ با عزت را انتخاب نمود.
«چون صبح گاهان عاشورا فرا رسید، پدرم [امام حسین (علیه السلام)] مرکب خود را طلبیده، سوار بر مرکب شده، با صدای بلند، به طوری که همگی می شنیدند، در خطاب به لشکریان یزید، فرمود: «... مگر من پسر دختر پیغمبر شما نیستم؟ مگر من پسر وصی پیغمبر و پسر عموی او که اول مومن و تصدیق آورنده به رسول اللّه، و به آن چه از جانب خدا بر او نازل شده بود، نیستم؟ مگر حمزه سید الشهداء عموی پدر من نیست....
وای بر شما آیا کسی را از شما کشته ام که به طلب قصاص گرد آمده اید؟ یا مالی را از شما تملک نموده ام؟ یا جراحتی و زخمی زده ام که برای تلافی آمده اید؟ هیچ یک از آنان سخنی نگفت.
حضرت ندا داد: «ای شبث بن ربعی» و ای حجار بن الحجر، وای قیس بی اشعث، وای یزید بن حارث آیا شما به من در نامه ننوشتید که: میوه های درختان رسیده است! و اطراف زمین، سر سبز گردیده است! اگر به سوی ما بیایی، به سوی لشکری آماده کمک در تحت فرمان خود خواهی آمد؟!
قيس بن اشعث گفت: ما نمی دانیم تو چه می گویی؟ و لیکن برای حکم و فرمان یزید، کوتاه بیا [و بیعت او را بپذیر!] امام حسین (علیه السلام) در پاسخ فرمود: وَ اللّهِ لا أعْطِيكُمْ بِيَدِي إِعْطَاءَ الذَّلِيلِ وَلا أفِرُّ فِرَارَ الْعَبِيد؛ به خدا سوگند که چون ذلیلان، دست ذلت به شما نمی دهم! و مانند بردگان، بار ظلم و ستم شما را به دوش نمی کشم!
آن حضرت هم چنین در این باره فرمود:
أَلاَ وَ إِنَّ اَلدَّعِیَّ اِبْنَ اَلدَّعِیِّ قَدْ رَکَزَ مِنَّا بَیْنَ اِثْنَتَیْنِ بَیْنَ اَلْمِلَّهِ وَ اَلذِّلَّهِ وَ «هَیْهَاتَ مِنَّا اَلدَّنِیئَهُ» یَأْبَی اَللَّهُ ذَلِکَ وَ رَسُولُهُ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ وَ حُجُورٌ طَابَتْ وَ أُنُوفٌ حَمِیَّهٌ وَ نُفُوسٌ أَبِیَّهٌ وَ أَنْ نُؤْثِرَ طَاعَهَ اَللِّئَامِ عَلَی مَصَارِعِ اَلْکِرَامِ - وَ إِنِّی زَاحِفٌ إِلَیْهِمْ بِهَذِهِ اَلْأُسْرَهِ عَلَی کَلَبِ اَلْعَدُوِّ وَ کَثْرَهِ اَلْعَدَدِ وَ خِذْلَهِ اَلنَّاصِرِ... انی توکلت علی اللّه ربی و ربکم؛ هان! نا پاک، فرزند نا پاک، مرا بر سر دو راهی قرار ده: انتخاب شریعت یا قبول خواری و ذلت: ذلت پذیری از ما دور است! ذلت را نه خدا و پیامبرش بر ما می پسندد و نه مومنان و نه آن دامان های پاک که مرا را پرورده است و نه انسان های غیرت مند و نه افراد سر افراز. آری اینان هرگز نمی پذیرند که ما فرمان برداری از فرو مایگان را بر جانبازی راد مردان ترجیح دهیم. اینک من با همین افراد اندک از نزدیکان و بستگانم به پیش می تازم، با آن که دشمن، سر سخت و پر شمار است و یارانم دست از یاری من کشیده اند.... من توکل بر خدایی نموده ام که پروردگار من و شماست» (1)
امام خمینی (رحمة اللّه): «مرگ سرخ، به مراتب بهتر از زندگی سیاه است و ما امروز به انتظار شهادت، نشسته ایم تا فردا فرزندان مان در مقابل کفر جهانی با سر افرازی بایستند.» (2)
امو در انتظار فوز عظیم شهادتم. (1)
نهج البلاغه، ترجمه شهیدی
نهج البلاغه، ترجمه دشتی
