ghaemiyeh.com
سرشناسه:نشاط، غلامرضا، 1328 -
عنوان و نام پديدآور:کشکول نشاط/ محقق و نویسنده غلامرضا نشاط؛ ویراستار زهرا نائل، فریناز نشاط.
مشخصات نشر:اصفهان: کنکاش، 1399.
مشخصات ظاهری:225 ص.
شابک:350000 ریال : 978-600-136-608-6
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:کتابنامه: ص. 223 - 224.
رده بندی کنگره:AC127
رده بندی دیویی:089/فا
شماره کتابشناسی ملی:7433495
اطلاعات رکورد کتابشناسی:فاپا
بسم الله الرحمن الرحیم
«و باید برخی از شما مسلمانان (که دانا و با تقواترند) خلق را به خیر و صلاح دعوت کنند و مردم را به نیکوکاری امر و از بدکاری نهی کنند، و اینان به حقیقت واسطه هدایت خلق هستند در دو عالم در کمال فیروزبختی و رستگاری خواهند بود» آل عمران/ 104
نظریه حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای حاج آقا فیض الله ویسی (محقق و نویسنده ی کتاب های مذهبی)
تا زمانی كه متن قرآن را درست ياد نگيريم عمل به قرآن
در جامعه ی ما تضمين نخواهد شد
(مقام معظم رهبری مد ظله العالي)
توقع من از همه ی مردم اين است كه كتاب و كتاب خوانی را جدی بگيرند
(مقام معظم رهبری مد ظله العالي)
کشکول نشاط
محقق و نويسنده
غلامرضا نشاط
كشكول نشاط
غلامرضا نشاط
ناشر و مدير توليد / غلامرضا نشاط
حروفچین و صفحه آرايی / زهرا احمدی
ويراستار/ زهرا نائل و فريناز نشاط
طرح جلد / غلامرضا نشاط شمارگان / 1000 نسخه نوبت چاپ / اول، 1399
مجموعه ديجيتال کنکاش
قیمت: 28000 تومان
حق چاپ محفوظ و با اجازه رسمی مولف است در غير اين صورت
پيگرد قانونی دارد
ارتباط با مولف/ 09131135948
پیشگفتار...17
اولین درس...19
فرمایشات پیامبر(ص)...19
حضرت امام محمدباقر(ع)...20
فرمایشات حضرت علی(ع)...20
فرمایشات حضرت زهرا(س)...21
از افلاطون پرسیدند...21
پزشک متخصص...22
درخواست فرشته...23
پل...24
سخنان گهر بار...24
علم و دانش...25
حضرت امام سجاد(ع)...25
چارلی چاپلین...26
بزرگی انسان...26
چرچیل...27
مثنوی هفتاد من مولوی...27
انسان عاقل...29
رفعت پروردگار...30
حقیقت تلخ...31
عدالت خداوند...32
کاسه و کوزه...33
نشاط طهرانی...37
دعوا بر سر حکومت...38
پند لقمان حکیم...39
اگر غرق شوی میمیری...40
مساله سه چیز است...40
فقط خانم ها بخوانند...41
اعترافات یک خانم...42
مکر زنان...43
فریادرَس...44
چند نکته ظریف...44
شراب...47
برکت...47
سن و سال...47
طاووس...48
دانستی های جالب درباره زبان فارسی...49
فیلسوف فرانسوی...50
یادمان باشد...52
شکر و سپاس از خداوند...52
بهترین و بدترین آدم ها...53
آسیاب به نوبت...54
چهل پند از مولای متقیان حضرت علی(ع)...56
مسلمان واقعی...56
خانواده...58
معنویت...59
خانه پدری...59
پدر و مادر...60
پند پدرانه...60
خاموشی...61
چه فرق است بین پدر و مادر...61
آب...63
نصیحت پدر به فرزند...64
پدر...65
کودک یتیم...65
خبر هولناک...66
هفت بهشت زندگی...67
از شصت سالگی چه خبر...67
بیماری خطرناک...69
داستان حضرت موسی(ع) و شیطان لعین...70
فکر عاقل...71
نامه ای سرگشاده از خداوند به بندگانش...72
جای خود باشیم...75
خَر نباشیم...75
ای كاش خر بودم...77
چند جمله آموزنده...78
حرام...79
حضرت زرتشت...79
دست تو و دست خدا...80
شخصیت انسان...80
محبت الهی...80
فرمايشات حضرت علي(ع) (1)...82
نهج البلاغه حضرت علي(ع)...83
انسانست...84
مخلوقات عجيبی هستيم...84
جملاتی كه بايد با طلا نوشت...84
اميركبير...85
جاده صاف...85
الماس و گردو...85
بوعلی سينا...86
كوهنوردي...86
حسادت...87
آلبرت انيشتين...88
چند جمله تاثيرگذار...88
وظيفه شرعي...89
بزرگی گفته...89
بهلول...89
فرمايش حضرت رسول(ص) (1)...89
فرمایشات حضرت علي(ع) (2)...91
احوال پرسي...92
مصرع اول ضرب المثل ها...92
چند نصيحت از استاد...93
شكار...95
لسان الغيب...96
منشاء اصطلاحات عاميانه...97
ماست مالي...99
زنگ آخر...99
سفارش پيامبر(ص) در آخرين لحظات زندگي...100
سفارش حضرت امام جعفرصادق(ع)...100
ارث...101
تفكر...101
حضرت رسول(ص)...101
دختر...102
اشعار نغز...102
حضرت امام جعفر صادق(ع)...104
انيشتين...106
مارك تواين...106
اَشو...106
هفت چيز...106
از گذشت ايام چنين آموختم...107
سلام...108
تكلّف...109
نصيحت...109
استغفار...110
بزرگی گفته...110
اخطار خداوند به بندگانش...111
جواب بندگان به پروردگار خود...120
جواب خداوند...120
چگونه قرآن بخوانيم...121
تلاوت قرآن...121
استاد شهريار...123
سنجش...124
جملات ناب...125
پنج چيز نشان بدبختی است...125
آيت الكرسي...126
اميد...127
دستور رسول الله(ص)...127
گفته های پدربزرگ...128
سجده...129
حضرت عيسي(ع)...130
مادیات یا معنویات...131
فرمايش حضرت رسول(ص) (2)...132
زندگي...133
خواست خدا...134
چگونه حرف بزنيم...136
نيايش...138
غافل چرا...139
راه خدا...140
هم رنگ جماعت...141
تقويم ملل...142
شيعه كيست...144
پادشاهان ايران...145
از قيامت چه خبر...150
اندرز...154
بداند، نداند...155
دزدهای ايمان...156
چهار خوردنی غيرمجاز...157
مردم شام...158
چند جمله زيبا...161
عشق...162
پند الهي...163
بعضی چيزها...165
نماز...166
قحطی در زمان حضرت موسي(ع)...168
نيكويي...169
داستان زمستان در قديم...171
تاريخ اسلام...172
مهمان نوازي...178
خود ستايی...180
از غدير خم چه خبر...181
درس هايی از نهج البلاغه...185
عبد و عابد...193
چند نكته مهم...195
خدا يا مرا ببخش...196
سخت ترين خلق خدا...199
لحظه ناب...199
موعظه پروردگار به موسي(ع)...200
دستورات الهی در مورد نماز شب...203
فرمايشات خداوند...206
پاكيزه شويم...210
تنبيه شخصي...215
علم بهتر است يا ثروت...215
آن چه از آقا امام حسين(ع) كمتر شنيده ايم...217
معنای تاسوعا و عاشورا چيست؟...220
تنها مونس انسان...222
بِسمِ الله الرحمنِ الرَحیم
قرآن کتابی است که ما به تو فرستادیم تا مردم را به امر خدا از ظلمات (جهل و کفر) بیرون آری و به عالم نور رسانی و به راه خدای مقتدر ستوده صفات رهسپار گردانی. (ابراهیم/ 1)
(که رسول خدا) آن ها را امر به نیکویی و نهی از زشتی خواهد کرد و احکام پر رنج و مشقتی را که (از جهل و هوا) چون زنجیر به گردن خود نهاده اند همه را برمی دارد. پس آنان که به او گرویدند و از او حرمت و عزت نگاه داشتند و یاری او کردند به حقیقت رستگاران عالمند). (اعراف/ قسمتی از آیه 157)
و هیچ ظلمت با نور مساوی نخواهد بود. (فاطر/ 20)
نَه ثروت تاکنون زاییده مردی***نَه قصر و کاخی درمان کرده دردی
برو انسانیت را مشتری باش***قضاوت می شوی با آنچه کردی
ستایش باد یزدان دانا و توانا را، که آفریدگار جهان است و راننده ی آشکار و نهان، و داننده ی چرخ و زمان، و دارنده ی جانوران و آورده بهار و خزان است و نیز درود فراوان بر همه پیامبران ایزد باد که با وجودشان بشر به ندانسته هایش رسید.
با عنایت به نعم الهی و توجه خاص حق تعالی نسبت به خلق بخصوص در مورد هدایت و بهتر زیستن بشر، اگر کسی کفران نعمت کرد خود مقصر است، که کفران تنها در رزق و روزی نیست، کفران در سلامتی جسم و روح، کفران در اطاعت نکردن از دستورات الهی و راه راست.
ای فرزند عزیزم نماز بپا دار و امر به معروف و نهی از منکر کن و بر این کار از مردم نادان هر آزار بینی صبر پیش گیر، که این صبر و تحمل در راه تربیت و هدایت خلق نشانه ای از عزم ثابت (مردم بلند همت) در امور، لازم عالم است و هرگز به تکبر و ناز از مردم رخ متاب و در زمین با غرور و تکبر قدم برمدار که خدا هرگز مردم متکبر و خود ستا را دوست نمی دارد. (لقمان/ 17 و 18)
این چنین کس در عیش و زندگانی، خوش خواهد بود. (حاقه/ 21)
این کتاب که به کشکول نشاط نام گذاری شده، غیر از دستورات الهی و حضرات معصومین(ع) و سخنان بزرگان و دانشمندان، از هر دری سخنی به اجمال رانده شده که ان شاءالله از فرموده بزرگان سرمشق گرفته و در زندگی عمل نماییم و یار و یاور یکدیکر باشیم.
(ای رسول) آیا دیدی آن کس را که روز جزا را انکار می كرد. این همان شخص (بی رحم) است که یتیم را از در خود (به قهر) می راند، و کسی را بر اطعام فقیر ترغیب نمی كند، پس وای بر آن نمازگزاران که دل از یاد خدا غافل دارند. آن هایی که (اگر طاعتی کنند) به ریا و خودنمایی کنند و زکات و احسان را از فقیران منع کنند. (سوره ی ماعون)
مرداد ماه سال 1398
غلامرضا نشاط
پس از مبعوث شدن حضرت رسول(ص)، اولین درسی که به صورت وحی الهی توسط جناب جبرئیل(ع) به حضرت رسید: یا رسول الله(ص) عبادت ده قسم است که نه قسم آن حلال خوردن و یک قسم دیگر عبادت الهی است.
در قیامت نخستین چیزی که محاسبه می شود، نماز است.
بهترین شخص کسی است که مردم از او بهره مند شوند.
هر کس در قسم خوردن جدی تر باشد به جهنم نزدیک تر است.
هر زنی که بمیرد و شوهرش از او راضی باشد به بهشت می رود.
خیانت موجب فقر است.
آفت سخاوت منت گذاردن است.
خوشبخت کسی است که از سرگذشت دیگران پند گیرد.
آسایش انسان در حفظ زبان است.
بدترین خلق نزد خدا، کسی است که مردم از بدزبانی او بترسند.
حضرت فرمودند: هنگامی که حاجت مندی از شما درخواستی کرد، گفتار او را قطع نکنید تا تمام مقصود خود
را بگوید. سپس با وقار و ادب به او پاسخ گویید و در حد توان چیزی در اختیارش بگذارید؛ زیرا ممکن است سوال کننده فرشته ای باشد از طرف خداوند، برای آزمایش شما تا ببیند در برابر نعمت های خداوند که به شما عطا شده چگونه عمل می كنید.
حضرت هرگاه به سائلی کمک می كردند، بلافاصله دست مبارک خود را می بوسیدند. از ایشان علت را پرسیدند. حضرت فرمودند: قبل از آن که هدیه را سائل بگیرد به دست خدا می رسد.
1- روزی خود را به وسیله صدقه افزایش دهید.
2- خداوند، به وسیله نیکی به پدر و مادر عمر انسان را افزون می كند.
3- ادای امانت کلید روزی است.
4- هر کس خود را بزرگ پندارد نزد خدا حقیر است.
5- بدترین گناه آن است که شخص آن را کوچک شمارد.
6- عاقل کسی است که از تجربه ها عبرت گیرد.
7- رضایت به مقدرات الهی اندوه را از بین می برد.
8- کسی که در مخارج میانه روی کند هرگز نیازمند نخواهد شد.
9- کسی که نمازش را ضایع کند، اعمال دیگرش بیشتر ضایع
می شود. نمار گناهان انسان را می زداید، چنانکه باد برگ درختان را بریزد.
10 - در انتظار فرج باشید و از رحمت خدا ناامید نشوید، زیرا بهترین اعمال و عبادت نزد پروردگار انتظار فرج است.
1- سعادتمند کسی است که علی(ع)، را دوست داشته باشد.
2- جهاد زن، خوب شوهرداری است.
3- زن هنگامی به خداوند نزدیک تر است که مراقب حجاب و عفاف خود باشد.
4- در خدمت مادر باش، چون بهشت زیر پای مادران است.
5- بهترین عمل همسایه داری و بهترین کار، خوش رویی و مهربانی با مردم است.
شگفت انگیزترین رفتار انسان چیست؟
پاسخ داد:
از کودکی خسته می شود برای بزگ شدن عجله می كند، سپس دلتنگ دوران کودکی خود می شود.
ابتدا برای کسب مال و ثروت از سلامتی خود مایه می گذارد، بعد برای باز پس گرفتن سلامتی از دست رفته پول خود را خرج می كند.
طوری زندگی می كند که متوجه از دست رفتن امروز خود نیست.
آنقدر به آینده فکر می كند که متوجه از دست رفتن امروز خود نیست.
سپس طوری می میرد که انگار هرگز زندگی نکرده است.
زندگی، گذشته یا آینده نیست، زندگی همين حالاست.
دردسر، سردرد می آورد و درددل از دل درد مهم تر است.
فهمیدم عصای پیری و کوری با عصای تجویزی دکتر فرق می كند.
بیماری ها یا ارثی است، یا حرصی. فهمیدم هیچ متخصص قلب، هیچ قلب شکسته را نمی تواند درمان کند و قلب سنگ و سخت را قادر به پیوند نیست. فهمیدم جراحی زیبایی برای لبخند بر روی صورت ها بی فایده است. فهمیدم متخصصان چشم نمی توانند آدم های بدبین و ظاهربین خودخواه و متکبر را درمان کنند. فهمیدم هیچ متخصص داخلی نمی تواند به داخل وجود آدم ها ورود کند و بفهمد در درون آن ها چه می گذرد. فهمیدم تب عشق را هیچ تب بری کنترل نمی كند. اگر قند در دلت آب شود دیابت نمی گیری، بلکه به آرامش میرسی. متخصصان گوش شنوایی تو را بهتر می كنند، ولی خوب گوش دادن را به تو یاد نمی دهند. فهمیدم سرطان یعنی به یک جای زندگی آنقدر توجه شود که بقیه زندگی از دستم برود. فهمیدم بیماران اعصاب روان آن هایی نیستند که پیش روان پزشک می روند، بلکه آن هایی هستند که آدم را روانی می كنند. فهمیدم هیچ ارتپدی نمی تواند
استخوان لای زخم را بردارد یا درمان کند. فهمیدم زخم زبان عفونتی دارد به عظمت کوه و کینه دوزی و انتقام جویی، که با هیچ چرک خشک کن و آنتی بیوتیکی درمان نمی شود. فهمیدم خود بزرگ بینی به هورمون رشد ربطی ندارد و آدم ها با فکرشان بزرگ می شوند، نه با هورمون رشد. فهمیدم خون دل خوردن بیماری خونی نمی آورد، و دل پر خون هم باعث فشارخون نمی شود.
دلت باید شاد باشد، دلت اگر گرفت هیچ دکتری نیست خوبش کند.
فهمیدم و فهمیدم که هیچ چیز نفهمیدم. بیایید طبیب یکدیگر باشیم، ما به مهربانی هم محتاجیم، دوست عزیز برایت خنده هایی از ته دل تجویز می كنم و ساعتی یک قرص مهربانی و شربت عشق ورزی، روزی دوقاشق میل فرمایید.
فرشته ای از خدا پرسید: خلق تو مسجد می سازند، نماز می خوانند، چرا بر ایشان باران نمی فرستی؟ پروردگار جواب داد: گوشه ای از زمین دخترکی با مادر و برادر مریضش در خانه ای بدون سقف بازی می كند، تا مخلوقاتم سقفی بر ایشان نسازند آسمان من سقف آن هاست. پس اجازه بارش نمی دهم.
خدایا نانی دِه که به ایمان برسیم، نَه ایمانی که به نانی برسیم.
دختری با پدرش می خواستند از پلی چوبی عبور کنند. پدر به دخترش گفت: عزیزم دست مرا بگیر تا از پل رد شویم. دختر خطاب به پدر گفت: من دست تو را نمی گیرم، تو دست مرا بگیر. پدر گفت: چه فرقی دارد؟ دختر گفت: فرقش این است که اگر من دست تو را بگیرم ممکن است هر لحظه دست تو را رها کنم. اما تو دست مرا بگیری هرگز رها نخواهی کرد.
این موضوع دقیقاً مانند رابطه ما با خداوند است. هرگاه ما دست او را بگیریم ممکن است با غفلت و ناآگاهی دستش را رها کنیم. اما اگر با اعمال صالح و پیروی از دستورات الهی از او بخواهیم دستمان را بگیرد هرگز دست ما را رها نخواهد کرد. (این یعنی عشق)
عالم بزگواری فرموده:
1- دانستم رزق مرا دیگری نمی خورد، پس آرام شدم.
2- دانستم که خدا مرا می بیند، پس حیا کردم.
3- فهمیدم کار مرا دیگری انجام نمی دهد، پس تلاش کردم.
4- دانستم پایان کارم مرگ است، پس مهیا شدم.
5- متوجه شدم نیکی و بدی گم نمی شود و سرانجام به سوی خودم بازمی گردد، از این رو هر روز این پنج اصل را به خود یادآوری می كنم.
فرعون از وزیر خود هامان پرسید: برای تسلط و خدایی بر ملت چه اندیشه کردی؟ هامان گفت: ابتدا علمای ایشان را از موعظه و راهنمایی باید منع کرد و از مطالعه و علم آموزی باید به دور باشند. در این هنگام آن ها را به هر راه که خواهی توانی برد. سپس در معاش باید تنگ روزی باشند، که مدام در جستجوی رزق خود بدوند. در این حال با روح و تنی خسته، خواسته تو بهتر به دست خواهد آمد، چرا که وقت خواندن و یادگیری دیگر ندارند.
حضرت رسول(ص) در این مورد فرمودند: دانشمند باش یا دانش آموز یا مستمع یا دوستدار علم. اگر پنجمی باشی هلاک خواهی شد.
تا جهان بود از سر آدم فراز***کس نبود از راز دانش بی نیاز
مردمان بخرد اندر هر زمان***راز دانش را به هرگونه زبان
گرد کردند و گرامی داشتند***تا به سنگ اندر همی بنگاشتند
دانش اندر دل چراغ روشن است***وز همه بد بر تن تو جوشن است
رودکی
پدرم با بدترین مردمان زمان خویش جنگید و در خون خود غلطیدند تا مردم حقیقت را بفهمند، اما آن ها فقط گریه کردند!
روح مطهر خاندان عصمت و طهارت، بزرگ تر از جسم ايشان
بوده، از طرفی حضرات نه از خاكيان، آن ها آسمانی و قبل از حضرت آدم(ع) در بهشت آفريده شدند، و علاقه ای به اين دنيا نداشتند، منحصراً بنا به دستور الهی جهت راهنمايی و ارشاد بندگان خاكی ظهور كردند و از معبود خواستار رجعت به منزلگاه اصلی خود بودند.
ائمه(ع) نيازی به گريه ندارند آن ها طالب پيرو هستند. گريه برای خود بايد كرد كه چنين دلسوزان الهی را از دست داده و اغلب سر به گم هستيم. اگر از دستورات قرآن و فرمايشات حضرات ائمه(ع) پيروی و به آن ها عمل كنيم باعث خشنودی پروردگار و رضايت معصومين شده و خود نيز به سر منزل كمال خواهيم رسيد.
البته عالم آخرت برای تو بسی بهتر از زندگی دنياست و خدای تو به زودی چنان مقام شفاعت به تو عطا كند كه تو راضی شوي. (ضحي/ 4 و 5)
من هر قدر با کار طنز کوشش کردم تا مردم بفهمند اما آن ها فقط خندیدند!
انسان بزرگ نیست، جز به افکارش.
انسان شریف نیست، جز به احساساتش.
انسان قابل احترام نیست، جز به اعمالش.
از چرچیل پرسیدند چطور شما تا آن سوی هند و آفریقای جنوبی دولت های استعماری درست می كنید، اما بیخ گوشتان ایرلند شمالی را نمی توانید تحت سلطه درآوید؟
چرچیل گفت: ما دو ابزار مهم نیاز داریم که در ایرلند نداریم: اکثریت نادان و اقلیتی خائن.
من نمی دانستم مثنوی هفتاد من، یعنی چه. تا ان که کتاب جناب مولوی را مطالعه کردم.
مَن اگر با مَن نباشم می شوم تنهاترین***کیست با مَن گر شوم مَن باشد از مَن ماترین
مَن نمی دانم کی ام مَن *** لیک یک مَن در مَن است
آن که تکلیف مَنَش با ***مَن مَنِ مَن ، روشن است
مَن اگر از مَن بپرسم ***ای مَن ای همزاد مَن!
ای مَن غمگین مَن*** در لحظه های شاد مَن!
هرچه از مَن یا مَنِ ***مَن ، در مَنِ مَن دیده ای
مثل مَن وقتی که با***مَن می شوی خندیده ای؟
هیچ کس با مَن ، چنان***مَن مردم آزاری نکرد
این مَنِ مَن هم***نشست و مثل مَن کاری نکرد
ای مَنِ با مَن ، که بی مَن ***مَن تر از مَن می شوی
هرچه هم مَن مَن کنی***حاشا شوی چون مَن قوی
مَن مَنِ مَن ***مَن مَنِ بی رنگ و بی تأثیر نیست
هیچ کس با مَن مَنِ ***مَن ، مثل مَن درگیر نیست
کیست این مَن؟ ***این مَنِ با مَن ز مَن بیگانه تر
این مَنِ مَن مَن ***کن از مَن کمی دیوانه تر؟
زیر باران مَن از مَن ***پر شدن دشوار نیست
ورنه مَن مَن کردن مَن ***از مَنِ مَن عار نیست
راستی! این قدر مَن را***از کجا آورده ام
بعد هر مَن بار دیگر***مَن ، چرا آورده ام؟
در دهان مَن ***نمی دانم چه شد افتاد مَن
مثنوی گفتم که آوردم***در آن هفتاد من!
مولوی
ای بشر این جهان خواهی نخواهی بر همه خواهد گذشت، فکر آن وادی بکن خوش خلق و خوش گفتار باشد.
خاموش بودن، نصف حکمت است.
تعقیب نکردن دیگران، نصف آرامش.
همیشه آن که قوی تر بود، کمتر زور می گفت.
آنکه راحت تر می گوید ببخشید اشتباه کردم اعتماد به نفسش بالاتر است.
آن که صدایش آرام تر است حرف هایش با نفوذتر است.
آن که خودش را واقعاً دوست بدارد دیگران را واقعی تر دوست دارد.
آن که به تفاوت بین انسآن ها واقف است، بهتر نقاط مشترک میان خود و دیگران را پیدا می كند.
انسانیتم آرزوست.
هر که گوید او منم، او من نشد ***خوشه ی او لایق خرمن نشد
من مشو از من بشو تا من شوی ***خوشه شو تا لایق خرمن شوی
مولانا
خداوند می فرماید: ای فرزند آدم تو را در شکم مادر قرار دادم و صورتت را پوشاندم و به سمت پشت مادر قرار دادم تا از رحم و بوی غذای معده متنفر نشوی. متکایی برای آرمیدن تو در سمت راست، کبد و سمت چپ طحال را قرار دادم. نشست و برخاست را در شکم مادر به تو آموزش دادم.
زمان آفرینش به فرشته مامور بر این امر دستور دادم تا تو را با نرمش بال هایش به دنیا وارد کند. دندان نداشتی، دستی که توان گرفتن باشد نداشتی، من از دو رگ نازک در سینه مادرت طعامی به صورت شیر خالص که در زمستان گرم و در تابستان سرد باشد، برایت غذا فراهم کردم.
مهر و محبت بر قلب پدر و مادرت قرار دادم که تو را تا سیر نمی كردند خود سیر نمی شدند و تا تو را نمی آسودند خود استراحت نمی كردند.
آیا کسی غیر من توانایی چنین کارهایی را دارد؟
اما وقتی قوی شدی به مبارزه با من قیام نمودی، در خلوت نافرمانی و از من حیا نکردی. با پدر و مادر درشتی و تندخویی کردی، پدر و مادری که با خون دل تو را بزرگ کردند و پنداشتن که عصای دست آن ها در پیری می شوی.
ولی باز با همین صورت اگر بخواهی مرا بخوان تا تو را اجابت کنم و چیزی خواستی به تو می دهم، تو به سوی من بیا من تو را می پذیرم، به شرطی که پدر و مادر را از خود راضی کنی.
به قربان تو ای خدای بزرگ بخشنده و مهربان
ای رسول به مردم بگو از نشاء اول خود آگاه شدید، که چگونه خلق را ایجاد کرده؟ سپس نشاء آخرت را ایجاد خواهد کرد. پس چرا متذکر عالم آخرت نمی شوید؟
(واقعه/ 62 و عنکبوت/ 20)
روزی زندگی از مرگ پرسید: چرا انسان ها عاشق من هستند، اما از تو متنفرند؟!
مرگ پاسخ داد: برای این که تو یک دروغ زیبایی، ولی من حقیقتی تلخ.
زنی خدمت حضرت داود(ع) رسید و پرسید آیا خدا عادل است؟
حضرت فرمود: عادل تر از خداوند وجود ندارد. حال چه شده که این سوال را می پرسی؟
زن گفت: من بیوه هستم و سه فرزند یتیم دارم، بعد از مدتها طناب بزرگی بافتم سپس به بازار می بردم تا با پولش برای فرزندان گرسنه خود غذایی تهیه کنیم. ناگهان پرنده ای طناب را از دست من ربود و رفت! حال محزون و پریشان که پولی برای تهیه غذا برای بچه ها و خودم ندارم. هنوز صحبت های زن تمام نشده بود که درب خانه حضرت داود را زدند. حضرت داود اجازه ورود دادند. ده نفر از تجار وارد شدند و هر کدام کیسه صد دیناری را مقابل حضرت داود(ع) گذاشتند و گفتند: این پول ها را به مستحق بدهید. حضرت پرسیدند: علت چیست؟ یکی از تجار گفت: در دریا دچار طوفان شدیدی شدیم که دکل کشتی آسیب دید و خطر غرق شدن بسیار نزدیک بود. دست به دعا شده و از خداوند کمک خواستیم، در این حال در کمال تعجب پرنده ای طنابی بزرگ به طرف ما رها کرد، که با آن طناب قسمت های آسیب دیده را بستیم و نذر کردیم اگر نجات یافتیم هر یک صد دینار به مستحق بدهیم.
حضرت داود(ع) رو به آن زن کرد و فرمود: خداوند برای تو از دریا هدیه فرستاده ولی تو آن را ظالم می نامی. این هزار دینار را بگیر و معاش کن و بدان خداوند به حال تو بیش از خودت و دیگران آگاه است.
خالق من بهشتی دارد نزدیک و زیبا که بی دلیل می بخشد، با دعایی و طلب عفو در حق دیگران و خودت.
تنها کاسه ی سر ما کوزه می شود ***این کاسه کوزه، بر سر دنیا شکسته است
چشمت، دلم به غمزه و ایمان شکسته است ***ترک است و مست کرده و مینا شکسته است
اکنون گلی بچین به غنیمت که شاخ عمر ***دیدی که دنیا نیامده فردا شکسته است
صابر همدانی
تمدن ها از کوزه های شکسته مشخص می شود، چون زیربنای تمدن عالم از کوزه شکسته های زیر خاکی معلوم می گردد. امروز هر کجا کلنگ باستان شناسی به زمین بخورد اولین اثری که از یک تمدن قدیمی به دست خواهد آمد پاره های شکسته سفالین کوزه هاست که در آن کل تمدن عالم طی هزاره های دور و دراز چون قطره ای آبی در آن جمع است که از محتویات آن کوزه ها تمدن آن زمان را می توان فهمید. سنایی در این مورد گفته:
ابلهی ساده مباش و زیرکی ناسازگار ***یا سبو بر سنگ زن، یا سنگ را زن بر سبوی
پس این تمدن شکنده را باید حفظ کرد، چه بسا تمدن هایی که با یک آتش سوزی یا آتش فشان یا زلزه یا سیل یا حتی با یک انقلاب به کلی نابود شده؛ باستان شناسان و اهل تاریخ
هستند که برای حفظ این تمدن ها و اثبات دوام آن و مقابله با قدرت های بی امان با ظرافت و دقت بسیار باید کار کنند. خصوصاً که می دانند با چه مشکلاتی باید از پل صراط ضبط حوادث به سلامت بگذرند، پلی که به قول اهل روایت از مو باریک تر و از شمشیر برنده تر است. به هر حال این کوزه ها شریک عمر آدمی هستند.
«کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش»
چند سال پیش غواصان با امکانات امروزی در قعر دریای مدیترانه یک کشتی غرق شده که بنا به گفته کارشناسان مربوط به سی و چهار قرن پیش بوده دست یافتند، یعنی مربوط به 3400 سال پیش. این کشتی که زیر انبوه گل و لای و املاح بی امان سه هزار ساله دریا بود نجات داده و به داخل انبارهای کشتی رفتند، متوجه شدند بار این کشتی از کوزه های بسیار زیبا و حتی سالم که درهای آن همه بسته و غیرقابل نفوظ، و ساخت کشور یونان که محتویات آن مشروبات الکلی بوده است.
روزی که به کوی کوزه گر می گذرم ***خود را ز میان کوزه ها می شمرم
زان پیش که گِل به کوزه گر هدیه برم ***شاید که یکی کوزه کنون باده خورم
این کشتی یونانی برخلاف توقع حافظ که فرموده: بیا و کشتی ما در شظ شراب انداز، آمده است و کشتی شراب را در شط مدیترانه انداخته، که پس از قرن ها کوزه های آن هنوز باقی مانده است.
این کوزه چو من عاشق زاری بوده است ***در بند سر زلف نگاری بوده است
این دسته که بر گردن او می بینی ***دستی است که بر گردن یاری بوده
در قدیم چون یخچال نبوده آب را در کوزه ها نگهداری می كردند که در عین حال آب در آن کوزه ها سرد و خنک می شد. کوزه و سبو هرچه نوتر باشد آب در آن خنک تر می شود.
گویند سردتر بود آب از سبوی ما ***گرم است آب ما، که کهن شده سبوی ما
کوزه گران افرادی هنرمند بودند، زیرا با گِل اشیایی می ساختند که آن ها را در موزه ها مشاهده می كنیم. زمانی که کوزه ها پخته می شد، با دهان در آن می دمیدند، اگر سوراخ بود آن را کنار گذاشته و می شکستند. در این باره نظامی فرموده:
سبویی که سوراخ باشد نخست ***به موم و سر یشم نگردد درست
به کوزه های کوچک که بچه ها می توانستند آن را حمل کنند سبو می گفتند.
یکی از زیباترین نقش های باقی مانده بر یک کوزه، شعر خیام است که در موزه ایران باستان نگهداری می شود. آن رباعی این است:
در کارگه کوزه گری بودم دوش ***دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
ناگاه یکی کوزه برآورد خروش ***کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش
گویا محل عبور خیام از منزل تا رصدخانه چند کارگاه کوزه گری بر سر راه خود می دیده، آن گاه دیده های خود را به صورت رباعیات بسیار زیبا بیان فرموده است.
در کارگه کوزه گری کردم رای ***بر پایه ی چرخ دیدم استاد به پای
می کرد دلیر کوزه را دسته و سر ***از کله پادشاه و از دست گدای
رباعیاتی که خیام در آن از کوزه یاد کرده بسيار است، او خواسته در تامل عاقبت حیات آدمی، بگوید: که چرا خلق می شود و چرا می میرد. چنان که شاعر می فرماید:
جامی است که عقل آفرین می زندش ***صد بوسه ز مهر بر جبین می زندش
این کوزه گر دهر چنین جام لطیف ***می سازد و باز بر زمین می زندش
برداشت ها، متفاوت است، برخی تصور کردند خیام بی اعتقاد است در صورتی که نظر خیام متوجه کردن من نوعی است که ای انسان تو از خاکی و به خاک برمی گردی؛ پس این همه منم و خود بزرگ بینی برای چه؟ سعی کن بنده خدا باشی و در خدمت خلق خدا، از تکبر و خودبینی دوری کن چرا که آخر کار در دل خاک جای داری.
در نهایت به عقیده بسیاری از باستان شناسان و دانشمندان، بزرگ ترین و ... مهم ترین و قدیمی ترین اختراع بشر ساخت کوزه است که حتی از کاسه مهم تر است. چنان چه شاعر می فرماید:
گر نبود مشربه از زر ناب ***با دو کف دست توان خورد آب
سید عبدالوهاب نشاط اصفهانی شاعر عصر قاجار، فرزند سیدمحمدرحیم کلانتر از سادات عالیقدر موسوی اصفهان است، وی در سال 1175 هجری قمری در اصفهان چشم به جهان گشود و در این شهر در مکتب پدر و پدربزرگش جناب سیدعبدالباقی کلانتر به فراگیری علوم به ویژه در رشته ادبیات و شعر و نثر، چون پدرش مهارتی بسزا یافت به طوری که در جوانی طبع شاعری وی شکوفا شد و اشعارش مطلوب طبع اهل سخن و ادب قرار گرفت، آن طور که سال های بعد جناب ملک الشعراء بهار گفته اگر نشاط فقط همین یک بیت شعر ...
طاعت از دست نیابد کنهی باید کرد ***در دل دوست بهر حیله رهی باید کرد
را گفته بود جزء بهترین شعرا محسوب می شد، چه رسد به دیوان او. در نهایت آوازه بزرگی و سخن وری او به کوش فتحعلی شاه رسید.
شاه او را به دربار دعوت نمود. نشاط در سال 1218 هجری قمری راهی تهران شد و تا پایان عمر در تهران در دربار شاهی مشغول خدمت بود. وی به خاطر ایمان و صداقت و پاکی، از طرف شاه ملقب به معتمدالدوله گردید و به خاطر نزدیکی وی به پادشاه منشی خصوصی او شد. شاه به نشاط گفت: تو دیگر مال اصفهان
نیستی، شهر و دیار شما طهران است که پس از آن به نشاط طهرانی معروف گردید. نشاط مردی بخشنده و منیع الطبع بود وی شاعران دیگر را برخلاف دیگر شعرا تشویق و از علوم خود به آن ها می آموخت. نشاط، انشایی دلپذير و اديبانه داشت و انواع خطوط خصوصاً نستعليق و شكسته را بسیار خوش می نوشت و در علوم دیگر چون: حکمت و علوم دینی، نجوم، فلسفه، ریاضی و منطق چیره دست بوده و دیوان اشعار وی مشتمل بر غزل ها، قصیده ها، مثنوی ها، رباعی ها و قطعه ها و تک بیتی هاست. نشاط به جز دیوان اشعار، کتابی به نام گنجینه نشاط دارد. وی به زبان های فارسی، عربی و ترکی تسلط داشته است. نشاط اولین سفیر کبیر و به قولی اولین وزیر امور خارجه ایران بوده است. نشاط سرانجام در روز دوشنبه پنجم ذی حجه سال 1244 در سن 69 سالگی در اثر ابتلا به بیماری سِل چشم از جهان فرو بست، که طبق وصیت خود پیکر پاکش را به نجف اشرف منتقل و در جوار مرقد مطهر حضرت امیر(ع) به خاک سپردند.
شجاع السلطنه (حسنعلی میرزا)، پسر فتحعلی شاه حاکم خراسان بود. فرزندان او که عموماَ نام های مغولی داشتند، بر سر قدرت به جان یکدیگر افتاده و اغلب برای حکومت شهرها و طوایف خراسان، پی در پی بر یکدیگر لشکرکشی می كردند و مردم را غارت و چپاول می نمودند. پدرشان شجاع السلطنه در مورد فرزندان خود کوتاه می آمد و حرفی نمی زد. موضوع از
طریق شکایات مردم به کوش فتحعلی شاه رسید. شاه، نشاط را مامور به خراسات کرد تا فرزندان شجاع السلطنه را آرام و وادار به سازش کند.
نشاط در تاریخ 1229 هجری قمری به اتفاق فرزند دیگر فتحعلی شاه به نام محمدعلی میرزا به خراسان رفته ولی کاری از پیش نبرد.
نشاط دو بیت شعر سرود و مطلب و عدم موفقیت خود را اعلام و به تهران بازگشت.
ای ملتزمین در شاهنشه ایران ***دانید مرا، کار چه باشد به خراسان؟
بر سنگ زنم کوزه و بر کوزه زنم سنگ ***خواهم شکند این و نخواهم شکند آن
فتحعلی شاه که از شعر نشاط متوجه موضوع گردید، فرمانی به خط خوش نشاط خطاب به شجاع السلطنه در خراسان نگاشت، که یکی از لطیف ترین اسناد سیاسی آن روزگار می باشد. متن آن نامه در حال حاضر در موزه ایران باستان در تهران موجود و نگهداری می شود. متن نامه در کتاب جناب دکتر باستانی پاریزی نگاشته شده است.
