هدایت به سوی پروردگار

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه:نشاط، غلامرضا، 1328 -

عنوان و نام پديدآور:هدایت به سوی پروردگار/محقق و نويسنده غلامرضا نشاط ؛ ویراستار زهرا وائل، مریم نشاط.

مشخصات نشر:اصفهان: نورالحیات، 1403.

مشخصات ظاهری:294ص.: مصور(بخشی رنگی).

شابک:978-622-5985-91-9

وضعیت فهرست نویسی:فیپا

یادداشت:کتابنامه.

موضوع:اسلام -- مطالب گونه گون

Islam -- Miscellanea

ادبیات فارسی -- مجموعه ها

Persian literature -- Collections

راه و رسم زندگی -- مطالب گونه گون

Conduct of life -- Miscellanea

رده بندی کنگره:BP11

رده بندی دیویی:297/02

شماره کتابشناسی ملی:9707446

اطلاعات رکورد کتابشناسی:فیپا

هدایت به سوی پروردگار

غلامرضا نشاط

محقق و نویسنده / غلامرضا نشاط، عضو انجمن نویسندگان کشوری

حروفچین و صفحه آرايی / زهرا احمدی

ويراستار/ زهرا نائل و مریم نشاط

طرح جلد / مرجان و مژگان نشاط n شمارگان / 1000 نسخه n نوبت چاپ / اول، 1402

شابک: 978-600-329-241-3

قیمت: 380/000 تومان

حق چاپ محفوظ و با اجازه رسمی مولف است در غير اين صورت

پيگرد قانونی دارد

ارتباط با مولف/ 09131135948

اشاره

محقق و نويسنده

غلامرضا نشاط

فهرست مطالب

درسی از قرآن.. 3

یلدا 4

چهارشنبه سوری.. 5

پند آتش... 6

نوروز در کردستان.. 7

نوروز شمایید.. 7

حاجی فیروز. 8

مقلب القلوب.. 10

هفت سین.. 10

ماهی قرمز. 11

درود بر بزرگان و دلاوران و نام آوران ایران باستان.. 12

که افتخار آمیزند.. 12

چادر مشکی از کجا آمده. 14

احترام به بانوان.. 15

روسری.. 15

جنایت های اعراب در ایران.. 16

عرب دشمن من.. 20

عرب دشمن عجم. 21

معنای ماه های عربی و ایرانی.. 22

رسم دنیا. 23

چند پند از حضرت علی(ع). 24

شخصیت.. 25

رزق.. 26

محبت.. 29

اجتماع مطلوب.. 30

فرق دارو با دوست.. 30

افس-رده. 30

تعریف سواد. 31

اعجاز قرآن.. 32

فرمایشات حضرت علی(ع). 33

بیعت شکنان.. 33

ح-زب شیطان.. 34

برادران تنگ دست.. 34

اندرز یاران از هواپرستی.. 35

در نکوهش دنیا. 35

نیایش پروردگار. 36

پیدایش فتنه. 36

شرایط قربانی کردن.. 37

تا خدا نخواهد کشته نشویم. 37

بترسید از فریب دنیا. 37

شکایت حضرت علی(ع) از امت.. 38

پاسخی به اخترشناسان.. 38

وصف دنیا. 39

وصف بنده خدا 39

ستمکاران و مهلت آن ها. 40

ملک الموت.. 41

نهی از گفتن عیب مردم. 41

ظهور پیامبر و قرآن.. 42

وصف پروردگار. 42

پایان کار انسان.. 43

پرداختن به آخرت.. 44

دعا در حق بندگان فرمانبردار. 44

پاک زیستن و پاک درگذشت.. 45

چرا خلق در سرشت مختلف هستند.. 45

برگزیده ای از کلمات قصار و حکمت آمیز امیرالمومنین(ع). 46

فضائل حضرت علی(ع). 49

درسی برای حکام. 50

اعجاز حضرت علی(ع). 51

آفرینش زمین و آسمان ها. 54

اسامی آسمان ها 57

خداوند آسمان را به هشت چیز تشبیه فرموده. 58

اسامی زمین در قرآن.. 60

حوادث زمین.. 62

مکان های مقدس زمین از نظر قرآن.. 63

زینت های زمین.. 64

آفرینش بهشت.. 66

آفرینش دوزخ.. 68

آفرینش آدم. 70

حسادت آدم. 76

نکته اصلی.. 80

انسان برتر از فرشتگان.. 81

ابلیس یا شیطان کیست.. 86

جِن.. 88

آخر عالم. 90

هويت تو. 92

حقيقت.. 93

درخت.. 93

حضرت امام سجاد(ع). 94

انسان.. 94

مادر. 95

زندگی.. 95

بند كفش... 96

می گذرد. 96

به ياد كودكی.. 97

نصیحت.. 98

قلب.. 99

سکوت.. 100

معنای تاسوعا و عاشورا چیست.. 100

تاسوعا. 101

عاشورا 102

آن چه از آقا امام حسین کمتر شنیده ایم. 102

امام سجاد(ع). 105

پول و مقام. 105

مال دنیا. 106

جملاتی زیبا. 106

دین.. 107

مراقب باش... 109

چند اصطلاح.. 109

تاثیر جهل و علم در زندگی.. 111

عدل الهی.. 111

اندیشه. 113

سوره مدثر. 113

پروانه. 115

اولین بانو. 116

ایران.. 117

دستمزد. 119

راه سعادت.. 120

خوش باش... 122

عشق.. 123

تقصیر توست.. 124

بخشش... 124

حضرت موسی.. 125

چند یادآوری.. 127

اعتراف به گناه. 127

پناه بردن به خدا 128

دانایان خداترسند.. 129

امید به بخشش... 130

ابوسعید ابوالخیر. 131

کینه. 131

خورشید.. 132

پش-ه. 134

تصحیح چند غلط لفظی و املایی.. 136

مَکُن.. 137

ادع-ا. 138

جوان پاک... 139

ای کاش... 140

صدقه. 140

کشورهایی که زمان جزء خاک ایران بوده است.. 141

سفر مولوی به ایران.. 143

کَره و شکر. 145

روز خر. 146

افکار من.. 147

میز شادی.. 148

مار و ارّه. 149

سفارش حکیم فردوسی به نام گذاری پارسی به فرزندان.. 149

نَپرس... 152

نصایح حضرت آقا امام حسن(ع). 154

این خانه ی من نیست.. 155

پندی از استاد. 157

صفات رسول خدا(ص). 158

زندگی با کلام پیامبر(ص). 161

خواص عطر. 161

ائمه شیعه. 162

آیۀ الکرسی.. 164

کعبه و نماز. 165

علامه طبرسی و تفسیر مجمع البیان.. 166

پدر و مادر. 169

چند نکته اساسی.. 170

شیر آب.. 171

نادرشاه. 173

یعقوب لیث صفاری.. 174

رحیم زاده. 176

علت عاشقی.. 182

اصالت چیست.. 182

لقمان حکیم. 183

اشک... 185

مکر زنان.. 186

جهل.. 187

دختر. 188

سرچشمه فساد. 190

خاک بهشت.. 192

عدالت و اجرای حدود. 192

مسجد و میخانه. 193

پیرمرد و شیطان.. 195

مشکلات.. 196

رحم کن.. 198

قفل.. 199

راست و دروغ.. 201

همسويی با جهان هستی.. 203

تخته نرد. 209

عاشق خودت باش... 211

حضرت مسیح(ع). 212

دعا. 213

فرمايشات الهی..213

دل شكسته. 215

كمك به همنوع.. 215

دستورات الهی.. 216

قبله. 223

حضرت موسی(ع) و فرعون.. 224

اسامی مختلف پول.. 225

خط فاصله. 226

دل تنگ... 227

ارث یا حرص... 228

نِی محزون.. 232

ابن ملجم. 233

رسالت حضرت نوح(ع). 234

شيخ رجبعلی خياط.. 239

خیابان جُردن.. 240

خیام نیشابوری.. 242

منتخبی از رباعیات خیام. 243

اعجاز آقا امام هشتم. 245

استاد شهریار. 247

غزل وداع استاد شهریار. 250

پند شاعر. 251

حسادت.. 252

الغدیر. 253

عطیه کیست.. 255

شیعه. 258

دوستت دارم. 259

ملانصرالدین.. 261

آن چه باید دانست.. 263

جملات ناب.. 265

شاهپور دوم. 267

ایام سال.. 270

اصالت.. 271

تحریف.. 273

دل نشکنیم. 275

سادات.. 276

درک آیات قرآن.. 277

منابع.. 278

بسم الله الرحمن الرحیم

و باید برخی از شما مسلمانان (که دانا و با تقواترند) خلق را به خیر و صلاح دعوت کنند و مردم را به نیکوکاری امر و از بدکاری نهی کنند، و اینان به حقیقت واسطه هدایت خلق هستند در دو عالم در کمال فیروزبختی و رستگاری خواهند بود. (آل عمران/104)

خدا فیض حکمت و دانش را بهر که خواهد عطا کند و هر که را به حکمت و دانش رساند درباره او مرحمت بسیار فرموده و این حقیقت را جز خردمندان عالم متذکر نشوند. (بقره/ 269)

مال و فرزندان زینت حیات دنیاست ولیکن اعمال صالح که تا قیامت باقی است، نزد پروردگار بسی بهتر و عاقبت آن نیکوتر است. (کهف/ 46)

من خودستایی نکرده و نفس خویش را از عیب و تقصیر مُبَرا نمی دانم زیرا نفس اماره انسان را به کارهای زشت و ناروا سخت وامی دارد جز آن که خدا به لطف خاص خود آدمی را نگهدارد که خدای من بسیار آمرزنده و مهربانست. (یوسف/ 53)

خدایا نام مرا بر زبان اقدام آینده نیکو و سخنم را دلپذیر گردان. (شعرا/84)

نطفه پاک بباید که شود قابل فیض***ور نَه هر سنگ و گلی لولو و مرجان نشود

بنام او که رحمان و رحیم است***به احسان عادت و به خلق کریم است

همه شهر پر از بوی خداست***عابری گفت: که این مطلق نادیده کجاست

شاپرک پر زد و با رقص خود آهسته سرود***چشم دل باز کن این بسته به افکار شماست


ما را ز خداوندی لطف تو همین بس***کز بندگی همچو منی عار نداری


تو هرگز اطاعات نکن از احدی از منافقان دون پایه که دائم به دروغ سوگند می خورند و دائم عیب جویی و سخن چینی می کنند و خلق را هرچه بتوانند از خیر و سعادت و ایمان بازمی دارند و به ظلم و بدکاری می کوشند با این همه عیب باز خشن و متکبرند، با آن که حرام زاده و بی اصل و نصب هستند. پیرو چنین مردمی برای این که مال و فرزندان بسیار دارند نباید شد. در صورتی که چون آیات ما را برایشان تلاوت کنند، گویند این سخنان افسانه پیشینیان است، به زودی بر بینی آن ها داغ شمشیر نهیم. ما کافران را نیز به قحط و سختی مبتلا کنیم. (قلم/ 10 الی 17)

قسم به عصر، که انسان همه در خسارت و زیانست، مگر آنان که به خدا ایمان آورده و نیکوکار شدند و به درستی و پایداری در دین یکدیگر را سفارش کردند.

کتابخانه های به خواب رفته امروز سرزمین ما، امن ترین جا برای عنکبوت هاست.

همانا از میان بندگان، اهل علم و دانش مطیع و اهل ترس از خدا هستند که خداوند عزیز و بخشنده است. (فاطر/ 28)

نام نیکی گر بماند ز آدمی ***به کزو ماند سرای زرنگ-ار


زندگی با خنده گر جاری شود***نور شادی گر به چشمانت رود

می رود غم از درون سینه ات***محو خواهد شد به خنده کینه ات

بی خبر باش و بخند و شاد باش***راضی از هر چه خدایت داد باش

درسی از قرآن

در کتاب سه پیامبر اولوالعزم حضرت موسی، حضرت ابراهیم و پیامبر خاتم(ص) خداوند سه نکته اصلی و اساسی را بیان فرموده است.

1.

روز قیامت هر کس جوابگوی اعمال خود می باشد و کسی بار گناه دیگری را به دوش نمی گیرد.

2.

هر شخصی در گرو تلاش اعمال خود است. عالمی که عمل نداشته باشد نادان است.

3. هر کس نتیجه کار نیک و بد خود را در این دنیا و سپس در آخرت خواهد دید.

یا که آگاه نشد به آن چه راجع به مجازات که در تورات موسی عمران است و هم در صحف ابراهیم خلیل وفادار که هیچ کس بار گناه دیگری را به دوش نخواهد گرفت. و بدانید این که برای آدمی جز آن چه به سعی و عمل خود انجام داده ثواب و جزایی نخواهد بود. و البته انسان پاداش سعی و عمل خود را به زودی خواهد دید. سپس در آخرت به پاداش کامل تری خواهد رسید. و کار خلق عالم به سوی خدا منتهی می شود. و هم او بندگان را شاد و خندان سازد و غمگین و گریان گرداند. و هم او خلق را بمیراند و باز زنده فرماید. (نجم/ 36 الی 44)

چون اهل تقوی را از شیطان وسوسه و خیالی به دل فرا رسد، همان دم خدا را بیاد آرند و همان لحظه بصیرت و بینایی پیدا کنند. (اعراف/ 201)

یلدا

باز یلدا و من و ظرف اناری که تویی***باز هم مستم از آن چشم خماری که تویی

می رود حضرت پاییز ز اعماق تنم***باز من منتظر فصل بهاری که تویی

شب یلداست گمانم به دارازا بکشد***عُمر من در خُم گیسوی نگاری که تویی

می کشد وعده ی وصل تو مرا آخر عُمر***مانده ام منتظر قول و قراری که تویی

وطنی نیست مرا ای همه ی زندگی ام ***من غریبم همه جا غیر دیاری که تویی

سیب را گاز بزن، قعر جهنم با من***چه بهشتی به جز آغوش و کناری که تویی

شب دراز است و دلی تنگ و قلندر که منم***شده ام صید یکی باز شکاری که تویی

مولانا

چهارشنبه سوری

سیاوش یکی از مظلوم ترین چهره های شاهنامه، زمانی که زن پدرش سودابه به او دل بست سیاوش هرگز به مکر نامادری خود گرفتار نشد تا آن که این جسارت به گوش پدرش کیکاوس رسید. او شدیداً مورد خشم پدر قرار گرفت. سیاوش از پدر خواست تا برای اثبات پاکی و بی گناهی خود از هفت تونل آتش گذر کند، اگر سالم بیرون آمد او بی گناه است. پدر قبول کرد. در آخرین روز سه شنبه سال (روز بهرام شید) بود که تونلی از آتش ساختند و سیاوش از داخل آن عبود کرد و سالم بیرون آمد. کیکاوس پدر سیاوش خوشحال شد و دستور داد فردا روز چهارشنبه (روز تیرشید) در میدان اصلی شهر به همه مردم سوری بدهند، که آن روز را چهارشنبه سوری گفتند و به جشن ملی معرف و شناخته شد. از این رو ایرانیان این روز را گرامی و با پریدن از روی آتش پاکی و اصالت خود را نشان می دهند.

به رسم نیاکان آتش فروزید***زان آتش به جر پاکی نجویی

کوی را چراغانی و آذین کنید***به پاس کهن رسم و آیین کنید

برگرفته از شاهنامه فردوسی

پند آتش

آتش سه درس مهم دارد:

1.

روشنایی؛ روشنایی بخش برای یکدیگر باشیم.

2.

گرمایی؛ با هم گرم و با محبت باشیم.

3.

حرکت به سوی بالا؛ همیشه رو به ترقی و بالا رفتن از نظر معنوی و مادی.

کسانی گفتند ایرانیان باستان آتش پرست بودند!!

مگر مسلمانانی که رو به کعبه نماز می خوانند، سنگ یا گِل پرستند؟

این طور نیست همه خداپرست هستند. به همان دلیل که کعبه برای مسلمانان مقدس است، آتش هم برای ایرانیان باستان محترم بوده است.

پاس دارم آتش جاوید را***یادگار فطرت جمشید را

چند روزی مانده بودش تا به عید***آمد آتش در چنین روزی پدید

بهر او آتشگهی آراستند***از پلیدی و سیاهی کاستند

پس از آن هر روز در روز چنین***جشن سوری بُوَد در ایران زمین

فردوسی

نوروز در کردستان

در میان اقوام دلیر کُرد، نوروز بدون آتش نوروز نیست. نوروز، روز آزادی، روز رستاخیز و برابری و دوباره زیستن است. شعله های آتش صدها سال است که در بین کُردها خاموش نشده؛ امپراطوری های سومر، هیتی، گورد، میدیا، ماد و ساسانیان آتش را نماد و سملبل زیبایی و دوستی می دانستند.

به کام تو گردد سپهر بلند***دلت شاد باد و تنت بی گزند

همه ساله بخت تو پیروز باد***سبان سیه بر تو نوروز باشد

(فردوسی)

نوروز شمایید

نوروز بمانید که ایام شمایید***آغاز شمایید و سرانجام شمایید

آن صبح نخستین بهاری که ز شادی***می آورد از چلچله پیغام شمایید

آن دشت طراوت زده آن جنگل هوشیار***آن گنبد گرداننده ی آرام شمایید

خورشید گر از بام فلک عشق فشاند***خورشید شما، عشق شما، بام شمایید

نوروز کهنسال کجا غیر شما بود***اسطوره ی جمشید و جم و جام شمایید

عشق از نفس گرم شما تازه کند جان***افسانه ی بهرام و گُل اندام شمایید

هم آینه ی مهر و هم آتشکده ی عشق***هم صاعقه ی خشم بهنگام شمایید

امروز اگر من چمد ابلیس غمی نیست***در فن کمین حوصله ی دام شمایید

گیرم که سحر رفته و شب دور و دراز است***در کوچه ی خاموش زمان، گام شمایید

ایام ز دیدار شمایند مبارک***نوروز بمانید که ایام شمایید

مولانا

حاجی فیروز

در پانزدهم آبان سال 23 شمسی عُمر خلیفه دوم عرب که عامل کشتار هزاران ایرانی بود، به دست یک مرد ایرانی بنام پیروز نهاوندی ملقب به ابولولو در مدینه در حالی که عمر در سجده بود از پشت با خنجر به قتل رسید و باعث شادی فراوان ایرانیان شد و با توجه به این که در آن موقع چند ماهی زمان لازم بود تا خبرها به وسیله کاروان ها از مدینه به ایران برسد، به همین دلیل خبر قتل عمر در اواخر زمستان نزدیک به سال جدید به ایران رسید که باعث شادی فراوان مردم ایران در آستانه نوروز سال 24 شمسی شد. خوشحالی مردم بخاطر چندین سال ظلم و ستم و کشتار و جنایت های اعراب به سرکردگی عمر در ایران بود. شکست بزرگ قادسیه که باعث ورود اعراب به ایران در سال 15 شمسی یعنی هشت سال قتل و ظلم و غارت در این مملکت شد. اما یک مشکل بزرگ بر سر راه شادی مردم ایران وجود داشت که اگر به صورت آشکار از مرگ عُمر شادی می گردند قطعاً توسط بعضی از حُکام خونخوار عرب باقی مانده در ایران کشته می شدند؛ پس مجبور بودند شادی خود را به نوعی پنهان کنند. این شادی توسط شخصیت جالب حاجی پیروز انجام می شد که نام حاجی به خاطر آن که هر کس از عربستان بازمی گشت حاجی می گفتند و نام پیروز یا حاجی فیروز نشان دهنده ی پیروز جناب پیروز نهاوندی در کشتن عُمر در عربستان است.

پیروز یا فیروز هر دو به معنای موفقیت است.

رنگ های قرمز و سیاه حاجی فیروز حاکی از جنگ بین مبارزان ایرانی به رهبری بابک خرمدین که فرمانده سرخ جامگان و ابومسلم خراسانی که رهبر سیاه جامگان بود می باشد.

سیاه کردن صورت حاجی فیروز، نشانه روسیاهی عرب به خاطر کشتارهای بی دلیل در ایران است. همچنین در قدیم رنگ سیاه رنگ مرگ و عزاداری در ایران نبوده بلکه مانند هندی ها لباس سفید بر تن می کردند.

رقص حاجی فیروز نشان دهنده شادی و سرور مردم از مرگ عمر است و شعر (ارباب خودم بزبز قندی، ارباب خودم چرا نمی خندی) بزبزقندی اشاره به ریش عرب هاست که طبق سنت ریش خود را بلند و سبیل را می تراشیدند که شبیه بز می شوند که ریش دارد ولی سبیل ندارد و سوال که چرا نمی خندی کنایه به مرگ عُمر است که باید خوشحال باشی و بخندی. با این ترفند عرب های باقیمانده در ایران متوجه مقصود و داستان پشت پرده حاجی فیروز نمی شدند و ایرانیان با خیال راحت در حضور عرب ها مرگ عُمر را جشن می گرفتند. خوشبختانه محبوبیت و موقعیت حاجی فیروز هنوز در ایران پا بر جا و باقی مانده است. حال وظیفه ملی ماست که بعد از 1400 سال این شخصیت ملی را حفظ و نسبت به بزرگ داشت آن بکوشیم و او را یک قهرمان بزرگ معرفی و مورد سپاس قرار دهیم.

پیروز نهاوندی پس از کشتن عمر از مسجد خارج و در راه حضرت علی(ع) را دید و موضوع را برای ایشان تعریف کرد. به امر حضرت برای حفظ جانش او را وسیله طی العرض به زادگاهش فرستادند که در حال حاضر مزار این مرد در کاشان زیارتگاه شیعیان می باشد.

برگرفته از کتاب دو قرن سکوت (دکتر زرین کوب)

مقلب القلوب

بعضی سوال می کنند (یا مقلب القلوب والابصار ...) یعنی چه که تا به امروز سر سفره های هفت سین خوانده می شود و چه پیوندی با نوروز پارسی دارد. نوروز یک جشن کاملاً ایرانی است و هیچ ربطی به عرب ها ندارد و باید این رسم پارسی کاملاً ایرانی بماند و از واژه های غیر، استفاده نشود و با خدای خود به زبان پارسی صحبت کنیم و به جای آن جملات تازی، نیایش های فردوسی در سر سفره هفت سین خوانده شود.

گشت گرداگرد مهرتاب تاک ایران زمین***روز نو آمد و شد شادی برون زندر کمین

ای تو یزدان ای گرداننده ی مهر و سپهر***برترینش کن برایم این زمان و این زمین

فردوسی

هفت سین

هفت سین باید دارای ویژگی هایی به شرح زیر باشد:

1.

نام آن ها پارسی باشد.

2.

با حرف سین آغاز شود.

3.

دارای ریشه گیاهی و خوردنی باشد.

4.

ترکیب از دو واژه نباشد (مانند سیب زمینی).

هفت سین اصلی پارسی از این قرار است:

1- سیب. 2- سیر. 3- سماغ (سماک). 4- سرکه. 5- سمنو. 6- سنجد.

7- سبزه یا سبزی پس سنبل نه خوراکی است و نه پارسی (تازی است) سکه نه خوراکی است و نه پارسی. هر یک از سین های هفت سین نماد یکی از سپنتاهای هفت ابر فرشته، کیش حضرت زرتشت است.

سیب: فرشته سپندار. سیر: نماد اهورامزدا. سماغ یا سماک: فرشته بهمن و نماد باران. سبزه یا سبزی: فرشته اردیبهشت. سرکه: فرشته جاودانگی و نمادماه مرداد. سنجد: فرشته دلبستگی. سمنو: فرشته شهریور و نماد خوار و بار.

توضیح این که سماغ یا سماک یک واژه پارسی است و نباید با حرف (ق) نوشته شود.

سبزه، سرکه، سمنو، سماغ، سیر، سیب و سنجد در بیست میلیون واژه های پارسی نمی توان هشتمی را برای هفت سین نوروز پیدا کنید که دارای ویژگی های فوق باشد.

برگرفته از کتاب دکتر ناصر انقطاع

از سال 1388 شمسی سازمان ملل نوروز را به نام روز صلح جهانی ثبت و روز زمین هم نام گذاری کرده و با چیدن سفره هفت سین ایرانی جشن می گیرند.

ماهی قرمز

حدود یک قرن پیش به همراه ورود چای به ایران، ماهی قرمز که سمبل عید چینی هاست به سفره های هفت سین نوروز ما وارد شد.

غافل از این که در عید چینی ها ماهی قرمز را در آب های جاری رها می کنند تا زندگی جریان یابد و آن را اسیر تنگ بلورین نمی کنند.

در صورتی که ما ایرانی ها ماهی قرمز را با اسارت در سفره هفت سین روز به روز به مرگ نزدیک می کنیم. جالب است بدانید در هیچ کدام از مراسم سنتی زرتشتی ها بخصوص نوروز ماهی قرمز جایگاهی در سفره هفت سین نداشته و ندارد. آن ها به جای ماهی، انار به نشانه باروری و عشق و یا سیب سرخ درون ظرف آب که گویای رشد و رونق و برکت است می گذارند. اگر ایرانی ها می دانستندکه ماهی قرمز هیچ ریشه تاریخی در سفره هفت سین ندارد به جای آن از انار و سیب قرمز استفاده می کردند که این عمل ریشه در تاریخ این دیار دارد.

همان طوری که در تابلوی معروف هفت سین کمال الملک که در کاخ گلستان موجود است در آن ماهی قرمز وجود ندارد.

برگرفته از کتاب دکتر زرین کوب

زندگی ظرف آبی است خنگ و رنگین***آب این کوزه گهی تلخ و گهی شور و گهی شیرین است

زندگی گرمی دل های بهم پیوسته است***تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است

درود بر بزرگان و دلاوران و نام آوران ایران باستان که افتخار آمیزند

درود بر اهورا مزدا، خدای ایران باستان. زرتشت پیامبر باستان کورش بزرگ پادشاه دل ها. داریوش ابر پادشاه آریایی. خشایارشاه پادشاه سه قاره. آریوبرزن سردار شجاع ایرانی. خسرو انوشیروان پادشاه دادگر. حکیم بزرگمهر وزیر دانای ساسانی. رستم فرخزاد سپهسالار ایرانی. بانو آذرمیدخت شهبانوی شجاع ایرانی.

بابک خرمدین ابر قهرمان بی همتا. یعقوب لیث صفاری سردار مدافع فرهنگ ایرانی. حکیم فردوسی شاعر و نگهبان زبان پارسی. عمر خیام دانشمند و شاعر ایرانی.

خواجه نظام الملک وزیر مقتدر ایرانی، مولانا شاعر عشق. رازی دانشمند مکتشف ایرانی. ابن مقفع خردمند ایرانی. ابن سینا پزشک ایرانی. سعدی استادسخن. حافظ غزل سرای بی همتا. نادرشاه شجاع بیرون کننده دزدان افغان. کریم خان شاه صلح و دوستی. امیرکبیر مصلح بزرگ دوران قاجار. رضاشاه کبیر پدر ایران نوین. محمدرضا شاه پادشاه دلسوز ایران و خاندان پهلوی.

آن ها به خدا و روز قیامت ایمان آوردند و امر به نیکویی و نهی از بدکاری می کنند و در نیکوکاری می شتابند و آن ها اشخاص نیکوکارند. (آل عمران/ 114)

ما هم چنان شما مسلمین را به آیین اسلام هدایت کردیم و نیز به اخلاق معتدل و سیرت نیکو بیاراستیم تا گواه مردم باشید تا نیکی و درسی را سایر ملل عالم از شما بیاموزند، چنان چه پیغمبر(ص) را گواه شما کردیم تا شما از وی بیاموزید. (بقره/ 143)

مومنان را بشارت ده که خدا برای آنان فضل و رحمت عظیم و ثواب بزرگ خواهد بود. (احزاب/ 47)

چادر مشکی از کجا آمده

برخلاف افکار بعضی، لباس و چادر مشکی ریشه ایرانی ندارد. در ایران باستان اکثر مردم زرتشتی بودند و در دین زرتشت رنگ سیاه نماد اهریمن و شیطان است. زرتشتیان به قدری از سیاهی و تاریکی بیزارند که حتی در مراسم عزا و سوگواری لباس سفید بر تن می کنند و معتقدند لباس سفید نماینده خوبی ها و روشنایی است. زرتشتیان به سمت نور و روشنایی نماز و عبادتمی کنند، هم چنین در اعیاد خود لباس رسمی سفید بر تن دارند و به آتش که نماد نور و دشمن سیاهی و تاریکی است احترام می گذراند.

در هیج جای قرآن سفارش به پوشش و چادر مشکی نشده، بلکه لباس سیاه را مکروه و نفی کرده همان طور که هنگام حج لباس احرام سفید و یا کفن مردگان سفید است. چادر و لباس مشکی هیچ ارتباطی با دین ندارد. حضرت علی(ع) فرمودند. من لباس مشکی نمی پوشم چون لباس مشکی لباس فرعون است.

پس چادر و لباس مشکی از کجا آمده؟

در دوران جاهلیت عرب، رسم زنده به گور کردن دختران در قبایل اعراب را شنیده اید و از خود پرسیده اید پس چطور نسل عرب منقرض نشده؟ اعراب برای تحمل ننگِ داشتن دختر آن را از بدو تولد تا مرگ در لباس سیاه پنهان و چادر مشکی وسیله ای برای مخفی کردن دختران و زنان عرب بود. در حال حاضر نیز این رسم جاهلیت ادامه دارد که به خیال خود آن را عفت و غیرت می دانند، در صورتی که چادر سیاه تاج بندگی از دوران سیاه و تجسم زنده به گور کردن دختران عرب می باشد. ولی زنان و دختران ایرانی با لباس های رنگی و شاد، حجاب و عفت خود را رعایت می کنند و شاهد این مطلب، عشایر عزیز ایرانی که خوشبختانه هنوز لباس اصیل ایرانی را حفظ کردند.

احترام به بانوان

بر خلاف عرب ها، خوشبختانه در زبان پارسی جدایی جنسی وجود ندارد. مثلاً ضمیر سوم شخص (او) شامل زن و مرد است برخلاف زبان های عربی و لاتین. در زبان پارسی اگر تاکید بر جنسیت باشد اولویت با خانم ها است، مثلاً گفته می شود: زن و شوهر، خواهر و برادر، زن و مرد، دختر و پسر، در ادبیات فارسی همیشه خانم ها مقدمند.در اکثر اقوام ایرانی زن و مرد دوشادوش یکدیگر کار می کنند و نسبت به هم برتری ندارند. در شاهنامه فردوسی در بسیاری از اشعارش زنان را بسیار اکرام و تمجید کرده و شاید به همین دلیل وطن را مادر (مام وطن) می گوییم. هم چنین کورش بزرگ زنان را بسیار احترام و مقام والایی برایشان قایل بوده که این نیز نتیجه فرهنگ 2500 ساله ما ایرانیان است.

روسری

زنی نزد نادرشاه رفت و روسری خود را بر سر نادر انداخت. نادر پرسید این چه کاریست؟ زن پاسخ داد: لچکم بر سرت باد، تو شاه این سرزمین باشی و عرب ها به من تجاوز کنند؟ این را گفت و رفت.

از آن روز نادر آن قدر از عرب ها قتل عام کرد که عرب ها به قصد عذرخواهی نزد نادر رفته و گفتند: پادشاها دست از قتل عام ما بردار. نادر گفت: شرطی دارد که باید انجام دهید. گفتند: نادر بسلامت امر فرما. نادر گفت: باید مردانتان روسری بر سر کنند و مانند زنان در کوچه و بازار بروند.

خوشبختانه دستور نادر پس از قرن ها هنوز توسط عرب ها انجام می شود که به صورت سنت درآمده است.

جنایت های اعراب در ایران

با توجه به تاریخ طبری و الکامل و دیگر کتب تاریخی که در مورد جمله اعراب به ایران نوشته شده، متوجه جنایات و کشتارهای عرب وحشی از خدا بی خبر در این مملکت خواهیم شد که شمه ای از آن به طور خلاصه آورده می شود.

یزید بن مهلب، در حمله گرگان سوگند یاد کرد که چندان از مردم را1) بکشم که خون آن ها آسیاب را بگرداند و آرد لازم برای یک وعده غذای خود و همراهانم تهیه شود. چون به آنجا رسید خون همگان را مباح کرد و چنان خونریزی نمود که جوی خون به راه افتاد، ولی خون ها بلافاصله لخته می شد. دستور داد با آب گرم خون ها را از حالت دلمه خارج تا آسیاب به چرخش درآید و آرد تهیه شود.

تاریخ طبری، ص 164 و الکامل، ج 2، ص 163

2. یزید بن مهلب، در لشکرکشی به خوارزم اسیران جنگی را برهنه و لباس آنان را سوزاند، تا که اسیران همگی از سرمای زمستان تلف شدند. همان شخص در طبرستان اسیران جنگی را در دو طرف جاده به طول دو فرسنگ به دار آویخت. پسر قتیبه سردار عرب در سال نود هجری چندین هزار تن از مردم طالقان را که بر اعراب شوریده بودند به دار آویخت به طوری که جسد کشته شدگان تا چهار فرسنگی در کنار یکدیگر ردیف شده بود.

تاریخ طبری، ج 2، ص 1207

3. در سومین شورش مردم گرگان در زمان سلیمان بن عبدالملک که با یکصد و بیست هزار سپاه برای سرکوبی مردم ایران آمده بود چهل هزار

از مردم شهر را به قتل رساند. سال بعد محطبه بن شبیب نماینده خلیفه عباسی سی هزار دیگر از مردم گرگان را به جرم عصیان بر علیه خلافت اعراب کشت.

تاریخ طبری، ج 10، ص 185

4)به گفته طبری قتیبه بن مسلم سردار اعزامی حجاج بن یوسف از هر شهری که با لشگرش می گذشت همه را قتل عام و غارت می کرد.

تاریخ طبری، ج 9، ص 201

5)عبدا... عازم در چالوس به بهانه رسیدگی به شکایات مردم دستور داد مردم رادر مکان های متعددی جمع آوری کنند، سپس یکایک آن ها را به حضور می طلبید و مخفیانه گردن می زد به طوری که در پایان روز از آن قوم هیچ کس باقی نماند. مردم شاپور در مقابل آن قوم وحشی بسیار پایداری کردند، آن چنان که رییس سپاه عرب به سختی زخم برداشت که هنگام مرگ وصیت کرد به خونخواهی او تمام ساکنان آن شهر، از خُرد و کلان را گردن بزنند و سپاه عرب چنین کردند.

تاریخ طبری، ج 5، ص 211

6)در حمله به سیستان ربیع بن زیاد، سردار عرب چنان از پایداری مردم به خشم آمد که دستور داد تپه ای از اجساد بسازند، سپس او از آن بالا رفت و با لشکر خود صحبت کرد.

تاریخ سیستان، ص 27 و الکامل، ج 5، ص 307

7)عبدا... بن عامر، حکمران سیستان دستور داده بود هر کس سوسماری را بکشد باید جریمه سنگینی بپردازد. این یعنی عرب وحشی، سوسمار خور

8)در حمله سپاه عرب به گرگان، مردم چنان دلیرانه جنگیدند که سعید بن

عاص سردار عرب نماز خوف خواند. سرانجام برای این که مردم گرگان را به تسلیم وا دارد سوگند یاد کرد یک تن از مردم شهر را نخواهم کشت. وقتی مردم نیک نهاد گرگان تسلیم شدند، همه اهالی شهر را به جز یک تن کشت. در توجیه عمل خود گفت: من سوگند یاد کردم که فقط یک تن از مردم شهر را نکشم.

تاریخ طبری، ج 5، الکامل، ج 3، ص 291

9)خالد بن ولید پس از آن که در نبرد الیس بر ایرانیان پیروز شد دستور داد گروه مردم را گردن بزنند، که این قصابی وحشیانه در کنار رودخانه ای به مدت دو شبانه روز ادامه داشت، به طوری که آب رودخانه از خون قرمز شد. سپس از طریق آسیاب هایی که جنب رودخانه تعبیه شده بود آرد لازم برای هجده هزار سربازان تازی نان فراهم کردند. این نبرد به نبرد رودخانه خون معروب بود که در قرن دوازدهم هجری در نزدیکی شهر انبار رخ داده است.

برگرفته از تاریخ طبری، الکامل و کتاب های فروپاشی ساسانیان نوشته امیرحسین خنجنی، دو قرن سکوت نوشته دکتر زرین کوب، از بادیه نشینی تا امپراطوری نوشته دکتر مسعود انصاری، ایران پس از 1400 سال نوشته شجاع الدین شفا

به یاد آورید هنگامی که عهد گرفتیم از شما که خون یکدیگر را نریزید و کسی را از خانه و دیار خود نرانید که بر آن عهد اقرار و گردن نهادید که شما خود بر آن گواه هستید که با این عهد و اقرار باز به همان خوی زشت خود هستید و خون یکدیگر میریزید و گروه ضعیف را از دیار خود بیرون می کنید، و در بدکاری و ستم بر ضعیفان با یکدیگر پشتیبانید و هرگاه اسیرانی بگیرید برای آزادی آن ها فدیه می گیرید که برای شما

حرام خواهد بود، چرا به برخی از احکام الهی که به نفع شماست ایمان آورده و به بعضی دیگر کافر می شوید. پس جزای چنین مردم بدکردار به جز ذلت و خواری در زندگی و سخت ترین عذاب ها در قیامت است و خدا از کردار شما غافل نیست.

(بقره/ آیات 84 و 85)

ای رسول(ص) منتظر باش آن روز بزرگ را که ما آن ها را به عذاب سخت گرفتار و از آن ها انتقام خواهیم گرفت.(دخان/ 16)

عرب دشمن من

عرب هرچه باشد مرا دشمن است***کج اندیش و بدخوی و اهریمن است

چو بخت عرب بر عجم چیره گشت***همه روز ایرانیان تیره گشت

جهان را دگرگونه شد رسم و راه***تو گویی نتابد دگر مهر و ماه

ز می نشئه و نغمه از چنگ رفت***ز گل عطر و معنی ز فرهنگ رفت

ادب خوار گشت و هنر شد وبال***ببستند اندیشه را پر و بال

جهان پر شد از خوی اهریمنی***زبان مهر ورزیده و دل دشمنی

کنون بی غمان را چه حاجت به می ***کران را چه سودی از آوار نی

که در بزم این هرزه گردان خام***گناه است در گردش آریم جام

به جایی که خشکیده باشد گیاه***هدر دادن آب باشد گناه

چو با تخت، منبر برابر شود***همه نام بوبکر و عُمر شود

ز شیر شتر خوردن و سوسمار***عرب را به جایی رسیده است کار

که تاج کیانی کند آرزو***تُفو بر تو ای چرخ گردوم تُفو

دریغ است ایران که ویران شود***کِنام پلنگان و شیران شود

حکیم ابوالقاسم فردوسی

عرب دشمن عجم

وطن را دشمن همچون عرب نیست***سروده های فردوسی عجب نیست

عرب اهریمنی به ذات و پست است***الاغی سرکش و شهوت پرست است

همان قومی که در بند لواط است***فقط با دام و دَد در اختلاط است

حکیم طوس اشعارش درست است***عرب را پایه ی اخلاق سُست است

عرب با طینت و خوی گُرازی***کند با قوم تازی ترکتازی

خدایا غیرت ایرانیان کو***هماورد پل تورانیان کو؟

عرب با آن نژاد گوژپشتی***کند بر قوم ایرانی دُرشتی

خدایا رستم و آرش کجایند؟***که تا ناموس ایرانی بپایند

اگر آید دوباره مازیاری***نماند بر عرب ها روزگاری

بیا حاجی ز حج رفتن حذر کن***مزار حضرت کورش گذر کن

خدا در مکه زیر صخره ها نیست***همیشه با تو و از تو جدا نیست

خدایی را که با او میشوی مست***ز گردن هم به تو نزدیکترست

تو را این بینش و اندیشه ننگ است***که پنداری خدایت زیر سنگ است

خداوندی که رحمان و رحیم است***مکانش در دل و چشم یتیم است

بیا از بت پرستی دست بردار***نرو مکه خدایت را نیازار

به موری نان دهی در زیر خمره***بُوَد نیکوتر از صد حج عُمره

حکیم ابوالقاسم فردوسی

معنای ماه های عربی و ایرانی

محرم: حرام بون قتل فروردین: انسان های پاک

صفر: تهی از مال به دلیل غارت اردیبهشت: بهترین راستی

ربیع الاول: ماه اول بهار خرداد: رسیدن به کمال

ربیع الثانی: ماه دوم بهار تیر: ایزد باران

جمادی الاول: یخ بندان اول مرداد: جاودانگی

جمالی الثانی: یخ بندان دوم شهریور: شهریاری نیک

رجب: بزرگ به دلیل توقف جنگ مهر: پیوستن با مهربانی

شعبان: فرقه و اختلاف آبان: آب ها

رمضان: صحرای شن گرم آذر: آتش

شوال: جفت گیری شتران دی: دانای آفریننده

ذی القعده: دست برداشتن از جنگ بهمن: منش نیک

ذی الحجه: ماه زیارت اسفند: آرامش

رسم دنیا

رسم دنیا در همین است، آن که آمد رفتنی است***بعد رفتن نام نیک بر زبان ها ماندنی است

تا توانی خلق را مرنجان با سخن***آن که بالاتر نشیند آخرش افتادنی است

عمر و جانت گرچه عمر نوح باشد ولی***شیشه عمر گرانم عاقبت بشکستنی است

تکیه بر ایمان خود کن همره شیطان مشو***ریسمان دست شیطان ظاهراً پوسیدنی است

ثروتت بند است بر شب، شهرتت با یک تبی***عاقبت ثروت به دست وارثان بسپردنی است

دل مبند بر مال دنیا، مال دنیا بی وفاست***خرقه زر هم بپوشی، سیم و زر نابردنی است

بشنو یک پند از دل خسته ی این روزگار***رسم دنیا در همین است، پند من بشنفتنی است

میرزاده عشقی

هر نفسی شربت مرگ را خواهد چشید و محققاً روز قیامت همه ی شما به مزد اعمال خود کاملاً خواهید رسید. پس هر کس خود را از آتش جهنم دور داشت و به بهشت ابدی درآمد، چنین کس فیروزی و سعادت ابد یافته و بدانید که زندگی دنیا متاعی فریبنده خواهد بود.

(آل عمران/ 185)

چند پند از حضرت علی(ع)

خداوند، چهار چیز را در چهار مورد مخفی کرده است.

1.

رضای خود را در طاعت و عبادت های الهی، پس هیچ عبادتی را کم نشمارید شاید در همان مورد رضای خدا باشد.

2.

غضب را در گناهان، هیچ گناهی را کوچک ندانید که همان مورد غضب الهی است.

3.

استجابت دعا، هیچ دعایی را کوچک نپندارید که همان دعا مستجاب است.

4.

خدا، ولی و دوستان خود را در میان بندگانش گمارده؛ پس به هیچ بنده ای بی احترامی نکنید شاید او یکی از اولیا خدا باشد. پس فرمودند: ای بنده خدا؛

الف) شب باش، در پوشیدن خطاهای دیگران.

ب) زمین باش، فروتن و متواضع.

ج) خورشید باش، در مهرورزی و دوستی.

د) کوه باش، هنگام خشم و عصبانیت.

ه-) رود باش، در سخاوت و بخشندگی.

و) دریا باش، همراه بودن با دیگران و یاری به آن ها.

ز) خودت باش، همان گونه که هستی و همين طور که می نمایی.

تحفته العقول، ص 182

شخصیت

بزرگ منشی، اشخاص بزرگ مانند کوه است هرچه به آنان نزدیک تر شویم بزرگی و شکوه آن ها روشن تر می شود. اما اشخاص کم مایه و کوچک مانند سرابند وقتی به آن ها نزدیک شویم بیهوده بودن و ناچیز بودن شان نمایان می گردد.

پدری به فرزندش گفت: هزار عدد چسب زخم بفروش تا برایت کفش بخرم. بچه با آن فکر کوچکش کمی فکر کرد و با خود گفت: من باید آرزو کنم تا هزار نفر جایی از بدن شان زخم شود تا من کفش بخرم؟! نخواستم.

آری انسانیت و اخلاق حکم می کند برای رسیدن به هدف، امنیت و آرامش دیگران را مدنظر داشته باشیم.

یک زمان گوهری از سنگ محک ارزش داشت

سخن پیر محل تا به فلک ارزش داشت

دوستی معنای زیبای صمیمیت داشت

نان خشک بغل دوغ خنک ارزش داشت

آن زمان مردم دنیا دلشان درد نداشت

هیچ کس غصه ی این که چه می کرد نداشت

کارها یکسره با عشق و صفا می چرخد

تار مو بیشتر از سفته و چک ارزش داشت

چشمه ی سادگی از لطف زمین می جوشد

خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت

رزق

رزق کلمه ایست فراتر از آن چه که معنی شده است. بعضی رزق را منحصر به خوردنی ها می دانند. رزق در زندگی ابعاد گوناگونی دارد که همه کس را شامل نمی شود.

1. زمانی که خواب هستی و ناگهان بدون زنگ ساعت و به تنهایی برای نماز صبح بیدار می شوی این یعنی رزق که بعضی بیدار نمی شوند.

و آنان که بر نمازهاشان محافظت دارند، چنین کسان وارث مقام عالی بهشت هستند که بهشت فردوس ارث آن خوبان و منزلگاه ابدی پاکان است. (مومنون/ 9 الی 11)

از خدا یاری بخواهید و در کارها صبر و تحمل نمایید و نماز به جای آورید، چه آن که امر نماز در دین سخت مهم و بزرگ خواهد بود و کاری دشوار است مگر بر خداپرستان. (بقره/ 45)

و هر کس از یاد من (اقامه نماز) اعراض کند همانا معیشتنش تنگ شود و روز قیامت نابینا محشورش کنیم. (طه/ 124)

2. زمانی که با مشکلی مواجه می شوی، پروردگار صبری به تو عطا می کند که چشمان خود را بپوشی و از آن موضوع منصرف شوی، این یعنی رزق.

و اگر شما مسلمین را خوشحالی پیش آید، (دشمنان) از آن بد حال و غمگین شوند و اگر به شما حادثه ی ناگواری رسد بدان خوشحال گردند. اما اگر شما صبر پیشه کنید و پرهیزکار باشید از مکر و عداوت آنان به شما هیچ آسیبی نرسد که همانا خداوند بر آن چه می کنند محیط و آگاه است. (آل عمران/ 120)

3.لحظه ای که لیوان آبی به دست پدر و مادر می دهی یعنی فرصت نیکی کردن به والدین رزقی است از طرف خداوند، یا هر کمکی به هم نوع می کنی، یا گره ای از کار کسی باز کنی این یعنی رزق که نصیب تو شده.

و خدای تو حکم فرموده که جز او هیچ کس را نپرستید و درباره ی پدر و مادر نیکویی کنید و چنان که هر دو یا یکی از آن ها پیر و سالخورده شوند، زنهار کلمه ای که رنجیده خاطر شوند نگویید و کمترین آزار به آن ها نرسانید و با ایشان با اکرام و احترام سخن گویید و همیشه پر و بال تواضع و تکریم را با کمال مهربانی نزدشان بگستران و بگو خدایا چنان که پدر و مادرم مرا از کودکی با مهربانی پرورش دادند، تو در حق آن ها رحمت و مهربانی فرما. (اسراء/ 23 و 24)

خدای یکتا را بپرستید و هیچ چیزی را شریک او نگیرید و نسبت به پدر و مادر و خویشان و یتیمان و فقیران و همسایه که بیگانه است و دوستان موافق و رهگذران و بندگان و پرستاران که زیردست و تصرف شما هستند در حق همه (آن ها) نیکی و مهربانی کنید که خدا مردم خودپسند و متکبر را دوست ندارد. (نساء/ 36)

4.گاهی اتفاق افتاده در نماز حواس شخص جای دیگر است که ناگهان به خود آمده و نماز را با خشوع قرائت می کند این همان رزق است.

چون اهل تقوا را از شیطان (انس و جن) وسوسه و خیالی به دل فرا رسد، همان دم خدا را به یاد آورند و در لحظه بصیرت و بینایی (و خشوع) پیدا کنند. (اعراف/ 201)

5.زمانی یاد کسی می کنی که مدتهاست از او خبری نداری و دلتنگ شدی پس جویای حال او می شوی که این همان رزق است، صله رحم.

درباره ی ارحام (و نزدیکان) کوتاهی نکنید که همانا خدا مراقب اعمال شما است. (نساء/ قسمتی از آیه 1)

6.دیگر توفیقاتی که خداوند به انسان عطا می کند همه رزق است. رزق منحصر به پول و خانه و ماشین و غیره نیست. روزی را پروردگار کم و بیش به همه عطا کرده، حتی به کافر. نعمت های الهی که چند نمونه از آن ذکر شد شامل همه کس نمی شود، باید شاکر و ممنون دار خداوند باشیم که این جز در صداقت و پاکی و حلال خوردن و کمک به هم نوع در حد توان مالی و جسمی نیست. پس در جهت خلق باشیم تا برکات الهی بر ما نازل گردد ان شاءلله.

گمان نکنید آنان که بخل نموده و حقوق فقرا را از مالی که خدا به فضل خویش به آن ها داده ادا نمی کنند. این بخل به منفعت آن ها نیست به ضرر آن ها است چه آن که در روز قیامت آن مالی که در آن بخل ورزیدند، زنجیر گردن آن ها شود. تنها خداوند وارث آسمان ها و زمین خواهد بود و خدا به کردار همه شما آگاه است. (آل عمران/ 180)

چنان چه مردم همه ایمان آورده و پرهیزکار می شدند، ما هم درهای برکات آسمانی و زمین را بر روی آن ها می گشودیم. ولی چون تکذیب (و ناسپاسی) کردند ما هم آنان را به کیفر کردار زشت آن ها مبتلا سازیم. (اعراف/ 96)

نیکوکاری به آن نیست که روی به جانب مشرق یا مغرب کنید که این کاری است بی اثر، لیکن نیکوکار کسی است که به خدای عالم و روز قیامت و فرشتگان و کتاب آسمانی و پیغمبران ایمان آرد و دارایی خود را در راه دوستی خدا به خویشان و یتیمان و فقیران و رهگذران و گدایان بدهد و هم خود در آزاد کردن بندگان صرف کند و نماز بپا دارد و زکات

مال به مستحق برساند و با هر که عهد بسته به موقع خود وفا کند و در کارزار و سختی ها صبور و شکیبا باشد و به وقت رنج و تعب صبر پیشه کند. کسانی که بدین اوصاف آراسته اند آن ها به حقیقت راستگویان عالم و آن ها پرهیزکارانند. (بقره/ 177)

و اما هر کس به خدا ایمان آورد، نیکوترین اجر یابد و هم ما امر را بر او سهل و آسان گیریم (و از هر جهت وسایل آسایش او را فراهم سازیم). (کهف/ 88)

دنیا به جز بازیچه کودکانه و هوسرانی بی خردان هیچ نیست. همانا سرای دیگر برای اهل تقوا نیکوتر است، آیا فکر و اندیشه در این مورد نمی کنند. (انعام/ 32)

محبت

نعمت های زیادی در زندگی نصیب ما شده که باید قدردان و شکرگزار پروردگار باشیم. مانند سلامتی، اعتبار، احترام و ... در این حال بدانید که خوشبخت هستید. ناشکری، داشته ها را به خطر می اندازد. پس با مهربانی و محبت تکیه گاه یکدیگر باشیم. باید دانست که هیچ درختی به خاطر پناه دادن به پرندگان بی بار و برگ نشده است.

اجتماع مطلوب

برای داشتن اجتماع مطلوب ابتدا باید از خود شروع کرد و تغییراتی دراخلاق و کردار خود ایجاد کنیم. تکرار این رویه به تدریج در دیگران هم مشاهده خواهد شد.

فرق دارو با دوست

هر دو دردها را تسکین می دهد، با این تفاوت که دوست نه قیمت دارد و نه نیاز به بیمه حمایتی چون خود حمایت است، نه مقدار دارد نه تاریخ انقضاء بلکه هر چه قدیمی تر، اثرش عمیق تر و شفابخش تر.

دارو به شرط آن که تاریخ صرف آن منقضی نشده باشد برای یک درد موثر و برای بیماری دیگر مضر، ولی دوست بر هر دردی دواست.

درود بر همه دوستان خوب و یک رنگ قدیمی

افس-رده

در محفل خود راه مده همچو منی را***افسرده دل، افسرده کند انجمنی را

ما افسرده دلان ساکن کوی غم و دردیم***در عشق شکست خورده ولی توبه نکردیم

پاییز شد و برگ دلم رو به خزان است***افسرده کیش در دل عشاق عیان است

در محفل شادان نبود جای غریبان

غم بود رفیقم به خدا عین طبیبان

افسرده دلان را تو مکن دور از این دست***آن را که دل افسرده بود دادرسی هست

بی شک همگان در گرو یار نشستیم***اما دل افسرده دلان را نشکستیم

مولانا

تعریف سواد

سعدی فرموده: دو کس رنج بیهوده برند و سعی بی فایده کنند.

یکی آن که اندوخت و نخورد***دیگری آن که آموخت و نکرد

یونسکو در چهارمین تعریف خود از سواد اعلام داشته: کسی را با سواد گویند که دارای چند ویژگی باشد.

الف: توانایی خواندن و نوشتن داشته باشد.

ب: قادر به فراگیری و کار با یارانه را بداند.

ج: آشنایی با یک زبان خارجی را حداقل داشته باشد.

بنا به گفته یونسکو اکثر دانشجویان این ویژگی را ندارند و قادر به تکلم به زبان خارجی نیستند، که به نظر او این افراد بی سوادند؟!

پس از نظریه های قبلی مجدداً دوازده نظریه دیگر به مسایل قبلی اضافه کرد که در کل ماهیت سواد تغییر کرده و این مهارت ها مصداق باسواد بودن قرار گرفته است.

مهارت های جدید عبارتند از:

1)سواد عاطفی، توانایی برقراری روابط عاطفی با خانواده و آداب اجتماعی را داشته باشد.

2)سواد مالی، قادر به مدیریت مالی خانواده و دانستن روش های پس انداز و برقراری تعادل در دخل و خرج.

3)سواد ارتباطی، برقراری ارتباط مناسب با دیگران و دانستن آداب اجتماعی.

4)سواد رسانه ای، فرد بداند کدام رسانه معتبر و کدام نامعتبر است.

5)سواد تربیتی، توانایی تربیت فرزند به نحو شایسته.

6)سواد رایانه ای، دانستن مهارت های راهبردی رایانه.

7)سواد سلامتی، دانستن اطلاعات درباره تغذیه سالم و کنترل بیماری ها.

8)سواد نژادی و قومی، شناخت نژادها و قومیت ها براساس احترام و تبعیض نگذاشتن.

9)سواد بوم شناسی، دانستن راه های حفاظت از محیط زیست.

10.

سواد تحلیلی، توانایی شناخت و ارزیابی و تحلیل نظریه های مختلف و ایجاد استدلال های منطقی بدون تعصب.

11.

سواد انرژی، مدیریت در مصرف انرژی و نیز دیگر موارد.

12.

سواد علمی، علاوه بر سواد دانشگاهی توانایی بحث و حل و فصل مسایل با راهکارهای علمی و عقلانی مناسب.

با این وجود شخصی که در یک رشته دانشگاهی موفق به دریافت مدرک دکترا شود از نظر یونسکو حدود 5درصد باسواد است.

از آن جایی که باسواد بودن و مهارت های یادگیری، با یک دیگر وابسته شده متاسفانه سیستم آموزشی بعضی از کشورها هنوز تغییر نکرده، از جمله کشور عزیز ما.

اعجاز قرآن

سوره قدر سی کلمه به تعداد جز های قرآن و 114 حرف به عدد سوره ها

دارد. فقط خدا و ائمه(ع) قدر این سوره را می دانند که در فضیلت قرائت آن حضرات ائمه چنین فرمودند: حضرت امام صادق(ع) در مورد اعجاز این سوره فرمودند: هر کس سوره قدر را در یکی از نمازهای واجب قرائت کند منادی ندادهد ای بنده ی خدا پروردگار گناهان تو را آمرزید. هر که سوره قدر را بر آبی بخواند و آن را بنوشد، پروردگار نوری در چشمان او قرار می دهد. جای دیگر فرمودند: اگر سوره قدر را هنگام خواب بخوانید، خداوند فرشته ای مامور حفظ شخص از شر شیطان می کند.

هر کس سوره قدر را بخواند و شفیع قرار دهد و از درگاه خداوند درخواستی داشته باشد، پروردگار به احترام این سوره درخواست او را اجابت می کند.

حضرت امام رضا(ع) فرمودند: هر مومنی هنگام وضو سوره قدر را بخواند از گناهانش خارج می شود.

فرمایشات حضرت علی(ع)

حضرت علی(ع) در نهج البلاغه دستوراتی برای راهنمایی و نجات بشریت فرمودند که زمان و مکان ندارد؛ اگر به رهنمودهای آن حضرت گوش و جامه عمل بپوشانیم اجتماعی مطلوب و زندگی سرشار از موفقیت را خواهیم داشت.

برای نمونه چند از نصایح و حکمت های ایشان را بطور خلاصه آورده که امید است برای بهتر زیستن فرمایشات آن حضرت را سرمشق زندگی خود قرار دهیم. ان شاءالله

بیعت شکنان

بعضی شیطان را پشتوانه خود گرفتند که او برای آن ها دام ها مهیا کرده و در

سینه های آنان جای گرفته و در کنارشان پرورش یافته و آن چه می کنند به دستور شیطان است و آن ها را به راه خطا و کار زشت تشویق می کند و آن چه می گویند از سخنان شیطان است چون با او شریک هستند و آن چه می کنند همان است که او می خواهد.

(خطبه 7 نهج البلاغه)

ح-زب شیطان

ای بشر آگاه و هوشیار باشید که شیطان حزب خود را از سواره و پیاده آماده کرده که به سوی شما بتازند، پس حقیقت بینی و راه راست را بیابید و خود را از حق دور نکنید که اعمال شما از خدا پوشیده نیست، اگر کسی در گردابی از بیراهه فرو رود، بیرون شدنش مشکل تواند و اگر بیرون شد بازگشت او به راه راست بسیار سخت است.

