ghaemiyeh.com
مطابق فتاوی
حضرت آیه الله العظمی
آقای حاج میرزا محمد تقی مجلسی اصفهانی
مد ظله العالی
ویراستار دیجیتالی: محمد مبین روزبهانی
نام کتاب : مناسک حج
تأليف : حضرت آية الله مجلسی اصفهانی
تيراژ : 2000 جلد
لیتوگرافی : اسلامی 233365
چاپ مهربان : 237340
صحافی : میثم 264237
تاریخ نشر : 1375
نوبت چاپ : اول
ناشر: انتشارات مانی اصفهان - صندوق پستی 81645/396
بسم الله الرّحمن الرّحيم
الحمد لله ربّ العالمين و صلى الله على خير خلقه و افضل بريته محمّد و عترته الطاهرين. واللعنة الدائمة على أعدائهم اجمعين.
و بعد این رساله ایست در مناسک حج که اغلب مسائل مورد ابتلاء را در بردارد، و مستحبّات را از ، واجبات جدا نموده تا سبب اشتباه مؤمنین نگردد. امید است خداوند منان عمل به این مناسک را ذخیره آخرت همگان قرار دهد.
بر هر مکلّفی که دارای شرایط ذیل باشد حج واجب است، و وجوبش از کتاب و سنت قطعی ثابت شده و حج یکی از ارکان دین و وجوبش از ضروریات است، و ترک آن با اعتراف بثبوتش از گناهان بزرگ است، همچنانکه انکار اصل فریضه در صورتی که مستند بشبهه نباشد کفر است، خداوند متعال در کتاب مجید خود فرموده است:
(والله عَلَى النَّاسِ حِجُّ البَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً و مَنْ كَفَرَ فانَّ اللهَ غَنّى عَنِ الْعَالَمِينَ) یعنی خداوند متعال حج خانه خود را بر کسانی که مستطیع و متمکن از رفتن بسوی او
هستند واجب فرموده، و هرکس از این واجب روی گرداند (بخود ضرر زده است) و خداوند از تمام موجودات بی نیاز است .
و شیخ کلینی علیه الرّحمه بطریق معتبر از حضرت صادق سلام الله علیه روایت نموده که حضرت فرمود:
هر کس از دنیا برود و حجّة الاسلام را بجا نیاورده باشد. بدون اینکه محتاج یا بیمار شده باشد که از آن بازماند یا آنکه حکومت از رفتنش جلوگیری کرده باشد چنین کس در حال مردن یهودی یا نصرانی خواهد بود.
این آیه کریمه و این حدیث شریف در اهمیت حج و وجوبش كافی است و روایات بسیاری در این دو موضوع وارد شده که این مختصر گنجایش آن را ندارد.
بدانکه حج واجب بر مکلّف در اصل شریعت یک مرتبه در تمام عمر میباشد که آن را حجّة الاسلام می نامند. زیرا او یکی از ارکان اسلام است که اسلام بر او بنا نهاده شده است .
(مسأله 1) - وجوب حجّ پس از تحقق شرائطش فوری است و باید در سال استطاعت انجام شود، و اگر کسی از روی نافرمانی و عصیان یا بجهت عذری آن را ترک کرد در سال آینده و همچنین سالهای بعد واجب خواهد شد و بعید نیست که تأخیر آن بدون عذر استخفاف بحج بوده و از گناهان کبیره باشد.
(مسأله 2) - هرگاه استطاعت حاصل شد و بجا آوردن حج متوقف بر مقدمات و تهیه وسائل بود، باید فوراً بتحصیل آن پرداخته و خود را آماده و مهیا نماید، و هر گاه قافلههای متعددی باشد که یکی پس از دیگری حرکت میکنند پس چنانچه مکلف اطمینان دارد اگر با اوّلین قافله حرکت ننماید میتواند با قافله بعدی به حج برسد تأخیر جایز است وگرنه باید در اولین فرصت حرکت کند.
(مسأله 3) - هر گاه متمکن از رفتن با اولین کاروان و قافله بود و نرفت به اعتماد اینکه با تأخیر نیز حتماً حجّ
را درک خواهد کرد، ولی اتفاقاً با قافله بعدی نتوانست برود، یا آنکه بعلت تأخیر حج را درک ننمود حج بر ذمه اش واجب و مستقر خواهد بود، هر چند در تأخیر آن معذور بوده باشد.
(شرط اوّل) بلوغ است پس بر غیر بالغ اگرچه نزدیک به بلوغ باشد حجّ واجب نیست. و چنانچه بچه ای حج کند جای حجّة الاسلام را نمیگیرد هر چند بنابر اقوى حجش صحیح و مشروع میباشد.
(مسأله 4) - هر گاه نابالغ به حج رود و قبل از احرام از میقات بالغ شود و مستطیع باشد، حجش بی اشکال حجّة الاسلام خواهد بود، و چنانچه بعد از بستن احرام بالغ شد جائز نیست حجش را بعنوان استحباب تمام نماید یا عدول به حجّة الاسلام کند، بلکه باید به یکی از ميقاتها رفته و از آنجا برای حجة الاسلام احرام ببندد، و
هر گاه متمکن از رفتن به میقات نباشد جای احرام بستن چنین شخص تفصیلی دارد که بعداً بیان خواهد شد انشاء الله تعالى.
(مسأله 5) - هر گاه به عقیده اینکه هنوز بالغ نشده حج استحبابی بجا آورد و بعد از أداء حجّ معلوم شد که بالغ بوده این حج کافی از حجّة الاسلام میباشد.
(مسأله 6) - طفل مميّز مستحب است حج نماید، و در صحت آن اذن ولی معتبر نیست.
(مسأله 7) - مستحب است ولى طفل مميز (خواه پسر خواه دختر باشد) او را محرم نماید به این معنی که جامه های احرام را به او پوشانده و او را وادار به تلبیه گفتن نماید و تلبیه را به او تلقین کند اگر قابل تلقین باشد (به این معنی که بتواند هر چه به او بگویند بگوید) وگرنه خود بجای او تلبیه بگوید، و باز دارد او را از آنچه بر محرم لازم است از او اجتناب نماید، و وادارد او را به آنچه از اعمال حج میتواند بجای آورد، و آنچه نمیتواند
خود به نیابت او بجا آورد، و او را دور خانه خدا طواف داده و بین صفا و مروه سعی دهد و در عرفات و مشعر نیز وقوفش دهد، و وادار کند رمی را شخصاً انجام دهد اگر بتواند و گرنه خود بجای او ر می کند. و همچنین است نماز طواف و تراشیدن سر و بقیه اعمال .
(مسأله 8) - نفقه (هزینه) حج بچه آنچه مازاد بر نفقه عادی است بر ولی است نه از مال بچه ، بلی اگر حفظ بچه متوقف بر همراه بردن او است به سفر، یا سفر مصلحت او باشد، جائز است از مال خودش خرجش کنند. مادامیکه هزینه حج بیش از خرج آن سفر نباشد وگرنه زیاده بر آن را باید ولی خود تحمّل نماید.
(مسأله 9) - پول قربانی بچه بر ولی او است و همچنین کفّاره شکار ،أمّا کفاراتی که با بجا آوردن موجبات آنها از روی عمد واجب میشوند هر چند ثابت نیست که بر بچه واجب شود ولی احتیاط آن است که ولی او آنها را تکفّل نماید.
(شرط دوم) عقل است و بر دیوانه (هر چند ادواری باشد) حج واجب نیست، بلی اگر در ماههای حج دیوانه عاقل شد و مستطیع بود و تمكّن از بجا آوردن اعمال حجّ داشت بر او واجب میشود، هر چند در اوقات دیگر دیوانه باشد.
(شرط سوم) آزادی است، پس بر مملوک (غلام زر خرید) هر چند مستطیع و مأذون از قبل مولای خود باشد حج واجب نیست، و هرگاه به اذن مولای خود حجّ نماید حجش صحیح است، ولی کفایت از حجّة الاسلام نمیکند، و بعد از آزادی چنانچه دارای شرائط باشد باید دوباره حج نماید.
(مسأله 10) - مملوکی که به اذن مولای خود حجّ نموده هر گاه در حج کاری را که موجب کفّاره باشد انجام دهد، کفّاره آن بر مولایش خواهد بود در شکار ولی در غیر شکار اثبات این حکم مشکل است و باید مراعات احتیاط ترک نشود.
(مسأله 11) - هرگاه مملوک به اذن مولای خود حج نمود، و قبل از رفتن به مشعر آزاد شد حجش کفایت از حجّة الاسلام میکند، بلکه بعید نیست که وقوف بعرفات در حال آزادی نیز کفایت کند هر چند مشعر را درک نکرده باشد و در اجزاء آن استطاعت هنگام آزادی معتبر است پس اگر هنگام آزاد شدن مستطیع نباشد حجش بجاى حجّة الاسلام شمرده نخواهد شد، و در حکم به اجزاء فرقی بین اقسام حج نیست و هر یک از حج قران یا افراد یا تمتع کفایت میکند در صورتی که آنچه ب-ج-ا آورده مطابق وظیفه واقعیش بوده است.
(مسأله 12) - هر گاه آزادی بنده قبل از مشعر باشد در حج تمتع قربانی بروی میباشد، و اگر تمكّن نداشت عوض قربانی به دستوری که بعداً گفته خواهد شد روزه بگیرد، و چنانچه قبل از مشعر آزاد نشده باشد مولایش مخیّر است که عوض او قربانی کند یا او را وادار به روزه نماید.
(شرط چهارم) استطاعت است و در آن چند چیز معتبر است.
(اوّل) سعه وقت، به این معنی که وقت کافی برای رفتن به مکه و بجا آوردن اعمال واجب در آنجا باشد، بنابراین اگر به دست آمدن مال در وقتی باشد که برای اعمال کافی نباشد، یا کافی باشد ولی با مشقت زیاد که عادة تحمّل نشود واجب نخواهد بود، (دوم) أمنيّت و سلامتی، باین معنی که در رفتن و برگشتن و بودن در آنجا خطری بر جان و مال و ناموسش نباشد، همچنانکه مباشرت حج بر شخص مستطیعی که شخصاً نمیتواند بجهت پیری یا بیماری یا عذر دیگری به حج برود واجب نیست، ولی نائب گرفتن بر او واجب است چنانچه خواهد آمد .
(مسأله 13) - اگر برای حج دو راه باشد یکی مأمون و بی خطر و دیگری غیر مأمون و با خطر وجوب حجّ ساقط نمیشود، بلکه واجب است از راه بی خطر برود
هر چند دور باشد .
(مسأله 14) - اگر در بلد خود مال قابل توجهی داشته باشد که به حج رفتن تلف شود حج بر او واجب نخواهد بود، و همچنین است اگر چیزی باشد که شرعاً مانع از رفتن به حجّ باشد، همچنانکه اگر حج رفتن سبب ترک واجب أهم از او شود، مانند نجات غریق یا نجات کسی از سوختن، یا آنکه حجش متوقف بر این باشد که فعل حرامی انجام دهد که اجتناب از آن اهم از حجّ باشد که در تمام این صور حج واجب نیست .
(مسأله 15) - هر گاه با اینکه حجش مستلزم ترک واجب أهمّ يا بجا آوردن فعل حرام باشد به حج رود، در این صورت، هر چند از جهت ترک واجب یا فعل حرام معصیت کار میشود، ولی ظاهر این است که حجش مجزی از حجّة الاسلام خواهد بود البته اگر شرائط دیگر را دارا باشد، و فرقی نیست بین کسی که حج از سالهای قبل بر ذمه اش مستقر بوده و کسی که حج در همان سال
استطاعت بر او واجب شده باشد.
(مسأله 16) - هر گاه در راه حج دشمنی باشد که دفع او بدون پرداخت مال زیاد ممکن نباشد پرداخت مال واجب نیست و وجوب حج ساقط خواهد شد.
(مسأله 17) - هر گاه راه حج منحصر بدریا باشد وجوب حج ساقط نخواهد شد مگر در صورت ترس از غرق یا بیماری که طاقت حج در آن را ندارد که اگر مستند بمنشاء عقلائي باشد موجب سقوط تكليف بحج خواهد شد.
(شرط سوم) زاد و راحله است و معنی زاد داشتن توشه راه است که آنچه در سفر محتاج است داشته باشد یا پولی داشته باشد که توشه خود را تهیه نماید، و معنی راحله داشتن وسیله سواری است که بدان وسیله برود و برگردد و لازم است زاد و راحله لائق بحال شخص باشد.
(مسأله 18) - داشتن راحله یا وسیله سواری مختص
بصورت احتیاج نیست، بلکه مطلقاً شرط است هر چند محتاجش نباشد، مانند اینکه بدون مشقّت قدرت پیاده روی داشته باشد، و پیاده روی هم منافی شرف و آبرویش نباشد .
(مسأله 19) - میزان و معیار در زاد و راحله وجود فعلی آنها است، و بر کسی که میتواند آنها را با کار و کسب تحصیل نماید حج واجب نیست، و فرقی در اشتراط راحله بین دور از بیت و نزدیک به آن نیست. ولی برای کسانیکه مثل أهل مکه بتوانند پیاده بعرفات رفته و برگردند بدون آنکه مهانت یا مشقتی بر آنها باشد مراعات احتیاط لازم است هر چند راحله نداشته باشند.
(مسأله 20) - استطاعتی که در وجوب حج معتبر است استطاعت از جائی است که در او میباشد نه از بلد و وطنش پس هر گاه مکلف مثلاً برای تجارت یا غیر آن به مدینه منوره يا جده رفت و در آنجا دارای زاد و راحله یا قیمت آنها باشد که بتواند با آن حج نماید حج بر
او واجب خواهد بود، هر چند اگر در بلد خود میبود مستطیع نمیشد.
(مسأله 21) - اگر مکلف ملکی داشته باشد و به قیمت خودش فروش نرود و چنانچه بخواهد حج نماید باید به کمتر از قیمت بفروشد که باعث ضرر کلّی شود و بر او حرج لازم آید فروشش واجب نیست، و امّا اگر هزینه و مخارج حجّ بالا برود و مثلاً کرایه ماشین در سال استطاعت گرانتر از سال بعد باشد تأخیر جائز نیست و باید همان سال به حج برود.
(مسأله 22) - داشتن هزینه بازگشت هنگامی معتبر است که مکلف قصد بازگشت به وطن خود داشته باشد، اُمّا اگر نخواسته باشد برگردد یا خواسته باشد در جای دیگری غیر از وطن خود ساکن شود باید دارای هزینه رفتن به آنجا باشد، و دارا بودن هزینه بازگشت به وطن لازم نیست، بلی اگر هزینه رفتن به جائی که میخواهد در آنجا بماند بیشتر از هزینه برگشت بوطن باشد، در این
صورت داشتن هزینه تا آنجا شرط نیست، بلکه ظاهر آن است که داشتن هزینه بازگشت بوطن در وجوب حجّ کفایت میکند .
(شرط چهارم) رجوع بکفایت است، یعنی شخص مكلف بایستی طوری باشد که پس از برگشتن از حج بتواند خود و عائله خود را اداره نماید و دچار تهی دستی و فقر نگردد، پس اگر دارای مبلغی است که وسیله کسب و سرمایه او است، و چنانچه آن مبلغ را صرف حجّ نماید، پس از بازگشت محتاج خواهد بود و بداند که راه دیگری برای زندگی مناسب شأن خود نخواهد داشت بر چنین شخصی حج واجب نیست، پس از آنچه ذکر شد ظاهر میشود که فروختن چیزهای ضروری زندگی مانند منزل مناسب شأن او و لباسهائی که برای زینت و آبرو دارد، و اثاث منزل ، و ابزار کار که برای زندگی به آنها احتیاج دارد و مانند آنها مثل کتاب نسبت به اهل علم که برای تحصیل آنها لازم است واجب نیست، و خلاصه
آنچه در زندگی انسان مورد حاجت است و صرفش در راه حج سبب بیچارگی و مشقت شود فروشش واجب نیست. بلی اگر آنها بیشتر از حاجتش باشند واجب است مازاد را برای هزینه حج بفروشد، بلکه کسی که دارای منزلی است که مثلا دویست هزار تومان می ارزد و میتواند آن را فروخته و منزل دیگری به کمتر خریداری نموده و بدون مشقت در آن زندگی کند، و تفاوت دو قیمت وافی به هزینه حج و هزینه زندگی زن و بچه وی باشد لازم است بنابر احتیاط این عمل را انجام داده و بحج برود.
(مسأله 23) - هر گاه انسان مالی داشته که بجهت احتیاج به آن فروشش برای حج واجب نبوده، بعداً از آن مستغنی شده و دیگر حاجتی به آن ندارد، واجب است آن را فروخته و حجّ نماید ، مثلاً خانمی که دارای زینت و زیوری بوده که محل حاجتش بوده، و فعلاً بعلت بزرگسالی و پیری یا بعلت دیگر مورد حاجتش نیست،
واجبست ان را فروخته و قیمتش را در راه حج صرف نماید.
(مسأله 24) - هر گاه انسان منزل ملکی داشته و منزل دیگر نیز باشد که میتواند بدون ناراحتی و مشقت در آن بنشیند و سکنی نماید مانند منزل وقفی که منطبق بر او باشد ظاهر آن است که لازم باشد منزل خود را در صورتی که قیمتش کفاف هزینه حج را بدهد یا بضمیمه پولی که دارد وافی شود فروخته و به حج برود، و این حکم نسبت به کتابهای علمی و سائر وسائل زندگی نیز جاری است.
(مسأله 25) - هرگاه کسی مقداری پول داشته باشد که کفاف هزینه حج را بدهد و احتیاج به ازدواج یا خرید منزل برای خود دارد یا محتاج بوسائل دیگری است، در صورتی که صرف آن پول در راه حج سبب ناراحتی و مشقت در زندگی وی شود حجّ بر او واجب نمیشود، و چنانچه سبب ناراحتی و مشقت در زندگی وی نشود حجّ
واجب میشود .
(مسأله 26) - هرگاه انسان طلبی دارد که وقتش رسیده و اجبست آن را مطالبه کند، و چنانچه بدهکار امتناع نماید و اجبست او را مجبور بپرداخت کند، و اگر تحصیل آن متوقف بر مراجعه بدادگاه باشد لازم است مراجعه نماید و همچنین است اگر مدت طلب سر نرسیده ولی بدهکار بدون مطالبه طلب او را نخواهد پرداخت. و أما اگر بدهکار آن را ندارد یا امتناع نماید و اجبارش غیر ممکن یا باعث ناراحتی و دردسر طلبکار شود یا طلب هنوز مدت داشته باشد و بدهکار قبل از وقت نمیپردازد، در این چند صورت چنانچه بتواند طلب خود را به مبلغی که به تنهائی یا بضیمه مال دیگر وافی بمصارف حج باشد بفروشد و در این کار ضرر و مشقتی به او متوجه نگردد ظاهر آنستکه واجب باشد بفروشد و بحج برود و چنانچه موجب ضرر شود واجب نخواهد بود.
(مساله 27) - هر صاحب صنعتی مانند اهنگر و بناء و نجار و خیاط و مانند اینها از کسانی که کسبشان کفاف مخارج خود و عائله شان را میدهد در صورتی که از بابت ارث یا غیر آن مالی بدست آورند که جوابگوی مخارج حج و زندگیشان در موقع رفتن و برگشتن، باشد حج بر آنها واجب میشود.
(مسأله 28) - کسی که از وجوه شرعیه مانند خمس و زكاة و امثال اینها زندگی خود را اداره میکند ، و بر حسب عادت مخارجشن بدون مشقت مضمون و حتمی باشد، در صورتی که دارای مقداری پول گردد که وافی به هزینه حج و مخارج عیالش باشد بعید نیست حج بر او واجب باشد، و همچنین است کسی که شخص دیگر در تمام مدت زندگی او مخارجش را متکفل باشد، و همچنین کسی که اگر آنچه دارد در راه حجّ صرف کند زندگی او بعد از حجش با قبل از آن تفاوتی نکند.
(مسأله 29) - در استطاعت ملکیّت لازم و ثابت
شرط نیست، بلکه ملکیت متزلزل نیز کافی است، پس هرگاه با کسی مصالحهای کند که طرف برای خود تا مدت معینی خیار گذاشته باشد و مال المصالحه بمقدار مصارف حجش باشد در ظاهر حج بر او واجب خواهد شد و همچنین است در هبه جائزه .
(مسأله 30) - بر مستطیع لازم نیست که حتماً از مال خود به حج برود، پس هر گاه به گدائی یا با مال دیگری حج کند کافی است، بلی اگر جامه های احرام یا پول قربانیش غصبی باشد و آن را بعین پول غصبی خریداری کند نه بپول در ذمه کافی نخواهد بود.
(مسأله 31) - تحصيل استطاعت به کسب یا غیر آن واجب نیست، پس هر گاه کسی مالی به انسان هبه کند که در صورت قبول آن مستطیع خواهد شد قبولش لازم نیست، و همچنین است اگر کسی از او بخواهد که خود را برای خدمتی أجیر کند که با اجرتش مستطیع خواهد شد هر چند آن خدمت هم لائق بحالش باشد، بلی اگر خود
را أجير خدمت در راه حجّ نمود و بدان مستطیع شد حجّ بر او واجب خواهد شد.
(مسأله 32) - اگر کسی خود را اجیر نیابت حج کند، و با پول نیابت مستطیع شود، در صورتی که حج نیابی مقید بهمان سال باشد حج نیابی را باید مقدم بدارد، پس چنانچه استطاعتش تا سال بعد باقی ماند حج بر او واجب خواهد بود، و چنانچه باقی نماند واجب نخواهد بود. و اما اگر حج نیابی مقید بهمان سال نباشد، حج خود را مقدم بدارد.
(مثلاً) زید به عمرو میگوید مبلغ بیست هزار تومان دارم که میخواهم برای پدر یا مادرم در حج نائب بگیرم و عمر و حاضر میشود برای این عمل أجير شود و فرض کنیم مصارف حج ده هزار تومان است که عمرو با این مبلغ میتواند دو مرتبه حجّ ،کند در این صورت عمرو مستطیع خواهد شد، پس اگر زید حج را مقید بهمان سال نمود عمر و همان سال را بنیابت پدر زید حج مینماید و
چنانچه استطاعت تا سال بعد باقی ماند لازم است سال بعد برای خود حج نماید و چنانچه باقی نماند چیزی بر او واجب نخواهد بود، ولی اگر زید حج پدر خود را بهمان سال مقید نکرد عمرو باید اوّل حج خود را بجا آورده و سال بعد بنیابت پدر زید حج نماید.
(مسأله 33) - هرگاه کسی مقداری پول قرض کند که آن پول بمقدار مخارج حجّ باشد، و قدرت پرداخت آن را بعد از آن داشته باشد بعید نیست که حج بر او واجب شود.
(مسأله 34) - هر گاه انسان هزینه حج را داشته باشد، و بدهکار نیز باشد و صرف آن مقدار در راه حجّ منافی با پرداخت بدهیش نباشد حج بر او واجب خواهد بود، و در صورتی که اگر آن پول را صرف حج کند نخواهد توانست بدهی خود را بپردازد حج واجب نخواهد بود، و فرقی نیست بین اینکه بدهی او وقتش رسیده باشد یا هنوز مدت داشته باشد و بین اینکه بدهی
قبل از بدست آوردن آن پول باشد یا بعد از ان.
(مسأله 35) - هر گاه انسان خمس يا زكاة بدهکار باشد، و مقدرای پول داشته باشد که اگر خمس یا زکاة را بدهد بقیه آن کفاف هزینه حج را نخواهد نمود واجب است خمس يا زكاة را بدهد و حج بر او واجب نخواهد بود. و فرقی نیست بین آنکه خمس یا زکاة در عین مالش باشد یا بر ذمه اش باشد .
(مسأله 36) - کسی که حج بر او واجب شده ، و خمس يا زكاة يا حقوق واجب دیگر بدهکار است لازم است آنها را بدهد، و تا آنها را نپرداخته به حج نرود، و هر گاه جامه های احرام یا پول قربانیش از مالی باشد که حق به او تعلق گرفته حجش صحیح نخواهد بود.
(مسأله 37) - هر گاه انسان مقداری پول داشته باشد، و نداند که کفاف مخارج حج را میدهد یا نه احوط آن است که فحص و تحقیق نماید.
(مسأله 38) - هر گاه انسان مالی دارد که در
دسترسش نیست و به تنهائی یا با مالی که در دسترست است کفاف مخارج حج را میدهد اگر نتواند در آن مال هر چند با وکالت دادن در فروشش باشد تصرّف کند حجّ بر او واجب نخواهد بود، و چنانچه بتواند در آن تصرف نماید حج واجب خواهد بود.
(مسأله 39)- هر گاه انسان مالی داشته باشد که کفاف هزینه حج را بدهد، حج بر او واجب میشود، و جائز نیست در آن مال تصرّفی کند که از استطاعت خارج شود و نتواند تدارک کند، و این تصرف خواه پیش از تمکن از سفر باشد یا بعد از آن فرقی ندارد، بلکه ظاهر این است که قبل از ماههای حج تصرف جائز نیست، مگر در صورتیکه علم بتمكّن از سفر در وقت خود نداشته یا مأیوس از آن باشد، بلی اگر تصرف کرد و آن را فروخت یا بخشید یا بنده ای بود که آزادش کرد تصرفش صحیح است هر چند گناهکار باشد .
(مسأله 40) - ظاهر این است که مالک بودن زاد و
راحله معتبر نیست، پس هر گاه نزد انسان مالی باشد که تصرّفش در آن جائز باشد حج بر او واجب میشود البته در صورتیکه کفاف مخارج حج را بدهد و شرائط دیگر را نیز دارا باشد .
(مسأله 41) - همچنانکه داشتن توشه و وسیله سواری و مخارج حج برای رفتن لازم است برای برگشتن و تا آخر نیز لازم است، یعنی باید انسان دارای آن باشد چه هنگام رفتن و چه هنگامی که مشغول اعمال حج است و چه هنگام بازگشت بوطن، پس اگر مالی که داشت در بلد خودش یا در راه تلف شد حج بر او واجب نخواهد بود، و این امر کشف میکند از اینکه از اوّل استطاعت نداشته، و مانند این است هر گاه بدهی قهری پیدا کند مثل اینکه از روی خطا مال کسی را تلف کند و اگر دارائی خود را صرف حج نماید نتواند عوض او را به صاحبش بدهد. بلی تلف کردن عمدی وجوب حج را از بین نمیبرد بلکه حج بر او مستقر خواهد بود و لازم است
حج را هر چند بسختی و گدائی باشد بجای آورد.
(مسأله 42) - اگر انسان مالی داشته باشد که بمقدار مصارف حجّ باشد، ولی عقیده اش این بوده که کافی نیست، یا غفلت داشته، یا غافل از وجوب حج بوده سپس آن را دانست یا یادش آمد بعد از آنکه مالش تلف شده و متمکن از حجّ نشد، ظاهر این است که حج بر ذمه وی مستقر شده اگر دارای سائر شرائط بوده هر چند بواسطه اعتماد خلاف یا غفلت معذور از انجام آن گشته و حکم درباره او تنجز نداشته است .
(مسأله 43) - همچنانکه استطاعت به داشتن زاد و راحله محقق میشود، به بذل (کسی که مصارف و هزینه حج را به انسان بدهد) نیز محقق میشود، و در بذل فرقی نیست بین آنکه یک نفر تمام مخارج را بدهد یا چند نفر که هر کدام قسمتی را بعهده بگیرند. و چنانچه کسی را دعوت به حج نموده و ملتزم به زاد و راحله و مخارج زندگی عائله وی شوند حجّ بر او واجب میشود، و
همچنین است اگر به او مالی داده شود که در حج صرف نماید و آن مال کفاف هزینه حج و زندگی عائله وی را بدهد، و فرقی بین اباحه (در اختیار گذاشتن) و تملیک و دادن عین مالی یا قیمت آن نیست مثل اینکه شخصی ماشین خود را که مثلاً بیست هزار تومان ارزش دارد در اختیار انسان گذاشته یا می بخشد که آن را در راه حج صرف کند یا قیمت آن را به انسان بهمین منظور میپردازد.
(مسأله 44) - هر گاه شخصی برای کسی مالی وصیت کند که با آن مال حج نماید، در صورتی که آن مال بمقدار هزینه حج و خرج زندگی عائله وی باشد، پس از مردن موصی حج بر موصی له واجب میشود، و همچنین است اگر شخصی مالی را برای حج وقف یا نذر یا وصیت نماید، و متولی وقف یا ناظر یا وصی آن مال را به انسان بذل نماید حج بر او واجب خواهد بود.
(مسأله 45) - رجوع بکفایت (که معنای آن در شرط
چهارم بیان شد) در استطاعت بذلی شرط نیست، بلی ظاهر آن است که اگر انسان مالی از خود داشته باشد که کمتر از مصارف و هزینه حج است و شخصی کمبود او را بذل نماید واجب است قبول کند، ولی در این صورت رجوع بکفایت شرط است. مثلاً انسان ده هزار تومان دارد و مصارف حج پانزده هزار تومان است و اگر خواسته باشد رجوع بکفایت کند باید بیست هزار تومان داشته باشد در صورتی که با ذل پنج هزار تومان بعنوان کمبود به او بدهد چون رجوع بكفايت ندارد حج واجب نخواهد بود ولی اگر با ذل ده هزار تومان بدهد واجب میشود و.
(مسأله 46) - اگر شخصی مالی به انسان هبه نماید (ببخشد) که با آن به حجّ برود، واجب است قبول کند و اگر واهب (بخشنده) اختیار را به انسان بدهد و بگوید می خواهی با این مال حج برو و نمی خواهی به حج نرو و یا مالی را ببخشد و نامی از حج نبرد قبولش واجب
نیست .
(مسأله 47) - در استطاعت بذلی دین و بدهکاری مانع از وجوب حج نیست، بلی اگر وقت پرداخت بدهی سر رسیده باشد، و طلبکار هم مطالبه کند و بدهکار قدرت پرداخت بدهی خود را داشته باشد در صورتیکه به حج نرود منع از وجوب حجّ بعید نیست.
(مسأله 48) - هر گاه برای جماعتی مالی را در میان بگذارند که یکی از آنها به حج برود، چنانچه یکی سبقت و پیشدستی نموده و مال را برداشت و قبض نمود تکلیف از دیگران ساقط میشود، و چنانچه همه ترک کردند و هر یک از آنها میتوانست قبض کند حج بر همه واجب و مستقر میشود .
(مسأله 49) - با بذل، غیر از حجّی که وظیفه مبذول له بوده در صورت استطاعت بوده واجب نمیشود ، پس اگر وظیفه مبذول له حج تمتع بوده، و حج قران يا افراد که (معنای این دو بعداً بیان خواهد شد) به او بذل
شود بر او واجب نیست قبول کند، و بالعکس، یعنی کسی که وظیفه اش حج قرآن یا افراد است اگر حج تمتع به او بذل شود قبولش واجب نیست، و همچنین است یعنی قبول واجب نیست بر کسی که حجة الاسلام را بجا آورده باشد. و اما کسی که حجة الاسلام بر ذمه وی آمده یعنی مستطیع شده و حج نرفته تا اینکه بی پول و نادار شده بطوریکه نمیتواند به حج رود چنانچه به او بذل شود قبولش واجب است، و همچنین کسی که حج بر او به نذر یا شبه آن واجب شده و تمكّن ندارد که این شخص نیز در صورت بذل باید قبول کند .
(مسأله 50) - هر گاه بکسی پول بذل شود که با آن حج نماید و آن مال در بین راه تلف شد وجوب حج از او ساقط میشود، بلی اگر متمكّن از ادامه سفر از مال خود باشد واجب است ادامه بدهد و حج را بجا آورد و این حج مجزی از حجّة الاسلام خواهد بود، ولی در این صورت وجوب حج مشروط برجوع بکفایت است. باین
معنی که اگر این شخص پول خود را در راه حج صرف نماید پس از بازگشت در اداره زندگی خود و عائله باز نخواهد ماند، ولی اگر بداند که از آن باز خواهد ماند ادامه سفر حج بر او واجب نخواهد بود.
(مسأله 51) - در وجوب حج بذل نقدی معتبر نیست یعنی لازم نیست بخشنده مال را نقد بدهد، بلکه اگر او را وکیل کند که از طرف او پولی قرض کرده و با او حج برود که بعد خودش قرض را بپردازد و آن را قرض نمود حج بر او واجب میشود.
(مسأله 52) - ظاهر این است که پول قربانی نیز بر باذل یعنی دهنده است پس اگر مصارف حج را داد و پول قربانی را نداد حج برگیرنده واجب نمیشود، مگر در صورتی که خود توانائی خرید آن را از مال خود داشته باشد، یا قربانی یافت نشود که حکم آن منتقل به روزه گردد. و اما کفارات پس ظاهر این است که بر عهده گیرنده است نه بر عهده دهنده .
(مسأله 53) - حجّ بذلى یعنی حجی که انسان با پول دیگری که به او داده بجا آورد کفایت از حجّة الاسلام میکند و اگر گیرنده پس از این حج خودش مستطیع شد دیگر حجّی بر او واجب نخواهد بود.
(مسأله 54) - با ذل (دهنده یا بخشنده مال) میتواند از بذل خود رجوع کند قبل از آنکه گیرنده داخل احرام شود یا بعد از آن، لکن اگر بعد از دخول در احرام رجوع کند برگیرنده واجب است حج را تا آخر بجا آورد اگر فعلاً مستطیع باشد، و چنانچه با ذل در بین راه از بذل خود رجوع نمود باید هزینه بازگشت گیرنده را بدهد.
(مسأله 55) - هر گاه بکسی از سهم سبیل الله زكاة داده شود که در راه حج صرف نماید و در آن مصلحت عامه باشد حج بر او واجب است ولی اگر از سهم سادات خمس یا از سهم فقراء زکاة داده شود به شرط آنکه در راه حج صرف نماید چنین شرطی صحیح نیست پس حج هم واجب نمیشود .
(مساله 56) - چنانچه به انسان مالی داده شود که با او حج نماید بعد از حجّ معلوم شد که آن مال غصبی بوده این حج مجزی از حجّة الاسلام نخواهد بود و مالک آن مال حق دارد بهر کدام از دهنده یا گیرنده رجوع نماید، لکن اگر بگیرنده رجوع کرد گیرنده می تواند بدهنده رجوع کند چنانچه غصب بودن را نمیدانسته، و چنانچه میدانسته که مال غصبی بوده و با آن به حج رفته حق رجوع بدهنده ندارد .
(مسأله 57) - اگر کسی برای خود بدون استطاعت یا ( بجای دیگری تبرعاً یا به اجاره حج نمود، حجش کفایت از حجة الاسلام نمیکند پس در صورتی که مستطیع شود باید حج را بجا آورد.
(مسأله 58) - چنانچه کسی باعتقاد اینکه مستطیع نیست بعنوان استحباب بحج رفت و قصد فرمانبرداری أمر فعلی را نمود، بعداً معلوم شد مستطیع بوده حجش کفایت میکند و حجّ دیگری بر او واجب نیست.
(مسأله 59) - در صورتیکه زن مستطیع شود میتواند بدون اذن شوهر حج نمايد و اذن او شرط نیست، همچنانکه شوهر نمیتواند زن خود را از حج واجب منع نماید، بلی میتواند در صورتیکه وقت وسعت دارد او را نگذارد با اولین قافله حرکت کند و زنی که از شوهر خود طلاق گرفته و طلاقش رجعی است و عده او تمام نشده مانند زن شوهردار است .
(مسأله 60) - هنگامیکه بانوئى واجب الحج شد همراه داشتن محرم با خود شرط نیست در صورتیکه مأمون بر نفس خود باشد، و در صورتیکه مأمون نباشد و برخود بترسد لازم است محرمی همراه خود داشته باشد هر چند به اجرت باشد البته در صورتیکه متمکن از أجرت دادن باشد، وگرنه حج بر او واجب نخواهد بود.
(مسأله 61) - کسی که نذر کرده است هر ساله روز عرفه حضرت سیّدالشهداء را در کربلا زیارت کند مثلاً و بعد از این نذر مستطیع شود نذرش منحل و حج بر او
واجب میشود، و همچنین است هر ندری که مزاحم حج بوده باشد.
(مسأله 62) - شخص مستطیع در صورتی که توانائی حج را داشته باشد باید شخصاً بحج برود، و چنانچه کسی خواسته باشد از طرف او تبرّعاً یا با اجرت حج نماید کفایت نمیکند.
(مسأله 63) - کسی که حج بر ذمه وی مستقر شده و شخصاً نتوانسته بعلت بیماری یا پیری یا مانعی دیگر حجّ را بجا آورد، یا حج نمودن برایش مشقت و حرج داشته، و امید بهبودی و توانائی را بعد از آن ندارد و اجبست برای خود نائب بگیرد، و همچنین کسی که دارا و ثروتمند است و توانائی مباشرت اعمال حج را ندارد یا برایش دشوار و با مشقت است باید نائب بگیرد، و ظاهر آنستکه وجوب نائب گرفتن مانند و جوب حج فوری است .
(مسأله 64) - در صورتی که نائب بجای کسی که
توانائی نداشت شخصاً به حج برود حج کرد، و منوب عنه در حالتی که عذرش باقی بود فوت نمود حج نائب کفایت میکند هر چند بر ذمه وی مستقر بوده، و امّا اگر اتفاقاً قبل از مردن عذر بر طرف شد، پس احواط اینست که شخصاً در صورت تمكّن حج نماید و چنانچه بعد از محرم شدن نائب عذرش برطرف شد و تمكّن از حجّ داشت شخصاً حجّ نماید و بر نائب واجب نیست عمل حج را تمام کند .
(مسأله 65) - کسی که شخصاً از حج نمودن معذور است و تمکن از نائب گرفتن هم ندارد وجوب حج از او ساقط است، ولی واجب است بعد از فوتش قضاء شود در صورتی که حج بر او مستقر بوده، و اگر مستقر نبوده واجب نیست. و چنانکه متمكّن از نائب گرفتن بود و نائب نگرفت تا فوت نمود واجب است از برای او قضایش بجا آورده شود، ولی در صورتیکه حج بر او قبلاً مستقر نبوده احتیاط آن است که کبار ورثه از سهم خود
برای حج او نائب بگیرند.
(مسأله 66) - اگر استنابت واجب شد و نائب نگرفت، ولی شخصی تبرّعاً از طرف او حج بجا آورد به او کفایت نکند و نائب گرفتن بر خودش واجب است.
(مسأله 67) - در نائب گرفتن کفایت نمیکند که از میقات نائب بگیرد و واجب است بنابر احتیاط از بلد خود نائب بگیرد .
(مسأله 68) - کسی که حج بر ذمه اش مستقر بوده اگر بعد از احرام در حرم بمیرد کفایت از حجة الاسلام میکند، خواه حجش حجّ تمتّع خواهقرآن و خواه افراد باشد، و اگر فوتش در اثناء عمره تمتع بوده کفایت از حجش نیز مینماید و قضاء از او واجب نیست، و اگر قبل از آن بمیرد قضاء واجب میشود هر چند فوتش بعد از احرام و قبل از دخول حرم یا بعد از دخول حرم بدون احرام باشد، و ظاهر این است که این حکم اختصاص به حجة الاسلام دارد، پس در حجّی که به نذر یا افساد
واجب شده جاری نمیشود، بلکه در عمره مفرده نیز جاری نمیشود، و کسی که بعد از احرام در حرم بمیرد و حج از سالهای پیش بر ذمهاش مستقر نبوده بی اشکال حج وی کفایت از حجّة الاسلام میکند. و امّا اگر قبل از آن بمیرد احتیاط آن است که کبار ورثه از سهم خود برای حج او نائب بگیرند.
