ghaemiyeh.com
سرشناسه : خسروشاهی، سیدهادی، 1317-
عنوان و نام پديدآور :خاطرات مستند سیدهادی خسروشاهی دربارۀ شهید نوابصفوی/ به کوشش سیدمحمود خسروشاهی.
مشخصات نشر: قم: کلبه شروق، 1395.
مشخصات ظاهری : 144 ص.: مصور؛ 14/5 × 21/5 سم.
فروست : حدیث روزگار؛ 16.
شابک : 50000ریال: 978-964-7255-55-4
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
يادداشت : عنوان دیگر: خاطرات مستند درباره شهید نوابصفوی.
یادداشت : کتابنامه.
عنوان دیگر :خاطرات مستند درباره شهید نوابصفوی.
موضوع :خسروشاهی،سیدهادی، 1317- -- خاطرات
موضوع : نواب صفوی، مجتبی، 1303 - 1334.
موضوع : جمعیت فدائیان اسلام
شناسه افزوده : خسروشاهی، سیدمحمود، 1355 -، گردآورنده
رده بندی کنگره : DSR 1395 3 آ 5 خ / 1568
رده بندی دیویی : 955/083092
شماره کتابشناسی ملی : 4217066
حدیث نیک و بد روزگار نوشته خواهد شد *** زمانه را قلم و دفتر و دیوانی است
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ اَلْرَحیمْ
حدیث روزگار
16
دربارۀ:
شهید نواب صفوی
سرشناسه : خسروشاهی، سیدهادی، 1317-
عنوان و نام پديدآور :خاطرات مستند سیدهادی خسروشاهی دربارۀ شهید نوابصفوی/ به کوشش سیدمحمود خسروشاهی.
مشخصات نشر: قم: کلبه شروق، 1395.
مشخصات ظاهری : 144 ص.: مصور؛ 14/5 × 21/5 سم.
فروست : حدیث روزگار؛ 16.
شابک : 50000ریال: 978-964-7255-55-4
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
يادداشت : عنوان دیگر: خاطرات مستند درباره شهید نوابصفوی.
یادداشت : کتابنامه.
عنوان دیگر :خاطرات مستند درباره شهید نوابصفوی.
موضوع :خسروشاهی،سیدهادی، 1317- -- خاطرات
موضوع : نواب صفوی، مجتبی، 1303 - 1334.
موضوع : جمعیت فدائیان اسلام
شناسه افزوده : خسروشاهی، سیدمحمود، 1355 -، گردآورنده
رده بندی کنگره : DSR 1395 3 آ 5 خ / 1568
رده بندی دیویی : 955/083092
شماره کتابشناسی ملی : 4217066
خاطرات مستند
درباره شهید نواب صفوی
مؤلف: ........................................................................... سید هادی خسروشاهی
به کوشش: .................................................................. سید محمود خسروشاهی
ناشر: ......................................................................................... کلبه شروق - قم
نوبت و سال چاپ:................................................................ اول / بهار 1395
چاپخانه:.................................................................................. طه
شمارگان:......................................................................................... 1000 جلد
قیمت:............................................................................................. 5000 تومان
مرکزپخش: قم، ابتدای خیابان صفائیه، پلاک 656، فروشگاه کتاب کلبه شروق تلفن 37838144- 025
مقدمه. 7
دربارة شهید نواب صفوی و: اهداف و اقدامات فدائیان اسلام. 11
بررسی رابطه فدائیان اسلام و اخوانالمسلمین.. 13
سابقه آشنایی.. 15
چه كسی مجوز ترور را داده بود؟. 27
نیازی به این فتوا نداشتند.. 30
دربارة سخنان منسوب به: آیت الله بروجردی درباره نواب صفوی.. 37
نواب صفوی؛ پیشتاز جهاد و شهادت 41
نگاهی دوباره به فدائیان اسلام و شهید نواب صفوی.. Error! Bookmark not defined.
حکومت اسلامی از دیدگاه فدائیان اسلام. 62
سید عملگرا - پاسخ به پرسش های شهروند امروز. Error! Bookmark not defined.
پیوست ها. 92
1 - اذان نواب از همه گلدستههای عالم.. 93
2 - نگاهی به کتاب «یادواره شهید نواب صفوی». 101
3 - فدائیان اسلام: از آرمان تا عمل.. 108
فهرست ها و ضمائم ................................................................................ 133
کتابی که هم اکنون در اختیار دارید، مجموعهای از مصاحبهها و گفتگوهای روزنامهها و نشریات مختلف با والد ماجد، استاد سید هادی خسروشاهی است که موضوع همۀ آنها، فعالیت و نوع مبارزه فدائیان اسلام و نقش شهید نواب صفوی در این حرکت بنیادین تأثیرگذار است.
در واقع این مجموعه، شامل بخشهایی از خاطرات مستند والد ماجد درباره حوادث دوران نهضت ملی شدن صنعت نفت و نوع فعالیتهای فدائیان اسلام در صحنۀ سیاسی کشور و نقش آنها در به پیروزی رساندن ملی شدن صنعت نفت، به گواهی شاهدان عینی و عناصری است که خود حضور چشمگیر در عرصه اقدامات داشتند و به همین دلیل در ضمن مجموعه «خاطرات مستند» ایشان منتشر میگردد.
البته این خاطرات، علاوه بر مسائل سیاسی روز مربوط به آن برهه و دوران پیش از آغاز نهضت، شامل مسئله فعالیت فدائیان اسلام در حوزه علمیه قم و برخورد مراجع و علمای بزرگ و فضلاء و طلاب حوزه علمیه قم با این جریان هم هست.
... استاد سید هادی خسروشاهی قبل از ورود به حوزه علمیه قم، از زمان اقامت در «تبریز»، با این جریان اسلامی در تماس و ارتباط بودهاند و پس از حضور در قم و ادامه تحصیلات در حوزه علمیه قم، به طور عینی و عملی، در جریان این اقدامات قرار میگیرند و خود به عنوان یک طلبه نوجوان هوادار حرکت فدائیان اسلام، شاهد حوادث گوناگون و مشکلاتی هستند که رهبری فدائیان اسلام در قم با آنها روبهرو بودهاند... و اکنون به بیان پارهای از این مسائل و نکات، در قالب پاسخ به پرسشهای خبرنگاران جرائد و مجلات، پرداختهاند و به عنوان «خاطراتی مستند»، حقایق مسائل را روشن میسازند.
البته باید اشاره کرد که چون این مصاحبهها، چه شفاهی و چه کتبی، در فرصتها، مناسبتها و یا فاصلههای زمانی مختلف انجام گرفته است، این امکان وجود دارد که در اشاره به برخی از «خاطرات» و نقل چگونگی «حوادث» نوعی تکرار وجود داشته باشد که با توجه به اهمیت موضوعات، میتواند در کشف حقایق تاریخی، راهگشا باشد.
یادآوری این نکته هم بیمناسبت نیست که والد ماجد، علاوه بر این کتاب، مجموعه مصاحبهها و کتابهای ارزشمند دیگری نیز درباره فدائیان اسلام و رهبری شهید آن، به نامهای: «فدائیان اسلام؛ تاریخ، عملکرد و اندیشه» و «زندگی و مبارزه شهید نواب صفوی» دارند که بارها تجدید چاپ شده و در اختیار عموم قرار گرفته اند و این کتاب در واقع سومین کتاب در رابطه با این حرکت تأثیرگذار در جامعه ایرانی و بین مردم مسلمان و نسل جوان باایمان است...
علاوه براینها، کتاب پرمحتوای دیگری تحت عنوان: «مبانی فکری
هرگونه نقد منطقی و یا پیشنهاد اصلاحی را پذیرا هستیم.
سید محمود خسروشاهی
مدیر اجرایی مرکز بررسیهای اسلامی - قم
بررسی رابطه فدائیان اسلام و اخوانالمسلمین(1)
در گفتگویی با استاد سید هادی خسروشاهی
اشاره: حجت الاسلام والمسلمین سید هادی خسروشاهی از جمله افرادی است که با فدائیان اسلام ارتباط داشته و درباره آنها، کتاب و مقالات گوناگونی منتشر کرده است که از جمله میتوان به کتابهای «فدائیان اسلام؛ تاریخ، عملکرد و اندیشه» و «زندگی و مبارزه شهید نواب صفوی» اشاره کرد. استاد خسروشاهی همچنین درباره فعالیت و اندیشه اخوانالمسلمین کتابها و تحقیقات بسیاری دارد؛ به همین جهت با ایشان گفتگویی درباره اشتراکات و ارتباطات فدائیان و اخوانالمسلمین انجام دادهایم که می خوانید:
1) نقل از ماهنامه «مهرنامه»، شماره 28، مورخ بهمن 1391، صفحه 157- 156.
□ البته سوابق روابط بنده با رهبری این دو حرکت در ایران و مصر، هم اکنون از نیم قرن گذشته و حدوداً به شصت و پنج سال رسیده است!... اما روابط رهبری فدائیان اسلام با اخوان، از لحاظ سیاسی، به همان دو سه سال جریان نهضت ملی ایران و دو سال بعد از شکست آن برمیگردد.
در جریان نهضت ملی ایران که رهبری نیرومند جناح مذهبی آن با آیتالله کاشانی بود، رهبران حرکتهای اسلامی در اغلب بلاد، از جمله مصر، با ارسال پیام، صدور اعلامیه و نشر مقالات در جرائد، از نهضت و رهبری آن پشتیبانی میکردند و در این راستا، حتی شهید سید قطب طی نامۀ سرگشادهای که در جرائد مصر انتشار داد، و بنده نیز ترجمه آن را در مجله «تاریخ و فرهنگ معاصر» شماره 6 و 7 آوردهام، این حرکت را «هدایت و نور» نامید که در اینجا بیمناسبت نیست سطوری از آن را نقل کنم:
«... باید گفت امروز تنها اخوانالمسلمین نیستند که خواستار اتحاد مسلمانان و ایجاد حکومت واحد اسلامی میباشند... این خواسته آیتالله کاشانی، رهبر مذهبی ایران هم هست که بر سر «انگلیسیهای سگ» فریاد میزند که نه تنها از ایران، بلکه از کل جهان اسلامی بیرون بروند. او پیام تشویق و رهنمودهای خود را برای نخست وزیر مصر میفرستد و در خیابانهای ایران راهپیماییهایی به نفع مصر و آرمان عدالتخواهانه آن برپا میدارد... این خواسته احمد حسین، رهبر حزب سوسیالیست مصر نیز هست که در نامه گرم خود خطاب به آیتالله کاشانی رهبر ایران، که با شمشیر اسلام بر پیکر انحصار نفت ضربه زد، آن را مطرح میسازد. این بیداری است... هدایت است... نور است... وجدان تمامی امت است که بیدار میشود و راه میگشاید و نور میافشاند... این یک سروش آسمانی است... سید قطب - قاهره - ذیحجه 1370 ه-.»
آنچه که به طور مسلم میتوان گفت این است که شهید نواب به علت بستگی تام و ارتباط کامل با آیتالله کاشانی، قبل از آغاز نهضت ملی ایران و در اوایل حوادث مربوط به آن، اغلب در بیت ایشان حضور داشت و کارگردان تظاهرات و سخنرانیها در آن حوادث، به امر آیتالله کاشانی بود و بی تردید در همان دوران، با رهبران حرکتهای اسلامی و علماء بزرگ بلاد دیگر که به ایران میآمدند و به دیدار آیتالله کاشانی میرفتند، دیدارهایی داشته است...
□ ببینید ارتباط شخصیتهایی مانند آیتالله کاشانی، با توجه به موقعیت خاصی که داشتند، با افرادی چون شهید شیخ حسن البنا، شیخ امجد الزهاوی، شیخ فضیل الورتلانی و دیگر رهبران حرکتهای اسلامی، یک امر طبیعی بود و بیتردید جنبۀ سازمانی و تشکیلاتی نداشت... امّا پیروزی ملت ایران در مسئله نهضت ملی شدن نفت، به رهبری شخصیتی چون آیتالله کاشانی، موقعیت ایشان را در جهان اسلام متمایزتر ساخت و روابط بیشتر شد.
*گفته شده که در آن دوران حتی پیشنهاد شده بود که آیتالله کاشانی رهبری اخوان را بپذیرند.
□ به گفته مرحوم جعفر رائد، مترجم آیتالله کاشانی در سفر حج در سال 1948 میلادی، ایشان دیدار مبسوطی با شهید شیخ حسن البنا داشتند و پس از شهادت حسن البنا، بعضی از رهبران اخوان از آیتالله کاشانی درخواست کردند که رهبری اخوان را به عهده بگیرند که ایشان به دلایل خاصی، این امر را نپذیرفتند. این نکته را مرحوم جعفر رائد، در دیداری در لندن، به خود اینجانب گفت.
دکتر حسن مکی از اسلامگرایان معروف سودانی هم، در کتاب خود به نام «حرکة الاخوانالمسلمین فی السودان»، چاپ دانشگاه خرطوم مینویسد: «گروهی از اعضای ارشد اخوانالمسلمین، آیتالله کاشانی را برای رهبری جمعیت اخوانالمسلمین، نامزد کردند.»
استاد دکتر سعید رمضان، داماد شیخ حسن البناء و یکی از اعضای برجسته رهبری اخوانالمسلمین مصر و مدیر بعدی مرکز اسلامی ژنو، در دیداری که با وی داشتم، نقل کرد که: «من مسئله تقبل رهبری
اخوان را با آیتالله مطرح کردم، ولی ایشان گفتند که رهبر و مرشد اخوان باید در مصر حضور داشته باشد و برای من مقدور نیست که در مصر اقامت کنم و از راه دور هم نمیشود یک چنین حرکت عظیمی را اداره کرد.»
اشاره کردم که آیتالله کاشانی در سفر حج، با شهید حسن البنا ملاقات مفصلی داشتهاند، در آنجا تصمیم هر دو رهبر بر این امر استوار میگردد که یک همایش بینالمللی اسلامی در تهران یا قاهره، برای ایجاد وحدت اسلامی، برگزار کنند که این امر در ایران، با کنار گذاشته شدن آیتالله کاشانی توسط ملیگراها! و در مصر با ترور شهید حسن البنا، به کلی منتفی گردید.
به هرحال این اشارهای به حواث آن دوران و حضور نواب صفوی در بیت آیتالله کاشانی و ثمرات آن بود و البته من بعید میدانم که شهید نواب صفوی با آن تحرک و روح پرجوش و خروش، در مدت اقامتش در عراق - نجف اشرف - با اخوان و یا حداقل ادبیات اخوانی که منشور بود، آشنا نشده باشد، به ویژه که بعدها میبینیم شیخ امجد الزهاوی، عالم برجسته و معروف اهل سنت در عراق و رئیس جماعة العلماء آن دیار، از شهید نواب صفوی برای شرکت در یک مؤتمر اسلامی دعوت به عمل میآورد.
□ شاید بتوان گفت که دیدار شهید نواب صفوی، رهبر جمعیت فدائیان اسلام، در سال 1333 از بلاد عربی بهویژه مصر، نقش مهمی در
تحکیم روابط میان جریانهای اسلامی انقلابی در ایران و مصر داشته و ملاقاتش با رهبران اخوانالمسلمین، نقطۀ عطفی در تاریخ روابط جریانهای اسلامی در ایران و مصر بوده است.
شیخ عمر تلمسانی، مرشد سوم اخوان، در دیداری با اینجانب در لوگانو، گفت: «با تأسیس جمعیت تقریب مذاهب اسلامی که امام البنا و امام قمی در پایهریزی آن نقش داشتند، میان اخوانالمسلمین و شیعیان همکاری برقرار شد و این روند، زمینهساز دیدار نواب صفوی از قاهره در سال 1954 م بود.» تلمسانی افزود که با شهید نواب صفوی در منزل سعید رمضان - در قاهره - ملاقات کرده و او را انسانی با حمیّت و غیرت اسلامی دیده است.
رهبر فدائیان اسلام در روز دهم ژانویۀ 1954 م، به قاهره رسید و عصر همان روز در دانشگاه قاهره در جمع بسیاری از مردم و دانشجویان سخنرانی کرد. روزنامۀ الجمهوریة چاپ قاهره گزارش داد: افرادی وابسته به دولت، به جلسۀ اخوانالمسلمین حمله کردند و در این درگیری خشونتآمیز، دهها تن زخمی شدند... روز بعد، سرهنگ ناصر دستور انحلال جمعیت و مصادرۀ اموال و توقیف مطبوعات آنها را صادر کرد. در این حادثه بیش از پانصد عضو و کادر اخوانالمسلمین از جمله شیخ حسن هضیبی، مرشد دوم اخوان، دستگیر شدند. نواب صفوی برای رفع اختلافها و آزادی اعضای اخوانالمسلمین - که او میهمان آنها بود - به دیدار محمد نجیب (رئیس جمهور) و سرهنگ ناصر (نخست وزیر) رفت و با آنها ملاقات نمود. علاوه بر مصر، در سوریه و اردن نیز دیدارهای نواب با اسلامگرایان و سیاستمداران
حاکم، تأثیرات مثبتی داشته است.
شهید فتحی شقاقی در کتاب خود، «الشیعه والسنه»، مینویسد: «نواب صفوی هنگام بازگشت از مصر، در سوریه با رهبران اخوانالمسلمین ملاقات و مذاکره کرد و دکتر مصطفی السباعی، رهبر اخوانالمسلمین سوریه، در دیدار با نواب صفوی گلایه کرد که چرا جوانان شیعه به گروهها و جریانهای ملیگرا و سکولار میپیوندند و به سازمانهای اسلامگرای سنّی نمیپیوندند؟ و نواب صفوی در سخنرانی خود از جوانان شیعی خواست که به سازمان اخوانالمسلمین بپیوندند و این در ایجاد وحدت بین شیعه و سنی، در منطقه شامات تأثیر بسیار داشت.»
□ نواب صفوی در عین اینکه پس از این سفر، تحت تأثیر سازماندهی و چگونگی تشکیلات اخوانالمسلمین در مصر و بلاد عربی دیگر قرار گرفته بود، در واقع با روحیه صداقت و ایمان و اخلاق خود، رهبری اخوان را هم تحت تأثیر خود قرار میدهد و این مطلبی بود که سه نفر از رهبران اخوان: شیخ عمر التلمسانی، دکتر سعید رمضان و شیخ مصطفی مشهور، در ملاقاتهایی در قاهره، لوگانو و ژنو، به اینجانب گفتند.
شیخ مصطفی مشهور گفت: «من شهادت میدهم که نواب صفوی در همان حالی که یک شیعه مخلص و با ایمان محکم و استوار بود، برادران سنی خود را هم مثل خود میدانست و فرقی میان اهل سنت و شیعه قائل نبود. او در سفر به قاهره که میهمان ما بود، نماز جماعت را
در دفتر مجله «المسلمون» اقامه میکرد که گاهی امامت جماعت را او به عهده داشت و در نمازی دیگر، یکی از برادران ما...»
□ اتفاقاً مرحوم دکتر حمید عنایت هم درباره روابط فدائیان اسلام با حرکتهای اسلامی اهل سنت، در کتاب خود مینویسد: «جمعیت فدائیان اسلام بی تردید نخستین و تنها سازمانی بود که روابط فکری - عقیدتی - و شاید هم سازمانی و تشکیلاتی - با حرکتهای اسلامی مشابه در بلاد عربی داشت و شاید ترجمه بسیاری از کتابهای سید قطب و محمد غزالی و مصطفی سباعی، در ده سال اخیر، توسط وابستگان و یا هواداران فدائیان اسلام و نشر آنها در ایران، در همین رابطه بوده است؛ ولی به هرحال این پدیده که به دور از هر نوع مذهبگرایی و از سوی یک حرکت شیعی انجام میگیرد، یک تلاش و کوشش تعجب برانگیز است...»
ولی البته باید توجه داشت که همسانی در اندیشه و عمل، دلیل بر وحدت تشکیلاتی و سازمانی نیست، بلکه باید گفت که وحدت اندیشه و تقارب افکار میان دو سازمان اسلامگرا، ناشی از وحدت در منشأ اندیشه است که کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) میباشد. در همین راستا استاد علی ضناوی یکی از رهبران اخوان در کتاب معروف خود به نام «کبری الحرکات الاسلامیه فی العصر الحدیث» از قول برنارد لویس، مستشرق انگلیسی، مینویسد که فدائیان اسلام علیرغم داشتن مذهب تشیع، در موارد بسیاری با اندیشه اخوان همآهنگ بودند و روابط
صمیمانهای با هم داشتند. دکتر ضناوی سپس در بسط ادعای مستشرق مزبور مینویسد: «اصول جمعیت «فدائیان اسلام» به رهبری شهید نواب صفوی در ابعاد و زمینههای مختلف سیاسی - اجتماعی با مبانی و پایههای عقیدتی و اصولی اخوانالمسلمین یکی است، از جمله در موارد زیر:
اسلام، دین جهانشمول و نظامی برای زندگی و حیات طیبه است. میان مسلمانان، چه شیعی و چه سنی، نزاع مذهبی و فرقهای نباید وجود داشته باشد. زمینه برای همکاری و جهاد برای عزت و سربلندی اسلام و مسلمانان میان جریانهای اسلامی وجود دارد و با وحدت مسلمانان میتوان زمینه را برای بازگشت عصر شکوهمند اسلام فراهم کرد.
شرایط منطقهای و جهانی، عامل مهمی در فراهمآوردن زمینههای حرکت تقریب میان مذاهب اسلامی بوده است و به همین منظور، اصول اساسی دو گروه (شیعه و اهل سنت) به تعاون و همکاری میان مسلمانان دعوت میکند.
هر دو سازمان نسبت به اهمیت و اصالت قضیۀ فلسطین و ضرورت مقابله با جنبش ملیگرایی کور، سیاست تجاوزگرانه غرب به ویژه آمریکا و انگلیس در قبال جهان اسلام و مارکسیسم به عنوان فلسفه، سیاست و دولت، دیدگاههای مشترک و مواضع نزدیکی دارند.
هر دو جمعیت بر این باورند که اسلام و تعالیم آن برای رفاه و سعادت همۀ افراد بشر آمده و یگانه راه برای حل مشکلات انسان معاصر است.»
□ شهید نواب صفوی در ضمن مصاحبهای با یک خبرنگار پاکستانی، که متن آن در ماهنامه «المسلمون» نقل شده است، میگوید:
«...آیا زمان آن فرا نرسیده که مسلمانان حقایق را دریابند و جناحبندی شیعه و سنی را کنار بگذارند و همگی به کتاب خداوند تمسک بجویند؟ البته وجود مذاهب اسلامی، یک امر طبیعی است و ما نمیتوانیم آنها را کنار بگذاریم، ولی با بهرهبرداری دشمنان از این وضع، باید مبارزه کنیم».(1)
شهید نواب صفوی پس از مراجعت از سفر مصر، از شیخ حسن البنا که توانسته بود سازماندهی نیرومندی در میان اسلامگرایان به وجود آورد و نقش ارزندهای در تربیت یک نسل مسلمان در مصر و بلاد عربی دیگر ایفا کند، بسیار تمجید میکرد و آرزو داشت که شرایط سیاسی - اجتماعی ایران بهبود یابد و او بتواند تشکیلاتی مانند تشکیلات اخوانالمسلمین مصر، سازماندهی کند.