(خطبه 10 نهج البلاغه)

برادران تنگ دست

تقدیرهای الهی مانند قطره های باران از آسمان برای هر کس می بارد و نصیب و روزی هر کس کم یا زیاد را با خود همراه دارد. پس اگر کسی مال و اموال برادر خود را پیش خود بیند مبادا فریب شیطان بخورد. چون مسلمان واقعی از خیانت پاک است و تا زمانی که آلوده به کار زشتی نشده، آن هم به کاری که اگر آشکار شود، خوار و حقیر شود و باعث آبروریزی گردد و افراد پست و فرومایه بر او مسلط کردند. پس تا زمانی که شخص خوددار و توکل به خدا داشته و چشمش به دست الهی روشن باشد، خداوند او را هدایت و روزی اش را

فراتر برساند. همانا مال و فرزند مربوط به این جهان است و کردار و کار نیک ذخیره ایست برای جهان آخرت. حال اگر کسی از خویشاوندش را در تنگدستی ببیند باید و لازم است که او را یاری کند و در این امر دریغ نکند. بدانید اگر نبخشید به اموال شما افزوده نگردد و اگر ببخشید از مال شما کسر نشود. پس اگرکسی از یاری به خویشان خود دریغ کند بدانید خود را از دست های دیگر باز داشته در غیر این صورت دست ها به طروق دیگر همیشه به یاری او می شتابد.

(نهج البلاغه/ خطبه 23)

اندرز یاران از هواپرستی

ای مردم از تسلط دو چیز بر شما می ترسم، اول پیروی از خواهش نفس. دوم از آرزوهای طول و دراز در سر پروراندن.

پیروی از خواهش نفس انسان را از راه حق بازمی دارد و آرزوی دراز آخرت را به فراموشی می سپارد. آگاه باشید که دنیا به انسان پشت کرده و همچنان شتابان عمر می برد که هر دم می نگری به جز اندکی از آن باقی نمانده، مانند قطره های آبی که در ظرف آب باقی مانده باشد و آگاه باشید که آخرت نزدیک است؛ پس سعی کنید از فرزندان آخرت باشید نه از فرزندان دنیا.

(نهج البلاغه/ خطبه 42)

در نکوهش دنیا

سپاس و شکر خدای را که به رحمت او امیدوارم و تهی دست نیستم از نعمت های بی کران و مغفرت او سرشارم و سرپیچی از بندگی و عبادت او نمی کنم، خدایی که رحمت او پیوسته و نعمت های او ناگسستنی است.

دنیا خانه ایست ناپایدار و مردم آن ناچار به هجرت به دنیای دیگرند، هر چند

دنیا شیرین و خوش نماست و دل بیننده را می فریبد ولی به آن دل نبندید و با بهترین توشه که بر سر راه شماست و شما را پسندیده است بار گیرید، آن قدیر که شما را کفایت کند برای آن دنیا.

(نهج البلاغه/ خطبه 45)

نیایش پروردگار

خدایا به تو پناه می برم از سختی سفر و اندوه حَضَر و زشتی منظر مال و بدحالی فرزند و عیال. خدایا تو در سفر یار و همراهی و برای بازماندگان نگهبان و پناهی. جز تو چنین درخواستی را کی تواند برآورد، کسی از بازماندگان به کار همراهی سفر نشاید و آن که همراه است نگهبان خانه نشاید.

(نهج البلاغه/ خطبه 46)

پیدایش فتنه

پیروی از خواهش های نفسانی باعث فتنه و نوآوری در احکام الهی است یعنی مطالبی که آن را خداوند نمی پذیرد. در این حال به جای پیروی از دستورات پروردگار، اگر به این و آن متوسل شده تا برخلاف دین خدا عمل کنند، یعنی باطل با حق درآمیزد. در این موقع است که دشمنان را مجادله طعنه و منحرف کردن است و نیز شیطان فرصت یابد که با دوستان خود حیله کند و بر منحرف کردن بعضی چیره شود و از راه راست باز دارد. اما اگر حقیقت در باطل پوشیده نشود و لطف الهی را درک کرده باشد به راه راست هدایت و نجات یابد.

(نهج البلاغه/ خطبه 50)

شرایط قربانی کردن

قربانی کردن زمانی کامل و مورد قبول حق تعالی است که گوش آن بریده یا شکافته نباشد و چشم آن هم سالم باشد، اگر چشم و گوش قربانی عیبی نداشته باشد قربانی مورد قبول است، هر چند اگر شاخش شکسته یا پایش لنگ باشد.

(نهج البلاغه/ خطبه 53)

تا خدا نخواهد کشته نشویم

هر بنده ای تحت پوشش محکم و استواری از جانب پروردگار است، هرگاه عمر به سر اید شخص تسلیم مرگ می شود که هیچ کم و زیادی ندارد.

(نهج البلاغه/ خطبه 62)

بترسید از فریب دنیا

ای بندگان، از نافرمانی پروردگار بترسید و قبل از رسیدن اجل به عبادت و بندگی او بپردازید. آن چه برای شما می ماند همان چیزهایی است که از دست می دهید. همان بندگی و عبادت خداست. دنیا را واگذارید و کردار نیک را با خود ببرید. هر چه زودتر بار خود را ببندید که شما را در این خانه وا نمی گذارد و آماده باشید برای رفتن که مرگ سایه خود را بر شما افکنده، پس از کسانی باشید که دنیا را نادیدیه و آخرت جاوید را گرفتند. خداوند متعال شما را به بازیچه نیافریده و به خودتان وا نگذاشته که هر چه خواهید بکنید. فاصله شما تا بهشت یا دوزخ زیاد نیست، فقط با رسیدن مرگ است تا چشم بر هم زنی انسان به مرگ نزدیک می شود. عمر در دنیا کوتاه است، پس سزاوارست شتابان به خود بار آیید و به پیام پروردگار که مژده رستگاری یا نگون بختی و خواری داده بپا خیزید و تا زنده

هستید از دنیا چنان خوشه بردارید که فردا با آن توشه ها جایگاه والا و خوبی داشته باشید و در خیرخواهی خود بکوشید و از کارهای ناشایسته توبه و بر شهوت دنیوی غلبه و رهایش کنید و شیطان را شکست دهید. پس از خدای سبحان خواستاریم که ما و شما را از کسانی بدارد که نعمت های او را شکرگزار و از مردم سرکش نباشیم و ما را از بندگان صالح و پیرو دستورات الهی قرار دهد که هیچ چیز ما را از اطاعت پروردگار باز ندارد و مشغول امور دنیوی و بیهوده که پس از مرگ پشیمان نشویم که دیگر سودی ندارد.

(نهج البلاغه/ خطبه 64)

شکایت حضرت علی(ع) از امت

حضرت علی(ع) فرمودند: به پیامبر خدا(ص) عرض کردم: یا رسول الله از بعضی امت شما چه آزار و اذیت ها و کج رفتاری هایی می بینم.

رسول الله فرمودند: آن ها را نفرین کنید. پس حضرت علی(ع) در نفرین خود چنین فرمودند: خداوندا! بهتر از آنان را نصیب من کن و بدتر از مرا بر آنان بگمار.

الله اکبر، توجه فرمایید به نفرین حضرت که چه زیبا فرمودند.

(نهج البلاغه/ خطبه 70)

پاسخی به اخترشناسان

زمانی که حضرت علی(ع) قصد جنگ با خوارج را کردند یکی از اصحاب گفت: یا امیرالمومنین، از روی علم ستارگان می گویم اگر در این هنگام برای جنگ حرکت کنیم ترسم به موفقیت دست نیابیم.

حضرت فرمودند: فکر می کنی زمانی را نشان می دهی که اگر کسی به سفر یا امری را پیگیر باشد ضرری به او رسد، و از ساعتی می ترسانی که اگر در آن

وقت سفر کند زیانی به او رسد؟ اگر کسی سخن تو را حقیقت بداند پس قرآن را دروغ پندارد و خود را از خدا بی نیاز شمارد و کسی که سخن تو را قبول و از تو سپاسگزاری کند یعنی پروردگار متعال را به حساب نیاورده. چه گمان می کنی ساعتی را معرفی می کنی که در آن سودی باشد و یا زمانی را که در آن ضرر و زیانی. سپس رو به مردم کردند و فرمودند: ای مردم از اخترشناسی روی بتابید، مگر در راه دریا و بیابان ها که آن ها راه را نشان دهند. بقیه به غیبگویی مشابه است. غیب را فقط خدا می داند. منجم دروغگو و غیبگو مانند جادوگر کافر است.

(نهج البلاغه/ خطبه 79)

وصف دنیا

چه گویم از خانه ای که آغاز آن رنج است و پایان آن مردن، در حلال آن حساب است و در حرام آن عقاب، کسی که بی نیاز است گرفتار و آن که مستمند است اندوهبار. آن که در پی چیزی کوشید بدان نرسید و کسی که به دنبال آن نرفت او رام شخص گردید. آن که بدان نگریست حقیقت را به او نشان داد و کسی که به آن نگاه کرد و دیده اش را بر هم بست.

(نهج البلاغه/ خطبه 82)

وصف بنده خدا

همانا بهترین و محبوب ترین بنده نزد خدا، بنده ایست که پروردگار او را در پیکار با نفس یاری می فرماید. او بنده ایست که از دورن، اندوهش شعار است و از بیرون از خداترسان و بی قرار. چراغ هدایت در دلش روشن و مرگ را بر خود نزدیک و ترک لذت های حرام را بر خود آسان نموده و دل از هوس های حرام پاک کرده و همیشه به یاد خداست و مرتب در کار و تلاش است و آب شیرین و خوشگوار نوشیده و در پیمودن راه راست کوشیده و از هوس های دنیا خود را پاک

و دل از آن ها شسته و خود را کلید درهای بسته خلق نموده و راه خود را از بیراهه پیدا کرده خویش را در گرداب های گمراهی غرقه نساخته و به استوارترین و سخت ترین ریسمان های الهی چنگ انداخته و آن چنان به حقیقت رسیده که گویی پرتو خورشید بر او تابیده و خود را در فرمان و خواست خدا گذاشته و به فرمان های الهی همت گماشته است.

(نهج البلاغه/ خطبه 87)

ستمکاران و مهلت آن ها

خداوند ستمکاران روزگار را ابتدا مدتی مهلت داده و آسایش را به رویشان می گشاید و شکست آنان را زمانی به تاخیر انداخته تا آن که سختی و بلا بر سرشان نشسته و مایه عبرت خلق گردد.

نه آن که هر عقلی خردمند و داننده است و نه آن سختی که گذشته مایه عبرت دیگران شود و نه گوش شنوایی و نه دیده ای خوب بیننده است. در شگفتم از خطاهای فرقه ای که با آن همه حجت ها در دین که نه در پی پیامبری هستند و نه پذیرای گفتار و کردارهای جانشینان او، نه غیب را باور دارند و نه عیب ها را وامی گذارد و با شُبهه ها کار می کنند و پیرو شهوت ها هستند، اوامر معروف نزدشان شناخته شده و بدان به ظاهر معتقدند که در حقیقت منکر آن هستند و آن را نمی پسندند و به خواسته های خود به رای خویش متکی هستند. به طوری که هر یک از آنان امام و راهنمای خودند. در حکمی که می دهند بدون ترس چنان بر گفته خود استوارند که به خیال خود به محکم ترین دستاویز و محکم ترین وسیله پیوسته اند.

(نهج البلاغه/ خطبه 88)

ملک الموت

آیا وقتی به خانه ای درآید، از آمدن او با خبر می شوید؟ آیا هنگامی که کسی را می میراند او را می بینید؟ یا بچه ای را که در شکم مادرمی میراند، به درون شکم مادر راهی پیدا می کند؟ یا روح به اذن پروردگار به او پاسخ می دهد؟ یا که او با کودک در شکم مادر به سر می برد؟ پس کسی که وصف آفریده شدن خود را نداند... چگونه وصف خدای خویش را داند؟

(نهج البلاغه/ خطبه 112)

نهی از گفتن عیب مردم

کسانی که بی گناه هستند و از سلامت دین برخوردارند، سزاوار است که برای گناهکاران و نافرمانان طلب مغفرت و بخشش کنند و نیز شکر نعمتی که در وجودشان است به جای آورند و از عیوب مردم چشم بپوشند چه رسد که عیب دیگران را به زبان آورند.

آیا به خاطر ندارند که خداوند چگونه گناهان او را پوشاند و بخشید، آن گناهانی که او را از انجامش منع و مذمت کرده بود. حال اگر گناهش کوچک بوده چگونه جرات می کند که زشتی مردمان را بگوید که خود گناهی بسیار بزرگ است. ای بنده خدا در گفتن عیب کسی که گناهی کرده شتاب نکن چه بسا خدا گناه او را بخشیده و بر این گناه تو را عذاب کند. پس اگر کسی به خاطر عیبی که در خود می داند عیب دیگری را به زبان نیاورد و شکر خدا را به جای آورده بداند که خداوند بخشنده و مهربانست.

(نهج البلاغه/ خطبه 140)

ظهور پیامبر و قرآن

خداوند زمانی پیامبر خاتم را فرستاد که هیچ پیامبری نبود و امت ها در خواب غفلت به سر می برند، در حالی که رشته ها گسسته و بنای استوار دین شکسته، پس نزد آنان ظهور کرد و کتاب های پیامبران پیشین را تصدیق فرمود و با چراغی که راه جویان به آن کتاب خدا نیازمند بودند تفسیر کرد.

پس قرآن بخوانید تا با شما سخن گوید و بدانید که قرآن علم آینده و حدیثگذشته را بیان می فرماید و درد شما را در درمان و راه سعادت را به همه نشان می دهد.

(نهج البلاغه/خطبه 158)

وصف پروردگار

سپاس خدای بزرگ را که آفریننده بندگان و گستراننده زمین و آسمان هاست و روان کننده آب در زمین ها و رویاننده گیاه در بلندی ها و دشت ها که اول او را آغازی نبوده و بقای او سپری نیست، او اول است و همیشه جاودان بی مدت و زمان که پیشانی ها برای او به خاک رسد و لب ها به یگانگی و ستایش او شهادت دهند. برای آفرینش هر چیزی حدی معین مقرر داشته. گمان های او را نمی توان سنجید. نگویید او کیست و تا کی خواهد بود. پیداست و نگویید عیان است، نهان است و نگویید در چه پنهان در پرده نیست تا جای گیرد، بر همه چیز و کس نزدیک است نه به آن ها چسبیده و نه از آن ها دور است و نه جدا و بریده بر او

پوشیده نیست نگاه بندگان و گفتن لفظ آنان. آن چه آفریده در نهایت شایستگی است که در آن حد و معینی مقرر داشته، هیچ چیز از فرمان او سر نتابد که او از طاعت آن ها سودی نبرد. علم او به تعداد مردگان و هم چنین به زنده ها مسلط است و دانا به امور آسمان ها و زمین است.

(نهج البلاغه، خطبه 163)

پایان کار انسان

ای مردم شما را سفارش می کنم به ترس از خدا و فراوان ستودن او به پاس عطاهایی که به شما بخشیده و نعمت هایی که ارزانی داشته و از آن چه از او بهشما رسیده، چه نعمت هایی که ارزانی داشته و از آن چه از او به شما رسیده، چه نعمت هایی که با رحمت های پی درپی بر همه مخصوص فرموده و زشتی های شما را که بر او آشکار است ولی بر شما پوشاند و بنده ها را مهلت داد. شما را سفارش میکنم به یاد آوردن مُردن را که از آن اندکی غافل نشوید. چگونه از چیزی غافل شوید که او شما را فراموش نمی کند. بر چیزی طمع نکنید که شما را مهلت ندهد. پس دیدید مرده هایی را که بر دوش ها به گورهایشان می بردند و فرود آمدند بر قبرشان. مگر آن ها آباد کننده دنیا نبودند که گویی همیشه در خانه هایشان هستند و پیوسته در آن زندگی می کنند. آن چه را وطن خود گرفته بودند از آن رمیدند و در آن جا که از آن می رمیدند آرامیدند، و به جایی که رفتند تباه کردند نه از زشتی ها بلکه باز گردیدن و به کار نیک افزودن، به دنیایی که خو گرفتند و اعتماد کردند به خاکشان انداخت. پس در طاعت از خدا و در امر خیر از یکدیگر پیشی گیرید و از معصیت دوری کنید و از خدا بخواهید بر افزودن نعمت هایش، که فردا به امروز نزدیک است و چه شتابان می گذرد ساعت ها در روز و روزها در ماه و ماه ها در سال و سال ها در دوران زندگی کوتاه.

(نهج البلاغه/ خطبه 188)

پرداختن به آخرت

ای مردم، همانا دنیا خانه ایست رهگذر و آخرت سرایی است پایدار پس از گذرگاه خود توشه بردارید برای جایی که در آن پایدارید، و ندرید پرده های یکدیگر را نزد آن کس که می داند نهان شما را؛ پس شما بهتر است بیرون کنید دل ها را قبل از آن که بیرون رود از آن تن هایتان. شما را در دنیا آزموده اند و برای غیر دنیا آفریده اند. آدمی چون بمیرد مردم گویند چه نهاد؟ ولی فرشتگان گویند چه پیش فرستاد؟

خدا پدران تان را بیامرزد، اندکی پیش فرستید تا برای شما ذخیره باشد، پسهمه را نگذارید که وبال گردن تان باشد.

(نهج البلاغه/ خطبه 203)

دعا در حق بندگان فرمانبردار

بار خدایا هر بنده ای از بندگانت که پند ما را شنید، گفتاری که از روی دلسوزی است نه ستم که موجب اصلاح حال در دو دنیا است نه تباه کننده ی دین و دنیا او را بیامرز، پس از شنیدن آن اگر سرباز زد و از یاریت باز ایستاد و در گرامیداشت دینت درنگ کرد و کوتاهی نمود، ما بر او گواه می گیریم بزرگ ترین گواهان را، گواهی حضرت رسالت پناه را و نیز گواهی می خواهیم بر او از همه آنان که در زمین و آسمان هایت ساکن کرده ای و از آن پس تو ما را از یاری به او واداشتی و او را به کیفر گناهانش گرفتار می سازی.

(نهج البلاغه/ خطبه 212)

پاک زیستن و پاک درگذشت

خدایش بیامرزد آن را که به آن چه آزمود و انجام داد از نیکی ها و کجی ها را راست کرد و بیماری ها را به صلاح آورد و فتنه ها را پشت سر انداخت و سنت ها را برپا نمود و با دامن پاک درگذشت و با اندکی مال و منال به غیر آن رسید و از شر آن رهید. فرمان خدا را اطاعت و از او ترسید چنان که باید رفت و امت را واگذارد که پراکندگی فراهم نیاید و نه گمراهی در آن راه نبرد.

(نهج البلاغه/ خطبه 228)

چرا خلق در سرشت مختلف هستند

مردمانی دون پایه، بندگانی فرو مایه از هر گوشه ای گرد آمده و از این سوء و آن سوء به زشت کاری مشغول، مردمی که بایستی احکام دین شان و ادب شان را بیاموزند که کار آزموده شوند و بر آن ها سرپرستی بگمارند تا دست شان را بگیرد و آزادشان نگذارند. آن ها نه از مهاجرانند و نه از انصار و نه از آنان که در خانه های خود ماندند. آگاه باشید ای ناکسان که مردم برای خود کسی را برگزیدند که دوستش دارند و از همه به ایشان نزدیک تر است، و شما کسی را انتخاب کردید که به آن چه ناخوشایند است از همه نزدیک تر است. اگر ابوموسی در آن چه گفت راست می گفت، پس آمدنش نزد ما بی آن که مجبور باشد خطا کرده و اگر دروغگو بود راه تهمت را بر خود باز نمود. این خطبه خطاب به بعضی از مردم پست نابخرد که در زمان مهاجرت پیامبر(ص) به دینه به خاندان آل عصمت و طهارت بی احترامی کردند به سرکردگی ابوموسی.

(نهج البلاغه/ خطبه 238)

برگزیده ای از کلمات قصار و حکمت آمیز امیرالمومنین(ع)

حکمت شماره 2- شخص طمعکار و هر که سختی های خود را برای دیگران بگوید خود را خوار و ذلیل کرده و آن که زبان از شکوه نگهدارد خود را بهاء داده است.

حکمت شماره 6- سینه خردمند صندوق راز اوست و گشاده رویی دام دوستی و بردباری گور زشتی هاست.

حکمت شماره 7- صدقه دارویی است درمان کننده.

حکمت شماره 10- با مردم چنان رفتار کنید که در زمان زنده بودن با شما مهربان و پس از فوت در سوگ شما بگریند.حکمت شماره 11- اگر بر دشمن خود مسلط شدی به پاس دست یافتن او را ببخش.

حکمت شماره 12- ناتوان ترین مردم کسی است که نتواند دوستی به دست آورد و بدبخت تر از آن شخصی است که دوست خود را براند.

حکمت شماره 25- ای فرزند آدم، پروردگاری که پی در پی نعمت های خود را بر تو ارزانی می دارد آیا سزاوار است نافرمانی او را کنی، از او بترس.

حکمت شماره 30- بترسید و بترسید از آن وقتی که خدا، شما را به خود واگذارد که در این حال فکر می کنید آمرزیده شدید.

حکمت شماره 32- شخص نیکوکار از کارهای نیکش بهتر و بدکردار از کار بد او بدتر است.

حکمت شماره 33- بخشنده باش ولی اندازه نگهدار و بر خود سختی نگیر.

حکمت شماره 34- شخص شریف بی نیاز است و آرزویهای خود را واگذارد.

حکمت شماره 38- حضرت علی(ع) به فرزند خود آقا امام حسن(ع) چنین

فرمودند: چهار چیز از من یاد بگیر و چهار مطلب دیگر را به خاطر بسپار و به کار گیر تا از کرده خود زیان نبری:

1.

بهترین روش بی نیازی و خرد است.

2.

بزرگ ترین درویشی بی خردی است.

3.

ترسناک ترین زمان تنهایی و خودپسندی است.

4.

بهترین صفت خوی نیکوست: چهار مطلب دیگر:

الف) از دوستی با نادان بپرهیز، چه خواهد که تو را سود رساند ولی دچار زیانت کند.

ب) از دوستی با بخیل دوری کن که از آن چه تو به آن نیاز داری از تو دریغ کند.ج) رفایت با تبهکار نکن که به اندک بهاء تو را بفروشد.

د) با دروغگو دوستی نداشته باش که او مانند سراب است دور را به تو نزدیک و نزدیک را بر تو دور جلوه دهد.

حکمت شماره 66- روا نشدن حاجت بهتر از آن است که از نااهل و بخیل بخواهی.

حکمت شماره 67- از بخشش اندک شرم ندار که محروم کردن و نبخشیدن بدتر از آن است.

حکمت شماره 71- شخص عاقل کمتر می گوید و بیشتر می شنود که در عامه گویند خداوند به انسان یک زبان و دو گوش عطا کرده یعنی یکی بگو و دو تا بشنو.

حکمت شماره 80- پند و حکمت گمشده ی مومن است، پس فرا گیرید حتی اگر از منافق باشد.

حکمت شماره 83- شخص منافق به ظاهر در ستودن حضرت علی(ع) افراط کرد ولی آن چه در دل داشت به زبان نیاورد. حضرت علی در جواب او فرمودند: من کمتر از آنم که به زبان آوردی و برتر از آنم که در دل داری.

حکمت شماره 90- فقیه و مدرس کسی است که مردم را از آمرزش خدا مایوس نکند و از مهربانی پروردگار ناامید نسازد ولی از عذاب الهی ایمن نگرداند.

حکمت شماره 96- دوست رسول خدا(ص) کسی است که خدا را اطاعت کند، هر چند نسب او به پیامبر(ص) نرسد و دشمن رسول الله کسی است که خدا را نافرمانی کند هر چند از خویشاوندان و نزدیکان ایشان باشد.

حکمت شماره 251- تلخ کامی دنیا شیرینی آخرت و شیرینی حرام دنیا تلخی آخرت است.

حکمت شماره 252- فلسفه احکام الهی

1.

ایمان را برای پاک سازی دل از شرک

2.

نماز را برای پاک بودن از کبر و خودپسندی

3.

زکات که عامل فزونی روزی است

4.

روزه برای آزمون اخلاص بندگان

5.

حج را برای نزدیکی و هم بستگی مسلمانان

6.

جهاد برای عزت اسلام

7.

امر به معروف برای اصلاح توده های ناآگاه

8.

نهی از منکر برای بازداشتن بی خردان از زشتی ها

9.

صله رحم برای فراوانی خویشاوندان

10.

قصاص برای پاسداری از خون ها

11.

اجرای حدود برای بزرگداشت محرمات الهی

12.

ترگ مِیگساری را برای سلامت عقل

13.

دزدی را برای نه به حرام خواری

14.

ترک زنا براس سلامت نسل آوری

15.

ترک لواط برای فزونی فرزند

16.

گواهی دادن را برای به دست آوردن حقوق مظلومین

17.

ترک دروغ برای حرمت نگاه داشتن راستی

18.

سلام کردن را برای امنیت از ترس ها

19.

امامت را برای سازمان گرفت امتن

20.

فرمانبری از امام را برای بزرگداشت مقام امام واجب کرد

حکمت شماره 254- ای فرزند آدم، خودت وصی مال خویش باش امروز به گونه ای عمل کن که دوست داری که پس از مرگت عمل کنند.

حکمت شماره 256- سلامت تن در دوری از حسادت است.

فضائل حضرت علی(ع)

رسول خدا(ص) فرمودند: فضایل علی(ع) را بگویی گناهان زبانت پاک می شود، اگر بشوی گناهان گوش ها و اگر بخوانی گناهان چشمانت پاک گردد.

روزی جمعی از کفار دور حضرت علی(ع) حلقه زده و سوالاتی از ایشان می کردند. یکی از آن ها سوال کرد: خدایت در چه تاریخی بوجود آمده؟ حضرت فرمودند: خدا وجود داشته قبل از بوجود آمدن زمان و تاریخ. سوال شد چطور بوجود آمده؟ امام(ع) فرمودند: قبل از عدد سه چه عددی است؟ همه گفتند دو. حضرت پرسیدند: قبل از دو چه عددی هست؟ گفتند یک. باز سوال کردند قبل از عدد یک؟ همه گفتند هیچ. امام فرمودند: چطور عدد یک که بعدش اعداد بسیار است قبل ندارد و نداشته باشد ولی قبل از پروردگار که خود احد و واحد حقیقی است چیزی باید باشد. کفار پرسیدند: خدایت کجاست؟ حضرت فرمودند: همه جا و بر همه چیز اشراف دارد. سوال شد چطوری؟ امام فرمودند: صبح که بیدار می شوید روشنایی را از کدام طرف و از کجا می بینید؟ کفار گفتند: از همه طرف. حضرت فرمودند: پس چگونه خدایی که خود نور آسمان ها و زمین است نمی تواند همه جا باشد؟ کفار گفتند: پس جنس خدا از نور است و نور خورشید است. امام

فرمودند: خداوند خالق خورشید و نور است. آیا شما قدرت باد و طوفان را دیده اید؟ گفتند بلی. امام فرمودند: جنس باد از چیست که نه دیده می شود و نه چیزی است، در حالی که قدرتمند است، که خداوند خالق باد است. کفار پرسیدند: پس خدای تو از چه درست شده؟

حضرت فرمودند: آیا تا به حال کنار مریض در حال مرگ بوده اید؟ و با او حرف زده اید؟ گفتند: بلی حرف زده ایم. امام فرمودند: آیا بعد از فوتش هم با او صحبت کردید؟ گفتند: چطور با مرده حرف بزنیم؟ حضرت فرمودند: فرق بین زنده و مرده چیست که قادر به تکلم و حرکت نبود؟ گفتند: روح که از بدنش خارج شد. امامفرمودند: روح که در حضور شما از بدنش جدا شد را برایم توصیف کنید از چه جنس و چگونه بود؟ همه سکوت کردند.

حضرت امام(ع) فرمودند: شما قدرت توصیف روحی که جلوی چشم شما از بدن مخلوقی خارج شد را ندارید، چگونه قادر به فهم و درک ذات اقدس احدیت هستید؟ خداوند خود خالق روح است. کفار در این حال شرمنده و دیگر سوالی نکردند.

حضرت علی(ع) در نهج البلاغه فرمودند: ارزش هر انسان به اندازه فهم و درک و چیزی است که دوست می دارد.

درسی برای حکام

حضرت علی(ع) فرمودند: مردمی که به سوی آنان می روی از دو حال خارج نیستند، یا هم کیش تو هستند یا در آفرینش شبیه تو، در هر صورت قلبت را سرشار از محبت آنان کن.

(نهج البلاغه/ نامه شماره 53)

صبح آمد که عشق ابراز کنی***لبخند زنان پنجره را باز کنی

هر روزِ تو یک منظره از زیباییست***گر با نام خدا روز خود آغاز کنی

آن روز بهترین روز زندگی توست

حضرت علی(ع) فرمودند: عاقل آن نیست که خوب را از بد تشخیص دهد. عاقل کسی است که از میان دو بد، آن را که ضررش کمتر است بشناسد.

اعجاز حضرت علی(ع)

راهبی و جمعی از مسیحیان با کاروانی از بار طلا و جواهر و اشیاء گران بهابه مسجد النبی(ص) وارد شدند، راهب رو به جماعتی که در ان جا حضور داشتند کرد و گفت: خلیفه و امین شما کیست؟ همه به ابوبکر اشاره نمودند. راهب رو به ابوبکر کرد و پرسید نامت چیست؟ ابوبکر گفت: عتیق. راهب پرسید نام دیگرت؟ ابوبکر گفت: صدیق. باز راهب پرسید نام دیگری داری؟ ابوبکر گفت: نه. راهب گفت: گمان کنم کسی که در پی او هستم شخص دیگریست. ابوبکر کفت: دنبال چه کسی هستی؟ راهب گفت: من با جمعی از مسیحیان از روم با طلا و جواهرات و اشیاء گرانبها به همراه آورده ایم و هدف ما چند سوالی از خلیفه مسلمین است. اگر توانست به سوالات ما پاسخ دهد تمام این هدایا را به او می بخشیم تا بین مسلمین قسمت کند، در غیر این صورت این جا را ترک می کنیم. ابوبکر گفت: سوالات خود را بپرس. راهب گفت: ابتدا باید به من امان نامه بدهی تا آزادانه سوالات خود را مطرح کنم. ابوبکر گفت: در امانی، بپرس. راهب گفت: سه سوال دارم.

1.

چه چیز است که از آن خدا نیست؟

2.

چه چیز است که نزد خدا نیست؟

3.

آن چیست که خدا آن را نمی داند؟

ابوبکر پس از مکثی طولانی گفت: نمی دانم. باید از عمر پرسید. پس به دنبال عمر فرستادند. راهب سوالات را از عمر پرسید، عمر هم در پاسخ عاجز ماند. سپس به دنبال عثمان فرستادند. عثمان نیز از جواب درماند. راهب ناامید قصد بازگشت کرد. ابوبکر گفت: ای دشمن خدا اگر عهد بر امان نداده بودم زمین را به خونت رنگین می کردم.

سلمان که شاهد ماجرا بود به سرعت خود را به حضرت علی(ع) رساند و ماجرا ارا تعریف کرد و از امام خواست که به مسجدالنبی(ع) تشریف فرما شوند. حضرت علی(ع) به اتفاق حسنین(ع) به مسجدالنبی حاضر و با احترام و تکبیر استقبال شدند. ابوبکر به راهب گفت: کسی که در جستجویش بودی آمد، پس هرسوالی داری از ایشان بپرس.

راهب رو به اما علی(ع) کرد و پرسید: نامت چیست؟ امام فرمودند: نامم نزد یهودیان الیا نزد مسیحیان ایلیا نزد پدرم علی و نزد مادرم حیدر است. راهب پرسید نسب شما با پیامبر خدا چیست؟ حضرت فرمودند: ایشان برادر و پسر عموی من است که من داماد ایشان هستم. راهب گفت: قسم به عیسی بن مریم(ع) که مقصود و گمشده من شما هستید، پس به سوالات من پاسخ دهید و مجدداً سوالات خود را تکرار کرد.

امام علی(ع) پاسخ دادند:

1- آن چه خدا ندارد زن و فرزند است. (انعام/ 101)

2- آن چه نزد خدا نیست ظلم است.

3- آن چه خدا نمی داند شریک برای خود است.

راهب با شنیدن این پاسخ ها حضرت امام را به سینه فشرد و بین دو چشم مبارک او را بوسید و گفت: اَشهَدُ اَن لا اِلهَ اِلا الله وَ اَشهَدُ اَنَّ مُحَمَداً رَسُولُ

الله و اَشهَدُ اَنَّ عَلِیا وَلِیَ الله و مسلمان شد. سپس گفت: به درستی که نامت در تورات الیا و در انجیل ایلیا و در قرآن علی و در کتاب های پیشین حیدر است و به راستی تو خلیفه ی بر حق پیامبر خاتم(ص) هستی و تمام این هدایا برای شماست.

حضرت امام علی(ع) بلافاصله در همان جا اموال را بین مسلمین قسمت کردند.

پیامبر(ص) فرموده اند: هر کس فضایل امیرالمومنین(ع) را نشر دهد، تا زمانی که آن نوشته باقی است ملائکه برای او استغفار و طلب بخشش و آمرزش می کنند.

(برگرفته از کتاب الاحتجاج طبرسی)

هر که بر ساحت حق دست توکل زده است ***از زمین تا به عرض خدا پل زده است

سهل و آسمان گذرد زین ره پر خوف و خطر***هر که بر ساحت حق دست توکل زده است

قرب حق گوید و گردد به ملائک همسر***خیمه و خِرگه خود را به تجمل زده است

چون خدا را به سوی بنده عنایت باشد***رهنمایان بشر را رقم کُل زده است

قلم صنع خدا از پی تشریف نبی***افسر پادشهی را به سر گل زده است

تاج بر فرق همایون محمد چو نهاد***ملکی شهپر خود به رسم دُلدُل زده است

علی ای باب علوم نبی ای راه نجات***که ولای تو به دل نقش تفضّل زده است

طبعم از فیض خدا و دم روح القُدسی***امشب از مصحف روی تو تفال زده است

بهر تنظیم چنین طرفه سخن از دل و جان***پیروی بر در حق دست توسل زده است

منتخبی از اشعار علی اکبر پیروی

آفرینش زمین و آسمان ها

بر آن شدم که با توجه به آیات الهی و فرمایشات معصومین مطالبی به طور خلاصه که از حوصله خوانندگان خارج نباشد در مورد خلقت آسمان ها و زمین و دیگر مخلوقات پروردگار مطالبی آورده شود.همانا در حکایت آنان برای صاحب عقل، عبرت کامل خواهد بود. (یوسف/ 111)

آب دری--ا را گ-ر نت-وان کشید***هم به قدر تشنگی باید چشید

مخلوقات خداوند بر دو قسم است:

1. موجوداتی که به مرور زمان با مواد و مصالح مادی خلق شدند که آن ها را عالم خلق گویند.

پروردگار شما آن خدایی است که آسمان ها و زمین را در شش روز خلق کرد آن گاه به خلقت عرش پرداخت، روز را به پرده شب در پوشاند که با شتاب در پی آن پوید و خورشید و ماه و ستارگان به امر او مستخر گردید. آگاه باشید که مُلک آفرینش خاص خداست و حکم نافذ فرمان اوست که منزه و بلند مرتبه و آفریننده عالمیان است. (اعراف/ 54)

2. نوع دیگر عالم امر است که با اراده حق تعالی آفریده شدند.

فرمان نافذ خدا، چون اراده خلقت چیزی را کند به محض این که گوید موجود باش، بلافاصله موجود خواهد شد. (یاسین/ 82)

خداوند به خاطر آن که درس کار و فعالیت دهد و صبر و شکیبایی و تحمل و بردباری به بندگانش عنایت کند، فرمود: زمین و آسمان و آن چه بین آن هاست را در شش روز آفریدم.

کسی را که قلب هوشیار باشد یا گوش و دل به کلام حق فرا دهد و به حقایقش توجه کامل کند، ما زمین و آسمان ها و ان چه بین آن هاست همه را در شش روز آفریدیم. (ق/ قسمتی از آیات 38 و 39)

حضرت رسول(ص) فرمودند: اولین آفریده پروردگار گوهری از زبرجد بود که به جز خدای تعالی کسی از آن چیزی نمی داند. از آن آبی پدیدار و بخاری برخواست و در فضا معلق شد، سپس از آن دودی آبی رنگ در هفت قسمتمتساعد گردید که از هر یک آسمانی پدیدار و در هوا معلق و بدون ستون و پایه استوار گردید و هر آسمان با یکدیگر پانصد سال نوری فاصله دارد.

آیا کافران ندیدند که آسمان ها و زمین بسته بود ما آن ها را بشکافتیم و از آب هر چیزی را زنده گردانیدیم. (انبیا/ 30)

آبی که در آیه اشاره شده، شاید منظور همان آبی است که در فرمایش رسول الله(ص) آمده است.

پاک و منزه است خدایی که ملک و ملکوت و هر موجودی به دست قدرتمند اوست. (یاسین/ قسمتی از آیه 83)

ای رسول ما به مشرکان بگو شما به خدایی که زمین را در دو روز آفرید و روی زمین کوه ها و انواع برکات و منابع بسیار برای رزق اهل زمین و هر شهر و دیاری مقدر فرمود، سپس آسمان ها را در دو روز خلق کرد و چراغ های رخشنده (ماه و ستاره) را زیور آن ساخت مشرک می شوید. (فضلت/ قسمتی از آیات 9 الی 12)

در آیه 10 سوره فضلت خداوند فرموده: رزق اهل زمین را در چهار روز برای هر شهر و دیاری معین کردیم. مفسران معتقدند منظور از چهار روز، چهار فصل است که در فصول سال محصولاتی از خوراکی ها آماده برداشت می شود. قسم به زمین گیاه روینده. (طارق/12)

ای همه هستی ز تو پیدا شده***خاک ضعیف از تو توانا شده

آن که تغیر نپذیرد تویی***آن که نمرده ست و نمیرد تویی

زیرنشین عَلَمت کائنات***ما به تو قائم چو تو قائم به ذات

ما همه فانی و بقا بس تر است***ملک تعالی و تقدس تر است

سعدی

سعدی

خداوند آسمان ها و زمین را برای مقصودی محقق و حکمتی بزرگ آفرید. (نحل/ قسمتی از آیه 3)

یکی دیگر از مخلوقات پروردگار که هم زمان با آفرینش عالم خلق شده، قلم بود. خداوند در امر علم و دانش آموزی بشر بسیار تاکید و سفرش فرموده است. آن خدایی که بشر را علم نوشتن به قلم آموخت به آدم آن چه را که نمی دانست به الهام خود تعلیم داد. (علق/ 4 و 5)

قسم به قلم و آن چه خواهد نگاشت. (قلم/ 1)

اسامی آسمان ها

خداوند، در قرآن آسمان را در هفت طبقه و در هفت وجه توصیف کرده است.

1-بِناءِ: خداست که زمین را آرامگاه شما قرار داد و آسمان را برافراشت و شما را به نیکوترین صورت ها آفرید و از بهترین غذاهای لذیذ به شما روزی داد. (مومن/ قسمتی از آیه 64)

2-سَقف: آسمان را سقفی محفوظ و طاقی محکم آفریدیم. (انبیا/ قسمتی از آیه 32)

3-طَرائِق: همانا ما فوق شما خاکیان هفت آسمان را فراز یکدیگر آفریدیم. (مومنون/ قسمتی از آیه 17)

4-طِباقً: آن خدایی که هفت آسمان را به طبقاتی منظم بیافرید و هیچ در نظم خلقت خدای رحمان بی نظمی و نقصان نخواهی یافت. (ملک/ قسمتی از آیه 3)

5-شِدادً: و بر فراز آن ها هفت آسمان محکم بنا کردیم. (نبا/ 12)

6-رَتقَ و فَتَقَ: آیا کافران ندیدند که آسمان ها و زمین بسته بود ما آن ها را بشکافیم و از آب هر چیزی را زنده گردانیدیم. (انبیا/ قسمتی از آیه 30)

7-دُخان: آن گاه به خلقت آسمان ها که دودی بود به امر نافذ خدا، فرمود: ای آسمان ها و زمین همه به سوی خدا آیید. (فضلت/ قسمتی از آیه 11) آن گاه زمین را از آسمان به فاصله پانصد سال نوری که در هر ثانیه سیصد هزار کیلومتر سرعت باشد قرار داد.

خداوند آسمان را به هشت چیز تشبیه فرموده

که علم آن جز پروردگار و برگزیدگانش کسی اطلاعی ندارد.

1-مَوراً: روزی که آسمان سخت به جنبش در آید. (طور/ 9)

2-مُهِل: روزی که آسمان با آن عظمت چون فلزی گداخته شود. (معارج/ 8)

3-دِهانِ: آن گاه که آسمان شکافته شود مانند گل سرخ و چون روغن روان گردد. (الرحمن/ 37)

4-اَنشَقَّت: هنگامی که آسمان شکافته شود. (انشقاق/ 1)

5-اِنفَطَرَت: هنگامی که آسمان شکافته شود. (انقطار/ 1)

6-فُرِجَت: آسمان را بشکافند. (مرسلات/ 9)

7-کُشِطَت: هنگامی که آسمان را از جای برکنند. (تکویر/ 11)

8-کَطَیِّ السِّجِلِّ: روزی که آسمان ها را مانند طومار درهم پیچیم و به حال اول که آفریدیم بازگردانیم، این وعده ماست که البته انجام خواهیم داد. (انبیاء/ 104)

از آن ها بپرس پروردگار آسمان های هفتگانه و خدای عرش بزرگ کیست؟ (مومنون/ 86)

همان طور که پروردگار فرمود: تعداد آسمان ها هفت طبقه است که عدد هفت در اسلام و درگاه الهی عدد مقدس و درتکریم آن بسیار سفارش شده، ازجمله بعضی از مقدسات هفتگانه عبارت است از:

1. فالسموات سبع، 2. والارضون والجبال سبع، 3. والبحار سبع، 4. عمر دنیا سبعه اللف، 5. ایام هفته هفت روز، 6. طواف خانه خدا هفت دور، 7. سعی بین صفا و مروه هفت شرط است، 8. رمی جمره هفت مرتبه، 9.

جهنم هفت در دارد، 10. جهنم هفت درگه دارد، 11. امتحان یوسف هفت سال بود که در زندان گذشت، 12. سلطنت یوسف در مصر هفت سال بود، 13. قحطی و فراوانی در مصر هر یک هفت سال بود، 14. قرآن بر هفت حرف نازل شده و بر هفت اسباع او بر هفت اعضاء و هفت شی است، 15. سجود بر هفت عضو است.

از حضرت رسول(ص) پرسیدند: خداوند جهان را در چند روز آفرید؟ حضرت فرمودند: پروردگار، جهان را در شش روز آفرید که از روز یکشنبه شروع و روز جمعه خاتمه یافت.

1)یکشنبه: آسمان ها و زمین، او خداییست که آسمان و زمین را در فاصله شش روز آفرید. (هود، قسمتی از آیه 7)

2)دوشنبه: خورشید و ماه و سترگان را خلق کرد.

از جمله آیات قدرت الهی خلقت شب و روز و خورشید و ماه است و نباید هرگز پیش خورشید و ماه سجده کنید که آن ها مخلوقی مانند شما هستند، خدایی را پرستش کنید که خالق آن هاست. (فضلت/ قسمتی از آیه 37)

بزرگوار آن خدایی که در آسمان برج هایی مقرر داشت و در آن چراغ های خورشید و ماه تابان را روشن ساخت. (فرقان/ 61)

3)سه شنبه: جانوران و موجودات زمین و پرندگان.

بدانید که هر جنبنده در زمین و هر پرنده ای در هوا همگی طایفه ای مانند شما نوع بشر هستند. ما در کتاب آفرینش بیان هیچ چیز را فروگذار نکردیم. (انعام/ قسمتی از آیه 38)

4)چهارشنبه: آب های عالم و نباتات گوناگون و تعیین رزق و روزی انسان و کلیه جانوران و حیوانات که جهت هر یک مشخص

گردید. او خدایی است که از آسمان باران فرو ریزد تا هر نباتی وسیله آن برویاند و سبزه ها را از زمین بیرون آرد. (انعام/ قسمتی از آیه 99)

5)پنجشنبه: بهشت و موجودات حافظ آن را آفرید. در حالی که بهشتیان تکیه زده اند، میوه درختان بهشت در همان تکیه گاه در دسترس آن هاست. (الرحمان/ قسمتی از آیه 54)

6)جمعه: فرشتگان اعلا را خلق فرمود. اوست خدایی که هم او و هم فرشتگانش بر شما بندگان رحمت می فرستند تا شما را از ظلمت های جهل و گمراهی بیرون آورند. (احزاب/ قسمتی از آیه 43)

اسامی زمین در قرآن

اوست خدایی که آسمان ها و زمین را در شش روز آفرید آن گاه به تدبیر عرش پرداخت و او هر چه در زمین فرو رود و هر چه برآید و آن چه از آسمان نازل شود و آن چه بالا رود همه را می داند و هر کجا باشید خدا با شماست و هر چه کنید به خوبی آگاه است. (حدید/ 4)

پروردگار پس از آفرینش آسمان، زمین را در هفت طبقه آفرید و هر یک را به نام هایی مسما نمود که اسرار اسامی را فقط خود می داند و معصومین(ع) و اسرار آن را در سوره های قرآن بیان فرموده.

1. فِراش: آن خدایی که برای شما زمین را گستراند و آسمان را برافراشت و از آسمان آبی که بیرون آورد به سبب آن

آب میوه های گوناگون روزی شما کرده، پس کسی را مثل و مانند او قرار ندهید در صورتی که می دانید خدا بی مانند است. (بقره/ 22)

2.

قَرار: آیا آن کیست جز خدای یکتا که زمین را آرامگاه شما قرار داد و در آن نهرهای آب جاری کرد و کوه ها را برافراشت. (نمل/ قسمتی از آیه 61)

3.

رَتقً: آیا کافران ندیدند که آسمان ها و زمین بسته بود، ما آن ها را شکافتیم و از آب هر چیزی را زنده گرداندیم. (انبیا/ قسمتی از آیه 30)

4.

بِساطً: زمین را برای شما چون بساط بگسترانیدیم. (نوح/ 19)

5.

مِهادً: آیا ما زمین را مهد آسایش خلق نگردانیدیم؟ (نباء/ 6)1)

6.

صَّدعِ: قسم به زمین گیاه روینده. (طارق/ 12)

7.

کِفایتً: آیا ما زمین را کافی بر هر امر بشر قرار ندادیم؟ (مرسلات/ 25)

اسامی فوق به نسبت سطوح مختلفه و طبقات متفاوت زمین که قابل نشو و نما و ایجاد رشد هر موجودی از عناصر است.

خدا آن کسی است که هفت آسمان را آفرید و مانند آن آسمان ها هفت طبقه از زمین را خلق فرمود و امر نافذ خود را در بین هفت آسمان و زمین نازل نمود تا بدانید که خدا بر هر چیز توانا و احاطه علمی بر همه امور دارد. (طلاق/ 12)

حوادث زمین

پروردگار، زمین را به هفت چیز وعده تغییر و تحول داده است.

1)تُبَدَّلُ: ببینی که پیراهن هایی از مس گداخته آتشین بر تن دارند و در شعله آتش چهره آن ها پنهانست. (ابراهیم/ 48)

2)زِلزال: هنگامی که زمین به سخت ترین زلزله خود به لرزه درآید. (زلزال/ 1)

3)بارِزَهً: یعنی فصل انقضاء یاد کن ای رسول(ص) روزی را که ما کوه ها را به رفتار آوریم و زمین را صاف و بدون پستی و بلندی آشکار بینی و همه را در صف محشر از قبرها برانگیزیم و یکی را فرو نگذاریم. (کهف/ 47)

4)رَجّاً: آن گاه که زمین سخت به حرکت و لرزه درآید. (واقعه/ 4)

5)تَرجُفُ: آن روزی که زمین و کوه ها به لرزه درآید و تلی از ریگ شود و چون موجی روان گردد. (مزمل/ 14)

6)مُدَّت: هنگامی که زمین وسیع و منبط شود و پستی و بلندی های آن هموار گردد و هرچه در درون دل پنهان داشته همه را به کلی بیرون افکند. (انشقاق/ 3 و 4)

7)دُکَّتِ: چنین نیست که دنیاطلبان پندارند، روزی که از زلزله های پی در پی آن زمین به کلی خرد و متلاشی شود. (فجر/ 21)

مکان های مقدس زمین از نظر قرآن

1)زمین مکه: او خدایی است که دست شر کفار را از سر شما و دست شما را هم پس از پیروزی به زمین مکه از سر آن ها کوتاه کرد و خدا به هر چه کنید آگاهست. (فتح/ 24)

2)زمین مدینه: اهل مدینه و بادیه نشینان اطرافش نباید هرگز از فرمان پیغمبر تخلف کنند و نه هرگز بر خلاف میل ایشان نظری از خود اظهار کنند. (توبه/ قسمتی از آیه 120)

3)زمین شام: ای قوم به سرزمین مقدسی که خدا سرنوشت شما را مقرر گردانید داخل شوید و پشت به حکم خدا نکنید که زیانکار می شوید. (مائده/ 21)

4)زمین مصر: ما در حقیقت یوسف را در زمین بدین منزلت که هر جا خواهد فرمان روا باشد رسانیدیم که هر کس را ما بخواهیم به لطف خاص خود مخصوص می گردانیم و اجر هیچ کس از نیکوکاران را در دنیا ضایع نمی گذاریم. (یوسف/ 56)

5)زمین مشرق: آنان گفتند: ای ذوالقرنین، یاجوج و ماجوج فساد می کنند اگر ما خرج آن را به عهده گیریم سدی میان ما و آن ها می بندی؟ (کهف/ 94)

6)زمین: هیچ جنبنده در زمین نیست جز آن که روزی اش بر خداست و خدا قرارگاه و آرامشگاه او را می داند و همه احوال خلق در دفتر علم ازلی خدا ثبت است. (هود/ 6)

7)زمین بهشت: ما بعد از زبور و تورات نوشتیم که البته بندگان نیکوکار من ملک زمین را وارث و متصرف خواهند شد. (انبیا/ 105) مفسران گفتند منظور زمین بهشت است.

زینت های زمین

خداوند زمین را چند زینت عطا کرده است.

1. زینت زمانی: ذیقعده، ذی حجه، محرم و رجب.

همانا عدد ماه ها در کتاب خدا دوازده ماه است، از آن روزی که خدا آسمان و زمین را آفرید از آن دوازده ماه چهار ماه، ماه های حرام خواهد بود، این دستور دین است. (توبه/ قسمتی از آیه 36)

2. زینت مکانی: مکه، مدینه، بیت المقدس و کربلا

الف) کعبه: خدا کعبه را خانه احرام قرار داد برای نگهبانی و نیز ماه حرام را حرمت داد. (مائده/ قسمتی از آیه 97)

ب) مدینه: بعضی از اعراب شهر مدینه و بعضی از اهل اطراف شهر مدینه منافق و بر نفاق خود ثابتند که شما از نفاقشانآگاه نیستید. (توبه/ قسمتی از آیه 101)

ج) بیت المقدس: سرزمین بیت المقدس بسیار گرامی و قابل احترام است، پیامبر اکرم(ص) در طول سیزده سال که در مکه نماز اقامه می کردند رو به سوی بیت المقدس داشتند که پس از آن آیه نازل شد و پس از آن رو به کعبه نماز گذاردند. شرح کامل این واقعه در کتاب چهارده معصوم نوشته غلامرضا نشاط آمده است.

ای پیامبر(ص) از هر کجا و هر دیار بودی روی به طرف کعبه آور چون این دستور قبله بر وجه ثواب به امر خداست. (بقره/ قسمتی از آیه 150)

د) کربلا: کربلا سرزمین مقدسی که خون پاک حضرت آقا امام حسین(ع) و عزیزان و بهترین یارانشان در آن مکان ریخته شد.

آنان که ظلم و ستم کردند، به زودی خواهند دانست که به چه کیفرگاهی در دوزخ انتقام پس خواهند داد. (شعراء/ قسمتی از آیه 227)

1. زینت پیامبران: حضرات ابراهیم(ع)، موسی(ع)، عیسی(ع) و محمدرسول الله(ص).

بگویید ما مسلمین به خدا ایمان آورده ایم و به یکتایی او و به آن کتابی که بر پیامبر ما حضرت محمد(ص) فرستاده و به آن چه بر پیغمبران گذشته، چون ابراهیم(ع) و موسی(ع) و عیسی(ع) و نیز دیگر پیامبران به هم عقیده مندیم. (بقره/ قسمتی از آیه 136)1) زینت اهل بیت(ع): حضرات علی(ع)، فاطمه(س)، حسن(ع) و حسین(ع).

خداوند این چهار معصوم(ع) را زینت زمین قرار داده است. آرزو و توقع بیجا در فضیلت و مزیتی که خدا بعضی را بر بعضی برتری داده نکنید. این امور موهبت خداست مانند نعمت نبوت و ولایت و نطق فصیح و غیره، طمع نکنید و بر صاحبشان حسد نورزید. (نساء/ قسمتی از آیه 32)

آفرینش بهشت

از حضرت رسول(ص) سوال شد بهشت چگونه آفریده شده؟ حضرت فرمودند: خداوند بهشت را از نور آفریده و آن بر هشت طبقه است.

1- دارالسلام، 2-دارالقُرار، 3- دار الخُلد، 4- جَنت المأوی، 5- جنات عَدن، 6- جنات النعیم، 7- جناب مطلق، 8- فردوس برین.

خداوند، آدرس بهشت را برای بندگان مومن و متقی چنین فرستاده: بهشتی که مسکن متقیان است در همان جایگاه سدره است. (نجم/ 15)

هم چنین پروردگار برای مومنین وصف بهشت را توضیح داده است. داستان بهشتی که به متقیان در دنیا وعده دادند این است که در آن باغ بهشت نهرهایی از آب زلال و گواراست و نهرها از شیری که طعمش تغییر نمی کند و نهرهایی از شراب ناب که نوشندگان را به حد کمال لذت بخشد و نهرهایی از عسل مصفی و تمام انواع میوه ها بر آنان مهیا و فوق آن خوراکی ها مغفرت و لطف پروردگاراست. آیا حال آن کس که در این بهشت است مانند کسی است که در آتش جهنم مخلد است؟ که آب جوشنده جهنم نوشند و تا اندرون آن ها را پاره پاره گرداند. (محمد/ 15)

خداوند ابعاد و بزرگی بهشت را برای بندگان مومن و مطیع خود شرح داده است.

ای بندگان به سوی آمرزش پروردگارتان بشتابید و به راه بهشتی که عرض آن به قدر پهنای آسمان و زمین است که آن بهشت بدین وسعت برای اهل ایمان به خدا و پیغمبرانش مهیا

گردیده، این فضل خداست که به هر کس خواهد عطا می کند که فضل و کرم خدا بسیار عظیم است. (حدید/ 21) در آیه 133 آل عمران نیز همین مشخصات آمده است.

گمان نکنید بدون آن که خدا شما را امتحان کند به بهشت داخل شوید. (آل عمران/ قسمتی از آیه 142)

ای پیامبر مژده ده کسانی را که ایمان آوردند و نیکوکار شدند، به یقین برای آن هاست باغ های بهشتی که در آن جاری است، نهرهای آب و روزی دهنده آن ها را از میوه های بهشت و نیز جفت هایی پاک و پاکیزه در آن بهشت جاوید برای ایشان است. (بقره/ قسمتی از آیه 25)

حضرت امام محمدباقر(ع) فرمودند: توقف آدم و حوّا در بهشت تا بیرون شدن آن ها، مانند زمان های زمین نبوده بلکه از ساعات و روزهای ربوبی بوده که تعیین مقدار زمان آن برای بشر امکان ندارد.

همانا یک روز نزد خدا چون هزار سال به حساب شماست.(حج/ قسمتی از آیه 4) آیه 5 سوره ی سجده نیز همین معناست.

پروردگار فرمودند: هر که از مقام قهر و کبریایی خدا بترسد، او را دو باغ بهشت خواهد بود، بهشتی در دنیا و بهشتی در آخرت و در آن دو بهشت از انواع نعمت ها و میوه ها برخوردار است. در آن دو بهشت دو چشمه آب روان است. در حالی که بهشتیان در بسترهایی از حریر و استبرق تکیه زده اند. و میوه درختان در همان تکیه گاه در دسترس آن ها است. در آن بهشت زنان زیبا و با حیایی هستند که دست هیچ کس پیش از آن ها به آن زنان

نرسیده. آیا پاداش نیکویی و احسان جز نیکویی و احسان است؟ داخل آن بهشت برای خدا ترسان دو بهشت دیگر است که درختان آن دو بهشت در منتهای سبزی و خرمی است که در آن بهشت ها چشمه های آب گوارا می جوشد و انواع میوه ها و خرما و انار بسیار است. (الرحمان/ قسمتی از آیات 46 الی 68) در قرآن نام بهشت 195 مرتبه ذکر شده است.

آفرینش دوزخ

همانا دوزخ در انتظار بدکاران است. (نباء/ 21)

البته وعده گاه جمیع آن مردم گمراه آتش دوزخ خواهد بود. آن دوزخ را هفت در است که هر دری برای ورود دسته ای از گمراهان معین شده است. (حجر/ 43 و 44)

از رسول خدا(ص) پرسیدند: خداوند جهنم را از چه آفریده؟ حضرت فرمودند: از خشم خود و آن در زمین هفتم تا اسفل السافلین قرار دارد و هر دوزخی با دوزخ دیگر پانصد فرسخ راه و هر کدام از دیگری هفتاد بارسوزنده تر است.

