چرا مسلمان شدم ؟

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

عنوان و نام پدیدآور : چرا مسلمان شدم؟/ [ به قلم جمعی از نویسندگان]؛ [تهیه و تنظیم از هیئت تحریریه ی موسسه در راه حق].

مشخصات نشر : قم: موسسه در راه حق، 1360.

مشخصات ظاهری : 103ص.: عکس.؛ 11/5×16/5س م.

فروست : در راه حق؛ 43.

شابک : 60 ریال

یادداشت : چاپ چهارم.

یادداشت : چاپ قبلی: موسسه در راه حق، 13.(133 ص.)

یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.

موضوع : تازه کیشان مسلمان

موضوع : شیعه -- دفاعیه ها و ردیه ها

شناسه افزوده : موسسه در راه حق

شناسه افزوده : موسسه در راه حق. هیات تحریریه

رده بندی کنگره : BP228/6/چ4 1360

رده بندی دیویی : 297/479

شماره کتابشناسی ملی : 2060356

خیراندیش دیجیتالی: انجمن مددکاری امام زمان (عج) اصفهان

ویراستار کتاب: خانم مریم محققیان

چرا مسلمان شدم؟

به قلم:

25 نفر از شخصیت های خارجی که اسلام آورده اند

مؤسسه در راه حق

قم - صندوق پستی شماره 13 - 5

اشاره

نام کتاب: چرا مسلمان شدم؟

نویسنده: هيئت تحريريه مؤسسه در راه حق

تیراژ: بیست هزار نسخه

نوبت چاپ: پنجم

تاریخ انتشار: آذر ماه یک هزار و سیصد و شصت و يك

ناشر: مؤسسه در راه حق - قم، صندوق پستی شماره 13 - 5

حق چاپ محفوظ است

با همکاری سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی

بسم الله الرحمن الرحيم

پیش گفتار

کتابی را که می خوانید چکیده ی مطالعات و تحقیقات گروه زیادی از بزرگان و دانشمندان و جوانان کشور های مختلف درباره ی اسلام و قرآن و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است.

مطالب و مقالات این کتاب، یا مستقیم از مجلات و نشریات اسلامی - چاپ خارج - از قبیل:

Islamic Review چاپ انگلستان Pakistan Young چاپ پاکستان و Thoughis on Islam چاپ لندن و «حضارة الاسلام» چاپ سوریه ترجمه و نقل شده و یا از مجلات و نشریاتی مانند مجله ی «مکتب اسلام» و غيره اقتباس و استفاده شده است.

علاوه براین نشریات، از مطبوعات دیگر نیز استفاده کرده ایم که در پاورقی به نام برخی اشاره شده است.


نکته یی که در این جا اشاره به آن بی مناسبت نیست اینست که: شما با مطالعه ی شرح حال این افراد تازه مسلمان خواهید دید که آنان فقط در سایه ی حقیقت اسلام، مسلمان شده اند و هیچ تشکیلات و تبلیغاتی، آنان را به سوی اسلام نخوانده است.

بی شک اگر ما مسلمانان، دستگاه تبلیغاتی وسیعی در آسیا، اروپا، آمریکا و آفریقا داشتیم و می توانستیم به وسیله ی مبلغین برجسته و آزموده نشریات گوناگون ایستگاه های فرستنده و وسائل تبلیغاتی دیگر اسلام را آن طور که هست به جهانیان معرفی کنیم؛ اکثریت مردم جهان که تشنه ی یافتن حقیقت هستند و از مذاهب خرافی و ساختگی و مکتب های سیاسی خسته و آزرده شده اند اسلام واقعی را می پذیرفتند و به راه راست هدایت می شدند.

در این میان آن چه باید مورد توجه عمیق همه ی ما قرار گیرد آنست که تبلیغ اسلام وظیفه ى يك فرد يا يك گروه نیست مسلمانان در هر لباس و هر مقامی که باشند وظیفه دارند اسلام را در سطح جهانی تبلیغ کنند و در شرایط کنونی بیش از همه جوانان دانشجو و بازرگانانی که با خارج ارتباط دارند باید از هرگونه وسیله یی که در اختیار دارند چهره ی تابناك اسلام را آن طور که هست بشناسند و به دنیا بشناسانند. سهل انگاری و تقصیر در این وظیفه ی الهی مسؤولیت سنگینی در پیشگاه خداوند دارد و ما امیدواریم که در آینده همه ی ما با توجه به اهمیت موضوع و جهانی بودن رسالت اسلام هر کدام به نوبه ی خود با تمام قوا در راه انجام این وظیفه در هر گوشه از جهان بیش از پیش کوشا باشیم.

البته تشکیل انجمن های اسلامی در دانشگاه های اروپا و آمریکا از طرف جوانان مسلمان کشور های اسلامی به ما این امید را می دهد که در آینده یی نزديك شاهد پیشرفت سریع اسلام در جهان غرب باشیم. ولی این وظیفه تنها به عهده ی جوانان برومند و دانشجوی ما در خارج نیست بلکه چنان که اشاره شد هر کسی به نوبه ی خود، وظیفه دارد در این امر بکوشد و هم اکنون که انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی مد ظله به پیروزی نهایی می رسد امیدواریم که مسئولین توسط نهاد های انقلابی و وزارت خانه های مربوطه باین امر مهم عنایت و توجه بیشتری مبذول دارند و از فرصت استفاده کاملی نمایند.


در پایان یادآور می شود که بین چاپ نخست و این دیگر که هم اکنون در دست شماست کسانی نیز در گوشه و کنار جهان به آیین روشن اسلام پیوستند که خود نشانه ی جامعیت و هم ساز بودن حقایق اسلامی با فطرت انسان هاست ولی چون در این دفتر مجال نمودن شرح حال و ذکر مقال ایشان نبود: به همان کسان که نامشان در چاپ نخست آمد، اکتفا کردیم و شرح حال و کار این دیگران تازه گام تر را به فرصتی گشوده واگذاردیم.

و اما در این چاپ پاره یی دگرگونی های چاپی و نیز تصحیح های عبارتی به کار رفت... و هم امیدمان از اقبال مردم، فزونی یافت... و باز سپاستان می داریم.

با درود

شورای نویسندگان در راه حق

اسلام دین فطری بشر

غرب هنوز اسلام را نشناخته است

اشاره

نوشته ی دوشیزه: هديه هيدى والسر

لندن

لا اله الا الله محمد رسول الله

تنها يك خدا هست و محمد فرستاده ی اوست

چگونه اسلام را برگزیدم؟

اکنون بیش از یک سال است که با اسلام آشنا شده و آن را برگزیده ام. کمی بعد از این که به سن قانونی رسیدم؛ در خود احساس علاقه کردم که در صدد یافتن مکتبی با مقرراتی تازه و قابل قبول برآیم این تحقیق برای یافتن سیستمی جدید، مرا به اسلام راهنمایی کرد. و برای من نبود که تنها به وسیله ی اسلام توانستم علاقه به

حقیقت را در خود قانع و ارضاء کنم.

در این سخن که هر کودکی بر فطرت اسلام به دنیا می آید حقیقتی نهفته است به عبارت دیگر هر انسانی که پا به عرصه ی این جهان می گذارد تمایلی نسبت به حقیقت بی پایان این جهان دارد و این تحت شرائط بعدی و به مرور زمان است که از آن حقیقت دور می افتد با استفاده از این مطلب و تجربه ی شخصی با کمال اطمینان می توانم بگویم که افرادی که با دستورات و تعالیم اسلام آشنا هستند طبيعتاً نسبت به آن وفا دارند و حداقل به حقیقت و منطق آن قلباً ایمان دارند

بدون تردید قرن هاست که آیین مسیحیت روی تمدن اروپایی اثر گذارده است اما در همان حال امروزه اثر آن جز در موارد معدودی به چشم نمی خورد. مسیحیت در نظر پیروان امروزی آن از معتقداتی مانند غسل تعمید، ازدواج با يك زن نه بیشتر، تشریفات ظاهری تشییع جنازه! و از این قبیل، تشکیل شده است و اکثر پیروان آن تنها از نظر همین مراسم مسیحی هستند نه مردم تحصیل کرده و نه مردم عادی و عامی هيچ يك نمی توانند منطق و معتقدات اصولی آن را درك كنند تا چه رسد آن را قبول کنند و نسبت به آن ها مؤمن شوند فکر اصلاح عقاید که توسط کلیسا ها پیشنهاد شده، هنوز نتوانسته است مفید

فایده واقع شود و از محکومیت و نابودی اصول فعلی آن جلوگیری کند.

یاد دارم که حتی هنگامی که کودکی بیش نبوده نمی توانستم به خود بقبولانم که فردی هم نوع خود را خدا و خالق خود بدانم احساس می کردم که اعتقاد ما به خدا بودن حضرت مسیح نه تنها درست نیست بلکه باعث تنزل مقام ربوبی خواهد شد همواره این مطلب صحیح است که بین طبیعت و ماوراءالطبيعه يك ارتباط و نزدیکی وجود دارد ولی نه به مفهومی که مسیحیان می گویند. وقتی در پذیرفتن مکتبی مجبور شویم به خود بقبولانیم که انسان و شخصیتی از این جهان از قوانین این عالم خارج و ما فوق طبیعت و حتی خدا باشد؛ اعتماد ما نسبت بچنین مرامی از بین خواهد رفت و باعث خواهد شد که در بعضی حقایق آن نیز تردید کنیم مذهب باید بزرگ ترین منبع اخلاقی باشد و به بشر نیرو بخشد و سپری در برابر ضعف و ناتوانی او بشمار آید اعتقاد به عقاید غیر منطقی سرانجام انسان را به ضعف اخلاق خواهد کشانید معنای واقعی تمدن از بین خواهد رفت و بشر و زندگی او به بی هدفی خواهد انجامید. مسیحیان خود را کاملا مایل می یابند که روش سست و غیر عملی خود را قبول و از آن چه صحیح و درست و عملی است دوری کنند و زیر بار آن نروند.

نه تنها مسیحیان حتی بعضی از مسلمانان شرقی که تحت تأثیر فرهنگ اروپایی قرار گرفته اند همواره سعی کنند که در زندگی خود رفتار مسیحیان را تقلید کنند ارزش های مادی آنان را بپذیرند و ایده های معنوی و متافيزيك آنان را قبول نمایند اغلب این مسلمانان جوان و تازه به دوران رسیده به جای این که عقاید خود را اصلاح کنند از دریای معتقدات خود بهره گیرند، به تدریج پایداری اخلاقی و روحیات شرقی خود را از دست می نهند.

باری، در اروپا به بعضی از مسلمانان شرقی برمی خوریم که حتی در محیطی چون اروپا و در میان دوستان عزیز خود رفتار و خصوصیات اخلاقی میهن و زادگاه خود را حفظ کرده اند به وسیله ی این افراد است که ما حقیقت مسیحیت را درک می کنیم و نیز می فهمیم که دوره ی این دین قبل از دوره ی اسلام بوده است در اثر تماس با این افراد است که بسیاری از اروپاییان پذیرفته اند كه در يك دین و مذهب يك سلسله اصول و معتقدات اخلاقی حقیقی لازم است؛ نه اصولی که جز اسم و رسم و ظاهر چیزی از آن برجا نبوده و حقیقتی نداشته باشد.

در اثر معاشرت و زندگی با این گونه مسلمانان و بحث با آنان به تدریج با اسلام آشنا شدم و حقانیت آن را درك کردم و از آن جا که تعالیم آن برای افکار سالم و روح های

ساده و بی آلایش جذاب و رباینده است. نتوانستم در مقابل آن مقاومت کنم عقاید مسیحیت و خدا بودن مسیح پروردگار بزرگ را در نظر من آن چنان تنزل داد که تا سرحد انکار او پیش رفته بودم ولی اسلام و تعالیم عالیه ی آن خدا را وجودی حقیقی و قابل اعتماد جلوه گر ساخت

من صمیمانه آرزومندم که کوشش بیشتر و اقدام سریع تر مبذول گردد تا اسلام در غرب گسترش یابد. مردم اروپا عملا درباره ی اسلام اطلاعی ندارند و معلومات آنان از نکاتی جزئی مانند «تعدد زوجات» تجاوز نمی کند. به خصوص زنان که بعلت بی اطلاعی با شنیدن نام اسلام ناراحت می شوند آنان قبول نکرده اند که تعدد زوجاتی که در اسلام اجازه داده شده شرایطی مشکل و استثنائی دارد و دارای قوانین و مقررات سخت و حساب شده یی است. انتقاد کنندگان اروپایی که به این قوانین اسلامی خرده می گیرند هرگز دقت نمی کنند تا لزوم این قوانین را در زندگی بشر درک کنند.

من می خواهم بدانم که از نظر يك زن تحصیل کرده كدام يك از این دو قانون بهتر و صحیح تر است «مردی که بیش از يك زن داشته باشد ولی از طریق صحیح و قانونی؟» یا مردی که در ظاهر يك زن داشته باشد و در خفا و پنهان

با دیگران رابطه برقرار کند؟ اگر اروپائیان می توانستند اسلام را درك كنند و حریت و آزادی آن را بپذیرند می دیدند که چگونه زندگی آنان بهبود می یافت آمار خانواده های نابسامان و ازدواج های نافرجام پایین می آمد و از تعداد طلاق ها کاسته می شد. (1)


1) از مجله The Islamic Review چاپ لندن سال 52 شماره ی 10 ترجمه و اقتباس شد.