□ مسئله سفر شهید نواب صفوی به مصر پس از برگزاری کنفرانس قدس، که به دعوت شهید سید قطب به عمل آمده بود، و اقامت وی در محل و مکتب اخوان و دفتر مجله «المسلمون»، ارگان رسمی جمعیت
1) . مجله ماهانه «المسلمون»، ارگان تئوریک اخوانالمسلمین، شماره اول، سال پنجم، چاپ دمشق - سوریه.
که به سردبیری دکتر سعید رمضان اداره و منتشر میگردید، موجبارتباط وثیق بین ایشان و اخوان گردید که در پرسش قبلی به آن اشاره کردم. دکتر سعید رمضان - داماد حسن البنا - در دیداری در «ژنو» به من گفت که نواب صفوی در قاهره، در دفتر مجله «المسلمون» اقامت داشت و با اخلاق و ایمان خالص خود قلب ما را تسخیر کرد و نیز مرشد اخوان، شیخ عمر التلمسانی، در لوگانو به اینجانب گفت که با نواب در منزل سعید رمضان ملاقات کردم، او را انسان مخلص و وارستهای یافتم و همین مطلب را مرشد بعدی مرحوم شیخ مصطفی مشهور هم به بنده گفت و هر سه بزرگوار از صداقت و صمیمیت و حمیّت نواب صفوی تعریف و تقدیر میکردند...
□ برچسب زدن رژیم شاه به عناصر فعال سیاسی، یک امر عادی بود. رژیم برای سرکوب شخصیتهای برجسته مذهبی و یا حتی ملی، انواع اتهامات را به آنها نسبت میداد تا بتواند با تغییر افکار عمومی، در سرکوب آنها موفق گردد... و در همین رابطه ما شاهد متهم شدن شخصیتهای تأثیرگذار نهضت ایران، به داشتن رابطه با انگلیس! بودیم و متأسفانه این اتهامات در جرائد وابسته به «ملیگرایان» هم منتشر میگردید که وارد آن بحث نمیشویم...
اما یکی از اتهامات شهید نواب در دادگاه نظامی رژیم این بود که ایشان علاوه بر سازمانهای مذهبی در ایران، با مراکز و جمعیتهای
خارجی در تماس بوده و حتی سازمان فدائیان اسلام در واقع شعبه! اخوانالمسلمین در ایران بوده است! که البته این اتهام بطور کلیبیاساس است؛ شهید نواب صفوی حرکت خود را در آغاز دهۀ بیست شروع کرد و برنامه یا مانیفست فدائیان اسلام خود را در سال 1328 منتشر ساخت که شاید در آن زمان سازمان اخوانالمسلمین، با صرفنظر از ارائه برنامههای کلی در مورد اداره جامعه و تربیت مردم، برنامه مشابه و روشنی در چگونگی ارکان حکومت موردنظر ارائه نکرده و مطرح نساخته بودند و به همین دلیل میتوان گفت که فدائیان اسلام در نشر مانیفستی در رابطه با چگونگی شکل و ساختار «حکومت اسلامی» پیشتاز و پیشگام بوده است... و این سازمان و اندیشه، هرگز پیوند یا رابطۀ سازمانی با دیگران نداشت...
اما روابط عادی - سیاسی شهید نواب صفوی با رهبری حرکتهای اسلامی به ویژه پس از دعوت از وی، برای شرکت در کنفرانس اسلامی قدس، از سوی شخصیت هایی چون شیخ امجد الزهاوی (رئیس جمعیت نجات فلسطین در عراق)، شهید سید قطب و دکتر سعید رمضان (دبیر کنفرانس) بیشتر و عمیقتر شد...
البته همین مسئله در بازجوییهای دژخیمان رژیم هم - در آخرین بازداشت وی - رسماً مطرح شده که من فقط جملاتی از آن را در اینجا نقل میکنم. اصل این بازجوییها، با دستخط خود شهید نواب صفوی، در «مرکز اسناد انقلاب اسلامی» نگهداری میشود.
«بازجو: جمعیت فدائیان اسلام ائتلاف یا ارتباطی با سایر مجامع و دستجات مذهبی در کشور ایران و دیگرکشورها دارد یا نه؟
نواب صفوی: ائتلاف و یا بستگی رسمی نداشته، فقط با اتحادیه مسلمین، گروه شیعیان، جمعیت منتدی نشر در عراق، جمعیت شبان المسلمین در مصر، جمعیت اخوانالمسلمین در مصر و شعبات آن در شام و عراق و جمعیت العلماء در شام. به یاری خدای توانا. سید مجتبی نواب صفوی
بازجو: دوستان و یا رابطین فدائیان اسلام با جمعیتهای ذکر شده را معرفی کنید.
نواب صفوی: در اخوانالمسلمین: سید قطب، آقای هضیبی، آقای سعید رمضان، مصطفی مؤمن، از شبان المسلمین: آقای لواء صالح حرب و شیخ شوماحی. به یاری خدای توانا. سید مجتبی نواب صفوی».
بازجو سپس وارد مسائل دیگر میشود که نقل یکی از پرسشها و پاسخ شهید نواب صفوی که جالب است، ظاهراً بی مناسبت نیست و میتواند قابل تعمق باشد:
«بازجو: جمعیت فدائیان اسلام به امور سیاسی کشور نیز وارد است؟
نواب صفوی: سیاست به معنای روز، نقشهکشیهای حقهبازی است و دخالت در آن وظیفه مسلمان نیست. اما سیاست به معنای تدبیر امور از روی قوانین اسلام، بر مسلمان وارد و دخالت در آن لازم است و این عین دیانت است. به یاری خدای توانا. سید مجتبی نواب صفوی
23/9/34»
ظاهراً این سند، در پاسخ پرسش شما، میتواند گویای حقیقت امر باشد.
چه كسی مجوز ترور را داده بود؟(1)
اشاره:
طی دو دهه گذشته برخی مورخین و نیز بعضی بزرگان انقلاب در خاطرات خود آوردهاند که مرحوم آیتالله العظمی سید صدرالدین صدر - پدر امام موسی صدر - از معدود مراجع بزرگوار تقلید بودند که به جمعیت «فدائیان اسلام» توجه و محبت داشتند و آنها را مورد حمایت قرار میدادند و حتی مرجع تقلید شماری از آنان به شمار میرفتند. اگرچه کلیت این موضوع محرز به نظر میرسد، اما جزئیات آن به رغم گذشت بیش از نیم قرن همچنان مبهم و در زوایای تاریک تاریخ پنهان مانده است.
از جمله سؤالات مهم در این زمینه آن است که حدود حمایت آیتالله العظمی صدر از فدائیان اسلام تا کجا بود و آیا اقداماتی چون ترور کارگزاران نظام شاه، از جمله مصادیقی چون دکتر حسین فاطمی را در بر میگرفت؟ اگرچه تا کنون پژوهش درخوری در پاسخگویی به سؤال فوق انجام نشده است، اما طی چند سال اخیر ، برخی یاران فدائیان اسلام در قالب گفتگو با برخی نشریات، مسائلی را در زمینه سؤال فوق مطرح ساختهاند که از
1) نقل از روزنامه شرق مورخ 24/3/89، صفحه 12
جهاتی محل تأمل است.
از جملۀ این بازماندگان آقای محمد مهدی عبدخدایی است که در گفتگوی خود با مجله «شاهد یاران» تصریح کرده است:(1)
مرحوم سید عبدالحسین واحدی به من پیشنهاد کرد که
فاطمی را با تیر بزنم. گفتم «اجازه گرفتهاید؟» گفت: «ما از آیتالله صدر اجازههایمان را میگیریم.» عبدخدایی در ادامه افزوده است: بعد از اینکه من فاطمی را ترور کردم، پدرم مرحوم آیتالله شیخ عبدالحسین تبریزی در نامهای به آیتالله صدر نوشت: «شما که چنین فتواهایی برای بچههای مردم میدهید، نسبت به بچههای خودتان هم چنین فتواهایی میدهید؟» البته این کار را از روی علاقه پدریاش کرده وگفته بود شما خودتان هم فرزند پسر دارید، برای آنها هم، چنین فتواهایی بدهید. سخنان جناب عبدخدایی، بعدها با تعابیری دیگر توسط برخی دیگر از بازماندگان یا بستگان فدائیان اسلام تکرار شد.(2)
این نکته از جهات مختلف محل تأمل و بلکه تردید است. اولاً هیچ سندی که بر صحت این سخنان دلالت کند، هرگز ارائه نشده است. ثانیاً آیتالله العظمی صدر را بزرگان امروز و دیروز حوزه علمیه قم، یکصدا در حسن اخلاق، مردمداری، سعهصدر، گذشت و مهرورزی ستودهاند. سؤالات فوق را با سه تن از صدرشناسان بزرگ ایران در میان گذاشتم و نظر آنها را در باره روایت دوستان جویا شدیم: آیتالله سید مرتضی مستجابی، حجتالاسلام و المسلمین سید هادی
خسروشاهی و دکتر سید صادق طباطبایی. این عزیزان نه تنها دهههای متمادی با فرزندان و دامادهای آیتالله العظمی صدر، خصوصاً آیات عظام آقا رضا صدر، آقا موسی صدر و سید محمد باقر سلطانی طباطبایی، از نزدیک حشر و نشر داشتهاند، بلکه با بزرگان فدائیان اسلام نیز رابطه تنگاتنگ داشتهاند یا لااقل به عنوان فعال سیاسی و پژوهشگر در تاریخ، درباره آنها اطلاعات کافی دارند. به باور نگارنده بعید است بازماندگان و بستگان فدائیان اسلام از نقطهنظرات آیتالله العظمی صدر در باره مسائل حساس کشور و روز مطلع باشند، اما فرزندان و دامادهای آن بزرگوار که محرم اسرار پدر بودند، بیاطلاع مانده باشند!
گفتگوی اول به صورت تلفنی انجام گرفت، که به سبب اهمیت واکنش اولیه آیتالله مستجابی، بخش مربوطه بدون هرگونه ویراستاری منتشر گردید. گفتگوهای دوم و سوم نیز بهترتیب به صورت حضوری و مکتوب انجام گرفتند. بدیهی است که پاسخهای مندرج در گفتگوهای سهگانه زیر به معنای کفایت پژوهش در باب موضوع فوقالذکر نیست. امید آنکه پژوهشگرانی صبور و منصف، چگونگی رابطه آیتالله العظمی صدر و فدائیان اسلام را در تمامی ابعاد آن، در آینده نزدیک به طور جامع مورد بررسی قرار دهند.
اینک توجه شما را به متن کامل گفتگو با استاد خسروشاهی، جلب میکنیم.(1)
محسن کمالیان
1) . لازم به یادآوری است متن گفتگو با استاد سید هادی خسروشاهی در روزنامه شرق، مورخ 24/3/89، صفحه 12، درج شده است و نشریه «بعثت» آن را پس از ویرایش و تکمیل توسط خود ایشان، منتشر ساخته است.
گفتوگو با حجت الاسلام والمسلمین سید هادی خسروشاهی
□ آقای عبدخدایی در دوران جوانی یا نوجوانی، این اقدام را به دستور شهید سید عبدالحسین واحدی انجام داد، چون در آن زمان شهید نواب صفوی در زندان مصدق و ملیگرایان بود که حدود 22 ماه تمام هم، طول کشید! و قاعدتاً در آن شرایط نمیتوانست دستور اقدامی را صادر کند.
□ بلی، نقشی نداشت چون از داخل زندان نمیتوانست دستوری بدهد. البته آقای عبدخدایی مدعی بود که ایشان (مرحوم نواب) در ملاقاتی به او گفته بوده که یک مأموریتی به تو خواهند داد، به آن اقدام کن! بدیهی است که پشت آن میلههای آهنی در محل ملاقاتها، که پلیس نیز در وسط ایستاده است، شهید نواب نمیتوانسته این نوع مسائل را مطرح کند و مثلاً داد بزند تا طرف بشنود!، چون ما وقتی به دیدن آیتالله طالقانی و دوستانشان میرفتیم، میان میلهها پلیس ایستاده
بود، آن طرف آقای طالقانی و آقای بازرگان و دوستان دیگر بودند و این طرف هم ما... در چنین شرایطی ما تنها میتوانستیم احوالپرسی کنیم و یا حرفهای کلی درباره کتاب و حوزه و احوال علماء بزنیم و برگردیم. از این نوع جملات که «مأموریتی به تو خواهند داد، اقدام کن» و امثال آن را در آن شرایط، نمیشد بیان کرد و معقول نیست. البته در اینکه این دستور را مرحوم واحدی داده است، تردیدی نیست.
اما با توجه به نوشتههای خود شهید نواب - که نسخه خطی آن پیش من موجود است - ایشان معتقد بود در دفاع از سرزمین و جامعه اسلامی اصولاً نیازی به اجازه مجتهد نیست. اگر دشمنان به بلاد اسلامی هجمه کنند، بر زن و مرد و کوچک و بزرگ واجب است که همه دفاع کنند و البته در بخش «الجهاد» تمام کتب فقهی ما آمده است که در چنین شرایطی احتیاجی به اجازه کسی نیست. مرحوم نواب میگفتند اکنون کفار هجمه بر اسلام کردهاند و اینهایی که جلو افتادهاند از قبیل رئیس الوزرا و امثال او، مسلمانانی هستند که سپر دفاعی کفار تلقی میشوند. این مطلب در کتاب «شرح لمعه» ما حوزویان هم هست و ایشان آن را از خود نگفته است. «شرح لمعه» اولین کتاب فقهی درسی ما است، در آنجا به صراحت آمده: اگر کفار در هجوم خود، مسلمین را سپر قرار دادند: «یجب قتلهم جمیعاً». این عین جملهای است که من نیم قرن پیش و در اوایل دوران طلبگی در مدرسه حجتیه آن را خواندهام و هنوز هم آن جمله عیناً یادم هست. پس در واقع شهید نواب صفوی معتقد بود که اینها، یعنی کارگزاران ارشد رژیم شاه، اگر مسلمان هم باشند، چون سپر دشمن هستند و هجمه دشمن هم صورت گرفته است، میتوان آنها
را حذف کرد.
ایشان معتقد بود وضع کشور ما اکنون این طور است... بنابراین نیاز به کسب اجازه و فتوا نداشتند. در مرحله اول که به کسروی مربوط بود، ایشان خودشان از نجف آمدند و اقدام کردند. البته بیست دیناری را هم گویا شهید آیتالله سید اسدالله مدنی، مرحوم علامه امینی و بعضی هم میگویند مرحوم آیتالله خویی کمک کرده بودند... ایشان به تهران رفتند و چند جلسهای با کسروی مباحثه کردند و چون نتیجه مثبت نبود و کسروی بر عقاید خود اصرار میورزید، اقدام کردند. البته در این زمینه مرحوم نواب گفته بودند آقایان نجف فتوا دادهاند که اگر کسروی اصلاح و هدایت نشد، اعدام او اشکالی ندارد، برای اینکه مهاجم و مرتد است. در بقیه ترورها من فکر نمیکنم که آنها به اجازه خاصی احتیاج میداشتند. برای اینکه اجتهاد و برداشت آنها از اسلام این بود که با مهاجم باید برخورد کرد. این مطالب در کتاب اصلی فدائیان اسلام هست و من عین جملات ایشان را نقل کردهام.
در آخرین دفاعیه ایشان هم، که آن را در زندان شاه و پس از محاکمه در دادگاه نظامی و صدور حکم اعدام نوشتهاند، آمده است که من اینها را مهاجم میدانستم و چنین و چنان، و به همین دلیل قدم کوچکی به عنوان «دفاع» برداشتیم.
به هرحال شهید واحدی هم، آن طور که شهید مهدی عراقی در خاطرات خود مینویسد، با تحریکات دیگران بود که تشویق به انجام این کار شده و به آن اقدام نمود. حالا چرا مرحوم دکتر فاطمی را انتخاب کردند؟ نمیدانم. میگویند چون مصدق را گیر نیاوردیم، این را زدیم! ولی آیا این حرف منطقی است که چون آن را گیر نیاوردیم،
این را زدیم؟!... اگر علت چنین باشد این اقدام طبق موازین شرعی قابل قبول نبوده است.
□ مرحوم آیتالله صدر یا آیتالله خوانساری در عین اینکه فدائیان اسلام را تأیید میکردند، در امر این گونه اقدامات قطعاً هیچ گونه دخالتی نداشتند. چندی قبل در این باره یک دوست عرب میگفت: میلیون مره فی المائه! یعنی یک میلیون درصد! من نیز میگویم میلیون فی المائه، چنین اجازه خصوصی از آیتالله صدر صادر نشده است. البته آقای عبدخدایی به دستور شهید واحدی یک اقدامی کرده و بعد هم در دو سه جا، از جمله در مجله «شهروند» نیز عذرخواهی کرده که «من موجب ناراحتی خانواده ایشان شدم»! البته اینکه کسی را بخواهیم بکشیم و بعد عذرخواهی کنیم که موجب ناراحتی خانواده او شدهایم!، نوعی اخلاقمداری نیکویی است.
□ گرایش ایشان گرایش صدری بود. یعنی گرایش والد ایشان هرجور بود، گرایش ایشان نیز همان طور بود، البته مرحوم آیتالله حاج آقا رضا صدر یک بار که خدمتشان بودیم، فرمودند: «چه کسی گفته است آقا موسی طرفدار فدائیان اسلام بود؟ آقا موسی «مصدق»ی بود! آن کسی که طرفدار فدائیان اسلام بود، من بودم». درواقع باید گفت: مرحوم آیتالله صدر، چون طرفدار کل نهضت ملی بودند، آقازادههای ایشان نیز چنین بودند. بعداً که اختلاف بین آقایان ایجاد شد یا ایجاد
کردند - و به قول مرحوم آیتالله طالقانی هر دو طرف در دام افتادند و نتیجهاش را همه دیدیم و دیدند! - عدهای با مرحوم آیتالله کاشانی مخالف شدند، اما عده زیاد دیگری هم احترام ایشان را نگه داشتند، اگرچه ممکن بود در عین حال معتقد هم باشند که باید با نهضت ملی، که توسط دکتر مصدق ادامه داشت، نیز همکاری کنند.
بیتردید روش امام موسی صدر هرگز این نبود که به خاطر مسائل سیاسی با کسی طرف شود و بجنگد!. انسان وقتی بر میدارد به اسدالله علم نامه مینویسد که در مصر شنیدم راجع به شاه چنین کردند و چنان گفتند و من مسرور شدم، چنین آدمی را ما میگوییم «صلح کل» یا «فوق الخطوط». یعنی با همه خطها ایشان در ارتباط بود. البته کسی که میخواهد کار بکند، باید هم این طور باشد. مثل آقای شیخ محمد تقی قمی که وقتی در قاهره با فاروق یا عبدالناصر میخواهد در زمینه تقریب بین مذاهب اسلامی کار کند و در ایران با شاه، باید با اینها ارتباط داشته باشد، نمیتواند نداشته باشد و چارهای هم جز این نیست. البته اینکه انسان خودش را در مقابل آنها ببازد یا خودش را در اختیار آنها قرار دهد، طبیعتاً غلط و غیر مشروع است و البته هیچ کدام از این آقایان هم این طور نبودند؛ نه امام موسی صدر این طور بود، نه آقای قمی. خود آقای صدر به من گفتند در ملاقاتی قرار شد شاه برای یک بیمارستانی که در لبنان میخواستیم بسازیم، پولی بدهد. بعد سرهنگ قدر - سفیر شاه در بیروت - آمد و گفت شما باید بالای سردر آن بنویسید «این بیمارستان به کمک شاهنشاه آریامهر اعلیحضرت همایونی ساخته شد!» گفتیم ما چنین کاری را نمیکنیم. از جاهای مختلف کمک گرفتهایم،
حتی از سنگال نیز کمک گرفتهایم، حالا اگر مبلغی را هم اعلیحضرتقرار است بدهند، لطف کنند ولی ما چنین چیزی را نمینویسیم. البته امام موسی گفتند که بالاخره آن پول را هم به ما ندادند.
البته دشمنان ایشان متأسفانه آمدند و گفتند ایشان چند میلیون دلار از شاه پول گرفته است، که خلاف واقع بود. به هر حال امام موسی صدر یک انسان «صلح کل» به معنای «ارتباط مصلحتی با همه» بود. یعنی به نوعی روش و اخلاق حضرت رسول (ص) را داشت که میخواستند همه را جمع کنند. اگر میخواستند این را طرد کنند، آن را طرد کنند، کسی نمیماند و تنها خودشان میماندند!. بله، ما درباره فدائیان اسلام صحبت میکردیم که شما رفتید سراغ جبهه ملی و موضوعات دیگر. طبیعتاً بحث درباره هر کدام از اینها فرصت بیشتری را میطلبد که الان وقتش نیست. به هر حال من معتقدم مرحوم آیتالله صدر میلیون فی المائه، در امر صدور فتوای ترور دکتر فاطمی، دخالتی نداشتند. مرحوم نواب هم اصولاً نیازی نمیدیدند بر کسب این اجازهها و تشخیص خودشان را حجت میدانستند و در این دستور مرحوم واحدی نیز، قطعاً شهید نواب دخالتی نداشتند و خود شهید واحدی مسؤول آن بودند. اگر کسی مدعی شده که مرحوم نواب درباره مأموریت به آقای عبدخدایی دستور دادهاند و یا آقای صدر فتوا و اجازه دادهاند، ما حجتی نداریم بر صحت این حرفها و من فکر نمیکنم که بدون سند و مدرک بتوان ادعایی را ثابت نمود.
□ نامهای که ایشان مدعی هستند پدرشان برای آیتالله صدر
نوشتهاند، بنده فکر نمیکنم که چنین باشد؛ به دلیل اینکه فتوای وجوبقیام به امری از سوی یک مرجع، برای فرد خاصی نیست. بنابراین ایشان - آیتالله صدر - اگر یک حکم کلی در این زمینه داده بودند میتواند هم پسر ایشان اقدام کند، هم هرکس دیگری... بنابراین اینکه ابوی ایشان بنویسد چرا برای پسر من چنین فتوایی داده اید؟ منطقی نیست، چرا که در مورد اقدام پسر ایشان کسی چیزی نگفته است! من فکر میکنم این موضوع نیز مثل موضوع قبلی است و صحت ندارد، چون فاقد دلیل و سند است.
□ بلی، حتماً... من مرحوم آیتالله حاج شیخ غلامحسین تبریزی را از نزدیک میشناختم، ایشان با پدر بنده خیلی رفیق بودند و هر وقت با پدر به مشهد مقدس میرفتیم، به دیدن ما میآمدند. ایشان عالِمی نبود که بردارد و به مرجعی چنین نامهای بنویسد که چرا برای پسر خود فتوا ندادی که برود اقدام کند... این لحن سخن اصولاً در بین علمای ما وجود نداشت.... البته این را میدانم که ایشان نامهای برای دکتر فاطمی نوشتند و از اقدام فرزندش عذرخواهی کردند که در روزنامهها هم همان وقت چاپ شد و اشارهای هم به این نیست که مرجعی به فرزند ایشان، چنین اجازه داده یا نداده بود.
آیت الله بروجردی درباره نواب صفوی(1)
حجتالاسلام والمسلمین سید هادی خسروشاهی از اساتید حوزه و دانشگاه در گفتگو با خبرگزاری فارس، درباره ادعای آقای سید صادق طباطبایی در کتاب خاطراتش مبنی بر مردودیت «جمعیت فدائیان اسلام» نزد آیتالله العظمی بروجردی اظهار داشت:
«آقای سید صادق طباطبایی با توجه به اینکه فرزند آیتالله سلطانی، استاد ما، بودند و مدتی در قم زندگی میکردند با مسائلی آشنا هستند، ولی در همه مسائل حوزه اطلاعات کافی ندارند و سن ایشان ایجاب نمی کند که چنین اطلاعاتی در رابطه با آیتالله بروجردی داشته باشند.»
