غدیر سرچشمه زلال ولایت

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : حسینی شیرازی ، سیدصادق ، 1320 -

عنوان و نام پدیدآور : غدیر چشمه زلال ولایت/ صادق حسینی شیرازی؛ مترجم حسین اسلامی.

مشخصات نشر : قم: یاس زهرا علیها سلام، 1385.

مشخصات ظاهری : 136 ص.

شابک : 5000 ریال : 979-964-8185-86-6

وضعیت فهرست نویسی : برون سپاری.

یادداشت : کتاب حاضر مجموعه سخنرانی آیت الله العظمی سیدصادق حسینی شیرازی است.

یادداشت : چاپ دوم.

یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.

موضوع : علی بن ابی طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق -- اثبات خلافت

موضوع : حسینی شیرازی ، سیدصادق ، 1320 - --سخنرانی ها

موضوع : غدیر خم

شناسه افزوده : اسلامی ، حسین ، 1345 -، مترجم

رده بندی کنگره : BP223/54/ح58غ4 1385

رده بندی دیویی : 297/452

شماره کتابشناسی ملی : 1195723

انتشارات یاس زهرا (سلام الله علیه)

غدیر چشمه زلال ولایت

مجموعه سخنرانی آیت الله العظمی سید صادق حسینی شیرازی (دام ظله)

ناشر : یاس زهراء (عليها السلام) 09122510526 * مترجم سید حسین اسلامی صفحه آرایی : سجاد ناصری * لیتوگرافی و چاپ : نینوا - قم / 7833433

نوبت و تاریخ چاپ سوم / آبان 86 ش - ذى الحجة 1428 ق

تیراژ: 5000 نسخه * قیمت : 1200 تومان * شابک : 7 - 86 - 8185 - 964

زیر نظر گروه ترجمه آثار آیت الله العظمی شیرازی

کلیه حقوق طبع و نشر برای بنیاد جهانی آیت الله العظمی شیرازی محفوظ است.

تلفن مرکز پخش انتشارات یاس زهراء (سلام الله علیه) 09122510526 - 982517836420+

خیراندیش دیجیتالی: انجمن مددکاری امام زمان (عج) اصفهان

ویراستار کتاب: خانم نرگس ذکری

اشاره

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ

الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ

إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ

اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ

صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ

غدیر چشمه زلال ولایت

آية الله العظمى

سید صادق حسینی شیرازی (دام ظله)

فهرست مطالب

پیشگفتار...9

فصل اول: عظمت غدیر نزد خداوند [17]

کامل کردن دین و نعمت...19

1.

آخرین واجب...20

2.

تمامیت نعمت...22

3.

یگانه راه الهی...23

4.

نماد ارزش ها...25

مفهوم عید های دینی...27

بزرگ ترین عید خدا...31

موهبت های الهی و زندگانی پر نعمت...35

نخست: غدیر و مواهب الهی...35

دوم: غدیر و زندگی پر نعمت...37

بالندگی معنوی...39

نخست: درجات متعالی...39

دوم: فزونی پاداش...42

روزه عید غدیر...45

بررسی فقهی...45

فصل دوّم: شاخصه های مکتب غدیر [47]

برپا داشتن احکام خدا...49

عدل و انصاف...53

تقسیم عادلانه...56

مهر ورزی و انسانیّت...61

روح ایثار...61

رفتار انسانی با اسیر...64

پرهیز از ثروت اندوزی...66

ساده زیستی...67

همدردی با مردم...69

تقویت ارکان آزادی...75

تعامل با مخالفان...83

انگیزه مخالفت ها...85

امیر المؤمنین و جنگ افروزان...88

خوارج، پدیده صفین...91

خاتمه[95]

پیامد های نفی غدیر...97

مسئولیت ما در برابر غدیر...101

ترجمه خطبه حضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در غدیر خم [105]

حمد و ثنای خداوند...107

فرمان الهی...110

اعلام ولایت...113

اصل مهم امامت...119

خطر انحراف و کار شکنی...120

دوستان و دشمنان را بشناسید...125

معرفی حضرت مهدی (عجل الله فرجه الشريف)...127

فراخوان به بیعت...128

حج...129

احکام الهی...130

تنها راه هدایت...131

املای متن بیعت...132

پیشگفتار

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

بنا به مقتضای رحمت الهی، جامعه بشری از آغاز پیدایش از وجود رسول یا واسطه وحى الهى بر خوردار بوده و این بر خورداری تا واپسین روز زندگی در این دنیا ادامه خواهد داشت چه این که زمین هیچ گاه نباید از حجت خدا خالی باشد راوی می گوید: «از ابو الحسن علی بن موسی الرضا علیه السلام پرسیدم: [آیا] زمین از حجت خدا خالی می شود؟»

فرمود:

لَوْ خَلَتِ اَلْأَرْضُ طَرْفَهَ عَیْنٍ مِنْ حُجَّهٍ لَسَاخَتْ بِأَهْلِهَا (1)، اگر چشم بر هم زدنی زمین از حجت خدا تهی شود، به یقین، زمین مردم را در خود فرو خواهد برد. همین امر نشانگر ضرورت وجود حجت است و تعیین جانشین را بر خاتم پیامبران الهی حضرت محمد مصطفی صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بایسته می داند، تا پس از


1) صفار، بصائر الدرجات، ص 509 .

پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم امامت و سر پرستی جامعه بشری را بر عهده گرفته، رهپوی راه و تحقق بخش اهداف پیامبر باشند.

البته روشن است که جانشین بر گزیدۀ پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم می بایست هم فکر و همراه و در عصمت و پاکی، آینه تمام نمای آن حضرت باشد.

سؤالی در این جا مطرح است و آن این که: آیا ممکن است خداوند کار گزینش جانشین پیامبر خود را به مردم وا گذارد؟ یا همان سان که پیامبران خویش را بر گزیده جانشین پیامبر اسلام را نیز، خود انتخاب کرده است؟

بی تردید، وجه دوم درست است و با عقل سلیم سازگاری دارد چرا که سنت الهی هماره بر این بوده که جانشینانی درستکار و شایسته ای برای رسولان خود بر گزیند تا در نبود رسولان، جانشینان ایشان وظایف و مسئولیت پیامبران را بر دوش گیرند و امر هدایت را استمرار بخشند. پیامبر گرامی اسلام نیز از این قاعده مستثنا نبود و می بایست به فرمان خدا جانشین خود را - که بر گزیده خداوند بود - به امّت معرفی کند تا حرکت پیامبر را در امر هدایت جامعه گستراندن دامنه ایمان و والایی ها و مبارزه با کفر و فرومایگی ها و پستی ها دنبال کند و این رسالت رسول خدا در روزی معین، یعنی روز غدیر به وسیلۀ حضرتش ابلاغ شد.

این ابلاغ بدین صورت بود که به هنگام بازگشت حاجیان از مکه پیامبر خدا از حضرت حق فرمان یافت تا حاجیان را در غدیر خم گرد آورد و آخرین بخش از رسالتش را که از خدای متعال فرمان ابلاغ آن را یافته به مسلمانان برساند. او نیز بر اساس رسالتی که یافته بود وصی و جانشین خود را به حاضران معرفی و بر اهمیت و ابعاد پیوند رسالت و امامت تأکید نمود و بدین وسیله رسالت خود را بدون هیچ کاستی و ابهامی به

انجام رساند.

شیخ صدوق از زرارة بن اعین نقل کرده است که گفت: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: چون رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم برای انجام آخرین حج خود (حَجَّةُ الوداع) به مکه رفت.... جبرئیل در میانه راه بر او نازل شد و گفت: ای پیامبر خدا خدایت سلام می رساند و می فرماید:يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ...؛ ای پیامبر، آن چه از پروردگارت به سوی تو نازل شده ابلاغ کن.

پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: ای جبرئیل، مردم تازه مسلمانند و لذا بیم آن دارم که بر آشوبند و فرمان نبرند جبرئیل به جای خویش باز گشت و روز بعد نزد پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم- که به غدیر رسیده بود - باز گشت و خطاب خدا را برای او آورد که:يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ...، ای پیامبر، آن چه از پروردگارت به سوی تو نازل شد، ابلاغ کن و اگر نکنی پیامش را نرسانده ای.

پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم به جبرئیل :گفت ای جبرئیل بیم آن دارم که اصحابم با من مخالفت ورزند.

جبرئیل باز گشت و روز سوم نزد پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم که در (غدیر خم) بود - آمد و فرمان خدا را این گونه برای او خواند:

يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ (1)، ای پیامبر، آن چه از جانب پروردگارت به سوی تو


1) مائده (5)، آیه 67

نازل شد ابلاغ کن و اگر نکنی پیامش را نرسانده ای و خدا تو را از (گزند) مردم نگاه می دارد. (آری) خدا گروه کافران را هدایت نمی کند.

چون پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم این فرمان را شنید، خطاب به مردم فرمود: شتر مرا بخوابانید - که به خدا سوگند - تا فرمان خدا را ابلاغ نکنم این مکان را ترک نخواهم کرد.

سپس به فرمان حضرتش از جهاز شتران منبری فراهم کردند و حضرت بر فراز آن شد و علی علیه السلام را در کنار خویش قرار داد و خطبه ای شیوا ایراد کرد که در آن مردمان را مژده و زنهار داد و در آخر سخن خود خطاب به مردم فرمود: ای مردم، آیا من از خودتان نسبت به شما سزاوار تر نیستم؟

گفتند: چرا ای رسول خدا، (نسبت به ما بر ما سزاوار تری) آن گاه به على علیه السلام فرمود: ای علی، برخیز.

علی علیه السلام بر خاست و پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دست او را گرفت و بلند کرد، چنان که سفیدی زیر بغل حضرت دیده شد سپس حضرتش فرمود:

ألا مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ آگاه باشید، هر کس که من مولای اویم، پس این علی مولای اوست. بار خداوندا دوستداران او را دوست و دشمنان او را دشمن بدار یاران او را یاری کن و آنان که او را رها کنند، رهایشان کن (به خویش شان وا گذار). حضرت پس از خطبه، از منبر به زیر آمد و اصحاب پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نزد

امير المؤمنين علیه السلام رفته ولایت او را بر خویش به حضرتش تبریک گفتند.نخستین این افراد (عمر بن خطاب) بود. او به امیر المؤمنین علیه السلام گفت:

يَا عَلِىُّ أَصْبَحْتَ مولاى وَ مولا كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ؛ ای علی، مولای (سر پرست) من و مولای هر مرد و زن مؤمن شدی. دگرباره جبرئیل بر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نازل شد و این آیه را برای حضرتش آورد:

...الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا... (1)امروز دين شما را برایتان کامل و نعمت را بر شما تمام گردانیدم (2). بدین گونه آخرین رسالت پیامبر گرامی اسلام به انجام رسید و جمعیت حاجیان راه شهر خویش را در پیش گرفتند تا هر یک، پیک رسول خدا در جمع خویشان خود باشد و آنان را از آخرین فرمان خداوند که حضرتش رساننده آن بود آگاه کند؛ آخرین فرمان خداوند و مهم ترین فریضه واجب که در تعیین علی علیه السلام به عنوان جانشین رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم تبلور یافت. (3)


1) مائده (5)، آیه 3 .

2) بحار الأنوار، ج 37، ص 165 .

3) ماجرای غدیر خم و تعیین امیر المؤمنین علیه السلام به عنوان جانشین پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و از سوی آن حضرت به روایت علمای خاصه و عامه با اسانید و الفاظ مختلف اما دارای یک مضمون نقل شده است. ر.ک: صحیح مسلم، ج 2، ص 25؛ مسند احمد، ج 4، ص 281؛ سنن ابن ماجه ، ج 1، ص 28 و 29؛ خصائص نسائی، ص 16؛ صحیح ترمذی؛ ج 2 ص 298؛ حافظ بغوی، مصابیح السنه ، ج 2، ص 199؛ موفق خوارزمی، المناقب، ص 130 ، جزري، أسمى المطالب ، ص 3، قندوزی حنفي، ينابيع الموده، ص 40؛ ابن قتيبه المعارف، ص 291؛ بدخشی، نزل الأبرار، ص 25؛ محب الدین ،طبرى الرياض النظره ، ج 2، ص 169؛ احمد بن عبد اللّه طبری، ذخائر العقبی، ص 67 صباغ مالكي، الفصول المهمه ص 25؛ کنجی شافعى كفاية الطالب، ص 114؛ متقی هندی ،کنز العمال ، ج 6، ص 6، ص 154؛ ابن عبد البر، الاستیعاب، ج 2، ص 473؛ ابن كثير دمشقی، البداية و النهايه ، ج 5، ص 214؛ ابن اثیر، أسد الغابه، ج 3، ص 357؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 8، ص 390، مزی، تهذيب الكمال، ج 20، ص 484؛ ابن حجر عسقلانی، تهذيب التهذيب، ج 7، ص 327؛ همو، الإصابه ، ج 3، ص 408؛ دولابی، الكنى و الأسماء، ج 2، ص 88؛ سیوطی، الدر المنثور، ج 2، ص 259 تاریخ سیوطی، ص 114؛ همو، الجامع الصغير، ج 2، ص 555؛ تفسیر فخری ،رازی، ج 3، ص 636 (ذیل تفسیر آیه)؛ تفسیر نیشابوری، ج 6، ص 194، آلوسی، روح المعانی، ج 2، ص 350؛ مستدرک حاکم، ج 3، ص 110؛ ابو نعیم اصفهانی، حلية الأولياء، ج 4، ص 23؛ هیثمی، مجمع الزوائد، ج 9، ص 106 ،قرمانی اخبار الدول، ص 152.

جان سخن این که (غدیر خم) تنها یک حادثه یا رخدادی مقطعی نبود، بلکه - چنان که مرجع عالی قدر حضرت آیة الله العظمی سید صادق حسینی شیرازی آن را کاویده - فرهنگی است غنی در هم پیوسته و پایا، که از سال دهم هجری تا به امروز امتداد یافته و تا عصر شکوهمند ظهور حضرت قائم آل محمد (عجل الله تعالى فرجه الشريف) نیز ماندگار خواهد ماند.

ایشان، غدیر را بسان آینه ای شفاف و پاک از تیرگی ها می داند که والایی های اخلاقی سیاسی و اجتماعی را به رخ جهانیان می کشد و

ترجمان بی کم و کاستی از منش و روش پیراسته اسلام است تا بند استثمار و سلطه جویان را از دست و پای ملت ها بگسلد از همین رو معظم له در هر مناسبت و فرصتی همگان به ویژه متولیان فرهنگ اسلامی را به جدیت در نشر فرهنگ سترگ غدیر فرا می خواند و بر مسئولیت آنان در ترویج آموزه های غدیر تأکید فراوانی دارند.

کتاب پیش رو فراهم آمده از مجموعه سخنرانی های مرجع عالی قدر با موضوع غدیر است باشد که گامی هرچند کوچک در این مسیر فرا رو نهاده باشیم، ان شاء اللّه.

واحد تحقیقات

مؤسسه فرهنگی رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم

فصل اول: عظمت غدیر نزد خداوند

•

کامل کردن دین و نعمت

•

مفهوم اعیاد دینی

•

بزرگ ترین عید خدا

•

موهبت های الهی و زندگانی پر نعمت

•

بالندگی معنوی

کامل کردن دین و نعمت

اشاره

پس از آن که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در غدیر خم رسالت خود را با اعلام جانشینی و امامت امیر المؤمنین علیه السلام به انجام رساند، خدای متعال آیه کمال بخشیدن به دین و تمامیت دادن به نعمت را فرو فرستاده فرمود:

الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا... (1)امروز دين شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم و اسلام را برای شما (به عنوان) آیینی بر گزیدم. رسول گرامی اسلام درباره این روز فرمود:

...وَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی أَکْمَلَ اللَّهُ فِیهِ الدِّینُ وَ أَتَمَّ عَلی أُمَّتِی فِیهِ النِّعْمَةَ وَ رَضِیَ لَهُمُ الْإِسْلامَ دِیناً... (2)و آن (روز غدیر) روزی است که خداوند دین را در آن کمال بخشید و نعمت را بر امت من تمام گرداند


1) مائده (5)، آیه 3 .

2) شیخ صدوق، الامالى، ص 125

و دین اسلام را برای آنان بر گزید.

از این سخن رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم به روشنی بر می آید که با اعلان ولایت و امامت امیر المؤمنین علیه السلام به عنوان فرمان واجب حق تعالی بر مسلمانان، دین اسلام کمال یافته و هم بدین وسیله، خدای متعال نعمت های خویش را بر بندگانش تمام گردانده است. بنا بر این می توان واقعه را این چنین خلاصه کرد:

1. آخرین واجب

از امام باقر علیه السلام روایت شده است که فرمود:

آخِرُ فَرِیضَهٍ أَنْزَلَهَا اَللَّهُ اَلْوَلاَیَهُ: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا فَلَمْ یَنْزِلْ مِنَ اَلْفَرَائِضِ شَیْءٌ بَعْدَهَا حَتَّی قَبَضَ اَللَّهُ رَسُولَهُ صَلَّی الَّلهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ (1)، آخرین (حكم) واجبی را که خداوند فرو فرستاد (ولایت) بود (آن جا که فرمود:) امروز دین شما را برایتان و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم، و اسلام را برای شما (به عنوان) آیینی بر گزیدم و پس از این (فریضه) تا زمانی که رسولش را نزد خویش فرا خواند، دیگر چیزی از فرایض فرو نفرستاد.

نیز از آن حضرت روایت شده است که فرمود:

وَ کَانَتِ اَلْفَرَائِضُ یَنْزِلُ مِنْهَا شَیْءٌ بَعْدَ شَیْءٍ تَنْزِلُ اَلْفَرِیضَهُ ثُمَّ تَنْزِلُ اَلْفَرِیضَهُ اَلْأُخْرَی وَ کَانَتِ اَلْوَلاَیَهُ آخِرَ اَلْفَرَائِضِ فَأَنْزَلَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ - (اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ یَقُولُ اَللَّهُ - عَزَّ وَ جَلَّ - لاَ أُنْزِلُ)


1) تفسیر عیاشی، ج 1، ص 292 ذیل تفسیر آیه .

عَلَیْکُمْ بَعْدَ هَذِهِ اَلْفَرِیضَهِ فَرِیضَهً قَدْ أَکْمَلْتُ لَکُمْ هَذِهِ اَلْفَرَائِضَ (1؛ فرایض اندک اندک و به تدریج نازل می شد (، یعنی) یک فریضه نازل می شد سپس فریضه ای دیگر و (ولایت) آخرین فریضه بود و آنگاه خداوند آیه (امروز دین شما را ...) فرو فرستاد (و این بدان معناست که خداوند می فرماید) پس از این فریضه، دیگر فریضه ای بر شما نازل نخواهم کرد و فرایض را بر شما تمام کردم.)بر اساس آن چه بیان شد خدای منان احکام و واجبات را یکی پس از دیگری فرو فرستاد و آن ها را با ولایت به پایان رساند و آن گاه آیه (اکمال دین از سوی حضرتش نازل شد تا همگان بدانند پس از (ولایت) فریضه ای نخواهد رسید.)زمانی که حضرت محمد مصطفی صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و به فرمان خدا، امير المؤمنین علیه السلام را به جانشینی خویش منصوب نمود، مردم به معنای این آیه پی بردند که می فرماید:﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ... (2)ای کسانی که ایمان آورده اید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیای امر خود را (نیز) اطاعت کنید. دیگر همگان می دانستند که در نبود پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم می بایست از امیر المؤمنین علیه السلام به عنوان جانشین پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پیروی کنند و این، آخرین


1) قاضی نعمان مغربی دعائم الإسلام، ج 1، ص 15

2) نساء (4)، آیه 59.

حکم و فریضه ای است که خداوند بر پیامبرش فرو فرستاده است.

2. تمامیت نعمت

نکته در خور توجه آیه (اکمال دین) این است که خدای متعال اتمام نعمت بر خلق را با موضوع (ولایت) از پیوندی تنگاتنگ بر خوردار فرموده و به دیگر بیان همان طور که کمال یافتگی دین در گرو ولایت محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و خاندان پاک اوست، چنین ولایتی مسلمانان را از تمامیت نعمت ها بر خوردار می کند.

البته نعمت مورد نظر آیه کریمه، تمام گونه های ظاهری و باطنی آن را در بر می گیرد مانند: عدالت ،مساوات ،همبستگی ،برادری، اخلاق، دانش، آرامش روحی و آزادی و... و خلاصه این که تمام گونه های نعمت ها را شامل می شود. از همین رو نظریهٔ آنان که می کوشند نعمت مورد اشاره قرآن را تنها به (شریعت) و نعمت های معنوی تفسیر کنند، قابل تأمل و نظر است، چه این که آیه مورد نظر به اصل نعمت نپرداخته، بلکه صريح ،آیه اتمام نعمت را بیان می کند که شامل تمام گونه های نعمت است نه تنها در این آیه، که هر جایی از قرآن کریم سخن از اتمام نعمت به میان آمده، مراد تمام نعمت هایی است که انسان در این جهان از آن بر خوردار می شود. (1)


1) به عنوان مثال، آن جا که می فرماید:... وَ لِأُيِمَّ نِعْمَتى عَلَيْكُمْ...؛ تا نعمت خویش را بر شما تمام کنم) (بقره (2)، آیه 150)؛... وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ... تا (خدا) نعمت خود را بر شما تمام کند) (مائده (5) آيه 6)...وَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ ... و نعمت خود را بر تو تمام کند (یوسف (12)، آیه 6)؛ ﴿...كَذَلِكَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ...) این گونه وی نعمتش را بر شما تمام می گرداند) (نحل (16)، آیه 81) و ... وَ يُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْك... و نعمت خود را بر تو تمام گرداند) (فتح (48)، آیه 2) .

این تفصیل، رابطه مستقیم و تنگاتنگ ولایت امیر المؤمنین علیه السلام و بر خورداری از نعمت های مشروع مادی را روشن می کند چرا که ولایت محوری علوی، از ارکان اساسی و مهم رسیدن به جامعه مبتنی بر آزادی، عدالت و ارزش ها و فضایل اخلاقی و انسانی می باشد.

از همین رو می بایست به آخرین رسالت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در روز غدیر خم تن دهیم و در عمل ولایت امیر المؤمنین را بپذیریم.