طباطبایی، علامه سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، تهران بیناد علمی و فکری علمه طباطبایی، 1366 چاپ سوم
جمعی از نویسندگان، تفسیر، نمونه، زیر نظر آیت اللّه مکارم شیرازی، تهران، دار الکتاب الاسلاميه، 1379 چاپ بیست و سوم
نکته های ناب، تدین و تنظیم : حسن قدوسی زاده، تهران، نشر معارف، 1368 چاپ چهارم
راهبرد ها در کلام رهبر، تهیه و تنظیم: موسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1387، چاپ چهارم
حسینی طهرانی، آیت اللّه سید محمد حسین، لمعات الحسین (علیه السلام) تهران، صدرا، 1407 ه . ق چاپ دوم
حرانی، ابو محمد حسن بن علی بن حسین بن شعبه، تحف العقول، ترجمه: صادق حسن زاده قم، آل علی،1383 چاپ سوم
امام خمینی رحمة اللّه، صحیفه امام، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمة اللّه
بسم اللّه الرحمن الرحيم
الا اگر طلب کار اهل دلی
ز خدمت مکن یک زمان غافلی «سعدی»
شنیدم که پیری به راه حجاز
به هر خطوه کردی دو رکعت نماز
چنان گرم رو در طریق خدای
که خار مغیلان نکندی ز پای
به آخر ز وسواس خاطر پریش
پسند آمدش در نظر کار خویش
به تلبیس ابلیس در چاه رفت
که نتوان از این خوب تر راه رفت
گرش رحمت حق نه دریافتی
غرورش سر از جاده برتافتی
یکی هاتف از غیبش آواز داد
که ای نیک بخت مبارک نهاد
می ندار اگر طاعتی کرده ای
که نزلی بدین حضرت آورده ای
به احسانی آسوده کردن دلی
به از الف رکعت به هر منزلی
یکی از بزرگ ترین فضیلت های اخلاقی، خدمت به مردم و رسیدگی به مشکلات جامعه است. در حدیثی زیبا از امام حسین (علیه السلام) از خدمت گزاری نسبت به مردم، به «نعمت الهی» تعبیر شده است. آن حضرت، در این باره می فرماید:
وَ اعْلَمُوا أَنَّ حَوَائِجَ النَّاسِ إِلَيْكُمْ مِنْ نِعَمِ اللّهِ عَلَيْكُمْ؛ فَلاَ تَمَلُوا النِّعَمَ فَتَتَحَوَّلُ إِلَی غَیْرِکُمْ؛ بدانید که حاجت های مردم به سوی شما [در واقع] از نعمت های الهی بر شما هستند، پس از این نعمت ها ملول و دل گیر نشوید؛ که در این صورت ملالت، این نعمت ها سراغ غیر شما می روند.
امام موسی بن جعفر (علیه السلام) فرمود: إنَّ لِلّه عِبادا في الأرضِ يَسعَونَ فى حَوائِجِ النَّاسِ هُمُ الْآمِنونَ يَومَ القِيامَةِ؛
خداوند را بندگانی است که در بر آوردن حاجت های مردم و خدمت به انسان ها تلاش می کنند؛ این ها کسانی هستند که در روز قیامت [از عذاب الهی] ایمن می باشند.
امام باقر (علیه السلام) می فرماید: أَوحِى اللّه إلى موسى أنَّ مِنْ عبادى مَنْ يَنقَرَّبُ إِلَيَّ بِالْحَسنِهِ فَأُحكمهُ فِي الْجَنَّهِ فقال موسى يا ربِّ و ما تِلْكَ الحسنهُ؟ قال يَمْشى مَعَ أخيهِ المؤمن في قضاء حاجتِهِ قَضِيَتْ أَوْلَمْ تُقْضَ؛ خدای به موسی - علیه السّلام - وحی فرمود: همانا از جمله بندگانم کسی است که به وسیله حسنه و کار نیک به من تقرّب جوید و من او را در بهشت حاکم سازم (بهشت را در اختیار او گذارم). موسی عرض کرد: پروردگارا! آن کار نیک چیست؟ فرمود: این که همراه برادر مؤمنش در راه بر آوردن حاجت او گام بردارد [عمل نیک است]، چه حاجت او بر طرف شود و چه نشود.
