ghaemiyeh.com
سرشناسه:خندان، محسن، 1364 -
عنوان و نام پديدآور:همه چیز برای خدا/ محسن خندان، هادی انصاف.
مشخصات نشر:شیراز: انتشارات شاه چراغ(ع)، 1402.
مشخصات ظاهری:73 ص.
شابک:978-622-359-023-8
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
یادداشت:کتابنامه:ص.67-73.
موضوع:انسان -- آفرینش -- جنبههای قرآنی
Human beings -- *Creation -- Qur'anic teaching
انسان -- آفرینش -- جنبههای مذهبی -- اسلام
Human beings -- *Creation -- Religious aspects -- Islam
خداشناسی (اسلام)
God (Islam) -- Knowableness
شناسه افزوده:انصاف، هادی، 1359-
رده بندی کنگره:BP104
رده بندی دیویی:297/159
شماره کتابشناسی ملی:9256670
اطلاعات رکورد کتابشناسی:فیپا
ویراستار دیجیتالی: محمد منصوری
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ اَلْرَحیمْ
همه چیز برای خدا
محسن خندان- هادی انصاف
هلدینگ ذریال به مدیر عاملی جناب مهندس محسن خندان
عنوان
صفحه
مقدمه. 9
تجارت پر سود. 11
رنگ الهی.. 15
اخلاص، اخلاص، اخلاص سه کلید طلایی.. 16
اخلاص تنها موعظه پروردگار. 20
ذکر و یاد الهی.. 21
هفت شهر عشق.. 37
منزل اول: دنیا. 37
منزل دوم: خوف... 39
منزل سوم: رَجاء. 40
منزل چهارم: حیاء. 41
منزل پنجم: شُکر. 41
منزل ششم: محبت.. 49
منزل هفتم: الله متعال.. 50
بررسی برخی آیات توحیدی.. 53
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدَانَا لِهَٰذَا وَمَا كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلَا أَنْ هَدَانَا اللَّهُ وَ صَلَّی اللهُ عَلی سَیِّدِنا وَ نَبِیِّنا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين
خداوند متعال را شاکریم که توفیق حاصل شد و در روز ولادت با سعادت و نورانی حضرت علی اکبر علیه السلام جهت نگارش این مطالب دستمان با قلم و کاغذ مأنوس شد. میدانیم که همۀ سورههای قرآن به جز سورۀ برائت (توبه) با بسم الله الرحمن الرحیم شروع شدهاند و این خود درس بزرگی از قرآن حکیم است که همۀ کارها را به نام، به یاد و برای خداوند متعال انجام دهیم. در روایات اسلامی به قدری به این آیه از قرآن مجید اهمیت داده شده است که آن را چیزی هم ردیف اسم اعظم الهی معرفی میکند. چنان که در حدیثی از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمودند: «بسم الله الرحمن الرحیم به اسم اعظم نزدیکتر است از مردمک چشم به سفیدی آن.» این نکته نیز قابل توجه است که نه تنها در گفتن که در نوشتن نیز تأکید شده است با نام خدا شروع کنند همان گونه که در نامه سلیمان علیه السلام به بلقیس آمده بود. در حدیثی از امام صادق علیه السلام میخوانیم که فرمود: بسم الله را ترک مکن ولو یک شعر بنویسی. (1),(2)
به هر حال، هنگامی که کارها را با تکیه بر قدرت خداوند آغاز میکنیم - خداوندی که قدرتش مافوق همه قدرتهاست- سبب میشود از نظر روانی نیرو و توان بیشتری در خود احساس کنیم، مطمئنتر باشیم و ضمناً نیت و عملمان را پاکتر و خالصتر کنیم.(3)
بسم الله نشانگر رنگ و صبغه الهی و بیانگر جهتگیری توحیدی ماست و رمز بقا و دوام است. زیرا هرچه رنگ خدایی نداشته باشد، فانی است. بسم الله رمز عشق به خدا و توکل به اوست. به کسی که رحمان و رحیم است عشق میورزیم و
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدَانَا لِهَٰذَا وَمَا كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلَا أَنْ هَدَانَا اللَّهُ وَ صَلَّی اللهُ عَلی سَیِّدِنا وَ نَبِیِّنا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين
خداوند متعال را شاکریم که توفیق حاصل شد و در روز ولادت با سعادت و نورانی حضرت علی اکبر علیه السلام جهت نگارش این مطالب دستمان با قلم و کاغذ مأنوس شد. میدانیم که همۀ سورههای قرآن به جز سورۀ برائت (توبه) با بسم الله الرحمن الرحیم شروع شدهاند و این خود درس بزرگی از قرآن حکیم است که همۀ کارها را به نام، به یاد و برای خداوند متعال انجام دهیم. در روایات اسلامی به قدری به این آیه از قرآن مجید اهمیت داده شده است که آن را چیزی هم ردیف اسم اعظم الهی معرفی میکند. چنان که در حدیثی از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمودند: «بسم الله الرحمن الرحیم به اسم اعظم نزدیکتر است از مردمک چشم به سفیدی آن.» این نکته نیز قابل توجه است که نه تنها در گفتن که در نوشتن نیز تأکید شده است با نام خدا شروع کنند همان گونه که در نامه سلیمان علیه السلام به بلقیس آمده بود. در حدیثی از امام صادق علیه السلام میخوانیم که فرمود: بسم الله را ترک مکن ولو یک شعر بنویسی. (1)(2)
به هر حال، هنگامی که کارها را با تکیه بر قدرت خداوند آغاز میکنیم - خداوندی که قدرتش مافوق همه قدرتهاست- سبب میشود از نظر روانی نیرو و توان بیشتری در خود احساس کنیم، مطمئنتر باشیم و ضمناً نیت و عملمان را پاکتر و خالصتر کنیم.(3)
بسم الله نشانگر رنگ و صبغه الهی و بیانگر جهتگیری توحیدی ماست و رمز بقا و دوام است. زیرا هرچه رنگ خدایی نداشته باشد، فانی است. بسم الله رمز عشق به خدا و توکل به اوست. به کسی که رحمان و رحیم است عشق میورزیم و
کارمان را با توکل به او آغاز میکنیم که بردن نام او سبب جلب رحمت است. بسم الله رمز خروج از تکبر و اظهار عجز به درگاه الهی است.(1)
در باب اقسام توحید کتابها و مقالات زیادی از دیرباز تألیف و تهیه و تدوین شده است. در اینجا ما سعی میکنیم توحید را از منظر یک تجارت پرسود بررسی کنیم.
قبل از آن و در این مقدمه به طور خیلی اجمالی نگاهی میکنیم به دستهبندیهایی که بزرگان دین برای توحید قائل شدهاند.
از یک منظر میتوان گفت توحید شامل چهار مرتبۀ زیر میباشد:
توحید در خالقیت و آن یعنی تنها مبدأ و خالق جهان هستی فقط خداست و شاهد قرآنی آن آیۀ 62 سورۀ زُمَر میباشد.
توحید در مالکیت و آن یعنی تنها مالک جهان هستی فقط خداست و شاهد قرآنی آن آیه 109 سوره آل عمران میباشد.
توحید در ولایت و آن یعنی تنها کسی که مستقلاً جهان هستی را سرپرستی میکند و حق تصرف و تغییر در آن را دارد فقط خداست و شاهد قرآنی آن آیه 26 سوره کهف میباشد.
توحید در ربوبیت و آن یعنی تنها مُدبر و پرورش دهندۀ مستقل جهان هستی خداوند است و شاهد قرآنی آن آیه 164 سوره انعام میباشد.
از یک منظر دیگر میتوان توحید را به مراتب زیر نیز دستهبندی کرد:
توحید ذاتی و آن یعنی خداوند شبیه و مانندی در ذات ندارد.
توحید صفاتی و آن یعنی صفات خدا مانند علم و قدرت و حیات، عین ذات اوست.
توحید عبادی و آن یعنی کسی جز خداوند شایستۀ پرستش نیست.
1) تفسیر نور- محسن قرائتی- ج 1- ص 24
هیچ علمی سودمندتر از خودشناسی نیست. امام علی علیه السلام در این رابطه میفرمایند:
«مَعرِفَةُ النَّفسِ اَنفَعُ المعارِفِ»
«خودشناسی، سودمندترین شناخت هاست.»(2)
در باب خودشناسی در زمینههای مختلف علوم از روانشناسی گرفته تا علوم مذهبی سخنها زیاد به میان آمده است. از منظر ما خودشناسی یعنی انسان سرمایهها، تواناییها و استعدادهای خود را بشناسد و سپس از خود بپرسد هدف اصلی خلقت من چیست؟ و سپس تمام توان خود را در به کارگیری از این سرمایهها و امانتهای الهی به کار ببندد و خود را هرچند با زحمت و تلاش فراوان به این هدف اصلی برساند زیرا که:
«و أن لَیسَ لِلإنسانِ إلاَّ ما سَعَی»(3)
«و اینکه برای انسان بهرهای جز سعی و کوشش او نیست.»(4)
مسلماً انسان نیازهای زیادی از بُعد مادی و معنوی دارد و برای برطرف کردن این نیازها قطعاً باید اهداف فرعی زیادی را دنبال کند ولی کسی که علم خودشناسی خوبی دارد، همه این اهداف فرعی را به آن یک هدف اصلی گره میزند و به عبارت دیگر در عین اینکه برای رسیدن به اهداف فرعی تلاش میکند ولی با گره زدن این هدفهای فرعی به هدف اصلی در حقیقت تمام تلاش خود را فقط در رسیدن به این هدف اصلی قرار میدهد.
«یَومَ یَتَذَکَّرُ الإنسانُ ما سَعی»(1)
«و در آن روز انسان به یاد کوششهایش میافتد.»(2)
افرادی که هدف اصلی خلقت خود را فراموش کرده و همه چیز را فقط در تأمین نیازهای مادی میبینند به تعبیر مولانا مانند شخصی هستند که شمشیر جواهرنشانی که بسیار گرانبها میباشد و فقط در خزائن پادشاهان یافت میشود را داشته باشد و از آن برای خُرد کردن گوشتهای گندیده استفاده کند و یا در دیگ زرین پُربهایی که دارد شلغم بپزد و بعد بگوید که من اینها را معطل نگذاشتهام و به کار گرفتهام. آیا در این صورت جای افسوس و خنده نیست؟
در اینجا سؤال مهمی که پیش میآید این است که به راستی هدف اصلی خلقت ما چیست؟ جواب این سؤال را از زبان خداوند مبارک و تبارک بیان میکنیم:
«وَاصطَنَعتُکَ لِنَفسی»(3)
«و من تو را برای خودم پرورش دادم.»(4)
«یَابنَ آدَمَ! خَلَقتُ الأَشیَاءَ لِأَجلِکَ وَ خَلَقتُکَ لِأَجلیِ»
«ای فرزند آدم! همه چیز را برای تو آفریدم و تو را برای خودم آفریدم.»(5)
چقدر انسان در نزد خداوند با آن همه عظمت گرامی میباشد که بهای واقعی و حقیقی او را خودش قرار داده است.
«وَ لَقَد کَرَّمنا بَنی آدَمَ... »(6)
«ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم ... »(7)
در بیان عظمت خداوند که بهای انسان را خودش قرار داده است عقل حیران و زبان قاصر است. همین بس که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «ما هرگز تو را چنان که حق معرفت توست نشناختیم.» و این حدیث بیان اوج عرفان انسان نسبت به خداست.(8)
در اینجا سعی میکنیم با مطرح کردن یک مطلب علمی فیزیکی قطرهای از اقیانوس بیکران و نامحدودِ عظمت خداوند را به تصویر بکشیم و به شدت معتقدیم که این مطلب حتی قطره و کمتر از آن از عظمت خداوند را نمیتواند نشان دهد.
در اینجا دو مطلب مستقل را بیان میکنیم و سپس آنها را تلفیق میکنیم
مبحث نخست
یک میلیارد از نظر ریاضی عدد بسیار بزرگی است. برای درک بزرگی این عدد فرض کنید شخصی شغل بسیار پر درآمدی را یافته است که وظیفه او این است که روزانه 8 ساعت کاری را اینگونه سپری کند که هریک ثانیه فقط بگوید یک. تنها کاری که او باید انجام دهد این است که بدون هدر دادن حتی یک ثانیه فقط بگوید یک. اگر فرض کنیم که این شخص در طول 8 ساعتِ کاری روزانه خسته نشود و هیچ روز استراحت و تعطیلی هم نداشته باشد برای اینکه در مدت خدمت خود بتواند یک میلیارد بار عدد یک را تکرار کند به بیش از 95 سال زمان نیاز دارد. به عبارت بهتر انسانی که نیازمند غذا، استراحت و امور شخصیِ دیگر است هیچگاه تا پایان عمر خود نمیتواند یک میلیارد را شمارش کند.
مبحث دوم
بر اساس نظریه نسبیت سرعت نور بالاترین سرعت در جهان هستی است و اصطلاحاً حد سرعت در فیزیک میباشد. سرعت نور در خلأ حدود km/s 300000 است یعنی نور در هر ثانیه حدود km 300000 را طی میکند. این یعنی اگر فاصله مستقیم شیراز تا مشهد را 1500 کیلومتر در نظر بگیریم نور میتواند در هر ثانیه 200 بار این مسیر را رفت و برگشت کند به عبارت دیگر در هر ثانیه صد بار از شیراز به مشهد برود و صد بار هم برگردد.
تلفیق دو مبحث:
میدانیم که همه ستارگان قابل مشاهده جزو آسمان جهان مادی و دنیا میباشند.
«اِنَّا زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنیا بزینةٍ الکَواکِبِ»(1)
«ما آسمان دنیا را با ستارگان آراستیم.»
کهکشانی به نام MACS0647-JD توسط چشم مسلح روئیت شده است که حدود 3/13 میلیارد سال نوری با زمین فاصله دارد. یعنی نوری که در یک ثانیه قادر است 200 بار فاصلۀ شیراز تا مشهد را بپیماید بیش از 13 میلیارد سال طول میکشد تا نور آن به زمین برسد. با در نظر گرفتن بزرگی یک میلیارد از مبحث نخست میتوان تا حدودی عظمت جهان مادی و دنیا را درک کرد.
در همین کرۀ زمینی که نسبت به جهان هستی تقریبا هیچ به حساب میآید موجوداتی در اقیانوسها وجود دارند که هنوز کشف نشدهاند و به گفتۀ دانشمندان بیش از 80 درصد از کف اقیانوسها و به نقلی بیش از 99 درصد از کف اقیانوسها تاکنون کشف نشده است.
هدف ما از طرح این مطلب این بود که بگوییم خداوند متعال به دنیای با این عظمت میگوید بازیچه! و آن را تحقیر میکند
« وَمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ»(2)
«این زندگی دنیا چیزی جز سرگرمی و بازی نیست؛ و زندگی واقعی سرای آخرت است، اگر میدانستید.»(3)
«لَهوٌ» به سرگرمیهایی گفته میشود که انسان را از هدف اصلی و مسائل اساسی باز میدارد؛ «لَعِبٌ» انجام کاری مثل بازی است که قصدی در آن نیست.
«هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا» رمز تحقیر دنیاست، همانگونه که «لَهِيَ الْحَيَوَانُ» رمز عظمت آخرت میباشد.(1)
اگر در این آیه و آیات مشابه تدبر کنیم، با خود میگوییم که خداوند متعال جهان آخرت را چگونه و با چه عظمتی آفریده که به این دنیا با این همه عظمت و شگفتی میگوید بازیچه؟ علاوه بر جهان آخرت فقط خود خداوند متعال و تبارک عالِم است که چه عجائب و جهانهای دیگری را خلق کرده است که انسان هیچگاه از آنها مطلع نخواهد شد. در آیۀ 8 سوره نحل میفرماید: «وَيَخْلُقُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ» «و چیزهایی میآفریند که نمیدانید.»