به دیگر سخن، پذیرفتن ولایت امیر المؤمنین علیه السلام با تمام لوازم آن که خداوند در غدیر خم آن را بر مسلمانان واجب گرداند، اثر تکوینی داشته،مردم را از خیرات و برکات بی شمار آسمان و زمین بهره مند می کند. خدای متعال درباره تأثیر پذیری از فرمان حضرتش می فرماید:

وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُوا التَّوْرَاةَ وَ الْإِنْجِيلَ وَ مَا أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ... (1)؛ و اگر آنان به تورات و انجیل و آن چه از جانب پروردگارشان به سویشان نازل شده است، عمل می کردند، قطعاً از بالای سرشان (برکات آسمانی) و از زیر پاهایشان (برکات زمینی) بر خوردار می شدند.

3. یگانه راه الهی

اگر کسی بر آن شود تا غدیر را در یک جمله معرفی کند می تواند


1) مائده (5)، آیه 66 .

بگوید: غدیر پیمانه و ظرفی است که تمام فداکاری های رسول گرامی اسلام صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در آن گرد آمده گنجینه تمام احکام و آدابی است که خدای متعال بر پیامبر خویش فرو فرستاده است. این حقیقت و بعد پیوند گسستنی بعثت و خاتمیت با غدیر، در این آیه از قرآن تبلور یافته که می فرماید:

يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ... (1)؛ ای پیامبر، آن چه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده، ابلاغ کن و اگر نکنی پیامش را نرسانده ای. توصیف دیگر غدیر این است که بوستان تمام فضایل اخلاق والایی ها و خوبی هاست. بلکه غدیر عین والایی هاست و تحولات مدنی و فرهنگی و معنوی، وام دار غدیر هستند، چرا که مهم ترین عامل ماندگاری کیان دین و ملت اسلام است و منکر غدیر با این ویژگی ها در حقیقت منکر تمام ارزش های والای اسلامی است غدیر، مدرسه و فرهنگ امیر المؤمنین علیه السلام است که می تواند تمام بشریت را قرین سعادت و شادکامی گرداند.

صاحب مدرسۀ غدیر یعنی امیر المؤمنین علیه السلام در عظمت و منزلت در مرتبه پس از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است، چه این که وی چنان منزلت والایی دارد که هیچ کس را یارای همسنگی با او نیست از همین رو امام صادق علیه السلام درباره حکم بن عتیبه که می خواست از غیر طریق علی علیه السلام به


1) مائده (5)، آیه 67 .

مراتب خداشناسی دست یابد، فرمود:

...فَلْیُشَرِّقْ وَ لْیُغَرِّبْ، اَما وَ اللهِ لایُصیبُ الْعِلْمَ إِلا مِنْ اَهْلِ بَیْت نَزَلَ عَلَیْهِمْ جَبْرَئیلُ (1)؛ برود و شرق و غرب را در نوردد. آگاه باشید که -به خدا سوگند - (هر کجا که رود) به علم واقعی دست نخواهد یافت، مگر از محضر کسانی که جبرئیل بر آنان نازل شده است. حق نیز همین است که روی برتافتن از مدرسه و فرهنگ پیامبر و اهل بيتش علیهم السلام، دلیل روشن و خدشه نا پذیر تیره روزی و سیه بختی است. و دانش، هر مرتبه و جایگاهی داشته باشد اگر از خاستگاهی جز خاندان رسالت به دست آید ارج و ارزش نخواهد داشت زیرا چنین دانشی از ارزش های اخلاقی و معنوی تهی و از روح شریعت به دور است. همچنین هر مسیری که به غدیر نرسد، علیه دین است و هر چه بر ضد و مخالف دین هر چه باشد مخالف خدا و رسول و خاندان پاک اوست چرا که تمام ارزش ها و والایی های اخلاقی در غدیر نهفته است و از آن جوشش می گیرد.

4. نماد ارزش ها

گاهی این پرسش پیش می آید که احیای غدیر در ملکوت الهی و نزد افلاکیان به چه صورتی انجام می گیرد؟

در پاسخ می گوییم واقعیت این است که خرد، از درک ژرفای این مباحث نا توان است و فهم همگان - جز معصومین علیهم السلام - در شناخت عظمت غدیر در آسمان و نزد افلاکیان قاصر است. و درک و شناخت آن چه


1) کافی، ج 1، ص 399 .

از پیشوایان معصوم علیهم السلام درباره عظمت غدیر به ما رسیده است و شناخت این که بزرگداشت غدیر، در حقیقت بزرگداشت عدالت، مدیریت صحیح در امور معیشت و تأمین امنیت مردم و وا نهادن ستمگری، اجحاف و تبعیض است، خود مرتبه ای از شناخت غدیر است و همین ما را بسنده است.

زمانی که امیر المؤمنین علیه السلام به مقتضای (فرمان خدا در) غدیر و جز آن حاکم باشد، بدین معناست که همگان (بدون تبعیض طبقاتی و موقعیت های اجتماعی) در امنیت و آرامش به سر خواهند برد و گرسنه، نیازمند گمراهی و انحراف وجود نخواهد داشت و فرو دست ترین مردم در محضر عدالت، با فرا دست ترین ،افراد حتی حاکمان یکسان خواهد بود و اگر در حال حاضر در جایی آسایش و نعمت های نسبی دیده شود، بی تردید در برابر اقیانوس موهبت های امیر المؤمنین علیه السلام بسان قطره ای بیش نیست.

مسلّم این که خط روشن و صحیح و صراط مستقیم الهی در ولایت امير المؤمنین علیه السلام امتداد یافته است تا از این طریق فضایل و والایی ها بر جامعه حاکمیت یابد. لذا روز غدیر در حقیقت روح و جوهر تمام روز های مقدس و الهی است. از این رو بزرگ داشتن و زنده نگاه داشتن غدیر، احیای عید فطر عید قربان روز جمعه و تمام عید هاست، چه این که پایندگی عدالت، انصاف و تمام ارزش هایی که سبب آفرینش و ارسال پیامبران از سوی خدا بوده در غدیر خلاصه می شود.

مفهوم عید های دینی

روز ها و مناسبت ها هر چند بزرگ و دعا و اعمال خاصی در آن وارد شده باشد، زمانی عید خواهند بود که از سوی شرع اقدس به چنین صفتی خوانده شوند. به عنوان مثال روز های بزرگی در اسلام وجود دارد، مانند: روز شریف مبعث، روز تولد حضرت رسول گرامی اسلام و موالید دیگر معصومان علیهم السلام ، روز عرفه و جز آن، ولی هیچ یک از این روز ها از سوی شرع، عید خوانده نشده است. همچنین روایاتی در باب استحباب برخی اعمال و ادعیه در روز نو روز آمده است اما در حد مراسم دینی است و در هیچ روایتی از این روز به عید یاد نشده است.

از میان این روز ها و مناسبت ها روز غدیر در زبان روایات بسان عید فطر و عید قربان و روز جمعه عید خوانده شده است، و بلکه با صیغهٔ تفضيلي، مانند:أفضلُ أعیادِ (1، برترين عيدها) و عِیدُ اللهِ الأکبرُ (2؛ عيد)


1) بحار الأنوار، ج 94، ص 110.

2) تهذيب الاحكام، ج 3، ص 143 .

بزرگ تر خداوند درباره عظمت این روز روایت شده است که امام صادق علیه السلام به یکی از اصحاب خود فرمود: لَعَلَّكَ تَرَى أَنَّ اللَّهَ - عَزَّ وَ جَلَّ - خَلَقَ يَوْماً أَعْظَمَ حُرْمَةً مِنْهُ ؟ لاَ وَ اللَّهِ ، لاَ وَ اللَّهِ (1)؛ شاید بپنداری که خدای - عزوجل - روزی بزرگ تر از آن (روز غدیر) آفریده باشد؟ نه به خدا، نه به خدا (چنین نیست). از این بیان ها روشن می شود که روز غدیر هم سنگ روز دحو الارض، نیمه ماه رجب، نو روز و امثال آن نیست، بلکه به مراتب از این روز ها با عظمت تر و ارجمند تر است. البته مرحوم محدث قمی قدس سره درباره روز عرفه آورده است:و آن روز (عرفه) از اعیاد بسیار بزرگ است، هر چند عید خوانده نشده است. (2)

توجه به این نکته ضروری است و آن این که بعید است سخن مرحوم محدث قمی اجتهاد خود او باشد، چرا که شیوه و روش او چنین نیست و احتمال می رود که عید بودن عرفه را از پیشینان گرفته باشد و اگر تنها در یک روایت از عرفه به عنوان عید یاد شده باشد، از باب تسامح می توان آن را عید خواند، زیرا - بنا بر مشهور - مواردی از این دست نیاز به سند ندارد اما اگر روایتی دربارۀ آن نیامده باشد نمی توان آن را عید خواند.

به دیگر سخن، ملاک در نام ها و حقایق شرعی، فقط وجود ادله شرعی است و از همین رو در صورتی می توان روزی را عید اسلامی خواند که این نام گذاری ریشه در قرآن کریم یا سنت مطهر داشته باشد. بر این اساس


1) وسائل الشيعه، ج 8، ص 89 .

2) مفاتیح الجنان اعمال روز نهم ذی حجه، روز عرفه.

برای عید خواندن عرفه باید دلیل شرعی داشته باشیم و در غیر این صورت برای عید خواندن این روز - هر چند روزی ارجمند و با عظمت است - وجهی نمی یابیم.

دربارهٔ نوروز نیز همین امر صادق است، چه این که در روایات از آن به عنوان عید یاد نشده است. البته روایات متضادی درباره نوروز وجود دارد. مرحوم علامه مجلسی پس از کند و کاو در روایات نوروز، روایات مؤید نو روز را ترجیح داده و علمای پس از وی نیز از او پیروی کرده اند، اما علامه در بحار الانوار پرسشی را مطرح کرده است بدین بیان که از کجا بدانیم نو روزی که اعمال مستحبی مانند: نماز مخصوص، روزه و غسل برای آن روایت شده، همین نو روز معروف باشد (که با آغاز بهار و تحویل شمس به برج حمل فرا می رسد)؟ وانگهی پادشاهان آل بویه حمدانیان و دیگر شاهان که این روز را جشن می گرفتند بر معین بودن آن روز اتفاق نظر نداشتند. مثلاً نوروز معتضدی (نسبت به المعتضد یکی از حاکمان عباسی که احمد بن طلحه نام داشت و به المعتضد بالله ملقب بود)، نو روز جلالی و نوروز سلطانی از دیگر موارد نوروز است. (1)

درباره نو روز، اقوال متعددی است که آن را پنج یا شش روز خوانده اند، اما در تعیین قطعی آن، هم صدایی وجود ندارد چرا که چندین بار، نو روز جا به جا شده است که در سده های اخیر اولین روز بهار نو روز اعلام شد.

لذا بسیاری از فقیهان در مبحث احکام نماز و روزه نو روز دربارهٔ نو روز و تعیین دقیق آن تحقیقاتی کرده اند و شماری نیز از تحقیق در این


1) بحار الأنوار، ج 56، ص 96.

زمینه صرف نظر کردند.

یاد آوری می شود که در صورت شک در منحصر کردن نو روز نمی توان به (اصل عدم نقل) (عدم تغییر زمان آن) تمسک جست، بر خلاف غدیر که می توان اصل عدم نقل را در مورد آن حاکم دانست و از آغاز، روز هجدهم ذی حجه را روز غدیر خوانده اند در حالی که نو روز این گونه نیست چرا که جابه جایی آن در سده های گذشته قطعی است و دیگر جایی برای اصل یاد شده باقی نمی ماند.

مرحوم مجلسی رحمة اللّه علیه در پژوهش خود این احتمال را مطرح کرده است که نو روز، با روز عید غدیر (هجدهم ماه ذی حجه) مطابق باشد؛ زیرا در روایت آمده است: هجدهم ماه ذی حجه سال دهم هجری قمری (روزی که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم امیر المؤمنین علیه السلام را به جانشینی خویش منصوب نمود) با نو روز هم زمان بوده است ،بنا بر این محاسبه نو روز اسلامی (که برای آن اعمال و ادعيه خاص لحاظ شده) با ماه های شمسی مجوزی ندارد. (1)

به هر حال، منظور از بیان این مطالب این است که بدانیم نصوص دینی، نو روز را عید نخوانده است، در حالی که از غدیر به عنوان عید نام برده، بلکه آن را (بزرگ ترین عید ها) خوانده است. (2)


1) همان جا.

2) این مبحث به طور مفصل بیان خواهد شد.

بزرگ ترین عید خدا

روایات رسیده از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و امامان معصوم علیهم السلام روز غدیر را بزرگ ترین عید خدا خوانده اند.

از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت شده است که فرمود:

یَوْمُ غَدِیرِ خُمٍ أَفْضَلُ أَعْیادِ أُمَّتِی، وَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی أَمَرَنِیَ اللَّهُ تَعالی ذِکْرُهُ فِیهِ بِنَصْبِ أَخِی عَلِیّ بْنِ أَبِی طالِبٍ، عَلَماً لأُمَّتِی ، یَهْتَدُونَ بِهِ مِنْ بَعْدِی وَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی أَکْمَلَ اللَّهُ فِیهِ الدِّینُ وَ أَتَمَّ عَلی أُمَّتِی فِیهِ النِّعْمَةَ وَ رَضِیَ لَهُمُ الْإِسْلامَ دِیناً... (1)؛ روز غدير خم، بهترین عید های امت من است و روزی است که خدا مرا فرمان داد برادرم علی بن ابی طالب را به جانشینی خویش نصب نمایم تا در نبود من مردم به وسیلهٔ او هدایت شوند نیز در این روز خداوند دین


1) صدوق، الامالی، ص 125.

(خود) را کامل و نعمتش را بر امت من تمام نمود و دین اسلام را برای آنان بر گزید.

نیز در روایت صحیحه ای از امام صادق علیه السلام آمده است که فرمود:

یَومُ غَدیرِخُمٍّ اَفْضَلُ اَعیادِ... (1)و روز غدير خم برترین عید هاست. از عبد الرحمن بن سالم از پدرش نقل شده است که گفت از امام صادق علیه السلام پرسیدم: آیا مسلمانان - جز روز جمعه، عید قربان و عید فطر - عید دیگری دارند؟

فرمود: بله، عیدی گرامی تر و بزرگ تر از آن ها دارند.

گفتم: فدایت گردم آن کدامین عید است؟

فرمود:

الْيوْمُ الَّذِي نَصَبَ فِيهِ رَسُولُ اللَّهِ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم أَمِيرَ الْمُومِنِينَ علیه السلام وَ قَالَ مَنْ كنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِي مَوْلَاهُ روزی که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم امیر المؤمنین علیه السلام را به جانشینی خویش منصوب نمود و فرمود: هركس من مولای اویم، پس از من این علی مولای اوست. پرسیدم: این رخداد در چه روزی بوده است؟


1) وسائل الشيعه، ج 7، ص 385.

فرمود: روز هجدهم ذی حجه. (1)

همچنین امام صادق علیه السلام درباره روز غدیر فرموده است:

صِيَامُ يَوْمٍ غَدِيرِخُمٌ يَعْدِلُ صِيَامَ عُمُرِ الدُّنْيَا لَوْ عَاشَ إِنْسَانٌ ثُمَّ صَامَ مَا عَمَرَتِ الدُّنْيَا لَكَانَ لَهُ ثَوَابُ ذَلِكَ، وَ صِيَامُهُ يَعْدِلُ عِنْدَ اللَّهِ - عَزَّ وَ جَلَّ - فِي كُلِّ عام مِائَةَ حَبَّةٍ وَ مِائَةَ عُمْرَةٍ مَبْرُورَاتٍ مُتَقَبَّلَاتٍ...وَ هُوَ (عِيدُ اللهِ الأَكْبَرُ - وَ مَا بَعَثَ الله - عَزَّ وَ جَلَّ - نَبِيّاً قَطُّ إِلَّا وَ تَعَيَّدَ فِي هَذَا الْيَوْمِ وَ عَرَفَ حُرْمَتَهُ وَ اسْمُهُ فِي السَّمَاءِ يَوْمُ الْعَهْدِ المتعْهُودِ وَ فِي الْأَرْضِ يَوْمُ المِيثَاقِ التَّأْخُوذ و الجمع المَشْهُود...) (2)؛ روزه روز غدیر خم با روزه گرفتن در تمام عمر دنیا هم سنگی می کند، یعنی اگر کسی (از آغاز پیدایش) تا پایان دنیا عمر کند و همه را روزه بدارد پاداش روزهٔ روز غدیر بدو داده می شود. و روزه این روز نزد خدای - عزوجل - معادل یک صد حج و یک صد عمره مقبول در سال است و این روز، بزرگ ترین عید خداوند است. خداوند هر پیامبری که مبعوث فرمود، (آن پیامبر) این روز را عید گرفت و حرمت آن را شناخت. این روز در آسمان (نزد افلاکیان) روز (عهد معهود) (عهد از پیش رقم خورده) و در زمین روز


1) کافی، ج 4، ص 149، حديث ، باب صيام الترغيب.

2) وسائل الشيعه، ج 8، ص 89 و طوسی، تهذیب الاحکام، ج 3، ص 143.

(پیمان گرفته شده و جمع مشهود) (حضور بی پرده) نام دارد.

بنا بر این، عید غدیر تنها به امیر المؤمنین علیه السلام اختصاص ندارد بلکه روز پیامبر گرامی اسلام است و بحق می شود آن را یوم الله نیز دانست، چرا که خواسته و اراده رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و امیر المؤمنين علیه السلام در امتداد اراده خداوند متعال است

موهبت های الهی و زندگانی پر نعمت

اشاره

غدیر از ویژگی های متمایز و برجسته ای بر خوردار است که از آن جمله:

-مواهب الهی بر امیر المؤمنین علیه السلام در این روز اعلان شده است؛

-با حاکم شدن تمام مفاهیم غدیر، زندگی خوش و پر نعمت و توأم با آرامش بر همگان تحقق خواهد یافت.

نخست: غدیر و مواهب الهی

نص زیارت نامه امیر المؤمنین علیه السلام، در روز غدیر (1)در دست است که امام هادی علیه السلام، امیر المؤمنین علیه السلام را با آن زیارت نموده و علمای بزرگمان آن را از دو تن از نایبان خاص امام زمان عج اللّه تعالى فرجه الشريف (عثمان بن سعید، نایب اول و حسین بن روح نایب سوم که هر دو از اصحاب امام عسکری بوده اند) از ایشان از پدرش امام هادی علیه السلامروایت کرده اند.


1) نک: بحار الأنوار، ج 97، ص 362 (زیارات مخصوصه امیر المؤمنین علیه السلام) .

بنا بر این روایت زمانی که امام هادی علیه السلام از مدینه به سامرا احضار شد، فرزندش امام حسن عسکری علیه السلام وی را همراهی می کرد. چون به نجف اشرف رسیدند، کنار قبر جدشان امیر المؤمنین علیه السلام ایستاده، امام هادی علیه السلام زیارت می خواند و امام عسکری آن را با پدر گرامی اش تکرار می کرد.

از ویژگی های این زیارت، بر خورداری اش از مفاهیم و مضامین بسیار بالایی است که در زیارت نامه های مأثور از امامان اهل بیت علیهم السلام کمتر یافت می شود. به همین جهت می سزد فرد زیارت کننده در مضامین آن تأمل کند به ویژه آن قسمت که امام هادی علیه السلام جدش امیر المؤمنین علیه السلام را مخاطب قرار داده می گوید:

...لَقَدْ رَفَعَ اللهُ فِی الاْولی مَنزلَتَکَ، وَ أَعْلی فِی الآْخِرَةِ دَرَجَتَکَ، وَ بَصَّرَکَ ما عَمِیَ عَلی مَنْ خالَفَکَ، وَ حالَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ مَواهِبِ اللهِ لَکَ...؛ خدا منزلت تو را در (سرای) نخست (دنیا) رفعت و در آخرت بلندی بخشید و آن چه را که مخالفانت و آنان که میان تو و مواهب الهی که برای تو فراهم شده بود حایل گشتند و آن را نمی دیدند، بینا گرداند. حال این مواهبی که خداوند برای امیر المؤمنین علیه السلام خواسته بود و امام هادی علیه السلام درباره ممانعت مخالفان از اجرای آن توسط آن حضرت در میان امت سخن گفت، چه بود؟ آیا مخالفان، میان امام علیه السلام و دانش، عصمت مقام امامت یا درجات عالی او نزد خداوند، حایل شدند؟ یقیناً چنین نبوده و تمام موارد یاد شده برای حضرتش محفوظ بود.

حقیقت این است که آن جماعت مانع بین امیر المؤمنین علیه السلام و مواهب الهی (برای مردم) شدند، یعنی او را از حق حکومت و اجرای آن چه خداوند

در این زمینه به حضرت عطا کرده بود باز داشتند و بر اثر همین امر زیان های جبران نا پذیری بر خودشان (مسلمانان) وارد شد.

اگر امیر المؤمنین علیه السلام از مقام خلافتش کنار گذاشته نمی شد و پس از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم حکومت را خود به دست می گرفت، به یقین حکومتی کاملاً منطبق با حکومت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم می داشت با یک تفاوت و آن این که - چنان که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در حدیث منزلت فرمود - امير المؤمنين علیه السلام مقام رسالت نداشت. (1)

دوم: غدیر و زندگی پر نعمت

امیر المؤمنین علیه السلام در این باره می فرمایند:

وَ لَوْ أَنَّ الْأُمَّةَ - بَعْدَ قَبْضِ اللَّهِ نَبیَّه - اتَّبَعُونِي وَ أَطَاعُونِي لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ رَغَداً إلی یَومِ الْقیامَهِ (2)؛ اگر امت از زمان ارتحال رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از من پیروی و فرمان بر داری می کردند، به یقین از فرازشان و از زیر پایشان تا روز قیامت گوارا و بی دغدغه می خوردند (زندگی ای سراسر آسایش و پر نعمت داشتند). در این سخن امام علیه السلام واژۀ رَغَد به کیفیت و عبارت إلی یَومِ الْقیامَهِ به کمیّتِ سعادتمندی و رفاه زندگی تصریح دارد. رغد در لغت به معنای زندگی بدون سختی و تلخ کامی و جامعۀ پاک از فقر، بیماری، جهل، جنگ


1) نک: شیخ کلینی، کافی، ج 8 ص 106؛ شیخ صدوق، الإحتجاج، ج 1، ص 75 و... حدیث منزلت.

2) کتاب سليم بن قیس کوفی، ص 211.

