حدیث ثقلین

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : خرازی ، محسن ، 1315 - ، شارح

عنوان و نام پدیدآور : حدیث ثقلین / مولف محسن خرازی ؛ مترجم محمّدرضا امین زاده.

مشخصات نشر : قم : در راه حق، 1422ق . = 2001م . = 1380.

مشخصات ظاهری : ص 103

شابک : 964-319-379-9

وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی

یادداشت : اردو

یادداشت : عنوان اصلی : کلمه حول حدیث الثقلین .

یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس

موضوع : احادیث خاص (ثقلین ) -- نقد و تفسیر

شناسه افزوده : احادیث خاص (ثقلین ). شرح

رده بندی کنگره : BP145/ث70422خ4 1381

رده بندی دیویی : 297/218

خیراندیش دیجیتالی: انجمن مددکاری امام زمان (عج) اصفهان

ویراستار کتاب: خانم عسل بی غم

سخنی پیرامون

بسم الله الرحمن الرحیم

حدیث ثقلین

نوشته / آیت الله سیّد محسن خرّازی

ترجمه / محمّدرضا امین زاده

حضرت علی (علیه السلام)

کتاب، بوستان فرزانگان است

• سخنی پیرامون حدیث ثقلین

• آیت الله سید محسن خرازی

• طرح جلد / محسن زمانی

• صفحه آرا / ابوالفضل شایسته

• حروف چینی / سجّاد

• لیتوگرافی / نگارش

• چاپ و صحافی / سلمان فارسی

150 تومان

انتشارات در راه حق. قم خیابان آیت الله مرعشی نجفی کوچه 20 شماره 6 تلفن 743223

پیشگفتار

حدیث ثقلین مورد بحث در این رساله (از احادیث مورد اتّفاق اهل سنت تشیّع است) حدیثی متواتر بوده و با وجود این حدیث جای هیچ ابهامی باقی نمانده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) راه امّت اسلامی را بعد از خود روشن ساخته و با ارجاع آنان به کتاب و عترت جلوی هرگونه اختلاف، انحراف از سنت و گمراهی را گرفته تا غرض از بعثت رسول و فرود آمدن دین از جانب خدای متعال (یعنی هدایت و رساندن انسان ها به جایگاه رفیع سعادت) تحقق پیدا کند.

تاریخ نشان می دهد و دلیل و گواه زنده این مطلب است و نیز جوامع بشری گواهند که هیچ قوم و ملّتی و حتی هیچ گروه و فردی حاضر نیست تحت قیمومت و سرپرستی ملّت و قوم و گروه و فردی قرار گیرد و دائم بر سر رهبری و سرپرستی فرد و گروه در حال جدال و نزاع بوده و هستند و همیشه شخص و کسانی زمام را بدست می گرفته اند که زور، قدرت و مکنت بیشتری داشته و با ایجاد رعب و وحشت در میان مردم و اجتماع به حاکمیت رسیده و حکومت کرده اند.

دین برای این معضل بشری آمده تا همگان در لوای یکتاپرستی و قبول حاکمیت الله و رسول و رهبری الهی به این اختلاف پایان داده و به حکم اِنَّما

المؤمنون اِخوة جامعه بشری در پرتو برادری، وحدت و سرپرستی الهی با صفا و صمیمیت اداره شود. چنان که در نهایت با وجود همین حاکمیت رفع اختلاف و گمراهی خواهد شد. با ظهور دوازدهمین نور ولایت و امامت نهمین فرزند حسین بن علی (علیه السلام) حضرت مهدی - روحی و ارواح العالمين له الفداه - دين الهی با محکوم قرار دادن ادیان ساختگی و قطع ایادی جور و ستم و زور حکومت واحد الهی به وجود خواهد آمد. با توجه به این معضل اجتماعی و سیاسی بشر (که تجربه تاریخی و نفس حریص بشر و برتری طلبی او شاهد روشن آن است) آیا می توان باور کرد که خدا و رسول (صلى الله عليه و آله) در مقابل آن (نعوذ بالله) بی تفاوت و بی توجه بوده اند، و امّت اسلامی را بعد از رحلت پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله) (در مسأله رهبری) به خود واگذار کنند. و در واقع با این بی توجّهی ناقض غرض فرستادن رسول و آمدن دین باشند. چنان که تاریخ گواه روشن است که مدّتی نگذشت که عناصر جور و ستم (چون معاویه ،عمرو عاص، یزید بن معاويه و ال بنی امیّه، ال مروان و ستمگرانی چون بنی عبّاس) زمام امّت اسلامی را بدست گرفتند و با ترویج اختلاف در ابعاد مختلف،دینی آن اخوّت و برادری صدر اسلام را از بین بردند، و امّت واحد اسلامی را به صورت هفتاد و دو فرقه در آوردند که امروز یک فرد تازه مسلمان (حتی افراد یک فرقه که طریق حق را جستجو می کنند) گیج و مردّد

نمی داند بیان و مسائل کدام فرقه حقّ است و اسلام که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آورده است، کدام یک از آن ها می باشد؟

امّا آيةً: أَيَحْسَبُ الْإِنْسَانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدًى (1)و آیه: اَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْنَا كَمْ عَبَثاً وَ إِنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ (2)آیاتی مقطعی نیست، شامل همه زمان ها و مکان ها و همه انسان ها می شود. خداوند مردم را به خود وا نگذاشته تا با پیروی بت های ساخته شده و افراد انتخاب شده از سوی فرد و شوراهای سفارشی و اشخاص زورگو خود را به ذلت و خواری اندازند و به هر سمتی که خود و یا آن ها بخواهند، حرکت کنند.


1) سورۂ قیامت

2) سوره مؤمنون

و از آن جا که رسول خدا جز از طریق وحی سخن نمی گوید (و قرآن به این مطلب گواهی (در سوره النجم آیات 3 و 4 ) می دهد:

وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى، إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْيٌ يُوحى او هرگز به هوای نفس سخن نمی گوید. و سخن او جز وحی الهی نیست.) شکی نیست در این که حدیث ثقلین صادر شده از زبان آن نبی گرامی(صلی الله علیه و آله) (به اتّفاق دو فرقه در موارد متعدّد) مطلبی جز از جانب خدای متعال نیست؛ و مخالفت با آن مخالفت با وحی الهی است.

محمّد بن عیسی و یعقوب بن یزید و غیر هما عن ابن محبوب عن إسحاق بن غالب عن أبي عبدالله (علیه السلام) قال:

مَضَى رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله وَ خَلَفُ فِى أَمَتَهُ كِتَابِ اللَّهِ وَ وَصِيُّهُ عَلِىُّ بْنُ أَبِى طَالِبٍ (علیه السلام) أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِمَامِ الْمُتَّقِينَ وَ حَبْلُ اللَّهِ الْمَتِينُ وَ عُرْوَتِهِ الْوُثْقَى الَّتِى لَا انْفِصَامَ لَهَا . .) .(1) امام صادق (علیه السلام) فرمودند: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) درگذشت و در میان امّتش قرآن و وصی خویش علی بن ابی طالب (علیه السلام) را جانشین قرار داد. او که امیر مؤمنان و پیشوای پرهیزکاران و ریسمان محکم خدا است.

...از عمران بن حصین نقل شده که گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: مَا تُرِيدُونَ مَنْ عَلَى ، مَا تُرِيدُونَ مَنْ عَلَى ، مَا تُرِيدُونَ مِنْ عَلَيَّ ؟ إِنَّ عَلِيّاً مِنًى وَ أَنَا مِنْهُ وَ هُوَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي. (2)

از علی (علیه السلام) چه می خواهید، از علی (علیه السلام) چه می خواهید، از علی (علیه السلام) چه می خواهید؟ همانا علی از من و من از او هستم و او ولیّ و سرپرست هر مؤمن بعد از من است.

امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) به تبعیّت از رسول گرامی (صلی الله علیه و آله) و به پشتوانه حدیث ثقلین فرمودند: أنْظُرُوا أَهْلَ بَيْتِ نَبِيِّكُمْ فَأَلْزِمُوا سَمْتَهُمْ وَ اتَّبَعُوا أَثَرَهُمْ فَلَنْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ هُدى وَ لَنْ يُعِيدُوكُمْ فِي رَديَّ فَإِنْ لَبِدُوا فَالْبُدُوا وَ إِنْ نَهَضُوا فَانْهَضُوا وَلا


1) بحار، ج 25، ص146، طبع بیروت.

2) عمدة، عیون صحاح الاخبار، ص 256، حدیث 325.

تَسْبِقُوكُمْ فَتَضِلُّو ولا تَتَأَخَّرُوا عَنْهُمْ فَتَهْلِكُوا (1). به اهل بیت پیامبر خود بنگرید (امیرالمؤمنین و فرزندان او (علیهم السلام)) و از طریقهٔ ایشان جدا نشده رفتارشان را پیروی کنید که هرگز شما را از راه راست بیرون نمی برند و به هلاکت و گمراهی برنمی گردانند، پس اگر ایشان (در موضوع خلافت، جهاد و یا امر دیگری در خانه) نشستند (قیام ننمودند) شما (نیز) بنشینید (و پیرو آنان باشید) و اگر برخاستند (و در کاری قیام کردند) شما برخیزید (آنان را یاری و همراهی کنید) و از ایشان پیش نیفتید، که گمراه و سرگردان خواهید شد و پس نمانید (از اوامر و نواهی ایشان غفلت ننمائید) که هلاک و بیچاره می شوید.

کتاب «کلام حول حدیث الثقلین» تحقیقی از استاد معظّم آیت الله سیّد محسن خرّازی - دام ظلّه - است که با قلم توانا و بینشی دور از تعصّب و احساس حدیث ثقلین را از جهات مختلف مورد بررسی قرار داده اند و برای آن که مورد استفاده عموم مردم به خصوص جوانان از اهل سنت (که در پی کشف حقیقت هستند) قرار گیرد، موفّق به افتخار ترجمه آن شدم.

محمّدرضا امین زاده

76/11/1


1) نهج البلاغه ابن الحدید، ج 7، ص76، خبطه 96 ؛ نهج البلاغه فیض الاسلام، ص 289

آن چه مناسب با حکمت الهی است

بعد از حمد و ستایش خدای بزرگ و درود و سلام بر خاتم پیامبران حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت نبوّت (علیهم السلام) تو را متوجّه حکمت خدای سبحان و بلند مرتبه می سازیم که عبارت از هدایت مردم در جهت مصالح دنیوی و اخروی است. به گونه ای که (انسان ها) توانمندی کمال را (که غرض آفرینش را تشکیل می دهد) پیدا کنند و آن غرض معرفت خدای متعال و تقرّب جستن به اوست.

و هدایت الهی به واسطه نزول وحی و کتاب و فرستادن پیامبران و رسولان و نصب اوصیاء وجود پیدا می کند. و این هدایت از زمان آفرینش آدم (علیه السلام) تا زمان حاضر استمرار دارد و در هیچ زمانی مردم از آن بی نیاز نبوده اند؛ زیرا عقل ها و اندیشه ها کافی برای شناخت تمام مصالح دنیوی و اخروی نیست و به وحی و امداد غیبی (رسول) نیازمندند و این دو (رسول و کتاب ) از هم دیگر جدا نبوده بلکه توأم با هم در هدایت مردم مؤثرند پس هر پیامبری با وحی و هر وحیی با پیامبر است. آری آن هنگام که رسالت و نبوّت پایان یابد کتاب الهی و وصیّ پیامبر و رسول (به جهت نیاز مردم به آن دو) باقی می مانند.زیرا

نیاز مردم (به کتاب، معلّم الهی، تزکیه کننده و مربّی) دائمی و همیشگی است (1). و این نیاز حقیقتی است که نه تنها عقل و اعتبار بلکه آیات و روایات بسیاری بر آن دلالت دارد.

خدای سبحان و بلند مرتبه با (بیان) تعجّب از دوری جستن کافرین (از ایمان) فرمود:

و كَيْفَ تَكْفُرُونَ وأنتم تُتْلَى عَلَيْكُمْ آيَاتُ اللهِ و فِيكُمْ رَسُولُهُ وَمَنْ يَعْتَصِمْ اللَّهِ فَقَدْ هُدِى إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ. (2) و چگونه ممکن است شما کافر شوید، با این که (در دامان وحی قرار گرفته اید، و) آیات خدا بر شما خوانده می شود، و پیامبر او در میان شماست؟! ) بنابراین به خدا تمسّک جویید!) و هر کس به خدا تمسّک جوید، به راه راست، هدایت شده است.

توضیح این که: از کجا کفر به شما راه یافت در صورتی که آیات خدا به زبان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بر شما خوانده می شود. رسولی که در اجتماع ما حضور دارد و شما را موعظه کرده و پند می دهد و (از بدی ها) باز می دارد. و تردیدی نیست در این که هرکس به دین خدا تمسّک جوید هدایت شده است. آیا به دلالت آیه کریمه نمی نگری که به لحاظ دو نکته مهم، برای ظهور کفر و دور بودن از حق جا و می دانی نگذاشته است: 1- آیات خدایی که تلاوت و خوانده می شود و آن قرآن است. 2- وجود رسول الله (صلی الله علیه و آله)

پس هر کسی از این دو رو می گرداند (از راه راست) منحرف شده است. بر خلاف آن کس که به خدا پناه برده و به او (به واسط ایمان و فراگیری آیات و پیروی از سولش) تمسّک جوید. براستی که چنین شخصی به راه مستقیم هدایت شده است.


1) دائمی و همیشگی نیاز انسان به هدایت الهی بازگشت به این واقعیت تکوینی دارد که ذات انسان، ذات وابستگی به خدای متعال است. و شئون ذات حکم ذات را در وابستگی و نیاز دارند. همان گونه که بقاء انسان و رشد و کمال او از شئون ذات بوده و وابستگی اش به خدای متعال دائمی است. هدایت انسان نیز از شئون ذات و مانند ذات وابستگی دائمی و همیشگی به خداوند بزرگ دارد. (مترجم)

2) آل عمران: آیه 101.

رسول گرامی ما حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) (بر این پایه استوار) راه (هدایت) را برای اُمّت اسلامی بیان فرمود؛ تا این که بعد از رحلتش به راه مستقیم هدایت شوند و هرگز گمراه نگردند و برای همین امر مهم آنان را به دریافت کتاب خدا و پیروی اهل بیت (صلی الله علیه و آله) راهنمایی کرد تا اسباب هدایت و سعادت دنیوی و اخروی (مردم) استمرار و دوام یابد. و این ارشاد و راهنمایی به روش های گوناگون در میدان ها، زمان ها و مکان های مناسب واقع شد. و از آن روش های مناسب، حدیث ثقلین است. حدیثی که معروف و مورد اتّفاق اهل تسنّن و تشیع بوده و هست و نبی گرامی (صلی الله علیه و آله) از این حدیث (پس از رحلت) هدایت اُمّت اسلامی را تا روز قیامت اراده و قصد کرده است (1)

فرمونده و به وسیله رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) به مردم معرّفی می گردد.زیرا نفی وصایت و خلافت بعد از رسول (صلی الله علیه و آله) دو اشکال عمده را به همراه دارد که نمی توان آن ها را نادیده گرفت:1- نفی حاکمیت تشریعی از خداوند متعال بر مردم 2- رضایت او به حاکمیت غیر معصوم و این دو به حکم عقل و شرع باطل است. زیرا حاکمیت تشریعی خداوند یک حقیقت است و امر اعتباری صرف و قرار دادی نیست. کسی به او نداده است، تا آن را بگیرد.