(مسأله 69) - هر گاه کافری که مستطیع بوده مسلمان شود حج بر او واجب میشود، ولی چنانچه پس از زوال استطاعت مسلمان گردد معلوم نیست که حج بر او واجب شود هر چند سزاوار است مراعات احتیاط ترک نشود.
(مسأله 70) - حجّ بر مرتد (کسی که از دین اسلام برگشته) واجب میشود ولی در حال ارتداد چنانچه حجّ نماید حجش صحیح نخواهد بود. و هر گاه توبه کرد و حج نمود حجش صحیح خواهد بود، اگر چه مرتد فطری باشد بنابر اقوی .
(مسأله 71) - مسلمان غیر شیعه چنانچه به حج رفته سپس شیعه شود اعاده حج بر او واجب نیست، در صورتی که حج را بر طبق مذهب خود صحیح بجا آورده باشد اگر چه بر طبق مذهب شیعه صحيح نباشد .
(مسأله 72) - هر گاه حجّج بر کسی واجب شد و در بجا آوردنش اهمال و تأخیر کرد تا استطاعتش از بین رفت، واجبست حج را بهر ترتیبی شده بجا آورده حتی اگر بسختی و گدائی باشد، و چنانچه قبل از حج بمیرد، واجب است از ترکه وی حج را قضاء نمایند، و چنانچه کسی تبرّعاً بدون اجرت بجای او حج نماید صحیح و کافی است.
(مسأله 73) - کسی که حجة الاسلام بر ذمه اش میباشد هنگامی که مرگش نزدیک شود واجب است وصیت کند که حجش را بجا آورند پس اگر مرد حجش از اصل ترکه داده میشود اگر چه وصیت نکرده باشد و
همچنین است (یعنی حجش از اصل ترکه خارج میشود) در صورتیکه وصیت نموده ولی مقید به ثلث خود نکرده است، و اگر وصیت نموده و مقید به ثلث هم نموده پس اگر ثلثش (یک سوم دارائیش) وافى بمخارج حجّ باشد واجب است حج را از ثلث اخراج نمایند و بر سائر چیزهایی که وصیت کرده مقدّم است، و چنانچه ثلث بمقدار مصارف و هزینه حج نباشد لازم است کمبود را از أصل ترکه تکمیل نمایند.
(مسأله 74) - کسی که بمیرد و حجة الاسلام بر ذمه وی باشد، و نزد شخصی ودیعه و امانتی داشته باشد، که چنانچه آن ودیعه را بورثهاش برگرداند حج را بجا نخواهند آورد، بر او واجب است خود از طرف او حجّ نماید و آن ودیعه را صرف در راه حجّ نماید، و چنانچه چیزی زیاد آمد آن را به ورثه او بدهد، و فرقی نیست بین آنکه خود شخص بجای او حج نماید یا دیگری را أجير کند که بجای صاحب مال حج نماید، و ملحق
بودیعه است هر مالی که میت نزد دیگری داشته باشد از قبیل عاریه یا اجاره یا غصب یا طلب و غیر اینها.
(مسأله 75) - کسی که بمیرد و حجة الاسلام بر ذمه وی باشد و مقروض هم باشد و خمس وزكاة نیز بر ذمه داشته باشد و ترکه او کفاف تمام اینها را ندهد، اگر مالی که خمس یا زکاة به او تعلق گرفته موجود باشد باید خمس و زکاة را بپردازد، و چنانچه خمس و زكاة بذمه وی منتقل شده حجّ بر آنها مقدم خواهد بود همچنانکه بر قرض و بدهی نیز مقدّم است .
(مسأله 76) - کسی که مرده و حجة الاسلام بر عهده او بوده ورثه پیش از استیجار برای حج نمیتوانند در ترکه تصرف کنند خواه هزینه حج برابر ترکه باشد یا کمتر از آن بنابر احتیاط ،
(مسأله 77) - کسی که فوت کرده و حجة الاسلام بر عهده او هست و ترکه وی بمقدار هزینه حج نیست (هر چند از میقات بوده باشد) واجب است در صورتی که
بدهی یا خمس و زکاة به ذمه دارد در آنها صرف شود و چنانچه بدهکاری ندارد ترکه برای ورثه است و واجب نیست کمبود هزینه حج را از مال خود تکمیل نمایند. یا ترکه را در وجوه بر از طرف میّت صرف نمایند یا آنکه آن را از جانب او صدقه دهند.
(مسأله 78) - چنانچه کسی فوت کند و حجّة الاسلام بر ذمه وی باشد واجب نیست از وطن و بلد وی نائب بگیرند، بلکه نائب گرفتن از میقات کافی است، و نزدیکترین میقات بمکه در صورت امکان یا هر چه نزدیکتر باشد کافی است و احوط و اولی این است که اگر مال گنجایش داشته باشد از وطن نائب گرفته شود ولی اجرت بیشتر از میقات بر ورثه صغار نیست.
(مسأله 79) - کسی که بمیرد و حجة الاسلام بر ذمه وی باشد، واجب است از برای او در همان سال فوتش نائب بگیرند، و اگر در همان سال استیجار و نائب گرفتن از میقات ممکن نباشد لازم است از بلد وی نائب بگیرند،
و هزینه این نائب گرفتن از اصل ترکه است و تأخیر انداختن تا سال بعد جائز نیست، هر چند معلوم باشد که نائب گرفتن از میقات در سال بعد ممکن است.
(مسأله 80) - کسی که مرده و حجة الاسلام بر ذمه وی بوده، و نائبی پیدا نشود مگر به بیشتر از مقدار معمول واجب است به بیشتر نائب گرفته شود و هزینه آن از اصل خارج میشود و بعلت صرفه جویی بر ورثه تأخیر تا سال بعد جائز نیست ، هر چند در ورثه صغار و کودکان نابالغ باشند.
(مسأله 81) - اگر کسی بمیرد و بعضی از ورثه وی اقرار کنند که حجّة الاسلام بر متوفی بوده و دیگران یعنی سائر ورثه منکر آن باشند، احتیاط آن است که اجیر کند کسی را برای حج اگر چه به دفع تمام حصه خود باشد ولی میتواند اقامه دعوی نماید بر منکرین و مطالبه نماید حصه خود را از بقیه ترکه، و همچنین حکم جاریست در قرض که بعض از ورثه اقرار بدین داشته باشند، و اگر
حصه او کفایت از مصرف حج هر چند میقاتی ننماید واجب نیست از مال شخصی خود تکمیل نماید.
(مسأله 82) - کسی که مرد و حجة الاسلام بر ذمّه دارد چنانچه شخصی تبرّعاً بجای او حج نمود، بر ورثه واجب نیست برایش نائب بگیرند، بلکه مقدار هزینه حجّ هم بازگشت بورثه خواهد نمود، بلی اگر وصیّت به حجّ از ثلث خود نماید و متبرعی حج را بجا آورد در این صورت هزینه حج، بازگشت بورثه نخواهد نمود بلکه ظاهر آن است که در عمل بوصیّت گردد او باید مصروف مگر آنکه وصیت در فرض تبرع نبوده باشد.
(مسأله 83) - کسی که حجّة الاسلام بر ذمه داشته و وصیت نموده که از بلدش نائب گرفته شود، واجب است از بلد نائب گرفته شود، ولی مازاد بر اجرت میقات از ثلث خارج میشود، و چنانچه فقط وصیّت بحج نموده و چیزی تعیین نکند به نائب گرفتن از میقات اکتفاء میشود، مگر در صورتی که قرینه ای باشد که مرادوی استیجار و
نائب گرفتن از بلد باشد مثل اینکه مقداری از مال را تعیین کند که مناسب حج بلدی باشد.
(مسأله 84) - هرگاه وصیّت به حج بلدی باشد، ولی وصی یا وارث کسی را از میقات اجیر نماید، در صورتی که اجاره از مال میت باشد اجاره باطل است، ولی ذمّه میت با عمل أجير از حجّ فارغ میشود .
(مسأله 85) - چنانچه وصیّت به حج بلدی از غیر بلد خود نماید ، مثلاً یک تهرانی وصیت کند که از مشهد مقدس برایش نائب بگیرند، عمل باين وصيّت واجب است، و مازاد بر اجرت حج میقاتی از ثلثش اخراج میشود .
(مسأله 86) - اگر وصیت کند که برای حجة الاسلام نائب گرفته شود و اجرت را نیز تعیین نموده باشد، عمل باین وصیت واجب است و هزینه اش از اصل مال برداشته میشود در صورتی که بیش از اجرة المثل نباشد، و اگر بیش از آن باشد تفاوتش از ثلث خواهد بود.
(مسأله 87) - هر گاه وصیّت کند که از مال معینی برای او حج داده شود و وصی بداند که در آن مال خمس يا زكاة هست، واجبست اوّل خمس یا زکاة آن مال را داده، و باقیمانده را صرف در راه حج نماید، و چنانچه کفاف مصارف حج را ننموده لازم است کمبود آن از أصل ترکه برداشته شود، و این در صورتی است که حجی که وصیت نموده حجّة الاسلام باشد، و اگر حجّة الاسلام نبوده باقیمانده را باید صرف حج نماید، و چنانچه کفاف مصارف حج را ندارد تأمین کمبود آن از أصل ترکه لازم نیست .
(مسأله 88) - در صورتی که نائب گرفتن برای حجّ از طرف مرده به وصیّت یا غیر آن واجب شده باشد و کسی که واجب بود نائب بگیرد سهل انگاری و اهمال نمود، و مالی که برای حج در نظر گرفته شده بود تلف شد، این شخص ضامن خواهد بود، و بر او واجب است که از مال خود برایش نائب بگیرد.
(مسأله 89) - در صورتی که ثبوت و استقرار حج بر ذمّه میت معلوم بوده، و بجا آوردن آن مشکوک باشد ،واجب است از برای او بجا آورده شود، و هزینه اش از أصل مال اخراج میگردد.
(مسأله 90) - بمجرد أجير گرفتن ذمه میت برىء نمیشود، پس اگر دانسته شود که اجیر بجهت عذر یا بدون آن حج را بجا نیاورده، واجب است دوباره أجير گرفته شود، و مخارج از اصل مال خارج و برداشت میشود و در صورتیکه اجرت اوّلی از مال میّت بوده و پس گرفتنش ممکن باشد ، لازم است پس گرفته شود. وگرنه در صورتیکه مستأجر تقصیر نموده در استیجار کسیکه به او وثوق داشته باشد خود ضامن خواهد بود.
(مسأله 91) - چنانچه چندین اجیر پیدا شود، أحوط این است که کسی را که کمتر از دیگران اجرت میگیرد أجیر نمایند، در صورتی که اجرت بمال خود میت باشد و ورثه راضی به بیشتر نباشند یا در بین آنها صغار بوده
باشد. هر چند بعید نیست جواز استیجار اجیری که از حيث فضيلت و شرف مناسب حال میّت باشد، پس میتوان او را به مبلغ بیشتری اجیر نمود .
(مسأله 92) - اجیر گرفتن از بلد یا میقات تابع تقلید يا اجتهاد وارث است نه خود میت، پس چنانچه عقیده ميت وجوب حج بلدی بوده و عقیده وارث جواز استیجار از میقات باشد، بر وارث واجب نیست از بلد ميت أجير بگیرد.
(مسأله 93) - هرگاه حجّة الاسلام بر ذمه میت باشد و ترکه ای نداشته باشد، بر وارث واجب نیست که برای او أجير بگیرد ، بلی مستحب است، این عمل را انجام دهد.
(مسأله 94) - هر گاه میت وصیّت به حج بنماید، اگر دانسته شود که حجی که وصیت کرده حجة الاسلام بوده ، لازم است هزینه آن از اصل مال برداشت شود، مگر در صورتی که خودش تعیین کرده باشد که از ثلث برداشته شود، که در این صورت باید از ثلث برداشته شود، و امّا
اگر دانسته شود که حجّی که وصیت نموده حجة الاسلام نیست، یا شک در آن حاصل شود، در این صورت هزینه حج از ثلث برداشت میشود. نه از اصل مال .
(مسأله 95) - هر گاه وصیّت به حج نموده و شخص بخصوصی را برای بجا آوردن حجّ تعیین کرده، لازم است عمل بوصیّت شود، پس اگر آن شخص قبول نکرد مگر اینکه بیشتر از مقدار متعارف به او بدهند، مقدار زیادی از ثلث برداشت میشود، و چنانچه آنهم ممکن نباشد، دیگری را بهمان مقدار متعارف أجير نمايند.
(مسأله 96) - هر گاه وصیت بحج نموده و اجرتی تعیین کند که هیچ کس به آن رغبت نداشته باشد یعنی کمتر از مقدار متعارف باشد، پس اگر حجی که وصیت نموده حجّة الاسلام باشد، لازم است کمبود آن از أصل ترکه برداشته شود و چنانچه حجّة الاسلام نباشد وصیّت باطل میشود .
(مسأله 97) - اگر کسی منزل خود را فروخته به یک
مبلغی مثلاً، و با مشتری شرط کرده که پول منزل را پس از مردنش صرف در حج از طرف او بنماید، پول منزل از ترکه خواهد بود، پس اگر آن حج حجة الاسلام بوده شرط مزبور لازم شده، و واجب است پول منزل صرف اجرت حج شود در صورتی که بیش از مقدار متعارف نباشد و چنانچه بیش از متعارف باشد مقدار متعارف از أصل ترکه و مازاد بر آن از ثلث حساب میشود، و اگر آن حج حجة الاسلام نبوده باز هم شرط لازم است و تمام پول حج از ثلث خارج میشود، و چنانچه ثلث کمتر از آن پول باشد شرط مذکور در مازاد بر ثلث لازم نخواهد بود.
(مسأله 98) - هر گاه شخصی مثلاً منزل خود را بدیگری مصالحه کند بشرط آنکه پس از مردنش برای او حج بجا آورد چنین شرطی صحیح ولازم خواهد بود و آن منزل از ملک مصالح و شرط کننده خارج شده و از ترکه محسوب نخواهد بود، هر چند آن حجّ مستحبّى
باشد، و حکم وصیّت شامل آن منزل نخواهد شد، و همچنین است اگر منزل خود را بدیگری واگذار و تملیک نماید بشرط آنکه بعد از مردنش آن را فروخته و قیمتش را صرف حج برای او بنماید، تمام اینها صحیح و لازم خواهد بود هر چند چیزی که شرط شده عمل مستحبى باشد، و ورثه حقی در آن منزل نخواهند داشت.
(مسأله 99) - هرگاه وصی بمیرد و دانسته نشود که برای حج موصی قبل از مردن اجیر گرفته یانه، در صورتی که حج حجة الاسلام بوده، واجب است از ترکه او اجیر گرفته شود، و اگر حجّة الاسلام نبوده از ثلثش بايد اجیر گرفته شود، و چنانچه وجهی که بابت حج در نظر بوده وصی آن را قبض کرده و موجود باشد أخذ میشود، هر چند احتمال برود که وصی از مال خود أجير گرفته و بعداً مال موصی را برای خود بجای او برداشته، و چنانچه موجود نباشد، در این صورت ضمانتی بر وصی نخواهد بود، زیرا که احتمال میرود بدون تفریط
نزد او تلف شده باشد.
(مسأله 100) - چنانچه مالی که برای حج در نظر گرفته شده بدون سهل انگاری در نگهداری آن در دست وصی تلف شود، وصی ضامن نخواهد بود و واجب است از بقیه ترکه اجیر گرفته شود، در صورتی که آنچه وصیت شده حجّة الاسلام باشد، و چنانچه حجة الاسلام نباشد از بقيه ثلث باید اجیر گرفته شود، و چنانچه بقیه بین ورثه تقسیم شده باشد از هر یک بنسبت پس گرفته میشود، و همچنین است اگر کسی برای حج اجیر شده و قبل از بجا آوردن حج بمیرد و ترکه ای نداشته باشد یا داشته ولی گرفتن از آن ممکن نباشد، که در این صورت مانند فرض قبلی باید از ترکه خود میّت یا ثلثش بردارند .
(مسأله 101) - هر گاه مال قبل از اجیر گرفتن در دست وصی تلف شود و دانسته نشود که تلف در اثر سهل انگاری بوده، جائز نیست تاوان از وصی گرفته شود.
(مسأله 102) - اگر کسی وصیت کند که فلان مقدار مال در غیر حجّة الاسلام صرف شود، و احتمال برود که آن مقدار بیشتر از ثلث است، جائز نیست تمام آن مقدار صرف شود.
(مسأله 103) - در نائب چند چیز معتبر است. (اوّل) بلوغ، یعنی نائب باید بالغ باشد، پس حج بچه نابالغ بجای دیگری در حجّة الاسلام کفایت نمیکند هر چند آن بچه ممیز باشد که خوب و بد را تشخیص دهد، بلی بعید نیست
که نیابت وی در حج مستحبی با اذن ولی صحیح باشد.
(دوم) عقل، یعنی نائب باید عاقل باشد، پس نیابت دیوانه از دیگری صحیح نخواهد بود خواه دیوانه همیشگی یا ادواری (گاه بگاه) باشد اگر عمل در وقت دیوانگی باشد، و أما نائب شدن سفیه عیبی ندارد.
(سوم) ایمان، یعنی نائب باید مؤمن (علاوه بر خدا و
پیغمبر دوازده امام را نیز قبول داشته باشد) پس نیابت غير مؤمن کافی نیست هر چند عمل را بر طبق مذهب ما بجا آورد .
(چهارم) آنکه ذمه نائب در سال نیابت مشغول بحج واجب که وجوب آن منجز و حتمی است نبوده باشد و این شرط، شرط صحت اجاره است نه شرط صحت حج نائب، پس هر گاه در حالی که حج بر خودش واجب بوده و از طرف دیگری و به نیابت از او حج نماید. ذمه منوب عنه بری خواهد شد ولی نائب اجرتی را که قرار داده شده مستحق نخواهد شد، بلکه مستحق اجرة المثل خواهد بود (اجرة المثل یعنی نرخ متعارف) .
(مسأله 104) - وقتی ذمّه منوب عنه فارغ و برىء میشود که یقین حاصل شود که نائب عمل را بطور صحیح بجا آورده، و نائب حتماً باید اعمال حج و احکامش را بخوبی بداند، هر چند با ارشاد و راهنمایی دیگری در هر عمل باشد، همچنانکه بایستی مورد وثوق و اطمینان
باشد اگر چه عادل نباشد .
(مسأله 105) - نائب شدن غلام زرخرید از برای شخص آزاد عیبی ندارد اگر آن نیابت با اذن آقا و اربابش باشد .
(مسأله 106) - نیابت شخص بالغ و عاقل از بچه نابالغ ممیز و دیوانه عیبی ندارد، بلکه اگر حج بر ذمه دیوانه در حال افاقه واجب شده و در حال دیوانگی مرده باشد لازم و واجبست برایش اجیر بگیرند که حج نماید .
(مسأله 107) - همجنس و همانند بودن نائب و منوب عنه لازم نیست، و نیابت مرد از زن و بالعکس صحیح است.
(مسأله 108) - نائب گرفتن صروره (کسی که هنوز حج نرفته) برای صروره و غیر صروره عیبی ندارد، خواه نائب یا منوب عنه مرد باشد یا زن، بلی بنابر مشهور نائب گرفتن صروره مکروه است، بخصوص در صورتی که
نائب زن و منوب عنه مرد باشد، و یک مورد مستثنی است و کراهت ندارد، و آن موردی است که منوب عنه مرد و زنده باشد، و نتواند حجّة الاسلام را بجا آورد، در این صورت احتیاط لزومی این است که نائب صروره و مرد باشد.
(مسأله 109) - منوب عنه باید مسلمان باشد، و نیابت از کافر مشکل است، پس هرگاه کافر مستطیعی بمیرد و وارث مسلمان باشد، معلوم نیست واجب باشد که برای او استنابه نماید، و ناصبی (کسی که دشمن اهل بيت و أئمه علیهم السلام باشد) مانند کافر است، با این فرق که جائز است فرزند مؤمنش در حج بجای او نائب شود. یعنی حج را بنیابت و عوض او انجام دهد.
(مسأله 110) - نیابت از شخص زنده در حج مستحبی عیبی ندارد، خواه مجانی باشد، خواه با اجاره ،و همچنین در حج واجب در صورتی که خودش معذور از مباشرت عمل باشد چنانکه گذشت، و در غیر این
مورد نیابت از زنده جائز نیست، و اما نیابت از مرده در هر حال و بهر نحو جائز است، خواه نیابت تبرعاً و مجانی باشد خواه به اجاره و خواه حج واجب باشد یا مستحب.
(مسأله 111) - نیابت در صورتی صحیح است که منوب عنه معیّن و مشخص باشد بهر نحوی که ممکن شد، و لازم نیست نامش بر زبان آورده شود، همچنانکه قصد نیابت نیز لازم است .
(مسأله 112) - همچنانکه نیابت به تبرع و اجاره صحيح است به جعاله و شرط ضمن عقد و مانند اینها نیز صحیح است (جعاله این است که شخصی به دیگری بگوید اگر بجای من یا فلان کس حج بجا آوردی فلان مبلغ بتو میدهم) و (شرط ضمن العقد این است که در ضمن عقد معامله مثلاً فروش منزل یا مغازه شرط کند که از جانب من یا فلان کس حج بجا بیاوری) .
(مسأله 113) - کسی را که در ترک بعضی از اعمال
حج یا در بجا نیاوردن آن بطور صحیح معذور باشد نمی توان اجیر نمود، بلکه اگر چنین شخصی تبرعاً بنیابت دیگری حج نمود، اکتفاء کردن بعملش مشکل است، بلی اگر در بجا آوردن کارهایی که بر محرم حرام است معذور باشد، مثل اینکه مضطر به تظلیل (زیر سایه رفتن) باشد اجیر گرفتن یا نائب گرفتن چنین شخصی عیبی ندارد .
(مسأله 114) - هر گاه نائب پیش از محرم شدن بمیرد، ذمّه منوب عنه فارغ و بریء نمیشود، و لازم و واجب است دوباره برایش نائب گرفته شود البته در چیزهایی که نائب گرفتن در آن واجبست، و چنانچه پس از احرام بمیرد کفایت آن از منوب عنه بعید نیست هر چند مردنش قبل از دخول حرم باشد، و ظاهر آن است که در این مورد فرقی بين حجّة الاسلام و غير آن نیست، و همچنین فرقی نیست بین اینکه نیابت بمزد و اجرت باشد یا به تبرع و مجان .
(مسأله 115) - هر گاه أجير بعد از محرم شدن بمیرد تمام اجرت را مستحق خواهد شد، در صورتی که برای تفريغ ذمه ميت أجير شده باشد، و اما اگر اجیر برای بجا آوردن اعمال شده باشد، اجرت مقداری را که بجا آورده مستحق میشود، و چنانچه قبل از احرام بمیرد چیزی مستحق نخواهد بود، بلی اگر مقدمات عمل داخل اجاره باشد هر مقدار از مقدمات را که انجام داده باشد اجرت همان مقدار را مستحق میشود .
(مسأله 116) - هر گاه برای حج بلدی اجیر شده و راهی تعیین نشده باشد، أجير مخیر است از هر راهی که
دلش خواست برود، و چنانچه راهی تعیین شده باشد، عدول از آن راه براه دیگری جائز نیست، پس اگر از راه دیگری رفته و اعمال را بجا آورد، چنانچه راه تعیین شده، بطور شرطیت بوده أجير تمام اجرت را مستحق شده و مستأجر خیار فسخ دارد (یعنی میتواند معامله را بهم بزند) و در صورت بهم زدن اجرة المثل (مزد مانند
عمل) را به اجیر میدهد، و چنانچه در نظر گرفتن آن راه بنحو جزئیت بوده (یعنی رفتن از آن راه را جزء عمل دانسته) در این صورت نیز مستأجر حق فسخ (بهم زدن معامله) دارد، و اگر فسخ نکرد ظاهر آنستکه أجير اجرت مقرّر را بمقداری که عمل نموده میبرد، و مقدار مخالفت ساقط میشود .
(مسأله 117) - هر گاه شخصی خود را اجیر از قبل کسی نماید که شخصاً عمل را در سال معینی بجا آورد ،چنانچه خواسته باشد از قبل دیگری در همان سال أجیر شود اجاره وی صحیح نخواهد بود، ولی چنانچه از قبل دو نفر در دو سال مختلف یا از قبل یکی به قید مباشرت و از قبل دیگری بدون قید مباشرت در یک سال اجیر شود مانعی ندارد و اجاره صحیح خواهد بود.
(مسأله 118) - هر گاه خود را برای حج در سال معينى أجير نمود، نمی تواند تقدیم یا تأخیر نماید، ولی چنانچه تقدیم یا تأخیر نمود (یعنی در سال قبل از سال
تعیین شده یا سال بعدش حج را بجا آورد) ذمّه منوب عنه بری میشود، و اجرتی مستحق نخواهد بود در صورتی که تقدیم یا تأخیر برضایت مستأجر نباشد.
(مسأله 119) - هر گاه أجير بعلت جلوگیری دشمن ،یا از جهت بیماری نتواند بحج برود و اعمال را بجا آورد ،حكمش حکم کسی است که از قبل خود حج بنماید، و بیان حکم آن خواهد آمد، و در صورتی که اجاره مقید بهمان سال بوده بهم میخورد، و چنانچه مقیّد نبوده حج بر ذمّهاش باقی میماند .
(مسأله 120) - هر گاه نائب کاری که موجب کفاره میشود انجام دهد (مثلاً در حال احرام زیر سایه برود، یا در آئینه نگاه کند) کفّاره را باید از مال خود بدهد، خواه نیابت به اجاره و مزد باشد یا به تبرّع و مجانی باشد.
(مسأله 121) - هر گاه شخصی، دیگری را بمبلغ معینی برای حج اجیر گرفت، و آن مبلغ کفاف مخارج حج را نداد، بر مستأجر واجب نیست کمبود را تدارک
کند، همچنانکه در صورت زیاد آمدن نمیتواند زیادی را پس بگیرد .
(مسأله 122) - هر گاه شخصی را برای حج واجب يا مستحبّ أجير كنند، و أجير حج خود را به جماع قبل از مشعر فاسد نماید (یعنی پس از آنکه از احرام عمره تمتع بیرون آمد، و برای حج محرم شد در مکه یا در عرفات با همسر خود جماع نمود) واجب است حج را به آخر برساند، و این حج برای منوب عنه کافی است، و بر نائب واجب است در سال بعد حج نموده و یک شتر نیز کفّاره بدهد، و ظاهر این است که استحقاق اجرت دارد، هر چند در سال بعد با عذر یا بدون عذر حج ننماید، و احکام ذکر شده نسبت بمتبرع نیز جاری است، مگر اینکه استحقاق اجرت ندارد .
(مسأله 123) - أجير هر چند اجرت را بعقد مالک میشود، ولی واجب نیست اجرت به او پرداخته شود مگر بعد از انجام عمل، البته در صورتی که شرط تعجیل
ننموده باشد (باین معنی که به شرط پیش گرفتن اجرت أجير نشده باشد و چنانچه باین شرط اجیر شده باشد)باید اجرت را پیش از عمل به او داد، ولی ظاهر این است کسی که برای حج اجیر میشود میتواند پیش از انجام عمل مطالبه اجرت نماید، و این بجهت این است که قرینه بر چنین شرطی وجود دارد، زیرا که غالباً أجير برای حجّ تا اجرت را نگیرد نمیتواند به حج رفته و یا اعمال را انجام دهد.
(مسأله 124) - چنانچه کسی شخصاً أجیر شد که حج بجا آورد، نمیتواند دیگری را برای این حج أجير نماید مگر با اذن و اجازه مستأجر.
(مسأله 125) - هر گاه شخصی را برای حج تمتع أجير نماید و وقت هم زیاد باشد، و اتفاقاً وقت برای حجّ تمتع تنگ شد، و اجیر از عمره تمتع به حج افراد عدول نماید و حج افراد را بجا آورده و سپس عمره مفرده ای بجا آورد، ذمّه منوب عنه بری میشود، ولی در صورتی
که اجاره بر اعمال عمره و حج تمتع بوده أجير استحقاق اجرت را نخواهد داشت، بلی اگر اجاره بر تفریغ ذمه منوب عنه بوده مستحق اجرت خواهد بود.
(مسأله 126) - در حج مستحبّی یک نفر میتواند بجای چند نفر حجّ نماید، و أما در حج واجب جائز نیست یک نفر بجای دو نفر یا بیشتر حج نماید، و باید نیابت از قبل یک نفر باشد، مگر در صورتی که حج بر دو نفر یا بیشتر بنحو شرکت واجب شده باشد، مثل اینکه دو نفر یا بیشتر نذر کنند که با شرکت یکدیگر کسی را برای حج اجیر نمایند، که در این صورت میتوانند یک نفر را برای حجّ أجير نموده که بجای آنها حج نماید.
(مسأله 127) - بیشتر از یک نفر میتوانند در یک سال بجای یک نفر خواه مرده خواه زنده خواه بطور تبرع و مجان خواه با اجاره حج بجا آورند در صورتی که حجّ مستحبی باشد، و همچنین است در حج واجب اگر متعدد باشد، مثل اینکه بر شخصی بواسطه نذر دو حجّ
واجب شده باشد به این که دو مرتبه نذر حج نموده، یا یکی حجة الاسلام و دیگری حج نذری باشد که در این صورت میتوان دو نفر را أجير نمود یکی را برای یکی از این دو واجب دیگری را برای واجب دوم، و همچنین جائز است دو نفر را برای یک نفر اجیر نمود که یکی حجّ واجب بجا آورد و دیگری حج مستحبى، بلكه بعيد نيست اجیر نمودن دو نفر برای یک حج واجب جائز باشد مثل حجة الاسلام که دو نفر را از باب احتیاط أجیر می نمایند بجهت احتمال ناقص بودن حج یکی از آندو.
(مسأله 128) - طواف في نفسه عمل مستحبّی است و نیابت در طواف از قبل مرده، یا زنده ای که در مکه نباشد، یا در مکه باشد و شخصاً نتواند طواف نماید جائز است .
(مسأله 129) - نائب پس از فراغت از اعمال حجّ نیابتی میتواند برای خود یا دیگری عمره مفرده بجا آورد، همچنانکه میتواند برای خود یا دیگری طواف
نماید.
(مسأله 130) - مستحب است کسی که میتواند حجّ نماید بحج برود هر چند مستطیع نباشد، یا آنکه مستطیع شده و حجة الاسلام را بجا آورده، و مستحب است متمكّن هر ساله حج را تکرار نماید.
(مسأله 131) - هنگام خروج از مکه مستحب است نیت بازگشت به حج نماید.
(مسأله 132) - مستحب است انسان کسی را که استطاعت حج رفتن ندارد به حج بفرستد، همچنانکه در صورتی که بداند اگر برای رفتن به حج قرض نماید میتواند بعداً قرض خود را بدهد مستحب است قرض نماید، و خرج زیاد نمودن در حج مستحب است.
(مسأله 133) - مستحب است به کسی که استطاعت حج ندارد زکاة داده شود که با آن حج نماید.
(مسأله 134) - هر گاه زن شوهردار خواسته باشد
حج مستحبّی بجا آورد باید با اذن شوهر باشد، و همچنین زنی که در عده رجعی باشد، ولی زنی که از شوهر خود طلاق بائن گرفته و در عده است یا در عده وفات است اذن شوهر در حج وی معتبر نیست .
(مسأله 135) - عمره مانند حج است گاهی واجب و گاهی مستحب، و گاهی مفرده است، و گاهی عمره تمتّع است.
(مسأله 136) - عمره مانند حج بر هر مستطیعی که دارای شرائط است واجب میشود، و وجوبش مانند وجوب حج فوری است، پس کسی که مستطیع برای عمره شد (هر چند برای حج مستطیع نباشد) واجب است عمره را بجا آورد. بلی ظاهر این است که بر کسی که وظیفه اش حجّ تمتّع باشد عمره به تنهایی واجب نیست پس کسی که استطاعت حج ندارد و استطاعت عمره را
دارد و وظیفه اش حج تمتع است واجب نیست عمره رابجا آورد، و بنابراین کسی که برای حج اجیر شده بعد از فراغت از اعمال حج نیابی واجب نیست عمره بجا آورد هر چند در این هنگام استطاعت عمره را دارد ولی بجا آوردنش احوط است بلکه سزاوار است این احتیاط ترک نشود، و اما کسی که حج تمتع را بجا آورده پس عمره مفرده بر او واجب نیست جزماً.
(مسأله 137) - مستحب است عمره مفرده را مکرّراً بجا آورد، و اولی این است که هر ماه بجا آورده شود، و ظاهر آن است که اگر عمره در ماهی بجا آورد اگر چه در آخر آن باشد و عمره دیگر در ماه بعدی اگر چه در اوّل آن باشد مانعی ندارد، و دو عمره را در یک ماه بجا نیاورد، بلی چنانچه عمره دوم را رجاء بجا آورد عیبی ندارد، و چنانچه خواسته باشد یک عمره برای خود و یک عمره برای دیگری بجا آورد در یک ماه جایز است، همچنانکه عمره تمتع و عمره مفرده و بالعکس در یک
ماه جایز است، یعنی کسی که عمره مفرده را بجا آورده در همان ماه خواسته باشد عمره تمتع بجا آورد یا عمره تمتع را بجا آورده و بحج رفته در همان ماه عمره مفرده بجا آورد مانعی ندارد، ولی بجا آوردن عمره مفرده بین عمره تمتّع و حج اشکال دارد .
(مسأله 138) - همچنانکه عمره مفرده با استطاعت واجب میشود، به نذر و عهد و قسم و غیر انیها مانند شرط در ضمن عقد و اجاره نیز واجب میشود.
(مسأله 139) - عمره مفرده با عمره تمتع در اعمال شریکند و اعمال عمره تمتّع خواهد آمد، و عمره مفرده با عمره تمتع چند فرق دارد:
1 - آنکه در عمره مفرده طواف نساء واجب میشود ولی در عمره تمتّع طواف نساء واجب نیست.
2 - آنکه عمره تمتع در غیر ماههای حج (شوال و ذى القعدة و ذى الحجة) واقع نمیشود و صحیح نخواهد بود، ولی عمره مفرده در تمام ماهها صحیح است، و
افضل و برتر از همه ماه رجب است، و بعد از آن ماه مبارک رمضان.
3 - آنکه بیرون آمدن از احرام در عمره تمتع بنابر احتیاط به تقصیر است، ولی خروج و بیرون آمدن از احرام در عمره مفرده گاهی به تقصیر و گاهی به سر تراشیدن است .
4 - آنکه عمره تمتع و حج باید در یک سال واقع شوند چنانکه خواهد آمد، ولی عمره مفرده چنین نیست، و کسی که حج افراد و عمره مفرده بر او واجب باشد میتواند حج را در یک سال و عمره را در سال بعد بجا آورد .
5 - آنکه عمره مفرده به جماع فاسد و باطل میشود، و عمره تمتع چنین نیست، و کسی که در عمره مفرده قبل از فارع شدن از سعی از روی علم و عمد جماع کند عمره وی حتماً باطل شده، و واجبست آن را در ماه بعد دوباره بجا آورد به اینکه تا ماه بعد در مکه بماند. و اما کسی که
در أثناء عمره تمتع جماع نماید باطل شدن عمره وی ثابت نشده است .
(مسأله 140) - احرام بستن برای عمره مفرده از مواقیتی که برای عمره تمتّع احرام بسته میشود جائز است (و بیان مواقیت خواهد آمد) و اگر مکلّف در مکه باشد و بخواهد عمره مفرده بجا آورد، جائز است از حرم خارج شده و احرام ببندد، و واجب نیست به یکی از مواقیت برود و از آنجا محرم شود، و بهتر این است که احرامش از یکی از این سه جا باشد:
حديبية، جعرانه، تنعیم، و بیان هر یک بعداً خواهد آمد و این سه کلمه نام سه جای معيّن در اطراف مکه است.
(مسأله 141) - عمره مفرده بر کسی که بخواهد وارد مكة شود واجب است، و جائز نیست بدون احرام وارد مكة شود، و از حکم وجوب احرام کسی که بجهت شغل خود مکرّراً رفت و آمد میکند مستثنی است، مانند
هیزم کش و علاف و امثال اینها، و حکم کسی که بعد از عمره تمتّع و قبل از حج از مکه خارج شود خواهد آمد.
(مسأله 142) - کسی که عمره مفرده را در ماههای حج بجا آورده و اتفاقاً تا وقت حج در مکه باقی مانده، می تواند عمره مفرده خود را عمره تمتع قرار داده و حجّ را بجا آورد و فرق در این حكم بين حجّ واجب و حجّ مستحبی نیست .
(مسأله 143) - حج بر سه قسم است: 1- حج تمتع 2- حج افراد 3 - حج قرآن
(قسم اول) یعنی حج تمتع وظیفه کسی است که فاصله وطنش تا مسجد الحرام بیش از شانزده فرسخ باشد.
(قسم دوم و سوم) یعنی حج افراد و حج قرآن وظیفه کسی است که فاصله بین وطنش تا مسجد الحرام کمتر از
شانزده فرسخ باشد.
و این رساله در بیان احکام (قسم اوّل) يعنى حجّ تمتع است که محل ابتلای غالب برادران دینی است، و چون به جهت بعضی از پیش آمدها حج تمتع تبدیل به حج افراد میشود لازم است کیفیت حج افراد را نیز بطور مختصر بیان نمائیم، و کیفیت حج قرآن نیز بیان خواهد شد .
(مسأله 144) - کسی که وظیفه اش حج تمتع است میتواند حج افراد یا قرآن را استحباباً بجا آورد، هر چند اختیار نمودن تمتع افضل است همچنانکه کسی که وظیفه اش حج افراد یا قرآن است میتواند حجّ تمتّع را استحباباً بجا آورد، و این معنی در حج واجب جائز نیست، یعنی کسی که حج افراد، یا حج قرآن بر او واجب شده نمیتواند بجای آن حجّ تمتّع بجا آورد، و یا بالعکس یعنی کسی که حج تمتع بر او واجب شده نمی تواند بجای آن حج افراد یا قرآن بجا آورد، و چنانچه این افراد
بجای حج واجب خود حجّ دیگری بجا آورند کفایت نمیکند، بلی گاهی وظیفه کسی که باید حج تمتع بجا آورد عوض شده و بحج افراد بر میگردد، چنانکه بیانش خواهد آمد.
(مسأله 145) - کسی که وطنش بیش از شانزده فرسخ از مسجد الحرام دور بوه و فعلاً در مکه اقامت نموده. چنانچه استطاعت او پس از اقامت در مکه و بعد از داخل شدن در سال سوم باشد وظیفه اش حج قرآن یا افراد است. و اگر استطاعتش قبل از داخل شدن در سال سوم باشد حجّ تمتّع بر او واجب است، و مشهور آن است که او اگر قبل از انجام حجّ داخل سال سوم شده نیز باید حج تمتع انجام دهد، ولی سزاوار است در این مورد احتیاط را ترک نکند، اینها در صورتی است که اقامتش بقصد مجاورت باشد یعنی (مدتی در جوار خانه خدا بودن) و امّا اگر بقصد توطن باشد چنانچه اقامت او با قصد مزبور باندازه ای باشد که عرفاً بگویند که او از اهل
مکه میباشد وظیفه اش حجّ افراد یا حج قرآن است چه آنکه وارد سال سوم شده باشد یا نه، مگر آنکه استطاعتش قبل از توطن و پیش از وارد شدن سال سوم باشد که سزاوار است در این صورت احتیاط را ترک نكند .
(مسأله 146) - هر گاه بر کسیکه در مکه اقامت نموده واجب شد حجّ تمتّع بجای آورد، مثل آنکه در بلد خود مستطیع بوده و پس از استطاعت در مکه اقامت نمود، یا پس از اقامت در مکه و قبل از انقلاب و برگشتن وظیفه اش به حج افراد یا حج قرآن مستطیع گشت، باید به یکی از مواقیت رفته و از آنجا برای عمره تمتع محرم شود، و احوط این است که بمیقات اهل بلد خود برود. واهل هر بلدی میقاتی دارند که بیانش خواهد آمد .