امام صادق (علیه السلام) نیز در حدیثی زیبا فرمود: أَيُّمَا مُؤْمِنٍ أَتَي أَخَاهُ فِي حَاجَةٍ فَإِنَّمَا ذَلِكَ رَحْمَةٌ مِنَ اللَّهِ سَاقَهَا إِلَيْهِ وَ سَبَّبَهَا لَهُ فَإِنْ قَضَي حَاجَتَهُ كَانَ قَدْ قَبِلَ الرَّحْمَةَ بِقَبُولِهَا وَ إِنْ رَدَّهُ عَنْ حَاجَتِهِ وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلَي قَضَائِهَا فَإِنَّمَا رَدَّ عَنْ نَفْسِهِ رَحْمَةً مِنَ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ-، سَاقَهَا إِلَيْهِ وَ سَبَّبَهَا لَهُ وَ ذَخَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ تِلْكَ الرَّحْمَةَ إِلَي يَوْمِ الْقِيَامَةِ حَتَّي يَكُونَ الْمَرْدُودُ عَنْ حَاجَتِهِ هُوَ الْحَاكِمَ فِيهَا إِنْ شَاءَ صَرَفَهَا إِلَي نَفْسِهِ وَ إِنْ شَاءَ صَرَفَهَا إِلَي غَيْرِهِ؛ هر مومنی که برادرش در خصوص حاجتی به نزدش بیاید، آن، [در واقع] رحمت خداوند است که نزد او فرستاده و برایش سبب سازی نموده است. پس اگر حاجت او را بر آورده کند، آن رحمت را قبول کرده است، و اگر ردش کند در حالی که می توانست بر آورده کند، در حقیقت، رحمتی را که خداوند عزوجل به سویش فرستاده و برایش سبب نموده بود، برگردانده است، و خداوند - عز و جل - آن رحمت را تا روز قیامت ذخیره می کند، تا کسی که حاجتش رد شده، در خصوص آن حکم کند، و هر گاه خواست، آن را به نفس خودش برگرداند، و اگر خواست به غیر خود برگرداند.
شخصی به نام «صفوان ساربان» می گوید: در محضر امام صادق (علیه السلام) نشسته بودم، که یکی از اهالی مکه به نام «میمون» به حضورش آمد و نزد آن حضرت از نداشتن کرایه بدهکاری خود شکوه کرد. آن حضرت رو به من کرد و فرمود: «برخیز و به برادر خود کمک کن» من با او برخاستم و به لطف خدا، کرایه بدهی او را فراهم کردم و دوباره به حضور امام صادق (علیه السلام) برگشتم. آن حضرت فرمود: «با حاجت برادرت چه کردی؟» گفتم: «خداوند، آن را بر آورد. پدر و مادرم به قربانت.» پس فرمود: »این کمکی که به برادر دینی خود نمودی، نزد من محبوب تر است از این که یک هفته خانه کعبه را طواف کنی.» سپس فرمود: مردی نزد حسن بن علی (علیهما السلام) آمد و عرض کرد: پدر و مادرم به قربانت، مرا به بر آوردن حاجتی کمک کن! آن حضرت نعلین به پا کرد و با او برخاست و بر حسین (علیه السلام) گذر کرد که ایستاده بود و نماز می خواند، به آن مرد فرمود: چرا از ابی عبد اللّه الحسین (علیه السلام) برای بر آوردن حاجتت کمک نخواستی؟ گفت: همین کار را کردم، اما در پاسخ فرمود: « در اعتکاف به سر می برم [و نمی توانم با تو برای رفع حاجتت بیایم].
امام حسن (علیه السلام) به آن مرد فرمود: همانا که اگر برادرم حسین (علیه السلام) به تو کمک کرده بود، برای او بهتر بود از اعتکاف یک ماه»
نیاز به یاد آوری است که علامه مجلسی رحمة اللّه فرمود: اگر اعتراض شود که چرا امام حسین (علیه السلام) به او کمک نکرد، با آن که این کمک او از اعتکافش بهتر بود، در جواب می گویم:
چه بسا که امام حسین (علیه السلام) عذر دیگری نیز غیر از اعتکاف داشته، که آن را به آن مرد نگفته، و برای همان، با آن مرد، همراهی نکرده است، و امام حسن (علیه السلام) این نکته را فرمود، تا آن شخص گمان نبرد که خود اعتکاف برای رد حاجت، عذر مشروعی است.