منازعات ،نگرانی، مشکلات زندان و گرفتاری و محنت ها می باشد و البته آن چه بدان اشاره شد بخشی از مفاهیم واژه رَغد است.

بنا بر فرمایش امیر المؤمنین علیه السلام اگر آن حضرت بلا فاصله پس از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم حکومت بر امت را به دست می گرفت و تمام اهداف غدیر تحقق می یافت، مردم تا وا پسین روز زندگی این عالم از تمام خیرات و نعمت های الهی بر خوردار می شدند و جهان امروز شاهد این همه مظاهر نا خوشایند ،مانند: بیماری ،گرفتاری ،محنت خون ریزی ،ستمگری ،فقر گسست پیوند های خویشاوندی و منازعات و جز آن نبود به یک سخن بر خورداری افراد جامعه از تمام نعم ها و رها بودن از تمام مشکلات مادی و معنوی، ترجمان رغد است.

می بینیم که غدیر در بر دارنده تمام ارکان و اصول قانون گذاری اسلامی است؛ خصوصیتی که حتی دو عید فطر و قربان و دیگر اعیاد اسلامی از آن بر خوردار نیست با مقارنه ای میان تمام اعیاد اسلامی از جمله روز جمعه و عید فطر و قربان و عید غدیر به حکم عقل بزرگ ترین عید بودن آن را در می یابیم و البته روایات نیز همین را تأیید می کند و آن گاه است که به معنای سخن امام صادق علیه السلام پی می بریم که عید غدیر را عِیدُ اَللَّهِ اَلْأَکْبَرُ (1)خوانده است.


1) تهذيب الاحكام ، ج 3، ص 143

بالندگی معنوی

نخست: درجات متعالی

از امام رضا علیه السلام و روایت شده است که فرمود:

لَو عَرَفَ النّاسُ فَضلَ هذَا الیَومِ بِحَقیقَتِهِ لَصافَحَتهُمُ المَلائِکَهُ فی کُلِّ یَومٍ عَشرَ مَرّاتٍ (1)، اگر مردم عظمت (و جایگاه والای) این روز (غدیر) را به معنای واقعی آن بشناسند (چنان منزلتی خواهند یافت که) فرشتگان روزی ده بار با آنان مصافحه خواهند کرد. امیر المؤمنین علیه السلام فرموده است:

... إِنَّا لَأُمَرَاءُ اَلْکَلاَمِ (2)؛ به يقين ما امیران و فرمان روایان (عرصه) سخن هستیم. این سخن امیرالمؤمنین علیه السلام از آن رو نقل شد تا همگان بدانند که حضرات معصومین علیهم السلام در انتخاب واژه و جمله بسیار دقیق بوده، هرگز به


1) سيد ابن طاووس، اقبال الاعمال، ص 468 .

2) نهج البلاغه (انتشارات هجرت، قم)، ص 354 .

گزاف سخن نمی گویند. بنا بر این باید در هر نکته و سخن از آن بزرگواران به دقت تأمل کرد.

نکته ای که در جمله لَو عَرَفَ النّاسُ امام صادق علیه السلام بایسته دقت است، جنبۀ ادبی آن است که معنای سخن امام علیه السلام را به خوبی برای همگان روشن می کند و آن کلمهٔ لَو (اگر) است؛ چرا که این کلمه در مواردی به کار می رود که تعلیق به محال می کند. معنای این سخن این است که غدیر شناسی به معنای واقعی آن از سوی عامه مردم، شبیه به محال است.البته منظور امام علیه السلام معرفت و شناخت کامل عظمت غدیر است، نه معرفت نسبی که افراد به حسب حال و توانمندی خویش از آن بر خور دارند که این نسبی بودن همه جا و در هر چیز موضوعیت دارد مانند آیه ای که می فرماید:

أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا... (1)، از آسمان، آبی فرو فرستاد، پس رودخانه هایی به اندازه گنجایش خودشان روان شدند. تعبير امام صادق علیه السلام دربارۀ ،غدیر کم نظیر است، زیرا در هیچ موردی غیر از مورد غدیر، از مصافحه فرشتگان با بندگان خدا سخنی به میان نیامده است.

همه می دانیم که مصافحه، نشان دهندۀ احترام و وسیله اظهار محبت به فرد یا افراد است دیگر این که فرشتگان از جنس آدمیان نیستند و لذا


1) رعد (13)، آیه 17

بیهوده دست دوستی به سوی کسی دراز نکرده با هرکس مصافحه نمی کنند، زیرا ملاک های آنان در بر خورد با بنی بشر، الهی است و در انجام یا پرهیز از هر کاری تنها فرمان خدا را ملاک عمل قرار می دهند. خدای متعال درباره فرمان بر داری فرشتگان می فرماید:

...لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ... (1)، آن چه خداوند به آنان دستور داده، سر پیچی نمی کنند. به دیگر سخن، همان طور که پیامبران و رسولان و امامان معصوم علیهم السلام دست دوستی در دست کسانی که خدا را دوست ندارند و خدا نیز دوستشان نمی دارد نمی نهند فرشتگان نیز از سر بیهودگی، با هر کسی مصافحه نمی کنند.

نتیجه سخن امام این است که انسانی می تواند طرف مصافحه فرشتگان قرار گیرد که مراتب والای شناخت را در نور دیده باشد. تأمل در روایت (معرفت واقعی غدیر) و این که فرشتگان روزی ده بار با عارف به غدیر مصافحه می کنند، منزلت چنین کسی را روشن می کند چه این که انسان اگر در ماه و حتی در سال یک بار مورد گرامی داشت فرشتگان قرار گیرد، خود منزلتی بس والاست چه رسد به این که همه روزه و هر روز ده بار فرشتگان با وی مصافحه کنند.

روایت دیگری نیز وجود دارد که بنا بر منطوق آن ارواح پیامبران با محبان آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دیدار و فرشتگان با آنان مصافحه می کنند، اما میان


1) تحریم (66)، آیه 6 .

روایت فوق و روایت مورد بحث تفاوت بزرگی است چرا که در این روایت فرشتگان همه روزه ده بار با عارف به غدیر مصافحه می کنند و این، امری استثنایی است.

به منظور ملموس تر شدن عظمت چنین شخصی و صورت مسأله می گوییم، اگر کسی که غدیر را چنان که هست بشناسد، مثلاً 83 سال عمر کند و از بیست سالگی به این مرتبه از شناخت رسیده باشد در این مدت 63 ساله حدود 229950 بار از سوی فرشتگان مورد مصافحه قرار گرفته است؛ فرشتگانی که (از آن چه خداوند به آنان دستور داده،سر پیچی نمی کنند) (1)و روشن است که فرشتگان در مصافحه با عارف به غدیر جز به فرمان خداوند کاری نمی کنند.

و چه جایگاه والا و توفیق بزرگی است که انسان بتواند به گونه ای باشد که فرشتگان همه روز دو برابر نماز های واجب روزانه با وی مصافحه کنند و آثار و برکات معنوی چنین پاداشی هر چه باشد بی تردید بس بزرگ و شکوهمند است.

دوم: فزونی پاداش

حضرت امام زین العابدین علیه السلام دربارۀ رحمت خداوند در ماه مبارک رمضان و شب عید (فطر) می فرمایند:

نَّ لِلَّهِ -عَزَّ وَ جَلَّ- فِي كلِّ لَيلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ عِنْدَ الْإِفْطَارِ سَبْعِينَ أَلْفَ أَلْفِ عَتِيقٍ مِنَ النَّارِ كلٌّ قَدِ اسْتَوْجَبَ النَّارَ فَإِذَا كانَ


1) سوره تحریم (66)، آیه 6 .

آخِرُ لَيلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ أَعْتَقَ فِيهَا مِثْلَ مَا أَعْتَقَ فِي جَمِيعِهِ (1)خدای -عزوجل - در هر یک از شب های ماه رمضان به هنگام افطار هفتاد هزار هزار (هفتاد میلیون) تن را از زندان آزاد می کند که همگی مستوجب آتش (دوزخ) هستند و چون شب آخر ماه در رسد، به تعداد تمام کسانی را که در طول ماه آزاد نموده، (در آن شب) آزاد می کند روایتی که از امام رضا علیه السلام را درباره برکت غدیر نقل شده، نشان از عظمت و ارجمندی بیشتر روز عید غدیر دارد. آن حضرت می فرماید:

...وَ یُعْتِقُ مِنَ اَلنَّارِ ضِعْفَ مَا أَعْتَقَ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ وَ لَیْلَهِ اَلْقَدْرِ وَ لَیْلَهِ اَلْفِطْرِ (2)، و در روز غدیر دو برابر آن چه در ماه رمضان و شب قدر و شب عید فطر از دوزخ آزاد شده اند (از کیفر و آتش جهنم) آزاد می شوند. دیگر اعمال نیک نیز در این روز پاداشی بسیار دارد. شیخ طوسی از امام رضا علیه السلام از پدرانش، از امیر المؤمنین علیه السلام روایتی در این زمینه نقل کرده است که فرمود:

الدِّرْهَمُ فیهِ - أی فی عید الغدیر - بِألفِ ألفِ دِرْهَم (3)، یک درهم (صدقه دادن) در روز غدیر، با هزار هزار درهم (صدقه در غیر غدیر)


1) وسائل الشيعه، ج 10، ص 317.

2) تهذيب الاحكام ، ج 6، ص 24

3) همان، ج 3، ص 144

برابر است.

روایتی از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نقل شده که فرمودند:

الدَّالُ عَلَى الخَيْرِ كَفَاعِلِهِ (1)، راهنمای به کار نیک (در پاداش) همانند کسی است که آن را انجام داده باشد. با کنار هم قرار دادن دو روایت پیشین به این نتیجه خواهیم رسید که اگر انسان نتواند در روز غدیر صدقه بدهد اما دیگران را به دادن صدقه تشویق کند یا به گونه ای سبب شود دیگری صدقه بدهد پاداشی هم سنگ پاداش صدقه دهنده دارد. بدیهی است که دادن پاداشی چنین بزرگ از کرم خدای بزرگ نمی کاهد، زیرا:

...لَا تَزِیدُهُ کَثْرَهُ الْعَطَاءِ إِلَّا جُوداً وَ کَرَماً ... (2)، عطاى فراوان (نه تنها از داشته های او نمی کاهد که) بخشش و کرم حضرتش را فزونی می بخشد. شایان توجه است که تمام روایات پیش گفته درباره غدیر و پاداش بزرگ الهی در این روز بر انجام عملی ویژه تأکید دارد، مگر روایت (معرفت غدیر) که پاداش سترگی که برای آن لحاظ شده، تنها و تنها به پاس معرفت حقیقی عظمت و برتری غدیر داده می شود. البته درک عمق این روایت کار آسانی نیست و لذا باید عالمان و صاحبان فضیلت در این موضوع کند و کاو کنند و دستاورد های خود را در اختیار جویندگان معارف


1) من لا يحضره الفقیه، ج 4، ص 380 .

2) تهذيب الاحكام، ج 3، ص 109.

اهل بیت علیهم السلام بگذارند تا زمینه شناخت ژرف این روایت را به دست آورند.

روزه عید غدیر

بر کسی پوشیده نیست که روزه در دو عید فطر و قربان حرام و روزه روز جمعه - به عنوان سومین عید مسلمانان - مستحب است و در روز هایی نیز ،روزه مکروه است مانند روز عاشورا (1)، اما در مورد روزه روز عید غدیر مطلبی وارد شده که - ظاهراً - دربارهٔ روز های دیگر نیامده است و آن این که:

وَ ذَلکَ یَومُ صیامٍ وَ قیامٍ و إطعامِ الطَّعَام (2)، و آن روز (غدیر) روز روزه داشتن و نماز گزاردن و اطعام است.

بررسی فقهی

بر اساس این روایت روزه داشتن در روز عید غدیر و نیز میهمانی دادن هر دو مستحب است. ولی - چنان که می دانیم - مکروه است میزبان روزه باشد. از این رو مستحب بودن روزه داشتن و اطعام در عید غدیر با این مکروه قطعی در تعارض است. از دیگر سو مستحب است میهمانان در این روز روزه داشته باشند که در این صورت نیز میان اجابت دعوت مؤمن برای صرف طعام و روزه بودن تزاحم وجود دارد، (مگر این که بگوییم در صورت دعوت شدن از سوی مؤمنی ،شکستن روزه کاری بدون اشکال و پسندیده است).


1) برخی از علما نیز قائل به حرمت روزه عاشورا هستند.

2) بحار الأنوار، ج 95، ص 323.

وانگهی نمیتوان مسأله را این گونه حل کرد که انسان در روز عید غدیر روزه بگیرد و به هنگام افطار و سر رسیدن شب اطعام کند، چه این که (يوم) دو اطلاق :دارد یکی به معنای 24 ساعت است یا بیشتر از آن، مانند روز اول ماه مبارک رمضان که با دیده شدن هلال ماه آغاز می شود یا در مورد دیه قتل در ابتدای ماه رجب که از آغاز شب (مغرب) روز قبل افزایش می یابد.

اطلاق دوم تنها به معنای روز است مانند روزه عید غدیر. بنا بر این روز عید غدیر از طلوع فجر تا غروب خورشید است و اطلاق این روز بر قبل از طلوع فجر و پس از غروب خورشید خلاف ظاهر است. حال اگر کسی بگوید: حل این تعارض بدین صورت است که انسان روزه بگیرد و کسی را بگمارد تا به نیابت و با هزینۀ او اطعام کند. پاسخ این است که چنین کاری خارج از موضوع است، زیرا سخن در این است که شخص روزه دار، خود به امر اطعام بپردازد.

از نظر ما، مسأله، به باب تزاحم بر می گردد بدین معنا که روزه عید غدیر و اطعام توسط روزه دار دو فضیلت جمع نشدنی است و انسان مکلف می بایست یکی از دو مورد را بر گزیند اما بحث در مورد این که کدام یک برتر و مهم تر است بحث دیگری است که در این مجال نمی گنجد و فرصتی دیگر می طلبد.

فصل دوم شاخصه های مکتب غدیر

•

برپا داشتن احکام خدا

•

عدل و انصاف

•

مهرورزی و انسانیّت

•

تقویت ارکان آزادی

•

تعامل با مخالفان

برپا داشتن احکام خدا

غدیر تبلور منش و روش امیر المؤمنین علیه السلام است؛ روشی که هیچ اختلاف و تعارضی با روش رسول خدا ندارد و به دیگر سخن: (اگر امیر المؤمنین علیه السلام کنار گذاشته نمی شد، تنها کسی بود که تمام قرآن را به مرحله عمل در می آورد) (1).

توجه داشته باشیم که جمله فوق مفهوم بسیار بلند و ژرفی دارد که باید در آن تأمل کرد زیرا مردم معمولاً به بخش هایی از قرآن عمل می کنند، اما تمام آنان ستوده نیستند چه این که خداوند یهود را از آن جهت مورد نکوهش و توبیخ قرار داد که می گفتند:

...نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ... (2)، به بعضی ایمان داریم و بعضی را


1) مسائل على بن جعفر، ص 144 .

2) نساء ،(4)، آیه 150 .

انکار می کنیم.

آن چه مهم است، این که انسان به تمام قرآن عمل کند و به تمام آن چه در قرآن آمده است ایمان داشته باشد.

ما در اطراف خود و در زندگی روزمره می بینیم که بسیاری از کار های مردم با قرآن کریم مطابقت دارد، مثلاً در قرآن آمده است:

...َأَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ... (1)؛ خدا داد و ستد را حلال گردانیده است. مردم همگی داد و ستد می کنند و در اجاره، ازدواج، طلاق و جز آن نیز تابع حکم قرآن هستند، اما نکته مهم در این جاست که پس از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عملی کردن تمام احکام قرآن، تنها از امیر المؤمنین علیه السلام بر می آمد و در صورتی که حضرت متصدی عملی کردن تمام قرآن می شد، این سخن خداوند تحقق می یافت که فرمود:

...لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ... (2)، قطعاً از بالای سرشان (برکات آسمانی) و از زیر پاهایشان (برکات زمینی) بر خوردار می شدند. در مقام مقایسه و مقارنه میان کسی که برخی از احکام خدا را عملی می کند و آن که تمام آن را مو به مو و بدون هیچ کم و کاستی عملی می کند،


1) بقره (2)، آیه 275 .

2) مائده (5)، آیه 66 .

می گوییم: فرد نخست همانند کسی است که برخی اندام ها را دارد و از پاره ای دیگر محروم است به عنوان مثال کبدی نا توان و معلولی دارد یا این که یک ریه دارد روشن است چنین کسی می تواند با تمام بیماری ها و معلولیت های فوق زندگی کند اما به طور قطع زندگی چنین فردی، هرگز با زندگی یک انسان سالم و تندرست قابل مقایسه نیست.

حال ببینید در صدر اسلام چه حادثه ای رخ داد و چه کسی مقام امیر المؤمنین علیه السلام را که بایسته او بود غصب کرد؟ و به جای شیوه ای که می بایست با شیوهٔ رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هم سو باشد، چه شیوه ای را به کار بست و سیره او چگونه بود (1)؟ و آن گاه داوری کنیم.

اگر به امیر المؤمنین علیه السلام فرصت داده می شد تا پس از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و بدون فوت وقت حکومت را در دست بگیرد به یقین مردم به بهترین شکل از نعمت های مادی و معنوی بر خوردار می شدند.

دردناک تر این که پس از یک دورۀ 25 ساله خانه نشینی و هنگام قرار گرفتن امیر المؤمنین علیه السلام در منصب خلافت ظاهری که کم تر از پنج سال به طول انجامید - جماعت بد خواه و دنیا طلب و حق ستیز، امام را به حال خود و انگذاشتند بلکه سه جنگ بزرگ علیه حضرتش راه انداختند؛


1) نقل شده است که روزی عمر بن خطاب در حال جنابت یا بدون وضو امامت جماعت مسلمانان را بر عهده گرفت. نک: صنعانی، المصنف، ج 2، ص 348 .

جنگهای جمل، صفین و نهروان.

اما با وجود تمام این مشکلات و با توجه به مدت کوتاه حکومت آن حضرت، تاریخ چونان آینه ای، منش و روش حکومتی آن حضرت را منعکس کرده، نشان می دهد که تا به امروز هرگز جامعه و ملتی در جهان چنان حکومتی را به خود ندیده است.

آن چه در بخش های بعدی خواهیم خواند، تنها قطره ای از دریای بی کران غدیر و عظمت علی علیه السلام است:

عدل و انصاف

عناصر تشکیل دهندهٔ فرهنگ و مکتب غدیر چنان گسترده و ژرف است که هیچ کس را یارای شناخت تمام آن نیست و اگر انسان بخواهد، تنها می تواند پرتویی از فروغ جهان شمول غدیر بر گیرد و به همین مقدار، مکتب غدیر را بشناسد. یکی از آموزه های مکتب غدیر در سخن کوتاه، اما شیوای امیر المؤمنین علیه السلام تبلور یافته است، آن جا که فرمود:

...وَ اَللَّهِ لَوْ أُعْطِیتُ اَلْأَقَالِیمَ اَلسَّبْعَهَ بِمَا تَحْتَ أَفْلاَکِهَا عَلَی أَنْ أَعْصِیَ اَللَّهَ فِی نَمْلَهٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِیرَهٍ مَا فَعَلْتُهُ... (1)؛ به خدا سوگند، اگر همۀ هفت اقلیم عالم، و هر چه در زیر آسمان است به من دهند تا خدا را با ربودن پوست جوی از دهان مورچه ای معصیت کنم، نپذیرم. نکته بسیار مهم و در خور توجه در این عبارت این است که امير المؤمنین علیه السلام برای بیان مقصود ،خود واژه لَوْ به کار برده است. این واژه از حروف شرط و به معنای (اگر) است، اما با این تفاوت که واژهٔ (اگر)


1) نهج البلاغه، ص 347 ،خطبه 224 .

در زبان فارسی، معنایی اعم از لَوْ دارد و در موارد امکان تحقق شرط و نیز در موارد عدم تحقق آن به یکسان استفاده می شود، ولی لَوْ در زبان عربی در موارد عدم تحقق شرط به کار می رود، چنان که خداوند می فرماید:

لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا (1)، اگر در آن ها (زمین و آسمان) جز خدا، خدایانی (دیگر) وجود داشت قطعاً (زمین و آسمان) تباه می شد. لذا چون آسمان و زمین همچنان پا بر جاست، روشن می شود که جز اللّه خدایی وجود ندارد و لَوْ در صدر آیه بر عدم تحقق شرط دلالت دارد.

بنا بر این، معنای لَوْ در عبارت وَ اَللَّهِ لَوْ أُعْطِیتُ... این است که نا فرمانی و عصیان من در درگاه خدا به همین اندازه که پوست جوی را از مورچه ای بربایم و بدین طریق بر وی ستم کنم - اگرچه در مقابل به دست آوردن هفت اقلیم باشد - ممکن نخواهد بود به دیگر سخن حضرت می فرماید که حاضر نیست با ربودن آذوقه مورچه ای گیتی را با هر چه در آن است به دست آورد و این معنا حاصل از حرف شرط لَوْ است.

دیگر نکته در خور اهمیت در سخن امیر المؤمنین علیه السلام عبارت جُلْبَ شَعِیرَهٍ پوست نازکی که دانه جو را در میان دارد است چه این که اگر بی ارزش تر از آن یافت میشد به یقین حضرتش از آن نام می برد.


1) انبیاء (21)، آیه 22 .

بدین ترتیب امیر المؤمنین علیه السلام در امر حکومت داری حجت را بر تمام حاکمان تمام کرده مسئولیت سنگین فرمانروایی را بی پرده به آنان یاد آوری می کند، به ویژه آن دسته از حاکمان که برای دست یابی به یک وجب زمین، مشتی زر یا رسیدن به مقامی با انگیزه های دنیایی دست به نا بودی زده، هزاران انسان بی گناه را به کام مرگ می فرستند.

راستی اگر در مکتب غدیر ربودن پوست جوی از دهان مورچه ای گناه باشد، کشتن افراد بی گناه به صرف گمان و شبهه چه وضعیتی دارد؟ تاریخ از این قبیل بر خورد ها فراوان به خود دیده است که از سوی حاکمان اموی عباسی و جز و جز آنان صورت گرفت است و در واقع با مکتب غدیر در تقابل است.