حال سؤال میپرسیم عظمت خود خداوند سبحان که خالق دنیا و آخرت و شگفتیهای دیگر است چقدر است؟ و آیا کسی از منظر عقل حاضر به معامله با غیر از چنین خالق بیهمتایی که خود حاضر به خرید انسان میباشد، میشود؟ آیا اگر بهای خود را چنین خدایی قرار ندهیم و به کمتر از او راضی بشویم دچار خُسران نشدهایم؟
«صِبْغَةَ اللّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدونَ»(2)
«رنگ خدایی (بپذیرید: رنگ ایمان و توحید و اسلام) و چه رنگی از رنگ خدایی بهتر است؟! و ما تنها او را عبادت میکنیم.»
انسان زیرک، انسانی است که به همۀ اعمال و گفتار خود حتی اعمال مُباح رنگ الهی بزند. شاید منظور رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از حدیث: «المُؤمِنُ کَیِّسٌ»(3)
همین زدن رنگ الهی به تمامی اعمال باشد.
بزرگان دین حتی به خوابیدن، غذا خوردن، مسافرت رفتن، ازدواج کردن و خلاصه هر عمل ریز و درشت مُباحِ خود رنگِ خدایی میزدند و از هر کاری و لذتی
که رنگ الهی نداشت استغفار میکردند. امام سجاد (علیه السلام) با خالق هستی بخش اینگونه مناجات میکند که:
«خداوندا! از هر لذتی جز ذکر و یاد تو، و از هر راحتی جز اُنس با تو و از هر سُروری جز نزدیک شدن به تو و از هر دلمشغولی جز فرمانبرداریت، از تو آمرزش میطلبم.»(1)
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در سفارش خود به ابوذر فرمودهاند:
«ابوذر! باید در هر کاری نیتی پاک داشته باشی، حتی در خوردن و خوابیدن.»(2)
« قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ مُخْلِصًا لَّهُ الدِّينَ»(3)
«بگو: من مأمورم که خدا را پرستش کنم در حالی که دینم را برای او خالص کرده باشم.»
تنها امر قرآن به همین مسأله اخلاص است.
«وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاء وَيُقِيمُوا الصَّلَاةَ وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ وَذَلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ»(4)
«و به آنها دستوری داده نشده بود جز اینکه خدا را بپرستید درحالیکه دین خود را برای او خالص کنند و از شرک به توحید بازگردند، نماز را برپا دارند و زکات را بپردازند؛ و این است آئین مستقیم و پایدار.»
استفاده از حرف إِلَّا یعنی تنها امر ما مسأله اخلاص است. یعنی به همۀ کارها رنگ الهی بزنید و این نشان میدهد اسلام یعنی توحید خالص. حنفاء جمع حنیف از ماده حنف به گفتۀ راغب در مفردات به معنی تمایل یافتن از گمراهی به سوی راه مستقیم است، و عرب تمام کسانی را که حجّ به جا میآورند یا ختنه میکردند، حنیف مینامند، اشاره به اینکه: آنها بر آئین ابراهیم بودهاند و أَحنف به کسی گفته
میشود که پای او کج باشد. روی هم رفته، از کتب مختلف لغت چنین به دست میآید: این واژه در اصل، به معنی انحراف و کجی بوده، منتها در قرآن و اخبار اسلامی به معنای انحراف از شرک به سوی توحید و هدایت به کار رفته است.(1)
در آیه فوق ذکر نماز بعد از سفارش به اخلاص تأکید مجدد توحید و اشاره به بعد فردی انسان و ذکر زکات هم توجه به بعد اجتماعیِ توحید انسان و هم طبق روایات شرط قبول نماز و یکی از چالشهای اساسی پیش روی انسان جهت رسیدن به مرحلۀ اخلاص است. نماز و زکات دو بالِ توحید هستند و یک فلش دو سویه هستند که یکدیگر را تقویت کرده و دو اهرم قوی در رسیدن انسان به مرتبه اخلاص و رنگ الهی گرفتن او میباشند. در اکثر آیات مربوط به نماز، زکات نیز ذکر شده است و دلیل اصلی سفارش مکرر خداوند متعال به این موضوع، رشد انسان در رسیدن به هدف اصلی خلقت و نه محرومیتزدایی و اهداف دیگر است.
«اَلا لِلّهِ الدّینُ الخالِصُ...»(2)
«آگاه باشید که دین خالص از آنِ خداست، ... »
منظور از دین در این آیه، عبادت است و معنای عبارت «دین خالص از آن خداست» این است که خدا عبادت کسی را که او را به تنهایی عبادت نکند نمیپذیرد؛ چه در عبادت خدا شخص دیگری را هم شریک کند، چه شخص دیگری را به تنهایی بپرستد. در روایتی نقل شده که مردی به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) عرض کرد: ای پیامبر خدا، ما اموالمان را میدهیم تا نام نیکی به دست آوریم؛ آیا برای این کار پاداشی داریم؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «خداوند جز از کسی که او را خالصانه عبادت کند، چیزی نمیپذیرد.» پس این آیه را تلاوت کرد: «آگاه باشید که دین خالص از آنِ خداست.»(3)
آری آنچه را خدا میپذیرد، تنها دین خالص است و تنها تسلیم بیقید و شرط در برابر فرمان او و هرگونه شرک و ریاء و آمیختن قوانین الهی به غیر آن، مردود و مطرود است. در حدیث آمده که:
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «خداوند چیزی را قبول نمیکند مگر این که خالص برای او باشد.» طبق این آیه خدا تنها عمل خالص را میپذیرد. در آیات قرآن و احادیث اسلامی روی مسأله اخلاص، بسیار تکیه شده است. شروع آیه با «ألا» که معمولاً برای جلب توجه گفته میشود، نشانه دیگری نیز بر اهمیت این موضوع است.(1)
در 14 آیه ابتدایی سوره زُمر، چهار بار از اخلاص سخن به میان آمده است و این به خاطر آن است که در طول تاریخ بزرگترین آفت برای دین، اضافه شدن خرافات و سلیقهها و تحریفها بوده است و در اجرای قوانین دینی، از پذیرفتن هرگونه تغییر و تحول و تسلیم شدن در برابر سلیقههای دیگران خودداری کنیم.(2)
اخلاص درجات و مراتبی دارد و هرچه مرتبه و شدت اخلاص بیشتر باشد، ارزش انسان نیز بیشتر است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) میفرمایند:
«مؤمنان، با توجه به مراتب اخلاصشان، بر یکدیگر برتری پیدا میکنند.»(3)
انسان باید تمام تلاش خود را به کار گیرد که در اعمال خود هیچ نیتی جز رضایت الهی نداشته باشد و اعمال خود را همانطور که خداوند متعال فرموده است انجام دهد یعنی اعمال انسان هم حُسنِ فاعلی داشته باشد و هم حُسنِ فعلی.
از مهمترین ثمرات اخلاص رسیدن به یک بصیرت ویژه است که انسان میتواند در شرایط سخت و حساس حق را از باطل تشخیص دهد. امام علی علیه السلام میفرمایند:
«به هنگام تحقق اخلاص، چشم بصیرت انسان روشنی میگیرد.»(4)
از دیگر ثمرات اخلاص، رسیدن به حکمت یعنی رسیدن به یک علم محکم و عاری از خطا میباشد که به کمک آن میتوان راه رستگاری و نحوۀ رسیدن به آن را تشخیص داد. 1.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) میفرمایند:
«هرکس چهل روز کارهای خود را خالصانه برای خدا انجام دهد، چشمههای حکمت از قلبش بر زبانش جاری خواهد شد.»(1)
نقل است روزی شیخی در راه به مرتاضی برخورد میکند و به او میگوید: «نتیجه ریاضتهای تو چیست؟» مرتاض خم میشود و سنگی را از زمین برمیدارد و تبدیل به گلابی میکند و به شیخ تعارف میکند که بفرمائید میل کنید. شیخ نگاهی به او میکند و به مرتاض میگوید: «این کار را برای من کردی، بگو ببینم برای خدا چه کردهای؟» مرتاض با شنیدن این سخن به گریه میافتد. باز از همان شیخ نقل است که: روح شخصی از علمای اهل معنا – که ساکن یکی از شهرهای بزرگ ایران بود- را در برزخ دیدم که تأسف میخورد و مرتب بر زانوی خود میزد و میگفت: وای بر من، آمدم، و عملی خالص برای خدا ندارم! از او پرسیدم که چرا چنین میکند؟ پاسخ داد: در ایام حیات، روزی با یکی از اهل معنا که کاسب بود برخورد کردم، او مرا به برخی از خصوصیات باطنی خود متذکر ساخت، پس از جدا شدن از او تصمیم به ریاضت گرفتم، تا مانند آن شخص دیده برزخی پیدا کنم و به مشاهدات و مکاشفات غیبی دست یابم. مدت سیسال ریاضت کشیدم تا موفق شدم، در این هنگام مرگم فرارسید، اکنون به من میگویند: تا آن هنگام که آن شخص اهلِ معنا تو را متذکر ساخت گرفتار هوای نفس بودی، و پس از آن تقریباً سی سال از عمر خود را صرف رسیدن به مکاشفات و روئیت حالات برزخی کردی، اینک بگو: عملی که خالص برای ما انجام دادهای کدام است؟!»(2)
ذکر داستانهایی از این قبیل به انسان تلنگر میزند که همه چیز خوب است، اما برای خدا! 0.
« قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا... »(1)
«بگو: شما را تنها به یک چیز اندرز میدهم، و آن اینکه دو نفر دو نفر یا یک نفر یک نفر برای خدا قیام کنید، سپس تفکر کنید...»
اخلاص، یک کلمۀ خیلی نورانی است. لذا قرآن میگوید: موعظه من فقط همین کلمه است، در حالی که همه میدانیم کل قرآن موعظه و اخلاق است، اما این آیه میگوید تنها موعظه من اخلاص است یعنی انسان باید چه در خلوت، چه کار شخصی، چه کار اجتماعی، چه کار عبادی و بالاخره چه فکر، چه عمل، چه گفتار، همه برای خدا باشد. این تنها موعظه قرآن است.(2)
به خصوص اینکه با تعبیر به اِنَّما که برای حصر است روشن میسازد که کلید اصلی نجات همین است و بس.(3)
مهمتر از خلوص در اعمال و گفتار خلوص در دل است. این دل، مال خداست. معلوم است پروردگار عالم جایی ندارد، ولی جای او، دل عبدِ مؤمن است. در حدیث قدسی داریم که:
«لایَسَعُنِی أرضی وَلا سَمائِی وَلکِن یَسَعُنِی قَلبُ عَبدِیَ المُؤمِن»
«من در زمین و آسمان نمیگنجم؛ ولی قلب بندۀ مؤمنم مرا در خود جای میدهد.»(4)
شاید مصداق کامل آیه امانت همین دل مؤمن است:
«إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ ...»(5)
«ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشتیم، آنها از حمل آن سربر تافتند، و از آن هراسیدند؛ اما انسان آن را بر دوش کشید؛ ...»
در مورد امانت، نظریههای گوناگونی ذکر شده است؛ از جمله: ولایت الهیه، اختیار و آزادی اراده، عقل، اعضای پیکر انسان، امانتهایی که مردم از یکدیگر میگیرند، معرفت الله، واجبات و تکالیف الهی و ... مثلاً علامه طباطبایی میفرمایند: منظور اراده است یا مرحوم فیض کاشانی میفرمایند: ولایت و بعضی هم فرمودهاند: توحید به مراتبش اما یک معنای دیگر هم در میان این معانی شاید بهتر از همه معانی باشد و آن دل مؤمن است. این دل، امانت است از طرف خدا پیشِ ما. این دل را باید حفظ کنیم. یعنی غیر از خدا، در این دل چیزی نباشد. محبت غیر خدا در این دل نباشد.(1)
« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا»(2)
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! خدا را بسیار یاد کنید.»
چون عوامل غفلت در زندگی مادی بسیار فراوان و تیرهای وسوسه شیطان از هر سو به طرف انسان پرتاب میگردد؛ برای مبارزه با آن، راهی جز ذکر کثیر نیست. ذکر کثیر به معنی واقعی کلمه یعنی توجه با تمام وجود به خداوند نه تنها با زبان و لقلقه لسان. ذکر کثیری که در همه اعمال انسان پرتوافکن باشد و نور و روشنائی بر آنها بپاشد. یاد او را که در هر صحنهای از صحنههای زندگی انگیزه واکنش مناسب الهی است، فراموش ننماید. توجه مداوم به خداوند با آن عظمت، قدرت، علم، حکمت و صفات عُلیا روح انسان را به نیکیها و پاکیها سوق میدهد. (3)
یاد خداوند، زمانی در انسان مؤثر است که مستمر و بسیار باشد.(4)
هر چیزی به جز یاد خداوند حد و مرز دارد مثلاً حد نمازهای واجب 17 رکعت، حد روزه، ماه مبارک رمضان، حد حج یک بار در تمامی عمر است. تنها چیزی که اندازه و هیچ حد و مرزی ندارد یاد و ذکر الهی است و شاهد حرف ما هم همین آیه 41 احزاب است.(5)
طبق روایات ذکر دائمی خداوند متعال موجب رسیدن به تمامی خیرات دنیا و آخرت میباشد.(1)
ذکر لسانی بسیار خوب است و توفیق بزرگی از جانب خداوند متعال است ولی مهمتر از آن ذکر عملی است و از ذکر عملی برتر، ذکر قلبی و اعتقادی است. به عنوان نمونه وقتی انسان با زبان میگوید «لااِله اِلَّا الله» باید آن را در عمل نشان دهد و به تمامی کارهایش از واجب و مستحب تا مباح رنگ الهی بزند و هیچ کاری را جز برای خداوند انجام ندهد چون همین که انسان درصدی از کار را به جز برای خدا انجام دهد دیگر ذکر طیبه «لا اله الَّا الله» خالص نیست و معبود او الله به علاوه آن مقصود غیر از خدا بوده است. یا وقتی انسان با زبان خود بر ذکر شریف «لاحَولَ وَلا قُوَة اِلّا بالله» مداومت کند، آثار و برکات زیادی وارد زندگی او میشود ولی تا زمانی که این ذکر عملی و اعتقادی نشود نمیتواند انسان را به کمال مقصود برساند و شاید بتوان گفت کمال مقصود این ذکر این است که انسان به درجۀ یقین برسد که هیچ نیروی کمککنندهای از برای او در دنیا و آخرت به جز خداوند متعال وجود ندارد و اثر این ذکر در زندگی فردی و اجتماعی او نمود پیدا کند.
رسیدن به کمال مقصود این اذکار بسیار مشکل است ولی همین که انسان صادقانه قدم در راه حقیقت بگذارد و استقامت کند مشمول سنت امداد خالص الهی میشود و رفته رفته بر درجۀ اخلاص او افزوده میگردد و خداوند متعال ولی و سرپرست او میشود و او را به درجۀ مخلَصین میرساند.
مُخلِص اسم فاعل است و مُخلَص اسم مفعول. یعنی در مرحلۀ اول انسان باید به مرحلۀ خودشناسی برسد و سپس از سرمایههای الهی بهره بگیرد و راه توحید را با قدرت اختیار و عقل خود انتخاب کند و سپس تلاش خستگیناپذیر در این راه انجام دهد و از آن مهمتر در این راه استقامت بخرج دهد تا سنت امداد خاص الهی در مراحل مختلف طی طریق و زمانهای مختلف شامل او شود و خداوند او را به درجۀ مخلَصین یعنی پاک شدگان و خالص شدگان توسط خداوند قرار دهد. له
1) . کافی- ج 2- باب ذکر الله
«إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ»(1)
«به یقین کسانی که گفتند: «پروردگار ما خداوند یگانه است»، پس استقامت کردند، فرشتگان بر آنها نازل میشوند که: نترسید و غمگین مباشید، و بشارت باد بر شما به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است.»