منشأ حاکمّیت تشریعی بر خَلق حاکمیت تکوینی اوست. و آیه لا حکم اِلا لِلِّه، هر حکومتی را به جز حاکمیت الله آن چه به اذن اوست، نفی می کند و آیات 44، 45 و 47 سوره مائده دلیل تشریعی این مطلب است. امّا به غیر معصوم راضی نیست، زیرا غیر معصوم واقعیت و کنه دین را نمی شناسد و در شناخت دین و معارف و احکام آن و... باید تابع معصوم باشد و اِلاّ خطا کرده و از مسیر منحرف می شود و امّت را گمراه می کند و حکم به غیر ما انزل الله از او صادر می شود و آیات قرآن چنین حکمی را نفی می کند. بنابراین حاکمیت تشریعی خدا فقط از جانب معصوم ممکن است. (مترجم)

حدیث ثقلین

به طور قطع حدیث ثقلین (که مورد اتّفاق اهل سنت و تشیّع است) به واضح ترین بیان روشن ساخته که نبیّ اکرم (صلی الله علیه و آله) اُمت اسلامی را (بعد از رحلت) مهمل و بی سرپرست نگذاشته و اسلام و مسلمین را به حال خودشان واگذار نکرده است. بلکه منزلت و جایگاه قرآن و عترت را اعلان فرموده و تمسّک به آن دو را بر امّت (اسلامی) واجب کرده و حفظ و نگهداری تمسّک کنندگان به


1) انبیاء و رسولان الهی و از جمله رسول گرامی اسلام (صلى الله عليه و آله) (که افضل و اشرف آن هاست) وسیله و واسطه حاکمیّت تشریعی خداوند بر انسان ها هستند. این حکومت بعد از رحلت هر نبی به وسیله وصّی او ادامه پیدا می کند. بعد از خاتم رسالت و نبوّت این حکومت و اجراء فرامین الهی و شناساندن آن ها باید به وسیله وصّی رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) و ادامه یابد. شخصی که خدا تعیین

قرآن و عترت را از گمراهی و انحراف ضامن شده است. (1)و تأکید فرموده، این دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا این که در (کنار) حوض بر من وارد شوند. و با ذکر این مطلب، همراهی عترت با قرآن و همراهی قرآن با عترت را با صراحت و روشن بیان داشت (2). و دیگر این که (با صراحت) مرجعیّت علمی و سیاسی اُمّت اسلامی را (بعد از خود) تعیین فرمود.

علاوه بر آن چه بیان شد، باید توجه داشته باشیم که مُفاد حدیث (ثقلین) اختصاص به زمان خاصی ندارد، بلکه تمسّک به آن دو بر تمام افراد مسلمان در هر ناحیه و جهتی به طور دائم و همیشگی واجب است. و با توجّه به آن چه بیان شد - و مطالبی که به زودی از نظرتان خواهد گذشت - روش می شود که بحث در حدیث و تأمل و اندیشیدن در اطراف آن از جمله مسائلی است که برای ما و برادران مسلمان ما سودمند است. و بسیاری از پندارهای باطل و اندیشه های خیالی (که سبب تفرقه و اختلاف می گردند) رفع می شود.

مقام ها و جایگاه های پژوهش و کاوشگری در مورد حدیث ثقلین عبارتند از:

1- سند حدیث

2- ابلاغ عامّی که بر آن تأکید شده

3- نصوص حدیث

4- مفهوم حدیث


1) إنَّ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا ابْدَأْ وَ أَنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى عَلَى الْحَوْضِ .( مَ )

2) قرآت و عترت عدل و مکمل یک دیگر در هدایت خَلق می باشند. به نحوی که تمسّک به هر یک بدون دیگری، انحراف و ضلالت را به همراه دارد (م)

مقام اوّل

سند حديث ثقلين

(در واقع) حدیث ثقلین مورد اتّفاق میان مسلمانان است. علماء دانشمندان اسلامی در (کتب) جوامع، سنّن و تفاسیر و (کتب) تاریخی خود راه های بسیار و سندهای معتبر و صحیح آن را بیان داشته و ذکر کرده اند.

در (کتاب) غاية المرام سی و نُه حدیث از طریق اهل سنت و 82 حدیث از طريق علماء شیعه ذکر شده است (1).

علّامه میر حامد حسینی از جماعتی از بزرگان علماء مذاهب (نزدیک به 190 نفر از قرن دوّم تا آخر قرن سیزدهم) این حدیث را روایت کرده است (2)و سيّد محقّق عبدالعزيز طباطبایی 121 نفر از علماء قرن دوّم تا قرن چهاردهم را بر آن افزوده است (3). بنابراین تعداد علماء از اهل سنت که نقل کننده حدیث هستند به سیصد و یازده نفر می رسند. و از ابن حجر در صواعق نقل شده که


1) غاية المرام، ص 211 و ص 217، طبع بیروت (دارالقاموس الحديث)

2) نفحات الأزهار في خلاصة عبقات الانوار، صص 210 - 119، الطبعة الاولی 1414(عبقات الانوار، ج 1، طبع اول سال 1398، مطبعة قم از صفحه 13 تا صفحه 25.مجموع راویان از قرن دوّم تا آخر قرن سیزدهم 186 نفر است).(م)

3) نفحات الازهار،صص88-97

گفت: حدیث ثقلین از راه های بسیاری روایت شده است (1). به هر حال در کتاب های مورد اعتماد و شناخته شده این حدیث ذکر شده است از آن کُتب می توان صحیح مسلم، سنن الترمذی، سنن ،الدارمی، مسند أحمد بن حنبل خصائص النسائی، مستدرك الحاكم، أسدالغاية العقد الفريد، تذكرة الخواص، ذخائر العقبی و تفسیر الثعلبی و... را نام برد.

آن چه از کتب ذکر شد و سند حدیث ثقلین را تشکیل می دهند با چشم پوشی از بیان کتب معروف شیعی است (2).

و به هر حال بسیاری از مردان و زنان صحابی حدیث (ثقلین) را روایت کرده اند. ابن حجر در صواعق می گوید: برای (سند) حدیث تمسّک (به قرآن و عترت) راه های بسیاری است که بیست و اندی از اصحاب آن را بیان داشته اند (3).

در عبقات الانوار حدیث ثقلین از سی و چهار نفر (از مردان و زنان صحابی) روایت شده که تمام آن ها از کتب اهل سنت گرفته شده است (4)و چنان چه سایر طُرق حدیث از اهل سنت و شیعه را (که در احقاق الحق و غاية المرام و غیر آن دو ذکر شده است) به تعداد فوق اضافه کنیم؛ تعداد افراد مردان و زنان صحابی بیش از پنجاه نفر می رسند.

اسم های آنان به شرح زیر است:

1- امیرالمؤمنين على بن أبي طالب (علیه السلام)

2- امام حسن بن علی (علیه السلام)

3- سلمان فارسی

4- ابوذر غفّاری

5- ابن عبّاس

6- أبو سعيد خدرى

7- جابر بن عبدالله انصاری

8- أبو هیثم فرزند تیهان


1) الصواعق المحرقه ص 342 صص 150 و 228 چاپ قاهره طبع دوّم قال: «و لهذا الحديث طرق كثيره عن بضع و عشرین صحابياً» (م)

2) حدیث ثقلین در کتب شیعی به طرق مختلف که تواتر را به همراه دارد ذکر شده است

3) لصواعق، ص 342 (الصواعق المحرقه، چاپ قاهره، طبع دوّم 1385 - 1965 ص (228) (م)

4) نفحات الأزهار، ج 2، صص 227 - 236

9- ابو رافع مولی رسول الله (صلی الله علیه و آله)

10- حذیفة ابن یمان

11- حذيفة فرزند اسید غفّاری

12- حزيمة بن ثابت ذوالشهادتين

13- زید بن ثابت

14- ابو هریره

15- عبدالله بن حنطب

16- جبیر بن مطعم

17- برّاء بن عاذب

18- أنس بن مالک

19- طلحة بن عبدالله تیمی

20- عبد الرحمن بن عوف

21- سعد بن أبي وقاص

22- عمروبن عاص

23- سهل بن سعد انصاری

24- عدی بن حاتم

25- عقبة بن عامر

26- أبو ايوب انصاری

27- أبو شریح خزاعی

28- أبو قدامة انصارى

29- أبو ليلى انصاری

30- ضمیره اسلمی را

31- عامر بن لیلی

32- بانوی بزرگوار فاطمه زهرا(علیهما السلام)

33- اُمّ سلمه

34- اُمّ هانی

35- زید بن ارقم

36- اب أبی دنیا

37- حمزه اسلمی

38- عبد بن حمید

39- محمّد بن عبدالرحمن بن فلاد

40- ابوطفیل عامر بن واثله

41- عمر بن مرّة

42- بریرة

43- حبشی بن جناده

44- عمر بن خطّاب

45- مالک بن حویرث

46- حبیب بن بدلیل

47- قیس بن ثابت

48- زید بن شراحیل أنصاری

49- عائشه بنت سعد

50- عفیف بن عامر

51- عبدالله بن عمر

52- اُبیّ بن کعب

53- عمّار

آن چه بیان شد مورد توجه قرار بده و (بدان) علاوه بر روایت حدیث به نحو مستقلّ (از راویان فوق در کتب اهل سنت و شیعه) ، این حدیث در بسیاری از روایات در ضمن خطبه رسول خدا حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله) در غدیر خم بیان شده است. بنابراین اسناد حدیث غدیر اسناد حدیث ثقلین نیز هست و حدیث غدیر

را بیش از صد نفر از اصحاب روایت کرده اند و به آن اسناد اضافه می کنیم، استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) به حدیث ثقلین در میان گروهی از مردم که در جمع آن ها افرادی از اصحاب پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله) بودند، و برخی به صدور این حدیث (از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) اعتراف کردند (1).

افزون بر آن چه بیان شد این است که حدیث ثقلین را کسانی روایت کرده اند که در مقدّمه کتاب شان به بیان روایت از کتاب های معتبر به آوردن احادیث صحیح ملتزم شده اند. مانند محمّد مبین کهنوی (2)و ولی الله کهنوی (3). و نیز هیثمی تصریح کرده به این که رجالش از اشخاص موثّق و مورد اطمینان هستند (4).

و غیر از موارد فوق شواهدی هست که دلالت کننده بر صحّت حدیث و تواتر آن هست. چنان که گروهی به تواتر آن تصریح کرده اند از جمله آن ها صنعانی در ملحقات الأبحاث المسدّده هست، به نحوی که گفت: و روایات با شواهدش از حيث معنا متواتر هستند (5).

به هر حال حدیث ثقلین مورد اتّفاق علماء اهل سنت و شیعه است و صدورش (از رسول خدا (صلی الله علیه و آله))قطعی است.


1) غاية المرام، ص 231.... قَالَ عَلَى الكابی الدَّرْدَاءِ وَ ابی هریره وَ مَنْ حَوْلَهُ ایها النَّاسِ. أَنْشُدُكُمُ اللَّهَ اتعلمون انَّ رَسُولِ اللَّهِ قَامَ خَطِيباً ثُمَّ لَمْ يَخْطُبُ بَعْدَ ذَلِكَ فَقَالَ أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي قَدْ تَرَكْتُ فِيكُمْ أَمْرَيْنِ لَنْ تَضِلُّوا مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا كِتَابَ اللَّهِ وَ عترتی أَهْلُ بَيْتِى فَإِنَّ اللَّطِيفَ الخيبر قَدْ أَخْبِرْنِي وَ عَهِدَ إِلَى أَنَّهَا لَا يَفْتَرِقَانِ حَتَّى يَرِدَا عَلَى الْحَوْضِ قَالُوا اللَّهُمَّ قَدْ شَهِدْنَا ذَلِكَ كُلَّهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ فَقَامَ اثْنَا عَشَرَ مِنِ الْجَمَاعَةُ فَقَالُوا نَشْهَدُ انَّ رَسُولَ اللَّهِ حِينَ خَطَبَ فِي الْيَوْمِ الَّذِى قُبِضَ فِيهِ قَامَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِشبه الْمُغْضَبِ فَقَالَ : يَا رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله لِكُلٍّ أَهْلُ بیتک فَقَالَ: لَا وَ لَكِنْ الاوصياء مِنْهُمْ عَلَى اخی وَ وزیری وَ وارثی وَ خلیفتی فی امتی وَ وَلِيَّ كُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ بَعْدِى وَ هُوَ أَوَّلِهِمْ وَ خَيْرَهُمْ ثُمَّ وصتى ابْنَىْ هَذَا وَ أَشَارَ الَىَّ الْحَسَنِ ثُمَّ وَصِيُّهُ ابْنَىْ هَذَا وَ أَشَارَ الَىَّ الْحَسَنِ ثُمَّ وَصِيِّهِ . . . حَتَّى يَرُدُّوا عَلَى الْحَوْضَ شُهَدَاءَ لِلهِ فِى أَرْضِهِ وَ حُجَجُهُ عَلَى خَلْقِهِ مَنْ أَطَاعَهُمْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ مَنْ عَصَاهُمْ عَصَى اللَّهَ فَقَامَ السَّبْعُونَ الْبَدْرِيُّونَ وَ نَحْوِهِمْ مِنِ الْمُهَاجِرِينَ فَقالُوا ذَكَرَ تمونا مَا كُنَّا نَسِينَاهُ نَشْهَدُ أَنَّا قَدْ سَمِعْنَا ذَلِكَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ اللَّهُ فانطق ابوهریره وَ ابوالدردا فحدّثا مُعَاوِيَةَ بِكُلِّ مَا قَالَ علی وَ اسْتَشْهَدَ عَلَيْهِ وَ مَا وَرَدَ عَلَى النَّاسِ وَ مَا سَمِعُوا بِهِ) . ( مَ )

2) نفحات الازهاد،ج1،ص491

3) نفحات الازهاد،ج1،ص493

4) این مطلب در فیض القدیر،ج3 ،ص 15 از او نقل شده است.

5) نفحات الازهار،ج1،ص482

مقام دوّم

ابلاغ عامّی که بر آن تأکید شده:

حدیث شریف (ثقلین) به طور قطع از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) و در مکان های بسیار و زمان های پراکنده صادر شده است. واضح است که منظور رسول خدا (صلی الله علیه و آله) اِبلاغ عام و رساندن حدیث به عموم مردم و اتمام حجّت بر امّت اسلامی است.

از مواضعی که این حدیث توسّط حضرتش (صلی الله علیه و آله) بیان شد، در عرفه بود. چنان که در سنن ترمذی به اسنادش از جابربن عبدالله، گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را در روز عرفه از ایّام حج دیدم (در حالی که بر شتر ماده قصوا (1)سوار بود) که ایراد خطبه می کرد و شنیدم که می فرمود: «ای مردم، به حقیقت امانتی در میان شما گذاشتم اگر آن را دریافت کنید، هرگز گمراه نخواهید شد و آن کتاب خدا (قرآن) و عترت من که اهل عقل و اندیشه اند (2)و نیز در «مِنی» این حدیث را حضرت (صلی الله علیه و آله) ایراد فرموده اند، چنان که در (کتاب غیبة النعمانی به اسنادش به حریز بن عبدالله از ابی عبدالله جعفربن محمّد از پدرانش از علی (علیه السلام) نقل کرده که فرمودند: در مسجد خَيْف رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ضمن ایراد خطبه (3)فرمود: براستی


1) قصواء: لقب برای ناقه است به جهت جلو افتادن و سبقت گرفتن او

2) سنن الترمذی، ج 5، صص 328 - 327 شماره 3874(م)

3) این خطبه مشهوری است که در حجة الوداع ایراد شده است.

که (به سوی جهان آخرت) از شما پیش افتاده ام و همانا در کنار حوض بر من وارد می شوید. حوضی که عرضش بین بُصری تا صَنعاء است. در آن پیاله هایی به عدد ستارگان آسمان هست. آگاه باشید همانا دو شی گران بها و پر ارزش در میان شما گذاشتم 1- ثقل اکبر که قرآن مجید است 2- ثقل اصغر که عترت و أهل بيت من هستند، این دو ریسمانی کشیده شده بین شما و خدای عزّ و جلّ هستند. چنان چه به آن دو تمسّک بجوئید، هرگز گمراه نخواهید شد. طرفی از آن ریسمان در دست خدا و طرفی دیگر در دست های شماست....» (1)

و از جاهایی که حدیث ثقلین توسط رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ایراد شد، غدیر خم بود. چنان که در مستدرک حاکم و غیر آن از زید بن أرقم نقل شده است که گفت: آن زمان که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از حجّة الوداع بازگشتند و در غدیر خم فرود آمدند و (مردم را به رفتن زیر سایبان ها) امر فرمود، خار و خاشاک سایبان ها جمع آوری شد (و مردم زیر سایبان ها جمع شدند) آن گاه فرمود: چنین است که به خروج (از این دنیا) خوانده شده ام و آن را اجابت کرده و جواب مثبت داده ام (حال که چنین است به وصیت من گوش فرا دهید) براستی در میان شما شی گران بها و پرارزش را می گذارم که یکی از آن ها بزرگ تر از دیگری است: کتاب خدا (قرآن) و عترت من، پس بنگرید که چگونه مرا در مورد آن دو حمایت و یاری می کنید. آن دو هرگز از یک دیگر جدا نمی شوند تا این که در کنار حوض (روز قیامت) بر من وارد شوند. سپس فرمود: به حقیقت خدای عزّ و جلّ مولای من و من مولای هر مؤمن هستم. آن گاه دست علی (علیه السلام) را گرفت و فرمود: کسی که من مولی و آقا و سرپرست او هستم پس این (علی) ولیّ و سرپرست اوست...» (2)

و مسلم در صحیح (3)و طبرانی در معجم الکبیر (4)و غیر این ها این حدیث را روایت کرده اند.