به گواهی تاریخ منطق اموی و عباسی بسان پیشینیان خود، افراد را تنها به اتهام دوستی امیر المؤمنین کیفر می کرد و مخالفان فکری خود را به اندک گمان و شبهه ای و به بهانه های واهی مورد شکنجه قرار می داد و صدای مخالفان خود را در گلو خفه می کرد.

به عنوان مثال ،ابو بکر، سپاهی به فرماندهی خالد بن ولید برای سر کوب مخالفان خود گسیل داشت. خالد نیز مأموریت خود را در کمال بی رحمی و درنده خویی به انجام رساند و در سلسله جنگ هایی که (جنگ های رده) نامیده می شد، خون عده ای از مسلمانان را ریخت شایان توجه است که قریب به اتفاق کسانی که در این جنگ ها به دست خالد و سپاه او کشته شدند، از مسلمانان بی گناه بودند و البته موضوع (ارتداد) بهانه ای

بیش نبود (1).

خالد در این مأموریت، روشی در پیش گرفت که صد در صد با سیره رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و آموزه های اسلام مغایر بود.

خالد در جنگ های (به اصطلاح) ردّه، مسلمانان را از فراز بلندی به زیر پرتاب می کرد آنان را زنده زنده می سوزانده مثله می کرد در چاه می افکند و با محارم آنان هم بستر می شد که یکی از موارد یاد شده، تجاوز او با همسر (مالک بن نویره) بود. (2)

خالد در حالی این گونه وحشیانه و بی رحمانه با مسلمانان رفتار می کرد که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از مثله کردن حتی در مورد سگ هار، باز می داشت و امیر المؤمنین علیه السلام هماره کسان خود را از مثله کردن قاتل خود (ابن ملجم) زنهار می داد و به آنان می فرمود که از پیامبر خدا شنیدم فرمود:

إیّاکُم وَ المُثلَةَ وَ لَو بِالکَلبِ العَقورِ (3)، از مثله کردن بپرهیزید هر چند در مورد سگ هار باشد.

تقسیم عادلانه

امیر المؤمنین علیه السلام در تقسیم اموال جزیه و خراج که به بیت المال می رسید از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پیروی می کرد و به محض فراهم آمدن مالی


1) نک: تاریخ طبری، ج 2، ص 502 و جز آن.

2) ر.ک: امینی، الغدیر، ج 5، ص 364 .

3) نهج البلاغه ، سفارش امام علیه السلام به حسن و حسین علیهما السلام

در بیت المال، آن را به نسبت های مساوی میان مسلمانان تقسیم کرده (1)و از انباشت اموال خود داری می نمود در مقابل عُمر به گونه دیگری رفتار می کرد او عایدات بیت المال را به مدت یک سال می انباشت، سپس آن را تقسیم می کرد.

امیر المؤمنین علیه السلام در این باره می فرماید:

کَانَ خَلِیلِی رَسُولُ اللَّهِ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم لَا یَحْبِسُ شَیْئاً لِغَدٍ وَ کَانَ أَبُو بَکْرٍ یَفْعَلُ وَ قَدْ رَأَی عُمَرُ فِی ذَلِکَ أَنْ دَوَّنَ الدَّوَاوِینَ وَ أَخَّرَ الْمَالَ مِنْ سَنَةٍ إِلَی سَنَةٍ... (2)؛ دوستم رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم چیزی از بیت المال را برای فردا نگاه نمی داشت هرچه در بیت المال بود تا شب به صاحبان آن می رساند و ابو بکر نیز چنین می کرد، اما عمر (برای بیت المال) دیوانی پدید آورد و اموال بیت المال را تا یک سال نگاه می داشت... . از نظر امیر المؤمنین علیه السلام موجودی بیت المال از آن تمام افراد امت بود نه ملک حاکم و از همین رو می بایست بدون تأخیر و فوت وقت آن را به مسلمانان برساند به یقین، جهان امروز با تمام پیشرفت های موجود هنوز نتوانسته است به این مرتبه از عدالت و رعایت حقوق مردم دست یابد، اما پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم چنین برنامه ای را وضع و تنفیذ نمود، سپس امیر المؤمنین علیه السلام آن را اجرا کرد و در تقسیم عادلانه عايدات بيت المال و


1) معانى الأخبار، ص 180.

2) وسائل الشيعه، ج 15، ص 108.

رساندن آن به مسلمانان لحظه ای درنگ ننمود.

همچنین صدقات و زکوات که از آن خداوند است و به تهی دستان، بی نوایان، در راه ماندگان و جز آنان تعلق دارد و از همین رو باید به مصرف آنان برسد، چه این که خدای متعال آن را برای نیازمندان مقرر داشته، آن جا که می فرماید:

إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَ الْمَسَكِينِ... (1)، صدقات، تنها از آنِ تهی دستان و بی نوایان و... است. همچنین امیر المؤمنین علیه السلام و به هنگام تقسیم غنیمتها عدالت را رعایت می نمود. به عنوان مثال اگر به هر فرد سه دینار می داد خود -که رئیس دولت بود - سه دینار بر می داشت و به غلام خود قنبر نیز سه دینار می داد.

آن چه بیان شد، قطره ای از اقیانوس بی کران غدیر و تعبیری کوتاه از آموزۀ (اگر مردم حقیقت برتری این روز (غدیر) را می دانستند) است.

از دیگر سو اگر نگاهی به سیره (غدیر ستیزان) بیفکنیم، تضاد و تقابل روش حکومتی آنان با شیوه پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و امیر المؤمنین علیه السلام کاملاً بر ما آشکار خواهد شد و به اوج چپاول گری و دست اندازی آنان به بیت المال مسلمانان پی خواهیم برد. تاریخ نگاران آورده اند:

هنگامی که خمس در آمد آفریقا -که یک میلیون دینار بود - برای عثمان بن عفان آورده شد تمام آن را به مروان بن حکم داد و چیزی از آن را به دیگر مسلمانان نداد. صحابی ارجمند،


1) توبه (9)، آیه 60 .

ابوذر نسبت به این کار عثمان به او اعتراض کرد و او را مورد نکوهش قرار داد همین امر سبب شد تا عثمان او را به (ربذه) تبعید کند و ابوذر در آن جا با غربت و

گرسنگی روزگار سر کرد و سر انجام مظلومانه و غریب، به شهادت رسید.

عمار بن یاسر دیگر صحابی والا مقام و بزرگوار نیز به دلیل اعتراض به سیاست امویان، گرفتار ضربات تازیانه آنان شد و در اثر آن ضربات در بستر بیماری افتاد.

چند نمونه پیش گفته وجه تمایز میان فرهنگ غدیر و شیوه دیگر مدعیان، در فرمانروایی است. در حقیقت اسلام بسان چشمه زلالی است که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آن را پدید آورد و آبی گوارا از آن روان ساخت، اما دیگران با مصادره آن، به زهر نفاق و تفرقه افکنی و اختلاف خویش، آلوده اش کردند.

آن گاه که امیر المؤمنین علیه السلام زمام حکومت را در دست گرفت، سخت کوشید تا چشمه جوشان سعادت را که از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بر جای مانده بود، از سموم نفاق و اختلاف و بد خواهی و کینه توزی بپالاید تا برای نوشندگان آن گوارا گردد.

در واقع بخشی از خطبه حضرت زهرا علیها السلام در جمع زنان مدینه به همین امر اشاره دارد، آن جا که فرمود:

...وَ یْحَهُمْ اَنّی زَحْزَحُوها عَنْ رَواسِیَ الرِّسالَهِ...ثُمَّ احْتَلِبُوا

طِلاعَ القَعْبِ دَماً عَبیطاً ... (1)وای بر آنان، (منصب امامت را) از جایگاه و لنگر گاه رسالت به کدامین سو بردند! سپس پیمانه را از خون تازه پر کردند. آری، چنین است. آنان مسیر را منحرف کردند و تمام آن چه تاریخ اسلامی با آن دست به گریبان بوده و محنت ها و تنگنا هایی که امروزه شاهد آنیم، پیامد فتنه بزرگی است که پس از ارتحال پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم چهره نمود.


1) بحار الأنوار، ج 43، ص 158.

مهرورزی و انسانیّت

شناخت و تأمل در جنبۀ انسانی شخصیت امیر المؤمنین علیه السلام و فرزندان معصوم او که از سوی پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم (و به فرمان خداوند) به خلافت حضرتش منصوب شدند حقیقتی دیگر از فرهنگ غدیر را برای ما روشن می کند؛ همان بزرگانی که تجلی گاه رحمت خداوند بر خلق بودند و اسمای حسنى وصفات والای الهی به تمام معنا در آنان تبلور یافته بود. (1)

در این بخش به مواردی از فرهنگ انسانی غدیر می پردازیم.

روح ایثار

در باب ایثار امیر المؤمنین علیه السلام و مهرورزی حضرتش نسبت به مردم، بسیار گفته اند و نوشته اند و نقل کرده اند.


1) از معاوية بن عمار از امام صادق علیه السلام روایت شده است که درباره آیه وَ لِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا و نام های نیکو به خدا اختصاص دارد پس او را با آن ها بخوانید» (اعراف (7)، آیه 180 )فرمود: به خدا سوگند ما اسمای حسنای خداوندیم و خداوند عمل بی شناخت ما را از هیچ بنده ای نمی پذیرد. (کافی، ج 1، ص 143).

از جمله مطالب تاریخی که دربارۀ ایثار آن حضرت نقل شده این است که ایشان سه روز پیاپی غذای خویش را به یتیم و اسیر و بی نوا بخشید و خود و حضرت زهرا علیها السلام و امام حسن و امام حسین علیهما السلام گرسنه ماندند. سیوطی، فخر رازی، قرطبی، آلوسی، واحدی، حسکانی، زمخشری و جز آنان ذیل تفسیر آیه های 5 - 9 سوره انسان (هل اتی) از ابن عباس نقل کرده اند که:

حسن و حسین علیهما السلام بیمار شدند. پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم به همراه جمعی از مردم به عیادت آن دو رفتند. همراهان پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم به علی علیه السلام گفتند: خوب است برای (رفع بیماری) فرزندانت نذر کنی!

علی، فاطمه و فضه، خادمۀ آنان نذر کردند که اگر حسن و حسین از این بیماری شفا یابند، سه روز روزه بگیرند حسن و حسین شفا یافتند، اما آذوقه ای در خانه نبود تا غذای افطار فراهم کنند از این رو علی از شمعون یهودی سه صاع (مَنْ) جو به قرض گرفت و آن را به خانه برد فاطمه یک صاع جو را آرد کرد و پنج قرص (برای هر نفر یک قرص) نان پخت و آن را بر خوان افطار نهاد. چون دست به سوی نان بردند تا افطار کنند سائلی بر درب خانه بانگ بر آورد: ای خاندان محمد، من مسکینی از مساکین مسلمین هستم، مرا خوراک دهید، خدایتان از خوراک های بهشت به شما بدهد!

آنان ایثار کرده، سائل را بر خویش مقدم داشته، افطار خود را به او دادند و با آب افطار کردند و بدون حتی لقمه نانی روز دیگر را با روزه آغاز کردند.

به هنگام افطار (بسان روز قبل با پنج قرص نان) سفره گستراندند و چون خواستند افطار کنند بانگ یتیمی را بر درب خانه شنیدند که چیزی می خواست و آنان افطار خود را به وی دادند. شب سوم نیز به همین منوال اسیری از آنان در خواست غذا کرد و آنان آن چه در سفره داشتند، به وی دادند.

روز بعد علی دست حسن و حسین را گرفته نزد رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم رفتند چون پیامبر آنان را بسان جوجه، لرزان دید، فرمود: دیدن شما در این حالت مرا سخت می آزارد.

آن گاه حضرتش بر خاست و به همراه آنان به خانه شان رفت. در آن جا فاطمه را دید که در محراب (به عبادت مشغول) است و از شدت گرسنگی شکم او به پشت چسبیده و چشمانش به گودی نشسته است. این صحنه نیز بر آزردگی حضرتش افزود در همان حال جبرئیل بر حضرتش فرود آمد و (سورة هل أتی را برای او آورد) گفت ای محمد، این (سوره) را بگیر. خداوند تو را به داشتن این خاندان دل شاد گرداند. آنگاه سورۀ هل اتی را برای آن حضرت خواند که به نذر آنان و اطعام مسكین، یتیم و اسیر اشاره داشت، آن جا که می فرماید:

إِنَّ الْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا * عَيْنًا يَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَهَا تَفْجِيرًا *يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخَافُونَ يَوْمًا كَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيرًا * وَ يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَ يَتِيمًا وَ أَسِيرًا * إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنْكُمْ

جَزَاءً وَ لَا شُكُورًا (1)، همانا نیکان از جامی می نوشند که آمیزه ای از کافور دارد. چشمه ای که بندگان خدا از آن می نوشند و (به دلخواه خویش) جاریش می کنند (همان بندگانی که) به نذر خود وفا می کردند و از روزی که گزند آن فرا گیرنده است می ترسیدند. و به (پاس) دوستی (خدا) بینوا و یتیم و اسیر را خوراک می دادند. (و می گفتند) ما برای خشنودی خداست که به شما می خورانیم و پاداش و سپاسی از شما نمی خواهیم. (2) اجماع مفسران و محدثان شیعی بر آن است که آیات فوق درباره علی ،فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام نازل شده و شأن نزول آن سه روز روزه گرفتن و دادن افطار خود به مسکین، یتیم و اسیر بوده است.

اهل سنت نیز آن را به طور متواتر و با همین شأن نزول نقل کرده اند. (3)

رفتار انسانی با اسیر

امیر المؤمنین علیه السلام آخرین ساعت های عمر خود را در بستر شهادت


1) انسان (76)، آیه 9-5 .

2) الغدير، ج 3، ص 111.

3) نیز نک: خوارزمی، المناقب، ص 188؛ اسد الغابه، ج 5، ص 530 - 531؛ عقد الفرید، ص 102 ،الاصابه ، ضمن شرح حال فضه؛ شرح ابن ابی الحدید، ج 1، ص 21؛ تفسیر بیضاوی ، ج 2، ص 526؛ فتح الغدير ، ج 5، ص 349 فرائد السمطين، حدیث 383؛ ذخائر العقبى، ص 89 و 102؛ نور الابصار، ص 152، كفاية الأثر، ص 345؛ تفسیر بغوی، ص 205، ذیل تفسیر آیه و زمخشری، النص.

سپری می کرد، اما از قاتل خود غافل نبود و از همین رو به فرزندان سفارش می کرد که از خوراک و محل نگاه داری و پوشاک او کم نگذارند، فرا تر از این، از آنان می خواست از ابن ملجم بگذرند. حضرتش در این باره فرمود:

إِنْ أَعْفُ فَالْعَفْوُ لِی قُرْبَهٌ وَ لَکُمْ حَسَنَهٌ فَاعْفُوا... (1)اگر از او در گذرم (این) گذشت مایۀ قرب من (به خداوند) و برای شما حسنه است، پس عفو کنید. آن گاه حضرتش از آنان خواست تا با وی رفتار نیکو داشته باشند و فرمود:

أطیبوا طَعامَهُ وَ ألینوا فِراشَهُ ، فَإِن أعِش فَأَنَا وَلِیُّ دَمی ؛ فَإِمّا عَفَوتُ و إمَّا اقتَصَصتُ ، و إن أمُت فَأَلحِقوهُ بي، وَ لَا تَعْتَدُواْ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ (2)؛ خوراکش را گوارا و بسترش را نرم گردانید، پس اگر زنده بمانم خود خون خواه خویشم می گذرم یا قصاص می کنم و اگر به سرای باقی شتافتم او را به من ملحق کنید (بکشید) ولی از حد نگذرانید که خداوند تجاوز کاران را دوست نمی دارد. در روایت دیگر آمده است که امیر المؤمنین علیه السلام به فرزندان خود فرمود:

أطعِموهُ مِن طَعامی ، وَ اسقوهُ مِن شَرابی ؛ فَإِن أنَا عِشتُ رَأَیتُ فیهِ رَأیی ، و إن أنَا مُتُّ فَاضرِبوهُ ضَربَهً لا تَزیدوهُ عَلَیها (3)، از آن چه


1) نهج البلاغه، سخن آن حضرت پیش از شهادتش (23).

2) ر.ک بلاذری، انساب الاشراف، ص 495 و دینوری الامامة و السياسة ، ج 1، ص 181

3) اربلی، کشف الغمه (چاپ دار الاضواء بيروت) ج 1، ص 433

می خورم و می نوشم به او بخورانید و بنوشانید، پس اگر زنده بمانم، خود به حق خویش سزاوار ترم و اگر مردم او را یک ضربه (شمشیر)بزنید و چیزی بر آن نیفزایید.

پرهیز از ثروت اندوزی

چنان که تاریخ نگاران روایت کرده اند، پس از شهادت امیر المؤمنین علیه السلام امام حسن مجتبی علیه السلام در میان مردم خطبه خواند و ضمن آن فرمود:

لَقَدْ فَارَقَكُمْ أَمْسِ رَجُلٌ مَا سَبَقَهُ الْأَوَّلُونَ وَ لَا يُدْرِكُهُ الْآخِرُونَ فِي حِلْمٍ وَ لَا عِلْمٍ وَ مَا تَرَكَ مِنْ صَفْرَاءَ وَ لَا بَيْضَاءَ وَ لَا دِينَاراً وَ لَا دِرْهَماً وَ لَا عَبْداً وَ لَا أَمَةً إِلَّا سَبْعَمِائَةِ دِرْهَمٍ فَضَلَتْ مِنْ عَطَائِهِ أَرَادَ أَنْ يَبْتَاعَ بِهَا خَادِماً لِأَهْلِهِ (1)؛( ای مردم) دیروز مردی از میان شما رخت بربست و به سرای دیگر شتافت که در بردباری و دانش، پیشینیان بر او سبقت نگرفتند و آیندگان بدو نخواهند رسید. او هیچ زرد (طلا) و سفیدی (نقره) و دینار و در همی و برده و کنیزی بر جای ننهاد تنها چیزی که از او بر جای ماند هفت صد درهم باقی مانده سهم او از بیت المال بود که می خواست با آن خادمی برای خانواده اش بخرد. در مقابل زهد امیر المؤمنين علیه السلام ، عثمان بن عفان و ثروت اندوزی او خودنمایی می کند. پس از کشته شدن ،وی یک صد و پنجاه هزار دینار و یک میلیون درهم و شتران و اسبان فراوانی از او بر جای ماند و ارزش املاک


1) شریف رضی، خصائص الائمه، ص 79 و مقدمة ابن خلدون، ص 204.

باقی مانده از عثمان در منطقه (وادی القری)، (حُنین) و غیر آن، دویست هزار دینار بود. (1)

روایت شده است که امیر المؤمنین علیه السلام در حالی به سرای دیگر شتافت که وام دار دیگران بود و فرزندش بدهی او را پرداخت کرد. (2)نیز به گواهی تاریخ، امام علیه السلام هر گاه از حفر چاهی فارغ می شد یا زمینی را آباد می کرد، بلا فاصله آن را وقف می نمود.

آن چه بیان شد نشان می دهد که حضرتش چیزی از مال دنیا بر جای ننهاد.

ساده زیستی

چنان چه در صدد مقارنه میان منش امیر المؤمنین علیه السلام و منش تمام حاکمان طول تاریخ - جز پیامبران و پیروان آنان - بر آییم، تفاوتی به فاصلهٔ زمین تا آسمان در منش آنان خواهیم یافت و عظمت و شکوهمندی امیر المؤمنین علیه السلام و اهداف غدیر برای ما آشکار خواهد شد. در این معنا، حضرتش را از زبان خودش (که فارغ از هر گونه گزافه گویی است) بشناسیم امیر المؤمنین علیه السلام می فرماید:

...أَلَا وَ إِنَّ إِمَامَکُمْ قَدِ اکْتَفَی مِنْ دُنْیَاهُ بِطِمْرَیْهِ، وَ مِنْ طُعْمِهِ


1) ر.ک: همان جا .

2) مستدرک الوسائل، ج 12، ص 54

بِقُرْصَیْهِ... (1)، (ای مردم) آگاه باشید که امام شما از دنیای خود به دو جامه و از خوراک آن به دو قرص نان بسنده کرده است. می گویند در بعضی از کشور ها، رئیس دولت را پیش از به دست گرفتن زمام قدرت و پس از پایان خدمت وزن می کنند تا در آخر کار مشخص شود که افزایش وزن (ناشی از بر خورداری از امکانات مالی دولت) داشته یا نه، اما نمی توان مسئولی را یافت که با کوله بار بدهی از دنیا برود.

اما چرا امام علیه السلام مقروض از دنیا رفت؟ چنان که امیر المؤمنین علیه السلام خود فرموده، در روزگار خلافت ظاهری اش خوراکی جز نان خشک جوین که به آسانی شکسته نمی شد و شیر ترشیده ای که بوی ترشیدگی آن استشمام می شد نداشت، پس به یقین آن چه قرض بر عهده داشت، برای مصارف شخصی اش نبوده، بلکه وام می ستاند تا به مسلمانان خدمت کرده، امور معیشتی مسلمانان نیازمند را سامان دهد چنین سیره حکومتی بدین معناست که حاکمان مسلمان باید در خدمت به مسلمانان بکوشند و نیازمندی های آنان به ویژه یتیمان، بیوه زنان، بینوایان و تهی دستان را برطرف نمایند، اگرچه چنین کاری با قرض گرفتن ممکن باشد.

بنا بر این بزرگ داشتن غدیر در واقع بزرگداشت این ارزش ها و فضیلت ها و محور قرار دادن آموزه های اصیل آن است و احیای غدیر،


1) نهج البلاغه، نامه 45 .

احیای این ارزش هاست که سخت کوشی حاکم اسلامی برای فراهم کردن وسایل رفاه مردم است، اگر چه با قرض گرفتن و راه کار هایی مشابه آن باشد.

همدردی با مردم

امیر المؤمنین علیه السلام در این باره می فرماید:

إِنَّ اللَّهَ فَرَضَ عَلَی أَئِمَّةِ الْعَدْلِ أَنْ یُقَدِّرُوا لِأَنْفُسِهِمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ (1)؛ خدای متعال بر پیشوایان عدل واجب گردانیده است تا خود را با نا توان ترین مردم هم سنگ کنند. سیره نویسان آورده اند: هنگامی که آیه:

وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ * لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ لِكُلِّ بَابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ (2)؛ و قطعاً وعده گاه همه آنان دوزخ است. (دوزخی) که برای آن هفت در است و از هر دری بخشی معین از آن (وارد می شوند). بر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نازل شد، حضرتش سخت گریست و صحابه همراه او گریستند ولی نمی دانستند جبرئیل چه چیزی را برای پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آورده و کسی را نیز یارای سخن گفتن با آن حضرت نبود. از طرفی صحابه


1) کافی، ج 1، ص 411 .