« نَحْنُ أَوْلِيَاؤُكُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ وَلَكُمْ فِيهَا مَا تَشْتَهِي أَنفُسُكُمْ وَلَكُمْ فِيهَا مَا تَدَّعُونَ»(2)
«ما یاران و مددکاران شما در زندگی دنیا و آخرت هستیم ... »
کسانی که میگویند پروردگار ما، الله است، پس بر گفتۀ خود میایستند و کمترین انحرافی پیدا نمیکنند و آنچه لازمه آن است در عمل و گفتار نشان میدهند، فرشتگان بر آنها نازل میشوند که نترسید و غمگین نباشید. چه تعبیر جامع و جالبی! که در حقیقت همه نیکیها و صفات برجسته را در بردارد، نخست دل به خدا بستن و ایمان محکم به او پیدا کردن، سپس تمام زندگی را به رنگ ایمان در آوردن و در محور آن قرار دادن. بسیارند کسانی که از عشق به الله دم میزنند، ولی در عمل استقامت ندارند. افرادی سست و ناتوانند، که وقتی در برابر طوفان شهوات قرار میگیرند، با ایمان وداع کرده و در عمل مشرک میشوند و هنگامی که منافعشان به خطر میافتد همان ایمان ضعیف و مختصر را نیز از دست میدهند و لذا در حدیثی از پیغمبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) آمده که: شخصی خدمتش عرض کرد:
دستوری به من دهید که به آن چنگ زنم و در دنیا و آخرت اهل نجات شوم. پیغمبر (ص) فرمود: بگو پروردگار من الله است و بر این گفته خود بایست!(3)
وعده خداوند بر این است که این افراد از طرف خداوند یاری و مدد میشوند و توفیقات خاصی نصیب آنها میشود و در هنگام لغزشها حفظ میشوند و در حقیقت خداوند سرپرستی این افراد را در دنیا و آخرت عهدهدار میشود. لت
مشابه این آیه را میتوان در آیات 13 و 14 سوره احقاف و آیه 125 سوره آل عمران مشاهده کرد.
خالق بودن خدا را بسیاری قبول دارند ولی در تدبیر امور پای دیگران را به میان میآورند؛ مهم آن است که انسان در ربوبیت خداوند مقاومت کند یعنی هیچ قانون و برنامهای را از غیر خدا نپذیرد. از طرفی استقامتی ارزشمند است که طولانی باشد. در عبارت «ثُمَّ استقامُوا» کلمه ثُمَّ برای زمان و فاصلههای دور است.(1)
در جای دیگر قرآن کریم خداوند متعال میفرماید:
« إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَادُ»(2)
«ما به یقین پیامبران خود و کسانی را که ایمان آوردهاند، در زندگی دنیا و (در آخرت) روزی که گواهان به پا میخیزند یاری میدهیم.»8
حمایتی بیدریغ و مؤکد، به انواع تأکید (استفاده از إِنَّ و لام تأکید)، حمایتی که بیقید و شرط است و به همین جهت، انواع پیروزیها را به دنبال دارد و اعم از پیروزی در منطق و بیان، یا پیروزی در جنگها، یا فرستادن عذاب الهی بر مخالفان و نابودن کردن آنان و یا امدادهای غیبی که قلب را تقویت، و روح را به لطف الهی نیرومند و قوی میسازد.
در اینجا سؤال مهمی مطرح میشود و آن اینکه: اگر خداوند وعدۀ پیروزی پیامبران و مؤمنان را به صورت مؤکد داده، پس چرا ما در طول تاریخ شاهد کشتار جمعی از پیامبران و مؤمنان به دست کفار بیایمان هستیم؟ چرا گاه آنها شدیداً در تنگا واقع میشوند؟ و یا از نظر نظامی شاهد شکست بودهاند؟ پاسخ این سؤال با توجه به یک نکته روشن میشود و آن اینکه: مقیاس سنجش بسیاری از مردم در ارزیابی پیروزی، بسیار محدود است، آنها پیروزی در هدف و برتری مکتب را به حساب نمیآورند، آنها الگو شدن یک مجاهد شهید را برای نسلهای موجود و آینده، در نظر نمیگیرند، آنها عزت و سربلندی در نزد همه آزادگان جهان و جلب خشنودی و رضایت خدا را به هیچ میانگارند. بدیهی است در چنان ارزیابی محدودی، این فر
ایراد پاسخ ندارد، اما اگر دید خود را وسیعتر و افق فکر خود را بازتر کنیم و ارزشهای واقعی را در نظر بگیریم، آنگاه به معنی عمیق آیه پی خواهیم برد. سید قطب در تفسیر فی ظلال در اینجا سخنی دارد که شاهد ارزندهای بر این مقصود است. او قهرمانِ میدانِ کربلاء حسینِ عزیز (ع) را مثال میزند، و چنین میگوید: حسین رضوان الله علیه در چنان صحنه بزرگ از یک سو، و دردناک از سوی دیگر، شربت شهادت نوشید، آیا این پیروزی بود یا شکست؟! در مقیاس کوچک و صورت ظاهر، شکست بود، اما در برابر حقیقت خالص و مقیاسهای بزرگ پیروزی عظیمی به شمار میآید. برای هر شهیدی در رویِ زمین، قلوب پاک انسانها میلرزد، عشق و عواطف را برمیانگیزد، و غیرت و فداکاری را در نفوس به جنب و جوش میآورد، همانگونه که حسین (رضوان الله علیه) چنین کرد. این سخنی است که هم شیعیان و هم غیر شیعیان از سایر مسلمین، و هم گروه عظیمی از غیر مسلمانان در آن متفق و هم عقیدهاند. چه بسیار شهیدانی که اگر هزار سال زنده میماندند، نمیتوانستند به مقدار شهادتشان عقیده و مکتب خود را یاری کنند، و قدرت نداشتند این همه مفاهیم بزرگ انسانی را، در دلها به یادگار گذارند، و هزاران انسان را با آخرین سخنان خود که با خونشان مینویسند، به کارهای بزرگ وادار کنند. آری این سخنان و خطبههای آخرین، که با خط خونین نوشته شده است، پیوسته زنده میماند، و فرزندان و نسلهای آینده را به حرکت درمیآورد، و ای بسا تمام تاریخ را در طول قرون و اعصار، تحت تأثیر خود قرار میدهد.(1)و(2)
حال که بحث به اینجا رسید خوب است یادآوری کنیم تمام لحظات واقعۀ عاشورا درس توحید بود. جانفشانی و استقامت یاران امام حسین علیه السلام و در رأس خود ایشان، تجلی توحید و اخلاص عملی و قلبی امام و یارانش بود. نماز اول وقت امام علیه السلام یکی از بزرگترین درسهای توحیدی ایشان است. تمام افعال و گفتار حضرت امام حسین علیه السلام در روز عاشورا نمود توحید زبانی، عملی و قلبی امام در بالاترین درجه میباشد. .]
در روایات نقل است که بعد از شهادت علی اصغر علیه السلام، امام فرمودند: «این مصیبت بر من آسان است، چرا که در محضر خداست.» و نیز در گودال قتلگاه و در آخرین لحظات زندگیاش فرمود: «خداوندا! راضی هستم به حکم تو و بردبارم بر بلا و امتحان تو.» (و با بدن بیرمق به نشانه سجده پیشانی خود را بر خاک نهاد.)(1)
حضرت زینب (سلام الله علیها) در غروب روز دهم محرم فرمودند: «خداوندا! این قربانی اندک را از ما بپذیر.»(2)
و باز این بانوی مکرم اسلام در مجلس ابن زیاد در کوفه در برابر هتاکی ابن زیاد فرمودند:
«ما رأیتُ اِلّا جمیلا... من بجز زیبایی چیزی ندیدم.»(3)
با اندکی تأمل، تفکر و تدبر در این جملات با خود میگوییم که: این بزرگواران به چه درجهای از توحید و اخلاص عملی و اعتقادی رسیده بودند که حتی تصورش هم دشوار است. رفتار و گفتار این اولیاء خدا در روز عاشورا و بعد از آن تفسیر کامل آیۀ زیر میباشد:
« الَّذِينَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»(4)
«آنها کسانی هستند که ایمان آوردهاند، و دلهایشان به یاد خدا مطمئن (و آرام) است؛ آگاه باشید، تنها با یاد خدا دلها آرامش مییابد.»8
این مسلم است که تمام تلاش انسان در زندگی برای رسیدن به سعادت است و تمام ترس در زندگی، از مواجه شدن با بدبختی و محرومیت است و آدمی در این راه هر تلاشی میکند و به هر چیزی چنگ میزند. هر سببی و هر چیزی در دنیا از جهتی مفید و کارساز است و از جهت دیگر از بین رفتنی است؛ مانند مال، مقام، فرزند، همسر و ... در واقع به هیچ یک از این اسباب نمیتوان دل بست و آرام گرفت. اما کسی که خدا را بشناسد و باور کند که تمام خیر و خوبی به دست اوست و او سرپرستی بندگان مؤمنش را به عهده گرفته و آنها را به سعادت میرساند، دیگر غم د.
و غصهای ندارد و دل و جانش در آرامش کامل به سر میبرد. این حقیقتی انکارناپذیر است. اگر کسی که دلش به غیر خدا آرام گشته و از این حقیقت غفلت کرده، لحظهای به یاد بیاورد که چه وجود پایداری را رها نموده و به چه موجود ناپایداری تکیه کرده، اضطراب و پریشانی تمام وجودش را فرامیگیرد.(1)
عقیده مسلم ما این است که فقط و فقط یاد خداوند است که آرامش را به همراه دارد و به کسانی که مخالف این عقیده هستند پیشنهاد میکنیم یک کفش آهنی تهیه کرده و در جستجوی آرامش راههای دیگری را بپیمایند شاید در این وادی آزمون و خطا بتوانند آرامش را در جای دیگر بیابند.
همان اندازه که یک انسان به یاد خداوند باشد او نیز به یاد انسان است و ارزش انسان نزد خداوند به همان مقدار ارزش خداوند در نزد انسان است.
« فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُواْ لِي وَلاَ تَكْفُرُونِ»(2)
«پس به یادِ من باشید، تا به یاد شما باشم؛ و شکر مرا گویید و (در برابر نعمتهایم) کفران نکنید.»
از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که روزی به اصحابشان فرمودند:
«در باغهای بهشت گردش کنید.» پرسیدند: ای پیامبر خدا، باغهای بهشت چیست؟ فرمود: «مجالس یاد خدا. صبح و شب به این مجالس بروید و به یاد خدا باشید. هرکس دوست دارد بداند که ارزش او نزد خدا چقدر است، پس ببیند که ارزش خدا نزد او چه مقدار است؛ چون خداوند به بندۀ خود آن مقدار احترام میگذارد که بندهاش به او احترام میگذارد و بدانید که بهترین و پاکیزهترین اعمال شما نزد مالک و صاحبتان، یاد خداست؛ چرا که خود او از خودش خبر داده و فرموده: من همنشین کسی هستم که مرا یاد کند و نیز فرموده: مرا یاد کنید تا شما را با نعمتهایم یاد کنم. مرا با اطاعت و عبادت یاد کنید تا شما را با نعمتها و احسان و راحت و رضایت خویش یاد کنم.» البته منظور از یاد خدا، فقط به زبان ه.
آوردن نام او نیست؛ بلکه ذکر خداوند، عبادت دل و جان آدمی است و اگر ذکر زبانی از دل برآید، ارزش دارد. باید دانست که یاد حقیقی خداوند، در عمل انسان نمایان میشود؛ چنان که در روایتی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده است: «کسی که خدا را اطاعت کند؛ خدا را یاد کرده است؛ هرچند نماز و روزه و تلاوت قرآنش کم باشد. و کسی که خدا را نافرمانی کند، خدا را فراموش کرده؛ هرچند نماز و روزه و تلاوت قرآنش زیاد باشد.»(1)
قرآن در کنار ذکر خدا، فرمان شکرگزاری میدهد و آدمی را از کفران نعمت بر حذر میدارد. شکر الهی باید به دنبال احساس فقر و نیاز به خدای بینیاز باشد؛ آن گونه که وقتی بیماری درمانده را انسانی والا به رایگان درمان میکند، خضوعی همراه با شرمساری در او نسبت به آن شخص نیکوکار پیدا میشود و این حالت، فراتر از تشکر زبانی است. اگر انسان در برابر مخلوق خدا چنین است در قبال خدای متعال که همه چیزش از اوست، چگونه باید باشد؟ آری، شکر زبانی، با آن حقیقت بلند الهی یعنی شکر عالمانۀ خدا، فاصله فراوان دارد.(2)
خداوند در برخی آیات میفرماید: «اُذکُرُوا نِعمَتی» نعمتهای مرا یاد کنید ولی در این آیه میفرماید: «فَاذکُرُونی» یاد خود من باشید. یاد خداوند، زمینهساز شکر است و لذا بر شکر مقدم شده است. این آیه، نشانگر نهایت لطف خداوند به بنده است. انسانی که جهل، فقر، فنا و حقارت، از ویژگیهای اوست، چقدر مورد لطف قرار گرفته که خداوند علیم، غنی، باقی و عزیز به او میگوید: مرا یاد کن تا تو را یاد کنم. مگر یاد کردن ما چه ارزشی دارد؟ مگر نه این است که یاد کردن ما نیز خود توفیقی از سوی اوست؟ یاد خدا تنها با زبان نیست، با دل و جان باید خدا را یاد کرد. یاد خدا هنگام گناه و دست کشیدن از آن، یاد واقعی است. اثرات یاد خداوند زیاد است به عنوان نمونه: یاد نعمتهای او، رمز معرفت و شکر اوست. یاد قدرت بیپایان او رمز توکل به اوست. یاد علم و آگاهی او رمز حیا و تقوای ماست. یاد الطاف او، رمز محبت به اوست. یاد عدالت او، رمز خوف از اوست. یاد امدادهای او رمز امید و رجاست.(3)34
1) . تفسیر المیزان، ج 1، ص 336
2) . تفسیر موضوعی، ج 14، ص 246 [توجه: تفسیر موضوعی یعنی اینکه آیات مختلفی که دربارۀ یک موضوع در سرتاسر قرآن مجید در حوادث و فرصتهای مختلف آمده است جمعآوری و جمعبندی گردد و از مجموع آن نظر قرآن درباره آن موضوع و ابعاد آن روشن شود. کتب تفسیر موضوعی متعدد است.[
3) . تفسیر نور، محسن قرائتی، ج 1، ص 233 و 234
انسانی که همواره به یاد خداوند است و زندگی او غرق انوار خداوند شده است و تنها دل بستگی او خداوند میباشد مصداق آیه زیر میباشد:
« وَاذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ وَتَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلًا»(1)
« نام پروردگارت را یاد کن و تنها به او دل ببند.»