1) غیبة النعمانی، ص43-42 کلمه «فَرَطه مانند تَبّع به معنای پیش گرفتن در طلب آب است که دلوها را آماده می کند. و بُصری:شهری در شام است و صنعاء از قصبه شهرهای یمن می باشد و دهی در دروازه دمشق،قَرحان مانند سکران:جمع قَدَح به فتح قاف و دال است به معنای ظرفی که در آن آب و...می آشامند.

2) مستدرک الحاکم،ج3،ص109مسند نسائی،کتاب الخصائص،ص150

3) صحیح مسلم، ج 5، ص 25، ش 2408.

4) المعجم الکبیر، ج 5، 166، 4969 (ابن حجر در صواعق المحرقه، ص 43 طبع قاهره) (م)

از مواردی که نبیّ اکرم (صلى الله عليه و آله) حدیث ثقلین را بیان فرمودند، مدینه منوّره است هنگام بازگشت آن حضرت (صلى الله عليه و آله) از سفر، چنان که ابن مغازلی شافعی در مناقبش از حاکم و او از ابن عبّاس روایت کرده است: رسول خدا (صلى الله عليه و آله) در بازگشت از سفری که رنگ (چهره ایشان) دگرگون شده بود، در حالی که گریه می کرد خطبه رسایی را ایراد فرمود، سپس فرمود: ای مردم براستی دو شی پرارزش را در میان شما به جانشینی می گذارم. کتاب خدا (قرآن) و عترتم....» (1)

و این حدیث در آخرین خطبه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وارد شده است. چنان که در ينابیع المودّه از حموینی از علی (علیه السلام) روایت شده است که آن حضرت (علیه السلام) فرمودند: نبی گرامی (صلی الله علیه و آله) در آخرین خطبه (در روزی که خداوند عزّ و جلّ ایشان را قبض روح کرد) چنین فرمود: همانا دو امر را در میان شما واگذاردم که اگر به آن دو تمسّک جوئید، هرگز گمراه نخواهید شد: 1 - کتاب خدای عزّ و جلّ (قرآن) 2- عترت و اهل بیتم. به حقیقت خدای مهربان و آگاه با من عهد فرموده که این دو هرگز از یک دیگر فاصله نمی گیرند تا این که در (کنار) حوض (روز رستاخیز) بر من وارد شوند مانند این دو - و آن حضرت دو انگشت سبابه را جمع کرد (2)- و نمی گویم مثل این دو - و انگشت وسطی و سبابه را جمع کرد - پس به آن دو تمسّک بجوئید و بر اینان پیشی نگیرید، که «قطعاً» گمراه می شوید.» (3)

در غیبة النعمانی (4)و در ارجح المطالب (5)مانند این حدیث روایت شده است. از جمله جاهایی که این حدیث را رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بیان فرموده در زمان بیماریی بوده که به رحلت آن بزرگوار (صلی الله علیه و آله) منتهی شده است. چنان که در ينابيع المودّه (علامّه قندوزی) گفت: ابن عقده از طریق عروة بن خارجة از فاطمه زهرا (علیها السلام) روایت کرده که آن حضرت (علیه السلام) فرمودند: از پدرم (صلی الله علیه و آله) (در وقت بیماری که منتهی به رحلت ایشان شد) شنیدم که فرمود: (در حالی که اطاق از اصحاب پر شده بود) ای مردم به همین زودی قبض روح شده از میان شما می روم، مطلبی را برای شما ایراد می کنم، تا برایتان حجّت باشد:


1) احقاق الحق، ج 9، ص 355

2) المسبّحه: انگشت سبّابه.

3) نیابیع المودّه، ص117-116 طبع اسلامبول.

4) غیببة النعمانی، ص 43.

5) و در أرجح المطالب، ص 341 طبع لاهور.

آگاه باشید به حقیقت در میان شما کتاب پروردگارم (عزّ و جلّ) و عترتم اهل بیت را به جانشینی می گذارم سپس دست علی (علیه السلام) را گرفت و فرمود: این علّى (علیه السلام) با قرآن است و قرآن با علی است از یک دیگر جدا نمی شوند و فاصله نمی گیرند تا این که در (کنار) حوض (قیامت) بر من وارد شوند. پس از شما سؤال می کنم، که مرا در مورد آن دو چگونه رفتار کرده اید.» (1)

ابن حجر گفت (2): براستی در برخی از طرق بیان شده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) حديث ثقلین را در عرفه ایراد فرموده اند، و در طریق دیگری وارد شده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آن را در غدیر نیز بیان فرمودند و طریق دیگر، ایراد آن را از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در مدینه ذکر کرده آن زمانی که حضرت (صلی الله علیه و آله) در بستر بیماری بودند و اطاق مملوّ از اصحاب بوده است و در جای دیگر گفته شده که در زمان بازگشت از طائف حدیث ثقلین را بیان کرده در حالی که ایستاده بودند و خطبه می خواندند.

بیان حدیث توسط رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در مکان های مختلف و روایت آن از طرق گوناگون تنافی و تغایری را به همراه ندارد. زیرا مانعی نیست به جهت اهمیّت داشتن مقام قرآن و عترت (در رهبری و هدایت مردم بعد از رحلت) نبی اکرم حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله) آن را در جاهای مختلف و زمان های متعدد بیان کرده باشند (3).

و چنین تکراری دارای فایده بوده و نیکو است، زیرا که این تکرار (اولاً) اهمیّت دادن به قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) است (و ثانیاً) برای هیچ فردی عذری باقی نمی گذارد. چنان که شخص رسول (صلی الله علیه و آله) به آن اشاره فرمود: «مطلبی را برای شما بیان می کنم تا برایتان حجّت باشد.»

حديث ثقلین (در مکان ها و زمان هایی مانند عرفه، منی، غدیر خم و در


1) ینابیع المودّه، ص 38.

2) از ابن حجر نقل کردیم به این که حدیث ثقلین به طرق بسیاری روایت شده است، الصواعق الحرقه، ص 228 طبع قاهره. (م)

3) حدیث الثقلین تألیف آقای شیخ قوام الدین و شنوی، ص 14 - 13 (صواعق المحرقه، ص 150 طبع قاهره) (م) .

آخرین خطبه و در بیماریی که منتهی به مرگ شد) ، از سوی زعیم و رهبر عظیم الشأن مردم بدان علّت ایراد شد که در حیات اسلام و مسلمین دخالت تام و کامل دارد.

بنابراین تکرار حدیث (از سوی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ) به نحوی که ذکر شد (به خصوص در آن روزها و مکان ها با توجه به شدّت حرارت آفتاب و بسیاری فشار جمعیت (در مکان غدیر خم و...) به خصوص در آخرین روزهای عمرشان و در هنگام بیماری که به مرگ منتهی شد و خبر دادن از رحلتش) برای توجّه دادن مسلمانان به این مطلب مهم است و بر برادران مسلمان (که خداوند به عزّت و شرف آنان بیفزاید) است که حداکثر تلاش و التفات و توجه کامل را به محتوای حدیث و عمل به آن داشته باشند.

بر ماست که توجّه کرده و ببینیم آیا از تمسّک کنندگان به قرآن و عترت هستیم یا نیستیم؟ و به جانم قسم براستی این حدیث شریف (که مورد اجماع مسلمین است) در تبیین رهبری مسلمانان و آسان ساختن اتّحاد و اتفاق بین آنان کفایت می کند.

ای برادر مسلمان، بیندیش و دقّت کن و در اصلاح نفس خویش بکوش و (به حق) معترف باش. زیرا راه روشن است و به آن چه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) (در موارد مختلف و پیش آمدهای بسیار سخت به آن) وصیّت و سفارش فرموده مخالفت نکن.

دقت و بررسی در حدیث ثقلین و عمل و نشر آن در زمان ها و مکان های مختلف بر ما واجب است و این اقتدا و سرمشق گرفتن از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است. آن چنان که ابوذر حلقه دَرِ کعبه را گرفت و در پیش روی مردم گفت: من از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) (حقیقتاً) شنیدم که می فرمود: در میان شما دو شی گران بها و پر ارزش را می گذارم کتاب خدا و عترتم، راستی این دو هرگز از یک دیگر جدا نمی شوند تا این که در کنار حوض بر من وارد شوند، پس بنگرید چگونه مرا در مورد آن دو یاری و حمایت می کنید.» (1)


1) ينابيع المودة، صص 38-37.

استدلال به حديث ثقلين

مولای ما امیرالمؤمنین (علیه السلام) در مجلس مشورتی برای تعیین خلیفه به حديث ثقلین برای اثبات سزاوار بودنش به مقام خلافت از دیگران استدلال کرد.

ابن مغازلی به اسنادش از عامر بن واثلة روایت کرده است، که گفت: روز شوری من با علی (علیه السلام) در اطاق بودم پس شنیدم که علی (علیه السلام) به اهل شوری می فرمود: براستی بر شما به چیزی استدلال می کنم، که عرب و عجم از افراد شما توانایی تغییر آن را ندارد. سپس فرمود: ای گروه شما را به خدا سوگند می دهم، آیا در میان شما کسی هست که قبل از من به وحدانیّت خداوند متعال ایمان آورده باشد، در پاسخ گفتند: هرگز (بر تو تقدّم نداشته ایم) تا این که آن حضرت (صلی الله علیه و آله) فرمودند: پس شما را به خدا سوگند می دهم آیا می دانید، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: براستی در میان شما دو شی پرارزش و گران بها می گذارم: کتاب خدا (قرآن) و عترتم، مادامی که به آن دو تمسّک بجوئید، هرگز گمراه نخواهید شد و این دو از یک دیگر فاصله نمی گیرند تا این که در کنار حوض بر من وارد شوند؟ گفتند: چنین است....» (1)

و هم چنین امیرالمؤمنین (علیه السلام) در مسجد شریف نبوی در زمان خلافت عثمان در حضور جمعی از اصحاب به این حدیث استدلال فرمود. تمام آنان گفتند: شهادت می دهیم که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) چنین فرمود، که شما می گوئید. (2)

ای مردم این حقیقت را از خاتم انبیاء بیاموزید که: «هر کس از ما می میرد در حقیقت نمرده است و چیزی از ما کهنه نمی شود» پس آن چه نمی دانید مگوئید که بسیاری از حقایق در اموری است که انکار می کنید، و از کسی که دلیل بر ضد او ندارید عذر خواهید کنید و من همو هستم. مگر من در میان شما به «ثقل اکبر» (قرآن) عمل نکردم؟ و ثقل اصغر، (عترت پیغمبر) را در بین شما باقی نگذاردم؟ مگر پرچم ایمان را در بین شما نصب نکردم؟ و از حدود حلال و حرام آگاهتان نساختم. مگر نه این است، که جامه عافیت را با «عدل» خود بر تن شما پوشیدم؟ و نیکی ها را با اعمال و گفتار خود برای شما گستردم، و ملکات اخلاق انسانی را به شما نشان دادم؟ پس وهم و گمان خود را در آن جا که چشم، ژرفای آن را نمی بیند و فکرتان توانایی جولان در آن را ندارد، بکار مبرید....» المعجم المنهرس اَلفاظ نهج البلاغه، ص 37 (بخش خطبه ها) ، خطبه 87 (م) .


1) المناقب لا بن المغازی، ص115-112.

2) ينابيع المودة، ص116 - 114 ، باب 38 «امیرالمؤمنین (علیه السلام) درباره عترت نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «کجا می روید؟! و رو به کدام طرف می کنید؟ پرچم های حق برپاست! و نشانه های آن آشکار است، با این که چراغ های هدایت نصب گردیده است، باز گمراهانه به کجا می روید؟ چرا سرگردان هستید؟ در حالی که عترت پیامبرتان در میان شما است. آن ها زمام های حق و پرچم های دین هستند و زبان های صدق، آن ها را در بهترین جائی که قرآن را در آن حفظ می کنید؛ جای دهید (در دل ها و قلوب پاک) و هم چون تشنگانی برای سیراب شدن به سرچشمه زلال آنان هجوم آورید.

و امام حسن بن علی (علیه السلام) به همین حدیث بر سزاوار بودنش به مقام امامت نیز استدلال فرمود. شیخ سلیمان قندوزی در ینابیع المودّه از مناقب از هشام بن حسّان، روایت کرده که گفت: بعد از بیعت مردم با حسن بن علی (علیه السلام) در امر خلافت آن حضرت (علیه السلام) فرمود: ما حزب خدا هستیم که غالبیم و ما عترت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و نزدیک ترین افراد به او هستیم و ما اهل بیت نبیّ اکرم (صلی الله علیه و آله) طیّب و پاک می باشیم و ما یکی از دو شیء گران بها و پر ارزشی که جدّ من (صلی الله علیه و آله) جانشین خویش در میان امّتش قرار داد و ما کتاب دوّم خداوندی هستیم که در آن هر شِیئی به تفصیل بیان شده است، که باطل از هیچ سمتی به آن راه ندارد (1).


1) ینابیع المودّه، ص21

مقام سوّم

نصوص حديث (سلسله سند حدیث ثقلين)

الف: به همین نزدیکی (برای مرگ) فرا خوانده شده ام، آن را پذیرفته ام و همانا در میان شما دو شی گران بها را می گذارم: کتاب خدای عزّ و جلّ که ریسمانی کشیده شده از آسمان به زمین است و عترت که اهل بیت من هستند و خدای مهربان و آگاه به من خبر داد: به حقیقت آن دو هرگز از یک دیگر فاصله نمی گیرند تا این که کنار حوض (قیامت) بر من وارد شوند، پس بنگرید چگونه مرا در مورد آن دو رفتار و حمایت کرده اید. (1)

ب: براستی در میان شما چیزی را می گذارم که اگر به آن تمسّک جوئید (و اطاعت کنید) بعد از من هرگز گمراه نخواهید شد و آن دو «ثقلین» دو شی پرارزش هستند که (مرتبه) یکی بزرگ تر از (مرتبه) دیگری است.»

در حجّة الوداع در غدیر خم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) این مطلب را افزود: «پس بنگرید که چگونه مرا در مورد آن دو رفتار کرده و یاری می کنید، براستی که آن دو هرگز از یک دیگر فاصله نمی گیرند تا این که در (کنار) حوض (قیامت) بر من وارد شوند.» سپس فرمود: «خدای عزّ و جلّ مولای من و من مولا و


1) مسند احمد، ج 3، ص17.

سرپرست هر مؤمن هستم، سپس دست علی (علیه السلام) را گرفت و فرمود: هر کس من مولاء و سرپرست او هستم پس این «علی (علیه السلام) » ولیّ و سرپرست اوست... .» (1)

ج: در غدیر خم نیز رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و نیز فرمود: «در مورد اهل بیتم به شما خدا را یادآور می شوم (که حق آنان را رعایت کنید و پیرو آنان باشید) و تا سه مرتبه این جمله را بیان فرمود.» (2)

د: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) (در روزی که خداوند متعال او را قبض روح کرد، در آخرین خطبه) فرمود: براستی دو امر را در میان شما می گذارم که اگر بعد از من به آن دو تمسّک بجوئید، هرگز گمراه نشوید. 1 - کتاب خدای عزّ و جلّ 2 - عترت و اهل بیتم پس براستی که خدای مهربان و آگاه با من پیمان بسته به این که این دو هرگز از یک دیگر فاصله نمی گیرند تا این که بر من در (کنار) حوض (قیامت) وارد شوند مانند این دو (و دو انگشت سبّابه را کنار هم قرار داد) و نمی گویم مانند این دو (و دو انگشت سبّابه و انگشت وسطی را در کنار هم قرار داد) پس به این دو چنگ بزنید و بر آن ها پیشی نگیرید که گمراه می شوید.» (3)

ه: بطور حتم بعد از خودم در میان شما چیزی را می گذارم که اگر به آن تمسّک بجوئید هرگز گمراه نخواهید شد. کتاب خدا که پیش روی شماست و آن را صبح و شب می خوانید و آن چه را دوست می دارید و آن چه را طلب می کنید در قرآن است.