2) حجر (15)، آیه 44-43 .

می دانستند که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم با دیدن فاطمه علیها السلام شادمان می شود. لذا برای شاد نمودن پیامبر یکی از اصحاب (سلمان فارسی) به درب خانه فاطمه علیها السلام رفت و او را دید که جو آسیاب می کرد و می خواند:

وَ مَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ وَ أَبْقَى (1)؛ و آن چه نزد خداست بهتر و پایدار تر است. مرد صحابی به حضرت فاطمه علیها السلام سلام کرد و ماجرای گریستن رسول خدا را برای او باز گفت. حضرت فاطمه علیها السلام بر خاست و خود را با پشمینه ای ژنده که دوازده جای آن با رشته های باریک برگ خرما وصله شده بود - پوشاند و از خانه برون شد. سلمان فارسی با دیدن پشمینه وصله دار حضرت فاطمه علیها السلام گریست و مویه کنان گفت دردا که دختران قیصر (امپراتور روم) و کسری (پادشاه ایران) پرنیان بر تن میکنند، اما دختر محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پشمینه ای ژنده با دوازده وصله بر تن دارد!

حضرت فاطمه علیها السلام بر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم وارد شد (و سلام داد) و گفت: ای رسول خدا، سلمان از پشمینه ای که بر تن دارم شگفت زده شده است. به آن کسی (خدایی) که تو را به حق بر انگیخت پنج سال است که من و علی تنها یک پوست گوسفند در خانه داریم که روز ها علف بر آن نهاده، شترمان را سیر می کنیم و چون شب فرا می رسد آن را بستر خویش می سازیم و متکایی داریم که از لیف نخل خرما پر شده است.


1) قصص (28)، آیه 60 .

آن گاه پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود:

یَا سَلْمَانُ إِنَّ ابْنَتِی لَفِی الْخَیْلِ السَّوَابِقِ... (1)؛ ای سلمان، به يقين دخترم در شمار پیشتازان (در این راه) است. آری، حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا علیها السلام ردایی با دوازده وصله بر تن می کرد و این مطلب را می توان در یک جمله نوشت اما بی تردید یک دنيا معنا و مضمون دارد. به یقین چنین زهدی را حتی در زاهد ترین افراد نمی توان یافت و تاریخ سراغ ندارد که دختر فرمانروا یا پادشاهی جامه ای وصله دار بر تن کرده باشد.

شایان توجه است که حضرت فاطمه علیها السلام حتی از جهت امور دنیایی جایگاه والایی داشت چه این که پدرش عالی ترین منصب حکومتی در سرزمین خود داشت و همسرش وزیر بود اما وی خدا دوست و فرمان بردار حضرتش بود.

به راستی آیا می توان در طبقه فقیر جامعه، زنی را یافت که چادر یا ردایی با چنین اوصافی بپوشد؟

قطعاً چنین کسی پیدا نخواهیم کرد و اگر هم باشند تعدادشان بسیار اندک است و در عین حال دوست می دارند تن پوش، ردا یا چادری نو داشته باشند اما بدان دسترسی پیدا نمی کنند. حضرت فاطمه علیها السلام این گونه


1) بحار الأنوار، ج 43، ص 87

نبود و در حالی که می توانست ردایی نو تهیه کند چنان نکرد.

امیر المؤمنین علیه السلام در تمام زندگی خود خشتی بر خشت ننهاد و در کاخی سکونت نکرد بلکه تمام ناهمواری ها و سختی ها را به جان خرید تا مبادا نیازمند و بی نوایی در دور ترین نقطه تحت فرمانروایی اش، از پا در آمده فقر باشد و نتواند و عده ای غذا برای رفع گرسنگی و تجدید نیرو به دست آورد. حضرتش در این باره فرموده است:

...لَعَلَّ بِالْحِجَازِ أَوْ بِالْيَمَامَةِ مَنْ لَا طَمَعَ لَهُ فِي الْقُرْصِ وَ لَا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبَعِ... (1)، شاید در حجاز یا یمامه بی نوایی باشد که به یافتن قرص نانی امید ندارد و هرگز مزهٔ سیری را نچشیده باشد. می بینیم امیر المؤمنین علیه السلام با احتمال وجود گرسنگانی در مناطق دور دست فرمانروایی اش، شب را با شکم سیر نمی خفت و خود را از حد متوسط خوراک ،پوشاک مسکن و دیگر نیازمندی های زندگی محروم می کرد به همین جهت حتی دشمنانی که تمام فضایل او را انکار می کردند هیچ بهانه ای برای نکوهش او نداشتند (2).


1) نهج البلاغه ،نامۀ 45

2) خاتم بخشی امیر المؤمنین علیه السلام در حال نماز، از جمله مواردی است که خرده گیران بد اندیشان آن را انکار کرده اند، در حالی که غالب مفسران شأن نزول آيه كريمة إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ؛ ولىّ شما، تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده اند؛ همان کسانی که نماز برپا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند (مائده (5) آیه 55) را درباره امیر المؤمنین علیه السلام و آن حضرت را تنها مصداق آیه دانسته اند.

این شیوه حکومت، چگونه حکومت کردن را پیش روی حاکمان و فرمانروان قرار داده، حاکمان اسلامی را با مسئولیتشان در قبال گرفتاری ها و دغدغه های مردم تحت حاکمیت آنان آشنا کرده از آنان می خواهد، دامنه عدالت را بگسترانند با مردم دردمند همدردی کنند و بکوشند رفاه و زندگی شرافتمندانه برای آنان فراهم آورند.

وانگهی صرف احتمال وجود گرسنگانی در دور ترین نقطه دولت اسلامی از نظر امیر المؤمنین علیه السلام مسئولیتی بس بزرگ و دارای تبعات است و از همین رو آن حضرت با چنان لحنی سخن می گوید که گویی می خواهد ضرورت هم سانی در معیشت و مشارکت در سختی های زندگی ضعیفان جامعه را به حاکمان یاد آوری کند افراد خاندان رسالت - که درود خدا بر آنان باد - هماره جانب احتیاط را رعایت می کردند تا مبادا از هم دردی عملی با مردم ضعیف و نیازمند جامعه غافل و دور بمانند.

پر واضح است که چنین سیره ای شکوه و عظمت غدیر را بیش از پیش بر همگان آشکار و ارزش ها و آموزه های بلند غدیر را جلوه گر می کند؛

ارزش ها و آموزه هایی که سعادت جامعه در قالب افراد گروه ها و فرمانروایان و زیر دستان را تأمین می کند و توازن طبیعی را میان نیاز های مادی و معنوی بشر پدید می آورد در این باره آمده است:

مردی وارد کوفه شد و سراغ خانه امیر المؤمنین علیه السلام را گرفت. چون با حضرتش دیدار کرد خانه اش را تهی از وسایل زندگی دید، علت آن را پرسید حضرت در پاسخ فرمود آن را به سرای دیگر فرستادم.

آن مرد پس از خارج شدن از خانه امیر المؤمنین علیه السلام در جستجوی خانه دوم حضرت بر آمد و همگان به او گفتند: خانه دیگری از او سراغ نداریم.

در آن هنگام مرد غریب دریافت که منظور امام از سرای دیگر، سرای آخرت است.

تقویت ارکان آزادی

در این مبحث سخن بسیار و تاریخ، آکنده از گواه است، آن سان که اگر پژوهش گری در صدد گرد آوردن آن بر آید بی تردید می تواند دائرة المعارفی بنگارد. لذا به اختصار چند مورد از زبان تاریخ نقل می شود تا همگان بدانند اندک آزادی که امروزه در جهان وجود دارد وامدار امیر المؤمنین علیه السلام است، چه این که این موهبت الهی که بلا فاصله پس از سقیفه از جامعه ربوده شد، ارکان آن به وسیلهٔ امیر المؤمنین علیه السلام و در دورۀ کوتاه حکومت ظاهری اش بنیان نهاده شد. بنا بر این بر خورداران از موهبت آزادی و نیز آزادی موجود در غرب وامدار امیر المؤمنین علیه السلام هستند با یک تفاوت و آن این که آزادی غربی به بیراهه رفته و دست خوش افراط و تفریط شده است اما آزادی که امیر المؤمنین علیه السلام در جامعه به وجود آورد از نوع صحیح و معتدل آن و به

دور از افراط و تفریط بود.

مطلب تاریخی زیر ما را در مقارنه میان آزادی از نظر امیر المؤمنین علیه السلام و آزادی موجود در کشور های مدعی آزادی و پی بردن به حقیقت امر یاری می کند.

پس از رحلت رسول گرامی اسلام، 25 سال غصب حقوق و ظلم و سرکوب آزادی، جامعه اسلامی را فرا گرفت تا آن جا که نگارش و حتی نقل روایت ممنوع شده بود و اگر کسی از این ممنوعیت سر بر می تافت، محکوم به تحمل ضربات تازیانه و زندان می شد. (1)

در آن شرایط خفقان آلود، امیر المؤمنین علیه السلام حکومت را به دست گرفت. کوفه آن روز مرکز حکومت حضرتش بود که شهری بود کانون اختلاف مذهب ها مشرب ها سلیقه ها و نژاد های گوناگون.

بصره نیز چنین بود، چه این که برخی از طوایف در جنگ جمل به فرماندهی عایشه، طلحه و زبیر و مارقین مانند خوارج به فرماندهی


1) برخی از صحابه که با دستگاه حکومتی رابطهٔ حسنه داشتند و از طرفداران حاکمیت بودند نیز مورد تعرض قرار گرفته به تبعید و طرد از دستگاه حکومت تهدید شدند. (ر.ک: ذهبی، تذكرة الحفاظ، ج 1، ص 7) همچنین (بکری) بابی را به این موضوع اختصاص داده است (ر.ک کتاب ،عمر ص 171 باب منع عمر از تدوین حدیث).

(ذوالثدیه) و قاسطین به سر کردگی معاویه بر ضد آن حضرت شوریده بودند. با توضیحی که گذشت امیر المؤمنین علیه السلام در مقام خلافت ظاهری با مردم چگونه تعاملی داشت؟ و حدود آزادی هایی که به آنان داد چه بود؟

به عنوان مثال امیر المؤمنین علیه السلام در ماه مبارک رمضان اولین سال حکومت خود از خواندن نماز نافله در شب های ماه مبارک به صورت جماعت نهی کرد و سفارش فرمود تا این نماز ها را آن سان که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم سنت نهاده بود، فرادی خوانده شود حضرتش در نهی از این کار به گواهی افرادی از اصحاب زنده پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم استناد کرد که آنان خود شاهد بوده اند حضرت ختمی مرتبت در شب اول ماه مبارک رمضان وارد مسجد شد تا نماز نافله بگزارد و مسلمانان پشت سر حضرتش به صف ایستادند تا نافله را به جماعت بخوانند. پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آنان را منع نموده، یاد آوری کرد که این نماز (نافله) به جماعت خوانده نمی شود سپس به خانه اش رفت تا نماز نافله را آن جا بگزارد (1)

چنان که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمان داد، مسلمانان نماز های نافله ماه مبارک را فرادی می خواندند تا این که عمر بن خطاب حکومت اسلامی را به دست گرفت. در آن هنگام گفت: (بر آنم که مردم این نماز (نافله) را به جماعت بخوانند مردم نیز از او پیروی کردند و آن را نماز (تراویح) نامیدند.

عبد الرحمن بن عبد الباری می گوید:(شبی با عمر بن خطاب وارد مسجد شدم. مردم پراکنده بودند، عده ای به تنهایی نماز می خواندند و جمعی شخصی را به امامت بر گزیده، به او اقتدا کرده بودند. عمر گفت: اگر اینان به یک امام اقتدا کنند به نظرم بهتر و سزاوار تر است. آن گاه مردم را به اقتدا به (اُبی بن کعب) فرا خواند.

شبی دیگر با عمر به مسجد رفتم و دیدم مردم نماز نافله را به جماعت می خوانند. عمر با دیدن نماز گزاران گفت: این نیکو بدعتی است (مظفر، دلائل الصدق ، ج 3، ص 78 و صحیح بخاری با حاشية سندی، ج 1، ص 342 ).

و همین امر مبنای نهی امیر المؤمنین علیه السلام از خواندن

1) نهج الحق، ص 189 .

نافله به جماعت بود .

کسانی که به این بدعت خو گرفته بودند، منع امير المؤمنین علیه السلام را تاب نیاورده تظاهرات به راه انداخته با سر دادن شعار (واسُنَّة عمراه) خواهان لغو ممنوعیت نماز نافله به جماعت شدند.

امیر المؤمنین علیه السلام در برابر نا فرمانی و تظاهرات اعتراض آمیز مردم چه کرد؟ آیا با قوه قهریه با آنان بر خورد نمود؟ یا فرمان باز داشتشان را صادر یا کسی را تبعید نمود؟ یا - حداقل - آنان را به دست قضا سپرد؟ پاسخ منفی است و علیرغم این که حضرتش برای کار خود دلیلی محکم ارائه کرد که حتی بد خواه ترین افراد نتوانستند دلیل امام را رد کنند؛ همان هایی که هماره علیه آن حضرت شبهه افکنی می کردند به هر حال امیر المؤمنین علیه السلام هیچ

یک از واکنش های پیش گفته را در بر خورد با معترضان به کار نبست و آنان را به حال خویش را گذاشت تا نماز نافله را به هر صورتی که بخواهند بگزارند.

روشن است که نهی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از گزاردن نافله به جماعت در واقع نهی از عملی باطل با ظاهری حق نما نبوده، بلکه بی هیچ شبهه و تردیدی بطلان آن آشکار بود وانگهی معترضان به نهی امیر المؤمنین علیه السلام به خوبی می دانستند که آن حضرت امام بر حق (1)و حاکمی صاحب نفوذ بود که مجاز بود ولایت خود را اعمال کرده آن چه در تحکیم حکومتش کار آمد باشد به کار بندد، چنان که پیش از او نیز چنین می شد. با تمام این احوال، امیر المؤمنین علیه السلام به فرزندش امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود:

به آنان بگو: (آن گونه که می خواهند) نماز (نافله) بخوانند (2)

امام حسن علیه السلام عرض کرد فریاد (وا عمراه، وا عمراه) سر داده اند!

امام علیه السلام فرمود: (نزد آنان برو و) و به آن ها بگو (آن گونه که می خواهید) نماز (نافله را) بگزارید. (تهذيب الاحكام ، ج 3، ص 70).

.

1) چنان که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود:(عَلِیٌّ مَعَ الحَقِّ وَ الحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ ، یَدورُ مَعَهُ حَیثُما دارَ؛ على همراه حق است و حق همراه علی هرجا که علی باشد، حق نیز همراه اوست) (شريف مرتضى، الشافي في الإمامه ، ج 1، ص 202 ).

2) از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: هنگامی که امیر المؤمنین علیه السلام وارد کوفه شد به فرزندش امام حسن علیه السلام فرمان داد تا به آگاهی مردم برساند که در ماه مبارک رمضان نباید نماز (نافله) در مساجد به جماعت گزارده شود. امام حسن علیه السلام پیام حضرت را به مردم رساند مردم با شنیدن سخن امام حسن فرياد (وا عمراه وا عمراه) بر آوردند. چون امام حسن علیه السلام نزد امیر المؤمنین علیه السلام باز گشت حضرت پرسید این سر و صدا چیست؟

نگاهی به تدبیر و روش امام علیه السلام در اعطای آزادی و مقارنه میان این موضع گیری حضرتش با آن چه دولت های - به اصطلاح مترقی - امروز که مدعی پیشگامی در اعطای آزادی ،هستند فاصله زیادی میان آن دو می بینیم اگر چه مسئولان کشور های آزاد آن سان که - متأسفانه - در برخی از کشور های اسلامی رخ می دهد سلاح خود را به سوی مردم نمی گیرند، اما معمولاً هر تظاهرات اعتراض آمیزی کشته یا حداقل زخمی بر جای می نهد و عده ای نیز دست گیر و به دست قضا سپرده شده و زندانی می شوند.

وانگهی با تمام هیاهو و جنجال کشور های مدعی آزادی بیان و تظاهرات، اما در این کشور ها در صورتی امکان تظاهرات وجود دارد که شرایط زیر فراهم شود:

الف) گرفتن مجوز تظاهرات ؛

ب) تعيين مكان و زمان تظاهرات؛

ج) مشخص شدن شعار هایی که در تظاهرات سر داده می شود؛

د) جریان یا گروه بر گزار کننده تظاهرات؛

ه-) جریان یا تشکل بر گزار کننده تظاهرات می بایست پیش از بر گزاری تظاهرات قانونی بوده باشد.

بدین ترتیب در می یابیم که دستاورد های غرب در زمینه آزادی در مقایسه با آزادی در حکومت امیر المؤمنین علیه السلام مقایسه نم با اقیانوس است.

فرا تر از آن چه بیان شد این که امیر المؤمنین علیه السلام در شرایط و روزگاری مردم را از چنان فضای آزاد بر خوردار نمود که تمام جهان زیر یوغ استبداد و حاکمیت فردی قرار داشت فراموش نکنیم که امیر المؤمنین علیه السلام بزرگ ترین حکومت را در دست داشت که از نظر قدرت و افراد تحت حاکمیت، نمی توان آن را با حکومت های مقتدر امروز مقایسه کرد، زیرا آن حضرت بر گستره ای به بزرگی پنجاه کشور جهان امروز حکومت می کرد.

البته در جهان امروز حکومت چین، بر جمعیت یک میلیارد و چند صد میلیونی چین فرمانروایی می کند اما قدرت برتر نیست و دولت آمریکا قدرتمند تر به شمار می رود اما بر بخش اعظم جمعیت جهان حکومت ندارد. حکومت اسلامی امیر المؤمنین علیه السلام هر دو ویژگی را داشت، بدین

ترتیب که قدرتمند ترین حکومت جهان آن روز بود و بیشترین جمعیت انسانی آن زمان نیز تحت فرمانروایی او بود روشن است که با چنین اقتداری، حضرتش می توانست معترضان را با گفتن (نه) به تسلیم وا دارد، اما آزادی را بر خودکامگی مقدم داشت تا در عمل به جهانیان بفهماند که:

...لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ... (1)؛ در دین هیچ اجباری نیست.


1) بقره (2) آیه 256 .

تعامل با مخالفان

چنان که پیشتر روشن شد حکومت ظاهری امیر المؤمنین علیه السلام نیمی از جمعیت این خاکدان را که پنجاه کشور فعلی را تشکیل می دهد شامل می شد با چنین اقتداری، زمانی که یکی از خوارج بصره به نام (جعدة بن نعجه) به حضرتش گفت: (از خدا بترس که خواهی مُرد) (با این جمله به حضرت طعنه می زد که تو درست کار نیستی)، امام علیه السلام در پاسخ او فرمود:

...بَلْ مَقْتُولٌ ضَرْبَهٌ عَلَی هَذَا یَخْضِبُ هَذِهِ یَعْنِی لِحْیَتَهُ مِنْ رَأْسِهِ عَهْدٌ مَعْهُودٌ وَ قَضَاءٌ مَقْضِیٌّ... (1)؛ (چنین نیست که با مرگ طبیعی بمیرم) بلکه کشته می شوم آن هم با ضربه شمشیر بر سرم که این (محاسنم) را رنگین خواهد کرد (این سر نوشت) پیمانی است از پیش رقم خورده و قضایی است شدنی. بی تردید اگر امروزه کسی فرماندهی نظامی، مسئول درجه دو و نه شخص اول کشور یا مسئول عالی را با چنین لحن و کلامی مورد خطاب


1) ابراهيم ثقفی، الغارات، ج 1، ص 108؛ ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج 42، ص 544 و جز آن.

قرار دهد بدون کیفر نخواهد ماند. از این مطلب نیز نباید غافل بود که عدم واکنش امام علیه السلام نسبت به سخنانی این گونه خود خواهانه دیگران را نیز تحریک می کرد تا رفتاری مشابه رفتار جعده داشته باشند اما حضرتش در مقام رئیس بزرگ ترین دولت وقت بزرگوارانه از کنار چنان بر خوردی گذشت تا تعاملی متناسب با سخن خدا با وی داشته باشد، آن جا که فرمود:

...وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا (1)؛ و چون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند به ملایمت پاسخ می دهند. به حق، امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام همان گونه بود که رسول گرامی اسلام درباره اش فرمود:

عَلِیٌّ مَعَ القُرآنِ وَ القُرآنُ مَعَ عَلِیٍّ علیه السلام (2)، على علیه السلام همراه (و هم سوی) با قرآن است و قرآن همراه علی است. در مقابل این بر خورد امیر المؤمنین علیه السلام به این نمونه توجه کنید در تاریخ آمده است یکی از حاکمان اموی بی پرده گفت: از این پس هر کس مرا به پرهیزگاری و خدا ترسی دعوت کند، به یقین سر از تنش جدا خواهم کرد. (3)

این گواه تاریخی تأیید می کند که پیروان خط مقابل راه و سیره امیر المؤمنین علیه السلام نه تنها از قرآن پیروی نمی کردند بلکه رفتار و منشی کاملاً


1) فرقان (25)، آیه 63 .

2) بحار الأنوار، ج 89 ،ص 85 .

3) شیروانی، مناقب اهل بیت علیهم السلام ، ص 475 .

مغایر با آموزه های قرآن کریم داشتند.

آیا عصر حاضر که (عصر آزادی ها) نامیده شده همانند روزگار امیر المؤمنین علیه السلام از آزادی کامل بر خوردار است؟ به یقین چنین نیست، چرا که در برخی کشور ها نمایندگان ملت با تقدیم لوایحی به مجلس، قوانینی تصویب می کنند که بر اساس آن هرکس مسئول حکومتی یا حکومت را مورد اعتراض یا نقد قرار دهد مجازاتی معین پیش رو خواهد داشت.

حال شما مقایسه کنید تفاوت بین فرهنگ غدیر و فرهنگ مقابل آن را.

