ghaemiyeh.com
سرشناسه : ملازاده تقیپور، علیرضا، 1340-
عنوان و نام پديدآور : بخون تپیده / مولف علی تقیپور؛ ویراستار بهلولی، محسن حسینی.
مشخصات نشر : مشهد : استوار، 1402.
مشخصات ظاهری : 160 ص.
شابک : 978-600-4151-14-6
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
موضوع : حسینبن علی (ع)، امام سوم، 4 - 61ق.
موضوع : Hosayn ibn 'Ali, Imam III , 625-680
موضوع : حسینبن علی (ع)، امام سوم، 4 - 61ق -- احادیث
موضوع : Hosayn ibn Ali, Imam III, 625 - 680 -- Hadiths
موضوع : واقعه کربلا، 61ق.
Karbala, Battle of, Karbala, Iraq, 680
رده بندی کنگره : BP41/5
رده بندی دیویی : 297/9534
شماره کتابشناسی ملی : 9201249
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا
بسم الله الرحمن الرحیم
یا صاحب الزمان
بخون تپیده
علی تقی پور
پیشگفتار7
حضرت امام حسین (علیه السلام) تا قیامت مایۀ نجات است10
اشك و خون علامت نصرت ومایۀ طهارت11
اشك بر حضرت امام حسین (علیه السلام) علامت تفضل الهی14
حضرت امام عصر (علیه السلام) وارث اندوه حضرت امام حسین (علیه السلام) 16
گفتار حضرت امام سجاد (علیه السلام) در رثای واقعۀ كربلا20
حدود اندوه25
انتظار فرج تنها امید یاران كربلا27
كربلائیان را با دعا یاری كنیم32
حكومت مهدوی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ادامۀ ارادۀ حسینی (علیه السلام) است35
نقش دعا و یاد در امر انتظار39
حضرت مهدی (علیه السلام) منتقم مظلومان كربلا41
گریه بر حضرت امام حسین (علیه السلام) عبادتی خالصانه است48
گریه بر حضرت امام حسین (علیه السلام) افراط نیست57
اجر و ثواب گریه68
ویژگی های چشمی كه گریه بر حضرت امام حسین (علیه السلام) كند و اشکی که در مصائب حضرت
جاری شود:81
مراتب حزن و گریه بر آن حضرت82
برخی از علل قساوت قلب84
پیمان بر گریه92
گریۀ كائنات بر مصیبت حضرت امام حسین (علیه السلام) 95
دربارۀ پرندگان و حیوانات وحشی103
بالاترین راه تقرب به خدا105
اهمیت زیارت حضرت امام حسین (علیه السلام) 106
طُرُقِ خواندن زیارت عاشورا119
شرحی مختصر از ماجرای كربلا122
تکیه بر انتظار154
کتابنامه157
به یاد آن امامی که تمامی ذرات عالم امکان ذکر گرامی اش را فریادگرند و تمامی سماواتیان جبین گدایی بر آستان ملکوتی وی سائیده و همه کائنات دست نیاز به سوی بارگاه کرمش گشوده اند. زیرا فنا و نابودی خویش را در بی اعتنایی به آن نور مقدس دانسته و کمال و بقای خود را در اقبال و توجه به ساحت نورانی او می پندارند.
مظلومی که برای اصلاح و نجات بشریت از ضلالت و سردرگمی غرق در خون گشت و برگ برگ دفتر عمرش را در مقابل دیدگانش به زمین ریختند. و خون او اکسیر اعظمی شد برای رهانیدن انسان های خدای جو، از قید و بند تعلقات دنیایی پست.
و راه بی مثل و مانندی شد برای رسیدن به مقام محمود الهی.
امامی که قبل از خلقت ابدان خاکی مخلوقات (در عالم ارواح و عالم ذر اول) با خدای خویش پیمان بست برای ترویج توحید و دین حق متحمل مصائب و شدائد بیشمار شود و بذل نماید اموال و نفوس و اهل و عیال و کودکان و اصحاب را به طوری که مافوق آن مصائب متصور نشود. (1)
البته دیگر بزرگان نیز طبق روایتی چنین نظریهای را قبول دارند، جناب دربندی میگویند: ”در عالم ارواح و عالم ذرّ اوّل، حضرت امام حسین (علیه السلام) رو به ربالعزة نمود یعنی قبول نمودن ترویج دین و اقامۀ عمود آن یعنی نماز را با تحمّل مصائب و شدائد و بذل اموال و نفوس و اهل و عیال به طوری كه مافوق آن مصائب متصور نشود. اصحاب كساء و سایر ارواح انبیاء و اوصیاء و ملائكۀ مقرّبین كه شهود بر این امر (پیمان) بودند، در آن عهدنامه شهادت بر این مطلب را مختوم كردند. چون این عهدنامه و صحیفۀ ملكوتیه به اتمام رسید، جناب سیدالشهداء (علیه السلام) در آن عالم سجدۀ شكر نمودند..“
حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
خداوند بر پیامبر پیش از رحلتش نامه ای نازل کرد و فرمود: ای محمد (صلی الله علیه و آله) این نامه وصیت تو بر نجیب خاندانت باشد. حضرت فرمود: چه کسی نجیب خاندان من است ای جبرئیل؟ او گفت: علی بن ابیطالب (علیه السلام). بر آن نامه مهرهایی از طلا بود و پیامبر گرامی آن را به علی (علیه السلام) داد و فرمان داد که یک مهر از آن را بگشاید و به آنچه در آن است عمل کند. آنگاه علی (علیه السلام) مهری از آن را اگشود و به آن عمل کرد. سپس آن را به پسرش حسن (علیه السلام) داد و او یک مهر از آن را گشود و به آن عمل کرد و سپس آن را به برادرش حسین (علیه السلام) داد و او مهری از آن را گشود و در آن چنین نوشته بود: با گروهی به سوی شهادت برو و برای آنان شهادتی جز با تو نیست و جان خود را به خداوند با عزت بفروش. و او چنین کرد. (امالی شیخ طوسی 442.)
1) مرحوم علامه دربندی، صاحب كتاب اسرار الشهادة كه از نخبگان و از دل باختگان با اخلاص مصائب اباعبدالله الحسین (علیه السلام) در عصر خویش بوده، نجات مخلوقات را در عالم ذرّ، به وجود گرامی حضرت امام حسین (علیه السلام) در كتاب مزبور، ذكر نمودهاند.
نور مقدسی که در عالم ذر یا ارواح باعث دفع ظلمت مخلوقاتی که بر اثر کبر و عُجب مدعی کبریایی دچار و بر اثر این ادعا محکوم به فنا شده بودندبار دیگر به احترام این وجود ملکوتی که تجلی چهارده نور مقدس بوده به اذن حق تعالی ارواح در ابدان خاکی جای گرفتند تا دگربار فرصتی گردد برای عبودیت بندگان. (1)
«..فَقَالَ الله عَزَّ وَ جَلَّ: یا مَلائِكَتِی وَ یا سُكّانَ سَمَاواتِی إِنّی مَا خَلَقْتُ سَمَاءً مَبْنِیَّةً....»
بدرستی كه منِ خدا خلق نكردم آسمان بنا شده را و نَه زمین پهن گشته را و نه ماه روشنی دهنده را و نه آفتاب درخشنده و نه فلك را كه می چرخد و نه دریایی را كه جاری است و نه كشتی را كه سیر مینماید، مگر به محبت و دوستی محمد (صلی الله علیه و آله) و آل محمد (علیهم السلام).
1) شخصی به امام صادق (علیه السلام) عرض كرد به چه دلیل خداوند متعال ارواح را در بدن قرار داده (یعنی به این دنیا پا گذاشتیم) بعد از این كه ارواح در ملكوت اعلاء در بالاترین محل قرار گرفته بودند؟ حضرت (علیه السلام) فرمودند: همانا خداوند متعال میدانست كه ارواح در شرف و علوّی كه دارند اگر رها شوند بر همین حالتشان اكثر آنان ادعای ربوبیت میكنند، لذا خداوند متعال ارواح را در ابدانی كه (بدن بشری) در ابتدای تقدیرش برای آنها مقرر كرده بود قرار داد كه این خود نظر رحمت الهی بر ارواح بود... بحارالانوار 61/133
بدین طریق به بركت ذوات مقدسه علیهم السلام عفو و رحمت الهی، همۀ مخلوقات را شامل گردید و در عالم ذر از خلایق عهد و پیمان گرفته شد تا بار دیگر در دنیا به عبودیت و بندگی پرداخته و برای همیشه در جهان آخرت به آسودگی متنعم گردند.
مظلومی که با شهادتش پلی گشت برای رسیدن به بهشت جاودانه چرا که اگر شهادت ایشان نبود از دین هم خبری نبود چنانکه معاویه (لعنت الله علیه) در مناطق بخشنامه کرد که گواهی شیعه در هیچ محکمه ای مسموع نباشد، و شیعیان عثمان و هواداران و خانواده او هرکجا باشند مورد احترام قرار گیرند و آنان را مقرب و معزز دارید، و به مردم ابلاغ کنید که هرکس منقبت و فضیلتی درباره عثمان بگوید مشمول عنایت حکومت و مستحق جایزه باشد. چون این بخشنامه ابلاغ گردید حدیث پردازان از هر گوشه و کنار مملکت به جعل حدیث در مناقب عثمان پرداختند و هرکسی بر حسب حدیثی که گفته بود جایزه دریافت می کرد و نامش را در دفتر طرفداران حکومت ثبت می کردند.
بخشنامه دیگری به این مضمون صادر شد که نظر به اینکه حدیث به قدر کافی در فضیلت عثمان صادر شد از این به بعد مردم موظفند درباره معاویه حدیث بگویند. سخنرانان شروع کردند درباره فضائل معاویه و سوابق وی در اسلام سخن گفتن و مساجد و مجامع عمومی در بلاد اسلامی محل مناسب این سخنان گردید و مکتب خانه ها فضائل معاویه جزء برنامه های حتمی آموزشی آموزگاران بر می شمردند.
بخشنامه سوم منتشر شد که از این تاریخ هرکسی که احتمال تشیع و دوستی علی (علیه السلام) درباره اش داده شود باید به قتل برسد هرچند به ثبوت قانونی نرسد. سالها امر بدین منوال گذشت و آنقدر احادیث دروغین در میان مردم شایع گشت که به مرور زمان همین احادیث مورد قبول متدینین شد و حقایق را واينگونه جلوه می داد و در این بین اگر قیام امام حسین (علیه السلام) و حادثه کربلا رخ نمی داد چه بسا وضع بدین منوال تثبیت می شد و اینک از تشیع اثری نبود.
در عالم ذر پس از پیمان و قبولی توحید و نبوت از خلایق علی الخصوص برای پذیرفتن ولایت حضرات معصومین (علیهم السلام) میثاق گرفته شد به اینکه اوامر و نواهی آنها را اطاعت و در محبت به آن بزرگواران تا آخرین نفس جانفشانی کنند.
آنگاه بود که در دنیا به پیشگاه مقدس محمد و آل محمد (علیهم السلام) هرگاه مثل روز عاشورا مقتضی بود خون اهدا گردد و در زمان دیگر اشک. اهداء این دو قطره سرخ و سفید آشکار کننده صداقت در پیمان عالم ذر انگاشته می شود. (1)
-حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) فرمودند: به درستی که خداوند از شیعیان میثاق به ولایت ما را گرفت درخالی که آنان ذره ای بودند در آن روزی که میثاق بر اقرار به ربوبیت خودش و به نبوت گرفته شد و خداوند متعال آنان را از طینتی که حضرت آدم (علیه السلام) را از خاک خلق کرده بود آفرید و خداوند متعال ارواح شیعیان را قبل از بدنهایشان در دوهزار سال قبل آفرید و اینها را بر حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) عرضه کرد و همه آنها حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) و حضرت علی (علیه السلام) را شناختندو ما هم آنها را با این لحن می شناسیم. الکافی،1/437
امام فرمودند: ذریه حضرت آدم -در حالی که در عالم ذر بودند پس بیرون آمدند همچنانکه مور از لانه اش خارج می شود. مستدرک الوسائل 13/26، بحارالانوار 5/259
و عهد و پیمانی گرفته شد برای ربوبیت حق تعالی و نبوت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) و امامت امیرالمومنین (علیه السلام) و ائمه طاهرین. بحارالانوار 5/236، 15/15، تفسیر قمی 1/246.
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: مردی به امیرالمومنین سه مرتبه گفت: به خدا قسم من شما را دوست دارم. حضرت فرمودند: به خدا تو مرا دوست نداری مرد غضبناک شد و گفت به خدا قسم که تو از ضمیر من به من خبرمی دهی. حضرت فرمودند: خداوند ارواح را دو هزار سال قبل از بدن ها خلق کرد من روح تو را در میان دوستان و محبین خود ندیدم. حارالانوار 58/132.
بدینسان حکمت وجودی هر مومنی در دنیا مشخص می گردد؛ زیرا حیات معنوی هر كسی در انحصار این دو قطرۀ مقدس و گران بها است. زمین و آسمان به بركت محمد (صلی الله علیه و آله) و آل محمد (علیهم السلام) بر پا گردید و انسانها از عالم ذر به این دنیا، به یمن محبت و ولایت آن بزرگواران منتقل گردیدند. پس بر ماست كه در راه
1) برای آگاهی خوانندگان گرامی عرضه می داریم:
نصرت و یاری این خاندان، خون و اشكمان را دریغ نكنیم و بدین طریق قرب و منزلت خود را در نزد خدای متعال افزایش دهیم.
«..وَ مَا مِنْ قَطْرَةٍ أَحَبَّ إِلَى الله عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ قَطْرَتَین..» (1)
..هیچ قطرهای نزد خدای عز و جل از [این] دو قطره محبوبتر نیست..
و این دو قطره كه چكیدۀ عصارۀ محبت و ولایت در وجود مؤمنین است، به نماز و روزه و حج و زكات و.. امتیاز و ارزش میبخشد كه با وجود ولایت و محبت، حج مؤمن مقبول و سعیش مورد سپاس خواهد بود. چنانكه فرمودند:
هیچ چیز از لحاظ اهمیت و ارزش پس از معرفت، با نماز برابری نمیكند و پس از معرفت و نماز، هیچ چیز با زكات برابری نمیكند. پس از اینها هیچ چیز با روزه و پس از اینها هیچ چیز با حج برابری نمیكند »
«فَاتِحَةُ ذَلِكَ كُلِّهِ مَعْرِفَتُنَا وَ خَاتِمَتُهُ مَعْرِفَتُنَا»
« آغاز و ابتدای همۀ اینها معرفت ما (اهلالبیت (علیهم السلام)) است و پایان و انتهای آنها هم معرفت ما» (2)
بروز آن دو قطره از وجود مؤمن جلوهای از صداقت و دوستی با خاندان وحی میباشد و پای همۀ اعمال عبادی باید شبنمی از این دو قطرۀ سرخ و سفید طراوش كند تا عطر دل انگیزش كه از خاك سرخ كربلا نشأت گرفته، از اعمال و رفتار مؤمنین صادق و حقیقی استشمام گردد وگرنه اعمال بیروح و بیارزش خواهد بود.
از آنجا كه هر چیزی دارای منشأ وریشه است، خون و اشك را باید از آثار ولایت برشمرد؛ ولایتی كه هدیۀ خاص الهی به مؤمنان و موالیان واقعی است.
ولایت كه آمیخته به این دو شیء گرانبها شد، دُری میشود که با وجود آن، اعمال دیگر رنگ خدائی میگیرند. حضرت امام باقر (علیه السلام)، اهمیت ولایت و ارزش معرفت را در حدیثی چنین تبیین فرمودهاند:
«همانا اسلام بر پنج چیز استوار است: نماز، روزه، زكات، حج، ولایت. چهار تا از اینها در شرائط خاص از انسان ساقط میگردد»
«لَمْ يُجْعَلْ فِي الْوَلَايَةِ رُخْصَة»
ولی ولایت ما در هیچ شرایطی ساقط نمیگردد و در هر موقعیتی (تحت هر شرایط زمانی و مكانی) لازم و ضروری است» (1)
تجلی همین ولایت در روز عاشورا موجب شد كه مخلصترین و با محبتترین انسانها بعنوان یك فریضۀ دینی و سپاس از حقتعالی، خون خود را به پیشگاهِ باعث و بانی دستگاه آفرینش - اباعبدالله الحسین (علیه السلام) - تقدیم نمایند. پس از آن نیز تمامی رهروان راه ولایت با بر پا نمودن محافل عزا در ریختن قطرات اشك و..، صداقت، محبّت و ولایت خود را در برابر سماواتیان به نمایش گذاشتند.
قطرهای بیرنگ كه صاحب نظران، آنرا اكسیر اعظم مینامند، كثافات و سیئات ناشی از هوای نفس و حب دنیا را میشوید. چنانكه برای رفع كسالت روزانه و ایجاد نشاط و شادابی، دست و صورت را باید با آب شستشو داد کسالت روح و قلب را نیز باید هر روزه دقایقی را با ریختن اشک بر مصائب حضرت امام حسین (علیه السلام)، برطرف نمود. اگر كسالت و آلودگی روح برطرف نگردد قساوت و تاریكی، قلب را پِی (2)خواهد کرد و فرجام آن، جز ارتكاب گناهان صغیره و كبیره نخواهد بود. آنچه كه میتواند دل را صفا بخشد و آتش شهوت و محبتهای دنیا را
خاموش سازد، چیزی جز همان اكسیر اعظم؛ یعنی اشك، نیست. فرمودهاند:
« فَلَوْ أَنَّ قَطْرَةً مِنْ دُمُوعِهِ سَقَطَتْ فِي جَهَنَّمَ لَأَطْفَأَتْ حَرَّهَا »
«اگر یك قطرۀ اشك که (در عزای حضرات معصومین (علیه السلام)) ریخته شده، در جهنم بیفتد، حرارت آتش جهنم را خاموش میكند» (1)
مؤمن به عنوان اظهار بندگی و شكرگزاری از نعمت حیات، باید عبادتهایش را خالصانه به پیشگاه حق تعالی عرضه نماید. از آنجا كه شیطان همانند خون در رگهای انسان جریان دارد و هر لحظه در قلب و فكر انسان جولان میافكند و توسط ریا، سمعه، عُجب و.. عبادت را از درجه اخلاص ساقط می گرداند و سوگند یاد كرده همه را بفریبد تا به هدف پلید خود برسد
در این میان كه همه از عبادت خالصانۀ حق مایوس هستند و نمی توانند حق بندگی را به جا آورند، حق تعالی از روی كرم و تفضل خاصه و به احترام چهارده نور پاك، راهی برای قرب و بندگی خالصانه برای محبین اهل بیت (علیهم السلام) پدید آورد كه در آن هیچ شائبهای از عُجب، ریاء و... نباشد. عبادتی كه از سویدای دل انجام شود، آثار صدق، صفا و نورانیت در آن هویدا گردد. و آن محزون شدن در مصیبت سیدالشهدا (علیه السلام) است. مهمترین اثر چنین عبادتی اشك است كه با جاری شدن خود تمامی تاریكیهای ناشی از تهاجمات شیطانی را تبدیل به روشنایی میگرداند و به حدی حق تعالی تفضل خاصهاش را در قطرۀ اشك [از مصائب ذوات مقدسه:] قرار داده كه طبق فرمودۀ امام معصوم (علیهم السلام) قطرهای از اشك میتواند آتش عظیم جهنم
1) وسائل الشیعه 14/508
را خاموش گرداند. با فضیلتی که قطرۀ اشک فرو ریخته از غم مصائب اهل بیت (علیهم السلام) پیدا می کند. دارد یقیناً راه برای عبادات خالصانۀ دیگر [بعد از حزن] باز خواهد شد و این عنایت ویژه به مومنانی است که در عالم ذر پیمان بستند در دنیا جزء محبین و جان نثاران حضرات معصومین گردند و این عطای حق در دنیا چیزی جز گریه بر مصائب آن بزرگوار نخواهد بود چنانچه وجود مقدسش فرمود:
« لَا يَذْكُرُنِي مُؤْمِنٌ إِلَّا بَكَى وَ ذَكَرَ»
«هیچ مؤمنی مرا یاد نمیكند مگر اینكه گریان شود» (1)
گرامیترین وجود عالم، زیر تیغ برّان قطعه قطعه شد، سرهای عزیزانش را به نیزۀ ستم بلند نمودند و اهل و عیالش را به وضع بسیار اسفناك و دلخراشی به اسیری بردند تا دل بندگان به وسیلۀ یادآوری صحنههای دردناك عاشورا بشكند و از سر اخلاص اشك بریزند و بدین ترتیب عبادت خالصانه را به پیشگاه خدای متعال تقدیم نموده و سزاوار دخول در جنّت گردند.
رسیدن به چنین عبادت عظیمی مقدور نمیباشد مگر با مرور كردن و مورد بررسی قرار دادن حادثه عاشورا و اینكه حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) چگونه در راه خدا از هستیاش دل برید و از هیچ چیزی دریغ نكرد، اتفاقاتی که قلب انسان را آتش زده و اشك را جاری میسازد.
«..إِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَيْنِ حَرَارَةً فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لَا تَبْرُدُ أَبَدا..» (2)
..همانا برای قتل [حضرت امام]حسین (علیه السلام) حرارتی در دل مومنین است که هرگز سرد نمیشود..
مولا صاحبالزمان (علیه السلام)، وارث وجود مبارك اباعبدالله الحسین (علیه السلام) و نوحهگر و روضهخوان مصائب عاشورا است. او تنها وارث غمهای شهیدان و اسیران دشت كربلا و انتقام گیرندۀ آنهاست. از شدت مصیبت، با ریختن خون خود بجای اشك، اعلی مرتبۀ عبودیت را كه همان عزاداری برای حضرت امام حسین (علیه السلام) است، نسبت به خداوند بجای آورده که عَلَمی برای دوستان و شیعیان خود است. در مصیبت جدش میسوزد وناله سر میدهد. زیارت ناحیۀ مقدسه حاكی از پریشان حالی و اندوه فراوان آن وجود مقدس است، تا آنجا كه از شدت مصائب عاشورا طالب مرگ میشوند و میفرمایند:
«..حَتَّى أَمُوتَ بِلَوْعَةِ الْمُصَابِ وَ غُصَّةِ الِاكْتِیاب..» (1)
..تا اینكه بر اثر غم و اندوه این مصیبت بزرگ بمیرم..
حال موضوع مورد بحث این است كه عظمت این مصیبت تا چه حد است كه چنین انسان والا و با عظمتی طالب مرگ میشود! برای درك عظمت و اهمیت مصیبت عاشورا بهتر است نظری بیندازیم به فرازی از سخنان وارثان و بازماندگان این حادثۀ دردناك، تا اندكی با حقیقت آن آشنا شده و با حضرت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، همناله و همصدا گردیم و تلاش كنیم كه در عصر غیبت با ترویج فرهنگ حسینی (علیه السلام) روح تازه در پیكر جامعۀ تشیع دمیده گردد و بدین طریق زمینهساز ظهور یگانه منتقم و منجی بشریت باشیم. هر روزه با غم و غصه، ناله سر دهیم، و اشك بریزیم، سپس دعا برای تعجیل فرج را بر زبان جاری سازیم.
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: منهال بن عمر امام سجاد (علیه السلام) را دید و عرض کرد ای پسر رسول خدا! حالت چطور است؟ حضرت فرمود:
1) المزار الكبیر (لابن المشهدی) 501 - بحار الأنوار (ط - بیروت) 98/239؛ 98/320 - زیارت ناحیه مقدسه
وای برتو! وقت آن نرسیده است که بدانی حالم چطور است؟ما در میان قوم خود همچون بنی اسرائیل در میان آل فرعون هستیم مردانمان را می کشند و زنانمان را زنده نگه می دارند. و حال برترین خلایق پس از حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) (امیرالمومنین (علیه السلام)) است که او را بر منبرها لعن می کنند و حال دشمنان این است که به آنان مال و عزت داده می شود و حال دوستداران ما این است که خوار شده و حقشان ضایع گشته و همیشه حال مومنان اینچنین بوده است. عجم حق عرب را پاس می دارد از آن جهت که محمد (صلی الله علیه و آله) عرب است و عرب حق قریش را پاس می دارد از آن جهت که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) از قریش است و قریش بر عرب فخر می فروشد از آن جهت که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) از آنان است و عرب بر عجم فخر می فروشد که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) از آنان است. این در حالی است که حق ما اهل بیت (علیهم السلام) دانسته نمی شود. آری! حال ما اینگونه است. (1)
حضرت امام سجاد (علیه السلام) در بازگشت از كربلا و شام به طرف مدینه در فرازی از خطبه چنین فرمود:
«این مصیبتی است كه هیچ همانند و همتایی ندارد ای مردم! كدامیك از مردان شما پس از این مصیبت میتواند شاد و خرم باشد؟ كدام قلبی است كه مملو از غم آن حضرت (علیه السلام) نباشد؟ كدام دیده است كه میتواند جلوی ریزش اشكها را بگیرد؟ در حالی كه آسمانهای هفتگانه در مصیبت او گریستند و دریا و همۀ امواجش و آسمان با تمامی اركانش و زمین تا عمق آن و درختان با همۀ شاخههایشان و ماهیان و امواج دریاها و ملائك مقرب الهی و آسمانیان و همه و همه در این مصیبت گریستند.
ای مردم! كدامین دل است كه در مصیبت آن حضرت (علیه السلام) خونین نگشت؟
1) بحارالانوار ج 45 ص 84.
وكدامین قلب است كه مملو از اندوه نگشته و كدامین گوش با شنیدن این مصیبت بزرگ، كر نشده است؟
ای مردم! ما صبح كردیم در حالی كه از وطن خود رانده و طرد شده و در بیابانها سرگردان بودیم، بدون اینكه به گناهی مرتكب شده باشیم... این قوم بیشتر از این جنایت نمیتوانستند مرتكب شوند انا لله و انا الیه راجعون»
اینگونه حضرت امام سجاد (علیه السلام) با سوزش دل [خطاب به ما] فرمودند:
“كدامیك از مردان شما پس از این مصیبت میتواند شاد و خرم باشد؟!”
هزار تأسف بر ما محبین، به جای اینكه به تأسی از حضرت امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، هر روزه دقایقی را به عمق فاجعۀ كربلا توجه نماییم و به كنج خلوت خزیده و به یاد مصائب صحرای كربلا اشكی را از دل بیرون بریزیم، به پای بازیچههای كودكانه، دل را به فرح و خوشی مشغول میگردانیم و با این سهل انگاری و فریب خوردگی، خود را از ساحت مقدس حضرت امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دور نموده و بر دامن پر از زر و تزویر دنیا میاندازیم و با غفلت از مصائب اهل البیت (علیهم السلام) روز خود را سپری میكنیم. خداوند متعال به پیامبرش (صلی الله علیه و آله) فرمود:
«ای احمد (صلی الله علیه و آله) بپرهیز از آنكه به مانند كودكی باشی كه هرگاه به چیزی كه زرد و یا سبز و... است بنگرد و یا به وی شیرینی و یا ترشی بدهند به آن فریفته گردد»
حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در نامهای میفرمایند:
«مرا نیافریدهاند كه به خوردن مشغولم دارند و مانند چهارپایان در كوشش علوفهاش باشم»
متأسفانه آنچنان دلدادگی به دنیا بر ما مستولی گشته كه همۀ دین، ایمان، محبت،
ولایت و... ما را تحت شعاع قرار داده و تمامی ابعاد اعتقادی و عبادی را كم رنگ نموده كه آثارش را به وفور میبینیم و با این وصف خود را پیرو و محب اهلبیت (علیهم السلام) میدانیم. حقیقت این است كه غافلانه در آغوش به ظاهر گرم و نرم ولی در باطن متعفن دنیا، خفتهایم و هنگامی بیدار میشویم كه در كام مرگ فرو رفتهایم. حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در نهجالبلاغه میفرمایند:
«مردم در خوابند موقعی بیدار میشوند كه مرگ آنها فرا رسیده باشد.»
پس چه خوب است كه تا مرگ فرا نرسیده خویشتن را در كشتی نجات و حزن اباعبدالله الحسین (علیه السلام) قرار دهیم تا بدین سبب به صفا و آرامش ابدی در دو جهان برسیم.
محزون بودن در غم و اندوه حضرت امام حسین (علیه السلام) مستلزم آگاهی و به تصویر كشیدن مصائب در ذهن و بررسی عمق فاجعۀ اسفناك عاشوراست. از سنگینی این مصیبت، ماتمی بزرگ در اعلی علیین بر همه مستولی گشت.
«..وَ أُقِیمَتْ لَكَ الْمَأْتَمُ فِی أَعْلَى عِلِّیینَ..» (1)
و تا به حدی رسید كه در جائیكه غم و غصه در آن راه ندارد (بهشت)، از بزرگی مصائب عاشورا حوریان لطمه به صورت زدند.
«..وَ لَطَمَتْ عَلَیكَ الْحُورُ الْعِین..» (2)
و باز اینها جوابگوی یک جرعه از مصائب زهراگین دریای خونین كربلا نبوده كه تمامی آسمانیها و زمینیان را به حزن و اندوه شدید مبتلا گردانیده است.
«..وَ بَكَتِ السَّمَاءُ وَ سُكَّانُهَا وَ الْجِنَانُ وَ خُزَّانُهَا وَ الْهِضَابُ وَ أَقْطَارُهَا وَ الْبِحَارُ وَ حِیتَانُهَا وَ الْجِنَانُ وَ وِلْدَانُهَا وَ الْبَیتُ وَ الْمَقَامُ وَ الْمَشْعَرُ الْحَرَامُ وَ الْحِلُّ وَ الْإِحْرَام..» (3)
گریستند، ناله و ضجه زدند آسمان و ساكنان آن و بهشت و خزانهداران آن و كوهها و دامنهها و دریاها و ماهیان آن و بهشت و نوجوانان نیكو روی آن و كعبه و مقام ابراهیم (علیه السلام) و مشعرالحرام و سرزمین مكه و اطراف آن همه چیز در هستی و همگی (بلكه تمامی ذرات كائنات) در عزای آن مظلوم گریستند.
چرا چنین نباشد وقتی حضرت امام سجاد (علیه السلام) مصائب كربلا و فراق عزیزان و پدر مظلومش را برای مردم مدینه چنین بازگو میفرمایند:
«ای مردم عذر مرا در این نوحه سرایی و زاری بپذیرید و مرا بر این مصائب بزرگ یاری دهید. زیرا من در فراق كسانی ندبه و ناله میكنم كه عاشق مكارم اخلاق آنها بودم، آنها مونس شب و روز من، نور شب تار و سحر من، و موجب شرافت و افتخار من و باعث قدرت من بودند و جایگاه خورشید و ماه را برای من داشتند.
چه بسیار شبها كه به كرم وجود آنها ترس از من دور شد و پایههای حرمت من به وسیلۀ آنها محكم و استوار گردید و مناجاتهای سحری ایشان را میشنیدم و طعم راز و نیازهای لذت بخششان را به من چشانیدند. چه روزها كه با محافل خود، وجود مرا آباد نمودند و سرشت مرا با فضائلشان عطرآگین نمودند و درخت خشك شدۀ من را با آب پیاپی سبز نمودند و با سعادت روز افزونشان، نحوست مرا از میان بردند. چه نهالهای منقبت كه در وجود من كاشتند و مرا از حوادث تلخ پاسبانی نمودند! چه صبحها كه بواسطۀ وجود ایشان، من بر همۀ منازل و حتی كاخها فخر میفروختم و در
لباس شادی و مسرت میخوابیدم. چه بسیار آرزوهایی را كه رنگ نومیدی به خود گرفته بود، زنده كردند. چه خارهایی را كه آنها از سر راه من برداشتند، پس مرگ آنان را دریافت و مطابق حكم روزگار مورد حسد قرار گرفتند.
پس آنان صبح كردند در حالی كه غریبانه در محاصرۀ دشمنان بودند و هدف تیر آنها قرار گرفتند. با قطع انگشتان آنها، مكارم اخلاق از میان رفت و با فقدان چهرههایشان، فضائل و مناقب به شکایت برخاستند و با نابودی اعضای ایشان، زیبائیها از میان رفتند و احكام الهی به عقب افتادند. به نشانۀ نوحهگری، خدایا! چه حقیقت تقوا و ورعی كه خونش در این جنگ ریخته شد و چه تندیس كمالی كه پرچمش در این مصائب بر زمین افتاد.
من اگر یاری دانایان را از دست دادهام و در این مصیبت، ذلیل جاهلان شدم، اما اینك به جای آنها، سنتهای قدیمی، و نشانهای از دست رفته، مرا یاری میكنند، زیرا كه آنها نیز با من نوحه خوانند و در این غم و اندوه شریك منند. پس اگر گوش دلتان شنوا باشد، میشنوید كه چگونه حتی نمازها نیز با زبان حال خود بر آنان نوحه میكنند و مكانهای خلوت چشم انتظار آنان هستند و همۀ مكارم اخلاق مشتاقشاناند. و اجتماعات كرامت به واسطۀ وجود آنان شاد و محراب مساجد بر آنان گریانند، و نیازمندان برای بخششهای آنان فریاد میزنند.
اگر شما نیز این فریادها و نوحهها را میشنیدید مسلماً اندوهگین میشدید و میفهمیدید كه در این مصیبت بزرگ بسیار كوتاهی كردید.
اگر شما تنهایی و شكستگی و خلوت مجالس مرا و از بین رفتن آثار مرا میدیدید منظرهای را شاهد بودید كه حتی دل شخص صبور را نیز به درد میآورد و بر غمهای سینه میافزود. همانا شهری كه روزگاری بر من حسادت میكرد، اكنون شماتتگر من شده و دستانی خطرناك مشغول
فشردن گلوی من میباشند، وه! كه من چه اشتیاقی دارم به آن منزلی كه آنان اینك ساكن آن میباشند و به آرامگاهی كه مرقد آنان است و آنان آن جا را وطن خویش ساختهاند.
كاش من نیز یك فردی بودم (در آن روز مریض نبودم و رخصت داشتم) تا ضربت شمشیرها را به جان خود میخریدم و مرگ را از ایشان دور میكردم واز نیزهداران انتقام میگرفتم ونیزههایی كه از سوی دشمنان پرتاب میشد، را به جان میخریدم! حال كه این افتخار و شرافت قسمت من نشد، پس كاش در محل و جایگاهی بودم كه میتوانستم آنان را در بر گیرم و لیاقت این را داشتم كه اجساد آنها را از پوسیدن محافظت كنم، شاید به این وسیله میتوانستم سوز این هجران را فرو نشانم، آه!
ای كاش كه فقط یك بار دیگر آن پیكرها را در بر میگرفتم و همنشین آن كریمان میشدم. در این صورت تا آنجا كه میتوانستم از آنان محافظت میكردم و به عهد دیرینی که با آنان بسته بودم وفا میكردم و حق اولیۀ آنان را ادا میكردم و در برابر حوادث سپر بلای ایشان میشدم و مانند بندهای خدمتگزار و فرمانبردار، كمر به خدمت ایشان میبستم و تا آنجا كه میتوانستم، از خدمت ایشان دریغ نمیكردم و برای آن چهرهها و بدنهای پارهپاره فرشی از احترام و تعظیم میگسترانیدم، تا با در آغوش كشیدن آنها به آرزوی دیرین خود رسیده و از نور وجود ایشان كاشانۀ خود را منور و روشن سازم، آه كه چه اشتیاقی برای رسیدن به این آروزیم دارم و چقدر پریشانم از فراق اهل و ساكنان آن؛ اینك من هر چه ناله برآورم كم است.
و فقط آنها هستند كه میتوانند درد مرا شفا دهند. حال، من در عزای
ایشان لباس غم بر تن دارم و پس از آنان با این لباس مصیبت خو گرفتهام و از خویشتن داری و شكیبایی مأیوس شدهام و تنها حرف و سخنم این است كه: ((ای روزگار شادی دیدار به قیامت!» (1)
ابن قتیبه دِینَوَری [عامه] این منزلها را كه به آنها اشاره نمودیم دید و پس از گریه، نیكو اشعاری سروده است با این مضامین:
مررت علی ابیات آل محمد *** فلم ارها امثالها یوم حلت
فلا یبعد الله الدیار و اهلها *** و ان اصبحت منهم بزعمی تخلت
الا ان قتلی الطف من آل هاشم *** اذلت رقاب المسلمین فذلت
و كانوا غیاثا ثم اضحوا رزیة *** لقد عظمت تلك الرزایا وجلت
الم تر ان الشمس اضحت مریضة *** لفقد حسین و البلاد اقشعرت
«من بر خانههای آل محمد (علیهم السلام) گذر كردم و آنها را مانند روزی كه آل پیامبر: درآن سكونت داشتند ندیدم.
خداوند این خانه و اهلش را از خود دور نكند. هر چند كه اكنون هر چه نگاه میكنم آنها را خالی میبینم.
آگاه باشید كه شهادت كربلائیان باعث شد كه گردن مسلمانان زیر بار ذلت خم شود و آثار این ذلت آشكار است.
فرزندان پیامبر6 پشت و پناه مردم بودند. ولی اینك آنها مصیبت دلها شدهاند. مصیبتی كه از هر مصیبت دیگر عظیمتر و اندوهناكتر است.
آیا نمیبینی خورشید نیز در عزای شهادت حسین (علیه السلام) بیمار گشته است و زمین از این مصیبت میلرزد»
و اینك عصاره کلام امام سجاد (علیه السلام) در بیان چنین مصیبتی اینست:
«در این مصیبت بزرگ بسیار كوتاهی كردید»
زیرا در اثر این مصیبت، که عزیزانش را جلوی دیدگانش پرپر ساختند، اهل بیت
1) ترجمه لهوف صفحات 275 الی 281
نازنینش را به اسیری بردند و پیکر مبارکش را آماجِ سُمِ ستوران خود قرار دادند و همه با لب تشنه و جگری سوخته در آن مصیبت، هیچ عید و شادیای نمیتواند جایگزین غمهای آنان گردد، چنانکه حضرت امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
«مَا مِنْ عِیدٍ لِلْمُسْلِمِینَ- أَضْحًى وَ لَا فِطْرٍ إِلَّا وَ هُوَ یجَدِّدُ لآِلِ مُحَمَّدٍ فِیهِ حُزْناً قُلْتُ وَ لِمَ ذَاكَ قَالَ لِأَنَّهُمْ یرَوْنَ حَقَّهُمْ فِی یدِ غَیرِهِمْ» (1)
هیچ عید فطری و قربانی نیست مگر اینكه در آن حزن و غم آل محمّد (علیهم السلام) تجدید و تازه میگردد. گفتم برای چه؟ فرمود برای اینکه حقشان را در دست دیگری میبینند.
1) الكافی (ط - الإسلامیة) 4/170؛ (ط - دارالحدیث) 7/654 - علل الشرائع 2/389 - الوافي 9/1338 - بحار الأنوار (ط - بيروت) 88/135 - یاد مهدی (علیه السلام) آرام دل 236
برگزاری عزاداری به مدت یکماه در سال یا یک روز در هفته، حتی برای اظهار پایینترین درجۀ ارادت و همدردی كفایت نمیكند. اکثر شیعیان و محبین در عزاداری برای این مصیبت عظیم كوتاهی میكنند. البته در این میان افراد مخلص و با وفایی هستند كه با پیروی از حضرت امام سجاد (علیه السلام) مصداق فرمایش حضرتش هستند آنجا كه میفرمایند:
«پس از آنان (شهادت عزیزانش) من با لباس مصیبت خو گرفتهام (یعنی سراسر وجودم از مصیبت اشباع شده است)»
همچنین مؤمنانی وجود دارند كه خوشیهای دنیا را با حزن حضرت امام حسین (علیه السلام) عوض نموده. هر روز شناگر دریای مصائب عاشورا میشوند، همانند حضرت امام سجاد (علیه السلام) و به تأسی از حضرت امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) با خرمیهای دنیا خداحافظی كردهاند. چنانکه حضرت امام سجاد (علیه السلام) فرمودند:
تنها یك حرف برایم از چكیدۀ این مصائب باقی ماند. ای روزگار شادی دیدار به قیامت.