جناب لقمان به پسرش گفت: ای فرزند من، در زندگی چهار هزار نکته آموختم ولی از بین این آموخته ها شش نکته که به نظر من خیلی مهم است برای تو انتخاب کرده ام:
1- دو چیز را هرگز فراموش نکن، خدا و مرگ را.
2- دو چیز را همیشه فراموش کن، نیکی تو به دیگران و بدی دیگران نسبت به تو.
3- در نماز وارد شدی حواس خود را فقط به معبود کن.
4- بر سر سفره ای وارد شدی، شکم خود نگهدار.
5- در مجلس وارد شدی زبان نگهدار.
6- در خانه ای وارد شدی چشم نگهدار.
بزرگی گفته است مواظف باشیم غرق نشویم.
چه در دریا، چه در رویا.
چه در دروغ، چه در گناه.
چه در خوشی، چه در قدرت.
چه در جهل، چه در انکار.
چه در حسد، چه در بخل.
چه در کینه، چه در انتقام.
مواظب باشیم غرق نشویم، انسان بودن خود به تنهایی یک دین خاص است که پیروان چندانی ندارد.
سه چیز برادر را از برادر جدا می كند: زن، زَر و زمین.
سه چیز در زندگی یک بار به انسان داده می شود: والدین، جوانی و شانس.
سه چیز دلتنگی می آورد: مرگ والدین، مرگ برادر و مرگ فرزند.
سه چیز در دنیا لذت بخش است: آب، آتش و آرامش.
سه چیز را هرگز نخور: غضه، حرام و حق دیگری.
سه چیز باعث سقوط انسان می شود: غرور، دشمنی و جهل.
سه چیز را باید افزایش داد: دانش، دوستی و درخت.
سه چیز انسان را تباه می كند: حرص، حسد و حماقت.
سه چیز را همیشه بخور: سیب، سرکه و سیر.
با سه چیز دوستی کن: عشق، عدالت و عبادت.
سه چیز رنج آور است: بیماری، بی پولی و بی مرامی.
نام مرد، ابتدای مردن است و نام زن، ابتدای زندگی. خوابش از تو کوتاه تر و خواب ابدیش از تو طولانی تر. مرگی زودرس دارد. آسایش او آرامش خانواده است و بدان که صبح تا شب در پی آسایش توست که سهم خود را در عشق با تو می جوید. اگر او را دریابی دست هایش زبر که به لطافت دست های تو نیست. آیا تا به حال دست هایش را نگاه کرده ای؟ همیشه زخمی یا خراشی در آن هست. صورتش ته ریشی دارد. جای گریه کردن موهایش زود سفید می شود. هیچ گاه او را خراب نکن توان گفتن دردهایش را ندارد، همیشه آن ها را در درون خود می ریزد و پنهان می كند. هیچ گاه او را نامرد نخوان. هرگز او را با پول و ثروتش اندازه گیری و یا با دیگران مقایسه نکن. به خاطر مشغله گاهی کم حافظه است، چون در فکر نان شب است.
انتظار یک فنجان چای تلخ توقع زیادی نیست. گاهی از هر شخص مرد یا نامردی چیزی می شنود و آن را در صندوقچه قلبش پنهان می كند. اگر چیزی به تو نمی گوید به خاطر آن است که تو ناراحت نشوی. تو با او رو راست باش تا دنیا را به پایت بریزد. مردی را که صحبتش را می كنم خیلی تنهاتر از زن است. مرد نمی تواند وقتی دلش گرفت به دوستش زنگ بزند و یک دل سیر گریه کند، تا سبک شود. او نمی تواند دردهایش را به صورت اشک بیرون بریزد، ولی قلبی دارد به وسعت دریا که تمام ناراحتی ها را جا می دهد، ولی آن هم ظرفيتی دارد. آخر آن مرد همیشه سنگ صبو همه هست ولی خودش شانه ای نیست که سرش را روی آن بگذارد. پس جاهایی هم باید گفت (میم) مثل مرد.
خانمی می گوید: پس از هفده سال ازدواج فهمیدم مرد زیباترین موجودی است که توسط خداوند خلق شده، او جوانی و سلامتی خود را به خاطر همسر و فرزندانش قربانی می كند. کسی که نهایت تلاشش را می كند تا آینده فرزندانش را زیبا سازد. ولی در مقابل همیشه سرزنش می شود.
اگر برای تفریح از خانه بیرون رود می گویند: فردی لاابالی است اگر در خانه بماند می گویند تنبل است. اگر فرزندانش را به خاطر عمل اشتباهی سرزنش کند، می گویند خشن است. اگر از مادرش حرف شنوی داشته باشد، بچه ننه است. اگر از همسرش حرف شنوی داشته باشد، می گویند: زن ذلیل است. با این حال
پدر تنها مردی است در جهان که می خواهد فرزندانش از هر لحاظ بهترین باشند. پدر به فرزندانش عشق می ورزد، ولی شاید آن چنان نتواند مثل مادر قربان صدقه اولاد خود برود. او همیشه خوبی ها را برای همسر و فرزندانش می خواهد. پدر کسی است که ناراحتی فرزندانش را متحمل می شود، چه در کودکی چه در بزرگی آنها. پدر کسی است که بهترین چیزهایی را که در مدت عمر با زحمت به دست آورده، به فرزندان خود می بخشد.
اگر مادر بچه های خود را 9 ماه در شکم خود حمل می كند، پدر دغدغه ی فرزندانش را تمام عمر در نظر و با فکر خود حمل می كند. پدر سرپرست خانواده است. فرزندان هیچ گاه پدر و مادر را درک نمی كنند، مگر زمانی که خود پدر یا مادر شوند.
سلامتی کلیه باباهای زنده و شادی روح پدران بزرگوار آرمیده در خاک صلوات.
بگو ای پیغمبر، خدای تو حکم فرموده: او را بپرستید و شکرش را که خالق و منعم شماست به جای آورید سپس شکر پدر و مادر و به آن ها نیکویی و احسان کنید. (برگرفته از انعام/ 151، اسراء/ 23 و لقمان/ 14)
مردی در کنار چاه زن زیبایی دید، از او پرسید: زیرکی زنان به چیست؟ زن، داد و فریاد کرد و مردم را فرا خواند. مرد که بسیار وحشت کرده بود پرسید چرا چنین می كنی؟ من که قصد اذیت کردن شما را نداشتم، دیدم خانم محترم و زیبارویی
هستی خواستم از شما سوالی بپرسم.
در این هنگام تا قبل از این که مردم برسند، زن سطل آبی از چاه بیرون کشید و ان را بر سر خود ریخت. مرد با تعجب پرسید چرا چنین کردی؟ زن، خطاب به مردم گفت: ای مردم من در چاه افتاده بودم، این مرد جان مرا نجات داد. مردم از آن مرد تشکر کرده و متفرق شدند. در این هنگام زن خطاب به مرد گفت: این است زیرکی زنان اگر اذیتشان کنی تو را به کام مرگ می كشند، و اگر احترامشان کنی خوشبختت می كنند.
الهی به فریاد من بی کس رَس***فضل و کرمت یار من بی کس بَس
هر کس به کسی و حضرتی می نازد***جز حضرت تو ندارد این بی کس، کس
ای جمله بی کسان عالم را کس***یک جو کرمت تمام عالم را بَس
من بی کسم و تو بی کسان را یاری***یا رب تو به فریاد من بی کس رَس
1- دعا لاستیک یدک نیست که هرگاه مشکلی داشتی از آن استفاده کنی، بلکه فرمان است که به راه راست و درست هدایت می كند.
و هرگاه آدمی به رنج و زبانی در افتد همان لحظه به هر حالت باشد از نشسته و خفته و ایستاده، فوراً ما را به دعا می خواند. آن گاه که رنج و زیانش برطرف شود باز به حال غفلت و غرور چنان باز میگردد که گویی هیچ ما را برای دفع ضرر و رنج خود نخوانده همین کفران و غفلت است که اعمال زشت تبه کاران را در نظرشان زیبا نموده است. (یونس/ 12)
خداوند که شما را در دریاها با کشتی وسیله باد ملایمی سیر می دهد که شادمان شوید، ناگاه باد تندی بوزد و کشتی با امواج به خطر افتد و شما خود را در ورطه هلاکت دیدید، در آن حال خدا را با خلوص دل می خوانید، که بار الها اگر ما را از این خطر نجات دهی همیشه سپاسگزار تو هستیم. پس از آن که خداوند شما را نجات داد باز در زمین به ناحق ستمگری آغاز می كنید. ای مردم (بدانید) هر ظلمی در پی متاع فانی دنیا کنید منحصراً به نفس خویش کرده، آن گاه در آخرت که به سوی ما باز می گردید شما را به آن چه کرده اید آگاه سازیم. (یونس/ خلاصه آیات 22 و 23)
2- می دانی چرا شیشه جلوی ماشین آن قدر بزرگ ولی آینه عقب آن قدر کوچک است؟ چون گذشته به اندازه آینده اهمیتی ندارد. بنابراین همیشه به جلو و آینده نگاه کن و زندگی را ادامه بده.
3-دوستی مانند یک کتاب است؛ چند ثانیه طول می كشد که آتش بزنی، ولی سال ها طول می كشد تا نوشته شود.
4-تمام چیزها در زندگی موقتی است، اگر خوب پیش می رود از آن لذت ببر چون برای همیشه دوام ندارد. اگر بد پیش می رود نگران نباش آن هم همیشگی نیست.
5-دوست های قدیمی طلا هستند، دوستان جدید الماس، اگر یک الماس به دست آوردی طلا را فراموش نکن چون برای نگهداری الماس به پایه طلا نیاز داری.
6-زمانی که امیدت را از دست می دهی، فکر می كنی این جا آخر خط است در یک لحظه خداوند به تو لبخند می زند و می فرماید: آرام باش عزیزم این یک پیچ است نه پایان خط.
7-زمانی که خدا مشکلات تو را حل می كند، تو به توانایی های او ایمان داری. ولی وقتی خدا مشکلات تو را حل نمی كند او به توانایی تو ایمان دارد.
8-شخص نابینایی از سنت آنتونی (دانشمند آمریکایی) پرسید: آیا چیزی بدتر از، از دست دادن بینایی هست؟ او جواب داد بله، از دست دادن ایمان به خدا و بصیرت.
9-وقتی شما برای دیگران دعا می كنید خدا آن را اجابت می كند. ولی وقتی شما شاد و خوشحال هستید، بدانید دعای دیگران در مورد شما مستجاب شده است.
10-نگرانی، مشکلات را حل نمی كند فقط آرامش امروز را از شما می گیرد.
حضرت رسول(ص) فرمودند: اگر در چاه آبی یک قطره شراب ریخته شود، سپس با آب آن چاه مزرعه ای را آبیاری کنند و گوسفندی در آن کشت بچرد، من از گوشت آن گوسفند تناول نمی كنم.
گویند بخور می كه تو را غم ببرد***غم از دل تو رطل دمادم برد
غم برد، ولی با خودش یکجا برد***هرگز نخورم می كه مراهم برد
بنده ی خدايی دعا می كرد: پروردگارا به روزی من برکت ده.
شخصی گفت: چرا نمی گویی روزی ام ده.
گفت: روزی را خدا برای همه حتی بر کافر هم ضمانت کرده است. اما من برکت در رزق طلب می كنم و آن چیزی است که خدا، بر هر کس بخواهد می دهد، ازجمله اگر در مال باشد زیادش می كند، اگر در فرزند بیاید صالحش می كند، اگر در جسم باشد قوی و سالم می شود. اگر در قلب بیاید فرد خوشبخت می گردد.
سازمان بهداشت جهانی طبقه بندی جدیدی درباره دوران عمر انسان ارائه داده است:
از بدو تولد تا 17 سالگی، کمتر از سن قانونی.
18 تا 25 سالگی نوجوانی.
26 تا 65 سالگی جوانی.
66 تا 79 سالگی میانسالی.
80 تا 90 سالگی بزرگسالی.
91 به بالاتر پیری است.
در یکی از دانشگاه های جانورشناسی هندوستان تحقیقاتی در مورد نحوه جفت گیری و تولید مثل طاووس، این پرنده زیبای رویایی انجام گرفت. یک جفت طاووس نر و ماده را در یک قفس بزرگ جای دادند و نگهبانی به صورت شیفت شبانه روزی بر ان گماردند تا که لحظه جفت گیری را ثبت کنند. روزها گذشت تا روزی که طاووس ماده تخم گذاشت. همگان در تعجب از نگهبانان پرسیدند چگونه شد؟ همگی گفتند: ما جفت گیری مشاهده نکردیم. مسئولین و دانشجویان تصمیم به نصب دوربین های پیشرفته جهت نحوه برخورد آن دو طاووس گرفتند. مجدداً پس از شصت و یک روز بدون هیچ جفت گیری طاووس ماده تخم گذاری کرد. همه در تعجب در جواب این معما بودند. خبر به کلیه دانشگاه های دنیا رسید. جانور شناسان و محققان در این رشته از سراسر دنیا به هند رفتند و همگی اذعان داشتند تا به حال جفت گیری طاووس را ندیده اند. پس از یک سال دانشجویی که اهل بلژیک بود به تیم تحقیقاتی هند اطلاع داد، جواب معمای شما در
نهج البلاغه حضرت علی(ع) آمده است. من ان کتاب را مطالعه نمودم، خطبه 165 به نام خطبه طاووس، حضرت چنین فرمودند: شگفتا از خلقت طاووس که با اراده خداوند، باردار می شود. بدین گونه که طاووس ماده پرهای خود را باز می كند در این حال طاووس نر از عظمت الهی اشک از چشمانش جاری می شود. طاووس ماده یک قطره از آن اشک را می خورد پس باردار می شود که پس از شصت و یک روز از یک تا سه تخم می گذارد. (الله اکبر)
تیم تحقیقاتی فیلم ها را لحظه به لحظه چک گردد و این واقعیت را دیدند.
و از هر چیزی دو نوع (نر و ماده) بیافریدیم تا مگر متذکر حکمت خدا شوید. (ذاریات/ 49)
با زبان فارسی در بیست و نه کشور جهان صحبت می شود که در ردیف ششم بعد از زبان اسپانیایی و قبل از زبان آلمانی، از نظر تعداد کشورهای فارسی زبان رده بندی شده است.
زبان فارسی دومین زبان کلاسیک جهان بعد از زبان یونانی شناخته شده و همه ویژگی های یک زبان کلاسیک را دارد. زبان های لاتین و سانگیرت در ردیف های سوم و چهارم قرار دارند.
زبان فارسی از نظر تنوع در ضرب المثل بین سه کشور اول دنیاست.
زبان فارسی از نظر تعداد واژه ها یکی از پر مایه ترین و بزرگ ترین زبان های جهان است. در کمتر زبانی، فرهنگ لغاتی مانند لغت نامه ی هجده جلدی دهخدا و یا فرهنگ معین در شش جلد دیده می شود.
زبان فارسی توانایی ساختن 225 میلیون واژه دارد که در میان زبان های دنیا بی همتاست.
زبان فارسی سیزدهمین زبان پر کار در اینترنت است.
زبان فارسی یک صده از لاتین و دوازده صده از انگلیسی جلوتر است.
از ده شاعر برتر جهان پنج نفر از آنان فارسی زبانند.
زبان فارسی، زبانی است که می توان تعداد زیادی فعل را کنار هم گذاشته و یک جمله معنی دار نوشت. مانند:
داشتم می رفتم دیدم گرفته نشسته، گفتم بذار بپرسم ببینم میاد، نمیاد، دیدم میگه نمی خوام بیام می خوام برم بگیرم بخوابم.
قدر اين زبان را با درست صحبت كردن و آموزش صحيح به فرزندان خود بدانيم و آن را گرامی بداريم.
جناب فیلسوف هانری ماسه در جشن بازنشستگی خود که در دانشگاه سوربن فرانسه برپا شده بود، ضمن سخنرانی خود در حضور جمعی از فلاسفه و استادان دانشگاه های اروپایی و آمریکایی چنین گفت:
من عمر خود را وقف ادبیات فارسی ایران کردم و در این باره کتاب ها نوشته ام. خدمت شما استادان و روشن فکران جهان و دانشجویان رشته ادبیات فارسی عرض کنم، ادبیات زبان فارسی عجیب است و چاره ای ندارم جز این که به مقایسه بپردازم و بگویم ادبیات فارسی بر چهار ستون اصلی استوار است:
فردوسی سعدی
حافظ مولانا
فردوسی، هم سنگ و همتای هومر یونانی است، حتی برتر از او.
سعدی، ما را به یاد فیلسوف آناتول فرانس می آورد که داناتر از او وجود ندارد.
حافظ، با گوته آلمانی قابل قیاس است، او خود را شاگرد حافظ و زنده به نسیمی که از جهان او به مشامش رسیده می شمارد.
مولانا، در جهان هیچ چهره ای را نیافتم که بتوانم مولانا را با او مقایسه و تشبیه کنم. او یگانه است و یگانه باقی خواهد ماند. او فقط شاعر نیست، بلکه بیشتر جامعه شناس است به ویژه روان شناس کامل که ذات بشر و پروردگار را دقیقاً می شناسد.
قدر او را بدانید و به ایرانی ها تبریک می گویم و سفارش می كنم به وسیله او خود و خداوند را بشناسید.
به یاد داشته باشیم همه ساله هشتم مهر روز بزرگداشت مولانا می باشد.
ناگفته ها را همیشه می توان گفت. ولی گفته ها را هیچ وقت نمی توان پس گرفت. چه سنگ را به کوزه زنی یا کوزه را به سنگ، شکست با کوزه است. دل ها خیلی زود از بعضی حرف ها می شکنند.
هرگاه در زندگی مشکلی پیش آید و به اصطلاح راه بندان شد، بدان کار خداست، فوری با او خلوت کن و بگو: با من چکار داشتی که راه را بر من بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ی یار است.
نمازت، ذکرت، عبادت و زیارت خود را تا نماز و اعمال بعدی حفظ کن. کار بد، حرف بد، دعوا و جدال نکن، تا عبادات خود را سالم به عبادت های بعد برسانی. اگر این کار را کردی بدان حتی با سکوت خود این مسئله دائمی و همیشه در ذکر و زیارت خدا هستی.
اگر بنده ی خدایی، و سال ها بر سر سفره صاحب خود نشسته ای پس غصه روزی بعد را نخور و نگران فردا نباش، که این توهین به صاحب است.
گذشته که گذشت، آینده هم نیامده معمولاً غصه ها مربوط به این دو زمانست، پس در حال حاضر چه غصه ای داری؟
زمانی که غصه دار شدی برای مومنین و مومنات زنده و مرده، حتی برای کسانی که در آینده به دنیا خواهند آمد و نیز برای خود دعا و از خدا درخواست کمک و دفع بلا کن.
تکرار در عمل خیر و کار خوب، عادت می شود؛ که این صفت همان خواسته پروردگار است که باعث معرفت و ملکات فاضله در فرد می گردد.
خداوند عبادات آینده را از ما نخواسته ولی متاسفانه ما بندگان از او درخواست روزی فردا را می كنیم.
همیشه لبت را به شکر و سپاس از خداوند باز کن و بدان این نعمت های خوبی که هر کس دارد همیشگی نیست ولی با شکر نعمت امکان زیاد شدن و دائمی آن هست.
بدان که همه چیز مال خداست و آن را به خودت یا دیگران نسبت نده که این کار کفران و ظلمی است بزرگ که به خود وارد می كنی.
دل های مومنین که به هم وصل شود چون آب کر است و زمانی که به حضرت علی(ع) متصل شود، به دریا و اقیانوس وصل شده است. پس شخص تنها آب قلیل است که تماس با نجاست نجس می شود، ولی آب کر است که نجسی را پاک می كند.
هر چیز غیر خدا، را ز دل و قلبت بیرون ران و خود را لبریز از الله کن تا وجودت پاک شود.
بهترین آدم ها آن هایی هستند که می خواهند به بهشت بروند، چقدر بی آلایش و پاکند. سرشان به کار خود و بی آزارند که بهترین مشوق من به دین داری هستند.
بدترین آن ها کسانی هستند که می خواهند غیر از خود، بقیه را هم به بهشت ببرند چقدر وحشتناک است برخورد با آن ها تظاهر و ریا و خشونت در بین آن ها موج می زند.
رفت روزی زاهدی در آسیاب***آسیابان را صدا زد با عتاب
گفت دانی کیستم من گفت: نه***گفت نشناسی مرا، ای رو سیه
این منم، من زاهدی عالی مقام***در رکوع و در سجودم صبح وشام
ذکر یا قدوس و یا سبوح من***برده تا پیش ملایک روح من
مستجاب الدعوه ام تنها و بس***عزت ما را نداند هیچ کس
هر چه خواهم از خدا، آن می شود***با نفیرم زنده، بی جان می شود
حال برخیز و به خدمت کن شتاب***گندم آوردم برای آسیاب
زود این گندم درون دلو ریز***تا بخواهم از خدا باشی عزیز
آسیابت را کنم کاخی بلند***بر تو پوشانم لباسی از پرند
صد غلام و صد کنیز خوب رو***میکنم امشب برایت آرزو
آسیابان گفت ای مرد خدا***من کجا و آن چه می گویی کجا
چون که عمری را به همت زیستم***راغب یک کاخ و دربان نیستم
در مرامم هر کسی را حرمتیست***آسیابم هم، همیشه نوبتیست
نوبتت چون شد کنم بار تو باز***خواه مومن باش و خواهی بی نماز
باز زاهد کرد فریاد و عتاب***کاسیابت بر سرت سازم خراب
یک دعا گویم سقط گردد خرت***بر زمین ریزد همه بار و برت
آسیابان خنده زد ای مرد حق***از چه بر بیهوده می ریزی عرق
گر دعاهای تو می سازد مستجاب***با دعایی گندم خود را بساب
از مثنوی مولانا
خدمت به خلق، سرعت در خیر، توکل در امور، راستی در گفتار، تقدم در سلام، ادب در کلام، تعطیل در انتقام، نوازش بر ایتام، عطا در مقام، امداد بر مظلوم، قصور در شهوت، ایثار بر مساکین، احترام به والدین، صبر در مصائب، پایداری در حوادث، اجتناب از غیبت، وفا بر عهد، شفقت بر مردم، خوش رویی با عیال، نصرت بر جهاد، ملایمت با جاهل، اصرار در طاعت، دادرسی در قضا، تامل در جواب، مخالفت با نفس، نظافت در پوشش، جوانمردی با مغلوب، سعی در اخلاص، کناره گیری از بخل، اکرام بر مهمان، مصاحبت با نیکان، اندازه در معاش، شکر بر نعمت، دلجویی از غریبان، تفکر در امور، دوری از غضب، اجتناب از غرور، عیادت از مريض و استقامت در كار.
مسلمانی منحصراً به نماز و روزه و مسجد و منبر نیست. یک مسلمان واقعی غیر از اعمال دستوری، صفات دیگری باید داشته باشد:
1- مردم از شرس در امان باشند.
2- خلق در خیرش امیدوارند.
3- مرتب در حال یادگیری است.
4- از خواسته های مردم خسته نمی شود.
5- فقر را به ثروت حرام ترجیح می دهد.
6- واجبات خود را در وقت معین انجام می دهد.
7- خیر دیگران را زیاد می بیند.
8- هر عمل خیری انجام دهد به حساب نمی آورد.
9- خود را کم و دیگران را بهتر می بیند.
10- همیشه در حال شکرگزاری از نعم روزگار و در طلب بخشش است.
از حكم خدا و رسولش فرمان بريد، باشد كه مشمول رحمت و لطف خدا شويد. بشتابيد به سوی مغفرت الهی و به سوی بهشتی كه پهنای آن همه آسمان ها و زمين را فرا گرفته و مهيا برای پرهيزكاران است. آن هايی كه از مال خود به فقرا در حال وسعت و تنگدستی انفاق می كنند و خشم و غضب فرو نشانند و از بدی مردم در گذرند (چنين مردمی نيكوكارند) و خدا دوست دار نيكوكاران است. نيكان آن هايی هستند كه هرگاه كار ناشايسته ای از ايشان سر زند يا ظلمی به نفس خويش كنند، خدا را به ياد آرند و از گناه خود به درگاه خدا توبه و استغفار كنند، (كه می دانند) جز خدا هيچ كس نمی تواند گناه خلق را بيامرزد، و آن ها هستند كه اصرار در كار زشت نكنند چون به زشتی معصيت آگاهند. آن ها هستند كه پاداش عمل شان آمرزش پروردگار است، و باغ هايی كه از زير درختان آن نهرها جاريست، جاويد در آن بهشت ها متنعم خواهند بود، و چه نيكوست پاداش نيكوكاران عالم. پيش از شما مللی بودند و رفتند در اطراف زمين گردش كردند پس شما ببينيد چگونه عاقبت هلاك شدند آنان كه وعده های خدا را تكذيب كردند. اين (كتاب خدا و آيات مذكوره) حجت و بيانست برای عموم مردم و راهنما و پندی برای پرهيزكاران. شما مسلمانان نه هرگز در كار دين سستی كنيد و نه از فوت غنيمت و متاع دنيا اندوهناك شويد، زيرا شما فاتح و فيروزمند ترين مردم و بلند مرتبه ترين ملل دنيا هستيد، اگر در
ايمان ثابت قدم باشيد (آل عمران/ 132 الی 139)
طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی ***صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست
سعدی
پدر: یک حساب بانکی که هیچ گاه در آن پس انداز نکرده ای، اما می توانی هر زمان هر کجا به هر مقدار که بخواهی از آن برداشت کنی.
مادر: کسی که باور دارد شما عالی هستی، حتی وقتی که باعث عصبانیتش شوی.
خواهر: سایه ای از مادر، که شما را با تمام وجود می شناسد که می توانید تمام زندگی خود را با او در میان بگذارید.
برادر: کسی که وقتی به او نیاز دارید در کنار شماست و اگر زمین خوردید به شما کمک می كند تا بلند شوید.
خانواده: واحدی از افراد که عاشق یکدیگر هستند و در خوشی ها و سختی ها کنار هم یکدیگر را حمایت می کنند.
دوستان: افرادی که خنده شما را کمی طولانی تر، لبخند شما را کمی بیشتر و زندگی شما را کمی بهتر می كنند.
عشق: وقتی خوشحالی شما متصل به خوشحالی شخص دیگر است.
لبخند: زیباترین عملی که می توانید انجام دهید.
گذشته: فرقی ندارد چند بار به آن رجوع می كنید، چون مطلب جدیدی برای شما ندارد.
هیچ گاه به دنبال صورت زیبا نباش، روزی پیر خواهد شد.
هیچ گاه به دنبال پوست خوب نباش، روزی چروک خواهد شد.
هیچ گاه به دنبال اندام خوب نباش، روزی عوض خواهد شد.
هیچ گاه به دنبال موی زیبا نباش، روزی سفید خواهد شد.
در عوض به دنبال معنویت و قلبی وفادار باش که تا ابد ماندگار و همه دوستت داشته باشند.
بعد از خانه خدا، تنها خانه ای است که روزی ده ها بار می توانی بروی بدون دعوت. با هر بار رفتن صاحب خانه از دیدنت خوشحال و خوشحال تر می شود. خانه ای که برای رفتن نیازی به دعوت ندارد، خانه ای که حتی خودت می توانی با کلید در را باز کنی و وارد خانه شوی. خانه ای که همیشه چشمان مهربان پدر و مادر به در دوخته شده تا تو را ببینند. خانه ای که یادآور آرامش کودکی توست. خانه ای که حضورت و نگاهت به پدر و مادر عبادت و گفتگو با آن ها ذکر الهی است. خانه ای که اگر نروی دل صاحب خانه می گیرد و غمگین می شود. خانه ای که قهر با آن، قهر با خداست. خانه ای که دو تا شمع سوخته اند تا روشنی به من و تو دهند، و تا زمانی که سوسو می زنند شادی و حیات در وجود ما جریان دارد. خانه ای که سفره هایش خالص و بی ریاست. خانه ای که وقتی خوردنی آوردند اگر نخوردی ناراحت و دل شکسته می شوند. خانه ای که همه بهترین هایش با خنده و شادی تقدیم تو می شود.
چقدر خانه والدین به خانه خدا شباهت دارد. قدر این خانه ها را بدانیم، قدر این فرشته های آسمانی را بدانیم، شاید خیلی زودتر از آن که فکر کنیم دیر شود. به این خانه عشق بورزید.
بزرگی گفته: فهمیدم که پدر و مادرها مثل مداد رنگی هستند، دنیای ما را رنگی و زیبا می كنند و خودشان کوچک می شوند. و باز فهمیدم پدر و مادرها مانند قند هستند، چای زندگی ما را شیرین می كنند و خودشان تمام می شوند.
بگو پروردگارا چنان که پدر و مادرم، مرا از کودکی به مهربانی پرورش دادند، تو در حق آنها رحمت و مهربانی بفرما. (اسراء/ 24)
دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم ***از چه با دشمن جانم شده ام دوست، ندانم
منتظر هیچ دستی در هیچ جای دنیا نباش. اشک هایت را با دستان خود پاک کن. (همه رهگذرند)
زبان استخوانی ندارد، ولی این قدر قویست که می تواند به راحتی قلبی را بشکند. (مراقب حرف های خود باش)
به کسانی که پشت سرت حرف می زنند، بی اعتنا باش، آن ها جایشان همان جاست، دقیقاً پشت سرت. (گذشت داشته باش)
گاهی خداوند، برای حفاظت از تو کسی یا چیزی را از تو
می گیرد اصرار به برگشتن نکن پشیمان می شوی. (حکمت خداوند را قبول کن)
قبل از آن که سرت را بالا بری و نداشته هایت را پیش خدا گلایه کنی نظری به پایین بینداز و داشته های خود را شاکر باش.
انسان بزرگ نمی شود، مگر به فکرش.
انسان را به اخلاقش می شناسند، نه به مظهرش.
عمر من هشتاد ساله، ولی مانند هشت دقیقه گذشت و در حال پایان است. (تو در این دقایق کم کسی را از خود ناراحت نکن)
پروفسور سمیعی
سعی کن با کسی که هم صحبت می شوی از ایمان سخن نگویی، بگذار از نور چهره ات احساس کند. از اعتقادات خود نگو، بگذار با اعمال و رفتارت آن را بپذیرد.
از عبادت نگو، بگذار آن را از خلوصت با چشم ببینند. از اخلاق نگو، بگذار ان را در اعمالت ببینند. از تعهد نگو بگذار با دیدن حقیقت تو، آن را بفهمند. بگذار مردم با عملت تو را بشناسند، نه با گفتارت.
زمانی که پا به جهان می گذاری، اولین کسی که تو را می بوسد مادر است.
کسی که دوستت دارد، بدون این که ظاهر کند پدر است.
مادر، تو را به جهان تقدیم می كند.
پدر، تلاش می كند که دنیا را به تو هدیه کند.
مادر، به تو زندگی می دهد.
پدر، به تو می آموزد چگونه زندگی کنی.
مادر، تو را نه ماه در رحم خود حمل کرده است.
پدر، باقی عمر تو را حمل می كند.
مادر، زمان تولدت فریاد کشید ولی صدایش را نشنیدی.
پدر، برای تربیت تو فریاد می كشید اما از او گله داری.
مادر، زمانی که مریض هستی گریه می كند.
پدر، بیمار می شود وقتی تو گریه می كنی.
مادر، مطمئن می شود که گرسنه نیستی.
پدر، به تو یاد می دهد که گرسنه نمانی، ولی درک نمی كنی.
مادر، تو را روی سینه اش نگه می دارد.
پدر، تو را به دوش می كشد ولی او را نمی بینی.
مادر، چشمه محبت است.
پدر، چاه حکمت است اما از عمق چاه می ترسی.
مادر، مسئولیت از دوش تو برمی دارد.
پدر، مسئولیت را در وجود تو می كارد برای آینده.
مادر، تو را از سقوط نگه می دارد.
پدر، می آموزد بعد از سقوط بلند شوی.
مادر، یاد می دهد چگونه روی پای خود راه بروی.
پدر، یاد می دهد چگونه در راه های زندگی حرکت کنی.
مادر، کمال و زیبایی را منعکس می كند.
پدر، واقعیت ها و تلاش ها را منعکس می كند.
مهر مادری را هنگام ولادت حس کردی ولی مهر پدری را وقتی پدر شدی حس خواهی کرد. بنابراین مادر با چیزی مقایسه نمی شود و پدر تکرار نخواهد شد.
پروردگارا، همان گونه که پدر و مادرم مرا پرورش دادند، به لطف خود ایشان را مورد لطف و رحمت خود قرار ده.
در حیرتم از قدرت الهی در خلقت آب:
اگر با درخت و گیاه هم نشین شود، آن را شکوفا می كند.
اگر با آتش تماس بگیرد، آن را خاموش می كند.
اگر با ناپاکی ها برخورد کند، آن را تمیز می كند.
اگر با آرد هم آغوش شود، آن را آماده طبخ می كند.
اگر با خورشید متفق شود، رنگین کمان می سازد.
اگر تنها بماند رفته رفته گنداب می گردد.
دل های ما نیز مانند آب است، زمانی که با دیگران باشد زنده و تاثیرپذیر است، و در تنهایی مرده و گرفته است؛ پس بیایید با هم و برای یکدیگر باشیم.
ای پسر هان و هان تو را گفتم***که تو بیدار شو که من خفتم
عهد خود با خدای محکم دار***دل ز دیگر علاقه بی غم دار
چون تو عهد خدای نشکستی***عهده بر من کز این و آن رستی
هنر آموز کز هنرمندی***دَر گشایی کن، نه در بندی
هر که ز آموختن ندارد نگ***در برآرد ز آب و لعل از سنگ
و آن که دانش نباشدش روزی***ننگ دارد ز دانش آموزی
ای بسا تیز طبع کاهل کوش***که شد از کاهلی سفال فروش
و ای بسا کور دل که از تعلیم***گشت قاضی القضات هفت اقلیم
خویشتن را چو خضر بازشناس***تا خوری آب زندگی به قیاس
آب حیوان نه آب حیوان است***جانِ با عقل و عقلِ با جان است
تا جوانی تندرستی هست***آید اسباب هر مراد به دست
تو که سرسبزی جهان داری***ره کنون روکه پای آن داری
هفت پیکر نظامی گنجوی
با سیم و زر باید نوشت ***خوب و عالی و با عیار معتبر باید نوشت
برکت نان و نمک از همت والای اوست***این چنین گویم که نامش تاج سر باید نوشت
مرا بپرستید و به پدر و مادر خود نیکی کنید. (بقره/ 83)
روزی حضرت پیامبر(ص) از کوچه ای برای اقامه نماز روز عید گذر می كردند. کودکانی را دیدند که مشغول بازی بودند، اما یکی از آن ها در کناری ایستاده و گریه می كند.
حضرت، از آن کودک پرسیدند: چرا گریه می كنی؟ پسر بچه در حالی که نمی توانست درست صحبت کند گفت: ای آقا، پدرم در یکی از جنگ ها در کنار پیامبر خدا(ص) کشته شد و مادرم با فرد دیگری ازدواج کرد. ناپدری مرا بدون لباس از خانه بیرون کرده و گرسنه هستم. حالا روز عید است دیدم بچه ها با لباس نو بازی می كنند و من ندارم، برای این گریه می كنم.
پیامبر(ص) به او فرمودند: آیا راضی می شوی که من پدر تو باشم و عایشه مادرت و حضرت فاطمه(س) خواهرت و حضرت علی(ع) عمویت و حسن(ع) و حسین(ع) برادرانت؟
پسر بچه گفت: چگونه راضی نشوم، ای رسول خدا(ص)!
در این حال حضرت دست او را گرفته و به خانه بردند و به او غذا و لباس عید پوشاندند. پسربچه بیرون رفت و با بچه ها شروع به بازی کرد.
بچه ها به او گفتند: تو حالا پیش ما بودی و گریه می كردی، چه شده که می خندی؟ پسرک به آن ها گفت: چون گرسنه و بی لباس و بی پدر بودم. حالا پیامبر(ص) پدرم شد، حضرت فاطمه(س) خواهرم، علی(ع) عمویم، حسن(ع) و حسین(ع) برادرانم شدند. پسر بچه ها به او گفتند: ای کاش پدران ما هم در یکی از جنگ های پیامبر(ص) شهید می شدند.
حضرت رسول(ص) خطاب به حضرت علی(ع) فرمودند: یا علی زمانی که ملک الموت برای قبض روح کافر می آید با خود سیخی از آتش دارد که جان و روح کافر را با آن از کالبدش بیرون می كشد.
حضرت علی(ع) فرمودند: یا رسول الله(ص) آیا کسی از امت شما به این نحو قبض روح می شود؟
حضرت رسول(ص) فرمودند: بلی سه گروه هستند:
1- حاکم ظالم
2 - کسی که مال یتیم را به ناحق بخورد
3- کسی که شهادت دروغ بدهد
1- مادری که با تمام وجود به تو شیر داد و پرستاری کرد.
2- دست های پدری که برای راه رفتن با تو کودکی کرد.
3- خواهر یا برادری که برای ندیدن اشک های تو تمام اسباب بازی های خود را به تو داد.
4- معلمی که با تمام وجودش، هم سن تو شد تا تو یاد گیری.
5- دوستی که روز ازدواج تو آن چنان در آغوشش گرفت، که انگار آخرین روز دیدار را تجربه می كند.
6- همسر توست که با تمام وجود با کم و زیاد در کنارت همدل و مدیریت می كند.
7- فرزند تو که خالق زیبایی ها و آرزوهای آینده توست.
شاید هر یک از ما تمام این هفت بهشت را نداشته باشیم، ولی بهشت همین حوالی است، مادر، پدر، خواهر، برادر، معلم، دوست، همسر و فرزند همه را در آغوش بگیر و شکرگزار پروردگار باشد و از هر لحظه عمرت لذت ببر.