وی افزود: «شهید نواب صفوی در حوزه علمیه قم فعالیت سیاسی - اجتماعی وسیعی داشت. آیتالله بروجردی خیلی راضی به این نوع فعالیت شهید نواب صفوی نبودند و اعتقاد داشتند طلاب باید درس بخوانند. اما شهید نواب صفوی تقریباً هر روز در مدرسه فیضیه، صحن مطهر حضرت معصومه ، مسجد امام حسن عسکری و جاهای
1) . خبرگزاری فارس، گروه فرهنگی حوزه آیین و اندیشه، مورخ 27/10/91.
مختلف شهر قم سخنرانی می کردند و مورد توجه و استقبال مردم وطلاب بودند، به گونه ای که وقتی شهید نواب صفوی به خیابان می آمد 30، 40 جوان مانند آقای جعفر شجونی، سید جعفر شبیری زنجانی و... اطراف ایشان حلقه درست میکردند و به راه میافتادند!»
نویسنده کتاب «فدائیان اسلام؛ تاریخ، عملکرد و اندیشه» ادامه داد: «حرکت شهید نواب صفوی حرکت انقلابی جوانانهای بود که آن زمان در میان طلاب جوان هواداران زیادی پیدا کرده بود و این در حالی بود که آیتالله بروجردی مانند آیتالله حائری یزدی باور به حفظ حوزه داشتند و معتقد بودند که طلاب باید درس بخوانند و نباید مسائل دیگر مانع تحصیل آنها بشود.»
وی اظهار داشت: «ایادی رژیم و متحجران حوزه علمیه چنین وانمود می کردند که امثال نواب صفوی نمی گذارند طلبه ها درس بخوانند، در صورتی که این امر صحت نداشت، ولی این تبلیغات و شایعات موجب شد که آیتالله بروجردی با حرکت شهید نواب صفوی موافق نباشند.»
و همچنین افزود: «افرادی از حوزه، مرحوم واحدی و برخی دیگر از اعضای فدائیان اسلام را با چوب و چماق کتک زدند و آنها را از مدرسه بیرون کردند. در واقع اینها از افرادی بودند که خود را به آیتالله بروجردی منتسب کردند - و من اسم آنها را نمیبرم - ولی زمانی که خواستند در مجلس شورای اسلامی دور اول شرکت کنند برخیها افشا گری کردند و اعتبارنامه آنان رد شد.»
وی گفت: «شایعات زیادی در رابطه با روابط شهید نواب صفوی با مراجع وجود داشت، که البته واقعیت چنین بود. چون شخصیت هایی
مانند آیتالله صدر، آیتالله خوانساری و در کل روحانیت مترقی،هوادار شهید نواب صفوی و خواستار تغییرات بودند. همچنین آیتالله کاشانی، نواب را از فرزندان خود می دانست.»
خسروشاهی ادامه داد: «برخی از اصحاب آیتالله بروجردی خیلی مایل نبودند که به نواب میدان بدهند اما چنین سخنی که آیتالله بروجردی بگویند «افرادی مانند نواب صفوی می خواهند شاه شوند»! در شأن آیتالله بروجردی نیست، این سخنان را برخی جعل کردند و این تعبیرات، تعبیرات یک مرجع نیست.»
وی در پایان گفت: «آیتالله بروجردی موافق نوع حرکت شهید نواب نبودند، ولی به نحوی آنها را از لحاظ مالی کمک میکردند. درکل من معتقدم مطلب آقای سید صادق طباطبایی صحت نداشته و جزو همان شایعات باشد که در آن ایام در اذهان وجود داشت.»
به گزارش فارس، صادق طباطبایی خواهرزاده امام موسی صدر در خاطرات خود نوشته است:(1)
«در یکی از روزهای بهار سال 1331 که نوجوانی 9 ساله بودم، گروهی از طلبه های جوان و سیاسی از تهران عازم قم شده بودند تا با آیتالله بروجردی دیدار کنند. طلبه جوانی که بعدها فهمیدم نواب صفوی بود، سخنان تندی ایراد می کرد که هیچ چیز از آن در خاطرم نمانده است. بعدها خبردار شدم که نواب و یارانش قصد دیدار با آیتالله بروجردی را داشتند که ایشان آن ها را نپذیرفته بودند. از پدرم شنیدم که چند روز بعد که اصحاب آیتالله
1) . کتاب سه جلدی «خاطرات سیاسی – اجتماعی شادروان سید صادق طباطبایی» چند سال قبل در تهران چاپ و منتشر شده است.
بروجردی، از جمله پدرم در محضر ایشان بودند، یکی از بزرگان و ازمدرسان حوزه (ظاهراً پدر آیتالله فاضل لنکرانی) علت این رفتار را از آقای بروجردی سؤال کرده و می پرسد چرا این افراد را که خواهان حکومت اسلامی هستند، نپذیرفتید؟ ایشان در جواب می گویند: «این آقایان می خواهند شاه را بردارند ولی امثال شما را به جای او بگذارند.» شخص دیگری (ظاهراً مرحوم آیتالله کبیر) که از علمای بزرگ و فقهای برجسته بوده است می پرسد، مگر چه اشکالی دارد؟ آیتالله بروجردی در جواب می گویند: «اشکال بزرگ این امر در اینجاست که شاه با اسلحه و توپ و تفنگ به جان مردم میافتد، با این سلاحها می شود مقابله کرد ولی اگر شما به جای او نشستید، اسلحه شما ایمان و عقاید مردم است که به جان مردم می اندازید. با این اسلحه نمی توان به راحتی مقابله کرد و لذا دین و ایمان مردم به بازی گرفته می شود.»
استاد خسروشاهی افزود: «به نظرم آقای سید صادق طباطبایی با توجه به سن کمی که در آن دوران داشتند، نمیتوانند دربارة اغلب مسائل خاص حوزه علمیه قم اظهارنظر جامعی داشته باشند و ظاهراً در تعبیرات فوق هم، اصول مورد نیاز در نقل حوادث تاریخی، مراعات نشده است در حالی که در خاطرات بزرگانی چون مرحوم آیتالله سید حسین بُدلا که از اصحاب خاص آیتالله بروجردی بودند، حقایق این دوران و نظرات آیتالله بروجردی درباره فدائیان اسلام بطور وضوح بیان شده و این خاطرات به چاپ رسیده است.»
نواب صفوی؛ پیشتاز جهاد و شهادت(1)
اشاره: یکی از بهترین گزینهها، برای رسیدن به درک بهتری از خطمشی و مرام نواب صفوی، حجت الاسلام والمسلمین سید هادی خسروشاهی است که هم وی را درک کرده است و هم پس از گذر سالها بر اندیشهها و تفکرات نواب، تأمل میکند و در این رابطه مینویسد. این آشنایی عمری بیش از پنجاه سال دارد. خود در این خصوص میگوید: «بنده از سال 1330 در تبریز با مطالعه روزنامههای وابسته به فدائیان اسلام مانند اصناف، نبرد ملت و غیره، با نام فدائیان اسلام آشنا شدم... در همان ایام، نامهای به شهید نواب صفوی نوشتم و کتاب (رهنمای حقایق) را درخواست کردم که در واقع مانیفست سازمان بود. چیزی نگذشت که این کتاب را همراه با نامهای از مرحوم سید هاشم حسینی، که مرد شماره 3 فدائیان اسلام بشمار می رفت، دریافت کردم ... این البته در مرحله نخستین بود، بعدها که به قم آمدم، آشنایی و روابط در قم و تهران بیشتر شد. البته من عضو جمعیت نبودم، بلکه مانند بقیه طلاب، دوستدار یا هوادار بودم.»
استاد خسروشاهی در گفتگو با تاریخ ایرانی، به بررسی ایدهها و آرمانهای فدائیان اسلام درباره تشکیل حکومت اسلامی
1) . سایت تاریخ ایرانی، بخش پروندهها، مورخ 25/10/89.
پرداخته است و تأکید میکند که: «بیتردید این انقلاب، شکل کامل و ایدهآل نوع حکومت مورد نظر شهید نواب است و او در حقیقت شصت سال قبل و پیش از همۀ جریانهای سیاسی - مذهبی، خواستار ایجاد و برقراری چنین نوعی از حکومت بود.»
حسین سخنور
**** ترورهای فدائیان اسلام، هم شامل مهرههای سیاسی میشد و هم نیروهای فکری از آن در امان نبودند. شما در توجیه ترور سیاسیونی همچون رزم آرا، پیش از این گفتهاید که آنها مانع پیشرفت و عامل دشمن بودهاند، اما آیا ترور متفکرانی چون کسروی با توجیه رواج «پاکدینی» منطقی است؟ و آیا الگوهای دینی ما در برخورد با چالشهای نظری از حذف فیزیکی و ترور استفاده میکردند؟
□ اقدامات فدائیان اسلام در حذف عناصر وابسته به بیگانگان، که عامل اصلی فساد و تباهی همه جانبه میهن اسلامی بودند، مانند یک عمل جراحی ضروری، برای نجات جان بیمار بوده و هرگز هدف، حذف مهره سیاسی مخالف یا مهره فکری معارض نبوده است. دشمنی ژنرال رزمآرا با اهداف مذهبی و سیاسی ملت ایران بر کسی پوشیده نیست. او ملت ایران را آنچنان تحقیر کرد که گویا حتی قادر به ساختن یک «لوله هنگ»! هم نبودهاند تا چه رسد به اداره امور صنعت نفت و سپس در یک بیان و اقدام سیاسی! دمکراتیک! اعلام کرد که مسجد را بر سر آیتالله کاشانی و مجلس را بر سر دکتر مصدق خراب خواهد کرد!... موجب تعجب است که چنین قلدری، از نظر پرسشگر محترم یک «چهره سیاسی» و نه یک «دیکتاتور نظامی» نامیده میشود. اما
«برداشتن این مانع از سر راه ملی شدن صنعت نفت» گفته اینجانب نیست، بلکه مرحوم آیتالله طالقانی این تعبیر را در سخنرانی معروف خود بر سر مقبره دکتر مصدق در احمدآباد به کار برده و در تکمیل مطلب خود آن را از اقدامات مثبت جوانان پرشور و متعهد فدائیان اسلام نامیده است.
خلاصهای از سخنان آیتالله طالقانی در احمدآباد، بر سر مزار دکترمصدق در این باره چنین است: «...نهضت اوج گرفت. چه شد که اوج گرفت؟ گروههای ملی و دینی و مذهبی همه در یک مسیر حرکت کردند. مراجع دینی مانند مرحوم آیتالله خوانساری و آیتالله کاشانی و فدائیان اسلام، با هم شروع کردند به حرکت و ملت را به حرکت در آوردند، هر یک به جای خود. فدائیان اسلام، جوانان پر شور و مؤمن، آنها راه را باز و موانع را بر طرف میکردند. مانع اول را برداشتند (هژیر)، انتخابات آزاد شروع شد. مانع بعدی را برداشتند، صنعت نفت در مجلس ملی شد. بعد چه شد؟ پیش از ضربه خارجی، ضربه از درون خوردیم. به دکتر مصدق گفتند فدائیان اسلام جوانانی پرشور و تروریست هستند، باید از اینها بپرهیزید و من که خود میخواستم تفاهم ایجاد کنم دیدم نمیشود. امروز صحبت میکردم اما فردا میدیدم که دوباره چهرهها عوض شده! باز خصومت! باز موضعگیری. به فدائیان اسلام گفتند: شما بودید که این نهضت را پیش بردید. فدائیان گفتند ما «حکومت تامه اسلامی» میخواهیم. به آنها گفتند مصدق بی دین است یا به دین توجهی ندارد و خواستهای شما را نمیخواهد انجام دهد و ...»
به هرحال اصل موضوع و تحلیل آیتالله طالقانی در این رابطه کاملاً صحیح و منطقی است و اگر ژنرال رزمآرا، با پشتیبانی اشرف پهلوی - خواهر فاسد شاه - به حکومت خود ادامه میداد، نهضت ملی کاملاً سرکوب میشد و سرنوشت رهبران نهضت هم، اعم از مذهبی و ملی، بطور طبیعی تابع شرایط زمان و مکان میگردید که اجرای هر نوع کیفر و عقابی! درباره آنها محتمل بود؛ یعنی انتخاب هر نوعگزینهای، پس از تحقق کودتا و برای تثبیت اوضاع، امکانپذیر میتوانست باشد.
موجب شگفتی است در سئوال مطرح شده، عنصری چون احمد کسروی، از «نیروهای فکری» و «متفکران» شمرده میشود که فقط به خاطر ترویج اندیشه خود حذف شده و این نوع برخورد با «چالشهای نظری» هم گویا با «الگوهای دینی ما» قابل توجیه نبوده و به همین دلیل، منطقی هم نبوده است!؟
سؤال مغالطهآمیزی از این نوع، پاسخ مبسوطی را میطلبد که متأسفانه پرداختن به آن در یک گفتگوی کوتاه نه مقدور است و نه معقول... ولی فهرستگونه میتوان اشاره کرد که جناب «سید احمد کسروی تبریزی» هرگز اهل فکر! و یا در جرگه «متفکران» به مفهوم واقعی کلمه محسوب نمیشود، بلکه او یک نویسنده و حداکثر «تاریخنگار» بود که استقبال از آثار تاریخی او، موجب «غرور» وی گردید، سپس عضویت وی در آکادمی تاریخ بریتانیای کبیر! و مؤسسه پژوهشی روسیه هم نوعی «خود گندهبینی» در او ایجاد نمود که کمکم به فکر ایجاد «پاکدینی» افتاد؛ از همان نوع آئینهای پاکی! که پیش از
او و به کمک استعمار پیر، غلام احمد قادیانی در شبه قاره هند، سید محمد علی باب و بهاء الله در ایران، مشابه آن را به وجود آورده و موجب فتنهای بزرگ در بلاد اسلامی شده بودند. یک متفکر فرهنگ دوست! چگونه به خود اجازه میدهد که همه ساله «جشن کتابسوزان»! برگزار کند و علاوه بر آتشزدن کتابهای ادعیه، که شامل عالیترین معارف معنوی هستند، به سوزاندن دیوان حافظشیرازی و سعدی و مثنوی مولانا جلال الدین و غیره بپردازد؟... پس این فرد هرگز صبغۀ متفکر فکری - فرهنگی نداشت، بلکه پس از ترک پیشنمازی در مسجد محله «حکم آباد» تبریز - که به گفته خود در آنجا هم به جای اذکار: تسبیح و تحمید و توحید، پس از اقامه نماز، با دانههای تسبیح خود، کلمات و لغات انگلیسی را «تمرین» و «حفظ» میکرده تا مؤمنانی که پشت سر او نماز میگذارند خیال کنند که وی مشغول تسبیحگویی و تقدیس حق تعالی است! - به تدریس ادبیات عرب در مدرسه آمریکاییها در تبریز پرداخت و هنگامی که متهم به «دوری از اسلام» گردید، کتابی در اهمیت و ارزش تعالیم اسلامی نوشت و منتشر ساخت... اما از آن زمان که به تهران منتقل گردید و به استخدام عملی دولت در دستگاههای عدلیه! درآمد، به تألیف و نشر مقالات و رسالههایی چون: شیعیگری، صوفیگری، خراباتیگری و...، موهوم نامیدن شعر و شاعری، لغتسازی و بهکاربردن کلمات از خود ساخته!، انتقاد از همه معتقدات مسلمانان و... پرداخت و در دوران سلطه دیکتاتوری رضاخان، که برگزاری جلسات مذهبی و حتی نشر
یک مقاله احتیاج به مجوزی از اداره معارف یا شهربانی داشت، او با آزادی کامل، نه تنها جلسات «پاکدینی» خود را هر هفته برگزار میکرد، بلکه کتابی هم شامل رهنمودهایی برای اندیشه ایرانی! «پاکدینی»، تحت عنوان «ورجاوند بنیاد» در سه جلد منتشر ساخت و به تدریج «برانگیختگی» خود را اعلام نمود و آنگاه سازمان سیاسی «باهماد آزادگان»، سپس گروه «پاکدینان» و در نهایت سازمان«رزمندگان» یعنی بازوی نظامی حرکت خود را تشکیل داد و عجیبتر آنکه، علیرغم ممنوعیت انتشار کتب و نشریات مذهبی، او مجله «پیمان» را از سال 1310 تا 1320، بدون برخورد با مانعی و با آزادی کامل منتشر میساخت که در سراسر ایران بهقول خود «پراکنده» مینمود و از مانع تراشی مأموران دولتی آزاد بود! و بعد با چاپ و نشر مجله «پرچم» و به دنبال آن «پرچم هفتگی» و در واقع با حمایت عملی دستگاه رضاخانی، به تخریب پایهها و بنیاد اسلام و مذهب تشیع پرداخت... بیتردید اگر کسروی، پس از مباحثات بسیار با رهبران دینی - که در طلیعه آنها: حاج مهدی سراج انصاری، شیخ قاسم اسلامی، شیخ مهدی شریعتمداری و شهید نواب صفوی قرار داشتند - و عدم پذیرش حق و اصرار بر «کجروی» بهطور فیزیکی «حذف» نمیشد، هم اکنون با فتنهای بزرگتر و گستردهتر از «بهائیگری» در ایران روبرو بودیم، چرا که مسئولان بابیگری و بهائیگری، حتی با ادبیات عربی آشنایی نداشتند و اغلب نوشتهها و «الواح» صادره از سوی رهبری آن فرقهها آکنده از اغلاط و اشتباهات فاحش ادبی است - و به قول
خودشان، آنها الفاظ و کلمات را از قید و بند زنجیر ادبیات، رها ساخته بودند!- اما احمد کسروی علاوه بر اینکه با ادبیات عربی کاملاً آشنا بود، قلم توانا و اطلاعات خوبی هم در زمینههای مختلف داشت که با تکیه بر این «سلاح» میتوانست گروه بسیاری از نسل جوان ایران را به کجراهه، بکشاند...
الگوهای دینی ما، یعنی ائمه و سپس علماء عظام، همواره با «چالشهای نظری» برخورد علمی و منطقی داشتهاند و تاریخ ما،چگونگی آن را به وضوح نشان داده است، اما احمد کسروی «چالش نظری» نداشت، بلکه او به قصد تخریب بنیادهای مذهبی و ترویج ایرانیگری و ایجاد به اصطلاح آئین پاکدینی، با «ورجاوند بنیاد»ش، به میدان آمده بود و اهل مباحثه و گفتگو و منطق و استدلال نبود و حتی برای دور کردن شهید نواب صفوی از جلسات خود که برای «مباحثه» به نزد او میرفت، سرانجام به «شمشیر» گروه رزمنده! متوسل گردید که به «مقابله به مثل» انجامید و شهید نواب صفوی به علت عدم توفیق در مرحله نهایی - مباحثه - به حذف فیزیکی کسروی اقدام کرد... احمد کسروی ضمن اعتراف به اینکه «پیامبر اسلام را برانگیخته راستگویی میشناسد و قرآن هم کتاب خدایی است» سرانجام مدعی میشود که «اما دوره اسلامگرایی سپری شده است» و برای هر زمانی، راهنمایی جدید لازم است و ضرورتی هم ندارد از طریق وحی و آمدن فرشته به این وظیفه پرداخته شود... او برای همین منظور خود را «برانگیخته» خواند و سپس راهنمای عمل - ورجاوند بنیاد - را در سه جلد منتشر
ساخت و سازمان «باهماد آزادگان» را به موازات «گروه پاکدینان» به راه انداخت و سرانجام برای اقدامات آینده و کارها و رزمهای بزرگ! به فکر توسعه و سازماندهی «گروه رزمندگان» افتاد و این نشان دهنده اهداف نهایی او بود... احمد کسروی در نامهای به یکی از «یاران» خود در تبریز چنین مینویسد:
«16 آذر 1321 - کسروی تبریزی
پس از درود، چند نامهای از شما رسیده بسیار خوشنودم که نیروهای جوان خود را در این راه ورجاوند خدایی به کار میبرید، ازجانشینتان در تهران، آقای ژیلا نیز خوشنودیم جوان با غیرتیست. گفتارتان درباره شرق و غرب و جنوب و شمال به چاپ خواهد رسید. ولی چون گفتارهای فراوان دیگری فرستاده شده باید اینها را به چاپ رسانیم و یکباره از زبان سخنی آغازیم. از آقای ضیاء نیز نامههایی داشتم. برخی را پاسخ نوشتهام و برخی مانده. دربارۀ منوچهر عدل رفتار بخردانه کردهاند، نمیدانم با آقای اسلامی و فروتن و دیگران تا چه اندازه نزدیکند. آقای رحیمی خوب کار میکنند. آنچه دربارۀ یک دسته از جوانان برای اجرا نوشتهاند بجاست. باید کسانی را در تهران و تبریز برگزینیم که نامشان را «رزمندگان» گذاریم و رزمهای بزرگی را که در آینده به یاری خدا خواهیم داشت از اکنون با دست آنان آغاز کنیم، در این باره در تبریز هم گفتگو کنید. از آقای امینی نامههایی رسیده که اکنون پاسخش را با دست شما میفرستم. دربارۀ پیمان که تلگراف کردهاید امیدمندم شمارۀ نهم به زودی فرستاده شود. با چاپخانۀ تابان اندک گفتگویی داریم که به پایان میرسد. به آقای
اسلامی درود مرا برسانید، اگر نشانها به دست آمده یکی را بفرستند. در اینجا میخواهیم جای بهتر برای روزنامه و باهماد پیدا کنیم.
کسروی»
بدین ترتیب احمد کسروی تبریزی، هم پاکدینان را دارد و هم باهماد آزادگان را و گروهی را هم به عنوان «رزمندگان» میخواهد که برای «رزمهای بزرگی» مورد نیاز خواهند بود!
امام خمینی در کتاب «کشف اسرار» ضمن انتقاد از «کتاب ننگین با آن اسم شرمآور که گویی با لغت جن نوشته شده و مملو از آمیخهاو آخشیجها و صدها کلمات وحشی دیگر است» مینویسند: «...همکیشان دیندار ما، برادران پاک ما، دوستان پارسی زبان ما، جوانان غیرتمند ما، هموطنان آبرومند ما، این اوراق ننگین، این شالودههای نفاق، این برگرداندن به مجوسیت، این ناسزاها به مقدسات مذهبی را بخوانید و در صدد چارهجویی برآیید. با یک جوشش ملی، با یک جنبش دینی، با یک غیرت ناموسی، با یک عصبیت وطنی، با یک اراده قوی، با یک مشت آهنین، باید تخم این ناپاکان بیآبرو را از زمین براندازید. اینها ودیعههای خدایی را دستخوش هوی و هوس خود میکنند. اینها کتابهای دینی شما را که با خونهای پاک شهدای فضیلت به دست شما رسیده آتش میزنند، اینها عید آتشزدن کتاب دارند. هان! آبرومندانه از جای برخیزید تا بر شما چیره نشوند».(1)
البته این لحن تند امام خمینی با توجه به هجمههایی بود که در آن دوران از
1) . کشف اسرار، تألیف امام خمینی، چاپ قم، ص 74، انتشارات آزادی، 1358.
سوی عناصر مشکوکی مانند حکمیزاده و کسروی و غیره، بر ضد اصول اساسی اسلام و تشیع آغاز شده بود و «ایرانیگرایی» به عنوان یک پدیدۀ نامیمون، به جای «اسلامگرایی» تبلیغ میشد.