رقیب و مزاحم یک دیگر نباشید و نسبت به یک دیگر اظهار حسادت نکنید و هم دیگر را دشمن نداشته باشید و با هم برادر و دوست باشید چنان که خداوند شما را به آن امر کرده است. آگاه باشید (پس از این نصایح) شما را به عترت و اهل بیتم وصیّت و سفارش می کنم (4)»


1) مستدرک الحاکم، ج 3، ص 109.

2) مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 367.

3) ینابیع المودّه، ص 117-116.

4) ارج المطالب، ص 341.

و: «پس بر آن ها (کتاب خدا و عترت) پیشی نگیرید، به هلاکت می رسید و به آنان چیزی نیاموزید همانا اَعلم و داناتر از شما هستند (1)» .

ز: از اهل بیت من سبقت نگیرید، (گمراه شده) به هلاکت می رسید، خودتان را (در علوم و معارف الهی) از آنان بی نیاز ندانید، زیرا مرگ (انسانیت) شما فرا می رسد. پس براستی که مَثَل اینان در میان شما مَثَل کشتی نوح است. کسی که بر آن سوار شد، نجات یافت و کسی که با آن همراه نشد، هلاک گردید و (نیز) مَثَل آنان در میان شما مَثَل باب حطّه (2)در بنی اسرائیل است، هر کس وارد آن می شد، خداوند او را می آمرزید. آگاه باشید براستی اهل بيتم أمان برای امّت من هستند. پس آن هنگام که اهل بیت در گذرند. به اُمّتم می رسد آن چه وعده داده شده اند. آگاه باشید براستی خداوند متعال آنان را از گمراهی باز داشته و از بدی ها و زشتی ها و گناهان پاک گردانیده و بر عالمیان برگزیده است. آگاه باشید به این که خداوند محبّت و دوستی اینان را واجب کرده و به مودّت و پیروی آنان امر فرموده است....» (3)

ح: براستی در میان شما دو شیء گران بها و پرارزش را می گذارم 1 - کتاب خدای عزّ و جل (قرآن) 2- عترت و اهل بیتم، آگاه باشید که این دو جانشین بعد از من (در میان شما امّت هستند) و هرگز از یک دیگر جُدا نمی شوند تا این که در (کنار) حوض بر من وارد شوند (4)

ط: براستی در میان شما دو خلیفه و جانشین می گذارم: کتاب خدا که ریسمان کشیده شده مابین آسمان و زمین است و عترت و اهل بیتم و همانا این دو هرگز از یک دیگر فاصله نمی گیرند تا این که در (کنار) حوض بر من وارد شوند (5)

ی: به حقیقت در میان امّت دو جانشین می گذارم: کتاب خدا «قرآن» و


1) المعجم الکبیر، ج 3، ص 63 ذیل حدیث 2681.

2) منظور از باب حطّه «اریحا یا بیت المقدس» است. (م)

3) نفحات الازهار عن کتاب الاربعین فی فضائل امیر المومنین - مخلوط - ج1،ص374.

4) فرائد السمطین، ج 2، ص 144.

5) احیاء المیت للسیوطی، ص 64 طبع دارالعلوم و ص48، طبع بیروت.

«اهل بیتم» براستی این دو هرگز از یک دیگر فاصله نمی گیرند تا این که در (کنار) حوض بر من وارد شوند (1)

ک: براستی که خدای مهربان و آگاه به من خبر داده است، که این دو از یک دیگر فاصله نمی گیرند تا این که در (کنار) حوض بر من وارد شوند و این را برای آن دو از پروردگارم درخواست کردم. پس بر آن پیشی نگیرید و خود را از آنان بی نیاز ندانید، (زیرا گمراه شده) به هلاکت می رسید و به اینان چیزی نیاموزید براستی اینان دانا تر از شما هستند. کسی که من سزاوار تر به او از خودش هستم (در سرپرستی و اطاعت کردن) پس علیّ ولیّ و سرپرست اوست. خدایا دوست بدار کسی که علی (علیه السلام) را دوست بدارد و دشمن بدار کسی که او را دشمن بدارد (2)

ل: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در خطبه اش در جحفه (3)فرمود: آیا من سزاوار تر به شما از خودتان نیستم، گفتند: چرا ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: پس براستی شما را در برابر دو واقعیت و حقیقت مسئول می دانم: قرآن و عترتم (4).


1) مجمع الزوائد، ص162.

2) المعجم الکبیر للطبرانی، ج 5، ص167، ذیل حدیث 4971.

3) جاییست میان مکّه و مدینه که میقات اهل شام است. (م)

4) حیلة الأولیاء، ج 9، ص64. احیاء المیت، ص58-57، طبع دارالعلوم و ص 38 طبع بیروت.

مقام چهارم

مفاد حدیث

از حدیث شریف ثقلین اُمور و مطالبی استفاده می شود.

1- رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از مرگشان خبر دادند و اخبار بسیاری بر این مطلب دلالت دارد. مانند: بیان آن حضرت (صلی الله علیه و آله) که فرمود: «مرگم نزدیک شده است و من آماده شده ام (1)» . و نیز فرمود: «براستی خدای عزّ و جلّ وحی کرد که به زودی مرگم فرا می رسد (2)» و... و خبر دادن آن حضرت (صلی الله علیه و آله) از مرگ خویش بیان گر این بود که در صدد بیان وظیفه امّت بعد از رحلت خویش است، تا این که اُمّت اسلام به خود را گذاشته نشوند و چنین مطلبی همگام با عقل است. در حقیقت شخصیت عظیمی مانند نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) (که مؤسّس و آورنده اسلام است) چگونه راضی می شود که اسلام و مسلمین را (پس از رحلت) به حال خود واگذارد، با توجّه به این که دردها و مصیبت های بسیار در تأسیس اسلام و حکومت اسلامی به او رسیده است؟!


1) إنّی أَوْ شک أَنْ اُدعی فاُجیب

2) إنَّ اللّهَ عزَ و جَلَّ إوحی أنّی مقبوض .

حکمت خداوند متعال و درایت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از چنین رضایتی دور است.

2- واگذاردن کتاب (قرآن) و اهل بیت (علیهم السلام) در میان اُمّت مساوق و عین خلافت و جانشینی آن دو است. بنابراین قرآن و عترت جانشین رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در میان اُمّت اسلامی هستند و با توجه به تلازم و همراه بودن و فاصله نداشتن آن دو با هم قائم مقام رسول الله (صلی الله علیه و آله) هستند و به همین جهت در برخی از اخبار از آن دو تعبیر به خلیفه شده است. آن چنان که أحمد بن حنبل در مسندش از زید بن ثابت روایت کرده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «براستی من در میان شما دو خلیفه گذاشتم (1).» و نیز از ابن سعید خدری که گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در ایراد خطبه ای فرمودند: «ای مردم براستی که من در میان شما دو جانشین (دارای ارزش بسیار) - قرآن و عترت - گذاشتم (2)» یا فرمود: براستی من در میان شما دو شیء گران بها را خلیفه و جانشین قرار می دهم (3).» و یا فرمود: «به حقیقت در میان شما دو امر گران بها و پر ارزش را خلیفه قرار دادم (4).» عترت را خلیفه قرار دادن و آنان را در مقام خویش نشاندن، اقتضاءاش اینست که تمام شؤون رسول خدا (صلی الله علیه و آله) برای آنان ثابت است. بنابراین مفهوم «خلیفه» در احادیث دلالت بر امامت عترت (علیهم السلام) و مرجعیّت سیاسی و علمی و.... دارد. گواه بر این مطلب نیز امر - رسول خدا (صلی الله علیه و آله) - به پیروی مطلق و بدون قید و شرط از اهل بیت (علیهم السلام) و نهی - آن حضرت (صلی الله علیه و آله) - از پیشی گرفتن و عقب ماندن از اینان می باشد و تأسف شدید - با توجّه به تأکید های پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) اینست که امّت اسلامی از (پیروی) اهل بیت (علیهم السلام) کناره گرفتند و حقوق آنان را رعایت نکردند و به امامت و ولایت آنان تن ندادند و به راهی که خود خواستند رفتند (با وجود تصریح رسول (صلی الله علیه و آله) در موارد و مکان های مختلف (بر خلافت تبعیّت و پیروی از اهل بیت (صلی الله علیه و آله) ) به خصوص در غدیر خم و هنگام وفاتش) بلکه (امّت) احکام،

آداب و سنت های دینی را از اینان (علیه السلام) نگرفتند و در معارف و


1) اِنّی تارک فیکم خلیفتین مُسْنَدِ احْمَدَ بْنِ حَنْبَلٍ ، ج 5، ص 189-182، ینابیع المودّه، ص 38.

2) أیّها النَّاسِ إنّی ترک فیکم الثقلین خلیفتین نَفَحَاتِ الازهار، ج1، ص 459 از تفسیر انوری (مخطوط) .

3) إنّی مخلّف فیکم الثقلین سمطه النجوم ، العوالی ج 2، ص503، نفحات الازهار ج 2، ص 209.

4) قَد خَلّفَت فیکُم الثَقَلّین، یَنابیع المودّه، ص 39.

علوم (دینی) به آنان رجوع نکردند تا جایی که ناچار شدند (که در بیان احکام) به قیاس (1)و استحسان (2)و مانند این ها روی آوردند، بدان جهت که سنت به نحو تام و کامل در نزد این ها وجود ندارد. زیرا بعد از جلوگیری عمر بن خطّاب از نوشتن حدیث (3)

جامع بیان، العلم، ج 1، ص 65 به کتاب از آگاهان بپرسید (ترجمه) تألیف دکتر محمّد تیجانی تونسی، صفحات61 تا 73 (م) .

، احادیث نبوی را تا اواخر قرن دوّم از هجرت ننوشتند (4). عمر بن عبدالعزیز آن گاه که نابود شدن احادیث رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را ملاحظه کرد. حكم منع تدوين احادیث رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را لغو کرد و از این زمان به بعد علماء اهل سنت مانند مالک، احمد بن حنبل، بخاری و... - به نوشتن آن چه از آثار پیامبر (صلی الله علیه و آله) باقی مانده بود، اقدام کردند. بعد از آن که بسیاری از آثار نبیّ اکرم (صلی الله علیه و آله) فراموش شده بود و حافظین آن مرده بودند. تا جایی که برخی از محققّین گفتند: روایات مربوط به احکام در نزد اهل سنت بیش از پانصد روایت نیست. به هرحال سنت رسول گرامی (صلی الله علیه و آله) نزد اهل سنت تا اوایل قرن دوّم جمع آوری و شناخته نشده بود، با این که سنت کامل آن بزرگوار (صلی الله علیه و آله) نزد عترت

1) منظور قیاس مستنبط العلة است که فقیه بی آن که علّتی منصوص در لفظ آیه و حدیث بیابد از نزد خود علّتی را لحاظ کند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: در دین قیاس مکنید که دین را نتوان به سنجش آورد و نخستین کسی که قیاس نمود ابلیس بود. و فرمود: هر که به رأی خویش در دین قیاس کند به من افترا بسته است... روزی ابو یوسف، فقیه معروف اهل سنت در موسم حج به نزد امام کاظم آمد و به حضرت گفت: چه می گوئید درباره محرم آیا می تواند موقعی که در کجاوه است در سایه باشد؟ فرمود: نه. گفت: هنگامی که در خیمه است چطور؟ فرمود: آری. ابویوسف دوباره همین سؤال را تکرار کرد و با لحن مسخره آمیزی منتظر جواب بود و گفت: چه فرق است میان کجاوه و خیمه؟! حضرت فرمود: ای ابا یوسف دین به قیاس و سنجش نظر و فکر چون تویی نباشد، شما با دین بازی می کنید، ما همان کاری که پیامبر (صلی الله علیه و آله) کرده کنیم و آن چه را که او گفته می گوییم. پیامبر (صلی الله علیه و آله) هنگامی که بر شتر سوار بود به زیر سایه نمی رفت ولی در سایه خیمه و خانه و دیوار می رفت. «معارف و معاریف، ج 4، ص 1807.» (م)

2) استحسان به این معنا که حکمی را اثبات می کند بدان جهت که در نزدش نیکوست بدون آن که دلیل شرعی وجود داشته باشد. (م)

3) ابن عبدالبر در کتاب جامع بیان العلم و فضله، می نویسد که: عمر بن خطّاب می خواست، سنت نبوی را بنویسد، سپس به نظرش رسید که این کار را انجام ندهد و لذا به تمام شهرها نامه نوشت و دستور داد هر که چیزی از سنت نوشته است آن را پاک و نابود کند.

4) عمر بن عبد العزیز زمانی که به حکومت رسید از ابوبکر حزمی خواست که هرچه از حدیث پیامبر و سنت او و سخن عمر بن خطاب دارد بنویسید. کتاب سنت واقعی، ج 1، ص 94. (م)

و اهل بیت (علیهم السلام) محفوظ بود بنا بر این چه دلیلی بر عدول و بازگشتن از علوم اهل بيت (علیهم السلام) وجود دارد با این که اینان سنت نبی گرامی (صلی الله علیه و آله) را به تمام و کمال نقل می کردند.

یگانه محقّق آقای بروجردی (قدس سره) فرمود: روایات بسیاری از ائمّه اهل بیت (علیهم السلام) وجود دارد در این که نزد اینان کتابی است که به املاء رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و به خطّ علی بن ابی طالب (علیه السلام) نوشته شده است و تمام سنت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و آن چه خداوند (از معارف الهی و احکام دینی) به تبلیغش در میان اُمت اسلامی امر فرموده، جمع آوری شده است.

سپس (آن یگانه محقق) به بیان برخی از این روایات در این مورد پرداخته است (1)و آن گاه می فرماید: از این احادیث اموری آشکار می شود:

الف: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بعد از رحلت خویش اُمّت را مهمل و به خود وا نگذاشته و بدون پیشوای هدایت کننده و روشن گری کافی رها نکرده است. بلکه پیشوایانی که هدایت کننده، دعوت کننده (به حق)، آقا و بزرگ تر، رهبر، حامی و نگهدارنده (اسلام و قرآن) هستند، تعیین فرموده است و معارف الهی، واجبات دینی، سنت ها و آداب (دینی)، حلال و حرام، حکمت ها و احادیث و تمام آن چه مردم تا روز قیامت به آن نیازمند هستند (از حقایق دینی) حتّی تاوان اثر زخم را برای آنان روشن ساخته است و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به هیچ فردی اجازه نداده که به رأی و نظر خودش و نیز به قیاس حکم کند و فتوا دهد، چرا که هیچ موضوعی از موضوعات یا امری از امور خالی از حکم نیست. حکمی که از جانب خدای حکیم و علیم برای آن ثابت است و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تمام قوانین و احکام را بر امام علیّ بن ابی طالب (علیه السلام) املاء کرده و آن بزرگوار (علیه السلام) را به نوشتن و


1) امام صادق (علیه السلام) فرموده است: «ما کتاب جامعه ای داریم که طول آن هفتاد ذرع است و به املای پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و خط علی (علیه السلام) است. هیچ حلال و حرامی نیست که مردم به آن نیاز داشته باشند، مگر آن که در آن هست و هرگونه داوری حتی درباره یک خراش کوچک در آن آمده است.» اصول کافی، ج 1، ص 239، کتاب بصائر الدرجات، ص 145 - 142 بخاری خود، در صحیحش آورده است که این کتاب نزد علی (علیه السلام) بوده است و این سخن را در چند باب تکرار می کند. ولی چنان که شیوه اوست، سخنی از ابواب و فصول و مطالب این کتاب، به میان نمی آورد - صحیح بخاری ج 1، ص 36، صحیح بخاری ج 2، ص 221، ج 4، ص 67 و ص 69 و صحیح مسلم، ج 4، ص 115 (اهل سنت واقعی، ج 1، ص 84) . (م)

نگهداری آن و انتقال آن ها به امامان از فرزندان علی بن ابی طالب (علیه السلام) امر فرموده است و امیرالمؤمنین (علیه السلام) آن را با خط و قلم خویش نگاشت و به اهلش (ائمه بعد از خود (علیهم السلام) ) رسانید.