حضرت (علیه السلام) میخواهد با این خداحافظی، همۀ طرفداران و شیعیانش را برای غوطهور شدن در دریای مصیبت آماده سازند و آنها را اینگونه تربیت نمایند. و خطاب به هر كسی كه به خاطر خوشیهای ساحل فریبای دنیا پا به دریای اندوه حسینی (علیه السلام) نمیگذارد بفرمایند:
«دربارۀ این مصائب بسیار كوتاهی كردهاید»
حال با تأملی منصفانه، آیا جا ندارد هر محبّی خود را آنچنان در این مصائب رها كند كه از غصه و اندوه جان دهد؟ در طول تاریخ و در نیم قرن حاضر، نمونههایی از افراد پاكدل و مخلص وجود داشته و دارند كه بر اثر غرق شدن در این مصیبت
بزرگ مصداق فرمایش حضرت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در زیارت ناحیه گشتند و جان خویش را به پای مصیبت حضرت امام حسین (علیه السلام) اهداء نموده، در حال گریه و زاری و یا در اثر مداومت هر روزه بر ندبه نمودن جان باختند. و در حال حیاتشان مخلصانه برای بر پا داشتن عزاداری ها و درباره زیارت قبر سیدالشهدا تلاشی وافر نمودند که در این خصوص و اینگونه افراد رسول گرامی (صلی الله علیه و آله) به دختر بزرگوارش فرمودند:
«يَأْتِيهِ قَوْمٌ مِنْ مُحِبِّينَا لَيْسَ فِي الْأَرْضِ أَعْلَمُ بِاللَّهِ وَ لَا أَقْوَمُ بِحَقِّنَا مِنْهُمْ وَ لَيْسَ عَلَى ظَهْرِ الْأَرْضِ أَحَدٌ يَلْتَفِتُ إِلَيْهِ غَيْرُهُمْ أُولَئِكَ مَصَابِيحُ فِي ظُلُمَاتِ الْجَوْر» (1)
قومی از دوستان ما می آیند که در روی زمین کسی داناتر از ایشان به خداوند متعال نیست و آنها هستند که ارکان زمینند و به وجود آنان نظام عالم پا برجاست و به برکت ایشان باران رحمت الهی بر زمین فرود می آید و آنها هستند که چراغ های روشن در تاریکی های ستم هستند.
اگر نبود تقدیرات الهی در روز عاشورا حتی حضرت امام سجاد (علیه السلام) نیز از شدت حزن جان میباخت. برای توصیف میزان مصائب به قدر فهم ما فرمودهاند:
«آنچنان ناراحتی و آزار به ما رسیده كه استخوانها تحمل آن را ندارند» (2)
اگر نبود دست ولایتی حضرت امام حسین (علیه السلام) بر قلب زینب كبری (علیها السلام)، آن مظلومه نیز همان روز از شدت اندوه، روح مطهرش از او جدا میشد. و نیز اگر نبود عنایت حضرت امام حسین (علیه السلام) بر قلوب كوچك و ضعیف كودكان و مخدرات كه باعث صبر و تحملی مضاعف گشته و مرهم قلبهای محزونشان گردید، هر آینه همگی در آن صحرای مخلوط به خون، مصیبت و توحش، بر سر پیكر عزیزانشان جان میباختند. فاجعۀ عمیقی كه حضرت امام سجاد (علیه السلام) میفرمایند:
«این مصیبتها چقدر بزرگ، سوزاننده، دردناك، فجیع، تلخ و جانسوز بود»
البته چون در مقام رضا و صبر بودند، با تمامی آن مصائب رضایت خویش را در برابر تقدیرات و امتحانات الهی اینچنین اظهار میداشتند:
«خداوند را در سختی، داغهای بزرگ، دردهای مصیبت بار، زخم زبانها، مصائب بزرگ و جگر سوز و بلاهای بزرگ و غمبار شاكرم»
حقیقت روز عاشورا، هیچگاه برای كسی كشف نشد، زیرا اگر حق تعالی لحظاتی پرده از حقیقت مصائب عاشورا بردارد، به یقین روح هیچ محب صادقی در كالبد خود باقی نمیماند و همگان با ضجه و صیحه، جان به جان آفرین تسلیم خواهند نمود. مصائبی كه از روز عاشورا در تاریخ ثبت گشته و به گوش شیعیان رسیده، اغراق نکردیم اگر بگویم قطرهای از یك اقیانوس بیكران است و همان یك قطره روح یكصد و بیست و چهار هزار پیغمبر و اولیاء را متألم و متأثر نمود و از آن بود كه ملكوتیان را عزادار كرد.
«..وَ عَزَّاهُ بِكَ الْمَلَائِكَةُ وَ الْأَنْبِیاء..» (1)
پس از حادثۀ عاشورا و با همان خاطرههای تلخ و جانكاه، خاندان اهلبیت (علیهم السلام) در نهایت حزن و اندوه، زندگانی خود را سپری نمودند و در آرزوی انتقام در روز ظهور فرزندشان (حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)) چشم از جهان بستند و این عاشوراست که فریادگر منتقم بوده و خواهان وجود مقدس حضرت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) میباشد.
در لحظه لحظۀ صحنههای دلخراش، از صبح عاشورا تا روزهای اسیری اهلبیت (علیهم السلام) امید به منتقم و منجی در قلوب مخدرات وكودكان موج میزد. در واقع اولین منتظران حضرت مهدی (علیه السلام) به معنای حقیقی و عملی، بازماندگان روز عاشورا
1) المزار الكبیر (لابن المشهدی) 506 - بحار الأنوار (ط - بیروت) 98/241؛ 98/323
میباشند.
در كشاكشِ فوران موجهای سنگین بلاها و رنجها، امیدشان به فرج و ظهور منتقم بود. این امید به ضعفا و ستمدیدگان انرژی و نیروی بیشتری میبخشید و صبر و مقاومتشان را در برابر حوادث بیشتر میگردانید. حضرت امام رضا (علیه السلام) بر صبر و انتظار صحه گذاشته، میفرمایند:
«ما أَحْسَنَ الصَّبْرَ وَ اِنْتِظارَ الفَرَجِ »
«چه نیكوست صبر و در انتظار فرج بودن» (1)
آن چه كربلا را به ثمر رسانید، مقام تسلیم و صبر حضرت زینب (علیها السلام) بود كه همگان را به شگفتی واداشت. زینب كبری (علیها السلام) با نیروی امید به فرج و انتقام (كه جزء اصلی ترین اعتقادات شیعه است) پرچم حسینی (علیه السلام) را از میان خاك و خون به اهتزار درآورد.
اگر با دیدۀ بصیرت بر جای جای كربلا بنگری، خواهی دید كه فریاد یا مهدی (علیه السلام) دارد. و چون نیك بنگری فریاد ”یا مهدی (علیه السلام) “ را از قلوب مطهر زنان و كودكان عاشورا با گوش جان خواهی شنید و تا به امروز این ندای ملكوتی از نقطه نقطۀ این سرزمین به گوش میرسد. زیرا حضرت امام حسین (علیه السلام) با خاموش نمودن چراغ عمر خود در حقیقت چراغ پر فروغ مهدویت (علیه السلام) را روشن نمود.
شاید به ظاهر پرچم حضرت امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا و در صحرای کربلا بر زمین افتاده باشد، اما بزودی مصلح الهی و منتقم ایشان آن پرچم خونین و خاک آلود را به اهتزاز در خواهد آورد. علم و پرچمی که همۀ علم های طاغوتیان را
1) بحارالانوار 52/110
خواهد شکست. (1)
عاقبت نیز همین امر و حادثۀ مهم عاشورا دل مجروح و صد پارۀ امام منتقم را در شبی كه از هزاران شب بالاتر خواهد بود به نهایت شكستگی و سوختگی خواهد رسانید تا حدی كه از شدت مصیبت جدش دعایی را كه در آن اجابت نهفته است میخواند و با اضطرار و چشمی اشك بار سر به سجده گذاشته و تا سحر، آن شب مبارك را با راز و نیاز و ذكر شریف «امَّن یجیبْ» سپری میكند و قیام خود را خواستار می شود و با سینهای تنگ و اشكی ریزان جامۀ صبر و سكوت را بركنده و به اذن حقتعالی لباس زیبای فرج و انتقام را بر اندام ملكوتی خود میپوشاند و پرچم به خاك و خون كشیده شدۀ كربلا را به اهتزاز در میآورد. حضرت امام حسین (علیه السلام) در این باره فرمودند:
«وَ هُوَ قَائِمُنَا أَهْلَ الْبَیتِ یصْلِحُ الله أَمْرَهُ فِی لَیلَةٍ وَاحِدَة» (2)
او قائم ما اهل بیت (علیهم السلام) است كه خداوند در یك شب كار او را فراهم میسازد.
آنگاه ندا از جانب حق بلند میشود: برخیز مهدیا! زمان ضعف و صبر به پایان رسید. ما دعایت را به اجابت رسانیدیم اینك زمان فرا رسیدن فرج عاشورائیان است
1) عالم فاضل محدث جلیل معاصر در كتاب نفایس الفنون این مضمون را آورده است كه: چون سیدالشهداء (علیه السلام)، مرکب خود را گریان مشاهده نمود به او اشاره فرمود كه نزدیك بیا، چون نزدیك آمد و زانو به زمین گذاشت امام (علیه السلام) دست رحمت بر سر و روی او كشید و گرد و غبار از چهره او پاك كرد و فرمود: «ای اسب! تو یادگار پدر من هستی، دلخوش دار كه بر تو جز امام معصومی كه از اولاد من است سوار نخواهد شد». سپس زره و شمشیر و آن چه از ودایع نزد او بود بر زین آن نهاده و آن ها را با كمربند خود بست و به او فرمود: «هماكنون به فلان جزیره كه در آخر دنیا (كره زمین) است برو و زمین در زیر پای تو پیچیده میشود (طی الارض) این ودایع را در آن مكان بگذار تا بهدست فرزندم قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله) برسد و در آنها تصرف نماید» [برگرفته از كتاب دوران با شكوه ظهور- فقیه ایمانی]
2) كشف الغمة في معرفة الأئمة:(ط - القديمة) 2/522 - الصراط المستقیم إلى مستحقي التقديم 2/129 - إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات 5/80 - البرهان في تفسير القرآن 4/429 - بحار الأنوار (ط - بیروت) 13/42 - روزگار رهایی[یوم الخلاص] 1؛ احادیث 253 - 254 - 255
پس با قیام خود دلهای مجروح و زخم دیدۀ اسیران كربلا را به مژده فرج و انتقام شاد گردان!
اكنون زمان مستی دنیا طلبان به پایان رسید. با قیام خود نشاط و سرمستی ظالمان و بیدادگران را مبدل به اندوه گردان و خندههای آنان را تبدیل به ضجه و گریه كن و امروز روز پایان و مرگ همۀ چپاولگران و بدعت گزاران و خون آشامان است.
آن روز، روز خوشحالی و سرور همۀ مظلومان و مستضعفان در صفحۀ گیتی است. جشن بزرگ ظهور را برای شادی دل مادرت صدیقۀ طاهره (علیها السلام) برگزار نما كه امروز روز انتقام است و به بركت این جشن، عفو عمومی نادمان، عطای توست به خلایق.
پس همچنانكه مرگ ناگهانی، گریبانگیر انسانهای سالم و نیرومند میشود، خورشید ظهور مهدویت (علیه السلام) نیز ناگهانی خواهد تابید و تمام خفتگان در تاریكی شب، بر اثر فروغ و تابش عظیم آفتاب حضرت امام مهدی (علیه السلام) از خواب بیدار خواهند گشت و امر قضاوت بین ظالم و مظلوم به عهدۀ پیشوای عدالت نهاده خواهد شد.
بیچاره آن خفتگانی كه سرمست از خوشیها، مغرور به بیدادگری، متكی به پول و ریاست در صبح روز ظهور از خواب سنگین رهیده و به پای محاكمه كشانیده میشوند. پادشاهان ستمگر و دلدادگان به شهوت و مال، یعنی شیطان لعین (لعنت الله علیه) و دوستانش در رأس محاكمه شوندگان میباشند. در ذیل آیۀ شریفۀ 38 سورۀ مبارکۀ حجر {إِلى یوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُوم} (1)خداوند به شیطان (لعنت الله علیه) فرمود: ”به تو مهلت دادیم «تا روز معین و وقت معلوم»“. حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
1) سورۀ مبارکۀ حجر آیۀ شریفۀ 38 - سورۀ مبارکۀ ص آیۀ شریفۀ 81
«روز معلوم که پایان مهلت شیطان است و شما فكر میكنید آن روز قیامت است، خیر، بلكه مراد روز قیام قائم آل محمد (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است كه چون قیام میفرمایند شیطان در مسجد كوفه به حضور حضرتش میرسد و میگوید «وای از امروز» و آن روز حضرت شیطان را میگیرد و گردن میزند و آن روزِ وقتِ معلوم است» (1)
قیام حضرت امام حسین (علیه السلام) پیام و فریادیست در همۀ قرون؛ كه ای خفتگان در زمان غیبت حضرت مهدی (علیه السلام) ! قبل از طلوع خورشید عالمتاب منتقم بیدار شوید و برای تدارك سفر به سوی جایگاه سلطنتی حضرت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آماده باشید و با كسب اعمال صالحه البسۀ كثیف، زشت و سیاه غفلت از یاد حضرت امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را از تن بر كنده و لباس مقدس سربازی حكومت مهدویت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را بپوشید، زیرا پس از طلوع خورشید، توبۀ هیچ ستمگری پذیرفته نمیگردد كه قرآن نیز بهمین مطلب اشاره دارد:
{هَلْ ینْظُرُونَ إِلاَّ أَنْ تَأْتِیهُمُ الْمَلائِكَةُ أَوْ یأْتِی رَبُّكَ أَوْ یأْتِی بَعْضُ آیاتِ رَبِّكَ یوْمَ یأْتی بَعْضُ آیاتِ رَبِّكَ لا ینْفَعُ نَفْساً إیمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فی إیمانِها خَیراً قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُون} (2)
«آیا جز این انتظار دارندكه فرشتگان بسویشان بیایند، یا پروردگارت بیاید، یا پارهاى از نشانههاى پروردگارت بیاید؟ [اما] روزى كه پارهاى از نشانههاى پروردگارت [پدید] آید، كسى كه قبلاً ایمان نیاورده یا خیرى در ایمان آوردن خود به دست نیاورده، ایمان آوردنش سود نمىبخشد. بگو:«منتظر باشید كه ما [هم] منتظریم»
در تفسیر این آیه حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«روز پیروزی موقعی است كه دنیا توسط آل محمد (علیهم السلام) فتح خواهد شد و
در آن روز كسی كه از قبل ایمان نیاورده و امامت و منتظر بودن برای ظهور را قبول نداشته، ایمان آوردنش، دیگر فایدهای برایش نخواهد داشت و خداوند عزّ و جل منزلت كسانی را كه از قبل ایمان داشتهاند بالا میبرد. این ثواب كسانی است كه دوستدار اهل البیت (علیهم السلام) هستند» (1)
بنابراین همچنان كه در سحر عاشورا سربازان اباعبدالله (علیه السلام) لباس سربازی را با اخلاص پوشیدند و مخلصانه در راه یاری ولایت از همۀ هستی خود؛ از مال، جان، اهل، عیال، مقام و.. گذشتند، ما نیز ندا و پیام كربلا را قبل از سحر روز ظهور بشنویم، كه تا طلوع فجر نرسیده با تأمل و تفكری صحیح، خردمندانه و عاقلانه ارزش خود را به عنوان یك محب واقعی دریابیم و از لغویات اهل دنیا دست بشوییم، زیرا كه از شأن عُقلا و محبین اهل البیت (علیهم السلام) دور است كه به تزویر و خوشیهای دنیا دل ببندند. به احترام اباعبدالله (علیه السلام) كه جانش را در راه اعتلای دین و رشد عقول مردم فدا نموده، باید از سرگرمیهای فریبنده و گمراهیها بگریزند و به سوی نور و سعادت هدایت قدم بردارند.
از همین امروز خالصانه به عنوان ارادت و نصرت به حضرت امام حسین (علیه السلام) عرض کنیم: ”یا حضرت اباعبدالله (علیه السلام) ! اگر نبودیم آن روز یاریت كنیم امروز همانند یاران با وفا و مخلصت پشت پا به تمام فریبندگیها و بازیهای كودكانه میزنیم و با فرار از تعلقات بیمورد دنیا و رو نمودن به وادی انتظار، «منتقم» شما را یاری خواهیم
1) با كمی تفاوت، تفسیر جامع 2/470 - كمالالدین و تمام النعمه 366
نمود. یاری و نصرت شما، پل رسیدن به قرب و لقاءِ الله میباشد“.
این بندگی حاصل نمیگردد مگر با ورع و پارسایی و دوری از تزویر و زیبائیهای دنیا. اولین «منتظر» در روز عاشورا خود وجود مبارك حضرت امام حسین (علیه السلام) بود كه قلب مطهرش مملو از امید به فرج برای انتقام به خون تپید. آن حضرت بعنوان سردمدار منتظرین، امید به فرج، صبر در انتظار و دوری از فریبندگیهای دنیا را سرلوحۀ اعمال و رفتار خود قرار داد. در زیارت ناحیۀ مقدسه حضرت امام زمان (علیه السلام) دنیا را از دیدگاه حضرت امام حسین (علیه السلام) اینچنین بیان میفرمایند:
«..نَاظِراً إِلَیهَا بِعَینِ الْمُسْتَوْحِشِینَ مِنْهَا، آمَالُكَ عَنْهَا مَكْفُوفَةٌ، وَ هِمَّتُكَ عَنْ زِینَتِهَا مَصْرُوفَةٌ، وَ أَلْحَاظُكَ عَنْ بَهْجَتِهَا مَطْرُوفَةٌ، وَ رَغْبَتُكَ فِی الْآخِرَةِ مَعْرُوفَةٌ..» (1)
به دنیا مانند كسی كه از آن وحشت دارد مینگریستی آرزوهایت را از دنیا باز داشته، و تمام همت تو از زر و زیور دنیا رویگردان بود نگاه هایت (فكرت) را از خوشیها و شادیهای آن میپوشاندی و اشتیاق و رغبت تو نسبت به آخرت معروف و مشهور بوده.
و تا به حدّی در این راه قدم گذاشتی و تلاش و همت ورزیدی كه:
«..مُعْتَزِلٌ عَنِ اللَّذَّاتِ وَ الشَّهَوَات..»
از لذتهای دنیا و شهوتها كناره میگرفتی.
تأمل و دقت در این فرمایشات و نگریستن به دنیا از این دریچه، سعادت را برای پیروان حضرت امام اباعبدالله (علیه السلام) تضمین میكند.
از آثار دوستی و محبت به حضرت امام حسین (علیه السلام)؛ دنبالهروی و پیروی از رفتار و گفتار آن بزرگوار است. دوری نمودن از حب دنیا، از لوازم حتمی پیروی از آن امام همام (علیه السلام) است. فرار از تزویر دنیا و نشستن در سفینۀ حسینی (علیه السلام) و توجه به
1) زیارت ناحیه مقدسه - المزار الكبیر (لابن المشهدی) 502 - بحار الأنوار (ط - بیروت) 98/321
ساحل همیشه خرم و بهار مهدویت (علیه السلام) برای انسان، سعادت هر دو جهان را به ارمغان میآورد. همان گونه كه فرمودهاند:
«..رَبِیعِ الْأَنَامِ وَ نَضْرَةِ الْأَیامِ..»
حضرت امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بهار مردم و صفا و خرمی روزگاران است.
با دور شدن از تاریكی ناشی از محبت به اموال و تزویر دنیا، به خورشید نورانی حضرت امام مهدی (علیه السلام) رو كنیم كه اوست؛
«..شَمْسِ الظَّلَامِ وَ بَدْرِ التَّمَامِ..» (1)
آفتاب شام ظلمانی و ماه تمام.
نشستن در کشتی اباعبدالله (علیه السلام) مستلزم دوری نمودن از دنیاست كه در یك دل دو محبوب نمیگنجد.
{ما جَعَلَ الله لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَینِ فی جَوْفِه..} (2)
«خداوند متعال برای مرد در جوف و اندرون او دو قلب قرار نداده است..»
کربلا و مصائب آن، اهداء جان، مال و عزیزان، زمینه سازی برای رسیدن به ساحل همیشه خرم حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بوده است. حضرتش (علیه السلام) تمام هستی خود را فدا نمود تا ما انسانهای جاهل و غرق شده، سوار بر كشتی هدایتش شویم. نقل است پس از نامۀ جناب مسلم به حضرت امام كه حاكی از بیعت مردم كوفه با ایشان (در مرحلۀ نخست) بود، حضرت امام حسین (علیه السلام) به جهت عزیمت به سوی كوفه در شب هشتم ذی الحجه یاران خویش را گرد آورده و با آنان اینگونه سخن فرمودند:
«منْ کانَ باذِلا فینا مُهْجَتَهُ، وَ مُوَطِّناً عَلى لِقاءِ اللّهِ نَفْسَهُ فَلْیَرْحَلْ مَعَنا فَاِنَّنِی
راحِلٌ مُصْبِحاً اِنْ شاءَ اللّهُ تَعالى »
«هر یك از شما حاضر است در راه ما از خون بگذرد و جان را برای دیدار پروردگار خویش مهیا سازد، همراه ما شود كه به یاری خداوند متعال بامداد فردا حركت خواهم نمود» (1)
موقعیت محبین حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در عصر غیبت همان بامداد عاشورای اباعبدالله (علیه السلام) است. مانند اینست که حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) از ما میطلبد كه به یاریش برویم. یعنی با درک حالت انتظار و قدم نهادن در طریق معرفت و دعا برای ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و باهدف انتقام خون او، یگانه وارث كربلا را یاری كنیم. و اگر مرگ فرا رسید و ظهورش را درک نکردیم انشاءالله در هنگام رجعت، به حضور گرامیش رسیده و جبین گدایی بر آستان ملكوتیش بسائیم چنانكه در زیارت سرداب عرضه میداریم:
«.. اللَّهُم..وَ إِنْ حَالَ بَینِی وَ بَینَ لِقَائِهِ الْمَوْتُ الَّذِی جَعَلْتَهُ عَلَى عِبَادِكَ حَتْماً وَ أَقْدَرْتَ بِهِ عَلَى خَلِیقَتِكَ رَغْماً فَابْعَثْنِی عِنْدَ خُرُوجِهِ ظَاهِراً مِنْ حُفْرَتِی مُؤْتَزِراً كَفَنِی حَتَّى أُجَاهِدَ بَینَ یدَیهِ فِی الصَّفِ الَّذِی أَثْنَیتَ عَلَى أَهْلِهِ فِی كِتَابِكَ فَقُلْتَ كَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ..» (2)
اگر با دیدۀ بصیرت به قضیۀ عاشورا نیك بنگریم، آنگاه پرچم پیچیده شدۀ مهدویت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را خواهیم یافت. در واقع روز عاشورا اولین و اصلیترین زمینه ساز حكومت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.
پس رنگ و بوی مهدویت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باید از اعمال تمامی ارادتمندان، خادمان و نوكران دستگاه اباعبدالله (علیه السلام) استشمام گردد تا با دو بال بسیار قوی به نام ”دعا برای فرج“ و
”یاد و معرفت امام“ به سوی جنّات حسینی (علیه السلام) به پرواز در آیند.
در رابطه با قیام و حكومت حضرت مهدی (علیه السلام) بر اهل بصیرت روشن است كه ظهور حضرت امام عصر (علیه السلام) مبین و محدث جان نثاری اباعبدالله الحسین (علیه السلام) میباشد. وجود نازنین و گرامی ایشان بود كه با اهداء خون خویش و عزیزانش مسئلۀ انتظار منتقم را در اذهان، آنهم بصورت مسئلهای بسیار جدّی، مطرح نمود. در باطن عزاداریها و نوحه گریها از قبیل به سر و سینه زدن و زنجیر به پشت كوبیدن و..، فریاد ”یا مهدی بیا“ نهفته است. همین فریاد نهفته است که باعث شده همۀ جهانِ کفر علیه شعائر حسینی بسیج شود. زیارت شریف عاشورا، نمونۀ بارز این فریاد است. این زیارت گرانقدر در دو بخش نقش منتقم را بیان میفرماید (1)نقش محبین و متوسلین را نیز مشخص میسازد و به صورت صریح بیان میفرماید كه هركس پیرو حضرت امام حسین (علیه السلام) است خود را به رهبری حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به خونخواهی حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) ملزم بداند. بنابراین بر اثر مداومت بر آن زیارت، نفوس شیعیان برای انتظار روز انتقام پرورش مییابد.
همچنین در این زیارت خداوند متعال انتظار ظهور مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را به محبین اباعبدالله الحسین (علیه السلام) القاء میکند. شخص گرامی سیدالشهداء (علیه السلام) فرمودند:
«..التَّاسِعُ مِنْ وُلْدِی وَ هُوَ الْقَائِمُ بِالْحَقِ یحْیی الله بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ یظْهِرُ بِهِ دِینَ الْحَقِ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُون..» (2)
1) ان یرزقني طلب ثارك مع امامٍ منصور... و ان یرزقني طلب ثارك مع امام هدی (مهدي)...
2) روزگار رهائی 1/434 - فضائل أميرالمؤمنين (علیه السلام) 155 - كفاية الأثر في النص على الأئمة الإثنی عشر: 232 - عیون أخبار الرضا (علیه السلام) 1/68 - منتخب الأنوار المضيئة في ذكر القائم الحجة (عجل الله تعالی فرجه الشریف) 78 - الصراط المستقيم إلى مستحقي التقديم 2/111 - بحار الأنوار (ط - بيروت) 36/385 - تفسير نور الثقلين 2/212 - تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب 5/445
..نهمین فرزند من قائم به حق است خداوند توسط او مردم را زنده میگرداند و دین را به دست او آشكار مینماید..
حضرت امام حسین (علیه السلام) به یارانشان فرمودند:
من و شما به دنیا رجعت خواهیم کردهنگامی که فرزندم امام قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظاهر شده باشد، پیامبر و امیرالمومنان (علیهما السلام) و ائمه اطهار (علیهم السلام) آمده باشند من به امر حضرت رسول به تمام دنیا می روم و با نصاری و یهود جنگ خواهم کرد. (1)
حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
زمانی که مهدی (علیه السلام) قیام کند اصحاب امام حسین (علیه السلام) از بهشت برزخی مخصوص خودشان به کربلا می آیند و به محضر ابی عبدالله شرفیاب می شوند.
وانگهی زمینهسازی و تربیت نفوس برای برپایی حكومت توحیدی حضرت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از شروع خلقت بنا نهاده شده است؛ خلقت حضرت آدم (علیه السلام) نیز برای رهبری همین امر در زمین بود و از آنجا كه از علم لدنی و الهی برخوردار شده بود میدانست كه حكومت خداوند به دست حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) كه از نسل پیامبر آخرالزمان (صلی الله علیه و آله) است، برپا خواهد شد. یكصد و بیست و چهار هزار پیغمبر، همه زمینه ساز حكومت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بوده و همۀ آن بزرگواران جامه زیبای انتظار مهدویت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را بر تن خود پوشانیده بودند.
به نظر بعضی از بزرگان فرود آمدن جناب حضرت عیسی (علیه السلام) در روز ظهور حضرت ولی عصر آنهم به عنوان عبدی در برابر مولای جلیلالقدر و پادشاه هستی به خاطر شدت و بالا بودن درجۀ انتظارش میباشد. حضرت عیسی (علیه السلام) تا به امروز منتظر منجی حقیقی بوده و عاقبت از كثرت انتظار و شوق دیدار و خدمت به حضرت
1) بحارالانوار،ج52، ص62- دوران با شکوه ظهور ص234.
مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به وصال دیرینه خواهد رسید. جگر تشنه و تفتیدهاش از محبت حضرت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تسكین یافته و اندوه غم فراق مولای كریم، تبدیل به فرح و سرور خواهد شد و اوست بزرگ منتظَر در میان مخلوقات كه حضرت مسیح دو هزار واندی سال برای تماشای جلال و شوكتش در انتظار برپایی حكومت جهانی او، دیدۀ خویش را به قدوم مباركش دوخته است. امام معصوم (علیه السلام) فرمودند خدای تعالی به حضرت عیسی (علیه السلام) فرمود:
«تو را در آخر الزمان به زمین میفرستم تا از امّت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) عجایب ببینی همچنین در قتل دجّال لعین هم به آنان كمك كنی و هنگامیكه (حضرت مهدی (علیه السلام) با یارانش) نماز میخوانند تو را به زمین نازل میكنم» (1)
او به طرفداران و مریدان خویش مسئلۀ انتظار را در انجیل چنین بیان میفرماید:
«مبادا دلهایتان را از مسكرات و غصّههای (محبّتهای) دنیا پر كنید كه آن روز (ظهور) ناگهانی بر شما وارد می شود، چرا كه همچون دام و تلهای تمام زمینیان را در بر میگیرد پس در تمام حالات بیدار (در حال انتظار) و هوشیار باشید و بر آن روز سخت تضرع و زاری نمایید تا شاید از تمام اتفاقاتی كه در آن وقت میافتد نجات یابید و در کنار فرزند آدم (حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)) بایستید» (2)
با این فرموده طرفداران حضرت عیسی (علیه السلام) باید برای روز بزرگ آماده باشند و برای آن روز سخت تضرع نمایند تا بلكه با این انتظار در مقابل فرزند آدم (حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)) سرافراز بایستند. پس جایگاه اهل ولایت در مقام «انتظار» چگونه خواهد
بود؟!
همچنانكه رسالت همۀ انبیاء و ذوات مقدسه، زمینه سازی و پرورش افكار طرفداران اهلالبیت (علیهم السلام) به سوی انتظار و فراهم نمودن بستر تشریف فرمایی حضرت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بوده است، پس تعلل و سُستی در امر انتظار و مسئلۀ دعا و یاد حضرت ولیعصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، جز هلاكت و بدبختی چیزی برای مسلمانان به وجود نخواهد آورد. چنانكه حضرت امام حسین (علیه السلام) در این باره فرمودهاند:
«..لَهُ غَیبَةٌ یرْتَدُّ فِیهَا أَقْوَامٌ وَ یثْبُتُ عَلَى الدِّینِ فِیهَا آخَرُون..» (1)
برای حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) غیبتی است (كه در دوران غیبت) عدهای مرتد میشوند و گروه دیگری ثابت قدم میمانند.
حال از دیدگاه ائمۀ اطهار (علیهم السلام) چه كسانی ثابت قدم میمانند؟ حضرت امام حسن عسكری (علیه السلام) فرمودهاند:
«..وَ الله لَیغِیبَنَّ غَیبَةً لَا ینْجُو فِیهَا مِنَ الْهَلَكَةِ إِلَّا مَنْ ثَبَّتَهُ الله عَزَّ وَ جَلَ عَلَى الْقَوْلِ بِإِمَامَتِهِ وَ وَفَّقَهُ فِیهَا لِلدُّعَاءِ بِتَعْجِیلِ فَرَجِه..» (2)
..به خدا سوگند غیبتی خواهد کرد که در آن کسی از هلاکت نجات نخواهد یافت مگر كسانی كه خداوند آنان را بر اعتقاد به امامتش ثابت قدم داشته و بر دعا برای تعجیل فرجش موفقشان داشته..
در اهمیت ذكر و یاد از ذوات مقدسه، فرمودهاند:
1) كمال الدين و تمام النعمة 1/317 - منتخب الأنوار المضيئة في ذكر القائم الحجة/ 78- إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات 2/88 - بحار الأنوار (ط - بيروت) 51/133 - إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب/ 1/199
2) تحف العقول ترجمه كمرهاى مقدمه 1 - الأمالي( للصدوق) مقدمة 1 - كمال الدين و تمام النعمة 2/384 - الوافي 2/395 - بشارة الاسلام 168 - امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) 134
«..إِنَ ذِكْرَنَا مِنْ ذِكْرِ الله..» (1)
همانا ذكر ما ذكر خدا است.
ذكر و یاد حضرت امام زمان (علیه السلام) اعلاترین مرحلۀ بندگیست. وانگهی جای دادن یاد آن وجود مبارك در قلب و زبان، همانند سوار شدن در كشتی نوح (علیه السلام) است كه مؤمن را از همۀ طوفانها و حوادث در امان خواهد داشت. پیامبر گرامی اسلام (علیه السلام) فرمودند:
«مَثَلُ اهل بیتى فِیكُمْ مَثَلُ سَفِینَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَهَا نَجَى، وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِق» (2)
مثل اهل بیت (علیه السلام) من مثل كشتی نوح است هر كس سوار شود نجات پیدا میكند و هر كس تخلف كند غرق میشود.
تو امروز در حال آسایش او را یاد كن سپس در حوادث و سختیهای روزگار به خصوص در عالم قبر و قیامت، نوبت مولاست كه به فریادت برسد و تو را دریابد. باید یقین داشت كه به زبان آوردن اسم مقدس صاحبالزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و توجه به آن ساحت قدسی، نگاه كریمانه و صدها عنایات و لطف شاهانۀ آن بزرگوار را به دنبال دارد. توجه و یاد آن سرور در دل هركس بیشتر شود قطعاً ابر رحمت و لطف خاص حق بهطور وسیعتر بر سرش سایه میافكند.
باران رحمت به سوی اصرار كنندگان در یاد و استغاثه به درگاه حضرت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، هر دم سرازیر است. وجود گرامیش نمایندۀ تامالاختیار حضرت باریتعالی
است. در عصر غیبت تمامی ذرات كائنات خدا را به اسم مبارك و حسنای او میخوانند.
با این اوصاف معیار ایمان صحیح و مقبول پس از ورع و پارسایی، یاد و دعا برای ظهور مولا صاحبالزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. هر مؤمنی برای اثبات صداقت خویش در نصرت و یاری حضرت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باید كمر همت ببندد تا با قدم گذاشتن در مقام والای دعا برای ظهور، همچون غواصان دریای خونین كربلا گردد.
مسئلۀ انتقام موضوع بسیار مهمی است زیرا عدل الهی اقتضا میکند مظلوم به حق خود برسد و ظالم بسزای خود تا خون مظلوم پایمال نگردد، مانند حضرت یحیی (علیه السلام) که پادشاه وقت خون وی را بر زمین ریخت و شروع به جوشیدن کرد آنقدر روی آن خاک ریختند که تل بزرگی از خاک تشکیل شد اما آن خون از جوشیدن باز نایستاد، سالهای بسیاری گذشت تا اینکه بُخْتُ النَّصْرِ لعین به بنی اسرائیل غلبه کرد وقتی چشمش به آن خون در حال جوشش افتاد از سبب آن پرسید. پیرمردی را نزد او آوردند که قصۀ حضرت یحیی (علیه السلام) و کشته شدن او را از پدرانش شنیده بود. وقتی قصه را تعریف کرد بخت النصر به دلش افتاد که برای قطع شدن خون، باید از بنی اسرائیل انتقام بگیرد. پس در مدت یک سال هفتاد هزار از بنی اسرائیل را به روی آن خون کشت تا خون ساکن شد. (1)
به سند معتبر از حضرت امام صادق (علیه السلام) روایت شده كه:
”چون حق تعالی خواهد برای دوستان خود انتقام بكشد به [دست] بدترین خلق خود انتقام میكشد و چون خواهد برای خود انتقام بكشد به [دست] دوستان خود انتقام بكشد و برای حضرت یحیی (علیه السلام) به بخت النصر انتقام
1) حیوة القلوب باب 26
كشید.“
حضرت اباعبدالله (علیه السلام) هم مانند جناب حضرت یحیی (علیه السلام) مظلومانه كشته شده اما هنوز انتقام آن حضرت گرفته نشده و پرچم سرخ گنبد آن حضرت به همین حقیقت دلالت دارد كه صاحب این قبر به مظلومیت كشته شده و هنوز انتقام او گرفته نشده، و آن پرچم باقی میماند تا زمانی كه انتقام آن گرفته شود.
امّا فرق انتقام حضرت یحیی (علیه السلام) که بوسیلۀ بدترین خلق آنزمان یعنی بخت النصر (لعنت الله علیه) كه فردی ولدالزنا و بیرحم بوده گرفته شده با انتقام حضرت اباعبدالله (علیه السلام) به دست با كفایت حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در اینست که حضرت یحیی (علیه السلام) دوست خدا بود و حضرت امام حسین (علیه السلام) جانشین خدا و مظهر اسماء حسنی الهی؛ به همین دلیل خداوند متعال انتقام آن حضرت را برای خود خواهد گرفت وبدین جهت به سیدالشهدا (علیه السلام)، ”ثارالله“ گفته میشود. ثارالله (علیه السلام) یعنی ”كسی كه خداوند خونخواه اوست و در پی انتقام از دشمنانش است“.
حضرت امام صادق (علیه السلام) میفرماید:
«..وَ إِنَّمَا هُوَ الْقَائِمُ ع إِذَا خَرَجَ يَطْلُبُ بِدَمِ الْحُسَيْنِ ع وَ هُوَ قَوْلُهُ نَحْنُ أَوْلِيَاءُ الدَّمِ وَ طُلَّابُ التِّرَة» (1)
..همانا اوست قائم (علیه السلام) هنگامی که قیام میکند برای مطالبۀ خون امام حسین (علیه السلام) و این سخن اوست که میگوید: ”مائیم صاحبان خون و خواهان دیه“.
از روایات به وضوح روشن میشود یكی از مهمترین اهداف قیام حضرت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) انتقام جد مظلومشان است. این قیام با ندای ”یا اهل العالم“ و ”یا لثارات
1) تفسير الصافي 3/381 - بحار الأنوار (ط - بيروت) 51/47 - تفسير نور الثقلين 3/501
الحسین“ شروع میشود. نتیجه آنكه مسئلۀ عاشورا بارزترین نماد یادآوری منتقم و زمینهساز برای حكومت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خواهد شد كه تحت عنوان یاری و انتقام در كلام معصوم (علیه السلام) بیان گشته است و در ذیل آیۀ شریفۀ 60 از سورۀ مبارکۀ حج، ائمۀ اطهار (علیهم السلام) فرمودهاند:
«خداوند در این آیه فرمود: «و من عاقب» یعنی رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) «بمثل ما عوقب به» یعنی کشته شدن حضرت امام حسین (علیه السلام) «لینصرنه الله» یعنی خداوند او را (پیامبر گرامی) را به وجود حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) كه از فرزندان آن بزرگوار است یاری خواهد فرمود» (1)
حضرت امام صادق (علیه السلام) دربارۀ نصرت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، فرمودند:
«ماجرای عاشورا كه اتفاق افتاد ملائكه ضجه زدند و به درگاه الهی ناله كردند كه آیا با حسین (علیه السلام) برگزیده و فرزند نبی تو چنین میكنند؟ ندا رسید ملائكۀ من آرام باشید به عزت و جلالم قسم كه از آنان انتقام میگیرم سپس خداوند متعال امامان از فرزندان اباعبدالله (علیه السلام) را به ایشان نشان داد و ملائكه شاد گشتند در این هنگام دیدند:
یكی از آن بزرگواران به نماز ایستاده؛ خداوند متعال فرمود: از آنان انتقام خواهم گرفت به وسیلۀ این آقایی كه ایستاده است» (2)
همچنین وجود مقدس حضرت امام حسین (علیه السلام) نیز بارها بر این مسئله اهتمام داشتند و سخنان خود را با زمینۀ مهدویت و در موضوع تشریف فرمایی شخص منتقم در مهمترین لحظات به گوش اصحاب و سپس برای تمام محبین و طرفدارانشان میرسانیدند چنانكه در شب عاشورا برای اصحاب خود از حضرت بقیةالله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) سخن گفتند و فرمودند:
خداوند متعال توسط قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) انتقام ما را خواهد گرفت سپس اصحاب پرسیدند قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) كیست؟ فرمودند: او هفتمین فرزند پسرم محمدبن علی الباقر (علیه السلام) است.