(مسأله 147) - حج تمتع عبارت از دو عبادت
است، که نام عبادت اوّل عمره، و نام عبادت دوم حج است، و گاهی عبادت دوم را حج تمتع میگویند، و واجب است عمره را در حج تمتع پیش از حج بجا آورند.
(مسأله 148) - در عمره تمتّع پنج چیز واجب است:
اوّل - احرام از یکی از میقاتها، و تفصیل آنها خواهد آمد .
دوم - طواف دور خانه خدا
سوم - خواندن دو رکعت نماز طواف.
چهارم - سعی (رفت و آمد) بین صفا و مروه که نام دو جای معین در جنب مسجد الحرام است.
پنجم - تقصیر یعنی گرفتن مقداری از مو یا ناخن، و هنگامی که شخص این اعمال پنجگانه را بجا آورد از احرام بیرون رفته و چیزهایی که بجهت احرام بر او حرام
شده بود حلال میشود .
(مسأله 149) - بر مكلف واجب است با نزدیک شدن روز نهم ذی الحجة خود را برای اعمال حج آماده و مهیا نماید.
در حج تمتع سیزده چیز واجب است.
اول – بستن احرام از مکه به تفصیل و شرحی که خواهد آمد.
دوم - وقوف و بودن در عرفات از اوّل ظهر روز نهم ذى الحجه (روز عرفه) تا مغرب، و عرفات نام جائی است در چهار فرسخی مگه
سوم - بودن در مزدلفه (مشعر) که بین عرفات و مکه است از طلوع فجر روز عيد قربان (دهم ذى الحجة) تا طلوع آفتاب .
چهارم - رمی جمره عقبه و زدن سنگ ریزه به آن در
منی روز عید قربان، و منی تقریباً یک فرسخ تامکه فاصله دارد.
پنجم- قربانی کردن در منی روز عید. و خوردن از آن و هدیه بعض و صدقه دادن به بعض آن بنابر احتیاط.
ششم - تراشیدن سر یا گرفتن مقداری از مو یا ناخن در منی، و به این عمل آنچه بسبب احرام بر وی حرام شده بود حلال میشود مگر زن و بوی خوش، و همچنین شکار کردن بنابر احتیاط .
هفتم - طواف دور خانه خدا بعنوان زیارت پس از بازگشت به مکه .
هشتم - بجا آوردن دو رکعت نماز طواف .
نهم - سعی و رفت و آمد بین صفا و مروه، و با این عمل بوی خوش نیز حلال میشود .
دهم - طواف نساء
یازدهم - بجا آوردن نماز طواف نساء، و با این عمل زن نیز حلال میشود .
دوزادهم - بیتوته و ماندن شب در منی، شب یازدهم و شب دوازدهم، بلکه شب سیزدهم در بعضی از صور که بیانش می آید .
سیزدهم - رمی سه جمره اولی و وسطی و عقبه در روز یازدهم و دوزادهم، بلکه در روز سیزدهم نیز بنابر احتیاط در صورتی که شب سیزدهم را در منی مانده باشد.
(مسأله 150) - در حج تمتع چند چیز شرط است:
اوّل – نیت که قصدش این باشد که حج تمتع را بجا می آورد، پس اگر نیت حج دیگری نمود یا در نیت تردد داشت حجش صحیح نخواهد بود.
دوم - آنکه عمره و حج هر دو با هم در ماههای حج (شوال و ذى القعده و ذى الحجة) باشد پس اگر یک جزء از عمره را قبل از ماه شوال بجا آورده باشد تمتع به
عمره اش صحیح نخواهد بود.
سوم – آنکه عمره و حج در یک سال بجا آورده شوند، پس اگر عمره را بجا آورد و حج را به سال بعد تأخیر نمود، تمتع صحیح نخواهد بود، و فرقی نیست در این حکم بین اینکه تا سال بعد در مکه بماند یا آنکه به وطن خود مراجعت نموده و دوباره به مکه بیاید،همچنانکه فرقی نیست بین اینکه بعد از عمره به تقصیر از احرام بیرون آید، یا تا سال آینده در احرام خود باقی بماند.
چهارم - آنکه احرام حج در حال اختیار از خود مكة باشد، و بهترین موضع مقام ابراهیم یا حجر اسمعیل است، و چنانچه نتواند از خودمکه احرام ببندد، از هر جا که بتواند باید محرم شود.
پنجم - آنکه مجموع اعمال عمره تمتع و حج تمتع را یک نفر انجام دهد از طرف یک نفر، پس اگر دو نفر برای انجام حجّ تمتّع از طرف مرده یا زنده ای أجیر شوند که
یکی عمره و دیگری حج را انجام دهد صحیح نخواهد بود، و همچنین اگر یک نفر حج نماید و عمره را بجای کسی و حج را بجای دیگری انجام دهد صحیح نخواهد بود.
(مسأله 151) - همینکه شخص اعمال عمره تمتّع را بجا آورد ، واجب است اعمال حج تمتع را بجا آورد، و جائز نیست برای کاری غیر از اعمال حج از مکه بیرون برود، مگر آنکه خروج وی برای حاجتی باشد و بیم آن نرود که اعمال حجش فوت گردد، که در این صورت واجبست برای حج خود از مکه احرام حج را بسته و برای کاری که دارد از مکه بیرون رفته، و سپس با همان احرام بمکه برگشته و از مکه رهسپار عرفات گردد . و چنانچه نتواند بمکه برگردد از جای خود بعرفات رود.
(مسأله 152) - همچنانکه بیرون رفتن از مکه برای کسی که عمره تمتع بجا می آورد پس از فراغ از اعمال عمره تمتع جائز نیست، در آثنای عمره نیز نباید از مکه
بیرون برود، پس هرگاه پیش از وارد شدن بمکه بداند که محتاج به بیرون رفتن از مکه خواهد شد، مانند حمله دارها که نوعاً اینطورند میتواند اولاً بعنوان عمره مفرده محرم شده و بمکه رفته و اعمال عمره مفرده را بجا آورده و از مکه برای کاری که دارد بیرون رفته و پس از انجام کار خود ثانیاً برای عمره تمتّع احرام بسته و بمکه بیاید، و گذشتن یک ماه از عمره مفرده که اول بجا آورده در صحت آن معتبر نیست.
(مسأله 153) - مراد از بیرون رفتن از مکه بعد از عمره یا در اثناء آن که حرام شده، بیرون رفتن بجای دیگر است، و اما رفتن به اطراف و نواحی تابع مکه عیبی ندارد، پس کسی که منزلش بیرون مگه است می تواند در أثناء يا بعد از فراغت از اعمال عمره بمنزل خود برگردد.
(مسأله 154) - هر گاه پس از انجام عمره بدون احرام از مکه بیرون رفت و از میقاتها گذشت، دو صورت دارد : (اوّل) آنکه بازگشتش بمکه پیش از گذشتن یک
ماه از انجام عمره باشد، که در این صورت لازم است بدون احرام بمکه برگشته، و از مکه احرام بسته و بسوی عرفات برود. (دوم) آنکه بازگشت وی بمکه پس از گذشتن یک ماه باشد، در این صورت لازم است عمره را دوباره انجام دهد، و ظاهر آن است که عمره دوم که متصل به حج است عمره تمتع او باشد پس طواف نساء در آن لازم نیست.
(مسأله 155) - کسی که وظیفه اش حج تمتع است، نمیتواند به حج افراد یا حج قرآن عدول نماید، مگر در صورتی که پس از شروع بعمره تمتع وقتش به اندازه ای تنگ شود که نتواند عمره را تمام نموده و خود را به حجّ برساند، یعنی اگر خواسته باشد اعمال عمره را انجام دهد بیم آن برود که به حج نرسد نیت خود را به نیت حج افراد تبدیل نموده و عمره را ترک و به حج رفته و بعد از حج عمره مفرده بجا آورد، و میزان تنگی وقت که این امر را جائز میکند بیم از دست رفتن مقدار رکن از وقوف
اختیاری عرفات است .
مثل شخصی که صبح روز نهم ذى الحجة واردمه میشود و میخواهد عمره تمتع بجا آورد، و شروع می نماید در آن پس میبیند اگر عمره را بجا آورد تا ظهر یا یک بعد از ظهر که ابتدای وقت وقوف اختیاری عرفات است نمی تواند خود را به عرفات برساند این شخص به نیت حج افراد بعرفات رفته و اعمال حج را بجا آورده و پس از اعمال حج بمکه برگشته و عمره مفرده بجا آورد.
(مسأله 156) - کسی که وظیفه وی حج تمتع است، چنانچه پیش از شروع بعمره بداند که وقتش گنجایش اعمال عمره و درک حج را ندارد، نمیتواند از اول به حج افراد یا قرآن عدول نماید، بلکه واجب است حج را تا سال آینده تأخیر نماید.
(مسأله 157) - هر گاه در سعه وقت برای عمره تمتع احرام بست و طواف و سعی خود را عمداً تا زمانی که
نتواند آنها را بجا آورده و حج را درک نماید بتاخیر انداخت، عمره وی باطل است، و مشکل است بتواند به حج افراد عدول نموده و به او اکتفا کند، لكن احوط این است که به آن عدول نموده، ولی (چنانچه حج بر او واجب باشد) بدان اکتفا ننماید .
حج افراد عملی است مستقل و جداگانه، و همچنانکه گذشت بر کسی واجب میشود که فاصله بین وطنش تا مسجد الحرام کمتر از شانزده فرسخ باشد، و در صورتی که بتواند علاوه بر حج افراد عمره مفرده را بجا آورد، عمره مفرده نیز بطور جداگانه بر او واجب خواهد بود.
بنابراین کسی که میتواند فقط یکی از این دو را بجا آورد، همان را که میتواند بجا آورد بر او واجب میشود، و چنانچه بتواند یکی از این دو را در زمانی و دیگری را در زمان دیگر بجا آورد، واجب است آنچه وظیفه وی در
هر زمان اقتضاء مینماید همان را بجا آورد، و چنانچه در یک وقت بتواند هر دو را انجام دهد، واجب است هر دو را انجام دهد و مشهور بین فقهاء در این صورت این است که باید حج پیش از عمره بجا آورده شود، و احوط نیز همین است .
(مسأله 158) - حج افراد با حج تمتع در تمام اعمال مشترک هستند و حج افراد با حج تمتع چند فرق دارد:
(اوّل) آنکه حجّ افراد لازم نیست متصل بعمره و در یک سال باشد، ولی حج تمتع - همانطور که گفته شد - لازم است متصل و بعد از عمره و در یک سال انجام شود .
(دوم) آنکه در حج افراد قربانی لازم نیست، ولی در حج تمتع - چنانکه گفته شد - قربانی لازم است.
(سوم) آنکه در حج افراد جائز است بنابر مشهور در حال اختیار طواف و سعی حج را بر وقوفین مقدّم نمود ،
ولی در حج تمتع نمیشود این کار را کرد .
(چهارم) آنکه احرام حج افراد باید از یکی از جاهائی که گفته خواهد شد باشد، و أمّا احرام حج تمتع باید از خودمکه باشد .
(پنجم) آنکه عمره حجّ افراد را میشود پیش از حجّ یا بعد از آن بجا آورد، ولی در حج تمتع واجبست عمره پیش از حجّ باشد .
(ششم) آنکه بعد از احرام حج افراد میشود طواف مستحبّی نمود، و در حجّ تمتّع پس از احرام بنابر احتیاط جائز نیست طواف مستحبّی بجا آورده شود.
(مسأله 159) - هر گاه برای حج افراد مستحبّى احرام بسته شود میتوان بعمره تمتع عدول نمود، مگر در صورتی که بعد از سعی تلبیه بگوید، که نمیتواند به عمره تمتع عدول نماید.
(مسأله 160) - هر گاه برای حج افراد احرام بست و وارد مکه شد، جائز است دور خانه خدا استحبابا طواف
نماید، ولی بنابر احتیاط واجب است در این صورت پس از برگذاری نماز طواف تلبیه بگوید .
(مسأله 161) - حج قرآن با حج افراد در تمام جهات با هم متحد و یکسانند، مگر آنکه در حج قران هنگام احرام باید مکلف قربانی را همراه داشته باشد، و بدین جهت قربانی بر او واجب میشود، و احرام در این قسم از حج همانطور که با تلبیه محقق میشود با اشعار ((علامت گذاشتن) یا تقلید (چیزی بگردن حیوان آویختن) نیز محقق میشود، و هر گاه برای حج قران احرام ببندد جائز نیست به حج تمتع عدول نماید.
توضیح آنکه چون در حج قرآن باید قربانی همراه حاجی باشد و بهتر است بر او علامت بگذارد، یعنی اگر شتر است کوهان او را از طرف راست بشکافد، و اگر گوسفند باشد پشت و سر و گردن او را رنگ کند که این را
اشعار گویند، یا آنکه چیزی بر گردن حیوان مانند نعل کهنه ای که در آن نماز خواهنده یا چیزی دیگر بیاویزد که این را تقلید میگویند و یکی از این دو کار جای تلبیه را میگیرد .
در شریعت مقدّسه اسلام جاهائی برای بستن احرام تعیین شده که بآنها میقات گفته میشود، و واجب است احرام از یکی از آنجاها بسته شود و آنها ده مکان می باشد:
مسجده شجرة در نزدیکی مدینه منوره است، و آن ميقات أهل مدینه، و هر کسی است که خواسته باشد از راه مدینه بحج برود، و جائز است در بیرون مسجد بطوری که محاذی و برابر آن از طرف راست یا چپ
نزدیک بمسجد باشد احرام بسته شود، و احوط این است که در صورت امکان از درون مسجد احرام بسته شود.
(مسأله 162) - کسی که از راه مدینه به حج میرود و به مسجد شجره میرسد و میقات دیگری بنام جحفه در میان راه دارد نمیتواند از مسجد شجره بدون احرام گذشته و از حجفه احرام ببندد، مگر شخص بیمار یا ضعیف و مانند اینها که نمیتوانند از مسجد شجره احرام ببندند.
وادی عقیق میقات اهل عراق و نجد و هر کسی است که از آنجا عبور کند هر چند اهل عراق و نجد نباشد و این میقات دارای سه جزء میباشد: 1 - مسلخ که نام جزء اوّل است. 2 - عمرة که نام وسط آن است. 3 – ذات عرق که نام آخر آن است، و احوط آن است که مکلف در صورتی که مانعی مانند بیماری یا تقیّه نداشته باشد پیش از رسیدن به (ذات عرق) احرام ببندد .
(مسأله 163) - در حال تقیّه جائز ، است مخفیانه پیش از رسیدن به (ذات عرق) بدون اینکه لباس خود را بکند محرم شده و پس از رسیدن به (ذات عرق) لباسهای خود را کنده و دو جامه احرام را بپوشد. ولی احتیاط آن است که برای پوشیدن لباس دوخته فدیه دهد .
جحفه ميقات أهل شام و مصر و مغرب و هر کسی است که از آنجا عبور نماید هر چند اهل آنجا نباشد و این در صورتی است که این شخص از میقات سابق از آن احرام نبسته باشد .
يلملم نام کوهی است، و میقات اهل یمر و هر کسی است که از آن راه بگذرد .
قرن المنازل ميقات اهل طائف و هر کسی است که از آن راه برود.
مکه قدیم که در زمان پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله وسلّم بوده که حدود آن از عقبه مدنیین تا ذی طوی است
منزل خود شخص میقات کسی است که منزلش بمگه نزدیکتر از میقات باشد، که چنین شخص میتواند از
منزل خود احرام ببندد، و لازم نیست جهت احرام بستن به یکی از میقاتهای دیگر برود.
جعرانه ميقات أهل مكه است برای حج قران و افراد، و در حکم اهل مکه است کسی که دو سال تمام در مکه مجاور بوده که پس از گذشتن آن بمنزله أهل مكه خواهد بود. و اما پیش از دو سال حکمش در مسئله 146 گذشت .
کسی که تقریباً یک ماه یا بیشتر در مدینه منوره
اقامت نموده و عازم حج باشد و بخواهد از غیر راه متعارف مدینه تا مکه برود، همینکه شش میل از مدینه
دور شود محاذی و برابر مسجد شجره خواهد بود، و همانجا میقاتش خواهد بود و از همانجا احرام میبندد، و در تجاوز نمودن از محاذات مسجد شجره و احرام بستن از محاذات یکی از مواقیت دیگر اشکال است .
أدنى الحل ميقات عمره مفرده است بعد از حج قرآن یا افراد، بلکه برای هر عمره مفرده است برای کسی که در مگه میباشد و بخواهد عمره مفرده بجا آورد، و أفضل و بهتر آن است که از حدیبیه یا جعرانه یا تنعیم احرام ببندد. و حدیبیه و جعرانه و تنعیم نام سه مکان میباشد که نزد أهل مكه مشهور و معروفست.
(مسأله 164) - احرام بستن پیش از میقات جائز نیست ، همچنانکه عبور از میقات با احرام کفایت نمیکند،
بلکه بایستی از خود میقات احرام بسته شود، و از این حکم دو مورد استثناء شده است.
1 - آنکه نذر نماید که پیش از رسیدن بمیقات احرام ببندد، که در این صورت احرام بستن قبل از میقات صحیح و احتیاجی بتجدید آن در میقات یا گذشتن از میقات نیست، بلکه میتواند از راهی بمکه برود که به هیچ یک از میقاتها برخورد نکند، و در این حکم فرق بین حج واجب و مستحبّ و عمره مفرده نیست، بلی فرقی که هست این است که اگر احرام برای حج باشد لازم است در ماههای حجّ باشد: (شوال، ذي القعده، ذى الحجة) چنانکه گذشت.
2 - کسی که قصد عمره مفرده در ماه رجب دارد، و بیم آن داشته باشد که اگر احرام را از میقات ببندد موفق به درک عمره نشود، برای چنین شخصی جائز است قبل از میقات احرام ببندد، و برای او عمره رجب شمرده میشود هر چند بقیه اعمال عمره را در ماه شعبان بجا
آورد، و در این حکم فرقی بین عمره واجب و مستحب نیست .
(مسأله 165) - بر مكلف واجبست یقین برسیدن به میقات پیدا نموده و احرام ببندد، یا اطمینان به آن حاصل نماید، یا حجت شرعی داشته باشد، و چنانچه شک در
رسیدن بمیقات داشته باشد احرام بستن برای او جائز نخواهد بود.
(مسأله 166) - کسی که نذر نموده قبل از میقات احرام ببندد، و بر خلاف نذر خود از میقات احرام بست، احرام وی باطل نیست، ولی کفّاره مخالفت نذر بر او واجب میشود اگر از روی عمد این کار را کرده باشد.
(مسأله 167) - همچنانکه تقدیم احرام بر میقات جائز نیست، تأخیر آن از میقات نیز جائز نیست، پس کسی که قصد حج یا عمره یا دخول مکه را دارد نمیتواند در حال اختیار بدون احرام از میقات عبور نماید، مگر آنکه از میقات احرام ببندد، هر چند میقات دیگری در
جلو داشته باشد، و هرگاه بدون احرام از میقات گذشته و پیشروی کرد در صورت امکان باید به میقات برگردد.
(مسأله 168) - هرگاه مکلف از روی علم و عمد از ميقات احرام نبسته و از آن گذشت این مسأله چند صورت دارد.
(اوّل) آنکه میتواند بمیقات برگردد که در این صورت واجب است بمیقات برگشته و از آن احرام ببندد، خواه برگشتنش از داخل حرم یا از خارج آن باشد، پس اگر چنین کاری کرد عملش بدون اشکال صحیح خواهد بود.
(دوّم) آنکه مکلف در حرم باشد و نتواند بمیقات برگردد ولی بتواند از حرم بیرون برود که در این صورت واجب است از حرم بیرون رفته و از بیرون حرم احرام ببندد .
(سوم) آنکه در حرم باشد و نتواند به میقات یا بیرون حرم برود، هر چند بجهت بیم فوت حج باشد و در این صورت لازم است از جای خود احرام ببندد.
(چهارم) آنکه خارج حرم باشد و نتواند بمیقات برگردد، در این صورت نیز لازم است از جای خود احرام ببندد.
و جمعی از فقهاء رضوان الله عليهم در سه صورت أخير حكم ببطلان عمره نموده اند، ولی صحت آن خالی از وجه نیست، هر چند مکلف بجهت ترک احرام از میقات مرتکب حرام شده باشد، لکن احوط مع ذلک در صورت امکان اعاده حجّ است، و حتی الامکان احتیاط ترک نشود، و چنانچه مکلف در سه صورت اخیر به وظیفه ای که گفته شد عمل ننمود، و عمره را بجا آورد بی شک حج وی فاسد خواهد بود.
(مسأله 169) - هرگاه انسان بجهت فراموشی یا بیهوشی و مانند اینها یا ندانستن میقات احرام را ترک نماید (یعنی بدون احرام از میقات بگذرد) این مسأله نیز دارای چهار صورت میباشد.
(اوّل) آنکه بتواند بمیقات برگردد، که در این صورت
واجبست بمیقات برگشته و از همانجا احرام ببندد.
(دوم) آنکه در حرم باشد و برگشتن بمیقات غیر ممکن و بخارج حرم ممکن باشد که در اینصورت لازم است از حرم بیرون رفته، و اولی آنست که هر چه بتواند از حرم دور شود و احرام ببندد.
(سوم) آنکه در حرم باشد، و برگشتن بخارج حرم برایش ممکن نباشد که در این صورت لازم است از
جای خود احرام ببندد، هر چند وارد مکه شده باشد.
(چهارم) آنکه در خارج حرم باشد و نتواند بمیقات برگردد که لازم است از جای خود محرم شود، و در تمام این چند صورت حكم بصحت عمل مکلف میشود اگر وظایفی را که گفته شد انجام بدهد .
(مسأله 170)- هرگاه زن حائض از روی جهل بحکم و ندانستن مسأله از میقات احرام نبسته و داخل حرم شد، بر او لازم است مانند دیگران در صورتی که نتواند بمیقات برگردد، بخارج حرم رفته و از آنجا احرام
ببندد بلکه احتیاط اینستکه تا آنجا که ممکن است از حرم دور شود و احرام ببندد بشرطی که این عمل مستلزم فوت حج نباشد، و در صورتیکه انجام این عمل برایش ممکن نباشد با دیگران یکسان خواهد بود (یعنی مانند دیگران از حرم محرم شود).
(مسأله 171) - هر گاه عمره فاسد شد واجب است در صورت امکان از سر گرفته شود، و چنانچه اعاده آن (هر چند به جهت کمی وقت) ممکن نباشد حج وی فاسد خواهد بود، و لازم است در سال بعد اعاده شود.
(مسأله 172) - جمعی از فقهاء فرموده اند که اگر مکلف از روی نادانی یا فراموشی عمره را بدون احرام بجا آورد عمره وی صحیح است، و این فرمایش خالی از اشکال نیست، و احتیاط در این صورت این است که بطوری که گفته شد در صورت امکان اعاده نماید، و این احتیاط نباید ترک شود.
(مسأله 173) - در سابق گذشت کسی که وطنش از
مکه دور باشد و اجبست از یکی از میقاتهای پنجگانه که ذکر شد برای عمره احرام ببندد، پس اگر راهش از آن میقات باشد که اشکالی ندارد، و چنانچه راهش از آنجا نباشد، مانند وضع حال حجّاج در این زمان که همگی ابتداءً وارد جده میشوند، و جده از مواقیت نیست، پس احرام از جده مجزی نیست حتی اگر محاذی و برابر یکی از آنها باشد چنانکه دانسته شد، علاوه بر اینکه محاذاتش ثابت نشده بلکه اطمینان به عدم محاذاة وى می باشد، پس با این حال بر حاجی لازم است که در صورت امکان بیکی از مواقیت برود، یا از وطن و بلد خود یا در راه قبل از رسیدن بجده بمقداریکه قابل ملاحظه باشد هر چند در هواپیما باشد نذر احرام نموده و از محل نذر احرام به بندد، و ممکن است برای کسیکه وارد جده شده بدون احرام برود به رابغ که در راه مدینه است و از آنجا به نذر احرام ببندد باعتبار اینکه قبل از جحفه که یکی از مواقیت است میباشد، و در صورتی که
رفتن بیکی از مواقیت ممکن نباشد و قبل از میقات هم بنذر محرم نشده لازم است از جده با نذر احرام بسته، و بعداً در خارج حرم قبل از دخول آن بنابر احتیاط تجدید احرام نماید.
(مسأله 174) - در سابق گفته شد شخصی که میخواهد حج تمتع بجا آورد، واجب است که برای حجّ خود از مکه محرم شود، پس اگر با علم و عمد از جای دیگری غیر از مکه احرام ببندد احرامش صحیح نخواهد بود، هر چند با احرام وارد مکه شود، بلکه در صورت امکان واجب است احرام را در مکه تجدید نماید، و در غیر اینصورت حجش باطل خواهد بود.
(مسأله 175) - هرگاه کسی که میخواهد حج تمتع نماید فراموش نمود که از مکه محرم شود، در صورت امکان واجب است بمکه برگردد، و اگر ممکن نشد از جای خود هر چند در عرفات باشد احرام ببندد، و همچنین است حکم کسی که مسأله را نمیدانسته .
(مسأله 176) - کسی که احرام حج را بکلی فراموش نموده و تا پایان اعمال حج یادش نیاید حجش صحیح است و همچنین است، حکم جاهل بمسأله .
واجبات احرام سه چیز است: نیت، تلبیه، پوشیدن لباس احرام.
(اوّل) - نیّت، یعنی قصد بجا آوردن آنچه در حج و عمره واجب شده قربة الی الله تعالی، و چنانچه اعمال
واجب را بطور تفصیل نداند واجب است قصد بجا آوردن را بطور اجمال بنماید، و در این هنگام لازم است تدريجاً آنچه بر او واجب میشود از روی مناسک یاد گرفته، یا از کسی که مورد وثوقش باشد بپرسد، پس گاه بدون قصد احرام بست احرامش باطل خواهد بود، و در نیّت چند چیز معتبر است:
1 - قصد قربت (نزد یکی بخدا) مانند عبادات دیگر
غیر از احرام .
2 - همزمان بودن آن با شروع در احرام .
3 - تعیین احرام که برای عمره است یا برای حج، و تعيين حج که تمتع است یا قرآن یا افراد، و تعیین اینکه برای خود است یا برای دیگری، و تعیین اینکه حجش حجّة الاسلام است (که برای اولین بار به استطاعت بر او واجب شده) یا حج نذری است (که بسبب نذر بر او واجب شده) یا حجّی است که بسبب فاسد بودن حج گذشته بر او واجب شده، یا حجّ مستحبّی است، خلاصه هر یک از اینها که باشد باید در نیت مشخص شود، پس اگر بدون تعیین نیت احرام نمود احرامش باطل خواهد بود.
(مسأله 177) - در صحت گذراندن از ذهن معتبر نیست (یعنی لازم نیست نیّت را بزبان آورده یا از ذهن خود بگذارند) بلکه داعی بر آن کفایت می کند، مانند عبادتهای دیگر که در آنها داعی
کافی است .
(مسأله 178) - در صحت احرام استمرار عزم بر ترک محرّمات از اوّل تا آخر احرام معتبر نیست، بلکه آنچه لازم است آنستکه از اوّل عزم بر استمرار ترک محرّمات آن داشته باشد، پس اگر از اوّل چنین عزمی نداشت احرام او باطل است، ولی اگر از اوّل چنین عزمی نمود و بعد از تحقق احرام قصد خلاف آن یا آوردن چیزی از محرّمات را نمود احرام او باطل نخواهد شد.
(دوم) - تلبیه یعنی گفتن این چند جمله است: (لَبَّيْكَ
اَللّهُمَ لَبَّيْكَ لَبَّيْكَ لا شَريكَ لَكَ لَبَّيْكَ) و احوط و اولی
اضافه نمودن این چند جمله است، (إِنَّ الْحَمْدَ وَالنِّعِمَةَ لَكَ وَ الْمُلْكَ لا شَريكَ لَكَ لَبَّيْكَ) و جایز است کلمه (لک) بعد از کلمه (وَ الْمُلْكَ) اضافه شود که بگوید (وَ الْمُلْک لک) و تلبیه کامل این است (لَبَّيْكَ اللهم لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ لا شَريكَ لَكَ لَبَّيْكَ، إِنَّ الْحَمْدَلَكَ، وَ الْمُلْكَ لَكَ،لا شَريكَ لَكَ لَبَّيْكَ)
یعنی پروردگار را اجابت و اطاعت میکنم فرمان تو را برای تو شریک نیست، بدرستی که ستایش تو را سزا است و نعمت و ملک و پادشاهی از آن تو است شریکی برای تو در آنها نیست .
(مسأله 179) مكلف لازم است الفاظ تلبیه را یاد گرفته و بطور صحیح أداء نمايد مانند تكبيرة الاحرام در نماز، هر چند این معنی با تلقین دیگری باشد، یعنی دیگری که آن را خوب میداند بگوید و او مانند او بگوید پس اگر این الفاظ را یاد نگرفت، و تلقین هم برایش میسور نبود، واجب است آنچه میتواند بگوید، و احوط در این صورت جمع بین گفتن بمقدار میسور و گفتن ترجمه آنها، و نائب گرفتن دیگری است که بجای او آنها را بگوید .
(مسأله 180) - شخص گنگ و لال با انگشت خود به تلبیه اشاره نموده و زبان خود را حرکت دهد، و اولی این است که این کار را خود انجام داده و نائب هم بگیرد که
بجای او تلبیه بگوید .
(مسأله 181) - و بچه غیر ممیز دیگری بجای او تلبیه می گوید .
(مسأله 182) - احرام حج تمتع و احرام عمره تمتع و احرام حج افراد، و احرام عمره مفرده بدون تلبيه منعقد نمیشود. و أما حج قرآن همچنانکه به تلبیه محقق و منعقد میشود، به اشعار یا تقلید نیز محقق میشود، و أشعار مختص به شتر قربانی است، و تقلید مشترک بین شتر و غیر آن مانند گاو و گوسفند از انوع قربانی است، و اولی در شتر جمع بین اشعار و تقلید است، و احوط در حجّ قرآن تلبیه است، هر چند احرامش به اشعار یا تقلید منعقد شده است .
و اشعار عبارت از پاره کردن طرف راست کوهان شتر است به این معنی که محرم در طرف چپ قربانی ایستاده و طرف راست کوهانش را پاره نموده خون آلوده نماید، و تقلید عبارت از این است که نعلین
کهنه ای که با آن نماز گذارده باشد بگردن قربانی بیاویزد.
(مسأله 183) - در صحت احرام طهارت از حدث اصغر و اکبر شرط نیست، و کسی که محدث بحدث اصغر يا حدث اکبر باشد احرام وی صحیح است (بعبارت واضحتر احرام شخص بی وضو یا جنب یا زن در حال حیض یا نفاس اشکالی ندارد) بنابراین جنب و حائض و
نفساء میتوانند احرام ببندند .
(مسأله 184) - تلبیه در احرام بمنزله تكبيرة الاحرام در نماز است، پس احرام بدون تلبیه یا اشعار و تقلید نسبت به شخصی که میخواهد حج قرآن بجا آورد. محقق نمیشود، پس هر گاه نیت احرام نموده و لباس احرام را پوشید و یکی از محرمات احرام را قبل از تحقق احرام (تلبیه گفتن یا اشعار و تقلید) بجا آورد گناهی نکرده و کفّاره بر وی نخواهد بود.
(مسأله 185) - کسی که میخواهد از راه مدینه به حجّ برود، بهتر است گفتن تلبیه را تا رسیدن به بیداء (جائی که
یک میل با ذوالحلیفه بطرف مکه فاصله دارد) تأخیر نموده و در آنجا تلبیه بگوید، و کسی که از راه دیگر به حج میرود تلبیه را پس از قدری راه رفتن بگوید، و کسی که از مکه میخواهد به حج برود تلبیه را تا رسیدن به (رقطاء) جائی که نامش مدعی و قبل از ردم است تأخیر نماید. ولی احتیاط این است که در جائی که احرام میبندد فوراً تلبیه را آهسته بگوید، و از جاهائی که گفته شد تلبیه بگوید آن را بلند بگوید .
(مسأله 186)- کسی که عمره تمتع بجا می آورد احتياط واجب آن است که هنگامی که چشمش به خانه های قدیم مگه افتاد تلبیه نگوید. و کسی که عمره مفرده بجا می آورد اگر از خارج حرم آمده باشد هنگام دخول حرم، و چنانچه از مکه بیرون رفته که احرام عمره ببندد هنگام دیدن کعبه (خانه خدا) تلبیه را قطع نماید، و کسی که حج بجا می آورد هر نوع حجی باشد هنگام زوال (ظهر) روز عرفه تلبیه را قطع نماید.
(مسأله 187) - اگر پس از پوشیدن لباس احرام و - نیت نمودن احرام شک کند که تلبیه گفته یا نه بنا را بر نگفتن گذاشته و تلبیه بگوید، و اگر بعد از تلبیه گفتن شک کند که آیا درست گفته یا نه بنابر درست بودن بگذارد و احرام و عملش صحیح است.
(سوم) پوشیدن دو جامه احرام (ازار و رداء) است پس از بیرون آوردن لباسی که پوشیدنش بر محرم حرام است، و پوشیدن آن دو جامه باین نحو است که یکی را مانند لنگ بدور کمر خود بسته و آن را ازار گویند، و دیگری را مانند عباء بر دوش بگیرد، و آن را رداء گویند، و بچه نابالغ از این حکم مستثنی میباشد، و جائز است بیرون آوردن لباس آنها تا رسیدن بفخ تأخیر شود.
(مسأله 188) - پوشیدن دو جامه احرام واجب تعبّدی است، و شرط تحقق احرام نیست بنابراظهر، و احتیاط این است که پوشیدن آنها بنحو متعارف باشد. و آنها را گره نزند .
(مسأله 189) - ازار باید باندازه ای باشد که از ناف تا زانو را بپوشاند، و رداء باید باندازه ای باشد که دوشانه را بپوشاند با قدری بیشتر بطوریکه صدق رداء نماید و مردم آن را رداء گویند، و احتیاط این است که پوشیدن آنها پیش از نیت و تلبیه باشد، پس اگر نیت و تلبیه را پیش از پوشیدن بجا آورد پس از پوشیدن آن را اعاده نماید .
(مسأله 190) - هر گاه از روی نادانی یا فراموشی موقعیکه پیراهن پوشیده احرام بست آن را فوراً بکند و احرامش صحیح است ، و در صورتی که از روی علم و عمد در پیراهن یا جامه عادی احرام ببندد احرام را پس از بیرون آوردن لباس عادی و پوشیدن دو جامه احرام اعاده نماید، و امّا اگر بعد از احرام پیراهنی پوشید، احرامش بدون شک صحیح است، ولی باید آن را از طرف پا بکند، و چنانچه یقه آن تنگ باشد که نشود از طرف پا بکند آن را شکافته یا دریده و از طرف پا بکند ،
خلاصه آنکه نباید از طرف سر کنده شود.
(مسأله 191) - پوشیدن بیش از دو جامه در اوّل احرام یا بعد از آن برای جلوگیری از سرما یا گرما یا غیر آن عیبی ندارد.
(مسأله 192) - آنچه در لباس نمازگذار شرط است در دو جامه احرام نیز شرط است، پس لازم است که دو جامه احرام از حریر خالص و از اجزاء حیوانی که خوردن گوشتش حرام است نباشد، و زربافت نیز نباشد، و همچنین لازم است پاک باشد، بلی نجس شدن
بنجاستی که در نماز بخشوده است عیبی ندارد.
(مسأله 193) - ازار باید بدن نما نباشد، و احوط این است که رداء نیز بدن نما نباشد .
(مسأله 194) - احوط در دو جامه احرام این است که بافتنی باشد و از قبیل چرم و پوست و نمد نباشد.
(مسأله 195) - پوشیدن رداء و آزار بر مردان واجب است و احتیاط آن است که زنان نیز آن را ترک نکرده بر
روی جامه های عادی خود بپوشند در صورتی که دارای شرائط ذکر شده بوده باشد.
(مسأله 196) - پوشیدن حریر گرچه فقط بر مردان حرام است اما زنان نیز نباید در جامه حریر احرام ببندند، و احتیاط این است که هیچ چیزی که از حریر خالص باشد در تمام احوال احرام نپوشند.
(مسأله 197) - چنانچه یکی از دو جامه احرام یا هر دو بعد از احرام بستن نجس شود احوط این است که هر چه زودتر تبدیل یا تطهیر نماید.
(مسأله 198) - واجب نیست جامه های احرام را بطور دائم بپوشد، و برداشتن رداء از روی دوش برای ضرورت یا غیر آن عیبی ندارد، همچنانکه عوض کردن آن در صورتی که آن عوض دارای شرائط ذکر شده باشد عیبی ندراد .
در گذشته گفته شد که احرام به تلبیه یا اشعار یا تقلید
محقق میشود، و بدون آنها احرام منعقد نخواهد شد، هر چند نیت احرام حاصل شده باشد، پس هرگاه مکلف احرام بست بیست و پنج چیز بر او حرام میشود که آنها را تروک احرام مینامند.
1 - شکار حیوان صحرائی
2 - نزدیکی با زنان
3 - بوسیدن زن
4 - دست زدن به زن
5 - نگاه کردن به زن
6 - استمناء کردن
7 - عقد نکاح نمودن
8 - استعمال بوی خوش
9 - پوشیدن لباس دوخته بر مردان
10 - سرمه کشیدن
11 - نگاه در آیینه کردن
12 - پوشیدن چکمه و جوراب بر مردان
13 - دروغ گفتن
14- مجادله نمودن و قسم خوردن
15 - کشتن شپش و مانند آن
16 - زینت کردن
17 - روغنمالی بدن
18- کندن موی بدن
19 - پوشاندن سر بر مردان
20 - پوشاندن صورت بر زنان
21 - زیر سایه رفتن مردان
22 - خارج نمودن خون از بدن
23 - ناخن گرفتن
24 - دندان کشیدن
25 - در بر داشتن سلاح
و تفصیل این امور در مسائل ذیل بیان خواهد شد.
(مسأله 199) - محرم خواه در حرم خواه در حلّ (خارج حرم) باشد نباید حیوان صحرائی را شکار نموده یا بکشد چه آنکه حلال گوشت باشد یا نباشد، همچنانکه جائز نیست کشتن حیوان صحرائی اگر چه بعد از شکار أهلى شده باشد، و شکار در حرم مطلقاً جائز نیست ،هر چند شکارچی محرم نباشد .
(مسأله 200) - همچنانکه شکار حیوان صحرائی بر محرم حرام است، کمک دادن دیگری در شکار نیز حرام است، هر چند با اشاره باشد، و در حرمت کمک دادن در آن فرقی نیست بین اینکه شکارچی محرم باشد یا محل.
(مسأله 201) - محرم نباید شکار را بدست گرفته یا از اونگهداری کند، اگر چه شکارش پیش از احرام بوده یا دیگری آنرا شکار کرده باشد، و نباید از گوشت شکار بخورد، هر چند شکار کننده محل باشد، و نیز حرام است بر محل خوردن گوشت شکاری که محرم او را ذبح نموده
و همچنین شکاری را که محل در حرم ذبح نموده باشد، و ملخ ملحق بحیوان صحرائی است، و شکار و گرفتن و خوردنش حرام است .