اما امام، پس از پیروزی انقلاب اسلامی ضمن انتقاد از روش کسروی، نقطه مثبت او را یادآوری نموده و او را یک تاریخنویس خوب مینامد: «... دورکردن مردم از ادعیه و کتب دعا که یک وقتی آتش میزدند، در روز آتشسوزی کتابهای عرفانی و دعا... اینها تأثیر دعا را در نفوس نمیدانند... دعا را نباید از بین جمعیت بیرون بُرد... این یک مطلب غیر صحیحی است که به اسم اینکه «قرآن بایدبیاید میدان»، آن چیزی که «راه» هست برای قرآن، از دست داد... اینها وسوسههایی از شئون شیطان است... دعا و حدیث را اگر استثنا کنیم، قرآن هم رفته است... آنقدر معارف در ادعیه ائمه هست و مردم را دارند از آن جدا میکنند - که احصا نمیتوان کرد - لسان قرآن است ادعیه... اگر بگوییم ما کاری با ادعیه نداریم و در آتش سوزی، کتاب دعا را بسوزانیم، کتاب عرفا را بسوزانیم، از باب اینست که نمیدانند... وقتی انسان از حد خودش پایش را بالاتر گذاشت، در اشتباه میافتد.کسروی یک آدمی بود تاریخنویس، اطلاعات تاریخیاش هم خوب بود. قلمش هم خوب بود اما غرور پیدا کرد، رسید به آنجایی که گفت من هم پیغمبرم... ادعیه را هم کنار گذاشت، پیغمبری را پائین آورده در حد خودش، نمیتوانست برسد به بالا آن را آورده بود پایین! ادعیه و قرآن و اینها همه باهمند، این عرفا و شعرای عارف مسلک و فلاسفه، همه یک مطلب میگویند. تعبیرات مختلف است. زبانها مختلف است. زبان شعر یک زبانی است. حافظ زبان خاصی دارد و
همان مسائل را میگوید که آنها میگویند اما با یک زبان دیگری. نباید از این برکات، مردم را دور کرد».(1)
بهنظر من این عادلانهترین و منصفانهترین شهادتی است که شخصیتی چون امام خمینی درباره احمد کسروی بیان کردهاند: «مورخ خوبی بود»، دچار غرور شد و به کجراهه رفت و خود را «برانگیخته» نامید و آیین ایرانیگری «پاکدینی» را بجای اسلام به ارمغان! آورد تا مردم به «آخشیج»های او در «ورجاوند بنیادش» عملکنند تا رستگار! شوند... راستی بهتر از این، چه نوع برخوردی را با چنین چالشی میتوان تصور کرد؟!
□ روش مرحوم آیتالله شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزه علمیه قم، در دوره دیکتاتوری مطلق رضاخان و اجرای برنامه سرکوب توسط وی، یک روش کاملاً عقلانی و منطقی برای حفظ و تثبیت حوزه علمیه جدید الاحداث بود. ادامه این روش و با همان منطق، البته همراه با تفاوتهایی، توسط مرحوم آیتالله بروجردی با توجه به شرایط کشور و بحرانهای سیاسی، باز روشی عقلانی بود که البته در این
1) . تفسیر سوره حمد، چاپ مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، صفحات: 149- 148 و 190- 189.
دوران، نقدهایی نیز میتوان بر آن وارد دانست. پس اختلاف نظر ماهوی فدائیان اسلام با مرجعیتهای پیشین، ناشی از برداشتها و اجتهادها و شرایط زمان و مکان بود... اما در همان برهه نیز مراجعی چون آیتالله سید صدرالدین صدر، آیتالله سید محمدتقی خوانساری و بخشی از علمای طراز دوم حوزه علمیه و اکثریتی از فضلا و طلاب، از اقدامات فدائیان اسلام در مبارزه با دینزدایی رژیم و سلطۀ ایادی استعمار پشتیبانی میکردند.
آیت الله خمینی، بنیانگذار انقلاب اسلامی ایران، اگر چه بهخاطر حفظ احترام آیتالله بروجردی، شیوه اقدامات آنان را در حوزه علمیه قم تأیید نمیکردند، اما هرگز مخالفتی علنی یا مخفی با آنان ابرازنکردند و حتی در مورد محاکمه و صدور حکم اعدام شهید نواب صفوی و یارانش، طبق شهادت شخصیتهای برجسته آن دوران و بعضی از اعضاء خاندان ایشان، در نزد آیتالله بروجردی وساطت و اقدام کردند و اینجانب نیز همراه مرحوم شیخ رضا گلسرخی کاشانی که از اعضاء فدائیان اسلام محسوب میشد، برای وساطت ایشان در نزد آیتالله بروجردی، بدون اطلاع قبلی از اقدام ایشان، به منزلشان رفتیم و امام خمینی ضمن ابراز تأسف شدید از خلع لباس شهید نواب صفوی توسط رژیم شاه و صدور حکم اعدام پس از یک محاکمه قلابی در یک دادگاه نظامی، اشاره کردند که گویا وعدۀ مساعدی به آیتالله بروجردی داده شده است. امام البته با دقت به حرفهای ما هم گوش دادند و هنگامی که مرحوم گلسرخی به انتقاد از روش یا سکوت آیتالله بروجردی پرداخت، امام برآشفت و گفت: شما با مراجع چه
کار دارید؟ اگر خودتان کاری بلدید، انجام دهید و اگر از من کاری ساخته است، بفرمائید تا من اقدام کنم...
البته در دوران قبل از شکوفایی فعالیت فدائیان اسلام در حوزه علمیه قم، امام با انتقاد جوانان وابسته به فدائیان اسلام از آیتالله بروجردی هم، موافق نبودند و به همین دلیل اقدامات آنها را تأیید نمیکردند، ولی در حسن نیت آنها تردیدی نداشتند... تألیف کتاب «کشف اسرار» توسط امام در پاسخ به شبهات «حکمیزاده» در رسالۀ «اسرار هزار ساله» - که شباهتی کامل به اتهامات کسروی در «شیعیگری» داشت و هر دو هم در یک چاپخانه در تهران به چاپ رسیده بودند - و لحن تند محتوای آن (که قبلاً نقل شد) نشان میدهد که امام از لحاظعقیدتی با مبارزات فدائیان اسلام قبلاً مخالفتی نداشتهاند، ولی موافق برخورد تند آنان با مرجعیت وقت نبودند. به هر حال شهید نواب صفوی، همانطور که اشاره کردم در حوزه علمیه قم و در بین علمای برجسته و اکثریتی از طلاب جوان جایگاه مقبولی داشتند و مورد احترام و تکریم و تقدیر آنان بودند و این البته، به «جریان خاصی» از آن نوع که در عصر ما هست وابستگی نداشت.
□ شهید نواب صفوی در اندیشه تأسیس یک حکومت اسلامی در ایران بود و با تکیه بر دانش کلی درباره لزوم تأسیس یک حکومت اسلامی اقدام کرد و کتاب خود را در این رابطه و قبل از همۀ جریانها،
تحت عنوان: «اعلامیه فدائیان اسلام یا کتاب رهنمای حقایق»، در سال 1329 ش - حدود 60 سال پیش - منتشر ساخت. البته این کتاب جنبه «نظریهپردازی» و بهاصطلاح تئوریک ندارد، بلکه نشاندهنده شور و شوق و عشق و علاقه مؤلف آن بر احیاء اندیشه اسلامی در تشکیل یک حکومت اسلامی است. بیتردید دانش شهید نواب صفوی در این خصوص همطراز مؤلفان برجسته عصر ما، که درباره چگونگی حکومت اسلامی آثاری دارند، نبود و حتی نوع طرح و بیان هم هماهنگ با شرایط نیم قرن پیش بود؛ مثلاً برای «وزارت دربار» فصلی ویژه اختصاص یافته است! در حالیکه اگر این کتاب در عصر ما نوشته میشد، اصل مسأله «دربار» منتفی بود تا چه رسد به وزارت دربار!.. اینکاستی البته ناشی از تفکر خاص آن دوران، درباره نوع حکومت اسلامی است... و در عصر ما تردیدی نیست که یک حکومت اسلامی باید جمهوری اسلامی و نظامی تکیه بر اصول اسلام و جمهور مردم باشد... دیدگاههای آیتالله مصباح یزدی در این رابطه، در آثار بیشمار ایشان مطرح شده است و نیازی به بازگویی بنده ندارد ولی بطور کلی باید گفت که الگوی مورد نظر شهید نواب صفوی با نظام اسلامی مورد نظر آیتالله مصباح، تفاوتهایی دارد که بررسی آن در این گفتگوی کوتاه مقدور نیست.
بیمناسبت نیست اشاره کنم که کتاب شهید نواب صفوی را اینجانب قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، تحت عنوان: «جامعه و حکومت اسلامی» با مقدمهای کوتاه در «قم» تجدید چاپ نموده و منتشر کردم. در این کتاب بسیاری از اهداف مورد علاقه مردم مسلمان
ایران مورد توجه قرار گرفته است؛ از جمله اینکه با صراحت از: ملی شدن صنعت نفت و همه منابع طبیعی کشور، اصلاحات ارضی بنیادین، برچیده شدن بازار مصرفگرایی، اسراف و تبذیر، اعطاء حقوق کارگران و کشاورزان و... سخن به میان آمده و حکومت شاه به طور صریح و شفاف «غیر قانونی» اعلام شده است: «... اعلام ما به دشمنان اسلام و غاصبین حکومت اسلام، شاه و دولت و سایر کارگردانانی که آنان را به خوبی میشناسیم، این است: ای خائنین! ایران، مملکت اسلامی است و شما دزدان و غاصبینی هستید که حکومت اسلامی را غصب کردهاید».(1)شهید نواب صفوی کتاب خود را با این جملات پایان میدهد: «... برای آخرین بار به دشمنان اسلام و غاصبین حکومت اسلامی، شاه و دولت و سایر کارگردانان ابلاغ میشود که چنانچه مقررات اسلامی را مو به مو اجرا ننمایند، به یاری خدای توانا نابودشان میکنیم و حکومت صالح اسلامی و قانونی تشکیل داده و احکام اسلام را سراسر اجرا مینماییم و به بدبختیهای دیرین ملت مسلمان ایران به یاری خدای جهان، خاتمه میدهیم...».(2)
به هر حال این جملات نشان دهنده دیدگاه شهید نواب صفوی درباره یک حکومت اسلامی است. بهطور کلی باید اشاره کرد که این کتاب با توجه به شرایط زمان و مکان، کتاب ارزشمندی بود؛ بهویژه که پیش از آن، کسی از علما و جریانها در این زمینه اقدامی نکرده بود.
□ بهدستآوردن آماری که نشان دهد «اکثر اعضا» و هواداران فدائیان اسلام مقلّد آیتالله صدر بودند، کار آسانی نیست. البته پیش از آمدن آیتالله بروجردی به قم، «آیات ثلاثه» - آیتالله خوانساری، آیتالله صدر، آیتالله حجت - اداره حوزه علمیه را به عهده داشتند و از مراجع تقلید بهشمار میرفتند و هر کدام نیز مقلّدان خاص خود را داشتند...آیت الله صدر از فدائیان اسلام پشتیبانی میکرد ولی این امر در عرف مذهبی نمیتوانست دلیلی برای تقلید باشد. و بیشکقرابتهای فکری یا انگیزههای سیاسی هم مطرح نبود بلکه همواره شناخت و عقیده مذهبی، عامل اصلی در انتخاب «مرجع تقلید» هر کسی بوده است. البته پس از آمدن آیتالله بروجردی به قم و تجلیل مراجع ثلاثه از ایشان، کم کم گرایش به تقلید از ایشان بیشتر شد و پس از رحلت آن سه بزرگوار، آیتالله بروجردی به «مرجعیت تامه» شیعیان در ایران نائل آمد...آیت الله بروجردی در این برهه، به علت نگرانی از متلاشی شدن حوزه در اثر فعالیتهای سیاسی حاد، از اقدامات فدائیان اسلام پشتیبانی نکرد و همین امر موجب دوری طلاب و جوانان فدائیان اسلام از ایشان گردید که البته کار درستی نبود.
□ بهنظر من سؤال از «منبع درآمد»، در مورد فدائیان اسلام کمی
بیمعنی و یا غیرمنطقی است. شهید نواب صفوی و یکی دو نفر دیگر از روحانیون همراه ایشان، در دوره طلبگی، معاشی بسیار پایینتر از بقیه داشتند. اعضای عادی فدائیان اسلام هم هر کدام شغلی داشتند و از راه کار و تلاش شخصی، امرار معاش میکردند... وقتی شهید نواب صفوی برای «هدایت» احمد کسروی میخواهد به ایران بیاید، هزینه سفر او را آیتالله سید محمود شاهرودی (دو دینار)، علامه امینی (پنج دینار)، شهید آیتالله سید اسدالله مدنی (پنج یا شش دینار) پرداخت نمودند و او راهی ایران شد و در تهران برای گفتگو به سراغ احمد کسروی در دفتر روزنامه «پرچم» رفت و پس از چند دیدار، چون انکار او را دید، تصمیم دیگری گرفت... وی برای خرید اسلحه، نخست به سراغ آیتالله سید احمد طالقانی رفت و به گفته شمس آل احمد، پدر او پاسخ داده بود که پولی در بساط ندارد... سپس به سراغ آیتالله حاج شیخ محمدحسن طالقانی، امام جماعت مسجد شاهآباد، رفت و او پول اسلحه را پرداخت نمود... زندگی بعدی شهید نواب صفوی بسیار ساده و بهدور از هرگونه تشریفات، در دو اطاق اجارهای در محله «دولاب» و به کمک مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ مهدی دولابی میگذشت... و به قم هم که میآمد اغلب در حجره طلاب و یا در منزل دوستان و برادران به سر میبرد... تا آنجا که من یادم میآید رهبری فدائیان اسلام (نواب صفوی، سید عبدالحسین واحدی، سید هاشم حسینی) اغلب بدهکار بودند.
همسر و فرزندان شهید نواب صفوی در دوران ظالمانه زندانی بودن ایشان در حکومت دکتر مصدق و وزیر کشورش، دکتر صدیقی، که
20 ماه به طول انجامید، هزینه زندگی یومیه خود را نداشتند و بهعلت عدم توانایی پرداخت اجاره دو اطاق، مجبور شدند آن را تخلیه و هر چندی یکبار در منزل یکی از «برادران» سکونت کنند و تکفل مخارج ایشان هم بهعهده آنان بود. البته تا آنجا که اینجانب اطلاع دارم، گاهی بعضی از علمای قم مانند آیتالله نجفی مرعشی، آیتالله بدلا، و یا پدر همسر وی، مرحوم نواب احتشام رضوی از کمک مالی دریغ نمیورزیدند. لوازم و اثاثیه و دارایی شهید نواب صفوی، که پس از آخرین بازداشت، توسط فرمانداری نظامی تهران و بهدنبال تفتیش خانه او در خیابان خراسان صورتبرداری و در پرونده وی در دادرسی ارتش قرار گرفت، عبارت بود از: «زیلوی نخی دو تخته، ساعترومیزی شکسته، چراغ کلمن بدون شیشه، قابهایی چند از قرآن، شلوار مردانه، جانماز کهنه ترمه، پیراهن سه عدد، حوله حمام دو عدد، چمدان تختهای، کت مستعمل، منبر چوبی شکسته، دو لحاف کوچک و بزرگ، دو قطعه پتوی پشمی، تخت چوبی، چند دست لباس زنانه و بچهگانه مستعمل، چراغ گردسوز بدون لوله، سماور کوچک، قوری رویی!، حصیر مستعمل پنچ عدد، شال سبز دو عدد، چمدان خالی حلبی، چادر نماز و کتب مختلف دینی....». این خلاصهای از صورت لوازم و اثاثیه خانه شهید نواب صفوی به هنگام آخرین دستگیری است که صورتجلسه تنظیمی را ستوان دوم شهنام، نماینده دادستانی فرمانداری نظامی به اتفاق مأمور ویژه امیر یوسفی، امضا کرده و ضمیمه پرونده اوست، البته یک ریال هم وجد نقد، نه در منزل و نه در جیبهای شهید نواب صفوی موجود نبود! و حساب بانکی هم مطلقاً
نداشت. بدین ترتیب سخن از منبع درآمد سازمان، با روشن شدن کل دارایی رهبری آن، کمی غیر منطقی است. والله علی ما نقول شهید!
□ البته پس از اعدام شهید نواب صفوی و یارانش و سلطۀ کامل فرمانداری نظامی تهران - ژنرال بختیار - بر همۀ امور، دوستان باقیمانده شهید نواب، به زندان محکوم یا تبعید شدند و هیچکدام هم دروغین نبودند، اما جرأت و شهامت و یا میدان کار را نداشتند. پس از پیروزی انقلاب و پیدایش حدود 82 حزب و سازمان و گروه سیاسی - اسلامی!عدهای هم به علت سابقه آشنایی با فدائیان اسلام و یا بدون هیچ سابقهای در این زمینه، ناگهان به سازماندهی و تشکیل گروههایی به نام «فدائیان اسلام» با پیشوندها یا پسوندهای گوناگون مانند: بنیانگذاران!، وفاداران!، یاران جمعیت فدائیان و غیره پرداختند که اداره بعضی از آنها بهعهده کسانی بود که در دورۀ پیش از کودتای 28 مرداد، نه تنها از جمعیت فدائیان اسلام جدا شده و انشعاب کرده بودند، بلکه با نشر اعلامیهها و مقالاتی علیه شهید نواب صفوی، بدترین و ناجوانمردانهترین اتهامات را بر ضد ایشان منتشر ساخته بودند و حتی یکی از آنها که ضمن ارتباط با اردشیر زاهدی، گروهی به نام «حزب خلق» درست کرده بود، در روزنامه ارگان خود خواستار «اعدام نواب صفوی» گردید و عناصری مانند ابوالقاسم رفیعی و صرافان که به علت
مشکوک بودن و ارتباط با شاهرخ، پسر ارباب کیخسرو - وابسته به سفارت انگلیس و دربار- مطرود شده بودند، به میدان آمده و میراثخوار خون شهیدان فدائیان اسلام شدند. در این میان آقای رفیعی (غفرالله له) برای انتخاب شدن در انتخابات مجلس شورای اسلامی در آگهی ویژهای که در کیهان مورخ 23 فروردین 1362 به عنوان «بنیانگذاران» فدائیان اسلام منتشر ساخت، خود را چنین معرفی نمود: «...39 سال جنگ مسلحانه برای اسلام، طراح اصلی اعدامهای انقلابی در حکومت شاه خائن: 1- کسروی قرآن سوز، 2- هژیر وزیر طاغوت، 3- رزمآرا نخست وزیر، 4- حسنعلی منصور. و نیز انجام فعالیتهایی نظیر: قیام سیاسی 15 خرداد و اعزام هزاران فدائی اسلام به جبهههای جنگ نور علیه ظلمت...»از همه جالبتر به میدان آمدن آقای شیخ صادق خلخالی(غفرالله له) بود که ناگهان به عنوان «رهبر جدید فدائیان اسلام» به مصاحبه پرداخت! و چند نفر از عناصر مشکوک دور او را گرفتند، در حالی که چند نفر باقیمانده اصلی فدائیان اسلام، با او موافقتی نداشتند؛ به ویژه که او به قول آقای عبدخدایی اصلاً ارتباطی با فدائیان اسلام نداشت: «و من به او گفتم ما نیازمند نواب صفوی هستیم ولی شما نواب صفوی 25 سال قبل هم نیستید!»(1)... البته آقای خلخالی با سوء استفاده از تریبون مجلس، علیه آقای عبدخدایی سخنرانی هم کرد! و پاسخگویی وی هم البته بجایی نرسید! به هر حال بعضی از این مدعیان دروغین، فاصله 180
1) . خاطرات محمدمهدی عبدخدایی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ تهران، صفحه 314.
درجهای با شهید نواب صفوی داشتند و عامل اصلی افول فدائیان اسلام، علیرغم تلاش و کوششی که به عمل آمد، عدم اخلاص در قول و عمل و فقدان شرایط رهبری از لحاظ معنوی و اخلاقی، در مدعیان رهبری بود! و ظاهراً باید پذیرفت که: و لکل امة أجل...
□ بیتردید این انقلاب، شکل کامل و ایدهآل نوع حکومت مورد نظر شهید نواب است و او در حقیقت شصت سال قبل و پیش از همۀ جریانهای سیاسی - مذهبی، خواستار ایجاد و برقراری چنین نوعی از حکومت بود. اما در تجربه اگر اشکالاتی میدید - که بیتردید در هر انقلابی دیده میشود- هرگز به دنبال «تخریب» و «براندازی» نمیرفت، بلکه با عمل به تعالیم اسلامی در وجوب امر به معروف و نهی از منکر،در اصلاح کاستیها میکوشید و به نصیحت حکام و مسئولین امور میپرداخت و هرگز بهخود اجازه نمیداد که با «زاویهگیری» انحرافی، بهجای اصلاح امور، بر آن صدمه و لطمه وارد سازد و ایکاش که دوستان معاصر نیز چنین میبودند و چنین میکردند... البته ایکاش!
حکومت اسلامی از دیدگاه فدائیان اسلام(1)
حجتالاسلام والمسلمین سید هادی خسروشاهی از علمای مبارز و معروف، استاد حوزه و دانشگاه و سفیر سابق ایران در واتیکان و مصر و کارشناس ارشد سیاسی وزارت امور خارجه، در محافل فرهیخته فرهنگی - سیاسی به عنوان یک محقق و پژوهشگر، نخبه و سیاستمدار برجسته شناخته میشود. او دارای بیش از 50 جلد کتاب و صدها مقاله و مصاحبه به زبانهای مختلف پیرامون موضوعات سیاسی، اجتماعی، مذهبی، علمی و... است.
فعالیتهای سیاسی استاد از سال 1332 ش پس از آشنایی نزدیک با آیتالله کاشانی، آیتالله طالقانی و شهید نواب صفوی، آغاز گردید و به همین دلیل، از همان دوران تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی، بارها در قم، تهران و تبریز دستگیر، زندانی و یا تبعید شده که آخرین آن تبعید به «انارک» یزد، به مدت سه سال بود که با آغاز انقلاب اسلامی، همراه دیگران آزاد شد.
او پس از پیروزی انقلاب اسلامی، نخست به مدت دو سال به عنوان نماینده امام خمینی قدس سره در وزارت ارشاد اسلامی
1) . روزنامه اعتماد ملی، صفحه 8، مورخ 27 دی ماه 1386.
فعال بود، سپس به عنوان سفیر ایران اسلامی در واتیکان انتخاب شد و به مدت 5 سال در خارج از کشور به فعالیت پرداخت که تأسیس «مرکز فرهنگی - اسلامی اروپا» در رم و انتشار دو ماهنامه به زبان انگلیسی به نامهای «انکوائری» و «افریکن ایونتس» و مجله هفتگی «العالم» به زبان عربی در لندن - با همکاری وزارت ارشاد اسلامی - از آثار این دوران است...
در مدت اقامت سه ساله در قاهره به عنوان رئیس دیپلماسی ایران در مصر نیز، علاوه بر حضور در محافلعلمی - سیاسی و سخنرانی و مصاحبه تلویزیونی و مطبوعاتی و دهها ملاقات با شیخ الازهر و مقامات علمی - سیاسی مصر، بالغ بر 50 جلد کتاب و نشریه، درباره انقلاب اسلامی ایران، تشیع و اهل بیت تألیف و یا با همکاری و مساعدت ایشان منتشر گردید. استاد کتابهایی نیز درباره فدائیان اسلام منتشر کرده که از جمله آنها «فدائیان اسلام؛ تاریخ، عملکرد و اندیشه» است.