ب: (مطلب دیگری که از آن احادیث استفاده می شود) اینست که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) این علم را فقط بر علیّ بن ابی طالب (علیه السلام) املاء فرمود و در عصر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شخصی غیر از امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر آن آگاه نشد و نبی گرامی (صلی الله علیه و آله) به علی ابن ابی طالب (علیه السلام) وصیت کرد که این علم به یازده نفر از امامان بعد از او انتقال یابد. پس بر اُمّت اسلامی واجب است، علم حلال و حرام و آن چه در امر دینشان (از معارف الهی و حقایق) نیاز دارند؛ از امیرالمؤمنین و امامان از اهل بیت رسول الله (صلی الله علیه و آله) بگیرند، براستی که اینان جایگاه سرّ و سنت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و خزینه علم و حامی دین آن حضرت (صلی الله علیه و آله) هستند.

ج: کتابی که به املاء رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و خط امیرالمؤمنین (علیه السلام) نگاشته شده در نزد امامان (علیهم السلام) موجود است و امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) آن را به جماعتی از اصحاب و به گروهی غیر اینان نشان دادند. تا اطمینان و حجّت حاصل شود و آن محقق بزرگ آقای بروجردی فرمود: پس اخذ و فراگیری حدیث های آنان لازم است زیرا آن احادیث مطمئن تر هست از آن چه نزد غیر آنان است (1).» آن چه مورد نیاز ما بود از کلام آن محقّق بزرگ به پایان رسید.

3- براستی بر مسلمانان واجب است که به قرآن و عترت تمسّک جویند. تمسّک به یکی دون دیگری خطا و اشتباه است. زیرا تمسّک به آن ها مورد امر در حدیث ثقلین قرار گرفته است.

بنابراین مردم امر شده اند به قرآن چنگ بزنند، چنان که امر شده اند که به عترت تمسّک جویند و پیوند بخورند و در برخی از روایات وارد شده (و همانا در میان شما تمام حقیقتی را گذاردم، اگر به آن چنگ زده و آویخته شوید و پیوند بخورید بعد از من هرگز گمراه نخواهید شد.

1- کتاب خدا که پیش روی شماست در صبح و شب و در آن کتاب است


1) جامعه الا حادیث، ج1، ص12-7.

آن چه را دوست می دارید و آن چه را طلب می کنید (1)

پس امر به ارجاع و تمسّک به قرآن بیان گر روشن گری و پاسخ قاطع قرآن است، و ارجاع امّت به قرآن صحیح نیست مگر بدان جهت که ظاهر قرآن حجّت و دلیل است. به هر حال ظواهر و محکمات قرآن هدایت و نور است. البته بیان تفصیلی لازم و شرح (آیات) به عهده پیامبر و عترت (علیهم السلام) گذاشته شده زیرا ظاهر قرآن در مقام بیان شرع و تفصیل نیست، مانند خصوصیات و کیفیت نماز، زکات و حجّ و.... و هم چنین روشن ساختن مراتب معارف، مسائل اختلاقی و اجتماعی قرآن و... بر عهده عترت پاک (علیهم السلام) است.

به هرحال تمسّک به عترت نمی تواند، عذری بر ترک رجوع به قرآن باشد. زیرا عترت در اختلاف بین احادیث و روایات، قرآن را معیار حقّ قرار داده و در تشخیص روایات و احادیث ناسالم از سالم به قرآن رجوع کرده اند و با این روش بر رجوع به قرآن و طلب روشن گری از آن تأکید کرده اند و این غیر از ایجاد علاقمندی بسیاری است که در مورد قرائت و تأمل و تدبّر در قرآن داشته اند.

در این مورد بیان مولای ما امیرالمؤمنین (علیه السلام) کفایت می کند که فرمود: «آگاه باشید! این قرآن پند دهنده ای است که انسان را نمی فریبد، هدایت کننده ای است که گمراه نمی سازد و سخن گویی است که هرگز دروغ نمی گوید. هر کس با آن مجالست کند از کنار آن با «زیادی» و «نقصان» بر می خیزد (زیادی در هدایت و نقصان از جهل و کور دلی) آگاه باشید! هیچ کس پس از داشتن قرآن فقر و بیچارگی ندارد و هیچ کس پیش از آن غنا و بی نیازی نخواهد داشت. بنابراین از قرآن برای بیماری های خود شفا و بهبودی بطلبید؛ و برای پیروزی شدائد و مشکلات از آن استعانت بجوئید. زیرا در قرآن شفای بزرگ ترین بیماری ها یعنی کفر و نفاق و گمراهی و ضلالت است. پس آن چه می خواهید به وسیله قرآن از خدا بخواهید و با دوستی قرآن به خداوند توجّه کنید. هرگز به وسیله کتاب خدا از مخلوق چیزی درخواست نکنید (و آن را وسیله رسیدن به آرزوهای مادی خود قرار ندهید) زیرا چیزی که بندگان به وسیله آن به خدا


1) أرجح المطالب، ص 341 طبع لاهور به نقل از احقاق الحق، ج 9، ص 137.

تقرّب جویند محترم تر از آن نیست.

و بدانید، قرآن شفاعت کننده ای است که شفاعتش پذیرفته و گوینده ای است که سخنش تصدیق می گردد، آن کس که قرآن در قیامت شفاعتش کند، مورد شفاعت قرار می گیرد و هرکس، قرآن از او شکایت کند، گواهیش بر ضد او پذیرفته می شود... .» (1)

و بیان امام و پیشوای ما امام صادق (علیه السلام) که فرمود: سه چیز است که به خدای عزّ و جل شکایت می کند: 1- مسجد ویران شده که در آن اقامه نماز نشود. 2- دانشمندی که در میان جهّال باشد 3- قرآنی که بر آن غبار نشسته و قرائت نمی شود (2).

و نیز فرمود: براستی قرآن راهنمای هدایت و چراغ های روشن در تاریکی (ضلالت و گمراهی) است پس باید شخص تیز بین در آن دقّت کند و نظر خویش را برای روشنایی آن بگشاید، زیرا تفکّر و اندیشیدن (در آن) حیات و زندگانی دل بیناست، چنان که شخص جویای روشنی در تاریکی ها بسبب نور راه پیماید.

آگاه باشید کسی که به ذکر و یاد اهل بیت (علیهم السلام) اکتفاء کند و اوامر و نواهی و راهنمائی های قرآن را رعایت نکند، تمسّک کامل به اهل بیت (علیهم السلام) نکرده است. زیرا اینان راضی و خشنود به ترک (عمل به) قرآن برای همیشه نیستند.

و نیز اکتفاء به قرآن (و توجّه نداشتن به اهل بیت (علیهم السلام) هم صحیح نیست، زیرا شرح و تفصیل احکام و معارف قرآن نزد اهل بیت (علیهم السلام) است. و افزون بر این اُمت اسلامی در بپاداری عدل، تربیت و تزکیه و برطرف ساختن اختلاف ها و... نیازمند به عترت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هستند.

بالاتر از این ها، این که چنگ زدن به قرآن (فقط) بدون تمسّک به اهل بیت (علیهم السلام) آویختنی کامل به قرآن نیست؛ زیرا آیات قرآن به ولایت، ضرورت، اطاعت و وجوب مودّت این ها (ما را) ارشاد کرده است و هر کدام (از قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) - آن چنان که در برخی از احادیث تصریح شده است - خبر


1) نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه 176.

2) اصول کافی، ج 2، ص 449.

دهنده از دیگری و موافق و همراه برای اوست (1).

به هر حال تمسّک به آن دو ضروری است و بر این ضرورت در حدیث ثقلین تأکید شده است. به این بیان «اگر بعد از من به آن دو تمسّک جوئید هرگز گمراه نخواهید شد.» و در روایات مانند این مطلب بسیار وارد شده است.

4- نامیدن قرآن و عترت را به ثقلین شاید آگاهی دادن بر این مطلب باشد، که این دو گران مایه ترین، بزرگ ترین و بالا ترین اشیاء است و این کلمه «ثقلین» با تمام حقیقتش خبر دهنده از عظمت و بزرگی شأن و مقام قرآن و بزرگی قدر و مرتبه اهل بیت (علیهم السلام) است.

در کتاب «عبقات» از ابن اثیر در نهایه نقل شده که گفت: به هر صاحب مقام و منزلتی که نفیس و گران مایه است «ثقل» گفته می شود. پس آن دو را به جهت عظمت قدر و به لحاظ ستودن شأن آن ها «ثقل» نامیده اند. بنابراین «ثقل» به فتح «ث» و «ق» است. قرآن از تمام کتب نازل شده عظیم تر و تنها معجزه باقی است و جریانی چون جریان خورشید دارد و وحی الهی است که از هیچ جانبی باطل به آن راه ندارد و نور و هدایت است. و عترت در علم و صفات با دیگران مقایسه نمی شوند (2). همان گونه که مقایسه پیامبران با سایر ابناء بشر خطا و اشتباه است، مقایسه اهل بیت (علیهم السلام) با دیگران خطاست. زیرا اینان حجّت های خدای متعال بر خلق و گنجینه علم او هستند.

و مولای ما امیرالمؤمنین (علیه السلام) مقام اهل بیت (علیهم السلام) را در کلماتی کوتاه روشن کرد و در شأن اینان فرمود: «آنان جایگاه اسرار، ملجاً فرمان، ظرف علم، مرجع احکام و پناهگاه کتاب ها و گواه های استوار دین خدایند. خمیدگی پشت دین به وسیله آنان راست شد و لرزش های وجود آن از میان رفت... هیچ فردی را با آل محمّد (صلی الله علیه و آله) نمی توان مقایسه کرد و آنان که ریزه خوار خوان نعمت آل محمّد (صلی الله علیه و آله) هستند (هرگز) با آنان برابر نخواهند بود. آنان اساس دین و ارکان یقین هستند. غلو کننده باید به آنان باز گردد و عقب مانده باید به آنان ملحق شود. خصوصیات ولایت و حکومت مخصوص آن هاست. وصیّت و وراثت


1) غایة المرام، ص 226، روایت 34.

2) زیرا دیگران قابلیت مقایسه شدن با آنان را - در هیچ بُعدی - ندارد

پیامبر (صلی الله علیه و آله) نزد اهل بیت (علیهم السلام) است. هم اکنون حقّ به اهلش باز گشته و بار دیگر به جایی که از آن جا منتقل شده بود باز گردیده است (1)

و بسا گفته می شود - چنان که از زمخشری نقل شده - اطلاق ثَقَلین - به فتح «ث» و «ق» - بر قرآن و عترت از باب تشبیه این دو به جنّ و انس است. آن گونه که آباد و درست شدن دنیا به وجود جن و انس است، اصلاح و راست شدن دین به قرآن و عترت ممکن می شود. لکن این مطلب خلاف ظاهر (حدیث) است. زیرا قرینه ای نیست بر این که اطلاق ثقلین بر قرآن و عترت از باب تشبیه باشد.

و احتمال می رود که مقصود از عبارت «ثقل» این باشد که عمل و تمسّک به آن ها، گردن نهادن و مطیع بودن و نگهداری حقوق و رعایت و رسیدگی به قرآن و عترت ثقیل و امری دشوار و سنگین است. چنان که بعض اهل لغت و أهل حدیث بیان داشته اند و چنان که حموینی از أبی العباس روایت کرده است: به این که از ابی العبّاس سؤال شد چرا در بیان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) کتاب و عترت ثقلین نامیده شده اند؟ در پاسخ گفت: زیرا تمسّک به آن ها ثقیل و سنگین است (2).» و در روایت دیگری از او نقل شده که گفت: برای این که تمسّک جستن و به آن ها عمل کردن ثقیل و سنگین است (3).» و در عبقات الانوار از أزهری در تهذیب اللغه و غیر آن، این مطلب را نقل کرده است (4)

بنابراین ثقل - به کسر ثاء و سکون قاف - به معنای حمل ثقیل و بارگران است، که مفرد أثقال می باشد، و لکن این مطلب خلاف ظاهر (حدیث) است.زیرا این بیان از باب وصف به حال متعلّق آن است (5)و مناسب با ظاهر حدیث


1) نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه 2.

2) فرائد السمطین، ج 2، ص 145.

3) تهذیب اللغة، ج 9، ص 78.

4) نفحات الازهار، ج 2، ص 251.

5) مانند هذا رجلٌ عالمٌ ابوه، که عالم صفت رجل نیست صفت برای متعلّق رجل است که ابوه باشد. ولی اگر بگوئیم، هذا رَجل عالمٌ، عالم صفت برای شخص این مرد است. ثقل» اگر وصف برای تمسُک یا عمل و... باشد، دیگر نعت برای کتاب و عترت نخواهد بود و این خلاف ظاهر حدیث است. زیرا «ثقل» نعت حقیقی برای کتاب و عترت است نه نعت سببی یا صفت بحال متعلّقش. (م)

اینست که «ثقل» و صف برای نفس آن دو هست به این اعتبار که قرآن و عترت وزین و متین و صاحب منزلت و مقام (در نزد خداوند متعال و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هستند.

5- عترت - چنان که در النهایة و غیر آن تصریح شده است - برگزیده ترین نزدیکان (رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ) هستند (1).

«عترت» جز برگزیده ترین و نزدیک ترین افراد خاندان رسول الله (صلى الله عليه و آله) نیست و به طور قطع غیر خویشاوندان از این عنوان خارج هستند. در این جا - به مناسبت حکم و موضوع - همه خویشاوندان مورد نظر نیستند، زیرا صفات بیان شده در روایت برای «عترت» (آن ها را عدل قرآن قرار دادن و معیار حقّ و هدایت دانستن) با تعمیم مساعد و همراه نیست. بلکه مقصود از «عترت» (مطابق با صریح روایات متعددّه) عبارت از اهل بیت (علیهم السلام) است. آنانی که قرآن بر پاکیشان تصریح کرده است. اینان پیشوایان پاک و معصوم هستند.

ابن ابی الحدید گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روشن ساخت که عترتش چه کسانی هستند آن جا که فرمود: «براستی من در میان شما دو شیء گران بها می گذارم» و سپس فرمود: «و عترت و اهل بیت من» و در جای دیگر منظور خویش را از اهل بیت (علیهم السلام) روشن ساخت، در زمانی که کساء را بر آنان انداخت، و هنگامی که آیه تطهیر (2)نازل شد، فرمود: خدایا اینان اهل بیت من هستند پس پلیدی را از آن ها دور گردان (3)

جرجانی - شافعی متوفای سال 365 هجری قمری - از أبی سعید روایت کرد، به این که گفت: آیه (تطهیر) در مورد پنج نفر نازل شد 1- رسول خدا (صلی الله علیه و آله) 2- على (علیه السلام) 3- فاطمه (علیه السلام) 4 و 5 - حسن و حسین (علیهما السلام) (4)

ذهبی در تلخیص مستدرک از اُمّ سلمه، روایت کرده که گفت: آیه «تطهیر» در خانه من نازل شد. پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در پی علی، فاطمه، حسن و


1) النهایه ابن اثیر، ج 3، ص 177 عترت الرجل، اخصّ اقاربه. (م)

2) سوره احزاب، آیه 33 .

3) شرح نهج البلاغه ابن الحدید، ج 6، ص 376-235.

4) الکمال فی الرِّجَالِ، ج 6، 2087، طبع بیروت به نقل از احقاق الحق، ج 24، ص 60-59 .

حسین (علیهم السلام) فرستاد و آن گاه فرمود: خدایا اینان اهل بیت من هستند» امّ سلمه عرض کرد: ای رسول خدا من از اهل بیت نیستم؟ آن حضرت (صلی الله علیه و آله) در پاسخ فرمود: تو بر خیر و خوبی هستی، اهل بیتم اینان هستند (کسانی که داخل در کساء بودند) ، خدایا خاندان من سزاوارترند (1)

و غیر از روایات بسیاری که دلالت کننده است بر این که منظور از اهل بیت (علیهم السلام) در آیه تطهیر افراد خاص از خویشان حضرت (صلی الله علیه و آله) هستند و نیز آن چه در تفسیر آیه مباهله وارد شده اهل بیت (علیهم السلام) را مشخص و تعیین می کند (2).

