ghaemiyeh.com
سرشناسه : حیدری، محمدصادق، 1365 -
عنوان و نام پديدآور : ساختارهای اجتماعی قاتل امام (ع) و ساختارهای اجتماعی برانداز نظام برگرفته از مباحث پژوهشی مرحوم استاد حجةالاسلام والمسلمین مسعود صدوق (ره)/محمدصادق حیدری.
مشخصات نشر : قم: سفیر صادق، 1398.
مشخصات ظاهری : 268 ص.؛ 21/5×14/5 سم.
شابک : 460000 ریال:978-600-834026-3
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
موضوع : واقعه کربلا، 61ق -- علل
Karbala, Battle of, Karbala, Iraq, 680 -- Causes
عاشورا -- جنبههای جامعهشناختی
Tenth of Muharram -- Sociological aspects
عاشورا -- جنبههای سیاسی
Tenth of Muharram -- Political aspects
واقعه کربلا، 61ق -- جنبههای سیاسی
Karbala, Battle of, Karbala, Iraq, 680 -- Political aspects
شناسه افزوده : صدوق، مسعود، 1336-
رده بندی کنگره : BP41/5
رده بندی دیویی : 297/9534
شماره کتابشناسی ملی : 6054348
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فاپا
ساختارهای اجتماعیِ قاتل امام(علیهالسلام)، ساختارهای اجتماعیِ برانداز نظام
تألیف: حجةالاسلام محمدصادق حیدری
برگرفته از مباحث پژوهشی استاد حجةالاسلام و المسلمین مسعود صدوق(ره)
کارشناسان پژوهش: حججاسلام روحالله صدوق و احمد زیبایینژاد
کارشناسان تدوین: حجةالاسلام حسن صدوق و سرکار خانم خندقآبادی
تاریخ بحث: شهریورماه 1397
ویرایش: چهارم/دیماه 1398
تماس با کارشناسان: 09127502994 - 09126181258
کانال حسینیه اندیشه در فضای مجازی:
https://eitaa.com/HossiniehAndisheh
https://ble.im/HossiniehAndisheh
https://sapp.ir/hosseiniehandisheh
ارتباط از طریق پیامرسانها: 09198286964
طراح جلد: استاد مسعود نجابتی
صفحهآرایی: سید علی هاشمی
ناشر: سفیر صادق
چاپ و صحافی: مجتمع چاپ سلمان فارسینوبت چاپ: اول/زمستان 1398
تیراژ: 2000 جلد
قیمت: 46000 تومان
مرکز پخش: 09121510663
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ اَلْرَحیمْ
ساختارهای اجتماعیِ قاتل امام(علیهالسلام)
ساختارهای اجتماعیِ برانداز نظام
محمدصادق حیدری
برگرفته از مباحث پژوهشی مرحوم استاد حجةالاسلام و المسلمین مسعود صدوق(ره)
پیشگفتار .......... 3
مبحث اول: .......... 7
فرهنگ زیارات و ادعیه، مبیّن نقش اساسیِ «امّت، جامعه و ساختارهای اجتماعی» در شهادت امام حسین(علیهالسلام)
مبحث دوم: .......... 21
فرهنگ آیات و روایات، مبیّن نقش اساسیِ «امّت، جامعه و ساختارهای اجتماعی» در بعثت انبیاء و اوصیاء و تشریح جایگاه «ائمه کفر و نفاق» بر این اساس
مبحث سوم: .......... 37
تقسیمبندی امّتها و ساختارهای اجتماعی به «کافر، منافق، مؤمن» و نقش اساسی آن در هدایت و ضلالت و عقاب و ثواب؛ تبیین کنندهی جایگاه جمهوری اسلامی و ولایت مطلقه فقیه
مبحث چهارم: .......... 57
«قومیت و قبیلهگرایی بر مبنای دنیاپرستی»، بهعنوان ساختار سیاسیِ قاتل امام و «جریان دنیاپرستی در دموکراسی» بهعنوان ساختار سیاسیِ برانداز نظام اسلامی مبحث پنجم: .......... 77
مهندسی ساختارهای غاصب خلافت توسط ائمه نفاق از طریق بازگرداندنِ «فرهنگ قومیت» به امت اسلامی تحت پوشش «شورای مسلمین» و تبیین «فرهنگ تحزّب» بهعنوان ساختارهای سیاسی برانداز نظام و نقش آن در تحمیل منافع قشر خاص تحت پوشش «ساماندهی مشارکت عمومی»
مبحث ششم: .......... 99
مهندسی ساختارهای سیاسی قاتل امام با تبدیل «شورا» به «پادشاهی و سلطنت» از طریق واردکردن روابط سیاسیِ امپراطوری ایران و روم در جامعه اسلامی و چگونگی اسارت رسانههای مُدرن به دست نظام سرمایهداری بهعنوان یکی از ابعاد ساختارهای سیاسی برانداز نظام
مبحث هفتم: .......... 121
تبیین جدید از «مساجد، نمازهای جمعه، حج، زیارات» بهعنوان ساختارهای الهی در عرصه قدرت و سیاست و ضرورت مقیدشدن ساختارهای قدرت مادی به آنها در دوران گذار
مبحث هشتم: .......... 147
ساختار اقتصادیِ قاتل امام: مبنا قرارگرفتن «دنیاپرستی» از طریق واردکردنِ «الگوی مصرفِ امپراطوری ایران و روم» به جامعه اسلامی
و ساختار اقتصادیِ برانداز نظام: «الگوی توسعه پایدار و همهجانبه» بر مبنای «رفاه روزافزون» و تعارض آن با استقلال مکتبی و دینی
مبحث نهم:.......... 171
ساختارهای اقتصادیِ قاتل امام: وابستگی تأمین الگوی مصرف امپراطوری ایران و روم به دستگاه «عطاء و رزق طبقاتیِ» طراحیشده توسط ائمه نفاق؛ ساختارهای اقتصادی برانداز نظام: وابستگی تأمین زندگی مرفّه (رفاه روزافزون) به قرارگرفتن کشور در مدار «مزیت نسبی و تقسیم کار جهانی» بر محور تبعیت همهجانبه از قطبهای جهانیِ سرمایه و تکنولوژی
مبحث دهم: .......... 187
بیان ابعاد ساختارهای اقتصادیِ قاتل امام: طراحی دستگاه «تمرکز ثروت و توزیع طبقاتی آن» و بیان ابعاد ساختارهای اقتصادیِ برانداز نظام: حاکمیتِ «تمرکز سرمایه و دائمافزایی آن» بر سرنوشت کشور از طریق شبکه «شرکت، بانک، برنامه توسعه»
مبحث یازدهم: .......... 215
ساختارهای اقتصادی قاتل امام: توزیع طبقاتی بیتالمال در دستگاه ائمه نفاق برای همراهکردن اشراف و رؤسا با حاکمیت جور؛ ساختارهای اقتصادی برانداز نظام: درگیری «الگوی تولید، توزیع و مصرفِ طبقاتی» در نظام سرمایهداری با «عدالت انقلابی» در جمهوری اسلامی، عامل اصلی کاهش مداوم ارزش پول ملی
مبحث دوازدهم: .......... 237
ضرورت طراحی ساختارهای اقتصادی الهی با شکستنِ «الگوی تولید و مصرف نظام سرمایهداری» از طریق تغییر عملکرد بخش «دولتی، خصوصی و تعاونی (وقف)» در اقتصاد با تکیه بر انگیزههای آخرت گرایانه
هر فرد، گروه یا جامعهای که با واقعه عاشورا مواجه شود، معمولاً با این پرسش نیز مواجه خواهد شد: چگونه امّتی که به اسلام و پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) انتساب داشت، با فاجعهای به این عظمت همراهی کرد یا حداقل در مقابل آن ساکت ماند؟ خصوصاً با توجه به این که به دلیل جنگها و فتوحات، سرزمینهای اسلامی در آن زمان بسیار گسترده شده و جمعیت مسلمانان نیز بسیار زیاد بود و قاعدتاً میلیونها مسلمان در گسترهای از افغانستان کنونی در شرق تا روم شرقی در غرب و از قفقاز و آذربایجان در شمال تا بحرین و عمان در جنوب زندگی میکردند. طبیعی است که این جمعیت بزرگ به تعداد افراد خود دارای سلائق گوناگون و روحیات متفاوت و عقلانیت های مختلف بود و ظرفیت روحی و فکری و عملی آنان با یکدیگر تفاوتهای بسیاری داشت.اما این جمعیت با این همه گوناگونی و اختلاف، چگونه در جنایت فجیعی مثل شهادت فرزند پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و اسارت اهلبیت(علیهمالسلام) به اتفاق نظری و وحدت عملی رسید؟! همه
این تفاوتها چگونه در چنین امر شنیعی به وحدت تبدیل شد؟!
این، سوال اصلی این سلسله سخنرانی است -- که در دهه اول محرمالحرام سال 1440 (1397) توسط اندیشمند انقلابی و خطیب توانمند حجةالاسلام محمدصادق حیدری در مسجد اهلبیت(علیهمالسلام) شهر مقدس قم ایراد شده -- و برای تحلیل و پاسخ به این پرسش اساسی بر مبنای فرهنگ قرآن و روایات، طی بیان مقدماتی در گفتار اول تا سوم، واقعیتی به نام «ساختارهای اجتماعی» را به عنوان عامل اصلی در ایجاد وحدت رویه بین افراد و اقشار مورد توجه قرار میدهد و با تقسیم آن بر اساس «کفر، نفاق، ایمان» و اشاره به نقش بزرگ ساختارها در رقمخوردن سعادت و شقاوت جوامع و افراد، سرنخهایی برای شکلگیری «فقه حکومتی» ارائه مینماید و همزمان سهمی اساسی برای این ساختارها، در جنایت عظیمی همانند قتل ذریه رسول خدا تعریف میکند. از گفتار چهارم، ساختارهایی که موجب پدیدآمدن حادثه بزرگی به نام شهادت اباعبداللهالحسین(علیهالسلام)شدهاند، به صورت عینی و در دو عرصه «سیاسی» و «اقتصادی» تبیین میگردد. بر این اساس، روشن میشود که پیام عاشورا برای امروز نیز باید ناظر به وظایف اجتماعی در مقابله با ساختارهای مادی باشد و اساساً مشکلات فعلی «جامعه شیعه» -- که بزرگترین دستاورد آن در عصر غیبت کبری، شکلگیری نظام مقدس جمهوری اسلامی است -- نیز ناشی از همین ساختارهاست. در نتیجه، این کتاب با تطبیق قاعدهمندِ «ساختارهای اجتماعیِ قاتل امام» بر «ساختارهای
اجتماعیِ برانداز نظام»، فهمی نوین از پیام عاشورا و تکالیف جدیدِ برخاسته از آن برای این دوره از تاریخ را ارائه میکند و پیشنهاداتی برای طراحی ساختارهای الهی مطرح مینماید تا مبنای عمل برای حل چالشهای نظام مبارک جمهوری اسلامی قرار گیرد و فرصت بزرگِ «اجتماع مومنین در ایام عزاداری»، در راستای بسیج روحی و فکری و عملی آنان برای پیشبرد انقلاب اسلامی و عبور از امتحانات اجتماعی استفاده شود.در پایان ذکر این نکته ضروری است که مجموعه پیشرو گرچه به ساختارهای «سیاسی و اقتصادی» در آن زمان و در این دوران پرداخته، اما به دلیل محدودیت وقت سخنرانی -- که به شبهای دهه اول محرمالحرام اختصاص داشت -- ساختارهای «فرهنگیِ» قاتل امام و برانداز نظام را مورد بحث قرار نداده که امید است فرصت تکمیل آن در آینده نه چندان دور فراهم گردد.
حسینیه اندیشه
زمستان 1398
هر فرد، گروه یا جامعهای که با واقعه عاشورا مواجه شود، معمولاً با این پرسش نیز مواجه خواهد شد: چگونه امّتی که به اسلام و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) انتساب داشت، با فاجعهای به این عظمت همراهی کرد یا در مقابل آن ساکت ماند؟ خصوصاً با توجه به این که به دلیل جنگها و فتوحات، سرزمینهای اسلامی در آن زمان بسیار گسترده شده بود و جمعیت مسلمانان نیز بسیار زیاد بود و قاعدتاً میلیونها مسلمان در گسترهای از افغانستان کنونی در شرق تا روم شرقی در غرب و از قفقاز و آذربایجان در شمال تا بحرین و عمان کنونی در جنوب زندگی میکردند. طبیعی است که این جمعیت بزرگ به تعداد افراد خود دارای سلائق گوناگون و روحیات متفاوت و عقلانیت های مختلف بود و ظرفیت روحی و فکری و عملی آنان با یکدیگر تفاوتهای بسیاری داشت. اما این جمعیت با این همه گوناگونی و اختلاف چگونه در جنایت فجیعی مثل شهادت فرزند پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و اسارت
اهلبیت(علیهمالسلام) به اتفاق نظری و وحدت عملی رسید؟! همه این تفاوتها چگونه در چنین امر شنیعی به وحدت تبدیل شد؟! روشن است که عاشورا قضیهای نبود که در یک روز محدود شود تا کسی فکرکند مردم از خطر جانی برای تنها فرزند پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بیخبر باشند بلکه حضرت اباعبدالله(علیهالسلام) و اهلبیت(علیهمالسلام) و نوامیس پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بیش از پنج ماه به خاطر خطر جانی، دچار آوارگی و خانهبهدوشی بودند و این واقعیت را به روشهای مختلف در مقابل چشم همگان علنی کردند اما تحرکی از جامعه مسلمین دیده نشد. پس از شهادت هم تا پیش از انقلاب حضرت سجاد و حضرت زینب؟عهما؟ در شام، تحرک خاصی از جامعهای که با خبر شهادت ایشان مواجه شده بود، دیده نشد. همه اینها در حالی است که قتل ذریه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) حتی در همان جامعه نفاقزده و آلوده چنان قباحتی داشت که وقتی مروان به حاکم مدینه پیشنهاد داد تا اباعبدالله(علیهالسلام) را به دلیل سرپیچی از بیعت در همان محل استانداری مدینه به شهادت برساند، حاکم اموی مدینه به او گفت: «ویحک! انک اَشرتَ الیّ بذهاب دینی و دنیای. وای بر تو! پیشنهاد تو به این معناست که دین و دنیایم را از دست بدهم.»(1)
حال چگونه افراد با تمام گوناگونیها و تفاوت خود بر انجام این جنایت عظمی یا همراهی با آن یا سکوت در برابر آن، به وحدت اجتماعی میرسند؟! این، سوال اصلی این سلسله بحث است که
1) اللهوف على قتلى الطفوف؛ المسلک الاول، ص 23
تحلیل و پاسخ آن در واقعیتی به نام «جامعه و ساختارهای اجتماعی» نهفته است که باید با تطبیق صحیح و قاعدهمند آن بر جامعه امروز، به فهم صحیح از پیام عاشورا برای این دوره از تاریخ رسید و آن را مبنای عمل برای حل چالشهای نظام مبارک جمهوری اسلامی قرار داد؛ نظامی که بزرگترین دستاورد جامعه شیعه در عصر غیبت کبری است.
البته عظمت مصیبت حضرت اباعبدالله الحسین(علیهالسلام) در روایات اهلبیت (و بالتبع تعجبآمیز بودنِ همراهی یک جامعه با آن) بسیار فراتر از درک جامعه منافقِ آن روز و حتی جامعه مومنین امروز است. جناب ابن قولویه، صاحب کاملالزیارات (از معتبرترین کتب حدیثی شیعه)، روایتی از امام صادق(علیهالسلام) نقل میکند(1)که عظمت این مصیبت و سنگینی این عزای بزرگ در آسمانها را توضیح میدهد: «یا ابابصیر! حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) برای حضرت اباعبدالله الحسین(علیهالسلام) میگرید و صدای اندوهناکی ازایشان بلند میشود که بر اثر آن صدا، آتش جهنم به جوش و خروش درمیآید و فریادی میکشد که فرشتگانِ حافظ و نگهبان جهنم آماده میشوند تا آن را مهار کنند زیرا اگر این کار را نکنند، آتش جهنم طغیان کرده و به زمین میرسد و اهل زمین را میسوزاند. لذا ملائکه درهای جهنم را میبندند و این التهاب شدید تمام نمیشود تا زمانی که حضرت صدیقه طاهره(سلام الله علیها) آرام شوند و به گریه خود پایان دهند.»
1) كامل الزيارات باب 26 ، حدیث 7 .
در ادامه روایت، مضمون فرمایش امام صادق(علیهالسلام) این است: «بر اثر این گریه و حزن و صدای ناله حضرت زهرا(سلام الله علیها)، فرشتگان از روی شفقت و ترّحم خدا را خوانده و به درگاه حق تضرّع و زاری نموده و اهل عرش و اطراف آن نیز همگی در تضرّع و ناله میباشند. صداهایی از فرشتگان همراه با تقدیس خدای متعال -- به خاطر ترس از (نابودی) اهل زمین -- بلند میشود و اگر صدایی از صداهای آنها به زمین برسد، اهل زمین بیهوش میشوند و کوهها قطعه قطعه میشود و زمین با اهلش به لرزه می افتد.» ابیبصیر میگوید: «فدایت شوم این امر بسیار عظیم و بزرگ است». حضرت میفرماید: «از این عظیمتر اخباری است که تو نشنیدهای.» سپس فرمود: «ای ابوبصیر! دوست نداری در زمره کسانی باشی که حضرت فاطمه(سلام الله علیها) را کمک میکنند؟» ابوبصیر میگوید: وقتی امام(علیهالسلام) این کلام را فرمودند، بطوری گریه به من دست داد که قادر به سخن گفتن نبودم و چنان بغض گلویم را میفشرد که توانایی بر تکلّم نداشتم. پس از مجلسِ حضرت با چنان حالی برخاسته و بیرون آمدم که نه غذا خوردم و نه خوابیدم و صبح روز بعد را با حالی ترسان روزه گرفته تا آنکه محضر مبارکش دوباره مشرّف شدم. پس وقتی امام را ساکن و آرام دیدم، من نیز آرام گرفتم.
اساساً عظمت مصیبت حضرت سیدالشهدا(علیهالسلام) و ناله و حزن صدیقه طاهره(سلام الله علیها) و وضعیت عزای آسمانها و اهل عرش و ملائکه است که به اندازه معرفت ما در عزاداریهایمان جاری میشود و باعث میشود تا امت دینی برای اقامه عزا به حرکت در آید و لذا امثال این
روایت میتواند مقداری از عظمت مصیبت حضرت سیدالشهدا(علیهالسلام) و آثار آن بر آسمان و زمین و دگرگونی آنها را که در زیارت عاشورا باعبارت «مُصیبَةً ما اَعْظَمَها وَاَعْظَمَ رَزِیَّتَها فِى الاِسْلامِ، وَفى جَمیعِ السَّمواتِ وَالاَرْضِ» اجمالاً به آن اشاره شده، تبیین کند.
در زیارت عاشورا بعد از بیان عظمتِ این مصیبت، بلافاصله این عبارت ذکر شده: «فَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ عَلَیْکُمْ اَهْلَ الْبَیْتِ، وَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقامِکُمْ، وَاَزالَتْکُمْ عَنْ مَراتِبِکُمُ الَّتى رَتَّبَکُمُ اللهُ فیها، وَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً قَتَلَتْکُمْ، وَلَعَنَ اللهُ الْمُمَهِّدینَ لَهُمْ بِالتَّمْکینِ مِنْ قِتالِکُمْ» این گناه عظیم یعنی به شهادت رساندن حضرت اباعبدالله الحسین(علیهالسلام) به عنوان تنها باقیمانده از اهل کساء، لعنت را متوجهِ مسبّبان آن میکند و به تصریح عبارات فوق، یک «امّت» است که این سوگ سنگین و جنایت بزرگ را رقم زده است. یعنی باید توجه داشت که این لعنت بر «امت و جامعه»ای است که اهلبیت(علیهمالسلام) را به قتل رساندند و ستونها و پایههای ظلم بر این بزرگواران را مهندسی کردند. جامعهای که با تمکین و تبعیت در برابر ائمه نفاق، باعث شهادت سیدالشهدا(علیهالسلام) شدند. بنابراین این لعن، منحصر به افرادی نمیشود که در عصر عاشورا در سرزمین کربلا حضور داشتند و در مقابل حضرت قرار گرفتند و ایشان را در گودال قتلگاه به شهادت رساندند بلکه این لعن و نفرین به «جامعه»ای متوجه شده که موجب قتل امام شدند. البته علاوه بر لعنت بر امت، ائمه نفاق به عنوان سرمداران این امت و جامعه نیز در این زیارت مورد لعن قرار
گرفتهاند.
در زیارت مطلقه اباعبدالله(علیهالسلام) (که از لحاظ سند، جزء معتبرترین زیارات میباشد) نیز لعنها منحصر به افراد خاص نیست بلکه موضوع لعن، یک «جامعه و امت» است: «لُعِنَتْ أُمَّةٌ قَتَلَتْكُمْ وَ أُمَّةٌ خَالَفَتْكُمْ وَ أُمَّةٌ جَحَدَتْ وِلاَيَتَكُمْ وَ أُمَّةٌ ظَاهَرَتْ عَلَيْكُمْ وَ أُمَّةٌ شَهِدَتْ وَ لَمْ تُسْتَشْهَدْ...»لعنت خداوند بر جامعهای که شما را به قتل رساند، جامعهای که با شما مخالفت کرد، جامعهای که شما را انکار کرد، جامعهای که پشت به پشت هم داد (و با همکاری و پشتیبانی هم) بر ضد شما عمل کرد، امتی که وضعیت و جایگاه شما را شاهد بود اما گواهی نداد یعنی در راه شما خطر نکرد و شهید نشد.پس موضوع همهی این لعنها، یک امّت و جامعه است. یعنی اباعبدالله الحسین(علیهالسلام) فقط در مقابل یزید، شمر، ابنسعد، حرمله، خولی و بقیه ائمه نفاق و سپاهیان آنها نبود، بلکه در مقابل هویت و تمامیت یک جامعه در همه ابعاد قرار داشت. مقصر شهادت سیدالشهدا(علیهالسلام)، یک جامعه است. این حقیقت در دعای شریف ندبه صریحاً بیان میشود: «وَ الْأُمَّةُ مُصِرَّةٌ عَلَى مَقْتِهِ مُجْتَمِعَةٌ عَلَى قَطِيعَةِ رَحِمِهِ وَ إِقْصَاءِ وُلدِهِ» یعنی جامعهی مدعیِ مسلمانی و منتسب به نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، بر دشمنی و خشمگینکردن ایشان اصرار کرده و با همدیگر یک وحدت اجتماعی را تشکیل دادند تا با همدلی و همکاری و همراهی و همفکریِ یکدیگر، نسل و رحم رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) را از بین ببرند و فرزندان ایشان را تبعید کنند. در این دعای شریف نیز بعد از
ذکر عملکرد این جامعه، بلافاصله قتل و شهادت و آزار و اذیت خاندان نبوت به عنوان نتیجه رفتار همان جامعه معرفی میشود: «فَقُتِلَ مَنْ قُتِلَ وَ سُبِيَ مَنْ سُبِيَ وَ أُقْصِيَ مَنْ أُقْصِيَ»(1). البته قبل از آن، یک جمعیت قلیلی از این جامعه استثناء میشود: «إِلاَّ الْقَلِيلَ مِمَّنْ وَفَى لِرِعَايَةِ». پس جامعه و امت، یک مسأله بسیار اساسی در موضوع شهادت حضرت اباعبدالله الحسین(علیهالسلام) است.
وقتی حضرت اباعبداللهالحسین(علیهالسلام)خواست به سمت مکه حرکت کند برای برادرش محمد حنفیه وصیتی نوشت که در آن نیز به همین مطلب مهم اشاره میشود: «اِنَّما خَرَجتُ لِطَلَبِ الإصلاحِ فِي امّة جدّي» برای اصلاح امت جدم، از این شهر خارج شدم. یعنی دوباره بحث از «امت» مطرح است. حتی منافقین و دشمنان اهلبیت نیز بر همین «امت و جامعه» و وحدت آن دست میگذاشتند. لذا وقتی حضرت مسلم را اسیر کردند، ابنزیاد به ایشان گفت: تو وحدت جامعه مسلمین را بهم زدی. ایشان در پاسخ به او فرمود: نه، تو و پدرت بودید که وحدت امت اسلامی را از بین بردید. ما شایستهتر به این امر بودیم و شما اتحادی را که باید بر محور اهلبیت ایجاد میشد، نابود کردید.(2)
پس اصلاحِ «جامعه» بود که حضرت سیدالشهدا(علیهالسلام) به خاطر آن قیام کرد و در طرف مقابل، منافقین میخواستند همین جامعه را در
تصاحب خود داشته باشند. لذا اگر میخواهیم درباره عاشورا و پیام آن صحبت کنیم، نباید پیام این قیام بزرگ را به اجتناب از غیبت و تهمت و لقمه حرام یا رعایت حجاب و احترام والدین برای تکتک افراد منحصر کرد. اگرچه این احکام فردی، از احکام نورانی خدای متعال است، اما غیر از فرد، «جامعه» نیز دارای احکامی است و عدم رعایت آنها بود که باعث شد یک جامعه با حضرت اباعبدالله(علیهالسلام) به مبارزه برخیزد و ایشان را به شهادت برساند. پس بحث یک «امت» در میان است و ما باید علاوه بر درسگرفتن وظایف فردی از واقعه عاشورا، نسبت به وظایف اجتماعی نیز توجه و مطالبه داشته باشیم. برای فهم و عمل در راستای قیام عاشورا این سوال باید مدنظر ما باشد که انحرافات امت و جامعه را چطور بفهمیم و در مقابل آن چگونه بایستیم؟ راز حیات یک جامعه و امت چیست؟
ممکن است گفته شود: «امت و جامعه فرق چندانی با افراد ندارد، زیرا جامعه چیزی نیست جز در کنار هم قرارگرفتنِ افراد. لذا اگر هر فردی وظایف خودش را به خوبی انجام دهد و خود را اصلاح کند، جامعه نیز قهراً اصلاح میشود.» این مطلب از آن گزارههای مشهوری است که بسیار ناقص، فاقد دقت و سادهانگارانه است و مشکلات زیادی را برای مؤمنین به وجود آورده و فهم ما را نسبت به قیام اباعبدالله(علیهالسلام) و اهداف ایشان تنزل بخشیده و و باعث وارد شدن ضربه های زیادی به جامعه متدینین شده است. بله! درست است که تک تک افراد، واحدهای تشکیلدهنده جامعه هستند اما
جامعه جدای از افراد، دارای یک هویت و واقعیت است. بهعنوان مثال با فرارسیدن ماه محرم، ممکن است کسی در خانه خود روضهای بخواند یا گوش دهد و به مصائب حضرت توجه پیدا کرده و عزاداری کند، اما وقتی برای عزاداری وارد مسجد و تکایای پرجمعیت میشود و عزاداری و سینهزنی و نوحهخوانی این جمعیت و فضای مراسم و مطالب سخنران و مداح را مشاهده میکند، حالت دیگری از عزاداری برای او ایجاد میشود که قطعا با عزاداری او به صورت فردی و تنها خیلی متفاوت است. در این نوع عزاداری، حالت جمع و واقعیت جامعه بر او اثر میگذارد و شاید چندین برابرِ حالت عزاداری فردی، نسبت به حضرت سیدالشهداء(علیهالسلام) توجه و حزن پیدا میکند. لذا وقتی جمعی با یک هدف مشترک به دور هم جمع میشوند و یکسری افعال شبیه به هم ورویههای مشترک انجام میدهند، حقیقت دیگری غیر از حقیقتِ تکتک افراد شکل میگیرد. مثال دیگر اینکه وقتی قرآن کریم میفرماید: «وَأَعِدُوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَةٍ» (انفال/60) (هر چه توان دارید در مقابل کفار آماده کنید) اگر هر کسی بخواهد به صورت فردی وظیفه خود را انجام دهد، نهایت کار او تهیه اسلحه انفرادی و آموزش و تمرین فردی است. حال اگر تکتک افراد به این صورت خود را مسلح کنند و آماده نبرد شوند، آیا میتوانند در مقابل حمله دشمن مقاومت کنند؟! دشمنی که با طراحی نقشهی عملیاتی و هماهنگکردن بخشهای مختلف مانند توپخانه، هواپیما، موشک، تانک و... به جنگ آنها آمده است، قطعا
در مقابل افرادی اینگونه پیروز خواهد شد. چرا که دشمن بوسیلهی به وحدت رساندن افراد خود و ایجاد ارتباط منسجم بین آنها، یک واقعیت مرکّب پدید آورده و یک جامعه نظامی تشکیل داده است. اما در این طرف جبهه، همه به صورت فردی عمل میکنند؛ یکی به تنهایی به پیش میرود و یکی به راست و یکی به عقب بر میگردد و دیگری میایستد. پس جامعه آثاری غیر از تکتک افراد دارد.
در همین راستا باید توجه داشت که «امت» (از ریشه أ، م، م به معنای قصد) در زبان عربی، به معنای قصد و هدف مشترکی است که یک جمع بر اساس آن، به دور هم جمع میشوند. بنابراین برای فهم قیام عاشورا و درک وظایف نسبت به آن باید به این مهم توجه کرد که «جامعه چه وظیفهای دارد؟» زیرا یک جامعه با تمامی ابعاد و روابط و ساختارها و منزلت های خود در مقابل حضرت اباعبدالله الحسین(علیهالسلام) قرار گرفت و حضرت نیز برای اصلاح همین جامعه قیام کرد و به شهادت رسید. پس وقتی درباره عاشورا صحبت میکنیم باید درباره «جامعه» صحبت کنیم و عمیقا متوجه باشیم که جامعه نیز غیر از جمعِ تکتکِ افراد است. اگر کسی در وظیفه خود نسبت به عاشورا به اعمال فردی اکتفا کند، برخلاف روایاتی که ذکر شد عمل کرده است. زیرا باید روابط و ساختارهای اجتماعی که زمینه شهادت امام را ایجاد کردند شناخت تا بتوان گفت جامعه ما باید چه کند. در غیر اینصورت، جامعه ما نیز به همان خطراتی مبتلامیشود که جامعه زمان امام حسین(علیهالسلام) مبتلا شد و شهادت حضرت
را رقم زد. اگر هیئات و عزاداریها بخواهند در راه اباعبدالله(علیهالسلام) قرار بگیرند و به اصلاح امت بپردازند، باید در رابطه با مشکلات جامعه و روابط و ساختارهای اجتماعی صحبت کنند و مردم را به آن سمت توجه دهند.
امروزه این که جامعه و ساختارهای آن، واقعیتی مستقل از تکتک افراد دارد، یک امر بدیهی و روشن است بلکه واقعیتی بسیار فراتر از آن شکل گرفته؛ به نحوی که جوامع و ساختارهای آنها با تمامی پیچیدگی خود نیز همانند افرادی شدهاند که عضوی از یک جامعه بزرگتر به نام «جامعه جهانی» هستند. یعنی جامعه جهانی نیز به واقعیتی تبدیل شده که ورای هر یک از جوامع، هویت مستقل دارد و لذا ساختارهای مخصوص به خود را ایجاد کرده که موضوع آنها دیگر «هماهنگی یک جامعه» نیست بلکه هماهنگی دویست کشور و جامعه را موضوع کار خود قرار داده است. این امر در «سازمان ملل» تجلی یافته که صرفاً یکی از بخشها و ساختارهای آن، «شورای امنیت» نام دارد و به هماهنگی موضوع امنیت در جهان میپردازد. اما چرا تصمیمگیران اصلی این شورا و دارندگان حق وتو فقط پنج کشور هستند؟! یکی از عوامل اصلیِ این مسأله، این است که کشورهای فوق، بمب اتم تولید میکنند و بیشترین سلاح هستهای را دارند. یعنی روابط و ساختارهای جامعه جهانی، امنیت را بر اساس بمب اتم تعریف میکند و هر کشوری که در دستیابی به تکنولوژی بمب اتم از دیگران سبقت گرفته باشد، میتواند در موضوع جنگ و صلح
و امنیت برای سایر کشورهای جهان نیز تصمیمگیری کند. به عبارت دیگر، رویههای مشترکی است که کشورها را به وحدت میرساند و این رویه در بخش نظامی، بر اساس بمب اتم شکل گرفته است.
البته باید به این حقیقت مهم نیز توجه داشت که امروزه مردم و جامعه انقلابی ایران، توانسته اثر و کارآمدی بمب اتم را خنثی کند و ساختار جهانی در عرصه نظامی و امنیتی را به چالش بکشد. یعنی نظام سلطه با بمب اتم، همه ملتها و دولتهای جهان را میترساند و به تبعیت از خود مجبور می کند، اما چه اتفاقی برای مردم کشور ایران افتاده که از این سلاح نمیترسند؟ ملت عاشورایی ایران نشان داد که با اقتدا به اباعبداللهالحسین(علیهالسلام) از مرگ نمیترسد و همین امر باعث ناکارآمدی بمب اتم شد. آمریکا در جنگ جهانی دوم وقتی با استقامت مردم ژاپن مواجه شد، با استفاده از بمب اتم بیش از 200 هزار نفر ژاپنی را نابود کرد تا پایان جنگ را بپذیرند. در این وضعیت بود که مردم ژاپن ناامید شده و تسلیم شدند. در دوران دفاع مقدس نیز آمریکا و ایادی آن تلاش بسیاری برای پایاندادن به جنگ کردند تا منافعشان بیش از این ضربه نخورد ولی ملت ایران استقامت کرد. حال چرا آمریکا در مقابل ایران از بمب اتم استفاده نکرد؟ آیا آنها از جهت انسانی دلشان به رحم آمد که بمب اتم بر سر ملت ایران نریختند؟ آمریکایی که درنده ترین گرگهای عالم است و تنها چیزی که برایش اصلا ارزش ندارد جان انسانهاست، چرا از بمب اتم استفاده نکرد؟ آیا به این دلیل نبود که فهمید اگر
با بمباران اتمی 200 هزار نفر یا 400 هزار نفر یا 800 هزار نفر یا حتی یک میلیون نفر از ایرانیان را نیز بکشد، مردم ایران تسلیم نمیشوند و با حضور و استقامت، دست از آرمانهای خود بر نخواهد داشت؟ زیرا الگوی مردم ایران، امام حسین(علیهالسلام) است که تک و تنها در مقابل 20 هزار نفر جنگید و تسلیم نشد. لذا اگر از جمعیت 35 میلیونی ایران در دهه 60، یک میلیون نفر را هم شهید میکردند، این احتمال قوی برایشان مطرح بود که باز مردم صحنه را خالی نکنند. در واقع اخلاق عاشورایی ملت ایران، ساختارهای جامعه جهانی را شکست و به احتمال قوی آمریکا به این نتیجه رسید که اگر از بمب اتم استفاده کند اما ملت ایران باز هم در صحنه بماند، آبرو و اُبهت پوشالیِ بمب اتم از بین خواهد رفت. یعنی آن ترس و خوف مادی که با بمب اتم در ملت های جهان ایجاد کردهاند از بین خواهد رفت. امروز نیز نه تنها ملت ایران، بلکه گروهی از ملت لبنان به نام حزبالله لبنان این درس عاشورایی را آموختهاند و لذا اسرائیل با وجود حداقل 80 بمب اتم نمیتواند از آنها در مقابل حزب الله لبنان استفاده کند. یا مردم فلسطین با سلاح سادهای به نام بادبادک آتشزا به سمت مرز اسرائیل میروند تا باعث آتشسوزی در مزارع و مراکز آنها شوند. همین بادبادکها به نحوی به «اسرائیل اتمی» ضربه وارد کرد که مجبور شدند بهوساطت مصر پناه ببرند و با فلسطینیان به صورت غیر مستقیم مذاکره کنند تا آن وضع آشفته کمی بهبود یابد. در واقع یکی از عوامل موثر در ساختارها و روابط نظامیِ جامعه جهانی،
قدرت اتمی و سلاح هستهای است که با مبارزات مردم ایران، بی آبرو و ناکارآمد شد و اخلاق عاشورایی مردم ایران در عمل، ساختارهای امنیتی در جامعه جهانی را شکست داده است.
پس مسأله عاشورا ناظر به «جامعه» است و دشمنان اباعبدالله(علیهالسلام) ناظر به این جامعه عمل کردند و حفظ فرهنگ عاشورا و وفای به عهد با امام حسین(علیهالسلام) از وظایف «جامعه» شیعه است. ان شاء الله در مباحث آینده ابعاد این موضوع تشریح خواهد شد: جامعهای که به اباعبدالله(علیهالسلام) حملهور شد، چه روابط و ساختارهایی داشت؟ چطور این ساختارها باعث شهادت اباعبدالله(علیهالسلام) شد و امروز چه ساختارهای اجتماعی است که به ملت ایران و نظام اسلامی ضربه میزند و باعث فاصلهگرفتن مردم از نظام میشود و با ایجاد نارضایتی و ناامیدی برای مردم، این پشتوانه اصلی نظام در مقابل کفر جهانی را در معرض خطر قرار میدهد؟
«امّت، جامعه و ساختارهای اجتماعی» در بعثت انبیاء و اوصیاء و تشریح جایگاه «ائمه کفر و نفاق» بر این اساس
در برخی آیات قرآن، خدای متعال قواعد بسیار مهم و عمومی و شامل بر همه دورانهای تاریخی را بیان کرده که آیه 36 سوره مبارکه نحل از همان دسته آیات است: «وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَهَ وَاجْتَنِبُوا الطَاغُوتَ» خدای متعال میفرماید ما در همه جوامع و امتها رسولی را مبعوث کردیم که جوامع را به توحید دعوت کند و به مردم این حقیقت را برساند که باید از طواغیت و رؤسای جوامعی که خدای متعال به آنها راضی نیست، دوری کنند. این سنت خدای متعال نسبت به همه جوامع و امتها است. این مطلب مؤید نکته مهمی است که در مبحث گذشته بیان شد؛ یعنی در عظمت مصیبت و سوگ سنگین شهادت امام حسین(علیهالسلام)، پای یک جامعه در میان است. همچنین با استناد به عباراتی از زیارات و روایات بیان شد که اباعبدالله الحسین(علیهالسلام) در مقابل یک جامعه قرار گرفت و یک جامعه
و امت، مسئول کشتهشدن و شهادت سلاله نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بود. بیان خدای متعال در این آیه شریفه نیز همین مطلب را میرساند که در همه جوامع و امتها رسولی برانگیخته میشود، زیرا خدای متعال نیز با جوامع سر و کار دارد نه فقط تکتک افراد. در واقع اگر هدایت افراد هم مدنظر باشد، باید توجه داشت که افراد به صورت تنها و در خلأ زندگی نمیکنند، بلکه در یک جامعه و امت و تحت مدیریت رؤساء و وُلات و صاحبانی قرار گرفتهاند و روابط و ساختارهای اجتماعی ویژهای را پذیرفتهاند. یعنی وقتی افراد برای هدف مشترکی به دور هم جمع میشد و جامعه تشکیل میدهند تا زندگیشان به جریان بیفتد، باید روابط و ساختارهایی به راه اندازند؛ بهطور نمونه باید مشخص شود چگونه ثروت تولید کنند؟ چگونه آن را توزیع کنند؟ چگونه قدرت را ایجاد کنند و مناصب را به چه کسانی بدهند؟ چگونه علم و فرهنگ را تولید کنند؟ چگونه توزیع کنند و مردم چگونه آن را مصرف کنند. بنابراین ایجاد جامعه فقط به «دورهم جمعشدن» نیست، بلکه ایجاد امت و جامعه و جریان حیات آن از طریق این ساختارها محقق میشود. یعنی علاوه بر آن هدف مشترک، ایجاد رویههای مشترک و روابط مشترک نیز نیاز است. انبیاء نیز در مقابل همین امور قرار میگرفتند. انبیای الهی برای هدایت مردم به سوی جامعهای فرستاده میشدند که در دست طواغیت و رؤسای مادیگرای دنیاپرست و شهوت پرست بود. کسانی که خداوند متعال در وصف آنها میفرماید: «وَالَّذِينَ كَفَرُوا
أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُورِ إِلَى الظُلُمَاتِ»(1)(بقره/257). اساساً درگیری و چالش انبیاء و اولیای الهی این بود که در مقابل یک جامعهای قرار گرفتند که با تمام اهداف و رویهها و ساختارهای خود به سوی ظلمات در حرکت بوده است و ولیّخدا برای هدایت مردم راهی نداشته جز اینکه این طواغیت و ساختارهای طاغوتی را بشکند تا مردم آزاد شوند و بتوانند به در خانه خدای متعال بروند: «وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَهَ وَاجْتَنِبُوا الطَاغُوتَ».
اما امتها و جوامع با این دعوت و بعثت چه برخوردی کردند؟ پاسخ به این سوال، در آیه پنجم سوره مبارکه غافر قابل پیگیری است: «وَهَمَتْ كُلُ أُمَةٍ بِرَسُولِهِمْ لِيَأْخُذُوهُ وَجَادَلُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَ»(2)برخورد تمام امتها با فرستادگان خداوند این بود که کمر همت بر مقابله با فرستاده خدا بستند تا او را بگیرند و بکشند و تبعید و شکنجه کنند یا در انزوا قرار داده و به او ضربه بزنند. پس موضوع بحث خدای متعال در این آیه شریفه، امت و جامعه است. تمامی ابعاد یک امت به صورت همهجانبه حملهور شدند تا با باطل و ساختارهای آن، حق را زمینگیر کنند. در همین راستا بود که بیان شد جامعه صرفاً جمعشدن افراد نیست. به عنوان مثال، آیا میتوان گفت «ارتش یا لشکر» یعنی جمعشدن عدهای سرباز به دور هم؟! اگر
اینطور باشد قطعا شکست میخورند. بلکه ارتش و لشگر، دارای ستاد فرماندهی، قرارگاه، توپخانه، واحد اطلاعات، مخابرات، تدارکات، نیروی هوایی، زمینی و دریایی، مهندسی رزمی و غیره است. البته این امور که نام برده شد ضروریات در زمان جنگ است، غیر از اینها یک ارتش، پادگانها و آمادگاهها و زاغههای مهمات زیادی نیاز دارد و باید قبل از جنگ، تمرینها و رزمایشها و آموزشهای مورد نیاز خود را اجرا کند. جامعه نیز در سطح گسترهتر به همین صورت است یعنی روابط و منزلتها و رویههای مشترکی وجود دارد که در کنار انسانها جامعه را محقق میکند. پس همانطور که افراد یک واقعیت انکارنشدنی در تشکیل یک جامعه هستند، این روابط و ساختارها هم واقعیت دارند والا جامعه شکل نخواهد گرفت. بهطور مثال، اگر (خدایناکرده) تمامی مداحان شهر قم در یک حادثه تروریستی به شهادت برسند، «مداحی» تعطیل نمیشود، زیرا این یک منصب و رابطه اجتماعی است که فارغ از افراد، واقعیت دارد و فقط به انسانهایی که به آن مشغول هستند، وابسته نیست. لذا در صورت شهادت همه مداحان، افراد دیگری با فاصلهای کم جایگزین آنها میشوند چون فارغ از مداحان، منصب مداحی نیز یک واقعیت اجتماعی است که در جامعه مورد پذیرش قرار گرفته و به عنوان یک نیاز اجتماعی محسوب میشود که باید برطرف شود. پس ساختارها و روابط اجتماعی، واقعیتی مستقلّ از افراد دارند بلکه افراد را بکار میگیرند و به خدمت در میآورند.
حال وقتی یک جامعه با تمام هویت خود در مقابل امام حسین(علیهالسلام)
میایستند، یعنی ساختارهای اجتماعی، مردم را به این سمت برده و البته خود مردم نیز این ساختارها را میپذیرند: «لَعَنَاللهُ الْمُمَهِّدِینَ لَهُمْ بِالتَّمْکِینِ مِنْ قِتَالِکُمْ». اما چه کسانی مردم را به این سمت بردند؟ چگونه همهی أمتها به سوی رسولان الهی حملهور شدند؟ کسانی که حاکم بر ساختارها و روابط اجتماعی بودند و نحوه ایجاد و بکارگیری آنها را میدانستند، مردم را به این سمت می بردند: «وَانْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَىٰ آلِهَتِكُمْ إِنَّ هٰذَا لَشَيْءٌ يُرَادُ»(1)در واقع آیه ششم سوره مبارکه «ص» این حقیقت را توضیح میدهد: «ملأ و بزرگان و اشراف و وجوه و چهرهها به راه افتادند و به مردم گفتند بر خدای چوبی و سنگی خودتان پافشاری و صبر و ایستادگی کنید این هدف ماست، ما این را از شما میخواهیم». باید توجه داشت که جامعه به خودی خود حرکت نمیکند. کسانی مسلط بر روابط و منزلتها و ساختارهای جامعه هستند، مردم را به حرکت در میآورند. در روایاتِ ذیل این آیه شریفه آمده است که این آیه زمانی نازل شد که پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) قریش را به اسلام دعوت کرد و قریش به چالش کشیده شدند. یعنی پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به تنهایی، جامعه مادی و بت پرست و جهالت زده را به چالش کشید بهگونهای که آنها به سراغ حضرت ابوطالب(علیهالسلام) رفتند و شکایت کردند که پسرعمویت به خدایان ما تعرض میکند و جوانان ما را فاسد کرده و «فرّق جماعتنا»(2)یعنی
جامعه و جمع ما را متفرق کرده و وحدت اجتماعی ما را بهم ریخته است. حقیقت کار انبیای الهی این است.
اساسا چرا خدای متعال باید رسول بفرستد؟ چون مردم دچار ضلالت شدند. آیا مردم تکتک گمراه می شوند؟ نخیر! مردم در یک جامعه زندگی میکنند و آن جامعه وُلات و صاحبانی دارد که روابط و منزلتها و ساختارهای جامعه را تنظیم میکنند و مردم در دام آن میافتند. برای تبیین معنای ساختار، میتوان به این مثال اشاره کرد: جدولبندیهای کنار خیابان باعث میشود که در هنگام باریدن باران، آب باران از طریق این جویها در مسیر مشخصی هدایت شوند. ساختارها نیز با مردم چنین کاری میکند. یعنی روساء و ملأ با کانالکشی و جدولبندی، مردم را به زندگی مطلوبشان هدایت میکنند. وقتی این کانالکشیها انجام شد و ساختارها شکل گرفت و روابط و منزلت هایی بر این اساس ایجاد شد، مردم نیز قهرا در آن فضا قرار گرفته و تبعیت میکنند. در نتیجه همه با هم در مقابل اباعبدالله الحسین(علیهالسلام) صف آرایی کرده و ایشان را به شهادت میرسانند و هیچ صدایی از هیچ کجای سرزمین های اسلامی نیز بلند نمیشود. زیرا همه مردم در کانالکشیهایی افتاده بودند که ملأ و سرشناسان آن جامعه ایجاد کرده بودند: «وَانْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَىٰ آلِهَتِكُمْ إِنَّ هٰذَا لَشَيْءٌ يُرَادُ» این سران کفر به مردم میگفتند: در این مسیر حرکت کنید و صبر و مقاومت نمایید. انبیا و اوصیای الهی نیز دقیقا همین ساختارها و روابط اجتماعیِ جوامع مادی و دنیازده را به هم میریزند. کار امام حسین(علیهالسلام)
و حقیقت و پیام عاشورا نیز همین مطلب است.
لذا اگر امروز کسی بخواهد عاشورایی باشد باید بداند چه ساختارها و روابطی به نظام اسلامی ضربه میزند. اگر نسبت به این مهم، کوتاهی صورت بگیرد همان ساختارهای جوامع مادی، بر جامعه ما حاکم شده و ضربه زده و براندازی میکند. بنابراین نباید در تحلیل چالشها و آسیبها فقط به بررسی افراد بپردازیم و نقش اساسی ساختارها را از یاد ببریم. حتی روساء و ملأ و بزرگان نیز صرفاً یکسری افراد نیستند بلکه عناصری هستند که بر اساس تسلطشان به روابط و ساختارهای اجتماعی، به منزلت فرماندهی و مدیریت مردم دست پیدا کردهاند و جامعهشناسان بسیار ماهری هستند که واقعیت ساختارها را به خوبی درک کرده و بکار میگیرند.
بهطور مثال، شعر در جامعه عرب (هم در زمان جاهلیت و هم بعد از اسلام) نقش مهمی داشت و جامعه عرب، منصب شاعری را به رسمیت شناخته و برای این منصب، روابط و دستگاههای فرهنگی ایجاد کرده بود و به همین دلیل بسیاری از وقایع تاریخ اسلام را میتوان در بین شعرها پیدا کرد. بهطور نمونه، وقتی کتاب وقعه صفین(1)میخواهد قضایای جنگ صفین را توضیح دهد، اشعار را نقل میکند. پس شعر و شاعری، یک منصب فرهنگی در جامعه عرب بود و عدهای با شناخت روابط آن میتوانستند بر فرهنگ جامعه حاکم بشوند و جامعه را به سمت اهداف
1) کتاب «وَقْعَةُ صِفّین» کتابی به زبان عربی و از کهنترین منابع تاریخ اسلام در موضوع زندگی امیرمؤمنان علی(علیهالسلام) اثر مورخ شیعه نصر بن مزاحم (متوفای 212ق) است.
شرکآلود یا ایمانی سوق دهند. البته اینطور نیست که همه افراد چنین قدرتی داشته باشند بلکه عدهای که قدرت استفاده از شعر و روابط آن را دارند، حاکم بر ساختارهای جامعه میشوند. اینان شخصیت هایی خاصی هستند که در قرآن کریم از آنها به «ملأ»(1)تعبیر میشود.
امام حسین(علیهالسلام) نیز با همین مسأله درگیر بود. وقتی نامههای متوالی و متعدد کوفیان به ایشان رسید، حضرت در پاسخ به این دعوتها، اولین نامه را این طور نوشت: «بسمالله الرحمن الرحیم. من الحسین ابن علی ابن ابیطالب الی الملأ من المؤمنین و المسلمین»(2). نامه را برای «ملأ» مینویسد. یعنی بزرگان و کسانی که قدرتشان چشمها را پر میکند. حضرت میداند این افراد هستند که بر ساختارها و روابط اجتماعیِ کوفه حاکم میباشند و مردم نیز به تبعیت از آنها حرکت میکنند. اگر این افراد به عنوان صاحبان و بهکارگیرندهگان و مهندسانِ روابط و ساختارهای اجتماعی با امام هماهنگ شوند و به صحنه بیایند، مردم نیز میآیند. لذا حضرت در متن نامه تصریح میکند: «قَدِ اجْتَمَعَ رَأْیُ مَلَئِکُمْ وَ ذَوِی الْحِجَى وَ الْفَضْلِ مِنْکُمْ...» نامههایتان نشان میدهد که ملأ و صاحبان عقلانیت در جامعه کوفه میخواهند که من به کوفه بیایم و امامت و ولای تتانرا به عهده بگیرم، لذا مسلم ابن عقیل را میفرستم تا اگر رفتار ملأتان مثل همین
نامههایی که ارسال کردید باشد فَإِنِّی أَقْدَمُ إِلَیْکُمْ. پس موضوع کار امام حسین(علیهالسلام)، ملأ و کسانی بوده که مهندسان و به کارگیرندگان روابط و ساختارهای اجتماعی هستند و همین افراد بودند که با ایجاد یا بکارگیری ساختارهای اجتماعیِ باطل، باعث شهادت حضرت شدند؛ نه صرفا چند نفر ظالم. علت شهادت حضرت، حتی آن 20 یا 30 هزار نفری که در کربلا جمع شدند، نبود بلکه یک جامعه و امت با همه ساختارهای خود به امام حسین(علیهالسلام) هجمه ور شد و حضرت تنها ماند. طوری تنها ماند که امام حسن مجتبی(علیهالسلام) فرمود: «لا یوم کیومک یا اباعبدالله»(1).
بر اساس همین مطلب، امام حسین(علیهالسلام) در مسیر حرکت قیام خود اکثرا همین صاحبان روابط اجتماعی را مخاطب قرار میدهد و با آنها صحبت و گفتگو میکند. نه اینکه ایشان با افراد عادی صحبت نکردند اما معمولا در منابر و مجالس فقط به بیان وضعیت افراد عادی و تکتک اشخاص میپردازیم و اصل مطلب یعنی روابط و ساختارهای اجتماعی و نقش ملأ و بزرگان در ایجاد و بکارگیری ساختارها فراموش شده است و براساس همین رویکرد، درس و عبرتگیری از قیام عاشورا منحصر به انجام عبادات فردی و ترک محرمات فردی میشود. در این وضع است که ساختارهای مادی حتی بر افراد متدین حاکم میشود و جامعه را به سمت دیگری میببرند. بیتوجهی به این واقعیت اجتماعی، تناسبی با پیام عاشورا و وفای عهد به امام حسین(علیهالسلام) ندارد زیرا امام حسین(علیهالسلام)
1) مناقب ابن شهر آشوب، ج4، ص86. بحارالانوار، ج22، ص274.
با جامعه و دستگاههایی که جامعه را میسازد درگیر شد. اگر بخواهیم فهرستی از این ملأ و چهرهها و اهالی باشگاه قدرت و ثروت و علم که همان صاحبانِ ساختارهای اجتماعی در آن زمان هستند، نام ببریم باید به کسانی اشاره کنیم که حضرت در راه مدینه تا مکه و مکه تا کوفه با آنها گفتگو کردند:
«ابوبکر ابن عبدالرحمان» از فقهای هفتگانه اهل مدینه که از شدت عبادت به «راهب قریش» معروف شده بود. او، صاحب روابط اجتماعی در عرصه عقلانیت و علم و فرهنگ بود. فقیهِ همان جامعه نفاقآلود که عقلانیت و نیازهای علمی آن زمان دردست چنین افرادی بوده است. البته نباید تصور کرد که فقط یک شخصیت علمی بوده بلکه دستگاه شاگردپروری داشته و بین مردم دارای مقبولیت بوده است. تسلط او بر ساختارهای فرهنگی و علمی نشان میدهد که او با دربار نیز رابطه خوبی داشته است.
«ابو سعید خدری» از صحابی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بود. او در جنگهای پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین(علیهالسلام) شرکت داشته است. جزء ملأ است که بر روابط اجتماعی در عرصه قدرت و سیاست مسلط بود.
«ابو واقد لیثی» از صحابی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) که در جنگ صفین نیز در سپاه امیرالمومنین(علیهالسلام) شرکت کرده است. او کسی بود که آنقدر به معاویه ضربه زد که معاویه گفت: اگر پیدایش کنم در گوشهایش سرب داغ میریزم. او هم از صاحبان قدرت و مسلط بر ساختارهای سیاسی بوده است.
«احنف بن قیس» یکی از بزرگان قبائل بصره است که در جنگ صفین
در رکاب امیرالمؤمنین(علیهالسلام) بوده است. او نیز از صاحبان روابط اجتماعی و ساختارهای امر قدرت و سیاست و رئیس قبیله بنیتمیم بود.
«طرماح» از شعرای معروف بود. روابط اجتماعی و ساختارهای فرهنگی آن زمان در دست امثال او بوده است.
«عبدالله بن جعدت بن هبیره» از جمله کسانی است که به حضرت نامه نوشت و توصیه کرد که به طرف کوفه نرود. او از یاران مختار بود و توانست بخشی بزرگی از خراسان و قندهار را فتح کند؛ یعنی بر ساختارهای نظامیِ آن زمان مسلط بود.
«عبدالله بن جعفر» نیز فرزند حضرت جعفر طیار و همسر حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) است که ایشان در جامعه دارای جایگاه سیاسی بود.
«عبدالله بن عباس» فرزند عموی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) که دارای جایگاه سیاسی بوده و در زمان عثمان نیز امیرالحاج بوده و در زمان امیرالمؤمنین(علیهالسلام) و امام حسن مجتبی(علیهالسلام) فرمانداربصره بود؛ یعنی بر ساختارهای قدرت مسلط بوده و مردم را در این عرصه جهت میداده است. «عبدالله بن عمر» فرزند خلیفه دوم بوده و همچنین «عبدالله بن مطیع» فرماندار کوفه در زمان زبیریان که از اصحاب قدرت بودند.
«فرزدق» شاعر و اهل امور فرهنگی در جامعه بوده است. «عمره بنت عبدالرحمن انصاری» دختر یکی از انصار و بزرگان مدینه که نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را یاری کرد. البته خودش نیز دانشمند و کثیرالحدیث بوده و یکی از خلفای اموی دستور داد روایات او را حفظ کنید و بنویسید. این خانم هم به حضرت نامه نوشت و گفت نرو. «محمد بن حنفیه» که برادر
ناتنی حضرت اباعبدالله(علیهالسلام) بود و جایگاه سیاسی داشت. «مسور بن مخزمه» برادرزاده عبدالرحمن بن عوف است که هم فقیه بوده و در عرصه ساختارهای فرهنگی و عقلانی آن زمان مشارکت داشته است و هم با اصحاب ثروت و ساختارهای اقتصادی و ثروتمندان همراه بوده است. «یزید ابن اصمّ» از بزرگان تابعین بوده که ساختارهای فرهنگی را در دست داشته است.
همه این شخصیتها تکتک با سیدالشهدا(علیهالسلام) صحبت کردند و توصیه همگی به حضرت تقریبا یک کلام بود: «این راه را نرو و این مسیر و هدف را پی نگیر». اساسا حضرت سیدالشهدا(علیهالسلام) با این شخصیتها درگیر بود و بخش بزرگی از خطابات و موضعگیریهای ایشان در قیام خود، متوجه به آنها بود. در واقع امام میدانست با آغاز حرکت برای اصلاح جامعه، در حقیقت در مقابل رؤسا و صاحبان ساختارها و روابط و منزلت های سیاسی و فرهنگی و اقتصادی آن جامعه قرار میگیرد. یعنی با روابط ثروت و قدرت و علم و ساختارهای آن مواجه میشود. حقیقت قیام بزرگ اباعبدالله(علیهالسلام) این مطلب است. بنابراین اگر در ایام محرم بر منبر حسینی، بحث ساختارهای اقتصادی جامعه مطرح میشود، بحث از حقیقت عاشورا است. اباعبدالله الحسین(علیهالسلام) با کردار و گفتار خود در برابر ملأ و صاحبان ساختارها و درنهایت با شهادت خود، جامعه نفاقزده آن موقع را بیدار کرد.
حال جامعه امروز شیعه گرفتار چه چالشها و آسیبهایی هست؟ جامعه اسلامیِ ما با چه خطراتی مواجه است و چه اموری باعث
براندازی نظام اسلامی و نارضایتی و عصبانیت مردم میشود؟ یکی از آن چالشهای اساسی، مسأله کاهش شدید ارزش پول ملی در برابر ارزهای خارجی است که علت اصلی این افزایش، «نقدینگی» عنوان میشود. این نقدینگی، از جمله روابط و ساختارهای اقتصادی است. امروز سرنوشت جامعه شیعهی دوستدار و عزادار امام حسین(علیهالسلام) به نقدینگی و ساختارهای اقتصادی وابسته است. یعنی این مسأله صرفا یک بحث اقتصادی نیست بلکه بحث عاشورایی است. اگر جامعهای جلوی امام حسین(علیهالسلام) ایستاد و امام به نحوی تنها شد که جز تعداد اندک، کسی حاضر به یاری حضرت نشد، به این علت بود که مردم را با ساختارهای اجتماعیِ باطل به عمق ظلمات بردند. البته ساختارهای اجتماعی قاتلِ امام نیز قطعاً به وسیله افراد خاص (ملأ) بکارگرفته میشد و این ساختارها مجرّد از افراد عمل نمیکردند؛ یعنی یزید و عبیدالله بن زیاد کسانی بودند که امور فرهنگی و اقتصادی و سیاسی و نظامی جامعه در دست آنها بود و براساس همین ساختارها میتوانستند جامعه را به سمت اهداف خود هدایت و کنترل کنند. در واقع این افراد جامعهشناسهایی بسیار زیرک و ماهری بودند. البته اباعبدالله(علیهالسلام) نیز با علم الهی به عمق ظرفیت جامعه خود و جامعههای قبلی و بعدی در طول تاریخ مسلط بود و میدانست به کجا هجمهور شود تا حتی اگر مردم نیز همراهی نکردند اتمام حجت صورت بگیرد.
امروز نیز امتِ دوستدار امام حسین(علیهالسلام) از ساختارهای اقتصادی و فرهنگی ضربه خورده است. نمونه عینی آن همین مسأله «افت
ارزش پول ملی» و ارتباط آن با افزایش نقدینگی است. حال اگر مردم به همهی احکام نورانی فردی که روی منبرها به آن توصیه میشود عمل کنند، آیا روابط اقتصادی مانند نقدینگی اصلاح میشود؟! قطعا خیر! زیرا در یک جامعه غیر از تکتک افراد، ساختارها نیز موضوعیت و هویت دارند و تا محبین اهلبیت بر دگرگونی ساختارهای اقتصادی متمرکز نشوند، این مشکل نه تنها حل نمیشود بلکه تکرار خواهد شد. یکی از دوستان، روز عرفهی سال 1397 به کربلا مشرف شده بود، میگفت هر سال روز عرفه ازدحام زوار به حدی بود که طی مسافت حرم اباعبدالله(علیهالسلام) تا حرم حضرت اباالفضل(علیهالسلام) حدود 40 دقیقه طول میکشید ولی امسال ما در فاصله بین این دو حرم، به راحتی قدم میزدیم. چون این نقدینگی، قیمت ارز را بالا برده و سفرهای زیارتی کاهش پیدا کرده است. اگر در سالهای قبل، با طرح مباحث و مشکلات اقتصادی بر منابر در ایام محرم و فاطمیه ، اعتراض میشد که جای این مباحث در منبر محرم نیست؛ امروز معلوم شده که حتی زیارت امام حسین(علیهالسلام) -- که عشق و هویت همه شیعیان است -- به دلار و نقدینگی و ساختارهای اقتصادی وابسته است. پس جامعه شیعه و عزادار باید بداند ساختارهای اقتصادی امروز چه مشکلی دارد که هر چند سال یکبار جامعه را با افزایش شدید نرخ ارز مواجه میکند و ممکن است نظام شیعیانِ دوستدار اباعبدالله(علیهالسلام) را براندازی کند، نظامی که پرچم امام حسین(علیهالسلام) را در جهان به اهتزاز درآورده است. باید محبین امام حسین(علیهالسلام) آگاه شوند که کجای این ساختارها کفرآمیز و نفاقآلود
است. اکثر مدیران و مسؤولین، متعهد و از همین جامعه شیعه هستند ولی ساختارهای اجتماعی آنها را به جای دیگر میبرد و این افراد نیز در چارچوب این روابط و ساختارها عمل میکنند.