1)درگه اسفل السافلین: آخرین جهنم است که محل منافقین می باشد. همانا منافقان را در جهنم در پست ترین درجه (اسفل السافلین) هستند و بر آن ها هرگز یاوری نخواهد بود. (نساء/ 145)

2)درگه حُطَمَه: محل فرعون و مشرکین است. وای بر هر عیبجوی هرزه زبان. همان کسی که مالی جمع کرده و دایم

به حساب و شمارش آن سرگرم است، پندارد که مال و دارایی دنیا عمر ابدش خواهد بخشید. چنین نیست بلکه محققاً به آتش دوزخ سوزان درافتد. آتشی که چگونه تصور سختی آن توانی کرد آن آتش را خشم خدا برافروخته، شراره آن بر دل های کافران شعله ور است. آتشی که بر آن ها از هر سو سخت احاطه کرده و مانند ستون های بلند زبانه کشیده است. (سوره همزه)

خداوند در سوره طور هفت مرتبه قسم یاد کرده: وای بر کسانی که وعده خدا را تکذیب کرده و دستورات الهی را انجام نمی دهند و به بازیچه دنیا سرگرم هستند این افراد در آن روز به دریای آتش دوزخ وارد شوند و به آن ها گفته شود این همان آتشی است که تکذیب می کردید، آیا این آتش سِحر است یا که چشم بصیرت باز نمی کنید؟ پس وارد شوید که صبر و بی صبری شما یکسان است و آن چه در دنیا کردید امروز جزای آن را دریابید. (طور/ خلاصه ای از آیات 1 الی 16)

بنا به گفته علما و دانشمندان علم شیمی کلیه دریاها و اقیانوس ها به امر الهی تبدیل به آتش و جهنم را تشکیل می دهند. به استناد فرمول آب (H2O) و آتش (H2O2)

3)درگه سَقَر: محل منکران قرآن است.

ما این منکران و مکذب قرآن را به کیفر کفر به آتش دوزخ درافکنیم و تو چگونه توانی فهمید که سختی عذاب آن دوزخ تا چه حد است. (مدثر/ 26 و 27)

4)درگه لَظی: محل یهود است.

(هرگز نجات نیابد که آتش دوزخ بر او شعله ور است تا سر و صورت و

اندامش پاک بسوزد. (معارج/ 15 و 16)

5)درگه یَلقَونَ غَیّاً: برای ضایع کنندگان نماز است. محل کسانی است که نماز را ضایع کرده و شهوت نفس را پیروی کردند.

6)درگه سَعیر: محل خوردندگان مال یتیم است.

آنان که اموال یتیمان را به ستمگری می خورند، در حقیقت آن ها در شکم خود آتش جهنم فرو می برند که به زودی به دوزخ خواهند افتاد. (نساء/ 10)

7)درگه هفتم جهنم را گویند: برای گناهکاران امت اسلام است که پس از تحمل کیفر اعمال زشت خود به درجات بهشت خواهند رفت.

و چون او را به اندرز و نصیحت گویند از خدا بترس و ترک فساد کن غرور و خودپسندی او را بر بدکاری براگیزد که نصیحت نشنود. جهنم او را کفایت کند که بسیار آرامگاه بدیست. (بقره/ 206)

در قرآن نام دوزخ 200 مرتبه تکرار شده ست.

آفرینش آدم

از سنت های الهی آن که در ایجاد و آفرینش موجودی به نام انسان که خود اشرف مخلوقات و اکمل موجودات است اقدام فرماید. این موجود جدید و عجیب آدم نامیده شد و به انسان موسوم گردید. خالق متعال پس از فراغت از خلقت افلاک و آسمان ها و زمین تصمیم به خلقت بشر نمود. عجوبه ای که به جمیع صفات و جلال خود منعم گردانید و منصب خلافت روی زمین را به او بخشید تا حجت خدا بر خلق باشد و سلسله عالیه پیامبران و تربیت شدگان مکتب الهی از نسل او که رهبر و هادی بشر باشد.

به یاد آر آن گاه که پروردگار به ملائکه فرمود: در زمین خلیفه برگمارم. ملائکه گفتند: پروردگارا می خواهی کسانی را بگماری که در زمین فساد کنند و خون ها بریزند، حال آن که ما خود تو را تسبیح و تقدیس می کنیم. خداوند فرمود: چیزی را من می دانم از اسرار خلقت بشر که شما نمی دانید. (بقره/ 30)

آن گاه پروردگار به فرشتگان عالم فرمود: من بشری از ماده گِل و لای کهنه متغییر خلق خواهم کرد، پس چون آن عنصر را معتدل بیارایم و در آن از روح خود بدمم همه بر او سجده کنید. (حجر/ 28 و 29)

مردی یهودی خدمت حضرت علی(ع) رسید و پرسید چرا آدم را آدم و حوا را حوا می گویند؟ حضرت فرمودند: آدم را بدین جهت آدم می گویند که او را از ادیم زمین یعنی از خاک روی زمین آفریده شد.

پروردگار به جبرئیل فرمود: به زمین رود و طبق دستور الهی از چهار طینت و چهار رنگ و چهار آب بیاورد که از این مجموعه آب و خاک آدم را آفرید. خلقت آدم ابوالبشر که خدا او را از خاک ساخت سپس به آن خاک گفت: بشری به حد کمال باش، چنان گشت. (آل عمران/ قسمتی از آیه 59)که تمام صفات الوان و اطعمه و اشربه و خواص سختی و سستی و نرمی و زبری و درشتی و شیرینی و شوری با ترکیبی از این عناصر که آب شیرین در دهان، آب شور در چشم، آب تلخ در گوش و آب گندیده را در بینی قرار داد و با مخلوطی از آن آب و خاک آدم را آفرید.

اصل گوهر آدم و حوّا و عنصر ترکیبی آن ها را روز جمعه تخمیر و آماده نمودند.

حضرت علی(ع) در خطبه شماره یک خود در نهج البلاغه چنین فرمودند:

آفرینش را آغاز کرد و آفریدگان را به یکباره پدید آورد، بی آن که اندیشه ای به کار برد، چون به کار خود دانا و توانا بود. دستور داد از زمین چند گونه خاک نرم، ناهموار، شیرین و شور که بر آن ها آب ریخت تا پاک شد و باتری محبتش بیامیخت سپس از آن صورتی از آدم پدید آورد با اندام های بایسته و عضو های جدا و به یک دیگر پیوسته سپس از دم خود در آن دمید تا به صورت انسان گردید.

آیا بنای شما آدمیان استوارتر است یا بنای آسمان بلند که سقفی بس بلند و بدون ستون استوار ساخت و شب را تیره و روز را روشن گردانید و زمین را پس از آن بگسترانید و در آن آب و گیاه پدید آورد تا از آن آب، گیاه و ... قوت شما و چهارپایان برآید و کوه ها را عمود آن ساخت. (عبس/ آیات 27 الی 33)

حضرت امام محمدباقر(ع) فرمودند: خداوند قبل از آن که حضرت آدم را بیافریند، ما نوری بودیم که خالق یکتا را تسبیح می گفتیم و از تسبیح ما فرشتگان هم تسبیح گفتند که پیش از ما این چنین نبود. وقتی پروردگار آدم(ع) را آفرید آن نور را در صلب او قرار داد.

حضرت امام صادق(ع) فرمودند: خداوند نور ما را پانزده هزار سال (از سال های ربوبی) قبل از آفرینش آدم به صورت موجوداتی نورانی آفریده بود کهپیرامون عرش الهی به تسبیح خدا مشغول بودیم.

اوست خدایی که شما را از خاک بی جان پست با جان دانا و توانا بیافرید. (انعام/ قسمتی از آیه 2)

جسم خاکی آدم پس از طی مراحلی که به کمال رسید، پروردگار از روح خود در بدن آدم دمید.

دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند ***گِ-ل آدم بس-رشتند و به پیم-انه زدند

حضرت علی(ع) در خطبه اول نهج البلاغه فرمودند: روحی که پروردگار در جسد آدم از گِل ساخته شده دمید و آن را به صورت یک انسان کامل آفرید، آن بدن سر پا ایستاد که انسانی بود دارای قوای مدرکه و حرکات اعضا و فکریه و هاضمه و قوای عقلی و تشخیص بین حق و باطل و جزییات چشیدنی، بینایی، شنوایی و پوشیدنی که دارای سودا و صفرا بود. ای رسول یاد کن هنگامی را که خدا به فرشتگان گفت: که من بشر را از گِل می آفرینم پس آن گاه که او را به خلقت کامل بیاراستم و از روح خود در او بدمیدم همه به امر من بر او سجده کنید. (ص/ 71 و 72)

چون روح از سر وارد جسم شد، سر تکانی خورد و عطسه ای زد در این حال سر بلند کرد و گفت: الحمدالله رب العالمین و چون روح به سینه او رسید، خواست بلند شود که قدرت نداشت. انسان با شوق و رغبتی که در خیر و منفعت خود را می جوید چه بسا به نادانی با همان شوق و رغبت شرّ و زیان خود را می طلبد و انسان بسیار بی صبر و شتاب کار است. (اسراء/ 11) سپس پروردگار فرمود: آدمی در خلقت و طبیعت بسیار شتابکار است. (انبیاء/ 37)

چون روح به پاهای آدم رسید خداوند فرمود: همانا انسانی را ازگِل و لای سالخورده تغییر یافته بیافریدیم. (حجر/ 26)زمانی که تمام جسم آدم را روح فرا گرفت بپا خواست، در این حال خدوند خود را جهت این آفرینش تحسین فرمود:

تَبارَکَ الله اَحسَنُ الخالِقین

سپس خطاب به ملائکه و شیطان دستور داد به آدم سجده کنید، تمام فرشتگان اطاعات کردند جز شیطان که از این دستور سرپیچی و سجده نکرد. چون گفتیم به فرشتگان که سجده کنید بر آدم همه سجده کردند، مگر شیطان که اِبا و تکبر کرد و از فرقه کافران گردید. (بقره/ 34)

خدا به شیطان فرمود: ای ابلیس تو را چه مانع شد که به موجودی که من با دو دست خود آفریدم سجده نکردی؟ آیا تکبر و نخوت کردی یا از بلند مرتبه گان بودی؟ (ص/ 75)

در این حال ابلیس مورد غضب پروردگار قرار گرفت و از درگاه الهی و بهشت رانده شد.

همانا شما آدمیان را بیافریدیم و آن گاه بدین صورت کامل آراستیم، فرشتگان را به سجده آدم مامور کردیم همه سجده کردند جز شیطان که از جمله سجده کنندگان نبود، خدا به او فرمود: چه چیز تو را مانع از سجده آدم شد که چون تو را امر کردم نافرمانی کردی؟ پاسخ داد من از او بهترم که مرا از آتش و او را از خاک آفریده ای؟ (اعراف/ 11 و 12)

خداوند فرمود: ای شیطان اینک از این جایگاه بیرون رو که تو سخت رانده درگاه ما شدی. (ص/ 77)

قابل ذکر است آن که شیطان همان موجودی که از آتش آفریده شده بود به خاطر کثرت عبادت در صف فرشتگان قرار داشت.چون آدم در بهشت تنها و هم نشین نداشت خسته و فرسوده شده بود که خداوند خواب را بر او مسلط کرد و او به خواب عمیقی فرو رفت.

خواب را مایه آرامش و ثبات شما قرار داد. (فرقان/ قسمتی از آیه 47)

پاسی بعد بیدار شد دید سرش بر دامن زنی است که لباس حوریه پوشیده، پرسید تو کیستی؟ او پاسخ داد من حوّا هستم. باز یکی از آیات لطف الهی آن است که برای شما از جنس خودتان جفتی بیافرید که در بر او آرامش یافته و با هم انس گیرید و میان شما رافت و مهربانی برقرار نمود. (روم/ قسمتی از آیه 21)

سوال شد: چرا حوّا را حوّا گفتند؟ حضرت فرمودند: به خاطر آن که از حیات یعنی از مخلوقی و از پهلوی چپ آدم بوجود آمده چون نفس آدمی در طرف چپ قرار دارد و به قلب نزدیک است خلق فرمود.

باز سوال شد چرا از دنده چپ مرد، چرا از اعضا دیگر بدن به وجود نیامد؟ حضرت فرمودند: اگر از سر خلق می شد بر مرد مسلط بود، اگر از پا خلق می شد زیر دست و پای مرد لگدمال می شد ولی از پهلوی چپ مرد خلق شد تا با او مساوی و زیر بغل و حمایت مرد باشد و با احترام در صلب او جای گیرد.

اوست خدایی که همه شما را از یک تن بیافرید و از او نیز جفتش را مقرر داشت تا با او انس و آرام گیرد. (اعراف/ قسمتی از آیه 189)

خداوند چنان مقرر فرموده که مرد سرپرستی و قیومت زن را به عهده داشته و تسلط و نگهبانی و نفقه او به عهده مرد است و زن باید مطیع مرد و در غیاب همسر حافظ حقوق و اموال شوهر باشد و از نافرمانی بپرهیزد. (نساء/ خلاصه ای از آیه 34)

آدم بعد از استراحت و خواب میل به غذا کرد. گفتیم ای آدم تو با جفت خود در بهشت رایگان و بی زحمت منزل کنید و هر چه خواهید بخورید ازاطعمه بهشتی ولی نزدیک آن درخت نشوید (گندم) که اگر از آن درخت بخورید ازجمله ستمکاران و بر خویش ستم کرده اید. (بقره/ خلاصه ای از آیه 35 و اعراف/ 19)

شیطان با کینه ای که از آدم در دل داشت موقعیت را غنیمت شمرد و خطاب به آدم و حوّا گفت: آن گاه شیطان، آدم و حوّا را به وسوسه فریب داد و به دروغ گفت خدا شما را از این درخت نهی کرده برای آن که مبادا شما پادشاه شوید یا عمر جاودانه یابید و سوگند یاد کرد که من خیرخواه شما هستم. با راهنمایی و فریب وادار به خوردن میوه آن درخت کرد، که با تناول بلافاصله

زشتی های آنان آشکار کردید که بر آن شدند تا از برگ درختان بهشتی خود را بپوشانند. خداوند فرمود: آیا من شما را از آن درخت منع نکردم؟ و آیا نگفتم شیطان سخت دشمن شماست؟ آدم و حوّا گفتند: خدایا ما بر خویش ستم کردیم و اگر ما را نبخشی و به ما رحمت و رافت نفرمایی سخت از زیانکاران هستیم. پروردگار فرمود: از بهشت فرود آیید که برخی از شما با برخی دیگر مخالف و دشمن هستید و زمین تا هنگامی معین جایگاه شماست. سپس فرمود: در زمین زندگانی کنید و در آن بمیرید که باز از آن برانگیخته می شوید. (اعراف/ خلاصه ای از آیات 20 الی 25)

سپس خداوند فرمود: ما با آدم عهد بستیم ولی در آن عهد او را استوار و ثابت قدم نیافتیم. (طه/ 115)

آری هر که وفا کند به عهد خود و بپرهیزد از نهی پروردگار البته که خدا دوست دارد پرهیزکاران را. (آل عمران/ 76)

حسادت آدم

آدم قبل از اخراج از بهشت بر خود بالید و تکبر کرد و در ذهنش آمد آیا کسی به شرافت و مقام من هست؟

حضرت امام رضا(ع) فرمودند: علت حسادت آدم این بود که چون در بهشت آن چه درخواست یا در ذهنش خطور می کرد، بلافاصله برایش آماده می شد پس بر خود بالید و چنین تصوری کرد.

در این حال خطاب شد ای آدم سربلند کن، دید نوشته شده:

لا اِلهَ اِلّا الله مُحَمَّد رَسوُل الله عَلی ابن ابیطالب امیرالمومنین وَ زَوجِه

فاطِمَۀ سِیدَۀَ نِساءِ العالمین وَالحَسَن والحُسین سَیَدی شَبابِ اَهلِ الجنۀ. آدم پرسید این ها کیستند؟ ندا آمد این حضرات از ذریه تو ولی آن ها بهتر از تو و از جمیع آفریده های من هستند و اگر به خاطر آن ها نبود تو را خلق نمی کردم بهشت و دوزخ و آسمان ها و زمین و تمام کائنات را مخصوص آن ها و به خاطر وجود آن ها خلق کردم.

ای آدم مواظب باش بر آن ها حسادت نکنی. پس آدم حسادت کرد و آرزوی موقعیت آن ها را نمود. از شرّ حسود بدخواه چون آتش رشک و حسد بر افروزد. (فلق/ 5)

آن گاه گفتیم ای آدم این شیطان با تو و جفت تو دشمن است مبادا شما را از بهشت بیرون آرد و از آن پس به سختی و بدبختی گرفتار شوید. شما در بهشت هرگز گرسنه یا برهنه و عریان نمانی. و نه هرگز در بهشت تشنه و یا به گرمای آفتاب آزار بینی. (طه/ 117 الی 119)

ای آدم زادگان آیا با شما عهد نبستیم که شیطان را نپرستید، زیرا روشن است که او دشمن بزرگ شماست. (یاسین/ 60)سرانجام بنا به دستور الهی آدم و حوّا از بهشت اخراج و به زمین فرود آمدند که طبق روایات معصومین آدم به کوه سراندیب و حوّا به شهر جدّه در عربستان فعلی فرود آمد.

لحظه ای که آدم به زمین رسید جبرئیل(ع) بر او نازل شد و گفت: ای آدم خداوند تو را به دست پر قدرت خود آفرید و از روح خود در تو دمید و دستور داد ملائکه به تو سجده کنند و حوّا را به نکاح تو درآورد و شما را در بهشت ساکن گردانید و همه چیز را برای شما مباح کرد.

مگر آن شجره گندم را نهی نگرد؟ چرا نافرمانی کردید و از آن گندم خوردید؟ آدم گفت: یا جبرائیل، شیطان به خدا قسم خورد که او ناصح است من

گمان نمی کردم احدی از خلق خدا سوگند دروغ به خدا یاد کرد. این گفتار آدم خود به نوعی توبه بود، سپس خداوند کلماتی را به او آموخت و او به طور رسمی توبه کرد و خداوند او را بخشید.

ما چنین می پنداشتیم که هرگز هیچ قومی از جن و انس بر خدای متعال دروغ و افترا نخواهد گفت. (جن/ 5)

ای رسول بگو کسانی که به خدا چنین نسبت دروغ می دهند هرگز رستگاری ندارند. (یونس/ 69)

پس آدم از خدای خود کلماتی آموخت که آن کلمات سبب پذیرش توبه او شد که خداوند توبه پذیر و مهربان است. (بقره/ 37)

آدم و حوّا گفتند: خدایا ما بر خویش ستم کردیم و اگر تو ما را نبخشی و به ما رحمت و رافت نفرمایی سخت از زیانکاران خواهیم بود. (اعراف/ 23)

سپس خداوند توبه او را پذیرفت و هدایتش فرمود و او را به مقام نبوت برگزید. (طه/ 122)حضرت موسی کاظم(ع) فرمودند: آدم به سبب ما بخشیده شد.

از حضرت امام رضا(ع) سوال شد علت نهی آدم از خوردن گندم در بهشت به چه دلیل بوده؟ حضرت فرمودند: این نهی، نهی تحریمی نبود بلکه منع تهذیبی بوده و اشاره فرمودند به آیه 121 سوره طه که خداوند فرموده: آدم نافرمانی خدای خود کرد و گمراه شد. (طه/ قسمتی از آیه 121) که اینم عصیان و نافرمانی مربوط به قبل از نبوت او بود، چون در بهشت مبعوث به رسالت نشده بود و چون نافرمانی از نوع تحریمی نبود و گناه کبیره که مستحق آتش دوزخ باشد نبود که خداوند عفو و او را بخشید. به آن بندگانم که عصیان و اسراف بر نفس خود کردند بگو هرگز از رحمت بی انتهای خدا ناامید نباشید، البته

خدا همه گناهان شما را خواهد بخشید که او خدایی بسیار آمرزنده و مهربان است. (زمر/ 53)

نیکان آن هایی هستند که هرگاه کار ناشایسته ای از ایشان سر زند یا ظلمی به نفس خود کنند خدا را به یاد آوردند و از گناه خود به درگاه خدا توبه و استغفار کنند و می دانند که جز خدا هیچ کس نمی تواند گناه خلق را بیامرزد و آن ها هستند که اصرار در کار زشت نمی کنند چون از زشتی معصیت آگاهند. (آل عمران/ 135)

پرهیزکار باشید و مرا پیروی کنید تا خدا به لطف و کرمش از گناهان شما درگذرد و اجل شما را از وقت معین به تاخیر اندازد، که اجل الهی چون وقتش فرا رسد، اگر بدانید هیچ به تاخیر نیفتد. (نوح/ 4)

آدم پس از فرود به زمین سیصد سال در فراق بهشت و حوّا گریست. مجدداً جبرائیل(ع) نازل شد و او را به مکه راهنمایی کرد و دستور داد در این محل خانه ای بسازد و مراسم حج و عبادت را به او یاد داد، سپس آدم در پی حوّا به راه افتاد، در اطراف عرفات که حوّا هم به نبال آدم بود یکدیگر را پیدا کردند. لذا آنمکان چون محل معارفه بود به عرفات معروف گردید.

قابل ذکر است همان خانه ای که حضرت آدم بنا کرده بود مجدداً حضرت ابراهیم(ع) تجدید بنا نمود که همان کعبه مکرمه می باشد.

یاد آور ای رسول که ما ابراهیم را در آن بیت الحرام تمکین دادیم تا برای من هیچ شریک نگیرد و به او وحی کردیم که خانه مرا برای طواف حاجیان و نمازگذاران پاکیزه دارد و خلق را به ادا مناسک حج تشویق کن تا مردم پیاده و سواره از هر سو جمع آیند. (حج/ 26 و 27)

حضرت امام رضا(ع) فرمودند: حوّا برای آدم پانصد شکم زایید که در هر حمل یک پسر و یک دختر بود.

پس چون به ان پدر و مادر (ادم و حوّا) فرزندی صالح عطا شد او را شریکان خود در آن چه به آن ها عطا کریم قرار دادیم. (اعراف/ 190)

چون حوّا مادربزرگ و جدّه کل انسان هاست و محل فرود و فوت و مزارش در یکی از شهرهای عربستان واقع شده لذا آن شهر را جدّه نامگذاری کردند.

نکته اصلی

کلیه صفات و ملکات که در مورد آدم بیان شد، اگر چه خطاب به آدم بوده ولی روی سخن و مفاهیم کلی آن با جنس بشر است که مورد حمایت قدرت الهی واقع و تحت احسان و تکریم خالق یکتا قرار دارند و این است رمز خَلیفَۀَ الله فِی الاَرضِه و به عبارت دیگر هر بشری آینه سراپا نمای اسماء و صفات الهی است که قابلیت تکامل دارد که در نهایت باید از راه بندگی به انسانیت برسد.حضرت رسول(ص) فرمودند: جبرائیل(ع) دوازده مرتبه پس از رسالت حضرت آدم بر او نازل شده و او برای اولین بار کارهایی را انجام داد.

1.

خانه کعبه را ابتدا حضرت آدم به دستور پروردگار بنا کرد.

2.

آدم(ع) اولین کسی بود که حج به جا آورد.

3.

اولین روزه توسط آدم(ع) گرفته شد.

4.

اولین سکه (پول) جهت مبادلات توسط آدم(ع) ساخته شد و آن سکه چهارگوش بود.

5.

برای اولین بار زمین توسط آدم(ع) شخم زده شد.

سپس حضرت فرمودند: نقش انگشتر حضرت آدم(ع) که از طرف خداوند به او هدیه داده سده بود لا اِلهَ اِلَا اللهَ مُحَمَّد رَسول الله بوده که در آیات قرآن آمده است. سوره های محمد/ 19، صافات/ 35 و فتح/ 29)

نکته مهم آن که در آیه 29 سوره فتح کلیه حروف الفبا در آن به کار رفته که در تلاوت آن بسیار تاکید و خواص بسیار دارد. دایم به پرستش خدای خود مشغول باش تا ساعت معین بر تو فرا رسد. (حجر/ 99)

هفت آسمان و زمین هر چه در آن هاست همه به ستایش و تنزیه خدا مشغولند و موجودی نیست جز آن که ذکرش تسبیح و ستایش حضرت حق است ولی شما تسبیح آن ها را فهم نمی کنید که او بسیار بردبار و آمرزنده است. (اسرا/ 44)

در قرآن آیات بسیاری مانند آیه فوق نازل شده از جمله آیات نور 268، حشر 24 و تغابن 1 و ...

انسان برتر از فرشتگان

حضرت امام محمدباقر(ع) فرمودند: خداوند متعال به آدمی وحی فرستاد که من جمیع خوبی ها و کلیه خیر و نیکویی را در دنیا و آخرت در چهار کلمه به تو می آموزم. ما فرزندان آدم را بسیار گرامی داشتیم و آن ها را به مرکب بر و بحر سوار کردیم و از هر غذای لذیذ و پاکیزه آن ها را روزی دادیم و بر بسیاری از مخلوقات خود برتری و فضیلت بزرگ بخشیدیم. (اسراء/ 70)

اول آن که مرا عبادت کنی و هیچ چیز را شریک من قرار ندهی.

ای رسول ما یاد کن وقتی را که لقمان در مقام پند و موعظه به فرزندش گفت: ای پسر عزیزم هرگز شرک به خدا نیاور که شرک ظلمی بسیار بزرگ است. (لقمان/ 13)

دوم آن که تو را جزا می دهم به عمل تو در وقتی که محتاج به نتیجه عمل باشی. پاداش آن صبر کامل بر ایثارشان باغ بهشت و لباس حریر بهشتی لطف فرمود. (دهر یا انسان/ 12)

سوم آن که بر تو دعا کردن و از من مستجاب نمودن. ای رسول ما، به امت بگو اگر دعای شما نبود خدا به شما چه توجه و اعتنایی داشت؟ (فرقان/ قسمتی از آیه 77)

چهارم آن که بپسندی برای خلق آن چه را برای خود می پسندی. هرگز غیر امر خدا کاری نخواهند کرد و هر چه کنند به فرمان اوست. (انبیاء/ 27)

حضرت علی(ع) در نهج البلاغه نامه 31 در همین مورد دستوراتی را فرمودند. از سید بن طاووس روایت شد که در صُحف حضرت ادریس دیدم کهآمده بود در آخر شب جمعه 27 ماه رمضان خداوند، کتابی به زبان سِریانی در بیست و یک صفحه بر حضرت آدم(ع) نازل فرموده و در آن کتاب به آدم آموزش داده شده بود که دلایل توحید و واجبات احکام حلال و حرام و شریعت الهی و سنت ها را با حدود آن ها را برای ملائکه توضیح دهد.

خدای عالم همه اسماء را به آدم نازل فرمود. آن گاه حقایق آن اسماء را درنظر فرشتگان پدید آورد و فرمود: خبر دهید مرا به اسماء اینان اگر در آن چه دعوی شماست و راست می گویید. فرشتگان عرضه داشتند: ایزدا تو پاک و منزهی ما نمی دانیم چیزی جز آن چه تو خود به ما تعلیم فرموده ای تویی دانا و حکیم. خداوند فرمود: ای آدم ملائکه را به حقایق

این اسماء آگاه ساز؛ پس آدم ملائکه را بدان آگاه ساخت. خدا به ملائکه فرمود: نگفتم به شما من می دانم غیب آسمان ها و زمین را و می دانم هر آن چه را که آشکار و پنهان دارید. (بقره/ آیات 31 الی 33)

آیه فوق در جواب فرشتگان که گفته بودند ما خود تو را تسبیح و تقدیس می کنیم که خداوند فرمود: چیزی را من می دانم از اسرار خلقت بشر که شما نمی دانید. (بقره/ قسمتی از آیه 30)

از حضرت امام صادق(ع) سوال شد منظور از عَلَّمَ آدَمَ الاَسماءَ کُلَها در آیه 31 بقره چیست؟ حضرت فرمودند: خداوند کلیه مشخصات و خلاصه ای از جغرافیای زمین ازجمله معادن و دریاها و گیاهان و حیوانات و آن چه لازمه زندگانی در زمین بود به آدم تعلیم فرمود. هم چنین شریعت و خداپرستی که باعث تکامل و تعالی بشر است به او آموخت.

آن چه مسلم است سجده خاص پروردگار عالم است و سجده ملائکه به طرف آدم نَه به شخص او بلکه به خاطر قدرت الهی در آفرینش چنین موجودی که از خاک بی ارزش به وجود آورده و نماینده خود بر روی زمین قرار داد و او را اشرفمخلوقات خود خواند.

آیا چشم نگشودند که ببینند هر موجودی چگونه آثار و اظله خود را به هر جانب می فرستد و از راست و چپ همه به سجده خدا با کمال فروتنی مشغول اند. (نحل/ 48)

ای رسول ما به امت بگو شما به این کتاب ایمان بیاورید یا نیاورید مرا یکسان است که البته آن ها که پیش از این به مقام علم و دانش رسیدند هرگاه این آیات برای شان تلاوت شود با کمال خضوع و فروتنی سر طاعت بر حکم آن فرود به سجده آوردند. (اسراء/ 107)

اینان همان رسولانی هستند که ما از میان همه اولاد آدم و اولاد

آنان که با نوح در کشتی نشاندیم و اولاد ابراهیم و یعقوب و دیگر کسان که هدایت کرده و برگزیدیم آن ها را به لطف و انعام خود مخصوص گردانیدیم که هرگاه آیات رحمت ما بر آن ها تلاوت شود با گریه روی اخلاص بر خاک نهند. (مریم/ 58)

انسان عجوبه ایست با تمام خصایص و غرایض و صفات ملائکه و حیوانات اگر پیرو عقل و ایمان رود با وجود شهوات از ملک برتر است.

ولی اگر پیرو شهوات نفسانی و شیطانی شود با وجود عقل از حیوانات پست تر خواهد شد. پیامبر(ص) فرمودند: خداوند از باب حکمت و مصلحت و لطفی که بر انسان داشته، برای راهنمایی بشر یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر فرستاد که او را راهنمایی و هدایت به پرستش و پیروی از دستورات الهی کنند. از این تعداد پیامبر غیر از سیصد و سیزده نفر همه نبی بودند که وحی در خواب و برانگیخته می شدند، تا مردم عصر خود را هدایت و ارشاد کنند و آن تعداد سیصد و سیزده نفر مرسلان را رسول نامند که جبرئیل بر آن ها نازل شده است.

از میان رسولان بیست و شش نفر آن ها نام شان در قرآن آمده که از بینایشان تعداد پنج نفر اولوالعزم هستند.

حضرات نوح(ع)، ابراهیم(ع)، عیسی(ع)، موسی(ع) و محمدرسول الله(ص).

ما به ابراهیم، اسحاق و یعقوب را عطا کردیم و همه را به راه راست بداشتیم و نوح را نیز پیش از ابراهیم و فرزندانش داود، سلیمان، ایوب، یوسف، موسی و هارون را هدایت نمودیم و هم چنین نیکوکاران را پاداش نیک خواهیم داد و هم زکریا، یحیی، عیسی و الیاس همه از نیکوکارانند و نیز اسماعیل، یسع، یونس و لوط از شایسته گانند و ما همه آن پیامبران را بر عالمیان برتری دادیم و نیز برخی از پدران و فرزندان و برادران آن ها را

فضیلت داده و بر دیگران آنان را برگزیدیم و به راه راست هدایت نمودیم. این است رهنمایی خدا که به آن هر یک از بندگانش را بخواهد هدایت می کند و اگر به خدا شِرک آورند اعمال آن ها را نابود می سازد. آن ها کسانی بودند که ما آن ها را کتاب و فرمان و نبوت عطا کردیم، پس اگر قومی به آن ها کافر شوند ما قومی را که هرگز کافر نشوند و همیشه از دل و جان پیروی کنند مانند علی(ع) و شیعیان ایشان را برگماریم. (انعام/ 84 الی 89)

ای فرزندان آدم چون پیامبرانی از جنس شما بیایند و آیات مرا برای شما بیان کنند، پس هر که تقوی پیشه کند و به کار شایسته شتافت هیچ ترس و اندوهی بر آن ها نخواهد بود و آنان که آیات خدا را تکذیب کرده و از اطاعت او سرکشی و تکبر نمودند آن ها اهل دوزخند و در آن جاوید معذب هستند. (اعراف/ 35 و 36)

همانا ما پیغمبران را با ادله و معجزات به خلق فرستادیم و به ایشان کتاب و میزان عدل نازل کردیم تا مردم به راستی و عدالت گرایند. (حدید/ قسمتی از آیه 25)از رسولان هیچ یک را یارای آن نباشد که با خدا سخن گویند مگر به وحی و الهام خدا از پس پرده غیب عالم یا وسیله رسولی از فرشتگان عالم بالا فرستد تا به امر خدا هر چه او خواهد وحی کند. (شورا/ قسمتی از آیه 51)

رسولانی هم که شرح حال آنان را از پیش برای تو حکایت کردیم و آن هایی که حکایت نکردیم، خدا بر همه وحی فرستاد و خدا با موسی به طور آشکار و روشن سخن گفت. (نساء/ 164)

از حضرت امام صادق(ع) سوال شد چگونه پیامبران و امامان(ع) از غیب با خبر هستند؟ حضرت فرمودند: حق تعالی در وجود پیامبران و ائمه(ع) پنج روح قرار داده است:

1.

روح حیات که با آن حرکت و راه می روند.

2.

روح قوه که با آن جهاد می کنند.

3.

روح شهوت که با آن می خورند و می آشامند و با زنان خود مقاربت دارند.

4.

روح ایمان که با آن ایمان کامل به خدا دارند و اجرای عدالت می کنند.

5.

روح قدسی که پس از پیامبران جانشین ایشان و به امام منتقل شده که این روح خواب و غفلت و لهو و تکبر ندارد و بر خلاف آن چهار روح اول از اکثر مسایل غیب با خبر هستند، به خواست پروردگار.

با آن که از عالم غیب آگاهند از آن چیزی نگویید. (قلم/ 47)

دل گفت مرا علم لدانی هوس است***تعلیم کن اگر تو را دسترس است

گفتم که الف، گفت دگر هیچ مگوی***در خانه اگر کس است یک حرف بس است

ابلیس یا شیطان کیست

ابلیس چرا از طاعت الهی خودداری و با آن که مامور به سجده بود تکبر کرد درصورتی که فرشتگان همه سجده کردند.

در این مورد پروردگار فرموده: ای رسول یاد آور وقتی به فرشتگان فرمان دادیم که بر آدم سجده کنند همه سر به سجده فرود آوردند جز شیطان که از جنس دیو و آتش بود که از طاعت خدا سرپیچید و گفت: من از او بهترم که مرا از آتش و او را از خاک آفریدی. خدا به شیطان گفت: بیرون شو که تو رانده ی درگاه ما هستی و هر که از فرزندان آدم از تو پیروی کنند جهنم را از تو و آنان پر خواهم کرد. شیطان گفت: خدایا چنان که مرا گمراه کردی من نیز در زمین همه چیز را در نظر فرزندان

آدم جلوه می دهم و آن ها را گمراه خواهم کرد، جز بندگان پاک و خالص تو را. (خلاصه ای از آیات اعراف/ 12 و 18، کهف/ 50 و حجر/ 39 و 40)

این موجود آتشی گمان می کرد علت عظمت و تکریم آدم به سجده به خاطر عنصر اوست که گفت: من از آتشم و آتش بهتر از خاک است درصورتی که شرافت به عقل و نورانیت و روحانیت آدم بود که ابلیس آن را تشخیص نداد. به همین دلیل شیطان خواست به قلب آدم وارد شود که دست غیب بر سینه او زد و خطاب شد این جا محل تابش نور رحماتی است، این خانه قابلیت ترقیات نامتناهی دارد؛ به همین دلیل پروردگار شرافت آدم را از افلاک رفیعه و اجرام نورانی و ملائکه مقرب و حتی از بهشت برتر و شریف تر دانست و او را اشرف مخلوقات خود معرفی فرمود و کلید کلیه خزائن زمین را با تمام معادن و طلا و جواهرات را در اختیار آدم گذاشت و او را از خاک بلند و به اوج افلاک ارتقاء و سیر داد که تمام این ترفیعات و عروج به آسمان ها و افلاک به خاطر شرافت نفس قدسی آدمی است، نه به خاطر تن خاکی او.

حضرت امام صادق(ع) فرمودند: تکبر شیطان از جهل او که مدعی بود ازآتش است که آتش از چوب و درخت از خاک به وجود می آید. پس ابلیس بر آدم خاکی برتری ندارد که از سجده سرپیچی نمود. شیطان، انسان ها را می بیند ولی ما او را روایت نمی کنیم. پس مواظب رفتار خود باشیم و از فریب های او پیروی نکنیم.

ای فرزندان آدم مبادا شیطان شما را فریب دهد، چنان که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد و جامه عزت از تن آن ها برکند، شیطان و بستگانش شما را می بینند درصورتی که شما آن ها را نمی بینید. ما نوع شیطان را دوستدار آنان که ایمان نمی آورند قرار دادیم. (اعراف/ 27)

حضرت امام صادق(ع) فرمودند: شیطان دو مرتبه بسیار خوشحال و شادمان شد.

اول: زمانی که آدم از شجره ممنوعه تناول کرد.

دوم: وقتی که آدم و حوّا از بهشت بیرون شدند.

سپس فرمودند: شیطان چهار بار ناله و فریاد کرد:

اول: آن ساعتی که ملعون و مردود و رانده شد.

دوم: زمانی که او را از بهشت اخراج کردند.

سوم: روزی که حضرت رسول(ص) مبعوث به رسالت شدند.

چهارم: وقتی که قرآن بر حضرت رسول(ص) نازل شد.

حال سوالی برای این بنده حقیر پیش آمده است شیطان فقط یکبار فرمان الهی را اجرا نکرد و به آن بدبختی و عقاب گرفتار شد. پس وای بر احوال من و امثال بنده که بسیاری از دستورات پروردگار را انجام نمی دهیم و تکبر و سرپیچی می کنیم. خواهشمندم بر این مساله هم تفکری بفرمایید و بنده حقیر را راهنمایی کنید.

جِن

اصل كلمه جن به معنای پوشيده، چون مخفی و پنهان است. به همين دليلفرزند در شكم مادر را جنين می گويند. جان ابوالجن مانند آدم ابوالبشر مخلوقی است كه آفريده خداوند است و عالمی و تشكيلاتی دارد كه بر ما انسان ها مشخص نيست. در مجمع البحرين آمده كلمه جن مخالف اِنس است، زيرا انسان ها با هم اُنس می گيرند و ديده می شوند ولی جن با يكديگر اُنس نمی گيرند و ديده هم نمی شوند.

ابن اعرابی در كتاب خود نوشته است: مسلمين معتقدند جن موجودی است كه می خورد و می آشامد و نكاح می كند و زاد و ولد دارد. شياطين، جن وديو از جنس آتش هستند.

طايفه ديوان را بيشتر از آتش گدازنده خلق كرديم. (حجر/ 27)

جنيان را از رخشنده شعله آتش خلق كردم. (الرحمن/ 15)

طايفه جن و شيطان قادرند به اشكال مختلف درآيند، حتی به صورت سگ و خوك ولی به صورت انسان و ملك را اجازه ندارند. آن چه مسلم است قدرت مخلوقات آتشين نسبت به انسان بسيار بيشتر و قوی تر است. در سوره نمل و داستان حضرت سليمان خداوند فرموده: عفريت جن گفت: من چنان برآوردن تخت او (بلقيس) قادرم كه پيش از آن كه تو از جايگاه خود برخيزی آن را به حضور آورم. (نمل/ 39)

خداوند برای هدايت خلق آتشی از جنس خودشان پيامبرانی جهت راهنمايی آن ها فرستاده تا كه ايشان را هدايت كنند.

ای گروه جن و انس آيا برای هدايت شما از جنس خودتان رسولانی نيامد كه آيات مرا برای شما بخوانند تا شما را از مواجهه با اين روز سخت بترسانند؟ (انعام/ قسمتی از آيه 130)همان طوری كه در بين انسان ها آدم های با ايمان و يا بعضی بی اعتقادند در بين جنيان هم افردی مومن و معتقد به دستورات الهی هستند.

ای رسول ما، يادآور وقتی را كه ما تنی چند از جنيان را متوجه تو كرديم تا استماع آيات قرآن كنند، چون نزد رسول رسيدند با هم گفتند: گوش فرا دهيد تا آيات خدا را بشنويم، چون قرائت تمام شد ايمان آوردند و به سوی قومشان برای تبليغ و هدايت بازگرديدند. (احقاف/ 29)

ای رسول ما بگو مرا وحی رسيده كه گروهی از جنيان آيات قرآن را هنگام قرائت شنيده و گفتند: ما از قرآن آيات عجيبی می شنويم. (جن/ 1)

ما خلق جن و انس را نيافريديم مگر برای اين كه مرا به يكتايی پرستش كنند. (ذاريات/ 56)

اگر ما به مشيت ازلی می خواستيم هر نفسی را به كمال هدايت می كرديم، ليكن وعده من حق و حتمی است كه دوزخ را البته از كافران جن و انس پر سازم. (سجده/ 13)

محققاً بسياری از جن و انس را برای جهنم واگذارديم چه آن كه آن ها را دل هاييست بی ادراك و معرفت و ديده هايی بی نور و بصيرت و گوش هايی ناشنوای حقيقت آن ها مانند چهارپايانند بلكه بسی گمراه ترند زيرا قوه ادراك مصلحت و مفسده داشتند ولی باز عمل نكردند، آن ها همان مردمی هستند كه غافل شدند. (اعرف/ 179)

هفت آسمان و زمين هرچه در آن هاست همه به ستايش و تنزيه خدا مشغولند و موجودی نيست جز آن كه ذكرش تسبيح و ستايش حضرت اوست، ليكن شما تسبيح آن ها را فهم نمی كنيد. همانا او بسيار بردبار و آمرزنده است. (اسرا/ 44)

آخر عالم

آن چه مسلم است هر چيزی اولی و آغازی دارد و يقيناً آخری خواهد داشت. جهان نيز از اين قانون مستثنا نيست كه آن هم پايانی دارد.

فاصله اول تا آخر را مدت عمر دنيای خاكی گويند. اما اين كه آخر عالم چه زمانی خواهد بود كسی حتی معصومين(ع) هم از آن اطلاعی نداشته و ندارند. محققاً ساعت قيامت خواهد رسيد و ما آن را پنهان داريم، تا هر نفسی را به پاداش اعمالش در آن روز برسانيم. (طه/ 15)

آن چه به فرض دانشمندان اين رشته می گويند در حد حدث و گمان است. حتی كتب آسمانی كه ماخذ موثق عقلانی است نسبت به اين موضوع مطلبی نگفته و تصريح كرده اين امر برای بشر سنگين و غيرقابل هضم است. منحصراً اين علم نزد پروردگار است و لاغير كه قرآن هم فرموده: علم آخر دنيا مخصوص خداوند و جز او هيچ كس نمی داند.

لا يَعلَمُ الغَيب اِلا هُو

ای رسول ما، از تو احوال و ساعت قيامت را سوال خواهند كرد كه چه وقت فرا خواهد رسيد؟ پاسخ ده كه علم آن نزد خدای من است و كسی به جز او آن ساعت را نمی داند كه آن ساعت شأنش در آسمان ها و زمين بسيار سنگين و عظيم است كه دريابد شما را به صورت ناگهانی. (اعراف/ قسمتی از آيه 187)

همانا علم ساعت قيامت نزد خداست. (لقمان/ قسمتی از آيه 34)

آيا نمی دانيد كه خدا می داند هرچه را پنهان داشته و هرچه را آشكار سازند. (بقره/ 77)

تنها خداست كه از ساعت قيامت و غيب آسمان ها و زمين آگاهست،كليه خزائن غيب نزد خداست و كسی جز خدا از آن آگاه نيست و نيز آن چه در خشكی و درياست همه را می داند و هيچ برگی از درخت نيفتد مگر آن كه خدا آگاه است. (نحل/ قسمتی از آيه 77 و انعام/ 159)

منظومه شمسی با آن عظمت روزی متلاشی خواهد شد چنان كه خداوند فرمود: ای رسول ما، ياد آور هنگامی كه آفتاب تابان تاريك شود و ستارگان آسمان تيره شوند و فرو ريزند و كوه ها به رفتار آيند. (تكوير/ 1 الی 3)

هرچه روی زمين است دستخوش مرگ و فناست و زنده ابدی ذات خدای بزرگ و منعم با جلال و عظمت است. (الرحمن/ 26 و 27)

در حديث آمد كه اخلاق مجيد***خلق عالم به سه گونه آفريد

يك گروه را داد عقل و علم وجود***او فرشته است و ندارد جز سجود

يك گروه ديگر از دانش تهی***او بهایم از علف در فربهی

آن ندارد جز که اصطبل و علف***کز سعادت غافل است و ز شرف

آن سوم آن آدمی ذوالبشر***كز ملائك نيمی و نيمی ز خر

نيم خر خود مايل سفلی بود***نيم ديگر مايل علوی بود

آن دو قوم آسوده از جنگ و خراب***ای بشر با دو مخالف در عذاب

عقل اگر غالب شود پس شد فزون***از ملائك اين بشر در آزمون

شهوت ار غالب شود پس كمتر استاز بهائم اين بشر بس كابتر است

مولوی

فراموشم مكن يا رب ز رحمت***اگر غير تو را من ياد كردم

هويت تو

ای آن كه با وجود تو ديگر وجود نيست***ذاتی به جز تو در خور حمد و سجود نيست

تحصيل حاصل است تمنای جود تو***بر ما هر آن چه از تو رسد غير جود نيست

تو در درون جانی و آن جا كه وصف توست***صحبت ز قرب و بُعد و نزول و صعود نيست

در غيب و در شهود بسی كرده ايم سير

غير از هويتِ تو به غيب و شهود نيست

عام است رحمت تو كه ظاهر كائنات***جز جلوه ی عطوف و رئوف و دود نيست

تو پادشاهُ و كشور هستی از آن توست***مُلك تو را احاطه مرز و حدود نيست

حل كن به لطف بی حد خود مشكل ما را***ای آن كه جز به دست تو حل عقود نيست

صغير اصفهانی

حقيقت

روزی دروغ خطاب به حقيقت گفت: مايلی با هم به دريا برويم؟ حقيقت پذيرفت و به اتفاق به كنار دريا رفتند. حقيقت لباس درآورد و به دريا رفت. دروغ از فرصت استفاده كرد و لباس های او را پوشيد و رفت. از آن روز به بعد چون حقيقت عريان و زشت منظر است، تلخ جلوه داده شده است اما دروغ در لباسحقيقت با ظاهری آراسته نمايان و افراد را فريب می دهد.

درخت

از عارفی سوال شد محبت را از كی آموختي؟ گفت: از درخت. پرسيدند: چگونه؟ گفت: هر وقت به او ضربه ای زدم به جای تلافی بر سرم شكوفه ريخت.

روزی از درختان جنگل سوال شد: چرا شما با اين عظمت از تکه آهنی به نام تبر می ترسيد؟ درختان گفتند: رنج ما از تبر نيست، از دسته ی آن است كه از جنس خودمان است كه گويند: از ماست كه بر ماست.

افتاده درختی كه به خود می ناليد***از داغ تبر به خاك خود می تابيد

گفتم چه كسی به ريشه ات زد؟***گفتا آن كس كه به زير سايه ام می خوابيد

حضرت امام سجاد(ع)

حضرت هميشه به فقرا شكر و بادام صدقه می دادند، از ايشان سوال شد چرا؟ فرمودند: هر كس آن چه دوست می دارد بايد به فقرا انفاق كند.

شما هرگز به مقام نيكوكاران و خاصان خدا نخواهيد رسيد مگر آن كه از آن چه دوست می داريد در راه خدا انفاق كنيد كه همانا خدا بر آن چه انفاق كنيد آگاهست. (آل عمران/ 92)

خدايی كه مرگ و زندگانی را آفريد كه شما بندگان را بيازمايد، كدام نيكوكارتر و خلوص بيشتر در اعمال اوست و او مقتدر و آمرزنده گناه بندگان است. (ملك/ 2)

انسان

به خاطر داشته باشيم كه انسان ها گاهی در زندگی و گاهی در خاطره ها با ماهمسفرند. آن ها كه خاطره ها هستند كوله باری از تجربه با ما همراه كه اغلب تلخ و بعضی شيرين است. بايد به يادشان لبخند بزنيم كه گاهی هم لبخند از صورت ما برمی دارند. اما به تلخ ترين خاطره ها هم بايد لبخند زد.

انسان ها می آيند ولی هنر ماندن را همه كس ندارد و آن هنری است كه در خاطره ها به خوبی بماند. پس هرگز با آدم نادان مجادله نكنيم چون تماشاگران نمی توانند تفاوت بين ما را تشخيص دهند.

مادر

افتاده درختی كه به خود می ناليد***از داغ تبر به خاك خود می تابيد

گفتم چه كسی به ريشه ات زد؟ گفتا***آن كس كه به زير سايه ام می خوابيد

زندگی

توجه داشته باشيم كه ضرورتی ندارد كه دائم رنج و اندوه احتمالی خود را بازنگری كنيم، درست مانند اين است كه يكسره با زخم بدن خود كلنجا برويم و نگذاريم التيام پذيرد.

دو چيز انسان را نابود می كند، مشغول بودن به گذشته و به فكر اعمال ديگران. هر كس در زمان گذشته بماند آينده را از دست داده و هر كس نگهبان رفتار ديگران باشد آسايش خود را تباه كرده است.

شادمانی و زندگانی نمايشی است كه تمرينی برای آن وجود ندارد، پس بايد آن چه در توان داريم برای بهتر زيستن و بهتر زندگی كردن بكار گرفته و ناملايمات را بخشی از زندگی قلمداد كنيم و با تمام وجود به زندگی ادامه دهيم، قبل از آن كه پرده ها فرود آيند و نمايش ما بدون هيچ تشويقی به پايان رسد.

آتش به دو دست خويش بر خرمن خويش***چو خود زده ام، چه ناله از دشمن خويش

كس دشمن من نيست منم دشمن خويش***ای وای من و دست من و دامن خويش

ابوسعيد ابوالخير

كردم از عقل سوالی كه بگو ايمان چيست***عقل بر گوش دل گفت: كه ايمان ادب است

آدمی زاده اگر بی ادب است انسان نيست***فرق بين بنی آدم و حيوان ادب است

سعدی

از خرابی می گذشتم منزل آمد بياد***دست و پا گم كرده ای ديدم دلم آمد بياد

سر به هم آورده ديدم برگ های غنچه را***اجتماع دوستان يك دلم آمد بياد

سالك يزدی

بند كفش

زمانی كه بچه بوديم می گفتند: هر وقت به تنهايی تواستی بند كفش خود را ببندی مرد شده ای. اما به فرزندم خواهم گفت: هر وقت كفش های خود را به شخص پا برهنه ای بخشيدی و او را خوشحال كردی مرد شده ای. يا هر وقت لبی را خندان، گرسنه ای را سير، تنی را پوشاندی مرد شده ای. روزگار سخت است درماندگان را دريابيم.

گر دست فتاده ای بگيری مردی.

می گذرد

اين زمان نيز هم چون نفس باد صبا می گذرد***با من و بی من و با ما و بی ما و شما می گذرد

و بدان هيچ بياد تو نمی ماند از اين لحظه هايی***كه چنين سخت به آن دل بستی

جز نسيم طرب انگيز و عطر خوش***خاطره ها و چه خوبست بدانی در سبد خاطره ها

خاطر دوست چه صفايی دارد

در دل غمزده ی آدم ها

هم چون باران بهاری بی تاب می بارد

می كارد و می روياند گل لبخند به باغ لب ها

و چه نقشی دارد خاطر دوست در فضای به غم آلوده ناامنی ها

و چه خوش می تابد در شب تار تنهايی و دلتنگی ها

زندگی گرمی دل های بهم پيوسته است تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است.

سهراب سپهری

به ياد كودكی

باز گرد ای خاطرات کودکی***بر سوار اسب های چوبکی

خاطرات کودکی زیباترند***یادگاران کهن والاترند

درس های سال اول ساده بود***آب را بابا به سارا داده بود

درس پندآموز روباه و خروس***روبه مکار و دزد چاپلوس

روز مهمانی کوکب خانم است***سفره پر از بوی نان گندم است

کاکُلی گنجشگکی باهوش بود***فیل نادانی برایش موش بود

با وجود سوز و سرمای شدید***ریزعلی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم***ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم***یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چِفتی به رنگ زرد داشت***دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستان مان از آه بود***برگ دفترها به رنگ کاه بود

همکلاسی های درد و رنج و کار***بچه های جامه های وصله دار

بچه های دکه سیگار سرد***کودکان کوچک، اما مردِ مرد

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود***جمع بودن بود و تفریقی نبود

کاش می شد باز کوچک می شدیم***لااقل یک روز کودک می شدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش***یاد آن گچ ها که بودش روی دوش

ای معلم نام و هم یادت بخیر***یاد درس آب و بابایت بخیر

ای دبستانی ترین احساس من***بازگرد، این مشق ها را خط بزن

نصیحت

از شیخ عبداله انصاری پرسیدند: عبادت چیست؟

فرمود: عبادت، خدمت به خلق است.

عبادت به جز خدمت خلق نیست***به تسبیح و سجاده و دلق نیست

پرسیدند: چگونه؟ گفت: اگر هر شغلی که داری رضای خدا و مردم را در نظر داشته باشی، این خود عبادت است. پرسیدند: پس نماز و روزه و غیر چیست؟ گفت: آن ها طاعت است که باید بندگی کنی برای نزدیک شدن به خدا و گرفتنانواری از حق. سوال شد: برای تربیت فرزندانت چه می کنی؟ گفت: هیچ کار! گفتند: مگر می شود؟ پس چرا اولادان شما این چنین خوبند؟ گفت: من در تربیت خود کوشیدم تا الگوی خوبی بران آن ها باشم. وقتی فرزند راستگویی و رفتار صحیح پدر و مادر را می بیند یاد می گیرد، نه امر و نهی های بیهوده ای که خود عمل نمی کند.

اگر تخم مرغ با نیروی بیرونی بشکند پایان زندگی است، ولی اگر با نیروی

داخلی بشکند آغاز زندگی است که همیشه تغییرات از درون شکل می گیرد. پس درون خود را بشکن تا شخصیت جدیدی برایت شکل گیرد.

تاریخ تولد مهم نیست، تاریخ تحولت مهم است.

اهل کجا بودن مهم نیست، اهل بودن مهم است.

منطقه زندگی ات مهم نیست، منطق زندگی ات مهم است.

درود بر کسانی که دین دارند ولی تظاهر ندارند.

دعا دارند ولی ادعا ندارند.

قلب

استاد برای دانشجویان از فصاحت و بلاغت و دقت قرآن سخن می گفت که اگر کلمه ای در آن جابجا یا اعرابی پایین یا بالا شود، کل معنا عوض می شود.

دانشجویی گفت: من در این مساله کمی تردید دارم، مثلاً خداوند درقرآن فرموده: درون سینه هیچ مردی دو قلب قرار نداده ام.

چرا فرموده: مردان، نگفته هیچ بشری، کسی که به جز یک قلب ندارد چه مرد باشد یا زن. سکوتی حکم فرما شد و به ظاهر سخن دانشجو درست به نظر می رسید.استاد جواد داد: بله محال است مردی دو قلب داشته باشد. ولی خانم ها زمان بارداری دو قلب در سینه دارند، قلب خود و قلب طفلی را که حامله هستند. متوجه شدید آیات قرآن معجزه انگیز و خداوند با حکمت در قرآن فرمایش کرده؛ خدا درون سینه یک مرد دو قلب قرار نداده است. (احزاب/ قسمتی از آیه 4)

سکوت

توجه داشته باشیم که دل هایی درد می کشد اما دم نمی زنند، یا افرادی هستند که سکوت را اختیار می کنند تا کسی را جریحه دار نکنند و بسیاری هستند که هنگام عصبانیت سکوت می کنند تا کسی را از دست ندهند. پس سکوت دلیل بر عدم قدرت نیست. باید قدردان کسانی باشیم که ما را درک می کنند. باید دانست سکوت دلیل بر ضعف نیست.

معنای تاسوعا و عاشورا چیست

اکثر مردم به تصور آن که عشر و عاشر (یعنی ده) و از یک ریشه هستند و واقعه کربلا در دهم ماه محرم اتفاق افتاده، پس عاشورا یعنی دهم و بر همین قیاس تاسوعا را که با تِسعَ و تاسع شباهت ظاهری دارد، روز نهم ماه محرم گفته اند.

اما این معنا به دلایل زیر اشتباه است. آیا واژه عاشورا برای دهم ماه های دیگر هم به کار می رود؟ آیا شنیده اید کسی به دهم ماه رجب هم عاشورا بگوید؟ با آن که واژه فوق مختص دهم ماه محرم است؟

در ریاضی اعداد قائده خود را دارند که برخلاف کلمات استثناپذیر نیستند. اگر تاسوعا و عاشورا در زمره ی اعداد باشند، پس بقیه روزها و اعداد ماه ها را بایدچنین گفت: تاسوعا، عاشورا، ثامونا، سابوعا و غیره ولی ملاحظه می شود که بقیه اعداد از این قاعده پیروی نمی کنند. پس نمی تواند دلیلی باشد که تاسوعا و عاشورا عدد باشند و از قانون شمارش پیروی کنند.

این دو روز هیچ ربطی به اعداد نام گذاری شده ندارد بلکه معنای دیگری دارند. پس عاشورا به معنای روز معاشرت با امام(ع) است. عِشر به کسر عین و

عِشرت به معنای معاشرت و مصاحبت است. مَعاشر به ضم میم یعنی مصاحب و عاشر اسم فاعل عشر است که خود ثلاثی مجرد اسم مصدر عشرت است که خداوند می فرماید: عاشِروهُنَ بالمَعروف (نساء/ 19) با زنان آن گونه که شایسته آنان است معاشرت کنید. عِشر یعنی همدم و دوست و رفیق. وَلَبِئسَ العَشیر (حج/ 13) چه بد دوستی انتخاب کرده ای. العاشور از ریشه عِشر به کسی گفته می شود که معاشرت خصلت او باشد. العاشوراء محل معاشرت و مصاحبت است.