از عالمی پرسیدند: تا بهشت چقدر راه است گفت: یک قدم، پای خود را روی نفس شیطانی بگذار پای دیگرت در بهشت است.
یک دانشمند فرانسوی گفته: زندگی از 60 سالگی آغاز می
شود. اما ابتدا باورم نشد که این جمله معنادار باشد. ابتدا فکر کردم برای دلخوشی و روحیه دادن به افراد شصت سال به بالاست، ولی متوجه شدم اگر باور داشته باشیم که زندگی یعنی آزادی و آزادی یعنی زندگی، پس متن بالا را قبول خواهیم داشت، و این اولین احساس آزادی است.
1- آزادی از اجبار به کار کردن، مگر برای سرگرمی و لذت.
2- آزادی از اجبار به خوردن، مگر در حد زیستن و سالم ماندن.
3- آزاد شدن از تمایلات بیش از حد به جنس مخالف مگر برای هم زیستی.
این آزادی ها آدم را به دنیای جدیدی سوق می دهد که می تواند سرآغاز یک زندگی جدیدی باشد. خدا رحمت کند کسانی را که قبل از 60 سالگی دار فانی را وداع گفتند و لذت این آزادی را نچشیدند. ما هم اگرچه می دانیم برای همیشه زنده نخواهیم بود، اما می توانیم خنده های جوانی را در چین های پیشانی خود ببینیم.
4- آزادی یعنی آن که تا هر وقت بخواهی بیدار بمانی و یا تا هر وقت بخواهی بخوابی.
5- با هر دوستی، اوقات خود را بگذرانی.
6- هر برنامه تلویزیون یا هر آهنگ دلخواه خود را گوش کنی.
7- به هر شهر و دیاری سفر کنی و از گردش خود لذت ببری.
8- هیچ کس نمی تواند این برنامه را از تو بگیرد، حتی به خاطر از دست دادن یک موقعیت کاری، یا مالی پریشان نمی شوی.
9- گرفتار آینه نیستی و به داشتن یا نداشتن موی سر اهمیت نمی دهی.
10- در این سن متوجه می شوی پایه زندگی محبت است، نه ثروت. دوست داشتن است نه حسادت، زیبایی در سادگی است نه تجملات. آن چه جمع کردی دیگر چندان به کارت نمی آید، که با بخشش آنها زندگی سرشار از طراوت می شود. به طور کل انسان در این سن از قید تمام درگیری های من درآوردی دنیوی آزاد می شود.
یکی از بیماری های خطرناک و بی صدا که هیچ گونه علامتی ندارد، ولی می تواند آسیب های جدی و شدیدی به شما وارد کند، مرضی است به نام (عادی شدن نعمت) که چهار نشانه دارد.
1- شخص، نعمت های فراوانی دارد، اما آن ها را نعمت ندانسته و هچ گونه احساس شکرگذری در قبالش ندارد. گویی این حقی است که خود کسب کرده است.
2- این که وارد خانه شوی و همه اعضا خانواده در سلامتی به سر می برند، ولی شکر خدا را به جای نیاوری.
3- وارد بازار شوی و خرید کنی و تمام مایحتاج خود را در چرخ دستی بگذاری و به خانه آوری، بدون آن که قدردان و شکرگذار صاحب نعمت، یعنی خداوند باشی که این امر را عادی و حق خودت در زندگی پنداری.
4- هر روز در کمال صحت و سلامتی از خواب برخیزی، در حالی که از چیزی نگران و ناراحت نباشی. اما خدا را سپاس نگویی.
مراقب باش، اگر این گونه هستی، در وضعیت خطرناکی به سر می بری که ناسپاسی، نعمت را از دست انسان می بارید.
روزی حضرت موسی(ع) برای عبادت به کوه تور می رفت،شیطان سر راه حضرت آمد و گفت: ای موسی(ع) تصمیم دارم تو را نصیحت کنم!!
موسی(ع) گفت: نمی خواهم تو را ببینم، چه رسد که نصیحت تو را عمل کنم، و به راه خود ادامه داد. پس از مناجات وحی آمد: موسی(ع) چرا نصیحت شیطان را گوش نکردی؟ موسی(ع) عرضه داشت: پروردگارا، او قسم خورده که بشر را گمراه کند چطور من نصیحت او را گوش کنم؟
باز ندا رسید: ای موسی(ع) او 103 نصیحت می كند تو فقط سه اندرز آخری را گوش کن. حضرت پس از بازگشت مجدداً شیطان را دید، گفت: ای لعین چه می خواستی بگویی؟ شیطان پس از یکصد اندرز بی جا سه نصیحت آخری را گفت:
1- عصبانی نشو، اگر شدی تصمیم نگیر.
2- عمل خیر را به تاخیر نینداز و سریع انجام بده.
3- با نامحرم زیر یک سقف تنها مباش، که سومی من هستم
و در هر سه عمل فوق وسوسه می كنم. سپس شیطان به حضرت موسی(ع) گفت: در قبال این نصایح نزد خداوند، واسطه شو تا مرا ببخشد.
حضرت، خواسته شیطان را به پروردگار گفت و طلب بخشش برای او نمود. خداوند فرمود: با ان که نافرمانی در امر سجده کرده به شرطی او را می بخشم که نزد قبر حضرت آدم(ع) رود و او را سجده کند.
شیطان خیره سر و لعین، مجدداً نافرمانی کرد.
به زندگی فکر کن، ولی برای آن غصه نخور.
دیدن حقیقت است، ولی درست دیدن فضیلت.
ادب خرجی ندارد، ولی همه چیز را می خرد.
با شروع هر صبح فکر کن تازه به دنیا آمدی، مهربان باش و دوست بدار و عاشق باش؛ شاید فردایی نباشد، شاید فردایی باشد، اما عزیزی نباشد.
یادمان باشد با شکستن پای دیگران ما بهتر راه نخواهیم رفت.
یادمان باشد با شکستن دل دیگران ما خوشبخت تر نمی شویم.
کاش بدانیم اگر دلیل اشک کسی شویم دیگر با او طرف نیستیم، با خدای او طرف هستیم.
بخشیدن دل بزرگ می خواهد نه توان مالی.
همه می توانند پولدار شوند، ولی همه نمی توانند بخشنده شوند.
پولدار شدن مهارت است، اما بخشندگی فضیلت.
همه می توانند درس بخوانند، ولی همه نمی توانند فهمیده شوند.
با سواد شدن مهارت است، اما فهمیدگی فضیلت.
همه زندگی می كنند، اما همه نمی توانند زیبا زندگی کنند.
زندگی عادت است، اما زیبا زیستن فضیلت است.
قسم به روز روشن، به هنگام ظهر و به شب به هنگام آرامش. بدان ای بنده که خدای تو هیچ گاه تو را ترک نگفته و بر تو خشم نکرده (ضحی/ 1 الی 3) افسوس به حال بندگانی که هر رسولی برای هدایت آن ها فرستادم، او را به تمسخر و استهزاء گرفتند (یس/ 30) هر پیامی از پیام های مرا از روی جهل و عناد روی گردانیدند (انعام/ 5) ای بنده من با خشم و عصبانیت رفتی و پنداشتی که هرگز بر تو قدرتی ندارم!! (انعام/ 87) چنین نیست، ناگهان فرمان دهم که همه چیز نابود شود (یونس/ 24) بدانید هیچ گاه توان خلقت مگسی را ندارید، هر چند همگی جمع شوید قادر به این کار نیستید و اگر همان مگس ناتوان چیزی را از شما برباید هرگز نمی توانید از ان پس بگیرید (حج/ 73)
همان طوری که مشاهده می كنید آسمان ها را بدون ستون خلق کردم، کوه های بزرگی در زمین نهادم، انواع حیوانات را آفریدم و در زمین پراکنده نمودم. این همه آفریده من است، حال شما بگویید آن خدایان دروغین که معبود شما هستند، در جهان چه آفریدند؟ (لقمان/ 10 و 11) به یاد آر زمانی که مشکلات از بالا و پایین بر تو حمله ور شود که تمام وجودت به لرزه درآید و جانت به گلویت می رسد، باز هنوز گمان بد می كنی؟ اما مومنان طرفدار دین هستند (احزاب/ 10) و آن چنان خلافکاری هایی کرده اید که زمین با آن وسعت برای شما تنگ شده، آنگاه متوجه می شوید که پناهی جز من ندارید، پس به سوی من بازگردید (توبه/ 118) زمانی که در گرفتاری و ظلمت، به زاری و از صمیم قلب مرا می خوانی، اگر من تو را نجات ندهم پس کیست که تو را نجات دهد، باز کسی را با من شریک می داری؟ (انعام/ 63 و 64) این عادت دیرینه شماست که هرگاه نعمتی به شما دادم و خوشحالتان کردم، از من روی گردانیده و هر وقت با من کاری داشتید از من ناامید می شوید (اسراء/ 83) ما که بار سنگین گناه را از دوش شما برداشتیم، اگر این کار را نمی كردم ممکن بود کمرتان را بشکند، از همه مهم تر تو را اشرف مخلوقات خود قرار دادم. البته بدان در هر سختی آسانی است و با
هر آسانی سختی. پس تو طاعت و نماز خود را فقط برای رضای من انجام ده و مدام در فکر من باش و برای خود و دیگران دعا کن (انشراح/ 2 الی 7) آیا غیر من خدایی برای تو هست که این چنین برایت بکند؟ (اعراف/ 59) پس شما چه فکری می كنید و به کجا می روید (تکویر/ 26) اگر آیات و دستورات مرا تکذیب می كنید پس به چه کسی و از چه دستوری پیروی می كنید؟ (مرسلات/ 50) ای انسان چه باعث شده این قدر مغرور و سرکش و به خدای خود کافر باشی (انقطار/ 6) من آن خدایی هستم که باد را می فرستم تا ابرها در فضا فشرده شوند، سپس باران را برگشت و زرع ها فرو ریزم که مردم از خوشحالی لبخند می زنند و شاکر من هستند (روم/ 48) من آن خدایی هستم که شب هنگامی که به خواب می روید جان شما را نزد خود آورده و شما را می ميرانم و پس از آن مرگ موقت شما را از خواب برمی انگیزم و این کار را تا زمان مرگت ادامه می دهم تا ان که به سوی من باز آیی (انعام/ 60) من همان خدایی هستم که هنگام گرسنگی و تشنگی تو را غذا می دهم و از ترس و خطر تو را ایمن دارم. پس از امروز تصمیم بگیر به حضور پروردگارت ایمان آوری و از نعمت های ابدی من استفاده کن و در صف بندگان خاص من قرار گیر، تا من از تو راضی باشم؛ در این صورت تو را داخل بهشت
خواهم برد (فجر/ 28 الی 30) حال شما که ایمان آورده اید اگر از دین خود مرتد شدید و دستورات مرا اطاعت نکردید به زودی کسانی را خلق می كنم که بسیار مرا دوست داشته باشند و اطاعت امر مرا بکنند. مانند حضرت علی(ع) و شیعیانش که در امر دین از هیچ نکوهش و ملامتی باکی نداشته و این فضل من است که هر که را عطا کنم رحمت و آمرزش بر او بی منتهاست و آن را فقط خودم می دانم (مائده/ 54)
دود اگر بالا نشیند کسر شان شعله نیست***جای چشم ابرو نگیرد گر چه او بالاتر است
شصت و شاهر هر دو دعوی بزرگی می كنند***پس چرا انگشت کوچک لایق انگشتر است
آهن و فولاد از یک کوره می آيند برون***آن یکی شمشیر گردد، دیگری نعل خر است
گر ببینی ناکسان بالا نشینند صبر کن***روی دریا کف نشیند قعر دریا گوهر است
خری با صاحب خود گفت در راه***که ای بی رحم بی انصاف بدخواه
مرا تا چند زیر بار داری؟ ***مرا تا چند با جان کار داری
خدا مرگت دهد تا شاد گردم***ز بند محنتت آزاد گردم
جوابش داد، کای حیوان در بند***چرا از مرگ من هستی تو خرسند؟
علاجی کن که دیگر خر نباشی***کشیدن بار را در خور نباشی
و اگر نَه تا تو خر هستی، بناچار***چه من، چه دیگری، از تو کشد کار
بلی تا ملتی در خواب باشد***فرو در رنج و پیچ و تاب باشد
چو نبود ملتی از خواب بیدار***نبیند پشت خود را خالی از بار
وگر همت کند بیدار گردد***ز آزادی اش برخوردار گردد
دگر جور و ستم بر او روا نیست***به مرد زنده دل جور و جفا نیست
کم از خر، ملت خواب و خمود است***که دایم زیر شلاق عنود است
قهرمان پاک بین
روزی ﺑﻪ رﻫﯽ ﻣﺮﺍ ﮔﺬر ﺑﻮد *** ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻪ رﻩ، ﺟﻨﺎب ﺧﺮ ﺑﻮد
ﺍز ﺧﺮ ﺗﻮ ﻧﮕﻮ، ﮐﻪ ﭼﻮن گهر ﺑﻮد *** ﭼﻮن ﺻﺎﺣﺐ دﺍﻧﺶ و ﻫﻨﺮ ﺑﻮد
ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺟﻨﺎب، در ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ *** ﻓﺮﻣﻮد ﮐﻪ وﺿﻊ ﺑﺎﺷﺪ ﻋﺎﻟﯽ
ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﯿﺎ ﺧﺮی رﻫﺎ ﮐﻦ *** آدم ﺷﻮ و ﺑﻌﺪ ﺍزﯾﻦ ﺻﻔﺎ ﮐﻦ
ﮔﻔﺘﺎ ﮐﻪ ﺑﺮو ﻣﺮﺍ رﻫﺎ ﮐﻦ *** زﺧﻢ ﺗﻦ ﺧﻮﯾﺶ رﺍ دوﺍ ﮐﻦ
ﺧﺮ ﺻﺎﺣﺐ ﻋﻘﻞ و ﻫﻮش ﺑﺎﺷﺪ *** دور ﺍز ﻋﻤﻞ وﺣﻮش ﺑﺎﺷﺪ
ﻧﻪ ﻇﻠﻢ ﺑﻪ دﯾﮕﺮی ﻧﻤﻮدﯾﻢ *** ﻧﻪ ﺍﻫﻞ رﯾﺎ و ﻣﮑﺮ ﺑﻮدﯾﻢ
رﺍﺿﯽ ﭼﻮ ﺑﻪ رزق ﺧﻮﯾﺶ ﺑﻮدﯾﻢ *** ﺍز ﺳﻔﺮﮤ ﮐﺲ ﻧﺎن نه رﺑﻮدﯾﻢ
دﯾﺪی ﺗﻮ، ﺧﺮی ﮐﺸﺪ ﺧﺮی رﺍ *** ﯾﺎ آﻧﮑﻪ ﺑﺮد ز ﺗﻦ ﺳﺮی رﺍ
دﯾﺪی ﺗﻮ، ﺧﺮی ﮐﻪ ﮐﻢ ﻓﺮوﺷﺪ *** ﯾﺎ ﺑﻬﺮ ﻓﺮﯾﺐِ ﺧﻠﻖ ﮐﻮﺷﺪ
دﯾﺪی ﺗﻮ، ﺧﺮی ﮐﻪ رﺷﻮﻩﺧﻮﺍر ﺍﺳﺖ *** ﯾﺎ ﺑﺮ ﺧﺮ دﯾﮕﺮی ﺳﻮﺍر ﺍﺳﺖ
دﯾﺪی ﺗﻮ ﺧﺮی ﺷﮑﺴﺘﻪ ﭘﯿﻤﺎن *** ﯾﺎ آﻧﮑﻪ ز دﯾﮕﺮی ﺑﺮد ﻧﺎن
دﯾﺪم ﺳﺨﻨﺶ ﻫﻤﻪ ﻣﺘﯿﻦ ﺍﺳﺖ***ﻓﺮﻣﺎﯾﺶ ﺍو ﻫﻤﻪ ﯾﻘﯿﻦ ﺍﺳﺖ
ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ز آدﻣﯽ ﺳﺮی ﺗﻮ***ﻫﺮﭼﻨﺪ ﺑﻪ دﯾﺪ ﻣﺎ ﺧﺮی ﺗﻮ
ﺑﻨﺸﺴﺘﻢ و آرزو ﻧﻤﻮدم***ﺑﺮ ﺧﺎﻟﻖ ﺧﻮﯾﺶ رو ﻧﻤﻮدم
ﺍی ﮐﺎش ﮐﻪ ﻗﺎﻧﻮن ﺧﺮﯾﺖ***ﺟﺎری ﺑﺸﻮد ﺑﻪ آدﻣﯿﺖ
ایرج میرزا
از زشت رویی پرسیدند؟ آن روز که جمال را تقسیم می كردند کجا بودی؟ گفت: در صف کمال.
اگر کسی به تو لبخند نمی زند، علت را در لبان بسته خود جستجو کن.
مشکلی که با پول حل شود مشکل نیست، هزینه است.
همیشه رفیق پا برهنه ها باش، چون ریگی به کفش ندارند.
با تمام فقر، هرگز محبت را گدایی نکن، و با تمام ثروت هرگز عشق را خریداری نکن.
هر کس ساز خودش را می زند، مهم شما هستید که به هر سازی نرقصید.
کسی که کوه را از میان برداشت، کسی بود که اول شروع به برداشتن سنگ ریزه ها کرد.
شجاعت یعنی بترس، بلرز، ولی یک قدم به طرف حرام و خلاف نرو.
وقتی کاملاً تنها و بی کس شدی، بدان خدا، همه را بیرون کرده تا خودت باشی و خودش.
یادت باشد در زندگی یک روزی به عقب نگاه می كنی و به آن چه برای تو گریه دار بود، حالا می خندی.
کشتن گنجشک ها، کرکس را ادب نمی كند.
آدمی را آدمیت لازم است، عود را گر بو نباشد هیزم است.
فرق بین نبوغ و حمایت این است که نبوغ حدی دارد ولی حماقت نَه.
وقتی شکم ها از حرام پر شود گوش ها نمی شوند. سخت است فهماندن چیزی به کسی که بابت نفهمیدنش پول می گیرد. (احمد شاملو)
حضرت زرتشت فرموده: ای کاش آن قدر آب داشتیم تا جهنم را خاموش می كردیم، و آن قدر آتش داشتیم تا بهشت را می سوزاندیم.
تا مردم خدا را برای خودش می پرستیدند، نه برای بهشت و جهنم.
گاهی خداوند، با دست تو دست یکی از بندگانش را می گیرد و با زبان تو گره کار بنده ای را باز می كند، و به اتفاق تو گرسنه ای را سیر و عریانی را می پوشاند، با قدم تو مشکلی را حل می كند. وقتی دستی را به یاری می گیری بدان که دست دیگر تو در دست خداست. آیا دوست داری همیشه دستت در دست خدا باشد؟
انسان دارای دو شخصیت است، بیرونی و درونی.
شخصیت بیرونی انسان در برابر رویدادهای دنیا حساس و معمولاً ناآرام است. زمانی انسان به آرامش حقیقی می رسد که شخصیت بیرونی او تسلیم شخصیت درونی که همان عشق است گردد.
آرامش نتیجه شخصیت درونی است که اگر وجود داشته باشد همه چیز آرام خواهد بود.
در قدیم یکی از خلفا غلامی داشت که بسیار مورد علاقه ارباب خود بود. روزی غلام دچار بیماری خاصی شد که پزشکان از معالجه عاجز بودند. خلیفه دستور داد تا پزشک ماهری برای معالجه او آوردند. پزشک پس از معاینات متوجه شد بیماری غلام جسمی نیست، بلکه روحی است. از غلام پرسید: چه اتفاقی
افتاده؟ غلام پس از مکثی گفت: چندی پیش دشمنان خلیفه نزد من امدند و از من خواستند در نوشیدنی خلیفه سم بریزم. اول مخالفت کردم ولی وقتی پیشنهاد پول فراوان به من دادند، من طمع کردم و پذیرفتم و این کار را انجام دادم ولی ارباب از نقشه دشمنان و کار من پی برد و شربت را نخورد. ولی به من هم چیزی نگفت و تا به حال به روی خود نیاورده، بیماری من از شرمندگی و خجالت از روی خلیفه است که هنوز با من مهربان است.
در اين حال پزشك گفت: خداوند، نسبت به همه ی بندگانش اين گونه است. او رحمان و رحيم است با آن كه بندگان هرچه دارند از اوست، باز هم گناه و نافرمانی می كنند، كه خداوند بر اعمال ما ناظر و داناست. ولی نعمت های خود را دريغ نمی فرمايد و هم چنان با بندگانش مهربان است.
چو روز تو آيد جهان دار باش***خردمند باش و بی آزار باش
نگر تا نپيچی سر از دادخواه***ببخشی ستمكاران را گناه
زبان را مگردان به دروغ***چو خواهی كه تا از تو گيرد فروغ
بِنَه كينه و دور باش از هوي***مبادا هوی بر تو فرمان روا
همه بردباری كن و راستي***جدا كن دل از هر كژ و كاستی
هر آن كس كه جويد همه برتري***هنرها ببايد بدين داوری
فردوسی
روزانه از خداوند معذرت خواهی كنيد و شكرش را به جای آوريد.
اشخاص را با احترام صدا كنيد.
خدا را هميشه ناظر خود و اعمال تان بدانيد.
لذت گناه آنی است، ولی رنج آن طولانی است.
بدون اطلاع و تحقيق قضاوت نكنيد.
اجازه ندهيد نزد شما كسی غيبت كند.
صدقه دهيد كه رفع بلا می كند.
شجاع باشيد مرگ يك بار به سراغ تان می آيد.
سعی كنيد بعد از خود نام نيكی به جای بگذاريد.
دين را زياد سخت نگيريد.
با علما و دانشمندان با عمل در ارتباط باشيد.
انتقاد پذير باشيد.
مكار و حيله گر نباشيد.
حامی مستضعفان باشيد.
اگر می دانيد كسی به شما وام يا كمكی نمی دهد از او تقاضا نكنيد.
نيكوكار باشيد تا نام نيك برايتان بماند.
خود را نماينده خدا، در امر دين بدانيد و عمل كنيد.
فحاش و بذله گو نباشيد.
بيشتر از طاقت خود عبادت نكنيد.
دل رحم باشيد.
با قرآن آشنا و انس داشته باشيد.
تا می توانيد به دنبال حل مشكلات مردم و گره گشا باشيد.
گريه نكردن از سختی دل است.
سختی دل، از گناه زياد است.
گناه زياد، از آرزوهای زياد است.
آرزوی زياد، از فراموشی مرگ است.
فراموشی مرگ، از محبت به مال دنياست.
محبت به مال دنيا، سر آغاز همه ی خطاهاست.
از امام علي(ع) پرسيدند: واجب و واجب تر چيست؟
فرمودند: واجب اطاعت از خداست و واجب تر، ترك گناه است.
سوال شد: نزديك و نزديك تر كدامند؟
فرمودند: نزديك قيامت است و نزديك تر از آن مرگ است.
پرسيدند: عجب و عجب تر چيست؟
فرمودند: عجب دنياست و عجت تر محبت به دنيا.
سوال شد: سخت و سخت تر كدامند؟
فرمودند: سخت قبر است و سخت تر دست خالی رفتن به قبر.
انسانيت دين خاصی ندارد. همين كه در ميان مردم زندگی كنی و هيچ گاه به كسی زخم زبان نزني، دروغ نگويي، كلك نزني، دلی را نشكني، سوءاستفاده نكنی و حقی را ناحق نكنی يعنی انسانيت.
برای گناهان خود وكيل هستيم، ولی برای اشتباه ديگران قاضي.
گاهی لب های خندان، بيشتر از چشم های گريان درد می كشد.
پای معرفت كه مطرح می شود، دست خيلی ها كوتاه می شود.
يادمان باشد هميشه خود را بيندازيم تا ديگران ما را بگيرند، اگر خود را بگيريم ما را می اندازند.
بزرگوارترين انسان هايی كه در زندگی ديدم، آن هايی بودند كه بعد از اشتباهی عذرخواهی می كردند.
كسانی را كه در زندگيت نقشی داشتند دوست بدار، نه آن هايی كه برايت نقش بازی كردند.
زمان، وفاداری انسان ها را اثبات می كند، نه زبان.
مزرعه را ملخ ها خوردند، ولی ما برای گنجشك ها مترسك ساختيم؛ لعنت بر اين حماقت.
جناب اميركبير فرموده:
1- اگر نيت سود يك ساله داريد، گندم بكاريد.
2- اگر نيت سود ده ساله داريد، درخت بكاريد.
3- اگر نيت سود صدساله داريد، انسان تربيت كنيد.
اگر جاده ای پيدا كرديد كه هيچ مانعی در آن نبود، به احتمال زياد آن جاده به جايی نخواهد رسيد.
زمانی كه انسان الماسی در دست دارد، چشمش به يك گردو می افتد، خم می شود تا گردو را بردارد، الماس می افتد و در سراشيبی زمين در عمق چاهی فرو می رود. حالا يك نفر آدم دهن باز و يك گردوی پوك و يك دنيا حسرت باقی می ماند.
مواظب الماس های زندگی خود باشيم، شايد به دليل اين كه صاحبش هستيم، بودنش برای مان عادی شده و ارزش آن را از ياد برده ايم؛ می دانيد الماس های زندگی ما انسان ها چيست، پدر، مادر، همسر، فرزند، خواهر، برادر، خانواده و دوستان خوب. قدر آن ها را داشته باشيم.
در زمان ابوعلی سينا، طاعون سختی در همدان شيوع پيدا كرد. اين سينا متوجه شد كه تنها عامل اين بيماری موش است. دستور داد: برای جلوگيری از شيوع اين بيماری بايد در منازل خود مار نگهداری كنيد تا با خوردن موش طاعون از بين برود. هم چنين تاكيد كرد برای تقويت زهر مارها جامی از شراب قرمز سر راه مار قرار دهند تا توان بيشتری برای شكار موش داشته باشند.
پس از اين دستور عالمانه هر كس به شفاخانه برای بهبود طاعون مراجعه می كرد مشخص می شد در آن خانه مار نبوده كه طاعون به ساكنان منزل سرايت كرده، پس به خانه و اهالی آن می گفتند بی مار؛ چون در خانه مار نداشتند. از اين رو به افتخار اين پزشك ايراني، علامت كليه داروخانه های جهان ماری با سری در جام شراب ثبت شد كه نيز افتخاری است برای ايرانيان و عنوان شخص مريض به بيمار از آن تاريخ به اين علت رايج گرديده است.
افرادی كه با يكديگر به كوهنوردی می روند؛ همنورد گويند. چه واژه زيبايی (همنورد) يعنی در تمام پستی و بلندی ها، فراز و نشيب ها در كنار هم و پشت و پناه يكديگر هستند و نسبت به سابقه كوهنوردی يا به سن و سال و يا حتی جنسيت افراد، تبعيض يا تعصبی ندارند و در سخت ترين مسيرها و دشوارترين گردنه ها
مواظب همديگر هستند و آن چه در كوله پشتی خود دارند با هم قسمت می كنند. همنوردها رفتارهای انسانی ويژه ای دارند كه رويای كسانی است كه می خواهند با يكديگر در كنار هم زندگی كنند.
همنوردها مواظب هستند كسی تندتر از ديگران يا فردی عقب نماد و مراقب يكديگرند كه در مسيرهای سخت شخصی سقوط يا در سنگلاخ ها فردی سر نخورد و متوجه هم هستند كه كسی از نظر تنفس كم نياورد. كلاً در تمام جهات به معنای واقعی با هم هستند.
همنورد، صرفاً در يك ورزش دسته جمعی نيست، بلكه يك مرام و معرفت است. يك سبك زندگی واقعی است. همنوردی يعنی پشت و پناه هم بودن، بدون منت و با مهربانی و همدلی با عشق و علاقه بدون توجه به جنسيت و عقيده افراد است. چه خوب بود اگر انسان ها در كنار هم وطن جدای از مذهب و نژاد و جنسيت و حتی همسر بودن، ابتدا همنورد بودند و در فرار و نشيب های زندگی يار و ياور هم باشند و حواس شان به همراهان و همسايگان و همشهری ها و هم وطن و غيره باشد، نه به طور لحظه ای كه در طول عمر در حد توان.
به كسانی كه به شما حسودی می كنند، احترام بگذاريد زيرا آن ها افرادی هستند كه از صميم قلب معتقدند شما بهتر از آن ها هستيد.
موفقيت هايی كه نصيب افراد صبور می شود؛ همان چيزهايی است كه توسط افراد عجول رها شده است.
چارلی چاپلين گفته است:
1- هيچ چيز در اين جهان جاودانه نيست، حتی مشكلات و بدبياری ها.
2- من قدم زدن در باران را دوست دارم، چون كسی اشك هايم را نمی بيند.
3- در دنيا جای كافی برای همه هست، پس به جای آن كه جای كسی را بگيری سعی كن جای خود را پيدا كني.
4- بيهوده ترين روز در زندگی روزی است كه خوشحال نباشيم.
در ادامه گفته است: پس از كلی فقر و گرفتاری به ثروت رسيدم، ولی فهميدم:
الف) با پول می توان مقام خريد، ولی احترام نه.
ب) می توان ساعت خريد، ولی زمان نه.
ج) می توان كتاب خريد، ولی دانش نه.
د) می توان دارو خريد، ولی سلامتی نه.
ر) می توان رختخواب خريد، ولی خواب راحت نه.
پس ارزش انسان به دارايی نيست، به معرفت و انسانيت و دستگيری از فقرا و بيچارگان است.
ايمان دارم هر كدام از ما برای هدفی آفريده شده ايم. كافيست رسالت مان را كشف كنيم و با تمام استعداد و توان برای رضای خدا، در خدمت خلق باشيم تا وظيفه ای كه پروردگار به عهده ی ما گذاشته به نحو مطلوب انجام دهيم.
برای تشخيص زنده يا مرده بودن يك انسان به شرف او نگاه كنيد، نه به نبض او.
سعی نكنيم بهتر يا بدتر از كسی باشيم، بكوشيم نسبت به خودمان بهتر باشيم.
دنبال دل تان برويد، اما عقل تان را هم با خود ببريد.
هرگز عمق رودخانه را با هر دو پا آزمايش نكنيد.
از بهلول پرسيدند: در قبرستان چه می كني؟ گفت: با جمعی نشسته ام كه آزاری به من نمی رسانند، حسادت نمی كنند، دروغ نمی گويند، طعنه نمی زنند، خيانت نمی كنند، قضاوت بی جا نمی كنند و مرا به ياد سرای آخرت می اندازند؛ از همه مهم تر زمانی كه از نزدشان می روم پشت سرم بدگويی نمی كنند.
پيامبر(ص) فرمودند: غير از كشته شدگان در راه خدا، هفت گروه ديگر جزء شهدا هستند:
سوخته شده ها 2) زير آوار رفته ها
غرق شدگان 4) مردن به علت سينه پهلو
فوت به علت دل درد 6) مردن به علت بيماری وبا
زنی كه هنگام زايمان فوت شود
رسول الله(ص) فرمودند: در هفت خانه رحمت نازل نشود:
خانه ای كه در آن زن طلاق داده شده است.
خانه ای كه مرتب در آن جدال و نافرمانی باشد.
خانه ای كه در آن به امانات مردم خيانت شود.
خانه ای كه در آن شراب باشد.
خانه ای كه همسر از مال شوهر دزدی كند.
خانه ای كه اهالی آن خمس و زكات ندهند.
خانه ای كه به وصيت فوت شدگانش عمل نكنند.
حضرت فرمودند: ثواب هفت عمل حتی پس از مرگ در نامه عمل ثبت می شود:
افرادی كه نهر آب احداث كنند.
كسی كه درخت بنشاند.
مسجد سازان.
قرآن نويسان.
علمی را به يادگار گذاشتن.
فرزند صالحی به جای گذاشتن.
شخصی كه چاه آبی احداث كرده باشد.
رسول خدا(ص) فرمودند: يا علي(ع) جبرائيل(ع) برای هفت عمل آرزو كرد كه از بنی آدم باشد:
نماز جماعت
اصلاح بين مردم
آب دادن به حاجيان در مكه
هم نشينی با دانشمندان
نوازش يتيم
عيادت مريض
تشييع جنازه
عاقل كسی است كه به چيزی كه جاهل به آن رغبت دارد، بی علاقه است.
قلب انسان حرم الهی است، پس كسی يا چيزی را غير خدا در آن راه مده.
شخصيت هر انسان زير زبانش مخفی است.
ای گروه جوانان؛ دين و آبروی خود را با ادب و علم خود حفظ كنيد.
عادت بد، دشمنی است بر انسان كه با قدرت بر صاحبش حكم فرماست.
نادان ترين و بدبخت ترين افراد كسانی هستند كه با ستايش و چاپلوسی ديگران مغرور شوند.
احوال پرسی فقط برای كسب خبر نيست. يك مسلمان پس از شنيدن احوالات هر فردي، مسئوليتی بر دوشش جاری می شود كه بايد در حد توان در رفع گرفتاری های او كوشا باشد، و حتی اگر لازم باشد بايد از ديگران كمك گيرد و در رفع مشكلات برادر و خواهر دينی خود به صورتی عمل كند كه آبروی شخص محفوظ و كسی از موضوع مطلع نشود.
چنين گفت پيغمبر راستگوي***ز گهواره تا گور دانش بجوی (سعدي)
با سيه دل چه سود گفتن وعظ***نرود ميخ آهنين در سنگ (سعدي)
صوفی نشود صافي، تا درنكشد جامي***بسيار سفر بايد تا پخته شود خامی (سعدي)
اميدوار بود آدمی به خير كسان***مرا به خير تو اميد نيست شر مرسان (سعدي)
چنين است رسم سرای درشت***گهی پشت به زين و گهی زين به پشت (فردوسي)
هر دم كه دل به عشق دهي، خوش دمی بود***در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست (حافظ)
در تنگنای حيرتم از نخوت رقيب***مبادا آن كه گدا معتبر شود (حافظ)
خلوت دل نيست جای صحبت اضداد***ديو چو بيرون رود فرشته درآيد (حافظ)
زليخا مرد از اين حسرت كه يوسف گشته زندان***چرا عاقل كند كاری كه باز آرد پشيمانی (صائب اصفهاني)
گر دايره ی كوزه ز گوهر سازند ***از كوزه همان برون تراود كه در اوست (بابا افضل)
در محفل خود راه مده هم چو منی را***افسرده دل، افسرده كند انجمنی را (قائم مقام)
مرو به هند و بيا با خدای خويش بساز***به هر كجا كه روی آسمان همين رنگ است (عليرضا جلالي)
زليخا گفتن و يوسف شنيدن***شنيدن كی بود مانند ديدن (عطار)
سكوت، تنها پاسخی است كه اصلا ضرر ندارد.
اگر می خواهی راحت باشی كمتر بدان، اگر می خواهی خوشبخت باشی بيشتر بخوان.
تا پايان كار از موفقيت در آن، با كسی صحبت نكن.
برای حضور در جلسات حتی يك دقيقه هم تاخير نكن.
قبل از عاشق شدن ابتدا فكر كن، آيا طاقت دوری و جدايی داري؟
نصيحت كردن، زمانی اثر دارد كه دو نفر باشيد، در بين جمع
كسی را نصيحت نكن.
در مورد همسر كسی اظهار نظر نكن، نه مثبت نه منفي.
نوشيدنی های داخل ليوان يا فنجان را تا آخر ننوش.
در اختلاف خانوادگی حتی اگر حق با تو باشد. شجاع باش و تو از همسرت عذرخواهی كن.
برای كودكان اسباب بازی های جنگی هديه نبر.
نه آن قدر كم بخور كه ضعيف شوی و نه آن قدر زياد بخور كه مريض شوي.
بدترين شكل دلتنگی آن است كه در ميان جمع حضور داري، ولی تنها هستي.
هيچ گاه بدون اطلاع به خانه يا محل كار كسی نرو.
وجدان تنها محكمه ايست كه درستی يا اشتباه كارت را به تو اعلام می كند.
موقع عطسه كردن از ديگران فاصله بگير و با تمام وجود عطسه كن.
عاشق همسرت باش تا بهشت را ببيني.
همه جا از همسرت تعريف و تمجيد كن.
اگر حوصله تميز كردن نداري، كثيف نكن.
چه زيباست بخشيدن خطای ديگران، تجربه كن.
با زيردستان خود مهربان، ولی قاطع باش.
غرور كسی را نشكن.
عمل خلاف را نه تجربه كن و نه تكرار.
جايی كه اشتباه می كنی با شجاعت اقرار به اشتباه كن.
هر هنری را دوست داری بياموز.
هنگام صحبت كردن به چشمان مخاطب نگاه كن تا پيام را بهتر درك كنند.
كسی كه به تو اميدوار است، نااميد نكن.
كسی را كه دوست داري، روز تولدش پيام تبريك ارسال كن.
اولين خَيّر باش.
با داشتن همسر خوب و خوش اخلاق، همه كس و همه چيز را داري.
هيچ گاه وارد سياست نشو.
به سفر و همسفر خود فكر كن.
تا نداني، نمی تواني؛ پس بدان تا بتواني.
شكارچيان هندي، وقتی می خواهند ميمونی را شكار كنند، سيبی در كوزه ای كه دهانه باريك دارد می اندازند. ميمون دست خود را در كوزه می كند كه سيب را بردارد، ديگر دستش از كوزه بيرون نمی آيد.
ما انسان ها بايد ببينيم به چه چيزی در زندگی چنگ زده ايم كه اين قدر گرفتار شده ايم.
آيا ترس، قضاوت، خشم، نگراني، مقايسه، حسرت و يا احساس گناه، همه را رها كن و هر روز يك دل سير بخند، خصوصاً وقتی كه نمی توانی حتی يكی از آن ها را رها كني.
روز مرگ حافظ، بعضی از مردم عامی بنا به فتوای مفتی شهر شيراز مانع از دفن او در مصلای شهر شدند، و می گفتند: او مردی شراب خوار و بی دين بوده است. از طرفی انديشمندان شهر با اين كار به مخالفت بر خواستند و معترض به فتوای مفتی شهر بودند.