مسلم است منظور تنها ذکر نام نیست، بلکه توجه به معنی است؛ چرا که یاد لفظی مقدمه یاد قلبی است و ذکر قلبی روح و جان را صفا میبخشد، و نهال معرفت و تقوا را در دل آبیاری میکند. تعبیر به رب اشاره به این است که: هرگاه نام مقدس او را میبری توجه به نعمتهای بیپایان و تربیت مستمر او نسبت به خویش داشته باش. یکی از مفسران برای ذکر پروردگار مراحلی بیان کرده: مرحله اول، ذکر نام اوست که در آیه مورد بحث به آن اشاره شده. در مرحله بعد، نوبت به یادآوری ذات پاک او در قلب میرسد که در آیه 205 سوره اعراف ذکر شده است: «پروردگارت را در دل خود از روی تضرع و خوف یاد کن.» سرانجام مرحله سوم فرا میرسد، در این مرحله از مقام ربوبیت خداوند فراتر میرود، و به مقام مجموعه صفات جمال و جلال خدا که در الله جمع است میرسد، چنان که در آیۀ 41 سورۀ احزاب که پیشتر بحث شد میفرماید: «ای کسانی که ایمان آوردهاید خدا را بسیار یاد کنید.» و به این ترتیب، این ذکر همچنان ادامه مییابد و مرحله به مرحله، تکامل پیدا میکند و صاحب آن را با خود به اوج کمال میبرد. در دستور دوم میفرماید: دل به خدا ببند و از غیر او قطع امید کن و خالصانه به عبادتش برخیز. «تَتَبتَّل» از ماده بَتل در اصل به معنی انقطاع است و لذا به حضرت مریم (سلام الله علیها) بتول گفته شده؛ چرا که هیچ همسری برای خود انتخاب نکرده بود، و اگر به بانوی اسلام، حضرت فاطمه (سلام الله علیها) نیز بتول گفته میشود، به خاطر آن است که او از زنان عصر خود از نظر اعمال، رفتار و معرفت جدا و برتر، و به حالت انقطاع الی الله رسیده بود. به هر حال تَبَتَّل آن است که انسان با تمام قلبش متوجه خدا گردد، از ما سوی الله منقطع شود، و اعمالش را فقط به خاطر او به جا آورد و غرق در اخلاص گردد. اگر در روایتی از پیغمبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) نقل شده: «در اسلام نه ِل
1) . تفسیر نمونه ذیل آیه 8 سوره مُزَّمِّل
رهبانیت است و نه تبتل» اشاره به این است که ترک دنیا به آن معنی که در میان راهبان مسیحی معمول است، در اسلام وجود ندارد، آنها برای ترک دنیا هم ازدواج را ترک میکنند، و هم هرگونه فعالیت اجتماعی را، اما یک مسلمان واقعی در عین اینکه در قلب اجتماع زندگی میکند تمام توجهش به خدا است. (1)
خردمند واقعی کسی است که در تمامی حالات خود، چه ایستاده و چه نشسته و چه در حالی که در بستر آرمیده و به پهلو خوابیده خدا را یاد کند و در اسرار خلقت آسمانها و زمین بیندیشد.(2)
ذکر و فکر، همراه یکدیگر ارزش است. متأسفانه کسانی ذکر میگویند، ولی اهل فکر نیستند و کسانی اهل فکر هستند ولی اهل ذکر نیستند و آنچه سبب رشد و قرب الهی است، ذکر و فکر مستمر است نه مقطعی و موسومی.(3)
در اینجا اشارهای اجمالی و مختصر به یکی از مهمترین جلوههای ذکر خدا یعنی نماز میکنیم. مبحث نماز از دیدگاه قرآن و روایات آنقدر مهم و وسیع است که انشاءالله در مبحثی مستقل و به طور مفصل به آن خواهیم پرداخت.
« إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي»(4)
«من الله هستم؛ معبودی جز من نیست؛ مرا بپرست، و نماز را برای یاد من به پادار.»
از آنجا که نماز، مؤثرترین رابطه انسان با خداست، در صورتی که با شرایط صحیح انجام گیرد، دل را لبریز از عشق و محبت او میکند و در پرتو آن انسان بهتر میتواند خود را از آلودگی به گناه پاک سازد. نماز آنقدر مهم است که در سختترین شرایط، حتی در صحنه جنگ نباید فراموش شود و در همه حال، باید نماز را به جا آورد تا پیوند بندگان با آفریدگار جهان، همیشه برقرار باشد و به یقین از این طریق نقطه اتکاء و امیدی برای انسان به وجود میآید و او را در غلبه بر مشکلات پیروز خواهد ساخت.(5)ره
ممکن نیست کسی نماز بخواند و هیچ گونه اثری در او نبخشد، هرچند نمازش صوری باشد، هرچند آلوده گناه باشد، البته اینگونه نماز، تأثیرش کم است، اینگونه افراد اگر همان نماز را نمیخواندند، از این هم آلودهتر بودند. اصولاً روح همه عبادات، چه نماز و چه غیر آن، ذکر خداست، اقوال نماز، افعال نماز، مقدمات نماز، تعقیبات نماز، همه و همه، در واقع یاد خدا را در دلِ انسان زنده میکند.(1)
از دیگر جلوههای بسیار مهم ذکر خدا، قرآن است:
«إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ»(2)
«ما قرآن را نازل کردیم؛ و ما به طور قطع نگهدار آنیم.»
«... وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ ...»(3)
«... و ما این ذکر [= قرآن] را بر تو نازل کردیم ...»
« أَفَنَضْرِبُ عَنكُمُ الذِّكْرَ صَفْحًا ... »(4)
«آیا این ذکر [= قرآن] را از شما بازگیریم ...»
« وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ»(5)
«در حالی که این (قرآن) جز مایه بیداری برای جهانیان نیست.»
قرآن ذکر است، مایه تذکر و توجه انسان و دور نمودن او از غفلت و نسیان.(6)
قرآن ذکر است و اعراض از ذکر و قرآن، انسان را به بدبختی میکشاند. قرآن ذکر است و تنها با ذکر خدا دلها آرام میگیرد. قرآن ذکر است؛ یاد خدا، یاد نعمتها، یاد تاریخ گذشتگان و یاد قیامت.(7)45
در اینجا که بحث ذکر الهی شد خالی از لطف نیست که اشارهای کنیم به یک اصطلاح قرآنی به نام «اهل الذّکر»:
«وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ إِلاَّ رِجَالًا نُّوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَتَعْلَمُونَ»(1)
«و پیش از تو، جز مردانی که به آنها وحی میکردیم، نفرستادیم. اگر نمیدانید، از آگاهان بپرسید تا تعجب نکنید از اینکه پیامبر اسلام از میان همین مردان برانگیخته شده است.»
روایات زیادی از طریق شیعه و سنی وارد شده که بهترین مصداق «اهل ذکر» اهل بیت پیامبرند. این روایات در جلد سوم ملحقات احقاق الحق، صفحه 482 به بعد نقل شده است. طبری، ابن کثیر و آلوسی نیز در تفاسیرشان، ذیل این آیه، اهل ذکر را اهل بیت پیامبر معرفی کردهاند. در جلد 23 بحار صفحه 172 به بعد، حدود شصت روایات در این باره نقل شده که در برخی از آنها امامان معصوم علیهم السلام فرمودهاند: به خدا قسم ما هستیم، آن اهل ذکری که مردم باید سؤالات خود را از آنان بپرسند.(2)
در روایتی از امام باقر علیه السلام در تفسیر این آیه شریفه آمده است که حضرت فرمودند:
«ذکر قرآن است، و اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) اهل ذکرند، و از آنها باید سؤال کرد.» (3)
و (4)
[* توضیحات: منظور از تفاسیر دوازدهگانه، تفسیر ابویوسف، ابن حجر، مقاتل بن سلیمان، وکیع بن جراح، یوسف بن موسی، تفسیر قتاده، تفسیر حرب الطائی، تفسر سدی، مجاهد، مقاتل بن حیان، ابوصالح و محمد بن موسی الشیرازی است.]
در تفسیرهای دوازدهگانه معروف اهل سنت از ابن عباس در ذیل آیه فوق چنین نقل شده که: «اینان محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) هستند، آنها اهل ذکر، و اهل علم و عقل و بیاناند.»
کوتاه سخن آنکه مداومت بر یاد خداوند سبحان باعث رستگاری انسان میشود و انسان به درجۀ فَلاح میرسد. .]
1) . آیه 43 سوره نحل
2) . تفسیر نور، محسن قرائتی، ج 4، ص 524 [توضیحات: کتاب احقاقُ الحقّ و اِزهاقُ الباطِل مشهور به احقاق الحق اثر مرحوم قاضی نور الله شوشتری است که در دفاع از ولایت حضرت امام علی علیه السلام و در رد کتاب ابطال نهج الباطل و اهمال کشف العاطل نوشته فضل الله بن روزبهان از علمای مشهور اهل سنت نگاشته شده است]
3) . تفسیر نمونه، ذیل آیه 43 سوره نحل [به توضیحات مراجعه شود]
4) . تفسیر نور الثقلین، ج 3، ص 55 و 56
« ... وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيرًا لَّعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»(1)
«... و خدا را بسیار یاد کنید تا رستگار شوید.»
وارد شدن در جرگۀ مُفلحون آنقدر مهم است که تقوای الهی که اینقدر مورد سفارش خداوند تبارک میباشد، مقدمه رسیدن به رستگاری میباشد و در واقع هدف از رعایت تقوای الهی وارد شدن در جرگۀ مفلحون میباشد:
«... فَاتَّقُواْ اللّهَ يَا أُوْلِي الأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»(2)
«از (مخالفت) خدا بپرهیزید ای صاحبان خِرد، تا رستگار شوید.»
به همان اندازه که یاد و ذکر الهی زندگانی دنیا و آخرت انسان را روشنی و آرامش میبخشد به همان اندازه غفلت از یاد خداوند زندگی دنیا و آخرت انسان را تاریک، سخت و نکبتبار میکند.
« وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى»(3)
«و هرکس از یاد من رویگردان شود، زندگی (سخت و) تنگی خواهد داشت و روز قیامت او را نابینا محشور میکنیم.»
گاه میشود درهای زندگی به روی انسان به کلی بسته میشود، دست به هر کاری میزند با درهای بسته روبرو میگردد، و گاهی به عکس، به هر جا رو میآورد خود را در برابر درهای گشوده میبیند، مقدمات هر کار، فراهم است و بنبست و گرهی در برابر او نیست. از این حال، به وسعت زندگی و از اولی به ضیق یا تنگی معیشت تعبیر میشود، منظور از معیشت ضنک که در آیه بالا آمد نیز همین است. ضنک به معنی سختی و تنگی است، این کلمه همیشه به صورت مفرد به کار میرود و تثنیه و جمع و مؤنث ندارد. گاهی تنگی معیشت به خاطر این نیست که درآمد کمی دارد، ای بسا پول و درآمدش هنگفت است، ولی بُخل، حرص و آز، زندگی را بر او تنگ میکند و نه تنها میل ندارد در خانهاش باز باشد و دیگران از زندگی او استفاده کنند، که گوئی نمیخواهد آن را به روی خویش بگشاید، به فرموده امام طه
علی (علیه السلام) همچون فقیران زندگی میکند و همانند اغنیاء و ثروتمندان حساب پس میدهد. راستی؛ چرا انسان گرفتار این تنگناها میشود؟ قرآن میگوید: عامل اصلیش اعراض از یاد حق است. یاد خدا مایه آرامش جان، تقوا و شهامت است و فراموش کردن او مایه اضطراب، ترس و نگرانی است. اصولاً تنگی زندگی، بیشتر به خاطر کمبودهای معنوی و نبود غنای روحی است به خاطر عدم اطمینان به آینده، ترس از نابود شدن امکانات موجود، و وابستگی بیش از حد به جهانِ ماده است، و آن کسی که ایمان به خدا دارد و دل به ذات پاک او بسته، از همه این نگرانیها در امان است. البته تا اینجا سخن از فرد بود، هنگامی که به جامعههائی که از یادِ خدا روی گرداندهاند وارد میشویم، مسأله از این وحشتناکتر خواهد بود، جوامعی که علیرغم پیشرفت شگفتانگیز صنعت، و علیرغم فراهم بودن همۀ وسائل زندگی در اضطراب و نگرانی شدید به سر میبرند، هیچ کس به دیگری اعتماد نمیکند و رابطهها و پیوندها همه بر محور منافع شخصی است و در محیط خانوادههایشان، نه نور محبتی است، و نه پیوند عاطفی نشاطبخشی، آری، این است زندگی سخت و معیشت ضنک آنها!(1)
امام سجاد علیه السلام پس از تلاوت آیه فوق فرمودند: قسم به خدا! همانا قبر، باغی از باغهای بهشت یا گودالی از گودالهای جهنم است. بنابراین دامنه معیشت ضنک تا برزخ نیز ادامه دارد.(2)
به فرمودۀ قرآن کریم غفلت از یاد خدا موجب میشود که شیاطینی بر انسان مسلط گردد که همواره قرین اوست:
« وَمَن يَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ»(3)
«و هرکس از یاد خدا رویگردان شود شیطان را به سراغ او میفرستیم پس همواره قرین اوست.»
جملۀ نُقَیِّض با توجه به مفهوم لغوی آن، هم دلالت بر استیلاء شیاطین دارد، و هم قرین بودن آنها، در عین حال جمله «هُوَ لَهُ قرین» بعد از آن آمده، تا این معنی را رف
تأکید کند که شیاطین از این گونه افراد هرگز جدا نمیشوند! تعبیر به رحمان اشاره لطیفی است به این که آنها چگونه از خدائی که رحمت عامش همگان را فراگرفته روی گردان میشوند، و از یاد او غافل میگردند؟ بعضی از مفسران احتمال دادهاند: شیاطین در اینجا معنی وسیعی دارد که حتی شیاطین انس را شامل میشود، و آن را اشاره به رؤسا و سردمداران ضلالت دانستهاند که متولی و مسلط بر غافلان از یاد خدا، میشوند و با آنها قرین هستند، و این توسعه بعید نیست.(1)
کلمۀ «یَعشُ» از ماده عشو (بر وزن نشر) هنگامی که با «الی» متعددی شود «عَشَوتُ اِلَیه» به معنی هدایت یافتن به وسیله چیزی است، هنگامی که با «عَن» متعددی شود «عَشَوَ عَنهُ» به معنی اعراض کردن و روی گرداندن از چیزی است و در آیه مورد بحث منظور همین است. (2)
و (3)
طبق آیات قرآن کریم سیاست شیطان گام به گام است. مرحله اول القای وسوسه است، در مرحله دوم تماس میگیرد، در مرحله سوم در قلب فرو میرود، مرحله چهارم در روح میماند، مرحلۀ پنجم انسان را عضو حزب خود میکند، مرحله ششم سرپرست انسان میشود و در مرحلۀ هفتم انسان خود یک شیطان میشود.
شیطان همراه، ممکن است از دوستان ناباب یا همسر و فرزند یا شریک فاسد باشد. به همین دلیل کلمه شیطان نکره ذکر شده است تا شامل هر نوع شیطانی شود.(4)
این احاطۀ شیاطین باعث میشود که انسان دیگر بین هدایت و انحراف فرقی قائل نشود و در حالی که گمراه است، خیال کند که هدایت یافته است. انسان فطرتاً به حق و حقیقت تمایل دارد و دوست دارد حقیقت و درستی را بشناسد؛ اما اگر حقیقت بر کسی عرضه شود و او به خاطر پیروی از هوای نفس از حقیقت روی گرداند و به این حالت ادامه دهد، خداوند بر دلش مهر میزند و چشم حق بینش را کور میکند و برای او همنشینی از شیاطین قرار میدهد و در آن حال دیگر نمیفهمد که حق چیست و مطلب حقی را که هر فطرت پاکی میپذیرد، بر باطلی 55
1) . تفسیر نمونه، ذیل آیه 36 سوره زخرف
2) . لسان العرب، ماده عشو [مهمترین اثر ابن منظور این کتاب است که علاوه بر معانی واژهها شامل روایات، احادیث، آیات قرآن، بحثهای تفسیری، معجزات قرآن، سخنان بزرگان، ضرب المثلها و اشعار میباشد.]
3) . تفسیر نور، محسن قرائتی، ج 8، ص 454
4) . تفسیر نور، محسن قرائتی، ج 8، ص 455
که شیطان به سوی آن دعوت میکند، تطبیق میکند و خیال میکند که هدایت شده است، در حالی که گمراه است، و میپندارد که بر حق است، در حالی که بر باطل است.(1)
حضرت علی (علیه السلام) در این باره میفرمایند: «منحرفان، شیاطین را معیار کار خود قرار دادند و شیطان نیز آنان را شریک خود کرد. سپس در سینههایشان تخم گذاشت و جوجه برآورد و بر روی دامنشان جنبیدن گرفت و به راه افتاد. از راه چشمانشان نگریست و از زبانشان سخن گفت، به راه خطایشان افکند و هر نکوهیدگی و زشتی را در دیدهشان بیاراست چنان که گویی بر زبان ایشان سخن میراند.»(2)
اکنون که به لطف خداوند منان مبحث ذکر و یاد الهی را به اتمام رساندیم 15 رمضان 1444 ه.ق سالروز ولادت با سعادت و نورانی امام حسن مجتبی (علیه السلام) میباشد و از خداوند تبارک درخواست میکنیم که ما در زُمرۀ عمل کنندگان به آیۀ شریفه زیر قرار دهد.
« الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىَ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ ... »(3)
«همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آنگاه که بر پهلو خوابیدهاند، یاد میکنند؛ و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین میاندیشند... »ان
در مورد مراتب عرفان و سیر الی الله سخنها زیاد به میان آمده است. عطار در کتاب منطق الطیر هفت مرحلۀ طی طریق را اینگونه بیان میکند:
گفت ما را هفت وادی در ره است *** چون گذشتی هفت وادی، درگه است
هفت وادی طلب آغاز کار *** وادی عشق است از آن پس، بیکنار
پس سیم وادی است آن معرفت *** پس چهارم وادی استغنا صفت
هست پنجم وادی توحید پاک *** پس ششم وادی حیرت صعبناک
هفتمین وادی فقر است و فنا *** بعد از این روی روش نبود تو را
در کشش اُفتی، روش گم گرددت *** گر بود یک قطره قلزم گرددت
کسان دیگر مراتب عرفان را به نحو دیگر بیان کردهاند. در اینجا ما هفت مرتبه یا هفت منزل را به گونهای انتخاب میکنیم که بتوانیم در ذیل هر منزل توضیحات قرآنی و روایی مد نظر مقصود و منظور ما در این کتاب را شرح دهیم. به همین دلیل در انتخاب این هفت منزل از میان کتب و مقالات متعدد، کتاب در سپیدۀ اخلاص آیت الله حسین مظاهری را برگزیده و سپس به شرح منازل هفتگانه پرداختهایم:
در این منزل قصد انسان از انجام اعمال رسیدن به اهداف دنیایی است. البته منظورمان دنیای حلال است نه دنیای حرام. به عبارتی انسان عملی واجب یا مستحب را طبق دستور خداوند متعال انجام میدهد ولی هدف او این است که خداوند پاداش او را رسیدن به یک حاجت دنیایی قرار دهد. مثلاً شخصی میداند طبق روایات اگر کسی نماز واجب را اول وقت بخواند، نماز او را دعا میکند و محبت او در دلها قرار داده میشود و بخاطر این موضوع نماز خود را اول وقت میخواند:
« إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا»(1)
«مسلماً کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، خداوند رحمان محبتی برای آنان در دلها قرار میدهد.»
قطعاً کسی که نماز و عبادات خود را فقط برای رضای خداوند انجام میدهد و هیچ هدف دنیایی نداشته باشد خداوند محبت او را در دلِ بقیه قرار میدهد ولی کسی که در منزل اول است بیشتر به اهداف دنیایی مینگرد به این معنی که افرادی که در منازل معرفتی بالاتری قرار دارند از مواهب منازل پایینتر هم برخوردارند ولی برعکس آن صادق نمیباشد. یا مثلاً انسان نماز شب بخواند به قصد ازدیاد روزیِ مادی و یا به زیارت امام معصوم میرود تا امام او را دعا کند و حاجت دنیایی او برآورده شود. در همۀ این مثالها از نظر ظاهر عمل انسان صحیح میباشد و قطعاً بهرهای از ثواب نیز عاید او شده است و ممکن است در زمرۀ اهل بهشت نیز قرار گیرد ولی پر واضح است که در پایینترین منزل از منازل سیر الی الله قرار دارد.
بسیار واضح است که انسان دارای دو بُعد جسمانی و روحانی میباشد و به همین دلیل یک مجموعه از نیازهای مادی دارد و یک مجموعه از نیازهای روحانی و به عبارت دیگر انسان دارای نیازهای فرعی میباشد که همان نیازهای دنیوی میباشد و انسان چارهای جز برطرف کردن این نیازهای مادی ندارد و باید در کنار تلاش برای رسیدن به هدف اصلی خلقتِ خود، برای نیازهای مادی خود نیز تلاش کند و به همین دلیل دعاهای بسیاری از بزرگان دین جهت رسیدن به حاجتهای دنیایی رسیده است. از طرفی حرام کردن لذات حلال دنیوی بر نفس از طرف دین مبین اسلام نهی شده است و چنین افرادی از نظر قرآن حکیم گمراه میباشند.
« ... وَحَرَّمُواْ مَا رَزَقَهُمُ اللّهُ افْتِرَاء عَلَى اللّهِ قَدْ ضَلُّواْ وَمَا كَانُواْ مُهْتَدِينَ»(2)
«... آنچه را خدا به آنها روزی داده بود بر خود تحریم کردند و بر خدا افترا بستند. آنها گمراه شدند و (هرگز) هدایت نیافته بودند.»ام
کوتاه سخن آنکه افراد خردمند و یا به تعبیر قرآن أُولُوا الأَلباب خوب میدانند که توقف در این منزل انسان را از مواهب منازل دیگر محروم میکند.
محرک و انگیزه شخص در انجام یا ترک اعمال ترس از خدا و عقوبتهای الهی میباشد. ترس محرک خوبی است و به همین دلیل در قرآن کلمات نذیر (هشداردهنده) و مشتقات آن بیشتر از کلمات بشیر (بشارتدهنده) و مشتقات آن مشاهده میشود. شاید یکی از دلایل اینکه آیات مکّی بیشتر بر محور معاد و انزار کافران از آتش دوزخ میباشد همین مسأله کاربردی بودن محرک خوف باشد.
رسیدن به این منزلگاه خود فوز بزرگی است و انسان را به نعمت بهشت مُتِنَعِّم میکند
« وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ»(1)
«و برای کسی که از مقام پروردگارش بترسد، دو باغ بهشتی است.»
« وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَى»(2)
«و آن کس که از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوی باز دارد، قطعاً بهشت جایگاه اوست.»
در روایات آمده است جوانی با شنیدن آیه زیر بر زمین افتاد:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَيْهَا مَلَائِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ»(3)
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! خود و خانوادۀ خویش را از آتشی که هیزم آن انسانها و سنگهاست نگه دارید؛ آتشی که فرشتگانی بر آن گمارده شده که خشن و سختگیرند و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمیکنند و آنچه را فرمان داده شدهاند (به طور کامل) اجرا مینمایند.»
پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) به او وعدۀ بهشت را دادند و فرمودند.
«ذَلِكَ لِمَنْ خَافَ مَقَامِي وَخَافَ وَعِيدِ»(1)
«این (موفقیت) برای کسی است که از مقامِ (عدالت) من بترسد؛ و از عذاب من بیمناک باشد.»
در این منزل محرک انسان در انجام و یا ترک اعمال، پاداش الهی و رسیدن به نعمات بهشتی است. رسیدن به بهشت فوز بزرگ است:
« إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْكَبِيرُ »(2)
«و برای کسانی که ایمان آورده و اعمال شایسته انجام دادند، باغهایی از بهشت است که نهرها زیر درختانش جاری است؛ و این نجات و پیروزی بزرگ است.»
در آیات قرآن و احادیث اسلامی سفارش شده است انسان همواره بین خوف و رجاء باشد:
« ... وَادْعُوهُ خَوْفًا وَطَمَعًا ...»(3)
«... و خدا را از روی بیم و امید بخوانید ...»(4)
36067323- 051 ویرایش 8 تولید 30/1/1399]
«... يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا ...»(5)
« و پروردگار خود را با بیم و امید میخوانند... »
توقف مطلق و بیش از حد در منزل خوف بدون ورود به منزل سوم ممکن است انسان را به ورطۀ ناامیدی بکشاند. سفارش بزرگان دین این است که انسان هنگام قرائت قرآن کریم هرگاه به آیات خوف رسید از خداوند متعال درخواست امان الهی از عذاب و هرگاه به آیات بشارت رسید درخواست نعمات الهی توصیف شده در آیه را بنماید.
میتوان گفت منازل دوم و سوم در هم تنیده شده است و توقف بسیاری از مؤمنین تا پایان عمر در این دو وادی میباشد.
در این وادی انگیزه انسان برای انجام و یا ترک اعمال حیاء از خداوند میباشد. در این وادی انسان پیوسته خود را در محضر خدا میبیند و مفسر اعتقادی و عملی آیه زیر است:
«... وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ »(1)
«... و هرجا باشد او با شماست و خداوند نسبت به آنچه انجام میدهید بیناست.»
از این منزل به بعد انسان وارد خواص میشود و هر منزلگاهی با توجه به درجۀ خلوص انسان خود دارای درجاتی میباشد.
منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت.
هر نفسی که فرو میرود مُمِدِّ حیات است و چون برمیآید مفرح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب.
از دست و زبان که برآید کز عهده شکرش به در آید(2)
« وَإِن تَعُدُّواْ نِعْمَةَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا إِنَّ اللّهَ لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ »(3)
«و اگر نعمتهای خدا را شماره کنید، هرگز نمیتوانید آنها را به شمار آورید، یقیناً خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.»
«عد» یعنی شمردن، «احصاء» یعنی شمردن با دقت به گونهای که هیچ چیز از قلم نیفتد.(1)
این یک حقیقت است که سرتاپای وجود ما غرق نعمتهای اوست و اگر کتابهای مختلف علوم طبیعی، انسانشناسی، روانشناسی و گیاهشناسی و مانند آن را بررسی کنیم خواهیم دید دامنه نعمتها تا چه حد گسترده است. اصولاً هر نفسی- به گفته آن ادیب بزرگ- دو نعمت در آن موجود است و به هر نعمتی شکری واجب.(2)
در هر نفسی که فرو میرود و برمیآید نه تنها دو نعمت که هزاران نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب، هر دقیقهای که از عمر ما میگذرد، حیات و سلامت ما مدیون فعالیت میلیونها موجود زنده در درون بدنمان و میلیونها موجود جاندار و بیجان در بیرون بدنمان است که بدون فعالیت آنها ادامه حیات حتی یک لحظه ممکن نیست. اصولاً ما از وجود همۀ نعمتها، آگاه نیستیم و هر قدر دامنه علم و دانش بشری گستردهتر میشود افقهای تازهای از این نعمتها بر ما گشوده خواهد شد، افقهایی که کرانههای آنها همچنان ناپیداست. همین قدر که بدانید سر تا پای شما غرق نعمت او است و از ادای حق شکرش عاجزید در جهل مرکب نیستیم.(3)
انسانی که قدرت ندارد نعمتهای الهی را بشمارد، چگونه میتواند شکر آنها را به جای آورد.(4)
وظیفه ما این است که نسبت به آنچه میدانیم شکر کنیم، نسبت به آنچه نمیدانیم خداوند غفور و رحیم است.(5)
در روایت داریم که حضرت موسی (علیه السلام) به خداوند عرض کرد:
«خدایا! من اگر بخواهم شکرت را به جا آورم، توفیق همین را هم باید تو عنایت کنی، خداوند فرمود: حالا که عاجز از شکر من شدی و واقعاً یافتی که چنین هستی، حالا شکر کردی.»(6)44
1) . تفسیر نور، محسن قرائتی، ج 4، ص 417
2) . تفسیر نمونه، ذیل آیه 34 ابراهیم
3) . تفسیر نمونه، ذیل آیه 18 سوره نحل [با اندکی تغییر در انتهای متن]
4) . تفسیر نور، محسن قرائتی، ج 4، ص 418
5) . تفسیر نور، محسن قرائتی، ج 4، ص 504
6) . در ساحل سپیدۀ اخلاص، آیت الله حسین مظاهری، انتشارات دانشگاه علوم اسلامی رضوی، ص 144
« إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا »(1)
«ما راه را به او نشان دادیم یا سپاسگزار خواهد بود یا ناسپاس.»
تعبیر به شاکراً و کفوراً مناسبترین تعبیری است که در اینجا امکان دارد؛ چرا که در مقابل نعمت بزرگ هدایت الهی، آنها که پذیرا و تسلیم شوند، و راه هدایت پیش گیرند، شکر این نعمت را به جا آورده، و آنها که مخالفت کنند کفران کردهاند. و از آنجا که از دست و زبان هیچ کس برنمیآید، که از عهده شکرش به در آید، در مورد شکر تعبیر به اسم فاعل کرده، در حالی که در مورد کفران تعبیر به کفور (صیغه مبالغه) آمده؛ زیرا آنها که این نعمت بزرگ را نادیده بگیرند بالاترین کفران را کردهاند؛ چرا که خداوند انواع وسائل هدایت را در اختیار آنها گذارده، و این نهایت کفران است که همه را نادیده بگیرد و راه خطا برود.(2)
شکر نیز همانند ذکر مراتبی دارد. شکر زبانی خوب است ولی از آن بسیار مهمتر شکل عملی است:
«... اعْمَلُوا آلَ دَاوُودَ شُكْرًا وَقَلِيلٌ مِّنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ»(3)
«... ای آل داوود! شکر این همه نعمت را به جا آورید؛ ولی عدۀ کمی از بندگان من شکرگزارند.»
بدیهی است اگر منظور از شکرگزاری تنها شکر با زبان باشد، مسأله مشکلی نیست، تا عاملان به آن قلیل بوده باشند، بلکه منظور شکر در عمل است، یعنی استفاده از مواهب، در مسیر همان اهدافی که به خاطر آن آفریده و اعطا شدهاند، و مسلم است کسانی که مواهب الهی را عموماً در جای خود به کار گیرند، اندکی بیش نیستند. بعضی از بزرگان، برای شکر، سه مرحله قائل شدهاند: شکر با قلب، که همان تصور نعمت و رضایت و خشنودی نسبت به آن است. و شکر با زبان، که ثنا گفتن نعمتدهنده است، و شکر سایر اعضاء و جوارح و آن هماهنگ ساختن اعمال با آن است. شکور صیغه مبالغه است و فزونی شکرگزاری را میرساند، که همان تکرار شکر و تداوم آن با قلب و لسان و اعضا است. به هر حال، این تعبیر که افراد کمی از بأ
بندگان من شکرگزارند، ممکن است برای بیان عظمت مقام این گروه باشد که افراد نمونه هستند، و یا به این منظور که شما کوشش کنید و در زمرۀ آنان در آئید.(1)
یکی از اهداف خداوند متعال از برشمردن نعمات در آیات قرآن این است که انسان به درجۀ شکرگزاری برسد و شاید تکرار 14 بار عبارت «لَعَلَّکُم تَشکُرون» [شاید شکرگزاری کنید] در قرآن مجید برای رسیدن به همین مقام شکر الهی در همۀ مراتب آن باشد زیرا که:
« ... وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ»(2)
«... و هرکس شکر کند به نفع خود شکر میکند؛ و هرکس کفران نماید (به زیان خویش نموده است که) پروردگار من غنی و کریم است.»
«وَلَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَمَن يَشْكُرْ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ»(3)
«ما به لقمان حکمت دادیم؛ (و به او گفتیم) شکر خدا را به جای آور. هرکس شکرگزاری کند، تنها به سود خویش شکر کرده؛ و آن کس که کفران کند، (زیانی به خدا نمیرساند)؛ چرا که خداوند بینیاز و ستوده است.»