مردی عرب خدمت امام حسین (علیه السلام) آمد و عرض کرد: یا بن رسول اللّه! برای دیه ای کامل، ضامن شده ام و اکنون قادر به پرداخت آن نیستم. با خود گفتم که باید از کریم ترین مردم درخواست کنم، و کسی را کریم تر از اهل بیت رسالت سراغ ندارم. حضرت فرمود: ای برادر عرب سه مسئله از تو می پرسم، اگر یکی را جواب دادی، ثلث آن بدهی را به تو می دهم، اگر دو سئوال را پاسخ دادی دو ثلث را خواهی گرفت، و اگر هر سه را جواب گفتی تمام آن مال را به تو عطا می کنم، چرا که از جدم رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله و سلم) شنیدم که فرمود: المَعروفَ بِقَدرِ المَعرِفَةِ؛ معروف و موهبت باید به اندازه معرفت مردم باشد.
مرد عرب عرض کرد، هر چه خواهی سئوال کن که اگر بدانم جواب خواهم گفت، و اگر نه، از شما فرا می گیرم، «ولا قوه الا باللّه» حضرت فرمود: برترین اعمال چیست؟ گفت: ایمان به خداوند تعالی. فرمود: چه چیز، مردم را از مهلکه ها نجات می دهد؟ گفت: توکل و اعتماد بر حق تعالی. فرمود: زینت آدمی در چه چیز است؟ گفت: علمی که با آن، حلم و بردباری، همراه باشد. امام فرمود: اگر شخص این را نداشته باشد چه کند؟ گفت: مالی داشته باشد که همراه با مروت و جوان مردی باشد. فرمود: اگر این را نداشت؟! گفت: فقری که همراه با صبر و شکیبایی باشد. فرمود: اگر این را همه نداشته باشد چه؟ گفت: بهتر است، صاعقه ای بیاید، و او را نابود کند. امام حسین (علیه السلام) خندید و کیسه پولی که در آن، هزار دینار بود به او داد، و نیز انگشتر خود را که بهای نگین آن دویست درهم بود به او بخشید، و به او فرمود که با این هزار دینار بدهی خود را بپرداز، و پول این انگشتر را نیز در تفقه خود صرف کن. آن مرد عرب، پول ها را برداشت، و در حالی که از خدمت آن حضرت مرخص می شد، این آیه را تلاوت کرد: اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ.
روزی امام حسین (علیه السلام) به جمعی از مساکین گذشت، که عبا های خود را افکنده بودند بودند و نان خشکی در پیش داشتند و می خوردند. چون حضرت را دیدند او را دعوت کردند. حضرت از اسب خویش فرود آمد و فرمود خداوند، متکبران را دوست نمی دارد و نزد ایشان نشست، و با ایشان غذا میل فرمود. پس به ایشان فرمود که من چون دعوت شما را اجابت کردم شما نیز اجابت من کنید و ایشان را به خانه برد و به کنیز خود فرمود که هر چه برای مهمانان ذخیره کرده ای حاضر ساز، و ایشان را ضیافت کرد و پذیرایی نمود، و آن گاه آنان را روانه کرد.
امام خمینی (رحمة اللّه) در عبارتی مشهور فرمود: اگر به من خدمت گزار بگویید، بهتر از این است که رهبر بگویید.
ایشان که خدمت گزاری به مردم را مایه افتخار و مباهات می دانست، بخشی از سخنرانی ها و پیام های خویش را به این موضوع، اختصاص داده است، و از آن به عنوان عبادتی بزرگ یاد نموده است. به عنوان نمونه:
وصیت این جانب به رهبر و شورای رهبری در این عصر که عصر تهاجم ابر قدرت ها و وابستگان به آنان در داخل و خارج کشور به جمهوری اسلامی و در حقیقت به اسلام است آن است که خود را وقف در خدمت به اسلام و جمهوری اسلامی و محرومان و مستضعفان بنمایند.
