ارمغان نشاط نگاهی به اصفهان و سبزوار در عهد صفویه و زندگانی محقق سبزواری و خاندان های شیخ الاسلام و نشاط

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه: نصرالهی، غلامرضا

عنوان و نام پدیدآور: ارمغان نشاط (نگاهی به اصفهان و سبزوار در عهد صفویه و زندگانی محقق سبزواری و خاندان های شیخ الاسلام و نشاط)/ غلامرضا نصرالهی؛ به کوشش غلامرضا نشاط.

مشخصات نشر: اصفهان: نقش نگین: کهن دژ: موسسه انتشاراتی امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، 1390.

مشخصات ظاهری: 160ص.: مصور، عکس، نمودار.

شابک: 50000 ریال: 978-964-2616-95-4

وضعیت فهرست نویسی:فاپا

یادداشت: کتابنامه: ص. [158] - 160؛ همچنین به صورت زیرنویس.

موضوع: شیخ الاسلام (خاندان)

موضوع: نشاط (خاندان)

موضوع: شیعه -- ایران -- تاریخ -- قرن 10 - 12ق.

موضوع: ایران -- تاریخ -- صفویان، 907 - 1148ق.

موضوع: اصفهان --تاریخ

موضوع: سبزوار -- تاریخ

شناسه افزوده: نشاط، غلامرضا، 1328 -

رده بندی کنگره: BP239/2/ن56الف4 1390

رده بندی دیویی: 297/530955

شماره کتابشناسی ملی: 2171328

ارمغان نشاط

(نگاهی به اصفهان و سبزوار در عهد صفویه و زندگانی محقق سبزواری و خاندان های شیخ الاسلام و نشاط)

غلامرضا نصرالهی

به کوشش:

غلامرضا نشاط

انتشارات نقش نگین

خیراندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان

ویراستار کتاب: ریحانه مانیان

اشاره

نصر الہی، غلامرضا (1350-)

ارمغان نشاط: نگاهی به اصفهان و سبزوار در عهد صفویه و زندگانی محقق سبزواری و خاندان های شیخ الاسلام و نشاط / غلامرضا نصرالهی؛ به کوشش غلامرضا نشاط .- اصفهان: نقش نگین، 1390

136 ص مصور.

ISBN 978-964-2616-95-4

فهرستنویسی براساس فیپا

موضوع: 1. شیخ الاسلام (خاندان) 2. نشاط (خاندان 3. شیعه-- ایران -- تاریخ -- قرن 10- 12ق 4. ایران -- تاریخ -- صفویان 907 - 1148ق 5. اصفهان -- تاریخ 6. سبزوار -- تاریخ

41389 الف 56ن /2 /239 BP

297/530955

کتابخانه ملی ایران

2171328

ارمغان نشاط

نگاهی به اصفهان و سبزوار در عهد صفویه و زندگانی

محقق سبزواری و خاندان های شیخ الاسلام و نشاط

غلامرضا نصرالهی

به کوشش: غلامرضا نشاط

ناشر / نقش نگین ناشر همکار / کهن دژ، امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مدیر تولید / مهدی نقش حروفچین / زهرا احمدی صفحه آرایی / مهدی نحوی ویراستار / ملیحه متغير طرح جلد / ندا نقيه شمارگان / 3000 نسخه نوبت چاپ اول 1390 چاپخانه / حافظ صحافی / بهار

شابک: 4-95-2616-964-978

قیمت / 5000 تومان

حق چاپ محفوظ

اصفهان / خیابان حكم / ساختان دقيق بلاك 116

تلفن: 61 - 2236260 - نمابر: 2204933

Email: Naghshnegin@gmail.com

WWW.Naghshnegin.com

بسم اللّٰه الرحمن الرحیم

فهرست مطالب

تقدیر و تشکر ... 11

پیشگفتار ... 15

مقدمه ... 19

بخش اول: اصفهان در عصر صفویه ... 23

اصفهان در عصر صفوی ... 25

بخش دوم: رسمی شدن مذهب شیعه در ایران ... 31

شیعه در ایران رسمی می شود ... 33

تحکیم مذهب شیعه به وسیله ی فقها ... 34

مهاجرت علمای شیعه به ایران ... 35

بخش سوم: علمای دین و صفویه ... 39

مناصب سیاسی و اداری علما در عهد صفویه ... 41

شیخ الاسلام های ایران در عهد صفویه ... 45

شیخ الاسلام های شهرستان های ایران در عهد صفویه ... 46

بخش چهارم: سبزوار در آیینه ی تاریخ و فرهنگ ... 47

نگاهی به سبزوار ... 49

از بیهق تا سبزوار ... 51

سبزوار در عصر صفویه ... 53

مفاخر سبزوار در عصر صفویه ... 54

روستای نامن؛ زادگاه محقق سبزواری ... 62

بخش پنجم: احوال و آثار محقق سبزواری ... 63

معرفی پدر و نیای محقق سبزواری ... 65

1.

شاه قاسم سبزواری ... 65

2.

میرزا محمد مؤمن (پدر محقق سبزواری) ... 66

3.

میرزا محمد باقر سبزواری (محقق سبزواری) ... 68

تولد ... 68

کودکی و نوجوانی ... 68

تحصیل در مشهد مقدس ... 69

مهاجرت به اصفهان ... 69

تحصیل در اصفهان ... 69

موقعیت علمی محقق سبزواری ... 70

تدریس و شاگردان ... 70

محقق سبزواری از نگاه معاصران ... 71

موقعیت اجتماعی ... 73

تضمین مواجب محمد باقر خراسانی توسط شاه عباس دوم ... 75

اندیشه ها و آرای محقق سبزواری ... 76

آثار باقیه ... 77

سبزواری و شعر ... 78

تالیفات ... 80

وفات ... 84

فرزندان ... 85

4. میرزا محمدجعفر شریف سبزواری ... 86

سید بودن خاندان سبزواری (و شیخ الاسلام و نشاط) ... 91

بخش ششم: شیخ الاسلام های اصفهان در سه قرن اخیر ... 95

زوال دولت صفویه ... 97

مختصری از تاریخ سیاسی - اجتماعی عصر افشاریه ... 98

5.

میرزا محمدرحیم شیخ الاسلام (میرزا رحیم اول) ... 101

6.

میرزا عبدالمطلب شيخ الاسلام ... 102

موقعیت خاندان شیخ الاسلام در عصر قاجاریه ... 103

زندگینامه ی شیخ الاسلام های اصفهان در عهد قاجاریه ... 104

7.

میرزا مرتضی شیخ الاسلام ... 104

8.

میرزا محمدرحیم شیخ الاسلام (محمدرحیم دوم) ... 105

سنگ قبر میرزا محمد رحیم شیخ الاسلام (محمدرحیم دوم) ... 107

9. میرزا عبدالله شیخ الاسلام (میرزا عبدالله دوم) ... 109

حاج میرزا محمدرحیم شیخ الاسلام (محمدرحیم سوم) ... 111

حاج میرزا محمد حسن شیخ الاسلام (فرزند آقامیرزا محمدرحیم سوم) ... 111

حاج میرزا علی اکبر شیخ الاسلام ... 112

پروفسور علی شیخ الاسلام ... 117

بخش هفتم: شاخه ای پربرکت از درختی تناور

(معرفی خاندان میرزاحسن شیخ الاسلام و خاندان نشاط تهرانی) ... 121

10.

میرزا محمدحسن شیخ الاسلام ... 123

11.

حاج میرزا احمد شیخ الاسلام ... 124

فرزندان حاج آقا احمد شیخ الاسلام ... 126

12.

حاج میرزا حبیب الله نشاط ... 126

13.

حاج حسین نشاط ... 127

13-1، حاج غلامرضا نشاط ... 128

بخش هشتم: نشاط اصفهانی؛ شاعر عصر بازگشت

(نگاهی به احوال و آثار و خاندان او) ... 131

اجداد نشاط اصفهانی (خاندان حکیم سلمانی و کلانتر) ... 133

اجداد نشاط اصفهانی ... 134

میرزا عبد الوهاب نشاط اصفهانی؛ شاعر عصر بازگشت ... 135

بازماندگان نشاط ... 139

بخش نهم: نگاهی به محله ی سینه پایینی و .... ... 141

محله ی جورجیر ... 143

مسجد جامع جورجير ... 144

محله ی مسجد حكيم ... 145

محله ی نیم آورد ... 146

محله ی سینه پایینی ... 147

مسجد، حمام و دیوان خانه ی شیخ الاسلام در محله ی سینه پایینی ... 148

فهرست منابع ... 158

در پس و پیش برخی از اسامی به کار رفته در این کتاب القابی آمده که گاه در قاموس معنایی عوام معنای ویژه ای دارد که ممکن است با معنای دقیق و صحیح آن که در لغتنامه ها آمده است متفاوت باشد. ما در اینجا پر کاربردترین القاب به کار رفته در این کتاب را در معنای کامل و حقیقی اش بیان می کنیم:

شاه: به درویشان صوفیه و مرشدها و نسب سادات نسبت می دانند و بی شک مأخوذ از معنی سروری و برتری و ممتاز بودن از افراد جنس است.

شریف: مرد بزرگ قدر، مرد دارای شرف، اصیل و پاک نژاد، مرد دارای بزرگی در دین و دنیا، گرانقدر و والامقام (مقابل خسیس)، با اصالت و نجابت خانوادگی.

ملا: استاد و معلم خواه مرد باشد یا زن، آدم باسواد و تحصیل کرده و البته عوام هر که را درس خوانده و باسواد ملا می گفتند.

میرزا: شاهزاده و امیرزاده، بیشتر از القاب شهزادگان بوده، در اصل امیرزاده بوده که الف آن از کثرت استعمال حذف شده و معنی ترکیبی آن امیرزاده باشد، در حال حاضر بر سردارزادگان استعمال کنند، مردم شریف و پاک نژاد، مردم شاد، کاتب و نویسنده و منشی که چون در اول نام آید اطلاق به نویسندگان خاصه اهل حساب می شده، دفتردار و محاسب.

لغت نامه دهخدا

حضرت نبی (صلی الله علیه و آله) فرمودند:

عِلَّموُا اَنسابَكُم تَصَّلوُا اَرحَامِكُم نسبت به خویشان و نسب خود آشنایی پیدا کرده و صله رحم نمایید

تقدیر و تشکر

از آنجا که حفظ آثار مکتوب علما، دانشمندان، هنرمندان و ادیبان ایران زمین جزو افتخارات ملی و گاهاً جهانی محسوب می شود، مرمت و نگهداری مزار و آرامگاه این بزرگان نیز امری نیکو و مدبرانه است، از این رو با الهام گرفتن از عبارت آسمانی؛

لَمْ يشْكُرِ المَخْلُوقَ لَمْ يشْكُرِ الخَالِقَ بر خود واجب میدانیم از زحمات دلسوزانه و با تدبیر سروران

1.

جناب آقای سید علی بهشت نژاد مشاور محترم آقای استاندار

2.

جناب آقای دکتر سید مرتضی سقائیان نژاد شهردار محترم اصفهان

3.

جناب آقای مهندس حسین جعفری مشاور شهردار و مدیر عامل سازمان نوسازی و بهسازی شهرداری اصفهان

4.

جناب آقای مهندس علی محمد معطری مدیر واحد طراحی و نوسازی

5.

جناب آقای مهندس هادی نباتی نژاد مسوول پژوهشی و امور فرهنگی _ اجتماعی سازمان نوسازی و بهسازی شهرداری اصفهان و همچنین دیگر عزیزانی که در امر مرمت و بازسازی مزار سید محمدجعفر سبزواری واقع در خیابان حکیم جنب مسجد حکیم نهایت همت و مساعی خود را به کار بردند تشکر و قدردانی نموده و موفقیت و توفیق روزافزون ایشان را در مسیر حفظ و حراست از آثار بناهای مفاخر ایران زمین از درگاه باری تعالی خواهانم.

همچنین شایسته می دانم از عزیزان و فرهیختگانی که هر کدام به نوعی در شکل گیری و تدوین این اثر سهم داشته و مساعی جمیل آنان در تحقیق تالیف اثر گذار بوده است سپاسگزاری نمایم.

1.

زنده یاد جناب آقای عبداللّٰه شیخ الاسلام عموزاده پدرم (مرحوم حبیب اللّٰه نشاط) و رییس و سردفتر سابق دفتر شماره 6 اسناد اصفهان.

2.

زنده یاد جناب آقای محمد قاسم هاشمی مولف و سرپرست مرکز پژوهش های نسب شناسی سادات.

3.

جناب آقای دکتر محمد حسین ریاحی محقق و مدرس دانشگاه مسوول محترم پژوهش مرکز اصفهان شناسی و خانه ملل.

4.

جناب آقای غلام رضا نصرالهی محقق و پژوهشگر تاریخ و نویسنده کتاب

5.

جناب آقای مهدی نقش مسئول محترم موسسه ی انتشارات نقش نگین

6.

سرکار علیه خانم ملیحه متغیر نویسنده و ویراستار و مدرس دانشگاه، سرکار خانم عذرا دیانی، آقای مهدی نحوی، خانم زهرا احمدی و خانم ندا نقيه.

7.

جناب آقای حسین نشاط مدیر اسبق بانکهای رفاه استان های مرکزی، قم و لرستان.

8.

جناب آقای مهدی منانی مسوول مرکز تاریخی خانه شیخ الاسلام (کارمند میراث فرهنگی اصفهان) که زحمت عکس های تاریخی را کشیدند.

9.

آقای سید محمد شهرام فر (عکاس).

امید است خداوند متعال رفتگان این جمع را غریق رحمت بی کران خود نماید و عزیزانی را که در خدمت به فرهنگ و ارزش های معنوی و فرهنگی تلاش می نمایند مشمول عنایات خاصه و برکات کثیر فرماید.

غلامرضا نشاط (شیخ الاسلام)

... إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ ۗ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ غَفُورٌ (28) «... همانا از میان بندگان اهل علم و دانش مطیع و اهل ترس از خدا هستند که خداوند عزیز و بخشنده است». (فاطر/ 28)

پیشگفتار

بی شک یکی از عوامل مهم ارتقاء و پیشرفت جوامع وجود الگوهای ارزشمند و تأثیرگذار بوده است. در تاریخ فرهنگ و تمدن ایران اسلامی چهره های پرفروغ دانش و بینش زمینه ساز رشد و توسعه ی مبانی علمی و معیارهای معنوی شده اند و خوشبختانه تاریخ این سرزمین نیز مانند آسمان پرستاره ای است که همواره فروزان و روشنی بخش بوده و حکایت از وجود شخصیت هایی می کند که نه تنها در عصر و زمان خود بلکه پس از آن نیز برای آیندگان به عنوان سمبل معنویت و فرزانگی شناخته شده اند. احترام و اعتنای قابل ملاحظه ای که در قرآن کریم و سنت نبوی (ص) و سیره ی ائمه اطهار (عليهم السلام) و متون و معارف مسلمین نسبت به علمای ربانی و دانشمندان وارسته به چشم می خورد نشانگر نمادهای تعالی و ظرفیت بالای کمال جویی انسانهاست.

دارالعلم اصفهان قرنها به ویژه در تمدن اسلامی و ایران از جمله شهرهایی بود که نقش قابل توجهی در تحقق علوم و دانش ها و پرورش اندیشمندان داشت و علاوه بر عصر درخشان آل بویه، در دوران های بعد، از جمله عصر سلجوقی و به ویژه دوره ی صفوی به شکوه خاصی دست یافت و شخصیتهای ارزنده علمی و دینی در آن محيط بالیدند و خوش درخشیدند به خصوص این که از زمانی که شاه عباس اول اصفهان را به عنوان پایتخت دولت صفویان انتخاب نمود، علاوه بر رونق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی از حیث علمی و فرهنگی نیز رشد قابل توجهی یافت و کعبه ی آمال فضلا و دانشمندان گردید.

وجود برخی خاندان های علمی که از این دوره در شهر بودند نیز در رونق محافل دانش و ایجاد نهادهای آموزشی و مدارس تأثیری بسیار گذاشت.

یکی از این سلاله های برجسته که از آن زمان در اصفهان دارای مناصب و صاحب مراتب علمی و مذهبی بوده اند، خاندان شیخ الاسلام منسوب به میرزا محمدباقر سبزواری (محقق سبزواری) است که علاوه بر اثر گذاری در آن دوره، تا عصر حاضر نیز در مساعی علمی و معنوی این سرزمین و شهرهایی از جمله اصفهان کوشش ارزشمند داشته اند.

شایسته است با توجه به منزلت خاندان مذکور و علما و رجال برخاسته از آن در شناخت و شناساندن این گونه خاندان های علمی تلاش صورت پذیرد که خوشبختانه بر اثر مساعی جمیل و اهتمام خاص جناب آقای غلامرضا نشاط فرزند مرحوم حاج میرزا حبیب اللّٰه

نشاط که از دو ناحیه مربوط به خاندان های ادبی و فرهنگی این شهر می شوند این کار صورت پذیرفته است.

امید که نویسندگان عزیز بتوانند در شناساندن افراد مطرح و شایسته و نیز خاندان های بزرگوار، آیندگان را بیش از پیش نسبت به تاریخ و ادبیات ایران مطلع گردانند.

محمد حسین ریاحی

اصفهان _ هفدهم تیرماه هزار و سیصد و هشتاد و نه

مقدمه

در روزگار ما، بشر علیرغم این که به پیشرفتهای بسیاری در علم و صنعت و فرهنگ دست یافته و به رفاه بیشتری رسیده است و می تواند بیشتر از مواهب الهی در طبیعت استفاده کند اما با این حال به نظر می رسد که این پیشرفت ها تا حدودی او را از خدا و در نتیجه از فطرت خداجوی خویش دور کرده است و این خلاء باعث سرگردانی و سرگشتگی انسان شده است و بدین گونه است که بشر ناامیدانه و دردمندانه به دنبال راه نجاتی می گردد، زیرا این سرخوردگی و بی هدفی به پوچی می انجامد و انسان را به سراشیبی سقوط می کشاند.

انسان امروز بیش از هر زمان دیگر به معنویت نیاز دارد تا خلاء روحی خود را پر نماید و برای زندگی خود مفهومی بیابد. این جاست که وظیفه ی ما به عنوان نماینده ی کامل ترین و جامع ترین دین یعنی

اسلام سنگین خواهد بود. هنگامی که ما در جامعه ی خویش شاهد هجوم فرهنگی بیگانگان و اشاعه ی افکار منحط و تخدیر کننده همچون خوش باشی و روزمرگی و بی هدفی و لذت جویی هستیم باید نسل جوان خویش را با فرهنگ اسلامی و فرهنگ غنی ایران اسلامی آشنا کنیم و نگذاریم این نسل نوخاسته در بحران هویت گرفتار آید.

ما ذخایر انبوه و عظیمی از فرهنگ و هنر و تمدن را در تاریخ کشور خود داریم که با احیا و به روز کردن آنان و نوآوری در ارایه ی فرهنگ اسلامی به نسل جوان هویتی دوباره ببخشیم و آنان را برای آغاز رنسانس تمدن اسلامی آماده سازیم.

دوره ی صفویه یکی از دوران های مهم در تمدن اسلامی _ ایرانی بوده و کشور ما شاهد آثار عظیم معماری و هنری بازمانده از آن عهد و همچنین هزاران کتاب و تألیف ارزشمند به جای مانده از آن دوران بوده است.

در دوره ی صفویه خاندان هایی وجود داشته اند که افراد شاخص آن یکی پس از دیگری به انتقال علم و فرهنگ از نسلی به نسل دیگر پرداخته اند تا به زمان ما رسیده است.

یکی از این خاندان ها، خاندان «شیخ الاسلام» است که حدود چهارصد سال در اصفهان اقامت داشته و در خدمت به دین و شریعت و مردم فعالیت نموده است. تداوم حیات علمی این خاندان تا عصر حاضر گویای این مطلب است که چه از لحاظ زمینه های خانوادگی و چه از جهت ویژگی های ژنتیک این آمادگی در بسیاری از افراد این

خاندان وجود داشته که به علم روی آورند و با عمق جان خویش آن را دریابند و به نسل های بعدی انتقال دهند.

نگارنده پیش از این، یاداشت هایی درباره ی بزرگان اصفهان فراهم آورده بود. آشنایی با آقای حاج غلامرضا نشاط از دودمان شیخ الاسلام و از علاقه مندان به تاریخ و ادبیات و مشتاق به احیای میراث آبا و اجداد دانشمند خود باعث شد حقیر به فکر نگارش کتابی درباره ی محقق عالیقدر میرزا محمدباقر سبزواری و همچنین خاندان پرافتخار و خادم فرهنگ و دین و ملت، خاندان شیخ الاسلام افتادم و به پیشنهاد و تشویق ایشان کار را آغاز نمودم.

اولین کتاب مستقل درباره ی خاندان شیخ الاسلام اثر مرحوم مهدوی است. ایشان کتابی محققانه و مستند با عنوان «خاندان شیخ الاسلام اصفهان» را در زمان حیات خویش تألیف نموده و به طبع رسانیده اند که از این کتاب هم فراوان استفاده شده است. البته باید گفت کتاب حاضر به نوعی مکمل تحقیق عالمانه ی مرحوم مهدوی است و ما قصد نداشته ایم که به تکرار مکررات بپردازیم. به همین دلیل علاوه بر تحقیقات بیشتر، اطلاعات گسترده ای را از زمینه های ظهور خاندان شیخ الاسلام و اوضاع فرهنگی و اجتماعی اصفهان و سبزوار در عصر صفویه در این کتاب ذکر نموده ایم.