حضرت امام صادق (علیه السلام) درباره آیه شریفه (الَّذينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَق) فرمودند:
« الْحُسَيْنُ ع حِينَ طَلَبَهُ يَزِيدُ لَعَنَهُ اللَّهُ لِيَحْمِلَهُ إِلَى الشَّامِ فَهَرَبَ إِلَى الْكُوفَةِ وَ قُتِلَ بِالطَّف» (1)
او حسین (علیه السلام) است هنگامی که یزید می خواست امام حسین را به شام ببرد و آن حضرت به سمت کوفه رفت و در طف به شهادت رسید.
همچنین درباره آیه شریفه (أُذِنَ لِلَّذينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا) فرمودند:
«إِنَّ الْعَامَّةَ يَقُولُونَ نَزَلَتْ فِي رَسُولِ اللَّهِ لَمَّا أَخْرَجَتْهُ قُرَيْشٌ مِنْ مَكَّةَ وَ إِنَّمَا هُوَ الْقَائِمُ ع إِذَا خَرَجَ يَطْلُبُ بِدَمِ الْحُسَيْنِ وَ هُوَ قَوْلُهُ نَحْنُ أَوْلِيَاءُ الدَّمِ وَ طُلَّابُ الدِّيَة» (2)
عامه می گویند این سوره درباره رسول خدا نازل شده است هنگامی که قریش او را از مکه بیرون کردند ولی همانا این آیه درباره حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نازل شده است هنگامی که به خونخواهی حسین (علیه السلام) قیام می کند و این فرمایش آن حضرت است که ما اولیاء خون طالب دیه هستیم.
خداوند عبادت ائمه (علیهم السلام) و سیرت آنان را نقل کرده و می فرماید:
(الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ- أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ- وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ- وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ و أما قَوْلُهُ: وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشِيد) (3)
آنانی که هرگاه بر روی زمین به آنها قدرت عطا نمودیم نماز به پا می دارند و زکات می دهند و امر به معروف و نهی از منکر می کنند و عاقبت همه کارها به دست خداست.
امام باقر در باره آیه شریفه (الَّذينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُور) فرمودند:
«هَذِهِ الْآيَةُ لِآلِ مُحَمَّدٍ ع إِلَى آخِرِ الْآيَةِ- وَ الْمَهْدِيُّ وَ أَصْحَابُهُ يُمَلِّكُهُمُ اللَّهُ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا- وَ يُظْهِرُ الدِّينَ- وَ يُمِيتُ اللَّهُ بِهِ وَ أَصْحَابِهِ الْبِدَعَ الْبَاطِلَ- كَمَا أَمَاتَ السَّفَهُ الْحَق» (1)
این آیه برای آل محمد (علیهم السلام) و حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و اصحابش می باشد که خداوند شرق و غرب زمین را تحت تملک آنان قرار می دهدو دینش را ظاهر می کند و به وسیله آن حضرت بدعت باطل را از بین می برد همچنان که حق را از بین برده بودند.
اصلیترین انگیزه قیام مولا صاحبالزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مسئلۀ برپائی دین و قصاص از قاتلین اجداد گرامی و مادر مظلومهاش بخصوص حضرت امام حسین (علیه السلام) است كه در اولین لحظات ظهور، برای اعلام موجودیت و قیام خویش از عنوان شخص منتقم استفاده نموده و از شدت ناراحتی و مصیبت جدش، سختترین صحنهها (عطش اصحاب کربلا) را یادآور جهانیان شده و میفرمایند:
«الأول: أَلَا یا أَهْلَ الْعَالَم أَنَا الإِمَام القَائِم، الثانی: أَلَا یا أَهْلَ الْعَالَم أَنَا الْصَمْصَامُ الْمُنْتَقِم، الثالث: أَلَا یا أَهْلَ الْعَالَم إِنَّ جَدِّی الْحُسَین قَتَلُوهُ عَطْشَانا، الرابع: أَلَا یا أَهْلَ الْعَالَم إِنَّ جَدِّی الْحُسَین (علیه السلام) طَرَحُوهُ عُرْیانَا، الخامس: أَلَا یا أَهْلَ الْعَالَم إِنَّ جَدِّی الْحُسَین (علیه السلام) سَحَقُوهُ عُدْوَانَا» (2)
این ندای جانسوز در سراسر گیتی به گوش همگان خواهد رسید در این باره
حضرت امام حسین (علیه السلام) فرمودند:
«..ینَادِی مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ بِاسْمِ الْقائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فَیسْمَعُ مَنْ بِالْمَشْرِقِ وَ مَنْ بِالْمَغْرِب..» (1)
منادی آسمانی به نام مهدی (علیه السلام) ندا میكند، هر كسی كه در شرق و غرب عالم باشد آن ندا را میشنود.
غرض از این كلام جانگداز جز این نیست كه هدف از قیام خویش را اظهار نماید و مردم را متوجه آن مصیبت عظمی گرداند. وجود مولا صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قافله سالار كاروان عزاداران حسینی (علیه السلام) فاطمی (علیها السلام) خواهد شد و او خود بهترین روضه خوان و عزادار مصائب عاشورا خواهد بود؛ چنانكه در عصر غیبت در طی هزار و صد و اندی سال روز و شب در مصیبت جدش خون گریه کرده، وجود مقدسش پس از برپائی حكومت الله جل جلاله بر زمین و گسترش عدالت در میان همۀ مخلوقات به برگزاری مجالس علوم و معرفت حقائق و فضائل محمد و آل محمد (علیهم السلام) میپردازد تا نردبان ترقی و قرب الیالله برای خلایق مهیا شود. محور معرفت، وجود مقدس و نورانی حضرت امام حسین (علیه السلام) است. در این باره شخصی از حضرت امام صادق (علیه السلام) سؤال میكند: ای فرزند رسول خدا، حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بعد از ظهور چند سال زندگی میكنند؟ امام (علیه السلام) فرمودند:
«..فَإِذَا اسْتَقَرَّتِ الْمَعْرِفَةُ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ أَنَّهُ الْحُسَینُ (علیه السلام) جَاءَ الْحُجَّةَ الْمَوْتُ فَیكُونُ الَّذِی یغَسِّلُهُ وَ یكَفِّنُهُ وَ یحَنِّطُهُ وَ یلْحَدُهُ فِی حُفْرَتِهِ الْحُسَینَ بْنَ عَلِی (علیه السلام) وَ لَا یلِی الْوَصِی إِلَّا الْوَصِی» (2)
1) الغيبة( للنعماني) 254 - إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات 5/365 - بحار الأنوار (ط - بيروت) 52/230
2) الكافی (ط - الإسلامية) 8/206؛ (ط - دارالحدیث) 15/476 - تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة: 272 - الوافي 2/460 - الإيقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة 310 - البرهان في تفسير القرآن 3/503 - حلية الأبرار في أحوال محمد (صلی الله علیه و آله) و آله الاطهار (علیهم السلام) 6/362؛ 6/424 - مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول (صلی الله علیه و آله) 3/202؛ 26/123 - بحار الأنوار (ط - بيروت) 53/94 - تفسير نور الثقلين 3/138 - تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب 7/361 - إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب (عجل الله تعالی فرجه الشریف) 1/71؛ 2/298 - مجمع البحرين 3/471
چون معرفت حضرت امام حسین (علیه السلام) در دلهای مومنین مستقر گردد، فرشته موت میآید. پس کسی که غسل و کفن و حنوط و لحد مزار شریفش را به عهده میگیرد حسین بنعلی (علیه السلام) است و جانشین برای وصی غیر از وصی، نیست.
طبق روایات، چون مفارقت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از دنیا انجام گیرد و روح شریفشان به عالم ملکوت متصل شود، رجعت شروع خواهد شد، آنهم از وجود مبارک اباعبدالله الحسین (علیه السلام). حضرت امام صادق (علیه السلام) میفرماید:
«أَوَّلُ مَنْ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ عَنْهُ وَ یرْجِعُ إِلَى الدُّنْیا الْحُسَینُ بْنُ عَلِی ع، وَ إِنَّ الرَّجْعَةَ لَیسَتْ بِعَامَّةٍ بَلْ هِی خَاصَّةٌ، لَا یرْجِعُ إِلَّا مَنْ مَحَضَ الْإِیمَانَ مَحْضاً أَوْ مَحَضَ الشِّرْكَ مَحْضا» (1)
اول کسیکه زمین از [خروج] او میشکافد و بدنیا برمی گردد، حسین بنعلی (علیه السلام) است. و رجعت [بازگشت به دنیا] عمومی نیست، بلکه مخصوص یک عده است. برنمیگردد به دنیا مگر مومن خالص و مشرک خالص.
در عصر غیبت قلوب منتظرین به مقدار بسیار ضعیفی جایگاه مصائب و معارف حسینی (علیه السلام) است و با ظهور حضرت (علیه السلام)، انشاءالله به کمال خواهد رسید:
«..إِنَّ لِلْحُسَینِ فِی بَوَاطِنِ الْمُؤْمِنِینَ مَعْرِفَةٌ مَكْتُومَةٌ..» (2)
همانا در نهان مردم با ایمان معرفت و شناختی نسبت به حضرت امام حسین (علیه السلام) نهفته است.
دربارۀ حقیقت چنین معرفتی میگوییم: اولین قدم در شناخت مقام نورانی اباعبدالله (علیه السلام) آنست كه بدانیم وجود گرامیش از عالم ذر گرفته تا دنیا و نیز در آخرت كه ظهورش به كمال میرسد تجلی رحمانیت حق تعالی بوده و رحمت خاصه و واسعۀ پروردگار، وجود مقدس اوست، همانطور که در روایت آمده است.
«در صحرای محشر نهصد و نود و نه صف از هزار صف برای شفاعت مخلوقات متعلق به حضرت امام حسین (علیه السلام) دارد»
برای این وجود مقدس، شایسته است قیام حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، جهت معرفت خلایق به ایشان تحقق یافته و ختم مأموریت و مفارقت روح از بدن مقدس حضرت امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، منوط به تحكیم و استواری پایههای معرفت از قبیل فضائل و مصائب حسینی (علیه السلام) باشد.
بیشترین سعی ما در این كتاب به این است كه ثابت كنیم هیچ عبودیت، قرب و ترقیای سریعتر و خالصتر از این نیست كه هر روزه در دریای غم و اندوه حسینی (علیه السلام) شناور گردیم تا بدین سبب از آلودگیها پاك شده و با ناله و گریه، روح خود را به سوی ملكوتیان به پرواز در آوریم. امام معصوم (علیه السلام) فرمودند:
«گریه بر آن حضرت از اعظم عبادات در نزد خداوند متعال است» (1)
اوج شكوفایی عقل به آنست كه مؤمن حزن و ندبه بر حضرت امام حسین (علیه السلام) را عالیترین مرحلۀ عبادات بداند و هر چه بیشتر به پای این مصائب بسوزد دلیل بر تعالی عقل اوست.
1) الخصائص الحسینیه 356 - بحارالانوار 44/289
پس توجه و قرب به حضرت امام حسین (علیه السلام)، نزدیكی به خدا است و سریعترین و نزدیكترین راه ها به خداوند توجه به ساحت مقدس ایشان است. چرا كه تمام انبیاء و ملائك مقرب، هرگاه ارادۀ زیارت خدا را داشته باشند، زیارت مینمایند ”وجه الله“، رخسارۀ تابان حق را، كه در زیارت ایشان فرمودند:
«مَنْ زَارَ الْحُسَینَ بْنَ عَلِی (علیه السلام) عَارِفاً بِحَقِّهِ كَانَ مِنْ مُحَدَّثِی الله فَوْقَ عَرْشِه» (1)
هر كس اباعبدالله (علیه السلام) را زیارت كند همانند آن است كه خدا را در عرش زیارت كرده باشد.
زیرا احدی از خلق به درجۀ كمال نخواهد رسید و تحصیل نجات و حیاتی نخواهد نمود مگر به اظهار خاكساری و شرمندگی در برابر اباعبدالله (علیه السلام). جمیع پیغمبران، ملائكه و مؤمنان به مقامی از مقامات بندگی نرسیدند الاّ به بركت وجود مسعود حضرت سید الشهداء (علیه السلام) و به واسطۀ حضرتش كه استاد فرزانۀ مراتب علوم، رسوم عبودیت، مرد میدان جانفشانی خالصانه، مظهر تذلل و خشوع در برابر خداوند بوده و جمیع سربازان این میدان از خرمن نوافل و فضائل او خوشه چیدند. جمیع مخلصان و جانفشانان حقتعالی در سر خوان احسان او گدائی مسكینند. او در مقام بندگی در جمیع مراتبش به فضل خداوند مربی همۀ هزار هزار عالم[ی را كه خداوند عالم طبق روایت آفریده] میباشد و خدای تبارک و تعالی لوای شفاعت مخلوقات اول و آخر را به ایشان عنایت فرموده است.
پس هر كسی عكس جمال جهان آرای آن بزرگوار (حضرت امام حسین (علیه السلام)) بر قلبش نقش گردد؛ خالص از معایب و پاك از شوائب خودبینی خواهد شد و كسانی لایق حمایت آن عالی رتبهاند كه همانند جناب حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام)، جناب حضرت علی اكبر (علیه السلام)، عقیلۀ بنی هاشم (علیه السلام)، خواص از شیعیان... و محبین
1) الخصائص الحسینیه 80 - بحارالانوار 98/78 - كاملالزیارات باب 59 ص 149
حضرتش باشند. حال اگر كسی باشد كه روی به وجهالله (حضرت امام حسین (علیه السلام)) نداشته باشد همانند سنگ سیاهی است كه قابلیت انعكاس نور خورشید را نداشته و وجودش تباه و نابود و دور از درگاه احدیت و محروم از شفاعت حق است. جمیع كائنات آئینههائی هستند كه در زیر آفتاب جهانتاب وجود همایون آن بزرگوار گذارده شده و هر مخلوقی بر اثر قابلیت و صافی آئینهاش نور و فیض را دریافت میكند و از بركت فیوضات و مددهای الهی سراسر وجودش به نور آفتاب یگانه و بینظیر اباعبدالله الحسین (علیه السلام) منور میگردد كه آنهایند چراغی كه قبل از خلقت هستی به تابیدن گرفت كه فرمودهاند:
«..فَلَمْ یزَالا نُورَینِ أَوَّلَینِ إِذْ لَا شَیءَ كُوِّنَ قَبْلَهُمَا..» (1)
..این دو (حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) و علی (علیه السلام)) پیوسته دو نور تابنده بودند آن زمانی که هیچ چیز قبل از ایشان خلق نشده بود..
حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در این باره به جناب كمیل (رحمه الله) فرمود:
«[الحقیقة] نُورٌ یشْرِقُ مِنْ صُبْحِ الْأَزَل فَیلُوحُ عَلَى هَیاكِلِ التُوحِید آثَارَه» (2)
حقیقت نوری است كه صبح ازل تابیده پس از آثار آن نور تابیده است بر هیكل توحید [«اركاناً لتوحیده»]
یعنی شما ركنهای توحید هستید. اگر آفتاب حیات بخش اباعبدالله الحسین (علیه السلام) در آئینۀ خانۀ ممكنات ظاهر و جلوهگر نمیبود، نجات و خلاصی برای احدی میسّر نمیشد چرا كه همۀ مخلوقات خودبین، خودستا و خودسر میباشند.
1) الكافی (ط - الإسلامیة) 1/442 - الوافي 3/681 - مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول (صلی الله علیه و آله) 5/195 - بحار الأنوار (ط - بيروت) 15/24؛ 54/197 - تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب 4/359
2) روضة المتقین في شرح من لا یحضره الفقیه (ط - القدیمة) 2/81 - كتاب جلوه قرآن و عترت در تفسیر صافي - دائرة المعارف اسلامیه 41
{كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَیطْغى * أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى} (1)
«حقّاً كه انسان سركشى مىكند *** همین كه خود را بىنیاز پندارد»
چنانكه در این دنیا اگر آن بزرگوار، واقعۀ كربلا را اختیار نمیكرد اثری از دین خداوند باقی نمیماند و در این ظلمت آباد كفر و طغیان منافقین، كسی راه را از چاه تشخیص نمیداد پس هر كه توجه و اقبال او و محبت و اخلاصش به آن بزرگوار بیشتر باشد، خضوع و بندگیش برای خداوند عالم بیشتر خواهد بود و نور رحمت خاصۀ حق تعالی و حضرت امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را بیشتر و سریعتر جذب خواهد نمود. زیرا در وصف ایشان آمده است كه:
«إِنَّ الْحُسَین مِصْبَاحُ الْهُدَی وَ سَفِینَةُ النَّجَاة» (2)
در این میان كسانی را سراغ داریم كه عمر شریف خود را به پای مصائب اباعبدالله (علیه السلام) با گریهها و ندبههای فراوان، ضجهها و نالههای بسیار صرف نمودند، تا حدی كه چشمانشان آسیب دید. (3)آنان با نشستن بر سر سفرۀ حزن و اندوه حضرت امام حسین (علیه السلام) در این دنیا بهشتی را برای خود فراهم نمودند و با بلند نظری خود، در آن مأوا گرفتند. پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمودند ”هرگاه باغی از باغهای بهشت را دیدید وارد آن شوید و از نعمتهای آن بهره ببرید“. عرض شد یا رسولالله6 باغ بهشتی چیست؟ فرمودند:
1) سوره مبارکه علق آیات شریف 6 و 7
2) مثير الأحزان 4 - مدينة معاجز الأئمة الإثني عشر: 4/52 - عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآيات و الأخبار و الأقوال (مستدرك سیدة النساء إلى الإمام الجواد (علیه السلام)) 17/1
3) و میشناسیم كسانی را كه پارهای از نیمه شب را با گریه بر مصائب حضرت امام حسین (علیه السلام) سپری میكنند و كسانیكه زیارت عاشورا را با صد لعن و سلام و دعای علقمه در نیمههای شب به چله نشستند و جمعیتی را كه هر شب بدون استثناءِ بیش از چهل سال است كه در مصائب اهل بیت (علیهم السلام) بخصوص اباعبدالله الحسین (علیه السلام) گریه و ناله دارند و سپس در فراق حضرت امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ندبه میكنند و آنگاه دعاهای فراوان برای فرج مولا را سر میدهند.
«مجالسی كه مؤمنین در آن جمع شده باشند» (1)
كدام مجلسی بهتر از جلسۀ ذكر مصائب و دعا برای فرج منتقم آن حضرت میباشد؟ دربارۀ این محافل و خصوصیات آن، حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«خداوند شیعیان ما را مورد رحمت و آمرزش قرار دهد به خدا سوگند كه مؤمنین واقعی كسانی هستند كه درمصیبت ما شریكِ غمهای ما هستند و همواره بر مصائب ما غمگین هستند و آه حسرت میكشند» (2)
پس یاد چنین مصائبی به تأسی از حضرت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باید نزد بازماندگان و نسلهای بعدی آنان كه همان محبین و شیعیان صادق و پاكدل میباشند برقرار باشد. پس مؤمن با همتی مردانه پا در دریای حزن و اندوه حضرت امام حسین (علیه السلام) میگذارد و كلام جانسوز حضرت امام سجاد (علیه السلام) را مرور نموده و از دنیای كودكان و جاهلان و دیوانگان در شهوات، دست كشیده و در دریای غم های کربلا پا گذاشته تا به ساحل همیشه باصفای مهدویت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) برسد.
و با خداحافظی از خرمیها، لهو و لعب و خوشیهای دروغین و مقطعی، رو به دنیای با صفا و نورانی غم، گریه و اندوه حسین (علیه السلام) مینماید. در این باره حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«ای گریهكنندگان بر حسین (علیه السلام)، اگر میدانستید در چه مقامی هستید فرح و سرور شما بیشتر از حزن شما میشد» (3)
با این دیدگاه؛ بیائیم از همین ساعات لباس غم را بر تن نموده و نگذاریم جز دست مبارك جناب عزرائیل كس دیگری آن را از ما جدا گرداند چنانكه حضرت
امام سجاد (علیه السلام) فرمود:
«پس از (شهادت) آنان با این لباس مصیبت (غم و اندوه قلبی) خو گرفتهام»
زیرا این عمل بهترین نوع یاری آن امام مظلوم میباشد كه امام معصوم (علیه السلام) در این مورد فرمودند:
«گریه بر آنحضرت نوعی یاری كردن ایشان در روز عاشورا است» (1)
حضرت امام صادق (علیه السلام):
ملائکه از خداوند درخواست یاری امام حسین (علیه السلام) کردند و خداوند به آنان اذن داد. پس صبر کردند تا آماده قتال شوند تا اینکه ایشان به شهادت رسید. ملائکه به خداوند عرض کردند: پروردگارا به ما اجازه فرود آمدن و یاری حسین (علیه السلام) را دادی ولی ما فرود آمدیم و قبض روحش نمودی. خداوند به ایشان وحی کرد: شما کنار قبر او باشید تا ببینید که او بیرون آمده است آنگاه یاریش کنید، اکنون برای حسین (علیه السلام) و برای اینکه یاری کردنش از دستتان رفت گریه کنید، زیرا شما برای یاری او و گریه از برای حسین اختصاص یافته اید،
« فَبَكَتِ الْمَلَائِكَةُ تَعَزِّياً وَ حُزْناً عَلى مَا فَاتَهُمْ مِنْ نُصْرَتِهِ، فَإِذَا خَرَجَ، يَكُونُونَ أَنْصَارَهُ».
پس آن ملائکه برای عزاداری امام حسین (علیه السلام) و برای اندوه از دست رفتن یاریش می گریند و چون حضرت از قبر بیرون آید از جمله یاوران او خواهند بود.
منتظر واقعی حضرت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و فدائی و دلباختۀ امام حسین (علیه السلام) به تأسی از آن عزادار بزرگ یعنی حضرت امام سجاد (علیه السلام) میبایست خود را برای تربیت و
1) الخصائص الحسینیه 155
فراگیری همچون غواصی در بحر مصائب حضرت امام حسین (علیه السلام) آماده سازد و این را به افكار خویش القاء نماید و همانند حضرت امام سجاد (علیه السلام) بگوید:
«ای روزگار شادی دیدار به قیامت»
در هر عصری، نخبگانی که مصداق این گفتار باشند هویدا میگردند. (1)در رأس همۀ این دلسوختگان حضرت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است كه وارث این همه غم و غصه است. زیرا بیش از هزار و اندی سال است که هر روزه، بلكه به فرمایش وجود مقدسش هر صبح و شام، قلب مقدسش را به غم و اندوه میآلاید و دائماً در حزن كربلا با سوزشی از سویدای دل سیلاب اشك را از چشمان مباركش جاری میگرداند.
«..فَلَأَنْدُبَنَّكَ صَبَاحاً وَ مَسَاء..» (2)
[ای جد بزرگوار]..پس صبح و شام برایت زاری میکنم..
با این فراز فهمیده می شود كه گویا حضرت امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هر صبح و شام در ماتم جد و مادر مظلومهاش در اندوه و غم غرق است و بر اثر آتش مصائب، آرام آرام چون شمع آب میشود.
بدین سبب هر كسی آئینۀ وجودش نزدیكتر به خورشید عالمتاب حضرت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) گردد، پرتوهای حزن و اندوه حسینی بر او بیشتر تابیدن میگیرد. از آفتاب
1) نمونۀ بارز آن مرحوم شریعتی زنجانی از اهالی زنجان، سالهاست خنده و شادی از رخسار و قلبش رخت بسته و هیچگاه لباس عزا (سیاه) را از تن بدر نكرده است. همچنین مرحوم حاج رحیم كه در اكثر اوقات ساعات روز و حتی شب، وقتش صرف گریه و ندبه بر مصائب حضرت امام حسین (علیه السلام) میشود، چنانكه تمام وجود این پیرمرد مؤمن با مصائب حضرت امام حسین (علیه السلام) ممزوج گشته بود و اكثر فصول سال را به عنایت حق تعالی در كربلا سكنی میگزید و رادمردانی همچون حاج اکبر و حاج خبازباشی و... که در مدت عمرشان با ضجه های دلخراش در مصائب امام حسین (علیه السلام) مجالس آن حضرت را گرم نگاه داشته اند.
2) المزار الكبیر (لابن المشهدی) 501 - بحار الأنوار (ط - بیروت) 98/238؛ 98/320
وجود مقدسش اندوه را بر مؤمنین صادق منعكس میگرداند و آئینۀ وجود مؤمن مورد تفضل و رحمت خاصه قرار میگیرد و آثاری از محبت این دو امام مظلوم (حضرت امام حسین (علیه السلام) و حضرت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)) را به خود جذب و به دیگران منعكس مینماید و لذا در انتظار انتقام، حركتی را برای آمدن منتقم حقیقی آغاز میكند. زیرا حضرت امام حسین (علیه السلام) برای نجات انسانها و هدایت آنها، اهل و عیال و كودكان خود را فدا نمود تا بشر به سعادت و خوشبختی همیشگی دست یابد. در زیارتشان عرضه میداریم:
«..وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیكَ لِیسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَیرَةِ الضَّلَالَة..» (1)
..خون دلش را در راه تو (خداوند) ارزانی داشت تا بندگانت را از نادانی و سرگشتگی گمراهی بره اند..
پس اولین گام، آگاهی یافتن از مصائب و مراتب حزن و جایگزینی غم و اندوه به جای شادیهای دروغین در قلب مؤمن است. آگاهی بیشتر از واقعۀ كربلا موجب محزون شدن در مصائب اباعبدالله (علیه السلام) و باعث تقویت روح است. و اینگونه بهتر و سریعتر میتوان نام خود را در دیوان غمدیدگان در عزاخانۀ حضرت امام سجاد (علیه السلام) به ثبت رسانید و مدال افتخارِ؛ ”هُم حُسینیون“،”آنان حسینیاند“، را کسب کرده و بدست مبارك محمدو آل محمد (علیهم السلام) بر سینه نصب نمود، زیرا در بهشت این گروه دلباخته را به چنین نامی خطاب میكنند. تا جایی كه در مورد محبت این افراد امام معصوم (علیه السلام) فرمودند:
«گریه كنندگان بر حضرت امام حسین (علیه السلام) در نزد آنجناب در ظلّ عرش مشغول به صحبت میشوند پس جمع حورالعین كسی را نزد مؤمنان میفرستند و میگویند كه ”ما مشتاق شما هستیم، تعجیل كنید“ اما آنها
1) تهذیب الأحكام (تحقیق خرسان) 6/113 - المزار الكبیر (لابن المشهدی) 424؛ 514؛ (للشهید الاول) 186 - مثیر الأحزان 5 - بحار الأنوار (ط - بیروت) 98/331؛ 98/354
امتناع میورزند و مصاحبت و همنشینی با حضرت امام حسین (علیه السلام) را ترجیح میدهند» (1)
و همچنین فرمودهاند:
«گریه كنندگان و زائرین آن حضرت در سایۀ عرش در مجلسی خدمت سیدالشهداء (علیه السلام) میباشند و به بیانات آن امام مأنوس و خرم و خوشحال و در امانند در حالیكه مردم در حال حسابند، آنان مجالست و دیدار و كلام نورانی حضرت امام حسین (علیه السلام) را بر بهشت ترجیح میدهند تا وقتی كه آنحضرت امر به رفتن به ‹بهشت› میفرمایند» (2)
در فضیلت و بزرگی این اشخاص، رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
«فقرای امت در روز قیامت با جامههای سبز و گیسوهای بافته شده به درّ و یاقوت و عصاهایی از نور در دست، به پا میخیزند و بر فراز منبرها میآیند و خطبه میخوانند. انبیاء گویند: ایشان ملائكهاند؟ ملائكه گویند: ایشان پیغمبرانند؟ آنها گویند: ما نه پیامبریم و نه از ملائكه! میپرسند: پس به چه عملی به این كرامت فائز گشتید؟ میگویند: عمل زیادی نداشتیم و لكن نمازهای پنجگانه را بجای میآوردیم و هرگاه ذكری از پیامبر (صلی الله علیه و آله) و آل او: میشنیدیم اشك بر صورت ما جاری میگشت»
با این احادیث باید دریافت جهت نیل به مقامات و فضائلی را كه غرق شدگان در مصائب اهل بیت (علیهم السلام) بدان رسیده اند باید به استقبال اندوه حسینی (علیه السلام) برویم و از امتیازات و پاداش قلبهای مبتلا به غم از ناحیۀ حق تعالی آگاه شویم تا شوق در
سریعتر رفتن به دریای خونبار حسینی (علیه السلام) به وجود آید. پیامبر گرامی اسلام6 فرمودند:
«..إِنَ الله یحِبُ كُلَ قَلْبٍ حَزِین..» (1)
خداند متعال دوست دارد هر دلی را كه اندوهناك باشد.
حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
«إِذَا أَحَبَ الله عَبْداً نَصَبَ فِی قَلْبِهِ نَائِحَةً مِنَ الْحُزْنِ فَإِنَّ الله یحِبُّ كُلَّ قَلْبٍ حَزِین..» (2)
هرگاه خداوند بندهای را دوست بدارد، در دلش ماتمی از حزن برقرار سازد، زیرا خداوند دل اندوهناک را دوست دارد..
راه و طریق قرب الهی، قلبی را میطلبد كه مالامال از حزن و اندوه باشد علیالخصوص كه این غم و غصه پیرامون مصائب حضرت امام حسین (علیه السلام) باشد. همچنین حضرت امام صادق (علیه السلام) به معاویةبن وهب فرمودند:
«حضرت امام حسین (علیه السلام) را از راه دور و نزدیك زیارت كن و اندوه و حزن خود را تجدید نما و زیاد گریه كن» (3)
آری امر معصومین (علیهم السلام) و روش آن بزرگواران غوطهور گشتن در ندبه و ناله است كه به دوستانشان نیز چنین راهی را راهنمون شدند.
چه خواهند گفت آن افرادی كه اظهار میدارند این گونه عزاداریها و یا هر روزه به حزن حسین (علیه السلام) محزون گشتن عملی افراط گرایانه است، در صورتیكه خود در
باتلاق مادیات و شهوات بر اثر افراط در حال غرق شدن میباشند.
باری مؤمنین حقیقی طبق فرمان حق كه ”غم به صلاح مؤمن است“، در اندوه و حزن مصائب اهل بیت (علیهم السلام) میسوزد. از آنجائیکه حق مطلب ادا نمیشود، در واقع تفریط است.
ای روزگار شادی دیدار به قیامت *** وی لحظۀ رهائی دیدار به قیامت (1)
حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«..فَمَا أَنْقَصَ ذِكْرَ الْحُسَینِ (علیه السلام) لِلْعَیش..» (2)
یاد مصائب امام حسین (علیه السلام) چه بسیار لذت زندگی را میكاهد.
آری یك لحظه حزن حسین (علیه السلام) به از هزاران روز اشتغال به غیر است. علاوه بر اینكه صلاح مؤمن بر این استوار گشته، چنانكه حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«مؤمن پیوسته اندوهناك است و غیر از این به صلاح او نیست»
حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) دربارۀ صفات شیعیان بیاناتی فرمودند و در آن از حزن مومن نیز سخن راندند:
«..وَ مِنْ صَلَاحِهِ شِدَّةُ حُزْنِهِ..» (3)
..و از صلاح مومن زیادی اندوه و حزن وی باشد..
حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) نیز به جناب ابوذر (رحمه الله) میفرمود:
«..وَ مَا أَصْبَحَ فِیهَا مُؤْمِنٌ إِلَّا وَ هُوَ حَزِین..» (4)
..مومن صبح نمیکند مگر اینکه در آن حزن دارد..
فرمان حق تعالی نیز غوطهور شدن در دریای حزن و اندوه میباشد كه به مقربینش چنین دستوری میفرماید: حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
خداوند متعال به حضرت عیسی (علیه السلام) وحی فرستاد: «ای عیسی (علیه السلام) از چشمانت اشك و از دلت خشوع را به من ببخش و آن هنگام كه بَطّالان (آنها كه در دنیا غافل و مست شدند) میخندند تو سرمۀ اندوه در چشمت بكش» (1)
اینچنین مؤمنان را ترغیب به حزن و اندوه نمودهاند. از محضر مبارك پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) پرسیدند: خدا كجاست؟ حضرت (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
«عِنْدَ الْمُنْكَسِرَةِ قُلُوبُهُم» (2)
خداوند پیش كسانی است كه دل شكسته دارند.
كه در این دلسوختگی تمام انبیاء پیشین به جهت شفافیت عقل، محزون در مصائب اهل بیت (علیهم السلام) مخصوصاً اباعبدالله الحسین (علیه السلام) بودند. بجهت یادی از آن بزرگواران اختصارا به چند حكایت بسنده مینمائیم. باشد تا در بزرگی و عمق این مصیبت، تفكر کرده و روش بهتر را در دنیا برای قرب الهی اختیار نمائیم که آن، غرق شدن در دریای اندوه حضرت امام حسین (علیه السلام) میباشد.
جناب حضرت آدم (علیه السلام) در اطراف زمین سیر می نمود، وقتی كه به محلّ شهادت حضرت امام حسین (علیه السلام) رسید، پایش به چیزی برخورد كرد، بر زمین افتاد و خون از پایش جاری شد. پس سر به آسمان بلند نمود و عرض كرد:
«إِلَهِي هَلْ حَدَثَ مِنِّي ذَنْبٌ آخَرُ فَعَاقَبْتَنِي بِهِ..وَ لَكِنْ یقْتَلُ فِی هَذِهِ الْأَرْضِ وَلَدُكَ الْحُسَینُ ظُلْماً فَسَالَ دَمُكَ مُوَافَقَةً لِدَمِه..» (3)
خداوندا آیا گناهی از من صادرشد كه مرا عقوبت فرمودی؟» وحی رسید:
«نه، ولكن فرزندت حسین (علیه السلام) در این مكان كشته می شود، خون تو جاری شد موافق خون او»، عرض كرد: كیست قاتل آن جناب؟ وحی آمد یزید ملعون (لعنت الله علیه)، پس او را لعن كن، و ایشان او را لعن نمود.
همچنین، كشتی نوح در كربلا به تلاطم افتاد و نوح از غرق شدن ترسید، مناجات كرد:
«..وَ قَالَ إِلَهِی طُفْتُ جَمِیعَ الدُّنْیا وَ مَا أَصَابَنِی فَزَعٌ مِثْلُ مَا أَصَابَنِی فِی هَذِهِ الْأَرْض..» (1)
خدایا همۀ دنیا را گشتم تا به حال چنین حالتی به من دست نداده»، پس جبرئیل نازل شد و قضیۀ كربلا را بیان نمود، آنگاه حضرت نوح (علیه السلام) و اصحابش در كشتی گریستند، و بر قاتل حضرت امام حسین (علیه السلام) لعن كردند و گذشتند.
حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) با ابن عباس گذرش به سرزمین كربلا افتاد فرمود: ”ای پسر عباس ببین در این نواحی بعرۀ آهویی (2)مییابی؟“ ابن عباس گوید: تفحص كردم و یافتم فریاد زدم: ای امیرالمؤمنین! این است كه فرمودید، فرمود:
«این همان است آیا قضیۀ اینها را میدانی؟ چون عیسیبن مریم (علیهما السلام) با حواریین به این زمین پا گذاشت، دید در اینجا آهوانی جمعند و گریه میكنند، پس حضرت عیسی (علیه السلام) نشست و با حواریین مشغول گریه شدند، سپس عرض كردند یا روحالله سبب گریۀ شما چیست؟
فرمود: این زمین كربلا است كه فرزند پیغمبر (صلی الله علیه و آله) و فرزند بتول عذرا (علیها السلام)
شبیه مادرم مریم (علیها السلام)، در آن كشته خواهد شد و دفن میگردد و خاكی است كه از مشك معطرتر است، زیرا طینت آن جناب است، طینت انبیاء و اولاد انبیاء نیز همین گونه است و این آهوان با من سخن گفتند، كه ما در اینجا ماندهایم به جهت شوق آن جناب و در اینجا در امان هستیم، پس عیسی (علیه السلام) دست برد و این بعرهها را برداشت و بوئید، و فرمود: اینها كه به این خوشبوئی شده است، به جهت خوشبویی علف این صحرا است، خدایا اینها را باقی بدار تا اینكه پدرش ببوید و تعزیت او باشد، این است كه تا حال مانده است و رنگش از طول مدت زرد شده، و این زمین كرب و بلا است، پس با صدای بلند فرمود: ای خدای عیسیبن مریم، كشندگان او را و نیز كسانی كه او را یاری نمیكنند مبارك مفرما! آنگاه حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) مدتی طولانی گریست تا اینكه به رو درافتاد و غش كرد، ما هم گریستیم، و چون به حال آمد، چند بعره برداشت و در گوشۀ ردا پیچید،
«..ثُمَّ قَالَ یا ابْنَ عَبَّاسٍ إِذَا رَأَیتَهَا تَنْفَجِرُ دَماً عَبِیطاً وَ یسِیلُ مِنْهَا دَمٌ عَبِیطٌ فَاعْلَمْ أَنَّ أَبَا عَبْدِ الله قَدْ قُتِلَ بِهَا..»
و به من فرمود: تو نیز بردار و بپیچ و نگاه دار، چون دیدی كه از آن خون تازه میجوشد و جاری میشود، بدانكه حسین (علیه السلام) شهید شده است..» (1)
در قضیهای دیگر نیز حضرت عیسی (علیه السلام) و حواریین وقتی در همان ایام سیاحت كه بر كربلا گذشتند، شیر غضبانی راه را بر ایشان گرفت جناب عیسی (علیه السلام) پیش رفت و گفت ”ای شیر چرا راه را بر ما بستهای؟“ او عرض كرد:
«نمیگذارم عبور كنید مگر اینكه یزید (لعنت الله علیه) را لعنت کنید كه او كشندۀ
1) الأمالي( للصدوق) 599 - بحار الأنوار (ط - بیروت) 44/252 الی 44/255 - عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال [مستدرك سیدة النساء (علیها السلام) إلى الإمام الجواد (علیه السلام) ] 17/145 - خصائص الحسینیه 232 (با كمی تغییر در الفاظ)
فرزند پیغمبر خاتم یعنی محمد (صلی الله علیه و آله) و فرزند ولی خدا، علی (علیه السلام) است» (1)
حكایتی دیگر از جناب ذكریا (علیه السلام) است كه خداوند مرثیه خوان حضرت امام حسین (علیه السلام) بود و حضرت زکریا، مستمع. چنانكه حضرت زکریا سؤال نمود از باریتعالی كه أسماء خمسۀ طاهره را به او بیاموزد، جبرئیل بر او نازل گردید و او را تعلیم داد، سپس جناب زكریا هر وقت اسم مبارك حضرات محمد (صلی الله علیه و آله) و علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) و حسن (علیه السلام) را ذكر میكرد، همّ و غمّش زایل میشد و چون اسم حضرت امام حسین (علیه السلام) را ذكر میكرد بغض در گلویش گیر میكرد و دلش به طپش میآمد. پس عرض كرد:
«خدایا چگونه است كه چون آن چهار بزرگوار را ذكر مینمایم از همّ و غمّ میرهم، اما چون حسین (علیه السلام) را یاد میكنم اشكم میریزد و دلم میسوزد؟»
پس خداوند او را از قضیۀ آن حضرت مطلع ساخته، فرمود:
«..وَ قَالَ كهیعص فَالْكَافُ اسْمُ كَرْبَلَاءَ وَ الْهَاءُ هَلَاكُ الْعِتْرَةِ وَ الْیاءُ یزِیدُ وَ هُوَ ظَالِمُ الْحُسَینِ ع وَ الْعَینُ عَطَشُهُ وَ الصَّادُ صَبْرُه..»
..”كهیعص“ پس كاف اشاره است به كربلا، و «هاء» هلاكت عترت طاهره، و «یاء» یزید عنید (لعنت الله علیه) كه قاتل حسین (علیه السلام) است، و «عین» عطش آن جناب، و «صاد» صبرش بر مصائب..