تأمل در سیره امیر المؤمنین علیه السلام که تبلور غدیر است و شیوه حکومتی حاکمان پس از آن حضرت و وضعیت آزادی در جوامع مدعی آزادی، فاصله فراوان و شکاف ژرف میان فرهنگ غدیر و دیگر فرهنگ ها را به خوبی آشکار می کند و آن گاه است که بی هیچ ابهامی، سخن امام رضا علیه السلام برای همگان روشن می شود که فرمود:

لَو عَرَفَ النّاسُ فَضلَ هذَا الیَومِ بِحَقیقَتِهِ لَصافَحَتهُمُ المَلائِکَهُ فی کُلِّ یَومٍ عَشرَ مَرّاتٍ اگر مردم به درستی حقیقت این روز را می شناختند، به یقین فرشتگان روزانه ده بار با آنان مصافحه می کردند. به راستی، آیا دگر باره، زمان فرمانروایی دادگر و مردم دار خواهد زاد که دنباله رو امیر المؤمنین علیه السلام باشد و همانند او خویش را با ضعیف ترین افراد تحت حکومتش برابر کند؟

انگیزه مخالفت ها

پس از آن که حکومت ظاهری به امیر المؤمنین علیه السلام رسید و حضرتش بنا

به سیره عدالت خواهی و حق طلبی اش و نیز پیروی از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم قدمی از راه حق به بی راهه ننهاد و حق را آن چنان که باید اجرا می کرد، این روش به کام کسانی که منافع مادی و مصالح دنیایی خود را از دست داده بودند خوش نیامد و لذا ضد آن حضرت تشکیل جبهه دادند که از آن جمله کسانی بودند که بعد ها (خوارج) نامیده شدند.

کار این جماعت در ضدیت و ستیز با امیر المؤمنین علیه السلام به جایی رسید که روزی یکی از آنان در جمع مردم به امیر المؤمنین علیه السلام دشنام داد. حاضران در صدد بر خورد با وی بر آمدند اما آن حضرت آنان را از واکنش باز داشته، فرمود:

...سَبٌّ بِسَبٍّ أَوْ عَفْوٌ عَنْ ذَنْبٍ (1)، دشنامی در پاسخ دشنام یا گذشت از گناه. پر واضح است که بر خورد خوارج با امام علیه السلام از سر دشمنی و کینه توزی بود و آنان از مصادیق این سخن پیامبر درباره امیر المؤمنین علیه السلام بودند که فرمود:

حُبُّهُ ایمانٌ و بُغضُهُ کُفرٌ (2)، دوستی او (علی علیه السلام) ایمان و دشمنی با او کفر است. می بینیم امیر المؤمنین علیه السلام حتی در بر خورد با دشمنان خود بیش از این اندازه نمی پسندید و البته حضرتش از همین مقدار نیز که قرآن کریم برای


1) نهج البلاغه، حکمت 420 .

2) كنز الفوائد، ج 2، ص 13.

هر مسلمانی مقرر داشته، آن جا که می فرماید:

...فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ (1)، پس هرکس بر شما تعدی کرد، همان گونه که بر شما تعدی کرده، بر او تعدی کنید. صرف نظر نمود.

امیر المؤمنین علیه السلام افزون بر گذشتن از حق خود، بالا ترین مرتبه تعامل به نیکی را که قرآن بدان فرا خوانده است در پیش گرفت و آن این که :

..وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى (2)، و گذشت کردن شما به تقوا نزدیک تر است. امیر المؤمنین علیه السلام در تعامل با دشمن دو راه پیش رو داشت: یا می بایست مقابله به مثل کند، یا گذشت می کرد و حضرتش راه دوم را بر گزید و از آنان که نسبت به وی بد می کردند می گذشت تا حق به طور کامل چهره نماید و باطل زبون و خوار گردد. از همین رو آن حضرت میزان سنجش اعمال و فاروق خوانده شده است، که با وجود حضرتش می توان حق را از باطل باز شناخت، چنان که در زیارت آن حضرت می خوانیم:

... اَلسَّلامُ عَلی مِیزانِ الأَعْمالِ ... (3)؛ سلام بر میزان (سنجش) اعمال. و به همین دلیل است که ما باید اعمال خود را با میزان پیروی از او و


1) بقره (2)، آیه 194 .

2) بقره (2)، آیه 237 .

3) بحار الأنوار، ج 97، ص 287.

محبت او بسنجیم و برای داشتن اعمال مقبول، هرچه بیشتر به آن امام بزرگ نزدیک شویم.

آن چه در این زمینه بیان شد یک از هزاران موردی است که در روزگار حکومت امیر المؤمنین علیه السلام رخ داد و اگر تنها همین آموزه از فرهنگ غدیر از سوی حاکمان روزگاران گذشته و امروز به کار بسته می شد، قطعاً کسی به جهت اظهار نظر یا خرده گیری از حاکمان و جز آن گرفتار زندان نمی شد.

مسلّم این است که اگر امیر المؤمنین علیه السلام از سوی مخالفان، 25 سال خانه نشین نمی شد و بلا فاصله پس از پیامبر حکومت را به دست می گرفت، طی سی سال حضور فعال ،حضرتش مردم با معیار های او پرورش می یافتند و جهانیان از برکات غدیر بر خوردار شده، به منزلتی بس بزرگ می رسیدند و به دور از منازعات نژادی قومی و جز آن، از چشمه جوشان غدیر سیراب می گشتند.

امیر المؤمنین و جنگ افروزان

به گواهی تاریخ هرگز امیر المؤمنین علیه السلام و در جنگ پیش قدم نبود، (1)

اعتقاد انسان مسلمان بر این است که جنگِ امیر المؤمنین علیه السلام با منافقین قاسطین و مارقین اقدامی درست و بجا بوده و در این جهت به حق رفتار کرده است، بر خلاف خوارج (که جز این را می گویند) و شناخت این حقیقت و اعتقاد به آن بر هر مسلمانی واجب است (ر.ک: زرندی نظم درر السمطين، ص 117).

بلکه

1) مسلم در صحیح خود از عبد اللّه بن حمید و او از عبد الرزاق روایت کرده که گفت علی -که خدایش از او خشنود باد - چند خطبه ایراد کرد و فرمان رسول خدا را در مورد جنگ با آنان (لشكريان جمل) یاد آوری نمود.

تمام جنگ ها از سوی جنگ افروزان و مخالفان بر آن حضرت تحمیل شد.

نخستین این جنگ ها جنگ جمل بود که با فروکش کردن آتش آن و شکست خوردن آنان، کسانی که جنگ را به راه انداختند گریخته در اتاق هایی در یکی از خانه های بصره پنهان شدند. امیر المؤمنین علیه السلام با گروهی از سپاهیان خود به خانه محل اختفای فراریان رفته بر درب اتاقی که عایشه در آن پنهان شده بود ایستاد و پس از آن که او را سر زنش نمود، فرمود:

أَبِهَذَا أَمَرَكِ اللَّهُ أَوْ عَهِدَ بِهِ إِلَيْكِ رَسُولُ الله (1)؛ آیا خدا تو را به چنین کاری (به راه انداختن جنگ جمل) فرمان داده؟ یا این که رسول خدا از تو چنین خواسته است؟ آن گاه امیر المؤمنین علیه السلام از عایشه خواست آماده شود تا او را به مدینه باز گرداند.

روایت شده است پیش از آن که امیر المؤمنین علیه السلام به اتاقی که عایشه در آن بود برسد، زنان کسانی که در جنگ با امام شکست خورده بودند رو در روی امام علیه السلام فرياد (هَذَا قَاتِلُ اَلْأَحِبَّهِ؛ این کشنده عزیزان است) سر


1) ر.ک شیخ مفید، الامالی، ص 24 .

دادند و چون آن حضرت راه باز گشت را در پیش گرفت همان ها شعار خود را بر ضد حضرتش سر دادند در آن هنگام امام علیه السلام توقف نمود و فرمود:

لو قتلت الأحبة لقتلت من في تلك الدار؛ اگر کشنده عزیزان بودم، به یقین کسانی را که در آن خانه (پناه گرفته) اند می کشتم. آن گاه حضرت به سه اتاق در آن خانه اشاره کرد زنان با شنیدن سخن امام علیه السلام خاموش شدند. (1)

در آن سه اتاق مورد اشاره امیر المؤمنین علیه السلام، جنگ افروزان جمل، پنهان شده بودند و علی رغم این که عایشه علیه امام علیه السلام به تحریک و گردآوری

نیرو پرداخت و سر انجام جنگی را بر حضرت تحمیل کرد و خود و سپاهیانش شکست خورده میدان جنگ را ترک گفتند و دیگر باره گرد آمدند، اما امیر المؤمنین علیه السلام تنها به سرزنش و نکوهش عایشه بسنده کرده، سپس دستور داد عایشه را به مدینه باز گردانند. همچنین حضرتش دستور منع تعقیب سران سپاه دشمن را صادر و از هر گونه تعرضی چون: اعدام، ،زندان، تبعید و.... نسبت به آنان پرهیز نمود.

بی تردید نمیتوان چنین تعاملی را با دشمن در تمام عمر بشریت یافت


1) ر.ک: تفسیر فرات کوفی ص 111 ،ذیل تفسیر آیه 69 سوره نساء.

و امروزه نیز در جهان به ویژه در کشور های مدعی آزادی و رعایت حقوق بشر، بر خوردی این گونه مشاهده نمی شود چرا که اگر در جنگ های باطل و توسعه طلبانه شان پیروز شوند سران مخالفان خود را دستگیر و زندانی کرده، یا این که آنان را جنایت کار جنگی خائن و توطئه گر خوانده و دادگاه های ویژه برای آنان تشکیل می دهند و بسا که آنان را اعدام می کنند.

از همین روست که می گوییم: اگر پس از رحلت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و تمام سال منتهی به وا پسین روز حیات امیر المؤمنین علیه السلام حکومت در دست آن حضرت می بود به یقین جهانیان تا به امروز و تا فرمان فرجامین خداوند، از نعمت ها و مواهب الهی بر خوردار می بودند و شاهد این همه گرفتاری و سختی و تنگنایی - که تا عصر ظهور همچنان گریبان گیر جهانیان است - نبودند.

خوارج، پدیده صفین

امیر المؤمنین علیه السلام که به اجبار تن به جنگ صفین داد و هزاران تن از دو سپاه کشته شدند و امام در آستانه پیروزی قرار گرفت. سپاه دشمن به منظور برهم زدن معادله و تغییر نتیجه جنگ به سود خود، نیرنگ به کار بسته، قرآن هایی بر سر نیزه کرد این نیرنگ کارگر افتاد و جمع فراوانی از کسانی که در سپاه امیر المؤمنین علیه السلام بودند از او خواستند جنگ را متوقف کند و تهدید کردند که اگر دست از جنگ نکشد حضرت را خواهند کُشت

و همچنان که جنگ صفین بر امام علیه السلام تحمیل شده بود، این بار نیز ناچار از مالک اشتر خواست تا جنگ را متوقف کند آن گاه آنان حضرت را به پذیرش حکمیت وا داشتند اما پس از مدتی خود بر حضرتش ایراد گرفتند که چرا تن به حکمیت داده است!

و پس از این اعتراض، شعار (لا حَكَمَ إِلَّا اللَّه؛ حکم و فرمانروایی تنها از آن خداست) سر دادند و البته چنان که امیر المؤمنین علیه السلام در این باره فرمود:(سخن حقی بود که از آن اراده باطل می کردند). (1)

خوارج و به تعبیر دیگر مارقین (از دین بر گشتگان) به همین اندازه بسنده نکرده حتی در یک روز جمعه که در مسجد با حضرتش روبه رو شدند بی پروا و بی شرمانه رو در روی شخص اول بزرگ ترین و قدرتمند ترین و گسترده ترین دولت و مملکت در روی زمین شعار لا حَكَمَ إِلَّا اللَّه سر دادند. آنان در حالی چنین شعاری را سر می دادند که کاملاً آگاه بودند رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم درباره امیر المؤمنین علیه السلام فرموده بود:

عَلِیٌّ مَعَ الحَقِّ وَالحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ (2)؛ علی با حق است و حق، با علی. امير المؤمنین علیه السلام که با چنان تعبیری از سوی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و معرفی شده و


1) نهج البلاغه، سخن چهلم: كلمةُ حقٍّ يُرادُ بها باطل.

2) خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 14، ص 322 (به نقل از: ام السلمه) و جز آن.

از چنان قدرتی بر خوردار بود و می توانست آنان را مورد پیگرد قرار داده و مجازات نماید اما چنین نکرد بلکه به سرداران سپاه خود نیز اجازه نداد تا آنان را از بر خوردشان باز دارند و حتی یک تن از آنان را به دست قضا و زندان نسپرد. یعنی امیر المؤمنین علیه السلام حتی پیروان باطل را از اظهار نظر و عقیده باز نداشت. بالا تر از این امام نه تنها خود خوارج را منافق نخواند، بلکه اجازه نداد کسی آنان را که علیه حضرتش و رو در روی آن حضرت شعار سر دادند - منافق بخوانند (1)، در حالی که خوارج خود بارز ترین مصداق نفاق بودند چرا که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم درباره امیر المؤمنین علیه السلام فرموده بود:

یا عَلِیُّ لا یُحِبُّکَ إلّا مُؤمِنٌ و لا یُبغِضُکَ إلّا مُنافِقٌ أو کافِرٌ (2)؛ ای علی، تنها مؤمنان تو را دوست دارند و فقط منافقان و کافران با تو دشمنی می ورزند. بی تردید کسانی که بر ضد امیر المؤمنین علیه السلام شوریدند - بنا به فرموده


1) از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: علی علیه السلام افرادی را که با وی می جنگیدند مشرک و منافق نمی خواند، ولی می فرمود: اینان برادران ما هستند که بر ما شوریده اند (ر.ک: حمیری قمی، قرب الإسناد، ص 94).

2) مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 95؛ مقریزی، إمتاع الأسماع، ج 1، ص 48 .

پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم - منافقان واقعی بودند، اما سیاست آن حضرت، از سنخ سیاست رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بود و البته پرهیز از به کار بردن خشونت و شمشیر و دشنام بر ضد مخالفان و معارضان مقتضای آن بود چه رسد به منافق خواندن، که نسبتی فرا تر از دشنام است. لذا امیر المؤمنين علیه السلام در راستای اداره جامعه- که معارضان نیز در شمار افراد جامعه بودند -از منافق خواندن آنان نیز نهی فرمود.

خاتمه

•

پیامد های نفی غدیر

•

مسئولیت ما در برابر غدیر

پیامدهای نفی غدیر

در این جا این سؤال پیش می آید که در اثر کنار نهادن امیر المؤمنین علیه السلام از منصب خلافت و نا دیده گرفتن فرمان خداوند متعال در روز غدیر که از سوی پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و ابلاغ ،شد چه رخداد هایی چهره نمود؟

حقیقت این است از وقتی که امیر المؤمنین علیه السلام را پس از رحلت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم به مدت 25 سال خانه نشین کردند و عملاً غدیر را نفی نمودند، کینه توزی ها ،کشتار ها جنگ ها و ستمگری ها بروز کرد که با ظلم به صدیقه طاهره حضرت زهرا علیها السلام که به سقط شدن حضرت محسن انجامید، آغاز شد و سپس جنگ هایی در پی داشت -که آتش افروزان آن - آن ها را جنگ های ردّه خواندند و البته رشتهٔ جنگ همچنان تا به امروز امتداد یافته که میلیون ها انسان را به کام مرگ فرستاده است. و تمام این نا برابری ها و ستمگری ها و کشتار ها پیامد نفی غدیر و دور کردن امیر المؤمنین علیه السلام از خلافت بود؛ همو که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم درباره اش فرمود:

هَذَا وَلِیُّکُمْ مِنْ بَعْدِی (1)؛ این (علی) پس از من سر پرست شماست. روایتی وجود دارد که باید در آن اندیشید و تأمل نمود. این روایت مؤید سخن ما دربارهٔ دستاورد های تحقق اهداف غدیر است و مفاد آن این است که اگر غدیر تحقق می یافت:

...وَ لَمَا اخْتَلَفَ فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ سَيْفَانِ (2)؛ در میان این امت دو شمشیر به مصاف یک دیگر نمی رفتند (حتی بین دو نفر جنگی رخ نمی داد). این سخن نه از سر گزافه گویی بلکه گفته فرزند امیر المؤمنین علیه السلام و حقیقتی است بایسته تأمل.

بی تردید اگر آن سان که خدا و پیامبر گرامی اسلام خواسته بودند، امت اسلامی در خط اهداف غدیر قرار می گرفت از سوی کسانی که اهداف غدیر به کامشان خوش نمی آمد جنگی بر امير المؤمنين علیه السلام تحميل نمی شد، همان جنگ هایی که بر خورداران از حمایت های پیشینیان بر حضرتش تحمیل کردند. متأسفانه وضعیت، صورت دیگری یافت و در نتیجه نفی غدیر در طول تاریخ (هزار و چهار صد ساله) جهان شاهد جنگ ،ویرانی، ستمگری فساد و هتک حرمت های فراوانی بوده و کار به


1) کافی، ج 1، ص 252 .

2) ر.ک: بحرانى، حلية الأبرار، ج 2، ص 77 .

جایی رسید که امروزه می بینیم تقریباً در سراسر گیتی، عرصه جنگ ،استبداد کشتار، خشونت و به بردگی کشیدن مردم شده است. یکی دیگری را می کُشد و شخصی به هم نوع خود ستم روا می دارد و جای جای این گسترۀ خاکی شاهد آدم ربایی نسل کشی و ویرانی است که تماماً پیامد نفی غدیر است؛ پیامدی که حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا علیها السلام، نسبت به آن هشدار داد و فرمود:

...ثُمَّ احْتَلِبُوا طِلاعَ القَعْبِ دَماً عَبیطاً وَ ذُعافاً مُمْقِراً هُنالِکَ یَخْسَرُ المُبْطِلُون. وَ یَعْرِفُ التّالُون غِبَّ ما اَسَّسَ الاَوّلُون.ثُمَّ اطیبُوا عَنْ اَنْفُسِکُمْ نَفْساً وَ طَأْمِنُوا لِلفِتنَهِ جَأْشاً وَ اَبْشِرُوا بِسَیْفٍ صارِمْ وَ بِقَرْحٍ شامِلْ وَ اسْتِبْدادٍ مِنَ الظّالِمین، یَدَعُ فَیْئَکُمْ زَهیداً وَ زَرعَکُمْ حَصیداً، فَیا حَسْرَهً لَکُمْ وَ اَنّی بِکُمْ وَ قَدْ ﴿فَعُمِّیَتْ عَلَیْکُمْ أَنُلْزِمُکُمُوها وَ اَنْتُمْ لَها کارِهُون (1)﴾ - (2)، آن گاه با ظرف (چوبین) خون تازه بدوشید بریزید و زهری کشنده و تلخ بدروید. (بدانید) آن گاه است که باطل کاران زیان می بینند و آیندگان فرجام کار پیشینیان را خواهند دید پس (در آن روزگار) به میل خود


1) هود (11)، آیه 28 .

2) ر.ک: شیخ صدوق، معانی الأخبار، ص 336- 338.

دست از جان خویش بشویید، و برای فتنهٔ سخت ترساننده، خویش را آماده کنید و (خویش را) به (چیرگی) شمشیری بی رحم و برنده و کشتاری فرا گیر و استبدادی از ستمگران مژده دهید (تیغ برنده و کشتاری فرا گیر و استبدادی که) سهم (یا دارایی) تان را بی مقدار و کِشت تان را (چنان) درو کند (که گویی پیش تر وجود نداشته (کنایه از ویرانی و ظهور حکومت ظالم) است.)

بر شما دریغ می خورم و چه توان کرد که (آن چه خدا به ما داده و ما را بدان، منزلت و بزرگی بخشیده،) بر شما پوشیده است آیا ما (باید) شما را در حالی که بدان (منزلت و بزرگی) اکراه دارید به (پذیرفتن) آن وادار کنیم؟).

مسئولیت ما در برابر غدیر

از آن جا که غدیر و مفهوم و حقیقت آن از جامعه دور نگاه داشته شد، طبيعتاً بیگانگی و نا آشنایی جهان را با این فرهنگ به دنبال داشته و این امر سبب شد تا مردم به ویژه آنان که از مکتب امیر المؤمنین علیه السلام بهره ای نگرفتند و از سیره آن حضرت دوری گزیدند از چشمه زلال و جوشان غدیر و داده های آن محروم بمانند.

با این تفصیل، وظیفه ما که به بزرگی زیان هایی که در پی نفی غدیر متوجه بشریت شده پی برده ایم - چیست؟

و به دیگر سخن چگونه غدیر را احیا کنیم؟

از عبد السلام بن صالح هروی روایت شده است که گفت: از امام رضا علیه السلام شنیدم که می فرمود:

رَحِمَ اَللَّهُ عَبْداً أَحْیَی أَمْرَنَا؛ خداى، رحمت کند آن بنده ای که امر ما را احیا کند.

پرسیدم: احیای امر شما چگونه ممکن است؟

فرمود: یَتَعَلَّمُ علومَنا و یُعَلِّمُها الناسَ (1)؛ علوم ما را فرا گیرد و آن را به مردم بیاموزد.

می بینیم که امام رضا علیه السلام کار تعلیم را به شیعه یا پیروان دیگر مذاهب اسلامی محدود نکرده بلکه واژه (ناس) (مردم) را به کار برده است و این بدان معناست که به همه مردم بیاموزد.

اکنون در جهانی روزگار می گذرانیم که مردمان آن، بلکه - متأسفانه - بیشتر مسلمانان با غدیر و آموزه های اهل بیت علیهم السلام بیگانه اند. در چنین شرایطی و به منظور آشنایی با حجم و سنگینی مسئولیتی که غدیر بر دوش ما نهاده است باید از خود بپرسیم جهان معاصر چه اندازه با غدیر آشنا شده و ژرفای آن را کاویده است؟ و اگر جهان با این فرهنگ جهان شمول بیگانه است چه کسی مسئول زدودن این جهل و بیگانگی است؟ و مسئولیتی که باید در قبال جوامع اسلامی به انجام برسانیم، چگونه است؟ حقیقت این است که نسل امروز، غالباً تصوری روشن و درست از غدیر ندارد که در این مورد مسئولیت روشنگری و آگاهی بخشی در مرتبه اول بر عهده ماست که اگر میثاق غدیر را - آن گونه که موظفیم - بیان کنیم، بی تردید جامعه وضعیت بهتری خواهد داشت در این راستا باید به


1) همان، ص 180

جهانیان این آگاهی را بدهیم که غدیر، یعنی جوشش مستمر، سر زندگی و نشاط اسلام و شاداب نگاه داشتن آن برای تحقق رفاه، توسعه بخشیدن به گسترۀ آن پیشرفت ترقی و آباد کردن جوامع انسانی است.