بنا به پيشنهاد يكی از فرهيختگان، از شخص حافظ سوال شد. ديوان آن بزرگوار را آوردند و توسط كودكی فالی از حضرتش باز كردند. اين غزل نمايان شد:
عيب رندان مكن ای زاهد پاكيزه سرشت***كه گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نيكم و گر بد، تو برو خود را باش***هر كسی آن دِرَوَد عاقب كار، كه كاشت
همه كس طالب يارند چه هشيار چه مست***همه جا خانه عشق است چه مسجد چه كنشت
در اين حال همگی از اين اشعار حيرت زده شدند و سرها به زير انداختند و بالاخره دفن پيكر حافظ در همان محل مصلی كه مقبره فعلی است انجام گرفت. از آن تاريخ جناب حافظ به لسان الغيب مشهور گرديد.
قابل ذكر است جناب لسان الغيب حافظ شيرازي، از مردان با خدا و با تقوا و ارادتمند به خاندان عصمت و طهارت بوده و نيز كل قرآن را حفظ، كه به همين دليل به او حافظ گفتند.
آب خنك: در قديم يخچال نبوده، در تهران خنك ترين آب را از قناتی می آوردند كه بعدها در آن محل زندان قصر ساخته شد. از اين رو هر كس به زندان می فتاد، می گفتند: رفته است آب خنك بخورد. اين اصطلاح بعداً شامل همه زندان ها گرديد.
تعارف شاه عبدالعظيمي: قديم اهالی تهران با ماشين دودی جهت زيارت به شاه عبدالعظيم می رفتند، رسم بر آن بود كرايه رفت و برگشت را بايد اول پرداخت كنند. اين موضوع را اهالی شهر ری می دانستند كه زائران حتماً به تهران برمی گردند. آن ها به زائران تعارف می كردند شما را به خدا شب پيش ما باشيد، يك شب هزار شب نمی شود و از اين قبيل تعارف ها. از آن پس اين نوع تعارف های سر زباني، ضرب المثل شد به تعارف شاه عبدالعظيمي.
طرف هفت خط است: جام های شراب در كافه های قديم بسيار بزرگ و دارای هفت خط با اسامي: مزور، فرودينه، اشك، ارزق، بصره، بغداد و جور بود كه اين اسامی هر يك معنای خاصی در آن زمان داشته، و هر كس بنا به ظرفيتش تا خط مشخص شراب می نوشيده. اگر شخص می توانست تا خط هفتم شراب بخورد معروف به هفت خط می شد.
جور كش: بعضی مواقع شخصی برای خود نمايی تقاضای پر كردن جام تا خط هفتم می كرد ولی نمی توانست همه شراب
را بنوشد، در اين حال دوستانش برای حفظ آبروی او بقيه شراب را می خوردند كه اصطلاحاً اين دوستان خوب را جور كش می گفتند.
در شب و در وقت تعطيلی و بستن درهای بازار نگهبانان در بوق بزرگی كه از شاخ قوچ ساخته شده بود، با فاصله های معينی می دميدند، كه ندای بوق علامت آزاد كردن سگ های نگهبان است. به اين بوق، بوق سگ می گفتند كه در آن زمان معنای دير بودن را داشته است.
ماست خوب همان ماست اعلا بدون آب است كه با بهای دلخواه می فروشيم. ماست مختارالسلطنه همين تغار دوغ است كه يك سوم آب و بقيه ماست است. مختارالسلطنه دستور داد ماست فروش را جلوی دكانش وارونه از درختی آويزان كردند و بند تنبانش را محكم دور كمرش بستند؛ سپس تغار دوغ را از بالای شلوارش داخل پاچه های تنبانش ريختند تا آب های اضافی آن خارج شود. در اين حال ماست فروشان ديگر، داستان را شنيدند همگی ماست های خود را كيسه كردند كه چنين بلايی سرشان نيايد. اين چنين است كه وقتی می گويند: طرف ماستش را كيسه كرده يعنی ترسيده است.
يكی از حاكمان زمان قاجار قرار بود از شهری ديدن كند. ديوارهای آن شهر بسيار كثيف و ناهماهنگ بود. داروغه آن محل دستور داد ديوارها را سفيد كنند. از طرفی به علت نبود گِل سفيد و عجله ای كه داشتند، ديوارها را به وسيله ماست سفيد كردند. از آن پس هر كس خواست حرف نابجا و كار اشتباه خود را به طريقی بپوشاند اصطلاحاً می گويند: طرف دارد ماست مالی می كند.
دنيا زنگ آخر نيست، زنگ بعد حساب داريم!!!
كسی نمی داند آخرين زنگ زندگی اش چه وقت به صدا
درخواهد آمد. فقط خدا می داند. روزی كه آخرين زنگ دنيا می خورد ديگر نمی شود تقلب كرد، نمی شود سر كسی كلاه گذاشت. آن روز تازه متوجه می شويم كه دنيا با تمام بزرگی اش از يك جلسه امتحان مدرسه هم كوچك تر بوده است.
می فهميم كه زندگی عجب سوال سختی بود. سوالی كه فقط يك بار می توان به آن پاسخ داد. خدا كند حواس مان باشد كه در زنگ تفريح آن قدر در حياط نمانده باشيم كه حيات زندگی را به نادانی و بطالت طی كنيم.
خدا كند دفتر مشق زندگی را درست جلد كرده باشيم كه پاره و خط خطی نباشد و دفتر نقاشی خود را با زيباترين تصاوير و رنگ ها تزيين كرده باشيم كه نمره 20 را به ما بدهند. ان شاءالله
حضرت محمد(ص) در آخرين لحظات زندگی خود فقط سه كلمه فرمودند:
1- نماز 2- زير دستان 3- زنان خود.
حضرت فرمودند: روز قيامت به شفاعت ما نمی رسد كسی كه درباره ی نماز خود كوتاهی و سستی كرده باشد.
سپس فرمودند: كسانی كه در دنيا خيّر هستند، روز قيامت هم خيّرند و گناهان ديگران را می بخشند. در ادامه فرمودند: كسی كه از مال خود به نيازمندی كمك می كند، برخاسته از ايمان اوست.
شخصی از حضرت سوال كرد: آيا شيعه شما دزدی می كند؟ فرمودند: شايد.
سوال شد: آيا زنا يا قمار می كند؟ فرمودند: شايد شيطان آنها را فريب دهد.
سوال شد: آيا شيعه دروغ می گويد؟ حضرت برآشفتند و فرمودند: شيعه ی ما هرگز دروغ نمی گويد.
از حضرت امام حسن عسگري(ع) سوال شد: چرا زن نصف مرد سهم الارث می برد؟ حضرت فرمودند: چون زن نَه تكليف جهاد دارد و نَه هزينه زندگی بر دوش اوست و نَه ديه ی كسی را می پردازد، ولی همه ی آن ها به عهده ی مرد است. (برگرفته از كتاب قطره ای از دريای فضايل اهل بيت(ع)، علامه سيداحمد مستنبط، جلد 2).
حضرت امام صادق(ع) فرمودند: يك ساعت تفكر بيش از هفتاد سال عبادت ارزش دارد.
حضرت(ص) از محلی گذر می كردند، شيطان را ديدند كه لاغر و ضعيف شده! پرسيدند: چرا اين قدر لاغر شده اي؟ شيطان گفت: از دست امت شما. حضرت فرمودند: چرا؟ گفت: هر وقت به هم می رسند سلام می كنند. كار خود را با بسم الله شروع
می كنند. در همه ی امور خود ان شاالله می گويند. توكل به خدا دارند. دروغ نمی گويند. آيا با اين اعمال امت شما برای من شيطان حالی باقی می ماند؟ شيطان با تمام دشمنی كه با انسان ها دارد، اقرار نمود كه به كسانی كه اين پنج مساله را رعايت می كنند نمی توانم مسلط باشم.
1- هميشه راضی است به رضای خدا.
2- كاری كه انجام می دهد فقط برای رضای خداست، نه برای ريا.
3- هرچه را برای خود می پسندد، بر ديگران هم می پسندد.
4- در مصيبت ها عنان از دست نمی دهد.
5- بيشتر مواقع در حال ذكر است.
دختر وقتی به دنيا می آيد برای پدر و مادر رحمت است. زمانی كه ازدواج می كند برای شوهرش نصف دينش را حفظ می كند. لحظه ای كه مادر می شود، بهشت زير پايش قرار می گيرد. نعمت هايی كه خداوند به خانم ها داده به آقايان نداده، پس خواهران برای داشتن اين نعمت های الهی بايد شاكر و بيشتر پيرو دستورات الهی باشند.
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من***اين حل معما نه تو خونی و نه من
اندر پس پرده گفتگوی من و توست***چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من
اسرار اذل چنان كه در دفتر ماست***گفتن نتوان چون كه وبال سر ماست
چون نيست در اين مردم نادان اهلي***نتوان گفتن زان كه در خاطر ماست
خیام
كس را پس پرده ی قضا راه نشد***وز سرّ قدر هيچ كس آگاه نشد
هر كس به دليل عقل چيزی گفتند***معلوم نگشت و قصه كوتاه نشد
ابوعلی سینا
در كوی قضا نه رهگذر می دانم***نه سرّ قضا و نه قدر می دانم
دانم كه كس از قضا نيارد جستن***از سرّ قضا همين قدر می دانم
رودكی
آنان كه به راه عقل و برهان رفتند***و آنان كه به رسم علم و ايمان رفتند
آگاه نگشتند ز اسرار وجود***جبران به جهان شدند و حيران رفتند
آنان كه به معرفت مسلم بودند***در علم و فطن وحيد عالم بودند
سر رشته به دست هيچ كس نامد و خود***در كار جهان چو رشته درهم بودند
با نيك و بد زمانه نزديك مشو ***نيكی كن و در پی بد و نيك مشو
در سرّ وجود زيرگان بس گشتند***سر رشته نيافت كس تو باريك مشو
گر كار جهان به وفق دلخواه نشد***يا گاه به تدبير تو شد گاه نشد
در فكر مرو كه فتح اين راه نشد***سِرّيست كه كس به دهر آگاه نشد
زينهار صفی هزار زينهار صفي***هرگز دل هيچ كس ميازار صفی
تا بتوانی دلی به دست آر صفي***سر رشته همين است نگهدار صفی
صفی عليشاه
حضرت امام جعفر صادق(ع) فرمودند: شيعه دارای اين صفات است:
نماز و روزه
قرآن خواندن و عمل به آن
راست گويی
شكرگزار و هميشه به ياد خداست
امانت دار چه در اموال چه در اسرار
نيكی به پدر و مادر چه زنده يا مرده
خشوع و فروتنی و حواس جمع در خواندن نماز
فروتنی و تواضع با مردم و احسان به ديگران و صله رحم می كند
مردم آزار نيست
خواهی كه شود دل تو چون آينه***ده چيز برون كن از درون سينه
كبر و حسد، ظلم و حرام و غيبت***بخل و طمع وحرص و ريا و كينه
تفاوت نَه در آفرينش بود***تفاوت ز عقل و ز بينش بود
بشر هست مختار در كار خويش***كه هر رَه كه خواهد بگيرد به بيش
ندارد فلك اندر اين كار دست***ز ما هست هر نيك و بد كه هست
چو اخلاق از جامعه رخت بست***رذايل به جای فضايل نشست
طبيعت كند خلقتش آشكار***كه ظالم بود سيف پروردگار
پس آن گه ز ظالم كشد انتقام***كه اين عدل باشد، سخن شد تمام
دكتر لقمانی
سخت ترين كار برای شخص فهيم، بحث كردن با كسی است كه به خودش قول داده نفهمد.
پول داری منش است و ربطی به ميزان دارايی ندارد.
گدايی صفت است و ربطی به بی پولی ندارد.
دانايی فهم و شعور است، ربطی به مدرك تحصيلی ندارد.
انسان های موفق هميشه دو چيز بر لب دارند، لبخند و سكوت كه لبخند حلال بسياری از مشكلات است و سكوت روشی است برای دوری از مشكلات بيشتر.
هفت چيز بدون هفت چيز ديگر خطرناك است:
1- ثروت بدون زحمت 2- دانش بدون شخصيت
3- علم بدون انسانيت 4- سياست بدون شرافت
5- لذت بدون وجدان 6- تجارت بدون اخلاق
7- عبادت بدون ايثار
(مهاتما گاندي)
با نادان بحث نكنم و بگذارم در دنيای كوچك خود خوشبخت زندگی كند.
با انسان وقيح جدل نكنم، چون چيزی برای از دست دادن ندارد.
از حسود دوری كنم چون اگر دنيا را هم به او ببخشی باز طلب چيز ديگری را دارد.
تنهايی را به بودن در جمعی كه به آن تعلق ندارم ترجيح دادم.
سه چيز را فراموش نخواهم كرد: 1) به همه كس نمی توانم كمك كنم. 2) همه چيز را نمی تونم عوض كنم. 3) همه كس بنا نيست مرا دوست داشته باشند.
دانستم كه هرگز از محبت كسی كه دوستم دارد سوء استفاده نكنم.
هيچ گاه به كسی كه نيازمند است ترش رويی نكنم.
هرگز به كسی كه از جان و دل به من اعتماد دارد، خيانت نكنم.
می دانم كسی كه هميشه مرا به ياد دارد نبايد از ياد ببرم.
آموختم كه چهار چيز را نشكنم: قلب، قول، اعتماد و رابطه زيرا آن ها بی صدا می شكند اما دردش عميق و ماندگار است.
فهميدم كه هر كاری را هر زمان شروع كنی دير نيست، چون برای يك زندگی شاد و موفق مناسب است.
سلام يكی از نام های باری تعالی است. سلام يعنی سلامتي، يعنی پاك بودن و منزه از هر آلودگی بيش از پنجاه آيه در قرآن راجع به سلام آمده است. طبق دستور اسلام وارد شونده بر شخص يا گروه بايد سلام كند، خواه از نظر سنی كوچك يا بزرگ باشد.
ايستاده بر نشسته، سواره بر پياده بايد سلام كند. اگر گروهی بر يك نفر وارد شوند، آن شخص بايد به گروه سلام كند. پيامبر(ص) با آن مقام وال بر كوچك و بزرگ سلام می كردند و كسی نتوانست بر آن حضرت سبقت گيرد و سلام گويد.
هرگاه بخواهيد به هر خانه ای داخل شويد نخست بر اهل منزل سلام كنيد، يعنی به خانه يا مسجد يا محلی وارد شويد ابتدا سلام كنيد، و اگر كسی نباشد بر نفس خود سلام كنيد، كه اين تحيت و سلام بركتی نيكو از جانب خداست، اين گونه خداوند آيات و دستورات خود را برای شما روشن بيان می كند. (نور/ قسمتی از آيه ی 61)
هرگاه كسی شما را ستايش كند شما نيز بايد در مقابل به
ستايش بهتری از آن يا مانند آن پاسخ دهيد كه خدا به حساب هر نيك و بد كاملاً خواهد رسيد. (نساء/ 86)
يعنی در جواب سلام، بگوييد عليكم السلام.
ای رسول(ص) بگو ستايش مخصوص خداست و سلام خاص بر بندگان برگزيده خدا. (نمل/ قسمتی از آيه 59)
پس اين دستور الهی را به فرزندان خود يادآور شويم و از آن ها بخواهيم كه اين ادب اسلامی را رعايت كنند.
تكلّف يعنی جا زدن خود به جای شخص ديگر، يا خود را هم رديف فردی معرفی كند. حضرت رسول(ص) فرمودند: اين كار نهايت دروغ گفتن است. سپس در ادامه فرمودند: سه گناه روز قيامت بخشش ندارد: 1) نپرداخت مهريه زن. 2) شخص آزاده ای را به جای بنده فروختن. 3) نپرداختن مزد كارگر.
اگر از كسی عصبانی هستی و نفرت داشتی و احتمالاً درصدد تلافی هستی بهترين راه تلافی آن است كه سعی كنی مثل او نباشي.
دلت از تلخی ها و بی مهری ها نگيرد. دورتر از نگاه مردم و نزديك تر از رگ گردن به شما روزی چنان دستت را می گيرد كه تمام كسانی كه زمانی به تو پشت پا زدند مات و حيران شوند.
خوشبختی آن نيست كه آدم به ظاهر می بيند. خوشبختی درون انسان است اگر دلخوش باشي، حتماً خوشبختي.
پير شدن مانند كوه نورديست، هر قدر سن بالاتر می رود نيروی خود را از دست می دهی ولی در عوض افق ديدت وسيع تر می شود.
هر كسی را به اندازه درك و ظرفيتش بها بده، اگر به ميمون گردن بند الماس بدهی آن را با موز عوض می كند.
عارفی سی سال مرتب ذكر استغفرالله می گفت. يكی از مريدانش به او گفت: چرا شما اين همه استغفار می گوييد؟ جواب داد: سی سال استغفار من به خاطر يك الحمدالله نابجاست! روزی خبر آوردند بازار بصره آتش گرفته، پرسيدم حجره من چه شد؟ گفتند: حجره شما نسوخته. من گفتم الحمدالله.
معنی آن اين بود كه مال من نسوزد، مال مردم به من ربطی ندارد. آن الحمدالله از روی خود خواهی بود نه خدا خوهي. چقدر از اين الحمدالله ها گفتيم و فكر كرديم كه شاكر هستيم!
معروف است آدم های خوب به بهشت می روند، ولی من معتقدم آدم های خوب هر كجا باشند آن جا بهشت است.
اگر ساعت زندگی خود را به افق انسان های ارزان قيمت كوك كني، يا خواب می مانی يا از زندگی عقب می افتي.
همانا منم الله جز من خدايی نيست. پس مرا بندگی كن و نماز را به پا دار تا به ياد من باشی (طاها/ 14) خدايی كه شما را از خاك (ناچيز) بيافريد و سپس از قطره آب نطفه و آن گاه از خون بسته علقه، پس شما را از رحم مادر طفلی بيرون آورد تا آن كه به سن رشد و كمال برسيد و باز پير و سال خورده شويد و برخی از شما پيش از سن پيری وفات كنند و همه به اجل معين خود (اين چنين كرديم تا) مكر قدرت خدا را تعقل كنيد (مومن يا غافر/ 67) نماز به پا داريد و امر به معروف و نهی از منكر كن و بر اين كار از مردم نادان هر آزار بينی صبر پيش گير، كه اين صبر و تحمل در راه تربيت و هدايت خلق نشانه ای از عزم ثابت در امور لازم است و هرگز به تكبر و ناز از مردم رخ متاب و در زمين با غرور و تكبر قدم برمدار كه خدا هرگز مردم متكبر و خودستا را دوست نمی دارد (لقمان/ 17 و 18) ما به حقيقت راه (حق و باطل) را به انسان نموديم حال خواهد هدايت پذيرد و شكر اين نعمت گويد، و خواهد آن نعمت را كفران كند (دهر يا انسان/ 3) و آن چه از
رنج و مصائب به شما می رسد همه از اعمال زشت خود شماست با اين كه خدا بسياری از اعمال بد شما را عفو می كند (شورا/ 30) فساد و پريشانی در همه بر و بحر زمين به كرده خود مردم پديد آمده ما هم كيفر بعضی اعمالشان را به آن ها می چشانيم، باشد تا بازگردند (روم/ 41) همانا اين قرآن خلق را به راست و استوارترين طريقه هدايت می كند و اهل ايمان را كه نيكوكار باشند به اجر و ثواب عظيم بشارت می دهد (اسراء/ 9) چنين نيست كه آن ها پنداشتند، قرآن محققاً همه پند و اندرز است (مدثر/ 54) و شما مومنان هرگز نبايد با ظالمان هم دست و دوست باشيد، وگر نه آتش كيفر آنان در شما هم خواهد گرفت و در آن حال جز خدا هيچ دوستی نخواهيد يافت و هرگز كسی ياری شما نخواهد كرد (هود/ 113) خدا شرع و آيينی كه برای شما مسلمين قرار داد حقايق احكامی است كه نوح را هم به آن سفارش كرده و بر تو نيز همان را وحی كرديم و به ابراهيم و موسی و عيسی هم آن را سفارش نموديم كه دين خدا را برپا داريد و هرگز تفرقه و اختلاف در دين نكنيد و (بدان كه) مشركان را كه به خدای يگانه و ترك بتان دعوت می كنی (قبولش) بسيار در نظرشان بزرگ می آيد. خدا هر كه را بخواهد به سوی خود برمی گزيند و هر كه را به درگاه خدا به تضرع و دعا باز آيد هدايت می فرمايد (شورا/ 13) ما انسان را آفريديم و وسوسه های نفس او را می دانيم و ما از رگ گردن به او نزديك تريم (ق/ 17) و ما جن و انس را نيافريديم مگر برای اين كه مرا پرستش كنند (ذاريات/ 56) البته خلقت زمين و
آسمان ها بسيار بزرگ تر و مهم تر از خلقت بشر است وليكن اكثر مردم اين معنا را درك نمی كنند (مومن/57) همانا رسولی از جنس شما برای هدايت خلق آمد، كه از فرط محبت و نوع پروری فقر و پريشانی و جهل و فلاكت شما بر او سخت می آيد و بر آسايش و نجات شما بسيار حريص و به مومنان رئوف و مهربان است (توبه/ 128) و ای رسول، ما تو را نفرستاديم مگر آن كه رحمت برای اهل عالم باشی (انبيا/ 107) و چون آيتی برای هدايت آن ها نازل شد گفتند: ما ايمان نياوريم تا مانند آن كه به رسولان خدا نازل شده به ما نيز نازل شود. خدا بهتر می داند كه در كجا رسالت خود را مقرر دارد، به زودی مجرمان را خدا خوار سازد و عذابی سخت به واسطه مكری كه می انديشند بر آنان فرو فرستد (انعام/ 124) ای رسول ما به خلق بگو كه من بدون استثنا بر همه شما جنس بشر رسول خدايم، آن خدايی كه آسمان و زمين همه ملك اوست هيچ خدايی جز او نيست كه او زنده می كند و می ميراند، پس ای مردم به خدا بايد ايمان آريد و به رسول او پيغمبر امی آن پيغمبری كه فقط به خدا و سخنان خدا گرويد. شما بايد پيرو او شويد تا هدايت يابيد (اعراف/ 158) چون بندگان من از دور و نزديكی من از تو پرسند، بدانند كه من به آن ها نزديك خواهم بود و هر كه مرا خواند دعای او اجابت كنم، پس بايد دعوت مرا (و پيغمبران مرا) بپذيرند و به من بگروند، تا به سعادت راه يابند (بقره/ 186) ای رسول ما، تو هم مانند پيغمبران اولوالعزم در تبليغ دين خدا و تحمل اذيت امت صبور
باش و بر امت به عذاب تعجيل نكن، تا روزی كه آن چه وعده داده شده به چشم ببيند، آن روز پندارند كه در دنيا به جز ساعتی از روز درنگ نداشتند. اين قرآن تبليغ رسالت (و اتمام حجتي) است بر تمام خلق. تا مردم از شهوت و معصيت (به راه اطاعت باز آيند) پس آيا (در قيامت) جز مردم فاسق، هيچ كس هلاك نخواهد شد (احقاف/ 35) و البته شما را به سختی ها چون ترس و گرسنگی و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت بيازمايم و بشارت و مژده ی آسايش از آن صابران است (بقره/ 156) و هرگاه آدمی به رنج و زيانی در افتد همان لحظه به هر حالت باشد از نشسته و خفته و ايستاده فوراً ما را به دعا می خواند، آن گاه كه رنج و زيانش بر طرف شود باز به حال غفلت و غرور چنان باز می گردد كه گويی هيچ ما را برای دفع ضرر و رنج خود نخوانده، همين كفران و غفلت است كه اعمال زشت تبهكاران را در نظرشان زيبا نموده است (يونس/ 12) پس از آن كه ما نجات شان داديم باز در زمين به ناحق ستمگری آغاز كنند، ای مردم (بدانيد) شما هر ظلم و ستم كنيد منحصراً به نفس خويش كنيد در پی متاع فانی دنيا، آن گاه در آخرت به سوی ما باز می گرديد شما را به آن چه (از نيك و بد) كرده ايد، آگاه می سازيم (و هر كس را به كيفر خود می رسانيم) (يونس/ 23) و (بيچاره) انسان را هرگاه فقر و مصيبت و رنجی پيش آيد در آن حال به دعا و توبه و انابه به درگاه خدا رود و چون نعمت و ثروت به او عطا كنيم، خدايی را كه از اين پيش می خواند به كلی فراموش كرده و برای خدا شريك و همتا قرار دهد تا خلق را از راه خدا گمراه
سازد. با چنين كس بگو: (ای بدبخت) كمتر به كفر و عصيان لذت و آسايش جو كه عاقبت از اهل آتش دوزخی (زمر/ 8) آيا آن كس كه شب را به طاعت خدا به سجود و قيام پردازد و از عذاب آخرت ترسان و به رحمت الهی اميدوار است (با آن كس كه به كفر مشغول است يكسان است؟) هرگز يكسان نيست، بگو ای رسول آنان كه اهل علم و دانشند با مردم جاهل نادان يكسانند (هرگز نيستند) منحصراً خردمندان عالم متذكر اين مطلبند (زمر/ 9) (بدانيد) از گناه پشيمانان، خداپرستان، حمد و شكر نعمت گذران، روزه داران، نماز با خضوع گزاران، امر به معروف و نهی از منكر كنندگان حدود الهی و مومنان را (ای رسول ما به هر ثواب و سعادت) بشارت ده (توبه/ 112) ای اهل ايمان در پيش رفت كار خود صبر و مقاومت پيشه كنيد و به ذكر خدا و نماز توسل جوييد كه خدا ياور صابران است (بقره/ 154) پس مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم و سپس شكر نعمت من به جای آريد و كفران نعمت نكنيد (بقره/ 153) آنان كه به درگاه عز الهی عرضه دارند، پروردگارا، به كَرَم خود گناهان ما ببخش و ما را از عذاب آتش جهنم نگاهدار. آنان صابران و راستگويان و فرمان بران و انفاق كنندگان و استغفار كنندگان در سحرگاهانند (آل عمران/ 16 و 17) آری آدمی چون رنج و دردی به او رسد ما را به دعا می خواند و باز چون نعمت و دولت به او داديم گويد اين نعمت دانسته (و به استحقاق) نصيب من گرديد (چنين نيست) بلكه آن امتحان وی است وليكن اكثر مردم آگاه نيستند (زمر/ 49) (پس) به درگاه خدای خود به توبه
و انابه بازگرديد و تسليم امر او شويد پيش از آن كه عذاب قهر خدا فرا رسد و هيچ آن زمان نصرت و نجاتی نيابيد (زمر/ 54) و روز قيامت كسانی كه بر خدا دروغ بستند بنگری كه همه رويشان سياه شده است (و رسوای خدا و خلق گرديدند) آری متكبران منزل در دوزخ است (زمر/ 60) و ای مومنان بدانيد كه هر چه به شما غنيمت و فايده رسد خمس آن خاص خدا و رسول و خويشان او و يتيمان و فقيران و در راه سفر ماندگان است، به آن ها بدهيد اگر به خدا و به آن چه بر بنده خود محمد(ص) در روز فرقان روزی كه دو سپاه روبه رو شدند، خدا نازل فرمود ايمان آورده ايد و بدانيد كه خدا بر هر چيز قادر و تواناست (انفال/ 41) گمان نكنند آنان كه بخل نمودند و حقوق فقيران را از مالی كه خدا به فضل خويش به آن ها داده ادا نمی كنند، گمان نكنند كه بخل به منفعت آن ها خواهد بود. بلكه به ضرر آن ها است چه آن كه در روز قيامت آن مالی كه در آن بخل ورزيده اند، زنجير گردن آن ها باشد (آن روز هيچ كس مالك چيزی نيست) و تنها خدا و ارث آسمان ها و زمين خواهد بود و خدا به كردار همه شما آگاه است (آل عمران/ 180) آن كسانی كه رباخوارند، از قبرها در قيامت برنخيزند، جز به مانند آن كه به وسوسه و فريب شيطان مخبط و ديوانه شده و آنان بدين سبب در اين عمل زشت (رباخوردن) افتند كه گويند هيچ فرق ميان معامله تجارت و ربا نيست و حال آن كه خداوند تجارت را حلال كرده و ربا را حرام. هر كس پس از آن كه پند و اندرز كتاب خدا به او رسيد از اين عمل (ربا خوردن) دست
كشد خدا از گذشته او درگذرد و عاقبت كار او با خدای مهربان باشد و كسانی كه از اين كار دست نكشند آنان اهل جهنم اند و در آن جاويد معذب خواهند بود. خداوند سود ربا را نابود گرداند و صدقات را افزونی بخشد و خدا دوست ندارد مردم سخت بی ايمان گنه پيشه را (كه رباخوار و حريص و بخيلند). همانا آنان كه اهل ايمان و نيكوكارند و نماز به پا دارند و زكات بدهند آنان را نزد پروردگار پاداش نيكو خواهد بود و هرگز ترس از آينده و اندوه از گذشته نخواهند داشت (بقره 275 الی 277) شما مسلمانان نه هرگز در كار دين سستی كنيد و نه از فوت غنيمت و متاع دنيا اندوهناك شويد زيرا شما فاتح و فيروزمند ترين مردم و بلند ترين ملل دنيا هستيد. اگر در ايمان ثابت قدم باشيد (آل عمران/ 139) و خدا برای شما مثل آورد، مثل شهری را (چون شهر مكه) كه در آن امنيت كامل حكم فرما بود و اهلش در آسايش و اطمينان زندگی می كردند و از هر جانب روزی فراوان به آن ها می رسيد تا آن كه اهل آن شهر نعمت خدا را كفران كردند، خدا هم به موجب آن كفران و معصيت طعم گرسنگی و بيمناكی را به آن ها چشانيد (نحل/ 112) ای پيغمبر از تو سوال كنند در راه خدا چه انفاق كنيم؟ بگو هر آن چه از مال خود انفاق كنيد درباره ی پدر و مادر و خويشان و فقيران و راه گذاران رواست و هر نيكويی كنيد خدا بر آن آگاه است (بقره/ 215) و به هر چيزی كه خدا به تو عطا كرده، بكوش تا ثواب و سعادت دار آخرت تحصيل كنی و بهره ات را هم از دنيا فراموش مكن و تا
توانی (به خلق) نيكی كن چنان كه به تو نيكويی و احسان كرده و هرگز در روی زمين فتنه و فساد برمی انگيزد كه خدا مفسدان را دوست نمی دارد (قصص/ 77) و خدای شما فرمود مرا با (خلوص دل) بخوانيد تا دعای شما را مستجاب كنم و آنان كه از دعا و عبادت من اعراض و سركشی كنند زود با ذلت و خواری در دوزخ وارد شوند (مومن/ 60) ای اهل ايمان از خدا بترسيد و (به وسيله ايمان و پيروی از اولياء خدا) به خدا توسل جوييد و در راه او جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد (مائده/ 35) و نماز را در دو طرف (اول و آخر) روز بپا داريد و نيز در ساعت تاريكی شب كه البته خوبی و نيكوكاری های شما، زشتی و بدكاری هايتان را نابود می سازد، اين نماز يادآوريست برای اهل ذكر (هود/ 114) و همگی به رشته ی دين خدا چنگ زده و به راه های متفرق (مدعيان دين ساز) نرويد و به ياد آريد اين نعمت بزرگ خدا را كه شما با هم دشمن بوديد، خدا در دل های شما الفت و مهربانی انداخت و به لطف خداوند همه برادر دينی يكديگر شديد و در پرتگاه آتش بوديد خدا شما را نجات داد. چنين خداوند آياتش را برای راهنمايی شما بيان می كند باشد كه به مقام سعادت هدايت شويد (آل عمران/ 103) و نماز را به پا داريد و ذكات را بپردازيد و همراه با ركوع كنندگان ركوع نماييد (مقصود نماز اول وقت است) (بقره/ 43) از صبر و نماز ياری جوييد و اين كار جز برای خاشعان، بر ديگران گران و سنگين است (بقره/ 45) پس هر كس از حكم خدا سركش و طاغی شده و زندگی دنيا را برگزيد
دوزخ جايگاه اوست؛ و هر كس از حضور پيشگاه عز ربوبيت بترسد و از هوای نفس دوری جست همانا بهشت منزلگاه اوست (نازعات/ 37 الی 41) هر كه از مقام قهر و كبريايی خدا بترسد او را دو باغ بهشت خواهد بود (بهشتی در دنيا و بهشتی در آخرت) (الرحمن/ 46) متقيان را در آن جهان مقام گشايش و هرگونه آسايش است (نباء/ 31) در بهشت بخوريد و بياشاميد شما را گوارا باد (اين ها) پاداش اعمال نيكی است كه (در دنيا) انجام داده ايد (طور/ 19) آيا پاداش نيكويی و احسان جز آن كه نيكويی و احسان است؟ (الرحمن/ 60) البته ساعت قيامت بی هيچ شك می آيد وليكن بيشتر مردم به آن ايمان نمی آورند (مومن يا غافر/ 59) و محققاً بسياری از جن و انس را برای جهنم واگذارديم، چه آن كه آن ها را دل هايی است بی ادراك و معرفت و ديده هايی بی نور بصيرت و گوش هايی ناشنوای حقيقت آن ها مانند چهارپايانند بلكه بسی گمراه ترند زيرا قوه ادراك مصلحت و مفسده داشتند ولی عمل نكردند، آن ها همان مردمی هستند كه غافل شدند (اعراف/ 179) همانا دوزخ در انتظار بدكاران است آن دوزخ جايگاه مردم سركش و ستمكار است كه در آن قرن ها عذاب كشند هرگز در آن جا قطره ی آب سرد و شراب طهور نياشامند مگر آبی پليد و سوزان كه حميم و غساق جهنم است به آن ها دهند كه با كيفر اعمال آن ها موافق است (نباء/ 21 الی 26) به دوزخ وارد شويد كه صبر و بی صبری به حالتان يكسان است چرا كه فقط با اعمالی كه در دنيا انجام داده ايد جزا داده می شويد (طور/ 16) در آن روز
ستمكاران را (پشيمانی و) عذرخواهی سود ندهد و بر آن ها خشم و لعن و منزلگاه بد (جهنم) مهياست (غافر يا مومن/ 52) ما شما را از روز عذاب كه نزديك است ترسانده و آگاه ساختيم، روزی كه هر كس كه هرچه (از نيك و بد كرده در) پيش روی خود حاضر بيند و كافر در آن روز آرزو كند ای كاش خاك بودم (تا چنين به آتش كفر نمی سوختم) (نباء/ 40) و هرگز نپندار كه خدا از كردار ستمكاران غافل است بلكه كيفر ظالمان را به تاخير می افكند تا آن روزی كه چشم های شان در آن روز خيره و حيران است (ابراهيم/ 40)
پروردگارا تو به هر چه ما پنهان و آشكار كنيم، بر همه آگاهی (كه تو خدايي) و بر خدا البته هيچ چيز در آسمان و زمين پنهان نيست (ابراهيم/ 36) پروردگارا من و ذريه ی مرا (از) نمازگزاران گردان و بار الها دعای ما را اجابت فرما، بار الها روزی كه حساب به پا می شود تو در آن روز سخت بر من و والدين من و همه ی مومنان (سخت نگير و ما را) از كرم ببخشا (ابراهيم/ 38 و 39)
همانا كليه مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان با ايمان و مردان و زنان اهل طاعت و عبادت و مردان و زنان راستگو و مردان و زنان صابر و مردان و زنان روزه دار و مردان و زنان با
حفاظ، خوددار از تمايلات حرام و مردان و زنانی كه ياد خدا بسيار كنند، بر همه آن ها خدا مغفرت و پاداش بزرگ مهيا ساخته است (احزاب/ 35)
خداوند، در آيه پنجم سوره جمعه چنين فرموده: وصف حال كسانی كه كتاب خدا را می خوانند ولی فهم و دركی از آن ندارند و به آن عمل نمی كنند، مانند الاغی هستند كه باری از كتاب در پشت دارند ولی هيچ از متون آن ها فهم و دركی ندارند كه آن ها به علت عمل نكردن به دستورات الهی بسيار مردم بد و ستمكاری هستند كه خداوند، هيچ گاه آن ها را رهبری و هدايت نخواهد كرد.
اگر قرآن كه عربی است بر مردم عجم نازل می كرديم آنان ايمان نمی آوردند، به اين عذر كه قرآن به زبان ما نيست و ما فهم نمی كنيم. شما قوم عرب چه عذری داريد؟ (شعراء/ برگرفته از آيات 198 و 199)
پس برای فهم فرمايشات الهی قرآن را بايد به زبان مادری بخوانيم تا متوجه و به دستورات آن عمل كنيم به همين منظور شاعر شعری در اين باره كه مصداق و گويای مطلب است چنين سروده:
شبی در خواب ديدم من خدا را***از آن بالا نگاه می كرد ما را
بگفتا اين چنين دادار با من***كه كردم خلق من هم مرد و هم زن
از اين مخلوق كه خودم آفريدم***شدم خسته ز بس قرآن شنيدم
برای شادی ارواح مرده ***همين خوانند قرآن بهر مرده
برای رفع اوقات فراغت***كتابم را نمايم بس قراعت
پشيمانم كه آوردم چو قرآن ***ندارم راحتی از دست اينان
همی خوانند دخان معنا ندانند***همی خوانند مجير اصلاً ندانند
به مثل طوطی می خوانند آيه***چو طوطی وار می خوانند سوره
صفات طوطی تكرار كلام است***نداند معنايش تكرار نام است
تو انسانی تو آگاهی تو بيدار***تو بينايی تو دانايی تو هوشيار
برو قرآن بخوان تا درس گيري***از اين آيه به آيه پند گيری
بياموزی خطاكاری نباشد***ستم كاری دغل كاری نباشد
بخوانی تا كه معنايش بداني***كلامش را به روح و جان بخوانی
چه قرآني، زبان مادری نيست***تو می خوانی وليكن حاليت نيست
اگر خواهی كه قرآن بخواني***زبان مادری بايد بخوانی
زبان مادری اهدای حق است***زبان مادری ارث خداييست
چرا ما را عرب زاده نكرده***چرا ما را در اين جا آفريده
شما با خداوند جنگ داريد***همه از بهر او نيرنگ داريد
برو در زندگی قرآن به پا دار***كه راضی باشد از تو خلق و دادار
به پا داشتن قرآن به معنای خواندن قرآن ني***به پا داشتن يعنی اعمال انجام دادن
معروف است كه درخت گردو علاوه بر ميوه بسيار مفيد آن و سايه خيلی خوب به خاطر استحكام و مرغوبيت چوب آن غير از ساخت درب و دكور، منبر مساجد هم می سازند. ولی برعكس درخت چنار نه ميوه دارد و نه سايه مفيد و از چوب آن دار جهت
اعدام ساخته می شود. حال دعوای اين دو درخت در شعر استاد شهريار بسيار جالب است.