جناب آقای غلامرضا نشاط که از سوی پدر نسب به سلسله ی جلیله ی شیخ الاسلام می برند و از طرف مادر بزرگ نسب ایشان به میرزا عبدالوهاب نشاط اصفهانی می پیوندد، چندین سال است که به

گردآوری مطالبی درباره ی خاندان خود مشغول بوده اند و لذا در برخی از قسمت ها از یادداشت های ایشان استفاده شده است. در این جا بر خود لازم می دانم از حمایت ها و تشویق های صمیمانه ی ایشان و همچنین از آقای دکتر محمدحسین ریاحی محقق ارجمند و مدرس مراکز آموزش عالی که مشوق ما در تهیه ی این کتاب بوده اند و نیز از ناشر محترم جناب آقای مهدی نقش و کلیه ی کسانی که در تهیه و چاپ این کتاب کمک کردند تشکر نمایم.

غلامرضا نصرالهی

89/1/15

بخش اول: اصفهان در عصر صفوی

اشاره

اصفهان در عصر صفویه

اصفهان در آغاز عصر صفوی شهری بود اغلب سُنّی نشین با اقلیتی از شیعیان، که تعدادی از آنان همچون سادات گلستانه و سادات مرعشی از ساکنان قدیمی شهر اصفهان بودند و یا از دو سه قرن پیش به اصفهان کوچیده بودند، مانند آل ترکه. پس از فتح اصفهان به دست شاه اسماعیل صفوی، مردم اصفهان نیز همچون اغلب شهرهای ایران، به مذهب شیعه گرویدند. در این میان نقش سادات و علمای اصفهان در ترویج تشیع بسیار پررنگ و قابل توجه بود.

تا هنگامی که تبریز و قزوین پایتخت صفویه بودند، اصفهان رونق، وسعت و جمعیت چندانی نداشت؛ اما از نظر موقعیت جغرافیایی و تجاری دارای وضعیت ممتازی بود. این می توانست دلیل قانع کننده ای باشد که شاه عباس صفوی این شهر را به عنوان پایتخت دولت صفوی

برگزیند. در واقع اصفهان در قرن یازدهم و اوایل قرن دوازدهم هجری آبادترین و پر رونق ترین شهر دنیای شرق به شمار می رفت. این شهر در چهارراه بازرگانی جهان قرار گرفته بود که جاده های مواصلاتی و تجاری شرق و غرب را در آن زمان به یکدیگر پیوند می داد. راه های تجاری ماوراءالنّهر به خراسان و اصفهان و سپس غرب کشور به سوی سرزمین عثمانی و سواحل دریای مدیترانه همچنین راه های تجاری هندوستان به سوی اصفهان و سپس امپراتوری عثمانی و نیز راه های بازرگانی شمال به جنوب کشور که به بنادر قدیمی خلیج فارس منتهى می شد و از اصفهان می گذشت، این شهر را مرکز تجارت بین المللی قرار داده بود. شاهان صفوی به منظور بهره مندی از حمایت های تسلیحاتی و سیاسی اروپاییان در برابر دولت عثمانی، روابط گسترده ای با دولت های اروپایی برقرار کرده بودند و اصفهان به عنوان مرکز تجارت جهانی شمرده می شد و تجار هند، عراق، اروپا و در اصفهان تجارت خانه و دفاتر سیاسی و تجاری داشتند.

از طرف دیگر اصفهان در قرن یازدهم هجری پایتخت هنر و ادب ایران نیز محسوب می شد. شاهان صفوی هنرمندان را می نواختند و برای ساختن کاخ های مجلل خود از هنر آنان بهره می گرفتند. به همین دلیل هنرمندان از سایر شهرها و روستاها راهی اصفهان می شدند تا بازار مصرف کالای خود را بیابند و همچنین بتوانند به دانش و هنر خود بیفزایند و از وجود استادان هنر در اصفهان بهره بگیرند.

شاهان صفوی می کوشیدند از نفوذ و قدرت معنوی علما، در بین

مردم استفاده کرده به حکومت خود مشروعیت ببخشند. هر چند برخی از علما دولت صفوی را دولتی جائر (ستمکار) و ظلمه (ظالم) می شمردند و از همکاری با آن پرهیز می کردند، امّا بیشتر علما نظر مثبتی به دولت صفوی داشتند و استفاده از ثروت انبوه حکومت صفوی برای احداث مدارس دینی، پرداخت مقرری طلاب اهل علم، کتابت و تالیف کتب دینی، ایراد وعظ و خطابه و برپایی مساجد و تکایا را جایز می شمردند. بسیاری از آنان با قبول مناصب دولتی به پیشبرد مقاصد خود که عبارت از ترویج معارف اهل بیت و جلوگیری از وقوع منکراتی همچون شرب خمر و فساد و فحشا و عقاید باطل بود می پرداختند. هر چند نفوذ علما در بین شاهان صفوی دارای فراز و فرودهایی نیز بود.

گرچه در روزگار ما برخی از روشنفکران این نوع تعامل علما با دربار صفوی را مورد انتقاد قرار داده و به این عده از علما به عنوان علمای درباری و توجیه گر ظلم و ستم تاخته اند، اما شواهد موجود مخصوصاً منابع به جای مانده از آن دوره ثابت می کند که علمای برجسته ای که با دربار صفوی همکاری داشته و مناصبی را بر عهده می گرفته اند، اغلب از استفاده ی شخصی از امکانات و برخورداری از مواهب حکومت پرهیز داشتند و از نفوذ و اعتبار و مقام خود برای جلوگیری از فساد و انحراف و کمک به نیازمندان و اشاعه ی علم و فرهنگ کمک می گرفتند. علمای بزرگی همچون محقق کرکی، شیخ بهایی، شیخ علی منشار، میرداماد، میرسید حسین سلطان العلما (خليفه

سلطان)، آقاحسین خوانساری، علامه مجلسی، میرزا محمدباقر محقق سبزواری، سید محمدباقر خاتون آبادی، ملا عبداللّٰه شوشتری و فیض کاشانی با پادشاهان و مقامات دربار صفویه روابط حسنه ای داشتند آنان را از مشاوره و راهنمایی های خود برخوردار می کردند.

اصفهان از قرن یازدهم هجری مهمترین حوزه ی علمیه ی شیعه در جهان اسلام بود و از دورترین نقاط ایران و جهان اسلام طلاب و دانشمندان به این شهر روی می آوردند و پس از کسب علم و معرفت به زادگاه خویش بازمی گشتند و به ترویج دین می پرداختند. در این زمان مدارس علمیه ی زیادی ساخته شد که بسیاری از آنان با سرمایه ی شاه و درباریان و ثروتمندان و با همت علما و یا صاحب منصبان دولتی صورت می گرفت. در واقع همه ی مدارس این شهر در آن زمان در اوج فعالیت و رونق و رواج قرار داشت و اغلب از طلاب حوزه ی پر بود. در این مدارس که از معروف ترین آنها می توان به مدرسه ی ملا عبداللّٰه، مدرسه ی نیم آورد، مدرسه ی جده و مدرسه ی چهارباغ اشاره کرد اغلب علوم همچون فقه، کلام، حدیث، فلسفه، ریاضیات، ادبیات فارسی و عرب، طب، نجوم، رجال و علوم قرآنی تدریس می شد.

انجمن های ادبی نیز در اصفهان رونق بخصوصی داشت. اولین جرقه های شعر «سبک هندی» یا «سبک اصفهانی» در میان شعرای اصفهان همچون ضمیری اصفهانی و میرزا جلال اسیر شهرستانی و حکیم شفایی دیده می شد. آن زمان قهوه خانه ها محل تجمع شعرا و

دانشمندان بود. آن ها در آنجا به نقد و بررسی شعر می پرداختند و چنان که در تذکره ی نصر آبادی آمده است بسیاری از اهل ذوق با حضور در قهوه خانه ها طبع خود را بارور می ساختند.

در زمینه ی تألیف کتاب نیز اصفهان در این دوره برجستگی خاصی دارد. حجم کتاب های تالیف یا کتابت شده در این عهد نسبت به سایر زمان ها پیشرفت قابل توجهی داشته است.

در حکمت و فلسفه و علوم عقلی دانشمندانی همچون میرفندرسکی، میرداماد، علیقلی بن قرچقای خان، ملا رجبعلی تبریزی، میرزا رفیعا نایینی، میر سید اسماعیل خاتون آبادی و نیز تعدادی از شاگردان ملاصدرا مجالس درس و بحث پرشوری داشتند و حکمت مشاء و فلسفه اشراق و حکمت متعالیه در اصفهان تدریس و تحقیق و مباحثه می شد. (1)


1) برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به دکتر مرتضی دهقان نژاد، مجموعه مقالات همایش اصفهان و صفویه، ج 1 و 2 و ایران عصر صفوی، صص 151-173.

بخش دوم: رسمی شدن مذهب شیعه در ایران

اشاره

شیعه در ایران رسمی می شود

از آغاز قرن دهم هجری سلسله ی صفویه بر ایران مسلط شد و حکومت را به دست گرفت و به چندین قرن کشمکش، درگیری های داخلی و هجوم بیگانگان پایان داد و امنیت را برقرار کرد.

حکومت صفویه زمانی بر سر کار آمد که مردم ایران پیرو مذهب اهل سنّت بودند و شیعیان در اقلیت به سر می بردند. صفویان در اصل صوفیانی شیعه بودند که سیاست را با مذهب و تصوف آمیخته بودند و در آذربایجان دارای نفوذ و اعتبار و قدرت سیاسی شده بودند. شاه اسماعیل صفوی توانست با متحد کردن قبایل پراکنده ای که به صوفیان خانقاه اردبیل وفادار بودند ارتشی نیرومند را فراهم کند و به نبرد با رقبای خود که شامل حکومت شروان شاهان، تیموریان و قره قویونلوها بودند بپردازد. او پس از نبردهای بسیار، موفق به فتح شهرها و ولايات

مهم ایران شد و حکومت پادشاهی صفوی را تاسیس کرد. شاه اسماعیل پس از فتح سراسر ایران مذهب شیعه را به عنوان مذهب رسمی کشور اعلام کرد. از آن زمان ایلخانان به تدریج مذهب تشیع را با آزادی نسبی که فراهم آمده بود و همچنین تلاش و فعالیت علمای بزرگ شیعی مانند علامه حلی و خواجه نصیرالدین طوسی کم کم رواج یافت و طرفداران بسیاری پیدا کرد. به این ترتیب تا حدود زیادی زمینه رواج مذهب شیعه در ایران در اوایل دوره صفوی از قبل فراهم بود. برخی از نویسندگان و مستشرقان تلاش کرده اند که علت جنگ های صفویه و عثمانیان، دولت صفویه و شیبانیان را در رقابت های مذهبی خلاصه کنند، حالی که علاوه بر مسایل مذهبی، این دو همسایه، برای توسعه طلبی و افزون خواهی و به دست آوردن مناطق اقتصادی، با ایران وارد نبرد شده و در این جنگ، مذهب را دستاویز خود قرار داده بودند.

تحكيم مذهب شیعه به وسیله ی فقها

با نگاهی اجمالی به تاریخ صفویه در می یابیم که فقها، متکلمین و علمای شیعی نقشی برجسته در تحکیم و تعمیق تشیع در میان مردم و تداوم دولت ملی صفویه داشته اند. همکاری علما با دولت صفویه به منظور استفاده از فرصت کم نظیر قدرت سیاسی صفویه که در خدمت مذهب شیعه قرار گرفته بود، باعث شد آنان بتوانند آزادانه اندیشه های شیعی را در جامعه ترویج دهند. بدین منظور آنان از راه قبول مناصب دولتی، تالیف کتاب، تربیت شاگردان و ایراد وعظ و خطابه از این

فرصت بهره گرفتند.

مهاجرت علمای شیعه به ایران

هنگامی که صفویان در ایران به قدرت رسیدند و شیعه را مذهب

رسمی اعلام کردند، برای تقویت مذهب تشیع و تحکیم مبانی مشروعیت حکومت خود نیاز به منابع و کتب شیعی و علمای شیعه داشتند تا به یاری این دو عنصر، مذهب تشیع به صورت بنیادین در جامعه پیاده شود. اجرای احکام مذهبی در جامعه نیاز به فتوای مجتهدانی داشت که بتوانند از متون معتبر شیعی، احکام فقهی را مطابق قول و فعل ائمه ى اثنى عشر استخراج کنند، اما در ایران قرن دهم هجری چنین علمایی به ندرت یافت می شدند. قرن ها شیعه در ایران در اقلیت بود و فشار حکومت های غیر شیعی، قحطی و ناامنی و آتش سوزی ها و جنگ های پی در پی که باعث قتل و انزوای علمای شیعی و نابودی کتب شیعه بود، باعث شده بود که حکومت صفویه در

بهره برداری از منابع شیعی و فقها با محدودیت مواجه باشد. به همین دلیل دولت صفویه به علمای شیعه در سایر بلاد اسلامی روی آورد.

در آن زمان عراق عرب و لبنان (منطقه جبل عامل) از مراکز مهم شیعه نشین و حوزه ی علمیه فقه شیعه شمرده می شد. این مناطق تحت تصرف دولت عثمانی بود و دولت عثمانی و عوامل آن فشارهای زیادی را بر شیعیان وارد می کردند. از این رو آنان برای رهایی از خونریزی ها و آزار و اذیت های دولت عثمانی به دنبال سرزمین امنی می گشتند. ظهور دولت شیعه مذهب صفوی نقطه ی امیدی برای شیعیان

تحت سلطه ی عثمانی بود. آنان گروه گروه به ایران مهاجرت کرده و تحت حکومت صفوی که امنیت و رفاه را به ارمغان آورده بود، زندگی تازه ای را آغاز می کردند.

شاهان صفوی همچون شاه اسماعیل و شاه طهماسب در ابتدا از نیروهای بومی و بخصوص علمای مقیم ایران برای اداره ی امور مذهبی و دیوانی خود بهره گرفتند، اما به تدریج به غنای علمی به غنای علمی و مقام بلند علمای عراق و جبل عامل پی برده آنان را به ایران دعوت کردند. در زمان شاه طهماسب شیخ علی کرکی معروف به «محقق ثانی» به دعوت پادشاه به ایران آمده برای اولین بار منصب شیخ الاسلامی را برعهده گرفت.

او مظهر فقه تکامل یافته ی شیعه و مجری قاطع احکام آن بود. تا جایی که شاه طهماسب او را اطاعت کرده و فرمان داده بود دستورات محقق کرکی بدون چون و چرا در سراسر کشور اجرا شود.

از آن پس نفوذ علما در حکومت صفوی بیشتر شد و مناصب بیشتری به آنان داده شد. شاه عباس صفوی هر چند قدرت مطلقه ی کشور بود و مستبدانه به حکومت خود ادامه می داد اما برای اداره ی حکومت خود مناصب بسیاری را به علما و خاندان های معروف فقاهت اختصاص داده بود. او برای برخی از آنان مقرری تعیین می کرد و برای مدرسین و طلاب مدرسه می ساخت و موقوفاتی را معین ساخته بود تا عواید آن صرف تدریس و تحصیل علوم دینی شود؛ در قرن یازدهم هجری مناصبی همچون منشی الممالک، مستوفی الممالک، وزارت اعظم،

صدر خاصه، استیفای موقوفات، قاضی القضات و شیخ الاسلامی اغلب بر عهده ی خاندان های علمی همچون خاندان خلیفه سلطان، شهرستانی، رضوی و کرکی بود.

شاه سلیمان و شاه سلطان حسین توجه بسیاری به علما داشتند و بسیاری از امور به علما سپرده شده بود. علما در مراسم تاج گذاری و جشن های اعیاد اسلامی در دربار شرکت می کردند و شاهان صفوی نیز با آنان به مشورت می پرداختند. در زمان شاه سلطان حسین علاوه بر مناصب قبلی، منصب ملاباشی نیز به وجود آمد که دارنده ی این منصب وظایفی را برعهده گرفت.

بخش سوم: علمای دین و صفویه

اشاره

مناصب سیاسی و اداری علما در عهد صفویه

صدر: از مناصب مهم دوره ی صفویه که همزمان با تأسیس دولت صفویه به وجود آمد و نقش مهمی در دیوان سالاری آن حکومت داشت منصب صدارت است. صدور (بزرگان و وزرا) معمولاً از علما و شخصیت های برجسته سادات ایرانی بودند؛ کسانی که لازم بود از علوم رایج زمانه بویژه فقه، اصول و کلام بهره ی کافی داشته باشند. «صدر» مامور اداره ی کلیه امور مذهبی، مسایل مربوط به موقوفات و امور عامه بوده از نفوذ قابل ملاحظه ای نیز برخوردار بود. به تدریج بخشی از اختیارات صدر به شیخ الاسلام واگذار شد اما صدارت تا پایان عهد صفوی به عنوان مدیر اوقاف و اداره ی بخشی از امور مذهبی باقی ماند.

در عهد شاه عباس اول منصب صدر به دو بخش صدر خاصه تقسیم شد.

صدرالممالک عهده دار تعیین حکام شرع و مباشرين موقوفات مدارس و مساجد در کل کشور بود البته صدرالممالک در امور مربوط به صدر خاصه دخالتی نمی کرد و در مواردی هم که موقوفات از نظر شرعی سرپرست خاصی داشتند مطابق وقف نامه عمل می شد و کار صدر الممالک در این موارد نظارت بر اجرای دقیق وقف نامه، در مواقعی بود که اختلافات به او رجوع می شد.

امور شرعی و رسیدگی به موقوفات دربار صفویه و شخص شاه مربوط به صدر خاصه می شد. ارتباط علما با دربار انجام امور خیریه ی دربار و شاه و در بعضی مواقع تعیین قاضی عسکر نیز از وظایف صدر خاصه بود.

صدارت در ردیف عالی ترین مناصب دولتی شمرده می شد و گاهی (بخصوص در قرن دهم هجری) از لحاظ قدرت سیاسی هم ردیف وزرای اعظم قرار داشته است. (1)

قاضی: قضات زیر نظر شیخ الاسلام به انجام وظیفه می پرداختند و عموماً حل و فصل خصومات و صدور حکم در دعاوی بر عهده ی آنان بود. گاهی اموری چون طلاق شرعی، ضبط مال غایب و یتیم از طرف شیخ الاسلام به قضات ارجاع داده می شد. (2)

قاضی عسکر: امور شرعی ارتش صفویه بر عهده ی قاضی عسکر بود. در اوایل دوره ی صفویه قاضی عسکر در کشیک خانه ی دیوان بیگیان به امور شرعی لشکر صفویه رسیدگی می کرد اما پس از آنکه این امر به


1) میرزا سميعا، تذكرة الملوک، صص 2 و 3. همچنین سفرنامه سانسون، صص 20-22.

2) همان، ص 3.

صدر واگذار شد، از دامنه فعالیت قاضی عسکرها کاسته شد و به این امر منحصر گردید که اسناد مالی لشکر را توشیح و تایید نمایند. (1)

ملاباشی: این منصب در اواخر دوره ی صفویه (زمان شاه سلطان حسین) به وجود آمد. ملاباشی جزو علمای طراز اول روزگار خود بود که در مجالس رسمی و سفرها با شاه همراهی کرده و پاسخگوی مسایل شرعی شاه و درباریان بود. همچنین صرف وجوهات در امور شرعیه، رسیدگی به طلاب و دادن مشاوره ی شرعی به شاه از دیگر فعالیت های ملاباشی به شمار می رفت. (2)

شیخ الاسلام: این اصطلاح از قرن چهارم به بعد به علما و عرفای معروف و معتبر شهرها گفته می شد. شیخ الاسلام به معنای «پیر» است و منظور مردی است که سنین جوانی و میان سالی را پشت سرگذاشته و به پختگی و کمال رسیده است. لقب شیخ الاسلام عمدتاً در میان اهل سنت به کار می رفت. در لغت نامه ی دهخدا از چندین تن از علما و عرفا (از جمله خواجه عبدالله انصاری و شیخ احمد جام) که از قرن چهارم هجری به بعد می زیسته اند و به «شیخ الاسلام» ملقب بوده اند اشاره شده است.

لقب «شیخ الاسلام» ابتدا جنبه ی تشریفاتی داشت و به منظور بیان مقام والاى عرفا و فقهای برجسته ی هر عهد به کار برده می شد اما کم کم این لقب به علمایی اطلاق شد که صاحب فتوا و دارای منصب قضاوت بوده اند. (3)


1) همان، ص 1.

2) میرزا رفیعا، دستورالملوک، ص 172.

3) احمد صدر حاج سیدجوادی دایرة المعارف تشیع، ج 10، ص 156.

سابقه ی انتخاب شیخ الاسلام در میان شیعیان به عهد صفویه باز می گردد. شاه طهماسب در سال 949 شیخ على بن عبدالعالي كركى معروف به محقق ثانی را به عنوان شیخ الاسلام تعیین کرد و از آن به بعد یکی از دیگری شیخ الاسلام ها از طرف شاه منصوب می شدند. شیخ الاسلام منصوب شاه، شیخ الاسلام های سایر شهرها را تعیین می کرد.

مهم ترین وظایف شیخ الاسلام رسیدگی به دعاوی، نصب قیم برای ایتام و محجورین، (1)عزل و نصب قضات و شیخ الاسلام ها، نظارت بر امور شرعی مملکت از جمله قضات، امر به معروف و نهی از منکر و انجام مراسم تاجگذاری شاه بوده است.