مسلم به اسنادش روایت کرده زمانی که آیه مباهلة نازل شد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) علی، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام) را فرا خواندند و فرمودند: خدایا اینان اهل بيت من (از خاندانم) هستند (3).

و بر اساس همین احادیث در عبقات الأنوار نقل شده که بزرگان از اهل سنت بر اختصاص حدیث ثقلین به پیشوایان اهل بیت (علیهم السلام) اعتراف کرده اند. از ایشان است حکیم ترمذی زمانی که گفت: «بیان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این که «قرآن و عترت هرگز از یک دیگر فاصله نمی گیرند تا این که در کنار حوض بر من وارد شوند» و فرموده آن حضرت (صلی الله علیه و آله) که «اگر به آنان چنگ بزنید هرگز گمراه نخواهید شد.» (دلالت دارد بر این که) اینان سرپرست و سرور (اّمت اسلامی) هستند نه غیر این ها (4)

و از ایشان است: سبط ابن جوزی که حدیث (ثقلین) را در تذکرة الخواصّ تحت عنوان «ذكر الائمّة» بیان داشته است (5).

و دیگر گنجی شافعی است. آن جا که در کفایة الطالب - بعد از حدیث زید بن أرقم و تفسیرش به اهل بیت (علیهم السلام) کسی که صدقه بر آنان حرام است - گفت:


1) احقاق الحق، ج 2، ص 519 از تلخیص مستدرک طبع شده در ذیل مستدرک، ج 3، ص 416، طبع حیدر آباد.

2) آل عمران، آیه61

3) صحیح مسلم، ج 4، 1871، وَ أَخْرَجَ مُسْلِمٍ والترمذی وَ ابْنِ الْمُنْذِرُ وَ الْحَاكِمِ وَ الْبَيْهَقِيُّ فِي سُنَنِهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَ قَاصٍّ قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةِ : قُلْ تَعالَوْا... دعا رسول الله (صلی الله علیه و آله علیاّ وَ فَاطِمَةَ وَ حَسَناً وَ حُسَيْناً فَقَالَ: اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ اهلی احقاق الْحَقِّ) ، ج 3، صص 59 - 58 (م)

4) نوادر الاصول، ص69

5) تذکرة الخواص، ص 290.

براستی تفسیر زید راجع به اهل بیت (علیهم السلام) صحیح نیست. زیرا تفسیر زید اینست که «اهل بیت کسانی هستند که بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله) صدقه بر آنان حرام است و حرام بودن صدقه عام بوده و شامل حیات رسول و بعد از آن حضرت (صلی الله علیه و آله) نیز می شود و اینان منحصر در افراد ذکر شده نیستند زیرا بر فرزندان مطلّب نیز صدقه حرام است تا این که گفت: صحیح اینست که أهل بیت عبارت از علّی، فاطمه، حسن و حسین (علیهما السلام) هستند. آن چنان که مسلم به اسنادش از عایشه روایت کرده است. «براستی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) صبحی بیرون رفت و عبایی از موی سیاه بر دوش داشت.

پس حسن بن علی آمد و داخل آن شد سپس حسین، فاطمه و علی (علیهم السلام) به ترتیب آمدند و داخل آن شدند، آن گاه پيامبر (صلی الله علیه و آله) آیه تطهیر را تلاوت فرمود: «خداوند فقط می خواهد، پلیدی و گناه را از شما اهل بیت (علیه السلام) دور کند و کاملاً شما را پاک سازد (1)

این (حدیث) دلیل است بر این که اهل بیت (علیهم السلام) کسانی هستند که خداوند آنان را به عنوان «اهل بیت» نداء کرد و رسول (صلی الله علیه و آله) آن ها را در عبا وارد کرد (2).

و غیر اینان از کسانی که اعتراف کردند (که اهل بیت (علیهم السلام) محصور در افراد خاصی است) و عباراتشان در عبقات الانوار نقل شده است (3)

آن چه بیان شد با توجه به نادیده گرفتن روایات متواتر وارد شده در این باب و موضوع است.

از آن روایات است، آن چه ابن بابویه در عیون أخبار الرضا (علیه السلام) از امام صادق از پدرانش از حسین بن علی (علیه السلام) روایت کرده است. ابن بابویه گفت: از امیرالمؤمنین (علیه السلام) درباره معنای سخن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) «براستی در میان شما دو شی گران بها را جانشین قرار می دهم، قرآن و عترتم» سؤال شد، به این که عترت کیست؟ فرمودند: من و حسن، حسین و نه نفر از امامان، که فرد نُهم ایشان مهدی و قائم آنان است. از کتاب خدا جدا نمی شوند و قرآن از آنان جدا


1) سوره أحزاب، آیه 33.

2) کفایة الطَّالِبِ، ص 54 .

3) نفحات الأزهار، ج 2، ص 341-347.

نمی گردد تا این که در کنار حوض بر رسول خدا (صلی الله علیه وآله) وارد شوند (1)

پس خلاصه این که منظور از عترت، اهل بیت (علیه السلام) هستند و اینان پیشوای پاک، معصوم و گرامی داشته شده می باشند.

6- قرآن ریسمان الهی است. هم چنان که بر این مطلب بیان خدای متعال دلالت دارد: وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ وَ لَا تَفَرَّقُوا (2) به ریسمان خدا (قرآن) چنگ بزنید و پراکنده نشوید و پاره ای از روایات به این مطلب گواهی می دهد. از آن روایات است آن چه از أبی سعید خدری از پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله) روایت کرده است، که آن حضرت (صلی الله علیه و آله) فرمود: همانا بزودی (به کوچ کردن از دنیا) خوانده می شوم، پس آن را اجابت می کنم و در میان شما دو شیء گران بها می گذارم: کتاب خدا و عترتم، کتاب خدا ریسمانی است که از آسمان به زمین کشیده شده است و عترت که اهل بیت من است و خدای مهربان و آگاه به من خبر داد که (حقیقتاً) آن دو هرگز از یک دیگر فاصله نمی گیرند تا این که در کنار حوض بر من وارد شوند، پس بنگرید که چگونه در مورد آن دو مرا اجابت می کنید (3)

و بدان جهت که اهل بیت (علیه السلام) در حدیث ثقلین عِدْل و همتای قرآن قرار گرفته است. حبل الله بر آن صدق می کند، زیرا این دو از جانب خدای متعال برای هدایت مردم نصب شده اند. پس تمسّک به اهل بیت (صلی الله علیه و آله) (مانند تمسّک به کتاب)، در چنگ زدن به ریسمان الهی (برای نجات) از افتادن در تباهی و گمراهی است.

در تفسیر آلاء الرحمن در ذیل آیه اعتصام چنین آمده است: برای نجات از سقوط در گمراهی به کتاب خدا چنگ بزنید در حالی که شما اجتماع کننده بر اعتصام به حبل الله هستید و خداوند اهل بیت را سبب نگهداری از سقوط در ضلالت قرار داده و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ما را به اهل بیت (علیه السلام) دلالت فرمود که از مصادیق حبل الله هستند. هرکس به آن تمسّک جوید، گمراه نمی گردد (به بیانی که در حدیث ثقلین است مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا : كِتَابُ اللَّهِ وَ


1) عیون أَخْبَارِ الرِّضَا (علیه السلام) ،ج 1، ص 46، حدیث 25.

2) آل عمران، آیه 103.

3) الطَّبَقَاتِ الکبری، ج 2، ص 194.

عِترَتی أَهْلِ بیتی ) و لفظ حبل در آیه عاریه آورده شده برای اشاره به این که عدم اعتصام به آن موجب سقوط در ضلالت و تباهی می شود (1) و گواه بر عام بودن و عدم اختصاص «حبل الله» به قرآن، اینست که «حبل» شامل پیامبر (صلی الله علیه و آله) می شود. پس قول خدای متعال وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ وَ لَا تفرّقُو بعد از بیان خدای عزّ و جل است که فرمود: «و چگونه ممکن است شما کافر شوید (با این که در دامان وحی قرار گرفته اید، و) آیات خدا بر شما خوانده می شود و پیامبر او در میان شماست؟! (بنابراین به خدا تمسّک جوئید!) و هرکس به خدا تمسّک جوید، به راهی راست، هدایت شده است (2).» و این آیه ظهور دارد در این که تمسّک به آیات خدا و پیروی رسول، اعتصام به ریسمان خداست. چنان که خدای متعال در آیه سابق از چنگ زدن به آیات خدا و پیروی رسول تعبیر به اعتصام به خدا کرد. بنابراین همان گونه که رسول از مصادیق حبل الله است، پس عترت او که قائم مقام رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هستند نیز از مصادیق حبل الله می باشند.

علاوه بر استدلال فوق تعدادی از نصوص و روایات به حبل الله بودن عترت تصریح دارند. در عبقات الانوار از شیخ سلیمان حنفی قندوزی - در تفسیر قول خدای متعال وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لَا تَفَرَّقُوا آمده است به این که ثعلبی به سندش از أبان بن تغلب از امام جعفر صادق (علیه السلام) بیان کرد که آن حضرت (علیه السلام) فرمود: مَا مِصْدَاقُ حَبْلُ اللَّهُ در آیه وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لَا تَفَرَّقُوا هستیم.

و نیز صاحب کتاب مناقب از سعید بن جبیر از ابن عبّاس - رضى الله عنهما - نقل کرده، که گفت: در محضر پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله) بودیم در این هنگام عربی بادیه نشین وارد شد و گفت: ای رسول خدا، شنیده ام که می گوئید: وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ پس حَبْلُ اللَّهُ پس حبل الله که باید به آن چنگ بزنیم چیست؟ نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) دستشان را به دست علی (علیه السلام) گذاشتند و فرمودند: به این تمسّک بجوئید، او


1) آلا الرحمن، ص 322، (با تفاوت اندکی) .»

2) آل عمران، آیه 101.

ریسمان محکم خداست (1)

و از روایاتی که بر حبل الله بودن عترت دلالت دارد، آن چه نعمانی به اسنادش تا حریز بن عبدالله از امام صادق (علیه السلام) از پدرش از پدرانش از علی (علیه السلام) روایت کرده است. که آن حضرت (علیه السلام) فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در مسجد خیف خطبه خواند - و این خطبه ای مشهود در آخرین حج آن حضرت (صلی الله علیه و آله) است - در آن خطبه چنین فرمود: آگاه باشید، در میان شما دو شیء گران بها را جانشین قرار دادم، ثقل اکبر (قرآن) ثقل اصغر (عترت و اهل بیت من) این دو ریسمانی کشیده شده بین شما و بین خدای - عزّ و جلّ - هستند اگر به آن دو تمسّک بجوئید هرگز گمراه نخواهید شد. یک سر آن بدست خدا و سر دیگر به دست شماست.... (2)»

و نیز روایت ابن ابی الحدید در این مورد است، که گفت: نبی گرامی (صلی الله علیه و آله) فرموده است «در میان شما دو شی گران بها را گذاشتم، 1- کتاب خدا 2- عترت و اهل بیت من. آن دو ریسمان کشیده شده از آسمان به زمین هستند. از یک دیگر فاصله نمی گیرند تا این که در کنار حوض بر من وارد شوند (3)

بنابراین، در تحقق و ظهور فعلی اتّحاد و دوری از پراکندگی آن چه لازم است، اعتصام و تمسّک به قرآن و عترت است. این دو سبب اتّحاد (بین ملّت اسلامی) هستند آن چنان که در عصر نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) عامل اتّحاد قرآن و شخص رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود. پس بر ما و برادران مسلمان ما است که از خواب (بی توجّهی) بیدار شده و به علّت اساسی در اتّحاد توجه کنیم و آن اتّحاد حقیقی است که آیه کریمه (ما را) به آن توجه داده است و اتّحاد ظاهری هرگز قائم مقام آن قرار نمی گیرد، هر چند این اتّحاد نیز نیکوست.

نتیجه این که از قرآن و عترت به حبل الله تعبیر کردن، بیان گر شدّت رابطه آن دو با خدای متعال است. پس کسی که به این دو تمسّک جوید به خدا اعتصام کرده است و به راستی که اعتصام به حبل الله تنها سبب در نگهداری


1) نفحات الازهار، ج 2، ص 254، ینابیع المودّه، ج 1، ص 118.

2) غیبة النعمانی، ص43-42.

3) شرح نهج البلاغه لا بن ابی الحدید، ج 9، ص133.

(آدمی) از سقوط در گمراهی است، به نحوی که دوری از آن قرار گرفتن در ضلالت بوده و برای او بازدارنده ای از لغزش، خطا و گناه وجود نخواهد داشت.

7- در حقیقت قرآن و عترت با یک دیگر پیوستگی دائمی و همیشگی دارند و هرگز از یک دیگر فاصله نمی گیرند. در بسیاری از اخبار که بیان گر حدیث ثقلین است به بیان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تصریح شده است «آگاه باشید به این که قرآن و عترت از یک دیگر هرگز فاصله نمی گیرند تا این که در کنار حوض بر من وارد شوند» و فرمود: «خدای مهربان (که لطیف و خبیر است) به من خبر داد آن دو هرگز از یک دیگر فاصله نمی گیرند» و این خبر غیبی بوده و بشارتی بر بقاء قرآن و عترت تا روز قیامت است. و این که زمان از آن دو خالی نیست و همان گونه که قرآن معجزه ای دائمی است، عترت نیز (که عِدل قرآن است. در میان خلق) همیشگی است و زمین از اینان هرگز خالی نیست (1)و اخبار وارد شده در این مقام و مورد به آن صراحت دارد. مثل آن چه شیخ سلیمان حنفی قندوزی به اسنادش تا امام حسن (علیه السلام) روایت کرده است که آن حضرت (علیه السلام) فرمود: روزی جدم (صلی الله علیه و آله) ایراد خطبه کردند و بعد از حمد و سپاس خدا و ثنای بر او فرمودند: ای گروه مردم، همانا (به مرگ و کوچ کردن از دنیا) خوانده شده ام. و به آن پاسخ گفته ام. همانا در

میان شما دو شیء گران بها می گذارم. 1- قرآن 2- عترت و اهل بیت من، اگر به آن دو تمسّک جوئید هرگز گمراه نخواهید شد، و به راستی این دو هرگز از یک دیگر فاصله نمی گیرند تا این که در کنار حوض بر من وارد شوند، بنابراین از آنان بیاموزید، و به آنان یاد ندهید به راستی که اینان از شما اعلم و دانا ترند و زمین از این ها خالی نیست، و چنان چه خالی باشد، زمین اهلش را ناپدید می کند...» (2)

خالی نبودن زمین از حجت خدا مطلبی است که عقل بر آن دلالت دارد؛ زیرا خالی بودن زمین از حجت خدا با حکمت الهی (به جهت اتمام حجت بر مردم) موافق نیست و اخبار بسیاری بر آن تصریح کرده اند. (که به چند دسته تقسیم می شوند:)


1) ینابیع الموده، ص 20 طبع اسلامبول .

2) ینابیع الموده، ص 20 طبع اسلامبول.

•اخباری که می گوید: انَّ أَهْلِ بیتی أَمَانُ لَا هَلْ الارض .

در کتاب فضائل علی ابن ابی طالب از احمد بن محمد حنبل به اسنادش از امام علی (علیه السلام) که آن حضرت (علیه السلام) گفتند: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: ستارگان أمان و آسایش اهل آسمان هستند، زمانی که از بین بروند اهل آسمان از میان می روند و اهل بیت من امنیّت و امان اهل زمین هستند پس زمانی که اهل بيت من نباشند، اهل زمین وجودی نخواهند داشت.» (1)و در امالی شیخ به اسنادش تا ابن عباس، گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: آسمان ها أمان اهل آسمان و اهل بيت من أمان امّتم هستند، زمانی که ستارگان نابود شوند، اهل آسمان نابود می گردند و زمانی که اهل بیت من نابود شوند اهل زمین نابود می گردند.» (2)

•اخباری که بر ادامه خلافت جانشینان نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) و حجت های خدای متعال تا روز قیامت دارد.