پس به دلایل فوق عاشورا یعنی روزی که میل به معاشرت و رفاقت باشد.

تاسوعا

تاسوعا، یعنی وسعت. در زبان عربی اَتسع به فتح الف، یعنی گروه های 9 نفره و اِتسع به کسر الف یعنی وسعت پیدا کردن، گشاده و فراخی و اِتساع یعنی گسترده شدن، بالا رفتن ظرفیت.

پس التاسوع یعنی جایی که بتوان ظرفیت را بالا برد و تاسوعا به معنای روزی که ظرفیت بالا می رود و در سینه ها فراخی ایجاد می شود و به جای تنگی وسعت می یابد.

نام گذاری این دو روز توسط آقا امام سجاد(ع) صورت گرفته است. (برگرفته از کتاب جناب دکتر محمدحسین اهتمام استاد دانشگاه صنعتی اصفهان)

حضرت امام سجاد(ع) فرمودند: پدرم با بدترین مردمان زمان خودجنگیدند و در خون خود غلطیدند تا مردم حقیقت را بفهمند، اما آن ها فقط گریه کردند!! خداوند بر علیه دشمنان دین و معصومین چنین فرموده است: برای این که روی زمین ظلم و طغیان کردند و بسیار فساد برانگیختند تا آن که خدای تو بر آن ها عذاب پی درپی فرستاد. ای رسول، خدای تو البته در کمین گاه ستمکاران است. (فجر/ 11 الی 14)

و شما ای مومنان در مقام مبارزه بر آن ها خود را مهیا کنید تا حدی که بتوانید آذوقه و آلات جنگی و غیره برای تهدید دشمنان خداوند و خودتان فراهم سازید. (انفال/ قسمتی از آیه 60)

هر که با خدا و فرشتگان و پیغمبران و جبرائیل و میکائیل دشمن است چنین کس محققاً کافر خواهد بود و خداوند دشمن کافران است. (بقره/ 98)

عاشورا

همان طوری که در کتاب کشکول نشاط راجع به معنای عاشورا توضیحاتی داده شده باید یادمان باشد که عاشورا اول شعور حسینی، دوم شور حسینی و سوم نماز حسینی است، بعد عزای حسینی. محرم و صفر زمان بالیدن است نه فقط نالیدن، چون ماهیت عاشورا سراسر آموزنده و آزادگی است، نَه موزه درماندگی. عاشورا روز غلبه خون بر شمشیر و حق بر باطل است.

آن چه از آقا امام حسین کمتر شنیده ایم

امام حسین(ع) را فقط در چند ساعت آخر زندگی ایشان خلاصه نکنید، در حالی که از زندگی 57 ساله ایشان کمتر خبر داریم.

1)امام حسین(ع) در جنگ های جمل و صفین و دیگر جنگ ها مانند یک سرباز ساده در میدان جنگ حاضر بودند در حالی که می توانستید به بهانه آقازاده بودن خود را از رزم معاف کنند.

2)امام حسین(ع) عاشقانه خانواده خود را دوست می داشتند و به آن ها محبت می کردند و حتی برای همسر خود اشعار عاشقانه می سرودند.

3)در حال اعتکاف و طواف خانه خدا بودند که شخص مقروضی از ایشان تقاضای کمک کرد. حضرت اعتکاف خود را شکستند تا از طلبکار درخواست مهلت کنند که در غیر این صورت بدهی مرد را بپردازند.

4)هیچ گاه هیچ پست و مقامی را از پدر خود که حاکم تمام ممالک اسلامی بودند طلب نکردند و هر روز در زمین های خود مشغول کشاورزی بودند.

5)در ماجرای صلح آقا امام حسن(ع) با معاینه با برادرشان همراهی و سخنان هیچ مخالفی را نپذیرفتند حتی پس از شهادت برادر، تا زمان مرگ معاویه به پیمانی که با او بسته بودند متعهد بودند، هر چند بارها معاویه خلاف پیمانی که خود امضاء کرده بود گام برمی داشت.

6)هیچ گاه هیچ سائلی از در خانه حضرت دست خالی باز نگشت، نه تنها به فقرا کمک می کردند بلکه آن ها را از گدایی بی نیاز می کردند.

7)در ماجرای خاکسپاری آقا امام حسن(ع) به خاطر جلوگیری از نزاع و خونریزی به دفن نشدن برادرشان در کنار رسول الله(ص) رضایت دادند.

چگونه با مشرکان عهدشکن، می توان وفای به عهد کرد درصورتی که آن ها اگر بر شما مسلمین ظفر یابند مراعات هیچ علاقه خویشی و عهد و پیمان را نخواهند کرد و با زبان بازی و سخنان فریبنده شما را خشنود می سازد درصورتی که در دل جز کینه شما را ندارند که آن ها فاسق و نابکارند. فاسقان آیات قرآن را به بهایی اندک گرفته و راه خدا را به روی خلق بستند که بسیار بد می کنند. آن ها در حق اهل ایمان هیچ مراعات حق خویشی یا عهد و پیمان را نخواهند کرد و هم بسیار متعدی و ستمکارند. (توبه/ آیات 8 الی 10)

8)کنیز خود را به خاطر یک دسته گل که به حضرت هدیه کرد، آزادش کردند.

9)برده ای را دیدند که به یک سگ غذا می دهد، او را از اربابش که یهودی بود خریدند و همان جا او را آزاد کردند. مرد یهودی و همسرش با دیدن مرام آقای امام حسین( ع) همان لحظه مسلمان شدند.

10.

در ماجرای بیعت اجباری با یزید حضرت می توانستند مانند عبداله بن زبیر در مکه پناهنده شوند ولی این کار را به خاطر حرمت کعبه نکردند.

11.

وقتی به سپاه هزار نفری حرّبن یزید ریاحی برخورد کردند، نه تنها از تشنگی لشکر دشمن سوء استفاده نکردند، بلکه همه سپاه دشمن را سیراب و حتی دستور دادند که اسب های آن ها را آب دهند.

12.

زمانی که حضرت متوجه شدند مردم کوفه از بیعت خود برگشتند، برای جلوگیری از جنگ و خون ریزی به دشمن فرمودند: از رفتن به کوفه منصرف شدم، ولی ابن زیاد مخالفت کرد.

13.

وقتی حرّبن یزید ریاحی به دستور ابن زیاد اجازه بازگشت به آقا(ع) نداد اصحاب به حضرت پیشنهاد جنگ با لشکر کوچک حرّبن یزید را دادند ولی امام(ع) فرمودند: من شروع کننده جنگ نیستم.

14.

درحالی که تعداد سربازان حضرت کمتر از یکصد نفر بودند به آن ها فرمودند: هر کس بدهکار یا دینی به گردن دارد نمی تواند با من باشد که به همین دلیل 2 نفر از سربازان شبانه از حضرت جدا شدند.

15)حضرت زمین کربلا را به شصت هزار درهم از صاحبانش خریدند سپس به آن ها بخشیدند تا خون حضرت در زمین دیگران ریخته نشود.

16)هنگام دفن حضرت مردم آثار زخم های قدیمی بر دوش و کمر آقا دیدند که حضرت سجاد(ع) فرمودند: این زخم ها اثر کیسه هایی است که پدرم شبانه به منزل نیازمندان می بردند.

شب عاشورا، آقا امام حسین(ع) به یاران شان فرمودند: هر کس حق الناسی بر گردن داردبرود و رَد دِین کند. حضرت به جهانیان فهماندند که حتی کشته شدن در کربلا آن هم در رکاب آقا امام حسین(ع) عزیزترین بنده خدا، حق الناس از بین رفتنی نیست و همچنان بر ضمه شخص تا روز قیامت است که باید جواب دهد.

امام سجاد(ع)

امام سجاد(ع) فرمودند: روح مطهر خاندان عصمت و طهارت بزرگ تر از جسم ایشان بوده، از طرفی حضرات نَه از خاکیان بلکه آسمانی و قبل از حضرت آدم(ع) در بهشت آفریده شدند و علاقه ای به این دنیا نداشتند. منحصراً بنا به دستور الهی جهت راهنمایی و ارشاد بندگان خاکی ظهور کردند و از معبود خواستار رجعت به منزلگاه اصلی خود بودند.

بله، ائمه(ع) نیازی به گریه ما ندارند. آن ها طالب پیرو هستند. پس گریه برای خود باید کرد که چنین دلسوزان الهی را از دست داده و اغلب سر به گُم هستیم. اما اگر از دستورات قرآن و فرمایشات حضرات ائمه(ع) پیروی و عمل کنیم باعث خشنودی پروردگار و رضایت معصومین شده و خود نیز به سر منزل کمال خواهیم رسید.

آیا پیغمبری که از جانب خدا دلیلی روشن چون قرآن دارد، با گواهی صادق مانند علی(ع) و اولادان ایشان که با تمام شئون گواه صدقرسالتند باز اکثر مردم به آن ایمان نمی آورند. (هود/ قسمتی از آیه 17)

پول و مقام

گاهی ممکن است پول و مقام جایی بلندتر از قدما داشته باشد که بعضی مواقع

موجب می شود انسان دچار غفلت یا غرور گردد و دست به اقدامات تخریبی و شخصیتی بزند، یا از قالب انسانیت خارج که در این حال به هدف خود نائل نشود.

این عمل زیبنده انسان کمال یافته نیست پس مراقب باشیم برای رسیدن به مقام یا پول پای خود را روی چه ارزش ها یا روی شانه چه کسانی می گذاریم.

مال دنیا

دست خالی به دنیا می آییم و با دست خالی هم از دنیا خواهیم رفت. چقدر غم انگیز است که در فاصله بین تولد و مرگ برای چیزهایی می جنگیم که نه با خود آورده ایم و نه با خود خواهیم برد.

سفره دار توام ای عشق بفرما بنشین ***نان جو، زخم و نمک، خون جگر بسیار است

جملاتی زیبا

1.

وقتی می خواهید به گنجشکی غذا بدهید فرار می کند، چون می داند آزادی بهتر از غذاست.

2.

یک کاغذ سفید هر قدر هم سفید و تمیز باشد کسی آن را قاب نمی گیرد چون برای ماندگاری باید حرفی ارزشمند برای گفتن داشته باشد.

3)کودک که بودم گفتند: بچه است نمی فهمد، جوان که بودم گفتند: جوان است نمی داند، پیر که شدم گفتند: پیر شده حالیش نیست ولی پس از مرگم همه می گویند: خدا رحمتش کند آدم فهمیده ای بود.

بلبل-ی شیفت-ه می گ-ف-ت ب-ه گ-ل***که جم--ال ت-و چ-راغ چ-م-ن اس-ت

گف-ت ام-روز ک-ه زیب-ا و خ-وش-م***رُخ م-ن ش--اه-د ه-ر انجم--ن است

چ-ون که ف-ردا شد و پژمرده شدم***کیست آن کس که هواخواه من است

4.

متاسفم که در فرهنگی بزرگ شدم که مردمش فکر می کنند با غم و اندوه به خدا نزدیک تر می شوند.

5.

بچه ها شوخی شوخی به گنجشک ها سنگ می زنند ولی آن ها جدی جدی می پرند. آدم ها شوخی شوخی به یکدیگر زخم زبان می زنند ولی قلب ها جدی جدی می شکند.

6.

مردم با نفرت به صحنه بوسیدن دو عاشق نگاه می کنند، اما با اشتیاق برای صحنه اعدام جمع می شوند، با چنین مردمی زندگی دردناک است. بهترین انسان از عملش شناخته می شود وگرنه سخنان خوب روی دیوار هم نوشته می شود.

دین

مومن واقعی آنست که الگو باشد***آن زبان در خور ذکرش که حق گو باشد

هر که پیشانی او زخم شده مومن نیست***پیر وادی شدن ای دوست به سال و سن نیست

دین تسبیه و مناجات و محاسن دین نیست***به خدای تو قسم پیرو دین، خودبین نیست

دین کجا گفته که همسایه ی خود را ول کن***دین کجا گفته که دل را ز خدا غافل کن

دین کجا گفته که چون کبک ببر سر در برف***دین کجا گفته فقط مقلطه باشد در حرف

دین کجا گفته جواب سخن حق بیراست***دین کجا گفته که بیچاره شدن تقدیر است

دین نگفته ببر آبروی مومن را***دین گفته بخر آبروی مومن را

مراقب باش

در این عمری که می دانی فقط چندی تو مهمانی***به جان و دل تو عاشق باش رفیقان را

مراقب باش تو به آنی دل موری نرنجانی***که در آخر تو می مانی و مشتی خاک که از آنی

مولانا

چند اصطلاح

ریشه چند اصطلاح عامیانه که از دوره قاجار به یادگار مانده است.

1)زِپِرتی: واژه ای روسی به معنای زندانی است، زمانی که قزاق های روسی در ایران بودند هرگاه سربازی به هر دلیلی زندانی می شد می گفتند شخص زپرتی شد، که به زبان روسی یعنی زندانی شده. کم کم در فارسی این واژه برای کسی به کار رفت که اوضاع خراب و مشکل داری باشد، زپرتی گویند.

2)هَشَلهَفت: اصل کلمه هاشَلهِو که انگلیسی است به معنای (من خواهم داشت) که در فارسی به علت کثرت استعمال هشلهفت شده و در مورد نامطلوب بودن اجناس یا صحبت های بدون معنا به کار می رود.

3)چُسان فُسان: اصل این واژه (کُسانی فُسانی) و روسی است به معنای آرایش شده که در کثرت استعمال در فارسی تبدیل به چسان فسان شده است.

4)شِرُ و وِر: اصل کلمه (چِقی وِقی) و واژه ای فرانسوی به معنای همهمه و هیایو و سر و صداست. در ایران در مورد کسی گفته می شود که صحبت هایش سر و ته ندارد.

5)اِسکِناس: یک واژه روسی است و اصل آن (اِسکنیاس) به معنای برکه دارای ضمانت است.

6)نُخاله: اصل آن (نِخال) و کلمه ای روسی و از یادگار قزاق های روس در ایران است به معنای آدم بی ادب و گستاخ است که در ایران به علت کثرت استعمال به نخاله تبدیل شده است.

7)فَکَسَنی: اصل کلمه فَکُوسنی و روسی است که در مورد چیزهای به درد نخور و مزخرف بکار می رود.

8)آکبَند: این کلمه نه فارسی، نه روسی و نه انگلیسی است. زمان قدیم بندر آبادان که از بهترین بنادر ایران است کشتی های تجاری بار خود را در آن جا تخلیه می کردند. روی بعضی از اجناس که خیلی مرغوب بود کلمه انگلیسی UK.BAND به معنای بسته بندی شده در انگلیس بود. ولی آبادنی های عزیز آن را آکبند خواندند که در نتیجه هر جنس بسته بندی شده را آکبند می گویند.

تاثیر جهل و علم در زندگی

جهل + فقر = جرم

جهل + ثروت = فساد

جهل + آزادی = هرج و مرج

جهل + قدرت = استبداد

جهل + دین = تروریسم

حال اگر به جای جهل علم و دانایی باشد:

علم + فقر = قناعت

علم + ثروت = نوآوری

علم + آزادی = خوشبختی

علم + قدرت = عدالت

علم + دین = استقامت

ای کاش زمانی را هم برای علم آموزی در برنامه روزانه خود بگنجانیم.

عدل الهی

هسته خرما دارای پوسته ایست بسیار نازک که گاه دیده نمی شود.این پوسته را خداوند در قرآن قطمیر نامبرده و فرموده: منم آفریننده شما، معبودانی که به خدایی می خوانید در جهان مالک هیچ چیز نیستند.

همه ملک هستی از اوست و به غیر او معبودانی که به خدایی می خوانید در جهان مالک پوسته هسته خرمایی نیستند. (فاطر/ قسمتی از آیه 13)

آن پوسته دارای خطی است بنام فَتیلاً که خداوند فرموده: ما کسی را به اندازه آن خط نازک پوسته هسته خرما آزار نکنیم. لایُظلِموُنَ فَتیلا.خدا هر که را خواهد از رذایل پاک و منزه دارد و به قدر فتیلی به کسی ستم نشود. (نساء/ قسمتی از آیه 49)

پس این همه نابسامانی ها و آزار و اذیت ها از کجاست، از اعمال خود ماست که دانسته و ندانسته کارهای زشت و ناروا انجام می دهیم پس مکافات آن را هم باید تحمل کنیم. «از ماست که بر ماست»

روی پوسته مذکور روزنه ایست که خداوند آن را نَقیراً نام برده و فرموده هر کس ایمان آورد و کار شایسته کند به اندازه آن روزنه به کسی ستم نشود. و هر که از زن و مرد کاری شایسته کند و با ایمان به خدا آن کس به بهشت وارد شود و به قدر نقیری به او ستم نکنند. (نساء/ 124)

یکی از بزرگ ترین گناهان که غیرقابل بخشودگی است شرک به خداست. شرک تنها آن نیست که کسی استغفرالله بگوید، خدا نیست. شرک، توکل نکردن به پروردگار در اموری چون ترس از آینده ترس از ازدواج و فقر و ... که در این حال بعضی متوسل به سحر و جادو شده و این کار خود شرک است که ابتدا باید از طریق مطالعه و آموزش، انواع شرک را شناخت سپس با توکل به خداوند و مشاوره با افراد مطلع و با ایمان به راه صحیح دست یافت و با خدای خود عهد و پیمان بندگی بست و در خدمت خلق خدا باشیم و با ذکر صلوات و استغفار از گناهان توبه کنیم که در این حال است که هدیه خود را از پروردگار دریافت خواهیم کرد.

ای قوم از خدا آمرزش طلبید و به درگاه او توبه کنید تا از آسمان بر شما رحمت فراوان نازل گرداند و بر قوت و توانایی شما بیفزاید و زنهار بهنابکاری و با عصیان روی از خدای رحمان نگردانید. (هود/ 52)

اندیشه

فکر و اندیشه در زندگی دارای نقش مهمی است که نگاه ما را شکل می دهد پس با تفکر می توان زندگی خود را دگرگون کرد.

بر صبح بگویید که امروز قشنگ است***وز لطف خداوند هوای دل ما صاف و قشنگ است

گر لکه ابری به دل افتاده ز یاری***برگوی که این گنبد فیروزه قشنگ است

امروز شروع کن به لطف و ز سر مهر الهی***فردای دگر عمر به فردا که امروز قشنگ است

یا رب تودر این صبح طلایی نظری بر دل ما کن***حیف است نبریم لذت ایام که امروز قشنگ است

سوره مدثر

این سوره به ظاهر خطاب به حضرت رسول(ص) نازل شده که در حقیقت بر کُل بشر از ابتدا تا قیامت است.

الا ای رسولی که خود را در لباس پیچیده ای برخیز و به اندرز و پند خلق را خدا ترس گردان و خدای را به بزرگی و کبریایی یاد کن و لباس جان و تن را ازهر عیب و آلایش پاک و پاکیزه دار و از ناپاکی به کلی دوری گزین و بر هر که احسان کنی ابداً منت نگذار، و برای خدا صبر و شکیبایی پیش گیر تا آن گاه که صور اصرافیل را بدمند؛ آن روز بسیار روز سختی است، کافران را هیچ گونه در آن روز راحتی و آسایش نیست. ای رسول انتقام آن کس را که من او را به تنهایی آفریدم به من واگذار (مقصود ولید بن مغیره است) که به او مال و ثروت فراوان بخشیدم، و پسران بسیار و حاضر به خدمت نصیب او کردم و اقتدار و مکنت و عزت به او دادم و باز هم از من طمع بر افزودن آن دارد. هرگز بر نعمتش نیفزایم که او با آیات و رسول ما دشمنی و عناد می ورزد به زودی او را به آتش دوزخ درافکنیم، او که فکر و اندیشه بدی کرد. خدایش او را بکشد که چقدر اندیشه غلطی کرد، باز هم خدایش او را بکشد که چه فکر بدی نمود که باز به فکر تدبیر و اندیشه بر دشمنی رسول ما کرده که رو ترش کرد و چهره درهم کشید، آن گاه روی از اسلام و قرآن گردانید و تکبر و نخوت را شروع کرد و گفت این فقط سحر و بیان سحرانگیزی بیش نیست؛ این آیات به جز گفتار بشری بیش نیست. ما این منکر و تکذیب کننده قرآن را به کیفر کفرش به آتش دوزخ درافکنیم و تو چگونه توانی فهمید که سختی عذاب دوزخ تا چه حد است، شراره آن دوزخ از دوزخیان هیچ باقی نگذارد و همه را بسوزاند و محو گرداند که آن آتش بر آدمیان رو نماید و بر آن آتش 19 نفر موکل اند و ما موکلان دوزخ را از فرشتگان عذاب قرار دادیم وعده آن ها را برای فتنه و محنت کفار 19 نفر گردانیدیم تا آن که اهل کتاب هم یقین (و باور) کنند (این عدد 19 در تورات و انجیل هم آمده) البته به وحی خداست که آن بر یقین (و اعتقاد) مومنان بیفزاید و دیگر در دل اهل کتاب و مومنان به اسلام هیچ شک و ریبی نماید، تا آنان که دل هایشان مریض است و کافران نیز به طعنه نگویند خدا از این مثل چه منظوری داشت. بلی چنین قرار

داد تا هر که را خواهد به ضلالت بگذارد و هر که را بخواهد هدایت نماید و هیچ کس از تعداد بی حد لشکریان پروردگار غیر از او آگاه نیست و این آیات دوزخفقط برای پند و موعظه بشر است. چنین نیست قسم به ماه تابان و قسم به شب تار چون باز گردد؛ و قسم به صبح نبوت چون جهان را روشن سازد که این قرآن یکی از بزرگ ترین آیت خداست، پند اندرز آدمیان است تا از شما آدمیان هر که بخواهد پیش افتد یا باز ماند، هر نفسی در گرو عملی است که انجام داده است، مگر اهل یمین آنان در باغ های بهشت متنعمند، وای بر احوال دوزخیان گنهکار؛ پرسند که شما را چه عمل به عذاب دوزخ درافکند؟ آن ها جواب دهند که ما از نمازگزاران نبودیم، مسکینی را طعام ندادیم، با اهل باطل به بطالت پرداختیم، روز جزا را تکذیب کردیم تا آن که به مرگ یقین به قیامت یافتیم. پس در آن روز شفاعت شفیعان در حق آنان هیچ پذیرفته نشود، حال چرا از یاد آن روز سخت خود اعراض می کنند، گویی چون خران گریزانی هستند که از شیر درنده می گریزند؛ بلکه هر یک از آن ها می خواهند که برایشان ندای وحی آسمانی بیاید، هرگز این نخواهد شد چنین نیست که پنداشتند، شاید از عذاب آخرت نمی ترسند. این گونه نیست که آن ها پنداشتند قرآن محققاً همه پند و اندرز است تا هر که خواهد متذکر حق و حقیقت شود و نمی خواهند جز آن که خدا بخواهد از او رواست تقوا و ترس و هم شوق و امیدواری که خدا اهل آمرزش و مغفرت است: 56

اگر در هر موقعیتی هستی با توبه حقیقی و گرایش به آغوش الهی بدان که خداوند متعال بسیار بخشنده و مهربان است و بدون مشیت الهی کسی بهشتی و سعادتمند نخواهد شد.

پروانه

شخصی مشغول تماشای تلاش پروانه برای بیرون آمدن از پیله بود، ناگهان فعالیت پروانه متوقف و به نظر می رسید که خسته شده و توانایی بیرون آمدن از

پیله را ندارد. آن شخص تصمیم به کمک گرفت و با برشی به پیله آن را گشاد و پروانه به راحتی از پیله خارج شد، اما جثه اش ضعیف و بال هایش چروکیده بود. اوهمچنان به تماشای پروانه و انتظار داشت که به پرواز درآید، اما چنین نشد. پروانه ناچار بود همه عمر را روی زمین بخزد و هرگز نتوانست به وسیله بال هایش پرواز کند. آن شخص متوجه نبود که محدودیت پیله و فعالیت پروانه برای خارج شدن از دهنه تنگ پیله را خداوند برای پروانه قرار داده تا به وسیله فعالیت مایعی از بدنش ترشح شود تا پس از خروج از پیله قادر به پرواز باشد. این مطلب مانند همان دردهای زایمان مادر در زمان وضع حمل متحمل است که باعث ترشح موادی می شود که ضد سرطان و باعث فعالیت غدد تولید شیر می گردد، پس تمام اعمال و دستورات الهی براساس حکمت که ما انسان ها از آن بی اطلاع و بی توجه هستیم، پس لطفاً به خواست و دستورات پروردگار گردن نهاده و دخالت نکنیم.

اولین بانو

1.اولین بانویی که مقابل شخص دیکتاتوری فرعون، دلیرانه به پا خواست مرد نبود بانویی به نام آسیه بود.

2.اولین کسی که کعبه را آباد کرد بانویی به نام هاجر بود.

3.اولین فردی که سعی بین صفا و مروه را انجام داد بانو هاجر بود.

4.اولین شخص که از بهترین و مبارک ترین آب زمزم نوشید بانو هاجر بود.

5.اولین کسی که به حضرت رسول(ص) ایمان آورد و مسلمان شد بانو خدیجه(س) بود.

6.اولین شهید که در راه دین اسلام خونش ریخته شد بانو سمیه بود.

7.اولین فردی که اموال خود را در راه اسلام هزینه کرد بانو خدیجه(س) بود.

8.تنها زنی که اجازه یافت داخل کعبه وضع حمل کند بانو فاطمه(س) بنت اسد، مادر حضرت علی(ع) بود.

9.اولین بانویی که پروردگار از بالای هفت آسمان به صحبت او گوش کرد.

ای رسول ما، خدا سخن آن زن را که درباره شوهرش با تو به مجادله برخاسته و شکایت او را به خدا می برد محققاً شنید و گفتگوهای شما را می شنود که خدا به سخنان بندگانش البته شنوا و به احوالش بیناست. (مجادله/ 1)

10.تنها کسی که به حمایت از شوهر و امامش فشار درب منزل را متحمل و شفیع شیعیانش در روز قیامت است حضرت زهرا(س) است.

11.کسی که کاخ یزید را به لرزه درآورد بانو حضرت زینب(س) بود.

12.اولین خانمی که با آن همه مخالفت ها وارد معبد اورشلیم شد حضرت مریم(س) بود.

ایران

در این خاک زرخیز ایران زمین***نبودند جز مردمی پاک دین

همه دین شان مردمی و داد بود***وز آن کشور آزاد و آباد بود

چو مهر و وفا بود خود کیش شان ***گُنه بود آزار کس پیش شان

همه بنده ی ناب یزدان پاک***همه دل پر از مهر این آب و خاک

پدر در پدر آریایی نژاد***ز پشت فریدون نیکو نهاد

بزرگی به مردی و فرهنگ بود***گدایی در این بوم و بر ننگ بود

کجا رفت این دانش و هوش ما***که شد مهر میهن فراموش ما

که انداخت آتش در این بوستان***کز آن سوخت جان و دل دوستان

چه کردیم کین گونه گشتیم خوار***خرد را فکندیم این سان ز کار

نبود این چنین کشور و دین ما***کجا رفت آیین دیرین ما

به یزدان که این کشور آباد بود***همه جای مردان آزاد بود

در این کشور آزادگی ارز داشت***کشاورز، خود خانه و مرز داشت

گرانمایه بود آن کس که بودی دبیر***گرامی بُد آن کس که بودی دلیر

نه دشمن در این بوم و بر لانه داشت***نه بیگانه جایی در این خانه داشت

از آن روز دشمن به ما چیره گشت***که ما را روان و خرد تیره گشت

از آن روز این خانه ویرانه شد***که نان آورش مرد بیگانه شد

چو ناکس به ده کدخدایی کند***کشاورز باید گدایی کند

فردوسی

دستمزد

نجار پیری از کارفرمای خود تقاضای بازنشستگی کرد، کارفرما ناراحت شد و سعی داشت او را منصرف کند اما پیرمرد تصمیم خود را گرفته بود. سرانجام صاحب کار به شرطی با درخواست او موافقت می کرد که به عنوان آخرین کار، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد. پیرمرد هرچند به این امر راضی نبود، ولی قبول کرد و به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه و با بی دقتی به ساخت خانه مشغول شد. پس از اتمام کار کلید را تحویل کارفرما نمود. صاحب کار مجدداً کلید را به نجار داد و گفت: این خانه هدیه ای است از طرف من به شما به خاطر سال ها همکاری با این کارگاه. نجار پیر نزد خود بسیار شرمنده و پشیمان شد. اگر او می دانست که قرار است خود در آن خانه ساکن شود لوازم و مصالح بهتری برای ساخت آن به کار می برد و با دقت لازم آن را بنا می کرد.

این داستان عین زندگی اغلب ما انسان هاست که گاهی توجهی به آن چه انجام می دهیم را نداریم و زمانی متوجه اعمال زشت خود می شویم که زمان را از دست داده و دیگر برای جبران خرابکاری های قبل وقتی باقی نمانده است. پس باید نجار زندگی خود باشیم، روزها چکشی است بر هر میخی از زندگی خود کهمی کوبیم. باید مراقب خانه ای که برای زندگی آخرت خود می سازیم باشیم.

هرچه کنی به خود کنی***گر همه نیک و ب-د کنی

راه سعادت

1.خدایا وقتی به تو و قانون تو توکل می کنم می دانم که آن چه را برای من اختصاص داده ای کسی آن را نمی تواند تصاحب کند.

2.هر کس به حقیقت بر خدا توکل کند، پیروزی از آن اوست چون خداوند قدرتمند، حکیم و عادل است.

3.دریافتم که اگر به خدا ایمان و توکل کنم از هیچ چیز به همه چیز، از هیچ جا به همه جا، از هیچ کس به همه کس و از انسانی تهی به فردی کامل دست می یابم.

4.پولی را که به هر دلیل به دیگری می دهید آن شخص از صمیم قلب شما را دعا می کند، این عمل برای هر دو خوشحالی و خیر و برکت همراه دارد.

5.اگر حال خوبی ندارید، لبخند بزنید و حال و روز خود را به خدا بسپار که فقط اوست که از همه مهربان تر و قدرتمندتر است.

6.زمانی که وصیت نامه می نویسید متوجه می شوید تنها کسی که از این دارایی سهمی ندارد خود شما هستید، پس تا می توانید از زندگی لذت ببرید.

7.خوشبختی مانند تلفن است اگر دیگران نداشته باشند تلفن شما به هیچ دردی نمی خورد پس برای دیگران هم آرزوی خوشبختی کنید.

8.بزرگ ترین دشمن آرامش انسان مقایسه خود با دیگران است، غافل از این که هر کس در مسیری متفاوت در حال یادگیری است.

9.برای کسی که به شما حسادت می کند این گونه دعا کنید، پروردگارا اگر کسی طاقت دیدن سعادت مرا ندارد، چنان خوشبختی نصیب او کن که سعادت مرا از یاد ببرد.

10.

برای رفع فشارهای عصبی دو گام بردارید، اول آن که با مسایل جزیی خود را ناراحت نکنید. دوم آن که بدانید همه ی مسایل جزیی است.

11.

هر کس عشق را با عمل خود بیان می کند. دارکوب می کوبد، قناری می خواند، آهو می دود، نویسنده می نویسد، شاعر می سراید و خدا می بخشد.

12.

دو قشر از مردم همیشه با مشکل مواجه هستند، اول کسانی که حرف کسی را گوش نمی دهند (خود رای هستند) دوم افرادی که حرف همه را گوش می کنند (دهن بین هستند).

13.

آیا می دانید لاک پشت چرا حداقل بیش از یکصد و پنجاه سال عمر دارد چون به زندگی دیگران کاری ندارد و همیشه سرش در لاک خودش است.

14.

اگر در زندگی به در بسته ای برخوردید، ناراحت و ناامید نشوید، اگر قرار بود باز نشود به جای آن دیوار می گذاشتند.

15.

آرزو نکن کارها آسان شود، آرزو کن خود توانمندتر شوی.

16.

هیزم شکن زمانی خسته می شود که تبرش کُند شود. تبر ما انسان ها باورهای ماست، نه آرزوهای مان.

17.

طوری زندگی نکنید که کودک شما پول را مایه خوشبختی بداند چون

در آینده پول را بر شما ترجیح داده که اولین قربانی این تفکر شخص شما هستید.

18.

خوشبختی یعنی هر کاری که داری دوست داشته باشی، نه این که هر کاری دوست داری بکنی.

19.

دوست داشتن دیگران نسبت به ما از توجه آن ها مشخص است؛ پس دنبال کلمات نگرد.

خوش باش

دیوانه و دلبسته اقبال خودت باش***سرگرم خودت عاشق احوال خودت باش

یک لحظه نخور حسرت آن را که نداری***راضی به همین چند قلم مال خودت باش

دنبال کسی باش که دنبال تو باشد***این گونه اگر نیست به دنبال خودت باش

پرواز قشنگ است ولی بی غم و منت***منت نکش از غیر و پر و بال خودت باش

صد سال اگر زنده بمانی گذرانی***پس شاکر هر لحظه و هر سال خودت باش

مولانا

عشق

معشوقی از عاشق خود پرسید مرا بیشتر دوست داری یا خود را؟ عاشق گفت: من خود فانی و به تو زنده ام. از صفات خود نیست و به هست شده ام، قدرت خود را از یاد برده و از قدرت تو قادر شده ام. اگر خود را دوست دارم تو را دوست داشته ام. در مثنوی آمده:مجنون از رنج درد لیلی بیمار و رنجور شد، پس طبیبی به نزدش آمد و گفت: چاره ای جز زدن رگ و حجامت نیست تا خون زائد از بدنش خارج شود. بازوی مجنون را بست تا بر آن سوزن زند، چون ناله و فریاد مجنون بلند شد و گفت: دستمزد خود را بگیر و برو. طبیب تعجب کرد و پرسید: تو که از شیر بیشه نمی ترسی چه شده که حالا می ترسی؟ مجنون گفت: من صبرم از کوه ها هم بیشتر است، اما وجودم پر از لیلی است. از این ترسیدم که اگر رگم را بزنی نیشتر بر بدن لیلی زده باشی، چون وجودم از لیلی پر است. این صدف پر از صفات آن درّ است.

ترسم ای فساد اگر قصدم کنی***نیش را ناگاه بر لیلی زنی

داند آن عقلی که او دل روشنی است***در میان لیلی و من فرق نیست

علت عاشق ز علت ها جداست***عشق اضطرلاب اسرار خداست

عاشقی گر زین سر و گر زان سر است***عاقبت ما را بدان سر رهبریست

هر چه گویم عشق را شرح و بیان***چون به عشق آیم خجل باشم از آن

گرچه تفسیر زبان روشن گریست***لیک عشق بی زبان روشن تر است

چون قلم اندر نوشتن می شکافت***چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت

برگرفته از مثنوی جلال الدین محمد بلخی معروف به مولوی یا مولانا

تقصیر توست

تقصیر لب توست جنون کلماتم***این مستی از آن چشم چکیده به لغاتم

باید غزلم سَر شود از حسرت حافظ***زیرا که سر است از همه کس شاخه نباتم

تو عاشق افسونگری از گوشه ی چادر***من غرق معمای تو و این حرکاتم

یک بار شنیدم ز لب، شعر خود را***در رعشه هنوز از اثر موج صداتم

چندیست که هر روز می آیی توبه مسجد***چندیست گناهم شده بیش از حسناتم

چندیست خدایم شده یک بت که به یک اخم ***جان برده و بخشیده به یک خنده حیاتم

مولانا

بخشش

برداشت حافظ:

اگر آن طور که شیرازی به دست آرد دل ما را***به خال هندوش بخشم سمرقند و بخارا

در پاسخ استاد صائب گفته:

هر آن کس چیزی می بخشد، ز جان خویش می بخشد ***نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا

اگر آن طور که شیرازی بدست آرد دل ما را ***به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را

استاد شهریار در جواب فرموده:

هر آن کس چیز می بخشد به سان مرگ می بخشد***نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را

سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند***نه بر آنطور که شیرازی برده جمله دل ها را

اگر آن طور که شیرازی به دست آرد دل ما را***به خال هندوش بخشم تمام روح و اجزاء را

در جواب همه انوری گفته:

هر آن کس که چیزی بخشد به زعم خویش می بخشد***یکی شهر و یکی جسم و یکی هم روح و اجزا را

کسی چون من ندارد هیچ دُر و دینار، در اقبا***نگوید حرف مفتی چون ندارد تاب اجرا را

حضرت موسی

حضرت موسی در کوه طور خطاب به خداوند گفت: اَرِنی یعنی خود را به من نشان بده. خداوند فرمود: لَن ترانی. هرگز مرا نخواهی دید.

برداشت سعدی:

چو رسی به کوه سینا اَرِنی مگو و بگذر

که نیرزد این تمنا به جواب لن ت-رانی

جواب حافظ:

چ-و رس-ی به ک-وه سین-ا اَرِنی بگ-و و بگذر

تو ص-دای دوست بشن-و نه جواب لن ترانی

جواب مولوی:ارنی کس-ی بگ-وید که ت-و را ندیده باش--د

تو که با منی همیشه چه تری چه لن ترانی

چند یادآوری

1.

استاد به شاگرد خود گفت: همیشه سعی کن برای خوشحالی خود ببخشی نه آن که بگیری.

2.

در مقابل یک فرد معلول آهسته راه برو.

3.

در برابر مادری که فرزندش را از دست داده بچه خود را نبوس.

4.

در حضور شخص مجرد از عشق و همسر خود صحبت نکن.

5.

در برابر کسی که ندارد از داشته های خود مغرورانه حرف نزن.

6.

هیچ گاه فراموش نکنیم که هیچ کس بر دیگری برتری ندارد، مگر در فهم و شعور و ادب و درک لازم. انسان فقط در یک صورت حق دارد از بالا بر دیگری نگاه کند و آن زمانی است که بخواهد دست افتاده ای بر زمین را بگیرد و او را بلند کند. در این صورت آن را انسانیت گویند.

اعتراف به گناه

خدایا سه خصلت مرا از سوال به درگاهت منع می کند و یک خصلت مرا به آن وامی دارد.

1.

امری که به آن فرمان دادی و من در انجام آن درنگ کردم.

2.

نهی که از آن جلوگیری کردی و من به سوی آن شتافتم.

3.

نعمتی که به من ارزانی داشتی و من در شکر آن کوتاهی نمودم.

که مرا از درخواست به درگاهت بازمی دارد، ولی فضل و احسان تو بر کسی که رو به سوی تو کرده و با کمال بندگی به سوی تو آمده، او را از درخواست از

درگاهت بازنمی دارد. چون همه ی احسان های تو بخشش و تفضل است. پس ایخدای من از درگاه تو چون یک بنده محتاج و شرمنده درخواست حاجت دارم و اعتراف می کنم با آن همه احسانت در معصیت بودم و تسلیم دستورات تو نشده، با آن که همیشه غرق در احسان بدون منت تو بوده و هستم. پس ای پروردگار من، آیا اقرار در گناهانم و اعتراف به کارهای زشتی که مرتکب شده ام نجاتم می دهی یا آن که منتظر عقوبت باشم ولی می دانم تو پاک و منزهی، هرگز ناامیدم نمی کنی.

چون می دانم تو باب توبه را به رویم گشوده ای پس توبه مرا بپذیر چون تو خدای بزرگ، توبه پذیر هستی.

صحیفه سجادیه، دعای دوازدهم

پناه بردن به خدا

خداوندا به خاطر فضل و احسانت اگر بخواهی ما را می بخشی و به خاطر عدالت خود اگر اراده کنی ما را عذاب می کنی، پس بر ما منت گذار و ما را ببخش و با گذشت خود ما را از کیفرت رهایی بخش.

چون ما نمی توانیم عدالت تو را تحمل کنیم و هیچ یک از ما بدون بخشش تو راه نجاتی نداریم. ای خدای بی نیاز اینک ما بندگان در اختیار تو هستیم و من نیازمندترین نیازمندان به تو هستم. پس نیاز ما را به بی نیازی خویش عطا فرما و امید ما را از رحمت خود ناامید نکن، زیرا اگر چنین کنی بدبخت کرده ای کسی را که از تو نیکی خواسته و محرومش ساخته ای. پس قبل از آن که به بدبختی و تیره روزی گرفتار شویم و از جانب تو محروم، از پیشگاه تو رو به سوی که آوریم و از درگان تو به کجا رویم؟

ما همان بدحالانی هستیم که خود رفع گرفتاری شان را وعده داده ای.

صحیفه سجادیه، دعای دهم

به درگاه خدای خود به توبه و اِنابه باز گردید و تسلیم امر پروردگارشوید پیش از آن که عذاب قهر خدا فرا رسد و هیچ آن زمان نصرت و نجاتی نیابید. بهترین دستور کتابی است که از جانب خدا بر شما نازل شده، پیروی کنید پیش از آن که عذاب قهر حق به کیفر گناهان بر شما ناگهان فرود آید که شما آگاه نباشید. (زمر/ آیات 54 و 55)

دانایان خداترسند

کسی که به عزت و عظمت و بی نیازی حق تعالی دانا باشد و از کوچکی و ذلت و نیازمندی خود آگاه، بیشتر خدا ترس است. همان طوری که پروردگار فرموده: فقط دانایان خداترسند.

از میان بندگان، تنها مردمان دانا مطیع و خداترسند. (فاطر/ قسمتی از آیه 28)

این منکران انکار چیزی را می کنند که علمشان به آن احاطه ندارد و حقیقت و باطن آن را درک نکرده اند، پیشینیان هم که رسل و آیات خدا را تکذیب می کردند مردمی ستمگر و بی عمل مانند اینها بودند. ای رسول بنگر عاقبت کار ستمکاران به کجا کشید و چگونه همه هلاک شدند. (یونس/ 39)

خداوند بسیار مهربان و رئوف است، این که گفته می شود از خدا بترس به معنای آن است که حیا کن و از عاقبت کار خلافی که پروردگار آن را منع فرموده بترس. حضرت رسول(ص) فرمودند: حقیقت حکمت و دانایی، حیا و ترس از خداست. ای اهل ایمان، متقی و خدا ترس باشید و همیشه به حق و صواب سخن بگویید. (احزاب/ 70)

در روایات است که بنده ی مومن همیشه باید در خوف و رجا باشد یعنی از عذاب خدا بترسد و به رحمت و فضل پروردگار امیدوار.هرگز در زمین پس از آن که کار آن به امر حق نظم و صلاح یافت به فساد و تباه کاری برنخیزید و خدا را هم از راه ترس و هم از روی امید بخوانید که البته رحمت او به نیکوکاران نزدیک است. (اعراف/ 56)

شب ها پهلو از بستر خواب حرکت دهید و با بیم و امید در نماز شب خدای خود را بخوانید و از آن چه روزی شما کردیم به مسکینان انفاق کنید. (سجده/ 16)

آن کسانی که دستورات الهی را منکر و عمل نمی کنند مدعی هستند، خدا کریم است، شیطانست که این جمله را بر زبان شان جاری و او را مغرور می کند، پس به خود آیید و برای آخرت خود چاره ای اندیشید. قهر خدا بر دل ها و گوش های آن ها مهر نهاده و بر دیده های شان پرده افکنده که فهم حقایق و معارف الهی را نمی کنند که برای آن ها عذابی سخت است. (بقره/ 7)

آگاه باشید که آن ها سخت مفسدند، ولی خود نمی دانند. (بقره/ 12)

امید به بخشش

یاس و ناامیدی خود گناه بزرگی است، اگر کسی از آمرزش خود مایوس شود نه تنها گناه بزرگی را مرتکب شده، بلکه ایمان به فرمایشات الهی ندارد. خداوند خود را با اسماء شریفه معرفی کرده ازجمله تواب، غفار، غفور، غافر و غیره و بدینوسیله گناهکاران را به سوی خود دعوت فرموده و آن ها را امر به توبه کرده و به پیامبر فرموده بگو به امت خدای تعالی می فرماید: ای بندگان که اسراف کرده اید در ارتکاب به گناهان کبیره و خطاهای کثیره بر نفس خود، از رحمت

خدا نومید نشوید و توبه حقیقی کنید که خدا همه ی گناهان را می بخشد و من خدا بر بندگان خود مهربان هستم.اوست خدایی که توبه بندگانش را می پذیرد و گناهان شان را می بخشد و هرچه کنید می داند و دعای آنان که به خدا ایمان آورده و نیکوکار شوند مستجاب می گرداند و از فضل و کرم خود بر ثواب آن ها می افزاید، اما برای کافران عذاب سخت خواهد بود. (شورا/ 25 و 26)

ابوسعید ابوالخیر

ابوسعید گفته: در راه بودم هرجا که نظر می کردم بر زمین همه گوهر ریخته و بر در و دیوار همه زر آویخته، ولی کسی نمی بیند و برنمی چیند!! همه گفتند: کو ... کجاست؟

ابوالخیر گفت: همه جا، هرجا که می توانی خدمتی کنی یا هر جا که بتوانی دلی را به دست آوری یا آن جایی که غمگینی هست یا مسکینی یا شخص طالب یاری و محبت است، آن جایی که دوستی محتاج کمک است. همه بنده ی خدا هستیم و همیشه در حال امتحان.

کینه

هم جماعت انصار که پیش از هجرت مهاجرین در مکه به رسول ایمان آوردند و مدینه را خانه ایمان گردانیدند و مهاجرین را که به سوی آن ها آمدند دوست می دارند و در دل خود هیج حاجتی و حسد و بخلی نسبت به آن ها نمی یابند و هر چند به چیزی نیازمند باشند باز مهاجرین

آن ها را بر خود مقدم می دارند (و وجودشان از بخل و حسد و کینه دنیا پاک است) و هرکس خود را از خوی بخل و حرص دنیا نگاه دارد آنان به حقیقت رستاگاران عالمند. (حشر/ 9)از کسی کینه نگیرید دل بی کینه قشنگ است، به همه مهر بورزید به خدا مهر قشنگ است، دست هر رهگذری را به گرمی بفشارید، بوسه هم حس قشنگی است بر دست پدر و مادر. لحظه بوسیدن فرزند قشنگ است. به خدا گرمی آغوش آن ها قشنگ است. نسترن را بشناسید یاس را لمس کنید به خدا لاله قشنگ است همه جا مست بخندید، همه جا عشق بورزید که سینه ی پر مهر قشنگ است و بشناسید خدا را، هر کجا یاد خدا هست سقف آن خانه قشنگ است.

فریدون مشیری

خدا، انسان را از آب نطفه بیافرید، آن گاه به خصومت شدید برخاست. (نحل/ 4)

خورشید

هر صبح خورشید فریاد برمی آورد: ای آدم، کتاب زندگی چاپ دوم ندارد پس تا می توانی عاشقانه و خالصانه و شاکرانه زندگی کنید.

خداست شکافنده پرده صبحگاهان و شب را برای آسایش خلق مقرر داشته و خورشید و ماه را به نظمی معین به گردش آورده، این خدای مقتدر دانا. (انعام/ 96)

پس تو ای رسول بر آن چه امت جاهل می گویند صبر و تحمل پیش گیر و خدا را پیش از طلوع خورشید و بعد از غروب آن و ساعاتی از شب

تار و اطراف روز روشن ستایش و تسبیح گو تا باشد که به مقام رفیع شفاعت خوشنود شوی. (طه/ 130)

آیا به چشم بصیرت مشاهده نکردی که هر چه در آسمان ها و درزمین است و خورشید و ماه و ستارگان و درختان همه جنبندگان و بسیاری از مردم هم با کمال شوق به سجده خدا و طاعت مشغولند و بسیاری از آن ها در اثر کفر و عصیان مستوجب عذاب حق شوند و هر که را خدا خوار و ذلیل گرداند دیگر کسی او را عزیز و گرامی نتواند کرد که البته خدای مقتدر حکیم به هر چه مشیت کامله اش تعلق گیرد خواهد کرد. (حج/ 18)

پش-ه

این مخلوق کوچک را خدا خلق کرده و در قرآن فرمود: به درستی که خدا را شرم و ملاحظه نیست در این که مَثَل زَنَد به پشه و بزرگتر از آن که مگس و عنکبوت است، پس هر مثل که آرد آن هایی که به خدا ایمان آورده اند می دانند که آن مثل است و از جانب پروردگار ایشان آمده و اما آن کسانی که کافر شدند می گویند چه مقصود خداست از این مثل، بلی گمراه می کند به آن مثل بسیاری را و هدایت می کند کثیری را و گمراه نمی کند از آن مگر فاسقان را. (بقره/ 26)

پشه را با مقیاس 1400 پیکسل زیر میکروسکوپ قرار دادند، مشاهده شد در سر یکصد چشم دارد، وزن آن یک هزارم گرم معادل یک سوت است. در دهانش 48 دندان و در سینه سه قلب دارد، قلبی در مرکز سینه و دو قلب در دو طرف آن و در هر قلب دو دهلیز و دو بطن و دو دریچه دارد. پشه مجهز به دستگاهی است که امروزه هواپیماهای پیشرفته آن را ندارند و آن دستگاه حرارت سنج است. پشه اشیا را با رنگ ها و حجم آن نمی بیند بلکه اجسام و انسان ها را با حرارت آن ها متوجه و می بیند.

مثلاً در زمستان دمای اطاق پنج درجه و دمای بدن انسان 37 درجه است او انسان را متوجه شده، هم چنین پشه مجهز به دستگاه آزمایش خون است و هر خونی را نمی خورد. او ابتدا شروع به نمونه برداری از خون افراد و آن را آزمایش می کند که کدام را دوست دارد.

گاهی دو برادر در یک اطاق خوابیده اند، خون یکی را نمی پسندد و او را نیش نمی زند ولی دومی را مرتب نیش زده و از خون او می خورد. پشه به دستگاهی مجهز است که خون را رقیق کرده تا مکیده شود.

هم چنین مجهز به دستگاه بی حس کننده است که ابتدا محل نیش را

بی حس کرده و شروع به مکیدن می کند. پس از چند ثانیه که عمل مکیدن تمام شد در سقف اطاق به پرواز درمی آید و استراحت می کند. پشه در خرطومش دارای شش چاقو است، چهار تا برای زخم مربع شکل و دو چاقوی دیگر که کار مَکِش را هم انجام می دهد شروع به مکیدن خون می کند.

پاهای پشه چنگال هایی دارد که برای ایستادن در سطح خشن استفاده می شود و هم چنین دارای قلاب هایی است که برای ایستادن در سطوح صاف و صیقلی بکار می رود. این است قدرت الهی، یکتا پروردگار عالم. موجوداتی که گاهی بشر با آن ها مبارزه می کند، مخلوقات و لشکریان خداوند که بیشتر از انسان ها پیرو دستورات الهی هستند چنان که خداوند فرموده: (به کیفر کفرشان) بر آن ها طوفان ملخ، شپشک، وزغ و خون (خون شدن آب) فرستادیم، آن ها نشانه آشکار (قهر و عذاب الهی بر فرعونیان بود) که باز راه کبر و گردنکشی پیش گرفتند و قومی نابکار شدند. (اعراف/ 133)

ای رسول ما آیا ندیدی که خدای تو با اصحاب فیل چه کرد؟ آیا کید و تدبیری که برای خرابی کعبه اندیشه بودند تباه نکرد؟ و بر هلاک آن ها مرغان ابابیل را فرستاد تا آن سپاه را به سنگ های سجیل سنگ باران کردند و تن شان چون علفی زیر دندان حیوان خرد کردند. (سوره فیل)

خدا به زنبور عسل وحی کرد که در کوه ها و درختان و سقف های رفیع منزل گیرند. (نحل/ 68)

تصحیح چند غلط لفظی و املایی

خواب زن چپ است غلط. صحیح خواب ظن چپ است. ظن به معنای1. شک و تردید، اگر با شک و گمان خوابی دیده باشی نه خواب خانم ها.

2.

گرگ باران دیده غلط. صحیح گرگ بالان دیده است. در قدیم تله هایی برای گرفتن جانوران به کار می رفته که بالان نام داشت. یعنی گرگی که تله های زیادی دیده و جان سالم به در برده است.

3.

بعض شما نباشد غلط. صحیح آن بِه از شما یا بهتر از شما نباشد.

4.

تخمه ژاپنی غلط. صحیح تخمه جابانی است. جابان منطقه ای در دماوند که در گذشته این محصول در آن جا تولید می شده و به تخمه جابانی معروف بود که با گذشت زمان به تخمه ژاپنی تغییر کرده است.

5.

پیارسال غلط. صحیح آن پیر ارسال است. در لغت نامه دهخدا پیرار سال به معنای دو سال قبل است.

6.

پهباد غلط. پهپاد که مخفف پرنده هدایت پذیر از دور می باشد صحیح است.

7.

تیلیت غلط (نانی که در آبگوشت یا غیره مصرف می شود). صحیح آن تِرید است.

8.

ضرب العجل غلط. صحیح آن ضرب الاجل است.

9.

طاق زدن غلط (به معنای معاوضه کردن). صحیح آن تاخت زدن است.

10.

ارج و قرب الهی غلط. صحیح آن اجر و قرب است.

11.

فلاکس چای غلط. صحیح آن فلاسک است.

12.

جد و آباد غلط. صحیح آن جد و آباء است.

13.

راجب غلط. صحیح آن راجع است.

14.

پیش قاضی و مَلَق بازی غلط. صحیح آن پیش غازی و معلق بازی است. غازی که به معنای بندباز و اکروبات باز است، پس نزد اکروبات باز معلق بازی نکن.

15.

پارس کردن سگ بسیار غلط. سعی کنید هرگز این جمله را به کار نبرید، ریشه و اصالت ایرانی (پارس) است که از قدیم ایران و ایرانی را به پارس می شناختند. صحیح آن پاس و نگهبانی سگ که با صدای خود پاسبانی می کند.

16.

عهد و عیال غلط. صحیح اهل و عیال است.

17.

قوس و قصه غلط. صحیح قوس و قزه است که گاهی پس از بارندگی با نور آفتاب و ذرات آب معلق در فضا باعث رنگین کمان شده که آن را قوس و قزه گویند.

مَکُن

عشق را بی معرفت معنا نکن***زر نداری، مشت خود را وامکن

گر نداری دانش ترکیب رنگ***بین گل ها زشت یا زیبا مکن

پیرو خورشید یا آیینه باش***هر چه عریان دیده ای افشا مکن

ای که از لرزیدن دل آگهی***هیچ کس را هیچ جا رسوا مکن

دل شود روشن ز شمع اعتراف***با کسی ار بد کرده ای حاشا مکن

زر به دست طفل دادن ابلهی است***اشک را نذر غم دنیا مکن

خوب دیدن شرط انسان بودن است***عیب را در این و آن پیدا مکن

مولانا

ادع-ا

خود خطا کاریم و مردم را قضاوت می کنیم***پای دار هستیم و از مقتول شکایت می کنیم

هر جفایی را که گویی ما به دنیا آن کنیم***با چه حِسی دیگران را هم هدایت می کنیم

مال مردم می خوریم و دم ز ایمان می زنیم***چون به خلوت می رویم از خود برائت می کنیم

خود گنهکاریم و اهل صد ریا و اختلاص***روز روشن گِرد هم دنیا را لعنت می کنیم

آبروی عالم و آدم به غفلت می بریم***چون به مال خود رسیم از آن صیانت می کنیم

ما که خود بیمار و از درمان آن وامانده ایم***تا به هر کس می رسیم او را طبابت می کنیم

غافل از اینم که ما در کار خود جا مانده ایم***پس چرا از غیره و دالک حمایت می کنیم

زندگی کوتاه و این دنیا بود ناپایدار***بهر این دنیای فانی هم جنایت می کنیم

مانده ام در پاسخ این گفته های بی جواب***از چه رو با چشم بسته خواب راحت می کنیم

شیخ بهایی

جوان پاک

مدیر حراست نظر لطفی به یکی از همکارانش داشت به او گفت: آیا یک جوان خوب سراغ داری برای استخدام؟ جواب داد: یک جوان بسیار عالی و امین را می شناسم که خیلی خوش اخلاق، معتقد و از هر نظر سالم که با همه فکری سازگار است و زیاد به مردم سخت نمی گیرد. اما به ظاهرش بسیار می رسدموهایش را بلند می گذارد و روغن می زند و تقریباً نیمی از درآمدش را صرف عطر می کند. البته دو نفر از عموهایش از مخالفین اسلام هستند.

مسئول حراست خنده ای کرد و گفت: بابا این که می گویی وضعش خیلی خراب است، اصلا با ما و شرایط ما سازگار نیست. این جا همه بچه هیئتی و مسلمان و انقلابی هستند؛ اصلاً نمی شود نزدیک اداره ما هم بیاید. طرف گفت: این صفاتی که گفتم مشخصات پیامبر(ص) بود. در این حال مسئول حراست و بقیه حضار در جلسه صحبتی نکردند و از شرم سر به زیر انداختند.

آنان که خدا و رسول را اطاعت کنند البته با کسانی که خدا به آن ها لطف و عنایت کامل فرموده یعنی با پیامبران و صدیقان و شهیدان و نیکوکاران محشور خواهند شد که اینان در بهشت چقدر نیکو رفیقانی هستند. (نساء/ 69)

ای کاش

کاش تا دل می گرفت و می شکست***دوست می آمد کنارم می نشست

کاش می شد روی هر رنگین کمان***می نوشتم مهربان با من بمان

کاش می شد قلب ها آباد بود***کینه و غم ها به دست باد بود

کاش می شد دل فراموشی نداشت***نم نم باران هم آغوشی نداشت

کاش می شد کاش های زندگی***تا شود، در پشت قاب زندگی

کاش می شد کاش ها مهمان شوند***در میان غصه ها پنهان شوند

کاش می شد آسمان غمگین نبود***رد پای کینه ها، رنگین نبود

کاش می شد زندگی تکرار داشت***لااقل تکرار را یکبار داشت

ساعتم برعکس می چرخید و من***بر تنم می شد گشاد این پیرهن

آن دبستان، کودکی، سرمشق آب***پای مادر هم برای جای خواب

خود برون می کردم از دلواپسی***دل نمی دادم به دست هر کسی

عمر هستی، خوب و بد، بسیار نیست***حیف که هرگز قابل تکرار نیست

نیما یوشیخ

صدقه

چرا میت در آن دنیا می گوید: خدایا مرا به دنیای خاکی برگردان تا صدقه بدهم؟!! چرا فقط صدقه، نمی گوید نماز بخوانم یا روزه های خود را قضا کنم یا که حج روم و یا دیگر واجبات را انجام دهم.