منصب شیخ الاسلام از اهمیت زیادی برخوردار بوده به طوری که گاه مقام شیخ الاسلام از مقام وزیراعظم و صدر هم مهمتر قلمداد

می شده است. (2)

در این کتاب فهرستی از شیخ الاسلام های رسمی دولت صفویه و شیخ الاسلام های شهرهای مختلف ایران را آورده ایم که شرح حال هر یک از آنان خارج از حوصله ی خوانندگان است و مجال دیگری را می طلبد، امّا همین سیاهه، تا حدودی گویای وضعیت منصب شیخ الاسلام در دوره ی صفویه است و همان طور که ملاحظه می شود این منصب موروثی نبوده بلکه در میان خاندان ها و یا افراد گوناگون دست به دست می شده است.


1) محجور: آن که به سبب بی خردی و ابلهی از تصرف در اموال خویش ممنوع باشد.

2) رسول جعفریان، دین و سیاست در دوره ی صفوی، ص 92؛ و نیز: تذکرة الملوک، ص 3.

شیخ الاسلام های ایران در عهد صفویه

1.

شیخ علی کرکی (محقق ثانی)

2.

معز الدین محمّد اصفهانی

3.

شيخ على منشار

4.

شیخ بهایی

5.

شیخ محمّد مفتی اصفهان

6.

مير غیاث الدین محمّد میرمیران

7.

میرزا قاضی شیخ الاسلام

8.

شیخ علینقی طغایی کمره ای

9.

میرزا علیرضا شیخ الاسلام

10.

سید محمّد حسینی بحرانی

11.

میرزا محمدباقر محقق سبزواری

12.

آقاحسین خوانساری

13.

میر سید معصوم شیخ الاسلام

14.

علامه ملا محمّدباقر مجلسی

15.

شیخ جعفر قاضی کمره ای

16.

میر محمّد صالح خاتون آبادی

17.

میر محمّدباقر خاتون آبادی

18.

ملا محمّدحسین ملاباشی تبریزی

19.

میرزا سید محمّد

20.

شیخ عبداله سماهیجی بحرینی

شیخ الاسلام های شهرستان های ایران در عهد صفویه

1.

میر نعمت اللّه تبریزی (شیخ الاسلام کاشان)

2.

قطب الدین محمّد اشکوری لاهیجی (شیخ الاسلام لاهیجان)

3.

ملا بدیع الزمان قهپایی (شیخ الاسلام یزد)

4.

ملا حسن تیمجانی گیلانی (شیخ الاسلام قزوین)

5.

میرزا محمّدباقر شیرازی (شیخ الاسلام قم)

6.

میرزا علیخان گلپایگانی (شیخ الاسلام گلپایگان)

7.

شیخ علی صبیح عاملی (شیخ الاسلام یزد)

8.

محمّد ربيع (شیخ الاسلام تبریز)

9.

شیخ جواد کاظمی (شیخ الاسلام استرآباد)

10.

سيد ميرزا ابراهیم موسوی عاملی کرکی (شیخ الاسلام تهران)

11.

سلیما تهرانی (شیخ الاسلام تهران)

12.

سید ماجد بحرانی (شیخ الاسلام شیراز)

13.

ملا عنایت اللّه تبریزی (شیخ الاسلام آذربایجان)

14.

شيخ عبدالسلام پیامی کرمانی (شیخ الاسلام کرمان)

15.

شمس الدین محمّد کرمانی (شیخ الاسلام کرمان)

16.

میرزا صالح تبریزی (شیخ الاسلام تبریز)

بخش چهارم: سبزوار در آیینه ی تاریخ و فرهنگ

اشاره

نگاهی به سبزوار

شهرستان سبزوار واقع در غرب خراسان بزرگ (جزو استان خراسان رضوی) با مساحت 18320 کیلومتر و حدود 430.000 نفر جمعیت، یکی از شهرستان های مهم شمال شرق ایران به شمار می رود و در 230 کیلومتری مشهد مقدس و 660 کیلومتری تهران واقع شده است.

از نظر پستی و بلندی سبزوار را از سه طرف (با فاصله ی نه چندان زیاد) کوه فرا گرفته است. از شمال ادامه ی رشته کوه جغتای، از جنوب رشته کوه میش و از سمت شرق، کوه سرخ و از ناحیه ی غرب به دشت منتهی می شود. بین این ارتفاعات رودخانه کال شور سبزوار از شرق به غرب جریان دارد که از 5 کیلومتری جنوب شهر می گذرد.

در شهرستان سبزوار سه رشته کوه، دشت های جوین و سبزوار را از یکدیگر جدا کرده است. بلندترین نقطه ی آن قله ی کوه گر با ارتفاع

2924 متر واقع در 20 کیلومتری جنوب غربی جغتای و پست ترین نقطه ی آن در پایانه ی کال شور سبزوار واقع در کویر مزینان با ارتفاع است که تا شهر سبزوار 90 کیلومتر فاصله دارد. دو سوم

790 متر مساحت شهرستان سبزوار را بیابان تشکیل داده است.

آب و هوای سبزوار در تابستان گرم و خشک و در زمستان سرد می باشد و چون در حاشیه ی دشت کویر واقع شده میزان بارش در آن کم و تبخیر زیاد است.

منابع تأمین آب کشاورزی، صنعت و شُرب این شهرستان از قنات ها و چاه های نیمه عمیق و عمیق و چشمه ها و رودخانه ها هستند. رودهای کال شور، داور زن و جوین از مهم ترین رودخانه های سبزوار به شمار می روند.

مهم ترین آثار تاریخی و مذهبی شهرستان سبزوار به صورت

فهرست وار به قرار زیر است:

1.

مناره ی خسرو گرد متعلق به سال 505 هجری قمری در 8 کیلومتری سبزوار

2.

مسجد جامع چشم، از زمان شاه سلیمان صفوی

3.

بقعه ی سید ناصر بن محمد در روستای چشم

4.

مسجد جامع فريومد (فرومد) از عصر سلجوقی در 96 کیلومتری سبزوار

5.

خرابه های مقبره ی شاعر شهیر ابن یمین فریومدی در فرومد

6.

آرامگاه پیر استیر در روستای استیر واقع در 15کیلومتری سبزوار

7.

بقعه بیلدار باشی در روستای فسنقر واقع در 16 کیلومتری سبزوار

8.

مسجد جامع سبزوار، از قرن هشتم هجری

9.

مسجد و مناره ی پامنار (آدینه) در شهر سبزوار

10.

حرم امامزاده یحیی و امامزاده حسن در شهر سبزوار از قرن ششم هجری

11.

آرامگاه ملاحسین کاشفی مولف کتاب «انوار سهیلی»

12.

گنبد سبز در سبزوار

13.

مصلای سبزوار

14.

مدرسه ی کهنه ی سبزوار از عهد معزّالدوله

15.

مدرسه ی فخریه، از دوره معزّالدوله

16.

مدرسه ی شریعتمدار، در سبزوار از دوره ی قاجاریه

17.

آرامگاه حاج ملاهادی سبزواری فیلسوف و حکیم مشهور (1)

از بیهق تا سبزوار

زادگاه محقق سبزواری، روستای «نامن» در شهرستان سبزوار واقع در استان خراسان رضوی است.

سبزوار از شهرهای قدیمی ایران است که دارای پیشینه ای متعلق به قبل از اسلام می باشد. برخی پیدایش آن را به عصر اشکانیان و برخی به حکومت ساسانیان نسبت می دهند. وجود برخی تپه های باستانی و اكتشافات باستان شناسی نشان می دهد که این سرزمین از قدمت قابل


1) سید محمد کاظم موسوی بجنوردی، دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 9، صص 58 - 66.

توجهی برخوردار است. ظاهراً پیش از این نام «بيهق» به این ناحیه شده است. به نظر می رسد «بیهق» معرّب «بیهه» یا «پیهگ» باستانی است.

بیهق در سال 30 ه.ق به دست مسلمانان فتح شد. در قرون اولیه ی اسلامی، مسجد جامع بیهق در آنجا تاسیس شد و تا سال ها تحت حکومت اعراب اداره می شد. در قرن سوم هجری مردم آنجا مورد حمله و قتل عام حمزة بن آذرک، از سران خوارج خراسان قرار گرفتند. هولناک ترین قتل عام مردم این شهر در زمان حمله ی مغولان اتفاق افتاد و هزاران نفر در این هجوم کشته شدند و در سال 617 ه.ق سبزوار به تصرف مغولان درآمد. حدود یک قرن بعد یکی از شاهزادگان مغول به نام طغاتیمور به خراسان تسلط یافت. در سال 736 ه.ق هنگامی که مأموران اخذ مالیات به روستای باشتین آمدند و نسبت به نوامیس آن روستا قصد سوء داشتند، اهالی باشتین آنان را هلاک ساخته پرچم قیام برافراشتند و خود را «سربداران» نامیدند. قیام آنان نه تنها خاموش نشد، بلکه باعث شکست و اضمحلال حکومت مغولان در خراسان و سلطه ی

سربداران گردید. حکومت سربداران بیش از پنجاه سال به طول انجامید تا اینکه امیر تیمور گورکانی به خراسان یورش آورد و با این که خواجه على مؤيد (آخرین رهبر سربداران) از او استقبال کرد و به او پیوست ولی عاقبت تیمور او را کشت و حکومت سربداران پایان یافت.

سبزوار قبل از حکومت صفویه یکی از مراکز مهم تشیع بوده و اکثریت مردم آن علیرغم حاکمیت مذهب سنّت و جماعت در ده قرن

پس از تسلط دین اسلام بر ایران، به مذهب خود پایبند بوده اند. سبزوار در دوره ی صفویه به دلیل قرار داشتن در مسیر اصلی جاده شرقی - غربی ایران (یعنی مسیر کاروان رو و حساس خراسان به آذربایجان) و امنیت حاکم بر کشور اهمیت زیادی یافت و تجارت در آن رونق یافت و علم و فرهنگ نیز رواج گرفت. (1)

سبزوار در عصر صفویه

موقعیت جغرافیایی سبزوار باعث شده بود که این شهر در مسیر جاده ی ابریشم قرار گیرد و این جاده که از چین و ماوراءالنهر به ایران و بین النهرین و شام و آناتولی منتهی می شد علاوه بر رونق تجارت باعث انتقال فرهنگ ها و تعامل بین تمدن ها شده بود. در دوره ی صفویه این راه ها بار دیگر رونق گرفت و به دستور شاه عباس صفوی چندین رباط و کاروانسرا در این مسیر ساخته شد که میتوان به رباط شاه عباسی سبزوار و رباط شاه عباسی مزینان اشاره کرد.

در دوره ی صفویه، سبزوار از جمله شهرهایی است که به پیشرفت علم و ادب و دین و عرفان کمک زیادی کرده است. در آن دوران مدارس دینی متعددی در این شهر دایر بوده که از جمله می توان به مدرسه ی علمیه ی فصیحیه اشاره کرد که در سال 1126 ه.ق به همت حاجی عبدالصانع فصیحی فرزند محمد مومن سبزواری بنا شده و دانشمندان بسیاری در این مدرسه به تحصیل پرداخته اند.


1) برای اطلاع بیشتر بنگرید: احمد صدرحاج سیدجوادی دایرة المعارف تشیع، ج 9، صص 63 و 64.

در این فصل به اختصار شرح حال چند نفر از مشاهیر علم و ادب و هنر سبزوار در عهد صفویه را ذکر می کنیم که این اشخاص تنها عده ی قلیلی از مفاخر این شهر می باشند که البته همین تعداد نیز آیینه ی تمام نمای ریشه های فرهنگی سبزوار خواهد بود. (1)

مفاخر سبزوار در عصر صفویه

1.

محمدرضا سبزواری: حاج محمدرضا ابن محب علی سبزواری مشهدی، حافظ وقاری روضه رضویه و مؤلف کتاب «حیات جاودانی» در قرائت بود. وی به سال 1055 ه.ق در شصت سالگی دیده از جهان فرو بست و در روضه ی رضویه، پایین پای مبارک به خاک سپرده شد.

2.

اسعد سبزواری: اسعد بن سلام اللّه حسینی سبزواری کاشانی، از كاتبان قرن یازدهم هجری بود که تا سال 941 ه.ق در کاشان می زیست.

3.

عبد الحق سبزواری: عبدالحق بن محمد سبزواری، خوشنویس و خطاط خط نسخ در قرن یازدهم هجری بود که تا سال 992 ه.ق می زیست.

4.

محمد سبزواری: خوشنویس و نقاش هنرمند در قرن دهم هجری بود. وی همچنین از پیشگامان ترویج فرنگی سازی در نقاشی ایرانی بوده از جمله نقاشان کتابخانه ی سلطنتی در قزوین بوده است.


1) این زندگینامه ها از تذکره تحفه ی سامی، تذکره ی نصر آبادی، طبقات اعلام الشیعه و برخی کتب دیگر نقل شده است.

5.

محمد سبزواری محمد بن كاظم بن محمد علی سبزواری، خوشنویس خط نستعلیق در قرن دهم هجری بود که تا سال 1096ه.ق می زیست.

6.

محمدباقر سبزواری: محمدباقر بن محمدکاظم سبزواری، از كاتبان قرن دوازدهم هجری بود که در سال 1130 ه.ق کتاب «كفاية الااحكام محقق سبزواری را کتابت کرده است.

7.

سید محمود سبزواری: وی از خوشنویسان خط نستعلیق در قرن دهم هجری و نیز از هنرمندان مورد احترام در دربار شاه طهماسب صفوی بود.

8.

میرزا بدیع سبزواری: وی از شعرای عهد شاه سلیمان صفوى بود که در لباس فقر و درویشی به سر میبرد و در سبزوار اقامت داشت. این بیت از اوست:

صد شیشه چاره ی دل تنگم نمی کند *** میخانه عمارت رنگم نمی کند

9.

میرزا محمد نقیب سبزواری: وی از سادات عالیقدر سبزوار بود و از جمله شعرای آن دیار در عهد شاه سلیمان بود و به «نقیب» تخلص داشت.

10.

میرشمس الدين على سبزواری: وی از بزرگان سبزوار بود و در عهد شاه طهماسب منصب نقيب الاشراف كل ممالک محروسه و کلانتری سبزوار را بر عهده داشت.

11.

میرزا سیدعلی سبزواری: وی نواده ی میر شمس الدين على سبزواری است. شاعر و ادیب بود و به اصفهان و هند مسافرت کرده بود و در زمان شاه سلیمان صفوی زندگی می کرد. این بیت از اوست:

نمی گردد نصیبم زخم او کز سخت جانی ها

دم تیغش ز من چون ناله از کهسار برگردد

12. کامی سبزواری: وی فرزند خواجه یحیی، از شعرا و دانشمندان دوره صفویه است. در سال 975 ه.ق در سبزوار متولد شد و در آنجا علم و ادب آموخت. سپس برای دیدار پدرش به هند رفت و پس از بازگشت به ایران در سال 1014 ه.ق در مشهد در گذشت. این بیت اثر طبع اوست:

می رسد مست و جهان سوز که دارد قدرت

که سر راه به آن شعله ی آتش گیرد

13.

میرزا شاه حسین مناسب سبزواری: وی از شعرای دوره ی حکومت شاه سلیمان صفوی و ملازم پادشاه در کشمیر بوده و «مناسب» تخلص می کرده است.

14.

میرزا حسین سبزواری: از عرفای مشهور قرن یازدهم هجری و ساکن کشمیر بود.

15.

میرزا میرک سبزواری: وی خواهرزاده ملا محمدباقر محقق سبزواری است. سال های زیادی از عمرش را به تجارت و سیاحت گذرانید و مدتی در اصفهان ساکن بود و سفری نیز به هند داشت. وی در زمان شاه سلیمان صفوی زندگی می کرد و گاه رباعی می سرود. این بیت از اوست:

صد گره در خاطرم افتاده و مشکل یکی است

دانه های سبحه را با هم زبان و دل یکی است

16.

میر محمد شریف سبزواری: وی از شعرا و خوشنویسان معاصر شاه سلیمان صفوی بود. اقلام هفت گانه را خوش می نوشت و آواز خوشی داشت و در مشهد مقدس جزو حُفاظ سره ی رضوی بود.

17.

یحیی سبزواری: وی از شعرای قرن یازدهم هجری بود. منشی والی مرو بود. سپس به عراق عجم رفت. عاقبت مجاور مکه معظّمه گردید و در سال 1030 ه.ق در آنجا در گذشت. اشعار بسیار سروده است. این بیت از اوست:

ز بس که رخنه ام از دود سینه بر جان است *** چو مجمرم همه تن چشم آتش افشان است

18. رازی سبزواری: وی از شعرای قرن دهم هجری و معاصر سام میرزا صفوى مؤلف «تحفه ی سامی» بود. این بیت از اوست:

ز آتش عشق نه تنها جگرم می سوزد *** بس که بگریسته ام چشم ترم می سوزد

19. زایلی سبزواری: مولانا زایلی از شعرای قرن دهم هجری است. اصلاً از سبزوار بود ولی در هرات از طریق شغل آهنگری امرار معاش می کرد و گاهی شعر می سرود. این بیت از اوست:

آنکه دو لعل لبش، روح روان من است *** حقه ی یاقوت او جوهر جان من است

20. قایلی سبزواری: وی از شاعران قرن دهم هجری است. از اهالی سبزوار بود و در قزوین سکونت داشت و روزگار به فقر و

بیچارگی می گذراند. طبع شعر داشت. این شعر از اوست:

دوای درد دل ریش از کجا طلبم *** کجا روم ز که این درد را دوا طلبم

21. دوست محمدجانی سبزواری: وی از شعرای قرن دهم هجری است. او در فقر و مسکنت زندگی می کرد، اما دست نیاز پیش کسی دراز نکرد و روزگار را به قناعت و شکر به سر برد. قصیده را عالی می سرود تا جایی که او را «دوست محمد قصیده خوان» می گفتند. وی در سال 937 ه.ق در شهر هرات وفات نمود. این بیت از اشعار اوست:

درون لاله نگر ژاله را ز روی قیاس

چو کعبتین که شد سوده نقش او در طاس

22. میر حیدر سبزواری: وی از شعرای قرن دهم هجری و از حُفاظ سبزوار است و طبعش خالی از لطف نیست. این بیت از اشعار اوست:

تا در دماغ بویی زان مشکبو غزال است *** از وادی جنونم بیرون شدن محال است

23. وفایی سبزواری: وی از سخنوران قرن دهم هجری است. از طريق «والابافی» که از مشاغل مربوط به شعربافی است امرار معاش می کرد و مقداری نیز از علم تاریخ آگاهی داشت. این بیت از اوست:

شد کاسه ی چشمم ز غمت بحر پر آبی *** سرگشته در او دیده من همچو حبابی

24. شاهوردی سبزواری: وی فرزند پهلوان سلطان على بيلدار

سبزواری از ادبا و خوشنویسان سبزوار در قرن دهم هجری است. خط نستعلیق را بد نمی نوشت و گاهی شعر می سرود. این بیت از سروده های اوست:

شام هجران چند باشم بی گل رخسار او *** ای خوش آن صبحی که بینم یک نظر دیدار او

25.

ملا محمدرضا سبزواری: ملامحمدرضا بن محمدمهدی بن محمد باقر سبزواری از دانشمندان و مفسرین در عهد شاه سلطان حسین صفوی است. وی سوره کهف را در سال 1115 ه.ق ترجمه و شرح کرده و آن را «ترجمه ی سلطانی» نامیده است.

26.

میرزا علی اکبر افتخاری سبزواری: میرزا علی اکبر افتخاری طبیب سبزواری از پزشکان زبردست و شعرای فاضل دوره ی صفویه است. اصلاً از اهالی سبزوار بوده ولی در شیراز سکونت داشت. وی در ماه ربیع الاول سال 1086 ه.ق نسخه ای از کتاب «عیون اخبار الرضا(ع)» را کتابت نمود. گاهی نیز شعر می سرود. این شعر از اوست:

یار ب چو من امروز تباهی نبود *** عصیان زده ی نامه سیاهی نبود

هر چند گناه من گران است چون کوه *** در جنب تفضّل تو کاهی نبود

27. بیانی بحر آبادی: مولانا بیانی بحرآبادی از شعرای قرن دهم هجری و از اهالی روستای «بحرآباد» سبزوار است و این مطلع از اوست:

به مسجدی که روم در فراق دلبر خویش *** بهانه سجده کنم بر زمین نهم سر خویش

28. سلطان محمد نوشی سبزواری: مولانا سلطان محمد سبزواری متخلص به «نوشی» از شعرای قرن دهم هجری است. در مدح و منقبت اهل بیت(ع) قصایدی سروده است. این بیت از اوست:

هر که در خواری عشق تو تحمل نکند *** دامن باغ ز وصل تو پر از گل نکند

29.

طاهر محمد سبزواری: طاهر محمد بن عمادالدين حسن سبزواری از فضلای قرن یازدهم هجری است. او کتاب «هفت اقلیم» را به زبان فارسی درباره ی تاریخ تألیف کرده و نسخه ای از آن به شماره ی 57 در کتابخانه دانشگاه بوعلی همدان موجود است.

30.

محمد علی سبزواری: محمد علی بن علی افضل سبزواری، از کاتبان اهل فضل قرن دوازدهم هجری که در سال 1117 ه.ق کتاب «كفاية المقتصد» محقق سبزواری را کتابت کرده که در کتابخانه ی مدرسه صدر بازار اصفهان موجود است.