مسئولیت پذیری صاحبان ثروت نسبت به دیگر افراد جامعه، از بین بردن پدیده خوردن از دست رنج دیگران و سربار بودن و دسته ها و باند های مخرب، دیگر مفهوم غدیر است، چه این که فرهنگ غدیر متولیان امور اقتصادی را امانتدارانی می داند که شریان حیات مدنی را به عنوان عامل محرک و شتاب دهنده جامعه، در دست دارند.

از این رو بر ما واجب است این حقیقت را به همگان بباورانیم که غدیر ميثاق (أولوا الأمر) با خداوند است؛ همان هایی که از سوی خدا فرمان یافته اند تا سطح زندگی خود را با ضعیف ترین افراد جامعه همسان سازند و در خوراک ،پوشاک مسکن و جز آن با آنان همگون شوند.

دگر باره تأکید می شود که مسئولیت سنگینی که در مورد غدیر بر عهدهٔ ما نهاده شده و نیز ضرورت پایبندی به آن در جهان معاصر، می طلبد که آموزه های غدیر را بگسترانیم و همگان را به بر خورداری از این خوان گسترده آسمانی فرا خوانیم که در غیر این صورت، امید به کوتاه شدن دست خود کامگان نجات دادن بشریت از وضع بسیار بد و وحشتناک فعلی و رسیدن به ساحل امنیت، رفاه عدالت و آزادی انتظاری بیهوده است.

بنا بر این هر گاه از غدیر سخن گفته شود در واقع سخن از معانی والایی است که در فرهنگ غدیر نهفته است.

سخن آخر این که باید در این مناسبت شکوهمند، با اهل بیت علیه السلام ، به ویژه با صاحب غدیر، امیر المؤمنین علیه السلام تجدید بیعت کرده با آن پاکان پیمان فرمانبرداری و ولایت ببندیم و بدانیم که بر ما واجب است با قلم و بیان و مال و گفتار و کردار خویش بیش از پیش آموزه های نورانی غدیر را به مردم بشناسانیم تا از این رهگذر جهان تشنه معنویت از چشمه زلال غدیر سیراب گردد.

از خدای متعال مسئلت دارم توفیق شناخت حرمت و عظمت این روز شکوهمند را به همگان عطا فرماید. ان شاء الله.

ترجمه خطبه حضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در غدیر خم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

حمد و ثنای خداوند

ستایش خداوندی را سزد که در (عین) یگانگی والا و در (عین) بی همتایی، نزدیک و در اقتدار شکوهمند، و در ارکان خود بسی بزرگ است. علمش بر هر چیزی احاطه دارد در حالی که آن چیز در جای خویش است و آفریدگان، را مقهور قدرت و برهان خود ساخت. بزرگی که پیوسته بوده و ستوده ای که همیشه خواهد بود.

پدید آورنده آسمان ها (ی بر افراشته) و گستراننده (زمین های) گسترده شده و فرمانروای مطلق زمین ها و آسمان ها و (همو که) منزه و تقدیس شده و پروردگار فرشتگان و روح القدس و نسبت به هر آن چه آفریده، پُر دَهِش و هرچه ساخته، از عطای خویش بهره مند کرده است. هر دیده ای را می بیند و هیچ دیده ای را توان دیدار او نیست.

(ستایش، خداوندی را شایسته است که) بزرگوار و بردبار و بخشنده است و رحمتش همه چیز را فرا گرفته و منعمی که همه مخلوقات ریزه خوار نعمت اویند در کیفر (بد کاران) و به کیفری که در خور آنند

شتاب نمی کند.

به اسرار نهان و به سویدای سینه ها آگاه است و هیچ رازی از او پوشیده نیست و هیچ امر پنهانی امور را بر او مشتَبَه نمی کند.

بر همه چیز محیط و چیره و بر هر نیرویی غالب و بر هر کاری تواناست. همانندی ندارد و همۀ موجودات را از هیچ پدید آورده است. جاودانی که (کار های او همه) به عدل است و خدایی جز آن خدای توانا و حکیم نیست. او برتر از آن است که به چشم مشهود گردد، ولی هر دیده ای را در می یابد و به هر چیز آگاه است.

(ستایش خدای را که) به دیده هیچ بیننده ای در نیامده تا وصفش توان کرد و هیچ کس چگونگی او را از شواهد نهان و عیان در نیابد، مگر به همان مقدار که حضرتش - عزّ و جّل - خود را توصیف فرموده است.

و گواهی می دهم او خدایی است که هستی، آکنده قداست اوست و آغاز بی آغاز و انجام بی فرجام مُحاط به فروغ اوست. بی مشورت مشورت دهنده ای، فرمانش جاری و نافذ است و بی مدد دستیاری، قضا و تقدیرش بر کائنات فرمانرواست و در تدبیر امر خلقش، هیچ کاستی و نا بسامانی وجود ندارد. بی آن که نمونه ای از پیش داشته باشد و بی نیاز از کمک کسی، موجودات را پدید آورد (و در امر آفرینش) نه او را رنجی رسید و نه نیازی به چاره جویی داشت به ایجاد خلق اراده فرموده (و با همان اراده) جهان آفرینش پدید آمد. پس اوست خدایی که معبودی جز او نیست (؛ همو) که آفرینش را استواری و آن را حُسن و زیبایی بخشید. داد گری است که هرگز ستم نکند و بزرگی است که کار ها بدو باز می گردد.

و گواهی می دهم که هستی در برابر قدرت و هیبت حضرتش فروتن و تسلیم است. او سلطان سلاطین، مالک هستی و به چرخ در آورندۀ افلاک است و مهر و ماه را مسخر خویش نموده که هر یک تا زمانی معین در حرکتند. اوست که شب را بر روز چیره و شب را بر نور روز بپوشاند که هر یک شتابان در جستجوی یک دیگرند. او در هم کوبنده ستمکاران و زور گویان و نا بود کننده شیاطین سرکش است او را ضد و شریکی نباشد که یکتای بی نیاز است نه کسی را زاده است و نه او زاده کسی است و همتا و همانند ندارد یگانه معبود و پروردگار ذو الجلال است هرچه خواهد همان کند و اراده اش بر جهان فرمانروا و به هر چیز دانا و به شمار همه چیز آگاه است می میراند و زندگی می دهد بی نوا می کند و بی نیازی می بخشد. و خنده و گریه و منع و عطا به خواست اوست.

فرمانروایی و ستایش ویژه او و همه خوبی ها در دست (و به اراده) اوست و بر هر کاری تواناست. شب را در روز و روز را در شب فرو می برد و خدایی جز او نیست؛ خدای توانا و بسیار آمرزنده دعای بندگان را اجابت می کند و عطای فراوان می دهد به شمار نفس جانداران آگاه و خداوندگار جنیان و آدمیان است. کاری بر او دشوار نیست و ناله فریاد خواهان و اصرار اصرار کنندگان او را ملول و آزرده نمی سازد نگهبان صالحان، توفیق دهنده رستگاران و سَروَر جهانیان است و سزاوار ستایش و سپاس آفریدگان است.

بر (فرا رسیدن) سختی و آسایش و تنگنا ها و فراخنا ها او را می ستایم و به او و فرشتگان و فرستادگان و کتاب های آسمانی اش ایمان دارم. فرمانش

را به گوش گرفته و فرمانبردارم و در انجام هر کاری که او را خشنود سازد، می شتابم. به قضا و حکمش تسلیم هستم (و تمام این امور) از سر فرمانبرداری از حضرتش و ترس از کیفرش است؛ همو که از حیله اش ایمن نتوان بود و (هیچ گاه) بیم ستم از او به دل راه نخواهد یافت.

اعتراف می کنم که بنده اویم و گواهی می دهم که او پرورنده و پروردگار من است و آن چه را که به من وحی فرموده به مردم ابلاغ خواهم کرد، مبادا که به کیفر سستی در انجام وظیفه تبلیغ، (عذاب) درهم کوبنده ای از سوی حضرتش بر من فرود آید که هیچ کس اگرچه در چاره اندیشی بزرگ و قدرتمند باشد - نتواند آن را از من باز دارد.

فرمان الهی

خدایی جز او نیست و همو فرمانم داده است که اگر در ابلاغ آن چه اکنون بر من فرو فرستاده کوتاهی کنم در حقیقت، به هیچ یک از وظایف رسالت و ابلاغ پیام او عمل نکرده ام و هم او حفظ و نگهداری مرا در برابر مخالفان تضمین نموده که او کفایت کننده ای بزرگوار است و این است آن پیام که بر من نازل فرموده:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ (1)، به نام خداوند


1) مائده (5) آیه 67 .

بخشایشگر مهربان. ای پیامبر آن چه از جانب پروردگارت (درباره خلافت علی) بر تو نازل شده به مردم ابلاغ کن، و اگر نکنی به وظایف رسالت الهی خود اقدام ننموده ای و خدا تو را از (گزند) مردم نگاه می دارد .

ای مردم، (آگاه باشید که) در ابلاغ آن چه که حق بر من فرو فرستاده است، کوتاهی نکرده ام و اینک سبب نزول آن آیه را برای تان باز خواهم گفت. جبرئیل علیه السلام سه بار بر من فرود آمده و از سوی پروردگارم فرمان داد تا در این مکان به پا خیزم و به اطلاع سپید و سیاه (همگان) مردم برسانم که علی بن ابی طالب، برادر، وصیّ و جانشین من و امام پس از من است که نسبت به من همانند نسبت هارون به موسی است، با این تفاوت که پس از من پیامبری نخواهد بود؛ و بعد از خداوند و رسولش علی، ولیّ و صاحب اختیار شماست و پیش از این هم خداوند در این مورد آیه ای دیگر از قرآن را نازل کرده، فرموده است:

إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ (1)؛ ولی شما، تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده اند؛ همان کسانی که نماز بر پا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند. علی بن ابی طالب، همان کسی است که نماز به پای داشت و در حال رکوع، به نیازمند، صدقه داده است و او در هر حالی رضای خدا را


1) مائده (5)، آیه 55

می جوید.

از جبرئیل علیه السلام خواستم از خداوند متعال بخواهد مرا از ابلاغ این مأموریّت معاف دارد؛ چه این که - ای مردم - می دانستم پرهیزگاران، اندک و منافقان، بسیارند و از وجود نیرنگ بازانی که دین اسلام را به تمسخر و استهزا گرفته اند، آگاهی داشتم؛ همان که خداوند، در قرآن کریم، وصفشان کرده است:

يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مَا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ (1)، چیزی که در دل های شان نیست، بر زبان خویش می رانند. نیز فرموده است:

وَ تَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيمٌ (2)؛ و می پندارید که کاری سهل و ساده است با این که آن (امر) نزد خدا بس بزرگ است. هنوز آزار هایی که (این جماعت هماره) بر من روا داشتند از یاد نبرده ام، تا آن جا که به دلیل ملازمت و مصاحبت فراوان علی علیه السلام با من و توجهی که به او داشتم و مرا مردی زود باور که هرچه می شنود، بی اندیشه می پذیرد، خواندند تا آن که خدای - عزّوجل - این آیه را نازل فرمود:

وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ (3)؛ و از ایشان کسانی هستند که پیامبر را


1) فتح (48)، آیه 11.

2) نور (24)، آیه 15 .

3) توبه (9)، آیه 61 .

آزار می دهند و می گویند:(او زودباور است.) بگو گوش خوبی برای شماست به خدا ایمان دارد و (سخن) مؤمنان را باور می کند.

هر آینه اگر بخواهم نام آنان را ببرم و بر آن باشم که یکا یک آنان را با اشاره نشان دهم (و شما را) بدانان دلالت کنم به یقین چنین خواهم کرد؛ لیکن به خدا سوگند که من در مورد این افراد بزرگوارانه رفتار کرده و می کنم.

ولی این ها همه خدای را از من راضی نمی سازد مگر آن که وظیفه خود را در مورد مأموریتی که دارم به انجام برسانم آن گاه تلاوت نمود:

يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ (1)؛ ای پیامبر، آن چه از جانب پروردگارت (درباره علی) بر تو نازل شده، ابلاغ کن و اگر نکنی پیامش را نرسانده ای و خدا تو را از ( گزند) مردم نگاه می دارد.

اعلام ولایت

ای مردم، بدانید که خدا او (علی بن ابی طالب) را به عنوان ولی و سر پرست و امام شما تعیین فرموده است؛ امامی که فرمانبرداری از او را بر مهاجرین، انصار و تابعانی که از آنان به نیکی پیروی کردند، بیابانی و شهری، عرب و غیر عرب آزاد و برده خرد و کلان، سیاه و سپید و بر هر یکتا پرستی واجب فرموده است حکمش (داوری اش) قاطع، سخنش


1) مائده (5)، آیه 67

قانع کننده و فرمانش نافذ است. هرکس با او مخالفت کند ملعون و هر که از او پیروی کند، مشمول عنایت و رحمت حق خواهد بود.

مؤمن، کسی است که او (علی علیه السلام) را تصدیق کند. رحمت و مغفرت خدا ویژۀ او و کسانی است که سخن او را بشنوند و نسبت به فرمان او مطیع و تسلیم باشند.

ای مردم! این آخرین باری است که در چنین جایگاهی (جایگاه تبلیغ) قرار می گیرم، پس بشنوید و فرمان برید و تسلیم امر خداوند شوید که خدای عزّ و جّل - سر پرست و پروردگار شماست (بنا بر این) پس از (فرمانبرداری از) او از رسولش محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و سر پرست شما همین من که اکنون به پا خاسته و با شما سخن می گویم پیروی کنید و پس از من به فرمان خدا، فرمانبردار علی -که سرپرست و امام تان است - باشید و (بدانید که)امامت (پس از علی علیه السلام) در نسل من از فرزندان او (علی) تا روز قیامت خواهد بود؛ آن هنگام که خدا و رسولش را دیدار خواهید کرد.

(بدانید که) جز آن چه را که خداوند حلال کرده حلال نیست و جز آن چه را حرام فرموده، حرام نیست. خدای متعال هر حلال و حرامی را به من آموخت و من نیز تمام آن چه از کتاب (قرآن) و حلال و حرام حضرتش آموختم به او ( علی علیه السلام) سپردم.

ای مردم! دانشی نیست مگر آن که خداوند آن را به من تعلیم فرمود و هر علمی را که آموختم، به علی علیه السلام امام المتقين تعلیم کردم و او امام مبین (آشکار) و (انکار نا پذیر) است.

ای مردم! از (خط امامت و ولایت) او منحرف نشوید، و از او روی

بر نتابید و از ولایتش سر پیچی نکنید که همو به سوی حق هدایت و بدان عمل نموده، و باطل را محو می کند و از (پیروی از) آن باز می دارد و در راه خدا از ملامت هیچ ملامتگری نمی هراسد.

او ( علی علیه السلام) نخستین ایمان آورندۀ به خدا و رسول اوست و هموست که جان خویش را فدای رسول خدا کرد و نیز اوست که در کنار رسول خدا بود، هنگامی که هیچ یک از مردان - جز او - با رسول خدا بندگی خدا نمی کرد.

ای مردم، او را برتر و مقدم (بر هر کس) دارید که خدایش مقدم داشته و بپذیریدش که خدایش (به امامت) منصوب فرموده است.

ای مردم! او امامی است از جانب خدا که خدا هرگز توبه منکر ولایتش را نپذیرفته و هرگز او را نخواهد آمرزید و (خداوند) بر خود حتم گردانده که مخالف او (علی علیه السلام) را نیامرزد و او را کیفری سخت نماید؛ کیفری که پایان ندارد.

پس مبادا که با وی مخالفت کنید که در (آتشی که سوختش مردمان و سنگ ها هستند و برای کافران آماده شده) (1)جای خواهید گرفت.

ای مردم! به خدا سوگند که پیامبران و رسولان پیشین آمدن مرا مژده داده اند و من خاتم پیامبران و رسولان و حجت (خدا) بر تمام آفریدگان از افلاکیان و زمینیان هستم پس هر کس در این امر (اعلام ولایت علی علیه السلام) شک کند به یقین کافر و بر کفر جاهلیت نخستین است و هر کس در چیزی


1) بقره (2)، آیه 24

از این سخنم شک کند به یقین در تمام سخنان من شک کرده است و -البته -کیفر چنین کسی دوزخ است.

ای مردم! خداوند از سر لطف و منت احسانش بر من، مرا از چنین فضیلتی بر خوردار کرد و خدایی جز او نیست و در هر حال و در تمام روزگاران و برای همیشه ستایش من نثار پیشگاهش باد.

ای مردم، علی علیه السلام را برتر (از همه) بدارید که پس از من، او از هر مرد و زنی، برتر است (و بدانید که) خدا به (برکت وجود) ما روزی فرو فرستاده و آفرینش پا بر جاست. ملعون است ملعون است و مغضوب است و مغضوب است کسی که این سخن مرا رد و انکار کند و آن را نپذیرد و با آن همراه نباشد. بدانید که جبرئیل در این زمینه از سوی خدای تعالی خبر داده است که فرمود:

هر کس با علی علیه السلام دشمنی ورزد و ولایت او را نپذیرد لعنت و خشم من بر او باد، پس هر کس باید بنگرد که برای فردا (ی خود) از پیش چه فرستاده است و از خدا بترسید (و مبادا گامی پس از استواری اش بلغزد). در حقیقت خدا به آن چه می کنید آگاه است . (1)

ای مردم! او (علی علیه السلام)همان کس است که خدا در کتاب (قرآن) خود، به عنوان (جنب الله) از او یاد کرده و از زبان مخالفانش می فرماید:

أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يَا حَسْرَتَا عَلَى مَا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ (2)، تا آن که


1) اشاره به آیهٔ 94 سوره نحل (61) و آیه 18 سوره حشر (59) است.

2) زمر (39)، آیه 56

(مبادا) کسی بگوید: دریغا بر آن چه تقصیر و کوتاهی، نسبت به (جنب الله) ورزیدم.

ای مردم! در قرآن تدبر کنید و آیاتش را بفهمید و به محکمات آن پایبند باشید و دنبال متشابه آن نروید به خدا سوگند تنها کسی تفسیر آن (قرآن) را برای شما باز گفته و روشن می کند که اکنون دست او را گرفته نزد خویش آورده و با گرفتن بازویش به شما می گویم:

مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ؛ هر کس که من مولای اویم، پس این علی مولای اوست. او علی بن ابی طالب، برادر و وصی من است و ولایت او فرمانی است که خدای - عزوجل - بر من نازل فرموده است.

ای مردم! به یقین علی علیه السلام و (دیگر) پاکان از نسل من (ثقل اصغر)اند و قرآن (ثقل اکبر) است که هر یک دیگری را به مردم شناسانده و هر کدام، دیگری را تایید و تصدیق می کند. این دو هرگز از یک دیگر جدا نمی شوند تا این که بر حوض (کوثر) بر من وارد شوند آنان (علی و فرزندان او) امانت داران خدا در میان خلق و حاکمان (بر گزیده) اش در زمین او (خدا) هستند.

(ای مردم!) آگاه باشید که حققِّ (رسالت) را ادا کردم، آگاه باشید که ابلاغ رسالت نمودم، آگاه باشید که به گوش (همگان) رساندم، آگاه باشید که همه چیز را واضح بیان نمودم و آگاه باشید که این امر (ولایت علی علیه السلام) را خدای - عزوجل - فرمود و من از سوی خدا برای شما باز گفتم.

(ای مردم!) آگاه باشید که تنها این برادرم (امیر المؤمنین) است و این

صفت پس از من جز برای او روا و مجاز نباشد.

آن گاه پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بازوی علی علیه السلام را گرفته بالا برد تا آن جا که پای علی علیه السلام در کنار زانوی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم قرار گرفت، سپس فرمود:

ای مردم! این علی علیه السلام برادر ،وصی، گنجینۀ علم و خلیفه و جانشین من

است در میان امت من و (پس از من) مفسر کتاب خداى - عزوجل - و دعوت کننده به سوی آن است به هرچه خشنودی خدا را فراهم آورد، عمل می کند با دشمنان خدا در جنگ است و فرمانبرداران از خدا را دوست می دارد و مردم را از نا فرمانی خدا باز می دارد. (او) خلیفه رسول خدا و امیر المؤمنین و امام هدایت گر است و ناکثین و قاسطین و مارقین را خواهد کشت.

(ای مردم!) آن چه می گویم به فرمان پروردگارم می گویم و این دستور حق است که هیچ سخنی از او به دست من تغییر و تبدیل نپذیرد؛ به امر خدا می گویم:

بار خداوندا، آن که او (علی علیه السلام) را دوست دارد دوست بدار و آن که با وی دشمنی ورزد دشمن بدار و آن که انکارش کند لعنت کن و منکر حق او را گرفتار خشم خود فرما.

خداوندا، تو بر من نازل (امر) کردی که امامت پس از من از آنِ علی علیه السلام است و من به فرمان تو او را به جانشینی خویش منصوب کردم، امری که بیان و ابلاغ آن برای مردم موجب اکمال دینشان و اتمام نعمت تو بر این مردم شد و به آن دین اسلام را برای آنان پسندیدی و فرمودی:

وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ (1)، و هر که جز اسلام دینی (دیگر) جوید، هرگز از وی پذیرفته نشود و وی در آخرت از زیان کاران است. خداوندا، تو را گواه می گیرم که ابلاغ رسالت کردم و گواه بودن تو (مرا) بس است.

اصل مهم امامت

ای مردم! خدای - عز و جل - کمال دین شما را تنها با امامت او (على علیه السلام) قرار داده است پس هرکس تا روز قیامت و هنگامه حضور در پیشگاه خدای - عز وجل - به او و جانشینان او از فرزندان من که از صُلب اویند اقتدا نکند (به یقین) در شمار کسانی است که (خداوند درباره شان فرموده است:) (اعمالشان به هدر رفته و خود در آتش جاودانند) (2)و (در آن جاودانه بمانند؛ نه عذاب از ایشان کاسته گردد و نه مهلت یابند). (3)

ای مردم! این علی علیه السلام بیش از همگی تان مرا یاری کرده و از شما به من سزاوار تر و به من نزدیک تر و بر من گرامی تر و عزیز تر است و خدای - عز وجل - و من از او خشنودیم آیه ای در قرآن، مُشعر به رضایت حق، از بندگان نازل نشده مگر آن که در شأن علی علیه السلام است و آن گاه که حق تعالی


1) آل عمران (3)، آیه 85

2) توبه (19)، آیه 17

3) آل عمران (3)، آیه 88

مؤمنان را مخاطب قرار داده نخستین شان علی علیه السلام بود و آیه مدحی در قرآن نیست مگر آن که در مورد اوست و بهشتی که در سورۀ (هل أتی) یاد شده، برای اوست و آن را درباره جز او نفرستاد و جز او را با آن مدح ننمود.