(مسأله 202) - حكم مذكور مختص بحيوان صحرائی است، و شکار حیوان دریائی مانند ماهی اشکال ندارد، و مراد از دریائی آن است که فقط در آب زندگی می کند، وأمّا حیوانی که در صحرا و دریا هر دو زندگی می کند، ملحق بصحرائی می باشد، و در صورت شک در این که صحرائی است یا دریائی بنابر اظهر اشکال ندارد، و همچنین کشتن حیوان أهلى مانند مرغ خانگی و حبشی اگر چه وحشی شده باشد و گوسفند و گاو و شتر عیبی ندراد .
(مسأله 203) - بعید نیست که جوجه و تخم حیوانات - مذکور از جهت حکم تابع خود آنها باشد یعنی همانطور که شکار حیوان صحرائی حرام است شکار جوجه یا برداشتن تخم آن نیز حرام بوده، و همانطور که کشتن
حيوان أهلى و شکار حیوان دریائی جائز است کشتن جوجه و شکستن تخم آنها نیز جائز بوده باشد.
(مسأله 204) - کشتن درندگان برای محرم جائز نیست مگر در صورتی که از آنها برخود بترسد یا کبوتران حرم را اذیت کنند ، و در کشتن درندگان کفّاره نیست خواه کشتن آنها جائز باشد یا نباشد. مگر در کشتن شیر که احتیاط در آن یک گوسفند است.
(مسأله 205) - محرم میتواند افعی و ماربزرگ سیاه(1)و مارهای بد و عقرب و موش را که قصد او نمایند و از آنها بترسد بکشد، و در کشتن هیچکدام کفّاره نیست .
(مسأله 206) - محرم میتواند به کلاغ و بازشکاری تیراندازی کند، و در صورتی که تیر به آنها برسد و کشته
شوند کفّاره ندارد .
1) در عبارات رسالة مناسک کلمه اسود میباشد و بطوریکه در منتهی الارب معنی نموده اسود بمعنای مار بزرگ سیاه میباشد.
برای کشتن و شکار هر یک از حیوانات صحرائی در شریعت مطهره کفّارهای معین شده که در مسائل ذیل بیان خواهد شد.
(مسأله 207) - در کشتن شتر مرغ یک شتر، و در کشتن گاو وحشی یک گاو، و در کشتن خر وحشی یک شتر یک گاو، و در کشتن آهو و خرگوش یک گوسفند و همچنین در کشتن روباه بنابر احتیاط یک گوسفند کفاره میباشد .
(مسأله 208) - کسی که شکاری کرد چنانچه کفاره
آن شتر باشد و یافت نشود باید ، مسکین، را اطعا نماید، برای هر مسکین یک مد (که تقریباًده سیر است) و اگر کفّاره گاو باشد و آن را نیابد یا مقدور نباشد باید سی مسکین را اطعام نماید، و اگر این را هم نتواند نه روز روزه بگیرد ، و اگر کفّاره گوسفند باشد و یافت نشود یا نتواند تهیه کند باید ده مسکین را اطعام نماید، و اگر
متمکن نباشد باید سه روز روزه بگیرد.
(مسأله 209) - هر گاه محرم در خارج حرام کبوتر یا مانند آن را شکار نموده و بکشد یک گوسفند باید کفّاره بدهد، و در جوجه آن یک بره یا بزغاله باید کفاره بدهد، و در شکستن تخم آن یک درهم بنابر احتیاط باید کفاره بدهد، و هر گاه محل (غیر محرم) کبوتر و مانند آن را در حرم بکشد یک درهم و در جوجه آن نیم درهم و در تخم آن ربع در هم کفاره بدهد، و هر گاه محرم در حرم آن را بکشد هر دو کفّاره بر او واجب میشود، و همچنین است در کشتن جوجه و شکستن تخم، و تخم اگر جوجه در آن بحرکت آمده حکم جوجه را دارد.
(مسأله 210) - کفّاره شکار قطاة (مرغیست که آن را بفارسی سنگخوار نامند) و کبک ودراج و مانند آن یک بره است که از شیر گرفته شده و علفخوار باشد، و کفّاره شکار گنجشک و قبره که نوعی از مرغان میباشد و بفارسی آن را چکاوک نامند و صعوه (مرغیست کوچک
و بفارسی آن را سنگانه نامند) و مانند آن بنابر مشهور یک مد که تقریباً سه ربع کیلو ده سیر گندم یا جو یا نان و مانند اینها است، و احوط در اینها یک بره از شیر گرفته شده است، و کفّاره کشتن یک ملخ یک دانه خرما، و کفّاره بیشتر از یک ملخ یک مشت گندم و مانند آن، و اگر زیاد از آن باشد یک گوسفند است .
(مسأله 211) - کشتن موش صحرائی و خارپشت و سوسمار و مانند اینها یک بزغاله کفّاره دارد، و کشتن یک نوع مالمولک (عظایه) یک مشت طعام کفّاره دارد.
(مسأله 212) - کشتن عمدی زنبور مقداری طعام کفّاره دارد، و در صورتی که کشتن بجهت دفع اذیت باشد کفّاره ندارد .
(مسأله 213) - در راهی که ملخ زیاد است بایستی محرم راه خود را کج کند که آن را نکشد، و اگر نتواند این کار را بکند که خواه ناخواه ملخ پایمال میشود عیبی ندارد.
(مسأله 214) - اگر جماعتی در کشتن شکاری شرکت کردند بر هر یک کفّاره مستقلی هست .
(مسأله 215) - کفاره خوردن شکار مانند کفّاره خود شکار است، پس اگر محرم شکاری کرد و آن را خورد دو کفّاره باید بدهد، یکی برای شکار و دیگری برای خوردن آن .
(مسأله 216) - کسی که شکاری همراه دارد و داخل حرم شود باید او را رها کند، و چنانچه رهایش نکرد تا مرد باید بنابر احتیاط کفّاره بدهد، بلکه نسبت بکسی که قبل از احرام شکاری کرده و بعداً محرم شود این نیز جاری است، یعنی باید بنابر احتیاط بعد از احرام شکار را رها کند هر چند داخل حرم نشده باشد.
(مسأله 217) - در وجوب کفاره برای کشتن شکار و خوردنش فرقی نیست بین اینکه از روی عمد باشد یا از روی سهو یا نادانی باشد.
(مسأله 218) - در شکار مکرّر کفّاره نیز مکرّر
میشود، خواه شکار از روی نادانی باشد یا فراموشی یا خطا، و همچنین است در صورت عمد اگر شکار در حرم بوده و شکار کننده محل باشد، یا شکار کننده محرم به احرامهای متعدد باشد، و امّا اگر شکار عمداً از محرم به یک احرام مکرّر شد کفاره مکرر نخواهد شد.
(مسأله 219) - نزدیکی با زنان (جماع) در أثناء عمره تمتع و عمره مفرده، و حج و بعد از آن پیش از بجا
آوردن نماز طواف نساء بر محرم حرام است.
(مسأله 220) - هر گاه در عمره تمتع از روی علم و عمد با زنی از عقب یا جلو نزدیکی نماید چنانچه پس از فراغت از سعی باشد، عمرهاش فاسد نمیشود، و کفّاره بر او واجب میشود، و کفّاره اش بنابر احتیاط یک شتر است، و در صورت عجز از آن یک گاو و در صورت عجز یک گوسفند است، و چنانچه پیش از سعی باشد کفّاره اش مانند گذشته است ولی احتیاط این است که
عمره را پیش از حج در صورت امکان اعاده نماید، و در صورت عدم امکان در سال بعد حج را اعاده کند. ((مسأله 221) - هر گاه کسی که احرام حج بسته قبل از وقوف در مزدلفه از روی علم و عمد با زنی قبلاً یا دبراً نزدیکی نماید حج او و حج آن زن در صورتی که محرم و دانا و راضی به این عمل بوده باطل میشود، و بر هر یک واجب است بنابر احتیاط حج را تمام نموده و کفّاره داده و حج را در سال بعد اعاده نماید، خواه حجشان واجب باشد یا مستحب، ولی اگر زن را وادار بر این عمل نموده حجش فاسد نمیشود، و بر مرد دو کفّاره واجب میشود و بر زن چیزی نخواهد بود، و کفاره این عمل در صورت قدرت و تمکن یک شتر، و در صورت عجز از آن یک گاو و یا یک گوسفند است، و واجب است بین آن مرد و آن زن از جای وقوع این عمل در این حج و حجی که بعداً اعاده خواهند کرد جدائی باشد تا آنکه پس از وقوفین به آن محل برسند.
(مسأله 222) - هر گاه محرم بعد از وقوف در مزدلفه از روی علم و عمد با عیال خود نزدیکی کند چنانچه پیش از طواف نساء باشد یک شتر کفّاره بر او واجب میشود ولی حجش فاسد نمیشود.
(مسأله 223) - کسی که از روی علم و عمد در عمره مفرده بعد از سعی با زن خود نزدیکی نماید مانند سابق یک شتر کفّاره بر او واجب میشود، ولی عمره اش فاسد نمیشود، و امّا اگر قبل از سعی باشد عمره اش نیز باطل میشود و واجبست تا ماه دیگر در مکه توقف نماید، سپس به یکی از مواقیت رفته و از آنجا برای عمره دوم محرم شود، و احوط این است که همان عمره فاسده را نیز تمام کند.
(مسأله 224) - کسی که از احرام درآمده اگر با زنخود که در حال احرام است نزدیکی نماید کفّاره بر زن واجب میشود، ولی مرد باید غرامت آن را بدهد و کفّاره اش یک شتر است.
(مسأله 225) - شخص محرم هر گاه از روی نادانی یا فراموشی با زن خود نزدیکی نماید عمره و حجش صحیح است، و کفّاره ای بر او واجب نمیشود ، و این حکم نسبت بسائر محرماتی که موجب کفاره است و ذیلاً بیان میشود ، نیز جاری است، باین معنی که هر عملی که از محرم از روی جهل و نسیان سر بزند کفّاره ندارد، مگر موارد ذیل :
1 - آنکه طواف حج را فراموش نموده و با عیال خود نزدیکی نماید، یا مقداری از سعی را در عمره تمتّع فراموش نموده و از احرام درآمد به گمان اینکه فارغ شده است از سعی، و یا آنکه بعد از سعی و قبل از تقصیر بجهت ندانستن حکم با زن خود نزدیکی کند .
2- کسی که دست خود را بدون جهت بر سر یا ریش خود بکشد و یک یا دو مو از آن بیفتد.
3 - آنکه بدن خود را روغنمالی کند از روی نادانی و حكم تمام اینها در جای خود ذکر خواهد شد انشاءالله
تعالى .
(مسأله 226) - جائز نیست محرم زن خود را از روی شهوت ببوسد، و چنانچه او را بوسید و منی از او خارج شد لازم است یک شتر کفاره بدهد، و همچنین است اگر منی از او خارج نشود بنابر احتیاط. وأماً اگر بوسیدن از روی شهوت نباشد یک گوسفند کفّاره دارد.
(مسأله 227) - هر گاه شخص بعد از طواف نساء زن خود را که در حال احرام است ببوسد باید بنابر احتیاط یک گوسفند بکشد.
(مسأله 228) - شخص محرم نباید دست یا بدن خود را از روی شهوت ببدن زن خود بمالد، و چنانچه این کار را کرد باید یک گوسفند کفّاره بدهد، و چنانچه این عمل از روی شهوت نباشد چیزی بر او نخواهد بود.
(مسأله 229) - هرگاه محرم از روی شهوت به زن خود نگاه کند و منی از او بیرون بیاید یک شتر باید کفاره بدهد، ولی اگر از روی شهوت نگاه کند و منی از او بیرون نیاید یا بدون شهوت نگاه کند و منی بیرون بیاید کفّاره ندارد .
(مسأله 230) - هر گاه محرم با همسر خود ملاعبه و شوخی نماید تا آنکه منی از او بیرون بیاید لازم است یک شتر کفّاره بدهد، و چنانچه به زن اجنبی از روی شهوت یا بدون شهوت نگاه کند و منی از او بیرون بیاید کفاره اش یک شتر است اگر متمکن باشد و یک گاو است اگر متوسط باشد و یک گوسفند است اگر فقیر باشد، و أمّا اگر به او نگاه کند هر چند از روی شهوت باشد و منی از او بیرون نیاید، اگر چه حرامی بجا آورده ولی کفّاره ندارد .
(مسأله 231) - محرم میتواند بغیر از آنچه گفته
شداز عیال خود لذت ببرد بنابراظهر، ولی احوط ترک لذت بردن و استمتاع است مطلقاً.
(مسأله 232) - هر گاه محرم با آلت خود بازی نمود و منی از او بیرون آمد حکمش حکم کسی است که با زن خود نزدیکی کرده باشد، بنابراین اگر استمناء در احرام حج پیش از وقوف در مزدلفه باشد حجش فاسد خواهد بود، و لازم است حج را تا آخر بجا آورده و در سال بعد اعاده نماید، همچنانکه اگر این کار را در عمره مفرده پیش از فراغت از سعی بکند عمره اش فاسد بوده و لازم است آن را بپایان رسانده و تا ماه دیگر در مکه توقف نموده سپس بیکی از مواقیت رفته و از آنجا برای عمره مفرده احرام ببندد (چنانکه در مسأله 223 بیان شد) و کفّاره استمناء مانند کفّاره جماع است، و چنانچه بدون بازی با آلت استمناء نمود، مثل اینکه به نگاه کردن به زن یا در نظر آوردن و خیال و مانند اینها منی از او بیرون
بیاید بنابر احتیاط کفّاره بر او واجب میشود، و بنابراظهر حج و عمره اش فاسد نخواهد شد، هر چند رعایت احتیاط بهتر است (یعنی آنها را اعاده نماید).
(مسأله 233) - ازدواج در حال احرام برای خود یا دیگری حرام است، خواه دیگری در حال احرام باشد یا از احرام بیرون آمده باشد، و خواه عقد دائمی باشد یا منقطع (یعنی ازدواج باشد یا صیغه) و در تمام این چند صورت عقد باطل خواهد بود.
(مسأله 234) - هر گاه محرم یا غیر محرم زنی را برای محرم عقد نماید، و شوهر با آن زن نزدیکی کند، و عقد کننده و شوهر بدانند که چنین عقدی در حال احرام حرام است، بر هر یک کفّاره یک شتر واجب میشود، و همچنین بر زن نیز واجب میشود اگر میدانسته که ازدواج در حال احرام حرام است .
(مسأله 235) - حاضر شدن در مجلس عقد و گواهی دادن بر آن بنابر قول مشهور بر محرم حرام است، و بعضی از فقهاء فرموده اند که گواهی بر عقدی که قبلاً واقع شده نیز بر محرم حرام است، و این قول موافق احتیاط است .
(مسأله 236) - احوط اینستکه محرم خواستگاری نیز ننماید، بلی اگر زنی را قبلاً طلاق داده رجوع به او عیبی ندارد. همچنانکه خریدن کنیز عیبی ندارد هر چند خریدنش برای لذت بردن از او باشد، و احتیاط اینست که خریدنش بقصد استمتاع در حال احرام نباشد، واظهر جواز تحلیل کنیز خود برای دیگری یا قبول آن از دیگری است
(مسأله 237) - استعمال بوی خوش از قبیل زعفران و عود و عنبر و مشک و ورس به خوردن و بوئیدن و مالیدن بر بدن، بر محرم حرام است، و همچنین پوشیدن
لباسی که اثری از بوی خوش در او باشد، و احوط اجتناب از هر بوی خوشی است.
(مسأله 238) - خوردن میوه های خوشبو مانند سیب و به عیبی ندارد، ولی بنابر احتیاط از بوئیدن آنها هنگام خوردن باید خودداری شود.
(مسأله 239) - بر محرم واجب نیست که هنگام سعی بين صفا و مروه در صورتی که عطر فروشی آنجا باشد بینی خود را از بوی خوش ببندد، ولی احتیاط لازم اینست که در غیر حال سعی بینی خود را از هر بوی خوشی به بندد و بوئیدن خلوق کعبه که یک نوع عطر است هم مشکل است .
(مسأله 240) - هر گاه محرم عمداً مقداری بوی خوش استعمال کند کفّاره اش بنابر مشهور یک گوسفند
است، و اطلاق این حکم موافق احتیاط است.
(مسأله 241) - بر محرم حرام است که بینی خود را از بوی بد بگیرد بلی تند رفتن از جهت خلاصی از بوی
بد عیبی ندارد .
(مسأله 242) - پوشیدن پیراهن و قباء و شلوار و زیر شلواری و جامه دگمه دار با بستن دگمه آن و درع (زره) و هر جامه ای که آستین دار باشد که دست در او برود بر مرد محرم حرام است، و احوط اجتناب از هر جامه دوخته بلکه شبیه دوخته است، مانند نمدی که چوپانان آن را می پوشند، و پوشیدن همیان دوخته کمربندی که پول در او گذاشته میشود جائز است، و همچنین استعمال فتق بند برای کسی که فتق دارد عیبی ندارد، و جائز است محرم هنگام خوابیدن با لحاف و مانند آن از چیزهای دوخته (به غیر از سر) تن خود را بپوشاند .
(مسأله 243) - احوط این است که ازار (لنگ) خویش را بگردن خود بلکه مطلقاً گره نزند، هر چند بعض آن را ببعض دیگر باشد، و احوط این است که رداء نیز گره زده نشود، ولی فرو کردن سوزن یا سنجاق در او
عیبی ندارد.
(مسأله 244) - پوشیدن لباس دوخته هر طور باشد برای زنان عیبی ندارد مگر دستکش که آن را نپوشند.
(مسأله 245) - هر گاه محرم لباسی را که حرام است عمداً بپوشد کفّاره اش یک گوسفند است، و احوط لزوم کفّاره است حتی در صورتی که مضطر بپوشیدن آن باشد.
(مسأله 246) - سرمه کشیدن چند صورت دارد:
1 - آنکه سرمه سیاه را بقصد زینت بچشم خود بکشد که این کار بر محرم حرام است قطعاً ، و کفاره اش بنابر احتیاط یک گوسفند است.
2 - آنکه سرمه سیاه بوده ولی بقصد زینت نباشد.
3- آنکه سرمه سیاه نباشد ولی قصد زینت نماید، و احوط در این دو صورت اجتناب از آن و کفّاره دادن است در فرض ارتکاب آن .
4- آنکه سرمه سیاه نباشد و قصد زینت هم نداشته
باشد که این کار در صورتیکه زینت نبوده باشد عیبی ندارد و کفاره هم نخواهد داشت.
(مسأله 247) - نگاه کردن در آئینه بر محرم حرام
است، و کفّارهاش بنابر احتیاط یک گوسفند است. ولی اگر نگاه کردن از روی اضطرار باشد، مانند نگاه کردن راننده در آئینه که دو پهلو یا پشت سر خود را ببیند عیبی ندارد، و مستحب است کسی که برای زینت در آینه نگاه کرد تلبیه را تجدید نماید، امّا پوشیدن عینک بدون قصد زینت برای زن و مرد در صورتیکه که زینت محسوب نشود عیبی ندارد، و این حکم در اجسام شفاف و صیقلی دیگر مانند آب صاف و شیشه تمیز جاری نمیشود و نگاه کردن در آنها عیبی ندارد .
(مسأله 248) - پوشیدن چکمه (خف) یا جوراب بر مرد محرم حرام است و کفاره اش بنابر احتیاط یک
گوسفند است، ولی زن میتواند آن را بپوشد، و احوط نپوشیدن چیزی است که تمام پشت پا را بپوشاند، و چنانچه برای مرد محرم نعلین و مانند آن فراهم نشد و ضرورت ایجاب کرد که خف یا جوراب بپوشد احوط
اینستکه روی آنرا بشکافد، و پوشاندن پشت پا بدون پوشش عیبی ندارد .
(مسأله 249) - دروغ و دشنام در هر حال حرام است، ولی حرمتشان در حال احرام مؤكد و شدیدتر است، و مراد از فسوق در آیه مبارکه (فَلا رَفَتَ وَلا فُسُوقَ وَلا جدال فى الحج) دروغ و دشنام است، أما مفاخرت یعنی اظهار فخر از حیث حسب و نسب که شخص محرم بگوید من چنین و چنانم و فامیل و پدرانم کیانند دو صورت دارد:
(اوّل) آنکه برای اثبات فضیلت و برتری خود بر دیگری باشد که توهین دیگری را در برداشته باشد، این
عمل فی نفسه حرام است.
(دوم) آنکه اثبات فضیلت برای خود باشد بدون این که توهین دیگری را در برداشته باشد، و این فی نفسه
عیبی ندارد، ولی احوط آنستکه محرم از او اجتناب نماید.
(مسأله 250) - جدال نمودن: قسم خوردن بکلمه (لا واللهِ وَبَلَى والله) بر محرم حرام است، و بهتر آن است که بغیر این دو کلمه نیز قسم نخورد .
(مسأله 251) - دو مورد از حرمت جدال استثناء شده است:
(اوّل) آنکه ضرورتی مانند اثبات حق یا از بین بردن باطل اقتضای قسم خوردن کند (که در این صورت قسم
خوردن حتی به دو کلمه مذکور عیبی ندارد)
(دوم) آنکه مراد قسم خوردن نباشد بلکه قصدش اظهار محبت یا تعظیم باشد، مثل اینکه بگوید تو را بخدا
این کار را نکن و مانند آن.
(مسأله 252) - در صورتی که جدال کننده در سخن خود راستگو باشد کفّاره ندارد، بلکه فقط باید استغفار
نماید بشرطی که از دو مرتبه تجاوز ننموده باشد، و در غیر این صورت یک گوسفند کفّاره دارد. و امّا اگر جدال و قسم خوردن بر دروغ باشد برای مرتبه اول یک گوسفند، و گوسفند دیگری برای مرتبه دوم و در مرتبه سوم یک گاو کفّاره دارد .
(مسأله 253) - کشتن شپش و انداختن او از بدن برای محرم جائز نیست، و جابجا کردن او عیبی ندارد، و در صورت اوّل احوط آن است که یک مشت از طعام بفقیری کفّاره بدهد. اما پشه و کک و امثال آن احتیاط در اجتناب از کشتن آنها است در صورتی که ضرری متوجه محرم نشود. و أما راندن آنها ظاهراً جائز است. هر چند احوط ترک آنست.
(مسأله 254)- پوشیدن انگشتر چنانچه زینت باشد بر محرم حرام است، بلکه زینت نمودن بهر چیز که بوده باشد بر محرم حرام است، و کفّاره اش بنابر احتیاط یک گوسفند است.
(مسأله 255) - حنا بستن در صورتی که زینت گفته شود بر محرم حرام است، هر چند خود قصد زینت ننموده باشد. بلی اگر زینت گفته نشود عیبی ندارد مثل اینکه دارو و درمان و مانند آن باشد .
(مسأله 256) - پوشیدن زیوری که مشهور است برای زینت نمودن بر بانوان محرم حرام است، و زیوری که پیش از احرام عادت بپوشیدن داشته مستثنی است، و میتوانند او را بیرون نیاورده با او محرم شوند، ولی نباید او را به مردان نشان دهند.
(مسأله 257) - محرم نبایستی بدن خود را روغن
138
مالی کند هر چند خوشبو هم نباشد، و در صورت درمان و ضرورت استثناء شده است.
(مسأله 258) - کفّاره روغن مالی در صورتی که از روی علم وعمد باشد یک گوسفند است، و اگر از روی نادانی باشد کفّاره اش اطعام یک فقیر است بنابر احتیاط
(مسأله 259) - محرم نبایستی موی خود یا دیگری را از بدن جدا کند، خواه دیگری محرم باشد یا محل، و از این حکم چهار مورد استثناء شده است:
(اوّل) آنکه شپش در بدن محرم زیاد شود. بطوریکه از آن متأذی باشد .
(دوم) آنکه ضرورت ایجاب کند که مو جدا شود، مانند آنکه بلندی مو و زیادیش باعث سر درد یا ناراحتی دیگر شود.
(سوم) آنکه مو در پلک چشم روئیده باشد که محرم را ناراحت کند .
(چهارم) آنکه مو هنگام وضو یا غسل خود بخود جدا شود (که در این چهار صورت جدا نمودن مو عیبی
ندارد.)
(مسأله 260) - اگر محرم بدون ضرورت سر خود را - بتراشد کفاره اش یک گوسفند است، و چنانچه بواسطه ضرورت سر خود را بتراشد کفّاره اش یک گوسفند یا س- روز روزه یا اطعام شش مسکین است که بهر یک دو مد (یک کیلو و نیم) طعام بدهد، و اگر موی زیر بغل خود را بکند کفّاره اش یک گوسفند است، و چنانچه موی ریش خود یا غیر آن را بکند بایستی یک مشت طعام بفقیر کفّاره بدهد، و چنانچه سر دیگری را چه محرم و چه محلّ باشد بتراشد کفّاره ندارد .
(مسأله 261) - چنانچه محرم سر یا بدن خود را - خارش دهد بطوری که موئی از او نیفتد و خونی خارج نشود عیبی ندارد، و چنانچه دست بسر یا ریش خود کشیده و یک یا دو مو از آن بیفتد یک مشت طعام صدقه
بدهد.
مسأله (262) - محرم نباید تمام یا قسمتی از سر خود را بپوشاند بهر چیزی که باشد حتی به گل، بلکه نباید چیزی روی سر خود حمل کند بنابر احتیاط، بلی انداختن بند مشک بر سر یا بستن دستمال و مانند آن بجهت سردرد عیبی ندارد، و پوشاندن گوشها نیز جایز نیست .
(مسأله 263) - پوشانیدن سر بقسمتی از بدن مثل دست جائز است ولی ترک آن بهتر است.
(مسأله 264) - محرم نباید در آب و مانند آن فرورود که سرش زیر آب شود (بنابر احتیاط)، و ظاهراً مرد و زن در این حکم فرقی با هم ندارند .
(مسأله 265) - هر گاه محرم سر خود را پوشانید بنابر احتیاط کفّاره اش یک گوسفند است، و ظاهراً در موارد اضطرار کفاره واجب نیست.
(مسأله 266) - بانوان در حال احرام نباید صورت خود را به پوشه یا نقاب و مانند آن هر چه باشد بپوشانند بنابر احتیاط، همچنانکه احتیاط این است که قسمتی از روی خود را نیز نپوشانند. بلی پوشاندن صورت در حال خواب و پوشاندن قسمتی از آن مقدمه برای پوشاندن سر در حال نماز عیبی ندارد، و احتیاط این است که پس از فراغت از نماز آن را بردارند.
(مسأله 267) - بانوان محرم میتوانند از مرد اجنبی رو بگیرند باین نحو که گوشه چادر یا عبا و مانند آن را که بر سر دارند تا مقابل بینی یا چانه خود پائین بکشند، و احتیاط آن است که قسمت پائین آمده را بوسیله دست یا چیز دیگر از صورت خود دور نگه دارند بطوریکه صورت پوشیده نشود .
(مسأله 268) - کفّاره پوشانیدن صورت بنابر احتیاط یک گوسفند است .
(مسأله 269) - مردان محرم هنگام سیر نباید زیر سایه متحرک رفته یا سایبانی مانند چتر بر سر بگیرند هر چند سایه سقف محمل یا ماشین یا هواپیما و مانند اینها باشد، ولی راه رفتن در سایه کوه یا دیوار یا درخت و امثال آن از اجسامی که ثابت باشد اشکال ندارد، و نیز جائز است راه رفتن زیر ابری که مانع از تابش آفتاب باشد، و فرقی در حرمت در موارد محرّمه بین اینکه پیاده باشند یا سواره بنابر احتیاط نیست، و احوط بلکه اظهر این است که زیر سایه چیزی که روی سر نباشد نیز نرود مثل اینکه پهلوی شتر یا ماشین حرکت کند که سایه از طرف چپ یا راستش بر او بیفتد، بلی میتواند با دست خود جلو آفتاب را بگیرد هر چند این کار مرجوح است مگر آنکه عذری داشته باشد، و زیر سایه محمل رفتن هنگام سیر و همچنین احرام زیر سقف مسجد شجره عیبی ندارد .
(مسأله 270) - بعید نیست مراد از زیر سایه رفتن که حرام است این باشد که بدان وسیله از آفتاب یا سرما یا گرما یا باران و مانند اینها جلوگیری کند، ولی معذلک چنانچه هیچ یک از اینها نباشد بطوری که بود و نبود
سایبان یکسان باشد، احتیاط ترک نشود .
(مسأله 271) - هنگامی که محرم به مکه رسید هرچند منزلی تهیه نکرده باشد زیر سایه رفتنش عیبی ندارد، همچنانکه اگر در جائی در بین راه توقف نمود تا وقتی که در آنجا است زیر سایه رفتنش عیبی ندارد ، و احوط این است که در این موارد چتر و مانند آن بر سر نگیرد.
(مسأله 272) - زیر سایه رفتن زنان و کودکان و همچنین مردان در حال ضرورت یا ترس از گرما و سرما عیبی ندارد.
(مسأله 273) - کفاره زیر سایه رفتن یک گوسفند است، و فرقی بین حال اختیار و اضطرار نیست، و چنانچه این عمل تکرار شود احتیاط این است که عوض
هر دفعه یک کفّاره بدهد،
(مسأله 274) - شخص محرم نباید بدن خود را بخاراندن بلکه به مسواک نمودن بنابر احتیاط خون بیندازد، و در حال ضرورت یا رفع ناراحتی عیبی ندارد، و کفاره اش بنابر احتیاط یک گوسفند است.
(مسأله 275) - محرم نباید تمام یا قسمتی از ناخن خود را بگیرد، مگر در صورتی که بقاء ناخن ضرر داشته باشد، مانند اینکه ناخن بلند شده و ماندنش سبب ناراحتی شود که در این صورت بریدنش جائز است و از هر ناخنی مسأله یک مشت طعام کفّاره بدهد .
(مسأله 276) کفاره گرفتن هر ناخن تا به ده نرسیده است برای هر ناخن یک مد طعام است، و کفاره گرفتن تمام ناخنهای دست در یک مجلس یک گوسفند است و همچنین ناخنهای پا، و چنانچه گرفتن ناخن دست و پا
در یک مجلس باشد کفّاره اش نیز یک گوسفند است، و چنانچه ناخن دستها را در یک مجلس و ناخن پاها را در مجلس دیگر بگیرد کفّاره آن دو گوسفند است.
(مسأله 277) - هر گاه محرم بفتوای کسی که ناخن گرفتن را جائز میداند ناخن خود را گرفت و خون درآمد، کفّاره اش بنابر احتیاط بر فتوی دهنده است .
(مسأله 278) - جمعی از فقهاء نظرشان این است که کندن دندان هر چند خون در نیاید از محرمات احرام است، و کفّاره اش را یک گوسفند دانسته اند، ولی دلیلش تأمّل دارد، و بعید نیست این عمل بدون درآمدن خون جائز باشد.
(مسأله 279) - در برداشتن سلاح مانند شمشیر و نیزه و چیزهایی که عرفاً به آنها سلاح گفته میشود بر محرم حرام است، و بعضی از فقهاء آلات دفاع و حفظ
مانند کلاه خود و زره و سپر را سلاح خوانده اند، و این قول احوط است.
(مسأله 280) - بودن سلاح نزد محرم اگر آن را در بر نکند عیبی ندارد ولی مع ذلک ترکش احوط است (یعنی بنابر احتیاط سلاح را نزد خود نگذارد.
(مسأله 281) - حرمت در برداشتن سلاح مختص بحال اختیار است، و در حال اضطرار عیبی ندارد. و کفّاره در برداشتن سلاح بنابر احتیاط یک گوسفند است.
تا اینجا بیست و پنج چیزی که بر محرم حرام است بیان شد، و دو چیز هست که بر محرم و محل نیز حرام است .
(مسأله 282) - شکار در حرم بر محرم و غیر محرم حرام است چنانکه قبلاً بیان شد .
(مسأله 283) - کندن و بریدن هر چیزی که در حرم
روئیده از درخت و غیر درخت و گیاه بر محرم و غیر محرم حرام است، اما چیزی که براه رفتن متعارف کنده شود عیبی ندارد، همچنانکه رها کردن حیوانات مانند شتر برای این که از علف حرم بچرند اشکالی ندارد، و از این حکم چند چیز استثناء شده است:
(1) اذخر که گیاه معروفی است.
(2) نخل خرما و درخت میوه دارد.
(3) گیاه و درختی که در ملک یا خانه شخص میروید و یا خود شخص آن را میکارد و می نشاند. و امّا درختی که قبلاً پیش از تملک منزل در منزل بوده حکمش حكم سائر درختها است (کندن و بریدن این سه چیز عیبی ندارد.)
(مسأله 284) - درختی که ریشه و ساقه اش در حرم و شاخ و برگش در خارج حرم یا بعکس باشد حکمش حکم درختی است که تمامش در حرم باشد .
(مسأله 285) - کفاره کندن درخت حرم از بن
بنابر احتیاط یک گاو است، و کفاره قطع مقداری از آن قیمت همان مقدار است، و در کندن علف یا قطع آن فقط باید استغفار نماید .
(مسأله 286) - جای کشتن کفّاره شکار در احرام عمره مکه مکرمه است ، و جای کشتن کفاره شکار در
احرام حج منی است.
(مسأله 287) - کفّاره ای که بر محرم برای غیر از - شكار واجب شده است اظهر این است که میتواند کشتنش را تا بازگشت از حج تأخیر انداخته و هر جا بخواهد بکشد، و بهتر این است که کفّاره را در حج خود بکشد، و مصرف آن فقراء میباشد و میتواند مقداری از آن را خورده و قیمت آن را برای فقراء بعهده بگیرد .
واجب دوم عمره تمتّع، طواف است. و به ترک آن از روی عمد چه حکم یا موضوع را بداند یا نداند حج فاسد میشود، و ترک آن بتأخیرش تا زمانی که دیگر نتواند خود را به اندازهٔ درک مقدار رکن از وقوف در عرفات برساند محقق میشود، و چنانچه عمرهاش باطل شود احرامش نیز بنابر اظهر باطل خواهد بود. و احوط و اولی در این صورت عدول به حج افراد است و بر هر دو تقدير واجب است حج را در سال بعد اعاده نماید. و در طواف چند چیز شرط است:
(اوّل) نیّت، و طواف بدون قصد قربت باطل است.
(دوم) طهارت از حدث اکبر و اصغر، پس چنانچه از روی عمد یا نادانی یا فراموشی درحال حدث و بدون
طهارت طواف نماید طوافش صحیح نخواهد بود.
(مسأله 288) - چنانچه از محرم در أثناء طواف حدثی سر زد مسأله چند صورت خواهد داشت:
1 - آنکه حدث پیش از رسیدن به نصف طواف باشد که در این صورت بنابر مشهور طواف باطل و لازم است پس از طهارت اعاده شود و این حکم احوط است.
2 - آنکه حدث بعد از تمامی دور چهارم و بدون اختیار باشد، که در این صورت طواف را قطع نموده و طهارت گرفته و طواف را از همانجا که قطع نموده ادامه میدهد.
3 - آنکه حدث بعد از نصف و پیش از تمامی دور چهارم طواف، یا بعد از تمامی دور چهارم و اختیاری باشد، که احوط در این دو صورت این است که طواف خود را پس از طهارت از جائی که قطع نموده تمام کرده سپس اعاده اش نماید، و بجای این احتیاط اگر این کار را بکند کافی است که پس از قطع طواف و طهارت یک
طواف كامل بقصد أعم از تمام کردن طواف پیش و یک طواف کامل جدید بجا آورد باین معنی که قصدش این باشد که طوافی را که بجا می آورد، چنانچه تمامش بر ذمه بوده به این طواف ذمه او فارغ میشود، وگرنه مقداری از آن بجای کمبود طواف سابق و باقیمانده لغو
باشد. هر چند بعید نیست حکم این دو صورت نیز حکم صورت قبل را داشته باشد .
(مسأله 289) - اگر پیش از شروع بطواف یا در اثناء آن شک در طهارت بنماید، چنانچه بداند که قبلاً با طهارت بوده و نمیداند بعداً از او حدثی سر زده یا نه در این صورت اعتناء بشک خود نکند، و غیر این صورت و اجبست طهارت گرفته و شروع بطواف نموده یا طوافی که در دست داشت از سر بگیرد .
(مسأله 290) - هر گاه پس از فراغت از طواف شک در طهارت نماید بشک خود اعتناء نکند، هر چند احوط اعاده است ولی برای نماز طواف حتماً باید وضو بگیرد.
(مسأله 291) - هر گاه مکلف نتواند وضو بگیرد تیمم نموده و طواف را بجا آورد ، و اگر تیمم هم نمی تواند بکند حکمش حکم کسی است که نمیتواند طواف را بجا آورد، پس اگر مأیوس از توانائی شد لازم است برای طواف نائب بگیرد، و احوط واولی این است که خود نیز بدون طهارت طواف نماید.
(مسأله 292) - بر زن حائض و نفساء (زاهو) بعد از گذشت ایام حیض و نفاس و بر جنب واجبست که برای طواف غسل کنند، و در صورتی که از غسل معذور و از توانائی بر آن مأیوس باشند واجب است با تیمّم طواف کنند، و احوط و اولی این است که نائب نیز بگیرند، و در صورت معذور بودن از تیمّم نائب گرفتن متعیّن است.
(مسأله 293) - هر گاه زن هنگام بستن احرام برای عمره تمتّع یا پس از بستن احرام خون حیض ببیند، و وقت گنجایش بجا آوردن اعمال عمره را داشته باشد باید صبر کند تا پاک شود و غسل نموده و اعمال عمره را
بجا آورد، و چنانچه وقت وسعت این کار را نداشته باشد مسأله دارای دو صورت خواهد بود:
(اوّل) آنکه حیضش هنگام احرام پیش از بستن احرام باشد، در این صورت حج تمتعش بدل به حج افراد شده و بر او واجبست در صورت تمكّن بعد از فراغت از حج عمره مفرده بجا آورد.
(دوم) آنکه حیضش بعد از بستن احرام باشد، در این صورت مخیّر است بین اینکه اوّل حج افراد را بجا آورد و بعد از فراغت عمره مفرده بجا آورد مانند صورت اوّل، و بین اینکه اعمال عمره تمتّع را بدون طواف و نمازش بجا آورده سعی و تقصیر نموده و برای حج احرام بسته و بحج رفته و پس از فراغت از حج و بازگشت بمكة قضاء طواف عمره را پیش از طواف حج بجا آورد و در صورتی که یقین داشته باشد که حیضش ادامه خواهد داشت و نمیتواند حتی پس از بازگشت به مکه طواف نماید برای طواف خود نائب گرفته و شخصاً سعی را بجا
آورد .
(مسأله 294)- اگر زن در أثناء طواف حیض شود، مشهور بین فقهاء اینست که اگر حیض شدن پیش از تمام شدن چهار شوط باشد طوافش باطل میشود، و چنانچه بعد از آن باشد آنچه بجا آورده صحیح و واجب است بعد از پاکی و غسل نمودن باقیمانده را بجا آورد، و احوط در هر دو صورت این است که بعد از پاکی یک طواف کامل بنيت اعم از تمام و اتمام بجا آورد(باین معنی که چنین نیت کند که اگر یک طواف کامل بر من این طواف کامل است، و اگر بجا آوردن کمبود طواف سابق بر من واجب است هر مقدار از این طواف کمبود او را تکمیل میکند تکمیل نماید بکند و باقیمانده زیادی باشد) و این در صورتی است که وقت گنجایش این کار را داشته باشد، و در غیر این صورت سعی و تقصیر نموده و برای حج محرم شود، و لازم است پس از بازگشت از منی و قبل از طواف حجّ، قضاء طواف عمره را بنحوی که
گفته شد بجا آورد.
(مسأله 295) - هر گاه زن پس از طواف و پیش از نماز آن (یعنی بین طواف و نمازش) حیض شود طوافش صحيح است، و نماز طواف را پس از پاکی و غسل بجا آورد، و چنانچه وقت نداشت سعی و تقصیر را بجا آورد و نماز طواف را پیش از طواف حج قضاء نماید.