چون جناب زكریا (علیه السلام) این واقعه را شنید سه روز از مسجد بیرون نیامد و مردم را از خود منع مینمود و متّصل گریه و ناله میكرد، و عرض میكرد:
«..ثُمَّ كَانَ یقُولُ اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی وَلَداً تَقَرُّ بِهِ عَینِی عَلَى الْكِبَرِ وَ اجْعَلْهُ وَارِثاً وَصِیاً وَ اجْعَلْ مَحَلَّهُ مِنِّی مَحَلَّ الْحُسَینِ فَإِذَا رَزَقْتَنِیهِ فَافْتِنِّی بِحُبِّهِ ثُمَّ فَجِّعْنِی بِهِ كَمَا
1) بحارالانوار 44/244 - الخصائص الحسینیه 223 (با كمی تغییر در الفاظ)
تُفَجِّعُ مُحَمَّداً حَبِیبَكَ بِوَلَدِه..» (1)
..خدایا آیا بهترین خلق خود را به مصیبت فرزندش مبتلا مینمائی؟ چه جامهای است این مصیبت كه بر تن علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) میپوشانی پس عرض كرد خدایا فرزندی به من عنایت نما كه چشم من به او روشن گردد و محبّت او را در من زیاد كن، پس مرا مبتلا نما به مصیبت او، چنانكه حبیب خود را مبتلا خواهی كرد به مصیبت فرزندش..
پس خداوند، حضرت یحیی (علیه السلام) را به او عطا فرمود و او را مبتلا كرد به مصیبت او كه عاقبت به شهادت حضرت یحیی (علیه السلام) منجر شد.
از آن جمله در خبر است كه شخصی از بنیاسرائیل دید حضرت موسی (علیه السلام) را كه به تعجیل میرود. رنگش زرد و بدنش لرزان است و چشمش بگودی رفته، از این حالت دانست كه ایشان به مناجات میرود، عرض كرد:
یا نبیالله من گناه بزرگی كردهام خواهش میكنم از خدا بخواه كه از من درگذرد و عفو نماید.
چون موسی (علیه السلام) به مقام مناجات رسید عرض كرد:
«خداوندا تو میدانی پیش از آن كه تكلّم كنم كه فلان شخص كه بندۀ تو است گناهی كرده و ملتمس عفو است»
خطاب رسید:
«هر كسی طلب مغفرت از من نماید او را عفو میكنم مگر كشندۀ
1) این حدیث طولانی در چند بخش و بصورت روائی بیان شده است. *كمال الدین و تمام النعمة 2/461 - مناقب آل أبي طالب: (لابن شهرآشوب) 4/84 - الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسی) 2/464 - منتخب الأنوار المضیئة في ذكر القائم الحجة (عجل الله تعالی فرجه الشریف) 153 - تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة: 293 - تفسير الصافی 3/272 -البرهان في تفسير القرآن 3/698 - حلیة الأبرار في أحوال محمد (صلی الله علیه و آله) و آله الاطهار (علیهم السلام) 6/220 - مدینة معاجز الأئمة الإثنی عشر: 8/57 - بحار الأنوار (ط - بيروت) 14/178؛ 44/223؛ 52/84 - النور المبین في قصص الأنبیاء و المرسلین (للجزائری) 398 - تفسیر نور الثقلین 3/320 - إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب (عجل الله تعالی فرجه الشریف) 1/315
حسین (علیه السلام) را، عرض كرد: حسین كیست؟ خطاب رسید: همان شخصی كه ذكر او بر تو گذشت در جانب كوه، عرض كرد: چهكسی او را میكشد؟
فرمود: میكشند او را جماعتی طاغی و یاغی كه خود را از امت جدِّ او میشمارند در زمین كربلا، و اسب او فرار میكند و شیهه میكشد و میگوید: ای داد از امتی كه فرزند پیغمبر خود را میكشند، پس او را بر روی خاكها بیندازند بیغسل و بی كفن، و اسباب او را به غارت ببرند و زنان او را به شهرها بگردانند و یاران او را شهید نمایند و سرهای ایشان را بر سر نیزهها كنند و در بلاد بگردانند. ای موسی اطفال صغیر ایشان از تشنگی هلاك شوند، و بزرگشان در میان آفتاب، پوست بدنشان بهم كشیده شود»
پس موسی (علیه السلام) گریست.. در ادامۀ حدیث هست كه خطاب رسید:
«ای موسی (علیه السلام) بدانكه هر كس گریه كند یا بگریاند یا خود را شبیه بگریه كننده نماید حرام كنم بدنش را بر آتش»
حكایاتی نیز از حضرت ابراهیم (علیه السلام) نقل شده در وقتی كه مأمور شد به ذبح پسرش؛ چنانكه از حضرت رضا (علیه السلام) مرویست: چون خداوند امر نمود ابراهیم (علیه السلام) را كه ذبح كند گوسفند را در جای پسرش اسماعیل (علیه السلام)، تمنّا نمود ابراهیم كه كاش فدا نیامده بود و پسرش را به دست خود ذبح میكرد تا اینكه دلش شكسته میشد و به درجۀ رفیع صبر و رضا فائز میگردید، پس وحی شد به او كه:
«ای ابراهیم چه كسی محبوبترین خلق است به نزد تو؟ عرض كرد: حبیب تو محمد (صلی الله علیه و آله) (1)وحی رسید: آیا فرزند او را بیشتر دوست میداری یا فرزند
1) بحارالانوار 44/308
خود را؟ عرض كرد: فرزند او را»
«فرمود: آیا مذبوح شدن فرزند او به تیغ ستم دشمنان بیشتر دلت را میسوزاند یا ذبح ولدت به دست خودت در طاعت من؟ عرض كرد ذبح ولد او به دست دشمنان بیشتر دل مرا میسوزاند، فرمود: ای ابراهیم (علیه السلام) جمعی كه گمان میكنند خود را از امّت خاتم انبیاء (صلی الله علیه و آله)، هر آینه خواهند كشت فرزندش حسین (علیه السلام) را به ظلم و عدوان مانند گوسفند و به این عمل مستحق غضب و سخط من میشوند، پس ابراهیم (علیه السلام) دلش شكست و گریست.
سپس وحی رسید كه ای ابراهیم (علیه السلام) فدا نمودم جزع تو را بر اسماعیل به جزعت بر حسین (علیه السلام) و واجب نمودم از برای تو درجات رفیعۀ اهل مصائب را، و این است تفسیر:
{وَ فَدَیناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ} (1)
«ذبیحۀ بزرگی را فدای او كردیم»
نیز وقتی حضرت ابراهیم (علیه السلام) از كربلا عبور میکرد از اسب با سر افتاد و سرش شكست، پس عرض كرد:
«خدایا چه خطایی از من صادر شد؟»
پس اسبش به سخن درآمد و گفت:
«یا خلیلالله (علیه السلام) خجالت من از تو بزرگ است بدانكه در این زمین كشته میشود سبط خاتمالانبیاء (صلی الله علیه و آله)، و از این جهت خون تو جاری شد در آن تا موافق شود به آنجناب»
نقل است از جناب اسماعیل (علیه السلام) وقتی كه گوسفندان خود را به شریعۀ فرات
1) سوره مبارکۀ صافات آیۀ شریفۀ 107 - من لا یحضره الفقیه 2/231 - الخصال 1/59 - الوافي 12/148 - تفسیر الصافی 4/275؛ 4/279 - البرهان في تفسیرالقرآن 4/619 - بحارالأنوار (ط-بیروت) 12/121؛ 12/122؛ 12/125؛ 12/138؛ 44/226؛ 108/150 - تفسیر نور الثقلین 4/430 -...
فرستاد پس شبان، او را خبر داد كه گوسفندان چند روز است آب نمیآشامند پس اسماعیل پیشگفتار
به یاد آن امامی که تمامی ذرات عالم امکان ذکر گرامی اش را فریادگرند و تمامی سماواتیان جبین گدایی بر آستان ملکوتی وی سائیده و همه کائنات دست نیاز به سوی بارگاه کرمش گشوده اند. زیرا فنا و نابودی خویش را در بی اعتنایی به آن نور مقدس دانسته و کمال و بقای خود را در اقبال و توجه به ساحت نورانی او می پندارند.
مظلومی که برای اصلاح و نجات بشریت از ضلالت و سردرگمی غرق در خون گشت و برگ برگ دفتر عمرش را در مقابل دیدگانش به زمین ریختند. و خون او اکسیر اعظمی شد برای رهانیدن انسان های خدای جو، از قید و بند تعلقات دنیایی پست.
و راه بی مثل و مانندی شد برای رسیدن به مقام محمود الهی.
امامی که قبل از خلقت ابدان خاکی مخلوقات (در عالم ارواح و عالم ذر اول) با خدای خویش پیمان بست برای ترویج توحید و دین حق متحمل مصائب و شدائد بیشمار شود و بذل نماید اموال و نفوس و اهل و عیال و کودکان و اصحاب را به طوری که مافوق آن مصائب متصور نشود. (1)
البته دیگر بزرگان نیز طبق روایتی چنین نظریهای را قبول دارند، جناب دربندی میگویند: ”در عالم ارواح و عالم ذرّ اوّل، حضرت امام حسین (علیه السلام) رو به ربالعزة نمود یعنی قبول نمودن ترویج دین و اقامۀ عمود آن یعنی نماز را با تحمّل مصائب و شدائد و بذل اموال و نفوس و اهل و عیال به طوری كه مافوق آن مصائب متصور نشود. اصحاب كساء و سایر ارواح انبیاء و اوصیاء و ملائكۀ مقرّبین كه شهود بر این امر (پیمان) بودند، در آن عهدنامه شهادت بر این مطلب را مختوم كردند. چون این عهدنامه و صحیفۀ ملكوتیه به اتمام رسید، جناب سیدالشهداء (علیه السلام) در آن عالم سجدۀ شكر نمودند..“
حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
خداوند بر پیامبر پیش از رحلتش نامه ای نازل کرد و فرمود: ای محمد (صلی الله علیه و آله) این نامه وصیت تو بر نجیب خاندانت باشد. حضرت فرمود: چه کسی نجیب خاندان من است ای جبرئیل؟ او گفت: علی بن ابیطالب (علیه السلام). بر آن نامه مهرهایی از طلا بود و پیامبر گرامی آن را به علی (علیه السلام) داد و فرمان داد که یک مهر از آن را بگشاید و به آنچه در آن است عمل کند. آنگاه علی (علیه السلام) مهری از آن را اگشود و به آن عمل کرد. سپس آن را به پسرش حسن (علیه السلام) داد و او یک مهر از آن را گشود و به آن عمل کرد و سپس آن را به برادرش حسین (علیه السلام) داد و او مهری از آن را گشود و در آن چنین نوشته بود: با گروهی به سوی شهادت برو و برای آنان شهادتی جز با تو نیست و جان خود را به خداوند با عزت بفروش. و او چنین کرد. (امالی شیخ طوسی 442.)
1) مرحوم علامه دربندی، صاحب كتاب اسرار الشهادة كه از نخبگان و از دل باختگان با اخلاص مصائب اباعبدالله الحسین (علیه السلام) در عصر خویش بوده، نجات مخلوقات را در عالم ذرّ، به وجود گرامی حضرت امام حسین (علیه السلام) در كتاب مزبور، ذكر نمودهاند.
نور مقدسی که در عالم ذر یا ارواح باعث دفع ظلمت مخلوقاتی که بر اثر کبر و عُجب مدعی کبریایی دچار و بر اثر این ادعا محکوم به فنا شده بودندبار دیگر به احترام این وجود ملکوتی که تجلی چهارده نور مقدس بوده به اذن حق تعالی ارواح در ابدان خاکی جای گرفتند تا دگربار فرصتی گردد برای عبودیت بندگان. (1)
«..فَقَالَ الله عَزَّ وَ جَلَّ: یا مَلائِكَتِی وَ یا سُكّانَ سَمَاواتِی إِنّی مَا خَلَقْتُ سَمَاءً مَبْنِیَّةً....»
بدرستی كه منِ خدا خلق نكردم آسمان بنا شده را و نَه زمین پهن گشته را و نه ماه روشنی دهنده را و نه آفتاب درخشنده و نه فلك را كه می چرخد و نه دریایی را كه جاری است و نه كشتی را كه سیر مینماید، مگر به محبت و دوستی محمد (صلی الله علیه و آله) و آل محمد (علیهم السلام).
بدین طریق به بركت ذوات مقدسه: عفو و رحمت الهی، همۀ مخلوقات را شامل گردید و در عالم ذر از خلایق عهد و پیمان گرفته شد تا بار دیگر در دنیا به عبودیت و بندگی پرداخته و برای همیشه در جهان آخرت به آسودگی متنعم گردند.
1) شخصی به امام صادق (علیه السلام) عرض كرد به چه دلیل خداوند متعال ارواح را در بدن قرار داده (یعنی به این دنیا پا گذاشتیم) بعد از این كه ارواح در ملكوت اعلاء در بالاترین محل قرار گرفته بودند؟ حضرت (علیه السلام) فرمودند: همانا خداوند متعال میدانست كه ارواح در شرف و علوّی كه دارند اگر رها شوند بر همین حالتشان اكثر آنان ادعای ربوبیت میكنند، لذا خداوند متعال ارواح را در ابدانی كه (بدن بشری) در ابتدای تقدیرش برای آنها مقرر كرده بود قرار داد كه این خود نظر رحمت الهی بر ارواح بود... بحارالانوار 61/133
خوشا به حال آنانی كه پا در این دریای ماتم گذاشتند و هرگز به ساحل برنگشتند و در مصائب غرق شدند. آنان كشتۀ دریای حزن و ماتم حسینی (علیه السلام) هستند و چرا چنین قربانیانی برای مصیبت حضرت امام حسین (علیه السلام) اهدا نگردد، وقتی چنین كسی تمامی هستیاش را با تحمل مشقات فراوان در راه خدا برای رسیدن انسان ها به بهشت جاودانه اهداء كرد!
آنانکه برای حضرت اباعبدالله (علیه السلام) از هیچ تلاشی فروگذار نکنند و آنهایی که تنها دارائیشان یعنی اشک را فدای ایشان نمایند، مشمول رحمت و کرامت بی کران خدای کریم میشوند. کوچکترین آن، آمرزش گناهان است. ترفیع درجات و حذف سیئات، بخشی از هدایای باریتعالی است. حضرت امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پاسخ بسیار جالب و دلیل قانع كنندهای را برای آن بازگو میفرمایند:
«جناب علامه بحرالعلوم (رحمه الله) موقعی كه به سامراء میرفت. در راه به مسئلۀ گریه بر حضرت امام حسین (علیه السلام) كه باعث آمرزش گناهان میشود فكر میكرد. ناگاه عربی بر مركبی سوار مقابلش رسید و سلام كرد و پرسید: جناب سید، شما را متفكر میبینم؟ اگر مسئلۀ علمی است بفرمایید، شاید من هم چیزی بگویم. علامه بحرالعلوم عرض كرد: در این فكر بودم كه چگونه میشود حقتعالی این همه ثواب به زائر و گریه كنندگان سیدالشهداء (علیه السلام) میدهد؛ مانند آنكه هر قدمی زائر بردارد ثواب یك حج و یك عمره در نامۀ عملش نوشته میشود، و برای یك قطره اشك تمام گناهان صغیره و كبیرهاش آمرزیده میشود؟
آن سوار عرب فرمود: تعجب مكن! من برای تو مثلی میآورم تا مشكلت
حل گردد: سلطانی در شكارگاه از همراهانش دور افتاده بود. در آن بیابان وارد خیمهای شد و پیر زالی را با پسرش در گوشۀ خیمه دید. آنان بزی داشتند كه زندگیشان از شیر آن بز تأمین میشد و غیر از آن چیز دیگری نداشتند. آن پیر زال بز را برای سلطان ذبح كرد و طعامی حاضر كرد. او سلطان را نمیشناخت و فقط برای اكرام مهمان این عمل را انجام داد. سلطان شب را آنجا ماند.
سلطان، روز بعد در دیدار عمومی واقعۀ دیشب خود را نقل نمود و گفت: من در شكارگاه از غلامان دور افتادهام و در حالی كه شدیداً تشنه و گرسنه شده بودم و هوا به شدت گرم بود به خیمۀ آن پیر زال رفتم. او مرا نمیشناخت و در همان حال سرمایۀ این پیر زال و پسرش بزی بود كه از شیر آن زندگی را میگذراندند. آن را كشتند و برای من غذا آماده كردند. حال در عوض این محبت به این پیر زال و پسرش چه بدهم و چگونه تلافی نمایم؟ یكی از وزراء گفت: صد گوسفند به او بدهید. دیگری گفت: صد گوسفند و صد اشرفی به او بدهید. دیگر گفت: فلان مزرعه را به ایشان بدهید و...
سلطان گفت: هر چه بدهم كم است. اگر سلطنت و تاج و تختم را بدهم مكافات به مثل كرده ام. چون آنها هر چه داشتند به من دادند؛ من هم باید هر چه دارم به آنان بدهم.
حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) هر چه داشت از مال و اهل و عیال و پسر و برادر و فرزند و سر و پیكر، همه و همه را در راه خدا داد. حال اگر خداوند بر زائرین وگریه كنندگان آن حضرت آن همه اجر و پاداش های شگفت انگیز عنایت کند نباید تعجب نمود. این را فرمودند و از نظر سید بحرالعلوم غائب شدند.» (1)
1) العبقري الحسان 1/199
مؤمنان حقیقی پس از آگاهی از ارزش این حزن، آنچنان شعلههای مصیبت آنان را میسوزاند كه هیچگاه به خاموشی نمیگرایند، چنانكه حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) به حضرت امام حسین (علیه السلام) نگاهی کرده و ایشان را نزد خود جای داده و فرمودهاند:
«..إِنَ لِقَتْلِ الْحُسَینِ (علیه السلام) حَرَارَةً فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لَا تَبْرُدُ أَبَداً..» (1)
برای شهادت حضرت امام حسین (علیه السلام) حرارتی در دلهای مؤمنان هست كه هرگز به سردی نمیگراید..
به عنوان عرض تسلیت و همدردی با ائمۀ اطهار (علیهم السلام) و به تأسی از حضرت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بیائیم گام به گام وجود خویش را در این دریای حزن و اندوه گذاشته و همانند بازماندگان روز عاشورا، پشت پا به تمام خوشیها، محبتها و زیبائیهای فریبندۀ دنیا زده و خود را به هوای وصال و همدردی با آخرین وارث حزنها (حضرت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)) به این دریا زده و از غرق شدن نهراسیده و برای فرار از تعلقات و ظلمت، قلب و وجود خود را قربانی نماییم تا به زندگی جدیدی پس از آن دست یابیم. بیانِ نمونهای از این حزن و وصال، میتواند شوق به آنرا در ما زنده کند.
مولف كتاب «عنایات حضرت بقیة الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) » به نقل از یكی از دوستانشان میفرمایند: یكی از اولیای خدا فرموده كه هر كسی هر صبح و شام بر مصائب سیدالشهداء گریه كند و این كار را حداقل یكسال ادامه دهد، محضر مبارك حضرت بقیة الله الأعظم (علیه السلام) مشرف میگردد.
”من این كار را برای آنكه به آن حضرت اقتدا كرده باشم كردم زیرا كه حضرت در زیارت ناحیۀ مقدسه فرموده: ”ای جد بزرگوار برای تو هر صبح و شام گریه میكنم“ و به خاطر آنكه ثوابهای زیادی برای گریه كنان
1) مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل 10/318 - الخصائص الحسینیه (علیه السلام) 67
حضرت ابی عبدالله الحسین (علیه السلام) وعده داده شده و به خاطر آنكه شاید موفق به زیارت آن حضرت گردم تا یكسال این عمل را ادامه دادم و در این مدت انعطاف پذیری عجیبی در روح پیدا كرده بودم و رقت قلب در من ایجاد شده بود بالاخره یك روز كه طبق معمول همه روزهام، كتاب مقتل را باز كرده بودم و مشغول مطالعۀ مصائب آن حضرت بودم و خود را مهیا برای گریه میكردم دیدم قبل از من، صدای گریه از اطرافم آهسته آهسته بلند میشود اول گمان كردم كه در آن نزدیكی جمعی دور هم جمع شدهاند و بر چیزی گریه میكنند ولی با كمال تعجب فهمیدم این چنین نبود یعنی كسی در آن نزدیكی نبود كه صدای گریهاش تا این حد بلند به گوش برسد به هر حال مشغول كار خود شدم و كمكم اشك از چشمانم سرازیر شد.
یادم هست كه آن روز روضۀ حضرت علی اصغر (علیه السلام) را میخواندم و بر مصائب آن طفل شیرخوار گریه میكردم صدای گریهای كه در اطرافم بود با اوج گریۀ من شدت میگرفت كمكم خودم را مثل آنكه در مجلس روضه پر جمعیت و با حالی قرار گرفته باشم، حس میكردم. حال نمیدانم در و دیوار با من گریه میكردند یا ملائكه آسمان در آن خانه جمع شده بودند و زمزمه داشتند یا آن كه مؤمنینی از جن با من هماهنگی میكردند. هر چه بود من خوشحال بودم كه امروز تنها نیستم مدتی این وضع به طول انجامید كمكم صدای شیون و گریه تمام شد و سپس مجلس معطر و آنگاه منور به تجلیات حضرت بقیة الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) گردید و فیوضات فوقالعاده نصیبم شد كه از نقلش معذورم. اینجا بنده (ناقل این مطلب) هر چه اصرار كردم مختصری از خصوصیات تشرف را نقل كند حاضر به ادامۀ سخن پیرامون زیارت حضرت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نشد. (1)
1) عنایات حضرت بقية الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) 128
آنچنان گریه بر حضرت امام حسین (علیه السلام) از اهمیت و ارزش فوقالعادهای برخوردار است كه هیچ یك از عبادات الهی در عرض چنین ندبه و گریهای قرار نمیگیرد. زیرا كه بخش اعظم عبودیت، همان خضوع و غم و اندوه بر اباعبدالله (علیه السلام) میباشد. (1)فوائدی را طبق روایات در خصوص این عبادت بینظیر از علامه کبیر مجتهد عالی مقام و بزرگ پرچمدار عزای حسینی مرحوم شیخ جعفر شوشتری ذكر مینمایم.
اوّل: اینكه گریه در آن، احیاء امر ایشان است. در خبر است كه هر كس بنشیند در مجلسی كه در آن احیاء امر ائمه (علیهم السلام) شود نمیرد دل او در روزی كه دلها میمیرند. (2)
دوم: نفس كشیدن در آن حال، ثواب تسبیح دارد. (3)
سوم: آن مجالس محبوب حضرت امام صادق (علیه السلام) است پس محبوب خدا و رسول6 او نیز است. (4)
چهارم: محل نظر حضرت امام حسین (علیه السلام) است زیرا كه آنجناب در یمین عرش است و به سوی زمین كربلا و به زوّار و گریه كنندگان نظر میكند. (5)
پنجم: آنكه ملائكۀ مقرّبین در آن مجالس حاضر میشوند، چنانكه روایت شده است كه روزی جعفربن عمان خدمت حضرت امام صادق (علیه السلام)
1) با كمی تغییر در الفاظ از كتاب شریف الخصائصالحسینیه (علیه السلام) 255 - ترجمه این کتاب با نام امیر کاروان: علامه و مجتهد زمان مرحوم شیخ جعفر شوشتری - بر هر شیعه لازم است این كتاب گرانقدر را مطالعه نماید تا معرفت، غم و حزن او بر مصائب حضرت امام حسین (علیه السلام) افزون گردد.
2) بحارالانوار 44/278 - امالي صدوق ”مجلس 27“ ص 113
3) بحارالانوار 44/278
4) بحارالانوار 44/282 - قرب الاسناد 18
5) بحارالانوار 44/292 - كامل الزیارات باب 32 ص 103
مشرّف شد، حضرت او را به نزدیك خود نشانید، و فرمود: ای جعفر شنیدهام كه در مرثیۀ ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) شعر میگوئی، و خوب میگوئی، عرض كرد: بلی فدایت شوم، فرمود: بخوان!
او خواند و آن حضرت با اصحاب گریستند تا اینكه اشك بر صورت و محاسن شریفش جاری گردید، آنگاه فرمود: ای جعفر بخدا سوگند فرشتگان مقرب اینجا حاضرند و اشعار تو را شنیدند، و گریه كردند چنانكه ما گریستیم، بلكه آنها بیشتر گریستند، و خداوند برای تو الان تمام بهشت را، واجب نمود و گناهان تو را آمرزید، ای جعفر آیا بیشتر بگویم؟ عرض كرد: بلی ای سید من، فرمود: هیچكس نیست كه حسین (علیه السلام) را یاد كند و گریه كند یا بگریاند، مگر اینكه بهشت برایش واجب گردد، و گناهانش آمرزیده شود.
ششم: مجلس عزا مانند قبۀ حضرت امام حسین (علیه السلام) است زیرا كه قبّۀ آنجناب تنها آن بنیان مخصوص نیست، بلكه قبۀ او عبارت است از خضوع و خشوع، پس هر مجلسی كه مشتمل باشد بر خضوع و خشوع، خصوصاً برای ذكر آنجناب همانجا قبّۀ آن حضرت است (علیه السلام)، و اجابت دعا در آن خواهد بود.
هفتم: معراج گریه كنندگان است، زیرا كه محل نزول صلوات و رحمت مخصوص الهی است به غفران ذنوب و رفع درجات ایشان بلكه اگر برای یك نفر متحقّق شود بكاء، یا ابكاء یا تباكی، امید است كه رحمت تمام اهل مجلس را شامل شود.
هشتم: اینكه آن نظیر مجالسی است كه اشرف و اقدم و افضل و اجلّ همۀ مجالس بوده است.
از خواص گریه:
اول: این كه صلۀ حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) است. (1)
دوّم: مساعدت و یاری حضرت فاطمه (علیها السلام) است زیرا كه آن حضرت هر روز گریه میكند، و حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمود:آیا دوست نمیداری كه از جمله كسانی باشی كه یاور و معین حضرت فاطمه (علیها السلام) باشند. (2)
سوّم: اداء حق پیغمبر6 خدا و ائمۀ هدی به مقتضای اخبار.
چهارم: نصرت و یاری حسین (علیه السلام) در آنست، زیرا كه یاری آن حضرت در هر زمان به حسب آن زمان است.
پنجم: در آن تأسی به انبیاء، ملائكه و عباد صالحین است.
ششم: اداء مزد رسالت است كه مودّت ذیالقربی است.
هفتم: ترك آن جفا به آن حضرت است.
هشتم: تسلّی برای جمیع گریهها و مصیبتهاست، چنانكه حضرت امام رضا (علیه السلام) به پسر شبیب فرمود: اگر بر چیزی گریه میكنی، پس گریه كن بر حسینبنعلی (علیه السلام) كه او را ذبح نمودند مانند گوسفند. همراه او، هجده نفر از اهل بیتش را كشتند كه در روی زمین مثل و مانند نداشتند.
در این حدیث یك نكته وجود دارد و آن این كه دربارۀ خود آن جناب به ذبح تعبیر فرموده، و دربارۀ اهل بیت (علیهم السلام) به قتل، و شاید سبب آن این است كه اهل بیت (علیهم السلام) به سبب آن جراحتهایی كه به ایشان وارد شد كشته شدند اما، به آن حضرت هر چند جراحتهای كاری زده بودند - كه همانها برای مقصود ایشان كافی بود - ولی اكتفا به آن نكردند، بلكه او را مانند گوسفند ذبح نمودند، یعنی گرفتند و سرش را
بریدند. (1)
شاید تشبیه به ذبح گوسفند از اینجهت باشد كه همچنان كه قصّاب گوسفند را بدون ترس میكشد كسی هم او را ملامت نمیكند، و اهمیتی به نظارهكنندگان نمیدهد، همین گونه بدون ترس، اقدام به ذبح آن سرور نمودند.
«أسفی علیك یا مظلوم»
در خصائص گریه و شخص باکی، پنج مورد وارد شده است:
اوّل: این كه جایز است صلوات فرستادن بر گریه كننده، یعنی بگوئید صلیا.. علیك، چنانكه در خبر است كه حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) فرمود:
«..أَلَا وَ صَلَّى الله عَلَى الْبَاكِینَ عَلَى الْحُسَین..» (2)
و مراد یا اخبار است، یا دعا، و به هر تقدیر مطلوب حاصل است.
دوّم: آنكه گاهی فضیلت بخاطر دشواری عمل است چنانكه شخص فرزند عزیز خود را، بامر خدا و تقرب به سوی او، به دست خود قربانی كند، چنانكه از حدیث حضرت امام رضا (علیه السلام) ظاهر میشود، كه فرمودند: چون ابراهیم (علیه السلام) گوسفند را به عوض پسرش فدا نمود آرزو كرد كه كاش پسرش را ذبح كرده بود، تا اینكه به ارفع درجات فائز میگردید.
پس خداوند به او وحی نمود قضیۀ كربلا را، آنگاه بیتابی كرد و بر آن حضرت گریست، پس وحی شد به او كه این بیتابی را به عوض جزع تو بر اسمعیل قبول نمودم، و بالاترین درجات را برای تو قرار دادم. (3)
این توفیق به كسی نمیرسد مگر اینکه حضرت امام حسین (علیه السلام) در نزد او عزیز باشد به قسمی كه در نزد جناب ابراهیم (علیه السلام) عزیز بود، زیرا كه در این روایت اول از ابراهیم (علیه السلام) سؤال شد كه محبوبترین خلق پیش تو
كیست؟ عرض كرد: حبیب تو.
سوم: آنكه با توجه به قلّت عمل و كثرت ثواب حدّی برایش وجود ندارد برخلاف دیگر اعمال. (1)
چهارم: از عجائب، این است كه اگر در خارج هم محقق نشود شبیه آن واقع شود، باز ثواب آن حاصل است، یعنی اگر گریه نباشد و همان تباكی باشد، یعنی خود را شبیه نماید به گریه كننده، یعنی سر را به زیر اندازد، و صدا كند، و اظهار علامات رقَّت نماید، ثواب آنرا دارد. (2)
لكن باید تباكی هم بخاطر خدا باشد نه به جهت ریا، چنانكه بعضی توهّم كردهاند.
پنجم: آنكه بالاتر است از جمیع اقسام ایمان و اعمال صالحه از جهات چندی كه برخی از آنها گذشت و برخی دیگر بیان خواهد شد.
در خواص گریه از حیث اجر و ثواب و آن چند نوع است:
اوّل: آنچه متعلّق است به نجات از ترس و عقوبتها، تفصیل آن در چند مورد است:
یكی در وقت خروج روح، و آن عقبۀ بزرگی است كه مشتمل بر هول شدید و زحمت بسیار میباشد حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) میفرمود:
«كه برای موت سختیهایی است كه به وصف در نمیآید و به عقلهای اهل دنیا تصوّر نمیشود» (3)
اما گریه بر سیدالشهداء (علیه السلام) سبب نجات از آن است، چنانكه حضرت امام
صادق (علیه السلام) به مسمعبن عبدالملك فرمودند:
«تو از اهل عراق هستی. آیا به زیارت حسین (علیه السلام) میروی عرض كرد: نه دشمنان ناصبی دارم میترسم كه خبر به والی دهند و مرا عقوبت كند، آنرا از باب تقیه ترك كردهام: فرمود: آیا مصائب آن جناب را یاد میكنی و جَزعْ مینمائی؟»
عرض كرد: بلی والله به حدی كه اثر حزن در من ظاهر میشود و از طعام خوردن باز میمانم. حضرت فرمود:
«..وَ إِنَّ الْمُوجَعَ قَلْبُهُ لَنَا لَیفْرَحُ یوْمَ یرَانَا عِنْدَ مَوْتِهِ فَرْحَة..»
«آگاه باش، كه خواهی دید در وقت مردن، پدران مرا كه وصیت كنند ملك الموت را در حق تو، كه سبب روشنی چشم تو باشد» (1)
دوّم: مشاهدۀ ملك الموت، در آن هول عظیم، ترسناك وحشتناك است.
امام صادق (علیه السلام) به مسمع فرمود بعد از كلام سابق كه:
«ملك الموت بر تو مهربانتر از مادر خواهد بود»
البته معلوم است كه مشاهدۀ مادر مهربان وحشتی ندارد. (2)
سوم: نزول بر قبر مصیبتی بزرگ است، پیامدی ترسناك و وحشتناك دارد، این است كه شرعاً مستحب است كه میت را در سه مرحله منتقل كنند تا اینكه آماده شود برای آن، (3)و گریه بر آن حضرت سبب نجات از آن است، چنانكه در روایات بسیار وارد است كه اگر كسی ادخال سرور در قلب مؤمنی نماید خداوند از آن سرور، شخص خوش صورتی خلق كند كه پیش از میت به قبر رود و او را استقبال كند، و گوید: تو را بشارت باد ای دوست خدا به كرامت الهی، و رضوان او، ایمن باشی كه من مونس تو
خواهم بود تا روز قیامت. (1)
بنابراین گریۀ بر حضرت امام حسین (علیه السلام) ادخال سرور در قلب پیغمبر خدا6، و ائمۀ هدی: و حضرت فاطمۀ زهرا (علیها السلام) است، چنانكه فرمودند:
«این عمل احسان به آنها و صله و یاری آنهاست پس چگونه خواهد بود آنجا كه سرور ایشان خلق شود و چگونه جمالی خواهد داشت آن مونس دائمی» (2)
چهارم: ماندن در قبر و برزخ، عذاب دردناك و بلای عظیم است، چنانكه حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرماید: كه ایشان در هر لحظه فریاد میكنند كه ما را تنگی قبر به تنگ آورده، و خاكها در فرق ما ریخته صورتهای ما را تغییر داده، و صفا و بهای ما را ربوده و وحشت ما به طول انجامیده است. (3)
و گریه بر حضرت امام حسین (علیه السلام) در این مقام، نافع است، زیرا كه در حق گریه كننده وارد شده است كه در وقت مردنش چنان شادمان میشود و آن شادمانی باقی است تا در كوثر بر ما وارد شود. (4)
پنجم: بیرون آمدن از قبر مصیبتی عظیم و بلای بزرگ است، كه حضرت امام سجاد (علیه السلام) به تذكّر آن میگریست و میفرمود: ”گریه میكنم برای وقتی كه از قبر بیرون میآیم در حالتی كه بدنم عریان (طبق روایات منظور از عریانی در قیامت، پوشیدن کفن است و نه لباسی دیگر) است، و سنگینی معاصی را بر دوش خود كشیده، گاهی به راست، و گاهی به چپ
نظر میكنم، و هر كس در سه وقت به كار خود مبتلا است، بعضی خندان و خوشحال و بعضی گریان و گرفتار وبالند“ (1)
گریه بر حضرت امام حسین (علیه السلام) سبب ستر، عزت و سبكی بار است و در حق «گریهكننده» آمده است:
«چون از قبر برآید سرور از صورت او ظاهر شود، و ملائكه به استقبال او آیند و او را به ثواب الهی بشارت دهند» (2)
ششم: زلزلۀ قیامت امر بزرگی است، و داهیۀ عظمی است، و از برای آن چندین حالت، مقام و موقف است و شدائد آن بسیار، و به حسب هر حالتی اسمی دارد مثل قیامت، غاشیه، ساعت، زلزله، حاقّه، قارعه، یوم الفصل، یومالدین، یوم العرض الاكبر، یومالفزع الاكبر، یوم الحساب، طامۀ كبری، صاخّه، واقعه، یوم الفرار، یوم البكاء، یوم التناد، یوم التغابن، یوم الازفة، یوم یكون الناس كالفراش المبثوث، یوم یسأل حمیم حمیماً، خلاصی از هر یك از این مواطن محتاج است به اعمال، صفات، احوال، اخلاق، مجاهدات سخت، دادن جان، و مال، بیداری شبها، عبادات بسیار، ترك راحتی و زهد در دنیا:
ولی گریه بر حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) جمیع این مواقف را سهل مینماید.
چنانكه حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) به حضرت فاطمه (علیها السلام)، بعد از آنكه سؤال نمود از پدر بزرگوارش كه، چه كسی عزای فرزندم حسین (علیه السلام) را اقامه نماید؟ فرمود:
«جمعی از نیكان امت. بعد فرمود: و چون روز قیامت شود بگیریم دست گریهكنندگان را، و داخل بهشت نمایم» (3)
البته كسی كه دستش به دست پیغمبر (صلی الله علیه و آله) باشد از قارعه، طامه، صاخه، گریه،
حزن، جزع، غبن و تشتّت فارغ است.
هفتم: وقت خواندن نامۀ اعمال و حساب بسیار سخت است، چنانكه حضرت امیرالمومنین علی (علیه السلام) به تصوّر آن میگریست، و نیمه شب به صحرا میرفت و نوحه میكرد، و میفرمود وای به حال كسی كه او را درقیامت بگیرند، كه نه عشیره به كار او میخورد و نه قبیله او را نجات میدهد. پس از این راز و نیاز حضرت به خود میپیچید و ناله سر می داد. (1)
گریه بر حضرت امام حسین (علیه السلام) در این مقام نیز نافع است، زیرا كه گریهكنندگان در سایۀ عرش خواهند بود در خدمت حضرت امام حسین (علیه السلام) ولی مردم مشغول به حساب هستند.
هشتم: عبور از پل صراط مشتمل بر هول عظیم است، و از حتمیات است (2)به نصّ قرآن در سورۀ مبارکۀ مریم آیۀ شریفۀ 71 و مردم به اقسام مختلف خواهند بود، بعضی مانند برق عبور میكنند، و جمعی به زحمت، (3)و جماعتی در وقت عبور به آتش میافتند مانند پروانه، با اینكه جناب پیغمبر (صلی الله علیه و آله) در آنجا ایستاده و میفرماید: خدایا سالم بدار (4)ولكن میگیرد آن حضرت دست گریه كنندگان حسین (علیه السلام) را و عبور میدهد ایشانرا، ونجات میدهد از عقبات آن، چنانكه در اخبار معتبره وارد است. (5)
نهم: گرفتن شخص و بردنش به جهنّم از اعظم اهوال و اشدّ احوال است،
و آن است فزع اكبر، و گریۀ حسین (علیه السلام) دافع آن است. (1)
دهم: داخل شدن در جهنّم از اعظم بلیات واشدّ عقوبات است، كه آسمان و زمین را تاب آن نیست، و گریه بر امام شهید نجات میدهد از آن، چنانكه در خبر است كه یك قطره از آن خاموش مینماید حرارت جهنّم را، (2)و آن شاید كنایه باشد از اینكه گریه كننده اگر مستحق وقوع در جهنّم باشد از آن بیرون خواهد آمد.
امّا در آنچه متعلق است به تكفیر گناهان، در روایات بسیار وارد است كه یك قطره اشك، كفاره میشود جمیع گناهان را، حتّی اگر به عدد ستارگان و كف دریاها باشد. از جهت حصول اجر، و در خبر است كه اجر هر قطرۀ آن، اینست كه همیشه شخص در بهشت منزل داشته باشد. از طرفی رفع درجات، هیچ درجهای در بهشت بالاتر از درجۀ خاتم الانبیاء و ائمۀ هدی علیهم السلام نیست، در خبر است كه گریه كننده با ایشان خواهد بود در درجۀ آن بزرگواران. (3)
اوّل: اینكه آن چشم از همۀ چشمها نزد خدا محبوبتر است. (4)
دوّم: اینكه همۀ چشمها در روز قیامت گریانند مگر چشمی كه بر حضرت امام حسین (علیه السلام) گریه كرده باشد، پس او مسرور و خوشحال خواهد بود به نعیم بهشت. (5)
سوّم: آن چشم البته روشن گردد به نظر كردن به سوی كوثر. (1)
چهارم: آن چشم ملموس ملائكه شود كه اشك از آن پاك كنند و نگاهدارند. (2)
در خواص اشكی كه جاری میشود بر امام مظلوم و آن پنج چیز است:
اوّل: اینكه احب قطرات است نزد خدا.
دوّم: اینكه یك قطره از آن اگر در جهنّم بیفتد حرارتش را خاموش میكند.
سوّم: اینكه ملائكه آن اشكها را می گیرند و در شیشه ضبط میكنند. (3)
چهارم: اینكه آن اشك را تسلیم خزّان بهشت نمایند، پس ممزوج میكنند آن را با آب حیات؛ پس شیرینی و گوارایی آن هزار مقابل میشود. (4)
پنجم: از برای هر عمل ثواب محدودی است مگر این اشك كه اجرش نهایت و حصری ندارد.