سه اختلاف اساسی بين اسلام و مسیحیت

اشاره

نوشته ی: يعقوب ريموند

پاریس - فرانسه

سه اختلاف اساسی

من سه اختلاف اساسی بین مسیحیت و اسلام یافته ام در متقاعد ساختن من نسبت به صحت و واقعیت اسلام مرا كمك كرده است:

(1) نخست این که مسیحیت با وجود اعتراف به رتبه ی همه ی انبیاء دیگر و پذیرش آن ها به طور غیر منطقی چنین رتبه و حالتی را برای مسیح انکار می کند و او را تا مرتبه الوهیت بالا می برد ولی به کلی رسالت حضرت

محمد صلی الله علیه و آله را از جانب خداوند رد می کند

من نمی توانم هیچ گونه دلیلی برای این گونه فکر بیابم در حالی که حضرت محمد صلی الله علیه و آله همه ی انبیای پیشین را تصدیق می کند و آن چه که بر او نازل شده (قرآن) تنها پیام خداوندی است که از دستبرد (تحریف) محفوظ مانده است

(2) دوم این که مسیحیت تئوری پسر خدا بودن مسیح را مطرح می کند و او را یکی از اقانیم سه گانه ی مقدس می شناسد که در این صورت در عین حال مسیح هم خدا و هم پسر خدا خواهد بود و درک این موضوع بسیار سخت است و با تعالیم موسی و ابراهیم که به مردم آموختند: «جز يك خدا وجود ندارد» تناقض دارد

(3) سوم این که مسیحیت بین خدا و مردم يك نيروى واسطه یی خلق می کند به نام کلیسا مسیحیت می گوید شما گناه می کنید و کلیسا می بخشد! کلیسا سبب نجات شما می شود و بنابراین عقیده خدا در انجام کار های خویش بالاستقلال آزاد نیست و روز داوری (قیامت) اختیار رهبری با کلیسا خواهد بود

این تصور مضحك خوش بختانه توسط اسلام اصلاح شده که می گوید:

فقط و تنها خداست که در روز داوری (قیامت) به

تمام کار هایی که هر مرد و زن در طول زندگی خویش انجام داده است رسیدگی خواهد فرمود، بدون این که نفوذ و مداخله احدی در کار باشد و برای هر عقل و مغزی سلیمی، روشن است که این طبیعی ترین صفت يك آفريننده است. و بعد من از خود پرسیدم که تا چه پایه ثبات و رسوخ می تواند در تعلیمات آیینی باشد که در معرض اصلاحاتی موافق سنن و آداب است؟ شورای واتیکان! آخرین مثال از این گونه اصلاحات است و این نشان دهنده ی این واقعیت است که مسیحیت آداب و سنن مردم را برتر از خواست و اراده ی پروردگار می داند و لیکن در اسلام فرمان و خواست خداوند برتر از همه چیز است. و در کنار مطالب فوق، آن چه مرا از مسیحیت دور کرد این بود که مشاهده می کردم: اکنون به شدت زندگی مادی در کشور های اروپایی و آمریکای شمالی متداول و حاکم است و حتی اصیل ترین و ابتدایی ترین ارزش های اجتماع انسانی را در هم شکسته است

در این کشور ها تنها هدف مردم این است که هر چه بیش تر از راه منافع مادی برای خویش دلداری و دل خوشی تهیه کنند، بدون هیچ گونه رعایت و احترام نسبت به آرامش ها و دلخوشی های معنوی و روحانی

هر کس سخت دنبال تأمین منافع مادی خویش است

و هیچ گونه احساسی از برادری و مؤاسات در بین مردم نیست

عقيده و فکر خیر و رفاه عمومی محو و ناپدید شده و خودپسندی و اصالت فرد، به صورت فلسفه ی مهم و نافذ قرن بیستم در آمده است.

این بود يك تصویر غم انگیز از هم میهنانم که آن را رسم کردم ولی به عنوان يك فرد مسلمان من ناچارم برای برادرانم در کشور های شرقی توضیح بدهم که چگونه امروز نتیجه ی تصور غلط نسبت به خدا در اروپا و آمریکا به صورت خود پسندی و اصالت فرد در آمده است.

من دعا می کنم و مطمئن هستم که انشاءالله روزی خواهد آمد که در تمام پنج قاره ی زمین فقط يك دين آسمانی حکم فرما خواهد بود و آن اسلام است. (1)


1) ترجمه و نقل از روزنامه هفتگی: Young Pakistan یکشنبه 17 سپتامبر 1967 شماره 292 .

سادگی اسلام و عظمت محمد صلی الله علیه و آله

اشاره

به قلم استاد آمریکایی:

دونالد رکيول

آمریکا

سادگی اسلام

استاد «دونالدر کیول» ،آمریکایی مدیر مجله ی «شخصیت های رادیویی» علت اسلام آوردنش را این طور شرح می دهد:

عوامل و جهات زیادی مرا به سوی اسلام، جذب کرد که بعضی از آن ها چنان آشکار است که نمی توان، در آن ها شك و تردید کرد، و بعضی دیگر را بایستی در باطن و اعماق روح آدمی جستجو نمود.

هنگامی که درباره ی اسلام ، به قرآن، و سیره ی «محمد بن عبدالله» مراجعه کردم جهاتی افکارم را به خود جلب کرد: سادگی عقیده ی اسلامی و سهولت آن. عقیده ی اسلامی نه پیچیدگی دارد و نه مبهم است، بلكه يك ایمان ساده ای است که از راه عقل و دقت در نظام بدیع آفرینش، برای انسان حاصل می شود و رعایت همین دو چیز، قطعاً آدمی را به آفریدگار دانا و توانا مؤمن می سازد.

هنگامی که خدا را شناختی و به وجودش ایمان آوردی ،اسلام، به تو تعلیم می دهد که: «خدا از رگ گردن به انسان نزدیکتر است» (1)و نیز در مقام معرفی خود چنین می گوید

«هرگاه بندگانم از تو درباره ام سؤال کردند بگو من بآن ها نزديكم و دعای دعاکنندگان را مستجاب می کنم».(2)

بنابراین در آیین اسلام، میان خدا و بندگانش، نه واسطه یی لازم است و نه برای پذیرش توبه و انجام عبادات وجود کاهن، و یا مرکز معینی ضرورت دارد «مشرق و مغرب مال خدا است، هر سو، روکنید خدا در همان سو است». (3)

رفتاری که اسلام با مخالفان ،خود چه در حال صلح و چه در حال جنگ، چه با یهود و چه با نصاری کرده و


1) قرآن مجید سوره ی ق آیه ی 16.

2) قرآن سوره ی بقره آیه ی 186

3) سوره ی بقره آیه ی 115.

نرمش و بزرگواری ای که در حق آنان، نموده است آن چنان شگفت آور و قابل تحسین است که بی اختیار مرا مجذوب خود ساخته است.

در تمام احکام اسلام، و در همه ی دستور های آن جنبه های انسانی آن، آشکار و ملموس است.

همه ی مردم، با تمام اختلافاتی که در بهره مندی از مظاهر زندگی دارند در پیشگاه خدا برابرند هیچ کس به خاطر ثروت یا نژاد، یا رنگ، بر دیگری برتری ندارد، تنها برتری و فضیلت، در سایه شایستگی و پرهیزکاری است

افراد متمکن باید حقوق واجبه ی مال خود را فقرا و بینوایان و نیازمندان بپردازند.

اسلام نه تنها پیروان خود را از همگامی با کاروان تمدن و پیشرفت باز نمی دارد بلکه به آنان فرمان می دهد. از راه های عقلائی با کاروان ترقی و فرهنگ هماهنگ کردند.

اسلام بهره مندی از مظاهر زندگی را حرام نمی داند «آن چه که مربوط به آخرت است بگیر ولی بهره ات را از مظاهر زندگی این جهان فراموش مکن» (1)«بگو ای پیامبر چه کسی زینت های خدا را که برای بندگانش آفریده


1) سوره قصص آیه 77

حرام کرده است و از روزی های پاکیزه - و حلال - منع کرده است».(1)

بسیاری از سادگی ها و محاسن و خوبی های اسلام چه در قسمت عقائد و عبادات و چه در قسمت معاملات و غیره که فعلا برایم مقدور نیست همه ی آن ها را بشمرم، باعث گردید که من به اسلام معتقد گردم

آن چه که سزاوار است گفتارم را بدان ختم کنم، همان توجه به عظمت محمد است هر کسی که سیره و تاریخ او را چه در مقام دعوت و چه از لحاظ شخصیت روحی و چه در حال جهاد و میدان جنگ مطالعه کند ناگزیر اعتراف خواهد کرد که محمد خاتم پیغمبران و دین او بهترین ادیان است.

و لذا به عنوان تیمن و تبرك، نامم را به نام گرامی و مبارك آن حضرت «محمد بن عبدالله» تبدیل نموده از خدا توفیق بیشتر مسألت می نمایم (2)


1) سوره ی اعراف آیه ی 32

2) ترجمه و اقتباس از کتاب «لماذا اخترنا الدين الاسلامی» ص 32 چاپ عراق.

نماز و پرستش دسته جمعی

اشاره

به قلم:

محمد پورجفیلد

آلمان

چرا يك دانشجوی آلمان مسلمان شد؟

یکی از دانشجویان آلمانی که اکنون به نام محمد پور جفیلد معروف است اسلام اختیار کرد. خبرنگار مجله حضارة «الاسلام» در آلمان غربی از وی پرسید چرا مسلمان شدید؟ محمد پورجفیلد در پاسخ اظهار کرد: نماز آری نماز اسلامی مرا به این آیین مقدس ترغیب نمود در راه شناسایی اسلام گام های بلندی برداشتم و روزا روز

معرفتم زیادتر شد. در مرحله ی اول تنها محرك من براى شناخت دین نماز بود.

در سه سال قبل که از طریق یکی از دوستان قدیمی در روز تولد رسول اکرم صلی الله علیه و آله با دانشجوی مسلمانی آشنا شدم و در جلسه ی آن ها شرکت کردم و ناظر نماز خواندن آن ها بودم ابتدا حركات ركوع و سجود، در نظرم مضحك جلوه کرد!

چون در آن زمان راستی نمی توانستم به معنای عمیق و ریشه دار این حرکات وقوف پیدا کنم، بعد از تقريباً يك هفته متوجه شدم که همان مشاهده چند دقیقه ای آن حرکات به ظاهر بی معنی انقلابی عمیق در من ایجاد نموده است؛ انقلابی که نمی توانم آن را وصف کنم، وجدانم بیدار گشت و مرا به تفکر و تحقیق فرمان داد تصمیم گرفتم این آیین را آن طور که هست بشناسم آیینی که می تواند به وسیله ی حرکات هماهنگ کاملی که نماز نام دارد جسم و جان را در برابر پروردگار یکتا بکرنش و تعظیم وا دارد.

دست به تحقیقات بیشتری زدم در ابتداء، كتب و مقالاتی که درباره اسلام به زبان آلمانی نوشته شده بود مطالعه می کردم مخصوصاً مطالعه ی کتاب «به سوی مکه» حقایق و معارف بی شماری از اسلام به من آموخت و مطالب اساسی فراوانی از وضع اسلام و مسلمین برایم روشن شد.

کم کم اسلام مرا به خود جذب می کرد بدون این که بتوانم بین آن و مسیحیت پروتستان مقایسه یی به عمل آورم حتی فرصت آن را هم نداشتم زیرا هر چه که بیشتر به حقایق اسلام آشنا می شدم تقدیر و احترام من نسبت به آن زیادتر می شد حالتی روحانی و وصف ناپذیر به من دست داده بود به همان اندازه که به اسلام نزدیک می شدم از مسیحیت دور می گشتم تا آن جا که بین مبادی و روش مسیحیت و اسلام شکافی عمیق و فاصله ای دور مشاهده کردم سرانجام در صدد شدم از وجه هی اسلام مسیحیت را بررسی کنم

بعد از این بررسی متوجه شدم که خداوند مرا از نعمت شناسایی اسلام در درجه یی بسیار عالی در این وقت کم برخوردار فرموده است.

بعد از شش ماه غور و مطالعه اسلام آوردم و یا به عبارت صحیح تر به اسلام رجوع کردم! چون خداوند مهربان، ما را مسلمان خلق کرده است (سپس محمد پور جفیلد نظریه ی خود را در راه نشر و ترویج تعالیم اسلامی بدین ترتیب بیان می کند)

متأسفانه مسلمانان مرتکب اشتباهات زیادی شده اند و موقعیت های مساعدی را از دست داده و اغلب قبل از آن که کار مثبتی انجام بدهند در مقابل دیگران جنبه ی دفاعی به

خود گرفته اند درست است که ما باید در برابر تهاجمات مسیحیت ساکت ننشینیم و از اعتقادات خود دفاع کنیم اما آیا تنها پشت «سنگر دفاع» نشستن و فعالیت های اساسی و تشکیلاتی را نادیده گرفتن صحیح است؟

امروز مسلمانان جهان وظیفه دارند با اعمال خود اسلام را به دیگران نشان دهند و در مرحله ی اول باید خود به تعالیم اسلام آشنا گردند و این ابتدائی ترین و ساده ترین راهی است که به ما نیرو می بخشد و برای فعالیت و پشت کار آماده می سازد. البته ترجمه و انتشار آثار اسلامی به زبان های آلمانی (و غیره) و هم چنین ترجمه و تفسیر صحيح قرآن مجيد (غیر از تفسیر هایی که از چند مستشرق آلمانی! در دست است) از سری کار هایی است که باید انجام گیرد و ما را به هدف نزديك می کند. (1)


1) نقل از مجله ی «مکتب اسلام» سال ششم شماره ی 9 ص 64-62

محمد علی کلی قهرمان سیاه پوست آمریکایی چرا اسلام آورد؟

اشاره

ترجمه و اقتباس از نوشته های:

محمد علی کلی

آمریکا

اسلام يك قهرمان سیاه!