(مسأله 296) - هر گاه زنی پس از طواف و نمازش احساس نمود که حیض دارد، و نداند که پیش از طواف یا پیش از نماز یا در اثناء بوده یا بعد از نماز رخ داده، در این صورت بنابر صحت طواف و نماز بگذارد، و چنانچه بداند که قبل از نماز حادث شده و وقتش هم تنگ است سعی و تقصیر نموده و نماز را تا پس از پاکی تأخیر بیندازد و عمرهاش صحیح است .
(مسأله 297) - هر گاه زنی بمکه رسید و میتوانست اعمال عمره را بجا آورد، ولی با علم و عمد بجا نیاورد تا حيض شد و وقت هم تنگ شد، ظاهراً عمرهاش فاسد
است، و احتیاط اینست که عدول به حج افراد نموده و حج خود را در سال بعد اعاده نماید.
(مسأله 298) - طواف مستحبّی را میتوان بدون طهارت بجا آورد و طهارت در او معتبر نیست، ولی نماز طواف مستحبّى بدون طهارت صحیح نخواهد بود و باید با طهارت باشد.
(مسأله 299) - کسی که معذور از طهارت وضوء یا غسل کامل است، مانند کسی که در دست یا پایش شکستگی و زخمی است که (پانسمان) شده و کسی که (سلس) مرضی دارد که بولش قطره قطره میریزد، بهمان دستوری که برای نماز خود طهارت میگیرد برای طواف نیز همان طهارت کافی است، و أما مبطون (كسي نمیتواند از غائط خودداری کند) احوط اینست که در صورت تمكّن هم شخصاً طواف نموده و هم برای طواف نائب بگیرد.
(شرط سوم) از شرائط طواف طهارت از خبث است یعنی پاکی بدن و لباس، پس طواف با بدن یا لباس نجس بنابر احتیاط لازم صحیح نیست، و نجاستی که در نماز بخشوده بوده (مانند خون کمتر از درهم) در طواف بنابر احتیاط بخشوده نیست.
(مسأله 300) - بودن خون و خونابه زخم و دمل که اجتناب از آن سخت باشد در بدن یا لباس در طواف مانعی ندارد و بر طرف کردنش لازم نیست، همچنانکه بودن چیز نجس همراه انسان در طواف عیبی ندارد، ولی احتیاط آنست که از چیزهای که به تنهائی با آن نماز نتوان خواند مانند همیان و کلاه و جوراب و عرقچین اگر نجس بود اجتناب شود.
(مسأله 301) - در صورتی که نجس بودن بدن یا لباس خود را نمیدانسته و پس از انجام طواف بفهمد طوافش صحیح است و حاجتی به اعاده ندارد، و
همچنین است نماز طواف اگر نمیدانسته بدن یا لباسش نجس بوده و بعد از نماز بفهمد نمازش صحیح است.
(مسأله 302) - هر گاه نجاست بدن یا لباس خود را فراموش نموده و با آنها طواف نمود، و بعد از طواف یادش آمد احوط اعاده آن با لباس پاک است، و چنانچه بعد از نماز طواف یادش بیاید که بدن و لباسش نجس بوده حتماً باید با بدن و لباس پاک اعاده نماید.
(مسأله 303) - هرگاه نجس بودن بدن یا لباس خود را نمیدانسته و در اثناء طواف دانست یا آنکه پیش از فراغت از طواف بدن یا لباسش نجس شد، اگر جامه پاکی داشته باشد همانجا جامه نجس را کنده و با جامه پاک طواف خود را تمام نماید، و چنانچه جامه پاک همراه نداشته باشد، اگر این حادثه بعد از تمام شدن شوط چهارم بوده طواف را قطع نموده و پس از ازاله نجاست از بدن یا لباس باقیمانده طواف را بجا آورد. و چنانچه علم بنجاست یا حدوثش پیش از تمام شدن شوط
چهارم باشد باز هم طواف را قطع و نجاست را ازاله نموده، و بنابر احتیاط یک طواف کامل بقصد اعم از تمام یا اتمام بجا آورد همچنانکه معنای آن سابقاً بیان شد.
(شرط چهارم) از شرایط طواف نسبت به مردان مختون بودن است، و احوط بلکه اظهر این است که بچه ممیز که خوب و بد را تشخیص میدهد اگر شخصاً محرم شود باید ختنه کرده باشد. و امّا اگر بچه ممیز نباشد یا احرامش را ولیش ببندد، اعتبارختان در او ظاهر نیست ،گرچه اعتبارش احوط است. بلکه این احتیاط ترک نشود .
(مسأله 304) - هر گاه محرم ختنه نشده خواه بالغ خواه بچه ممیز طواف نمود طوافش کافی نخواهد بود و اگر طواف را در حالی که ختنه شده اعاده نکند مانند کسی خواهد بود که طواف را ترک کرده باشد، و احکام اینده بروی جاری خواهد شد.
(مسأله 305) - هر گاه مکلف ختنه نشده مستطیع شود، اگر بتواند بین ختنه و حج در سال استطاعت جمع کند (یعنی در همان سال خود را ختنه نموده و به حجّ برود) واجب است این کار را بکند، و چنانچه ممکن نباشد یا متمكّن از ختنه اصلاً نباشد به این معنی که ختنه کردن برای او ضرر یا مشقت یا ناراحتی داشته باشد لازم است حج را بجا آورده و برای طواف نائب بگیرد، و احوط آن است که خود نیز شخصاً طواف نموده پس نماز طواف را بجا آورد، و در فرض اوّل چنانچه بتواند (بنابر احتیاط) حج را در سال بعد پس از اختتان تجدید نماید .
(شرط پنجم) از شرایط طواف پوشاندن عورت است بنابر احتیاط، و ساتر بایستی مباح باشد، و احوط آن است که ساتر دارای جمیع شرایط لباس نمازگزار باشد.
با توجه بحدیث مشهور که طواف در حکم نماز است.
هفت چیز در طواف معتبر و واجب است:
(اوّل) آنکه از حجر الاسود شروع شود، و احوط و اولی این است که تمام بدن خود را بر تمام حجرالاسود بگذارند، و برای احتیاط این مقدار کفایت میکند که قبل از حجر الاسود ایستاده و نیت نماید که طواف را از جائی که محاذاة واقعی محقق میشود بجا می آورم و زیاده بر آن از باب مقدمه علمیّه باشد (یعنی انسان وقتی از جلوتر شروع کرد علم پیدا میکند که اولین جزء طوافش با اولین جزء حجر محاذی و برابر شده است).
(دوم) آنکه هر شوط و دوری به حجرالاسود ختم شود، و در شوط آخر احتیاطاً قدری از حجر بگذرد و زیادی را مقدمه علمیه محسوب دارد.
(سوم) آنکه کعبه (خانه خدا) را در جمیع احوال طواف طرف چپ خود قرار دهد، و چنانچه کعبه بجهت بوسیدن ارکان یا بجهت ازدحام روبرو یا پشت سر یا
طرف راست قرار گرفت آن مقدار از طواف شمرده نمیشود، و ظاهر این است که میزان در قرار دادن کعبه به طرف چپ صدق عرفی است، همچنانکه از طواف پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بر می آید که سواره طواف مینمودند، و بهتر این است دقت شود خصوصاً در دو دهانه حجر اسماعیل و در نبشهای خانه خدا که در این جاها باید مواظب بود که به چپ یا راست منحرف نگردد .
(چهارم) آنکه حجر اسماعیل را داخل مطاف قرار دهد به این معنی که دور حجر اسماعیل بگردد و داخل حجر نرود.
(پنجم) آنکه طواف کننده از بیرون دور خانه خدا دور بزند نه در درون خانه خدا، و دور خانه خدا بطور شیب بنائی شده که به آن شاذروان میگویند که نباید طواف کننده روی آن راه برود.
(ششم) آنکه هفت دور متوالی و پی در پی دور خانه
خدا بچرخد، و کمتر از هفت دور کافی نیست، و عمداً زیادتر از هفت دور هم طواف را باطل میکند چنانکه خواهد آمد.
(مسأله 306) - مشهور بین فقهاء این است که طواف باید بین مقام ابراهيم عليه السّلام و خانه خدا باشد یعنی از هر طرف این مسافت در نظر گرفته شود و مسافت آن بیست و شش ذراع و نیم تقدیر شده است، و نظر باینکه حجر اسماعیل داخل مطاف است و خود بیست ذراع است پس در طرف آن بیش از شش ذراع و نیم نباید دور شد، و این قول موافق احتیاط است، ولی طواف در دورتر از این مسافت (بیست و شش ذراع و نیم) برای کسانی که در این مسافت نتوانند طواف کنند یا طواف در آن برای آنها مشقت داشته باشد. کفایت میکند، و مراعات احتیاط به آنچه نزدیکتر به مسافت مزبور است حتی الامکان ترک نشود.
(مسأله 307) - هر گاه طواف کننده از مطاف بیرون
رفته و وارد کعبه شود طوافش باطل و اعاده آن لازم است، و بهتر این است که طواف خود را تمام نموده سپس اعاده نماید اگر بیرون رفتنش پس از تجاوز از نصف طواف بوده باشد.
(مسأله 308) - چنانچه هنگام طواف روی شاذروان رفت آن مقدار از طواف که روی شاذروان بوده باطل است، و احتیاط این است که آن مقدار را تدارک نموده و طواف خود را تمام سپس طواف را اعاده نماید، و نیز احتیاط این است که هنگام طواف دست خود را از طرف شاذروان بدیوار کعبه یا ارکان آن دراز ننماید.
(مسأله 309) - هر گاه طواف کننده در حجر اسماعیل برود شوطی که رفتن در حجر در آن بوده باطل و لازم است اعاده شود، و احوط این است که طواف را تمام نموده و سپس اعاده نماید، و در حکم رفتن در حجر است بالا رفتن بر دیوار حجر بنابر احتیاط، بلکه احوط این است که در حال طواف دست بر دیوار حجر
هم نگذارد. گرچه صحت طواف در این هنگام بعید نیست.
(مسأله 310) - هر گاه طواف کننده پیش از تجاوز از نصف طواف بدون عذر از مطاف خارج شود، اگر موالات عرفیه از او فوت شود طوافش باطل و اعادهاش لازم است، و چنانچه موالات فوت نشود یا خروجش بعد از تجاوز نصف باشد احتیاط این است که آن طواف را تمام نموده سپس اعاده کند. و ظاهر آن است که احتیاط حاصل میشود به آوردن یک طواف كامل بقصد تمام یا اتمام هر کدام را که وظیفه دارد .
(مسأله 311) - چنانچه در أثناء طواف حدثى از او سر بزند جائز است بیرون رفته و تطهیر نموده و برگشته و طواف خود را تمام نماید همچنانکه گذشت. و همچنین است بیرون رفتن برای ازاله نجاست از بدن یا لباس. و اگر زنی در أثناء طواف حیض شود و اجبست طواف را قطع نموده و فوراً از مسجد بیرون برود، و حکم چنین
افراد در شرایط طواف بیان شد.
(مسأله 312) - هر گاه طواف کننده بعلت سردرد یا دل درد و مانند آن به ناچار طواف خود را قطع نمود و از مطاف بیرون رفت، چنانچه قبل از تمامی شوط چهارم باشد طوافش باطل و اعادهاش لازم است، و چنانچه بعد از آن بوده احتیاط این است که برای باقیمانده نائب گرفته و شخصاً بعد از زوال عذر احتیاطاً باقیمانده را بجا آورده و طواف را اعاده نماید.
(مسأله 313) - طواف کننده میتواند برای عیادت مریض یا رفع حاجت خود یا حاجت برادر دینی خود از مطاف بیرون برود، ولی لازم است اگر طوافش واجب باشد و مقدار یک یا دو شوط بجا آورده باشد طواف را اعاده نماید، و چنانچه بیرون رفتنش بعد از شوط سوم بوده احتیاط این است که یک طواف کامل بقصد اعم از تمام یا اتمام بجا آورد .
(مسأله 314) - نشستن در أثناء طواف جهت
استراحت و بر طرف شدن خستگی جائز است، ولی باید باندازه ای نباشد که موالات عرفیه از بین برود که در این صورت طوافش باطل شده و لازم است از سر بگیرد.
(مسأله 315) - هر گاه عمداً مقداری از طواف را کم کند و موالات فوت شود طوافش باطل خواهد بود، و چنانچه موالات فوت نشود تا از مطاف بیرون نرفته می تواند کمبود را بجا آورد، و حکم بیرون رفتن عمدی از مطاف در سابق گفته شد .
(مسأله 316) - هر گاه مقداری از طواف را سهواً كم کند، اگر پیش از فوت موالات یادش آمد و از مطاف بیرون نرفته باشد کمبود را بجا آورد و طوافش صحیح خواهد بود، و چنانچه پس از فوت موالات یا بیرون رفتن از مطاف یادش بیاید و مقدار فراموش شده یک شوط باشد یک شوط را بجا آورد و طوافش صحیح است، و چنانچه شخصاً نتواند کمبود را انجام دهد هر
چند بجهت این باشد که پس از بازگشت بوطن یادش بیاید باید دیگری را نائب بگیرد که آن شوط را بجا آورد، و چنانچه مقدار فراموش شده بیش از یک شوط باشد احوط اتمام و سپس اعاده است، و ظاهر آنستکه احتیاط حاصل میشود به آوردن یک طواف کامل به قصد تمام یا اتمام هر کدام که وظیفه او باشد.
(مسأله 317) - زیادی در طواف پنج صورت دارد:
(اوّل) آنکه طواف کننده مقدار زیادی را بقصد جزئيّت طوافی که مشغول است یا طواف دیگری بجا نیاورده باشد که در این صورت طوافش با این زیادی باطل نخواهد شد.
(دوّم) آنکه هنگام شروع بطواف یا در اثناء آن چنین قصد کند که زیادی جزء طوافش باشد (یعنی بناء داشته باشد که طواف را هشت شوط یا بیشتر نماید) در این صورت طوافش جزماً باطل و لازم است اعاده نماید.
(سوم) آنکه زیادی را پس از فراغت از طواف بقصد جزئيت آن بجا آورد، که در این صورت نیز اظهر بطلان طواف است.
(چهارم) آنکه زیادی را بقصد جزئیت طواف دیگر بجا آورد و طواف دوم را تمام کند، که دراین صورت گرچه در طواف زیادی حاصل نشده، ولی احوط بطلان طواف اوّل است بجهت آنکه دو طواف واجب را پشت سر هم آورده.
(پنجم) آنکه قصد جزئیت زیادی را برای طواف دیگر بنماید، و اتفاقاً نتواند طواف دیگر را به آخر برساند، در این صورت نه زیادی هست و نه قرآن، ولی گاهی طواف در این صورت بجهت عدم تحقق قصد قربت باطل میشود، و آن در صورتی است که مکلف هنگام شروع بطواف یا در أثناء آن با اینکه میداند قرآن حرام و مبطل طواف است آن را قصد نماید زیرا قصد قربت با قصد حرام جمع نمیشود هر چند از باب اتفاق آن
حرام انجام نشود یعنی قرآن بین دو طواف محقق نگردد.
(مسأله 318) - هرگاه طواف خود را از روی سهو بیش از هفت شوط نماید، چنانچه زیادی کمتر از یک شوط باشد آن را قطع نماید و طوافش صحیح است و چنانچه زیادی یک شوط یا بیشتر باشد، احتیاط این است که باقی آن را تا یک طواف كامل بقصد قربت مطلقه تمام نماید .
(مسأله 319) - هرگاه بعد از تمامی طواف و تجاوز از محل، شک نماید که آیا طوافم هفت شوط یا کمتر یا بیشتر بوده مانند کسی که بعد از شروع بنماز طواف چنین شکی بکند اعتناء به شک خود ننماید.
(مسأله 320) - هر گاه یقین داشته باشد که هفت شوط بجا آورده و شک کند که زیادتر بوده یا نه، مثلاً احتمال بدهد که شوط آخر هشتم بوده بشک خود اعتنا ننماید و طوافش صحیح است، مگر در صورتی که شکش
قبل از تمامی شوط آخر باشد که در این صورت احتیاط این است که بقصد رجاء تمامش نموده و آن را اعاده کند.
(مسأله 321) - هر گاه بین شش و هفت یا پنج و شش و همچنین عددهای پیش شک کند حكم ببطلان طواف میشود، و همچنین اگر شک کند که آیا شش شوط بجا آورده یا هشت شوط که نداند شوط آخر ششم است یا هشتم که در این صورت نیز طوافش باطل خواهد بود.
(مسأله 322) - چنانچه بین شش و هفت شک نموده و از روی نادانی بنا را بر شش گذاشته و طواف را تمام کند، لازم است طواف را از سر بگیرد، و چنانچه بر حال خود باقی ماند تا وقتی که تدارک ممکن نباشد بعید نیست طوافش صحیح باشد .
(مسأله 323) - طواف کننده میتواند بر رفیق و همراه خود در حفظ شماره شوطها اعتماد کند در صورتیکه صاحبش یقین داشته باشد (مثلاً در صورت شک اگر رفیق انسان بگوید این شوط پنجم است میشود بر گفته او
اعتماد نموده و دو شوط دیگر بجا آورد).
(مسأله 324) - هر گاه در طواف مستحبّی شک نماید بنا را بر کمتر بگذارد و طوافش صحیح است.
(مسأله 325) - هرگاه از روی عمد و علم به حکم یا جهل بآن طواف عمره تمتع را ترک نموده و نتواند پیش از وقوف بعرفات تدارکش نماید عمره اش باطل بوده و واجبست حج را در سال بعد اعاده نماید، ولی احوط این است که عدول به حج افراد نموده و پس از حج عمره مفرده انجام دهد و در سال بعد حج را اعاده نماید، و چنانچه عمداً طواف حج را ترک نماید و تدارکش ممکن نباشد حجش باطل خواهد بود و لازم است در سال بعد اعاده نماید، و اگر ترک طواف از جهت ندانستن حکم بوده یک شتر کفّاره نیز لازم خواهد شد.
(مسأله 326) - هر گاه از روی فراموشی طواف را ترک کند بعد از آنکه یادش آمد تدارکش واجب است، و چنانچه پس از گذشتن وقت آن بیادش آمد قضای آن را
بجا آورد و حج صحیح خواهد بود، و احتیاط این است که بعد از قضای طواف سعی را نیز بجا آورد، و اگر وقتی یادش بیاید که قضاء نمودن آن ممکن نباشد، مثل اینکه از بازگشت بوطن یادش آمد واجب است نائب
پس بگیرد، و احتیاط این است نائب پس از طواف سعی را نیز بجا آورد. هر چند لزوم این احتیاط ضعیف است.
(مسأله 327) - اگر طواف را فراموش نمود و بوطن خود بازگشت و با عیال خود نزدیکی کرد و سپس یادش آمد لازم است در صورتی که فراموش شده او طواف حج باشد یک قربانی به منی و اگر فراموش شده طواف عمره باشد یک قربانی بمکه بفرستد، و در این قربانی گوسفند کافی است.
(مسأله 328) - هر گاه طواف را فراموش نموده و زمانی یادش آمد که قضایش ممکن است با همان احرام اوّل قضایش نماید و حاجتی به تجدید احرام نیست.
(مسأله 329) - آنچه بر طواف کننده حلال میشود بر
فراموش کننده طواف (تا آن را شخصاً یا بوسیله نائبش قضا ننموده)حلال نمیشود .
(مسأله 330) - هر گاه جهت بیماری یا شکستگی و امثال اینها شخصاً نتواند طواف را بجا آورد، لازم است بکمک دیگری طواف را بجا آورد هر چند بسوار شدن بر دوش او باشد، و چنانچه با کمک دیگری نیز نتواند طواف کند واجب است نائب بگیرد که به جای او طواف کند، و همچنین در نماز طواف که شخص باید خودش بجا آورد و در صورت نتوانستن دیگری را نائب بگیرد (و حكم زن حائض و نفساء در شرائط طواف بیان شد).
واجب سوم از واجبات عمره تمتع دو رکعت نماز طواف است که مانند نماز صبح است، ولی مکلف مخيّر است که آن را بلند یا آهسته بخواند، و واجبست در نزدیکی مقام ابراهیم بجا آورده شود، و احوط بلکه اظهر این است که پشت مقام باشد، و در صورت عدم تمکن با
مراعات نزدیکی به مقام بنابر احتیاط ، در هر جای مسجد میتواند بجا آورد، و این حکم نماز طواف واجب است، و نماز طواف مستحب در هر جای مسجد باشد جائز است.
(مسأله 331) - کسی که از روی علم و عمد نماز - طواف را بجا نیاورد حجش باطل است زیرا که بدون این نماز سعی باطل خواهد بود . و او خود یکی از ارکان حجّ است که به ترک آن حج باطل میشود.
(مسأله 332) - نماز طواف باید بعد از طواف فوراً بجا آورده شود بطوری که در عرف مردم نگویند بین طواف و نماز فاصله شده است .
(مسأله 333) - هر گاه فراموش کرد نماز طواف را بخواند و سعی نمود، و بعد از سعی یادش آمد که نماز طواف را نخوانده فوراً نماز طواف را بخواند و اعاده سعى واجب نیست اگر چه احوط است، و چنانچه در أثناء سعی یادش بیاید سعی را بریده و نماز طواف را در
جائی که گفته شد بجا آورد و سپس سعی را ازجائی که بریده تمام نماید، و چنانچه بعد از بیرون رفتن از مکه یادش بیاید که نماز طواف را نخوانده باید بمکه برگشته و نماز را در جائی که گفته شد بجا آورد، و در صورتی که نتواند بمکه برگردد یا برگشتن برای او مشقت دارد هر جا که یادش آمد بجا آورد، و حکم کسی که نماز طواف را بجهت نادانی ترک کرده حکم کسی است که فراموش کرده باشد، و فرقی بین جاهل قاصر و مقصر در این حکم نیست .
(مسأله 334) - هر گاه نماز طواف را فراموش نمود تا آنکه از مکه خارج شد بر او یا ولیش واجب است آن را قضاء نماید.
(مسأله 335) - هر گاه قرائت نمازگزار غلطی داشته باشد که نتواند آن را درست کند سزاوار است در فرض امکان آن را بجماعت نیز بخواند و گرنه اشکالی در اکتفاء به آنچه میتواند درست بخواند در نماز طواف و غیر آن
نیست و همان اندازه کافی است، و چنانچه میتواند آن را تصحیح و درست کند لازم است تصحیح نماید، و چنانچه در این کار اهمال و سهل انگاری کرد تا وقت تنگ شد ،احوط این است که باندازه ای که میتواند نماز طواف را بجا آورد و آن را بعد بجماعت بخواند اگرچه بیومیه اقتداء نماید و نائب نیز بگیرد.
(مسأله 336) - هر گاه نداند که قرائتش درست نیست و در نادانی خود معذور باشد، نمازش صحیح است، و حاجتی به اعاده ندارد حتی اگر بعد از نماز بفهمد که قرائتش اشکال داشته. ولی اگر معذور نبوده لازم است پس از تصحیح آن نماز را اعاده کند، و حکم کسی که نماز طواف را فراموش کرده بر او جاری میشود .
واجب چهارم از واجبات عمره تمتع سعی بین صفا و مروه است، و او خود یکی از ارکان است که اگر عمداً ترک شود حجّ باطل خواهد بود، خواه علم به حکم
داشته یا جاهل بحکم باشد، و قصد قربت در سعی معتبر است، ولی ستر عورت و طهارت از حدث یا خبث در آن معتبر نیست، اگر چه بهتر آنست که طهارت رعایت شود.
(مسأله 337) - سعی باید بعد از طواف و نماز طواف بجا آورده شود، و اگر پیش از طواف یا نماز آن بجا آورده شود لازم است بعد از آنها اعاده شود، و حکم کسی که طواف را فراموش کند و بعد از سعی یادش بیاید در پیش گفته شد.
(مسأله 338) - نیت در سعی معتبر است باین معنی - که اگر در عمره است بنیت عمره و اگر در حج است به نيت حج قربة الی الله بجا آورده شود.
رفت و آمد بین صفا و مروه را سعی گویند، صفا در یک طرف و مروه در طرف دیگر قرار دارد، رفتن از اوّل جزء از صفا بمروه را یک شوط گویند، و همچنین برگشتن از اوّل جزء مروه بصفا یک شوط است، و تمام
سعی هفت شوط است، بنابراین سعی از صفا شروع و در شوط هفتم بمروه ختم میشود، و احتیاط لازم آن است موالات در آن را مراعات کند بطوریکه فصل معتد به بین اشواط حاصل نشود، و وقتی حاجی بخواهد از مسجد الحرام به مسعی برود صفا طرف دست راستش قرار می گیرد .
(مسأله 339) - هر گاه سعی را از مروه شروع کند اگر یک شوط بجا آورده یعنی از مروه به صفا رسیده باید آن را لغو دانسته و از صفا شروع نماید، و چنانچه بعد از شوط اوّل باشد (مثل اینکه در بین راه صفا و مروه در شوط دوم باشد) آن را نیز لغو نموده و سعی را از صفا از سر بگیرد .
(مسأله 340) - لازم نیست در رفت و آمد و سعی بین صفا و مروه پیاده باشد، و سعی سواره بر حیوان یا دوش انسان یا چرخهائی که فعلاً در آنجا متداول است جائز
است، ولی در هر حال باید ابتداء از صفا شروع و به مروه ختم نماید بلی بهتر است سعی را پیاده انجام دهد.
(مسأله 341) - لازم است رفت و آمد بین صفا و مروه از راه متعارف باشد، و اگر از صفا از درون مسجد یا راه دیگر بسوی مروه برود کافی نیست، بلی لازم نیست رفت و آمد در یک خط مستقیم باشد.
(مسأله 342) - واجب است هنگام توجه بمروه آن را روبروی خود قرار دهد، و همچنین در بازگشت از مروه بصفا باید متوجه بصفا باشد، پس اگر هنگام سعی کردن بطور قهقری و عقب گرد برود کفایت نمیکند، و التفات بطرف راست و چپ و پشت سر در هنگام سعی عیبی ندارد.
(مسأله 343) - نشستن روی صفا یا مروه یا در بین آنها بجهت استراحت عیبی ندارد، و احوط این است که بین آن دو بدون عذر ننشیند.
در گذشته گفته شد که سعی از ارکان حج است و ترک آن عمداً با علم یا جهل بحکم تا زمانی که تدارکش پیش از وقوف بعرفات ممکن نشود حج باطل، و اعاده اش در سال بعد لازم خواهد بود، و اظهر این است که احرامش نیز باطل خواهد بود.
(مسأله 344) - هر گاه سعی از روی فراموشی ترک شود هر وقت یادش بیاید باید بجا آورد هر چند به یاد آمدنش پس از فراغت از اعمال حج باشد، و کسی که شخصاً نتواند یا برایش مشقت داشته باشد باید نائب بگیرد و حجش در هر دو صورت صحیح خواهد بود.
(مسأله 345) - کسی که شخصاً پیاده یا سواره نتواند سعی را بجا آورد دیگری را نائب بگیرد که بجای او سعی کند و حجش صحیح است.
(مسأله 346) - احتیاط این است که بعد از طواف و نماز آن بدون ضرورت مانند شدت گرما یا خستگی زیاد
سعی را تأخیر نیندازد. اگر چه اقوی این است که میتواند سعی را تا شب تأخیر بیندازد، بلی در حال اختیار نباید سعی را بفردا تأخیر بیندازد.
(مسأله 347) - زیادی در سعی مانند زیادی در طواف سبب بطلان خواهد بود اگر از روی علم و عمد باشد (چنانکه در طواف گذشت) بلی اگر جاهل بحکم باشد معلوم نیست که سعیش بزیادی باطل شود هر چند احتیاط در اعاده آن است و سزاوار است این احتیاط ترک نشود.
(مسأله 348) - هر گاه از روی خطا در سعی خود زیاد نمود سعیش درست است، ولی اگر زیادی یک شوط کامل باشد جمعی از علماء فرموده اند مستحب است که شش شوط دیگر به آن اضافه نماید تا یک سعی كامل غیر از سعی اوّل شود، و ختم سعی دوم طبعاً بصفا خواهد بود و در این مورد خبر صحیح وارد شده، و چنانچه از یک شوط باشد تمام نمودن او
بقصد رجاء عیبی ندارد .
(مسأله 349) - هر گاه عمداً با علم بحکم یا جهل به آن از از سعی خود کم نمود، و تدارکش تا زمان وقوف بعرفات ممکن نباشد حجش فاسد شده و لازم است سال بعد اعاده نماید، و ظاهر این است که احرامش نیز باطل میشود، هر چند اولی این است عدول به حج افراد یا عمره مفرده نموده تمامش نماید، و چنانچه کمبود سعی از روی فراموشی و بعد از شوط چهارم بوده واجب است باقی را هر وقت یادش آمد هر چند بعد از فراغت از اعمال حج باشد تدارک نماید، و در صورتی که خود نتواند تدارک کند یا تدارک سخت باشد واجب است نائب بگیرد هر چند بدین جهت باشد که پس از بازگشت بوطن یادش آمده باشد، که در این صورت احتیاط این است که نائب بنيت فراغ ذمّه منوب عنه أعم از اتمام يا تمام یک سعی کامل بجا آورد. و اگر کمبودش پیش از شوط چهارم و از روی فراموشی بوده احتیاط این است
که شخصاً یک سعی کامل بقصد أعم، از تمام یا اتمام بجا آورد، و در صورت دشواری آن نائب بگیرد .
(مسأله 350) - چنانچه از روی فراموشی مقداری از سعی را در عمره تمتع کم نموده و باعتقاد اینکه از سعی فارغ گشته محل شده و با زن نزدیکی نمود یا ناخن گرفت در این صورت احوط بلکه اظهر این است که یک گاو برای کفّاره ذبح کند و لازم است سعی را بنحوی که گفته شد تمام نماید.
(مسأله 351) - شک در عدد اشواط سعی پس از تقصیر اعتبار ندارد ، و جمعی از فقها فرموده اند که شک در عدد اشواط بعد از سعی هر چند پیش از تقصیر باشد بآن اعتناء نباید کرد، ولی احوط این است که در این صورت آنچه احتمال نقص میدهد رجاء اتمام کند.
(مسأله 352) - اگر هنگامی که در مروه است شک کند که شوط آخری هفتم است یا نهم اعتناء بشک خود
ننماید و سعیش صحیح خواهد بود، و چنانچه این شک در أثناء شوط باشد (یعنی هنوز بمروه نرسیده چنین شکی کند) سعيش بنابر احتیاط باطل و لازم است سعی را از سر بگیرد.
(مسأله 353) - حکم شک در عدد اشواط سعی مانند حکم شک در عدد اشواط طواف است، پس هر گاه شک کند در عدد اشواط سعی ، سعی را باطل میکند .
واجب پنجم از واجبات عمره تمتع تقصیر است ، یعنی گرفتن مقداری از ناخن دست یا پا یا چیدن
مقداری از موی سر یا ریش یا سبیل ، و قصد قربت در تقصیر معتبر است ، و کندن مو جای چیدن را نمیگیرد .
(مسأله 354) - بیرون آمدن از احرام عمره تمتع باید فقط به تقصیر باشد، پس اگر خواسته باشد بجای تقصیر سر خود را بتراشد کفایت نمیکند، بلکه سر تراشیدن بر متمتع حرام است، و چنانچه از روی عمد و علم بتراشد
باید یک گوسفند کفّاره بدهد .
(مسأله 355)- هر گاه بعد از سعی و پیش از تقصیر با زنی نزدیکی و جماع کند و جاهل به حکم باشد بنابر احتیاط باید یک شتر کفّاره بدهد.
(مسأله 356)- تقصیر پیش از تمامی سعی حرام است، و چنانچه کسی پیش از فراغت از سعی تقصیر نماید باید کفاره بدهد .
(مسأله 357) - لازم نیست تقصیر بعد از سعی بلافاصله بجا آورده شود، و شخص میتواند هر جا دلش خواست خواه در مسعی یا در منزل یا جای دیگر تقصیر نماید.
(مسأله 358)- هر گاه تقصیر را عمداً ترک نموده و برای حج احرام بست، عمرهاش فاسد و باطل خواهد شد و مشهور آن است که حج تمتعش بدل به حج افراد شده و لازم است بعد از حج عمره مفرده بجا آورد، ولی احتیاط لازم این است که پس از آن حج را در سال بعد اعاده
نماید .
(مسأله 359) - هر گاه از روی فراموشی تقصیر را ترک نموده و برای حج احرام بست عمرهاش صحیح است و احتیاطاً یک گوسفند کفاره بدهد.
(مسأله 360) - همینکه محرم در عمره تمتع تقصیر نمود آنچه بجهت احرام بر وی حرام شده بود حلال میشود. غیر از تراشیدن سر. و أما سر تراشیدن تفصیلی دارد که از این قرار است: هر گاه عمره تمتع در ماه شوال بجا آورده شود سر تراشیدن تا سی روز از عید فطر گذشته جائز است، و اما بعد از آن احتیاط این است که سر تراشیده نشود ، و چنانچه تراشیده شد و از روی علم و عمد بود، احتیاط این است که یک گوسفند کفّاره داده شود.
(مسأله 361) - وجوب طواف نساء در عمره تمتّع ثابت نیست، و بجا آوردن آن بقصد رجاء عیبی ندارد، و شیخ شهید رحمه الله از بعض علماء وجوب طواف نساء
را در عمره تمتع نقل فرموده است.
در گذشته واجبات حج بطور اجمال بیان شد و تفصیل هر یک بقرار ذیل است:
(اوّل) احرام است، و بهترین وقت آن روز ترویه (هشتم ذی الحجه) است، و سه روز پیش از آن هم جائز است، خصوصاً برای پیرمردان و بیماران در صورتی که از ازدحام بترسند، این دو دسته احرام بسته و پیش از بیرون رفتن مردم از مکه بیرون میروند، و در گذشته گفته شد که بیرون رفتن از مکه با احرام حج برای ضرورت بعد از فراغ از عمره هر وقت باشد جائز است.
(مسأله 362) - همچنانکه برای شخصی که عمره بجا میآورد جائز نیست قبل از تقصیر برای حج احرام ببندد، برای حاجی جائز نیست پیش از تمامی اعمال حج برای عمره مفرده احرام ببندد، بلی احرام بستن برای عمره مفرده پس از اعمال حج و پیش از طواف نساء
ظاهراً مانعی ندارد.
(مسأله 363) - وقت احرام در صورتی تنگ میشود که تأخیرش باعث نرسیدن به وقوف در عرفات روز عرفه (نهم ذى الحجه) شود.
(مسأله 364) - احرام حج در کیفیت و واجبات و محرمات مانند احرام عمره است، و اختلاف بین آنها فقط در نیت است .
(مسأله 365) - مکلف میتواند از هر جای شهر مكة قدیم برای حج احرام ببندد و مستحب است احرام حج از مسجد الحرام در مقام ابراهیم یا حجر اسماعیل باشد.
(مسأله 366)- کسی که احرام حج را از روی فراموشی یا جهل بحکم ترک نموده و از مکه بیرون رفته سپس یادش بیاید یا علم بحکم پیدا کند، واجب است بمکه برگردد هر چند از عرفات باشد، و از مکه محرم شود، و چنانچه بجهت تنگی وقت یا عذر دیگری نتواند بمکه برگردد، از همانجائی که هست محرم شود، و
همچنین است اگر بعد از وقوف بعرفات یادش بیاید یا حکم را یاد بگیرد باید از جائی که هست احرام ببندد، هر چند متمکن از بازگشت بمگه و احرام از مکه باشد، و چنانچه اصلاً یادش نیامد و یا حکم را ندانست تا از اعمال حج فارغ شد حجش صحیح است.
(مسأله 367) - کسی که احرام حج را از روی علم و عمد ترک کند لازم است تدارکش نماید، و چنانچه پیش از وقوف بعرفات متمكّن از تدارک نشود حجش فاسد و لازم است سال بعد اعاده اش نماید.
(مسأله 368) - احوط این است شخصی که احرام حج تمتع بسته پس از احرام و پیش از رفتن بعرفات طواف مستحبّی ننماید، و چنانچه طواف نمود بنابر احرام خود گذارد و بهتر آن است که پس از طواف تلبیه را تجدید نماید.
واجب دوم از واجبات حج تمتع وقوف (بودن) در
عرفات است. با قصد قربت، و مراد از وقوف حاضر بودن در عرفات است چه سواره چه پیاده چه در حال حرکت چه در حال سکون .
(مسأله 369) - برای صحرای عرفات حدودی در روایات معین شده که نام آنها ثوبه و نمره و ذى المجاز و اراک و مأزمین است و خود اینها خارج از موقف می باشند .
(مسأله 370) - کوهی (بنام جبل الرحمة) در صحرای عرفات است که ظاهراً موقف است، ولی وقوف در دامنه و پائین آن کوه از طرف چپ برای کسی که از مگه می آید بهتر است.
(مسأله 371) - وقوف در عرفات باید از روی اختیارباشد، پس اگر در مجموع وقت خواب یا بیهوش باشد، وقوف او باطل است.
(مسأله 372) - وقوف در عرفات برای شخص مختار بنابر احتیاط بعد از زوال روز نهم ذی الحجه است
تا غروب شرعی که وقت نماز مغرب می باشد، و وقوف در تمام این وقت هر چند واجب است و ترکش گناه است ولی از ارکان حج نیست به این معنی که اگر کسی مقداری از این وقت را وقوف نکند حجش فاسد نخواهد شد، بلی اگر وقوف را اصلاً از روی اختیار ترک نماید حجش فاسد خواهد بود، و آنچه رکن است وقوف فی الجمله است.
(مسأله 373) - کسی که بجهت فراموشی یا نادانی یا عذر موجه دیگر وقوف اختیاری در روز وقوف را درک ننماید، (وقوف اضطراری) وقوف برهه ای از شب عید بر او لازم است، و با این وقوف حجش صحیح خواهد بود. و اگر این وقوف را عمداً ترک نماید حجش فاسد میشود .
(مسأله 374) - کوچ کردن از عرفات پیش از غروب آفتاب با علم و عمد، حرام است، ولی حج را فاسد نمیکند، و کسی که کوچ کرد و پشیمان شده و برگشت
چیزی بر او نیست ، و اگر برنگشت باید یک شتر کفاره بدهد، و بنابر احتیاط در منی آن را بکشد، و چنانچه نتواند یک شتر کفّاره بدهد، باید هجده روز روزه بگیرد، و بنابر احتیاط پی در پی و متوالی باشد، و این حکم نسبت به کسی که از روی فراموشی یا ندانستن حکم کوچ کند نیز جاری است یعنی اگر یادش آمد یا حکم را دانست باید برگردد، و چنانچه برنگشت بنابر احتیاط باید یک شتر کفاره بدهد و اگر نتوانست هجده روز روزه بگیرد.
(مسأله 375) - اگر ماه نزد قاضی اهل سنّت ثابت - شود و بر طبق آن حکم نماید و نزد شیعه ثابت نشده باشد چنانچه از جهت تقیه ناچار بمتابعت بوده و از عمل به وظیفه خود خائف باشد ظاهر صحت و کفایت این حجّ است از حجّة الاسلام هر چند علم بخلاف داشته باشد ولی در صورت اخیر اگر استطاعت او تا سال بعد باقی ماند یا مجدداً استطاعت حاصل نمود احتیاط آن است که دوباره حج را بجای آورد ، و چنانچه از عمل بوظيفه
خود متمكّن بوده و خائف نباشد احتیاط آن است که با آنها رجاء متابعت کرده بعداً عمل بوظیفه خود بنماید هر چند علم بخلاف نداشته باشد .
واجب سوم از واجبات حج تمتع وقوف در مزدلفه است با قصد قربت و مزدلفه اسم مکانیست که به آن مشعر الحرام نیز گفته میشود، و حدود آن از مازمین تا حیاض و وادی محسر است که در آنها نباید وقوف نمود مگر در ازدحام و تنگی وقت که به مأزمین باید بالا رفت .
(مسأله 376) - هر گاه حاجی از عرفات کوچ کرد احتیاط این است که شب عید را در مزدلفه بیتوته کند، هم چند وجوب بیتوته ثابت نشده است .
(مسأله 377) - وقوف در مزدلفه از طلوع فجر تا طلوع آفتاب روز عید قربان بنابر احتیاط واجب است ولی آنچه رکن است وقوف فی الجمله است، که اگر
مقداری از بین الطلوعین را وقوف نموده ده و عمداً کوچ کند حجش صحیح است اگر چه فعل حرامی بجا آورده است.
(مسأله 378) - کسی که وقوف بين الطلوعين مزدلفه را بدون عذر ترک نماید حجش باطل و فاسد خواهد بود، و برای زنان و کودکان و اشخاص ضعیف مانند پیرمردان و بیماران و شخصی که از دشمن میترسد جائز است شب عید مقداری وقوف نموده و قبل از طلوع فجر بسوی منی کوچ کنند.
(مسأله 379) - کسی که شب عید را در مزدلفه وقوف نموده و از جهت ندانستن مسأله قبل از طلوع فجر کوچ نماید حجش بنابر اظهر صحیح است ولی یک گوسفند نش باید کفاره بدهد .
(مسأله 380) - کسی که از روی فراموشی یا عذر دیگری نتواند بین الطلوعین در مزدلفه وقوف اختیاری بنماید، وقوف اضطراری (بودن مختصر زمانی) بعد از
طلوع آفتاب تا ظهر روز عید کافی است، و اگر آن را عمداً ترک کند حجش فاسد خواهد شد.
دانسته شد که هر یک از وقوف عرفات و وقوف مزدلفه دو قسم است اختیاری و اضطراری، و هر گاه مكلف وقوف اختیاری هر یک را درک نماید عملش صحیح است، و در صورتی که درک نکند چند صورت خواهد داشت که هر صورتی حکمی دارد:
(اوّل) آنکه هیچ یک از وقوفهای اختیاری و اضطراری را درک نکند که در این صورت حجش باطل و لازم است با همان احرام حج، عمره مفرده بجا آورد، و واجب است در صورتیکه استطاعتش باقی بماند يا حجّ از سالهای پیش بر ذمهاش مستقر باشد سال بعد حجّ نماید.
(دوم) آنکه وقوف اختیاری عرفات و اضطراری مزدلفه را درک نماید .
197
(سوم) آنکه وقوف اضطراری عرفات و اختیاری مزدلفه را درک نماید که در این دو صورت حجش بی اشکال صحیح است .
(چهارم) آنکه وقوف اضطراری هر یک از عرفات و مزدلفه را درک نماید، که اظهر در این صورت این است که حجش صحیح باشد، گرچه احوط آنست (در صورتی که شرائط وجوب حجّ باقی مانده یا حج قبلاً بر ذمهاش مستقر شده باشد) در سال آینده حج بجا آورد.
(پنجم) آنکه وقوف اختیاری مزدلفه را درک کند که در این صورت نیز حجش صحیح است .
(ششم) آنکه فقط وقوف اضطراری مزدلفه را درک کند، که در این صورت هر چند ممکن است حجش صحیح باشد، ولی احتیاط این است باقی اعمال را بقصد فراغ ذمه از آنچه به او تعلق گرفته چه عمره مفرده و چه حج بجا آورده، و در سال بعد حج را اعاده نماید. و این احتیاط ترک نشود .
(هفتم) آنکه فقط وقوف اختیاری عرفات را درک نماید که احوط در این صورت اتمام و اعاده آن است مگر آنکه شب وقوف در مزدلفه بنماید و از روی جهل به مسأله قبل از فجر از آنجا افاضه (کوچ) کند چنانچه قبلاً گذشت. ولی در صورت امکان بازگشت به مزدلفه هر چند پیش از ظهر روز عید باشد و اجبست بمزدلفه رفته و قدری توقف نماید. و چنانچه ممکن نباشد چیزی بر او نخواهد بود.
(هشتم) آنکه فقط وقوف اضطراری (عرفات) را درک نماید، که در این صورت حجش بحسب ظاهر باطل وبدل بعمره مفرده میشود.
هر گاه مکلف از مزدلفه کوچ کرد باید بمنی رفته و اعمالی را که در آنجا واجبست انجام دهد، و اعمال آنجا همانطور که تفصیلاً بیان خواهد شد سه عمل است:
واجب چهارم از واجبات حج رمی جمره عقبه است در روز عید (یعنی بجائی که نامش جمره عقبه است سنگ ریزه بیندازد) و آن چند شرط دارد:
1 - نیت و قصد قربت.
2 - بودن هفت ریگ که کمتر از آن کفایت نمیکند چنانچه کفایت نمیکند. غیر از ریگ از اجسام دیگر
3 - زدن ریگها یکی پس از دیگری باشد، و زدن دو تا یا بیشتر با هم کافی نیست .
4 - رسیدن سنگ ریزه ها به جمره .
5 - آنکه رسیدن آن با پرتاب کردن باشد ، و گذاشتن سنگ ریزه بر جمره کافی نیست، و ظاهر اینست که اگر سنگ ریزه در راه بچیزی برخورد نموده و سپس بجمره برسد کافی باشد، بلی اگر سنگ ریزه در راه بچیزی بسیار سخت مانند سنگ برخورد کند و در اثر آن جسته و بجمره برسد کفایت آن مشکل است.
6 - آنکه رمی بین طلوع و غروب آفتاب (در روز) باشد، و زنان و کسانی که کوچ از مشعر در شب برای ایشان جائز است میتوانند شب عید رمی جمره نمایند.
(مسأله 381) - هر گاه شک کند که سنگ ریزه بجمره رسید یا نه بنابر نرسیدن گذاشته و سنگ دیگری بزند مگر آنکه شک وی در وقتی باشد که به واجب دیگری مشغول شده یا پس از فرا رسیدن شب باشد (که در این صورت اعتناء نکند.)
(مسأله 382) - زدن جسم دیگری غیر از سنگ ریزه کافی نیست و دو چیز در سنگ ریزه معتبر است:
(1) آنکه از سنگهای حرم باشد، و بهتر این است که از مشعر برچیده شود. (2) آنکه بنابر احتیاط بکر و دست نخورده باشند، و قبلاً در رمی استعمال نشده باشند.
(مسأله 383) - اكتفاء بزدن سنگ بر مقداری که بر ارتفاع جمره افزوده شده مشکل است، و احوط آن است که مقدار سابق را رمی نماید، و اگر متمکن نباشد مقدار
زیادی را خودش رمی کند و برای زدن به مقدار سابق نائب بگیرد.
(مسأله 384)- چنانچه کسی از روی ندانستن مسأله
یا فراموشی در روز عید رمی جمره ننمود، لازم است تا روز سیزدهم هر وقت یادش آمد یا مسأله را دانست تدارکش نماید و چنانچه شب یادش آمد باید روز بعد آن را انجام دهد، و این در صورتی است که از کسانی نباشد که رمی در شب برایش جائز است، و حکمش خواهد آمد، و چنانچه بعد از روز سیزدهم مسأله را دانست یا یادش آمد احتیاط این است که بمنی رفته و رمی نموده و در سال بعد رمی را شخصاً خودش یا نائبش بجا آورد، و چنانچه پس از بیرون رفتن از مکه مسأله را دانست یا یادش آمد برگشتن بر او واجب نیست، بلکه در سال بعد بنابر احتیاط شخصاً خودش یا نائبش انجام دهد .
(مسأله 385) - چنانچه از روی فراموشی یا نادانی
روز عید رمی ننمود و پس از طواف حج دانا گشت یا یادش آمد و تدارک نمود، اعاده طواف بر او واجب نیست، هر چند احوط است، ولی اگر ترک رمی از روی علم و عمد باشد ظاهر این است که طوافش باطل است و واجبست پس از تدارک رمی آن را اعاده نماید .
واجب پنجم از واجبات حج تمتع ذبح یا نحر در منی است (ذبح یعنی کشتن گاو و گوسفند و نحر یعنی کشتن شتر) و (قربانی کردن) باید با قصد قربت و در روز باشد مگر کسی که ترسی داشته باشد، که چنین شخص میتواند قربانی خود را شب بنماید، و واجب است ذبح در زمین منی انجام شود، و اگر بعلت تغییر محل، ذبح در منی ممکن نباشد و تأخیر انداختن آن گرچه تا آخر ماه ذیحجه بوده موجب عسر و حرج نوعی باشد، در این صورت ذبح در خارج از منی اشکالی ندارد، و واجب است قربانی پس از ر می باشد، ولی چنانچه او را از روی
فراموشی یا نادانی پیش از رمی بجا آورد صحیح است و حاجتی به اعاده ندارد .
(مسأله 386) - احتیاط این است که ذبح و نحر در روز عید قربان باشد، ولی اگر از روی فراموشی یا عذر دیگر یا نادانی ترک نمود لازم است تا آخر ایام تشریق (یازدهم و دوازدهم و سیزدهم) تدارکش نماید، و چنانچه عذر او مستمر بود میتواند تا آخر ماه ذی الحجه تأخیر نماید، و چنانچه بعد از طواف دانست یا یادش آمد و تدارکش نمود، اعاده طواف بر او واجب نخواهد بود، هر چند اعاده اش احوط است، ولی اگر از روی علم و عمد قربانی را ترک نموده و طواف کرد ظاهر این است که طوافش باطل است و واجبست بعد از تدارک قربانی آن را اعاده نماید.
(مسأله 387) - یک قربانی فقط برای یک نفر کفایت میکند و نمیشود برای دو نفر یا بیشتر باشد .
(مسأله 388) - قربانی باید یا شتر یا گاو یا گوسفند
باشد، و شتر باید سال پنجم را تمام کرده و در سال ششم داخل شده باشد، و شتر اگر شش ساله نباشد کافی نیست، و گاو و بز باید بنابر احتیاط سه ساله باشند، و کمتر از آن کافی نیست و در گوسفند باید بنابر احتیاط یک سالش تمام و در سال دوم داخل شده باشد، و چنانچه پس از قربانی کردن معلوم شد که قربانی در سن معتبر نبوده، لازم است قربانی دیگر در سنّ معتبر بنماید، و قربانی باید از جمیع اعضاء سالم باشد، و قربانی کور و شل و گوش بریده و شاخ شکسته و مانند اینها کفایت نمیکند، و اظهر این است که اخته شده نیز کفایت نمیکند، و لاغر نیز نباشد، و احوط و اولی این است که بیمار و موجوء (رگ مالیده) و مرضوض (تخم کوبیده) و پیر که مغز استخوانش آب شده نیز نباشد، و قربانی که گوشش شق خورده یا سوراخ باشد عیبی ندارد اگر چه احوط این است که از اینها نیز سالم باشد. و احوط و اولی این است که طوری نبوده که از اصل خلقت شاخ و دم نداشته
باشد.
(مسأله 389) - چنانچه قربانی را بعقیده این که سالم است خریداری نموده و قیمتش را پرداخته و بعد معلوم شدکه عیبی دارد، ظاهر این است که میتواند به آن اکتفاء نماید (و لازم نیست قربانی دیگری بنماید.)
(مسأله 390) - آنچه از شرائط در قربانی ذکر شد تماماً در صورت تمكّن و قدرت است، و کسی که نتواند قربانی را با این شرائط تهیّه کند، هر چه که ممکنش باشد همان کافی است.
(مسأله 391) - چنانچه قربانی را بعقیده اینکه چاق است کشت و بعد از کشتن معلوم شد لاغر است کافی است و حاجتی به قربانی دیگر ندارد .
(مسأله 392) - هر گاه شک در لاغری قربانی داشته و بجهت فرمانبرداری خداوند متعال او را کشت هر چند با مید این باشد که بدرگاه الهی قبول شود سپس معلوم شد چاق بوده است کفایت میکند .
(مسأله 393) - هر گاه قربانی سالم و بی عیبی را خرید و پس از خریداری ناخوش و مریض شدیا شکستی دید یا عیب دیگری پیدا کرد کشتن همان کافی است و لازم نیست تعویضش نماید.
(مسأله 394) - هرگاه قربانی خرید و گم شد، قربانی دیگری بجای او بخرد، پس چنانچه اولی را پیش از کشتن دومی یافت اوّلی را بکشد، و نسبت به دومی مختار است که بکشد یا نکشد، و در حکم سائر اموال او خواهد بود، و احوط و اولی این است که او را نیز بکشد و چنانچه اولی را پس از کشتن دومی یافت بنابر احتیاط اوّلی را نیز بکشد .
(مسأله 395) - اگر کسی قربانی گمشده ای را پیدا کرد باید تا روز دوازدهم اعلان و تعریف کند و چنانچه صاحبش پیدا نشد عصر روز دوازدهم او را از جانب صاحبش بکشد .
(مسأله 396) - کسی که پول قربانی را دارد و قربانی
نمی یابد، باید پول آن را نزد شخص امینی امانت بگذارد که تا آخر ماه ذی الحجه با آن پول قربانی خریده و بکشد، و چنانچه ماه ذی الحجه گذشت نباید آن را بکشد مگر در سال بعد.
(مسأله 397) - کسی که نه قربانی دارد و نه پولش را دارد، بجای قربانی باید ده روز روزه بگیرد، سه روزش
را در حج یعنی روز هفتم و هشتم و نهم ذی الحجه را روزه بگیرد و هفت روز دیگر را در وطن خود روزه بگیرد، و احتیاط این است که هفت روز پی در پی باشد، و سه روز اوّل را میتواند پس از شروع به اعمال عمره تمتع از اول ماه ذی الحجه بگیرد، و باید بنابر احتیاط پی در پی باشد، و چنانچه بوطن خود برنگشت و در مکه اقامت نمود، باید تا بازگشت اصحاب و همراهانش بوطن یا تا یک ماه صبر نموده و بعد از آن هفت روز را روزه بگیرد.
(مسأله 398) - کسی که باید در حج روزه بگیرد چنانچه نتواند روز هفتم را روزه بگیرد هشتم و نهم را
روزه گرفته و روز دیگر را پس از بازگشت از منی روزه بگیرد، و اگر روز هشتم نیز نتواند روزه بگیرد، احتیاط این است که پس از بازگشت از منی هر چه زودتر آن روزه ها را بگیرد و بدون عذر تأخیر ننماید، و چنانچه پس از بازگشت از منی نتوانست روزه بگیرد پس از بازگشت بوطن روزه بگیرد ولی نباید بین سه روز و هفت روز جمع نماید (یعنی بین روزه سه روز و روزه هفت روز فاصله بیندازد) و چنانچه تا اوّل محرم روزه نگرفت روزه از او ساقط میشود، و قربانی در منی برای سال بعد بر او متعین می شود.
(مسأله 399) - کسی که نه قربانی داشت و نه پولش را و در حج سه روز روزه گرفت سپس قربانی برای او ممکن شد بنابر احتیاط قربانی بر او واجب میشود.
(مسأله 400) - کسی که نمیتواند به تنهائی قربانی تهیه نماید ولی میتواند با دیگری شرکت نماید، احتیاط این است که بین شرکت در قربانی و روزه گرفتن بترتیبی
که گفته شد جمع نماید.
(مسأله 401) - هرگاه قربانی یا پولش را به کسی داده و در کشتن آن وکیلش نماید، پس شک کند که وکیل قربانی را کشته یا نه بنابر نکشتن بگذارد، بلی اگر وکیل راستگو و مورد وثوق باشد و بگوید کشته ام کافی است.
(مسأله 402) - آنچه از شرایط در قربانی ذکر شد در کفّاره شرط نیست، هر چند احتیاط این است که آن شرائط در کفّاره نیز مراعات شود.
(مسأله 403) - کشتار واجب در قربانی و کفاره لازمنیست بمباشرت خود شخص باشد، بلکه جائز است در حال اختیار دیگری را نائب قرار دهد، و باید کشنده مسلمان باشد و نیت کند، و نیز بنابر احتیاط لازم نیت از صاحب قربانی تا هنگام کشتن مستمر باشد.
(مسأله 404) - احتیاط این است که قربانی را سه قسمت نموده یک قسمت را هدیه فقير مؤمن صدقه داده
و یک قسمت را بمؤمنین هدیه نموده و یک قسمت باقی را خود بخورد، و واجب نیست ثلث فقیر را بشخص خود فقیر بدهد، بلکه جائز است بوکیل فقیر داده شود (اگر چه وکیل فقیر خود صاحب قربانی باشد) وکیل در آن قسمت بر حسب اجازه موکل خود هر تصرفی را که گفته است مینماید چه بخشیدن یا فروش بدیگری یا اعراض از آن یا غیر اینها بوده باشد.
مراعات این نکته برای حجّاج محترم بسیار مفيد است، که هنگام حرکت از وطن از فقیری وکالت بگیرند که در یک سوم قربانی طبق خواسته او تصرف کنند زیرا یافتن فقیر مؤمن در منی برای حجاج بسيار مشكل است.
(مسأله 405) - افراز و جدا کردن هر قسمتی از یکدیگر لازم نیست، و همینکه یک سوم مشاع را بعنوان صدقه و یک سوم مشاع را بعنوان هدیه داده و از قسمت باقیمانده مقداری بخورد کافی است .
(مسأله 406) - کسی که صدقه یا هدیه را قبض میکند هر طور بخواهد میتواند تصرّف کند، و چنانچه او را بغير مؤمن يا غير مسلمان ببخشد عیبی ندارد.
(مسأله 407) - چنانچه قربانی را کشت و پیش از تصدّق و هدیه نمودن دزدی قربانی را دزدید یا کسی بزور از او گرفت، صاحب قربانی ضامن نخواهد بود. بلی اگر خود به اختیار خود او را تلف کند هر چند او را بنا أهل ببخشد، بنابر احتیاط ضامن دو ثلث هدیه و صدقه خواهد بود.
واجب ششم از واجبات حج تمتع حلق (سر تراشیدن) یا تقصیر (گرفتن مقداری از مو یا ناخن)،است و قصد قربت در او معتبر است، و احتیاط این است که در روز انجام شود و بعد از رمی جمره و قربانی باشد ولی اگر از روی فراموشی یا ندانستن حکم، آن را بر رمی جمره یا قربانی یا هر دو آنها مقدم داشت اعاده اش
لازم نیست.
(مسأله 408) - سر تراشیدن بر زنان جائز نیست و در حق آنها تقصیر متعیّن است
(مسأله 409) - مرد بین حلق و تقصیر مخیّر است و هر کدام را خواسته باشد میتواند اختیار کند، و سر تراشیدن (حلق) بهتر است و کسی که برای دفع شپش و مانند آن موی سر خود را با عسل یا صمغ چسبانیده یا موی سر خود را جمع کرده و در هم پیچیده و گره زده یا بافته باشد، احتیاط آن است که سر تراشیدن را اختیار کند، بلکه وجوب آن اظهر است، و همچنین صروره (کسی که برای اولین بار حج می نماید) احتیاط لازم آن است که سر تراشیدن را اختیار کند .
(مسأله 410) - کسی که بخواهد سرش را بتراشد، و بداند سلمانی سر او را زخم خواهد کرد، باید تقصیر را اختیار کند و مقداری از موی سر خود را چیده یا مقداری از ناخن خود را بگیرد، مگر آنکه از کسانی باشد
که وظیفه او در حجّ متعیّن در سر تراشیدن است که در این فرض هر چند بعید نیست بتواند سر را بتراشد اگرچه خون بیرون آید، ولی احوط آن است که بعد در ماه ذيحجه هر وقت تمكّن از تراشیدن سر حاصل نمود سرش را در منی حلق نماید وگرنه در خارج آن حلق نماید و موی آن را بمنی بفرستد .
(مسأله 411) - خنثای مشکل اگر موی سر خود را نچسبانده یا نبافته باشد و اولین حج او بوده تقصیر نماید وگرنه باید هم تقصیر و هم حلق نماید، و بنابر احتیاط تقصیر را بر حلق مقدم بدارد.
(مسأله 412) - پس از حلق یا تقصیر آنچه بر محرم به احرام حرام شده بود حلال میشود مگر زن و بوی خوش (عطر زدن) بلکه شکار کردن نیز بنابر احتیاط.
(مسأله 413) - هر گاه از روی فراموشی یا ندانستن حكم حلق و تقصیر ننمود تا از منی بیرون رفت باید بمنی رگشته و در آنجا سر تراشیده یا تقصیر نماید، و چنانچه
بازگشت بمنی ممکن نباشد در جای خود حلق یا تقصیر ،نموده و موی خود را در صورت امکان بمنی بفرستد.
(مسأله 414) - هر گاه از روی فراموشی یا نادانی حلق و تقصیر ننمود، تا پس از فراغت از اعمال حج یادش آمد و تدارک نمود، بنابر اظهر باید طواف و نماز و سعی را اعاده نماید .
واجب هفتم و هشتم و نهم از واجبات حج طواف و نماز طواف و سعی است و کیفیت و شرائط این سه واجب عین کیفیت و شرائطی است که در طواف عمره تمتع و نماز و سعی آن بیان شد.
(مسأله 415) - در حجّ تمتّع واجب است طواف حجّ بعد از حلق یا تقصیر باشد، و چنانچه با علم و عمد پیش از حلق یا تقصیر طواف نمود، واجبست طواف را بعداز حلق یا تقصیر اعاده نموده و یک گوسفند کفّاره بدهد.
(مسأله 416) - احتیاط این است که طواف حج از
روز یازدهم ذى الحجه تأخیر نشود، گرچه جواز تأخیرش تا بعد از ایام تشریق (سه روز پس از عید اضحی، یازدهم و دوازدهم و سیزدهم) بلکه تا آخر ماه ذى الحجه بعید نیست .
(مسأله 417)- تقديم طواف حج و نماز و سعی بر وقوفین در حج تمتع جائز نیست، مگر برای پیرمردان یا زنی که بیم حیض شدن دارد، که این دو میتوانند طواف حج و نمازش را قبل از وقوفین بجا آورده و سعی را در وقت خودش بنمایند، و احوط این است که سعی را نیز مقدّم داشته و در وقتش هم اعاده نماید، و اولی و بهتر نیز در صورت امکان اعاده طواف و نماز است در ایام تشریق یا بعد از آن تا آخر ماه ذی الحجه .
(مسأله 418) - کسی که از رفتن بمکه بر جان خود میترسد بعید نیست بتواند طواف حج و نماز و سعی را بر وقوفين مقدّم بدارد، بلکه طواف نساء را نیز مقدم بدارد ،و بعد از اعمال منی هر جا که خواهد برود.
(مسأله 419) - کسی که عارضه ای برایش رخ داد که نتواند طواف نماید مانند زنی که حیض ببیند یا نفساء شود، و نتواند تا پاک شدن خود در مکه بماند و طواف کند لازم است برای طواف و نماز آن نائب بگیرد و پس از طواف نائب شخصاً سعی کند.
(مسأله 420)- وقتى متمتع طواف حج و نماز آن را بجا آورد و سعی نمود بوی خوش بر او حلال میشود، و از محرّمات احرام فقط زن و (بنابر احتیاط) شکار باقی می ماند، و چنانچه طواف نساء و نماز آن را بجا آورد زن نیز بر او حلال میگردد، ولی شکار نمودن بر او در حرم حرام است تا آنکه از حرم خارج شود.
(مسأله 421) - کسی که تقدیم طواف و سعی بروقوفين برایش جائز باشد هر گاه طواف و سعی نمود بوی خوش بر او حلال نمی شود، تا آنکه مناسک منی (رمی و ذبح و حلق یا تقصیر) را بجای آورد .
واجب دهم و یازدهم از واجبات حج تمتع طواف نساء و نماز آن است و این دو گرچه واجبند، ولی از اعمال و مناسک حج نیستند، و ترک آنها حتی عمداً موجب فساد و بهم خوردن حج نمیشود.
(مسأله 422) - طواف نساء همچنانکه بر مردان واجبست، بر زنان نیز واجب است، پس اگر مرد بجا نیاورد زن بر او حرام و چنانچه زن ترک نماید مرد بر او حرام میشود، و کسی که بنیابت دیگری حج می نماید. میتواند طواف نساء را برای او بجا آورد نه برای خود. ولی احتیاط آن است که قصد مافی الذمه نماید.
(مسأله 423) - طواف نساء و نمازش در کیفیت و شرائط عيناً مانند طواف حج و نماز آن است. مگر در نیت که باید نیت طواف نساء نماید.
(مسأله 424) - کسی که از جهت بیماری یا غیر آن به تنهائی نمیتواند طواف نساء را بجا بیاورد، از دیگری
کمک بگیرد و طواف نماید هر چند بر دوش انسان یا پشت حیوانی سوار شود، و چنانچه از این هم متمكّن نباشد، لازم است دیگری را نائب بگیرد، و این حکم نسبت به نماز طواف نیز جاری است.
(مسأله 425) - کسی که عمداً با دانستن حکم یا ندانستن آن طواف نساء را بجا نیاورد تا وقتی که شخصاً تدارکش ننماید زن بر او حرام خواهد بود، و کسی که از روی فراموشی بجا نیاورد، در صورتی که مباشرتش غیر ممکن یا دشوار باشد میتواند دیگری را نائب نماید، و هر وقت نائب طواف را بجا آورد زن بر او حلال خواهد شد، و چنانچه قبل از تدارک فوت نماید لازم است توسط ولی یا غیره قضای آن بجا آورده شود.
(مسأله 426) - تقديم طواف نساء بر سعی جائز نیست، و کسی که از روی علم و عمد تقدیم نماید لازم است آن را بعد از سعی اعاده کند، و همچنین است در صورتی که از روی نادانی و فراموشی تقدیم نماید
بنابر احتياط.
(مسأله 427) - کسی که از روی عذر طواف نساء را قبل از وقوفین بجا می آورد تا وقتی که مناسک منی (رمی و ذبح و حلق یا تقصیر) ننموده زن بر او حلال نمیشود .
(مسأله 428) - زنی که حائض شود و قافله تا وقت پاکی او منتظرش نشود، میتواند طواف نساء را ترک نموده و با قافله خود همراه شود، و در این صورت احتیاط این است که برای طواف نساء و نمازش نائب بگیرد، و چنانچه مشغول طواف بوده و پس از بجا آوردن نصف آن حیض شود میتواند باقی را ترک و با قافله برود، و احتیاط در این صورت این است که برای باقی مانده طواف و نمازش نائب بگیرد.
(مسأله 429) - فراموشی نماز طواف نساء مانند فراموشی نماز طواف حج است، و حکم آن گذشت .
(مسأله 430) - هر گاه متمع، طواف نساء و نمازش
را بجا آورد اگر مرد است زن بر او حلال و اگر زن است مرد بر او حلال میشود، و فقط چیزی که از حرامها باقی می ماند شکار است که تا ظهر روز سیزدهم حرام است بنابر احتیاط ، و أمّا کندن گیاه و درخت حرم و شکار در حرم حرام است، و چنانچه گفته شد حرمتش اختصاص به محرم ندارد و شامل غیر محرم نیز هست.
واجب دوازدهم از واجبات حج بودن شب یازدهم و دوازدهم است در منی، و قصد قربت در آن معتبر است، و چنانچه حاجی روز عید را جهت بجا آوردن طواف و سعی بمکه برود واجب است بمنی برگشته و شب را در آنجا بماند، و کسی که از شکار در حال احرام خودداری نکرده واجب است شب سیزدهم را نیز در منی بماند، و همچنین است کسی که با زن نزدیکی کرده است بنابر احتیاط، و برای غیر اینها کوچ کردن از منی بعد از ظهر روز دوازدهم جائز است، ولی چنانچه تا شب در
منی باقی ماند واجب است شب سیزدهم را نیز بماند.
(مسأله 431) - هر گاه آماده حرکت و کوچ از منی شده و از جای خود حرکت نمود و بجهت ازدحام و مانند آن نتوانست قبل از غروب از منی خارج شود چنانچه بودن در منی برایش ممکن باشد واجب است بماند و اگر ممکن نباشد یا دشوار باشد جائز است از منی شبانه خارج شود ولی احتیاط آن است یک گوسفند بکشد.
(مسأله 432) - کسی که بودن شب در منی بر او واجب است بودن روز در منی بیش از مقدار یکه بتواند رمی جمرات کند واجب نیست و واجب نیست تمام شب را در منی باشد و میتواند از سر شب تا بعد از نیمه شب یا قبل از نیم شب تا طلوع فجر در آنجا بماند.
(مسأله 433) - چند طائفه از وجوب بیتوته درمنی مستثنی هستند:
1 - کسانی که از بیتوته معذورند مانند بیمار و پرستارش و کسی که بر جان و مال خود در آنجا بترسد.
2- کسی که در مکه تمام شب مشغول بعبادت بوده به غیر از حاجت ضروری مانند خوردن و آشامیدن و تطهیر و امثال آنها از اموری که عرفاً منافات با اشتغال به عبادت در طول شب در مکه نداشته باشد.
3- کسی که طواف خانه خدا را نموده و در عبادت خود باقی مانده سپس از مکه بیرون رفته و از عقبه مدنیین گذشته باشد، چنین شخصی میتواند در راه بیتوته نماید و لازم نیست خود را بمنی برساند.
(مسأله 434) - کسی که بیتوته منی را عمداً ترک کند برای هر شب باید یک گوسفند کفّاره بدهد، و احتیاط این است که در صورت فراموشی یا ندانستن حکم نیز کفّاره بدهد و احوط برای شخص معذور از بیتوته نیز کفّاره دادن است و بر کسی که از جهت اشتغال بعبادت در مکه بیتوته را ترک نموده کفّاره نیست، و همچنین کسی که بعد از انجام طواف و سعی از مکه بسوی منی خارج شده، و قبل از فجر بمنی نرسیده بر چنین شخصی نیز کفّاره
نیست.
(مسأله 435) - کسی که از منی کوچ کرده، و بعد از اینکه شب شد در شب سیزدهم جهت کاری بمنی برگشت، واجب نیست در منی بیتوته کند.
واجب سیزدهم از واجبات حج رمی جمرات سه گانه (جمره اولی، جمره وسطی، جمره عقبه) است، و رمی در روز یازدهم و دوازدهم واجب است، و هر گاه شب سیزدهم در منی بیتوته کند، رمی روز سیزدهم را نیز بنابر احتیاط انجام دهد، و رمی جمرات باید به مباشرت خود شخص انجام شود، و نائب گرفتن در حال اختیار جائز نیست.
(مسأله 436) - در رمی واجبست ابتداء از جمره اوّلی سپس جمره وسطی و در آخر جمره عقبه باشد، وچنانچه بر خلاف این ترتیب عمل شود واجب است بطوری که ترتیب حاصل شود دوباره رمی کند، هر چند
مخالفت از روی نادانی یا فراموشی باشد، بلی اگر بعد از اینکه جمره سابق را چهار ریگ زد فراموش نموده و بجمره بعدی رفت، واجب نیست رمی را تماماً اعاده کند بلکه اگر سه ریگ دیگر بجمره قبلی زد کفایت میکند.
(مسأله 437) - واجباتی که در رمی جمره عقبه در اعمال روز عید قربان ذکر شد در جمرات سه گانه نیز جازیست.
(مسأله 438) - رمی جمرات باید در روز انجام شود، و کسی که در روز نتواند ر میکند مانند غلام و چوپان و بدهکاری که میترسد گرفتار شود و هر کسی که ر جان و مال و ناموس خود بترسد و این حکم شامل بیر مرد و زن و بچه و ضعیف که بر جان خود از ازدحام می ترسند می باشد، برای چنین کسانی جائز است رمی را شب آن روز انجام دهند .
(مسأله 439) - کسی که رمی روز دهم را فراموش کند باید آن را روز یازدهم قضا کند و اگر روز یازدهم را
فراموش کند، واجب است روز دوازدهم آن را قضاء نماید، و کسی که رمی روز دوازدهم را فراموش کرده باید در روز سیزدهم قضاء نماید، و احتیاط این است که بین اداء همان روز و قضاء روز قبل فاصله انداخته و قضاء روز قبل را پیش از أداء همان روز بجا آورد، و قضاء روز قبل طرف صبح و أداء همان روز هنگام زوال باشد.
(مسأله 440) - کسی که رمی را در منی فراموش نموده و پس از کوچ بمگه یادش آمد، واجب است بمنی برگشته و رمی نماید، و چنانچه رمی دو روز یا سه روز را فراموش کرده باشد احتیاط آن است که بین وظیفه هر روز و روز دیگر یک ساعت فاصله بیندازد، و چنانچه پس از خروج از مکه یادش آمد که رمی نکرده، واجب نیست بمنی برگردد، بلکه احتیاط آن است که سال بعد خود یا نائبش آن را قضاء نماید .
(مسأله 441) - بیماری که امید ندارد تا مغرب
بهبودی حاصل کند، برای رمی نائب بگیرد، و چنانچه اتفاقاً پیش از غروب آفتاب بهبودی یافت و حالش خوب شد بنابر احتیاط خودش نیز رمی کند.
(مسأله 442) حج به ترک رمی هر چند عمداً باشد باطل نمیشود، و واجب است بنابر احتیاط در سال بعد قضاء آن را شخصاً یا بواسطه نائب خود بجا آورد.
(مسأله 443) - مصدود کسی است که پس از بستن احرام برای عمره یا حج از انجام اعمال آن جلوگیری و بازداشته شود
(مسأله 444) - مصدود از عمره در جای خود قربانی کرده و از احرام خارج میشود، و احتیاط این است که حلق یا تقصیر را بآن ضمیمه نماید
(مسأله 445) - مصدود از حج چنانچه از موقف عرفات و مشعر یا خصوص موقف مشعر مصدود باشد وظیفه اش قربانی نمودن در محل صدّ (جلوگیری) و
بیرون آمدن از احرام است، و احتیاط این است که علاوه بر قربانی حلق یا تقصیر نیز بنماید، و چنانچه مصدود از طواف و سعی بعد از موقفین و قبل از اعمال منی باشد یا بعد از آن، در این صورت اگر نتواند نائب بگیرد وظیفه اش قربانی در محل صد (جلوگیری) است، و اگر بتواند برای طواف و سعی نائب بگیرد احوط این است که هر دو وظیفه را انجام دهد، یعنی هم قربانی کند و هم نائب بگیرد، و چنانچه فقط از اعمال منی جلوگیری شده نه از رفتن بمکه، در این صورت چنانچه بتواند برای رمی و قربانی نائب بگیرد صحیح است، و خود حلق یا تقصیر نموده و از احرام خارج شده سپس بقیه مناسک و اعمال را بجا آورد، و چنانچه نتواند نائب بگیرد، در این صورت ظاهراً وظیفه اش این است که پول قربانی را نزد کسی یگذارد که بجای او قربانی کند، و در جای خود حلق یا تقصیر نموده و برای بجا آوردن اعمال مگه بمکه رفته و پس از انجام اعمال آنجا از سعی و طواف تمام
چیزهایی که به احرام بر او حرام شده بود حلال خواهد شد حتی زن، و حاجتی بچیز دیگر ندارد و حجش صحیح است، و باید در سال بعد بنابر احتیاط رمی را اعاده نماید.
(مسأله 446) - در صورتی که مصدود از سالهای پیش مستطیع بوده یا استطاعش تا سال بعد باقی بماند بقربانی که ذکر شد حج از او ساقط نمیشود بلکه واجبست در سال بعد حج نماید.
(مسأله 447) - کسی که تمام اعمال حج را بجا آورده و در مکه است و به جهت بیتوته در منی و رمی جمرات میخواهد بمنی برود و منع و جلوگیری شود حجش تمام است، و برای رمی در صورت امکان در همان سال نائب بگیرد، و در صورت عدم امکان بنابر احتیاط برای سال بعد نائب بگیرد و حکم مصدود بر چنین شخصی جاری نیست .
(مسأله 448) - کسی که نتواند حج خود را ادامه دهد
از جهت پیش آمد مانعی غیر از صد و حصر احتیاط این است که به احرام خود باقی بماند تا مانع بر طرف گردد و در صورت گذشتن وقت حج و فوت گشتن آن عمره مفرده بجای آورده و از احرام خارج شود، و اگر حجّ واجب بوده با تحقق شرائطش در سال دیگر آن را بجا آورد.
(مسأله 449) - قربانی که در این موارد گفته شد خواه شتر باشد خواه گاو یا گوسفند فرقی ندارد، و چنانچه نتواند قربانی کند بنابر احتیاط بدل آن به ترتیبی که گفته شد روزه انجام دهد.
(مسأله 450) - کسی که حج خود را خراب کرده و بعداً مصدود شود، ظاهر این است که حکم صد براو جاری میشود، ولی باید علاوه بر قربانی کفّاره افساد حجّ را نیز بدهد .
(مسأله 451) - کسی که قربانی همراه خود برده، و مصدود شود، به کشتن همان قربانی اکتفا نکند و قربانی
دیگری در محل صد بنابر احتیاط بنماید.
(مسأله 452) - محصور کسی را گویند که در اثربیماری و مانند آن پس از تلبس به احرام نتواند اعمال عمره یا حج را انجام دهد.
(مسأله 453) - وظیفه کسی که در عمره مفرده محصور شده این است که یک قربانی بفرستد، و با دوستان خود قرار بگذارد که در وقت معین قربانی نمایند، و خود در آن وقت معین تقصیر نموده و از احرام خارج میشود، و میتواند در جای خود قربانی نموده و از احرام بیرون بیاید، و بر چنین شخصی بعد از این کار تمام محرمات احرام حلال میشود غیر از زن، و زن بر او حلال نمیشود مگر بعد از آنکه خوب شود و عمره مفرده را بجا آورد، و کسی که در عمره تمتع محصور شده حکمش حکم سابق است ولی باید بنابر احتیاط از نزدیکی با زن خودداری نماید و کسی که محصور در
حج شده باز هم حکمش حکم سابق است، و احتیاط این است که با زن نزدیکی نکند تا آنکه طواف حج و سعی و طواف نساء را در حج یا عمره مفرده بجا آورد، آن وقت زن بر او حلال میشود .
(مسأله 454) - هر گاه محصور شد و بعد از آن حصرش برطرف شد، چنانچه گمان کند یا احتمال دهد که حج را درک خواهد نمود واجب است خود را برساند و چنانچه هر دو موقف یا فقط موقف مشعر را درک نمود ،حج را درک نموده و در غیر اینصورت پس از انجام عمره مفرده از احرام بیرون آمده و تمام محرمات بر او حلال میگرد
(مسأله 455) - اگر محصور از اعمال و واجبات منی شد و یا محصور از طواف و سعی بعد از درک و قوفین شد پس وظیفه آن همان است که در (مسأله 445) برای مصدود گذشت، بلی اگر حصر از طواف و سعی بعد از دخول مگه باشد پس اشکالی نیست در این که وظیفه اش
نائب گرفتن است
(مسأله 456) - هر گاه شخص محصور شد و قربانی خود را فرستاد سپس پیش از آنکه قربانی بجای خود برسد به سرش آسیبی رسید که او را اذیت میکند میتواند آن را حلق نموده و بتراشد، ولی باید گوسفندی کشته یا سه روز روزه گرفته یا شش مسکین را اطعام نماید که بهر کدام نصف صاع یعنی دو مد (1/5) کیلو طعام بدهد.
(مسأله 457) - در صورتی که محصور استطاعتش تا سال بعد باقی بماند، یا از سالهای پیش حج بر او واجب شده باشد بفرستادن قربانی و بیرون آمدن از احرام، حج از او ساقط نمیشود، و باید در سال بعد حج نماید.
(مسأله 458) - هر گاه شخص محصور نه قربانی داشته باشد و نه قیمت آن را باید بترتیبی که گذشت ده روز روزه بگیرد (یعنی سه روز در حج و هفت روز پس از بازگشت بوطن).
(مسأله 459) - مستحب است محرم هنگامی که
میخواهد احرام ببندد، بر پروردگار خود شرط کند هر جا نتواند اعمال را ادامه دهد از احرام بیرونش بیاورد، هر چند بیرون آمدن از احرام متوقف بر او نیست، زیرا هر جا که نتوانست و عذر یه مانعی پیدا کرد خود بخود از احرام بیرون خواهد آمد چه این شرط را کرده باشد چه نکرده باشد .
1 (س) آیا جائز است رمی بر جمره از طبقه فوقانی
(ج) اكتفاء به رمی از طبقه فوقانی بر مقداری که بر ارتفاع جمره افزوده شده مشکل است.
2 (س) رمی بر بالا و روی جمره جائز است یا نه
(ج) رمی بر بالا و روی جمره جائز نیست بلکه باید رمی بر جانب جمره صورت پذیرد
3 (س) آیا رمی بر جمره بهر طرف از آن کفایت میکند
(ج) بعید نیست که رمی جمره بهر طرف از اطراف آن کفایت کند
4 (س)اگر شک در آوردن سعی نماید لازم است آن را انجام دهد یا نه
(ج) اگر پیش از آنکه تقصیر نماید شک در آوردن سعی کند باید آن را انجام دهد .
5 (س) اگر شک در آوردن رمی جمره نماید باید آنرا بجای آورد یا نه
(ج) چنانچه شک در آن پیش از رمی جمره بعد بوده باشد باید آن را بجای آورد .
6 (س) چنانچه کسی پس از بیتوته شب دوازدهم در منی از منی بسوی مکه حرکت نمود آیا لازم است بمنی برگردد.
(ج) ظاهر آن است که باید به منی برگشته و رم--ی جمرات نموده پس از زوال از آنجا کوچ نماید ، مگر از کسانی باشد که رمی جمره برای آنها در شب ترخیص شده و آن را انجام داده باشد که در این صورت معلوم نیست دیگر واجب باشد به منی برگشته و پس از زوال از
آنجا کوچ نماید.
7 (س) آیا جائز است حلق را در منی پیش از ذبح انجام داد
(ج) جواز حلق پیش از ذبح مشکل است، ولی ظاهر آن است که اگر آن را مقدّم داشت مجزی بوده و کفایت کند
8 (س) محرم شدن برای حج تمتع از محلات جدید الاحداث مكه مثل شعب بنی عامر و شیشه و عزیزیه که از هم جدا می باشد، و بوسیلهٔ تونلها در کوه بهم مرتبط شده جائز است یا نه
(ج) محل احرام شهر مکه است، و احتیاط آن است که احرام حج از مکه قدیم باشد (مکه زمان معصومین) و بهتر آن است که احرام از مسجدالحرام در مقام ابراهیم و حجر اسماعیل بوده باشد
9 (س) با توجه به اینکه مسجد تنعیم اینک در داخل شهر مکه قرار گرفته، آیا پس از احرام در مسجد تنعیم
(احرام عمره مفرده) تظلیل از آنجا تا مسجدالحرام یا تا محل اقامت چه حکمی دارد
(ج) جائز نیست، و اگر تظلیل نمود اگر چه قهراً بوده باشد باید کفاره بدهد
10 (س) خدمه كاروانها معمولاً در شب عید اضطراری اول شب را درک کرده، و بمنظور مهیا کردن امور حجاج قبل از فجر بمنی کوچ میکنند، آیا چنین اشخاص میتوانند نائب در حج دیگری شوند.
(ج) اشخاص مزبور نباید نائب در حج دیگران شوند.
11 (س) آیا چند نفر میتوانند شخصی را وکیل کنند که برای آنها گوسفند خریداری کرده و آن را ذبح نماید و آیا تعیین گوسفند برای هر کدام از آنها در موقع خرید و ذبج آن لازم است یا آنکه اگر به عدد آنها گوسفند خریداری کرده و ذبح نماید کافی خواهد بود.
(ج) بلی چند نفر میتوانند شخصی را برای انجام این امر وکیل کنند، ولی باید گوسفند را در وقت خرید یا ذبح
آن برای هر کدام تعیین نماید گرچه بطور اجمال بوده باشد مثل عنوان اوّل و دوم از کسانیکه او را وکیل نموده اند.
12 (س) کسی که کفّاره گوسفند میدهد میتواند از او بخورد یا باید تمام آن را بفقیر تصدق نماید.
(ج) باید همه را بفقیر بدهد، و نمی تواند از آن چیزی تناول نماید. مگر قیمت آن را برای فقیر بعهده بگیرد
13 (س) کسی که نیت و قوف بعرفه یا مزدلفه نموده و تمام وقت را در خواب بسر برده چه حکمی دارد.
(ج) ظاهر آنستکه این وقوف برایش مجزی نبوده باشد.
14 (س) آیا اعمال نائب در حج باید بر طبق تقلید خودش بوده باشد یا تقلید کسی که از برای آن نائب شده است.
(ج) اعمال نائب باید بر وفق تقلید خودش بوده باشد ،مگر آنکه استیجار و استنا به آن مقید به عمل بر وفق تقلید کسی باشد که از برای او در حج نائب گشته است.
بدانکه مستحبات حج بیش از آن است که در این رساله بیان نمائیم، لذا ببيان مقداری از آنها اکتفا کرده و بقیه را بکتب مفصله و امیگذاریم.
شخصیکه ارادۀ سفر مکه یا سفر دیگر را دارد
مستحب است که از حضرت حق جل و علا طلب خير کند و وصیت بنماید و صدقه بدهد تا آنکه بآن صدقه سلامتی خود را خریداری نماید و وقتیکه برای مسافرت مهیا شده مستحب است در خانه خود چهار رکعت نماز در هر رکعتی فاتحة الکتاب و سوره توحید را بخواند و بگوید:
( اللَّهُمَّ إِنِّي أَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ بِهِنَّ فَاجْعَلْهُنَّ خَليفَتِي في أهلِي وَمَالي )
و مستحب است بدرب خانه خود ایستاده و سه مرتبه از پیش رو و طرف راست و طرف چپ سورۀ فاتحه و بهمین ترتیب سه مرتبه آیة الکرسی را بخواند و بعد از آن بگوید:
( اللَّهُمَّ إحِفَظْنى وَاحْفَظْ مَا مَعِيَ وَسْلَمُني وَسَلَّم مَا مَعي وَبَلِّغني وبلّغ مَا مَعِيَ بِبَلاغِكَ الحَسَنِ الجميل ) .
مستحبات احرام چند چیز است:
(1) آنکه قبلاً بدن خود را پاکیزه نموده و ناخن و شارب خود را بگیرد و موی زیر بغل و عانه را با نوره ازاله نماید .
(2) کسیکه قصد حج دارد از اول ماه ذي القعده و شخصیکه قاصد عمره مفرده است پیش از یکماه موی سر و ریش را رها کند و بعضی از فقهاء بوجوب آن قائل شده اند و این قول اگرچه ضعیف است ولی أحوط است.
(3) آنکه پیش از احرام در میقات غسل احرام بنماید و این غسل از زن حائض و نفساء نیز صحیح است و تقدیم این غسل بخصوص در صورتیکه خوف آن باشد که در میقات آب یافت نشود جائز است و در صورت تقدیم اگر در میقات آب یافت شد مستحب است غسل را اعاده بنماید و بعد از این غسل اگر مكلف لباسی را پوشید یا چیزی را خورد که بر محرم حرامست باز هم اعاده مستحب است و اگر مکلف در روز غسل نمود آن غسل تا آخر شب آینده کفایت میکند و همچنین اگر غسل در شب نمود تا آخر روز
آینده کافی است ولی اگر بعد از غسل و پیش از احرام بحدث أصغر محدث شد غسل را اعاده نماید.
(4) هنگام پوشیدن دو جامه احرام بگوید:
( الحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي رَزَقَنِي مَا أُواري بِهِ عَوْرَتي وأُودَي فيهِ فَرْضي وَأعْبُدُ فيهِ رَبِّي وأنْتَهي فيه إلى مَا أَمَرَني الحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي قَصَدْتُهُ فَبَلغَني وأَرَدْتُهُ فَأَعانَني وَقَبِلَني وَلَمْ يَقْطَعْ بي وَوَجْهَهُ أَرَدْتُ فَسَلَّمَني فَهُوَ حِصْنِي وَكَهْفِي وحِرْزِي وَظَهْري وَمَلاذي وَرَجائى وَمَنجاي وذُخري وَعُدَّتى في شِدَّتي وَرَخائي ) .
(5) آنکه دو جامه احرام از پنبه باشد .
(6) آنکه احرام را به ترتیب ذیل ببندد در صورت تمكن بعد از فریضه ظهر و در صورت عدم تمکن بعد از فریضه دیگر و در صورت عدم تمکن از آن بعد از شش یا دو رکعت نماز نافله در رکعت اول پس از حمد سوره توحید و در رکعت دوم سوره جحد را بخواند و شش رکعت أفضل است و بعد از نماز حمد و ثناى إلهی را بجا آورد و بر پیغمبر و آل او صلوات
بفرستد آنگاه بگوید:
( اللَّهُمَّ إنِّي أسألُكَ أَنْ تَجْعَلَنِي مِمَّن اسْتَجَابَ لَكَ وَآمَنَ بِوَعْدِكَ وَاتَّبَعَ أَمْرَك فإنّي عبدُكَ وَفي قَبْضَتِكَ لا أوقى إلا مَا وَقَيْتَ وَلا آخذ إلا مَا أَعْطَيْتَ وَقَدْ ذكَرْتَ الحُجَّ فَأَسْأَلُكَ أَنْ تَعْزِمَ لي عَليهِ عَلى كِتابكَ وَسُنَّة نَبِيَّكَ صَلَواتُكَ عَليهِ وَآلِهِ وتُقَوِّيني عَلى مَا ضَعُفْتُ وَتُسَلَّمَ لي مناسكي في يُسرٍ مِنْكَ وَعافية وَاجعَلْني مِن وَفْدِكَ الَّذي رَضِيْتَ وَارْتَضَيْتَ وَسَمَّيْت وَكَتبْتَ اللهُمَّ إنِّي خَرَجْتُ مِنْ شُقَةٍ بَعيدةٍ وَأَنْفَقتُ مالي ابْتِغاءَ مَرضاتِكَ اللَّهُمَّ فَتَمِّم لي حَجَّتِي وَعُمْرتي اللَّهُمَّ إنّي اريدُ التَّمَتِّعَ بالعُمرَةِ إلى الحَج عَلى كِتابِكَ وَسُنَّة نَبيَّكَ صَلَواتُكَ عَلَيهِ وَآلِهِ فَإِنْ عَرَضَ لي عارِض يَحْبِسُنِي فَخلَّني حَيثُ حَبستي بِقَدَركَ الَّذِي قَدَّرْتَ عَليَّ اللَّهُمَّ إِنْ لَمْ تَكُنْ حَجَّة فَعُمرةً أَحْرَمَ لَكَ شَعْري وَبَشَرِي وَلَحْم-ي وَدَمي وَعِظامي وَمَنِّي وعَصَبي من النّساءِ وَالتِّياب والطيب أبتغي بذلِكَ وَجْهَدَ
والدارَ الآخِرَةَ ).
(7) آنکه بنیت احرام تلفظ نموده و باخطار یا مجرد داعی نفسانی اکتفا ننماید و برای مردان مستحب است تلبیه را بلند بگویند:
(8) سابقاً گفتیم که تلبیه واجب که احرام بان محقق میشود بنابر احوط اینست:
( لَبَّيكَ اللَّهُمَّ لَبَّيكَ لَبَّيكَ لا شَريكَ لَكَ لَبّيكَ إِنَّ الحَمْدَ وَالنَّعْمَةَ لَكَ وَالمُلك لا شَريكَ لَكَ ) .
و مستحب است بعد از آن بگوید:
( لبيكَ ذَا المَعارِجِ لبيكَ لَبَّيْكَ داعياً إلى دارِ السَّلامِ لَبَيَّكَ لَبَيَّكَ غَفَّارَ الذُنُوبِ لَبَيَّكَ لَبَيَّكَ أهلَ التَّلْبِيةِ لَبَيَّكَ لَبَيَّكَ ذَا الجَلالِ والإكرامِ لَبَيَّكَ لَبَيَّكَ تُبدىءُ وَالمَعادُ إلَيكَ لَبَيَّكَ لَبَيَّكَ تَسْتَغْني وَيُفتَقَرُ إِلَيكَ لَبَيَّكَ لَبَيَّكَ مَرعُوباً وَمَرهوباً إِلَيكَ لَبَيْكَ لَبَيَّكَ إِلهَ الحَق لَبَيَّكَ لَبَيَّكَ ذا النّعماءِ والفَضْلِ الحَسَنِ الجَمِيلِ ليكَ لبّيكَ كَشَافَ الكُرَبِ العِظام
لَبَيَّكَ لَبَيَّكَ عَبدُكَ وَابْنُ عَبدَيكَ لَبَيَّكَ لَبَيَّكَ يا كريم لَبَيَّكَ ) .
و این جملات را نیز بگوید خوب است:
( لَبَيَّكَ أَتَقَرَّب إلَيكَ بمُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ لَبَيَّكَ لَبَيَّكَ بِحَجَّةٍ أَوْ عُمْرَةِ لَبَيَّكَ لَبَيَّكَ وَهذِهِ عُمَرَةُ مُنْعةٍ إلى الحَجِّ لَبَيَّكَ لَبَيَّكَ أهل التلبيةِ لَبَيَّكَ لَبَيَّكَ تلبيةً تَمامُها وَبَلاغُها عَليَكَ ) .
(9) آنکه تلبیه ها را در حال احرام تکرار کند و در موارد آینده نیز آنرا بگوید، وقت برخواستن از خواب، بعد از هر نماز واجب و مستحب، وقت رسیدن بسواره هنگام بالا رفتن از تل یا سرازیر شدن از آن، وقت سوار شدن یا پیاده شدن و اوقات سحر تلبیه بسیار بگوید، و زن حائض و نفساء نیز این تلبیهها را بگویند و شخص متمتع تلبیه گفتن او در عمره مستمر خواهد بود تا آنکه خانه های مکه را ببیند و پس از آن قطع خواهد شد و أما حج پس تلبیه آن تا ظهر روز عرفه مستمر است و پس از آن بریده خواهد شد.
مكروهات احرام چند چیز است:
(1) احرام در جامۀ سیاه بلکه أحوط ترک، بست و أفضل احرام در جامه سفید است.
(2) خوابیدن محرم در رخت و بالش زرد رنگ.
(3) احرام بستن در جامه چرکین و اگر جامه در حال احرام چرک شود بهتر آنستکه مکلف مادامیکه در حال احرام است آنرا نشوید.
(4) احرام بستن در جامه راه راه
(5) استعمال حنا پیش از احرام در صورتیکه اثر آن تا حال احرام باقی بماند.
(6) حمام رفتن و أولى بلكه أحوط آنستکه محرم بدن خود را با کیسه و نحو آن نساید .
(7) لبیک گفتن محرم در جواب کسیکه او را صدا نماید بلکه احوط ترک آنست.
(1) همینکه حاجی بحرم رسید پیاده شده و
بجهت دخول حرم غسل نماید.
(2) از برای تواضع و فروتنی نسبت بحضرت حق جل علا پا برهنه شده و نعلین خود را در دست گرفته داخل حرم و دو این عمل ثواب زیادی دارد .
(3) وقت دخول حرم این دعا را بخواند:
( اللَّهُمَّ إِنَّكَ قُلتَ في كتابكَ وَقَولُكَ الحَقِّ وَأَذْن في النَّاسِ ِبالحَج يَأْتُوكَ رِجالا وَعَلَى كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلَّ فَجٍّ عَمِيقٍ اللَّهُمَّ إنّي أرْجُو أنْ أَكُونَ مِمَّنْ أجاب دَعوَتَكَ قَدْ جِئْتُ مِنْ شُقَةٍ بَعيدة وَفَجَّ عَمِيقٍ سامِعاً لِندائِكَ وَمُسْتَجيباً لَك مُطيعاً لأمرك وَكُلُّ ذلِكَ بفَضْلِكَ عَلَيَّ وَإِحْسانِكَ إِلى فَلَكَ الحَمْدُ عَلى مَا وَفَّقْتَي لَهُ أَبْتَغَى بَذلِكَ الزُلْفَةٌ عِنْدَكَ والقُربة إليكَ في وَالمَنْزِلَةَ لَدَيْكَ وَالمَغْفِرَةَ لِذُنُوبِي وَالتَّوْبَةَ عَليَّ مِنهَا بِمَنّكَ اللَّهُمَّ صَلَّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وحَرَّمْ بَدَنِي عَلى النَّارِ وَآمِنَّي مِنْ عَذَابِكَ وَعِقَابِكَ بِرَحْمَتِكَ يا أَرْحَمَ الرَّاحِمينَ).
(4) وقت دخول حرم مقداری از علف ( اذخر)
گرفته آنرا مضغ نماید.
برای دخول مکه معظمه نیز مستحب است مکلف غسل بنماید و هنگامیکه وارد مکه میشود با حالت تواضع وارد شود و کسیکه از راه مدینه برود از بالای مکه داخل شده و وقت پائین آن بیرون بیرون آمدن آید.
مستحب است مکلف برای دخول مسجد الحرام غسل بنماید و همچنین مستحب است با پای برهنه و با حالت سکینه و وقار وارد شود و هنگام ورود از در - بنی شیبه - وارد شود و گفته اند که باب بني شيبه در حال کنونی مقابل باب السلام است بنابر این نیکو اینستکه شخص از باب السلام وارد شده و مستقیماً بیاید تا از اسطوانات بگذرد و مستحب است بر در مسجد الحرام ایستاده و بگوید:
( السَّلامُ عَلَيكَ أيّهَا النَّبيُّ وَرَحْمَةُ الله وَبَرَكاتُهُ بِسْمِ الله وَبِالله وَمَاشاءَ الله السَّلامُ عَلى أنْبِيَاءِ الله
ورَسُلِهِ السَّلامُ عَلى رَسُولِ اللهِ السَّلامُ عَلَى إِبْرَاهِيمَ خَلِيلِ الله وَالحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ العَالَمينَ ).
پس داخل مسجد الحرام شود و رو بکعبه دستها را بلند نموده و بگوید: ( اللَّهُمَّ إِنِّي أسألُكَ في مَقامي هذا وَفي أوَّلِ مَناسِكي أنْ تَقْبَلَ تَوتِي وَأَنْ تَتَجَاوَزَ عَنْ خَطِيْتي وَأَنْ تَضَعَ عَنِّي وِزْرِي الحَمْدُلِلهِ الَّذِي بَلَّغَنِي بَيْتُة الحَرامَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَشْهَدُكَ أنَّ هذا بَيْتُكَ الحَرامُ الَّذِي جَعَلْتَهُ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْناً مُبارَكاً وَهُدى للعالمين اللهم إنّي عَبْدُكَ وَالبَلَدَ بَلَدُكَ وَالبَيْتَ بَيتُكَ جِئتُ أطلب رَحْمَتَكَ وَأَوْمُّ طَاعَتَكَ مُطيعاً لأمرك راضياً بقدركَ أسألُكَ مَسأَلَةُ الفقير إليك الخَائِفِ لِعقُوبَتِكَ اللَّهُمَّ افْتَحْ لي أبْوابَ رَحْمَتِكَ وَاستَعْمِلْني بِطَاعَتِكَ وَمَرْضاتِكَ ) .
و در روایت دیگر وارد است که نزد در مسجد بگوید:
( بِسْمِ الله وبالله وَمِنَ الله وَإلى الله وَمَا شَاءَ الله وَعَلَى مِلَّةِ
رَسُولِ الله صلى الله عَلَيهِ وَآلِهِ وَخَيرُ الأسماء الله وَالحَمْدُ لِلّهِ وَالسَّلامُ عَلى رَسُولِ اللهِ السَّلامُ على مُحمد بن عبد الله السَّلامُ عَلَيكَ أَيُّها النَّبِيُّ وَرَحمَةُ الله وَبَرَكاتُةَ السَّلامُ على أنبياءِ الله وَرُسُلِهِ السَّلامُ عَلى خَليلِ اللهِ الرَّحْمَنِ السَّلامُ عَلى المُرْسَلِينَ وَالحَمْدُ لِلهِ رَبَّ العَالَمينَ السَّلامُ عَلَيْنَا وَعَلى عِبادِ الله الصالحين اللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَباركُ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدِ وَارْحَمْ محَمَّداً وَآلَ مُحَمَّدِ كَمَا صَلَّيْتَ وَبارَكْتَ وَتَرَحَمْتْ عَلى إبراهيمَ وَآلِ إبراهيمَ إِنَّكَ حَميدٌ مَجِيدُ اللَّهُمَّ صَلَّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمد عَبدِكَ وَرَسُولكَ اللَّهُمَّ صَلَّ على إبراهيم خليلكَ وَعَلى أنبيائِكَ وَرُسُلِكَ وَسَلَّمْ عَلَيهِم وَسَلامٌ عَلى المُرْسَلينَ والحَمْدُ للهِ رَبَّ العالَمينَ اللَّهُمَّ افْتَحْ لي أبْوابَ رَحْمَتكَ وَاسْتَعْمِلْنِي في طَاعَتِكَ وَمَرْضَاتِكَ وَاحْفَظْني بحِفْظِ الإيمان أبداً مَا أَبْقَيْتَنِي جَلَّ تَناءُ وَجهكَ الحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي جَعَلَنِي مِنْ وَفْدِهِ وَزَوَارِهِ وَجَعَلَنِي مِمَّنْ يَعْمُر مَساجدَه وَجَعَلَنِي مِمَّن يُناجيه اللَّلهم إِنِّي عَبْدُكَ وَزَائِرُكَ في بيتِكَ وَعَلى كُلِّ مَأْنِّي حَقٌّ
لِمَنْ أَتَاهُ وَزَارَةً وَأَنتَ خَيرُ مَأْتي وَأَكْرَمُ مَزُورٍ فأسألُكَ یا اللهُ يَا رَحْمنُ بأَنَّكَ أَنتَ اللهُ لا إلهَ إِلا أَنتَ وَحْدَكَ لا شَريكَ لَكَ بأَنَّكَ َواحِدٌ أحدٌ صَمدٌ لَمْ تَلِدْ وَلَمْ تُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ (لَكَ خ ل) كُفُواً أَحَدٌ وَأنّ مُحمَّداً عَبدُكَ وَرَسُولُكَ صَلى الله عَلَيهِ وَعَلى أهْل بَيْتِهِ يَا جَوادُ يَا كَريمُ يَا مَاجِدُ يَا جَبَّارُ يَا كَريمُ أسألُكَ أنْ تَجْعَلَ تُحْفَتكَ إيَّاتي بزيارتي إيَّاكَ أوَّل شَيء تُعطيني فَكاكَ رَقَتي من النَّارِ) . پس سه مرتبه میگوید: (اللَّهُمَّ فُكَ رَقَتي مِنَ النَّارِ). پس میگوید: (وَأَوْسِعْ عَليَّ مِنْ رِزْقِك الحَلالِ الطَّيِّب وادْراً عَنِّي شَرَّ شَيَاطِينِ الجِنِّ وَالإِنسِ وَشَرَّ فسقةِ العَرَب وَالعَجَمِ).
و مستحب است وقتیکه محاذى حجر الأسود شد بگوید:
( أشْهَدُ أنْ لا إلهَ إلا الله وَحدَهُ لا شَريكَ لَهُ وَأَنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَرَسُولُهُ آمَنْتُ بِاللهِ وَكَفَرْتُ بِالحُبتِ وَالطَّاغُوتِ وَاللآت وَالعُزّى وبعِبادَةِ الشَّيْطَانِ وَبعِبادَةِ كُلَّ يَدَ يُدعى مِنْ دُونِ الله ) .
پس نزدیک حجر الأسود رفته و آنرا استلام نماید و بگوید:
( الحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هدانا لهذا وَما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلا أن هدانا الله سُبْحانَ الله وَالحَمْدُ لِلّهِ وَلا إلهَ إلاّ الله وَالله * أكْبَرُ اللهُ أَكْبَرُ مِنْ خَلْقِهِ وَاللَّهُ أَكْبَرُ مِمَّا أخشى وأَحْذَرُ لا إله إلا الله وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ لَهُ المُلْكُ وَلَهُ الحَمْدُ يُحْيِي وَيُمِيْتُ وَيُمْيتُ وَيُحْيِي وَهُوَ حَيُّ لا يَمُوتُ بِيَدِهِ الخَيرُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرِ) .
و صلوات بر پیغمبر و آل او بفرستد، و سلام بر پیغمبران بدهد چنانچه وقت دخول مسجد سلام میداد آنگاه میگوید: ( إِنَّى أُوْمِنُ بِوَعْدِكَ وَأوُفِي بِعَهْدِكَ ) و در روایت معتبر وارد است که وقتیکه نزدیک حجر الأسود رسیدی دستهای خود را بلند کن و حمد و ثناى الهى را بجا آورد، و صلوات بر پیمغمبر بفرست و از خداوند عالم بخواه که حج تو را قبول کند پس از آن حجر را بوسیده و استلام نما. و اگر بوسیدن ممکن نشد با دست استلام نما، و اگر آن هم ممکن نشد اشاره
بآن کن و بگو:
( اللَّهُمَّ أمانتي أدَّيْتُها وَمِيثاقي تَعاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لي بالمُوافاة اللَّهُمَّ تَصْدِيقاً بكتابك وَعَلى سُنَّةِ نَبِيَّكَ صَلَواتِكَ عَلَيهِ وَآلِه أَشْهَدُ أنْ لا إلهَ إلا الله وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ وَأَنَّ مُحَمَّداً عَبدهُ وَرَسُولهُ آمَنتُ بالله وَكَفَرْتُ بالجبت والطاغوتِ وَاللاّتِ وَالعُزى وَعِبادَةِ الشَّيطانِ وَعِبادَةِ كُلَّ يَدٍ يُدعى مِنْ دُونِ الله ) .
و اگر بتوانی همه را نخوانی بعضی را بخوان و بگو:
( اللَّهُمَّ إِلَيكَ بَسَطْتُ يَدِي وَفِيمَا عِنْدَكَ عَظُمَتْ رَغْبَتي فَاقْبَلْ سُبْحَتي واغفرلي وارْحَمْنى اللَّهُمَّ إنِّى أعُوذُ بِكَ مِنَ الكُفْرِ وَالفَقْرِ ومواقف الخزى في الدُّنيا والأخيرة) .
در حال طواف مستحبست بگوید: ( اللَّهُمَّ إِنِّي أسألُكَ بِاسْمِكَ الَّذي يُمْشى بِهِ عَلى طَلَلِ المَاءِ كَمَا
يُمشى بِهِ عَلى جُدَدِ الأَرْضِ وَأسألُكَ بِاسْمِكَ الَّذي تَهْتَرُّ بِهِ أَقدامُ مَلائِكَتِكَ وَأسألُكَ بِاسْمِكَ الَّذي دَعَاكَ بِهِ مُوسَى مِنْ جَانِبِ الطُّور فاسْتَجَبْتَ لَهُ وَألقيت عَلَيهِ مُحَبَّةٌ مِنْكَ وَأسألُكَ بِاسمِكَ الَّذي غَفَرْتَ بِهِ المحَمَّدٍ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَمَا تأخرَ وَأَتْمَمْتَ عَلَيهِ نِعْمَتِكَ أنْ تَفْعَلَ بي كَذا وكذا). و حاجت خود را بطلبد و نیز مستحبست در حال طواف بگوید: (اللَّهُمَّ إِنَّي إليكَ فَقيرٌ وَإِنِّي خائِفٌ مُسْتَجيرُ فَلا تُغَيَّرُ جِسْمي وَلا تُبَدِّلُ إِسْمي) . و صلوات بر محمد و آل او بفرستد بخصوص وقیتکه بدر خانه کعبه میرسد و وقتیکه بحجر اسماعیل رسید به ناودان نگاه نموده و بگوید: (اللَّهُمَّ أدْخِلني الجَنَّةَ وَأجرني مِن النَّارِ بِرَحْمَتِكَ وَعَافِي مِنَ السُّقْمِ وَأوسِعْ عَليَّ مِنَ الرَّزْقِ الحَلالِ وَادْراً عَنِّي شَرِّ فَسَقَةِ الجِنِّ وَالإِنسِ وَشَرَّ فَسَقَةِ العَرَبِ والعَجَمِ). و چون از حجر بگذرد به پشت سر کعبه برسد بگوید: (يَاذَا المَنَّ وَالطَّوْلِ يَاذَا الجُودِ وَالكَرَمِ إِنَّ عمَلِي ضَعِيفٌ فَضاعِفُهُ لي وتقبله منّى إِنَّكُ أَنتَ السَّمِيعُ
العليمُ). و چون برکن یمانی برسد دست بردارد و بگويد: (يَا الله يَا وَليَّ العَافِيهِ وَخَالَقَ العَافِيةِ ورازق العافية والمنعم بالعافية والمُتفضّل بالعافية عَلَيَّ وَعلى جميع خَلقكَ يَارَحمنَ الدُّنيا والآخِرة ورحيمُها صَلَّ عَلى مُحَمدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَارزُقنا العافيةَ وَتَمامِ العَافيةِ وَشُكر العافية في الدُّنيا والآخرة يا أرحمَ الرَّاحمين) پس سر بجانب کعبه بالا کند و بگوید: (الحَمدُ لِلهِ الَّذي شَرفَّكِ وَعَظَّمكِ وَالحَمدُ لِلّهِ الَّذي بَعَثَ مُحَمَّداً نبيًّا وَجعلَ عَليًّا إماماً اللَّهُمَّ أهدِ لَهُ خيارَ خَلقكَ وَجنَّبهُ شِرارَ خَلقكَ). و چون میان ركن يماني و حجر الأسود برسد بگوید: (رَبَّنا آتنا في الدُّنيا حَسَنَةً وَفِي الآخرة حَسَنَةً وَقِنا عَذابَ النَّار) .
و در شوط هفتم وقتیکه بمستجار(1)رسید مستحبست دو دست خود را بر دیوار خانه بگشاید و شکم و روی خود را به دیوار کعبه بچسباند و بگوید:
1) مستجار «پشت کعبه نزدیک رکن یمانی برابر در خانه کعبه واقع شده است.
(اللَّهُمَّ البيتُ بَيْتُكَ وَالعَبدُ عَبدُكَ وَهذا مكانُ العَائِذ بكَ مِنَ النَّار).
پس یگناهان خود اعتراف نموده و از خداوند عالم آمرزش آنرا بطلبد که انشاء الله تعالى مستجاب خواهد شد بعد بگوید:
(اللَّهُمَّ مِنْ قِبَلِكَ الروحُ وَالفَرجُ وَالعافيةُ اللَّهُم إِنَّ عملي ضعيفٌ فضاعفه في ما اطلعتَ عَليهِ مِنّي وَخَفيَ عَلى خَلقكَ أستجير بالله مِنْ النَّار) .
و آنچه خواهد دعا کند، و رکن یمانی را استلام کند و بنزد حجر الأسود آمده و طواف خود را تمام نموده و بگوید:
(اللَّهُمَّ قَنَّعْني بِمَا رَزَقْتَني وَبَارِكْ لي فِيمَا آتَيْتَي).
و برای طواف کنند مستحبست در هر شوط ارکان خانه کعبه و حجر الاسود را استلام نماید و در وقت استلام حجر بگوید: (أمانتي أديتُها وميثاقي تعاهدته لتشهد لي بالموافاة).
در نماز طواف مستحبست بعد از حمد در رکعت أولى سوره توحید و در رکعت دوم سوره جحد را بخواند، و پس از نماز حمد و ثنای الهی را بجا آورده و صلوات بر محمد و آل محمد بفرستد و از خداوند عالم طلب قبول نماید، و در بعضی از روایاتست که حضرت صادق عليه السلام بعد از نماز طواف بسجده رفته و چنین میگفت:
(سَجَدَلَكَ وَجهي تَعبداً ورقاً لا إلهَ إلا أنتَ حقاً حَقَاً الأولُ قَبلَ كُلِّ شَيءٍ وَالآخِرُ بَعدَ كُلِّ شَيءٍ وها أنا ذا بين يديكَ نَاصِيَتِي بِيَدِكَ فَاغْفِرْ لِي إِنَّهُ لا يَعْفُر الذنب العَظيمَ غَيرُكَ فَاغْفِرْ لِي فَإِنِّي مُقِرُّ بدونُونِي عَلى نَفسي وَلا يَدْفَعُ الَّذنب العَظيمَ غَيْرُكَ ) .
و بعد از سجده روی مبارک آن حضرت از گریه چنین بود که گوید در آب فرو رفته باشد، و بعد از فراغ از نماز طواف و پیش از سعی مستحبست بنزد
چاه زمزم رفته یک یا دو دلو آب بکشد و آنرا بسر و پشت و شکم خود بریزد و بگوید: (اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ عِلماً نافعاً وَرزقاً واسعاً وَشِفَاءٌ مِنْ كُلِّ داءٍ وَسُقْمٍ).
پس از آن بنزد حجرا بنزد حجر الأسود بیاید، و مستحبست از دری که محاذی حجر الأسود است بصفا متوجه شود و با آرامی دل و بدن بالای صفا رفته و بخانه کعبه نظر کند و برکنی که حجر الأسود در او است رو نماید و حمد و ثنای الهی را بجا آورد و از نعمتهای الهی بخاطر اندازد آنگاه این اذکار را بگوید: (الله أكبر). هفت مرتبه (الحمْدُ لِلَّهِ) هفت مرتبه (لا إله إلا الله) . هفت مرتبه ( لا إله إلا الله وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ لَهُ المُلكُ وَلَهُ الحَمْدُ يُحيي وَيُمِيتُ وَيُمِيتُ وَيُحيي وَهُوَ حَيُّ لا يَمُوتُ وَهُوَ عَلى كُلِّ شَيءٍ قدير). سه مرتبه، پس صلوات بر محمد و آل محمد بفرستد پس بگوید (الله أكبرُ عَلى مَا هَدانا وَالحَمْدُ لِلّهِ عَلى ما أبلانا وَالحَمدُ لِلَّهُ الحَيَّ القَيُّوم وَالحَمْدُ لِلَّهِ الدَّائم) سه مرتبه .
پس بگويد : (أشْهَدُ أَنْ لا إله إلا الله وَأَشْهَدُ أَنَّ
مُحَمَّداً عَبدُهُ وَرَسُولهُ لا نَعبُدُ إِلَّا إِيَّاهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الَّذِينَ وَلَوْ كَرِهَ المُشْرِكُونَ). سه مرتبه، پس بگوید: (اللَّهُمَّ إنَّى أسألُك العَفْوَ وَالعَافِيةَ وَاليَقين في الدُّنيا وَالآخِرَة). سه مرتبه، پس بگوید: (اللَّهُمَّ : آتِنَا فِي الدُّنيا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنا عَذابَ النَّار). سه مرتبه، پس بگوید: (الله أكبر). صد مرتبه . ( لا إله إلا الى الله). صد مرتبه (الحَمدُ لِلهِ). صد مرتبه (سبحان الله) . صد
. مرتبه، پس بگوید: (لا إله إلا الله وَحْدَهُ وَحْدَه أَنْجَزَ وَعْدَهُ وَنَصَرَ عَبدَهُ وَغَلَبَ الأحزابَ وَحْدَهُ فَلَه المُلكُ وَلَهُ الحَمدُ وَحْدَهُ اللَّهُمَّ بَارك لي في الموتِ وفيا بَعدَ المَوتِ اللَّهُمَّ إِنَّي أعُوذُ بك مِنْ ظُلمَةِ للقبر ووحشتهِ اللَّهُمَّ أظلني في ظل عَرشِكَ يَومَ لا ظِلَّ إِلا ظِلُّكَ).
و بسیار تکرار کند سیردن دین و نفس و أهل و مال خود را بخداوند عالم پس بگوید: (استَودِعُ الله الرحمنَ الرَّحِيمَ الَّذي لا تضيعُ وَدايِعُهُ ديني وَنَفْسي وَأهلي اللَّهُمَّ استَعمِلني عَلى كِتابِكَ وَسنَّةِ نَبِيَّكَ وَتَوَفَّنِي عَلى مِلَّتِهِ وَأَعِذْني مِن الفتنة) پس بگوید: (الله أكبَر سه
مرتبه پس آنها را دو مرتبه تکرار کند پس یکبار تکبیر بگوید و باز آنها را اعاده نماید و اگر تمام این عمل را نتواند انجام دهد هر قدر که میتواند بخواند. و مستحب است که این دعا را بخواند: (اللهم اغفرلي كُلَّ ذنب أذنبتُهُ قَطُّ فَإِنْ عُدتُ فَعُدْ عليَّ بالمغفرة فَإِنَّكَ أَنتَ الغفورُ الرَّحِيمِ اللَّهُمَّ افعل بي ما أنت أهله فإنَّكَ إنْ تفعل بي ما أنتَ أهلهُ تَرحَمْني وإن تُعذَّبنى فأنتَ غني عَن عذابي وأنا محتاج الى رحمتك فيا مَنْ أنا محتاج إلى رحمتِهِ ارْحَمْني اللَّهُمَّ لا تَفْعَلْ بي مَا أَنَا أَهْلُه فَانَّكَ إِنْ تَفْعَلْ بي مَا أَنَا أهلهُ تُعذَّبْى وَلَمْ تَظلمني أصبحتُ أتقي عدلكَ وَلا أَخَافُ جَوْرَكَ فَيا مَنْ هُوَ عَدل لا يَجُوز إرحمني) .
در حدیث شریف وارد شده است هر کس که بخواهد مال او زیاد شود ایستادن در صفا را طول دهد و بدانکه مستحبست پیاده سعی نماید و از صفا تا بمنارهٔ میانه: راه رود و از آنجا تا جائی که بازار عطاران است مانند شتر تند رود و اگر سوار باشد این
حد را في الجمله تند نماید و از آنجا تا بمروه نیز میانه رود و در وقت برگشتن نیز بهمان ترتیب مراجعت نماید و از برای زنها هروله نیست، و مستحبست در گریه کردن سعی کند و خود را بگریه وادارد و در حال سعی دعاء بسیار کند.
مستحب است که از در مقابل حجر أسود به طرف صفا خارج شود (با رعایت وقار و آرامش) ووقتی بر صفا بالا رفت به کعبه نگاه کند، و بطرف رکنی که حجر أسود در آنست متوجه شود و خدای را حمد و ثنا گوید و نعمتهای الهی را بیاد آورد سپس هفت مرتبه «الله أكبر» بگويد، وهفت مرتبه « الْحَمْدُ لله» بگوید، و هفت مرتبه «لا اله إلا الله» بگويد، وسه مرتبه «لا إله إلا الله وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ، لَهُ الْملْكُ ولهُ الحَمْدُ يُحيى وَيُمين وَيُمِيتُ وَهُوَ حَيٍّ لا يَمُوتُ، بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَهُوَ عَلى كُلِّ شَيء قدير» بگوید.
سپس بر محمد وآل محمد صلوات بفرستد، بعد سه مرتبه بگوید: «اللَّهُ اَكْبَرُ عَلى ما هَدَانَا وَالْحَمْدُ اللهِ عَلى ما أَوْلانا وَالْحَمْدُ للهِ الْحَي القيوم، وَالْحَمدُ للهِ الدّائِم».
سپس سه مرتبه بگوید: «أَشْهَدُ أَنَّ لا اله الا الله وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، لا نَعْبُدُ إِلَّا إِيَّاهُ، مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينُ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِ كونَ».
سپس سه مرتبه بگويد: «اللَّهُمَّ إنِّي أَسْأَلُكَ العَفْوَ وَالْعافِيَةَ وَالْيَقين في الدُّنْيا وَالآخِرَةِ». بعد صد مرتبه «الله أكَبْرَ» بگوید، وصد مرتبه «لا إِلهَ إلا الله» بگوید، وصد مرتبه «الْحَمْدُ لله» بگوید، وصد مرتبه «سُبْحَانَ الله» بگوید، بعد بگوید: «لا اله إلا الله وَحْدَهُ وَحْدَهُ أَنْجَزَ وَعْدَهُ، وَنَصَرَ عَبْدَهُ، وَغَلَب الاحزابَ وَحْدَهُ فَلَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ، اللهم بارك لي في الْمَوْتِ وَفيما بَعْدَ الْمَوْتِ ، اَللّهُم إنّي اَعُوذُ بكَ مِنْ ظُلْمَةِ الْقَبْر ووَحْشَتِهِ، اَللهُم أَظِلَّني في ظِلَّ عَرْشِكَ يوم لا ظل إلا طلَّكَ».
ودين وخویشتن واهل وعیال خود را به خدا بسپارد (واین کار را زیاد کند) پس بگوید: «اسْتَودِعُ الله الرَّحْمَنَ
الرَّحِيمَ الّذي لا تَضيعُ وَدائِعُهُ دينى وَنَفْسي وَأَهْلي، اللّهُم اسْتَعْمِلْنِي عَلى كِتابِكَ وَمُنْةِ نَبِيِّكَ وَتَوَفَّنَي عَلى مِلَّتِهِ وَأعِذْني مِنَ الفتنة».
سپس سه مرتبه سه مرتبه «الله أكبر» بگوید، و آن را دو بار اعاده كند، و يك بار دیگر نیز تكبير بگوید، و بعد آن را اعاده کند، واگر همه آنرا نتواند پس مقداری را که میتواند انجام دهد.
از امیر المؤمنين (عليه السلام) روایت شده است که آن حضرت وقتی به صفا بالا می رفت به طرف کعبه روی میکرد وبعد دو دست خود را بلند میکرد سپس می گفت «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لي كُلّ ذَنبٍ اَذْنَبْتُهُ قَط فَإِنْ عُدْتُ فَعُدْ عَلَيَّ بالمغفرة، فَإنَّكَ أَنْتَ الْغَفورُ الرَّحِيمُ، أَللَّهُمَّ إِفْعَلْ بي ما أَنَتْ أَهْلُهُ فإِنَّكَ إِنْ تَفْعَلْ بي ما أَنْتَ أَهْلُهُ تَرْحَمْنِي، وَإِنْ تُعَذِّبُنِي فَأَنْتَ غَنِيٌّ عَنْ عَذابي، وَأَنَا مُحْتاج الى رَحْمَتِكَ، فَيا مَنْ أَنَا مُحْتاجُ إِلَى رَحْمَتِهِ اَرْحَمْنى اللّهُمَّ لا تَفْعَلْ بي ما أَنَا أَهْلُهُ فَإِنَّكَ إِنْ تَفْعَلُ بي ما أَنَا اَهْلُهُ تُعَذِّبني وَلَمْ تَظْلِمُني أصبَحْتُ أَتقَى عَدْ لَكَ وَلا أَخافُ جَوْرَكَ، فَيا مَنْ هُوَ عَدْلٌ لا يَجورُ ارْحَمْني».
واز امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که فرمود: اگر میخواهی مال و ثروتت زیاد شود پس وقوف در صفا را زیاد کن (در صفا زیاد بایست).
ومستحب است پیاده سعی کند و با آرامش ووقار راه برود تا به محل مناره اولی برسد پس بطرف مناره دومی هر وله ،نماید سپس با وقار و آرامش راه برود تا به مروه بالا رود و بر بالای مروه همان اعمالی را انجام دهد که در صفا انجام داده بوده و از مروه بطرف صفا بر میگردد به همین صورت که گفتیم و اگر سواره باشد در میان دو مناره سرعت کند.
پس سزاوار است که بکوشد تا گریه کند (خود را به گریه وادار کند) و بسیار خدا را بخواند.
و براي نان هروله نیست.
اموریکه در احرام عمره مستحب بود در احرام حج نیز مستحب است و پس از اینکه شخص احرام بسته و از مکه بیرون آمد همینکه بر ابطح مشرف شود به آواز بلند تلبیه بگوید: و چون متوجه می شود بگوید: (اللَّهُمَّ إِيَّاكَ أرجو وإِيَّاكَ أَدْعُو فَبَلِّغْني أملي وَأصلح لي عملي).
و با تن و دل آرام با تسبیح و ذکر حق تعالی برود و چون بمنی رسید بگوید: (الحَمدُ لِلَّهِ الَّذي أقدَمَنَيها صالِحاً في عافيةٍ وَبَلّغني هذا المكان). پس بگوید: (اللَّهُمَّ هذه منى وهي مما مننت به عَلَينا من المناسك فَأسألُكَ أنْ تَمنَّ عَليّ بما مَنَنت على أنبيائِكَ فإنَّما أنا
عبدُكَ وَفي فَبَضَيكَ).
و مستحب است شب عرفه را در منی بوده و باطاعت الهی مشغول باشد، و بهتر آنستکه عبادات و خصوصاً نمازها را در مسجد خیف بجا آورد، و چون نماز صبح را بخواند تا طلوع آفتاب تعقیب گفته پس بعرفات روانه شود، و اگر خواسته باشد بعد از طلوع صبح روانه شود مانعی ندارد، ولى سنت بلكه أحوط آنستکه تا آفتاب طلوع نکرده از وادي محشر رد نشود و روانه شدن پیش از صبح مکروه و از بعضی حرمت آنرا نقل نمودهاند مگر از برای ضرورت مانند بیمار و کسیکه از ازدحام مردم خائف باشد و چون بعرفات متوجه شود این دعا را بخواند.
اللهُمَّ إِلَيكَ صَمَدْتُ وَإِيَّاكَ اعتمدتُ وَوَجهَكَ أردتُ أسألك أنْ تُبارك لي في رحلتي وَأنْ تقضي لي حاجتي وأن تجعلني مِمَن تُباهي بِهِ اليومَ مَنْ هُوَ أَفضَلُ مني).
و تا رسیدن بعرفات تلبیه بگوید.
در وقوف بعرفات چند چیز مستحب است (1) با طهارت بودن در حال وقوف (2) غسل نمودن و بهتر آنستکه نزدیک ظهر باشد (3) آنچه موجب تفرق حواس است از خود دور سازد تا آنکه قلب او متوجه جناب أقدس إلهى گردد (4) نسبت بقافله ای که از مکه میآید وقوف شخص در طرف دست چپ کوه واقع گردد (5) وقوف او در پائین کوه و در زمین هموار بوده باشد، و بالا رفتن کوه مکروه است (6) در اول وقت نماز ظهر و عصر را بیک اذان و دو اقامه بجا آورد (7) قلب خود را بحضرت حق جل و علا متوجه ساخته و حمد إلهى و تهليل و تمجید نموده و ثنای حضرت حق را بجا آورد پس از آن صد مرتبه (الله أكبر) و صد مرتبه سوره توحید را بخواند و آنچه خواهد دعا نماید و از شیطان رجیم بخدا پناه ببرد و این دعا را نیز بخواند:
(اللَّهُمَّ رَبَّ المَشاعِرِ كُلَّها فُكَ رَقَتِي مِن النَّارِ وَأُوسِعْ عَليَّ مِنْ رِزْقِكَ الحلال وادرأعَنِّي شَرَّ فَسَقَةٍ الجِنِّ وَالأَنسِ اللَّهُمَّ لا تَمْكُرْ بي وَلا تَخدعني ولا تسلوجني يَا أَسْمَعَ السَّامِعينَ وَيَا أَبصَرَ النَّاظِرينَ وَيا أَسْرَعَ الحَاسِبينَ وَيَا أَرْحَمَ الرّاحِمينَ أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّي عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وأنْ تَفعل بي كَذَا وَكَذا). و حاجت خود را نام ببرد پس دست به آسمان بردارد و بگويد: (اللَّهُمَّ حاجتي إليكَ الَّتي إن أعطيتنيها لَمْ يضرني ما مَنَعَتَني وَإِن مَنَعتَنها لَمْ يَنفَعني ما أعطيتَي أسألُكَ خَلاصَ رَقَبَي مِنَ النَّارِ اللَّهُمَّ إِنِّي عَبدُكَ وَمِلكُ ناصِيَتِي بِيَدَكَ وَأَجَلِي بِعِلْمِكَ أسألُكَ أَنْ تُوَفِّقَني لِمَا يُرضِيكَ عَنِّي وَأنْ تُسَلَّمَ مِنّي مَناسِكي التي أريتَها خَليلكَ إبراهيم صَلَواتُ اللهِ عَلَيْهِ وَدَلتَ عَلَيْها نَبيُكَ مُحَمَّداً صَلى الله عَلَيهِ وَآلِهِ اللَّهُمَّ اجْعَلْنى . مِمَّنْ رَضيت عَمَلة وأطلتَ عُمرَهُ وَأحييَتهُ بَعدَ المَوتِ).
(8) و این دعا را بخواند: (لا إله إلا الله وحدَهُ لا شَريكَ لَهُ لَهُ المُلكَ وَلَهُ الحَمدُ يُحيي وَيُمِيتُ وَهُوَ
لا يَموتُ بيَدِهِ الخَيرُ وَهُوَ عَلى كُلِّ شَيءٍ قَدِيرٌ اللَّهُمَّ لكَ الحَمدُ كَالَّذِي تَقُولُ وَخَيراً مِمَّا نَقُولُ وَفَوْقَ ما يَقولُ القَائِلُونَ اللَّهُمَّ لكَ صلاتي وَنُسكي وَمَحْيَايَ وَمَماتي ولكَ تُراثي (براءتي خ ل) وَبِكَ حَولِي وَمِنكَ ) قوّتي اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بكَ مِنَ الفَقرِ ومِنْ وَساوِسِ الصُّدُور وَمِنْ شَتاتِ الأمر وَمِنْ عَذاب القبر اللَّهُمَّ إِنِّي أسألُكَ خَيرَ الرّياحِ وَأَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ ما يَجِيُّ الرّياحُ وَأسألُكَ خَيْرَ اللَّيلِ وَخَيرَ النَّهارِ اللَّهُمَّ اجْعَلْ في قلبي نُوراً وفي سمعي وَبَصَري نُوراً وفي لحمي وَدَمي وعظامي وعروقي وَمَقعَدي ومقامي ومدخلي ومخرجي نُوراً وأعظم لي نُوراً يَا رَبِّ يَومَ أَلقَاكَ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ).
و در این روز تا میتواند از خیرات و صدقات تقصیر نکند و دیگر رو بقبله کند و بگوید: (سُبحانَ الله) صد بار و (الله أكبر) و: (ما شَاءَ الله لا قوة إلا بالله أَشْهَدُ أنْ لا إلهَ إلا الله وَحْدَه لا شريكَ لَهُ لَهُ المُلكُ وَلَهُ الحَمدُ يُحيي وَيُمِيتُ وَهوَ حَيُّ لا يَمُوتُ بِيَدِهِ الخَيرُ
وَهُوَ عَلى كُلَّ شَيءٍ قدير).
(9) آنکه کعبه را استقبال نموده و این اذکار را بگوید: (سُبحانَ الله) صد مرتبه (الله أكبَرُ) صد مرتبه (مَا شَاءَ اللهُ لا قُوَّةَ لا بالله) صد مرتبه (أشْهَدُ أنْ لا إلهَ إلا الله ُ وَحدَهُ لا شريك لَهُ لَهُ المُلكَ وَلَهُ الحَمدُ يُحيي وَيُمِيتُ وَيُمِيتَ وَيُحيي وَهُوَ حَيُّ لا يُموتُ بِيَدِهِ الخَير وَهُوَ على كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ) صد مرتبه .
پس از اول سوره بقره ده آیه بخواند پس سوره توحید سه مرتبه و آیة الکرسی را بخواند تا آخر پس این آیات را بخواند: (إِنَّ رَبِّكُم الله الَّذِي خَلَقَ السَّمَاواتِ وَالأرضَ في ستة أيام ثم استوى على العَرشِ يُغشي الليل النَّهارَ يَطلبه حثيثاً وَالشَّمْسَ وَالقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسخَّرات بأمره ألا لَهُ الخلقُ وَالأمرُ تبارَكَ الله رَبَّ العالمين. ادعوا ربكم تضرُّعاً وَخُفية إِنَّهُ لا يحبُّ المُعتدينَ. وَلا تُفْسِدُوا في الأرْض بَعدَ إصلاحها وادعُوه خَوفاً وَطَمَعاً إِنَّ رَحْمَةَ الله قَرِيْبٌ مِنَ المُحْسِنینَ) پس سورۀ (قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الفَلَق) و سورة (قُلْ أَعُوذُ بِرَبَّ النَّاسِ) را بخواند.
پس آنچه از نعم الهی بیاد داشته باشد یکایک ذکر نموده و حمد إلهي نمايد، و همچنین بر أهل و مال و سائر چیزهائیکه حضرت حق با و تفضل نموده حمد بنماید و بگوید:
(اللَّهُمَّ لَكَ الحَمْدُ عَلى نَعمائِكَ الَّتي لا تُحْصى بِعَدَّ ولا تُكافأ بِعَمَلٍ).
و بآیاتی از قرآن که در آنها ذکر حمد شده است خدا را حمد نماید و به آیاتی که در آنها ذکر تسبیح شده است خدا را تسبیح نماید و بآیاتی که در آنها ذکر تکبیر شده است خدا را تکبیر نماید و به آیاتی که در آنها ذکر تهلیل شده است خدا را تهلیل نماید و بر محمد و آل محمد عليهم السلام زیاد صلوات بفرستند و بهر اسمی از اسماء الله که در قرآن موجود است خدا را بخواند و بآنچه از أسماء الهی که در یاد دارد خدا را ذکر کند، و باسماء الهی که در آخر سوره حشر موجود است خدا را بخواند و آنها عبارتند از:
(الله . عالم الغيب والشهادة. الرَّحمنُ الرَّحيم. الملكُ . القدُّوسُ. السَّلام. المؤمنُ المهيمن. العزيز
الجبارُ. المُتكبرُ. الخالق البارىءُ. المصوِّرُ) .
و این دعا را بخواند: (أسألكَ يَا الله يَارَحمنُ بكُل اسْمِ هُوَ لَكَ وَأسْأَلُكَ بِقُوَّتِكَ وَقُدْرَتِكَ وَعِزَّتِكَ وَبِجَميع ما أحاط به عِلْمُكَ وَبجَمْعكَ وَبأركانكَ كلها وَبحَقِّ رَسُولكَ صَلواتُ الله عليهِ وَآلِهِ وَباسمِكَ الأكبر الأكبر وباسمك العظيم الَّذِي مَنْ دَعَاكَ بِهِ كَانَ حقاً عَليَكَ أنْ لا تُخيتَهُ وَباسمِكَ الأعظَمِ الأعظم الذي مَنْ دَعَاكَ به كانَ حَقاً عَليَكَ أنْ لا تَردَّه وَأنْ تُعطيهِ ما سَأَلَ وَأنْ تَغْفِرْ لي جَميعَ ذُنُوبي في جَميعِ علمك في).
و هر حاجت که داری بخواه و از حق سبحانه و تعالى طلب کن که توفیق حج بیابی در سال آینده و هر سال و هفتاد مرتبه بگو: (أسألُكَ الجَنَّة) و هفتاد مرتبه ( أستَغفِرُ الله رَبِّي وَأتُوبُ إلَيهِ) .
پس بخوان این دعا را : (اللهم فكني مِن النَّارِ وَأَوْسِعْ عَلى مِنْ رِزْقِكَ الحَلالِ الطَّيِّبِ وَادْرَ أَعَنَّى شَرِّ فَسَقَةِ الجِنِّ وَالإِنسِ وَشَرِّ فَسِقَةِ العَرَبِ وَالعَجَمِ).
(10) آنکه نزدیک غروب آفتاب بگوید (اللَّهُمَّ. إِنِّى أَعُوذُ بِكَ مِنْ الفَقْرِ وَمِنْ تَشَتُتِ الأمور وَمِنْ شَرِّ مَا يَحْدُثُ بالليلِ وَالنَّهارِ أمسى ظُلمي مُستجيراً بِعَفْوِكَ وأمسى خوفي مُستجيراً بأمانك وأمسى ذُنُولي مستجيرةً بمغفرتكَ وَأمسى ذُلّي مستجيراً بعزّكَ وَأمسى وجهي الفاني البالي مستجيراً بوجهك الباقي يَا خَيرَ مَنْ سُئِلَ وَيَا أَجُودَ مَنْ أَعْطَى جَلَّلنى برَحمَتِكَ وألبسني عافيتكَ وَاصْرِفْ عَنِّي شَرَّ جَميعِ خَلقِكَ ) .
و بدانکه ادعیه وارده در این روز شریف بسیار است و هر قدر که میسور باشد خواندن دعا مناسب است، و بسیار خوب است که در این روز دعای صحیفه کامله و دعای حضرت سید الشهداء و حضرت زين العابدين سلام الله عليهما خوانده شود و بعد از غروب آفتاب بگوید:
(اللَّهُمَّ لا تَجعَلهُ آخِرَ العَهْدِ مِنْ هذا المَوْقِف وَارْزُقْنيهِ مِنْ قابل أبداً ما أبقيتني وَاقْلِبْنِي اليَوْمَ مُفْلِحاً
مُنْجِحاً مُستجاباً لي مَرحُوماً مَغْفُوراً لي بأفْضَلِ ما يَنْقَلِبُ بِهِ اليَومَ أَحَدٌ مِنْ وَفِدكَ وَحجاج بيتكَ الحرام واجعلني اليَومَ مِنْ أكرم وفدِكَ عَليَكَ واعطني أفضل ما أعطيت أحَداً منهُمْ مِنْ الخَيرِ وَالبركةِ وَالرحمَةِ وَالرضوان والمغفرة وبارك لي فيا أرجعُ إلَيهِ مِنْ أهل أو مال أو قليل أو كثيرٍ وَبارِكْ لَهُمْ فيَّ) و بسيار بگويد: (اللَّهُمَّ اعتقني من النار).
بدانکه مستحب است با تن و دلی آرام از عرفات بسوی مزدلفه متوجه شده و استغفار نماید، و همینکه از طرف دست راست بتل سرخ رسید بگوید:
(اللَّهُمَّ ارْحَمْ تَوَقُفي وزده في عَمَلِي وَسَلَّمْ لي ديني وَتَقَبَّلْ مَناسكي).
و در راه رفتن میانه روی نماید و کسی را آزاد ندهد و مستحبست نماز شام و خفتن را تا مزدلفه بتأخير اندازد اگرچه ثلث شب نیز بگذرد، و میان هر دو نماز بیک اذان و دو اقامه جمع کند، و نوافل
مغرب را بعد از نماز عشا بجا آورد و در صورتیکه از رسیدن بمزدلفه پیش از نصف شب مانعی رسید، باید نماز مغرب و عشا را بتأخیر نینداخته و در میان راه بخواند، و مستحب است که در وسط وادی از طرف راست راه نزول نماید، و اگر حاجی صروره باشد مستحبست که در مشعر الحرام قدم بگذارد و مستحبست که آن شب را بهر مقدار که میسور باشد بعبادات و اطاعت إلهى بسر برد و این دعا را بخواند:
(اللَّهُمَّ هذه جمعُ اللَّهُمَّ إنِّي أسألُكَ أنْ تجمَعَ لي فيها جَوامِعَ الخَيرِ اللَّهُمَّ لا تُؤيسني مِنَ الخَيرِ الَّذِي سَألتُكَ أنْ تجمعه لي في قلبي وأطلبُ إلَيكَ أَنْ تُعرّفني ما عرفت أوليائك في منزلي هذا وأنْ تَقينَي جوامع الشر) و مستحب است بعد از نماز صبح با طهارت حمد و ثنای الهی را بجا آورد، و بهر مقداریکه میسور باشد از نعم و تفضلات حضرت حق ذکر کند و بر محمد و آل محمد صلوات بفرستد آنگاه دعاء نماید، و بعضی بوجوب آن قائل شده اند و این دعا را نیز
بخواند:
(اللّهُمَّ رَبَّ المشعر الحرام فُكَ رَقَبَتي من النَّارِ وأوسع عَلي مِنْ رِزْقِكَ الحَلال وادرأعَنِّي شَرِّ فَسَقَةٍ الجِنِّ وَالإِنسِ اللَّهُمَّ أَنتَ خَيرُ مطلوب إليهِ وَخَيرُ مدعو وَخَيرُ مَسؤول وَلِكُلِّ وافِدٍ جائزة فاجعَلْ جائزتي في موطني هذا أنْ تُقيلني عثرتي وَتَقَبلَ مَعَذِرَتي وَإِنْ تجاوزَ عَنْ خَطيبتي ثمَّ اجْعَلِ التَّقوى مِنْ الدنيا زادي).
و مستحب است سنگ ریزه هائیرا که در منی رمی خواهد نمود از مزدلفه بردارد و مجموع آنها هفتاد است و مستحب است وقتیکه از مزدلفه بسوی منی رفته و بوادی محسر رسيد بمقدار صد قدم مانند شتر تند رود و اگر سواره است سواری خود را حرکت دهد و بگوید: (اللَّهُمَّ سَلَّم لي عهدي واقبل توبتي وأجب دعوتي وَاخْلُفْني فيمن تركتُ بعدي) .
در رمی جمرات چند چیز مستحب است (1) با طهارت بودن در حال رمی (2) هنگامیکه سنگها را در
دست گرفته این دعا را بخواند: (اللَّهُمَّ هَذِهِ حَصَيَاتي فَأَحْصِهِنَّ لي وَارفَعَهُنَّ فِي عَمَلي).
(3) با هر سنگی که میاندازد تکبیر بگوید (4) هر سنگی را که بیندازد این دعا را بخواند:
(الله أكبَرُ اللَّهُمَّ ادْحَرْ عَنِّي الشَّيطانَ اللَّهُمَّ تصدي-ق-اً بكتابكَ وَعَلى سُنَّة نبيكَ اللَّهُمَّ اجعله لي حجاً مبروراً وَعَمَلاً مقبولاً وَسْعَيْاً مُشكوراً وذنباً مغفوراً).
(5) میان او و جمره در جمره عقبه ده یا پانزده ذراع فاصله باشد و در جمرۀ اولی و وسطی کناره جمره بایستد (6) جمره عقبه را رو بجمره و پشت بقبله رمی نماید و جمرهٔ اولی و وسطی را رو بقبله ایستاده رمی نماید (7) سنگ ریزه را بر انگشت ابهام گذارده و با ناخن انگشت شهادت بیندازد (8) پس از برگشتن بجای خود در منی این دعا را بخواند:
(اللَّهُمَّ بِكَ وَثِقْتُ وَعَلَيْكَ تَوَكَّلْتُ فَنِعمَ الرَّبُّ وَنِعمَ المَولى وَنعِمَ النَّصِيرُ).
مستحبات هدی چند چیز است (1) در صورت تمكن قربانی شتر باشد، و در صورت نبودن آن گاو و در صورت نبودن آن گوسفند باشد (2) قربانی بسیار فربه باشد (3) در صورت شتر یا گاو بودن آن از جنس ماده و در صورت گوسفند یا بز بودن آن از جنس نر باشد (4) شتری که میخواهند او را نحر کنند ایستاده و از سر دستها تا زانوی او را ببندند و شخص از جانب راست او بایستد، و کارد یا نیزه یا خنجر بگودال گردن او فروبرند و در وقت ذبح یا نحر این دعا را بخواند:
(وَجَّهْتُ وَجْهي للذي فطر السَّماواتِ وَالأرض حنيفاً مسلماً وما أنا من المُشركينَ إِنَّ صلاتي وَنُسكى ومحياي ومماتي لِلهِ رَبَّ العالمينَ لا شَريكَ لَهُ وَبذلكَ أمُرِتُ وَأنامِنَ المُسلمينَ اللهُمَّ مِنكَ وَلكَ بِسمِ الله . والله أكبر اللهم تقبَّل منّي).
(5) اینکه خود قربانی را بکشد و اگر نتواند دست
خود را بالای دست کشنده بگذارد.
در حلق چند چیز مستحب است (1) آنکه از جانب راست پیش سر ابتداء کند و این دعا را بخواند:
(اللَّهُمَّ أعْطِني بِكُلَّ شَعْرَةٍ نُوراً يَومَ القِيامَةِ).
آنکه موی سر خود را در منی در خمیه خود دفن نمايد و أولی اینستکه بعد از حلق از اطراف ریش و شارب خود گرفته و همچنین ناخنها را بگیرد.
طواف حج و نماز آن و سعی آنچه که از مستحبات در طواف عمره و نماز آن سعی ذکر شد اینجا نیز جاری است، و مستحبست شخصی که بجهت طواف حج میآید در روز عید قربان بیاید و بر در مسجد بایستد و این دعا را بخواند:
(اللَّهُمَّ أعنِّي عَلى نُسكِكَ وَسَلَّمَني لَهُ وَسَلَّمه لي أسألُكَ مَسأَلَةَ العَليلِ الزَّليلِ المُعتَرِفِ بِذَنِهِ أَنْ تَغفِرَ لي
ذُنُولِي وَأنْ اللَّهُمَّ إِنِّي عَبدُكَ وَالبَلَدُ جعني بحاجتي بَلَدُكَ وَالبَيتُ بيتُكَ جِئتُ أطلب رحمَتَكَ وَأوْمُ طاعتكَ مُتَّبعاً لأمرك راضياً بقدركَ أسألُكَ مسألةَ المُضطَرَّ إِلَيكَ المُطيع لأمرَكَ المُشفِقِ مِنْ عَذَابِكَ الخَائِفِ لِعُقُوبَتكَ أنْ تُبلغني عَفوَكَ وَتُجِيرَني مِنَ النَّارِ برحمتك) .
پس بنزد حجر الأسود بیاید و استلام و بوسه نماید، و اگر بوسیدن ممکن نشد دست بر حجر مالیده و دست خود را ببوسد، و اگر آن هم ممکن نشد مقابل حجر ایستاده و تکبیر بگوید و بعد آنچه در طواف عمره بجا آورده بود بجا آورد.
بدانکه برای حاجی متسحب است که روز یازدهم و دوازدهم و سیزدهم را در منی بماند، و حتى بجهت طواف مستحب از منی بیرون نرود، و تکبیر گفتن در منی بعد از پانزده نماز و در غیر منی بعد از ده نماز که اول آنها نماز ظهر روز عید است مستحب میباشد و بعضی آنرا واجب دانسته اند و اولی در کیفیت تکبیر
آنستکه بگوید:
(الله أكبرُ الله أكبرُ لا إلهَ إلاّ الله والله أكبر الله أكبر ولله الحمد والله أكبرُ عَلى ما هدانا الله أكبرُ عَلى ما رزَقَنا مِنْ بَهِيمَةِ الأنعامِ وَالحَمدُ لِلّهِ عَلى ما أبلانا ) .
ومستحبست مادامیکه در منی اقامت دارد نمازهای واجب و متسحب را در مسجد خیف بجا آورد و در حدیث است که صد رکعت نماز در مسجد خیف با عبادت هفتاد سال برابر است و هر کس در آنجا صد مرتبه (سُبحانَ الله) بگوید ثواب آن برابر ثواب بنده آزاد کردن است، و هر کسی در آنجا صد مرتبه (لا إلهَ إلا الله) بگوید ثواب آن برابر است با ثواب کسیکه إحياء نفس كرده باشد و هر کس در آنجا صد مرتبه ( وَالحَمْدَ لِلّهِ) بگوید ثواب آن برابر است با ثواب خراج عراقین که در راه خدا تصدق نماید.
آداب و مستحبات دیگر در مکه معظمه از این قرار
است (1) زیاد ذکر نمودن خدا و خواندن قرآن (2)
ختم نمودن یک قرآن (3) خوردن از آب زمزم و بعد از خوردن این دعا را بخواند:
(اللَّهُمَّ اجعلهُ عِلماً نافعاً ورزقاً واسعاً وشفاءً مِنْ كُلَّ داءٍ وَسُقم). و نیز بگوید:
(بسم الله وبالله وَالشُّكرُ لِلهِ) .
(4) نظر نمودن بکعبه و اکثار از آن (5) در هر شبانه روز ده مرتبه طواف نمودن در اول شب سه طواف و در آخر شب سه طواف و پس از دخول صبح دو طواف و بعد از ظهر دو طواف (6) هنگام توقف در مكه بعدد أيام سال يعنى سيصد و شصت مرتبه طواف نماید و اگر این مقدار نشد پنجاه و دو مرتبه و اگر آن هم میسور نشد هر مقداری که بتواند (7) شخص صروره بخانه کعبه داخل شود و مستحب است قبل از دخول غسل بنماید و در وقت داخل شدن بگوید:
(اللَّهُمَّ إِنَّكَ قُلتَ وَمَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً فَامَّي مِنْ عذاب النار) .
پس دو رکعت نماز گذارده در رکعت اول بعد از
حمد (حم سجده) و در رکعت دوم بعد از حمد پنجاه آیه از سایر جاهای قران بین دو ستون بر سنگ و پنج قرمز بخواند (8) دو رکعت نماز خواندن در هر یک از چهار زاویه کعبه و بعد از نماز این دعا را بخواند.
(اللَّهُمَّ مَنْ تَهَيَّأ أوْ تَعبَّأ أو أعَدَّ أو استعد لوفادَة إلى مَخلُوقِ رَجاءَ رفدِهِ وَجائِزَتِهِ وَنَوافِلِهِ وَفَواضِلِهِ فَإِلَيكَ يا سيدي تَهْيِئَتي وتعبتي وإعدادي واستعدادي رَجاءَ رفدِكَ وَنَوافِلكَ وَجائِزتكَ فَلا تُخيِّبِ اليَومَ رَجائي يَا مَنْ لا يَخيبُ عَلَيهِ سائِلٌ وَلا يَنقصه نائل فإني لَمْ آتِكَ اليَومَ بِعَمَلٍ صالِحٍ قَدَّمتهُ وَلا شَفاعَةِ مَخلُوقٍ رَجوتهُ ولكني أتيتُكَ مُقرّاً بالظلم والإساءَةِ عَلَى نَفسي فَإِنَّهُ لَا حُجَّةَ لي وَلا عُذْرَ فأسألكَ يَا مَنْ هوَ كذلكَ أنْ تصلي عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَتُعطيني مسألتي وتقلبني برغبتى وَلا تَرُدَّني مجبوها ممنوعاً وَلا خائباً يا عظيم يا عظيم يا عَظيمُ أرْجوكَ لِلعَظيم أسألُكَ يا عَظِيمُ أنْ تَغفِرَ لي الذَّنْبَ العَظيمَ لا إله إلا أنت).
و مستحب است هنگام خروج از کعبه سه مرتبه
(الله أكبر) بگوید پس بگوید:
(اللَّهُمَّ لا تَجَهدُ بَلاءنا رَبَّنَا وَلا تُشمِت بنا أعداءنا فَإِنَّكَ أَنتَ الضَّار النافِعُ).
بعداً پائین آمده و پله ها را دست چپ قرار داده کعبه را استقبال نماید و نزد پله ها دو رکعت نماز بخواند:
بدانکه برای کسیکه میخواهد از مکه بیرون رود مستحب است طواف وداع نماید، و در هر شوطی حجر الأسود و رکن یمانی را در صورت امکان استلام نماید و چون بمستجار رسد مستحباتی که قبلاً برای آن مکان ذکر شد بجا آورد و آنچه خواهد دعا نماید بعداً حجر الأسود را استلام نموده و شکم خود را بخانه کعبه بچسباند یک دست را بر حجر و دست دیگر را بطرف در گذاشته و حمد و ثناى الهى نمايد و صلوات بر پیغمبر و آل او بفرستد و این دعاء را بخواند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلى محمدٍ عَبدِكَ وَرَسولك ونبيك
والعافية).
و مستحب است وقت بیرون آمدن از باب حناطین که مقابل رکن شامی است بیرون رود و از خداوند متعال توفیق مراجعت را بطلبد و وقت بیرون رفتن یک درهم خرما خریده و آنرا بر فقراء تصدق نماید.
بدانکه از جمله امور مستحبه که بسیار مؤکد است این است که شخص هنگام برگشتن از راه مدینه طیبه برگردد تا آنکه بزیارت حضرت رسول الله صلى الله عليه و آله و حضرت صدیقه طاهره سلام الله عليها و أئمة بقيع عليهم السلام مشرف گردد.
(السَّلامُ عَلى رَسولِ صَلى الله عليهِ وآلِه. السّلامُ عَليكَ يا حَبيبَ الله: السَّلام عليك يا صفوة الله . السَّلامُ عَليكَ يا أمينَ الله. أشهدُ أَنَّكَ قَدْ نَصَحت لأُمِّتِكَ وَجاهَدتَ في سَبيل الله وَعَبَدتَهُ حتي أتاك اليَقينُ فَجزاك الله أفضَلَ ما جَزى نبيًّا عَن أُمَّتِهِ
اللَّهُمَّ صَلَّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ أفضل ما صَلَّيتَ على ابراهيمَ وَآلِ إبراهيمَ إِنَّكَ حميدٌ مَجيدٌ) .
(يا مُمْتَحِنَةُ امْتَحَنك الله الَّذي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخلُقَكِ فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ صابِرَةً وَزَعَمنا إِنَّا لَكِ أولياءُ وَمُصدَّقُونَ وَصابرونَ لِكُلِّ ما أتانا بِهِ أَبُوكِ وَأَتانا بهِ وَصِيُّهُ فَإِنَّا نَسأَلُكِ إِنْ كُنَّا صَدقناكِ إلا الحقتنا بتصديقنا لَها (بالبشرى خ ل) لِنُبَشِّر أنفُسَنا بأَنَّا قَدْ طَهرُنا بولايَتِكَ) .
«بآن زیارت میشود»
(السَّلامُ عَلى أولياء الله وَأَصْفِيائِهِ. السَّلامُ على اُمَناءِ الله وَأَحِبَائِهِ. السَّلامُ عَلى أنصار الله وَخُلفائه. السَّلامُ عَلى مَحالٌ مَعرفَةِ الله. السَّلامُ عَلى مَساكِن ذِكرِ الله : السَّلامُ على مظهري أمرِ الله وَنَهيهِ السَّلامُ عَلى الدُّعاةِ إلى الله. السَّلامُ عَلى المُستَقرِّين في مرضاة الله . السَّلامُ عَلى المُخْلِصين في طاعة الله. السَّلامُ عَلى
وأمينكَ وَحبيبكَ وَنَجِيكَ وَخِيرَتِكَ مِنْ خَلقَكَ اللهُم كَمَا بَلَغَ رِسالاتِكَ وَجاهَدَ في سَبيلكَ وَصدع بأمرك وأوذي في جنبك وعبلك حتى أتاه اليقين اللَّهُمَّ اقليبني مُفلِحاً مُنجحاً مُستجاباً بأفضل ما يَرجعُ بِهِ أَحَدٌ مِنْ وَفْدِكَ مِنْ المَغفِرةِ وَالبَرَكَةِ وَالرَّحمَةِ وَالرّضوانِ الأدلاءِ عَلى الله. السَّلامُ عَلَى الَّذِينَ مَنْ والاهُم فَقَد والى الله وَمَنْ عاداهُمْ فَقَدْ عادى الله وَمَنْ عَرَفَهُمْ فَقَدْ عَرَفَ الله وَمَنْ جَهِلُمْ فَقَدْ جَهِلَ الله وَمَنْ اعتَصَمَ بهم فَقَدْ اعتصم بالله وَمَنْ تَخَلَّى مِنهُم فَقَدْ تَخلَّى مِنْ الله أُشْهِدُ الله أَنَّي سِلْمٌ لِمَنْ سَاَلَمَكُم وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُم مُؤمِنٌ بسِرِّكُم وَعَلانيتِكُم مُفوّص في ذلِكَ كُلِّهِ إلَيكُم لَعَنَ الله عَدوَّ آلِ مُحَمَّدٍ مِنَ الجِنِّ وَالإِنسِ
مِنَ الأولين وَالآخِرينَ وَأبرأ إلى الله منهم وصلى الله على محمد وآله الطاهرين).
والحمد لله أولاً وآخراً
عنوان / صفحه
وجوب حج ... 2
شرائط وجوب حج ... 5
وصیت به حج... 39
احکام نیابت ... 53
حج مستحبى ... 66
اقسام عمره ... 67
اقسام حج ... 72
حج تمتع ... 75
اعمال عمره تمتع ... 76
اعمال حج تمتع ... 77
شرایط حج تمتع ... 79
حج افراد ... 85
حج قرآن ... 88
میقاتهای احرام ... 89
احكام ميقاتها ... 93
کیفیت احرام ... 102
تروک احرام ... 112
كفارات شكار ... 118
نزدیکی با زنان ... 122
بوسیدن زن ... 126
لمس زن و نگاه کردن بزن ... 126-127
استمناء ... 128
عقد نکاح ... 129
استعمال بوی خوش ... 130
پوشیدن لباس دوخته برای مردان ... 132
سرمه کشیدن ... 133
نگاه کردن در آئینه ... 134
پوشیدن چکمه و جوراب ... 134
دروغ و دشنام ... 135
جدال نمودن ... 136
کشتن جانوران ... 137
زینت نمودن... 138
مالیدن روغن به بدن ... 138
جدا نمودن مو از بدن ... 139
پوشانیدن سر بر مردان ... 141
پوشاندن صورت بر زنان ... 142
زیر سایه رفتن مردان ... 143
بیرون آوردن خون از بدن ... 145
ناخن گرفتن ... 145
دندان کندن ... 146
در برداشتن سلاح ... 146
شکار در حرم ... 147
کندن درخت و گیاه حرم ... 147
جای کشتن کفارات ... 149
شرائط طواف ... 150
واجبات طواف ... 162
نقص در طواف ... 168
زیادی در طواف ... 169
شک در عدد اشواط .. 171
نماز طواف ... 175
وجوب سعی ... 178
شرائط سعی ... 180
احکام سعی ... 182
شک در سعی .. 185
تقصیر ... 186
احرام حج ... 189
وقوف در عرفات ... 191
وقوف در مزدلفه ... 195
درک وقوفین ... 197
واجبات منی ... 199
رمی جمره عقبه ... 200
ذبح و نحر در منی ... 203
مصرف قربانی ... 210
حلق یا تقصیر ... 212
طواف حج و نماز آن و سعی ... 215
طواف نساء و نماز آن ... 218
بیتوته درمنی ... 221
رمی جمرات ... 224
احکام مصدود ... 227
احکام محصور ... 231
استفتاءات ... 234
مستحبات سفر ... 239
مستحبات احرام ... 240
مكروهات احرام ... 246
مستحبات دخول حرم ... 246
مستحبات دخول مکه معظمه ... 248
آداب مسجدالحرام و مکه معظمه ... 248
آداب و مستحبات طواف ... 253
مستحبات نماز طواف ... 257
مستحبات سعی ... 261
مستحبات احرام تا وقوف بعرفات ... 265
مستحبات وقوف بعرفات ... 267
مستحبات وقوف بمزدلفه ... 274
مستحبات رمی جمرات ... 276
مستحبات هدى ... 278
مستحبات حلق ... 279
مستحبات طواف حج و نماز آن و سعی ... 279
مستحبات منی ... 280
مستحبات دیگر مکه معظمه ... 281
طواف وداع ... 284
زیارت رسول اکرم ... 285
زیارت حضرت صدیقه ... 286
زیارت جامعه هر یک از ائمه علیهم السلام ... 286