من از خدای تبارک و تعالی مسئلت می کنم که تمام کشور ایران، هر جایی که شما دوستان هستید و در هر شغلی که عزیزان ما اشتغال دارند، کار های شان برای خدا، برای خدمت به بندگان خدا، و برای خدمت به اسلام باشد، که این از بزرگ ترین عبادات است، خدمت به خلق خدا و خدمت به اسلام. امید است که در هر جا شما هستید، اداره شما و پست های شما مبدل بشوند به یک عبادت گاه و خدمت های شما همه، عبادت باشد. و من امیدوارم که در مقابل آن رژیم سابق، جا هایی که مأمورین بودند، مرکز معصیت بود، امروز شما با تعهد به احکام اسلام و با تعهد به جمهوری اسلامی، در خدمت بندگان خدا و مستضعفین باشید، و بیش تر از همه، طبقات ضعیف را ملاحظه کنید، و این خود، یک عبادت بزرگ است، برای شما، و من امیدوارم که شما به این عبادت، موفق باشید... امروز مکانی که خدمت به خلق خدا می کنید، عبادت گاه است. و خداوند این عبادت گاه را برای شما حفظ کند و شما را موفق کند که به این عبادت بزرگ که خدمت به جمهوری اسلامی و خدمت به مردم است، بیش تر موفق بشوید.
شما که ان شاء اللّه خدمت گزار همه هستید و همه ما خدمت گزار ملت هستیم، خدا را در همه امور، حاضر بدانید. مهم آن معناست. ما از این جا خواهیم رفت، هیچ شکی نیست، من زود تر و شما بعداً می آیید. باید فکر این را بکنیم که حالا که رفتیم، آن جا از ما پرسیدند که شمایی که رئیس جمهور بودید برای مردم چه کردید؟ شمایی که نخست وزیر بودید چه کردید؟ شمایی که وزیر بودید چه کردید؟ شمایی که وکیل بودید چه کردید؟ عمده این است که ما آن جا آبرو داشته باشیم. اگر این مطلب را درست بکنیم، هم این جا درست می شود و هم آن جا درست می شود. و اگر خدای نخواسته بخواهیم یک تخلفی بکنیم، نه این جا خیرش را می بینیم، نه آن جا خیرش را می بینیم. من خدمت گزار همه اقشار ملت و خدمت گزار شما ها هستم.
بخش قابل توجهی از سخنان مقام معظم رهبری نیز به موضوع خدمت گزاری و تلاش برای خدمت به مردم و جامعه اختصاص یافته است. ایشان بار ها مسئولان را نسبت به این موضوع مهم یاد آوری نمودند، و از آن ها خواستند همه همت و تلاش خود را در راه خدمت به این مردم به کار گیرند.
فراز هایی از سخنان ایشان در این باره عبارتند از:
فلسفه مسئولیت پیدا کردن مسئولان در کشور این است که برای مردم کار کنند. مسئولان برای مردمند و خدمت گزار و مدیون و امانت دار آن ها هستند. مردم محورند. کسی که در نظام جمهوری اسلامی، مسئولیتی به دست می آورد، با همه هم و غمش برای مردم باشد؛ هم برای دنیای مردم، هم برای مادیت مردم، هم برای معنویت مردم، هم برای ایجاد عدالت در میان مردم. این ها جزو وظایف اصلی حکومت است.
خدمت رسانی به مردم کار اصلی ماست و بیش ترین کسانی که خدمت باید متوجه آن ها شود طبقه محروم و مظلوم و مستضعف جامعه اند که محتاج خدمتند. ما باید این خدمت را به آن ها برسانیم و خدمت رسانی را تسهیل کنیم.
دولت و مجلس و مسئولان باید دست به دست هم دهند و بهترین راه ها و موفق ترین شیوه ها را جست جو کنند تا مشکلات اقتصادی مردم کم شود؛ نمی گویم به کلی از بین برود؛ چون در کوتاه مدت، چنین چیزی میسور نیست.
ما در قبال مردم دو کار داریم: یک کار این است که به آن ها خدمت برسانیم؛ کار دیگر آن است که محبت و اعتماد آن ها را جلب کنیم. خدمت به آن ها برسانیم، یعنی چه؟ یعنی هر جا که هستید، برنامه شما آن وقتی درست است که نفعش به مردم برسد. البته ما دنبال نفع کوتاه مدت نیستیم ... آن برنامه صحیح و آن راه درست که به خیر عامه مردم منتهی خواهد شد ملاک است.