صدیقه داورزنی
□ پس از دوران مشروطیت، بعضی از علما و شخصیتهای برجسته اسلامی، با توجه به اصول کلی اسلام و مبانی سیاسی و حکومتی مستند از سیره نبوی و روش ائمه هدی، کتابها و رسالههای متعددی در راستای برقراری نوعی حکومت اسلامی که مجری احکام
شریعت بود، نوشتهاند که بخشی از آنها به کوشش محقق ارجمند جناب رسول جعفریان تحت عنوان «رسائل سیاسی - اسلامی دوره پهلوی» دو سه سال پیش در چند مجلد، چاپ شد. ولی این آثار بیشتر، آثار فردی است و برنامه تدوین شده از سوی یک جمعیت یا حزب و سازمان سیاسی اسلامی به شمار نمیرود. البته در نیم قرن اخیر، با توجه به پیدایش دهها سازمان، گروه، جمعیت و حزب سیاسی - اسلامی، رسالهها و نشریاتی که بیانکننده نظریات و افکار آنها باشد، منتشر گردیده که باز به شکل یک برنامه مدون نیستند. فقط میتوان گفت که قبل از فدائیان اسلام، «حزب برادران» یا حزب نور که توسطمرحوم آیتالله سید نورالدین شیرازی در شیراز تأسیس گردید و شعب آن تقریباً در همه شهرهای استان فارس گسترش یافت، دارای «مرامنامه» معروفی بود که نشاندهنده اهداف سیاسی حزب برادران بود. در کتاب «کسر کسروی» هم که مرحوم آیتالله سید نورالدین آن را تألیف و منتشر کرده، اهداف «نوعی حکومت اسلامی» تبیین شده بود که البته با اهداف عصر ما هماهنگی ندارد، ولی به هر حال به نوبه خود دارای برنامه خاصی برای یک «حکومت دینی» بود. البته باید پذیرفت که نخستین جمعیت یا سازمان سیاسی - اسلامی که در عصر ما مانیفست یا بیانیه خود را در رابطه با نوع و چگونگی حکومت اسلامی تدوین و منتشر ساخت، «جمعیت فدائیان اسلام» بود که این برنامه یا مانیفست را تحت عنوان: «اعلامیه فدائیان اسلام» یا کتاب «رهنمای حقایق» در اواخر سال 1327 تنظیم و آماده نمود؛ ولی به علت مشکلات مالی تا اواخر سال 1328 یا اوایل سال 29، نتوانست آن را
چاپ و منتشر سازد و سرانجام با جمعآوری مبلغی به عنوان «سهام» از برادران عضو یا هوادار فدائیان اسلام، در ده هزار نسخه چاپ و در سطح وسیعی نخست در تهران و سپس در بقیه بلاد توزیع گردید...
اما نوع حکومت اسلامی مطلوب فدائیان اسلام، با توجه به شرایط زمان و مکان به طور کامل در این بیانیه یا کتاب، عنوان شده است و در کل و به طور اشاره میتوان گفت که بیانیه فدائیان اسلام در واقع شامل سه بخش میشود:
زندگی مادی بوده و همین امر منشأ همه مشکلات بعدی اقتصادی و اجتماعی است.
شرح وظایف نهادهای مذهبی، مدنی، اجتماعی و سپس سازمانهای اداری دولتی، وزارتخانهها و دیگر ارگانهای وابسته به دولت.
گزیدهای از اخطارها، تذکارها، نصیحتها و بالاخره: تهدیدها به غاصبان حکومت و شخص شاه. در همین بخش به مسأله ضرورت ملی شدن صنعت نفت و اصلاح جریانهای هنری - رسانهای پرداخته شده است.
و بدین ترتیب این بیانیه به عنوان حرکتی سازمان یافته و با برنامه در میان مردم مسلمان ایران در دهه بیست قلمداد میشود.
میخواستند؟ و نظر آنان درباره رژیم شاه و نظام حاکم چگونه بود؟
□ شهید نواب صفوی در این بیانیه به صراحت، ضمن غیرقانونی خواندن رژیم حاکم، خواستار برقراری نظام یا دولت اسلامی در ایران، به جای «حکومت غاصب» شاه میشود و در این راستا، به چند موضوع مهم و حیاتی تکیه میکند که عبارتند از:
-- ضرورت نشر و گسترش اسلام راستین در جامعه؛
ضرورت تشکیل حکومت اسلامی و مبارزه همه جانبه - حتیمسلحانه - برای برقراری آن... .
پس از تعیین هدفهای اصلی فدائیان اسلام، شهید نواب صفوی در همان کتاب یا بیانیه مینویسد: «ایران مملکت اسلامی است، بایستی احکام اسلام اجرا شود؛ اگر اجرا میشد، ایران نورباران میشد. پس باید حکومت را به دست خود مسلمین سپرد تا آنها نیز از طریق فقها و بزرگان و اندیشمندان غیرتمند و آگاه دین در مسیر اصلی سعادت و شرافت خود قدم بردارند. بایستی با انتخابات آزاد، نمایندگان پاک و لایق انتخاب گردند و قوانین پوسیده را لغو نمایند. اعلام ما به دشمنان اسلام و غاصبین حکومت اسلام، شاه و دولت و سایر کارگردانانی که آنان را به خوبی میشناسیم، این است: ای خائنین! ایران مملکت اسلامی است و شما دزدان و غاصبینی هستید که حکومت اسلامی را غصب نمودهاید...»
باز در آخرین صفحات کتاب میخوانیم: «... برای آخرین بار
به دشمنان اسلام و غاصبین حکومت اسلامی، شاه و دولت و سایر کارگردانان، ابلاغ میشود که چنانچه مقررات اسلامی را مو به مو اجرا ننمایند، به یاری خدای توانا نابودشان میکنیم و حکومت صالح اسلامی و قانونی تشکیل و احکام اسلام را سراسر اجرا مینماییم.»
بدین ترتیب روشن میشود که حکومت مطلوب فدائیان اسلام، حکومتی است که مجری تمامی احکام اسلامی باشد و چون شاه و ارکان او، صلاحیت چنین کاری را ندارند، به عنوان غاصب و خائن، باید کنار بروند تا حکومت «صالح اسلامی» تشکیل گردد. و همانطور که قبلاً اشاره شد در این کتاب یا بیانیه، وظایف همه وزارتخانهها،نهادهای اجتماعی، فرهنگی، هنری و کیفیت برنامههای رادیو، تلویزیون، سینما و چگونگی وظایف مجلس و بالاخره پاکسازی سازمان روحانیت و حوزههای علمیه از آلودگیها و نابسامانیها، مطرح میشود که نشاندهنده تدوین یک برنامه کامل برای اداره یک جامعه اسلامی است.
این کتاب علاوه بر چاپ در سالهای 29 و 32، در سال 57 و قبل از پیروزی انقلاب نیز تحت عنوان «جامعه و حکومت اسلامی» با مقدمهای از اینجانب منتشر گردید که اکنون هم در دسترس همگان است و در مقدمه آن تذکر دادهام که این برنامه، مربوط به سالیانی پیش است و در شرایط کنونی جامعه ایرانی، تکمیل و تصحیح آن، برای آنکه مطابق شرایط زمان و مکان باشد، ضروری است.
پس به طور خلاصه باید گفت همانطور که شما در سؤال خود مطرح کردید، فدائیان اسلام پیشگام در ارائه برنامهای مدون برای
تشکیل و اداره یک حکومت اسلامی بودند و اهداف و برنامههای خود را به صراحت بیان کرده و خواستار اجرای احکام شریعت، در یک نظام صالح اسلامی - مردمی بودند... و خوشبختانه اهداف آنان با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، تحقق یافت و نظام «جمهوری اسلامی» در شکل کاملتر و مترقیتری در ایران به وجود آمد که میتوان آن را مرحله تکامل یافتهتر برنامه حکومت اسلامی مطلوب فدائیان اسلام نامید.
□ بخشی از علمای سنتی که معتقد بودند تشکیل حکومت اسلامیقبل از ظهور حضرت مهدی (عج) امکان پذیر نیست؛ نگاه مثبتی نسبت به حرکت فدائیان اسلام نداشتند و حوزه علمیه قم هم از این امر مستثنی نبود! ولی علیرغم این مسئله، بزرگان و مراجعی چون آیتالله سید محمدتقی خوانساری، آیتالله سید صدرالدین صدر، آیتالله مرعشی نجفی علاوه بر علمای طبقه دوم مانند آیتالله شیخ محمد مجاهدی، آیتالله سید احمد زنجانی، آیتالله سید محمدباقر سلطانی و امثالهم... هوادار حرکت و مدافع شهید نواب صفوی بودند. در شهرهای دیگر ایران نیز وضع به همین منوال بود، عدهای موافق و گروهی مخالف بودند، ولی خوشبختانه این مخالفتها در حد تفسیق و تکفیر و اتهامزنی عقیدتی و تخریب حیثیّتی نبود.
□ دیدگاه شخصی و نخستین مرحوم آیتالله بروجردی مانند بقیه
علما و مراجع قم بود. گرچه ایشان مانند آن آقایان، تأیید رسمی و علنی نمیکردند، ولی در عمل، موافقت ضمنی ایشان روشن بود. اما متأسفانه منافقان و بعضی از وابستگان دستگاه ایشان، زمینه مخالفت را آماده کردند و با توجه به تظاهرات مستمر و یومیه و سخنرانیهای تند رهبری فدائیان اسلام در صحن مطهر حضرت معصومه(س) و یا در مدرسه فیضیه، چنین القاء کردند که این اقدامات موجب تعطیلی حوزه و به هم خوردن سازمان روحانیت فعلی خواهد شد و همین القائات، همراه با تندروی بعضی از جوانان هوادار فدائیان اسلام، سرانجام باعث گردید که ذهن مرحوم آیتالله بروجردی مشوّش گردد و این عدم رضایت از روش و شیوه فدائیان اسلام موجب گردید که چند نفر ازشاگردان و یا کسانی که خود را به ایشان منسوب میکردند (در رأس آنها شیخ اسماعیل ملایری و شیخ علی طاهری) به سخنرانان فدائیان اسلام در مدرسه فیضیه حمله و با چوب و چماق، شهید سید عبدالحسین واحدی و مرحوم حجت الاسلام والمسلمین سید هاشم حسینی - مرد شماره 3 فدائیان - و عدهای دیگر را مضروب و مجروح و سرکوب و از مدرسه بیرون کنند.
شهید نواب صفوی که در تهران بود، به سرعت به قم آمد و با مراجع تماس گرفت... و در نهایت تصمیم گرفتند که فعالیت فدائیان اسلام در حوزه علمیه قم، محدود شود و فقط جنبه تعلیماتی و فرهنگی داشته باشد. البته ارزیابی کامل و تحلیل زوایای این قضیه نیاز به فرصت بیشتری دارد تا حقیقت آن طور که بود روشن گردد.
بود؟
□ امام خمینی قدس سره شاید قبلاً با برخی از روشهای آنان موافق نبودند ولی بیتردید از بزرگ علمایی بودند که خواهان موفقیت فدائیان اسلام بودند، اما شرایط اجازه نمیداد که به طور علنی به دفاع بپردازند، به ویژه که ایشان احترام خاصی به مقام مرجعیت آیتالله بروجردی داشتند و رنجش ایشان باعث گردید که امام نیز نفیاً یا اثباتاً در این امر دخالت نکنند؛ البته در جریان محکومیت شهید نواب صفوی به اعدام در دادگاه نظامی رژیم شاه، طبق اظهار منسوبین نزدیک و اعضای خانواده ایشان، حضرت امام قدس سره اقدام لازم را به
عمل آوردند و به نزد آیتالله بروجردی رفتند، ولی متأسفانه به علت اخلال بعضی از پیشکاران! بیت مرجعیت، وساطت ایشان به نتیجهمطلوب نرسید.
من به خاطر دارم که در همان زمان همراه مرحوم حجت الاسلام والمسلمین شیخ رضا گلسرخی که خود از اعضای فدائیان اسلام بود، در این رابطه به خدمت امام خمینی رسیدیم و موضوع جدی بودن اعدام را مطرح ساختیم، حضرت امام فرمودند: «من به وظیفه خود عمل کردهام، شما آقایان هم به وظیفه خود عمل کنید و اقدام نمایید بلکه انشاءالله فرجی حاصل شود.» در اینجا مرحوم گلسرخی، با لحن تندی راجع به بیت آیتالله بروجردی خواست مطلبی را مطرح کند که امام بلافاصله فرمودند: «شما به این و آن چه کار دارید؟ خودتان اقدام کنید.» و در واقع اجازه ندادند که مسأله، به نوعی برخورد با مرجعیت بکشد! و این روش کلّی ایشان نسبت به همه مراجع بود.
□ فدائیان اسلام و رهبری آن، شهید نواب صفوی و شهید سید عبدالحسین واحدی، با توجه به انگیزهها و معتقدات دینی خود، حتی قبل از جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت، در خدمت آیتالله کاشانی بودند. عکسها و اسناد موجود نشان میدهد که به اصطلاح «پاتوق» فدائیان اسلام، بیت آیتالله کاشانی بود و شهید نواب صفوی یکی از سخنرانهای اجتماعات سیاسی بیت آیتالله کاشانی به شمار میرفت. در جریان اوج مبارزات نهضت ملی شدن صنعت نفت هم باز فدائیان اسلام دربست در خدمت و در اختیار اهداف نهضت بودند که در واقع از اهداف نخستین خود آنها بود، تا آنجا که شهید نوابصفوی در همان سال 27 و در بیانیه یا مانیفست جمعیت فدائیان اسلام، قبل از پیدایش نهضت و ظهور آقای حسین مکی و شادروان دکتر فاطمی، خواستار ملی شدن نفت میشود و مینویسد: «... نفت و هرچیز دیگر ایران، سرمایه ملت مسلمان ایران و فرزندان اسلام و ایران بوده و هیچ بیگانهای را حق تصرف در آن و تجاوز بدان نبوده و نیست و نخواهد بود... ملت مسلمان ایران بایستی نفت و هر سرمایه دیگر خود را در هر کجای ایران، غرب و شرق و جنوب و شمال و در هر نقطه از نقاط وطنش ایران یا خانه پیروان آل محمد، باشد خود به بازوی توانای خود به یاری خدای توانا استخراج و تصفیه نموده و به هر اندازه که مصرف داخلی دارد برداشته و زیادی آن را به هر مملکتی که بهتر
خرید، بفروشد...». بنابراین، فدائیان اسلام، در این برنامه و در راستای اهداف ضد استعماری دیگر، هوادار آیتالله کاشانی و همکار جبهه ملی و دیگران بودند، تا آنجا که برادر عزیزمان آقای مهندس عزت الله سحابی، در مصاحبهای نقش آنان در ملی شدن صنعت نفت را، بیشتر از همه معرفی میکند و بعد میافزاید که شهید نواب صفوی، مشکل مملکت را شخص شاه میدانست و میخواست او را از میان بردارد، ولی مخالفت آیتالله کاشانی و دکتر مصدق و بقیه اعضای جبهه ملی، مانع از آن کار شد و البته بعدها وقتی دکتر مصدق متوجه این نکته شد که متأسفانه دیر شده بود! گفتههای مهندس سحابی مفصل است. برای آگاهی از متن کامل آن به کتاب جدیدالانتشار برادر عزیزمان جناب محمدجواد حجتی کرمانی، به نام «آموزگار من؛ نواب» مراجعه شود. به هر حال پس از برطرف کردن مانع اصلی ملی شدن صنعت نفت که به قول آیتالله طالقانی، ژنرال رزم آرا بود، به تنها شرط فدائیان اسلام که اجرای احکام اسلامی بود، عمل نشد و به تعبیر آقای سحابی، جبهه ملی به وعده خود وفا نکرد! ولی به نظر من حتی بدتر از آن کرد و با دستگیری شهید نواب صفوی و زندانی کردن او به مدت 20 ماه تمام! درواقع در جریان مذهبی نهضت، که پشتیبان اصلی جبهه ملی بود، اختلاف انداخت و فدائیان اسلام ضمن جدایی از جبهه ملی و دکتر مصدق، نسبت به آیتالله کاشانی هم بدبین شدند، تا آنجا که بعضی از اعضای فدائیان اسلام آیتالله کاشانی را هم در بازداشت شهید نواب صفوی مسئول دانستند. البته من بعدها این موضوع را از مرحوم آیتالله کاشانی پرسیدم، ایشان گفتند: «من بارها برای آزادی نواب صفوی
اقدام کردم. دکتر مصدق و وزیر کشور، آقای امیرعلائی، را خواستم و اخطار نمودم، ولی آنها گوش به حرف من ندادند. شاید هم هدفشان آن بود که جبهه ما را تضعیف کنند و به حکومت خود ادامه دهند، غافل از آنکه بدون پشتوانه مردمی، نمیتوان به حکومت ادامه داد.»
باید گفت که نخست روابط فدائیان با آیتالله کاشانی بسیار صمیمانه و فداکارانه بود و حتی ایشان را مرحوم نواب «پدر فدائیان» مینامید، ولی اخلالگریهای بعضی از اعضای جبهه ملی، - که حتی اخیراً در کتابهای خودشان هم آمده است -، باعث گردید که روابط بین آیتالله کاشانی و فدائیان تیره شود و درواقع بدینوسیله عوامل اصلی و نیروهای مقتدر آیتالله کاشانی کنار گذاشته شدند و سرانجام کودتای ننگین 28 مرداد پیش آمد که متأسفانه نه از «تاک» نشان ماند و نه از «تاکنشان!»
آیت الله کاشانی متهم و منزوی گردید، رهبران فدائیان اسلام سرکوب و اعدام شدند، دکتر مصدق احمدآبادنشین گشت! و رژیم کودتا حاکم...! من بخشی از این مسائل را به طور مشروح، با اسناد لازم در کتاب «زندگی و مبارزه نواب صفوی» آوردهام، به امید آنکه دوستان آن را مطالعه کنند!
سید عملگرا(1)
□ بیتردید روش مراجع و بزرگانی چون: آیتالله اصفهانی، آیتالله حائری یزدی و آیتالله بروجردی، «روش موقت و مصلحتی» برای حفظ و بقای حوزهها و سازمان روحانیت، در قبال روش سركوبگرانه و تخریبی رژیمهای حاكم وقت و عناصری مانند «رضاخان» بود، وگرنه اصل كلی در مبانی اسلامی، با توجه به سیره پیامبر اكرم و روش ائمه هدی، وجوب شركت در اصلاح همه امور مسلمین و اهتمام به وضع آنان است و كسی كه اهتمام به امر مسلمین نداشته باشد، در لسان حدیث «غیر مسلم» خوانده میشود. پس در اصل موضوع، اختلافی در بین نیست؛ اما شیوه و عملكرد متفاوت شخصیتهایی چون آیتالله كاشانی و شهید نواب صفوی - و دهها
1) . شهروند امروز، سال دوم، شماره 34، یکشنبه 30 دی 1386، صفحات: 48 - 46.
نمونه دیگر - باید با توجه به همان اصول، و با در نظر داشتن شرایط زمان و مكان ارزیابی شود. بدین ترتیب پاسخ پرسشهای دوستان روشنفكر روشن میشود كه: اصلی كلی در اسلام، طبق موازین و مبانی و تعلیماتی كه در منابع اسلامی - قرآن و حدیث - موجود است، دخالت در امور كشورداری و اصلاح جامعه و بهبود بخشیدن به وضع كلی زندگی مردم، یك واجب حتمی است و این امر بدون دخالت در امر حكومت و سیاست، تحقّقپذیر نیست.
به عبارت دیگر اسلام همچون مسیحیت، فقط به جنبه روحانی انسان توجه ندارد كه اگر سیلی به صورت راست او زدند، احتراماً صورت چپ خود را هم جلو بیاورد تا سیلی دیگری بخورد! و یا اگر عبایش را بردند قبایش را هم ببخشد! بلكه از دیدگاه اسلام دفاع از حق و مقابله به مثل در صورت تجاوز، یكی از ضروریات است و تحقق این امور، بدون دخالت در سیاست امكانپذیر نخواهد بود. البته در مورد شركت گسترده روحانیون در سیاست و چیرگی بر ساختارهای حكومتی، دیدگاهها حتی در میان علما و فقهای معتقد به شركت در امور، یكسان نیست و همه آنها هوادار چیرگی كامل بر ساختارهای حكومتی نیستند، ولی اصل كلی دخالت را قبول دارند؛ و بحث درباره كیفیت امر، در كتب فقهی به تفصیل آمده و مورد بررسی قرار گرفته و نتیجه اجتهادی هر یك از دو گروه، مورد احترام خواهد بود.
□ دیدگاههای مراجع تقلید، از جمله مرحوم آیتالله بروجردی در
مورد تشكیل حكومت اسلامی، با دیدگاههای شهید نواب صفوی، قاعدتاً یكی است، چون اختلافی در مبانی اندیشه، وجود ندارد بلكه مسأله روشها، شرایط، امكانات و مصالح اسلام و مسلمین مطرح است كه به طور طبیعی دیدگاهها در بین خود مراجع هم یكسان نیست. نمونه زنده آن مسأله اقدامات امام خمینی و واكنشهای منفی بعضی از مراجع و علما، در مراحل نخستین است. البته باز در مسأله شكل حكومت، اختیارات فقیه، نوع شركت در امور سیاسی و تصرف ساختارهای دولتی و... آرا و فتاوی همه علما یكی نیست و هر كدام، دلایل و براهین خود را دارند و با توجه به مستندات معتبر نزد خود، نظر میدهند كه باز مسأله برمیگردد به نوع اجتهاد و چگونگی استنباط احكام؛ و البته تفصیل این امور در یك گفتگوی كوتاه نمیگنجد!
□ مشی مبارزات سیاسی فدائیان اسلام در كلیت خود، مطابق با موازین شرعی و قانونی است و ظاهراً در یك «مبارزه سیاسی» از دیدگاه اندیشه اسلامی، روشها باید مطابق موازین باشد. یعنی مبارزه باید منطقی، قانونی، اخلاقی و انسانی باشد. در این مسیر، توسل به شیوههای غیرمنطقی و غیراخلاقی از قبیل تخریب دیگران، سیاهنمایی، تمامیتخواهی؛ انحصارگرایی و خودبرتربینی و... هرگز شرعی نمیتواند باشد و بیتردید مورد قبول هیچ یك از علما و مراجع عظام هم نیست.