گفت با طعنه منبری به چنار***سرافرازی چه می كني؟ بی بار
نَه مگر ننگ هر درختی تو***كز شما ساختند چوبه ی دار
پس برآشفت آن درخت دلير***رو به منبر چنين نمود اخطار
گفت: گر منبر تو فايده داشت***كار مردم نمی كشيد به دار
مرد را به عقلش بنگر نه به ثروتش
زن را به وفايش بنگر نه به جمالش
دوست را به محبتش بنگر نه به كلامش
عاشق را به صبرش بنگر نه به ادعايش
مال را به بركتش بنگر نه به مقدارش
خانه را به آرامشش بنگر نه به بزرگی اش
دل را به پاكی اش بنگر نه به صاحبش
آدمی را به ايمانش بنگر نه به ظاهرش
فرزند را به تربيتش بنگر نه به ظاهرش
شخص را به انسانيتش بنگر نه به مقامش
پدر و مادر را هر چه توانی بنگر كه هر چه بيشتر بهتر.
باران كه می بارد همه ی پرنده ها به دنبال سرپناه می گردند، اما عقاب برای اجتناب از خيس شدن بالاتر از ابرها پرواز می كند. اين ديدگاه است كه تفاوت را خلق می كند.
زمان شكار آهو توسط شير، غالباً آهو برنده می شود چون شير برای غذا می دود و آهو برای زندگي. پس هدف مهم تر از نياز است.
نعره هيچ شيری خانه چوبی مرا خراب نمی كند، من از سكوت موريانه می ترسم.
يك شمع روشن می تواند هزاران شمع خاموش را روشن كند، در صورتی كه ذره ای از نورش كاسته نمی شود.
مشكل فكرهای بسته اين است كه پيوسته دهانشان باز است.
ای كاش به جای اين كه دستی بالای دست باشد، دست در دستی بود.
اگر تمام شب را در حسرت خورشيد گريه كنی فقط خودت را از لذت ديدار ستاره ها محروم كرده ای پس راضی به رضای حق باش.
1- ناشكری در وقت نعمت
2- بی صبری در وقت محنت
3- نارضايتی در وقت قسمت
4- كاهلی در وقت خدمت
5- بی حرمتی در وقت صحبت
زمان رحلت پيامبر اكرم(ص) حضرت از جناب عزراييل(ع) سوال كردند آيا امتم سختی مرگ را درك خواهند كرد؟ فرشته عرض كرد: بله يا رسول الله(ص). اشك از چهره مبارك خاتم الانبياء جاری شد. در همان لحظه وحی رسيد: ای محمد(ص) اگر امت تو بعد از هر نماز آيت الكرسی بخواند زمان مرگ يك پا در دنيا و يك پای ديگرش در بهشت خواهد بود.
آيت الكرسی پنجاه كلمه و 175 حرف دارد كه نوری است از آسمان و آيتی از گنج عرش كه باعث ايمنی در سفر و يكی از اعلاترين آيات قرآن كه ذكر مدام حضرت رسول(ص) و ائمه اطهار(ع) بوده است. آيت الكرسی ضد شرك و معجزه و خواص بسيار دارد ازجمله: انسان را از هرگونه آفتی حفظ می كند، برای شفای بيمار، رفع غم و اندوه، حفظ مال، بركت رزق، رونق كسب و كار، افزايش حافظه، چشم زخم و آمرزش اهل قبور بسيار موثر است.
پيامبر(ص) فرمودند: خانه ای كه در آن آيت الكرسی خوانده شود، ابليس و سحر و جادو در آن خانه راهی ندارد. موقع خواب و در سفر اين آيه خوانده شود. حضرت رسول(ص) تاكيد بسيار بر قرائت چند ذكر را داشتند:
صلوات، آيت الكرسي، استغفار، يا ذوالجلال و الاكرام، لا حول و لاقوه الا بالله العلی العظيم، تسبيحات، دعای حضرت يونس(ع) كه در سوره انبيا آيه 87 آمده است.
دانشمندان علوم زيست تعددی موش آزمايشگاهی را زنده به استخر انداختند، موش ها با شنا كردن به اميد نجات فقط هفده دقيقه زنده ماندند. مجدداً تعداد ديگری از موش ها را در استخر انداختند، ولی قبل از هفده دقيقه آن ها را نجات دادند. موش ها پس از مدتی استراحت مجدداً آن ها را به استخر وارد كردند، اين بار 26 ساعت طاقت آوردند تا مردند. پس از بررسی های علمی و روان شناسی متوجه شدند چون موش ها مرحله اول يك بار نجات داده شده بودند، مرحله دوم طاقت و دوام آوردند به اميد نجات مجدد.
اميد بهترين و بالاترين قوه محركه زندگی است.
كسانی كه اغلب با شكست روبه رو می شوند و تلاش های خود را بی ثمر دانسته و پيگير مطلب خود نمی شود، همه از فقدان اميد است پس هميشه به رحمت خداوند بايد اميدوار باشيم. اين گونه است كه اكثر مردم در سی سالگی می ميرند و در هشتاد سالگی دفن می شوند. داستان سبكتكين كه گفته: اميد و تلاش را از مورچه ای ياد گرفتم كه بيش از هفتاد مرتبه دانه ای را از ديوار بالا می برد، ولی در بين راه با دانه اش به زمين می افتد كه در نهايت دانه خود را به لانه برد. چون به كارش اميدوار بود.
حضرت پيامبر(ص) فرمودند: در صورت عدم رعايت موارد زير باعث بدبختی خود و هفت نسل ايشان در دنيا و آتش دوزخ در آخرت نصيب آن هاست:
تفسير قرآن و احكام الهی به سليقه و نفع شخصي.
عمل و رعايت نكردن دستورات الهی و پيامبر(ص) و ائمه(ع).
نپرداختن خمس و زكات و حدود الهي.
كم فروشی و كم كاری كه عامل بدبختی و سردرگمی است.
فحشای علنی يا در خفا كه باعث دردهای بی درمان و فوت ناگهانی است.
دو نفر را هرگز فراموش نكن اول كسی كه همه چيزش را باخته تا شما برنده شوی يعنی پدر. دوم كسی كه با تمام سختی ها كنارت بوده يعنی مادر.
پاييز را ديده اي؟ آن هايی كه رنگ عوض كردن افتادند.
بدی كردن حدی ندارد، اما خوبی چرا. اگر از حدش بگذرد از تو متوقع شوند.
بعضی مواقع انسان از بدی ديگران عذاب نمی كشد. از خوبی های خودش نسبت به كسانی كه لياقتش را نداشتند عذاب می كشد.
وقتی وارد جمعی می شوی لباست معرف شخصيت شماست و زمانی كه خارج می شوی افكار و سخن هايت.
از ميان دو واژه ی انسان و انسانيت اولی در كوچه و خيابان ها و دومی در لابه لای كتاب ها سرگردان است.
پندار و كردار و گفتار انسان، دير يا زود با دقتی حيرت انگيز به خود شخص باز می گردد.
هرگز نمازت را ترك نكن هستند افرادی در زير خاك كه بزرگ ترين آرزوی شان بازگشت به دنياست كه فقط يك سجده به جا آورند. از پاهايی كه نمی توانند تو را برای ادای نماز ببرند، انتظار نداشته باش تو را به بهشت ببرند. قبرها پر از جوانانی است كه می خواستند در پيری توبه كنند و نماز بخوانند.
حضرت رسول(ص) فرمودند:
نماز صبح نور صورت، نماز ظهر بركت رزق، نماز عصر طاقت بدن، نماز مغرب فايده فرزند و نماز عشاء آرامش بخش است.
هر كس از آن ذكر (قرآن و نماز) اعراض كند روز قيامت بار سنگينی از گناه را به دوش خواهد داشت (طه/ 100) شيطان بدبخت با شش هزار سال عبادت يك جا تمرد و سجده نكرد، خداوند او را لعنت و ترد نمود. پس وای و صد وای بر ما كه خيلی وقت ها در اجرای دستورات الهی كوتاهی می كنيم.
ای رسول ما (در دعا) بگو بار الها از وسوسه و فريب شياطين (انس و جن) به سوی تو پناه می آورم (مومن/ 97)
ای فرزندان آدم مبادا شيطان شما را فريب دهد، چنان كه پدر و مادر شما را از بهشت بيرون كرد. آن شيطان و بستگانش شما را می بيند در صورتی كه شما آن ها را نمی بينند. ما نوع شيطان را دوستدار آنان كه ايمان نمی آوردند قرار داديم (اعراف/ 27)
بگو به كافران كه می خواهيد من شما را آگاه سازم كه
شياطين بر چه كسان نازل می شوند؟ شياطين بر هر شخص بسيار دروغگوی بدكار نازل می شوند (شعرا/ 221 و 222)
قسم به خدای تو كه البته آن ها را در كفر و انكار با شياطين در قيامت محشور می گردانيم، آن گاه همه را احضار خواهيم كرد تا در آتش جهنم به زانو درآيند (مريم/ 68)
تير شهاب آن ستارگان، شياطين را رانديم و عذاب آتش فروزان بر آن ها مهيا ساختيم (ملك/ 5)
روزی حضرت عيسي(ع) از صحرايی می گذشت در راه به عبادتگاهی رسيد كه عابدی در آن جا زندگی می كرد. حضرت با او مشغول صحبت شد در اين هنگام جوانی كه به كارهای زشت و ناروا مشهور بود، از آن جا می گذشت. وقتی چشمش به حضرت عيسي(ع) و مرد عابد افتاد پايش سست شد و از رفتن باز ماند و همان جا ايستاد و گفت: خدايا من از كردار زشت خود شرمنده ام اكنون اگر پيامبرت مرا ببيند و سرزنش كند چه كنم؟ خدايا عذرم را بپذير و آبرويم را حفظ فرما. از طرفی مرد عابد تا آن جوان را ديد، سر به آسمان بلند كرد و گفت: خدايا مرا در قيامت با اين جوان گناهكار محشور مكن. در اين هنگام خدای متعال به پيامبرش وحی فرمود: به عابد بگو ما دعای تو را مستجاب كرديم و تو را با اين جوان محشور نمی كنيم چرا كه او به دليل توبه و پشيمانی اهل بهشت است.
پس هيچ گاه به ظاهر و اعمال اشخاص قضاوت نبايد كرد، شايد به مراتب آن ها از ما بهترين باشند. (كيميای سعادت)
شخصی در حال تميز كردن اتومبيل جديدش بود. كودك شش ساله اش تكه سنگی برداشت و بر روی بدنه اتومبيل خطوطی را انداخت. مرد آن چنان عصبانی شد كه دست پسرش را گرفت و چند ضربه محكم به دست او زد، انگشتان كودك آسيب ديد. او را به بيمارستان بردند، دكترها پس از بررسی مجبور بودند چند انگشت دست بچه را قطع كنند.
پس از به هوش آمدن، كودك رو به پدرش كرد و گفت: پدر كی انگشت های من درخواهد آمد؟ پدر آن قدر ناراحت شد كه گريه كنان از اطاق بيرون و به سمت اتومبيلش رفت و ضرباتی محكم به اتومبيل كوبيد و ماشين را از بين برد. سپس چشمش به خطوط پسرش افتاد كه نوشته بود، پدر جان دوستت دارم. مرد به خاطر ناراحتی و اعمالش خودكشی كرد.
در اين حال نه پدر ماند و نه ماشين و نه انگشتان آن كودك. خشم و عشق حد مرزی ندارد. پس بايد عشق را انتخاب كرد. اشيا برای استفاده است و انسان ها برای دوست داشتن. بايد مراقب افكار و رفتارمان باشيم كه اين اعمال و رفتار شخصيت ما نشود.
نيكی و بدی كه در نهاد بشر است***شادی و غمی كه در قضا و قدر است
با چرخ مكن حواله، كاندر ره عقل***كه چرخ از تو هزار بار بيچاره تر است
اگر دستورات الهی را خواستاريد قرآن بخوانيد.
اگر با خدای خود قصد صحبت داريد نماز بخوانيد.
قلب ها زنگار گيرد مانند آهن، جلای آن با قرائت قرآن است.
اگر از قرآن روی گردان شويد، آن گاه به سوی آتش روانه شويد.
هر كس قرآن نخواند و دستورات آن را به كار نبندد، روز قيامت نابينا محشور شود.
حضرت علي(ع) فرمودند:
قرآن بهار دل ها و چشمه های دانش است كه دل را جز آن جلايی نيست.
از خداوند در حق قرآن پروا كنيد، مبادا غير شما در عمل به آن از شما پيشی گيرد.
حضرت امام صادق(ع) فرمودند:
قرآن را با شتاب نخوانيد، بلكه آرام قرائت كنيد تا فهم شود.
ترتيل در قرائت قرآن آن است كه درنگ كنی و با صدای خوش بخواني.
خواندن قرآن با نگاه به آن عذاب را از والدين سبك سازد، اگر حتی كافر باشند.
اگر كسی با كمی حافظه قرآن را حفظ كند، دو پاداش خواهد داشت.
حضرت امام رضا(ع) فرمودند:
برو قرآن بخوان تا درس گيري***از اين آيه به آيه پند گيری
بياموزی خطا كاری نباشد***ستم كاری دغل كری نباشد
اگر خواهی كه قرآن بخواني***زبان مادری بايد بخوانی
بخوانی تا كه معنايش بداني***كلامش را به روح و جان بخوانی
در بيكرانه ی زندگی دو چيز افسونم كرد: رنگ آبی آسمان كه می بينم و می دانم كه نيست و خدايی كه نمی بينم و می دانم كه هست.
در شگفتم كه سلام آغاز هر ديدار است ولی در نماز پايان است، شايد اين بدان معناست كه پايان نماز آغاز ديدار است.
خدايا بفهمانم كه بی تو چه می شوم ولی نشان نده.
خدايا بفهمانم و هم نشانم ده كه با تو باشم چه خواهد شد.
كفش كودكی را دريا برد، كودك روی ساحل نوشت دريای دزد. جوانی غرق شد مادر نوشت دريای قاتل. پيرمردی مرواريدی صيد كرد نوشت دريای بخشنده. موجی نوشته ها را شست دريا آرام گفت: به قضاوت ديگران اعتنا نكن اگر
می خواهی دريا باشی پس بر آن چه گذشت، بر آن چه شكست و بر آن چه نشد حسرت نخور. زندگی اگر آسان بود با گريه آغاز نمی شد. (دكتر علی شريعتي)
دكتر ايشان پزشك متخصص و جراح مشهور پاكساني، روزی برای شركت در يك كنفرانس علمی پزشكی جهت بزرگ داشت و تكريم و به خاطر دستاوردهای علمی اش كه در پايتخت برگذار می شد به فرودگاه رفت پس از پرواز ناگهان اعلام شد به خاطر اوضاع بد جوی و رعد و برق و طوفان هواپيما قادر به ادامه راه نيست و بايد فرود اضطراری در نزديك ترين فرودگاه داشته باشيم. پس از فرود، جناب دكتر به دفتر مسئول فرودگاه رفت و خود را معرفی نمود و گفت: بنده هر طوری هست بايد به پايتخت بروم. مسئول فرودگاه با احترام به دكتر گفت: يك اتومبيل در اختيار شما گذاشته می شود تا شما را به مقصد برساند. دكتر پذيرفت و به راه افتادند، ناگهان در وسط راه اوضاع هوا نامساعد شد و بارندگی شديد و رعد و برق به طوری كه سيل راه افتاد و جاده را گم و به بيراهه رفتند. دير وقت بود ناگهان چراغ كلبه ای كوچك در سراشيبی تپه ای نظر آن ها را جلب كرد. كنار كلبه توقف كردند، دكتر در زد صدای پيرزنی را شنيد كه گفت: هر كس هستی بفرما داخل در باز است، دكتر داخل شد و از پيرزن كه زمين گير بود خواست كه اجازه دهد از تلفنش استفاده كند. پيرزن خنده ای كرد و گفت: كدام تلفن فرزندم؟ اين جا نه برقی هست نه
تلفني، فعلاً استراحت كن و برای خودت چای بريز تا خستگی به در كني، كمی غذا هست بخور تا سير شوي. دكتر از پيرزن تشكر كرد و مشغول خوردن شد.
پيرزن كه در حال نماز و دعا بود، دكتر متوجه طفلی شد كه بی حركت بر روی تختی نزديك پيرزن خوابيده است. پس از نماز و دعای پيرزن دكتر خطاب به او گفت: من شرمنده لطف و كرم شما هستم اميدوارم دعاهايت مستجاب شود. پيرزن گفت: شما مهمان هستی خداوند، به بندگانش سفارش ميهمان را كرده، و خدا را شكر كه من تمام دعاهايم مستجاب شده به جز يك دعا. دكتر پرسيد چه دعايي؟ پيرزن گفت: اين طفل نوه من است نَه پدر دارد و نَه مادر و به يك بيماری مزمنی دچار شده كه همه پزشكان اين جا از علاج آن عاجز هستند و به من گفتند: يك پزشك جراح و متخصص اين نوع بيماری به نام دكتر ايشان هست، اوست كه قادر به علاج اين بيماريست؛ در صورتی كه دكتر از ما بسيار دور است و از طرفی من پول رفتن به نزد او را ندارم و به من گفتند: هزينه عمل جراحی هم خيلی زياد است كه از خدا، خواسته ام چاره ای برای اين مشكل جلوی راه من بگذارد و كارم را آسان كند.
دكتر ايشان در حالی كه گريه می كرد گفت: به خدا قسم آن يكی دعای تو هم مستجاب شده خداوند هوا را طوفانی كرد، هواپيما را از كار انداخت، آسمان و زمين را از باران و رعد و برق به لرزه انداخته تا اين كه من دكتر به سوی تو بيايم، به خدا
هرگز باور نداشتم كه خدای عزوجل با يك دعا اين چنين برای بندگان مومن خود سبب سازی كند، وقتی دست ها از همه اسباب ها كوتاه شود و دست بر دعا شويم، آفريدگار به فرياد می رسد و از جايی كه هيچ كس انتظارش را ندارد راه را باز می كند و هر جايی كه اميد باشد تمام كائنات در راستای خواسته او تلاش می كند. امان از وقتی كه خداوند تصميم به كاری بگيرد، در اين حال هيچ چيز قادر به مانع شدن نيست.
گابريل گارسيا گفته: باور ندارم خدا، به كسی بگويد نه.
خدا، فقط سه پاسخ دارد: چشم، كمی صبر كن، پيشنهاد بهتری برايت دارم. در فشار زندگی اندوهگين نشو، شايد خداوند نو را در آغوش خود می فشارد. پس صبر كن كه صبر اوج احترام به حكمت خداست.
ديدار خدا بود ميسر***با ديده دل، نه ديده سر
سخن خوب گفتن از ديدگاه قرآن:
لاتَقف ما لَيسَ لَكَ بِهِ عِلمٌ، هر سخنی كه می گويی آگاهانه و از روی علم و حقيقت باشد. (اسرا/ 36)
لاتَمشِ فِی الارضِ مَرَهاً، هرگز روی زمين با كبر و ناز راه نرو. (اسراء/ 37)
فَقل لَهم قَولاً مَيسوراً، گفتار خوش و با زبان شيرين با آن ها صحبت كنيد تا دلشاد شوند. (اسراء/ 28)
يَقولوا الَّتی هِيَ اَحسَن، هميشه با بهترين كلمات و جملات صحبت كنيد. (اسراء/ 53)
قَولاً لَيِّناً، با كمال آرامی و نرمی صحبت كنيد. (طه/ 44)
تَقولوا لاتَفعَلون، حرفی یا نصيحتی كنيم كه خودمان عمل می كنيم. (صف/ 3)
قَولاً سَديداً، سخن ما منطقی و مستند باشد. (احزاب/ 70)
وَ اِذا قلتم فَاعدِلوا، به عدالت و منصفانه سخن بگوييد. (انعام/ 152)
قولو لِلنّاسِ حسناً، با زبان خوش و زيبا صحبت كنيد. (بقره/ 83)
قَولاً بَليغاً، گفتار دل نشين و رسا تا موثر باشد. (نساء/ 63)
با زبان خوش با مردم تكلم كنيد. (بقره/ قسمتی از آيه 83)
قولوا لَهم قَولاً، با سخنان خوش و جوانمردانه مخاطب را خرسند كنيد. (نساء/ 5)
قَولاً كَريما، كلمه ای كه رنجيده شوند نگوييد با اكرم و احترام سخن گوييد. (اسراء/ 23)
هدوا اِلَی الطَّيِبِ مِنَ القَوْلِ، سعی شود در جامعه صحبت های زيبا باب شود و از طريق پسنديده هدايت شوند. (حج/ 24)
هر كس نفس ناطقه خود را از گناه و بدكاری پاك و منزه سازد به يقين رستگار خواهند بود. (شمس/ 9)
كلام نيك فرهنگ جهانيست***كلام بد بلايی ناگهانيست
كتاب ار هست كمتر خور غم دوست***كه از هر دوستی غم خوارتر اوست
نشيند با تو تا هر وقت كه خواهي***ندارد از تو خواهش های واهی
بهتر ز كتاب در جهان ياری نيست***در غمكده زمانه غم خواری نيست
هر لحظه از او به گوشه ی تنهايي***صد راهت هست هرگز آزاری نيست
ای خدای مهربان، يادم بده آن قدر مشغول عيب های خود باشم كه عيب های ديگران را نبينم.
يادم بده، كسی را كه ديدم قضاوتش نكنم، دركش كنم.
يادم بده، اگر بدی ديدم ببخشم و بدی نكنم، چرا كه نمی دانم بخشيده می شوم يا نه.
يادم بده، اگر دلم شكست نفرين نكنم، دعا كنم، اگر نتوانستم سكوت كنم.
يادم بده، اگر سخت بگيرم، سخت می بينم.
يادم بده، چشمانم را روی بدی ها و تلخی ها ببندم، چون چشم زيبا حتماً زيبا می بيند.
يادم بده، به قضاوت كسی نپردازم، چرا كه در تاريكی همه شبيه هم هستيم. امين يا قاضی الحاجات
ای به دنيا بسته دل غافل ز عقبا چرا ***آب بگذشت از سرت، سرگرم دنيايی چرا؟
شيشه عمر تو را سنگ اجل خواهد شكست***در سراب زندگی غرق تماشايی چرا؟
مستی امروز تو روزی به پايان می رسد***بی خبر از حال هشياری فردايی چرا؟
نعمت حق می خوری كفران نعمت می كني؟***اين قدر مغرور و خودخواه و تناسايی چرا؟
تا مكردی سرنگون با سر درون چاه فقر***پيش پای خويش را اول نمی بينی چرا؟
آن چه بينی در اين عالم خيالی بيش نيست***ای ز عقبا بی خبر محو تماشايی چرا؟
منِ غمديده می گويم دو صد بار دگر***آب بگذشت از سرت، سرگرم دنيايی چرا؟
هر دم از عمر می رود نفسي***چون نگه می كنم نمانده بسی
ای كه پنجاه رفت و در خوابي***مگر اين پنج روزه دريابی
دلت را خانه ما كن مصفا كردنش با من***بيا درد دل افشا كن مداوا كردنش با من
اگر گم كرده ای ای دل كليد اجابت را***بيا يك لحظه با ما باش پيدا كردنش با من
بيفشان قطره ی اشكی كه من هستم خريدارش***بياور قطره اخلاص، دريا كردنش با من
اگر درها به رويت بسته شد دل برمكن، باز آي***در اين خانه دق الباب كن، وا كردنش با من
به من گو حاجت خود را، اجابت می كنم آني***طلب كن آن چه خواهی مهيا كردنش با من
بيا قبل از وقوع مرگ روشن كن حسابت را***بياور نيك و بد را، جمع و منها كردنش با من
به قرآن آيه رحمت فراوان است ای انسان***بخوان اين آيه را تفسير و معنا كردنش با من
اگر عمری گنه كردي، مشو نوميد ز رحمت***تو نام توبه بنويس امضاء كردنش با من
حضرت رسول(ص) خطاب به آقا اميرالمومنين(ع) چنين فرمودند: يا علي(ع) سوره ياسين را بخوان كه برای هر مهمی و حاجتی به لطف پروردگار معجره می كند. گرسنه را سير، عريان را می پوشاند، تشنه را سيراب، عزب را مزدوج، مريض را شفا،
مسافر را سلامت برساند، گمشده ای پيدا شود، از ترس به امنيت رساند، بر ميت خوانده شود، خداوند بر او آسان گيرد.
و ما ه هم چنان شما مسلمين را به آيين اسلام هدايت كرديم و نيز بياراستيم به اخلاق معتدل و سيرت نيكو تا گواه مردم باشيد، تا نيكی و درستی را ساير ملل عالم از شما بياموزند، چنان چه پيامبر(ص) را گواه شما كرديم تا شما از وی بياموزيد. (بقره/ 143)
متاسفانه اكثر مردم اين گونه توجيح می كنند (خواهی نشوی رسوا هم رنگ جماعت شو).
اما نظر قرآن و دستورات دينی غير از آن را می فرمايند:
وَ ما يَتَّبِع اكثَروهم اَلّا ظَنّاً، اكثر مردم از خيال و گمان باطل خود پيروی می كنند. (يونس/ 36)
اَكثَروهم لِلحَقِّ كارِهون، اكثر خلق از حق روی گردان و متنفرند. (مومنون/ 70)
اَكثَرهم لايومِنونَ، اكثر مردم اصلا ايمان نخواهند آورد. (بقره/ 100 و 6)
اَكثَرَ النّاسِ لايَشكرونَ، اكثر مردم شكر نعمت به جا نمی آورند. (مومن/ 61، يونس/ 60 و نمل/ 73)
اَكثَرَهم لايَعلَمون، بيشتر مردم نمی دانند و از حقيقت آگاه نيستند. (انعام/ 37، اعراف/ 187 و انفال/ 34)
حضرت علي(ع) فرمودند: در پيمودن راه درست از كمی افراد
ناراحت و نگران نباشيد، زياد بودن اشخاص معيار حق بودن نيست. پس نه تنها اكثريت افراد نشانه حقانيت نيست، بلكه بعضی مواقع نفرات زياد برخلاف دستورات الهی رفتار می كنند.
و اگر پيروی كنی از اكثر مردم روی زمين، تو را از راه خدا گمراه خواهند كرد كه اينان جز از پی گمانی نمی روند، جز انديشه باطل و دروغ چيزی در دست ندارند. (انعام/ 116)
آن بندگانی كه چون سخن بشنوند، نيكوتر آن را عمل كنند، آنان هستند كه خدا آن ها را به لطف خاص خود هدايت فرموده و هم آنان به حقيقت خردمندان عالمند. (زمر/ 18)
بلكه تحقيق است اسرار وجود ***گر نفهمی تو، گناه از ما نبود
بد نيست بدانيم نام روزهای هفته در ايران باستان بدين گونه بوده است.
كيوان شيد (شنبه) = زحل
مهرشيد (يك شنبه) = خورشيد
مه شيد (دو شنبه) = قمر
بهرام شيد (سه شنبه) = مريخ
تير شيد (چهارشنبه) = عطارد
هرمزشيد (پنج شنبه) = مشتری
ناهيد شيد (جمعه) = زهره
در ميان تمام اقوام و ملل جهان كه صاحب تقويم زمانی هستند، يك سال را به دوازده بخش تقسيم كردند.
فروردين، ارديبهشت، خرداد، تير، مرداد، شهريور، مهر، آبان، آذر، دي، بهمن و اسفند.
برج های دوازده گانه شمسي: حمل (بره)، ثور (گاو)، جوزا (دو پيكر)، سرطان (خرچنگ)، اسد (شير)، سنبله (گندم)، ميزان (ترازو)، عقرب (عقرب)، قوس (كمان)، جدی (بز)، دلو (دلو)، حوت (ماهي).
هم چنين براساس يك باور قديمی هر سال از سال های خورشيدی را با نام های سگ (فروردين)، خوك (ارديبهشت)، گاو (خرداد)، پلنگ (تير)، موش (مرداد)، مرغ (شهريور)، ميمون (مهر)، گوسفند (آبان)، اسب (آذر)، نهنگ (دي)، مار (بهمن)، خرگوش (اسفند) نام گذاری و آن سال را به نام يكی از حيوانات می خوانند. اين تعبير در تقويم های نجومی ديده می شود.
محرم، صفر، ربيع الاول، ربيع الثاني، جمادی الاول، جمادی الثاني، رجب، شعبان، رمضان، شوال، ذيقعده و ذی حجه. چون سال قمری نسبت به سال شمسی يازده روز كمتر می باشد، در نتيجه ماه های قمری در طول سال شمسی در گردش است.
چمن آرا، گل آور، جان پرور، گرماخيز، آتش پيشه، جهان بخش، دژخوي، باران خيز، اندوه خيز، سرما ده، برف آور، مشكين قلم.
ژانويه، فوريه، مارس، آوريل، مِه، ژوئن، جولاي، اوت (آكوست)، سپتامبر، اكتبر، نوامبر، دسامبر.
آذر، نيسان، ايثار، خريزان، تموز، آساماه، ايلول، تشرين اول، تشرين آخر، كانون اول، كانون آخر، شباظ.
نيت ايل، تنگوزايل، اودايل، پارس ايل، سيچقان ايل، توشقاق ايل، پيچی ايل، قوی ايل، نويت ايل، لوی ايل، كيلان ايل، بخاآوی ايل.
بيرينجي، ايكينجي، اوچينجي، درطونجي، پشنجي، آلتنجي، يدينجي، سكنجي، طوقونجي، اونتونجي، اونوبيرينچي، حفشاط.
فرق است بين شيعه و محب اهل بيت(ع). حضرت امام صادق(ع)، خطاب به جابر فرمودند: ای جابر اگر كسی فقط ما را دوست بدارد، محب ماست ولی شيعه ما نيست. سپس فرمودند: به خدا قسم اگر كسی اين دوازده صفت را دارا باشد شيعه ما اهل بيت است.
بنده و مطيع خدا باشد.
نماز و روزه و واجبات خود را انجام دهد.
تواضع و فروتنی قلبي، بخصوص در نماز دارد.
كبر و منم در او نباشد.
امانت دار است.
راستگو است.
هميشه به ياد خداست.
به پدر و مادر نيكی می كند (چه زنده يا مرده).
همسايه آزار نيست.
قرآن می خواند و به آن عمل می كند.
كسی را با دست و زبان نمی آزارد.
احسان به ديگران و صله رحم می كند.
تاريخ ايران به گفته مورخين هشت هزار ساله است. پادشاهان عيلام ها (ايلام) كه قبل از آن نتوانستند شناسايی كنند، خاتمه سلطنت آن ها 650 سال قبل از ميلاد مسيح(ع) بوده و معلوم نيست از چه تاريخی حكومت می كردند، و يا قبل از اين سلسله چه گروهی بر ايران سلطنت داشته اند. شاهان معروف سلسله عيلام های عبارتند از: ريم سين، شوتروك، ناخون تا، شيل خاكين، شوش ناك، خرم بان كالداش.
سلسله پادشاهی عيلام ها 650 سال قبل از ميلاد مسيح(ع) به دست مادها شكست خوردند و منقرض شدند.(1)
1) . برگرفته از دائره المعارف مهرداد مهرين.
پادشاهان ماد
ديااكو، فرورتيش، ايخ تو ويگو، هووخشتر، اژی دهاك.
پادشاهان هخامنشی
هخامنش، چيشپش اول، كوروش اول، چيشپش دوم، برديای غاصب، اردشير اول، كوروش بزرگ هخامشي، كمبوجيه، گنومات، داريوش بزرگ، خشايار شاه اول، ارتخشير اول، خشايار شاه دوم، سغديانس، داريوش دوم، اردشير دوم، اردشير سوم، آراسك، داريوش سوم.
حمله اسكندر مقدونی باعث انقراض سلسله هخامنشی و شروع حكومت خاندان سلوكيان گرديد. اسكندر رومی به طور اتفاقی بر ايران تسلط پيدا كرد و مدت هفت سال سلطنت كرد و به علت بی لياقتی و ويرانی ايران پس از مرگش به طور كلی منقرض شدند.
پادشاهان سلوكيان
سلوكوس، آنطيوخوس اول، آنطيوخوس دوم، سلوكوس دوم، سلوكوس سوم، آنطيوخوس سوم، سلوكوس چهارم، آنطيوخوس چهارم، آنطيوخوس پنجم، دمتريوس، دمتريوس دوم، آنطيوخوس ششم.
پادشاهی اشكانيان
ارشك بزرگ، تيرداد، اردوان اول، فرياپات، فرهاد اول، مهرداد اول، فرهاد دوم، اردوان دوم، مهرداد دوم، سندروك، فرهاد سوم، مهرداد سوم، اَرد اول، فرهاد چهارم، فرهاد پنجم، اَرد دوم، واتان
اول، اردوان سوم، بلاش اول، اردوان چهارم، خسرو، بلاش دوم، بلاش سوم، بلاش چهارم، اردوان پنجم.
پادشاهی ساسانيان
اردشير بابكان، شاهپور اول، هرمز اول، بهرام اول، بهرام دوم، بهرام سوم، نرسي، هرمز دوم، آذرنرسي، شاهپور دوم، اردشير دوم، شاهپور سوم، بهرام چهارم، يزدگرد اول، هرمز سوم، فيروز اول، بلاش، قباد اول (بار اول)، جاماسب، قباد اول (بار دوم)، خسرو انوشيروان عادل، هرمز چهارم، خسرو پرويز، قباد دوم، اردشير سوم، خسرو سوم، جوانشير، بانو پوراندخت، گشتاسب بنده، بانو آذرميدخت، هرمز پنجم، خسرو چهارم، فيروز دوم، خسرو پنجم فرخزاد، يزردگرد سوم.
پادشاهی طاهريان
طاهر ذواليمينين، طلحه بن طاهر، عبدالله بن طاهر، طاهربن عبدالله، محمد بن طاهر.
پادشاهی صفاريان
يعقوب ليث صفاري، عمرو ليث صفاري، ابوالحسن طاهر بن محمد ليث، ليث بن علي، ابوعلی محمد بن علی بن ليث، ابوجعفر احمد بن محمد بن خلف، ابواحمد خلف بن احمد.
پادشاهی سامانيان
اميراسمعيل بن احمد، ابونصر احمد، بوالحسن نصر، ابومحمد نوح بن نصر، ابوالفوارس عبدالملك، ابوصالح منصور، ابوالقاسم بن منصور، منصور بن نوح، ابوالفوارس عبدالملك.
پادشاهی زياريان
مرداويج زياري، وشمگير زياري، بهستون زياري، كاووس زياري.
پادشاهی غزنويان
سلطان محمود غزنوي، سلطان محمد غزنوي، سلطان مسعود غزنوي.
پادشاهی سلجوقيان
ركن لدين طغرل، عضدالدين الب ارسلان، معزالدين ملك شاه، ابوالمظفر بركيارق.
پادشاهی خوارزمشاهيان
قطب الدين محمد خوارزمشاه، علاالدين ابوالمظفر، تاج الدين ابوالفتح، جلال الدين محمود، علاالدين تكش، سلطان جلال الدين محمد، سلطان جلال الدين منكبرني.
پادشاهان سربداران
خواجه يحيی كرابي، شاه خواجه ظهير كرابي، پهلوان حيدر قصاب، ميرزا لطف الله، شاه پهلوان حسن دامغاني، شاه خواجه نجم الدين.
پادشاهی تيموريان
تيمور لنگ گوركاني، ميرزا خليل سلطان، شاهرخ ميرزا، ميرزا الغ بيك، ميرزا عبداللطيف الغ بيك، ميرزا عبدالله، ميرزا بابر، ابوسعيد، سلطان احمد، سلطان حسين بن بايقرا.
پادشاهی آق قويونلو
اميرحسن بن علي، سلطان خليل بن امير، يعقوب بيك بن
امير، بايسنقر بن يعقوب، رستم بن مقتدر، احمد بن اغورلو، الوندبيك بن يوسف، سلطان مراد بن يعقوب.
پادشاهی صفويه
شاه اسماعيل صفوي، شاه طهماسب اول، شاه اسماعيل دوم، سلطان محمد خدابنده، شاه عباس اول، شاه صفي، شاه عباس دوم، شاه سليمان، شاه سلطان حسين (زمان شاه سلطان حسين استيلای افاغنه اتفاق افتاد)، شاه طهماسب دوم، شاه عباس سوم.
پادشاهی افشاريه
نادرشاه افشار، عادل شاه، شاهرخ شاه، ابراهيم شاه افشار، نادر ميرزا افشار.
پادشاهی زنديه
كريم خان زند، ابوالفتح خان، عليمرادخان (بار اول)، محمد عليخان زند، صادق خان، عليمراد خان (بار دوم)، جعفرخان، شاه لطفعلی خان زند، حميدمراد خان زند.
پادشاهی قاجاريه
آقامحمدخان قاجار، فتحعلی شاه قاجار، محمد شاه، ناصرالدين شاه، مظفرالدين شاه، محمدعلی شاه، احمد شاه قاجار.
پادشاهی پهلوی
رضا خان پهلوي، محمدرضا شاه پهلوي.
جمهوری اسلامی (حكومت اسلامي)
آيت الله حاج سيد روح الله خميني(ره)، آيت الله حاج سيدعلی خامنه اي.