اوّل: گریۀ قلب است به همّ و غم، و آن اوّل مراتب است، و ثمره اش آن است كه ثواب نفس كشیدن در آن حال ثواب تسبیح است چنانكه در خبر است. (5)
دوم: احتراق قلب است و ثمرۀ آن فرح است در حالت احتضار، چنان فرحی كه همواره در قلب بماند تا وقتی كه بر حوض پیغمبر (صلی الله علیه و آله) وارد
شود. (1)
سوّم: گردیدن اشك است در چشم، پیش از جاری شدن بر صورت، چنانكه حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمود: كه گریه كننده را خداوند رحمت میكند پیش از آنكه اشك از چشمش بیرون آید.
چهارم: بیرون آمدن اشك از چشم، هر چند به قدر بال پشهای باشد چنانكه در خبر است كه آن سبب غفران ذنوب است هر چند به قدر كف دریا باشد. (2)
پنجم: ریختن اشك است از چشم و در آن خاصیتی است كه فرمودند: هرگاه یك قطره از آن در جهنّم ریزد حرارت آنرا خاموش نماید.
ششم: جاری شدن آن بر صورت و محاسن و سینه، و این گریۀ حضرت امام صادق (علیه السلام) است در وقتی كه شخصی مرثیه میخواند از برایش، پس فرمود: هر آینه ملائكه گریه كردند، چنانكه ما گریه كردیم بلكه بیشتر، و خداوند از برای تو تمام بهشت را واجب كرد. (3)
هفتم: صرخه زدن و نوحه كردن و فریاد زدن و جان دادن است، چنانكه حضرت امام صادق (علیه السلام) در دعا فرمود خدایا رحمت كن آن صیحه و صرخه راكه به جهت ما بلند میشود. (4)
«..وَ ارْحَمِ الصَّرْخَةَ الَّتِی كَانَتْ لَنَا..» (5)
در خبر است كه حضرت فاطمه (علیها السلام) هر روز بر آن جناب شهقه میزند تا اینكه پیغمبر (صلی الله علیه و آله) او را ساكت مینماید. (6)
1) بحارالانوار 44/290 - كامل الزیارات باب 32 ص 102
2) بحارالانوار 44/285 - كامل الزیارات باب 32 ص 103
3) رجال الكشّی 187
4) بحارالانوار 98/52 - كامل الزیارات باب 40 ص 117
5) الكافی (ط - الإسلامیة) 4/583؛ (ط - دارالحدیث) 9/332 - وسائل الشیعة 14/412 - مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول (صلی الله علیه و آله) 18/310
6) بحارالانوار 45/225 - كامل الزیارات باب 27 ص 87
در خبر است از ابوذر (رحمه الله) كه گفت:
«اگر بدانید كه آن مصیبت چه قدر عظیم است، البته آنقدر گریه كنید تا اینكه جان شما بدر رود» (1)
هشتم: عویل كردن است. (2)
نهم: زدن به سر و صورت است و آن عمل شخصی بود كه خبر شهادت حضرت به او رسید فریاد میكرد كه: هیچ روزی مثل روز حسین (علیه السلام) نیست، تا اینكه [مرگ]او را ساكت نمود. (3)
دهم: تباكی است. یعنی خود را شبیه به گریه كننده نماید كه از برایش بهشت خواهد بود تباکی یعنی هرگاه قلب قساوت داشته باشد و نسوزد پس لااقل سر را به زیر اندازد و اظهار انكسار و حزن نماید. (4)
چون بحث به مسئلۀ رقت قلب و اشك چشم و در مقابل، قساوتِ بعضی از قلبها منتهی شده باید گفت: بنا بنظر صاحبنظران منشاء قساوت دو چیز است:
یكی: داخل شدن در زیادتی مال دنیا است كه موجب قساوت است، چنانكه در دعا اشاره به آن شده كه فرمودند: ”پناه بخدا از قلب قاسی و چشم خشك و شكمی كه سیر نمیشود.“ (5)
دوّم: بسیار تكلّم نمودن در امور بی فایده و غوطهور شدن در محبتهای دنیوی
چنانكه در خبر است. (1)
البته گریۀ بدون اشك به جهت خشكی چشم از كثرت گریه نیز هست و آن گریۀ اهلالبیت (علیهم السلام) بود بعد از مراجعت به مدینه تا اینكه آن را علاج نمودند به شربت سویق. شاید برخی از مؤمنین مبتلا باشند.
علامه دربندی در این مورد میفرمایند: چه بسا قلب شخص خاشع است ولی اشك از چشمش نمیآید، و چه بسا قلبش نیز خاشع نمیشود و او در این حالت، خویش را ملامت میكند در حالی كه اندوهگین است و تأسف میخورد. میگوید: ”پناه میبرم به خدا از دلی كه خاشع نمیشود، و از چشمی كه بر شما گریه نمیكند یا اباعبدالله (علیه السلام) “ و این كاشف از نور ملكه موالات خاندان عصمت و طهارت است.
و انوار این ملكات ملكوتی به نحو واحد نیستند بلكه دارای شدّت و ضعف میباشند و شاید این اختلاف بین اصناف و تفاوت بین افراد از عالم ذرّ و یا عالم ارواح و طینت نشأت گرفته، پس هر كس نزدیكتر به ائمۀ طاهرین: در آن عالم به حسب طینت اصلیهاش باشد، قلبش خاشعتر، حزنش بیشتر و گریهاش بر مصائب آنها افزونتر است. و تباكی هنگام شنیدن یا یادآوری مصائب آنها یا دائماً در اغلب اوقات كاشف از اینست كه طینت او از خمیرۀ ملكوتیه گرفته شده. از حضرت امام صادق (علیه السلام) نقل است: در تفاوت حال گریهكنندگان قریب به همین جواب روایت شده. (2)
آنچنان حزن و گریه بر حضرت امام حسین (علیه السلام) اهمیت دارد كه باید برای بدست آوردن توفیق گریه، استغاثه نمود تا محزونی دل و اشك چشم به مؤمن عطا شود همان طور که در دعا میخوانیم:
«..وَ أَعُوذُ بِكَ مِنْ عَین لَا تَدْمَعُ..» (1)
خدایا پناه میبرم به تو از چشمی كه نمیگرید و اشك آن جاری نمیگردد.
اسحاق بنعمار نقل کرد به حضرت امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: بسیار میشود که من دعا میکنم و میل دارم گریه کنم لکن گریهام نمیآید و چه بسا گذشتگان خانوادۀ خود را یاد میکنیم و گریه میکنیم و گریه میکنیم. پس آیا جایز است؟ حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمود:
«..فَقَالَ نَعَمْ فَتَذَكَّرْهُمْ فَإِذَا رَقَقْتَ فَابْكِ وَ ادْعُ رَبَّكَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى..» (2)
آری یاد بیاور آنها را چون دلت نازک گشت آنگاه گریه کن و پروردگارت را بخوان.
گریه از توفیقات بسیار گرانقدر الهی است كه به صاحبان قلبهای خاشع و شکمهای خالی از حرام و زبانهای عاری از دروغ و بهتان و غیبت ارزانی میشود. پس باید قدر این توفیق را دانست و اگر زمینۀ بکاء، فراهم نیست باید تجدید نظر در اعمال و محل درآمدها برای معیشت خویش نمود.
با استمرار بر بکاء در مصائب حضرت اباعبدالله (علیه السلام)، و به شكرانۀ این نعمت عظیم در حالِ رقت و گریه از دعا برای تعجیل در امر انتقام از دشمنان نباید غافل بود. پس قدر این نعمت را باید دانست چرا که تمامی بركات و خیرات در قطرات اشكی جمع گشته كه در مصیبت حضرت امام حسین (علیه السلام) بگرید. در این خصوص حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمودند:
1) مجمع البحرین 4/326 - اشك حسینی (علیه السلام) سرمایه شیعه علی (علیه السلام) 15 - مصباح المجتهد (طوسی) ص 66، 539
2) الكافی (ط - الإسلامیة) 2/483؛ (ط - دارالحدیث) 4/331 - الوافي 9/1501 - وسائل الشیعة 7/74 - هدایة الأمة إلى أحكام الأئمة: 3/112 - مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول (صلی الله علیه و آله) 12/55 - بحار الأنوار (ط - بیروت) 90/334
«چشمی كه گریان نباشد بركت ندارد» (1)
در روایات اهل بیت (علیهم السلام) علل گوناگونی برای قساوت قلب بیان نمودند كه عبارتند از: 1-زیاد سخن گفتن، 2- زیاد گناه كردن، 3- آرزوی دور و دراز داشتن، 4- گوش دادن به لهو، 5- شكارچی بودن، 6- شكار نمودن (علیه السلام) - نگاه كردن به بخیل، 8- ترک نمودن عبادت،9- هنگام دفن خویشان خاك روی آنان ریختن،10- همنشینی با افراد گمراه در دین 11- جمع نمودن مال، 12- خنده زیاد. (2)
درباره مصائب اباعبدالله (علیه السلام) طبق روایات آنقدر باید به پای این مصیبت های عظیم اشك ریخت تا روح از بدن جدا شود و هر چه مؤمن در این عزاخانه بیشتر ندبه نماید نشان برتری عقل او میباشد و اگر رسید به جایی كه غرق در دریای ماتم حسینی (علیه السلام) شد، این خود اوج شكوفائی عقل است كه بدین وسیله آخرین قلۀ بندگی را فتح نموده و در شعاع عقل تام یعنی حضرت امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قرار گرفته است.
زیرا آن وجود مقدس صبح و شام گریان و نالان است و سپس آن چهار هزار ملکی كه دائماً در حال ضجه و گریه هستند که بعلت محبت فراوانشان و پذیرش حزن و اندوه، بر دیگر ملائك برتری یافتند و مفتخر شدند تا با گریه بر حضرت امام حسین (علیه السلام) بر اعظم عبادات و نزدیكترین مكان به ساحت قدس الهی وارد شوند. حضرت امام صادق (علیه السلام) در توصیف آنان میفرمایند:
« إِنَّ أَرْبَعَةَ آلَافِ مَلَكٍ هَبَطُوا يُرِيدُونَ الْقِتَالَ مَعَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ع فَلَمْ يُؤْذَنْ لَهُمْ فِي الْقِتَال... فَهُمْ عِنْدَ قَبْرِهِ شُعْثٌ غُبْرٌ يَبْكُونَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ رَئِيسُهُمْ مَلَكٌ يُقَالُ لَهُ مَنْصُور »
« چهار هزار فرشته برای نصرت سیدالشهداء (علیه السلام) آمدند و حضرت اجازه نفرمود... تا روز قیامت نزد قبر آن حضرت گریان و غبار آلود هستند؛ و رئیس آنها فرشتهای به نام «منصور» است» (1)
در روایتی حضرت امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
« َ إِنَّ مَلَائِكَةَ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ مِنَ الْحَفَظَةِ تَحْضُرُ الْمَلَائِكَةَ الَّذِينَ بِالْحَائِرِ فَتُصَافِحُهُمْ فَلَا يُجِيبُونَهَا مِنْ شِدَّةِ الْبُكَاءِ فَيَنْتَظِرُونَهُمْ حَتَّى تَزُولَ الشَّمْسُ وَ حَتَّى يُنَوِّرَ الْفَجْرُ ثُمَّ يُكَلِّمُونَهُمْ وَ يَسْأَلُونَهُمْ عَنْ أَشْيَاءَ مِنْ أَمْرِ السَّمَاءِ فَأَمَّا مَا بَيْنَ هَذَيْنِ الْوَقْتَيْنِ فَإِنَّهُمْ لَا يَنْطِقُونَ وَ لَا يَفْتُرُونَ عَنِ الْبُكَاء »
«ملائكه روز و شب با ملائكۀ حائر حسینی مصافحه میكنند، ولی ملائكۀ حائر از شدت اشكی كه میریزند نمیتوانند جواب آنها را بدهند، و منتظر میشوند تا طلوع فجر، بعد جواب آنها را میدهند و از مسائل آسمانها سؤال میكنند. در بین این دو وقت، نه حرفی میزنند و نه سستی در گریه و دعا دارند» (2)
مصائب روز عاشورا آنچنان سنگین و عظیم است كه با هیچ قلم و زبانی توصیف نمیگردد چنانچه ذرهای از حقیقت آن مصائب پدیدار گردد، صبر و قرار از همه رفته و روح از بدن هر موجودی در كرۀ خاكی و مخلوقات آسمانی جدا میگردد. نمونۀ كوچكی از آن در زمان ظهور و رجعت و عمدهاش در قیامت بازگو خواهد شد. نقل شده است در زمان قیامت هنگامی كه حضرت امام حسین (علیه السلام) با بدن به خون آغشته، همراه كسانی كه با آن حضرت (علیه السلام) به شهادت رسیدند، تشریف میآورند. جدش رسول خدا (صلی الله علیه و آله) همین كه آن حضرت (علیه السلام) را با این هیئت مشاهده
مینمایند میگریند:
«و بكى أهل السماوات والارض لبكائه وتصرخ فاطمة فتزلزل الارض ومن عليها»
گریهای كه آسمانها و زمین با گریۀ او میگریند و حضرت صدیقۀ طاهره (علیها السلام) چنان نالۀ جانسوزی از سینه بر میآورند كه زمین را زلزله میگیرد و آنچه روی زمین است میلرزد» (1)
مصیبت بیش از آنست كه ذره ذرۀ عالم هستی هر صبح و شام بر آن بگریند و بتوانند مقداری از داغهایی كه بر دل اهل بیت (علیهم السلام) گذارده شده را سرد كنند چنانكه حضرت علیبن موسیالرضا (علیه السلام) در بزرگی این مصیبت فرمودند:
« إِنَّ یَوْمَ الْحُسَیْنِ أَقْرَحَ جُفُونَنَا وَ أَسْبَلَ دُمُوعَنَا »
«همانا روز مصیبت حضرت امام حسین (علیه السلام) پلك چشمان ما را مجروح نموده و اشك ما را جاری ساخته است» (2)
پس میبایست گریه بر حضرت امام حسین (علیه السلام) را جزء ضروریات به شمار آورد، چنانچه در كتاب شریف مكیال المكارم نقل است:
«گریه بر حضرت امام حسین (علیه السلام) یكی از وظایف زمان غیبت حضرت امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) میباشد» (3)
زیرا مؤمن با گریه بر حضرت امام حسین (علیه السلام) كه خوراك روح و قلب او میباشد به كرامت بزرگ الهی خواهد رسید چنانكه حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودهاند:
« کلُّ عَینٍ یومَ القِیامَةِ باکیةٌ، وکلُّ عَینٍ یومَ القِیامَةِ ساهِرَةٌ، إلّا عَینَ مَنِ اختَصَّهُ اللّهُ بِکرامَتِهِ، وبَکی عَلی ما ینتَهَک مِنَ الحُسَینِ وآل محمّد (علیهم السلام) »
هر چشمی در قیامت گریان و بیخواب است مگر چشمی كه به كرامت
خداوندی ممتاز شده باشد و برای مصائب حسین (علیه السلام) گریسته باشد» (1)
حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«و أنَّه لَیرى مَنْ یبكِیه فَیسْتَغْفِر لَهُ وَ یسْأَلُ آبَاؤُهُ عَلَیهِمُ السَّلَام أَنْ یسْتَغْفِروا لَه» (2)
او (حضرت امام حسین (علیه السلام)) گریهكنندهاش را میبیند و برایش طلب مغفرت مینماید و از پدران گرامی خود درخواست میكند، برای او استغفار نمایند.
آن وجود گرامی برای اینكه مؤمنین مورد مغفرت و عفو خاصۀ پروردگار قرارگیرند چنین پیغامی دادند:
« عَنْ سُكَینَةَ بِنْتِ الْحُسَین (علیه السلام) قَالَت: لَمَّا قُتِلَ الْحُسَینُ (علیه السلام) اعْتَنَقْتُهُ فَأُغْمِی عَلَی فَسَمِعْتُهُ یقُول»
شِیعَتِی مَا إِنْ شَرِبْتُمْ *** ماء عَذْبٍ فَاذْكُرُونِی
أَوْ سَمِعْتُمْ بِغَرِیبٍ *** أَوْ شَهِیدٍ فَانْدُبُونِی (3)
از حضرت سکینه دختر حضرت امام حسین (علیه السلام) نقل است که فرمود: زمانی که حضرت امام حسین (علیه السلام) کشته شد، او را در آغوش گرفتم، سپس بیهوش شدم که شنیدم صدائی میگوید:
ای شیعیان من اگر آبی گوارا نوشیدید مرا یاد کنید؛ هرگاه نام غریب و یا
1) خصال 625 - بحارالانوار 10/103 - عوالم 525
2) ریاض الأبرار في مناقب الأئمة الاطهار (علیهم السلام) 1/186 - احرام المحرم 112 - كامل الزیارات 206 - وسائلالشیعه 14/508 - بحارالانوار 25/376
3) المصباح للكفعمی (جنة الأمان الواقیة) 741 - عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال [مستدرك سیدة النساء (علیها السلام) إلى الإمام الجواد (علیه السلام) ] 11/958 - مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل 17/26 - منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى (رحمه الله)) 6/208
شهیدی بشنوید بر من گریه كنید.
كه در این مطلب حضرت امام رضا (علیه السلام) فرمودند:
«..إِنْ كُنْتَ بَاكِیاً لِشَیءٍ فَابْكِ لِلْحُسَینِ بْنِ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِب:..» (1)
اگر میخواهی بر چیزی گریان باشی پس بر حسینبن علی (علیه السلام) گریه كن.
پدر مظلومش حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) خطاب به حضرت امام حسین (علیه السلام) میفرمود:
«ای سبب گریۀ هر مؤمنی»
چنانكه وجود گرامیش نیز فرمود:
«..أَنَا قَتِیلُ الْعَبْرَةِ لَا یذْكُرُنِی مُؤْمِنٌ إِلَّا بَكَى..» (2)
من كشتۀ اشكم هیچ مؤمنی از من یاد نمیكند مگر آنكه گریان میشود.
و اینچنین است كه حضرت امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هر صبح و شام گریانست زیرا همیشه به یاد آن مظلوم است و از شدت حزن و ضجه حضرت صدیقه (علیها السلام) گویا بند بند هستی از هم گسسته میگردد. و اینك نوبت من و توست كه دم از محبت و جاننثاری آن كشتۀ درخاك و خون بزنیم تا با آه و ناله در مصیبتهای از حد فزونش بسوزیم و با دلی سوخته و آكنده از درد و غم فرج منتقمش را با همان اشك چشم مسئلت نماییم.
حقیقت دعا آن لحظاتی به بار مینیشیند كه با گریه بر حضرت امام حسین (علیه السلام) عجین میشود و دل و زبان با یكدیگر همراه آتش سینه همنوا میشوند و فریاد
1) الأمالي( للصدوق) 130 - عيون أخبار الرضا (علیه السلام) 1/299 - إقبال الأعمال (ط - القديمة) 2/545 - وسائل الشيعة 14/502 - بحار الأنوار (ط - بيروت) 44/286؛ 98/103
2) كامل الزيارات 109 - مثیر الأحزان 4 - بحار الأنوار (ط - بیروت) 44/279 - ریاض الأبرار في مناقب الأئمة الاطهار (علیهم السلام) 1/185 - مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل 10/311 - اشك حسینی (علیه السلام) سرمایه شیعه علی (علیه السلام) 33
”عجل لولیك الفرج“ سر میدهند.
هرگاه كسی در چنین حالتی موفق به دعا برای فرج شد جزء دعا كنندگان حقیقی برای ظهور است. خالصترین و بهترین دعا در موقع سوزش دل است گریه بر حضرت اباعبدالله (علیه السلام) وقتی به كمال رسیده و بارور میشود كه همراه باشد با دعا برای تعجیل در فرج. مؤید این مطلب، فرمایش امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) است كه فرمودند:
«اشك چشمها و خشوع قلبها از رحمت الهی میباشد هر زمان آن را یافتید دعا كردن را غنیمت بشمارید» (1)
و چه دعائی بالاتر از خواستن فرج مولا صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ؟
اللهم عجل فرج المنتقم
بیائیم عهد و پیمانی داشته باشیم و از همین امروز از هر بیست و چهار ساعت حداقل ده دقیقه را در خلوت صرف حزن و گریه بر مصائب حضرت امام حسین (علیه السلام) و مادر مظلومهاش حضرت صدیقۀ کبری؛ فاطمۀ زهرا (علیها السلام) نمائیم و آنگه كه دل به رقت و سوزش رسید ندای «عجللولیكالفرج» را سر دهیم چرا كه فردا دیر است. هر لحظه ممكن است قافلۀ مرگ سر رسد. حضرت امام حسین (علیه السلام) در این باره فرمودند:
«یا ابْنَ آدَمَ إِنَّمَا أَنْتَ أَیامٌ كُلَّمَا مَضَى یوْمٌ ذَهَبَ بَعْضُك» (2)
ای فرزند آدم: تو همان روزگار حیات خود هستی به طوری كه با گذشت
یك روز پارهای از وجودت تلف میشود.
یا ممکن است انشاءالله به فرج برسیم در حالیکه برای آن حضرت (علیه السلام) دعا نکردهایم. حضرت بقیة الله در روایات به خورشید تشبیه شدهاند. یادمان باشد با بالا آمدن خورشید، نمازمان (دعا برای فرج) قضا شده و این آیه که در زیارت آل یس نیز، با همین مضمون تفسیر و تاویل شده است، مطلب ما را ثابت میکند:
{..یوْمَ یأْتی بَعْضُ آیاتِ رَبِّكَ لا ینْفَعُ نَفْساً إیمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فی إیمانِها خَیرا..} (1)
«..روزی که بعضی از نشانههای پروردگارت ظاهر شود، ایمان کسی برایش منفعت نخواهد داشت اگر پیشتر [ از دیدن نشانهها] ایمان نیاورده باشد یا در ایمانش خیری [دعا برای انتقام] کسب نکرده باشد..»
«..أَشْهَدُ أَنَّكَ حُجَّةُ الله أَنْتُمُ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ أَنَّ رَجْعَتَكُمْ حَقٌ لَا رَیبَ فِیهَا یوْمَ لا ینْفَعُ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِی إِیمانِها خَیرا..» (2)
گواهی میدهم تو [حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ] حجت خدائی. شما ’اول‘و ’آخر‘ هستید و بازگشت شما به دنیا حقی است که در آن هیچ شکی نیست در روزی که ایمان شخص برایش منفعت نخواهد داشت اگر پیشتر [از دیدن نشانه یعنی همان رجعت] ایمان نیاورده باشد یا در ایمانش خیری [دعا برای بازگشت و سپس انتقام] کسب نکرده باشد.
تفسیر ”بَعْضُ آیاتِ رَبِّكَ“ در زیارت آل یاسین یعنی ”رجعت“. پس باید نفس را به تفكر و تدبیری واقعی وا داشت تا وجدان و روح را زنده گرداند و جایگاه گریه و ناله بر این مصیبتها [نبودن امام در راس امور] را یافته و دست به دعا برداشته، ظهور منتقم عاشورا را بخواهد. یادآوری صحنههای عاشورا دور از انظار، در طول روز یا شب، به تأسی از حضرت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و گذراندن دقایقی به عبادت عظمای
الهی یعنی گریه برای مصائب حضرت امام حسین (علیه السلام) و پرداختن به دعا برای تشریف فرمائی منتقم، لبیك و پاسخی است به اباعبدالله الحسین (علیه السلام) كه در روز عاشورا فریاد برآوردند:
«..هَلْ مِنْ مُغِیثٍ یرْجُو الله فِی إِغَاثَتِنَا؟..» (1)
آیا فریادرسی هست كه در فریاد رسی ما به خداوند متعال امید داشته باشد؟
یقین بدان كودكان تشنه و آواره در بیابان كربلا و زنان و مادران داغدیده، در هر زمانی مخاطبشان به سوی ما محبین اهل البیت (علیهم السلام) است و چشمهای ایشان هر روز به دست های بالا رفتۀ مسلمین برای دعای تعجیل در امر انتقام است.
فاجعۀ كربلا آنچنان گسترده است كه جز امامان معصوم (علیهم السلام) كسی تحمل شنیدن و دیدن آن صحنهها را ندارد مگر به ارادۀ امام (علیه السلام). صبر و تحملی كه در روز عاشورا به حضرت زینب (علیها السلام) و بازماندگان به عنوان تسلی و آرامش به آنها داده شد. بزرگی این فاجعه از این گفتار درخواهیم یافت:
«..وَ مَا أُصِیبَ وُلْدُ فَاطِمَةَ (علیها السلام) وَ لَا یصَابُونَ بِمِثْلِ الْحُسَینِ (علیه السلام)..» (2)
بر فرزندان حضرت فاطمه (علیها السلام) مصیبتی دشوارتر از مصیبت حضرت امام حسین (علیه السلام) وجود ندارد.
صفوان جمال گفت از حضرت امام صادق (علیه السلام) در راه مدینه كه به مكه تشریف میبردند سوال كردم یابن رسولالله6 چرا اینقدر محزون و اندوهگین هستید؟
1) بحار الأنوار (ط - بیروت) 45/46 - زندگانى حضرت امام حسین (علیه السلام) ( ترجمه [جلد 45 بحار الأنوار) 69 - عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال [مستدرك سیدة النساء (علیها السلام) إلى الإمام الجواد (علیه السلام) ] 17/289 - ناسخ التواریخ 2/358 - ترجمه لهوف 160 و 161
2) امالي طوسی 161 - بشارةالمصطفی 2/275
فرمودند:
«اگر بشنوی چیزهایی را كه من میشنوم دیگر سؤال نخواهی كرد»
عرض كردم شما چه میشنوید؟ فرمودند:
«گریه و زاری ملائكه را میشنوم كه نفرین میكنند بر قاتلین امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) و قاتلان حضرت امام حسین (علیه السلام) و نوحه و گریۀ فرشتگانی كه اطراف آنها هستند (و با این وصف) از شدت حزن آنها برای چه كسی بعد از این ناله غذا و آشامیدنی و یا خواب خوش خواهد بود.»
حقیقتاً اگر چند ثانیه، گوشۀ بسیار كوچكی از حوادث كربلا را برای خلایق به نمایش گذارند، قطعاً هیچ روحی در كالبد خود نمیماند. شنیدن ضجههای كودكان و زنان عصر عاشورا و شنیدن گریۀ نوحهگران حقیقی از ملك و جن، قاعدتاً انسان پس از آن، از طعام، آب و خواب خواهد گریخت و همانند ملائكه به ضجه و ناله خواهد پرداخت تا اینكه از شدت مصیبت جان دهد. این امر عظیم آنچنان سنگین و وسیع است كه بر ذرات تمامی كائنات اثر گذاشته و همۀ اشیاء ممكنات را متأثر و متألم ساخته حتی حیوانات، پرندگان و... را نیز به حزن و اندوه مبتلا نموده است.
در اینجا مناسب است گریه و اندوه موجودات غیر بشری بر حضرت اباعبدالله (علیه السلام) را از كلام دلسوختۀ پاكباخته، مرحوم علامه دربندی از كتاب گرانمایه ”اسرار و معارف حسینی“ ذكر نماییم. ایشان میفرمایند: بدان كه گریۀ هر چیز به ملاحظۀ حال آن شیء میباشد و ظاهر اینست كه گریۀ جن و پرندگان وحوش و سایر حیوانات كه چشم دارند مثل گریۀ انسان است.
روایات بر این مطلب دلالت دارد، و ممكن است بگوییم گریۀ فرشتگان نیز چنین است ولكن بنحو لطیفتر و نورانیتر و از روایات ممكن است استنباط شود، گریۀ
حوریان و غلامان بهشتی نیز چنین است. امّا گریۀ جهنّم پس عبارتست از صدای مهیب و نعره و شدّت سوزندگی آن. و گریۀ دریاها به تلاطم و امواج آن، و نهرها و چشمهها به جریان و جمود آن، و گریۀ خورشید، ماه و ستارگان به تغییرات آنها مانند سرخی و زردی و كسوف و خسوف، و كوه ها و دیوارها به شكافتن و از هم فرو ریختن آنها، و گیاهان به پژمردگی و خشكی، و درختان به خشك شدن و میوه ندادن و ریختن برگها و زرد شدن آنها، و آفاق به تاریكی و...
آیا نشنیدی نالۀ پرندگان را در آشیانهها، و وزش بادها و تلاطم دریاها، و گریۀ اطفال كوچك را در نیمههای شب و روزها؟
اما چگونگی اثرات مصائب حضرت امام حسین (علیه السلام) بر ذرات هستی را میتوان اینطور استدلال نمود كه جایگاه امام (علیه السلام) در عالم مانند میلۀ وسط سنگ آسیا و مانند قلب است نسبت به سایر اعضاء، پس هر گاه امام (علیه السلام) با لب تشنه كشته شود در حالی كه با بدن پاره پاره روی زمین افتاده، مقتضی خرابی عالم و انهدام عالم موجودات است، پس خداوند به قدرت كامله و حكمت بالغهاش و جانشینی وصی (علیه السلام) آن را از خرابی نگه داشت.
ولكن حدّاقل تأثیر شهادت امام (علیه السلام) به صورت دگرگونی و اضطراب كامل در جمیع اجزاء عالَم وجود، گریه در آحاد بشر آشكار گردید.
و امّا وقوع گریه اولاً برای هر فرد از افراد انسان بعد از رسیدن خبر كیفیت شهادت آن حضرت (علیه السلام) بصورت تفصیل است پس این قسم بنحو عموم و در تمام نواحی عالم نیست. وقوع گریه و تباكی بالنسبه به مشركین و كفّار در بلاد دور چنانكه اگر آنان نیز بر آن مطلّع میشدند و میشنیدند، هر آینه گریه میكردند نیز خالی از امکان نیست. ولكن حقّ همان وجه اوّل است بدون هیچ گونه استبعادی؛
زیرا شأن ولایت مطلقه بر تردّد (1)و اینکه در آثار آن شك و تردیدی شود والاتر است. از جملۀ آثار وقوع گریه از دشمنان آن حضرت با توجّه به فطرت اولیۀ آنان است در حالی كه از آن غافل بودند. سپس جناب علامه راجع به اختلاف در روایات و كیفیت گریۀ آسمانها، سیاهی و تاریكی زمین میفرماید:
روایات در باب گریۀ آسمان اگرچه از دو جهت كیفیت و مقدار زمان مختلف است، ولكن كسی كه تفكّر در آن نماید میداند كه اختلاف بنحوی نیست كه منجر به تنافی و تناقص در مدلول روایات شود. اخبار در این مقام مختلف است: در بعضی از آنها دارد كه آسمان خون تازه بارید، و در بعضی دارد هفت قطرۀ خون بارید، و در بعضی دارد باران مثل خون بارید كه خانهها و دیوارها قرمز شد.
ممكن است گفته شود این اختلاف اشكالی ندارد؛ زیرا احتمال دارد كه آسمان اوّلاً خون تازه باریده باشد، كم یا زیاد، در بعضی از نواحی كم و در نواحی دیگر بسیار، سپس بعد از آن باران مانند خون باریده باشد كه بصورت ذرّات كوچك روی لباس پیدا بوده. امّا روایاتی كه دارد گریۀ آسمانها سرخی آن بوده پس ظاهراً این اثر در تمام آفاق و نواحی عالم بوده. بله، اختلاف واقع در روایات بحسب زمان باید حمل بر تفاوت شود پس در قسمتی از زمان در نهایت شدّت بوده، و در بعضی دیگر به این شدّت نبوده است.
امّا اختلاف روایات در كسوف و خسوف كه به حسب مدّت و زمانها است باید به این نحو حمل شود كه خسوف و كسوف كلّی در كوتاهترین زمان بوده و به صورت ناقص بعد از آن واقع شده و بر همین معنی باید حمل شود روایات در باب سیاهی و تاریكی زمین (یعنی به حسب نواحی و زمانها مختلف بوده).
در اینجا سرّی لطیف و شعشعانی است و آن اینكه در بعضی از روایات وارد
1) تردد یعنی تردید داشتن
شده به اینكه آسمان خون تازه بارید، و در بعضی وارد شده كه خاك سرخ و خاكستر بارید، پس هرگاه تأمّل كنی میفهمی كه این تصدیق است از طرف خدای عزّ و جل فرمایش سیدالشهداء روحی و ارواحالعالمین له الفداء، جسمی و جسم العالمین له الوقاء را بعد از شهادت فرزندش علی اكبر علیه صلوات الله الملك الاكبر كه فرمود:
«..[یا ولدی] عَلَى الدُّنْیا بَعْدَكَ الْعَفَا..» (1)
بعد از تو كهنگی و زوال بر دنیا باد فرزندم.
پس كلام آن حضرت تأثیر خودش را در ظاهر و باطن عالم گذاشت» (2)
[پایان گفتار مرحوم علامه دربندی]
سپس اگر خواستی سرّی دقیقتر و لطیفتر از آنچه ذكر شد بشناسی پس باید مروری داشته باشی بر روایات معصومین (علیهم السلام) كه در كتاب شریف و گرانبهای ”اشك حسینی (علیه السلام) سرمایه شیعه علی (علیه السلام) “ طبق تحقیقاتی كه مؤلف بزرگوار انجام داده است، روایاتی مربوط به گریۀ موجودات ارضی و سماوی جمع آوری نموده که بعضی از آنها را از آن کتاب نقل میکنیم:
پس از لحظاتی كه آن واقعۀ دردناك و مصیبت عظیم جمیع كائنات را عزادار خود نمود، عوالم چندگانه از عرش تا فرش، جن و انس، حیوان و آب و گیاه و سنگ و هوا و بهشت و جهنم همه دگرگون گشت و در عزای آن حضرت هر كدام به زبان خود نوحه و زاری نمودند، و این مجلسی عمومی و عزایی همگانی در عصر عاشورا بود. (3)
صاحبان چشم یعنی جن و انس و حیوانات گریستند. (1)آسمانها خاكستر سرخ وخون باریدند. (2)خورشید سرخ گشت و كسوف آغاز شد. (3)صفهای ملائكه به هم خورد و دست از عبادت برداشتند. درختان با خارج شدن خون از شاخههایشان گریستند. (4)
هوا با ظلمت و تاریكی و گرد و خاك و بادهای سرخ نالید كه مردم فكر كردند عذاب نازل شده است. (5)زمین با زلزله برای آن حضرت خروشید. كوه ها مضطرب شدند و بعضی متلاشی شدند. (6)پرندگان با گریه نالیدند:
«..أَلَا قُتِلَ الْحُسَینُ (علیه السلام) بِكَرْبَلَاء..» (7)
آگاه باشید حسین (علیه السلام) در كربلا كشته شد!
دریاها با منشق شدن و رفتن بعضی داخل بعضی دیگر و تولید موج نمودن، و ماهیان با خارج شدن از آب، جنیان با نوحهگری و مرثیه سرایی، عموم مردم به اضطراب خاطر، دلهره و از خواب پریدن، (8)بدین گونه تمام اجزای عالم تاثیر خود را در عزای حضرت امام حسین (علیه السلام) نشان دادند.
ملكی دیگر در این روز بالهای خود را روی دریاها باز كرد و ندا داد:
«ای اهالی دریاها، لباس حزن و اندوه بپوشید كه فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را سر بریدند» (9)
1) كامل الزیارات 79 - بحارالانوار 45/205
2) امالي صدوق 142 - بحارالانوار 45/204
3) علل الشرایع 1/160 - امالي صدوق 111 - بحارالانوار 45/202
4) بحارالانوار 45/233 - عوالم 17/496
5) بحارالانوار 45/57
6) كامل الزیارات 81 - بحارالانوار 45/315
7) مدینة معاجز الأئمة الإثنی عشر: 4/73 - بحار الأنوار (ط - بیروت) 45/192 - ریاض الأبرار في مناقب الأئمة الاطهار (علیهم السلام) 1/261
8) امالي 110
9) بحارالانوار 45/221
ملائكه یك باره به ناله در آمدند و گفتند:
«خدایا! چه میكنند با حسین (علیه السلام) برگزیدۀ تو و فرزند برگزیدۀ تو» (1)
حضرت امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
«زمانی كه حسینبن علی (علیه السلام) كشته شد آسمانها و زمینهای هفتگانه و آنچه در آنها بود و كسانی كه در بهشت و جهنم بودند و آنچه دیده میشود و آنچه دیده نمیشود بر آن حضرت گریستند، مگر سه چیز كه آنها گریه نكردند: بصره، دمشق و آل حكم بن ابیالعاص. (2)هر آسمانی كه روح سیدالشهداء از آن بالا رفت گریه كردند و ضجه زدند به اندازهای كه تا روز قیامت میلرزد»
در روایتی گریۀ آسمان را به گریۀ اهل آن یعنی ملائكۀ آسمان تفسیر كردهاند. (3)ابوقبیل میگوید:
هنگامی كه حسینبن علی (علیه السلام) كشته شد خورشید به حدی گرفت كه ستارهها در روز دیده میشدند و مردم گمان كردند قیامت به پا شده است.
حضرت امام سجاد (علیه السلام) میفرمایند:
«إِنَّ السَّمَاءَ لَمْ تَبْكِ مُنْذُ وُضِعَتْ إِلَّا عَلَى يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا وَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ع قُلْتُ أَيُّ شَيْءٍ بُكَاؤُهَا قَالَ كَانَتْ إِذَا اسْتُقْبِلَتْ بِالثَّوْبِ وَقَعَ عَلَى الثَّوْبِ شِبْهُ أَثَرِ الْبَرَاغِيثِ مِنَ الدَّمِ» (4)
از زمانى كه آسمان تعبيه شده و وضع گرديده تا بحال بر احدى نگريسته
مگر بر يحيى بن زكريا و حسين بن على علیهما السلام. عرض كردم: گريه آسمان چه بوده؟ حضرت فرمودند: وقتى لباسى را در مقابل آن قرار مىدادى روى آن اثرى شبيه به خون پشه واقع مىگشت.
در روایتی دیگر حضرت امام صادق (علیه السلام) میفرماید:
«..لَمْ تَبْكِ السَّمَاءُ إِلَّا عَلَيْهِمَا أَرْبَعِينَ صَبَاحاً قُلْتُ فَمَا كَانَ بُكَاؤُهَا قَالَ كَانَتِ الشَّمْسُ تَطْلُعُ حَمْرَاءَ وَ تَغِيبُ حَمْرَاءَ..» (1)
.. آسمان گریه نکرد مگر بر آن دو نفر (حضرت یحیی و حضرت امام حسین (علیه السلام)) به مدت چهل روز. گفتم گریۀ آسمان چگونه بود؟ فرمود:خورشید با سرخی طلوع و با سرخی غروب میكرد..
در بیت المقدس سه روز خورشید گرفته و كسوف شده بود و شب هم ستارگان دیده نمیشدند. بعد از سه روز هوا روشن شد و بعد خبر آمد و معلوم شد كه حسینبن علی (علیه السلام) بشهادت رسیده است. (2)حضرت امام صادق (علیه السلام) میفرماید:
«..وَ إِنَّ الْجِبَالَ تَقَطَّعَتْ وَ انْتَثَرَت..» (3)
..و كوه ها تكه تكه شده و پراكنده گشتند..
حضرت امام مجتبی (علیه السلام) به برادر خود (علیه السلام) فرمودند:
«..وَ يَبْكِي عَلَيْكَ كُلُّ شَيْءٍ حَتَّى الْوُحُوشُ فِي الْفَلَوَاتِ وَ الْحِيتَانُ فِي الْبِحَار» (4)
.. و بعد از شهادت شما، ماهیان دریا هم بر شما گریه میكنند.
علامۀ مجتهد اكبر ملا آقا دربندی صاحب تألیفات كثیره در اصول و فقه و غیره در كتاب شریف اسرار الشهادة میفرمایند:
بعد از شهادت حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) و رها كردن بدنهای مطهر شهداء: در زمین گرم كربلاء و جاری شدن خون از بدنهای شریفشان
پرندگانی آمدند و بال و پر خویش را بر آن خونهای مطهر آغشته نمودند و هر كدام بسویی حركت نمودند و بر درختی قرار گرفتند. یكی از آن پرندگان در قزوین به قلعۀ «اَلَموت» در روستای كوهستانی «زر آباد» رفته روی درخت چناری نشست و صدا به ناله و گریه بلند نمود. هر سال كه از آن واقعه میگذرد روز عاشورا از یكی از شاخههای آن درخت خون بیرون میآید.