چون خداوند در سوره منافقون فرموده: پرداخت صدقه از مهم ترین اعمال و دستور الهی است. اهل علم معتقدند هر بنده بعد از مرگ اثر صدقه را در آن دنیا

می بیند که به آن اشاره شد، زیرا مومن در روز قیامت در سایه صدقه قرار دارد. پس تا می توانید صدقه بدهید برای خود و به نیت رفتگان خود، چون گاهی آرزوی بازگشت و پرداخت صدقه دارند که بازگشت آن ها ممکن نیست ولی شما از طرف آن ها صدقه پرداخت کنید و این عمل نیک را به فرزندان خود بیاموزید و آنان را تشویق کنید.

از آن چه روزی شما کردیم در راه خدا انفاق کنید پیش از آن که مرگ بر یکی از شما فرا رسد، در آن حال به حسرت بگویید: پروردگارا، اجل مرا اندکی به تاخیر انداز تا صدقه و احسان بسیار کنم تا از نیکوکارانشوم. خدا هرگز اجل هیچ کس را از وقتش که فرا رسد به تاخیر نیفکند و خدا به هر چه کنید آگاه است. (منافقون/ 10 و 11)

صدقات مخصوص فقیرانی است که در راه خدا ناتوان و بیچاره اند و توانایی کاری که پیش گیرند ندارند و از فرط عفاف چنانند که هر کس از حال آن ها آگاه نیست و پندارد غنی و بی نیازند شما باید به فقر آن ها از سیمایشان پی ببرید که از عزت نفس هرگز آن ها چیزی از کسی سوال نکنند و هرچه انفاق کنید خدا آگاه است. (بقره/ 273)

کشورهایی که زمانی جزء خاک ایران بوده است

در زمان قاجار به علت بی کفایتی با عهدنامه گلستان قسمتی از خاک عزیز ایران از مام وطن جدا و هر کدام به کشوری مستقل درآمده است.

1. باکو، 2) قره باغ، 3) گنجه، 4) شکی، 5) شیروان، 6) قوبا، 7) دربند، 8) تفلیس، 9) آبخاز، 10) کاختی، 11) کارتلی.

در نتیجه متاسفانه آرامگاه بعضی از دانشمندان و شعرا و مشاهیر ایرانی به

دلایل فوق در حال حاضر خارج از کشور عزیزمان ایران قرار دارد.

1.

آرامگاه رودکی در تاجیکستان

2.

آرامگاه مولوی در قونیه ترکیه

3.

آرامگاه ابوسعید ابوالخیر در ترکمنستان

4.

آرامگاه نظامی گنجوی در جمهوری آذربایجان

5.

آرامگاه ناصرخسرو در افغانستان

6.

آرامگاه سنایی در افغانستان

7.

آرامگاه ابوریحان بیرونی در افغانستان

8.

آرامگاه پوریای ولی در ازبکستان

پهلوان محمود معروف به پوریای ولی در بین قرون 13 و 14 میلادی می زیست. او پهلوان، معلم، شاعر و مردی خیر بود و غیر از ایران روسیه و بسیاری از کشورهای آسیا برای او احترامی خاص قائل هستند. زمان حیات این بزرگان کشورهای تازه تاسیس فوق هر یک از شهرهای ایران بوده که پس از فوت این عزیزان در زمان قاجاریه از خاک ایران جدا و هر کدام به یک کشور تبدیل شدند. (افسوس و صد افسوس)

چه صد کوه قاف را به هاون سودن***نُه طاق فلک را با خون دل اندودن

ص--د س-ال اسی--ر زن-دان ب--ودن***بِه از آن دمی هم-دم نادان ب-ودن

سفر مولوی به ایران

گویا جناب مولوی در عالم رویا اخیراً سفری به ایران زادگاهش داشته که توسط یک نفر راهنما در شهر تهران گردشی کردند.

بشنو از من چون حکایت می کنم***خواب دیشب را روایت می کنم

دیشب اندر خواب دیدم مولوی***شاعر صدها هزار مثنوی

روح او از قونیه تیک آف کرد***یک نظر بر عالم اطراف کرد

چون گذشت از مرز بازرگان همی***زیر لب می خواند با خود مثنوی

هر کسی که دور ماند از اصل خویش***باز جوید روزگار وصل خویش

او به سوی بلخ و مشرق می شتافت***با سماعش لایه های جو شکافت

گفتم ای مولوی خوب و پاک ما***بلخ دیگر نیست جزو خاک ما

بلخ و خوارزم و بخارا از وطن***گشته منفک و به کُلی راحتن

گفت پس کو بامیان و نخجوان***یا سمرقند و هرات و ایروان

گفتم اینها چون زیادی بوده اند***پادشاهان از کیسه شان بخشیده اند

گفت پس اندر کدامین سرزمین***می زیند ایرانیان راستین؟

گفتمش شیراز و رشت و اصفهان***زاهدان و تبریز و سمنان و سیستان

مشهد و ساری، اراک و بیرجند***عده ای دیگر هم ز ایران رفته اند

گفت اکنون مرکز ایران کجاست***در کدامین شهر غوغاها بپاست

گفتمش تهران بود، مولای ما***لیدر تورت شوم با من بیا

بردمش با خود به تهران بزرگ***آن کلان شهر عظیم و بس سترک

چون که دود شهر را از دور دید***از تعجب یک وجب از جا پرید

گفت این دود پراکنده ز چیست***آتشی در نیستان یا خرمنی است

زود باش آتش گرفته شهرتان ***کن خبر، داروغه و آتش نشان

گفتمش مولا، نزن تو بال بال***دود خودروهاست، بابا بی خیال

ما همه مشتاق آثار توییم***عاشق و سرمست اشعار توییم

نام خود بینی به هر جا بنگری***سردر کافه، هتل یا زرگری

هم که چهاراه و خیابان مولوی***کوچه و بن بست و میدان مولوی

گفت من آگه نبودم این قدر***عاشق شعر بدو فرهنگ و هنر

دست من گیر و به آنجاها ببر***تا ببینم مردم کوی و گذر

بردمش با خود خیابان خودش***مطمئن بودم که می آید خوشش

از سرا و تیمچه تا پامنار***از سر بازارچه تا پاچنار

می کشاندم مولوی را با خودم***در میان ازدحام و دود و دم

خلق در طول خیابان ها روان***بین خودروها ولو پیر و جوان

بوق و سوت و گاز و ویراژ موتور***گویی گم گشته با بارش شتر

کودکی اموال دزدی می فروخت***گوشی همراه و ارز و کارت سوخت

یک گروه مال خر در چارراه***هم بساط سرقت گوشی به راه

بین شرخرها و دلالان ارز***شد پشیمان آمده این سوی مرز

الغرض ملای رومی مولوی***در خیابان خودش شد منزوی

آن قدر گرداندمش بالا و پست***گفت آه خیاط جان حالم بد است

من شدم سردرد از این غوغا و داد***آتش است این بانگ ها و نیست داد

بردمش جایی مصفا و خنک***قیطریه، زعفرانیه، ونک

مارکت و پاساژ و کافی شاپ و مال***تا مگر یادش رود آن قیل و قال

چون که او برچسب قیمت ها بدید***نعره ای زد، جامه اش بر تن درید

رو به صحرا و بیابان ها نمود***گفتمش ای شیخ این حالت چه بود؟

گفت بخشیدم عطایش بر لقا***این چه بلوایی است یا رب خالقا

هم شلوغی، دود و این آلودگی***هم گرانی آخر این شد زندگی؟

ای دو صد رحمت به روم و ترکیه***این وطن انگار هرکی هرکیه

باز گردم بر مزارم که ممات***بهتر از این گونه در قید حیات

نام شاعر خیاط

کَره و شکر

خانواده فقیر روستایی از شیر تنها گاو خود کره تهیه و هر از گاهی به وزن یک کیلو به تنها مغازه بقالی روستا می فروختند و در قبال پول آن مایحتاج خود را می گرفتند. روزی بقال به مقدار کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آن را وزن کند. مشاهده کرد 900 گرم است. بقال عصبانی شد و گفت: دیگر از تو کره نمی خرم، تو به جای یک کیلو 900 گرم کره می دهی.

مرد فقیر ناراحت شد و گفت: راستش ما ترازو نداریم که کره ها را وزن کنیم ولی یک کیلو شکری که قبلاً از شما خریدیم را به عنوان وزنه قرار می دهم و کره ها را با آن وزن می کنم.

وای به حال کم فروشان، آنان که چون کیل چیزی از مردم می ستانند و چون چیزی بدهند در کیل و وزدن به مردم کم دهند. آیا آن ها نمی دانند روزی برانگیخته می شوند که آن روز بسیار روز بزرگیست. روزیست که

مردم در حضور پروردگار عالم می ایستند. روز قیامت بدکاران با نامه ی عمل سیاه شان در عذاب سنجیده می شوند. (مطفقین/ 1 الی 7)

انسان مخلوقی است که طبعاً سخت حریص و بی صبر، چون شر و زیانی به او رسد سخت جزع و بی قراری می کند و چون مال و دولتی به او رو کند، بخل ورزد و منع احسان کند، مگر نمازگزاران حقیقی. (معارج/ 19 الی 22)

چرا بشر برای چیزهایی که با خود به دنیا نیاورده و با خود به آن دنیا هم نمی برد، آن قدر حرص و طمع در جمع آوری آن دارد. پس باید بدانیم از ماست که بر ماست.

هر چه کنی به خود کنی***گ-ر همه نیک و ب-د کنی

روز خر

برای حمایت از حیوانی به نام خر که بیش از 4000 سال قبل از میلاد برای انسان کار می کرده و بار می برده هشتم ماه مِه مصادف با هجدهم اردیبهشت هز سال را روز جهانی خر نام گذاری کردند که در این رابطه شاعر طنزپرداز ایرج میرزا شعری سروده:

روزی به رهی مرا گذر بود***خوابیده به ره جناب خر بود

از خر تو نگو که چون گُهر بود***چون صاحب دانش و هنر بود

گفتم که جناب در چه حالی***فرمود که وضع باشد عالی

گفتم که بیا خری رها کن***آدم شو و بعد از این صفا کن

گفتا که برو مرا رها کن***زخم تن خویش را دوا کن

نَه ظلم به دیگری نمودیم***نَه اهل ریا و مکر بودیم

راضی چو به رزق خویش بودیم***از سفره کس نان نَرُ بودیم

دیدی تو خری کُشد خری را***یا آن که بُرَد ز تن سری را؟

دیدی تو خری که کم فروشد***یا بهر فریب خلق کوشد؟

دیدی تو خری که رشوه خوار است***یا بر سر دیگری سوار است؟

دیدی تو خری شکسته پیمان***یا آن که ز دیگری بُرد نان؟

دیدم سخنش همه متین است***فرمایش او همه یقین است

گفتم که ز آدمی سری تو***هرچند به دیده ما خری تو

ایرج میرزا

افکار من

گاهی گوش هایم را می گیرم، چشم هایم را می بندم، زبانم را گاز می گیرم ولی حریف افکارم نمی شوم، چقدر دردناک است فهمیدن.

خوش بحال عروسک آویزان به آینه ماشین که در تمام پستی و بلندی زندگی فقط می رقصد. کاش زندگی از آخر به اول بود، پیر به دنیا می آمدیم به مرور زمان جوان، سپس کودکی معصوم می شدیم و در نیمه شبی با نوازش مادر آرامش ابدی می گرفتیم.

هیچ مدرسه ای بهتر و بالاتر از تجربه نیست، افسوس که شهریه ای به گرانی عمر دارد.

ب-ل-ب-ل-ی شیفت--ه می گف-ت ب-ه گ--ل

که جم--ال ت-و چ----راغ چم--ن است

گف-ت ام----روز که زیب---ا و خ-وش-م

رُخ م-ن ش--اه--د ه--ر انجم--ن است

چون که ف-ردا شد و پ-ژم-رده ش--دم

کیست آن کس که ه-واخواه من است

حافظ

میز شادی

میز شادی چهار پایه دارد، دو پایه را مولانا معرفی کرده و دو پایه دیگر را حافظ. دو پایه ای که مولانا گفته: مرنج و مرنجان است، پس باید مانند باران که پلیدی ها را می شوید و دوباره به آسمان رفته، مجدداً پاک شده و به زمین بازمی گردد، باشیم. دو پایه ای که حافظ معرفی کرده بنوش و بنوشان است.

باید هر نعمتی که خدا از مادیات یا معنوی عطا فرموده با دیگران تقسیم کنیم. چون این نعمت ها امانتی است از طرف پروردگار که ما را امین دانسته و باید آن را به دیگران انتقال دهیم. بدین معنا که مرنجیم و مرنجانیم و بنوشیم و بنوشانیم. در این مزرعه پاک به جز مهر و به جز عشق دگر تخم نکاریم. او به خدای بزرگ ایمان نیاورده و هرگز مسکینی را بر سفره اطعام خود به رغبت نخوانده. (حاقه/ 33 و 34)

آن بندگان نیکو به عهد و نذر خود وفا می کنند و از قهر خدا در روزی که شرّ و سختی آن همه اهل محشر را فرا گیرد می ترسند و بر دوستی خدا به فقیر و اسیر و طفل یتیم طعام می دهند. (دهر/ 7 و 8)

مار و ارّه

شبی ماری وارد مغازه نجاری شد. در حین حرکت بدنش به ارّه گیر کرد و زخمی شد. مار خشمگین و برای دفاع اره را گاز گرفت. این کار باعث زخم شدن دهان مار گردید. او متوجه نبود چه اتفاقی افتاده، فکر می کرد ارّه به او حمله کرده و قصد او را کرده، مار برای دفاع از خود به دور ارّه پیچید و فشار می داد و در نتیجه باعث مرگ خود شد.

ما انسان ها زمان خشم می خواهیم دیگران را برنجانیم غافل از آن که خود را رنجانده ایم. زمانی به این درک می رسیم که خیلی دیر شده، پس لازم است در زندگی گذشت و چشم پوشی داشته باشیم تا سالم بمانیم.

آن هایی که از مال خود به فقرا در حال وسعت و تنگدستی انفاق کنند و خشم و غضب فرو نشانند و از بدی مردم درگذرند چنین مردمی نیکوکارند و خدا دوستدار نیکوکاران است. نیکان آن هایی هستند که هرگاه کار ناشایسته ای از ایشان سر زند یا ظلمی به نفس خود کنند خدا را به یاد آورند و از گناه خود به درگاه خدا توبه و استغفار کنند که می دانند جز خدا هیچ کس نمی تواند گناه خلق را بیامرزد و آن ها هستند که اصرار در کار زشت نکنند چون به زشتی معصیت آگاهند. (آل عمران/ 134 و 135)

خدا، ظفر و نصرتی نصیب شما می گرداند تا خشم دل های شما فرو نشاند. (توبه/ قسمتی از آیه 15)

سفارش حکیم فردوسی به نام گذاری پارسی به فرزندان

باغبان ها روی گل هاشان***نام های قشنگ بگذارند

نامی از جنس آفتاب و بهار***نام خوش آب و رنگ بگذارند

تا شبت را سپیده گل بزند***نام مهتاب و ژاله را بنویس

شور شهناز تا دلارام است***نسترن را و لاله را بنویس

عشق هنگامه می کند برپا***با نگار و نگین و رکسانا

با شادی و شراره و نوشین***با پریسا و هستی و مینا

با پریا و مهری و مینو***مهرناز و مهستی و مهشید

با دل افروز و نازنین و بهار***باز نوش آفرین شود خورشید

مانده طرحی قشنگ در یادم***روی دستان آب، نیلوفر

بیشتر از شکوفه بنویسیم***از زری، از فرشته، از زیور

روشنک را پرنیان بسیار***تا به دریا به آرزو برسی

نام آزاده را رها بنویس***تا به گل ها به عطر و بو برسی

ارغون و ستایش و مهناز***شهرزاد و بهاره و مهسا

نام سودابه خوب و خوش آواست***همچو لبخند یار خوش سیما

ماهرخسار و ماهرخ زیباست***نام های قشنگ و پر شورند

شهربانو و مهرنوش و پری***همچو فیروزه ی نیشابورند

همچنان مانده است در یادم***شاهرخ، پارسا و گوهرشاد

مهربانو به نازگل می گفت***نام ایران ما گرامی باد

بنویسید هومن و فرشید***یا کیا و کیارش و نیما

آرمین، آریا، سروش، ارژنگ***مهرزاد و سپهر یا سینا

داریوش این گُل هخامنشی***شهریار بزرگ یران است

باربد، بردیا، نکیسا، حال***نوبت آرمان و اشکان است

مانی و ماهیار با مزدک***از گذرگاه جاده می آیند

شاه انوشیروان و شروین***با آبتین هم پیاده می آیند

روی کُل دختران آبادی***بگذارید نام بارانی

چون فروغ و فرانک و پوران***نام هایی همیشه ایرانی

نام رودابه و کتایون را***نام سارا و مریم و سیمین

شهرناز و انوشه و سیمین دخت***یاسمین و ستاره و نسرین

غصّه دارد هنوز تهمینه***داغ سهراب در دلش جاریست

با فرنگیس مهربان باشید***یاد آن ها نشان بیداریست

تا به یاد منیژه می افتم***بیژن آزاد می شود از چاه

نام جمشید و ارج و هوشنگ***می شود با بهار و گل همراه

شاه طهمورث و سیامک و سام***رنگ و بوی گل وطن دارند

گیو و بهرام و آرش و مهران***ریشه در کشوری کهن دارند

یاد فرهاد و بیستون باشید***بلکه شیرین شود روان شما

با کیومرث جان قدم بزنید***گُل کند باز، باغ جان شما

به منوچهر عشق، دل بدهیم***نام او همردیف باران است

سُورنا را به یاد بسپاریم***آبرودار خاک ایران است

نام کورش ز یادمان نرود***با خشایار هم عنان باشیم

با فرامرز و اردشیر و قباد***زیر چتر آسمان باشیم

باید از مازیار بنویسیم***از فریدون و بهمن و سامان

از فریبرز و بابک و شاپور***از رهام و سیامک و ساسان

آریوبرزن این شهید وطن***قهرمان همیشه ی ایران

رستم و یزدگرد و فیروزان***نام شان سربلند و جاویدان

بنویسید کاوه را با شوق***نام کسرا و نام آرش را

نام افشین و بابک و خسرو***نگذارید جا، سیاوش را

پارسی این زبان ایرانی ***مظهر اتحادمان باشد

نام این سرزمین جاویدان***تا همیشه به یادمان باشد

حکیم ابوالقاسم فردوسی

نَپرس

از بچه ها نپرسید بابا را بیشتر دوست داری یا مامان را.

از فرزندان فامیل راجع به معدل آن ها سوال نکنید.

هیچ گاه شماره عینک کسی را نپرسید.

هرگز میزان درآمد کسی را سوال نکنید.

لطفاً سرزده منزل کسی نروید.

از کسی راجع به وزن و قد و سن سوال نکنید.

نپرسید نماز می خوانی یا روزه می گیری.

از عروس و داماد خود نزد نوه ها بدگویی نکنید.

اگر کسی فرزندش را تنبیه کرد از بچه طرفداری نکنید.

هیچ گاه در حضور دیگران فرزند خود را تنبیه نکنید.

در جشن تولد بچه ها کادو می برید اگر خواهر و برادر کوچکی دارد برای او هم چیزی ببرید.

اگر جشنی در منزل با صدای موزیک بلند دارید، قبلاً همسایگان را مطلع کنید.

در مکان های عمومی اگر فرد سالمندی ایستاده شما ننشینید.

در مترو یا اتوبوس و هر مکان دیگر به افراد زُل نزنید.

در حال رانندگی داخل ماشین ها نگاه نکنید.

زمانی که چراغ راهنما سبز می شود با بوق اعلان حرکت نکنید.

وقت دیدن دوستان و فامیل پس از مدتی نگویید چقدر پیر شدی.

زمان پیاده روی اخم نکنید.

راجع به متراژ یا قیمت منزل از کسی سوال نکنید.

از روی ظاهر، کسی را قضاوت نکنید.

زمان رانندگی نزدیک افراد پیاده آهسته برانید.

زمان استفاده از پله برقی همیشه سمت راست بایستید.

وقت خود را صرف سریال های بی محتوای خارجی نکنید، بیشتر ورزش و مطالعه کنید.

پول شما برای پس انداز نیست، جهت استفاده خود و دستگیری از افراد کم بضاعت است.

در حضور مهمان و یا برای باز کردن درب منزل با لباس مرتب باشید.

در مراسم رسمی و مهمانی صندل بپا نکنید.

همان طوری که اتومبیل خود را سرویس می کنید، به سلامتی خود اهمیت دهید.

به اقلیت های مذهبی احترام بگذارید.

افراد معتاد را به چشم یک انسان بنگرید و احترام بگذارید.

از خرافات دوری کنید و متفکرانه زندگی کنید.

هرگز کشور خود را حتی با کمبودهایش سرزنش یا با ممالک دیگر مقایسه نکنید و به دیگران هم اجازه این کار را ندهید.

زمان دعا کردن با زبان خود با خدا صحبت کنید، پروردگار عالم متوجه منظور شما می شود.

نصایح حضرت آقا امام حسن(ع)

حضرت به یکی از فرزندان خود چنین نصیحت فرمودند:

1.

پسر جان با هیچ کس طرح دوستی نریز، جز این که از رفت و آمدها و خصوصیات اخلاقی او آگاه شوی. پس وقتی به تجربه دریافتی و آن معاشرت را پسندیدی با او براساس گذشت از لغزش ها و برادری در سختی ها رفاقت کن.

2.

هیچ مردمی با هم مشورت و نظرخواهی نکردند جز این که به خرد و شعور خویش راه خود یافته اند و به رشد رسیدند.

3.

فرومایگی آن است که سپاس نعمت نگویی و شکر نعمت نکنی.

4.

با مردم به گونه ای رفتار کن که دوست داری با تو آن گونه رفتار کنند.

5. سیاست ان است که حقوق خداوند و حقوق زنده ها و مرده ها را رعایت کنی:

الف) حقوق خداوند، عبادت است و انجام آن چه خواسته و پرهیز از آن چه که نهی کرده.

ب) حقوق زنده ها، وظیفه خود را در مورد برادرانت عمل کنی و از خدمت به امت خویش باز نمانی تا زمانی که زمامدار مسلمین با مردم خود صادق است با او صادق باشی و هنگامی که او از راه راست منحرف شد عقیده ات را رو در روی او اظهار کنی.

ج) حقوق مردگان آن است که نیکی های آنان را یاد کنی و از بدی هایشان چشم بپوشی چرا که خداوند از آن ها حساب کشی می کند.

برگرفته از تحف العقول ص 233، خصال صدوق ص 29، ورام ج 2 ص 301 و حیات حسن بن علی(ع) ج 1 ص 340.

این خانه ی من نیست

این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست***این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست

آن دختر چشم آبی گیسوی طلایی***طناز سیه چشم چو معشوقه ی من نیست

آن کشور نو آن وطن دانش و صنعت***هرگز به دل انگیزی ایران کهن نیست

در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان***لطفی است که در گلگری و نیس و پکن نیست

در دامن بحر خزر و ساحل گیلان***موجی است که در ساحل دریای عَدن نیست

در پیکر گل های دل آویز شمیران***عطری است که در نافه ی آهوی ختن نیست

آواردگی و خانه به دوشی چه بلاییست***دردی است که همتاش در این دیر کهن نیست

من بَهر که خوانم غزل سعدی و حافظ***در شهر غریبی که در او فَهم سخن نیست

هر کس که زَنَد طعنه به ایرانی و ایران***بی شبه که مغزش به سر و روح به تَن نیست

پاریس قشنگ است ولی نیست چو تهران***لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست

آواره ام و خسته و سرگشته و حیران***هرجا که روم هیچ کجا خانه من نیست

هر چند که سرسبز بُود دامنه آلپ***چون دامن البرز پُر از چین و شکن نیست

این کوه بلند است، ولی نیست دماوند***این رود چه زیباست ولی رود تَجَن نیست

این شهر عظیم است ولی شهر غریب است***این خانه قشنگ است ولی خانه ی من نیست

شعر فوق پس از مسافرت های زیاد به کشورهای اروپایی و آمریکایی توسط شادروان جناب خسروفرشید وَرد سروده شده، روحش شاد

پندی از استاد

1.

اگر لطفی یا کار خیری برای کسی انجام دادی، انتظار جبران نداشته باش، حتی یک تشکر. جواب لطف خود را از خدا بخواه.

2.

اگر از شخصی توقعی داشتی و تو را ناامید کرد ناراحت نشو، شاید در حد و توان او نبوده.

3.

مطلبی یا برنامه ای تا قطعی نشده به کسی نگو.

4.

با دوست یا فامیل معامله نکن و شریک نشو.

5.

رازهای زندگی خود را با کسی در میان نگذار.

6.

درآمد یا بدهی خود را به کسی نگو.

7.

نقاط ضعف خود یا همسر و اهداف آینده را با کسی درمیان نگذار، خوشبختی در پول یا در داشتن زندگی لوکس نیست، خوشبختی در خوشحال کردن دیگران است، پس تا می توانید به هم نوع خود که به حقیقت نیاز به کمک شما دارد دریغ نکنید و مواظب دروغگویان و شیادان که در کمین افراد خیّر هستند باشید.

8.

به خاطر داشته باشیم مهربانی در کلام، اعتماد به نفس ایجاد می کند و در ذهن کمال و معنویت، ولی مهربانی در بخشش عشق می آفریند. باید دانست که چه دل هایی درد می کشد اما سکوت اختیار می کنند و درد را در دل پنهان و آن را نمی گویند، چون می دانند مشکلی را حل نمی کند.

بعضی در زمان عصبانیت سکوت می کنند تا کسی را از دست ندهند. باید دانست که سکوت شخص دلیل بر عدم قدرت و ضعف او در جواب نیست، سکوت او از بزرگ منشی و بردباریست.

پنهان ترین ویژگی اخلاقی انسان ظرفیت اوست. ظرفیت آدم ها به مرور و درتعاملات روزانه مشخص می شود. اگر در شناخت و اندازه ظرفیت انسان ها اشتباه کنیم و یا احساس شد کسی بی دلیل رفتارش با ما تغییر کرده، بدانید که بیش از ظرفیتش با او رفتار شده است. پس باید قبل از آن که خود، احساس و زندگی شخصی خود را برای کسی هزینه کنید ابتدا ظرفیت طرف را بسنجید و هیچ گاه با کسی که جنبه ندارد شوخی نکنید، با کسی که سِر نگهدار نیست درددل نکنید و به کسی که ظرفیت ندارد محبت نکنید چون تبدیل به وظیفه می شود و از کسی که نو کیسه است کمک و یاری نخواهید چون تبدیل به منت می گردد.

9. اگر می خواهی آواز پرندگان را بشنوی قفس نخر، درخت بکار.

صفات رسول خدا(ص)

پیامبر اکرم(ص) به رحمته العالمین معروفند، که رسالتی جز ابلاغ نداشتند. حضرت خود را وکیل و نگهبان یا آقا و سلطان مردم نمی دانستند و ماموریتی برای سیطره و اجبار یا به زحمت انداختن مردم برای خود قائل نبودند. موفقیت ایشان در پیشرفت در نرم خویی و مهرورزی و حاکمیت بر دل ها بوده و هست.

لطف الهی تو را با خُلق نیکو و خوشخوی گردانید که اگر تندخو و سخت دل بودی مردم از کرد تو متفرق می شدند. پس چون امت به نادانی درباره تو بد کنند از آن ها درگذر و از خدا بر آن ها طلب آمرزش کن و برای دل جویی آن ها در کار جنگ مشورت کن لیکن آن چه خود تصمیم گرفتی با توکل به خدا انجام ده که خدا آن کسانی که بر او اعتماد کنند دوست دارد و یاری می کند. (آل عمران/ 159)

حضرت دارای خُلق عظیم بودند، در حقیقت تو با نیکوخُلقی عظیم آراسته ای. (قلم/ 4)

رسالتی جز دعوت و پیام رسانی از طرف پروردگار چیزی برایشان نبود. برای تو جز آن که واضح ابلاغ رسالت کنی هیچ تکلیفی نیست. (یاسین/ 17)رسول خدا(ص) هیچ اصرار و سماجتی در قبول کردن رسالت خود بر مردم نداشتند و نظرات خود را تحمیل نمی کردند و با امر و اجبار کردن خلق به شدت مخالف بودند.

اگر خدا می خواست آن ها را از شرک بازمی داشت ما تو را نگهبان آن ها کردیم و تو وکیل آن ها نخواهی بود. (انعام/ 107)

پیامبر(ص) برای به زحمت انداختن مردم مبعوث نشده بودند. ای رسول به امت من بگو من مزد رسالت از شما نمی خواهم و من بی حجت و برهان الهی مقام وحی و رسالت را بر خود نمی بندم. (ص/ 86)

خداوند در چندین آیه به صراحت فرمود: تو وکیل و اختیاردار مردم نیستی. آنان که غیر خدا را معبود و محبوب خویش برگزیدند، خدا نگهبان اعمال آن هاست و تو وکیل کار و مسئول کردار آن ها نخواهی بود. (شورا/ 6)

پروردگار به پیامبرش فرمود: فرهنگ دینداری با تحمیل و اجبار ممکن نیست. نوح قومش را پاسخ داد که شما چه می گویید، هرگاه ببینید که مرا دلیل روشن و رحمت مخصوص از جانب پروردگار عطا شده باز هم حقیقت حال بر شما پوشیده خواهد ماند، آیا من به رحمت و سعادت شما را اجبار کنم و شما تنفر اظهار کنید. (هود/ 28)

خداپرستی و دینداری موضوعی است قلبی و درونی که با اکراه هم خوانی ندارد. ای رسول ما، اگر خدای تو در مشیت ازلی می خواست اهل زمین همه یکسره ایمان می آوردند. تو کِی توانی تا به جبر و اکراه همه را مومن و خداپرست گردانی. (یونس/ 99)

کار دین به اجبار نیست، دین باید در اختیار قلب باشد. پس دین با اکره دین نیست، همان طور که کفر با اکراه کفر نیست. (بقره/ قسمتی ازآیه 256)

فرهنگ دین و پذیرش آگاهانه با قلبی روشن امکان دارد. ای رسول ما، امت را بگو طریقه ی من و پیروانم همین است که خلق را به خدا با بینایی و بصیرت دعوت کنم و خدا را از شرک و شریک منزه دانم و هرگز به خدا شک نیاوردم. (یوسف/ 108)

خداوند حضرت را تشویق می کرد با مردم و در بین آن ها باشد و گوش به صحبت های آن ها کند و با خلق رابطه ای گرم و صمیمی داشته باشد که باعث خیر و برکت برای بندگان است.

منافقان آنان هستند که دائم پیغمبر را می آزارند و می گویند او خوب شخص ساده و زود باوریست. بگو ای پیغمبر زودباوری من لطفی است به نفع شما. رسول به خدا ایمان آورده و به مومنان اطمینان دارد و برای مومنان حقیقی رحمت کامل الهی است و برای آن ها که رسول را آزار دهند عذاب دردناک مهیاست. (توبه/ 61)

پروردگار به پیامبر(ص) فرمود: به قدری با بندگانم مهربان باش که اگر خواستم آن ها را عقاب کنم تو نیز مانند حضرت ابراهیم(ع) برای رهایی مردم از عذاب با من مجادله و چانه زنی کن.

چون ابراهیم را وحشت از دل برفت و بشارت فرزند به او دادند در آن حال برای بخشش قوم لوط با ما به گفتگو و التماس درآمد. (هود/ 74)

در تکمیل چرخه رسالت پیامبر خطاب به مردم فرمودند: من بندگانی را دوست دارم که اگر بگویم این حرف از طرف خداست، آن ها چشم و گوش بسته و مقلدانه تسلیم نمی شوند به جز آن که با آگاهی و خردمندی عمل کنند. و آنان

هستند که هرگاه متذکر آیات خدای خود شوند، کوردلانه در آن آیات ننگرند تا بر مقام معرفت و ایمان شان بیفزاید. (فرقان/ 73)ای اهل کتاب، رسول ما آمد تا برای شما حقایق را بیان کند و احکام بسیاری از آن چه از کتاب های آسمانی را پنهان می کنید برای شما بیان کند. پس آن رسول بشارت و بیم آور به سوی شما آمد تا از سر بسیاری (از خطاهای شما) درگذرد و از جانب خدا برای هدایت شما نوری عظیم و کتابی به حقانیت آشکار آورد. (مائده/ خلاصه آیات 15 الی 19)

زندگی با کلام پیامبر(ص)

1.

آبروی مردم را حفظ کنید تا بهشت بر شما واجب شود.

2.

گناه دیگران را بپوشان تا گناهان تو در قیامت پوشیده شود.

3.

خوش اخلاق باشی به مقام روزه داری و شب زنده داری می رسی.

4.

زمان بیماری صدقه دهید.

5.

برای بهبودی بیمار تلاش کن تا گناهان تو پاک شود مانند روزی که از مادر متولد شدی.

6.

مساله ای که به تو مربوط نمی شود پیگیری نکن، چون از ارزش تو کم می شود.

خواص عطر

همان طوری که مطلع هستید پیامبر اسلام(ص) یک سوم از درآمد خود را اختصاص به تهیه عطر می کردند. ما پیروان آن حضرت باید از اعمال و دستورات ایشان پیروی کنیم. حال به چندی از مزایای استفاده از عطر اشاره می شود.

1- بوی خوش و شامه نواز برای خود و دیگران.

2- بهبود خُلق و خو و دفع انرژی منفی.1- افزایش اعتماد به نفس.

2- جذابیت بیشتر در ارتباطات.

3- تقویت کننده قوا.

4- افزایش دهنده سلامتی.

5- محرک حافظه و به یاد آورنده خاطرات خوش.

6- درمان بی خوابی.

7- تسکین دهنده سردرد، وسیله عطرهای اورجینال.

8- بوی خوش گل ها و مرکبات و ادویه جات در آرام کردن ذهن کمک شایانی دارد.

ائمه شیعه

دکتر مجدی استاد دانشگاه دینی الازهر مصر که اهل تسنّن بود، از طریق آیات قرآن تعداد ائمه شیعه را اثبات نموده و ارقام و اعداد جالبی به دست آورده که باعث شگفتی همگان شد و متعاقباً خود به مذهب تشیع مشرف و گفته: در قرآن اعداد و ارقام بی دلیل نبوده که وحی آن دارای اهداف و حاوی اسرار است؛ و لازم است همگان مطلع باشند:

1- کلمه یوم به معنای روز درقرآن 365 بار تکرار شده که مساوی با روزهای سال است.

2-کلمه شهر به معنای ماه در قرآن 12 مرتبه ذکر گردیده که برابر با دوازده ماه سال می باشد.

3-کلمه امام 12 مرتبه که با تعداد ائمه شیعه یکی است. در سوره های بقره/ 124- توبه/ 12- هود/ 17- اسراء/ 70- انبیاء/ 72- قصص/ 5 و 41- حجر/ 79- سجده/ 24- یاسین/ 12- فرقان/ 74- احقاف/ 12.

همچنین کلمه شیعه با مشتقات آن 12 مرتبه در قرآن ذکر شده و نیز کلمه العصمه (عصمت) 14 بار تکرار شده که حضرات پیامبر(ص) و زهرا(س) و دوازده امام همان چهارده معصوم(ع) هستند که شیعه به عصمت و پاکی آن ها گواهی می دهد و در آیات نساء/ 146 و 175- آل عمران/ 101 و 103- مائده/ 67- یوسف/ 32- یونس/ 27- احزاب/ 17- غافر 33- حج/ 78- ممتحنه/ 10- هود/ 43.

همچنین کلمه کساء (آل عبا) در قرآن با انواع لفظش که همان پنج تن آل عبا هستند، پنج مرتبه در قرآن در سوره های بقره/ 233 و 259- مائده/ 89- مومنون/ 14- نسا/ 5 آمده است.

چرا چشمه هایی که حضرت موسی(ع) برای قومش به امر الهی بوجود آورد 12 چشمه بود! همچنین اسباط، سبط و انقیاء، بروج و حواریون، همه 12 و نیز کلمات و جملات زیر: لا اِله اِلا الله، محمد رسول الله، البنی المصطفی، الصادق الامین، امیرالمومنین، فاطمه الزهراء، الحسن و الحسین، الحسن المجتبی، الحسین الشهید، الامام السجاد، الامام الباقر، الامام الصادق، الامام الکاظم، الامام الرضاء، الامام الجواد، الامام الهادی، الحسن العسکری، القائم المهدی، خلیفۀالنبیین، و خاتم الوصیین، سادۀ اهل الجنۀ، محبهم مومن تقی همچنین عدوهم کافر شقی، همگی 12 حرف به نیت و اثبات دوازده امام

است. آیه تطهیر که در سوره احزاب آیه 33 بر پیامبر(ص) نازل شد، منحصراً مربوط به خاندان رسول الله و دارای 47 حرف به تعداد حروف اسامی معصومین(ع) می باشد.

فاطمه 5 حرف، علی 3، حسن 3، حسین 4، علی 3، محمد 4، جعفر 4، موسی 4، علی 3، محمد 4، علی 3، حسن 3، محمد 4 مجموع اعداد فوق 47 حرف مساوی با تعداد حروف آیه تطهیر است.

توضیح این که با توجه به اعجاز الهی در صورت مراجعه به آیات مربوطه لازم است به تفسیرهای قرآن رجوع تا به نتیجه مطلوب تر دست یابید، چون زیرنویس ترجمه آیات قرآن به صورت تحت اللفظی است.

آیۀ الکرسی

حکیم ابوالقاسم فردوسی آیۀ الکرسی آیه 255 سوره بقره را نظم درآورده است. (روحش شاد)

نباشد جز لله پروردگار***که زنده است و پاینده آن کردگار

نگیرد خدا را کسالت فرا***نه هرگز به خواب اندر آید خدا

زمین و سماوات از آن اوست***همه ملک گیتی به فرمان اوست

چه کس راست در پیش یزدان سزا***شفاعت کند جز به اذن خدا

ز روز ازل تا به شام ابد***بداند همه چیز از خوب و بد

به چیزی ز علم یگانه الله ***احاطه ندارد کسی هیچ گاه

جز آن چه بخواهد خدای نکو***که مردم بدانند از علم او

بُود وسعت علم او بیکران***فراتر ز ارض است و هفت آسمان

ندارد بر او زحمتی حفظ شان***علی و عظیم است آن بی نشان

زمین و سماوات ز آن اوست***همه مُلک گیتی به فرمان اوست

فردوسی

کعبه و نماز

از حضرت امام صادق(ع) سوال شد: چرا کعبه را کعبه نامیدند؟ حضرت فرمودند: چون مربع و چهارگوش است. پرسیدند: چرا مربع است؟ فرمودند: چون مقابل بیت المعمور در آسمان چهارم است، که آن نیز چهارگوش است. سوال شد چرا بیت المعمور مربع است؟ امام فرمودند: مانند محاذی عرش الهی که آن هم چهارگوش است. گفتند: چرا عرش چهارگوش است؟ فرمودند: چون از چهار کلمه، که آن چهار کلمه ارکان بنای اسلام است.

سُبحانَ اللهِ وَ اَلحَمدُللهِ وَ لا اِلهَ اِلا اللهُ وَ اللهُ اَکبَر.

پاک و منزه است خداوند متعال و ثنا مخصوص اوست و نیست خدایی سزاوار پرستش، مگر خدای بی همتا، و بزرگ تر است از این که او را وصف کنند.

سپس حضرت فرمودند: تسبیحات اربعه در نماز، قرائت اول در واقع در حال دور خانه خدا طواف می کنیم. بار دوم دور بیت العمور و مرتبه سوم رسیده ایم به عرش خداوند؛ در این حال در عرش الهی هستیم. در ادامه فرمودند: چرا آخر نماز سلام می دهیم در حالی که ظاهراً سلام در اول ورود و دیدار است؟ فرمودند: چون در رکعات قبل در نماز رسیدیم به عرش خدا. در آن جا پیامبراکرم(ص) و بندگان

صالح خدا را می بینیم و سلام می دهیم که راز سلام در آخر نماز به این دلیل است. سپس فرمودند: در نماز ظهر دو مرتبه در دو رکعت آخر تسبیحات خوانده می شود، در نماز عصر دو مرتبه، در نماز مغرب یک مرتبه، و نماز عشا هم دو مرتبه که جمعاً هفت مرتبه تسبیحات خوانده می شود. یعنی یک طواف کامل خانه خدا را فرد نمازگزار انجام می دهد؛ که هر هفت دور خانه خدا با نماز بعد ازآن کامل شد که نماز صبح همان دو رکعت نمازی است که پس از طواف، پشت مقام ابراهیم خوانده می شود و با آن نماز اعمال ما کامل شد. پس مراقب نماز صبح باشیم که بسیار مهم و حساب شده است.

قسم به بیت المعمور که خدا به ذکر و طواف بندگان و تسبیح فرشتگان مامور گردانید. (طور/ 4)

بدانید اول خانه ای که برای عبادت خلق بنا شد همان خانه ی بَکه است. آن خانه را خیر بسیار است برای مردم و سبب هدایت عالمیان است. بَکه نام زمین کعبه و طوافگاه است و مَکه نام شهر است. (آل عمران/ 96)

به یاد آر هنگامی که قرار دادیم خانه ی کعبه را محل امن و مرجع امر دین خلق و دستور داده شد که مقام ابراهیم را جایگاه پرستش خدا، قرار دهید. (بقره/ قسمتی از آیه 125)

علامه طبرسی و تفسیر مجمع البیان

ناگهان صدای گریه و شیون از منزل علامه طبرسی بلند شد، جسد شیخ را پس از غسل و کفن در حضور بستگان و دوستان در قبری که آماده شده بود قرار دادند. یکی از دوستان شیخ، جناب قطب الدین راوندی وارد قبر و جنازه را رو به قبله قرار داد و شروع به خواندن تلقین شد. سپس از قبر بیرون آمد و کارگران

مشغول قرار دادن سنگ های لهد شدند. قبل از آن که آخرین سنگ در جای خود قرار گیرد، پلک چشم شیخ تکان مختصری خورد اما کسی در آن موقع متوجه نشد. کارگران با بیل خاک ها را داخل قبر ریختند و آن را پر کردند و روی قبر را با پارچه ای مشکی پوشاندند.

آفتاب به آرامی در حال غروب کردن بود. دوستان و مردم به نوبت با خواندنفاتحه قبرستان را ترک کردند. در این حال شیخ در قبر چشم گشود، اطرافش در سیاهی مطلق فرو رفته بود و بوی تند کافور و خاک مرطوب مشامش را آزار می داد. ناله ای کرد. دست راستش هم زیر بدنش مانده بود، با انگشتان دست چپ سنگ های لَهد را لمس کرد، با زحمت بر پشت دراز کشید. کم کم چشمش به تاریکی عادت کرد و بدنش که در پارچه ای پوشیده شده بود آرام آرام موقعیت خود را متوجه شد.

شیخ در زندگی روی خاک ناگهان حالش بهم خورد و دیگر هیچ چیز را متوجه نبود تا آن که در قبر زیر خروارها خاک به هوش آمد. در آن موقعیت متوجه شد که زنده به گور شده است و انتظار مرگ واقعی خود را می کشد. ولی این سرنوشت شوم، حق او نبود. شاید خداوند می خواست امتحانتش کند. چشمان خود را بست و در فکر سال های کودکی خود فرو رفت که مدت ها در مشهدالرضا پدرش حسن بن فضل خیلی زودتر از وقت معین او را به مکتب فرستاد و به خاطر علاقه و هوش والایی که داشت از کودکی به آموختن و خواندن قرآن و تفسیر آن علاقه خاصی نشان می داد تا آن که عالمی از بزرگان علم و ادب شد.

در آن حال به یاد آورد که شش سال پیش زمانی که 54 ساله بود، سادات آل زباره او را به سبزوار دعوت کرد و او دعوت را پذیرفت و به سبزوار رفت. (قابل ذکر است سبزوار خود سرزمینی است که علما و بزرگانی بسیار از آن سرزمین برخاسته اند) و او را به مدیریت مدرسه (دروازه عراق) گماردند. شیخ مشغول آموزش طلاب آن مدرسه شد که متاسفانه زنده به گور شد.

شیخ دیگر امیدی به زنده ماندن نداشت، تنفس برایش مشکل شده بود. در این حال به یاد کار نیمه تمامش افتاد و چون از جوانی آرزو می کرد تفسیری از قرآن بنویسید، که چندی قبل از آن استاد محمد بن یحیی یکی از بزرگان آل زباره انجام چنین کاری را از او خواسته بود. اما هر بار که تصمیم به این کار می گرفت کار دیگری برایش پیش می آمد و کار تفسیر به تعویق می افتاد.در این حال شیخ وجود خدا را در نزدیکی خود احساس می کرد. با خود زمزمه ای کرد. سپس گفت: خدایا اگر نجات پیدا کنم تفسیری برای قرآن تو خواهم نوشت. خدایا مرا از این موقعیت نجات ده. شیخ در حال خفگی و زنده به گور شدن بود که یک باره کفن دزدی با ترس و لرز وارد قبرستان شد و بر سر قبر شیخ آمد و پارچه مشکی روی قبر را به کناری انداخت و شروع به برداشتن خاک قبر نمود. وقتی به سنگ های لهد رسید یکی از آن ها را برداشت که نسیم خنگی گونه های شیخ را نوازش داد. چشمانش را باز کرد و شروع به نفس کشیدن کرد. دراین حال کفن دزد وحشت زده می خواست فرار کند که شیخ مچ دست او را گرفت و گفت: جوان صبر کن، نترس من روح نیستم، سکته کرده بودم و به خیال این که مرده ام مرا دفن کردند. داخل قبر به هوش آمدم. تو مامور الهی هستی آیا مرا می شناسی؟ جوان گفت: بله شما شیخ طبرسی هستید، امروز در تشییع جنازه تان بودم. شیخ گفت: پس کمک کن و مرا از این جا بیرون بیاور، چشمانم سیاهی می رود و بدنم قدرت حرکت ندارد.

کفن دزد شیخ را بیرون آورد و در گوشه ای خواباند و بندهای کفن را باز کرد. سپس در قبال وعده پاداشی که از طرف علامه، او را به خانه رساند و پس از آن شیخ طبرسی به کمک پروردگار نذرش را ادا کرد و کتاب گرانبهای تفسیر مجمع البیان را نوشت.

تو بر خدای زنده ابدی که هرگز نمی میرد توکل کن و به ستایش ذات او، وی را تسبیح و تنزیه گو که او به گناه بندگانش آگاه است کفایت می کند، هر که را خواهد می بخشد و هر که را می خواهد مواخذه می کند. (فرقان/ 58)

پیام ها و نکته های آیه به ازلی و ابدی بودن خداوند تاکید دارد. توکل به خداامری واجب بر هر بنده است و اشاره دارد که ما متولی رسیدگی به گناهان بندگان خدا نیستیم. واژه توکل با مشتقاتش هفتاد بار در قرآن آمده است. توکل به معنای تکیه کردن بر خدا و وکیل بودن او در کارهاست. توکل بر خدا به معنای رها کردن تلاش و کوشش نیست، شما کارها را در حد اکمل انجام ده سپس با توکل به خداوند پیش روید، ایمان بر این که خدا بر گناهان ما آگاه است بهترین اهرم برای پیدایش تقوا است و نیاز به ورود دیگر انسان ها که خود گناهکار هستند نیست.

بِذُنوبِ عِبادِه

در کارها برخدا توکل کن که تنها خدا برای مدد و نگهبانی کفایت است. (احزاب/ 3)

پدر و مادر

قدیمی ها معتقد بودند لباس مرد تمیزی زن و لباس زن حرمت مرد و لباس دختر اخلاق مادر و لباس پسر تربیت مادر را نشان می دهد.

رحمت خداوند بر پدر و مادرانی که در تربیت ما نقش مهمی داشتند. آن ها شاید خواندن و نوشتن را آن چنان بلد نبودند ولی در دانش گفتار تسلط داشتند. آن ها کتاب ادب را نمی خواندند، اما ادب را به ما یاد دادند. آن ها قوانین طبیعت و علوم زیستن را مطالعه نکرده ولی هنر زندگی کردن را به ما آموختند. آن ها یک

کتاب در مورد روابط عمومی مطالعه نکرده بودند اما رفتار و احترام به دیگران را به ما فهماندند. آن ها تحصیلاتی در دین نداشتند ولی معنای ایمان را به دل و جان ما نشاندند. آن ها مطالعاتی در مورد دوراندیشی نداشتند، اما برنامه ریزی و آینده نگری را به ما یاد دادند و به ما آموختند که چگونه به دیگران احترام بگذاریم. پس سایه پدران و مادران در قید حیات مستدام و روح پدر و مادرهای آسمانی شاد و قرین رحمت الهی باد.خدای تو حکم فرموده که جز او هیچ کس را نپرستید و درباره ی پدر و مادر نیکویی کنید و چنان که هر دو یا یکی از آن ها پیر و سال خورده شوند، زنهار کلمه ای که رنجیده خاطر شوند نگویید و کمترین آزار به آن ها نرسانید و با آن ها با اکرام سخن گویید. (اسراء/ 23)

چقدر ناخلف است فرزندی که پدر و مادر را بگوید اُف بر شما. آن گاه پدر و مادر به خدا استغاثه کنند که پروردگارا تو فرزند ما را هدایت کن و به او گویند: وای بر تو، به خدا ایمان بیاور. البته وعده خدا بر حق و حقیقت است. باز آن نااهل فرزند گوید این سخنان جز افسانه و اوهام پیشینیان نیست. (احقاف/ قسمتی از آیه 17)

چند نکته اساسی

1.خوشبختی خانه در خداپرستی است.

2.عزت خانه در دوستی است.

3.ثروت خانه در بهداشت است.

4.زیبایی خانه در پاکیزگی است.

5.پاکی خانه در تقواست.

6.نیاز خانه به معنویات است.

7.استحکام خانه در تربیت است.

8.گرمی خانه در محبت است.

9.صفای خانه در آرامش است.

10.پیشرفت خانه در قناعت است.

11.لذت خانه در سازگاری است.

12.سعادت خانه در امنیت است.

13.روشنایی خانه در مهربانی است.

14.رفاه خانه در حرمت و تفاهم است.

15.ارزش خانه در اعتماد و اطمینان است.

16.سلامتی خانه در نظافت است.

17.قوام خانه در انصاف و گذشت است.

18.شرافت خانه در لقمه حلال است.

19.زینت خانه در ساده بودن است.

20.آسایش خانه در انجام وظیفه است.

در حق پدر و مادر خود بسیار نیکی کنید و هرگز به احدی ستم نکنید و معصیت خدا را مرتکب نشوید. (مریم/ 14)

شیر آب

در سال های نه چندان دور در ایران تنها دو شهر بیرجند و تبریز آب لوله کشی داشتند که آن صنعت از روسیه بود. در کلان شهری چون تهران مردم از آب چاه که بهداشتی و سالم نبود استفاده می کردند و تنها سه قنات وجود داشت که آن هم متعلق به سه سرمایه دار تهرانی بود. یکی از این قنات ها که به سرچشمه معروف بود، مربوط به سرمایه داری بود که بچه دار نمی شد. او نذر کرداگر بچه دار شود برای تهرانی ها آب لوله کشی فراهم کند. پس از مدتی وی بچه دار شد و برای ادای نذرش به اتریش رفت تا مهندسانی را از آن جا برای لوله کشی آب بیاورد. در آن زمان هر کشوری نماد آن کشور را بر سر خروجی آب می گذاشت، مثلاً فرانسه سر خروس، آمریکا سر عقاب است. مهندس اتریشی که به ایران آمده بود فکر کرد که اهرم خروجی آب در ایران را چه نمادی بگذارد؟ او متوجه پرچم ایران شد که شیری بر روی آن بود، نزد خود گفت: شیر نماد ایران است، پس بر سر اهرم خروجی آب سر شیری فلزی گذاشت.

از این رو مردم هر وقت برای برداشتن آب به آب انبار می رفتند می گفتند رفتیم از سر شیر آب آوردیم. این گونه شد که به اهرم خروجی آب لوله کشی شیر گفته می شود.

آیا آبی را که هر روز شما می نوشید متوجه اید؟ شما از ابر فرو ریختید یا ما نازل کردیم؟ (واقعه/ 68 و 69)

ای رسول ما، باز بگو به کافران، با چشم باز بنگرند اگر آبی که مایه زندگانی شماست صبحگاهی همه به زمین فرو رود جز خدا کیست که باز آب گوارا برای شما پدید آورد. (ملک/ 30)

در زمین کوه های بلند برافراشتیم و از ابر و باران به شما آب زلال و گوارا نوشاندیم. (مرسلات/ 27)

نادرشاه

روزی نادر سوار بر اسب با تعدادی از درباریان در کوی و برزن گردش می کرد تا اگر گرسنه ای یا گرفتاری هست برای او کارگشایی کند. در راه پسرکی را دید از او پرسید: کجا می روی؟ کودک گفت: به مکتب، امروز درس قرآن از سوره فتح داریم.نادر همین که نام سوره فتح را شنید خوشش آمد و به فال نیک گرفت و گفت: امروز روز خوبی است برای ما، پس یک سکه از کیسه درآورد و گفت: این را به مادرت بده و بگو این را نادر داده است. پسر از گرفتن خودداری می کرد. شاه پرسید: چرا نمی گیری؟ پسرک گفت: اگر به مادرم بگویم این یک سکه را نادر داده می گوید: دروغ می گویی، بقیه اش کجاست؟ شاه هیچ گاه یک سکه نمی دهد. نادر با شنیدن این مطلب یک کیسه سکه به آن کودک داد و گفت: حالا برو این یکصد سکه را به مادرت بده.

آنان که به خدای یکتا ایمان آوردند و نیکوکار شدند، آن ها به حقیقت بهترین اهل عالمند. پاداش آن ها نزد خدا باغ های بهشت ابدی که نهرها زیر درختانش جاریست و در آن بهشت ابد، جاویدان متنعمند و خدا از آن ها خشنود و آن ها هم از خدا راضی هستند و این بهشت مخصوص کسی است که از خدا بترسد. (بینه/ 7 و 8)

یعقوب لیث صفاری

شبی یعقوب هر چه کرد به خواب نرفت. غلامان را گفت: حتماً به کسی ظلم شده مظلوم را بیاورید. پس از جستجو غلامان بازگشتند و گفتند: سلامت باد سلطان را، دادخواهی نیافتیم. اما سلطان را باز خواب نیامد. پس خود برخواست و با جامه مبدل از قصر بیرون رفت. در پشت قصر خود ناله ای شنید که می گفت: خدایا یعقوب هم اکنون به خوشی در قصر خوابیده و در نزدیکی قصرش این چنین ستم می شود. سلطان گفت: چه می گویی؟ من یعقوبم از پی تو آمده ام بگو ماجراچیست؟ آن مرد گفت: یکی از نزدیکان تو که نامش را نمی دانم شب ها به خانه من می آید و به زور زن مرا مورد آزار و اذیت قرار می دهد. سلطان پرسید: اکنون او کجاست؟ مرد گفت: شاید رفته باشد. شاه گفت: هرگاه آمد مرا خبر کن و مرد را به نگهبانان قصر معرفی کرد و گفت: هر زمان این مرد مرا خواست به من اطلاع دهید حتی اگر در نماز باشم. شب بعد باز همان شخص به خانه مرد بینوا رفت، مرد به طرف سلطان شتافت. یعقوب لیث با شمشیر برهنه به راه افتاد در نزدیکی خانه صدای عیش مرد را شنید دستور داد تا چراغ ها و آتش دان ها را خاموش کنند، آن گاه ظالم را با شمشیر کشت. پس از آن دستور داد چراغ افروزند، به صورت کشته نگریست. سپس بی درنگ سر به سجده نهاد. آن گاه صاحب خانه را گفت قدری نان بیاور که بسیار گرسنه ام. صاحب خانه گفت: پادشاهی چون تو چگونه به نام درویشی مثل من قناعت کند. شاه گفت: هرچه هست بیاور. مرد پاره ای نان آورد و از شاه سبب خاموش و روشن کردن چراغ و سجده و نان خواستن سلطان را پرسید. سلطان گفت: آن که از ماجرای تو آگاه شدم با خود اندیشیدم در زمان سلطنت من کسی جرات چنین کاری را ندارد. مگر یکی از پسران من، پس گفتم چراغ خاموش کن تا محبت پدری مانع اجرای عدالت نشود. چراغ که روشن شد دیدم بیگانه است، پس سجده کردم. اما درخواست غذا از این رو که آن شب که به چنین ظلمی در سرزمین خود آگاه شدم، با پروردگار خود عهد بستم لب به غذا نزدم تا داد تو را از آن ستمگر بستانم. اکنون از آن ساعت تا به حال چیزی نخورده بودم.