روش نخستین فدائیان اسلام، همكاری با همه جریانهای سیاسی
ضد استعماری - ضد استبدادی بود و میبینیم كه در این راستا فدائیان اسلام، به قول مهندس سحابی به گروه عامل یا گارد ضربت جبهه ملی تبدیل میشود و در همه امور، از فعالیت آنان پشتیبانی میكند و در راستای همین مبارزه سیاسی مسالمتآمیز، باز میبینیم كه شهید نواب صفوی برای ورود به پارلمان، كاندیداتوری خود را از «قم» پذیرفت. ولی بعد، چون با مخالفت دیگر برادران، در مركزیت رهبری روبهرو شد، اعلام انصراف كرد. پس در اصیل بودن مبارزات سیاسی فدائیان اسلام تردید نیست و در كلیت امر هم اختلافی نمیتوان یافت. میماند مسأله مبارزه مسلحانه و مشروعیت آن كه باید دید اتخاذ این روش، روی چه اصل و میزانی است. البته باید اشاره كنم كه در چنین مجالی، نمیتوان وارد بحثهای عمیق و استدلالی فقهی شد و دیدگاهها و فتاوی علما و مراجع را نقل و مورد بررسی یا نقد قرار داد و ظاهراً آنچه كه در موضوع این گفتگو مطرح است اشاره به شرعی بودن مشی مبارزه مسلحانه فدائیان اسلام است. در این زمینه باید نخست به یك نظریه مورد اجماع در میان فقهای شیعه، آنطور كه در كتب فقهی قدما و متأخرین به روشنی مطرح است، اشاره شود و آن مسأله «جهاد» و «دفاع» است. در امر «جهاد» ابتدایی، شاید اجماع فقهای شیعه بر این باشد كه در زمان عدم حضور امام، اقدام به آن جایز نیست؛ ولی در امر «دفاع» در صورت تهاجم به بلاد مسلمین، فتاوی همه فقها باز یكی است: وجوب دفاع، بر هر زن و مرد، كوچك و بزرگ، و بدون اجازه فقیه یا حاكم شرع مورد تأكید قرار گرفته است. حالا باید دید كه دیدگاه و یا اجتهاد رهبری فدائیان اسلام در این رابطه چگونه بود؟
به نظرم بهتر است در اینجا، متن نوشته شهید نواب صفوی را كه در كتاب: «فدائیان اسلام؛ تاریخ، عملكرد و اندیشه» آوردهام، نقل كنم كه در واقع نظریه فدائیان اسلام را به طور شفاف و روشن، تبیین میكند. شهید نواب صفوی در استدلال فقهی به مشی مسلحانه چنین مینویسد:
«... برای روشن شدن اذهان عموم مردم و آشنایی جامعه به علت كشتن هژیر و امثال او ناگزیریم كه از دو نظر مطلب را مورد دقت قرار دهیم: 1- از نظر شرع و دین خدا؛ 2- از جهت عرف و اجتماع. و با یك تحقیق فقهی كوتاه این مسأله و معضل را حل كرده و موجبات عرفی و اجتماعی آن را هم به اختصار ذكر میكنیم: فرع ششم از فروع دهگانه اسلام جهاد است كه در كتب فقهی آن را به دو نوع تقسیم كردهاند: 1- جهاد ابتدایی؛ 2- جهاد دفاعی. كه جهاد دفاعی را «دفاع» هم میگویند. جهاد ابتدایی كه به معنای لشكركشی قشون اسلام به ممالك كفر برای هدایت و تسلیم آنها در برابر اسلام است، در زمان غیبت امام علیهالسلام ممنوع بوده و جایز نیست. ولی جهاد دفاعی یا دفاع، در همه ازمنه واجب و فطری است و اكنون به تشریح تقسیمبندی دفاع در اسلام میپردازیم: اسلام میگوید كه اگر به مال مسلمانی هجوم شد بایستی دفاع كند و مال خود را بازستاند تا زمانی كه خطر برای جانش پیش نیاید و زمانی كه به جانش هجوم شد بایستی به دفاع بپردازد تا موقعی كه دین و ناموسش در خطر نیفتاده باشد و آن هنگامی كه دین و ناموس فرد یا اجتماعی در معرض هجوم واقع شد، بایستی جان و مال را در این راه فدا نمود. پس طبق این تقسیم، دین و ناموس یعنی اعتقادو ایمان و عفت بشر كه فوق هر چیزی است، از نظر ارزش و اهمیت در
درجه اولی و جان و حیات انسان در مرتبه ثانی و مال و ثروت رتبه سوم را حائز است. پس دفاع، از ضروریات و مسلمات دین مقدس اسلام است و ضروریات، احكامی را گویند كه احتیاج به تقلید نداشته باشد و تشخیص هجوم و نحوه دفاع در برابر آن چون از «شبهات موضوعیه» است با شخص مسلمان آگاه و مطلع است. تا اینجا معلوم شد كه دفاع در برابر هجوم به مال و جان و همچنین «دین و ناموس» (كه از نظر اهمیت در یك ردیف هستند) بر مسلمانان واجب است...
فدائیان اسلام معتقدند كه از دیرباز به مال، جان، ناموس و دین مسلمانان از طرف كفار و اجانب هجوم شده است؛ هجوم به مال با دستبرد به معادن زیرزمینی و غیره شروع گردیده و هجوم به جان با كشتن رجال مسلمان و آزاده پایهگذاری شده و هجوم به دین و ناموس مسلمانان هم با تعطیل عمدی احكام و دستورات اسلام یعنی با كنار گذاردن قوانین اجتماعی، قضایی، سیاسی و اقتصادی اسلام و وضع قانون در برابر آن به عمل آمده است. البته نحوه هجوم به مال با دزدیدن آن و هجوم به جان با نابودی آن و هجوم به دین هم با تعطیل احكام و دستوراتش است.
بنابر مطالب فوق، فدائیان اسلام دفاع در برابر هجوم وارده را بر خود واجب دانسته و معتقدند كه در این هجومها كه از طرف كفار نسبت به مسلمانان شده، بعضی از كارگردانان مملكت، آلت دست بیگانه قرار گرفته و سپر كفار واقع شدهاند و چون آلت اجرا اینها هستند بایستی با دفع آنها هجوم را دفع كرد.
روی این زمینه و استدلالات، فدائیان اسلام اعتقاد داشتهاند روزی
كه دفع هجوم باعث هجوم شدیدتری نشود و مملكت و اجتماع دستخوش توفان حوادث مضر سیاسی نگردد، بایستی قیام كرد و ایادی بیگانه و هجومش را دفع نمود، به هر حال از نظر شرعی متكی به اصل مسلم «دفاع» كه از ضروریات دین است، میباشند.»(1)
این دیدگاه كلی فدائیان اسلام و شهید نواب صفوی در زمینه مبارزه مسلحانه و چگونگی تشریع و علل اقدام آنان است كه در سال 1334، در مجله «خواندنیها» در ضمن ارائه خاطرات - از پیدایش سازمان فدائیان اسلام و نوع اندیشه و تفكر آنان - منتشر شده است.
اتفاقاً همین نظریه را، شهید نواب صفوی در زمان محاكمه در دادگاه نظامی رژیم شاه نیز در پاسخ سرتیپ «كیهان خدیو» بازجوی دادستانی ارتش، كه خواستار بیان «آخرین دفاع» در مورد اتهام «توطئه بر هم زدن اساس حكومت و تشكیل جمعیتی كه مرام و رویه آن ضدیت با سلطنت مشروطه ایران است»، بیان میدارد كه خلاصهای از آن را كه در واقع یك سند تاریخی صادر شده در بحرانیترین شرایط و پس از شكنجهها و فشارها است، نقل میكنیم:
پاسخ مكتوب به سرتیپ كیهان خدیو:
«چون قانون اساسی ایران متكی بر قوانین قرآن و اسلام است و تصریحات اكیدی دارد بر اینكه مملكت ایران، مملكت رسمی اسلامی است و نیز شاه باید مروج مذهب شیعه باشد و قوانین مصوبه مجلس بایستی هیچگونه مباینت و مخالفتی با قوانین اسلام نداشته باشد، بنابراین
1) . فدائیان اسلام؛ تاریخ، عملكرد و اندیشه، چاپ سوم، 1393، صص90 - 88.
هر قانونی كه برخلاف اسلام باشد ملغی و غیر قانونی است و وظیفه هیأت حاكمه، اجرای قوانین اسلام در مملكت بوده و در غیر این صورت رسمیت و قانونیت ندارد. و میبینیم كه شعائر اسلامی همگی از میان رفته و شدیدترین هجوم علیه اسلام رایج است و این هجوم سالهاست از طرف هیأت حاكمه رایج شده كه هیچ سابقه نداشته است. بنابراین شخص شاه و هیأت حاكمه عموماً مهاجمین شدیدی علیه اسلام بودهاند و بنابراین از نظر قانون اساسی، قانونی نیستند و رسمیت ندارند. در مقابل این هجوم همه جانبه هیأت حاكمه، اسلام و قانون اساسی دفاع را بر هر مسلمان عاقل و مكلفی واجب نموده است و از اول و آغاز هم جزو ضروریات اسلام، دفاع را قرار داده است و «ضروری» هم آن حكمی است كه احتیاجی به فتوای مجتهد نداشته و به استنباط و فتوا ابداً بستگی ندارد. پس كسی كه برای دفاع از قوانین اسلام، علیه حكومت یا شخص شاه، فعلی انجام داده، انجام وظیفه واجب نموده است. بنابراین من و برادران دینی نزدیكم با كمال وضوح و روشنی، سالها و ماهها و هفتهها تذكر داده و كتابها نوشته و گفتهایم قوانین اسلام را اجرا كنید و هرچه بیشتر گفتیم، كمتر نتیجه گرفتیم. به ناچار برای انجام وظیفه دفاعی واجب، قدمهای خیلی كوچكی برداشتیم. سید مجتبی نواب صفوی.»
البته این خلاصهای از متن آخرین دفاع شهید نواب صفوی در دادستانی ارتش است و همانطور كه ملاحظه میشود، از لحاظ مبانی فقهی تكیه ایشان بر همان اصل وجوب دفاع از اسلام، در برابر هر مهاجمی است در هر مقامی كه باشد.
مبارزات مسلحانه فدائیان اسلام چه تأثیری در فضای سیاسی و اجتماعی آن زمان داشت؟ وجوه مثبت و منفی این نوع مبارزه به لحاظ سیاسی و اجتماعی را چگونه میبینید؟
□ مبارزات مسلحانه فدائیان اسلام با قتل كسروی شروع شد كه مدعی پیامبری بود. از آنجا كه مباحثات مفصل شهید نواب صفوی با كسروی منتج به نتیجه نشد و كسروی به گمراهگرایی خود ادامه داد، این اقدام انجام شد و بیتردید اگر در آن هنگام این اقدام به عمل نمیآمد، ما امروز شاهد یك پدیده ساختگی دیگری به نام «پاكدینی»! در كنار بابیگری و بهائیگری بودیم... اقدام به اعدام «حسین علاء» نخستوزیر شاه نیز كه عازم بغداد برای انعقاد قراردادی در ضمیمه كردن ایران به پیمان آمریكایی «بغداد» بود، بیتردید دارای آثار مثبت فراوانی بود. گرچه بعضی از تاریخنویسان معاصر ملیگرا یا سلطنتطلب و یا چپنما این اقدامات را «ترور كور» مینامند، ولی حقیقت غیر از این است. مرحوم آیتالله طالقانی كه در صفا و صدق و خلوص او كسی تردید ندارد، در سخنرانی معروف خود در احمدآباد، صریحاً اعلام كرد كه «مانع اصلی ملی شدن صنعت نفت را فدائیان اسلام از میان برداشتند.»
در نتیجۀ اعدام انقلابی ژنرال رزمآرا و عبدالحسین هژیر وزیر دربار، نتایج انتخابات قلابی شاهانه، لغو و باطل اعلام شد و شرایط برای به قدرت رسیدن حكومت جدید فراهم گردید و شاه هم مجبور شد كه وضع موجود را بپذیرد. و آخرین اقدام گرچه به نتایج زودرس مطلوب نرسید، ولی این حقیقت را ثابت كرد كه با وجود حكومت سرنیزه و
سلطه رژیم كودتا، مقاومت علیه سلطه استعمار و ایادی آن ادامه دارد واگر امروز نشد، روز دیگری ثمره آن ظاهر خواهد شد، كه شد!
من در پاسخ مشروح سئوال شما، ترجیح میدهم خلاصه مطالبی را از قول برادر عزیزمان جناب مهندس عزتالله سحابی نقل كنم كه باز در ایمان و خلوص و صداقت و اخلاق انسانی وی، كسی تردید ندارد. آقای مهندس سحابی در مصاحبه مشروح خود در ویژهنامه روزنامه «اطلاعات»(1)كه به همت سركار خانم الهه كولایی و خانم فاطمه حسینی تهیه و تنظیم شده بود، چنین میگوید:
«... نواب به این نتیجه رسید كه مسأله ایران با ترور كسروی خاتمه نمییابد، بلكه مسأله عمیقتر است و باید به خود استعمار بپردازد. او از سال 27 در حركات سیاسی ضد استعماری كه در شكل مبارزه نفت متجلی شده بود، حضور فعال یافت و در جلسات تهیه مقدمات تشكیل جبهه ملی شركت نمود. در تحصن دكتر مصدق و همراهانش در دربار باز هم فدائیان اسلام حضور فعال داشتند و مرحوم سید حسین امامی از فدائیان تربیت شده نواب، عصای دست مصدق بود. در انتخابات مجدد دوره 16، فدائیان دخالت مؤثر داشتند و در واقع گارد ضربت و عامل فعال جبهه ملی، آن موقع همین فدائیان بودند. اداره انتخابات و حفاظت از صندوقهای رأی را نیروی عملی آنان میگرداند والا افراد جبهه ملی اهل آن جور كارها نبودند. آنها روشنفكرانی اهل بحث و مباحثه بودند، ولی فدائیان اسلام اهل مبارزه و عمل بودند. نواب صفوی و
1) . ضمیمه اطلاعات، مورخ 27 دی ماه 1359، صفحه 6.
دوستانش مشكل اصلی ایران را در وجود شاه میدیدند و نظر او مبارزه با دربار بود ولی جبهه ملی، مرحوم كاشانی، دكتر مصدق و دیگران،رزمآرا را مشكل اساسی میدانستند. نواب سرانجام تسلیم نظر آنها شد و قرار شد رزمآرا توسط فدائیان از میان برداشته شود و پس از آن راه برای بالا آمدن جبهه ملی، ملی شدن صنعت نفت و یك گام به پیش علیه استعمار انگلیس برای ملت ایران برداشته شد. در این موقع بین نواب صفوی و جبهه ملی اختلاف ایجاد شد. فدائیان معتقد به ادامه مبارزه علیه شاه بودند ولی جبهه ملی این را مصلحت نمیدانست. دكتر مصدق و مرحوم كاشانی هم این اعتقاد را داشتند. همه اعضای جبهه ملی جز نریمان، خواهان مبارزه در چارچوب قانون بودند؛ یعنی كاری با دربار نداشته باشیم. البته بعدها خود مرحوم دكتر مصدق به این مسائل پی برد كه نمیتوان با استعمار جنگید و پایگاههای داخلیاش را كاری نداشت.»
پس از كودتای ننگین 28 مرداد، علیرغم ظلم و ستمی كه بر شخص نواب صفوی و فدائیان اسلام در دوران حكومت جبهه ملی رفته بود، نواب از نهضت مقاومت ملی خواستار همكاری برای مبارزه با حكومت كودتا شد. اینجانب كه در آن دوران با نهضت مقاومت ملی همكاریهایی داشتم در جریان امر قرار گرفتم. از آقای مهندس سحابی كه از اعضای نهضت مقاومت بود خواسته شد كه ترتیب ملاقات شهید نواب صفوی با مرحوم مهندس بازرگان، كه رهبری نهضت مقاومت را به عهده داشت، داده شود... درباره آن ملاقات، آقای مهندس سحابی مینویسد: «در آن ملاقات مرحوم خلیل
طهماسبی، نواب صفوی، مهندس بازرگان و من حضور داشتیم. نواب به مهندس بازرگان گفت: ما در اختیار شما هستیم، اگر شما بتوانید یكی از برادران ما را در باغمقر حكومت زاهدی - باغ قیطریه - به عنوان كارگر وارد كنید ما ترور او را تعهد میكنیم. این مطلب در آن جلسه مورد قبول واقع شد ولی به واسطه اینكه مشی نهضت مقاومت ملی ترور نبود، این توافق به جایی نرسید. نواب علیرغم ضرباتی كه در دوره حكومت جبهه ملی خورده بود، - هم از مرحوم كاشانی و هم از دكتر مصدق - وقتی فهمید حكومت مصدق ضد استعمار بوده، علیرغم رفتارهایی كه با او شده بود، از آنها حمایت كرد. این امر اخلاص و صداقت انسان مسلمان و انقلابی را نسبت به «راه» نشان میدهد. این رفتار نواب باید برای ما سرمشق باشد.»
به هر حال، این اشارهای كوتاه به حقیقت ماجرا بود. امید آنكه سرانجام روزی با استناد به 6 هزار سند باقیمانده درباره فدائیان اسلام، حقایق تاریخی آن دوران و چگونگی نقش فدائیان اسلام و رهبری آن، روشن گردد.
□ تصمیمگیری درباره اغلب یا همه اقدامات خرد و كلان در جمعیت فدائیان اسلام، بر اساس مشورت اعضای رهبری كه مركب از یاران و برادران نزدیك شهید نواب صفوی، همچون: سید عبدالحسین واحدی، سید هاشم حسینی، خلیل طهماسبی، سید محمدعلی لواسانی و دیگران بود، اتخاذ میشد و البته با توجه به موقعیت ویژه شهید نواب
صفوی، تصمیمگیری نهایی وی، مورد قبول همه اعضا قرار میگرفت، گرچه در مواردی هم، مانند قبول كاندیداتوری شهید نواب صفوی ازقم، علیرغم پذیرش ایشان، به علت مخالفت اعضای رهبری ملغی شد و این خود نشان میدهد كه تصمیمها به حالت فردی و بدون مشورت انجام نمیگرفت.
□ تعبیر «همراهی» فدائیان اسلام یا شهید نواب صفوی با برخی از «نیروهای مرموز و مشكوك» در دورههای متفاوت فعالیت آنان به نظرم تعبیر و عنوان صحیحی نیست. انسانهای مخلص و صادق و پاكباز و آماده هر نوع جانبازی در دفاع از اسلام و مسلمین، چگونه میتوانند با نیروها و یا افراد مرموز و مشكوك همكاری و یا همراهی داشته باشند؟ البته اگر گفته شود كه عناصری توانسته بودند در سازمان فدائیان اسلام با ظاهرسازی و گذاشتن ریش و كلاه پوستی! نفوذ كنند، این امر هیچ بعید نیست و در هر سازمان و حزب و تشكیلاتی هم امكان وقوع آن وجود دارد، ولی این یك نوع خیانت مخفی از سوی عامل نفوذی است و نمیتوان آن را نوعی «همراهی» نامید. چون در صورت افشای این امر، بیتردید فرد خائن، در هر تشكیلاتی، طرد میشود تا چه رسد به فدائیان اسلام.
اصولاً در مورد فدائیان اسلام هم با توجه به اینكه اهداف آنها جز
«اجرای شریعت اسلامی» چیز دیگری نبود، و هیچگونه فعالیت اقتصادی و سود مادی و یا درآمد ویژه! در كار نبود، به طور طبیعیعامل نفوذی نمیتوانست انگیزهای برای شركت در این نوع فعالیت داشته باشد و اگر مأموریتی هم از بیرون به او محول میگردید، میدانی برای اجرای آن نداشت.
در جریان ملی شدن صنعت نفت و مبارزات نهضت ملی، دیدیم كه فدائیان، همراه اصلی جبهه ملی، آیتالله كاشانی و نهضت بودند. پس از كودتای 28 مرداد هم، طبق اسناد موجود، عملكرد رهبری، بر ضد اهداف كودتا بود، گرچه در اوایل، به خاطر ظلمی كه در دوره حكومت ملیگراها بر آنها روا داشته شده بود، خوشحال بودند، ولی خیلی زود، پس از كشف ماهیت حكومت كودتا، از آن روی برگرداندند و به یاری برادران در نهضت مقاومت و غیره پرداختند و حتی به ملاقات آیتالله كاشانی رفتند تا بلكه به نحوی مبارزه را ادامه دهند.
در دوران اختناق پس از كودتا هم نخستین كسانی كه علیه آن و هیأت حاكمه اعلامیه دادند، و در كیهان نیز چاپ شد، فدائیان اسلام بودند. بعد هم كه برای جلوگیری از شركت ایران در پیمان خائنانه بغداد، وارد عمل شدند منجر به اعدام اعضای اصلی و رهبری شد و پس از آن، تا پیروزی انقلاب اسلامی هم كه البته دیگر فدائیان اسلامی وجود نداشت كه عناصر مرموز و مشكوك بتوانند با آنها همراهی كنند! و پس از انقلاب هم عناصری كه خود را به عنوان رهبر فدائیان
اسلام و یا ادامهدهندگان راه شهید نواب صفوی معرفی میكردند نه تنها سابقهای در فدائیان اسلام نداشتند، بلكه اصولاً فاقد صلاحیت لازمبرای رهبری بودند كه به همین دلیل هم هرگز مورد استقبال مردم قرار نگرفتند و علیرغم ادعاها در ادامه راه نواب دیدیم كه به سرعت فروکش كردند.
□ عضوگیری و یارگیری در فدائیان اسلام به هیچ وجه سیستماتیك و تشكیلاتی نبود. برادرانی كه به عنوان هوادار خود را در اختیار جمعیت میگذاشتند و در كارهای خیر و اجتماعی یا مسائل فرهنگی با آن همكاری داشتند، به عنوان عضو یا سمپات شناخته میشدند، بدون آنكه كارت عضویتی برای آنها صادر شود یا پروندهای تشكیل گردد و یا امور دیگری كه در احزاب دیگر مرسوم است، انجام گردد. زعامت كلی دینی، فكری و سیاسی جمعیت فدائیان اسلام در درجه اول به عهده شهید نواب صفوی بود؛ ولی در امور تقلید مذهبی، آنان از مرحوم آیتالله سید صدرالدین صدر، تقلید میكردند و باقیماندگان آنها هم بعدها به تقلید از امام خمینی روی آوردند كه داستان آن، نیاز به تفصیل دارد.
*آیا فدائیان اسلام برنامه مدون و یا به اصطلاح مانیفستی كه نشاندهنده اهداف و برنامههای آنها باشد، داشتند یا آن هم غیرتشكیلاتی بود؟
□ شاید نخستین سازمان و جمعیت سیاسی- اسلامی كه در دوران پهلوی، مانیفست خاص خود را منتشر كرد، فدائیان اسلام بود كه با
انتشار كتاب «اعلامیه فدائیان اسلام» یا كتاب «رهنمای حقایق» اهداف خود را رسماً اعلام داشته و شكل حكومت مورد نظر خود را ترسیم نمودند و در همین كتاب كه در سال 1327 تنظیم و یك سال بعدچاپ گردید، تكلیف نهادهای اجتماعی، مدنی، سازمانهای دولتی و وزارتخانهها كاملاً روشن و حتی رنگ و نوع پرچم نیز مشخص شده بود و در این كتاب، قبل از پیدایش نهضت ملی شدن صنعت نفت و جبهه ملی، شهید نواب صفوی رسماً خواستار ملی شدن صنعت نفت و همه منابع طبیعی كشور شده بود. در حالی كه بعضی از رهبران اصلی جبهه ملی بعدی - طبق مستندات موجود در مجلس - مخالف لغو قراردادهای خارجی و خواستار احترام به قوانین بینالمللی بودند!
البته بعدها، شادروان دكتر فاطمی و یا مرحوم حسین مکّی هم به عنوان مقامات رسمی، خواستار ملی شدن صنعت نفت شدند كه ماجرای آن را همگان میدانند؛ ولی به نظر اینجانب نخستین مطرح كننده ضرورت ملی شدن نفت در ایران، شهید نواب صفوی، در كتاب «رهنمای حقایق» بود.