پیرو پیشرفت سریع و شگفت انگیز اسلام در میان سیاه پوستان آمریكا (كاسيوس مارسلوس کلی) که اکنون محمد علی کلی نام دارد اسلام را برگزید. وی در يك خانواده فقیر و مسیحی و سیاه پوست آمریکایی به دنیا آمد. وی همانند دیگران از محرومیت ها و تبعیض ها رنج می برد. و برای امرار معاش در همان دوره ی کودکی دست به ورزش «بوکس» زد و سرانجام قهرمان بوکس جهان گردید.

وضع او از هر جهت سر و سامان گرفت و درآمد مشت زنی افزایش قابل توجهی پیدا کرد به طوری که خود محمد علی کلی می نویسد:

در سال 1950 میلادی درآمد مشت زنی فقط چهار میلیون دلار بود ولی سیزده سال بعد یعنی در 1963 در آمد آن به 8 میلیون دلار رسید و در سال بعد دنیای ورزش از راه مشت زنی به خاطر عرض اندام وی 18 میلیون دلار به دست آورد.

پیش از آن که اسلام خود را اعلام کند برخی از آژانس های تبلیغاتی موسوم به ویلیام موریس به او پیشنهاد می داد که در مقابل دویست و پنجاه هزار دلار سالانه چند عکس تبلیغاتی از وی بگیرد و از آن استفاده ی تبلیغاتی کند، مثلا عکس کلی را روى يك قالب کره چاپ کند و زیر آن بنویسد: «قدرت کلی از این کره است!»

کوتاه سخن آن که کلی از نظر امر معاش آسوده خاطر بود پس اسلام کلی را نباید معلول احتیاج و محرومیت در امر معاش دانست آن چه او را بر این امر وادار کرد همان تشخیص فطری بود که از کودکی احتیاج به آن را در خود احساس می کرد اما نمی دانست این دینی که فطرت انسان به آن نیازمند است چه دینی است؟ گاهی در کلیسا حاضر می شد ولی می دید که تعلیمات آن سازمان برای

اشباع این حس درونی وافی نیست و به دنبال دینی بود که به تمام شئون زندگی پاسخ مثبت دهد.

کلی می گوید: «من پیش از آن که مسلمان بشوم مسیحی بودم یکشنبه ها به کلیسا می رفتم و به سرود های مذهبی گوش می دادم و می دیدم که زن ها فریاد می زنند و کتاب هایی که در دست دارند تکان می دهند من اصولا نمی فهمیدم که این کار ها برای چیست و همیشه می خواستم که همه چیز را به یقین بدانم و با خدا به راز و نیاز بپردازم...

ولی تعلیمات اسلام را فرا گرفتم دانستم که اسلام همان دینی است که من از کودکی دنبال آن بودم»

این بود که کلی در سن 22 سالگی رسماً اعلام داشت که: «نام من بعد از این محمد علی است و من دین اسلام را برای خود برگزیده ام زیرا که معتقدم پیروی از تعلیمات اسلام بهترین راه سعادت است»

نقش اسلام در سرنوشت کلی:

وی می گوید: «من پیش از آن که با اسلام آشنا شوم مشروب می خوردم دنبال زنان می افتادم و از عیاشی خودداری نمی کردم ولی در حال حاضر نه لب به مشروب می زنم و نه به اعمال خلاف دست می زنم و حتی بوکس را هم عمل صحیحی نمی دانم (بخاطر آن که آزاری است نسبت

به هم نوعان) ما مسلمانان سیاه پوست آمریکا طبق تعلیمات رهبر خود اجازه نداریم که به دیدن فیلم های بد آموز و به کاباره ها برویم و با دختران به معاشقه بپردازیم، این ها تعلیمات مذهبی ما است تعلیماتی که به ما داده شده زندگی اجتماعی آمریکایی را برایمان دگرگون ساخته است دیگر زنان بدکاره و صاحبان مشروب فروشی ها نمی توانند مرا سرکیسه کنند چون من به این قبیل اماکن قدم نمی گذارم اگر ایمان من نبود من اکنون قربانی هوس هایی شده بودم که هر قهرمان پول داری را وسوسه می کند و نابود می سازد»

استقامت و پایداری کلی

او پس از آن که دین جدید خود را ابراز داشت از هر سو مورد سرزنش و نکوهش قرار گرفت و حتى يك سناتور دمکرات سنای آمریکا گفت: کلی به خاطر عقاید خود مستوجب خواری و تحقیر و سرزنشی است که در عمر خود آن را تحمل نکرده است.

«کینگ» کشیش سیاه پوست گفت: کلی به روح آمریکا لطمه زده است و «لی مان» گفت: امیدوارم که کلی خود را از جماعت اسلام بیرون ببرد و گرنه شانس قهرمانی خود را به مخاطره خواهد افکند.

خود کلی می نویسد: «همان آژانسی که به من پیشنهاد

می داد که در ازاء دویست و پنجاه هزار دلار سالانه چند عکس تبلیغاتی بگیرم به مجرد این که مسلمان شدن من اعلام گردید پیشنهاد خود را پس گرفت».

ولى كلى علي رغم این تهدید ها اظهار کرد من نسبت به اسلام اعتقاد بی برو برگردی دارم و کلمات کتاب محمد را از حفظ هستم، آیا اصولا وقتی که شب رسیده و هوا تاريك شده است احتیاجی به اثبات شب هست؟ (و یا وجود خورشید فروزان محتاج به استدلال است) مسائل اسلامی نیز همین طور است و باید بدون «چون و چرا» آن ها را پذیرفت

وی طی مصاحبه یی با خبرنگاران گفت: «... مذهب اسلام در زندگی بمن كمك كرد و همین مذهب كمك خواهد کرد که همه ی مشکلات اجتماعی جهان سرانجام بر طرف شود زیرا اسلام يك امر شخصی و خصوصی نیست بلکه نهضتی است که جهان را به تکان وا می دارد... من بسیار خوشحالم که خدای حقیقی را شناخته ام»

این تازه مسلمان در راه غیر خدا نمی جنگد!:

هنگامی که به وی پیشنهاد شد با ویت کنگ ها بجنگد گفت: «من با آنان سر جنگ ندارم این جنگ را سپید پوست ها بپا کرده اند این جنگ سپید پوست ها است با این تفاوت که در آن عده ی بی شماری سیاه پوست کشته می شود بد نیست

این شعار اسلامی را باز گو کنم: ما در جنگ ها مبارزه نمی کنیم مگر در راه الله ... فقط الله، الله این صحیح است و لا غیر.

هر کس که کتاب آسمانی - قرآن را درك كند و یا مذهبش اسلام باشد این شعار برایش قابل لمس می باشد و چندان عجیب و تازه بنظر نمی آید ما که حاضر به جنگ با ویت کنگ ها نیستیم بیشتر مورد احترام دیگران هستیم.» (1)


1) با استفاده از مجله مکتب اسلام سال 8 شماره 5 و مجله ی اطلاعات هفتگی شماره 1357 و روزنامه ی اطلاعات و کیهان (شماره های مختلف)

اسلام جواب گوی نیاز های مادی و معنوی بشر

اشاره

محمد عز الدين (نشکنتا بادهیایا)

استاد دانشگاه هند

چرا مسلمان شدم؟

استاد نشکنتا بادهيايا (محمد عزالدين) رئيس سابق دانشکده ی «حیدر آباد» و استاد تاریخ دانشکده ی «مهراجا» در «میسوری» پس از تحقیق و بررسی عمیق در ادیان، چون تنها آیین اسلام را جوابگوی نیازمندی های مادی و معنوی بشر می یابد از این جهت مسلمان می شود

مجله ی «ملل و نحل» درباره ی چگونگی اسلام آوردن او چنین می نویسد: «او در ابتدا فوق العاده تحت تأثير مكتب «عقليين» قرار داشت لیکن چیزی نگذشت که از آن مكتب دست کشید زیرا دریافت که آن مذهب نمی تواند

تشنگی درونش را سیراب نماید سپس شروع کرد تا در دین بودا تحقیق نماید دستور اخلاقی به ظاهر عالی بود! نیز او را در شگفتی قرار داد اما طولی نکشید که آن را هم بر خلاف طبیعت بشر دید و از آن نیز ملول گشت. او در زمانی که در آلمان بود دو سخنرانی بزبان آلمانی درباره ی آیین بودا کرد، ولی بعداً مسافرتی به پاریس و «پترسبرگ» نمود و زبان فرانسه را در آن جا آموخت و تحت تأثير مكتب و فلسفه ی «رنان» قرار گرفت.

این گرایش موجب شد که او درباره ی زبان و فرهنگ و آیین سامی ها تحقیقاتی به عمل آورد، مقدار زیادی از عمرش را صرف مقایسه ی میان ادیان بزرگ عالم کرد: یهود و زردشت و برهمایی از جهتی و بودایی و نصرانی و اسلام از سوی دیگر

او در آیین مسیحیت در مساله ی «فداء» و «هلاك ابدی» و نظائر آن ها از قبیل: اعتقاد به عصمت پاپ و چگونگی تبدیل شراب و خمیر، به خون عیسی و مسأله ی عشاء ربانی گیر کرد (1)و با اضطراب فکر و سرگشتگی به طرف هندوستان حرکت نمود.

در آن جا مدتی به ریاضت های صوفیانه پرداخت ولی


1) برای اطلاع از ابهام و نادرستی مطالب یاد شده به شماره های دوره ی اول و دوم انتشارات در راه حق مراجعه شود

آن هم روح سرگشته اش را قانع نساخت.

و چون تا این زمان، به طور کافی درباره ی آیین بودا و اسلام بررسی و تحقیق نکرده بود از این جهت دوباره به تحقیق کامل آن دو مذهب پرداخت، پس از آیین بودا آیین اسلام را مورد مطالعه ی دقیق قرار داد این بررسی جدید اثر جاویدان و عمیقی از اسلام در زوایای روح او باقی گذارد

او اگر چه از مدتی پیش، به اصالت و درستی آیین اسلام، پی برده بود، لیکن شرایط و عوامل خارجی به او اجازه نمی داد آیین جدیدش را ابراز نماید تا در 28 ماه اوت تحت عنوان (چرا به اسلام گرویدم؟) در محفلی اسلامش را به طور صریح آشکار نمود.

و علت اساسی اسلام آوردنش را سه اصل زیر اعلام کرد:

1- درستی تاریخ اسلام و این که تنها آیینی است که از نظر تاریخی سند محکم و درستی دارد.

2- آیین اسلام، با عقل و دانش سازگاری تام دارد

3- اسلام آیین عملی است نه خیالی

تاریخ روشن اسلام، حتی در دشمنان محمد و یارانش، اثر خاصی بخشیده است و لذا دانشمندانی مانند «بورث سمت» صريحاً اقرار می کنند که «ما در حقیقت، پاره یی

از تاریخ مسیح را می دانیم ولی چگونه برای ما مقدور است که از ابتداء طفولیت تا سن سی سالگی او که زمینه ی رسالت آن حضرت را فراهم می کرد به طور روشن آگاه باشیم؟! ...»

اما در اسلام مطلب به عکس است در این جا تاریخ روشن، در برابر تاريخ بغرنج و تاريك قرار دارد، در این جا آدمی خودش و دیگران را گم نمی کند زیرا نور روشن روز، هر جا را که امکان روشنایی دارد روشن نموده است.

و اما این که چگونه آیین اسلام، بر اساس عقل و دانش است چنین توضیح می دهد اساس اسلام بر دو پایه ی یگانگی خدا و نبوت محمد صلی الله علیه و آله استوار است، آن گاه می افزاید: لازم است هر فرد عاقلی در برابر این حقیقت ساده و بزرگ که عبارت از یگانگی خدا است تسلیم شود (نه مانند خدای یکتای یهود که مختص به خود آن ها است)

در اسلام تعالیمی مانند سه خدا در عین وحدت (تثلیث) و یا سی میلیون خدا وجود ندارد.

کسی نمی تواند اساس نبوت را منکر شود، زیرا هنگامی که حقائق اساسی که بنای زندگی اخلاقی روی آن استوار است. فراموش شود و یا مبهم گردد و زمانی که انسان در علاقه ی به دنیا افراط کند و بد اخلاق و مادی

صرف شود، افرادی که از نظر روحی مقامی بس ارجمند دارند و نقطه ی تاریکی در زندگی آن ها وجود ندارد، از میان جامعه به عنوان پیمبران بر می خیزند که وظیفه ی آن ها یاد آوری مردم است به آن چه که فراموش کرده اند و زنده کردن آن چه را که میان آن ها مرده است

علاوه بر این ها اسلام مطابق با نیازمندی های مردم هر عصر و زمان و سازگار با فرهنگ و دانش است.

پاره یی از خوش باور ها پنداشته اند که: آیین بودا و مسیح نیز بر نیکو ترین کمالات استوار است! ولی باید دانست که این جز يك خطای بزرگ نیست زیرا تعالیم قبلی آن ها بیش تر به قصه ها و حکایات بی اساس شباهت دارد و به شعر و افسانه بیش تر شبیه است تا به يك آیین آسمانی که می باید با نیازمندی های هر عصر و زمانی موافق باشد.

بنابراین در مرحله ی نخست حالات بشر را باید در نظر گرفت و آن گاه درباره ی کمال تعالیم يك آیین به نسبت فائده یی که از آن عاید جامعه می شود قضاوت کرد

تمام تعالیم اسلام از مسائل مربوط به تشکیل خانواده گرفته تا مسائل مربوط به حکومت و تجارت و پیوند های اجتماع همه بر اساس همین اصل (مطابق بودن با نیازمندی ها و علم و دانش) استوار است (1)


1) از کتاب لماذا اخترنا الدين الاسلامي ص 75

مطالعه قرآن مرا هدایت کرد

اشاره

از دوشیزه بریژیت هنی

انگلستان

چگونه «برژیت هنی» اسلام آورد؟

این دوشیزه ی بریتانیایی یکی از افرادی است که پس از بررسی و تحقیق به دین اسلام گرویده و درباره ی اسلام مقالات و کتاب های مفیدی دارد.

خبرنگار مجله «حضارة الاسلام» با وی مصاحبه کرد و از او خواست جریان اسلام آوردن خود را بیان کند.

«بریژت هنی» اظهار داشت من در خانواده ای نشو و نما کردم که از نظر درك مذهبی همانند بسیاری از خانواده های فعلی انگلیسی است است... مادرم مسیحی است

اما هيچ يك از فرایض این دین را انجام نمی دهد و پدرم بهیچ دین ایمان نیاورده است در اوان کودکی در یکی از مدارس ابتدایی که از طرف «کلیسا» به منظور رفع تناقضات و ایجاد تفاهم بين مذهب كاتوليك و پروتستان تأسيس گردیده بود مشغول تحصیل شدم ولی درست به خاطر دارم که همان روزگار دست به گریبان تشتت افکار بودم از يك طرف گفتگو های ما در محیط خانواده به هیچ وجه بر محور دین دور نمی زد و الان حتی یک روز را هم نمی توانم بیاد بیاورم که در منزل ما نام «خدا» برده شده باشد و از طرف دیگر در خود احساس می کردم که شوق به درك حقيقت دارم اما مبادی مسیحیت مخصوصاً مسأله ی تثلیث (سه گانه پرستی پدر و پسر و روح القدس) و فداء (جبران گناهان به وسیله ی مصلوب شدن حضرت مسیح علیه السلام ) مرا از حقیقت دور می کرد سرانجام از آن مدرسه مذهبی خارج شدم در حالیکه کاملا بی دین بودم

از سن پانزده سالگی در اثر علاقه ی فراوانی که به فلسفه داشتم مشغول مطالعه کتب فلسفی شدم ابتدا کتاب Taotaching را خواندم و سپس مطالعاتی پیرامون فلسفه بودایی کردم و در مسافرت خود به «کانادا» با فلسفه ی هندی آشنایی پیدا کردم و بسیاری از کتاب های فلسفه ی «هندوچین» را از نظر گذراندم و مطالبی بلند و عمیق در

آن ها یافتم اما هيچ يك آن ها خلاء فكرى مرا پر نکرد و جواب گوی احساسات مذهبی من نبود يك نقص مشترک در همه ی این مكاتب فلسفی یافتم و آن عبارت بود از عدم توازن بین نظام وسیع آفرینش و احتیاجات زندگی فردی و اجتماعی و اساساً مهمل گذاردن زندگی و پشت پا زدن به آن... و روی همین پایه ملاحظه می کنیم که بنیان گذار فلسفه تابو همیشه سرگردان و به این طرف و آن طرف می رفت و بودا زن و زندگی خود را برای درک حقیقت (!!) ترك گفت.

و اما فلسفه ی هند و چین قدمی فراتر گذارده است و تمام مقررات و پیمان های انسانی و حیات اجتماعی را اوهام و خیالات می داند و حقیقتی برای آن ها قائل نیست! .

حیات برای من معمایی شده بود از یک طرف مرگ را به زندگی بدون عقیده ترجیح می دادم و از طرف دیگر نمی توانستم به هیچ یك از این اصول اعتقادی ایمان بیاورم درست است که من تمام نیرو های خود را در راه شناخت حقیقت بسیج کردم و برای همین منظور سختی فرا گرفتن لغت چینی را برخود هموار نمودم اما خوب می فهمیدم که هنوز از حقیقت و ناشناخته یی که در جستجویش هستم خیلی فاصله دارم.


مطالب قابل توجهی از اسلام نشنیده و نخوانده بودم

و مانند بسیاری از غربی ها نظر خوبی نسبت به این آیین شرقی (!) نداشتم و با توجه به تبلیغات سوئی که از طرف دشمنان اسلام رواج داشت به من اجازه ی کوچک ترین بررسی پیرامون آن نمی داد تا این که در اثر پیش آمدی با عده یی از دانشجویان مسلمان طرح رفاقت ریختم آن ها با صبر و توجه مخصوصی به گفتار من گوش می کردند و به اعتراضات من پاسخ می دادند و در ضمن کتاب هایی که درباره ی اسلام نوشته شده بود به من هدیه کردند در مرحله ی اول آن ها را سریع و سطحی از نظر می گذراندم اما يك دفعه متوجه شدم که باید با اهتمام بیشتری محتویات کتاب ها را بررسی کنم چون مطالب عالی و برجسته یی در آن ها یافتم مخصوصاً براهین روشن و فطری آن ها راجع به جهان و آفریدگار آن و هم چنین حقیقت برانگیخته و زنده شدن بعد از مرگ مرا سخت مجذوب کرد.

سپس قرآنی را که بزبان انگلیسی ترجمه شده بود توسط یکی از دانشجویان مسلمان دریافت داشتم الان قدرت آن را ندارم که برای شما شرح دهم این کتاب مقدس چه تأثیر عمیقی در روح من گذارد و چگونه مسیر زندگانی مرا تغییر داد؟

هنوز از قرائت سوره ی سوم قرآن فراغت حاصل نکرده بودم که بی اختیار به سجده افتادم و این اولین

مرتبه یی بود که در زندگی برای خدا سجده کردم در همین حال به اسلام ایمان آوردم اسلامی که خدای معقول و باور شدنی معرفی می کند و ساحت مقدسش را از شائبه ی هر گونه شرك منزه می داند...

آری اسلام آوردم در حالی که بیش تر از سه ماه از ابتدای تحقیقاتم نسبت به این آیین انسانی نمی گذشت. طبیعی است که در این مدت کوتاه من نمی توانستم جز يك سلسله کلیات و مطالب اجمالی از اسلام بدانم تا این که جزئیات و تفصیلات مسائل را با خواهران مسلمان خود طرح کردم و با بررسی ها و بحث های دامنه دار به آن ها آشنایی پیدا کردم

بسیاری از مردم علل اساسی اسلام آوردن مرا سئوال می کنند در صورتیکه پاسخ این سئوال بسیار مشکل است. چون به قول یکی از مسلمانان اروپایی آیین اسلام همانند يك عمل هندسی می باشد که هر يك از اعضای آن مکمل اجزاء دیگر است.

و همین خاصیت غیر قابل انکار است که در نفوس انسان های حقیقت جو اثر گذارده و آن ها را در جهانی از اطمينان خاطر قرار می دهد

نظر اسلام درباره ی جهان و موجودات همه جانبه بودن قوانین، دارا بودن يك نظام اجتماعی صحیح بر اساس احتیاجات توده ها و وضع قوانین حکومتی و بین المللی برای

تشکیل دولت و رسیدگی به وضع تمام ملت های روی زمین، از سری مطالبی است که انسان را به حقیقت این آیین مقدس آشنا می کند و هم چنین ایجاد فرهنگ و صنعت و کار بر پایه ی ایمان به خدا و فضائل انسانی و تعادل بین جهات مادی و معنوی بدون هیچ گونه افراط و تفریط، از صد ها نکات برجسته یی است که در اسلام جلب توجه می کند!

وی سپس اضافه می کند: بدون تردید امروز جهان غرب در اضطراب عجیبی بسر می برد کسانی که با جامعه ی اروپایی آشنایی دارند می دانند که در این جامعه هدف روشنی که بتواند راه و رسم سعادت روح را روشن کند وجود ندارد و همه ی مردم دست بگریبان نگرانی هایی هستند که زیر نقاب های فریبنده و زرق و برق دار ظواهر زندگی پوشیده شده و هر چند این در و آن در می زنند تا راه نجاتی بیابند اما بدون فائده است و روز بروز بر سرعت سیر آن ها به سوی شکست و تباهی افزوده می گردد و آن ها را بیش از پیش نا امید می کند

در چنین موقعیت حساس و مساعدی اسلام با مکتب جامع الاطراف خود با توازن دقیق و عادلانه یی که بین احتیاجات جسم و جان ایجاد کرده قدرت دارد تند روی ها و انحرافات تمدن جدید را کنترل کند و آن را در مسیر سعادت واقعی انسان بنحو صحیحی توجیه نماید. آری

اسلام در عین این که می تواند خوشبختی همه جانبه ی افراد را در این دنیا تأمین نماید آن ها را در راه تحصیل رضای پروردگار بزرگ در سرای دیگر به طرز نیکویی راهنمایی می کند! (1)


1) از مجله مکتب اسلام سال هفتم شماره 6 ص 19- 17

اسلام راه حقیقت

اشاره

از: عبدالله امورا

ژاپن

در ضمن جستجوی حقیقت اسلام را یافتم

«در این نوشته ،مختصر عیسویت، بودایی» «شنتوئی را تجزیه می کند علت عدم تکافوی» «آن ها را برای رفع تشنگی روح و هدایت بیان» «می سازد».

اسلام تکیه ی زیادی به یکتایی خداوند و زندگی پس از مرگ و روز حساب و هم چنین محبت، درست کاری، صفات نیکو، درستی و حسن خلق و آن چه در زندگی خوب است می نماید.

سعی در جلب رضایت الهی، جوهر تعلیمات اسلامی است. این بنده ی ناچیز در ضمن جستجوی حقیقت اسلام را یافتم و حقیقت را در آن دیدم

عیسویت و موادی که در اناجیل وجود دارد آن طور که امروز در دسترس ما است آن پاکی اولیه و اصالتی را که داشت ندارد گذشت زمان و تغییرات روزگار در آن تأثیر نموده و واقعیت را از بین برده است.

اما قرآن مقدس: دستورات الهی است و این وحی پاك الهی بی آشفتگی باقی مانده است.

عیسویت آن طور که تا امروز به ما رسیده در واقع الهی نیست بلکه کلمات و رفتار حضرت مسیح علیه السلام می باشد

غامض ترین و مهم ترین نکته در عیسویت «مسأله ی تثليث» است. این امر را فقط به طور ساده معتقدند بدون این که آن را بفهمند

علت اینست که توضیح عقلانی ندارد. به علاوه این مطلب خلاف عقل سلیم است که انسان بشنود که جزای گناهکاران و غیر مسیحیان (به عقیده ی آن ها هر کس که به مسیح معتقد نیست نیز گناه کار است) مرگ و جزای ابدی است هرگاه به گناه کاران گفته شود که مرگ ابدی «عذاب خالد» گریبان گیر آن ها خواهد شد عکس العمل

طبیعی آن ها اینست که نسبت به عمل زشت و رفتار معصیت آمیز بیشتر دقت کنند

دین بودایی ژاپونی که بنام ماهایانا موسوم است محصول بودایی نخستین می باشد و شباهت به براهماییت دارد از تعلیمات آن چنین معلوم می شود که بودا يك نفر مصلح جهانی است نه پیامبر

معذالك دين براهما در این قسمت تفاوت دارد. بدبختانه بر همن ها، اطلاعات دقیق و روشنی درباره ی براهمایی ندارند.

سعی می کنند جنبه ی فلسفی به آن بدهند و در ضمن، در جستجوی حقیقت به وسیله ی حواس باصره و سامعه به جایی می رسند که مخلوق خدا را، بیشتر از خدا مورد پرستش قرار می دهند فقط اسلام است که ما را به طرف خدای زنده خدای توانا خدای حاضر و ناظر رهنمایی می کند خدایی که زاییده نشده کسی را نزاییده و آن چه در آسمان ها و زمین است به او تعلق دارد .بشر نباید در پیش هیچ کس جز او گردن تسلیم خم کند و از هیچ کس جز او نباید بترسد.

دین «شینتوئی ژاپونی» عاری از صفات نيك اخلاقی است و اصولا جنبه ی اخلاقی ندارد

این دیانت جنبه ی بت پرستی دارد، عقیده به خدایان

متعدد و پرستش آن ها از ارکان این مذهب است.

اسلام است که تنها در مقابل تشنگی و احتیاج روح و یافتن راه منطق، حقیقت را ارائه می دهد.

خوش بینی مسلمانان نسبت به پیروان ادیان

اشاره

از: لرد هدلی

انگلستان

اسلام «لردهدلی»( برای چیست)

«لردهدلی» یکی از شخصیت های برجسته یی است که اسلام آوردن او مورد توجه تمام محافل علمی و روشن فکر قرار گرفت. مخبر روزنامه ی «دایلی میل» (1)لندن با او تماس گرفت و علت مسلمان شدنش را از وی پرسید «لردهدلی» در پاسخ گفت: بیشتر، دشمنی عیسویت با سایر مذاهب، سبب تغییر آیین من شده است شما هرگز نمی شنوید كه يك مسلمان نسبت به سایر ادیان چیزی بگوید


1) از روزنامه ی انگلیسی دایلی میل - 17 نوامبر 1931.

نظیر آن چه عیسویان درباره ی ادیان دیگر می گویند آن ها ممکنست از این که دیگران مسلمان نیستند خیلی محزون و غمگین باشند ولی هرگز یک نفر مسلمان کسی را که دارای کیش دیگری است به خلود در آتش نسبت نمی دهد (در صورتی که کوتاهی در بررسی و تحقیق در پیرامون ادیان نکرده باشد و بدون تقصیر باشد) پاکی و سادگی دین اسلام و آلوده نبودن آن به مطالب سری و سحر آمیز و حقیقت روشن آن سبب شد که به طرف آن بروم مهربانی و صداقت مسلمانان نیز خیلی بیشتر از چیز هایی است که در این باره میان عیسویان دیده ام یک نفر مسیحی معمولی ممکن است روز یک شنبه اعمال مذهبی را بعنوان يك عادت قابل احترام بجا آورد اما همین که یک شنبه تمام شد مذهب را تا هفته ی دیگر به کنار می گذارد اما مسلمانان هیچ تفاوتی بین یک شنبه و سایر ایام نمی گذارند و دائم در فکر هستند که برای خدمت در راه خدا چه کاری انجام دهند

در اسلام تبعیض نیست

اشاره

از: محمد (توماس) كلايتون

آمریکا

پرستش خدای واحد

منظره ی نماز جماعت مسلمانان چنان در من تأثیر کرد که به مسلمان شدنم منجر شد.

تازه آفتاب از نیم روز گذشته بود. در حالی که از کناره جاده ای گرم و گرد آلود می گذشتیم شنیدیم (یا بهتر بگویم حس کردیم) که آوازی یک نواخت و بسیار زیبا هوای اطراف را پر کرده است در حالی که از میان دالانی از درختان عبور می کردیم به ناگاه منظره یی شگفت انگیز در مقابل چشمان دیر باور ما نمایان گردید. در

این جا بر روى يك برج چوبی که تازه آن را بر افراشته بودند یک نفر عرب که سرداری یک رنگی به تن و عمامه یی به سر داشت نوا هایی جذب کننده می خواند که آهنگ های آن را به طرف آسمان می فرستاد ما تقریباً بی اراده در حالی که از نوای روح آسای او تقریباً هیپنوتیزه شده بودیم نشستیم و کلماتی که معنی آن را نمی فهمیدیم گوشه ای ما را نوازش می داد: الله اكبر - الله اكبر - لا اله الا الله - لا اله الا الله. قبلا هیچ اطلاعی نداشتیم که قضیه یی اتفاق خواهد افتاد ولی اکنون می دیدیم که کم کم جمعیتی در اطراف ما گرد می آیند مردمی به سن های مختلف و دارای پیشه های مختلف با حالتی آرام و احترامی تمام گرد می آمدند. هر کدام حصیری داشتند که روی علف سبز پهن می کردند و رنگ حصیر آن ها با علف ها اختلاف روشنی داشت. رفته رفته بر تعداد جمعیت افزوده شد به طوری که نمی دانستیم که حد نهایی آن چقدر خواهد بود این مردم کفش های خود را از پای بیرون آوردند و صف های طویلی که پشت سرهم قرار می گرفت تشکیل دادند در عین حال که با سکوت تمام ناظر این منظره بودیم بسیار تعجب می کردیم که هیچ گونه امتیازی بین افراد این جمعیت دیده نمی شود در بین آن ها مردمان سفید پوست، زرد پوست، سیاه پوست، فقیر، دولتمند، تاجر و غیر تاجر وجود داشت همه ی آن ها پهلو

به پهلوی یک دیگر نشسته بودند بدون این که اصلا توجهی به اختلاف نژاد و اختلاف ثروت و شغل خود داشته باشند. هيچ يك از این همه افراد که آن جا نشسته بودند بجایی دورتر از حصیری که روی آن نشسته بودند توجه نداشتند. روح برادری که از این جمعیت مختلف الوضع احساس می گردید اثری است که به آسانی به زودی از دست نخواهد رفت. از آن روز تا بحال سه سال می گذرد. خوش بختم که دو سال از آن را من در اسلام به سر برده ام.

شود که درباره ی دیانت اسلام با من سخن گوید. البته کشور زلاندنو که این جانب اهل آن جا هستم معروف است که نیم میلیون مسلمان دارد ولی بدبختانه هيچ يك از آن ها قادر نبودند این دیانت را برای من توضیح دهند تا این که من به لندن آمدم در هایدپارک در سخنرانی سکوی میسیون اسلامی انگلیس گوش به سخنرانی دادم و آن جا بود که به راستی مطالبی ارزنده و با شکوه درباره ی دیانت اسلام شنیدم روز یک شنبه بعد از ظهر بود که سخنرانی برادرم «محمد جان و بستر» را آن جا شنیدم و همان جمعه دیانت اسلام را قبول کردم و فکر و وجدانم چنان آشفته شده بود که نتوانستم در جواب احساسات قلبی خود عملی جز آن انجام دهم که اسلام را با جان و دل بپذیرم.

اکنون در اثر سخنرانی های برادر «محمد جان و بستر» و دقت در قرائت ترجمه قرآن مقدس و خواندن قلیلی کتب اسلامی که در اختیار دارم به این حقیقت رسیده ام که دیانت اسلام روش رابطه ی جهانی بشر و قابل فهم، عملی و سودمند ترین صورت دینی تا امروز است. از طرف دیگر هماهنگی کامل با فطرت بشر دارد روشی است که با قانون زندگی که خداوند حی عالم دانا و توانا برای راهنمایی بشر نازل فرموده کاملا مطابقت دارد. این وسعت و بی پایانی دیانت اسلام ممانعتی که در این دین هست برای

آنست که اندیشه ی بشر و زندگی انسان دست خوش تنگ نظری و نادانی و اختلاف و خرافات سایر ادیان نشود و این از مشخصات مهم دیانت اسلام است.

خوش وقتم که می بینم خداوند دانا و توانای بزرگ عادل و مهربان خدای عالمیان و بی شريك و بی فرزند غیر قابل تقسیم که نور آسمان ها و زمین است، چقدر رحمن و رحیم می باشد. او خدایی است اول و آخر همیشگی که در همه جا هست، خدایی که مقدر فرمود من در این جا در لندن بیایم و مسلمان شوم و این عملا در خانه ی خودم و در زلاندنو نباشد. شکر خدای را به جا می آورم از این که مرا به تعلیمات قرآن آشنا فرمود که مخصوصاً وحدت بشر و نژاد بشری برادری نوع انسان از آثار برجسته ی آن است. اکنون روحم آزاد و وجدانم آسوده است.

بار دیگر می گویم: لا اله الا الله محمد رسول الله.

يوسف

Yusuf M. Biniwa Oeonard Chirwa

با ولع تمام خواندم. برخی از آن ها بسیار خوب بود و بعضی نه چندان و معلوم بود که نویسندگانش اطلاع صحيح از موضوع ندارند این آثار که پایه ی اصلی آن کتاب آقای لاوگر او بود مرا به این حقیقت متقاعد نمود که در بنای زندگانی من همه چیز خوب نیست و باری چیزی در آن کسر است این حقیقت سرا پای وجودم را به ارتعاش درآورد ولی درست نمی دانستم که برای چاره ای آن چه باید کرد کسی نبود که درباره این گونه امور با او صحبت کنم کسانی که فکر می کردم تاحدی بدون تعصب و آزاد فکر هستند گمان نمی بردم که بتوانند باری از دوش من بردارند و یا درست آن ها را نمی شناختم و آن هایی که خوب می شناختم کسانی بودند که می دانستم زود تحت تأثیر تعصب و افکار دیگران قرار می گیرند پس تصمیم گرفتم که اصولا این کار را کنار گذارده و سعی کنم لااقل تمام تابستان آن سال را در این باره فکر کنم تا ببینم پس از گذشتن مدت زمانی «حال و روزم» چگونه خواهد شد. در این فاصله یعنی در سراسر تابستان احساس این امر که سرانجام باید چاره یی برای این حالت فکری خود بکنم سبب شد که اصل «چاره جویی» ریشه ی محکمی در من پیدا کند هر چه ایام می گذشت این ریشه قوی تر می شد تا مناسبتی پیش آمد و من به مسجد «وو کینگ» سری زدم. آن

روش زندگی که خود برای خویش تنظیم کرده بودم ارتباط نزدیکی با تعلیمات اسلامی داشت لیکن اسلام به قدری از این قسمت جلوتر و پیشرفته تر بود و چنان جواب بسیاری از مسائل زندگی را که من خود برای آن پاسخی نداشتم می داد که قابل ذکر نیست. در واقع چنان به نظر می رسید که مسئله یی وجود ندارد که اسلام برای آن راهنمایی نداشته باشد من به خداوند ایمان دارم ولی در آن وقت دریافتم که ایمان من نمی تواند بر طبق راهی باشد که تا آن وقت به من آموخته بودند و لازم بود که من خودم راجع به خدا و وجود او فکر کنم و از همین راه بود که برای خود روش مخصوص زندگی را قبلا ترتیب داده بودم. در این راه اشتباهاتی مرتکب شدم و در مقابل وسوسه شکست می خوردم ولی سعی می کردم آن چه صحیح و راست است عمل نمایم. اکنون پس از خواندن مطبوعات مؤسسه ی مسجد «ووکینگ» کاملا بر من مسلم گردید که به اسلام ایمان قطعی دارم این ایمان پس از مدت ها فکر و اندیشه ایجاد گردیده بود و به شكل يك درخت کم کم رشد می کرد چنان که شرح زندگی من نشان می دهد چیزی که بایستی انجام می دادم آن بود که به خود اطمینان داشته باشیم زیرا این امر بزرگ ترین سانحه ی زندگانیم بود پس هیجده ماه تمام قبل از قبول اسلام صبر کردم بایستی اطمینان حاصل می

آن را ببینم نمی توانستم فرضیه ی کلیسا را مبنی بر این که مسیح علیه السلام پسر خداست، قبول کنم و هر چه در باره ی اقنوم سوم (روح القدس) فکر می کردم اندیشه ام به جایی نمی رسید. در آخر سال 1945 هنگامی که نوزده ساله بودم همراه ارتش، مرا به سنگاپور گسیل داشتند. شغلی که در آن جا به من رجوع شد مرا با بسیاری از بومیان در تماس گذارد و چیزی نگذشت که علاقه و توجهم به مردمان ماله جلب شد (اهالی مالایا که در جنوب شرقی آسیا زندگی می کنند) رضایت مندی ظاهر و قناعت آن ها نسبت بزندگی ساده یی که داشتند مرا به شگفت افکند و سبب گردید که در جستجوی اطلاعات بیشتری از ایشان بر آیم.

طبیعت خوش و قلب نیکوی آنان و مدارا و تسامحی که نسبت به عیسویان مبذول می داشتند و سخاوت و مهمان نوازی آن ها این فکر را در من ایجاد کرد که این امور نتیجه ی تعلیمات دیانت آن هاست و فهمیدم که نماز می خوانند و دعا می کنند برای این که علاقه ی باطنی به این کار دارند نه بخاطر این که دیگران راجع به آن ها صحبت کنند. پس از چند سالی که در سنگاپور گذراندم به انگلستان باز گشتم و هنوز چند ماهی در آن جا نبودم که ناگاه متوجه شدم که فقدان آن دوستان مسلمان که در اطرافم بودند بر من خیلی گران است آن وقت است که نزد خود دریافتم که

لااقل مدت دو سال قبل از بازگشت خویش قلباً مسلمان بوده ام.

در ماه ژانویه 1950 اسلام خود را ابراز و نسبت به یگانگی خداوند و رسالت پیامبرش حضرت محمد صلی الله علیه و آله اقرار واعتراف نمودم. در اثر این عقیده حس کردم که روحاً و معنا ارتقاء و ترقی یافته ام و دانستم که اسلام واقعاً دين حقیقی است و با كمك و لطف الهی خواهم توانست زندگی شایسته یی که رحمت خداوند به گروهی از مردم مسلمان بخشیده است داشته باشم.

ج. ا. س. پلانت J.A.S. Plant

مورد مطالعه قرار داد.

در انگلستان در شهر «دوور» مقالاتی بر ضد امور خلاف اخلاق نوشت که موجب راندن ایشان از انگلستان گردید به فرانسه مراجعت نمود و در سال بعد به آلمان و لهستان روسیه رفت و سپس به ایران باز گشت.

مشارالیه پس از طی خدماتی در بیمارستان های کشور اکنون 22 سال است که در دانشگاه تهران مشغول تدریس بوده و خدمات علمی شایانی انجام داده است و تا کنون 18 دوره دانشجو که از دور دست ترین نقاط کشور هر سال به دانشگاه هجوم می آورند در محضر درس این مدرس بوده و از معلومات او استفاده کرده اند.

مدیر كل ها ،نویسندگان کلیه ی دندان پزشکان کشور که در بیمارستان ها مشغول انجام وظیفه هستند گاهی به دانشگاه به دیدار استاد قدیمی خود می روند و از کار های شایسته ی او قدردانی می کنند.

• «دکتر محمد علی» بعد از زحمات زیاد و مطالعه در حکمت و فلسفه و ادیان مسیح، بودا، زرتشت، کنفوسیوس، حضرت محمد صلی الله علیه و آله پیامبر بزرگ اسلام و هم چنین ادبیات فارسی (که علاقه ی ویژه یی به آن دارد) تمام عمر خود را به مطالعه گذرانید و علومی از قبیل علم نجوم و حکمت و فلسفه و منطق، حکمت غرب و شرق را دید و سرانجام

اسلام را برای زندگانی خود برگزید و با يك دوشیزه ی سیده ی روستای گیلك ازدواج کرد و خود را خیلی خوشبخت می داند.

و می گوید: کامل ترین مقرراتی که مورد احتیاج بشر است در دیانت اسلام وجود دارد (1)


1) نور دانش - دوره ی جدید سال سوم شماره 4 ( 1342 شمسی) چاپ تهران

افسانه ی تثلیث تماس با جوانان مسلمان

اشاره

نوشته ی: استرایید اسمارت

آمریکا

چگونه و چرا اسلام را پذیرفتم؟

از من خواسته اند که علل و دلایل خود را در مورد تغییر مذهب و گرایش به اسلام بنویسم و من بسیار خوش حالم که می توانم درخواست کسانی را که در این راه دشوار مرا یاری کرده اند اجابت کنم و انشاءالله باز هم مرا در طریق راست رهنمون خواهند بود.

این جملات مقدماتی ممکن است به نظر برخی یک نوع ارتداد و برگشت دینی و یا حتی سیاسی و یا معمولی جلوه کند به منظور روشن کردن مطلب اجازه بدهید که توضیح

دهم که این کلمه ی برگشت یا «نوآیین» مرا خیلی ناراحت کرده است. به نظر من این اصطلاح آن گونه که در زبان انگلیسی به کار می رود خالی از شائبه نیست من می توانم بدون كمك كسى هر نوع که می خواهم خویشتن را بسازم در ضمن بر اساس يك اعتقاد قدیمی نیز بزرگ شده ام که خداوند کسانی را که یاور خویشتن هستند کمک می کند برای من هم چنین بسیار دشوار است که عقائد مذهبیم را بر اساس عقائد دیگران پایه گذارم من پیغمبر نیستم که در گوشه یی بایستم و عقائد خود را بیان نمایم و سعی کنم تا بدین ترتیب در دیگران نفوذ کنم و آن ها را وادار به انجام دادن مقاصد خود نمایم. معتقدم که بایستی خدای خود را در خلوت جستجو کنم و با او راز و نیاز دارم آشکار است که برای روشن شدن حقایق بیشتری بایستی با آن هایی که این راه را پیموده اند و داناتر از من هستند بحث کنم و تماس گیرم

سه سال پیش هنگامی که هم کار می کردم و هم در دانشگاه «ایلی نویز» مشغول بودم با يك نفر مصری آشنا شدم. او يك قرآن كوچك جلد چرمی به عنوان هدیه ی روز تولدم به من داد. قرآن به زبان عربی نوشته شده بود و از آن جا كه يك دانشجوی رشته ی زبان هستم و در ضمن معتقدم که انسان باید بداند که دیگران چگونه با یک دیگر سخن

می گویند و چه گفته اند؛ مایل شدم که از مندرجات کتاب مزبور نیز آگاه شوم از این رو تصمیم گرفتم زبان عربی را فرا گیرم تا بتوانم كتاب كوچك مقدس خود را بخوانم. من همیشه نسبت به کتاب های مقدس و مذهبی احترام می گذاشتم در صورتی که این مطلب درست بر خلاف اخلاق مسیحی است و به خاطر دارم که بر سر این موضوع نیز چند بار با دوستان مسیحی خود بحث و مجادله کرده ام. قرآن خود را در حالی که با دقت در يك دستمال پیچیده بودم در کیف خود قرار داده و همیشه آن را همراه داشتم در صورتي كه حتى يك لغت آن را نیز نمی فهمیدم.

رفته رفته داخل انجمن عرب های دانشگاه ایلی نویز شدم بیشتر بوسیله ی یك و یا چند نفر آن ها دعوت می شدم تا در مجالس آن ها شرکت کنم من نه تنها از رفتن باین محافل لذت می بردم بلکه در این تماس ها تا اندازه یی هم با افکار و عقاید مسلمانان آشنا گشتم

مسیحیت می گوید که نسبت بهم مانند برادر باشید و دل سوز و شفیق ولی با مقایسه با رفتار مسلمانان «ایلی نویز» و اعمال ایشان و دل سوزی که نسبت بیک دیگر داشتند این گفتار بسیار تو خالی به نظر می رسید. کسی که حاضر می شد در يك هوای طوفانی دیگری را به منزل برساند؛ يك فرد مسلمان بود، کسی که برای دوست مسلمانش اعانه

جمع می کند تا او بتواند آخرین سال دکترای خود را به پایان برساند تنها می توانست يك مسلمان باشد آری هنگامی که یکی از مسلمانان تمام اموال و هستی خویش را از دست داد و از پای افتاد تنها هیجده مسلمان او را كمك کردند تا دوباره بپا خیزد

من این حقایق را مشاهده می کردم و گاهی نیز به رادیو قاهره گوش می دادم یک روز برای شام به منزل یکی از دوستان دعوت داشتم آن شب آن ها قرآن را از بر می خواندند و من بسیار از خواندن آن ها لذت بردم. در آن زمان من یکی از اعضای انحصاری سازمان نیکوکاران مسیحی بودم و تمام روز های یک شنبه در کلیسا شرکت می کردم.

بعد از آن که در مورد معما هایی که در عقاید مسیحیان دیده می شد مطالعه می کردم دیگر برای خواندن سرود به آن جا فرا خوانده نشدم این فکر در یک روز هنگامی که در مورد تثلیت خدا می اندیشیدم قوت گرفت کتاب های مسیحی هرگز نتوانسته بودند در من يك عقیده ی محکمی ایجاد کنند و دیگر نمیخواستم سعی کنم عقاید مسیحی را با افکار خود سازش دهم و حقایق را به نحوی وارونه کنم تا قابل پذیرش باشد...

من مداوماً در مجامع مسلمانان ایلی نویز شرکت می جستم از دوستان مسلمانم و از پاسخ هایی که دریافت

داشته بودم فهمیدم که خدا یکی است و فرزندی ندارد و این حقیقتی است که در قرآن از آن مکرر یاد شده است و پس از اندکی کاوش این عبارت را یافتم که می گوید «اگر خداوند می خواست که پسری داشته باشد بی گمان یکی از آفریده های خود را که می خواست بر می گزید ولی خدا از این پیرایه ها پاک است اوست خدای یگانه و قهار» (1)این عبارت کاملا منطقی به نظر می رسید و اکنون می توانستم که حضرت مسیح را به عنوان يك فرستاده که به او تعلق دارد بپذیرم مدت ها پیش نیز در مساله ی دعا و نماز که به عنوان يك رابطه یی بین خدا و انسان تلقی می شد با مسیحیان نزاع داشتم واقعاً چرا بایستی یک نفر شفیع و واسطه بین انسان و خدا ارتباط برقرار کند در صورتی که من اعتماد به نفس کافی داشتم و می توانستم به تنهایی با خدای خود راز و نیاز کنم و چنان چه او بخواهد درخواست مرا نیز اجابت کند هم چنین من هرگز اعتقادی به مصلوب شدن نداشتم آخر چرا يك بشر بایستی به خاطر اشتباهات دیگران جانش را از دست بدهد؟ حتی من در اوضاع طبیعی این مسأله مشکوکم چرا هیچ سندی بر جای نمانده است؟

باز هم به فکر کردن و طرح پرسش پرداختم. در آوریل


1) سوره ی زمر آیه ی 4

سال 1963 مسلمانان دانشگاه «ایلی نویز» حس کردند که احتیاج به کسی دارند که بتواند آن ها را بیشتر بیک دیگر نزديك سازد و نشان دهد که اسلام چگونه زنده و پا بر جاست و دانشمندان مسلمان را به آن ها بشناساند و بدنبال این احساس بود که آن ها با انجمن دانشجویان آمریکا و کانادا آشنا شدند با دعوتی که می شد من در تمام جلسات آن ها حاضر می شدم و برای نخستین بار بود که دریافتم که چگونه مسلمانان مختلفی که از کشور ها و نژاد های گوناگون هستند می توانند در يك سطح معين و يك تراز مشترك با یک دیگر کار کنند و لازم به گفتن نیست که این برخورد ها سخت در من مؤثر واقع شده بود.

چند ماه بعد به کالیفرنیا رفتم در حالی که مصمم بودم که تا آن جا که می توانم به انجمن كمك كنم چنان که پیش از بازگشتم به عضویت افتخاری انجمن نائل شدم. مطالعات خود را در کالیفرنیا دوباره شروع کردم بعد از جلسه ی تابستان 1964 متوجه شدم که هنوز وقت کافی برای مطالعه در این زمینه دارم از این رو به طور جدی شروع کردم به مطالعه ی کتاب مقدس و سرانجام تصمیم گرفتم با عقاید مسیحی یعنی از عقایدی که با آن متولد شده ام و تعمید گشته ام وداع گویم و یکی از دوستان مسلمانم از من خواست تا وارد گروه اسلامی آن ها بشوم

از خدای توانا و یکتا سپاس گزارم که راه مرا روشن نمود و هم چنین از انجمن و وابستگانش متشکرم که همیشه مرا در بررسی ها و مطالعات خویش یار و راهنما بودند. (1)


1) ترجمه از روزنامه Young Pakistan چاپ داکا

من به دلایل زیادی اسلام را پذیرفتم

اشاره

از: ت. ه- مك باركلى

ایرلند

دلایل زیاد

آقای ت. ه-. مك . بارکلی ایرلندی Mr T. H .Mcc Barklie به قدری دلیل برای مسلمان شدن خودم دارم که بنظرم مشکل می رسد درباره يك يك آن ها گفتگو نمایم و در این وقت کم برای شما شرح دهم.

مع ذلك سعی می کنم برخی از دلایلی را بیان کنم که به سبب آن به من ثابت گردید که اسلام یگانه دینی است که تا انقراض عالم قابل قبول برای تمدن جدید است و مخصوصاً من و تمدن عصر من بیشتر باید از آن استفاده

کنیم

من سابقاً در کیش نصاری فرقه ی پرتستان بودم و از همان ابتدای طفولیت تعلیمات دین مسیحی را غیر کافی یافتم روزی يك جلد از کتاب «اسلام و تمدن» خواجه کمال الدین به دستم افتاد وقتی که آن را خواندم بر من ثابت شد که تقریباً آن چه در مغز و ایمان فطری خود داشتم در ضمن دستوراتی که این کتاب مختصر شرح آن را می داد گنجانده شده است.

نظر وسیع اسلام بر خلاف خودخواهی و کوتاه نظری كيش مسیحی امروزه است دانش و تربیتی که در قرون وسطی در کشور های اسلامی معمول بود با مقایسه با نادانی و خرافات ساير ممالک در آن زمان و ... برخی از نکاتی است که در ابتدا فكر مرا تحت تأثیر قرار داد. بعداً توانستم بفهمم که اسلام دینی است وسیع به اندازه ی وسعت بشریت و برای راهنمایی غنی و فقير بيك ميزان تواناست و تمام سد ها را که راجع به نژاد و رنگ در بشریت ایجاد شده می شکند به وسیله ی مسجد «ووکینگ» اطلاعاتی بیشتر درباره ی تعلیمات پیامبر مقدس به دست آوردم امام مسجد «ووکینگ» همیشه حاضر بودکه به تمام انتقادات من پاسخ دهد و نامه ی دوستانه و جالب توجه او بیشتر مرا تشویق کرد که درباره ی این کیش جدید که

داشت قیافه اش به من نشان داده می شد تحقیقات کنم من به قدری به اسلام و توانایی او به انجام تقاضای معنوی بشریت اطمینان پیدا کردم که بعد از يك يا دو ماه خود را يك مسلمان یافتم.

اما با کمال عقل و دور اندیشی تصمیم گرفتم شتاب روا ندارم بلکه این دین جدید خود را قبل از این که به طور قطع بپذیرم و آن را برای راهنمایی زندگیم اختیار نمایم از تمام جهات مورد بررسی قرار دهم.

این فرضیه همیشه در نظر من هست که هر چیزی زود به دست آید از دست می رود و ایمانی که بدون تحقیق و بررسی کامل به دست آید پا برجا نیست و زود برطرف می شود.

روی همین اصل بود؛ که کتب انتقادی مخصوصاً کتب مسیحیان را که درباره اسلام و پیغمبر مقدس آن نوشته شده بود به دقت خواندم. برخی از این کتاب ها را که خواندم همیشه نسبت به اسلام با لحن موافق صحبت نمی کرد ولی چیزی که هست تلخ ترین و بد ترین آن ها هم نتوانسته بود ارزش اسلام و تعلیمات آن را برای تمدن انکار کند و حتی گاهی مجبور می شد حقایق پیام های آن را تصدیق کند.

در چند ماه گذشته ایمان من به اسلام نمو کرد و زیاد

شد و من اکنون کاملا مطمئنم و یقین دارم که سرانجام حقیقت را یافته ام

اکنون که دینی دارم که به حقیقت می توانم آن را یفهمم و پیروی کنم حس می کنم می توانم با يك قوت و نیروی نوینی با زندگی مواجه شوم بر من کاملا معلوم شده که این ایمان و خوشی و رضایتی که اکنون در زندگی دارم بسیار فزون تر و وسیع تر از آنست که سابقاً داشتم یکی از آرزو های من اینست که اسلام را به برخی از کسانی که از ایمان خود راضی نیستند- همان طور که خودم زمان سابق نبودم - برسانم و بدین وسیله آرامش روح به آن ها ببخشم زیرا آرامش روح بزرگ ترین کلید دین بزرگ و پر افتخار ماست

دین زنده سازنده و برابری

اشاره

از: سرآرشیبالد هامیلتون

انگلستان

اسلام سر آرشیبالد هامیلتون

وقتی که به سن بلوغ و تمیز رسیدم زیبائی و پاکی ساده ی اسلام فکر مرا تحت تأثیر قرار داد. با این که عیسوی متولد شدم و عیسوی بودم هرگز نمی توانستم حالت تشریفاتی و متعبدانه ی کلیسا را باور داشته باشم و همیشه عقل و هوش را بالا تر از ایمان کورکورانه می دانستم هر چه بر سنم افزوده می شد بیشتر آرزو داشتم

که با آفریننده ی خود روابط بندگی داشته باشم و چنین دریافتم که کلیسای رم و هم کلیسای انگلستان به درد من نخواهد خورد.

در مسلمان شدن فقط ندای فطرت و وجدان خود را گوش داده ام و پس از آن خود را مردی بهتر و راست تر یافتم اسلام دینی است که نادانان درباره ی آن فکر های غلط بسیار کرده اند حتی اگر مردم فقط می دانستند که اسلام یگانه راه حل حقیقی مساله ی سوسیالیسم است و یا می دانستند که روابط غنی و فقیر و قوی و ضعیف را چگونه تنظیم کرده است؛ خوب بود.

می توان نوع بشر را به سه طبقه تقسیم کرد.

1- آن هایی که خداوند با لطف خويش ملك و ثروت به آن ها داده است.

2- آن هایی که باید برای به دست آوردن زحمت بکشند و نیرو مصرف نمایند.

3- قشر وسیع بی کاران و آنهایی که بدون تقصیر در کنار جاده ی زندگی افتاده اند.

در این روزگار سخت که هر کس در نهایت فشار زندگی می کند ما بايد يك راه حلی برای نگهداری این سه طبقه تهیه کنیم.

پیامبر مقدس ما محمد صلی الله علیه و آله از طریق وحی الهی در

قرآن مقدس یعنی آخرین کتاب آسمانی اعلام می دارد:

آن هایی که استطاعت دارند باید از درآمد سالیانه ی خود (تحت عنوان خمس، زکات و صدقات و ...) به فقراء انفاق کنند

در ضمن وسیله یی بدست ما داده شده که گدا های تنبل درست نکنیم بلکه فقط بکسانی یاری نماییم که در حقیقت محتاج و منتظر كمك ما برای افتادن در راه زندگی باشند

اسلام به هوش و شخصیت اهمیت می دهد و از آن قدردانی می کند.

اسلام دین زنده و سازنده است نه مغرب.

اسلام پیروان خود را به سختی از قمار و بازی های شانسی نهی می کند اسلام هر نوشابه ی الکلی را حرام کرده و ربا خواری را قدغن فرموده است به این ترتیب در اسلام هیچ کس وسیله ی برتری بر شخص دیگری که از او بیچاره تر باشد ندارد

برای ما بخت بدون كار يك امر بیهوده است چرا که اگر بخواهیم زندگی خود را فقط روی بخت بنا کنیم برای ما کافی نیست ما میزان رستگاری در دنیا و آخرت را روی عمل شخص در این دنیا قرار داده ایم. ما باید بار

گناهان خویش را خود به دوش کشیم.

این حقیقت در اسلام خوب شناخته شده است که آقا و غلام دولتمند و فقیر همه یکسانند. من همیشه حس کرده ام که برادران مسلمان ما (از هر طبقه باشند) روح شرافت داشته و پیوسته مرا به عنوان يك مرد عادي و يك برادر تلقی و نسبت به من بزرگ ترین مراتب مهمان نوازی را اجرا کرده اند و پیوسته من خود را در منزل ایشان چون در خانه ی خود حس کرده ام در خاتمه میل دارم بگویم در حالیکه اسلام همیشه بشریت را در زندگی روزانه به سوی راه راست هدایت می کند عیسویت امروزی با راه کج تئوری خود گویی به مردم می آموزد که: روز های یک شنبه برای خدا و باقی ایام هفته برای مردم عبادت کنید.

ابهام مسیحیت و روشنایی اسلام

اشاره

از: ل. ر. پریستلی

استراليا

چه عواملی سبب گردید که من مسلمان شدم

من به مسلمان شدن خود افتخار می کنم اکنون ده سال است که من مسلمان شده ام و تصمیمی که در این باره گرفته ام از آن تصمیماتی است که هرگز موجب پشیمانی نخواهد شد. با این عمل بود که از سنگینی شك و عجز و محرومیت فکری که سالیانی چند رفیق شفيق من بود نجات یافتم این ها بار های سنگینی بود که نمی توانستم کسی را در حمل آن یاور خود سازم هنگامی که به عقب برگشته

و بدان سال ها می نگرم چهار مرحله در آن ها می بینم در این جا به طور مختصر برای اطلاع شما خوانندگان داستان این تحول را می نگارم مرحله ی نخست وقتی شروع شد که من کودکی بیش نبودم و والدینم مرا به يك مدرسه یک شنبه گسیل داشتند. يك مدرسه ی دینی بود و علت انتخاب آن جز این نبود که در مجاورت منزل ما قرار داشت.

در این جا داستان ساده ی زندگی عیسی مسیح عليه السلام و جریان تولد چوپان ها و امثال و حکم آن حضرت با روح کودکان آمیخته می شد این تعلیمات را با موسیقی نسبتاً جالبی همراه و با جشن سالیانه و تعهد شرکت در مراسم حضور را اجباری می کردند این مرحله چندین سال طول کشید تا وقتی توانستم جزو نهضت پیشاهنگی ثبت نام کنم گروهی که من عضویت آن را پذیرفتم در جزو رؤساء و افرادش مردان جوانی بودند که عضویت کلیسا داشتند و ما برای اجتماعات هفتگی خود از صحن کلیسا استفاده می کردیم ماهی یک بار در رژه ی کلیسا شرکت می کردیم و به این طریق مرحله ی اول به مرحله ی دوم تبدیل شد یعنی از يك مدرسه دینی کودکان به یک کلیسای جوانان رفتم و این خود قدم بزرگی بود، دیگر صحبت از تعلیم داستان های ساده نبود اکنون عبارات لاتینی می آموختم و حضور کشیشی لازم بود و اعمال و ادعیه ای

اسرارآمیز به جا می آوردیم من درباره ی اختلافات ظاهر و باطن تعلیمات سئوالاتی می کردم ولی بزرگ تران ابرو در هم می کشیدند و می گفتند که تنها وظیفه ی من قبول کردن است بدون سئوال و بعداً به من حالی کردند که دیگر از این کفر ها نگویم. در این جا بود که تخم شک در مغزم پاشیده شد و این مرحله ادامه یافت تا این که حیرت و عجز به منتهی درجه رسید و سرانجام از حضور در کلیسا و یا گروه پیش آهنگان خودداری کردم به همین طریق سالیانی چند به این سو و آن سو کشیده می شدم تا این که تصادفاً در اولین ایام جنگ اخیر جزو ارتش ثبت نام کردم در این جا نیز تغییر دیگری احساس نمودم، مسأله ی دین در ارتش سر و کاری با رضایت باطنی انسان ندارد و بیشتر توجه آن به تظاهرات خارجی و ظاهری است، خدمات دینی مقدمه اش سر و لباس ،خوب واکسن زدن رژه رفتن و بازرسی بود، لذا حضور در کلیسا و مراسم آن دیگر جزو لذت روحی به شمار نمی رفت بلکه چیزی بود که میل داشتیم از زیر آن شانه خالی کنیم نحوه ی این تظاهرات تفاوت می کرد و آن چه مورد نظر قرار نمی گرفت رضایت روح و باطن بود باری پیش آمد طوری شد که هنگ خود را عوض کردم و در هنگ تازه در جلو اسم من در ستون دین نوشته بودند (غیر معلوم) و این روش را هم چنان ادامه

دادم تا وارد نیروی پلیس فلسطین گردیدم و این مرحله ی آخر به شمار می رفت از این که می دیدم به سرزمین مقدس نزدیک می شوم خوشحال بودم و سعی داشتم تار عنکبوت های فکری سالیان گذشته را از خود دور کنم زیرا فکر می کردم در آن جا پاسخ سئوالات خود را خواهم یافت بر عکس نه تنها جواب پرسش های من داده نشد بلکه با اختلاف بیشتری در نوع تعلیمات و شعائر رو برو شدم و بدتر از همه متوجه گردیدم که نفرت و جدایی زیادی بین فرق مختلف مسیحی وجود دارد که با سیاست هم متناسب نیست سپس برحسب تصادف من که تازه به اورشلیم وارد شده بودم روزی ضمن گردش وارد حرم شریف (مسجد صخره) شدم. این اتفاق سعادت آمیز سبب گردید که دوستان تازه ای پیدا کنم و اطلاعاتی راجع به این دین تازه کسب نمایم این جا در یافتم که سؤالات من ممکن است جواب پیدا کند و پاسخی کامل و تمام منطقی بشنوم در حالی که در کلیسا ها هرگز نام محمد (صلى الله علیه و آله) را نشنیده بودم در این جا نام حضرت عیسی حضرت موسی حضرت ابراهیم و بسیاری از پیغمبران دیگر را که مورد احترام مسلمین هستند شنیدم کم کم اسلام مرا به سوی خود خواند آهسته آهسته آموختم و حقایق وقتی با كمك دلایل منطقی و تشریح و توضیح عقلی بیان گردد نیروی عظیمی دارد و همین امر است که

به عقیده ی من فقدان آن موجب شکست کلیسای مسیحیت است ممکن است حقایقی داشته باشند ولی دلایل منطقی و توضیح عقلانی همراه آن نیست به این پس از طریق ساليان شك و اجتناب پاسخ های خود را دریافت کردم و به همراه آن دیانت خود را نیز یافتم. الحمد لله

در کشور ما یعنی استرالیا مسلمین استرالیایی می توانند عبادات و شعائر دیانت خود را با کمال آزادی عمل کنند، يك انجمن اسلامی ثبت شده در آدلائید وجود دارد که بنده افتخار ریاست آن را دارم نظایر این انجمن تبلیغات اسلامی در شهر های ویکتوریا نیوسوت ویلز و کویزلند برقرار شده که رابطه ی نزديك هم با مسلمین کشور های همسایه از قبیل اندونزی ،مالایا فیجی فیلیپین و پاکستان دارند هر گاه اراده خداوند متعال تعلق گیرد شاید مقدر چنان باشد که منهم در خدمت تبلیغات اسلامی در این نیم کره ی جنوبی زمین در سالیان آینده نقشی به عهده داشته باشم.

نتیجه ی تحقیق در ادیان ؟

اشاره

از: محمد گونار اریکسون

سوئدی

تحقیق در باره ی ادیان مرا به اسلام کشانید

سپاس خداوند را به جای می آورم و درود بر پیامبر عالی قدر او می فرستم گواهی می دهم که خدایی جز خدای يكتا نيست و شريك ندارد و گواهی می دهم که محمد صلی الله علیه و آله بنده و فرستاده ی اوست.

تقریباً پنج سال قبل بود که برای نخستین بار با اسلام تماس یافتم یکی از بهترین دوستان میل داشت به عللی قرآن مقدس را بخواند.

من هم حس کردم که میل دارم نسبت باین کتاب

اطلاعاتی کسب کنم و لذا جستجو کردم و ترجمه ای به زبان سوئدی از قرآن پیدا کردم میل داشتم قبل از این که رفیقم موفق شود من قرآن را پیدا کنم و بالاخره کامیاب شدم و شروع به خواندن آن کردم چون آن را از کتاب خانه به امانت گرفته بودم نمی توانستم بیشتر از دو هفته نگاه دارم و مکرر در مکرر آن را باز امانت گرفتم هر چه بیش تر آن را می خواندم بیشتر متوجه می شدم که این کتاب حقیقت است لذا روزی در ماه نوامبر سال 1950 حس کردم که یک نفر مسلمان هستم

یکی دو سال به این ترتیب گذشت این طور احساس می کردم که مسلمان هستم ولی فقط همین احساس بود و بس دیگر تحقیق خود را درباره ی اسلام عمیق تر نمی کردم تا این که روزی اتفاق افتاد که از کتاب خانه ی بزرگ استکهلم بازدید نمودم آن جا به خاطر آوردم که مسلمان هستم و در صدد برآمدم ببینم که آیا در این کتاب خانه کتابی راجع به اسلام هست یا خیر و با کمال تعجب چند کتاب به قلم خواجه كمال الدین ولرد هدلی و دیگران یافتم. برخی از آن ها را امانت گرفتم و با کمال دقت خواندم و ترجمه ی قرآن مجید را به زبان انگلیسی که بقلم مولانا محمد على است نیز گرفتم و مطالعه کردم دیگر کاملا متقاعد شده بودم که اسلام دین حقیقت است و کم کم شروع کردم به

عمل کردن دستورات آن. تقدير با من كمك كرد و روزی با انجمن تبلیغات اسلامی سوئد تماس گرفتم و برای نخستین بار در سال 1952 در نماز عید در شهر استکهلم شرکت کردم این وضع هم چنان ادامه داشت تا این که قبل از عید فطر سال 1372 قمری به انگلستان آمدم نخستین روز ورود به لندن به مسجد رفتم و در آن جا پس از انجام نماز عید علناً در حضور جمعیت مسلمان شدن خود را اعلام نمودم چیزی که در اسلام بیشتر توجه مرا جلب کرده است جنبه ی عقلانی بودن این دیانت است اسلام از شما نمی خواهد که چیزی را بر خلاف عقل قبول کنید قرآن مقدس دلائل اثبات وجود خداوند را به ما یاد می دهد و آن چه آرزوی معنوی بشر است همین است. يك خصوصیت بزرگ دیگر اسلام جنبه ی جهانی آن است قرآن خدا را پروردگار اعراب نمی خواند بلکه آن را پروردگار جهانیان می داند.

سایر کتب مذهبی از خداوند به عنوان «پروردگار اسرائيل» و غیره یاد کرده است. به علاوه قرآن از ما دعوت می کند که به تمام پیغمبران الهی ایمان داشته باشیم. خواه آن ها که در قرآن اسم از آن ها برده شده و خواه آن ها که اسمشان برده نشده است. به علاوه در کتب دینی سابق بشارت های متعددی می بینیم که بدون شك ظهور پیامبر اسلام را مژده می دهد و قرآن مقدس می فرماید: «امروز

نعمت خود را نسبت بشما تمام کردم و اسلام را برگزیدم که دین شما باشد» و «به طور قطع دین نزد خدا اسلام است».

دین عمل دین علم و دین کامل

اشاره

از ج. و . ب فارمر

سه دلیل برای مسلمان شدن

یکی از دوستانم اخیراً از من پرسید «آخر چرا دین خود را رها کرده و مسلمان شدی» در جواب او سه دلیل ذکر کردم

(اول): این که اسلام يك دین عملی است دینی است خالی از اسرار و خرافات دینی است که به سهولت می توان آن را فهمید، دیانتی است که چیزی خلاف عقل ندارد و از پیچیدگی های فلسفه الوهیت انباشته نشده است.

(دوم): دینی است که به امور اساسی و اصلی می پردازد

سروکار آن با قوانین اصلی طبیعت و فطرت است، بین دین و علم فاصله ای نمی شناسد و ضمناً عقیده دارد که علم دین بالاترین علم ها است زیرا علم نیکی و زندگی موفقیت آمیز است.

(سوم): درباره ی کلیه رشته های زندگی بشر در زمین دستورات كامل و تمام می دهد در هر ماده خواه اجتماعی (مدنی) نظامی یا تجاری، اسلام شامل راهنمایی است و راه نشان داده است اسلام آن چه را که فرد بشر باید به جا آورد منظم می سازد اسلام با شرایط این دنیا سرو کار دارد و برای مردم این دنیا است.

W.B. Farmer

قرآن اعجاز اسلام

اشاره

از: احمد پرسی رابین سن

انگلستان

مسلمان شدن نتیجه ی طبیعی چندین ده سال تحقیق است

دلیل پاکی قرآن مقدس کدامست

حس می کنم که قبول اسلام از طرف من نتیجه ی منطقی تحقیقات و بررسی های دامنه داری است که در مدت چندین ده سال درباره ی دین به عمل آورده ام. در این مدت آن چه در باره ی دین گفته شده و دانسته شده و نویسندگان از زمان ،سقراط، تا جان وزلی و اززمان سلسوس، تا ولتر گفته اند مطالعه کردم.

در قرآن مجید نخستین و قوی ترین شهادتی که نسبت

به پاکیزگی و اقتدار این کتاب مقدس وجود دارد، همانا روش زیباییست که صاحب توانای آن به کار برده و آن را غير قابل تقلید ساخته است.

سپس می بینیم که این قرآن مقدس که به مردی «امی» نازل شد خود دلیل بر الهی بودنش و حفظ آن می باشد و دارای چنان روش ساده و عالی است که می تواند در افکار بشریت نسل به نسل به آسانی حفظ و سپرده شود.

يقيناً همین دلیل برای هر مرد و زنی کافیست که شهادت دهد قرآن مقدس کتاب پاکیزه ی الهی است. قرآنی که به مردمان با صدای رسا فریاد می زند: «خدایی جز خدای بزرگ نیست و محمد صلی الله علیه و آله فرستاده ی اوست»

لذا در انتهای پنجاه سال مطالعه و تحقیق این بنده ی ناچیز چهره ی خود را در قبال این دین عظيم به خاك می سایم و با صدایی که از شدت مسرت لرزان است فریاد می زنم الله اکبر .

Ahmad Percy Robinson

اسلام عامل صلح جهان

اشاره

از: مهدی عبدالرحمن کوپی

آمستردام - هلند

من چرا مسلمان شدم؟

من يك نفر اروپایی هستم که مسلمان شده ام. ما اروپائیان هیچ احترام و ارزشی برای ملتی که به آداب و تمدن خویش علاقه ندارد و ترقیات و تکامل خود را بر روی پی های ملی خویش و تربیت و تمدن و آداب خویش بنا نمی کند قائل نیستیم

مقصودم کسانی است که تربیت و آداب خود را رها کرده اند و هیچ دردی جز تقلید مغرب زمینی ها ندارند و تصور می کنند با این تقلید به آن چه مایه ی احترام مغرب زمینی هاست می رسند ولی در حقیقت اروپائیان به آن

افندی هایی که تصور می کنند با لباس های اروپایی اروپایی می شوند، می خندند. چقدر بچگی و چقدر عدم دور اندیشی؟ ما اروپائیان نمی توانیم به علت این افکار کودکانه پی ببریم مگر ما در اسلام حدیثی نداریم که می فرماید مسلمین باید خود را از کافران و بیگانگان از حیث لباس و صورت مشخص سازند؟

توانایی و قدرت ما آنست که بتوانیم اسلام و آداب ملی خود را حفظ کنیم اگر چنین نکنیم دیگر نمی توانیم ملتی متکی به آداب و تمدن خود باشیم.

من مرد پیری نیستم که کارش فقط برگشت به گذشته و افسوس درباره ی آن باشد بلکه مرد جوانی هستم من نمی توانم از ریختن اشک حسرت خودداری کنم که چرا ممالک اسلامی گل های بی نظیر خود را از نظر انداخته اند. امروزه در مناطق اسلامی رستاخیزی مشاهده می شود: از یک طرف برگشت به اسلام حقیقی و آداب اسلامی و از طرف دیگر ترقیات فنی و علمی جهان اگر ما مسلمان ها يک فرمولی پیدا کنیم که این دو چیز را با هم مخلوط نماییم و هیچ تفاوتی بین مسلمانان عالم نگذاریم مسلماً به زودی دنیا از آن ما خواهد شد

اروپا و آمریکا که امروز به عالی ترین درجه ی ترقی رسیده اند به زودی دچار يك جنگ خانمان سوز خواهند

شد و این جنگ به تسلط مغرب زمین و امپریالیسم خاتمه خواهد داد و پس از آن به خواست خدا زمان سروری ما خواهد رسید.

برادر مسلمان شما

مهدی عبدالرحمن بن کوپی (آمستردام - هلند)

اسلام آوردن يك دانشمند مجارستانی

اشاره

از: پروفسور عبد الكريم جرمانوس

مجارستان

مستشرق مجارستانی پروفسور عبد الكريم جرمانوس

«احمد فوزی» سردبیر روزنامه «الجمهورية» چاپ بغداد - اخیراً در «بوداپست» با مستشرق معروف مجارستانی حاج عبد الكريم جرمانوس، مصاحبه ای به عمل آورده و سئوالاتی از وی کرده است درباره ی اسلام آوردن وی چنین سؤال می کند: «شما خود را حاج عبدالکریم معرفی می کنید ممکن است بفرمایید چه وقت مسلمان

شدید و چرا نام عبدالکریم را برای خود انتخاب کردید و در چه تاریخی به مکه مشرف شدید»؟..

پرفسور جرمانوس گفت:

من در سال 1930 میلادی در دانشگاه بنگال در هند مدرس بودم در آن هنگام مدیر دانشگاه شاعر معروف هندی را بندرانات تاگور بود من در آن دانشگاه با تعلیمات اسلامی آشنا شدم و من مسلمام شدم و به این علت نام خود را عبدالکریم گذاشتم که جداً خداوند نسبت بمن خیلی کریم بوده و مرا همیشه در زندگی موفق داشته است.

من پس از مسلمان شدن با دکتر ذاکر حسین که اکنون رئیس جمهوری هند شده است رفیق شدم و تا امروز نیز با وی مکاتبه دارم

من سپس به مکه مشرف شدم و مدت ها در کشور های اسلامی و عربی استاد دانشکده های مختلف بوده ام. من هم اکنون در کتاب خانه ام که می بینید، نسخه های متعدد و به زبان های گوناگون حتی به زبان موریتانی و سنگالی، از قرآن مجید گرد آورده ام و به آن ها افتخار می کنم

پروفسور حاج عبدالكريم جرمانوس هم اکنون 86 سال دارد و هنوز استاد دانشگاه بوداپست است. او نوشته ها و آثار زیادی دارد که از آن جمله است «جهاد»، «بررسی های اسلامی»، «نقش ترک ها در اسلام» «نهضت جدید در اسلام»،

«الله اکبر» (این کتاب تاریخ اسلام و شرح مسافرت مؤلف به بیت الله الحرام و مدینه منوره است. این کتاب به زبان های مجارستانی آلمانی و ایتالیایی چاپ شده است)

«نظریه ی اسلام درباره زندگی» و «علل عقب ماندگی ملل اسلامی». (1)


1) از روزنامه الجمهورية چاپ بغداد شماره 96 مورخ محرم الحرام 1388 ه. صفحه ی 4

از چه وقت و چگونه مسلمان شدم

نوشته ی: بانو ايفلين كوبلد

انگلستان

بانو ايفلين كو بلد از نویسندگان نامدار کشور انگلستان و نویسنده ی کتاب «بحثی درباره ی خدا» است که در آن پیرامون مسلمان شدن خود و اهمیت آیین آسمانی اسلام سخن گفته است و ما قسمتی از گفتار او را در این جا نقل می کنیم

«... بسیاری از من پرسیده و می پرسند، از چه وقت و چگونه مسلمان شدی؟ در پاسخ می گویم: من خود نیز به درستی نمی دانم از چه زمانی نور اسلام بر قلبم تابیده و مرا در دنیائی نو و وسیع قرار داده است؟ ولی می توانم بگویم که من از همان نخستین روز های بلوغ و تکلیفم مسلمان بودم.

تعجب نکنید زیرا اطمینان دارم اگر انسان بدون تعصبات مذهبي اندك مطالعه و دقتی در این زمینه به عمل آورد یقین پیدا خواهد کرد که اسلام تنها آیین فطری و طبیعی است که شایسته است بشر آن را به عنوان بهترین ادیان انتخاب کند.

من در دوران کودکی با پدرم در «الجزایر» به سر می بردم. فراموش نمی کنم که چگونه با اشتیاق فراوان در همان سن کودکی، با برخی از دختران خردسال به مسجد می رفتم و از يك زندگی پاك روحانی، و صفا و معنویت ویژه یی که غالباً در تمام مردم مسجد نمودار بود، برخوردار می شدم من از همان وقت بدون این که آثار اسلام خود را آشکار سازم مسلمان بودم...

پس از گذشتن دورانی با خود گفتم سزاوار است درباره ی دینی که آن را برای خود پسندیده ام، تحقیقات و مطالعات وسیعی را آغاز کنم ضمن بررسی های خود هرچه بیشتر عمیق می شدم و دقت زیاد تری به کار می بردم، ایمان و اعتقادم نسبت به آیین جاودانی اسلام بیشتر می شد و این حقیقت را بخوبی لمس کردم که اسلام از سه جهت اطاعت و پیروی، از نظر انجام دستور ها و احکام و از حیث مطابقت قوانین آن با خرد؛ گوی سبقت را از دیگر ادیان ربوده است و تنها دینی است که می تواند به خوبی فلسفه ی

نظام موجود جهان آفرینش را تفسیر کند و جامعه ی انسانیت را به صلح و آرامش که همواره آرزوی او است برساند...». (1)


1) نقل از مجلدی «مکتب اسلام» شماره ی 2 سال 14 به نقل از مجلدى «حضارة الاسلام».

معنويت متحرك ، نه دير نشینی و رهبانيت بي تحرك.

از: بانوستان رانی تنس

هلند

«... از آن وقتی که پا به محیط دانشگاه گذاشتم و به اصطلاح در محیط تحقیق و مطالعه قرار گرفتم کوششم بیشتر بر این بود که در موضوع مذهب بررسی هایی شایسته به عمل آورم.

اما پدرم همواره آرزویش این بود که در مجلات علمی مقالات مرا در سطحی بالاتر از دیگر مقالات مطالعه کند. سرانجام با خواندن مقالات من که بیشتر پیرامون دین و مذهب انتشار می یافت یقین کرد که من برخلاف میل و انتظار او در آینده ی نزدیکی پناه به دیر ها خواهم برد؟ ولی من به دنبال معنویت و پاکی آزادمنشانه و متحرك می

گشتم نه پی دیر نشینی و رهبانیت بی تحرك.

نخستین آشنائی من با اسلام مطالعه ی جزوه یی بود که از یکی از دانشگاه های هلند به دستم رسید

من در این دانشگاه (چنان که گفتم) علاقه ی فراوانی به بررسی ادیان داشتم از این رو در رشته ی «جامعه شناسی» شرکت کردم پروفسوری که استاد ما در این رشته بود مدارکی در بحث های خود پیرامون مذاهب گوناگون ارائه داد که از میان آن ها چند کتاب اسلامی توجه مرا به خود جلب کرد.

در سال های آخر دانشگاه تزی که برای پایان دوره ی دکترای خود می نوشتم مسئله ی بررسی و شناسائی اسلام را برگزیدم از آن روز که سر آغاز ایمان اجمالی من به اسلام بود تاكنون كه يك مسلمان آشنا به قوانین اسلامی هستم هر چه بیشتر در این آیین آسمانی دقت و تأمل به خرج می دهم اعجاب و ایمانم نسبت به آن زیادتر می گردد، بهرحال، پس از این آشنائی مختصر در صدد آموختن زبان عربی برآمدم تا در فهم قرآن که کتاب آسمانی مسلمانان جهان است به من كمك كند در این هنگام میل پیدا کردم که به کشور های شرق اسلامی سفر کنم زیرا بدبختانه در آن محیط با هیچ کس جز استادم حمدی خیاط آشنائی نداشتم که بتواند گره گشای مشکلات مذهبی من باشد تنها او بود

که گاهی مرا در گشودن عقده های دینی، کمک می کرد و در آشنائی من نسبت به معارف اسلامی راهنمائی می نمود.

در محضر این استاد یک بار قرآن را تا به آخر با تفسیر اجمالی آن خواندم. محتوای این کتاب آسمانی کاملا با خرد و فطرت بشری مطابقت دارد و از مطالب زننده و خلاف عقل به کلی پاک است.

قرآن درباره ی زنان داوری عادلانه یی دارد و بر خلاف برخی از مرام ها و ادیان که جنس زن را تا به سرحد بردگی تنزل داده و ارزشی برای او قائل نیستند، وی را از مزایا و حقوق انسانی برخوردار ساخته و مقام شامخی برای او منظور داشته است.

به حق باید بگویم هیچ فرهنگ و تمدنی نتوانسته در فکر من به اندازه ی تمدن و فرهنگ اسلام رسوخ کند. تمدن انسانی اسلام حتی در اعماق قلب من نیز نفوذ کرده است...» (1)


1) نقل از مجله ی مکتب اسلام شماره ی 2 سال 14 به نقل از مجله ی «حضارة الاسلام».