... در این راه، از خیلی چیز ها باید گذشت. نه فقط از شهوت حرام، از شهوت حلال نیز باید گذشت. نمی گویم مثل پیامبر باشیم، نمی گویم مثل امیر المومنین - که شاگرد پیامبر بود - باشیم؛ که انسان آن مطالب را که می خواند، تنش می لرزد، اما در آن راه باید برویم، در آن راه باید قدم بر داریم، کم تر خرج کنیم، کم تر بذل و بخشش کنیم، کم تر به زندگی شخصی خودمان بپردازیم.
کاری کنید خدمت رسانی شما محسوس شود. واقعا گاهی اوقات دولت ها سرمایه گذاری هایی کردند که خیلی هم کلان نبوده؛ اما اثرش را مردم در مقابل چشمان دیدند. گاهی هم چند برابر آن سرمایه گذاری می کنیم و این جا و آن جا هم گفته می شود فلان جا سرمایه گذاری شد یا از صندوق ذخیره ارزی فلان مبلغ برداشت شد؛ اما هیچ اثری در زندگی مردم مشاهده نمی شود. سعی کنید خدمت رسانی شما ما بازا داشته باشد؛ یعنی واقعا در همه بخش ها و در همه وزارت خانه ها تحول در خدمت رسانی به وجود آید.
امام حسین (علیه السلام) یکی از اهداف قیام خود را خدمت رسانی به مردم و دست گیری از بینوایان و زمین گیر شدگان اعلام کرده، ضمن انتقاد از حاکمان وقت در ضایع کردن حق نا توانان و وا نهادن خدمت به بی پناهان فرمود:
فَأَمّا حَقَّ الضُّعَفاءِ فَضَیَّعتُم،و أمّا حَقَّکُم بِزَعمِکُم فَطَلَبتُم.... وَ العُمیُ وَ البُکمُ وَ الزَّمنی فِی المَدائِنِ مُهمَلَهٌ، لا تَرحَمونَ، ولا فی مَنزِلَتِکُم تَعمَلونَ،ولا مَن عَمِلَ فیها تُعینونَ: حق نا توانان را ضایع کرده اید، ولی آن چه را که حق خود می پنداشتید به آن دست یافته اید... نا بینایان و لالان و زمین گیر شدگان در همه شهر ها بدون حمایت و کمک مانده اند، و مورد دل سوزی واقع نمی شوند، در حالی که شما از منزلت و موقعیت خود تان برای کمک رساندن به آنان استفاده نمی کنید و کسی را هم که که در این راه احساس وظیفه می کند و به آنان کمک می کند مورد حمایت و کمک خود قرار نمی دهید. خواهی چو خلیل کعبه بنیاد کنی
و آن را به نماز و طاعت آباد کنی
روزی دو هزار بنده آزاد کنی
به زان نبود که خاطری شاد کنی
«ابو سعید ابو الخیر»
سعدی،کلیات محمد علی فروغی، تهران، ناهید، 1375 چاپ اول
محدث نوری، مستدرک الوسایل، قم موسسه آل البیت، 1408 ه . ق
ثقه الاسلام کلینی،کافی،تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1365 ش
نراقی، ملا مهدی، جامع السعادات، ترجمه: كريم فیضی، قم، قائم آل محمد، 1385 چاپ اول
ثقه الاسلام کلینی، اصول کافی، ترجمه آیة اللّه محمد باقر کمره ای، تهران، سازمان اوقاف و امور خیریه، انتشارات اسوه، 1383، چاپ ششم
امین، سید محسن، اعیان الشیعه، تحقیق: حسن امین، بیروت، دار التعارف، 1403 ه . ق
قمی، شیخ عباس، منتهی الآمال، تهران،انتشارات قائم، 1377 چاپ اول
امام خمینی (رحمة اللّه)، صحیفه امام، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (رحمة اللّه)
ابو محمد حسن بن علی بن حسین بن شعبه حرانی، تحف العقول، ترجمه: صادق حسن زاده، قم، آل علی، 1383 چاپ سوم
رباعیات ابو سعید ابو الخیر، خیام، بابا طاهر، تصحیح: جهان گیر منصور، تهران، ناهید، 1381 چاپ دوم