گاهی هم زمان يا در فاصله بين حكومت پادشاهان مذكور، حكومتی رسمی يا غير رسمی ديگری وجود داشته، ازجمله:
خلفای راشدين، خلفای عباسي، ديالمه، آل بويه، مغول ها و ايلخانيان كه جهت طلاعات بيشتر به كتاب دايره المعارف جناب دكتر مهرداد مهرين صفحه 124 مراجعه شود.
مردم از چه خبر مهمی پرسش و گفتگو می كنند، از خبر بزرگ قيامت؟! (نباء/ 1 و 2) ای رسول ما ياد كن قيامت را هنگامی كه آسمان شكافته شود و ستارگان آسمان فرو ريزند و آب درياها روان گردد كه خلايق از قبرها برانگيخته شوند آن هنگام است كه هر شخصی به هر چه انجام داده همه را به ياد آرد (انقطار/ 1 الي4) در آن هنگام زمين وسيع و منبسط شود و پستی و بلندی های آن هموار گردد و هر چه در درون داشته همه را به كلی بيرون افكند (انشقاق/ 3 الی 4) در آن روز رخسار گروهی ترسناك و ذليل باشد و همه در رنج و مشقت و پيوسته در آتش فروزان دوزخ معذبند و از چشمه آب كرم جهنم آب نوشند و طعامی غير از ضريع دوزخ بر آن ها نيست كه به آن طعام نه فربه شوند و نه سير گردند (غاشيه/ 2 الی 7) كافران گويند كه آيا پس از آن كه ما در زمين نابود شديم باز از نو زنده خواهيم شد؟ بلي، (البته زنده خواهند شد) (ای رسول ما) به آن ها بگو فرشته مرگ كه مامور قبض روح شماست جان شما را خواهد گرفت و پس از مرگ به سوی خدای خود باز می گرديد (ای رسول) اگر تو حال بدكاران را ببينی كه چگونه در حضور خدای خود سر به زير و ذليل هستند و گويند:
پروردگارا اينك عذاب تو را به چشم ديديم و به گوش شنيديم. ما را به دنيا بازگردان تا از آن پس صالح و نيكوكار شويم و اگر ما با مشيت ازلی می خواستيم هر نفسی را به كمال هدايتش می كرديم پس امروز شما ای كافران عذاب را به كيفر غفلت از ملاقات اين روزتان بچشيد كه ما هم شما را فراموش كرديم (از نظر لطف) تا عذاب ابدی را به پاداش اعمال زشتی كه كرده ايد، تنها كسانی كه به آيات ما ايمان می آورند، آنان هستند كه چون متذكر (ياد خدا) شوند به سجده رخ بر خاك نهند و به تسبيح و تنزيه ستايش پروردگار كنند و به تكبر و نخوت سر از فرمان حق هرگز نكشد (شب ها) پهلو از بستر خواب حركت دهند و با بيم و اميد (در نماز شب) خدای خود را بخوانند و از آن چه روزی آن ها كرديم به مسكينان انفاق كنند. هيچ كس نمی داند پاداش نيكوكاری اش چه نعمت و لذت های بی نهايت كه روشنی بخش (دل و) ديده است در عالم غيب بر او ذخيره شده است. آيا آن كس كه به خدا ايمان آورده مانند كسی است كه كافر بوده؟ هرگز مومن با كافر يكسان نخواهد بود اما آنان كه (در دنيا) با ايمان و نيكوكار بودند به پاداش اعمال صالح، منزلگاه پر نعمت بهشت ابد يابند (سجده/ 10 الی 19) خدا به شما امر می كند كه امانت را البته به صاحبانش باز دهيد و چون حاكم بين مردم شويد داوری به عدالت كنيد، همانا خدا شما را پند نيكو می دهد كه خدا به هر چيز آگاه و بصير است ای اهل ايمان فرمان خدا و رسول و فرمانداران (رسول و ائمه(ع) را
اطاعت كنيد) و چون در مواردی كارتان به گفتگو و نزاع كشيد به حكم خدا و رسول باز گرديد، اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد، اين كار (رجوع به حكم خدا و رسول) برای شما بهتر و خوش عاقبت تر خواهد بود (نساء/ 58 الی 59) پس شما اهل ايمان در كار دين سستی روا مداريد، خدا با شماست و از اعمال شما هيچ نمی كاهد (و بدانيد كه) زندگی دنيا جز بازيچه و هوس رانی نيست و اگر به خدا ايمان آريد و پرهزگار شويد پاداش اعمال شما را (در بهشت ابد) خواهد داد و از اموال شما چيزی (مزد هدايت) نمی خواهد (محمد/ 35 الی 36) (اين دو گروه مومن و كافر) كه در دين خدا با هم به جدال برخاستند، مخالف و دشمن يكديگرند و كافران را لباسی از آتش دوزخ به قامت بريده اند و بر آنان آب سوزان حميم جهنم ريزند تا پوست بدن شان و آن چه در درون آن هاست به آن آب سوزان گداخته شود و گرز گران و عمودهای آهنين بر سر آن ها مهيا باشد. هرگاه خواهند از دوزخ به در آيند و از غم و اندوه آن نجات يابند باز فرشتگان عذاب آنان را به دوزخ برگردانند و گويند باز بايد عذاب آتش سوزان را بچشيد. البته آنان كه ايمان به خدا آوردند و نيكوكار شدند، خدا همه را در بهشت هايی داخل گرداند كه زير درختانش نهرها جاری است و در آن جا طلا و مرواريد بر دست به زيور بندند و جامه های حرير بر تن كنند و با گفتار خوش و طريق پسنديده هدايت شوند (حج/ 19 الی 22) ای اهل ايمان از بسيار پندارها در حق
يكديگر اجتناب كنيد كه برخی ظن و پندارها معصيت است و نيز هرگز از حال درونی هم تجسس نكنيد و غيبت يكديگر روا نداريد، آيا دوست داريد گوشت برادر مرده خود را بخوريد؟ البته كراهت و نفرت از آن داريد و از خدا بترسيد (و توبه كنيد كه) خدا بسيار توبه پذير و مهربان است (حجرات/ 12) ای مومنان هر گاه فاسقی خبری برای شما آورد (تصديق نكنيد تا) تحقيق كنيد مبادا به سخن چينی فاسقی از نادانی به قومی (يا شخصي) رنجی رسانيد كه سخت پشيمان گرديد (حجرات/ 6) و اگر بنگری سختی حال كافران را هنگامی كه فرشتگان جان آن ها را می گيرند و با تيغ بر روی و پشت آن ها می زنند و می گويند بچشيد طعم عذاب سوزنده را اين عقوبت اعمال زشتی است كه به دست خود پيش فرستاديد و خدا به هيچ يك از بندگان هرگز كمترين ستم نخواهد كرد (انفال/ 50 الی 51) ای بشر نادان شما سخت غافليد از اين خواب غفلت برخيزيد بعد از اين به سجده و عبادت خدا پردازيد (نجم/ 61 و 62) آری كسی كه از هر جهت تسليم حكم خدا گرديد و نيكوكار گشت مسلماً اجرش نزد خدای بزرگ خواهد بود و او را هيچ خوف و انديشه و هيچ حزن و اندوهی در دنيا و آخرت نخواهد بود (بقره/ 112) و البته انسان پاداش سعی و عمل خود را به زودی (در دنيا) خواهد ديد سپس (در آخرت) به پاداش كامل تری خواهد رسيد (نجم/ 40 و 41) منحصراً مومنان (واقعي) كسانی هستند كه به خدا و رسول او ايمان آوردند و بعداً هيچ گاه شك و رعبی به دل راه ندادند و در راه
خدا به مال و جانشان جهاد كردند، اينان به حقيقت راستگو هستند (حجرات/ 15) و به نعمت های بهشت رخسارشان شادمان و خندان است (غاشيه/ 8)
جمعيت كفر از پريشانی ماست*** آبادی بت خانه ز ويرانی ماست
اسلام به ذات خود ندارد عيبی ***هر عيب كه هست در مسلمانی ماست
ابوسعيد ابوالخير
از پيرمرد حكيمی پرسيدند: در اين مدت عمر چه چيزی آموختي؟
گفت: ياد گرفتم كه دنيا قرض است دير يا زود آن را بايد پس دهيم. آموختم كه مظلوم حقش را خواهد گرفت. فهميدم سخن شيرين و گشاده رويی و بخشش سرمايه ی اصلی در زندگی است. متوجه شدم ثروتمندترين مردم كسی است كه از سلامتي، امنيت و آرامش بهره مند است. ياد گرفتم كسی كه جو می كارد گندم برداشت نخواهد كرد. فهميدم عمر تمام می شود اما كار دنيا تمام شدنی نيست. آموختم اگر كسی می خواهد مردم به حرفش گوش كنند بايد خود به حرف آنان توجه كند. ياد گرفتم بهترين راه برای شناخت شخصيت افراد معاشرت و مسافرت با آنان است. فهميدم كسی كه مرتب می گويد من اين می كنم و آن می كنم تو خالی و توان هيچ كاری ندارد، متوجه شدم كسی كه معدنش
طلاست همواره طلا باقی می ماند و تغييری ندارد، اما كسی كه معدنش آهن است مرتب در حال تغيير است و زنگ می زند.
آموختم عمر ما هر لحظه رو به اتمام است ولی غافل هستيم. ياد گرفتم بساط عمر و زندگی را طوری پهن كنيم كه موقع جمع آن دست و پای خود را گم نكنيم. فهميدم كسانی كه در گورستان ها آرميده اند، آرمان هايی داشتند كه نتوانستند محقق كنند.
هرگز دل من ز علم محروم نشد***كم مانده ز اسرار كه مفهوم نشد
هفتاد و دو سال فكر كردم شب و روز***معلومم شد كه هيچ معلوم نشد
آن كس كه بداند و بداند كه بداند***اسب خرد ز گنبد گردون بجهاند
آن كس كه بداند و نداند كه بداند***بيدارش نماييد كه بس خفته نماند
آن كس كه نداند و بداند كه نداند***لنگان خرك خويش به منزل برساند
آن كه نداند و نداند كه نداند***در جهل مركب ابدالدهر بماند
آن كس كه نداند و نخواهد كه بداند***حيف است چنين جانوری زنده بماند
مولانا
شخص روستايی گوسفند خود را برای فروش به شهر برد، به گردن گوسفند زنگوله ای آويزان و با طنابی به دم خرش بسته بود. بين راه دزدان زنگوله را باز و به دم خر بستند و گوسفند را ربودند، با چرخيدن دم خر زنگوله به صدا درمی آمد، روستايی به خيال آن كه گوسفند به دنبالش است. پس از چند متری يكی ديگر از دزدان جلوی مرد روستايی را گرفت و گفت: چرا زنگوله را به دم خر بسته اي؟ روستايی متوجه سد گوسفند نيست و گفت: من زنگوله را به گردن گوسفند بسته بودم. دزد گفت: من ديدم مردی گوسفند تو را به آن سوی می برد. خر را به من بسپار و برو دنبال گوسفند.
مرد روستايی همين كار را كرد و رفت. دزد خر را برد. مرد روستايی كه از گوسفند نااميد شد به دنبال خرش آمد، ديد خر را هم دزديده اند. مرد مال باخته به طرف روستا بازگشت در راه ديد بر سر چاهی تعدادی نشسته بودند. روستايی داستان خود را برای آن ها تعريف كرد، يكی از آن ها گفت ان شاالله جبران می شود و ادامه داد ما چند نفر تاجر هستيم كه كيسه های پول ما در اين چاه افتاده، آيا تو می توانی از چاه كيسه ها را بيرون بياوري؟ مرد روستايی گول دزدان را خورد و لباس های خود را به دزدان سپرد و به ته چاه رفت، بعد از جستجو بيرون آمد ولی نه اثری از دزدان بود و نه لباس هايش. اين داستان پندی می دهد كه در طول زندگی افرادی در سر راه انسان ها حاضر شده و با
حرف های به ظاهر زيبا ايمان و مال و ناموس شخص را به يغما می برند، به طوری كه فرد نه دنيا دارد و نه آخرت. مواظب اطراف خود باشيم، به خصوص ايمان را.
1- حق ديگران، يكی از خوردی های غيرمجاز است كه متاسفانه بسيار شايع و اغلب غيرمحسوس، مانند اموال و حق و حقوق افراد، نپرداختن ديون شرعي، رعايت نكردن در نوبت، حق تقدم در رانندگی و غيره.
2- حسرت خوردن از زندگی ديگران كه متاسفانه هميشه به ظاهر امر توجه داريم.
3- ديگر از خوردنی های غيرمجاز و مسموم غصه است، كم نيستند افرادی كه افسوس گذشته خود را خورده كه غصه نه تنها مشكلی را حل نمی كند، بلكه سلامتی جسم و روان را به طور جدی به خطر می اندازد.
4- فريب دنيا، يكی از خوردنی های بسيار آلوده كه متاسفانه شايع و شخص فريب خورده چنان مطيع زرق و برق دنيا شده كه گويی عمر جاودانه دارد.
به طور كلی اين افراد چهارگانه معمولاً خدا، مرگ و قيامت را يك جا فراموش كردند، مراقب خودتان باشيد.
روزی هر روز از يزدان گرفتن مفت نيست***می ده روزي، ولی از عمر روزی می برد
آن يكی شيری است كه آدم می خورد***وين يكی شيری است كه آدم می خورد
آن يكی شيری است اندر باديه***وين دگر شيری است اندر باديه
شام نام قديمی سوريه است، در آن زمان مردمش دَم از اسلام می زدند، نماز می خواندند، تلاوت قرآن می كردند و از كارهای خلاف هم فروگذاری نداشتند، معاويه را هم پيشوای خود می دانستند. معاويه چون خود شراب خوار و شكم پرست و دنبال هوی و هوس با زنان بود سعی داشت مردم آن ديار هم مانند او باشند تا ايرادی بر وی وارد نباشد؛ با سفارش معاويه مردم در مساجد بعد از نمازهای خود، خاندان عصمت و طهارت را لعن می گفتند.
بدين سبب حضرت علي(ع) فرمودند: مواظب راز و نياز شبانه خود باشيد و از شكم پارگی و پر خوری بپرهيزيد تا عدالت و حقيقت را بهتر درك كنيد. سپس در ادامه فرمودند: به خدا سوگند معاويه از من سياستمدارتر نيست، او آدمی مكار و حيله گر است.
از حضرت امام سجاد(ع) سوال شد پس از عاشورا در كجا به شما سخت تر گذشت؟ حضرت سه مرتبه فرمودند: امان از شام. به حضرت گفتند: سرور ما، پدر بزرگوار و اصحاب شما را در كربلا شهيد كردند، شما از شام گله می فرماييد؟ حضرت امام(ع)
در پاسخ به نعمان بن منذر مرايی فرمودند: در شام هفت مصيبت سخت بر ما وارد شد كه يكی از ديگری سخت تر بود.
1- ستمگران با شمشيرهای برهنه و نيزه ها ما را احاطه و به ما حمله ور می شدند.
2- سرهای شهدای عزيز ما را در بالای نيزه ها ميان زن و بچه ها به گردش درمی آوردند، كه گاهی سرها از بالای نيزه ها به زمين می افتاد.
3- زن های شامی از بالای بام ها بر سر ما آتش می ريختند و چون ما دست بسته بوديم نمی توانستيم آتش ها را از خود دور كنيم به طوری كه سر و روی ما می سوخت.
4- از صبح تا به شب ما را در كوچه ها و بازار گردش می دادند و به ما توهين و بی احترامی می كردند.
5- ما را با يك طناب به يكديگر بسته بودند و در محله های يهود و نصارا عبور می دادند و به آن ها می گفتند: اينان كسانی هستند كه پدران شما را در خيبر و خندق كشته اند، اكنون انتقام خود را بگيريد.
6- ما را به بازار برده فروشان بردند، تا به جای غلام و كنيز بفروشند كه خداوند آن ها را در اين كار موفق نكرد.
7- ما را در مكانی جای دادند كه سقف نداشت، به طوری كه روزها از شدت گرما و شب ها از سرما آرامش نداشتيم و از گرسنگی و تشنگی و تلف شدن كودكان خود در وحشت و اضطراب بوديم.
جناب حاج سيدحسن سيدجوادی گفته: شبی در خواب بانوی بزرگوار حضرت زينب(س) را ديدم كه در خرابه ای با تعدادی دختر و پسر خردسال با لباس های سياه و پاره كه دور حضرت حلقه زده بودند و به سخنان عمه جان گوش می دادند. با رويت اين صحنه ناراحت شدم و با صدای بلند گريه كردم. به حضرت سلام كردم و از ايشان پرسيدم: يا بنت رسول الله(ص) آيا در دنيا به شما سخت تر گذشت يا به مادرتان حضرت زهرا(س) در جواب با دست اشاره به بچه ها كه اطراف شان بودند كردند و فرمودند: مگر اين بچه ها را نمی بيني؟
مرا تا شاميان ديدند در شام***به اشكم فاش خنديدند در شام
تمام شهر را بستند آذين***بساط سرخوشی چيدند در شام
به فرقم سنگ ها از چار جانب***به جای لاله باريدند در شام
دوران بقا چو باد صحرا بگذشت***تلخی و خوشی و زشت و زيبا بگذشت
پنداشت ستمگر كه ستم بر ما كرد***بر گردن او بماند و بر ما بگذشت
از فرمايشات امام سجاد(ع)
كسی كه مردم را امان دهد، خدا به او امان می دهد.
هيچ چيز در كفه ميزان برای مرد در روز قيامت بهتر از خوش اخلاقی نيست.
بر توست كه ستم به هيچ كس نكنی بخصوص كسی كه ياوری به جز خدا ندارد.
برای هر چيزی ميوه ايست ميوه زبان و گوش كلام و گفتار نيكوست.
سنگ بد گوهر، اگر كاسه ی زرين بشكست *** قيمت سنگ نيفزايد و زر كم نشود
سعدی
در زمانی كه ارزش زن به زيبايی و ارزش مرد به دارايی اوست دنبال انديشه و انسانيت نگرد.
عصبانيت يعنی تنبيه خود به خاطر اشتباه ديگران و كينه يعنی خوردن زهر برای كشتن ديگران.
افسردگی به انسان فرصت انديشيدن نمی دهد، بنابراين برای نادان نگه داشتن انسان بايد او را اندوهگين كرد.
اگر حرف حق نمی زني، حداقل آن هايی كه حرف ناحق می زنند تشويق نكن.
به شخصيت خود بيشتر از آبروی تان اهميت دهيد، زيرا شخصيت شما جوهر وجود شما و آبروی تان تصورات ديگران نسبت به شماست.
انسان ها مانند كتاب هستند كه از روی بعضی بايد مشق نوشت بعضی را بايد چند بار خواند تا مطلب را درك كني، بقيه را نبايد خواند و كنار بگذاريد.
هيچ گاه برای فهميده شدن فرياد نزنيد كسی كه شما را درك كند، صدای سكوت تان را بهتر درك می كند.
وظيفه مذهب از انسان موجودی صبورتر، مهربان تر و دليرتر می سازد. اگر مذهبی نتوانست اين كار را انجام دهد بدانيد آن مذهب ريشه الهی ندارد.
نام نيكو گر بماند ز آدمی ***بِه كز او ماند سرای زرنگار
عشق را بی معرفت، معنا نكن***زر نداری مشت خود را وا مكن
گر نداری دانش تركيب رنگ***بين گل ها زشت يا زيبا مكن
خوب ديدن شرط انسان بودن است***عيب را در اين و آن پيدا مكن
دل شود روشن ز شمع اعتراف***با كس ار بد كرده ای حاشا مكن
ای كه از لرزيدن دل آگاهي***هيچ كس را هيچ جا رسوا مكن
زر به دست طفل دادن ابلهيست***اشك را نذر غم دنيا مكن
پيرو خورشيد يا آيينه باش***هرچه عريان ديده ای افشا مكن
ای كه می پرسی نشان عشق چيست***عشق چيزی جز ظهور مهر نيست
عشق يعنی مشكلی آسان كني***دردی از درمانده ای درمان كنی
در ميان اين همه غوغا و شر***عشق يعنی كاهش رنج بشر
عشق يعنی گل به جای خار باش***پل به جای اين همه ديوار باش
عشق يعنی تشنه ای خود نيز اگر***واگذری آب را بر تشنه تر
عشق يعنی دشت گل كاری شده***در كويری چشمه ای جاری شده
عشق يعنی ترش را شيرين كني***عشق يعنی نيش را نوشين كنی
هر كجا عشق آيد و ساكن شود***هر چه ناممكن بود، ممكن شود
مولانا
چرا عبوس و ترش رو شدي، چون آن مرد نابينا پيش تو آمد؟ از كجا می دانی كه او مردی پارسا و با خدا و پاكيزه صفات
نباشد؟ به ياد خدا باشيد و از خدا بترسيد. ای رسول چرا به آن كس كه ثروتمند است توجه می كنی در صورتی كه او بايد از كفرش دست بردارد و به طرف تو بيايد و ايمان آورد و الا بر تو تكليفی نيست. اما آن كسی كه به طرف تو می آيد او مرد خدا ترس و باتقوايی است چرا نسبت به او بی توجهی می كنی اين درست نيست او را نصيحت كن و از آيات خدا آن ها را مطلع كن. حال هر كس خواهد پند گيرد و متذكر شود. ما كه نصيحت های خود را در آيات مكرم قرآن آورده ايم. آن آياتی كه همه بسيار پاك و منزه و بلند مرتبه است كه وسيله ملائكه مقرب و عالی رتبه خود به شما رسانده ايم.
كشته باد آن شخص بی ايمان كه آن قدر در كفر و سرپيچی است، آيا نمی داند كه از چه چيزی خلق شده؟ از نطفه كه خدوند او را به صورت زيبا آفريده، سپس راه كمال و هدايت را برای او سهل و آسان كرديم كه او را در زمان معينی می ميرانيم و به خاك سپرده می شود. سپس هر وقت كه بخواهم او را از قبر بيرون آورم.
اين چنين نيست كه بشر كافر آن چه من خدای بزرگ جهان امر كرده ام به جا نياورد. انسان ها بايد به غذا و خوراكی هايی كه برای او آفريدم نگاه كنند، ما آب باران فرو ريختيم سپس خاك زمين را شكافتيم و انواع حبوبات برای غذای او به وجود آورديم، باغ های انگور و خرما و زيتون و گياهانی كه هر چه درو كنند باز برويد. هم چنين جنگل هايی كه درختان كهن با انواع ميوه های
خوب به عمل آيد تا شما و حيوانات شما از آن مرتع استفاده كنيد، تا آن زمانی كه ندای حق به گوش همگان برسد. روز قيامت، روزی است كه هر كس از پدر و مادر، خواهر و برادر و حتی فرزندان، روی گردان و گريزان است. چون هر كس چنان گرفتار اعمال و كردار خود می باشد كه هيچ توجهی به ديگران حتی عزيزانش كه در دنيا با هم بودند را ندارد. در آن روز گروهی خوشحال و رخسارشان نورانی و خندان و شاد كه اهل بهشت هستند و گروهی ديگر چهره ای خاك آلود و پريشان كه آن ها كافران و بدكاران عالم و اهل جهنم می باشند. (برگرفته از سوره عبس)
بعضی چيزها اگر بشكند، با هيچ چسبی درست نمی شود (مثل دل آدم ها)
اگر چيزی بريزد هيچ گاه نمی توان جمعش كرد (مثل آبرو)
گاهی آن قدر كه بايد قدر اشخاصی را نداريم (مثل پدر و مادر)
بعضی چيزها را نمی توان تغيير داد (مثل گذشته)
بعضی چيزها را نمی توان خريد (مثل محبت)
اغلب چيزها خيلی تلخه (مثل حقيقت)
خيلی چيزها با ارزش است (مثل عشق)
بعضی چيزها خيلی سخته (مثل انسان بودن)
هميشه خداوند است كه هوای انسان های واقعی را دارد.
حضرت رسول(ص) فرمودند: فاصله بين كافر و مسلمان ترك نماز واجب است. پرخوری يكی از موانع نماز اول وقت می باشد. حضرت علي(ع) فرمودند: علامت شيعه ما، اقامه نماز اول وقت و دستگيری از فقراست.
نماز، بزرگترين فريضه و اصلی ترين وظيفه هر مسلمان است. اگر كسی تمام اعمال خير و خداپسندانه را انجام دهد ولی نماز به جای نياورد هيچ ارزشی ندارد و مورد قبول حق قرار نمی گيرد. پس نماز امريست واجب بر هر مسلمان واقعی كه بايد در اول وقت معين آن را اقامه كند. تا ان شاءالله بقيه اعمال واجب و مستحب او مورد قبول پروردگار قرار گيرد.
تمام گرفتاری ها و مشكلات و سرگرانی های ما ريشه از سبك شمردن و اهميت ندادن به نماز است. اگر هم به ظاهر نمازی خوانده شود با عجله و بدون توجه كه اين نوع نماز شايد بدتر از نخواندن است.
اغلب برای زندگی چند روزه دنيا آن چه در توان داريم، برای رفاه و حتی به صورت تجملات و ظاهر سازی فرو گذار نيستيم، ولی متاسفانه هيچ به فكر زندگی ابدی و راحتی خود در آن ديار باقی كه مهم ترين لازمه ی آن نماز صحيح و قبول شده است، نيستيم. نماز ستون دين است. اولين سوال پس از مرگ در مراحل سه گانه نماز است. اگر ان شاءالله نماز شخص مورد قبول قرار گرفته باشد اعمال ديگر نيز مقبول گردد. اميد است خداوند ما را جزء نمازگزاران واقعی قرار دهد.
از خدا ياری خواهيد و در كارها صبر و تحمل نماييد و نماز به جای آوريد، چه آن كه امر نماز در دين سخت مهم و بزرگ خواهد بود و كاری دشوار است مگر بر خداپرستان (بقره/ 45)
در هر نماز بايد توجه و مواظبت كامل داشته باشيد خصوصاً نماز وسطی (نماز صبح) و به اطاعت خدا قيام كنيد (بقره/ 238)
آن چه را كه از كتاب آسماني، قرآن بر تو وحی شد بر خلق تلاوت كن و نماز را (كه مهم ترين عبادت خداست) به جای آر كه همانا نماز است كه اهل نماز را از هر كار زشت و منكر باز می دارد و همانا ذكر خدا، بزرگ تر است و خدا به هرچه كنيد آگاه است (عنكبوت/ 45)
و هميشه اهل بيت خود را به ادای نماز و زكات امر می كرد و او نزد خدا بنده ی پسنديده ای بود (مريم/ 55)
آيا نوبت آن نرسيده كه گرويدگان (ظاهري) دل هايشان به ياد خدا خاشع گردد و به آن چه از حق نازل شده به دل توجه كند؟ (حديد/ قسمتی از آيه 16)
منم خدای يكتا، هيچ خدايی جز من نيست پس مرا به يگانگی بپرست و نماز را مخصوصاً برای ياد ما بپا دار (طه/ 14)
پس هر كه را خدا هدايت او را خواهد قلبش را به نور اسلام روشن و منشرح گرداند و هر كه (به حال گمراهی باشد واگذارد) و گمراه نمايد و دل او را از پذيرفتن ايمان تنگ و سخت تنگ گرداند كه گويی می خواهد از زمين بر فراز آسمان رود اين است كه خدا آنان را كه به حق نمی گروند مردود و پليد می گرداند (انعام/ 125)
همانا دين پسنديده نزد خدا آيين اسلام است ... (آل عمران/ قسمتی از آيه 19)
آن كس كه روی از حق برگرداند و كافر شود (و دستورات الهی را پيروی نكند) او را خدا به عذابی بزرگ معذب كند كه البته بازگشت آن ها به سوی ماست كه اعمال نيك و بد آن ها بر ما خواهد بود (غاشيه/ 23 الی 26)
زمان حضرت موسي(ع) خشك سالی سختی ايجاد شد، حضرت به اتفاق امت برای دعا و نماز باران به صحرا رفتند. وحی رسيد: ای موسي(ع) در بين امت تو افرادی خبرچين هستند، تا زمانی كه آن ها از كار زشت خود توبه و دست برندارند از باران خبری نيست. موسي(ع) گفت: خداوندا، آن ها را معرفی كن تا از گروه نمازگزاران خارج كنم. پروردگار فرمود: من از اين امر بيزارم و امت تو به خاطر اين صفت در حال تنبيه هستند، حال من خود اين عمل را انجام دهم؟ برو و آن ها را درياب. حضرت ضمن صحبت و اندرز آن افراد خود از صف دعا كنندگان خارج شدند و متعهد و قسم ياد كردند ديگر اين عمل زشت و ناپسند را انجام ندهند. در اين حال حضرت موسي(ع) با ضمانتی كه از آن ها گرفته بود، به خدای خود تعهد داد كه ديگر اين عمل انجام نخواهد شد. پس باران رحمت الهی شروع به باريدن نمود.
كافران بسيار مايلند كه تو با آن ها سازش و مداوا كنی تا آن ها هم به نفاق با تو مدارا كنند و تو هرگز اطاعت نكن، احدی از
منافقان نالايق كه دائم (به دروغ) سوگند می خورند و دائم عيب جويی و سخن چينی می كند و خلق را هرچه بتواند از خير و سعادت باز می دارند و به ظلم و بدكاری می كوشند (قلم/ 9 الی 12)
زندگانی دنيا به آبی ماند كه از آسمان ها فرو فرستاديم تا به آن باران انواع گياه از زمين آن چه آدميان و حيوانات تغذيه كنند برويد. مردم خود را بر آن قادر و متصرف پندارند كه ناگهان فرمان ما به شب يا روز در رسد و آن همه زيور زمين را درو كند و چنان خشكسالی شود كه گويی ديروز در آن هيچ نبوده است (يونس/ قسمتی از آيه 24)
شنيدم كه در وقت نزع روان***به هرمز چنين گفت نوشيروان
كه خاطر نگهدار و درويش باش***نه در بند آسايش خويش باش
نياسايد اندر ديار تو كس***چو آسايش خويش جويی و بس
نيايد به نزد يك دانا پسند***شبان خفته و گرگ در گوسفند
مكن تا توانی دل خلق ريش***وگر می كنی می كنی بيخ خويش
فراخی در آن مرز و كشور مخواه***كه دلتنگ بينی رعيت ز شاه
ز مستكبران دلاور بترس***از آن كه او نترسد ز داور بترس
دگر كشور آباد بيند به خواب***كه دارد دل اهل كشور خراب
خرابی و بدنامی آيد ز جور***رسد پيش بين اين سخن را به غور
مروت نباشد بدی با كسي***كز او نيكويی ديده باشی بسی
چراغی كه بيوه زنی برفروخت***بسی ديده باشی كه شهری بسوخت
از آن بهره ورتر در آفاق كيست***كه در ملك رانی به انصاف زيست
بدانديش توست آن و خون خوار خلق***كه نفع تو جويد در آزار خلق
رياست به دست كسانی خطاست***كه از دستشان دست ها بر خداست
نكوكار پرور نه بيند بدي***چو بد پروری خصم خون خودی
مكن صبر بر عامل ظلم دوست***كه از فربهی بايدش كند پوست
سر گرگ بايد هم اول بريد***نه چون گوسفندان مردم دريد
كی آن جا دگر هوشمندان روند***چو آوازه رسم بد بشوند؟
تبه گردد آن مملكت عن قريب***كز او خاطر آزرده آيد غريب
بوستان سعدی
شايد اغلب داستان دوازده برادر و ننه سرما و چله بزرگه و چله كوچكه را ندانيم. قديمی ها بر اين باور بودند كه زمستان به دو بخش تقسيم می شده: چله بزرگ (چله كلان) و چله كوچك (چله خرد).
شروع چله بزرگ از اول دی ماه تا دهم بهمن ماه به مدت چهل روز كامل و شروع چله كوچك از يازدهم بهمن تا پايان بهمن ماه كه بيست روز می باشد.
غروب آخرين روز چله بزرگ (شب 12/11) جشن سَده برگزار می شد در اين شب و هم چنين فردای آن (12/11) مردم دور هم جمع شده و با برپايی آتش و شعر خوانی و پايكوبی به دور آتش جشن سَده را شاد بودند.
اين دو برادر يعنی چله بزرگ و چله كوچك كه در كنار يكديگرند چهار روز مانده به آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله
كوچك يعنی از 8/11 الی 15/11 به مدت هشت روز، معروف به چار و چار است. پس از آن نوبت به (اهمن و بهمن) پسران ننه سرما می رسد كه ده روز اول اسفند را اهمن و ده روز دوم اسفند را بهمن می گفتند. در بعضی از سال ها در اين بيست روز اول اسفند به قدری برف و باران می باريد كه اين دو برادر (اهمن و بهمن) به چله كوچكه و چله بزرگه طعنه می زند و در جشنی كه می گرفتند شعری می خواندند، (اهمن و بهمن آرد كن، صد من روغن بيار، ده من هيزم بكن خرمن عهده همه با من) حال مانده 9 يا 10 روز آخر اسفند كه پنج روز اول را (سياه بهار) می گفتند كه شعری در اين مورد داشته (سياه بهار، شب ببار و روز بكار) مشخص است كه در اين پنج روز (21 الی 25 اسفند) بارندگی فراوان بوده است. مابقی 4 يا 5 روز آخر اسفند معروف به (سرما پيرزن) بود كه در اين چند روز گاهی باران و گاهی برف می باريد، كه می گفتند گردن بند مرواريد ننه سرما پاره شده و دانه های آن به زمين می ريزد كه فردای آن نوروز باستانی شروع می شود.
سپاس خدای را كه راه اسلام را گشود و راه تشنگان را به آن آسان فرمود و دستورات آن را استوار و آسان ساخت، تا كسی به آن دستبردی نتواند؛ و آن را امانی ساخت برای كسی كه به آن درآويزد و از آن آرامش گيرد. ملت هايی بودند پراكنده با مرام های گوناگون و راه های ناموزون پس خدای سبحان آنان را
وسيله حضرت محمد(ص) از گمراهی به راه راست رهنمون فرمود و به مكانت او آنان را از نادانی برهانيد. (خلاصه ای از خطبه های حضرت علي(ع) در نهج البلاغه)
همانا رسولی از جنس شما برای هدايت خلق آمد كه از فرط محبت و نوع پروري، فقر، پريشاني، جهل و فلاكت شما بر او سخت می آيد و بر آسايش و نجات شما بسيار حريص و به مومنان رئوف و مهربان است (توبه/ 128)
خطر مشركين جزيره العرب و يهود و منافقان، مسلمانان را تهديد می كرد؛ حضرت رسول(ص) با شناخت خطرات اقدام به تقويت پايگاه مسلمانان جهت دفاع و مبارزه با دشمنان اسلام برآمدند.
در نبردهايی كه حضرت خود همراه سپاه بودند و فرماندهی می كردند غزوه نام داشت و جنگ هايی كه پيامبر(ص) در آن حضور نداشتند و شخص يا اشخاص را به عنوان فرمانده همراه سپاه می فرستادند (سرّيه) می گفتند كه جمع غزوه ها و سريه ها حدود يكصد نبرد با دشمنان اسلام بود. بيشترين دشمنان افرادی از ثروتمندان و سودجويان بودند كه با ظهور اسلام دست ناپاك و پليد آن ها از هرگونه دزدی و تعرض و خيانت كوتاه شده بود، بنای ناسازگاری گذاشتند و به خيال باطل خود با آيين خدايی مبارزه و می خواستند آن را محو و نابود كنند، غافل از آن كه نگهدار آن خدای يكتای مقتدر است.
دين شما را به حد كمال رساندم و بر شما نعمت را تمام كردم و بهترين آيين را كه اسلام است برايتان برگزيدم،
خداوند بسيار بخشنده و مهربان است (مائده/ قسمتی از آيه 3)
هر كس غير از سلام دينی اختيار كند هرگز از وی پذيرفته نيست و او در آخرت از زيانكارن است (آل عمران/ 85)
آيا آن كس را كه خدا برای اسلام شرح صدر (و فكر روشن) عطا فرمود كه به نور الهی روشن است (چنين شخص با مردم كافر بی نور تاريك دل يكسانست؟ هرگز نيست) پس وای بر آنان كه از قساوت و شقاوت دل هايشان از ياد خدا فارغ است، اينان هستند كه دانسته به ضلالت و گمراهی هستند (زمر/ 22)
پس بايد دانست كه شرع اسلام به سادگی و راحتی به دست ما نرسيده و در اين راه شهدايی از صدر اسلام تاكنون تقديم دين شده كه بسيار قابل تقدير و احترام است. در كتاب های مختلف كه در اين رابطه نگاشته شده تاريخ ها به ميلادی و با كمی اختلاف است.
سال 569 ميلادي، تولد حضرت رسول(ص) در عربستان قبيله بنی هاشم.
سال 577 مادر حضرت به رحمت خدا رفتند.
سال 580 جناب عبدالمطلب پدربزرگ حضرت فوت كردند.
سال 583 اولين مسافرت تجاری حضرت رسول(ص) به سوريه.
سال 595 ازدواج حضرت با بانو خديجه(س) و دومين سفر تجاری حضرت به سوريه.
سال 605 سنگ حجرالاسود در كنار كعبه قرار می گيرد و تولد بانوی دو سرا حضرت فاطمه زهرا(س).
سال 610 وحی الهی در غار حرا توسط جناب جبرئيل امين(ع).
سال 613 رسالت حضرت رسول(ص) به طور رسمی اعلام می شود.
سال 615 مسلمانان توسط قريش مورد آزار قرار می گيرند.
سال 619 ازدواج حضرت رسول(ص) پس از فوت بانو خديجه با سوده و عايشه.
سال 620 واجب شدن نمازهای پنج گانه.
سال 622 هجرت حضرت به اتفاق اهل بيت(ع) از مكه به مدينه.
سال 623 شروع اولين جنگ ودان و صفوان و ذوالعشير.
سال 624 اعلام حكم الهی در مورد پرداخت خمس و زكات، حمله كفار به اموال خاندان رسالت و مسلمين و شروع جنگ های بدر، بحران، بنی سليم، بنی قينقاع، سويق، بنی قطفان.