نقشه سبزوار و روستای نامن

عکس

روستای نامن؛ زادگاه محقق سبزواری

روستای «نامن» از توابع بخش «داورزن» از شهرستان سبزوار در 25 کیلومتری غرب سبزوار واقع است. (1)

نویسنده ای ناشناس در عصر قاجاریه در «کتابچه راجع به ولایت سبزوار» که در سال 1385 به کوشش آقای رضا نقدی در «مجموعه رسایل خطی ستاد پژوهش ها» به چاپ رسیده است می نویسد:

«قریه ی نامن در کنار کال واقع است. هوایش در تابستان بسیار گرم است. از قنات مشروب می شود. دارای پنجاه و سه خانوار است». (2)در بانک اطلاعاتی قنات های کشور، از دو قنات در روستای «نامن» سبزوار نام برده شده است. اولین قنات 6000 متر طول و 85 متر عمق دارد و جهت آن 120 حلقه چاه حفر شده و فاصله ی مظهر قنات تا محل 500 متر و دبی آن 25 متر است. قنات دوم 13000 متر طول و 180متر عمق دارد. جهت آن 200 حلقه چاه حفر شده و فاصله ی مظهر قنات تا محل 250 متر و دبی آن 50 متر است. (3)

از آثار تاریخی قابل توجه روستای «نامن» خرابه های قلعه ی کهن این روستاست که در اسفندماه 1385 در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است. (4)


1) مطابق سرشماری سال 1385 این روستا دارای 1083 نفر جمعیت (344 خانوار) است.

2) بنگرید به: سایت اینترنتی زروند (خراسان شناسی)

3) بنگرید به: سایت بانک اطلاعاتی قنات های کشور.

4) روزنامه ی ابتکار، شماره ی 758، سوم اسفند 1385.

بخش پنجم: احوال و آثار محقق سبزواری

اشاره

معرفی پدر و نیای محقق سبزواری

اشاره

*معرفی پدر و نیای محقق سبزواری (1)

1. شاه قاسم سبزواری

شاه قاسم سبزواری سرسلسله ی خاندان سبزواری و شیخ الاسلام و نشاط و نخستین فرد از این خاندان است که می شناسیم. او پدر عالم عالیقدر ملامحمد مومن است. متاسفانه در کتاب هایی که درباره ی رجال عهد صفویه نوشته شده است، شرح حال او را ذکر نکرده اند اما داشتن فرزند و نوه ای دانشمند می تواند قرینه ای بر این امر باشد که شاید او هم از اهل علم و فضل بوده باشد و یا حداقل می تواند گویای این مطلب باشد که او از مردان متدین و نیکوکار سبزوار در روزگار خود بوده است.

تذکر: عنوان پیش از اسم (یعنی شاه) در گذشته به چهار صورت به کار می رفته است:


1) خاندان شیخ الاسلام و نشاط به اسامی بزرگوارانی که با شماره مشخص شده اند منصوب می گردند.

الف. جزو اسم بوده و در بدو تولد نامگذاری می کرده اند. مثلاً «شاه علی» که در عصر صفویه حمام و کاروانسرایی در میدان کهنه ی (1)اصفهان ساخت و یا «شاه محمد» که از نقاشان معروف دوره ی شاه طهماسب صفوی بود.

ب. «شاه» به معنای سلطان و پادشاه بود که به هنگام رسیدن فردی

به تخت سلطنت به او اطلاق می شد؛ مانند شاه عباس، شاه سلیمان. گاهی هم شاه بعد از اسم می آمد که این وضعیت اغلب در دوره ی قاجاریه اتفاق افتاده است مانند فتحعلی شاه، محمدشاه، محمدعلی شاه و احمد شاه.

3.

برخی از صوفیان نیز از دوره ی افشاریه تا به امروز پسوند «علی شاه» را داشته اند، مانند نورعلی شاه، صفی علی شاه، سلطان علی شاه، سعادت علی شاه و غیره.

4.

گاهی در دوره ی صفویه و کمی قبل از آن برای بزرگان سادات و نقبای سادات عنوان «شاه» به کار برده می شد مانند شاه عنایت اللّه (از بزرگان سادات اصفهان در دوره ی صفویه) و شاه علاء الدین حسینی اصفهانی (معروف به «شهشهان» از بزرگان سادات اصفهان در قرن هشتم هجری).

2. میرزا محمد مؤمن (پدر محقق سبزواری)

میرزا محمد مومن سبزواری فرزند شاه قاسم از علمای خراسان در


1) این میدان در گذشته به میدان عتیق و سبزه میدان معروف بود. بعد از پیروزی انقلاب به میدان قیام تغییر نام یافت و در سال 1389 شهرداری اصفهان آن را میدان امام علی(ع) نامید.

قرن یازدهم هجری و پدر مجتهد و فقیه بزرگ قرن یازدهم هجری میرزا محمدباقر محقق سبزواری است.

شیخ حر عاملی در «امل الآمل» او را با القاب «فاضل عالم محقق متكلم، فقيه محدث عابد» ستوده است.

میرزا محمد مومن نزد ملاخلیل قزوینی و سایر علما تحصیل کرده و در مشهد ساکن شده است. سال دقیق فوت او معلوم نیست. شیخ آقابزرگ نوشته است که او در بین سال های 1070 تا 1077 ه.ق وفات نموده است. در کتابخانه ی حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در نجف نسخه ای از «کافی» شیخ کلینی وجود دارد که در آخر «روضه کافی» میرزا محمد مومن برای میر مرتضی بن مصطفی تبریزی ساکن مشهد مقدس که در سال 1057 ه.ق کتاب را تصحیح کرده بود. در سال 1060 ه.ق اجازه نوشته و به سه تن از مشایخ خود محمد معروف به نصیر تونی، حسن بن مشغری و بدرالدین حسینی عاملی اشاره کرده است.

ميرزا محمد مومن کتاب های دیگری همچون: «رساله در جواز عمل به ظن»، «مجموعه در ادعیه و عبادات و زیارات»، «مقبس الانوار من الائمة الاطهار» را تالیف نموده است. (1)

از میرزا محمد مؤمن سبزواری دو فرزند را می شناسیم:

الف) ميرزا محمدباقر محقق سبزواری.

ب) دختری که همسر علامه محقق و حکیم عالیقدر و فقیه کامل آقاحسین خوانساری (در گذشته به سال 1098 ه.ق) بوده است.


1) محمد محسن (آقابزرگ) طهرانی، روضة النضره، ص 593.

3. میرزا محمدباقر سبزواری (محقق سبزواری)

میرزا محمدباقر سبزواری معروف به «محقق سبزواری» و «محقق خراسانی» فرزند محمد مومن شریف سبزواری فرزند شاه قاسم است. محمد مومن از دانشمندان معروف خراسان در زمان شاه عباس اول صفوی بوده است.

تولد

مطابق نوشته ی برخی کتاب ها و از جمله «تاریخ علمای خراسان» او در سال 1017 ه.ق در روستای «نامن» در چهار فرسنگی جنوب غربی سبزوار به دنیا آمده است. (1)

کودکی و نوجوانی

از وقایع زمان کودکی و نوجوانی محقق سبزواری اطلاعی در دست نیست. او فرزند یک فقیه و عالم معروف بوده که در سبزوار و دهات تابعه دارای اعتبار و احترام بوده است. او خواندن و نوشتن و قرائت قرآن مجید و احتمالاً مقدمات علوم دینی را نزد پدر و فضلای سبزوار فرا گرفته و برای تکمیل تحصیلات خود رهسپار مشهد مقدس شده است.

آستان قدس رضوی حریم مطهری بوده که علما و عرفا را به سوی خویش جذب می نموده است و آنان در سایه ی آستان سلطان خراسان على بن موسی الرضا(ع) به تعلیم و تعلم می پرداختند.


1) سید مصلح الدین مهدوی، خاندان شیخ الاسلام اصفهان، ص 54؛ عبدالرحمان مدرس، تاریخ علمای خراسان، ص 33.

تحصیل در مشهد مقدس

میرزا محمد باقر سبزواری چندی در مشهد به سر برده و از علمای آنجا کسب فیض کرده است. از جمله علمای آن دیار که به افاده (1)و افاضه (2)مشغول بودند و کرسی تدریس را برعهده داشته اند امیر سید حسن رضوی قائنی است که میرزا محمد باقر از علم و فضل او کامیاب گردیده است.

مهاجرت به اصفهان

اصفهان در قرن یازدهم هجری پایتخت دولت صفوی شد و کم کم مرکزیت حوزه ی علمیهی تشیع به این شهر منتقل گردید و هزاران تن از علمای بزرگ و فضلا و طلاب در این شهر ساکن شدند و ده ها مدرسه ی علمیه تاسیس شد و کم کم آوازه ی علمای عالیقدر این شهر جویندگان علم و فضیلت را از ایران و خارج از مرزهای ایران، به سوی خویش کشید. میرزا محمد باقر سبزواری نیز در عنفوان جوانی به همراه خانواده خود راهی اصفهان شد. (3)

تحصیل در اصفهان

محقق سبزواری در سال های پایانی سلطنت شاه عباس اول و زمان سلطنت شاه صفی در اصفهان حضور داشته نزد علمای بزرگ این شهر همچون میرزا ابوالقاسم فندرسکی، ملامحمدتقی مجلسی،


1) فایده بخشیدن

2) فیض رساندن.

3) حاج شیخ محمد حسین آیتی، بهارستان، ص 251.

ملاحيدر خوانساری، قاضی معزالدین محمد اصفهانی و ملا حسن علی شوشتری به تحصیل مشغول شد. این دانشمندان اغلب جامع علوم نقلی و عقلی و مسلط به تمام علوم زمان خود بودند و شاگردان دانشمند و عالیقدری تربیت کردند که اغلب آنان در نیمه ی دوم قرن یازدهم هجری در ردیف علمای طراز اول عهد صفوی به شمار می آمدند. (1)

موقعیت علمی محقق سبزواری

استعداد فوق العاده و پشتکار و اراده ی قوی او باعث شد بتواند به سرعت در علوم رایج آن زمان همچون فقه، کلام، حدیث، تفسیر، رجال، ادبیات و منطق صاحب نظر شود و کم کم به مسند تدریس نشسته به تحقیق و تألیف بپردازد.

تدریس و شاگردان

این عالم ربانی چنان در بیان مطالب توانا بود و مباحث علمی را به روشنی و دقیق مطرح میکرد که جلسه های درس او در میان طلاب هواخواه زیادی یافت و ده ها نفر از طلاب و فضلا در مجالس درس او حضور یافته به تحصیل علم و فضیلت مشغول شدند.

برخی از شاگردان او جزو علمای بزرگ آن عهد محسوب می شوند از جمله آقاحسین خوانساری، شیخ جعفر قاضی، سید عبدالحسين خاتون آبادی، میرزا عبداللّه افندی، ملامحمدِفاضلِ سراب و سيد


1) سیدمصلح الدین مهدوی، خاندان شیخ الاسلام اصفهان، صص 64-71؛ ملامحمدباقر محقق سبزواری، روضة الانوار عباسی: مقدمه و نیز: میرزا محمدطاهر نصرآبادی، تذکره ی نصرآبادی، ج 1، ص 220.

علی خان مدنی شیرازی و برخی نیز علاوه بر مقامات علمی اهل شعر و ادب و صاحب طبع لطیف و قریحه ی شاعرانه بوده اند از جمله میرزا باقر قاضی زاده، محمد شفیع خراسانی متخلص به «خیال»، ملا لطف الله سالم کشمیری و حاج ملامحمد گیلانی. (1)

محقق سبزواری از نگاه معاصران

1.

شیخ حر عاملی در امل الآمل می گوید:« عالم فاضل محقق متكلم، حكيم فقيه محدث جليل القدر من المعاصرين».

2.

میرزا محمدطاهر نصر آبادی در تذکرة الشعرا می نویسد: «عارف معارف یقین و کاشف سرایر علوم دين مبين، مقتدای فحول علما و پیشوای زمره ی فضلا، گلزار عبادت از آب وضویش با طراوت و گلستان معرفت از اهتزاز نفس مبارکش همدوش نضارت (2)به قوت بی تعلّقی از قید علایق وارسته و به نسبت زهد و تقوای ایشان مرغان سبزوار تحت الحنک (3)بسته». (4)

3.

حاج ملامحمد اردبیلی در جامع الرواة می نویسد: «امام علامه محقق مدقق پسندیده خوی پاک سرشت جليل القدر عظيم الشأن».

4.

سید علی خان مدنی در سلافة العصر گوید:« احد المجتهدين في علوم الدين وغيرها فنون العلوم و اصناف المنطوق و المفهوم ...»

5.

سیدعبدالحسین خاتون آبادی در کتاب وقائع السنين و الاعوام


1) سید مصلح الدین مهدوی، خاندان شیخ الاسلام اصفهان، صص 72-86 .

2) طراوت و تازگی.

3) دنباله دستار و عمامه که به گردن و شانه می پیچند.

4) میرزا محمدطاهر نصرآبادی، تذکره ی نصرآبادی، ج 1، ص 220.

می نویسد:« استادی و استنادی و هو من اشفق عن والدى المحقق المدقق النّحرير الفاضل ذى الاعراق الطيبه و الاخلاق الزاكيه»

لا يدرك الواصف المطرى خصائصه

و ان يكن سابقاً في كل ما وصفا

«اعنى اخوندی مستغنى الالقاب مولانا و مقتدانا» (1)

6.

ولی قلی بیگ شاملو در کتاب خود قصص الخاقانی از او تمجید و تجلیل فراوان به عمل آورده و گفته:« از جمله علمای دین مبين حضرت خير المرسلین که به زور بازوی تزکیه نفس و شدّت قوّت دراکه ایشان، مذهب اسلام در نظر مخالفین متین تر از کوه و مبین تر از آفتاب بلند شکوه است. مطلع انوار سبحانی، مخزن اسرار یزدانی، حلال معانی مغانی، کشاف سرایر نهانی، حضرت مولانا محمدباقر خراسانی است که ذکر مناقب كلام تذهیب نظامش به نحوی در بلاد عراق پیچیده که صیت طنطنه شهرتش قاف تا قاف عالم آفاق رسیده، شمه ای از کیفیت احوال آن قدوه ارباب عرفان و اصحاب یقین آنکه اليوم از متبحرین و اجلّه محدثین است. حضرت معظم له را قدرت فوق حدالکلام و زبردستی تمام در فقه و حکمت الهی هست». (2)

7.

میرمحمدصالح خاتون آبادی در حدائق المقربین می نویسد:«از اعاظم مجتهدین و علمای دین است. به همه علوم سیما فقه و اصول و کلام و حکمت ربط تمام داشت». (3)


1) سید مصلح الدین مهدوی، خاندان شیخ الاسلام اصفهان، صص 56 و 57.

2) ولی قلی بیگ شاملو، قصص الخاقانی، ج 2، صص 58 و 59.

3) شیخ علی دوانی، علامه مجلسی بزرگمرد علم و دین، ص 242.

بدین ترتیب روز به روز بر شهرت و آوازه ی او افزوده شد و مقام علمی و فضایل اخلاقی او بر همگان آشکار گردید و از ثنای بلیغ معاصرانش همچون شیخ حر عاملی، سید عبدالحسین خاتون آبادی، میرزا محمدطاهر نصرآبادی، ملا عبداللّه افندی و ملا محمد اردبیلی می توان دریافت که همگی به جامعیت علمی و عمق فکر و تحقیق و دقت نظر علمی او اذعان داشته و او را به عدالت و تقوا و ملکات فاضله شناخته اند. (1)

موقعیت اجتماعی

میرزا محمدباقر سبزواری در زمان حکومت شاه عباس دوم و شاه سلیمان از علمای طراز اول کشور به شمار می رفته و در اعیاد و مجالس مهم سران مملکتی حضور می یافته و همواره مورد احترام شاه بوده است. او در حدود سال 1074 ه.ق تا زمان وفات، منصب شیخ الاسلامی را بر عهده گرفته و نماز جمعه را هم در اصفهان اقامه می کرده است. علاءالدین حسین خلیفه سلطان به او علاقه ی فراوان داشته و تولیت مدرسه ملاعبداللّه را از ملا حسن علی شوشتری فرزند ملا عبداللّه شوشتری ستانده و به محقق سبزواری واگذار کرده است. (2)

آن چه که محقق سبزواری را مجاب به پذیرش مقام و منصب در دولت صفویه نمود. استفاده از فرصت پیش آمده در مناصب حکومتی


1) سید مصلح الدین مهدوی، خاندان شیخ الاسلام اصفهان، صص 56-64.

2) میرسیدعبدالحسین خاتون آبادی، وقایع السنین و الاعوام، ص 523.

برای پیاده کردن احکام اسلام، جلوگیری از ظلم مأموران دولت و و کمک به حل مشکلات مردم بود هر چند شاهان صفوى عمدتاً فاسد و اهل فسق و فجور بودند و درباریان نیز به انواع مفاسد آلوده شده بودند، اما حضور علمای بزرگ در مناصب عالی حکومتی مانع از گسترش فساد می شد و گاه دگرگونی های بزرگی پدید می آورد که از جمله می توان به توبه ی شاه سلیمان از مشروب خواری و تجدید تاج گذاری و تغییر نام او اشاره کرد.

محقق سبزواری در میان مردم نیز محبوبیت داشت تا جایی که مردم خانه و اقامتگاه او را ملجا و پناه خود میدانستند و برای دفع ظلم ظالمان و رفع اختلافات و خصومت ها و عمل به وظایف شرعی خود به او مراجعه می کردند. همچنین مستمندان و فقرا از احسان و کرم او برخوردار می شده اند.

ناگفته نماند که محقق سبزواری همواره تلاش می کرد تا با نصیحت و ارشاد شاه و درباریان آنان را به اجرای دقیق احکام اسلام و عمل به شریعت ترغیب کند و در این راه حتی به تالیف مفصل و محققانه ای به نام «روضة الانوار» که یادآور «سیاست نامه»ی خواجه نظام الملک و «نصيحة الملوک» غزالی است همت گماشت و وظایف اخلاقی و اجتماعی شاه را مبنای مدارک موثق شرعی و عقلی به او گوشزد می نمود. (1)


1) برای اطلاع بیشتر بنگرید به کتاب نجف لک زایی «اندیشه سیاسی محقق سبزواری».

تضمين مواجب محمدباقر خراسانی (محقق سبزواری) توسط شاه عباس دوم

شاه عباس دوم برای تضمین مواجب میرزا محمدباقر خراسانی (محقق سبزواری) مبلغی را به عنوان مقرری ماهیانه تعیین نمود که اصل این سند به شماره 4935/7 در موزه بریتانیا موجود است. متن کامل فرمان به این شرح است:

هو

بنده شاه ولایت عباس

حكم جهان مطاع شد آن که وزیر و مستوفی دارالسلطنه اصفهان از ابتدا سه ماهه تخاقوی ییل پنجاه تومان تبریزی از بابت وجوهات و محصولات دارالسلطنه مذکور در وجه وظیفه افادت و افاضت پناه فضیلت و کمالات دستگاه حقایق و معارف آگاه علّامی فهامی، مجتهد الزمانی شمس الافاده و الافاضه و الفضيله مولانا محمدباقر خراسانی مقرر دانسته سال به سال از حلال دستگردان نموده و اصل و عاید افادت و افاضت پناه ممر مشارالیه ساخته قبض بازیافت نمایند. سند عوض دست گردان را از حلال ترین وجهی از وجوهات دارالسلطنه مزبور که به ضبط ایشان است تنخواه نوشته بازیافت نمایند و هر ساله رقم مجدد نطلبند. تحریرا فی 18 شهر شعبان سنه 1068. (1)


1) رسول جعفریان، دین و سیاست در دوره صفوی ص 433.

اندیشه ها و آرای محقق سبزواری

بحث در باب آرا و اندیشه های محقق سبزواری مستلزم تحقیقی پر دامنه در آثار او و معاصرانش است و چون در حال حاضر مجالی نیست به طور گذرا به برخی از آنها اشاره می کنیم.

در دوره ی صفویه تصوف رواج زیادی داشته و خصوصاً به خاطر سابقه ی تصوف خاندان شیخ صفی الدین اردبیلی و علاقه ی شاهان صفوی به دراویش و صوفیان آن عهد در هر کوی و دیار صوفیان صاحب خانقاه و تکیه بوده و اغلب از پادشاهان صفوی از طریق کمک های مادی و معنوی حمایت می شده اند. از طرف دیگر بسیاری از فقهای آن روزگار اعمال صوفیه را مخالف شریعت و مصداق فسق دانسته و برای جلوگیری از اقداماتشان به تکفیر آنان دست می زده اند. در زمان شاه سلیمان که فقها صاحب بیشترین نفوذ در دولت صفوی شدند مخالفت با صوفیه بالا گرفت و اعمال نفوذ بر شاه برای محدود کردن قدرت صوفیان از سوی فقها و متشرعین باعث شد فعالیت هایی علیه صوفیه شکل گیرد. محقق سبزواری نیز مخالف صوفیه بوده و در ردّ عقاید آنان کتاب نوشته است.

از مسایل فقهی مهمی که مورد اختلاف علمای عهد صفویه بود اقامه ی نماز جمعه در عصر غیبت است. برخی از فقها با توجه به غیبت امام معصوم و حاکمیت سلطنت جائر و غاصب (و یا حداقل غیر معصوم) اقامه ی نماز جمعه در عصر غیبت را حرام می دانسته اند. از جمله ملاخلیل قزوینی، شیخ بهاءالدین محمد فاضل اصفهانی (فاضل

هندی)، ملا حسن علی شوشتری و شیخ علی نقی کمره ای برخی نیز به عدم وجوب عينى يا وجوب تخییری اقامه ی نماز جمعه در عصر غیبت معتقد بوده اند از جمله آقاحسین خوانساری ،ملامراد تفرشی، ملا رجب علی تبریزی، سید اسماعیل خاتون آبادی، میرزا علی رضا تجلی اردکانی، آقا جمال خوانساری، ملا عبدالله تونی و میرداماد.