مؤلف كتاب میفرمایند در محرم سال 1417 به اتفاق بعضی از دوستان و خانواده به روستای زرآباد قزوین رفتیم، و از این مطلب بیخبر بودیم كه جاری شدن خون از یكی از شاخهها در نیمه شب عاشورا اتفاق میافتاد.
ما صبح عاشورا از قم حركت كردیم و نزدیك ظهر به آنجا رسیدیم. آثار خون بر روی شاخهای كه حدود بیست سانتیمتر قطر داشت مشاهده میشد و معلوم بود كه این شاخه چندین سال قبل بریده شده است و از لابلای تركیدگی چوب، مانند خونی نمودار بود كه روی چوبی بریزید و قطرات آن جاری شود و خشك شده باشد. جمع بسیاری در اطراف امامزاده و درخت جمع شده بودند و با دست محل جاری شدن خون را به یكدیگر نشان میدادند. عدهای هم كه از دیروز و دیشب آمده بودند و هنوز هم آنجا بودند، و دستمال آغشته به خونی را كه بعنوان تبرك برداشته بودند، در دست داشتند.
نزد جوانی رفتم كه دستمالی متبرك به آن خون داشت، و او دستمال را به من داد تا ببینم. كاملاً مثل خونی بود كه روی پارچهای ریخته شود، ولی خشك شده بود و به سینه یكی از بستگان - كه پسر پنج سالهای بود و از ناراحتی سینه رنج میبرد - مالیدیم. الحمدلله بعد از آن زمان مریضی
مرتفع شد.
از امام جماعت مسجد صحن امامزاده كه از اولاد موسیبن جعفر (علیه السلام) بود سؤال كردم: شما هم آمدن خون را از درخت چنار خونبار دیدهاید؟ فرمود، بله، به كرّات در سالهای زیادی دیدهام.
بعد اضافه كردند كه از قزوین بعضی از متخصصین كه از بستگان بودند آمدند و این خون را گرفتند و به آزمایشگاه بردند و مورد آزمایش و تجزیه قرار دادند. نظر قاطع متخصصین فن این بود كه گفتند: این مثل خون طبیعی است و دارای گلبولهای قرمز و غیره است. برگههای آزمایش و تأیید اطبا را هم نشان داد.
در این جا ذكر یک نكته لازم است و آن اینکه، جاری شدن خون منحصر به درخت چنار زرآباد نیست، بلكه در مكانهای دیگر و زمانهای دیگر درختانی بوده كه خون از بعضی شاخههای آنها در روز عاشوار جاری شده است.
حضرت امام صادق (علیه السلام) میفرماید:
«إِنَّ الْبُومَةُ لَتَصُومُ النَّهَارَ فَإِذَا أَفْطَرَتْ تَدَلَّهَتْ عَلَى الْحُسَيْنِ ع حَتَّى تُصْبِحَ» (1)
بوم (جغد) روزها روزه است و از هنگام افطار تا صبح بر حسینبن علی (علیه السلام) گریه میكند.
حضرت امام رضا (علیه السلام) میفرماید:
«بوم در زمان جدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در منازل و قصرها آشیانه داشت. هنگامی كه حضرت امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسید، از آبادیها به خرابهها و كوه ها رفت در حالیكه میگفت:
.. بِئْسَ الْأُمَّةُ أَنْتُمْ قَتَلْتُمُ ابْنَ نَبِيِّكُمْ وَ لَا آمَنُكُمْ عَلَى نَفْسِي.
1) بحارالانوار 45/214
«بد امتی هستید شما! ما از شما در امان نیستیم چه اینكه پسر پیامبر خود را كشتید» (1)
وحوش بیابان بر آن حضرت گریستند و اشكهای آنان جاری شد. (2)حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) دربارۀ شهادت فرزند دلبندش حضرت امام حسین (علیه السلام) میفرماید:
«..وَ اللهِ كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى الْوَحْشِ مَادَّةً أَعْنَاقَهَا عَلَى قَبْرِهِ مِنْ أَنْوَاعِ الْوَحْشِ يَبْكُونَهُ وَ يَرْثُونَهُ لَيْلًا حَتَّى الصَّبَاحِ فَإِذَا كَانَ كَذَلِكَ فَإِيَّاكُمْ وَ الْجَفَاءَ» (3)
..مثل اینكه میبینم انواع وحوش را كه گردنها را بر قبر آن حضرت كشیدهاند و بر آن حضرت شبها تا صبح گریه و عزاداری میكنند.
حضرت امام حسن (علیه السلام) به برادر خود حضرت امام حسین (علیه السلام) میفرماید:
«..وَ يَبْكِي عَلَيْكَ كُلُّ شَيْءٍ حَتَّى الْوُحُوشُ فِي الْفَلَوَاتِ وَ الْحِيتَانُ فِي الْبِحَار» (4)
..بعد از شهادت شما همه چیز حتی حیوانات وحشی بیابان برایت گریه میكنند.
حال جایی كه حیوانات و درندگان برای حضرت امام حسین (علیه السلام) اینچنین در حزن و گریه باشند جایگاه ما محبین در وادی غم و اندوه و گریه به چه اندازهای باید باشد؟ شاید اگر صداقتی در این میان باشد طبق نقل از جناب ابوذر آنچنان باید در مصیبت غوطهور شد تا به مرگ منتهی گردد لذا برای اظهار مودت و همدردی باید از راه هایی وارد شد كه آثار حزن و اندوه را بر مؤمن زیاد گرداند.
علامه شیخ جعفر شوشتری مؤلف گرانقدر كتاب خصائص الحسینیه دربارۀ اهمیت این موضوع میفرمایند:
«ذکر مصیبتهای گوناگون حضرت امام حسین (علیه السلام) از بهترین اعمال برای تقرب به خداست»
خداوند متعال برای تقرب بندگان و آمرزش گناهان آنان، وسایل و راه های بسیاری در قلمرو اندیشه، نیت و عمل قرار داده است و رسیدن به الطاف خود را برای بندگان،عمومی و میسر ساخته و سپس راه آن را در انحصار كسی جز ائمۀ اطهار (علیهم السلام) و به طریق اولی، حضرت امام حسین (علیه السلام)، قرار نداده است.
باریتعالی برای جبران عباداتش اعمالی از قبیل قضا، کفاره یا عوض مقرر داشته است. از آن خوشتر در قلمرو الهی، خداوند متعال گاهی نیتِ کار نیک را جایگزین خودِ عمل شایسته به حساب میآورد و بر آن پاداش عطا میفرماید. اما در مورد حضرت امام حسین (علیه السلام)، قضیه از پاداش فراتر رفته تا هیچ انسان جستجوگر و حقیقت خواهی محروم نگردد. زیارت یا گریه بر ایشان را مساوی با کلید بهشت میداند. برای نمونه: زیارت حضرت امام حسین (علیه السلام) از نزدیك، پاداش عظیمی دارد مثل اینکه هر قدمی که برای زیارت برداشته شود ثواب یک حج و یک عمره دارد، در هر قدم هزار گناه محو شده و هزار ثواب نوشته میشود. نفس کشیدن زائر، ماجور است و جایگزین آن، زیارت از راه دور با آمادگی و صفای دل است و ثوابهائی بیشمار بر آن مترتب. همینگونه برای سوگواری بر آن حضرت (علیه السلام)، پاداش بسیاری مقرر داشته و برای اینكه كسی از این وسیلۀ تقرب به حق، محروم نگردد، مصیبتهای او را گوناگون و اسباب گریه، رقت قلب را بسان اختلاف قلبها، مختلف و متعدد ساخته است، چرا كه هر قلبی بر هر مصیبتی نمیسوزد. شاید در مصیبت
دیگری، دگرگون و شعلهور گردد.
به عنوان مثال: ممكن است قلبی بر غربت و تنهایی انسان نسوزد، اما هنگامی كه تشنگی هم بدان اضافه شود، بسوزد. ممكن است بر زخمهای بیشمار پیكرش رقت نبرد، اما بر زخمهای بیشماری كه بر جراحات قلب به خاطر شهادت یاران، افزون میگردد، شعلهور شود. ممكن است بر زخمهای بیشمار و داغهای جانسوز دگرگون نشود، اما بر پایمال شدن پیكر به خون آغشتۀ بزرگ مردی پس از زخمهای بیشماری كه بر قلب و جسم او وارد گردیده، مشتعل شود. و این غم، غم جانسوزی است كه پایانپذیر نیست.
شما بالاترین مصائب را در نظر بگیرید و از آنها سختترین آنرا و از سختترین آنها طاقت فرساترینش را، آنگاه خواهید دید كه همۀ آنها، در عاشورای سید و سالار مظلومان عالم موجود است و این نشانگر تعدد وسایل و راه های تقرب به خدا در وجود و مصائب آن وجود گرامی است و پرتویی از الطاف خاص خدا بر او.
یكی از راه های اظهار ارادت و همدردی، زیارت قبر مطهر اباعبدالله الحسین (علیه السلام) میباشد و اهمیت زیارت در روایتهای فراوانی عنوان گردیده كه به بعضی از آنها اشاره خواهیم داشت تا شاید از راه دور و نزدیك بتوان به وسیلۀ زیارت، صداقت این دوستی را به پیشگاه باریتعالی عرضه نمود. شخصی از حضرت امام صادق (علیه السلام) پرسید: آقا كسی كه به زیارت اباعبدالله (علیه السلام) برود و برگردد، باز چه وقت باید برود؟ و چه اندازه میتواند به تعویق اندازد؟ فرمودند:
«كسی كه خانهاش نزدیك است لااقل ماهی یكبار و اما كسی كه فاصله
دارد در هر سه سال یك بار»
البته بنظر حقیر، بُعدِ مسافت و سختی راه مربوط به ازمنۀ قدیم است که رفت و برگشت، ماه ها طول میکشید نه مثل امروز كه با هواپیما نماز عصر در مشهد مقدس و مغرب و عشا را در عتبات عالیات میتوان خواند. در ادامه فرمودند:
«اگر از سه سال بگذرد تمرد پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) نموده است..
اگر میزان آن مقدار شادی كه نصیب پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) و فاطمه زهرا (علیها السلام) و ائمه هدی: و شهدا، اهل بیت (علیهم السلام) میشود و دعاهائی كه برای او مینمایند و ثوابی كه به او در دنیا و آخرت میدهند و آنچه برایش ذخیره میکنند را بداند، مایل است كه خانهاش كنار قبر حضرت امام حسین (علیه السلام) باشد.
زائر حضرت امام حسین (علیه السلام) از خانه كه خارج میشود بهر چیزی كه میگذرد برایش دعا میكند. وقتی خورشید بر بدنش بتابد گناهش را از بین میبرد. مثل آتش كه هیزم را از بین میبرد، ذرهای گناه بر او نمیماند. باز میگردد بدون گناه. چنان درجاتی به او میدهند كه حتی به شهید در خون تپیده در راه خدا نمیدهند. فرشتهای را به جای او می گذارند تا برایش استغفار نماید و این ادامه دارد تا زمانی كه باز برای زیارت تا سه سال دیگر برگردد و یا بمیرد. (1)
حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمود:
« مَنْ أَتَى عَلَیْهِ حَوْلٌ لَمْ یَأْتِ قَبْرَ الْحُسَیْنِ أَنْقَصَ اللَّهُ مِنْ عُمُرِهِ حَوْلًا وَ لَوْ قُلْتُ إِنَّ أَحَدَکُمْ لَیَمُوتُ قَبْلَ أَجَلِهِ بِثَلَاثِینَ سَنَهً لَکُنْتُ صَادِقاً وَ ذَلِکَ أَنَّکُمْ تَتْرُکُونَ زِیَارَتَهُ »
«كسی كه یكسال بر او بگذرد و نرود به زیارت قبر حضرت امام حسین (علیه السلام)
1) بحارالانوار 101/15
خداوند از عمر او یكسال كم میكند. اگر بگویم كه بعضی از شما سی سال زودتر از اجلش میمیرد راست گفتهام، به خاطر اینكه آن اشخاص زیارت را ترك كردهاند» (1)
حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«ُعَجَباً لِأَقْوَامٍ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ شِيعَةٌ لَنَا يُقَالُ إِنَّ أَحَدَهُمْ يَمُرُّ بِهِ دَهْرَهُ لَا يَأْتِي قَبْرَ الْحُسَيْنِ ع جَفَاءً مِنْهُ وَ تَهَاوُناً وَ عَجْزاً وَ كَسَلًا أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ يَعْلَمُ مَا فِيهِ مِنَ الْفَضْلِ مَا تَهَاوَنَ وَ لَا كَسِلَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا فِيهِ مِنَ الْفَضْلِ قَالَ فَضْلٌ وَ خَيْرٌ كَثِيرٌ أَمَا أَوَّلُ مَا يُصِيبُهُ أَنْ يُغْفَرَ لَهُ مَا مَضَى مِنْ ذُنُوبِهِ وَ يُقَالَ لَهُ اسْتَأْنِفِ الْعَمَل» (2)
شگفتا بر مردمی که گمان می کنند از شیعیان ما هستندگفته می شود افرادی از انها هستند که روزگاری بر عمر آنان گذشته و زیارت قبر امام حسین (علیه السلام) نرفته است به سبب جفا از طرف او و سستی و ملامت و ناتوانی و کسالت و کاهلی او آگاه باشید به خدا سوگند اگر می دانست در زیارت حضرت چه قدر و فضیلت و ثواب است سستی نمیکردو کاهلی نمی نمود. سلیمان گوید عرض کردم فدایت شوم چیست فضیلت زیارت آن بزرگوار؟ فرمود: فضل و خیر فراوان، اما اولین چیزی که از او میرسد آن است که گناهان گذشته اش آمرزیده می شود و به او گفته می شود اعمال خود را از سر بگیر.
همچنین فرمود:
«مَنْ لَمْ یأْتِ قَبْرَ الْحُسَینِ (علیه السلام) وَ هُوَ یزْعُمُ أَنَّهُ لَنَا شِیعَةٌ- حَتَّى یمُوتَ فَلَیسَ هُوَ
لَنَا بِشِیعَةٍ- وَ إِنْ كَانَ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَهُوَ ضِیفَانُ أَهْلِ الْجَنَّةِ» (1)
كسی كه به زیارت قبر حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) نرود و گمانش این باشد كه از شیعیان ما است و با این حال فوت كند او شیعۀ ما نیست و اگر از اهل بهشت هم باشد میهمان بهشتیان محسوب میشود. (2)
حضرت امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
« مَنْ لَمْ یأْتِ قَبْرَ الْحُسَینِ ع مِنْ شِیعَتِنَا كَانَ مُنْتَقَصَ الْإِیمَانِ مُنْتَقَصَ الدِّینِ [وَ إِنْ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ كَانَ دُونَ الْمُؤْمِنِینَ فِی الْجَنَّة] » (3)
هركس از شیعیان ما كه به زیارت قبر حضرت امام حسین (علیه السلام) نرود، ایمان و دینش ناقص بوده و اگر داخل بهشت شود در مقامی پائینتر از مؤمنین است.
حضرت امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
«دستور دهید شیعیان ما را به زیارت حسین (علیه السلام) زیرا زیارتش دفع كند زیر آوار ماندن، غرق شدن، سوختن و خوراك درندگان شدن را»
«.. زِیارَتُهُ مُفْتَرَضَةٌ عَلَى مَنْ أَقَرَّ لِلْحُسَینِ (علیه السلام) بِالْإِمَامَةِ مِنَ الله عَزَّ وَ جَلَّ» (4)
..زیارت او لازم است بر هر كه بر امامت حسین (علیه السلام) از طرف خدای عزوجل اقرار نماید.
همچنین بشارتی بس عظیم برای زائرین اهل معرفت كه در این باره پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمودهاند:
«جمعی از امت من هستند كه بعد از كشته شدن فرزندم حسین (علیه السلام) هر جا كه باشند توجه به او دارند و به زیارت او میروند. در تمام روی زمین
1) كامل الزیارات 193 - وسائل الشیعة 14/432 - بحار الأنوار (ط - بیروت) 98/4
2) ترجمه مراة الابرار 348 - كامل الزیارات 632
3) كامل الزیارات 193 - كتاب المزار- مناسك المزار(للمفید) 56 - وسائل الشیعة 14/432 - بحار الأنوار (ط - بیروت) 98/4
4) من لا یحضره الفقیه 2/582 - الأمالي( للصدوق) 143 - بحار الأنوار (ط - بیروت) 98/1
كسی داناتر از ایشان به خداوند و مقاومتر در اداء حق ما اهل بیت (علیهم السلام) نخواهد بود. آنها كسانی هستند كه قوام زمین به آنها است و به واسطۀ آنها باران رحمت بر اهل زمین میبارد و اینها چراغهای هدایت در تاریكی ضلالتِ مردم هستند» (1)
عالم محقق مرحوم حاج ملاهاشم خراسانی به نقل از ”مزار بحار“ از محمّد بن احمد بن داود روایت كرده كه گفت: همسایهای داشتم به نام علیبن محمد، گفت:
در هر ماهی یك مرتبه از كوفه به زیارت حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) میرفتم. پیر که شدم و جسمم ضعیف شد، یك نوبت نرفتم. بعد پیاده مشرف شدم. پس از چند روز كه رسیدم، مُشَرَّف شدم به حرم حضرت امام حسین (علیه السلام). سلام كردم، دو ركعت نماز زیارت بجای آوردم و خوابیدم. در عالم خواب دیدم آن بزرگوار از قبر بیرون آمد و به من فرمود:
«..وَ قَالَ لِی یا عَلِی! لِمَ جَفَوْتَنِی وَ كُنْتَ لِی بَرّاً..» (2)
ای علی بن محمّد چرا در حق من جفا كردی و حال آنكه به من مهربان بودی؟
عرض كردم:
ای آقای من ضعیف شدم و نیرو از پاهایم رفته و عمرم به آخر رسیده چند روز بین راه بودم تا خدمت شما رسیدم، از شما روایتی نقل كردهاند دوست دارم از خودتان بشنوم. فرمود بگو: عرض كردم شما فرمودهاید:
«مَنْ زَارَنِی فِی حَیاتِهِ زُرْتُهُ بَعْدَ وَفَاتِه» (3)
1) كتاب فوز اكبر 103 - بحارالانوار 44/2 تا 4
2) بحار الأنوار (ط - بیروت) 98/16 - مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل 10/403 - الدروع الواقیه 75 و 76 [سید بن طاووس] - كتاب نگین خاتم در سرزمین ماتم 422 - بهارستان تاریخ و ترجمه رجال قهستان
3) الدروع الواقیة 75؛ 76 - بحار الأنوار (ط - بیروت) 98/16 - مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل 10/404
هركس در حیات خود مرا زیارت كند من هم او را بعد از وفاتش زیارت میكنم فرمودند آری من گفتم. اگر ببینم زوّار قبر من در میان جهنم میسوزد او را از آتش جهنم بیرون میآورم.
در فضیلت و پاداشهای زیارت كربلا روایت است كه:
«..فَلَا یبْقَى أَحَدٌ فِی الْقِیامَةِ إِلَّا تَمَنَّى یوْمَئِذٍ أَنَّهُ كَانَ مِنْ زُوَّارِ الْحُسَینِ بْنِ عَلِی (علیه السلام) » (1)
در روز قیامت احدی نمیماند مگر اینكه آرزو دارد كاش از زوار اباعبدالله میبود.
و در فضیلت زیارت همین بس كه حضرت امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
«لَوْ یعْلَمُ النَّاسُ مَا فِی زِیارَةِ قَبْرِ الْحُسَینِ (علیه السلام) مِنَ الْفَضْلِ لَمَاتُوا شَوْقاً» (2)
اگر مردم بدانند زیارت حضرت امام حسین (علیه السلام) چقدر فضیلت دارد از شوق میمیرند.
شخصی گفت از حضرت امام صادق (علیه السلام) پرسیدم کسی که قبر حضرت امام حسین (علیه السلام) را در حالی که عارف به حق اوست زیارت کند، چه پاداشی دریافت میکند؟ حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمود:
«یكْتَبُ لَهُ أَلْفُ حِجَّةٍ مَقْبُولَةٍ وَ أَلْفُ عُمْرَةٍ مَبْرُورَةٍ وَ إِنْ كَانَ شَقِیاً كُتِبَ سَعِیداً وَ لَمْ یزَلْ یخُوضُ فِی رَحْمَةِ الله» (3)
برای او هزار حج قبول شده و هزار عمرۀ خوب نوشته میشود و اگر شقی باشد سعید (نیک بخت) نوشته شده و پیوسته در رحمت الهی غوطه
1) بحار الأنوار (ط - بیروت) 98/18 شرح زیارت عاشورا و داستان های شگفت آن
2) كامل الزیارات 142 - وسائل الشیعة 14/453 - بحار الأنوار (ط - بیروت) 98/18؛ 110/370 - مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل 10/309
3) كامل الزیارات 145؛ 164 - وسائل الشیعة 14/454 - بحار الأنوار (ط - بیروت) 98/20؛ 98/43 - مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل 10/309
میخورد.
همچنین از بركات چنین زیارتی دعای آسمانیان است برای زائران قبر شریف چنانكه: حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«دعا كنندگان برای زائر حضرت امام حسین (علیه السلام) در آسمان بیشترند تا در روی زمین» (1)
قطعا این روایات در ایجاد اشتیاق به زیارت موثرند و امید است خوانندگان پس از مطالعۀ ثواب زیارات در روایات، در برطرف کردن موانع دنیوی کوشش وافر به خرج داده و راهی مراقد شریفۀ عراقیه شوند. بالاخص که زیارتگاه حضرت امام حسین (علیه السلام) نیز در آنجا واقع است. پس با دلی شکسته برای فرج مولا دعا کنند که بطور قطع، رحمت واسعۀ الهی که انتظار مومن را میکشد، شامل حال وی میگردد.
از اولین مشتاقان و دلسوختگان ابا عبدالله (علیه السلام) همان انبیاء الهی: بودند كه بر اثر خضوع و تواضعی كه در برابر مصائب حضرت امام حسین (علیه السلام) از خود بروز دادند، توفیق زیارت با معرفت، نصیب آنها گردید. در این باره حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«لَیسَ نَبِی فِی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا یسْأَلُونَ الله تَعَالَى أَنْ یأْذَنَ لَهُمْ فِی زِیارَةِ الْحُسَینِ (علیه السلام) فَفَوْجٌ ینْزِلُ وَ فَوْجٌ یصْعَدُ [یعْرُجُ]» (2)
هیچ پیامبری در آسمانها نیست مگر اینكه از خداوند میخواهد كه به او اجازه دهد به زیارت حضرت امام حسین (علیه السلام) بشتابد، پس گروهی پایین میآیند و گروهی بالا میروند.
خداوند متعال شرافت و کرامت آن حضرت را به مقتضای عظمت و کبریایی
خویش بالا برد و در میان همه امکانیان از اشیا و ملکوتیان و کروبیان و بهشتیان و سماواتیان و فرشیان به او عظمت خاصی بخشید از ابتدای عالم مدفن او و مهد او و مرقد شریفش را مطاف و مزار همه انبیا و فرشتگان قرار داد و آنها پروانه وار بر گرد آن شمع فروزنده در طواف بوده و هستند.
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«أَلَا وَ إِنَّ الْمَلَائِكَةَ زَارَتْ كَرْبَلَاءَ أَلْفَ عَامٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَسْكُنَهُ جَدِّيَ الْحُسَيْنُ ع وَ مَا مِنْ لَيْلَةٍ تَمْضِي إِلَّا وَ جَبْرَائِيلُ وَ مِيكَائِيلُ يَزُورَانِه» (1)
فرشتگان کربلا را هزار سال قبل از آنکه جدم حسین (علیه السلام) در آنجا ساکن شود زیارت کرده اند و هیچ شبی نمی گذرد مگر آنکه جبرئیل و میکائیل آن را زیارت می کنند.
جالب اینجاست که هیچ یک از ایشان طلب حج نمینمایند بلکه همگی در صف انتظار زیارت حضرت امام حسین (علیه السلام) قرار گرفتهاند. حتماً مسئله، فوق درک فعلی ماست و اهمیتی بی حد و حصر دارد.
«اگر كسی هزار بار حج به جا آورد امّا قبر حضرت امام حسین (علیه السلام) را زیارت نكند در واقع یكی از حقوق خداوند را ترك نموده است» (2)
تا آنجا این مسئله حائز اهمیت است که حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
به خدا قسم اگر در فضیلت زیارت امام حسین (علیه السلام) با شما سخن می گفتم قطعا حج را به طور کلی رها می کردید و هیچ کدام از شما به حج نمی رفتید.
و از ضروریات دین زیارت سیدالشهدا (علیه السلام) می باشد؛ حضرت امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
«محققاً زیارت قبر حضرت امام حسین (علیه السلام) واجب است بر مردان و زنان.» (1)
اهمیت این قضیه تا ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ادامه خواهد داشت و عملکردش همانند خون در رگ های اهل ایمان است زیرا حیات هر مومنی به میزان ارتباطش با امام حسین (علیه السلام) و زیارت قبر مطهرش مربوط خواهد بود. حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
»لَيَكُونَنَّ لِشِيعَتِنَا فِيهَا حَيَاةٌ إِلَى ظُهُورِ قَائِمِنَا» (2)
همانا در کربلا برای شیعیان ما حیات است- مایه حیات و زندگی است و حیات معنوی آنان بستگی به کربلا دارد- تا زمان ظهور قائم ما.
اما در این میان كسانی هستند كه بنا به مصلحت و مقدرات الهی، سفر به سوی مرقد مطهر حضرت امام حسین (علیه السلام) برایشان فراهم نگشته امّا در نیت و از دل هوای زیارت را دارند. حق تعالی از روی مهر و رأفتی كه به بندگان مؤمنش دارد زیارت نمودن از راه دور را نیز همانند زیارت قبر شریف حضرت امام حسین (علیه السلام) قرار داد تا همگان با زیارتهای گوناگون در اوقات مختلف سال بخصوص زیارت مقدس عاشورا اسمشان جزو زائرین اباعبدالله (علیه السلام) ثبت گردد زیرا خیلی از بركات و الطاف خاصۀ حق تعالی و نظر رحمت مولا صاحبالزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در خواندن زیارت عاشورا نهفته است. جناب دكتر امینی پسر مرحوم علامه امینی (رحمه الله) - صاحب الغدیر - مینویسند:
پس از گذشت چهار سال از فوت مرحوم علامۀ امینی پدر بزرگوارم مولف
كتاب الغدیر را در شب جمعهای قبل از اذان فجر در خواب دیدم و او را شاداب و خرسند یافتم... جلو رفته و پس از سلام و دست بوسی عرض كردم پدرجان در آنجا چه عملی باعث سعادت و نجات شما گردید؟
فرمودند: چه میگویی؟ مجدداً عرض نمودم: آقاجان در آنجا كه اقامت دارید كدام عمل موجب نجات شما شد. كتاب الغدیر یا سایر تألیفات.... یا تأسیس و بنیاد كتابخانۀ حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) ؟ پاسخ دادند:
نمیدانم چه میگوئی قدری واضحتر و روشنتر بگو. گفتم آقاجان شما اكنون از میان ما رخت بر بستهاید و به جهان دیگر منتقل شدهاید. از میان صدها خدمات و كارهای بزرگ علمی و دینی و مذهبی، كدام عمل باعث نجات شما گردید؟ مرحوم علامۀ امینی درنگ و تأملی نمودند سپس فرمودند: فقط زیارت ابیعبدالله الحسین (علیه السلام). عرض كردم شما میدانید كه اكنون روابط بین ایران و عراق تیره است و راه كربلا بسته میباشد چگونه به این فیض عظمی برسیم؟ فرمودند:
در مجالس و محافلی كه جهت عزاداری حضرت امام حسین (علیه السلام) برپا میشود شركت كن و ثواب زیارت كربلا حضرت امام حسین (علیه السلام) را به تو میدهند.
سپس فرمودند:
پسر جان در گذشته بارها تو را یادآور ساختم و اكنون نیز به تو توصیه میكنم كه زیارت عاشورا را هیچ وقت و به هیچ عنوان ترك و فراموش نكن. مرتباً زیارت عاشورا را بخوان و بر خودت وظیفه بدان. این زیارت دارای آثار و بركات و فوائد بسیاری است كه موجب نجات و سعادتمندی در دنیا و آخرت میباشد.
فرزند مرحوم علامۀ امینی (رحمه الله) مینویسد: «پدر مرحوم بنده با كثرت مشاغل و تألیف و مطالعه و رسیدگی به ساختمان كتابخانۀ امیرالمؤمنین (علیه السلام) در نجف اشرف
مواظبت كامل به خواندن زیارت عاشورا داشته و سفارش به زیارت عاشورا مینمودند و بدین جهت خودم حدود سی سال مداومت به زیارت عاشورا دارم» (1)
همچنین علامه حلی در خواب به فرزندشان گفته بودند:
«آنچه كه باعث نجات من شد نگارش كتاب الالفین و زیارت حضرت امام حسین (علیه السلام) بود»
قضیۀ بعدی پند و حجتی میباشد برای تمام محبین اهلبیت (علیهم السلام) تا اینكه یقین بدانند صداقت در دوستی و مودت این خاندان:، همت و تلاشی وافر میطلبد كه از آثار این محبت حكایتی است از آقای دكتر... كه در خارج از كشور ساكن میباشد ایشان به جهت ارادتی كه به اباعبدالله (علیه السلام) دارند هر روزه زیارت عاشورا را با صد لعن و سلام باید بخوانند سپس در بیمارستان حضور یابند. جالب اینكه همسر ایشان كه اهل همان كشور است به مذهب تشیع گرویدند، ایشان نیز تحت تأثیر ایمان والای جناب دكتر هر روزه همانند شوهرش مقید به خواندن زیارت عاشورا هستند و ایشان حجتی خواهد بود بر تمام زنان مؤمن. (2)
باری هر كسی در هر مرتبهای از شخصیت اجتماعی و یا دینی و یا مالی و.. قرار داشته باشد با مطالعۀ این قضیه حجت بر او تمام میگردد. ایشان با آن همه مشغله، زندگی در مركز مفاسد اخلاقی (كشورهای اروپائی)، داشتن مال و شخصیت اجتماعی، از حضرت امام حسین (علیه السلام) دست برنداشته است. هیچ چیز نتوانسته مانع از عرض ارادت او و همسرش نسبت به حضرت امام حسین (علیه السلام) گردد. حقیقتاً جای
بسی تأمل و تعمق است. شاید روح زنگار گرفته و غفلت زدۀ ما از این بیحالی و بیحوصلگی تبدیل شود به روحی سرشار از نشاط به جهت تقید به خواندن زیارت عاشورا. دقایقی را بیاد مصائب حضرتش به ماتم و گریه پرداختن، موجب دستیابی به كمال عقل و عبادتی خالص میشود.
از بركات و فوائد بیشمار زیارت عاشورا به ذکر یک مورد شگفت بسنده خواهیم نمود. حكایتی كه یكی از آقایان اهل علم مینویسند:
مشكلی برای من پیدا شده بود كه به هیج وجه برطرف نمیشد و اصلاح امر خانه ما هم بسته به آن بود و دائماً در ناراحتی و مشكلات بودم تا اینكه كتاب «زیارت عاشورا و آثار شگفتانگیز» بدستم رسید از مضامین آن آگاه شدم و تصمیم گرفتم از روز اول ماه به مدت چهل روز زیارت عاشورا را با صد لعن و سلام و آداب كامل و دعا علقمه بخوانم.
برای رفع مشكل خودم و اصلاح امر ازدواج برادرم 34 روز برنامه زیارت را ادامه دادم تا اینكه ایام عیدالزهرا (علیها السلام) فرا رسید و مشغول تهیه و تدارک لوازم عید شدم و برنامۀ زیارت عاشورا را فراموش كردم. تا اینکه چند روز گذشت و خواب دیدم در منزل مادرم جلسۀ ختم انعام است و همه جمع هستند ولی شخصی كه باید دعا را بخواند نیامده گفتند خوب است كه شما دعا را بخوانید...
جریان خواب را با تلفن برای یكی از آقایان كه معبر حاذقی است نقل كردم ایشان فرمود سه موضوع در كار شما است... و اما سومی زیارت عاشورا میخواندید و آنرا ترك كردهاید. كار شما با ادامۀ زیارت عاشورا اصلاح میگردد. بقیۀ برنامه را ادامه دادم. عصر روز چهلم مشكل ما حل شد و مقدمات تهیۀ منزل فراهم گردید. باز مشكلاتی از جهت منزل بوجود آمد نذر كردم چهل روز زیارت عاشورا را بخوانم. عصر همان روز شروع به خواندن زیارت عاشورا كردم. خانۀ مناسب و مورد
پسندی پیدا شد. ظرف سه روز معاملۀ خانه انجام گرفت و بدنبال آن، ازدواج برادرم كه در نذر اول مورد نظر بود، بحمدالله اصلاح شد.
شاید به دلیل طولانی بودن زمان ادای صد لعن و صد سلام، مداومت روزانه بر زیارت عاشورا برای اکثر محبین سخت بوده یا از حوصله و وقت ایشان خارج باشد. اما تعهد و اجرای کامل آن به همراه حضور قلب، درب بستۀ حاجات بعید الاجابه را نیز میگشاید. می توان گفت همۀ آنهائی كه به ختم چهل روز در بساط نورانی زیارت عاشورا نشستند به حاجتهای غیر ممكن خویش رسیدند. حتماً و یقیناً وعدۀ خداوند متعال حق است. ائمۀ اطهار (علیهم السلام) در فضیلت خواندن زیارت عاشورا از ناحیۀ حق تعالی فرمودند:
«هر كسی این زیارت را بخواند از نزدیك یا دور زیارتش مقبول و سعیش مشكور و سلامش به آنحضرت برسد و محجوب نماند حالت او (یعنی برآورده میگردد) از جانب خدای تعالی و به هر مرتبه كه خواهد برسد و او را نومید نگرداند و در جای دیگر به ذات مقدسش قسم خورده كه خواهش و حاجت او را به هر مقدار كه باشد خواهم داد و....»
در طول تاریخ تشیع هزاران نفر بر اثر خواندن زیارت عاشورا به حاجتهای بسیار دشوار و غیر ممكن دسترسی پیدا نمودند كه در بعضی از كتب درج گشته است. شاید سرّ این چهل روز آن باشد كه هر كسی به خاطر گرفتاری رو به سوی حضرت امام حسین (علیه السلام) نماید و وقتی به حاجتش میرسد كه مداومت جدی هر روزه و همیشگی داشته باشد، این چهل روز در واقع نوعی تمرین و حركتی است برای همیشه و عمل نمودن مستمر.
برای خواندن این زیارت كه به جهت طولانی بودن زمان آن میتوان از چند روش كه بعضی از آنها از ناحیۀ معصومین (علیهم السلام) رسیده استفاده نمود:
اینكه زیارت عاشورا را با یك لعن و یك سلام و بدون دعای علقمه میتوان خواند.
طریق دیگر که معمولا برای ختم و چله استفاده می شود همان طور که حضرت امام صادق (علیه السلام) اجرا می گردد که ابتدا زیارت ششم حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) سپس دو رکعت نماز به نیت آن وجود مقدس سپس زیارت عاشورا با صد لعن و صد سلام سپس دو رکعت نماز به نیت امام حسین (علیه السلام) و در انتها دعای علقمه قرائت می گردد.
طریقۀ بعدی به فرمودۀ علامۀ بزرگوار مرحوم فقیه ایمانی به نقل از عالم ربانی ملاشریف شیروانی در مجموعۀ الصدف المشمون با ذكر سند از حضرت امام هادی (علیه السلام) نحوۀ خواندن زیارت عاشورا را چنین ذكر فرموده:
لعن را یك مرتبۀ كامل و سپس نود و نه بار «اللهم العنهم جمعیاً» بگوید و السلام علیك را تا آخر یك بار كامل و سپس نود و نه بار «السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین (علیه السلام) » بخواند بدون زیارت ششم حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و دعای علقمه.
طریق دیگر بدون زیارت ششم حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) و دعای علقمه و نماز مخصوص بلكه فقط زیارت عاشورا را با صد لعن و صد سلام بخواند.
این طریق را اكثر مؤمنین با فراغت وقتی كه دارند و توفیق الهی که شاملشان میگردد، انتخاب مینمایند. امّا غیر از قصد رسیدن به حوائج، زیارت عاشورا باید برای ارادت ورزیدن و روح را با مصائب كربلا ممزوج كردن خوانده شود. هر روزه
مؤمن با صد لعن و صد سلام،گذری به صحرای تفتیدۀ كربلا کند و با مشاهدۀ دل از صحنههای عاشورا، اشكی را جاری سازد.
و خود را برای تشریف فرمائی منتقم حقیقی آماده نماید. لذا این شكستگی دل با شرائطی به وجود خواهد آمد و مراتبی در درون شخص باید طی گردد تا حزن بر روح و قلب مستولی شود.
انسانها مخصوصاً دوستداران اهلبیت (علیهم السلام)، بجهت دارا بودن قلب رئوف به وسیلۀ تذكر و یادآوری صحنههای دردناك و جانسوز، سریعاً حالت انكسار و شكستگی به خود گرفته و آثار حزن و اندوه خود را به وسیلۀ آه و ناله، و ریختن اشك از چشم، نشان خواهند داد. پس باید روح و قلب را از دنیای مادیات و مشغلههای سرسام آور رهائی بخشید و در گوشهای خلوت از صحرای سوزان و خون آلودۀ كربلا گذر نمود تا قلب به رقت رسیده و روح پاک شود. آنگاهست که کرامات و برکات نورانی حق تعالی شامل حال مومن خواهد شد.
یكی از اهداف مهم عبودیت خالصانه برای خداوند متعال طبق روایات، محزون شدن در مصائب عاشورا میباشد. همۀ انبیاء: به خاطر این مصیبت، گریهها كردند، چرا که از تابعین و دلباختگان حقیقی محمد و آل محمد (علیهم السلام) بوده، خود را ریزه خوار سفرۀ احسان آن ذوات مقدسه: میدانستند. و به یقین به تأسی از اهل بیت (علیهم السلام) شعارشان همین فرمایش حضرت امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در زیارت ناحیه بوده است:
«..حَتَّى أَمُوتَ بِلَوْعَةِ الْمُصَابِ وَ غُصَّةِ الِاكْتِیاب..» (1)
هر آینه از شدت حزن و غصه باید جان دهم.