سال 625 جنگ های احد، حمرا، الاسد، بنی النضير، ذات الرقاع.
سال 626 جنگ های بدرالاخره، دومه الجندل، بنی المصطلق.
سال 627 جنگ های خندق، بنی قريظه، بنی الحيان، غيبه و خيبر.
سال 628 امضاء معاهده ای با قريش.
سال 630 فتح مكه و جنگ های حنين و تبوك.
سال 632 رحلت حضرت رسول(ص) و شروع ناسازگاری های ابوبكر و عمر.
سال 633 جنگ های حضرالموت، كازيما، ولاجه، اوليس، عنبر و جنگ عمان.
سال 634 جنگ های بصره، دمشق، اجنادين، مرگ ابوبكر و خلافت ظاهر عمر و جنگ های نمارق و سقطيه.
سال 635 جنگ های جسر، بويب، فحل و فتح دمشق.
سال 636 جنگ های يرموك، قادسيه و فتح مدائن.
سال 637 جنگ جلولاء.
سال 638 جنگ يرموك. مسلمانان رومی ها را شكست داده و وارد جارالسلام می شوند و فتح جزيره انجام می شود.
سال 639 فتح خوزستان و حركت به سوی مصر.
سال 641 جنگ نهاوند.
سال 642 جنگ ری در ايران.
سال 643 فتح آذربايجان.
سال 644 فتح فارس و خارا و كشته شدن عمر و خلافت عثمان.
سال 647 فتح جزاير قبرس.
سال 648 حمله به بيزانسی ها.
سال 651 جنگ دريايی عليه بيزانسی ها.
سال 654 اسلام در شمال آفريقا نشر داده می شود.
سال 656 عثمان كشته می شود و حضرت علي(ع) خليفه می شوند. قابل ذكر آن كه امامت حضرت علي(ع) بلافاصله پس از رحلت حضرت رسول(ص) شروع شده بود كه اين موضوع طبق
دستور الهی يكی از اعتقادات اصلی شيعه می باشد كه البته مدتی به ظاهر ابوبكر و عمر و عثمان خليفه غاصب بودند.
سال 658 جنگ نهروان.
سال 659 فتح مصر.
سال 661 رحلت حضرت علي(ع).
سال 662 مصر رسماً به دست مسلمين اداره می شود.
سال 666 حمله به سيسيل و ايتاليا.
سال 677 محاصره قسطنطنيه.
سال 687 جنگ كوفه.
سال 691 جنگ ديرالجليغ.
سال 700 حملات نظامی به شمال آفريقا.
سال 702 ديرالجميرا.
سال 711 حمله مسلمانان به جبل الطارق و فتح اسپانيا.
سال 713 فتح ملتان (منطقه ای در پاكستان).
سال 716 حمله مجدد به قسطنطنيه.
سال 732 جنگ در فرانسه.
سال 740 جنگ نوبلز.
سال 741 جنگ بگدورا در شمال آفريقا.
سال 744 جنگ عين الجر.
سال 746 جنگ روپار ثوثا.
سال 748 جنگ ري.
سال 749 جنگ اصفهان و نهاوند.
سال 750 جنگ زب.
سال 772 جنگ حنبی در شمال آفريقا.
سال 777 جنگ ساراگوسا در اسپانيا.
اهل كتاب (يهود و نصارا) پس از آن كه آن ها را حجت كامل بر حقانيت رسول آمده، راه تفرقه و خلاف پيمودند و امر شدند بر اين كه خدا را به اخلاص كامل در دين اسلام پرستش كنند و از غير دين حق روی برگردانند و نماز بپا دارند و زكات به فقيران دهند، اين است دين درست، محققاً آنان كه از اهل كتاب كافر شدند با مشركان همه در آتش دوزخند و هميشه در آن معذبند آن ها در حقيقت بدترين خلق هستند و آنان كه به خدای يكتا ايمان آوردند و نيكوكار شدند آن ها به حقيقت بهترین اهل عالمند (بينه/ 4 الی 7)
يكی از شيوه های مرضيه و اخلاق پسنديده مهمان دوستی است كه در اسلام بسيار به آن تاكيد و سفارش شده و نيز در قرآن دستوراتی در اين مورد آمده از جمله استقبال از ميهمان، بدرقه، سلوك با ميهمان و خوش اخلاقی و امثال آن ها. حكايت است كه در زمان حضرت رسول(ص) مردی بسيار مهربان و مهمان دوست بوده كه همه روزه با مهمانی وارد خانه خود می شده است. همسرش از اين مساله ناراحت و شكايت نزد پيامبر(ص) برد. حضرت به او گفتند: زمانی كه مهمان وارد خانه شما می شود و هم چنين وقتی كه می رود برو بالای بام منزل و اطراف خانه خود
را تماشا كن. زن همين كار را كرد. زمان ورود مهمان به خانه ديد از اطراف منزل هر چه نعمت و بركت و خير و عافيت است وارد منزل او شد و زمانی كه مهمان می رفت باز بر بام خانه رفت و مشاهده كرد آن چه فقر و پريشانی و مريضی و گرفتاری است از منزل آن ها در حال خارج شدن است، از آن پس هرگاه مرد بدون مهمان وارد خانه می شد همسرش او را روانه می كرد و می گفت برو با مهمان بيا. مهمان داری شيوه ی انبيا بوده است.
و هم بر دوستی (خدا) به فقير و اسير و طفل يتيم طعام می دهند و می گويند ما فقط برای رضای خدا به شما طعام می دهيم و از شما هيچ پاداش و سپاسی هم نمی خواهيم ما از قهر (خدا) می ترسيم (انسان يا دهر/ 8 الی 10)
اين همان شخص (بی رحم) است كه يتيم را از در خود به (قهر) می راند و كسی را بر طعام فقير ترغيب نمی كند (ماعون/ 2 و 3)
چنين نيست، چون هرگز يتيم نوازی نكنند و فقير را بر سر سفره طعام خود به ميل و رغبت ننشانند (فجر/ 17 و 18)
آن كه به خدای بزرگ ايمان نياورده و هرگز مسكينی را بر سر سفره طعام خود به رغبت دعوت نكرده بدين سبب امروز (روز قيامت) هيچ خويش و دوستداری كه به فريادش رسند در اين جا ندارد (حاقه/ 33 الی 35)
ای اهل ايمان از آن چه روزی شما كرديم انفاق كنيد پيش از آن كه بيايد روزی كه نه كسی برای آسايش خود چيزی تواند خريد و دوستی و شفاعتی به كار آيد و كافران به خود بسی ستم كرده اند (بقره/ 254)
البته مهمانی دادن و مهمانی رفتن كه جنبه صله رحم داشته باشد بسيار خوب و همان دستور الهی است ولی بر سر سفره كسی كه می دانی مالش ناشروع و يا خمس و زكات داده نشده نبايد نشست كه طبق دستورات الهی به جز آن كه لقمه اثر سوء در وجود تو می گذارد، در اعمال و كردار او نيز شريك هستي.
از بهر دو نان منت دونان تا كی ***بوسيدن دست خلق نادان تا كی
همت كن و خويش را به پستی مكشان***اين گفتن هر جا بله قربان تا كی
اگر می خواهيد زندگی آرامی داشته باشيد سه نكته را رعايت كنيد.
وقتی خوشحال هستيد قول ندهيد.
اگر عصبانی هستيد جواب ندهيد.
اگر ناراحت هستيد تصميم نگيريد.
به خاطر سه چيز هيچ گاه كسی را مسخره نكن، چون شخص در انتخاب آن حقی نداشته: چهره، والدين و زادگاه.
الف) زيبايی را تو خلق نكرده اي.
ب) به اصل و نسب مفتخر يا خجل نباش، چون تو انتخاب نكرده اي.
ج) به زادگاهت نناز يا خجل نباش چون انتخاب تو نبوده است.
به اخلاق و منش و انسانيت بناز چون آن را خود می سازي.
ابوعلی سينا
خدا را به ياد آوريد و خودستايی نكنيد (نجم/ قسمتی از آيه 32)
و هرگز به تكبر و ناز از مردم رخ متاب و در زمين با غرور و فخر قدم برمدار كه خدا هرگز مردم متكبر خودستا را دوست نمی دارد در رفتارت ميانه روی اختيار كن و سخن آرام گو، نه با فرياد بلند كه منكر و زشت ترين صداها صورت الاغ است (لقمان/ 18 و 19)
ای مردم ما همه شما را نخست از مرد و زنی آفريديم و آن گاه شعبه های بسيار و فرق مختلف گردانيديم (به واسطه نسب به يكديگر فخر نكنيد كه نسب مايه افتخار نيست) بزرگوارترين شما نزد خدا باتقواترين مردم هستند و خدا از حال شما كاملاً آگاه است (حجرات/ 13)
عاقبت گرعمری باشد ماندگار***می گذارم اين سخن را يادگار
می نويسم روی كوه بی ستون***زنده باد ياران خوب روزگار
حضرت رسول(ص) در غدير خم ضمن خطبه خود به چند نكته بسيار مهمی اشاره فرمودند كه شايسته است به طور خلاصه به آن فرمايشات اشاره و پيروی شود.
1- ای مردم، برادرم حضرت علي(ع) پس از من پيشوا و امام به حق بر شماست و هيچ كس جز او در اين سِمَت جايز نيست.
2- ای مردم، هر كس ولايت علي(ع) را نپذيرد ملعون و مغضوب و از رحمت خدا به دور و به عذاب خدا نزديك است.
3- ای مردم، علي(ع) است كه شما را به سوی حق رهبری می كند، و او جز به حق رفتار نمی كند و باطل را نابود و مردم را از انحراف باز می دارد و راه خدا و حق را به شما می آموزد. پس از علي(ع) روی مگردانيد و از او فاصله نگيريد و از ولايتش سرپيچی نكنيد.
4- ای مردم، حكم علي(ع) لازم الاجرا است. كلامش جواز و مجوز فرمان اوست، آمرزيده است هر كه از او پيروی كند، مخالف او ملعون و از دايره رحمت خدا، بيرون است.
5- ای مردم، خدا او را برتر از ديگران قرار داده، پس به سوی علي(ع) روی آوريد كه خدا او را در اين مقام نشانده است.
6- ای مردم، خدای عزوجل و من رسول الله(ص) هر دو از علي(ع) راضی و خشنود هستيم و هيچ آيه ای در قرآن پيدا نمی كنيد كه در آن صحبت از رضايت خداوند و علي(ع) محور آن نباشد، و پروردگار در هيچ آيه ای مومنين را فرا نخوانده مگر كه علي(ع) در راس آن نباشد در تمام قرآن هيچ آيه ای در مدح و تحسين نيامده مگر مقصود حضرت علي(ع) است.
7- ای مردم، دانشی نبوده كه خداوند به من نياموخته باشد و من هم آن چه آموخته ام به علي(ع) منتقل كرده ام.
8-ای مردم، به خدا سوگند كه هيچ كس نمی تواند رموز قرآن را برايتان بگشايد و توضيح و تفسير آن را به شما بياموزد مگر همين علي(ع) كه دستش در دست من است.
9-ای مردم، كسانی به ولايت علي(ع) دل بسته اند كه از پاكان و پرهيزكاران هستند و سياه دل و ناپاك ها با علي(ع) دشمنی دارند.
10- پس بدانيد كه خداوند علي(ع) را ولی و امام شما قرار داده، و اطاعتش را بر همگان واجب ساخته، اعم از زن و مرد، مهاجر و انصار و تابعين حق طلب، بر هر شهری و بياباني، حاضرين و غايبين، بر عجم و عرب، آزاده و بنده، كوچك و بزرگ، سفيد و سياه و بر تمام موحدين و يكتاپرستان.
11- ای مردم، علي(ع) است كه در همه حال و همه كار تنها خدای عزوجل را می جويد.
12- ای مردم، بدانيد خداوند منكر ولايت علي(ع) را هرگز نمی بخشد و او را به عذابی دچار می كند كه فوق تصور و برای هميشه مستمر و پايان ناپذير است.
13- آنان همان كسانی هستند كه اعمالشان ضايع و منهدم شده و ساكنان جادوانه آتش دوزخند و هيچ گاه از عذاب شان كاسته نشود و هيچ نگاه عنايتی سراغ شان را نمی گيرد.
14- خدايا، هر كه ولايت علي(ع) را می پذيرد دوست بدار و هر كس با او دشمنی می كند، دشمن بدار. هر كس انكارش می كند از رحمت خودت دور بدار و هر كه حقش را ضايع
می كند در آتش خشمت بسوزان.
15- ای مردم، حسادت بود كه باعث شد ابليس آدم(ع) را از بهشت براند، مبادا به علي(ع) حسادت كنيد كه اعمال تان تباه و قدم هايتان به طرف آتش بلغزد.
16- ای مردم، اين علي(ع) همان كسی است كه خداوند در قرآن به او لقب جَنْبِ الله داده است.
اَنْ تَقولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتی عَلی ما فرَّطْت فی جَنْبِ الله وَ اِنْ كنْت لِمَنَ السّاخِرين (زمر/ 56)
آن گاه هر نفسی به خود آيد و فرياد واحسرتا برآرد و گويد ای وای بر من كه جانب امر خدا را فرو گذاشتم و در حق خود ظلم و تفريط كردم و وعده های خدا را مسخره و استهزاء نمودم.
پروردگارا، ما چون صدای منادی كه خلق را به ايمان می خواند شنيديم، اجابت كرديم و ايمان آورديم؛ پروردگارا از گناهان ما درگذر و زشتی كردار ما بپوشان و هنگام جان سپردن ما را با نيكان محشور گردان (آل عمران/ 193)
خدا، جان و مال اهل ايمان را به بهای بهشت خريداری كرده است (توبه/ قسمتی از آيه 111)
ولی امر و ياور شما تنها خدا و رسول و آن مومنانی هستند كه نماز بپا داشته و به فقيران در حال ركوع زكات می دهند (مراد از اين آيه حضرت علي(ع) است) (مائده/ 55)
زين سبب پيغامبر با اجتهاد***نام خود وان علی مولا نهاد
گفت هر كه را منم مولا و دوست***اين عَم من علی مولای اوست
ای گروه مومنان شادی كنيد***هم چو سرور و سوسن آزادی كنيد
در جوال نفس خود چندين مرو***از خريداران خود غافل مشو
دستورات الهی كه جهت بهتر زيستن در دنيا و نجات از عقاب آخرت برای بندگان در قرآن و فرمايشات رسول خدا(ص) و هم چنين حضرت علي(ع) در نهج البلاغه و نيز ديگر ائمه اطهار(ع) آمده منحصراَ برای رفاه حال انسان هاست. عدم رعايت آن فرازها هيچ ضرری به حال دستور دهندگانش ندارد. فقط خود را در دنيا و آخرت با مشكل مواجه خواهيم كرد.
حال چند خطبه از فرمايشات حضرت علي(ع) در نهج البلاغه به طور خلاصه آورده شده كه اميد است درس و سرمشق زندگی خود و عزيزان مان گردد.
حضرت فرمودند راهنمايی ما باعث هدايت شما شد.
با راهنمايی ما از تاريكی و جهل و جهالت بيرون آمديد، و ملتی خوشبخت و برتر شناخته شديد. وای بر كسی كه بانك بلند و پند و نصيحت های اسلام را نشنود، چگونه دستورات نرم الهی كه باعث خوشبختی دو سرا شود در او اثر نكند. دلی كه از
ترس خدا لرزان باشد پايدار و با اطمينان است پيوسته شما را زيرنظر داشتم و آثار فرهيختگی را در چهره شما می ديدم كه راه دينداری را ادامه می دهيد و صفای باطن درون شما را می خواندم به همين دليل احكام شرعی را برای شما می گفتم، و شما را از انحراف به راه راست هدايت می كردم. اگر هدايت نمی شديد مثل آن است كه چاهی را بكنيد ولی به آب نرسيد. اين مثالی است برای كسانی كه به راه راست نروند، پس روی رستگاری نبينند. من هيچ شك و دو دلی در راه ندارم كه پيامبران نه بر منافع شخصی بلكه برای ارشاد امت خود كوشا بودند. مبادا گمراهان و غافلين به خيال خود از حيله و نادانی خود پيروی كنند. امروز بر همه حق و باطل روشن و راه عذر بر همه بسته شده است. اين افراد مانند كسی هستند كه بر لب جوی آب نشسته و اظهار تشنگی كنند.
خطبه 4 نهج البلاغه حضرت علي(ع)
در مورد خانم ها
ای مردم ايمان و بهره خرد خانم ها ناتمام است.
1- نشانه ناقص بودن ايمان، معذور بودن خانم ها از نماز و روزه در هنگام عادت ماهانه است.
2- نقصان بهره آنان نصف بودن سهم آنان از ميراث است.
ناتمامی آن ها از خرد آن است كه گواهی دو زن مساوی با گواهی يك مرد می باشد. پس از زنان بد بپرهيزيد و خود را از نيكان آنان مواظبت كنيد تا در كار زشت طمع نكنند و در
كار نيك از آن ها اطاعت نكنند.
خطبه 80 نهج البلاغه حضرت علي(ع)
نصيحت در شكر گزاری
ای مردم پاكدامن و پارسا باشيد و شكر نعمت های خداوند را كه داريد به جای آوريد، و از ناروايی ها بپرهيزيد و گرد مال حرام نرويد و شكر داشته های خود را فراموش نكنيد كه با حجت های روشن و دستورات الهی در كتاب های آسمانی كه با دلايل آشكار آمده راه عذر بر شما بسته است كه در حلال آن حساب است و در حرام آن عقاب.
خطبه 81 نهج البلاغه حضرت علي(ع)
نيكی كردن
اگر نيكی و كمكی به كسی می كنيد بايد استحقاق كمك را داشته باشد. اگر به خسان و اشخاص پست نيكی كنی هيچ بهره الهی ندارد. احتمالاً درود و تشكری از آن ناكسان باشد پس اگر خداوند مالی به كسی بخشيده بايد ابتدا اگر در بستگان شخص تهی دست است اكرام كند و مهمانی دهد يا بنده ی رنجيده ای را رسيدگی كند، يا اسيری را آزاد كند و مستمندی را خوشحال نمايد، يا وامدار و مديونی را از گرفتاری نجات دهد كه بدينوسيله بدهی خود را تا حدی در قبال نعمت های پروردگار چه معنوی يا مادی كه بر گردن دارد بكاهد تا از الطاف الهی در دنيا و آخرت برخوردار باشد.
خطبه 142 نهج البلاغه حضرت علي(ع)
ای مردم شما را سفارش می كنم به ترس از خدا، شكر و ستايش او به پاس نعمت هايی كه به شما عطا فرموده چه نعمت هايی كه مخصوص شماست و يا نعمتی كه به صورت عام ارزانی داشته است. رحمت هايی كه پی درپی بر ما افزوده خدايی كه زشتی ها و اعمال ناپسند شما را آشكار نكرد و برای توبه مهلت داد. به شما سفارش می كنم كه به ياد آوريد مردن را كه اندكی از آن غافل نشويد. چگونه از چيزی غافل شويد كه او شما را فراموش نمی كند و مهلتی ندهد. از مرده هايی كه بر دوش مردم به گورهای شان برده می شوند، آن كسانی كه معمولاً از مردن ناخوشايند بودن ولی آخر الامر در آن مكان آرميدند.
بودند در ميان آن ها كسانی كه در كار نيك پيشی گرفته و دستورات الهی را اجرا كردند پس بر يكديگر سبقت گيريد، خدا شما را بيامرزد و با شكيبايی بر طاعت خدا و دوری از معصيت او بكوشيد و دعا كنيد بر كامل شدن نعمت ها كه فردا به امروز نزديك است. چه شتابان می گذرد ساعت ها در روز، روزها در ماه، ماه ها در سال و سال ها در زندگی كوتاه.
خطبه 188 نهج البلاغه حضرت علي(ع)
و آن گاه كه پروردگار به فرشتگان عالم فرمود: كه من بشری از ماده ی گل و لای كهنه متغير خلق خواهم كرد، پس چون آن عنصر را معتدل بيارايم و در آن از روح خويش بدمم همه بر او سجده كنيد (حجر/ 28 و 29)
حضرت علي(ع) پس از حمد و ثنا و ستايش پروردگار، در اين خطبه فرمودند: ای بندگان خدا بدانيد پروردگار شما را بيهوده نيافريده و شما را بی سرپرست رها و به خود وا نگذشته، می داند نعمتش را تا چه مقدار و نيكويی اش را درباره شما در چه حدی روا دارد. پس موفقيت در امور را از او بخواهيد و در امر بندگی برای رسيدن به رستگاری به دستورات او توجه و عمل كنيد. هر چيز را از او درخواست نماييد كه نه پرده ای ميان شما و اوست و نه دری به روی شما بسته و نه لازم به واسطه ای است. خدا در هر جا و در هر زمان با بندگان خود است. بخشيدن و عطا كردن او هيچ گاه از خزانه اش كم نمی شود. كسی نمی تواند مانع شود كه به او نده و به ديگری بده، هر چه درخواست بيشتر نعمت های او افزون تر. خشم او بر كسی مانع رحمت بر ديگری نشود و يا آمرزش يكی باعث نشود ديگری را به كيفر نرساند. كردارها بر او پوشيده نيست و آن چه عيان است او را بر آن چه نهان است باز ندارد. او نزديك است و دور از دسترس. بر همه كس تسلط دارد. حساب همه با اوست.
ای بندگان خدا شما را سفارش می كنم به ترس از خدا كه ترس از او مهاری است تا شما را به راه راست و سعادت درآورد. پس راه بندگی پيش گيريد تا به رشته های استوار آن هدايت شويد. از دستورات او پيروی كنيد تا به عزت و سربلندی برسيد. بخصوص روزی كه در صور دميده شود و كوه ها هموار و زمين
صاف شود و زبان از گفتن لال گردد كه در آن روز نه شفيعی كه شفاعت كند و نه دوستی كه بلا گردان و نه عذری پذيرفته شود.
خطبه 195 نهج البلاغه حضرت علي(ع)
ای بشر از چه گمان كردی كه دنيا مال توست***ور نه پنداری كه هر لحظه اجل دنبال توست
هر چه خوردی مال مور و هر چه هستی مال گور***هر چه داری مال وارث، هر چه كردی مال توست
ای مردم نماز را اقامه كنيد و بزرگ داشت آن را بپذيريد و با نماز خود را به خدا نزديك كنيد چنان كه در اقامه آن از طرف پروردگار بسيار تاكيد شده است. آيا نمی شنويد پاسخ دوزخيان را؟ كه از آن ها سوال شد چه چيز باعث افتادن در آتش سوزان شديد؟ گفتند: ما از نماز گزاران نبوديم (مدثر/ آيات 32 الی 44)
بدانيد نماز گناهان را می زدايد، همان طور كه باد خزان برگ درختان را بريزد و می گشايد امور را آن چنان كه بند را از كسی بگشايند.
رسول خدا(ص) نماز را به چشمه آب گرمی كه بر در سرای كسی باشد و شخص در شبانه روز پنج نوبت خود را بدان آب گرم بشويد ديگر چركی بر تن وی نخواهد بود. مومنان حق آن را شناخته و نماز را زيور خود ساختند كه موجب روشنی چشم و فرزند و مال می گردد و باطن را از صفات ناپسند دور
و انسان را منور به صفات پسنديده می كند آن چنان كه نزد خداوند عزيز و گرامی گردد. پروردگار فرموده: كسانی هستند كه كسب و كار آنان را از برپايی نماز و پرداخت زكات باز نمی دارد (فاطر/ 29 و صف/ 10 و 11)
خداوند به رسولش(ص) فرمود: نماز بپادار و خويشان و نزديكان خود را به اقامه نماز و شكيبايی امر كن. با آن كه حضرت(ص) را مژده بهشت داده بودند خود را موظف و مقيد در امر برپايی نماز می دانستند.
ديگر آن كه نماز و پرداخت زكات بر هر مسلمان واجب كه موجب نزديكی به خداوند است. هر كس زكات خود را با رضايت و به موقع پرداخت نمايد باعث بركت مال و كفاره او شود و از آتش دوزخ در امان است. پس مبادا به وسوسه شيطان در پرداخت آن دريغ كنيد، چرا كه اگر كسی از روی رغبت نپردازد و اميد به سود بهتر از آن را برای خود داشته باشد بسيار نادان و اجر و اعمالش در تباهی است و برای هميشه پشيمان گردد. سخن ديگر در مورد امانت است كه بسيار مساله مشكل و زيان بار است.
امانت را به آسمان ها، زمين و كوه ها پيشنهاد دادند با آن كه آن سه بسيار بزرگ و گسترده تر از آن ها وجود ندارد از گرفتن امانت خود داری كردند، چرا كه از عقوبت آن ترسيدند و بر خود لرزيدند چون چيزی را می دانستند كه انسان نادان ناتوان و تبهكار نمی دانست.
افكار و رفتار بندگان در شبانه روز بر خدای متعال هيچ پوشيده نيست و از كارهای ريز و درشت آن ها بينا و محيط و داناست و اعضا و اندام های شما بر تمام كارهايی كه انجام می دهيد گواه هستند، چون ان ها سپاهيان و جاسوسان پروردگارند.
خطبه 199 نهج البلاغه حضرت علي(ع)
بترسيد از روزی كه زبان و دست و پای ايشان بر اعمال (ناشايسته) آن ها گواهی دهند (نور/ 24)
چرا مردم در رفتار و كردار مختلف اند
سرشت، خلق را از يكديگر جدا ساخته و بين آن ها تفرقه انداخته، ساختمان وجودشان هر يك از پاره ای از زمين است. خاكی درشت يا نرم، شور يا شيرين. آن ها به اندازه سازكاری با نوع وجودشان از يكديگر متفاوت اند. چهره ها و كردارها با هم ناسازگار، نيكو صورتی را بينی زشتكار و كوتاه همتی را بينی دراز و بلند. كوتاه جثه ای ژرف نگر و نيكو كرداری زشت منظر. نيك سيرتی با صورتی ناخوشايند و يا سخن وری گويا با دلی آگاه و بينا.
خطبه 234 نهج البلاغه حضرت علي(ع)
ای اهل ايمان همه متفقاً نسبت به امر خدا، در مقام تسليم درآييد و از وسواس تفرقه آور شيطان پيروی نكنيد كه او دشمن آشكار شماست (بقره/ 208)
طبق دستورات الهی هر بنده ابتدا بايد عبد باشد سپس عابد كه عابد بودن به تنهايی ارزشی ندارد، اين دو صفت مكمل يكديگرند. خداوند در قرآن در اين رابطه مثال بلعم بن باعورا، را در سوره ی اعراف آيات 175 الی 182 فرموده كه شرح آن در كتاب تاريخ انبياء از آدم(ع) تا خاتم(ص) نوشته غلامرضا نشاط صفحه 336 آورده شده است.
هم چنين پروردگار در قرآن دستوراتی در اين باره داده كه به چند آيه اشاره می شود:
و هر چه در آسمان ها و زمين است همه ملك خداست و فرشتگان و ارواح قدسی كه در پيشگاه پروردگار، مقربند هيچ گاه از بندگی او سرپيچی نكنند و از عبادت هرگز خسته و ملول نشوند (انبياء/ 19)
و خدای شما فرمود: مرا با (خلوص دل) بخوانيد تا دعای شما را مستجاب كنم و آنان كه از دعا و عبادت من اعراض و سركشی كنند زود با ذلت و خواری در دوزخ شوند (مومن يا غافر/ 60)
بلكه هيچ موجودی در آسمان ها و زمين نيست جز آن كه خدا را بنده و فرمانبردار است (مريم/ 93)
ای رسول ما به امت بگو: ای بندگانی كه به خدا ايمان آورده ايد خدا ترس و پرهيزكار باشيد كه هر كس متقی و نيكوكار است (علاوه بر آخرت) در دنيا هم نصيبش نيكويی و خوشی است كه خدا صابران را به حد كامل و بدون حساب
پاداش خواهد داد (زمر/ قسمتی از آيه 10)
خدای خود را با تضرع و پنهانی و بی آن كه آواز بر كشی در دل خود در صبح و شام ياد كن و از غافلان مباش (كه يكدم از ياد خدا، غافل باشي) (اعراف/ 205)
رنگ آميزی خداست كه به ما مسلمانان رنگ فطرت ايمان و سيرت توحيد بخشيده، هيچ رنگی خوش تر از ايمان به خدای يكتا نيست و ما او را بی هيچ شائبه شرك پرستش می كنيم (بقره/ 138)
اين قرآن برای اهل عبادت تبليغ رسالت خواهد بود (انبياء/ 106)
چرا انسان از كفر و طغيان و سركشی دست بردار نيست؟ چون به ثروت و دارايی رسيده؟ بترسيد كه به سوی خدای خود باز خواهيد گشت. ای رسول ديدی آن كس را كه منع و مسخره می كرد آن بنده خدا را كه به نماز مشغول بود؟ چه فكری می كند؟ پيامبر ما خلق را به تقوا و پرهيزكاری امر می كند. آيا كسی كه حق را تكذيب كند و از رسول روی گردان باشد، شما چه رای می دهيد؟ آيا نمی دانيد كه خدا اعمال زشت شما را می بيند. اگر از كفر و ظلم و تكذيب دست نكشيد، به زودی خدا شما را به قهر و انتقام دروغ گويی به عذاب دوزخ معذب خواهد كرد (علق/ خلاصه ای از آيات 6 الی 18)
با موی سفيد و رو سياهی چه كنم***با بار گناه و دست خالی چه كنم
گر دست مرا علی نگيرد فردا***با محكمه عدل الهی چه كنم
تنها يك دروغ می تواند حاصل سال ها صداقت را از بين ببرد.
نامردترين معلم در زندگی تجربه بوده كه اول امتحان گرفت بعد درس داد.
از خدا، نخواه كه همه دنيا را به تو بدهد، از خدا بخواه كسی را به تو بدهد كه تو را به همه دنيا ندهد.
من هنوز نمی دانم هر سال كه می گذرد يك سال به عمرم اضافه می شود يا يك سال از عمرم كم می شود. (گاندي)
وقتی زندگی صد دليل برای گريه كردن به شما نشان می دهد شما هزار دليل برای خنديدن به آن نشان دهيد.
يكی از بهترين عبادت ها آزار نرساندن به ديگران است.
وقتی كه ارزش ها عوض می شود، عوضی ها با ارزش می شوند.
زمانی كه مردم نان را از نامردان طلب می كنند، نان روسبی ها حلال تر است چرا كه آن ها خود فروشند و نامردان مردم فروش.
ديوار كعبه را بشكن ولی دل كسی را نشكن، چون ديوار را خليل ساخت دل را خدای خليل.
يك سيب افتاد و جهان از جاذبه زمين با خبر شد، ميليون ها جسد افتاد ولی بشر انسانيت را درك نكرد.
از دشمن خود يك بار بترس ولی از دوست هزار بار. (چارلي)
اگر نيكی كردن ما برای ترس از مجازات يا اميد به پاداش الهی باشد شخص در نهايت فرومايگی است.
البرت انيشتين
برای اين كه به ياد همه بودم غير تو.
برای اين كه ايمانم به غير تو بيشتر بود.
برای اين كه غذا خوردنم ترك نشد، ولی نمازم قضا شد.
برای اين كه جايی كه حق با من نبود اسرار داشتم.
برای اين كه بيشتر مواقع تظاهر كردم و دروغ گفتم.
برای اين كه كار بد ديگران را به رخشان كشيدم.
برای اين كه به ظاهر گفتم بفرماييد ولی قلبم راضی نبود.
برای اين كه در گفتن عذرخواهی كوتاهی كردم.
برای اين كه گوشم سخن حق را نمی شنيد.
برای اين كه به صحبت های ديگران توجه نمی كردم.
برای اين كه همه جا تظاهر به علم و دانايی می كردم.
برای اين كه راستگويی برايم مشكل تر از رسوا شدن در دنيا و آخرت بود.
برای اين كه در انجام گناه از افراد خجالت داشتم، ولی از تو شرم نكردم.
برای اين كه آن قدر به ظاهر خود مشغول بودم كه به آراستگی باطن نپرداختم.
برای اين كه به اعمال ديگران خنديدم غافل از آن كه اعمال خوم گريه آور است.
برای اين كه با صحبت های خود بعضی ها را حقير و كوچك كردم، در صورتی كه خودم با گناهانم از همه حقير ترم.
برای اين كه آن قدر در حساب و كتاب دنيا دقيق بودم، در صورتی كه به حساب نفس و آخرت خود نَه.
الهی به ما ديده بصيرت عطا كن و ما را از شناخت عيوب خود ياری و در رفع آن كمك فرما كه زندگی كنم تا قيمتی پيدا كنم، نه به هر قيمتی زندگی كنم.
كارساز ما به فكر كار ماست*** فكر كار ما مدام آزار ماست
ای رسول ما، دايم دعا كن كه بار الها مرا به قدم صدق داخل و خارج كن و به من از جانب خود بصيرت و حجت روشنی كه دايم يار و مددكار باشد عطا فرما (اسراء/ 8)
هر كس كار نيكو كند او را ده برابر آن خواهد بود و هر كس كار زشت كند جز به قدر آن كار زشت مجازات نشود و بر آن ها اصلاً ستم نخواهد شد (انعام/ 160)
و هر كه از ياد خدا و (قرآن) رخ بتابد، شيطان را برانگيزيم تا يار و هم نشين دايم وی باشد و آن شياطين هميشه آن مردم از خدا غافل را از راه حق باز دارند و به ضلالت افكنند و پندارند كه هدايت يافته اند تا وقتی كه از دنيا به سوی ما باز آيد آن گاه با نهايت حسرت گويد: ای كاش ميان من و آن شيطان فاصله ای به دوری مشرق و مغرب بود كه او بسيار همنشين و يار بدی بر من بود (زخرف/ 36 ايل 38)
و آنان كه در راه ما به جان و مال جهد و كوشش كردند محققاً آن ها را به راه خويش هدايت می كنيم و هميشه خدا يار نيكوكاران است (عنكبوت/ 69)
عقل، اينست ای رفيق معنوي***همين بگو اين باجناب مولی
مولوی گيرم كه فهمد نيك و زشت***راه دوزخ داند و راه بهشت
چون كند؟ بيچاره نفسش سركش است***افكند خود را، اگر چه آتش است
اين روا، آن ناروا داند درست***ليك پايش در عمل، لنگ است و سست
فقه و حكمت خواند، جهلش كم نشد***عالم و دانا شد ولی آدم نشد
علم چه بود؟ فهم راه نيك و بد***عقل چه بود؟ اختيار نفس خود
چو نداری نفس خود در اختيار***ز امتياز نيك و بد او را چه كار؟
كی كند دانستن سر كنگبين***دفع صفرا، ای نگار نازنين
گر شناسی خوب حلوای شكر***كی شود كام تو شيرين، ای پسر
مولوی
حضرت علي(ع) فرمودند: شديدترين و سخت ترين خلق خدا چند چيز است:
كوه ها كه محكم و استوار سر جای خود ايستادند.
آهن، كوه را از بين می برد.
آتش كه آهن را ذوب می كند.
آب كه آتش را خاموش می كند.
ابر كه آب را توليد می كند.
سخت تر از ابر باد است كه آن را جابجا می كند.
سخت تر از باد انسان است كه جلوی باد می ايستد.
سخت تر از انسان مستی است كه شخص را از حالت انسانيت خارج می كند.
سخت تر از مستی خواب است كه مستی را از بين می برد.
سخت تر از خواب غم و غصه است كه خواب را از انسان می گيرد.
پس شديدترين و بدترين مساله غم و غصه است كه می تواند انسان را به هزار بيماری مبتلا كند و شخص را از بين ببرد.
از ناراحتی و فكر و خيال به دور باشيد كه باعث تخريب و از بين بردن سلسله اعصاب است.
درد دل شخص با پروردگار:
گفتم: خدايا، از اين همه سختی خسته شدم.
فرمود: بعد از هر سختی آسانی و پس از هر آسانی سختی هست (انشراح/ 5 و 6)
گفتم: مشكلات را چه كنم؟
فرمود: به نماز و دعا متوسل شو و همت دار (انشراح/ 7)
گفتم: خدايا خيلی گنهكار هستم.
فرمود: بدان و به بندگانم بگو هرگز از رحمت بی منتهای من نااميد نشويد (زمر/ 53)
گفتم: پروردگارا، از وضعيت خود خسته شدم.
فرمود: چيزی را می دانم كه شما نمی دانيد (بقره/ 30)
گفتم: خدايا چرا و كي؟
فرمود: تو چه می دانی آن را فقط خودم می دانم (احزاب/ 63)
گفتم: خدايا تا آن موقع چكار كنم؟
فرمود: راه صبر پيش گير و از دستورات من پيروی كن (يونس/ 109)
گفتم: خدايا من غير تو كسی را ندارم كه به فريادم رسد.
فرمود: آيا خدا برای بنده اش كافی نيست؟ كه مردم تو را از قدرت های غير خدا می ترسانند؟! (زمر/ 36)
خداوند خطاب به حضرت موسي(ع) فرمود: سه كار در مورد تو روا می دارم تو هم سه كار در مورد بندگانم انجام بده:
1- نعمت های فراوان و بی منت به تو دادم، تو هم اگر به كسی چيزی دادی منت نگذار.
2- من عذر تو را می پذيرم هر چند نافرمانی بسيار بزرگ باشد، تو نيز عذر جفا كاران را بپذير.
3- من عمل فردا را امروز نمی خواهم، تو هم روزی فردا را امروز نخواه.
ای موسی تاكنون عمل خالصی انجام داده اي؟ موسي(ع) گفت: آری نماز خواندم، روزه گرفته ام و ذكر گفته ام. خداوند فرمود: نماز جواب عبور از پل صراط است. روزه سپر از آتش و ذكر موجب ترفيع درجات در بهشت. پس همه برای خود بوده است. موسي(ع) گريست و عرض كرد: كاری به من بياموز. خطاب شد: ستم ديده ای را ياری كرده اي؟ برهنه ای را پوشانده اي؟ تشنه ای را سيراب نموده اي؟ و به عالمی احترام كرده اي؟
در حديث ديگری آمده هزينه ای برای رضای خدا در حد لقمه ی نانی كه با كمال اشتها از دهان خو بازگيری و به نيازمندی دهي، خداوند سه عوض در دنيا و سه عوض در آخرت به شخص عطا فرمايد.