اما برخلاف این علما محقق سبزواری به وجوب عینی اقامه ی نماز جمعه در عصر غیبت معتقد بوده و خود نماز جمعه را در اصفهان بر پای داشته است و جمع زیادی از علمای معاصر او در این رای با او هم عقیده بوده اند از جمله فیض کاشانی، ملامحمد فاضل سراب، ملامحمد طاهر قمی، ملا عبداللّه شوشتری، شیخ محمد حرعاملی، علامه محمدباقر مجلسی، ملا محمدتقی مجلسی، میرزا عبدالله افندی.

محقق سبزواری برای اثبات عقیده ی خود دو رساله یکی به عربی و یکی به فارسی تالیف کرده که ملا علی رضا تجلی در رساله ای به رد آن پرداخته است. (1)

آثار باقیه

غیر از تربیت شاگردان دانشمند و تصنیف کتاب های ارزشمند و فرزندان ارجمند و با فضیلت آثار باقیه ی دیگری نیز از او به جای مانده است از جمله حمام و بازار و مسجدی در محله ی سینه پایینی اصفهان (2)که شاردن در سفرنامه خود به آن اشاره کرده است و منزل


1) رسول جعفریان، دین و سیاست در دوره ی صفوی، صص 153-178.

2) در فصول بعدی به معرفی محله های «سینه پایینی»، «جورجیر» و «مسجد حکیم» می پردازیم.

او که به دیوان خانه ی (تالار) شیخ الاسلام معروف بوده (1)محل رسیدگی به مشکلات مردم و حل و فصل اختلافات بوده و در یکصد سال اخیر به برگزاری مجالس سوگواری حضرت ابا عبداللّه الحسین(ع) اختصاص یافته است. او در مشهد مقدس مدرسه ای ساخته که به «مدرسه ی سمیعیه» معروف بوده و گاهی نیز آن را «مدرسه ی ملا باقر» می گفته اند. (2)

سبزواری و شعر

برخی از علما سرودن شعر را دون مقام فقها و علما می دانسته و اگر هم مختصر طبعی داشته اند از علنی کردن اشعار خود پرهیز می کرده اند. برعکس علمایی هم بوده اند که کار شعر را جدی گرفته و گاه مقام علمی آنان تحت الشعاع شهرت ادبی شان قرار می گرفت. اما از محقق سبزواری شعر چندانی در دست نیست و گمان می رود او بر سبیل تفنن گاهی ابیاتی می سروده ولی نمی توان او را شاعری حرفه ای دانست و حتی شاید بتوان گفت اشعار او چندان زیاد نبوده که بتوان دیوان شعر از آن فراهم آورد. با این حال میرزا محمدطاهر نصرآبادی پس از تجلیل بسیار که از او به عمل آورده این شعر را از او می آورد:

در عالم تن چه مانده ای بی مایه *** پایی بردار و بگذر از نُه پایه

از مشرق جان بر تو نتابد نوری *** تا از پی تن همی روی چون سایه (3)


1) ژان، شاردن، سفرنامهی شاردن (بخش اصفهان)، ترجمه ی حسین عریضی، چاپ دوم، ص 94.

2) سید مصلح الدین مهدوی، خاندان شیخ الاسلام اصفهان، ص 200.

3) میرزا محمدطاهر نصر آبادی، تذکره ی نصرآبادی، ج 1، ص 220.

در ورودی دیوان خانه (تالار) شیخ الاسلام

عکس

تالیفات

تلاش و صرف وقت و دقت نظر و وسعت جستجو و تحقیق مطالب علمی در وجود میرزا محمد باقر سبزواری سبب شده است که او را به عنوان محقق سبزواری بشناسند. این مسأله با توجه به تعداد شاگردان و كثرت تالیفات و عمق مطالب کتاب های ایشان قابل اثبات است. او در علوم مختلف صاحب تالیفات است، از جمله:

• در علوم عقلی

1.

حاشیه بر شرح اشارات

2.

حاشیه بر شفا

• در فقه

1. رساله در حرمت غنا

• در ادعیه و زیارات

1.

جامع الزيارات عباسی

2.

روضة الفلاح سلیمانی

3.

مفاتيح النجاة عباسي

• در سیاست مُدُن

1. روضة الانوار عباسى

همچنین او بر بسیاری از رساله ها و کتب فقهی، حدیثی و حدیثی و کلامی حاشیه نوشته و یا آنها را شرح داده است. (1)

محقق سبزواری را به عنوان «صاحب ذخیره» و «صاحب کفایه» نیز


1) برای اطلاع بیشتر به «الذریعه» رجوع شود.

نمونه ی خط ملا محمد باقر محقق سبزواری که در یک «سفینه خطی» در کتابخانه آقای فخرالدین نصیری در تهران وجود داشته است.

عکس

كتاب روضه الانوار از تالیفات مرحوم محقق سبزواری

عکس

كتاب ذخيرة المعاد به خط مرحوم محقق سبزواری

عکس

می شناسند. «ذخيرة المعاد» و «كفاية المقتصد» از معروف ترین تالیفات او به شمار می روند. کتاب های «کفایة المقتصد» و «روضة الانوار» به چاپ رسیده اند.

ناگفته نماند که محقق سبزواری در منزل خود کتابخانه ای مفصل داشته که در موضوعات مختلف کتاب های نفیسی گردآوری و نگهداری می شده است. اکنون برخی از آن ها در کتابخانه های مختلف موجود است. که حواشی یادداشت ها و نشانه ی تملک محقق سبزواری بر اوراق آنها مشهود است.

وفات

مطابق نوشته ی سید عبدالحسین خاتون آبادی (متوفی 1105 ه.ق) در کتاب وقائع السنين و الاعوام، محقق سبزواری در هشتم ربیع الاول 1090ه.ق در اصفهان وفات یافت. (1)سپس جنازه ی او با احترام و تجلیل مقامات دولت صفویه و علمای اصفهان و عموم مردم تشییع شده به مشهد مقدس منتقل شد و در سرداب مدرسه میرزا جعفر به خاک سپرده شد. در سال های بعد جمعی از اعقاب و بازماندگان او و علما و فضلا در کنار او به خاک سپرده شدند که می توان به شیخ علی سبطِ شهید ثانی، ملا میرزا شیروانی و شیخ حر عاملی اشاره کرد. (2)این عبارت ماده تاریخ وفات اوست:« شد شریعت بیسر و افتاد پا از اجتهاد». (3)کلمه ی «شریعت» به حساب ابجد مساوی است با 940 و «اجتهاد» نیز 411 می باشد. جمع این


1) میرسیدعبدالحسین خاتون آبادی، وقايع السنين و الاعوام، ص 534.

2) میرزا محمدباقر محقق سبزواری، روضة الانوار عباسی، مقدمه ص 15.

3) سید مصلح الدین مهدوی، خاندان شیخ الاسلام اصفهان، ص 117.

دو عدد می شود 1394؛ چون از آن حرف شین و دال (شد) که جمعاً 304 می باشد را کسر کنند باقیمانده 1090 میباشد که سال وفات محقق سبزواری است.

فرزندان

اشاره

از فرزندان محقق سبزواری چهار پسر به نام های آقا ابراهیم، آقا محمدجعفر، آقا مهدی و آقا محمدهادی و یک دختر می شناسیم.

الف) آقا محمد جعفر (که درباره ی ایشان سخن خواهیم گفت).

ب) آقا محمدهادی سبزواری از علمای عالیقدر عهد شاه سلطان حسین صفوی است. او از دانشمندان اصفهان (واز جمله پدر علامه ی خود) بهره گرفته و در شمار علمای معتبر آن روزگار درآمده است. در کتاب «وقايع السنين و الاعوام» نوشته اند که او به همراه سایر علما در مراسم افتتاح مدرسه چهارباغ اصفهان در سال 1122 ه.ق حاضر بوده و همچنین در جمعی که شاه سلطان حسین برای تعیین میلاد حضرت علی(ع) برگزیده بود حضور داشته است. (1)

ج) آقا مهدی سبزواری از علمای زمان شاه سلیمان است و احتمالاً

زمان شاه سلطان حسین را هم درک کرده است. او شاگرد پدر خود بوده، اما شهرتی کسب نکرده است. سال فوت او معلوم نیست.

د) آقا ابراهيم سبزواری نیز از علمای گمنام است و شهرتی به دست نیاورده و سال فوت او معلوم نیست.


1) میرسید عبدالحسین خاتون آبادی، وقایع السنین والاعوام، صص 560 و 562.

ه) زوجه ی سید محمد جبل عاملی از سرنوشت این دختر محقق سبزواری اطلاع زیادی در دست نیست. سید محمد جبعی از علمای جبل عامل است که در سلخ رجب 1049 ه.ق متولد شد و برای تحصیل به اصفهان آمد و نزد محقق سبزواری و دیگران تحصیل کرد و به افتخار دامادی محقق نائل شد. وی از دختر محقق سبزواری صاحب دو فرزند شد که مادر و دو فرزند در و بای سال 1088 ه.ق از دنیا رفتند. سید محمد جبعی پس از آن واقعه به مشهد مقدس رفت و نزد شيخ محمد حرعاملی ادامه تحصیل داد و دختر او را به همسری گرفت که حاصل آن دو پسر به نام های سید صالح (جد خاندان صدرعاملی و خادمی و صدر) و سید شرف الدین (جد خاندان شرف الدين در جبل عامل لبنان) است. (1)

وی عاقبت به زادگاه خود «شحور» در جبل عامل برگشت و در سال 1139 ه ق در 90 سالگی وفات نمود. از او آثاری از جمله تعلیقه بر اصول کافی بر جای مانده است.

4. میرزا محمدجعفر شریف سبزواری

آقا میرزا محمد جعفر سبزواری فرزند میرزا محمدباقر محقق سبزواری، از علمای بزرگ اوایل قرن دوازدهم هجری است.

وی در فقه و اصول تبحر فراوان داشت و در ادبیات فارسی و عربی

استاد بود و در علوم عقلی مهارتی بسزا داشت و به مباحث مهم فلسفه


1) سید مصلح الدین مهدوی، خاندان شیخ الاسلام اصفهان، صص 185 و 186.

و منطق احاطه داشت. علم حدیث را به خوبی آموخته بود و در مباحث کلامی زبردست بود.

میرزا محمدجعفر در اصفهان متولد شد اما متاسفانه سال تولد او معلوم نیست. او در اصفهان نزد علمای بزرگ و فقهای عظیم الشأن ساکن این شهر تحصیل کرد که از آن جمله است:

1.

محقق سبزواری (پدر بزرگوارش).

2.

آقا حسین خوانساری، فیلسوف و عالم ربانی و صاحب ده ها تالیف ارزشمند و صدها شاگرد دانشمند وی از ستون های علم و فضیلت در عصر شاه سلیمان صفوی بود.

3.

میرزا رفیع الدین محمد طباطبایی نایینی (معروف به میرزا رفیعا) از حکما و دانشمندان عالیقدر و صاحب تألیفات ارزشمند.

4.

علامه ملا محمدباقر مجلسی، محدث عالی مقام و از بزرگ ترین علمای شیعه و صاحب ده ها تألیف مهم و ارجمند خصوصاً مجموعه ی عظيم «بحارالانوار» و همچنین تربیت کننده ی صدها شاگرد با فضیلت.

5.

میر سیداسماعیل خاتون آبادی، از محققین و مدرسين جليل القدر حکمت و فلسفه و از علمای بزرگ سلسله ی جلیله ی خاتون آبادی اصفهان و صاحب تألیفات فراوان در حکمت و تفسیر و کلام.

میرزا محمد جعفر سبزواری پس از اتمام تحصیلات خود به مراتب عالی علمی نائل شد و به ترویج و تبلیغ دین و تدریس و تحقیق و تألیف پرداخت. (1)


1) منابع شرح حال او: سید مصلح الدین مهدوی، رجال اصفهان یا تذكرة القبور ، صص 207 و 360؛ سید مصلح الدین مهدوی، دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج 1، ص 434؛ سید مصلح الدین مهدوی، اعلام اصفهان، ج 2، صص 287 و 288.

شیخ محمدعلی حزین در تاریخ و سفرنامه ی خود آنجا که از علمای معاصر عصر خویش سخن می گوید درباره ی میرزا محمدجعفر چنین می گوید: «مولانای فاضل مولانا محمدجعفر سبزواری که از اتقیای معروف و مرتاضان بود» (1)و این اشاره روشن می سازد که او به مراتب عالی اخلاق و درجه ی والای تقوا رسیده بود و عمر خویش را صرف عبادت و تهذیب نفس می کرده است؛ لذا به خاطر این صلاحیت ها و لیاقت ها که در کسب علم و اخلاق به دست آورده بود پس از وفات ملامحمد صالح بن ملارضا قلی پیش نماز مسجد جامع جدید عباسی، به امامت این مسجد مشهور و مهم اصفهان منصوب شده است. (2)

او در زمان سلطنت شاه سلطان حسین در رده ی علمای طراز اول اصفهان به شمار می رفت و مورد توجه و احترام شاه و درباریان قرار داشت و در مجالس مهم اعیاد که از طرف دربار صفویه تشکیل می شد شرکت می نمود و در صدر مجلس قرار می گرفت. بازماندگان مرحوم میر سید عبدالحسین خاتون آبادی که کتاب وقائع السنين والاعوام وی را تکمیل کرده اند. در آن کتاب می نویسند:« میرزا محمدجعفر جزو علمایی است که در سال 1122 در منزل میرزا محمدباقر صدر خاصه برای تعیین روز ولادت حضرت علی (ع) گرد آمده بودند؛ همچنین نام او جزو علمایی است که در سال 1122 ه.ق در افتتاح مدرسه چهارباغ حضور


1) شیخ محمدعلی حزین، تاریخ و سفرنامه ی حزین، ص 237.

2) میرسید عبدالحسین خاتون آبادی، وقایع السنين و الاعوام، ص 537.

داشته اند. (1)این کتاب ها از آثار اوست:

1.

«تحفه سلطانی» در فلسفه که آن را به دستور شاه سلطان حسين صفوی تألیف کرده و به شماره ی 3605 در کتابخانه ی مرکزی دانشگاه تهران نگهداری می شود. (2)

2.

«تكبيرات سبع» که در کتابخانه ی مرحوم آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی در قم موجود است. (3)

3.

«رساله در معاد» در شرح و تفسیر آیات آخر سوره ی «زمر» که به امر شاه سلطان حسین تألیف شده و به شماره ی 1249 در کتابخانه ی مسجد اعظم قم نگهداری می شود. (4)

4.

«رويت الهلال قبل الزوال» که آن را در رد رساله ی ملا محمد فاضل سراب نوشته و به شماره ی 1866 در کتابخانه ی مرکزی دانشگاه تهران موجود است. در حاشیه ی نسخه خط بهاء الدين محمد (فاضل هندی) و محمد رحیم شریف سبزواری (نوه ی مؤلف» مشهود است. (5)

5.

«شرح الفیه»ی شهید اول را به فارسی نوشته و نسخه ای از آن مورخ به سال 1127 ه.ق در کتابخانه ی مرکزی آستان قدس رضوی در مشهد مقدس موجود است. (6)


1) همان.

2) سیداحمد حسینی اشکوری، فهرست دانشگاه، ج 12، ص 2612.

3) سیدمصلح الدین مهدوی، خاندان شیخ الاسلام ،اصفهان، ص 169.

4) شیخ رضا استادی، فهرست مسجد اعظم قم، ص 504.

5) سید احمد حسینی اشکوری، فهرست دانشگاه، ج8، ص472.

6) محمد حسن طهرانی، الذریعه، ج 13، ص 109.

6.

«الوتیره» در اثبات این که در نماز و تیره نشستن افضل از ایستاده است. این رساله ضمن مجموعه شماره ی 474 در کتابخانه ی آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی در قم موجود است. (1)

7.

«نوروزیه» که به دستور شاه سلطان حسین آن را تألیف کرده و در کتابخانه ی سیدآقا شوشتری در نجف اشرف موجود بوده است. (2)

همچنین او برخی از کتاب های دینی و علمی آن زمان را کتابت کرده است. از جمله نسخه ای از «حق الیقین» تألیف علامه ملامحمدباقر مجلسی را به خط نسخ زیبا نوشته و به شماره ی 1942 در کتابخانه ی آیت اللّه مرعشی نجفی در قم موجود است. (3)

این دانشمند عالیقدر هنگامی که اصفهان در محاصره ی افاغنه بود و گرانی و قحطی دامنگیر مردم ساکن این شهر شده بود به بیماری مبتلا شد و در نهم محرم الحرام 1135 ه.ق وفات یافت و چون امکان حمل جنازه ره به تخت فولاد و یا مشهد مقدس (مزار پدر بزرگوارش) وجود نداشت، پیکر او را در فضای جنوبی بیرون مسجد حکیم اصفهان معروف به برف انداز مسجد حکیم به خاک

سپردند.

مزار او سال ها و بلکه چندین قرن دور از دسترس عموم مردم قرار داشت و امکان زیارت آن برای همگان میسر نبود تا این که در سال های اخیر با احداث خیابان حکیم این مقبره و مزار در کنار خیابان واقع شد.


1) سید احمد حسینی، فهرست کتابخانه مرعشی، ج2، ص 82.

2) الكواكب المنتشره ص 135.

3) سید احمد حسینی، فهرست کتابخانه مرعشی، ج 5، ص 307.

متن سنگ نوشته ی مزار این عالم ربانی به قرار زیر است:

هذا القبر للمولى العالم العامل الفاضل الكامل، مرشد طوائف الامم علامه العالم قدوة العلماء الراسخين اسوة الفضلاء المحققين مولانا و مقتدانا آقا محمد جعفر ابن الغريق في بحر الغفران المولى المعظم العالم العامل مفتى الفرق و الفاروق بالحق. وارث علوم الانبياء المرسلين مجتنى لثمره ائمة الطاهرين افضل الفضلاء المتأخرين و قدوة العلماء المحققین مولانا آقامحمدباقر شريف السبزواري الشهير بالخراسانی تاسع شهر محرم الحرام سنة 1135». (1)

پیش از این سنگ قبر دیگری بر روی قبر این عالم ربانی وجود داشت که نام و توضیح مختصری راجع به ایشان به فارسی و به طور واضح قابل مشاهده بود که با شکسته شدن آن، سنگ قبر اصلی نمایان شد. (2)

سید بودن خاندان سبزواری (و شیخ الاسلام و نشاط)

هر چند در کتاب های عصر صفویه به «سید» بودن خاندان سبزواری اشاره ای نشده است اما وجود مدارکی سیادت این خاندان را به نحو قابل قبولی اثبات می کند. این مدارک عبارتند از:


1) رحیم قاسمی، بزم معرفت، ص 56.

2) قابل ذکر است که به معرفی ادامه سلسله و نیای محقق سبزواری در فصل بعد پرداخته خواهد شد.

سنگ قبر اصلی سید محمد جعفر سبزواری

عکس

1.

آمدن لقب «شاه» قبل از اسم کوچک جد اعلای خاندان سبزواری (و شیخ الاسلام و نشاط). «شاه قاسم» جد اعلای این خاندان و به عبارتی اولین شخصی است که ما از این خانواده می شناسیم. در واقع آمدن لقب «شاه» قبل از اسم کوچک در دوره ی صفویه برای برخی افراد به معنای سیادت آنها بوده است و نسبت سادات به آن ها می رسیده است که در حقیقت مأخوذ از معنی سروری و ممتاز بودن از افراد جنس است (به این موضوع در ابتدای کتاب، پرداخته شده است).

2.

وجود سنگ نوشته ای از جنس سنگ های آهکی خاکستری رنگ روی قبر میرزا محمد جعفر که بر روی آن نوشته شده است «سید محمدجعفر». وجود این سنگ نوشته نشان دهنده ی این است که این خاندان از سادات بوده اند و بنا به دلایلی از بیان سیادت خود پرهیز نموده اند.

3.

وجود سنگ قبر دیگری که به یکی از افراد عادی از خاندان سبزواری به نام بانو فرخنده نشاط تهرانی تعلق دارد. بر روی این سنگ قبر نوشته شده:«بانو فرخنده نشاط تهرانی بنت مرحوم سید محمد جعفر» این نوشته که میرزا محمد جعفر سبزواری را با عنوان «سید» یاد کرده بیانگر این است که خاندان سبزواری (و شیخ الاسلام و نشاط) از سادات جلیل القدر می باشند. کلمه ی «سید» بر روی این سنگ نوشته ها کاملاً مشهود است.

سنگ قبر بانو فرخنده السادات نشاط تهرانی

عکس

بخش ششم: شيخ الاسلام های اصفهان در سه قرن اخیر

اشاره

زوال دولت صفویه

اوایل قرن دوازدهم هجری مقارن با آغاز سلطنت شاه سلطان حسین صفوی است. در این دوره اگرچه شاهد نفوذ چشمگیر فقها و علمای بلندپایه در دستگاه حکومتی هستیم اما در اواخر این دوره درباریان، صاحب منصبان و حتی خواجگان دربار در امور حکومت دخالت های زیادی می کردند که باعث رقابت ها، کشمکش ها و اختلافات دامنه دار بین درباریان می شد و با حسادتها و برکناری ها و تصفیه حساب هایی از جانب آنها همراه بود.