□ البته شهید نواب صفوی مدتی قبل از كودتای 28 مرداد و پس از آنكه 20 ماه تمام را در زندان دوستان جبهه ملی! سپری كرد، آزاد شده بود و پس از آزادی، با توجه به دعوتی كه از سوی دبیر اجلاس آزادی
قدس - «شهید سید قطب» - به عمل آمده بود، سفری به كشورهای فوق كرد(1)
كه آثار بسیار مثبتی در بین محافل سیاسی واسلامی از خود به یادگار گذاشت. در کنگره قدس، سخنرانی شهید نواب صفوی همه را تحت تأثیر قرار داد و آنها را وادار به تحسین و تقدیر كرد. در دیدار با ملك حسین - شاه اردن - شهید نواب صفوی به او اخطار كرد كه «كلوپ پاشا» فرمانده انگلیسی ارتش را بركنار و نیروهای مسلح را برای نبرد نهایی بر ضد اشغالگران آماده سازد. طبق نقل مرحوم شیخ علی طنطاوی - از رهبران حرکت اسلامی سوریه - بیانات شهید نواب صفوی در دیدار با سرهنگ ادیب شیشكلی، رئیس جمهور وقت سوریه، وی را به ترس و هراس انداخت و نگران آن بود كه در مراجعت، به زندان منتقل شوند. در مصر، سخنرانی شهید نواب صفوی در دانشگاه قاهره برای هفتاد هزار نفر كه در میدان دانشگاه اجتماع كرده بودند، غوغایی برپا نمود و آنگاه كه نواب صفوی در سخنرانی خود، خواستار ملی كردن كانال سوئز و اخراج نیروهای انگلیسی از مصر شد، دانشگاه و خیابانهای اطراف به لرزه درآمد و طبق نقل بعضی از اعضا و رهبری اخوانالمسلمین به اینجانب (مانند مرحوم شیخ مصطفی مشهور، دكتر سعید رمضان، دكتر عزتالعزیزی و...) این نوع سخنرانی همراه با شور و هیجان و خلوص و اخلاص كامل، در آن شرایط، از اهمیت ویژهای برخوردار شد و عوامل حكومتی برای كاستن از اهمیت آن، سخنرانی را به هم زدند و شهید نواب صفوی تحتالحفظ به وزارت كشور برده
1) . خوشبختانه چند ماهی قبل از کودتا، در ایران نبود وگرنه بیتردید دوستان ملیگرا!! در مورد به پیروزی رسیدن کودتا، سهمی! هم - مانند آیتالله کاشانی - نصیب ایشان میکردند!
شد و جمعیت اخوانالمسلمین كه میزبان نواب صفوی بود، «منحل» اعلام گردید. ولی برخورد شهید نواب صفوی و گفتگوی او با افسران وزارت داخله باعث شد كه حكومت مصر، میزبانی شهید نواب صفوی را به جایاخوانالمسلمین به عهده بگیرد و حتی از او برای شركت در مراسم رژه نظامی، به مناسبت سالگرد پیروزی حركت افسران آزاد و طرد «ملك فاروق» از مصر، دعوت كند؛ ولی شهید نواب صفوی برای برگشت آزادی فعالیت اخوانالمسلمین، چند روزی در قاهره ماند و پس از ملاقات با ژنرال محمد نجیب (رئیس جمهوری) و سرهنگ عبدالناصر (نخست وزیر) و گرفتن قول همكاری آنها با اخوانالمسلمین بود كه مصر را ترك كرد و به ایران بازگشت. به بخشی از آثار و نتایج مثبت این سفر، در كتاب «زندگی و مبارزه نواب صفوی» اشاره كردهام كه مراجعه به آن بیمناسبت نخواهد بود.(1)
1) . این کتاب چندین بار تاکنون، از سوی مؤسسه انتشارات اطلاعات تجدید چاپ شده است.
1- اذان نواب... استاد محمدرضا حکیمی
2- نگاهی به کتاب: یادواره شهید نواب صفوی علی علیزاده
3- فدائیان اسلام: از آرمان تا عمل سید قاسم یاحسینی
سید مجتبی نواب صفوی یکی از عزیزترین چهرههای فداکار تاریخ اسلام بود، در نیم سده اخیر. در کنار او که قرار میگرفتی و سخنان آتشین - به معنای واقعی کلمه، آتشین - او را که میشنیدی، چنان تصور میکردی که در کنار یکی از مؤمنترین و خروشندهترین مردان صدر اسلام قرار داری، مردانی همدم پیامبر (ص) و علی (ع)، مردانی همرده مقداد و ابوذر و...
نواب، مجسمهای بود از حقیقت، ایمان، غیرت اسلامی و شور انقلابی. نواب چنان بود که میگفتی همه نویدهای دینی را به چشم دیده است و همه امور معنوی را تجربه کرده است.
هیچگاه فراموش نمیکنم روزی را که او، به هنگام سفر به مشهد، برای بازدید طلاب مدرسه «نواب»، به آن مدرسه آمد. روزی ویژه بود.
مردم آگاه شده بودند که رهبر فدائیان اسلام به مدرسه ما میآید،آمدند و ازدحامی بزرگ برپا شد. رهبر فدائیان - در میان یاران با صلابت و مؤمن خود - به مدرسه آمد و پس از اندکی، در کنار پایه طاق بلند جلوی مدرس، رو به قبله، به پا ایستاد و به دیوار تکیه داد و شروع به سخن گفتن کرد. سخن او در توحید بود و توجه به ذات الهی. چنان کلمات شورانگیز او جان شنونده را مسخر میکرد، که باورها، همه را در برابر انسان مشهود میساخت. و چنان از حتمیت آفریدگار عالم، خدای آغازها و انجامها، سخن میگفت که گویی انسان خدا را میدید. در میان جوی اثیری که از شعاع معنویت خود او پدیدار گشته بود، آن سخنان به پایان رسید و نواب نشست. پس از لحظاتی عازم بازگشت شد. از کنار حجرههای مدرسه به راه افتاد. با همه خداحافظی میکرد و معانقه... و هنگامی که به ضلع شمال غربی مدرسه رسید، اذان گفتند. او نیز با صدای گیرای خود اذان گفت. سپس، روی زمین، به نماز ظهر ایستاد. چند صف نیز پشت سر او ایستادند و اقتدا کردند... در نماز حالتی عجیب داشت. ذکر رکوع و سجده و کلمات تشهدش را میشنیدم. خیال میکردی یکی از پیامبران است که نماز میخواند. لرزهای که به هنگام ادای کلمات نماز بر اندام مردانهاش میافتاد و شور استخوانسوزی که در درون جانش میتوفید، و تجسم معنوی حالتانگیزی که در سیمای قدیسوارش پدیدار میگشت، تو را، برای لحظاتی از عالم ماده و ابعاد بیرون میبرد...
نماز تمام شد. دوباره به راه افتاد. با مردم صمیمانه خداحافظیمیکرد. دم مدرسه رسید. از پلههایی که مدرسه را به خیابان نادری وصل میکرد بالا رفت. انبوه جمعیت، از جمله طلاب، گرداگرد او، و در راهرو مدرسه موج میزدند. همینگونه که رو به خیابان و پشت به مدرسه از پلهها بالا میرفت، برگشت و این جلمه را گفت: «نواب خاص امام زمان باشید!» طلاب را با این تعبیر، به عظمت راه و کاری که دارند، بیشتر متوجه ساخت. سپس از پله دیگری، باز چهره ملکوتی خود را برگرداند و رو به طلاب و مردم چنین گفت: «در تهجدها دعا کنید!» اصل را بر این نهاد که همه، حتماً همه، اهل تهجدند، پس در تهجدها دعا کنند. و این نکته تربیتی و سازنده دیگری بود.
در آن سفر، 9 روز در مشهد بود. آخرین شب، شب شنبه بود. در آن ایام، حرم مطهر را، چند ساعتی در اواخر شب، میبستند. او خواسته بود تا آن شب شنبه، آخرین شبی که در مشهد بود، ترتیبی بدهند که بتواند تا صبح در حرم بماند. چنین کردند و آن شب تا صبح در حرم ماند و به عبادت و تهجد پرداخت.
با اینکه نواب عمر زیادی نداشت، عالمان سالمند نیز به او احترام میگذاشتند و قداست و ایمان و شجاعتش را بزرگ میداشتند. عالمانی مانند شیخ هاشم قزوینی (م - 1381 ه-)، شیخ مجتبی قزوینی (م - 1386 ه-)، و شیخ علیاکبر الهیان تنکابنی (م - 1380 ه-)، نام او را با شور و گرمی میگفتند و میشنیدند.
شیخ علیاکبر الهیان، از علمای بزرگ بود، اهل علوم باطنی ومشاهدات و کرامات، با عمری در حدود 70 سال و دارای پیکری نحیف و تحلیل رفته از عبادات و ریاضات، یکبار از او شنیدم که گفت: «اگر من نواب را حضوراً دیده بودم، چه بسا، جزو افراد و دسته او میشدم.» و با این سخن، اشاره میکرد به اهمیت فوقالعاده دفاع مسلحانه از دین خدا، در آن روزگار...
نواب صفوی، تلاشهای دفاعگرانه خود را از اسلام و مقدسات اسلامی، از سالهای 1324 - 1323 آغاز کرد.
...قیام یک تنه و دلیرانه ذریه رسول (ص)، مسلمانان معتقد را سرشار از شوق و شور ساخت. نطفه مقدس نهضت اسلامی و ضد اجنبی ایران بسته شد، و جمعیت «فدائیان اسلام» به وجود آمد. تشکل مسلمانان در راه مبارزه با صهیونیسم و یاری به برادران فلسطین، اعدام نوکر سرسپرده بیگانه، وزیر دربار منحوس، عبدالحسین هژیر، به دست نخستین شهید فدائیان اسلام، حضرت سید حسین امامی که لغو انتخابات قلابی دوره شانزدهم را به دنبال داشت و سپس انتخاب نمایندگان جبهه ملی با رأی ملت، اعدام سپهبد رزم آرا، نخست وزیر خائن و ضد ملی، به دست حضرت خلیل طهماسبی که اعلام ملی شدن صنعت نفت را به دنبال داشت، به روی کار آمدن مرحوم دکتر مصدق، هدف قرار دادن حسین علاء جنایتکار، به منظور لغو پیمان بغداد، و سرکوبی قدرت شاه و اربابانش، از جمله مبارزات بیامان افراد جمعیت
دلیر و غیور و از جان گذشته فدائیان اسلام، به رهبری حضرت سیدمجتبی نواب صفوی بود.(1)
مرد بزرگ دیگر فدائیان اسلام، سید عبدالحسین واحدی بود، مرد شماره 2 فدائیان اسلام. برادر وی سید محمد واحدی نیز از افراد برجسته این جمعیت مبارز بود. اینان همه شهید شدند: نواب صفوی، سید عبدالحسین واحدی، سید محمد واحدی، سید حسین امامی، خلیل طهماسبی و... به دست دژخیمانی چون تیمور بختیار و سپهبد آزموده. این فرزند گرامی علی (ع) و فاطمه (س) و دیگر سادات و یارانش، به دستور شاه خائن به اسلام و دشمن اولاد علی (ع) و حامیان اسلام، به سال 1334، به اعدام محکوم شدند و به شهادت رسیدند. رهبر دلیر فدائیان اسلام، هنگام وضو، در خانه یکی از برادران، به اتفاق حاضرین، در چنگال دژخیمان تیمور بختیار اسیر شد... آزاد مردان ضد استبداد و مسلمانان ضد بیگانه، یکی پس از دیگری، به زندانهای قرون وسطایی قزل قلعه و لشکر 2 زرهی روانه شدند... سپهبد آزموده، خونخوارترین و سفاکترین شیطان مجسم، در لباس مقدس «قضاوت»، شخصاً شکنجه، اخذ اقرار، پروندهسازی و تقاضای اعدام را عهدهدار شد... کارها «حسب الامری» و برقآسا انجام شد. برای توشیح حکم اعدام حتی صبر نکردند «ذات ملوکانه» از عشرتکده آبعلی به تهران بیاید...
1) . نبرد ملت، دوره انقلاب، شماره 4، شنبه 28/11/57 .
در نیمه شبی سرد و تاریک، جلادهای آزموده، درب سلولهایرهبر
فدائیان اسلام، خلیل طهماسبی، سید محمد واحدی، و ذوالقدر را گشودند.(1)تنها تقاضای رهبر و پیروان، انجام غسل شهادت بود... تمامی افسران و درجهداران و افراد لشکر 2 زرهی، که در میدان تیر لشکر، شاهد شهادت رادمرد از جان گذشته اسلام و فدائیان بودند، بعدها متفقاً گفتند: ما از شهامت، شجاعت، دلیری و مردانگی نواب صفوی متحیر بودیم. همه گفتند هیچ محکوم به اعدامی تاکنون، از مرگ، با این همه دلیری و بیاعتنایی، استقبال نکرده است. دشمن احمق، امیدوار بود که با اعدام این بزرگ مدافع حق و عدل و انسانیت، میتواند کاخ رفیعی را که با فداکاری فرزندان اسلام و ایران بر فلک سر کشیده است در هم بکوبد، غافل از اینکه درختی که با خون پاک این عزیزان ملت مسلمان ایران آبیاری شود، به قدرت هیچ طوفانی از پای نمیافتد. چنانکه طوفان حرص و شهوت و خیانت اجنبی و سرسپردگانش نتوانست کوچکترین لطمهای به آن وارد آورد. آنان دعوت حق را لبیک گفتند، ولی فدائیان دلیر و غیرتمند دیگری، راه خدایی آنان را تعقیب کردند.
مهلکترین ضربت، با شلیک گلولههای محمد بخارایی به سینه کثیف حسنعلی منصور، خائن و خائنزاده، در جلوی مجلس و به
1) . شهید بزرگوار، سید عبدالحسین واحدی، پیش از این، به دست رژیم پست، تیمور بختیار، به شهادت رسیده بود.
درک فرستادن او، بر پیکر استعمار وارد آمد. باز هم یک توقیف دستهجمعی... صادق امانی، محمد بخارایی، رضا صفار هرندی، مرتضی نیکنژاد، حاج مهدی عراقی و... به اعدام محکوم شدند، که چهار نفر اول به دست جلادان محمدرضای خائن شربت شهادت نوشیدند، ولی آقای حاج مهدی عراقی، حاج حبیبالله عسکر اولادی و حاج هاشم امانی، به مشیت الهی زنده ماندند.
زنده ماندند تا پرچم ظفرمند و پرافتخار پاکترین، شریفترین و مؤثرترین قدرتهای ضد بیدینی، ضد بیگانه، ضد بیگانهپرستی را در اهتزاز نگاه داشته، پیکار خونین را به مرحله نهایی برسانند و جنگیدند و بیامان جنگیدند، تا آخرین دژهای ظلم و ستم و بیگانه پرستی و فسق و جور را در هم ریختند.
امروز، سالها از شهادت جانگداز حضرت سید مجتبی نواب صفوی، رهبر عزیز فدائیان اسلام، و فدائیان دلیر و از جان گذشته، که در آن قتل عام وحشیانه، شربت شهادت نوشیدند میگذرد...
نواب و یارانش را بارها گرفتند و به زندان افکندند و شکنجههای سهمگین کردند. اینها همه باید ثبت شود و درباره آنان کتابها تألیف گردد. شهادت نواب، مقارن ایام فاطمیه بود. خبر اعدام او همه جا پیچید. آن روز غروب، به مسجد گوهرشاد رفتم. هوا غمی خونین را به همه جا میبرد. از در بازار، وارد مسجد گوهرشاد شدم. پشت به غرفه های شمالی مسجد دادم و رو به ایوان مقصوره و گلدستهها
ایستادم. مغرب دردناکی از راه میرسید. نیمی از آسمان رو به سیاهیرفته بود و نیمی دیگر خون شفق را مزمزه میکرد. اندک اندک بانگ اذان بلند شد. نواب کشته شده بود.
دریغا! مردم آمدند و رفتند و نمازهای جماعت، مثل دیگر ایام، برپا گشت، چرا کسی برای خون نواب فریاد نمیزند؟ در آن لحظات روح نواب را در همه مسجدها و شبستانها میدیدم، جملات اذان گفته میشد، و در میان خون شفق و سیاهی شب راه میگشود. تاریکی مغموم مغرب تیرهتر میشد و نخستین شب نبودن نواب از راه میرسید، به گلدستهها نگاه میکردم و به آسمان فکر میکردم که این فریاد فدایی بزرگ اسلام است که از حنجره مؤذنان بیرون میآید. آری، این اوست که نام خدا را به بزرگی یاد میکند. نام خدا، همواره از فداکاران، برقرار مانده است و این نواب است که از همه گلدستههای عالم اذان میگوید، در همه مغربها و در همه ظهرها، و در همه فجرها، این فریاد خونبار نواب است:
الله اکبر
لا اله الا الله...
محمدرضا حکیمی
2 نگاهی به کتاب: «یادواره شهید نواب صفوی»(1)(2)
27 دی ماه سال 1384 پنجاهمین سالگرد شهادت نواب صفوی و فدائیان اسلام میباشد؛ گروهی که بدون تردید نقش بسیاری در تحولات تاریخ معاصر ایران داشته است. جامعه ملتهب آن زمان از چندین جهت فضا را برای مسلمانان مسموم ساخته بود. نخست از جهت مبارزه حاکمان وقت علیه دینداری و اسلام بود، دوم توطئه علیه منافع این مملکت و مردم برای بیگانگان و سوم تاراج منابع اقتصادی این سرزمین. چنین عواملی موجب شد که برخی از جوانان مسلمان احساس خطر کنند و از حالت انفعال به سوی فعالیت روند.
در زمینه شناخت دیدگاههای سیاسی و اجتماعی شهید نواب صفوی پژوهشهای بسیاری انجام شده و هر کدام در این میان به وجوهی از کارنامه سیاسی وی اشاره کردهاند.
از آن جمله است کتاب «جمعیت فدائیان اسلام و نقش آن درتحولات سیاسی - اجتماعی ایران»، به نگارش داوود امینی که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی به چاپ رسیده است؛ اما در این میان جای کتابی که بتواند به گونهای مدون به نقل خاطرات و فرازهایی از سخنان وی بپردازد، خالی بود، از این حیث کتاب «یادواره شهید نواب صفوی» میتواند این خلأ را پر کند. در ادامه، ضمن معرفی این کتاب، و به نقل از آن، به یکی از جلسههای بازجویی نواب، که از اهمیت زیادی در شناساندن رویه او برخوردار است، اشاره میشود:
کتاب «یادواره شهید نواب صفوی» مجموعه مقالاتی از استاد سید هادی خسروشاهی است که در طول سالیانی دراز، به انگیزه سالگرد شهادت نواب صفوی و یارانش، عمدتاً در روزنامه «اطلاعات» منتشر شده و سپس در هفته نامه بعثت، نشریه فرهنگی - سیاسی - اجتماعی مرکز بررسیهای اسلامی قم، به چاپ رسیده است. تنوع و تکثر مقالات، اولین چیزی است که توجه خواننده را به خود جلب میکند. دایره این تنوع از ذکر خاطره تا تحلیل حرکت نواب صفوی و نیز اسنادی در مورد شخصیت و مبارزات وی را در بر میگیرد.
آشنایی استاد سید هادی خسروشاهی از راه مطالعه روزنامههای هوادار، مانند «اصناف» و «نبرد ملت»، و سپس روزنامه رسمی آنان، «منشور برادری»، آغاز گردید و با ارسال یک نسخه از کتاب «اعلامیه فدائیان اسلام» یا کتاب «رهنمای حقایق» از طرف شهید نواب صفوی توسط مرحوم آقا سید هاشم حسینی همراه نامهای، تکمیل گردید. خسروشاهی آن وقتها 13 سال داشت اما او به خوبی خاطرات آنها را
پس از شهریور 1320 به یاد دارد. هژیر وزیر دربار وقت و وابستهانگلیس، ژنرال رزمآرا نخست وزیر استعمار و مخالف ملی شدن صنعت نفت و حسین علاء نوکر دربار و عامل پیوند ایران به پیمان نظامی بغداد (سنتو) از جمله کسانی هستند که نواب صفوی به ترور آنها مبادرت ورزید. نگارنده بدان جهت که کاری پژوهشی انجام میدهد، برخی از صفحات کتاب را با سندهای تاریخی از مبارزات نواب و یاران او مزین میسازد. نشر اسناد مربوط به آن دوران، در ترمیم جهتگیریهای سیاسی فدائیان اسلام میتواند راهگشا باشد.
اسناد باقیمانده از آن دوران به خوبی نشان میدهد که شهید نواب صفوی و «فدائیان اسلام» نه تنها هوادار سرسخت سیاست مستقل و اسلامی: نه شرقی و نه غربی بودند، بلکه با شجاعت تمام و بینش الهی خطر نفوذ آمریکای جنایتکار را هشدار دادهاند.
مطالعه یک سرمقاله از روزنامه «منشور برادری»، ارگان رسمی فدائیان اسلام، این مطلب را روشن میسازد چرا که در آن، مقالهای تحت عنوان «اجنبی اجنبی است، چه روس، چه انگلیس، چه آمریکا» آمده است که دلالت روشنی بر این امر دارد. همچنین بررسی اسناد آن دوران نشان میدهد که نواب صفوی در سفری که به مصر و اردن کرد، در راه وحدت اسلامی و دعوت حاکمیتهای موجود به اجرای احکام اسلامی، گام نهاد و از افسران آزاد حاکم بر مصر، خواست که به اجرای کامل دستورات اسلامی در «مصر آزاد» بپردازند... و در همین سفر، وقتی که در دیدار از دانشگاه قاهره فهمید که یاسر عرفات یک دانشجوی فلسطینی در قاهره است او را به مبارزه علیه اسرائیل فراخواند
و درواقع، به اعتراف خود عرفات، او را وارد معرکه ساخت. با توجه بهفعالیتهای فرهنگی و مسئولیتهای آقای خسروشاهی، نکات و مطالبی از نقش و تأثیر فدائیان اسلام در جهان اسلام، به ویژه کشورهای عربی، در این مجموعه وجود دارد که بسیار جلب توجه میکند. از آن جمله میتوان از خاطرات «فتحی یکن»، رهبر جماعت اسلامی لبنان، از شهید نواب صفوی نام برد. فتحی یکن چند روزی در کنار شهید نواب صفوی بوده است. او پس از شهادت نواب صفوی، در مقالهای تحت عنوان «نواب صفوی داستان بزرگی خود را بازگو میکند» آنچه را که از او شنیده و یا دیده بود به طور اجمال، مینویسد و همین خاطرات کوتاه، گوشهای از عظمت روحی و قدرت معنوی «نواب» را نشان میدهد. استاد سید هادی خسروشاهی با ترجمه قطعاتی از هفتهنامهها و روزنامههای عربزبان، اهمیت حرکت اسلامی نواب را در سطح جهانی نشان داده است.
برای نمونه: ترجمه سخنان «هشام قطان» دبیر کل جماعت اسلامی لبنان، ذکر گفتارهایی از شهید دکتر فتحی شقاقی و مقالات دیگر این کتاب سعی در ارایه تصویری واقعی از فدائیان اسلام دارد. از این رو به نقد برخی از کتابها و مقالات که سعی در واژگون کردن حقایق تاریخی دارند میپردازد. در پایان ذکر تلخیص شده آخرین دفاع شهید نواب صفوی که در این کتاب به چاپ رسیده است، خالی از لطف نیست؛ چرا که گویای حرکت انقلابی اوست:
بازجو: اتهام شما توطئه به منظور برهم زدن اساس حکومت و تحریک مردم به مسلح شدن بر ضد قدرت سلطنت و تشکیل جمعیتی
که مرام و رویه آن ضدیت با سلطنت ایران بوده است و قاچاق اسلحه ومهمات میباشد، به عنوان آخرین دفاع اگر مطالبی دارید، بنویسید.