حموینی به اسنادش تا عبدالله بن عباس روایت کرده است که گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «همانا جانشینان و اوصیاء من و حجت های الهی بر مردم بعد از من دوازده نفرند اول آنان برادرم و آخر اینان فرزندم است. گفته شد: ای رسول خدا، برادر شما چه کسی است، فرمود: علی بن ابی طالب، و سپس سئوال شد فرزند شما کیست؟ فرمود: مهدی که زمین را پر از قسط و عدل می کند آن چنان که از ستم و ظلم پر شود. به خدایی که مرا بشارت دهنده ای بر حق آفریده اگر از دنیا جز یک روز باقی نماند همانا خداوند آن روز را طولانی گرداند تا این که فرزندم مهدی ظهور کند پس روح خدا عیسی فرزند مریم فرود آید، و پشت سر او نماز بگذارد و زمین به نور پروردگارش بدرخشد و سلطنت او مشرق و مغرب را فرا می گیرد.» (3)

موفق بن احمد - از بزرگان علماء اهل سنت - در کتاب خودش به اسنادش از سلمان محمدی چنین روایت کرده که گفت: بر نبی گرامی (صلی الله علیه و آله) وارد شدم در


1) فَضَائِلِ احْمَدِ، ص 267-189.

2) امالی الطوسی، ص 379-812.

3) فرائد السمطین، ج 2، ص 562-312.

حالی که امام حسین بر ران آن حضرت (صلی الله علیه و آله) نشسته بود. پیامبر (صلی الله علیه و آله) دو چشم او را می بوسید و بر دهانش بوسه می زد و می فرمود: «تو آقا پسر آقا و برادر آقا، پدر آقایان هستی. تو امام فرزند امامی. برادر امام و پدر امامان هستی، تو حجت فرزند حجت، برادر حجت و پدر نه نفر از حجت ها هستی فرد نهمین ایشان قائم آنان است که از صلب توست.» (1)

مسلم در صحیح خود به اسنادش از جابر بن سمرة روایت کرده است که گفت: از نبی گرامی (صلی الله علیه و آله) شنیدم که می فرمود: «پیوسته امر مردم به وسیله سرپرستان آنان (که دوازده نفرند) انجام می گیرد.» سپس نبی گرامی (صلی الله علیه و آله) به کلمه ای تکلم کرده که بر من روشن نبود، پس پدرم را از آن سئوال کردم، که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) چه فرموده گفت: بیان حضرتش (صلی الله علیه و آله) این بود: «که تمام این ها از قریش هستند» (2)

حموینی به اسنادش از نافع روایت کرده به این که گفت: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم که می فرمود: «پیوسته دین استوار و ثابت است تا قیامت برپا شود. و بر شما باد به پیروی از دوازده خلیفه که تمام آنان از قریش هستند.» (3)

روایات بسیاری در این مورد غیر آن چه بیان شد وارد شده است. و به همین جهت در جواهر العقدین از سمهودی حکایت شده به این که در تنبيهات ثقلین گفت: وجود شخصی از اهل بیت و عترت طاهره که سزاوار و شایسته برای تمسّک به او (در هر زمان تا قیامت) باشد از حدیث ثقلین فهمیده می شود تا این که موضوع تمسک به اهل بیت را با توجه به انگیزه بیان شده در حدیث (و آن نفی گمراهی از امت اسلامی است) متوجه (مردم) سازد، آن چنان که قرآن مجید این چنین است. و به همین جهت اهل بیت (علیهم السلام) أمان برای اهل زمین می باشند و زمانی که وجود نداشته باشند؛ اهل زمین بقایی ندارند.» (4)


1) مَقْتَلِ الحسین، ص 146.

2) صحیح مُسْلِمٍ، ج3، ش1452.

3) فرائد السمطین، ج 2، ص 150.

4) نَفَحَاتِ الازهار، ج 2، ص 262 از جواهر العقدین - مخطوطه - فیض القدیر، ج 3، ص 15.

و نیز ابن حجر در صواعق بنا بر آن چه تصریح کرده، گفت: در احادیث تحریک بر تمسّک به اهل بیت (علیهم السلام) وجود دارد که اشاره دارد به این که تا روز قیامت دارای این شایستگی هستند. چنان که قرآن عزیز چنین است. و به همین جهت أمان اهل زمین می باشند». (1)بنابراین، حدیث شریف (ثقلین) از دلیل های لزوم وجود امام در هر عصر است چنان که بر صاحبان بصیرت این مطلب پوشیده نیست.

8- حدیث شریف ثقلین بر عصمت قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) دلالت دارد. زیرا عهده دار شدن حفظ امت اسلامی از گمراهی و انحراف (به سبب پیروی مطلق و بدون قید و شرط از آن دو جز به معصوم بودن آن ها ممکن نیست. و بر این حقیقت، در حدیث ثقلین (به روش های مختلف) تصریح شده است. (به بیان برخی می پردازیم) :

*1- «ای مردم همانا در میان شما چیزی گذاردم اگر به آن چنگ بزنید هرگز گمراه نمی شوید. 1- قرآن 2- عترت و اهل بیتم» (2)

*2- در برخی روایات با صراحت بیان شده که «این علی با قرآن و قرآن با علی است. این دو از یک دیگر فاصله نمی گیرند تا این که در (کنار) حوض (قیامت) بر من وارد شوند.» (3)

*3- در برخی احادیث وارد شده که پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای علی (علیه السلام) دعا کرد عرض کرد: «خدایا حق را با علی (علیه السلام) قرار ده و همراه گردان در هر حال و هر جا که باشد) . (4)


1) الصواعقِ المحرقه، ص 232 (الصواعق المحرقه، چاپ قاهره، ص 151 - 150 وَ الْحَاصِلِ أَنِ الْحَثِّ وَقَعَ عَلَى التَّمَسُّكِ بِالْكِتَابِ وَ بِالسُّنَّةِ وَ بِالْعُلَمَاءِ مِنْ أَهْلِ الْبَيْتِ وَ يُسْتَفَادُ مِنْ مَجْمُوعِ ذَلِكَ بَقَاءَ الامور الثَّلَاثَةِ الَىَّ قِيَامَ السَّاعَةِ ثُمَّ اعْلَمْ أَنَّ الْحَدِيثَ التَّمَسُّكِ بِذَلِكَ طَرَقَا كَثِيرَةُ وَرَدَتْ عَنْ نَيِّفٍ وَ عِشْرِينَ صحاب» در ص 151 چنین آمده «وَ فی أَحَادِيثِ الْحَثِّ عَلَى التَّمَسُّكِ بِأَهْلِ الْبَيْتِ أَشَارَتْ الَىَّ عَدَمِ انْقِطَاعِ مُتَأَهِّلُ مِنْهُمْ للتمسک بِهِ يَومَ الْقِيَامَةِ كَمَا أَنَّ الْكِتَابِ الْعَزِيزِ كَذَلِكَ وَ لِهَذَا كَانُوا أَمَاناً لَا هَلْ الارض

2) صحیح ترمزی، ج 5، ص 328، ش3784 و 3876.

3) مستدرک الحاکم، ج 3، ص124، فرائد السمطین، ج 1، ص 176-138.

4) مستدرک الحاکم، ج 3، ص 125-124، الازهار، ج 2، ص 267.

*4- «چیزی که اگر به آن چنگ بزنید، هرگز گمراه نمی شوید. کتاب خدای عزّ وجلّ و عترت و اهل بیتم» (1)افزون بر این ها دلیل های دیگری نیز وجود دارد. مانند آیه تطهیر و اخبار متواتری که بر عصمت اهل بیت (علیهم السلام) دلالت دارند.

1- آن چه حاکم به اسنادش به ابی ذر روایت کرده که گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «مثل اهل بیت من در میان شما مثل کشتی نوح است (2)کسی که بر آن سوار شد نجات یافت و کسی که از آن تخلّف کرد، غرق شد.» (3)

2- آن چه طبرانی از أبی سعید نقل کرده است که گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: بدون شک مثل اهل بیت من در میان شما مثل باب حطّه بنی اسرائیل است، (4)هر کس در آن داخل شد، آمرزیده گشته» (5)

سید شرف الدین (قدس سره) گفت: « و وجه در تشبیه اهل بیت (علیهم السلام) به باب حطّه: اینست که خدای متعال آن باب را مظهری از مظاهر تواضع برای جلال و اقرار به حکمت خویش قرار داد و به همین جهت آن باب سبب مغفرت است و پیروی محض امت اسلامی از اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و توجّه آنان به مقام بلند اینان مظهری از مظاهر تواضع برای جلال و اقرار به حکمت خداوند قرار داده شده است و وجه شبه (بین اهل بیت (علیهم السلام) و باب حطّه) همین است) (6)

به هر حال جماعتی از علماء عامّه مانند فخر رازی، ابن حجر هیتمی،


1) احیاء المیت، ص32-30 (احیاء المیت چاپ بیروت، ص 25-24) .

2) «علت تشبیه آنان به کشتی، این است که هر کس آنان را دوست داشت و احترامشان گذاشت و خدای را بر آن نعمت سپاس گفت و به هدایت عالمانشان، هدایت شد از تیرگی مخالفت ها در امان خواهد بود و هر کس از آن تخلّف کرد، در دریای کفران نعمت ها غرق و در باتلاق طغیان ها هلاک خواهد شد.» آن گاه... هدایت شدم، ص 268. (م)

3) مستدرک الحاکم، ج 3، ص 151.

4) و وجه تشبیه شان به «باب حطّه» این است که خداوند دخول از این در - که همان درب «اریحا» یا «بیت المقدس» است - را همراه با فروتنی و طلب آمرزش، راهی برای مغفرت و آمرزش قرار داده بود و برای این امّت، مودّت و محبّت اهل بیت را، سبب آمرزش قرار داده است» آن گاه ... هدایت شدم، ص 268. (م)

5) المعجم الصفیر، ج 2، ص 22.

6) المراجعات، ص 24.

جلال سیوطی، سندی و... به این مطلب اعتراف کرده اند. (1)

ابن ابی الحدید اسناد این حدیث را از أبی محمد بن متویه در کتاب کفایه نقل کرد، آن هنگامی که گفت: همانا علی (علیه السلام) معصوم است، هر چند وجود عصمت در او لازم نیست و در امامت عصمت شرط نمی باشد. ولکن نصوص وارد شده بر عصمت، علم به باطن و یقین آن حضرت (علیه السلام) دلالت دارد. و این چیزیست که اختصاص به ایشان (علیه السلام) دارد. و دیگر اصحاب در این خصوصیت شریک نیستند و فرق است بین گفته ما: زید دارای عصمت است و بین ما: زید لازم است دارای عصمت باشد، زیرا که او امام است و یکی از شرط های امامت اینست که معصوم باشد؛ اعتبار اول مذهب ماست و اعتبار دوم مذهب امامیّه است.» (2)

روشن است که عصمت قرآن (از هر خطا و اشتباهی) معلول صدور آن از جانب خداوند متعال است. به آن جهت که در ذات خدای متعال و در مراتب نزول قرآن و تلقّی و دریافت آن توسط پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ابلاغ و رساندن (آن به خلق) خطا و اشتباهی نیست با توجه به این که مراتب تنزیل برای هدایت مردم به مصالح واقعی است، در غیر این صورت با حکمت الهی منافات خواهد داشت.

و همچنین عصمت ائمة (علیهم السلام) از این جهت است که علومشان از ناحیه پیامبر (صلی الله علیه و آله) و خدای متعال است. و جایی برای خطا و اشتباه در علومشان وجود ندارد. زیرا اینان از جانب خداوند برای هدایت و تزکیه مردم نصب شده اند خطا اشتباه، انحراف و گمراهی با هدایت کردن و تزکیه مردم همراه نیست و با کار خدای حکیم مناسبت ندارد.

بنابراین هر یک از قرآن و عترت معصوم بوده و از خطا و اشتباه مصون هستند و پیروی از آن دو موجب صیانت و حفظ از ضلالت و گمراهی است و این فضیلتی مخصوص قرآن و عترت است.

9-عبارات مختلف در کلام رسول الله (صلی الله علیه و آله) به روشنی بر ارتباط اهل


1) نفحات الازهار، ج 2، ص 269-268.

2) شرح نهج البلاغه ابن أبی الحدید، ج 6، ص377-376.

بیت (علیهم السلام) با خدا دلالت دارد. مانند: «آن دو ریسمان کشیده شده از آسمان بین شما و بین خدای عزّ وجل است.» (1)«طرفی از آن به دست خدا و طرف دیگر به دست شماست» (2)«همانا این دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا این که در (کنار) حوض (رستاخیز) بر من وارد شوند» (3)، «مادامی که به آن دو تمسّک جوئید، هرگز گمراه نخواهید شد» (4)«علی با قرآن و قرآن با علی است و این دو از هم فاصله نمی گیرند» (5)، «پس از اینان پیشی نگیرید، هلاک می گردید و از آنان عقب نیفتید، از بین می روید (گمراه می شوید) » و نیز تشبیه اهل بیت (علیه السلام) به کشتی نوح یا به ستارگان و این که قرآن و عترت خلیفه رسول الله (صلی الله علیه و آله) و غیر این شواهد به روشنی بر ارتباط عترت با خدای متعال دلالت دارد. و این که اینان مویّد به امدادهای غیبی هستند و این ارتباط خاص آنان را از دیگران متمایز

ساخته است و به همین جهت است که می گوئیم: امامت این ها ترد ما مانند خلافت خلفاء در ترد برادران ما از اهل سنت نیست. زیرا بین این دو تفاوت ذاتی وجود دارد.

حقیقت امامت در نظر ما همان حقیقت نبوّت است. و تنها فرق بین امامت و نبوّت در وحی است. زیرا وحی اختصاص به پیامبران دارد اما ارتباط غیبی و امداد های الهی باقی است. (6)و پیشوایان هدایت در تمام شئون الهی قائم مقام نبی و پیامبر هستند.

و این خلاف دیدگاه اهل سنت در مورد حقیقت امامت است، زیرا امامت در نظر آنان ریاست و رهبری ظاهری است بدون این که عصمت و عدالت را شرط بدانند.

به هر حال حدیث ثقلین امامت در دیدگاه شیعه را برای عترت و اهل بیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به اثبات می رساند. اینان در مرجعیت سیاسی و دینی مانند


1) هُمَا حَبْلُ مَمْدُودُ مِنَ السَّمَاءِ بینکم وَ بین اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ . (م)

2) سَبَبُ مِنْهُ بید اللَّهِ وَ سَبَبُ بأیدکم .

3) أَنَّهُمَا لَنْ یفترقا حتی یردا علیّ الْحَوْضَ.

4) ما ان تمسّکتم بهما لن تضلّوا.

5) هذا علیٌ مع القرآن مع علیًّ لا یفترقان.

6) و با خاتمیّت و پایان یافتن وحی، قطع نمی شود. (م)

پیامبر (صلی الله علیه و آله) هستند. و تنها فرق اینست که این ها قوانین اسلامی را از پیامبر (صلی الله علیه و آله) می گیرند و در امور تابع آن حضرت (صلی الله علیه و آله) هستند و به نور آن بزرگوار (صلی الله علیه و آله) روشنی می جویند و جانشینان او در میان امّت هستند پس تمام شؤون رسول خدا (صلی الله علیه و آله) برای اهل بیت (علیهم السلام) هست که فرمانروایی و حکومت برخی از آن شؤون است.

بنابراین حقیقت امامت در ترد ما مغایر و خلاف حقیقت آن در ترد برادران ما از اهل سنت است. و حدیث ثقلین موافق نظریه و دیدگاه ما (شیعیان) است. آن چنان که عقل و دلایل عقلی مویّد ماست و امتیاز شیعه (معتقد به دوازده معصوم (علیهم السلام) ) در مسائل اعتقادی بر دیگران اعتقاد به ادامه ارتباط های غیبی و باز بودن درهای آسمان بر اجتماع بشری از طریق عترت طاهره (علیهم السلام) است.