رواج فساد مالی، اخلاقی و فرهنگی در بین دربار صفوی و بی توجهی پادشاه و دستگاه حکومت به خواسته های مردم و نیز گسترش فقر و نارضایتی و ظلم والیان و ایادی منصوب شده ی دولت صفوی روز به روز دولت صفویه را متزلزل تر کرد تا جایی که عده ای از

افاغنه ی ناراضی و سنّی مذهب قندهار در زمان کمی خود را به پایتخت دولت صفویه رسانده آن را تصرف کردند و به حکومت 225 ساله ی صفویان پایان دادند.

در آن زمان علمایی چون شیخ جعفر قاضی، میرمحمدصالح خاتون آبادی و میرمحمدباقر خاتون آبادی و شیخ محمدحسین ملاباشی تبریزی در عهد شاه سلطان حسين صاحب مناصب و مقاماتی در دستگاه صفویه بودند و سایر علمای برجسته همچون ملا محمّد فاضل سراب، ملامحمّد صادق اردستانی، بهاءالدین محمد فاضل اصفهانی و آقا جمال الدین خوانساری نیز مورد احترام مقامات حکومتی بوده اند.

میرزا محمّدهادی و میرزا محمّدجعفر سبزواری فرزندان محقق سبزواری هم جزو علمای طراز اول اصفهان شمرده می شدند و در مراسم و محافل رسمی آن زمان حضور می یافتند و با وجود عدم تمایل به پذیرفتن مناصب دولتی، باز هم صاحب اعتبار و نفوذ کلمه در دربار صفویه بودند.

مختصری از تاریخ سیاسی - اجتماعی عصر افشاریه

هر چند دولت صفویه با بی کفایتی پادشاه و درباریانش سقوط کرد و حتى طهماسب دوم فرزند شاه سلطان حسین که برای جمع آوری نیرو و تدارکات به قزوین رفته بود، کاری از پیش نبرد و نتوانست افغانیان پیرامون محمود غلجایی را از اصفهان و سایر شهرها براند و بر تخت سلطنت تکیه زند اما یک جنگاور خراسانی جویای نام که طهماسب قلی نام داشت و بعداً خود را نادرشاه خواند، این آرزوی

صفویان بازمانده از جنگ و کشتار افاغنه را تاحدودی محقق کرد اما نادر قدرت خود را ناشی از نبوغ خود و همت سربازانش می دانست و به خاطر ناتوانی خاندان صفویه در بازپس گرفتن قدرت از بیگانگان، به هیچ وجه آنان را شایسته ی مقام سلطنت و حکومت بر کشور نمی دید.

از طرف دیگر نادر هم خود را محتاج تأييد طبقه ی روحانیت می دانست و هم دخالت و نفوذ آنان در امور حکومتی برای او ناخوشایند بود، چرا که خود را مدیون هیچ طبقه ای در فتح قدرت و رسیدن به سلطنت احساس نمی کرد در گیرودار حمله ی افغان ها و سقوط اصفهان و دستیابی افاغنه به اکثر شهرهای ایران، فقها و علما کارایی خود را از دست داده بودند و نتوانسته بودند در این آشفتگی مردم را برای دفاع از کشور بسیج کنند از این رو نادر گمان می کرد محدود کردن قدرت علما به علت تضعیف پایگاه آنان در بین مردم زیاد دشوار نیست.

نادر در شورای دشت مغان با گردآوردن بزرگان کشور، با ترفندی زیرکانه آنان را به حمایت و بیعت با خود کشاند و در همان جلسه معدود افرادی که جرأت مخالفت با او را یافته بودند به قتل رساند تا قدرت مطلقه ی خود را به همه ی بازماندگان حکومت صفویه و طرفداران آنان تحمیل کند و بی نیازی خود را از حمایت و کمک روحانیان اعلام نماید.

دکتر شعبانی در این زمینه می نویسد:

«اگر در عصر افشاری میدان زیادی به روحانیون داده نمی شود از

یک جهت به این دلیل است که نادر در این توهم بوده است که آن جماعت را با وی میانه ی خوشی نیست و تکیه بر آن ها را که ملتفت معتقد به نظامات حکومتی پیش از وی بوده اند بی فایده تلقی می کرد و از طرف دیگر خود را در آن مقام می دید که به اختلافات طولانی هر دو رکن پایان بخشد و سیاست تازه ای مبنی بر سازش بین هر دو مذهب [شیعه و اهل سنت] ایجاد کند؛ به عبارت بهتر صواب را در آن می دیده که ریشه ی اختلافات چندین ساله را بخشکاند و وحدت عقیدتی یک پارچه ای برای مردم ایران _ حداقل _ فراهم آورد». (1)

در زمان نادرشاه منصب امامت جمعه و شیخ الاسلامی از یکدیگر تفکیک شد و امامت جمعه در اصفهان به خاندان خاتون آبادی و منصب شیخ الاسلامی به خاندان سبزواری سپرده شد. به نظر می رسید این تقسیم مناصب به این دلیل بوده است که از تمرکز قدرت در یک خاندان روحانی جلوگیری شود و از نفوذ و پایگاه آنان در میان مردم کاسته گردد. به همین منظور سید محمد حسین بن میر محمد صالح خاتون آبادی به سمت امام جمعه و میرزا محمدرحیم بن میرزا محمدجعفر سبزواری به منصب شیخ الاسلام اصفهان برگزیده شدند.

البته شایان ذکر است که امام جمعه در ظاهر فقط وظیفه ی اقامه ی جماعت را داشت. هر چند این پست رسمی و حکومتی می توانست مزایای زیادی داشته باشد اما منصب شیخ الاسلامی بسیار مهم تر از امامت جمعه بوده است زیرا شیخ الاسلام به نوعی ریاست دینی و


1) دکتر رضا شعبانی، تاریخ اجتماعی ایران در عصر افشاریه، ج1، ص 266.

مرجع شرعی مردم در کشور و یا یک شهر تلقی می شد و از اختیارات زیادی همچون تنظیم اسناد شرعی، قضاوت و اجرای حدود شرعی و حتى انتصاب ائمه جماعات و قضات برخوردار بود.

برخی از شیخ الاسلام های مهم اصفهان که ادامه ی خاندان بزرگوار محقق سبزواری نیز می باشند عبارت بودند از: (1)

5. میرزا محمدرحیم شیخ الاسلام (میرزا رحیم اول)

میرزا محمدرحیم شیخ الاسلام فرزند میرزا محمدجعفر شریف سبزواری عالمی فقیه و دانشمند بود که رجال شناسان و زندگینامه نویسان از او به نیکی یاد کرده اند. در کتاب وقایع السنين والاعوام از او به عنوان «عالم فاضل عامل، مجتهد الزماني فريد دهره و وحید عصره میرزا رحیم شیخ الاسلام دارالسلطنه اصفهان» یاد کرده است. (2)

میرزا عبدالنبی قزوینی که معاصر اوست در کتاب خود می نویسد:

«او از مشاهیر علمای زمان خود است و در اصفهان حدود 40 سال حاکم شرع و شیخ الاسلام بوده و از او حکم یا فتوای مغشوش صادر نشده است. من او را دیده ام و به مجالست و گفتگو در محفل او مفتخر شده ام حقاً صاحب فضل و دانش نامحدود بود». (3)

میرزا رحیم در اصفهان تولد یافت و نزد علمای این شهر (و احتمالا


1) در فصل پیشین به چهار نفر از این خاندان بزرگوار اشاره گردید.

2) میرسیدعبدالحسین خاتون آبادی، وقایع السنین و الاعوام، ص 572.

3) عبدالنبی قزوینی، تتمیم امل الآمل، ص 152.

پدر دانشمند خود) کسب فیض کرد و به مقام عالی علم و فضل دست یافت. او به عنوان نماینده علمای اصفهان در شورای دشت مغان (که نادر افشار را به پادشاهی ایران برگزیدند) حضور داشته و از سوی نادرشاه در سال 1154 ه.ق به سمت قاضی اصفهان و سپس شیخ الاسلام این شهر منصوب شده است. (1)

در واقع پس از این که منصب قضاوت به او سپرده می شود برخی از امور اداری شهر قزوین نیز به او محول می گردد و پس از بازگشت به اصفهان به مقام شیخ الاسلامی نائل می گردد. او سرانجام در روز دوشنبه 21 ذى الحجه 1181 ه.ق در اصفهان وفات نمود. وی صاحب دو پسر بود که هر دو در زمان حیات پدر وفات یافتند و فرزندانی از آنها به جای ماند که سرپرستی آنها را میرزا رحیم بر عهده گرفت. اول عبدالمطلب که در سه شنبه 13 رجب 1160 وفات یافت و دیگری عبداللّه که در سلخ ذی الحجه سال 1175 ه.ق وفات نمود و هر دو برادر در بقعه ی آقاحسین خوانساری در قبرستان تخت فولاد اصفهان مدفون هستند.

6. میرزا عبدالمطلب شیخ الاسلام

میرزا عبدالمطلب بن ميرزا محمدرحیم شیخ الاسلام (رحیم اول) بن میرزا محمد جعفر بن میرزا محمدباقر محقق سبزواری، از علمای اصفهان در قرن دوازدهم هجری است. او در زمان حیات پدر بزرگوارش در روز


1) سید مصلح الدین مهدوی، خاندان شیخ الاسلام اصفهان، ص 128 و 129، الكواكب المنتشره، ص 426.

سه شنبه 13 رجب، 1160 ه.ق (21 سال قبل از فوت پدر) وفات یافته و در بقعه ی آقاحسین خوانساری مدفون شده است.

البته شایان ذکر است که او به منصب شیخ الاسلام دست نیافته و فرزندش میرزا مرتضی پس از وفات جدّ خود (میرزا محمدرحیم شیخ الاسلام، میرزا رحیم اول) شیخ الاسلام اصفهان شده است. (1)

موقعیت خاندان شیخ الاسلام در عصر قاجاریه

قدرت و وسعت اختیارات شیخ الاسلام در دوره ی قاجاریه محدودتر از دوره ی صفویه است. اگر در دوره صفویه ،قضات، متولیان موقوفات، نقبا و علمای مذهبی زیر نظر شیخ الاسلام شهر به فعالیت می پرداختند، در عصر افشاری، نفوذ و اختیارات شیخ الاسلام محدود شد و آنان همپایه ی سایر مناصب دولتی و نه بر فراز آنان به فعالیت ادامه دادند. در دوره ی قاجاریه مناصبی همچون امام جمعه، قاضی، قاضی عسکر و نقیب السادات از لحاظ اعتبار و اختیارات با شیخ الاسلام موقعیتی برابر داشتند؛ اما با این همه شیخ الاسلام رتبه ای بلند مرتبه داشت و به نوعی رییس العلمای شهر به شمار میرفت و اغلب خواست و نظر او برای حاکمان شهر اهمیت داشت.

در بین علمای خاندان شیخ الاسلام در دوره ی قاجاریه هر چند مرجع


1) حامد الگار نویسنده معاصر در کتاب «دین و دولت در ایران» ترجمه ی دکتر سید ابوالقاسم سری، صفحه ی 82 درضمن اقدامات آقامحمدخان قاجار (تهیه ی ضریح مطلا جهت مرقد مطهر حضرت امیرالمومنین(ع) در موقع جنگ های او با لطفعلی خان زند (1203-1209) می نویسد که چندی بعد آقا محمدخان قاجار میرزا مرتضی شیخ الاسلام اصفهان را به کربلا فرستاد تا بر طلاکاری گنبد و حرم حضرت امیر در نجف اشرف نظارت داشته باشد (سید مصلح الدین مهدوی، خاندان شیخ الاسلام اصفهان، ص 134).

تقليد یا مجتهد طراز اولی مشاهده نمی کنیم، ولی به هر حال کسانی که در دوره ی قاجاریه منصب شیخ الاسلام را به عهده می گرفتند در ردیف علمای مهم شهر به شمار می رفتند و در بین عموم مردم جایگاه قابل توجهی داشتند چرا که خانه و محل کار آنان مرجع تظلّم و دادخواهی مردم و رفع اختلافات و دعاوی به شمار می رفت.

از ملاحظه ی وقایع سیاسی اصفهان در دوره ی قاجاریه می توان به این نتیجه دست یافت که خاندان شیخ الاسلام عموماً در منازعات بين هواداران امام جمعه های اصفهان با حکومت وقت یا با سایر قطب های مذهبی شهر بی طرف بوده و تنها از مردم زیان دیده از این درگیری ها حمایت و دستگیری می کرده اند. این بی طرفی باعث می شد چه حاکمان شهر و چه سایر طبقات مردم همواره رعایت شأن و حرمت آنان را وظیفه ی خود بدانند.

زندگینامه ی شیخ الاسلام های اصفهان در عهد قاجاریه

7. میرزا مرتضی شیخ الاسلام

وی از علمای اوایل دوره ی قاجاریه است. حکومت آقامحمدخان و اوایل سلطنت فتحعلی شاه را درک کرده و با ملاعلی نوری، ملا علی اکبر اژه ای، میر محمد حسین امام جمعه و میرزا محمدباقر نواب لاهیجی معاصر بوده و در ماه صفر 1226 هجری قمری در اصفهان رحلت نموده است. او دختر عمویش (دختر میرزا عبداللّه فرزند میرزا اول را به همسری اختیار کرده و صاحب سه فرزند به

نام های محمدابراهیم، محمدرحیم و حوری بیگم شده است.

8. میرزا محمدرحیم شیخ الاسلام (محمدرحیم دوم)

او نیز از فقها و علمای با فضیلت این خاندان بوده و پس از فوت پدر به این منصب دست یافته است. او از شیخ الاسلام های معروف در عهد قاجاریه بود و در روز جمعه 9 صفر 1249 هجری قمری بدرود حیات گفت و در بقعه ی آقاحسین خوانساری به خاک سپرده شد.

سنگ مزار او از جنس مرمر زرد به خط شاعر و خوشنویس توانای آن روزگار محمدحسین ضیاء اصفهانی است که استاد محمدحسین حجار آن را در نهایت استادی و زبردستی حجاری کرده است. در این

سنگ نوشته از میرزا محمدرحیم با این القاب یاد شده است:

سنگ قبر میرزا محمد رحيم شيخ الاسلام (محمدرحیم دوم)

عکس

سنگ قبر میرزا محمدرحیم شیخ الاسلام (محمدرحیم دوم)

«العالم العامل الكامل الباذل نتيجة الفضلاء و المجتهدين شیخ الاسلام و المسلمین میرزا محمدرحیم شیخ الاسلام طاب ثراه» و در حاشیه ی سنگ اشعار «ضیاء اصفهانی» در مرثیه ی او آورده شده است:

هزار حیف از آن نخل بوستان فضیلت *** که تندباد حوادث فکند ناگهش از پا

در محیط سخاوت ستوده فخر افاضل *** که علم و سینه اش آمد نظیر گوهر و دریا

نموده اند چه آیا به او ز عالم باقی *** که شد روانه به صد شوق و دیده بست ز دنیا؟ چه مرغ

روح وی آمد به تنگ در قفس تن *** پرید از چمن دهر سوی سدره و طوبی

ندای ارجعی اش چون به گوش هوش رسانید *** سروش عالم غیبی از سوی جنت مأوى

نوشت کلک ضیا از برای سال وفاتش *** ه کند رحم جز رحیم به عقبی

در کنار مزار میرزا محمدرحیم قبر همسرش حوری نساء بیگم دختر سیدجلیل سیدمهدی واقع شده که از لحاظ خط و حجاری عیناً مانند قبر

میرزا محمدرحیم است به طوری که خط و اشعار از «ضیاء» و حجاری از استاد محمدرضا حجار است. «ضیاء» در مرثیه ی همسر میرزا محمدرحیم این گونه سروده است:

داد از ساقی گردون کاندرین بزم جهان *** ریختی حوری نسا را زهر ناکامی به جام

آن که بودی روز و شب بهر عبادت در سجود *** وانکه بودی سال و مه از بهر طاعت در قیام

در مقام زهد بودى تابع خير النساء *** در طریق شرع بودی پیرو خیر الانام

از خسوف ظلم گردون ستم گستر نمود *** روشنی اختر برج سیادت را تمام

چون ندای ارجعی آمد به گوش او، ز شوق *** کرد جان تسلیم جانان و ز جانان یافت کام

همکلام حوریان چون گشت در باغ بهشت *** همنشین فاطمه چون گشت در دارالسلام

بهر تاریخ وفاتش زد رقم کلک «ضیاء» *** «در جنان حورینسا را حوری آمد همکلام» (1)

بانو حوری بیگم خواهر محمد رحیم شیخ الاسلام دوم و دختر مرحوم میرزا مرتضی شیخ الاسلام نیز از زنان خیره و نیکوکار بوده


1) رحیم قاسمی، گلزار فضیلت، ص 141.

است. وی در پنجم شوال سال 1245 برحسب وصیت مشارالیها فرزند او نود جلد کتاب (ظاهراً میراث پدر بوده است) بر اهل علم و طلاب وقف نموده و صورت وقفنامه ی آن را در سه نسخه تنظیم کرده است که نسخه ای از آن در خدمت مرحوم حاجی کلباسی و نسخه ای نزد مرحوم حجة الاسلام بیدآبادی و سومین نسخه را نزد متولی آنها در هر زمان معینی قرار داده است که اولین متولی این وقف میرزا علی نقی فرزند حوری بیگم بوده است.

یکی از این کتاب ها کتاب «منتقلة الطالبيه» بوده که مرحوم معلم حبیب آبادی آن را دیده و مطالب فوق را از ظهر آن نقل نموده است از سرنوشت دیگر کتاب های این موقوفه تاکنون آگاهی نداریم. (1)

9. میرزا عبدالله شیخ الاسلام (میرزا عبداللّه دوم)

آقا میرزا عبدالله شیخ الاسلام فرزند میرزا محمدرحیم (دوم) از علمای بزرگوار و با نفوذ اصفهان بود و هنگامی که مردم اصفهان در سال 1253 ه ق عليه حاکم زورگو و جبار اصفهان (خسروخان گرجی) شورش کردند او به طرفداری از مردم و برای عرض حال به تهران رفت و نزد شاه از حاکم اصفهان گلایه کرد. شاه وظیفه ی تکریم و تعظیم او را به جای آورد و فرمانی خطاب به خسروخان صادر کرد و او را به تمکین اوامر و اجرای دستورات شیخ الاسلام مأمور نمود. متن فرمان چنین است:


1) سید مصلح الدین مهدوی، خاندان شیخ الاسلام ،اصفهان، ص 176.

السلطان محمدشاه قاجار

مقرب الخاقان خسروخان. جناب میرزا عبداللّه شیخ الاسلام آمد شرفیاب حضور شد. نسبت به او التفات کردیم. مخلص حقیقی است. آن دولتخواه باید کارهای او را بگذراند مطابق قاعده و فرامین او، با او خوب رفتار کند در هر باب و هر حال البته. في 20 ربيع الاول 1253.

میرزا عبداللّه شیخ الاسلام در سال 1249 ه.ق پس از وفات پدر به شیخ الاسلامی اصفهان منصوب شد و در حوادث گوناگون حامی مردم بی پناه بود؛ از جمله در قحطی معروف به آدم خوری در سال 1288 ه ق به مردم فقیر و قحطی زده کمک بسیاری نمود. سال فوت او به دست نیامد.

او صاحب چهار پسر به نام های: محمدرحیم، آقاحسین، آقاحبیب و آقا محمد و سه دختر به نام گوهر سلطان آغابیگم و تاج ماه سلطان بوده است.

1.

بانو گوهر سلطان از شوهر اولی جده ی مجدالاطباء هستند و از شوهر دوم جده ی مرندی ها می باشند.

2.

آغابیگم از طرف همسرشان جده ی خاتون آبادی ها می باشند.

3.

بانوتاج ماه سلطان جده ی فامیل خیابانی ها هستند.

در کتاب شریف «مکارم الآثار» آمده است که نام میرزا عبداللّه

شیخ الاسلام، در کاشیکاری مدرسه ملاعبداللّه در بازار بزرگ (نزدیک میدان نقش جهان) موجود است؛ ولی هم اکنون از این کاشی ها اثری به جای نمانده است.

حاج میرزا محمد رحیم شیخ الاسلام (محمدرحیم سوم)

حاج میرزا محمدرحیم فرزند میرزا عبداللّه از علمای عالیقدر و فقهای دانشمند در قرن سیزدهم هجری است. او در اصفهان نزد جمعی از علما و مدرسین و فقها همچون حاج ملاحسینعلی تویسرکانی، آقا سیدمحمد شهشهانی و حاج شیخ محمدباقر نجفی (معروف به مسجد شاهی) تحصیل کرد و به درجات عالی علم و فضیلت نایل شد.

او با دختر استادش حاج شیخ محمد باقر نجفی پیمان زناشویی بست که حاصل آن سه فرزند پسر به نام های: حاج میرزا محمدحسن، حاج میرزا علی و حاج میرزا علی اکبر و سه دختر به نام های: مریم سلطان قمر سلطان و جهان سلطان بوده است.

حاج میرزا محمدرحیم (سوم) در سال 1306 ه.ق در اصفهان دار فانی را وداع گفت و به سرای باقی شتافت.

حاج میرزا محمد حسن شیخ الاسلام (فرزند آقامیرزا محمدرحیم سوم)

حاج میرزا محمد حسن فرزند آقامیرزا محمدرحیم سوم در اصفهان به دنیا آمد. مادرش دختر حاج شیخ محمد باقر نجفی بود. او در اصفهان به مجلس درس علمای بزرگ این شهر همچون حاج شيخ محمدتقى آقا نجفی حاضر شد و به تحصیل پرداخت. سپس در مجلس

ظل السلطان به رسیدگی به امور مربوط به شیخ الااسلام مشغول شد.