نتیجه شکر و کفران نعمتها در این آیهها به این صورت بیان شده است که: شکر نعمت به سود خود انسان و کفران نعمت نیز به زیان خود او است، چرا که خداوند از همگان بینیاز است، اگر همه ممکنات، شکرگزاری کنند چیزی بر عظمتش افزوده نمیشود، و اگر همه کاینات کافر گردند، بر دامن کبریاش ننشیند گرد! لام در جمله «أنِ اشکُر لِلّه» لام اختصاص است و لام در «لِنَفسِهِ» لام نفع است، بنابراین سود شکرگزاری که همان دوام نعمت، و افزایش آن، به اضافه ثواب آخرت است، عائد خود انسان میشود، همان گونه که زیان کفران فقط دامان خودش را میگیرد. قابل توجه است که: شکر با صیغه مضارع که نشانه تداوم و استمرار است بیان شده، و کفر با صیغه ماضی که حتی بر یک مرتبه نیز صادق است، اشاره به این ان
که: کفران حتی برای یک بار ممکن است عواقب دردناکی بار آورد، اما شکرگزاری لازم است مستمر و مداوم باشد، تا انسان مسیر تکاملی خود را طی کند.(1)
اکنون که این مطالب را نگارش میکنیم شبهای قدر است. شب نزول قرآن. نعمت ویژه، شکرگزاری ویژه میخواهد، همان طور که خداوند متعال بخاطر نعمت بزرگ حکمت به لقمان بلافاصله به او دستور شکرگزاری میدهد. سؤال میکنیم نعمت قرآن چقدر شکرگزاری دارد؟ قرآنی که کلام خدایی است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «ما هرگز تو را چنان که حق معرفت توست، نشناختیم.» سؤال میپرسیم خداوند چقدر عظمت دارد؟ سخن او و کلام او چقدر عظمت دارد؟ برای درکِ عظمتِ قرآن کافیست چند لحظهای به عظمت خداوند فکر کنیم. قرآن که معجزه همیشه جاوید است و آنقدر مظلوم است که حتی در شب قدری که به نام اوست بسیار کم مورد توجه قرار میگیرد. قرآن عظیمی که فردای قیامت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شکایت میکند که ای خدا، این قوم من قرآن را مهجور گذاشتند:
«وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا»(2)
«و پیامبر (در قیامت) میگوید: پروردگارا! همانا قوم من این آیات قرآن را متروک گذاشتند.»
قرآن، میزان و ملاک و معیار است، وسیلۀ سنجش است، به ما فرمودهاند: معیارتان قرآن باشد. هر حدیثی که شنیدید و یا دیدید، با قرآن بسنجید، اگر مطابق قرآن بود بپذیرید و در غیر این صورت، آن را دور بریزید، نه تنها حدیث، بلکه هر نوع گفتار و نوشتاری را باید با قرآن بسنجید. همه ارزشها را باید با قرآن بسنجیم.(3)
متأسفانه قرآن، این کتاب انسانساز و نجاتبخش، کارش به جایی رسیده که یا از آن استفادههای تشریفاتی میشود مانند کاشی کاریهای مساجد به عنوان هنر معماری، یا اینکه آن را بر سر قبرها میخوانند یا به بازوی اطفال میبندند یا بالای سر مسافر یا روی جهاز عروس قرار میدهند یا در ابتدای مراسم قرائت میشود. 47
امروز نیز که جامعه در رابطه با قرآن تکانی خورده است، در حفظ، تجوید، ترتیل، تواشیح و مسابقه برنامهریزی کردهاند. البته از کارهای قبل بهتر است، اما هیچکدام روح قرآن نیست، روح قرآن تدبّر است.(1)
قرآن از ما تدبّر میخواهد و با لحنی آمیخته با سرزنش میفرماید:
«أَفَلا یَتَدَبَّرونَ القُرءانَ أَم عَلَی قُلُوبٍ أَقفالُها»(2)
«آیا در قرآن نمیاندیشند (تا حقایق را بفهمند) یا بر دلهایشان قفلهایی قرار دارد؟»
تدبّر در قرآن، برای همه است، همه باید در قرآن تدبّر کنند تا از آن بهره گیرند. اگر همۀ حرفهای قرآن را فلان مفسّر فهمیده بود، دیگر قرآن به ما نمیفرمود: تدبّر کنید! پیداست که اگر من هم تدبّر کنم، چیز تازهای به دست میآورم.
در یکی از جلسات قرآنی که سخنران آن محسن قرائتی بود، ایشان سخنی بسیار آموزنده گفتند که: «خواب دیدن در بهترین حالت که صادق باشد یک هفتادمِ وحی است یعنی چیزی حدود 5/1 % ولی قرآن کریم 100% وحی است. ولی بسیارند افرادی که مطلبی که 100% وحی و از غیب نازل شده است را رها کرده و به خوابی که اگر صحیح باشد کمتر از 2% وحی است بسیار بها میدهند.»
در اینجا به صراحت اظهار نظر میکنیم که شکر قرآن، این بزرگترین نعمت خداوند که همان ثِقل اکبر است، تدبر در آیات آن و سپس عمل کردن با تمام قوا به آن است:
« ... خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ ...» (3)
«... کتاب (خدا) را با قوت بگیر... »
و در عمل به این کتاب آسمانی از شماتت هیچ فردی نهراسد و همیشه از خداوند تبارک و تعالی با عجز و فقر بخواهد هیچگاه از انس و تدبر و عمل به این کتاب عظیم جدا نشود و لحظه به لحظه محبت و نزدیکی و عمل به آن را در روح و یم
جان او زیاد کند و نیروی جسمی و فکری و روحی او را در عمل به این هدیه الهی زیاد و زیادتر بفرماید.
هر منزل خود درجاتی دارد و هرچه شکرگزاری بیشتر و بهتر انجام شود ترفیع درجه در این منزل نیز بیشتر خواهد بود:
« وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِيدَنَّكُمْ...»(1)
« و (نیز یاد کنید) هنگامی را که پروردگارتان اعلام کرد که اگر سپاسگزاری کنید، قطعاً (نعمت) خود را بر شما میافزایم ...»
هرچه شکر دو نعمت مهم قرآن و ولایت (ثقلین) بیشتر، راه رسیدن به هدفِ اصلی خلقت هموارتر. در اینجا نعمت ولایت اهل بیت (علیهم السلام) را در کنار نعمت قرآن حکیم ذکر کردیم تا بگوییم کامل کنندۀ قرآن، ولایت اهل بیت (علیهم السلام) یا همان «اهل الذّکر» میباشد و هر کدام بدون دیگری گمراهی است و نمونه بارز آن خوارج بودند که مقابل خورشید آسمان بندگی خداوند متعال یعنی علی بن ابی طالب (علیه السلام) ایستادند.
دو نعمتی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از آن دو به عنوان دو چیز گرانبها نام برده است که هیچگاه از هم جدا نمیشوند که به حدیث شریف ثقلین معروف است.
کوتاه سخن آن که رسیدن به منزلگاه شکر سخت میباشد و شاید به همین دلیل خداوند متعال بارها فرمودهاند:
«... وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَشْكُرُونَ»(2)
«... ولی بیشتر مردم، شکر (او را) به جا نمیآورند.»
شبیه آیه فوق در آیه 60 سوره یونس (علیهالسلام)، آیه 38 سوره یوسف (علیهالسلام)، آیه 73 سوره نمل و آیه 61 سوره غافر نیز آمده است. ره
گاهی اوقات نیز خداوند تبارک و تعالی به انسان تلنگری میزند که چرا با ورود به این منزلگاه تقرب خود را به من بیشتر نمیکنید و این خود نشان از اشتیاق ربُ العالمین به اتصال انسان به خود است ولیکن با انتخاب و اختیار خود انسان:
«...أَفَلَا يَشْكُرُونَ »(1)
«... آیا شکر خدا را بجا نمیآورید.»
شاید یکی از دلایلی که خداوند متعال بر روی موضوع شکرگزاری تأکید دارد این باشد که خطِ شکر، به خط توحید منتهی میشود:
« بَلِ اللَّهَ فَاعْبُدْ وَكُن مِّنْ الشَّاكِرِينَ »(2)
«بلکه تنها خداوند را عبادت کن و از شکرگزاران باش.»
توحید، نشانۀ شناخت درست و قدرشناسی است و شرک، برخاسته از عدم شناخت و قدرانی است.(3)
در این آیه مقدم داشتن الله بر حصر است، یعنی معبود تو باید منحصراً ذات پاک الله باشد، و به دنبال آن، دستور به شکرگزاری میدهد، چرا که شکر در برابر نعمتهایی که انسان در آن غوطهور است همیشه نردبانی است برای معرفت الله و نفی هرگونه شرک، شکر در برابر نعمت، فطری هر انسانی است و برای شکرگزاری، قبل از هر چیز، باید شخص منعم را شناخت، و اینجاست که خطِ شکر، به خطر توحید منتهی میشود.(4)
انسان در برابر نعمتهایی که تاکنون به او رسیده باید شکر کند و در برابر مسئولیت آینده باید به فکر عمل صالح و جلب رضای خدا و ملحق شدن به نیکان باشد.(5)06
«... رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ »(1)
«... پروردگارا! شکر نعمتهایی را که بر من و پدر و مادرم ارزانی داشتهای به من الهام کن، و توفیق ده تا عمل صالحی که موجب رضای توست انجام دهم، و مرا به رحمت خود در زمرۀ بندگان صالحت وارد کن.»
«... وَالَّذِينَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ ... »(2)
«... ولی آنان که ایمان آوردهاند، محبت و عشقشان به خدا بیشتر و قویتر است ...»
محرک انسان در این وادی، عشق و محبت الهی است. رسیدن به این منزلگاه سخت است ولی با عنایت الله متعال شدنی است:
«الا یا ایها الساقی ادر کَاسا و ناولها *** که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها»(3)
این منزلگاه نیز دارای درجاتی است و امام سجاد (علیه السلام) خاضعانه برای رسیدن به قله این منزلگاه از خداوند متعال استمداد میطلبد:
«... وَانهَج لی إلی مَحَبَّتِکَ سَبیلاً سَهلَةً، أکمِل لی بِها خَیرَ الدُّنیا و الآخِرَةِ»(4)
« ... و به سوی محبتت، راهی آسان برایم بگشا که بدان، خیر دنیا و آخرت را برایم کامل گردانی.»
و افرادی همچون علی بن ابی طالب (ع) که در اوج عشق به خدا بودند با الله متعال عاشقانه نجوا میکردند که:
«... فَهَبنی صَبَرتُ عَلی عَذابِکَ فَکَیفَ اَصبِرُ علی فِراقِکَ ... »(5)و (6)
« ... گیرم که بر عذاب تو صبر کنم اما با فراق و دوری تو چه کنم؟ ...»
1) . آیه 19 سوره نمل
2) . آیه 165 سوره بقره
3) . نخستین غزل دیوان حافظ در تمامی نسخهها
4) . از دعای بیستم صحیفه سجادیه (دعای مکارم الاخلاق)
5) . از دعای کمیل، بحار الانوار، ج 67، ص 196
6) . مصباح المتهجد، ص 847 [مصباح المتهجد و سلاحُ المتعبِّد یا المصباح الکبیر تألیف شیخ طوسی است که کتابهای معتبری همچون مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی از این کتاب بهره گرفتهاند.]
کسی که به قله این منزلگاه برسد وارد منزلگاه هفتم میشود:
«... يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ ... »(1)
« ... (خداوند) آنها را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند ... »
« تَحِيَّتُهُمْ يَوْمَ يَلْقَوْنَهُ سَلَامٌ وَأَعَدَّ لَهُمْ أَجْرًا كَرِيمًا »(2)
«تحیت آنان در روزی که او را دیدار میکنند سلام است و برای آنها روزی پرارزشی فراهم ساخته است.»
ورود به این منزل پاداش افرادی است که خود را با تلاش و کوشش و البته عنایات الهی و امدادهای خاص که یکی از سنتهای خداوند متعال برای سالکان الی الله است توانسته باشند به منزلگاه ششم برسانند. رسیدن به این منزل جز خواست خداوند منان امکان ندارد زیرا عظمت الله متعال کجا و عظمت سالک کجا؟
«... وَأَنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَن يُرِيدُ »(3)
« ... و قطعاً خدا هرکه را بخواهد، هدایت میکند.»
در اینجا دوباره برای درک قطرهای از عظمت الله متعال مثالی از علم فیزیک را ارائه میکنیم که البته این مثال در درک عظمت جهان ماده است که با توجه به اینکه جهان ماده یک آفرینش بسیار کوچک از خداوند است شاید به این نحو بتوان قطرهای از اقیانوس لایتناهی عظمت خداوند متعال و سبحان را درک کرد.
فرض کنید با ترفندی بتوانیم یک ده هزارم میلی گرم از مادهای [یعنی یک کیلوگرم از آن ماده را به ده میلیارد قسمت تقسیم کنیم و سپس یک قسمت از آن را برداریم] را به انرژی تبدیل کنیم و سپس آن را به بدن انسان تزریق کنیم. طبق رابطۀ هم ارزی جرم و انرژی یعنی E=mc2 [E انرژی برحسب ژول، m جرم برحسب
کیلوگرم و C سرعت نور در خلأ که تقریباً برابر سیصد هزار کیلومتر بر ثانیه میباشد.] این مقدار کم از ماده تقریباً ده میلیون ژول انرژی وارد بدن میکند زیرا:
E= mc2 = [10-4 ×10-3 × 10-3 × (3 × 108)2 ] = 10-10 × 9 × 1016 ≈ 10-10 × 10 1× 1016 = 107 j
در عبارت محاسباتی اول که درون کروشه نشان دادهایم، 4-10 مربوط به یک ده هزارم، 3-10 اولی مربوط به حذف میلی و 3-10 دومی مربوط به تبدیل گرم به کیلوگرم و عدد داخل پرانتز مربوط به سرعت نور برحسب متر بر ثانیه است که طبق فرمول به توان 2 رسیده است. اگر انسان بتواند این انرژی را تحمل کند و سیستمهای حیاتی او از کار نیفتد چه احساسی به او دست میدهد؟
حال سؤال میپرسیم انرژی کل جهانِ ماده یا همان گیتی چقدر است؟
جهانی که یک ده هزارم میلی گرم از آن دارای ده میلیون ژول انرژی است، تمامی آن با آن جرم باور نکردنی چقدر انرژی دارد؟ میدانیم که طبق رابطه گفته شده، جرم و انرژی معادل یکدیگرند یعنی گیتی با آن همه عظمت هرچقدر جرم داشته باشد طبق رابطۀ E=mc2 انرژی دارد.
جهان هستی این انرژی را از کجا و از کدام منبع کسب کرده است؟
اگر نظریه مِهبانگ (انفجار بزرگ) یا همان بیگ بنگ را بپذیریم، جهان هستی این جرم و انرژی اولیۀ بسیار عظیم را از کجا بدست آورده است؟
«إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»(1)
«شأن او این است که چون پدید آمدن چیزی را اراده کند، فقط به آن میگوید: باش، پس بیدرنگ موجود میشود.»
خداوندی که خالق این انرژی عظیم است که از نظر خودش چیزی محسوب نمیشود [مراجعه نمائید به آیات 32 انعام، 64 عنکبوت، 36 محمد (ص) و 20 حدید]، خودش چقدر عظمت دارد؟ یس
1) . آیه 82 سوره یس
حاشا و کلا که بتوان قطرهای از عظمت خداوند سبحان را هم درک کرد.
با این همه خداوند متعال از سر لطف و مهربانی و رحمت آغوش خود را به روی مشتاقانش گشوده و انسان با طی شش منزل، میتواند در منزل هفتم همانند قطرهای که به یک اقیانوس بیکران متصل میشود، طعم در آغوش کشیده شدن توسط الله متعال را درک کند و همانند علی بن ابی طالب (علیه السلام) در آغوش یار اینگونه بگوید که:
«خدای من! مرا این عزت بس که بندۀ تو باشم و این افتخار بس که تو پروردگار منی، خدای من! تو همان گونهای که من دوست دارم، پس مرا همان گونه قرار ده که تو دوست داری.»(1)
ذکر این نکته نیز لازم است که انسانی که دارای بُعد جسمانی در کنار بُعد روحانی میباشد در طول حیات خود در این منازل در رفت و آمد است. ورود به منازل پائینتر امکانپذیر و گاهی از منظر عقل لازم ولی برعکس آن یعنی ورود به منازل بالاتر برای شخصی که هنوز به منازل بالاتر راه نیافته امکانپذیر نیست. به عبارت دیگر ائمه اطهار (علیهم السلام) با اینکه همگی به منزل هفتم رسیده بودند ولی سیره و روش آنها هفت شهر بوده است.