اگر خدای متعال فرمود: «وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا» یا «وَهَمَّتْ كُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ» و اگر کفار گفتند: «فرق جماعتنا» یا اگر حضرت فرمود: «مِن الحسین ابن علی الی الملأ...» اینها همه نشانگر اهمیت و خطیر بودن موضوع جامعه و امت است که الزامات مهمی از جمله ساختارهای اجتماعی را به دنبال خود میآورد و باید موضوع بحث همه منابر و همه متدینین و محبین قرار گیرد و تکالیف آنها در این عرصه پیچیده معین شود.
در مباحث آینده این موضوعات مورد تبیین قرار خواهد گرفت که چه ساختارهای فرهنگی و اقتصادی و سیاسی امام حسین(علیهالسلام) را به شهادت رساند و ساختارهای فرهنگی و اقتصادی و سیاسی که امروز به جامعه شیعه و نظام اسلامی ضربه وارد کرده و ممکن است خطر براندازی را تشدید کند و پرچم حماسی عاشورا را -- که توسط این نظام الهی برافراشته شده -- پایین بکشد چیست؟ اگر این چالشهای ساختاری ادامه پیدا کند و مؤمنین برای حل این چالشها، با تکیه بر ایمان خود ساختارهای الهی را ایجاد نکنند و بر اثر این غفلتها به نظام اسلامی ضربهای اساسی وارد شود، امر ظهور حضرت حجت؟عج؟ به تأخیر خواهد افتاد.
قاعده عمومیِ دیگری که خدای متعال در قرآن مجید نسبت به مأموریت انبیاء و پرچمداران توحید ذکر میفرماید، در آیه 34 سوره مبارکه سبأ قابل مشاهده است: «وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلَا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ كَافِرُونَ» در هیچ شهری فرستاده و انذاردهندهای نفرستادیم مگر اینکه مترفین در مقابل او موضع شدید گرفتند. «مترفین» از ماده «اتراف» است که کلمات همخانواده آن هشت بار در قرآن کریم ذکر شده و مصداق آن، مسؤولین جوامع و بزرگان امتها است؛ یعنی همان کسانی که بر روابط و ساختارهای اجتماعی مسلط میشوند و جامعه را به سمت ظلمات میبرند.
همان قدرتمندان و ثروتمندانی که به خاطر کثرت امکانات و مقدورات سر به طغیان و سرکشی گذاشتهاند. بیان شد که خدای متعال انبیای خود را به سوی «امتها» میفرستد و امتها و جوامع نیز در
شهرها زندگی میکنند. لذا موضوع خطاب خدای متعال در این آیه و آیات متعددی از قرآن کریم، «شهر» است: «وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ» و خوشگذرانان و کامروایان و کامجویان در هر شهر که از شدت امکانات و مقدورات سر به طغیان و سرکشی گذاشتند، در مقابل انبیا موضعگیری شدید کرده و میگفتند: «إِنَا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ كَافِرُونَ» ما در مقابل آنچه که شما پیام آوردید کافر و منکر هستیم. همچنین خدای متعال در سوره مبارکه انعام در آیه 123 وجه دیگری از قواعد عمومیِ این افراد را معرفی مینماید: «وَكَذٰلِكَ جَعَلْنَا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ أَكَابِرَ مُجْرِمِيهَا لِيَمْكُرُوا فِيهَا»(1)ما در هر شهری اجازه دادیم مجرمها و جانیهایِ بزرگ فعالیت کنند. این افراد در شهرها و جوامع و امتها به مکر و حیله و شیطنت میپرداختند.
بیان شد که قیام حضرت اباعبداللهالحسین(علیهالسلام) نیز در مقابل یک جامعه بود و نه فقط افرادی که در روز عاشورا و در سرزمین کربلا برای شهادت حضرت جمع شده بودند. اگر مخالفین و معاندینِ حضرت به گستردگی کل جامعه آن روز مسلمین نبود و فقطبه سپاهیان یزید و حاضرین در سرزمین کربلا منحصر میشد، باید یک قوم و قبیله یا شهر و قریهای نیز به یاری اباعبدالله(علیهالسلام) بر میخاست؛ ولی چنین اتفاقی صورت نگرفت. پس یک جامعه به تمام وجوه در مقابل اباعبدالله(علیهالسلام) قرار گرفته بود. البته این مطلب فقط مخصوص ایشان
1) «و این گونه در هر شهر و آبادی، بزرگان گنهکاری قرار دادیم و سرانجام کارشان این شد که به مکر (و فریب مردم) پرداختند».
نیست، بلکه همانطور که در مباحث پیشین توضیح داده شد، همه رسل و انبیای الهی در مقابل یک جامعه و امت قرار میگرفتند و صاحبان و رؤسا و اکابر مجرمین و مترفین (اهالی باشگاه قدرت و ثروت) در آن امتها و جوامع، با بسیجکردن مردم به انبیای الهی هجمهور میشدند. این حقیقت، تا امروز یک قاعدهی جاری در طول تمام تاریخ انبیا و اولیای الهی بوده و هست و خواهد بود.
گویا خدای متعال در یک جمعبندی کلی نسبت به این حقیقت میفرماید: «وَكَذٰلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًا شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ» (انعام/112) ما اجازه دادیم در مقابل همهی انبیا، دشمنی از شیطانهای جنی و انسانی قرار بگیرد. باید توجه داشت که شیطان انسانی نیز همچون شیطان جنی، به همان غلظت در انکار و ضدیت وجود دارد. این دنیا، دار امتحان است و لذا خدای متعال به بشر اختیار داده و در این بستر، بعضی افراد از نعمت اختیار، سوء استفاده میکنند و در عمق ظلمات قرار میگیرند و به شیطان انسی تبدیل میشوند و «مترف و اکابر مجرمین و ملأ و طاغوت و امام کفر» شده و در مقابل انبیای الهی میایستند. روایتی در ذیل این آیه، از حضرت امام صادق(علیهالسلام) نقل شده(1)که دشمنان اصلیِ همه انبیاء اولوالعزم را به اسم، ذکر کرده است. حضرت نوح(علیهالسلام) دو دشمن اصلی به نام «قیطفوص» و «خرام»، حضرت ابراهیم(علیهالسلام) دو دشمن اصلی به نام «مکثل» و «رزام»، حضرت موسی(علیهالسلام) دو دشمن اصلی به نام
1) تفسیر القمی؛ ج 1، ص214.
«سامری» و «مرعتیبا» و حضرت عیسی(علیهالسلام) دو دشمن اصلی به نام «بولس» و «مریتون» داشتند و دو دشمن اصلی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز به کنایه با اسامی «زریق» و «حبتر» معرفی شدهاند.
در بخشی از ادامه روایت ذکر شده که هر کدام از این شیاطین انسی، مردم را گمراه میکردند: «یضلان الناس». حال این سوال مطرح میشود که این افراد چگونه یک جامعه را در مقابل نبیّ و ولیّ خداوند بسیج میکردند؟ آیا برای تحقق اهداف خود، نزدتکتک افراد میرفتند و میگفتند در مقابل نبی خدا بایستید؟! آیا اینگونه مردم را گمراه می کردند؟ در پاسخ باید گفت اگرچه جوامع در آن دوران، ساده بوده و پیچیدگیهای جوامع امروزین را نداشته اما از جمعیتهای عظیمی تشکیل شده بود که امکان صحبت با فرد فرد آنها نبوده است، بهطور نمونه و به تصریح قرآن کریم، قوم حضرت یونس 100 هزار نفر جمعیت داشته و طبق برخی روایات بنیاسرائیل در زمان حضرت موسی(علیهالسلام) هفتصد هزار نفر جمعیت داشتهاند. یا در زمان یزید که حکومتش از افغانستان تا اروپای شرقی گسترده بوده، میلیونها نفر در امپراطوری او زندگی میکردهاند. حال آیا امکان صحبت با یکایک این تعداد انسان و گمراهکردن آنها از طریق تخاطب مستقیم وجود داشته است؟! قطعاً اینطور نبوده است. حتی اگر چنین امکانی وجود داشته باشد اصلاً این نوع ارتباط با تکتک افراد معقول و بهصرفه نیست خصوصاً برای شیاطین انسی که به دنبال بیشترین لذت و راحتی هستند. بلکه سران و ائمه کفر با ایجاد
ساختارها و روابطی، ارزشها و مطلوبیت ها و تحقیر و تجلیلها و توبیخ و تشویقهایی را در جامعه به پذیرش میرساندند تا مردم به سبب این جدولبندی و کانالکشی، به سمت مقاصد ظلمانی آنها حرکت نمایند. به عبارت دیگر، ملأ و مترفین و اکابر مجرمین و طواغیت و ائمه کفر، مهندسین ساختارها و روابط اجتماعی و بناکنندگان ساختمانهای کفر و نفاق جهت گمراه کردن مردم بودند. البته ارتباط با عناصر مهم جامعه برای گمراهکردن آنها را نیز در نظر داشتند ولی عموم مردم را با طراحی و مهندسی ساختارها و روابط اجتماعی به ظلمات میبردند.
به همین دلیل برای این ائمه کفر و نفاق، عذابهای تکان دهندهای ذکر شده است. چرا که اینها به عنوان بنیانگذاران طغیان در برابر خدای متعال، استوانههای جهنم هستند. این عناصر انسانهای بسیار حیلهگر و پیچیدهای بودهاند که بهعنوان رؤسای جوامع، با تسلط بر ساختارها و روابط اجتماعی امت خود، مردم را جهتدهی میکردند. در واقع این مترفین و اکابرمجرمین بودهاند که جوامع را در مقابل انبیاء بسیج میکردند تا «هَمَتْ كُلُ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِيَأْخُذُوهُ»(1)(غافر/5) محقق شود و همه امتها درمقابل انبیاء قرار گرفته و ایشان را بگیرند و بکشند. لذا حرارت و اشتعال و التهاب کل جهنم به اعمال آنها باز میگردد و این عذابها انعکاسِ اعمال پیچیده و عمق رفتار خطرناک آنها در دنیاست. متناسب با همین
1) «هر امّتی در پی آن بود که توطئه کند و پیامبرش را بگیرد (و آزار دهد)».
حقیقت است که در برخی تفاسیر روایی در ذیل سوره فلق آمده است: «الفلق جُبّ فی جهنم یتعوذ اهل النار من شده حره فتنفس و احرق جهنم»(1)فلق نام چاهی در جهنم هست که از شدت حرارت این چاه، اهل جهنم فرار میکنند و وقتی این چاه نفس میکشد، جهنم آتش میگیرد. یعنی علت اشتعال و التهاب جهنم، همین چاه است. در ادامه روایت میفرماید: «فیها صندوق من نار یتعوذ أهل تلک الجب من حرّ ذلک الصندوق و هو التابوت» خود کسانی که در این چاه زندگی میکنند از شدت حرارتِ صندوقی که در این چاه قرار دارد، فراری هستند که به آن صندوق «تابوت» گفته میشود. یعنی این تابوت آنقدر حرارت دارد که اهل چاه فلق نیز -- که تمام جهنمیان از حرارت آن فراری بودند -- از این تابوت فراری هستند زیرا «و فی ذلک التابوت سته من الأولین و سته من الأخرین» درون این تابوت، شش نفر از اولین (ائمه طاغوت) و شش نفر از آخرین آنها است. عمق کفر و عناد و جنایت و ضلالت این صاحبان تابوت، کل جهنم را به آتش میکشد. یعنی تمام جهنم، انعکاس رفتار اینها در دنیاست. در ادامه روایت حضرت فرمودند: اولین اهل تابوت، قابیل است که برادرش را کشت. دومی نمرود است که در مقابل حضرت ابراهیم(علیهالسلام) ایستاد. سومی فرعون هست که در مقابل حضرت موسی(علیهالسلام) بود. چهارمی سامری است که قوم حضرت موسی را گوساله پرست کرد، پنجمی کسی بود که دین یهود را منحرف کرد و ششمی کسی بود که در دین
1) تفسیرالقمی، جلد 2، ص449.
مسیح انحراف ایجاد کرد. در بیان شش نفرِ «آخرین» نیز نام قاتلین و غاصبین اصلی حقوق رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و اهلبیت(علیهمالسلام) در روایت آمده است. در این صورت روشن میشود که چرا خدای متعال خطاب به نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از ایشان میخواهد تا از شر چنین مخلوقاتی به خدای فلق پناه ببرد: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ». این چاه، بروز و ظهورِ رفتار کسانی است که مهندسین ساختارهای اجتماعی کفر و بناکنندگان ساختمانهای طغیان هستند. آیا این عذابهای وحشتناک صرفاً به این دلیل است که این افرادی به سادگی به مردم میگفتند: به شما دستورمیدهیم با نبی و ولی خدا مخالفت کنید و مردم نیز به راحتی قبول می کردند؟! یا رفتار بسیار پیچیده این عناصر در ساختارسازی و نقشهکشی و تدبیر و طراحی و جامعهپردازی بوده که توانسته یک جامعه و امت را با خود همراه کند و در مقابل انبیا و اوصیا و امام حسین(علیهالسلام) قرار دهد و تمام مردم را بوسیله ساختارها و روابط و منزلت های اجتماعی به سمت کفر سوق داده و باعث غربت و تنهایی و شهادت انبیا و اولیای الهی شود.
پس همیشه بحث یک امت و جامعه مطرح است و تمام انبیا و اولیا در مقابل یک جامعه مادیِ کفرآمیز یا نفاقآلود قرار گرفتند. تمام سرنوشت بشریت نیز در جامعه رقم میخورد. حتی در قیامت نیز جامعه و امتها مورد حساب قرار میگیرند. درست است که به هر فردی نامه عملاش را میدهند: «وَكُلَ إِنْسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ
فِي عُنُقِهِ وَنُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ كِتَابًا يَلْقَاهُ مَنْشُورًا»(1)(اسراء/13) ولی از آن بالاتر خداوند میفرماید: «وَتَرَىٰ كُلَ أُمَةٍ جَاثِيَةً كُلُ أُمَةٍ تُدْعَىٰ إِلَىٰ كِتَابِهَا» (جاثیه/28) روز قیامت تمام امتها به زانو میافتند و هر امتی به سوی کارنامه عمل خود دعوت میشود. لذا در روز قیامت نیز اینطور نیست که افراد به صورت جداگانه در محضر الهی حاضر شوند، بلکه هرکس در جمع امت خود قرار گرفته و به صورت امتامت در برابر حساب الهی قرار میگیرند. در سوره اعراف آیه 38 میفرماید: «قَالَ ادْخُلُوا فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ مِنَ الْجِنِّ وَالإنْسِ فِي النَارِ»(2)در روز قیامت به گنهکاران گفته میشود بروید در کنار بقیه امتهای مشابه خود قرار بگیرید و با هم وارد جهنم شوید. بنابراین عقاب و ثوابی و حساب و کتابی که در همه معارف دینی نسبت به آن هشدار داده میشود، فقط مربوط به افراد نیست بلکه حساب و کتاب امت هاست. چون این جوامع بودند که در مقابل انبیا مقابله کردند یا تسلیم شدند. بهطور نمونه، شیعیان امروز به غیر از نامه عمل فردی خود، باید نسبت به نامه عملِ جامعه شیعه در عصر حاضر نیز پاسخگو باشند. همینطور نامه اعمال جامعهی زمان امام حسین(علیهالسلام) یا نامه اعمال جامعه زمان حضرت نوح(علیهالسلام) که اعضای آن باید در برابر آن پاسخگو باشند. بنابراین در ادامه آیه شریفه
قبلی میفرماید: «کُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهَا»(1)وقتی یک امت وارد میشود، همفکران و همراهان شبیه به خود در امت دیگر را لعنت میکند؛ بهطور نمونه جامعه زمان امام حسین(علیهالسلام)، جامعه زمان امیرالمومنین(علیهالسلام) را لعنت میکند که شما چه پایههای ظلمی را بنا کردید که سهیم در انحراف و گمراهی ما شدید. پس در روز قیامت نیز امتها با همدیگر جمع میشوند و کل هدایت و شقاوت، ضلالت و سعادت، عقاب و ثواب، حساب و کتاب نیز با امتها رقم میخورد.
لذا همانطور که از ابتدای این مباحث تاکید شد، در طول تاریخ دنیا و حتی در عالم قیامت همیشه بحث «امت و جامعه» در میان است و امت، واقعیتی غیر از «جمع کمّی افراد» دارد. وقتی انسانها به علت هدف مشترکی دور هم جمع میشوند با ایجاد رویههای مشترک در فرهنگ و در سیاست و در اقتصاد، یک جامعه را تشکیل میدهند و اگر هدف مشترک آنها الهی باشد، این ساختارها نیز رنگ خدایی میگیرد و اگر هدف کفرآمیز باشد، ساختارها به تعفن کفر و نفاق دچار خواهد شد. اگر این ساختارها، کفرآمیز و نفاقآلود شد، اباعبداللهالحسین(علیهالسلام) را به گودی قتلگاه میفرستد و حتی یک شهر و قوم نیز به یاری حضرت برنمیخیزد. لذا در کتاب کافی شریف، مرحوم کلینی روایت معتبری را در موضوع «امت» از امام صادق(علیهالسلام) نقل کرده است: «انّ الله لایستحیی ان یعذّب امّة، دانَت بامامٍ لیس من الله و ان
1) « هر زمان که امتی وارد میشوند، امت دیگر را لعن میکنند».
کانت فی اعمالها برّةً تقیةً».(1)خداوند هیچ حیا و شرمی ندارد امتی را عذاب کند که اطاعت امامی از سوی غیر خدا را پذیرفتهاند، اگرچه در اعمالشان تقوا پیشه کرده باشند. یعنی اگر جامعهای ولایت مترفین و ملأ و رؤسایی را پذیرفته که با دستگاه الهی نسبتی ندارند و این جامعه اهل نماز و روزه و اعمال خیر باشند، خداوند شرمی از عذاب آنها ندارد. در ادامه روایت حضرت میفرماید: «و انّ الله لیستحیی ان یعذّب امّةً دانت بامامٍ من الله و ان کانت فی اعمالها ظالمةً مسیئةً» در طرف مقابل، اگر امتی ولایت یک امام الهی را پذیرفته باشد خداوند شرم میکند آنها را عذاب کند اگرچه در اعمالشان گناه و بدی باشد. با توضیحات گذشته، تحلیل این نوع برخورد خدای متعال روشن میشود زیرارؤسای غیرالهی، با بنیاننهادن یا بکارگیری ساختارهای اجتماعیِ کفرآلود، هویت جامعه را به سمت ظلمات میکشانند و یک محیط و بستر عمومی برای ضلالت ایجاد کرده که همه مردم در آن پرورش پیدا میکنند؛ اگرچه افرادی در این جامعه اهل عبادت و تقوا باشند. اما اگر جامعهای امام و مهندس روابط اجتماعیِ الهی را بپذیرد، در ساختارهایی قرار خواهد گرفت که افراد فاسق و لاابالی نیز به مرور زمان اصلاح شده و به دلیل قرارگرفتن در جدولبندیهای الهی، به سمت ارزشهای نورانی حرکت خواهند کرد. این مطلب، اهمیت نقش جامعه و ولات و ساختارهای اجتماعی آن را نشان میدهد. اگر امام حسین(علیهالسلام) به شهادت رسید به این
1) کتاب کافی، جلد یک، صفحه 376.
علت بود که امت اسلامی وُلاتِ غیرالهی را پذیرفته بودند و این ولات، تدریجاً جامعه را از طریق ساختارهای فاسد به سمت شهوات دنیایی می بُردند و همه مردم گرفتار ظلمات میشدند که عاقبت چنین امتی قهراً سکوت یا همراهی و رضایت در مقابل بزرگترین فاجعه یعنی شهادت امامحسین(علیهالسلام) بود. پس ساختارهای اجتماعیِ قاتل امام بود که اباعبدالله(علیهالسلام) را تنها گذاشت و اگر امروز جامعه ایران، با پذیرش ولایت نائب عامِ ولیاللهاعظم؟عج؟ انقلاب کرده و میخواهد در مقابل چالشهای بزرگ سرافراز بیرون بیاید، باید ساختارهای اجتماعیِ کفرآلود و نفاقزده را بشناسد و بداند علت اصلی مفاسد و ناکارآمدیها در امور اقتصادی و فرهنگی، همین ساختارهای مادی کفرآمیز است که از طرف تمدن مهاجم و مخرب غرب وارد جامعهی ما شده است؛ نه صرفاً فلان مسؤول یا مدیر فاسد یا ظالم. یعنی باید به این مطلب اساسی توجه کرد که اگر کانالکشیها و ساختارهایی که زندگی مردم در آن قرار میگیرد را از جامعه کفار پذیرفته باشیم، مفاسد موجود در کشور طبیعی و قهری است. لذا نباید در سخنرانیها و منابر علت مفاسد موجود را عملکرد فرد فرد مردم دانست و آنها را تحقیر کرد بلکه باید از ملت ایران تجلیل کرد که اساس زندگی در جامعه الهی با محوریت نواب عامّ حضرت ولیعصر؟عج؟ را پذیرفته و سپس به تحقیر ساختارهای مادی و افشاگری درباره جریان کفر و طغیان در آنها پرداخت که باعث ناکارآمدی نظام دینی و ایجاد نارضایتی شده و خطر براندازی نظام را پدید میآورد.
در واقع همانطور که «پرستش فردیِ» خدای متعال واجب است، «پرستش اجتماعی» خداوند نیز واجب است. اگر علت جمعشدن یک ملت و مبنای طراحی رویههای مشترک و ساختار و منزلتهای اجتماعی، الهی باشد، پرستش اجتماعی خدای متعال محقق میگردد. اما اگر تشکیل جامعه و طراحی روابط و ساختارهای آن بر محور دنیا و لذات دنیا و لهو و لعب دنیا باشد، پرستش اجتماعیِ ابلیس و مترفین و اکابر مجرمین واقع میشود. به عبارت دیگر، «کفر، ایمان و نفاق» فقط وصف انسانها نیست، بلکه جوامع نیز به «جامعه کفر»، «جامعه نفاق» و «جامعه ایمان» تقسیم میشوند و این اوصاف جوامع بسیار مهمتر و سرنوشت سازتر از اوصاف اعتقادی در یک فرد است؛ زیرا افراد کافر ومنافق و مؤمن در بستر همین جوامع پرورش پیدا میکنند. لذا اصلیترین مرزبندی که خدای متعال و کل فرهنگ دین به بشریت ارائه میدهد، «امت کافر، امت منافق و امت مؤمن» است. مرزبندی اساسی در فرهنگ دین، فقط تفاوت انسان کافر و منافق با انسان مؤمن نیست، بلکه بالاتر از آن، درگیری جامعه کفر و نفاق با جامعه الهی است. یعنی باید مؤمن در جامعهای قرار بگیرد که محور وحدت آن جامعه پرستش خدای متعال باشد و نباید ولایت جوامعی را بپذیرد که دچار بزرگترین بیماریها و مرضهاست. مریضیها و بیماریها چیست؟ البته کبر، حسد، عُجب و... از بیماریهای روحی هستند اما تمامی این دردها و مرضها و بیماریها در یک موضوع به وحدت میرسند. روشن است که حاذقترین
عناصر برای تشخیص این درد اصلی، انبیاء و اوصیاء هستند زیرا آنها «طَبِيبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ» بودند. یعنی طبیبانی بودند که بهدنبال بشریت میگشتند تا امراضشان را درمان کنند. امیرالمؤمنین(علیهالسلام) در معرفی مریضی و بیماری اصلی بشریت به صراحت میفرماید:«استشفوه من ادوائکم و استعينوا به علي لاوائکم فان فيه شفاء من اکبرالداء و هو الکفر و النفاق و الغي والضلال» (نهجالبلاغه/ خطبه 175) از قرآن برای بیماریهایتان دوا پیدا کنید. در قرآن دوای بزرگترین مرض بیان شده و بزرگترین مرض، «الکفر و النفاق و الغي والضلال» است؛ یعنی انکار صاحب عالم و فرستادگان او که برای نجات بندگان خدا آمدند. اما این بیماری صرفاً یک امر درونی و ناشی از اذعان یا انکار ذهنی نیست بلکه همانند بسیاریاز بیماریها، محیط بیرونی سهم بزرگی در آن دارد؛ یعنی انسانها از ساختارهای اجتماعی ویروس میپذیرند. پس اگر عباد و بندگان دچار بدترین مریضی عالم یعنی کفر و نفاق میشوند، دلیل اصلی آن است که شهروندیِ جامعه کفر و نفاق را قبول میکنند و در جامعهای زندگی میکنند که نوع خاصی از روابط و ارزشها و محبوبیت ها و حاکمان در آن جریان دارد . به همین دلیل در قرآن و روایات و ادعیه و زیارات، بحث از امت به صورت مکرر و متعدد مطرح میشود ولی مسأله بسیار حساسی که باید به آن توجه داشت این است که امت و جامعه، بدون ساختار حرکت نمیکند بلکه روساء و ملأ با ایجاد ساختارهای اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی مردم را بیچاره میکنند و به مرض کفر و نفاق دچار میکنند.
بنابراین بزرگترین و مهمترین دستهبندی دینی و الهی، تقسیم جوامع به کفر و نفاق و ایمان است که باعث میشود ساختارهای یک جامعه نیز رنگ و بوی ایمان یا کفر یا نفاق بگیرد. اگر کسی به اینها توجه نداشته باشد ولو اینکه در اعمالش «برّةً تقیةً» باشد خدا از عذاب او شرم نمیکند. این موضوعی است که جامعهی اباعبداللهالحسین(علیهالسلام) به آن دچار شده بود و لذا امام حسین(علیهالسلام) نیز برای اصلاح این جامعه قیام کرد: «إِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِصْلاحِ في أُمَّةِ جَدّي».
همین توضیح است که میتواند علت هشدار شدید خداوند متعال در سوره آل عمران را روشن کند: «لَا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَنْ يَفْعَلْ ذٰلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْءٍ إِلّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ» (آلعمران/28) خداوند متعال در این آیه، بندگان را به نحوی هشدار و تحذیر میدهد که به نظر میرسد همانند آن در سایر آیات شریفه قرآن نیامده است: «يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ» خدا شما را از خودش میترساند. اما این تعبیر بسیار سنگین در موضوع دزدی و اختلاس، حجاب و عفاف، نماز اول وقت، احترام به والدین، روزه، حج و غیره وارد نشده بلکه در موضوع قبول ولایت کفار است. یعنی مؤمنین حق ندارند کفار را ولی خوشان قرار داده و زیر پرچم کفر بروند و جامعه کفر و ساختارهای کفر را بپذیرند. اگر کسی این کاررا بکند، «فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فِی شَیْءٍ» هیچ ارتباطی با خدا ندارد. این تعبیر نیز بسیار سنگین است که مشابه آن
در قرآن ملاحظه نمیشود. اگر کسی کفار را ولیّ خود بداند و شهروند جامعه کفر شود و این مرزبندی مهم بین سه جامعهی کفر، ایمان و نفاق را بر هم بزند، خدا ارتباط خود را با او قطع میکند. لذا خدا هشدار میدهد: «یُحَذِّرُکُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ» شما را از خودش میترساند تا در دام جامعه کفر و نفاق قرار نگیرید. اگر ولایت کفار را پذیرفتید، در ساختارها و روابط و جدولبندی و کانالکشیهایی قرار میگیرید که خواسته و ناخواسته در تاریکخانههای ظلمات فرو میروید و در بین آجرهای ساختمانهای کفر و طغیان لِه میشوید.
البته باید توجه داشت که جامعه کفر و نفاق ساکن نمیماند و در یک ظرفیت معین متوقف نمیشود بلکه به تعبیر قرآن کریم «وَلٰكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَهِ»(نحل/106) کفار، سینه خود را برای کفر گشاده میکند و ظرفیت خود را برای دنیاپرستی دائما ارتقا میدهد. لذا حتما به جوامع و قدرتهای دیگر حملهور هستند تا مقدورات آنها را مال خود کنند؛ یعنی یک جامعه کافر یا منافق هم به دیگر جوامع کفر و نفاق حملهور است و هم به جامعه ایمانی هجمه میآورد. البته بزرگترین خطر در نظر آنها، مؤمنینِ خداترسِ آخرتگرا هستند که اهل دنیاپرستی نیستند. چون کافر با کافر ممکن است همزیستی داشته باشد و برای رسیدن به دنیا با هم به تفاهم برسند ولی مطمئن هستند که با مؤمنین هیچ تفاهمی بر سر دنیا نخواهند داشت. چون مبنای مؤمن، توجه به آخرت است و اصلا مبنایش را دنیا قرار نداده که بخواهد بر سر تقسیم دنیا با کافر به تفاهم برسد
و لذا هیچگاه در زمین بازی کافر قرار نمیگیرد. به همین جهت است که حمله کفر به جامعه ایمانی شدیدتر است؛ یعنی وقتی مؤمن در زمین بازی کافر قرار نگیرد و جامعه ایمانیِ خود را تشکیل دهد، ملتها مشاهده میکنند که افرادی هستند که علیرغم ریاست و حاکمیت، مردم را اسیر هوای نفس خود قرار ندادهاند و زیبایی ائمه نور و جامعه مؤمنین را میبینند که این امر، دستگاه کفار را به خطر میاندازد. یعنی زیبایی حرکت نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه معصومین(علیهمالسلام) وانبیاء و اوصیاء و نواب خاص و عامّ آنان، همواره دستگاه کفر و نفاق را به خطر میانداخته و میاندازد و لذا شدیدترین حملات را بر ضد دستگاه ایمانی ترتیب میدهند.
حال اگر طبق اعتقادات دینی، سه جامعه کفر و نفاق و ایمان شکل گرفت و این وحشیگری و دیوانگی و جنون در جامعه کفر و نفاق، باعث حمله مداوم به دستگاه ایمان شد، آیا این حمله ها در دوران غیبت تعطیل می شود؟! آیا در دوران غیبت، هوای نفس کفار از بین میرود؟! شهوتپرستی آنها تعطیل می شود؟! یا با مشاهده تاریخ معلوم میشود که هر چه زمان بیشتری میگذرد، کفر و نفاق در حال بسط و گسترش و... هست؟! و به شیوههای جدید ضربههای خود را اعمال می کند؟! حالا اگر در فرهنگ دینی ما کفر و نفاق به عنوان بزرگترین بیماری بشریت معرفی شده و چنین خطرات بزرگی برای جامعه ایمانی ایجاد میکند، مؤمنین نباید تدبیر و مدیریت و برنامهریزی برای دفاع داشته باشند؟! برای جمعآوری زبالهها در یک
شهر، مدیریت شهری ضرورت دارد و اگر کارگران شهرداری اعتصاب کنند، زبالههای در کوچه و خیابان باقی میماند. یعنی برای نیاز مادی سادهای مانند جمعآوری زباله، مدیریت و دستگاه لازم است اما هنگامی که سخن از هجمههای سنگین و بیوقفه و وحشیانه کفار و منافقین میشود، آیا میتوان درباره ضرورت مدیریت ایمانی و ایجاد ساختارهای الهی برای دفاع از امت دینی تردید کرد و آن را به دوران معصوم منحصر نمود؟! آیا چنین تردیدهایی برخلاف مسلمات اعتقادی ما درباره تقسیم انسانها و جوامع به کافر و منافق و مؤمن نخواهد بود؟! پس چگونه باید جلوی این هجمهها ایستاد و تاب آورد؟! آیا نباید سنگر بزنیم و میمنه و میسره و قلب لشکر را طراحی و تنظیم کنیم؟! آیا میتوان پذیرفت که در مقابل اکبر الداء و برای مبارزه با بزرگترین بیماری بشری و آثار خطرناک آن، یک دستگاه مدیریت و ولایت لازم نیست؟! در مقابل بیماریهای جسمی و روحیِ متداول، دستگاه عریض و طویلی به نام وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی طراحی شده و مدیریت میشود اما در مقابل اکبرِ الداء، طراحی واجرای یک دستگاه مدیریتی ضرورت ندارد؟! روشن است که نه آن هجمههای وحشیانه جوامع و حکومتهای کفر و نفاق در دوران غیبت تعطیل میشود و نه بدون مدیریت و جبهه آرایی، صف بندی در مقابل آنها و دفاع از جامعه ایمانی امکانپذیر خواهد بود. لذا «ولایت مطلقه فقیه» یعنی مقابله با هجمههای کفر و نفاق، مطلق است و قیدی ندارد و این حکم، قبل از آنکه یک حکم
فقهی باشد، از احکام اعتقادی است و لازمهای قطعی برای اصول مسلم اعتقادات محسوب میشود. زیرا این ضرورت، به مسلمات اعتقادی درباره ماهیت این دنیا و تعریف دینی از جامعه کفر و نفاق باز میگردد.
در واقع بزرگترین ثروت و بالاترین دارایی و عظیمترین دستاورد امروز شیعه این است که یک جامعه ایمانی و حکومت دینی بر محور پرستش خدای متعال را پدید آورده و با پیروی از حضرت امام خمینی(ره) مرزبندی بین جوامعِ کفر، نفاق و ایمان را زنده کرده و اسلام را وارد معادلات قدرت جهانی کرده و در جهان اسلام، جرأت روحی مبارزه با کفر تولید کرده است. حضرت امام سال 1342 با شجاعت فریاد سر میداد: «اسلام رفت». آن کسانی که به این حقائق قرآنی توجه نداشتند، میگفتند: «اسلام کجا رفت؟! مردم که نماز و روزه خود را انجام میدهند و عزاداری برای اهلبیت و امام حسین(علیهمالسلام) پابرجاست.» زیرا متوجه نبودند که امر محوری در اسلام، احکام فقه فردی نیست بلکه تشکیل یک امت الهی و مرزبندی با امتهای کفر و نفاق است چون اگر عباد خدا شهروند آن جوامع بشوند، نه تنها جایی برای عمل به فقه باقی نخواهد ماند بلکه تدریجاً از نظر اعتقادی نیز منحرف شده و تحت ولایت کفار به بزرگترین مرض دچار خواهند شد. حضرت امام (ره) متوجه این خطر بزرگ شد که جامعه ایمانی و محب اباعبدالله الحسین(علیهالسلام) توسط یک رژیم وابسته، در مدار نظمهای منطقهای و بینالمللیِ کفار قرار گرفته است، لذا فریاد
زد: «اسلام در خطر است». در واقع شعار استقلال و استکبارستیزی در گفتمان انقلاب اسلامی، ناظر به آزادی و رهیدگی از سلطه جوامع کفر و نفاق است و این مهم، یک حقیقت قرآنی و امر حاکم برفرهنگ وحی و ادبیات آیات و روایات است. امروز نیز بزرگترین دستاورد و دارایی جمهوری اسلامی که حضرت امام به ارمغان آورد این است که میخواهد تحت ولایت نظام و ساختار و زندگیِ جوامع کفر نرود؛ زیرا آنها بزرگترین مریضها و دیوانهترین مجانین هستند و به خاطر رسیدن به متاع دنیا از هر جنایت دریغ نمیکنند و فکرها و روحها را مسخ کردهاند. اگر امروز دچار چالشها و ضعفهایی هستیم و برخی اعمال و رفتارهای اجتماعی ما به «ظالمةً مسیئةً» متصف میشود، به خاطر این است که به اضطرار و ناچاری یا سادهانگاری در بخشهایی، ساختارهای کفرآلود و دنیازدهی نظام کفر و طاغوت را پذیرفتهایم. البته اصل و اساس جمهوری اسلامی که ملت ایران آن را به رهبری امام(ره) بهوجود آوردهاند و با هدایت مقام معظم رهبری به آن تداوم بخشیدهاند، بالاترین ثروتی است که میتواند مردم ایران را برای ادامه مسیر در جهت شکستن ساختارهای اجتماعی کفر آماده کند و به این صورت، آن را جزء امتهای نجاتیافته در آخرت قرار دهد زیرا این امت بر محور خدای متعال و محبت امام حسین(علیهالسلام) جمع شده و ولایت ائمه کفر و بوشها و ترامپها را در بنیان جامعهشان نپذیرفتهاند و بر محور شعار «نه شرقی؛ نه غربی» جمع شدهاند و کفر مدرن را نفی کردهاند. انشاءالله به برکت قیام
امام حسین(علیهالسلام) که به تنهایی تمام ساختارهای مادی جامعه دوران خود را به چالش کشید، ملت ایران در صورت توجه نخبگانش به حقیقت قیام عاشورا میتواند از همه چالشها عبور کند. زیرا بر محور امام حسین(علیهالسلام) و امام زمان؟عج؟ و نواب ایشان جمع شدهاست.
در مباحث آینده به صورت تفصیلی و عینی توضیح خواهیم داد چه ساختارهای اجتماعی در جامعهی بعد از نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) شکل گرفت که منجر به شهادت امام حسین(علیهالسلام) شد و قاتلین امام چه ساختارهای اجتماعی ایجاد کرده بودند. سپس توضیح خواهیم داد که چه تغییراتی در طول تاریخ اتفاق افتاده است و طی آن، جامعه کفر به چه ساختارهای جدیدی دست پیدا کرده است که امت دینی و انقلاب اسلامی را تهدید میکند. البته باید توجه داشت که در این تهدیدات، اشخاص به تنهایی موثر نیستند،بلکه اشخاص با واقعیتی به نام ساختارهای اجتماعی ترکیب شده و با ایجاد یا بکارگیری آنها و با قرارگرفتن در منزلتهای اجتماعی و مدیریت روابط جمعی، مردم را به سمت اهداف خود میبرند.
در جمعبندی مباحث گذشته باید گفت قاتلان اباعبدالله الحسین(علیهالسلام) فقط افراد حاضر در روز عاشورا نبودند بلکه به حسب آیات، روایات، زیارات و ادعیهای که مطرح شدیک «جامعه» با تمام وجوه و ابعاد خود در مقابل حضرت ایستاد و ایشان را به شهادت رساند. جامعه نیز صرفا با جمعشدن انسانها به دور هم ایجاد نمیشود، بلکه علاوه بر این جمعشدن، ساختارها و روابط و منزلت های اجتماعی برای ایجاد جامعه نیاز است که مردم را به حرکت در مسیر مورد نظر حاکمان سوق دهد. پس این جامعه و امت و ساختارهای اجتماعی آن، قاتل امام بودند و باعث شدند اباعبدالله(علیهالسلام) در اوج مظلومیت و غربت به شهادت برسد و 70 نفر در مقابل 20 هزار نفر قرار بگیرند بدون اینکه ندایی یا حرکتی از قومی دیده شود. لذا به حسب آیات و روایات مفصلی که
بیان شد، حقیقت قیام اباعبدالله(علیهالسلام) تغییر در امت و ساختارهای آن بود و همچنین علت بعثت تمام انبیا و مأموریت های اوصیای الهی، شکستن وحدتِ جامعه مادی و از بین بردن ساختارهای آن بوده است؛ ساختارهایی که مردم را به ضلالت کشانده بود. بنابراین معیار اصلی عقاب و ثواب، حساب و کتاب، هدایت و ضلالت، سعادت و شقاوت این است که انسانها شهروند چه جامعهای هستند و مهمترین مرزبندی در فرهنگ دین، تقسیمبندی جوامع به «جامعه ایمان، جامعه کفر و جامعه نفاق» است. این تقسیمبندی در روز قیامت نیز رقمزننده عقاب و ثواب خواهد بود؛ یعنی امتها ولایت چه جامعه و حاکمان و ساختارهای اجتماعی (کفرآمیز یا نفاق آلود و یا ایمانی) را پذیرفتهاند تا بر حسب آن، به حساب و کتاب آنها رسیدگی شود و به سوی بهشت یا جهنم رهسپار شوند. نکته اساسی دیگر اینکه جامعه کفر و نفاق تا روز قیامت به جامعه ایمان حملهور است «وَدَّ الَذِينَ كَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِكُمْ وَأَمْتِعَتِكُمْ فَيَمِيلُونَ عَلَيْكُمْ مَيْلَةً وَاحِدَةً»(1)(نساء/102) جامعه کفر به دنبال این است که یک لحظه جامعه ایمانی غافل شود تا حمله سراسری و همهجانبه به او کند و آن را از بین ببرد. بر این اساس روشن شد که موهبت الهی که -- به فرمایش حضرت امام خمینی (ره)(2)-- به ملت ایران رسیده است همین «ولایت فقیه» است که امت و جامعه ایمانی را در مقابل هجمه جامعه کفر و نفاق محافظت میکند. زیرا در دوران
غیبتِ کبری نیز کفر و هجمههای آن به جامعه خداپرستان تعطیل نشده است و بنابراین موحدان و مؤمنین برای اینکه جامعه ایمانی را در مقابل هجمههای کفر و نفاق حفظ و نجات دهند، به ایجاد یک جامعه و وحدت اجتماعی و مدیریت نیاز دارند. در غیر اینصورت این مرزبندیِ قرآنیِ جوامع گسسته خواهد شد و جامعه ایمانی تحت ولایت جوامع کفرآلود و نفاقزده قرار خواهد گرفت و قهراً موفق به زمینهسازی برای ظهور و وفای عهد به حضرت ولیعصر؟ عج؟ نخواهد شد.
پس نباید گمان شود که فردی مانند یزید صرفاً بالای سریر سلطنت نشست و به مردم گفت: حسینبنعلی؟عهما؟را بکشید و همه مردم هم بلافاصله پذیرفتند! نخیر، بلکه علاوه بر وجود فرماندِه و فرمانبران، یک واقعیت دیگری به نام «روابط و ساختارهای اجتماعی» وجود دارد که مردم را دچار کفر و نفاق میکند. لذا بیان شد گرچه جوامع قبل از رنسانس در مقایسه با جوامع امروزین ساده و بسیط بودند ولی این بدان معنا نبود که فاقد ساختارهای اجتماعی باشند بلکه همین روابط و ساختارها نقشی اساسی در شهادت حضرت اباعبدالله(علیهالسلام) داشت. لذا امروز نیز محبین اهلبیت و عزاداران حسینی برای دریافت صحیح پیام عاشورا و عمل به آن باید به این مطلب اساسی توجه داشته باشند که چه ساختارهای اجتماعی، جامعه شیعه و نظام اسلامی و مردم ولایتمدار را تهدید میکند؛ مردمی که ولایت فقیه را بهعنوان حافظ و حصن امت دینی در مقابل جامعه کفر و نفاق پذیرفتهاند.
در تبیین این مهم، ابتدا به بررسی بخشی از ساختارهای اجتماعی
دورانِ صدر اسلام میپردازیم و در مقایسه با آن، ساختارهای اجتماعیای که امروز جامعهی شیعه را مبتلا و گرفتار کرده و سرمایه دینی مردم ایران -- یعنی نظام مبارک جمهوری اسلامی -- را در معرض خطر قرار داده، تببین میکنیم.
برای بررسی ساختارهای اجتماعی در امر «قدرت و سیاست» که باعث شهادت امام حسین(علیهالسلام) شد، میتوان به آیه 200 سوره بقره و روایت ذیل آن پرداخت؛ این آیه شریفه به حجاج دستور میدهد: «فَإِذَا قَضَيْتُمْ مَنَاسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللَهَ كَذِكْرِكُمْ آباءَكُمْ أَوْ أَشَدَ ذِكْرًا» وقتی مناسکتان را انجام دادید خدا را یاد کنید همانطوری که پدرانتان را یاد میکنید و بلکه شدیدتر از آن خدا را یاد کنید. روایتی ذیل این آیه از قول امام باقر(علیهالسلام) نقل شده است: «کان الرجل فی الجاهلیه یقول کان ابی و کان ابی و انزلت هذه الآیه فی ذلک»(1)مردم در زمان جاهلیت اینگونه بودند که هر وقت صحبت میکردند میگفتند: «پدر من اینگونه بود و پدر من آنگونه بود.» البته نه فقط نسبت به پدرشان اینطور صحبت میکردند، بلکه نسبت به جدشان، نژادشان، قبیلهشان، خونشان، خاندانشان و نسلشان نیز همینطور بوده و میگفتند: «خاندان ما، قبیله ما و عشیره ما اینگونه بودند، آنگونه بودند». لذا در برخورد با این رابطه و ساختار اجتماعیِ «تفاخر به آباء و اجداد و تکیه بر قبیله و عشیره»، این آیه شریفه نازل شد و امر شد: «به همان مقدار که به قدرت پدرانتان تکیه میکنید، حداقل به همان
1) تفسیر عیاشی، جلد یک، صفحه 98.
اندازه به یاد خدا باشید»، تا آن رابطه اجتماعیِ کفرآمیز -- که تفاخر به جد و نسل و نژاد و قبیله و عشیره هست -- شکسته شود. در روایتی دیگر آمده است: «ای کانوا یفتخرون بآبائهم» و همچنین «انّ اهل الجاهلیه کان من قولهم کلا و ابیک و بلی و أبیک»(1)به اجدادشان تفاخر میکردند و به آنها قسم میخوردند اما خدای متعال دستور داد که اینگونه قسم نخورید، بلکه بگویید «لاوالله بلی والله». خدای متعال میخواهد این روابط اجتماعی را با این آیات و بیانات بشکند، زیرا مبدا و پناهگاه قدرت شما و هویت، اصالت و ریشه شما، نژاد و قبیلهتان نیست، بلکه خدای متعال محور جامعه دینی است و باید خدای متعال محل ذکر و یاد و ملجأ و پناه و تکیهگاه قدرتِ امت الهی و هویت آن باشد.
همچنین در سوره مبارکه توبه، خدای متعال میفرماید: «يَا أَيُهَا الَذِينَ آمَنُوا لَا تَتَخِذُوا آبَاءَكُمْ وَإِخْوَانَكُمْ أَوْلِيَاءَ إِنِ اسْتَحَبُوا الْكُفْرَ عَلَى الْإِيمَانِ وَمَنْ يَتَوَلَهُمْ مِنْكُمْ فَأُولٰئِكَ هُمُ الظَالِمُونَ قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَصُوا حَتَىٰ يَأْتِيَ اللَهُ بِأَمْرِهِ»(2)(توبه/23 و 24) ای کسانی
1) همان.
2) «ای کسانی که ایمان آوردهاید هرگاه پدران و برادران شما، کفر را بر ایمان ترجیح دهند، آنها را ولیّ (و یار و یاور و تکیهگاه) خود قرار ندهید و کسانی از شما که آنان را ولیّ خود قرار دهند، ستمگرند. بگو: اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران وطایفه شما، و اموالی که به دست آوردهاید، و تجارتی که از کساد شدنش میترسید و خانههائی که به آن علاقه دارید، در نظرتان از خداوند و پیامبرش و جهاد در راهش محبوبتر است، در انتظار باشید که خداوند عذابش را بر شما نازل کند».
که ایمان آوردید و امتی حول نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) تشکیل دادهاید ولی و سرپرست و دوست خود (یعنی صاحب قدرت و سیاست خود) را پدران و برادران کافر خود قرار ندهید. اگر خاندان و عشیره و قبیله شما در نزد شما از خدا و رسول خدا و جهاد در راه خدامحبوبتر است صبر کنید تا خدا تصمیم و عذاب خود را بر شما بیاورد. پس مؤمنینی که بر محور نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) جمع شده و امت اسلامی تشکیل دادند باید مرکز ثقل، امید، گرایش و تمایلشان خدای متعال باشد؛ نه پدر و برادر و عشیره و قبیلهشان؛ در غیر اینصورت با عبارت سنگین «فَتَرَبَصُوا حَتَىٰ يَأْتِيَ اللَهُ بِأَمْرِهِ» تهدید میشوند.
خداوند در سوره مبارکه مجادله میفرماید: «لَاتَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ يُوَادُونَ مَنْ حَادَ اللَهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ»(1)(مجادله/22) نباید در مؤمنین چنین خصلتی باشد که دشمنان خدا و پیغمبر را دوست بدارند ولو اینکه آن دشمنان عشیرهشان باشند. یعنی اگر به عشیره و قبیلهتان تکیه کنید، مؤمن نیستید. مؤمن کسی است که به خدای متعال و رسولش تکیه میکند و مرکز قدرت و هویت خود را خدا و رسول او میداند، نه دشمنان خدا ولو اینکه عشیره و قبیلهاش باشند. حتی وقتی خدای متعال میخواهد به مردم بگوید در روز قیامت هیچ پناه و هویت و دستاویزی جز خداوند ندارید، متناسب با ارتکازات آنها صحبت
1) «هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمییابی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کنند، هر چند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندانشان باشند».
میکند: «يَوَدُ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِي مِنْ عَذَابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيهِ وَصَاحِبَتِهِ وَأَخِيهِ وَفَصِيلَتِهِ الَتِي تُؤْويهِ»(1)(معارج/11 و12 و13) انسان در روز قیامت وضعیتی دارد که میگوید کاش همه داراییهای خود مانند پسران و همسر و برادر و قبیلهام را - که به من پناه میداد - فدا میکردم و عذاب نمیشدم. در آن دوران، مرکز قدرت و هویت و پناه و امنیت، قبیلهگرایی و نژادمحوری بود. لذا همه باید از رئیس قبیله اطاعت می کردند. یعنی باید در انتخاب شغل و چگونگی درآمد و انتخاب همسر و موضوع ازدواج و طلاق وغیره از رئیس قبیله اطاعت میکردند. اگر کسی تبعیت نمیکرد از قبیله اخراج میشد و پناه دیگری نیز نداشت، زیرا قبایل دیگر فقط نسل و نژاد خود را به رسمیت میشناختند و به کسی که توسط قبیله خودش طرد شده، بدبین بودند. بنابراین این فرد یا باید به صورت تنهایی در غار و بیابان زندگی میکرد یا اینکه نمیتوانست بسیاری از نیازهای اجتماعی خود را تأمین کند و رو به مرگ میرفت. ساختارهای اجتماعی قدرت و سیاست در قبل از بعثت نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و حتی تا قبل ازرنسانس، نژادمحوری و قبیلهگرایی بود. از اینرو، وقتی خدای متعال حضرت موسی و هارون را به سمت فرعون و ملأ قوم بنیاسرائیل فرستاد، آنها برای تحقیر و عدم تبعیت از ایشان گفتند: «أَنُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنَا وَقَوْمُهُمَا لَنَا عَابِدُونَ»(2)(مؤمنون/47) آیا ما به
موسی و هارون ایمان بیاوریم که اولا مثل ما انسان بوده و ثانیا از نژاد پست (بنیاسرائیل) هستند؛ نژادی که بندگان و زیردست ما (قبطیها) میباشند؟!
پس ساختارهای قدرت در دوران گذشته، به نحوی بوده است که همگان باید در خدمت رئیس قبیله بودند و غالبا او نیز به دنبال اهواء و تمنیات و شهوات و خواستههای نفسانی خود بوده است. اینکه در فرهنگ دین مرتب توصیه میشود دنیاطلب نباشید، یک امر ذهنی یا انتزاعی نیست بلکه در عینیت دارای یک ساختار معین است. دنیاپرستی در امر سیاست، به ساختارهای سیاسی یک جامعهی قبیلهمحور و دنیاپرست معنا میشد که در آن همه توسط رؤسای قبایل استثمار میشدند و در جهت اهداف مادی آنها بیگاری میدادند.
در مباحث قبلی بیان شد که تمام انبیا و اوصیای الهی در مقابل یک جامعه برانگیخته شدند و لذا چالش اصلی آن بزرگواران این بود که میخواهند جامعهای را که بر محور نژاد و شهوات رئیس قبیله جمع شدهاند، بشکنند و امت و جامعهای بر محور توحید و نبوت ایجاد کنند. بنابراین اولین کار این بزرگواران، شکستن این ساختار بود. در واقع یکی از مصائب و بلایای نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، ساختارهای اجتماعی در امر سیاست یعنی نژادمحوری و قبیلهگرایی بود. پس اگر هر رسولی برای یک امت و جامعه مبعوث شد: «لَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا» (نحل/36)، وضعیت سیاسی این امتها برخاسته از ساختارهای اجتماعیِ عشیرهگرایی
و قبیلهمحوری بود و همه این ساختارها نیز به این علت ایجاد شده بود که شهوات و تمایلات مادی رئیس قبیله تأمین شود؛ یعنی هر غذا و مال و رفاه و شهوت جنسی بخواهد سریعا و با بیگاری دیگران برای او مهیا گردد. بنابراین نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) صرفاً در مقابل تعدادی عنصر فاسد و ظالم قرار نداشت، بلکه در مقابل جامعهشناسان بسیار زیرک و ماهری بود که کل جزیرهالعرب را بر اساساین ساختار سیاسی مدیریت میکردند و ایشان میخواست این ساختار را از هم فروبپاشد تا بندگان خدا برای گرایش به توحید آزاد شوند. لذا این کار خطیر فقط با تکیه به قدرت و علم خدای متعال و شجاعتی که در پیامبران قرار داده شده و عهدی که برای پرستش خدای متعال از آنان گرفته شده است امکانپذیر بود.
چه زیبا امام سجاد(علیهالسلام) در همان ابتدای صحیفه سجادیه و در دعای دوم، این کار بزرگ جد مطهرشان را توصیف میکند: «وَ کَاشَفَ فِی الدُّعَاءِ إِلَیکَ حَامَّتَهُ، وَ حَارَبَ فِی رِضَاکَ أُسْرَتَهُ، وَ قَطَعَ فِی إِحْیاءِ دِینِکَ رَحِمَهُ، وَ أَقْصَى الادْنَینَ عَلَى جُحُودِهِمْ، وَ قَرَّبَ الاقْصَینَ عَلَى اسْتِجَابَتِهِمْ لَکَ وَ وَالَى فِيكَ الْأَبْعَدِينَ وَ عَادَى فِيكَ الْأَقْرَبِينَ»(1). پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) برای دعوت مردم به خداوند، با نزدیکان خودش در افتاد. یعنی با ابولهبها و ابوسفیانها و فرزندان امیه که پسرعموهای حضرت بودند
1) «در دعوت [مردمان] به سوی تو (خداوند)، آشکارا با خویشانش در افتاد و برای خشنودی تو، با خاندانش به پیکار برخاست و به زنده کردن دینت، از بستگانش بُرید و نزدیکان را به انکار کردنشان، از خود براند و دور افتادگان را به فرمان بردن از تو، به خود نزدیک ساخت و در راه تو با بيگانگان دوستی ورزيد و با خويشان دشمنی».
و همچنین با قبیله خودش (قریش) در راه رضای خدا جنگید. در واقع حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) با کسانی درگیر شد که در فرهنگ جامعه آن روز، برای رسیدن به قدرت باید به آن افراد و آن ساختارها تکیه میکرد؛ اما پیامبر با تمام آنها درگیر شد بدون اینکه همراه و تکیهگاه مادی در امر قدرت داشته باشد. «وَ قَطَعَ فِي إِحْيَاءِ دِينِكَ رَحِمَهُ» در راه احیای دین خدا با فامیلهای کافر و دنیاپرست خود قطع ارتباط کرد. «وَ أَقْصَى الْأَدْنَيْنَ عَلَى جُحُودِهِمْ» اقوام و نزدیکانی که خدای متعال را انکار میکردند، از خود دور کرد. «وَ قَرَّبَ الْأَقْصَيْنَ عَلَى اسْتِجَابَتِهِمْ لَكَ» و آنهایی که همنژاد و همخون و همقبیلهاش نبودند، در اثر گرایششان به توحید به خود نزدیک کرد. «وَ وَالَى فِيكَ الْأَبْعَدِينَ وَ عَادَى فِيكَ الْأَقْرَبِينَ». در راه خدا با بردهها و آن کسانی که نژاد پست محسوب میشدند وقتی توحید را قبول کردند، همراه شد. اما با نزدیکان خود که غالبا سران و اهالی باشگاه قدرت و سیاست بودند به علت کفرشان درگیر شد. لذا سران قریش و بقیه قبایل گفتند: او حتما شکست میخورد. چون به ساختارهای سیاسی در امر قدرت تکیه نکرده و با آن در افتاده بود. به حضرت امام خمینی(ره) نیز همین مطالب را میگفتند: «چرا شعار «نه شرقی، نه غربی» سر میدهی؟! نباید هم با آمریکا در افتاد و سفارتخانهاش را تسخیر کرد و هم با شوروی مخالفت کرد و از او خواست که افغانیهای مسلمان را نکشد. زیرا قدرت، ساختارها و صاحبانی دارد و باید با یکی از آنها ارتباط داشت و تکیه کرد». امروز نیز به مقام معظم رهبری میگویند: «قدرت منطقهای، جهانی و بینالمللی صاحبانی دارد
که شما با آنها در افتادهاید و لذا خودتان و مردم را به سختی و زحمت انداختید».
اما مأموریت اصلی نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و انبیا و اوصیای الهی همین بود که به سوی امت ها مبعوث شوند و ساختارهای اجتماعی مادیِ امتها را بشکنند و رؤسای قبایل که اهل دنیا و شهوات بودند، اولین کسانی بودند که با انبیا در میافتادند و انبیای الهی نیز در راه توحید با آنها مبارزه میکردند. امام سجاد(علیهالسلام) در ادامه میفرماید: «وَ هَاجَرَ إِلَى بِلَادِ الْغُربَةِ وَ مَحَلِّ النَّأْيِ عَنْ مَوْطِنِ رَحْلِهِ، وَ مَوْضِعِ رِجْلِهِ، وَ مَسْقَطِ رَأْسِهِ، وَ مَأْنَسِ نَفْسِهِ، إِرَادَةً مِنْهُ لِإِعْزَازِ دِينِكَ، وَ اسْتِنْصَاراً عَلَى أَهْلِ الْكُفْرِ بِكَ»(1)حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از منشأ قدرت جدا شد و با آن درافتاد و حتی مجبور شد از آن شهر و دیار خود (مکه) نیز خارج شود و به شهر دیگری (مدینه) برود که از نژاد و نسل و قبیلهاش نبودند اما با آنها عهد و پیمان بست و توانست با تشکیل حکومت و تولید قدرت، مکه را فتح کند. یعنی حضرت قواعد و ساختار جدیدی در امر قدرت ایجاد کرد که بر محور توحید و تکیه به اراده الهی بود. در واقع «ساختارهای قدرت الهی» را پایهگذاری کرد و لذا مأموریت ائمهاطهار(علیهمالسلام)، منحصر به ابلاغ واجبات و محرمات به مردم نبود بلکه همانطور که ملأ و مترفین، مهندسان روابط اجتماعی کفرآمیز بودند، نبیاکرم و ائمهاطهار(علیهمالسلام) نیز مهندسان ساختارهای اجتماعی الهی بودند. وقتی نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در
1) «و راهی ديار غربت شد و زادگاه و خانواده و سرزمينی را كه به آن انس گرفته بود، يكجا رها كرد تا دين تو را پيروزی و سربلندی بخشد، و از تو خواست كه در برابر كافران او را ياری كنی».
مدینه جامعه و حکومت و قدرت تشکیل داد، همه قدرتمندان عرب احساس خطر کرده و به او حملهور شدند و در مدت 10 سال بیش از 70 جنگ بر ضد ایشان به راه انداختند.
حال پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) با تکیه به چه کسی در مقابل این ساختارهای اجتماعی در امر قدرت و سیاست ایستاد؟ چه کسی جرأت کرد صاحبان قدرت و سیاست یعنی بزرگان عشایر را بکشد و دشمنی آنها را به جان بخرد؟در جامعهای که همه چیز بر محور قبیلهو عشیره است، اگر کسی از این قبیله و عشیره و از همخونها و همنژادهای آنها را بکشد، تمام آن قبیله و نژاد، دشمنش میشوند. اما امیرالمؤمنین(علیهالسلام) در حمایت از نهضت نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) این خطر و ریسک بزرگ را پذیرفت و مهندس و بنیانگذار ساختارهای امنیتی و نظامی و سیاسی جدید بر محور خدای متعال شد. لذا در زیارت غدیریه به امیرالمؤمنین(علیهالسلام) عرض میکنیم: «فَقَتَلْتَ عَمْرَهُمْ وَ هَزَمْتَ جَمْعَهُمْ» عمرو بن عبدودها را کشتی و جامعه کفار را به هم ریختی و جمعشان را شکست دادی. آن حصرت، با حضور در همه عرصههای امنیتی و نظامی و سیاسی خطرناکی که برای امت نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) پیش آمده بود، ساختارهای جامعه کفر را شکست و در راه نهضت نبوی ساختارهای جدید ایجاد کرد. کسی جرأت نمیکرد این کار را بکند، زیرا اگر کسی پدر یا برادر یا اقوام بزرگان یک قبیله را میکشت، همه آن عشیره بر ضد او میشدند و حقد و کینه نسبت به او پیدا میکردند. اما امیرالمؤمنین(علیهالسلام) برای تبعیت و رضایت خدای متعال این کار را کرد «يُقَاتِلُ عَلَى التَّأْوِيلِ وَ لا تَأْخُذُهُ فِي اللَّهِ لَوْمَةُ لائِمٍ
قَدْ وَتَرَ فِيهِ صَنَادِيدَ الْعَرَبِ وَ قَتَلَ أَبْطَالَهُمْ وَ نَاوَشَ ذُؤْبَانَهُمْ»(1)و در این مسیر از هیچ امری واهمه نداشت. لذا در زمان نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و بعد از رحلت ایشان، از سوی منافقین آماج حملات قرار گرفت «فَأَوْدَعَ قُلُوبَهُمْ أَحْقَادا بَدْرِيَّةً وَ خَيْبَرِيَّةً وَ حُنَيْنِيَّةً وَ غَيْرَهُنَّ فَأَضَبَّتْ عَلَى عَدَاوَتِهِ وَ أَكَبَّتْ عَلَى مُنَابَذَتِهِ»(2).