1) المزار الكبیر (لابن المشهدی) 501 - بحار الأنوار (ط - بیروت) 98/239؛ 98/320
پس از آگاهی از مزایای بیشمار و برکات خاصۀ حزن بر مصائب اباعبدالله (علیه السلام)، به تأسی از حضرت امام زمان (علیه السلام) هر روز با گامهای دل وارد آن خاك تف دیده میشویم و با اشک جهت قرب الی الله، غرق مصائب میگردیم؛ با نیم نگاهی همراه با دلهره و ترس! -زیرا كسی جز معصوم (علیه السلام) طاقت دیدن و شنیدن آن را ندارد- وادر صحنه عاشورا خواهیم شد:
«گویا از دور صدای ضجه و گریۀ كودكان به گوش میرسد چیزی دیده نمیشود.گرد و غبار زیادی بر اثر تاخت وتاز اسبان جنگی فضای كربلا را فرا گرفته. تقریباً اوائل جنگ است دو ساعت از روز گذشته. با دقت نگاه كردم به خیمههایی كه در آن سوی میدان پدیدار بود. آفتاب بشدت میتابید مثل اینكه تقدیر بر این استوار گشت كه خورشید تابش گرمترین روز خود را در روز عاشورا قرار دهد از شدت گرما تشنگی فوقالعادهای بر انسان عارض میگشت ناگهان صدای نالۀ كودكان كه فریاد العطش العطش سر میدادند مرا متوجه خویش ساخت برای تفحص بیشتر سریع بسوی خیمهها رفتم. صحنهای بسیار دلخراش را دیدم. چشمم به دختركی به نام رقیه (علیها السلام) افتاد كه از خیمه بیرون آمد و با گامهای لرزان، دوان دوان به دنبال پدرش بود و چون خود را به آن حضرت (علیه السلام) رسانید، دامن آن حضرت را گرفت و صدا زد:
«یا ابه! انظر الی فانی عطشان»
«باباجان، به من بنگر، من تشنهام»
شنیدن این سخن كوتاه و جانسوز از زبان كودكی تشنهكام، مثل آن بود كه بر زخمهای دل داغدار حضرت امام حسین (علیه السلام) نمك پاشیده باشند. سخن او آنچنان امام (علیه السلام) را منقلب ساخت كه بیاختیار اشك از دیدگانش جاری شد با چشمی
اشكبار به آن دختر فرمود:
«الله یسقیك فانه وكیلی»
«دخترم میدانم تشنه هستی خدا تو را سیراب میكند، زیرا او وكیل و پناهگاه من است» (1)
جنگ آرام آرام با گذشت زمان به اوج خود رسید در ساعات اولیه، نبرد گروهی انجام گرفت كه درود خداوند و رسولالله (صلی الله علیه و آله) و ائمۀ اطهار (علیهم السلام) بر آنها باد. این نبرد دسته جمعی، متشكل از افراد جان برکف به نامهای:
1- نعیم بن عجلان 2- نعمان بن عجلان 3- عمران بنكعب 4- قاسط 5- مقسط 6- كنانة بن عتیق 7- عمروبن ضبیعه (ابتدا در صف دشمن بود سپس به توفیق الهی در سپاه امام وارد شد) 8- ضرغامةبن مالك 9- عامربن مسلم 10- سالم 11- ادهم بن امیه 12- سیف بن مالك 13- سیف بن عبدالله14- عبدالرحمن بن عبدالله 15- حباب ابن عامر 16- عمور جُندعی 17- حُلامی بن عمرو 18و19- نعمان و عمرو (دو برادر) 20- سواربن ابی عمیر 21- عمّار بن ابی سلامه 22- حُلامیبن عمرو 23- جبلة بن علی شیبانی (از شجاعان كوفه) 24- مسعود یتمی 25- عبدالرحمن ابن مسعود یتمی (كه این دو ابتدا در سپاه كفر بودند. سپس به عنایات خاصۀ حق به لشكر امام پیوستند) 26- زُهیر بن بُشر 27- عمّاربن حسّان 28- مسلم بن كثیر 29- زهیربن سلیم (تا شب عاشورا در میان سپاه كفر قرار داشت) 30- یزیدبن بُسیط 31- عبدالله بن یزید 32- عبیدالله بن یزید (دو برادر و همراه پدر) 33- جندب بن حجر 34- سالم بن عمرو 36- قاسم بن حبیب 37- بُكربن حی 38- جنادة بن كعب 39- امیة بن سعد 40- عبدالله بن بشر 41- بشربن عمور 42- حجاج بن یور 43-قعنب بن عمرو 44- عائذبن فجمع.
این نیكبختان و سعادتمندان در جنگ گروهی با شوق فراوان جان خویش را
1) ستاره درخشان شام 201 - سرگذشت جانسوز حضرت رقیه (علیها السلام) 22 - الوقایع و الحوادث 3/192
فدای مولای خود نمودند. یاران حضرت امام حسین (علیه السلام) برای کشته شدن و جان دادن بر یکدیگر پیشی میگرفتند. (1)
..با سینهها و چهرههای خویش به پیشواز تیرها و استقبال شمشیرها میرفتند تا به منزلگاه ها و کاخهای خود در بهشت برسند. (2)
سپس نوبت جنگ تن به تن فرا رسید. داستان از خود گذشتگی جناب وهب و همسر گرامی او - این زوج جوان - پندی میباشد برای مؤمنین؛ تا بیاموزند باید برای نصرت وجود مقدس امام وقت از هیچ چیزی دریغ ننمود. آنموقع جان ومال و همسر بود و امروز جدیت و فعالیت برای انتشار امر انتظار حضرت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به هر طریق كه ممكن است.
از ازدواج جناب وهب با همسرش تا روز عاشورا، بیش از هفده روز نگذشته بود كه در هنگام جنگ قرار بود او به میدان نبرد عازم گردد همسرش فریاد برآورد مرا بیوه مگذار و غریب و بیپناه مگردان، مادر وهب گفت پسرم سخن او را گوش مده، برگرد و در كنار پسر پیامبر (صلی الله علیه و آله) پیكار كن تا فردای قیامت شفاعت تو را در پیشگاه خداوند متعال بنماید؛ به راهنمایی مادر راه میدان پیش گرفت و در نبردی سخت نوزده سوار و دوازده پیاده را به خاك و خون كشید و به هلاكت رسانید.
در این هنگام دست راستش قطع شد و با دست چپ شمشیر میزد. سپس هر دو دست مباركش قطع شد در این هنگام همسر وهب پیش آمد چوب خیمه را برداشت و در اطراف شوهر خود به پیكار پرداخت و میگفت:
”ای وهب پدر و مادرم فدای تو باد كه جان خود را فدای اولاد رسول
خدا (صلی الله علیه و آله) نمودی؛ حضرت امام حسین (علیه السلام) را یاری نما“
جناب وهب پس از این رشادت و سخنان همسر باوفای خویش گفت:
”تو ساعتی قبل مرا از جنگیدن باز میداشتی حال خودت آمدی و میجنگی؟!“
زن مهربانش جواب داد:
”من نیز وقتی صدای غربت و ندای مظلومانه و بی كسی حضرت امام حسین (علیه السلام) را شنیدم، دست از زندگی شستم“.
در این میان جناب وهب هر چه خواست همسر گرامی خود را به خیمه برگرداند موفق به این عمل نشد و چون دست در بدن نداشت با دندان جامۀ همسر را گرفته و به طرف خیمه میكشاند و ناچار از اباعبدالله الحسین (علیه السلام) تقاضا نمود تا او را برگرداند حضرت امام حسین (علیه السلام) پیش آمد و فرمود:
«خداوند ترا پاداش نیكو عنایت كند، برگرد! پیكار از زنان برداشته شده»
عرض كرد آقا! اجازه بدهید جنگ كنم. من نیز كشته شوم بهتر از این است كه به دست بنی امیه (لعنت الله علیه) اسیر گردم. حضرت امام حسین (علیه السلام) فرمود:
«تو با خواهران و با بانوان من خواهی بود و او را برگردانید»
در این هنگام جنگ به اوج رسید و جناب وهب را بر زمین انداختند این مرتبه همسرش طاقت نیاورد خود را به بالین شوهر رسانید خون از صورتش پاك میكرد، شمر (لعنت الله علیه) غلام خود را فرستاد گرزی بر سر آن زن زد همانجا جان سپرد او اولین زنی بود كه در كربلا شهید گشت. وهب را پیش عمر سعد (لعنت الله علیه) بردند ابن سعد (لعنت الله علیه) گفت:
عجب جوان نیرومندی بودی.
دستور داد گردن او را بزنند و سرش را به طرف سپاه حضرت امام حسین (علیه السلام) انداختند، مادرش سرفرزند را برداشت و بوسید و رو به كوفیان نمود گفت من گواهی میدهم یهود و نصاری و مجوس از شما بهترند با تمام نیرو سر فرزند را به
طرف سپاه عمر سعد (لعنت الله علیه) پرتاب كرد. آنگاه ستون خیمه را برداشت و به سپاه کفر حمله كرد و دو نفر را زمین انداخت امام (علیه السلام) پیش آمد و فرمود:
«مادر وهب برگرد خداوند متعال جهاد را از تو برداشته تو و پسرت با پیغمبر (صلی الله علیه و آله) محشور خواهید شد»
مادر وهب برگشت در حالی كه میگفت:
«إِلَهِی لَا تَقْطَعْ رَجَائِی» (1)
خدایا امیدم را نا امید مكن.
حضرت امام حسین (علیه السلام) فرمودند:
«مادر وهب! خدا هرگز تو را ناامید نخواهد كرد» (2)
[البته این قضیه به نحو دیگری با كمی تفاوت در كتاب سلحشوران طف كه تحقیق جامعی از اصحاب حضرت امام حسین (علیه السلام) است به قلم مرحوم شیح محمّدبن طاهر السماوی ترجمۀ عباس جلالی درج گردیده]
و سپس جنابان 1- عمربن خالد صیداوی، 2-سعد خدمتگزار عمربن خالد، 3- جباربن حارت، 4- مجمع بن عبدالله، 5- خالدبن عمر (فرزند عمر بن خالد)، 6- سعدبن خنطه تمیمی، 7- بُریربن حُضیر، 8- وهب بن عبدالله، 9- حربن یزید ریاحی (سردار لشكر كفر كه به امام (علیه السلام) پیوست)، 10- نافع بن هلال، 11- عمروبن قرظة انصاری، 12- جون (غلام ابوذر سیاه چهره و سپید بخت) 13- مسلم بن عوسجه، 14- حبیب بن مظاهر،. 15- جابربن عروة غفّاری (پیرمرد سالخوردهای كه از اصحاب پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله) به شمار میآمد) 16- سعید بن عبدالله، 17- زهیربن قین
(كه هر دو پیش روی صف نماز سپر دفاعی شده بودند) 18- عبدالله و عبدالرحمن (از فرزندان عروه عقادی) 19- سیف بن حارث 20- مالك بن عبد سریع (و پسر عمو) 21- حنظله بن اسعد، 22- شوذب، 23- عابس بن ابی شبیب، 24- یزیدبن زیاد بهدلی، 25- عمربن جناده، 26- اسلم، 27- عمروبن قرظة، 28- سویدبن عمرو.
و سپس نوبت پرپر شدن گلهای بوستان بنی هاشم شد كه:
حضرت علی اكبر (علیه السلام) -عبدالله بن مسلم بن عقیل: - محمدبن مسلم بن عقیل: (2 برادر) -عون بن عبدالله بن جعفر: - محمد بن عبدالله بن جعفر: (از پسران حضرت زینب (علیها السلام)) - عبدالرحمن بن عقیل (علیه السلام) - جعفربن عقیل (علیه السلام) - عبدالله بن الحسن (علیه السلام) - ابوبكر بن حسن (علیه السلام) (دو فرزند حضرت امام حسن (علیه السلام)) -عبدالله بن علی (علیه السلام) - جعفربن علی (علیه السلام) - عثمانبن علی (علیه السلام) - ابوبكر بن علی (علیه السلام) - قمر منیر بنیهاشم حضرت عباسبن علی (علیه السلام) - عبدالله بن حسین (علیه السلام) (علی اصغر) - عبدالله بن حسن (علیه السلام) (آخرین شهید) (1)
بدینسان همۀ یاران حضرت امام حسین (علیه السلام) دارفانی را وداع گفتند و اینجا بود كه شدت مصیبت مضاعف گردید و اهل بیت (علیهم السلام) حضرت امام از درد بیكسی به وحشت و اضطراب افتادند. غم و اندوه فراوانی بخاطر قتل یاران، بر قلب اباعبدالله (علیه السلام) عارض گشت دیگر كسی باقی نمانده بود و این زمانی بود كه جنگ
1) التباد؛ اثر فرهاد میرزا معتمدالدوله - حادثه روز دهم هجری ج اول - در كتاب شریف «یاران حسین (علیه السلام) » تألیف و تحقیق علامه شیخ محمد مهدی شمسالدین ایشان شهدای غیر هاشمی را با سند و تحقیقات از كتب تاریخ 82 نفر ذكر فرمودهاند و در این كتاب شرح زیارت عاشورا از تألیف عالم فقید و محقق گرانقدر حاج سید احمد میرخانی كه میفرمایند: مشهور بین مورخین كه شیخ مفید در كتاب ارشاد فرموده و ابن اثیر[عامه] در كامل 72 نفر بودند 32 نفر سواره، 40 نفر پیاده - در عقدالفرید[عامه] 72، در فصول المهمه[ابن صباغ مالکی - عامه] 78 نفر و در بحارالانوار از محمدبن ابی طالب نقل كرده كه عدد سرها 78 بوده و از عبارت كشی در ترجمه حبیب چنان ظاهر میشود كه 70 مرد بودهاند - سید بنطاوس در اقبال زیارتی از ناحیه مقدسه نقل میكند که اسامی شهدا و قتله آنها در آن زیارت ذكر شده كه جمع آنها 82 نفر میشود و نیز در لهوف نقل كردهاند كه شهدا 72 نفر میباشند.
به لحظات آخر میرسید.
هوای بسیار خاك آلودی كه تشنگی انسان را افزایش میداد جریان داشت. گویا آفتاب گرمایش را با تمام قوا بر آن سرزمین تابانیده بود که مجال لحظهای ایستادن در آن زمین را نمیداد. بر اثر گرمای زیاد، دشمنان (لعنت الله علیه) دائم در حال خوردن آب بودند و اسبان را كنار فرات میكشانیدند تا برای نبرد با امام (علیه السلام) با خوردن آب، جان دوباره بگیرند. صدای غلغله و صوت خشن مردان جنگی كه حاكی از بیرحمی و شقاوت آنان بود بر ترس و دلهرۀ کودکان و زنان میافزود.
از شدت تنفر از آنان گریخته و به طرف خیمههای حضرت امام حسین (علیه السلام) رفتم و صحنۀ بسیار جانسوزی را مشاهده نمودم امام (علیه السلام) در حال بی كسی و غربت، نظر به سوی بدنهای اهلبیت (علیهم السلام) و اصحاب نمود و دید همه، پاره پاره در صحرا افتادهاند. گریست و فرمود:
«هنیئا لكم لقد فزتم فوزاً عظیما فانا بكم لاحقون ان شاء الله»
(این شهادت) گوارایتان باد هر آینه رستگار شدید سعادتی عظیم و ما بزودی به شما ملحق خواهیم شد.
پس از این بیانات صدای گریۀ زنان بلند شد، سپس نگاهی به فرات نمود و فرمود:
«یذبح حولك كبارنا و یموت صغارنا عطاشا فكانك حرمت علینا»
«آه حسرتبار من بر تو ای آب فرات. در كنار تو (آب فرات) بزرگان ما تشنه كشته میشوند و كودكان ما از تشنگی میمیرند گویا بر ما حرام شدهای»
آنگاه فریاد از خیمهها بلند شد و صدای دختران و اطفال كوچك بلند بود:
«وا عطشاه وا غربتاه وا اذلّاه»
پس ای داد از تشنگی، فریاد از غریبی و بی كسی. با شنیدن این صداها حضرت بسیار محزون گردید و فرمود لاحول ولا قوة الّا بالله العلی العظیم. (1)
پس از دقائقی فرمودند:
«هَلْ مِنْ ذَابٍ یذُبُ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ الله (صلی الله علیه و آله) هَلْ مِنْ مُوَحِّدٍ یخَافُ الله فِینَا هَلْ مِنْ مُغِیثٍ یرْجُو الله بِإِغَاثَتِنَا..» (2)
آیا حمایت كنندهای است که حمایت کند از خانوادۀ رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ؟ آیا خدا پرستی هست كه از ترس خدا به سوی ما آید.
چون در خیمهها بجز كودكان و زنان كسی نمانده بود در این حال امام (علیه السلام) فرزند شیرخوارش را كه از عطش و بیشیری تقریباً بیهوش شده بود گرفت و به سوی آن قوم آمد از آنها خواست تا جرعهای آب به او بنوشانند و خطاب آنها فرمود:
«ان كان هناك ذنب للكبار فما ذنب للصّغار الا ترونه كیف یتلظّی عطشا»
اگر در اینجا گناهی (به نظر شما) برای بزرگان هست گناه كودكان چیست؟ آیا نمیبینید كه چگونه دارد از تشنگی تلظی (3)میزند؟
در همین میان بود كه ناگاه در میان دو دست امام (علیه السلام)، غنچهاش خون آلود و پرپر گشت و مصیبت عظمایی را بر خاندان اهل بیت (علیهم السلام) فرود آورد.
مختار (رحمه الله) پس از پیروزی خود، حرمله (لعنت الله علیه) را به محاكمه كشانید. آن ملعون پس از سخنانی گفت در یك زمان دلم برای حضرت سوخت و آن موقعی بود كه حضرت سیدالشهداء [ (علیه السلام) ] طفل كشته را زیر عبا گرفت و رو به خیمه كرد. من تماشا
1) قطعهای از بهشت 2/316 - سحاب رحمت 558 - انوار الشهادة 173 تا 182
2) اللهوف على قتلى الطفوف 116 - بحار الأنوار (ط - بیروت) 45/46 - عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال [مستدرك سیدة النساء (علیها السلام) إلى الإمام الجواد (علیه السلام) ] 17/289 - ترجمه لهوف 214 و 215
3) تلظی در لغت عرب به حالتی مانند حالت ماهی بیرون آمده از آب که برای نفس کشیدن، دهان را مدام و با شدت باز و بسته میکند، گفته میشود.
میكردم دیدم زنی مجلله، چادر به سر و نقاب بصورت، بیرون خیمه ایستاده گویا مادر آن طفل بود كه انتظار بچهاش میبرد همین كه امام (علیه السلام) چشمش به مادر افتاد كه منتظر ایستاده، برگشت مقداری صبر كرده دوباره رو به خیمه آورد باز خجالت كشیده برگشت و از مادر علی اصغر (علیه السلام) خجالت كشید.
دلم ذرهای سوخت. مختار (رحمه الله) گفت: ملعون، آخر چه شد؟ گفت: ای امیر! امام (علیه السلام) از مركب پیاده شد، طفل را روی زمین نهاد، و با غلاف شمشیر قبری حفر نمود، بر آن طفل نماز خواند و او را به خاك سپرد و برگشت.
مختار (رحمه الله) از شنیدن این گفتار صیحهای كشید، افتاد و غش كرد. بعد از به هوش آمدن گریبان درید و بر سر و سینه زد كسی گفت: ای امیر [مختار (رحمه الله) ]، به خدا قسم نگذاشتند بدن آن طفل صحیح و سالم بماند. روز یازدهم سرِ هر سروری را به سرداری (از لشکر کفر (لعنت الله علیه)) دادند كه جهت افتخار بر نیزه كند و به كوفه نزد ابن زیاد (لعنت الله علیه) بَرَد و جایزه بگیرد. به ابوایوب غنوی (لعنت الله علیه) كه سركردۀ بیل داران (لعنت الله علیه) بود، سری از شهداء: نرسید، لذا به بیل داران (لعنت الله علیه) دستور داد تا زمین كربلا را زیر و رو كردند و جسد آن طفل (علیه السلام) را یافتند، و بیرون آورده سرش را بریدند، و بر سر نیزه زدند و به كوفه آوردند. در حضور ابن زیاد كه سر [حضرت امام] حسین (علیه السلام) با سر [حضرت] علی اصغر (علیه السلام) هر دو را در میان یك طشت آوردند، و نیز سایر سرها در میان طبقها و سپرها در حضور نهاده بود، و دائماً صورت [حضرت امام] حسین (علیه السلام) محاذی صورت [حضرت]علی اصغر (علیه السلام) بود... (1)
1) در بنی اسرائیل جوانی بود كه گاو و گوسالهای داشت كه وسیله معیشت خود قرار داده بود. روزی جهت گرانی گوشت، دست و پای گوساله را بست و در حضور مادرش، با كارد او را ذبح كرد. گاو بر طفل سربریده خود نظر كرد، چنان نعرهای كشید كه در و دیوار از نالهاش به لرزه درآمد و مثل باران اشك میریخت و سر به آسمان بلند كرد، فوراً دست های آن جوان اسرائیلی خشك شد. آن جوان پیش حضرت موسی (علیه السلام) آمد و طلب شفاعت كرد. حضرت به غضب آمد، او را از خود دور نمود و فرمود: «چقدر بیرحم و بیانصاف بودی كه در حضور مادرش سر طفل را جدا كردی؟» - قطعهای از بهشت 2/296 - سحاب رحمت 548 - ریاض القدس 2/104؛ 2/105
حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) میفرمایند:
«مَوْتُ الْوَلَدِ صَدْعٌ فِی الْكَبِد» (1)
مرگ فرزند در جگر شكافی پدید میآورد.
پس از شهادت جناب علی اصغر (علیه السلام) به گوشهای رفته و یاد لحظاتی كه دست و پای كودكانۀ او در قنداق (پارچههای نوزادی) پیچیده و بسته بود و نمیتوانست آزادانه جان دهد.. اشكی از چشم خود فشرده و دعا برای ظهور حضرت امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را با نالۀ دل ممزوج كرده و سپس بر زبان جاری نمودم كه در این موقع دل هوای صحنههای جنگ نمود و تنهایی حضرت امام حسین (علیه السلام) مرا به نزدیك خیمهها كشانید.
گوئی لحظات واپسین بوده گریهها و ضجههای زنان و كودكان كه به دور امام (علیه السلام) حلقه زده بودند، دلم را آتش میزد و تحمل دیدن برایم نمانده بود. ناچار جلوتر رفتم وجود مقدس امام (علیه السلام) نمایان بود. لباس جنگی بر تن نموده و از سر و صورت مباركش خون جاری میشد. و بدن مباركش زخم بسیار و جراحت بیشمار برداشته، فرق همایونیش از ضرب شمشیر مالك ملعون (لعنت الله علیه) شكافته شده بود و حضرت با سر برهنه رو به سوی حرم آورده بود. پس فرمود:
« و نَادَى یا سُكَینَةُ یا فَاطِمَةُ یا زَینَبُ یا أُمَّ كُلْثُومٍ عَلَیكُنَ مِنِّی السَّلَامُ..» (2)
چون چشم اهل حرم به صورت و محاسن غرقه به خون امام (علیه السلام) افتاد همه به
1) معدن الجواهر و ریاضة الخواطر 42 - عیون الحكم و المواعظ (للیثی) 487 - غرر الحكم و درر الكلم 708[111]
2) بحار الأنوار (ط - بیروت) 45/47 - زندگانى حضرت امام حسین (علیه السلام) ( ترجمه [جلد 45 بحار الأنوار) 70 - ریاض الأبرار في مناقب الأئمة الاطهار (علیهم السلام) 1/228 - عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال (مستدرك سیدة النساء إلى الإمام الجواد 11/1015؛ 17/289
شیون در آمدند؛ زیرا در وداع اول اهل حرم آن حضرت را صحیح و سالم دیده بودند ولی اكنون میبینند كه سر مباركش شكسته، پهلوها فرو رفته، سینهاش سوزان، بدنش لرزان، دلش مجروح و خون از اعضاء و جوارحش ریزان است. اول كسی كه از جا برخاست و به نزد حضرت امام حسین (علیه السلام) آمد، علیا مخدره زینب (علیها السلام) خواهر گرامیاش بود، به پای برادر افتاد و فرمود:
«برادرم ای بهترین ذخیرۀ خواهر كه امروز از دستم میروی و مثل تو جواهری را گم میكنم. برادرم در واقع امروز پیغمبر (صلی الله علیه و آله) و علی مرتضی (علیه السلام) از دنیا میروند...برادرم، بعد از تو این اطفال را چه كسی نگهداری كند و این یتیمها را كیست كه پرستاری نماید؟»
سپس ام كلثوم (علیها السلام) پیش آمده و دامن برادر را گرفت و با گریه و زاری عرضه داشت:
قد كنت لی ذخراً و ابداً الیه *** حمامة لکن الفتی مجلوب
فالان بعدك ظل مجدی ولماء *** وجهی خفة و قالصن نضوب
«ای پناه بیكسان كه سایۀ مرحمت بر سر ما داشتی و الان مانند كبوتر تو را صید و سایۀ دولتت را از سر ما كم كرده و آبروی ما را میبرند. ما بی تو زندگانی را میخواهیم چه بكنیم، خود را از گریه هلاك خواهیم نمود»
پس از آن، حضرت سكینه (علیها السلام)، با دلی پرخون نزدیك آمد و دست و پای بابا را میبوسید حضرت هم او را در آغوش گرفت و گریست و به آستین مبارك اشك خود را پاك مینمود كه در این حال حضرت سكینه با سوز و گدازی خارج از توصیف عرض كرد:
ابی یا ابی ما كان اسرع لدیك *** فرقتی فمن لی بعدک الیوم یکفل
ومن للیتامی بعد فقدك و من *** للا یامی کافل و سیدی مکفل
فعذب حیوتیبعد فقدك و ما *** دمت حتی للقیامة و الی حنظل
«پدر جان اكنون وقت یتیمی من نبود چه زود مرا تنها گذاشتی بعد از تو این بیوهزنان میان این همه دشمنان چه كنند. پدرجان تا سایۀ مهر و محبت تو بر سر ما بود زندگی بر ما شیرین و گوارا بود، الان روز ما تار و زندگی ما ناگوار شده.»
وداع با این اوصاف، قلب رئوف امام (علیه السلام) را از همۀ زخمها بیشتر آزار میداد. نمیتوانست با آن قلب رئوف كودكان تشنه لب و گریان را رها كند. ولكن خدا را میبایستی بر تمامی هستیاش ترجیح دهد. باید بندگی كامل را به نمایش گذارد و با خون خود و عزیزانش آثار محبت به خدا را ظاهر نماید و در مرحلۀ بعدی با جان خود و همراهانش، گناهكاران از محبان را از آتش جهنم بره اند و همه را تحت شفاعت خودش بگیرد و از همه مهمتر با اهداء جان خویش زمینۀ حكومت مهدوی (علیه السلام) را میبایستی فراهم نماید. پس دست بچهها را با دیدگانی اشكبار از دامنش كشیده و چشم و گوش خود را بسته و بغضش را در سینه حبس نمود و لقاء خدا را بر وداع كودكان ترجیح داد.
بهر حال به هر طریقی بود مخدرات را تقریباً ساكت نمود ولكن پس از لحظاتی ضجهها دوباره به اوج خود رسید و از صدای جانسوز كودكان نزدیك بود آسمان بر زمین كوبیده شود بهرحال چارهای جز وداع و جدائی نبود نگاهم را دقیقتر كردم دست و صورت اكثر بچهها را خونین یافتم زیرا در اثر بوسه زدن و در آغوش كشیدن اباعبدالله (علیه السلام) دست و صورتهای دیگران خونین گشته بود چه ضجههای دلسوزی تصورش بسیار سخت است، مردی خونین با لبان تشنه قطرات خون از محاسن شریفش میچكید، اشكها بر صورت خونین بچهها جاری شده آیا شما هم با خواندن این مصائب میتوانید این صحنهها را در ذهن خود به تصویر بكشید و دل را آتش بزنید و با نالههای خود دعا برای ظهور منتقم سر دهید؟
..بهر شکلی بود وداع به پایان رسید. آن حضرت (علیه السلام) سوار بر ذوالجناح شد كنیزان و كودكان صداها را به گریه و ضجه بلند كرده و هر یك به زبانی شروع به ندبه و نوحه مینمودند یكی میگفت، ایكاش ما فدای تو میشدیم دیگری میگفت: فدای لبهای خشك تو شویم، یكی دیگر میگفت ای پشت و پناه عالمیان به فریاد ما بیكسان برس، ما از همه ضعیفتریم.
آن حضرت (علیه السلام) کودکان را نوازش نموده و دست مرحمت بر سر و صورت ایشان میكشید و سپس آنها را امر به صبر نمود و آنگاه آن امام (علیه السلام) سخنی فرمود كه دلهای عالمیان را كباب نمود، فرمود:
«”ای كنیزان، حسین (علیه السلام) از شما خجالت میكشد چون عیال او هستید و همگی گرسنه و تشنهاید، مرا حلال كنید“ ایشان صدا به گریه و ناله بلند كردند و عرض نمودند، كاش همۀ ما با لب تشنه میمردیم و صدای ناله و عطش فرزند كوچك تو را نمیشنیدیم. آن امام مظلوم از سخن ایشان گریست» (1)
چون وداع بسیار جانسوز بود، توان ماندن از من ربوده شد و با اشك و ناله به گوشهای خزیدم و در تنهایی به ناله افتادم و با هر هق هق گریۀ خویش ”عجل لولیك الفرج“ سر دادم. در این حال وجود مقدس حضرت امام حسین (علیه السلام) به سرعت از خیمهها بسوی میدان نبرد رفت و به جهاد پرداخت. پس از مدتی كه همه از دور چشم به میدان جنگ دوخته بودند، ناگاه صدای شیهۀ اسبی كه حاكی از حزن و اندوه باشد، مرا متوجه خود ساخت. قدری با دقت توجه نمودم، بدنش را پر از زخم تیر و یال كوپالش را غرق به خون دیدم.
1) قطعهای از بهشت 1/371 - سحاب رحمت 556 تا 558 - انوار الشهادة 173 تا 183
حضرت امام عصر (علیه السلام) در زیارت ناحیه برای این لحظات این چنین میفرمایند:
«..وَ أَسْرَعَ فَرَسُكَ شَارِداً، وَ إِلَى خِیامِكَ قَاصِداً، مُحَمْحِماً بَاكِیاً..» (1)
..در این هنگام اسب تو شیون كنان و گریزان به سوی خیمهها شتافته شیهه میزد و گریه میكرد..
و این ساعتی بود كه ناامیدی كامل تمام زنان و كودكان را فرا گرفته بود و بی كسی و آوارگی خود را با آمدن اسب بیصاحب احساس كردند. و با روبرو شدن با این صحنه ترس و دلهره تمام افراد خیمه ها را در بر گرفته بود علاوه بر این كه عزیز و پارۀ جگر و پناه خودشان را از دست داده بودند.
صحنۀ بسیار جانسوز اینجا بود كه با دیدن اسب بیصاحب تمامی مخدرات برای یاری و نصرت و فرار از هجر و فراق به سوی قتلگاه با حالی پریشان شروع كردند به ضجه و ناله و دویدن كه در ادامه حضرت امام زمان (علیه السلام) میفرمایند:
«..فَلَمَّا رَأَینَ النِّسَاءُ جَوَادَكَ مَخْزِیاً وَ نَظَرْنَ سَرْجَكَ عَلَیهِ مَلْوِیاً بَرَزْنَ مِنَ الْخُدُورِ نَاشِرَاتِ الشُّعُورِ عَلَى الْخُدُودِ لَاطِمَاتٍ لِلْوُجُوهِ سَافِراتٍ وَ بِالْعَوِیلِ دَاعِیاتٍ وَ بَعْدَ الْعِزِّ مُذَلَّلَاتٍ وَ إِلَى مَصْرَعِكَ مِبَادِرَات..» (2)
..همین كه زنان اسب بیصاحب تو را با حالت حزن و اندوه مشاهده كردند و چشم آنان به زین واژگون تو افتاد از خیمهها بیرون آمدند در حالیكه موهایشان پریشان بود و به سر و صورت خود سیلی میزدند. نقاب از چهرههای خود برداشته و با صدای بلند گریه و شیون سر میدادند؛ گویا بعد از عمری عزت و سربلندی گرفتار خواری گشتهاند با چنین حالی به سوی قتلگاه تو میدویدند..
چون طاقت مشاهدۀ چنین صحنهای برایم مقدور نبود از آن مكان به كُنجی رفته و از دور نظارهگر آنجا شدم و سپس به ضجه و ناله پرداختم و چون اشكهایم جاری
گشت بهترین موقعیت را برای دعا نمودن در امر ظهور منتقم یافتم و با هر هق هق، مدام ”عجل فرجه“ را سر میدادم كه ناگاه صدای ضجه و نالههای جانسوز زنان و كودكان مرا از جای بلند نمود با گامهای دل به دنبال ذوالجناح، هراسان همراه خیل زنان و كودكان فریاد كنان به سوی قتلگاه روانه شدم. صحنهای باور نكردنی كه از گفتن و نوشتن و توصیف آن عاجزم و بالاتر از آن چیزی است كه در محافل و از روضهخوانها شنیدهام. فاجعۀ آن بسیار شدید و عمیق بوده و دریائیست از مصیبت! آخرین لحظات صحنههای جانكاه دلخراش:
«..فَهَوَیتَ إِلَى الْأَرْضِ جَرِیحاً، تَطَؤُكَ الْخُیولُ بِحَوَافِرِها..» (1)
پس با زخمهای فراوان در روی زمین افتاده در حالی كه زیر سم اسبها پایمال گردیده و ستمگران با شمشیرهای بران خود بر تو حملهور شدند و آنگاه بود كه عرق مرگ پیشانیت را فرا گرفته و وجود مقدست گاهی به پهلوی راست و چپ برمیگشت و با گوشه چشمت به طرف خیمهگاه (زنان و كودكان) نظر میكرد. (2)
و شاید در همین دقائق بود كه فرمودند:
«اسقونی قطرة من الماءِ فقد تفت كبدی منالظماء» (3)
هان ای سپاه اموی! به من كمی آب دهید كه جگرم از شدت تشنگی سوخت شد.
و پس از لحظاتی زمین و آسمان در عالم معنا و تكوین به هم ریخت زیرا..
«..قَدْ سَكَنَتْ حَوَاسُّكَ، وَ خَفِیتْ أَنْفَاسُكَ، وَ رُفِعَ عَلَى الْقَنَا رَأْسُك..» (1)
همۀ حواست از كار افتاد نفسهای مباركت قطع گشت و.... آنگاه سرمقدست بالای نیزهها رفت.
اینجا بود كه اضطرار و وحشت وصف ناپذیری بر همۀ اهل حرم علیهم السلام مستولی گشت زیرا پس از این واقعۀ جانسوز هزاران نفر با چهره های خشمگین و شمشیرهای بران هل هله كنان با اسبان تیزرو به سوی خیمهها حملهور شدند و اقدام نمودند به آتش زدن خیمهها كه در این حال علویات و فاطمیات و دختران رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، حسبالامر حضرت زینالعابدین (علیه السلام) كه به عمهاش حضرت زینب (علیها السلام) فرموده بود، با گریه از خیمهها بیرون آمده و رو به بیابان نهادند و این زمان دود و آتش از خیمهها بلند شده بود. (2)
در هنگام فرار كودكان به نقل از یكی مهاجمین وحشی (لعنت الله علیه) كه گفت در این میان دختری كوچك كه گوشۀ جامهاش آتش گرفته سراسیمه و با وحشت به اطراف میدوید و گریه میكرد، مرا به حالت او رحم آمد به نزد او تاختم تا آتش جامهاش را فرو نشانم. همین كه صدای سُم اسب مرا شنید اضطرابش بیشتر شد. گفتم ای دختر قصد آزارت را ندارم به ناچار با ترس ایستاد. از اسب پیاده شدم و آتش جامه اش را خاموش كردم و او را دلداری دادم. یك مرتبه فرمود:
«ای مرد، لبهایم از شدت عطش كبود شده، یك جرعه آب به من بده»
از شنیدن این كلام رقّتی تمام به من دست داده ظرفی پر از آب به او دادم. آب را گرفت و آهی كشید و آهسته آهسته رو به راه نهاد. پرسیدم: عزم كجا داری؟ فرمود: خواهر كوچكتری دارم كه از من تشنهتر است. گفتم مترس: زمان منع آب گذشت، شما بنوشید. گفت:
«ای مرد، سؤالی دارم، بابایم حسین (علیه السلام) تشنه بود، آیا آبش دادند یا نه؟»
گفتم: ای دختر نه والله، تا دم آخر میفرمود:
«اسقونی شربة من ماء»
به من آب بدهید.
ولی كسی او را آبش نداد بلكه جوابش را هم ندادند. وقتی كه آن دختر این سخن را از من شنید آب را نیاشامید. (1)
نقل شده است: حضرت رقیه (علیها السلام) هر بار هنگام نماز، سجادۀ پدر را پهن میكرد، و آن حضرت بر روی آن نماز میخواند ظهر عاشورا نیز، طبق عادت، سجادۀ پدر را پهن كرد و به انتظار نشست. ولی پس از مدّتی، ناگهان دید شمر (لعنت الله علیه) وارد خیمه شد. شمر زنازاده (لعنت الله علیه) بعد از آن كه آن كودك را در كنار سجاده، چشم به راه پدر دید، به غلام خود گفت این دختر را بزن! غلام به این دستور عمل نكرد. شمر (لعنت الله علیه) خود پیش آمد و چنان سیلی به صورت آن نازدانه زد كه عرش خدا به لرزه درآمد. (2)
بعد از غارت و آتش زدن خیمهها، بانوان حرم به خیمۀ حضرت سجاد (علیه السلام) روی آوردند. فاطمه (علیها السلام) دختر حضرت امام حسین (علیه السلام) میفرماید:
«برادرم علی بن الحسین (علیه السلام) بر روی افتاده بود و از شدت گرسنگی و تشنگی و مریضی قادر بر نشستن نبود. ما بر او گریه میكردیم و او بر ما میگریست. (3)
و بعد از این ماجرا نوبت به اسیری مخدرات رسید كه حضرت امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خطاب به حضرت امام حسین (علیه السلام) میفرمایند:
«..وَ سُبِی أَهْلُكَ كالْعَبِید..» (1)
اهل بیت شما را همانند بردگان به اسارت بردند.
در این حال آن مخدرات را از كنار جنازههای قطعه قطعه شده و بیسر عبور دادند تا بیشتر داغ بر دلشان گذارند. در این هنگام حضرت سكینه (علیها السلام) پدر خود را شناخت و بدن او را در آغوش گرفت، و از شدت اندوه، غش كرد، در این هنگام در عالم بیهوشی شنید، پدرش میفرماید:
شیعتی ما ان شربتم ماء عذب فاذكرونی *** او سمعتم بغریب او شهید فاندبونی
«شیعیان من هرگاه آب گوارایی نوشیدید مرا یاد كنید، و چون نام غریب و شهیدی را شنیدید بر من گریه و ناله نمایید»
«من فرزند پیغمبری هستم كه مرا بیجرم و گناه كشتند و بعد از كشتن بدن مرا پامال اسبان كردند كه استخوانهایم خرد شد»
پس ترسان برخاست، چشم مباركش از گریه مجروع شده بود و به گونۀ خود سیلی میزد. (2)در این هنگام شنید كه هاتفی میگوید:
بكتالارض والسماء علیه *** بدموع غزیرة و دماء
یبكیان المقتول فی كربلا *** بین غوغاء امّة ادعیاء
منع الماء وهو عنه قریب *** عین ابكی الممنوع شرب الماء
«آسمان و زمین با اشك فراوان و خون بر او گریستند. گریه میكنند بر آنكه در كربلا در میان مردمی پست و بدگهر كشته شد. آب را از او منع كردند با آنكه نزدیك آب بود. ای چشم! گریه كن بر كسی كه از نوشیدن آب ممنوع شد» (3)
حضرت امام حسین (علیه السلام) توسط حضرت سكینه (علیها السلام) در ادامۀ پیام میفرمایند:
كاش در روز عاشورا حاضر بودید و میدیدید كه چگونه برای طفلم آب طلب نمودم، و ایشان ترحم نكردند و به من ندادند. و در عوض آب خوشگوار تیر بر حلقوم طفل من زدند، ای داد از این مصیبت كه اركان كعبه و هدایت را منهدم كرد.
وای بر این گروه كه قلب رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، كه فرستاده بر انس و جن بود، مجروح كردند، شیعیانم، در همۀ اوقات هر قدر میتوانید آنان را لعن كنید»
روایت شده دختر كوچكی از حضرت امام حسین (علیه السلام) كنار پدر نشست. شانۀ پدر را گرفته و میبویید و انگشتان پدر را بر دل خود مینهاد و گاهی بر چشمانش میكشید، و از خون شریف پدر میگرفت و مو و صورت خود را خضاب میكرد و میگفت:
«ای پدر، كشته شدن تو چشمهای شماتت كنندگان را روشن و دشمنان را شاد كرد. بابا، بنیامیه[(لعنت الله علیه)] لباس یتیمی در كوچكی به من پوشانیدند. پدر جان، هر گاه شب تاریك شود به كه پناه ببرم؟ و اگر تشنه شوم كی مرا سیراب میكند؟ پدر جان، گوشواره و ردایم را به یغما بردند»
«یا ابتاه، انظر الی... والی أكبادنا الملهوفة، والی عمتی المضروبة، والی امی المسجونة»
«پدرم، بنگر به... و جگرهای سوختۀ ما و به عمهام كه او را زدهاند و به مادر اسیرم»
راوی گوید:
از ندبۀ او چشمان گریان و اشكها روان شد (1)... قیامت آنگاه بر پا شد كه آن اعراب بیرحم زنها را از كشتهها جدا میكردند. تمام زنان از سر كشتگان گریان برخاستند و پای برهنه روان شدند. سكینۀ مظلومه (علیها السلام) بدن پدر را محکم در بر گرفته بود، هر چه خواستند او را جدا كنند نمیشد.