در سال 1309 ه.ش ظل السلطان خود را به بیماری زد و میرزا محمدحسن شیخ الاسلام، میرزا حبیب الله مشیرالملک انصاری، میرزا علی خان مستوفی خزانه و میرزا محمدخان امین الدوله به عیادت او آمدند و از قهوه ای که برای آنان آوردند نوشیدند؛ سه روز بعد جنازه ی آن چهار نفر را از خانه هایشان بیرون آوردند. پس از چندی شایع شد که علت مرگ این چهار نفر مسموم شدن توسط قهوه ی قجری بوده است.

حاج میرزا علی اکبر شیخ الاسلام

حاج میرزا علی اکبر شیخ الاسلام فرزند محمدرحیم سوم از علمای عالیقدر و رجال با نفوذ بود که در سال 1290 هجری قمری در

اصفهان متولد شد.

او پس از تحصیلات مقدماتی نزد علمای عالیقدری چون حاج میرزا بدیع درب امامی، آقاسید محمدباقر درچه ای، حاج شیخ محمدتقی آقانجفی، جهانگیرخان قشقایی آخوند ملاعبدالکریم گزی و آخوند ملا محمد کاشی به تحصیل پرداخت و به اجتهاد نایل شد.

ميرزا علی اکبر در سال 1309 ه.ق پس از وفات برادرش میرزا محمدحسن، شیخ الاسلام اصفهان شد. وی خدمات زیادی را برای اسلام و مسلمین انجام داد تا جایی که مظفرالدین شاه قاجار نیز در این خصوص توجه ویژه ای به او داشت متن نامه مظفرالدین شاه به میرزا علی اکبر شیخ الاسلام

العزة للّه

مظفرالدین شاه قاجار

جناب مستطاب شریعتماب عمدة العلماء الفخام آقامیرزا علی اکبر شیخ الاسلام بتأبيدات سبحانی و توفیقات صمدانی موفق و موید بوده بداند: چون مراتب زهد و ورع و تقوی و اقصی مدارج مجاهده و اهتمام آن جناب در ترویج شریعت غرا و اختصاص دعاگویی دولت حاضر به توسط جناب مستطاب اجل اکرم اشرف ارفع افخم امین السلطان اتابک اعظم به عرض پیشگاه حضور ساطع النور همایون رسیده و موجب خرسندی خاطر عنایت مظاهر مبارک گردید، لهذا محض اظهار خشنودی خاطر انور همایونی به صدور این ملفوفه مكرمت مألوفه مبارک اشارت و به اعطای یک حلقه انگشتری الماس که از علایم شمول مراحم و اشفاق خاطر دریا مقاطر ملوکانه است آن جناب را قرین اعزاز و اکرام فرموده و مقرر می فرماییم که زایداً على ماسبق به ترویج شریعت و مقامات دعاگویی دولت ابد مدت بیفزایید. في شهر ربیع الاول سال 1319 ه.ق. (1)


1) سید مصلح الدین مهدوی، خاندان شیخ الاسلام اصفهان، ص 144.

همچنین او در فعالیت های سیاسی و اجتماعی روزگار خود نقش فعالی داشت از جمله شرکت در تأسیس شرکت اسلامیه در سال 1316 ه.ق برای تشویق مردم به مصرف پارچه ی تولید داخل کشور، همراهی با حاج آقا نوراللّه نجفی در نهضت مشروطیت، عضویت در انجمن ولایتی اصفهان که در سال 1324 ه.ق تأسیس شد، عضویت در انجمن ملی اصفهان و عضویت در هیأت علمیه اصفهان. همچنین پس از تجاوزهای دولت روسیه به ایران و جریان جنگ جهانی اول و نقض بی طرفی ایران، عده ای از رجال و دولتمردان موجه و معتبر کمیته ی دفاع ملی را تشکیل دادند که یکی از اعضای کمیته ی اصفهان حاج میرزا علی اکبر شیخ الاسلام بوده است.

پس از ورود ارتش مهاجم روسیه به اصفهان در سال 1334 ه.ق به دستور محمود ميرزا يمين الدوله حاكم اصفهان شیخ الاسلام را تبعید کردند. او از حامیان تأسیس مدارس جدید و توسعه و ترویج فرهنگ نوین بود و به عنوان عضو هیأت امنا در مدرسه ی ایمانیه و مدرسه علیّه ی از نفوذ و اعتبار خود برای نشر علم و فرهنگ استفاده کرده است.

ميرزا علی اکبر در چهارمین دوره مجلس شورای ملی از اصفهان به نمایندگی انتخاب شده و در جلسات پارلمان در میدان بهارستان شرکت کرده است.

سمت هایی که میرزا علی اکبر شیخ الاسلام داشته است عبارتند از:

1. عضو هیأت رسیدگی به امور طلاب
2.

عضو انجمن ولایتی اصفهان

3.

تأسیس شرکت اسلامیه جهت مقابله با تجارت پارچه ی خارجی

4.

عضو انجمن ملی اصفهان در اوایل مشروطه

5.

عضو کمیته دفاع ملی در زمان حمله ی روسیه به ایران

6.

شهردار اصفهان

7.

وكيل مجلس شورای ملی در دوره ی چهارم مجلس

8.

ریاست دادگستری اصفهان

او سرانجام در سال 1348 ه.ق پس از تصویب و اجرای قانون متحدالشکل کردن لباس و همچنین فشارهایی که به روحانیت وارد می شد از اصفهان به مشهد مقدس هجرت کرد و در شب 22 ذیقعده 1350 هجری قمری در آن شهر مقدس دار فانی را وداع گفت و به سرای باقی شتافت و پیکرش در مقبره ی مدرسه میرزا جعفر در کنار قبر برادر و اجدادش به خاک سپرده شد. (1)


1) سید مصلح الدین مهدوی، خاندان شیخ الاسلام اصفهان، ص 140 - 158 ؛ سید مصلح الدین مهدوی، دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج 1، ص 357.

ميرزا على اكبر شيخ الاسلام

عکس

پروفسور علی شیخ الاسلام

پروفسور علی شیخ الاسلام فرزند حاج میرزا علی اکبر از چهره های درخشان علم و دیانت و مدیریت است. پدرش آخرین شیخ الاسلام اصفهان و مادرش فرزند یکی از وعاظ معروف به نام ملاحسن جوزدانی است. پروفسور شیخ الاسلام در 19 صفر 1342 هجری قمری (برابر با 15 مهر 1304 هجری شمسی) در اصفهان متولد شده و در حوزه ی علمیه اصفهان نزد جمعی از علمای عالیقدر و دانشمندان بزرگوار همچون حاج شیخ ابوالقاسم نورایی سدهی، حاج آقاجواد غروی، آقاحسین سیفی قزوینی، حاج آقارحیم ارباب، میرزا عبدالغفور شمس القُرّاء، حاج میرزا علی آقا شیرازی، حاج میر سیدعلی نجف آبادی، شیخ محمد حکیم خراسانی و شیخ هبت اللّه هرندی به تحصیل پرداخت و در مشهد مقدس از محضر آقا شیخ ابراهیم قوچانی و حاج شیخ مهدی محقق نوغانی و در تهران از میرزا طاهر تنکابنی و آقا سید کاظم عصار بهره گرفت.

وی در اصفهان در مدارس جدید تحصیل کرد و دوره ی ابتدایی و متوسطه را گذراند و در تهران در رشته ی حقوق در دانشگاه تهران ادامه تحصیل داد و لیسانس گرفت و یکی دو سال در اداره ی دارایی خدمت نمود. آنگاه به نجف اشرف رفت و در مجلس درس آیت اللّه العظمى آقا ضیاءالدین عراقی حضور یافت.

پروفسور شیخ الاسلام آخرین مراحل تحصیلات خود را در آمریکا طی نمود و در رشته ی حقوق و علوم سیاسی در دانشگاه نیویورک

پروفسور على شيخ الاسلام

عکس

تحصیل کرد و در سال 1328 موفق به اخذ دکترای حقوق شد و پس از آن به ایران بازگشت. او در سال 1339 دانشگاه ملی ایران را به عنوان نخستین دانشگاه خصوصی ایران بنیان نهاد که در مدت کوتاهی در ردیف دانشگاه های مهم و معتبر ایران قرار گرفت. در سال 1344 دولت وقت برای سلطه یافتن بر دانشگاه آن را دولتی کرد و این کار باعث اعتراض شدید پروفسور شیخ الاسلام و بازداشت او گردید. در نهایت نیز بنیانگذار آن دانشگاه چاره ای جز جلای وطن و چشم پوشیدن از حقوق خود ندید او کتاب های متعددی را به رشته ی تحریر در آورده است از جمله «کشکول شیخ الاسلام»، «سنجش گرشاسب نامه با شاهنامه» «رنسانس ایران» در دو جلد. (1)


1) سید مصلح الدین مهدوی، خاندان شیخ الاسلام اصفهان ص209-225.

اسامی شیخ الاسلام های اصفهان از اعقاب محقق سبزواری:

عکس

که در مدتی در حدود 300 سال شیخ الاسلام پایتخت و اصفهان بودند.

بخش هفتم: شاخه ای پر برکت از درختی تناور

اشاره

(معرفی خاندان میرزاحسن شیخ الاسلام و خاندان نشاط تهرانی)

10. میرزا محمد حسن شیخ الاسلام (فرزند میرزا عبداللّه شیخ الاسلام (عبدالله دوم)

آقا میرزا محمد حسن، پدرش میرزا عبداللّه از علمای با نفوذ اصفهان بود و منصب شیخ الاسلامی را بر عهده داشت و پس از این که از دنیا رفت این منصب به پسر ارشدش میرزا محمدرحیم (سوم) رسید و حتی این منصب در فرزندان و نوادگان او ادامه یافت. از این جا شاخه ی خاندان نشاط از خاندان شیخ الاسلام جدا می شود.

آقا میرزا محمدحسن فرزند عبدالله از تجّار مورد اعتماد مردم بود که به سخاوت و دینداری و عبادت مشهور بوده است و با داشتن ثروت و مكنت بسیار به نیازمندان و فقرا خدمت می کرده و در رفع گرفتاری های آنان می کوشیده است و در کارهای خیر مانند تعمیر و یا ساخت مسجد و حمام و ... پیشقدم می شده است. او صاحب 7 فرزند (6پسر و 1 دختر) شده است که عبارتند از:

الف) عبداللّه

ب رباب خانم

ج) احمد شیخ الاسلام (که جداگانه به شرح زندگی او می پردازیم)

د) آقا مصطفی

ه) آقا سليمان

و) آقا جمال شيخ الاسلام - که فرزند پسری به نام آقا محمود

شیخ الاسلام داشته که کارمند عالی رتبه ی دارایی اصفهان بوده است.

ز) آقا جلال - که صاحب فرزند پسری به نام آقا احمد شده است.

سرانجام آقا محمدحسن در 78 سالگی در اوج نیک نامی و محبوبیت چشم از دار فانی فروبست.

11. حاج میرزا احمد شیخ الاسلام

اشاره

حاج میرزا احمد شیخ الاسلام فرزند آقا محمدحسن است. وی در برخی از دهات اطراف اصفهان املاک و مستغلات موروثی داشته و بدین طریق صاحب ثروت و مُكنت بوده است. وی به تجارت مشغول بوده و همچون اجداد خود سخاوتمند و صاحب کرم و جود بوده و در انجام کارهای خیر و کمک به فقرا پیشقدم می شده است.

او در سال 1285 ه.ش از دنیا رفت و بنا به وصیت خودش پیکرش به نجف اشرف منتقل شد و در قبرستان وادی السلام به خاک سپرده شد. وی در طول عمر خود سه همسر اختیار کرد و از هر کدام صاحب فرزندانی شد:

همسر اول، فرخ سلطان نام داشت و حاصل این ازدواج یک پسر بوده است.

همسر دوم، شاه بیگم خانم نام داشت و صاحب دو پسر و دو دختر

شده است.

همسر سوم، حاجیه خانم همدم نشاط تهرانی (فرزند میرزا رضا مستوفی نوه ی دختری میرزا عبدالحسین وزیر) نام داشت که صاحب یک دختر و یک شده است. این زن از نوادگان میرزا عبدالوهاب پسر نشاط از سادات عالیقدر موسوی اصفهان و از شاعران معروف و منشی دربار فتحعلی شاه بوده است.

مرحوم مهدوی به طور مفصل شورش اصفهان را در سال 1266ه.ق (زمان سلطنت ناصرالدّین شاه) شرح داده است که به اختصار چنین می شود در زمان حکومت محمد نبی خان (خان خانان) میرزا عبدالحسين وزیر (فرزند میرزا محمدعلی شمس آبادی) که وزیر اصفهان بود و سید عبدالوهاب گلستانه ی شهشهانی، پیشکار حکومت اصفهان به رقابت پرداختند و کار آنان به درگیری کشید. حاکم اصفهان از میرزا عبدالحسین وزیر و امام جمعه ی اصفهان از سید عبدالوهاب حمایت کردند و خبر به تهران رسید و خان خانان عزل و غلامحسین خان سپهدار حاکم اصفهان شد. کمی بعد محمدحسین خان خلج نایب الحکومه ی اصفهان به قتل رسید و سپهدار به میرزا عبدالحسین وزیر بدبین شد و قصد دستگیری او را نمود. به همین دلیل میرزا عبدالحسین خان به مسجد سید رفت و به همراه جمعی از مخالفان سپهدار در آنجا بست نشست. پس از آن بین سربازان دولتی (سپهدار) و مخالفان درگیری هایی رخ داد و تعدادی کشته شدند و به دستور سپهدار منزل میرزا عبدالحسین خان وزیر و همسایگانش غارت شده به آتش کشیده شد. با شکست مخالفان، ميرزا عبدالحسین خان مخفیانه به نطنز و قمصر رفت اما پس از دو ماه دستگیر شد و در اصفهان

کشته شد. (1)

فرزندان حاج آقا احمد شیخ الاسلام

الف) آقا کمال (از خانم فرخ السلطان) که صاحب پسری به نام علی معروف به «علی جون» شده که او نیز صاحب سه دختر به نام های اعظم خانم، الهه خانم و اکرم خانم گردیده است. این شخص (علی) در زرگری استاد بوده و در ملیله سازی مهارت بسزایی داشته و نیز شاگردانی را تربیت نموده است.

ب) خانم آقا (از شاه بیگم خانم)

ج آقا میرزا (از شاه بیگم خانم)

د )آقا جلال (از شاه بیگم خانم) که صاحب دختری به نام ملک آغا و پسری به نام احمد آقا شده است.

ه) بیگم آغا (از شاه بیگم خانم)

و) حاجیه خانم صغرا نشاط (از حاجیه خانم همدم نشاط) که به همسری مهدی پورآباده ای در آمده است.

ز) حاج آقا حبیب نشاط (از حاجیه خانم همدم نشاط) که صاحب

7 فرزند شده است.

12. حاج میرزا حبیب اللّه نشاط

وی هنوز شش ماه از تولدش نگذشته بود که پدرش حاج میرزا احمد فوت نمود و خواهرش صغرا نیز 3/5 ساله بود. اما برادران حاج میرزا احمد و بستگان آنها همدم خانم (همسر حاج آقا احمد و مادر


1) بنگرید به؛ سید مصلح الدین مهدوی، بیان المفاخر، ج 2، ص 304 - 323.

این دو کودک) را مورد بی اعتنایی قرار دادند و حتی آزار و اذیت نمودند و از حقوق قانونی محروم کردند به همین دلیل همدم خانم با دو طفل کوچک خود به خانواده ی خود بازگشت و در هنگام اخذ شناسنامه برای دو فرزند خود، نام «نشاط» که نام خانوادگی خودش بود را برای فرزندانش انتخاب کرد.

حاج آقا حبیب اللّه در سال 1285 ه.ش در اصفهان متولد شد و در کودکی تحت سرپرستی مادر و حمایت دایی های خود تربیت شد و رشد یافت و پس از تحصیل به استخدام اداره ی دارایی درآمد و عمری به خدمت صادقانه مشغول شد. حاج آقا حبيب اللّه مردی متمول و متدین بود و همانند اجداد خود از کمک به نیازمندان دریغ نداشت. او خوش مشرب و نیک محضر بود و به سیر و سیاحت و دیدن طبیعت و خلقت زیبای خداوند علاقه ی بسیار داشت.

سرانجام وی در 56 سالگی در 31 خرداد 1341 هجری شمسی دارفانی را وداع گفت و در قطعه ی خانوادگی در کنار مادر و سایر بستگانش در تکیه ی صاحب روضات (معروف به تکیه ی آمیرزا محمدباقر) واقع در تخت فولاد به خاک سپرده شد.

حاصل ازدواج او با حاجیه بتول آغا علوی حجازی 5 پسر (به نام های احمد، حسین، حسن، غلامرضا و علی) و 3 دختر است. احمد، حسن، علی و دو دختر ایشان در طفولیت و شیرخوارگی فوت شده اند

13. حاج حسین نشاط

اشاره

فرزند ارشد او حسین بوده است که در سال 1321 هجری

شمسی متولد شده و پس از انجام تحصیلات به استخدام بانک رفاه کارگران درآمده و به واسطه ی لیاقت و امانتداری و صداقت در کار خود به مناصب عالی اداری همچون مدیر کلی بانک رفاه در استان های مرکزی، قم و لرستان نائل شد. هم اکنون وی بازنشسته شده است و دو پسر او پروفسور محمد نشاط (فوق دکترا در رشته ی هوافضا، ساکن کانادا) و دکتر على نشاط (متخصص ارتوپدی، ساکن اصفهان) از چهره های فرهیخته و علمی و مایه ی افتخار کشور می باشند.

13-1. حاج غلامرضا نشاط

وی دومین فرزند حاج آقا حبیب اللّه است. او در بیستم شهریور 1328 ه. ش در کرمان متولد شد و پس از انجام تحصیلات به استخدام سازمان تأمین اجتماعی اصفهان درآمد و بیش از 30 سال به این سازمان خدمت نمود و سپس به افتخار بازنشستگی نائل شد.

او دینداری و دستگیری از مستمندان را از اجداد شریف خود به ارث برده است و در انجام امور خیریه تلاش وافر دارد و در تعدادی از موسسات خیریه به عنوان هیأت امنا حضور دارد و برای رفع مشکلات و گرفتاری های نیازمندان تلاش می کند. وی صاحب سه فرزند دختر است که هر سه در عرصه ی خانوادگی و اجتماعی انسان های موفقی به شمار می روند. (1)


1) شرخ کامل خانواده حاج حبیب اللّه نشاط در قسمت دوم کتاب آورده خواهد شد.

بخش هشتم: نشاط اصفهانی؛ شاعر عصر بازگشت

اشاره

(نگاهی به احوال و آثار و خاندان او)

اجداد نشاط اصفهانی (خاندان حکیم سلمانی و کلانتر)

اصل این خاندان از جهرم فارس است. حکیم سلمان در حدود سال 1000 ه ق به حکم شاه عباس به اصفهان آمده و طبیب مخصوص دربار شده و در این شهر وفات یافته است. (1)

فرزندش حکیم احمد، طبیب مخصوص دربار شاه صفی بود (2)و یکی از نوادگانش میرزا محمدرحیم حکیم باشی طبیب دربار شاه سلطان حسین صفوی بوده که پس از سقوط اصفهان به دست افاغنه، در سال 1137 ه.ق در اصفهان کشته شده است. فرزند و نوادگان میرزا محمدرحیم حکیم باشی علاوه بر مهارت در طب، کلانتری اصفهان را بر عهده داشته اند از جمله میرزا عبدالباقی طبیب اصفهانی که شاعری معروف و طبیبی ماهر بوده و در سال 1171 ه.ق بدرود حیات گفته و


1) سید مصلح الدین مهدوی، دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج 2، ص 747.

2) محمد یوسف واله اصفهانی، خلدبرین (ایران در زمان شاه صفی و شاه عباس دوم)، ص 285.

در تکیه ی لسان الارض در تخت فولاد به خاک سپرده شده است. (1)

افراد دیگری از سادات موسوی (کلانتر) مانند میرزا عبدالباقی موسوی متخلص به «باقی» و میرزا عبدالوهاب کلانتر بوده اند که از اهل ادب به شمار می رفته اند.

اجداد نشاط اصفهانی

عکس


1) سید مصلح الدین مهدوی، دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج 2، ص 747.

ميرزا عبدالوهاب نشاط اصفهانی؛ شاعر عصر بازگشت

میرزا عبدالوهاب نشاط فرزند میرزا محمدرحیم کلانتر، از شاعران معروف و منشیان دانشمند دوره ی قاجاریه و از سادات عالیقدر موسوی اصفهان است.

او در سال 1175 ه.ق در اصفهان زاده شد و در این شهر به فراگیری دانش های گوناگون پرداخت و به ویژه در ادبیات و شعر و نثر مهارتی بسزا یافت و از آغاز جوانی طبع وقاد او شکوفا شد و اشعارش مطلوب طبع سخن سنجان و ادیبان نکته سنج واقع شد و غزليات لطیف او جان تازه ای به شاعران عصر بازگشت در انجمن های ادبی اصفهان بخشید... کم کم آوازه ی او از اصفهان فراتر رفت و به گوش فتحعلی شاه رسید. شاه او را به دربار خواند و نشاط در سال 1218ه.ق راهی تهران شد و تا پایان عمر در آن شهر زیست و در دربار قاجاریه احترام و نفوذ بسیار یافت و «معتمدالدوله» لقب گرفت و امور انشاء و مکاتبات پادشاه را به دست گرفت و چندی بعد وزارت خارجه را به او سپردند.