بترسید از روزی که هر کس جزای عمل خود را ببیند و کسی را به جای دیگری مجازات نکنند و از هیچ کس فدایی پذیرفته نشود و شفاعت کسی سودمند نیست و کسی را یاوری نباشد. (بقره/ 123)

مردی آزاده و مقتدر که بر خلق به عدالت فرمان دهد و خود هم به راه مستقیم باشد (آیا این فرد با کسی که عدالت را رعایت نمی کند یکسان است). (نحل/ قسمتی از آیه 76)همانا خدا خلق را فرمان به عدل و احسان می دهد و به بذل و عطا و بخشش خویشاوندان (و غیره) امر می کند و از افعال زشت و منکر و ظلم نهی می کند و به شما از روی مهربانی پند می دهد، باشد که موعظه خدا را بپذیرید. (نحل/ 90)

گر به دولت برسی مست نگردی، م-ردی***گر به ذل-ت برسی پست نگردی، م-ردی

اهل ع-الم همه ب-ازیچه ی دست ه-وسند***گر تو بازیچه ی این دست نگردی، مردی

بدرالدین جاجرمی

گدایان، به هر روز طفل خود را ک-ور می خواهند ***طبیبان، جملگ-ی مخل-وق را رنج-ور می خواهند

گمانم م-رده سوزان، راض-ی اند به مُ-ردن م-ردم***بنازم مطربان، که این خلق را مسرور می خواهند

شیخ بهایی

رحیم زاده

سیدعبدالرسول رحیم زاده (روغنی) فرزند سیدعبدالرحیم و نوه سیدمحمود روغنی که با 36 واسطه نسب ایشان به حضرت امام موسی کاظم(ع) می رسد. همسر ایشان حاجیه خانم خدیجه بیگم روغنی فرزند سیدمحمد که دختر عموی ایشان بوده است. وی در سال 1255 شمسی در اصفهان در خانواده ای تاجر زاده و متمول به دنیا آمد. جناب رحیم زاده همراه پدر و برادرانش در امور تجارت و کشاورزی و دامداری مشغول و سپس در سن 16 سالگی به اتفاق دایی های خود به کشور شوری سابق برای تجارت کالا بین ایران و شوروی مهاجرت و مدت 36 سال در شهر باکو مشغول بودند و در آن جا به (رحیم اُف) رحیم زاده معروف شد. در آن مدت 36 سال دو بار به اصفهان آمد. مرتبه اول برای ازدواج با دختر عموی خود و بار دوم جهت دیدار فامیل و بستگان و بررسی موقعیت کاری و بازدید از زادگاهش بود.

ایشان قبل از انقلاب 1917 شوروی تمام اموال خود را به اصفهان انتقال و خود عازم ایران گردید، و پس از چندی بنا به پیشنهاد خود و تصویب حکومت وقت اقدام به تاسیس کارخانه ریسندگی رحیم زاده در سال 1312 شمسی در اصفهان خیابان شاپور سابق با تعداد 493 نفر کارگر، مشغول به کار شد و هیئت مدیره کارخانه را شخص سیدعبدالرسول رحیم زاده مالک و آقایان سید محمد کتابی و میرزاجعفر فولادی تشکیل و داماد ارشد خود جناب آقای سیدحبیب اله علوی حجازی را به سمت مدیرکارخانه منصوب نمود.

جناب رحیم زاده در همه رشته ها ازجمله امور فرهنگی و اجتماعی و صنعت کشاورزی فعال و اقدامات چشمگیری در این موارد انجام و تعداد زیادی کارگر در تمام فعالیت ها به کار می گمارد که این امر موجب شد در سال 1326شمسی حکومت وقت یک قطعه مدال طلا درجه یک همایونی طی تشریفات خاص به ایشان اهدا کرد.

از دیگر اقدمات عام المنفعه ایشان:

1)تاسیس بیمارستان رحیم زاده در سال 1326 شمسی در زمینی به وسعت 12هزار مترمربع در 4طبقه شامل بخش های رادیولوژی، آزمایشگاه، داروخانه و زایشگاه و بستری بیماران با توجه به این که در آن زمان بیماری کچلی شایع بود، جناب رحیم زاده دستگاهی برای درمان این بیماری از آلمان خریداری و در بیمارستان خود توسط آقای دکتر عبدالباقی و چند پزشک آلمانی اقدام به مداوای بیماران می کردند. شایان ذکر است که این بیمارستان هم اکنون با تغییر نام به بیمارستان امیرالمومنین(ع) هم چنان در خیابان احمدآباد اصفهان دایر و فعال است.

2)در آن سال ها برق سراسری و یا کارخانه تولید برق وجود نداشت. مرحوم رحیم زاده نسبت به تاسیس کارخانه برق در محل فعلی اداره برق در خیابان چهارباغ بالا وسیله موتوری دوازده سیلندر آلمانی با سوخت گازوئیل اقدام نمود.

3)الف) ساخت حمام در روستای مدیسه به سفارش آیت الله سیدابوالحسن مدیسه ای در اصفهان. ب) احداث حمام صحت در بازار اصفهان کوچه خیاط ها. ج) حمام عافیت واقع در خیابان عافیت. د) ساخت مدرسه و حمام و غسالخانه در روستاهایی که مالکیت داشته، ازجمله روستای هومان، خرمنان، کروَن و هرچگان. ه-) جناب رحیم زاده کلیه اعیاد مذهبی را جشن می گرفته و بیش از صدها نفر از علما و مردم را ناهار می دادند و به فقرا به صورت خشکه و بسته بندی مواد غذایی اعطا می کرد.

4)احداث مسجد رحیم زاده در خیابان احمدآباد اصفهان.

5)یکی دیگر از خدمات ارزشمند مرحوم سیدعبدالرسول رحیم زاده احداث آرامستانی به مساحت 370هزار مترمربع در گلشور منطقه کوی طلاب در

مشهد بود. زمانی این اقدام بنا به پیشنهاد مرحوم آیت الله میرزا حسین فقیه سبزواری انجام شد که مشهد فاقد قبرستان عمومی بود که در حال حاضر آن محل تبدیل به بوستان گلشور شده است.

6)احداث پل بر روی زاینده رود در روستاهای پل کله و فلاورجان.

7)مرحوم رحیم زاده فردی دانش دوست بود و ارتباط محکمی با علما و دانشمندان و حوزه های علمیه داشت و ماهانه مبالغی برای طلاب و همچنین هزینه های مدارس علمیه را پرداخت می کرد. حتی در وصیت نامه خود سفارش کرده بود که ثلث مالش را جهت هزینه های آب و برق چهارده مدرسه علمیه در نجف اشرف و اصفهان و قم و مشهد به مدت بیست سال پرداخت شود. جناب رحیم زاده در زمینه فعالیت های علمی فرهنگی خود به شخصه اقدام و مبادرت به چاپ کتاب هایی ازجمله: الف) نهج البلاغه. ب) نهج الفصاحه. ج) مفاتیح الجنان. د) زادالمعاد علامه مجلسی. ه-) تفسیر تبیان. و) تفسیرالبیان علامه شیخ طوسی و توزیع رایگان بین طلاب اصفهان، مشهد، قم، نجف و مردم علاقه مند.

حاج آقا رحیم زاده طی نامه ای به آیت الله شیرازی رحمه الله، دستور چاپ و توزیع کتب های مذکور را می دادند. چنان که مرحوم شیرازی در صفحه اول کتاب تفسیرالبیان نوشته: جناب حاج آقا روغنی (رحیم زاده) به حقیر دستور و امر فرمودند که نسبت به چاپ کتاب های فوق اقدام که این امر خطیر به انجام رسید.

مرحوم علامه شیخ آقابزرگ تهرانی در مقدمه تفسیرالتبیان فی تفسیر القرآن می نویسد: المحسن الصالح سیدعبدالرسول رحیم زاده (روغنی) الشهیر من التُجار اصفهان و هُوَ مِن الموثرین و اهل الخیر و کانت لَه بعض المبرات یجریحا علی یُدنا فی النجف الاشرف.

جناب سیدعبدالرسول رحیم زاده (روغنی) از مشاهیر و تجار و ایثارگران صالح و اهل کار در امور خیر بوده که نیکوکاری های ایشان نه تنها بر مردم ایران بلکه اهالی نجف اشرف از خیرات او بهره مندند.

سرانجام جناب آقای سیدعبدالرسول رحیم زاده (روغنی) در اردیبهشت سال 1339 شمسی دار فانی را وداع گفت و در تخت فولاد اصفهان تکیه ملک که ملکیت شخصی ایشان بود مدفون شدند که نام فعلی آن تکیه شهدا است. روحش شاد و قرین لطف الهی باد.

بنده حقیر غلامرضا نشاط مفتخرم که یکی از نوادگان دختری ایشان هستم.

نیکوکار کسی است که به خدای یکتای عالم و روز قیامت و فرشتگان و کتاب آسمانی و پیغمبران ایمان آورده و دارایی خود را در راه دوستی خدا به خویشاوندان و یتیمان و فقیران و رهگذران و گدایان بدهد و هم خود در آزاد کردن بندگان صرف کند و نماز بپا دارد و زکات مال به مستحق برساند و با هر که عهد بسته به موقع خود وفا کند و در کارزار و سختی ها صبور و شکیبا باشد و به وقت رنج و تعب صبر پیشه کند، کسانی که بدین اوصاف آراسته اند آن ها به حقیقت راستگویان عالم و آن ها پرهیزکارانند. (بقره/ 177)

ای پیامبر از تو سوال کنند در راه خدا چه انفاق کنیم؟ بگو هر آن چه از مال خود انفاق کنید، درباره ی پدر و مادر و خویشاوندان و فقیران و رهگذران رواست و هر نیکویی کنید خدا از آن آگاه است. (بقره/ 215)

180

تصویر جناب سیدعبدالرسول رحیم زاده (روغنی)

افتتاحیه کارخانه رحیم زاده

181

عکس از مراسم افتتاح کارخانه رحیم زاده در سال 1312 با حضور

رضا شاه و محمدرضا پهلوی (ولیعهد آن زمان)

علت عاشقی

علت عاشق ز علت ها جداست***عشق اصطرلاب اسرار خداست

عاشقی گر زین سر و گر زان سرست***عاقبت ما را بدان سر رهبرست

هرچه گویم عشق را شرح و بیان***چون به عشق آیم خجل باشم ز آن

گرچه تفسیر زبان روشنگرست***لیک عشق بی زبان روشن ترست

چون قلم اندر نوشتن می شتافت***چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت

مولانا

اصالت چیست

بر دُر گرانبهای پادشاهی لکه سیاهی مشاهده شد، هر کاریکردند رفع آن لکه نشد، گوهرشناسان و استادان فن هم نتوانستند کاری کنند تا آن که مرد فقیری گفت: من علت را می دانم و رفع آن خواهم کرد. مرد فقیر را به دربار بردند، او به شاه گفت: داخل دُر شما کِرمی است که در حال خوردن آن است. شاه به او خندید و گفت: مگر می شود داخل دُر کِرم باشد؟

مرد فقیر گفت: ای پادشاه من یقین دارم. شاه گفت: اگر نبود گردنت را می زنم. مرد پذیرفت. وقتی دُر را شکافتند مشاهده شد کرمی زیر قسمت سیاهی وجود دارد. شاه از فهم او خوشش آمد و دستور داد او را در گوشه ای از آشپزخانه جا دهند و مقداری پس مانده های غذا به او بدهند.

روز دیگر شاه سوار بر اسب خطاب به مرد فقیر گفت: این بهترین اسب من است، نظرت چیست؟ مرد فقیر گفت: بسیار عالی است ولی یک ایرادی دارد. شاه پرسید: چه ایرادی؟ مرد گفت: در اوج دویدن اگر رودخانه ای را ببیند به درون آن

می جهد. شاه باورش نشد؛ ولی برای امتحان و صحت ادعای مرد فقیر، سوار بر اسب در کنار رودی گذر کرد. اسب سریع به درون آب پرید. شاه از دانایی مردم متعجب شد و یک شب دیگر او را در آشپزخانه مهمان کرد.

برای بار سوم شاه مرد را خواست و از او سوال کرد: دیگر چه می دانی؟ مرد با ترس گفت: اگر در امان هستم بگویم؟ شاه گفت: در امانی بگو. مرد گفت: می دانم که تو شاهزاده نیستی. شاه به خشم آمد و او را به زندان انداخت، ولی چون دو مورد قبلی را درست گفته بود به فکر فرو رفت و به مادرش گفت: راستش را بگو من کیستم؟ آیا من شاهزاده نیستم؟ مادرش بعد از کمی طفره گفت: آری حقیقت دارد چون من و شاه بی بهره از فرزند بودیم و از طرفی ترس از دستیابی برادرزاده های پادشاه در هراس بودیم وقتی یکی از خدمه دربار تو را به دنیا آورد تو را از او گرفتیم و اعلام کردیم ما بچه دار شدیم.

بدین طریق راز شاهزاده نبود شاه مشخص گردید. مجدداً شاه مرد فقیر را از زندان احضار کرد وپرسید این اطلاعات را از کجا آوردی؟ مرد گفت: هر چیزی از درون خراب می شود و دُر نیز از این قاعده خارج نیست و اما اسب چون پاهایش پشم و موهای بلندی داشت فهمیدم که در کنار رود با گاومیش ها چرا می کرده و با شیر آن ها بزرگ شده که علاقه به آب دارد. شاه پرسید اصالت مرا از کجا فهمیدی؟ مرد گفت: با آن حقایقی که گفتم و صحت آن ثابت شد مرا در گوشه ی آشپزخانه با یک وعده غذای پس مانده مهمان کردی و نیز با آن که مرا امان دادی باز مرا زندانی کردی. فهمیدم که تو شاهزاده نیستی که این اعمال از خصایص ذاتی یک شاهزاده به دور است. آری صفات هر کس ذاتی است و اصالت به ریشه بستگی دارد و هرگز آدم کوچک بزرگ زاده نمی شود و هیچ بزرگی کوچک نمی شود، که هر گرسنه ای فقیر نیست و هیچ غنی بزرگوار نیست.

لقمان حکیم

در قرآن سوره ای به نام جناب لقمان از طرف پروردگار به حضرت رسول(ص)

نازل شده است. روزی حضرت لقمان در جمع پیروان خود چنین فرمود: زمان طولانی است که با داروهای مختلف مردم را مداوا کردم، در این مدت به این نتیجه رسیدم که هیچ دارویی بهتر از محبت نیست. پرسیدند: اگر این دارو اثر نکرد؟ لقمان حکیم با لبخندی فرمود: مقدار دارو را افزایش دهید.

1.

جواب سلام را با سلام 2. جواب تشکر را با تواضع

2.

جواب کینه را با گذشت 4. جواب بی مهری را با محبت

3.

جواب دروغ را با راستی 6. جواب دشمنی را با دوستی

4.

جواب خشم را با صبوری 8. جواب سرد را با گرمی

5.

جواب نامردی را با مردانگی 10. پشتکار را با تشویق

6.

جواب بی ادبی را با سکوت 12. جواب نگاه مهربان را با لبخند

7.

جواب لبخند را با خنده 14. جواب مایوس را با امید

8.

جواب منتظر را با نوید 16. جواب گناه را با بخشش

ما به لقمان مقام علم و حکمت عطا کردیم و فرمودیم که خدا را شکر کن که هر کس شکر حق گوید به نفع خود اوست و هر که ناسپاسی و کفران کند، خدای ستوده صفات بی نیاز است. ای رسول ما یاد کن وقتی را که لقمان در مقام پند و موعظه به فرزندش گفت: ای پسر عزیزم هرگز شرک به خدا نیاور که شرک ظلم بسیار بزرگی است. (لقمان/ 12 و 13)

باز لقمان گفت: ای فرزند عزیزم بدان که خدا اعمال بد و خوب خلق را اگر چه به مقدار خردلی در میان سنگی در طبقات آسمان ها یا زمین پنهان باشد همه را در محاسبه می آورد که خدا بر همه چیز توانا و آگاه است. (لقمان/ 16)

اشک

ای اشک آهسته بریز که غم زیاد است***ای شمع آهسته بسوز که شب دراز است

امروز کسی محرم اسرار کسی نیست***ما تجربه کردیم، کسی یار کسی نیست

هر مرد شتردار اویس قرنی نیست***هر شیشه ی گلرنگ عقیق یمنی نیست

هر سنگ و گِلی گوهر نایاب نگردد***هر احمد و محمود رسول مدنی نیست

بر مرده دلان پند مده خویش نیازار***زیرا که ابوجهل مسلمان شدنی نیست

با مرد خدا پنجه میفکن چو نمرود***این جسم خلیل است که آتش زدنی نیست

خشنود نشو دشمن اگر کرد محبت***خندیدن جلاد ز شیرین سخنی نیست

جایی که برادر به برادر نکند رحم***بیگانه برای تو برادر شدنی نیست

صد بار اگر دایه به طفل تو دهد شیر***غافل مشو ای دوست که مادر شدنی نیست

مولانا

چون آیاتی را که به رسول(ص) فرستاده شده بشنوند اشک از دیده آن ها جاری می شود زیرا حقانیت آن را شناخته و گویند بار الها ما به رسول تو محمد(ص) و کتاب آسمانی و قرآن ایمان آوریم نام ما را در زمره گواهان صدق او بنویس. (مائده/ 83)

مکر زنان

زنی مکار به شیطان گفت: آیا آن مرد پارچه فروش را می توانی کاری کنی که همسرش را طلاق دهد؟ شیطان گفت: آری بسیار آسان است. پس شیطان به سوی مرد پارچه فروش رفت و به هر طریقی سعی کرد او را وسوسه کند نتوانست، چون مرد همسرش را بسیار دوست می داشت. شیطان نزد زن بازگشت و به شکست خود اعتراف کرد.

در این حال زن به شیطان گفت: اکنون آن چه را من انجام می دهم تماشا کن و به مغازه مرد پارچه فروش رفت و گفت چند متر پارچه زیبا می خواهم که پسرم آن را برای معشوقه اش هدیه ببرد. مرد پارچه را به او داد. زن هم به منزل پارچه فروش رفت و در زد و همسر پارچه فروش در را باز کرد، آن زن گفت: اگر ممکن است می خواهم برای ادای نماز وارد خانه شما بشوم. زن با احترام او را پذیرفت. زن مکار پس از آن که نمازش تمام شد بدون آن که زن پارچه فروش متوجه شود پارچه را پشت در اطاق گذاشت و از خانه خارج شد. هنگامی که مرد پارچه فروش به خانه آمد و آن پارچه را دید فوراً داستان آن زن و معشوقه ی پسرش را به یاد آورد. بلافاصله همسرش را طلاق داد. شیطان که ناظر اعمال آن زن بود، نزد خود گفت: تازه متوجه مکر زنان شدم. در این حل زن به شیطان گفت: می خواهی مرد پارچه فروش و همسرش را به هم بازگردانم؟ شیطان با تعجب گفت: چگونه؟ زن مکار به شیطان گفت: توجه کن و ببین!!

آن زن روز بعد به مغازه پارچه فروش رفت و گفت: لطفاً از همان پارچه که روز قبل خریدم به من بدهید چون دیروز رفتم به خانه خانم محترمی برای ادای نماز پارچه را آن جا فراموش کردم بیاورم و خجالت می کشم بروم و پارچه را از او بگیرم. مرد پارچه را به آن زن دادم و بلافاصله رفت و از همسرش عذرخواهی کرد و او را به خانه بازگردانید.

طبق اطلاع واصله در حال حاضر شیطان در بیمارستان روانی بستری و بنا به گفته: مسئول بیمارستان وی در آی.سی.یو در حال مداواست.

پس از نوح(ع) سحر بین مردم زیاد شد که این دو مَلک هاروت و ماروت مامور شدند به زمین آیند و مردم را از حقیقت سحر آگاه کنند و از آن باز دارند که شیاطین آن سحرها را به مردم می آموختند که میان زن و شوهر جدایی افکنند. (بقره/ قسمتی از آیه 102)

ای رسول ما در دعا بگو بار الها من از وسوسه و فریب شیاطین انس و جن به سوی تو پناه می آورم. (مومنون/ 97)

ای کسانی که به خدا ایمان آورده اید زنهار پیروی شیطان نکنید که هر کس قدم به قدم از پی شیطان رود او به کار زشت و منکرش وادارد، که اگر فضل و رحمت خدا شامل شما نبود احدی از شما از گناه پاک نشدید، لیکن خدا هر کس را بخواهد پاک و منزه می گرداند که خدا شنوا و دانا به احوال بندگانست. (نور/ 21)

جهل

زمانی که باورها از حقایق فاصله گیرد آن می شود که پیرزنی همسایه خود را کافر می پنداشت و هر روز و شب او را لعن و درخواست مرگ او را از خدا می کرد به نحوی که آن شخص می شنید. زمانی گذشت پیرزن بیمار شد به طوری که توانایی تهیه غذا برای خود نداشت. اما با کمال تعجب هر روز غذای او سر موقع در منزل ظاهر می شد. پیرزن سر نماز می گفت: خدایا ممنونم که بنده خود را فراموش نکردی و غذای مرا سر موقع حاضر می فرمایی، ولی لعنت بر آن کافر

خدانشناس. یکی از روزها که خواست غذای خود را بردارد، شخصی که به خیال زن کافر است را دید و متوجه شد که اوست برایش غذا می آورد. باز نفرین می کرد و می گفت: خدایا ممنون که او را نکشتی که وسیله آوردن غذا برای من باشد.

گاهی جهل آنقدر عمیق است که با هیچ تلنگری که نه با مشت هم آگاهی و تغییرپذیر نیست.

بندگان خاص خدای رحمان آنان هستند که بر روی زمین ره به تواضع و فروتنی روند و هرگاه مردم جاهل به آن ها خطاب و عتابی کنند با سلامت نفس و زبان خوش جواب دهند. (فرقان/ 63)

آیا آن ها نمی دانند روزی برای مجازات برانگیخته می شوند که آن بسیار روز بزرگیست. روزیست که مردم در حضور پروردگار عالم می ایستند. چنین نیست البته روز قیامت بدکاران با نامه ی عمل سیاه شان در عذاب سِجین هستند و چگونه به حقیقت سِجین آگاه توانی شد. آن کتابی است که به قلم حق نوشته شده است. (مطفقین/ 4 الی 9)

دختر

همسرم دوش به من گفت که مادر شده است***بچه اش بخت بلند زده و دختر شده است

گفت ای کاش پسر بود، ولی حیف نشد***گفتمش غصه نخور، جان تو بهتر شده است

دولت العانه بها داده به زن ها در این حال***من شنیدم زن همسایه کلانتر شده است

دختر خاله زری بود که کنکوری شده***رفته در جاده و راننده خاور شده است

زن بقال سر کوچه که صد کیلو بود***رفته در ارتش و تکاور شده است

مرد می شویَد و می سایَد و زن امروزه***صاحب صندلی و دستک و دفتر شده است

زن نماینده ی چند شهر کلان، مِن جمله***اصفهان و بم و آباده و ابهر شده است

در خبر دوش شنیدم که چنین می گفت***دیه اش بادیه مرد برابر شده است

زن مهندس شده، دکتر شده، این یعنی زن***جزو سرمایه ی انسانی کشور شده است

مرد سالاری و دوران خوش مرد گذشت***زن در این دور و زمان شوهر، شوهر شده است

خداست تنها مالک زمین و آسمان ها هرچه خواهد می آفریند و به هر که خواهد فرزند دختر و به هر که خواهد فرزند پسر عطا می کند. (شورا/ 49)

آنان هستند که هنگام دعا با خدای خود گویند: پروردگارا ما را از جفتمان فرزندانی مرحمت فرما که مایه چشم روشنی ما باشند و ما را پیشوای اهل تقوی قرار ده. (فرقان/ 74)

زن چون مژده فرزند شنید گفت: آیا می شود از من با آن که پیر و سالخورده ام و شوهرم پیر و فرتوت است فرزندی پدید آید؟ این بسیار شگفت انگیز است. (هود/ 72)

در آن هنگام که زکریا کرامت مریم را دید عرض کرد بار پروردگارا مرا به لطف خود فرزندانی پاک سرشت عطا فرما که تویی مستجاب کننده دعا. (آل عمران/ 38)

سرچشمه فساد

حضرت علی(ع) فرمودند: فساید بین توده مردم ناشی از فساد خواص است که آن پنج قسم است:

1.

عالمان که راهنمایان به سوی خداوند هستند.

2.

پارسیان که راه رسیدن به خدا هستند.

3.

بازرگانن که امنای خداوند هستند.

4.

رزمندگان که یاوران دین خدا هستند.

5.

حاکمان که سرپرستان خلق خداوند هستند.

الف: عالم طماع و مال اندوز باشد دیگر از چه کسی باید راهنمایی خواست.

ب: اگر پارسیان به دنیا و آن چه مردم دارند راغب باشند دیگر به چه کسی اقتدا شود.

ج: اگر بازرگان خیانت پیشه باشد و زکات ندهد به چه کسی می توان اطمینان کرد.

د: اگر رزمنده خودنما و چشم به کسب مال و ثروت داشته باشد دیگر به وسیله چه کسی از مسلمانان دفاع شود.

ه- : اگر حاکم ستمگر باشد و در احکام و فرامین خود ستم و بی عدالتی روا دارد، پس وسیله چه کسی داد ستم دیده را از ستمگر باید گرفت.

سوگند به خدا که مردم نابود نشدند مگر از دست عالمان طمع کار و پارسیان دنیاخواه و بازرگانان خیانت پیشه و رزمندگان ریاکار و حاکمان ستمگر.

فرمایشات حضرت علی(ع) ترجمه استاد انصاری از کتاب غرالحکم صفحه 542 و کتاب میزان الحکمه جلد 9 صفحه 128

فرعون را که صاحب قدرت و سپاه بسیار بود چگونه به دریا غرق کردیم، برای این که در روی زمین ظلم و طغیان کردند و بسیار فساد برانگیختند تا آن که خدای تو بر آن ها عذاب پی درپی فرستاد. ای رسول! خدای تو البته در کمین ستمکاران است. (فجر/ 10 الی 14)

آنان که پس از پیمان بستن عهد خدا شکستند و هم آن چه خدا امر به پیوند آن کرده (مانند صله رحم و دوستی علی(ع) و مومنان و اولیاء خدا) پاک گسستند و در روی زمین فساد و فتنه کردند آن ها لعن خدا و منزلگاه عذاب دوزخ نصیب است. (رعد/ 25)

این گروه از مردم منافق گویند ما ایمان به خدا و روز قیامت آورده ایم حال آن که ایمان نیاورده اند می خواهند خدا و اهل ایمان را فریب دهند، حال آن که خود را فریب می دهند که این را از سفاهت نمی دانند. (بقره/ 8 و 9)

ز روز گ-ذر ک-ردن ان-دیشه کن ***پ-رستی-دن دادگ--ر پیش-ه کن

به نیک-ی گ-رای و می-ازار کس***ره رستگاری همین است و بس

حکیم فردوسی

خاک بهشت

روی تخته روزی معلم این نوشت***هر کس آرد کمی خاک بهشت

می دهم من نمره بیستی به آن***این بود آن نمره وقت امتحان

دانش آموزی در آن جمعی که بود***با خودش خاک کمی آورده بود

پس معلم پرسید این گفتار را***از کجا آورده ای این خاک را

گفت: خاک زیر پای مادرم***چون بهشت است زیر پای مادرم

آن معلم از شعف آخر گریست***نمره این دانش آموز داد بیست


صبح و سحر بلبل و گلزار یکیست***معشوقه و عشق و عاشق و یار یکیست

هر چند درون خانه را می نگرم***خود دایره و نقطه و پرگار یکیست

بشتابید به سوی مغفرت پروردگار خود به سوی بهشتی که پهنای آن همه آسمان ها و زمین را فرا گرفته و مهیا برای پرهیزکاران است. (آل عمران/ 133)

عدالت و اجرای حدود

در کلاس درس حقوق، دانشجویان از استاد پرسیدند: چرا شما که دکترای حقوق و حدود اسلامی هستید کتابی نمی نویسید؟ استاد گفت: چیزی را بنویسم

که شما مرا اعدام کنید، یا دست ببرید و یا سنگ سارم کنید؟ یکی از دانشجویان متدین پرسید: مگر شما حدود و قصاص را قبول ندارید؟ استاد پاسخ داد: مگر می شود قبول نداشت؟ اتفاقاً من مدافع اجرای حدود و قصاص هستم. دانشجویان در شگفت شدند!! استاد در ادامه گفت: فرض کنید در بیابانی بی آب و علف که حتی جاده هم ندارد در حال رانندگی هستید، پس از ساعتی پلیس جلوی شما را می گیرد و می گوید: شما چهار مرتبه ورود ممنوع رفته ای، پنج چراغ قرمز را رد کرده ای و شش سبقت غیرمجاز داشته اید، شما به آن پلیس چه می گویید؟

دانشجوی متشرع گفت: این صحبت بلاهت است، در بیابان خدا خیابان نیست که من مرتکب این همه جرایم شوم. استاد گفت: اگر پلیس به شما بگوید آینده در این بیابان شهری بنا می شود که این جاهایی که شما از آن عبور کرده اید بناست خیابان یک طرفه احداث و چراغ خطر نصب شود و الی آخر، آن وقت شما چه می گویید؟ دانشجوی متدین خنده ای کرد و گفت: استاد مزاح می فرمایید. استاد جواب داد: خیر، مقدمه اجرای حدود اسلامی، عدالت اسلامی است. نخست عدالت اسلامی را باید اجرا کنید که همان خیابان کشی است، سپس اجرای حدود شود که همان جریمه است. در عدالت اسلامی فقر نیست، بیکاری نیست، فساد نیست، رانت و ستم و دزدی نیست. در جامعه ای که بیکاری، فساد، دزدی و فقر باشد خبری از عدالت نیست، اجرای حدود خود نقض غرض است که همان ستم است. فقر قاتل ایمان است. شما ابتدا عدالت اسلامی را اجرا کنید من برای اجرای حدود کفن می پوشم.

همه دانشجویان از این که از اسلام فقط ظاهرش را دیده بودند شرمسار شدند. سپس استاد گفت: شرط وجود یک جامعه اسلامی عدالت است نه اجرای حدود.

قسمتی از کلام استاد، دکتر سیدعلی آزمایش، استاد حقوق و جزا و جرم شناسی

قصاص برای حفظ حیات شماست ای خردمندان، تا مگر از قتل یکدیگر بپرهیزید. (بقره/ 179)

مسجد و میخانه

گرچه مسجد را گروهی با تجمل ساختند***اهل دل میخانه را هم با توکل ساختند

عشق جانکاه است یا جان بخش حالا هرچه هست***عشق بازان بین مرگ و زندگی پل ساختند

سقف آگاهی ستونی جز فراموشی نداشت***این بنا را خشت بر خشت از تغافل ساختند

بی سبب مهمان نواز مجلس ماتم نبود***این گلاب تلخ را از گریه ی گل ساختند

روز خلقت در گل ما، شوق دیدار تو بود***از همان آغاز ما را کم تحمل ساختند

فاضل نظری

کیست ستمکارتر از آن که مردم را از ذکر نام خدا در مساجد منع کند و در خرابی آن اهتمام و کوشش نماید این گروه در دنیا ذلت و خواری و در آخرت عذابی سخت است. (بقره/ قسمتی از آیه 114)

مشرکان را نرسد که مساجد خدا را تعمیر کنند، منحصراً تعمیر مساجد به دست افرادی که به خدا و روز قیامت ایمان دارند و نماز بپا دارند و زکات دهند و از غیر خدا نترسند، آن ها امیدوار باشند که از هدایت یافتگانند. (توبه/ قسمتی از آیات 17 و 18)

چگونه صبر توانی کرد بر چیزی که اصلاً از آن آگاهی نداری، موسی گفت: به خواست خدا مرا با صبر و تحمل خواهی یافت. (کهف/ قسمتی از آیات 68 و 69)

مساجد مخصوص خداست، نباید غیرخدا احدی را پرستش کنید. (جن/ 18)

پیرمرد و شیطان

پیری در روستایی هر روز برای نماز صبح به مسجد می رفت. در یک صبح بارانی مرد برای نماز از خانه خارج و چند قدمی منزل در چاله ای افتاد و خیس و گِلی شد. به خانه بازگشت و لباس عوض کرد و مجدداً به طرف مسجد حرکت کرد، پس از مسافتی باز لباسش گِل آلود شد و به منزل برگشت و تعویض لباس کرد. وقتی از خانه برای بار سوم جهت رفتن به مسجد خارج می شد جلوی در جوانی را با چراغ دید. سلام کرد و با هم راهی مسجد شدند. هنگام ورود به مسجد جوان وارد نشد، پیرمرد پرسید: ای جوان برای نماز وارد نمی شوی؟ او گفت: من شیطان هستم برای بار اول که بازگشتی منزل، خداوند به فرشتگان گفت: تمام گناهان او را بخشیدم. برای مرتبه دوم که به خانه رفتی پروردگار به فرشتگان فرمود: تمام گناهان اهل بیت او را بخشیدم. من ترسیدم اگر برای بار سوم در چاله بیفتی، خداوند گوید تمام گناهان اهل روستا را بخشیدم. من با این همه تلاش که برای گمراهی اهالی داشتم ترسیدم و برای همین چراغ گرفتم که به سلامت به مسجد برسی.

گر تو آن پیر خرابات باشی

شیطان به رهت همچو چراغی شود

تا که در محضر دوست همیشه حاضر باشی.

به این مقام بلند کسی نمی رسد جز آنان که در راه دینداری با صبر و ثبات صاحب حظ بزرگ شدند. پس هرگاه از وسوسه شیطان بر تو رنج و فسادی رسد به خدا پناه بر که او به دعای خلق شنوا و داناست. (فضلت/ 35 و 36)

ای رسول(ص) در دعا بگو بار الها من از وسوسه و فریب شیاطین انس و جن به سوی تو پناه می آورم و باز به تو پناه می برم بار خدایا از آن که شیطان انس و جن به مجلس من حضور بهم رسانند. (مومنون/ 97 و 98)

مشکلات

در جلسه ای حضور داشتم، بین حضار بحثی شروع و هر کدام نظری داشتند چون بحث جالب و آموزنده بود، خلاصه ای از آن را به عرض خوانندگان عزیز می رسانم.

یکی از مدعوین شروع به صحبت کرد و چنین گفت: متوجه شدم کسی که هوش بالایی دارد همت ندارد و کسی که همت دارد ایده ای ندارد و آن که توان بخشیدن دارد امکان پرداخت ندارد، و کسی که پول دارد قدرت بخشیدن ندارد. دیگری گفت: شخصی که می تواند چندین فرزند را اداره کند و به بهترین نحو تربیت کند فرزند ندارد، بالعکس کسی که چندین فرزند دارد ممکن است توانایی بزرگ کردن و تربیت صحیح را نداشته باشد. یا در ازدواج کسی که زیبایی و جذابیت دارد وفا ندارد و آن که اخلاق و وفادار است ظاهر زیبا ندارد. با خود گفتم چرا این دنیا چنین است، چرا هیچ چیز سر جای خود نیست.

دیگری گفت اگر با دقت بنگری همه چیز سر جای خود قرار دارد، دنیا را از قصد این گونه طراحی کردند که به ظاهر مجموعه ای از نامنظمی ها و آشفتگی ها را می بینی و همه جا رد پای یک نیروی هوشمند که درصدد بهم زدن تناسب زندگی است، بطوری که هیچ کس در راحتی مطلق نباشد، از هر طرف که می بینی مانعی سر راه است و نمی گذارد لذت تو به اوج برسد. مثلاً کسی که زندگی عاشقانه دارد پول ندارد، کسی که وضع مالی خوبی دارد بچه معلول دارد یا کسی که پول و زندگی عاشقانه دارد بچه دار نمی شود. انگار بین صفر تا صد لذت های دنیا بر روی شخص بسته شده است. سپس شخص که نسبتاً از بقیه

بزرگ تر و اطلاعات بیشتری داشت گفت: این قدر فلسفه بافی ندارد. پروردگار فرموده اند: ما نوع انسان را به حقیقت در رنج و مشقت آفریدیم، آیا انسان پندارد که هیچ کس بر او توانایی ندارد، زهی غرور و جهالت. (بلد/ 4)

حال ممکن است برای بعضی سوال پیش آید که مگر خداوند قصد آزار انسان را داشته اند؟ نَه، پس چرا دنیا این گونه طراحی شده است؟ جوابش ساده است هدف از آفرینش رشد انسان است، نَه لذت، که رشد در رنج اتفاق می افتد. به همین خاطر است که دنیا طوری طراحی شده که در آن هیچ زمان به راحتی مطلق نرسی. شما انسانی را نمی توانی پیدا کنی که از یک برنامه شاد درس بزرگی بگیرد. یا کسی را نمی توان در تاریخ پیدا کرد که گذشته راحتی داشته.

جانسی مکسل بزرگ ترین چهره مدیریت و رهبری در جهان که معروف به ابر مرد رهبری مشهور است و صدها رهبر و مدیر برجسته را تربیت کرده است شاخص جالبی برای رشد دارد. او می گوید اگر می خواهی بفهمی رشد تو متوقف شده یا نه ببین اگر راحتی و تحت فشار نیستی بدان که رشد تو متوقف شده به همین خاطر دنیا مدام به سمتی می رود که عادت ها را بهم بزند. چون عادت کردن یعنی راحتی و راحتی یعنی توقف رشد، پس هیچ زمانی در زندگی خبری از راحتی نیست، فقیر برای نداشته ها و ثروتمند برای مدیریت داشته ها نگرانند.

مکسل در ادامه می گوید: نکته دیگر آن که شادی را با راحتی اشتباه نگیرید. در دنیا می توانی شاد باشی اما راحت نَه، چون راحتی یک فاکتور بیرونی است و مربوط به طراحی دنیاست. اما شادی موضوعی درونی و ارتباط به برنامه ریزی شخص دارد. طراحی انسان یعنی نوع نگاه فرد به دنیا که البته آرامش و شادی عامل رشد هم می شود، و گاهی بدون آن ها رشد اتفاق نمی افتد ولی راحتی مطلق قاتل رشد است. هنر شخص در زندگی آنست که با وجود مشکلات بتواند شادی خود و اطرافیان را حفظ کند، کسانی در زندگی به این نقطه می رسند که جهان را با تمام واقعیت هایش پذیرفته و متوجه شدند که دنیا در لفافه ای از گرفتاری ها و

مشکلات پیچیده شده و به همین خاطر منتظر یک روز بی مشکل نمی مانند آن ها فهمیدند که رشد در گرو حل مشکلات است نَه حذف آن.

همانا این قرآن خلق را به راست تر و استوارترین طریقه هدایت می کند و اهل ایمان را که نیکوکار باشند به اجر و ثواب عظیم بشارت می دهد و برای آنان که به عالم آخرت ایمان نمی آورند البته عذاب دردناک مهیاست. انسان با شوق و رغبتی که خیر و منفعت خود را می جوید چه بسا با نادانی با همان شوق و رغبت شر و زیان خود را می طلبد و انسان بسیار بی صبر و شتابکار است. (اسراء/ 9 الی 11)

آدمی در خلقت و طبیعت بسیار شتابکار است، ای مردم ما آیات خود را به زودی بر شما می نماییم تعجیل نکنید. (انبیا/ 37)

رحم کن

رحم کن ای بی مروت ای زمان ***لحظه ای در جای خود ثابت بمان

این که با خود می بری عمر من است***ساعتی خود را رفیق من بدان

من جوانم، آرزو دارم ای رفیق***درک کن تشویش را از من بران

بی خیالی طی بکُن یک کم بخواب***یک ترانه بی ریا با من بخوان

چشمکی مستانه بر مستی بزن***حال خوبم را ببر تا آسمان

عقربه ها خواهران عقربند***دوری از این قوم کن ای جان جان

عاقبت عُمر تو هم سر می رسد***کاش باشی با من و ما مهربان

مولانا

کسی عمر طولانی نکند یا از عمرش بکاهند جز آن که همه در کتاب ثبت است. (فاطر/ قسمتی از آیه 11)

هر یهودی آرزوی هزار سال عمر می کند اگر هم آرزویش برآورده شود، عمر هزار سال او را از عذاب خدا نرهاند. (بقره/ قسمتی از آیه 96)

قفل

یک درصد مردم همیشه درستکار و تحت هیچ شرایطی دست به خلاف و ریاکاری نمی زنند. یک درصد دیگر از مردم دزد و به کارهای زشت آلوده هستند که این افراد به دنبال باز کردن قفل ها و دستبرد به خانه ها و اموال دیگرانند و در گشودن انواع قفل ها مهارت خاص دارند. بقیه نود و هشت درصد تا زمانی درستکارند که همه چیز صحیح و سالم باشد که اکثر آن ها اگر شرایط به نحوی باشد که به حد کافی وسوسه شوند، آن ها نیز ممکن است دست به خطا بزنند.

پس قفل ها برای جلوگيری از نفوذ دزدان نصب نمی شود چون اشاره شد دزدان توانايی باز كردن انواع قفل را دارند. قفل ها برای محافظت از مردم نسبتاً درستكار نصب می شود تا آن ها وسوسه نشده و درستكار باقی بمانند. در واقع تمام انسان ها پتانسيل كج روی را دارند، اما تفاوتی بين افراد هست ظرفيت وسوسه هر كس با ديگری متفاوت می باشد.

نويسنده برای اثبات نوشته ی خود زمايشاتی را انجام داده است. او در رستوران از عده ای از مشتريان چند سوال می پرسد تا آن ها در ازای گرفتن پنج دلار به اين سوالات پاسخ دهند، اما هنگام پرداخت پول به جای پنج دلار نُه دلار می دهد و تظاهر می كند كه حواسش نيست كه اضافه پرداخت كرده است. برخی از افراد صادقانه چهار دلار اضافی را پس داده ولی عده ای هم به روی خود

نمی آوردند و نُه دلار را در جيب می گذاشتند. البته اين آزمايش در شهرها و مكان های مختلفی انجام شد كه در بعضی از محل ها آمار خلافكاری بالا و در ديگر جا كمتر بود. در واقع اين نوع دزدی در اثر بی اخلاقی در اجتماع رخ می دهد كه اخلاق در جامعه تاثير زيادی در كردار و رفتار انسان دارد. البته بعضی خود را محق كارهای خلاف دانسته و اخلاق را ناديده گرفته كه اين افراد ممكن است به تقلب و رياكاری خو گرفته و به كارهای زشت و دزدی وكم فروشی دست بزنند.

بريده ای از كتاب پشت پرده رياكاری اثر روان شناس و متخصص اقتصاد رفتاری (دِن اديلي)

به راستی كه آدميزاد موجود عجيبی است، برای هدايت او 124هزار پيامبر كفايت نكرد، اما برای گمراهی او يك شيطان كافی بود شيطان با وسوسه های خود آدمی را در حداقل زمان به سوی خود جذب و به مسير نادرست سوق می دهد، حال چقدر آمادگی و خلوص لازم است تا اسير وسوسه ها نشويم. خدايا به تو پناه می بريم

همانا آن روز سخت آنان كه متقی و خداترس بودند، در بهشت ابد مقام اَمن و در امانند. (دخان/ 51)

دست مرد و زن دزد را به كيفر عمل شان ببريد، اين عقوبتی است كه خدا بر آنان مقرر داشته و خدا بر هر كار مقتدر و به مصالح خلق داناست. (مائده/ 38)

آن ظالمان را بنگری كه به دوزخ شان متوجه گردانند و آن ها با ترس و ذلت از گوشه چشم بر آتش دوزخ بنگرند كه مومنان گويند آن ها زيانكارانند. (شورا/ قسمتی از يه 45)

قسم به تين و زيتون، و قسم به طور سينا، و قسم به اين شهر امن و امان مكه معظم، كه ما انسان را در مقام احسن تقويم آفريديم سپس به اسفل السافلين برگردانيديم. (تين/1 الی 5)

جهان ضبط صوتی ز گفتار ماست***فل--ك عكس ب-ردار ك-ردار ماست

راست و دروغ

كسی كه سخنانش راست است نَه دروغ، فيلسوف است.

كسی كه راست و دروغ برای او يكی است، چاپلوس است.

كسی كه پول می گيرد تا دروغ بگويد، دلال است.

كسی كه دروغ می گويد تا پول بگيرد، گدا است.

كسی كه پول می گيرد تا راست و دروغ را تشخيص دهد، قاضی است.

كسی كه پول می گيرد تا راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد، وكيل است.

كسی كه جز راست چيزی نمی گويد، بچه است.

كسی كه به خودش هم دروغ می گويد، متكبر است.

كسی كه دروغ خودش را باور می كند، ابله است.

كسی كه سخنان دروغش شيرين است، شاعر است.

كسی كه علی رغم ميل باطنی خود دروغ می گويد، همسر است.

كسی كه اصلاً دروغ نمی گويد، مُرده است.

كسی كه دروغ می گويد و متوجه گفتارش نيست، پر حرف است.

كسی كه مردم سخنان دروغ او را راست می پندارند، سياستمدار است.

كسی كه سخنان راست او را مردم دروغ می پندارند و به او می خندند، ديوانه است.

كسانی كه به اين سخن جاهلانه و باطل قائلند نَه خود و نَه پدران شان از روی علم و دانش سخن نمی گويند، اين كلمه كذب و افتراء بزرگ كه از دهنشان خارج می شود جز دروغ چيزی نيست. (كهف/ 5)

آيا آن ها نمی دانند روزی برای مجازات برانگيخته می شوند. (مطفقين/ 4)

آن ها گواهانی بر دعوی خود دارند، اگر راست می گويند آن گواهان را حاضر كنند. (قلم/ 41)

ما چنين می پنداشتيم كه هرگز هيچ قومی از جن و انس بر خدای متعال دروغ و افترا نخواهند گفت. (جن/ 5)

همسويی با جهان هستی

وقتی انسان با جهان هستی همسو شود، مورد حمايت ابر و باد و ماه و خورشيد و فرشتگا قرار می گيرد. برای پيش رفت و رشد و تعالی بايد ده قانون را درنظر داشت.

1- قانون خلاء (خالی شدن): هر انسانی كه خالی از كينه، حسد، دروغ، نفرت و گناه شود قدرتمند گردد و آن چه دانش دارد در حد ظرفيت به طرف مقابل انتقال می دهد.

ای رسول ما، بگو من پناه می برم به خدای فروزنده روشن؛ از شرّ مخلوقات و از شب تار هنگامی كه درآيد و از شرّ زنان افسوس گر كه به جادو در گره ها بدمند و از شرّ حسود بدخواه چون آتش رشك و حسد برافروزد. (فلق)

2- قانون جريان و حركت: هر چيزی كه جاری باشد قوی است، اگر ساكن شود فقر است آب زلال چند روزی در جايی به مرداب تبديل می شود. آيا كافران نديدند كه آسمان ها و زمين بسته بود ما آن ها را بشكافتيم و از آب هر چيزی را زنده گردانيديم چرا باز به خدا ايمان نمی آورند. (انبياء/ 30)

3- قانون نظم: در زندگی روی قانون و نظم زندگی كنيد تا مغز شما به اين عمل عادت كند، هدف های خود را بنويسيد و به ترتيب انجام دهيد، بدانيد با فعاليت های منظم به نتيجه مضاعف خواهيد رسيد.

خدا، تنها خالق شما به حقيقت كسی است كه طبق صلاح و نظم نظام خلقت، جهان را از آسمان ها و زمين در شش روز خلق فرمود. آن گاه ذات مقدسش به عرض توجه كامل فرمود و امر آفرينش را نيكو ترتيب داد.

خدای دانا پروردگار شماست او را به يگانگی بپرستيد، چرا متذكر اوصاف الهی نمی شويد. (يونس/ 3)

به حقيقت در رفت و آمد شب و روز بلكه در هر چيزی كه خدا در آسمان ها و زمين خلق فرموده برای اهل تقوا علامت و نشانه های (نظم) و قدرت خدا پديدار است. (يونس/ 6)

ما هر چه آفريديم به اندازه آفريديم. (قمر/ 49)

4-قانون پاكي: يكی از قوانين مهم طبيعت پاكی است، موهبت های الهی جذب ناپاكی نمی شود. گناه ناپاكی است و عمر انسان را كوتاه می كند و نعمت های پروردگار ا جذب نمی كند.

همانا خدا آنان را كه پيوسته به درگاهش توبه و اِنابه كنند و همچنين كسانی را كه پاكيزه و دور از هر آلايش (و ناپاكي) هستند دوست می دارد. (بقره/ قسمتی از آيه 222)

ای رسول ما، هرگز در مسجد آن ها قدم نگذار، همان مسجد قبا كه بنيانش از اول بر پايه تقوا محكم بنا گرديده در آن اقامه نماز كن كه در آن مسجد مردان پاكی كه مشتاق تهذيب نفس خودند درآی كه خدا مردان پاك و منزه را دوست می دارد. (توبه/ 108)

لباس و جان و تن را از هر عيب و آلايش پاك و پاكيزه دار و از ناپاكی به كلی دوری گزين. (مدثر/ 4 و 5)

فرشتگان گفتند: ای مريم، خداوند تو را برگزيد و پاكيزه گردانيد و برتری بخشيد بر زنان جهانيان. (آل عمران/ 42)

5-قانون سحرخيزي: تمام گیاهان در اولین ساعات روز فتوسنتز می کنند، سحرخیزی رزق را زیاد می کند و به طول عمر می افزاید، شادمانی، نشاط، زیبایی و آرامش در سحرخیزی است.

آنان صابران و راستگویان و فرمانبران و انفاق کنندگان و استغفارکنندگان هستند در سحرگاه. (آل عمران/ 17)

قسمتی از شب (سحرگاه قبل از اذان) بیدار و به اقامه نماز شب خاص توست، باشد که خدا تو را به مقام عالی و شفاعت مبعوث گرداند. (اسراء/ 79)

و سحرگاهان از درگاه خدا طلب آمرزش و مغفرت کنید. (ذاریات/ 18)

6-قانون جمع: یکی از راه های همسو شدن با کائنات قانون جمع است، یعنی با هم غذا بخورید، با هم دعا کنید، با هم نماز بخوانید و با هم بازی کنید. افسردگی، بیماری، فقر و فلاکت در تنهایی و ناهماهنگی با جهان هستی است.

همگی به رشته دین خدا چنگ زده و به راه های متفرق مدعیان دین ساز نروید و به یاد آرید این نعمت بزرگ خدا را که شما با هم دشمن بودید خدا در دل های شما الفت و مهربانی انداخت و به لطف خداوند همه برادر دینی یکدیگر شدید و در پرتگاه آتش بودید، خدا شما را نجات داد. خداوند آیاتش را برای راهنمایی شما بیان می کند باشد که به مقام سعادت هدایت شوید. (آل عمران/ 103)

شیطان با وعده فقر و ترس و بی چیزی شما را به کارهای زشت و بخل وادار کند، ولی خداوند شما را به خیر و رغبت به احسان و آمرزش وعده دهد که خدا را رحمت بی منتهاست و به همه امور جهان داناست. (بقره/ 268)

7- قانون هماهنگی (رهایش): هماهنگی یعنی بخشش، یعنی رهایش از ناسپاسی دیگران، نرنجیدن و سپاسگزاری از جهان هستی و هماهنگ بودن با بخشش تا بخشیده شویم.

آن هایی که از مال خود به فقرا در حال وسعت و تنگدستی انفاق کنند و خشم و غضب فرو نشانند و از بدی مردم درگذرند، چنین مردمی نیکوکارند و خدا دوست دار نیکوکاران است. (آل عمران/ 134)

نباید صاحبان ثروت و نعمت، درباره ی خویشاوندان خود و در حق مسکینان و مهاجران راه خدا از بخشش و انفاق کوتاهی کنند. باید مومنان همیشه بلند همت بوده و با خلق عفو و رافت پیشه کنند و از بدی ها درگذرند. آیا دوست نمی دارند که خدا هم در حق آن ها مغفرت و احسان فرماید که خدا بسیار آمرزنده و مهربانست. (نور/ 22)

آن ها را دو بار پاداش نیکو دهند، زیرا صبر و ثبات ورزیدند و بدی ها را با نیکی پاسخ دادند و از آن چه روزی آن ها کردیم از علم و قدرت و ثروت به مستحقان انفاق می کنند. (قصص/ 54)

8- قانون بارش: جهان بخشش است، هرچه دریا بخار آب بالا فرستند باران بیشتری می بارد. پس مهر ورزیدن، احترام گذاشتن، علاقه به دیگران، خنده و شادی همه بازگشت به خود شخص است.

خداوند از آسمان به رحمت خود آبی فرستاد که شما را به آن آب پاک گرداند و وسوسه و کینه و حیله شیطان را از شما دور سازد و دل های شما را در رابطه ایمان با هم متحد گردانید تا در کار دین ثابت قدم و استوار باشید. (انفال/ قسمتی از آیه 11)

اوست خدایی که باران را پس از ناامیدی خلق، می فرستد و رحمت خود را فراوان می گرداند که اوست خدای محبوب ستوده صفات. (شورا/ 28)

لباس و جان و تن را از هر عیب و آلایش پاک و پاکیزه دار و از ناپاکی به کلی دوری گزین. (مدثر/ 4 و 5)

9- قانون تنوع (دنبال تازه ها بودن): تنوع انسان را به آرامش می رساند و موهبت های الهی را جذب می کند وقتی تنوع باشد روحیه شاد و فعالیت را افزایش می دهد تا انرژی بیشتری جذب شود.

آن ها که به خدا ایمان آورده و دل هاشان به یاد خدا آرامش گیرد، آگاه باشید که تنها یاد خدا آرام بخش دل هاست. (رعد/ 28)

هرچه در شب و روز آرامش یافته همه ملک خداست که او شنوا و دانا به همه امور است. (انعام/ 13)

10- قانون اعمال: کردار ما بازتابی در سلول های مغز دارد، کار خوب یا بد درون شخص می ماند و باعث شادمانی یا پشیمانی می شود.

سلول های مغز انسان به کلمات و اعمال مهرآمیز پاسخ مثبت می دهد و هر ذره ای از محبت را درک می کند به همان نسبت کار زشت را، پس اگر مهربانی را باور کنیم بدانید که بازتاب آن به ما خواهد رسید، یا بالعکس.

هر کس از مسلمانان عمل ناشایسته ای مرتکب شود، چه زن یا مرد آن ها را به سرزنش و توبیخ بیازارید، اگر توبه کردند دیگر معترض آن ها نشوید که خدا توبه خلق را می پذیرد و نسبت به آن ها مهربانست. (نساء/ 16)

هر که طالب عزت است بداند که تحکم تمام خاص خدا و خداپرستان است. کلمه نیکوی توحید و روح پاک آسمانی به سوی خدا بالا می رود و عمل نیک و خالص آن را بالا می برد و کسی که به مکر و تزویر اعمال بد کند عذاب سختی خواهد داشت و فکر مکرشان به کلی نابود خواهد شد. (فاطر/ 10)

این بندگان که به نیکوترین اعمال خود مقبول درگاه ما شدند، از گناهانشان می گذریم و از اهل بهشت می گردانیم، این وعده صدقی است که به آن ها در قرآن داده شده است. (احقاف/ 16)

و آن ها را از رحمت خود بهره مند ساختیم و بر زبان عالمی آوازه نیکو نام شان را بلند گردانیدیم. (مریم/ 50)

آدمی اگ-ر ایستد بر ب-ام عش-ق*** دست هایش تا خدا هم می رسد

آنان که پس از پیمان بستن عهد شکستند و نیز آن چه خدا امر به پیوند آن کرده مانند صله رحم و دوستی علی(ع) و مومنان و اولیا خدا پاک بگسستند و در روی زمین فساد و فتنه برانگیختند، اینان را لعن خدا و منزلگاه عذاب دوزخ نصیب است. خدا هر که را خواهد فراخ روزی و هر که را خواهد تنگ روزی می گرداند و این مردم کافر به زندگانی و متاع دنیا دلشادند درصورتی که دنیا در قبال آخرت متاع ناقابلی بیش نیست. (رعد/ 25 و 26)

قسم به عصر نورانی رسول یادوران ظهور ولی عصر، که انسان همه در خسارت و زیانست، مگر آنان که به خدا ایمان آورده و نیکوکار شدند و به درستی و راستی و پایداری در دین یکدیگر را سفارش کردند. (سوره عصر)

تخته نرد

زمانی دانشمند هندی بازی شطرنج را اختراع و به پادشاه هند هدیه کرد. پادشاه برای فخرفروشی نسخه ای از بازی مذکور را برای خسرو انوشیروان پادشاه ایران فرستاد. انوشیروان به وزیر دانشمند خود، جناب بزرگمهر دستور داد تا او بازی پُر رمز و رازی بسازد که در دنیا نظیر نداشته باشد و باعث هوش و دانش گردد. وزیر ایرانی که از دانش و هوش خاصی برخوردار بود، بازی بسیار زیبا و پر راز تخته نرد را اختراع و تقدیم به انوشیروان کرد. شاه در مورد اسرار پرسید: وزیر دانشمند گفت: 30 مهره آن نشانگر 30 شبانه روز در یک ماه است. 24 خانه نشانه 24 ساعت شبانه روز و زمینه تخته نشانه چهار فصل سال است. 5 دست بازی گویای پنج وقت عبادت در شبانه روز و دو رنگ سفید و سیاه مهره ها نمایش شب و روز است. در هر طرف زمین تخته 12 خانه دارد که گویای 12 ماه سال است. تاس ها ستاره بخت و اقبال و گردش آن ها گردش شبانه روز و اعداد آن از یک تا شش دارای مفاهیم مهمی است که عدد 1 یکتایی و خداپرستی؛ عدد 2 منظور آسمان و زمین است؛ عدد 3 نشانگر گفتار نیک، پندار نیک و کردار نیک؛ عدد 4 اشاره به چهار جهت جغرافیا شمال، جنوب، شرق و غرب؛ عدد 5 یادآور ابر و باد و مه و خورشید و فلک؛ عدد 6 اشاره به آفرینش زمین و آسمان ها که پروردگار در شش روز آفریده است.

پروردگار شما آن خدایی است که آسمان ها و زمین را در شش روز خلق کرد آنگاه به خلقت عرش پرداخت و روز را به پرده شب در پوشاند که با شتاب در پی آن پوید و خورشید و ماه و ستارگان به امر او مسخر

گردید. آگاه باشید که ملک آفرینش خاص خداست و حکم نافذ فرمان اوست که منزه و بلند مرتبه و آفریننده عالمیان است. (اعراف/ 54)

و مهره ها، انسان ها در جابجایی دوران زندگی را نشان می دهد و برداشتن مهره ها در آخر بازی مرگ انسان ها را یادآورست. این بازی به شکل عجیب با مفهومی کامل در آفرینش و یکتاپرستی ساخته شده که تمام فرهنگ و تمدن ایرانی را در خود گنجانده است.

آیا کافران که با این ادله ی روشن ایمان نمی آورند انتظار چنین امر محالی دارند که خدا با ملائکه در پرده های ابر بر آن ها نازل شوند. (بقره/ قسمتی از آیه 210)

ما به واسطه ی ابر بر سر آن ها سایه افکندیم. (اعراف/ قسمتی از آیه 160)

خدا را یاد کنید که اوست شما را در بر و بحر سیر می دهد تا آن که در کشتی نشینید و باد ملایمی کشتی را به حرکت آورد و شما شادمان شوید. (یونس/ قسمتی از آیه 22)

قسم به آفتاب و تابش آن هنگام رفعتش، قسم به ماه که پیرو خورشید تابان است و قسم به روز، هنگامی که جهان را روشن سازد. (شمس/ 1 الی 3)

خالق و پروردگار شما به حقیقت خداست، که طبق صلاح و نظام خلقت جهان را از آسمان ها و زمین را در شش روز خلق فرمود، آنگاه ذات مقدسش بر عرش (فلک) توجه کامل فرمود و امر به آفرینش را نیکو ترتیب داد. (یونس/ قسمتی از آیه 3)

عاشق خودت باش

سرگشته چو پرگار همه عمر دویدیم***آخر به همان نقطه که بودیم رسیدیم

دیوانه و دلبسته ی اقبال خودت باش***سرگرم خودت عاشق احوال خودت باش

یک لحظه نخور حسرت آن را که نداری***راضی به همین چند قلم مال خودت باش

دنبال کسی باش که دنبال تو باشد***این گونه اگر نیست به دنبال خودت باش

پرواز قشنگ است ولی بی غم و منت***منت نکش از غیر و پر و بال خودت باش

صد سال اگر زنده بمانی گذرانی***پس شاکر هر لحظه و هر سال خودت باش

اقبال لاهوری

خدای جهان است که زنده و پاینده ابدی است. (آل عمران/ 2)

هر که لایق حیات ابدی است به اتمام حجت به حیات ابد می رسد و همانا خدا شنوای دعا و دانا به مصالح بندگانست. (انفال/ قسمتی از آیه 42)

تو را روز روشن در طلب روزی، وقت کافی و فرصت وسیع است. (مزمل/ 7)

تو بر خدای زنده ابدی که هرگز نمیرد، توکل کن و به ستایش ذات او وی را تسبیح و تنزیه گو که او به گناه بندگانش آگاهست کفایت است هر که را خواهد می بخشد و هر که را بخواهد مواخذه می کند. (فرقان/ 58)

آن خدایی که زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون آورد و زمین را پس از فصل خزان و مرگ گیاهان باز زنده گرداند، همین گونه شما را هم از خاک بیرون آورد. (روم/ 19)

او خدای زنده ابدیست که جز او هیچ خدایی نیست پس تنها او را بخوانید و با اخلاص بندگی کنید که ستایش و سپاس مخصوص خدای یکتا و آفریدگار عالمیان است. (مومن/ 65)

حضرت مسیح(ع)

روزی حضرت عیسی(ع) با گروهی از یاران خود سخن می گفتند: یکی از اصحاب گفت: یا عیسی شما به اذن خداوند قادر هستید مرده را زنده کنید، کوری را بینا کنید، بیماران را شفا بخشید، آیا مرضی هست که نتوانسته باشید آن را شفا دهید؟

حضرت فرمودند: آری من نتوانستم آدم های احمق را شفا دهم و برای درمان آن ها کاری کنم، آن شخص گفت: مگر حماقت هم بیماری است؟ و اگر هست نشانه های آن چیست؟

حضرت عیسی(ع) گفتند: فرد احمق از خود راضی و خودپسند است، نظر و رفتارهای خود را بالاتر از ایده و کردار دیگران می داند. او همواره خود را حق به جانب دانسته که چنین شخص احمق است و تا زمانی که در این حالات باشد چاره ای برای درمان او وجود ندارد.

ای پیغمبر مردم را متذکر گردان که خدا عیسی را گفت به خاطر آور نعمتی را که به تو و مادرت عطا کردیم، آنگاه تو را به تایید روح قدسی توانا ساختیم که در گهواره با مردم سخن گفتی و آنگاه تو را تعلیم کتاب و حکمت کردیم و به تو علم تورات و انجیل آموختیم و هنگامی که از گِل شکل مرغی به امر من ساختی و در آن دمیدی تا به امر من مرغی گردید و آن گاه که کور مادرزاد و بیماری پیسی را به امر من شفا دادی و مردگان را به امر من زنده و از قبر بیرون آوردی و آنگاه که دست ستم بنی اسرائیل را از سر تو کوتاه کردم و تو با معجرات روشن به هدایت آن ها

آمدی و کافران بنی اسرائیل باز به انکار تو گفتند: این معجرات عجیبه حیرت انگیز او جز سحری آشکار نخواهد بود. (مائده/ 110)

بگویید ما مسلمین ایمان به خدا آورده ایم و به آن کتابی که بر پیغمبر ما فرستاده شد و به آن چه بر پیامبران گذشته چون حضرات ابراهیم(ع) و اسمائیل(ع) و اسحاق و یعقوب و فرزندان او موسی(ع) و عیسی(ع) فرستاده شده به همه آن چه بر پیغمبران از جانب خدا آوردند به همه عقیده مندیم و میان هیچ یک از پیامبران فرق نگذاریم و به هرچه از جانب خداوند است گرویده و تسلیم فرمان او هستیم. (بقره/ 136)

و هم از این رو که به دروغ گفتند: ما مسیح رسول خدا را کشتیم درصورتی که او نکشتند و نَه بدار کشیدند، بلکه بر آن ها امر مشتبه شد و همانا در این باره عقاید مختلف اظهار داشتند که از روی شک و تردید بود که آگاهی به آن نداشتند، جز آن که از پی گُمان خود می رفتند که بطور یقین بدانید مسیح را نکشتند. (نساء/ 157)

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست***عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی مسیح را***تا دل مرده مگر زنده کنی، که این دم از اوست

سعدی

دعا

بار پروردگارا، به دل های ما آرامش بخش و زندگی ما را با نور خودت منور فرما، بار الها هر كس تو را خواند رستگار گرديد و هر كس از تو دوری جست زندگی خود را تباه ساخت. خداوندا سلامتي، رزق و روزی و گشايش در كار به دست توست، پس ما را از اين نعمت ها محروم نساز.

فرمايشات الهی

محمد(ص) فرستاده ی خداست و ياران و همراهان ايشان بر كافران بسيار دلسخت و با يكديگر بسيار مهربانند، آن ها را در حال ركوع و سجود نماز بسيار بنگری كه فضل و رحمت خدا و خشنودی تو را به دعا می طلبند و بر رخسارشان اثر سجده نشان های نورانيت پديدار است. اين وصف حال آن ها در كتاب تورات و اجيل است كه مَثل حالشان مانند آنست كه چون گياه نخست سر از خاك برآرد شاخه ای نازك و ضعيف است پس از آن قوت يابد تا آن كه قوی شود تا بر ساق خود راست و محكم بايستد كه دهقانان در تماشای آن حيران مانند، همچنين است اصحاب محمد(ص)، ضعف به قوت رسند تا كافران عالم را از قدرت خود به خشم آرند. خدا وعده فرموده: كه هر كس از آن ها ثابت ايمان و نيكوكار شوند گناهانش ببخشد و اجر عظيم عطا فرمايد. (فتح/ 29)

پس از آن غم و انديشه خداوند شما را ايمنی بخشيد كه خواب و آسايش گروهی از شما را فرا گرفت و گروهی كه وعده نصرت خدا را از روی جهل و نادانی دادند نمی دانستند كه هنوز در غم جان خود بودند و از روی انكار می گفتند: آيا ممكن است ما را قدرت و فرمانی به دست آيد؟ بگو ای پيغمبر(ص) هرچه هست همه به فرمان خداست، خيال باطل خود را با تو اظهار نمی دارند و با خود می گويند اگر كار ما به وحی خدا و آيين حق بود شكست نمی خورديم و گروهی در اين جا كشته نمی شدند. بگو ای پيغمبر(ص) اگر در خانه های خود هم بوديد از كسانی كه سرنوشت آنان در قضای الهی كشته شدن است از خانه به پای خود به قتلگاه بيرون می آمدند تا خدا آن چه در سينه پنهان دارند بيازمايد و هرچه در دل دارند پاك و خالص گرداند و خدا از راز همه آگاه است. (آل عمران/ 154)

هر یک از دو آيه فوق مشتمل بر تمام حروف الفبا است كه مداومت در قرائت آن سفارش شده كه خواص بسيار دارد.

دل شكسته

دست و پا گر بشكند با نسخه درمان می شود***چشم گريان هم دمی با بوسه خندان می شود

ای خدا هرگز نبينم بشكند قلب كسی***دل شكسته باطنش از ريشه ويران می شود

سيل باران گر ببارد از نسيم صورتی***غم مخور با خنده ای از ديده پنهان می شود

مختصر گويم اگر ويران شود كاشانه ای***جای هر ويرانه ای كاخی نمايان می شود

آيا نديدند كه ما آب باران را به سوی زمين خشك و بی آب و گياه می بريم تا حاصلی كه مردم و چهارپايان شان از آن بخورند می رويانيم. (سجده/ 27)

ای رسول ما به كافران بگو به ديده تامل بنگرند كه اگر آب كه مايه زندگانی شما است صبحگاهی همه به زمين فرو رود، جز خدا كيست كه باز آب گوارا را برای شما پديد آورد؟ (ملك/ 30)

دستورات الهی

يكی از آيات قدرت الهی خلقت آسمان ها و زمين است، و ديگری اختلاف زبان ها و رنگ های شما آدميان كه در اين امور نيز ادله صنع و حكمت حق برای دانشمندان عالم آشكار است، ديگر از آيات حق همين كه در شب و روز به خواب رفته و بيدار می شويد و از فضل خدا طلب روزی می كنيد در اين امر هم ادله قدرتش برای قومی كه سخن حق بشنوند پديدار است. (روم/ 22 و 23)

اوست خدايی كه آفتاب را درخشان و ماه را تابان فرود و سير ماه را در منازلی معين كرد، تا بدين وسيله شماره سنوات و حساب ايام را بدانيد. اين ها را خدا جز به حق و مصلحت نظام مردم نيافريده، خدا آيات خود را برای اهل علم و معرفت مفصل بيان می كند. (يونس/ 5)

ما آسمان ها و زمين و هرچه در بين آن هاست برای مقصود صحيح و حكمتی بزرگ خلق كرده ايم، و البته ساعت قيامت خواهد آمد، اكنون تو ای رسول ما از اين منكران نيكو درگذر. محققاً پروردگار تو آفريننده دانايی است. (حجر/ 85 و 86)

پس به درگاه خدای خود به توبه و اِنابه بازگرديد و تسليم امر او شويد پيش از آن كه عذاب قهر خدا فرا رسد، آن زمان هيچ نصرت و نجاتی نيابيد و بهترين دستور كتابی است كه بر شما از جانب خدا نازل شده پيروی كنيد پيش از آن كه عذاب قهر حق به كيفر گناهان بر شما ناگهان فرود آيد و شما آگاه نباشيد. (زمر/ 54 و 55)

ای مردم ما همه شما را نخست از مرد و زنی آفريديم و آن گاه شعبه های بسيار و فرق مختلف گردانيديم تا يكديگر را بشناسيد كه بزرگوارترين شما نزد خدا با تقواترين مردمند و خدا از حال شما كاملاً آگاه است. (حجر/ 13)

ما در حقيقت راه حق و باطل را به انسان نشان داديم، حال خواهد هدايت پذيرد و شكر اين نعمت گويد يا كفران نعمت كند ما برای كيفر كافران غُل و زنجيرها و آتش سوزان مهيا ساخته ايم. و نيكوكاران عالم در بهشت از نوشيدنی ها كه طبعش عالی و از كافور است و آن بندگان از سرچشمه گوارايی كه به اختيار خود هر كجا خواهند جاری و می نوشند. كه آن بندگان خوب به عهد و نذر خود وفا می كنند و از قهر خدا در روزی كه شرّ و سختی آن همه اهل محشر را فرا می گيرد می ترسند و به خاطر دوستی با خدا به فقيران و اسيران و طفل يتيم طعام می دهند و می گويند ما فقط برای رضای خدا به شما طعام می دهيم و از شما هيچ پاداش و سپاسی نمی خواهيم. (انسان/ 3 الی 9)

خدای تو حكم فرموده كه جز او هيچ كس را نپرستيد و درباره پدر و مادر نيكويی كنيد و چنان كه هر دو يا يكی از آن ها پير و سالخورده شوند زنهار كلمه ای كه رنجيده خاطر شوند نگوييد و كمترين آزار به آن ها نرسانيد و با آن ها با اكرام و احترام سخن گوييد و هميشه پر و بال تواضع و تكريم را با كمال مهربانی نزدشان بگستران و بگو خدايا چنان كه پدر و مادرم مرا از كودكی به مهربانی پرورش دادند تو در حق آن ها رحمت و مهربانی فرما. (اسراء/ 23 و 24)

و همگی به رشته دين خدا چنگ زده و به راه های متفرق مدعيان دين ساز نرويد، و به ياد آوريد اين نعمت بزرگ خدا را (پيامبر(ص)) كه شما با هم دشمن بوديد، خدا در دل های شما الفت و مهربانی انداخت و به لطف خداوند همه برادر دينی يكديگر شديد و در پرتگاه آتش بوديد، خدا شما را نجات داد. خداوند اين چنين آيات خود را برای راهنمايی شما بيان می كند، باشد كه به مقام سعادت هدايت شويد. (آل عمران/ 103)

مشركان مقام خدا را نشناختند كه خدا ذاتی است بی نهايت توانا و بی همتا خدا از ميان فرشتگان و آدميان رسولان خود را برگزيده كه همانا خدا به سخن عالميان شنوا و به لياقت آنان بيناست. او به علم ازلی آن چه در نظر اين مردم پيدا و آن چه ناپيداست همه را می داند و بازگشت كليه امور به سوی خداست. ای اهل ايمان خدا را در نماز موقع كوع و سجود به ياد آريد و با توجه به بی ريا و خالص او را بپرستيد و كار نيكو انجام دهيد، باشد كه رستگا شويد. و برای خدا جهاد در راه او و دشمنان دين و با نفس اماره به جای آوريد. خدا شما را به دين خود سرافراز كرده و در مقام تكليف بر شما مشقت و رنج ننهاده كه آيين اسلام مانند آيين پدر شما ابراهيم خليل(ص) است كه خدا از اين پيش شما امت را در صحف او و در قرآن مسلمان ناميد تا رسول برای شما و شما برای ساير خلق گواه خداپرستی باشيد. پس نماز بپا داريد و زكات به مستحقان بدهيد و به خدا و كتاب او متوسل شويد كه او پادشاه و مولا و نگهبان و حافظ و ناصر شماست، كه نيكو ناصر و مولايی است. (حج/ 74 الی 78)

صدقات مخصوص فقرایی است که در راه خدا ناتوان و بیچاره هستند و توانایی آن که کاری پیش گیرند را ندارند و از فرط عفاف چنانند که هر کس از حال آن ها آگاه نیست و پندارند غنی و بی نیازند، شما باید به فقر

آن ها از سیمایشان پی ببرید که عزت نفس آن ها هرگز از کسی سوال نکنند، که هر چه انفاق کنید خدا از آن آگاه است. (بقره/ 273)

ای فرزندان آدم مبادا شیطان شما را فریب دهد چنان که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد و جامه عزت از تن آن ها برکند شیطان و بستگانش شما را می بیند درصورتی که شما آن ها را نمی بینید، ما نوع شیطان را دوستدار آنان که ایمان نمی آورند قرار دادیم. (اعراف/ 27)

اما هر کس به خدا ایمان آورده نیکوترین اجر را یافته و ما هم امر را بر او سهل و آسان گیریم و از هر جهت وسایل آسایش او را فراهم سازیم. (کهف/ 88)

اکثر مردم به امور ظاهری زندگی دنیا آگاهند و از عالم آخرت به کلی بی خبرند. (روم/ 7)

پس آنان که به خدا ایمان آوردند و نیکوکار شدند برای آن ها آمرزش حق و رزق با لطف و کرامت است. (حج/ 50)

نیکوکاری بدان نیست که روی به جانب شرق یا غرب کنید که این کاری است بی اثر، لیکن نیکوکار کسی است که به خدای عالم و روز قیامت و فرشتگان و کتاب آسمانی و پیغمبران ایمان آورده و دارایی خود را در راه دوستی خدا به خویشاوندان و یتیمان و فقیران و رهگذران و گدایان بدهد و هم خود را در آزاد کردن بندگان صرف کند و نماز بپا دارد و زکات مال به مستحق برساند و با هر که عهد بسته به موقع خود وفا کند و در کارزار و سختی ها صبور و شکیبا باشد و به وقت رنج و تعب صبر پیشه کند. کسانی که بدین اوصاف آراسته اند آن ها به حقیقت راست گویان عالم و آن ها پرهیزکارانند. (بقره/ 177)

گمان نکنند آنان که بخل نموده و حقوق فقرا را از مالی که خدا به فضل خویش به آن ها داده ادا نمی کنند این بخل به منفعت آن ها نیست، به ضرر آن هاست چه آن که در روز قیامت آن مالی که در آن بخل ورزیدند زنجیر گردن آن ها شود. تنها خدا وارث آسمان ها و زمین خواهد بود و خدا به کردار همه شما آگاه است. (آل عمران/ 180)

ای رسول ما به این مردم بخیل پست نظر بگو که شما اگر دارای گنج های رحمت خدا بودید باز از ترس فقر و درویشی از انفاق بخل خواهید کرد، که انسان طبعاً بسیار بخیل است. (اسراء/ 100)

خدای یکتا را بپرستید و هیچ چیزی را شریک او نگیرید و نسبت به پدر و مادر و خویشان و یتیمان و فقیران و همسایه که بیگانه است و دوستان موافق و رهگذران و بندگان و پرستاران که زیردست و تصرف شما هستند در حق همه آن ها نیکی و مهربانی کنید که خدا مردم خودپسند و متکبر را دوست ندارد. (نساء/ 36)

ای رسول ما بگو خدای من هر که از بندگانش را خواهد وسیع روزی دهد یا تنگ روزی گرداند و شما هر چه در راه رضای حق انفاق کنید به شما عوض می بخشد که او بهترین روزی دهنده است. (سباء/ 39)

در حقیقت اموال و فرزندان شما اسباب فتنه و امتحان شما هستند به آن ها دل نبندید و بدانید که نزد خدا اجر عظیم خواهد بود. پس تا می توانید خدا ترس و پرهیزکار باشید و سخن حق را بشنوید و اطاعت کنید و از مال خود برای ذخیره آخرت خویش به فقرا انفاق کنید و کسانی که از خوی لئامت و بخل محفوظ هستند آن ها رستگاران عالمند. (تغابن/ 15 و 16)

آنان که به یاد خدا نماز بپا می دارند و زکات به مسکینان می دهند، کاملاً به عالم آخرت یقین دارند. (نمل/ 3)

و آنان که بر نمازهاشان محافظت دارند چنین کسان وارث مقام عالی بهشت هستند که بهشت فردوس ارث آن خوبان و منزلگاه ابدی آن پاکانست. (مومنون/ 9 الی 11)

ای مردم البته وعده قیامت حق است پس مبادا که زندگانی دنیای فانی شما را مغرور سازد و سرگرم عصبان شوید و شیطان فریبنده شما را از قهر و انتقام خدا به عفو خدا مغرورتان گرداند، شیطان شدیداً شما را دشمن است، او و حزب و سپاهش را برای اغفال شما مهیا ساخته تا همه را مانند خود اهل دوزخ کند. آنان که به خدا کافر شدند کیفرشان عذاب سخت دوزخ است و آنان که ایمان آوردند و نیکوکار باشند پاداش و مغفرت خدا و اجر بزرگ بهشت ابد خواهد بود. (فاطر/ 5 الی 7)

آن ها که کتاب خدا را تلاوت کرده و نماز بپا می دارند و از آن چه خدا روزیشان فرموده پنهان و آشکار به فقیران انفاق می کنند و به لطف خدا امید به تجارتی دارند که هرگز زیان و زوال نخواهند یافت. تا خدا به آن ها پاداش کامل عطا کند و از فضل و کرم خود بر ثواب شان بیفزاید که خدا بسیار آمرزنده و به شکرگزاران احسان فراوان کند. (فاطر/ 29 و 30)

بشتابید به سوی مغفرت پروردگار خود، به سوی بهشتی که پهنای آن همه آسمان ها و زمین را فرا گرفته و مهیا برای پرهیزکارانست. (آل عمران/ 133)

هر نفسی شربت مرگ را خواهد چشید و محققاَ روز قیامت همه شما به مزد اعمال خود کاملاً خواهید رسید، پس هر کس خود را از آتش جهنم دور داشت به بهشت ابدی درآید. چنین کس فیروزی و سعادت ابد یافته و بدانید که زندگانی دنیا بجز متاعی فریبنده نخواهد بود. (آل عمران/ 185)

هر کس از یاد من اعراض کند همانا معیشتش تنگ شود و روز قیامت نابینا محشور شود و در آن حال گوید الهی چرا مرا نابینا محشور کردی و حال آن که من بینا بودم. (طه/ 124 و 125)

ما مرگ را بر همه خلق با اختلاف سن مقدر ساختیم و هیچ کس بر قدرت ما سبقت نتواند برد. (واقعه/ 60)

از آن چه روزی شما کردیم در راه خدا انفاق کنید، پیش از آن که مرگ بر یکی از شما فرا رسد در آن حال به حسرت بگوید پروردگارا اجل مرا اندکی تاخیر انداز تا صدقه و احسان بسیار کنم تا از نیکوکاران شوم. (منافقون/ 10)

خدایی که مرگ و زندگانی را آفرید که شما بندگان را بیازماید که کدام نیکوکارتر و خلوص اعمال بیشتر است که او مقتدر و آمرزنده گناه بندگانست. (ملک/ 2)

و هر که در راه ایمان جهد و کوشش کرد به سود خود کند که خدا از طاعت و عبادت عالمیان البته بی نیاز است و آنان که به خدا ایمان آورده و نیکوکار شدند ما هم گناهان شان را محو و مستور می کنیم و بهتر از آن اعمال نیک شان به آن ها پاداشت دهیم. (عنکبوت/ 6 و 7)

قسم به عصر که انسان همه در خسارت و زیانست، مگر آنان که به خدا ایمان آورده و نیکوکار شدند و به درستی و راستی و پایداری در دین یکدیگر را سفارش کردند. (سوره عصر)

(بدانید) که هنگام انفاق به مسکینان اسراف نکنید و بخل هم نورزید، بلکه در احسان میانه رو و معتدل باشید. (فرقان/ 67)

قبله

هم مسجد و هم کعبه و هم قبله بهانه است***دقت بکنی نور خدا داخل خانه است

در مسجد و در کعبه به دنبال چه هستی***اول تو ببین قلب کسی را نشکستی

این گونه چرا در پی اثبات خداییم***همسایه ی ما گشنه و ما سیر بخوابیم

در خلقت ما راز و معمای خدا چیست***انسان خودش آیینه یک کعبه مگر نیست

برخیز و کمی کعبه ی اعمال خودت باش***چنگی به نقاب بزن و مال خودت باش

تصویر خدا پشت همین کهنه نقاب است***تصور خدا واضح و چشمان تو خواب است

شاید که بتی در وسط ذهن من و توست***باید بت خود بانم باران خدا شست

گویی که خدا در بدن و در تن مان هست***نزدیک تر از خون و رگ گردن مان هست

والله خدا قدرت پرواز پرنده ست***یا غرش بی وقفه ی یک شیر درنده ست

در پیله ی پروانه مگر دست خدا نیست***پیدایش پروانه بگو معجزه ی کیست

احساس خدا جزر و مدّ آبی دریاست***آن جا که نفس در بدن ماهی دریاست

آن جا که نهنگی پی ماهی سر جنگ است***تدبیر خدا در سر و افکار نهنگ است

باید که خدا را به دل کوه ببینیم***در جسم و تن و در نفس و روح ببینیم

مولانا - جلال الدین محمد بلخی

حضرت موسی(ع) و فرعون

روزی حضرت موسی(ع) به خدا گفت: چرا به فرعون عمر طولانی دادی و مدت ها نفرین ما را در حق او اجابت نکردی؟ خداوند فرمود: فرعون یک عیب داشت و یک خوبی، عیب او این بود که ادعای خدایی می کرد که این ادعا زیانی به من نمی رساند و خوبی او این بود که شهرها را آباد، راه ها را اَمن، سفره های مردم را رنگین تر کرده بود؛ که فرمان روایی او به سود مردم بود. پس من مدت ها از حق خود گذشتم تا مردم آسوده باشند.

بر همه کس به خوبی پیداست که طایفه یهود به حیات دنیا حریص تر از همه مردم اند حتی از گروه مشرکان به این جهت هر یهودی آرزوی هزار سال عمر می کند و اگر هم آرزویش حاصل شود عمر هزار سال او را از عذاب خدا نرهاند که خدا از کردار ناپسند آن ها آگاه است. (بقره/ 96)

کسی عمر طولانی نکند یا از عمرش کاسته نشود جز آن که همه در کتاب ثبت است و این برای خدا بسیار آسان است. (فاطر/ قسمتی از آیه 11)

ای رسول ما، امت را از روز غم و حسرت بترسان که آن روز دیگر کارشان گذشته و مردم سخت از آن روز غافلند و به آن ایمان ندارند. (مریم/ 39)

اسامی مختلف پول

1.

در مدرسه و دانشگاه، شهریه 2. در ازدواج، مهریه

2.

هزینه همسر در زندگی، نفقه 4. پول دستی، قرض

3.

پرداخت به دولت، مالیات 6. پرداخت به پلیس، جریمه

4.

پرداخت به بازنشستگان، مستمری 8. پرداخت به کارمندان، حقوق

5.

پرداخت به کارگر، دستمزد 10. پرداخت به واسطه، پورسانت

6.

مخارج زندگی، هزینه 12. مصرف در پروژه، سرمایه گذاری

7.

قرض از بانک، وام 14. گذاشتن پول در بانک، سپرده

8.

پرداخت به مسدوم، دیه 16. پایان خدمت اداری، پاداش

9.

به آدم ربا، عوض 18. جهت پیشبرد کار، رشوه

10.

تسریع در کار، شیرینی 20. پرداخت به نیازمند، خیرات

11.

جهت پیش خرید، بیعانه 22. کمک به دوست، هدیه

12.

کرایه مِلک، اجاره 24. پرداخت دیون دینی ، خمس و زکات

13.

ربا را گویند، نزول 26. کمک دولت، یارانه

14.

جهت رفع گناه، کفاره

گاهی برای سبک کردن پول، آن را چرک دست هم گفته اند.

همان کسی که مالی جمع کرد و دایم به حساب و شماره اش سرگرم است، پندارد که مال و دارایی دنیا عمر جاودان خواهد بخشید. چنین نیست بلکه محققاً به آتش دوزخ سوزان درافتد. (همزه/ 2 الی 4)

هرگز یتیم نوازی نکنند و فقیر را بر سفره طعام خود به میل و رغبت ننشاند و مال ارث را به تمام می خورند و سخت فریفته به مال دنیا هستند. (فجر/ 17 الی 20)

خط فاصله

نابینا، غصه نخور در دنیا چیز قشنگی برای دیدن وجود ندارد، ما هم که می بینیم خود را به کوری زده ایم، باور کن ماهی ها گریه شان دیده نمی شود، گرگ ها خوابیدن شان، عقاب ها سقوط شان و انسان ها دردشان. اگر انسان ها می فهمیدند چقدر محدود در کنار هم هستند نامحدود یکدیگر را دوست می داشتند. به تاریخ های روی سنگ قبر نگاه کن، تاریخ تولد – تاریخ مرگ. زمدگی و مرگ با یک خط فاصله از هم جدا شده است. این خط کوچک نشان دهنده تمام مدتی است که ما روی زمین زندگی کرده ایم. ارزش این خط کوتاه را تنها کسانی می دانند که به یکدیگر عشق ورزیدند. آن چه پس از مرگ مهم است، آن که چگونه گذراندیم. پس همدیگر را دوست داشته باشیم و به فکر همنوع باشیم، دیر عصبانی شویم و بیشتر قدردانی کنیم، کمتر کینه ورزیم، بیشتر احترام بگذاریم و لبخند بزنیم و به یاد داشته باشیم که این خط فاصله خیلی کوتاه است.

صادق هدایت

ما مرگ را بر همه با اختلاف سن مقدر ساختیم و هیچ کس بر قدرت ما سبقت نتوان گرفت. (واقعه/ 60)

خدا هرگز اجل هیچ کس را از وقتش که فرا رسد به تاخیر نیفکند و خدا بر همه چیز آگاهست. (منافقون/ 11)

دل تنگ

دل که تنگ است کجا بايد رفت؟

به در و دشت و دمن؟

يا به باغ و گل و گلزار و چمن؟

يا به يک خلوت و تنهايی امن

دل که تنگ است کجا بايد رفت؟

پير فرزانه مرا بانگ برآورد

که اين حرف نکوست،

دل که تنگ است برو خانه دوست...

شانه اش جايگه گريه تو، سخنش راه گشا

بوسه اش مرهم زخم دل توست

عشق او چاره دلتنگی توست...

دل که تنگ است برو خانه دوست...

خانه اش خانه توست...

باز گفتم: خانه دوست کجاست؟

گفت پيدايش کن

برو آنجا که پر از مهر و صفاست

گفتمش در پاسخ: دوستانی دارم

بهتر از برگ درخت

که دعايم گويند و دعاشان گويم،

يادشان در دل من، قلبشان منزل من...!

صافى آب مرا ياد تو انداخت، رفيق!

تو دلت سبز، لبت سرخ، چراغت روشن!

چرخ روزيت هميشه چرخان!

نفست داغ، تنت گرم، دعايت با من!

روزهايت پى هم خوش باشد

فريدون مشيری

در این روز سخت نَه شفیعی داریم و نَه یک دوستی که از ما حمایتی کند، ای کاش که بار دیگر به دنیا بازمی گشتیم تا ایمان می آوردیم. همانا در این آیت عبرت است لکن اکثر مردم باز ایمان نمی آورند. (شعراء/ 100 الی 103)

هر کس در آن روز از عذاب برهد همانا به رحمت خدا نایل شده که این پیروزی سعادتی است آشکار. (انعام/ 16)

ارث یا حرص

پیرمردی صاحب مال و منال ***می گذشت از عمر او هشتاد سال

با خودش گفتا که پیر و خسته ام***شادم از عهدی که با خود بسته ام

تا نَمُردم هرچه دارم و آن هم***سهم فرزندان همین حالا دهم

بچه ها را مطلع زین کار کرد***پافشاری کرده و اصرار کرد

سهم دخترها فلان از مال شد***از پسرها باقی اموال شد

پیرمرد فارغ شد از مال و منال***پاک و طاهر شد ز دارایی و مال

روزها بگذشت و روزی پیرمرد***دید رفتار عروسش گشته سرد

با تعرض نیش می زد بر پسر ***بودن بابای تو هست دردسر

پیرمرد افسرده و غمگین شد***سینه اش چون کوه غم سنگین شد

لب فرو بست و برون شد از سرا***تا نبیند آن چه دیده است بینوا

رفت و در زد خانه ی دیگر پسر***در گشودند تعارفات مختصر

با کسی حرفی ز دلسردی نزد***حرفی از مردی و نامردی نزد

تا که دیگ معرفت آمد به جوش***آن چه باید نشنود آمد به گوش

جمله اولاد ذکورش بی صفت***جملگی زن باره و بی معرفت

دختران زین ماجراها بی خبر ***شاد و خرسند بودن از کار پدر

کوه رسوایی در دل آن پیر بود***چون که امیدش به آن تدبیر بود

رهسپار خانه ی داماد شد***گفت دامادش دل ما شاد شد

اشک خوشحالی به چشم دخترش***مات و حیران بود نمی شد باورش

دید دامادش بر او هست بی نظر***ماندش آن جا دگر هست دردسر

او همی گوید که بابایت چرا***لنگرش را پیچ کرده نزد ما

ما که تنها وارث او نیستیم***با حقوق مختصر کوه نیستیم

خانه شد دَوار در گِرد سرش***چون که تا این حد نمی شد باورش

این چنین اندیشه اش بیدار شد***موسم پیری رسید و خار شد

عاقبت تدبیر خود را کار بست***نقش یک گنجینه در افکار بست

رفت در بازار صندوقی خرید***آشنایی در رهش آمد پدید

گفت چه داری اندر این گنجینه ات***این چنین چسبانده ای در سینه ات

گفت اگر گوشت زِ رازم کَر بود***صندوقی مملو ز سیم و زر بود

راز او افشا شد در سطح شهر***بچه ها پیدا شدند آسیمه سر

ای به قربان تو ای بابای من ***تو کجایی ای گل زیبای من

خانه ما بی تو تاریک است و سرد***تو چراغ خانه ای ای شیرمرد

الغرض با التماس و احترام***شد پذیرایی دگر هر صبح و شام

لیکن از گنجینه اش غافل نبود***هر کجا می رفت حملش می نمود

جنگ و دعوا سرش کردند به پا***خانه بی بابا نباشد با صفا

فکر و ذکر بچه ها گنجینه بود***گنج، واهی بود ... دردسر بود

عاقبت قالب تهی کرد پیرمرد***رفت و شد آسوده از رفتار سرد

باز کردند بچه ها گنجینه را ***صندوقی مملو ز درد سینه را

شد نمایان استخوان دست خر***نامه ای رویش به جای سیم و زر

نامه را خواندند چنین بنوشته بود***قصه عمری به آخر گشته بود

دست خر بر آن فلان هر کسی***تا نمرده ست مال بخشد بر کسی

زنده بر مال و منالت باش پیر***تا نگردی همچو من خوار و اسیر

مولانااوست خدایی که قهر و اقتدارش مافوق بندگانست و برای حفظ شما فرشتگان را به نگهبانی می فرستد تا آن گاه که هنگام مرگ شما فرا رسد رسولان ما او را می میرانند. (انعام/ 61)

هر نفسی در عالم رنج و سختی مرگ را می چشد و ما شما را به بد و نیک مبتلا کرده تا بیازماییم و هنگام مرگ به سوی ما بازمی گردید. (انبیاء/ 35)

هر نفسی شهد ناگوار مرگ را خواهد چشید و پس از مرگ همه به ما رجوع خواهند کرد. (عنکبوت/ 57)

نِی محزون

ای نِی محزون کجایی؟ سوختیم***تیره شد آینه ای که افروختیم

آه از آن آتش که ما در خود زدیم***دودِ سرگردان بی سامان شدیم

راندگان دل نهاده با وطن***ماندگان غربت طاقت شکن

باغ این آیینه بی برگ و نواست***آن بهارانگیز گُل گستر کجاست

سینه می جوشد ز درد بی زبان***ای نوای بی نوایی را بخوان

نِی حدیث حسرت و حرمان ماست***نِی دوای درد بی درمان ماست

نِی خبر دارد از آن باران که ریخت***آشیان لک لکی از هم گسیخت

نِی خبر دارد از آن گُم کرده جفت***آهوی کوهی که جز در خون نخفت

نِی خبر دارد ز اشک پهلوان***دشنه در پهلوی سهراب جوان

نِی خبر دارد از آن مردان مرد***خون شان گلگونه رخسار زرد

نِی خبر دارد ز درد اشتیاق***سینه های شرحه شرحه از فراق

بشنو از نِی چون حکایت می کند***از جدایی ها شکایت می کند

فردوسی

اکنون آن ها باید خنده کم و گریه بسیار کنند که به مجازات سخت اعمال خود برسند. (توبه/ 82)

خدا هر که را خواهد روزی فراوان و هر که را خواهد تنگ روزی می گرداند، مردم کافر به زندگی و متاع دنیا دلشادند درصورتی که دنیا در قبال آخرت متاعی ناچیز است. (رعد/ 26)

به هر چیزی که خدا به تو عطا کرده بکوش تا ثواب و سعادت دار آخرت را تحصیل کنی و بهره ات را هم از دنیا فراموش نکن و تا توانی به خلق نیکی کن چنان که خدا به تو احسان کرده و هرگز در روی زمین فتنه و فساد نکن که خدا مفسدان را ابداً دوست ندارد. (قصص/ 77)

به سپاس آن نعمت های بی حساب، زبان به ستایش خدا گشوده و بگویید: حمد خدا را که حزن و اندوه ما را ببرد و شادی بی حد عطا فرماید، همانا خدای ما بسیار بخشنده و پاداش دهنده به شکرگذارانست. (فاطر/ 34)

ابن ملجم

ابن ملجم همان بهمن جازویه سردار بزرگ و دلاور ایرانی و یکی از فرماندهان ساسانی است، هر چند از نظر مقام و دلاوری در زمان خود زبانزد بوده ولی این مرد نابکار و نابخرد همان ملعونی است که حضرت علی(ع) را در محراب نماز با شمشیر شهید کرد. سپس دستگیر و محاکمه شد نام او را پرسیدند؟ گفت: بهمن جازویه. چون تلفظ نام او برای عرب تازی مشکل بود و از طرفی در عرب نام خانوادگی ندارندو افراد را به نام پدر یا به شغل نامگذاری می کنند. شغلش را پرسیدند، گفت: افسار اسب پادشاهان و فرماندهان بلند پایه را نگاه می داشته در عرب افسارگیر را ملجم گویند. که این ساده ترین نامی بود که عرب برای بهمن جازویه گذارده است. ابن ملجم (پسر افسارگیر)

ای پيغمبر مردم از تو راجب به جنگ در ماه حرام سوال كنند، بگو گناهی است بزرگ ولی بازداشتن خلق از راه خدا و كفر به خدا و پايمال كردن حرمت خدا و بيرون كردن اهل حرم كه مشركان مرتكب شدند، بسيار گناه بزرگی است و فتنه گری فسادانگيزتر از قتل است. كافران پيوسته با شما مسلمين كارزار كنند، تا آن كه اگر بتوانند شما را از دين خود برگردانند و هر كس از شما از دين خود برگردد و به حال كفر باشد تا بميرد چنين كسان اعمال شان در دنيا و آخرت ضايع و باطل گرديده و آنان اهل جهنم و در آن هميشه معذب خواهند بود. (بقره/ 217)

رسالت حضرت نوح(ع)

خداوند، حضرت نوع(ع) را به سوی قومش به رسالت فرستاد و دستور داد آن ها را با پند و اندرز بترسان قبل از آن كه عذاب سختی آنان را فرا گيرد (1) حضرت نوح به امر پروردگار به قوم خود گفت: من رسولی مهربان هستم كه شما را به دستورات الهی راهنمايی و از عذاب و قهر خداوند می ترسانم (2) و از روی خيرخواهی به شما می گويم كه خدا را به يكتايی بپرستيد (3) و پرهيزكار باشيد و را پيروی كنيد تا خدا به لطف و كرم خود از گناهان شما درگذرد و مرگ شما را از وقت معين به تاخير اندازد كه اجل الهی چون زمان آن فرا رسد بدانيد به هيچ وجه به تاخير نيفتد (4) قوم به آن حضرت نگرويدند پس نوح(ع) گفت: بار الها من هر آن چه قوم را شبانه روز دعوت به يكتاپرستی و نصيحت می كنم نمی پذيرند و از نزد من فرار می كنند (6) و آن چه آن ها را به مغفرت و آمرزش تو می خوانم آن ها انگشت در گوش نهاده و جامه به رخسار خود می كشند كه صحبت های مرا

متوجه نشوند و همچنان اصرار به كفر و لجاجت دارند (7) ولی با اين وضع بارها آن ها را با صدای بلند دعوت كردم (8) حتی آنها را چه در آشكارا و چه در خلوت و پنهانی نصيحت نمودم، ولی به هيچ وجه اثری نداشته (9) با اين وضع باز اصرار داشتم و آن ها را دعوت به يكتاپرستی و توبه نمودم و گفتم خدای عالم بسيار مهربان و آمرزند است (10) و او خدايی است كه از آسمان برای شما باران نازل می كند (11) و به شما مال فراوان و پسران متعدد عطا كرده و نيز باغ های سرسبز و خرم با نهرهای جاری به شما داده (12) پس شما خدا را به بزرگی ياد كنيد (13) اوست كه شما را از زن و مرد به انواع و اشكال بيافريند (14) همان طوری كه هفت آسمان را در طبقاتی محكم خلق فرموده (15) كه در آن آسمان ها ماه را در شب فروغی تابان و خورشيد را در روز چراغی فروزان ساخت (16) همچنين شما را مانند نباتات مختلف از زمين بيرون آورد و سپس بار ديگر پس از مرگ به زمين بازمی گرداند و ديگر بار شما را از خاك در روز حساب برمی انگيزد (18) و زمين را برای شما چون بسياط بگستراند (19) تا در زمين از طريق مختلف معاش خود را بيابيد (20) سپس نوح گفت: پروردگارا با اين همه تبليغ در رسالت و اتمام حجت باز اين قوم با من مخالفت كرده و پيرو كسی كه مال و فرزندش به زيان او هستند شدند (21) و بر عليه من بزرگ ترين مكر و حيله می كنند (22) در اين حال قوم گفتند: ما هرگز خدايان خود را رها نمی كنيم بخصوص از پرستش پنج بت اصلی به نام ها ود، سواع، يغوث، يعوق و نسر دست برنمی داريم (23) قوم نه تنها ايمان نياورند بلكه ديگران را هم گمراه می كردند، در اين حال حضرت نوح در حق مشركان نفرين كرد و فرمود: خدايا تو مشركان را به عذابی دردناك مبتلا فرما (24) خداوند دعای پيامبرش را مستجاب و قوم نوح را به علت كفر و گناه به دريا غرق كرد و عاقبت در آتش دوزخ درافكند (25) سپس نوح(ع) به درگاه خدا چنين فرمود: بار الها مرا و پدر و مادرم و هر بنده ای كه با ايمان به خانه من و

دين من داخل می شود همه ی مردان و زنان با ايمان عالم را ببخش و بيامرز و ستمكاران را بر هلاك و عذاب شان بيفزا. (برگرفته از سوره نوح(ع))

سپس نوح(ع) گفت: ديگر پند و نصيحت های من در شما اثر ندارد و ميلی به هدايت شما ندارم، او خدای شماست و به سوی او بازخوهيد گشت (34) قوم گفتند: تو از طرف خود سخنانی را ياد گرفته ای و به دروغ می گويی كه وحی از طرف خداست. نوح گفت: اگر چنين است كه شما می گوييد عقوبت گناه آن با من (35) خداوند به نوح فرمود: جز همين عده كه ايمان آورده اند ديگر هيچ كس از قومت ايمان نخواهد آورد و تو ناراحت كفر و عصيان اين مردم لجباز نباش (36) و تو به دستور من مشغول ساخت يك كشتی در حضور ما شو و درباره ستمكاران كه بايد غرق شوند ديگر سخن نگو (37) نوح(ع) شروع به ساخت كشتی نمود. كافران كه بر آن حضرت می گذشتند او را مسخره می كردد (كه در صحرای خشك و بی آب و علف مشغول ساخت كشتی است) نوح، در جواب می گفت: اگر شما امروز ما را مسخره می كنيد ما هم روزی شما را پاسخی خواهيم داد (38) كه كدام يك به عذاب و ذلت و خواری گرفتار خواهيم بود (39) سپس فرمود: ما تا زمانی كه فرمان قهر الهی صادر شود و از تنور آتش آب بجوشد صبر می كنيم، در اين حال پروردگار به نوح(ع) وحی فرمود: از هر حيوانی يك جفت نر و ماده و كسانی كه به تو ايمان آورده و نيز از زن و فرزندا خود به جز پسر و آن همسرت كه كافر هستند همه را در كشتی همراه خود ببر تا از غرق شدن در آب نجات يابند، تعداد گرويدگان به آن حضرت عده ای بسيار قليل بودند (40) نوح به دستور الهی عمل و گفت: شما بر كشتی سوار شويد تا به ساحل نجات برسيم كه البته خدای من صاحب رحمت و مغفرت است (41) طبق امر الهی آب تمام خشكی ها را فرا گرفت و كشتی نوح با امواجی مانند كوه در گردش ولی استوار بود، در اين حال نوح از روی محبت پدری فرزندش را صدا زد كه ای پسرم تو هم سوار بر

كشتی شو تا نجات يابی كه با كافران نباشی (42) پسر نادان و نااهل جواب داد من به بالای كوه خواهم رفت تا از خطر هلاكت نجات يابم، باز پدر گفت: ای پسر امروز هيچ كس از قهر خدا به غير از اين كسان كه سوار بر كشتی هستند نجاتی نيست اين را بگفت و موجی ميان آن دو جدايی انداخت و پسر با كافران به دريا غرق شدند (43) سپس پروردگار به زمين خطاب فرمود: آب را فرو ببر و به آسمان امر كرد بارانش قطع شود كه آب به يك لحظه خشك و حكم قهر الهی انجام و كشتی بر كوه جودی قرار گرفت (44) باز نوح به درگاه خداوند عرضه داشت پروردگارا فرزند من از اهل بيت من است و وعده عذاب تو هم حتمی است كه تويی قادر و توانا (45) خداوند در جواب خطاب به نوح فرمود: فرزند تو هرگز با تو اهليت نداشته، زيرا او عمل بسيار ناشايسته ای كرد و تو از من تقاضای امری را داری كه هيچ از آن آگاه نيستی و من تو را پند و نصيحت می كنم كه ازجمله مردم جاهل نباش (46) نوح(ع) عرضه داشت بار الها به تو پناه می آورم و قول می دهم چيزی را كه نمی دانم از تو تقاضا نكنم و اگر مرا نبخشی و ترحم نفرمايی من از زيانكاران هستم (47) سپس به نوح خطاب شد از كشتی خارج شويد و سلام و بركات و رحمت ما بر تو و بر آن افرادی كه هميشه با تو و پيرو تو هستند احختصاص يافته، ما به آن كسانی كه از دنيا بهره ای می دهيم (ولی به دستور ما نباشند) در قيامت به عذاب سختی كيفر خواهيم داد (48) سپس خداوند خطاب به پيامبرش حضرت محمد(ص) چنين می فرمايند: «اين خبر از اخبار غيب است و پيش از آن كه ما به تو وحی كنيم تو و قومت هيچ از آن آگاه نبوديد، پس تو در راه طاعت از من راه صبر پيش گير كه عاقب اهل تقوا نيكوست (49) (هود/ 34 الی 49)

قسم به قرآن روشن بيان (2) كه ما قرآن ر به زبان فصيح و روشن عربی فرستاديم تا شما بندگان در فهم و درك و عمل به آن عقل و فكر خود را به كار بنديد تا سعادت ابدی يابيد (3) كه اين كتاب آسمانی بسيار بلند مرتبه و براساس

محكمی است (4) آيا از اين كه ما شما را به قرآن راهنمايی می كنيم تا هدايت شويد، بر خود ستم كرده و پند نمی گيرد (5) ما چقدر پيغمبرانی را در اقدام پيشين فرستاديم (6) و مردم تمام رسولان ما را انكار و به مسخره گرفتند (7) ما هم بزرگ ترين سركشان آن قوم را به عقوبت سخت گرفتار و هلاك كرديم كه شرح حال آن ها را برای عبرت مردم متذكر شده ايم (8) (زخرف/ 2 الی 8)

داستان حضرت نوح(ع) غير از قرآن در كتاب های آسمانی تورات و انجيل نيز آمد است.

اين قرآن به حقيقت از جانب خداوند نازل شد كه از طريق جبرئيل روح الامين بر قلب پيامبر اسلام فرود آورده شده تا به حكم و اندرزهای آن خلق را متذكر و نصيحت فرمايد و از عقاب پروردگار (چه در اين دنيا يا در آخرت) بترساند. (شعراء/ آيات 192 الی 194)

آنان كه مال شان را در راه خدا انفاق كنند و در پی انفاق منتی نگذارند و آزاری نرسانند، آن ها را پاداش نيكو نزد خدا خواهند داشت و از هيچ پيش آمدی بيمناك نباشند و هرگز در دنيا و عقبی اندوهناك نخواهند بود. (بقره/ 262)

آری كسی كه از هر جهت تسليم حكم خدا گرديد و نيكوكار گشت، مسلماً اجرش نزد پرودگار خواهد بود، و او را هيچ خوف و حزن و اندوهی در دنيا و آخرت نخواهد بود. (بقره/ 112)

و چه بسيار مردم دياری را كه از امر خدا و رسولانش سر پيچيدند و كافر شدند ما هم آنان را به حساب سخت مواخذه و به عذاب بسيار شديد معذب ساختيم. (طلاق/ 8)

شيخ رجبعلی خياط

جناب شیخ نصایحی را گوشزد کرده که دنیا و آخرت را تضمین می کند.

1.

می فرماید شبی در عالم رویا به من توصیه شد تا زنده هستی هر روز زیارت عاشورا بخوان.

2.

در بیداری سحر یا ثلث آخر شب آثار عجیبی دارد، اگر چیزی از خدا می خواهی با گدایی در خانه خدا در سحرگاه می توانی حاصل کنی که از عبادت در سحرگاه کوتاهی نکنید، هر چه هست در آن است چون عاشق خواب ندارد جز رسیدن به محبوب که وقت ملاقات و رسیدن به او در سحرگاه است.

3.

شیعیان آقا امام زمان(عج) دوستدار آن حضرتند پس با دعا به درگاه پروردگار بخواهیم موانع ظهور آن حضرت را برطرف و پیروان ایشان را شاد فرماید.

4.

جناب شیخ مثالی زده که هرگاه آب بطری را خواستید خالی کنید باید آن را خم کنید تا خالی شود. ما انسان ها هم قطعاً به خاطر مشکلات و ناراحتی ها پر از گرفتاری هستیم، پس برای تخلیه خود و رهایی از مشکلات باید سر به سجده گذاشته و با خدای خود درددل کنیم و از او کمک بخواهیم، که حتماً تخلیه می شویم.

5.

از شیخ پرسیدند چرا این قدر آرامی؟ جواب داد زندگی خود را بر پنج اصل بنا کردم:

الف) دانستم رزق مرا دیگری نمی خورد، پس آرام شدم.

ب) فهمیدم که خدا مرا می بیند، پس حیا کردم.

ج) می دانم که کار و وظیفه مرا دیگری انجام نمی دهد، پس تلاش کردم.

د) درک کردم که پایان کارم مرگ است، مهیا شدم.

ه-) متوجه شدم که نیکی یا بدی گُم نمی شود و سرانجام به شخص بازمیگردد، پس به خوبی و نیکی افزودم و از بدی پرهیز کردم و هر روز این پنج اصل را به خود یادآوری می کنم.

خداوند، این بندگان مخلص را در هر دوره ای برای عبرت دیگران می آفریند که این نیز حجتی است.

بعضی از شب را بیدار و متهجد که نماز شب خاص توست، باشد که خدایت تو را به مقام محمود مبعوث گرداند. (اسراء/ 79)

جهت اتمام حجت و اخذ پیمان، به آن ها گفتیم به حال سجده به درگاه خدا درآیید. (نساء/ قسمتی از آیه 154)

آنان که به خدا ایمان آورده و نیکوکار شدند، خوشا به احوال آن ها و مقام نیکوی آن ها. (رعد/ 29)

آنان که خدا و رسول را اطاعت کنند، خدا آن ها را با پیامبران و صدیقان و شهدا و نیکوکاران محشور خواهد کرد که آن ها در بهشت نیکو رفقایی هستند. (نساء/ قسمتی از آیه 69)

این آیات پند و یادآوری برای نیکان است و البته در آن جهان برای اهل تقوا بسیار نیکو منزلگاهی است. (ص/ 49)

خیابان جُردن

یکی از خان های بختیاری هر روز فرزندان خود را با یکی از مستخدمین به نام ابوالقاسم به مدرسه می فرستاد. جناب ابوالقاسم در همان مدرسه در گوشه ای

می نشست تا مجدداً ظهر بچه ها را به منزل بازگرداند. مدرسه ای که فرزندان خان در آن تحصیل می کردند کالج آمریکایی به نام دبیرستان البرز که مدیر آن جناب دکتر جردن بود. .دکتر برای تربیت دانش آموزان قوانینی وضع کرده بود. مثلاً برای دروغ گفتن ده شاهی کفاره، کسی که سیگار می کشید ده ریال جریمه داشت. دکتر جردن هر روز از پنجره دفتر کارش می دید جوانی قوی هیکل چند دانش آموز را به مدرسه می آورد. یکی از آن روزها آن جوان در شکستن و انبار کردن هیزم ها به خدمتکار مدرسه کمک می کند. دکتر از ابوالقاسم خوشش آمد و او را به دفتر مدرسه فرا خواند، از او پرسید چرا ادامه تحصیل نمی دهی؟ ابوالقاسم گفت: دیگر سنم بالا رفته، درضمن پول کافی برای تحصیل ندارم. دکتر گفت: من تمام هزینه های تحصیل را می پردازم و خودم آموزش شما را به عهده می گیرم.

آقای ابوالقاسم به علت استعداد بالا ظرف چند سال موفق به اخذ دیپلم از دبیرستان البرز شد و با کمک دکتر جردن برای ادامه تحصیل به آمریکا رفت و سرانجام در سن پنجاه و پنج سالگی مدرک دکترای پزشکی خود را از دانشگاه سیراکیوز نیویورک دریافت کرد. آقای دکتر ابوالقاسم بختیاری اولین پزشک ایرانی است که در سن 39 سالگی تحصیلات ابتدای را به پایان رسانده و اولین متخصص و جراح ایرانی است که در سال 1309 هجری شمسی به دعوت رضاشاه پهلوی به ایران بازگشت و به دستور شاه ماموریت یافت دانشگاه پزشکی تهران را تاسیس و معاونت دانشگاه را به عهده گیرد. دکتر بختیاری در نوزدهم دی ماه سال 1349 در سن صد و یک سالگی در تهران درگذشت.

دکتر ساموئل مارتین جردن معلم آمریکایی از سال 1899 تا سال 1940 میلادی ریاست کالج آمریکایی را در تهران برعهده داشت. او ایران را وطن دوم خود می نامید و همیشه از ایران و ایرانی به نیکی یاد می کرد و می گفت: من میلیونر هستم زیرا هزاران فرزند دارم که هر یک برای من و برای ایران و حتی برای دنیا بسیار باارزش هستند.

رضاشاه پهلوی به پاس خدمات بی حد آن ابرمرد یکی از بهترین خیابان های تهران را به نام او جردن نام گذاری نمود که خوشبختانه هنوز این نام پابرجاست.

جناب سعدی چه خوش گفته:

سع--دیا م--رد نک-ون--ام نمی--رد هرگز ***مرده آن است که نامش به نکویی نبرند

آن گروهند که بر ایشان درودهاست از جانب پروردگار و رحمت خاص که آن ها خود هدایت یافتگانند.

خدا فیض حکمت و دانش را به هر که خواهد عطا کند و هر که را به حکمت و دانش رساند درباره او مرحمت بسیار فرموده و این حقیقت را جز خردمندان ندانند. (بقره/ 269)

هر که کار نیکو انجام دهد ما بر نیکویی اش بیفزاییم که خدا بسیار آمرزنده و پذیرنده شکر بندگانست. (شورا/ قسمتی از آیه 23)

ای گروه شما هر چه توانایی دارید عمل کنید، من نیز در خور خویش عمل نیک انجام دهم. آن گاه شما به زودی آگاه خواهید شد که آن کس که عاقبت منزلگاه خوش دارد کیست، محققاً ستمکاران را رستگاری نیست. (انعام/ 135)

خیام نیشابوری

حکیم عمر خیام در 25 اردیبهشت سال 427 هجری قمری در نیشابور زاده شد و در زمانی می زیسته که عده کمی در اندیشه و مطالعه بودند و پیوسته در غفلت به سر می بردند در عوض خیام در علوم ریاضیات، فلسفه، نجوم، شعر و ادب

زبانزد است. او در حدیث و تفسیر و حکمت و فقه استاد بوده است. هرچند مردم خیام را به واسطه رباعیاتش می شناسند، ولی خدمات عمده ایشان به جامعه علمی جهان است. خیام به دعوت ملکشاه سلجوقی و وزیرش نظام الملک به اصفهان هجرت تا سرپرستی رصدخانه اصفهان را به عهده گیرد. وی در اقامت هجده ساله خود در اصفهان جدول محاسبات نجومی معروف به زیج ملکشاهی را در سال 458 طراحی نمود که بنیانگذار تقویم جلالی است.

وی آثار دیگری در فیزیک، حکمت بیان، هواشناسی، معادلات درجه سوم و نقش ریاضی در موسیقی ید طولایی داشته و همچنین رساله ای در خطوط موازی و نظریه ای در نسبت ها را عرضه داشته که علومی است بسیار مهم که در حال حاضر کاربرد و استفاده خاصی در فضانوردی دارد.

قدیمی ترین کتابی که نامی از خیام برده کتابی است به نام چهار مقاله نظامی نوشته عروضی که خیام را در زمره منجمین مهم زمان خود نام برده است. شهرت جهانی خیام تا حدی است که نام یکی از حفره های کره ماه را به نام این مرد علم و ادب و هنر ثبت کردند.

جشن سالگرد تولد خیام همه ساله در جلسات علم و ادب برپاست. این دانشمند ایرانی در نود سالگی وفات کرد؛ روحش شاد.