جماعتی از بیرحمان (لعنت الله علیه) كه از جمله آنها شمر (لعنت الله علیه) بود بر سر آن مظلومه ریختند و لباسهای وی را گرفتند، هر چه زدند آن بانو (علیها السلام) دست از كشتۀ پدر نداشت، باز او را كتك میزدند و او بر نمیخاست، و از عمهها و خواهرها و كنیزها طلب یاری میكرد. حضرت زینب (علیها السلام) شفاعت كرد، گوش ندادند و با قهر و غلبه آن دختر را از جسد پاك پدر جدا كردند. (2)
یك وداع جانسوز دیگر نیز در تاریخ کربلا ثبت شد و آن خداحافظی زینب كبری (علیها السلام)، با پیکر بیسر برادر (علیه السلام) بود. در تلخی این وداع میتوان وداع بانو صفیه (علیها السلام)، خواهر حضرت حمزه (علیه السلام) را مثال زد گرچه این دو وداع با همدیگر قابل قیاس نمیباشد. مورخین نوشتهاند:
صفیه خواهر حمزه سیدالشهداء (علیهما السلام) چون خبر شهادت برادر را شنید، خواست نزد كشته برادر آید، حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) به فرزند وی زبیر فرمود: بشتاب و مادر خود را بازدار، تا برادر خود حمزه را به این حالت نبیند. زبیر به مادر خود گفت: مادر، حضرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) امر فرمودند كه مراجعت كنی. صفیه گفت: چرا؟ من شنیدهام برادرم حمزه (علیه السلام) را كشتهاند و او را مثله كرده و شكمش را دریدهاند، و میدانم كه در راه خدا بوده، و اینها در راه خدا اندك است، انشاءالله صبر میكنم. زبیر برگشت و سخن مادر را به عرض رسانید (كه قول داده صبر و شكیبائی
كند)، آن وقت حضرت اذن فرمودند تا صفیه كنار پیکر حضرت حمزه (علیه السلام) بنشیند.
نیز در تاریخ نقل شده كه پیغمبر (صلی الله علیه و آله) بدن حمزه را پوشانید حتی پاهای شریفش را، و نگذاشت تا بانو صفیه، برادر را به آن حالت بنگرد.
در مراجعت، بانو صفیه نتوانست خویشتن را از گریه نگاه دارد، و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از گریۀ او گریان شدند، و حضرت فاطمۀ زهرا (علیها السلام) نیز گریستند، آنگاه پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
«لَنْ اَصَابُ بِمِثْلِكَ أَبَدَاً» (1)
هرگز بدین گونه مصیبت زده نشده بودم.
اما در کربلا قضیه مافوق مصیبت و تصور بشر است آن زمانی که حضرت زینب بر سر جنازه مثله شده برادر رسید خدا میداند بر او چه گذشت. اولاً كسی نبوده او را دلداری دهد، چرا که جد و پدر و مادر و برادرش (علیهم السلام) قبل از این به شهادت رسیده بودند. ثانیاً؛ برادری را از دست میداد كه آنقدر زخم بر پیكر مباركش رسید بود، جای سالمی نداشت و زیر سنگ و چوب و نیزه و شمشیر گم شده بود، بیاختیار دختر حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمود:
«ءانت اخی! ءانت ابن امی»
بجای تسلیت آمدند با تازیانه و نیزه او را از بدن برادر جدا كردند. و نیز نقل شده كه پیغمبر (صلی الله علیه و آله) در حق صفیه فرمود:
«انی اخاف علی عقلها،.. فدعا لها»
«بر عقل (عمهام) صفیه میترسم، و.. پس برای او دعا كرد»
1) منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة (خوئى (رحمه الله)) 17/374
حال قیاس كن به زینب (علیها السلام) مادر رنج و بلا، كه به حال او چه گذشت. آسمان و زمین بر او میگریست و حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هر روز این مصائب را متذكر شده و خون میگرید. (1)
بلای عظیم دیگری برای دربدری اسیران بنیان گردید و از بلاهای پی در پی در این سفر، گذراندن اهلبیت (علیهم السلام) با آن وضع اسفناك در شهرها و بیابانها بود. ظلمها و ستمهای بیشماری را در شهر شام دیدند و زبان حالشان خطاب به مادر حضرت اباعبدالله (علیه السلام) این بود:
ای فاطمه (علیها السلام) ! كاش به اسیران مینگریستی كه آنها را شهر به شهر پراكنده و در بیابانها دربدر كردند. ای فاطمه (علیها السلام) اگر در دنیا زنده بودی همواره تا قیامت برای ما صدای گریه بلند مینمودی.
حال دقائقی چشم سر را ببندید و با بینائی قلب بنگرید و تصویری از خرابۀ شام در ذهنتان متصور کنید؛ كودكان و عزیزان حضرت امام حسین (علیه السلام) را خواهید دید كه در وضع اسفناكی با آن همه غصه و غم روز را به شب سپری میكنند. به یقین به جمع دلسوختگان و ندبه كنندگانِ آن خواهید پیوست و هر روزه به یاد مصائب كودكان و زنان اهل بیت (علیهم السلام) در آن خرابه خواهید گریست كه در شدت و بزرگی، خود عاشورای دیگریست. بلكه به فرمودۀ حضرت امام سجاد (علیه السلام) سختتر از مصائب سرزمین كربلاست. از حضرت امام زینالعابدین (علیه السلام) سؤال شد كه مصیبت شما در كربلا زیادتر و شدیدتر بود یا در شام؟ حضرت (علیه السلام) سه مرتبه فرمود:
«شام، شام، شام. به جهت آن كه وقتی به دروازۀ شام رسیدیم، دیدیم كه از یك طرف سرهای بریده را بر نیزهها نصب نمودهاند و از طرف دیگر عمهها و خواهرهایم را که... بر شترها سوار نمودهاند (به اسیری میروند). و از طرف دیگر بازارهای شام را زینت كرده بودند، و مردم شام به قصد
1) قطعهای از بهشت 2/414 -سحاب رحمت 652
تماشای اهل بیت (علیهم السلام) اسیر و سرهای بریده از خانهها بیرون آمده بودند. عَلَمهای بسیاری بر پا نموده و صدای تكبیر و لا اله الا الله بلند كرده بودند، و در زیر آن علمها ساز و دف مینواختند؛ مبارك باد میگفتند و شادی میكردند.»
پس در این میان هاتفی میگفت:
جاووا برأسك یابن بنت محمّد *** مترملا بدمائه ترمیلا
و یكبرون بان قتلت و انما *** قتلوا بك التكبیر والتهلیلا
«سر مبارك تو را آوردهاند ای پسر دختر پیغمبر (صلی الله علیه و آله)، در حالتی كه به خون آغشتهاند و تكبیر و تهلیل میگویند و به جهت كشتن تو خوشحالی میكنند» (1)
چون حضرت امام سجاد (علیه السلام) این احوال را مشاهده فرمود، آهی كشید و گریست و فرمود:
اقاد ذلیلاً فی دمشق كأنّنی *** منالزنج عبد غاب عنه نصیر
وجدّی رسولالله فی كلّ مشهد *** و شیخی أمیرالمؤمنین أمیر
«در دمشق مرا با ذلت در بند و زنجیر كردند، گویا من غلام زنگی هستم كه یار و یاوری ندارد. و حال آنكه در هر كجا باشم جدّ من پیغمبر (صلی الله علیه و آله) خداست و پدربزرگ من امیرالمؤمنین (علیه السلام)، امیر است» (2)
همچنین فرمودند:
«مصیبتی شدیدتر از آن زمانی كه ما را وارد شهر شام كردند ندیدم»
راوی پرسید آن مصیبت چگونه بود؟ فرمودند: آن ظالمان هفت مصیبت بر ما
وارد كردند كه از زمان اسیری این چنین مصیبتی بر ما وارد نیامده بود:
اول: درحالی كه شمشیرهای خود را برهنه كرده و نیزههای خود را استوار نموده بودند، دور ما را احاطه كردند. بر ما حمله كرده، كعبِ نیزه بر ما میزدند، ما را میان جمعیت اهل شام نگهداشتند تا اهل طرب و طنبور حاضر شوند، پس شادی میكردند و دف و طنبور میزدند.
دوم: سرهای شهیدان را میان زنان و اطفال ما آوردند، سر پدرم و سر عمویم عباس (علیه السلام) را مقابل كجاوۀ عمهام زینب (علیها السلام) و ام كلثوم (علیها السلام) قرار دادند. و سر برادرم علی اكبر (علیه السلام) و پسر عمویم قاسم (علیه السلام) را در برابر خواهرم سكینه (علیها السلام) و فاطمه (علیها السلام) آوردند، و با سرها بازی میكردند، و چه بسیار بود سرها بر روی زمین در میان دستها و پاهای اسبان میافتاد.
سوم: از بالای بامهای خانههای شام آب و آتش بر سر ما میریختند. وقتی آتشی به عمامۀ من افتاد و چون دست هایم به گردنم بسته بود، نتوانستم آن را خاموش نمایم. عمامهام سوخت و آتش به سرم رسید و آن را سوزانید.
چهارم: از طلوع آفتاب تا نزدیك غروب در كوچه و بازار با طنبور ما را میگردانیدند و میگفتند: ای مردم بكشید این خارجیها را كه در اسلام هیچ احترامی ندارند.
پنجم: ما را از شتران پیاده كردند و به یك ریسمان بستند و به كوچههای یهود و نصاری بردند و به آنها گفتند: اینها از اهل بیتی هستند كه پدران شما را كشتند و خانههایتان را خراب كردند، امروز تلافی كنید، آن زمان، تمام یهودیان و نصرانیان آنچه خواستند از خاك و سنگ و چوب بر طرف ما انداختند.
ششم: ما را به بازار بردهفروشان آوردند كه به عنوان غلام و كنیز بفروشند، ولی خداوند برای آنها میسر نفرمود.
هفتم: محل سكونت ما را مكانی قرار دادند كه سقف نداشت. روز از گرما و شب از سرما آرام نداشتیم، و از گرسنگی و تشنگی و خوف كشتهشدن، آسایشی برای ما نبود.
از اینجا معلوم میشود سرّ سخن حضرت امام سجاد (علیه السلام) كه چون از آن حضرت پرسیدند: سختترین مصائب شما كجا بود، فرمود: ”الشام، الشام، الشام“. (1)
راوی گوید: یزید (لعنت الله علیه) كه خدا او را لعنت كند، فرمان داد كه اهلبیت (علیهم السلام) را در مكانی كه نه از سرما در امان بودند و نه از گرما، سكنی دهند. آنها در آنجا بودند تا آنكه پوست صورتشان ترك برداشت و در تمام مدت اقامت در دمشق، همواره مشغول نوحه سرایی و عزاداری برای حضرت امام حسین (علیه السلام) بودند. (2)
یزید (لعنت الله علیه) اهلبیت (علیهم السلام) را در مساكنی منزل داده بود كه:
«..وَ أُسْكِنَّ فِی مَسَاكِنَ لَا تَقِیهِنَّ مِنْ حَرٍّ وَ لَا بَرْدٍ حَتَّى تَقَشَّرَتِ الْجُلُودُ وَ سَالَ الصَّدِیدُ بَعْدَ كَنِّ الْخُدُودِ وَ ظِلِّ السُّتُورِ وَ الصَّبْرُ ظَاعِنٌ وَ الْجَزَعُ مُقِیمٌ وَ الْحُزْنُ لَهُنَّ نَدِیم» (3)
..در جائی ایشان، جای داده شدند که از گرما و سرما ایشان را نگه نمیداشت تا این كه بدنهای ایشان پوست باز كرد، و زرداب جاری شد، بعد از آن كه بانوان در پردههای حجاب مستور بودند. شكیبایی كوچ كرد و جزع باقی ماند و اندوه همنشین آنان شد»
از بعضی كتب نقل شده كه مسكن و مجلس اهلبیت (علیهم السلام) در شام در خانه خرابی بود، و مقصود یزید ملعون (لعنت الله علیه) این بود كه آن خانه بر سر ایشان خراب شود و كشته
شوند. دربارۀ وضعیت خرابه شخصی به نام منهال از امام (علیه السلام) حال و اوضاع را پرسید. حضرت امام سجاد (علیه السلام) در جواب فرمودند:
«چگونه است حال كسی كه اسیر یزیدبنمعاویه لعین (لعنت الله علیه) باشد، مخدرات و اهل بیت (علیهم السلام) من، با شكمهای گرسنه شب و روز ناله میكنند و نوحه میخوانند. ای منهال! ما همانند بنیاسرائیل در آل فرعون هستیم، آنها فرزندان بنی اسرائیل را میكشتند، و زنانشان را زنده نگه میداشتند.
عرب بر عجم افتخار میكند كه [حضرت] محمد (صلی الله علیه و آله) از ایشان است و این در حالی است كه حق اهل بیت (علیهم السلام) غصب شده است و افراد ما كشته و پراكنده شدهاند. هر مرتبهای كه یزید ملعون (لعنت الله علیه) ما را بسوی خود می خواند گمان میكردیم كه میخواهد ما را به قتل برساند»،«انا لله و انا الیه راجعون».
در این اثنا كه امام (علیه السلام) با من گفتگو مینمود، خانمی او را صدا زد. امام (علیه السلام) با من [منهال] خداحافظی كرده و به سوی او رفت. وقتی با دقت به او نگاه كردم، دیدم او [حضرت] زینب (علیها السلام) دختر حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) است كه به امام (علیه السلام) میگوید:
«كجا میروی ای سرور دل من؟ آن حضرت به كنار آن بانوی محترمه بازگشت، و از او دور نشد، من پیوسته او را به خاطر میآوردم و بر مصائب آنها گریه میكردم» (1)
عظمت مصیبت کربلا در کلام معصوم تبیین شده، از حضرت امام سجاد (علیه السلام) پرسیدند كه حزن حضرت یعقوب (علیه السلام) جهت یوسف (علیه السلام) به چه مرتبه بود؟ فرمود:
«به قدر هفتاد زن بچه مرده. اگر حزن یعقوب به قدر هتفاد زن داغدیده بود آیا حزن یوسف چقدر بود! یوسف را به زندان بردند آنقدر گریست كه
1) ترجمه ذریعة الجناة 482 - انوار نعمانیه 3/252 و 253 - قطعهای از بهشت 2/567
اهل زندان به تنگ آمدند و گفتند: یا شب گریه كن یا روز، تا ما یكی از شب و روز را آرام بگیریم، و حال آن كه زندان یوسف در زندان عداوت نبود، بلكه زندان محبت بود، زیرا كه به جهت محبت او را به سوی خود میخواندند و او قبول نمیكرد به زندانش انداختند كه قبول كند، و در زندان غل و زنجیر نداشت»
حضرت سیدالساجدین (علیه السلام) را به زندان انداختند و غل جامعه (1)به گردن و دست او بود، علاوه بر آن زنان بیكس و خواهران و عمهها و طفلان را نیز در زندان به بند میدید. واویلا بر آن زندان كه ایشان را از سرما و گرما نگاه نمیداشت، تا آن كه چهرههای شریف آنها از آفتاب پوست انداخت. (2)
و آن مصیبتی كه غم و اندوه اسیران را صد چندان مضاعف گردانیده بود و تا ابد محبین اهل بیت (علیهم السلام) را در حزن و ماتم مبتلا نمود، شهادت جانگداز حضرت رقیه (علیها السلام) است. او كسی بود كه درد هجران كشیده، گرسنگیها و تشنگیها تحمل نموده، رنج سفر و داغ پدر و برادر دیده، بر بالای شتر برهنه راه درازی را پیموده، و نیزه و تازیانه خورده است در حالی كه مأنوس با پدر بوده، پدرش نیز او را خیلی دوست میداشته، محبتی عجیب از این دختر در دل داشت. هنگام حیات امام همیشه در كنار او مینشست. دم به دم مانند دسته گل او را میبوئید و میبوسید. به خاطر همین وابستگی پس از شهادت امام (علیه السلام)، پیوسته احوال پدر را میپرسید و گریه میكرد كه:
«این ابی و والدی و المحامی عنی»
به هر نحوی كه بود زنها او را آرام میكردند، تا آن كه از كربلا به كوفه و از كوفه به شام رسیدند. در بین راه از رنج شتر سواری به تنگ آمده بود، به خواهرش سكینه (علیها السلام) میگفت:
«ایا اخت، قد ذابت من السیر مهجتی»
«خواهرم این شتر از بس كه مرا حركت داده دل و جگرم آب شد. از این ساربان بیرحم درخواست كن ساعتی شتر را نگاهدارد و یا آهسته راه ببرد كه ما مُردیم، از ساربان بپرس كی به منزل میرسیم»
در یكی از شبها در آن منزل خرابه، شور دیدن پدر به سرش افتاد، و از هجران پدر اشك ریخت. سر روی خاك نهاده، آنقدر گریه كرد كه زمین از اشك چشمش گل شد. در این میان به خواب رفت. خواب پدر دید، از خواب بیدار شد.
«فبكی و تقول، وا ابتاه، واقرة عیناه، واحسیناه»
چنان صیحه كشید كه خرابه نشینان پریشان شدند. هر چه خواستند او را آرام كنند. ممكن نشد. حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) پیش آمد و خواهر کوچک را در بر گرفت و به سینه چسبانید و تسلّی میداد. آن مظلومه آرام نمیگرفت و نوحه میكرد، آنقدر روی دامن حضرت گریه كرد؛
«حتی غشی علیه و انقطع نفسها»
تا آن كه غش كرد ونفس او قطع شد.
حضرت امام سجاد (علیه السلام) به گریه درآمد. اهلبیت (علیهم السلام) به شیون آمدند.
«فضجّوا بالبكاء، و جدّدوا الاحزان و حثّوا علی رؤوسهم التراب، و لطموا الخدود و شقوا الجیوب، و قام الصیاح»
آن ویرانه از نالۀ اسیران یك پارچه گریه شد. دختر بیهوش افتاده بود و مخدرات در خروش بر سر میزدند و به سینه میكوبیدند. خاك بر سر میكردند گریبان میدریدند، كه صدای ایشان در قصر به گوش یزید لعین (لعنت الله علیه) رسید. وقتی آن زنازاده (لعنت الله علیه) از ماجرا با خبر شد، دستور داد سر پدر
بزرگوار آن بانو را برای او ببرند تا آرام گیرد. آن سر مطهر را در طشت نهادند و رو به خرابه آوردند. در حالی كه پرده بر روی آن سر بود، در حضور آن مظلومه نهادند، پرده را برداشتند. آن بانوی معصومه (علیها السلام) چون متوجه سر پدر شد،
«فانكبت علیه تقبله و تبكی و تضرب علی رأسها و وجه ها حتی امتلأ فمها بالدم»
خود را بر آن سر انداخت و صورت پدر را میبوسید و بر سر و صورت خود میزد تا این كه دهانش پر از خون شد...
و در منتخب آمده است كه او پدرش را مخاطب قرار داده میفرمود:
«یا ابتاه، من ذا الذی قطع وریدك؟ یا ابتاه من ذا الذی ایتمنی علی صغر سنّی»
«پدرجان كی صورت منورت را غرق خون ساخته؟ پدر جان چه كسی رگهای گردنت را بریده است؟ پدر جان، كدام ظالم مرا در كودكی یتیم كرده است؟ پدر جان، كی متكفل یتیمانت می شود تا بزرگ شوند؟ پدر جان، چه كسی به فریاد این زنان... میرسد؟ پدرجان، چه كسی دادرسی از این زنان بیوه و اسیر میكند؟ پدرجان، چه كسی نظر مرحمتی به سوی این چشمهای گریان میكند كه شب و روز در فراق تو گریه میكند؟ پدرجان، كی متوجه این زنان بیصاحبِ غریب خواهد شد؟ پدر جان، بعد از تو داد از ناامیدی! پدر جان، بعد از تو داد از غریبی و بی كسی!
پدر جان! كاش من فدای تو میشدم. پدر جان، كاش من پیش از این روز كور شده بودم، و تو را به این حال نمیدیدم، پدرجان، كاش مرا در زیر خاك پنهان كرده بودند و نمیدیدم كه محاسن مباركت به خون خضاب شده باشد»
آن معصومه (علیها السلام) نوحه میكرد و اشك میریخت تا آنكه نفس او به شماره افتاد و گریه راه گلویش را گرفت مثل مرغ سركنده، گاهی سر را به طرف راست مینهاد و میبوسید و بر سر میزد، و زمانی به چپ میگذارد و میبوسید.. پس آن نازدانه لب بر لب پدر نهاد، زمان طویلی از سخن افتاد و گریست.
«فنادی الراس بنته، الی الی، هلمّی فانی لك بالانتظار. فغشی علیها غشوة لم تفق بعدها، فحرّكوها فإذا هی قد فارقت روحها الدنیا..» (1)
آن سَرِ شریف، دخترش را صدا كرد كه به سوی من بیا، من منتظرت هستم، او غش كرد و دیگر به هوش نیامد، چون او را حركت دادند متوجه شدند كه روح شریفش از بدن مفارقت كرده و به سوی پدر شتافته است.
راوی گوید:
وقتی خواستند نعش آن یتیم را از خاك خرابه بردارند علمهای سیاه بر پا كرده بودند و مردان و زنان شامی جمع شده گریه و ناله میكردند و بر سر و سینه میزدند. یزید ملعون (لعنت الله علیه) دستور داد چراغ و تختۀ غسل را ببرند، و او را با همان پیراهن كهنهاش كفن كنند. (2)
و در برخی روایات آمده است كه بر او نماز گزاردند و دفن نمودند، كه الان قبر او معلوم و مشهور است. (3)
در نقلی دیگر آمده است:
هنگامی كه زن غساله، بدن حضرت رقیه (علیها السلام) را غسل میداد، ناگاه دست از غسل كشید و گفت: سرپرست این اسیران كیست؟ حضرت زینب (علیها السلام) فرمود: چه میخواهی؟ غساله گفت: این دختر به چه بیماری مبتلا بوده كه بدنش كبود است؟ حضرت زینب (علیها السلام) در پاسخ فرمود: ای زن، او بیمار
نبود، این كبودیها آثار تازیانهها و ضربههای دشمنان است» (1)
این بود قضیۀ دردناك ماجرای شام.
چون هنگام كوچ كردن از شام فرا رسید، خواستند اهل بیت (علیهم السلام) را به طرف مدینه حركت دهند. زنان شام ازدحام كردند، در حالیكه سیاهپوش شده بودند برای بدرقۀ اهل بیت (علیهم السلام) از خانهها بیرون آمدند. صدای ناله و گریۀ آنها از هر سو شنیده میشد و با كمال شرمندگی با اهلبیت (علیهم السلام) وداع نمودند، و تا كاروان اهلبیت (علیهم السلام) پیاده بود، مردم شام گریه میكردند. (2)
حضرت زینب كبری:، هنگام وداع، ناگاه سر از هودج بیرون آورد و خطاب به مردم شام فرمود:
«ای اهالی شام، از ما در این خرابه امانتی مانده است، جان شما و این امانت، هر از گاهی به زیارت قبرش بروید، او در این دیار غریب است آبی بر سر مزارش بپاشید و چراغی در كنار قبرش روشن كنید» (3)
1) الوقایع و الحوادث 5/81 - ستاره درخشان شام 221 - زینب (علیها السلام) فروغ تابان كوثر 366 - نقل شده است در مقطعی از زمان قبر مطهر حضرت رقیه (علیها السلام) چون نزدیك نهر بوده احتمال خراب شدن میدادند و طبق نظر بزرگان دینی در آن شهر قرار بر آن شد بدن مطهر را به جای دیگر انتقال دهند زیرا راه نهر را نمیتوانستند تغییر دهند و نبش قبر را به سید بزرگواری (رحمه الله) محول نمودند. چون سید تصمیم به نبش قبر گرفت. غسل كرد و لباس سفید پوشید و دستور نبش قبر داد. خاك را برداشتند و به خشت لحد رسیدند، گفت: صبر كنید لحد را خودم بردارم. سید (رحمه الله) در قبر رفت، همین كه خشت بالای سر را برداشت دیدند سید (رحمه الله) افتاد. زیر بغلش را گرفتند، هی میگفت: «ای وای بر من، وای بر من، به ما گفته بودن یزید ملعون (لعنت الله علیه) برای زن غساله كفن فرستاده، ولی فهمیدم دروغ بوده، چون دختر با پیراهن خودش دفن شده، بدن مثل گل معطر است. من بدن را منتقل نمیكنم، میترسم بدن را منتقل كنم، دیگر به عنوان رقیه بنتالحسین (علیه السلام) شناخته نشود و من نمیتوانم جوابشان را بدهم. هرچه مخارج نهر است میدهم نهر را برگردانید.» - سحاب رحمت 773
2) الخصائص الزینبیة 296 - ستاره درخشان شام 221 - زینب (علیها السلام) فروغ تابان كوثر370
3) ستاره درخشان شام 221 به نقل از زینب (علیها السلام) فروغ تابان كوثر 370
و این چراغ یاد مصائب اهل بیت (علیهم السلام) است كه امروزه به دست طلایه داران ظهور و محبان با اخلاص محمد و آل محمد (علیهم السلام) با ترویج فرهنگ انتظار مستدام میماند و روز به روز این چراغ پر نورتر در عالم جلوه میکند تا هنگام ظهور مولا صاحبالزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرا رسد و دادگاه عدل و داد حكومت توحیدی را در سراسر گیتی برای تمام خلایق برگزار نمایند.
انتظار امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نقشی کلیدی در شکلگیری ایمان حقیقی در وجود افراد دارد. امام حسن عسکری (علیه السلام) میفرمایند:
«لَا ینْجُو فِیهَا مِنَ الْهَلَكَةِ إِلَّا مَنْ ثَبَّتَهُ الله عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الْقَوْلِ بِإِمَامَتِهِ وَ وَفَّقَهُ فِیهَا لِلدُّعَاءِ بِتَعْجِیلِ فَرَجِه.» (1)
«در زمان غیبت امام قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فقط کسی از هلاکت نجات پیدا میکند که خدای عزوجل او را بر اعتقاد به امامت وی ثابت قدم بدارد و بر دعا برای تعجیل فرج ایشان او را موفق گردانده باشد.»
بدیهی است که اگر کسی معرفتی صحیح به امامت پیدا کند، از فقدان رسول و غیبت ولی الله الأعظم چنان آزرده خواهد شد که انتظار فرج سراپای وجودش را فرامیگیرد. استیصالِ دوری از امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است که فرد را به سمت دعا برای فرج آن حضرت سوق میدهد که خود توفیقی ارزشمند از جانب خداست. البته دریافت چنین توفیقی در گرو آن است که دریابیم از چه نعمتی محروم شدهایم. آیا همچون تشنهای که در پی آب گواراست، به دنبال او هستیم؟ ما که بارها در زیارتنامهها خوانده ایم: «السلام علیک یا عین الحیات؛ سلام بر تو ای چشمۀ حیات»، دریافتهایم که با نبودِ آن حضرت، حیات حقیقی را از دست دادهایم؟
یاد حضرت و تشکیل تجمعهایی برای مواسات با ائمه (علیه السلام) در غمها و شادیهایشان بسیار نیکوست؛ اما مهمتر از همۀ اینها و بلکه برقرارکننده این
1) تحف العقول [مقدمه 1] - الأمالي( للصدوق) [مقدمه 1] - كمال الدين و تمام النعمة 2/384 - إعلام الورى بأعلام الهدى (ط - الحدیثة) 2/248 - كشف الغمة في معرفة الأئمة: (ط - القدیمة) 2/526 - منتخب الأنوار المضیئة في ذكر القائم الحجة (عجل الله تعالی فرجه الشریف) 144 - الوافي 2/395 - إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات 5/95 - حلیة الأبرار في أحوال محمد (صلی الله علیه و آله) و آله الاطهار (علیهم السلام) 6/203 - مدینة معاجز الأئمة الإثني عشر: 7/606؛ 8/69 - بهجة النظر في إثبات الوصاية و الإمامة للأئمة الإثنی عشر: 142 - بحار الأنوار (ط - بیروت) 52/24 - إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب (عجل الله تعالی فرجه الشریف) 1/206؛ 1/319
فعالیتها معرفتافزایی درباره حضرت و شناخت صحیح ایشان است. شناخت صحیح را پیامبر عظیمالشأن اسلام (صلی الله علیه و آله) در خطبۀ غدیر بیان داشتهاند: اعتقاد به امامت امیرالمؤمنین و اختصاص این لقب برای ایشان و انحصار جانشینی پیامبر (صلی الله علیه و آله) در حضرت؛ انحصار تفسیر قرآن به دست ائمه و مراجعهنکردن به غیر آن بزرگواران و....
با توجه به این مهم و لزوم تفقه در دین و همچنین لزوم شناخت امام زمان خود بر طبق حدیث شریفِ «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة» که متفق فریقن است، مهمترین ضرورت در گردهماییهای مذهبی، به خصوص جلساتی مثل دعای ندبه که برای دعا برای تعجیل فرج تشکیل میشوند، این است که مفاهیم دعای ندبه، زیارت جامعه کبیره، زیارت رجبیه و سایر ادعیه و احادیث بررسی شود؛ زیرا این متون نورانی تمام تفسیر قرآن کریم میباشند. این متون برای فهمیدهشدن به دست ما رسیدهاند، نه برای قرائتِ صِرف.
امیرالمومنین (علیه السلام) در حدیث شناختِ امام به نورانیت، خطاب به سلمان و ابوذر میفرمایند که اگر کسی مرا به این معرفت بشناسد مؤمن خواهد بود. وقتی امام صادق (علیه السلام) ذکر کسانی را به میان میآورند که در زمان غیبت در اعتقادشان ثابت قدم هستند، صحبت از شیعیانی است که به این شناخت رسیدهاند. لذا افرادی که در آخرالزمان از اعتقاد به وجود حضرت برمیگردند،سطحیبودن معرفت خود را به اهلبیت (علیهم السلام) نشان میدهند. دعا هر اندازه هم که با سوز و گداز همراه باشد، اگر با معرفت توأم نباشد، مانند جستوجوکردن در تاریکی است. هر اندازه که گردهماییهایمان بیشتر به سمت فهم قرآن و معارف معطوف گردد دعای ما برای فرج آقا و مولایمان نورانیتر و واقعیتر خواهد بود.
پیبردن به گوشهای از حقیقت عاشورا و آنچه در آن روز واقع شد و
بیحرمتیهایی که به حجت الهی روا داشته شد و فهم ارتباط فاجعۀ عاشورا با مقدرات الهی در طرحریزی آفرینش و به اضطرابدرآمدن ارکان الهی در عصر عاشورا با رهاشدن آدمیان در غفلت و مهلتدادن به ظالمین و همچنین دریافت سنگینی مصیبت عاشورا در آسمان و زمین و از همه مهمتر گریههای مداوم محور آفرینش، امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، بر این مصیبت و مفاهیم بسیار دیگری از این دست جز با تدبر در آیات قرآن محقق نخواهد شد. تدبری که با تبیین و تفسیر روایات و ادعیه و زیارات نقلشده از ائمه طاهرین (علیه السلام) همراه باشد. همۀ اینها راه شناخت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و ثبات قدم در اعتقاد به ایشان است. گرچه متون دینی بسیاری در دسترس ماست و فهم آنها با تلاش و ممارست ممکن خواهد شد؛ اما به قرائت آنها اکتفا نمودهایم و به حداقلها رضایت دادهایم.
اللّهم عجل لولیك الفرج
اللّهم عجل لولیك الفرج
اللّهم عجل لولیك الفرج
اللّهم عجل لولیك الفرج
اللّهم عجل لولیك الفرج
قرآن کریم
نهج البلاغه
امالی طوسی- شیخ طوسی م 460 ﻫ.ق انتشارات دار الثیقاف قم 1414 ﻫ.ق
نفس المهموم - محدث قمی؛ شیخ عباس قمی نگارنده مفاتیح الجنان
الخصال - صدوق -انتشارات فکر آوران 1384 ﻫ.
معالی السبطین - مقتل جامع امام حسن و امام حسین علیهما السلام شیخ محمد مهدی حائری مازندرانی مترجم:رضا کوشاری انتشارات: التهذیب چاپ اول
تفسیر عیاشی - ابوالنصر محمد بن مسعود بن عیاش السلمی السمرقندی مکتب علمیه اسلامی تهران
کمال الدین و تمام النعمه - صدوق محمد بن علی بن حسین بابویه -انتشارات دار الکتب اسلامی قم چاپ دوم
بشارة الاسلام - سید مصطفی بن ابراهیم کاظمی -مکتب مرتضویه عراق
برهان - سید هاشم بحرانی -دار المجتبی قم 1428 ﻫ.
کافی - کلینی محمد بن یعقوب -انتشارات اسوه چاپ 11 سال 1389
بحار الانوار - علامه مجلسی محمد باقر -موسسه الوناء بیروت لبنان س 1404 ق
وسائل الشیعه - حر عاملی محمد بن حسن - موسسه آل البیت لاحیاء التراث قم چاپ اول
مکیال المکارم - موسوی محمد تقی -انتشارات مسجد مقدس جمکران چاپ هشتم 1388 ش
المحاسن برقی - ابو جعفر بن خالد برقی -مجمع عامی اهل البیت ع 1413 ﻫ.
اختصاص - شیخ مفید محمد بن نعمان -همان
تفسیر قمی - علی بن ابراهیم قمی - علامه
علل الشرایع - محمد بن علی بن حسین بن بابویه -انتشارات مکتبه الوری قم
الزام الناصب في إثبات الحجة الغائب (عجل الله تعالی فرجه الشریف) - شیخعلی یردنی حائری موسسۀ اعلمی بیروت لبنان
کامل الزیارات - جعفربن موسی بن قولویه قمی انتشارات پیامبر حق م 367
امالی صدوق - محمد بن علی بن حسین بن بابویه- انتشارات کتابخانه اسلامیه
عیون اخبار الرضا (علیه السلام) - شیخ صدوق موسسه انصاریان قم 1384 ﻫ.
مثیر الاحزان - ابن نما حلی - نجم الدین جعفر بن محمد بن جعفر بن هبه الله بن نما حلی
الغدیر - علامه امینی - عبدالحسین احمد امینی نجفی - یازده جلدی
تهذیب الأحکام - ابوجعفر محمد طوسی، شیخ طوسی
عوالی اللالئی - ابن ابی جمهور -مطبعه سید الشهداء (علیه السلام) قم 1403ﻫ.
حلیة المتقین - معروفترین کتاب فارسی علامه مجلسی راجع به آداب و سنن و اخلاق در 26 ذیحجه
سال 1081 (قمری) نوشته شد.
مجمع البحرین - فخرالدین طریعی -دفتر نشر فرهنگ اسلامی تهران 1386 و 1406ﻫ.
العبقری الحسان فی احوال مولانا صاحب الزمان - نهاوندی بهار 1385 شمسی
مستدرک الوسائل - نوری میرزا حسین - موسسه آل البیت لاحیاء التراث قم چاپ اول
قرب الاسناد - عبدالله بن جعفر حمیری -موسسه آل البیت قم 1413 ﻫ.
تفسیرامام حسن عسکری (علیه السلام) - امام عسکری حسن بن علی- انتشارات مدرسه امام هادی (علیه السلام) قم چاپ اول
مصباح المتهجد - شیخ طوسى، ابو جعفر محمد بن حسن بن على بن حسن طوسى (385 - 460 هجرى)
رجال کشی - کشی - شیخ ابوعمرو کشی
مقتل الحسین علیه السلام - خطیب خوارزمی، موفق بن احمد - ناشر:انوار الهدی
اکسیر العبادات و اسرار الشهادت - ملا آقا دربندی شیروانی -چاپ رحلی
ناسخ التواریخ - نویسندگان: محمد تقی سپهر (متوفی:297ه.ق) و فرزندش عباسقلیخان سپهر
کتاب الامامة من أقوال الائمة (علیهم السلام) - حسینی سيد حسن سال چاپ:1384
اقوال الائمة: - واعظ موسوی - علی اکبر
تهذیب الأحکام - ابوجعفر محمد طوسی، شیخ طوسی
مهیج الاحزان - حسن یزدی حائری - نشر حاذق قم 1382
مصباح کفعمی - ابراهیم بن علی عاملی کفعمی -انتشارات رضی قم 1405 ﻫ.
ریاحین الشریعه - ذبیح الله محلاتی در ترجمه دانشمندان بانوان شیعه 1364 - 1271 تهران دار الکتب اسلامیه 1369ق = 1349 - 1329
انوار الشهاده - محمد حسن یزدی حائری 1389
انوار الشهاده فی مصائب عتره الطاهره - حسن بن علی کثنوی یزدی حایری - تهران (رحمه الله) 1301ق
تذکره الشهداء - علامه ملا حبیب الله شریف کاشانی سال نشر 1384
ریاض القدس - صدر الدین قزوینی
الوقایع و الحوادث - محمد باقر ملبوی1369 چاپخانه قدس
معرفت امام عصر (علیه السلام) - سید دکتر محمد بنی هاشمی -چاپ شفق چاپ پنجم
خصائص الحسینیه - آیه الله شیخ جعفر شوشترى
ترجمۀ لهوف - سید بن طاووس -انتشارات استوار -چاپ اول 1388
قطعهای از بهشت - نجاتی علی -چاپ اول انتشارات نقش قم 1383
سحاب رحمت (تاریخ و سوگنامه سیدالشهدا (علیه السلام)) - عباس اسماعیلی یزدی ناشر: مسجد جمکران سال
چاپ: 1387
یوم الخلاص (روزگار رهائی) - کامل سلیمان -ترجمه مهدی پور -انتشارات آفاق چ پنجم 1386
تفسیر جامع - حاج سید ابراهیم بروجردی -انتشارات انصار المهدی چاپ اول 1388
القطره - سید احمد مستنبط -ترجمه محمد ظریف -نشر الماس نهم
جلوه قرآن عزت در تفسیر صافی - محدث خراسانی میرزا احمد- انتشارات مجمع ذخائر اسلامی چاپ 1384 قم
احرام المحرم - نیشابوری عبد الحسین -انتشارات دلیل ما چاپ ششم 1389
ثواب الاعمال - شیخ صدوق -انتشارات راز توکل چاپ اول1390
سپر بلا - اثر دافنه دوموریه؛ ترجمه یوسف قریب - تهران: پیروز، 1363
اشک حسینی سرمایه شیعه - عبد الحسین نیشابوری انتشارات دلیل ما - چاپ پنجم1387
غرر الحکم - آمدی عبد الواحد -ترجمه محمد علی انصاری -انتشارات امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) چاپ هشتم 1390
اسرار معارف حسینی - محمد پور بیرجندی علی - انتشارات دار العلم چاپ اول 1382
شرح زیارت عاشورا و داستان های شگفت آن - خسروی موسی -انتشارات الف چ 1380 مشهد
ستاره درخشان شام - سبانی خلیلی علی انتشارات مکتب الحسین ع چاپ 1378 قم
سوگنامه آل محمد (صلی الله علیه و آله) - محمدی اشتهاردی محمد انتشارات ناصر -چاپ هفتم 1374 قم
منتهی الامال - شیخ عباس قمی - انتشارات دلیل ما چاپ اول 1387
شیوههای یاری قائم آل محمد (عجل الله تعالی فرجه الشریف) - مرحوم آیت الله فقیه ایمانی - محمد باقر
البرهان - الزركشی وفات: 794 -جماعت عامه سال چاپ: 1376 - 1957 م ناشر: دار إحیاء الكتب العربیة.