در علم فیزیک موضوعی به نام مدلسازی همیشه به کمک فیزیکدانان آمده است. به کمک این روش میتوان یک مسأله فیزیکی را راحتر حل کرد بدون اینکه دچار خطای زیادی شویم. به عنوان مثال در فیزیک هنگام حل یک مسأله به کمک مدلسازی میتوان برای اجسام صلب از مقاومت هوا و برخی نیروهای مزاحم مثل اصطکاک و یا چرخش جسم در حین حرکت صرفنظر کرد و یا جسم را به صورت یک نقطهای که همۀ جرم جسم در آن نقطه متصور میشود و به آن مرکز جرمِ جسم گفته میشود در نظر گرفت. در اینجا نیز ما در بیان هفت شهر از یک مدلسازی ساده استفاده کردهایم تا بتوانیم قطرهای از معارف قرآنی و اسلامی را در ذیل هر منزل بیان کنیم. به عنوان مثال منزلگاههایی چون صبر و تسلیم را بخشی از منزلگاه شکر در نظر گرفتیم و از بیان آنها به صورت مجزا خودداری کردیم به عبارت .]
1) . خصال، باب التسعه [این کتاب اثر محمد بن علی بابویه قمی معروف به شیخ صدوق صاحب کتاب «مَن لایَحضر الفقیه» از کتب چهارگانه شیعه است.]
دیگر صبر و تسلیم را ابتدا و انتها یا شرق و غرب منزلگاه شکر متصور شدیم و یا چونان دو بال پرندۀ شکر، همانند فیزیکدانی که در حال بررسی یک سیستم پیچیدۀ بس ذرهای (سیستمی با تعداد بسیار زیاد الکترون و یا اتمهای مختلف) است و با بکارگیری مدلسازی نظریۀ تابعی چگالی (DFT) و یا مدلسازیهای مشابه(1)از بسیاری از اندرکنشهای ذرات با یکدیگر صرفنظر میکند در حالی که میداند این اندرکنشها در جای خود مهم میباشند.
«و خدای شما، خدای یگانهای است که غیر از او معبودی نیست. اوست بخشنده و مهربان (و دارای رحمت عام و خاص).»
از آنجا که اصل توحید به همه بدبختیها پایان میدهد در آخرین آیه مورد بحث میگوید: معبود شما خداوند یگانه است و باز برای تأکید بیشتر اضافه میکند: هیچ معبودی جز او نیست و هیچ کس غیر او شایستۀ پرستش نمیباشد و در آخرین جمله، به عنوان بیان و دلیل و علت میفرماید: او خداوند بخشنده مهربان است. آری، کسی که از یک سو برای مؤمنان رحمت ویژهای قرار داده، او شایسته عبودیت است، نه آنها که سر تا پا نیازند و محتاج.(3)
«معبودی جز خداوند یگانه زنده و پایدار و نگهدارنده نیست.»
این آیه از ذات اقدس الهی و مسأله توحید اسماء حُسنی و صفات او شروع میکند، میفرماید: خداوند (ذات جامع الصفات است و) هیچ معبودی جز او نیست. الله نام مخصوص خداوند و به معنی ذاتی است که جامع همه صفات کمال، جلال و جمال است، او پدید آورنده جهان هستی است، به همین دلیل، هیچ معبودی شایستگی پرستش جز او را ندارد، و از آنجا که در معنی الله یگانی افتاده
است، جمله «لا اِله اِلّا هو» تأکیدی بر آن است. پس از آن میافزاید: خداوندی که زنده و قائم به ذات خویش است و موجودات دیگر عالم، قائم به او هستند (الحی القیوم) و حیات او عین ذات او است.(1)
«بگو آیا غیر خدا را وَلّی خود انتخاب کنیم؟ (خدایی) که آفرینندۀ انسانها و زمین است؛ اوست که روزی میدهد، و از کسی روزی نمیگیرد. بگو: من مأمورم که نخستین مسلمان باشم؛ و (خداوند به من دستور داده که) که از مشرکان نباشم.»
مشرکان با این که آفرینش جهان را مخصوص ذات خداوند میدانستند، بتها را به عنوان تکیهگاه و پناهگاه برای خود انتخاب کرده بودند، و گاه برای هریک از نیازمندیهای خود به یکی از بتها تکیه میکردند، به خدایان متعدد: خدای باران، خدای نور، خدای ظلمت، خدای جنگ و صلح و خدای رزق و روزی قائل بودند و این همان عقیده ارباب انواع میباشد که در یونان قدیم نیز وجود داشت.(3)
آیات 14 تا 16 سوره انعام آخرین درجه توحید را بیان میکند و حتی به کسانی که برای پیامبران در برابر خدا دستگاه مستقل قائل بودند، همانند مسیحیان که مسیح را منجی و نجاتدهنده میدانستند، صریحاً پاسخ میدهد که حتی پیامبران نیاز به رحمت او دارند.(4)
«بگو: آیا غیر از خدا چیزی را بخوانم (و عبادت کنم) که نه سودی به حال ما دارد، نه زیانی؛ و (به این ترتیب) به عقب برگردیم بعد از آن که خداوند ما را هدایت کرده است؟! همانند کسی که بر اثر وسوسههای شیطان، در روی زمین راه را گم کرده، و سرگردان مانده است؛ در حالی که یارانی هم دارد که او را به هدایت دعوت ام
میکنند و (میگویند:) به سوی ما بیا! بگو: تنها هدایت خداوند هدایت است؛ و ما دستور داریم که تسلیم پروردگار عالمیان باشیم.»8
در قرآن بیش از 100 مرتبه عبارت «دُونِ اللهِ» و «دُونِهِ» آمده است، یعنی اطاعت و پرستش غیر خدا شرک است. مؤمنان نیز در مواردی که به غیر از فرمان الهی و معیارهای الهی عمل میکنند از مدار توحید خارج میشوند.(1)
این آیه، مثالی برای انسان متحیری زده که در کار خود بصیرت بینایی ندارد و درباره سعادت خود ارادۀ محکمی از خود نشان نمیدهد. او نیکوترین و استوارترین راه رسیدن به هدف را رها کرده است؛ راهی که هدایت شدگانِ قبل از او، آن را طی کردهاند. او در میان شیطانها و اغواگران سرگردان مانده و آنها او را به هلاکت و نابودی دعوت میکنند. هدایت شدگان قبل از او، به سر منزل مقصود رسیدهاند یا نزدیک است که برسند و او را دعوت میکنند که نزد آنان برود؛ ولی او نمیداند چه کند؛ در حالی که در میان سقوط و نجات مانده است.(2)
«من روی خود را به سوی کسی کردهام که آسمانها و زمین را آفریده؛ من در ایمان خود خالصم؛ و از مشرکان نیستم.»
بسیاری از افراد به زمین و آسمان و اجرام آن نگاه میکنند و حتی علمشان منحصر به رصد کواکب، خورشید و ماه و محاسبه طلوع و غروب آنهاست و در این فن متخصصاند؛ ولی از رؤیت ملکوت عالم بیبهرهاند؛ چون با دیدن آنها هرگز به خالق و مدیرشان پی نمیبرند.(4)
خداوند سبحان به مسلمانان که فرزندان معنوی حضرت ابراهیم (علیه السلام) هستند، دستور داد که باطن جهان را نگاه کنند و مهمترین راه مشاهدۀ باطن عالم، تقویت توحید فطری یعنی راه دِل است؛ راهی که انسان، محبوب خود را در قلب بیابد.(5)34
«بگو: پروردگارم امر به عدالت کرده است؛ و توجه خویش را در هر مسجد (و به هنگام عبادت) به سوی او کنید؛ و او را بخوانید، در حالی که دین (خود) را برای او خالص گردانید؛ (و بدانید) همانگونه که در آغاز شما را آفرید، (بار دیگر در رستاخیز) باز میگردید.»
پایبندی خالصانه به دین، زمینه گسترش قسط و عدل است و از طرفی مسجد باید پایگاه اخلاص باشد نه ریا و شرک.(2)
«مؤمنان، تنها کسانی هستند که هرگاه نام خدا برده شود، دلهایشان ترسان میگردد؛ و هنگامی که آیات او بر آنها خوانده میشود، ایمانشان فزونتر میگردد؛ و تنها بر پروردگارشان توکل دارند.»
در آیه 28 سوره فاطر خداوند میفرماید: «إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاء» «تنها بندگان عالِم و آگاه از عظمت خدا، از او میترسند.» و به این ترتیب پیوندی میان آگاهی و خوف همواره برقرار است. از طرفی مؤمنان راستین، ایمانی زنده دارند، که نهالش با آبیاری از آیات خدا روز به روز نمو بیشتر و گلها و شکوفهها و میوههای تازهتری پیدا میکند و افق فکرشان آنچنان بلند است که از تکیه کردن بر مخلوقات ضعیف و ناتوان هر قدر هم به ظاهر عظمت داشته باشند، ابا دارند.(4)
«آنها دانشمندان و راهبان خویش را معبودهایی در برابر خدا قرار دادند و (همچنین) مسیح فرزند مریم را؛ در حالی که دستور نداشتند جز خداوند یکتایی را به
که معبودی جز او نیست بپرستند. او پاک و منزه است از آنچه همتایش قرار میدهند.»
«احبار» جمع «حِبر» به معنای دانشمند و «رهبان» جمع «راهب» به معنای تارکِ دنیا و دیرنشین است. اطاعت بیقید و شرط از احبار و راهبان، نوعی پرستش آنان است. عشقها، دوستیها و اطاعتها باید حد و مرز داشته باشد. هر نوع نظام، قطب، مراد، مرشد، اطاعتِ تشکیلاتی و حزبی و ... اگر سر چشمهاش وحی و امر خدا نباشد، شرک است. تنها خداوند حق قانونگذاری دارد. آنان که قانون غیر خدا را میپذیرند، از مدار اسلام، خارجند. همچنین غُلو و زیادهروی دربارۀ انبیا، پرستش انبیا و یا آنان را فرزند خدا دانستن، شرک است.(1)
تمام این بشر پرستیها بدعت و از مسائل ساختگی است و هیچگاه به آنها دستوری داده نشده که خدایان متعدد برای خود انتخاب کنند، بلکه به آنها دستور داده شده که تنها یک معبود را بپرستند. قرآن مجید در این آیه، درس بسیار پر ارزشی به همه پیروان خود میدهد و یکی از عالیترین مفاهیم توحید را ضمن آن خاطر نشان میسازد، میفرماید: هیچ مسلمانی حق ندارد اطاعت بیقید و شرط انسانی را بپذیرد؛ زیرا این کار مساویست با پرستش او، زیرا همۀ اطاعتها باید در چهارچوبه اطاعت خدا در آید.(2)
«او کسی است که شما را در خشکی و دریا سیر میدهد؛ زمانی که در کشتیها قرار میگیرید و آنها با بادهای موافق آنان را (به سوی مقصد) حرکت میدهند و خوشحال میشوند، ناگهان توفان شدیدی میوزد؛ و امواج از هر سو به سراغ آنها میآید؛ و گمان میکنند هلاک خواهند شد؛ در آن هنگام، خدا را از روی اخلاص میخوانند که: اگر ما را از این گرفتاری نجات دهی، حتماً از سپاسگزاران خواهیم بود.» نس
در این آیه خداوند متعال دست به اعماق فطرت بشر انداخته و توحید فطری را برای آنها تشریح میکند، که چگونه انسان در مشکلات بزرگ و به هنگام خطر، همه چیز را جز خدا فراموش میکند، اما به محضِ اینکه بلا برطرف شد، آتش خاموش گشت و مشکل برطرف شد، بار دیگر ستمگری را پیشه میکند و از خدا بیگانه میشود.(1)
«(و به من دستور داده شده است که:) روی خود را به آیینی متوجه ساز که از هرگونه شرک، خالی است؛ و از مشرکان مباش!»
«و جز خدا، چیزی را که نه سودی به تو میرساند و نه زیانی، مخوان؛ که اگر چنین کنی، از ستمکاران خواهی بود.»
حنیف به معنای راست و مستقیم است که در او هیچ گونه انحرافی به چپ و راست وجود ندارد. مسلمان راستین، پس از پذیرش اسلام به هیچ شرکی آلوده نمیشود و به طاغوتها نمیگراید. شرک نوعی حماقت و ظلم بزرگی است.(4)
«فرشتگان را با روح الهی به فرمانش بر هرکس از بندگانش بخواهد نازل میکند؛ (و به آنها دستور میدهد) که مردم را انزار کنید؛ (و بگویید: ) معبودی جز من نیست؛ از (مخالفت دستور) من، بپرهیزید.» حل
از عبارت «من عباده» دانسته میشود که اولین شرط دریافت وحی الهی، روح عبودیت و بندگی پیامبران بوده است. اساس عقائد، بر توحید و اساس عمل صالح، بر تقواست. پروا و پاکی در سایه توحید معنا پیدا میکند.(1)
شاید دلیل اینکه نخستین فرمان الهی به پیامبران به مقتضای جمله «اَن اَنذروا» بیم دادن است آن باشد که انسان هم طالب سود است و هم دافع زیان، ولی تجربه نشان میدهد که تشویق در افراد آمادهتر، اثر میگذارد، در حالی که اثر تهدید در آنها که آلودهترند، بیشتر است، و برای آغاز نبوت باید انزارهای کوبنده در رأس برنامه باشد.(2)
«و ما به موسی کتاب آسمانی دادیم؛ و آن را وسیلۀ هدایت بنی اسرائیل ساختیم؛ (و گفتیم:) غیر ما را تکیهگاه خود قرار ندهید.»
خداوند هدف اساسی بعثت پیامبران، از جمله موسی (علیهم السلام) را اینگونه بیان میکند: به آنها گفتیم: غیر مرا وکیل و تکیهگاه خود قرار ندهید. کسانی که تکیهگاهی جز خدا برای خود انتخاب میکنند، دلیل بر ضعف توحیدشان میباشد. عالیترین تجلیات هدایت کتب آسمانی، بر افروختن نور توحید در دلهاست که نتیجه آن: از همه بریدن و به خدا پیوستن و بر او تکیه کردن است.(4)
«... و هرگز معبودی با خدا قرار مده، که در جهنم افکنده میشوی، در حالی که سرزنش شده، و راندۀ (درگاه خدا) خواهی بود.»
آیات 22 تا 39 سوره اسراء سرآغازی است برای بیان یک سلسله از احکام اسلام که با مسأله توحید و ایمان شروع میشود، توحیدی که خمیر مایه همه فعالیتهای مثبت، کارهای نیک و سازنده است. هم در آیه 22 و هم در آیه 39 خداوند متعال اء
میفرماید: با خداوند یگانه (الله) هیچ معبودی قرار مده. نمیگوید: معبود دیگری را با خدا پرستش مکن! بلکه میگوید: قرار مده تا معنی وسیعتری داشته باشد، یعنی نه در عقیده، نه در عمل، نه در دعا و تقاضا و نه در پرستش، معبود دیگری را در کنار الله قرار مده. این آیات حکیمانه با تحریم شرک شروع میشود و با تأکید بر تحریم آن پایان میپذیرد. در حقیقت، شرک و دوگانهپرستی، خمیرمایه همه انحرافات، جنایات و گناهان است. لذا بیان این سلسله احکام اسلام، از شرک شروع شد و به شرک نیز پایان یافت.(1)
«آیا خداوند برای (نجات و دفاع از) بندهاش کافی نیست؟! اما آنها تو را از غیر او میترسانند. و هرکس را خداوند گمراه کند، هیچ هدایتکنندهای ندارد.»