ائمه نفاق در زمان حیات نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) با سران قبایل ارتباط برقرار کرده تا بتوانند قبایل و عشایر را با خودشان همراه کنند. به آنها وعده میدادند که ما ساختارهای قوم و عشیره و قبیلهگرایی را بهم نمیزنیم و این عزت و احترام و آبرویی که شما سران قبایل در نزد قومتان داشتهاید را به شما برمیگردانیم. به عبارت دیگر، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین(علیهالسلام) جامعه و ساختارهای آن را از طواف بر محور سران قبایل رها کرده بودند و منافقین بازگشت به همان وضعیت قبلی جاهلیت را به آنها وعده میدادند تا آنها دورشان جمع شوند. با این توضیحات، نباید تصور کرد که حوادث بعد از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و ماجرای سقیفه یکشبه یا چند روزه اتفاق افتاد،بلکه سران نفاق از زمان آغاز حکومت نبوی در مدینه شروع به این فعالیت های شیطانی خود کردند تا توانستند تمایلات مردم و رؤسای قبایل را بر محور خودشان
1) «براساس تأويل قرآن جنگ میكرد و درباره خدا سرزنش هيچ سرزنش كنندهای را به خود نمیگرفت، خون شجاعان عرب را، در راه خدا به زمين ريخت، و دلاورانشان را از دم تيغ گذراند و با گرگانشان در افتاد». دعای شریف ندبه، مفاتیح الجنان.
2) «پس به دلهايشان كينه سپردند، كينه جنگ بدر و خيبر و حنين و غير آنها را. پس دشمنی او (حضرت علی) را در نهاد خود جا دادند». دعای شریف ندبه، مفاتیح الجنان.
شکل دهند. در نتیجه لقبِ «قتّال العرب» برای امیرالمؤمنین(علیهالسلام) رواج پیدا کرده بود به نحوی که حتی عمرسعد در روز عاشورا وقتی خواست سپاه خود را تحریک کند، گفت: اباعبدالله(علیهالسلام)، پسر قتّال العرب است. همچنین وقتی حضرت در جنگ جمل به پیروزی رسید و به سمت عایشه رفت تا با او صحبت کند و او را به مدینه بفرستد، زنان بصره همگی با صیحه و گریه، فریاد زدند: «یا قاتل الأحبة، يا مفرق الجماعة» ای کسی که محبوبان ما را کشت و جماعت و جامعه ما را به هم ریخت! حال آنکه حضرت با بالاترین اوصاف اخلاقی میجنگید. امیرالمؤمنین در واکنش به این حرف زنان فرمود: «من میدانم در همین خانهای که در مقابل من است، عبدالله بن زبیر، مروان بن حکم و رؤسای قبایل بصره مخفی شدند، اگر من قاتل الاحبه بودم باید الآن آنها را میکشتم، ولی به همه اینها امان دادم».(1)
پس منافقین با تکیه به فرهنگ قبیلهگرایی، امیرالمؤمنین(علیهالسلام) را بهعنوان برهمزننده ساختارهای قبیلهگرایانه در امر سیاست معرفی کردند و به رؤسای قبایل، وعده دادند که اگر با ما همپیمان شوید، وقتی به قدرت برسیم ساختارها و ریاست شما را به هم نخواهیم زد. لذا این قبایل دور ائمه نفاق جمع شدند. بنابراین ائمه نفاق، انسانهای ساده و معمولی نبودند، بلکه افراد بسیار زیرکی بودند که کارهای پیچیدهای انجام دادند؛ آنها خوب میدانستند چگونه ساختارهای اجتماعیِ غاصب و قاتل امام را با ادبیات دینی، تحریف و
1) مناقب آل ابیطالب؛ ج2، ص262.
ترجمه کنند و به اسم «شورا» اما با همان ساختار قومیت و قبیلهگریِ زمان جاهلیت، بر تمایلات جامعه اسلامی حاکم کنند. یعنی در ظاهر نام «شورای مسلمین» را میآوردند، ولی در نهان، همان بده بستانشان با سران و اشراف قبایل و عشایر بود. اینکه در روایات به جامعه مسلمین در صدر اسلام گفته میشود: «حدیثوا عهد بالجاهلیه» (تازه از جاهلیت خارج شدهاند) این جاهلیت، فقط سجده بر بتها نبود، بلکه جاهلیت، ساختارهای اجتماعی در امر قبیلهگرایی بود که منافقین توانستند با تکیه به آنها و تحریف ادبیات دینی، مردم را حول خود جمع کنند. ازاینرو، بحث غصب خلافت یک کار بسیار پیچیده و زمانبری بود که نتیجه آن مصیبت عظمایی مانند شهادت نوه پیامبر اسلام و سرور جوانان اهل بهشت یعنی اباعبدالله الحسین(علیهالسلام) شد. شاید این امور، امروزه یک امر سادهای به نظر برسد و همانند پیچیدگیِ حیلهها و مکرها در جوامع امروزین نباشد ولی در زمان خود، ساختارهای اجتماعیای که غصب خلافت کرده و ائمهاطهار(علیهمالسلام) را به شهادت رسانند، بسیار پیچیده بودند.
حال امروز جامعه شیعه در امر سیاست و قدرت مبتلا به چه ساختارهای اجتماعی شده است که به اعتماد مردم نسبت به نظام اسلامی ضربه وارد میکند و خدای نکرده بین مردم و نظام فاصله میاندازد؟ در تبیین این مهم، باید به این نکته اساسی توجه داشت که تا قبل از رنسانس، همین قبیلهگرایی و عشیرهگرایی و نسل و نژاد بهعنوان ساختارهای اجتماعی قدرت مطرح بود تا عدهای نسل و نژاد
خود را بیجهت برتر و مقدس جلوه داده و به مطامع دنیایی خود دست یابند. بعد از رنسانس، ساختارهای خیلی پیچیدهتری شکل گرفت. لذا خطرات خیلی بزرگتری در روبروی امت شیعه و نظام اسلامی قرار دارد که اگر به آن توجه نشود و درست شناخته نگردد، وفای عهد به امام غایب؟عج؟ و زمینهسازی برای ظهور محقق نمیشود. به تعبیر زیبای مقام معظم رهبری(1)این ساختارها، مانند «تورهای ماهیگیری» هستند که در گذشته این تورهایِ صید بشریت توسط دنیاپرست ها، با شبکههای بزرگی بافته میشد، اما امروزه شبکهی این تورها خیلی ریز بافته میشود تا کسی از دستشان فرار نکند. لذا کفر خیلی پیچیدهتر شده و ساختارهای پیچیدهای درست کرده است که دلها را به غارت میبرد و عقلها را مسخ میکند. البته بعد از رنسانس ادبیات گفتگو با
1) مقام معظم رهبری: «همین محدودیت هایی که امروز به شکل پنهان ارادهی انسانها را به زنجیر میکشند، اینها یک روز به صورت آشکار بوده است. این تور احاطهکنندهی بر اراده، حرکت و حیات انسان، امروز ریزتر بافته شده، از خیوط و نخهای باریکتری استفاده شده و با مهارت بیشتری به آب انداخته میشود. آن روز این مهارتها نبود؛ اما آشکارتر و قلدرمآبانهتر بود.» بیانات در دیدار اساتید و دانشجویان دانشگاه امام صادق(علیهالسلام)، 29/10/84. «من همیشه نظامهای اجتماعی را به تورهای ماهیگیری مثال میزدم که گاهی در میان خود هزاران ماهی را میکشانند به یک سمت خاصی و آن ماهیان خودشان متوجه نیستند که با همان حرکت تور، دارند به یک طرفی کشیده میشوند و نمیفهمند که یک کسی دارد آنها را هدایت میکند در داخل تور. آنها خیال میکنند آزادند و دارند راه میروند، هیچ احساس اسارت هم نمیکنند. نظامهای اجتماعی هم این چنیناند، حتی نظام صحیح هم به یک معنا همینطور است، اگر چه او دیگر اسارت نیست چون در او آگاهی و بینایی هست، وانگهی نظام مستند به خدا و بندگی بالاخره بندگی خداست، اما هر نظام اجتماعی این خصوصیت را دارد، انسانها در نظام اجتماعی داخل یک تور نامرئی هستند و دارند کشانده میشوند به یک طرفی اگر چنانچه آنها را به طرف بهشت ببرند، انسانها را به طرف بهشت میروند، و اگر بطرف جهنم ببرند، انسانها دارند به طرف جهنم کشانده میشوند». بیانات در جلسه بیست و دوم تفسیر سوره بقره، 26/1/1371.
بشریت نیز تغییر پیدا کرد و با این بیان، فرهنگسازی کردند که: «نسل و نژاد و قبیلهگرایی، ظلم و غلط بوده و همه با هم برابر و مساویاند. چرا نسل و نژادِ قریشیها یا ساسانیان یا هخامنشیان یا تزارها یا لوئیها برتر است؟! همه انسانها با هم مساویاند و حق مشارکت در سرنوشت شان را دارند». در گذشته نژادی مسلط میشد و بقیه را به زور و ارعاب و غلبه و ترس با خود همراه میکرد اما بعد از رنسانس دیدند با زور و ارعاب و تهدید، بازدهی مردم و کارکرد آنان به نفع شهواتشان خیلی پایین است. لذا بحث دموکراسی را مطرح کردند. اسم و ظاهر آن، تساوی انسانهاست اما باطن آن، همان دنیاپرستی و کفر است. برای اینکه مردم به نحوی کار کنند که بالاترین کیفیت از تخلیه شهوات نصیب سران کفر شود و در ارضاء تمنیات آنها تغییر مقیاس واقع شود. البته استثمار مردم از طریق زور و ارعاب و تهدید همینقدر فایده داشت که در گذشته به آن رسیده بودند و نتیجه آن، درست کردن ابزارهایی ساده مانند درشکه بود و هیچ وقت طراحی ابزاری مانند اتومبیل و ترن و هواپیما به ذهنشان خطور نمیکرد. کارآمدی بشری با ترس و زور و ارعاب، در همان حد است. مردم در تمام سال مشغول جانکندن و کارکردن بودند و وقتی محصول کار خود را تحویل این قلدران و زورگویان میدادند، فقط با تحقیر و ذلت یک قوتِ لایموت به آنها داده میشد. اما اگر مردم به جای تحقیر و ارعاب، از یک سری رفاهیات برخوردار شوند و در امور مشارکت داده شوند، تهییج و تحریک شده و انگیزه کارِ چندبرابر پیدا میکنند.
پس علت اینکه دنیاپرستان، شعار مشارکت انسانها در سرنوشت خود و تساوی انسانها را سردادند، به خاطر این است که به رسمیت شناختن اختیارات زیردستان، راندمان و کارآمدی آنها را افزایش میدهد. در واقع کفار در دوران مدرن نیز همانند سران قبایل به دنبال دنیای خود هستند و با شعار دموکراسی کاری کردند تا مردم با تلاش و کوشش و فکرشان در راه تحقق تمنیات این سران و حکام بیشتر کار کنند. البته شاید به این مطالب اعتراف نکرده باشند اما عملشان این را نشان میدهد. یعنی در عینیت حتی به همین ظاهر شعار دموکراسی نیز عمل نکردند. زیرا اگر همه انسانها مساویاند، چرا همین ساختار دموکراسی را در همان سالهای که به آن دست یافتند به کشورهای دیگر صادر نکردند؟! انقلاب کبیر فرانسه در سال 1799- 1789 میلادی صورت گرفت و به دموکراسی دست یافت، اما دهها سال بعد از آن باز همدست از استعمارگری علنی خود برنداشت. اگر دموکراسی یک مبنای شامل و عمومی برای همه بشریت است، پس چرا در برخورد با دیگر کشورها هیچ خبری از آن نبود و فقط برای مردم کشور خودشان شعار دموکراسی سر میدادند. این اولین جایی است که معلوم شد با شعار دموکراسی و فرهنگ مشارکت، به دنبال رسیدن به اهداف دنیاپرستانه خود و چپاول ملتها هستند. البته بعد از دهها سال، متوجه شدند که اگر به بقیه کشورها نیز دموکراسی را صادر کنند، میتوانند بهتر کار بکشند و بیشتر منافع ملتها را به چپاول ببرند. در این مرحله نیز صدور دموکراسی به کشورهای دنیا، مساوی نبود بلکه
مشروط به منافع دنیایی آنها بود. لذا هنوز با بعضی از کشورهایی که بویی از دموکراسی و مشارکت و آزادی نبردهاند و همان نظام سلطنتی و دیکتاتوری مطلق را دارند ارتباط خوبی برقرار کردهاند. مانند عربستان و بعضی از کشورهای اطراف ایران. اما از سویی، برخی نظامهایی که واقعاً با انتخاباتهای دموکراتیک روی کار آمدند ولی با آنها مخالفت کردند را با کودتا حذف میکنند. پس دموکراسی عملاً مشروط و مقید به دنیاپرستی و منافع مادی (کفر نوین) شده است.
از بزرگترین دلایل مقیدبودن دموکراسی به دنیاپرستی و اهداف نظام سلطه، نحوه برخورد مدعیان دموکراسی با نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران است که در سال 1358 با مشارکت و خواست رأی 98 درصدی مردم شکل گرفت. یعنی با بالاترین مشارکت و اکثریت و در راستای سرنگونی نظام سلطنت و دیکتاتوری مطلق. حال با این نظام و مردم چه کار کردند؟ انواع ضربات و فشارها از جمله کودتا، قضیه طبس، تحریک اقوام برای تجزیهطلبی، 8 سال جنگ تمام عیار نظامی، تحریم اقتصادی و سیاسی و تهاجم فرهنگی و... را بر این ملت روا داشتند. بدتر و فجیعتر آنکه، نه تنها انتخاب آزادانه و حداکثری یک ملت را قبول نکردند بلکه اجازه حیات را نیز از او سلب کردند؛ مانند کاری که اسرائیل با مردم فلسطین کرد. یعنی نه تنها اختیارات یک ملت در انتخاب رؤسایشان را قبول نمیکنند بلکه اجازه زندگی در خانه و شهر خودشان را نیز نمیدهند و جالب اینکه اسرائیل را نماد دموکراسی در خاورمیانه معرفی میکنند! این امور در
عمل نشان میدهد شعار دموکراسی و مشارکت طلبی و آزادی انسانها و نفی برتری نژاد، یک دروغ و حیله جدید برای به استعمار در آوردن بشریت است. اما نه استعمار علنی مانند گذشته؛ بلکه استعمار پنهان! البته اعتقادات ما نیز به این واقعیت حکم میکند که دنیاپرستی و کفر تعطیلپذیر نیست و لذا نمیتوان با نگاهی سادهانگارانه و عجولانه، جریان امور ارزشی و اعتقادی در موضوعات نوینی همچون دموکراسی، تحزب، رسانه و... را مطلقاً نفی کرد.
این مباحث درباره اصل شعار دموکراسی و مشارکت بود. بنابراین در مباحث آینده به بررسی و تبیین ساختارهای عینی و استانداردهای دموکراسی مانند احزاب، رسانهها، شفافیت و مسئولیت پذیری مدیران و غیره میپردازیم تا مشخص گردد ناهنجاریهای سیاسی کشور به بیتوجهی به این استانداردهای عینی برمیگردد یا به همان استعمار پنهانی که بیان شد. البته در مبحث آینده درباره ساختارهای قدرت و سیاست بعد از غصب خلافت و تغییرات آن تا فرارسیدن قیام امام حسین(علیهالسلام) نیز توضیحات بیشتری بیان خواهد شد.
و تبیین «فرهنگ تحزّب» به عنوان ساختارهای سیاسی برانداز نظام و نقش آن در تحمیل منافع قشر خاص تحت پوشش «ساماندهی مشارکت عمومی»در مباحث گذشته بیان شد که یک جامعه و امت با سکوت یا رضایت یا همکاری خود، موجب شهادت اباعبدالله(علیهالسلام) شد و آنچه شکلگیریِ این رفتار اجتماعی را رقم زد، ساختارها و روابط آن جامعه بود. این ساختارها در امر سیاست، مبتنی بر نژادپرستی و قبیلهمحوری و قومگرایی بود. اگر این سوال اساسی مطرح شود که «چطور علیرغم آن همه تاکیدها و ارشادها و اتمامحجت های نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره جانشین شان، امت ایشان از ولایت و امامت اعراض کردند؟!»، پاسخ آن است که مردم در آن زمان، گرفتار ساختارهای سیاسیِ مادی بودند که بر قومیت و قبیلهگرایی استوار
بود. در جلد دوم ارشاد القلوب، صفحه 321 گزارشی تاریخی از حذیفه بن یمان، صحابی نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمومنین(علیهالسلام) نقل شده که آنچه را در مباحث گذشته درباره ساختارهای اجتماعی قاتل امام و غاصب خلافت بیان شد، به خوبی توضیح میدهد و تدابیر ائمه نفاق در قبل و بعد از شهادت نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را به خوبی بیان میکند: در اواخر خلافت عثمان، وقتی وضعیت مدائن بابت رفتار استاندار مدائن، حارث بن حکم پسرعموی عثمان بهم ریخت و مردم به خلیفه شکایت بردند، عثمان، حذیفه بن یمان را به عنوان استاندار مدائن نصب کرد و پس از مرگ عثمان، امیرالمومنین(علیهالسلام) این صحابی بزرگوار خود را در همان پست ابقاء کرد. وقتی که حذیفه به عنوان استاندار امیرالمومنین(علیهالسلام) میخواست از مردم برای خلیفه جدید بیعت بگیرد، تعریضهایی به خلفای قبلی مطرح کرد. یک جوان ایرانی از اهل مدائن، بعد از خطبه نزد حذیفه آمد و از تعریض به خلفای قبلی سوال کرد و جناب حذیفه در یک بیان طولانی - که به حدود 20 صفحه میرسد - به او پاسخ داد. بیان حذیفه، فضا و ساختارهای اجتماعی آن روز را به خوبی توضیح میدهد و اینکه عدهای از صحابه پیامبر با هم صحیفهی ملعونهای را امضاء کردند و تصمیم گرفتند که بعد از رحلت نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نگذارند خلافت به امیرالمومنین(علیهالسلام) برسد. در اواخر این گزارش، آن جوان ایرانی میپرسد: «ما هولاء فی اصحاب رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) حتی انقلب الناس اجمعون بسببهم؟» در این اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) چه خصوصیتی وجود داشت که همه مردم به سبب اینها دگرگون شدند و دست از
تاکیدها و اتمامحجتها و ابلاغها و انذارهای نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره جانشینشانبرداشتند؟ «فقال حذیفه: إن هولاء رؤوس القبایل و اشرافها ما من رجل من هولاء إلا و معه من الناس خلق عظیم یسمعون له و یطیعون» اینها رؤساء و اشراف قبایل بودند. یعنی هر کدام از این اسامی که حذیفه در بیان خود به عنوان غاصبین خلافت و اصحاب صحیفه ملعونه نام میبرد، یک جمعیت بزرگی به همراه خود داشت که از او اطاعت میکردند، چرا که رئیس و بزرگ قبیله بود. قبیلهگرایی و نژاد محوری و قومیت باعث شد که بتوانند تمایلات مردم را از امیرالمؤمنین(علیهالسلام) دور کنند و به سمت غاصبین خلافت ببرند. البته این کار را فقط در شب رحلت نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و در روز سقیفه انجام ندادند، بلکه از ابتدای حکومت نبوی در مدینه آغاز کردند. لذا در بخشی از این گزارش میفرماید: «نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در آخر عمر شریف خود آخرین تدبیرها را برای مقابله با منافقین انجام داد و تمام ائمه نفاق و طُلقاء و بزرگان قبایلی که طرفدار آنها بودند و جمعیتشان به حدود چهارهزار نفر میرسید، جمع کرد و همه آنها را تحت فرماندهی اسامه بن زید به جنگ با رومیان دستور داد و به شدت هم بر خروج سریع آنان از مدینه تاکید فرمود. سپس در همان روز دوباره اینها از لشگرگاه جیش اسامه برگشتند و هیچکس از مسلمین هم عکسالعملی نشان نداد!».
البته این مشی منافقین در شکستن مدیریت نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و سرپیچی از فرمانهای ایشان در عرصههای گوناگون تازگی نداشت
و غاصبین از ابتدای حکومت نبوی در مدینه در همین مسیر حرکت میکردند. رؤسای قبایل از طرفی میدیدند که قدرت جامعه نبوی دائما در حال افزایش است و باید به آن بپیوندند، و از طرف دیگر مشاهده میکردند که نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در حال شکستن ساختارهای قدرت سیاسی (قومیت و قبیلهگرایی) است. یعنی درصدد است که قدرت را بر محور اراده خدای متعال -- و نه بدهبستان با رؤسای قبایل برای حفظ تمنیات و شهوات آنها -- تعریف کند و لذا دنیای خود را در معرض نابودی میدیدند. در چنین شرایطی، غاصبین خلافت با رؤسای قبایل رایزنی میکردند که اگر دور ما جمع شوید، میتوان بعد از شهادت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به تقسیم قدرت اقدام کرد و ریاست دنیایی که از شما گرفته شد،به رسمیت خواهیم شناخت و جایگاه اجتماعی شما را به شما بازخواهیم گرداند. به همین دلیل است که بنا به نقل سلیم بن قیس هلالی در کتاب معروفش، غاصبین خلافت در هیچ یک از جنگهای پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) حتی یک نفر از مشرکین را نکشته و زخمی نکردهاند و نه خودشان زخم خوردهاند؛ آن هم در جنگهای آن دوران که همگی تنبهتن و کاملاً نزدیک بوده است. چون در جامعه قبیلهگرا اگر یکی از افراد قبیله کشته شود، کل قبیله برای خون ریختهشده از نسل و نژادشان با قاتل و قبیله او در میافتند. ولی امیرالمومنین(علیهالسلام) چنین ملاحظاتی را در نظر نمیگرفت و برای مستحکمشدن پایههای حکومت نبوی و پیروزی آن در جنگهایی که کفار برمیافروختند، نهایت مقابله و
شجاعت را در مقابل کفار بکار میگرفت. با این توضیحات است که معنا و حکمت لعنهایی که بر دشمنان اهلبیت وارد شده، روشن میشود زیرا این عناصر، جامعهشناسها و ساختارسازهای بسیار پیچیده و پر از کید و مکری بودند که میتوانستند رؤسای قبایل را با رایزنیها و رفتارهای خاص و ویژه جمع کنند و بگویند اگر دنیای شما به دلیل بهچالشکشیدهشدن قومیت و قبیلهگرایی و سربرآوردن یک تعریف جدید از قدرت در معرض نابودی قرارگرفته، ما این جایگاه را به شما برمیگردانیم و اگر به ریاست برسیم، روابط و ساختارهای و منزلت های اجتماعی را که شما را به آلاف و الوف میرساند، حفظ میکنیم. این در شرایطی بود که نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) ساختارهای قبیلهگرایی را میشکست و قدرت و ایجاد امت و جامعه را بر محور اراده خدای متعال و کلمه توحید محقق میکرد و امیرالمومنین(علیهالسلام) هم چهره نظامی و سیاسیِ این نهضت بود و همه قبیلهها و اشرافی که در برابر پیامبر میایستادند، با شمشیر علی(علیهالسلام) روبرو میشدند، آنهم در جنگی اخلاقمحور و کریمانه، نه خشونت طلب و بیقاعده! لذا منافقین برای غصب خلافت به ساختارهای الهیِ حکومت نبوی که بنیان جامعه و قدرت سیاسی و پیروزی نظامی را بر محور توحید بناکرد، حملهور شدند تا بتوانند ناراضیان از وضع جدید را بر محور خود جمع کنند.
در روایات مکرر ذکر شده که مردم آن زمان «حدیثو عهدٍ بالجاهلیه» بودند و نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در بیان تأخیر برخی امور از جمله
ابلاغ ولایت امیرالمومنین(علیهالسلام) فرمود: مردم، عهدشان با جاهلیت تازه است و ممکن است برگردند.(1)یعنی هنوز با روابط قبلی مأنوس هستند و ممکن است دچار ارتجاع شوند. اما این انس با جاهلیت فقط در عادت به پرستش بتها نبود بلکه به ساختارها و روابط جامعه جاهلی در فرماندهی و فرمانپذیری در قالب قبیلهمحوری نیز مأنوس بودند و قرنها بود که امنیت و هویت و شخصیت و حیات خود را در فرهنگ قومیت و در دستان رئیس قبیله میدیدند. لذا نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نگران بود که اگر امیرالمومنین(علیهالسلام) را بهعنوان جانشین خود معرفی کند همه در مقابل او بایستند و تنها هنگامی که خدای متعال وعده داد: «والله یعصمک من الناس» ولایت و جانشینی امیرالمومنین را ابلاغ کردند. پس صحبت از ساختارهای اجتماعی یک مقوله بیپشتوانه نیست بلکه باید دانست که یک مجموعه روابط واقعی در عرصه سیاست و قدرت، علم و عقلانیت، فرهنگ و ثروت در جوامع گذشته وجود داشته است گرچه نسبت به روابط اجتماعیِ امروزین، ساده و بسیط بوده است، اما این بساطت و سادگی در روابط و ساختارهای گذشته نباید موجب بیتوجهی به آنها شود بلکه ملأ و مترفین بر این روابط سوار میشدند و در مقابل انبیاء میایستادند و یا اگر نمیتوانستند علناً دشمنی و اعلام کفر و انکار کنند، این دشمنی را به صورت نفاقآلود انجام میدادند. چرا که منافق از تحریف و تأویل ادبیات دین استفاده میکند و در پس آن،
1) جامع الاحادیث، ص 141.
تمنیات دنیوی خود را پیش میبرد.
لذا وقتی حذیفه بن یمان، متن صحیفه ملعونه را نقل میکند، بازگشت به فرهنگ قومیت و قبیلهمحوری با تحریف دین و سوء استفاده از فرهنگ دینی کاملا در آن به چشم میخورد. در ابتدای صحیفه ملعونه این عبارات آمده: «ما ملأ از اصحاب رسول الله دور هم جمع شدیم و به این نتیجه رسیدیم که نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) کسی را برای خلافت معین نکرده بلکه: «جعل الإختیار إلی المسلمین یختارون لأنفسهم من وثقوا برأیه و نصحه لهم» اختیار امر را به مسلمین سپرده تا آنها خودشان برای خودشان حاکمانتخاب کنند». در ادامه متن صحیفه، این عبارت آمده: «والذی یجب علی المسلمین عند مضی خلیفه من الخلفاء أن یجمتع ذوی الرای و الصلاح فی تشاوروا فی امورهم فمن رأوه مستحقاً لها ولّوه امورهم» یعنی بر مسلمین واجب است که اگر یکی از خلفاء از بین رفت، کسانی که اهلنظر و تشخیص صلاح هستند جمع شوند و درباره انتخاب خلیفه بعدی نظر دهند. در ظاهر میگویند مردم حاکم را انتخاب کنند. چه سخن زیبا و متمدنانهای! چه ظاهر فریبندهای! اما مگر مردمی که زیردست رؤسای قبایل هستند، چنین جرأتی دارند و میتوانند حضور و مشارکت داشته باشند؟! لذا «شورای مسلمین» پوششی برای بازگشت به قومیت گرایی است. یعنی در ابتدا نام «مسلمین» آورده میشود و بعد به «اهلنظر و تشخیص صلاح» تغییر پیدا میکند اما در چنان جامعهای چه کسانی اهل نظر و صلاح هستند؟ غیر از رؤساء
قبایل و اشراف آنان؟! یعنی رأی اهلنظر در جریان رایزنی و زدوبند و بدهبستان و ائتلاف رؤسای قبایل و صاحبان قدرت مشخص میشود. پس ظاهر کار «شورا» و باطن آن بازگشت به «فرهنگ قومیت» است و الا چطور این جمعیت کثیر از مسلمین به صورت ناگهانی و همگانی بر خلافت یک نفر متفق شدند؟! در واقع مدتها قبل از روز سقیفه، تمام رایزنیها توسط افرادی به ظاهر «ذوی الرای و الصلاح« شکل گرفته و تقسیم قدرت و تسهیم سهام سیاست میان آنها انجام شده بود.
اگر این توضیحات برای امت اسلامی داده نشود، کسانی که از بیرون به جامعه شیعه نگاه میکنند، گمان میکنند که شیعه جمعیتی است که به دلیل تعصب بر فردی به نام علیبنابیطالب با دیگر مسلمانان تفاوت پیدا کرده است؛ اما زمانی حقیقت معلوم میشود که روشن شود نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمومنین(علیهالسلام) چطور ساختارهایی را که تاریخ سیاست و قدرت در کره زمین بر آن بناشده بود، شکستند و روابط سیاسیِ الهی را برای اولین بار در تاریخ بنیان گذاشتند و منافقین نیز چگونه و با چه پیچیدگیها و طراحیهایی این مسیر را برگرداندند. چنین پیچیدگیهایی است که حقیقت آن لعنهارا معنا میکند. چه تدابیری داشتند که توانستند این احکام سیاسی و ساختارهای قدرت را به این صورت تحت عنوان «شورا» تأویل کنند و به قبیله گرایی بازگردند.
متناسب با همین تحلیل است که طولانیترین خطبه در کتاب شریف نهج البلاغه «خطبه قاصعه» است که به تصریح جناب سید
رضی در توضیح خطبه، حمیت و تعصب جاهلی را نشانه گرفته است. ابنابیالحدید هم در ابتدای شرح این خطبه تصریح میکند که حضرت امیرالمؤمنین(علیهالسلام) هنگامی این خطبه را خواند که تفاخر به اجداد و انساب و نسل و قبیله مانند زمان جاهلیت، دوباره در میان عرب رواج پیدا کرده بود. لذا امیرالمؤمنین(علیهالسلام) در خطبه «قاصعه» - که به معنای «تحقیرکننده» و «ذلیلکننده» است - میفرماید: کبریا و عظمت و شوکت به خدای متعال باز میگردد، نه نژادی که تو ادعا کردی و آن را مهم پنداشتی و در موارد زیادی نیز پَست و ناپاک از آب درآمده! شما که اهل تعصب و حمیت و برتریِ اصل و نسب و نژاد خود هستید، بدانید که این اخلاق شیطان است. زیرا شیطان «تَعصَّب عليهِ لِأصلِه» یعنی شیطان با این ادعا که اصل و جنس او (یعنی آتش) از خاک بهتر است در مقابل آدم و خدای او تعصب ورزید. «اِعتَرَضتهُ الحَميه» همین حمیتی که شما دارید، اول بر او حادث و عارض شد. «فَعَدوّ الله امامُ المُتِعَصبين» پس دشمن خدا، پيشوای متعصبين و پيشتاز مستکبرين است. یکی از نقشهای شیطان این است که امام تعصب و خودبرترانگاری است. «صَدَّقَهُ بِهِ اَبْنَاءُ الْحَمِیَّهِ وَ اِخْوَانُ الْعَصَبِیَّهِ وَ فُرْسَانُ الْکِبْرِ وَ الْجَاهِلِیَّهِ» یعنی این مبنای پست و زشت و متکبرانهی ابلیس را - که خودش و نژاد و نسبش را قیمتی بداند و آن را در مقابل اوامر خدای متعال قرار بدهد - یاران حمیت تصدیق کردند و اهالی عصبیت و یکهتازان کبر و جاهلیت صحه گذاردند. این راه، راه شیطان است. امیرالمؤمنین(علیهالسلام) صریحاً این رابطه اجتماعی و ساختار
قدرت و سیاست را میشکند و به آن ضربه میزند و آن را افشا میکند: «فَاَطْفِئُوا مَا کَانَ فِی قُلُوبِکُمْ مِنْ نِیرَانِ الْعَصَبِیَّهِ وَ اَحْقَادِ الْجَاهِلِیَّهِ» شرارههاى تعصب و کینههاى جاهلى را که در قلب دارید، خاموش سازید، «فَاللَّهَ اللَّهَ فِي كِبْرِ الْحَمِيَّةِ وَ فَخْرِ الْجَاهِلِيَّةِ، فَإِنَّهُ مَلَاقِحُ الشَّنَئَانِ وَ مَنَافِخُ الشَّيْطَانِ» خدا را خدا را از كبربرگرفته از عصبيت و خودخواهى جاهلى كه زاينده كينه و دشمنى، و مجراى دميدن و افسون شيطان است. این اخلاق رذیله برای کسب قدرت و ورود در سیاست تا قبل از رنسانس در همه امتها جریان داشته است و در تناسب با این واقعیت است که امیرالمؤمنین(علیهالسلام) در ادامه میفرماید: «الَّتِي خَدَعَ بِهَا الْأُمَمَ الْمَاضِيَةَوَ الْقُرُونَ الْخَالِيَةَ أَمْراً تَشَابَهَتِ الْقُلُوبُ فِيهِ» این كِبرى كه با آن امتهاى پيشين، و ملت هاى گذشته را فريب داده است، همه قلبها در این امر همداستان شدند، «وَ تَتَابَعَتِ الْقُرُونُ عَلَيْهِ» دورانها و زمانها و حکومتها بر همین اساس جلو آمدند.
اما نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، این فرهنگ ریشهدار و خطرناک و مادی و دنیاپرستانه را با شمشیر امیرالمؤمنین شکست و منافقین دوباره این اخلاق زشت را تحت عنوان شورا به امت دینی بازگرداندند. در ادامه، امیرالمومنین صریحاً نسبت به تبعیت از رؤسای قبایل هشدار میدهند: «أَلَا فَالْحَذَرَ الْحَذَرَ مِنْ طَاعَةِ سَادَاتِكُمْ وَ كُبَرَائِكُمْ» از اطاعت رؤسای قبیله و بزرگان عشیرهتان بر حذر باشید، «الَّذِينَ تَكَبَّرُوا عَنْ حَسَبِهِمْ وَ تَرَفَّعُوا فَوْقَ نَسَبِهِمْ» آنان كه از حسب خود فراتر رفتند، و خود را برتر از نسب خود شمردند. سپس تعبیری که پیش از این
درباره رؤسای اقوام و ملأ و مترفین و بزرگان قبایل بکار برده شد و این عناصر به عنوان مهندسان روابط اجتماعیِ کفرآلود معرفی شدند، در ادامه بیان حضرت به چشم میخورد: «فَإِنَّهُمْ قَوَاعِدُ أَسَاسِ الْعَصَبِيَّةِ» رؤسای قبایل، قاعدههای هِرم عصبیت هستند، «وَ دَعَائِمُ أَرْكَانِ الْفِتْنَةِ وَ سُيُوفُ اعْتِزَاءِ الْجَاهِلِيَّةِ» پایهها و ستونهای فتنه و شمشیرهای فخر جاهلیت هستند، «أَسَاسُ الْفُسُوقِ وَ أَحْلَاسُ الْعُقُوقِ» پايه گناهانند، و ملازم نافرمانیها. در واقع آنها مهندسان و بنیانگذارانِ روابط ظلمانی و کفرآلود و دنیاپرستانه هستند که در قومیت و قبیلهگرایی عینیت پیدا کرده و بر اساس آن، امر رئیس قبیله مطاع است و سرنوشت و حیات اعضاء خاندان در ید قدرت اوست و او هم میخواهد با بیگاری کشیدن از زیردستها و عشیرهاش، دنیایش را بهتر تأمین کند.وقتی که زنان مدینه بعد از احراق بیت و مجروحیت حضرت صدیقه طاهره(سلام الله علیها) به محضر ایشان رسیدند، ایشان سخنان بسیار مهم و زیبایی دارند که همین مطلب در آن به چشم میخورد: «وَ مَا الَّذِی نَقِمُوا مِنْ اَبِی الْحَسَنِ؟» چه عیبی از علی(علیهالسلام) میگرفتند که اینطور او را مطرود و منزوی کردند؟ چرا انتقام گرفتند؟ چه عیب و ایرادی بر او گذاشتند؟ «نَقَمُوا مِنْهُ وَ اللهِ نَکِیرَ سَیْفِهِ، وَ قِلَّهَ مُبالاتِهِ بِحَتْفِهِ، وَ شِدَّهَ وَطْاَتِهِ، وَ نَکالَ وَقْعَتِهِ، وَ تَنَمُّرَهُ فِی ذاتِ اللهِ»(1)از اینکه
1) «والله آنها بر شمشیر برنده او ایراد مىگرفتند، و بىاعتناییش در برابر مرگ در میدان نبرد، و قدرت او در جنگجویى، و ضربات درهم شکنندهاش بر دشمن». احتجاج طبرسی، ج 1، ص108.
شمشیرش در مقابله با کفر کسی را نمیشناخت و ملاحظه این قبیله و آن عشیره را نمیکرد. امیرالمؤمنین(علیهالسلام) در هنگام دفاع از کلمه توحید و برافراشتن پرچم خداپرستی به این توجه نمیکرد که این شخصی که در مقابل اوست از فلان قبیله است و نباید با این طایفه در افتاد و خونی از آنها به گردن گرفت. با اینکه میدانست اهالی باشگاه قدرت، کاری به اسلام و کفر ندارند و در صورت ریختن خونی از قبیلهشان، کینه انتقام را در دل میپرورانند و در فرصت مناسب ضربه میزنند، ولی با این حال این قبیله و آن قبیله نمیشناخت بلکه فقط خدای متعال و اعلای پرچم توحید را در نظر میگذراند. «وَ شِدَّهَ وَطْاَتِهِ» به خاطر لگدکوبکردنِ دشمنان نهضت نبوی بر او عیب میگرفتند. زیرا بعد از فرستادن 124 هزار پیامبر، بالاخره مهلت کفار تمام شده بود و پیامبری آمده بود تا گردن کفر را بشکند و برای کلمه توحید و نبوت، امنیت ایجاد کند که بار نظامی و دفاعیِ این رسالت را امیرالمؤمنین به دوش میکشید و اینها با این امر مشکل داشتند. «وَ نَکالَ وَقْعَتِهِ» چطور به اینها دردآلود ضربه میزد و اینها را از بین میبرد. «وَ تَنَمُّرَهُ فِی ذاتِ اللهِ» سخت گیری امیرالمؤمنین در راه خدای متعال و اینکه به چهره سیاسی و نظامیِ شکستن روابط قبیلهگرایی و قومیت تبدیل شده بود، باعث شد که به او عیب بگیرند و تمایلات عمومی را از امیرالمؤمنین دور کنند و بر محور کسانی که روابط قومیت را به رسمیت میشناسند، جمع کنند. لذا این ساختارهای اجتماعی بود که غاصب خلافت شد. البته نمیتوان نقش افراد را که انکار کرد
و ازاینرو، لعنهای مفصلی در حق آنها وارد شده اما مهم این است که رفتار و نقش این افراد چگونه تحلیل شود؟ آیا آنان فقط یک فرد بودند یا «قَوَاعِدُ أَسَاسِ الْعَصَبِيَّةِ» یعنی بنیانگذاران و مهندسان روابط اجتماعی بر محور قومگرایی و قبیلهمحوری بودند که حضرت آنها را شکسته بود؟ و همین باعث شد که یک جامعه از امیرالمؤمنین(علیهالسلام) جدا شود و فقط 6 یا نهایت 12 نفر برای دفاع از حق امیرالمؤمنین(علیهالسلام) باقی بمانند. اما طبیعی است که این چند نفر در مقابل یک جامعه قدرتی نخواهند داشت و البته قرار هم نیست که این جامعه با جبر به راه راست هدایت شوند.
اما با شهادت ائمه هدی و غیبت حضرت ولیعصر؟عج؟، جامعه کفر و نفاق و ساختارهای اجتماعی آنها از بین نرفت بلکه با شدت هرچه بیشتر به حیات خود ادامه داد و در ظرفیت خودش نیز ساکن و متوقف نماند بلکه ظرفیتش را برای دنیاپرستی دائماً تقویت کرد و رشد و ارتقا داد. امروز جامعه شیعه در مقابل ساختارهای سیاسیِ کفر مدرن قرار گرفته که در فلسفه دموکراسی و تحزّب جلوهگر شده و بسیار پیچیدهتر و خطرناکتر از قبیلهگرایی و نژادپرستیهای قدیم است. در مباحث گذشته، توضیحاتی درباره جریان کفر در مبنای دموکراسی و دروغ بزرگ حکومت مردم بر مردم در سطح مبنایی بیان شد. دموکراسی به نحوی ذهنها و روحها را مسخ میکند که ممکن است محبین و سینهزنان اباعبدالله الحسین(علیهالسلام) هم بگویند: «در غرب، آزادی است و در کشور ما خفقان است!» اما مگر دنیاپرست ها میتوانند آزادی برای بشر به ارمغان
بیاورند؟ کسی که دنیاپرست و اهل کفر است، نمیتواند مردم را به نفع خودش به بیگاری نکشاند. ممکن است سرابی از آزادی نشان دهد ولی همه را در اسارت سخت تری به بند میکشاند. در مقابل نیز انبیا و اولیا در پی آزادی حقیقی برای مردم هستند، چون اصلاً نسبت به مردم نگاه چپاولگرایانه ندارند بلکه میخواهند مردم را در مسیر قرب خدای متعال قرار دهند. آنها نمیخواهند دنیای خودشان را رنگین کنند تا مجبور باشند از بقیه بدزدند و سفره خودشان را زینت دهند و لذا آزادی فقط از دستگاه انبیا بر میآید. اما دموکراسی و ساختارهای سیاسی کفرِ مدرن امروز به جایی رسیده و اینقدر همهجانبه و قاعدهمند و دارای فرمول و ادبیات علمی شده است که بعضی از محبین و سینهزنان اباعبدالله(علیهالسلام) را هم شیفته خودش کرده است. میگویند آنجا آزادی و شفافیت و پاسخگویی هست ولی اینجا خفقان است.
ممکن است برخی عناصر، این مباحث مبنایی درباره مشروطبودن دموکراسی به دنیاپرستی و منفعت محوری را بپذیرند اما بگویند «بالاخره هر کشوری نیاز به ساماندهی سیاسی دارد و نمیتوان عرصه سیاست را بدون ساماندهی رها کرد و تجارب دنیا و بشریت نیز این است که با حزب و فرهنگ تحزب باید ساماندهی سیاسی را محقق نمود». برای پاسخ به این سوال باید به این مقدمه توجه داشت که قطعا کفر امروزه، بسیار پیچیدهتر از کفر در دوران گذشته است. مثلاً در زمان امام علی(علیهالسلام) کفر و نفاق، ادبیات علمی و تخصصی برای قومیت محوری یا تبدیل آن به شورا نداشت. این ادبیات تخصصی در
علوم سیاسی و تحقیقات گسترده مربوط به آن و کتابخانههای بسیار وسیع آن که در دنیا وجود دارد، اصلا اهل سقیفه در اختیار نداشتند. ادبیات علمی و فرمولهای مشخص و حتی تبدیل آنها به کمیت و استانداردسازی به نحوی که به وضعیت دموکراسی در کشورهای مختلف نمره بدهند و آنها را رتبهبندی کنند، اینها در دست غاصبین خلافت نبود. امروز تا این حد شرح صدر برای کفر پیدا کردند که همه کشورهای دنیا از جمله ایران را با معیارهای خود طبقهبندی کرده و تحت استانداردهای کفرآمیز و دنیاطلبانه خودشان قرار میدهند. حال آیا ولایت ائمه معصومین(علیهمالسلام) و پذیرندگان این ولایت، شأنشان این است که بر اساس استانداردهای کسانی ارزیابی شوند که شرح صدر للکفر و دنیاپرستیشان را به حد اعلی رساندهاند؟! آیا هتک و جسارتی بزرگتر از این به جامعه شیعه میتوان تصور کرد؟! اگرحوزههای علمیه به میدان بیایند و کفرآمیز بودن این ساختارها را نشان بدهند، دیگر بعضی از متدنین و مسئولین انقلابی، راه حل رفع مشکلات سیاسی را در «تحزبگرایی» منحصر نمیکنند. البته ادبیات علوم سیاسی، زیبا و دلفریب است و اگر به عمق آن توجه نشود، سقوط در فتنهی آن طبیعی است.
پس در پاسخ به سوالی که مطرح شد، باید توجه داشت که در علوم سیاسی میگویند: «اگر حزب وجود داشته باشد، قبل از ورود یک مسؤول به عرصه مدیریت و اجرا، میتوان برای او برنامه تدوین کرد. زیرا در دبیرخانه احزاب برای اداره کشور برنامه مینویسند و
مسئول میبایست طبق آن چارچوب عمل کند و حزب نیز پاسخگوی ناتوانیهای احتمالی است. در غیر این صورت اگر کسی وارد مسئولیت شود و موفق نشود، مسئولیت ناکارآمدی خود را نمیپذیرد و پاسخگو نخواهد بود، اما اگر حزب داشته باشد میتوان با رأیندادن به آن حزب و انواع و اقسام پیگیریهای ساختاری، مسؤول را از طریق حزبش پاسخگو کرد. پس باید تحزب محقق شود تا آشفتگیهای سیاسی کشور درمان شود.»
اما آیا فرهنگ تحزب چنین کاری میکند؟! در پشت پرده احزاب چه اموری جریان دارد؟! باید توجه داشت که تشکیل حزب در عرف جهانی همانند جناحهای داخل کشور ایران نیست که نزدیک انتخابات بیایند و بعد از انتخابات نیز بروند، بلکه احزاب و دبیرخانههای آنها، برای تدوین برنامه اداره کشور، باید کارشناس زبردست و اطلاعات و آمار همهجانبه داشته باشد و با تکیه بر این برنامه، آراء عمومی را جلب کند. همچنین باید میتینگ برگزار کند، کادر جذب و تربیت کند و آموزش دهد، باید مطبوعات و شبکههای تلویزیونی و روزنامه و سایت داشته باشد و در هنگام انتخابات، مبالغ سرسامآوری برای تبلیغات گوناگون بپردازد. پس تحزّب نیازمند سخت افزارها و نرمافزارهای پیچیدهای است که همگی هزینهبَر هستند. این هزینههای سنگین و متنوع چگونه تأمین میشود؟! جز از کسانی که بیشترین قدرت مالی را دارند یعنی قشر سرمایهدار؟! قرار بود فرهنگ دموکراسی مبتنی بر احترام به آراء عمومی از طریق
حزب باشد و حزب، نمایندگی مردم را به عهده بگیرد، اما هزینههای سنگین نرمافزاری و سخت افزاری اداره حزب و فعالیت سیاسی آن، حزب را نه تنها به خواستههای سرمایهداران متصل کرده بلکه وابسته و اسیر سرمایه کرده است. در مقابل نیز فعالیت احزاب در اداره کشور جز توسعه سرمایه و برآورده شدن اغراض سرمایهداران و تأمینکنندگان مالی، هدف دیگری نمیتواند داشته باشد و دفاع از حقوق مردم و آراء آنها در پای این اهداف توسعهطلبانه نظام ذبح میشود. این واقعیت به نحوی علنی شده است که صریحاً در فیلمها و سریالهای غربی، آن را به نمایش میگذارند و از این طریق، تماشاگر جذب میکنند. لذا مشاهده میشود که چند دهه است میزان مشارکت مردم امریکا در انتخابات کنگره - که عرصه رایزنیهای حزبی است - به زیر 40 درصد کاهش پیدا کرده و اعتماد عمومی به نحو شدیدی کاهش پیدا کرده است.
حال آیا آیات قرآن نعوذ بالله مرده و جاری نیستند؟! تکرار عبارت «مترفین» در آیات قرآن به عنوان سرمستانی که از وفور امکانات دنیایی سر به طغیان گذاشتند، امروز تطبیق چه کسانی دارد؟ غیر از همان سرمایهدارانِ سرمایههای جهانی و کارتلها و تراست ها؟! پس همانطور که اهالی سقیفه در ظاهر از شورا و اختیار مسلمین نسبت به تعیین خلیفه دم زدند اما در باطن، فرهنگ قومیت و تمایلات مادی رؤسای قبایل را بر مردم حاکم کردند، در دموکراسی هم صحبت از مشارکت عمومی و تعیین سرنوشت توسط مردم به میان میآید،
اما باطن آن، تحویل تمامی مقدورات و قدرت یک کشور به قشر سرمایهدار به دلیل پول و قدرت مالی آنهاست اما این فریب، ادبیات علمی دارد و کیلومتر در کیلومتر کتابخانههای علوم سیاسی از این رویه دفاع میکند. جامعه شیعه در مقابل چنین مسأله پیچیدهای قرار گرفته است.
جالب این جاست که نظام اسلامی ایران را متهم به دیکتاتوری میکنند آن هم به این دلیل که «حزب در ایران شکل نگرفته و این امر نتیجهای جز انتخابات فرمایشی ندارد» و این توّهم در میان بعضی از متدینین هم مقبول میافتد. اما باید هزاران بار خدای متعال را شکر کرد که ساختارهای سیاسیِ تحزب مدرن در کشور ما مطابق با استانداردهای جهانی آن شکل نگرفته و این اساساً یکی از بزرگ ترین دستاوردهای نظام اسلامی است که نگذاشته این ساختارهای سیاسی در کشور قوت بگیرد. یعنی این امر را نباید به عنوان ضعف تلقی کرد. بله! ناهنجاریهای سیاسی در جامعه ایران امروز وجود دارد ولی راه درمانش تحزب نیست و اگر تا امروز جهتگیری مادی بر نظام جمهوری اسلامی در عرصه سیاست حاکم نشده، به این دلیل است که جهتگیری انقلاب جلوی فرهنگ تحزب را گرفته و در مقابل جریان همهجانبه آن مقاومت کرده و این از دستاوردهای بزرگ انقلاب اسلامی است. اگر در سال 61 قمری ساختارهای اجتماعیِ قومیت و شورا، اباعبدالله الحسین(علیهالسلام) را به شهادت رساند، امروز باید مراقب بود که ادای وظیفه و وفای عهد به حضرت ولیعصر؟عج؟ بدون
عبور از ساختارهای دموکراسی ممتنع است. البته نباید این توّهم ایجاد شود که در نظام اسلامی مشارکت عمومی بیمعناست، بلکه نظام مقدس جمهوری اسلامی موفق شده «مردمسالاری دینی» را در عمل محقق سازد و البته لازم است با هماوردی علمی در مقابل ادبیات علوم سیاسی روز، دستاورد خود را تئوریزه کند و برای ایجاد ساختارهای علمی متناسب آن، مجاهدتهای خود را ادامه دهد. به عبارت دیگر، «تحزب» ساختار مردمسالاریِ دنیاپرستان است و برای مردمسالاری دینی، ساختارهای دیگری لازم است.
برای توضیح اجمالی در اینباره باید این سوال را مطرح کرد که ارادهها و انگیزههای مؤمنین در کجا جمع میشود؟ همکاری از روی اخلاص و ذکر خدای متعال و توجه به آخرت به نحو عمومی، در جامعه دینی کجا شکل می گیرد؟ غیر از مساجد و هیئات و نمازهای جمعه؟! اگر «مشارکت عمومیِ دنیاپرستان» و «مردمسالاریِ کفر مدرن» نفی میشود، باید توجه داشت که انقلاب اسلامی برای تحقق «مشارکت الهی» عملاً از راههای دیگری استفاده کرده است. حتی در اصل نهضت و پیروزی انقلاب اسلامی چیزی جز مشارکت عمومی مؤمنین با ساختارهای خاص خودش قابل مشاهده نیست. این نوآوریها در عمل ایجاد گردید ولی چون حوزههای علمیه این دستاورد عظیم را تئوریزه نکردند و دانشگاهها نیز درگیر تئوریهای مادی هستند، این نوآوریها نسبتاً به کنار رفته و در حاشیه قرار گرفته و در مقابل، چون ادبیات علمی برای دموکراسی وجود دارد و تئوریزه شده، توصیه
به استاندارهای جهانی دموکراسی و تحزب و نهادهای مدنی و... بروز مییابد و زنده میشود. لذا در کتاب «گفتمان انقلاب اسلامی»به تفصیل بیان شده که حضرت امام خمینی(ره) با چه مکانیزمی انقلاب کرد و چطور از عقبه سنگینی مثل جنگ هشت ساله عبور کرد. یعنی در این کتاب، گامهای اولیه و اساسی برای تئوریزهکردن تجارب انقلاب اسلامی در ایجاد روابط سیاسیِ الهی برداشته شده و تبیینهایی عینی از مشارکت عمومی مؤمنین و آخرتگرایان از طریق مساجد و هیئات و نمازهای جمعه بیان شده است. پس خدای متعال نرمافزارها و ساختار سیاسیِ الهی را در اختیار حکومت دینی قرار داده و آنها را تشریع فرموده است ولی اگر درکی از ساختارهای کفر وجود نداشته باشد، حرکت به سمت ساختارهای ایمانی از شعار تجاوز نمیکند. در این صورت است که مسجد به محلی برای اقامه نماز جماعت منحصر میشود! در حالیکه حتی شیعیان کوفه وقتی خواستند به اباعبدالله الحسین(علیهالسلام) نامه بنویسند و ایشان را برای تشریففرمایی به شهر خود قانع کنند و آمادگی خود برای قیام و سرپیچی از حکومت یزید و استاندار او را برای امام اثبات کنند، نوشتند: «لسنا نجمع معه فی جمعه و لا جماعه و لا نخرج معه فی عید» یعنی ما در نماز جماعتها و نماز جمعهها و نمازهای عیدی که نعمان بن بشیر اقامه میکند، شرکت نمیکنیم. در واقع نمازهای جماعت و جمعه و عید، ابزارهای حکومت اسلامی برای بسیج مردم و هماهنگی آنها در سطح حاکمیت است و باید محور تجمع ایمانی
و مشارکت عمومی آخرتگرایان باشد. غاصبان خلافت، این حقایق را به یک سری عبادات فردی تبدیل کردند، در حالیکه بسیج عمومی با همین ابزارها توسط نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) محقق میشد و نرمافزار مدیریت نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در ده سال چیزی جز نمازهای جمعه و جماعت و عید نبود.
پس ساختارهایی که در عرصه سیاسی به نظام ضربه میزند و خطر براندازی را برجسته میکند و نظام را به دیکتاتوری متهم میکند و به مردم احساس خفقان تزریق میکند، همین فرهنگ دموکراسی و خلق رذیله تحزب است و امروز باید فتنهها و پیچیدگیهای کفرآلود و نفاقزده آنها را فهمید تا بتوان به سمت ساختارهای الهیِ قدرت حرکت کرد تا به حضرت ولیعصر؟عج؟ نشان داد که جمهوری اسلامی و ملت رشید ایران اسلامی مثل جوامع گذشته تسلیم ساختارهای کفر نمیشود و از آنجا که این حیلهها را شناخته، اگر امامزمان؟عج؟ تشریففرما شود، باعث شهادت و غربتش نخواهد شد و اگر ائمهی قبل برایشان غربت و شهادت رقم خورد، به این علت بود که جوامع قبلی تسلیم آن ساختارها شدند.
البته ممکن است گفته شود: «اگر احزاب با سرمایهداران زد و بند کنند، از طریق رسانههای آزاد افشا خواهند شد» که پاسخ به این تصور، در مباحث بعدی خواهد آمد و خطرات وضعیتِ عینی رسانههای مدرن برای امت شیعه و جامعه بشری روشن خواهد شد.
و چگونگی اسارت رسانههای مُدرن به دست نظام سرمایهداری بهعنوان یکی از ابعاد ساختارهای سیاسی برانداز نظام
از وجود مبارک پیامبر عظیم الشأن اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که فرمودند: «بعد از من، یکایک ریسمانهای اسلام گسسته خواهد شد و اولین ریسمانی که از دین شما گسسته خواهد شد، «امامت» و آخرین آن، نماز است».(1)این روایت، مؤید و شاهد دیگری است نسبت به مطلبی که در مباحث گذشته بر آن تأکید شد: پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه معصومین(علیهمالسلام) و تمام انبیا و اولیا در مقابل یک «جامعه و ساختارهای مادی» آن قرار داشتند و منافقین و غاصبین خلافت نیز اولین کاری که کردند تغییر ساختارهای سیاسیِ جامعه نبوی و بازگرداندن آن به وضع قبلی بود. در واقع اولین مأموریت انبیاء، ایجاد جامعه و امت دینی با محوریت
1) تفسیرالقمی، ج2، ص413.
امام و پدیدآوردنِ ساختارهای الهی برای آن است و لذا منافقین برای غصب خلافت، پیش از هر چیز به ساختار سیاسیِ الهی ضربه زدند و آن را به تحریف و بدعت آلوده کردند و احکامی همچون نماز، آخرین چیزی بود که در آن، انحراف و بدعت پیدا شد. لذا اگر در معارف دینی از بدعت و تأویل توسط منافقین سخن به میان میآید، این انحرافات به تغییر در احکام فردی منحصر نمیشود، بلکه مهمتر از آن، بدعت در احکام اجتماعی و تأویل در مبنا و بنیانِ امت و جامعه و ساختارهای اجتماعی است.
در این راستا بیان شد که ساختارهای سیاسیِ کفرآمیز آن دوران، بر محور قومیت و قبیلهگرایی بود که نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) این ساختارهای تفاخر به قومیت و قبیلهگرایی را شکست و جامعهای بر محور قدرت خدای متعال تعریف و ایجاد کرد اما منافقین تحت عنوان شورا و رأی مسلمین و اهل حل و عقد، همان ساختار قومیت را بازگرداندند. بر این اساس نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبه مبارکه غدیر بعد از اینکه امر ولایت را بهعنوان مبنای جامعه اسلامی بر محور قدرت خدای متعال معین کرد و حضرت امیرالمومنین(علیهالسلام) را برای تحقق این مهم منصوب فرمود، تصریح کرد: «سیجعلون الإمامه بعدی ملکا و اغتصابا» بعد از من امامان جور خواهند آمد که امامت و ولایت و ساختار سیاسیِ مبتنی بر توحید و قدرت خدای متعال را به ملک و پادشاهی تبدیل خواهند کرد. البته این کار یکشبه انجام نشد. بلکه ابتدا با عنوان «شورا و نظر مسلمین» آغاز شد و به تدریج، حوادثی رقم خورد که
پوسته ظاهریِ شورا کنار رفت و به پادشاهی و ملک و سلطنت تبدیل شد. به طور نمونه، امیرالمؤمنین(علیهالسلام) در یکی از نامههای بسیار مهم خود به معاویه،(1)جمله بسیار مهمی را از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل میکنند: «سَمِعْتُهُ یقُولُ انَّ بَنی أبِی العَاصِ اذاً بَلَغُوا ثَلاثینَ رَجُلاً جَعَلُوا کِتابَ اللهِ دَخَلَا وَعِبادَ اللهِ خَوَّلا وَ مَالَ اللهِ دُوَلا»(2). این عبارت، به صورت بسیار زیبا و جامع و مؤجز، سه ساختار اجتماعیِ غاصب خلافت و قاتل امام را بیان میکند: «از نظر فرهنگی، دین خدا را تأویل میکنند و مایه فریب و حیله قرار میدهند. از نظر سیاسی، مردمی را که با نهضت نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از دست قومیت و قبیله گرایی آزاد شده و شخصیت ایمانی پیدا کرده بودند، به برده و کنیز و عبدِ خود و رؤسای قبایل تبدیل میکنند. از نظر اقتصادی، اموال خدای متعال و بیت المال را به ملک شخصی خودشان تبدیل کرده و میان خودشان دست به دست میکنند». سپس در ادامه نامه میفرمایند: «تو حکومت را غصب خواهی کرد و بعد از تو یزید حاکم خواهد شد و فرزند من را به شهادت خواهد رساند و بعد از شما، ده نفر از بنی امیه که از فرزندان مروان هستند، حاکم خواهند شد. من می دانم با این نامه تغییری در راه خودت ایجاد نخواهی کرد. اما برای اتمام حجت بر اطرافیان تو و خود تو و اینکه این حقایق به شیعیان من برسد، این نامه را نوشتم.»
پس باید به این نکته مهم توجه شود که این انحرافات و بدعتها، رفتار یک فرد نیست بلکه -- با توضیحاتی که در مباحث گذشته بیان شد -- واضح گردید که این امور، اوصافِ ساختارهای اجتماعی است که منافقین بوسیله آن، حکومت را از اهلبیت(علیهمالسلام) غصب کرده و تمایلات جامعه را بر محور خود سازماندهی کردند و حضرات معصومین(علیهالسلام) را در اوج انزوا قرار دادند. البته تلاشی که نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) برای ایجاد ساختارهای الهیِ قدرت و سیاست در جامعه اسلامی به کار بست، بسیار عظیم بود و منافقین به راحتی نمیتوانستند آن را تغییر داده و به سمت ساختارهای مادی ببرند. لذا علیرغم تحریفی که در اصل ولایت و امامت انجام شد، خلیفه اول و دوم بخشی از حدود و ظواهری که در دوران نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بهعنوان ساختارهای اجتماعی و روش حکمرانی و هدایت یک امت شکل گرفته بود، حفظ کردند. اما این تغییرات ساختاری، در دوران خلیفه سوم و معاویه به اوج خود رسید. توضیح آنکه، خلفای بعد از نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، به دلایلی که مفصلاً در مباحث گذشته ذکر شد(1)، مجبور شدند جهاد باکفار را ادامه دهند و امپراطوری ایران و روم را --که ابرقدرت جهانی و در واقع همانند آمریکا و شوروی در این عصر بودند -- ساقط کنند. لذا با یک تمدن جهانی و ساختارهای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی آن مواجه شدند و این در حالی بود که قبل از بعثت نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، سران عرب،
1) دلایل تفصیلی این مطلب، در مباحث محرم سال 1396 در مصلی شهر قم توسط استاد حجتالاسلام حیدری مطرح شده و کتاب تدوینی آن تحت عنوان: «قیام حسینی در برابر جاهلیت اولی، قیام خمینی در برابر جاهلیت مدرن» چاپ و منتشر شده است.
قدرت و ساختارهای اجتماعی سادهای داشتند اما با این فتوحات همانند خان یک روستا شدند که ناگهان به سیطره بر یک مملکت بزرگ دست پیدا کرده است. ازاینرو، حضرت اباعبدالله(علیهالسلام) در یکی از نامههای خود به معاویه میفرماید: «تا قبل از اینکه نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) قیام کند و شما خلافت او را غصب کنید و بر مسند خلافت بنشینید، تو و پدرت بیشترین کاری که میتوانستید انجام بدهید این بود که سالانه دو کاروان تجاری را به سمت اطراف حجاز ببرید».(1)یعنی اعراب در معادلات قدرت جهانی، یک قوم درجه دوم و سوم و یک ملتِ در حاشیه محسوب میشدند و اوج توانایی آنها مدیریت کاروان تجاری بود! در مقابل، تمدن و قدرت و فرهنگ و اقتصاد جهانی در دست امپراطوری ایران و روم بود.
اما با قدرتی که نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) برای مسلمین ایجاد کرد و نهادینه کردن فرهنگ جهاد با کفار، خلفا به امپراطوریهای کفر زمان خودشان حملهور شدند و آنها را فتح نمودند. در نتیجه، چنین قومی با آن ضعف سیاسی و فرهنگی و اقتصادی، ناگهان در مقابل یک تمدن با حد اعلایِ دنیاپرستی و با تمام ساختارهای پیچیده سیاسی و فرهنگی و اقتصادی آن قرار گرفت. از سوی دیگر، منافقین همانند کفار، اهل دنیا هستند با این تفاوت که برای رسیدن به مقاصد پست دنیوی خود از ادبیات دینی و تحریف آن استفاده میکنند. پس وقتی با این مقیاس جدید از دنیاپرستی آشنا شدند و این سطح از امکانات
1) الاحتجاج علی اهل اللجاج، ج2، ص 297.
و مقدورات سیاسی و فرهنگی و اقتصادی را مشاهده کردند، تصمیم گرفتند از آن استفاده کنند و بهره ببرند و با آن تلذذ و ابتهاج مادی پیدا کنند. لذا این روابط مادی را وارد جامعه اسلامی کردند. ابتدا خلیفه سوم چنین کاری کرد و چون این کار در امر حکومت -- اعم از اختلاف طبقاتی و زندگیهای اشرافی و منصبدادن به بی دینها و مطرودین نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بیعدالتی شدید در تقسیم بیت المال و... -- بر خلاف وجدان عمومی جامعه مسلمین بود، بر خلیفه سوم شورش کردند.
علت شورش علیه عثمان این بود که او فرهنگ مادی و ساختارهای اجتماعیِ کفار آن زمان را وارد جامعه اسلامی کرد. اما معاویه که در شام به دور از مرکز حکومت قرار داشت و به مرزهای روم نزدیک بود و مردم آنجا با اخلاق حکومت رومیها مأنوس بودند، راحت تر توانست این فرهنگ کفرآمیز و ساختارهای مادیِ امپراطوری ایران و روم را با روکشی از مذهب وارد جامعه اسلامی کند. سپس با جنگی که میان او و امیرالمومنین(علیهالسلام) اتفاق افتاد و فریبخوردن کوفیان از معاویه در این جنگ بزرگ و همچنین همراهی کوفیان با معاویه در زمان امام حسن مجتبی(علیهالسلام)، توانست خلافت را غصب کند. البته در ابتدا همین مردم کوفه با اخلاق قومیت و قبیلهگرایی -- که در زمان خلیفه اول و دوم به جامعه مسلمین برگشته بود -- حول امام علی(علیهالسلام) و امام حسن(علیهالسلام) جمع شده بودند زیرا کوفه به عنوان مرکز مدیریت فتوحات به شمار میرفت و هیچگاه سلطه شام بر خود را نمیپذیرفت. با این انگیزهها به دور ائمهاطهار(علیهمالسلام) جمع شدند نه انگیزه ولایت الهی؛ اما وقتی
دیدند معاویه بهتر میتواند آنها را به تمنیات دنیویشان برساند و لذایذ مادی و سبک زندگی مرفّه ایران و روم را به آنها ارائه دهد، از بیعت خود دست کشیدند و امام علی و امام حسن(علیهالسلام) را تنها گذاشتند و حکومت معاویه استوار شد.
بنابراین معاویه به آرامی و با حیله و مکر، ساختارهای سیاسی کفر آن روز را با روکشی از مذهب به صورت منافقانه وارد جامعه مسلمین کرد. البته ابتدای امر مجبور بود سلوک شیخین را در پیش بگیرد و لذا به شامیان گفت ما باید به فکر آینده باشیم و همانطور که خلفای قبلی بر اساس شورا و رأی اهل حل و عقد شخصی را بهعنوان خلیفه بعدی انتخاب میکردند، ما هم چنین کنیم. اهالی شام نیز به دور هم جمع شده و مشورت کردند و گفتند: «عبدالرحمن بن خالد بن ولید برای جانشینی تو مناسب است.» زیرا او با فرماندهی خود، فتوحات بزرگی برای مسلمین رقم زده بود و محبوبیت داشت.(1)وقتی معاویه با این انتخاب مواجه شد، فهمید حتی اگر از سنت شیخین -- که تحت عنوان شورا، خلافت را بر مبنای نفوذ روسای قبایل و فرهنگ قومیت مهندسی کردند -- استفاده کند، نمیتواند بنیامیه را بر مردم حاکم کند و حکومت موروثی ایجاد نماید. لذا پسرخالد بن ولید را با
1) این مطلب نشان میدهد امیرالمومنین(علیهالسلام) که محور شجاعت و نبرد و جهاد علیه کفار بود، اگر اندکی به تئوری قدرت مادی و ساختارهای آن اعتنا میکرد، مردم بهدور او جمع می شدند. زیرا قهرمانان بزرگ جنگی در جامعهای که همواره در حال جهاد و جنگ است، محبوبیت و شخصیت بالایی پیدا میکنند. اما اگر حضرت چنین میکرد، هدایت کل امتها در طول تاریخ و حقیقت خواست خدای متعال و مأموریت ائمهاطهار(علیهمالسلام) در ایجاد امت الهی و ساختارهای دینی زیر سوال می رفت.
سمّ کشت و به سمت فرهنگسازی برای موروثیکردن خلافت رفت و برای این امر، تلاشهای بسیار زیاد و پیچیدهای انجام داد که تفصیل آن در کتب تاریخی آمده است. در صورتی که قبل از این، هیچکدام از خلفا جرأت نکردند فرزندان خود را به عنوان خلیفه مطرح کنند و انتخاب خلیفه توسط شورا یا نظر عموم مسلمین انجام میشد.
معاویه برای تغییر این ساختار، علاوه بر تلاشهای متعدد و همهجانبه در شهرهای مختلف، چند سفر به مدینه و مکه انجام داد تا بزرگان و صحابه و فرزندان آنان را به این مطلب راضی کند. هم امام حسن مجتبی(علیهالسلام) و هم عبدالله بن زبیر و هم عبدالرحمن بن ابوبکر فرزند خلیفه اول و هم عبدالله بن عمر فرزند خلیفه دوم با این بدعت مخالفت کردند. لذا نامهای به مروان بن حکم، والی مدینه نوشت و گفت «ظاهراً مردم راضی شده و میخواهند یزید را به عنوان خلیفه بعدی انتخاب کنند لذا از بزرگان مدینه بیعت بگیر». با این کار عملاً میخواست اخلاق ولایت و امامت را به سلطنت و پادشاهی تبدیل کند. اینقدر این امر واضح بود که وقتی مروان موضوع نامه معاویه را با این چند نفری که ذکر شد مطرح کرد، عبدالرحمن بن ابوبکر سریعاً واکنش نشان داد و گفت: «تریدون ان تجعلوها هرقلیه کلما مات هرقل قام هرقل» شما میخواهید خلافت را هرقلی(1)کنید؛ هر هرقلی که مرد، هرقلی دیگر جانشین او گردد. یعنی میخواهید
1) «هرقل» نام یکی از سلاطین روم است و چنانکه سلاطین روم را در این زمان قیصر میگویند، در قدیم هرقل میگفتند و این لغت رومی است. (لغتنامه دهخدا).
سنتِ حکومت موروثی در امپراطوری روم و ایران را اینجا راه بیندازید؟ اینقدر این مسأله واضح بود که علاوه بر امام حسن(علیهالسلام) و امام حسین(علیهالسلام)، پسر ابوبکر اولین اعتراضها را انجام داد. پس اساس مطلب این بود که معاویه میخواست ساختارهای مادی سیاست را از «قومیت اهل حجاز» به اخلاق «پادشاهی ایران روم» ارتقا دهد. البته نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبه غدیر از این بدعت خبر داده بودند: «سیجعلون الامامة بعدی مُلكا و اغتصابا» بزودی بعد از من امامت را به پادشاهی و غصب تبدیل میکنند. نمونه واضح این سیاست، موروثیکردن خلافت و سپردن آن به یزید بود و لذا خود معاویه نیز با افتخار میگفت: «انا اوّلُ الملوک» من اولین پادشاه عرب هستم. همه میدانستند که جانشینی نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) تناسبی با اخلاقهای مادی و کفرآمیز در امپراطوری ایران و روم ندارد ولی معاویه به غیر از تغییر ساختارهای سیاسی اسلام، با ایجاد بدعت هایی در ساختارهای فرهنگی و اقتصادی -- که در مباحث آینده مطرح خواهد شد -- جامعه اسلامی را به این سمت برد و چند سال قبل از مرگش از همه به جز تعدادی اندک (از جمله امامحسن(علیهالسلام) و امام حسین(علیهالسلام)، عبدالله بن زبیر و...) برای یزید بیعت گرفت. با این کار عملا اخلاق مادی و کفرآمیز ایران و روم در امر سیاست با روکشی از مذهب وارد جامعه مسلمین شد.
بنابراین علیرغم اینکه در نقل بدعت های معاویه معمولا تحریفها و بدعتهای او در مورد احکام فردی ذکر میشود (مانند
اولین خلیفهای که نبیذ نوشید و یا ساز را وارد جامعه مسلمین کرد و اولین کسی بود که نماز جمعه را چهارشنبه خواند و...) ولی بنا بر روایتی که در ابتدا این مبحث مطرح شد، اولین و مهمترین بدعت او، در اصل حکم فرمایی و ساختارهای سیاسی و روش اداره حکومت بود. در برخی از کتب تاریخی، برنامهی روزانه معاویه ثبت شده که بر اساس آن، بخش مهمی از برنامه روزانه معاویه به شنیدن اخبار مورخین از تجارب و روشهای پادشاهان در رعیت پروری و مکر و خدعههایشان صرف میشد تا به تعبیر امروزین، بتواند این تجارب مادی را در امت اسلامی، مهندسی معکوس کند. بنابراین انواع ابزارها و ساختارهایِ مدیریتی ایران و روم را وارد جامعه مسلمین کرد بهطوری که حتی مشاوران و مستشاران ایرانی و رومی را با همان دین خودشان وارد ساختار حکومتی کرد. اساسا دیوانهای خراج، زمین و لشکر و غیره در دوران معاویه تا مدتهای زیادی به زبان فارسی و رومی بود. زیرا عربها به این امور مسلط نبودند و روش حکومت داری و اخلاق سیاست ورزی در جهان، در دست ایران و روم بود. در حالیکه ابزارهای مدیریتی جامعه اسلامی باید بر محور توحید و علم ائمه معصومین(علیهمالسلام) واحکام الهی شکل بگیرد ولی حکومت هایی که تمام تلاش خود را در منزویکردن ائمه معصومین(علیهمالسلام) انجام داده بودند، طبعاً نمیخواستند از علم الهیِ آنها استفاده کنند.
بر این اساس، معاویه اولین کسی بود که در اسلام بر تخت و سریر سلطنت نشست و مردم را زیر دست خودش قرار داد. همچنین اولین
کسی بود که در مساجد مقصوره ساخت. مقصوره، اتاقمانندی در کنار محراب بود و منافذی داشت که از بین آن میشد فرد داخل آن را دید مانند اتاقهایی که پادشاه روم در آن مینشست تا برای او حالت حشمت و شوکت مادی ایجاد شود. اولین کسی بود که در دربارش خدمتکار، پاسبان و گارد دربار قرار داد. پس اول در این روشهای مدیریتی، بدعت ایجاد کرد. یعنی بدعتی که خلفای قبلی بر محور قومیت عرب ایجاد کردند، به صورتی غلیظتر و شدیدتر و براساس قلههای کفر آن زمان (ایران و روم) پدید آورد و قریب 20 سال، چنین ساختارها و روشهایی را وارد جامعه اسلامی و اخلاق آنها کرد و مردم را به این امور عادت داد.
در چنین فضای مادی و فاسدی، وقتی امام حسین(علیهالسلام) قیام کرد و شعار حفظ اسلام و احیای آرمان نبوی را داد، بسیاری از مسلمین حتی مردم کوفه که طعم حکومت عادلانه حضرت علی(علیهالسلام) را چشیده بودند، در اثر تغییر ساختارها به سمت فرهنگ قبیلهگرایی، به این جمعبندی رسیدند: «درگیری میان قوم بنیهاشم با بنیامیه است و بحث حق و باطل نیست! بلکه این دو پسر عمو با هم دعوایشان شده است و خودشان به این دعوا رسیدگی میکنند. نباید ما وارد این دعوای میان دو قبیله بشویم». لذا وقتی حضرت مسلم در کوفه قیام کرد و مورد حمایت مردم قرار گرفت، عبیدالله اشراف کوفه را جمع کرد تا مردم کوفه را بترساند و آنها را با وعده و وعید، از دور مسلم جدا کند. این وعده و وعیدها در مردم کوفه اثر کرد و به یکدیگر گفتند:
«ندع هولاء القوم حتی یصلح الله ذات بینهم»(1)ما باید اینها (بنیامیه و بنیهاشم) را رها کنیم تا خداوند بین آنها صلح برقرار کند و در این درگیری قومیتی،اصلاح ذات بین دو طایفه مسلمین برقرار شود! یعنی در چنان فضایی، درگیری حق و باطل در امر حکومت و ساختارهای سیاسیآن، بیمعنا میشود. وقتی وضعیت جامعه اسلامی اینطور شد، دیگر سخنان و مواضع و عملکرد اباعبدالله(علیهالسلام) شنیده و فهمیده نمیشود و دعوتش امت اسلامی را به حرکت نمیاندازد. زیرا این جامعه و مردم آن با این ساختارهای سیاسی مادی، پرورش پیدا کرده و 25 سال فرهنگ قومیت و شورا را تجربه کردهاند و 20 سال نیز فرهنگِ ملک و پادشاهی را چشیدهاند و به آن مأنوس شدهاند. در این جامعه، ندای امام حسین(علیهالسلام) به عنوان یک مقوله بیمعنا تلقی میشود و کسی با او همراه نمیشود. پس منزویشدن پیام سیدالشهدا(علیهالسلام) در امت اسلامی، یک امر سادهای نبود که سران جامعه بگویند: «امام حسین را یاری نکنید» و مردم نیز قبول کنند. بلکه مردم پرورشهای مادی در امر سیاست پیدا کرده بودند. مردم میدیدند خلیفه رسولالله، سنتهای اخلاق امپراطوری ایران و روم را در حکومتداری خود جاری کرده است و از سویی، فرهنگ نماز خواندن و روزه گرفتن و حج رفتن و غیره را نیز به عنوان خردهفرهنگ ترویج میکند و گویا این امور با یکدیگر قابلجمع هستند! اینجاست که ساختارهای اجتماعی، قاتلِ امام می شوند و غربت امام را رقم
1) اللهوف علی قتلی الطفوف؛ ص53.
میزنند. حتی وقتی معاویه در دوران امامت امام حسین(علیهالسلام) خواست برای یزید بیعت بگیرد، عدهای از کوفیان به امام حسین(علیهالسلام) نامه نوشتند که معاویه خلاف عهد خود با امام حسن(علیهالسلام) عمل کرده و یزید را به عنوان جانشین خود معین کرده و لذا ایشان را به قیام دعوت کردند اما حضرت نپذیرفتند. برخی کوفیان نزد محمد حنفیه رفتند و همین حرف را تکرار کردند. محمد حنفیه نظر آنان را به امام حسین(علیهالسلام) منتقل کرد اما حضرت فرمود: «ان القوم انما یریدون ان یأکلوا بنا و یُشیطوا دِماءَنا»(1)این مردم و این جامعه میخواهند ما را وسیله دنیای خودشان قرار دهند و خون ما را بریزند و خودشان به قدرت برسند. در واقع این تمایل به قیام در کوفیان به این نکته باز میگشت که فرهنگ قومیت در آنها نهادینه شده بود و نمیخواستند زیر بار ساختار سلطنت موروثی و ظلم شامیها قرار گیرند و لذا ناراحتی آنان این بود که چرا معاویه دنیا را بین آنها خوب تقسیم نمیکند. در این صورت، پذیرش چنین دعوتی توسط امامحسین(علیهالسلام) که به دنبال چنان اهدافی نبود، به معنای وسیلهشدن برای دنیای آنها بود. البته اینکه چرا امام حسین(علیهالسلام) در زمان یزید،دعوت کوفیان را قبول کرد و بعد از مدتی به سمتشان حرکت نمود، بحثهای مفصلی دارد که در سال گذشته مطرح شد.
اما ساختارهای سیاسیِ مادی و کفرآمیز که امروزه جامعه شیعه و نظام اسلامی را تهدید میکند و باعث متهمشدن انقلاب اسلامی
1) الطبقات الکبری، ج 1، ص 439.
و نظام جمهوری اسلامی به بازی قدرت میشود، چیست؟ امروزه ساختارهای سیاسیِ مادی و کفرآمیز، فرهنگ دموکراسی و تحزب و رسانه است که ساختارهای سیاسی الهی را به انزوا میبرد یا مانع شکلگیری آنها میشود به نحوی که حتی بعضاً عزاداران امام حسین(علیهالسلام) نیز گرفتار شعارهای آنها شده و میگویند: «دموکراسی و مسئولیت پذیری و شفافیت و پاسخگویی را از غربیها یاد بگیرید»! یا نظام اسلامی متهم میشود که انتخابات مردم ایران فرمایشی است. اما چنین ادعاهایی یک فریب پیچیده است. زیرا جامعه کفر و نفاق در طول تاریخ تداوم پیدا کرده و طبق مسلمات اعتقادی، محال است که دنیاپرستی و هوای نفس آنها تعطیل شود. آیا صحیح است محبین اباعبدالله(علیهالسلام) که علیرغم لغزشها، با این عزادارایها و انجام واجبات و ترک محرمات سعی میکنند از تمنیات دنیا فاصله بگیرند، به انواع فریبها متهم شوند و آنگاه کفار که در بالاترین درجات دنیاپرستی هستند، اهل فریب نباشند و در این راه، منافع ملت خود را غارت نکنند؟! آیا میتوان باور کرد که ساختارهای اجتماعی دنیاپرستان -- که به هیچ نوع توجه و تقرب و عبادتی برای دوری از دنیا مقید نیستند -- در اوج آزادی و پاسخگویی و شفافیت و سلامت است و رفتار مؤمنین -- که بالاخره با انواع عبادات و تقربات از دنیاپرستی فاصله میگیرند -- در حضیض خفقان و اوج فساد به سر میبرد؟! و این چه بیانصافی بزرگ و چه بیتوجهی به مرزهای اعتقادی و لوازم آن است؟! کسی که اهل دنیاست، قطعا اهل چپاول
و دوشیدن مردم و سلب مقدورات و اختیارات و نوامیس و اموال آنهاست؛ گرچه ممکن است از شیوههای پیچیده و ناپیدا برای این کار استفاده کند.
در دوران صدر اسلام به اباعبدالله(علیهالسلام) میگفتند: «تدخل فی ما دخل فیه الناس»(1)وارد همان چیزی شو که مردم وارد آن شدند؛ یعنی مردم یزید را پذیرفتند و تو هم بپذیر.امروز نیز میگویند: «بشریت ساماندهی سیاسی کشورها را با تحزب و رسانه انجام میدهد و چون فرهنگ تحزب در ایران شکل نگرفته و رسانه آزاد و خصوصی ندارید، دچار چالشهای سیاسی هستید و لذا باید وارد همان روندی شوید که دنیا پذیرفته و از تجارب بشریت در این عرصه استفاده کنید». اما اینها همان ساختارهای مادی در امر سیاست هست که رفتار سیاسیون نظام را به بازی قدرت میکشد یا نظام را به خفقان یا دیکتاتوری متهم میکند. یعنی باید توجه داشت ابتدا بر اساس ادبیات دموکراسی، ادعا میکنند که مردم با حضور در انتخابات، در سرنوشت خود مشارکت پیدا کرده و با انتخاب دولت منتخب، نظامی مردمی شکل میگیرد. اما سپس میگویند دولت - که برآمده از حزب منتخب است - باید کوچک شود و در مقابل، بخش خصوصی گسترش یابد و منظور از بخش خصوصی نیز سرمایهدارها و کارتلها و تراستها و قطبهای توسعه هستند. در واقع کوچکشدنِ دولتی که منتخب مردم بود و با انواع غوغاسالاریها به عنوان نماد مشارکت عمومی طرح میشد، به
1) تسلیه المجالس و زینه المجالس ج2، ص165.
معنای آن است که رأی مردم و دولت برآمده از آن به مستخدمی برای بخش خصوصی و سرمایهدارها و کارتلها و تراستها تبدیل شود. همانند یک اداره که کوچکترین اتاق آن نصیب آبدارچی و مستخدم میشود و اتاقهای بزرگ و اختیارات متعدد در اختیار مدیران قرار میگیرد و از آنجا که مدیران و صاحباختیاران واقعی کشورها در دنیای امروز همان قشر سرمایهدار و مترفین هستند، بر گستردهشدن و تقویت آنها در مقابل دولت تاکید میشود. همانطور که منافقین به اسم شورا، «قومیت» و سپس «سلطنت و پادشاهی» را به مسلمین تحمیل کردند، امروزه نیز به اسم مردمسالاری و تحزب، منافع قشر سرمایهدار و بخش خصوصی غرب را بر مردم تحمیل میکنند. سپس همین کسانی که مدعی دموکراسی و مشارکت عمومی هستند، در عرصه بینالمللی دارندهی حق وتو میشوند و همه دنیا باید از آنها تبعیت کنند! یعنی به جز روابط ناسالم و کثیف درونی، در مقیاس بینالمللی نیز دولت هایی که پرچمدار دموکراسی هستند، به مظهر قهر و غلبه و زور تبدیل میشوند.
ممکن است گفته شود: «در جوامع دموکراتیک، رسانهها آزاد هستند و به عنوان یکی از ارکان اصلی دموکراسی، نقش چشم بینای مردم را ایفا کرده و دولت یا حزبی را که منافع عمومی را قربانی قشر خاصی از جمله سرمایهداران کند، افشا میکنند. لذا احزاب و دولتها از ترس افشاگری رسانهها، جرأت چنین مفاسدی را ندارند». در پاسخ باید گفت: اولاً هزینههای سرسامآور سخت افزاری و نرمافزاریِ
این رسانههای به اصطلاح آزاد چگونه تأمین میشود؟ از هزینهی گزارش و پخش مستقیم آن از سراسر دنیا تا هزینه نیروی انسانی با تخصصهای بسیار پیچیده و گسترده در عرصه رسانه (مانند تولید خبر و فیلم و مستند و...) از چه طریقی به دست میآید؟! قدرت خریدِ این خدمات پرهزینه جز از دست کسانی که بالاترین تواناییهای مالی را دارند، بر میآید؟! مگر غیر از این است که بسیاری از سرمایهدارها مستقیماً صاحب رسانهها هستند؟! خصوصاً با توجه به این که رسانهها میتوانند «حافظه و هوش اجتماعی» ایجاد کنند یا آن را تغییر دهند. یعنی با غوغاسالاری و با تکرار هنرمندانه یک موضوع و کارهای پیچیده هنری، به سنجش و هوش و حافظهی افکار عمومی جهت میدهند. بهطور نمونه میتوانند برای مردم جهان، تصوری از وضعیت ایران درست کنند که وقتی توریست خارجی به ایران میآید، با تعجب بگوید: «ما فکر میکردیم مردم ایران برای حمل و نقل هنوز از شتر استفاده میکنند»! یعنی میتوانند یک ملت را در جهان به عنوان شترسوارانِ عقبافتاده یا خشونت طلبانِ تروریست معرفی کنند. عموم جهانیان هم که صبح تا شب مشغول کار هستند و نمیتوانند خودشان همه چیز را بررسی کنند، به رسانهها اعتماد میکنند. حال آیا چنین رسانههایی نمیتوانند حافظه مردم نسبت به وعدههای احزاب را دستکاری کرده و باعث فراموشی آنها شوند و یا مفاسد آنها را از افکار عمومی دور کنند؟! یعنی رسانهها نه تنها بسیاری از امور را افشا نمیکنند بلکه به سفارش و نفع کسانی که میتوانند
هزینههای سنگینِ سخت افزاری و نرمافزاریشان را تأمین کنند، حافظه و هوش اجتماعی ایجاد میکنند. این وضعیت رسانههای آزاد و مُدرنی است که قرار بود به نفع مردم افشاگری کند! البته افشاگری رسانهای دارای بازار داغی است اما این افشاگری درباره رفتار حزبی انجام میشود که رقیبی برای تأمینکنندگان مالیِ این رسانه است و حزب رقیب هم با رسانه خود، مفاسد طرف مقابل را افشا میکند و در میانه این جدال، منافع عمومی قربانی میشود. همانطور که در قضیه حقوقهای نجومی و املاک نجومی، رسانههای دو جناح به یکدیگر حمله کردند و بر اثر این نزاع جناحی، تنها چیزی که به آن پرداخته نشد، افشای قوانین و مجوزها و بسترهایی بود که پرداخت حقوق نجومی و واگذاری املاک نجومی را به امری قانونی تبدیل میکرد! پس رسانه نیز همانند تحزب، منافع عمومی را به نفع قشر خاص ذبح میکند.
پس اگر مردم را نسبت به فریبهای پیچیدهی تحزب و رسانههای مدرن آگاه نکنیم، دائماً نظام اسلامی در عرصه سیاست در معرض اتهام و کاهش اعتماد عمومی قرار میگیرد زیرا نخبگان و متخصصین فن سیاست و حکمرانی دائما با تکیه بر ادبیات علوم سیاسی، شاخصهای دموکراسی را جلوی چشم مردم میآورند و میگویند: «تحزب باید به این صورت تنوع داشته باشد که برای شما ندارد؛ رسانه باید به این شکل خصوصی و آزاد باشد که شما ندارید و بر شما خفقان حاکم کردند و مسؤولین با کنار گذاشتن مردم، مشغول بازی
قدرت و تقسیم غنائم شدهاند». در حالی که اگر جمهوری اسلامی و رهبران آن، اهل بازی قدرت بودند در اولین گام باید با قدرتمندان بزرگ جهان یعنی آمریکا و شوروی سابق همراه میشدند و به آنها باج میدادند. اما جمهوری اسلامی با هر دو ابرقدرت کفر در افتاد. اگر نظام اسلامی در بنیان خود اخلاق باجدهی داشت و اهل بده و بستان و بازی قدرت بود، چرا تک و تنها در مقابل قدرتمندان جهان ایستاد و باج نداد و هزینه مقاومتش را هم داد؟! بله، اگر در سطوح پایینتر بوی قدرت طلبی به مشام میرسد، ناشی از آن است که به جریان اخلاق رذیله در ساختارهای متداول قدرت توجه نشده و لذا احساس نیازی به تولید ساختارهای الهیِ قدرت پدید نیامده و حتی تجارب میدانی انقلاب (مانند مساجد و نمازجمعهها و هیئات که انقلاب بوسیله آنها پیروز شد و تا امروز حفظ شده) تئوریزه نشده و درنتیجه، مسؤولین و سیاستمداران کشور لاجرم در ساختارهای قدرت مادی پرورش پیدا میکنند و به مفاسد آن مبتلا میشوند.
یکی دیگر از شبهاتی که درباره ساختار سیاسیِ نظام اسلامی مطرح میکنند این است که: «در نظام اسلامی یک نفر بهعنوان مولا فرمان میدهد و بقیه نیز باید تبعیت کنند و مشارکت مردم معنا ندارد». ریشه بروز چنین شبهاتی به دانشهای موجود در حوزههای علمیه برمیگردد که براساس ادبیات قبل از رنسانس شکل گرفته است؛ زیرا ادبیات جامعهشناسی قبل از رنسانس، بر مبنای قومیت و قبیلهگرایی و حذف مشارکت مردمی بوده است و متأسفانه همین
فرهنگ را به اسلام نسبت میدهند که در واقع برای اسلام نیست. اسلام به دنبال این است که بیشترین اختیارات را به مردم بدهد و اختیارات مردم در راه تقرب به خدای متعال شکوفا شود. گرچه برای تحقق این معنا از مشارکت الهی و اسلامی در سطح یک جامعه و حکومت، ضعف و موانع علمی در ادبیات تخصصی حوزههای علمیه وجود دارد. از سویی، ادبیات تخصصی دانشگاه نیز معتقد است باید در تمام این امور از تجربهی امروز بشریت و ساختارهای متداول جهانی یعنی همان دمکراسی و تحزب و رسانه استفاده کرد که ریشه مادی و حقیقت کفرآمیز آن تبیین شد. این درحالی است که انقلاب اسلامی عملا کارآمدی اسلام در جلب مشارکت عموم مردم و اقشار مختلف در سطح مدیریت یک نظام را نشان داد. نمونه آن، مشارکت خودجوش مساجد و نمازگزاران در اداره کشور در ابتدای انقلاب اسلامی بود که به تعبیر مقام معظم رهبری(1)تا چند سال بعد از پیروزی انقلاب، مساجد و مردم بودند که کشور را در بحرانهای سیاسی و امنیتی و حتی
1) مقام معظم رهبری: «یکی از ابتکارات مهمّ امام بزرگوار ما، از هنرهای بزرگ این مرد بزرگ همین بود که از اوّل انقلاب مساجد را محور قرار داد. آن روزهای اوّل انقلاب، آنهایی که یادشان است میدانند که همهچیز در هم ریخته بود: سلاح بیاورند، جمع کنند، از اینجا بردارند، [نکند] دستهای غیر مأمونی به کارهایی دست بزنند؛ مرکز تشکّل لازم بود، هستهی مرکزی لازم بود؛ این هستهی مرکزی را امام بلافاصله همان روز اوّل، حتّی قبل از اینکه اعلام پیروزی بشود، معیّن کردند: مساجد. هرکس از هرجا مثلاً سلاح دست میآورد، ببرد [به مساجد]. بعد هم یک سازماندهی عظیم مسجدی تشکیل شد و به وجود آمد که همان کمیتههای انقلاب بودند، که تا مدّتهای طولانی همهی کارهای انقلاب را اینها انجام میدادند، و درواقع همهی کارهای کشور را اینها انجام میدادند». بیانات در دیدار ائمه جماعات مساجد استان تهران، 31/5/95.
اقتصادی مدیریت میکردند. یعنی نظام اسلامی رفتار بینظیری برای جلب حضور و مشارکت مردم در همراهی با جهتگیری الهی امام و مقام معظم رهبری انجام داده اما این امر هنوز تبدیل به تخصص و ساختار و فرمول نشده است تا در تمام سطوح اداره جامعه رواج پیدا کند. طراحی این ساختارها یک کار علمی است که باید از وظایف اساسی حوزههای علمیه و دانشگاهها محسوب شود اما چون دو دستگاه علمی موجوددر کشور هر یک به دلایلی که اشاره شد، توانایی پشتیبانی علمی از نظام را ندارند، در نتیجه نظام اسلامی علیرغم تأمین آزادی و مشارکت الهی برای مردم ایران، در مظلومیت و در جایگاه متهم قرار میگیرد. ابتلاء و امتحان و مصیبتِ امروز جامعه شیعه نیز همین است. همانطور که اباعبدالله الحسین(علیهالسلام) نیز مبتلا به ساختارهای سیاسی قدرت در آن دوران بود و کسی دعوت ایشان را نمیفهمید یا باور نمیکرد. یعنی بلا و مصیبت و گرفتاری امام حسین(علیهالسلام) این بود که چطور این جامعه دنیاگرا در امر قدرت را تکان دهد و در نهایت، شهادت ایشان این ساختارهای مادی را رسوا کرد.
انشاءالله در مبحث آینده به توضیح ساختارهای الهی و نرمافزارهای دینی برای ساماندهی عرصه سیاسی در امت دینی خواهیم پرداخت تا با ایجاد امید به جامعه اسلامی و مؤمنین، چشماندازی از ساختار سیاسیِ مطلوب در پیشروی حرکت نظام اسلامی قرار گیرد.
در مباحث گذشته درباره ساختارهای سیاسیِ قاتل امام(علیهالسلام) توضیحاتی بیان شد و سپس در مقایسه با آن، ساختارهای جدیدی که امروزه نظام کفر در عرصه سیاسی (دموکراسی، تحزب و رسانه) ایجاد کرده و نظام اسلامی را در معرض خطر براندازی قرار داده، تبیین شد. حال باید جامعه مؤمنین بدانند در مقابل این ساختارهای مادی، چه ساختارهای الهی و نرمافزارهای دینی برای ساماندهی عرصه سیاسی در امت دینی وجود دارد. در واقع تبیین عمق ظلماتِ ساختارهای سیاسی مدرن، با هدف ایجاد ترس و خوف در جامعه مؤمنین نیست، بلکه اولاً باید عمق دشمنی و پیچیدگی این ساختارهای مادی معلوم شود تا برخورد سادهانگارانه با آنها صورت نگیرد و ثانیاً اینکه اساساً خدای متعال، مأموریت اصلی انبیاء را ایجاد امت دینی و به تبع آن ساختارهای الهی قرار داده است و لذا در این
زمینه، تشریعهای مفصل و مهمی وجود دارد؛ گرچه با نگاه فردی به قرآن و روایات، این نرمافزارها و ساختارهای سیاسی قابل استنباط نیست. البته فقه شیعه در دوران غیبت کبری علیرغم نگاه فردی به دین، مبنای سلامت و حفظ امت دینی بوده اما -- همانطور که مقام معظم رهبری فرمودند(1)-- چون فقهای عظیمالشأن شیعه، مبتلا به اداره حکومت نبودهاند، به دنبال اجتهاد و استخراج ساختارهای اجتماعی از منابع دینی نرفتهاند. پس امروز که شیعه و مکتب اسلام به حکومت رسیده است، نباید «فقه» و «اصول» در ظرفیت قبلی خود باقی بماند، بلکه باید وارد استنباط ساختارهای الهی و نرم افزارهای دینی شود تا این ثروت بینظیر برای ساماندهی سیاسیِ نظام اسلامی در اختیار جامعه دینی قرار گیرد.
در همین راستا ملاحظه میشود که در موضوع نماز جماعت و مسجد، روایات مفصل و عجیبی نقل شده است؛ خدای متعال به کسانی که در نماز جماعت مسجد محله یا مسجد جامع شرکت کنند وعدههای اجر و ثوابی داده که معمولا دور از ذهن ما انسانهای
1) مقام معظم رهبری: «به خاطر طول سالهایی که فقهای شیعه و خودِ گروه شیعه، در دنیای اسلام به قدرت و حکومت دسترسی نداشتند و فقه شیعه، یک فقهِ غیرحکومتی و فقهِ فردی بود، امام بزرگوار، فقه شیعه را به سمت فقه حکومتی کشاند... علّت هم معلوم است. فقهای شیعه، در این مورد تقصیر یا قصوری نکردهاند. برای آنها، این مسائل مطرح نبوده است. شیعه، حکومت نداشته است. فقه شیعه، نمیخواسته است جامعه سیاسی را اداره کند. حکومتی در اختیار او نبوده است که جهاد بخواهد آن حکومت را اداره کند و احکامش را از کتاب و سنّت استنباط نماید. لذا فقه شیعه و کتب فقهی شیعه، بیشتر فقه فردی بود؛ فقهی که برای اداره امور دینی یک فرد، یا حدّاکثر دایرههای محدودی از زندگی اجتماعی، مثل مسائل مربوط به خانواده و امثال آن کاربُرد داشت» بیانات در مراسم هشتمین سالگرد رحلت امام خمینی،76/3/14
عادی است. بهطور نمونه در شرح شهید ثانی بر کتاب لمعه آمده است: «فضیلت نماز جماعت نسبت به نماز فرادی، بیست و پنج برابر است و این در صورتیاست که امام جماعت غیرعالم باشد. اما اگر عالم باشد، هزار برابرِ نماز فرادی فضیلت دارد». این فضیلتِ تصاعدی در نگاه اولیه، تعجببرانگیز است. سپس در ادامه تصریح شده: «این فضیلت که ذکر شد، برای نماز جماعتی است که در مسجد نباشد، ولی اگر در مسجد جامع شهر به امامت غیرعالم باشد، نسبت به نماز فرادی، 2700 برابر فضیلت دارد و اگر در مسجد جامع به امامت امام عالم باشد، 100 هزار برابر نماز فرادی فضیلت دارد»! یا در جلد چهارم کتاب شریف مَن لایحضره الفقیه در صفحه 17، این روایت نقل شده: «مَنْ مَشی اِلی مَسْجِدٍ یَطْلُبُ فیهِ الجَماعَهَ کانَ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَهٍ سَبْعُونَ اَلْفَ حَسَنَهً وَ مَحاعَنْهُ سَبْعینَ اَلْفَ سَیِّئَهً وَ یَرفَعُ لَهُ مِنَ الدَّرَجاتِ مِثْلُ ذالِکَ وَاِنْ ماتَ وَ هُوَ عَلی ذالِکَ وَ کَّلَ اللهٌ عزوجلّ بِهِ سَبْعینَ اَلْفَ مَلَکٍ یُعَوِدُونَهُ فی قَبْرِهِ وَ یُؤنِّسُونَهُ فِی وَحْدَتِهِ، وَ یَسَتَغْفِرُونَ لَهُ حّتّی یُبْعَثَ» هر کسی به خاطر نماز جماعت به سمت مسجد برود، برای هر یک قدمی که بر می دارد 70 هزار حسنه مینویسند و درجاتش نیز 70 هزار درجه بالا می رود و اگر در این حالت(استدامت در راه مسجد) بمیرد خدای متعال هفتاد هزار ملک را میفرستد تا او را در قبرش عیادت کنند و تا زمان قیامت برای او استغفار کنند. حکمت این ثواب های عجیب و غریب چیست؟
از سوی دیگر، کنارهگیری از مسجد و بیتفاوتی نسبت به نمازِ
جماعت و مسجد در روایات، بسیار تقبیح شده است؛ بهطور نمونه نقل شده: «الصلاة فى منزلک فرداً هباء منثور، لایصعد منه الى الله تعالى شى ء»(1)نماز در خانه خود به صورت فرادی غبار پراکنده است که هیچ چیزی از آن به سمت خدا نمیرود و نیز امام صادق(علیهالسلام) فرمود: «مَن صلی فی بیته جماعهً رغبهً عن المساجد فلا صلاه له» اگر کسی با بیمیلی نسبت به مسجد در خانهاش نماز بخواند ولو اینکه جماعت باشد، برای او نمازی نخواهد بود. یا در عبارات دیگر آمده است: «رغبه عن جماعه المسلمین»(2)اگر از روی بیمیلی نسبت به جماعت و جمع مسلمین در خانه نماز بگذارد، نماز ندارد. همچنین: «لاصلاه لجار المسجد الا فی المسجد» همسایه مسجد نماز ندارد مگر در مسجد نماز بخواند. همچنین نقل شده است که به امیرالمؤمنین(علیهالسلام) خبر دادند عدهای مسجد نمیآیند، حضرت فرمود: «پس ما با آنها معاشرت نمیکنیم، با آنها خوراک نمیخوریم، مشورت نمیکنیم، به آنها بیتالمال هم نمیدهیم مگر اینکه در نماز جماعت حاضر شوند» و حتی در ادامه فرمود: «نزدیک است که من دستور بدهم که خانه اینها را آتش بزنند».(3)
حکمت این ثوابهای عجیب و غریب و از آن طرف این تهدیدها و برخوردهای سخت وسنگین چیست؟ حتی در امور مادی نیز با
سپردهگذاری یک میلیون تومان در بانک، 18درصد سود به آن تعلق میگیرد. حال اگر اعلام شود در صورت انجام این سپردهگذاری در مرکزی دیگر، 1000 درصد یا 100 هزار درصد سود به آن تعلق میگیرد، همه با تعجب میگویند در آنجا چه خبر است؟! این تصاعد عجیب و غریب 25 برابری یا 1000برابر و 2700 و 100هزاربرابری چه حکمتی دارد؟ هدف از این نوع ترغیب مؤمنین چیست؟ با توجه به مباحث و توضیحات مطرح شده در مبحث اول و دوم و سوم، بهنظر میرسد حکمت در این است که خدای متعال میخواهد در مقابل امت کفر و امت نفاق، «امت ایمانی» تشکیل دهد و جامعهای را بر محور توحید ایجاد کند. کفار از هبوط حضرت آدم تا 6800 سال، امت و جامعهای بر محور کفر ساختند، حال با بعثت نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) وقتی قرار است امت دینی تشکیل شود، خداوند میخواهد تمام مقدورات و انگیزههایی را که به سمت امت ها و جوامع کفر رفته است، به طرف جامعه دینی و جمعشدن بر محور توحید سوق دهد. این هدف، از طریق تجلیل و ثوابهای بزرگ و تحریکهای آخرت گرایانه انجام میگردد. اگر این فضای سلطهی طولانیِ نظام کفر بر انگیزههای بشری خوب ترسیم نشود، طبیعیست که این ثوابهای بزرگ، عجیب و غیرمعمول به نظر آید. در واقع برای شکستن آن فضای 6800 سالهی جوامع کفرآمیز و ساختارهای اجتماعی آن، ایجاد ساختارهای اجتماعی الهی ضروری است که جز با این حجم از تحریک انگیزههای الهی نسبت به آخرت ایجاد نخواهد شد. با این توضیحات به نظر میرسد بیان چنین اجر
و ثوابهای بسیار طبیعی و حتی ضروری خواهد بود.
مثال عقلایی دیگری را نیز میتوان در جهت تقریب به ذهن و فهم علت این کثرت ثوابها مطرح کرد (البته ساحت مقدس خدای متعال و مؤمنین از این نوع مطالب و مثالها منزه است): اگر به افراد گفته شود هر کسی پنجاه قدم جلوتر برود و در سر فلان کوچه بایستد، صدهزار تومان جایزه خواهد گرفت، همگی با تعجب میگویند ارزش این جایزه خیلی بیشتر از پنجاه قدم راهرفتن است. آیا هر قدم ما دو هزار تومان میارزد؟! اما کسی که این پاداش بزرگ را در برابر چنین کار در ظاهر سادهای پیشنهاد میکند، به دنبال آن است که جمعیت و تجمعی در آن محل خاص ایجاد کند و از آن تجمع مردمی، به اهداف خاص اجتماعی برسد. حال خدای متعال نه با مال و اموال دنیا و نه همانند ساختارهای سیاسی مادی، بلکه با ثواب و درجات بهشتی، مؤمنین را تحریک به تجمع میکند. «مسجد»، مرکز آرایش سیاسی محلهها در جامعه اسلامی است. در واقع نرمافزارهای خدای متعال برای بسیج مؤمنین بر محور ذکر خود، بدون کمترین هزینه و با حضور داوطلبانه عموم مردم محقق میشود. در حالی که کفار باید بسیار هزینه کنند و مجموعهای از شهوات را آرایش دهند تا افراد را به دور خود جمع کرده و میتینگ یا تجمعی برگزار نمایند. اما خدای متعال با نیت آخرتگرایانه و با کمترین هزینه، امکان بزرگی برای جمعکردن مؤمنین به دور هم ایجاد کرده است که در مرحله اول در مساجد صورت میپذیرد. بنابراین مساجد هستهی اولیه
تجمع و ایجاد امت الهی است. این ثروت بینظیر برای این است که قدمهای ابتدایی امت سازی برداشته شود و مؤمنین به گرد هم جمع شوند و توانهایشان همافزا گردد و به آرامی نهرهای کوچکی از نور قدرت ایمانی در شهرها جاری شود.
این مطالب درباره جایگاه مساجد، یک امر انتزاعی یا آرمانی و غیر واقعی در این دوران نیست بلکه انقلاب اسلامی در عمل با همین نرمافزارها پیروز شده و جامعه شیعه با همین ساختار مساجد و البته به صورت وجدانی، از بحرانهای ابتدای انقلاب عبور کرده است. این مطلب نیز عنایت خاصه حضرت ولی عصر ؟عج؟ به حضرت امام (ره) بود زیرا بدون اینکه نرمافزارهای این مطلب به صورت فقه حکومتی و تخصصی تولید شود، ایشان حرکت انقلابی خود را بر اساس هیئات و مساجد پایهگذاری کرد. در توضیح بیشتر باید توجه داشت که در این دوران مُدرن، برپایی انقلاب و سرنگون کردن یک رژیم، دارای فرمول علمی است: یا باید نخبگان و رایزنهای سیاسی که توان بده بستان در ساختارهای قدرت را دارا هستند به دور خود جمع کرد تا از طریق انتخابات و تصاحب کرسی در مجلس، برای سهمخواهی در امر قدرت به حاکمیت مطلقه فشار بیاورند؛ که این روش بلوک غرب بود. یا باید به کمک نخبههای نظامی و تربیت چریک، مشغول مبارزات مسلحانه شد و شهرها را یکی پس از دیگری به تصاحب خود در آورد؛ که این نیز روش بلوک شرق بود. اما حضرت امام (ره) به هیچکدام از این نسخهها عمل نکرد و این راهها را نرفت. لذا به او میگفتند:
«نتیجه این کار شما معلوم نیست، نهضت شما کور و پر ابهام است. چرا با نخبههای سیاسی و رایزنهای موجود در امر قدرت و یا نخبههای نظامی و چریک ارتباط برقرار نمیکنید؟ مگر در قرن بیستم امکان دارد با یک عده مسجدی و هیئتی و آخوند که نهایت توان آنها، خواندن نماز و سینهزنی و روضهخوانی است، قیام کرد؟!».
اما حضرت امام خمینی(ره) با افشای مفاسد پهلوی و ضدیت آن با آرمانهای دینی، ظرفیت ائمه جماعات و مردم مؤمن و هیئتی را بالا برد و لذا مساجد و هیئات به شبکه و سازمان انقلاب تبدیل شد که دیگر قابل کنترل نبود، وگرنه شاه و ساواک با بالاترین تدبیرهای امنیتی جلوی تحرکات چریکهایی مانند سازمان مجاهدین خلق را گرفته بود و نخبگان و رایزنهای سیاسی مانند نهضت آزادی را کنترل کرده بود، اما چرا نتوانست نهضت امام را کنترل کنند؟ زیراحضرت امام(ره) از روشهای مادی و چارچوبهای موجود مبارزه خارج شد و از ثروت بینظیر مساجد و هیئات به عنوان نرمافزار دینی برای وحدت امت مؤمن استفاده کرد و آنها را بر محور انگیزهها و حساسیت های دینی مجتمع نمود و در عمل، تمام نسخه های علمیِ مبارزه را شکست داد و کارآمدی خود را ثابت کرد. گرچه مباحث علمی و فقه حکومتی آن موجود نبود و اساساً همین امر است که بیانگر اعجاز انقلاب اسلامی است. یعنی ملت ایران به رهبری حضرت امام(ره) یک واقعیت جدید سیاسی در دنیا ایجاد کرد و حضرت امام(ره) مهندس ساختارهای الهی در امر مبارزه و کسب قدرت الهی
بود و ملت ایران نیز به ندای او لبیک گفت و چنین نوآوری را در عالم سیاست ایجاد کرد. البته این ارتقاء ظرفیتِ مساجد و هیئات از سال 42 تا 57 طول کشید.
بنابراین آنچه در روایات در اینباره آمده و تحلیلی که پیرامون آن ارائه شد، در عمل تحقق یافته است. زیرا در فرهنگ دین، اولین خطری که خدای متعال برای ضلالت بندگان خود مشاهده میکند، شکلگیری جوامع کفر و نفاق است که با قراردادن مردم در ساختارهای مادی آنها را به عمق ظلمات میبرند. لذا اولین حکم الهی آن است که باید این جمعها بشکند و یک جامعه دینی ایجاد شود که این امر با تجمع مردم بر محور خدای متعال محقق میشود و اولین مرکز آن، مسجد است. البته نه مساجدی که با فرهنگ غاصبان خلافت، فقط برای خواندن نماز و قرآن و بیان احکام فردی باشد بلکه مساجدی که محور آن، افشای مفاسد و ساختارهای مادیِ جامع کفر و نفاق باشد. در این صورت مردم را برمیانگیزاند و برکه و جویهایی از نور در مساجد شکل میگیرد.
این سرچشمهها و جویبارها از مساجد محلهها حرکت میکند و در نمازهای جمعه به هم میپیوندد و به یک رودخانه بزرگ از نور و ایمان تبدیل میشود. یعنی وقتی محلهها در مقابل نظام کفر و نفاق آرایش سیاسی پیدا کردند، این محلهها به هم میپیوندند و یک شهر در قالب نماز جمعه در مقابل جامعهی کفر و نفاق آرایش سیاسی میگیرد. لذا متناسب با همین مطلب، در رکعت اول نماز جمعه،
سوره جمعه خوانده میشود که بخش مهمی از این سوره پیرامون یهود است؛ یعنی جماعتی که «أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَذِينَ آمَنُوا» (مائده/82) دشمنترین مردم نسبت به مؤمنان هستند و در رکعت دوم، سوره منافقین خوانده میشود که درباره اهل نفاق و افشای اوصاف آنها است. با این نگاه، ثوابهای عجیب و غریبی که برای نمازهای جمعه نقل شده است معنا پیدا میکند؛ پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید: «مَن غَسَّلَ یَومَ الجُمُعَهِ وَ اغتَسَلَ ثُمَّبَکَّرَ وَ ابتَکَرَ وَ مَشی وَ لَم یَرکَب وَ دَنا مِنَ الأِمامِ وَ استَمَعَ وَ لَم یَلغِ کانَ لَهُ بِکُلِّ خُطوَهٍ عَمَلُ سَنَهٍ اَجرُ صِیامِها وَ قِیامِها»(1)کسی که غسل کند و در اول وقت در نماز جمعه حضور پیدا کند و پیاده برود و زود برسد و نزدیک امام بنشیند و گوش بدهد و صحبت نکند، هر یک قدمش پاداش یک سال عبادت و نماز و روزه دارد. جهت فهمِ این حدّ از اجر و ثواب، باید توجه داشت که هزاران سال کفار، بلاد خدای متعال را غصب کردند و مردم را بر محور مشتهیات و شهوات خودشان آرایش دادند، حال وقتی خداوند میخواهد شهرها را بر محور ذکر خود و مقابله با کفار و منافقین آرایش دهد، نمیتواند و نمیخواهد در این راه از فرهنگ دنیاپرستان و پول و مال و شهوات دنیوی استفاده کند بلکه این غرض اساسی را با تحریکهای شدید آخرتگرایانه انجام میدهد. لذا همانطور
1) «کسی که در روز جمعه غسل جمعه نماید و در اول وقت نماز، حضور در نماز یابد و خود را به اول خطبه ها برساند و پیاده برود و در نزدیک امام جای گیرد و به خطبهها گوش دهد و از لغویات در بین خطبه و حرف زدن خودداری کند به هر قدمی که بر میدارد اجر و ثواب یکسال عبادت از نماز و روزه برایش دارد». بحارالنوار، جلد 86، ص213.
که بیان شد با این نگاه به روایات، این ثوابهای بسیار، طبیعی بوده و ناظر به ضرورت امتسازی و آرایش سیاسی در شهرهاست. زیرا در مقابل شهواتی که کفار در گذشته با فرهنگ قبیلهگرایی و قومیت و امروز با دموکراسی و تحزب به بشریت وعده میدهند تا با تحریک افکار عمومی، مردم را بسیج کرده و آرایش سیاسی دهند، خدای متعال با این ادبیات انگیزههای الهی مردم را تحریک کرده و آرایش میدهد: «یَجلِسُ النّاسُ مِنَ اللهِ یَومَ القِیامَهِ عَلی قَدرِ رَواحِهِم اِلَی الجُمَعاتِ اَلاَوَّلُ وَ الثّانی وَ الثّالِثُ»(1)قرب و بعد مردم و جایگاهشان نسبت به خدای متعال در روز قیامت بر این اساس مشخص میشود که چقدر شوق و شتاب در رفتن به نمازهای جمعه دارند. یا در کافی شریف از امام باقر (علیهالسلام) نقل شده که در روز جمعه ملائکه مقرب نازل میشوند و در هیچ روز دیگری نازل نمیشوند و بر کرسیهایی از نور بر درِ مساجد مینشینند (آن موقع نماز جمعهها در مساجد بوده است) و اسامی مردم را بر طبق منزلتی که در صف نماز جمعه نشستهاند، با قلمهایی از طلا و بر صفحههایی نقرهای مینویسند. این ملائکه مقرب، اعمال شرکت کنندگان در نماز جمعه را استنساخ میکنند و در غیر از جمعه هم نمیآیند و فقط برای همین کار میآیند و به آسمان برمیگردند.(2)
البته در توبیخ تارکین نماز جمعه نیز روایات عجیبی نقل شده
است، بهطور نمونه امام باقر (علیهالسلام) میفرماید: «صلاةُ الجُمُعَةِ فَريضَةٌ و الاجتِماعُ إلَيها فَريضَةٌ مع الإمامِ، فإن تَرَكَ رَجُلٌ مِن غَيرِ عِلَّةٍ ثلاثَ جُمَعٍ فَقَد تَرَكَ ثلاثَ فَرائضَ، و لا يَدَعُ ثلاثَ فَرائضَ مِن غَيرِ عِلَّةٍ إلاّ مُنافِقٌ»(1)واجب است که همه به نماز جمعه بروند و با حضور امام در نماز جمعه مجتمع شوند و هرکس سه هفته پشت سر هم این امر را ترک کند، منافق میشود. به عبارت دیگر کسی که در جمع مؤمنین شرکت نکند و با برنامهها و حیلههای جامعه کفر و نفاق و روش شکستن ساختارها و هجمههای آنها آشنا نشود، خواسته یا ناخواسته در نقشههای آنها قرار میگیرد. یا روایت عجیبی در ذیل آیه: «وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انْفَضُوا إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِمًا قُلْ مَا عِنْدَ اللّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِ وَاللَهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ»(2)(جمعه/11) در جلد دوم کتاب مناقب ابن شهر آشوب صفحه 146 وارد شده است وقتی نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در حال ایراد خطبه نماز جمعه بود، کاروانی تجاری با زدن طبل، از آنجا عبور کرد و تمام نمازگزاران، حضرت رسول را که ایستاده در حال خواندن خطبه بود رها کرده و به طرف کاروان تجاری رفتند. فقط هشت نفر ماندند: امیرالمؤمنین و حضرت زهرا و امام حسن و امام حسین(علیهمالسلام) و ابوذر و سلمان و مقداد و صهیب. حضرت وقتی این وضعیت را مشاهده کرد، فرمود: «لقد نظر الله يوم الجمعة
إلى مسجدی» در این موقع خدا به مسجد من نگاه کرد، «فلولا هؤلاء الثمانية الذين جلسوا في مسجدي لأضرمت المدينة على أهلها نارا و حصبوا بالحجارة، کقوم لوط»، اگر این هشت نفر نیز نمینشستند و همه میرفتند و نماز جمعه به هم میخورد، اهل مدینه را آتش در بر میگرفت و مثل قوم لوط عذاب میشدند!
در حالی که اگر کسی نماز فرادای خود را نخواند و روزه نگیرد، به عذاب قوم لوط آن هم به صورت فوری و بلافاصله وعده داده نمیشود؛ یعنی در ترک عباداتِ واجب فردی علیرغم بزرگبودن گناه این کار، چنین روایاتی در عذاب فوری و توبیخ این فرد وارد نشده است ولی اگر احکام و ساختارهای اجتماعی الهی ترک شود، عذابِ آنی خداوند قطعی است. اگر نرمافزارهای دینی برای ایجاد امت و قدرت الهی هتکحرمت شود، عذابهایی مثل عذاب قوم لوط نازل میشود. این تهدیدهای سنگین و مجازاتهای بزرگ و ترغیبهای عجیب برای این است که جامعهی کفار و منافقین، دنیا را فرا گرفته بودند و نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و اوصیای ایشان در مقابل آنان قیام کردند. شکستن این ساختارهای کفرآمیز -- که تمام فضای زمین را ظلمانی کرده و به تعبیر امیرالمؤمنین(علیهالسلام) دنیا «کاسفة النور»(1)شده بود -- و جمعکردن مؤمنین حول توحید، نیاز به ایجاد انگیزههای شدید آخرت گرایانه داشت.
بنابراین مردم در نماز جمعه باید خطرات نظام کفر و نفاق و
1) نهجالبلاغه، خطبه 89.
ساختارهای آن را بشناسند و سپس احکام مقابله و دفاع را یاد بگیرند. یعنی تا روز ظهور حضرت حجت ؟عج؟ و حتی تا روز قیامت، این سه نظام کفر، نفاق و ایمان، با هم درگیر هستند و در این میان، نماز جمعه محل توزیعِ «معارف مورد نیاز برای این درگیری تاریخی و اجتماعی» است.
حضرت امام (ره) با تکیه به مساجد و هیئات، انقلاب را به پیروزی رساند و پس از پیروزی نیز برای مقابله با تمام بحرانهای سیاسی، امنیتی و نظامی (مانند اعتراض و هجمهی احزابِ غربگرا و شرق گرا و مطبوعات آنان به مواضع ایشان و درگیریهای مسلحانه و تحریک اقوام و جنگ تحمیلی و...) با ساختار الهی مساجد و نمازهای جمعه، جامعه مؤمنین را ساماندهی سیاسی کرد و کشور را از تمامی این بحرانها عبور داد. در واقع ایشان بدون تکیه بر «فرهنگ تحزب» و «رسانههای مُدرن» و به صورت وجدانی (و نه قاعدهمند و تئوریک و تولید فقه حکومتی) با عنایت حضرت ولیعصر ؟عج؟ و اعجاز الهی، از ساختار نمازهای جمعه استفاده نمود و این مکان را به مرکز ساماندهی سیاسی و تحریک انگیزههای آخرت گرایانه و بصیرت بخشی در مقابل تحلیلهای کفرآمیز و منافقانه تبدیل کرد. لذا نماز جمعهها بسیار شلوغ شد. زیرا مردم احساس کردند که در این هجمه همهجانبه و عینی به ایمانشان، نیاز به شناخت احکام و معارفِ «درگیری» دارند که در حد بضاعت آن روز، در نمازهای جمعه توزیع میشد و ازاینرو، ارتقاء ظرفیتی نیز در ائمه جمعه و مباحثشان از احکام و اعتقادات
فردی به مسایل حکومتی صورت گرفت. پس بیعلت نیست که منافقین پنج نفر از ائمه جمعه شهرهای بزرگ را --که از مجتهدین و علمای اسلام بودند -- به شهادت رساندند؛ چون کسانی که اهل قدرت مادی هستند به خوبی متوجه میشوند چه ساختار و چه جمعی توان به چالشکشیدن قدرت آنها را دارد، امری که ممکن است مؤمنین سادهانگار و غرق در احکام فردی، متوجه نشوند. لذا شروع به حذف فیزیکیِ بازوهای حضرت امام (ره) و نماد قدرت دینی انقلاب یعنی ائمه جمعه کردند. پس در سالهای اول پیروزی انقلاب به صورت وجدانی و تجربی و عملی، سازماندهی و آرایش سیاسی و بسیج قدرتِ مردم و انگیزههای دینی در شهرها توسط نماز جمعهها اتفاق افتاد.
در مباحث گذشته بیان شد که وقتی شیعیان کوفه میخواستند به اباعبداللهالحسین(علیهالسلام) نشان دهند که آماده قیام هستند و از دستگاه حاکم جدا شدهاند و آن را به ضعف کشانیدهاند، در نامهای که برای دعوت آن حضرت به کوفه نوشتند، گفتند: «النعمان بن بشیر فی قصر الإماره لسنا نجتمع معه في جمعة و لاجماعة و لانخرج معه الی عيد»(1)، ما با نعمان بن بشیر نه به نمازجمعه میرویم و نه با او نماز جماعت میخوانیم و نه برای نماز عید با او از شهر خارج میشویم. همانطور که در این نامه ملاحظه میشود در آن زمان نیز این ادراکات در میان امت اسلامی جریان داشت که نرمافزارِ قدرت
1) الإرشاد شیخ مفید،2/34.
حکام در جامعه اسلامی و هماهنگ کردن مردم در عرصه سیاست، نمازهای جمعه و جماعت و نمازهای عید است. انقلاب اسلامی نیز با تکیه بر وجدانهای دینی مردم، از همین نرمافزار الهی برای شکستن ساختارهای مادی قدرت و مبارزه در دوران مدرن استفاده کرد. این ساماندهی سیاسیِ امت انقلابی بهوسیله ساختار الهی نماز جمعه در عمل محقق شد، اما به دلیل ضعف فقه موجود و رویکرد فردنگرانه به آن، مباحث اجتهادی و تئوریک و مستندات دینیِ این حرکت بزرگ از منابع دینی تفقه نشده و بحث نماز جمعه در حدّ استنباط حکم فردیِ واجب تخییری یا تعیینی در زمان غیبت محدود شده است.
بنابراین اگر این ساختار الهی در سطح یک وجدان دینی باقی بماند و تئوریزه و مدلمند نشود، وقتی کشور به ثبات سیاسی و امنیتی میرسد دوباره همان ساختارهای مادیِ قدرت در امور سیاسی کشور جریان پیدا میکند. زیرا آن ساختارهای مادی، تخصص و ادبیات علمی خود را تولید کرده و هزاران پایاننامه و صدها کتابخانه تخصصی در پشتیبانی علمی خود دارد. در واقع وقتی علوم رایج در حوزههای علمیه نتوانند وجدانهای الهی و عملیاتهای انقلابی و دینی مردم مؤمن ایران را با اجتهاد و فهم قاعدهمند از آیات و روایات به دین مرتبط کنند و علوم موجود در دانشگاهها گرفتار همین ساختارهای مادی باشد و آن را حاصل تجربه عقلانی بشر تلقی کند، این ساختارهای مادیِ مدرن بر کشور حاکم میشود و فضای سیاسی کشور را به سوی جناحبازی و قدرت طلبی و دعوای حزبی
میبرد و باعث میگردد مردم از نظام فاصله بگیرند. در حالی که نظام مقدس جمهوری اسلامی اگر بهدنبال بده و بستانهای سیاسی و قدرتطلبی بود باید همان ابتدا با آمریکا و شوروی (بهعنوان ابرقدرتهایی جهان) وارد بازی قدرت میشد و به آنها باج میداد.
پس به نظر میرسد به دلیل ناتوانی ادبیات تخصصی حوزه و دانشگاه در تئوریزهکردن گفتمان انقلاب اسلامی، دائما رفتار انقلاب در معرض اتهامِ قدرتطلبی قرار دارد. در صورتی که انقلاب اسلامی با مشارکت عموم مردم در مبارزه با شاه به پیروزی رسید و با مشارکت عموم مردم نیز توانست چهلسال از تمام چالشهای سیاسی، امنیتی، نظامی، فرهنگی و اقتصادی عبور کند. اما تا نتواند ساختارهای الهی خود را در عرصه سیاست، فرهنگ و اقتصاد بسازد، مسؤولین متدین نیز گرفتار ساختارهای مادیای مانند «تحزب و رسانه» شده و در بستر این ساختارها پرورش مییابند و لذا تدریجاً اخلاق سیاسی آنها تغییر پیدا میکند و «ریزشهای انقلاب» شکل میگیرد. وقتی عدهای برای رسیدن به قدرت از ساختارهای مادی مانند تحزب و جناحبندی سیاسی و رسانههای مدرن استفاده میکنند، در مرور زمان اخلاق مادی این ساختارها بر آنها اثر گذاشته و جمعی از باشگاه قدرت را تشکیل میدهند و در نتیجه اگر مردم مخالف آنها رأی دهند، حوادثی مانند فتنه 88 را برای یک کشور رقم میزنند. شکل گیری فتنه 88 لغزش چند فرد یا چند مدیر و مسؤول نبود بلکه وقتی تجارب انقلابی در طراحی ساختارهای الهیِ قدرت
تئوریزه نشد، مدیران و نخبگان سیاسی با اخلاق تحزب و دموکراسی و رسانه پرورش پیدا کردند و وقتی کسی که فرهنگ تحزب را به رسمیت نمیشناخت، پیروز شد، همه آنها بر ضدِ او موضع گرفتند تا رهبری مجبور به ابطال انتخابات و زیر پا گذاشتن آراء مردم شود. مقام معظم رهبری در آن ایام، مرتب از نخبگان مطالبه موضعگیری صحیح و بصیرتبخشی به مردم داشتند اما علت ناتوانی اکثریت آنها چه بود؟ چون اکثر نخبگان سیاسی در فضای دموکراسی و تحزب و رسانه که - برآمده از علوم انسانی ذاتاً مسموم دانشگاه هاست(1)- رشد کرده بودند، نتوانستند به یاری ایشان بیایند. پس علت فتنه 88، همین ساختارهای اجتماعیِ برانداز است که مورد تبیین قرار گرفت. البته به امداد الهی و دست غیبی حضرت بقیةاللهالاعظم؟عج؟، نظام اسلامی باز هم با تجمع مردم انقلابی بر محور امام حسین(علیهالسلام) در 9دی از پرتگاه فتنه 88 عبور کرد ولی مسأله از ریشه حل نشده است و اگر نتوانیم شبکه ی مساجد را به مساجد جامع و مساجد جامع را به نماز جمعه به صورت ساختاری مرتبط کنیم و محتوای این شبکه را درگیری با ساختارهای مادی در عرصه سیاست و اقتصاد و فرهنگ
1) مقام معظم رهبری: «بنده دربارهی علوم انسانی در دانشگاهها و خطر این دانشهای ذاتاً مسموم هشدار دادم... این علوم انسانیای که امروز رائج است، محتواهایی دارد که ماهیتاً معارض و مخالف با حرکت اسلامی و نظام اسلامی است؛ متکی بر جهانبینی دیگری است؛ حرف دیگری دارد، هدف دیگری دارد. وقتی اینهارایج شد، مدیران بر اساس آنها تربیت میشوند؛ همین مدیران میآیند در رأس دانشگاه، در رأس اقتصاد کشور، در رأس مسائل سیاسی داخلی، خارجی، امنیت، غیره و غیره قرار میگیرند». دیدار با طلاب، فضلا و اساتید حوزه علمیه قم؛ 29/7/1389.
مادی قرار ندهیم، فتنههای خطرناکتری تکرار خواهد شد و ضربه محکمتری به نظام خواهد زد. زیرا ساختارهای اجتماعی برانداز نظام در جامعه جریان دارد و انسانها را پرورش میدهد.
عزاداران حسینی باید توجه داشته باشند که این مباحث درباره سرنوشت نظام اسلامی است و آنچه به سرنوشت جامعه و نظام اسلامی مربوط میشود بحثی عاشورایی است. با توضیحاتی که مطرح شد واضح گردید که اباعبدالله الحسین(علیهالسلام) نیز در برابر یک جامعه و ساختارهای مادی آن قرار گرفت با این تفاوت که آن ساختارهای مادی قبل از رنسانس، بر مبنای قومیت بوده و امروزه با تداوم و رشد مادی جامعه کفر، ساختارهای مادی سیاسی از قومیت به دموکراسی و تحزب و رسانه ارتقا یافته است.حال اگر در مساجد و نمازهای جمعه، چگونگی کفرآمیز بودن این ساختارهای جدید مادی به مردم گفته نشود و افشا نگردد که چگونه این ساختارها منافع عمومی را به نفع سرمایهداران و قشر خاص صاحبان ثروت مصادره میکند، مردم انقلابی بیانگیزه شده و نمازهای جمعه هر سال خلوتتر از گذشته میشود. در نتیجه، عباداتی در نمازهای جمعه انجام خواهد گرفت که مردم حس میکنند هم قابلیت جمعشدن با ساختارهای مادی را دارد و هم با ساختارهای الهی! یعنی اثر اجتماعی این عبادات، خنثی میشود. زیرا مردم هم در نماز جماعت و جمعه شرکت کرده و هم در ساختارهای مادی فعالیت میکنند. نتیجه تعریف دین و دینداری به انجام عبادات فردی چیزی جز خنثی و بیاثر شدن
عباداتِ جامعه ایمانی ندارد این در حالی است که کفار و منافقین، دنیاپرستی را به صورت فردی پیش نمیبرند بلکه هوای نفس خود را به سطح ساختارها کشاندهاند.
لذا مقام معظم رهبری نیز همانند حضرت امام(ره) برای حل مشکلات و چالشهای کشور (حتی در بخش سیاسی) به ساختارها و استانداردهای دموکراسی (تحزبگرایی و رسانههای مدرن) تکیه نمیکنند، بلکه برخلاف توصیه کارشناسان علوم سیاسی غربی مکرراً تأکید کردهاند این مشکلات با همت جوانان مؤمن انقلابی و فعالیت های خودجوش آنان حل خواهد شد.(1)حال اگر در نمازهای
1) مقام معظم رهبری: «امروز برنامهی دشمن، بعد از مأیوس شدن از همهی کارهای دیگر، ایجاد شکاف بین نظام جمهوری اسلامی و ملّت عزیز ایران است. این حماقت آنها است؛ نمیدانند که نظام جمهوری اسلامی چیزی جز ملّت ایران نیست، اینها قابل جدا شدن نیستند. نظام اسلامی یک نظامِ بوروکراتیکِ جدای از مردمِ نشستهی در کاخها و قصرها نیست؛ نظامی است از خود مردم تشکیلیافته، متّکی به آحاد مردم و به ایمان مردم و به محبّت و عواطف مردم است؛ این نظامِ اسلامی است؛ این را چطور میخواهند از مردم جدا کنند؟ ...ما به حول و قوّهی الهی پیوندمان را روزبهروز با مردم بیشتر و قویتر خواهیم کرد؛ ما انسجام دشمنشکن خودمان را حفظ میکنیم؛ ما جوانان مؤمن و پُرانگیزه و اهل اقدام را هر روز بیشتر از گذشته به حول و قوّهی الهی تقویت میکنیم» بیانات در مراسم دانشآموختگی دانشجویان دانشگاه امام حسین(علیهالسلام)، 9/4/1397. «خوشبختانه یک عده قابل توجه عظیمی از جوانان مؤمن و فداکار در کشور وجود دارند که حاضرند جانشان را در راه ارزشها و اصول انقلابی بدهند... این جوانها واقعا هرکدامشان یک گنجاند، یک گنجاند؛ اگر خود این جوانها و آنهایی که با اینها سروکار دارند بفهمند هرکدام یک گنجند، که میتوانند برای آینده کشور مورد استفاده قرار بگیرند به شرطی که استعدادهایشان درست به کار گرفته شود» دیدار با خانواده شهید مدافع حرم، 19/5/1396. «واقعاً بایستی عوامل اقتدار کشور را حفظ کرد؛ عوامل اقتدار کشور را، نیروهای مسلّح را، سپاه را، بسیج را، عناصر مؤمن و حزباللّهی را. من این را به شما عرض بکنم، آن که سینه سپر میکند، در مقابل دشمن در بخشهای مختلف میایستد، شرایط سخت را تحمّل میکند، او همان عنصر مؤمن و انقلابی و اصطلاحاً حزباللّهی است» بیانات در دیدار مسئولان نظام، 22/3/1396. «قدر نیروهای انقلابی و پُرانگیزه را هم بدانید؛ من به همهی مسئولین سفارش میکنم.نیروهای مؤمن، پُرانگیزه و انقلابی، کسانی هستند که در مشکلات، کشور را حفظ میکنند، دفاع میکنند، سینه سپر میکنند؛ قدر اینها را بدانیم» بیانات در مراسم تنفیذ حکم دوازدهمین دوره ریاست جمهوری اسلامی ایران، 12/5/1396.
جمعه و جماعات و هیئات مذهبی برای جوانان مؤمن، کفرآمیز بودن این ساختارها تبیین نگردد، چگونه جوانان بدون افتادن در دام این ساختارهای مادی بتوانند بسیج شده و با همت خود، اهداف دشمن را خنثی نمایند؟!
در ادامه تبیین ساختارهای الهی قدرت و سیاست، باید گفت که وقتی جویهای نور در مساجد محلهها و مساجد جامع ایجاد شد و در نمازهای جمعه به نهرهای بزرگ تبدیل گردید و آرایش سیاسی مؤمنین بر ضد نظام کفر و نفاق شکل گرفت، در فریضه «حج» به دریا و اقیانوس ایمان تبدیل میشود. زیرا در حج، تمام نخبگان سیاسی از کشورهای مختلف دور هم جمع میشوند و در سطح بینالمللی و جهانی به مانور قدرت اسلام دربرابر قدرت کفر می پردازند. لذا ساختار مساجد و نمازهای جمعه، محور سیاست داخلی نظام اسلامی میشود و ساختار «حج»، محور سیاست خارجی. ساختار اول، بسیج سیاسی درون یک کشور و ساختار دوم، بسیج سیاسی امت اسلام است. بر این اساس نیز ثوابهای بزرگ و عجیب برای فریضه حج و تهدیدهای سنگینی نسبت به ترک آن در آیات و روایت مشاهده میشود؛ بهطور نمونه روایت شده است: هر یک قدم که حاجی از منزل خود برای رفتن به حج برمیدارد یک گناه
از او پاک میشود و یک حسنه نوشته میگردد.(1)یا در روایت دیگر آمده است: وقتی حاجی حلق و تقصیر انجام میدهد با افتادن هر مویی، خدای متعال نوری در روز قیامت برای او قرار میدهد(2). یا در مقابل هر درهمی که در حج خرج میکند خدای متعال یک میلیون درهم عوض میدهد(3). تمام این فضایل در عظمت حج، به خاطر این است که امت اسلام بر محور آخرت دور هم جمع شوند. در واقع خدای متعال با این مناسک به تمام اهل دنیا نشان میدهد که امت الهی در بدترین منطقه آب و هوایی و بیشترین محدودیت در کمترین استفاده از علایق و شهوات روزمرهی بشری، بر محور توحید جمع میشوند و مانور قدرتشان را در رمی ابلیس و برائت از مشرکین به تمام جهان نشان میدهند. این حرکت و مانور بزرگ باعث لرزه بر دلهای کفار میشود زیرا آن ها سالها و ماه ها تدبیر کرده و نقشه میکشند و میلیاردها دلار خرج میکنند و مجموعهی بزرگی از شهوات را در مکانی به نمایش دنیا میگذارند تا افراد را به دور خود در المپیک و جام جهانی و... جمع کنند. اما دستگاه اسلام، نه تنها این هزینهها را نمیکند، بلکه مردم و مؤمنین با هزینههای خود در بدترین منطقه آب و هوایی جمع شده و قدرت خود در رهاشدن از دنیا و تعلقات آن را به دنیاپرستان نشان میدهند تا آنها بفهمند که امت اسلامی به
خاطر دنیاطلبی، از حق و آرمان خود عقبنشینی نمیکند و توان و قدرت مقابله با تمام زورگویان و مترفین جهان را دارد.
از سوی دیگر تهدید و تنذیرهای خدای متعال نسبت به تعطیلی حج و بیاعتنایی به این فریضه الهی بسیار سخت و سنگین است: «لو عطلوه سنة واحدة لم یناظروا»(1)اگرمسلمین یک سال حج را تعطیل کنند بلافاصله عذاب میشوند. یا در وصیت معروف امیرالمؤمنین(علیهالسلام) آمده است: «الله الله فی بیت ربکم فلایخلو منکم مابقیتم فانه إن ترک لم یناظروا».(2)مسلمین تا زمانی که زنده هستند، نباید خانه خدای متعال را خالی بگذارند که اگر این سنگر مهم ترک شود، مهلت داده نخواهند شد. پس میتوان گفت «حج» محور سیاست خارجی نظام اسلامی است. اما موضوعی که محور ساختارهای سیاست خارجی در تمام جهان است، «دیپلماسی اقتصادی» میباشد. لذا تا وقتی احکام حکومتی استنباط نشده و برای جامعه اسلامی تبیین نشده است حتی مسؤولین مؤمن نیز وقتی شعار انتخاباتی میدهند دیپلماسی اقتصادی را محور برنامههای سیاست خارجی خود ذکر میکنند. البته نظام اسلامی نیز به دیپلماسی اقتصادی نیاز دارد اما بحث بر سر «محور» در سیاست خارجی است؛ آیا محور سیاست خارجی، ارتباط اقتصادی آن هم با قطبهای توسعه مادی است یا ارتباط بینالمللی با کشورهای اسلامی برای مقابله با قدرت کفر جهانی باید محور باشد
و در ضمن این سیاستِ محوری، ارتباط اقتصادی بین مبارزین جهان اسلام نیز شکل گیرد؟ در واقع خدای متعال احکام این ساختارهای الهی را برای ایجاد وحدت امت اسلامی در مقابل کفر جهانی تشریع فرموده است و حوزه های علمیه باید این احکام نورانی را براساس فقه حکومتی استنباط نمایند. براساس همین رویکرد است که حضرت امام (ره) نیز سیاست خارجی خود را بر اساس برائت از مشرکین در حج و با تأکید بر موضوع فلسطین بنا میگذارد. کفار و اهالی باشگاه قدرت نیز بدرستی فهمیدهاند که اگر حج، محور سیاست خارجی جهان اسلام شده و این سیاست الهی، در دنیای اسلام جریان پیدا کند، چه زلزلهای در جهان اسلام به راه میافتد، لذا به مقابله با این سیاست پرداختهاند. بهطور نمونه چهارصد حاجی ایران که به فرمان صریح آیات قرآن در حال برائت از مشرکین در حرم امن الهی بودند، در ماه حرام به خاک و خون کشیده شدند تا ندای مقابله با کفر در میان مسلمانان خفه شود و با تداوم نمایش قدرت جمهوری اسلامی، ابهت کفر در مقابل چشمان امت اسلامی بیش از این شکسته نشود. البته این سیاست خارجی الهی علیرغم فشار ساختارهای مادی، در دوران رهبری مقام معظم رهبری نیز ادامه پیدا کرد که نتیجه آن، شکلگیری «بیداری اسلامی» در جهان اسلام شد.
البته نهایت این روند عرفان سیاسی، در «زیارات» و به خصوص زیارت حضرت اباعبدالله(علیهالسلام) رقم میخورد و متناسب با همین مطلب است که ثوابها و فضائل زیارت ایشان عجیبتر و عظیمتر از همه
ثوابهایی است که برای نماز جماعت و نماز جمعه و حج وارد شده است. در واقع جامعه ایمانی در زیارات نه تنها بر محور عبادات خود بلکه بر محور حبّ و عشق به برترین مخلوقات دور هم جمع میشوند. لذا اجتماعات بزرگ در حرمهای مطهر و اعتاب مقدس و پیادهروی اربعین در مسیر کربلا شکل میگیرد و همین مراکز و اجتماعات است که میتواند و باید مرکز بسیج عموم امت شیعه و اسلامی برای مقابله با هجمههای کفر و نفاق باشد. زیرا قلوب مؤمنین با معرفت و توجه به ائمه هدی حاضر به بالاترین فداکاریها و جانفشانیها و سخت ترین فعالیت ها و بیشترین همکاریها میشوند و بزرگترین امکان برای مشارکت و کار جمعی بر محور خدای متعال در این بقاع نورانی حاصل میشود. پس وقتی حوزه و دانشگاه جریان کفر مدرن در ساختارهای فرهنگی و اقتصادی را نبیند و بالتبع ادراکی تخصصی از جنگ فرهنگی و اقتصادی نداشته باشد بلکه این عرصهها را به محلی برای تعامل و تبادل تحلیل کند، حتما جنگ اقتصادی و فرهنگی میان مردم نیز احساس نمیشود و در نتیجه، ساختارهای مادی ضربههای خود به نظام اسلامی را تشدید خواهد کرد و همه ما در مقابل این مطلب مسئول هستیم. چون جامعه مؤمنین و جمعی که شیعیان محب اهل بیت بر محور عشق به اباعبدالله(علیهالسلام) و بغض نسبت به دشمنان گذشته و حال ایشان شکل دادند، نباید فرو بریزد. اما عدم توجه به ساختارهای اجتماعیِ مادی و اکتفا به استنباط و تبلیغ احکام فردی، در بهترین حالت به تربیت مؤمنینی ختم خواهد شد که در
ساختارهای مادی منحل میشود و این وضع تدریجاً به تسلط جامعه کفر و نفاق بر جمع مؤمنین و امت ایمانی منجر خواهد گردید.گرچه باید توجه داشت که شکستن این ساختارهای مادی یک شبه و با روش متحجرانه و طالبانیزم نیست بلکه باید تدبیر علمی کرد تا در یک مدل انتقال و طی دوران گذار، ابتدا ساختارهای موجود (مانند وزارت کشور، استانداریها، شهرداریها، تقسیمات کشوری، جغرافیای سیاسی و روند انتخابات و کاندیداتوری) به مساجد و نمازهای جمعه مقید شود و سپس در گامهای بعد مساجد و نمازهای جمعه نقش محوری در تئوری تولید قدرت را عهدهدار شوند که مباحث تفصیلی این پیشنهادات در دو کتاب «گفتمان انقلاب اسلامی»(1)و «بررسی سه تئوری تولید قدرت، اطلاع، ثروت در سبک زندگی غربی و سبک زندگی اسلامی»(2)آمده است.
انشاءالله در مباحث آینده به ساختارهای کفرآمیزِ «اقتصادی» در دوران صدر اسلام و امام حسین(علیهالسلام) خواهیم پرداخت. سپس ساختارهای اقتصادیِ مادیای که امروزه جامعه شیعه به آن مبتلا است مورد تبیین قرار میگیرد تا مشخص شود این وضعیت ناهنجار در اقتصاد کشور که باعث فشار اقتصادی بر سر مردم شده و کارآمدی نظام را به چالش کشیده، چگونه به همین ساختارهای مادی و کفرآمیز برمیگردد.
و ساختار اقتصادیِ برانداز نظام: «الگوی توسعه پایدار و همهجانبه» بر مبنای «رفاه روزافزون» و تعارض آن با استقلال مکتبی و دینی
در مباحث گذشته به نوعی درصدد پاسخ به این سؤال اساسی بودیم که چرا جامعه اسلامی حاضر نشد اباعبدالله الحسین(علیهالسلام) را یاری کند؟ چرا جامعهای که قریب به پنج سال خلافت و حکومت الهی امیرالمؤمنین(علیهالسلام) و مناقب بینظیر ایشان مانند عدل، زهد،شجاعت و... را چشید، به جور و ظلم و فساد سلطنتِ معاویه گرایش پیدا کرد و سپس پادشاهی یزید را پذیرفت و او را با همه افتضاحها و رسواییهایش بر سیدالشهدا(علیهالسلام) ترجیح داد و تنها نوه رسول گرامی اسلام را تنها و غریب رها کرد تا به شهادت برسد؟ در پاسخ عرض شد که هماهنگیِ رفتار یک جامعه و از جمله اجتماع امت بر شهادت امام حسین(علیهالسلام) (الامّه مجتمعهٌ علی قطیعه رحمه) بدون ساختارهای اجتماعی ممکن نیست و لذا برای فهم صحیح و عمیق از مسأله باید به
تبیین ساختارهای اجتماعیِ قاتل امام پرداخت. سپس برای شناخت وظایف امت اسلامی نسبت به عاشورا در عصر حاضر، باید ساختارهای اجتماعیِ برانداز نظام را تبیین کرد که این مهم در بخش ساختارهای سیاسی بیان شد. پس از این و در ادامه مباحث باید ساختارهای اقتصادیِ قاتل امام و ساختارهای اقتصادیِ برانداز نظام، موضوع بحث قرار بگیرد.
روایتی از وجود مقدس حضرت اباعبدالله(علیهالسلام) نقل شده که وقتی فرزدقِ شاعر در هنگام خروجش از کوفه به حضرت گفت: «قلوب مردم کوفه با شماست ولی شمشیرهایشان با بنی امیه است» امام(علیهالسلام) فرمود: «ما اراک الا صدقت؛ الناسُ عبیدُ المال و الدین لعق علی السنتهم»(1)تو راست میگویی! مردم، بندهی مال و پول هستند و دین و دینداری، بازیچه دهان و گفتارشان است و لذا ما را رها میکنند. در نقل دیگری وارد شده که اباعبداللهالحسین(علیهالسلام) در کربلا خطبهای خواند و در خلال آن فرمود: «الناس عبید الدنیا»(2)مردم بندهی دنیا و به عبارت دیگر دنیاپرست هستند. همین مضمون در زمان امیرالمؤمنین(علیهالسلام) و توسط صحابی بزرگوار ایشان مالک اشتر به حضرت عرض شده و او هنگامی که درباره علت پراکندگی مردم از حول امیرالمؤمنین صحبت میکرد، گفت: «تاقت انفس الناس الی الدنیا قل مِن الناس مَن لیس
للدنیا بصاحب و اکثرهم یوثر الدنیا»(1)یعنی دل مردم به دنیا مشتاق و آرزومند آن است و اندکی يافت میشوند که به دنيا دل نبسته باشند و بسياری از آنان، دنیا را بر آخرت مقدم میدارند.
در سخنرانیهای مذهبی و بر منابر با تکیه به همین روایات نورانی گفته میشود که دنیاطلبی و پولپرستی مردم باعث شد تا به ابنزیاد و یزید متمایل شوند و از فرمان آنها مبنی بر قتل امام تبعیت کنند. البته در این واقعیت شکی نیست اما به نظر میرسد این واقعیت در منابر به صورت ناقص بیان میشود؛ چرا که باید مشخص شود که این دنیاطلبی و دنیاپرستی و پولمحوری چه ساختار اجتماعی و چه مصداق عینی در زندگی مردم داشته و امروزه چه شکلی به خود گرفته است. در واقع همانطور که در مباحث گذشته بیان شد طبق زیارات و روایات، شهادت اباعبدالله الحسین(علیهالسلام) به یک جامعه نسبت داده شده و جامعه نیز بدون ساختارهای خود قادر به حرکت هماهنگ اجتماعی نیست و لذا باید ساختارهای اجتماعیِ دنیاپرستانه به دقت توضیح داده شود تا به تبع آن، در تعیین وظیفه امروز جامعهی تشیع نسبت به عاشورا، مباحث ضعیف و بیثمر در عزاداریها و سخنرانیها مطرح نگردد. یعنی باید تبیین گردد جامعهای که به وسیله نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و بر محور آن بزرگوار که در اوج زهد نسبت به دنیا قرار داشت، تشکیل شد، چگونه دنیاپرست شد؟ چه مصادیق مشخص و روابط زنده و پویا و جاری در جامعه آن زمان وارد شد که مردم را
1) الغارات، ج 1، ص72.
به سمت دنیا و تمنیات مادی سوق داد؟ آیا دنیاطلبی صرفاً از درون این جامعهی تازه تشکیلشده زایش پیدا کرده و صرفاً ناشی از رفتار منافقین امت است یا عوامل خارجی نیز در آن نقش داشته است؟ شواهد تاریخی و روایات بسیاری در تبیین این مطلب وجود دارد: در یکی از نامههای امیرالمؤمنین(علیهالسلام) به معاویه، دنیاپرستی در آن زمان به صورت عینی روشن شده و در قالب ساختارهای اقتصادیِ قاتل امام و تنهاگذارندهی امیرالمؤمنین(علیهالسلام) و گرایشدهندهی مردم به معاویه، قابل تحلیل است. حضرت امیرالمؤمنین(علیهالسلام) در بیان اوصاف معاویه میفرماید: «تخبط فی زهرة الدنیا کأنک لست توقن بأوبه البعث و لابرجعه المنقلب قدعقدت التاج و لبست الخز و افترشت الدیباج سنة هرقلیة و ملکا فارسیا»(1)تو در راه لذت و بهجت دنیا چنان جلو میروی که انگار به قیامت ایمان نداری. حتی رسم و رسوم عرب را نیز رعایت نکردی (و به جای گذاشتن عمامه و پارچه ساده بر سر بهعنوان رسم اعراب) تاج پادشاهی بر سر گذاشتی، لباس ابریشمی میپوشی و فرشهای آنچنانی پهن کردی. سپس حضرت در جمعبندی کل این رفتارهای معاویه در عرصه حکومت، این عبارات بسیار عمیق را میفرماید: «سنّة هرقلیة و ملکا فارسیا» تو به دنبال روش مدیریت و حکومت داریِ ابرقدرتهای کفر یعنی پادشاهان رومی و ایرانی رفتی.
برای توضیح بیشتر باید توجه داشت که در هر عصر و دورانی، «دنیاپرستی» صاحبان و رؤسا و پیشروانی دارد. یعنی اینگونه نیست
1) بحارالأنوار، جلد 33، صفحه 129.
که تنها کالاها (مانند یک اتومبیل یا یک یخچال) دارای صاحب باشند و داشتنِ «مرکز تولید» منحصر به کالاها شود، بلکه خُلقها و رویّهها و فرهنگها و سبکهای مدیریت و حاکمیت نیز دارای مراکز تولید است و صاحبان و پیشروانی دارد. پس دنیاپرستی نیز اساتید و فنّان و صاحبانی دارد و در آن دوران، امپراتوری ایران و روم مظهر دنیاپرستی و کفر آشکار بودند. بر این اساس است که حضرت به معاویه فرمود: تو به سوی شهوات و زیباییهای دنیا شتافتی و برای رسیدن به این هدف، سبک حاکمیتِ دو امپراتوری ایران و روم را در دستگاه خلافت -- به تعبیر امروزین: -- مهندسی معکوس کردهای. در واقع معاویه الگویِ مصرف پادشاهان ایران و روم را که در مرکز دنیاپرستی قرار داشتند، وارد جامعه اسلامی کرد و الگوی مصرف خلیفه مسلمین و بزرگان و خواص را بر این اساس بنیان گذاشت و آن را با ظواهر مذهبی ترکیب کرد و منافقانه آن را به پذیرش مردم رساند. این همه در حالی بود که نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرهنگ حاکمیتیِ غالب بر آن دوران و الگوی مصرفِ برآمده از آن را شکسته بود. لذا در روایتی نقل شده است یکی از اصحاب مشاهده کرد نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) روی حصیری خوابیده که این حصیر از شدت سختی و زمختی، بر پهلوی مبارک حضرت جا انداخته و دید فقط دو مشت جو برای تناول حضرت در نزد ایشان قرار داده شده است. به گریه افتاد. حضرت فرمود: چرا گریه می کنی؟ عرض کرد: «شما بر جزیرهالعرب حکومت میکنید چرا با این وضع زندگی میکنید در حالیکه قیصرهای روم و اَکاسره
ایران در نعمت ها و غذاها و میوههای گوناگون متنعماند». حضرت فرمود: «تو راضی نیستی که خدای متعال دنیا را به آنها داده باشد و آخرت را به ما؟!(1)». یعنی نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) براساس دوری از دنیا و زهد شدید در برابر الگوی مصرف پادشاهان، حکومت الهی را تأسیس کرد و شیوه حکمرانی نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)و مدیریت ایشان بر این مبنا بود اما دنیاطلبان منافق، با الگوگیری از زندگی صاحبان اصلیِ دنیاپرستی، جامعه ایمانی را به سمت مقاصد مادی خود سوق دادند.
برای تبیین چگونگی ورود این فرهنگ به جامعه اسلامی باید گفت وقتی در زمان خلیفه دوم، فتوحات حکومت اسلامی به اوج خود میرسد، حاکمیت و خلافت اسلامی در مدت بسیار اندک مقدورات و امکانات بسیار عظیمی را به دست آورد و سرپرستی سرزمینها و مدیریت کشورهای بزرگی را در اختیار گرفت. ابتدا به خاطر زندهبودن فرهنگِ سادهزیستی نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در جامعه اسلامی، در مقابل سبک زندگی کفار مقاومت شد، اما در زمان خلیفه سوم، ورود این سبک زندگی ایران و روم به جامعه اسلامی شدت گرفت و در دوران معاویه، به صورت آشکار و همهجانبه این فرهنگ در حکومت داری و سپس در زندگی مردم جریان پیدا کرد. زیرا وقتی خلیفه مسلمین و دستگاه حکومت این نوع مصرف و زندگی را انتخاب کرد، اشراف و بزرگان و رؤسای قبایل (به عنوان شدیدترین و حریصترین عناصر نسبت به دنیا) نیز به همین سمت حرکت کردند و برای تداوم حمایت خود
1) سنن الکبری، بیهقی؛ بیروت، دارالفکر، ج7، ص 46.
از حکومت، درخواست تأمین همین سطح از لذائذ و رفاهیات و شهوات را داشتند. در واقع همان کسانی که صاحبان و مهندسانِ ساختارهای سیاسیِ قاتل امام و غاصب خلافت بودند در مواجهه با مقیاس جدیدی از لذت و تعلق به مادیات و عشقبازی با تمنیات، ساختارهای اقتصادی امپراتوری ایران و روم را بر زندگی جامعه اسلامی حاکم کردند. البته این نوع زندگی و ترویج الگوی مصرف پادشاهان و مؤبدان و کارگزاران ساسانی و هرقلی و رومی در میان رؤسای قبایل و اشراف و خواص و عوام، به توان مالی بالا و هزینه سنگینی محتاج بود. در نتیجه، با هدف تأمین هزینههای این زندگی برای بزرگان و خواص، به نظام طبقاتی جدید در تقسیم بیتالمال روی آورده شد زیرا با تقسیم مساویِ غنائم، مبلغ چندانی برای تأمین شهوات گرانقیمت به اشراف و روسای قبایل نمیرسید. البته در زمان خلیفه دوم و در کنار دیگر معیارهای خودخواسته، همچنان معیارهایی از قبیل صحابیبودن، بدریبودن و... در نظر گرفته میشد اما از زمان معاویه به بعد، همان معیارهای به ظاهر ارزشی نیز کنار گذاشته شد و توزیع بیت المال با اولویت دهی به مقربین و نزدیکان دربار اموی شکل گرفت. لذا هزینههای زیادی برای حامیان سیاسی حکومت و جاعلین منقبت در وصف خلفا و بنیامیه و... صرف میشد. به عنوان نمونه، وقتی معاویه ولایت عهدی یزید را میان مردم مطرح کرد، یکی از شعرای معروف، شعری در ذم یزید گفت، اما پاداش بزرگی از سوی معاویه به او داده شد، پس بیدرنگ شعری دیگر در مدح
یزید سرود. خبر این ماجرا باعث شد شاعر دیگری ترغیب شود و شعر دیگری در ذم یزید بگوید. معاویه نیز هدایایی برای او فرستاد و او نیز شعری دیگر در مدح یزید سرود.
بنابراین مسابقه در دنیا و غرقشدن در لذات دنیایی که با محوریت الگوی مصرف پادشاهان ایران و روم بود، یک بستر پرورش اجتماعی برای افراد ایجاد کرد تا همگی به سوی لذائذ دنیوی بدوند و «الناس عبید الدنیا» شکل بگیرد و روابط اجتماعی بر اساس آن ایجاد شود. به عبارت دیگر، دنیاپرستی یک مفهوم کلی نبوده و نیست و نیز نباید صرفاً ناشی از هوای نفس فردی تلقی شود بلکه آنچه مردم آن دوران را دنیاپرست کرد، یک امر عینی بود که به ساختار اجتماعی تبدیل شد؛ یعنی واردات الگوی مصرفِ زندگی ابرقدرتهای کفر و پادشاهان و بزرگان آنها در میان جامعه اسلامی و طراحی مناصب و روابط اجتماعی برای بهرهمندی از این نوع زندگی. لذا روایاتی که در منابر درباره نقش دنیاپرستی در شهادت امیرالمؤمنین(علیهالسلام) یا حضرت اباعبدالله(علیهالسلام) مطرح میشود، باید به نحو اجتماعی و حکومتی تحلیل شود و تنها به هوای نفس افراد و به مفاهیم کلی ارجاع نگردد. البته تشریح واضحتر و عینیتر درباره این روند در مبحث بعد و در توضیح روش عبیدالله بن زیاد برای مقابله با قیام حضرت مسلم بیان خواهد شد.
اما معاویههای امروز چگونه بساط دنیاپرستی به راه میاندازند و مردم را از محور نور جدا میکنند؟ آیا در دوران غیبت، جامعه کفر و نفاق تعطیل شده و از عشقبازی با دنیا و صادرات آن به دیگران
دست برداشته است؟! یا بالعکس هر روز حیلههای آنانپیچیدهتر، دقیقتر و همه جانبهتر می شود؟ آنان امروز چگونه دنیاپرستی را به مذاق ملت ایران میچشانند تا از آخرتگرایی و شعارهای ارزشی و آرمانهای مکتبی انقلاب در نفی ظلم و حمایت از عدل و دفاع از مظلومین و مقابله با ظلم و کفر جهانی دست بکشند و مرزبندی جوامع بر اساس کفر و ایمان را کنار بگذارند؟ چه ساختارهای اجتماعیِ نوینی برای دنیاپرستی شکل گرفته و انقلاب اسلامی را به عنوان پرچمدار توحید و آخرتگرایی در دنیای امروز تهدید به براندازی میکند؟ در پاسخ به این سؤالها میتوان به این مهم توجه کرد که بعد از رنسانس، جامعه کفر با دستیابی به پیشرفت های علمی و نوآوریها و اختراعات دوباره قدرت گرفت و در ابتدا بخشی از درآمدهای لازم برای دنیاپرستی را همانند گذشته با جنگ و استعمار علنی به دست آورد؛ زیرا به جای شمشیر و نیزه با تفنگ و توپ و ساخت سلاحهای جدید به کشورهایی که دارای سلاحهای قدیمی بودند حمله کرده و پیروز شد. با این لشکرکشیها و جنگها ثروتهای کشورهایهای مختلف را به غارت برد. پس ثروت و سرمایههای کلانی که در این دوران بدست آورد به خاطر لشکرکشیهای مختلف بود که خود متکی بر علوم و اختراعات جدید در تسلیحات نظامی بود. ولی به مرور زمان دست از استعمار علنی برداشت چون زمینه برای استعمار پنهان فراهم شده بود. یعنی با سرعت بالای تحولات علمی و تکنولوژیک، جهان با سبک زندگی جدیدی آشنا شده و به جای آنکه همانند
گذشته مواد خام را از یک شهر به شهر دیگر ببرند و با تجارت آن سودی بهدست آورند، با تکیه بر تکنولوژی، مواد اولیه به کالاها و مصنوعات بسیار کارآمد و مرفه تبدیل شد که دل از همه ربود. با دستیابی به محصولات جدید و کارآمد که لذت را در افق و سطح جدیدی محقق میکرد، دیگر لازم نبود برای چپاول کشورها دست به اقدام نظامی بزنند چون همه حاکمیتها و ملتها با اشتیاق خود در صف دستیابی به این سطح از رفاه و لذت قرار گرفتند و آماده شدند تا هر قاعده و نظم سیاسی و فرهنگی و اقتصادی را که به آنها ارائه میشود بپذیرند تا بتوانند از مواهب این زندگی جدید بهرهمند شوند. خصوصاً با توجه به اینکه علوم انسانی و اجتماعی مدرن به نحوی کاربردی شد که این نظمهای سیاسی و فرهنگی و اقتصادی را تحتعنوان «توسعهیافتگی» و به مثابه نسخه اداره حاکمیت به همه دولتها ارائه کند و عناصر دولتی با آموختن این دانشها، همین نسخهها را در کشور خود عملی کنند.
بهطور نمونه اگر در گذشته با انجام یک فرآوری ساده بر روی پشم گوسفند، یک زیرانداز خشن تولید میشد، اکنون با کمک تکنولوژی انواع نخ و الیاف را به فرش نرم و بسیار لطیف مبدل میکنند. یعنی به جای اینکه تولید ثروت تنها مبتنی بر فتوحات و استعمار علنی و لشکرکشی و غارت مواد اولیه کشورها باشد، با کمک تکنولوژی، مواد اولیه را به محصولات مصرفی کارآمدتر تبدیل کردهاند و الگوی تولید را به نحوی تغییر دادهاند که ارزش افزوده آن، قابل مقایسه با درآمد
حاصل از تجارت مواد اولیه نیست. البته در این روند نیز با فشارها و تهدیدها، قیمت مواد اولیه (همانند نفت) را به صورت سیاسی و ارزان معین میکنند و سپس محصولات حاصل از همان مواد را با قیمتهای چندینبرابری به دیگر کشورها میفروشند. همچنین با دستیابی به تکنولوژی جدید، تنها زمانی آن را وارد بازارهای جهانی میکنند که توانسته باشند تکنولوژیهای نسل قبلی را با قیمت بالا به سایر کشورها بفروشند. علاوه بر این حیلهها که در عرصه منابع طبیعی و تکنولوژی به کار میبرند، منابع انسانی را هم با کمترین هزینه و یا به صورت رایگان به کار میگیرند. زیرا با جذب برترین استعدادها از همه کشورهای جهان، حل مسائل و رفع نیازهای خود را در قالب موضوعات پایاننامهها در دانشگاههای معتبر به این استعدادهای برتر میسپارند بدون اینکه پرداختی به آنها داشته باشند بلکه این عناصر خوشاستعداد هستند که برای دریافت مدرک معتبر این دانشگاههای پرآوازه، حاضر میشوند تا علاوه بر حل مسائل پیچیده این کشورها، شهریههای سنگینی را نیز پرداخت کنند.
به این ترتیب است که «استعمار پنهان» پدید آمده و قدرتهای بزرگ دیگر نیازی به حضور نظامی و دخالت مستقیم پرهزینه ندارند. چون حاکمیتها ظاهراً با رأی مردم و دموکراسی روی کار آمدهاند، وظیفه حاکمیت تأمین زندگی مردم است و در این دوران، تأمین زندگی یک امر ساده نیست بلکه مقولهای پیچیده و منوط به تخصص وعلم و سرمایه و تکنولوژی است و لذا وابستگی به صاحبانِ
علم و سرمایه و تکنولوژی، امری قهری و اجتناب ناپذیر تلقی میشود و نسخههای کاربردی برای «توسعه همهجانبه و پایدار» این وابستگی را به صورت فرمولهای علمی برای اداره کشور در اختیار همه حاکمیتها قرار میدهد و همین فرمولهاست که هویت علمیِ مدیران کشور و برنامهریزیهای اجتماعی را رقم میزند. ممکن است گفته شود: «تأمین آب و نان برای مردم که اینقدر سخت نیست» اما باید توجه داشت که همین «آب» و «نان» امروزه همانند گذشته فراهم نمیشود. مثلا برای پخت نان، ابتدا تنورهای ساده به دستگاههای خاصی برای تولید سریعتر نان مبدل شده است که خود نیازمند تکنولوژی است. این دستگاهها نیازمند برق است و استفاده از برق نیز بدون شبکه تولید و توزیع برق ممکن نیست. از طرف دیگر چون در شهرهای جدید تمرکز جمعیت به شدت افزایش پیدا کرده باید برای جمعیت زیادی نان تهیه شود و لذا به سیلوهای بزرگی برای نگهداری گندم نیاز است که ساخت و نگهداری آنها محتاج سرمایه و دانش فنی است. همچنین جمعیت متراکم شهرها، تولید انبوه گندم را به امری ضروری تبدیل کرده که این تولید انبوه، تنها با تکنیکهای پیشرفته کشاورزی و آبیاری خاص و کودها و آفت زداهای مخصوص، امکانپذیر است. البته همه این روندهای گوناگون و پیچیده، تنها برای پخت نان است اما بشر امروز همانند گذشته نیست که اکثر وعدههای غذایی او نان باشد بلکه نان امروزه به یک کالای حاشیهای تبدیل شده و تنوع و تکثر غذاها و حتی تولید
غذاهای جدید و طعمهای بیسابقه، رویهها و ساختارها و روندهای متعدد دیگری را پدید آورده که همه آنها باید تأمین شود تا «نان» مردم یا تغذیه جامعه فراهم گردد.
لذا هر قسمتی از زندگی که مورد دقت قرار گیرد، نیازمند تکنولوژی خاصی است که مدام به سمت پیچیدهتر شدنِ جهت «رفاه مادی» در حال ارتقا است. پس در ظاهر، تهیه آب و نان است ولی به شدت پیچیده و پیشرفته و همهجانبه شده است، حتی دکمه لباس نیز وابسته به فرآوریهای پتروشیمی و کارخانههای بزرگ است. ازاینرو،به تمام ملتها میگویند: «تولید این تکنولوژیهای پیشرفته، با تحقیقات زیاد و سرمایهگذاریهای سنگین و ریسکهای بالا صورت گرفته که باید هزینههای آن تأمین شود». این سرمایههای بزرگ و تحقیقات پیچیده نیز دست کسانی است که خود را صاحب دنیا میدانند، یعنی هفت کشور صنعتی دنیا یا پنج کشور دارنده حق وتو یا کارتلهای بزرگ. در واقع وقتی الگوی مصرف مردم جهان را تغییر دادند و سپس دستیابی به آن الگوی مصرف به تولیدات پیچیده مقید شد و این تولیدها نیز کارخانهها و خط تولیدهای خاصی را در پی داشت و کارخانهها بدون سرمایههای سنگین و بزرگ به راه نیفتاد، طبیعی است که حاکمیتها به خواست مردم خود به دنبال قطبهای سرمایه و تکنولوژی به راه بیفتند و از آن تبعیت کنند و برای تأمین دنیای خود، همه اوامر و نواهی آنها را بپذیرند. لذا تمامی هیئت های حاکمه و همه کشورها در دوران مدرن به دنبال آن هستند
که خود را به یکی از قطبهای ثروت و سرمایه و تکنولوژی وصل کنند، وگرنه از تهیه نان و آب مردم خود عاجز خواهد شد.
این وضعیت به نحوی بود که حتی اگر ملتی انقلاب نیز میکرد، باید یا تحت تسلط بلوک شرق قرار میگرفت یا تحت سیطره بلوک غرب تا بتواند سرمایه و علم و تکنولوژیاش را از آنها بگیرد و زندگی مردمش را تأمین کند. اما ملت ایران به رهبری حضرت امام(ره) با شعار «نه شرقی، نه غربی» و حاکمیت اسلام انقلاب کرده است و نمیخواهد در مقابلِ ظلمهای آن کسانی سکوت کند که همه بشریت به خاطر دنیای خود در برابر مظالم آنها سکوت کردهاند تا سرمایه و علم و تکنولوژی را از آنها بگیرند. زیرا نباید قدرت اسلام زیردست قدرت کفر قرار بگیرد: «وَلَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا»(1)(نساء/141) و نباید منافع مستضعفین و مسلمین به تاراج کفار دنیاپرست برود. ملت ایران و نظام جمهوری اسلامی، مرزبندی «عدل و ظلم» و «کفر و ایمان» را اساس دین دانسته و بر این اصل، استقلال جامعه ایمانی را به خاطر تأمین دنیای مادی رها نمیکند. این، دستاورد بزرگی است که ملت ایران و نظام اسلامی به ساختارهای اقتصادی که سکوت در برابر ظلم و کفر را توصیه میکند، تننداده و لذا این نظام و این ملت، حسینی است ولی نه فقط به خاطر سینهزنی و خرج دادن و علم بلند کردن، بلکه به علت محافظت از مرزهای اعتقادی میان جامعه کفر و جامعه نفاق و جامعه
1) «خداوند هرگز کافران را بر مؤمنان تسلّطی نداده است».
ایمان که اساس دینداری را تشکیل میدهد.
بنابراین نباید تصور شود کسانی که در ابتدای پیروزی انقلاب در مقابل امام(ره) ایستادند (مانند بازرگانها و بنیصدرها) افرادی بودند که صرفاً بخاطر شهوات یا اخلاق شخصی خود به مخالفت با امام(ره) پرداختند. بلکه زبان حال و قال این افراد به حضرت امام(ره) این بود: «وقتی سفارت آمریکا را تسخیر میکنید و در مقابل این کشور موضع میگیرید دیگر نمیتوانید نان و آب مردم را تأمین کنید؛ چون ساختارهای اقتصادی حاکم بر جهان مبتنی بر وابستگی به یکی از قطبهای سرمایه و تکنولوژی است و وصل شدن به یکی از بلوکهای شرق یا غرب، بدون تأمین منافع آنان ممکن نیست، بنابراین باید همراهی با آنها را بپذیرید، نه اینکه با او مشاجره کرده یا حتی مقابله کنید و بگویید ما آمریکا را زیر پا میگذاریم». امثال مهندس بازرگان کسانی بودند که به ساختارهای اقتصادی متداول جهان توجه داشته و با توجه به لوازمات آن ساختارها بود که جلوی امام ایستادند؛ نه اینکه خصومت شخصی در میان باشد یا دینداری فردیشان دچار اشکال باشد. آیا بنیصدر فقط چون آدم مغروری بود جلوی امام (ره) ایستاد؟! این همه انسان مغرور وجود داشت چرا آنها جلوی امام نایستادند؟! بنیصدر براساس ساختارهای نظامی متداول در جهان میگفت نظامیگری روش دارد و جنگیدن معادلات خاص خود را دارد، اگر امکانات نظامی کشور در سطح امکانات کشور متجاوز نباشد، نباید جنگید و بایست «زمین بدهیم و زمان بگیریم».
این حرفها صرفاً به خاطر خُلق فردی غرور یا غیره در مقابل امام مطرح نشد. بلکه این مطالب برآمده از ساختارهای دفاعی، نظامی، امنیتی و سیاسی متداول دنیا بود که خطر براندازی برای نظام ایجاد کرد و تنها با پرداخت هزینههای سنگینی مانند برکناری اولین دولت منتخب مردم در جمهوری اسلامی و یا شهادت شهید بهشتی و یارانش، کشور از این فتنهها عبور کرد.
اما وقتی جنگ به پایان رسید و چالشها و بحرانهای نظامی و سیاسی برطرف شد و کشور در فضای تثبیت قرار گرفت، ساختارهای موجود و متداول اقتصادی با استناد به استدلالهای علمی و کارشناسی موجود وارد کشور شد بدون اینکه حوزههای علمیه بتوانند کفرآمیز بودن این ساختارها را به درستی تشخیص دهند و تلاشی برای تولید نسخه جایگزین داشته باشند. این روند نتیجهای نداشت جز تحمیل برجامها بر نظام اسلامی. یعنی نباید تصور کرد «برجام»، صرفاً نتیجه سلیقهی یک شخص یا یک جناح با شعارهای خاص است، بلکه نتیجه یک ساختار اقتصادی است که میگوید: تولید ثروت بدون هماهنگی با «قطبهای سرمایه و تکنولوژی و علم» ممکن نیست. ممکن است گفته شود «مایحتاجمان را خودمان تولید میکنیم، یعنی سیلو را خودمان میسازیم، آبیاری قطرهای را خودمان انجام میدهیم و...» اما غافل از اینکه اگر ساختارهای اقتصادی جهان را تغییر ندهیم و آن را بپذیریم، خودکفایی در همه نیازمندیهای یک کشور و تولید هزاران هزار کالایی که دائماً ارتقاء
پیدا میکند و جامعه آنها را مصرف میکند، عملاً در بسیاری از کالاها ممکن نیست و اگر ممکن هم باشد، بهصرفه نیست. لذا امریکا که اولین قدرت اقتصادی جهان است بیشترین مقدار واردات را نسبت به سایر کشورها دارد و دو هزار میلیارد دلار، واردات سالانه آمریکا است. اگر خودکفایی در همه عرصهها بر اساس ساختارهای موجود به صرفه بود که بیشترین واردات جهان توسط بزرگترین قدرت اقتصادی جهان انجام نمیشد. زیرا هزینههای زندگی مرفهی که دائماً سطح رفاه آن در حال ارتقاء است، به قدری سنگین است که هر کشوری به تنهایی نمیتواند هزینههای خود را تأمین کند. پس باید یک دهکده جهانی تشکیل شود و «تقسیم کار بینالمللی و جهانی» صورت گیرد و چندین کشور بر تولید و تأمین بخشی از نیازهای خود و جامعه بینالمللی متمرکز شوند و سایر نیازهای خود را از دیگر کشورها تأمین کنند. بر این اساس، عنوانِ «مزیت نسبی، تقسیم کار جهانی و موقعیت جغرافیایی» مطرح میشود. مثلاً کره جنوبی در موضوع تکنولوژی موبایل فعال میشود و هند در آی تی و روسیه در نفت و گاز. این، معنای مزیت نسبی است. هر کشوری با توجه به مزیت نسبی خود نیازهای جامعه بینالمللی را تأمین میکند ومحصولات خاصی را تولید میکند و بقیه نیازهای خود را نیز از سایر کشورهایی میگیرد که به علت مزیت نسبیشان، آن را بهصرفهتر و ارزانتر تأمین میکنند.
البته روشن است که تشکیل و طراحی این دهکده جهانی و این تقسیم کار بدون رؤسا و محوریت آنان ممکن نیست و این روند،
صاحبان و رؤسایی دارد که همان هفت کشور صنعتی و پنج کشور دارنده حق وتو هستند و منافعشان باید محور این دهکده قرار بگیرد و تأمین شود. لذا هر کشوری که منافع آنان را به رسمیت نشناسد و منافع خود را بر منافع آنها ترجیح دهد، نیازهای زندگیِ مدرن او را نمیدهند و در نتیجه زندگی مرفه برای چنان کشوری گران در میآید. البته برای همه این مظالم نیز ادبیات علمی و تئوریک تولید کردهاند و هر روز با ارائه آمارهای اقتصادی، افکار عمومی نخبگان و مردم را هدایت میکنند. پس ساختارهای اقتصادی حاکم بر جهان، تولید ثروت را بدون هماهنگی سیاسی با قطبهای ثروت و سرمایه و تکنولوژی ناممکن میداند. این مظالم ساختاریافته را با اسم «توسعهیافتگی» و «الگوی توسعه پایدار و همهجانبه» میتوان شناخت. زندگی مرفه را به ملتها نشان میدهند و سپس میگویند اگر این نوع زندگی را میخواهید باید منافع سیاسی ما را بپذیرید و نقشهایی که برای شما در منطقه و بینالملل معین میکنیم قبول نمایید. لذا «استقلال» که بزرگترین دستاورد ملت ایران و هدیه خدای متعال به این ملت حسینی است، در ساختارهای اقتصادی حاکم بر جهان، غیر علمیترین امر در اقتصاد تلقی میشود. این تصریح متخصصین توسعه است که میگویند: «ملت ایران نسبت به دستاوردهای غرب حسود هستند و دستاوردهایی در غرب دیدهاند که نسبت به آن حسادت میکنند و به همین دلیل است که با آن درافتادهاند». به جای اینکه پاسخگو باشند که چرا غربِ وحشی به منافع و نوامیس
و اختیارات و اموال ملتها حملهور است و هیچگاه اشباع نمیشود؟
البته جمهوری اسلامی سعی کرده است رفاهی که معقول میداند به مردم برساند اما ساختارهای اقتصادی حاکم بر دنیا، رفاه را به گونه دیگری تعریف میکند؛ آنها در تعریف رفاه میگویند: «به هر سطحی از رفاه رسیدید در آن سطح متوقف نشوید و بهسمت سطح بعدی بروید». این معنا از رفاه، رفاه دنیاپرست های دیوانهی لذت و مجانین شهوت است. در نتیجه رفاه دائمالتزاید و روزافزون، محور همه تنظیمات اجتماعی میشود و آخرتگرایی تابع آن قرار میگیرد و به خردهفرهنگ تبدیل میشود. رفاه معقول این است که بستری برای آرامش خاطر درست کند تا انسان به وظایف فردی و اجتماعیاش در مسیر تکامل الهی و انسانی برسد اما کفر مدرن معتقد است هیچ حدی برای رفاه نیست و زندگی مادی باید دائماً و از طریق تکنولوژی برتر و تحقیقات سازمانی، پیچیدهتر شود و همه امور حتی احساسات بشری نیز در خدمت این روند سریع قرار بگیرد. سپس ملتها را میترسانند و میگویند «این رفاه و کالاهایی که در حال ارتقاء و بهینه است، سرمایههای سنگین لازم دارد و این سرمایهها را به هرکسی نمیدهیم. باید منافع ما را تأمین کنید تا به شما نیز بدهیم». ادبیاتِ «توسعه پایدار و همهجانبه» با این ابزار، میخواهد ملتها را به خضوع بکشاند.
این عبارات، تصریح بحثهای علمی اقتصادی آنها است که بوسیله دانشمندان اقتصادی ایرانی نیز مطرح میشود: «مطالعات
موجود نشان میدهد که متأسفانه به لحاظ منابع موجود، توسعه در همه جهان ممکن نیست. نمیتوان تصور کرد که تمام نقاط جهان قادرند به سطح متوسط مثلاً رفاه اقتصادی اروپا برسند. این کار شدنی نیست چون در جهان منابع کافی برای این کار وجود ندارد. اگر همه جهان بخواهند توسعه بیابند قطعاً سطح زندگی کشورهای توسعهیافته امروز باید پایین بیاید اما مطالعات نشان میدهد که این حرکت در جهت معکوس رو به افزایش است». یعنی آنها سطح رفاهشان را متوقف نمیکنند که به بقیه کشورها بدهند به نحوی که «فاصلهای که در سال 1960 بین بخش توسعهنیافته با بخش توسعهیافته بوده، در سال 1993 سه برابر شده است.» یعنی سرعت کشورهای توسعهیافته به قدری است که این فاصله مدام در حال افزایش است و دائماً از یک طرف توسعهیافتهتر و مرفهتر میشوند و از طرف دیگر منابع کمتر میشود و لذا برای اینکه از قافله تمدن بشری عقب نیفتید، باید به این کشورها متصل شوید. اگر الگوی تولید ثروت و ساختارهای تولید ثروت را از آنها بپذیرید و لوازم سیاست های داخلی و خارجی آنها را هم قبول کنید، به سرعتی متناسب دست خواهید یافت والا هزینههای زندگی هر روز برایتان سنگینتر و گرانتر خواهد شد. باطن «برجام» همینجا رقم میخورد. خیلی اشتباه است که تحمیل «برجام»، صرفاً به خیانت چند فرد در داخل تحلیل شود. زیرا مسؤولین اداره کشور میخواهند رفاه را به همه مردم بدهند و ادراکات موجود از دین هم سریعاً میگوید: «چه کسی طیبات و زینت حیات
دنیا را برای مؤمنین حرام کرده است؟» غافل از اینکه دنبالکردن این سطح از رفاه توسط حاکمیت، لوازمی در الگوی تولید، توزیع و مصرف دارد که همگی منافی شعار استقلال مکتبی است که جمهوری اسلامی بار آن را به دوش میکشد. چون به این لوازمات توجه ندارند وقتی برجام نتیجه مطلوبشان را نمیدهد علت آن را عدم حضور شرکت های بزرگ دنیا و نیامدن تکنولوژی و سرمایههای کلان این شرکتها مطرح میکنند. سپس مجبورند برجامهای دیگر را نیز امضا کنند تا سرمایه و تکنولوژی این شرکتهای بزرگ به سوی ایران بیاید. البته اینطور نیست که حتما از روی میل و علاقه به دنبال این رویه میروند، بلکه قواعد علمیِ تولید ثروت و رفاه اقتصادی و توسعهی همهجانبه، این رویه و سیاست ها را بر آنها تحمیل میکند.
در مقابل این ساختارها و رویههای متداول، مقام معظم رهبری اقتصاد مقاومتی را مطرح میکند. سپس در تبین آن میفرماید: «من خواهش میکنم بهخصوص صاحبنظران و همچنین جوانان و عامّهی مردم عزیزمان به این نکته توجّه کنند که دو جور نگاه به رونق اقتصادی و پیشرفت اقتصاد وجود دارد؛ یک نگاه میگوید که ما پیشرفت اقتصاد را باید از ظرفیتهای درون کشور و درون مردم تأمین بکنیم. ظرفیتهای بسیار زیادی در کشور وجود دارد که از این ظرفیتها یا استفاده نشده است یا درست استفاده نشده است؛ از این ظرفیّت ها استفاده کنیم؛ [یعنی] اقتصاد درونزا... نگاه دوّم به اقتصاد کشور نگاه به پیشرفت اقتصاد با استفاده از کمک بیرون از
مرزها است؛ میگوید سیاست خارجیمان را تغییر بدهیم تا اقتصاد ما درست بشود،با فلان مستکبر کنار بیاییم تا اقتصاد رونق پیدا کند، تحمیل قدرتهای مستکبر را در بخشهای گوناگون و مسائل گوناگون بپذیریم تا اقتصادمان رونق پیدا کند؛ این هم نگاه دوّم است. امروز شرایط کشور به ما نشان داده است که این نگاه دوّم یک نگاه کاملاً غلط و عقیم و بیفایده است»(1). باید توجه داشت که این نگاه دوم فقط نگاه یک یا چند مسؤول و کارشناس نیست، بلکه این نگاه، ساختارهای اقتصادی حاکم بر جهان است که اگر آن را نشکستیم و به عنوان تنها راه توسعه پذیرفتیم، آن وقت وارد کشور میشود و این فشارها را به شعارهای انقلابی و مکتبی و آرمانهای نظام اسلامی وارد میکند. ساختارهای اقتصادی برانداز نظام همینها است.
در صدر اسلام، سطح زندگی ایران و روم را پذیرفتند که مقابل امام حسین(علیهالسلام) ایستادند. الگوی مصرفِ زندگی ایران و روم را پذیرفتند که به دنبال معاویهها دویدند تا با ثروتی که جمع کرده است این سطح از زندگی را به آنها بدهد. امروز نیز اگر شیعیان و عزاداران و محبین اباعبداللهالحسین(علیهالسلام) در سطح حکومت و استراتژی اداره کشور، سطح زندگیِ مرفهی که دائماً ارتقایابنده و توقفناپذیر است را از آنها بپذیرند، بالاجبار باید روشِ «تولید، توزیع و مصرف ثروت» و ساختار اقتصادی آن را نیز بپذیرند؛ زیرا برای ارتقاء دائمی این معنا از رفاه، هزینههای سنگینی لازم است که برای تأمین آن، باید با قطبهای
1) بیانات در حرم مطهر رضوی، 1/1/1394.
سرمایه و علم و تکنولوژی جهان کار کرد والا یک کشور و ملت را با تکیه به همان ساختارهایی که پذیرفتهاند، ورشکست خواهند کرد. این مصیبت و بلایی است که امروز جامعه شیعه با آن مواجه است. البته این مباحث نباید موجب ترس و ناامیدی جامعه اسلامی و در نهایت تسلیم شدن مردم شود، بلکه با این هدف مطرح میشود که عمق حمله دشمن و پیچیدگیهای آن به درستی شناخته شود و با تکیه به فرهنگ عاشورا، به کانون دشمنیها حمله شود. اگر قیام اباعبدالله(علیهالسلام) به خاطر دنیاپرستی مردم شکست خورد، امروز نباید چنین اتفاقی بیفتد. اگر در آن دوران معنای دنیاپرستیشان تبعیت از الگوی مصرفِ رفاه و زندگی پادشاهان ایران و روم بود و مردم حاضر نشدند آن را کنار بگذارند، امروز نیز باید به پیام عاشورا لبیک بگوییم و به خاطر ساختارهای اقتصادیِ تأمینکنندهی دنیاپرستی، استقلال دینی و مکتبی را نفروشیم و به خاطر سادهانگاری در مقابل «الگوی توسعه پایدار و همهجانبه»، مرزبندی بین کفر و نفاق و ایمان را واننهیم. تبلیغات دینی باید ساختارهای اقتصادی برانداز نظام را که برآمده از الگوی «توسعه پایدار و همهجانبه» است، برای مردم افشا کند تا نظام اسلامی و ملت ایران همانگونه که ساختارهای سیاسیِ مادی را شکستند، با شکستن ساختارهای اقتصاد مادی، جامعه ایمانی را در مقابل کفر و نفاق حفظ کنند و ادامه دهندهی قیام اباعبدالله(علیهالسلام) در عصر حاضر باشند.
وابستگی تأمین الگوی مصرف امپراطوری ایران و روم به دستگاه «عطاء و رزق طبقاتیِ» طراحیشده توسط ائمه نفاق ساختارهای اقتصادی برانداز نظام: وابستگی تأمین زندگی مرفّه (رفاه روزافزون) به قرارگرفتن کشور در مدار «مزیت نسبی و تقسیم کار جهانی» بر محور تبعیت همهجانبه از قطبهای جهانیِ سرمایه و تکنولوژی
بر اساس گزارشهای تاریخی، هنگامی که عبیدالله بن زیاد لعنةاللهعلیه وارد شهر کوفه شد تا با نهضت مسلم بن عقیل مقابله جدی کند، جماعتی به نام «عریف»های کوفه را فرا خواند و تهدیدهای غلیظ و شدیدی نسبت به مردم و عریفها انجام داد و سخنانی گفت که از وضعیت ساختارهای اقتصادیِ قاتل امام(علیهالسلام) در آن زمان حکایت میکند: «اُكْتُبُوا إِلَيَّ اَلْغُرَبَاءَ وَ مَنْ فِيكُمْ مِنَ طَلَبَةِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ فِيكُمْ مِنَ اَلْحَرُورِيَّةِ وَ أَهْلِ اَلرَّيْبِ اَلَّذِينَ رَأْيُهُمُ اَلْخِلاَفُ وَ اَلشِّقَاقُ، فَمَنْ كَتَبَهُمْ لَنَا فَبَرِيءٌ، وَ مَنْ لَمْ يَكْتُبْ لَنَا أَحَداً فَيَضْمَنُ لَنَا مَا فِي عِرَافَتِهِ أَلاَّ
يُخَالِفَنَا مِنْهُمْ مُخَالِفٌ وَ لاَ يَبْغِيَ عَلَيْنَا مِنْهُمْ بَاغٍ، فَمَنْ لَمْ يَفْعَلْ بَرِئَتْ مِنْهُ اَلذِّمَّةُ، وَ حَلاَلٌ لَنَا مَالُهُ وَ سَفْكُ دَمِهِ! وَ أَيُّمَا عَرِيفٍ وُجِدَ فِي عِرَافَتِهِ مِنْ بُغْيَةِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ أَحَدٌ لَمْ يَرْفَعْهُ إِلَيْنَا صُلِبَ عَلَى بَابِ دَارِهِ! وَ أُلْقِيَتْ تِلْكَ اَلْعِرَافَةُ مِنَ اَلْعَطَاءِ، وَ سُيِّرَ إِلَى مَوْضِعٍ بِعُمَانَ اَلزَّارَةِ»(1)
در توضیح باید گفت که «عریفها»، سرپرست تعدادی از افراد هر قبیله بودند و مسئولیت رفتار آن تعداد از قبیله و پاسخگویی نسبت به عملکرد آنها در برابر حاکم و والی و استاندار را بر عهده داشتند. البته این منصب در جامعه قبیلهای قبل از بعثت نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز وجود داشت که از نظر رتبه و جایگاه اجتماعی، یکی دو درجه از رئیس قبیله پایینتر بود. بعد از اینکه غاصبین خلافت بر حکومت مسلط شدند، با تغییراتی همان منصبِ عریف را که ناشی از ساختارهای قومیت و قبیلهگرایی بود با ظاهری از مذهب، تزیین کرده و به کار گرفتند تا مردم را تحت کنترل خودشان قرار دهند. هر کدام از این عریفها، مسؤولیت یک تعدادی از افراد قبیله را داشتند. بهطور مثال وضعیت هر فرد، همسرانش، فرزندانش و بردگانش را در دفتری ثبت کرده و مسؤولیت و پاسخگویی رفتار اینها را در مقابل والی و استاندار بر
1) «اسامى اشخاص ناشناس و مخالف اميرالمؤمنين [يزيد] و خوارج و افراد مشكوكى كه قصد مخالفت و دشمنى دارند را برايم بنويسيد. هر كس نام آنان را برايم بنويسد با او كارى ندارم، ولى آنكه نام احدى را براى ما ننويسد بايد ضمانت كند كه كسى از عرافهاش با ما مخالفت نكند و از ميانشان كسى با ما دشمنى نورزد، در غير اين صورت، ذمّهام را از آن عرّيف برئ مىدانم و مال او و ريختن خونش بر ما حلال مىشود، و هر عرّيفى كه در عرافهاش أحدى از دشمنان امير المؤمنين [يزيد] پيدا شود كه به ما معرفى نكرده باشد، بر در خانه عرّيف بدار آويخته خواهد شد و عطاى آن عرافه قطع گرديده و به محلى در عمان زاره تبعيد خواهد شد». وقعة الطف، جلد 1، ص 110.
عهده داشتند. درمقابل آن، عطاء و رزق و حقوقی که از بیت المال و غنائم به مردم میرسید توسط این عریفها از دستگاه والی ستانده میشد و در میان افراد عرافه توزیع میگردید.
برای تبیین بیشتر، توضیحی از نحوه تأسیس شهر کوفه ضروری بهنظر میرسد؛(1)کوفه شهری بود که در زمان خلیفه دوم و برای مدیریت فتوحات تأسیس شد و سپاه وجنگجویانی که در جهاد با امپراطوری ایران و روم شرکت میکردند از حالت زندگی قبیلگی خارج شده و در این شهر اسکان یافتند. در واقع کوفه، یک شهر نظامی بود که سعدبن ابی وقاص آن را به هفت گروه و محله تقسیم کرده بود که به آنها «اسباع» میگفتند و رؤسای اسباع زیر نظر استاندار و حاکم بر عریفها بودند. البته «زیاد» پدر عبیدالله ملعون، در سال 50 قمری، محلههای هفتگانه را به چهار محله تبدیل کرد و اسباع به «ارباع» تغییر یافت و هر قسمتی یک امیر و مسئولی داشت که در ارتباط مستقیم با والی و استاندار بود و سهم عرافههای مختلف را از والی میگرفت و برای پرداخت به مردم در اختیار عریفها قرار میداد و استاندار نیز مستقیما منصوب خلیفه بود. این چهار قسمت، یکی مربوط به اهل مدینه بود که در کوفه زندگی میکردند، یکی مربوط به اهل تمیم و حمدان بود که ظاهرا شبث بن ربعی لعنةاللهعلیه از مؤثرین در آن بود، یکی مربوط به اهل
1) جزئیات تاریخی در مورد وضعیت شهر کوفه و نحوه زندگی در آن (که در ادامه بحث به آنها اشاره شده) متخذ از مجموعه «دانشنامه امامحسین» جلد پنجم و صفحه 300 به بعد است.
ربیعه و کنده بود که محمد بن اشعث ملعون در آن نفوذ داشت، دیگری نیز مربوط به اهل مذحج و اسد بود اما علیرغم اینکه هانی بن عروه از بزرگان مذحج بود، ولی ریاست آن را به او نداده بودند بلکه نفوذ در ربع مذحج و اسد به دست شخصی به نام کثیربن شهاب بود. این افراد مرتبه دوم بعد از استاندار بودند. هر یک از این چهار قسمت، چند عریف داشت که امنیت و رفتار آن منطقه و محله نیز بر عهده آنان بود. همچنین او وظیفه گرفتن بیت المال از استاندار و تقسیم آن در میان محله خود را داشت. آن افرادی که سهمشان از بیت المال با همسرانشان و فرزندانشان و بردگانشان حدوداً 100هزار درهم میشد، یک عرافه را تشکیل میدادند. ولی جمعیت هر عرافه با یکدیگر متفاوت بود. زیرا از زمان خلیفه دوم، توزیع سهم افراد از بیتالمال به صورت طبقاتی پایهگذاری شد. بهطور نمونه اگرکسی بهعنوان صحابی پیامبر شناخته میشد سهم بیشتری از بیت المال و فتوحات و غنائم نصیبش میشد، لذا ممکن بود صدهزار درهم در میان 20 خانوار از این طبقه توزیع شود و لذا این عرافه به بیست خانوار محدود شود. اما آنهایی که نژاد پستتری محسوب میشدند یا از نظر منزلت اجتماعی در طبقهی پایینتری قرار میگرفتند، سهم کمتری از بیتالمال نصیبشان میشد و لذا ممکن بود عرافه آنها تا 60 خانوار را نیز شامل شود.
به این اموال -- که بر اساس نظام طبقاتی میان مردم توزیع میشد -- اصطلاحاً «عطاء و رزق» میگفتند؛ «عطاء» پرداخت نقدی
و «رزق» کمکهای غیرنقدی بود.حال درآمد دستگاه خلافت برای تأمین عطا و رزق از کجا تأمین میشد؟ از فتوحات و غنائم عظیمی که در جنگ با امپراطوری ایران و روم به عنوان جهاد با کفار به دست میآمد و خراجها و زمینها و محصولات کشاورزی و زر و سیمی که در مهد تمدنهای ایران و روم وجود داشت، ثروت عظیمی را وارد خزانه حکومت اسلامی میکرد. نکتهی دیگر اینکه وقتی جنگ و جهاد واقع میشد و لشکر اسلام به فتوحات دست مییافت، اسرایی به دست مسلمین میافتاد که موالی نام داشتند و اعراب آنها را در خدمت خود میگرفتند. لذا درآمد مردم در کوفه و شهرهای بزرگ اساساً از کار کردن نبود و با تکیه به عصبیت و حمیت نژادی، کارهای مرسوم در جوامع (مانند صنعت و حرفه) را شأن خود نمیدانستند بلکه درآمدشان از عطاء و رزقی بود که حکومت به آنها پرداخت میکرد و تمام شغلهای دیگر اعم از حرفه و صنعت و بیگاری و کارگری و... را به موالیِ رومی و ترکی و ایرانی سپرده بودند. یعنی معاش و مایملک و زندگی مردم کوفه و جامعه اسلامی در یک دستگاه طبقاتی و از طریق نظام عطایا و ارزاق تأمین میشد که در سلسله مراتب اداری بین استاندار، رؤسای ارباع و عریفها شکل گرفته بود. در واقع نظامی اقتصادی مبتنی بر قبیلهمحوری و نژادپرستی ایجاد کرده بودند. البته با خلافت امیرالمؤمنین(علیهالسلام) نظام طبقاتی پرداخت عطا و رزق ملغی شد و بیتالمال به صورت مساوی بین مردم تقسیم شد اما وقتی معاویه به سلطنت رسید، حتی تقسیم طبقاتیِ عطا و رزق بر
اساس جایگاه صحابه را نیز کنار گذاشت و معیار تقسیم «عطا و رزق» را بر اساس درجهی وفادرای به بنیامیه قرار داد و عطاءِ موالی را نیز حذف کرد. پس بعد از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، دقیقاً بر خلاف دستورات دین مبین اسلام، فرهنگ جاهلیت با شکل و شمایل جدید بر جامعه اسلامی حاکم شده و ساختارهای اقتصادی که توسط ائمه نفاق ایجاد شده بود، مردم را در کنترل حکومت جور و وابستگی کامل به آن قرار داده بود.
در این فضا و ساختار اجتماعی بود که عبیدالله بن زیاد ملعون برای مقابله با نهضت مسلم، به عریفها گفت: اگر کسی در عرافهاش مخالف یزید باشد و به ما معرفی نکند أُلْقِيَتْ تِلْكَ اَلْعِرَافَةُ مِنَ اَلْعَطَاءِ همه حقوق و عطا ورزقش را لغو میکنیم. یعنی تمام زندگی و مایملک و توانایی مالی او نابود میشود و سپس آن مخالف یزید را بر در خانه آن عریف بدار آویزان کرده و عرافه متخلف را به عمان تبعید میکنیم. چون همه اینها را طبق دفاتری که داشتند مشخص و معین کرده بودند. لذا در گزارشهای تاریخی آمده است که ابنزیاد رؤسا یا متنفذین ارباع مانند کثیر بن شهاب، محمد بن اشعث، شبث بن ربعی را در قصر جمع کرد و وقتی طرفداران مسلم از مسجد به سمت قصر حمله کردند، این رؤسا از بالای پشت بام قصر این تهدیدهای ابنزیاد را به مردم میگفتند: «و یوعِّدونهم بِخیول أهلِ الشام و بمنعِ العطیه» یعنی از یکسو، ایجاد ترس نظامی از سپاه شام و از سویی دیگر، تهدید به قطع «رزق و عطاء».
ممکن است گفته شود «پس مردم کوفه تقصیر زیادی در تنهاگذاشتن امام حسین(علیهالسلام) نداشتند زیرا اگر میخواستند با ابنزیاد مقابله کنند، از هستی ساقط میشدند و تنها راه امرار معاش خود را از دست میدادند و از گرسنگی میمردند» اما باید توجه داشت که اولاً خود آنها با تکیه بر حمیت جاهلی، صنعت و حرفههای مختلف را شأن خود نمیدانستند و الا کسب درآمد از این راه ممکن بود. ثانیاً و مهمتر اینکه این عطاء و رزق صرفاً نیازهای ضروری را تأمین نمیکرد بلکه همانگونه که در مبحث گذشته ذکر شد، الگوی مصرف دنیاپرستانهی موجود در امپراطوری ایران و روم در میانخواص و عوامِ آن زمان رواج پیدا کرده بود و تأمین آن، هزینه سنگینی طلب میکرد که با بیتحرکی یا حتی فعالیت های اقتصادی عادی حاصل نمیشد و لذا دستگاه جور با پرداخت عطا و رزق، چنین هزینهای را تأمین میکرد. در واقع آنان با از دست دادن عطا و رزق، سطح زندگی پادشاهانه را از دست میدادند و الا زندگی عادی و قناعتمحور از طرق دیگر برای آنها قابل دستیابی بود. اساساً علت تبدیل نظام عطاء و رزق به یک نظام طبقاتی توسط خلفا همین واقعیت بود که اگر میخواستند بیتالمال را به صورت مساوی بین همه مسلمین تقسیم کنند، مبلغ چشمگیری که بتواند الگوی مصرف ایران و روم را برای دنیاپرستان تأمین کند، به دست آنها نمیرسید و این در حالی بود که خلفای جور برای حفظ حکومت خود و همراهی قبایل مختلف، به تطمیع و راضینگهداشتن و تأمین دنیای رؤسا و
اشراف قبایل نیاز شدیدی داشتند و اساساً از همین طریق توانسته بودند خود را بر امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین(علیهمالسلام) تحمیل کنند و جاذبه الهی آن بزرگواران را با جاذبه مادیِ زندگی دنیاپرستانه بشکنند. پس عامل اساسی در غلبه ابنزیاد بر قیام حضرت مسلم، تکیه او به فرهنگ قومیت مادی (نظام ارباع و عریف) و ترکیب آن با زندگی دنیاپرستانه و تأمین الگوی مصرف پادشاهان ایران و روم برای خواص و بزرگان و قشرهایی از مردم بود و او با اخلاق خشن پادشاهی در برخورد با دشمنان و نظام طبقاتی در توزیع ثروت که بر اساس وفاداری به بنیامیه درست شده بود، کوفه را از دست حضرت مسلم خارج کرد.
با توجه به این توضیحات، کلام اباعبدالله الحسین(علیهالسلام) در روز عاشورا و در خطاب به لشکریان ابنسعد واضح میگردد: «مُلِئَت بُطونُکُم منَ الحَرام»(1). سیدالشهدا(علیهالسلام) این عبارت را در پاسخ به هیاهو و سر وصدای لشکر دشمن جهت بهم زدن خطبه حضرت به آنها فرمود: «شکمهایتان از حرام پر شده است که چنین کاری میکردید و نمیگذارید من صحبت و اتمام حجت کنم و به همین علت میخواهید مرا بکشید». متأسفانه خیلی از مبلغان دین در ایام عزای حسین(علیهالسلام) در توضیح عبارت: «مُلِئَت بُطونُکُم منَ الحَرام» به مردم میگویند: «مواظب باشید احکامی مانند حرمت رباخواری یا رشوهگیری یا کمفروشی و دزدی را رعایت کنید تا مانند مردم کوفه
1) بحار الانوار، ج 45، ص1. لواعج الأشجان في مقتل الحسين(علیهالسلام)، ص 129.
نشوید و امام خود را تنها نگذارید». حال آیا هرکدام از این سپاهیان یزید که از سوی امام (علیهالسلام) متصف به حرامخواری شدهاند، یکی از احکام معاملات در اسلام را رعایت نکردهاند؟! در حالی که معنای مُلِئَت بُطونُکُم منَ الحَرام با توضیحی که درباره ساختار اقتصادیِ قاتل امام داده شد، به دست آوردن اموال از طریق جهاد همراه با امام غاصب و توزیع آن با فرهنگ قومیت و نظام طبقاتیِ تقرب به حکام و الگوی مصرف جنونآمیز برگرفته از امپراطوری ایران و روم است. حتی فراز قبلی از همین عبارت سیدالشهدا(علیهالسلام) -- که معمولا در منابر ذکر نمیشود -- صراحتاً اشاره به همین حقیقت دارد: «قَدِ انْخَزَلَتْ عَطِيّاتُكُمْ مِنَ الْحَرامِ» این عطیهها و نظام رزق و عطیه مبتنی بر فرهنگ قومیت مادی و اخلاق ملک پادشاهی ایران و روم شما را از یاری حق سبک کرده است. در واقع صرفاً اموری مانند رباخواری یا دزدی یا انجام معاملات غیر اسلامیِ فردی موجب گناهی به بزرگی قتل امام معصوم و تنها نواده نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نمیشود وگرنه بسیاری از این سپاه دشمن و جامعهی راضی شده به قتل امام حسین(علیهالسلام)، اهل پرداخت زکات بوده و به احکام معاملات فردی نیز پایبند بودهاند و همگی دزد و سارق و رباخوار نبودهاند. پس با تکیه به همین ساختارهای اقتصادی، مردم را از حول امیرالمؤمنین(علیهالسلام) پراکنده کردند و با همین ساختارها، نهضت مسلم را شکست دادند و مردم را از قیام امام حسین(علیهالسلام) جدا کردند؛ نه دنیاپرستی ذهنی و کلی و فردی که معمولا در منابر به مردم گفته میشود؛ بلکه با واردات
الگوی مصرفِ زندگی ابرقدرتهای کفر در میان جامعه اسلامی و تأمین آن از طریق نظام عطا و رزق طبقاتی برای دنیاپرستان و اشراف و رؤسا، دنیاپرستی را به صورت عینی محقق کردند و مردم را در آن بستر اجتماعی پرورش داده و آنها را از ائمه هدی(علیهمالسلام) به عنوان پرچمدارانِ آخرتگرایی جدا کردند.
حال امروزه چه ساختارهای اقتصادی است که به نظام ضربه میزند و آن را در معرض خطر براندازی قرار میدهد؟ آیا دنیاپرستی از طریق ساختارهای گذشته (عریف،ارباع، قبیله و...) به مردم القاء میشود یا ساختارهای اقتصادی کفر برای دور کردن بندگان خدا از خداپرستی و آخرتگرایی بسیار پیچیدهتر عمل میکنند؟ در پاسخ باید توجه داشت که با وجود شعار مشارکت و آزادی و حضور مردم در انتخابات و تعیین دولت و مجلس توسط آنان، هیئت حاکمه منتخب باید از الگوی توسعه به عنوان روش علمی اداره کشور تبعیت کند. این الگو جایگاه و فعالیت هر کشور را بر اساس مزیت نسبی و تقسیم کار جهانی در اقتصاد جهانی تعریف میکند و لذا یک کشور نمیتواند با استناد به خواست ملت خود هر نوع استراتژی سیاسی و فرهنگی و اقتصادی را پیش بگیرد. در واقع مزیت نسبی تنها مخصوص به شهرها نیست گرچه به طور مثال شهر اصفهان به علت کثرت آثار تاریخی و بناهای قدیمی، دارای مزیت نسبی در صنعت توریسم است یا چهارمحال و بختیاری به خاطر آب شیرین، برای کاشت دانههای روغنی وبادام مزیت نسبی دارد اما نظم و مدیریت جهانی، مزیت
نسبی را برای کشورها نیز معین میکند. سپس تقسیمِ کار جهانی میکند و تمام کشورها باید این نظم را بپذیرند. اگر در گذشته «عریفها» مسئول نظم محله بودند، امروزه در ظاهر مردم به یک حاکمیت رأی میدهند ولی این حاکمیت مقید به تقسیمِ کار جهانی است که مدیریت جهانی برای او معین کرده است. بهطور مثال میگویند کره جنوبی یا هند در IT فعالیت کند و بقیه نیازهایش را در ارتباط با بقیه کشورها تأمین کند. روسیه و ایران در صنعت گاز و نفت جهان را تأمین کنند و بقیه نیازهایشان را در ارتباط با کشورهای دیگر به دست بیاورند. پس کشورها برای ارتباط تولیدی و تجاری با یکدیگر باید از نظم جهانی و ثبات منطقهای که آنها تعریف کردهاند تبعیت نمایند. زیرا مدیریت جهانی است که بازیگرها و کارگزارهای منطقهای و بینالمللی را معین میکند. در واقع برخلاف شعار دموکراسی و رأی مردم در انتخاب حاکمیتها که باید طبق منافع و نظر مردم عمل کنند، حاکمیتها از طریق ادبیات توسعه پایدار مقید به نقشهای هستند که نظام مدیریت جهانی بر اساس مزیت های نسبی کشورشان به آنها ارائه میدهد. اگر ملتی مانند مردم یمن بگویند ما این نظمها و ثباتها را نمیخواهیم و در تقسیم کار سیاسی و اقتصادی نمیپذیریم که زیردست عربستان باشیم، آنها را به«خیول أهلِ الشام و بمنعِ العطیه» حواله میدهند یعنی با جنگ و حذف عطا و رزق جهانی تهدیدشان میکنند. حذف «عطا و رزق جهانی» یعنی به آنها میگویند: «اگر میخواهید زندگی کنید،
اگر میخواهید ساختمان و جاده بسازید و رسانه و برق و آب و بازار پررونق داشته باشید، این امور سرمایه و تکنولوژی لازم دارد و اگر نظم و ثباتی که ما میگوییم نپذیرید، سرمایه و تکنولوژی را از شما دریغ میکنیم، چون صاحبِ جهانی سرمایه و تکنولوژی ما هستیم». این وضعیت خیلی پیچیدهتر از گذشته شده است. در گذشته نظام عطا و رزق، از طریق فتوحات به دست میآمد و با چند عریف و ارباع و والی توزیع میشد. اما امروز با افراد و ناحیهها و منطقهها کار ندارند بلکه کشورها و حاکمیتها باید در مدار یک نظم منطقهای و بینالمللیِ معیّن بچرخند و اگر در آن مدار قرار نگیرند، در مواجهه با جنگ و صلحی که در شورای امنیت و با استفاده از حق وتویی که ابرقدرتها برای خود قائل شدند، بیچاره میشوند. اگر جنگ و صلح نیز کارساز نبود، محاصره و تحریم اقتصادی کرده و تکنولوژی و سرمایهای که نانِ مردم وابسته به آن است را از آن ملت میگیرند تا زندگی برایشان گران و سخت شود.
در واقع همانطور که گفته شد برخلاف دوران قبل از رنسانس، امروزه تأمین زندگی مرفه وظیفه اصلی دولتها قلمداد میشود و تأمین رفاه در همه عرصههای حیات بشری به تکنولوژی و سرمایه وابسته است؛ همین فرشی که زیر پای ما هست، تراکم و نرمیِ آن به تکنولوژی جدیدی که در دستگاههای فرشبافی بلژیک وجود دارد، نیازمند است. دستی که روی چوب این صندلی میگذاریم، برای این نوع کیفیت خود نیازمند تکنولوژی اوکراینیای است که میتواند
چوب را به یک ماده قابلانعطاف تبدیل کند. این میکروفون که با آن صحبت میکنیم به تکنولوژی دائماً در حال ارتقای سیستمهای صوتی ژاپن و کره جنوبی نیاز دارد. یعنی یک نظام عطا و رزق جهانی بسیار پیچیدهتر درست کردند. لذا میگویند: همه مواهب زندگیتان به تکنولوژی کارخانهها و سرمایهای که این کارخانهها را میچرخاند و به تحقیقات علمی که نسل تکنولوژی راارتقا میدهد، برمیگردد و ما صاحب اینها هستیم و اگر نظم و ثبات منطقهای و جهانی را به هم بریزید، زندگیتان را به هم میریزیم». این همان نظام عطا و رزقی است که امروز ملتها را با آن در مقابل ظلم ساکت میکنند و هیچ کس تکان نمیخورد. انعکاس فرمایش اباعبداللهالحسین(علیهالسلام) «اِنْخَزَلَتْ عطیاتکم مِن الحَرام» در دوران امروز، همین وضعیت است که با مرفهکردن سطح زندگی و نمایش آن در مقابل جهانیان، همه ملتها را به دنبال خود میکشانند و سپس در عمل به آنها میفهمانند که برای دستیابی به این زندگی چرب و نرم و این رفاه روزافزون و دائمالتزاید باید در مقابل سرمایه و تکنولوژی و صاحبان آن سر خم کنید و تصمیمات صاحبان آن را بپذیرید و لذا ملتها و دولتها در مقابل ظلم سست و سنگین میشوند. ملتها این همه ستم در عالم میبینند ولی تکان نمیخورند، بلکه همراهی نیز میکنند. همین کره جنوبی که عدهای ملت آزاده ایران را با تکیه به تکنولوژیهای او تحقیر میکنند، وقتی به او دستور دادند که دیگر از ایران نفت نخرد، خرید نفت از ایران را فوراً متوقف کرده است.
چون میترسد نظام عطاء و رزقِ مدرن را از او بگیرند و امریکا علم و تکنولوژی و سرمایه مورد نیاز برای ادامه روند توسعه را به او ندهد. البته آنها تکنولوژیهای مربوط به لوازم خانگی یا موبایل را بومی کردهاند اما در سرمایه و ثبات سیاسی و امنیتی و سایر عرصههایی که در آن مزیت نسبی ندارند، کاملاً وابسته به امریکا هستند. پس اگر ملتی دنیاطلب باشد و پیچیدهتر شدن زندگی مادی و دنیوی را اصل و هدف در زندگی اجتماعی خود قرار دهد، نمیتواند در مقابل ابرقدرتها و ظلم آنها موضع بگیرد و زندگی مستقل داشته باشد. لذا تبدیل به ملت دنیاپرستی مانند کره جنوبی یا ژاپن میشود که بر سر منافع دنیای خود حاضر است با تحریم و قطع رابطه تجاری، به ملت دیگری ظلم کند تا آن ملت از گرسنگی نابود شود، یا در مقابل مظالم عالم (مانند وضعیت مردم فلسطین، یمن، میانمار و...) سکوت میکند. دهها هزار نفر و هزاران کودک را در یمن میکشند و هیچ کشور و ملتی عکسالعمل نشان نمیدهد با وجود اینکه خیلی خوب این ظلمها را میفهمند ولی اگر حرفی بزنند عطا و رزقشان در شکل مدرن (یعنی سرمایه و علم و تکنولوژی قدرتهای بزرگ) قطع میشود و مورد تهدید ارتشهای تا دندان مسلح قرار میگیرد.
اما نظام مقدس جمهوری اسلامی با تکیه به ادبیات وحی و تکلیف الهی خود، نمیخواهد در مدار نظم طراحیشده توسط کفر جهانی قرار بگیرد و لذا به کشور ثباتزدا متهم میگردد که ثبات منطقهای را به هم زده است. بله؛ جمهوری اسلامی ثبات دنیاپرستی
را به هم زده است و در مقابلِ ظلم و سپردن سرنوشت مسلمین به دست عبیداللههایِ مدرن ساکت نمینشیند. شعار «نه شرقی، نه غربیِ» حضرت امام(ره) که با حمایت و پشتیبانی ملت ایران محقق شد، به این معنی است که ملت ایران با تهدید به قطع نظام عطا و رزقِ جهانی، عقب نمینشیند چون ملت ایران آخرتگرا است و نسبت به «ظلمها و عدلها» و حفظ توازن قوای اسلام در مقابل کفر ایستادگی کرده است. عمقِ این شعار، نفی ثباتها و نظمهای جهانی دنیاپرستان و عطا و رزقِ کثیف و حرام و نجسِ آنها است. ملت ایران ثبات دنیاپرست ها و حرام لقمههای مترف و سرمایهدارِ جهانی را به هم ریخته و این حقیقتِ ملت ایران و کار عظیم حضرت امام و مقام معظم رهبری است. لذا این ملت باید تجلیل شود؛ نه اینکه در سخنرانیها به علت عدم رعایت بعضی از احکام فردی -- که البته آن نیز ضعف ماست -- مرتباً تحقیر شود؛ زیرا این ملت حاضر نشده اهتزاز پرچم توحید در مقابل کفر مدرن و مقابله با ظلم و حمایت از عدل را به خاطر رسیدن به متاع دنیا بفروشد. بنابراین ملت ایران باید قدر جایگاه خود و این دستاوردهای بینظیر را بداند و بشناسد. از سوی دیگر آن کسانی که به این رفتار رهبران انقلاب و ملت ایران ایراد میگیرند، با همان ساختارهای مادیِ عطا و رزق مدرن مأنوس هستند و مرتباً میگویند اگر با ساختارهای جامعهی جهانی و صاحبان علم و سرمایه و تکنولوژی سازش نکنید و در مقابل ظلم آنان ساکت نباشید، نیازمندیهای جامعه تأمین نخواهد شد. البته این
ادعا بر مبنای ساختارهای اقتصادی موجود در جهان صحیح است اما هیهات که ملت ایران، دستاورد معنوی و ثروت الهی خود را به خاطر این طراحیهای کفرآمیز کنار بگذارد بلکه باید این ساختارهای خطرناک را بشناسد و با مطالبه نسبت به تولید ساختارهای الهی، مسؤولانی که در برابر کارشناسی غربی مرعوب و متوقف شدهاند را به حرکت در بیاورد تا کشور از بُعد اقتصادی نیز به مصونیت برسد. اما اگر تعریف کفر مدرن از زندگی مرفه پذیرفته شود، الزامات علمی آن موجب تحمیل الگوی تولید و وابستگی به تکنولوژی و سرمایه غربی و سجده بر آن شده و آرمانهای مکتبی ملت را به محاق میبرد و موجب میشود تا گرایش به رفاه دیوانهوار و بدون مرز، دنیاپرستی را بر حساسیت های آخرت گرایانه و ایمانی و کفرستیز حاکم کند و ثمره مجاهدات انبیا و رسولاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را (یعنی تشکیل امت دینی و حفاظت از آن در مقابل جامعه کفر)، به خطر بیندازد.
طراحی دستگاه «تمرکز ثروت و توزیع طبقاتی آن» و بیان ابعاد ساختارهای اقتصادیِ برانداز نظام: حاکمیتِ «تمرکز سرمایه و دائمافزایی آن» بر سرنوشت کشور از طریق شبکه «شرکت، بانک، برنامه توسعه»
در جمعبندی مباحث گذشته باید گفت که مقابله با امام حسین(علیهالسلام) فقط توسط تعدادی از افراد یا گروهها انجام نشد، بلکه یک امت و یک جامعه با روابط و ساختارها ومنزلت های اجتماعی خود در مقابل سیدالشهدا ایستاد و به همین دلیل بود که هیچ یاری و کمکی از سوی این جامعه به سوی ایشان دیده نمیشود. حضرت اباعبدالله(علیهالسلام) نیز به درگیری و مبارزه با همین ساختارها و روابط اجتماعی رفت، نه فقط با افراد و گروهها! البته افراد خاصی مانند یزید یا ابنزیاد در مواجهه با امام محوریت داشتند اما این درگیری نیز از این جهت بود که این افراد توانسته بودند با بنیانگذاریِ همین ساختارها و روابط اجتماعی یا بکارگیری آنها، مردم را بر محور اهداف
دنیاطلبانه خود بسیج کنند و آخرتگرایی و پرستش خدای متعال را به انزوا ببرند و در نتیجه، ائمه هدی(علیهمالسلام) را به عنوان پرچمداران توحید در میان جامعه اسلامی در غربت و تنهایی گرفتار کنند. البته بیان شد که این ساختارهای اجتماعی، در سه عرصه «سیاسی»، «اقتصادی» و «فرهنگی» قابلبررسی هستند.
در توضیح ساختارهای سیاسیِ قاتل امام، بیان شد که پرورش خواص و عوام در بستر «قومیت و قبیلهگرایی» از یک سو و اخلاق «پادشاهی و سلطنت» که از امپراتوریهای ایران و روم وارد امت اسلامی شده بود، باعث شد تا ندای اباعبدالله(علیهالسلام) و حقطلبی ایشان در آن جامعه بیمعنا تلقی شده و بیپاسخ گذاشته شود. همچنین در تبیین ساختارهای اقتصادی قاتلِ امام نیز روشن شد که چگونه دنیاپرستی بهصورت ساختاریافته، مردم را بهگونهای به حاکمیت نفاق وابسته و در مقابل مظالم ائمه جور مسخ کرد که افرادی مانند یزید و ابنزیاد را بر اباعبدالله(علیهالسلام) ترجیح دادند و البته آن دنیاپرستی یک امر ذهنی نبود، بلکه سبک زندگی و الگوی مصرف امپراتوریهای ایران و روم بود که وارد امت دینی شده و مردم را به دنیاپرستی کشیده بود.
امروز نیز این ساختارها به شکل بسیار پیچیدهتر و خطرناکتر و همه جانبهتر جامعه شیعه را تهدید کرده و مانع نصرت حضرت ولیعصر؟عج؟ و زمینهسازی برای ظهور ایشان است. یعنی ساختارهای
اجتماعی برآمده از کفر و جاهلیت مُدرن(1)به دلیل ضعفها و سادهانگاریها و اهمال در شناخت آن، وارد نظام اسلامی شده و دستاورد بزرگ ملت ایران یعنی انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی را در معرض تهدید و براندازی قرار میدهد. در امور سیاسی، ساختار «تحزب و رسانه»، و در امور اقتصادی، ساختار و الگویِ «توسعهی همهجانبه و پایدار» وتقسیم کار جهانی و رفاهِ روزافزون و دائمالتزاید، انقلاب اسلامی را در معرض خطر قرار داده است و به تبع، زمینهسازی برای ظهور حضرت ولیعصر؟عج؟ و نصرت آن امام غائب را با موانع جدی روبرو کرده است زیرا جامعهای که به دلیل ضعف نخبگان خود همچنان به ساختارهای اجتماعی کفر مبتلاست چگونه میتواند یاریگر امامی باشد که به حسب دعای ندبه و سایر زیارات آن حضرت به دنبال ریشهکنی کفر و ظلم و استکبار در مقیاس جهانی است: «قطعت دابر المتکبرین و اجتثثت اصول الظالمین» و «اقتل به الکفار و المنافقین و جمیع الملحدین حیث کانوا من مشارق الارض و مغاربها»
به نظر میرسد برای توضیح بیشتر نسبت به این ساختار
1) مقام معظم رهبری: «جاهلیّت، امروز هم در دنیا وجود دارد؛ ما باید چشممان را باز کنیم و جاهلیّت را بشناسیم؛ امروز هم عیناً همین معنا وجود دارد....این جاهلیتی است که امروز وجود دارد: جاهلیت مُدرن. فرق این جاهلیّت با جاهلیّت صدر اول - جاهلیت اولی به تعبیر قرآن - این است که امروز جاهلیّت، مسلح و مجهز است به سلاح علم، به سلاح دانش؛ یعنی علم که مایهی رستگاری انسان باید باشد، وسیلهای شده است برای تیرهروزی انسان، برای بدبختی جوامع بشری....امروز جاهلیّت بازتولید شده است؛ باتوان بسیار بالا، با خطر صدها بلکه هزارها برابرِ جاهلیت روزهای اول و دوران اول اسلام». بیانات در دیدار با مسؤولان نظام و سفرای کشورهای اسلامی؛ 26/2/1394.
اقتصادی که کمر همهی مردم و مستضعفین زیر فشار آن خم شده و خطر براندازی را تقویت کرده و کارآمدی نظام مقدس جمهوری اسلامی را زیر سوال برده است، شناخت ساختارهای اقتصادی صدر اسلام که باعث جداشدن مردم از اباعبدالله(علیهالسلام) شد ضروری است؛ زیرا بر اساس شناخت آن وضعیت است که میتوان خطر استفاده از این نوع ساختارها در جامعه اسلامی و انقلابی را بهتر برای مؤمنین و محبین اهلبیت تبیین نمود. در واقع پراکندهشدن مردم از حول امام حسین(علیهالسلام) یک امر جبری و دستوری و یکشبه نبود بلکه مردم قریب 50 سال در یک بستر اجتماعی خاص و کانالبندیها وجدولکشیهای ویژهای قرار گرفته و پرورش یافتند که نتیجهی طبیعی و حتمی حرکت در این ساختارها و کانالبندیها، شهادت اباعبدالله(علیهالسلام) بود. در همین رابطه توجه به نامه سیدالشهدا(علیهالسلام) به «احنف بن قیس» و پاسخ این شخصیت میتواند مؤثر باشد. امام حسین(علیهالسلام) علاوه بر دریافت دعوتنامههای بسیاری از طرف رؤسای قبایل و اشراف و مردم کوفه، خود به چند نفر از رؤسای قبایل بصره نامه نوشت و آنها را به یاری خود دعوت کرد. یکی از این رؤسا احنف بن قیس بود؛ این شخص از کسانی بود که بر روابط اجتماعی و ساختارهای سیاسی و فرهنگی و اقتصادی آن زمان تسلط تامی داشت و به همین دلیل با همه خلفا رفت و آمد و بده بستان و همراهی و همکاری داشت. این شخص بعنوان فاتح خراسان و هرات شناخته میشد، ضربه آخر را به امپراتوری ساسانی وارد ساخت و یزدگرد را به
فرار مجبور کرد. در جنگ جمل با امیرالمؤمنین(علیهالسلام) همراهی نکرد ولی امیرالمؤمنین(علیهالسلام) از او خواست با سپاه عایشه همراه نشود و او قبول کرد. در جنگ صفین در رکاب حضرت امیرالمؤمنین(علیهالسلام) به جنگ با معاویه رفت و در ماجرای حکمیت نیز نقش داشت. بعد از حکومت یزید، وقتی ابن زیاد مستقل از بنیامیه مردم را به حکومت خود دعوت کرد، با عبیدالله بیعت نمود، ولی عبیدالله با او همکاری نکرد. سپس با عبدالله بن زبیر بیعت کرد و با مختار جنگید. بنابراین در کوران حوادث سیاسی و فرهنگی و اقتصادی آن زمان قرار داشت و از آگاهان به روابط اجتماعی آن دوران بود. امام حسین(علیهالسلام) به او و چند تن دیگر از رؤسای قبایل بصره نامه نوشت و آنها را به نهضت خود دعوت کرد.(1)
احنفبن قیس به نامه حضرت پاسخ نداد؛ ولی برای اینکه همراهنشدن خود با امام را توضیح دهد، جملهای گفت که میتواند خیلی خلاصه و مؤجز ساختارهای اجتماعی قاتل امام را که در مباحث گذشته بیان شد، توضیح دهد: «قد جرّبنا آل أبی الحسن» ما خاندان علی بن ابیطالب(علیهالسلام) را آزموده و تجربه کردیم؛ چه در جنگ جمل که به خاطر ایشان کناره گرفتیم، چه در جنگ صفین که با آنها همراهی کردیم، چه در ماجرای حکمیت که به ابوموسی اشعری
1) ما عزادران و محبین حضرت اباعبدالله(علیهالسلام) نیز اگر میخواهیم مرتبه و مقام خود را در دستگاه اباعبدالله(علیهالسلام) بدانیم، میتوانیم تصور کنیم حضرت چنین نامهای نیز برای ما فرستاده و به انقلاب خود دعوت کرده است تا مشخص شود چه موانعی برای عرض ارادت و خدمت گذاری بهتر به حضرت در مقابل قرار دارد.
اعتراض کردیم و غیره. خلاصه با این خاندان کارسیاسی و فرهنگی و اقتصادی کردیم، اما «فلم نجد عندهم إيالة للملك ولاجمعاً للمال ولا مكيدة في الحرب» در نزد اين خاندان، از سیاست تورزی برای حفظ سلطنت، جمع آوری مال و ثروت، و حيله و مكر در جنگ خبری نيست! در واقع این سه فراز، اشاره خوبی به ساختارهای اجتماعیای دارد که جامعهی صدر اسلام، گرفتار آن شده و بر اساس آن مردم را حرکت داده و بسیج میکردند. ولی خاندان امیرالمؤمنین(علیهالسلام) این ساختارها را به رسمیت نمیشناسند و میخواهند اینها را بشکنند و لذا در نزد احنف بن قیسها، نمیتوان با این خاندان همکاری کرد. زیرا این خاندان اهل سیاستورزی در چارچوب اخلاق مُلک و پادشاهی و سلطنت نیستند. لذا به جای استفاده از کلمهی «امامت یا خلافت»، صراحتاً از عبارت «مُلک» استفاده میکند و حال آنکه نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبه غدیر فرمود: «سیجعلون الإمامة بعدی مُلکا» بعد از من امامت و خلافت خدای متعال را به پادشاهی و سلطنت تبدیل میکنند. این خبر نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) زمانی محقق شد که معاویه از سال 40 تا 60 هجری قمری، اخلاق و روش پادشاهی و سلطنتِ به ارثرسیده از سلاطین ایران و روم را به مذاق مردم و امت اسلامی چشاند. معاویه ساختارهایِ سیاسی، فرهنگی و اقتصادیِ ابرقدرتهای کفر مادی آن روز (یعنی امپراتوری ایران و روم) را با روکشی از ظاهر اسلامی و به صورت نفاقآلود وارد جامعه اسلامی کرد و مردم نیز با آن خو گرفتند که احنف بن قیس جرأت میکند و برخلاف توصیه صریح نبیاکرم
میگوید: «فلم نجد عندهم إيالة للملك»!
اباعبدالله الحسین(علیهالسلام) با رد بیعت یزید در واقع در مقابل این ساختارها ایستاد، در حالیکه مردم، نخبگان، رؤسا و اشراف با همین ساختارها مأنوس شده بودند و به خاندان علی(علیهالسلام) میگفتند: «و لا مکیده فی الحرب» اینها اهل حیله و حقه بازی در جنگ نیستند! یعنی اهل اماندادن و سپس نقض اماننامه خود و کشتن امانداده شده نیستند. در جنگها اهل بستن آب بر سپاه دشمن نیستند تا به دشمن آب نرسد و به خاطر تشنگی از پای درآید. حضرات معصومین(علیهالسلام) اهل هیچ کدام از رذایل اخلاقای که معاویهها و عبیداللهها در جنگ بکار میبردند نبودند! در جنگ صفین وقتی امیرالمؤمنین(علیهالسلام) شریعه را از سپاه معاویه پس گرفت، حداقل کاری که برای انتقام و مقابله به مثل میتوانست انجام دهد و اصحاب نیز به آن تأکید داشتند این بود که شریعه را بر آنها ببندد، ولی حضرت فرمود: راه رسیدن آنها به آب را باز بگذارید(1). یا وقتی مسلم در خانه هانی بن عروه مخفی شده بود و عبیدالله بن زیاد به خانه هانی وارد شد و شرایط ترور عبیدالله فراهم بود، حضرت مسلم چنین خدعهای را خارج از آزادگی میدید. اما در مقابل، همین عبیدالله به هانی امان داد ولی امانش را شکست و او را در قصر به قتل رساند. گرچه در مبارزه و قیام، درگیری و جنگ فیزیکی در میان است ولی اهلبیت(علیهمالسلام) در این عرصه نیز در کمال اخلاق و نزاهت و تقدس عمل میکردند و اهل
1) وقعة صفین، ص 162.
کید و مکر و فریب و حیله مادی در جنگ نبودند. لذا اهالی دنیا فکر میکنند که جنگیدن با مرام آزادگی، همیشه شکست میخورد و نباید در قیام با اینها همراه شد. این ساختارهای اجتماعی کفر و نفاق به پذیرش مردم آن دوران رسیده بود. حال امام(علیهالسلام) میخواست این ساختارها را بشکند اما وقتی مردم و نخبگان چنین حرکتی را شکستخورده و آن را بر اساس معیارهای روز و ساختارهای متداول، غیرعقلائی ارزیابی میکردند، از همراهی با آن دست کشیدند.
از علتهای اساسی این همراهی و یاری نکردن مردم، ساختارهای اقتصادی آن دوران است که در این عبارت احنف بن قیس بر آن تأکید میشود: «لم نجد عندهم جمعا للأموال» در دستگاه ولایت و امامت و خاندان امیرالمؤمنین(علیهالسلام) جمعآوری مال دنیا و پول و «تمرکز ثروت» نیست و حال آنکه اگر پول و مال جمع نکنید، چگونه میتوان روسای قبائل و مردم را به سمت خود متمایل و جذب کرد؟! آن هم در جامعهای که پول به شدت مهم شده است! زیرا وقتی الگوی مصرفِ زندگی امپراتوری ایران و روم با فتوحات اسلامی به زندگی مردم وارد شود، تأمین این نوع زندگی گران و هزینهبر است. دنیایشان دنیای سادهای نیست که به رفع نیازهای فطری قناعت کنند، بلکه نیازها در سطح الگوی مصرف زندگی پادشاهان و امیران و اشراف ایران و روم است که تامین آنها به پول زیاد و تمرکز ثروت وابستگی دارد. در درجه اول معاویه و یزید(ائمه نفاق)، مصرف کننده همین الگوی مصرف مسرفانه و دنیاپرستانه بودند و سپس
این الگوی زندگی را به کام خواص و رؤسای قبایل چشاندند و این اخلاق در جامعه جاری شد و برای همراهکردن مردم و قبائل با خود، پولهای هنگفتی را میان بزرگان و اشراف و رؤسای قبائل و... توزیع کردند تا آنها نیز به بخشی از این شهوات و تمایلات دست پیدا کنند و از سرمستی و لذت آن، از حاکمیت جور دفاع کنند و اعضا قبیله را به نفع دستگاه کنترل کنند. میگفتند اگر این زندگی دنیایی را طالبید، فقط خاندان بنیامیه میتوانند شما را از آن بهرهمند کنند؛ نه خاندان امیرالمؤمنین(علیهالسلام)، زیرا: «لم نجد عنهم جمعا فی الأموال» ما تمرکز ثروت در اینها نمیبینیم. پول جمع نمیکنند تا به سبب آن اشراف و نخبگان را گرد خود مجتمع کنند بلکه آن را به صورت مساوی بین مردم تقسیم میکنند. چون حاکمیت دینی هیچگاه به دنبال آن نیست که سبک زندگی مادی و سرعت در شهوات و معاشقه با دنیا را به مردم بچشاند، پول و مالی جمع نمیکند تا از طریق هزینهکرد آن برای تمنیات اشراف و روساء، آنها را با خود همراه کند. چون دنیای مردم باید تابع آخرتشان باشد و لذا امور آخرتی مردم باید بزرگ و مهم و پیچیده شود، و دنیایشان ساده و کوچک.
طبق گزارشهای تاریخی زمانی امیرالمؤمنین(علیهالسلام) به خلافت رسید که مسلمانان فتوحات بزرگی کرده بودند و غنائم بزرگ و اموال بسیاری از اقصی نقاط شرق همچون ایران و افغانستان و از طرف غرب همچون اروپای شرقی به طرف بیتالمال مسلمین سرازیر میشد. خلفای گذشته برای اینکه سپاهیان و جیش اسلام را ساماندهی
کنند دیوانهایی و دفاتری تدوین کرده بودند که اسامی سپاهیان و جنگجویان لشگر اسلام در آنها یادداشت شده بود تا از خراج و غنائم، به آنها حقوق پرداخت شود و همیشه یک ارتش پابهرکاب و حاضر در میدان باشد. اما این اموال و عطایا را سالبهسال و به صورت طبقاتی توزیع میکردند. با این کار، آن غنائم و خراجاتِ یک سال در بیتالمال مجتمع میشد و در این صورت کسانی که برای دنیای خود با دستگاه جور همراه شده بودند، سهم خود را مطالبه میکردند و سهم مورد مطالبه آنها هم بایدبیش از عموم مردم میبود تا بتوانند هزینههای زندگی پادشاهان ایران و روم را بدست بیاورند. پس باید «تجمع ثروت» محقق میشد و به صورت طبقاتی توزیع میگشت تا اموال زیادی به اشراف و رؤسای قبایلی که با رایزنی آنها حکومت را از امیرالمؤمنین(علیهالسلام) غصب کرده بودند، پرداخت نمایند. ولی اگر بیتالمال سریع و بالسویه تقسیم میشد، سهمی که مورد انتظار اهالی باشگاه قدرت بود حاصل نمیشد. لذا وقتی امیرالمومنین(علیهالسلام) به حکومت رسید، در برخورد با این غنائم و اموال گسترده فرمود: «خلیل من رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) هیچ چیزی را برای فردا ذخیره نمیکرد ولی رأی عمر بن خطاب این بود که پرداخت اموال را تا یک سال بعد به تاخیر بیندازد. اما من همان کار خلیلم رسول خدا را انجام میدهم.(1)بر این اساس، حضرت نظام توزیع «سالانه» عطایا و خراجها را به توزیع «هفتگی» تبدیل کرد و بیت المال را به صورت
1) الغارات، ج 1، ص48.
مساوی وجمعه به جمعه تقسیم میفرمود به نحوی که در نهایت محل نگهداری بیتالمال را آب و جارو کرده و در آن دو رکعت نماز میخواند و میفرمود: تو در روز قیامت شهادت بده که من بیتالمال مسلمین را در تو حبس نکردم جمع شود و باقی بماند(1)... من خازن مال و متمرکز کننده ثروت نیستم.
اما خلفای قبل و بعد از امیرالمؤمنین(علیهالسلام) چه می کردند؟ معاویه کاری کرد که در توصیف او نقل میکنند: «لو سلک بالناس غیر سبیل البذل لاختطف اختطافا» اگر معاویه راهی غیر از بذل و بخشش بیت المال انجام می داد، او را از بین میبردند زیرا فساد و ظالم و نقض سنت پیامبر توسط او آشکار بود. اما با تمرکز ثروت و بذل غیرعادلانه بیتالمال بین نزدیکان و حامیان و چابلوسان حکومتش، مردم را رام کرد. یعنی برای اینکه بتواند همه معیارهای خلافت الهی را از بین ببرد و اخلاق سلطنت و پادشاهی را به راه بیاندازد، نیاز به پول و اموال بسیاری داشت چون به عنوان مثال، اکثر بزرگان دوران حتی فرزندان عمر و ابوبکر، با حکومت موروثی در بنیامیه و ولایت عهدی یزید مخالف بودند. لذا باید به نحوی مخالفان را راضی میکرد و به همین دلیل به دنبال جمع مال و تامین منابع بود و در همین راستا خرید و فروش بُتها را راه انداخت. بهطورنمونه نقل شده که او بتهای بزرگ مسی را با کشتی به بلاد هند میفرستاد تا با فروش آنها به کفار، پول در بیاورد. در حالیکه نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) قدیمیترین و
1) همان، ص49.
گرانترین بتهای تاریخ را زیر زمین دفن میکرد تا چیزی از مظهر جاهلیت باقی نماند. همچنین معاویه اقامت در مکه را از حالت رایگان درآورد و آن را به پرداخت پول مشروط کرد، در حالیکه ظاهراً حضرت ابراهیم(علیهالسلام) تا چندین فرسخ زمین اطراف مکه را خریده بود و امیرالمؤمنین(علیهالسلام) در زمان خلافت خود دستور داده بود کسی حق ندارد از حاجیان بیت الله الحرام پولی برای اجاره محل و سکونت در مکه بگیرد.
پس ائمه نفاق از طریق این ساختارهای اجتماعی -- یعنی تمرکز ثروت و توزیع ناعادلانه به نفع یک قشر خاص -- بود که توانستند روابط اجتماعی یک امت را به سمت دنیاپرستی جلب کنند و این امر زمینه غصب خلافت و قتل ائمهاطهار(علیهمالسلام) را فراهم کرد. اینها کارهای خیلی پیچیدهای است. زیرا دنیاپرستی یک مفهوم کلی و ذهنی نیست، بلکه با این ساختارها و رفتارها خواص و عوام را در بستر و شرایط مادی پرورش دادند به نحوی که امثال احنف بن قیس میگفتند مردم به جمع اموال و تقسیم ناعادلانه آن توسط حکام عادت کردهاند اما خاندان علی(علیهالسلام) پولها را جمع نمیکنند که بخواهند چنین کارهایی انجام دهند و لذا شکست خواهند خورد و ما آنها را همراهی نخواهیم کرد. در واقع آنچه مانع نصرت اباعبدالله(علیهالسلام) شد و شهادت ایشان را رقم زد، این بود که ایشان نمیخواست با اخلاق پادشاهی و سلطنت ایران و روم و قطبهای مادی قدرت و ثروت و ساختارهای دنیاپرستانه آنها کار کند. اساساً نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)
بر ضد این اخلاق قیام کرده بود، ولی فتنه منافقین این بود که ساختارهای الهی نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را با تأویل و تحریف دین از بین ببرند و ساختارهای جدید و کفرآمیزِ تمدنهای مادی آن دوران را در میان امت و حکومت اسلامی جریان دهند. بنابراین اباعبداللهالحسین(علیهالسلام) فقط برای ابلاغ نماز و روزه و حج و حجاب و... قیام نکرد، بلکه در مقابل معادلات قدرت و فرهنگ و ثروت مادی بپاخاسته و به همین دلیل است که قیامش گسترهی تاریخ را پوشانده است. بنابراین نباید عظمت قیام سیدالشهداء(علیهالسلام) را صرفاً به تبلیغ احکام فردی تنزل داد.
حال امروزه چه ساختارهای اقتصادی وجود دارد که مانع یاری نمودن به امام زمان؟عج؟ میشود؟ اگر امام زمان؟عج؟ نامهای مانند نامه اباعبدالله الحسین(علیهالسلام) به احنف بن قیس را برای ما نوشت و فرمود به کمک من بیایید، چه ساختارهای اقتصادی باعث میشود که جامعه شیعه برای یاری حضرت سرعت کافی را نداشته باشد؟البته ملت ایران همچون جامعه نفاقآلود زمان اباعبدالله الحسین(علیهالسلام) عمل نکرده است، بلکه در این 40 سال گذشته وفاداری خود را به اسلام و اهلبیت(علیهمالسلام) نشان داده و علیرغم تمام تهدیدات و فشارها و چالشها و تحریمها با صبر و مقاومت و اهدای بیش از دویست هزار شهید، پرچم اسلام را در مقابل جاهلیت و کفر مُدرن به اهتزار در آورده است. اما ورود و پذیرش ساختارهای اقتصادی مادی به نظام اسلامی، مانع از همراهی و آمادگی کافی برای ظهور حضرت ولیعصر؟عج؟ شده است. باید برای جامعه ایمانی این ساختارها
را افشا کرد که امروزه «تمرکز ثروت» چطور توسط ساختارهای اقتصادی کفار شکل گرفته است. البته تمرکز ثروت و توزیع غیرعادلانه ساختارهای بسیار پیچیدهتری پیدا کرده و انبوهی از استدلالهای علمی آن را تئوریزه کرده و همین پیچیدگیها باعث شده که مظالم و مفاسد این ساختارها افشا نگردد. همانطور که مفاسد و مظالم محمدرضاشاه و حامیان او برای خیلی از مردم مؤمن نیز واضح نبود و لذا حضرت امام(ره) در قدم اول نهضت خود ابتدا مظالم پهلوی را افشا کرد و مردم آگاه شدند که رژیم پهلوی چطور تمام مقدورات کشور مسلمان را به دست کفار و ملحدین قرار داده است. البته افشای مظالم یک فرد و رژیم او سادهتر از بیان و افشا مظالم ساختارهای اقتصادی موجود و جریان تمرکز ثروت و توزیع ناعادلانه در آن است. به همین دلیل است که بسیاری مردم و خیلی از روشنفکران به شکایت از شدت پولپرستی و مادیگرایی و جریان اخلاق رذیله در بشر مدرن میپردازند اما نمیتوانند ریشه و منشأ آن را تحلیل و افشا نمایند.برای تشریح این ساختارهای اقتصادی شاید بهتر باشد ابتدائاً از آنها نام ببریم و لو اینکه درک عملکرد آنها برای برخی اقشار سخت یا نامفهوم باشد. اما این نوع برخورد بیاشکال است مانند کسی که به بیماری نادر و صعبالعلاجی مبتلا شود و وقتی پزشک نام بیماری و اسم داروهای جدید آن را ذکر میکند، برای او نامأنوس بوده و مفهوم روشنی در ذهنش ایجاد نمیشود ولی با این وجود، اسم آن داروها را حفظ میکند تا امکان خرید آن از داروخانه فراهم شود و بتواند خود را
درمان کند. یعنی نه تنها به دلیل طرح اصطلاح نامأنوس، به پزشک اعتراض نمیکند بلکه با چند بار تکرار، آن را حفظ کرده و به خرید آن اقدام میکند. ساختارهای اقتصادی که امروزه تجمع و تمرکز ثروت را به سود یک قشر خاص انجام میدهد و منافع عموم در مقابل آن قشر خاص ذبح میشود، از رابطه وثیق بین «شرکت ها»، «بانکها»، «برنامههای توسعه» به وجود آمده است. این سه مقوله به صورت کاملا علمی به یکدیگر متصل و هماهنگ میشوند و تمام مقدورات جامعه جهانی را در خدمت یک موجودیت و شخصیت جدید قرار میدهند؛ آن شخصیت، «سرمایه» است. امروزه «سرمایه»، یک شخصیت و هویت مستقل در سطح اجتماعی، منطقهای و جهانی پیدا کرده و از طریق شرکت و بانک و برنامههای توسعه، به یک موجود زنده و ارگانیزمِ حاکم بر جوامع تبدیل شده است. گرچه در ایران بعد از انقلاب اسلامی، بحمدالله ضربههایی به این ساختارها وارد شده (که در مباحث آینده اجمالا به آن اشاره خواهد شد) اما اصل ساختارهای اقتصادی جهانی کفر به دلیل غفلت جامعه علمی کشور در حوزه و دانشگاه وارد حیات اجتماعی ما نیز شده است. اما با افزایش ناهنجاریهای اقتصادی و خطر جداشدن مردم از نظام اسلامی وقت آن رسیده که جامعه مؤمنین بدانند اینها چگونه با تمرکز ثروت و تجمع اموال، جامعه بشری را به سجده در مقابل پول و به سرمایهپرستی دچار میکنند.
در «شرکت»، اشخاص با پول خود سهام شرکت را خریداری
میکنند. سپس تعیین مدیریت شرکت که در مورد اموال و استراتژی و تولیدات شرکت تصمیمگیری میکنددر اختیار کسانی قرار میگیرد که مالکیت 51 درصد سهام شرکت را دارا هستند و مالکینِ 49 درصد دیگر، اختیار مدیریت ندارند. یعنی در شرکت، «مدیریت» از «مالکیت» تفکیک میشود و بسیاری از مالکین اختیار و حق تصمیمگیری نسبت به مال خود ندارند بلکه هر کدام از مالکین این 49 درصد، نسبت به نحوه مدیریت شرکت رضایت نداشته باشند و بخواهند با مالشان به نحو دیگری برخورد شود، باید سهم خود را بفروشند و از این شرکت خارج شوند. در واقع نمیتوانند پول خود را پس بگیرند و بروند بلکه باید آن را به دیگری بفروشند تا سرمایهای که وارد شرکت شده خارج نشود بلکه مالک آن تغییر کند. پس باید پول در شرکت باقی بماند تا مجتمع و متمرکز شود و لذا شرکتها سلول اولیه برای تمرکز سرمایه هستند و یک شخصیت مستقل از مالک، برای سرمایه ایجاد میکنند. به تمام سهامداران گفته میشود: «شما مالک هستید اما «سرمایه» نیز شخصیتی مستقل از مالک دارد. اگر این شرایط را نمیپسندید سهم خود را بفروشید تا سرمایهای که در اینجا جمع شده است باقی بماند». پس سرمایه با تکیه به یک سلسله تعاریف و قوانین و مجوزات، به یک شخصیت مستقل از مالک تبدیل میشود و منزلت او از مالکین نیز بالاتر می رود. یعنی سرمایه، همانند خوانین و روسای قبائل به یک قدرت مطلق تبدیل میشود اما با ابزارهایی پیچیده. هر شرکتی که این رویه و چارچوب را نپذیرد گرچه
با آن برخورد نمیشود اما طبق قانون، امکانات و تسهیلات و وامهای دولتی به آن اختصاص پیدا نمیکند و لذا هر نوع مشارکت اقتصادیِ دیگری که تجمع سرمایه را رعایت نکند، در عمل منزوی یا نابود خواهد شد.
حال آیا اسلام چنین تجمع ثروتی را می پذیرد؟ حکم فقهی شرکت چیست؟ در احکام اسلامی، هر مالکی که سهمی در شرکت باشد (ولو یک درصد) اگر با نحوه تصرف دیگر شرکاء در اموال شرکت، مخالف باشد، هیچیک از شرکاء حق تصرف در اموال را نخواهد داشت و در صورت تصرف، شرعاً غاصب است. اقتضای عملی این حکم اسلامی این است که پولها مجتمع نشود. زیرا بر اساس احکام شرعی شرکت، هر چه برای جلب سرمایه افراد بیشتری در شرکت مشارکت کنند، احتمال مخالفت با تصمیم اکثریت در مورد استراتژیها و برنامههای جزیی و کلی یک شرکت بیشتر خواهد شد و ضریب موافقت همگانی با برنامهها کاهش خواهد یافت که بدون این موافقت نیز غصب محقق میشود. اساساً اقتصاد در جامعه اسلامی نباید با تمرکز پول و ایجاد شخصیت مستقل برای سرمایه شکل بگیرد بلکه با تجمع و تمرکز انگیزه های دینی و آخرتگرایانه است که اقتصاد جامعه اسلامی به حرکت در میآید (که توضیحات بیشتری در اینباره در ادامه مباحث ذکر خواهدشد) اما در ساختارهای اقتصادی جهان، شرکت، سلول اولیه نظام سرمایهداری برای تمرکز ثروت است. البته کار شرکتها فعالیت های تولیدی و توزیعی در موضوع «کالا» است.
اما در ساختارهای اقتصادیِ مدرن، نوعی دیگر از «جمعا للأموال» نیز وجود دارد که در «بانکها» صورت میگیرد؛ موضوع کار شرکت ها کالا است اما موضوع کار بانکها پول است و شرکتها برای تسهیل در معاملات خود باید به بانکها متصل شوند چرا که بانک مرکز پول است. بانک پول شرکتها و مردم را نگهداری میکند و با یک سوم این پول، عملیات روزانه دریافت و پرداخت به مشتریها را انجام میدهد، یک سوم دیگر آن را برای تجارت پولی خود قرار میدهد که با خرید و فروش ارز و اسناد اعتباری و... درآمد داشته باشد و با یک سوم دیگر آن، وام میدهد وبهرهی آن را دریافت میکند؛ یعنی از خود پول، بدون اینکه لزوماً تبدیل به کالا شود، پول در میآورد تا پول و سرمایه در سطحی بالاتر شخصیت مستقل و حاکم بر اقتصاد پیدا کند. البته پرداخت وام توسط بانک صرفا به مصارف افراد مانند ازدواج، خودرو، مسکن و... منحصر نمیشود، بلکه بانک با رصد خود، به پروژهها و موضوعات معین و خاص و سودآور وام میدهد. در واقع بانکها به جای اینکه با پرداخت وامهای خُرد، سرمایه خود را در معرض ریسک شکست فعالیت اقتصادی افراد قرار دهند، با پرداخت وامهای کلان، تعیین شرایط حاکم بر ریسک اقتصادی را خود به دست میگیرند. یعنی با نظام وامهای خود، از سویی مشاغل و کسب و کارهایی را که خدمتگذار خوبی برای رشد سرمایه هستند، تقویت میکند و رشد میدهد و از طرف دیگر، مشاغل و کسب و کارها و خط تولیدهایی را که خدمت گزار خوبی برای سود سرمایه نیستند،
ورشکست میکند. در واقع مدیرعامل شرکتی که نتواند سودآوری شرکت خود را دائما افزایش دهد باید ورشکست شود و مدیرعاملی موفق است که خدمتگذار سرمایه و سود دائمافزا باشد. لذا بانک، هم مرکز تجمع پول است و هم با این ساختار، شکل دیگری از پولپرستی و سرمایهسالاری را با محوریت «ربا» بر یک جامعه حاکم میکند و با تکیه به پولی که از اموال مردم مجتمع کرده، هویت مستقل سرمایه و قشر دارای آن را بر سایر مردم حاکم میکند. گرچه در سخنرانیها و منابر، علت پولپرستی و دنیاطلبی جامعه و شیوع اخلاق رذیله به هوای نفس اشخاص ارجاع میشود و صحیح است که نفس اماره نقش مهمی در انحراف انسان دارد اما این ساختارهای اجتماعی در بخش اقتصاد هستند که جادهای هموار و آسفالته ایجاد میکنند تا هوای نفس افراد دست به دست هم دهند و یک هویت جمعی ایجاد کنند و به صورت دستهجمعی و با سرعت نور به حرکت در بیایند و به سمت دنیا و شهوات آن بتازند.
سطح سوم این ساختارهای اقتصادی، وقتی معنا میشود که بانکها و بانک مرکزی با آمارها و تحلیلهای اقتصادی به دولت توصیه میکنند تا تمام مقدورات ملی اعم از نیروی انسانی و منابع طبیعی و بیت المال و مجوزها و قوانین و تسهیلات را به چه بخشهایی تخصیص دهد تا سودآوری سرمایه روز افزون شود. این روند پیچیده با طراحی «برنامههای توسعه» در سازمانهای برنامه و بودجه رقم میخورد؛ یعنی دستگاه محاسباتی و مغز اداره کشور را «برنامههای
توسعهی سرمایهمحور» به دست میگیرد.(1)با این توضیحات، «جمعاً للأموال» توسط کفر مُدرن، خیلی خطرناک و پیچیده تر از آن کاری است که معاویه و یزید ملعون میکردند. به همین علت است که 200 کشور دنیا را تحت تسلط خود درآورده و همه آنها را بر محور مدیریت خود هماهنگ کردهاند.ممکن است تصور شود «مگر مجالس عزای حسینی، محل آموزش مباحث اقتصادی است؟» اما باید توجه داشت که این یک بحث صرفا اقتصادی نیست بلکه بحث یاری امام زمان ؟عج؟ و تشخیص موانع آن در این دوران است که باعث شده به این بحث پرداخته شود. یعنی اگر روشن شد که در زمان اباعبدالله(علیهالسلام) ساختارهای اقتصادی چه نقش مهمی در غربت امام و شهادت ایشان داشتهاند امروز هم باید روشن شود که چه موانعی در مقابل جامعه شیعه برای یاری حضرت ولیعصر؟عج؟ و گرفتن انتقام خون بهناحقریخته سیدالشهدا(علیهالسلام) جامعه وجود دارد. امروز نیز همین ساختارهای اقتصادی مدرن است که به شعارهای عدالت طلبانه انقلاب و امنیت معیشت مردم حملهور شده و باعث فاصله گرفتن مردم از نظام اسلامی میشود و اگر مردم از نظام اسلامی و کارآمدی آن ناامید شوند و فاصله بگیرند، نمیتوان در مقابل کفر و استکبار جهانی و جاهلیت
1) البته توضیحات فوق تنها بحثی اجمالی پیرامون تبدیل «سرمایه» به یک «ارگانیزم اجتماعی» از طریق رابطه بین «شرکت، بانک و برنامههای توسعه» بود و علاقهمندان به تفصیل این مهم میتوانند به جلسات پژوهشی مرحوم آیت الله علامه حسینیالهاشمی در این موضوع با عنوان «مدل تنظیم سیاست های کلان اقتصادی» مراجعه نمایند.
مدرن ایستاد و ادعای زمینهسازی برای حکومت جهانی حضرت ولیعصر؟عج؟ را مطرح کرد.
البته ملت ایران به ندای حق طلبی حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبری لبیک گفتهاند و نشان دادهاند که میخواهند دنیاپرست نباشند. یعنی دنیا و زندگی را نیز زیر سایه و پرچم اباعبدالله الحسین(علیهالسلام) و اسلام میخواهند. حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبریحفظهالله به ما یاد دادند که دنیا را برای خدمتگذاری به حضرت ولی عصر ؟عج؟ بخواهیم. در این صورت امور مربوط به دنیا، باید کوچک و ساده شود و امور مربوط به آخرت، بزرگ و پیچیده. اما مترفین و مستکبرین مدرن، کاری کردهاند که دنیا و لذت مادی و رفاه روزافزون برای تمام مردم جهان اصل باشد و تمام مذاهب و ادیان به خردهفرهنگ تبدیل شوند و فرهنگ سرمایهداری و فرهنگ توسعه مادی به عنوان محور قرار گیرد. این کار با ساختارِ «شرکت، بانک و برنامههای توسعه» صورت میگیرد که بستر پرورش انسانهای پولپرست و دوری آنها از آرمانهای مکتبی و حاکمیت یک قشر خاص به نام «سرمایهدار» بر سرنوشت جامعه است و فرهنگِ «جمعاً للأموالِ» را نهادینه میکند.
البته روشن است که در فرهنگ دین، هر کس سرمایه مشروع دارد محترم است و میتواند با آن کار کند و به دنبال سود و درآمد خود باشد اما بحث ما بر سر این افراد نیست بلکه موضوع بحث پیرامون احکام حکومتی و روش اداره حکومت است. در احکام
فردی، کار با سرمایه و دستیابی به سود آن در صورت مراعات دیگر احکام هیچ اشکالی ندارد ولی حکومت دینی نمیتواند ساختارهایی را بپذیرد که نتیجه آن، حاکمیت قشر سرمایهدارها بر ملت باشد و این قشر بتوانند تمام منابع طبیعی و نیروی انسانی و تسهیلات و مجوزات و تخصیصها را به نفع خود سوق دهند و بر گُرده بشریت سوار شوند. یعنی خدای متعال به هیچ عنوان اجازه نداده است یک قشر به خاطر پولدار بودنشان، سایر مقدورات را نیز به خود ضمیمه کنند و بر سرنوشت امت اسلامی حاکم شوند و ساحت مقدس خدای متعال و انبیا و اوصیای الهی و نواب عام حضرت ولیعصر؟عج؟ منزه است از این که چنین چیزی را برای امت دینی بپسندند! اما متأسفانه ساختارهای اقتصادی جهان تحت عنوانِ «ادراکات عقلایی و تجارب بشری»، مورد پذیرش مسؤولین و نخبگان علمی و دینی ما قرار گرفته و در نتیجه اخلاق مادی و مفاسد و فاصله طبقاتی در کشور ظهور پیدا کرده است. شکلگیری ثروتهای بادآورده که مقام معظم رهبری چندین سال قبل بدان هشدار دادند(1)نیز ناشی از همین
1) مقام معظم رهبری: «یک اصل هم هست که مردم بایستی در کارهای دولت، سهیم، شریک، همکار و مباشر کار باشند؛ لیکن نکته اساسی که در اینجا وجود دارد، این است که نوع دخالت مردم، نباید منجر به این شود که بعضی از قشرهای مردم یا بعضی از افراد زرنگ در میان مردم، سودهای کلان و بادآورده ببرند؛ در حالی که عدّه دیگری از مردم، در اوّلیات زندگی در بمانند.» بیانات در دیدار رئیس جمهور و هیأت وزیران، 8/6/1375. «اگر دستگاه قضایی از قوت بصیرت و قدرت قبض و بسط لازم برخوردار نباشد، حرکت اساسی، مهم و عمده سازندگی در کشور که یک پدیده با ارزش است به نتایج سویی منتهی خواهد شد و در نتیجه آن، طبقه جدیدی از انسانهای برخوردار از ثروتهای بادآورده و دارای امکانات فراوان به وجود میآید که به هیچ حدی از حدود شرع و قانون پایبند نخواهد بود... اینجانب جمعآوری ثروت و استفاده از پول و امکانات عمومی و یا به ظاهر شخصی را یکی از بلاهای اصلی و اساسی کشور در حال حاضر میدانم که باید با آن مقابله کرد». دیدار مسؤولان عالی قضایی، 7/4/1376.
خطر و پذیرش این ساختارها و عدم تلاش برای طراحی ساختارهای متناسب با فرهنگ دین و آرمانهای مکتب است.
با این توضیحات روشن میشود که علیرغم طرح و تکرار این شکایت از همه تریبونها که «بخش خصوصی در ایران قوی نیست و سهم کوچکی از اقتصاد دارد»، اتفاقا این امر نه تنها یک نقطه ضعف نیست بلکه دستاورد بزرگ جمهوری اسلامی این است که نگذاشته بخش خصوصی به معنای کارتلها و تراستها با اخلاق سرمایهمحوری و سرمایهسالاری و تمرکز ثروت در این کشور شکل بگیرد و بر مقدرات سیاسی و فرهنگی کشور مسلط شود. حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبریحفظهالله بدون اینکه با استنباط احکام حکومتی توسط حوزههای علمیه احکام حکومتی مورد پشتیبانی علمی قرار بگیرند و با تکیه به اخلاص خود و فهم از قدر متیقنهای دین، عمق رفتار اهلبیت (علیهمالسلام) را فهمیدند و سعی کردند تا درحدّ توان خود به این ساختارهای سرمایهسالار ضربه بزنند تا این ساختارها به صورت کامل در مملکت جاری نشود. لذا بخش خصوصی (به معنایی که مطرح شد) در ایران قدرت آنچنانی پیدا نکرده است. البته افراد سرمایهدارِ متدین و مؤمن و خیّر در کشور زیادند ولی وقتی میخواهند یک شرکت را اداره کنند و آن را به سودآوری برسانند و زمینه رشد و توسعه آن را فراهم بیاورند، ناچارند
به اخلاق مدیریت متداول جهانی در شرکتها ملتزم شوند و به عنوان سلولی برای نظام سرمایهداری و سودپرستی قرار بگیرند.
لذا مقام معظم رهبری با نگاه عمیق خود میفرماید: «اگر دربارهی اقتصاد بحث میکنیم، دربارهی علم بحث میکنیم، دربارهی فنّاوری بحث میکنیم، دربارهی اخلاق و معرفت بحث میکنیم، هدف این است که معلوم باشد ما برای مقطع بیست سال بعد چهجور ایرانی را میخواهیم... [آیا] ایرانی میخواهیم که در آن رونق اقتصادی و رفاه اقتصادی باشد ولو بهصورت وابستهی به دیگران؟ البتّه چنین چیزی امکان هم ندارد... حالا فرض کنید ما میخواهیم وابسته باشیم و از لحاظ سیاسی مشکلی در وابسته بودن نمیبینیم... کشوری با حاکمیّت اشرافی، با قلّههای ثروت از قبیل آنچه در آمریکا [وجود دارد] -- والاستریت ایرانی -- در مقابل فقر و محرومیّت عدّهی کثیری؛ کشوری با این خصوصیّات و اینجور چیزی میخواهیم؟ در امریکا طبق همین اخبار آشکار، هوا که گرم میشود، عدّهای از گرما میمیرند؛ خب از گرما که در خانهها کسی نمیمیرد؛ این یعنی بیخانمانی، یا وقتی سرما میشود از سرما کسان زیادی میمیرند این یعنی بیخانمانی. در کشوری با آن ثروت -- آمریکا کشور ثروتمندی است -- این معنایش این است که قلّههایی وجود دارد و در کنار این قلّهها درّههای بدبختی و نابسامانی و فقر و محرومیّت وجود دارد»(1).
پس به برکت هوشیاری رهبران انقلاب در مقابل توصیههای
1) بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با جمعی از اساتید دانشگاهها، 29/3/1395.
کارشناسیِ غربی و سرمایهمحور، بخش خصوصی با اخلاق تمرکز سرمایه و انحصار و سلطه بر مقدرات کشور، در کشور ما شکل نگرفته است. اما اگر این ساختارهای غربی را به درستی نشناسیم و به سوی شکستن آنها و طراحی ساختارهای الهی اقتصادی حرکت نکنیم، همان ساختارهای متداول که دارای تعریف علمی و استاندارد کمی برای همه موضوعات اقتصاد خرد و کلان هستند، ما را به سمت خود خواهند برد و به مسئولان و برنامهریزان به این نتیجه میرسند که برای تولید ثروت و ایجاد اشتغال و بهبود معیشت مردم، چارهای جز تمرکز ثروت نداریم و مانع این راه، گفتمان انقلاب و ادبیات امام و رهبری است که باید به نحوی تغییر کند! براین اساس، کارشناسان اقتصادی میگویند: اگر ساختار تمرکز ثروت و سرمایه بهم بریزد، کارخانه و تولید ملی رونق نمیگیرد و ارزش پول ملی افت پیدا کرده و معیشت و اشتغال مردم با مشکلات جدی روبرو میگردد. لذا مجبوریم با همین مدل، کشور را آباد و ثروتمند کنیم؛ گرچه عدهای نیز در فقیر باقی بمانند. اولین گام برای اصلاحات اقتصادی نیز این است که بپذیریم اکثر تصمیمات انقلاب در جلوگیری از حاکمیت بخش خصوصی بر مقدورات کشور، غلط بوده است(1)».
1) به طور نمونه روایت دکتر مسعود نیلی از ابرچالشهای اقتصاد ایران؛ 22/6/96: «...با پیروزی انقلاب اسلامی... تغییری که صورت گرفت اضافه شدن مفهومی بود به رفتار دولت به نام «عدالت». در واقع نقصانی که به درستی در عملکرد دولتهای گذشته شناسایی میشد عدم توجه به عدالت بود. بدین معنا که تا پیش از انقلاب اسلامی، دولت فاقد کارکردی عادلانه بوده و نیاز بود که عدالت به مبانی رفتاری دولت اضافه شود. اما نکته اصلی تعریف خاصی بود که از این مفهوم مبنای کار قرار گرفت و بر اساس آن، عدالت نه به معنی «باز توزیع» بلکه به معنی «فراگیرتر شدن توزیع» تعریف شد. در نتیجه دولتی با رسالت ها و وظایف بسیار گسترده و هزینه بر ایجاد شد که اساساً توجهی به محدودیت منابع نداشت. ...با تداوم مسیر طی شده ظرف چند دهه، ملاحظه میشود رفاهی که در کشور وجود داشته، عمدتاً ناشی از مصرف بیملاحظه منابع طبیعی (آب، انرژی و ...) و منابع مالی (بانکها و صندوقهای بازنشستگی) بوده است. به عبارت دیگر بخش قابل توجهی از رفاه ایجاد شده در گذشته و حال، متعلق به نسلهای آینده و شاید مردم چند سال نزدیک آینده باشد و نه رفاه حاصل از درآمدهای جاری اقتصاد. به بیان کمّی، اکنون تولید ناخالص داخلی سرانه کشور حدود 70 درصد این میزان در سال 1355 است در حالیکه، مصرف سرانه ما اکنون حدود 1.7 برابر آن سال است! شکافی که از محل مصرف داراییهای مالی و طبیعی کشور جبران شده است. .... نتیجه مهمی که میگیریم آن است که این ابرچالشها، نتیجه و حاصل سیاست هایی بوده اند که در طول زمان خودمان اتخاذ کردهایم و کسی از بیرون نظام تصمیمگیری بر ما تحمیل نکرده است. در نتیجه گام نخست به منظور اعمال سیاستهای صحیح در جهت حل مسائل، پذیرفتن اشتباهات گذشته است».
البته طرح این مباحث نباید باعث ترس و ناامیدی در بین مؤمنین بشود. زیرا با شناخت صحیح از این چالشها و ضربههایی که بر پیکره نظام اسلامی وارد میشود، میتوان با تکیه به ادبیات وحی، انگیزه های دینی را برای تولید ثروت ساماندهی کرد. به طور نمونه، امیرالمؤمنین(علیهالسلام) در دوران غصب خلافت، بالاترین تولید ثروت را داشتند اما با انگیزههای آخرتگرایانه. در تاریخ آمده است چهل هزار دینار طلا فقط درآمد یک سال ایشان بود. از طرفی ایشان کمترین سطح مصرف را نیز داشتند؛ چاه حفر میکردند، نخل میکاشتند و سپس همه را وقف میکردند. لذا تمرکز انگیزههای دینیِ ملت ایران بر محور وقف (با تغییر وضع موجود در اوقاف) میتواند ثروت انبوهی تولید کند که در انحصار یک قشر قرار نگیرد و موجب شکلگیری کارتلها وتراستها نشود. رهبران نظام نیز همواره بر شعار عدالت
علوی پافشاری کردهاند و مرتبا از نخبگان حوزه و دانشگاه، تولید برنامهها و ساختارهای متناسب با این شعار را میخواهند. به طور نمونه با تاکید بر بار ارزشی در برنامههای توسعه، ضرورت تولید «الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت» را مطرح کردهاند(1). پس گرچه با ضربههایی که ادبیات انقلاب در عرصه مدیریت کشور به ساختارهای اقتصادی کفر وارد میکند و به این صورت، جهتگیری الهی نظام حفظ میشود، اما در ادامه این راه نورانی دیگر بخشهای جامعه از جمله حوزه و دانشگاه باید به سمت طراحی ساختارهای جایگزین حرکت کنند و مردم نیز با مطالبه خود دائماً آنها را نسبت به پشتیبانی علمی از انقلاب اسلامی بازخواست نمایند. در غیر این صورت، به وفای عهد در قبال انتقام خون اباعبدالله الحسین(علیهالسلام) و زمینهسازی برای ظهور حضرت حجت؟عج؟ چه معنایی خواهد داشت؟! پس فهم و عمل به پیام قیام اباعبدالله الحسین(علیهالسلام) در امتی تبلور مییابد که شکننده ساختارهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی کفر و پذیرندهی ساختارهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادیِ الهی باشد. چرا که روشن شد اباعبدالله الحسین(علیهالسلام) نیز درگیر همین ساختارهای مادی بود و
1) مقام معظم رهبری: «كلمهى «پيشرفت» را ما با دقت انتخاب كرديم؛ تعمداً نخواستيم كلمهى «توسعه» را به كار ببريم. علت اين است كه كلمهى توسعه، يك بار ارزشى و معنائى دارد؛ التزاماتى با خودش همراه دارد كه احياناً ما با آن التزامات همراه نيستيم، موافق نيستيم» بیانات در نخستین نشست اندیشههای راهبردی، 10/9/1389. «ما وقتى میگوئيم پيشرفت، نبايد توسعهى به مفهوم رایج غربى تداعى بشود. امروز توسعه، در اصطلاحات سياسى و جهانى و بين المللى حرف رایجى است... لذا ما مجموعهى غربى شدن، يا توسعهيافتهى به اصطلاحِ غربى را مطلقاً قبول نمیكنيم. پيشرفتى كه ما میخواهيم چيز ديگرى است.» بیانات در دیدار استادان و دانشجویان کردستان، 27/2/1388.
همین ساختارها بودند که آن غربت را برای ایشان رقم زد و عظمت قیام حضرت نیز شکستن این ساختارهای مادی در طول تاریخ است و شیعه آن حضرت نیز نباید شأن خود را پایینتر از این سطح تعریف کند.
توزیع طبقاتی بیتالمال در دستگاه ائمه نفاق برای همراهکردن اشراف و رؤسا با حاکمیت جور ساختارهای اقتصادی برانداز نظام: درگیری «الگوی تولید، توزیع و مصرفِ طبقاتی» در نظام سرمایهداری با «عدالت انقلابی» در جمهوری اسلامی، عامل اصلی کاهش مداوم ارزش پول ملی
کتاب شریف الغارات روایتی را از گفتگوی حضرت امیرالمؤمنین(علیهالسلام) با جناب مالک اشتر نخعی نقل میکند؛ ظاهراً امیرالمؤمنین(علیهالسلام) درباره وضعیت مردم که ایشان را رها کرده و به دور معاویه جمع شدهاند، با مالک اشتر گفتگو میکنند و او به حضرت عرض میکند: «یا امیرالمؤمنین انا قاتلنا اهل البصرة باهل الکوفة و اهل الشام باهل البصرة و اهل الکوفة و رای الناس واحد و قد اختلفوا بعد و تعادوا و ضعفت النیة و قل العدد و انت تاخذهم بالعدل و تعمل فیهم بالحق و تنصف الوضیع من الشریف فلیس للشریف عندک فضل منزلة فضجت طائفة ممن معک من الحق اذ عموا به و اغتموا من العدل اذ صاروا فیه و راوا صنائع معاویة عند اهل الغناء و الشرف فتاقت انفس الناس الی
الدنیا و قل من لیس للدنیا بصاحب و اکثرهم یجتوی الحق و یشتری الباطل و یوثر الدنیا فان تبذل المال یا امیر المومنین تمل الیک اعناق الرجال و تصفو نصیحتهم و یستخلص ودهم...»(1)گویا مالک اشتر میخواهد علت پراکندهشدن مردم از دور امیرالمؤمنین(علیهالسلام) را اینگونه توصیف کند: در ابتدای خلافت شما، مردم اتحادی را بر محور شما شکل داده بودند اما به تدریج نیتها تضعیف شد و تعداد طرفداران شما کاهش پیدا کرد، زیرا شما با آنها بر اساس عدالت برخورد کردید و به مقتضای حق در میانشان عمل نمودید. حق را از قوی و شریف و صاحب ثروت و قدرت گرفتید و به ضعیف دادید. یعنی در نزد شما، صاحبان شرف مادّی و اهالی ثروت و قدرت در مقایسه با ضعفا و مستضعفین فضیلتی نداشتند. لذا بعضی از کسانی که با شما همراه بودند، بر ضد حق موضع گرفتند و از تحقق عدالت، دچار ناراحتی و غم و اندوه شدند. زیرا این افراد در زمان خلفای گذشته یک منزلت
1) «يا اميرالمؤمنين! ما با مردم بصره با تکیه به نيروى مردم كوفه و با مردم شام با تکیه به نيروى مردم بصره و كوفه پيكار كرديم. در آن زمان مردم همه يك رأى داشتند و سپس ميانشان اختلاف افتاد و دشمنى آغاز كردند و ايمانشان به سستى گراييد و شمارشان روى به كاهش نهاد. زيرا تو آنان را به عدالت بازخواست مىكنى و به حق عمل مىنمايى و حق فرومايه از صاحب سرمايه مىستانى و آن صاحب سرمايه را بر آنفرومايه برترى نمىدهى. چون با همه به حق و عدالت رفتار كردهاى طايفهاى از آنان كه با تو بودند، اين شيوه برنتافتند و از اينكه پنجه عدالت تو گريبانشان را مىگرفت غمگين شدند. اما بخششهاى معاويه همه به مالداران و اشراف است. نفوس مردم به دنيا مشتاق است و در ميان مردم دوستداران دنيا اندك نيست. بيشترين مردم حق را ناخوش دارند و باطل در كامشان شيرين آيد و دنيا را بر هر چيز برترى دهند.اگر تو نيز دست به بذل مال گشايى، مردم در برابر تو سر فرود آرند و از روى صدق و صفا خير خواه تو شوند و خالصانه دوستى ورزند...». ترجمه الغارات، ج 1، ص 37.
اجتماعی پیدا کرده بودند و ساختارهای اجتماعی آنها را بالا برده بود. اما شما بر اساس ساختارهای اجتماعی الهی آنها را با ضعفا مساوی کردید. همین امر باعث شد نیتها ضعیف گردد و تعدادشان در حمایت از شما کاهش یابد و به سمت معاویه بروند. در آن سو، معاویه تمام هدایا و عطایا و تجلیلها و احترامهای خود را به سمت اهل شرف و قدرت و ثروت و شوکت مادی سوق داد. در واقع فشار ساختارهای اقتصادی مادی و ساختارهای اقتصادی قاتل امام بر جامعهی آن زمان، به قدری سنگین و زیاد است که شخصیت بزرگواری مانند مالک اشتر نیز در ادامه به امیرالمؤمنین(علیهالسلام) عرض کرد: «فان تبذل المال یا امیرالمؤمنین تمل الیک اعناق الرجال» اگر شما نیز مثل معاویه این اموال بیت المال را بذل و بخشش کنید، میل و توجه و رغبت مردم به سمت شما برمیگردد. وقتی ساختارهای اجتماعی مادی در جامعهای شکل گرفت و براساس آن روابط اجتماعی دنیاطلبانه بر مردم حاکم شد و مردم و نخبگان را در یک کانالها و جدولبندیهایی قرار داد، حرکت الهی بسیارسخت خواهد شد و لذا این فشارها بر مالک اشتر نیز بالنسبه اثر میکند و چنان پیشنهادی را به میان میآورد.(1)
1) امیرالمؤمنین(علیهالسلام) در جواب به این توصیف مردم و توصیه مالک اشتر مطالب مفصلی فرمود که اهمّ آن عبارت است از: «اما ما ذكرت من سیرتنا بالعدل فانّ الله یقول: من عمل صالحاً فلنفسه... و انا من ان اكون مقصّراً فیما ذكرت اخوف... و امّا ما ذكرت من بذل الاموال و اصطناع الرجال فانّا لا یسعنا ان نؤتی امرأً من الفیئ اكثر من حقه ... اینكه میگویی سیره عادلانه ما باعث فرار آنان شده است، این فرمان خدا و خواست اوست ... تازه من از این جهت ترسناكم كه به عدالت كامل عمل نكرده باشم... و اما اینكه از بیت المال ببخشم و با شخصیتها معامله كنم، میدانی كه من نمیتوانم به هر كس بیش از آنچه حق اوست بدهم...». الغارات، ج 1، ص72.
همچنین دو زن (یکی عرب و یکی عجم) خدمت حضرت آمدند و ایشان به هر یک از آنها 25 درهم داد، زن عرب گفت: چرا سهم من که عرب هستم با سهم آن زن که عجم است، مساوی پرداخت کردی؟! حضرت(علیهالسلام) پاسخ دادند: «در بیتالمال فرقی میان فرزندان اسماعیل و فرزندان اسحاق نمیبینم.»(1)در واقع با توزیع مساوی عطا و رزق، دیگر رؤسای قبایل و اشراف، قدرت خرید الگوی مصرف ایران و روم را نخواهند داشت و امام نیز به عنوان حاکم الهی نمیخواست آن زندگی و آن نوع رفاه دنیاپرستانه، محور زندگی امت اسلامی قرار بگیرد؛ بلکه باید آخرتگرایی محور زندگی شود و دنیا تنها بستر و زمینهای برای آخرت قرار گیرد. ازاینرو، در تاریخ آمده با اینکه سه بار پشت سر هم عطایای بسیاری را حضرت بین مردم تقسیم کرده بود اما وقتی دوباره از اصفهان اموال زیادی آمد، همه این عطایا را توزیع کرد. حتی یک دانه نان باقی مانده را نیز به هفت قسمت مساوی تقسیم کرد و به هفت قسمت شهر کوفه (اسباع) عطا فرمود. یا وقتی کپههایی از سیم و زر جمع شده بود، حضرت مردم را از دور آن پراکنده کرد و میان همه تقسیم نمود و خودش دست خالی برگشت، قنبر (غلام امیرالمؤمنین) روزی عرض کرد شما تمام اموال را تقسیم میکنید و چیزی به خودتان نمیرسد، لذا من مقداری از آن را به خانه آوردم ، حضرت فرمود: «آتش بزرگی به خانه من آوردی». سپس با شمشیر آن اموال را به چند قسمت تقسیم کرد و دوباره بین مردم توزیع نمود. زیرا قرار نیست آن سطح از
1) همان، ص70.
زندگی مرفه ایران و روم از طریق تمرکز ثروت برای اشراف و بزرگان تأمین کند.
همینطور جمعی از اصحاب امیرالمؤمنین(علیهالسلام) نیز به حضرت میگویند: «اعط هذه الاموال و فضّل هولاء الأشراف من العرب و القریش علی الموالی و العجم»(1)این اموال را بر اشراف ببخش و همان کار قبلی و روابط اجتماعی گذشته و ساختارهای اقتصادی دنیاپرستانه طبقاتی را دوباره زنده کن و شوکت و تجلیل را به اعراب و قریشیان برگردان و آنها را برابر با عجم و موالی قرار نده. پس ساختارهای اقتصادیِ غاصب خلافت و قاتل امیرالمؤمنین(علیهالسلام) و امام حسین(علیهالسلام)، عدالت را بر نمیتافت بلکه بر فرهنگ فاصله طبقاتی پافشاری میکرد. فاصله طبقاتی بر مبنای فرهنگ قومیت. زیرا برای همراه کردن رؤسای اشراف و قبایل باید پول زیادی به این قشر خاص داده میشد تا آنان هم افراد قبائل خود را -- که فرمانبری مطلق نسبت به رئیس قبیله خود داشتند -- با حکومت همراه کنند. بنابراین اگر میخواستند بیتالمال را به صورت عادلانه تقسیم کنند، تمرکز ثروت ایجاد نمیشد و در نتیجه نمیتوانستند اموال عظیمی در اختیار رؤسای قبائل و اشراف قرار دهند تا عموم مردم و اعضای قبائل را با اینها همراه کنند. در مباحث گذشته بیان شد که رؤسای قبائل نیز این پول و اموال زیاد را برای دستیابی به زندگی میخواستند که در پادشاهی ایران و روم بود. زیرا منافقین و اهل دنیا با فتوحات اسلامی این الگوی مصرف را در جامعه
1) الغارات، ج 1، ص75.
اسلامی آورده بودند که طبیعتا الگوی گرانی بود و هزینههای سنگینی داشت. بنابراین عشقبازی با لذات دنیا و کنارگذاشتن آخرت، یک امر نظری و ذهنی نبود، بلکه این امر، در الگوی مصرف پادشاهی ایران و روم خلاصه میشد. وقتی شکوه و عظمت مادی قصرهای اَکاسره و قیاصره را میدیدند، میخواستند خانههای خود را نیز به همین شکل معماری کنند. یا بهطور نمونه وقتی میخواستند مسجدی را در کوفه بسازند ستونهای آن را مانند ستونهای قصرهای پادشاهان ایرانی بنا کردند. این سطح از رفاهِ بیحدّ و مرز و جنون آمیز و عشقبازی دیوانهوار با دنیا هزینههای سرسامآوری داشت و این، با رفاه معقولی که مورد تایید فرهنگ دین است، فاصله بسیاری دارد.
در رفاه معقول، انسان بهدنبال رفع نیازهای فطری به صورت عادی است تا توانایی انجام وظایف دینی داشته باشد که این امر، ساده و آسان و با قیمت پایین قابلتحقق است. اما وقتی به جای نیازهای فطری، نیازهای کاذب اجتماعی به صورت نوبهنو تولید شد و پیچیدهشدن و تنوع زندگی دنبال شد و لذت و رفاه، جلوههای مضاعف و گوناگون پیدا کرد، هزینههای بسیار گران را به دنبال خواهد داشت. این نوع زندگی رادر مقابل چشم مسلمین قراردادند و در ابتدا نیز ائمه نفاق از آن بهرهمند شدند و سپس زمینه نیل به آن را در اختیار رؤسای قبائل و اشراف قرار دادند به این بها که آنها نیز از حاکمیت حمایت کنند. زمانی که امیرالمؤمنین(علیهالسلام) به حکومت رسید فرمود «من بر اساس سنت نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به صورت مساوی بیتالمال تقسیم میکنم». اگر
فردی مایل بود تا با ثروت شخصی خود با دنیا عشقبازی کند، آزاد است اما حاکم اسلامی وظیفه ندارد که بیتالمال را خرج متنوع کردن و تزیین زندگی مادی کند. وظیفه ولی خدا و امام مسلمین این است که دنیا را به تبع دین قرار داده و مردم را با آخرت مأنوس کند: «أَوْحِشْني مِنَ الدُنْيا وَ آنِسْني بِالاْخِرَةِ» (زیارت ناحیه مقدسه) خدایا من را از دنیا دور کن و بترسان و با آخرت مأنوسم گردان. لذا وقتی امام علی(علیهالسلام) این کار را انجام داد، همان دنیاپرستان که در ابتدا با ایشان بیعت کردند از اطراف حضرت فرار کردند «ضجت طائفه ممن معک علی الحق». از آن طرف معاویه مهندسی اخلاق مادی و ساختارهای آن را در جامعه خوب میشناخت و آن را تشدید میکرد: «صارت صنائع معاویه عند اهل الغنی و الشرف» با تمرکز ثروت توانست پولهای بسیاری را به اهل غنی و شرف اختصاص دهد و فاصله طبقاتی را حفظ و احیا و تشدید کند. در واقع ترکیب ساختارهای سیاسیِ قومیت و سلطنت با ساختارهای اقتصادی بر محور دنیاپرستی در سطح زندگی کفار ایران و روم، تقسیم مساوی بیتالمال را برنمیتابید و این ساختارها بودند که زمینهساز غربت و شهادت امیرالمؤمنین(علیهالسلام) و اباعبداللهالحسین(علیهالسلام) شدند.
پس اینکه گفته میشود مردم به علت دنیاپرستی، ائمهاطهار(علیهمالسلام) را تنها گذاشتند، به معنای این نیست که تلاش مردم برای بدست آوردن آب و نان عملاً در تعارض با پذیرش ولایت بود؛ زیرا امیرالمؤمنین(علیهالسلام) نیازهای فطری معقول و متعادل مردم را تأمین میکرد. ولی آن زندگی اشرافی ایران و روم که در مقابل دیدگان همه آمده بود، نیازهای جدید
و کاذبی برای مردم ایجاد کرده بود که امیرالمؤمنین در حاکمیت الهی خود، تأمین آن برای مردم و رؤسا را نمیپذیرفت. در چنین جامعهی دنیازده ودیوانهی ثروت است که عظمت بخششها و انفاقهای ائمهاطهار(علیهمالسلام) معلوم می شود، آن هم در ایامی که حکومت و بیتالمال در اختیار آنها نبود. در جامعهای که همه دنبال جمعکردن ثروت برای رسیدن به بالاترین سطح زندگی و شهوات جدید بودند، انفاق و بخشش بیحد و حصر حضرات معصومین(علیهمالسلام) به فقرا و مستضعفینی که زیر چرخ این نظام طبقاتی قرار داشتند، در حقیقت روابط اقتصادی آن جامعه را میشکست و باطلبودنِ اخلاق تمرکز ثروت را رسوا و افشا میکرد. لذا در روایتی آمده که یکی از بخششهای حضرت اباعبداللهالحسین(علیهالسلام) به نحوی بود که از عظمت و بزرگی آن، یک یهودی مسلمان شد.(1)یعنی این بخششها در آن فضای پولپرستی و حفظ و تمرکز ثروت، به نحوی ساختارها و عادات و ارتکازات مادی را میشکست که حتی کفار یهودی در برابر عظمت آن منفعل میشدند. یا نقل شده شخصی دیهای بر عهده داشت که توانایی پرداخت آن را نداشت و به مدینه آمد تا از طریقی مبلغ دیه را تأمین کند. به او گفتند نزد اباعبدالله الحسین(علیهالسلام) برو. حضرت را در بازار یافت و مشکل خود را عرض کرد. حضرت در پاسخ فرمود: من به خاطر این در بازار هستم که کمترین نیازهای خانه خود را نیز ندارم و میخواهم تهیه کنم، اما مزرعهای به من ارث رسیده که در اطراف مدینه است و این روزها ایام
1) بحار الانوار، ج 44، ص 194.
برداشت محصول آن است. نامهی مرا نزد مسئول مزرعه ببر و تمام محصول آن را بردار و دینت را تسویه کن(1). خود حضرت در اوج زهد و دوری از دنیا و فشار اقتصادی برای تأمین نفقه ضروری منزل است، ولی محصول یک سال مزرعه خود را به چنین شخصی میبخشد. پس نباید این بخششها را به وصف فردی سخاوت و یا ترحم و کمک به فقرا محدود کرد، بلکه این رفتارها ساختارهای اقتصادی آن دوران را که بر محور تمرکز ثروت و فاصله طبقاتی بود، به چالش میکشید و نشان میداد عدهای بدون این که بیتالمال را در اختیار داشته باشند، بالاترین بخششها به فقرا را انجام میدهند و در مقابل حاکمیت جور که بیشترین منابع مالی را در اختیار دارد، آن را به رؤسا و اشراف و جانفدایان و چاپلوسان اختصاص میدهد و عموم را بینصیب میگذارد.
اما امروز جامعه شیعه با چه ساختارهای اقتصادی مواجه است که نظام اسلامی و شعار عدالت علویِ رهبران انقلاب را به چالش میکشد و با ایجاد تبعیضهای گسترده، مردم را به ستوه در میآورد؟ مقام معظم رهبری نیز فرمود که مردم مشکلات را تحمل میکنند اما از تبعیض ناراحت اند.(2)
چه ساختارهای اقتصادی هست که در جامعه
1) بحار الانوار، ج 44، ص 189.
2) مقام معظم رهبری: «حرف مردم شکایت از فساد است، شکایت از تبعیض است؛ این حرف مردم است. مردم خیلی از مشکلات را تحمل میکنند، البته فساد را، تبعیض را نمیپسندند، شِکوه دارند، شکایت میکنند. شکایت مردم از فساد و از تبعیض استکه باید مسئولین - چه مسئولین قوّهی مجریه، چه مسئولین قوهی قضائیه، چه مسئولین قوهی مقننه - به طور جِد دنبال کنند». بیانات در دیدار فرماندهان و کارکنان نیروی هوایی ارتش، 19/11/1396.
شیعه تبعیض ایجاد می کند؟ البته امروز نمیتوانند با همان روش و ساختارهای کفار و منافقین صدر اسلام، انقلابی که در آن رهبران و مردم با اخلاق امیرالمؤمنین(علیهالسلام) مأنوساند، دنیاپرست کنند. بلکه امروزه ساختارهای دنیاپرست کردن جوامع، بسیار پیچیدهتر شده که تدابیر افرادی مانند معاویه و یزید در مقابل آن بسیار حقیر است. در واقع امروزه نه تصمیمات یک فرد بلکه این معادلات علم اقتصادِ متناسب با نظام سرمایهداری است که اختلاف طبقاتی را تئوریزه میکند و آن را بهعنوان یک امر منطقی و حتی ضروری برای مسئولان و تصمیمگیران جلوه میدهد. متناسب با همین واقعیت است که مقام معظم رهبری نیز میفرماید آن خطری که نظام اسلامی با آن مواجه است، تغییر دستگاه محاسباتی مسئولین است(1). روشن است که دستگاه محاسباتی مسئولین و برنامهریزان و تصمیمگیران از طریق معادلات علمی و بحثهای کارشناسی شکل میگیرد. این معادلات علمی قائل است بدون اختلاف طبقاتی، نمیتوان یک ملت را برای کار و فعالیت اقتصادی برانگیخت و رکن انگیزش اجتماعی برای تلاش اقتصادی، فاصله طبقاتی است. همانطور که در زمان معاویه میگفتند اگر فاصله
1) مقام معظم رهبری: «محاسبهى غلط، یکى از بزرگترین خطرها است؛ گاهى حیات انسان را تهدید میکند؛ گاهى سرنوشت انسان را تهدید میکند؛ چون توان انسان، نیروى انسان، توانایىهاى انسان، تحت سرپنجهى ارادهى او است، و ارادهى انسان تحت تأثیر دستگاه محاسباتى او است؛ اگر دستگاه محاسباتى بد کار کرد، ارادهى انسان تصمیمى میگیرد و در جهتى میرود که خطا است؛ آنوقت نیروهاى انسان، همهى توانایىهاى انسان در این جهتِ خطا به کار مىافتد؛ این آن چیزى است که باید مراقب آن باشید». بیانات در دیدار مسئولان نظام، 16/4/1393.
طبقاتی در بیت المال ایجاد نشود، مردم برای رسیدن به سطح زندگی رؤسای قبائل وابسته به رزق و عطای ما نمیشوند. حتی در کتاب «بهای نابرابری» که نویسنده آن از اساتید برجسته اقتصادی آمریکا و دارندهی جایزه نوبل است و از تبعیض شدید و فاصلهطبقاتی بسیار در نظام سرمایهداری امریکا انتقاد میکند، تصریح میشود «فاصله طبقاتی ضروری است اما نباید اینقدر و به اندازه فعلی، شدید باشد!»
بهطور نمونه، در کشورآمریکا که ادعای مدیریت جهانی دارد، کارگران آمریکاییی شاغل در بخش تولید سالیانه حدوداً 37 هزار دلار (به طور متوسط در سال 2015)حقوق میگیرند ولی حقوق پانصد مدیر اجرایی برتر در شرکت های آمریکایی، 340 برابر حقوق این کارگران است.(1)این فاصله شدید، تازه در مقایسه با حقوق کارگر آمریکایی است که بیشترین حقوق را در میان کارگران جهان دارد. اما حقوق برخی کارگرانی که در چین یا هند کارگری میکنند، در حد یک وعده غذای گرم یا روزانه حدود یک دلار (یکصدم حقوق روزانه کارگر امریکایی) است! یعنی اگر فاصله طبقاتی در نظام جهانی - که مدیریت آن مدعای کشورهایی همچون امریکاست - مورد ملاحظه قرار گیرد، فاصله حقوق مدیرعامل شرکتهای امریکایی با کارگر چینی و هندی، سیوچهار هزار برابر است! متأسفانه برخی در این میان سادهانگارانه میگویند همه دنیا اینگونه کار میکنند و ما نیز باید اینگونه باشیم. غافل از اینکه
1) بر اساس تحلیل منتشر شده از سوی AFL_CIO بزرگترین مجموعه اتحادیههای کارگری آمریکا؛ در سایت آی تی ایران.
اگر نسبت به این ساختارهای اقتصادی جهانی و معادلات علمی تولید ثروت حساسیت نداشته باشیم و آنها را وارد برنامهریزیهای جامعه کنیم، قطعا تبعیض و فساد نظاممند در جامعه جریان پیدا میکند و شعار عدالت در انزوا قرار میگیرد. در حالی که مردم ایران با شعار عدالت علوی مأنوس هستند و برای آن انقلاب کردهاند و در مقابل تبعیض شدیداً موضع میگیرند. پس نباید تصور کرد فاصله طبقاتی، بوسیله یک یا دو مسئول انجام میشود؛ بلکه این نظام طبقاتی، از احکام علم اقتصاد است که متناسب با نظام سرمایهداری شکل گرفته است. آنها معتقدند تمام مردم نمیتوانند رفاهِ روزافزون و دیوانهواری که نظام سرمایهداری ایجاد کرده را به دست بیاورند چون این نوع زندگی بسیار گران و هزینهبر است و لذا مصرف طبقاتی، یک امر قهری و ضروری در نظام سرمایهداری محسوب میشود. در واقع این حدّ از رفاه، حاصل انبوهی از تحقیقات و تکنولوژی و علم و سرمایه و کارخانه است و لذا قیمت تمام شده آن گران در میآید و اساساً منابع در جهان به قدری نیست که این سطح از رفاهِ گران قیمت را حتی به تمام مردم کشور خود بدهند، چه برسد به کشورهای دیگر جهان! لذا در آمریکا 40 میلیون نفر از جمیعت 300 میلیون نفری آن محتاج کوپن غذا هستند. بنابراین فاصله طبقاتی در الگوی مصرف بر اساس ساختارهای اقتصادی موجود، امری قهری است.
از آن بالاتر و عجیبتر و پیچیدهتر و خطرناکتر، فاصله طبقاتی در الگوی تولید و بالتبع آن، الگوی درآمد است. توضیح آنکه در فرآیند
تولید کالا، از ابتدا باید «سود سرمایه» به صورت تضمینشده و قطعی محاسبه شود و سپس هزینههای کارخانه و ماشین آلات و تحقیق و توسعه آن نیز مشخص گردد و از سویی برای رقابت پذیر بودن کالا در بازارهای جهانی و رقبای بینالمللی، نباید قیمت آن گران تمام شود و لذا در آخرین مرحله و بعد از محاسبه تمام موارد قبل، «مزد کارگر» تعیین میگردد. لذا انسان و ارزش و کرامت او، در الگوی تولید تابع «سود سرمایه» قرار میگیرد. روشن است که این نظام طبقاتی در الگوی تولید و مصرف درآمد با ارزشهای انقلاب اسلامی و مطالبات رهبران انقلاب و وجدان عدالت خواه ملت ایران در تعارض است و جامعه انقلابی ایران آن را بر نمیتابد و با آن مقابله میکند.(1)در واقع دنیاپرستی در الگوی تولید متداول در جهان، زمانی جلوه میکند که به هیچ سطحی از رفاه قناعت نشود و بلکه دائماً بهینه و ارتقا یابد که این امر نیز از طریق خط تولید و تکنولوژیهای پیچیده و گرانقیمت قابلدستیابی است. در این صورت، تولید محتاج به سرمایهگذاریهای سنگین و نجومی است که باید سود سرشار و سرسامآوری از این سرمایهگذاریها نصیب سرمایهگذاران شود. لذا برای تعیین قیمت کالا ابتدائاً سود سرمایه به
1) مقام معظم رهبری: «من این را صریحاً عرض میکنم که در جمهوری اسلامی، سیاست ها براساس عدالت تنظیم میشود. از ابتدای انقلاب همین بوده است و تا همیشه نیز همین خواهد بود. هدف جمهوری اسلامی، تأمین عدالت در جامعه است. مبادا کسانی در گوشه و کنار کشور پیدا شوند و تصور کنند که هدف ما عبارت است از افزایش حجم ثروت مادی! یعنی عدهای از انواع و اقسام راههای تولیدِ ثروت برخوردار شوند؛ دیگران هم هر طور زندگی کردند، کردند! ما هم دلمان به این خوش باشد که سرانه متوسط کشور را از فلان مقدار به دو برابر، یا تولید کل کشور را از فلان میزان به فلان میزان رساندهایم. هرگز چنین نیست!» بیانات در دیدار کارگزاران نظام، 17/10/1371.
نحوی که برای سرمایهگذاران جذاب و برانگیزاننده باشد و به صورت قطعی معین میشود و پس از محاسبه سود سرمایه و هزینههای پرداختی بابت ابزار و امکانات و مواد اولیه و در ملاحظه الزامات قیمت رقابتی، تازه دستمزد و حق کارگر به تبع همه این عوامل تعیین میگردد. نتیجه این فرآیند این است که صدها و هزاران پروژه اقتصادی بزرگ آمریکا و دیگر قطبهای توسعه در کشورهایی مانند هند و چین راهاندازی شود؛ زیرا این کشورها حاضر میشوند نیروی کار کشور خود را با ارزانترین و خفیفترین قیمت (مثل هزینه یک وعده غذای گرم در روز) به سرمایهداران دنیا بفروشند. بنابراین مبنای استانداردها و ساختارهای اقتصادی امروز جهان، فاصله طبقاتی و تحقیر «انسان» در مقابل «سرمایه» است. لذا در ریشه و مبنای این ساختارها، تبعیض و ناعدالتی و حرص با مقیاس جدید وجود دارد و برخی نیز با سادهانگاری و بدون درک عمیق از واقعیت های فوقالذکر، این ساختارها را نتیجه تجارب بشری و حاصل سیرهی عُقلایی دانسته و استفاده از آن را برای جامعه اسلامی و انقلابی بیاشکال میدانند. در حالی که این سطح از رفاه و عشقبازی با دنیا به معنای نفی «محوریت آخرت» در زندگی فردی و اجتماعی بوده و تنها متناسب با کسانی است که همه همّ و غم آنها این دنیاست و فقط میخواهند لذات دنیوی خود را مرتباً ارتقا دهند. ازاینرو، زندگی مادی و رفاهمحور و شهوت طلبانه را نیازمند ساختارهای بزرگ و نظم و نظامات پیچیده و مهندسیهای گسترده میدانند و برای امور مربوط به آخرت، به فعالیت فردی و ساده و در
سطح خردهفرهنگ بسنده میکنند. این نگاه، همان معنای «حرص» است که مرتباً در فرهنگ دین در مذمت آن صحبت میشود. حرص یعنی در ارتباط با دنیا و تعلقات آن، به هیچ سطحی قانع نشدن، و پذیرش این معنا، بهینه و ارتقا و پیچیدهکردن زندگی و رفاه و ابزار آن (تکنولوژی) که به دلیل هزینههای سنگین خود، در نهایت به طبقاتیکردنِ الگوی درآمد و مصرف (محرومسازی دیگران) منجر میشود.
اما انقلاب اسلامی با مبنا قراردادن اسلام و عدالت علوی و رهبری فقها و علمای اسلامی که حقیقتا به دنبال تحقق این آرمانها هستند، عملاً در مقابل این ساختار اقتصادی قرار گرفته است؛ ساختاری که معتقد است بدون «فاصله طبقاتی» نمیتوان چرخه تولید را به حرکت در آورد و الگوی مصرف را به نحو قاعدهمند شکل داد. زیرا اگر در کشوری برخلاف الگوی تولید جهانی، دستمزد کارگر دائماً افزایش یابد تا براساس شعار عدالت، توان خرید مصارف جدید را داشته باشد، تولیدکننده نیز این افزایش دستمزد را مرتبا به قیمت کالا اضافه میکند و در نتیجه، قیمت کالای تولیدی قدرت رقابت در بازارهای داخلی و خارجی را پیدا نمیکند و تولید و سرمایهگذاری بر مبنای موجود، در چنین کشوری سودآور و جذاب نخواهد بود و با ریسک بالا و ورشکستگی مداوم روبرو خواهد شد. دقیقا همین مطلب است که باعث شده انگیزه سرمایهگذاری برای تولید در کشور انقلابی ایران بسیار پایین باشد. یعنی طرح شعار عدالت الهی و اسلامی توسط رهبران و مسئولین کشور
و مطالبه آن از طرف مردم باعث شده برای اینکه کارگران و کارمندان نیز بتوانند به صورت عادلانه همانند بقیه مردم، از کالاهای جدید و به روز شده و متنوع بهرهمند شوند، حقوقهای آنها بر خلاف قواعد اقتصادی و الگوی تولیدِ متداول دنیا، مرتبا افزایش داشته باشد که نتیجه آن چیزی جز به صرفه نبودنِ «تولید به روش متداول» در اقتصاد ایران نبوده است. بهطور نمونه یک استاد بنّای ساختمان در سال 1350 روزانه حدودا 15 تومن مزد میگرفت و قیمت یک کیلو گوشت در همان سال،40 تومن بود، یعنی حدوداً سه روز باید کار میکرد تا میتوانست یک کیلو گوشت بخرد. اما با انقلاب اسلامی و اهتزاز پرچم عدالت علوی و مطالبه مردم و رهبران انقلاب و تصریح آنان مبنی بر ترجیح کوخ نشینان بر کاخنشینان، دستمزد همین بنّا در سال 1397 بدون تغییر خاصی در کار او، روزانه به 120 هزاررسیده در حالیکه هر کیلو گوشت نیز 60 هزار تومان است. یعنی با یک روز کار کردن میتواند دو کیلو گوشت بخرد. این افزایش شش برابری مزد کارگر، قطعا از طریق بالارفتن قیمت تمام شده کالا تأمین خواهد شد، نه از پایین آوردنِ «سود سرمایه». لذا باعث غیررقابتی شدن قیمت کالا و شکست چرخه تولید میشود. زیرا از یک سو، ساختارهای تولیدی متداول را - که مبتنی بر فاصله طبقاتی و حاکمیت سرمایه بر کارگر است - وارد کشور کردیم و از سویی دیگر، به دنبال تحقق عدالت اسلامی و علوی برای عموم مردم و کارگران و کارمندان هستیم. با این وصف همانطور که بیان شد، در کشور ما تولید به صرفه نیست و اکثر سرمایهگذاریها و نقدینگی
به طرف «توزیع» یا دلالی سرازیر میشود، چون سودآوری بالایی دارد. یعنی در ایران ریسک سرمایهگذاری در بخش تولید به شدت بالا بوده و در بخش توزیع پایین است. این توضیحات درباره استفاده از الگوی تولید متداول در کشور انقلابی ایران و درگیری آن با آرمان عدالت و در نتیجه بههمریختگی وضعیت تولید در کشور بود.
اما درباره «الگوی مصرف» جامعه باید توجه داشت که در ساختارهای اقتصادی متداول دنیا، رفاه جدید و روزافزون بسیار گران است و لذا منابع کشورها و قدرت خرید اقشار مختلف به اندازهای نیست که بتوانند این نوع از رفاه را برای همه مردم خودتأمین نمایند. پس باید مصرف کالا و رفاه نیز «طبقاتی» شود. یعنی گرچه همه مردم با مشاهده انواع کالاهای جدید و کارآمد دائماً تحریص و تحریک میشوند اما حق ندارند متناسب با این سطح از تحریک، از کالاهای جدید بهرهمند شوند بلکه برای اکثریت، یک فاصله دائمی میان «نیازِ تولید شده» و «ارضاء آن» وجود دارد. دقیقا همانند دوران خلفا در صدر اسلام که نحوه زندگی و مصرف پادشاهان ایران و روم گران بود و لذا هرکسی نمیتوانست از این سطح مصرف بهرهمند شود. براین اساس باید عطایا و رزق ویژهای از بیتالمال به رؤسای قبائل داده میشد تا آنها توان این نوع مصرف را داشته باشند و از قدرت مرکزی و حاکمیت خلفا حمایت نمایند. بنابراین اگر دنیا و زندگی در آن، هرروز متنوعتر و متکثرتر و ارتقا یافتهتر بشود گران در میآید و در نتیجه عموم مردم نمیتوانند از این نوع زندگی و رفاه بهره ببرند. اما با انقلاب اسلامی و سرنگونی
نظام پادشاهی و کاخنشینان و حاکمیت اخلاق علوی و اسلامی بر رفتار حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری در توجه و تأکید ویژه نسبت به معیشت عموم مردم بالخصوص مستضعفین و پابرهنههایِ کوخنشین، مصارف عمومی مردم -- برخلاف منطق اقتصادی متداول دنیاپرستان جهان -- از طریق بیتالمال و درآمد نفت تأمین شد و در نتیجه کالاها -- حتی از طریق واردات -- با قیمت مناسب در اختیار مردم قرار گرفت تا نیازهای ضروری مردم انقلابی و غالبا قشر مستضعف با مشکل جدی مواجه نشود.
البته در زندگی امروز، معنای کالاهای ضروری و مورد نیاز و چگونگی مصرف آنها تغییر پیدا کرده است. به طور نمونه قبل از انقلاب در خیلی از مناطقِ شهرهای کوچک و اکثر روستاها نیازی به برق و محصولات برقی احساس نمیشد یا مردم شهرها حدّ مصرف برنج یا گوشت خود را ماهانه تنظیم میکردند و نه روزانه. و اساساً بر مبنای علم اقتصاد متداول در دنیا هرکس به اندازه سهم خود در تولید کالای صنعتی، حق مصرفِ این نوع از کالاها را پیدا میکند. لذا در منطق متداول اقتصادی، ساکنان روستاها که دامداری و کشاورزی آنها به صورت سنتی و با ارزشافزودهی پایین است، درآمدی برای بهرهمندی از کالاها و خدمات صنعتی ندارند و به همین دلیل حقندارند از این نوع کالاها (مانند شبکه برق و گاز یا یخچال و لباسشویی و...) استفاده کنند. ولی انقلاب اسلامی و تمامی دولتهای برآمده از آن به دلیل شعار الهی عدالت، با بهمزدن مکانیزم عرضه و تقاضا حجم عظیمی
از کالاها و خدمات صنعتی را با پول نفت و قیمتی بسیار پایینتر از قیمت تمامشده در دسترس تمام مردم قرار داده و میدهد و در نتیجه تا حدود زیادی، الگوی مصرف طبقاتیِ متداول در نظام سرمایهداری را شکسته است. بهطور نمونه در دولتهای نهم و دهم، استراتژی تعمیم رفاهِ سطح کلانشهرها به سطح شهرها و سطح رفاه شهرها به روستا محور برنامههای دولت قرار گرفت.
این تغییرات اساسی انقلاب در الگوی تولید و الگوی مصرف عموم مردم، برخلاف قواعد و منطق علوم اقتصادی مادیِ متداول دنیا بوده است و نتیجه این روند 40 ساله، «افت ارزش پول ملی کشور» در مقابل دلار و دیگر ارزهای مرجع دنیا و پایین آمدن قدرت خرید مردم به خاطر تورم و گرانی دائمی کالاهاست. زیرا از یک سو، تولید(1)در کشور ایران بر اساس ساختارهای کفرآمیز اقتصادی دنیا، به صرفه نبوده و از سویی براساس شعار حق و منطقی عدالت، با در اختیار گذاشتن کالاهای
1) البته باید به این نکته نیز توجه داشت که منظور از تولید در علم اقتصاد، تولید نفت و میعانات گازی و دیگر منابع نیست بلکه منظور تبدیل این مواد اولیه به کالاهای متنوع وجدید مصرفی تا ارزش افزوده به همراه داشته باشد که این امر، وابسته به تکنولوژیهای برتر و سرمایهگذاریهای بزرگ است. اگر گفته شود: «پس چرا بعضی از کشورهای حاشیه خلیج فارس بدون این که این معنا از تولید را داشته باشند، هیچگاه ارزش پول ملی آنها افت پیدا نمیکند؟» در پاسخ باید گفت این کشورها به خاطر مصرف بیحدّ و اندازه از ذخایر بزرگ نفتی خود و جمعیت کم کشورشان و کنترل و طبقاتی کردن مصرف عمومی، توانستهاند ارزش پول ملی خود را ثابت نگه دارند. لذا بهطور نمونه جمعیت کشور وسیع و بزرگ عربستان با آن منابع عظیم نفتی و گازی خود، حدود 33 میلیون نفر است اما طبق برخی آمار بیش از ده میلیون نفر از این جمعیت، کارگر خارجی بوده که بسیاری از آنها در وضعیت بغرنجی از نظر حقوق و دستمزد به سر میبرند و طبق برخی ادعاها، بیش از 39 درصد مردم آن زیر خط فقر زندگی میکنند.
صنعتی برای عموم مردم، مصرف کشور از تولید آن، بالاتر رفته است. یعنی تولید هر چه ضعیفتر و مصرف هر چه شدیدتر شده و این در حالی است که حفظ ارزش پول ملی وابسته به پیشتازی تولید نسبت به مصرف ملی است. به عبارت دیگر، ساختارهای اقتصادی متداول در دنیا توانسته وضعیت اقتصادی کشورهای جهان را براساس نظام طبقاتی بهبود ببخشد و مشکلات تولیدی و اشتغال و تورم و گرانی را به صورت مادی و غیرعادلانه برای مردمی که در مقابل این مظالم خمود بوده و تسلیم آن شدهاند، برطرف کند. اما در ایرانِ پس از انقلاب، این ساختارهای مادی اقتصادی به «شعار عدالت الهی و علوی» مقید شده تا مفاسد آن به صورت همهجانبه در کشور جریان پیدا نکند و لذا درگیری این ساختارها با شعار عدالت، ناهنجاریهای مختلف اقتصادی را در کشور (مانند افت ارزش پول ملی، تورم و گرانی، به صرفه نبودن تولید، بیکاریو...) رقم زده است. یعنی چون انقلاب اسلامی به صورت وجدانی توجه داشته که تبعیت کامل از این ساختارها و توصیههای کارشناسی، باعث جدا شدن مردم از انقلاب اسلامی و انزوای آرمانهای مکتبی میشود، این ساختارها را در حد توان به «شعار عدالت» مقید و مشروط کرده است. اما چون این دستاورد بزرگ انقلاب در مقیدکردن الگوی اقتصاد متداول به شعار عدالت، توسط حوزههای علمیه و دانشگاهها به تولید ساختارهای اقتصادی متناسب با اسلام و عدالت علوی منجر نشده است، در عمل و در طول زمان، نه چرخه تولید سرمایهداری در کشور خوب عمل کرده و نه شعار عدالت
به درستی محقق شده و باعث هرج و مرج اقتصادی شده است. پس نباید این ناهنجاری و هرج و مرج اقتصادی را فقط به این دولت یا آن دولت نسبت داد بلکه طبق آمار و وجدان مردم، در تمام دولتهای گذشته ارزش پول ملی در مقابل دلار افت داشته و فشارهای شدیدی به قدرت خرید مردم وارد کرده است.
در واقع تأمین هزینههای تحقق عدالت -- که با عمومیکردنِ «رفاه روزافزون» برای تمامی اقشار همراه شده -- مبالغ سنگینی را به دولتها تحمیل میکند. چون دائما سطح موجود از رفاه در حال ارتقا است و مرتب سبک زندگی جدیدی از خارج وارد ایران شده اما با شعار عدالت ترکیب میشود و لذا رفاهی که در دیگر کشورها به صورت طبقاتی جریان پیدا میکند، بالنسبه به صورت غیرطبقاتی و در زندگی عموم مردم ایران جریان پیدا میکند و مصرف ملی را تشدید و مهارناپذیر میکند و تولید را در حالتی ضعیف و نحیف باقی میگذارد. پس جامعه مؤمنین باید توجه داشته باشند که مشکلات اقتصادی صرفاً به تخلفات و اختلاسها و تبعیضهای بعضی از مسئولین و افراد باز نمیگردد بلکه عامل ریشهای و مشکل اصلی وضعیت فعلی اقتصاد ایران، درگیری ساختارهای اقتصادی موجود با آرمانهای ملت ایران و نظام اسلامی است و لذا باید آنها را «ساختارهای اقتصادیِ برانداز نظام» نام گذاشت. گرچه شکی نیست وجود فساد و ظلم در هر سطحی، برازنده نظام مقدس جمهوری اسلامی نیست و باعث نارضایتی مردم انقلابی میشود اما علت اصلی «عدم توازن ارزی کشور» در چهل سال
گذشته قطعا فساد و دزدی چند مسئول و فرد نیست و نیروهای انقلابی و محبین اهلبیت(علیهمالسلام) باید با کنار گذاشتن درکهای کودکانه در این زمینه، به افشای ساختارها و مدلهای اقتصادی متداول دنیاطلبان بپردازند و سپس با مطالبهگری درست و دقیق خود از نخبگان و مسئولین کشور، زمینه برای حرکت به سمت تولید ساختارهای الهی و عادلانه را مهیا کنند.
در همین راستا حوزههای علمیه و دانشگاهها نیز باید درک خود را نسبت به این ساختارهای اقتصادی عمیق کرده و مفاسد آن را به مردم منتقل کنند تا مردم بفهمند این ساختارها با عدالت علوی ناسازگار است و چطور به دین و دنیای آنها ضربه میزند. عدهای مرتب اعتراض میکنند و به مردم میگویند: «عدالت علی(علیهالسلام) در کشور ما جریان ندارد» اما دچار غفلت شدهاند و توجه به این مسأله ندارند که مانع تحقق عدالت علوی در جامعه ما، همین ساختارهای اجتماعی است که خود، آنها را تحت عنوان سیره عقلا یا ادراکات عقلایی پذیرفتهاند و البته این غفلت و آن اعتراض، هیچ کمکی به حل مسأله نمیکند و بیشتر به رفتارهای کودکانه شباهت دارد. لذا اگر مطالبهگریها به ریشه امور بازنگردد و صرفاً به اختلاس و تخلف اقتصادیِ برخی افراد منحصر شود، گرچه دادگاههایی برای چند شخص مفسد برگزار میشود اما دادگاههای لازم برای محاکمه ساختارهای اقتصادی - که منشأ اصلیِ مشکلات جامعه شیعی و انقلابی هستند - و حسابکشی از نخبگانی که به اصلاح این امور نپرداختهاند، به حاشیه خواهد رفت.
حضرت اباعبدالله الحسین(علیهالسلام) در وصیتنامهای به محمد حنفیه، اهداف قیام خود را ذکر میکنند و در فرازی از این نامه میفرمایند: «أَسيرَ بِسيرَةِ جَدّي وَ أبي علی بن ابیطالب»(1)من میخواهم بر اساس سیره جدم پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و پدرم امیرالمؤمنین(علیهالسلام) عمل کنم. این سیره در امر اقتصاد در روایتی زیبا توضیح داده شده که بیانگر رفتار نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین(علیهالسلام) در ایجاد ساختارهای اقتصادی الهی در مقابل ساختارهای اقتصادی مادی است: یکی از اصحاب امیرالمؤمنین(علیهالسلام) به نام سوید بن غفله خدمت حضرت شرفیاب شد، تکه نانی از جو نزد ایشان دید که پوستههای جو بر روی آن معلوم بود. یعنی حتی آرد جو آن نیز غربال نشده بود و
1) بحارالانوار، ج4، ص329.
امام بعضاً برای تکهکردن این نان از زانوی مبارک کمک میگرفت. وقتی این وضعیت رادید، به فضه خدمتگزار حضرت گفت: از خدا نمیترسید که به این مرد مُسنّ چنین غذاهایی میدهید؟! حداقل اگر نان جو به او میدهید، آرد آن را غربال کنید. فضه فرمود: امام از ما قول گرفته که آرد غذایش را غربال نکنیم. وقتی امیرالمؤمنین از سخن سوید خبردار شد، به گریه افتاد و فرمود: «پدر و مادرم فدای رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم)؛ هرگز سه روز پىدرپى خود را از نان گندم سير نكرد تا رخت از اين جهان بر بست و آرد خود را هرگز غربال نفرمود»(1)و در پاسخ به یکی دیگر از اصحاب در این موضوع فرمود: «من پیامبر را دیدم که غذاهایی خشکتر از این را میل میفرمود و میترسم که به ایشان ملحق نشوم»(2). این سیره حاکمان اسلامی در مصرف است. گرچه روشن است که غیرمعصومین نمیتوانند این سطح از زهد را تحمل کنند اما باید جهت حرکت جامعه اسلامی به این سمت و قبله باشد.
البته باید توجه داشت که علیرغم الگوی مصرف بسیار زاهدانه امیرالمؤمنین(علیهالسلام)، بالاترین سطح از تولید را نیز ایشان داشتند و به نظر میرسد چنین میزانی از فعالیت تولیدی برای یک فرد بدون ابزارهای پیشرفته، نباید در طول تاریخ برای کسی محقق شده باشد. جناب ابنشهرآشوب از تاریخ بلاذری نقل میکند که: «کانت غُلّه علیٍّ اربعین الف دینار» درآمد حضرت از کشاورزی در سال، 40 هزار
دینار طلا بوده است. این 40 هزار دینار برابر با 30 هزار مثقال طلا و به قیمتهای روز حدوداً معادل 50 میلیارد تومان است. اما «فجعلها صدقه» همه را صدقه میداد چون فقرای بسیاری ناشی از فاصله طبقاتی ساختارهای اجتماعیِ خلفا، وجود داشت. این انفاق عظیم به نحوی بود که چیزی در خانه برای خوردن نداشت: «و انه باع سیفه و قال لو کان عندی عشاء ما بعتُه» یعنی شمشیرش را فروخت و فرمود اگر غذای شب را داشتم، شمشیرم را نمیفروختم.(1)همین بیان درباره خرید لباس هم نقل شده که پس از آن یکی از فروشندگان لباس در بازار به امام(علیهالسلام) عرض کرد: من یک لباس را به شما نسیه میفروشم و هر وقت سهمتان از بیتالمال آمد، ثمن آن را عودت دهید و به این صورت بود که حضرت توانایی خرید لباس را پیدا کرد.(2)در روایت دیگر نقل شده که امام به بازار کرباسفروشان رفت و فرمود: من دو لباس مجموعا به قیمت 5 درهم میخواهم. فروشنده گفت: دو لباس دارم که یکی بهتر از دیگری است؛ اولی سه درهم و دومی دو درهم. امیرالمؤمنین دو لباس را خرید و لباسِ سه درهمی را به قنبر داد و دو درهمی را خود برداشت. قنبر عرض کرد: لباس سه درهمی برای شما بهتر است چون به منبر میروید و برای مردم خطبه میخوانید. امام فرمود: در تو شور جوانی است و من حیا میکنم که بر تو برتری بجویم چون از نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که فرمود از همان چیزی که خود
میپوشید به آنها بپوشانید».(1)همچنین نقل شده است ایشان هزار برده را از دسترنج خود خرید و آزاد کرد.(2)
پس اگر در مباحث گذشته بیان شد که نظام اسلامی به دنبال ساده و کوچککردن تمنیات دنیاست، این بدان معنا نیست که «تولید و کار» تعطیل شود؛ بلکه انگیزههای دینی مؤمنین برای تولید و کار، به مراتب شدیدتر از دنیاپرست هاست ولی تولید در نظام اسلامی برخلاف جوامع کفر و نفاق، ملازم با مصرف مسرفانه و لذت محور و دنیاپرستانه نیست؛ کما اینکه امیرالمؤمنین به شهادت نقلهای فوق، همزمان در اوج تولید و اوج زهد قرار داشت. این رفتارهای بینظیر امام علی(علیهالسلام)، باعث شکستهشدن فرهنگ فاصله طبقاتیِ نهادینه شده در جامعه شد؛ اگرچه علقهی جامعه به ساختار اقتصادیِ مادی که سطح مصرف زندگی ایران و روم را به مذاق آنها چشانده بود، باعث گردید در مقابل حضرت بایستند و این حرکتِ ساختارشکن -- با آنکه یک اتمامحجت در سطح تاریخ بود - در وهله و در آن دوران و در آن جامعه به ثمر ننشست. زیرا اشراف و بزرگان برای زندگی با آن الگوی مصرف دنیاپرستانه، از امام انتظار پول و امکاناتی را داشتند که قبلا به آنها اختصاص پیدا میکرد اما امیرالمؤمنین(علیهالسلام) با این رفتارها به آنها نشان میداد که حاکم اسلامی وظیفه ندارد خرج آلاف و الوف دنیاپرست ها و لذت گراها را تأمین کند و مردم
مستضعف را به حال خود رها کند، لذا حضرت بیتالمال را به صورت مساوی تقسیم کرد و آنها نیز با تکیهبه قدرت سیاسی و اقتصادی که در زمان حاکمیت جور برایشان فراهم شده بود، مردم را از حول امیرالمؤمنین پراکنده کردند.
واضح است که غیرمعصومین قادر نیستند به این درجه از زهد دست پیدا کنند بلکه باید قبله و جهتگیری خود را حرکت به سوی این قله قرار دهند اما چگونه؟ چنین روایاتی در برخی منابر و تریبونها بیان میشود و پس از آن معمولاً به توبیخ مسئولان اشرافی و تجملگرا که دچار هوای نفس و گرایش به زخارف دنیوی شدهاند، پرداخته میشود. گرچه روش و منشِ این طیف از مسئولین محکوم است اما با توضیحاتی که در این مباحث بیان شد، جامعه مؤمنین و محبین اهلبیت باید متوجه باشند که ریشه مشکلات و چالشها و دوری از سیره علوی فقط ناشی از هوای نفس درونی نیست، بلکه ساختارهای اجتماعیِ مادی نیز نقشی اساسی در غلطیدن برخی مسئولین به دام تجمل و اشرافیگری دارد. یعنی در یک بیان تمثیلی، هوای نفس فرد همانند اسب تندرویی است که برای ارضاء تمنیات به تنهایی در بیابانها و دشتها میتازد اما ساختارهای اجتماعی مادی همانند جادههای آسفالته یک کشور است که زمینه سرعتگرفتن چند میلیون اتومبیل را تا دویست کیلومتر در ساعت برای رسیدن به شهوات فراهم میکند! لذا اگر مؤمنین درباره این ساختارها در هیئات و مساجد و نمازهای جمعه به بحث و گفت وگو
نپردازند، بخش بزرگی از مسئولین سادهزیست نیز با قرارگرفتن در این ساختارها و بسترهای اجتماعی، به تدریج تغییر کرده و دچار ریزش میشوند. پس در برخورد با روایات فوق که بیانگر سیره نبوی و علوی هست، نباید به توبیخ و سرزنش مسئولین اشرافی و دعوت به تغییر عملکرد افراد اکتفا کرد و چنین رفتار سادهای را احیاء سیره پیامبر و امیرالمومنین و حرکت در مسیر اهداف عاشورا پنداشت بلکه باید ساختارهای مادی را که بستر پرورش مسئولین هستند شناسایی و افشا کرد و از آنها خارج شد و به سمت طراحی ساختارهای اقتصادی الهی حرکت کرد تا چنان ادعا و پنداری در مورد تحقق اهداف عاشورا واقعیت پیدا کند. در واقع نخبگان حوزوی و دانشگاهی باید با طراحی ساختارهای اجتماعیِ الهی، جامعه رابه سمت این قلههای خداپرستی حرکت دهند تا دنیا و نیازهای مادی آن ساده و کوچک شده و نیازهای اخروی متنوع و متکثر گردد.
بنابراین باید توجه داشت امروزه دنیاپرستان نیز به دنبال حذف مطلق دین نیستند و در ظاهر هیچگاه به موحدان نمیگویند «اصلا به آخرت و عبادات توجه نداشته باشید»، بلکه به دنبال این هستند که جایگاه دینداری و عبادات بهعنوان تابعی از دنیاپرستی تعیین شود و لذا میگویند: «دینداری و عبادات بهعنوان یک «خرده فرهنگ» قابل پذیرش است و به سادگی و به صورت فردی انجام میشود و نیازی به تخصص و پیچیدگی ندارد؛ بلکه آنچه نیازمند تخصص است و باید به صورت همهجانبه و اجتماعی پیگیری شود و نیاز به طراحی
ساختار دارد، نیازهای مادی و لذات دنیوی است». حال در مقابل این رفتار جبهه دشمن، میتوان به خواندن روایات و توبیخ افراد اکتفا کرد؟!
پس باید روشن شود که ساختارهای اقتصادی موجود چه نقشی در اشرافیگری مسئولین و دوری آنها از زهد انقلابی و اسلامی دارد؟ در ابتدای انقلاب اسلامی، با همین وجدان انقلابی و درک عمومی از عدالت علوی در میان مردم و مسئولین، بحث تغییر در نظام حقوق و مزایا مطرح شد و دولت شهید رجایی، حقوق وزرا و نمایندگان مجلس که در زمان شاه ماهانه 70 هزار تومان بود، به یکدهم یعنی 7 هزار تومان تقلیل داد و در مقابل، حقوق کارگران نیز افزایش پیدا کرد و این نوع از کاهش مصرف مسئولین و نزدیکشدن سطح زندگی آنها به سایر اقشار تا پایان جنگ تحمیلی ادامه داشت. اما بعد از اتمام جنگ و تثبیت فضای کشور، تصمیمگیریها دوباره بر اساس ساختارهای متداول و محاسبات کارشناسی شکل گرفت. لذا این استدلال کارشناسی مطرح شد که با پایینماندن سطح حقوق و مزایا برای مدیران و کارشناسان ارشد، انگیزهای برای متخصصین - که سالهای متمادی با سختی و زحمت درس خواندهاند تا به درآمد مکفی و زندگی خوب دست پیدا کنند - باقی نخواهد ماند و نخبگان از کشور مهاجرت خواهند کرد و نیروی انسانیِ لازم برای سازندگی از دست خواهد رفت. به همین دلیل، قانون «نظام پرداخت هماهنگ حقوق» مطرح شد که عملا فاصله طبقاتی میان مسئولین و کارمندان
ایجاد کرد. بدین ترتیب که هر مقدار رتبه و مدارج یک مسئول بالاتر باشد، حقوق بالاتری به او تعلق بگیرد که این یک امر رایج در دنیا و در تمام فعالیت های اقتصادی است. اما این رویه عملا به آن معناست که درآمد و قدرت خرید بالاتر و بهرهمندی بیشتر از دنیا به انگیزهی اصلی برای فعالیت اداری و طی مدارج آن تبدیل شود. البته همزمان بهرهمندی از دنیا نیز تعریف جدیدی در جامعه پیدا کرد و نه به نیازهای ضروری یا عادی بلکه به سطح مصرف زندگی اروپایی و آمریکایی - که از طریق واردات در دسترس قرار میگرفت - معنا شد.
در چنین فضا و ساختاری که انگیزشها را بر اساس درآمد و قدرت خرید تحریک میکند، تجملی و اشرافیشدن زندگی مسئولین یک امر قهری خواهد بود که هر کسی توان مقاومت در مقابل این امواج اجتماعی را نخواهد داشت. وقتی با توجیهات کارشناسی و عقلایی که بیان شد و براساس قانون مصوب، به مقدار بالاتر رفتن اعتبار و جایگاه اداری و مسئولیتی یک مدیر، حقوق و مزایای او نیز بالاتر میرود، دیگر توصیه و موعظه این مدیران و مسئولین به کنترل هوای نفس اثر چندانی ندارد. بلکه مبلغان دینی برای جلوگیری از ترویج فرهنگ دنیاپرستی، باید ساختارهای اقتصادی را که جایگاههای اجتماعی و مسئولیتی را بر طبق فاصله طبقاتی و درآمد بیشتر تعریف میکند، افشا نمایند. زیرا در سیره حاکم اسلامی (مانند وجود مبارک نبیاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین(علیهالسلام)) هرچه مسئولیت و جایگاه مدیر ارتقا پیدا میکند، دوری از دنیا و زهد نسبت به آن بالاتر میرود و به جای
انگیزههای مادی، انگیزههای آخرت گرایانه او را به حرکت در میآورد و لذا از پایینترین مصرف برخوردار است. متناسب با همین مطلب است که وقتی راوی به حضرت امام صادق(علیهالسلام) عرض کرد که وقتی زندگیهای مرفه غاصبان خلافت را میبینم، با خود میگویم که اگر حکومت به دست شما بود به همراه شما چه زندگی و حیات خوشی داشتیم، امام بیانی به این مضمون فرمود: «هیهات! اگر حکومت در اختیار ما قرار گیرد، جز کار شبانهروزی و پوشیدن لباسهای ضخیم و خوردن غذاهای خشک و ساده، نصیب مدیران و اطرافیان ما نخواهد شد».(1)در واقع حاکم اسلامی نمیخواهد و نمیتواند همانند اخلاق دنیاپرستان ایران و روم در آن زمان و اخلاق رفاه اروپایی و آمریکایی در این زمان، ارتقاء معنوی جامعه را به پای پیچیدهشدن زندگی مادی قربانی کند بلکه آخرتگرایی را مبنا قرار میدهد و بر اساس آن، نیازهای مادی را جهت دهی میکند.
اما پس از اشاره به ساختارهای زمینهساز برای تجملگرایی و اشرافیت در میان مسئولین، باید به بحث گذشته پیرامون اختلال در اقتصاد کشور به دلیل درگیری بین شعار عدالت با ساختارهای اقتصاد سرمایهداری بازگشت تا راه برونرفت از این ساختار برانداز نظام اجمالاً روشن شود. در اینباره گفته شد که در ساختار
1) عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع يَوْماً جُعِلْتُ فِدَاكَ ذَكَرْتُ آلَ فُلَانٍ وَ مَا هُمْ فِيهِ مِنَ النَّعِيمِ فَقُلْتُ لَوْ كَانَ هَذَا إِلَيْكُمْ لَعِشْنَا مَعَكُمْ فَقَالَ هَيْهَاتَ يَا مُعَلَّى أَمَا وَ اللَّهِ أَنْ لَوْ كَانَ ذَاكَ مَا كَانَ إِلَّا سِيَاسَةَ اللَّيْلِ وَ سِيَاحَةَ النَّهَارِ وَ لُبْسَ الْخَشِنِ وَ أَكْلَ الْجَشِبِ فَزُوِيَ ذَلِكَ عَنَّا فَهَلْ رَأَيْتَ ظُلَامَةً قَطُّ صَيَّرَهَا اللَّهُ تَعَالَى نِعْمَةً إِلَّا هَذِهِ؟ الکافی، ج1، ص410.
اقتصادی مدرن، «سود سرمایه» بر سایر عوامل تولید حاکمیت پیدا میکند و انسان و کرامت او را -- که در میان عوامل تولید در قالب «نرخ کار» تجلی پیدا میکند -- تابع خود قرار میدهد؛ یعنی مزد کارگر باید به نسبت پایین باشد تا سود سرمایه دائمافزایی داشته باشد. به همین دلیل مشاهده میشود که برترین کمپانیها با پیچیدهترین تکنولوژیها در کشور چین و هند کارخانه احداث میکنند؛ چون در آنجا مزد کارگر به شدت پایین است. در واقع، چین و هند با تحقیر ملت خود و زمینهسازی برای تحقیر انسان در مقابل سرمایه، به رونق اقتصادی دست پیدا کردهاند اما ملت انقلابی و متدین ایران و رهبران نظام چنین تحقیرهای سازمانیافتهای را نمی پذیرند. لذا همانگونه که بیان شد پس از انقلاب مزد کارگر به شدت افزایش پیدا کرد و بالنسبه مانع تحقیر ملت در مقابل سود سرمایه شد و به همین دلیل، حاکمیت سود سرمایه بر دیگر عوامل تولید (از جمله نرخ کار) با اختلال مواجه شد. در نتیجه، تولید با الگوی سرمایهداری در ایرانِ انقلابی به صرفه و سود نبوده و بخش خصوصی قوی در کشور شکل نگرفته است. در واقع هم عدم پذیرش عموم مردم و کارگران و هم حمایت نظام اسلامی از این اخلاق و وجدان عمومی، به نرخ سود سرمایه ضربه میزند و دولتهای پس از انقلاب در چنین فضایی، به وضع قوانین و مقررات و دستورالعملهایی اقدام میکنند که مزد کارگربدون رعایت قواعد سرمایهداری افزایش پیدا کند. از طرف دیگر، الگوی مصرف مردم نیز براساس رفاهِ روزافزون امریکایی و اروپایی شکل
گرفته(1)و این در حالی است که چنان سطحی از رفاه در دیگر کشورها به صورت طبقاتی محقق میشود اما جمهوری اسلامی با تکیه به شعار عدالت سعی کرده تا بسیاری از امکانات و خدمات و کالاها را در میان همه اقشار تعمیم دهد. در نتیجه، مصرف ملی نیز به شدت افزایش پیدا کرده است. لذا عدم تحرک تولیدی در مقابل افزایش مداوم مصرف، باعث کاهش مداوم ارزش پول ملی شده و فشارهای شدید بر قدرت خرید مردم را رقم زده و زخم و جراحتی ایجاد کرده که دشمن به دنبال سوء استفاده از آن است تا مردم را از نظام جدا کند. با توجه به این توضیحات، به خوبی روشن میشود که آمارهای اعلام شده مبنی بر پایینبودن شاخص «تسهیل فضای کسب و کار» در ایران ناشی از چه امری است؛ زیرا علیرغم نامطلوببودنِ فقدان فرهنگ همکاری و کار جمعی در امور اقتصاد، باید توجه داشت که کار جمعی اقتصادی در ساختار رایج امروزی، به کار در «شرکت» به عنوان سلول اولیه در نظام سرمایهداری وابسته است. در این صورت، پایینبودن این شاخص در جامعه ایران، باید از دستاوردهای بزرگ انقلاب محسوب شود زیرا این شکل از کار جمعی اقتصادی اگر به نحو
1) البته استفاده از الگوی مصرف زندگی آمریکایی و اروپایی با توجیه «حلیت استفاده از طیبات برای مومنین» وارد جوامع اسلامی شده و این در حالی است که شاید چنین الگوی مصرفی برای یک شخص بیاشکال باشد اما با توضیحات گذشته مشخص شد پیگیری تأمین این نوع از رفاه به عنوان یکی از وظایف نظام اسلامی، به معنای آن است که عملا ساختارهای دنیاپرستی بر جامعه اسلامی حاکم شود. در این صورت موعظه و تبلیغات دینی در منابر برای دوری مردم از دنیا و وابستگی به آن، اثر چندانی نخواهد داشت چون این ساختارها و بسترهای اجتماعی مردم را در همین فضای دنیاپرستانه پرورش خواهند داد.
قاعدهمند و نظامیافته در کشور شکل میگرفت، عملاً نتیجهای جز ایجاد کارتلها و تراستها و انحصارهای بزرگ برای قشر سرمایهدار نداشت.(1)
حال سوال مهم این است که فرهنگ همکاری اقتصادی برای به گردش درآمدن چرخه تولید در کشور بدون روش سرمایهدارانه و مترفانه چیست؟ اگر بخواهیم از امیرالمؤمنین(علیهالسلام) که بالاترین کارآمدی را در تولید داشت، الگو بگیریم و به سمت الگوی تولید غربی به معنای حاکمکردن «سرمایه» بر «کرامت انسان» نیز نرویم، چه ساختارهای اقتصادی متناسب با زندگی در این قرن را طراحی کنیم؟ آیا نفی الگوی تولید غربی - که با اهداف انقلاب و وجدان مردم مؤمن در تعارض است - به این معناست که هرکس کسب و کاری در مغازه خود برای فروش اجناس مصرفی به راهاندازد؟! یا باید در قدم اول، الگوی تولید را بر اساس «تجزیه تکنولوژی و شکستن تمرکز آن» طراحی کرد؟ در توضیح این مهم باید گفت یکی از عوامل اصلیِ حاکمیت سرمایه بر کرامت انسانی در الگوی تولید موجود، سرمایهگذاریهای سنگینی است که برای دستیابی به تکنولوژی جدید و خط تولید
1) مقام معظم رهبری: «محور سلطه در دنیا، امروز دستگاههای بسیار خطرناک و بسیار بیرحمی هستند که یک مجموعه کارتلها و تراستها، بعضی شرکت ها و کمپانیهای اقتصادی را در سرتاسر دنیا تشکیل میدهند» بیانات در اجتماع بزرگ مردم اراک، 24/8/1379. «کمپانیها و تراستها و کارتلهای بین المللی اصلاً چیزی که به فکرش نیستند و برای آن اندک احترامی قائل نیستند، حقوق ملت هاست، حقوق بشریت است... در محاسبات و چرتکهاندازىِ آن شرکت جز سود برای خود و برای کمپانی و جیبهای پُرنشدنىِ خودشان، محاسبهی دیگری وجود ندارد » بیانات در دیدار بسیجیان استان همدان، 16/4/1383.
روزآمد انجام میشود؛ زیرا برای بدست آوردن سودهای کلان باید دائما کالاها را بهتر و باکیفیت تر و لوکستر وارد بازار کرد و این مهم از طریق سرمایهگذاریهای سرسامآور برای دستیابی به تکنولوژیهای بسیار پیچیده محقق میشود. اساساً معنای دنیاپرستی همین است که دنیا و نیازهای مادی به نحو مداوم و بدون توقف، جدیدتر و پیچیدهتر شود. اما اگر تمرکز و پیچیدگی تکنولوژی را بشکنید، نقش سرمایههای بزرگ در تولید کاهش خواهد یافت و فضای سودمحوری افراطی و حاکمیت سرمایه بر سرنوشت انسانها و کشورها خواهد شکست و زمینه برای بسیج مردم انقلابی در عرصه تولید - که وجدانی عدالت طلبانه دارند و با هر الگوی تولیدی سازگار نیستند - مهیا خواهد شد. در این صورت، حتی سرمایهگذاران مؤمن نیز مجبور نمیشوند برای هزینههای بسیار سنگینِ خرید یا تولید تکنولوژیهای پیچیده، کرامت انسانی را لگدکوب کنند و کارگران را به اسارت سرمایه دربیاورند.
البته این کار در ابتدا باید از دولت آغاز شود و به تغییر تعریف «نقش بخش دولتی در اقتصاد» بیانجامد؛ یعنی دولت باید صنایع مادر را به دست بگیرد و تکنولوژی آن را از تمرکز و پیچیدگی خارج کند ولی نه با الگوی درآمد و الگوی مصرف فعلی مدیران دولت؛ بلکه با الگوی درآمد زاهدانه که در نیروهای انقلابی جریان داشت و آنها با تکیه به انگیزههای جهادی موفق شدند با کمترین هزینه و مصرف، بالاترین راندمان را از خود نشان دهند. این صرفاً یک فضای آرمانی نیست بلکه در دفاع مقدس همین نیروهای انقلابی با کمترین هزینهها،
ماشین جنگی صدام را که مورد حمایت همهجانبه ابرقدرت شرق و غرب بود، زمینگیر کردند. در واقع معنا و عینیت «بخش دولتی» تغییر میکند و به همان نیروهای پاسدار و بسیجی تعریف میشود که در دوران دفاع مقدس از دریافت حقوق شرم میکردند و به خاطر همین اخلاق، گاهی مسئولین مجبور میشدند مبلغی را در صندوقی قرار دهند تا هر کس نیاز ضروری پیدا کرد از آن صندوق برداشت کند. پس برای خارج شدن از ساختارهای الگوی تولید مادی و کفرآمیز و شکستن پیچیدگیهای تکنولوژی و تجزیه آن باید همین اخلاق در اداره صنایع مادر حاکم شود. البته در این مرحله و در گام اول، دعوت عموم مردم به الگوی مصرف زاهدانه مطرح نیست، بلکه ابتدا باید با تغییر نقش و عملکرد بخش دولتی، اداره صنایع مادر به افراد مجاهد با الگوی مصرف زاهدانه انقلابی سپرده شود تا مدیران ارشد دولتی با پایینترین حقوق و بالاترین انگیزه، پیشاهنگ تغییرات مورد نظر در الگوی تولید باشند و همزمان بیشترین راندمان را محقق کنند. البته نه با همان تکنولوژی های پیچیده که لازمه آن تحمیل سود سرمایه بر نیروی کارگر باشد و این امر، در تغییر وضعیت موجود نکته بسیار کلیدی است. زیرا گرچه امروزه برای حل مشکلات جاری اقتصادی کشور، بحث «روحیه جهادی» در عرصه کار و تولید مطرح میشود، اما اغلب از این واقعیت غفلت میشود که این نیرویهای پاک و قدرتمند جهادی در ساختارهای شرکت و تجمع ثروت و تکنولوژی پیچیده منحل شده و دوباره چالشها و لوازمات نظام سرمایهداری
ظاهر خواهد شد. چون ساختارهای اقتصادی مادی و کفرآمیز در قالب «شرکت، بانک و برنامههای توسعه» برای آنها شناختهشده نیست. در واقع اگر ساختارهای اقتصادی برانداز نظام و دنیاپرستانه شناخته و افشا نشود، نیروی جهادی و اخلاق بسیجی نیز تدریجاً در آن ساختارها منحل خواهد شد.
پس تجزیه تکنولوژی یک امر ضروری برای ایجاد عزم ملی در جامعه انقلابی به سمت رونق تولید است؛ بهعنوان مثال هواپیماهای غول پیکر که هزار نفر را جابهجا می کند، تکنولوژی بسیار پیچیدهای دارد و کشورهای معدودی توانایی تولید آن را دارند و لذا کشور مجبور میشود تا به تعاملات گسترده خارجی روی بیاورد تا با خرید آنها، صنعت حملونقل را روزآمد و به صرفه کند. اما ساخت هواپیماهای کوچکی که پنجاه نفر را جابجا میکند، بسیار آسانتر و تسلط بر تکنولوژی آن یا در دسترس است و یادر داخل محقق شده است. اگر گفته شود: «این کار صرفه ندارد». در پاسخ میگوییم: در چه ساختار اقتصادی صرفه ندارد؟ در ساختار اقتصادی که تمرکز ثروت و سرمایه اصل است صرفه ندارد؛ اما در ساختاری که میخواهد تمرکز ثروت را بشکند -- همچون امیرالمؤمنین(علیهالسلام) که ساختارهای زمان خود را شکست -- این کار ضروری است. در آن صورت است که میتوان در تمام شهرها فرودگاههای کوچک تأسیس کرد تا همه احساس عدالت کنند.
در واقع علاوه بر ساخت و نگهداری هواپیماها و فرودگاهها که
به سرمایهگذاریهای سنگین نیازمند است، ارتقاء آنها به سطح استانداردهای جدید جهانی نیز به بودجههای سرسامآور احتیاج دارد اما محدودیت بودجه دولتی و ضرورت توجیه اقتصادی طرحها برای بخش خصوصی، باعث میشود تا بسیاری از استانها و مناطق کشور در بهرهمندی از فرودگاه یا استفاده از سطح جدید استانداردهای فرودگاهی محروم شوند. این در حالی است که بر اساس شعارهای عدالت خواهانهی نظام اسلامی، تمامی مردم باید از سطح رفاه یکسان برخوردار شوند و تبعیضات ناروا در همهی ابعاد (از جمله تبعیض بین پایتخت و سایر شهرها) از بین برود. لذا اگر به جای تبعیت از تکنولوژی سطح بالا و متمرکز در این زمینه -- که توسط شرکت هایی همانند بویینگ و... مورد استفاده قرار میگیرد -- تکنولوژی فرودگاه و هواپیما تجزیه شده و ساده شود، میتوان تعداد فرودگاههای سطح کشور را از میزان کنونی به چند برابر آن افزایش داد زیرا دستیابی به تکنولوژی ساخت هواپیمایی که تعداد محدودی مسافر (مثلاً پنجاه نفر) را جابهجا کند، سخت و پرهزینه نیست و ارقام نجومی که امروزه در صنعت هوایی جهانی صرف میشود، مربوط به تکنولوژی پیچیده و متمرکزی است که برای تولید هواپیما با قابلیت جابهجایی صدها مسافر طراحی شده است. در سایر عرصهها نیز تکنولوژی باید بر همین اساس تجزیه شده و از نوع ساده و بادوام آن استفاده شود. در مقابل، اگر مردم احساس کنند در جامعه تبعیض و اختلاف طبقاتی وجود دارد، میان افراد یک جامعه تنفر و حسد شدت
میگیرد. براین اساس،شدیدترین تنفرها در جوامع صنعتی جریان دارد چرا که فاصله طبقاتی شدیدی در این کشورها شکل گرفته و لذا علاوه بر خط تلفنهای ویژه تخلیه خشم، اتاقهای مخصوصی برای تخلیه خشم از طریق خرابکردن وسایل موجود در اتاق، در این کشورها احداث شده که مشتریان پروپاقرصی دارد!
گام بعدی در راهکار پیشنهادی، تحول در صنایع متوسط و سپردن مدیریت این صنایع به اوقاف است تا بستر اشتغال عموم و مشارکت مردم در اقتصاد و تولید در فضایی شکل بگیرد که نه تنها بر ضد وجدان دینی و عدالت خواهانه ملت ایران نیست بلکه تناسب شدیدی با انگیزههای دینی و آخرتگرایانه آنها دارد. یعنی گرچه معمولا گفته میشود «در میان متدینین فرهنگ کار جمعی وجود ندارد» اما اگر این کار جمعی بر محور اعتقادات راسخ مردم نسبت به ائمه هدی(علیهمالسلام) باشد، همکاری جمعی در نیروهای ارزشی به مراتب شدیدتر از دنیاپرستان مدرن شکل خواهد گرفت. به این صورت عملاً تعریف و عملکرد «بخش تعاونی» در اقتصاد کشور تغییر کرده و به سمت «وقف» تغییر جهت خواهد داد. حتی امروزه و علیرغم اینکه هنوز چنین تدبیرهایی برای ارتقاء ظرفیت مومنین بکار نرفته، فرهنگ کار جمعی محبین اباعبدالله الحسین(علیهالسلام) و راندمان آن را میتوان در هیئات و مساجد و راهپیمایی اربعین ملاحظه کرد. در راهپیمایی اربعین حسینی، سطح این فعالیت و کار جمعی برای امام حسین(علیهالسلام) به قدری بالاست که بدون هماهنگیهای سازمانی،
بیست میلیون زائر در چندین روز متوالی تشنه و گرسنه و بیاسکان نمیمانند. این ثروت عظیم که ناشی از عاشوراست، باید مبنای طراحی ساختارهای اقتصادی الهی قرار گیرد و جایگزین شرکت و بانک و برنامههای توسعه شود. پس اگر در بخش دولتی الگوی تولید و الگوی درآمد و الگوی مصرف موجود شکسته شود، تدریجاً عموم مردم نیز حاضر میشوند تا در کارگاههای تولیدی که ابزار و خط تولید آن، وقف امام حسین و ائمه هدی و امامزادگان(علیهمالسلام) است، کار کنند و در مقابل مزد، نیازمندیهای زندگی خود را به صورت ساده و معقول و از طریق این موقوفات تأمین کنند. خصوصاً با توجه به اینکه محبین اهلبیت(علیهمالسلام)آرزو دارند به جای اینکه فقط در دهه اول محرم الحرام مهمان سفره اباعبدالله الحسین(علیهالسلام) باشند، در طول تمام عمر خود، مهمان ایشان باشند. این مطلب درباره خانه وقفی، تحصیل وقفی، حملونقل وقفی، درمان وقفی و... نیز قابل تعمیم است. البته به شرط اینکه نیازمندیهای زندگی در سطح الگوی مصرف آمریکایی و اروپایی تعریف نشود. چرا که آن الگوی مصرف، نیازمند خط تولید عظیم با تحقیقات گسترده و تکنولوژیهای پیچیده و گرانقیمت است که جز تزیین دنیا و تخریب آخرت و حاکمیت حریصترین قشر بر سرنوشت جامعه نتیجهای نداشته و نخواهد داشت.
البته مقصود از بخش وقف، وضعیت فعلی آن نیست بلکه وضع موجود در مدیریت اوقاف و حرمهای شریفه باید از طریق ارتقاء ظرفیت در علوم موجود حوزههای علمیه، متحول شود. متاسفانه
امروزه اموال وقفی اگر به سمت تولید نیز هدایت شود، در قالب «سرمایهگذاری در شرکتها» قرار گرفته که طبعاً همان لوازمات ساختارهای نظام سرمایهداری را به همراه دارد. در حالی که اوقاف در ساختار الهی اقتصاد، باید بستر اشتغال مردم شود؛ بدین صورت که هم خط تولید از موقوفات اهلبیت(علیهمالسلام) تأمین شود و کارگران با آن همانند اموال امام(علیهالسلام) برخورد کنند و بالاترین مراقبت را از آن داشته باشند و هم محصولات آن در میان همان کسانی که کار میکنند یا محتاج هستند توزیع شود. در این صورت مردم علیرغم ساده شدن زندگیشان، ناراحت نمیشوند زیرا در خانه وقفی امام حسین(علیهالسلام) زندگی خواهند کرد و یا از البسه وقفشده برای حضرت اباالفضل(علیهالسلام) استفاده میکنند و یا با امکانات درمانیِ منسوب به حضرت زینب(سلام الله علیها) و... درمان میشوند. در واقع حیات طیبه و ساخت تمدن الهی بر محور «تنوع در عبادات و قربات» شکل میگیرد و همین امر باعث ایجاد انگیزه شدید و کار با کیفیت در کارگاه تولیدی موقوفه و ارتقاء سطح تولید کالاهای ساده و بادوام خواهد شد که محصولات آن پس از ایجاد امنیت اقتصادی در داخل، به سوی مستضعفین منطقه و جهان اسلام گسیل خواهد شد و محور مقاومت را که در بخش سیاسی شکل گرفته به ابعاد فرهنگی و اقتصادی تسری خواهد داد و معادلات قدرت جدیدی را دربرابر کفر جهانی رقم خواهد زد.(1)بنابراین باید به
1) البته این بحث، تنها نمایی اجمالی از راهکار پیشنهادی است که تفصیل آن در کتاب «بررسی سه تئوری تولید قدرت، اطلاع، ثروت در سبک زندگی غربی و سبک زندگی اسلامی» صفحات 484 تا 531 قابل پیگیری است.
این نکته اساسی توجه داشت که اجتماع و کار جمعی مؤمنین بر سر دنیا ناممکن است و لذا حتی در فرضی که تلاشهای قاعدهمندی برای ایجاد عزم ملیِ مادی از طریق «برنامههای توسعه» در کشور محقق شود، مردم انقلابی و متدین ایران و رهبران نظام زیر بار آن نمیروند؛ مگر اینکه ایمان مردم از آنها گرفته شود که همه شواهد تاریخی چنین تصوری را امری مُحال معرفی میکند. در نتیجه این تغییرات، «بخش خصوصی» و تلاش برای تأمین رفاه و افزایش سود، حذف نمیشود اما از جایگاه محوری در اقتصاد کشور خارج شده و بدون آنکه همه مقدورات و منابع و نیروی انسانی جامعه اسلامی را به خدمت خود درآورد، میتواند به فعالیت ادامه دهد.
اگر امروز همه از روابط اجتماعی و آلودهشدن آن به دنیاطلبی و پولپرستی ناراحتاند و از خاطرات دهه 60 به خوبی یاد میکنند، ناشی از این واقعیت است که در آن دهه، از یکسو الگوی مصرف آمریکایی و اروپایی مردم را تحریک نمیکرد و از سوی دیگر هنوز الگوی تولید سرمایهداری با محوریت شرکت و بانک و برنامههای توسعه جریان پیدا نکرده بود. اگر آن روز این فرهنگ صمیمیت و یکپارچگی و سادهزیستی به صورت وجدانی بر مردم حاکم بود، امروز باید عوامل آن وضعیت خودآگاه شوند و به ساختارهای اجتماعی و مدلهای کاربردی تبدیل گردند و الا ساختارهای قاتل امام(علیهالسلام) که جامعهی صدر اسلام به آنها مبتلا شد، در شکل بسیار پیچیدهتری جامعه ایمانی و نظام اسلامی را در معرض خطرهای بزرگ قرار خواهد داد.
در آن جامعه، ساختارهای اقتصادی توانسته بودند سطح مصرف امپراطوری ایران و روم را بر اساس نظام طبقاتی نهادینه کنند و لذا وقتی امام(علیهالسلام) بیتالمال را به صورت مساوی تقسیم کرد، در مقابل ایشان صف آرایی نمودند تا سطح مصرف دیوانهواری که به آن خو گرفته بودند، از دست ندهند. البته ملت ایران در هشت سال دفاع مقدس، تا حدودی الگوی درآمد و مصرف علوی و کارآمدیِ بالای انگیزههای الهی برای فعالیت اجتماعی را تجربه کرد. یعنی با پایینترین حقوقها، بالاترین راندمان را در مقابل ماشین جنگی صدام وابرقدرتهای حامی او، به نمایش گذاشت. اما چون نخبگان حوزوی و دانشگاهی، ساختارهای اقتصادی کفر را به درستی نشناختند و تحت عنوانِ «تجربیات جهان و سیره عقلا» استفاده از آن را تجویز کردند، نظام اسلامی دچار این چالشها یا به تعبیر مقام معظم رهبری «زخمها»(1)شده که دشمن در حال سوء استفاده
1) مقام معظم رهبری: «دشمن خارجی هست، امّا این موجب نشود که از ضعفهای خودمان غافل بشویم. ما هم ضعف داریم، ما هم یک جاهایی اشکال و نارسایی و نابسامانی در کارمان هست؛ اینجوری نیست که ما هیچ اشکالی نداریم، هیچ مشکلی در کار ماها نیست، فقط دشمن خارجی است که دارد [مشکل ایجاد میکند]؛ نه، مگس روی زخم مینشیند؛ زخم را خوب کنید، زخم را نگذارید به وجود بیاید. ما اگر مشکل داخلی نداشته باشیم، نه این شبکهها میتوانند اثر بگذارند، نه آمریکا میتواند هیچ غلطی بکند. ما مشکلاتمان را باید خودمان حل کنیم؛ مشکلات داخلی را باید حل کنیم، ضعفهایمان را باید حل کنیم؛ ما ضعف داریم. دفاع از حقوق مظلومین وظیفهی همهی ما است؛ بخصوص [دفاع از] ضعفا و از حقوق ملّت وظیفهی ما است، بخصوص [دفاع از] طبقات ضعیف ملّت؛ همه بایستی مراقب باشیم. حالا طبقاتی هستند که مرفّهند، مشکلات زندگی آنها را فشار نمیدهد؛ امّا یک گروه مهمّی هم در کشور هستند که فشارهای زندگی، آنها را زیر فشار قرار میدهد. باید همهی همّت ما این باشد که اینها را از زیر فشار خارج کنیم؛ تلاشمان باید این باشد.» بیانات در دیدار مردم قم، 19/10/1396.
از آنهاست. اگر همانطور که حضرت امام(ره) مفاسد شاه و حامیان او را افشا کرد و مردم را به انقلاب فرا خواند، امروز نیز ساختارهای اقتصادی مادی افشا شوند و مردم متوجه شوند که علت چالشها و مشکلات اقتصادی به چه اموری برمیگردد، آنگاه میتوان بسیج عمومی و نخبگانی برای عبور از ساختارهای موجود را شکل داد و همانند دوران جنگ تحمیلی یا پیادهروی اربعین حسینی، همکاری جمعی مردم را در قالبهای جدید و ابتکاری و الهی جلب کرد و بالاترین راندمان کاری با کمترین مصرف را محقق نمود. آیا مسئولان و فعالان موکبها در ایام اربعین حقوق ویژهای دریافت می کنند؟! یا چندین روز از صبح تا پاسی از شب بدون حقوق، اما با بالاترین انگیزه و بیشترین راندمان در حال کار وخدمترسانی به زوار هستند؟! امروز این حقایق به صورت زنده در مقابل ما قرار دارد ولی چون درکی نخبگانی و عمومی از ساختارهای کفرآمیز اقتصادی وجود ندارد، قهراً حرکتی برای استفاده از این ثروتهای عظیم و ساختارسازی برای آن و تبدیل آن به یک مدل اقتصادی شکل نمیگیرد.
در کتاب معتبر کامل الزیارات این روایت نقل شده: «زائر امام حسین(علیهالسلام) از منزلش خارج نمیشود و سایهای بر چیزی نمیافتد مگر اینکه آن چیز برایش دعا میکند».(1)در تبیین ساختارهای سیاسی الهی، این سوال طرح شد که چرا برای «نماز جماعت و نماز جمعه و حج و زیارات» این ثوابها و فضیلت های عظیم وارد شده؟ و در
1) کامل الزیارات، ص 279.
پاسخ بیان شد که وقتی جامعه کفر و نفاق ایجاد شده و بر محور شهوات توانسته به قدرتهای عظیم دست پیدا کند، خدای متعال میخواهد تمام مؤمنین جمع شوند و ساختارهای مادی را بشکنند و بر محور حب ائمهاطهار(علیهمالسلام) ساختارهای الهی ایجاد کنند. یعنی به نظر میرسد این روایات، شاکلهای اساسی برای استنباط احکام حکومتی هستند و احکام ایجاد جامعه بر محور خدای متعال را بیان میکنند. وقتی کفار آنگونه جامعه ایجاد میکنند و شهوات را آرایش میدهند، خدای متعال هم باید بندگان مؤمن را با تحریکهای شدید آخرتگرایانه ترغیب کند. اما تا وقتی در تبلیغات دینی و اجتماعات مذهبی، درباره ساختارهای کفرآمیز افشاگری نشود، ضرورتی برای ایجاد ساختارهای الهی حس نخواهد داشت. در واقع ادراکات فردی از دین نمیتواند حکمت ثوابهای بسیار زیاد زیارت سیدالشهدا(علیهالسلام) در روایات را به درستی تحلیل کند و لذا این ثوابها را مشروط به ترک گناهان میکند، درحالیکه این روایات، مشروط نیستند.
پس تجمع مؤمنین در اعتاب مقدسه و در عزاداریها، یکی از مهمترین امکانات و مقدورات برای شناخت حیلههای جامعه کفر و نفاق و افشای ساختارهای آن و ایجاد ساختارهای اقتصادی الهی است و این نعمت، یکی از بزرگترین داراییهای ملت ایران است. در واقع صحیح است که مؤمنین معمولا به نظمهای جوامع کفر پایبند نیستند ولی نظمهای ایمانی در جامعه مؤمنین جریان دارد که این
عزاداریها از جمله آنهاست. اگر این نظمها به جای خطر انحلال در ساختارهای کفر، به تکیهگاهی برای مدیریت الهی تبدیل شوند، میتوان برای حل چالشهای اقتصادی، مؤمنین را با این نظمهای ایمانی وارد بخش دولتی کرد تا با تجزیه تکنولوژی متمرکز و با تکیه به الگوی درآمد زاهدانه انقلابی، حوادث مبارکی رقم بخورد. یعنی همان اخلاق بسیجی و سپاهی که کارآمدی خود را در زمینگیر کردن ماشین جنگی صدام نشان داد، باید تعریف و عملکرد بخش دولتی در اقتصاد را تغییر دهد و با تحول در صنایع مادر، تولید را از وابستگی شدید به سرمایههای کلان و تکنولوژیهای پیچیده -- که در اختیار کشورهای متخاصم با نظام اسلامی است -- خارج کنند. وقتی طلیعههای الگوی تولید جدید نمایان شد و الگوی مصرف از اسارت «رفاه روزافزون» آزاد شد و به سطح فعلی رفاه مقید شد، مردم نیز حاضر خواهند شد کمتر مصرف کنند تا قدرت دستگاه امام حسین(علیهالسلام) بالاتر برود. البته مصرف کمتر به معنای زندگی ریاضتی و فقیرانه نیستبلکه بدین معناست که از الگوی دنیاپرستانه و تنوع خواهانه فاصله بگیرند. لذا باید افزایش مداوم مصرف را متوقف کرد به این معنا که نباید در سطوح مختلف «عمومی، صنفی و دولتی» سطح بعدی رفاه را پیگیری نمود. در این صورت است که کاهش مصرف عمومی معنا پیدا میکند و پس از آن است که میتوان ایجاد اشتغال بر اساس ساختار وقف را آغاز کرد. یعنی اوقاف، تولید کالای مصرفی مردم را با تکنولوژی ساده و بادوام بهعهده میگیرد و البته وقتی خط تولید
کالایی وقف امام حسین(علیهالسلام) باشد، کارگران با تمام وسواس از آن مراقبت میکنند تا عمر داشته باشد و با انگیزه شدیدتری کار میکنند تا محصولات بهتری تولید کنند. سپس محصولات تولیدی را گرچه ساده و بدون تجمل است، با افتخار و لذت معنوی مصرف میکنند.
در خاتمه نباید تصور کرد چنین پیشنهاداتی، آرمانی است و تنها با ظهور حضرت حجت؟عج؟ قابل تحقق خواهد بود؛ زیرا متاسفانه ادراکات متداول از علت غیبت و عوامل ظهور نیز دچار ضعفهای بزرگی است که نیاز به اصلاح دارد. به عنوان نمونه، اگر این توقیع شریف مورد دقت قرار گیرد: «وَ لَوْ أَنَّ أَشْیاعَنَا وَفَّقَهُمْ اللَّهُ لِطَاعَتِهِ عَلَی اجْتِمَاعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِی الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیهِمْ لَمَا تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْیمْنُ بِلِقَائِنَا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعَادَةُ بِمُشَاهَدَتِنَا»(1)، عامل اصلی ظهور به این صورت معرفی شده: «قلبهای شیعیان بر محور وفای عهد به امام جمع شود.» یعنی یک جامعه بر محور تبعیت از حضرت ولیعصر؟عج؟ و راه ایشان ایجاد شود. حال آیا با توجه به بحثهای گذشته، شکلگیری اجتماع قلوب و وحدت جامعه، بدون ساختارهای متناسب امکان دارد؟! یا اجتماع قلوب اگر ساختارهای لازم را نداشته باشد، با تهدیدها و ضربهها از هم میپاشد؟! آیا اگر تمام ساختارهای اجتماعی موجود در جهان را تحت عنوان «سیره
1) «اگر شیعیان ما که خداوند توفیق طاعتشان دهد، در راه ایفای پیمانی که بر دوش دارند، همدل و مجتمع میشدند، میمنت ملاقات ما از ایشان به تأخیر نمیافتاد، و سعادت دیدار ما زودتر نصیب آنان می گشت». احتجاج، جلد2، ص499. بحارالأنوار، جلد53، ص177.
عقلایی و تجربیات بشری» امضاء کردیم و به تقسیمبندی جوامع بر اساس معیار «کفر، نفاق و ایمان» توجه نداشتیم و از ساختارهای کفرآمیز و نفاقآلود استفاده کردیم، میتوان قلبها را بر محور حضرت ولیعصر؟عج؟ و اهداف الهی و کفرستیز ایشان مجتمع نمود؟! در دعای عصر جمعه و برای ظهور حضرت ولیعصر؟عج؟ به خداوندعرض میکنیم: «و اقصم به کل جبار... وأجرِ حکمه علی کل حکم و أذلّ بسلطانه کل سلطان» خدایا با ظهور حضرت، تمام جبارین را نابود کن و حکم و فرمان و حکومت او را بر تمامی فرمانها و حاکمیتها جریان بده و با سلطه و قدرت او، همه سلطهها و قدرتها را ذلیل نما. در واقع مأموریت حضرت حجت؟عج؟ غلبه قدرت جامعه ایمانی بر قدرت جامعه نفاق و کفر در مقیاس جهانی است. آیا چنین مأموریتی تا هنگامی که شیعیان به نمادهای قدرت و ساختارهای سلطه کفر مبتلا هستند، قابل تحقق است؟! در مباحث گذشته بیان شد که مهمترین دستهبندی خدای متعال و فرهنگ دین، تقسیم جوامع به «جامعه کفر، جامعه نفاق، جامعه ایمان» است؛ نه اینکه صرفاً به فرد مؤمن، فرد کافر و فرد منافق توجه شود. از هبوط حضرت آدم(علیهالسلام) تا بعثت نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) که 6800 سال طول کشیده است، قدرت جامعه کفر بر جامعه ایمان غلبه داشته است. وجود مبارک نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بشریت را از بت پرستی حسی و کفر و شرک علنی نجات داد اما با غصب خلافت، دنیاپرستان با نقاب نفاق بر مردم حاکم شدند و لذا بعد از رحلت نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) تا سقوط امپراطوری
عثمانی، این قدرت جامعه نفاق بود که تا حدود هزار سال بر جهان حکومت داشت و از ابرقدرتهای جهانی به شمار میرفت. بنابراین از بعثت تا ظهور غلبه با قدرتهای نفاق بوده اما از ظهور تا رجعت و روز قیامت، غلبه جهانی با جامعه ایمانی خواهد بود. لذا در زیارات حضرت بقیةالله؟عج؟ عرض میکنیم: «وَ اُقْتُلْ بِهِ اَلْكُفَّارَ وَ اَلْمُنَافِقِينَ وَ جَمِيعَ اَلْمُلْحِدِينَ حَيْثُ كَانُوا مِنْ مَشَارِقِ اَلْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا وَ بَرِّهَا وَ بَحْرِهَا»(1)بعد از این چند هزار سالی که خدای متعال صبر و حلم به خرج داده و خواهد داد، حضرت ولیعصر؟عج؟ ظهور خواهند کرد تا کفار و منافقین و ملحدین را در تمام نقاط جهان از بین ببرند. اما آیا قرار است حضرت ولیعصر؟عج؟ به تنهایی بیایند و صرفاً با قدرتهای غیبی و بدون پشتیبانی یک امت بر همه جهان کفر و نفاق پیروز شوند؟! اگر قرار بود حضرت به تنهایی و با تکیه به اعجاز الهی و امدادهای غیبی و بدون همراهی یک جامعه بیایند، چنین اتفاقی در 200یا 500 یا 1000سال قبل نیز قابلیت تحقق داشت! اگر قرار بود این کارها به تنهایی انجام برسد، چرا در زمان امام صادق(علیهالسلام) یا امام هادی(علیهالسلام) محقق نشد؟! آیا بلا و مصیبتی که در مقابل امام صادق(علیهالسلام) و سایر ائمه هدی قرار داشت، این نبود که یک امت و جامعه حاضر به همراهی ایشان نبودند؟! ایشان اصحابی چون زراره بن اعین و یونس بن عبدالرحمن داشت، دیگر معصومین(علیهمالسلام)
1) «و کافران و منافقان و تمام بىدینان را در هر کجا هستند، در مشرقهاى زمین و مغربها، در خشکیها و دریاها به قتل برسان». کتاب المصباح، شیخ طوسی، اعمال روز جمعه.
نیز اصحابی چون زکریا بن آدم داشتند که در منزلت او فرمودند خدای متعال به برکت وجود این صحابی، عذابش را از اهل بغداد بر داشته است. پس افراد و اصحابی با درجات بالای ایمانی همیشه در کنار معصومین حاضر بودند، اما مشکل اصلی این بود که یک جامعه و امت برای یاری حضرات معصومین(علیهمالسلام) شکل نمیگرفت. زیرا ساختارهای اقتصادی و سیاسی و فرهنگی مادی و منافقانه و کفرآلود بر آن جامعه حاکم شده بود و مردم با همان ساختارها زندگی میکردند و خروج از آنها را غیرممکن میدیدند در حالیکه حضرات معصومین(علیهمالسلام) میخواستند با شکستن ساختارهای موجود، مردم را در ساختارهای الهی قرار دهند تا زندگی ایمانی در سطح یک جامعه - و نه فقط چند فرد - ممکن شود.
بنابراین باید یک جامعه و امت با اختیار و رغبت خود به حمایت از حضرت ولیعصر؟عج؟ جمع شوند و قبل از ظهور، عملاً اثبات کنند که در خلال انجام مأموریت حضرت در نابودی قدرت جهانی و تمدنی کفار و منافقین، ایشان را تنها نخواهند گذاشت. لذا هر روز بعد نماز صبح در زیارت مخصوص حضرت عرض میکنیم: «وَ اجْعَلْنِي مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَشْيَاعِهِ، وَ الذَّابِّينَ عَنْهُ، وَ اجْعَلْنِي مِنَ الْمُسْتَشْهَدِينَ بَيْنَ يَدَيْهِ، طَائِعاً غَيْرَ مُكْرَهٍ، فِي الصَّفِّ الَّذِي نَعَتَّ أَهْلَهُ فِي كِتَابِكَ، فَقُلْت: صَفّاً كَأَنَّهُمْ بُنْيَانٌ مَرْصُوص» خدایا مرا از انصار و شیعیان و دفاع كنندگان از آن حضرت، و از كشته شدگان پيش روی ایشان «با اطاعت بدون اکراه» قرار بده. در همان صفی که خودت در قرآن
توصیفش کردی. خداوند متعال در قرآن این «صف» را اینطور توصیف میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُ الَذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًا كَأَنَّهُمْ بُنْيَانٌ مَرْصُوصٌ» (صف/4) خدای متعال آن جمعی را صفکشیده در راهش قتال میکنند دوست دارد، همچون ساختمانی که با سرب آن را ساختهاند. یعنی حتی یک منفذ برای نفوذ کفار و منافقین در آن پیدا نمیشود. اما اگر جامعه مؤمنین از ساختارهای مادی کفر در عرصه سیاست، فرهنگ واقتصاد استفاده کند، یعنی منافذ بسیاری برای دشمن ایجاد است و اگر حضرت حجت؟عج؟ در چنین فضایی تشریف بیاورند، کفار از طریق همین ساختارها به ما فشار میآورند و خدای ناکرده حضرت را تنها خواهیم گذاشت. در حالیکه خدای متعال ایشان را در پس پرده غیبت بُرده تا بر اثر ناتوانیهای مؤمنین و هجمه دشمنان، تنها نشود و به شهادت نرسد.
مؤمنین چه زمانی مثل بنیان مرصوص خواهند شد که به هم پیوسته و متحد هستند؟ زمانی که ساختارهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی الهی - و نه مادی و کفرآمیز - بر جامعه آنها حاکم باشد و از این طریق، همه قلوب بر محور حضرت ولیعصر؟عج؟ مجتمع شود. اساسا آنچه باعث میشود ظهور به تأخیر بیفتد، قدرت جهانی کفار و منافقین و ضعف مؤمنین در عرصه توازن قواست و این قدرت از تولید ساختارهای اجتماعی مادی ایجاد شده که تمام ملتها و حاکمیت های مختلف را در این جدولبندیها و کانالکشی قرار داده است. بنابراین علت غیبت، همان ساختارهای اجتماعی قاتل امام
بود که تمام جامعه را به مقصد خودش سوق میداد؛ به طوری که در تمامی جامعه اسلامی، حداکثر صد و چند نفر به یاری سیدالشهدا(علیهالسلام) میروند. این ساختارها به نحوی است که یازده امام میآیند و هیچ جامعهای به دور آنها جمع نمیشود. لذا امام دوازدهم برای اینکه شهید نشود، در پس پرده غیبت میرود. حال چه زمانی ظهور واقع می شود؟ زمانی که مؤمنین به بلوغ تشکیل جامعهای برسند که هیچ منفذی نداشته باشد تا نظام کفار و منافقین در آن نفوذ کنند. آیا این بلوغ ایمانی و این بنیان مرصوص الهی با قبول ساختارهای شرکت و بانک و برنامه های توسعه حاصل میشود؟!
پس یک از موضوعات پر اهمیت در مسأله غیبت حضرت، موضوع «خوف» است؛ در زیارات مختلف حضرت ولیعصر؟عج؟ از حالات ایشان به خوف تعبیر شده: «السلام علیک ایها المهذب الخائف»(1). آیا ترس حضرت همانند ترس ما به خاطر جان یا مال خود است؟ قطعا اینطور نیست؛ بلکه ترس ایشان برای کلمه توحید است که از بینبرود. یعنی اگر ایشان ظهور کند ولی مردم و محبین و شیعیان همراهی نکنند و حضرت شهید شود، مأموریت ایشان در غلبه جهانی دستگاه ایمان به سرانجام نمیرسد. این ترس و خوف مقدسی است که ناظر این واقعیت مهم است. پس بیان اشعاری مانند «شاید این جمعه بیاید شاید» برای عرض ارادت نسبت به حضرت ولیعصر؟عج؟ خیلی خوب است ولی حقیقت مطلب این است
1) «سلام بر تو ای هراسان از آشوب دوران». مفاتیح الجنان، زیارت امام زمان در روز جمعه.
که تاریخ، منتظر بلوغ مؤمنین برای رسیدن به قدرتی است که در ضربههای جامعه کفر و نفاق حضرت را تنها نماند و اگر شیعیان به این بلوغ رسیده باشند، خلاف حکمت خداوند متعال است که ظهور حتی یک روز به تأخیر بیافتد.
اساساً «تاریخ» چیزی نیست جز بستر درگیری «جامعه کفر و نفاق و ایمان» و تا هنگامی که در موازنهی قوا بین این سه جامعه، مؤمنین قدرت تحمل و بقاء نداشته باشند، ظهور حضرت معنا نخواهد داشت. بنابراین جامعه شیعه باید در منطقهای از عالم، قدرت مقاومت و بقاء خود در برابر هجمههای همهجانبه کفر و طغیان را به منصه ظهور برساند تا وفاداری و آمادگی خود را جهت حمایت از حضرت عملاً نشان دهد. پس ضرورتها و راهکارهایی که برای جلوگیری از براندازی نظام اسلامی (به عنوان مظهر قدرت جمعی مومنین در حال حاضر) جهت زمینهسازی ظهور مطرح شد، بدین معنا نیست که در دوران غیبت، جامعه شیعه میتواند تمام جهان را تسخیر کند، بلکه مهم آن است که وابستگی جمعی خود به ظواهر مادی که کفار آن را تزیین کردهاند، از بین ببرد و به حیات اجتماعی آنها تمایل پیدا نکند و هویت ایمانی خود را از بین نبرد بلکه در توازن قوا با جامعه کفر و نفاق، توانایی مقاومت پیدا کند و باقی بماند. در آن زمان است که با ظهور حضرت ولیعصر؟عج؟ و نصرت الهی به جامعه ایمانی که توانایی طواف بر محور امام معصوم و زندگی با او را پیدا کردهاند، نظام ایمان موفق خواهد شد بر تمام قدرتهای
جهان غلبه کند و با رفع موانع تحقق توحید، بهجت و سرور معنوی و ارتقاء در درجات قرب در دوران ظهور و عصر رجعت و در زمانهایی چندهزار ساله شکل گرفته و زندگی واقعی آغاز خواهد شد و تمامی ابعاد تکوین و تاریخ و جامعه در برابر ائمههدی(علیهمالسلام) به این کلمات، مترنم خواهند شد: «السلام علیک یا عین الحیاة».