شهید نواب صفوی: چون قانون اساسی ایران بحمدالله متکی بر قوانین قرآن و اسلام است و تصریحات اکیدی دارد بر این که حکومت و مملکت ایران، مملکت و حکومت رسمی اسلامی است و مذهب رسمی آن طریقه حقه جعفریه است و نیز شاه باید دارا و مروج مذهب شیعه باشد و بنابراین به طریق اولی حکومت و قوای تابعه حکومت دارا و مروج مذهب شیعه باشند و تصریح میکند که قوانین مصوبه مجلس بایستی هیچگونه مباینت و مخالفتی با قوانین اسلام نداشته باشد و نیز تصریح میکند که این قانون یعنی این ماده اساسی، قابل تغییر نخواهد بود تا ظهور حضرت ولی عصر ارواح العالمین له الفداء، بنابر تمام این مصرحات غیر قابل تغییر قانون اساسی، معلوم میشود که:
اولاً: قوانین اسلام در کشور ایران رسمیت قانونی داشته و هر قانونی که برخلاف قوانین اسلام باشد ملغی و غیر قانونی است.
ثانیاً: معلوم میشود که وظیفه هیأت حاکمه اجرای سراسر قوانین اسلام در مملکت بوده و وقتی حکومت، اسلامی و قانونی است و مقامشان از طرف خدا و از طرف قانون اساسی رسمیت و قانونیت دارد که جمیع احکام اسلام و شیعه را اجرا، عملی و ترویج نمایند و جمیع اعمال عمومی و منکرات و مفاسد که از نظر اسلام منکر و فاسد است از میان ببرند؛ در غیر این صورت از نظر قانون اساسی رسمیت و قانونیت ندارند. امروز پر پیداست بینکم و بین الله که جمیع اعمال و
رفتار حکومت و اجتماعی که باید از طرف حکومت، قانون اجتماعیمردم در میانش اجرا شود، برخلاف نصوص و ضروریات صریح و مسلّم اسلام و قرآن رفتار میکنند. از نظر شعائر میبینیم که یک مملکت کفر با کشور شیعه و مسلمان ایران از نظر تظاهرات اجتماعی فرقی نداشته و از نظر اعمال و رفتار جمیع افراد هیأت حاکمه هیچ فرقی ندارد و شعائر اسلامی همگی از میان رفته و تظاهرات کفرآمیز به اسلام، به شدت هجوم و بلکه شدیدترین هجوم علیه اسلام رایج است و به خصوص جمیع تشکلات حکومت برخلاف مبانی اصول و ضروریات اسلام صریحاً گردش میکند، یعنی اگر در تمام تاریخ ادیان و مذاهب حقه سلف مطالعه کنیم، میبینیم که نظیر این هجوم که سالها است از طرف هیأت حاکم کشور اسلامی ایران بر آئین حقه اسلام و مذهب حق جعفری روا گردیده، کمتر سابقه داشته و یا هیچ سابقه نداشته است.
بنابراین شخص شاه و هیأت حاکمه عموماً مهاجمین شدیدی علیه اسلام بودهاند و بنابر قانون اساسی و قانون مقدس اسلام، رسمیت ندارند، پس هنگامی از نظر قانون اساسی میشود برای اعمال هر متهمی، دولت ادعانامه صادر کند که شخص شاه و هیأت حاکمه از نظر قانون اساسی قانونیت و رسمیت داشته باشند و به خصوص و به طور اخص در صورتی که قانون اساسی متکی بر قانون اسلام بوده و تمام قوانین اسلام را امضا میکند؛ پس تمام قوانین خاصه، قوانین ضروری اسلام را امضا میکند و به خصوص قانون ضروری مسلم دفاع در اسلام را که دفاع از سوی آفریننده عزیز، قانون فطری و طبیعیاش
در بدن انسان و هر موجود زندهای برای حفظ و بقای شخصیت آنموجود قرار داده شده که اگر نبود، بشری و جانداری نبود و از مردم کشورهای مختلف با هر اصول و عقیدهای و هر ملتی که تمام اعمال و رفتار و شعائر و گفتار و صلح و جنگ و مخالفت و موافقتشان روی آن اصول عقیده در رأس همه چیزشان قرار داشته و آن اصول و عقاید بالاتر از جان و مال و همه چیزشان است، به خصوص عقاید حقه اسلامیه که اصول احکام اسلام رسمی باشند و عقیده به احکام هر جزء همان عقاید و اصولاً جنگ با یک عقیده دینی در جامعه مفهومی جز جنگ با لوازم و احکام و آثار و شعائر آن عقیده ندارد و در این صورت وقتی یک چنین هجوم عمومی شدیدی از طرف جمیع سازمانهای دولت به عقاید مردم شده، آیا حق این است که حکومت بدون دلیل و برخلاف هر دلیلی شب و روز اسلحه و مهمات بردارد و به جان مردم بیفتد و مضافاً بر اینکه قوای تشکیلاتی و اسلحه و مهماتی که از دسترنج همین مردم مسلمان تهیه کرده از اوضاع مهاجمین علیه اسلام شدیداً دفاع میکند، اسلام و قانون اساسی دفاع را بر هر مسلمان عاقل و مکلفی واجب نموده است و از اول و آغاز هم در جزء ضروریات اسلام آن را یعنی دفاع را قرار داده است و بالاترین خیانت به هر چیزی آن است که وجود آن چیز را نفی و نیست کند و به نیستی و نفی شدن آن راضی شوند و آن اسلام قائم به اجتماع مسلماً در خطر و رو به نیستی بوده و مورد این هجوم شدید قرار گرفته است.
علی علیزاده
3 فدائیان اسلام: از آرمان تا عمل(1)
یکی از پرسشهای مهمی که میتوان در زمینۀ تاریخنگاری ایران معاصر مطرح کرد، آن است که چرا علیرغم گذشت 18(2)سال از پیروزی انقلاب و استقرار نظام جمهوری اسلامی در ایران، هنوز مطالعهای جدی و همه جانبه دربارۀ تاریخچۀ فعالیت گروههای اسلامی ایران در فاصلۀ سالهای پس از سقوط رضاشاه تا بهمن 1357 صورت نگرفته و با وجود اسناد و مدارک لازم، اقدام شایسته و مقبولی در این زمینه به عمل نیامده است؟ آیا در این سالها فرصت کافی نبوده یا برخی مصلحتاندیشیهای سیاسی باعث چنین اهمالی شده است؟ یکی از این گروههای مهم که تاریخچۀ آن در بوتۀ اجمال مانده، جنبش فدائیان اسلام است؛ جنبشی که به ویژه از اوایل سال 1324 شمسی تا حدود ده سال بعد، در صحنۀ تحولات سیاسی ایران فعالیت چشمگیری داشت.
فدائیان اسلام به خاطر یک رشته موضعگیریهای تند که غالباً
توسل به خشونت سیاسی و استفاده از ابزار ترور مخالفان را نیز دربرمیگرفت، به درگیری و برخورد با چند جبهه در آن واحد ناچار شدند. گذشته از بُعد خارجی که رویارویی با دولت بریتانیا رکن عمدۀ آن را تشکیل میداد، از نظر داخلی نیز تقریباً با همۀ احزاب، گروهها و شخصیتهای ذینفوذ صحنۀ سیاسی ایران درگیر شدند، از دربار پهلوی گرفته تا حرکتهای روشنفکری، حزب توده، جبهۀ ملی، آیتالله سید ابوالقاسم کاشانی (به رغم یک دورۀ همراهی در آغاز کار) و حتی با مراجع تقلید شیعیان مانند آیتالله بروجردی. شاید همین عدم سازگاری و پیچیدگی عملکرد فدائیان اسلام است که باعث شده به رغم گذشت نزدیک به نیم قرن از تاریخ آن، هنوز اظهارنظرهای متفاوت و حتی متناقضی دربارۀ نحوۀ بنیان، اعضای مرکزی و همچنین فعالیتهای آن ابراز شود. و این در حالی است که بسیاری از اسناد مهم و درون گروهی این سازمان گردآوری یا منتشر نشده است.
یکی از کسانی که از سالها پیش در راه تدوین و انتشار اسناد فدائیان اسلام اهتمام داشته است، حجتالاسلام سید هادی خسروشاهی است که نخست در دی ماه 1357، منشور فکری فدائیان اسلام را تحت عنوان «جامعه و حکومت اسلامی»، تجدید چاپ کرد و در طول سالهای بعد نیز هر بار به مناسبتی عکسها، خاطرات و اسنادی را در این زمینه در نشریات مختلف منتشر ساخت و در چند سال اخیر نیز بخشهایی از فصلنامۀ تاریخ و فرهنگ معاصر را به این امر اختصاص داده است. «فدائیان اسلام؛ تاریخ، عملکرد و اندیشه» یکی از آخرین آثاری است که ایشان در این زمینه منتشر ساختهاند.
بخش اول کتاب به تقریرات نواب صفوی دربارۀ چگونگیشکلگیری حرکت فدائیان اسلام اختصاص دارد که توسط سید محمد واحدی تنظیم و تحریر شده است. دلیل تقریر و تنظیم چنین خاطراتی نیز آن بود که در اوایل سال 1334 سلسله مقالاتی به نام «کودتایی که رهبرش کشته شد» در مجلۀ خواندنیها منتشر شد که در آن مطالب عجیب و دور از ذهنی نسبت به فدائیان اسلام بیان شده بود. بلافاصله پس از انتشار این مقالات، نواب صفوی دربارۀ تاریخچۀ پیدایش فدائیان اسلام و مواضع فکری آن و همچنین اقداماتی که انجام داده بود، مطالبی عنوان کرد که طی 18 شماره در همان نشریه منتشر شد که اینک در این کتاب تجدید چاپ شده است. (صص 145 - 35)
اعلامیۀ فدائیان اسلام یا کتاب رهنمای حقایق که بخش دوم کتاب آقای خسروشاهی را تشکیل میدهد (صص 331 - 187) از جمله اسناد درجۀ اولی است که در مورد برنامۀ فکری، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی فدائیان اسلام در دست است. این کتاب برای نخستین بار در آبان 1329، در وضعیتی که فدائیان اسلام در حالت اختفا به سر میبردند منتشر شد و در سنوات بعدی نیز تجدید چاپ گردید. در این بخش بحثهای نظری جالب توجهی از جمله بحث «جهاد» از نظر نواب صفوی مطرح شده است. ظاهراً وی بر این اساس که در جهاد دفاعی، یعنی جهادی که در هر زمان که کیان اسلام و مسلمین در خطر باشد بر فرد مسلمان واجب میشود، به این نتیجه رسیده بود که اگر مسلمانی تشخیص بدهد که فعالیت یا عملکرد سیاسی فردی به زیان اسلام است با اتکا به اصل جهاد دفاعی و موضوع «شُبهات موضوعیه»
میتواند او را از میان بردارد؛ که البته موضوعی است که هنوز در موردآن بحث جامعی صورت نگرفته است و احتمالاً یکی از موارد اختلاف پارهای از مراجع مذهبی وقت با او نیز پیرامون چنین تعبیرهایی بوده است که طرح مجدد آن در غالب چنین کتابهایی میتواند فرصت مناسبی باشد برای ادامۀ بحث.
در کنار این دو نوشته، اسناد و مدارکی نیز از نواب صفوی و همچنین گزارشهایی در مورد فعالیتهای وی گردآوری و منتشر شده است که از آن جمله میتوان به گزارشهای مأموران شهربانی دربارۀ فعالیتهای سیاسی نواب در قم و کاشان، یادداشت کوتاه او به رئیس زندان، نامههایی به آیتالله مرعشی نجفی و دکتر مصدق و همچنین بخشهایی از بازجوییهای او در آخرین ساعات حیات اشاره کرد. (صص 186 - 149)
سید قاسم یاحسینی
فهرست ها و ضمائم
ابوالحسن اصفهانی...................... 64
ابوالقاسم رفیعی.......................... 60
ابوالقاسم کاشانی 15, 16, 17, 18, 33, 34, 40, 43, 44, 64, 75, 76, 77, 79, 84, 92, 93, 94, 95, 96, 106, 109, 129
ابوذر....................................... 115
احمد حسین............................... 16
احمد زنجانی............................. 90
احمد طالقانی............................. 58
احمد قادیانی............................. 45
ادیب شیشكلی................ 82, 112
اسدالله علم................................. 34
اسدالله مدنی....................... 32, 58
اسماعیل ملایری........................ 91
اشرف پهلوی.............................. 45
آقای اسلامی.............................. 49
آقای رحیمی.............................. 49
آقای ژیلا................................... 49
آقای ضیاء................................. 49
آقای فروتن............................... 49
الهه كولایی..................... 74, 105
امام خمینی(ره) 50, 52, 53, 54, 65, 80, 84, 91, 92, 98, 110
امام موسی صدر 27, 33, 34, 35, 40
امجد الزهاوی............ 17, 18, 25
امیر یوسفی................................ 59
امیرعلائی................................... 94
آیت الله بروجردی 38, 39, 40, 41, 52, 53, 56, 57, 64, 65, 90, 91, 92, 96, 97, 129
آیت الله حجت........................... 57
آیت الله حسین بُدلا........... 41, 58
آیت الله خویی............................ 32
آیت الله سلطانی......................... 38
آیت الله طالقانی 30, 34, 43, 44, 74, 84, 94, 104
آیت الله فاضل لنکرانی............... 41
آیت الله کبیر............................... 41
آیت الله مصباح یزدی........ 54, 55
آیت الله نجفی مرعشی 58, 90, 131
آیتالله اصفهانی................ 64, 96
آیتالله حائری یزدی........ 64, 96
بختیار.......................... 117, 118
برنارد لویس.............................. 21
تیمور........................... 117, 118
جعفر رائد.................................. 17
جعفر شبیری زنجانی.................. 39
جعفر شجونی............................. 39
حبیب الله عسکر اولادی......... 119
حسن البنا. 17, 18, 19, 23, 24
حسن مدرس............................. 64
حسن مکی................................. 17
حسن هضیبی..................... 19, 26
حسنعلی منصور.............. 61, 119
حسین امامی 71, 75, 105, 117
حسین بروجردی........................ 64
حسین سخنور............................ 43
حسین علاء...... 104, 118, 122
حسین فاطمی 27, 28, 30, 32, 35, 36, 81, 93, 111
حسین مكی............ 81, 93, 111
حضرت رسول(ص) 35, 48, 64, 96, 115, 117
حضرت معصومه(س)......... 38, 91
حضرت مهدی (عج)................... 90
محمود خسروشاهی...................... 9
حمید عنایت.............................. 21
خلیل طهماسبی 37, 76, 77, 107, 117, 118
داوود امینی............................. 121
دکتر صدیقی............................... 58
ذوالقدر.................................... 118
رزم آرا 43, 44, 61, 74, 75, 94, 104, 106, 117, 122
رسول جعفریان.......................... 85
رضا صدر.................................. 33
رضا صفارهرندی.................... 119
رضا گلسرخی کاشانی....... 53, 92
رضاخان............ 46, 47, 52, 64
زاهدی............................ 76, 107
ژنرال بختیار............................... 60
سپهبد آزموده............... 117, 118
ستوان شهنام.............................. 59
سرهنگ عبدالناصر 19, 34, 83,
113
سرهنگ قدر.............................. 34
سعدی........................................ 46
سعید رمضان 17, 19, 20, 23, 24, 25, 26, 82, 112
سید قطب 15, 16, 21, 23, 25, 26, 111
شاهرخ....................................... 60
شمس آل احمد.......................... 58
شیخ الازهر................................ 85
شیخ محمد تقی.......................... 34
صادق امان.............................. 119
صادق خلخالی........................... 61
صادق طباطبایی 28, 38, 40, 41
صدرالدین صدر 27, 28, 29, 30, 33, 34, 35, 36, 39, 52, 56, 57, 80, 90, 110
صدیقه داورزنی.......................... 85
عبدالحسین تبریزی.................... 28
عبدالحسین هژیر 44, 61, 68, 71, 74, 100, 104, 117, 122
عبدالحسین واحدی 28, 30, 31, 32, 33, 39, 58, 77, 91, 93, 107, 117, 118
عبدالکریم حائری.............. 39, 52
عزتالعزیزی................... 82, 112
عزتالله سحابی 66, 74, 76, 93, 94, 99, 105, 106
عظام حائری یزدی..................... 64
علامه امینی....................... 32, 57
علی اکبر الهیان........................ 117
علی ضناوی............................... 21
علی طاهری............................... 91
علی طنطاوی.................. 82, 112
علی طهماسبی............................ 37
علی علی زاده.............. 114, 127
عمر تلمسانی............. 19, 20, 24
غلامحسین تبریزی..................... 36
فاطمه حسینی................. 75, 105
فتحی شقاقی................... 20, 124
فتحی یکن.............................. 124
فضیل الورتلانی.......................... 17
قاسم اسلامی.............................. 47
قاسم یاحسینی............. 114, 131
كلوپ پاشا...................... 82, 112
كیهان خدیو.................... 72, 102
کسروی
32, 43, 45, 47, 48, 49, 50, 51, 52, 57, 58, 61, 73, 75, 104, 105
لواء صالح حرب........................ 26
مجتبی قزوینی......................... 117
مجتبی نواب صفوی 7, 9, 11, 16, 18, 19, 20, 22, 23, 24, 25, 26, 30, 31, 32, 35, 38, 39, 40, 42, 47, 48, 52, 53, 54, 55, 56, 57, 58, 59, 60, 61, 62, 63, 64, 65, 67, 68, 71, 72, 73, 75, 76, 77, 78, 79, 80, 81, 82, 83, 84, 87, 88, 90, 91, 92, 93, 94, 95, 96, 97, 98, 99, 100, 102, 103, 104, 105, 106, 107, 108, 109, 110, 111, 112, 113, 114, 115, 116, 117, 118, 119, 120, 121, 122, 123, 124, 129, 130, 131
محسن کمالیان........................... 29
محمد باقر سلطانی طباطبایی...... 28
محمد بخارایی......................... 119
محمد تقی خوانساری 33, 39, 44, 52, 56, 90
محمد حسن طالقانی.................. 58
محمد رضا حکیمی...... 114, 120
محمد علی باب.......................... 46
محمد غزالی............................... 21
محمد مجاهدی.......................... 90
محمد مهدی عبدخدایی 27, 28, 30, 35, 61
محمد نجیب........... 19, 83, 113
محمد واحدی... 117, 118, 130
محمدباقر سلطانی...................... 90
محمدجواد حجتی کرمانی.......... 94
محمدعلی لواسانی.......... 77, 107
محمود شاهرودی....................... 57
مرتضی مستجابی............... 28, 29
مرتضی نیک نژاد..................... 119
مصدق 30, 32, 33, 34, 43, 44, 58, 75, 76, 77, 94, 95, 105, 106, 107, 118, 131
مصطفی السباعی................ 20, 21
مصطفی شهور......................... 112
مصطفی مشهور.......... 20, 24, 82
مصطفی مؤمن............................. 26
مقداد....................................... 115
ملك حسین.................... 82, 112
ملك فاروق............. 34 ,83 113
مهدی دولابی............................. 58
مهدی سراج انصاری.................. 47
مهدی شریعتمداری..................... 47
مهدی عراقی.......... 32, 37, 119
موسی صدر................................ 28
نریمان............................ 76, 106
نواب احتشام رضوی.................. 58
نورالدین شیرازی....................... 86
هادی خسروشاهی 7, 13, 28, 30, 37, 38, 42, 84, 122, 124, 129
هاشم امانی............................. 119
هاشم حسینی 42, 58, 63, 77, 91, 122
هاشم قزوینی.......................... 117
هشام قطان.............................. 124
حضرت ولی عصر(عج)........... 125
فهرست اماکن
آبعلی...................................... 118
احمدآباد........ 44, 74, 95, 104
اردن 19, 81, 82, 111, 112, 123
اسرائیل................................... 123
آمریكا................. 22, 104, 123
انارک......................................... 84
انگلیس 22, 24, 60, 75, 106, 122, 123
ایران 15, 16, 17, 18, 19, 21, 23, 24, 25, 43, 46, 47, 48, 53, 54, 55, 56, 57, 58, 72, 73, 75, 79, 83, 84, 85, 87, 88, 90, 93, 102, 104, 105, 106, 109, 111, 113, 117, 119, 121, 122, 124, 125, 126, 128, 129
بریتانیا............................ 45, 129
بغداد 74, 79, 104, 109, 118, 123
بیروت........................................ 34
تبریز.... 8, 42, 46, 49, 63, 84
تهران
9, 18, 32, 40, 42, 46, 49, 54, 58, 59, 60, 63, 84, 86, 91, 118
رم.............................................. 84
روسیه........................................ 45
ژنو............................ 17, 20, 24
سنگال....................................... 35
سوریه 19, 20, 81, 82, 111, 112
شام............................................ 26
شیراز......................................... 86
عراق.............. 18, 26, 81, 111
فلسطین...................................... 22
قاهره
16, 18, 19, 20, 24, 34, 82, 83, 85, 112, 113, 123
قم
7 , 8, 9, 38, 40, 41, 42, 52, 53, 54, 55, 56, 57, 58, 63, 67, 77, 84, 90, 91, 99, 108, 122,
131
کاشان..................................... 131
لبنان............................... 34, 124
لندن................................... 17, 85
لوگانو........................ 19, 20, 24
مشهد.............................. 36, 115
مصر
15, 16, 17, 18, 19, 20, 23, 26, 34, 81, 82, 83, 84, 85, 111, 112, 113, 123
نجف.................................. 18, 32
واتیکان...................................... 84
یزد............................................. 84
فهرست کتب
«زندگی و مبارزه شهید نواب صفوی» 8
«مبانی فکری - فقهی مبارزات فدائیان اسلام» 8
اسرار هزار ساله......................... 54
اعلامیه فدائیان اسلام................. 80
اعلامیه فدائیان اسلام... 110, 122
اعلامیه فدائیان اسلام یا کتاب رهنمای حقایق 54
الشیعه والسنه............................. 20
آموزگار من نواب...................... 94
جامعه و حکومت اسلامی 55 , 89, 129
جمعیت فدائیان اسلام و نقش آن در تحولات سیاسی - اجتماعی ایران 121
حرکة الاخوانالمسلمین فی السودان 17
دیوان حافظ............................... 46
رهنمای حقایق.... 86, 122, 130
رسائل سیاسی - اسلامی دوره پهلوی. 85
رهنمای حقایق 42, 80, 110, 111
زندگی و مبارزه نواب صفوی 13, 83, 95, 113
شرح لمعه.................................. 31
فدائیان اسلام: از آرمان تا عمل 114
فدائیان اسلام، تاریخ عملکرد و اندیشه 8, 13, 39, 68, 71, 85, 102, 129
فصلنامۀ تاریخ و فرهنگ معاصر 129
قرآن 48, 51, 59, 64, 72, 97, 102, 125
کبری الحرکات الاسلامیه فی العصر الحدیث 21
کسر کسروی.............................. 86
کشف اسرار....................... 50, 54
مثنوی مولانا جلال الدین........... 46
ورجاوند بنیاد............................ 47
یادواره شهید نواب صفوی 114,122
عکس
عکس
عکس
عکس