در پرتو توحید، هیچ عاملی سبب نمیشود که موحد به بردگی و بندگی غیر خدا سوق پیدا کند. بندگی خدا، حریّت و آزادی بنده از غیر الله- حتی هوای نفس- را در پی دارد؛ زیرا چنین موحدی، بنده خدایی است که همه جا حاضر و ناظر است و انسان موحد همه شئون خود را به او واگذار کرده است. چنین انسانی، به هدایت خاص الهی، مورد استثمار، استعمار و استبداد دیگران قرار نمیگیرد تا باطلها او را خوار کنند و به عبودیت خویش وادارند؛ زیرا او با اتصال به قدرت لایزال الهی، از هیچ قدرتی واهمه ندارد تا بر اثر آن به ستایش دیگران و چاپلوسی و تحقیر خود تن دهد، و چون حیات و روزی خود را به دست دیگران نمیداند، برای رسیدن به آن، تن به ذلت و بردگی نمیدهد.(3)66
«و اگر از آنها بپرسی: چه کسی آسمانها و زمین را آفریده؟ حتماً میگویند: خدا! بگو: آیا هیچ دربارۀ معبودانی که غیر از خدا میخوانید اندیشه میکنید که اگر خدا زیانی برای من بخواهد، آیا آنها میتوانند گزند او را برطرف سازند؟! و یا اگر رحمتی برای من بخواهد، آیا آنها میتوانند جلو رحمت او را بگیرند؟ بگو: خدا مرا کافی است؛ و همه متوکلان تنها بر او توکل میکنند.»
کسی که میگوید « حَسْبِيَ اللَّهُ » و خدا را دارد، چه کم دارد؟ امام حسین علیه السلام در دعای عرفه خطاب به خداوند عرض میکند: «ماذا وَجَدَ مَن فَقدک وَ ماذا فَقَد مَن وَجدک؟» «هرکه تو را ندارد، چه دارد/ و هرکه تو را دارد، چه ندارد؟»(2)
خداوند از هر جهت پیامبرش را تکفل و کفایت میکند. (کلمه حَسْبِيَ مطلق آمده که شامل همه چیز میشود.)(3)
قرآن بارها اعتقاد مشرکان به خالق بودن خدا را بیان کرده است. به عنوان مثال آیات 61 و 63 عنکبوت، آیه 25 لقمان، آیات 9 و 87 زخرف. (4)
ضمیر «هُنَّ» برای مؤنث است و در اینجا برای بتها به کار رفته، زیرا عربها بتهای بزرگی را به نام مؤنث میخواندند. نظیر: «لاتَ»، «مَناةَ»، «عَزّی».
باید توجه داشت مشرکانی که رستاخیز را انکار میکردند، به خدا اعتراف داشتند؛ بدین معنی که او پدیده آورندۀ عالم هستی و رب الارباب و خدای خدایان است و خدایان غیر او، از مخلوقاتش هستند. از این رو در این آیات، وجود خدا در نظر مشرکان مسلم فرض شده است.(5)
در حقیقت آنها در موضوع توحیدِ در خالقیت دچار اشکال و لغزش نبودند، بلکه در موضوع تدبیر در خلقت، مشرک بودهاند. آنها معتقد بودند که خداوند پس از 57
آفرینش جهان، تدبیر برخی از امور خلقت را به مخلوقهای برتر خود سپرده و خود کنار رفته است. این مخلوقهای برتر در نظر آنان عبارت بودند از فرشتگان، اَجنّه، ارواح مقدس و ... که هرکدام در نظر آنان، مدبر گوشهای از این جهان بودند. این گروه معتقد بودند که مقام خلقت، غیر از مقام تدبیر و کارگردانی است. چیزی که مربوط به خداست، همان خلقت آفرینش است؛ ولی چون تدبیر جدا از خلقت است، مربوط به موجودات دیگر است که اختیاردار این جهان هستند.(1)
در حقیقت آنها برای بتها نقش ربوبیت و شفاعت را قائل بودند.
«(تنها) خدا را بخوانید و دین خود را برای او خالص کنید، هرچند کافران ناخشنود باشند.»
خدا را خالصانه بخوانید و برخیزید و با تیشه ایمان، به جان بتهای مشرکان بیفتید، و همه را از صفحه فکر و فرهنگ و اجتماع خود محو کنید. البته این کار شما، کافران لجوج را سخت و ناراحت میکند ولی ترس و هراسی به خود راه ندهید، آئین خود را خالص کنید، هرچند کافران ناخشنود باشند. قاطعانه پیش بروید، و پرچم توحید و اخلاص را همه جا به اهتزاز درآورید.(3)
«زندۀ واقعی اوست؛ معبودی جز او نیست؛ پس او را بخوانید در حالی که دین خود را برای او خالص کردهاید. ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است.»
در این آیه مسأله توحید عبودیت را از طریق دیگر، تعقیب میکند، و آن طریق، انحصار حیات به معنی واقعی به خداوند است، میفرماید: او است زندۀ واقعی. چرا که حیاتش از ذات او است، و متکی به غیر نیست، حیاتی است که در آن مرگ راه فر
ندارد، و جاودانه است، تنها خداوند چنین است، و همه موجودات زنده، غیر از او، حیاتی آمیخته به مرگ دارند، و این حیات محدود و موقت را از ذات پاک خداوند میگیرند. روشن است، کسی را باید پرستش کرد که زنده است و دارای حیات مطلق، لذا به دنبال آن میافزاید: هیچ معبودی جز او وجود ندارد و اکنون که چنین است تنها او را بخوانید، و دین خود را برای او خالص کنید.(1)
هیچ گونه نظریه و قانون و سلیقه و تمایل و عادات و رسوم و رفتار نیاکان و دیگران و هیچ گونه تهدید و تبلیغ و تطمیع، نباید در آئین توحیدی انسان اثر کند.(2)
در آخر آیه خداوند میفرماید: «الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» و این یعنی ربوبیت خداوند سبب ستایش اوست و هستی رو به کمال است.(3)
«پروردگار شما گفته است: «مرا بخوانید تا (دعای) شما را بپذیرم. کسانی که از عبادت من تکبر میورزند به زودی با ذلت وارد دوزخ میشوند.»
با تدبر در آیۀ 186 سوره بقره در مییابیم که آن سرشار از لطف و محبت خداوند به بندگانش است. خداوند در آنجا از قول خود سخن گفته و هفت مرتبه ضمیر متکلم (من) را به کار برده است: بندگان من، دربارۀ من، من نزدیکام، هنگامی که مرا بخوانند، پاسخ میگویم، دعوت مرا و به من ایمان بیاورند. در هیچ جای قرآن، آیهای با چنین وصفی یافت نمیشود. خداوند در این آیه، برای استجابت دعا، یک شرط اساسی قرار داده و فرموده است: «هنگامی که مرا بخوانند.» همچنین بنده در دعا کردن باید حاجت خود را حقیقتاً از خدا بخواهد و دیگران را در کنار خدا، حقیر و کوچک بشمارد و اگرچه مخلوقات را واسطه میشناسد، سررشته امور را به دست خدا بداند. در حدیثی قدسی آمده است: «هیچ مخلوقی به غیر من تمسک نمیجوید مگر این که رشتۀ اسباب آسمانها و زمین را بر او قطع میکنم. اگر از من فر
چیزی بخواهد، به او نمیدهم و اگر مرا بخواند دعایش را مستجاب نمیکنم. و هیچ مخلوقی به من تمسک نمیجوید مگر اینکه آسمانها و زمین را ضامن رزقش کنم. اگر مرا بخواند، اجابت میکنم و اگر حاجتی بخواهد، حاجتش را برمیآورم و اگر از من طلب آمرزش کند، او را میآمرزم.(1)
حال به آیه مربوطه میپردازیم: بسیاری از مفسران، دعا و خواندن را در اینجا به همان معنی معروفش تفسیر کردهاند، در حالی که بعضی دیگر، احتمال دادهاند دعا در اینجا، به معنی توحید و عبادت پروردگار است، یعنی مرا بپرستید و به وحدانیتم اقرار کنید ولی ظاهر، همان تفسیر اول است. دعا از یک سو، انسان را به شناخت پروردگار (معرفة الله) که برترین سرمایه هر انسان است دعوت میکند و از سوی دیگر، سبب میشود که خود را نیازمند او ببیند و در برابرش خضوع کند، و از مرکب غرور و کبر، که سرچشمه انواع بدبختیها و مجادله در آیات الله است فرود آید، و برای خود در برابر ذات پاک او، موجودیتی قائل نشود. (2)
«او آفرینندۀ آسمانها و زمین است و از جنس شما همسرانی برای شما قرار داد و جفتهایی از چهارپایان آفرید؛ و شما را به این وسیله [وسیله همسران] زیاد میکند؛ هیچ چیز همانند او نیست و او شنوا و بیناست.»
این جمله، در حقیقت پایه اصلی شناخت تمام صفات خداست که بدون توجه به آن، به هیچ یک از اوصاف پروردگار نمیتوان پی برد، زیرا خطرناکترین پرتگاهی که بر سر راه پویندگان طریق معرفة الله قرار دارد، همان پرتگاه تشبیه است که خدا را در وصفی از اوصاف، شبیه مخلوقاتش بدانند، این امر، سبب میشود که به دره شرک سقوط کنند. به تعبیر دیگر، او موجودی است بیپایان و نامحدود از هر نظر، و هرچه غیر او است محدود و متناهی است از هر نظر، از نظر عمر، قدرت، علم، حیات، اراده، فعل، و خلاصه همه چیز، و این همان خط تنزیه و پاک شمردن ری
خداوند از نقائص ممکنات است. به همین دلیل بسیاری از مفاهیمی که در مورد غیر خداوند ثابت است درمورد ذات پاک او اصلاً معنی ندارد، فی المثل، بعضی از کارها برای ما آسان است و بعضی سخت، بعضی از اشیاء از ما دور است و بعضی نزدیک، بعضی از حوادث در گذشته واقع شده، و بعضی در حال یا آینده واقع میشود، همچنین بعضی کوچک است و بعضی بزرگ، چرا که وجود ما محدود است و با مقایسه موجودات دیگر با آن، این مفاهیم پیدا میشود، اما برای وجودی که از هر نظر بینهایت است و ازل و ابد را، همه، دربر گرفته، این معانی تصور نمیشود، دور و نزدیکی درباره او نیست، همه نزدیکند، مشکل و آسانی وجود ندارد، همه آسان است، آینده و گذشتهای نیست، همه برای او حال است و قابل توجه این که: درک این معانی، نیاز به دقت و خالی کردن ذهن از آنچه به آن خو گرفته میباشد. به همین دلیل میگوئیم: شناخت اصل وجود خدا آسان است، اما شناخت صفات او مشکل! از آنجا که علم و دانش ما، بلکه تمام هستی ما، محدود است هرگز نمیتوانیم به کُنه و حقیقت ذات خداوند که نامحدود است، برسیم، چرا که آگاهی از کنه چیزی به معنی احاطه بر او است، چگونه موجود محدود، میتواند احاطه بر ذات نامحدودی پیدا کند؟ همچنین شناخت کنه صفات خدا که عین ذات او است نیز برای موجود محدودی همچون ما امکان پذیر نیست. بنابراین آنچه ما از ذات و صفات خدا میدانیم، یک علم اجمالی است، و بیشتر بر محور آثارش، دور میزند. از سوی دیگر، چون الفاظ ما برای رفع نیازمندیهای زندگی روزمره ما وضع شده، هرگز نمیتواند بیانگر ذات و صفات نامحدود حق باشد، لذا الفاظ علم و قدرت و حیات و ولایت و مالکیت و سایر الفاظی که بیانگر صفات ثبوتیه و سلبیه او است، رنگ دیگری به خود میگیرد و اینجاست که گاه، به تعبیراتی برخورد میکنیم که در یک نظر سطحی، متناقض و متضاد است، اما با دقت روشن میشود که همه بیانگر یک واقعیت است. مثلاً میگوئیم: خداوند هم اول است، و هم آخر، هم ظاهر است و هم باطن و ... هنگامی که این الفاظ را در افق ذات بینهایت او میاندیشیم، میبینیم همه با هم جمع است؛ چرا که موجود نامتناهی در عین اول بودن، آخر و در عین ظاهر بودن، باطن است. در اینجا ذکر یک نکته ادبی خالی از لطف نیست.
با توجه به اینکه، کاف در جملۀ لیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ کاف تشبیه است و به معنی مثل میآید، جمله چنین معنی میدهد: همانند مثل او چیزی نیست این تکرار، سبب شده که بسیاری از مفسران کاف را زائده، بدانند که معمولاً برای تأکید میآید و در کلمات فُصَحاء فراوان است. ولی در اینجا تفسیر لطیفتری وجود دارد و آن این که گاه گفته میشود: مثل تو از میدان حوادث فرار نمیکند، یعنی مثل تو با این شجاعت، با این عقل و هوش و درایت، نباید از میدان حوادث بگریزد. در آیه مورد بحث، نیز معنی چنین میشود: مثل خداوند با این اوصاف، که ذکر شد، با این علم گسترده، و قدرت عظیم و بیپایان و .... همانندی نخواهد داشت. این نکته نیز قابل توجه است که به گفتۀ بعضی از ارباب لغت چند واژه داریم که هم معنی مثل را میرساند اما هیچکدام جامعیت مفهوم آن را ندارد: نِد (بر وزن ضد) در جائی گفته میشود که فقط، منظور شباهت در جوهر و ماهیت است. شِبه در جائی که تنها سخن از کیفیت در میان است. مساوی تنها درموردی گفته میشود که بحث از کمیت است. شکل در جائی به کار میرود که قدر و مساحت مطرح است. ولی مِثل، مفهوم گسترده و عامی دارد که همه این مفاهیم در آن جمع است. (1)
«برای شما سرمشق خوبی در زندگی ابراهیم (علیه السلام) و کسانی که با او بودند وجود داشت ... »
از آن رو که قرآن مجید، در بسیاری از موارد، برای تکمیل تعلیمات خود، از الگوهای مهمی که در جهان انسانیت وجود داشته، شاهد میآورد در اینجا نیز ابراهیم (علیه السلام) بزرگ پیامبران که زندگیش سرتاسر، درس بندگی، عبودیت خدا، جهاد فی سبیل الله و عشق به ذات پاک او بود را به عنوان الگوی توحید معرفی میکند. قرآن در اینجا پیامبر اسلام حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) را به ابراهیم، و مسلمانان را به اصحاب و یاران او تشبیه میکند و در سوره احزاب شخص پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) را به عنوان الگو و اسوه، به نه
مسلمانان معرفی مینماید(1)
و ایشان در انجام عبادت خالصانه و دیگر وظایفش، یک تنه عمل میکرد، چه دیگران همراهی میکردند و چه مخالفت.(2)
«بگو: نماز و تمام عبادت من، و زندگی و مرگ من، همه برای خداوند پروردگار جهانیان است.»
سوره مبارکه انعام با دعوت به توحید و مبارزه با شرک شروع و با همان بحث نیز خاتمه مییابد و بارها از ابراهیم (علیه السلام) به عنوان قهرمان بت شکن و مبارز پویا و پیگیر با آئین شرک سخن میگوید، آری ابراهیمی که به عنوان قهرمان توحید و به عنوان الگو معرفی میشود.
در این آیه نماز از بقیه عبادات جدا شده و به صورت مستقل ذکر گردیده است و این اهمیت موضوع نماز را میرساند و یک ابزار بسیار قدرتمند در جهت رسیدن به توحید خالص میباشد.
مرگ، بر حیات احاطه دارد و حیات بر نُسُک، و نُسُک بر نماز، بنابراین، نماز هسته مرکزی در درون عبادات است. اسلام، به معنای تسلیم بودن در برابر امر خداوند است و به همۀ انبیاء نسبت داده شده است. حضرت نوح (علیه السلام) خود را مسلمان دانسته است (آیه 2 یونس(علیه السلام))، حضرت ابراهیم (علیه السلام) از خداوند میخواهد که او و ذریّهاش را تسلیم او قرار دهد. (آیه 128 سوره بقره)، حضرت یوسف (علیه السلام) نیز از خداوند مسلمان مردن را درخواست میکند. (آیه 101 یوسف (علیه السلام)) و حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) نیز اولین مسلمان است (آیه 163 انعام) (4)
وَ الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ
جمعه 30 رمضان 1444
1 اردیبهشت 1402 95
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس