ghaemiyeh.com
سرشناسه : ملازاده تقیپور، علیرضا، 1340-
عنوان و نام پديدآور : علم و ریاست/ علی تقیپور ؛ ویراستار بهلولی، محسن حسینی.
مشخصات نشر : مشهد : استوار ، [1402].
مشخصات ظاهری : 202، 4ص.؛ 21/5×14/5سم.
شابک : 978-600-415-121-4
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
موضوع : تقوا -- احادیث
Piety -- Hadiths
اخلاق اسلامی -- احادیث
Islamic ethics -- Hadiths
راه و رسم زندگی (اسلام) -- احادیث
Conduct of life -- *Religious aspects -- Islam -- Hadiths
رده بندی کنگره : BP41/5
رده بندی دیویی : 297/218
شماره کتابشناسی ملی : 9171481
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا
بسم الله الرحمن الرحیم
یا صاحب الزمان
علم و ریاست
علی تقی پور
پیشگفتار8
تا کی؟9
کوتاهی در بندگی12
غفلت14
راه کمال16
وظیفۀ پرچمداران20
ضرورت جامعه قانونمند25
سیدبنطاووس26
خواجه نصیرالدین طوسی41
حمایت از شیعیان41
نامه امام (علیهالسلام) 44
خطرات ریاست48
شایستگانِ ریاست51
در مذمت ریاست53
ریاست بر نفس60
کنج عزلت64
تبعات مهلک ریاست68
لزوم خودسازی75
علم نافع و علم زیانآور78
الف. علم زیانآور79
ب. علم نافع82
مقامات عالم با عمل89
عالم با عمل99
علما در سختیها123
چشمداشت مادی130
آثار علم135
زهد135
زهد؛ فرزند صالح علم147
حکمت؛ فرزند صالح زهد150
خداترسی156
ورع چیست؟161
عُجْب163
صفات حاکم172
ثمرۀ تواضع176
ثمرۀ تکبر178
مصادیق تواضع179
وظایف سردمدار186
صاحب اصلی حکومت197
منابع و مآخذ1
قبل از ورود به مباحث این کتاب مسئله حقیقت و اصل تقوی بسیار حائز اهمیت است که لازم است خواننده بزرگوار آن را مورد توجه خاص خود قرار داده و با عنایت به آن به مطالعه این کتاب بپردازد
در خصوص عناوین توضیحات و شرح حال کسانی که اعمال زاهدانه آنها از باب مثل در بعضی از این کتاب ها ذکر گردیده و سلوک ایشان فارغ از محوریت معرفت به امام علیه السلام و پرداختن و شدت محبت آنها به آل الله علیهم صلوات الله به تصویر کشیده شده است زیرا فرض حقیر بر آن بوده که با توجه به صحیح الاعتقاد بودن این بزرگواران نیاز به توضیح این جهات نیست لذا این یادآوری ضروری است که اساساً ذکر اعمال زاهدانه و ریاضت ظاهری بدون تاکید اولیه بر معنای حقیقی زهد پوسته ای توخالی است که شیطان اولین مروج آن بود و خوارج و مرتاضان و صوفیه و امثالهم در هر عصری پیروانش بوده اند طبق مسلمات روایات مندرج در منابع اصیل شیعه و تعالیم اهل بیت عصمت و طهارت علیهم صلوات و السلام حقیقت تقوا اطاعت از امام بعد معرفت است و معرفت او معرفت خداوند است
من عرفکم فقد عرف الله و اطاعت او اطاعت از خداوند می باشد و این اصل تقوا و تمام زهد است آنگاه نماز و روزه و همه عبادات ظاهری که به آنها امر شده ایم فروعی از این اصل می باشد که قبولی آن موکول و مشروط به معرفت امام و قبول ولایت اوست
فَأَفْضَلُ الدِّینِ مَعْرِفَهْ الرُّسُلِ وَ وَلَایَتُهُمْ..
برترین و اصلی ترین بخش دین معرفت پیامبران و ولایتشان می باشد و به درستی که خدا تا روز قیامت حلال را حلال و حرام را حرام کرده است. معرفت فرستادگان و قبول حاکمیّت و اطاعت ایشان حلال است؛ و حلال شده چیزی است که آنان حلال کرده باشند، و حرام شده آنکه ایشان حرام دانسته باشند. و آنان اصل هر حلالند و فرعهای حلال از ایشان منشعب خواهد بود. و این رسالت ایشان است. و از فروع منشعب از ایشان، امر ایشان است به پیروان و دوستان خود به انجام دادن کارهای حلال: مثل برپا داشتن نماز و دادن زکات و... و همه نیکیها لذا اگر معرفت نباشد این عبادات فاقد ارزش بلکه و بال تلقی شده و به عبارت دیگر میزان و ارزش عبادات بر حسب درجه معرفت و محبت است.
و این محبت اصل و حقیقت تقوی است چنانکه حضرت ختمی مرتبت فرمودند: یا علی، حُبُّكَ تقوی و إیمانٌ
تا کی باید خود را فریب دهم و زشتیها و ناخالصیهای باطنم را زیر ذرهبین حقیقت و وجدان سالم، بررسی نکنم؟ تا چه زمان، علم و موقعیت های
اجتماعی و... باعث شوند که کوتاهیهایم را از یاد ببرم و مدح مردم، محاکمه بعد از مرگ را در ذهنم کمرنگ نماید و احساس خوب بودن در وجودم حاکم باشد؟
خدایا، کمکم کن تا لحظاتی، در دایره واقعیت و با دیدگاهی از روی بصیرت و حقبینی، اشک حسرت و انابه را برای غفلت در بندگیام جاری کنم؛ چنانکه که نبی مکرم اسلام (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودند:
«یا أَبَا ذَرٍّ مَنْ أُوتِی مِنَ الْعِلْمِ مَا لَا یبْکیهِ لَحَقِیقٌ أَنْ یکونَ قَدْ أُوتِی عِلْماً لَا ینْفَعُهُ إِنَّ اللَّهِ نَعَتَ الْعُلَمَاءَ فَقَالَ عَزَّ وَ جَل: إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذا یتْلی عَلَیهِمْ یخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّداً وَ یقُولُونَ سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ کانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولًا وَ یخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ یبْکونَ وَ یزِیدُهُمْ خُشُوعاً.» (1), (2)
«ای اباذر، اگر کسی به علمی رسیده باشد که این علم سبب گریۀ او [بر خطاها و نقصهایش] نشود، به علمی دست یافته است که برای او سودی ندارد. خدای عزوجل در توصیف علما گفته است: ‘کسانی که پیش از آن به ایشان علم ارزانی شده است، چون قرآن برایشان خوانده شود، به زمین میافتند و میگویند كه پروردگار ما منزه است. وعدۀ پروردگار ما عملی خواهد شد. آنها سجده میکنند و میگریند و خضوع و خشوع ایشان افزوده میشود‘.»
«یا أَبَا ذَرٍّ مَنِ اسْتَطَاعَ أَنْ یبْکی فَلْیبْک وَ مَنْ لَمْ یسْتَطِعْ فَلْیشْعِرْ قَلْبَهُ الْحُزْنَ وَ
لْیتَبَاک إِنَّ الْقَلْبَ الْقَاسِی بَعِیدٌ مِنَ اللَّهِ تَعَالَی وَ لکنْ لا یشْعُرُون.» (1)
«ای اباذر، هرکس بتواند گریه کند، باید بگرید و هرکس نتواند، باید در قلبش [برای خطا و نقص خویش] احساس اندوه کند و خود را همچون افراد گریان بنمایاند. دل سخت از خدا دور است؛ ولی نمیدانند.»
این حکمی است قطعی و هر مؤمن و عالمی که به عقلانیت رسیده باشد باید آن را رعایت نماید. پیامبر گرامی (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودند:
«ینبغى للعالم ان یکون قلیل الضحک کثیر البکاء.» (2)
«شایسته است که عالم کم بخندد و زیاد گریه کند.»
خدایا، یاریام ده تا با هدایت امامان معصوم (علیهالسلام)، قبل از فرارسیدن مرگ، خود را کمترین خلقت ببینیم و آثار این کوچکی را در اعمالم ظاهر سازم. حضرت امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) در وصف متّقین فرمودند:
«فَهُمْ لِأَنْفُسِهِمْ مُتَّهِمُونَ وَ مِنْ أَعْمَالِهِمْ مُشْفِقُون.» (3)
«[با آنهمه بزرگی] خود را متهم میسازند و از کردههای خویش هراساناند.»
اگر وجدان سالم داشته باشیم و به ندای آن گوش بدهیم، با تمام وجودمان خود را متهم میکنیم. چون خودمان بیشتر از هر کسی خود را می شناسیم و کاستیهای خود را میدانیم.
حضرت امام صادق (علیهالسلام) میفرمایند:
«مَا یَصْنَعُ أَحَدُكُمْ أَنْ یُظْهِرَ حَسَناً وَ یُسِرَّ سَیِّئاً أَ لَیْسَ یَرْجِعُ إِلَى نَفْسِهِ فَیَعْلَمَ أَنَّ
ذَلِكَ لَیْسَ كَذَلِكَ وَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُول: بَلِ الْإِنْسانُ عَلى نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ إِنَّ السَّرِیرَةَ إِذَا صَحَّتْ قَوِیَتِ الْعَلَانِیَةُ.» (1)
«این چه کاری است که شما میکنید؟ در ظاهر کار خوب و در باطن کار بد انجام میدهید. آیا شما به وجدان خودتان مراجعه نمیکنید تا بدانید که روشی که در پیش گرفتهاید چنانچه باید باشد نیست! خداوند بزرگ میفرماید که انسان خود را خوب می شناسد. بیگمان اگر درون و وجدان انسان سالم شد، کارهای بیرونی انسان نیک میشود.»
تفریط در عبودیت، برای آنانی که وجدانی بیدار و عقلی سرشار و یقینی پایدار به محاکمۀ بعد از مرگ دارند، حقیقتی انکارناپذیر است. اعتقاد چنین مؤمنانی همان جملهای است که به امام خویش عرضه میدارند:
«عائِذاً مِمّا جَنَیتُ عَلی نَفسی.» (2)
«از جنایت بر خودم به شما پناه میبرم.»
جابر کسی بود که امام (علیهالسلام) ملکوت آسمانها و زمین را به او نشان داد (3)همانطور که حضرت ابراهیم (علیهالسلام) آن را دیده بود. نقل شده است که حضرت امام باقر (علیهالسلام) به جابر، چنین فرمودند:
«یَا جَابِرُ لَا أَخْرَجَکَ اللَّهِ مِنَ النَّقْصِ وَ التَّقْصِیر.» (1)
«ای جابر، خدا تو را از (احساس) نقص و تقصیر (در اعمال خود) خارج نکند.»
این روایت به این معناست که ما نباید هیچوقت از خود راضی باشیم و فکر کنیم که به کمال رسیدهایم. همیشه باید خودمان را مقصر بدانیم. حضرت امام کاظم (علیهالسلام) فرمودند:
«وَ عَلَیْكَ بِالْجِدِّ وَ لَا تُخْرِجَن نَفْسَكَ مِنَ التَّقْصِیرِ فِی عِبَادَةِ اللَّهِ وَ طَاعَتِهِ فَإِنَّ اللَّهَ لَا یُعْبَدُ حَقَّ عِبَادَتِه.» (2)
«همیشه سخت کوش باش و هیچگاه خود را در پرستش و فرمانبرداری از خداوند، بیتقصیر مدان؛ زیرا که حق عبادت و اطاعت خداوند چنانکه باید ادا نمیشود.»
حضرت امام رضا (علیهالسلام) فرمودند:
«إِنَّ رَجُلًا فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ عَبَدَ اللَّهَ أَرْبَعِینَ سَنَة ثُمَّ قَرَّبَ قُرْبَاناً فَلَمْ یقْبَلْ مِنْهُ فَقَالَ لِنَفْسِهِ مَا أُتِیتُ إِلَّا مِنْک وَ مَا الذَّنْبُ إِلَّا لَک قَالَ فَأَوْحَی اللَّهُ تَبَارَک وَ تَعَالَی إِلَیهِ ذَمُّک لِنَفْسِک أَفْضَلُ مِنْ عِبَادَتِک أَرْبَعِینَ سَنَة.» (3)
«مردی در بنیاسرائیل چهل سال عبادت کرد و سپس قربانی نمود؛ اما از او پذیرفته نشد. با خود گفت که مقصر این اتفاق خودت هستی و منشأ این اتفاق گناه فرد دیگری نیست. امام فرمود که خدای تبارک و تعالی به او وحی نمود
که همین که خودت را ملامت کردی، از عبادت چهل سالت بهتر بود.»
یکی از ضربههای مخرب شیطان لعین بر فکر مؤمنین، غفلت از کوتاهیهاست. اگر انسان خودش را مقصر نداند و به سستی و جهل خود اقرار نکند، هیچگاه در معنویات پیشرفت نمیکند و به بندگی و کمال نخواهد رسید.
حضرت امام صادق (علیهالسلام) فرمودند:
«إِنْ كُنْتَ رَاضِیاً بِمَا أَنْتَ فِیهِ فَمَا أَحَدٌ أَشْقَى بِعِلْمِهِ وَ عَمَلِهِ مِنْكَ وَ أَضْیَعُ عُمُراً فَأُورِثْتَ حَسْرَةً یَوْمَ الْقِیَامَة.» (1)
«اگر به وضعیتی موجودت راضی باشی، در کارهایت از همه بیچارهتری و کسی عمرش از تو تباهتر نیست و حسرت در روز قیامت را برای خودت به ارث گذاشتهای.»
با این وضعیت، تباه کنندۀ عمر، غرور انسان است.
پیامبر گرامی (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) میفرمایند:
«أَنْذِرِ الصِّدِّیقِینَ أَلَّا یعْجَبُوا بِأَعْمَالِهِم.» (2)
«صدیقین را بترسان تا با کارهای نیکشان مغرور نشوند.»
غرور از دامهای خطرناک شیطان است. او برای اغفال مؤمنان، بهخصوص طالبان علم، دامهایی را ماهرانه و کاملاً پنهانی گسترانیده است تا مؤمنان را
فریب بدهد.
کسی که خود را ملامت نمیکند، فکر میکند یکسره به سمت راه درست در حرکت است؛ درحالی که حقیقتاً در تاریکی گناه و جهل قدم می زند.
زبان حقیقتگوی امام صادق (علیهالسلام) این حقیقت را اینگونه بیان مینماید:
«تَوَهَّمْتَ أَنَّک تَدْعُو اللَّهَ وَ أَنْتَ تَدْعُو سِوَاهُ وَ رُبَّمَا حَسِبْتَ أَنَّک نَاصِحٌ لِلْخَلْقِ وَ أَنْتَ تُرِیدُهُمْ لِنَفْسِک أَنْ یمِیلُوا إِلَیک وَ رُبَّمَا ذَمَمْتَ نَفْسَک وَ أَنْتَ تَمْدَحُهَا عَلَی الْحَقِیقَة.» (1)
«چه بسا خیال می کنی خدا را می خوانی؛ ولی غیر او را خوانده ای و چه بسا گمان می کنی که مردم را نصیحت میکنی؛ حال آن که می خواهی به تو مایل شوند و چه بسا نفس را مذمت می کنی؛ ولی در حقیقت مدحش را می نمایی!»
حضرت امیرالمومنین (علیهالسلام) میفرمایند:
«یَقُولُ الرَّجُلُ جَاهَدْتُ وَ لَمْ یُجَاهِد إِنَّمَا الْجِهَادُ اجْتِنَابُ الْمَحَارِم.» (2)
«گاهی مردی را میبینی که خود را جهادگر میخواند و میگوید که جهاد کردهام؛ درصورتی که واقعاً جهاد نکرده است. به راستی که جهاد اجتناب از محارم است.»
حضرت امام باقر (علیهالسلام) میفرمایند:
«لَا مُصِیبَةَ كَاسْتِهَانَتِكَ بِالذَّنْبِ وَ رِضَاكَ بِالْحَالَةِ الَّتِی أَنْتَ عَلَیْها.» (3)
«مصیبتی از این بالاتر نیست که گناهت را سبک بشماری و به وضع موجود خود خوشنود باشی.»
آری، مردم را به حق دعوت میکنیم؛ اما درواقع بهسوی خودمان میخوانیم.
حضرت عیسی (علیهالسلام) میفرمود:
«أَشْقَى النَّاسِ مَنْ هُوَ مَعْرُوفٌ عِنْدَ النَّاسِ بِعِلْمِهِ- مَجْهُولٌ بِعَمَلِه.» (1)
«بدترین انسان کسی است که میان مردم معروف به عالم باشد، بدون آنکه عملی داشته باشد.»
حالا که نقصهای خویش را حاضریم ببینیم و اصلاح نماییم، این سؤال پیش میآید که راه رسیدن به کمال چیست؟
با نگرشی به بیانات اهلبیت (علیهمالسلام)، درمییابیم که اگر خواهان تکامل و تقرب الی الله هستیم، باید کاستی ها و نواقص خود را بررسی کنیم.
حضرت امیرالمومنین (علیهالسلام) میفرمایند:
«مِنْ كَمَالِ الْإِنْسَانِ وَ وُفُورِ فَضْلِهِ اسْتِشْعَارُهُ بِنَفْسِهِ النُّقْصَانَ.» (2)
«از کمال انسان و فرهیختگی او، آگاهیاش از کاستیهای خود است.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میفرمایند:
«لَنْ تُدْرِكَ الْكَمَالَ حَتَّى تَرْقَى عَنِ النَّقْص.» (1)
«به کمال نمیرسی مگر اینکه از نقص برهی.»
این حدیث، خود، دلیلی بر لزوم بازنگری اعمالمان است. حضرت امام صادق (علیهالسلام) میفرمایند:
«السَّعِیدُ مَنْ وَجَدَ فِی نَفْسِهِ خَلْوَة یشْتَغِلُ بِهَا.» (2)
«خوشبخت کسی است که با خود خلوت کند و تنها به خود بپردازد. [یعنی در خلوت و تنهایی به محاسبۀ نفس خود در ارتباط باخدا و خلق بپردازد].»
یکی از محورهای مهم افکار انسان در این خلوتگاه، باید اندیشه اصلاح کوتاهی خود در بندگی باشد. اگر چنین اصلاحی صورت نگیرد، مردن برای انسان بهتر است.
حضرت امام صادق (علیهالسلام) میفرمایند:
«مَنْ لَمْ یَتَفَقَّدِ النُّقْصَانَ فِی نَفْسِهِ دَامَ نَقْصُهُ، وَ مَنْ دَامَ نَقْصُهُ فَالْمَوْتُ خَیْرٌ لَهُ.» (3)
«هرکس کاستیهای خود را بررسی نکند، همواره ناقص میماند و هرکس نقصش دوام یابد، مرگ برایش بهتر است.»
از این قاعده، هیچکس مستثنا نیست، علیالخصوص علما؛ چرا که پیامبر گرامی (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) اسلام فرمودند:
«الْعُلَمَاءُ کلُّهُمْ هَلْکی إِلَّا الْعَامِلُونَ وَ الْعَامِلُونَ کلُّهُمْ هَلْکی إِلَّا الْمُخْلِصُونَ وَ
الْمُخْلِصُونَ عَلَی خَطَر.» (1)
«علما همگی در هلاکتاند؛ جز عملکنندگان و عملکنندگان همگی در هلاکتاند؛ جز مخلصان و دارندگان اخلاص هم در خطرند!»
مؤمن برای اصلاح خویش و توبه، نباید بزرگمنشی داشته باشد و به گناهان بیاعتنا شود و کاستیهای خود را کنار بگذارد. بنابراین، باید پس از هر کوتاهی در صدد توبه و تضرع صادقانه برآید و با شرمندگی اعمال خویش را آفتزده پندارد. این عمل اولین مرحلۀ تکامل است. امام معصوم (علیهالسلام) به ظرافت اثر این محاسبۀ نفس و توبه را بیان میفرمایند:
«فَإِذَا عَلِمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ قَلْبِک صِدْقَ الِالْتِجَاءِ إِلَیهِ نَظَرَ إِلَیک بِعَینِ الرَّحْمَة وَ الرَّأْفَة وَ الْعَطْفِ وَ وَفَّقَک لِمَا یحِبُّ وَ یرْضَی فَإِنَّهُ کرِیمٌ یحِبُّ الْکرَامَة لِعِبَادِهِ الْمُضْطَرِّینَ إِلَیهِ الْمُحْتَرِقِینَ عَلَی بَابِهِ لِطَلَبِ مَرْضَاتِهِ قَالَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل: أَمَّنْ یجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَكْشِفُ السُّوءَ (2)»
«پس هرگاه خداوند عزّوجل بداند که دلت بهراستی به او پناه آورده است، با دیدۀ مهر به تو مینگرد و در انجام کارهایی که میپسندد، توفیقت میدهد؛ زیرا او بخشنده و بزرگوار است و دوست دارد به بندگان
بیچارهاش که برای کسب خشنودی او، دلسوخته بر درگاهش ایستادهاند، بزرگواری کند؛ چراکه خداوند عزّوجل فرموده است که چه کسی دعای بیچارۀ درمانده را اجابت میکند و گرفتاری او را برطرف میسازد.»
اگرچه اصلاح نفس وظیفۀ تکتک بندگان است؛ اما این مسأله برای علما اهمیت بیشتری دارد. طالبان علم که همان مؤمنان حقیقی و طلایهداران دین و سکانداران کشتی نجات خلایقاند، باید شایستگی و قابلیت هدایتگری داشته باشند؛ زیرا تمام همت شیطان برای ازهمگسیختگی دین خدا و مخلوطکردن حاکمیت با امیال نفسانی است. پس سردمداران و هدایتگران خلق باید برای تهاجمهای سنگین شیطان، سپری بسیار محکم فراهم آورند تا بهسلامت از این حملات سهمگین عبور کنند. آن سپر آگاهی و موضعگرفتن صحیح در مقابل نقشههای شوم شیطان به وسیله راهنمایی حجتهای الهی است. از جملۀ این نقشهها و دامها مسئلۀ حب ریاست است.
امام معصوم (علیهالسلام) با تذکری جدی، مبتلا شدن به حب ریاست را برای اهل علم آفت صددرصدی اعلام فرمودهاند:
«آفَةُ الْعُلَمَاءِ حُبُ الرِّیَاسَة.» (1)
«حب ریاست آفت علماست.»
چون حاکمیت دینی در فرهنگ تشیّع از موقعیت حساسی برخوردار است، صاحب حکومت باید ویژگیهای نیکوی اخلاقی و عملی داشته باشد و با احاطه بر زوایای کلام معصومین (علیهمالسلام) و تسلط بر امیال نفسانی خود، اهداف الهی را که
1) نهج الفصاحه ص 365
همان تعلیم و هدایت خلق بهسوی رشد و سعادت است، دنبال کند؛ همانند جناب سلمان (رحمةالله) که از جانب خلیفۀ دوم و با موافقت حضرت امیرالمؤمنین، علی (علیهالسلام)، استاندار مدائن شد و جناب مالک اشتر (رحمةالله) که در این راه بر اثر مبارزه با امیال نفسانی روزی چند بار میمرد و زنده میشد. (1)
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) درباره چنین بزرگانی که مبنای کارشان بر اساس عدالت و محوریت کارشان بر ریاضت نفس قرار دارد، میفرمایند:
«قَدْ أَلْزَمَ نَفْسَهُ الْعَدْلَ فَكَانَ أَوَّلُ عَدْلِهِ نَفْیَ الْهَوَى عَنْ نَفْسِه.» (2)
«نفس خود را به رعایت عدالت وامیدارد. پس نخستین عدالت او دورکردن هوای نفس از خویشتن است.»همچنین فرمودند:
«در راه بندگی پروردگار آنچنان با نفست بجنگ که دشمن با تو می-جنگد و آنچنان در صدد پیروزی بر آن باش که دشمن بر پیروزی بر دشمنش مصمم است.»
پس حاکمان برای رهایی از معضلات حکومت و فتنههای بزرگ آن؛ یعنی دامهای شیطان، باید بر خواستههای نفسانی خود تسلط کامل داشته باشند تا بر اثر جهل و دوری از راهنمایی معصومین (علیهمالسلام) یا ترک ریاضات نفسانی، دستشان به ظلم آلوده نشود. حضرت امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) فرمودند:
1) بحار الانوار، ج 77، ص 6 و 24؛ در حدیث معراج در ویژگی نیکوکاران و آخرتگرایان آمده است:«یَمُوتُ النَّاسُ مَرَّةً وَ یَمُوتُ أَحَدُهُمْ فِی كُلِّ یَوْمٍ سَبْعِینَ مَرَّةً مِنْ مُجَاهَدَةِ أَنْفُسِهِمْ وَ مُخَالَفَةِ هَوَاهُم.» «مردم یکبار میمیرند؛ ولی مؤمنین بهعلت مبارزه با خواهشهای نفس، روزی هفتاد بار میمیرند.» بحار الأنوار (ط - بیروت) 74/24 - سفینة البحار 1/711 - الوافی 26/144
2) بحارالانوار ج2 ص 57
«إِنْ سَمَتْ هِمَّتُک لِإِصْلَاحِ النَّاسِ فَابْدَأْ بِنَفْسِک فَإِنَّ تَعَاطِیَک صَلَاحَ غَیرِک وَ أَنْتَ فَاسِدٌ أَکبَرُ الْعَیب» (1)
«اگر قصد اصلاح مردم را داری، از خودت آغاز کن؛ زیرا اصلاحکردن دیگران در حالی که خودت فاسد هستی، بزرگترین عیب است.»
حضرت امیرالمومنین (علیهالسلام) میفرمایند:
«كَیْفَ یَعْدِلُ فِی غَیْرِهِ مَنْ یَظْلِمُ نَفْسَهُ.» (2)
«کسی که به خود ستم میکند چگونه میتواند در حق دیگران عدالت داشته باشد؟»
همچنین حضرت امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) فرمودند:
«حَقٌّ عَلَی الْمَلِک أَنْ یسُوسَ نَفْسَهُ قَبْلَ جُنْدِه.» (3)
«بر فرمانرواست که پیش از ادارهکردن سپاهیان خود، نفس خویش را اداره کند.» (4)
1) غرر الحکم و درر الکلم، ص 259
2) غرر الحکم , ج 1 , ص 517
3) غررالحکم و دررالکلم، ص 353
4) گروهی نزد سلمان آمدند و دیدند امیر مداین، سبد می بافد. به او گفتند: «چرا چنین می کنی؟ تو حاکم هستی و زندگی تو از بیت المال تأمین می شود.» سلمان گفت: «دوست دارم از بهره کار خود، زندگانی خویش را تأمین کنم.» همچنین او از کسی چیزی نمی گرفت و می گفت: «روا نمی دانم که جز از دست رنج کار خود روزی بخورم». روزی شخصی نزد سلمان آمد و او را در حال سبدبافی دید. سلمان هنگام صحبت به او گفت: «با یک درهم، برگ درخت خرما می خرم و با آن سبد می بافم و به سه درهم می فروشم، آن گاه یک درهم آن را برای خرید برگ درخت روز بعد کنار می گذارم ودرهمی را بر گذراندن یک روز خرج می کنم و درهم سوم را صدقه می دهم». روزی مردی از اهالی شام وارد مداین شد. او در حالی که بار کاهی را به دوش داشت و از بردن آن خسته و ناتوان شده بود، با سلمان برخورد کرد و به او گفت: «ای فارس! بار مرا حمل کن.» سلمان بی هیچ ناراحتی و با میل و رغبت، بار را برداشت و همراه آن مرد به سوی مقصد حرکت کرد. در مسیر، مردمی که سلمان را می شناختند، به او سلام می کردند. مرد شامی از احترام و ادب مردم بسیار تعجب کرد و علت را پرسید. مردم گفتند که او سلمان، امیر مداین است. آن مرد که خجالت زده شده بود، از سلمان عذرخواهی کرد و خواست بار علف را از او بگیرد، ولی سلمان نپذیرفت. پس از آن، سلمان به مرد شامی گفت: «در حمل این بار سه ویژگی وجود داشت: اول، کبر را از خود دور کردم. دوم، مسلمانی را یاری رساندم و سوم اینکه اگر من این بار را برایت نمی آوردم، ممکن بود فردی ضعیف تر از من آن را حمل کند». مختصر تاریخ دمشق، ج1، ص98- سلمان تا مدت ها در مداین خانه نداشت و محل سکونت وی همان مغازه یا سایه درختان و دیوارها بود.روزی، مردی به او گفت: «به من اجازه بده تا خانه ای برایت بسازم.» سلمان گفت: «نیازی به آن ندارم.» آن مرد بسیار پافشاری کرد، ولی سلمان نمی پذیرفت. سپس مرد به سلمان گفت: «می خواهم خانه ای برایت بسازم که مورد دلخواه تو باشد، به گونه ای که اگر بایستی سرت به سقف آن بخورد و اگر پاهایت را دراز کنی، به دیوار آن برسد.» سلمان پذیرفت و او چنین خانه ای برای سلمان ساخت. روزی همین خانه کوچک او آتش گرفت. او قرآن و شمشیرش را برداشت و از آنجا خارج شد و گفت: «سبکباران این گونه نجات می یابند». قاموس الرجال، ج4، ص425
چون محل تفویض حاکمیت دینی، اهلبیت (علیهمالسلام) هستند، کسی که میخواهد حامل این محموله الهی شود، باید قابلیت حمل آن را داشته باشد؛ چنانکه حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) راجعبه مالک اشتر به مردم مصر نوشتند:
« إِنَّهُ سَیْفٌ مِنْ سُیُوفِ اللَّهِ لَا كَلِیلُ الظُّبَةِ وَ لَا نَابِی الضَّرِیبَةِ فَإِنْ أَمَرَكُمْ أَنْ تَنْفِرُوا فَانْفِرُوا...» (1)
«او شمشیرى از شمشیرهاى خداست كه نه تیزى آن كند مىشود و نه ضربت آن بىاثر است. اگر شما را فرمان كوچكردن داد، كوچ كنید و اگر گفت که بایستید، بایستید؛ كه او در پیشروى و عقبنشینى و حمله، بدون
1) نامه 38 نهج البلاغه.
فرمان من اقدام نمىكند. پس هر کس بدون آمادگی و بدون استعداد، زیر این بار برود، هلاک خواهد شد.»
بنا بر این حاکم اسلامی باید تمامی قابلیت های اخلاقی و علمی را داشته باشد. حضرت امام جواد (علیهالسلام) فرمودند:
«مَنْ عَمِلَ عَلَى غَیْرِ عِلْمٍ كَانَ مَا یُفْسِدُ أَكْثَرَ مِمَّا یُصْلِح.» (1)
«هر کسی بدون تخصص کاری را انجام بدهد، بیشتر از آنکه اصلاح کند، خراب میکند.»
«مَنْ لَمْ یعْرِفِ الْمَوَارِدَ أَعْیتْهُ الْمَصَادِر.» (2)
«کسی که راههای ورود به کاری را نداند، برای خروج از آن به خستگی بیحاصلی میافتد.»
محتویات این امانت الهی بسیار ارزشمند است، برای همین (علیهمالسلام) در دیدگاه انسانهای منصف و خداترس و محتاط، مسئول حکومت باید ویژگیهای نیکوی بیشتری را داشته باشد؛ لذا خیلی از نخبگان همانند جناب سیدبنطاووس (رحمةالله) چنین مسئولیتی را نمیپذیرفتند و خود را لایق و شایسته اجرای چنین اموری نمیدیدند.»
حکومت برای جامعه بسیار ضروری است؛ چراکه قوام زندگی و نظم جامعه به آن وابسته است. این قوام و نظم نیز به دست زمامداران اتفاق میافتد.
حضرت امیرالمؤمنین، علی (علیهالسلام)، در قائله حکمیّت فرمودند:
«انَّ هؤلاءِ یَقولونَ: لَا إمرَة! وَ لَا بُدَّ مِن أمیرٍ یَعمَل فِی إمرَتِهِ المُؤمِنُ و یَستَمتِعُ الفَاجِرُ.» (1)
«اینان (خوارج) می گویند که فرمانروایی نباید باشد! حال آنکه وجود فرمانروا لازم است تا در حکومت او، مؤمن کار خود را بکند و کافر بهرۀ خود را ببرد.»
نیز فرمودند:
«لَا یُصلِحُ النّاسَ إلّا أمیرٌ: بَرُّ أو فاجِرُ.» (2)
«فقط حاکم وضع مردم را سامان میدهید؛ چه نیکو باشد، چه بد.»
حضرت امیرالمؤمنین، علی (علیهالسلام)، درباره خوارج فرمودند:
«الحُکمُ لله وَ فی الأرضِ حُکَّامٌ و لکِنَّهُم یَقولونَ: لا امارة و لا بُدَّ لِلناسِ مِن إمارَهٍ، یَعمَلُ فیها المُؤمِنُ و یستَمتِعُ فیها الفاجِرُ وَ الکافِرُ وَ یُبَلِّغُ اللَّهُ فِیهَا الأجَلَ.» (3)
«[آری]، حکم از آنِ خداست و در زمین نیز حاکمان و داورانی هستند؛ اما آنان می گویند که فرمانروایی لزومی ندارد؛ حال آنکه مردم را از
حکومت گریزی نیست تا مؤمن بتواند در آن حکومت، کار خویش را انجام دهد و تبهکار و کافر بهرۀ خود را ببرند و خداوند در آن حکومت هرکس را به سرنوشت معینشدۀ خود می رساند.»
حضرت در حدیثی دیگر فرمودند:
«لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِیرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ یعْمَلُ فِی إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ وَ یسْتَمْتِعُ فیها الْکافِرُ وَ یبَلِّغُ اللَّهُ فِیهَا الْأَجَلَ وَ یجْمَعُ بِهِ الْفَیءُ وَ یقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ وَ یؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعِیفِ مِنَ الْقَوِی حَتَّی یسْتَرِیحَ بَرٌّ وَ یسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِر.» (1)
«مردم باید فرمانروا داشته باشند؛ چه نیکوکار باشد، چه تبهکار؛ زیرا در زمان حکومت او مردم کار خود را (اطاعت خدا) انجام میدهند و کافر بهرۀ خویش را میبرد. خداوند با وجود حکومت، هرکس را به سرآمد معینشدۀ خود میرساند و بهوسیلۀ او فیء (2)جمعآوری میشود و با اوست که با دشمنان میجنگند و راهها امن میگردد و حق ناتوان از زورمند گرفته میشود و نیکوکار آسایش میبیند و از تبهکار در امان میماند.»
طبق روایات فوق و استدلال های عقلی، جامعه برای جلوگیری از هم گسیختگی وتسریع در امر نظم و پیشرفت در امور اقتصادی و امنیتی به یک سلطان نیاز است. چه عادل باشد و چه فاسق. لذا محور کتاب پیرامون ریاست هایی که به نام دین دایر می گردد استوار گشته که دارای شرایط بسیار خاص از
جمله روش حاکمیت و احکام حکومت الهی به نام دین با ریاست اجتماعی بسیار فرق دارد و برای روشن شدن و تفکیک این موضوع بهترین گزینه کلام امامان معصوم (علیهمالسلام) و راه و روش صحیح ورود به عرصه ریاست الگوپذیری از سردمداران بزرگ دینی است که می تواند راهگشای علما و مومنین گردد. در این میان بهترین گزینه برای اتخاذ روش صحیح جناب سید بن طاوس است.
در اهمیت بهره گیری و الگوپذیری از چنین بزرگانی حضرت امیرالمؤمنین، علی (علیهالسلام)، فرمودند:
«عَجِبْتُ لِمَنْ یرْغَبُ فِی التَّکثُّرِ مِنَ الْأَصْحَابِ کیفَ لَا یصْحَبُ الْعُلَمَاءَ الأزکیاء و الْأَتْقِیاءَ الَّذِینَ یغْنَمُ فَضَائِلَهُمْ وَ تَهْدِیهِ عُلُومُهُمْ وَ تُزَینُهُ صُحْبَتُهُم.» (1)
«در شگفتم از کسی که رغبت به داشتن دوستان بسیار دارد؛ اما با دانشمندانِ خردمندِ پرهیزکار دوستی نمیکند تا از فضائل آنها بهره بگیرد و در پرتو دانش آنها هدایت شود تا همراهی با آنان، او را آراسته کند.»
ابتدا برای آگاهی درباره شخصیت سیدبنطاووس، اجمالاً به چند صفت برجسته این عالم ربانی اشاره خواهیم کرد:
ایشان در زهد، عبادت، تقوا و ریاضت نفسانی مقام والایی داشتند، چنانکه علمای شیعه و بزرگان عامه در شرح احوال ایشان نوشتهاند که زاهدترینِ اهل زمان و پرهیزکارترینِ بندگان روزگار خود بوده است و در سخنان بزرگان به قدوة العارفین و مصباح المجتهدین موصوف است.
از سیدبنطاوس یکصد و پنجاه کتاب به یادگار مانده که اکثر آن ها درباره
1) غرر الحکم و درر الکلم، ص 461.
ادعیه و آداب دینی است. بی گمان سیدبنطاوس از دانشمندان فرزانهای است که در همۀ علوم رایج زمان خود صاحبنظر بوده است؛ ولی به سبب احتیاط از ورود به فقه خودداری کرده و جز در مسائلی اندک اظهارنظر نکرده است. به همین دلیل نیز در بین دانشمندان پس از خویش، بیش از آنکه به علم شناخته شود، به تقوا شهرت یافته است، به طوری که هرکس نامش را یاد کرده ایشان را صاحب کرامات نامیده است. از ویژگیهای ایشان تأسیس کتابخانهای از کتب مرجع امامیه است که به گفتۀ خود ایشان دارای بیش از هزار و پانصد کتاب از دستنوشتههای دانشوران بزرگ متقدم و اصحاب ائمه بوده است. به همین دلیل این کتب غالباً در موضوع خود بسیار جامع است.
شخصیت این مرد بزرگ چنان متعالی است که انسان در ترسیم بزرگواریهایشان خود را ناتوان میبیند. ایشان از کثرت ورع از فتوا در احکام و قبول قضاوت اکیداً امتناع میورزیدند.
سیدبنطاووس در بُعد علمی و عملی از جایگاه ویژهای برخوردار است. مقام معنوی ایشان در بین همه علمای شیعی منحصربهفرد است. ایشان از لحاظ علمی یکی از افراد تأثیرگذار در جریانهای فکری شیعه است. جناب سیدبنطاووس در صورت اختلاف دادههای عقلی و مشتبهشدن آنها، تنها راه خلاصی از سرگردانی را در این می دانند که انسان با تضرع در پیشگاه ذات ربوبی از خدا بخواهد که حقیقت توحید و ولایت معصومین (علیهمالسلام) را به او نشان دهد و به نماز و روزه و خلوتگزینی بپردازد. در این صورت انوار هدایت و
بابهای رحمت الهی برای انسان گشوده خواهد شد و حقیقت را خواهد یافت؛ آنچنانکه نیازی به درخواست از بندگان نباشد. جناب سید، این مدعا را تجربه عملی خویش می دانند که همواره در این حالت از عنایتهای خاصه الهی بهره مند شده اند. حال مینگریم که شخصی با این صفات والا و تقوای شدید، در وصیتنامه خود به فرزندش، درباره کنارهگیری از ریاست مینویسد:
و ای فرزندم، ای محمد، که خدای جلجلاله تو را به مراد و منظوری که داری، امکان دستیابی دهد و پیروی از او موجب آن گردد که یاد خود را به تو الهام فرماید.
بدان که من بر آنم تا از هر کاری که از یاد پروردگار عالم بازم دارد، با خلایق قطع رابطه کنم و در مشهد جدت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) حضور یابم. در این کار از خدای جلجلاله از روی یقین استخاره کردم. اقتضای استخاره چنین بود که بهکلی در مسکن خود ترک معاشرت بکنم و تنها در اوقاتی که امید دارم در پناه جلال ربانی از یاد خدا باز نمانم و بهسلامت مانم، به آن پردازم.
اما اگر دیدم که دل کمترین توجهی به آنان دارد، بیدرنگ ترک معاشرت و گفتوگو کنم.
ای فرزندم، بدان که بدترین معاشرت، معاشرت با گناهکاران است؛ خواه از والیان باشند یا از غیر آنان؛ اما این معاشرت وقتی ناپسند است که برای مخالفت با اعمال ناپسند آنان و از روی اطاعت فرمان خدای عزّجلاله برای پند گفتن به آنان نباشد؛ چه، خدای جلجلاله از انسان چنین می خواهد که آنسان که مولای او که بر نهانیها و رازهای او آگاه است و به او فرمان داده است، با مردم معاشرت کند یا دستکم از آنچه خدای جلجلاله از آن اعراض می فرماید، اعراض کند و از آنچه که خدای
جلجلاله از آن خشمگین است، متنفر باشد و این مقام بسی دشوار است و به خدا سوگند که بسیار بعید میدانم که انسان چنین باشد؛ بهویژه اگر کسی که با او معاشر است، صاحبمقامی باشد یا نیازمند او باشد و نیاز او را برآورده و به او خوبی کرده باشد. در این حالت، چگونه او را دل با خدای جلجلاله خواهد بود تا از آن مردم صاحبمقام روی برتابد و دل در این کار با او همراهی کند؟! هیهات هیهات که چنین نشود؛ بلکه آن صاحبمقام که نیازش را برآورده است، بیش از اصلاح کار او، دین او را به فساد میکشاند و به احوال او در آخرت زیان میرساند.
روزی وزیری نامه ای به من نوشت و خواستار آن شد که به دیدار او بروم. در پاسخ به او چنین نوشتم که من چگونه توانایی آن دارم که درباره نیازهای خود و نیاز فقیران و دیگر نیازمندان با تو مکاتبه کنم؛ در حالی که خدای تعالی و فرستادۀ او (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) و امامان معصوم (علیهمالسلام) مرا مکلف فرموده اند که از باقیماندن تو بر کرسی فرمانروایی حتی تا رسیدن نامۀ من به تو اکراه داشته باشم؟ نیز تکلیف من این است که آرزومند باشم تا زان پیش که نامۀ من به تو رسد، از مقام خود معزول شده باشی.
یکی از فقیهان مرا گفت: «امامان (علیهمالسلام) که بر آنان درود باد، به مجلس پادشاهان و خلفا می رفتند.» در پاسخ به او، مطلبی به این مفهوم گفتم: «آنان که درود خدای بر آنان باد، به مجلس شاه و خلیفه وارد می شدند؛ اما در دل از آنها رویگردان بودند و باطنشان چنانکه خواست خدای سبحان بود، بر آنها خشمگین بود.» گفتم: «آیا خود را چنین می بینی که اگر آن اشخاص نیاز تو را برآورند و تو را به خود نزدیک کنند یا دربارۀ تو احسان نمایند، چنان باشی که امامان معصوم (علیهمالسلام) با آنان بودند؟» او
گفت: «نه» و بهمناسبت حال، اقرار کرد و گفت که واردشدن ضعیفان بر توانمندان مانند واردشدن اهل کمال بر آنان نیست.
یکی از پادشاهان بزرگ دنیا بارها به من نوشت در سرایی از او دیدار کنم که بسیاری از مردمِ غافل، آرزوی رفتن به آنجا را داشتند. در پاسخ به او نوشتم:
«در مسکنی که اینک در آنجا ساکنی، بنگر که آیا دیواری یا آجری یا زمینی یا فرشی یا پردهای یا چیزی وجود دارد که برای رضای او، جلجلاله، در آنجا قرار داده باشی تا در آنجا حضور یابم و بر آن بنشینم و بر آن بنگرم و دیدن آن بر من آسان باشد؟» نیز بارها به او نوشتم: «چیزی که در آغاز زندگانی، دیدار پادشاهان را بر من تحمیل می کرد، اعتماد من به استخاره بود؛ اما اکنون به موهبت انواری که خدای جلجلاله به من عنایت فرموده است، بر نهانیها آگاهم و در چنین اموری استخارهکردن دور از صواب و مبارزه با ربالارباب است.»
و ای فرزندم، ای محمد، که امیدوارم خدای جلجلاله بهنیروی خدایی و انوار پروردگاری خود تو را از مخالطت با مردم بینیاز فرماید، در پرتوِ آن نور بنگر که معاشرت آنان دارای این خطر است که تو را از یاد خدای جلجلاله باز دارد. این کار مقتضی آن است که در حرکات و سکنات و جامهپوشیدن و نشستوبرخاست با آنان، ظاهرسازی کنی و تصنع به کار بری و حرمت خدای جلجلاله و ناموس عظیم او را واگذاری و برپایداشتن ناموس آنان خاطر تو را مشغول دارد. یکی از علمای محترم روزی به من گفت: «به چه سبب همنشینی و گفتوگو با ما را ترک کرده ای؛ در صورتی که تو ما را بهسوی ربالعالمین می خوانی و به او نزدیک می گردانی؟» به او مطلبی گفتم که خلاصۀ آن چنین است: «اگر من خویشتن را چنان نیرومند بدانم که هروقت با شما همنشین باشم و گفتوگو کنم، در حال
مجالست و محادثه با شما در دل و در ضمیر خود به مجالست و محادثه با خدای جلجلاله مشغول باشم، شما نیز کاملاً به حرمت حقتعالی به من توجه داشته باشید، آنگاه میتوانم هروقت که دست دهد، با شما جلیس باشم و گفتوگو کنم؛ اما بیم من از آن است که اگر با شما به گفتوگو پردازم یا مجالست کنم، دلم گاهی از مهر شما انباشته باشد و از یاد خدای تعالی فارغ باشم؛ حال آنکه در پیشگاه الهی قرار دارم. پس عقیده دارم اگر حقتعالی را از ربوبیت و ولایت برکنار دانم و به مهرورزی با شما پردازم و دل را که نظرگاه حقتعالی و سرای معرفت او، به شما که مملوکان اویید واگذارم، کفر است؛ اما اگر با شما مجالست کنم و به گفتوگو پردازم و دلم گاه با شما و گاه با حقتعالی باشد، معتقدم که این کار شرک است و هلاک؛ زیرا شما را در دل با حقتعالی برابر نهاده ام.»
ای فرزندم، ای محمد، چیزی که مرا از خطر اقبال پادشاهان جهان و محبت آنها رهایی بخشیده و از زهرهای کشندۀ تقرب به آنها به سلامت داشته، همانا خدای جلجلاله بود. پس من آزادشدۀ این مالک رحیمِ شفیق هستم
پس آنگاه که به این نکته توجه کردم و از مبادرتکردن به فتوا احساس کراهت نمودم و ترسیدم و پرهیز کردم که مبادا در کار فتوا قولی بر خلاف گویم و در پی ریاست افتم که منظور از آن تقرب به حقتعالی نباشد، پس در آغاز کار پیش از آنکه جامۀ قضا پوشم، از آن امر هولناک کناره گرفتم و بهراهنمایی علم، به عمل صالح و کارهای شایسته پرداختم و آنچه ای فرزندم در راهنمایی و گشودن درهای عنایات به تو نوشته ام، نه از کسی آموخته بودم، نه از کسی شنیده بودم؛ بلکه گفتار مردم همه بر پایۀ ظاهر
عبادت و صورتبخشیدن آن بهمقتضای عادت است. پس جماعتی نزد من آمدند و خواستند بین مردمی که اختلاف دارند، بر عادت فقیهان و علمای گذشتۀ زمانها پیشداوری کنم و امور طرفین اختلاف را اصلاح نمایم. پس به آنان گفتم که من چنین فهمیدهام که خرد من در مقام اصلاح کلیۀ امور زندگانی من است؛ اما نفس و هواوهوس من و شیطان بر آناند تا با مشغولساختن من به امور دنیا مرا به هلاکت رسانند و من بین خود و نفس خود و شیطان درصدد آن برآمدم که بهمجرد عدل داوری کنم و همۀ آنها را با عقل موافق گردانم؛ اما هیچیک از آنها این رأی را صواب ندانستند و خرد به زبان حال با من گفت روا نیست که در هلاکت خود بهنادانی، از آنها پیروی کنی. بالجمله من در این زندگیِ دراز موفق نشدم که میان این دو دشمن داوری کنم یا میان آنها سازشی به وجود آورم که چشمم روشن گردد و منازعه و اختلاف آنها برطرف شود. پس کسی که می داند که در مدتی دراز از انجامدادن داوری ناتوان بوده است، چگونه در امری وارد شود که داوریهای بیپایان و بیشمار ویژۀ آن است؟
به آنان گفتم:
«بنگرید و کسی را بیابید که عقل و نفس و طبیعت و هواوهوس او با یکدیگر اتفاق داشته باشند، بر شیطان چیره و همه مانند یک دست در پی طاعت خدا و رضای او باشند و از امور مهمی که بر او واجب است، فارغ باشد. آری، چنین شخصی را بیابید و داوری و محاکمه نزد او برید. همانا اوست که وقتی دعوایی در محضرش طرح شود، میتواند به قطع و فصل دعاوی و اصلاح اختلاف موفق گردد؛ زیرا به چنین قدرتی مجهز است.» پس ای فرزند، ای محمد، از ریاست در این امر کناره جستم و بهمقتضای داوری خردمندان دیدم که شغل شاغل من در توجه به خدای
جلجلاله و وارسی و پاکیزهنگاهداشتن نفس خویشتن است.
سپس چنین روی داد که پدر و مادرم که خدای تعالی روانشان را تقدیس فرماید و بر قبرشان نور بباراند، درصدد برآمدند که من زناشویی کنم و آن واقعه را در کتاب البهجة شرح داده ام. این وصلت، خوشایند من نبود و بیم آن داشتم که از کار صواب مرا باز دارد. این پیوند موجب آن شد که با خاندانی که وصلت کرده بودم، مصاحبت کنم. سپس یکی از آنان در کار دولتی وارد شد و من کوشیدم که او را از آن شغل باز دارم و او آن منصب را ترک کند؛ اما موافقت نکرد که از آن کار دست بکشد. این امر به آنجا کشید که از او دوری گزینم و در شهر حلّه مجاورت آنان را خوش نداشته باشم. آنگاه به مشهد مولانا حضرت موسیبنجعفر، امامکاظم (علیهالسلام)، روی آوردم و در آنجا اقامت گزیدم تا وقتی که بهاقتضای استخاره با «زهراخاتون»، دختر وزیر ناصربنمهدی، که بهشت جاودان جایگاه آنان باد، زناشویی کردم و این امر موجب شد که روزگاری دراز بغداد را که دامگاه شیطان است، وطن گیرم.
نخستین دامی که شیطان تعبیه کرد تا میان من و خدای جلجلاله، صاحبالرحمۀ والاحسان جدایی افکند، این بود که خلیفه مستنصر امر به عادت خلفا برای فتوادادن مرا دعوت کرد. هنگامی که نزدیک به در ورودی خانۀ کسی رسیدم که از من استدعای دیدار داشت، به درگاه خدای مالکالامان، جلجلاله، تضرع کردم و از او خواستم که دین مرا و آنچه به من موهبت فرموده است، به ودیعت نگاه دارد و هرچه مرا به رضای حضرتش نزدیک گرداند، حفظ فرماید تا بهسلامت از نزد ملک باز گردم. آنگاه به محضر او رسیدم و او با همۀ نیرویی که داشت، کوشید تا
کار فتوادادن را بپذیرم. خدای جلجلاله به من آن نیرو را داد که با آنان مخالفت کنم و هوس خود را خوار دارم و بر سر نفس سرکش پای گذارم. در پی آن واقعه، سعایتهای هولناک روی داد؛ اما خدای جلجلاله بهفضل خویش مرا کفایت کرد و بر عنایات خود دربارۀ من افزود.
ای فرزند، اگر آن روز در این فتوای دنیوی و هوسبازی اهل دنیا و قاعده های بیهودۀ آنها وارد شده بودم تا ابدالآبدین تباه بودم و مرا در اموری داخل میکردند که میان من و ربالعالمین جدایی می افکند. الحذر، الحذر که در شوخی و بازی و نوآوری آنان شرکتجستن، مخالفت با جدّت، سیدالمرسلین (صلىاللهعلیهوآلهوسلم)، و با پدرت، سیدالوصیین، است. سپس خلیفه بازگشت و بهوسیلۀ قمی، وزیر خود، و بهوسیلۀ دیگر بزرگان دولت خود مرا دعوت کرد که نقابت همۀ طالبین را بپذیرم.
سالها گذشت و همچنان پیگیری میکردند تا این سِمَت را قبول کنم و من بهانه های بسیار می آوردم. قمی، وزیر، گفت: «وارد این کار شو و در آن به رضای خدا عمل کن.» گفتم: «پس چرا تو در وزارت خود به رضای خدای تعالی عمل نمیکنی؟ نیاز دولت در این کار به تو بیشتر است تا به من. اگر چنین کاری امکان داشت، همانا تو به آن رفتار می کردی.» سپس به تهدید من پرداخت و پیوسته خدای جلجلاله مرا در مقابل آنان نیرو می داد و تقویت می کرد و تأیید و مساعدت میفرمود تا اینکه مستنصر بهوسیلۀ یکی از دوستان به این تکلیف دعوتم کرد و به هر چاره ای دست زد. روزی به من گفت: «آیا تو می گویی رضی و مرتضی (دو تن از علمای نامی شیعه) ستمکار بودند یا آنان را معذور می دانی؟ پس تو نیز مانند آنان وارد کار شو.» به او گفتم: «روزگار آنان روزگار آلبویه بود و زمان پادشاهان شیعهمذهب و آنان مشغول به خلفا بودند و خلفا مشغول به آنان و سیدرضی و سید مرتضی آنچه طبق رضای خدای جلجلاله می خواستند،
آماده بود.»
بدان که این پاسخ که من گفتم، بهاقتضای تقیه بود و گمان نیکو به همت آن دو؛ وگرنه من بهانۀ منطقی بر دخالت آنان در امور دنیایی نداشتم. پس زنهار که با هیچیک از ملوک، متفق و موافق باشی که به هلاک خود اقدام کرده باشی. زنهار که کسی را بر خدای جلجلاله مولای تو و مالک دنیا و آخرت برگزینی و او را مؤثر دانی و نام گذشتگان پاک خود را با مخالفت به رضای حقتعالی جلجلاله زشت گردانی و در ویرانی بنیادهایی که برای شرف تو در دنیا و آخرت افکندهاند، همدستی کنی و آنان را در روز قیامت، دشمن خود و رویگردان از خود و متنفر از خود گردانی.
آنگاه فریفتن مرا دنبال کردند تا آنجا که پسر قمیِ وزیر، پی من فرستاد و در آغاز التماس داشت که ندیم شوم. پس دانستم که این گام به هلاک من می انجامد؛ چه، به امور دنیا مشغول خواهم شد. پس هر چارهجویی می دانستم، به کار بستم و به جان کوشیدم تا دست از من بدارد؛ اما او باز به من مراجعه می کرد. باری، به او سخنانی گفتم. منجمله گفتم اگر وقتی من ندیم دولتیان شوم و اسرار آنان را برای تو و پدرت کشف نسازم و اخبار آنان را بر تو حکایت نکنم، مرا متهم خواهید کرد که از آنان سخنانی زشت دربارۀ شما شنیده ام و آن را به شما نمی گویم. این امر باعث دشمنی شما با من خواهد شد و کار ما به جدایی و گسیختن رابطه می کشد و خدا داند که به چه حوادثی که اکنون نمی دانم، خواهد انجامید.
پس ای فرزندم، مباد که با مردمان در اینگونه امور وارد شوی. به خدا سوگند که معاشرت با مردمِ دارالغرور، راست نمیشود، مگر به دوریجستن از مالک یومالنشور و بیشتر کارهای مردمی که اهل سرای
گذرا هستند، مسخره و فاسد و ویرانگر سرای باقی است و میان بنده و مالک روز رستاخیر حجاب است و ممارست و دمخوری با آنان با استواری و سلامت روز قیامت سازگار نیست. دریغا! دریغا! به خدا سوگند، هرکس گفته باشد این راه راهی از راههای نیکبختی است، به خدا سوگند که دروغ گفته باشد.
سپس شیطان که لعنت خدا بر او باد، برای فریفتن پدرت آنان را برانگیخت و خلیفه مستنصر مرا برگزید تا به رسالت نزد سلطانِ تاتار روم. پس به آن کس که این پیام برای من آورده بود، سخنانی گفتم که مفهوم آن چنین است: «در این کار اگر موفق شوم، پشیمان خواهم بود و اگر شکست یابم نیز پشیمان خواهم شد.» گفت: «چگونه؟» گفتم: «اگر کوشش من با توفیق قرین گردد، هرگز برای گسیلداشتن به رسالت، دست از من نخواهید کشید تا در شمار مردگان در آیم؛ پس مرا از عبادتها و دیگر کارهای ارزشمند باز خواهید داشت؛ و اگر گرهِ کار بهدست من گشوده نشود، از چشم شما خواهم افتاد و کار به بیاحترامی من خواهد انجامید و آزردن من آغاز میگردد و از کار دنیا و آخرت باز میمانم.» بالجمله سخنان رساتر از این گفتم که خدای جلجلاله در آن حال برای نیکبختی من بر زبانم جاری فرمود. اگر کسی تو را بگوید که پرداختن به این امور به طاعت و عبادت دستیاری میکند، زنهار و زنهار که آن گفته ها تأویل و مغالطه است و مبادا به آن قانع شوی؛ چه، هر کار که مخالف عقیدۀ تو باشد، کمک به آن حتی با حرکتی از حرکات یا با اشاره ای از اشارات روا نیست و اگر کسی جز این گوید، او از دامهای شیطان است و سخن او هذیان.
سپس خلیفه مستنصر به من تکلیف کرد که وزارت را بپذیرم و پیمان بست که در این کار از هیچ یاری به من دریغ نکند و بارها در این مسئله نامه
نوشت و سخن گفت و من در کتاب الاصطفاء برای تو، محمد، این گرفتاری و بلا را بهشرح باز گفته ام.
اما من بازگشتم و بهانه ها آوردم تا کار به آنجا کشید که سخنانی گفتم از این قبیل که: «اگر مقصود از وزارت من آن است که بهعادت وزیران حرکت کنم و امور مردم را با هر مذهب و سبب تمشیت دهم، خواه اقدام من مطابق رضای خدای جلجلاله و رضای سیدالانبیاءوالمرسلین(صلىاللهعلیهوآلهوسلم) باشد، خواه مخالف رأی خدا و رسول (صلىاللهعلیهوآلهوسلم)، پس اگر بخواهم با همین شیوه وزارت کنم، اکنون نیز همین وزیران با همان روش فاسد کارها را انجام می دهند؛ اما اگر بخواهم در این مقام به کتاب خدای جلجلاله و سنت فرستادۀ او (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) رفتار کنم، هیچیک از بندگان و خدمتگزاران و از خدموحشم تو و ملوک اطراف، تحمل آن رفتار را ندارند. اگر راه عدل و دادگستری پیش گیرم و طریق انصاف و پرهیزکاری پیشه کنم، به تو میگویند: «این علیبنطاووس علوی حسینی از این کارها چه منظوری دارد، جز اینکه به مردم هر عصر و زمان بفهماند که اگر خلافت در دست آنان بود، به همین روش عمل می کردند؟ این منظور و این عمل، ردّی است بر خلفایی که پیش از تو بودهاند و طعنی است بر آنان. وقتی این سخنان را دربارۀ من به تو بگویند، ناچار بیدرنگ بهبهانه و عذری به کشتن من همت خواهی گماشت. پس وقتی کار به هلاک من میانجامد، ناچار باید بهظاهر، گناهی به من نسبت داده شود تا مرا بتوان کشت. پس اینک من در سراپنجۀ تو قرار دارم و پیش از آنکه گناهی مرتکب شده باشم، با من هرچه خواهی کن که تو سلطانی قادری.»
آنگاه به کوچکردن آغاز کردم و از بغداد منتقل شدم و به حلّه رفتم و
خداوند مرا از این بلاها به سلامت رهانید.
ای محمد، ای فرزندم، بدان که اگر من در سراسر زندگانی به بیماری دیوانگی یا به مرض پیسی و خوره دچار میشدم، بر من از گرفتاری به منصبهای دولتی آسانتر بود که چهرۀ اسلام از آن تیره گردد و چیزی از آنچه را که پیامبران و جدت محمد (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) بنیان نهادند، ویران کنم و مایۀ ننگ او گردم
در پایان این بند نامه که روش حقیقی بندگی خدا را بازگو می کند باید متذکر شد که عزلت سیدبنطاووس از ریاست به معنای یارینرساندن به مؤمنین و مانعشدن از ترویج دین نبوده است. دلیل این ادعا آثار ارزشمند ایشان و یاریرساندن عملی به مؤمنان در مواقع ضروری است. در ادامة این نامه، سید میفرمایند:
و ای فرزندم، بدان که چون سپاه تاتار و ترکان بر شهرهای خراسان پیروز شدند و در آن شهرها طمع کردند و در زمان مستنصر تا نزدیکی بغداد رسیدند. فرمانده سپاه خلیفه، امیر «قشمر» بود و با قوای خود در بیرون بغداد مستقر شده بود و هر دم بیم هجوم لشکر ترکان را داشتند و در شهر بغداد اعلان جهاد داده بودند. من به امیر قشمر نوشتم که نامۀ مرا به خلیفه عرضه کن و از او رخصت خواه که برای حل این مهم اجازت دهد؛ بهشرط آنکه هرچه من می گویم، همان بگویند و هرجا خاموشی گزینم، همچنان خاموشی گزینند تا کار را با گفتوگو و تدبیر اصلاح کنم؛ چه، کیان اسلام در خطر است و اگر کسی برای اصلاح کار مردم اقدام نکند، از سوی خدای جلجلاله معذور نباشد.
سیدبنطاووس عزلتنشین اینگونه برای نجات مسلمانان، مقتدرانه در برابر پادشاهان میایستادند.
حضرت امام صادق (علیهالسلام) میفرمایند:
«الْمُلُوک حُکامُ النَّاسِ وَ الْعُلَمَاءُ حُکامٌ عَلَی الْمُلُوک.» (1)
«پادشاهان فرمانروای مردماند و علما فرمانروایان پادشاهان.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میفرمایند:
«مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَی الْعُلَمَاءِ أَلَّا یقَارُّوا عَلَی کظَّة ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُوم.» (2)
«خداوند از علما پیمان گرفته است که در برابر سیری ظالمان و گرسنگی مظلومان آرام نگیرند.»
در ادامۀ نامه، جناب سید میفرمایند:
در نامۀ خود نوشته بودم که من با زره و سلاح و سپاه به دیدار تاتار نخواهم رفت؛ بلکه با همین جامه و بهشیوۀ معمول و عادی خود خواهم رفت و می خواهم برای خدا با آنان از در صلح درآیم و چنین شرط کنم که آنچه در دست شماست، در دست شما باقی بماند و هرچه در توان دارم، به کار برم تا صلح برقرار شود که این کار موجب رضای الله و تقرب به آستان او، جلجلاله، می باشد؛ اما آنها بهانه آوردند.
از محتویات آخرین بخش نامه فهمیده میشود که جناب سیدبنطاووس با تمام عزلتی که داشتند، برای اصلاح و آسایش امور مسلمین، در شرایط خاص و مقطعی، پا به میدان گذارده و تمام قوای خود را برای نجات شیعیان و دین اسلام به کار میبردند.
برای اطلاع بیشتر از این نوع عملکرد، مروری خواهیم داشت به سرگذشت چندین نفر از علمای راستین؛ مانند: مرحوم خواجه نصیرالدینطوسی سر خواهیم زد. ایشان در زمان هجوم مغولان به ایران سردمدار حفاظت از شیعیان بودند. ایشان با هوشیاری خود، به تدریج، بر اثر معاشرت با خان مغول، او را تحتتأثیر آرای خویش درآوردند و در او نفوذ کردند. محمدبنشاکر میگوید:
«خواجه نصیرالدین وزارتِ هلاکو را بدون دخالت در اموال برعهده داشت و چنان به وی مسلط شده و عقلش را ربوده بود که هلاكو در زمانی که خواجه تعیین میکرد، سوار میشد و مسافرت میکرد و به کاری دست مییازید.»
خواجه نصیرالدینطوسی پس از فتح بغداد، با موقعیتی که نزد هلاكوخان یافت، پناهگاه خوبی برای تمام شخصیتهای اسلامی بود. افرادی چون ابنابیالحدید و برادرش، موفق الدوله، که در دست مغولان گرفتار بودند، با وساطت خواجه نصیرالدین از مرگ رهایی یافتند. چه بسا وزارت و صاحب دیوانی خواجه شمسالدین محمد در دستگاه هلاكو بی ارتباط با اعمال نفوذ خواجه نصیرالدین نباشد. به دلیل آنکه پس از مرگ خواجه، این خانواده به قتل رسیدند و غارت و تبعید شدند.
خواجه پس از آنکه به درون دستگاه مغولان نفوذ کرد، توانست میان خان مغول و شیعیان روابط دوستانه برقرار کند. قبل از سقوط بغداد، شیعیان ساکن
حلّه، تحت رهبری دانشمندانی؛ چون محققحلی و سدیدالدینیوسف، والد علامه حلی، و علمای دیگر قرار داشتند. زمانی که لشکر مغول در همدان خود را برای حمله به بغداد آماده میکرد، عالمان در جلسهای، با توجه به سخنان امیرمؤمنان در نهج البلاغه تحت عنوان «زوراء» و خطبه دیگری که حضرت در بصره ایراد فرموده بودند که در آن سقوط عباسیان را به دست مغولان پیشگویی کرده بودند، ترجیح دادند نزد خان مغول رفته و از او تأمین بگیرند. خان مغول نیز این را پذیرفت.
این وعده، به همراه وساطت خواجه، سبب شد تا در سال 658 ساکنان حلّه بدون جنگ و خونریزی تسلیم هلاكو شوند و بر اثر این روابط نیكو، ایلخان دستور داد تا عتبات عالیات از هر گونه صدمهای محفوظ بماند. از آن پس، صد نفر از مغولان از مرقد حضرت علی (علیهالسلام) محافظت میکردند و وضعیت مناسبی برای فعالیت دانشمندان شیعه پدید آمد.
جناب سیدبنطاووس که از روحانیان برجسته شیعه و صاحب کرامات و معاصر خواجه نصیر بود، زمان حملۀ مغولان در بغداد زندگی میکرد و با ابنعلقمی، وزیر شیعی مستعصم عباسی، روابطی نیکو داشت. به دعوت ابنعلقمی، سید پانزده سال در بغداد زندگی کرد؛ ولی با وجود اصرار خلیفه، امور اجرایی و حتی ریاست را نپذیرفت؛ اما این شخصیت بزرگ شیعی زمانی که حملۀ مغولان را به بغداد حتمی دید، برای حفظ خون مسلمانان، چند بار از خلیفه خواست تا نزد مغولان برود تا شاید با وساطت خویش و قبول خطر، جلو
خونریزی آنان را بگیرد؛ اما خلیفه درخواست ایشان را نپذیرفت تا اینکه مغولان به بغداد حمله کردند و میان کشتهشدگان، برادرش، شرفالدین نیز به شهادت رسید.
نقل شده است که پس از فتح بغداد، هلاکو منصب نقابت را به سیدبنطاووس واگذاشت. او اینبار نیز چون زمان عباسیان خواست آن را نپذیرد؛ ولی حکیم بزرگ، خواجه نصیرالدینطوسی، به وی سفارش کرد که اگر امتناع ورزد (چه بسا) جانش در معرض خطر قرار گیرد. ناچار در سال 661 طی جشن باشکوهی، وی به سمت نقیبالنقبایی ممالک اسلامی منصوب شد و تا پایان عمر خود؛ یعنی سال 664 در این سمت باقی بود.
مرحوم سید بن طاوس مینویسد:
روز دهم ماه صفر سال بعد، هلاكو مرا طلبید و منصب نقابت و نظارت بر امور علویین و علما و زهاد را به من تفویض کرد و من هم بدین وسیله توانستم بسیاری از دوستان و بستگان و برادران دینی را از خطر مرگ نجات دهم؛ و این را برای خود افتخاری میدانم که تا زندهام فراموش نمیکنم.
بر این اساس، خواجه نصیر با توصیه به خدمتگزاری به سیدبنطاووس، توانست هم او را از خطر مرگ نجات دهد و هم به وسیله او بسیاری از شیعیان را از مصائب عدیده و بزرگ برهاند. البته در تاریخ شیعه بزرگانی همچون مرحوم مجلسی و... نیز بودند که برای ترویج مکتب شیعه و نجات آنان از دست حکام، به درون دستگاه حکومتی وارد شده بودند. ما در این کتاب به ذکر سرگذشت خواجه نصیرالدین و سیدبنطاوس بسنده نمودیم.
شایسته است مؤمنین برای رسیدن به سعادت دو سرا، پندهای بینظیر این
بزرگان را که نشأت گرفته از بیانات و سیره عملی اهلبیت (علیهمالسلام) است، سرمشق اعمال خویش قرار دهند.
با توجه به بیانات نورانی اهل بیت (علیهمالسلام) در مورد ریاست، ابتدا به عنوان نمونه برخی از این روایات را نقل میکنیم و سپس، با توجه به کلام امامان معصوم (علیهمالسلام)، به برخی از خطرات منصب ریاست اشاره خواهیم کرد.
امام سجاد (علیهالسلام) به یکی از علمای مدینه نوشتند:
پس بنگر فردا که در پیشگاه خدا میایستی، چگونه مردی خواهی بود... گمان مبر که خدا عذر تو را بپذیرد و از تقصیرت در گذرد. هرگز؛ هرگز چنین نخواهد بود. خدا در قرآن از علما پیمان گرفته است که دین خدا را بر مردمان آشکار کنند و پنهان مدارند. (1)و بدان که کوچکترین چیزی که تو پنهان کرده و سبکترین چیزی که آن را تحمل کردهای، این است که دلنگرانی ستمگر را به آسودگی بدل کردهای و راه گمراهی را بر او آسان ساختهای؛ و این کار با نزدیکشدن تو به او و پذیرفتن دعوت او صورت گرفته است. از آن میترسم که فردای قیامت با این گناه در میان خیانتکاران جای داشته باشی و از تو بپرسند از آنچه گرفتی و اینکه به ستمکاریِ ستمگران کمک کردی؛ و بپرسند که: «چرا چیزی را که حق تو نبود، از کسی که به تو بخشید، گرفتی؟» و «چرا به کسی نزدیک شدی که حق هیچکس را نمیداد؟» و «چرا در آن هنگام که تو را به خود نزدیک
1) آل عمران (3)، 187.
کرد، از باطلی جلوگیری نکردی؟» و «چرا با دشمن خدا دوست شدی؟» [آیا در آن هنگام که ستمگران تو را برای همکاری فراخواندند، تو را همچون قطبی قرار ندادند که آسیاب ستمکاری خویش را بر گرد آن به گردش درآورند؟ و همچون پلی نشدی که بر تو میگذشتند و به بلاها و جنایتهایی که بر مردم روا میداشتند، دست مییافتند؟ و همچون نردبانی برای گمراهیهای ایشان نبودی؟] آیا تو فریبکاریهای ایشان را توجیه نکردی و گامبهگام با ایشان نرفتی؟
آنان بهوسیلۀ تو علما را به شک انداختند و دلهای نادانان را بهسوی خود جلب کردند. خصوصیترین وزیران و نیرومندترین دستیاران ایشان، کاری را که تو برای اصلاح فساد ایشان انجام دادی و سبب آمدوشد خاص و عام نزد ایشان شدی، برای آنان انجام ندادند! آری، آنچه به تو بخشیدند، از آنچه از تو گرفتند، بسیار کمتر بود و آنچه برای تو آباد کردند، در برابر آنچه بر تو خراب کردند، بسیار ناچیز بود. به حال خود بنگر که هیچکس به حال تو نخواهد نگریست و حساب خود را همچون حساب کسی که از او سؤال شده است، رسیدگی کن.... بسیار از آن بیمناکم که تو از آن کسان باشی که خدا در کتابش در حق ایشان گفته است:
فخلف من بعدهم خلف ورثوا الکتاب یأخذون عرض هذا الادنی و یقولون سیغفر لنا «از پی ایشان بازماندگانی ماندند که کتاب را به میراث بردند و متاع این دنیا را میگیرند و میگویند که ما آمرزیده میشویم....»
آیا تو اکنون که تنها ماندهای، کسانی را که نزدیکان و همسالان تو بودند و از دنیا رفتند، از یاد بردهای؟ نگاه کن و ببین که آیا آنان به آنچه تو به آن مبتلا شدهای، مبتلا شدند یا در ورطهای که تو افتادهای، آنان نیز
افتادند. شاید تصور میکنی به کردار نیکی پی بردهای که آنان نمیدانستند و چیزی دانستهای که آنان به آن جاهل بودند. بلکه تو از موقعیتی که در نزد مردم پیدا کردی و اعتماد آنان، بهره گرفتی؛ چراکه، آنان از رأی تو پیروی میکردند و بهفرمان تو به کار بر میخاستند. اگر چیزی را حلال میکردی، آن را حلال میشمردند و اگر حرام میکردی، حرام میدانستند؛ و این بهخاطر خود تو نبود؛ بلکه بر اثر رغبت مردم به مقام دنیایی تو بود. اکنون از آنچه در آنی، دست بکش تا به نیکوکارانی ملحق شوی که در جامههای ژندۀ خود به خاک سپرده شدند؛ در حالی که شکمهاشان [از گرسنگی] به پشتهاشان چسبیده بود و میان آنان و خدا پردهای وجود نداشت و دنیا آنان را نمیفریفت و آنان فریب دنیا را نمیخوردند. سپس در ادامه فرمودند:
«فَإِذَا کانَتِ الدُّنْیا تَبْلُغُ مِنْ مِثْلِک هَذَا الْمَبْلَغَ مَعَ کبَرِ سِنِّک وَ رُسُوخِ عِلْمِک وَ حُضُورِ أَجَلِک فَکیفَ یسْلَمُ الْحَدَثُ فِی سِنِّهِ الْجَاهِلُ فِی عِلْمِهِ الْمَأْفُونُ فِی رَأْیهِ الْمَدْخُولُ فِی عَقْلِهِ. (إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ) عَلَی مَنِ الْمُعَوَّلُ وَ عِنْدَ مَنِ الْمُسْتَعْتَبُ نَشْکو إِلَی اللَّهِ بَثَّنَا وَ مَا نَرَی فِیک وَ نَحْتَسِبُ عِنْدَ اللَّهِ مُصِیبَتَنَا بِک.» (1)
«اگر دنیا با تو که سالخوردهای و مقام علمی داری و اجلت نزدیک شده، چنین بازی کند؛ جوان کمسال نادان سسترأی کمعقل چگونه میتواند خود را از آن برهاند؟ (انا لله و انا الیه راجعون). به چهکسی باید پناه برد؟ و نزد چهکسی باید خشنودی خاطری جست؟ درد دل خویش و غمی را
1) تحف العقول ص 274.
که از تو داریم، با خدا میگوییم و مصیبتی را که از تو به ما رسیده، بر خدا عرضه میداریم.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) به شریح فرمودند:
«یا شُرَیحُ قَدْ جَلَسْتَ مَجْلِساً لَا یجْلِسُهُ إِلَّا نَبِی أَوْ وَصِی نَبِی أَوْ شَقِی.» (1)
«ای شریح، تو در جایی نشستهای که جز پیامبر یا وصیّ پیامبر یا شقاوتمندی در آنجا نمینشیند.»
این سخن به آن دلیل است که پیامبر و وصی او هیچگاه به خطا و ظلم نمیگراییدند.
حضرت امام صادق (علیهالسلام) فرمودند:
«اتَّقُوا الْحُکومَة فَإِنَّ الْحُکومَة إِنَّمَا هِی لِلْإِمَامِ الْعَالِمِ بِالْقَضَاءِ الْعَادِلِ فِی الْمُسْلِمِینَ لِنَبِی أَوْ وَصِی نَبِی.» (2)
«از حاکمیت بپرهیزید؛ زیرا حکومت فقط از آنِ امامی است که در قضاوت دانا باشد و در میان مسلمانان به عدالت حکم کند: پیغمبر یا وصی پیغمبر.»
از رسول خدا نقل شده است که:
«الْفُقَهَاءُ أُمَنَاءُ الرُّسُلِ مَا لَمْ یَدْخُلُوا فِی الدُّنْیَا قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا دُخُولُهُمْ فِی الدُّنْیَا قَالَ اتِّبَاعُ السُّلْطَانِ فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ فَاحْذَرُوهُمْ عَلَى دِینِكُمْ.» (3)
«فقها تا هنگامى كه وارد دنیا نشدهاند امین پیغمبراناند. عرض شد که یا
رسول اللّه! معنای ورودشان در دنیا چیست؟ حضرت فرمود که پیروى سلطان. پس چون چنین كنند نسبت به دینتان از ایشان برحذر باشید.»
از خطرات مهم ریاست این است که انسان نتواند به وظیفهاش در برابر مؤمنین عمل کند. این بزرگترین بلایی است که میتواند بر سر حاکم بیاید. امام حسین (علیهالسلام) خطاب به دستاندرکاران حکومتی میفرمایند:
«وَ الْعُمْیُ وَ الْبُكْمُ وَ الزَّمْنَى فِی الْمَدَائِنِ مُهْمَلَةٌ لَا تُرْحَمُونَ وَ لَا فِی مَنْزِلَتِكُمْ تَعْمَلُونَ وَ لَا مَنْ عَمِلَ فِیهَا تُعِینُونَ وَ بِالْإِدْهَانِ وَ الْمُصَانَعَةِ عِنْدَ الظَّلَمَةِ تَأْمَنُونَ كُلُّ ذَلِكَ مِمَّا أَمَرَكُمُ اللَّهُ بِهِ مِنَ النَّهْیِ وَ التَّنَاهِی وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غَافِلُونَ وَ أَنْتُمْ أَعْظَمُ النَّاسِ مُصِیبَةً لِمَا غُلِبْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ مَنَازِلِ الْعُلَمَاءِ لَوْ كُنْتُمْ تَشْعُرُون.» (1)
«و کوران و لالان و زمینگیران در همۀ سرزمین های اسلامی وانهاده مانده اند و بر آنان ترحمی نمی شود و شما در مسئولیت خویش و در حد توانایی خود، کاری نمی کنید و نیز بدان کس که در این جهت کار می کند، مددی نمیرسانید و با سازش و همکاری با ستمکاران، خود را آسوده می دارید. تمام اینها از آن چیزهاست که خداوند شما را مأمور به جلوگیری فردی و همیاری جمعی برای جلوگیری از آنها کرده است و از آن غافلید. مصیبت شما از مصایب همۀ مردم سهمگین تر است؛ زیرا در حفظ پایگاه عدالتخواهانۀ عالمان کوتاهی کرده اید و به ستمگران اجازۀ چیرگی داده اید و ای کاش می دانستید و توجه می نمودید.»
1) تحف العقول ص 274.
علاوه بر این، شخص حاکم در مواقع مختلف آزمایشهای بسیار سختی میشود که گاهی حتی انبیاء الهی نیز، به سختی، از آنها سربلند بیرون میآیند. نمونۀ عینی آن از زبان امام ششم (علیهالسلام) نقل شده است. حماد گفت که از امام صادق (علیهالسلام) دربارۀ حکمت لقمان که خداوند در قرآن ذکر می کند، سؤال کردم. حضرت فرمودند:
«به خدا سوگند، خداوند حکمت را به لقمان بهدلیل حسب و مال و عشیره و زیبایی اندام و صورت او نداد؛ بلکه او مردی توانا و باتقوا در حق خدا بود و از گناهان دوری می جست. غالباً سکوت اختیار می کرد. اندیشه و آرایی عمیق داشت و زیاد فکر می کرد. روزها نمی خوابید. کسی او را در حال بول و غائط و غسلکردن نمی دید؛ چون در این اوقات از مردم دوری می گزید و همیشه دقت میکرد که مردم از امور پنهان او آگاهی نیابند. بر اثر ترس از گناه، هرگز به چیزی نمی خندید. اصلاً خشمگین نمی شد. با کسی شوخی نمی کرد. اگر از دنیا چیزی به او میرسید، خوشحال نمی شد. زنان زیادی را به عقد خود درآورد و از آنها دارای فرزندان زیادی شد و اکثر آنها در همان خردسالی مردند؛ ولی او بهخاطر هیچکدام از آنها گریهوزاری نکرد. اگر بر دو نفری گذر می کرد که در حال جنگ و کشتار بودند، از کنارشان رد نمی شد، مگر اینکه بینشان صلح برقرار میکرد و از آنها جدا نمی شد، مگر اینکه هرکدام آنها دنبال کار خود می رفتند. هرگاه سخن نیکویی از کسی میشنید، فوراً از تفسیر آن سؤال می کرد و می پرسید که آن را از چهکسی یاد گرفته اید؟
بیشتر با حکیمان و عالمان و فقیهان نشستوبرخاست می کرد. برای عبرتگرفتن از قاضیان و پادشاهان با آنها رفتوآمد میکرد. پس بر حال قضات برای گرفتارشدن ایشان در کارشان رقّت می کرد و دربارۀ سلاطین
و حکما معتقد بود بین دو امر قرار دارند: اگر حکمش درست بود که سالم مانده است و اگر خطا کرد، راه بهشت را گم خواهد کرد.
و هرکس در دنیا خوار و ضعیف باشد، آخرت برای او بهتر و آسانتر است تا اینکه بین مردم حکم کند و شریف و بزرگ باشد و در نتیجه آخرت برای او سخت شود. هرکس دنیا را بر آخرت ترجیح دهد، در هر دو زیانکار است؛ چراکه دنیا بهزودی از او گرفته می شود و برای آخرت نیز کاری نکرده است.
ملائکه از سخنان حکمتآمیز او متعجب شدند و (ظاهرا از سخنانی که دربارۀ حکما فرموده بود تعجب کردند) خداوند نیز سخنان او را پسندید. هنگامی که شب شد و به خواب رفت، خداوند حکمت را فرستاد و سر تا پای او را حکمت فرا گرفت. در حالی که لقمان در خواب بود، خداوند با حکمت او را پوشانید و وقتی از خواب بیدار شد، حکیمترین فرد زمان خودش بود. بهسوی مردم می رفت؛ در حالی که زبانش به حکمت گویا بود.»
حضرت امام صادق (علیهالسلام) فرمودند:
«بعد از آنکه پیشنهاد خلافت به لقمان داده شد و او نپذیرفت، خدای عزوجل ملائکه را فرمود تا داوود را به خلافت ندا دهند. داوود پذیرفت؛ بدون اینکه شرط لقمان را به زبان آورد. پس خدای عزوجل خلافت در زمین را به او داد و چند مرتبه مبتلا به آزمایش شد و در هر دفعه پایش بهطرف خطا لغزید و خدا او را نگهداری کرد و از انحرافش درگذشت. لقمان بسیار به دیدن داوود می رفت و او را اندرز میداد و حکمتها و علوم بسیار در اختیارش میگذاشت. داوود همواره به او میگفت که خوشا
به حالت ای لقمان که حکمت به تو داده شد و به بلای خلافت هم گرفتار نشدی. به داوود خلافت داده شد و به قضاوت و فتنه گرفتار آمد.
هیچ کس نمیتواند با ورود به عرصه ریاست سالم بماند؛ مگر امامان معصوم (علیهمالسلام) که سلطنت مختص آن ذوات مقدس است و خداوند متعال ایشان را برای این امر آفریده؛ چراکه آنها به مقام کبریایی خدا متصلند و ردای کبریایی حق فقط برازنده این خاندان مقدس است.
امام صادق (علیهالسلام) فرمودند:
«إِنَّ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَدَّبَ نَبِیهُ فَأَحْسَنَ أَدَبَهُ فَلَمَّا أَکمَلَ لَهُ الْأَدَبَ قَالَ: وَ إِنَّک لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ ثُمَّ فَوَّضَ إِلَیهِ أَمْرَ الدِّینِ وَ الْأُمَّة لِیسُوسَ عِبَادَهُ فَقَالَ عَزَّ وَ جَل: ما آتاکمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ کانَ مُسَدَّداً مُوَفَّقاً مُؤَیدا بِرُوحِ الْقُدُسِ لَا یزِلُّ وَ لَا یخْطِئُ فِی شَیءٍ مِمَّا یسُوسُ بِهِ الْخَلْق.»[50]
«خداوند متعال پیامبرش را تأدیب کرد و سپس وی را نیکو بپروراند. هنگامی که ادب او را به حد کمال رساند، فرمود: إِنَّک لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ آنگاه امر دین و سیاست و شئون بندگانش را به وی محوّل نمود و فرمود: ما آتاکمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا و آن حضرت چون دستپرورده (خدا) و به روحالقدس مؤید بود، هرگز در سیاست و اداره امور مردمان دچار لغزش نشد.»
فقط در حکومت حجج الهی حق هیچ انسانی ضایع نمیگردد. در روایتی آمده است:
«أَنَّ قَنْبَراً قَدَّمَ إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع جَامَاتٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ فِضَّةٍ فِی الرَّحْبَةِ وَ قَالَ إِنَّكَ لَا تَتْرُكُ شَیْئاً إِلَّا قَسَمْتَهُ فَخَبَأْتُ لَكَ هَذَا فَسَلَّ سَیْفَهُ وَ قَالَ وَیْحَكَ لَقَدْ أَحْبَبْتَ أَنْ تُدْخِلَ بَیْتِی نَاراً ثُمَّ اسْتَعْرَضَهَا بِسَیْفِهِ فَضَرَبَهَا حَتَّى انْتَثَرَتْ مِنْ بَیْنِ إِنَاءٍ مَقْطُوعٍ بَضْعَةً وَ ثَلَاثِینَ وَ قَالَ عَلَیَّ بِالْعُرَفَاءِ فَجَاءُوا فَقَالَ هَذَا بِالْحِصَص.» (1)
«قنبر در «رحبه» چند جام طلا و نقره نزد امیرالمؤمنین (علیهالسلام) آورد و گفت که شما هرچه را که بهدست میاورید با دیگران تقسیم میکنید. من اینها را برایتان پنهان کردهام! آن حضرت شمشیر برکشید و فرمود که وای بر تو! میخواهی آتش را به خانۀ من داخل کنی؟ سپس چنان با شمشیر به آنها ضربه زد که سی و چند پاره شدند، آنگاه فرمودند که داروغهها را حاضرکنید! آنها آمدند. آنگاه فرمودند که اینها را میان مردم تقسیم کنید.»
در روایتی دیگر آمده است:
«شَهِدْتُ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ (عَلَیْهِ السَّلَامُ) أُتِیَ بِمَالٍ عِنْدَ الْمَسَاءِ، فَقَالَ: اقْسِمُوا هَذَا الْمَالَ. فَقَالُوا: قَدْ أَمْسَیْنَا یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ فَأَخِّرْهُ إِلَى غَدٍ. فَقَالَ لَهُمْ: تَقْبَلُونَ لِی أَنْ أَعِیشَ إِلَى غَدٍ قَالُوا: مَا ذَا بِأَیْدِینَا. قَالَ: فَلَا تُؤَخِّرُوهُ حَتَّى تَقْسِمُوه.» (2)
«من شاهد بودم كه اموالى را در هنگام شب نزد حضرت على (علیهالسلام) آوردند. حضرت فرموند که این مال را تقسیم كنید. گفتند که یا
امیرالمؤمنین! اكنون شب است. این کار را تا فردا به تأخیر بیندازید. امام علیه السلام به آنان فرمودند که آیا شما باور دارید من تا فردا زنده باشم؟ آنها گفتند که این در اختیار ما نیست. حضرت فرمودند: ‘پس به تأخیر نیندازید و تقسیم كنید‘. سپس شمعى آوردند و در روشنایى آن، غنایم را تقسیم كردند.ین نمخارج نمایند.
به خاطر همین نگرانی و احساس نا امنی (چه از جهت مالی و جانی) امامان معصوم سعی بر آن داشتند تا ریاست طلبان را از این محدوده خارج کنند. حضرت رسول اکرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودند:
«انّا و اللَّهِ لا نولی علی هذا العمل احداً سأله و لا احداً حرص علیه.» (1)
«به خدا قسم ما کسی را که متقاضی این مقام یا بر آن حریص باشد، به این کار نمیگماریم.»
شاید علت این سخن آن باشد که شخص حریص بر حکومت، وقتی بر مسند قدرت نشست، دوست دارد قدرت خدا را نیز تصرف کند. حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میفرمایند:
«مواظب این افراد باشید که دینتان را میربایند: کسی که بهقدرتی رسیده و به حکمرانی دستیافته و بهدروغ اطاعت از خود را اطاعت از خدا پندارد و مخالفت با خود را مخالفت با خدا بداند.» (2)
رسول گرامی اسلام (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودند:
«لا تَسألِ الإمارَة، فإنَّک إذا اُعطِیتَها عَن مَسألَة وُکلتَ فیها إلی نَفسِک و إنْ اُعطِیتَها عَن غَیرِ مَسألَة اُعِنتَ علَیها.» (1)
«داوطلب حکومت نشو؛ زیرا اگر با تقاضای تو این منصب به تو سپرده شود، در ادارۀ آن به خودت واگذار میشوی و اگر بدون تقاضای تو به تو واگذار شود، در ادارۀ آن یاری میشوی.»
اشتیاق به حاکمیت حتی بر دو نفر، درواقع برتریجویی است و طالب ریاست با امر و نهی زیردستان، که برخاسته از نفس است، بهنوعی برتریجویی خویش را اظهار میکند.
پیامبر گرامی اسلام (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودند:
«یا أَبَا ذَرٍّ إِنِّی أُحِبُّ لَک مَا أُحِبُّ لِنَفْسِی إِنِّی أَرَاک ضَعِیفاً فَلَا تَأَمَّرَنَ عَلَی اثْنَینِ وَ لَا تَوَلَّینَّ مَالَ یتِیم.» (2)
«ای ابوذر، آنچه برای خودم دوست دارم، برای تو نیز دوست میدارم. من تو را ناتوان می بینم؛ پس حتی بر دو نفر امیری نکن و مال یتیمی را نیز به گردن نگیر.»
البته افراد محدودی نیز بودهاند که مستقیماً پرورشیافته امامان معصوم (علیهمالسلام) بودهاند و صلاحیت ریاست را پیدا کردهاند؛ همانند جناب سلمان (3)و
1) منتخب میزان الحکمة، ص 618.
2) مجموعۀ ورام، ج 2، ص 172؛ بحار الانوار،، ج 22، ص 406.
3) مردم مداین به سبب ذهنیت گذشته شان از پادشاهان و حاکمان که کاخ های مجلل و لباس های فاخر و قدرت و شوکت بسیار داشتند، گمان می کردند حاکم جدید (جناب سلمان) با همراهان زیاد و شکوه و جلال فراوان وارد شهر می شود. برای مردم مداین باور کردنی نبود که پیرمردی با لباس ساده، محاسن سفید و سوار بر مرکب، بدون خدمتگزار، بتواند شهر باشکوهی همچون مداین را اداره کند. جناب سلمان پس از ورود به شهر بدون توجه به کاخ پر زرق و برق آنها، مغازه ای برای مرکزیت اداره حکومت در بازار اجاره کرد. نفس الرحمن، ص 139.
مالک اشتر که چون بر مسند ریاست بنشینند، در عالیترین مقام داوری و عدالت ظاهر میشوند. امامرضا (علیهالسلام) فرمودند:
«إِنَّ الرِّیَاسَة لَا تَصْلُحُ إِلَّا لِأَهْلِهَا.» (1)
«ریاست فقط برای اهل آن نیکوست.»
این بزرگواران چون بر مسند حکومت بنشینند، دغدغۀ خاطری برای امام خود باقی نمیگذارند و اگر غیر از این افراد به ریاست برسد، جز بدبختی چیزی به ارمغان نمیآوردند. در اینباره حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در فرمانشان به مالک اشتر نوشتند:
«اما غم من این است که کار این امت را نابخردان و نابکارانِ آنها به عهده گیرند و در نتیجه، مال خدا را در میان خود دستبهدست بگردانند و بندگان او را به بردگی بکشند.» (2)
با در نظر گرفتن این گونه روایات طبق روش جناب سیدبنطاوس به عنوان الگو، فهمیده می شود که اگر در زمان غیبت حضرت ولی عصر (عجلاللهتعالیفرجهالشریف) کیان اسلام در خطر باشد و جمعیتی از شیعیان به فریادرسی نیاز داشته باشند و چرخ دین باز ایستد، بر عالم متقی واجب است که برای راهاندازی چرخه مکتب، پا به
عرصه بگذارد. چنین عالمانی همان از نفسگریختگان هستند. (1)حضرت امامعسکری (علیهالسلام) فرمودند:
«فَأَمَّا مَنْ کانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِینِهِ مُخَالِفاً عَلَی هَوَاهُ مُطِیعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ یقَلِّدُوهُ وَ ذَلِک لَا یکونُ إِلَّا بَعْضَ فُقَهَاءِ الشِّیعَة لَا جَمِیعَهُم.» (2)
«هرکس از فقیهان که نفس خود را پاس دارد و دین خود را حفظ کند و به مخالفت با هواهای خویش برخیزد و فرمان خدا و امامش را اطاعت کند، مردم باید از او تقلید کنند. اما فقط بعضی از فقیهان شیعه اینگونهاند، نه همۀ آنان.»
شهید ثانی در کتاب شرح لمعه دربارۀ وظیفۀ فقها میفرمایند:
«فقیه باید دارای ملکۀ قدسیه نیز باشد. ملکۀ قدسیه را کسی بهدست میاورد که به حیات باطنی رسیده باشد و این معنا بارهاوبارها از عدالت اصطلاحی والاتر است.»
شیخ علیبنعبدالعالی، معروف به محقق کرکی، که از بزرگترین فقهای
1) مرحوم حاج مجتبی قزوینی نقل میکرد وقتی مرجع بزرگ آقای بروجردی در بروجرد بودند، خواب میبینند که سوار مرکب چموشی هستند و مرکب حرکت کرد تا رسیدند سر دوراهی. مرکب میخواست از طرفی برود؛ ولی ایشان میخواستند او را بهسمت دیگر ببرند و مرکب هی پا به زمین میکوبید که از همان طرف برود. ایشان محکم دهانهٔ اسب را گرفته بودند و میکشیدند و او را بهطرف دیگر میکشاندند؛ بهحدی که اسب به عرق نشست و سرانجام او را به راهی که میخواستند بردند. گفتند: «خواب ایشان را اینگونه تعبیر کردم: به ریاست میرسند با غلبه بر هوای نفس.»
2) احتجاج، ج 2، ص 106 و 263 و 264.
شیعه در عصر غیبت بودند و ایشان را نیز شیخالطائفه خواندهاند، در رسالۀ صلات جمعه برای فقیه جایزالتقلید در عصر غیبت چندین شرط مهم ذکر میکنند و میگویند:
«شرط دوازدهم این است که مجتهد دارای نفسی قدسی و ملکهای روحی باشد تا به وسیله چنین نفسی بتواند فروع را از اصول استنباط کند. پس به صرف اینکه علوم لازم اجتهاد را بداند و ملکۀ قدسیه مذکور را نداشته باشد (و به آن مرحله از قداست نفس نرسیده باشد) نمیتواند فتوا دهد. این مقدار نیز که فردی عبارتها و تعبیرات فقها و استدلال آنان را (که مرسوم است در درسهای خارج با تفصیل مطرح شود) بفهمد و بگوید و آن ملکۀ قدسی و باطنی را نداشته باشد، در مقام فتوا دادن کافی نیست.»
چنین نظریۀ حقی بر اساس اینگونه روایات بیان میگردد: پیامبر خدا (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودند:
«مَن أفتَى الناسَ بغیرِ عِلمٍ، كانَ ما یُفسِدُهُ مِن الدِّینِ، أكثَرَ مِمّا یُصلِحُهُ.» (1)
« كسى كه ندانسته براى مردم فتوا دهد، آنچه را از دین خراب مىكند، بیشتر از آن چیزى است كه درست مىكند.»
فقدان نفسی قدسی و تبحر نداشتن در روایات فقهی (ناسخ و منسوخ و...) موجب هلاکت میگردد؛ چنانکه پیامبر گرامی (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودند:
«مَن أفتَى الناسَ و هُو لا یَعلَمُ الناسِخَ مِن المَنسوخِ و المُحكَمَ مِن المُتَشابِهِ، فقد هَلَكَ و أهلَكَ.» (2)
«كسى كه ناسخ را از منسوخ و محكم را از متشابه تشخیص نمىدهد و با این حال براى مردم فتوا دهد، هم خودش هلاك شده و هم مردم را به هلاكت انداخته است.»
«مَن أفتَى بغیرِ عِلمٍ، لَعَنَتهُ ملائكةُ السَّماءِ و الأرضِ.» (1)
«هر كس ندانسته فتوا دهد، فرشتگان آسمان و زمین او را لعنت میكنند.»
«مَن اُفتِیَ بِفُتیاً بغیرِ ثَبتٍ؛ فإنّما إثمُهُ عَلى مَن أفتاهُ.» (2)
«كسى كه به فتوایى نااستوار عمل كند، گناهش به گردن كسى است كه آن فتوا را داده است.»
«أجرَؤكُم علَى الفَتوى، أجرَؤكُم علَى النارِ.» (3)
« بىباكترینِ شما در فتوادادن، بىباكترینِ شما در برابر آتش است.»
عالم حقیقی همان کاری را انجام میدهد که امامان معصومش (علیهمالسلام) به آن اهتمام داشتهاند. امام صادق (علیهالسلام) میفرمایند:
«و اللّه! ما نَقولُ بأهوائنا و لا نَقولُ بِرَأینا و لا نَقولُ، إلاّ ما قالَ رَبُّنا.» (4)
«به خدا سوگند! ما نه بر اساس هواوهوس خود سخنی مىگوییم و نه بر
پایۀ نظر خویش. ما جز آنچه پروردگارمان گفته است، چیزى نمىگوییم.»
فقهای حقیقی کسانی هستند که علاوه بر داشتن قداست نفسانی و سجایای اخلاقی، در روایات اهل بیت (علیهمالسلام) متبحر هستند.
امام صادق (علیهالسلام) میفرمایند:
«مَنْ كَانَ مِنْكُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَى حَدِیثَنَا وَ نَظَرَ فِی حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْكَامَنَا فَلْیَرْضَوْا بِهِ حَكَماً فَإِنِّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیْكُمْ حَاكِما.» (1)
«فردی که حدیث ما را روایت میكند و در حلال و حرام ما مینگرد و از احكام ما آگاه است را به حكمیت بپذیرید؛ زیرا من او را بر شما حاكم نمودهام.»
در این روایت امام (علیهالسلام) مردم را برای حل دعاوی به فقیهان آگاهِ به روایات ارجاع می دهند.
سیرۀ این بزرگواران همان خطمشی حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) است، آنگاه که مشغول پینهزدن کفش خود بودند و ابنعباس خدمت ایشان رسید و گفت: «حاجیان گرد آمده اند تا سخنی از شما بشنوند.» و حضرت فرمودند:
«أَمَا وَ اللَّهِ إِنَّ لِی لَهَمّاً أَحَبَّ إِلَیَّ مِنْ أَمْرِكُمْ هَذَا إِلَّا أَنْ أُقِیمَ حَدّاً أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلا.» (2)
«سوگند به خدا این دو لنگهکفش را بیش از کار شما (حکومت) دوست دارم؛ مگر آنکه حدّی را اجرا کنم یا باطلی را دور سازم.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«به خدا سوگند اگر در ازای نافرمانی خدا یا ربودن پوست جویی از دهان
موری، هفت اقلیم را با هرچه در زیر آسمانهای آنهاست به من بدهد، باز هم دست به این کار نخواهم زد.» (1)
بنابراین زمانی که عالِم و پرچمدار دین سکان دین را بدست بگیرد، حق را احیا و باطل را نابود میکند. در روایتی آمده است:
«أَفْضَلَ عِبَادِاللَّهِ عِنْدَاللَّهِ إِمَامٌ عَادِلٌ هُدِی وَهَدَی فَأَقَامَ سُنَّة مَعْلُومَة وَأَمَاتَ بِدْعَة مَجْهُولَة.» (2)
«برترین بندگان خدا نزد خدا، پیشوای دادگری است که رهیافته باشد و رهنما. پس سنتی شناختهشده را بر پا دارد و بدعتی ناشناخته را بمیراند.»
با این توصیفات به نظر میرسد این مقام فقط شایستۀ افرادی است که اعمالشان خالص است و از امیال نفسانی پاک هستند؛ یعنی ائمۀ معصومین (علیهمالسلام) که قلوب مطهر و افکار پاکشان به عالم بالا متصل است و با سینهای مالامال از حکمت و نور الهی، هدایتگرِ راه خدا می شوند. البته پس از ایشان افرادی همچون سلمان که تربیتیافتۀ همین مکتب هستند، شایستۀ مقام ریاست خواهند بود. امام علیبنموسیالرضا (علیهماالسلام) فرمودهاند:
«وقتی خداوند بنده ای را برای رهبری امور بندگان خود انتخاب کند، شرح صدر و ظرفیت این مسئولیت را به او عطا می فرماید و چشمه های حکمت
را در دلش به ودیعت می نهد و دانش را بهطریق مخصوص به او الهام می فرماید.»[71]
این انسانهای متعالی کسانی هستند که ذره ای حب ریاست در دلشان جای نمی گیرد. امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«أجَلُّ المُلوکِ مَن مَلَکَ نفسَهُ.» (1)
«ارجمندترین فرمانروا کسی است که بر نفس خود سوار باشد.»
نمونه بارز این انسانهای متعالی انبیای الهی (علیهمالسلام) بودند. رسول اکرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودند:
«سلیمان را میان مُلک و دانش مخیر کردند. او دانش را برگزید. خدای تعالی نیز بهسبب این انتخاب مُلک را به او عطا فرمود.» (2)
آن زمانی که جناب سلیمان به پادشاهی رسید، قلبش از حب ریاست کاملاً خالی بود و نیتی خالص برای برپایی حکومت خدایی و سرنگونی تمامی حکام ظالم را داشت.
امام صادق (علیهالسلام) میفرمایند:
«كَانَ سُلَیْمَان (علیهالسلام) مَعَ مَا هُوَ فِیهِ مِنَ الْمُلْكِ یَلْبَسُ الشَّعْرَ وَ إِذَا جَنَّهُ اللَّیْلُ شَدَّ یَدَیْهِ إِلَى عُنُقِهِ فَلَا یَزَالُ قَائِماً حَتَّى یُصْبِحَ بَاكِیاً وَ كَانَ قُوتُهُ مِنْ سَفَائِفِ الْخُوصِ یَعْمَلُهَا بِیَدِهِ وَ إِنَّمَا سَأَلَ الْمُلْكَ لِیَقْهَرَ مُلُوكَ الْكُفْرِ.» (3)
«حضرت سلیمان علیهالسّلام با آن قدرت و سلطنت و ثروتى كه داشت
لباسی مویى برتن میكرد و شبها، هنگامى كه تاریكى آن فراگیر میشد، دست خود را به گردن بسته و ایستاده و با گریه به شبزندهداری مشغول میشد. خوراكش برگهاى ریز و شكوفههاى خرما بود كه با دست خود تهیه میكرد. پادشاهی را برای این میخواست که پادشاهان کفر را سرنگون سازد.»
هدایتگری و سکانداری کشتی دین الزامیست؛ اما این هدایتگری بهدست عالمی محقق میشود که طبق دستور امامان معصوم (علیهمالسلام) به تهذیب نفس پرداخته باشد و تمام روزنههای نفوذ هواهای نفسانی را بسته باشد.
پیامبر گرامی (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودند:
«اَلْفُقَهَاءُ أُمَنَاءُ اَلرُّسُلِ مَا لَمْ یَدْخُلُوا فِی اَلدُّنْیَا قِیلَ یَا رَسُولَ اَللَّهِ وَ مَا دُخُولُهُمْ فِی اَلدُّنْیَا قَالَ اِتِّبَاعُ اَلسُّلْطَانِ فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ فَاحْذَرُوهُمْ عَلَى دِینِكُمْ.» (1)
عالمان دین امانت داران پیامبرانند تا زمانی که وارد دنیا نشده باشند. پرسیدند وردشان در دنیا به چیست؟ فرمود: پیروى از سلطان،هر گاه چنین كردند بر دین خود از آنها در حذر باشید.
اولین گام عالم در راه تربیت و هدایت خلایق به سوی خداوند متعال، بیزاری از ریاست است.
نمونه عینی چنین انسانی جناب سیدبنطاووس است که با دوری از مقام الگویی برای طالبان سعادت شده است. آنان که با مهار اسب سرکش نفس،
1) اصول کافی، ج1،ص 46.
همچون رزمندۀ قهاری، قهرمانانه زیر این بار میایستند، همان بزرگوارانی هستند که خدای تعالی دربارهشان به پیامبر گرامی اسلام (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمود:
«أُولَئِکَ أَوْلِیَائِی حَقّاً أُولَئِکَ الْأَبْطَالُ حَقّاً.» (1)
«اینان در حقیقت اولیای من هستند. حقیقتاً که اینان پهلواناند.»
رسول خدا (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) در منزلت چنین انسانی فرمودند:
«أُولَئِکَ الَّذِینَ إِذَا أَرَدْتُ أَنْ أُهْلِکَ أَهْلَ الْأَرْضِ عُقُوبَة زَوَیْتُهَا عَنْهُمْ مِنْ أَجْلِ أُولَئِکَ الْأَبْطَال.» (2)
«آنها کسانی هستند که اگر خواسته باشم زمین را به عقوبت هلاک سازم، بهخاطر آن قهرمانان، عقوبت را از اهل زمین دفع میکنم.»
یکی از مصادیق چنین پهلوانانی، جناب مالک اشتر است که با داشتن چنین مقامی نقل میکنند که سبزی فروشی در بازار برای اهانت، ساقۀ سبزی را بهطرف او پرتاب کرد. مالک واکنشی نشان نداد و به مسجد رفت. مردم به سبزی فروش گفتند: «این مالک اشتر نخعی، دلیر مشهور و سردار معروف است.» مرد برای عذرخواهی به دنبال مالک رفت. مالک اشتر را در حال نمازخواندن دید. چون مالک نماز را تمام کرد، سبزی فروش با نهایت فروتنی به جلو آمد و عذرخواهی کرد. مالک فرمود: «چون در حق من مرتکب گناهی شدی، برای آمرزش تو نماز خواندم.» (3)
کلام وحی و ارشادات معصومین (علیهمالسلام) این مطلب را در اختیار ما قرار داده است که باید از راههای شرعی از مفاسد ریاست دوری کرد. یکی از این راهها که در روایات به آن اشاره شده عزلت شرعی است.
حضرت امیرالمؤمنین، (علیهالسلام) فرمودند:
«إِنَ فِی الْخُمُولِ لَرَاحَة.» (1)
«بهراستی که آسایش در گمنامی است.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«الْعُزْلَة أَفْضَلُ شِیمِ الْأَکیاس.» (2)
«گوشهگیری از مردم بهترین روش زیرکان است.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«مَنْ خَالَطَ النَّاسَ نَالَهُ مَکرُهُم.» (3)
«هر که با مردم بیامیزد، مکرشان به او برسد.»
خداوند به یکی از پیامبران وحی کرد:
«مَنْ خَالَطَ النَّاسَ قَلَّ یَقِینُهُ وَ فَسَدَ دِینُهُ وَ كَثُرَتْ فِتْنَتُه.» (4)
«هرکس با مردم درآمیزد، یقینش اندک و دینش فاسد و فتنهاش افزون میشود.»
از ضربههای مهمی که از آمیزش مردم به مؤمن میرسد، کمرنگشدن پارسایی است که حضرت امیرالمومنین (علیهالسلام) فرمودند:
«مَنْ خَالَطَ النَّاسَ قَلَّ وَرَعُهُ.» (1)
«هرکه با مردم آمیزد، ورع او کم میشود.»
در ادامه، مولیالموحدین (علیهالسلام) فرمودند:
«کیفَ یأْنَسُ بِاللَّهِ مَنْ لَا یسْتَوْحِشُ مِنَ الْخَلْقِ؟» (2)
«کسی که از مردم وحشت ندارد، چگونه با خدا انس بگیرد؟»
قرب و لذتبردن از مناجات با قاضیالحاجات در کنارهگیری از خلق است؛ چنانکه در دیدگاه عارفان حقیقی، حتی کنج زندانِ با رازونیاز با خدای تعالی، از معاشرت با مردم بهتر است؛ همچنان که حضرت موسیبنجعفر (علیهماالسلام) در مناجات خود می فرمودند:
«خداوندا، من پیوسته میخواستم که زاویۀ خلوت و گوشۀ عزلت و فراغ خاطری برای عبادت و بندگی خود به من روزی کنی. اکنون شکر میکنم که دعای مرا مستجاب کردی و آنچه میخواستم عطا فرمودی.»
امامان معصوم (علیهمالسلام) برای رسیدن به کمال و ابتهاجات روحانی، خزیدن در کنج عزلت را توصیه میفرمودند. امام صادق (علیهالسلام) فرمودند:
«إِنْ قَدَرْتُمْ أَنْ لَا تُعْرَفُوا فَافْعَلُوا وَ مَا عَلَیْکَ أَنْ لَمْ یُثْنِ النَّاسُ عَلَیْکَ وَ مَا عَلَیْکَ أَنْ
تَکُونَ مَذْمُوماً عِنْدَ النَّاسِ إِذَا کُنْتَ عِنْدَ اللَّهِ مَحْمُوداً.»
«اگر میتوانی شناخته نشوی، پس چنین کن. وقتی که تو در نزد خداوند پسندیده و ستوده ای، مدحنشدن تو توسط مردم یا مدحشان، چه سود و زیانی برای تو دارد؟»
تا آنجا که فرمودند:
«إِنْ قَدَرْتَ عَلَی أَنْ لَا تَخْرُجَ مِنْ بَیْتِکَ فَافْعَلْ فَإِنَّ عَلَیْکَ فِی خُرُوجِکَ أَنْ لَا تَغْتَابَ وَ لَا تَکْذِبَ وَ لَا تَحْسُدَ وَ لَا تُرَائِیَ وَ لَا تَتَصَنَّعَ وَ لَا تُدَاهِنَ ثُمَّ قَالَ نِعْمَ صَوْمَعَةُ الْمُسْلِمِ بَیْتُهُ یَکُفُّ فِیهِ بَصَرَهُ وَ لِسَانَهُ وَ نَفْسَهُ وَ فَرْجَهُ.»
«اگر می توانی از خانه ات بیرون نروی، چنین کن؛ زیرا بر تو سزاوار است که در بیرون رفتنت به غیبت نیفتی و دروغ نگویی و حسد نورزی و ریا و خودنمایی نکنی و ظاهرسازی ننمایی و چاپلوسی نکنی. خانه چه کنج عزلت خوبی برای مسلمان است که در آن جلوی چشم و زبان و نفس و عورت خود را میگیرد [و آنها را از ارتکاب گناه باز دارد.]» (1)
امام صادق (علیهالسلام) فرمودند:
«طُوبَی لِمَنْ لَزِمَ بَیتَهُ وَ أَکلَ کسْرَتَهُ وَ بَکی علی خَطِیئتِه.» (2)
«خوشا به حال کسی که در خانۀ خود بماند و خرده نان خود را بخورد و بر گناهش بگرید.»
البته عزلت از منظر مکتب تشیّع به معنای خمودگی و انزوای کامل نیست؛ بلکه اسلام ارتباطات بیهوده با مردم دنیاطلب را که باعث ازدیاد حب دنیا در دل میگردد، منع کرده است. با این وصف دوری از مردم زمانه و اهل دنیا مغایرتی با تبلیغ و هدایت جامعه به سوی حق تعالی ندارد؛ لذا با درنظرگرفتن روش گوشهگیری از مردم، زمانی که دین به عالمی برای هدایت نیاز دارد، حضور علما در عرصه اجتماعی واجب است.
«طُوبَى لِمَنْ یَأْلَفُ النَّاسَ وَ یَأْلَفُونَهُ عَلَى طَاعَةِ اللَّه.» (1)
«خوشا به حال کسی که در راه اطاعت خداوند با مردم انس بگیرد (معاشرت کند) و مردم نیز در راه طاعت الهی با او معاشرت کنند.»
با این دیدگاه درمییابیم که مؤمن باید بین عزلت و حضور در جامعه را جمع کند؛ یعنی آمیزهای از این دو را برای خود اتخاذ نماید؛ زیرا عزلت به معنای رهبانیت نیست. رهبانیت در مکتب حَقِّۀ تشیع ممنوع شده است.
روایت پایین دربارۀ گفتوگوی زیدبناشج با پیامبر گرامی اسلام (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) این مطلب را روشن خواهد نمود:
«أَنَّ نَوْمَ اللَّیْلِ عَلَیَ حَرَامٌ وَ الْأَكْلَ بِالنَّهَارِ عَلَیَّ حَرَامٌ وَ لِبَاسَ اللَّیْلِ عَلَیَ حَرَامٌ وَ مُخَالَطَةَ النَّاسِ عَلَیَّ حَرَامٌ وَ إِتْیَانَ النِّسَاءِ عَلَیَّ حَرَامٌ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ یَا سَعْدُ لَمْ تَصْنَعْ شَیْئاً كَیْفَ تَأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ إِذَا لَمْ تُخَالِطِ النَّاسَ وَ سُكُونُ الْبَرِّیَّةِ بَعْدَ الْحَضَرِ كُفْرٌ لِلنِّعْمَةِ نَمْ بِاللَّیْلِ وَ كُلْ بِالنَّهَارِ وَ الْبَسْ مَا لَمْ یَكُنْ
1) تحف العقول 217 - مشكاة الأنوار فی غرر الأخبار 180 - بحار الأنوار (ط - بیروت) 75/56 - مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل 8/451
ذَهَباً أَوْ حَرِیراً أَوْ مُعَصْفَراً وَ آتِ النِّسَاء.» (1)
«خواب شب بر من حرام باد. غذاخوردن در روز بر من حرام باد و همنشینی با مردم بر من حرام باد. آمیزش با زنان بر من حرام باد. پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودند: ‘اینگونه که تو هیچکاری نکردهای. اگر در میان مردم نباشی چگونه امر به معروف و نهی از منکر میکنی؟ در بیابان مسکنگزیدن پس از حضور در جامعۀ دینی ناسپاسی نعمت خداست. شب بخواب. روز طعام بخور و جامه بر تن کن، به شرط اینکه از طلا یا حریر یا طلاکاری نباشد و با زنان آمیزش داشته باش.»
بدینسان راهنماییهای ائمۀ هدی(علیهمالسلام) برای دوری از گزند روزگار و شیاطین زمانه بر این است که باید عزلت را برگزید تا از خطرات ریاست دور ماند. اگر شخص عالم سردمداری دین را وظیفه خود دانست، با بیرغبتی کامل به ریاست و نیتی خالص، میتواند سکاندار کشتی هدایت خلق بهسوی خدا شود تا بدین طریق از سم کشندة لذت ریاست محفوظ بماند. برای شناسایی چنین سمی بهترین دستآویز آشنایی با کلام امامان معصوم (علیهمالسلام) است. امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«آفَة الْعُلَمَاءِ حُبُّ الرِّیَاسَة.» (2)
«آفت علما حب ریاست است.»
دلیل این سخن به فرموده حضرت امیرالمومنین (علیهالسلام) این است که:
«مَنْ مَلَكَ اسْتَأْثَر.» (1)
«هرکس مالک شد (قدرت یافت) به انحصارطلبی گرفتار آمد.»
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«...وَ مَنْ نَالَ اسْتَطَال» (2)
«...هر کس به قدرت رسید، گردنفرازی کرد.»
نتیجۀ گردنفرازی افراد قدرت طلب در کلام امیرالمؤمنین (علیهالسلام) اینگونه خواهد بود:
«احْذَرُوا عَلَى دِینِكُمْ ثَلَاثَةً:... رَجُلًا آتَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ سُلْطَاناً فَزَعَمَ أَنَّ طَاعَتَهُ طَاعَةُ اللَّهِ وَ مَعْصِیَتَهُ مَعْصِیَةُ اللَّه.» (3)
«از سه شخص برای حفظ دین خود بترسید:... مردی که به زمامداری برسد و فکر کند که اطاعت از او اطاعت از خداست و سرپیچی از دستور او سرپیچی از دستور خداست.»
قدرت است که عیار انسانها را هویدا خواهد کرد:
«الْقُدْرَةُ تُظْهِرُ مَحْمُودَ الْخِصَالِ وَ مَذْمُومَهَا.» (4)
«(نشستن بر مسند) قدرت صفتهای نیک و بد را آشکار میسازد.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میفرمایند:
«الْوِلَایَاتُ مَضَامِیرُ الرِّجَال.» (1)
«مناصب قدرت، میدان آزمایش مردان است.»
بهترین راه برای انزجار از حب ریاست، تمسک به کلمات گهربار معصومین (علیهمالسلام) است. پیامبر گرامی اسلام (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودند:
«إن شئتم أنبأتکم عن الإمارة و ما هی، أوّلها ملامة و ثانیها ندامة و ثالثها عذاب یوم القیامة.» (2)
«آیا میخواهید به شما بگویم ریاست چیست؟ بدانید که: اولین مرحلۀ آن ملامت. دومینِ آن ندامت و سومین مرحله، عذاب روز قیامت است.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«حُبُ الرِّئَاسَة رَأْسُ الْمِحَن» (3)
«ریشۀ اندوهها حب ریاست است.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میفرمایند:
«اقْبَلْ وَصِیتِی لَا تَکونَنَ نَقِیباً وَ لَا عَرِیفا.» (4)
«وصیت مرا بپذیر: هرگز سرگروه و رییس نباش.»
پایان کار افرادی که قضاوت مردم را به گردن دارند، بسیار سخت خواهد بود.
پیامبر گرامی اسلام (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) میفرمایند:
«یُؤْتَى بِالْقَاضِی الْعَدْلِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَمِنْ شِدَّةِ مَا یَلْقَاهُ مِنَ الْحِسَابِ یَوَدُّ أَنَّهُ لَمْ یَكُنْ قَضَى بَیْنَ اثْنَیْنِ فِی تَمْرَةٍ.» (1)
«قاضی عادل را در روز قیامت میآورند. او از سختی حسابی که میبیند، آرزو میکند که ای کاش در میان دو نفر بر سر نزاع یک خرما هم قضاوت نکرده بود.»
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) به نوف بکالی فرمودند:
«بپرهیز از اینکه عریف (رئیس دوم قبیله را گویند و در فارسی خان دوم است) باشی که پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودند: ‘دعای عریف مستجاب نگردد‘». (2)
امام صادق (علیهالسلام) فرمودند:
«مَلْعُونٌ مَنْ تَرَأَّسَ مَلْعُونٌ مَنْ هَمَّ بِهَا مَلْعُونٌ مَنْ حَدَّثَ بِهَا نَفْسَه.» (3)
«کسی که رئیس شود ملعون است. کسی که به ریاست همت گمارد معلون است. کسی که با خود دربارۀ رئیسشدن سخن گوید ملعون است.»
همچنین فرمودند:
«یا أَبَا الرَّبِیعِ لَاتَطْلُبَنَ الرِّئَاسَة و لَا تَکنْ ذَنَباً وَ لَاتَأْکلِ النَّاسَ بِنَا فَیفْقِرَک اللَّهِ.» (4)
«ای ابا ربیع، ریاستطلب نباش و دنبالهرو هم نباش و به اسم ما
اهلبیت (علیهمالسلام) از اموال مردم نخور که خدا تو را فقیر میکند.»
نیز فرمودند:
«إِیاکمْ وَ هَؤُلَاءِ الرُّؤَسَاءَ الَّذِینَ یتَرَأَّسُونَ فَوَ اللَّهِ مَا خَفَقَتِ النِّعَالُ خَلْفَ الرَّجُلِ إِلَّا هَلَک وَ أَهْلَک.» (1)
«از این رؤسا که به ریاست رسیده اند بر حذر باشید. به خدا سوگند که کفشها پشت سر کسی به صدا در نیامد، جز اینکه آن شخص هلاک شد و دیگران را نیز به هلاکت افکند.»
امام صادق (علیهالسلام) فرمودند:
« إِنَّهُ لَمْ یهْلِک هَؤُلَاءِ الْحَمْقَی إِلَّا بِخَفْقِ النِّعَالِ خَلْفَهُم.» (2)
« این نادانان فقط به دلیل صدای کفشهایِ پشتسرشان هلاک شدند.»
حضرت علی (علیهالسلام) فرمودند:
«مَا أَرَى شَیْئاً أَضَرَّ بِقُلُوبِ الرِّجَالِ مِنْ خَفْقِ النِّعَالِ وَرَاءَ ظُهُورِهِم.» (3)
«هیچچیز را از صدای کفش افرادی که پشت سر کسی راه میروند، برای دلهای آدمیان زیانبخشتر ندیدهام.»
امام صادق (علیهالسلام) فرمودند:
«أَتَری لَا أَعْرِفُ خِیارَکمْ مِنْ شِرَارِکمْ؟ بَلی وَ الله، وَ إِنَّ شِرَارَکمْ مَنْ أَحَبَّ أَنْ یوطَأَ
عَقِبُهُ، إِنَّهُ لَابُدَّ مِنْ کذَّابٍ، أَوْ عَاجِزِ الرَّأْی.» (1)
«آیا میپنداری که نیکان شما را از بدانتان باز نمی شناسم؟ آری، سوگند به خدا، بدترین شما کسی است که دوست دارد در پشت سرش گام بردارند. چنین کسی یا دروغگوست یا اندیشهاش ناتوان است.»
نیز فرمودند:
«مَا لَکمْ وَ لِلرِّئَاسَاتِ إِنَّمَا الْمُسْلِمُونَ رَأْسٌ وَاحِدٌ إِیاکمْ وَ الرِّجَالَ فَإِنَّ الرِّجَالَ لِلرِّجَالِ مَهْلَکة.» (2)
«شما را چه به ریاستها؟! همانا مسلمانان بهمنزلۀ یک بدن هستند. برحذر باشید از اینکه به سردمداران نزدیک شوید؛ زیرا سردمداران برای مردان هلاک کنندهاند.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«الرِّیاسَة عَطَب.» (3)
«ریاست مایۀ نابودی است.»
در روایت است که:
«آخِرُ ما یخْرُجُ مِنْ قُلُوبِ الصِّدِّیقینَ حُبُّ الْجاه.» (4)
«جاهطلبی آخرین حب دنیایی است که (به جهت شیرینی ریاست) از قلب مؤمنان راستین خارج میشود.»
امام باقر (علیهالسلام) فرمودند:
«لَا تَطْلُبَنَ أَنْ تَکونَ رَأْساً فَتَکونَ ذَنَباً.» (1)
«در پی سرکردهبودن نباش که دنبالهرو میشوی.»
عاقبت چنین هوسی آن خواهد شد که:
«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) مَا قَرُبَ عَبْدٌ مِنْ سُلْطَانٍ إِلَّا تَبَاعَدَ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى وَ مَا كَثُرَ مَالُهُ إِلَّا اشْتَدَّ حِسَابُهُ وَ لَا كَثُرَ تَبَعُهُ إِلَّا كَثُرَ شَیَاطِینُه.» (2)
«رسول گرامی اسلام (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودند که هیچ بندهای به سلطان نزدیک نمیشود، مگر آنکه از خداوند دور میگردد؛ مالش زیاد نمیشود، مگر آنکه حسابش سخت میگردد؛ پیروانش زیاد نمیشوند، مگر آنکه شیطانهای او[113] زیاد میشوند.»
امیرالمومنین (علیهالسلام):
«یَا كُمَیْلُ إِیَّاكَ إِیَّاكَ وَ التَّطَرُّقَ إِلَى أَبْوَابِ الظَّالِمِینَ وَ الِاخْتِلَاطَ بِهِم وَ الِاكْتِسَابِ مَعَهُمْ وَ إِیَّاكَ أَنْ تُعَظِّمَهُمْ وَ أَنْ تَشْهَدَ فِی مَجَالِسِهِمْ بِمَا یُسْخِطُ اللَّهُ عَلَیْكَ وَ إِنِ اضْطُرِرْتَ إِلَى حُضُورِهِمْ فَدَاوِمْ ذِكْرَ اللَّهِ وَ التَّوَكُّلَ عَلَیْهِ وَ اسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنْ شُرُورِهِمْ وَ أَطْرِقْ عَنْهُمْ و أَنْكِرْ بِقَلْبِكَ فِعْلَهُم.» (3)
«ای کمیل، برحذر باش! برحذر باش! از رفتوآمد به مکانهای ظالمین و
همنشینی با ایشان و بهدستآوردن چیزی از آنها. برحذر باش از اینکه آنها را گرامی داری و در مجالسشان حضور پیدا کنی؛ چراکه خداوند بر تو خشم میگیرد. اگر مجبور به حضور نزد ایشان شدی، دائماً ذکر خدا بگو و بر او توکل کن و از شرارتهای آنان به خدا پناهبجوی. از آنها دور شو و در قلبت آنها را انکار کن.»
حال با در دستداشتن کلام ائمه هدی(علیهمالسلام) و مطرحکردن روش دانشآموخته این مکتب، جناب سیدبنطاووس، میتوان خطمشی حاکمیت در مکتب تشیع را ترسیم نمود.
حضرات معصومین (علیهمالسلام) اولین گام برای این مسئولیت را اصلاح نفس معرفی کردهاند. حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودهاند:
«حَقٌّ عَلَی الْمَلِک أَنْ یسُوسَ نَفْسَهُ قَبْلَ جُنْدِه.» (1)
«حاکم باید قبل از لشکریانش خودش را اصلاح کند.»
نیز فرمودند:
«خَیرُ الاُمَراءِ مَن کانَ علی نفسِهِ أمیراً.» (2)
«بهترین امیران کسی است که فرمانده نفس خودش باشد.»
«کیفَ یسْتَطِیعُ صَلَاحَ نَفْسِهِ مَنْ لَا یقْنَعُ بِالْقَلِیل.» (3)
«کسی که به کم قانع نیست، چگونه میتواند نفس خود را اصلاح کند؟!»
و فرمودند:
«من لم یصلح نفسه لم یصلح غیره.» (1)
«هرکس خود را اصلاح نکند، دیگران را اصلاح نخواهد کرد.»
حضرت عیسی (علیهالسلام) برای حواریون غذایی فراهم کردند و پس از آنکه آنان غذا را خوردند، حضرت عیسی (علیهالسلام) دست آنان را شست. آنها عرض کردند: «ای روح خدا، ما خود سزاوارتر از شما بر این کار بودیم.» فرمودند: «این کار را کردم تا شما هم درباره شاگردان خود همین کار را بکنید.» (2)
حضرت امیرالمومنین (علیهالسلام) فرمودند:
«کیفَ یصْلِحُ غَیرَهُ مَنْ لَا یصْلِحُ نَفْسَه؟» (3)
«کسی که خودش را اصلاح نکرده، کجا غیر خود را میتواند اصلاح کند؟»
«عَجِبْتُ لِمَنْ یتَصَدَّی لِإِصْلَاحِ النَّاسِ وَ نَفْسُهُ أَشَدُّ شَیءٍ فَسَاداً فَلَا یصْلِحُهَا وَ یتَعَاطَی إِصْلَاحَ غَیرِهِ.» (4)
«متعجبم از کسی که متصدی امور مردم است و فساد خودش از دیگران بیشتر است و خود را اصلاح نمیکند و بهدنبال اصلاح دیگری است.»
همچنین خداوند در قرآن کریم میفرماید:
أَ تَأْمُرُونَ النّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ (1) «آیا مردم را به نیکی امر میکنید و خودتان را فراموش میکنید؟»
همچنین فرمودند:
«کنْ آخَذَ النَّاسِ بِمَا تَأْمُرُ بِهِ وَ أَکفَّ النَّاسِ عَمَّا تَنْهَی عَنْه.» (2)
«به آنچه فرمان میدهی، خود بیش از همه عمل کن و از آنچه باز میداری، خود بیش از همه خودداری کن.»
حضرت امیرالمومنین (علیهالسلام) میفرمایند:
«بپرهیز از اینکه با مردم سختگیر باشی و با خود سهلانگار.» (3)
نیز فرمودند:
«لَا تَکنْ مِمَّن...َ یبَلِغُ فِی الْمَوْعِظَة وَ لَا یتَّعِظُ فَهُوَ بِالْقَوْلِ مُدِلٌّ وَ مِنَ الْعَمَلِ مُقِل.» (4)
«از آن دسته نباش که... در پنددادن میکوشند و خود پند نمیپذیرند. پُر میگویند و کم عمل میکنند.»
چه حقایق شگفتانگیزی دربارۀ عالم بیعمل از زبان معصومین (علیهمالسلام) بیان شده است: حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«إِنَّمَا زَهَّدَ النَّاسَ فِی طَلَبِ الْعِلْمِ کثْرَة مَا یرَوْنَ مِنْ قِلَّة عَمَل مَنْ عَمِلَ بِمَا عَلِم.» (5)
«آنچه مردم را به تحصیل علم بیرغبت کرده، این است که میبینند کمتر
عالمی به علمش عمل میکند.»
علم همانند شمشیر دولبهای است که اگر انسان درست از آن بهره ببرد، به سود اوست و اگر نتواند از آن به درستی استفاده کند به ضرر او خواهد بود.
امام معصوم (علیهمالسلام) فرمودند:
«رُبَّ عَالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ وَ عِلْمُهُ مَعَهُ لَا ینْفَعُهُ.» (1)
«چه بسیار دانشمندی که نادانیاش او را کشت؛ در حالی که علمش با او بود و سودش نرساند.»
پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودند:
«العِلْمُ عِلْمَانِ عِلْمٌ عَلَی اللِّسَانِ فَذلِک حُجَّة اللَّهِ عَلَی ابْنِ آدَم و عِلْمٌ فی القَلْبِ فَذلِک العِلْمُ النَّافِعُ.»
«علم بر دو گونه است: علمی که بر زبان است و آن حجت است بر فرزند آدم و علمی که در قلب است. علم سودمند همین است.»
طبق روایات علم نافع علمی است که انسان به آن عمل کند. این علم در قیامت به کمک انسان خواهد آمد؛ اما گر انسان به علم خویش عمل نکند، شرایط او در روز قیامت از بندگان جاهل و نادان بسیار بدتر خواهد بود؛ چراکه خداوند به او می فرماید: «تو که خوب و بد را میشناختی، چرا عمل نکردی؟»
1) نهج البلاغه حکمت 107.
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«أَشَدُّ النَّاسِ عَذَاباً یوْمَ الْقِیامَة عَالِمٌ لَمْ ینْفَعْهُ عِلْمُهُ.» (1)
«سختترین عذاب را در روز قیامت، عالمی میچشد که علمش برای او سودی نداشته باشد.»
حضرت عیسی (علیهالسلام) فرمودند:
«کیفَ یکونُ مِنْ أَهْلِ الْعِلْمِ مَنْ یطْلُبُ الْکلَامَ لِیخْبِرَ بِهِ وَ لَا یطْلُبُ لِیعْمَلَ بِه؟» (2)
«چگونه میتوان نام کسی که علم را با هدف خبر دادن از آن، نه برای عملکردن به آن، میآموزد، عالم گذاشت؟
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«کفَی بِالْمَرْءِ غَوَایة أَنْ یأْمُرَ النَّاسَ بِمَا لَا یأْتَمِرُ بِهِ وَ ینْهَاهُمْ عَمَّا لَا ینْتَهِی عَنْه.» (3)
«در گمراهی انسان همین بس که مردم را به چیزی فرمان دهد که خود انجام نمیدهد و آنها را از چیزی باز دارد که خود باز نمیایستد.»
پیامبر گرامی (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) میفرمایند:
«أَبْغَضُ الْعِبَادِ إِلَى اللَّهِ مَنْ كَانَ ثَوْبَاهُ خَیْرًا مِنْ عَمَلِهِ؛ أَنْ تَكُونَ ثِیَابُهُ ثِیَابَ الأَنْبِیَاءِ وَعَمَلُهُ عَمَلَ الْجَبَّارِینَ.» (4)
«مبغوضترین بندگان نزد خدا کسی است که لباس و پوشاکش بهتر از عملش باشد:
اینکه لباس پیامبران به تن داشته باشد؛ ولی همانند جباران عمل کند.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در نکوهش چنین افرادی میفرمایند:
«کفَی بِالْعَالِمِ جَهْلاً أَنْ ینَافِی عِلْمُهُ عَمَلَهُ.» (1)
«در نادانی عالم همین بس که دانشش با کردارش ناسازگار باشد.»
اگر عالم به علم خود عمل نکند، موعظه های او نیز بر دیگران هیچ تأثیری نخواهد داشت.
حضرت امام صادق (علیهالسلام) فرمودند:
«إِنَ الْعَالِمَ إِذَا لَمْ یعْمَلْ بِعِلْمِهِ زَلَّتْ مَوْعِظَتُهُ عَنِ الْقُلُوبِ کمَا یزِلُّ الْمَطَرُ عَنِ الصَّفَا.» (2)
«اگر عالم به علمش عمل نکند، همانطور که باران از سنگ صاف زایل میشود، موعظۀ او از دلها زائل میگردد.»
ابنسنان میگوید از امام صادق (علیهالسلام) شنیدم که فرمودند:
«كَانَ الْمَسِیحُ ع یَقُولُ لِأَصْحَابِه... مَثَلُكُمْ كَمَثَلِ الدِّفْلَى یُعْجَبُ بِزَهْرِهَا مَنْ یَرَاهَا وَ یُقْتَلُ مَنْ طَعِمَهَا وَ السَّلَام.»[134]
«حضرت عیسی به یارانش (علمای زمانش) میفرمود که شما به خرزهره میمانید که گلهای زیبایش مردم را به خود جلب میکند؛ اما با سم خود، آنها را میکشد.» (3)
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«زَلَّة العالِمِ تُفسِدُ عَوالِمَ.» (1)
«لغزش عالم جهانیان را تباه میکند.»
بعضا این لغزش در رفتار و عملکردهاست و اعتقادیست که این مرحله بسیار خطرناک و گاها مساوی با ابطال دین است.
«کلَّ ما لَم یَخرُجُ مِن هذاَ البَیتِ، فَهُوَ باطِلٌ.»
«هر آن چیزی که از این خانه (اهل بیت (علیهمالسلام) )خارج نشود باطل است.»
تمسک عالم به هر باطلی؛ چه کم و چه زیاد، شاید علمای دیگر را تحت تأثیر قرار ندهد؛ اما ضعفا را در تردید فرومیبرد و از دین دورشان میکند؛ لذا لغزش عالم حتی اگر کوچک باشد ضررش بسیار است؛ چنانکه امام حسن عسکری (علیهالسلام) فرمودند:
«(فی صِفَة عُلَماءِ السُّوءِ) وهُم أضَرُّ عَلی ضُعَفاءِ شیعَتِنا مِن جَیشِ یزیدَ عَلی الحُسَینِ بنِ عَلِی علیهماالسلام وأصحابِهِ، فإنَّهُم یسلُبونَهُمُ الأرواحَ والأموالَ، وهؤلاءِ عُلَماءُ السُّوءِ... یدخِلونَ الشَّک والشُّبهَة عَلی ضُعَفاءِ شیعَتِنا فیضِلّونَهُم.»[137]
«(در وصف عالمان بدسلیقه) زیان آنها برای شیعیان ناتوان (آسیبپذیر) بیشتر از زیان سپاه یزید برای حسینبنعلی (علیهماالسلام) و یاران اوست؛ زیرا آنها جان و مال ایشان را گرفتند و این علمای بدکردار در دل شیعیان ناتوان ما شک میاندازند و گمراهشان میکنند.»
1) تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 47
یکی از مسائل بسیار مهم در دین اسلام، این است که آیا عالمشدن فقط به دانستن علوم اصطلاحی حوزوی است یا به داشتن علم همراه با عمل و ایجاد خشیت در دل است؟ در اینباره عالم بزرگ شیخ زینالدین عاملی، معروف به شهید ثانی، در مقام جداکردن انواع علم و پرداختن به آنچه مهمتر است، چنین گفتهاند:
«با این وجود نیز باید دانسته شود که تنها دانستن مسائل مدون شده در کتب، نزد خدای متعال فقه محسوب نمیشود و همانا فقه مورد رضاء خدای متعال دریافت جلال و عظمت اوست و آن علمی است که در آدمی ایجاد بیم و خداترسی و خشوع میکند و او را به تقوا و پرهیزکاری بر میانگیزد.»
حضرت امام کاظم (علیهالسلام) میفرمایند:
«وَ أَلْزَمُ الْعِلْمِ لَكَ مَا دَلَّكَ عَلَى صَلَاحِ قَلْبِكَ، وَ أَظْهَرَ لَكَ فَسَادَهُ... فَلَا تَشْغَلَنَّ بِعِلْمٍ لَا یَضُرُّكَ جَهْلُه.» (1)
«لازمترین علم برای تو علمی است که تو را بر صلاح قلبت راهنمایی کند و فساد قلبت را بر تو آشکار سازد... پس به علمی که نداشتنش برای تو زیانی ندارد، نپرداز.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«أولی العِلمِ بِک ما لا یصلُحُ لَک العَمَلُ إلاّ بِهِ و أوجَبُ العلمِ عَلَیک ما أنتَ مَسؤولٌ
1) بحارالانوار ج 75 ص 333
عَنِ العَمَلِ بِهِ و ألزَمُ العِلمِ لَک ما دَلَّک عَلی صَلاحِ قَلبِک و أظهَرَ لَک فَسادَهُ و أحمَدُ العِلمِ عاقِبَة ما زادَ فی عَمَلِک العاجِلِ، فَلا تَشتَغِلَنَّ بِعِلمِ ما لا یضُرُّک جَهلُهُ و لا تَغفَلَنَّ عَن عِلمِ ما یزیدُ فی جَهلِک تَرکهُ.» (1)
«سزاوارترین علم برای تو، آن علمی است که عملت جز با آن درست نشود و ضروری ترین عمل برای تو عملی است که [اگر انجام ندهی] در برابر آن بازخواست می شوی و لازم ترین علم برای تو علمی است که صلاح و فساد دلت را به تو نشان دهد و نیک فرجام ترین علم آن علمی است که بر عمل تو در این دنیا بیفزاید؛ بنابراین به دانستن چیزی که ندانستن آن زیانی به تو نمی رساند، مپرداز و از دانستن چیزی که فروگذاردنش بر نادانی تو می افزاید، هرگز غفلت نورز.»
پیامبر گرامی اسلام (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودند:
«نعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ عِلْمٍ لَا ینْفَعُ وَ هُوَ الْعِلْمُ الَّذِی یضَادُّ الْعَمَلَ بِالْإِخْلَاصِ وَ اعْلَمْ أَنَّ قَلِیلَ الْعِلْمِ یحْتَاجُ إِلَی کثِیرِ الْعَمَلِ لِأَنَّ عِلْمَ سَاعَة یلْزِمُ صَاحِبَهُ اسْتِعْمَالَهُ طُولَ عُمُرِهِ.» (2)
«پناه میبرم به خدا از علم بیثمر: آن علمی است که با عمل مخلصانه در تضاد است. بدان که علم، اگرچه اندک باشد، محتاج عمل بسیار است؛ چون علمِ یک لحظه، صاحبش را ملزم میکند که در تمام طول عمرش به آن عمل کند.»
امام صادق (علیهالسلام) فرمودند:
«تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ مَا شِئتُمْ أنْ تَعَلَّمُوا فَلَنْ یَنْفَعَکُمُ اللَّهِ بِالْعِلْمِ حَتَّی تَعْمَلُوا بِهِ، لِانَّ
الْعُلَمَاءَ هَمُّهُمُ الرِّعَایَة، وَ السُّفَهَاءَ هَمُّهُمُ الرِّوَایَة.» (1)
«هرچقدر که خواستید علم فرابگیرید؛ اما بدانید که: علم به شما منفعتی نمیرساند تا زمانی که آن را به کار بندید! به جهت آن که همّت و غایت مقصود علما آن است که مراعات کنند؛ امّا سفها همّت و مرادشان [حفظکردن و بیاننمودن] و روایتکردن [آن برای دیگران] است.»
در روایات معصومان (علیهمالسلام) آنطور که فهمیده می شود، هدف از علم همان عمل خالصانه است برای خدا. رسول خدا (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمود:
«عَلَیک مِنَ الْعِلْمِ بِمَا لَا یصِحُّ الْعَمَلُ إِلَّا بِهِ وَ هُوَ الْإِخْلَاص.» (2)
« بر تو باد کسب علمی که عمل جز با آن درست نباشد و آن اخلاص است.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«ثَمَرَة الْعِلْمِ إِخْلَاصُ الْعَمَل.» (3)
«ثمرۀ علم خالصکردن عمل [برای خدا] است.»
امام صادق (علیهالسلام) به نقل از پدربزرگوارشان (علیهالسلام) فرمودند:
«جَاءَ رَجُلٌ إِلَی النَّبِی (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فَقَالَ: یا رَسُولَ اللَّهِ مَا الْعِلْمُ؟ قَالَ: الْإِنْصَاتُ. قَالَ: ثُمَّ مَهْ؟ قَالَ: الِاسْتِمَاعُ لَهُ. قَالَ: ثُمَّ مَهْ؟ قَالَ: الْحِفْظُ لَهُ. قَالَ: ثُمَّ مَهْ؟ قَالَ: الْعَمَلُ بِهِ.
قَالَ: ثُمَّ مَهْ؟ قَالَ ثُمَّ نَشْرُهُ.» (1)
«مردی خدمت رسول خدا (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) رسید و پرسید: ‘یا رسولالله، علم چیست؟‘ حضرت فرمودند: ‘خاموشماندن.‘ مرد پرسید: ‘دیگر چه؟‘ حضرت فرمودند: ‘گوشسپردن به آن.‘ مرد پرسید: ‘پس از آن چه؟‘ حضرت فرمودند: ‘بهکاربستن آن.‘ مرد پرسید: ‘دیگر چه؟‘ حضرت فرمودند: ‘انتشاردادن آن.‘
در آیۀ بیست و نه سورۀ مبارکۀ انفال میخوانیم:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهِ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً وَ یُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللَّهِ ذُو الْفَضْلِ الْعَظیمِ «ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر از [مخالفت فرمان] خدا بپرهیزید، برای شما وسیلهای برای جدایی حق از باطل قرار میدهد و گناهان شما را میپوشاند و شما را میآمرزد و خداوند صاحب بخشش بسیار است.»
پیامبر گرامی اسلام (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودند:
«نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ عِلْمٍ لَا ینْفَعُ وَ هُوَ الْعِلْمُ الَّذِی یضَادُّ الْعَمَلَ بِالْإِخْلَاص.» (2)
«به خدا پناه میبریم از علمی که سود نمیبخشد و آن علمی است که ضد عمل خالصانه باشد.»
خالصشدن در علماندوزی یعنی مبراشدن از چهار آسیبی که امام معصوم فرمودند:
«إِیاکمْ أَنْ تَطْلُبُوهُ لِخِصَالٍ أَرْبَعٍ لِتُبَاهُوا بِهِ الْعُلَمَاءَ أَوْ تُمَارُوا بِهِ السُّفَهَاءَ أَوْ
تُرَاءُوا بِهِ فِی الْمَجَالِسِ أَوْ تَصْرِفُوا وُجُوهَ النَّاسِ إِلَیکمْ لِلتَّرَؤُّسِ لَا یسْتَوِی عِنْدَ اللَّهِ فِی الْعُقُوبَة الَّذِینَ یعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لَا یعْلَمُونَ نَفَعَنَا اللَّهِ وَ إِیاکمْ بِمَا عَلِمْنَا وَ جَعَلَهُ لِوَجْهِهِ خَالِصاً إِنَّهُ سَمِیعٌ مُجِیبٌ.» (1)
«بپرهیزید از اینکه علم را برای این چهار چیز بیاموزید: برای اینکه به دانشمندان مباهات کنید و به خود ببالید؛ یا اینکه با آن با سبکمغزان جدال کنید؛ یا بدان وسیله در انجمنها خودنمایی کنید؛ یا بخواهید بدان سبب برای ریاست، مردم را بهسوی خود جلب کنید. آنان که میدانند و آنان که نمیدانند، در سزای کردارشان یکسان نیستند. خدا به ما و شما در آنچه به ما آموخته و آن را پاک و خالص برای خود گرداند، سود دهد. همانا او شنوایِ پاسخدهنده است.»
امام معصوم (علیهالسلام) می فرمایند:
«اطْلُبُوا الْعِلْمَ تُعْرَفُوا بِهِ وَ اعْمَلُوا بِهِ تَکونُوا مِنْ أَهْلِه.» (2)
«به طلب علم برآیید تا به آن شناخته شوید و به آن عمل کنید تا از علما شوید.»
بزرگان در شرح این حدیث فرمودهاند:
«علم را بخواهید تا به آن شناخته شوید و به آن عمل کنید تا از اهل علم شوید. ممکن است که غرض از «شناختن مردم ایشان را به این وصف» این باشد که به آنها احترام بگذارند. «به علم عمل کنید تا از اهل آن
بشوید» یعنی تا به علم عمل نکنید، از اهل علم نخواهید بود. همچنین ممکن است مراد این باشد که همین که علم را طلب میکنید، مردم شما را به این وصف میشناسند و داخل اهل علم میدانند؛ اما تا به آن عمل نکنید، در واقع از اهل آن نگردید.» (1)
پیامبر گرامی اسلام (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) میفرمایند:
«یا ابا ذر، من طَلَبَ عِلماً لِیصرِف وجوهَ الناسِ الیهِ لَم یجِد ریحَ الجنة.» (2)
«ای اباذر، هرکس علم را برای آن بخواهد که مردمان رو به سوی او کنند، بویی از بهشت به مشام او نخواهد رسید.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«گروهی علم را برای فخرفروشی و فریبدادن دیگران میآموزند. پس بر همانندان خود بزرگی و چیرگی مینمایند و در مقابل توانمندانی که از ایشان قدرتمندترند، به تواضع میپردازند و خواستار حلوای ایشاناند و دین خود را بر باد میدهند.»
حضرت امام صادق (علیهالسلام) فرمودند:
«إِنَ مِنَ الْعُلَمَاءِ مَنْ یحِبُ أَنْ یخْزُنَ عِلْمَهُ وَ لَا یؤْخَذَ عَنْهُ فَذَاک فِی الدَّرْک الْأَوَّلِ مِنَ النَّارِ وَ مِنَ الْعُلَمَاءِ مَنْ إِذَا وُعِظَ أَنِفَ وَ إِذَا وَعَظَ عَنَّفَ فَذَاک فِی الدَّرْک الثَّانِی مِنَ النَّارِ وَ مِنَ الْعُلَمَاء مَنْ یرَی أَنْ یضَعَ الْعِلْمَ عِنْدَ ذَوِی الثَّرْوَة وَ الشَّرَفِ وَ لَا یرَی لَهُ فِی الْمَسَاکینِ وَضْعاً فَذَاک فِی الدَّرْک الثَّالِثِ مِنَ النَّارِ وَ مِنَ الْعُلَمَاءِ مَنْ یذْهَبُ فِی
عِلْمِهِ مَذْهَبَ الْجَبَابِرَة وَ السَّلَاطِینِ فَإِنْ رُدَّ علیه شی ءٌ مِنْ قَوْلِهِ أَوْ قُصِّرَ فِی شَیءٍ مِنْ أَمْرِهِ غَضِبَ فَذَاک فِی الدَّرْک الرَّابِعِ مِنَ النَّارِ وَ مِنَ الْعُلَمَاءِ مَنْ یطْلُبُ أَحَادِیثَ الْیهُودِ وَ النَّصَارَی لِیغْزِرَ بِهِ وَ یکثِرَ بِهِ حَدِیثَهُ فَذَاک فِی الدَّرْک الْخَامِسِ مِنَ النَّارِ وَ مِنَ الْعُلَمَاءِ مَنْ یضَعُ نَفْسَهُ لِلْفُتْیا وَ یقُولُ سَلُونِی وَ لَعَلَّهُ لَا یصِیبُ حَرْفاً وَاحِداً وَ اللَّهِ لَا یحِبُّ الْمُتَکلِّفِینَ فَذَاک فِی الدَّرْک السَّادِسِ مِنَ النَّارِ وَ مِنَ الْعُلَمَاءِ مَنْ یتَّخِذُ عِلْمَهُ مُرُوءَة وَ عَقْلًا فَذَاک فِی الدَّرْک السَّابِعِ مِنَ النَّارِ.» (1)
«برخی از علما دوست دارند که دانش خویش را اندوخته کنند و از آن چیزی بر نمیستانند. این عده در دَرَک نخست آتش قرار دارند. بعضی از دانشمندان اگر موعظه شوند بدشان می آید و اگر موعظه کنند سختگیری می کنند. این جماعت در دَرَک دوم آتش قرار دارند. گروهی از دانشمندان، بهتر آن میبینند که دانش خود را نزد ثروتمندان و اشراف بگسترانند، نه بینوایان و بیچارگان. این عده نیز در دَرَک سوم آتشاند. جماعتی از علما در دانشاندوزی همان راه جباران و سلطانان را در پیش میگیرند و اگر سخنی از ایشان رد شود یا در دستور ایشان کوتاهی کنند، خشمگین میشوند. اینها در دَرَک چهارم آتش قرار میگیرند. دستهای از علما در جستوجوی احادیث یهودیان و مسیحیان هستند تا بدین وسیله علم خویش را زیاد جلوه دهند و احادیثشان را فزونی بخشند. این جماعت در دَرَک پنجم آتش واقع میشوند. شماری از علما خود را در جایگاه فتوا مینشانند و فریاد «سلونی» میزنند؛ حال آنکه چه بسا یک حرف هم به
1) الخصال، ج 2، ص 352 روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، ج 1، ص 7- اعلام الدین فی صفات المؤمنین، ص 97- بحار الانوار، ج 2 ص 108 و ج 8ص310.
صواب نگویند. خداوند کسانی را که خویش را به دشواری میافکنند، دوست ندارد. این دسته در دَرَک ششم آتشاند. پارهای از علما نیز علم خود را موجب جوانمردی و عقلشان میدانند که اینها در دَرَک هفتم آتشاند.»
اگر در این حدیث بهخوبی دقت کنیم، درمییابیم که دستیابی به علم هم گاهی مضر خواهد بود؛ چراکه نیت کسب علم و چگونگی بهره بردن از آن، بسیار مهم است. پس قبل از اقدام برای کسب علم باید، به دقت، هدف از کسب آن را بررسی نموده و اگر نیت بر اساس هوای نفسانی شکل گرفته بود یا به هر نحوی منطبق بر اخلاص و مسیر اهل البیت (علیهمالسلام) نبود الزاما باید نیت خود را اصلاح نماییم.
حضرت رسول اکرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودند:
«مَنْ غَدَا فِی طَلَبِ الْعِلْمِ أَظَلَّتْ عَلَیهِ الْمَلَائِکة وَ بُورِک لَهُ فِی مَعِیشَتِهِ وَ لَمْ ینْقُصْ مِنْ رِزْقِه.» (1)
«هرکه صبحگاهان در طلب دانش بیرون رود، فرشتگان بر سر او سایه افکنند و زندگیاش با برکت شود و از روزیاش چیزی کاسته نشود.»
نیز فرمودند:
«وزن حبر العلماء بدم الشّهداء فرجح.» (2)
«مُرکّبِ علما را با خون شهیدان همسنگ کردند. مرکب سنگینتر بود.»
نیز فرمودند:
«در روز قیامت مردی را می آورند با حسناتی چون ابرهای انبوه و کوههای سربهفلککشیده. او می گوید: ‘پروردگارا، این کارهای نیکو را من انجام نداده ام. از کجا آمده اند؟!‘ خداوند متعال می فرماید: ‘اینها همان دانشی است که به مردم آموختی و بعد از مردن تو به آنها عمل میشد.‘» (1)
حضرت داوود (علیهالسلام) تنها به صحرا رفت. خداوند متعال به او وحی فرمود: «ای داوود، چه شده است که تو را یکّهوتنها میبینم؟» حضرت داوود عرض کرد: «الهی، شوق دیدارت در من بالا گرفته و میان من و خلقت جدایی افکنده است.» خداوند متعال به او وحی فرمود:
«ارْجِعْ إِلَیهِمْ فَإِنَّک إِنْ تَأْتِنِی بِعَبْدٍ آبِقٍ أُثْبِتْکَ فِی اللَّوْحِ حَمِیداً.» (2)
«بهسوی آنان برگرد؛ زیرا اگر بندۀ گریزپایی را نزد من بیاوری، تو را در لوح [افراد ستوده] ثبت میکنم.
حضرت رسول اکرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودند:
«ألا اخبرکم بأجود الأجواد؟ قالوا: بلی یا رسول الله. فقال: اجود الاجواد اللَّهِ و انا اجود بنی آدم و اجودهم بعدی رجل علّم علما فنشره و یبعث یوم القیمة امة واحدة.» (3)
«آیا شما را از بخشندهترین بخشنده خبر ندهم؟ گفتند: ‘بله یا رسول الله!‘ حضرت فرمودند: ‘خداوند بخشندهترین بخشنده است. من بخشندهترین فرزند آدم هستم و بعد از من بخشندهترینِ شما مردی است که علم را آموزش دهد و از این راه علم او پخش شود. او در روز قیامت بهتنهایی چون یک امت برانگیخته میشود.‘»
حضرت امام صادق (علیهالسلام) درباره مقام عالم حقیقی فرمودند:
«رَکعَة یصَلِّیهَا الْفَقِیهُ أَفْضَلُ مِنْ سَبْعِینَ أَلْفَ رَکعَة یصَلِّیهَا الْعَابِدُ.» (1)
«یک رکعت نمازی که فقیه (صاحب معرفت در دین) بخواند، از هفتادهزار رکعتی که عابد بخواند برتر است.»
حضرت رسول اکرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودند:
«مَن جاءَ اَجَلهُ وُ هُوَ یَطلُبُ العِلمَ لِیُحیِیَ بِهِ الِاسلامِ لَم یَفضُلهُ النَّبِیّونَ اِلّا بِدَرَجَةٍ.» (2)
«هرکس در جستوجوی دانشی برای زندهکردن اسلام باشد و در آن حال مرگش فرارسد، پیامبران بر او برتری ندارند؛ مگر یک درجه.»
امامجواد (علیهالسلام) فرمودند:
«یا أخی، إنَّ اللَّهِ عز و جل جَعَلَ فی کُلٍّ مِنَ الرُّسُلِ بَقایا مِن أهلِ العِلمِ، یَدعونَ مَن ضَلَّ إلَی الهُدی و یَصبِرونَ مَعَهُم عَلَی الأَذی، یُجیبونَ داعِیَ اللَّهِ و یَدعونَ إلَی اللّهِ. فَأَبصِرهُم، رَحِمَکَ اللّهُ. فَإِنَّهُم فی مَنزِلَة رَفیعَة و إن أصابَتهُم فِی الدُّنیا وَضیعَة. إنَّهُم یُحیونَ بِکِتابِ اللَّهِ المَوتی و یُبَصِّرونَ بِنورِ اللَّهِ مِنَ العَمی. کَم مِن قَتیلٍ
لإِبلیسَ قَد أحیَوهُ! و کَم مِن تائِهٍ ضالٍّ قَد هَدَوهُ! یَبذُلونَ دِماءَهُم دونَ هَلَکَة العِبادِ؛ و ما أحسَنَ أثَرَهُم عَلَی العِبادِ و أَقبَحَ آثارَ العِبادِ عَلَیهِم!» (1)
«ای برادر، خداوند متعال در [امت] هر یک از پیامبران، تنی چند از عالمان قرار داد تا گمراهان را به راه آورند و با مردم در تحمل آزار مخالفان همراه باشند و فریادگر الهی را پاسخ گویند و مردمان را به خدا بخوانند. خدا تو را رحمت کند. خوب به ایشان بنگر [و آنان را بشناس] که با وجود زندگی دنیایی ضعیفی، جایگاه والایی دارند. ایشان با کتاب خدا مردگان را زنده میکنند و با روشنیِ خدایی، کوران را بینا میسازند. چه بسیار کشتههای ابلیس که به دست ایشان زنده شده و چه بسیار گمراهان و سرگردانان که بهواسطه آنان راه یافتهاند. آنان خون خود را برای جلوگیری از هلاکت بندگان میدهند. اثر ایشان در بندگان چه نیکوست و آثار بندگان بر ایشان چه زشت!»
این علمای ربانی و دلسوز، با تلاشی جدی، درصدد تربیت مردم هستند. هدف نهایی ایشان آشنا ساختن خلایق با وظایف دینیشان است. در این مسیر مقدس از همه لذتها چشم میپوشند و هیچگونه طمعی به شئون مادی دنیا ندارند. مشکلترین سختیها را بر خود هموار میسازند و گاه با بیمهری و توهین افراد وظیفهنشناس روبهرو میشوند؛ ولی همه را به جانودل میخرند و تحمل میکنند تا همچون شمع بسوزند و راه را از چاه برای دیگران مشخص سازند. عظمت هدف عالی و نجاتبخش این دسته از دانشمندان را از بیان
1) الکافی، ج 8، ص 56 و 57.
گهربار امام (علیهالسلام) بهخوبی میتوان فهمید:
امام عسکری (علیهالسلام) از امام باقر (علیهالسلام) نقل میفرمایند:
«الْعَالِمُ کمَنْ مَعَهُ شَمْعَة تُضِیءُ لِلنَّاسِ فَکلُّ مَنْ أَبْصَرَ بِشَمْعَتِهِ دَعَا لَهُ بِخَیرٍ کذَلِک اَلْعَالِمُ مَعَهُ شَمْعَة یزِیلُ بِهَا ظُلْمَة اَلْجَهْلِ وَ اَلْحَیرَة فَکلُّ مَنْ أَضَاءَتْ لَهُ فَخَرَجَ بِهَا مِنْ حَیرَة أَوْ نَجا بِهَا مِنْ جَهْلٍ فَهُوَ مِنْ عُتَقَائِهِ مِنَ اَلنَّارِ وَ اللَّهِ تَعَالَی یعَوِّضُهُ عَنْ ذَلِک بِکلِّ شَعْرَة لِمَنْ أَعْتَقَهُ مَا هُوَ أَفْضَلُ لَهُ مِنَ اَلصَّدَقَة بِمِائَة أَلْفِ قِنْطَارٍ عَلَی غَیرِ اَلْوَجْهِ اَلَّذِی أَمَرَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ بَلْ تِلْک اَلصَّدَقَة وَبَالٌ عَلَی صَاحِبِهَا لَکنْ یعْطِیهِ اللَّهِ مَا هُوَ أَفْضَلُ مِنْ مِائَة أَلْفِ رَکعَة بَینَ یدَی اَلْکعْبَة.» (1)
«عالمان دینی مانند افرادی هستند که نورافکنی همراه خود دارند که به همۀ مردم روشنایی میدهد. هرکه از نور چراغ آنها استفاده کند، برای آنها دعای خیر میکند. دانشمندان اسلام نیز اینچنین هستند. یعنی با مشعل فروزان علم، تاریکی جهل و سرگردانی را از بین میبرند. هرکس بهسبب مشعل درخشان علمِ دانشمندی از حیرت نجات یابد یا از ظلمت جهل بیرون آید، از افرادی خواهد شد که بهواسطۀ آن عالم از آتش آزاد شده است و خداوند به تعداد موی بدن او به این دانشمندان پاداش میدهد. پاداشی که از صدقهدادن صدهزار قنطار در غیر راهی که خداوند امر فرموده است برتر است؛ بلکه چنین صدقهای در غیر راهی که خداوند امر کرده است، برای صدقهدهنده زیانآور خواهد بود؛ اما خداوند به این دانشمند پاداشی میدهد که ثواب آن از ثواب صدهزار رکعت نماز که در کنار کعبه خوانده شود برتر است.»
1) بحار الانوار، ج 2، ص 4، حدیث 7-خورشید اسلام چگونه درخشید؟، ج 3، ص 562.
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در وصیتشان به امام حسن (علیهالسلام) فرمودند:
«وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ تَكُنْ مِنْ أَهْلِهِ... وَ جَاهِدْ فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ وَ لَا تَأْخُذْكَ فِی اللَّهِ لَوْمَةُ لَائِم.» (1)
«به معروف امر کن تا در زمرۀ نیکوکاران درآیی... و در راه خدا به جهادی راستین برخیز و از مخالفت و ملامت سرزنشگر ترسی به خود راه نده.»
از رسول اکرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) معنای آیۀ یا ایها الذین آمنوا علیکم انفسکم را پرسیدند. حضرت فرمودند:
«وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ اصْبِرْ عَلى ما أَصابَكَ حَتَّى إِذَا رَأَیْتَ شُحّاً مُطَاعاً وَ هَوًى مُتَّبَعاً وَ إِعْجَابَ كُلِّ ذِی رَأْیٍ بِرَأْیِهِ فَعَلَیْكَ بِنَفْسِكَ وَ دَعْ عَنْكَ أَمْرَ الْعَامَّةِ وَ صَاحِبُ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ یَحْتَاجُ أَنْ یَكُونَ عَالِماً بِالْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ... صَابِراً عَلَى مَا یَلْحَقُهُ لَا یُكَافِئُهُمْ بِهَا وَ لَا یَشْكُو مِنْهُمْ... مُجَرِّداً نِیَّتَهُ لِلَّهِ مُسْتَعِیناً بِهِ تَعَالَى... فَإِنْ خَالَفُوهُ وَ جَفَوْهُ صَبَرَ وَ إِنْ وَافَقُوهُ وَ قَبِلُوا مِنْهُ شَكَرَ» (2)
«مردم را به معروف فراخوانید و از منکر بازدارید و در برابر مشکلاتی که پیش میآید صبور و با تأمل باشید و اگر دیدید بخلورزی و هوای نفس در جامعه حاکم است و خودخواهی بر هر صاحب نظری سایه افکنده است، شما در اندیشۀ [اصلاح] خویشتن باشید. راه غلط دیگران را رها کنید. هر
کس امر به معروف میکند محتاج است که به حلال و حرام آگاه باشد... باید در برابر پیامدهای آن شکیبا باشد و مقابلهبهمثل نکند و گِلِهای نداشته باشد... نیت را برای خدا خالص سازد و از او یاری بجوید و خشنودی او را بخواهد... اگر مردم به سخنش گوش ندادند یا به او آزار رساندند یا به او جفا کردند، تحمل کند. اگر سخنش را قبول کردند، خداوند را شکر کند....»
البته امر به معروف در جامعۀ امروزی شرایط ویژهای را برای شخص ناصح میطلبد. پیامبر گرامی اسلام (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) دربارۀ این شرایط حضرت امام صادق (علیهالسلام) فرمودند:
«وَ لَا یَصْلُحُ لِمَوْعِظَةِ الْخَلْقِ إِلَّا مَنْ... أَشْرَفَ عَلَى عُیُوبِ الْكَلَامِ وَ عَرَفَ الصَّحِیحَ مِنَ السَّقِیمِ وَ عِلَلَ الْخَوَاطِرِ وَ فِتَنَ النَّفْسِ وَ الْهَوَى.» (1)
«فقط این افراد برای موعظۀ مردم صلاحیت دارند:
از عیب سخن آگاه باشد؛
همیشه درست را از نادرست تشخیص دهد؛
بهانهجوییهای درونی انسانها را بشناسد؛
هوای نفس و فریبکاریهای آن را از نظر دور ندارد.»
مؤلف کتاب گرانقدر الحیاة پس از ذکر این حدیث مینویسد:
«در این حدیث عجیب خوب تأمل کنید که چگونه رسول اکرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) اهمیت ارتباط واژه را با طبیعت انسانها یادآور میشود و سلامت سخن و پاکبودن آن را از عیب مهم میشمارد و در انجامدادن امر به معروف و نهی از منکر اینگونه هشدار میدهد.
1) مصباح الشریعة 21 - بحار الأنوار (ط - بیروت) ج2 / 52؛ 108/22
پس از این رعایتهای مهم، خوشزبانی شایسته سخنگفتن، از شرایط ایمان و تربیت و اخلاق درست اسلامی است و در همۀ برخوردهای اجتماعی، شرط لازم است؛ به ویژه در مسائلی که به اصلاح و تربیت افراد و جامعه میانجامد. چون امر به معروف و... یکی از راههای بسیار اصولی اصلاح جامعه و تربیت افراد است، هر کس امر به معروف و نهی از منکر میکند، باید از شایستگی و آراستگی گفتاری و کلامی برخوردار باشد و نهایت ادب در امر به معروف و نهی از منکر را رعایت کند تا نتیجۀ مطلوب بهدست آید و در نفوس تأثیر مثبت داشته باشد و هیچگونه زدگی و تنفری پدید نیاورد. افراد تربیتنشده نباید این مسئولیت خطیر را به عهده بگیرند.» (1)
1) البته شایان ذکر است که اهمیت دادن به امربه عمل خیر و نهی نمودن از منکرات مستلزم عمل است لکن در برخی مواقع و مقطعی دیده شده که شخصی بخاطر عمل ننمودن از اصل امر و نهی باز می ایستد در صورتی که این کار عقلا درست نیست هرچند که باید سعی کند آن چیزی که می گوید خود عمل کند اما اگر در برخی موارد استثناء نتوانست عامل باشد وظیفه از او برداشته نمی شود.در حدیثی به پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) چنین عرض شده که ما امر به معروف نمی کنیم مگر وقتی خود آن را به طور کامل انجام داده باشیم و نهی از منکر نمی کنیم مگر اینکه خود آن را به طور کامل ترک کرده باشیم. حضرت فرمودند: َ لَا بَلْ مُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ إِنْ لَمْ تَعْمَلُوا بِهِ كُلِّهِ وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ إِنْ لَمْ تَنْتَهُوا عَنْهُ كُلِّه. نه بلکه امر به معروف کنید هرچند خود آن را به طور کامل انجام نداده باشید و نهی از منکر کنید هرچند خود آن را به طور کامل ترک نکرده باشید. (مجموعه ورام، ج2، ص 213.) این حدیث ناظر به مواردی است که کسانی نتوانسته اند بطور کامل به تکلیف خود عمل کنند، ولی می توانند به دیگران یادآوری کنند و انان به سوی کارهای خوب سوق داده شوند و همینطور در مورد کارهای بد. در بعضی از احادیث هم رسیده است که اگر خود به کار خیری و عمل صالحی موفق نبودید، می توانید به دیگران یادآوری کنید، چون آنان که با یادآوری شما عمل کردند شماد نیز ثوابی می برید و پاداشی دارید. لیکن نباید از این امر غفلت کرد که امر کننده به کار خیر و عمل صالح و رفتار شایسته، و همچنین نهی کننده از کار شد و عمل فاسد و رفتار ناشایست، خود عامل باشد، تاثیری دیگر دارد. این است که در احادیث رسیده است: « كُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ بِأَعْمَالِكُمْ، وَ لَا تَكُونُوا دُعَاةً بِأَلْسِنَتِكُم » مردم را با عمل خود به کارهای خوب و اعمال صالح فراخوانید نه تنها با زبان... (اصول کافی، ج3، ص 201)
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) می فرمایند:
«إِنْ سَمَتْ هِمَّتُكَ لِإِصْلَاحِ النَّاسِ فَابْدَأْ بِنَفْسِكَ فَإِنْ تَعَاطَیْتَ إِصْلَاحَ غَیْرِكَ وَ نَفْسُكَ فَاسِدَةٌ فَهُوَ أَكْبَرُ عَیْبٍ.» (1)
«گر قصد اصلاح مردم را داری اول از خودت آغاز کن. پس اگر اصلاح دیگران را به عهده گرفتی و نفست فاسد بود، این بالاترین عیب است.»
قانون این امر عظیم آن است که فرمودند:
«كَیْفَ یُصْلِحُ غَیْرَهُ مَنْ لَا یُصْلِحُ نَفْسَه.» (2)
«کسی که نفسش را اصلاح ننموده، چگونه دیگران را اصلاح میکند؟»
قرآن کریم نیز می فرماید:
تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُم (3) «آیا مردم را به نیکی فرا میخوانید و خود را فراموش میکنید؟»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میفرمایند:
«وَانْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَتَنَاهَوْا عَنْهُ، فَإِنَّمَا أُمِرْتُمْ بِالنَّهْیِ بَعْدَ التَّنَاهِی.» (4)
«دیگران را از منکر باز دارید و خود نیز از آن دورى کنید؛ زیرا شما مأمور شدهاید که اوّل خودتان منکر را ترک کنید و بعد نهى از منکر نمایید.»
امام صادق (علیهالسلام) میفرمایند:
«إِنَّمَا یَأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ مَنْ كَانَتْ فِیهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ عَامِلٌ بِمَا یَأْمُرُ بِهِ وَ تَارِكُ لِمَا یَنْهَى عَنْهُ عَادِلٌ فِیمَا یَأْمُرُ عَادِلٌ فِیمَا یَنْهَى رَفِیقٌ فِیمَا یَأْمُرُ وَ رَفِیقٌ فِیمَا یَنْهَى.» (1)
«كسى مى تواند امر به معروف و نهى از منكر كند كه در او سه خصلت باشد: خودش به آنچه امر مى كند عمل كند و از آنچه نهى مى كند دورى جوید؛ در آنچه امر یا نهى مى كند اعتدال را رعایت نماید؛ در آنچه امر یا نهى مى كند نرمى نشان دهد.»
امام صادق (علیهالسلام) میفرمایند:
«مَنْ لَمْ یَنْسَلِخْ عَنْ هَوَاجِسِهِ وَ لَمْ یَتَخَلَّصْ مِنْ آفَاتِ نَفْسِهِ وَ شَهَوَاتِهَا وَ لَمْ یَهْزِمِ الشَّیْطَانَ وَ لَمْ یَدْخُلْ فِی كَنَفِ اللَّهِ وَ أَمَانِ عِصْمَتِهِ لَا یَصْلُحُ لَهُ الْأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیُ عَنِ الْمُنْكَرِ لِأَنَّهُ إِذَا لَمْ یَكُنْ بِهَذِهِ الصِّفَةِ فَكُلَّمَا أَظْهَرَ أَمْراً یَكُونُ حُجَّةً عَلَیْهِ وَ لَا یَنْتَفِعُ النَّاسُ بِهِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَ یُقَالُ لَهُ یَا خَائِنُ أَ تُطَالِبُ خَلْقِی بِمَا خُنْتَ بِهِ نَفْسَكَ وَ أَرْخَیْتَ عَنْهُ عِنَانَك.» (2)
«كسى كه از امیال خود رهایى نیافته و از بند آفات و شهوات نفس آزاد نگشته و در پناه خداى تعالى داخل نشده و از خطا مصونیت ندارد، صلاحیت امر به معروف و نهى از منكر را نخواهد داشت. هرگاه چنین نباشد، امر به معروف و نهى از منكر او حجّتى علیه خود اوست. او به مردم سودى نمیرساند؛ چر كه خود عامل بدان نبوده است.
خداوند متعال مىفرماید که آیا مردم را به نیكوكارى امر میكنید، در حالى كه خود آن را فراموش كردهاید؟ آنگاه به چنین واعظى گفته میشود که اى خائن، آیا خلق مرا در آنچه خود بدان دست یازیدهاى، بازخواست مىكنى؟»
در هر عصری علمایی هستند که گفتارشان با اعمالشان مطابقت دارد. امام صادق (علیهالسلام) فرمودند:
«عُلَمَاءُ شِیعَتِنَا مُرَابِطُونَ بِالثَّغْرِ الَّذِی یلِی إِبْلِیسُ وَ عَفَارِیتُهُ یمْنَعُونَهُمْ عَنِ الْخُرُوجِ عَلَی ضُعَفَاءِ شِیعَتِنَا وَ عَنْ أَنْ یتَسَلَّطَ عَلَیهِمْ إِبْلِیسُ وَ شِیعَتُه.» (1)
«علمای شیعه نگهبانان مرزی هستند که در آن سویش ابلیسها و دیوهایش قرار دارند. این علما مانع یورش آنها به شیعیان ناتوان ما و تسلطیافتن ابلیس و پیروان او بر ایشان را هستند.»
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در توصیف چنین رادمردانی فرمودند:
«قَدْ خَلَعَ سَرَابِیلَ الشَّهَوَاتِ وَ تَخَلَّی مِنَ الْهُمُومِ إِلَّا هَمّاً وَاحِداً انْفَرَدَ بِهِ. فَخَرَجَ مِنْ صِفَة الْعَمَی وَ مُشَارَکة أَهْلِ الْهَوَی وَ صَارَ مِنْ مَفَاتِیحِ أَبْوَابِ الْهُدَی وَ مَغَالِیقِ أَبْوَابِ الرَّدَی. قَدْ أَبْصَرَ طَرِیقَهُ وَ سَلَک سَبِیلَهُ وَ عَرَفَ مَنَارَهُ وَ قَطَعَ غِمَارَهُ وَ اسْتَمْسَک مِنَ الْعُرَی بِأَوْثَقِهَا وَ مِنَ الْحِبَالِ بِأَمْتَنِهَا فَهُوَ مِنَ الْیقِینِ عَلَی مِثْلِ ضَوْءِ الشَّمْسِ. قَدْ نَصَبَ نَفْسَهُ لله سُبْحَانَهُ فِی أَرْفَعِ الْأُمُورِ مِنْ إِصْدَارِ کلِّ وَارِدٍ عَلَیهِ وَ تَصْییرِ کلِّ فَرْعٍ إِلَی أَصْلِهِ. مِصْبَاحُ ظُلُمَاتٍ کشَّافُ عَشَوَاتٍ مِفْتَاحُ مُبْهَمَاتٍ دَفَّاعُ
1) ترجمهٔ میزان الحکمة، ص 70؛ الاحتجاج، ج 1، ص 13.
مُعْضِلَاتٍ دَلِیلُ فَلَوَاتٍ یقُولُ فَیفْهِمُ وَ یسْکتُ فَیسْلَمُ. قَدْ أَخْلَصَ لله فَاسْتَخْلَصَهُ، فَهُوَ مِنْ مَعَادِنِ دِینِهِ وَ أَوْتَادِ أَرْضِهِ، قَدْ أَلْزَمَ نَفْسَهُ، الْعَدْلَ فَکانَ أَوَّلَ عَدْلِهِ نَفْی الْهَوَی عَنْ نَفْسِهِ یصِفُ الْحَقَّ وَ یعْمَلُ بِه.» (1)
«جامههای شهوات را از خود برکنده و از تمام اندوهها خود را رهانیده، جز یک اندوه که خود را تنها به آن مشغول ساخته است. بدین ترتیب از صفت کوردلی و شریکبودن با هواپرستان فاصله گرفته است و به کلیدهای باب هدایت بهقفلهای باب تباهی مبدل شده است. راه خود را با بینش دریافته و در راهش گام برداشته و چراغ فراسوی راهش را شناخته و امواجش را در نوردیده و از میان دستاویزها، به استوارترین و از میان ریسمانها، به محکمترینِ آنها چنگ زده و در یقین، بهمانند تابناکی خورشید است. در کارها خداوند سبحان را در جانش در بالاترین جایگاه نهاده، بهگونهای که هرچه درآید، بر او عرضه میکند و هر فرع را به ریشه آن باز میگرداند. او چراغ تاریکیها و برگیرندۀ پرده از شبهات، کلید ابهامها، پاسخدهندۀ پرسشهای پیچیده و راهنمای بیابانهاست. وقتی سخن میگوید میفهماند و وقتی سکوت میکند بهسلامت میرهد. خود را برای خدا خالص کرده و خدا نیز او را برای خود خالص ساخته است. پس او از معادن دین و میخهای زمین خداست. نیز جانش را به عدل پایبند ساخته است و نخستین عدالت او این است که خواهش نفس را از خود دور ساخته است و حق را توصیف میکند و بدان عمل میکند.»
مصداق بارز این حدیث، علما راستینی که در طول تاریخ می زیستند هستند
1) نهج البلاغة،. ص 118.
که در عصر ما یکی از آن زبدگان که می تواند الگوی ارزنده ای برای دیگر علما قرار گیرد مرحوم آقا میرزا تبریزی قاروبی است.
از زبان فرزند بزرگوار و دوسه تن از شاگردان خصوصی ایشان به بیان پارهای از صفات ارزشمند و درجات علمی و کرامات بینظیر آن مرحوم میپردازیم.
یکی از اعمال برجستۀ ایشان زحمت بسیار زیاد برای احیاء دین رسول خدا (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) بود. موقعیت علمی معظمله در حدّی بود که بهآسانی در پرتو آن میتوانست به شهرتی چشمگیر برسد. از ایشان بالغ بر چندصد جلد کتاب علمی در رشتههایی چون فقه، اصول، رجال، هیأت، منطق، ریاضیات و... باقی مانده است. گذشته از آن کتبی که در زمان حیات از بین رفته است و به دلایلی اجازه چاپ هیچکدام را، حتی پس از فوت ندادند، گویا پس از رحلت هم نمیخواستند شهرت بیابند. دربارۀ اینگونه صفات، امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودهاند:
«كَثْرَةُ المَعارِفِ مِحْنَةٌ و (كَثْرَةُ) خِلْطَةِ النّاسِ فِتْنَةٌ.»
«سرشناسیِ بسیار و معروفشدن رنج میآورد. معاشرت با مردم باعث فتنه است.»
امیرالمومنین (علیهالسلام) در صفات مومن می فرمایند:
«یَكْرَهُ الرِّفْعَةَ وَ لَا یُحِبُّ السُّمْعَةَ.» (1)
«بزرگی [درمیان خلق] را ناخوش دارد و انگشتنماشدن را دوست ندارد.»
با این حال ایشان پیشبینی کرده بود که پس از مرگ شناخته خواهد شد. به
1) بحارالانوار، ج 75 ص 73.
همین جهت، بارها وقتی صحبت از محل دفن میشد، میفرمود: «مرا در بیابان دفن کنید.»
روحیۀ پرهیز از شهرت ایشان به اندازهای بود که بسیاری از فضلای حوزه حتی با نام این مرد بزرگ آشنا نشدند. امام باقر (علیهالسلام) دربارۀ چنین عالمانی میفرمایند:
«فَإِنَّ الْمُؤْمِنَ فِی هَذِهِ الدُّنْیَا غَرِیبٌ وَ فِی هَذَا الْخَلْقِ الْمَنْكُوسِ حَتَّى یَخْرُجَ مِنْ هَذِهِ الدَّارِ إِلَى رَحْمَةِ الله.» (1)
«پس همانا مؤمن در دنیا غریب است و در میان این خلق، سر به زیر خواهد بود؛ تا زمانی که از این دنیا به سوی رحمت پروردگار خود برود.»
نکتۀ دیگر اینکه: ایشان همۀ مطالبی را که در سینه داشتند برای شاگردان و فرزندان خود نقل نکردند و برای همیشه مکتوم ماند. از بارزترین اخلاقیات ایشان این بود که از مصاحبه با مجلات دوری میجستند و از دادن شرححال خود خودداری میکردند. چنان که نویسنده گنجینه دانشمندان پس از شرح مختصری از زندگانی ایشان چنین مینویسد: «دانشمندی متین، فقیهی آراسته، دور از تظاهر، دارای ملکات فاضله، روحیات مخصوصه و دارای آداب و محاسن اخلاق بودند. کراراً به آن جناب بهصورت کتبی و شفاهی مراجعه کردم که شرح حال خود را مرحمت فرمایند. ایشان اجابت نفرمودند.»
مؤلف کتاب گنجینه دانشمندان مینویسد:
1) جامع الاخبار، ص 134 - بحارالانوار،ج 64، ص 244.
«بعضی از فضلا که از موقعیت علمی ایشان آگاه بودند وی را از دیگران (مراجع) اعلم میدانستند؛ اما ایشان برای حفظ بعضی از مسائل و مصالح، اجازه نشر آثار علمی دقیق خود را نمیدادند. بالغ بر سیصد و پنجاه جلد کتاب چاپ نشده از ایشان باقیمانده است. اگر آثار علمی و معنوی ایشان اظهار میگشت بهعنوان مرجع تقلید تراز اول جهان تشیع مطرح میشد؛ اما ایشان چنین اجازهای ندادند. مقلدان ایشان در کشورهای دیگر خیلی درخواست عکس میکردند ولی ایشان نه خود، عکسی دراختیارشان قرار میداد و نه به فرزندان خود چنین اجازهای میداد و نه راضی میشد کسی از ایشان عکس بگیرد. اگر کسی برای گرفتن عکس اصرار میورزید، او را در محظور شرعی قرار میدادند و میفرمودند که اگر بخواهی عکس بگیری راضی نیستم روی فرش من بنشینی.»
عکسهایی که از ایشان برجای مانده برای شناسنامه یا گذرنامه ایشان است یا بهصورت مخفیانه گرفته شده. برای دوری از شهرت به ملاقات شخصیتهای مشهور نمیرفتند و در اواخر عمرشان به دیگران نیز اجازۀ ملاقات نمیدادند.»
در حال نهی از گرفتن عکس
میتوان ایشان را مصداق این حدیث از حضرت امیرالمومنین (علیهالسلام) دانست
که فرمودند:
«إِذَا هَرَبَ الزَّاهِدُ مِنَ النَّاسِ فَاطْلُبْه.» (1)
«هرگاه زاهدی را دیدی که از مردم گریزان است، در پیاش برو.»
ایشان تا حد امکان سعی داشتند در وجوه شرعی تصرف نکنند و در مواردی که چارهای جز تصرف نداشتند، به حداقل بسنده میکردند. وقت غروب یا به هنگام مطالعه، اگر کسی با ایشان شروع به صحبت میکرد، لامپ را خاموش میکردند. وقتی از ایشان سؤال میپرسیدند، میفرمودند که اتاق هنوز کاملاً تاریک نشده و میتوانیم یکدیگر را ببینیم؛ چون پول برق از وجوه شرعی پرداخت میشود.
از ایشان خواسته شد که به تغذیه خود برسند و از غذاهای بهتر و بیشتری تناول فرمایند؛ اما ایشان همواره میفرمودند: «وجوه شرعی حقوقالناس است و باید درآن احتیاط را رعایت کرد.»
در اواخر عمرشان که وجوهات شرعی به دست معظمله میرسید، برای فرزندان روحانی خود به اندازۀ روحانیون دیگر شهریه قرار میدادند و آنان را از گرفتن شهریه در حوزه منع کرده بودند؛ لذا آنها برای تأمین معاش خود، بخشی از روز را کار میکردند. چندینبار نیز به والد محترمشان خبر رساندند که با این شهریۀ کم نمیتوانند مخارج زندگی را تأمین نمایند؛ ولی ایشان توجه نمیکردند. این در حالی بود که به آسانی میتوانستند مخارج زندگی فرزندانشان را تأمین
1) غرر الحکم، ص 286.
نمایند.
اگر اراده میکردند میتوانستند بهترین سطح زندگی را برای خود و فرزندانش از محل سهم امام (علیهالسلام) یا حتی از غیر وجوهات شرعی فراهم کنند؛ و در حدو پنجاه و سه سالگی موفق به خرید خانه شدند و در تمام مدت اقامت در نجف اشرف در خانههای اجارهای سکونت داشتند. با این که محققی پر تلاش بودند و به کتاب نیاز فراوانی داشتند؛ اما تا پایان عمر برای کتابهایشان قفسه نخریدند. آنها را در طاقچه میگذاشتند یا روی زمین میچیدند.»
ایشان میفرمود: «خداوند در دل من اصلاً علاقه به دنیا را قرار نداده است. خاک و پول در نظرم یکسان است؛ همانگونه که یک مشت خاک و یک مشت طلا در ترازو مساوی است، در نظر من این دو با هم برابرند.»
در دورانهای مختلف زندگی، همواره با مشکلات فراوان مادی روبهرو بودند؛ اما همیشه عزت خود را حفظ میکردند. چهبسا هدایایی را به این خاطر که شاید پذیرفتن آن با عزتشان منافات داشته باشد، نمیپذیرفتند. در میان تجار علاقهمندانی داشتند که از صمیم قلب مایل بودند سرمایه هنگفتی در اختیار ایشان بگذارند؛ اما نه برای خود و نه برای فرزندان خود، چنین درخواستهایی را مطرح نکردند. این در حالی بود که در بسیاری از مواقع برای تأمین مخارج، تهیدست میماندند.
ایشان در شدت فقر به سر میبردند، به گونهای که در اتاق پذیرایی ایشان تنها یک تکه گلیم پاره افتاده بود. حتی برای تهیه غذا ناچار شده بودند بشقابشان را بفروشد. در اثر تلاش بیوقفه در راه تحصیل و تدریس و تألیف و نیز به خاطر
مشکلات مادی فراوان، نمیتوانستند از جهت غذایی خود را تقویت نمایند. همواره از ضعف جسمانی رنج میبردند. به خاطر ضعف بنیه، دوبار فک ایشان بسته شد. این عارضه به گونهای بود که قدرت سخن گفتن را از ایشان گرفت و ناچار بودند منظور خود را با نوشتن ابراز کنند. گاه هنگام خواب دچار مشکل تنفسی نیز میشدند.
تسلیم به قضای الهی در وجود ایشان آن چنان متبلور بود که در نجف اشرف بر اثر بیماری های مختلف به ایشان لقب «ام الامراض» داده بودند؛ چراکه به انواع امراض جسمی مبتلا بودند؛ اما در عین حال به قضای خدا راضی بودند.
در طول زندگیشان فقر و مریضیهای گوناگون، همراه ایشان بود؛ تا موقع رحلت که سکتۀ قلبی و سکتۀ مغزی نیز به آن امراض اضافه شد.
امام صادق (علیهالسلام) دربارۀ چنین افراد میفرمایند:
«إِنَّ اللَّهَ یَخُصُّ أَوْلِیَاءَهُ بِالْمَصَائِبِ لِیَأْجُرَهُمْ عَلَیْهَا مِنْ غَیْرِ ذَنْب.» (1)
«خداوند متعال اولیای خود را به گرفتاریهایی دچار میگردانند تا بدون اینکه گناهی انجام داده باشند، به ایشان پاداش عنایت فرماید.»
این عالم بزرگوار در طول زندگی با حوادث و ناملایمات فراوانی روبهرو بودند. گاهی میفرمودند که در عمرم اصلا خوشی ندیدهام. در عین حال ایشان در برابر همۀ شداید مقاومت میکردند.
امام صادق (علیهالسلام) دربارۀ چنین مؤمنانی فرمودهاند:
1) بحارالانوار ج 78، ص 180.
«إِنَ اللَّهَ إِذَا أَحَبَ عَبْداً غَتَّهُ بِالْبَلَاءِ غَتّا.» (1)
«وقتی که خداوند بنده ای را دوست دارد، او را در سختیها غرق میکند.»
ایشان آنچنان در مرتبۀ اعلای تسلیم قرار داشتند که بعضی از احوالاتشان در مقام عبودیت محیر العقول بود. روزی معظمله در پایان درس فرمودند:
«بندهزاده فوت شده! چند نفر از برادران بمانند تا با هم به منزل برویم و کمک کنند تا او را دفن نماییم. درس را تعطیل نکردم تا وقت شما ضایع نشود.»
عجیب آن است که ایشان در آن روز مانند روزهای دیگر تدریس فرمودند و اصلاً تشخیص داده نمیشد که برای ایشان پیشامد ناگواری رخ داده است. با اعلام این مطلب همه شگفتزده شدند.
آری با دهها چلهنشینی، دورینمودن از محصولات حیوانی، فراگیری اوراد، یادگیری علوم غریبه، جفر، طلسمات و... عبودیت ثابت نمیگردد. اگر بار گران دین را به مقصد رسانیدی و غمی از قلب مطهر امام زمانت (عجلاللهتعالیفرجهالشریف) زایل نمودی و با فراگیری و تلاشی خستگیناپذیر در راه اعتلای علوم اهلبیت (علیهمالسلام) و هدایت دیگران به سوی آن کوشیدی و در آتش فقر و مریضی و مرگ عزیزان سوختی و کسی را متوجه سختیهایت نکردی، لباس رضا و تسلیم را پوشیدی عالم حقیقی نامیده می شوی.
ایشان چنان از شهرت گریزان بودند که در خیابان به کسی اجازه راهرفتن در پشت سرشان را نمیداد. حال چه بسیارند کسانی که خود را اهل کشف و
1) اصول کافی، ج 2 ص 253.
کرامات می دانند و دورشان را مریدان فراوان فراگرفته و پروانهوار دورشان میگردند!
روزی از علت استخارهنگرفتن ایشان پرسیدند. ایشان فرمودند:
«میترسم به مریدبازی کشیده شود و من هم از این کارها خوشم نمیآید.»
روزی یکی از نزدیکان ایشان برایشان نعلین زرد هدیه آوردند. ایشان از وی پرسید که در اینجا نعلین زرد را چه کسانی میپوشند؟ وی عرض کرد که معمولاً مراجع به پا میکنند. ایشان با شنیدن این پاسخ از استفاده آن منصرف شد.
ایشان برای آزمایش دیگران سؤال نمی پرسیدند و در اینباره می فرمودند که اینگونه سؤال ها باعث می شود عیوب دیگران ظاهرگردد و کشف عیوب هم جایز نیست.
ایشان به جهت تواضعی که داشتند، هنگام تدریس روی منبر نمی نشستند. خود معظمله می فرمودند: «مرحوم سیدبنطاووس در جمع روی تشک نمینشستند؛ زیرا همین چند سانتیمتر بلندتر از دیگران بودن را خلاف سفارش این آیۀ شریفه میدانست:
تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً (1) «ما آخرت را مخصوص کسانی قرار دادیم که خواهان علّو و فساد در زمین نباشند.»
ایشان دربارۀ علت مطرحنکردن اشکالات در جلسۀ درس استاد، می فرمودند
1) قصص(28)، 83.
که هم میخواهم از شائبۀ خودنمایی دور باشم و هم وقت استاد را نگیرم.»
آری، اولیای خدا کوچکترین راه نفوذ هوای نفسانی را میشناسند؛ چنانکه معظمله دربارۀ شکستن نفس و تواضع برای خدا فرموده بودند: «شیخ بهایی به اتفاق چند تن از درباریان صفویه به نجف اشرف مشرف شد. در ملاقاتی با مقدس اردبیلی بحث علمی میان آنها درگرفت و مقدس اردبیلی در این بحث محکوم شد. بار دیگر که شیخ بهایی به تنهایی به ملاقات مقدس اردبیلی رفت، مقدس اردبیلی فرمود که در همان جلسه جواب آماده داشتم؛ اما برای حفظ موقعیت شما در جمع درباریان سکوت کردم. اینگونه مقدس اردبیلی خود را شکست تا موقعیت برادر مؤمنش حفظ شود.»
آری، مردان خدا صدها چلهنشینی و فراگیری اذکار غریبه را در یک لحظه کشتن نفس به انجام میرسانند؛ چنانکه در احوالات این عالم وارسته و مجاهد حقیقی نقل است که پیشرفتهای چشمگیر ایشان، حسادت بعضی را برانگیخت. این حسادتها بهحدی بود که در برابر ایشان اقدامات ناشایستی میکردند: نامههایی به دستشان میرسید که در آنها ناسزا نوشته بودند؛ اما ایشان در مقابل، فقط سکوت میکردند.
چنان در رعایت حقوق مردم کوشا و دقیق بود که حقیقتاً میتوان گفت در این مورد بینظیرترین فرد بوده است. نقل کردهاند:
در اوایل انقلاب بر اثر اعتصاب گسترده شرکت نفت، مردم در تهیه نفت سخت در مضیقه بودند. روزی در ایام سرد زمستان مقداری نفت به خانۀ ایشان آوردند. آن بزرگوار پرسید که آیا برای همۀ مردم نفت میبرید یا تنها برای من آوردهاید؟ گفتند که تنها برای شما آوردهایم؛ لذا ایشان از پذیرفتن نفت امتناع
ورزیدند. امام معصوم (علیهالسلام) فرمودند:
«فَأَحْبِبْ لِغَیْرِكَ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ اكْرَهْ لَهُ مَا تَكْرَهُ لَهَا.» (1)
«آنچه برای خود میپسندی برای دیگران نیز بپسند.»
ایشان فرموده بودند:
«اگر در راهی قدمی بردارم و متوجه شوم که قدم بعد موجب رضای پروردگار نیست آن قدم را بر نمیدارم»
«حدود سال هزار و سیصد و شصت شمسی، عدهای از کسبه خدمت ایشان رسیدند و اظهار داشتند که ما متعهد میشویم که هر ماه ده میلیون تومان به شما بدهیم تا به طلاب شهریه بدهید و جهت اطمینان، چک ده میلیونی را چند ماه قبل تقدیم میکنیم؛ ولی شرطی گذاشته بودند که ایشان با آن شرط موافقت نداشتند. اگر معظمله این مبلغ هنگفت را میپذیرفتند موقعیت خاصی در حوزه و خارج از حوزه کسب میکردند.
تهذیب نفس و ریاضتهای شرعی ایشان سبب شده بود که آن جناب به پارهای از امور خارقالعاده دست یابد
روزی آقای خویی از ایشان میپرسند که چگونه ریاضت میکشی؟ ایشان پاسخ میدهند که گوشت را تنها در آب میجوشانم و میخورم تا هم نیروبخش باشد و هم مزه نداشته باشد. آنگاه آقای خویی فرمودند: «شما هم ریاض هستید، هم فقیه.»
1) نهج البلاغه؛ نامه 31
در وصف اینگونه مومنین والامقام آمده که ملائکه در بهشت به ایشان می گویند:
«سَلامٌ عَلَیْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فِی الدُّنْیَا عَنِ اللَّذَّاتِ وَ الشَّهَوَاتِ الْحَلَال.» (1)
«سلام بر شما که در برابر لذتها و شهوتهای حلال دنیا شکیبا بودید.»
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میفرمایند:
«أَرَادَتْهُمُ الدُّنْیَا فَلَمْ یُرِیدُوهَا وَ طَلَبَتْهُمْ فَأَعْجَزُوهَا.» (2)
«دنیا خود را به آنها عرضه میکند؛ اما آن را نمیخواهند. دنیا آنها را طلب میکند؛ ولی ناامیدش میسازند.»
زمانی که ایشان در بیمارستان قم در بخش سیسییو به علت سکته قلبی بستری بودند، یکی از پرسنل بیمارستان به نام آقای حمید صباغیان به آقا گفته بود که حال یکی از بیماران بسیار وخیم است. برایش دعا بفرمایید. بیمار به گونهای بود که تنفس نداشت و سیاه شده بود؛ اما قلبش هنوز کار میکرد. دختر آن شخص بیمار با گریۀ سوزناکی از اتاق خارج شد و این باعث شد که معظمله دلش به حال دختر بسوزد و برای مریض دعا کند. ناگهان به صورت معجزهآسایی حال بیمار خوب شد و نشست. اطرافیانش همه خوشحال شدند. جناب حجتالاسلام تبریزی (پسر ایشان) میگوید که از والد محترم پرسیدم چطور شد؟ ایشان فرمودند که گریۀ اطرافیانش حالم را منقلب کرد و خدا را به کسی قسم دادم که نمیتوانست دعا را رد کند؛ اما نفرمودند به چه کسی قسم
دادم.
یکی از شاگردان ایشان میفرماید که حدود دو سال بر اثر ناراحتی اعصاب از دو چیز فراوان رنج میبردم: یکی اینکه نمیتوانستم نماز ظهر و عصر را اول وقت بخوانم؛ زیرا ناچار بودم در آخر وقت وضو بگیرم تا با همان وضو نماز مغرب و عشا را نیز بجا بیاورم. دیگر اینکه همیشه حس میکردم زمین زیر پایم در حرکت است و اگر به دیوار تکیه میدادم، حس میکردم دیوار مرا به جلو میراند. به خاطر این بیماری نمیتوانستم از خانه بیرون بروم. روزی معظمله برای عیادت به منزل تشریف آورد. من هر دو ناراحتی را به ایشان اظهار نمودم. ایشان در جواب فرمود که آقای رضوی، از این به بعد دیوار شما را هل نمیدهد و نماز ظهر و عصر را اول وقت میتوانی بخوانی. ایشان این جمله را گفتند و رفتند. پس از رفتن ایشان، هر دو ناراحتی بهطور شگفتانگیزی برطرف شد. همۀ این قدرتها، تصرف و تسلط بر پدیدههای جهان جزو اسرارش بود که بعضیها را خیلی خصوصی، به بعضی از شاگردان و فرزندانش فاش نمود. آنها نیز به جهت ناتوانی در هضم و تحمل دیگران، آن مطالب را افشا ننمودند و مابقی کرامات و عجایب و قدرت روحی ایشان را کسی نفهمید. با این همه شأن و بزرگی، در برابر امراض خود که سالها انواع آن را به جان خرید، هیچگاه از مقام رضا به قضای الهی قدم بیرون نگذاشت و به آنچه خدا برای او از مریضی و فقر میپسندید، راضی بود. یکی دیگر از کرامات پیشپاافتادۀ اولیای حقیقی خدا، خبر از آینده است. در زمان حیات آقای خویی معروف بود که ایشان تا
ظهور حضرت مهدی (علیهالسلام) در حیات خواهد بود. ایشان روزی به آقای خویی گفتند که شما ظهور حضرت را درک نخواهی کرد.
همان سالی که جنگ ایران و عراق تمام شد، چند ماه قبل از اتمام جنگ به ایشان عرض کردم که از شخصی بزرگ نقل شده که دو سال دیگر جنگ ایران و عراق تمام خواهد شد. ایشان فرمودند که خیر، جنگ امسال تمام میشود. همان سال نیز صلح میان ایران و عراق برقرار شد.
اوایل انقلاب در یکی از ادارات مشغول خدمت بودم. یک بار، بخاری برقی با قیمت ارزان میان کارکنان توزیع کردند و من نیز خریدم. چند روز بعد خدمت معظم له رسیدم، با نگرانی فرمود: سه شب است، نزدیکی سحر رسول خدا (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) را در خواب میبینم که به من میفرمایند: فلانی در مالی تصرف کرده که نمیگذارد عمل او بالا رود. میخواستم به منزل بیایم و این مطلب را به شما خبر دهم. پس از تفحص معلوم شد اداره مزبور در تهیه بخاری جهات شرعی را رعایت نکرده است.
شخصی از ایشان پرسید که برای نیت تحول روحی به زیارت امام رضا (علیهالسلام) مشرف شدم؛ ولی متحول نشدم. دلیل آن چیست؟ ایشان فرمودند که گیری در کارت هست. شخصی فلان مقدار پول (مقدار آن را نیز ذکر فرمودند) بهصورت امانت به شما داده تا به دیگری برسانی؛ اما آن را مصرف کردی و به طرف نرساندی. تو را دیدم که وارد حرم حضرت شدی. سلام کردی. اما حضرت روی ضریح در جواب فرمودند: «لا علیک سلام.»
ایشان برای شرکت در مجلس روضه به منزل مرجع زمان آقای حکیم
میرفتند. با این حال بارها آقای حکیم هنگام برخورد با ایشان در صحن مطهر حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میفرمودند که ای کاش دو نفر مثل شما در نجف بود.
آنچه بیش از همه بر مردم پوشیده ماند، مقامات علمی بسیار شگفت و مراتب معنوی ایشان بود.
مرجع وقت و فقیه اهلبیت (علیهمالسلام)، آقای گلپایگانی، گفتوگویی علمی با ایشان داشتند که بسیار به طول انجامید. گفتند که دیدارهای علمی سابق شما اینقدر طولانی نمیشد. ایشان فرمودند که مردی با کوهی از علم از نجف آمده. خدا کند طلاب قدر ایشان را بدانند و حوزه از دانش ایشان بهرهمند شود. در بحثی که داشتیم ایشان را قویتر از آنچه میپنداشتیم یافتم.
حجتالاسلام جناب حاج آقای مهدیپور فرمودند: «سال هزار و سیصد و پنجاه و هفت برای زیارت عتبات عالیات به نجف اشرف مشرف شدم. آقای خویی مکرراً دربارۀ معظمله میفرمودند: ‘تقوا، فضیلت، تحقیق، تتبّع، تلاش فراوان و سختکوشی بیامان آقای تبریزی قابل ستایش است.‘ دربارۀ تلاش بیامان ایشان نقل است که در دوران طلبگی شبی دو ساعت میخوابید و اکثر اوقات در حال خوردن طعام نیز مطالعه میکرد. به جهت علم و دانش فراوان در گذشته به افراد با سواد «میرزا» اطلاق میکردند؛ لذا آقای خویی این لقب را به ایشان داده بود؛ بهطوری که در نجف مشهور شد به میرزا کاظم تبریزی. در مراجعت ایشان از نجف به قم، آقای خویی به معظمله سفارش کرده بودند که در قم درسی
را شروع کند تا موقعیت علمی حوزه نجف در قم معلوم شود.»
ایشان آنچنان تشنۀ علوم اهلبیت (علیهمالسلام) بودند که خود را وقف و غرق دریای علوم محمد و آل محمد (علیهمالسلام) نمودند و بر اثر تلاش زیاد، یگانه زمان شده بودند؛ چنانکه فرموده بودند:
«اگر همۀ کتابهای فقهی را در دریا بریزند، میتوانم یک دوره فقه بنویسم.»
بارها هنگام تدریس، متن روایات، زنجیره اسناد، متن عروه و... را از حفظ میخواندند.
سفارش ایشان این بود که از فقه سنتی سلف صالح امثال شیخ مفید و شیخ طوسی و شهیدین نباید فاصله گرفت. نباید عمر را زیاد در علم اصول صرف کرد. بیشتر باید به فقه اهلبیت (علیهمالسلام) اهمیت داد.
معظمله در زمان تلمّذ خدمت آقای خویی، مشغول نوشتن شرح گسترده بر «عروة الوثقی» بودند. بخشهایی از این شرح در اختیار آقای خویی قرار گرفت. ایشان پس از مطالعه، با تعجب، به یکی از اساتید مبرز نجف فرموده بودند که نمیدانم این مطالب را از کجا آورده است؟!
یکی از شخصیتهای برجسته، طی نامهای به محضر آقای خویی معروض داشته بود که یکصد و هفتاد مسألهای که به پیوست تقدیم گردیده، حل نشده و پاسخ صحیح به دست نیامده است. استدعا میشود پاسخ آنها را مرقوم فرمایید. آقای خویی فرموده بودند که در این مسائل و دیگر مسائل که برای شما روی میدهد به آقای میرزا کاظم تبریزی در قم مراجعه فرمایید. ایشان نیز آن مسائل
را محضر آقای تبریزی فرستادند. معظمله به آورنده نامه فرموده بودند که اگر عجله ندارید بنشینید تا پاسخ مسائل را نوشته تقدیم کنم. او نیز نشست و پاسخ یکصد و هفتاد مسأله را در یک جلسه گرفت و رفت.
ایشان میفرمودند که هیچ کتابِ فقهی نیست، مگر اینکه آن را از ابتدا تا انتها مطالعه کردهام. یکی از شاگردان نزدیک ایشان میگفت: «بیتردید مطالعات استاد فوق طاقت بشر بود.»
دربارۀ سجایای اخلاقی ایشان باید گفت که از شدت ورع و احتیاط؛ حتی در خواب هم همان مسئله را تأکید میفرمودند. یکی از نزدیکان ایشان میگفت که در همان ماهی که معظمله از دنیا رفت، ایشان را در عالم خواب دیدم که به من فرمودند: «در عصر غیبت امام عصر (علیهالسلام) به احتیاط عمل کنید؛ زیرا احتیاط در اینجا (برزخ قیامت) ثمرات فراوانی دارد؛ اگرچه عمل به احتیاط همراه با سختیهای زیادی در دنیای پست باشد.»
آیا چنین افرادی برای تشرف خدمت امام عصر (علیهالسلام) نیاز به جستجوهای فراوان دارند؟ باید گفت وجود گرامی امام زمان (علیهالسلام)، خود، مشتاقتر به دیدن چنین افرادی هستند.
حضرت ولی عصر (علیهالسلام) به علیبنمهزیار فرمودند:
«ای پسر مهزیار، ما شب و روز در انتظار آمدنت بودیم.»
ایشان با این همه شأن و عظمت و قدرت روحی و علمی میفرمودند: «وقتی نام امام زمان (علیهالسلام) را میشنوم موی بدنم سیخ میشود.»
در پایان باید دانست اولیای خدا همیشه خود را کم میبینند و هیچ فضیلتی برای خویش قائل نمیشوند. تمام سعیشان آن است که آن «من» را از بین ببرند.
چنین اشخاصی همان امانتداران الهی هستند. رسول خدا (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) دربارۀ این افراد فرمودند:
«الْعِلْمُ وَدِیعَة اللَّهِ فِی أَرْضِهِ والْعُلَمَاءُ أُمَنَاؤُهُ عَلَیهِ فَمَنْ عَمِلَ بِعِلْمِهِ أَدَّی أَمَانَتَهُ.» (1)
«دانش امانت خدا در زمین است و دانشمندان امناء خدا بر علم هستند. پس هرکس به دانش خود عمل کند، امانت را ادا کرده است.»
با ادای این امانت سنگین، هدایت و اصلاح خلق تداوم مییابد. امام صادق (علیهالسلام) فرمودند:
«الْأَرْضُ لَا تَکونُ إِلَّا وَ فِیهَا عَالِمٌ یصْلِحُهُمْ وَ لَا یصْلِحُ النَّاسَ إِلَّا ذَلِک.» (2)
«زمین جز به اینکه در آن عالمی باشد که آن را اصلاح کند، وجود نخواهد داشت و مردم جز به وسیلۀ او اصلاح نخواهند شد.»
امام صادق (علیهالسلام) در پاسخ به پرسش از این سخن پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) که فرمودهاند:
«نگریستن به چهرۀ علما عبادت است»،
فرمودند:
«هُوَ الْعَالِمُ الَّذِی إِذَا نَظَرْتَ إِلَیهِ ذَکرَک الْآخِرَة وَ مَنْ کانَ خِلَافَ ذَلِک فَالنَّظَرُ إِلَیهِ فِتْنَة.» (3)
«منظور عالمی است که چون به او بنگری، تو را به یاد آخرت اندازد و کسی که بر خلاف این باشد، نگاهکردن به او فتنه است.»
یکی دیگر از ستارگان درخشان جناب محمدتقی مجلسی، پدر گرامی مؤلف گرانقدر بحارالأنوار، محمدباقر مجلسی، است.
در احوالات ایشان آمده: «در حوالی روضۀ مقدس حضرت امیرالمومنین (علیهالسلام) مجاهده نفس را آغاز کردم و خدای تعالی به برکت مولای ما، که درودهای خدا بر او باد، بابهای مکاشفه را که عقلهای ضعیف تحمل آن را ندارند بر من گشود.» (1)
نمونهای از عنایات ویژه به ایشان رؤیای صادقهای بود که مینویسند: «شبی امیرالمؤمنین (علیهالسلام) را در خواب دیدم. حضرت با ملاطفت و مهربانی با من سخن گفت و فرمود که اینجا اقامت نکن و به اصفهان برگرد. وجود تو آنجا مفیدتر است؛ اما من که شوق بسیار به زیارت حضرت و اقامت در جوار بارگاهش را داشتم، در خواب، بارها تقاضای اجازۀ اقامت کردم تا اینکه حضرت فرمودند که در این سال شاه عباس میمیرد و شاه صفی به جای او به حکومت میرسد. اتفاقات ناگوار و فتنههایی رخ خواهد داد. تو باید در اصفهان به هدایت مردم توجه داشته باشی. تو میخواهی به تنهایی به درگاه خدا بیایی و حق تعالی چنین مقدر کرده که به برکت تو، هفتاد هزار نفر به درگاه او بیایند. باید مراجعت کنی. پس از این واقعه به سوی اصفهان روانه شدم. این واقعه را برای یکی از
1) بحارالانوارج 102 ص 113
نزدیکان خود گفتم. او هم برای شاه صفی که آن زمان در مدرسۀ صفویه بود، نقل کرد. پس از مدت کوتاهی شاه عباس در سفر مازندران فوت کرد و شاه صفی به حکومت رسید.» (1)
در تاریخ شیعه علمای اهل عمل که مبنایشان ورعورزی بوده کم نیستند. با آگاهی از زندگی اینگونه افراد درمییابیم که راهی جز اصلاح نفس برای مؤمن نیست. امام صادق (علیهالسلام) میفرمایند:
«أَقْصِرْ نَفْسَكَ عَمَّا یَضُرُّهَا مِنْ قَبْلِ أَنْ تُفَارِقَكَ وَ اسْعَ فِی فَكَاكِهَا كَمَا تَسْعَى فِی طَلَبِ مَعِیشَتِكَ فَإِنَّ نَفْسَكَ رَهِینَةٌ بِعَمَلِكَ.» (2)
«پیش از آنکه روح از تنت درآید، عملت را از هرچه به آن زیان میرساند دور نگاهدار. در این کار چنان بکوش که در طلب روزی میکوشی؛ زیرا نفس تو در گرو کاری که میکنی است.»
معصوم (علیهالسلام) میفرماید:
«لَیْسَ الْعِلْمُ فِی السَّمَاءِ فَیَنْزِلُ عَلَیْكُمْ وَ لاَ فِی اَلْأَرْضِ فَیَصْعَدُ إِلَیْكُمْ بَلْ مخزون مَكْنُونٌ فِی قُلُوبِكُمْ تَخَلَّقُوا بِأَخْلاَقِ اَللَّهِ یَظْهَرْ لَكُمْ.» (3)
«علم نه در آسمان است، نه در اعماق زمین که برای شما بیرون آید؛ بلکه علم در قلوب شما سرشته شده و به ودیعت نهاده شده. به آداب و اخلاق الهی مؤدب و متخلق شوید تا گنجینههای علم برای شما آشکار شود.»
حضرت امام صادق (علیهالسلام) فرمودند:
«إِنْ أَرَدْتَ الْعِلْمَ فَاطْلُبْ أَوَّلًا فِی نَفْسِکَ حَقِیقَةَ الْعُبُودِیَّةِ.» (1)
«اگر خواستار علمی، نخست در نفس خود حقیقت بندگی را جستوجو کن.»
با این نوع تفکر و مبنا در ورود به حوزۀ علم مشخص گردید که اولین مرحلۀ علمآموزی، حضور در کلاس تهذیب نفس است.
علم و عمل دارای تعامل مستقیم با یکدیگرند. اثری که علم بر عمل میگذارد اصلاح عمل است و اثری که عملِ متأثر از علم بر علم مینهد تبلیغ و اشاعه آن است. حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میفرمایند:
«کونُوا دُعَاة النَّاسِ بِغَیرِ أَلْسِنَتِکمْ.»
«مردم را بدون زبانتان دعوت کنید.»
اما علم چیست و آثار آن کدام است؟ علامه مجلسی میفرماید: «منظور از علم آثار علم است که با گفتار و منطق خود حق را روشن میسازد و مطالب باطل را مردود مینماید و دین را ترویج میکند و مشکلات را رفع مینماید.»
همچنین احادیثی هستند که در مواضع گوناگون چگونگی علم و آثار آن را تعریف میکنند. علم در تمامی احادیث، علمی است که دارای مراتبی است که پایینترین آن علمی است که فقط بر زبان جاری میگردد. بالاترین درجۀ آن نیز علمی است که در عمل هویدا میگردد.
امام علی (علیهالسلام) فرمودند:
1) حدیث عنوان بصری
«أَوْضَعُ اَلْعِلْمِ مَا وُقِفَ عَلَی اَللِّسَانِ وَ أَرْفَعُهُ مَا ظَهَرَ فِی اَلْجَوَارِحِ وَ اَلْأَرْکانِ.»
«پایینترین درجۀ علم آن است که بر زبان است و برترین درجهاش آن است که آثارش در اعمال نمایان است.»
از روایات اینگونه استفاده میشود که حقیقت علم نوری است که بهوسیلۀ تقوا به دست میآید:
«(فَمَنْ یرِدِ اللَّهِ أَنْ یهْدِیهُ یشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلام...) (1)وَرَدَتِ الرِّوَایة الصَّحِیحَة أَنَّهُ لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیة سُئِلَ رَسُولُ اللَّه (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) عَنْ شَرْحِ الصَّدْرِ مَا هُوَ؟ فَقَالَ: نُورٌ یقْذِفُهُ اللَّهِ فِی قَلْبِ الْمُؤْمِنِ فَیشْرَحُ صَدْرَهُ وَ ینْفَسِحُ قَالُوا فَهَلْ لِذَلِک أَمَارَة یعْرَفُ بِهَا؟ فَقَالَ: نَعَمْ وَ الْإِنَابَة إِلَی دَارِ الْخُلُودِ وَ التَّجَافِی عَنْ دَارِ الْغُرُورِ وَ الِاسْتِعْدَادُ لِلْمَوْتِ قَبْلَ نُزُولِه.» (2)
«پس کسی را که خدا بخواهد هدایت کند، دلش را به پذیرش اسلام میگشاید. روایت شده است هنگامی که این آیه نازل شد، از پیامبر خدا (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) سؤال شد که شرح صدر چیست؟ حضرت فرمودند: ‘نوری است که خدا در دل مؤمن میافکند و بدان سبب سینهاش فراخ میشود.‘ عرض کردند که آیا برای شناخت آن نشانهای وجود دارد؟ حضرت فرمودند: ‘آری. رویآوردن به سرای جاودانی و دوریگزیدن از سرای پوچی و فریب و آمادهشدن برای مرگ پیش از فرارسیدن آن.‘»
«عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ قَالَ: دَخَلْتُ... یَوْماً عَلَی رَسُولِ اللَّه (صلىاللهعلیهوآلهوسلم)... قَالَ رَسُولُ اللَّه (صلىاللهعلیهوآلهوسلم):... یَا ابْنَ مَسْعُودٍ (فَمَنْ شَرَحَ اللَّهِ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلی نُورٍ مِنْ رَبِّهِ) (3)
فَإِنَّ النُّورَ إِذَا وَقَعَ فِی الْقَلْبِ انْشَرَحَ وَ انْفَسَح.» (1)
«عبداللهبنمسعود گفت که خدمت پیامبر خدا (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) رسیدم. حضرت فرمودند: ‘ای پسر مسعود، هرکس که خداوند سینهاش را برای اسلام بگشاید، دارای نوری از پروردگار خویش میشود؛ زیرا نور هرگاه در دل بیفتد، دل گشاده میگردد.»
امام سجاد (علیهالسلام) میفرمایند:
«حَقُّ العِلمِ أن تُفَرِّغَ لَهُ قَلبَكَ، وتُحَضِّرَ ذِهنَكَ، وتُذَكِّرَ لَهُ سَمعَكَ، وتَشتَحِذَ لَهُ فِطنَتَكَ؛ بِسَترِ اللَّذّاتِ ورَفضِ الشَّهَواتِ.» (2)
«حقِّ علم آن است كه با پوشاندن لذّتها و راندن شهوتها دلت را براى آن فارغ سازى و ذهنت را آماده و گوشت را یاددارنده و هوشت را تیز كنى.»
از حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) نقل شده است که خداوند در معراج به پیامبر گرامی اسلام (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمود:
«یَا أَحْمَدُ إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا أَجَاعَ بَطْنَهُ وَ حَفِظَ لِسَانَهُ عَلَّمْتُهُ الحِكْمَة... فَأَوَّلُ مَا أُبَصِّرُهُ عُیُوبُ نَفْسِهِ حَتَّى یَشْتَغِلَ عَنْ عُیُوبِ غَیْرِهِ وَ أُبَصِّرُهُ دَقَائِقَ الْعِلْمِ حَتَّى لَا یَدْخُلَ عَلَیْهِ الشَّیْطَان.» (3)
«ای احمد، بنده هرگاه شکمش را گرسنگی داد و زبانش را حفظ نمود، حکمت میآموزمش... پس اولین چیزی که چشمش را به آن باز میکنم عیوب خودش است تا از عیبهای دیگران باز ایستد و به حقیقت علم او را راهنمایی میکنم تا شیطان راهی به سوی او نیابد.»
با این دیدگاه مؤمن با وجود دوری از محبت های دنیوی می تواند به علم حقیقی راه یابد.
امام باقر (علیهالسلام) میفرمایند:
«إِنَّ الْفَقِیهَ حَقَّ الْفَقِیهِ الزَّاهِدُ فِی الدُّنْیَا.» (1)
«فقیه کسی است که در دنیا زاهد باشد.»
امام صادق (علیهالسلام) در اهمیت این موضوع مهم فرمودند:
«لَا یَكُونُ الرَّجُلُ فَقِیهاً حَتَّى لَا یُبَالِیَ أَیَّ ثَوْبَیْهِ ابْتَذَلَ وَ بِمَا سَدَّ فَوْرَةَ الْجُوعِ.» (2)
«مردی فقیه نمیگردد؛ مگر با رها کردن هواوهوس و اینکه باک نداشته باشد که چه بپوشد و با چه شکمش را سیر کند.»
جابربنعبداللَّهِ انصاری میگوید که شنیدم یکی از یاران پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) حدیثی روایت کرده که آن را نمی دانم. شتری خریدم و توشه ای برگرفتم و یک ماه در سفر بودم تا به شام وارد شدم. به منزل عبداللهبنانیس انصاری، معروف به جُهنی، رسیدم. عبداللَّه بیرون آمد و با من معانقه کرد. گفتم که به من خبر دادهاند حدیثی از پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) روایت کردهای که نشنیدهام. برایم بگو. او گفت:
«سمعت رسول اللَّهِ (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) یقول:طَالِبُ الْعِلْمِ لَا یمُوتُ أَوْ یمَتَّعَ جِدُّهُ بِقَدْرِ کدِّهِ.» (1)
«جویندۀ دانش نمیمیرد، تا اینکه از کوشش خود بهاندازۀ رنجی که برده است بهرهمند گردد.»
باید یقین کرد که عالم در راه خویش به سختیهای بسیار زیادی برمیخورد. اینگونه نیست که هرکس در راه خدا قدم گذارده بدون مشقت به هدف دست یابد. در خصوص مشکلات و سختی های اهل علم حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) دربارۀ آیۀ وَ اصْبِرْ عَلی ما أَصابک (2)فرمودند:
«من المشقة و الأذی فی الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر.» (3)
«مقصود سختیهایی است که در راه امر به معروف و نهی از منکر به انسان میرسد.»
امام علی (علیهالسلام) میفرمایند:
«فَلَا تَظُنَّ یَا ابْنَ آدَمَ أَنَّكَ تُدْرِكُ رِفْعَةَ الْبِرِّ بِغَیْرِ مَشَقَّةٍ فَإِنَّ الْحَقَّ ثَقِیلٌ مُرٌّ وَ الْبَاطِلَ خَفِیفٌ حُلْوٌوَنِی.» (4)
«ای فرزند آدم! گمان مبر که بدون تحمل رنج به مقام والای نیکی برسی؛ زیرا حق سنگین و تلخ است و باطل سبک و شیرین.»
«الْقَلْبُ الْمُحِبُّ لِلَّهِ یُحِبُّ كَثِیراً النَّصَبَ لِلَّهِ وَ الْقَلْبُ اللَّاهِی عَنِ اللَّهِ یُحِبُّ الرَّاحَة» (1)
«قلبِ محب خدا، دوستدار زحمت برای خداست و قلب بیخبر از خدا طالب آسایش است.»
ما هم با تأسی بر حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) بالاترین مراتب احترام را بر این بزرگواران قائلیم:
«حرمةُ العَالِمِ العَامِلِ بِعِلمِهِ کَحُرمَةِ الشُهَدا و الصِدیقِینَ.» (2)
«احترام عالمی که به علم خود عمل میکند، مانند احترام شهیدان و صدیقان است.»
اکنون به پاس زحمات بیشائبۀ علمای حقیقی، بر زندگی یکی دیگر از این رادمردان، مرحوم جناب علامه امینی، مروری خواهیم داشت. سرگذشت ایشان الگویی برای مؤمنان طالب علم است. ایشان حدود چهل سال از عمرش را صرف نوشتن الغدیر کرد. برای نوشتن این کتاب، درس و بحث را تعطیل کرد و در را به روی خود بست و در کتابخانهها معتکف شد. مرحوم علامه حداقل هر روز شانزده ساعت وقت خود را صرف مطالعه و نوشتن این کتاب میکرد (3)مرحوم علامه می گوید: «گاهی ده روز از عمر خود را صرف شناخت راوی حدیثی یا تصحیح لفظ یک روایت میکردم.» علامه امینی می فرماید: «من برای نوشتن الغدیر دههزار کتاب را که ممکن است هر کتاب در چندین مجلد باشد، از بای بسم اللَّه تا تای تمّت خواندهام و به صدهزار کتاب مراجعات مکرر
داشته ام.» مصادر و منابعی که در کتاب الغدیر بدانها استناد شده است، همگی از منابع علمای عامه است.
زمانی که علامه امینی از دارالتبلیغ قم دیدن کرد و برنامه های آن مؤسسه در اختیار ایشان قرار گرفت، فرمود: «باید درسی تحت عنوان ولایت، غیر از آنچه در مباحث اعتقادات مطرح میشود، به طلاب آموزش داده شود.» ایشان در این اندیشه بود تا با تأسیس دارالتألیف، رفاه لازم برای محققان را فراهم آورد تا نویسنده بدون هیچ آشفتگی خیال به تحقیق و تألیف مشغول شود و اگر تألیفش مناسب حوزۀ کار ایشان بود، خودِ وی به چاپ و نشر آن اقدام کند.
آقای سیدمرتضی نجومی دربارۀ عبادت ایشان می گوید: «در عمرم ندیدم کسی را که مثل علامه امینی نماز بخواند. نماز را با حضور قلب و خشوع و خضوع به جا میآورد و قطرات اشک که حاکی از سوز دل ایشان بود، از چشمانش سرازیر می شد.» جناب دکتر هادی امینی می گوید: «او نمازش را در اول وقت و با حضور قلب به جای می آورد و در قنوت نماز گریه می کرد. در ایام عاشورا و فاطمیه حال علامه متغیر می شد و با صدای بلند گریه می کرد. کمتر عالمی را دیدم که با چنین حالی بگرید. اگر ایشان در حرم مولایش بود، از صدای گریهاش همه میفهمیدند که علامه در حرم مطهر حضور دارد.»
در ماه مبارک رمضان پانزده مرتبه قرآن را ختم میکرد. ثواب چهارده مرتبهاش را به روح چهاردهمعصوم و یک مرتبه اش را به روح پدر و مادرش هدیه می کرد. در بعضی از شبهای ماه رمضان هزار رکعت نماز می خواند.
در کتابخانۀ یکی از شهرهای عراق به مطالعه می پرداخت. چون این کتابخانه هر شبانهروز فقط چهار ساعت باز بود و ایشان هم نمیتوانست بیش از چهار روز در آن شهر بماند، با توافقی که بین وی و رئیس کتابخانه شده بود، علامه هر روز بههنگام ظهر یعنی ساعت تعطیلشدن کتابخانه، وارد کتابخانه میشد و کتابدار در را به روی او میبست تا روز بعد ساعت 8 صبح. او 20 ساعت مشغول مطالعه بود و با لقمه نانی که به همراه داشت و با جرعه آبی که کتابدار در اختیارش می گذاشت، توانست در مدت چهار روز از میآن چهارهزار نسخه خطی، منابع دلخواه خود را پیدا کند.
مرحوم علامه امینی نقل می کند:
«در جمعآوری الغدیر به کتاب الصراط المستقیم، نیاز پیدا کردم. کتاب مذکور خطی و کمیاب بود و فقط نزد یکی از علمای نجف موجود بود. قصد کردم به در خانه اش بروم و کتاب را از او امانت بگیرم و بخوانم. اتفاقاً یک روز به حرم مطهر مشرف شدم. دیدم که همان شخص در ایوان حرم مطهر با تعدادی از طلبه ها نشسته است. نزد او رفتم و سلام کردم و از او خواستم که آن کتاب را به من امانت دهد؛ ولی او قبول نکرد و گفت که تو آن کتاب را نخواهی دید! خیلی ناراحت شدم. کنار ضریح حضرت رفتم. ضریح را گرفتم و با حال گریه عرض کردم که الان متوجه میشوم که چقدر غریب و مظلوم هستی. یکی از دوستداران شما کتابی در مناقب شما نوشته و یکی از علاقهمندان شما می خواهد آن کتاب را بخواند. کتاب دست یکی از شیعیان شماست؛ ولی آن شخص از دادن کتاب امتناع می کند!
خیلی گریه کردم. حالم منقلب شد. در این حال به قلبم خطور کرد که
گمشده در کربلاست. عازم کربلا شدم. پس از زیارت، شخصی مرا به خانهاش دعوت کرد و سپس کتابهایی برایم آورد و گفت: «اینها متعلق به پدرم است و شما بهعنوان امانت از این کتابها استفاده کنید. کتابها را تمیز کردم. اولین کتابی را که برداشتم، دیدم همان کتاب الصراط المستقیم است که من دنبالش بودم. خطی بسیار عالی داشت. به سجده رفتم و گریه کردم.»
اینهمه زحمات و تلاشهای طاقتفرسای علامه نهایتاً باعث شد تا جمع کثیری از اهل عامه به مکتب شیعه روی آورند. سؤال اینجاست آیا علامه امینی و امثال این بزرگواران یک شبه به این مقامات رسیدند؟ خیر؛ بلکه بهدست آوردن چنین موقعیتی که هزاران گمراه و اهل بدعت، متوجه امور غلط و ایمان ناصواب خویش شوند، بدون مرارت و زحمات طولانی میسر نیست. حضرت علی (علیهالسلام) میفرمایند:
«وَ لَا تُفَرِّطُوا فِی صَلَاحٍ وأن تَخُوضُوا اَلْغَمَرَاتِ إِلَی اَلْحَقِّ.» (1)
«در کارهایی که انجام آنها به صلاح و هدایت است سستی و تفریط روا مدارید و برای حق به دریای سختیها فرو روید.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«بِالتَّعَبِ الشَّدِیدِ تُدْرَكُ الدَّرَجَاتُ الرَّفِیعَةُ وَ الرَّاحَةُ الدَّائِمَةُ.» (2)
«جایگاههای رفیع با رنج بسیار کسب میگردد و به آسایش جاودان میرسند.
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میفرمایند:
«ثَوَابُ الْعَمَلِ عَلَى قَدْرِ الْمَشَقَّةِ فِیهِ.» (1)
«پاداش کارها به اندازۀ مشقتی است که در آن کارها متحمل شدهاند.»
پیامبر گرامی اسلام (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) میفرمایند:
«اعلَمْ أنّهُ لا ینالُ ما عِندَ اللَّهِ إلاّ بنَفسٍ جاهِدَة و عَینٍ شاهِدَة.» (2)
«بدان که هیچکس جز با جهاد با نفس و چشمی بینا (بصیرت و درایت) به آنچه نزد خداست نمیرسد.»
حضرت خضر (علیهالسلام) به حضرت موسی (علیهالسلام) گفت:
«یا مُوسَی تَفَرَّغْ لِلْعِلْمِ إِنْ کنْتَ تُرِیدُهُ فَإِنَّمَا الْعِلْمُ لِمَنْ تَفَرَّغَ لَه.» (3)
«ای موسی، اگر دانش می خواهی، خود را برای آموختن فارغ بال کن؛ زیرا دانش از آنِ کسی است که تمام وقت خود را صرف آموختن آن کند.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«لَا (لَن) یحْرِزُ الْعِلْمَ إِلَّا مَنْ یطِیلُ دَرْسَه.» (4)
«علم را به دست نیاورد، مگر کسی که مدتها درس آموخت.»
امام صادق (علیهالسلام) میفرمایند:
«لاَ یَطْمَعَنَّ قَلِیلُ اَلْفِقْهِ فِی اَلْقَضَاءِ.» (5)
«کسی که فقه اندکی آموخته، نمیتواند قاضی خوبی باشد.»
یکی از ارکان مهمی که موجب توفیقات این بزرگان شده، اخلاص است. پیامبر گرامی اسلام (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودند:
«من أکل بالعلم طمس اللَّهِ علی وجهه و ردّه علی عقبه و کانت النّار أولی به.» (1)
«هرکس بهوسیلۀ علم (علوم اهل بیت (علیهمالسلام) )نان بخورد، خدا چهرۀ او را دگرگون و کارش را واژگون میکند و جهنم سزاوار اوست.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«طَالِبُ الدُّنْیا بِالدِّینِ مُعَاقَبٌ مَذْمُوم.» (2)
«کسی که بهوسیلۀ دین در طلب دنیاست، بازخواست و نکوهش میشود.»
امام صادق (علیهالسلام) فرمودند:
«مَنْ أَرَادَ الْحَدِیثَ لِمَنْفَعَة الدُّنْیا لَمْ یکنْ لَهُ فِی الْآخِرَة مِنْ نَصِیبٍ.» (3)
«هرکس برای دنیا ارادۀ نقل حدیث دارد، در آخرت بهرهای نمیبرد.»
امام زین العابدین (علیهالسلام) فرمودند:
«مَنْ أَخَذَ عَلَی هَذَا الْعِلْمِ مَالًا أَوْ هَدَایا فَلَا ینْفَعُهُ أَبَداً.» (4)
«کسی که بر این علم مالی بگیرد یا هدیهای، آن علم او را فایدهای نمیبخشد.»
رسول خدا (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) در بخشی از سفارششان به ابنمسعود فرمودند:
«مَنْ تَعَلَّمَ الْعِلْمَ رِئَاءً وَ سُمْعَة یرِیدُ بِهِ الدُّنْیا نَزَعَ اللَّهِ بَرَکتَهُ وَ ضَیقَ عَلَیهِ مَعِیشَتَهُ وَ وَکلَهُ اللَّهِ إِلَی نَفْسِهِ وَ مَنْ وَکلَهُ اللَّهِ إِلَی نَفْسِهِ فَقَدْ هَلَک.» (1)
«کسی که دانش را تنها برای خودنمایی و برتری بر دیگران و تأمین مادیات دنیای فانی فرا بگیرد، بهرۀ مفیدی جز اینکه خداوند منّان علم او را فاقد برکت میکند و زندگی را بر او تنگ میگیرد و او را به خود وا میگذارد، نمیبرد. کسی که خدا او را به خود واگذارد، در هلاکت است.»
حضرت علی (علیهالسلام) فرمودند:
«لَوْ أَنَّ حَمَلَة الْعِلْمِ حَمَلُوهُ بِحَقِّهِ لأَحَبَّهُمُ اللَّهِ وَ مَلائِکتُهُ وَ لَکنَّهُمْ حَمَلُوهُ لِطَلَبِ الدُّنْیا فَمَقَتَهُمُ اللَّهِ وَ هَانُوا عَلَیهِ.» (2)
«اگر حاملان علم آن را چنآنکه شایسته است حمل کنند، خداوند و فرشتگان آنان را دوست خواهند داشت؛ ولی آنان علم را برای دنیاطلبی به دست آوردهاند. به همین جهت خدا از ایشان خشمگین است و در نظر مردمان خوار و بیمقدارند.»
حضرت رسول اکرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودند:
«مکتوب فی الکتاب الاول: یا بن آدم، عَلِّم مجاناً کما عُلِّمتَ مجاناً.» (3)
«در نخستین کتاب نوشته شده است که ای فرزند آدم، بهرایگان آموزش
بده؛ همچنان که بهرایگان آموزش داده شده ای.»
پیامبر گرامی اسلام (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودند:
«ألا أنبئک بشرّ النّاس؟... من أکل الدّنیا بالدّین.» (1)
«میخواهی به تو دربارۀ کسی که از همۀ مردم بدتر است خبر دهم؟... آنکه بهوسیلۀ دین از دنیا بهرهمند میشود.»
از امام صادق (علیهالسلام) روایت است که:
«عَنْ حَسَّانَ اَلْمُعَلِّمِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ عَنِ اَلتَّعْلِیمِ فَقَالَ لاَ تَأْخُذْ عَلَى اَلتَّعْلِیمِ أَجْراً قُلْتُ اَلشِّعْرُ وَ اَلرَّسَائِلُ وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِكَ أُشَارِطُ عَلَیْهِ قَالَ نَعَمْ بَعْدَ أَنْ یَكُونَ اَلصِّبْیَانُ عِنْدَكَ سَوَاءً فِی اَلتَّعْلِیمِ لاَ تُفَضِّلُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ.» (2)
«حسانبنمعلم میگوید که از امام صادق (علیهالسلام) دربارۀ شغل معلمی سوال کردم. حضرت فرمودند که برای آموختن مزد نخواه. گفتم شعر و رسائل (ادبیات و نامهنگاری) و مانند آنها را طبق قرارداد تعلیم میدهم. حضرت فرمودند که بله، در صورتی که همۀ بچهها را در شرایط یکسانی تعلیم دهی و هیچ کدام را بر دیگری مقدم نداری، اشکالی ندارد.»
البته این بدان معنا نیست که زندگی ناشر دین همچون امینی ها که تمام همت و وقتش صرف تعلیم و تعلم خلایق میشود، مختل شود؛ بلکه منظور این است که هدفش از نشر دین کسب معاش نباشد و اگر هدیهای بهجهت زحماتش نرسید، مانع از فعالیت دینیاش نشود. امام صادق (علیهالسلام) در این زمینۀ
بسیار مهم حقایقی را بیان میفرمایند:
«هرکه علم خود را وسیلۀ ارتزاق قرار دهد، فقیر میشود.»
راوی عرض میکند که قربانت شوم، در میان شیعیانتان کسانی هستند که علم را اشاعه میدهند و برای این کار مردم به آنها کمک میکنند و صله و پاداش میدهند. حضرت در جواب فرمودند:
«لَیسَ أُولَئِک بِمُسْتَأْکلِینَ إِنَّمَا الْمُسْتَأْکلُ بِعِلْمِهِ الَّذِی یفْتِی بِغَیرِ عِلْمٍ وَ لَا هُدًی مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِیبْطِلَ بِهِ الْحُقُوقَ طَمَعاً فِی حُطَامِ الدُّنْیا.» (1)
«اینان ارتزاق کننده نیستند؛ بلکه ارتزاق کننده از علمش کسی است که بی آنکه از علمی برخوردار و از جانب خدای عزّوجل هدایتی یافته باشد، برای پایمال کردن حقوق و رسیدن به حطام دنیوی، فتوا می دهد.»
به امام صادق (علیهالسلام) عرض شد: «اینان میگویند درآمد معلم حرام است!» حضرت فرمودند:
«فَقَالَ کذَبُوا أَعْدَاءُ اللَّهِ إِنَّمَا أَرَادُوا أَنْ لَا یعَلِّمُوا الْقُرْآنَ وَ لَوْ أَنَّ الْمُعَلِّمَ أَعْطَاهُ رَجُلٌ دِیة وَلَدِهِ لَکانَ لِلْمُعَلِّمِ مُبَاحاً.» (2)
«این دشمنان خدا دروغ میگویند. اینان میخواهند قرآن را آموزش ندهند. اگر شخصی بهاندازۀ دیۀ فرزندش به آموزگار بدهد، برای او حلال خواهد بود.»
آنچه از این احادیث فهمیده میشود، غضب الهی بر شخصی است که هدفش از تبلیغ دین رسیدن به دنیا یا ریاست باشد. امام صادق (علیهالسلام) فرمودند:
«کیفَ یکونُ مِنْ أَهْلِ الْعِلْمِ مَنْ هُوَ فِی مَسِیرِهِ إِلی آخِرَتِهِ وَ هُوَ مُقْبِلٌ عَلی دُنْیاهُ، وَ مَا یضُرُّهُ أَحَبُّ إِلَیهِ مِمَّا ینْفَعُهُ.» (1)
«کسی که در راه آخرت است ولی رو به سوی دنیا دارد و آنچه به او زیان میرساند، نزدش محبوبتر است از آنچه به او سود میرساند، چگونه عالمی است؟!»
در حدیث قدسی، پروردگار متعال فرموده است:
«اگر بندهای نماز اهل آسمانها و زمین را بخواند و روزۀ همۀ اهل آسمانها و زمین را بگیرد و مثل ملائکه از طعام دوری کند و لباس عاریه بپوشد؛ اما من در قلب او ذرهای از محبت دنیا ببینم یا اینکه بخواهد معروف شود یا ریاست کند یا به زینتهای دنیا علاقهمند باشد، هرگز در بهشت با من همسایه نخواهد شد و محبت خود را از قلب او بیرون میآورم.»
امام کاظم (علیهالسلام) به هشام فرمودند:
«یا هِشَامُ أَوْحَی اللَّهِ تَعَالَی إِلَی دَاوُد (علیهالسلام) قُلْ لِعِبَادِی لَا تَجْعَلُوا بَینِی وَ بَینَهُمْ عَالِماً مَفْتُوناً بِالدُّنْیا فَیصُدَّهُمْ عَنْ ذِکرِی وَ عَنْ طَرِیقِ مَحَبَّتِی وَ مُنَاجَاتِی أُولَئِک قُطَّاعُ الطَّرِیقِ مِنْ عِبَادِی إِنَّ أَدْنَی مَا أَنَا صَانِعٌ بِهِمْ أَنْ أَنْزِعَ حَلَاوَة مَحَبَّتِی وَ مُنَاجَاتِی مِنْ قُلُوبِهِم.» (2)
«ای هشام، خداوند به داوود (علیهالسلام) وحی کرد که به بندگان من بگو که میان من و خودتان عالم فریفتۀ دنیا را قرار ندهید که شما را از یاد من باز
دارد و شما را از راه محبت من و مناجات من مانع شود. آنان راهزنان بندگان من از عبادت هستند. کمترین کاری که با آنها میکنم، این است که شیرینی محبت و مناجاتم را از دلهای آنان ریشهکن میکنم.»
بنابراین، اگر کسی تمام وقت و همّتش را صرف هدایت خلایق و نشر معارف اهلبیت (علیهمالسلام) کند و از مردم انتظاری در برابر زحمات خویش نداشته باشد، هدایت مردم برایش گوارا خواهد بود. علاوه بر اینکه چنین شخصی در مقام توکل، بر اثر علم و یقین، بینیاز از خلق میشود؛ زیرا وعدۀ حق را راست میپندارد. امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«مَنْ عَمِلَ لِدِینِهِ کفَاهُ اللَّهِ أَمْرَ دُنْیاه.» (1)
«هرکه برای دین خود کار کند، خداوند امر دنیای او را کفایت فرماید.»
علم حقیقی آثاری را به همراه میآورد که این صفات باید در شخص وجود داشته باشد تا بتواند هدایت خلق را به دست بگیرد.
سردمداران دینی و علمای راستین باید بهمعنای واقعی زاهد باشند. حضرت رسول اکرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودند:
«مَا اتَّخَذَ اللَّهِ نَبِیاً إِلَّا زَاهِداً.» (2)
«خداوند هیچ پیامبری را برنگزید، مگر آنکه زاهد بود.»
نیز فرمودند:
«فَهَؤُلَاءِ أَنْبِیاءُ اللَّهِ وَ أَصْفِیاؤُهُ تَنَزَّهُوا عَنِ الدُّنْیا وَ زَهِدُوا فِیمَا زَهَّدَهُمُ اللَّهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ فِیهِ مِنْهَا وَ أَبْغَضُوا مَا أَبْغَضَ وَ صَغَّرُوا مَا صَغَّر.» (1)
«این پیامبران و برگزیدگان خدا از [آلودهشدن به] دنیا رستند و در آنچه از دنیا که خداوند به زهدشان فرا خوانده بود، زهد ورزیدند و آنچه خدا دشمن داشت، دشمن داشتند و آنچه او خرد شمرد، خرد شمردند.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«وَ لَقَدْ کانَ فِی رَسُولِ اللَّه (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) کافٍ لَک فِی الْأُسْوَة وَ دَلِیلٌ لَک عَلَی ذَمِّ الدُّنْیا وَ عَیبِهَا وَ کثْرَة مَخَازِیهَا وَ مَسَاوِیهَا.» (2)
«سرمشقبودن پیامبر خدا (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) برای تو کافی است و راهنمایی است برای اینکه به نکوهیدگی و ننگینبودن دنیا و فراوانی رسواییها و بدیهایش پی ببری...
پیامبر گرامی (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) لقمۀ دنیا را با اطراف دندان میخورد (بهاندازۀ ضرورت از دنیا بر میگرفت) و گوشۀ چشمی هم به دنیا نداشت. پهلوهایش از همه لاغرتر و شکمش از همه گرسنهتر بود. دنیا به او پیشنهاد شد؛ اما از پذیرفتن آن سر باز زد و هرگاه دانست که خداوند سبحان چیزی را دشمن میدارد، او هم آن را دشمن گرفت و اگر فهمید خدا چیزی را خوار میدارد، او هم خوارش داشت و وقتی متوجه شد خدا چیزی را خرد میشمارد، او هم آن را خرد شمرد. اگر در ما هیچ [عیبی] نبود جز همین
که آنچه خدا و پیامبرش دشمن میدارند، دوست میداریم و آنچه خدا و پیامبرش خرد شمردهاند، بزرگ و باارزش میشماریم، همین خود برای مخالفت ما با خدا و سرپیچی از فرمانش کافی بود.
او روی زمین [می نشست و] غذا می خورد و همچون بردگان می نشست. با دست خود کفشش را می دوخت و جامه اش را وصله می زد و بر الاغ بیپالان سوار می شد و پشت سر خود، شخص دیگری را هم سوار می کرد. پرده ای با نقشونگار بر در خانهاش آویخته دید. به یکی از همسرانش گفت که ای زن، این پرده را از جلوی چشم من بردار؛ زیرا هرگاه به آن می نگرم، به یاد زرقوبرق آن می افتم! او از ته دل از دنیا روی برتافت و نام و یاد آن را در جانش میراند و دوست داشت که زیب و زیور دنیا از جلوی چشمش دور باشد تا از آن، جامۀ زیبایی تهیه نکند و آن را جای آرامش نداند و امید ماندن همیشگی در آن نداشته باشد. پس دنیا را از جان خود بیرون راند و از دلش دور کرد و از چشمانش پنهان ساخت. آری، اینچنین است کسی که چیزی را دشمن بدارد: از نگاهکردن به آن و از اینکه یاد و نام آن در حضورش برده شود، نفرت دارد.
راه و رسمِ [نیک] رسول خدا (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) تو را رهنمون می شود که بدیها و عیبهای دنیا را ببینی؛ چه، او و نزدیکانش در دنیا همیشه گرسنه بودند و با اینکه مقام و منزلت عظیمی داشت، زیب و زیورهای دنیا از او دور نگه داشته شد؛ پس هر بیننده ای باید با دیدۀ خِرد خود بنگرد و ببیند که آیا خداوند با این کار، حضرت محمد (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) را تکریم کرد یا تحقیر؟ اگر بگوید او را تحقیر کرده است، سوگند به خداوند بزرگ که دروغ گفته و بهتان بزرگی زده است و اگر بگوید او را گرامی داشته است، پس بداند که خداوند دیگران را خوار و حقیر کرده است که دنیایی را که از نزدیکترین و مقربترین افراد خود باز گرفته، برای آنان گسترده است.
پس آنکه خواهان پیروی است، از پیامبر خود سرمشق گیرد و گام در جای گامهای او گذارد و هرجا که او در آمده است، در آید؛ وگرنه از تباهشدن ایمن نباشد؛ زیرا خداوند حضرت محمد (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) را نشانۀ قیامت قرار داد و بشارتدهنده و بیمدهندۀ از کیفر و عقوبت. او با شکم گرسنه از دنیا رفت و با سلامت به آخرت قدم گذاشت. تا زمانی که عمرش به سر آمد و دعوت پروردگارش را اجابت کرد، سنگی روی سنگ نگذاشت. خداوند چه منت بزرگی بر ما نهاد که نعمت وجود آن حضرت را به ما ارزانی داشت. او پیشرویی است که ما پیروِ اوییم و پیشگامی است که گام در جای گام او مینهیم.»
همچنین حضرت علی (علیهالسلام) فرمودند:
«فَهَؤُلَاءِ أَنْبِیاءُ اللَّهِ وَ أَصْفِیاؤُهُ تَنَزَّهُوا عَنِ الدُّنْیا... ثُمَّ اقْتَصَّ الصَّالِحُونَ آثَارَهُم... وَ أَنْزَلُوا الدُّنْیا مِنْ أَنْفُسِهِمْ کالْمَیتَة الَّتِی لَا یحِلُّ لِأَحَدٍ أَنْ یشْبَعَ مِنْهَا إِلَّا فِی حَالِ الضَّرُورَة إِلَیهَا.» (1)
«پیامبران و برگزیدگان خدا هستند که از دنیا دل برکندند... و سپس مردمان صالح و پارسا در پی آنان رفتند و... دنیا را چون مرداری دیدند که جز در حال ضرورت، خوردن از آن بر هیچکس روا نیست.»
اگر عالم و مومن به جای رغبت به آخرت، به دنبال رسیدن به آمال دنیوی باشد، دیگر حق را ملاک قرار نمیدهد؛ بلکه به گونهای عمل میکند که به
1) بحار الانوار،، ج 70، ص 110.
منافع خودش ضرری وارد نشود. هر لحظه و ثانیه از راه حق بیشتر منحرف میشود.
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«فَلَا یکنْ أَفْضَلَ مَا نِلْتَ فِی نَفْسِک مِنْ دُنْیاک بُلُوغُ لَذَّة أَوْ شِفَاءُ غَیظٍ وَ لَکنْ إِطْفَاءُ بَاطِلٍ أَوْ إِحْیاءُ حَقٍّ وَ لْیکنْ سُرُورُک بِمَا قَدَّمْتَ وَ أَسَفُک عَلَی مَا خَلَّفْتَ وَ هَمُّک فِیمَا بَعْدَ الْمَوْتِ وَ السَّلَام.» (1)
«نکند عالیترین هدف تو در این دنیا رسیدن به لذتی یا فرونشاندن خشمی باشد؛ بلکه هدفت باید خاموشکردن باطلی یا زندهکردن حقی باشد و شادی تو باید بهخاطر آن چیزی باشد که پیشاپیش [به سرای آخرت] فرستادهای و اندوهت برای آن چیزی باشد که به جا گذاشتهای و همۀ اهتمامت به آنچه پس از مرگ هست، باشد.»
پیامبر گرامی اسلام (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودند:
«مَنِ ازْدادَ فی الْعِلْمِ رُشْداً فَلَمْ یزْدِدْ فی الدُّنْیا زُهْداً لَمْ یزْدِدْ مِنَ اللَّهِ إِلاّ بُعْداً.» (2)
«کسی که هرچه علمش افزایش یابد، زهدش در برابر دنیا فزونی نیابد، جز دورشدن از خدا بهرهای نخواهد برد.»
پیامبر اکرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودند:
«مَن طَلَبَ العِلمَ لِلدّنیا و المَنزِلَة عِندَ النّاسِ و الحَظوَة عِندَ السُّلطانِ لَم یصِبْ
مِنهُ باباً إلاّ ازدادَ فی نَفسِهِ عَظَمَة و عَلی النّاسِ استِطالَة و بِاللَّهِ اغتِراراً و مِنَ الدِّینِ جَفاءً، فذلک الّذی لا ینتَفِعُ بِالعِلمِ، فَلْیکفَّ وَ لیمسِک عَنِ الحُجَّة عَلی نَفسِهِ و النَّدامَة و الخِزی یومَ القِیامَة.» (1)
«هرکس برای دنیا و مقام پیداکردن نزد مردم و موقعیتیافتن نزد سلطان به جستوجوی علم بر آید، به بابی از آن نمیرسد، مگر اینکه عظمت او نزد خودش افزون شود و زبان و دستدرازی او بر مردمان افزایش پیدا میکند و بی توجهی او به خدا و دوری او از دین بیشتر میشود. او کسی است که از علم سودی نخواهد برد. باید که باز ایستد و علم را حجت بر خویش نسازد و باعث پشیمانی و خواری خود در روز بازپسین نگردد.»
امام صادق (علیهالسلام) فرمودند:
«قَالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیمَ (علیهماالسلام) لِأَصْحَابِهِ تَعْمَلُون لِلدُّنْیا وَ أَنْتُمْ تُرْزَقُونَ فیها بِغَیرِ عَمَلٍ وَ لَا تَعْمَلُونَ لِلْآخِرَة وَ أَنْتُمْ لَا تُرْزَقُونَ فیها إِلَّا بِالْعَمَلِ وَیلَکمْ عُلَمَاءَ سَوْءٍ الْأَجْرَ تَأْخُذُونَ وَ الْعَمَلَ تُضَیعُونَ یوشِک رَبُّ الْعَمَلِ أَنْ یقْبَلَ عَمَلُهُ وَ یوشِک أَنْ یخْرَجُوا مِنْ ضِیقِ الدُّنْیا إِلَی ظُلْمَة الْقَبْر.» (2)
«عیسیبنمریم (علیهماالسلام) به اصحابش گفت که برای دنیا کار انجام میدهید؛ در حالی که بدون عمل در آن، رزق داده میشوید و برای آخرت عمل انجام نمیدهید؛ در حالی که در آن رزق داده نمیشوید، مگر به عمل.
ای وای بر شما علمای بد که مزد میگیرید و کاری انجام نمیدهید. نزدیک است که صاحب عمل، عملش را از شما طلب کند و زود است که شما از دنیا خارج شوید و بهسوی تاریکی قبر برده شوید.»
نیز حضرت عیسی (علیهالسلام) فرمودند:
«وَیلَکمْ یا عَبِیدَ الدُّنْیا لَا کحُکمَاءَ تَعْقِلُونَ وَ لَا کحُلَمَاءَ تَفْقَهُونَ وَ لَا کعُلَمَاءَ تَعْلَمُونَ وَ لَا کعَبِیدٍ أَتْقِیاءَ وَ لَا کأَحْرَارٍ کرَامٍ تُوشِک الدُّنْیا أَنْ تَقْتَلِعَکمْ مِنْ أُصُولِکمْ فَتُقَلِّبَکمْ عَلَی وُجُوهِکمْ ثُمَّ تَکبَّکمْ عَلَی مَنَاخِرِکمْ ثُمَّ تَأْخُذَ خَطَایاکمْ بِنَوَاصِیکمْ وَ یدْفَعَکمُ الْعِلْمُ مِنْ خَلْفِکمْ حَتَّی یسَلِّمَاکمْ إِلَی الْمَلِک الدَّیانِ عُرَاة فُرَادَی فَیجْزِیکمْ بِسُوءِ أَعْمَالِکمْ.» (1)
«وای بر شما ای بندگان دنیا، نه چون حکیمان خرد میورزید و نه چونان بردباران میفهمید و نه مانند دانایان میدانید و نه چون بندگان ترسان هستید و نه مانند آزادگان بزرگوار و آقایید. نزدیک است که دنیا شما را از بیخوبن بَر کند و به رو در افکند. آنگاه بینی شما را به خاک مالد و سپس گناهانتان ناصیهتان (موی جلوی پیشانی) را بگیرند و علم از پشت سر شما را براند تا در حالی که برهنه و تنها هستید، به پادشاه کیفردهنده تسلیمتان کنند و او سزای اعمال بدتان را بدهد.»
حضرت عیسی (علیهالسلام) فرمودند:
«وَیلَکمْ یا عَبِیدَ الدُّنْیا أَ لَیسَ بِالْعِلْمِ أُعْطِیتُمُ السُّلْطَانَ عَلَی جَمِیعِ الْخَلَائِقِ فَنَبَذْتُمُوهُ فَلَمْ تَعْمَلُوا بِهِ وَ أَقْبَلْتُمْ عَلَی الدُّنْیا فَبِهَا تَحْکمُونَ وَ لَهَا تُمَهِّدُونَ وَ
1) تحف العقول، ص 508.
إِیاهَا تُؤْثِرُونَ وَ تَعْمُرُونَ فَحَتَّی مَتَی أَنْتُمْ لِلدُّنْیا لَیسَ لِلَّهِ فِیکمْ نَصِیب.» (1)
«وای بر شما ای دنیاپرستان. مگر نه این است که بهواسطۀ علم و معرفت، بر همۀ خلایق فرمانروایی داده شدهاید؛ اما شما آن را به دور افکندید و به کارش نبستید و به دنیا روی آوردید و از این رو قضاوت میکنید و برای دنیا آماده میشوید و آن را بر میگزینید و آباد میکنید. تا کی دنیایی هستید (پس بدانید که) خدا را در شما نصیبی نیست»
آری، زهد در دنیا از عوامل مهمی است که عالم در مسیر حق و عدالت باید آن را رعایت کند.
پس بجاست که اهلبیت (علیهمالسلام) اینگونه تشویق به زهد میکنند:
از حضرت امام سجاد (علیهالسلام) پرسیده شد که کدام عمل نزد خدا برتر است. حضرت (علیهالسلام) فرمودند:
«مَا مِنْ عَمَلٍ بَعْدَ مَعْرِفَة اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ وَ مَعْرِفَة رَسُولِهِ ص أَفْضَلَ مِنْ بُغْضِ الدُّنْیا.» (2)
«پس از معرفت به خدای عزوجل و معرفت به پیامبرش، هیچ عملی از بغض و تنفر به دنیا با فضیلتتر نیست.»
امام صادق (علیهالسلام) فرمودند:
«حَرَامٌ عَلَی قُلُوبِکمْ أَنْ تَعْرِفَ حَلَاوَة الْإِیمَانِ حَتَّی تَزْهَدَ فِی الدُّنْیا.» (1)
«تا در دنیا زهد را پیشۀ خود نکنید، شیرینی ایمان بر دلهای شما حرام است.»
امام کاظم (علیهالسلام) دراینباره فرمودند:
«إِنَّ الْعُقَلَاءَ تَرَکوا فُضُولَ الدُّنْیا.» (2)
«عاقلان زیادی دنیا را رها کردند.»
امام صادق (علیهالسلام) فرمودند:
«فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ لَا تَنَالَ مِنَ الدُّنْیا شَیئاً تُسْأَلُ عَنْهُ غَداً فَافْعَل.» (3)
«اگر میتوانی از دنیا به چیزی دست نیابی که فردا (قیامت) از آن بازخواست شوی، این کار را بکن.»
حضرت رسولاللَّه (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) به جناب ابوذر (رحمةالله) فرمودند:
«یا أَبَا ذَرٍّ، إِنَ الدُّنْیا مَشْغَلَة لِلْقَلْبِ وَ الْبَدَنِ، فَإِنَّ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یسْأَلُ أَهْلَ الدُّنْیا عَمَّا نُعِّمُوا فِی حَلَالِهَا، فَکیفَ بِمَا نُعِّمُوا فِی حَرَامِهَا.» (4)
«ای ابوذر، دنیا مشغلۀ دل و جسم است و خداوند تبارک و تعالی از اهل دنیا دربارۀ آنچه از نعمتهای حلال بهره برده اند، بازخواست خواهد کرد؛ چه رسد به بهرههای حرام.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«الزُّهْدُ أَقَلُ مَا یوجَدُ وَ أَجَلُّ مَا یعْهَدُ وَ یمْدَحُهُ الْکلُّ وَ یتْرُکهُ الْجُل.» (1)
«کمیابترین پدیده و والاترین چیزی که از آن یاد می شود زهد است. همگان آن را می ستایند؛ ولی بیشتر مردم آن را رها می کنند.»
کسی به حضور جناب سلمان رسید؛ در حالی که لباس فاخر و گرانقیمتی به تن داشت و دربارۀ پارسایی صحبت کرد. سلمان به او جز با نگاهش هیچ پاسخی نداد تا اینکه آن شخص از او جدا شد و به کسی که با او همدم بود رسید و قضیه را نقل کرد. او گفت: «این پاسخ سلمان به توست: تو چنین لباسی میپوشی و دربارۀ زهد و دوری از دنیا سخن میگویی؟!»
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«إِنَ عَلَامَة الرَّاغِبِ فِی ثَوَابِ الْآخِرَة زُهْدُهُ فِی عَاجِلِ زَهْرَة الدُّنْیا.» (2)
«نشانۀ کسی که به پاداش آخرت رغبت دارد، زهد ورزیدن از زرقوبرق دنیاست.»
جناب سلمان فارسی (رحمةالله) هنگام مرگ اظهار تأسف کرد. سؤال شد: «ای ابوعبدالله، از بهر چه افسوس می خوری؟» گفت: «افسوسم برای دنیا نیست؛ بلکه برای این است که پیامبر خدا (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) به ما سفارش کردند و فرمودندکه باید قوت روزانۀ هریک از شما بهاندازۀ رهتوشۀ مسافر باشد. من با اینهمه اثاثی که پیرامونم هست، می ترسم از دستور آن حضرت تخطی کرده باشم.»
سپس با دستشان به اثاث خانه شان اشاره کردند و فرمودند:
«هُوَ دَسْتٌ وَ سَیْفٌ وَ جَفْنَة.» (1)
«آن دیگ و شمشیر و جام.»
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«وَ اللَّهِ بِالْحَلَالِ الصَّافِی إِلَّا مَا لَا بُدَّ لَهُ مِنْ کسْرَة مِنْهُ یشُدُّ بِهَا صُلْبَهُ وَ ثَوْبٍ یوَارِی بِهِ عَوْرَتَهُ مِنْ أَغْلَظِ مَا یجِدُ وَ أَخْشَنِهِ وَ لَمْ یکنْ لَهُ فِیمَا لَا بُدَّ لَهُ مِنْه ُ ثِقَةٌ وَ لَا رَجَاء.» (2)
«به خدا سوگند [مؤمن] به حلال ناب دنیا نیز روی خوش نشان ندهد، مگر بهاندازه ای که نیاز دارد؛ مانند تکۀ نانی که بدنش را نیرو دهد و جامه ای که برهنگی اش را بپوشاند؛ آن هم از درشتترین و زبرترین خوراک و لباسی که به دستش می رسد و به آنچه چاره ای از آن ندارد هم اطمینان و امیدی ندارد.»
امام صادق (علیهالسلام) فرمودند:
«جُعِلَ الْخَیرُ کلُّهُ فِی بَیتٍ وَ جُعِلَ مِفْتَاحُهُ الزُّهْدَ فِی الدُّنْیا.» (3)
«همۀ خیر در یک خانه نهاده شده و کلید آن دلکندن از دنیاست.»
حضرت رسول اکرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) به ابنمسعود فرمودند:
«فَعَلَیک بِالزُّهْدِ فَإِنَ ذَلِک مِمَّا یبَاهِی اللَّهِ بِهِ الْمَلَائِکة وَ بِهِ یقْبِلُ اللَّهِ عَلَیک
بِوَجْهِهِ وَ یصَلِّی عَلَیک الْجَبَّار.» (1)
«پس بر تو باد زهد؛ زیرا زهد از چیزهایی است که خداوند به آن بر فرشتگان می بالد. با زهد است که خداوند به تو رو میکند و بر تو درود می فرستد.»
حضرت رسول اکرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودند:
«مَا عُبِدَ اللَّهِ بِشَیءٍ أَفْضَلَ مِنَ الزُّهْدِ فِی الدُّنْیا.» (2)
«خداوند با چیزی برتر از بیاعتنایی به دنیا عبادت نشده است.»
نیز فرمودند:
«طُوبَی لِمَنْ تَوَاضَعَ لِلَّهِ عَزَّ ذِکْرُهُ وَ زَهِدَ فِیمَا أُحِلَّ لَهُ مِنْ غَیْرِ رَغْبَة عَنْ سُنَّتِی وَ رَفَضَ زَهْرَة الدُّنْیَا مِنْ غَیْرِ تَحَوُّلٍ عَنْ سُنَّتِی.» (3)
«خوشا به حال کسی که برای خداوند فروتنی کند و از آنچه برایش حلال کرده است نیز کناره گیرد، بیآنکه از سنت من روی گرداند. زرقوبرق دنیا را کنار نهد، بیآنکه از سنّت من منحرف شود.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«عَلَیک بِالزُّهْدِ فَإِنَّهُ عَوْنُ الدِّین.» (4)
«بر تو باد زهد که یاور دین است.»
سرور زاهدان، حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام)، فرمودند:
«أَلَا حُرٌّ یدَعُ هَذِهِ اللُّمَاظَة لِأَهْلِهَا إِنَّهُ لَیسَ لِأَنْفُسِکمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّة فَلَا تَبِیعُوهَا إِلَّا بِهَا.» (1)
«آیا آزاده ای پیدا نمی شود که این خردهریزه های لای دندانها (دنیا) را برای اهلش واگذارد؟ بدانیدکه جانهای شما را بهایی جز بهشت نیست؛ پس آنها را بهجز به این بها مفروشید.»
یکی از آثار حقیقی معرفت دین، بهدست آوردن زهد و تنفر از دنیاست.
امام صادق (علیهالسلام) فرمودند:
«إِنَّ عِبَادِی الصَّالِحِینَ زَهِدُوا فیها بِقَدْرِ عِلْمِهِمْ بِی وَ سَائِرَهُمْ مِنْ خَلْقِی رَغِبُوا فیها بِقَدْرِ جَهْلِهِمْ بِی وَ مَا مِنْ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِی عَظَّمَهَا فَقَرَّتْ عَینُه.» (2)
«بندگان صالح من بهاندازۀ معرفتشان به من از دنیا دل کندند و دیگر آفریدگان من به اندازۀ جهلشان به من، به دنیا روی آوردند. هیچیک از آفریدگان من که دنیا نزد او بزرگ شود، چشمش روشن نمیشود.»
امام باقر (علیهالسلام) فرمودند:
«إِنَ الْفَقِیهَ حَقَ الْفَقِیهِ الزَّاهِدُ فِی الدُّنْیا.» (3)
«فقیه حقیقی به دنیا بیرغبت است.»
امام معصوم (علیهالسلام) معیار فقهای حقیقی را، بیزاری از دنیا و بی رغبتی به آن معرفی میکنند:
«إِنَّمَا الْعَالِمُ مَنْ دَعَاهُ عِلْمُهُ إِلَی الْوَرَعِ وَ التُّقَی وَ الزُّهْدِ فِی عَالَمِ الْفَنَاءِ وَ التَّوَلُّهِ بِجَنَّة الْمَأْوَی.» (1)
«عالم در حقیقت کسی است که علم او وی را به تقوا و ورع و دلکندن از دنیای فانی و شیفتگی به بهشت فرا می خواند.»
امام باقر (علیهالسلام) فرمودند:
«كَانَ الْمُؤْمِنُونَ هُمُ الْفُقَهَاء.» (2)
«مؤمنان همان فقها هستند.»
در این روایت، امام (علیهالسلام) فقیهان واقعی را مؤمنانی معرفی می کنند که دارای چنین شرایطی باشند.
امام باقر (علیهالسلام) فرمودند:
«کأَنَّ الْمُؤْمِنِینَ هُمُ الْفُقَهَاءُ أَهْلُ فِکرَة وَ عِبْرَة لَمْ یصِمَّهُمْ عَنْ ذِکرِ اللَّهِ مَا سَمِعُوا بِآذَانِهِمْ وَ لَمْ یعْمِهِمْ عَنْ ذِکرِ اللَّهِ مَا رَأَوْا مِنَ الزِّینَة.» (3)
«گویی مؤمنان همان فقیهان و فرزانگان دینفهم و اهل تفکر و پندگرفتن هستند. شنیده های دنیوی گوش آنها را از [شنیدن] یاد خدا کر نمی کند و زرقوبرق دنیا چشم آنان را از یاد خدا کور نمیگرداند.»
مؤمنین حقیقی با دوری از امیال نفسانی و تنفر از دنیا به چنین ریشهای دست خواهند یافت.
امیرالمومنین (علیهالسلام) فرمودند:
«إِنَّ مِنَ الْحَقِّ أَنْ تَفَقَّهُوا وَ مِنَ الْفِقْهِ أَنْ لَا تَغْتَرُّوا.» (1)
«یکی از حقوق [شما بر خودتان] آن است که فقیه شوید و از نشانههای فقه آن است که گرفتار فریب (دنیا) نشوید.»
امام صادق (علیهالسلام) فرمودند:
«لَا یَکُونُ الرَّجُلُ فَقِیهاً حَتَّی لَا یُبَالِیَ أَیَّ ثَوْبَیْهِ ابْتَذَلَ وَ بِمَا سَدَّ فَوْرَة الْجُوعِ.» (2)
«انسان فقط با رهاکردن هواوهوس و باکنداشتن از اینکه چه بپوشد و با چه شکمش را سیر کند فقیه میشود.»
امام باقر (علیهالسلام) فرمودند:
«إنَّ الفَقیهَ، الزاهِدُ فی الدنیا، الراغِبُ فی الآخِرَة، المُتَمسِّک بسُنَّة النبی.» (3)
«فقیه کسی است که در امور دنیا زاهد و متمایل به آخرت و عامل به سنت پیامبر باشد.»
بنابراین، یکی از صفات برجستۀ فقیه آلمحمد (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) در دنیا، زهد است که مکمل علم خواهد بود؛ زیرا حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«کَسْبُ الْعِلْمِ الزُّهْدُ فِی الدُّنْیَا.» (4)
«کسب علم مستلزم زهد است.»
یکی از برکات زهد حکمت است. عقل با به کار گرفتهنشدن و تأثیرگرفتن از هوای نفس ضایع میگردد؛ اما اگر قلب و عقل تحت کلام معصومین (علیهمالسلام) پرورش یافته باشند، در مواقع لزوم، عقل ظرف نور الهی خواهدشد. خدا در قرآن کریم در سورۀ بقره، آیۀ شریفه دویست و هشتاد و دو به همین مطلب اشاره کرده است:
وَاتَّقُوا اللَّهَ وَ یُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ (1) «از خدا پروا کنید؛ خدا به شما میآموزد.»
از ظاهر احادیثِ دربارۀ حکمت استفاده می شود که: حکمت آگاهی-های حق و اطلاعات سودمندی است که با عمل به مقتضای آن ها. گاهی نیز مراد از حکمت علومی است که از ناحیۀ حق تعالی به بندۀ عامل اعطا می-شود.
بعضی گفته اند: از مجموعۀ اخبار رسیده استفاده می شود که حکمت از طرف خداوند بر قلب بنده افاضه می شود. البته این کار چند شرط دارد: بنده کمال توحید و اخلاص و ولایت اولیای خدا را داشته باشد؛ زهد و سکوت و گرسنگی را در دنیا تحمل کند. پیامد حکمتِ افاضی طاعت خداست. اگر بندهای کارش را برای خدا خالص کند، چشمههای حکمت از قلبش بر زبانش
1) بقره،282.
خواهد جوشید و هادی خلق می گردد. امام صادق (علیهالسلام) فرمودند:
«الْحِكْمَةُ ضِیَاءُ الْمَعْرِفَةِ وَ مِیرَاثُ التَّقْوَى وَ ثَمَرَةُ الصِّدْقِ وَ مَا أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَى عَبْدٍ بِنِعْمَةٍ أَعْظَمَ وَ أَنْعَمَ وَ أَجْزَلَ وَ أَرْفَعَ وَ أَبْهَى مِنَ الْحِكْمَةِ لِلْقَلْبِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى یُؤْتِی الْحِكْمَةَ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً كَثِیراً وَ ما یَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْباب.» (1)
«حکمت فروغ معرفت است و میراث تقوا و ثمرۀ راستی. خداوند بر بندهای از بندگانش نعمتی ارزانی نکرده است که جامع و بیشتر و ارزشمندتر از حکمت باشد. خدای تعالی میفرماید که به هر كس بخواهد حكمت عطا میكند. به هر كس که حكمت عطا شده است، نیكى فراوان داده شده. جز خردمندان پند نپذیرند.»
در تورات آمده است:
«عَظِّمِ اَلْحِكْمَةَ فَإِنِّی لاَ أَجْعَلُ اَلْحِكْمَةَ فِی قَلْبِ أَحَدٍ إِلاَّ وَ أَرَدْتُ أَنْ أَغْفِرَ لَهُ فَتَعَلَّمْهَا ثُمَّ اِعْمَلْ بِهَا ثُمَّ اُبْذُلْهَا كَیْ تَنَالَ بِذَلِكَ كَرَامَتِی فِی اَلدُّنْیَا وَ اَلْآخِرَةِ.» (2)
«حکمت را بزرگ شمار؛ زیرا من حکمت را در قلب هیچ کس قرار نمی-دهم، جز اینکه می خواهم او را ببخشم. پس حکمت را بیاموز و سپس به آن عمل کن و پس از آن در مقام بخشش به دیگران درآی تا به کرامت در دوسرا نائل شوی.»
امام صادق (علیهالسلام) فرمودند:
«مَنْ زَهِدَ فِی اَلدُّنْیَا أَثْبَتَ اَللَّهُ اَلْحِكْمَةَ فِی قَلْبِهِ وَ أَنْطَقَ بِهَا لِسَانَهُ وَ بَصَّرَهُ عُیُوبَ
اَلدُّنْیَا دَاءَهَا وَ دَوَاءَهَا وَ أَخْرَجَهُ مِنَ اَلدُّنْیَا سَالِماً إِلَى دَارِ اَلسَّلاَمِ.» (1)
«كسى كه به دنیا بىرغبت باشد، خدا حكمت را در قلبش برجا دارد و زبانش را به آن گویا میسازد و او را به عیبهاى دنیا و درد و دوایش بینا گرداند و او را از دنیا سالم بیرون كند و به بهشت دار السلام در آورد.»
اما حقیقت و نهایت حکمت طاعت خداوند و معرفت امام است. حضرت امام صادق (علیهالسلام) درباره آیه شریفه (وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً كَثِیرا) (2)فرمودند:
«هِیَ طَاعَةُ اللَّهِ وَ مَعْرِفَةُ الْإِمَام» (3)
آن (حکمت) طاعت خداوند و معرفت امام است.
اما چگونه باید به حکمت دست یافت؟
طبق احادیث بهدستآوردن حکمت در انحصار دوری از دنیاست. حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«بِالزُّهْدِ تُثْمِرُ الْحِکْمَة.» (4)
«درخت حکمت بهسبب زهد میوه میدهد.»
نیز فرمودند:
«لِحُبِ الدُّنْیا صَمَّتِ الْأَسْمَاعُ عَنْ سَمَاعِ الْحِکمَة وَ عَمِیتِ الْقُلُوبُ عَنْ نُورِ
الْبَصِیرَة.» (1)
«بهواسطۀ دوستی دنیاست که گوشها از شنیدن حکمت کر میشوند و دیده ها از دیدار نور بینش و بصیرت کور میگردند.»
همچنین فرمودند:
«حَدُّ الْحِکمَة الْإِعْرَاضُ عَنْ دَارِ الْفَنَاء.» (2)
«حقیقت حکمت رویگرداندن از جهان فانی است.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«أَوَّلُ الْحِکمَة تَرْک اللَّذَّاتِ وَ آخِرُهَا مَقْتُ الْفَانِیات.» (3)
«اولین [مرحلۀ بهدستآوردن] حکمت ترککردن لذتهاست و آخرش دشمنپنداشتن چیزهای فانی است.»
همچنین ایشان فرمودند:
«مَنْ زَهِدَ فِی الدُّنْیَا وَ لَمْ یَجْزَعْ مِنْ ذُلِّهَا وَ لَمْ یُنَافِسْ فِی عِزِّهَا هَدَاهُ اللَّهُ بِغَیْرِ هِدَایَةٍ مِنْ مَخْلُوقٍ وَ عَلَّمَهُ بِغَیْرِ تَعْلِیمٍ وَ أَثْبَتَ الحِكْمَةَ فِیصَدْرِهِ وَ أَجْرَاهَا عَلَى لِسَانِهِ.» (4)
«هر كس دل از دنیا برگیرد و از ذلتش نترسد و به عزتش دل نبندد، خداوند بدون واسطۀ مخلوقى هدایتش فرماید. درس ناخوانده عالمش سازد. حكمت را در سینهاش جاى دهد و بر زبانش جارى كند.»
امام صادق (علیهالسلام) فرمودند:
«مَنْ زَهِدَ فِی الدُّنْیا أَثْبَتَ اللَّهِ الْحِکمَة فِی قَلْبِهِ وَ أَنْطَقَ بِهَا لِسَانَه.» (1)
«هرکس به دنیا بیرغبت باشد، خداوند متعال فهم و حکمت حقیقی را در قلب او وارد میسازد و زبانش را به گفتن سخنان حکیمانه گویا میکند.»
پیامبر گرامی اسلام (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودند:
«إِذَا رَأَیْتَ أَخَاكَ قَدْ زَهِدَ فِی الدُّنْیَا فَاسْتَمِعْ مِنْهُ، فَإِنَّهُ یُلْقِی إِلَیْكَ الْحِكْمَة.» (2)
«هرگاه دیدی برادرت به دنیا پشت کرده است، به سخنان او گوش کن؛ زیرا او حکمت تعلیم می دهد.»
اعطای حکمت از ناحیۀ پروردگار متعال در ظرفی نازل می شود که خالی از طعام باشد. در خصوص این مطلب چندین روایت را تقدیم خواهیم کرد تا اهمیت موضوع آشکار شود. پیامبر گرامی اسلام (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودند:
«الْقَلْبُ یَتَحَمَّلُ الْحِكْمَةَ عِنْدَ خُلُوِّ الْبَطنِ الْقَلْبُ یَمُجُّ الْحِكْمَةَ عِنْدَ امْتِلَاءِ الْبَطْن.» (3)
«دل وقتی حکمت را تحمل می کند که شکم خالی باشد. دل در هنگامی که شکم پر است حکمت را پس می زند.»
امام زین العابدین (علیهالسلام) فرمودند:
«إِنَّ الْعَاقِلَ عَنِ اللَّهِ الْخَائِفَ مِنْهُ الْعَامِلَ لَهُ لَیُمَرِّنُ نَفْسَهُ وَ یُعَوِّدُهَا الْجُوعَ حَتَّى مَا
تَشْتَاقَ إِلَى الشِّبَعِ وَ كَذَلِكَ تُضَمَّرُ الْخَیْلُ لِسَبْقِ الرِّهَان.» (1)
«کسی که معرفت را از خدای تعالی فرا می گیرد و از او می ترسد و برای او کار می کند، باید نفس خود را به گرسنگی عادت دهد؛ چندان که به سیری شور و شوق نداشته باشد. اسبها را نیز اینچنین برای مسابقه و ربودن جایزه، ورزیده و لاغر می کنند.»
امام صادق (علیهالسلام) فرمودند:
«یا حَفْصُ لله عَلَی جَعْفَرٍ وَ آلِ جَعْفَرٍ أَنْ لَا یمْلَئُوا بُطُونَهُمْ مِنْ طَعَام أَبَداً وَ لله عَلَی جَعْفَرٍ وَ آلِ جَعْفَرٍ أَنْ لَا یعْمَلُوا لِلدُّنْیا أَبَداً.» (2)
«ای حفص، برای خدا بر گردن جعفر و خاندان جعفر است که هرگز شکمهای خود را از طعام انباشته نکنند و برای خدا بهعهدۀ جعفر و خاندان اوست که هرگز برای طمع به دنیا کار نکنند.»
کاملترین و زیباترین حالت گرسنگی یا کمخوراکی، روزهگرفتن است. خدای تعالی به حضرت داوود (علیهالسلام) فرمود:
«وَضَعْتُ الْعِلْمَ فِی الْجُوعِ وَ الْجَهْدِ وَ هُمْ یطْلُبُونَهُ فِی الشِّبَعِ وَ الرَّاحَة فَلَا یجِدُونَه.» (3)
«علم را در گرسنگی و تلاش قرار دادم؛ ولی مردم آن را در سیری و آسایش میجویند (با این اوصاف هیچگاه) پیدایش نمیکنند.»
حضرت رسول اکرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودند:
«مَنْ عَرَفَ اللَّهِ مَنَعَ فَاهُ مِنَ الْکلَامِ وَ بَطْنَهُ مِنَ الطَّعَامِ وَ عَنَّی نَفْسَهُ بِالصِّیامِ وَ
الْقِیام.» (1)
«کسی که خدا را شناخت، دهانش را از کلام و شکمش را از طعام باز میدارد و خود را با روزهگرفتن و نمازخواندن به سختی میافکند.»
به همین دلیل مام حسن عسکری (علیهالسلام) فرمودند:
«قرب الهی فقط با تشنگی و گرسنگی و قیام در شب میسر است.» (2)
امام سجاد (علیهالسلام) فرمودند:
«أَعْلَی دَرَجَة الزُّهْدِ أَدْنَی دَرَجَة الْوَرَع.» (3)
«عالیترین درجۀ زهد پایینترین درجۀ ورع است.»
در سنن ادریس آمده است:
«تقوی الله هی الحكمة الكبری.» (4)
«خداترسی بزرگترین حکمت است.»
خوف از خداوند مانعی برای خطا و سببی برای عمل است که در لسان معصومین (علیهمالسلام) بسیار مهم تلقی میشود. روشن است که عالم برای هدایت مردم باید علمی الهی داشته باشد، نه علمهای مصطلح روز.
روشن است که شخص عالم برای هدایت مردم باید آن علمی را داشته باشد که از نظر خداوند متعال علم نامیده می شود چون در روایات می بینیم که گاهی برخی از مردم چیزی را علم می نامند که از نظر اهل بیت (علیهمالسلام) نیست. علمی که شعاع معرفت باشد (درپرتو معرفت صحیح کسب شده باشد) چنین علمی قلب ایمان است.
امام صادق (علیهالسلام) میفرمایند:
«مَنْ حُرِمَ الْخَشْیة لَا یکونُ عَالِماً وَ إِنْ شَقَّ الشَّعْرَ بِمُتَشَابِهَاتِ الْعِلْمِ قَالَ اللَّهِ تَعَالَی: إِنَّما یخْشَی اللَّهِ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماء (1).» (2)
«کسی که از خشیّت بیبهره باشد، حتی اگر در پیچیدگیهای علم زبردست باشد، عالم نیست؛ زیرا خداوند متعال گفته است که از میان بندگان، فقط عالمان (حقیقی) از او میترسند.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«أَعْلَمُ النَّاسِ بِاللَّهِ سُبْحَانَهُ أَخْوَفُهُمْ مِنْه.» (3)
«عالمترین مردم به خداوند باتقواترین آنهاست.»
امام صادق (علیهالسلام) فرمودند:
«الخَشیة مِیراثُ العِلمِ و العِلمُ شُعاعُ المَعرِفَة و قَلبُ الإیمانِ.» (4)
«ترس از خدا میراث علم است و علم پرتوِ معرفت و قلب ایمان است.»
از امام صادق (علیهالسلام) در حکمت آل داوود آمده است:
« یَا اِبْنَ آدَمَ، كَیْفَ تَتَكَلَّمُ بِالْهُدَى وَ أَنْتَ لاَ تُفِیقُ مِنَ اَلرَّدَى؟! یَا بْنَ آدَمَ أَصْبَحَ قَلْبُكَ قَاسِیاً، وَ أَنْتَ لِعَظَمَةِ اَللَّهِ نَاسِیاً، فَلَوْ كُنْتَ بِاللَّهِ عَالِماً وَ بِعَظَمَتِهِ عَارِفاً لَمْ تَزَلْ مِنْهُ خَائِفاً وَ لِوَعْدِهِ رَاجِیاً، وَیْحَكَ! كَیْفَ لاَ تَذْكُرُ لَحْدَكَ وَ اِنْفِرَادَكَ فِیهِ وَحْدَكَ.» (1)
«اى فرزند آدم، تو چگونه از هدایت سخن مى گویى، در حالى كه خود را از بدیها دور نمى كنى. اى فرزند آدم، تو بهواسطۀ فراموشكردن عظمت خداوند، قلبت را قسى و بى رحم كرده اى. تو اگر به عظمت خداوند آگاه شوى و خدا را خوب بشناسى، همیشه از او ترسان مى شوى و به وعده هاى او امیدوار مى گردى. واى بر تو. چگونه لحد خود را به یاد نمى آورى كه در آن تنها خواهى خفت.»
مؤمن به چنین رتبهای نخواهد رسید، مگر بنا به فرموده حضرت عیسی (علیهالسلام):
«الْمُؤْمِنُ الْعَالِمُ لَا یَعْمَلُ إِلَّا عَمَلًا یَرْضَاهُ رَبُّه.» (2)
«مؤمنِ عالم هیچ کاری نمیکند، مگر آنچه پروردگارش بپسندد.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«الْوَرَعُ شِیمَة الْفَقِیهِ.» (3)
«پارسایی خصلت فقیه است.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در فرمان استانداری خود به محمدبنابیبکر نوشتند:
«اِعْلَمْ أَنَ أَفْضَلَ الْفِقْهِ الْوَرَعُ فِی دِینِ اللَّهِ وَ الْعَمَلُ بِطَاعَتِهِ وَ إِنِّی أُوصِیک بِتَقْوَی اللَّهِ فِی سِرِّ أَمْرِک وَ عَلَانِیتِک.» (1)
«بدان که برترین فقه پارساییداشتن در دین خدا و بهکاربستن فرمان اوست. تو را به رعایت تقوا در امور پنهان و پیدایت توصیه میکنم.»
پیامبر گرامی اسلام (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) آیۀ شریفه وَ ما یعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُون (2) را تلاوت کردند و فرمودند:
«العالم الذی عقل عن اللَّهِ فعمل بطاعته و اجتنب سخطه.» (3)
«دانشمند کسی است که تعقل کند و بهواسطۀ فهمی که از ناحیۀ خدا به او اعطا شده بفهمد. از محرمات باز ایستد و به طاعت خدا عمل کند و از خشم او دوری نماید.»
امام سجاد (علیهالسلام) فرمودند:
«الْوَرَعُ نِظَامُ الْعِبَادَة فَإِذَا انْقَطَعَ الْوَرَعُ ذَهَبَتِ الدِّیانَة کمَا أَنَّهُ إِذَا انْقَطَعَ السِّلْک اتَّبَعَهُ النِّظَام.» (4)
«ورع نظام عبادت است. همانگونه که اگر بند مهر پاره شود هماهنگی از بین میرود، هرگاه ورع نباشد دیانتی نخواهد بود.»
امام صادق (علیهالسلام) فرمودند:
«الَّذِی یثْبِتُهُ فِیهِ الْوَرَع.» (1)
«آنچه ایمان را نگه میدارد، ورع است.»
نیز فرمودند:
«لَا ینْفَعُ اجْتِهَادٌ لَا وَرَعَ فِیهِ.» (2)
«کوششی که پارسایی در آن رعایت نشود، سودی نخواهد داشت.»
امام صادق (علیهالسلام) فرمودند:
«إِنَّمَا أَصْحَابِی مَنِ اشْتَدَّ وَرَعُهُ وَ عَمِلَ لِخَالِقِهِ وَ رَجَا ثَوَابَهُ فَهَؤُلَاءِ أَصْحَابِی.» (3)
«یاران من کسانی هستند که ورع آنان زیاد است و برای [رضای] آفرینندۀ خود کار میکنند و امید ثواب از او دارند. اینان یاران من هستند.»
پیامبر گرامی اسلام (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودند:
«مِلاکُ الدِّینِ الورَع.» (4)
«ورع ملاک دین است.»
امام صادق (علیهالسلام) فرمودند:
«عَلَیکمْ بِالْوَرَعِ فَإِنَّهُ لَا ینَالُ مَا عِنْدَ اللَّهِ إِلَّا بِالْوَرَع.» (1)
«ورع داشته باشید. بهدرستی آن چیزی که نزد خداست، جز با ورع بهدست نمیآید.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میفرمایند:
«الوَرَعُ الوقوفُ عندَ الشبهة.» (2)
«ورع آن است که آدمی در هنگام شبهه باز ایستد.»
توقف در شبهات
فریفتن عالم برای شیاطین کار دشواری است؛ زیرا عالم با قرارگرفتن در نور علم، خود را از مهلکه میرهاند؛ اما همین مطلب نیز میتواند مانند تیغ دولبه عمل کرده و اثر منفی خود را بر عالم بگذارد. متأسفانه شبهات راهی برای تخریب عالم و دستاویز عظیمی برای شیاطین است؛ اما با وجود چنین فتنۀ عظیمی، خداوند بندۀ خویش را رها نکرده و برای او ریسمانی جهت نجات قرار داده است و آن تقواپیشهکردن در برابر شبهات است.
امامجواد (علیهالسلام) فرمودند:
«أَقْصَدُ الْعُلَمَاءِ لِلْمَحَجَّة الْمُمْسِک عِنْدَ الشُّبْهَة.» (1)
«آن عالمی بیشتر رهپوی راه روشن است که هنگام شبهه باز ایستد.»
امر حضرات (علیهمالسلام) نیز برای انجام امور بر این نظریه استوار گشته که حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میفرمایند:
«اِخْتَرْ لِلْحُكْمِ بَیْنَ اَلنَّاسِ... أَوْقَفَهُمْ فِی اَلشُّبُهَاتِ.» (2)
«برای داوری بین مردم... کسی را برگزین که در شبهات بیشتر احتیاط کند.»
امام باقر (علیهالسلام) در پاسخ به پرسش زراره دربارۀ حق خدا بر بندگان فرمودند:
«أَنْ یَقُولُوا مَا یعْلَمُونَ وَ یقِفُوا عِنْدَ مَا لَا یعْلَمُون.» (3)
«حق خدا بر بندگان این است که طبق دانستههایشان حرف بزنند و در آنچه نمیدانند درنگ کنند.»
پیامبر گرامی اسلام (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودند:
«دَعْ مَا یرِیبُک.» (4)
«آنچه به شبههات میاندازد فرو گذار.»
ایستادن در امور شبههناک سپری خواهد بود در برابر حوادث حرام. امام
صادق (علیهالسلام) فرمودند:
«إِذَا لَمْ یتَّقِ الشُّبُهَاتِ وَقَعَ فِی الْحَرَامِ وَ هُوَ لَا یعْرِفُه.» (1)
«اگر انسان از شبههها باز نایستد به حرام میافتد و خود درک نمیکند.»
یکی دیگر از آفات بسیار خطرناکی که سردمدار دینی را تهدید میکند مسألۀ فخرفروشی و عُجب است.
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در مذمت ریاست چنین میفرمایند:
«آفَة الرِّئَاسَة الْفَخْر.» (2)
«آفت ریاست نازیدن و بالیدن به خویش است.»
حضرت امیرالمومنین (علیهالسلام) فرمودهاند:
«لاَ تَقُولَنَّ إِنِّی مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَأُطَاعُ فَإِنَّ ذَلِكَ إِدْخَالٌ فِی اَلْقَلْبِ وَ مَنْهَكَةٌ فِی اَلدِّینِ.» (3)
«مبادا بگویی مرا فرمانروای شما گماردهاند و باید از من فرمان ببرید؛ زیرا چنین خصلتی مایۀ تباهی دل و سستی دین و رو به زوالنهادن قدرت است.»
«لَا تَغْتَرَّنَّ بِالْأَمْنِ فَإِنَّک مَأْخُوذٌ مِنْ مَأْمَنِک.» (1)
«مغرور ایمنیِ [جاه و موقعیت و مال] خویش مشو؛ زیرا تو از همان محل امنیت گرفتار میشوی.»
بسیار دیده شده آنانی که به حب ریاست مبتلا شده بودند، با خواری، حکمرانی را از دست دادند. از حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) نقل است:
«اسْتِکانَة الرَّجُلِ فِی الْعَزْلِ بِقَدْرِ شَرِّهِ فِی الْوِلَایة.» (2)
«خواری شخص هنگام عزل به اندازۀ شرارتش در حکمرانیاش است.»
پیامبر گرامی اسلام (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودند:
«سَتَحْرِصُونَ عَلَی الْإِمَارَة ثُمَّ تَکونُ عَلَیکمْ حَسْرَة وَ نَدَامَة فَنِعْمَتِ الْمُرْضِعَة وَ بِئْسَتِ الْفَاطِمَة.» (3)
«بهزودی بر حکومت حرص خواهید ورزید؛ اما حسرت و ندامت آن برای شما باقی می ماند. آری، حال طفل شیرخوار بهتر است از حال طفلی که او را از شیر گرفتهاند.»
عالم از دو ناحیه در معرض مبتلاشدن به عُجب است: هم بهدلیل علمش و هم باینکه مردم از او پیروی میکنند.
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«وَ مِنَ الْفِقْهِ أَنْ لَا تَغْتَرُّوا.» (1)
«از فقه این است که مغرور نشوید.»
مرحوم علامه مجلسی می فرماید:
«یعنی به دانش و اعمالتان مغرور نشوید یا فریب دنیا و زیباییهایش را نخورید.»
حضرت عیسی (علیهالسلام) فرمودند:
«بِحَقٍ أَقُولُ لَکمْ أُعَلِّمُکمْ لِتَعْلَمُوا وَ لَا أُعَلِّمُکمْ لِتُعْجَبُوا بِأَنْفُسِکم.» (2)
«حقیقتاً به شما می گویم: من به شما علم میآموزم تا دانا شوید. به شما علم نمی آموزم که عُجب کنید و خودپسند شوید.»
یکی از حیله های خطرناک شیطان لعین که بعضاً باعث عُجب در صاحبان فضیلت و علم میشود، ستایش مردم از آنان است. حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«إِیَّاكَ وَ الْإِعْجَابَ بِنَفْسِكَ وَ الثِّقَةَ بِمَا یُعْجِبُكَ مِنْهَا وَ حُبَّ الْإِطْرَاء فَإِنَ ذَلِک مِنْ أَوْثَقِ فُرَصِ الشَّیطَانِ فِی نَفْسِهِ لِیمْحَقَ مَا یکونُ مِنْ إِحْسَانِ الْمُحْسِنِین.» (3)
«از خودپسندی و تکیه به آنچه موجب خودپسندی تو میشود و نیز از علاقه به ستایش دوری کن؛ زیرا این خصلتها از فرصتهای مهم شیطان
است تا نیکیِ نیکوکاران را نابود کند.»
در آیۀ صد و هشتاد و هشت سورۀ آل عمران میخوانیم:
لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ یفْرَحُونَ بِما أَتَوْا وَ یحِبُّونَ أَنْ یحْمَدُوا بِما لَمْ یفْعَلُوا فَلا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفازَة مِنَ الْعَذابِ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ «هرگز گمان نکن کسانی که به آنچه به جا آوردهاند شادمانی میکنند و دوست دارند به آنچه نکردهاند ستایش شوند. آری گمان نبر که آنها نجاتی از عذاب دارند؛ بلکه آنها را عذابی دردناک است.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«وَ حَسْبُک مِنَ الْجَهْلِ أَنْ تُعْجَبَ بِعِلْمِک.» (1)
«در نادانی تو همین بس که به علم خود مغرور شوی.»
در این مسیر چیزی که طالب علم را به حقیقت می رساند، ندیدن خود و قائلنشدن موقعیت برای خویش است. حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«لَا یکونُ الْعَالِمُ عَالِماً حَتَّی لَا یحْسُدَ مَنْ فَوْقَهُ وَ لَا یحْتَقِرَ مَنْ دُونَهُ وَ لَا یأْخُذَ عَلَی عِلْمِهِ شَیئاً مِنْ حُطَامِ الدُّنْیا.» (2)
«کسی که به بالادست خود حسادت بورزد و فرودست خود را کوچک شمارد و در برابرِ [آموختن] علم خود، چیزی از متاع بیارزش دنیا بگیرد، عالم نیست.»
امام باقر (علیهالسلام) فرمودند:
«لَا یکونُ الْعَبْدُ عَالِماً حَتَّی لَا یکونَ حَاسِداً لِمَنْ فَوْقَهُ وَ لَا مُحَقِّراً لِمَنْ دُونَهُ.» (1)
«بنده عالم نمیشود، تا زمانی که به برتر از خود حسادت نورزد و پایینتر از خود را کوچک نشمرد.»
حضرت رسول اکرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودند:
«یا أَبَا ذَرٍّ، لَا یفْقَهُ الرَّجُلُ کلَ الْفِقْهِ حَتَّی یرَی النَّاسَ کلَّهُمْ فِی جَنْبِ اللَّهِ أَمْثَالَ الْأَبَاعِرِ، ثُمَّ یرْجِعُ إِلَی نَفْسِهِ فَیکونُ هُوَ أَحْقَرَ حَاقِرٍ لَهَا.» (2)
«ای ابوذر، هیچ مردی بهراستی فقیه نمیشود تا اینکه همۀ مردم را در پیشگاه خداوند همچون شتران ببیند. سپس به خودش باز گردد و خود را از همه پایین و بدتر بداند.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در توصیف مؤمن فرمودند:
«کُلُ سَعْیٍ أَخْلَصُ عِنْدَهُ مِنْ سَعْیِهِ وَ کُلُّ نَفْسٍ أَصْلَحُ عِنْدَهُ مِنْ نَفْسِه.» (3)
«در نظر او هر کاری خالصتر از کار اوست و هر نفسی صالحتر از نفس اوست.»
از میان جنیان، عزازیل کسی بود که بالاترین عبادت و بیشترین علم را داشت. تا جایی که برای ملائکه و جنیان منبر (4)میرفت؛ اما تکبری که در او
1) تحف العقول، ص 294؛ بحار الانوار،، ج 75، ص 173.
2) الامالی للطوسی، ص 533.
3) الکافی، ج 2، ص 229.
4) نام اصلی وی حارث بوده و به خاطر عبادات زیادش به او عزازیل به معنی عزیز خدا میگفتند تا زمانی که از بهشت رانده شده که نام او بعد از آن مأیوس از رحمت خدا یا ابلیس شد. از جن بود - و کان من الجن - یک رکعت او بیش از چهار هزار سال طول کشید. خزینه الجواهر ص 646
وجود داشت وآن را مداوا نکرده بود او را از بالاترین مقام به اخراج از بهشت کشانید. او کسی بود که دیگران را امر به نیکی مینمود؛ ولی خود را فراموش کرده بود و این مطلب به ظاهر کوچک همۀ اعمال وی را نابود و او را جهنمی نمود. حال چگونه است وضع دیگر بندگان خدا؟! علم انسانها کجا و علم آن جن کجا؟! عمل انسانها کجا و یک سجدۀ دو هزار ساله آن جن کجا؟!»
حضرت عیسی (علیهالسلام) فرمودند:
«یَا مَعْشَرَ الْحَوَارِیِّینَ کَمْ مِنْ سِرَاجٍ أَطْفَأَتْهُ الرِّیحُ وَ کَمْ مِنْ عَابِدٍ أَفْسَدَهُ الْعُجْبُ.» (1)
«ای حواریان، چه بسیار چراغی که باد آن را خاموش کرد و چه بسیار عابدی که خودپسندی او را فاسد [و هلاک] گردانید.»
در روایات راههایی برای نجات از شر این رذیلۀ اخلاقی بیان شده؛ از جمله:
حضرت رسول اکرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودند:
«لَوْ کانَ لِرَجُلٍ عَمَلُ سَبْعِینَ نَبِیاً لَاسْتَقَلَّ عَمَلَهُ مِنْ شِدَّة مَا یرَی یوْمَئِذ.» (2)
«اگر انسان عمل هفتاد پیامبر را [با خود] داشته باشد، از سختی آنچه در آن روز (روز رستاخیز) میبینید، باز اعمال خود را اندک میشمارد.»
امام باقر (علیهالسلام) فرمودند:
«سُدَّ سَبِیلَ الْعُجْبِ بِمَعْرِفَة النَّفْس.» (1)
«راه خودپسندی را با خودشناسی ببندید.»
شیطان با دامهای خطرناک خود، امید صید انبیای الهی را نیز داشته است؛ اما خداوند متعال محافظ آنها بوده است. امام صادق (علیهالسلام) فرمودند:
«سَهَرَ دَاوُد (علیهالسلام) لَیلَة یتْلُو الزَّبُورَ فَأَعْجَبَتْهُ عِبَادَتُهُ فَنَادَتْهُ ضِفْدَعٌ یا دَاوُدُ تَعَجَّبْتَ مِنْ سَهَرِک لَیلَة وَ إِنِّی لَتَحْتَ هَذِهِ الصَّخْرَة مُنْذُ أَرْبَعِینَ سَنَة مَا جَفَّ لِسَانِی عَنْ ذِکرِ اللَّهِ تَعَالَی.» (2)
«حضرت داوود (علیهالسلام) شبی را به تلاوت زبور بیدار گذراند و از عبادت خویش خوشش آمد. قورباغهای او را صدا زد: ‘ای داوود، تو از یک شبزندهداری چنین خوشت آمد. من چهل سال است زیر این تختهسنگ زبانم از ذکر خداوند عزّوجل باز نایستاده است.‘»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میفرمایند:
«فَإِنَّ الْعَالِمَ مَنْ عَرَفَ أَنَّ مَا یَعْلَمُ فِیمَا لَا یَعْلَمُ قَلِیلٌ فَعَدَّ نَفْسَهُ بِذَلِكَ جَاهِلًا فَازْدَادَ بِمَا عَرَفَ مِنْ ذَلِكَ فِی طَلَبِ الْعِلْمِ اجْتِهَاداً فَمَا یَزَالُ لِلْعِلْمِ طَالِباً وَ فِیهِ
رَاغِباً وَ لَهُ مُسْتَفِیداً وَ لِأَهْلِهِ خَاشِعاً مُهْتَمّاً وَ لِلصَّمْتِ لَازِماً وَ لِلْخَطَإِ حَاذِراً وَ مِنْهُ مُسْتَحْیِیاً وَ إِنْ وَرَدَ عَلَیْهِ مَا لَا یَعْرِفُ لَمْ یُنْكِرْ ذَلِكَ لِمَا قَرَّرَ بِهِ نَفْسَهُ مِنَ الْجَهَالَة.» (1)
«بیگمان عالم کسی است که بداند دانستههایش در برابر نادانستههایش اندک است. پس خویش را جاهل شمارد. بر این اساس برای دست یازی به دانش بسیار بکوشد و همواره جویندۀ علم بوده و بدان گرایش داشته باشد و از آن بهره بگیرد و برای عالمان فروتنی کند و همواره سکوت پیشه کند و از اشتباهات بهراسد. اگر موضوعی پیش آمد که نمی دانست، جهل خود را بپذیرد؛ زیرا باور کرده است که نادان است.»
مؤمن به واسطۀ ایمان، عمل خویش را هیچ می پندارد و خود را همیشه مقصر می داند. علیالخصوص بزرگانی که هدایت دینی مردم را بهدست میگیرند.
و اینگونه تربیت شدگان کلاس امیرالمومنین (علیهالسلام) هرگاه بر مسند ریاست بنشیند، جایگاه ریاست را نه تنها بزرگ نمیبیند؛ بلکه بهسبب فراوانی سختی و لغزشها، آن را بلا دانسته و از شر آن به خدا پناه می برد.
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) به مذمت ریاست به مالک اشتر اینچنین فرمودند:
«هرگاه قدرت و ابهت آن تو را به غرور انداخت، به عظمت سلطنت خدا که بر تو تسلط دارد توجه کن. به قدرت خدا در برابر خود نگاه کن. به قدرت خدا بر خویش درآنچه تو بر آن اختیار نداری دقت کن. این دقت
1) تحف العقول ص 73- بحارالانوار ج 77 ص203.
موجب میشود که طغیان تو فرونشیند، از عصبانیت تو بکاهد و عقل از دست رفتهات را بازگرداند. مواظب باش که در عظمت خدا به مسابقه نپردازی و به فکر همانند خداشدن نیفتی که خدا تمام گردنکشان را ذلیل و خودپسندان را خار میگرداند. حق خدا و مردم را دربارۀ خود و خویشان و دوستانت رعایت کن که اگر چنین نکنی ستم کردهای و کسی که به بندگان خدا ستم کند خدا خود خصم او باشد و کسی که خدا با او دشمن شود، برهانش را از اعتبار ساقط سازد و همچنان وی در جنگ با خداست تا از ستم دست کشد و توبه نماید و هیچ چیز در زوال نعمت و تعجیل خشم خدا مؤثرتر از دوام ظلم نباشد، که خدا فریاد ستمدیدگان را میشنود و در کمین ستمکاران است.»
پیامبر گرامی اسلام (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) دربارۀ شدت قبحِ غرور و تکبر فرمودهاند:
«احذروا الشهوة الخفیّة العالم یحبّ یجلس الیه.» (1)
«از شهوت مخفی بپرهیزید. شهوت مخفی آن است که عالم دوست داشته باشد کسانی در محضر وی بنشینند.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«مَنْ أَرَادَ أَنْ ینْظُرَ إِلَی رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ النَّارِ فَلْینْظُرْ إِلَی رَجُلٍ قَاعِدٍ وَ بَینَ یدَیهِ قَوْمٌ قِیام.»
«اگر کسی میخواهد به مردی دوزخی بنگرد، به مردی بنگرد که نشسته است و در برابرش عده ای ایستاده اند.»
رییس قبیلهای به نام حرببنشرجیل به استقبال امیرالمؤمنین (علیهالسلام) آمد. چون به حضرت رسید، حضرت فرمودند:
1) نهج الفصاحة؛ مجموعه کلمات قصار حضرت رسول (صلىاللهعلیهوآلهوسلم)، ص 170.
«برگرد که پیادهبودن چون تو [که یکی از افراد رعیتی] با سوارهبودن مانند من [که حاکم هستم] موجب غرور حاکم و خواری مسلمان می شود.» (1)
امام کاظم (علیهالسلام) فرمودند:
«مَنْ تَعَظَّمَ فِی نَفْسِهِ لَعَنَتْهُ مَلَائِكَةُ السَّمَاءِ وَ مَلَائِكَةُ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَكَبَّرَ عَلَى إِخْوَانِهِ وَ اسْتَطَالَ عَلَیْهِمْ فَقَدْ ضَادَّ اللَّه.» (2)
«هرکس خود را بزرگ ببیند، فرشتگان آسمانها و زمین لعنتش میکنند و هرکس بر برادرانش تکبر کند، با خدا مقابله کرده است.»
حاکم جامعه سه خصلت پسندیده دارد که زیربنای شخصیت او را تشکیل می دهد. بدون این سه خصلت بلایا با او چنان میکنند که طوفان با زورق. امام صادق (علیهالسلام) فرمودند که کسی شایستۀ مدیریت است که سه خصلت در او باشد:
«وَرَعٌ یحْجُزُهُ عَنِ الْمَحَارِمِ وَ حِلْمٌ یمْلِک بِهِ غَضَبَهُ وَ حُسْنُ الْخِلَافَة عَلَی مَنْ وُلِّی عَلَیهِ حَتَّی یکونَ لَهُ کالْوَالِدِ الرَّحِیم.» (3)
«ورع که او را از تمامی امور حرام دور کند؛ حلم که خشم او را مهار کند؛ حسن رفتار که بتواند با پیروان و زیردستان خویش مانند پدر، مهربان باشد.»
علاوه بر ورع و حلم یکی از لوازم حتمی بهدستگرفتن هدایت خلق و
رهبریکردن آنان، به سوی دین خوشرفتاری است. حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«فَضِیلَة الرِّیاسَة حُسْنُ السِّیاسَة.» (1)
«شرف ریاست به خوشرفتاری است.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«فَوَلِّ مِنْ جُنُودِكَ... مِمَّنْ یُبْطِئُ عَنِ الْغَضَبِ وَ یَسْتَرِیحُ إِلَى الْعُذْرِ... وَ مِمَّنْ لَا یُثِیرُهُ الْعُنْفُ وَ لَا یَقْعُدُ بِهِ الضَّعْف.» (2)
«کسی را به فرماندهی سپاه خود برگزین... که زود عصبانی نشود و عذرخواهی مقصران را بهراحتی میپذیرد و درشت خویی و عصبانیت به دیگران از خود نشان نمیدهد.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میفرمایند:
«وَ اخْلِطِ الشِّدَّةَ بِاللِّینِ وَ ارْفُقْ مَا كَانَ الرِّفْقُ أَبْلَغَ وَ اعْتَزِمْ عَلَى الشِّدَّةِ حِینَ لَا یُغْنِی عَنْكَ إِلَّا الشِّدَّة.» (3)
«سختگیری را با پارهای از نرمی بیامیز. آنجا که نرمی و مدارا بهتر است نرمش به کار بر و آنجا که جز خشونت به کار نیاید خشونت از خود نشان بده.»
امام صادق (علیهالسلام) فرمودند که هفت گروه اعمال خود را تباه میکنند. یکی از
آنها عبارتاند از:
«السَّیِّدُ الْفَظُّ الَّذِی لَا رَحْمَةَ لَه.» (1)
«رییس تندخویی که مهربانی در وی دیده نمیشود.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میفرمایند:
«شَرُّ اَلْوُلاَةِ مَنْ یَخَافُهُ اَلْبَرِیءُ.» (2)
«بدترین زمامدار کسی است که بیگناهان نیز از او بترسند.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) به فرماندار مصر فرمودند:
«وَ أَشْعِرْ قَلْبَكَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِیَّةِ وَ الْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِالْإِحْسَانِ إِلَیْهِمْ... فَأَعْطِهِمْ مِنْ عَفْوِكَ وَ صَفْحِكَ مِثْلَ الَّذِی تُحِبُّ أَنْ یُعْطِیَكَ اللَّهُ مِنْ عَفْوِه.» (3)
«از ته دل مردم را دوست بدار و دوستداشتن آنها و لطف به آنها را در درون خود نهادینه کن... و با مردمان باگذشت باش؛ چنآنکه دوست داری خداوند با تو باگذشت باشد.»
تواضع و مهرورزی است که مؤمن را نزد خدا و خلق محبوب میکند. و از لوازم ضروری تداوم مدیریت اجرای این مهم است که حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) به فرماندار خویش مرقوم فرمودند:
«وَ اخْفِضْ لِلرَّعِیة جَنَاحَک وَ ابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَک.» (4)
«پروبالت را در برابر رعیت بگستران و گشادهروی باش.»
چنین مدیرانی همان کسانی هستند که هیچ رتبهای آنان را از مقام خضوعی که در سابق داشتند پایین نمیآورد. حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در وصف چنین بزرگانی به فرماندهان لشکرشان نوشتند:
«فَإِنَّ حَقّاً عَلَى الْوَالِی أَلَّا یُغَیِّرَهُ عَلَى رَعِیَّتِهِ... وَ عَطْفاً عَلَى إِخْوَانِه.» (1)
«زمامدار اگر مقامی برتر یافت یا دارای موقعیتی بالاتر شد، نباید رفتارش تغییر کند؛ بلکه باید به شکرانۀ آن برتری و موقعیت به بندگان خدا بیشتر نزدیک گردد و با آنان بیشتر مهربانی کند.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میفرمایند:
«أَمَّا حَقُّ رَعِیَّتِكَ بِالسُّلْطَانِ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّهُمْ صَارُوا رَعِیَّتَكَ لِضَعْفِهِمْ وَ قُوَّتِكَ فَیَجِبُ أَنْ تَعْدِلَ فِیهِمْ وَ تَكُونَ لَهُمْ كَالْوَالِدِ الرَّحِیمِ وَ تَغْفِرَ لَهُمْ جَهْلَهُمْ.» (2)
«اما حق رعیتت به گردن تو که فرمانروای آنها شدهای این است که بدانی آنان بخاطر ناتوانی خود و قدرتمندیت رعیت تو شدهاند؛ پس لازم است که با آنان با عدالت باشی و برای آنان چون پدر مهربان باشی و از نادانی آنان بگذری.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در بخشی از عهدنامه خود به مالک اشتر فرمودند:
«همانطور که در برابر پروردگارت متواضعی، با مردم با تواضع دیدار کن.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در این عهدنامه میفرمایند:
«برترین عاملِ چشمروشنی زمامداران، محبوببودن در میان مردم است و این محبوبیت وقتی بهدست میآید که مردم کینهای از حکومت نداشته باشند. مردم زمانی خیرخواه حکومت خواهند بود که هوادار آن باشند. دوران قدرت حکومت را سنگین نشمارند و در آرزوی سرنگونی حاکمان نباشند.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) به مالک فرمودند:
«بکوش تا آرزوهای مردم را برآورده سازی و قدردان کارهای نیک آنان باشی. بکوش تا اقدامات فداکاران و ایثارگران را همواره به خوبی یاد کنی؛ زیرا تشکر پیاپی از کارهای نیک مردم، دلاوران پهنۀ خدمات را به خدمت بیشتر برمیانگیزاند و دلسردشدگان را به کار تشویق میکند؛ انشاءالله.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«ثَمَرَة التَّوَاضُعِ الْمَحَبَّة ثَمَرَة الْکبْرِ الْمَسَبَّة.» (1)
«رهآورد فروتنی محبت است و پیامد تکبر دشنامشنیدن است.»
«مَنْ کثُرَ إِحْسَانُهُ کثُرَ خَدَمُهُ وَ أَعْوَانُهُ.» (2)
«هرکس نیکیاش بیشتر است، خدمتکاران و یارانش بیشترند.»
«مَنْ تَلِنْ حَاشِیتُهُ یسْتَدِمْ مِنْ قَوْمِهِ الْمَحَبَّة.» (1)
«هرکس با اطرافیانش نرمی کند، محبت قومش به او پایدار خواهد بود.»
همانطور که برتریجویی و حب ریاست شکنندۀ ایمان است، در نقطۀ مقابل نیز تواضع قرار دارد که اصلاحکنندۀ قلب و رفعتدهندۀ عالم است.
«إِنَّ التَّوَاضُعَ یزِیدُ صَاحِبَهُ رِفْعَة فَتَوَاضَعُوا یرْفَعْکمُ اللَّهِ.» (2)
«بیگمان فروتنی موجب بزرگی میشود. فروتن باشید تا خداوند شما را به جایگاه والایی برساند.»
امام صادق (علیهالسلام) میفرمایند:
«تَوَاضُعُ الشَّرِیفِ یدْعُوا إِلَی کرَامَتِه.» (3)
«تواضع شخص شریف موجب بزرگی وی میشود.»
امام صادق (علیهالسلام) میفرمایند:
«لَا تَکمُلُ هَیبَة الشَّرِیفِ إِلَّا بِالتَّوَاضُعِ.» (4)
«هیبت انسان شریف فقط با تواضع کامل میشود.»
حضرت عیسی (علیهالسلام) فرمودند:
«بِالتَّوَاضُعِ تُعْمَرُ الْحِكْمَةُ، لَابِالتَّكَبُّر.» (5)
«حکمت با تواضع آباد میگردد، نه با گردنکشی وتکبر.»
پیامبر گرامی اسلام (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) راه بهدست آوردن حکمت را اینگونه معرفی مینمایند:
«الرِّفْقُ رَأْسُ الْحِكْمَة.» (1)
«نرمش اصل حکمت است.»
اگر انسان نتواند تواضع را در خود ایجاد کند، آثار سوء تکبر گریبان او را خواهد گرفت.
در روایات به برخی از آثار تکبر اشاره شده است.
امام صادق (علیهالسلام) فرمودند:
«مَنْ لَا یَعْرِفْ لِأَحَدٍ الْفَضْلَ فَهُوَ الْمُعْجَبُ بِرَأْیِه.» (2)
«کسی که برای دیگران ارزشی قائل نباشد، خودبین و خودرأی است.»
امام صادق (علیهالسلام) میفرمایند:
«مَنْ حَقَّرَ النَّاسَ وَ تَجَبَّرَ عَلَیْهِمْ فَذَلِکَ الْجَبَّارُ.» (3)
«کسی که مردم را کوچک شمارد و به آنان زور بگوید جبار است.»
امام صادق (علیهالسلام) فرمودند:
«مَا مِنْ رَجُلٍ تَکبَّرَ أَوْ تَجَبَّرَ إِلَّا لِذِلَّة وَجَدَهَا فِی نَفْسِهِ.» (1)
«هیچکس نیست که تکبر بورزد یا خود را بزرگ شمارد؛ مگر بهدلیل ذلّتی که در نفس خودش مییابد.»
پیامبر گرامی اسلام (علیهالسلام) فرمودند:
«اِشْتَدَّ غَضَبُ اَللَّهِ عَلَى مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ مَلِكُ اَلْأَمْلاَكِ لاَ مَلَكَ إِلاَّ اَللَّهُ.» (2)
«خدا بر کسی که خود را فرمانروای فرمانروایان میداند، خشم میگیرد. فرمانروایی جز خداوند نیست.»
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّهُ لَا یَنْبَغِی أَنْ یَكُونَ الْوَالِی... وَ لَا الْجَافِی فَیَقْطَعَهُمْ بِجَفَائِه.» (3)
«شما خوب دانستید که روا نیست زمامدار مسلمانان... انسانی جفاکار و خشن باشد؛ زیرا با این خشونت رابطۀ مردم را با خود قطع میکند.»
یکی از روشهای اهلبیت (علیهمالسلام) در تربیت انسانها این است که علاوه بر اینکه به صفات پسندیده دعوت میکنند، گاهی مصادیق عملی آن صفت را نیز به انسانها معرفی مینمایند. در ادامه برخی از مصادیق عملی تواضع را که در روایات آمده بیان میکنیم.
برای دوری از تکبر و رسیدن به تواضع، پندهایی که حضرات معصومین (علیهمالسلام)
فرمودهاند، بهترین راه نجات خواهد بود. حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«اگر از گرفتارشدن به کبر ترسیدید، با خادم خود غذا بخورید و گوسفند بدوشید.» (1)
پیامبر گرامی اسلام (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) به معاذ فرمودند:
«وَ لِینِ الْكَلَامِ وَ بَذْلِ السَّلَامِ... وَ خَفْضِ الْجَنَاح.» (2)
«با مردم به نرمی سخن بگو و به همه سلام کن... و در برابر همه فروتن باش.»
وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذی بَیْنَكَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمیمٌ (3) «نیكى با بدى یكسان نیست. [بدى را] به آنچه بهتر است دفع كن. آنگاه كسى كه میان تو و او دشمنى است، گویى دوستى یكدل مىگردد.»
امام صادق (علیهالسلام) فرمودند:
«مِنَ التَّوَاضُعِ أَنْ تَرْضَی بِالْمَجْلِسِ دُونَ الْمَجْلِسِ وَ أَنْ تُسَلِّمَ عَلَی مَنْ تَلْقَی وَ أَنْ تَتْرُکَ الْمِرَاءَ وَ إِنْ کُنْتَ مُحِقّاً.» (4)
«از نشانههای فروتنی این است که به نشستن در پایین مجلس رضایت دهی و به هرکس میرسی سلام کنی و جدل را ترک کنی؛ اگرچه حق با تو
باشد.»
از ابیدرداء نقل شده است که:
«كَانَ رَسُولُ اَللَّه (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) إِذَا حَدَّثَ بِحَدِیثٍ تَبَسَّمَ فِی حَدِیثِهِ.» (1)
«پیامبر گرامی اسلام (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) چنین بود که چون سخن میگفت تبسم میکرد.»
در سیرۀ امام رضا (علیهالسلام) آمده است:
«مَا رَأَیْتُ أَبَا اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا عَلَیْهِ السَّلاَمُ جَفَا أَحَداً بِكَلاَمِهِ قَطُّ...وَ لاَ رَأَیْتُهُ شَتَمَ أَحَداً مِنْ مَوَالِیهِ وَ مَمَالِیكِهِ قَطُّ.» (2)
«هرگز ندیدم حضرت رضا علیه السّلام با سخن خود كسى را برنجاند... او هرگز غلامان خود را ناسزا نمیگفت.»
حضرت پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) دربارۀ خضوع و اصلاح نفس به اباذر فرمودند:
«یَا اباذر، إِنِّی أَلْبَسُ الْغَلِیظَ وَ أَجْلِسُ عَلَی الْأَرْضِ، وَ أَلْعَقُ أَصَابِعِی وَ أَرْکَبُ الْحِمَارَ بِغَیْرِ سَرْجٍ وَ أُرْدِفُ خَلْفِی، فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِی فَلَیْسَ مِنِّی.» (3)
«ای اباذر، من لباس درشت میپوشم و بر زمین مینشینم و انگشتان را با زبان میلیسم. بر خر بدون پالان سوار میشوم و کسی را پشت سر خود سوار میکنم. هرکه از سنت من رویگردان شود از من نیست.»
همچنین حضرت رسول اکرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودند:
«الاکل مع الخادم من التواضع.» (1)
«غذاخوردن با خادم از فروتنی است.»
امام رضا (علیهالسلام) فرمودند:
«كَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ...یَسْأَلُ اَلنَّاسَ عَمَّا فِی اَلنَّاسِ وَ یُحَسِّنُ اَلْحَسَنَ وَ یُقَوِّیهِ.» (2)
«پیامبر چنین بود که از کار مردم میپرسید؛ پس نیکیها را زیبا میشمرد و آن را تقویت میکرد.»
البته حاکم جهات اخلاقی را در نظر میگیرد. حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میفرمایند:
«كُنْ لَیِّناً مِنْ غَیْرِ ضَعْفٍ شَدِیداً مِنْ غَیْرِ عُنْف.» (3)
«نرمخوی باش، بدون ضعف و ناتوانی. سرسخت باش بدون خضونت.»
پیامبر اکرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) به امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«مَنْ طَلَبَ الْعِلْمَ لِلَّهِ لَمْ یصِبْ مِنْهُ بَاباً إِلَّا ازْدَادَ بِهِ فِی نَفْسِهِ ذُلًّا وَ فِی النَّاسِ تَوَاضُعاً وَ لِلَّهِ خَوْفاً وَ فِی الدِّینِ اجْتِهَاداً وَ ذَلِک الَّذِی ینْتَفِعُ بِالْعِلْمِ فَلْیتَعَلَّمْه.» (4)
«هرکس علم را برای رضای خدا طلب کند، به هیچ بابی از آن دست نمییابد، مگر اینکه بهسبب آن در نفس خود فروتنیِ افزونتری مییابد و
در میان مردم بیشتر به تواضع میپردازد و ترس او از خدا افزایش پیدا میکند و کوشش او در کار دین بیشتر میشود و این فرد همانی است که از علم سود میبرد و باید آن را بیاموزد.»
مردی از مقابل نزد پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) آمد و عرض کرد: «ای پیامبر خدا، دین چیست؟» حضرت فرمودند: «خوشخویی است.» پس از آن از طرف راست آمد و گفت: «یا رسولالله، دین چیست؟» حضرت فرمودند: «خوشخویی است.» سپس از جانب چپ آمد و عرض کرد: «ای پیامبر خدا، دین چیست؟» حضرت فرمودند: «خوشخویی.» سپس از پشت سر آمد و عرض کرد: «دین چیست؟» فرمودند: «فهمیدن دین آن است که تو غضب نکنی.» (1)
پس دیندار واقعی کسی است که خوشاخلاق باشد.
امام صادق (علیهالسلام) فرمودند:
«مِنْ زَینِ الْإِیمَانِ الْفِقْهُ وَ مِنْ زَینِ الْفِقْهِ الْحِلْمُ وَ مِنْ زَینِ الْحِلْمِ الرِّفْقُ وَ مِنْ زَینِ الرِّفْقِ اللِّینُ وَ مِنْ زَینِ اللَّینِ السُّهُولَة.» (2)
«فقه زیور ایمان است. زیبایی فقه حلم است. از زیبایی حلم مدارا و رفق است. از زیبایی رفق نرمش است. از زیبایی نرمش آسانی و سهولت است.»
بسیار بهجاست که مؤمن مدبر از این نعمت بهره برده و خود را از صفات رذیله دور نگاه دارد. این مطلب آنچنان حائز اهمیت است که اشرف مخلوقات، رسول ختمی مرتبت، با آن رتبۀ والا نزد خدای متعال، در نهایت فروتنی با افراد
برخورد مینمودهاند. انسان باید همیشه آن را سرلوحۀ رفتار خویش قرار دهد. دربارۀ پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) نقل شده است:
«لَا یَقُومُونَ لَهُ لِعِلْمِهِمْ کَرَاهَتَهُ ذَلِک.» (1)
«اصحابش در برابر او نمیایستادند؛ زیرا می دانستند از این کار کراهت دارد.»
حضرت رسول (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) هرگاه با اصحابشان راه میرفتند، ایشان را امر میکردند که جلوتر بروند و خودشان در میان ایشان داخل میشدند. (2)
پیروان این مکتب نیز از کوچکترین حالاتی که نشان از جدایی از دیگران و برتری بر آنها باشد، شدیداً تنفر می ورزند. برای نمونه، عالم بزرگ شیعه، جناب مرحوم سیدبنطاووس، در میان جمع روی تشک نمی نشستند(که مقداری بالاتر از دیگران نشسته باشند)؛ زیرا همین مقدار را خلاف سفارش این آیۀ شریفۀ لا یریدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً میدانستند. (3)
«بهشت برای کسانی است که در زمین خواهان علو و فساد نباشند.»
رسول اکرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) میفرمایند:
«وَ لَكِنَّ الْكِبْرَ أَنْ... وَ لَا تَرَى أَنَ أَحَداً عِرْضُهُ كَعِرْضِكَ.» (4)
«اما کبر آن است که... شأن هیچکس را اندازۀ شأن خود نبینی.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) به مالک اشتر فرمودند:
«هرگاه قدرت و ابهت آن، تو را به فکر غرور انداخت، به عظمت سلطنت خدا که بر تو تسلط دارد توجه کن.»
بزرگی فقط مختص ذات اقدس احدیت است. امام صادق (علیهالسلام) میفرمایند:
«وَ الکِبرُ رِداء الله.» (1)
«کبر ردای خداست.»
بنابراین شخص مدیر الزاما برای رعایت حقوق رعایا صفت زیبای فروتنی را باید در خود نهادینه کند. حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میفرمایند:
«وَ اعْتَمِدُوا وَضْعَ التَّذَلُّلِ عَلَى رُءُوسِكُمْ وَ إِلْقَاءَ التَّعَزُّزِ تَحْتَ أَقْدَامِكُمْ وَ خَلْعَ التَّكَبُّرِ مِنْ أَعْنَاقِكُم.» (2)
«تصمیم بگیرید که فروتنی را بر فرق خود جای دهید و بهخودبالیدن را زیر گامهایتان افکنید و تکبر را از گردنهایتان فرو نهید.»
امام سجاد (علیهالسلام) میفرمایند:
«لَا حَسَبَ لِقُرَشِیٍّ وَ لَا عَرَبِیٍّ إِلَّا بِتَوَاضُع.» (3)
«افتخاری برای قریشی یا عربی نیست، مگر با فروتنی.»
«وَجِیهُ النَّاسِ مَنْ تَوَاضَعَ مَعَ رِفْعَة وَ ذَلَّ مَعَ مَنَعَة.» (4)
«از مردم آن کسی موجّه و آبرومند است که با بلندیِ [مقام]، فروتنی کند و در حال بزرگی، کوچکی نماید.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«حَصِّنَ وَقَارَكَ مِنَ اَلْكِبْرِ.» (1)
«وقار خود را از رسیدن به تکبر باز دار».
هر حاکم و مدیری باید از مدیر کل عالمیان، حضرت ختمی مرتبت (صلىاللهعلیهوآلهوسلم)، الگو بگیرد.
«إِنَّ اللَّهِ لَمْ یبْعَثْنِی مُعَنِّتًا وَلَا مُتَعَنِّتًا وَلَکنْ بَعَثَنِی مُعَلِّمًا مُیسِّراً.» (2)
«خداوند مرا اشکالگیر و اشکالتراش نفرستاده است؛ بلکه مرا معلمی آسانگیر مبعوث کرده است.»
یکی از مصادیق بارز نرمخویی اغماض در برابر خطاهای مردم است. حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) به مالک اشتر میفرمایند:
«شایستهترین فرد برای ستر عیوب مردم حاکم است. پس هیچگاه درصدد کشف عیوب مردم نباش؛ بلکه باید تصمیم تو بر این باشد که عیوب آشکارشان را هم پنهان کنی.»
امامکاظم (علیهالسلام) فرمودند:
«یجِبُ عَلَی الْوَالِی أَنْ یکونَ کالرَّاعِی لَا یغْفُلُ عَنْ رَعِیتِهِ وَ لَایتَکبَّرُ عَلَیهِم.» (3)
«از پندهای عیسی (علیهالسلام) در انجیل چنین آمده است که بر سرپرست مردم لازم است که همانند چوپان با گوسفندان به سر ببرد: از رعیت خود غافل نشود و برآنان تکبر نورزد.»
امام معصوم (علیهالسلام) فرمودند:
«خداوند هرگز پیامبری را مبعوث نکرد، مگر اینکه قبلاً او را به شبانی گوسفندان گماشت تا از این طریق ادارۀ مردم را به او تعلیم دهد.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«أَیمَا وَالٍ احْتَجَبَ عَنْ حَوَائِجِ النَّاسِ احْتَجَبَ اللَّهِ یوْمَ الْقِیامَة عَنْ حَوَائِجِه.» (1)
«هر حکمرانی که به مردم امکان و اجازه ندهد تا مشکلات و نیازهای خود را به گوش او برسانند، خداوند در روز قیامت نمیگذارند نیازهایش را به گوش او برساند.»
حضرت رسول اکرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودند:
«أیّما وال ولی شیئا من أمر أمّتی فلم ینصح لهم و یجتهد لهم کنصیحته و جهده لنفسه کبّه اللَّهِ تعالی علی وجهه یوم القیامة فی النّار.» (2)
«هر زمامداری چیزی از کار امت مرا به دست بگیرد؛ اما در کار آنها مثل کارهای خصوصی خود دلسوزی و کوشش نکند، روز رستاخیز خداوند او را با صورت در آتش میاندازد.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«مَنْ لَمْ یلِنْ لِمَنْ دُونَهُ لَمْ ینَلْ حَاجَتَه.» (1)
«هرکس با زیردستانش نرمخویی نکند به خواستهاش دست نمییابد.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«مَنْ لَمْ یکنْ لِمَنْ دُونَهُ لَمْ ینَلْ حَاجَتَه.» (2)
«کسی که برای زیردست خود، [آمادۀ خدمت] نباشد، به خواستهاش نمیرسد.»
پیامبر گرامی (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودند:
«أیّما امرء ولی من أمر المسلمین شیئا لم یحطهم بما یحوط نفسه لم یرح رائحة الجنّة.» (3)
«هرکس چیزی از کار مسلمانان را به دست بگیرد و در کار آنها مانند کار خود دلسوزی نکند، بوی بهشت به او نخواهد رسید.»
«مِنْ حَقِ الرَّاعِی أَنْ یخْتَارَ لِنَفْسِه مَا یخْتَارُ لِرَعِیتِهِ.» (4)
«لازم است که سرپرست آنچه برای خودش میگزیند، برای رعیتش هم بگزیند.» (5)
در جریان اعتراض امیرالمؤمنین (علیهالسلام) به عاصمبنزیاد که جامههای لطیف
را رها کرده و به ریاضت میپرداخت، عاصم به حضرتش خطاب کرد که چرا شما خود به خوراک درشت و جامۀ زبر بسنده کردهاید؟
حضرت فرمودند:
«وَیحَک إِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ فَرَضَ عَلَی أَئِمَّة الْعَدْلِ أَنْ یقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَة النَّاسِ کیلَا یتَبَیغَ بِالْفَقِیرِ فَقْرُهُ.» (1)
«وای بر تو! همانا خدای عزوجل بر پیشوایان عدالت را واجب ساخته است: که خود را در ردیف مردم ضعیف و ناتوان قرار دهند تا فقر و تنگدستی، فقیر را از جا به در نبرد.»
از جناب ابوذر حکایتی نقل شده است که می تواند الگویی روشن باشد. عَونبنعبداللهبنعتبه گفت که دو پارچه به ابوذر دادند که او یکی از آنها را به کمر بست و بر دوش انداخت و دیگری را به غلامش پوشاند. سپس به میان مردم آمد. آنان به او گفتند: «ای ابوذر، اگر هر دو را میپوشیدی زیباتر می شد.» او گفت: «بلی، ولی من از پیامبر شنیدم که می فرمودند: ‘به رعیت خود از آنچه خود می خورید، بخورانید و از آنچه می پوشید، بپوشانید.‘» (2)
پیامبر ختمیمرتبت (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) در اهمیت این مطلب فرمودند:
«ما من أمیر عشرة إلّا و هو یؤتی به یوم القیامة مغلولاً حتّی یفکه العدل أو یوبقه الجور.» (3)
«هرکس زمامدار ده تن باشد، روز قیامت در زنجیر بیارندش تا عدالتش
زنجیر او را باز کند یا ستم هلاکش نماید.»
از مسئولیتهای بسیار مهم حاکمیت، دادگری و ستمنکردن به زیردستان است. این امر باری عظیم و سنگین است که فقط شیعیان خاص از عهدۀ آن بر میآیند. حضرت رسول اکرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودند:
«من ولی احداً من النّاس آتی به یوم القیامة حتّی یوقف علی جسر جهنم فان کان محسناً نجا و ان کان مسیئاً انخرق به الجسر.» (1)
«هرکس بر یکی از افراد جامعه فرمانروا شود، روز قیامت آورده میشود و روی پل جهنم نگه داشته میشود. اگر خوشرفتاری کرده باشد نجات مییابد و اگر بدرفتاری کرده باشد پل شکافته میشود و به دوزخ سقوط میکند.»
پیامبر اکرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) میفرمایند:
«أَلَا وَ مَنْ تَوَلَّی عِرَافَة قَوْمٍ حَبَسَهُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَی شَفِیرِ جَهَنَّمَ بِکلِّ یوْمٍ أَلْفَ سَنَة وَ حُشِرَ یوْمَ الْقِیامَة وَ یدَاهُ مَغْلُولَتَانإِلَی عُنُقِهِ فَإِنْ قَامَ فِیهِمْ بِأَمْرِ اللَّهِ أَطْلَقَهُ اللَّهِ وَ إِنْ کانَ ظَالِماً هُوِی بِهِ فِی نارِ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ.» (2)
«هرکس ریاست قومی را بر عهده بگیرد، او را در برابر هر روزی هزارسال در گوشهای از دوزخ زندانی میکنند و با دستهای غلشده برگردن محشور میشود. پس اگر طبق فرمان خدا بر آنان ریاست کرده باشد، خدا او را آزاد میکند و اگر به ستم بر مردم مسلط شده باشد، او را در نقطهای
از دوزخ سرنگون میکنند و بد بازگشتی است.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) به عثمان فرمودند:
«و الله، لو ظلم عامل من عمّالک حیث تغرب الشّمس لکان ائمة مشترکاً بینه و بینک.» (1)
«به خدا سوگند، اگر یکی از کارگزاران تو در غرب عالم ستم کند، تو در گناه او شریکی!»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«أَنْصِفِ اللَّهِ وَ أَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِک وَ مِنْ خَاصَّة أَهْلِک وَ مَنْ لَک [هَوًی فِیهِ] فِیهِ هَوًی مِنْ رَعِیتِک فَإِنَّک إِلَّا تَفْعَلْ تَظْلِم.» (2)
«داد و حق خدا و مردم را از خودت و کسان نزدیکت و از رعایایی که دوستشان داری، بگیر. اگر چنین نکنی، ستم کردهای.»
پیامبر گرامی اسلام (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودند:
«اقیموا حدود اللَّهِ تعالی فی البعید و القریب و لا تأخذکم فی اللَّهِ لومة لائم.» (3)
«مقررات خدا را دربارۀ بیگانه و خویش اجرا کنید و در کار خدا به ملامت دیگران گوش ندهید.»
نیز فرمودند:
«أَلَا کلُّکمْ رَاعٍ وَ کلُّکمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِیتِهِ فَالْأَمِیرُ عَلَی النَّاسِ رَاعٍ وَ هُوَ
مَسْئُولٌ عَنْ رَعِیتِهِ وَ الرَّجُلُ رَاعٍ عَلَی أَهْلِ بَیتِهِ وَ هُوَ مَسْئُولٌ عَنْهُمْ.» (1)
«بدانید که همۀ شما سرپرست هستید و همۀ شما دربارۀ زیردستانتان بازخواست می شوید. آن امیری که بر مردم فرمان می راند، سرپرست است و دربارۀ رعیتش بازخواست می شود. مرد سرپرست خانوادۀ خویش است باید و دربارۀ آنها پاسخگو باشد. زن سرپرست خانه و فرزندان شوهر خود است و دربارۀ آنها باید پاسخ بدهد.»
روزی مأمون عباسی در حالی که غرق در شادی بود نزد امام رضا (علیهالسلام) آمد و نامهای با خود داشت که از سوی یکی از سران لشکری به وی رسیده بود. مضمون نامه این بود که آن سردار یکی از شهرهای کابل را فتح کرده است و آن شهر به کشور اسلامی ضمیمه شده است. حضرت به وی فرمودند: «تو اکنون شادمانی که شهری فتح کردهای! در صورتی که از حال همین مسلمانانی که در قلمرو تو زندگی میکنند بیخبری و چون گرفتاری بخواهد داد خویش را به مسئولی برساند به دادرسی دسترسی ندارد! تو خود را حاکم مسلمین میدانی و نمیدانی در کشورت بر مردم چه میگذرد! مگر نمیدانی که حاکم مسلمین بایستی همانند عمود خیمه در دسترس همگان باشد؟! (2)
«مَنْ عَدَلَ فِی الْبِلَادِ نَشَرَ اللَّهِ عَلَیهِ الرَّحْمَة.» (3)
«هرکس در شهرها عدل را به کار ببندد، خداوند متعال رحمت خود را به
وی نثار میکند.»
«بِالْعَدْلِ تَصْلُحُ الرَّعِیة.» (1)
«کار رعیت با عدالت اصلاح میشود.»
«زَینُ الْمَلِک الْعَدْلُ.» (2)
«با مردم به عدل رفتارکردن زینت ریاست است.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«زَکَاة السُّلْطَانِ إِغَاثَة الْمَلْهُوف.» (3)
«زکات حاکم رسیدن به فریاد بیچارگان است.»
خوبیها و برکتهای دادرسی از رعایا حتی به بدترین افراد نیز خواهد رسید. حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند: «با اینکه فرعون ادعای خدایی داشت، خدا به او مهلت داد؛ چراکه مردم بهآسانی نزد او میآمدند و به آنان اجازۀ ورود میداد و مردم را اطعام میکرد.» (4)پیامبر ختمیمرتبت (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودند:
«أیما راع استرعی رعیة فلم یحطها بالأمانة و النّصیحة ضاقت علیه رحمة اللَّهِ تعالی الّتی وسعت کلّ شیء.» (5)
«هرکسی سرپرستی گروهی را به عهده بگیرد و در کار آنها به امانت و دلسوزی رفتار نکند، رحمت خدا شامل همهچیز می شود، الا او.»
آیا غیر از امیرمؤمنان (علیهالسلام) حاکمی هست که برای ضعفای جامعه آسایش را بر خویش حرام کند یا شکم را از خوراک منع کند؟ ایشان می فرمایند:
«هَیْهَاتَ أَنْ یَغْلِبَنِی هَوَایَ وَ یَقُودَنِی جَشَعِی إِلَى تَخَیُّرِ الْأَطْعِمَةِ وَ لَعَلَّ بِالْحِجَازِ أَوْ بِالْیَمَامَةِ مَنْ لَا طَمَعَ لَهُ فِی الْقُرْصِ وَ لَا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبَعِ أَوْ أَبِیتَ مِبْطَاناً وَ حَوْلِی بُطُونٌ غَرْثَى وَ أَكْبَادٌ حَرَّى.» (1)
«چه بعید است كه هوای نفسم بر من غلبه كند و حرصم مرا به انتخاب غذاهای لذیذ وادار نماید؛ در حالی كه شاید در حجاز یا یمامه كسی زندگی كند كه امیدی به تهیۀ قرص نان هم ندارد و سیری شكم را به یاد ندارد. یا آنكه شب را با شكم سیر صبح كنم؛ در حالی كه در اطرافم شكمهای گرسنه و جگرهایی سوزان باشد.»
در حدیث آمده است که یوسف صدیق در سالهایی که مردم دچار قحطی بودند، همیشه خود گرسنه بود؛ در حالی که تقسیمکنندۀ ارزاق بود و میگفت که بیم آن دارم که گرسنگان را از یاد ببرم.
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) به مالک اشتر میفرمایند:
«مهربانی و خوشرفتاری با رعیت را در دل خویش جای ده و مبادا در برخورد با آنان جانوری درنده بوده باشی که خوردنشان را غنیمت بدانی؛ چراکه آنها دو دستهاند: یا در دین با تو برادرند؛ یا در آفرینش با تو برابرند. لغزش از آنها بسیار سر میزند و اسباب بدکاری در زندگیشان فراوان است. دانسته یا ندانسته خطا میکنند. پس آنطور از آنان بگذر که
1) بحارالانوار ج3ص 474
توقع داری خدا از تو بگذرد؛ چراکه تو بر آنها برتری داری و آنکه تو را به حکمرانی میفرستد از تو برتر است و خداوند بر آنکه این حکومت را به تو سپرده برتر میباشد و اوست که از تو خواسته که کار آنها را سامان دهی و آنان را مایۀ آزمایش تو قرار داده. مبادا خود را در موضع ستیز با خدا قرار دهی که تو را توان خشم او نیست و از بخشش و مهربانیاش بینیاز نیستی.
هرگز از گذشتکردن پشیمان و از کیفردادن شاد مباش. در امور حاد و شتاببرانگیز تا جایی که راه حلی میتوان بر آن یافت شتاب مکن و نگو که: من مأمورم و معذور و به هر چه فرمان بدهم باید مرا اطاعت کنید؛ چراکه این روش دل را به کینه خو میدهد و آبروی دین را میبرد و وضع را به دگرگونی و زوال نعمت نزدیک میسازد.»
«عَجِبْتُ لِمَنْ یرْجُو فَضْلَ مَنْ فَوْقَهُ کیفَ یحْرِمُ مَنْ دُونَه.» (1)
متعجبم از کسی که فضل و رحمت مافوق خود را امیدوار است، چگونه زیر دستش را ناامید میکند.»
«ارْحَمْ مَنْ دُونَک یرْحَمْک مَنْ فَوْقَک.» (2)
«به زیر دست خویش رحم کن تا آنکه بالای دستت است، بر تو رحمت آورد. فراموشیاش را با فراموشیات و نافرمانیاش را با نافرمانی خودت از خدایت و احتیاج او به رحمتت را با احتیاج خودت به رحمت خدایت قیاس کن [تا سنگینی کارها بر تو آسان شود.]»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«برای کسانی که به دیدار تو نیاز دارند، زمانی معین کن که خودت به سخنان ایشان گوش بدهی و در مجلس عادی بنشینی و در آن، در برابر خدایی که تو را آفریده است، تواضع کنی و لشکریان و دستیاران و پاسداران خود را چنان دور کنی که حاجتمندان بدون احساس ترس و لکنت زبان، با راحتی کامل، بتوانند حرفهای خود را بیان کنند؛ زیرا از پیامبر خدا (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) بارها شنیدم که میفرمود:
‘لَنْ تُقَدَّسَ أُمَّةٌ لَا یُؤْخَذُ لِلضَّعِیفِ فِیهَا حَقُّهُ مِنَ الْقَوِیِّ غَیْرَ مُتَعْتَع؛
امتی که ضعیف آن نتواند حق خویش را بیلکنت زبان از قوی بگیرد، محترم نیست.‘ درشتگویی و ناتوانی آنان را در بیان مطلب خود تحمل کن و با تنگخلقی و بدبینی با مردم روبهرو نشو.» (1)
حضرت رسول اکرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودند:
«ما خفّفت عن خادمک من عمله فهو أجر لک فی موازینک یوم القیامة.» (2)
«هرچه از کار خدمتگزار خوَیش سبک کنی، پاداشی است که روز قیامت در میزان عمل تو مینهند.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) به استاندارن خود نوشت:
«مبادا مسلمانان را به بیگاری بگیرید که خوارشان سازید.» (3)
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند:
«لَا تُعَذِّبُوا خَلْقَ اللَّهِ وَ لَا تُكَلِّفُوهُمْ فَوْقَ طَاقَتِهِم.»
«مردم را عذاب ندهید و بیش از توانشان از آنان کار و مسئولیت نخواهید.»
«ثُمَ أَسْبِغْ عَلَیهِمُ الْأَرْزَاقَ فَإِنَّ ذَلِک قُوَّة لَهُمْ عَلَی اسْتِصْلَاحِ أَنْفُسِهِم.» (1)
«روزی آنها را فراخ کن؛ زیرا این کار آنها را در اصلاح خویش تقویت میکند.»
خوشا به حال رییسی که با رعایت موازین عدالت و دادرسی، مشمول دعایِ پیامبر خویش قرار بگیرد. پیامبر ختمیمرتبت (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودند:
«اللّهمّ من ولی من أمر أمّتی شیئا فشقّ علیهم فاشقق علیه و من ولی من أمر أمّتی شیئا فرفق بهم فارفق به.» (2)
«خدایا، هرکس زمام امری از امور امت مرا عهدهدار شد و بر آنان سخت گرفت، تو نیز بر او سخت بگیر و هرکس امری از امور امت مرا به دست گرفت و با آنان نرمخویی کرد، تو نیز با او نرمی کن.»
إنشاءاللَّه صاحب اصلی حکومت عدل، زمام امور را به دست میگیرد و دنیا را از بیعدالتی و تباهی بهسوی سعادت و عدالت هدایت میکند. اینکه مردم صاحب این حکومت را بشناسند و بدانند خدای متعال چه کسی را برای این سِمَت خلق کرده و او را پرورده است، بر عهدۀ سردمداران دین است. این بزرگواران برای تأثیرگذاری بر افکار خلایق باید به رنگوبوی مولایشان در آیند تا در غیبت امامشان دین خدا را در تمام ابعاد به مردم بفهمانند. این امر مستلزم
تهذیب نفس و دوری از حب دنیاست. در این موقعیت است که متولیان دین میتوانند خلایق را بهسمت دین و صاحب آن بکشانند. این روایت زیبا مهر تأییدی است بر این مطلب:
«لَو لا مَن یبقی بَعدَ غَیبَة قائمِنا (علیهالسلام) مِنَ العُلَماءِ الدّاعینَ إلَیهِ و الدالّینَ عَلَیهِ و الذابّینَ عَن دینِهِ بِحُجَجِ اللَّهِ و المُنقِذینَ لِضُعَفاءِ عِبادِ اللَّهِ مِن شِباک إبلیسَ و مَرَدَتِهِ و مِن فِخاخِ النَّواصِبِ، لَما بَقِی أحَدٌ إلاّ ارتَدَّ عَن دینِ اللَّهِ.» (1)
«اگر پس از غایبشدن حضرت قائم (علیهالسلام) علمایی نبودند که مردم را بهسوی او (حضرت مهدی عجلاللهتعالیفرجهالشریف) دعوت کنند و از دینش دفاع کنند و بندگان ناتوان خداوند را از دام شیطان و دامهای دشمنان اهلبیت (علیهمالسلام) نجات دهند، همه از دین بازمیگشتند.»
پس طبق این گفتار شریف، دعوت به معارف دینی یکطرف قضیه است و آشناکردن مردم با شخصیت حضرت مهدی (علیهالسلام) و سوقدادن دلها بهسوی آن وجود مقدس، سوی دیگر. این دو امر همانند دو بال پروازند که باید صاحبشان را به پرواز در آورند؛ زیرا طبق روایت فوق، مرزبانان مکتب تشیع کسانی هستند که مردم را بهسوی مولا صاحبالزمان (علیهالسلام) فرا میخوانند. امروزه این دعوت در قالب ارتباط قلبی با حضرت و دعا برای تسریع در امر ظهور نمایانگر است.
1) کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج 1، ص 71؛ التفسیر المنسوب الی الامام حسن العسکری، ص 345؛ الاحتجاج علی اهل اللجاج، ج 1، ص 18؛ منیة المرید، ص 118؛ الفصول المهمة فی اصول الائمة، ج 1، ص 604؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص 319؛ بحار الانوار، ج 2، ص 6.
فرهنگ و ایدۀ انتظار رشد نمیکند، مگر اینکه دریابیم آن مطلبی که باعث جهش فکر و بیداری قلوب در دعا برای تعجیل فرج امام (علیهالسلام) میشود، آشناساختن مردم، در ابعاد مختلف، در زمان طلایی و بهشتی دوران حکومت حضرت مهدی (علیهالسلام) است. بیدارسازی افکار در دوران ظلمتگرفتۀ غیبتِ حضرتش وظیفۀ علماست و چون مردم بدیهای ظلمت و خوبیها و منفعتهای نور را بشناسند، طبیعتاً بهسوی نجات خویش حرکت خواهند کرد. این اتفاق با فعالیت طالبان علوم اهلبیت (علیهمالسلام) ممکن میشود؛ لذا فرهنگسازی انتظار باید ابتداً در سردمداران دین نهادینه شود.
محبت به حضرت مهدی (عجلاللهتعالیفرجهالشریف) دارای آثاری است و از آن آثار میتوان اشتیاق به حکومت عدل ایشان را بر شمرد. البته شوق با تلاش بیوقفه در دعا برای تعجیل فرج مولا صاحب الزمان (عجلاللهتعالیفرجهالشریف) و سپس انتقال این اشتیاق و محبت به دیگر موالیان و هدایت ایشان برای ورود به مجموعۀ منتظران قرین است. چون مسلمانان در دنیایی پُر از ظلم و جور در حال غرقشدن هستند، باید فریاد شخص غریق برای نجات خویش بهسوی حق بلند شود. لبیک و استجابت فریاد فرد مضطر منوط به این است که از سویدای دل به دعا روی بیاورد.
(این طریقۀ اصلی دعا و رهروی دوستداران حضرت مهدی (عجلاللهتعالیفرجهالشریف) میباشد؛) اما بهدلیل اینکه این امر به ارادۀ خداوند انجام میگیرد، از سویی باید تسلیم ارادۀ الهی شد و از جهتی باید در جزئیات مقدمات امر، خوب تأمل کرد. از آنجایی که خداوند با خواست خود مردم اوضاعشان را تغییر میدهد، (1)دعا
1) رعد(13):11.
نقش بسزایی را در این تغییر جهانی ایفا خواهد کرد.
اگر کسی برای امر مهمی به تضرع و دعا قیام کرد، نشان میدهد که او با تمام وجود طالب حاجتش است و اگر اقبالی دراینباره از او دیده نشد، دلیل بر این است که او طالب حاجتش نیست. البته واضح است که حالت اضطرار و شعلههای محبت برای درخواست فراهم نمیشود؛ مگر بهاسبابش. یکی از راههایی که اوسع و اسرع به درگاه احدیت است و نقش بسزایی در شکستن دل و ایجاد دعا از سویدای دل دارد، یادآوری مصائب حضرت امامحسین (علیهالسلام) است. حضرت امام زمان میفرماید:
«وَ إنّی لَأَدعُوا لِمُؤمِنٍ یَذکُرُ مُصِیبة جَدّیَ الشَّهِیدِ ثُمَّ یَدعُوا لِی بِتَعجِیلِ الفَرَجِ وَ التَّأییِدِ.»
«همانا بهراستی من دعا میکنم برای مؤمنی که پس از گریه بر مصائب جد شهیدم برای تعجیل در امر فرجم دعا کند.»
اکنون در اهمیت بسترسازی ظهور بهوسیلۀ دعا و تضرع، رؤیای صادقهای را ذکر مینماییم:
فاضل مؤیّد به تأییدات سبحانی، آقا میرزا محمدباقر اصفهانی، فقیه ایمانی صاحب کتاب نفیس الفوز الاکبر، برای صاحب مکیال المکارم نقل کرد که شبی در عالم رؤیا یا میان خوابوبیداری، مولایم حضرت امامحسنمجتبی (علیهالسلام) را زیارت کردم. ایشانم مطلبی فرمودند که مفهومش این است:
«قولوا علی المنابر للناس و أمروهم أن یتوبوا و یدعوا فی فرج الحجّة (علیهالسلام) و
تعجیل ظهوره، لیس هذا الدعاء کصلاة المیّت واجباً کفائیّاً یسقط بقیام بعض الناس به عن سائرهم بل هو کالصلواة الیومیّة الّتی یجب علی کلّ فرد من المکلّفین الإتیان بها.» (1)
«بر منبرها به مردم بگویید و به آنها امر کنید که توبه کنند و در مقام دعا برای فرج حضرت حجت و تعجیل در ظهورش برآیند. این امر چونان نماز میت نیست که واجب کفایی باشد و با انجامشدن آن توسط بعضی مکلفان، از دیگران ساقط شود؛ بلکه مانند نمازهای یومیه است که بر تمام مکلفان واجب است.»
در خاتمه باید دریافت که مسئلۀ دعا برای تسریع در امر ظهور واجب عینی است و برای نجات فرد در دنیا، سکرات موت، برزخ و قیامت مؤثر بوده و باید از سوی هر فردی به عنوان تکلیفی الهی به مَنصِۀ عمل درآید؛ پس با دعاهای فراوان از سویدای دل برای آن روز باشکوه، هر روزه از دل فریاد برآریم:
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج.
1) مکیال المکارم، ج 1، ص 438.
قرآن کریم
نهج البلاغه
1.مشکاة الانوار، ابوالفضل على بن حسن بن فضل طبرسى (رحمةالله)
2.کافی،کلینی (رحمةالله) محمد بن یعقوب - انتشارات اسوة چاپ 11 سال 1389
3.کنز العمال فی نفس الاعمال والافعال، المتقی هندی - علی بن عبد الملک علاءالدین موسسة الرسائل مصر 1409 (جماعت عامه)
4.وسائل الشیعة،حر عاملی محمد بن حسن - موسسة آل البیت لاحیاء التراث قم چاپ اول
5.غرر الحکم،آمدی عبد الواحد - ترجمۀ محمد علی انصاری - انتشارات حضرت امام عصر عج چاپ هشتم 1390
6.الخصال،صدوق - انتشارات فکر آوران 1384 ه
7.تفسیر عیاشی،ابوالنصر محمد بن مسعود بن عیاش السلمی السمرقندی مکتب علمیۀ اسلامی تهران
8.کامل الزیارات،جعفربن موسی بن قولویه قمی - انتشارات پیامبر حق م 367
9.کمال الدین و تمام النعمه،صدوق (رحمةالله) محمد بن علی بن حسین بابویه - انتشارات دار الکتب اسلامی قم چاپ دوم
10.اعلام الوری، امین الاسلام فضل بن حسن طبرسی (رحمةالله) - دار الکتب الاسلامی تهران
11.مستدرک الوسائل، نوری میرزا حسین - موسسة آل البیت (علیهمالسلام) لاحیاء التراث قم چاپ اول
12.علل الشرایع، محمد بن علی بن حسین بن بابویه - انتشارات مکتبة الوری قم
13.تفسیر حضرت امام حسن عسکری (علیهالسلام)، حضرت امام عسکری حسن بن علی (علیهماالسلام) _ انتشارات مدرسۀ حضرت امام هادی (علیهالسلام) قم چاپ اول
14.تحف العقول،حرانی حسن بن شعبة - موسسۀ انتشارات اسلامی چاپ دوم
15.ثواب الاعمال،شیخ صدوق (رحمةالله) - انتشارات راز توکل چاپ اول1390
16.اختصاص،شیخ مفید (رحمةالله) محمد بن نعمان
17.تنبیه الخواطر،ورام بن ابی فراس حلی (رحمةالله)
18.ارشاد،شیخ مفید محمد بن نعمان (رحمةالله)
19.المحاسن برقی،ابو جعفر بن خالد برقی - مجمع عامی اهل البیت (علیهمالسلام) 1413 ه
20.کنز الفوائد،ابوالفتح کراجکی - انتشارات دار الذخایر قم 1410 ه
21.معانی الاخبار،شیخ صدوق - تولد 311 ه- ق، وفات سال 381 ه- ق - سال انتشار (تهران، صدوق، 1379ق) و ( قم، دارالعلم، 1379ق)
22.امالی طوسی (رحمةالله)،شیخ طوسی م 460 ه ق انتشارات دار الثیقاف قم 1414 ه ق
23.المحجة البیضاء فی تهذیب الإحیاء،فیض کاشانی، محمد بن شاه مرتضی - ناشر:موسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم محل نشر:قم سال نشر:1376
24.امالی صدوق (رحمةالله)،محمد بن علی بن حسین بن بابویه - انتشارات کتابخانۀ اسلامیه
25.الاعلام،شیخ مفید محمد بن نعمان - چاپ کنگرۀ جهانی هزارۀ شیخ مفید چاپ اول
26.أعلام الدین فی صفات المؤمنین، دیلمی، حسن بن محمد ناشر: موسسة آل البیت (علیهمالسلام) لاحیاء التراث - محل و سال نشر: قم؛ 1366
27.معراج السعادة، ملا احمد نراقی
28.مجمع البیان،فضل بن حسن طبرسی - انتشارات ناصر خسرو تهران 1406 ه
29.عیون اخبار الرضا (علیهالسلام)، شیخ صدوق، موسسۀ انصاریان قم 1384 ه
30.من لا یحضره الفقیه، صدوق محمد بن علی بن حسین بابویه موسسۀ انتشارات اسلامی چاپ سوم
31.ارشاد،شیخ مفید (رحمةالله) محمد بن نعمان
32.ارشاد القلوب،دیلمی، حسن بن محمد
33.التمحیص،سید بن طاووس رضی الدین (رحمةالله)
34.الخصال،صدوق - انتشارات فکر آوران 1384 ه
35.المقنعه،شیخ مفید (رحمةالله) محمد بن محمد - کنگرۀ شیخ مفید قم 1413 ه
36.بلغة الفقیة (4 جلد)،بحر العلوم، محمد بن محمد تقی - ناشر: مکتبة الصادق (علیهالسلام) - محل نشر: تهران
37.مهج الدعوات و منهج العبادات،سید بن طاووس دار الکتب اسلامیۀ تهران 1416 ه
38.التوحید و الشرک فی القرآن،نصیر الدین طوسی، محمد بن محمد - ناشر: موسسۀ حضرت امام صادق (علیهالسلام) - محل نشر: قم
39.مصباح الشریعة،موسسة اعلی للمطبوعات چاپ اول
40.احرام محرم، نیشابوری عبد الحسین - انتشارات دلیل ما چاپ ششم 1389
41.مجموعۀ ورام، ورام بن ابی قزاس - انتشارات مکتبۀ فقیه قم
42.برهان، سید هاشم بحرانی (رحمةالله) - دار المجتبی قم 1428 ه
43.البرهان،الزركشی وفات: 794 - جماعت عامه سال چاپ: 1376 - 1957 م ناشر: دار إحیاء الكتب العربیة، عیسى البابی الحلبی وشركاءه
44.الاحتجاج، طوسی احمد بن علی - نشر مرتضی مشهد مقدس س 1403ق
45.الاحتجاج علی اهل اللجاج، شیخ طبرسی
46.منهاج الصالحین (خویی (رحمةالله) )،خویی، ابو القاسم - ناشر: مدینة العلم، آیت الله العظمی السید الخویی (رحمةالله) محل نشر: قم
47.مرآة العقول فی شرح اخبار آل الرسول (26 جلد)،مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی - ناشر: دار الکتب الاسلامیة - محل و سال نشر: تهران؛ 1363
48.سفینة البحار،قمی عباسی - موسسۀ آستان قدس چاپ دوم سال 1384
49.عصر زندگی،حکیمی محمد - انتشارات دفتر تبلیغات حوزۀ علمیه چ دوم 1374 قم
50.میزان الحکمه،ریشهری محمد - انتشارات دار الحدیث چاپ اول
51.صفات و علامات متقین،حاجیانی دشتی عباس - انتشارات محلاتی 1378 قم
52.تفسیر جامع، حاج سید ابراهیم بروجردی - انتشارات انصار المهدی چاپ اول 1388
53.نقطههای آغاز در اخلاق عملی،مهدی کنی محمد رضا - انتشارات دفترنشر فرهنگ
اسلامی چاپ هفتم 1384 تهران
54.القطره،سید احمد مستنبط - ترجمۀ محمد ظریف - نشر الماس نهم
55.چرا مرا آفریدند،حسن میلانی - انتشارات حضرت علی چاپ اول 1384 قم
56.رسالۀ حقوق حضرت امام سجاد (علیهالسلام)، رسالۀ حقوق حضرت امام سجاد (علیهالسلام)
57.اسرار موفقیت،مجتهدی سیستانی مرتضی انتشارت نشر الماس چاپ ششم 1385ش
58.ترجمۀ کتاب المومن،حسینی نجومی مرتضی انتشارات بوستان کتاب قم چاپ 1382
59.نهج الفصاحه،ابوالقاسم پاینده
60.نصایح الکافیه،محمد بن عقیل علوی 1371 بنیاد بعثت تهران
61.نسیم هدایت،حسینی شیرازی سید صادق انتشارات برگ رضوان چاپ اول 1383 تهران
62.یکصد موضوع اخلاقی در قرآن و حدیث، مکارم شیرازی ناصر انتشارات دارالکتب اسلامیه چاپ چهارم 1386 تهران
63.کیش پارسایان،تهرانی مجتبی انتشارات پژوهشگاه فرهنگ اسلامی چ سوم 1378 تهران
64.روایات تربیتی از مکتب اهل البیت (علیهمالسلام)، فرید مرتضی - انتشارات نشر فرهنگ اسلامی چاپ 1377 تهران
65.در ضیافت ضریح،بنی هاشمی محمد - انتشارات منیر چاپ 1388 تهران