آقا و مولای ما امام رضا (علیه السلام) فرمود: «همانا زمانی که خدای عزّوجلّ بنده ای را برای امور بندگانش برگزیند، (برای انجام آن امور) به آن ها شرح صدر می دهد و سرچشمه های حکمت را در قلبش به ودیعه می گذارد. و علم (به امور و حقایق) را به او الهام می کند پس بعد از این در پاسخ گویی درمانده نمی شود. و آن چه راست و درست است، متحیّر و سرگردان نمی گردد.» (1)

10-همانا وجوب پیروی کردن از اهل بیت (علیهم السلام) مانند وجوب متابعت از قرآن است و این مطلبی است که از حدیث ثقلین استفاده می شود. پس احترام و اظهار مودّت و محبتی که همراه با اطاعت و پیروی از آنان، نباشد؛ کفایت نمی کند. اهل بیت را قرین و عدل قرآن قرار دادن و از تقدم و پیشی گرفتن و عقب ماندن از آنان، نهی کردن این بیان «اگر به آن دو تمسّک بجوئید هرگز گمراه نخواهید شد.» بر محبت همراه با اطاعت دلالت دارد. و روشن است که معنای تمسّک جستن به عترت، عمل به پیام ها، امرها، نهی ها و هدایت یافتن به سیره و سبک رفتار آنان است.

و به همین جهت از تفتازانی نقل شده که بعد از بیان حدیث ثقلین گفت: آیا نمی نگری که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) اهل بیت (علیهم السلام) را به کتاب خدای متعال (قرآن)


1) کافی، ج 1، ص 157.

پیوند داد. در این حقیقت که تمسّک به آن نجات از ضلالت و گمراهی است. و برای تمسّک به قرآن معنایی جز چنگ زدن و آویختن به علم و هدایت آن نیست. پس در عترت هم غیر از این نیست» (1)و ابن حجر گفت: همانا نبی گرامی (صلی الله علیه و آله) بر اقتداء و پیروی کردن و تمسّک و آموختن از اینان (مردم را) برانگیخت.» (2)

با توجه به آن چه بیان شد، آن چنان که پیروی از دستورات قرآن واجب است، اطاعت از اوامر و نواهی اهل بیت (علیهم السلام) واجب است.

این ذهنیت صحیح نیست که اوامر و نواهی آنان همان اوامر و نواهی قرآن است، و از این جهت پیروی کردن از عترت (علیهم السلام) واجب است. بلکه واقعیت اینست که آن ها گاهی به عنوان اولیاء امور و به لحاظ حاکمیت بر امور مسلمین امر و نهی یی را صادر می کنند و این اعمّ از امر و نهی قرآن هست. و حدیث ثقلین تبعیت و پیروی از آنان را در تمام اوامر و نواهی واجب کرده است. که بر ولایت مطلقه آنان دلالت دارد. (3)

در عبقات الانوار راهنمایی کرد و آگاهی داد آن جا که گفت: مفهوم حدیث ثقلین وجوب پیروی کردن اهل بیت (علیهم السلام) در تمام اقوال، افعال، احکام و اعتقادات است و روشن است که این شأن به این وضع و اعتبار فقط برای کسی ثابت است که زعامت کبری و امامت عظمی را بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) حائز و دارا شده باشد.» (4)

و سید شرف الدین (رحمة الله علیه) گفت: احادیث صحیح در وجوب پیروی از اهل بيت (علیهم السلام) متواتر است. به خصوص روایاتی که از طریق عترت طاهره (علیهم السلام) وارد شده است.» (5)

بنابراین حدیث ثقلین را تنها بر مودّت و احترام به عترت حمل کردن و


1) شَرْحُ الْمَقَاصِدِ، ج2، ص 222 به نقل از نفحات الازهار، ج 2، ص 248.

2) الصواعق، ص231 (الصواعق، چاپ قاهره، ص 151) . (م)

3) البته این ولایت مطلقه در دایره احکام الهی (که از قرآن، سنت، عقل و الهام خداوند متعال و بالا تر رضایت خداست) می باشد. (م)

4) نفحات الازهار، ج 2، ص 247

5) المراجعات، ص 25.

اطاعت و پیروی از آنان را نادیده گرفتن با (مطالبی مانند) همتا بودن اهل بیت (علیهم السلام) با قرآن و پیشی نگرفتن و از آنان عقب نیفتادن، مخالف است و با عنوان تمسّک و آویختن به آن دو و دیگر شواهد مساعد و موافق نیست.

از مطالب بیان شده روشن می گردد که قرآن و عترت پیشوا قرار داده شده اند برای این که به آنان اقتداء شود (و مورد اطاعت قرار گیرند و پیروی شوند) و این مطلبی است که حدیث ثقلین به روشنی بر آن دلالت دارد. آن چنان که امام صادق (علیه السلام) فرمود: «و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به پیروی از قرآن و آل محمد (صلی الله علیه و آله) امر کرد. آن جا که در آخرین خطبه خویش فرمودند: «همانا در میان شما دو شی گران بها می گذارم، ثقل اکبر و ثقل اصغر ثقل اکبر کتاب ربّ و پروردگارم و ثقل اصغر عترت و اهل بیت من هستند. مرا در مورد این دو یاری کنید، پس اگر به آن دو تمسّک جوئید، هرگز گمراه نخواهید شد.» (1)

11- تردیدی نیست در این که بین آن چه در مجمع الزوائد نقل شده که به جای (عترتی) نسبی وارد شده با آن چه در روایات متواتر وارد شده (که کلمه در عترتی و اهل بیتی در آن ذکر شده) منافاتی ندارد. در مجمع الزوائد به اسنادش نقل کرده که ابوهریره گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: همانا در میان شما دو چیز را جانشین قرار دادم که بعد از (جانشینی) این دو هرگز گمراه نخواهید شد. 1- کتاب خدا 2- نسب من، و این دو هرگز از یک دیگر جدا نمی شوند تا این که در (کنار) حوض (رستاخیز) بر من وارد شوند.» (2)و اخبار متواتر نیز دلالت دارد بر این که نبی گرامی (صلی الله علیه و آله) کتاب و عترت را در میان امت گذاشته است. جمع بین آن حدیث و روایات متواتره اینست که منظور از عترت (چنان که بیان شد) خاص ترین افراد نزدیک به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هستند، بنابراین نسب بر اخصّ نزدیکان اطلاق می شود. و اخصّ نزدیکان به مناسبت حکم و موضوع مشخّص است. زیرا آن چه پیروی اش موجب گمراهی نمی شود، هر شخص نزدیک به نبی گرامی (صلی الله علیه و آله) نیست. بلکه منظور افراد معصوم از آنان است. چنان که نصوص

بسیاری بر این مطلب دلالت دارد. که به برخی از آن ها


1) غایه الْمَرَامِ، ص 25، حدیث 26.

2) مَجْمَعُ الزَّوَائِدِ، ج 9، ص 163، طَبَعَ مِصْرَ.

اشاره کردیم. و نیز معارض و مغایرتی نیست بین آن چه در برخی از احادیث آمده که امت اسلامی به کتاب خدا و سنت ارجاع داده شده اند و بین اخبار متواتری که بر کتاب و عترت تأکید دارد. زیرا سنت جامع و حقیقی جز در ترد عترت (هدایت کننده) نیست. پس بر فرض تسلیم به صدور آن تعداد احادیث، منافات و مخالفتی با احادیث متواتر ندارند.

و اما آن چه از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمودند: هر آن چه از کتاب خدا برای شما بیان شده، «ترک عمل به آن عذری وجود ندارد. پس اگر در کتاب خدا حکمی نباشد پس به سخنی که از من مانده است (رجوع کنید) و در غیر آن به اصحابم (مراجعه شود) همانا اصحابم به منزله ستارگان در آسمان هستند پس به هر کدام که چنگ بزنید، هدایت شده اید.

اولاً: بزرگان علماء اهل سنت تصریح کرده اند به این که این حدیث جعلی و ساختگی است و صاحب عبقات الانوار بیان داشته که جماعت و گروهی از اهل سنت، مانند احمد بن حنبل، بزاز، دار قطنی، ابن حزم، بیهقی در مدخل (با تو جه به این که خودش نقل کننده خبر است) ابن عساکر، ابن جوزی، ابن دحية، أبوحيّان، ذهبي، ابن هیثم، ابن حجر عسقلانی و... از کسانی هستند که به صحیح نبودن، ضعف سندها و یا جعلی و ساختگی بودن آن حدیث تصریح کرده اند. پس آن حدیث ضعیف با حدیث ثقلین که متواتر و صدورش قطعی است؛ توانایی تعارض را ندارد.

ثانیاً: این حدیث مخالف اجماع و ضرورت است. چنان که علاّمه میرحامد حسینی (قدس سره) از آن خبر داده است، آن جا که گفت: همانا حدیث «نجوم» بر صلاحیت تمام اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و این که تمام آنان هدایت کننده امّت هستند دلالت دارد، و این مطلب به اجماع باطل است زیرا گروه کثیری از اصحاب مردم بسیاری را گمراه کردند و این که حدیث در بردارنده صلاحیت اصحاب برای پیروی امّت از آن ها را دارد، بطلان آن روشن است؛ زیرا بسیاری از آنان بلکه اکثرشان این صلاحیت را ندارند... و در قرآن آیاتی صریح در فساد صفات و رفتار گروه زیادی از اصحاب وارد شده است، به خصوص آیات در سوره انفال، برائت، احزاب، جمعه و منافقین. با توجه به این نکته، آیا صحیح

است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تمام اصحاب را برای رهبری امت اسلامی نصب کند در حالی که از صفات زشت و رفتاری ناپسند برخوردارند (1)... و از پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله) احادیث بسیاری در نکوهش برخی از اصحاب و پائین آوردن شأن و مقامشان روایت شده است که آن ها را در صحاح و مسائید معتبر (اهل سنت) می یابید.

حديث حوض، حدیث ارتداد، حديث لَا تَرْجِعُوا بَعْدِى كُفَّاراً، حديث الشِّرْكَ أَخْفَى مِنْ دَبِيبِ النَّمْلِ ، حديث لَا أَدْرِى مَا تُحَدِّثُونَ بَعْدِى ، حديث اتِّبَاعُ سُنَنِ الْيَهُودِ وَ النَّصَارَى ، حديث التنافس، حدیث انَّ مِنْ اصحابى مَنْ لَا يَرَانِي بَعْدِي وَ لَا أَرَاهُ ، حديث إنَّ فِى أصحابى مُنَافِقَيْنِ و حديث قَدْ كَثُرَتْ عَلَى الْكَذَّابَةُ و.... از احادیثی هستند که در عیب و نکوهش بعضی از اصحاب وارد شده است... و در كتب اهل سنت احادیثی آمده که صراحت دارد در این که نبی گرامی (صلی الله علیه و آله) از پیروی (برخی اصحاب) منع فرموده است. از جمله این حدیث: «همانا کسی که به اینان اقتداء کند در جهنم است»... حنفی گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده اند: بین اصحابم گمراهی یی وجود دارد و به جهت سابقه ای که دارند خداوند آنان را می آمرزد، اگر گروهی بعد از این آنان را پیروی کرده اقتداء کنند، خداوند متعال آنان را به رو در آتش جهنم می افکند.» (2)

ثالثاً: اگر ما حدیث را صحیح نیز بدانیم با حدیث ثقلین تعارض نخواهد داشت، زیرا در طول حدیث ثقلین است. در آن حدیث عمل به کتاب خدا معیّن شده و این که هیچ فردی در ترکش عذری ندارد. و بعد از وجود نداشتن حکمی در قرآن عمل به سنت تعیّن یافته و در صورت عدم دلالت سنّت بر حکمی، رجوع به اصحاب سفارش شده است. و روشن است که سنّت واقعی و حقیقی نزد اهل بیت (علیهم السلام) بوده و وجوب پیروی از اینان در مرتبه مقدّم می باشد. پس با وجود عترت جایی برای پیروی از اصحاب نیست.


1) برای تفصیل بحث به کتاب ... آن گاه هدایت شدم نوشته «دکتر محمد تیجانی تونسی» ترجمه «سید محمد جواد مهری از صفحه 161 تا صفحهٔ 200 و کتاب «از آگاهان بپرسید» از همان مؤلف و همان مترجم، از صفحه 255 تا صفحه 341 مراجعه شود. (م)

2) نَفَحَاتِ الازهار، ج 3، ص 168 - 171، کنز الْعُمَّالِ، ج 11، از صفحه 114 به بعد (م) .

رابعاً: شکی نیست در این که اصحاب در احکام و غیر آن با هم اختلاف دارند. و اکثرشان جاهل به احکام هستند و خودشان اعتراف دارند به این که نمی دانند، با توجه به این چگونه می توان گفت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آنان را به عنوان مرجع امّت اسلامی و هدایت مردم (که هدف مهم دین است) نصب کرده است؟!

علاوه بر این از برخی اعمال حرام مانند فروش شراب، بیع ربوی، و.... صادر شده است که در عبقات الانوار بیان شده (1)و پناه به خدا از نسبت (ارجاع مردم به چنین اصحابی) به رسول عظیم الشأن، که خدای متعال ایشان را برای هدایت و نجات مردم فرستاده است.

بنابراین رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پاک تر و بزرگ تر از اینست که چنین اموری به آن حضرت (صلی الله علیه و آله) نسبت داده شود، آن چنان که عقل و نصوص متواتر بر آن دلالت دارد از آن نصوص حدیث ثقلین است که بیان گر روشن ترین راهی است که گمراهی در آن نیست و این که انحرافی در پیش روی امت وجود ندارد. پس کسی که با این گمان ها همراه شود از راه مستوی و میانه عدول کرده و بازگشته است. و خودش را در ضلالت و گمراهی، حسد بردن، دشمنی کردن و به رقابت پرداختی انداخته است. در حالی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از این امور منع کرده و مردم را باز داشته است. و تأکید فرموده که «همانا شما را در برابر دو چیز مسئول می دانم 1- قرآن 2- عترت». (2)

12- همانا حدیث ثقلین امامت بلافصل را بعد از رحلت نبی گرامی (صلی الله علیه و آله) برای عترت ثابت دانسته است. بنابراین تنها نظر مورد اتّباع همین است. آن چنان که اخبار متواتر بر آن شهادت می دهد؛ اخباری که گویای اینست که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) علی بن ابی طالب (علیه السلام) را وصی، خلیفه و ولیّ بعد از خود (بر امت اسلامی) قرار داده است.

به همین لحاظ سیّد مرتضی (قدس سره) در محکی الشافی گفت: همانا حدیث ثقلین بر امامت بلافصل امیر المؤمنین (علیه السلام) بعد از (رحلت) نبیّ گرامی (صلی الله علیه و آله) دلالت


1) نَفَحَاتِ الازهار، ج 2، ص 218-178.

2) حلیة الَّا ولیاء ج 9، ص 64.

کننده است.» (1)

13- به شهادت رسول راست گو و امین (صلی الله علیه و آله) در حدیث ثقلین (که تواترش مورد اجماع است) تمسّک به قرآن و عترت هدایت کننده است. بنابراین (شیعه) را به ضلالت یا به رفض (از سنت) متهم کردن، ضرر و خساراتی را به همراه ندارد. زیرا در شهادت رسول الله (صلی الله علیه و آله) اشتباه و خطایی نیست و این مطلبی است که اخبار بسیاری آن را تأکید می کند. اخبار بر این که شیعه گروه رستگارند، پس از این نکته مهم نباید غافل باشی. و در پایان امیدواریم که خداوند متعال بر برادران مسلمان ما به تأمّل در حدیث ثقلین (که متواتر و مورد اجماع دو فرقه است) منّت گذارد. به راستی که حدیث ثقلین چراغ روشنی است که نبی گرامی (صلی الله علیه و آله) پیش روی مسلمانان گذاشته تا این که گمراه نشوند و متفرق نگردند و به فرقه های گوناگون تقسیم نشوند و از اتّحاد و وحدت در عقیده و روش برخوردار گردند)

خدایا ما و برادران مسلمان ما را از متمسّکین به قرآن و عترت قرار ده.

آمین یا ربّ العالمين

سید محسن خرّازی

21 ماه رمضان 1416 هجری قمری

قم


1) الشافی فی الامامة، ج 3، ص 122

ثَارُ اللَّهُ

خون حُسین عَلَیه السّلام در رگ های اسلام

حجّة الاسلام و المسلمین حاج شیخ حُسین عندلیب

انتشارات در راه حق منتشر کرده است.