منتخبی از رباعیات خیام

گر کار فلک به عدل سنجیده بُدی***احوال فلک جمله پسندیده بُدی

ور عدل بُدی به کارها در گردون***کی خاطر اهل فضل رنجیده بُدی

خاکی که به زیر پای هر دانایی ست***کف صنمی و چهره ی جانانی است

هر خشت که بر کنگره ی ایوان است***انگشت وزیر یا لب سلطان است

مِی خوردن و شاد بودن آیین منست***فارغ بودن ز کفر و دین، دین منست

گفتیم به عروس دهر کابین تو چیست***گفتا دل خرم تو، کابین منست

پیری دیدم به خانه خماری***گفتم نکنی ز رفتگان اخباری

گفتا مِی خور که همچو ما بسیاری***رفتند و خبر باز نیامد باری

سُستی مکن و فرضیه ها بگذار***وان لقمه که داری ز کسان باز مدار

در خون کس و مال کسی قصد مکن***در عهده ی آن جهان منم، باده بیار

ای مفتی شهر از تو پُر کارتریم***با این همه مستی ز تو هوشیارتریم

تو خون کسان خوری و ما خون رزان***انصاف بده کدام خونخوارتریم؟

در آن جا بنده ای از بندگان خاص ما را یافتند که او را رحمت و لطف خاصی عطا کردیم و هم از نزد خود وی را علم لدانی و اسرار غیب الهی بیاموختیم. (کهف/ 65)

همانا ما به داود و سلیمان مقام دانش عطا کردیم که به شکرانه آن گفتند ستایش و سپاس خدای را که ما را بر بسیاری از بندگان با ایمانش فضیلت و برتری عطا فرمود. (نمل/ 15)

آرزو و توقع بیجا در فضیلت و مزیتی که خدا بعضی را بر بعضی برتری داده نکنید، هر که آن چه اکتساب کند بهره مند شود و هر چه خواهید از خدا درخواست کنید. (نساء/ 32)

از میان بندگان تنها مردمان دانا، مطیع و خدا ترسند. (فاطر/ قسمتی از آیه 28)

اعجاز آقا امام هشتم

نیکلای اول یکی از سزارهای روسیه تصمیم به گلوله باران حرم مطهر رضوی نمود و گفت: این حرم را زیر و رو خواهم کرد تا ببینم چه کسی جلودار من است و در همان حال مستی توهین به دین و مذهب و بارگاه آقا امام رضا(ع) می کرد، ولی شب قبل از اجرای نیت پلیدش به طور ناگهانی فوت و به درک واصل شد. به طوری که هیچ پزشکی علت مرگ او را متوجه نشد. از طرفی فرماندهان و زیرمجموعه ی او یا جنون گرفتند یا فرار کردند. مردم با ایمان از قدرت الهی و اهل بیت ایمان بیشتری را درک کردند و چون به لطف خدااین قصد شوم به وقوع نپیوست، پروردگار به لطف خود به سید اشرف الدین طبع شعری عطا فرمود که او در این باره شعری سروده:

دیشب به س--رم باز ه-وای دگ-ر افتاد***در خواب مرا سوی خراسان گذر افتاد

چشمم به ض-ریح شَ-ه والاگه--ر افتاد***این شعر همان لحظه مرا در نظر افتاد

با آل علی هر که درافتاد وَر افتاد***این قبر غریب الغربا خسرو طوس است

این قبر معین الضعفا شمس شموس است***حاک دَر او ملجا ارواح و تقدس است

باید ز ره صدق بر این خاک درافتاد***حوران بهشتی زده اندر حرمش صف

خیل ملک از نور طبق ها همه بر کف***شاهان به ادب در حرمش گشته مشرف

اینجاست که تاج از سر هر تاجَور افتاد***با آل علی هر که در افتاد وَر افتاد

اولاد علی شافع یوم عرصاتند***دارای مقامات رفیع الدرجاتند

در روز قیامت همه اسباب نجاتند***ای وای بر آن کس که به این آل درافتاد

کام و دهن از نام علی یافت حلاوت***گل در چمن از نام علی یافت طراوت

هر کس که به این سلسله بنمود عداوت***در روز جزا جایگهش در سقر افتاد

هر کس که به این سلسله پاک جفا کرد***بد کرد و نفهمید و غلط کرد و خطا کرد

دیدی که یزید از ستم و کینه چه ها کرد***آخر به درک رفت و به روحش شرر افتاد

ای قبله هفتم که تویی مظهر یا هو***ای حجت هشتم که تویی ضامن آهو

ما جمله نمودیم به سوی حَرَمت رو***از عشق تو در قلب و دل ما شرر افتاد

با آل علی هر که در افتاد ور افتاد

ما آن ها را از رحمت خود بهره مند ساختیم و بر زبان عالمی آوازه نیکو، نام شان را بلند گردانیدیم. (مریم/ 50)

هر که با خدا و فرشتگان و پیغمبران او و جبرئیل و میکائیل دشمن باشد آن کس محققاً کافر خواهد بود و خدا هم دشمن کافرانست. (بقره/ 98)

کسی که راه ضلالت پوید، خدا او را به خود واگذارد تا گمراه شود، پس هرگز او را به راه هدایت نخواهی یافت. (نساء/ 143)

استاد شهریار

ثریا ابراهیمی معروف به پری خانم، معشوقه استاد شهریار شاعر نامی ایران در خرداد 1401 شمسی در آمریکا دار فانی را وداع و به سوی حق شتافت.

استاد شهریار در پی یک شکست عشقی، ترم آخر پزشکی خود را در دانشگاه رها و ترک تحصیل کرد. یعنی حدود شش ماه قبل از اخذ مدرک دکترای خود از دانشگاه به دلیل فوق انصراف می دهد. او که به خواستگاری دختری از آشنایان رفته بود، چون وضع مالی مناسبی نداشت و در آن زمان مشهور نبوده جواب رد شنید، در نتیجه استاد تا چهل و هفت سالگی مجرد و به یاد عشق خود ایستاد و ازدواج نکرد. ولی یک روز سیزده بدر معشوقه دوران جوانی اش را با همسر ثروتمند و بچه به بغل دید! بلافاصله این شعر را سرود:

سر و همسر نگرفتم که گرو بود سرم***تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز***من بیچاره همان عاشق خونین جگرم

من که با عشق نراندم به جوانی هوسی***هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم

پدرت گوهر خود را به زر و سیم فروخت***پدر عشق بسوزد که درآمد پدرم

عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر***عجبا هیچ نیرزد که بی سیم و زرم

سیزده را همه عالم به در امروز از شهر***من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم

تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم***گاهی از کوچه ی معشوقه ی خود می گذرم

جناب شهریار در یکی از سمینارهای شب شعر که در شیراز به مناسبت بزرگداشت سعدی و حافظ برگزار بود دعوت و در آن جمع غزل زیبایی خواند که همه مبهوت شدند، سپس یک دختر دانشجوی ادبیات از دانشگاه شیراز مقاله ای در توصیف شهریار خواند و او را استاد غزل معرفی نمود.

آن دختر در پایان جلسه نزد شهریار رفته و بسیار از او تعریف و تمجید می کند و می گوید من عاشق و شیفته ی شما و این غزلی که خواندید شده ام. شهریار نام دختر را می پرسد؟ می گوید نام من غزاله است. استاد بلافاصله این تک بیت را می سراید:

شه--ریار، غ-زلم خ--واند غ--زالی وحشی ***چه خوش است با غزلی صید غزالی کردم

استاد در اواخر عمر به دلیل بیماری در بیمارستان بستری شد که پزشکان او را جواب می کنند. دوستان شهریار برای بهبودی روحیه استاد، معشوقه سابق خانم ثریا ابراهیمی را با اصرار به عیادت او می آورند. عشق قدیمی که در آن زمان پیرزنی بود قبول کرد و به دیدن شهریار رفت. لحظه ای که چشم استاد به معشوقه ی سابق خود افتاد بلافاصله این شعر را سرود:

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا***بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

نوشدار بعد از مرگ سهراب آمدی***سنگ دل این زودتر می خواستی حالا چرا

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست***من که یک امروز مهمان توام فردا چرا

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم***دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا

وه که با این عمرهای کوته و بی اعتبار***این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا

شور فرهادم به پرستش سر به زیر افکنده بود***ای لب شیرین جواب تلخ سر بالا چرا

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت***این قدر با بخت خواب آلود من لالا چرا

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند***درشگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا

در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین***خاموشی شرط وفاداری بود غوغا چرا

شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر***زین سفر راه قیامت می رود تنها چرا

خدا خلق را برای انس با هم جفت نر و ماده آفریده است. (نجم/ 45)

چیزی به مردم می آموختند که به وسیله ی آن میان زن و شوهر جدایی انداختند. (بقره/ قسمتی از آیه 102)

غزل وداع استاد شهریار

مست آمدم ای پیر که مستانه بمیرم***مستانه در این گوشه میخانه بمیرم

درویشم و بگذار قلندر منشانه***کاکل همه افشان به سر شانه بمیرم

میخانه به دور سر من چرخد و اینم***پیمان که به چرخیدن پیمانه بمیرم

من بلبل عشاق به دامی نشدم رام***در دام تو هم بی طمع دانه بمیرم

شمعی و طواف حرمی بود که می خواست***پروانه بزایم من و پروانه بمیرم

من دُر یتیمم صدفم سینه دریاست***بگذار یتیمانه و دردانه بمیرم

بیگانه شمردند مرا در وطن خویش***تا بی وطن و از همه بیگانه بمیرم

کو نِی زن میخانه، بگو جان به لب آمد***تا با تب و لب بر لب جانانه بمیرم

آن سلسله زلف که زُنار دلم بود***در گردم آویز که دیوانه بمیرم

این دیر مغان ته چک ایران قدیم است***اینجاست که من بی چک و بی چانه بمیرم

در زندگی افسانه شدم در همه آفاق***بگذار که مرگ هم افسانه بمیرم

در گوشه کاشانه بسی سوختم اما***آن شمع نبودم که به کاشانه بمیرم

سرباز جهادم من و از جبهه احرار***انصاف کجا رفته که در خانه بمیرم

استاد شهریار

پند شاعر

رسم دنیا در همین است آن که آمد رفتی ست***بعد رفتن نام نیکت بر زبان ها ماندنی ست

تا توئانی خلق را مرنجان با سخن***آن که بالاتر نشیند آخرش افتادنی ست

عمر و جانت گرچه عمر نوح هم باشد ولی***شیشه ی عمر گرانم عاقبت بشکستنی ست

تکیه بر ایمان خود کن همره شیطان مشو***ریسمان دست شیطان ظاهراً پوسیدنی ست

ثروتت بند است به شب، شهرتت با یک تبی***عاقبت ثروت به دست وارثان بسردنی ست

دل مبند بر مال دنیا، مال دنیا بی وفاست***خرقه ی زر هم بپوشی سیم و زر نابردنی ست

بشنو یک پند از دل دلخسته ی این روزگار***رسم دنیا در همین است پند من بشنفتنی ست

حسادت

یادم هست عزیزی به من گفت: اگر به تو حسادت می کنند خوشحال باش. پرسیدم چرا؟ گفت: حسادت 3 ریشه دارد:

1.

توچیزی داری که آن ها ندارند.

2.

جایگاه تو بالاتر از آن هاست.

3.

به توانایی تو ایمان دارند، ولی نمی خواهند قبول کنند.

از این رو حسادت می کنند و حرص می خورند حتی به جایی می رسند که چشم دیدن تو را ندارند، ولی غمگین نشو این به خاطر بد بودن تو نیست. شخص حسود به افرادی حسادت می کند که قلباً آرزو دارد مثل او باشد ولی نمی تواند. مطمئن باش کار تو آن قدر عالیست که او خود را در حد رقابت با تو نمی داند.

رسم انسان های تنگ نظر همیشه برای حل مساله کم بود شروع به بدگویی می کند. پس به خود افتخار کن و بگذار یاد بگیرند لیاقت هرگز با زور به دست نمی آید. راه خود را پرقدرت ادامه بده که مورد حسادت واقع شدن مساله خوبی است که حسرت آدم های حسود پایانی ندارد.

ای رسول ما، بگو من پناه می جویم به خدای فروزنده صبح روشن از شر مخلوقات و شر شب تار هنگامی که درآید، و از شر زنان افسون گر چون به جادو در گره ها بدمند و از شر حسود بدخواه چون آتش رشک و حسد برافروزند. (سوره فلق)

هر کس نفس ناطقه خود را از گناه و بدکاری پاک و منزه سازد به یقین رستگار خواهد بود و هر که او را به کفر و گناه پلید گرداند، البته زیانکار خواهد گشت. (شمس/ 9 و 10)

الغدیر

مجموعه کتب چند جلدی الغدیر به قلم علامه امینی که در مورد دفاع از مظلومیت حضرت امیرالمومنین(ع) و خلافت بلافصل ایشان پس از پیامبر(ص) نوشته شده، جالب است بدانید کلیه مصادر و منابع این کتاب از کتب علمای اهل تسنن است. علامه برای جمع آوری و نوشتن این مجموعه در شبانه روز حدود هفده ساعت مطالعه و تحقیق می کرده و جهت جمع آوری مطالب مستند بیش از صدها کتاب و روایات را بررسی نموده است.

پس از چاپ کتاب الغدیر و ارسال به کشورهای سنی نشین فقط کشور لبنان بیش از سی هزار نفر از اهل تسنن به واسطه ی مطالعه این کتاب شیعه شدند. مجموعه بی نظیر الغدیر جمعاَ بیست جلد است که تاکنون یازده جلد آن چاپ شده که نُه جلد دیگر هنوز منتشر نشده است. علامه امینی فرمود: حرف های اصلی و اثبات ولایت بلافصل آقا امام علی(ع) در آن نُه جلد آمده که در آن یازده جلد مقدمات قبل از اثبات معصومین است. البته اغلب مطالب الغدیر به مذاق بسیاری خوشایند نیست، ولی به قدری مطالب این مجموعه قوی و محکم و با اسناد معتبر آورده شده که پس از سال ها که از چاپ این کتاب می گذرد هنوز هیچ کس از اهل تسنن و یا دشمنان دین و مذهب نتوانسته اند کوچک ترین ایرادی را بیان کنند، بطوری که راه هرگونه انکار یا توجیه کسانی که در فکر مخالفت با خطبه غدیر و اثبات ولایت امیرالمونین(ع) هستند با اسناد معتبر اهل تسنن بسته است و این کتاب حجت را بر همه تمام کرده که به هیچ وجه کسی نمی تواند به خطبه نورانی غدیر شک کند.

جناب علامه در کتای بی نظیر خود روایت غدیر را از 110 صحابه پیامبر(ص) و 84 نفر از تابعین و 360 راوی حدیث ار کتب اهل سنت از قرن دوم تا قرن چهاردهم هجری معرفی کرده اند.

علامه رحمت الله شخصیتی است که یک تنه در برابر تحریف کنندگان تاریخ

قیام نموده و با قلم توانا و منطقی و علمی خودپرده ها را کنار زد و حقایق را از لابه لای زوایای تاریک تاریخ بیرون آورده و خلافت بلافصل آقا امیرالمومنین(ع) را برای جهانیان اثبات و روشن کرده است.

جناب علامه فرموده: روز قیامت با دشمنان آقا مخاصمه خواهم کرد، همان طور که آن ها وقت حضرت امیر(ع) را گرفتند، هم چنین وقت مرا وگر نه می خواستم معارف آقا امیرالمومنین(ع) را گسترش دهم ولی این افراد مرا وادار کردند تا من در اثبات امامت و جانشینی بلافصل آقا پس ازپیامبر(ص) کتاب بنویسم.

قسم به حق آنان که حق و باطل را کاملاً جدا می کنند و قسم به آنان که ذکر خدا و کتاب الهی را به انبیا وحی می کنند تا عذر و حجت نیکان و بیم و تهدید بدان شود. قسم به همه اینان که آن چه به شما وعده دادند البته واقع خواهد شد. (مرسلات/ 4 الی 7)

چه بسیار مردم دیاریکه از امر خدا و رسولانش سرپیچیدند و کافر شدند، ما هم آنان را به حساب سخت مواخذه می کنیم و به عذاب بسیار شدید معذب کنیم. (طلاق/ 8)

کسانی که مال خود را انفاق کنند، در شب و روز و در نهان و آشکار، آنان پاداش نیکو نزد پروردگار خود خواهند داشت و هرگز از حادثه آینده بیمناک و از امور گذشته اندوهگین نخواهند گشت. (بقره/ 274)

آیه فوق بقره 274 درباره حضرت علی(ع) نازل شده که حضرت 4 درهم داشتند که یکی را در روز یکی را در شب و یکی را آشکارا و یکی در ÷نهانی به فقرا عطا فرمودند.

عطیه کیست

عطیه عوفی یکی از دوستداران حضرت علی(ع) بوده و جالب است بدانید نام عطیه را حضرت علی(ع) برای او انتخاب کردند.

وی دانشمند، مفسر و اسلام شناس عصر خود که حتی اهل سنت او را مورد اعتماد و تایید می کردند. عطیه تفسیری از قرآن در پنج جلد نوشته، او از شاگردان ابن عباس بوده و خطبه فدک را برای پسر آقا امام حسن(ع) نقل کرده و در زیارت اربعین با جابر بن عبدالله انصاری، اولین زائران آن حضرت در کربلا بودند.

زمانی که حجاج بن یوسف به فرمانروایی رسید، دستور داد عطیه را دستگیر و نزدش آورند. حجاج به عطیه گفت:

•

می دانی در زمان حکومت من بردن نام علی(ع) جرم است؟ عطیه گفت: بله می دانم.

•

آیا می دانی در زمان من کسی حق ندارد پسر خود را علی نام گذاری کند؟ عطیه گفت: می دانم.

•

سپس گفت: آیا می دانی کسی حتی در چهار دیواریخانه ی خود فضائل علی(ع) را برای خانوده اش بازگو کند من آن خانه را بر سرش خراب می کنم؟ عطه گفت: بله می دانم.

سپس حجاج با چکمه لگدی بر سر و صورت عطیه زد و گفت: پس غلط می کنی در این عصر فضائل علی(ع) را می گویی. در این حال که سر و صورت عطیه پر خون و بینی او شکسته شد. باز حجاج گفت: حالا دستور می دهم سر و صورت تو را بتراشند و سر از تن جدا کنند. عطیه هیچ نگفت.

حجاج پس از لحظه ای که آرام شده بود گفت: اگر یک کاری کنی از خونت می گذرم. عطیه گفت: چه کاری؟ حجاج گفت: روز جمعه در مسجد هنگام نماز

جمعه قبل از خطبه ها بالای منبر در حضور مردم علی(ع) را لعن کنی. عطیه گفت: انجام می دهم. حجاج گفت: حتماً؟ عطیه جواب داد: بله حفظ جان واجب است.

حجاج دستور داد جارچی ها جار زنند همه روز جمعه باید برای نماز جمعه حاضر باشند، عطیه می خواهد علی(ع) را لعن کند. تاریخ نوشته: در آن روز تمام خانه ها خالی و مردم برای نماز جمعه حاضر شدند، وقتی عطیه از پله های منبر بالا می رفت مردم جیغ و شیون می زدند و با صدای بلند و گریه می گفتند: عطیه این کار را نکن ما حاضریم به جای تو جان دهیم، قطعه قطعه شویم ولی تو این کار را نکن. عطیه گفت: اجازه دهید.

جناب عطیه پس از حمد و ثنای خداوند، با فریاد گفت: پیامبر فرمودند: خودم در عرش از خداوند شنیدم که فرمود علی خیر بشر است، علی بهترین بنده من است، هر کس اِبا کند کافر است که در این مجلس هیچ کس مصداق این روایت نیست جز حجاج بن یوسف ملعون که کافر است. با صحبت عطیه همه تکبیر گفتند و ذکر یا علی سر دادند. در این حال حجاج دستور داد عطیه را از منبر پایین کشیدند و زبانش را بریدند، سپس سر از تنش جدا کردند و کنار منبر آویزان نمودند و به مدت یک ماه جارجی ها فریاد می زدند این سرنوشت کسی است که در زمان حجاج بگوید علی(ع) خیر بشر است.

بله افراد با ایمان و خداپرست این طور پای عقیده خود ایستادگی می کردند که متاسفانه بعضی به عنوان شیعه پیرو دستورات امام خود نیستیم. ولی بودند و هستند که جان خود را فدای عقیده و امام خود کرده که حیدر فقط امیرالمومنین(ع) است. الحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین به ولایت امیرالمومنین علی ابن ابی طالب.

آن گاه در روز قیامت همه در پیشگاه عدل پروردگار خویش دادخواهی می کنند، پس در آن روز از آن کسی که بر خدا دروغ بسته و وعده صدق

رسولان خدا را تکذیب کرده هیچ کس ستمکارتر هست آیا منزلگاه کافران آتش دوزخ نیست، و آن کس از بندگان که وعده صدق بر او آمد و آن را تصدیق کرد آن ها به حقیقت اهل تقوا هستند. (زمر/ 31 الی 33)

آن ها را از رحمت خود بهره مند ساختیم و بر زبان عالمی آوازه نکونام شان را بلند گردانیدیم. (مریم/ 50)

همانا منافقان با خدا مکر و حیله می کنند و خدا نیز با آن ها مکر می کند و چون به نماز آیند از روی بی میلی و به حال کسالت نماز کنند برای ریاکاری و ذکر خدا را جز اندک نکنند. (نساء/ 142)

هر که با خدا و فرشتگان و پیغمبران او و جبرئیل دشمن است، چنین کس محققاً کافر است و خداوند هم دشمن کافرانست. (بقره/ 98)

آنان که به خدا کافر شدند و راه خدا را به روی خلق بستند و با رسول او پس از آن که راه هدایت بر آن ها روشن شد، باز مخالفت کردند، بدانند که به خدا ضرری نمی رسانند، زیان و مخالفت بر خود آن ها است و اعمال آن ها را خدا البته محو و نابود می گرداند. (محمد/ 32)

شیعه

اهل تسنن (ولی و مولا) را دوست معنی کردند که در این رابطه بین دختر 9 ساله شیعه با مدیر مدرسه اهل تسنن خود مناظره ای صورت گرفته که در این بحث سر و صدای زیاد ایجاد شد و کارشناسان و شبکه های وهابی جوابی جز سکوت برای آن نداشتند. دختر مذکور به نام خانم محمدی، در بحثی با مدیر مدرسه چنین گفت: در کلاس ما 24 نفر هستیم. معلم وقتی از کلاس بیرون خواهد رفت، به من می گوید خانم محمدی شما مبصر باش تا نظم کلاس بر هم نخورد. به بچه ها هم می گوید به صحبت های مبصر گوش کنید تا من برگردم. حال شما می گویید پیامبر(ص) که از دنیا رفتند کسی را جانشین بعد از خود تعیین نکردند که نظم جامعه اسلامی به هم نریزد؟

مدیر به خانم محمدی گفت: فردا با ولی خود بیا. دانش آموز فردا با دوستش آمد! مدیر گفت: مگر نگفتم با ولی خود بیا؟ چرا دوست خود را آوردی؟ خانم محمدی گفت: این ولی من است. مدیر عصبانی شد و گفت: منظور من از ولی پدر و مادرت بود، تو دوست خود را آوردی. دانش آموز گفت: چرا این جا ولی یعنی سرپرست، اما زمانی که حضرت رسول(ص) فرمودند: علی ولی و مولای شماست ولی را دوست معنا می کنید. در این حال جناب مدیر سکوت کرد و جوابی در اثبات عقیده خود نداشت.

مَن کُنتُ موُلاهُ فَهذا علی موُلاهُ

شرح غدیر خم در کتاب انبیاء از آدم تا خاتم(ع) نوشته غلامرضا نشاط در صفحه 714 به طور کامل آمده است. آن گروه اند که بر ایشان درودهاست از جانب پروردگار و رحمت خاص که آن ها خود هدایت یافتگانند. (بقره/ 158)

ولی امر و یاور شما تنها خدا و رسول(ص) و آن مومنانی هستند که نماز به پا داشته و به فقیران در حال رکوع زکات می دهند [منظور حضرت علی(ع) است]. (مائده/ 55)

آنان که از جهل می گویند رسول را جنون عارض شده، چنین نیست؛ بلکه در کمال عقل دین حق را بر آن ها آورد، لیکن اکثر آن ها از حق رو گردان و متنفرند. (مومنون/ 70)

آیا اخبار پیشینیان به شما نرسیده که پیغمبران شان آیات و معجزات روشن بر آن ها آوردند. آن ها دست به دهان فرو برده و می گفتند که ما به هر چه شما پیغمبران مامور آن هستید کافریم و به آن چه شما دعوت می کنید به همه شک داریم. (ابراهیم/ قسمتی از آیه 9)

زین سبب پیغمبر با اجتهاد***نام خود وان علی مولا نهاد

گفت هر که را منم مولا و دوست***این عَم من علی مولای اوست

ای گروه مومنان شادی کنید***هم چو سرور و سوسن آزادی کنید

در جوال نفس خود چندین مرو***از خریداران خود غافل مشو

دوستت دارم

خاطره ای از جناب مولوی شریف زاهدی یکی از علمای برجسته اهل سنت بلوچستان که پس از تحقیق و بررسی به مذهب شیعه مشرف شده بود، خاطره ای را تعریف کرده که قابل توجه است. روزی یکی از دوستان اهل تسنن به دیدنم آمد و گفتگوی مفصلی درباره ی حقانیت اهل بیت داشتیم، ازجمله به خطبه حضرت رسول(ص) در غدیر خم استناد کردم. دوستم که اهل سنت بود گفت: مولا در این حدیث به معنای دوست آمده نهایتاً هرچه دلیل آوردم ایشان قبول نکرد.

دوستم خداحافظی کرد و به سمت بلوچستان حرکت کرد. یک ساعت پس از رفتن او به او زنگ زدم و گفتم کار خیلی مهمی با شما دارم سریع برگرد. گفت: باید برم وقت ندارم، خانواده ام منتظر هستند بگو چه کار مهمی داری. گفتم تلفنی نمی شود باید حضور داشته باشی تا بگویم. خیلی اصرار کردم تا برگشت. وقتی برگشت پرسید: چه کار مهمی داری که مرا از این همه راه برگرداندی؟ گفتم می خواستم بگویم دوستت دارم. گفت: همین! گفتم: بله همین را خواستم به شما بگویم.

دوستم ناراحت شد و گفت: خانواده منتظر بودند و باید می رفتم این همه راه مرا برگرداندی که بگویی دوستت دارم؟ اذیت می کنی؟ گفتم سوال من همین است، چطور وقتی شما با عجله به سمت خانواده که منتظر هستند می روی و من شما را از راه تان برمی گردانم تا به شما بگویم دوستت دارم ناراحت می شوی و در عقل من شک می کنی؛ ولی وقتی حضرت پیامبر(ص) صدها نفر را که با عجله به سمت خانواده می رفتند سه روز زیر آفتاب سوزان غدیر خم معطل کردند که فقط بگویند هر کس مرا دوست دارد، علی(ع) را دوست بدارد آیا این کار پیامبر(ص) را عاقلانه می دانی؟ آیا این اقدام حضرت ناراحتی مسلمانان را در پی نداشت. یا آن که خواستند به دستور الهی جانشین خود را تعیین فرمایند (مَن کُنتُ موُلاهُ فَهذا علی موُلاهُ) دوستم با تمام وجود متوجه شد که پیامبر(ص) در جریان غدیر خم می خواستند نکته و مطلب مهمی را بیان کنند وگرنه برای بیان دوستی با آقا امام علی(ع) نیازی به جمع کردن مسلمانان نبود. خوشبختانه متوجه شد که مولا به معنای سرپرست و رهبر و هدایت کننده است نَه به معنای دوست. به لطف خدا دوستم شیعه شد.

آنان که دین را پراکنده کردند و فرقه فرقه شدند چشم از آن ها بپوش که چنین کسان به کار تو نیایند و از دست آن ها غمگین مباش که مجازات کار آن ها با خدا است که بعد از این به عقاب آن چه می کنند سخت آگاه می شوند. (انعام/ 159)

از آن فرقه نباشید که دین فطرت خود را متفرق و پراکنده ساختند و از هوای نفس و خودپرستی فرقه فرقه شدند و گروهی به اوهام و عقیده و خیالات فاسد خود دلشاد بودند. (روم/ 32)

ما بسیار از پیشینیان را مثل شما کافران را هلاک کردیم، آیا کیست که از آن پند و عبرت گیرد. (قمر/ 51)

سپس هر که تکبر و سرکشی به فرمان خدای مهربان بیشتر کرده یکایک را از هر فرقه بیرون آریم، آن گاه ما آن هایی را که سزاوارتر به آتش دوزخ هستند بهتر می شناسیم. و هیچ کس از شما باقی نماند جز آن که به دوزخ وارد شود که این حکم حتمی پروردگار تست. (مریم/ 69 الی 71)

حضرت علی(ع) فرمودند: قرآن چهار بخش است:

1.

در فضایل اهل بیت(ع)

2.

در مورد دشمنان

3.

احکام و دستورات الهی

4.

داستان هاو حِکم قرآنی

ملانصرالدین

جناب جلیل محمد قلی زاده معروف به ملانصرالدین فرزند مشهدی حسینعلی متولد سال 1244 شمسی است. ملا مردی روشن فکر و وارسته که صد سال از زمان خود جلوتر بود. پدرش از شهر خوی آذربایجان به نخجوان مهاجرت و به شغل معماری مشغول شد، که جناب ملا متولد نخجوان ولی ایرانی اصیل است.

ملا پس از تحصیلات خود، ابتدا به شهر گوری که در حال حاضر جزو کشور گرجستان است رفته و به شغل معلمی مشغول گردید و همزمان به نویسندگی در رشته نمایشنامه و مسایل تربیتی در قالب طنز اقدام می کند، سپس در سال 1276 شمسی از شغل معلمی کناره گرفت و پنج سال به عنوان مترجم در ادارات دولتی مشغول به کار می شود. در سال 1282 شمسی پس از فوت همسرش پدر و مادر خود را به تفلیس نقل مکان داد و با روزنامه های باکو و روسی آن شهر با نوشتن مقاله همکاری داشت. در سال 1285 شمسی نشریه هفتگی و طنز ملانصرالدین را پایه گذاری نمود که در مدت کوتاهی آوازه آن نشریه به تمام کشورها و شهرهای فارس و ترک زبان رسید.

آقا جلیل در روزنامه فکاهی خود (ملانصرالدین) با جهل و خرافات و تعصب های مذهبی مبارزه و سعی داست مردم ستمدیده را با حقوق پایمال شده خود آشنا و آن ها را به دستورات الهی در اسلام آشنا سازد.

بعد از استقرار حکومت بلشویک ها در آران جناب ملا انتشار روزنامه فکاهی خود را به مدت یک سال به دعوت رییس جمهوری سوسیالیستی آذربایجان، آقای نریمان نریمانف به باکو برد و در آن جا فعالیت های فرهنگی و انتشار روزنامه ملانصرالدین را ادامه داد.

جناب جلیل خان محمد قلی زاده پس از فوت دومین همسرش، برای بار سوم با یکی از نوادگان خان های قراباغ به نام حمیده خانم ازدواج و صاحب دو پسر شد. ملا زمانی که متوجه شد کنترل نشریه ملانصرالدین از دستش خارج شده، انتشار آن را در سال 1310 شمسی متوقف کرد و پس از آن در تاریخ 13/10/1311 در اثر سکته قلبی درگذشت. روحش شاد و یادش گرامی باد.

لیکن کسانی از آن ها که در علم قدمی ثابت و نظری عمیق دارند و با ایمانند و به آن چه به تو و بر پیغمبران پیش از تو نازل شده می گروند و آنان که نماز به پا دارند و زکات می دهند و به خدا و روز قیامت ایمان دارند به زودی خدا آنان را اجر و ثواب عظیم عطا خواهد کرد. (نساء/ 162)

از میان بندگان تنها مردمان دانا، مطیع و خداترسند. (فاطر/ قسمتی از آیه 28)

البته انسان پاداش سعی و عمل خود را به زودی خواهد دید. سپس در آخرت به پاداش کامل تری خواهد رسید که کار خلق عالم به سوی خدا منتهی می شود. (نجم/ 40 الی 42)

آن چه باید دانست

-مهم ترین سایزی که باید بدانیم سایز دهان خود است.

-قضاوت در مورد دیگران انتقاد نیست، توهین است.

-کاری یا حرفی که در آخر بگوییم شوخی کردم، شوخی نیست حمله به شخصیت آن فرد است.

-بازی با احساست دیگران زرنگی نیست، هرزگی است.

-خراب کردن شخصی در جمع جوک نیست، کمبود است.

-به راهی که اکثر مردم می روند، بیشتر شک کن چون این کار تقلید است، انگشت نما بودن بهتر از احمق بودن است.

-یاد بگیریم قضاوت نکنیم.

-هر کس خوش زبان است چاپلوس نیست.

-هر کس می خندد، بی غم نیست.

-هر کس دوچرخه سوار است، فقیر نیست.

-هر کس آدم است، انسان نیست.

-هر کس سکوت می کند لال نیست، پس زود قضاوت نکنیم باید دانست.

1.حل الناس همیشه پول نیست، گاهی دل است. دلی که باید به دست می آوردیم یا دلی که باید می دادیم، ولی رها کردیم و دل را شکستیم و بی تفاوت از کنار دل های غمگین گذشتیم. خدا از هر چه بگذرد از حق الناس نمی گذرد.

2.یادمان باشد که با زبان می شود مسخره کرد، یا روحیه داد.

3.با زبان می شود ایراد گرفت، یا تعریف کرد.

4.با زبان می شود دلداری داد، یا آبرو برد.

5.با زبان می شود آبرو خرید، می توان جدایی انداخت.

6.با زبان می شود آتش زد، می توان آتش را خاموش کرد.

7.برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، اما برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه است.

8.آنان که می فهمند عذاب می کشند و آن هایی که نمی فهمند عذاب می دهند.

مهم نیست که چه مدرکی دارید، مهم این است که چه درکی دارید. پس آرامش سهم کسانی است بی منت می بخشند، بی کینه می خندند و در نهایت با سخاوت محبت شان را اکرام می کنند. یادمان باشد در املای زندگی همیشه برای محبّت تشدید بگذاریم تا از دوستی و انسانیت حتی نیم نمره هم کم نشود.

قسم به عصر، که انسان همه در خسارت و زیان است، مگر آنان که به خدا ایمان آورده و نیکوکار شدند و به درستی و پایداری در دین یکدیگر را سفارش کردند. (سوره عصر)

در آن روز شفاعت هیچ کس سود نبخشد، جز آن کس که خدای رحمان به او رخصت شفاعت داده و سخنش پسند او گردیده است. (طه/ 109)

آنان که به خدای یکتا ایمان آوردند و نیکوکار شدند، آن ها به حقیقت بهترین اهل عالمند. پاداش آن ها نزد خدا باغ های بهشت عدنست که نهرها زیر درختانش جاریست و در آن بهشت ابد جاودان متنعمند و خدا از آن ها خشنود و آن ها هم از خدا راضی هستند و این بهشت مخصوص کسی است که از خدا ترسیده است. (بینه/ 7 و 8)

خداوند فرمود: روز قیامت روزی است که صادقان از راستی خود بهره مند می شوند. برای آن ها بهشت است که در آن به نعمت های ابدی متنعمند، خدا از آن ها خشنود و آن ها هم از خدا خشنودند، این است فیروزی و سعادت بزرگ. (مائده/ 119)

جملات ناب

الف) پرداخت صدقه به ظاهر از موجودی کسر می شود ولی در واقع شخص را از فقر نجات می دهد.

ب) ادای خمس و زکات معکوس عمل کرده و ما را غنی تر می کند.

ج) دستو الهی است که اگر خواستی غنی شوی بیشتر صدقه بده.

د) کسی که به فکر آبادی آخرت باشد، دنیای او هم آباد خواهد شد.

ه-) کندن چاه یا نیرنگی بر کسی دقیقاً خود را دچار گرفتاری کرده.

ز) زمانی که مهمان دعوت می کنی، بنا به فرمایش حضرت رسول(ص) آن چه خیر و برکات است با مهمان به منزل می آید و زمانی که مهمان از خانه می رود آن چه بدی و گرفتاری است از منزل خارج می شود.

ح) به خواست خدا، بچه دار شدن، برکت و رزق و روزی چند برابر می شود و هر فرزند روزی خود را به همراه می آورد. پس باید دانست:

•

برگ هنگام زوال و میوه هنگام کمال می افتد، بنگر که چگونه می افتی.

•

می دانم اگر قضاوت نادرستی در مورد کسی کنم، دنیا تمام تلاش خود را می کند تا مرا در شرایط او قرار دهد که به من ثابت کند در تاریکی همه شبیه یکدیگرند.

•

خاطرات خیلی عجیب هستند، گاهی اوقات می خندیم به روزهایی که گریه می کردیم و گاهی گریه می کنیم به یاد روزهایی که می خندیدیم.

•

کسی که تو را باور دارد یک قدم جلوتر از کسی است که دوستت دارد.

•

اگر بخواهی مردم را قضاوت کنی هیچ فرصتی برای دوست داشتن آن ها نداری.

•

اگر کسی آزارت می دهد، تو جبران نکن. چون درد روزی خوب می شود ولی پشیمانی یک عمر ماندگار است.

پس در موارد فوق مواظب تحریکات شیطان باشید که او قسم یاد کرده به هر نحوی انسان را تحریک و با وسوسه های خود فرزندان آدم را از ثواب و انجام امور خیر باز دارد.

چون او را به اندرز و نصیحت گویند، از خدا بترس و ترک فساد کن غرور و خودپسندی او را به بدکاری برانگیزد که نصیحت نشنود. جهنم او را کفایت کند که بسیار آرامگاه بدیست. بعضی مردانند (مراد علی(ع)

است) که از جان خود در راه رضای خدا درگذرد (مانند شبی که علی(ع) به جای پیغمبر(ص) در بستر خوابیدند) که خدا دوستدار چنین بندگانست. آیا اهل ایمان همه متفقاً نسبت به اوامر خدا در مقام تسلیم درآیید و از وساوس تفرقه آور شیطان نسبت به اوامر خدا در مقام تسلیم درآیید که او شما را دشمنی آشکار است. (بقره/ 206 الی 208)

شیطان انسان را بسیار وعده دهد و آرزومند و امیدوار کند، ولی وعده و نوید شیطان به جز غرور و فریب خلق نیست. (نساء/ 120)

شیطان وعده فقر و ترس و بی چیزی می دهد و شما را به کارهای زشت و بخیلی وادار کند و خداوند به شما وعده آمرزش و احسان دهد و خدا را رحمت بی منتهاست و به همه امور جهان داناست. (بقره/ 268)

شیطان و بستگانش شما را می بینند در صورتی که شما آن ها را نمی بینید، ما نوع شیطان را دوستدار آنان که ایمان نمی آورند قرار داده ایم. (اعراف/ قسمتی از آیه 27)

بعضی گویند بار خدایا ما را از نعمت های دنیا و آخرت هر دو بهره مند گردان و از عذاب آتش دوزخ نگهدار. (بقره/ 201)

شاهپور دوم

شاهپور دوم معروف به شکارچی اعراب، نهمین پادشاه ساسانی که بیشترین زمان حکومت را داشت. او هفتاد سال بر ایران حکومت کرد. جالب است بدانید وی از زمانی که در شکم مادر بود به پادشاهی رسید، بدین صورت که بزرگان مملکت تاج را بر روی شکم مادرش نهاده و او را شاه ایران نامیدند.

یکی از سران عربستان به نام ابن مخلب در زمانی که شاهپور دوم هفت ساله بود به ایران حمله و با قتل و غارت و اسیر کردن یکصد و بیست هزار، زن و مرد و کودک به عنوان کنیز و برده با خود برد. در بازگشت پس از چند روز آذوقه

آن ها تمام شد که در نهایت بی رحمی دستور داد تمام اسیران ایرانی را گردن زدند و خود با لشکرش به کشورش بازگشتند.

مجدداً هفت سال بعد به تصور آن که شاهپور هنوز بچه است و چهارده سال دارد، به ایران حمله و قصد غارت داشت. این بار شاه ایران خود جوانی دلیر بود که سرداری سپاه را به عهده داشت. شاه دستور داد پل ها را تخریب و سپاه عرب را بین دجله و فرات محاصره کردند و کلیه سپاه عرب را قتل عام نمودند و شخص ابن مخلب را که قدی بلند و هیکلی بی قواره و زشت منظر بود به نزد شاهپور آورند. شاه ایران علت حمله را پرسید؟

ابن مخلب گفت: گرسنگی اعراب و نوجوان بودن شاه ایران. شاهپور گفت: اگر اعلام می کردی ما به شما آذوقه می دادیم، سپس پرسید چرا دفعه قبل اسیران ایرانی را قتل عام کردی؟ گفت: آذوقه رو به اتمام بود و نمی توانستیم به آن ها غذا بدهیم. شاهپور گفت: چرا آزادشان نکردی؟ ابن مخلب کمی درنگ کرد و جواب داد به فکرم نرسید. پس شاه ایران دستور داد، شانه های او را سوراخ کردند و از آن طنابی عبور دادند و بر سر در شهر آویختند. سپس دستور داد از این پس هر عربی را در مرزهای ایران یافتید به همین روش مجازات کنید.

این چنین شد که اعراب به شاهپور دوم لقب ذوالاکتاف دادند به معنای صاحب کتف ها. روحش شاد و یادش گرامی باد.

خدا، کافران را با همان خشم و غضبی که به مومنان داشتند بی آن که هیچ خیر و غنیمتی به دست آورند ناامید برگردانید و خدا امر جنگ را بر مومنان کفایت فرمود که خدا بسیار توانا و مقتدر است و آن گروه اهل کتاب که پشتیبان و کمک مشرکان بودند خدا از حصار و سنگرشان بیرون آورد و در دل شان از شما مسلمین ترس افکند و گروهی از آن ها را به قتل رسانیدند و گروهی را اسیر کردند. (احزاب/ 25 و 26)

اگر جان به قربان ناکس کنی***لباسش ز دیبا و اطلس کنی

به روز اندرون علم آموزیش***به شب شمع کافور بر سوزیش

مربی او را کنی جبرئیل***معلم بر او برگماری خلیل

در آخر که گوهر هوا کند***همان جوهر خویش پیدا کند

محال است دهقان اگر کاشت جو***به هنگام، گندم نماید درو

حبیبا تو اندیشه از ذات دار***وگر نه رئوف است پروردگار

ایام سال

در علم ریاضی عددی است که باعث تعجب همگان شده، عدد 2520 که بر تمام اعداد از 1 الی 10 قابل تقسیم و بدون اعشار است. در ابتدا نخبگان ریاضی را به حیرت و کنجکاوی واداشت که پس از تحقیقات دانشمندان و ریاضی دانها متوجه شدند که این عدد حاصل ضرب (7×30×12) می باشد که در نگاه اول یک عدد معمولی و تصادفی به نظر می رسد. درصورتی که با اعجاز الهی این عدد حاصل ضرب 12 ماه سال در 30 روز ماه در 7 روز هفته است. پس زمان را به راحتی از دست ندهید و قدر روزها و ماه ها و سال های عمر خود را داشته باشید.

همانا عدد ماه ها نزد خدا در کتاب خدا دوازده ماه است و از آن روزی که خدا آسمان و زمین را آفرید از آن دوازده ماه چهار ماه، ماه های حرام خواهد بود این دستور دین است. (توبه/ قسمتی از آیه 36)

ما شب و روز را دو آیت و نشانه قدرت خود قرار دادیم، آن گاه از آیت شب، روشنی ماه کاستیم و خورشید و آیت روز را همیشه تابان ساختیم تا شما در روز از فضل خدا طلب روزی کنید و آن که شمار سال ها و حساب اوقات را بدانید، ما هر چیزی را مفصل بیان کردیم. (اسراء/ 12)

از گردش منظم عالم خورشید را نشاید که به ماه رسد و نَه شب به روز سبقت گیرد که هر یک در مدار معینی شناورند. (یس/ 40)

اوست خدایی که آفتاب را رخشان و ماه را تابان آفرید و سیر ماه در منازلی معین قرار داد تا بدین وسیله شمار سنوات و حساب ایام را برای امر معاد و نظم معاش خود بدانید این ها را خدا جز به حق و مصلحت نظام خلق نیافریده است. خدا آیات خود را برای اهل علم و معرفت مفصل بیان

فرموده است. به حقیقت در رفت و آمد شب و روز بلکه در هر چیزی که خدا در آسمان ها و زمین خلق فرموده برای اهل تقوا علامت و نشانه های قدرت خدا پدیدار است. (یونس/ 5 و 6)

ماه به حکم نافذ و جاذبه شوق او به حساب معین به گردش است و خورشید و ماه با حساب معین با هم به گردش اند. (الرحمان/ 5)

اصالت

روزی شاه عباس و شیخ بهایی و تعدادی از سران ارتش به شکار می رفتند. در بین راه شاه عباس به شیخ بهایی گفت: یا شیخ پندی یا داستانی بگو که ما و همراهان درسی بگیریم.

شیخ گفت: آن سه تپه خاک را می بینید؟ همه گفتند: بلی. شیخ گفت: خاک اولی بر سر کسی که راز خود را به هر کسی بگوید و خاک تپه دومی بر سر کسی که به آدم بی اصل و نسب و بی نام و نشان خدمت کند، و خاک تپه سومی بر سر کسی که تلاشی ندارد و بقیه به او خدمت می کنند.

شاه عباس گفت: دو مورد اول هیچ، ولی تپه سوم را به من خطاب کردی؟ من چه بدی به شما کردم؟ شیخ گفت: اگر صبر کنید جواب هر سه را یکجا خواهم گفت. مدتی گذشت. شاه عباس آهوی زیبایی داشت که با اسبش هر روز دنبال آن می گذاشت و به اصطلاح سرگرم بود، تا آن که روزی جناب شیخ آهوی شاه را در جایی مخفی کرد و گوسفندی سر برید و در کیسه ای گذاشت و به خانه برد. همسر شیخ با دیدن کیسه خون آلود جویای محتوای آن شد. شیخ گفت: این آهوی شاه عباس است که کشته ام. همسر شیخ شیون کنان بر سر خود می زد و با لحنی تند گفت: آیا می دانی چه کرده ای؟ اگر شاه بفهمد گردنت را خواهد زد، چرا این کار را

کردی؟ شیخ گفت: من وزیر او هستم ولی به خدماتی که انجام می هم هیچ توجهی ندارد و بیشتر وقتش را با آهو سپری می کند. من از ناراحتی این کار را انجام دادم و قرار نیست کسی بفهمد فقط ما دو نفر می دانیم و آن را در گوشه ای از باغچه خاک می کنیم که کسی متوجه نشود، بلکه رفتار شاه با من بهتر شود.

خبر گم شدن آهو به گوش شاه عباس رسید. شاه عده ای را در شهر و بیابان مامور پیدا کردن آهو کرد و جایزه ای برای یابنده تعیین نمود، همسر شیخ با شنیدن خبر جایزه و سکه طلا بلافاصله خود را به دربار رساند و موضوع را به شاه عباس گفت؛ شاه با شنیدن خبر بلافاصله شیخ را احضار تا دلیل کارش را جویا شود.

شاه فریاد زد ای شیخ من چه بدی به تو و خانواده ات کردم که این کار را کردی؟ شبخ بهایی گفت: با توجه به این که من وزیر شما هستم هیچ وقت به من توجه نکرده اید و بیشتر وقت خود را با آهو می گذرانید، من هم از سر حسادت آهو را ربودم و سر بریدم. شاه عصبانی شد جلاد را خبر کرد و دستور داد سر شیخ را با شمشیر بزن. جلاد شمشیر را بالا برد ولی ضربه ای نزد و گفت: پادشاها شیخ به من و خانواده ام لطف بسیار داشته و من توان این کار را ندارم، مرا عفو کنید. شاه جلاد بعدی را خواست و دیگر جلادان را، اما هیچ کدام راضی به این امر نشدند. شاه عباس خطاب به جلادان گفت: هر کدام سر شیخ را زدید صد سکه جایزه دارد. خبر به نگهبان رسید او نزد شاه آمد و گفت: صد سکه را به من بدهید من گردن شیخ را خواهم زد. نگهبان شمشیر را از جلاد گرفت و بالا برد، موقع فرود آوردن شیخ گفت: آهو زنده است من آن را نکشته ام و به خدمتکارش دستور داد تا آهو را بیاورد. شاه عباس متعجب شد و دلیل این کار را پرسید. شیخ گفت: اگر خاطر مبارک باشد زمانی که به شکار رفته بودیم به من فرمودید به ما پندی بیاموز، و من موضوع خاک آن سه تپه را مثال زدم اگر یاد حضرت باشد گفتم خاک آن تپه اول بر سر کسی که راز خود را به هر کسی بگوید حتی به همسرش. همسرم که من پدر فرزندانش هستم مرا به هزار سکه طلا فروخت؛ پس خاک آن تپه بر سر من که راز خود را به دیگری گفتم.

اما خاک تپه دوم بر سر کسی که به اشخاص بی اصل و نسب خدمت کند. این نگهبان در شهر گدایی می کرد و توان معاش خود و خانواده اش را نداشت من او را به قصر آوردم که صاحب مال و زندگی و مقامی در دربار شده و حالا به خاطر صد سکه قصد کشتن مرا کرد. پس خاک آن تپه دوم هم بر سر من که به آدم بی اصل و نسب خدمت کردم. اما خاک تپه سوم که گفتم بر سر کسی که روی پای نایستد و به بزرگ تر از خود خدمت کند.

من که وزیر شما هستم و سال هاست با مشاوره دادن به حضرتعالی و هزاران کار خیر که در شهر و در راه خدمت به شما انجام دادم به خاطر یک آهو تصمیم کشتن مرا داشتید، پس خاک آن تپه سوم هم بر سر من.

خدای تعالی برای کفر و ایمان مثالی آورده: آیا شخصی که اربابان متعدد دارد و همه مخالف یکدیگرند با آن شخصی که تسلیم امر یک نفر است، حال این دو یکسان است؟ خدا را سپاس که یکسان نیست. لیکن اکثر مردم درک ین حقیقت نمی کنند. (زمر/ 29)

اینان همان کسانند که متاع دو روزه دنیا را خریده و مُلک آخرت را فروختند پس در آخرت عذاب آن ها اندک تخفیفی نیابد و هیچ کس به آن ها یاری نخواهد کرد. (بقره/ 86)

تحریف

استاد مطهری در کتاب خود راجع به مسائل عاشورا مطالب بسیار مهمی را آورده، حدود پانصد سال قبل شخصی به نام ملاحسین کاشفی راجع به تاریخ عاشورا کتابی به نام روضه الشهداء نوشته است. آن ملعون مطالبی را عنوان کرده که تمام دروغ و بی اساس و اولین کتاب مرثیه به زبان فارسی است. قبل زا آن آقایان روحانی به منابع اصلی مانند کتاب شیخ مفید که بسیار مورد تایید است، یا

حتی کتاب اهل تسنن چون طبری، ابن اثیر، یعقوبی، ابن عساکر و خوارزمی مراجعه و برای مردم شرح می دادند. در زمان ائمه(ع) روضه خوانی معنا نداشته، از زمانی که کتاب کاشفی درآمد. مرثیه خوان ها و کسانی که بی سواد بودند و توان مراجعه به کتاب های اصیل را نداشتند کتاب روضه الشهداء را بر سر منبرها از روی کتاب می خواندند که این روضه خوانی از پانصد سال قبل مرسوم شده است. مردم هم اغلب به تاریخ واقعی آقا امام حسین(ع) مراجعه و مطالعه ندارند.

کاشفی ملعون اراجیفی نوشته که حتی اسامی ذکر شده تمام جعلی است و نام هایی که گفته شده هیچ کدام در میان اصحاب آقا امام حسین(ع) وجود نداشته و از زمانی که این کتاب به دست وبال ها افتاد دیگر کسی تاریخ واقعی آقا را مطالعه نکرده و شد افسانه سازی و ما شدیم روضه خوان.

سپس حدود یکصد سال قبل شخص دیگری به نام ملادربندی پیدا شد که در کتاب اسرار الشهاده خود ضمن تایید کتاب کاشفی مطالب بدتری را آورده که به قول جناب مطهری واویلا که مطالب دروغ دیگری را به کتاب قبلی اضافه نموده که صدها بار بدتر از کتاب کاشفی است و باید برای اسلام گریست. اگر کسی تاریخ اصلی عاشورا را مطالعه کند متوجه می شود که زنده ترین و مستندترین تاریخ هاست. مرحوم آخوند خراسانی گفته: کسانی که به دنبال روضه صحیح و سالم و تحریف نشده هستند به کتاب شیخ مفید مراجعه که حقایق را گویاست.

خلاصه ای از کتاب حماسه حسینی، جلد 1، ص 82 الی 84، نوشته استاد آیت اله مطهری

این منکران به زودی فردای قیامت کاملاً معلوم شان شود که دروغگوی بیباک کیست. (قمر/ 26)

آیا شما مردم بر این کس که حق را تکذیب می کند و از رسول روی برمی گرداند چه رای می دهید. آیا او ندانست که خدا اعمال زشت او را می بیند. اگر او از کفر و ظلم و تکذیبش دست نکشد، البته خدا موی پیشانی او را به قهر و انتقام بگیرد، آن پیشانی دروغ زن و خطا پیشه را. (علق/ 13 الی 16)

آری احوال قیامت که از پیش بر آن ها مستور بود، آشکار شود که اگر بار دیگر به دنیا برگردند، باز همان اعمال زشتی که از آن نهی شدند باز انجام خواهند داد و دروغ می گویند که دیگر کار بد نخواهیم کرد. (انعام/ 28)

دل نشکنیم

منصور حلاج با عده ای ظهر ماه رمضان از کوچه ای می گذشتند، جزامیان را دیدند که در حال صرف نهار هستند و به آن ها تعارف کردند. حلاج بر سر سفره آن ها نشست و چند لقمه نانی خورد. جزامیان گفتند: چرا همراهان نیامدند بر سر سفره ما؟ حلاج گفت آن ها روزه هستند. هنگام افطار شاگردان به حلاج گفتند: استاد ما به چشم دیدیم که شما روزه شکستید. حلاج گفت: ما مهمان خدا بودیم و روزه شکستیم ولی دل نشکستیم.

آن شب که دلی بود به میخانه نشستیم***آن توبه صد ساله به پیمانه شکستیم

از آتش دوزخ نهراسیم که آن شب***ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم

ای اهل ایمان بر شما هم روزه واجب شده چنان چه بر اُمم گذشته فرض بوده این دستور برای آن است که شما پرهیزکار شوید. هر کس مریض یا مسافر باشد یا روزه بر او زحمت و مشقت دارد، عوض روزه کفاره دهد آن قدر که فقیر گرسنه ای سیر شود. (بقره/ خلاصه ای از آیات 183 و 184)

سادات

سید کسی است که حضرت فاطمه زهرا(س) در روزهای آخر زندگی وصیت کردند و فرمودند: یا علی(ع) سلام مرا به تمام فرزندانی که از نسل من تا روز قیامت به دنیا خوهند آمد برسان. پیامبر(ص) فرمودند: اگر سیدی را دیدید و احترامش نکردید به من جفا کردید.

حضرت زهرا(س) فرمودند: اگر سیدی به شما جفا کرد، شما احترام سیادت او را داشته باشید تا ما در روز قایمت جبران کنیم. آقای امام رضا(ع) از قول پیامبر(ص) فرمودند: نگاه کردن به چهره سادات عبادت است و روز قیامت مردان سید برادران حضرت فاطمه(س) و زنان سادات خواهران ائمه طیبین و محرم هستند.

امام صادق(ع) فرمودند: سادات کسانی هستند که روز قیامت خداوند می فرماید ای سادات یاران و دوستان خود را شفاعت کنید که شفاعت شما مورد قبول است. سپس فرمودند: گنهکاران را می بخشند مگر کسانی که ذُریه ایشان را اذیت کرده باشد. رسول خدا(ص) فرمودند: سید را احترام کنید حتی اگر مومن نباشد.

آقا امام زمان(عج) خطاب به سید شهاب الدینی فرمودند: قدر سید بودن خود را بدان چرا که به مادرم حضرت فاطمه(س) منسوب می شوی و سید کسی است که بنا به دستور رسول خدا(ص) بزرگ ترین و پیرترین علامه ها باید در برابر

کودک سید دو زانو بنشیند و یا به احترامش قیام کند، سپس فرمودند: روز قیامت پیامبر(ص) می فرمایند: ای مردم هر کس سادات را احترام کرده و پناه داده و به آن ها نیکی کرده بیاید تا من جبران کنم؛ در این حال خداوند می فرماید: یا پیامبر(ص) پاداش آن ها با خودت، هر کجا که می خواهی آن ها را در بهشت جای ده.

ولی آن چه مسلم است، به صرف سید بودن و سوء استفاده از عنوانی که خداوند به رایگان به بعضی عطا فرموده، نباید کرد چون خداوند در جای دیگر فرموده: سید علوی و سیاه حبشی نزد من یکسان هستند، مگر در کردار و رفتار به دستورات من.

درک آیات قرآن

به لحاظ اهمیت موضوع همان طوری که قبلا اشاره شد چون حضرت رسول(ص) در منطقه ی عرب نشین که در بدترین موقعیت خود زندگی می کردند، ظهور کردند نزول قرآن هم به زبان عربی که فهم کنند نازل گردید. هم چنین کلیه کشورهای مسلمان نشین قرآن را به زبان مادری دارند.

پس مسلم و لازم است ما هم قرآن را برای فهم و عمل به آن به فارسی بخوانیم، همان طوری که پروردگار در سوره جمعه آیه 5 فرموده است.

منابع

1.

قرآن کریم

2.

نهج البلاغه

3.

صحیفه سجادیه

4.

فرمایشات ائمه اطهار

5.

تفسیر علامه طباطبایی

6.

تاریخ انبیا، غلامرضا نشاط

7.

مجمع البیان، طبرسی

8.

خصال، شیخ صدوق

ثواب اين كتاب را تقديم می كنم

به يگانه منجی عالم بشريت حضرت ولی الله الاعظم حضرت مهدي(عج)

و كليه شهدا از صدر اسلام تاكنون

و جميع رفتگان از مومنين و مومنات هم چنين پدر و مادرم.