الف) عمر با بركت.
ب) وسعت روزي.
ج) قبرش را نورانی كند.
د) در قيامت صورتش نورانی است.
ھ) طلبكاران را از او راضی می كند.
و) رحمت بی پايان خود را بر او ارزانی دارد.
4- ای موسي، حسرت توانگر را مخور و تنگ دست را خوار و زبون مشمار، خدا را در نظر بگير و درست قضاوت كن.
5-آرزوهای خود را در دنيا دراز مدار كه سنگ دل می شوي، كه سنگ دل از من دور است؛ و در ميان زمينيان ناشناس و گمنام و در ميان آسمانيان شناخته و نام آشنا باش.
6-ای موسي، مرا به پاكی ياد كن و نماز را اقامه كن كه نماز در پيشگاه من جايگاه بلند و رفيعی دارد، و زكات مال خود را بپرداز كه تقرب و نزديك شدن به من از راه مال حلال است. صله رحم را به جای آور تا عمرت طولانی شود و در سايه ی آن با يكديگر مهر ورزی كنيد. در اين صورت من با شما هستم و هر كه فرمان مرا عمل نكند با او برخورد خواهم كرد.
7-ای موسي، هرگاه سائلی به نزد تو آمد، با پاسخی نيكو و بخششی هر چند اندك او را گرامی بدار كه شايد نه از آدميان و يا از جنيان بلكه فرشته ای باشد كه من برای امتحان تو فرستادم.
8-ای موسي، هيچ گاه مرا از ياد نبر و به فراوانی مال شادمان نباش زيرا از ياد بردن من تنگ دلی آورد و فراوانی دارايی زيادی گناه؛ پس هر كس فرمان مرا نبرد نگون بخت گردد.
9-ای موسي، مرا پناهگاه خود قرار ده و نيكی هايت را برای من انجام ده و از كسی بيمناك مباش، از من بترس كه بازگشت تو به سوی من است.
10- ای موسي، در عذرخواهی و توبه شتاب كن و گناه را به تاخير انداز و نماز را در پيشگاه من به آرامی و با توجه به جای آور.
9- ای موسي، در نيكی با نيكوكاران رقابت كن و شب و روز زياد مرا ياد كن تا بهره ببری و از گناه و گناهكاران دوری كن، چرا كه وعده گاه آنان دوزخ است.
10- ای موسی به زمين بنگر كه به زودی گور تو خواهد بود. پس نيكی كن كه پاداش ده برابر به تو عطا شود و يك گناه تو را هلاك كند و برای من شريك قرار نده كه بزرگ ترين گناه است و همان گونه كه شب، روز را در خود محو می كند گناه هم نيكی های تو را تباه كند (از كتاب تحف العقول محدث بزرگوار شيخ ابومحمد حراني، ص 897)
ای رسول(ص) و ای بندگان من چرا خوابيده ايد برخيز و به طاعت خدا نماز شب به جای آور. اگر به زمان كمی نصف يا كمتر از آن در شب به طاعت و نماز و عبادت مشغول شو. ما دستورات الهی كه به نظرت سنگين می آيد به لطف خود به تو فهمانديم .اين از بركات نماز شب است كه بركاتی بر دل و قلب بنده ما وارد می كند.
البته روز در پی روزی حلال تلاش كن و دايم در شب روز نام خدا را ياد كن و از غير من علاقه خود را ببر و فقط در فكر رب خود باش همان خدای مشرق و مغرب عالم كه جز من هيچ خدايی نيست پس ما را وكيل و نگهبان خود قرار ده و از ياوه گويی و طعن زدن به ديگران حتی كافران خودداری و صبور باش. اگر از آن ها ناراحتی به طور نيكو از آنان دوری و فاصله بگير
و كار آن كارفرما و مغروران به مال و جايگاه خود به من واگذار كن و اندك زمانی به آن ها مهلت ده. وقت حساب و انتقام آن ها هم فرا می رسد البته غل و زنجير عذاب آتش دوزخ برای اين كافران از خدا بی خبر نزد ما مهياست. هم چنين طعامی از غصه و اندوه گلوگير بر آن ها آماده است. آن روزی كه زمين و كوه ها به لرزه درآيد و همه به صورت تلی از خاك و ريگ های روان درآيد. ما برای شما امت آخر زمان (مسلمانان) رسولی فرستاديم كه شاهد اعمال شماست. همان طوری كه بر فرعون هم رسولی فرستاديم. فرعون و فرعونيان نافرمانی رسول خود را كردند ما هم او و مردمش را به قهر انتقام سختی كيفر داديم پس اگر امروز به خدای خود كافر شويد و دستورات مرا اطاعت نكنيد بدانيد به عذابی سخت و دردناكی دچار می شويد بطوری كه از هول و ترس سختی آن پير شويد و آسمان شكافته شود و وعده های ثواب و عقاب الهی به وقوع انجامد. ما اين قرآن را برای تذكر و يادآوری شما فرستاديم تا هر كه خواهد راهی به سوی من پيدا و پيش گيرد. البته من خدا، به حال تو آگاه هستم. پس تو هم برای خوشبختی خود در دو جهان و رضايت من مقداری از شب را هميشه به طاعت و نماز بپرداز. من كه می دانم شما هرگز تمام ساعات شب را نمی توانيد به عبادت و نماز بگذرانيد. پس من گذشت می كنم، ولی هر مقدار كه در توان داری به اين كار مبادرت كن و به تلاوت قرآن بپرداز (به صورتی كه معنای آن را درك كني). من از احوالات شما كاملاً مطلع هستم و
می دانم كه بعضی از شما بيمار و ناتوان و برخی در سفر برای كسب حلال، از كرم من روزی می طلبيد و بعضی ديگر در جنگ و جهاد هستيد، پس در هر حال آن چه در توان شما ميسر و آسان باشد شب را به قرائت قرآن و نماز بپرداز و زكات مال خود را به فقيران بدهيد و به خدا قرض نيكو دهيد (قرض الحسنه) و دائم به دعا از من آمرزش بخواهيد و شكر مرا به جا آوريد و بدانيد هر عمل نيك كه برای آخرت خود پيش فرستيد پاداش و اجر و ثواب آن چند برابر در آخرت دستگير خودتان می شود. (برگرفته از سوره مزمل)
و پاسی از شب را زنده بدار و به نماز شب بپرداز، باشد كه پروردگارت تو را به مقام والا برانگيزد (اسراء يا اسرائيل/ 79)
آن كيست كه دعای بيچارگان مضطر را به اجابت می رساند و رنج و غم آنان را برطرف می سازد؟ و شما مسلمين را جانشين اهل زمين قرار می دهد، آيا با وجود خدای يكتا خدايی هست؟ (هرگز نيست) ليكن اندكی متذكر اين حقيقت باشيد (نمل/ 62)
در رابطه با بركات سرشار نماز شب، حضرت رسول(ص) فرمايشاتی داشتيد كه به تعدادی از آن ها اشاره می شود.
نماز شب، سيره پيامبران و باعث خشنودی خداوند و موجب دوستی با فرشتگان است.
نماز شب، ريشه ايمان و آسايش و نشاط و اسلحه ای در مقابل شيطان و دشمنان است.
نماز شب باعث قبولی عبادات، برآورده شدن حاجات و بركت روزی و افزايش ثروت است.
نماز شب، شفاعت و واسطه خير در محضر حضرت عزرائيل(ع) و باعث روشنايی قبر است.
نماز شب، مونس انسان در قبر و شافع و همدم در برزخ است.
نماز شب، تاج و سايبانی بر سر نمازگزار در روز محشر و روشنايی راه او و سپری در مقابل آتش دوزخ و سنگينی كفه اعمال نيك اوست.
سپس فرمودند: رحمت خداوند صد قسم است كه فقط يك قسم آن به زمين خاكی نازل شده كه باعث اين همه بركت و نعم فراوان است و در قيامت تمام يك صد رحمت پروردگار شامل حال همگان بخصوص مومنين خواهد شد.
زمانی كه گفته می شود بنده ی مومن منظور آن نيست كه شخص هميشه گوشه گير و در حال نماز و ذكر و عبادت باشد. شخص مومن صفاتی دارد كه حضرت امام جعفر صادق(ع) آن خصوصيات را فرمودند كه در صفحه 104 همين كتاب آمده است. از ديد قرآن مومن يعنی خداشناس. (حجرات/ 15 و تغابن/ 2)
اوست خدايی كه فرقه ای كافر و بعضی مومن (خداشناس) آفريد (تغابن/ قسمتی از آيه 2)
ای كسانی كه به من ايمان آورده ايد هيچ گاه از خدا و رسول(ص) تقدم مجوييد و از خدا بترسيد و نافرمانی نكنيد كه
من به گفتار و كردار شما دانا و بينا هستم. ای اهل ايمان صدای خود را در حضور پيامبر(ص) بلند نكنيد كه اعمال نيك شما محو و باطل می شود، ولی توجه نداريد.
(پس بنا به دستور حضرت حق زمان زيارت از حرم های مطهر، پيامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) بايد قرائت قرآن و دعا و درد دل خود را به صورت آهسته حتی در ذهن خود با حضرات(ع) گفتگو كنيم. دستورات الهی زمان خاصی ندارد اوامر الهی تا صبح روز قيامت اعتبار و قابل اجرا است).
ای مومنان هرگاه فاسقی خبری برای شما آورد، تصديق نكنيد تا تحقيق كنيد كه مبادا به سخن چينی و نادانی خبری برای شما آورد كه ناخواسته به قومی يا طايفه ای رنج و مشقتی وارد شود كه شما پشيمان شويد و اگر بين دو فاميل يا دو نفر از اهل ايمان اختلافی و يا دلخوری ايجاد شد شما مومنان بايد بين آن ها وساطت و صلح برقرار كنيد و عدالت را رعايت كنيد كه من اهل عدل و داد را بسيار دوست می دارم. چون در حقيقت همه مومنان با يكديگر برادرند، پس هميشه بين برادران ايمانی خود صلح و صفا برقرار كنيد و خدا ترس و پرهيزكار باشيد تا مورد لطف و رحمت من قرار گيريد. ای مومنان يادتان باشد كسی حق ندارد شخص يا گروهی را مسخره و استهزاء كند شايد آن قوم كه مسخره می كنيد از بهترين مومنين باشند. تاكيد می كنم خانم های با ايمان زنان قوم ديگری را مسخره نكنند چه بسا زنان آن قوم از بهترين زنان باشند و هيچگاه عيب جويی از هم دينان
خود نكنيد و با نام و لقب های زشت يكديگر را نخوانيد كه اين كار بسيار ناپسند است. هر كس مرتكب اين گناه شود بايد به درگاه من توبه كند وگرنه بسيار ظالم و ستمكار است. هم چنين بسياری از پندارها و ظن به يكديگر معصيت است و هرگز از احوالات درونی هم تجسس نكنيد و غيبت يكديگر را روا نداريد.
آيا شما دوست داريد گوشت برادر مرده خود را بخوريد؟ البته كه كراهت و نفرت از آن داريد. پس بدانيد مثل غيبت مومن در حقيقت همين است، از من حيا كنيد و توبه كنيد كه من خدا بسيار توبه پذير و مهربان هستم.
بعضی ها می گويند ما كه بدون هيچ گونه ناراحتی مسلمان شديم. اين طور نيست شما كه اين ادعا را داريد هنوز ايمان تان به قلب شما وارد نشده در حقيقت هنوز ايمان نياورده ايد شما فقط اسلام آورده ايد. اگر به دستورات من و رسول ما پيروی و اطاعت كرديد آن گاه مسلمان مومن هستيد. من هم از گناهان گذشته شما درمی گذرم، كه من بسيار بخشنده و آمرزنده هستم. منحصراً مومنان واقعی كسانی هستند كه به خدا و رسول ما ايمان آورده و هيچ گاه شك و ترديدی در دل راه ندادند، و در راه من با مال و جانشان جهاد می كنند. در حقيقت اين افراد راستگو هستند. ای كسانی كه رياكار هستيد آيا می خواهيد مرا به دين خود آگاه سازيد؟ حال آن كه من خدا، آن چه در آسمان ها و زمين و حتی در ذهن و دل شما می گذرد همه را می دانم و به امور عالم دانا و آگاه هستم. پس به مسلمان شدن خود بر كسی
منت نگذاريد. من بر شما منت دارم كه شما را به سوی ايمان و خداپرستی هدايت كردم. من تمام اسرار غيب زمين و آسمان ها و شما بندگان كه انجام می دهيد از نيك و بد، خالص و ريا آگاه هستم. (برگرفته از سوره حجرات)
با توجه به دستورات الهی در سوره حجرات، مثالی آورده شده بدين مضمون:
زمانی كه گيلاس با بند باريكش به درخت متصل است همه عوامل در جهت رشد آن در تلاش هستند. آب باعث رشدش می گردد، باد به آن طراوت می دهد، آفتاب به آن پختگی می بخشد. اما با پاره شدن آن بند و جدايی از درخت آب باعث گنديدگي، باد باعث پلاسيدگی و آفتاب باعث پوسيدگی و از بين رفتن طراوتش می شود.
بند بودن به خداوند، تمام عوامل ظاهری و باطنی به خواست پروردگار در جهت بنده قرار می گيرد، اگر اين بند پاره شود همان عوامل مثبت بر عليه شخص، و فرد را به فساد و نابودی سوق می دهد؛ مانند: پول، ثروت، پست و مقام، قدرت، شهرت، زيبايی و ...
پس اتصال تان به خدای بزرگ سرشار از محبت و عشق مستدام باد.
محبت همراه با عشق ورزيدن به خداوند، آخرين منزل بندگی است. محبت فوق عشق است، عشق عارضی است و محبت ذاتي. اگر معشوق ناقص يا كمالات خود را از دست بدهد،
ممكن است عشق از عاشق زائل و از معشوق منصرف گردد. ولی محبت اين گونه نيست همان طور كه مادر به بچه ناقص خود هم چنان محبت و عشق و علاقه دارد.
ميل داری از پليدی و شرك پاكيزه شوي؟ (نازعات/ 18) قسم به فرشتگانی كه جان كافران را به سختی بگيرند و قسم به فرشتگانی كه جان اهل ايمان به آسايش و نشاط ببرند (نازعات/ 1 و 2) پس هر كس طالب عزت است بداند كه عزت خاص خدا و (خداپرستان) است (فاطر/ 10) هرگز به آن چه علم و اطمينان نداری دنبال نكن كه نزد من مسئول هستی (اسراء/ 36) از بسياری پندارها در حق يكديگر اجتناب كنيد كه برخی ظن و پندارها معصيت است، هرگز از حال درونی هم تجسس نكنيد و غيبت يكديگر را روا نداريد (حجرات/ 12) هر كس از خدا بترسد و از هوای نفس دوری كند بهشت منزلگاه اوست (نازعات/ 40 و 41) (من با آن همه مهرباني) حال هيچ قومی را تغيير نمی دهم تا آن كه خود آن ها حالشان را تغيير دهند (رعد/ 11) آنان كه مالشان را در راه خدا انفاق می كنند و منتی نگذارند آن ها پاداش نيكويی نزد من دارند (بقره/ 262) هر چه به نذر و صدقه انفاق كنيد خداوند می داند (بقره/ 270) انفاق كنيد نه به حد اسراف كه خود را به مهلكه و بيچارگی افكنيد (بقره/ 195) خدا هيچ گونه سختی برای شما قرار نخواهد داد، ليكن می خواهد
شما را پاكيزه گرداند و نعمت را بر شما تمام كند و شكر او را به جای آوريد (انعام/ 6) اين زندگانی چند روزه دنيا بازيچه ای بيش نيست، اگر بدانيد زندگی اصلی در آخرت است (عنكبوت/ 64) آن زمان متوجه می شوند كه همه ی عمر دنيا شبی تا صبح يا روزی تا شام بيش نبوده (نازعات/ 46) هر كس زبان خود را از گناه و بدكاری پاك بدارد رستگار می شود (شمس/ 9) لعنت خدا بر دروغ گويان باد (نور/ 7) خدا دروغ گويان را از راستگويان كاملاً معلوم و جدا می كند (عنكبوت/ 3) كه آيات ما را از فرط نادانی و جهالت تكذيب می كنند (نباء/ 28) خدا مردم ستمكار دروغ گو را هرگز هدايت نخواهد كرد (مومن/ 28) منكران به زودی فردای قيامت كاملاً معلوم شان شود كه دروغگوی بی باك كيست (قمر/ 26) بعضی گويند خدايا ما را از نعمت های دنيا و آخرت بهره مند كن و از آتش دوزخ حفظ فرما (بقره/ 201) خدای شما می فرمايد: مرا با خلوص دل بخوانيد تا دعای شما را مستجاب كنم (غافر/ 60) البته كسانی كه در راه ما با جان و مال خود جهد و كوشش كردند، آن ها را هدايت می كنم (عنكبوت/ 69) هم چنين آن هايی كه آن چه وظيفه بندگی و ايمان است به جا می آورند (مومنون/ 60) من هرگز دروغ گويان را هدايت نخواهم كرد (زمر/ 3) بندگان (خاص) من خدای رحمان كسانی هستند كه روی زمين به تواضع و فروتنی راه می روند، و هرگاه مردم جاهل به آن ها خطاب و (بی ادبي) كنند به سلامت نفس (و با زبان خوش) جواب دهند (فرقان/ 63)
اگر به مستحقان در آشكارا انفاق كنيد كار خوبی است، ولی اگر در پنهانی باشد نيكوتر است (بقره/ 271) كسی كه به خدای خود مومن و با اعمال صالح وارد شود اجر او در عالی ترين درجات بهشتی است (طه/ 75) و هر كه از ياد خدا و قرآن روی گردان باشد، ما شيطان را برانگيزيم تا يار و هم نشين او باشد. شيطان هميشه آن مردم از خدا بی خبر را از راه حق باز دارد و به ضلالت افكند، طوری كه او فكر می كند هدايت شده (زخرف/ 36 و 37) هر كس كار نيكو كند او را ده برابر آن پاداش خواهد بود و هر كس كار زشتی كند جز به قدر آن كار زشت مجازات نشود (انعام/ 160) من هيچ كس را تكليف نكنم، مگر به قدر توانايی او نيكی های هر شخص به سود خود و بدی هايش به زيان خود اوست (بقره/ 286) پس تا می توانيد خدا ترس و پرهيزكار باشيد و سخن بشنويد و اطاعت كنيد و از مال خود برای ذخيره آخرت خويش به فقيران انفاق كنيد (تغابن/ 16) و فرمان بر باش و نماز را با اهل طاعت به جای آور (آل عمران/ 43)
منم خدای يكتا و هيچ خدايی جز من نيست پس مرا به يگانگی بپرستيد و نماز را مخصوصاً برای ياد من بپا داريد (طه/ 14) كه آنان از لطف پروردگار خويش به راه راست هستند و آن ها به حقيقت رستگار عالمند (بقره/ 5) آيا مشاهده نكردی كه هر چه در آسمان ها و زمين است از خورشيد و ماه و ستارگان و درختان و جنبندگان و بسياری از آدميان همه با كمال شوق به سجده خدا و اطاعت از من مشغولند و بسياری از مردم هم در اثر كفر و عصيان مستوجب
عذاب، و خوار و ذليل هستند (حج/ 18) البته ماموران و نگهبانان ما مراقب احوال و اعمال شما هستند (انقطار/ 10) بلی من به اعمال و احوال شما كاملاً آگاه هستم، چنين نيست كه خدا از كردار مخلوقش آگاه نباشد (انشقاق/ 15 و 16) من آن چه در دل پنهان داريد هم می دانم (انشقاق/ 23) پس بايد يگانه خدای كعبه را بپرستيد (قريش/ 3) كسانی كه كتاب خدا را تلاوت و به آن عمل می كنند و نماز بپا می دارند و از آن چه من روزی شان كردم، پنهان و آشكار به فقيران انفاق می كنند، اميد تجارتی دارند كه هرگز زيان نخواهند كرد (فاطر/ 29) من خدا هيچ گاه تو را ترك و بر تو خشم نكردم (ضحي/ 3) حتی بار سنگين گناه تو را برداشتم، در صورتی كه آن بار سنگين ممكن بود كمر تو را بشكند (انشراح/ 2 و 3) من شما را ايمن بخشيدم و خواب و آسايش به شما عطا كردم (آل عمران/ 154) آگاه باشيد كه دوستان خدا هرگز هيچ ترس از حوادث آينده و اندوهی از گذشته در دل نخواهند داشت (يونس/ 62) در هر حال بر خدا توكل كن كه منم مولای شما و هر آن چه من بخواهم بر شما خواهد رسيد (توبه/ 51) اگر من ضرری بر تو خواهم هيچ كس دفع آن نتواند و اگر خير و رحمتی خواهم باز احدی رد آن نتواند كرد (يونس/ 107) دری كه از رحمت به روی مردم می گشايم هيچ كس نتواند بست و اگر بستم احدی نتواند بگشايد (فاطر/ 2) هيچ جنبنده ای روی زمين نيست جز آن كه روزی اش بر من خداست (هود/ 6) بدانيد كه من هميشه يار پرهيزكاران هستم (توبه/ 123) به آدم گفتم: بدان شيطان
با تو و جفتت دشمن است مبادا شما را از بهشت بيرون آورد كه به شقاوت و بدبختی گرفتار می شويد (طه/ 117) بدانيد شيطان سخت دشمن شماست او حزب و سپاهش را برای اغفال شما آماده كرده تا همه را مانند خود اهل دوزخ كند (فاطر/ 6) پس هر كس به خدا ايمان و اعمالش نيكو باشد از هيچ ستم و آسيبی بيمناك نباشد (طه/ 112) تا روزی كه نزد من می آيی تو خشنود و من از تو راضی باشم (فجر/ 28) ای مومنين از خدا بترسيد و به من توكل و توسل جوييد (مائده/ 35) ما همه چيز را در كتابی با شماره و رقم نوشته و فرستاديم (نباء/ 29) پس در آن روز از آن كسی كه بر خدا دروغ بسته و وعده صدق رسولان مرا تكذيب كرده كسی ستمكار تر هست؟ آيا منزل گاه كافران آتش دوزخ نيست؟ (زمر/ 32) شما از كسی كه آيات ما را تكذيب می كند روی گردان باشيد (ليل/ 16) آن ها جاسوسان دروغ گو و خورندگان مال حرامند (مائده/ 42) كلمه كذب و افترا كه از دهانشان خارج می شود جز دروغ چيزی نيست (كهف/ 5) آگاه باشيد كه ايشان سخت مفسدند ولی خود نمی دانند (بقره/ 12) پس هر كس از حكم خدا سركش و طاغی شد و زندگی دنيا را برگزيد دوزخ جايگاه اوست (نازعات/ 37 الی 39) در آن روز سخت آن ستمكاران همه ناراحت سر به بالا كرده و چشم ها و دل هايشان از شدت عذاب در اضطراب است (ابراهيم/ 41) و پشت دست خود به حسرت به دندان گرفته و گويند ای كاش در دنيا پيرو رسول خدا و اطاعت از او می كرديم (فرقان/ 27) چنين نيست كه مستكبران پنداشتند به زودی خواهند فهميد (نباء/ 4)
شما مردم، كسی كه حق را تكذيب می كند و از رسول ما روی گردانند چه رای می دهيد؟ (علق/ 13) به زودی آنان كه از آيات ما روی گردانند و مخالفت كرده به عذاب سخت مجازات می شوند (انعام/ 157) كه دوزخ در انتظار بدكاران است (نباء/ 21) چقدر مواخذه من از كافران سخت خواهد بود (حج/ 44) برگرفته از آيات شريف قرآن مجيد.
با توجه به فرمايشات الهي، مثالی است معروف كه: خانه هايی كه پشت به آفتاب هستند به حال خورشيد هيچ اثری ندارد، فقط ساكنان آن منازل خود را از نور آن محروم كردند. يا كسانی كه به مال و قدرت خود مغرور و متكبر هستند، در عامه گويند: شمشير با آن برندگي، آب را هرگز نمی برد.
يكی از روزهايی كه حضرت علي(ع) در مسجد با عده ای از اصحاب كه به دور ايشان حلقه زده و كسب فيض می كردند، شخصی وارد مسجد شد و از حضرت علي(ع) سوال كرد: علم بهتر است يا ثروت؟ مولا علي(ع) فرمودند: علم بهتر است زيرا علم ميراث انبياء و مال و ثروت ميراث قارون و فرعون است. در اين حال شخص ديگری وارد شد و همين سوال را از حضرت كرد. آقا علي(ع) فرمودند: علم بهتر است زيرا علم تو را حفظ می كند ولی مال را تو بايد حفظ كني. مجدداً نفر سومی وارد شد
و سوال را تكرار كرد؛ حضرت با آرامی فرمودند: علم بهتر است زيرا برای شخص عالم دوستان بسياری ولی برای ثروتمندان دشمنان زياد. نفر چهارم وارد مسجد شد و همين سوال را از آقا پرسيد. حضرت فرمودند: علم بهتر است زيرا اگر از مال انفاق كنی كم می شود ولی اگر علم را به ديگران بياموزی بر آن افزوده می شود. نفر پنجم وارد شد و سوال فوق را تكرار كرد. امام علي(ع) فرمودند: علم بهتر است زيرا مردم شخص پولدار را بخيل می دانند ولی از عالم و دانشمند به بزرگی و عظمت ياد می كنند. صحبت امام تمام نشده بود كه نفر ششم وارد مسجد و همين سوال را پرسيد. حضرت علي(ع) رو به جمعيت كردند و فرمودند: علم بهتر است زيرا ممكن است مال را دزد ببرد اما ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد. سپس نفر هفتم آمد و باز از حضرت سوال فوق را پرسيد. حضرت علي(ع) فرمودند: علم بهتر است زيرا مال با گذشت زمان كهنه می شود ولی علم هرچه زمان بر آن بگذرد نه تنها مشكلی برايش پيش نخواهد آمد بلكه بر آن افزوده خواهد شد. در اين حال نفر هشتم وارد شد و همين سوال را از امام پرسيد. حضرت فرمودند: علم بهتر است زيرا ثروت فقط تا زمان مرگ همراه صاحبش می ماند ولی علم هم در اين دنيا و هم پس از مرگ همراه انسان است. حضار از پاسخ های امام(ع) در شگفت بودند كه نفر نهم وارد شد و سوال قبل را تكرار كرد. حضرت فرودند: علم بهتر است زيرا مال انسان را سنگدل می كند اما علم موجب نورانی شدن قلب
انسان است. در اين حال بود كه نفر دهم وارد شد و از حضرت سوال كرد علم بهتر است يا ثروت؟ حضرت علي(ع) فرمودند: علم بهتر است زيرا ثروتمندان تكبر دارند تا آن جا كه گاه ادعای خدايی می كنند اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضع هستند.
در اين حال بود كه فرياد و هياهو و شادی و تحسين در مجلس پر شد. حضرت علي(ع) فرمودند: اگر تمام مردم دنيا همين سوال را از من می پرسيدند به هر كدام پاسخ متفاوتی می دادم. پس بدانيد علم بهتر از ثروت است. (برگرفته از كشكول بحراني، جلد يك، ص 27 و 124)
امام حسين(ع) را فقط در چند ساعت آخر زندگی خلاصه نكنيد در حالی كه از زندگی 57 ساله ايشان كمتر خبر داريم!!
1- امام حسين(ع)، در جنگ های جمل و صفين و بعضی ديگر از جنگ ها مانند يك سرباز ساده در ميدان جنگ حاضر بودند. درحالی كه می توانستند به بهانه آقازاده بودن خود را از رزم معاف كنند.
2- امام حسين(ع)، عاشقانه خانواده خود را دوست می داشتند و به آن ها محبت می كردند و حتی برای همسر خود اشعار عاشقانه می سرودند.
3- امام حسين(ع)، در حال اعتكاف و طواف خانه خدا بودند كه شخص مقروضی از ايشان تقاضای كمك كرد؛ حضرت
اعتكاف خود را شكستند تا از طلبكار تقاضای مهلت كنند در غير اين صورت بدهی مرد را پرداخت كنند.
4- امام حسين(ع)، هيچ گاه هيچ پست و مقامی را از پدر خود كه حاكم تمام ممالك اسلامی بودند طلب نكردند. امام حسين(ع) هر روز در زمين های خود مشغول كشاورزی بودند.
5- امام حسين(ع)، در ماجرای صلح آقا امام حسن(ع) با معاويه با برادرشان همراهی و سخنان هيچ مخالفی را نپذيرفتند. پس از شهادت برادر تا زمان مرگِ معاويه به پيمانی كه با او بسته بودند متعهد بودند، هر چند بارها معاويه خلاف پيمانی كه خود امضاء كرده بود گام برمی داشت.
6- امام حسين(ع)، هيچ گاه هيچ سائلی از خانه خويش دست خالی بازنمی گرداندند. نه تنها به فقرا كمك می كردند بلكه آن ها را از گدايی بی نياز می كردند.
7- امام حسين(ع)، در ماجرای خاك سپاری امام حسن(ع) به خاطر جلوگيری از نزاع و خونريزی به دفن نشدن برادرشان در كنار رسول اكرم(ص) رضايت دادند.
8- امام حسين(ع)، كنيز خود را به خاطر اين كه يكدسته گل به ايشان هديه كرد، آزادش كردند.
9- امام حسين(ع)، وقتی برده ای را ديدند كه به يك سگ غذا می دهد او را از اربابش كه يهودی بود خريدند و آزاد كردند. مرد یهودی و همسرش با دیدن مرام آقا امام حسین(ع) همان جا مسلمان شدند.
10- امام حسين(ع)، در ماجرای بيعت اجباری با يزيد، درحالی كه می توانستند مانند عبدالله بن زبير در مكه پناهنده شوند، ولی اين كار را به خاطر حرمت كعبه نكردند.
11- امام حسين(ع)، وقتی به سپاه هزار نفری حرّبن يزيد رياحی برخورد كردند نه تنها از عطش لشكريان دشمن سوء استفاده نكردند، بلكه همه ی لشكريان دشمن را سيراب و حتی دستور دادند كه اسب های دشمن را هم سيراب كنند.
12- امام حسين(ع)، زمانی كه متوجه شدند مردم كوفه از بيعت خود برگشته اند برای جلوگيری از جنگ و خونريزی به دشمن فرمودند: از رفتن به كوفه منصرف شدم. ولی ابن زياد مخالفت كرد.
13- امام حسين(ع)، وقتی حرّبن يزيد رياحی به دستور ابن زياد اجازه بازگشت به ايشان نداد، اصحاب حضرت به ايشان پيشنهاد جنگ با لشگر كوچك حرّبن زياد را دادند ولی حضرت فرمودند: من شروع كننده جنگ نيستم.
14- امام حسين(ع)، در حالی كه تعداد سربازان ايشان كمتر از يكصد نفر بودند به آن ها فرمودند: هر كس بدهكار است نمی تواند با ما باشد كه در اين حال دو نفر از سربازان به همين دليل شبانه از حضرت جدا شدند.
15- امام حسين(ع)، زمين كربلا را به شصت هزار درهم از صاحبانش خرديدن، سپس به آن ها بخشيدند تا كه خون حضرت در زمين ديگران ريخته نشود.
16- مردم در هنگام دفن آقا امام حسين(ع) آثار زخم های
قديمی بر دوش و كمر ايشان ديدند كه حضرت سجاد(ع) فرمودند: اين زخم ها اثر كيسه هايی است كه پدرم شبانه به منزل نيازمندان می بردند.
اكثريت مردم به تصور آن كه عشر و عاشر (يعنی ده) و از يك ريشه هستند، و واقعه كربلا در دهم ماه محرم اتفاق افتاده پس عاشورا يعنی دهم محرم و بر همين قياس تاسوعا را با تِسعَ و تاسِع شباهت ظاهری دارند، روز نهم ماه محرم گفته اند.
اما اين معنا به دلايل زير اشتباه است. آيا واژه عاشورا برای دهم ماه های ديگر هم به كار می رود؟ آيا شنيده ايد كسی به دهم ماه رجب هم عاشورا بگويد؟ يا آن كه واژه ی فوق مختص دهم محرم است؟ در رياضی اعداد قائده ی خود را دارند. اعداد برخلاف كلمات استثناپذير نيستند. اگر تاسوعا و عاشورا در زمره ی اعداد باشند پس بقيه اعداد ماه ها را بايد چنين گفت: تاسوعا، عاشورا، ثامونا، سابوعا و ... ولی ملاحظه می شود كه بقيه اعدد از اين قائده پيروی نمی كنند. پس نمی توان دليلی باشد كه تاسوعا و عاشورا عدد باشند و از قانون شمارش پيروی كنند. پس اين دو روز هيچ ربطی به اعداد نام گذاری شده ندارند، بلكه معنای ديگری دارند!!
عاشورا روز معاشرت با امام حسين(ع) است، عِشر به كسر عين و عِشرت به معنی معاشرت و مصاحبت است. معاشر به ضم ميم يعنی مصاحب و عاشر اسم فاعل عشر ست كه خود
ثلاثی مجرد اسم عشرت است، كه خداوند می فرمايد: «عاشِروهنَّ بِالمَعروفْ، با زنان آن گونه كه شايسته آنان است معاشرت كنيد» (نساء/ 19) عشر يعنی همدم و دوست و رفيق «وَلبِئسَ العَشيرْ، چه بد دوستی انتخاب كرده ای كه او بد معاشر و رفيقی است» (حج/ 13) العاشور از ريشه ی عِشر به كسی گفته می شود كه معاشرت خصلت او باشد. العاشوراء محل معاشرت و مصاحبت است. پس عاشورا يعنی روزی كه ميل به معاشرت و رفاقت باشد.
تاسوعا يعنی وسعت، در زبان عربی اَتسع به فتح الف، يعنی گروه های 9 نفره و اِتسع به كسر الف يعنی وسعت پيدا كردن، گشاده و فراخی و اِتساع يعنی گسترده شدن، بالا رفتن ظرفيت.
پس التاسوع يعنی جايی كه بتوان ظرفيت را بالا برد و تاسوعا به معنای روزی كه ظرفيت بالا می رود، و در سينه ها فراخی ايجاد می شود و به جای تنگي، وسعت می يابد.
نام گذاری اين دو روز توسط حضرت امام سجاد(ع) صورت گرفته است. (برگرفته از كتاب سفری از عاشورا تا اربعين نوشته جناب عبدالله مستحسن به همت و همكاری جناب آقای دكتر محمدحسين اهتمام استاد دانشگاه صنعتی اصفهان)
حضرت امام سجاد(ع) فرمودند: پدرم با بدترين مردمان زمان خود جنگيدند و در خون خود غلطيدند تا مردم حقيقت را بفهمند، اما آن ها فقط گريه كردند.
شخصی زنی با جمال زيبا و يك باغ سرسبز و تعدادی كتاب داشت و هر روز به ترتيب با يكی از اين دارايی های خود سرگرم بود. روزی به همسرش گفت اگر من فوت شدم چكار می كني؟
زن گفت: چند روزی عزاداری و گريه سپس ازدواج می كنم.
روز بعد در باغ به درختان خود گفت: اگر من مردم شما چكار می كنيد؟
درختان گفتند: ما كه پا نداريم بر سر قبر تو بياييم اما كسی هست كه ما را آبياری و از ميوه های ما تناول كند.
روز ديگر همين سوال را از كتب های خود نمود.
آن ها گفتند: ما هميشه با تو هستيم حتی تا روز جزا، تو با نوشته های خود و پند و نصيحت هايی كه برای آيندگان آورده ای تا قيامت آن هايی كه عمل كردند باعث باقيات صالحات توست و اگر عمل نكنند وای به احوال شان كه حسرت تو خورند.
درّ دانش از گنج نامی تر است***همان نزد دانا گرامی تر است
بياموز و بشنو ز هر دانشي***بيابی ز هر دانشی رامشی
به رنج اندر آری تنت را رواست***كه خود رنج بردن به دانش سزاست
زمانی مياسای ز آموختن***اگر جان همی خواهی افروختن
فردوسی
قرآن
نهج البلاغه
صحيفه سجاديه
با طلا بايد نوشت (كلمات قصار)، حسين خرمی
تحف العقول، محدث بزرگوار شيخ ابومحمد حرانی
دائره المعارف دكتر مهرداد مهرين
قطره ای از دريای فضايل اهل بيت، علامه سيداحمد مستنبط، جلد 1 و 2
كاسه و كوزه ی تمدن، دكتر باستانی پاريزی
كشكول بحراني، جلد 1، ص 27 و 124
كيميای سعادت
گلچينی از تاريخ و زندگانی چهارده معصوم، غلامرضا نشاط
منتهی الآمال، شيخ عباس قمي، جلد 1 و 2
اشعار
ابوسعيد ابوالخير
ابوعلی سينا
ايرج ميرزا
بابا افضل
حافظ
خيام
رودكی
20.سعدی
21.سنايی
22.شهريار (استاد شهريار)
23.صائب اصفهانی
24.صابر همدانی
25.صفی عليشاه
26.عطار نيشابوری
27.عليرضا جلالی
28.قائم مقام
29.قهرمان پاك بين
30.گوهری
31.لقمانی (دكتر لقماني)
32.مولوی
33.نشاط اصفهانی
34.نظامی گنجوی (هفت پيكر)
سخنان بزرگان و دانشمندان
35.پروفسور سميعی
36.احمد شاملو
37.اَشو
38.امیرکبیر
39.انيشتين
40.مارك تواين
ثواب اين كتاب را تقديم می كنم
به يگانه منجی عالم بشريت حضرت ولی الله الاعظم حضرت مهدي(عج)
و كليه شهدا از صدر اسلام تاكنون و
جميع رفتگان از مومنين و مومنات هم چنين پدر و مادرم.