نشاط مردی بخشنده و منیع الطبع بود. وی شاعران جوان و جویای نام و سخنوران صاحب نام را می نواخت و آنها را به دربار شاه شعر دوست و خوشگذران قاجاری معرفی می کرد. بذل و بخشش او چنان بود که گاه دست او تهی می شد و به دیگران مقروض می گردید و شاه با کمال میل قرض های او را می پرداخت.

طرز انشای نشاط دلپذیر و ادیبانه بود. انواع خطوط خصوصاً

نستعلیق و شکسته را خوش می نوشت نشاط غیر از زبان مادری به نظم و نثر عربی و ترکی مسلط بود و علوم ریاضی، دینی، حکمت و نجوم و منطق را به خوبی می دانست وی شاعری نیک منش و خوش مشرب و نکته سنج بود. پدرش حاکم اصفهان بود. (1)حاصل عمر او دیوان اشعار و کتاب «گنجینه نشاط» و مجموعه ای از «منشآت» اوست که به شخصیت های مهم کشوری و مقامات عالی رتبه ی خارجی می فرستاده است. نشاط سرانجام در روز دوشنبه پنجم ذیحجة الحرام 1244 ه.ق بر اثر ابتلا به بیماری سل در 69 سالگی چشم از جهان فروبست. پیکرش را به نجف اشرف منتقل کردند و در آن سرزمین مقدس در جوار مرقد حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) به خاک سپردند. (2)


1) خیابان نشاط در اصفهان به نام وی نامگذاری شده است.

2) رضاقلی خان ،هدایت تذکره ی مجمع الفصحاء، ج 6، ص 1054 و 1055؛ میرزا محمدعلی مدرس خیابانی، ريحانة الادب، ج 6 ص 175؛ سبک شناسی ج 3 ص 331؛ نصرت تجربه کار سبک شعر در عصر قاجاریه، ص 75-79؛ میرزا عبدالوهاب نشاط، دیوان نشاط اصفهانی، مقدمه.

خط ميرزا عبدالوهاب نشاط (معتمدالدوله)

عکس

نمونه چاپ شده ی اشعار نشاط (به خط عبداللطيف شروانی)

عکس

این غزل دلپذیر و زیبا از معروفترین اشعار اوست:

طاعت از دست بیاید گنهی باید کرد *** در دل دست بهر حیله رهی باید کرد

منظر دیده قدمگاه گدایان شده است *** کاخ دل در خورا و رنک شهی باید کرد

تیغ عشق وسر این نفس مقنّع بخرد *** زین سپس خدمت صاحب کلهی باید کرد

روشنان فلکی را اثری در مانیست *** حذر از گردش چشم سیهی باید کرد

شب که خورشید جهان تاب نهان از نظر است *** قطع این مرحله با نور مهی باید کرد

خوش همی می روی این قافله سالار به راه *** گذری جانب گرده رهی باید کرد

نه همین صف زده مژگان سیه باید کرد *** به صف دلشدگان هم نگهی باید کرد

جانب دوست نگه از نگهی باید داشت *** کشور خصم تبه از سپهی باید کرد

گر مجاور نتوان بود به میخانه نشاط *** سجده از دور بهر صبحگهی باید کرد

بازماندگان نشاط

نشاط فرزندی به نام عبدالکریم داشته که در سال 1350ه.ق در تهران فوت کرده است. فرزند او هم عبدالکریم نام داشت و شعر می سرود و «مفتون» تخلص می کرد. (1)


1) محمد علی معلم حبیب آبادی، مکارم الآثار، ج 4، ص1210.

سید عبداللّه خان امیر اتابکی فرزند میر عبدالباقی خان نیز از نسل نشاط اصفهانی است. او به خاطر این که منشی اتابک اعظم علی اصغرخان بود لقب «امیر اتابکی» گرفته بود و عاقبت در شعبان

1332 ه.ق در تهران درگذشت و در قبرستان ابن بابویه ی شهر ری به خاک سپرده شد. (1)


1) مهدی بامداد، شرح حال رجال ایران، ج 6، ص 145.

بخش نهم: نگاهی به محله ی سینه پایینی و سابقه ی تاریخی محله ی جورجیر اصفهان

اشاره

محله ی جورجير

در شش قرن اولیه ی هجری محله ی بزرگی در مرکز اصفهان وجود داشته که محله های نیم آورد، مسجد حکیم و سینه پایینی در محدوده ی این محله قرار گرفته اند. «جورجیر» مُعَرَّب «گورگیر» است و مطابق نوشته ی مورّخان و محدّثان قرون چهارم و پنجم هجری از شمال به محله ی «سنبلان» (سنبلستان و درب امام کنونی)، از شرق به محله ی «یهودیه» (محله ی مسجدجامع) و «خوشینان» (محله ی امام زاده اسماعیل و گلبهار) و از غرب به محله ی «ویذآباد» (درب کوشک و بیدآباد) محدود بوده است و دانشمندان و محققان بسیاری از این محله برخاسته اند که مطابق تحقیق مرحوم استاد سید مصلح الدین مهدوی و مرحوم رفیعی مهرآبادی اسامی برخی از آنان به قرار زیر است:

1.

ابوالحسن احمد بن محمد بن حسن مجمل جورجیری

2.

طاهر بن محمد بن احمد (در گذشته به سال 439 ه.ق)

3.

عبدالرحمان بن يوسف بن معدان بن سلیمان جورجیری

4.

قاسم بن ابی حامد احمد بن قاسم مدینی (جورجیری)

5.

عبدالعزيز بن يوسف (برادر عبدالرحمان)

6.

ابوبكر محمد بن حسن جوری

7.

محمد بن عمر بن حفص جورجیری (در گذشته به سال 330 هجری)

8.

محمد بن يوسف بن معدان بن سليمان جورجیری معروف به «عروس الزّهاد» (در گذشته به سال 184 هجری). (1)

مسجد جامع جورجير

مسجد بزرگ و اصلی اصفهان مسجد جامع عتیق بوده که در محله ی «یهودیه» قرار داشته است. در واقع محله ی جورجیر از محله های حومه ی یهودیه بوده است. در قرن چهارم هجری صاحب بن عباد، دانشمند ادیب و سیاستمدار بزرگ عهد آل بویه، مسجدجامع صغیر (در برابر جامع كبير يا مسجدجامع عتیق) را در محله ی جورجیر بنا کرده است.

در قرن های بعد قسمت مهمی از این مسجد تخریب شد و قسمتی از آن باقی ماند که سر در زیبای آن (متعلق به عهد آل بویه) حدود نیم


1) سید مصلح الدین مهدوی، مزارات اصفهان، ص 65؛ آثار ملی اصفهان، صص 151 و 152.

قرن پیش توسط دکتر هنرفر رییس وقت اداره ی باستان شناسی اصفهان از زیر گچ خارج گردید و اکنون مشرف به کوچه ی باغ قلندرها است.

محله ى مسجد حكيم

در قرن یازدهم هجری یکی از ثروتمندان نیکوکار به نام حکیم داوود که به «تقرّب خان» معروف بود و در دربار پادشاهان هند جایگاه مهمی داشت و صاحب ثروتی بسیار بود، در خرابه های مسجد جورجیر مسجد زیبای دیگری بنا کرد که به «مسجد تقرّب خان» و یا «مسجد حکیم» شهرت یافت. اهمیت مسجد به تزیینات هنری و باشکوه آن از قبیل انواع کاشیکاری، آجر کاری، گچبری و سبک معماری آن است.

این مسجد از طریق بازارچه ای که به باغ قلندرها معروف است به بازار بزرگ اصفهان متصل می شود. در گذشته به نام «بازار صباغان» معروف بوده و آثار تاریخی مهمی در آن وجود داشته که هنوز برخی از آنها باقی هستند:

1.

مدرسه شاهزاده ها، از مدارس مهم عصر صفوی و قاجاری که در اوایل حکومت پهلوی خراب شده است.

2.

مسجد جارچی، از عهد صفویه که بانی آن ملک سلطان جارچی از کارگزاران دولت صفوی است.

3.

حمام جارچی، که در سال های اخیر مرمّت شده است.

4.

مسجد جوجه (جورجير) مسجد کوچکی است که در زمان شاه

عباس اول بنا شده است.

5.

مسجد شیشه که نام اصلی آن «مسجد خلوت نشین» است و یکی از شعرا و عرفای قرن یازدهم هجری به نام محمدقاسم زاهد تبریزی (معروف به خلوت نشین) آن را بنا کرده است.

6.

کاروانسرای فیل که از آثار دوره ی صفویه بوده و اکنون از بین رفته است و جای آن ساختمان جدیدی بنا کرده اند.

محله ی نیم آورد

«نیم آورد» تقریباً از دوره ی صفوی به بعد به این محله اطلاق شده است. این محله در قسمتی از بازار بزرگ اصفهان واقع شده و چندین اثر تاریخی از دوره های مختلف در آن باقی است از جمله:

1.

مدرسه ی نیم آورد که زینب بیگم همسر حکیم الملک اردستانی در اواخر دوره ی صفویه آن را ساخته است.

2.

مدرسه ی ذوالفقار که در سال 950 ه.ق ساخته شده است.

3.

مسجد نیم آورد.

4.

مسجد حاج محمدجعفر، که مجتهد معروف عهد قاجاريه حاج محمد جعفر آباده ای آن را بنا کرده است.

5.

مسجد نو بازار، که در اواخر عهد قاجاریه به همت مجتهد و مرجع عالیقدر آن روزگار حاج شیخ محمدباقر نجفی مسجدشاهي بنا شده است.

6.

مسجد ذوالفقار از مساجد عهد صفويه.

محله ی سینه پایینی

این محله در غرب محله ی نیم آورد واقع شده و خاندان های شیخ الاسلام کلباسی رشتی و تجویدی در این محله ساکن بوده اند. برخی از آثار تاریخی مهم این محله عبارتند از:

1.

مسجد علی اکبر

2.

مسجد حاج میرزا عبدالغفار

3.

خانه (دیوان خانه)ی شیخ الاسلام

4.

خانه ی بنکدار (از متمولین متدین و نیکوکار اواخر دوره ی قاجاریه که مجالس سوگواری اهل بیت عصمت و طهارت (عليهم السلام) را در منزل خود برپا میداشته و این سنت حسنه تا امروز دنبال شده است.

5.

تکیه ی گرگ یراق که توسط یکی از دولت مردان عهد صفویه به نام محمدعلی بیک گَرِگ یراق (که بعداً به منصب ناظر بيوتات سلطنتی رسید) در محله ی سینه پایینی بنا شده و بازارچه و مسجدی هم از آثار خیریه ی او باقی است. سنگاب بازارچه ی گرگ یراق هم از دوره ی صفویه است. (1)

مطابق نوشته «شوالیه شاردن» جهانگرد فرانسوی که در زمان شاه سلیمان در اصفهان به سر می برده و سفرنامه ای نوشته است، در محله ی


1) برای اطلاع بیشتر تاریخچه و ابنیه تاریخی محله های یاد شده به کتاب های «گنجینه ی آثار تاریخی اصفهان»، «آشنایی با شهر تاریخی اصفهان»، «آثار ملی اصفهان» و «اصفهان زادگاه جمال و کمال» مراجعه شود.

سینه پایینی دانشمندان و بزرگانی چون میرزا جلال اسیر شهرستانی (شاعر معروف عهد شاه عباس اول)، میرزا محمدباقر خراسانی (محقق سبزواری) از بزرگترین علما و مجتهدان آن روزگار، میرزا محمدباقر یزدی (ریاضیدان معروف) و ملا محمدباقر منجم باشی ساکن بوده و زندگی کرده اند. (1)

در روزگار ما مرحوم حاج آقا رحیم ارباب، مرجع عالیقدر و حكيم دانشمند و عارف وارسته ی معاصر، همچنین عالم وارسته و با تقوا مرحوم شیخ محمد حسین رشتی و هنرمند توانا مرحوم اکبر بهمنیان (هنرمند فلزکار و سازنده ی علامت های زیبا و ظریف هنری) و مرحوم حاج آقا سید ضیاءالدین تجویدی از علمای معاصر اصفهان در محله ی سینه پایینی ساکن بوده اند.

مسجد، حمام و دیوان خانه ی شیخ الاسلام در محله ی سینه پایینی

1.

حمام شیخ الاسلام، در نزدیکی منزل محمدباقر محقق سبزواری و از آثاری خیریه ی اوست که تا این اواخر دایر بود و اخیراً متروک شده است و آخرین مالک آن مرحوم آقا میرزا يحيى شيخ الاسلام بود که بعد از سال 1360 وفات یافت.

2.

مسجد شیخ الاسلام، مسجدی کوچک است در کنار دیوان خانه ی شیخ الاسلام که مرحوم محقق سبزواری بانی آن بوده و به مرور زمان فرسوده شده و نیاز به تعمیرات داشته است که مرحومه حاجيه فاطمه


1) ژان شاردن، سفرنامه ی شاردن، ترجمه ی حسین عریضی، ص 94.

خانم، همسر محمد رحیم شیخ الاسلام (محمد رحیم سوم) و دختر حاج شیخ محمدباقر نجفی در حدود سال 1312 ه.ق آن را مرمت نمود. همچنین علمای گرانقدری چون آیت اللّه العظمی بروجردی، آیت اللّه سید ابوالقاسم دهکردی، سید میرزا اردستانی سیدحسین دهکردی نجفی، سید ضیاءالدین تجویدی و سیدحسین نحوی در این مسجد امام جماعت بوده اند.

3.

بازارچه ی شیخ الاسلام، که در قرن اخیر دستخوش تخریب و تغییر شده و از ابهت و عظمت آن چیزی به جای نمانده است.

4.

دیوان خانه ی شیخ الاسلام، پس از مهاجرت محقق سبزواری به اصفهان و کسب مقامات عالی در علم و عمل و یافتن جایگاه ارجمند در دولت صفوی، شاه سلیمان (شاه عباس دوم) زمینی را در محله ی سینه پایینی (در حوالی باغ همایون) در اختیار جناب محقق قرار داد تا به عنوان شیخ الاسلام دولت صفویه منزل و دیوان خانه ای بنا کند. در این زمین، دیوانخانه با ساختمان شکوهمند شبیه چهلستون اصفهان بنا شد که محل کار شیخ الاسلام (محقق سبزواری) در حل و فصل مسایل کشوری و شرعی و قضات و صدور احکام سیاسی و نظارت بر امور شرعی مملکت قرار گرفت. این ساختمان در طول سه قرن در اختیار خاندان شیخ الاسلام بود تا این که به عنوان یک اثر تاریخی در اختیار سازمان میراث فرهنگی اصفهان قرار گرفت (1)و اکنون علاقه مندان تاریخ و فرهنگ اصفهان به عنوان یک اثر تاریخی از آن بازدید می کنند.


1) سیدمصلح الدین مهدوی، خاندان شیخ الاسلام اصفهان، صص 194-198.

فرزندان حاج آقا احمد شیخ الاسلام

عکس

عکس

عکس

ایوان جنوبی تالار شیخ الاسلام در زمان حال

عکس

عکس

نمونه هایی از گچبری داخل تالار شیخ الاسلام (دیوان خانه)

عکس

شیخ الاسلام با خدمتکاران در تالار شیخ الاسلام

عکس

جمعه، اول آبان ماه 1318، طهران، عکاسخانه خادم

ایستاده از سمت راست ناشناس، حبیب الله نشاط

نشسته: سرهنگ حسین نشاط و دو دخترش نوشین و منیژه

عکس

حبيب الله نشاط

عکس

حسین نشاط

عکس

غلامرضا نشاط

عکس

فهرست منابع

آیتی، حاج شیخ محمدحسین: بهارستان مشهد دانشگاه فردوسی مشهد، 1371.

استادی، رضا فهرست نسخه های خطی کتابخانه ی مسجد اعظم قم، قم: کتابخانه ی مسجد اعظم، 1365.

بامداد، مهدی: شرح حال رجال ایران، تهران زوار، 1371.

بهار، محمد تقی: سبک شناسی، تهران: مجید، 1376.

تجربه کار، نصرت: سبک شعر در دوره ی قاجاریه، تهران: توس، 1350.

جعفریان، رسول: دین و سیاست در دوره صفویه، قم: انصاریان، 1371.

حزين، محمد علی: تاریخ و سفرنامه حزین، تحقیق و تصحیح: شیخ علی دوانی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1375.

حسینی اشکوری، سیداحمد: فهرست نسخه های خطی کتابخانه ی دانشگاه بوعلی همدان قم: مجمع ذخایر اسلامی، 1384.

حسینی، سید احمد: فهرست نسخه های خطی کتابخانه ی عمومی آیت الله العظمی مرعشی نجفی، قم: کتابخانه ی آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی.

حلبی، علی اصغر: تاریخ اندیشه های سیاسی در ایران و اسلام، تهران: اساطیر، 1380.

خاتون آبادی، میرسید عبدالحسین: وقایع السنين و الاعوام، به تصحیح محمدباقر بهبودی، تهران: کتابفروشی اسلامیه، 1352.

دانش پژوه، محمدتقی و ایرج افشار: فهرست نسخه های خطی کتابخانه ی مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران، تهران: دانشگاه تهران.

دوانی، علی: علامه مجلسی بزرگمرد علم و دین، تهران: امیرکبیر، 1370.

دهقان نژاد، مرتضی: مجموعه مقالات همایش اصفهان و صفویه، اصفهان: دانشگاه اصفهان، 1382.

رفیعی مهرآبادی، ابوالقاسم: آثار ملی اصفهان، تهران.

سانسون: سفرنامه سانسون، اصفهان: گلها، 1377.

شاردن ،ژان: سفرنامه شاردن، ترجمه ی حسین عریضی، اصفهان: گلها.

شعبانی، رضا: تاریخ اجتماعی ایران در عصر افشاریه، تهران: نوین، 1369.

شاملو، ولی قلی بیگ: قصص الخاقانی، به کوشش سیدحسن سادات ناصری، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1374.

صدر حاج سید جوادی، احمد: دايرة المعارف تشیع، کامران فانی، بهاء الدين خرمشاهی، تهران: نشر شهید سعید محبی،1381.

صفوی، سام میرزا: تذکره ی تحفه سامی، به کوشش رکن الدین همایونفرخ، تهران: اساطیر، 1384.

طهرانی، محمد محسن (آقابزرگ): الذريعه، قم: اسماعيليان.

روضة النضره، قم: اسماعيليان.

قاسمی، رحیم: بزم معرفت، اصفهان: کانون پژوهش، 1388.

گلزار فضیلت: اصفهان: کانون پژوهش، 1388.

قزوینی، عبدالنبی بن محمد تقی: تتمیم امل الامل: قم: مکتبه آیت اللّه المرعشی 1366.

کمپفر، انگلبرت: سفرنامه کمپفر، ترجمه ی کیکاووس جهانداری، تهران: خوارزمی، 1360.

لک زایی، نجف: اندیشه سیاسی محقق سبزواری، قم: بوستان کتاب، 1380.

مدرس خیابانی، محمدعلی: ریحانة الادب، تهران: خیام، 1374.مدرس، عبدالرحمان": تاریخ علمای خراسان، مقدمه و تصحیح و تحشيه: محمدباقر ساعدی خراسانی، مشهد: دیانت، 1341.

محقق سبزواری، محمدباقر: روضة الانوار عباسی، به تصحیح: نجف لک زایی، قم: بوستان کتاب 1381.

مهدوی، سید مصلح الدین: اعلام اصفهان، به کوشش غلامرضا نصرالهی، اصفهان:

سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان 1386.

بيان المفاخر اصفهان کتابخانه مسجد سید، 1368.

تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان در دو قرن اخیر، قم: الهدایه، 1367.

خاندان شیخ الاسلام اصفهان: گلبهار، 1371.

دانشمندان و بزرگان اصفهان به کوشش رحیم قاسمی و محمدرضا نیلفروشان، اصفهان: گلدسته، 1384.

رجال اصفهان یا تذکره القبور، اصفهان: بی نا، 1328.

مزارات اصفهان از قرن سوم هجری تا زمان حاضر، اصفهان: دانشگاه اصفهان، 1382.

معلم حبیب آبادی، محمد علی: مکارم الآثار اصفهان: وزارت فرهنگ و هنر.

موسوی بجنوردی، محمدکاظم: دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، تهران: بنیاد دايرة المعارف بزرگ اسلامی.

میرزا رفیعا: دستورالملوک، به کوشش و تصحیح: مارچینکوفسکی ترجمه ی على کردآبادی، تهران: وزارت خارجه، 1385.

ميرزا سميعا: تذكرة الملوک، به کوشش سید محمد دبیر سیاقی، تهران: امیرکبیر، 1368.

نصر آبادی، محمدطاهر: تذکره نصر آبادی، به کوشش محسن ناجی نصر آبادی، تهران: اساطیر، 1378.

واله اصفهانی، محمدیوسف: خلدبرین (ایران در زمان شاه صفی و شاه عباس دوم)، تصحیح و تعلیق و توضیح و اضافات: دکتر محمدرضا نصیری: تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، 1382ش.

هدایت، رضاقلی خان: تذکره ی مجمع الفصحاء، به کوشش: مظاهر مصفا، تهران: امیرکبیر، 1336.

هنرفر، لطف اللّه: آشنایی با شهر تاریخی اصفهان، اصفهان: گلها، 1380.

:گنجینه ی آثار تاریخی اصفهان، اصفهان: کتابفروشی ثقفی، 1344.