ای مردم! او ( علی علیه السلام) ناصر دین خدا و حامی رسول خداست. او پرهیزگار پاکیزه هدایتگر هدایت یافته است.

پیامبر شما بهترین پیامبر و وصی (او بر) شما بهترین وصی و فرزندانش بهترین اوصیا هستند.

ای !مردم نسل هر پیامبری از صلب اوست و نسل من از صُلب امير المؤمنین علی علیه السلام است.

خطر انحراف و کار شکنی

ای مردم، ابلیس به حسادت آدم را از بهشت بیرون کرد، پس مبادا که نسبت به او (علی علیه السلام) حسادت ورزید که اعمالتان تباه شده و گام های تان خواهد لغزید و به انحراف در افتید آدم نیز که بر گزیده خداوند بود به کیفر یک لغزش (از بهشت) به زمین فرو فرستاده شد. پس بر شماست که مراقب احوال خویشتن باشید شما که در میانتان دشمن خدا نیز هست.

(ای مردم!) آگاه باشید که جز تیره روز شقاوت پیشه با علی علیه السلام دشمنی نمی ورزد و جز پارسای پرهیزگار مهر علی علیه السلام در دل نمیگیرد و جز اهل ایمان و مخلصان بی ریا به علی علیه السلام ایمان نخواهند آورد و به خدا سوگند سوره (و العصر) درباره على علیه السلام نازل شده است.

ای مردم! خدا را گواه گرفتم (برای ابلاغ رسالتم به شما) و رسالتم را به شما ابلاغ کردم که (بر فرستاده (خدا) جز ابلاغ آشکار (مأموریت) نیست) (1).

ای مردم! (از خدا آن گونه که حق پروا کردن از اوست، پروا کنید، و زینهار، جز مسلمان نمیرید) (2).

ای مردم! (به خدا و رسولش و نوری که با وی فرستاده شد، ایمان بیاورید، پیش از آن که چهره هایی را محو کنیم و در نتیجه، آن ها را به قهقرا باز گردانیم، یا همچنان که (اصحاب سَبت) را لعنت کردیم آنان را (نیز) لعنت کنیم) (3).

ای مردم! نور (ی که بدان اشاره شد) از سوی خدا - عز وجل - در من، سپس در علی بن ابی طالب و پس از او در نسل وی تا مهدی قائم قرار داده شده است؛ همان مهدی که حق خدا و هر حقی که از آن ماست (از متجاوزان و ستمگران) خواهد ستاند، چرا که خدای عز وجل - ما را بر مقصران ،معاندان ،مخالفان، خائنان گنه کاران و ستمگران همه جهانیان حجت قرار داده است.

ای مردم! هشدارتان می دهم به هوش باشید که من رسول خدایم و پیش از من نیز رسولانی (از سوی خدا) آمده اند. پس آیا اگر بمیرم یا کشته


1) نور (24)، آیه 54

2) آل عمران (3) آیه 102

3) مضمون آیه 7 سوره تغابن (64) و بخشی از آیه 47 سوره نساء (4) .

شوم از عقیده خود بر می گردید؟ (بدانید که) (هر کس از عقیده خود باز گردد، هیچ زیانی به خدا نمی رساند و به زودی خداوند، سپاسگزاران را پاداش می دهد) (1).

ای مردم! مسلمانی خود را بر خدا منت منهید، که موجب خشم و غضب پروردگار بر شما گردد و عذابی از سوی خود بر شما فرو خواهد فرستاد، که او در کمین (ستمگران) است.

ای مردم! پس از من (پیشوایانی خواهند آمد که به سوی آتش (کفر ورزی و ستمگری) فرا می خوانند و در روز قیامت یاری نخواهند شد) (2).

ای مردم! (آگاه باشید که) به یقین، خدا و من از آنان (پیشوایان کفر) بیزاریم.

ای مردم! آنان و یاران و پیروانشان در فروترین درجات دوزخند و بد جایگاهی است برای متکبران بدانید که آنان اصحاب صحیفه (کسانی که هم داستان شدند تا خلافت و امامت را از علی علیه السلام و فرزندانش بربایند و بر همین اساس عهد نامه ای نوشتند) (3)هستند پس هرکس در صحیفه (اندیشهٔ) خویش تأمل کند.


1) آل عمران (3)، آیه 144

2) قصص (28) آیه 41

3) نک: بحار الأنوار، ج 28، کتاب الفتن و المحن، باب 3 تمهيد غصب الخلافة و قصة الصحيفة الملعونه، ص 103 .

((راوی) گفت: موضوع صحیفه - جز برای اندک کسانی - بر همگان پوشیده بود.

آن گاه پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود:) ای مردم، (جانشینی خود را به صورت) امامت و وراثت را تا روز قیامت در نسل خود قرار دادم. به یقین آن چه را که به ابلاغ آن مأمور شده بودم رساندم (و این ابلاغ) بر حاضران و غایبان و هر کس که (مرا) دیده یا ندیده و آن که زاده شده یا به دنیا خواهد آمد، حجت خواهد بود. پس حاضران به غایبان و پدران به فرزندان تا روز قیامت (امر امامت و جانشینی علی علیه السلام را ابلاغ کن کنند.

(گر چه) پس از من امامت را غصب کرده آن را به پادشاهی تبدیل خواهند کرد. آگاه باشید که لعنت خدا بر غاصبان خواهد بود و آنان را از رحمت خویش دور خواهد کرد (و آنان از کسانی هستند که خدا وعده کیفرشان داده،) می فرماید: (ای جن و انس، زودا که به شما بپردازیم) و (بر سر شما شراره هایی از (نوع) تفته آهن و مس فرو فرستاده خواهد شد و (از کسی) یاری نتوانید طلبید) (1).

ای مردم! خدای -عزوجل - شما را بر آن چه هستید وا نمی گذارد (تا آن که پلید را از پاک جدا کند و خدا بر آن نیست که شما را از غیب آگاه گرداند) (2).

ای مردم! هر گاه خداوند شهری را نا بوده کرده، به سبب تکذیب مردم آن از سخنان رسولان بوده یا این که ظلم کرده اند.


1) رحمن (55)، آیه 31 و 35

2) آل عمران (3)، آیه 179

(پس بدانید) این علی علیه السلام امام و سر پرست شماست و وعده الهی است و البته خداوند وعده خویش را (با تحقق آن) تصدیق می کند (پس مبادا على علیه السلام را تکذیب کنید و در حق او ستم روا دارید).

ای مردم! (آگاه باشید که) بیشتر پیشینیان، گمراه شدند و خداوند پیشینیان را (به دلیل گمراهی خود خواسته) هلاک کرد و (به همان جرم) پسینیان را هلاک خواهد نمود و در این باره فرموده است: (مگر پیشینیان را هلاک نکردیم؟ سپس از پی آنان پسینیان را می بریم. با مجرمان چنین می کنیم. آن روز وای بر تکذیب کنندگان) (1).

ای مردم! خدا مرا فرمان داد و نهی نمود و من نیز علی علیه السلام را فرمان دادم و نهی نمودم پس دانش امر و نهی از پروردگارش به او رسیده است پس فرمان او را به گوش گیرید تا ایمنی یابید و او را اطاعت کنید تا هدایت شوید و چون نهی کند بدان گردن نهید تا راه یابید و در خط او قرار گیرید و (از راه ها (ی دیگر) که شما را از راه وی پراکنده می سازد پیروی مکنید) (2).

ای مردم! من صراط مستقیم (راه راست) خدایم که به پیروی از آن فرمانتان داده است و پس از من علی علیه السلام و پس از او فرزندانم که از صُلب اویند و امامان دعوت کننده به حق بوده و به حق داوری می کنند (صراط مستقیم خدا) هستند.

آن گاه رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم سوره فاتحه را تلاوت نمود و فرمود: این سوره درباره من و آنان (امامان) نازل شده و تمام آنان را در بر می گیرد و


1) مرسلات (77)، آیه 16 - 19.

2) انعام (6)، آیه 153 .

اختصاص به آنان دارد. همچنین این آیه مخصوص آنان است: (آنان اولیای خدایند که نه بیمی دارند و نه اندوهگین می شوند. آگاه باشید که حزب خدا همانا پیروزمندانند) (1).

دوستان و دشمنان را بشناسید

آگاه باشید که دشمنان علی علیه السلام ، اهل تفرقه و نفاق و کینه ورزانی متجاوز هستند و برادران شیاطین اند که (بعضی از آنان به بعضی، برای فریب (یکدیگر) سخنان آراسته القا کنند) (2).

آگاه باشید که دوستان (و پیروان) آنان (امامان پاک) همان هایی هستند که خدای - عزوجل - در کتابش فرموده است: (قومی را نیابی که به خدا و روز باز پسین ایمان داشته باشند (و) کسانی را که با خدا و رسولش مخالفت کرده اند - هر چند پدرانشان یا پسرانشان یا برادرانشان یا عشیره آنان باشند- دوست بدارند در دل این هاست که (خدا) ایمان را نوشته و آن ها را با روحی از جانب خود تأیید کرده است و آنان را به بهشت هایی که از زیر (درختان) آن، جوی هایی روان است در می آورد، همیشه در آن جا ماندگارند؛ خدا از ایشان خشنود و آن ها از او خشنودند، اینانند حزب خدا. آری، حزب خداست که رستگارانند) (3).

آگاه باشید که دوستداران آنان امامان همان هایی هستند که خدای -


1) يونس (10)، قسمتی از آیه 62

2) انعام (6)، آیه 112.

3) مجادله (58)، آیه 22

عزوجل - در توصیفشان فرموده است: (کسانی که ایمان آورده اند و ایمان خود را به شرک نیالوده اند آنان ایمن اند و ایشان راه یافتگانند) (1).

آگاه باشید که اولیای خدا کسانی هستند که با سلامت و ایمنی وارد بهشت شده، فرشتگان با سلام به استقبال آنان رفته، می گویند: (سلام بر شما خوش آمدید در آن در آیید (و) جاودانه (بمانید)) (2).

آگاه باشید دوستداران آنان کسانی اند که خدای - عزوجل - درباره شان فرموده است: (در نتیجه آنان داخل بهشت می شوند و در آن جا بی حساب روزی می یابند) (3).

(ای مردم!) آگاه باشید که بی تردید، دشمنان آنان (امامان) به زودی در آتشی فروزان در آیند.

آگاه باشید دشمنان آنان همان کسانی هستند که از جهنم در حالی که می جوشد، خروشی می شنوند.

آگاه باشید که دشمنان خدا کسانی اند که خدا درباره شان می فرماید: (هر بار که امتی (در آتش) در آید هم کیشان خود را لعنت کند ) (4).

آگاه باشید که قطعاً دشمنان آنان آن هایی هستند که خدای - عزوجل - درباره شان فرموده است هر بار که گروهی در آن افکنده شوند، نگاهبانان آن از ایشان :پرسند مگر شما را هشدار دهنده ای نیامد؟


1) انعام (6)، آیه 82

2) زمر (39) آیه 73 .

3) غافر (40)، آیه 40

4) اعراف (7)، آیه 38

گویند: چرا؛ هشدار دهنده ای به سوی ما آمد و (لی) تکذیب کردیم و گفتیم: خدا چیزی فرو نفرستاده است؛ شما جز در گمراهی بزرگ نیستید) (1).

(ای مردم،) آگاه باشید دوستداران آنان (امامان) (چنانند که خدا در وصف شان می فرماید:) (کسانی که در نهان از پروردگارشان می ترسند، آنان را آمرزش و پاداشی بزرگ خواهد بود) (2).

ای مردم! (بدانید که) میان دوزخ و بهشت تفاوت بسیار است. دشمن ما کسی است که خدایشان نکوهش و لعن کرده و دوست ما هموست که خدایش ستوده و دوست می دارد.

ای مردم! آگاه باشید که من هشدار دهنده ام و علی علیه السلام هدایت گر است.

ای مردم! من پیامبرم و علی علیه السلام وصی من است.

معرفی حضرت مهدی (عجل الله فرجه الشريف)

(ای مردم!) آگاه باشید که خاتم امامان از ما، مهدی قائم است.

آگاه باشید که او بر (تمام) دین (ها) پیروز خواهد شد. آگاه باشید که او از ظالمان انتقام خواهد گرفت. آگاه باشید که او گشاینده و نابود کننده دژها (ی کفر) است.

آگاه باشید او کشنده قبایل شرک است.

آگاه باشید او (انتقام) خون اولیای خدا را خواهد گرفت. آگاه باشید او


1) ملک (67)، آیه 9-8 .

2) ملک (67)، آیه 12

ياور دین خداست. آگاه باشید او بر گیرنده از دریای ژرف (دانش الهی) است. آگاه باشید او هر صاحب فضل و هر جاهلی را می شناساند آگاه باشید او بر گزیده خداوند است آگاه باشید او وارث تمام علوم و محیط به همه دانش ها است.

آگاه باشید او از خدای - عزوجل - خبر داده و گرویدن به خداوند را به همگان یاد آوری می کند. آگاه باشید که او رشید (راه یافته) و سدید (استوار) است. آگاه باشید که کار ها بدو سپرده می شود. آگاه باشید پیشینانش به (آمدن) او مژده داده اند.

آگاه باشید او حجت ماندگار است که حجتی پس از وی نباشد.

آگاه باشید تنها چیزی حق است که با او (هم سو) باشد.

آگاه باشید تنها، نور (روشنی بخش) نزد او است.

آگاه باشید هیچ کس بر او چیره نشود و هیچ کس در برابر او یاری نگردد. آگاه باشید او ولی خدا در زمینش و داور او در میان خلقش و در نهان و آشکار امانتدار اوست.

فرا خوان به بیعت

ای مردم! (آن چه می بایست) برای شما تبیین و تفهیم کردم و پس از من این علی علیه السلام (احکام و وظایف) را تفهیم خواهد کرد. آگاه باشید پس از به پایان رساندن خطبه ام، شما را می خوانم تا دست در دست من نهاده، پیمان و عهدِ بیعت با او و اقرار به (امامت) او بدهید سپس با وی دست بیعت بدهید.

آگاه باشید که من با خدا بیعت کرده ام و علی علیه السلام با من و من از سوی خداوند از شما برای او بیعت می گیرم که فرموده است: (در حقیقت کسانی که با تو بیعت می کنند جز این نیست که با خدا بیعت می کنند، دست خدای بالای دست های آنان است. پس هر که پیمان شکنی کند، تنها به زیان خود پیمان می شکند و هر که بر آن چه با خدا عهد بسته وفادار بماند، به زودی خدا پاداشی بزرگ به او می بخشد) (1).

حج

ای مردم! (بدانید که) (حج و (صفا) و (مروه) از شعائر الهی است. (که یاد آور اوست)، پس هر که خانه (خدا) را حج کند، یا عمره گزارد، بر او گناهی نیست که میان آن دو سعی به جای آورد) (2).

ای مردم! به حج خانه خدا بروید، چه این که هر خاندانی بدان (خانه) وارد شود ((حج گزارد) قطعاً بی نیاز می شود و هر جمعی که از آن (حج) روی گردان شود، قطعاً مستمند خواهند شد.

ای مردم، هر گاه مؤمنی در موقف (عرفات) حضور به هم رساند، قطعاً خداوند گناهان گذشته او را تا آن لحظه می آمرزد و چون حج را به پایان برساند (فارغ از دغدغۀ گذشته و آلودگی به گناه) اعمالش را از سر گیرد.

ای مردم، حاجیان از مدد الهی بر خور دارند و هزینه سفر حج شان (از


1) فتح (48)، آیه 10

2) بقره (2)، آیه 158

خزانه کرم الهی) به آنان باز گردانده خواهد شد و (به یقین) خداوند پاداش نیکو کاران را ضایع نمی کند.

ای مردم، با دینی کامل و با تفقه در وظیفه حج گزارید و از (آن) مشاهد باز نگردید، مگر پس از توبه کردن و (از گناهان) بریدن.

ای مردم، آن سان که خدای - عزوجل - فرمانتان داده است نماز بگزارید و زکات دهید و اگر روزگاران بر شما دراز شد و (شناخت احکام را نتوانستید یا فراموش کردید، (این) علی علیه السلام ولی و سر پرست شماست و احکام را برای شما تبیین خواهد کرد؛ همو که خدای - عز وجل - پس از من برای شما منصوب فرموده و کسانی که به جای من و او (=امامان معصوم) به جانشینی بر گزیده است آنان پرسش های شما را پاسخ می دهند و نا دانسته ها را برای شما تبیین می کنند.

احکام الهی

آگاه باشید که حلال و حرام (از حد و شماره برون است) و بیش از آن است که آن ها را به شماره در آورم و (یک به یک) معرفی کنم، لذا یک جا به حلال امر و از حرام نهی می کنم.

(ای مردم بدانید که از سوی خدای -عز وجل -) فرمان یافته ام تا برای پذیرش فرمانی که از سوی خدای - عز وجل - درباره علی علیه السلام و امامان پس از او، از شما بیعت بگیرم. (آگاه باشید که) آنان از نسل من و علی علیه السلام هستند و امامت در آنان مستقر است و تا لحظه دیدار با حضرت حق، ختم امامت با مهدی است؛ همو که به حق داوری می کند.

ای مردم! هر حلالی که شما را بدان راه نمودم و هر حرامی که شما را از آن باز داشتم، از آن عدول نکرده، آن را تغییر نمی دهم.

آگاه باشید و آن چه (در این باره گفتم) به یاد داشته، حفظ و (دیگران را) بدان سفارش کنید و آن را دست خوش تغییر و تبدیل نسازید.

آگاه باشید که من سخنم را باز می گویم: پس نماز را بر پا دارید و زکات بدهید و امر به معروف و نهی از منکر کنید.

آگاه باشید که اساس امر به معروف و نهی از منکر آن است که به سخنم برسید و آن را به غایبان (از این جمع) برسانید و او را به پذیرش آن امر و از سر پیچی از آن نهی کنید چرا که فرمان خدا و امری از من است و (بدانید که) امر به معروف و نهی از منکر در گرو همراه بودن (شناختن حق) امام معصوم است.

تنها راه هدایت

ای مردم! قرآن به شما می گوید که امامان پس از او (علی علیه السلام) از فرزندان اویند و من نیز گفتم: آنان از من هستند و من از آنان.

خدای متعال در این باره فرموده است: (و او آن را در پی خود سخنی جاویدان کرد) (1).

من نیز درباره شان گفتم: (چون به آن دو (یعنی کتاب خدا و عترت و


1) زخرف (43)، آیه 28

خاندان من) تمسک جویید هرگز گمراه نخواهید شد).

ای مردم! تقوا را، تقوا را (در پیش گیرید) و از (فرا رسیدن) ساعت (قیامت) (و ب یره توشه بودن) بترسید که خدای -عز وجل - درباره آن روز می فرماید: (چرا که زلزله رستاخیز امری هولناک است) (1).

(ای مردم!) مرگ و معاد و حساب و ترازوی اعمال و حسابرسی در پیشگاه خداوند جهانیان و پاداش و کیفر را (هماره) به یاد داشته باشید (و بدانید) هرکس عملی نیک آورده باشد پاداشش دهند و هرکس کوله بار گناه بسته باشد بهره ای از بهشت نخواهد داشت.

املای متن بیعت

ای مردم، شما بیش از آنید که (بتوانید) یکا یک دست بیعت به من دهید، در حالی که خدای - عز وجل - مرا فرمان داده تا برای آن چه که برای علی امیر المؤمنین و امامان پس از او بیان کردم (امر ولایت و امامت) از زبان فرد فرد شما اقرار بگیرم؛ امامانی که از (نسل) من و او هستند و چنان که آگاه تان کردم فرزندان من از صلب اویند.

(آن گاه پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم متن بیعت را املا کرد و به حاضران فرمود:)


1) حج (22)، آیه 1.

پس همگی (و یک صدا) بگویید: آن چه را که از سوی خدایمان به ابلاغ آن درباره امامت علی امیر المؤمنین و امامت فرزندانش که از صُلب اویند فرمان یافتی، شنیدیم و فرمان بردار آنیم و بدان خشنودیم و در برابر آن تسلیم هستیم. و با دل و جان و زبان و دست (بر امامت امیر المؤمنین و فرزندانش) با تو بیعت می کنیم (و عهد می بندیم) که با پایبندی به این بیعت زنده باشیم و جان دهیم و (در رستاخیز) دگر باره زنده شویم و آن را دست خوش دگرگونی نکنیم در آن شک نورزیم، منکر آن نشویم، از عهد خود باز نگردیم و پیمان نشکنیم. و از خدا و تو و علی امیر المؤمنین علیه السلام و امامان پس از او حسن و حسین که از نسل خود و فرزندان او (علی علیه السلام) هستند اطاعت می کنیم... (بر همین اساس) از دل و جان و زبان و نهان و با دست دادن از ما برای آنان پیمان ستانده شده است. هر کس توانست دست پیمان و بیعت دهد (چه شایسته است) و گرنه با زبان پیمان (فرمان بر داری) بسته و به امامت آنان اقرار کند و جز آن نخواهد و (هرگز) خداوند ما را روی گردان از این بیعت و پیمان نبیند.

و ما به جای تو این رسالت را به دور دستان و نزدیکان از خویشاوندان و فرزندانمان ابلاغ خواهیم کرد و خدا را بر آن گواه می گیریم که خدا گواهی بسنده است و تو (نیز) بر ما گواه (باش)».

(با پایان یافتن املای متن بیعت، حضرت ختمی مرتب فرمود:) ای

مردم! چه می گویید؟ (چه در اندیشه می گذرانید؟) (بدانید که) خدای متعال، هر صدایی را می شنود و از هرچه در نهان انسان ها نهفته، آگاه است (و حضرت حق در این باره می فرماید:) پس هر کس هدایت شود به سود خود اوست و هر کس بی راهه رود، تنها به زیان خویش گمراه می شود) (1). هر کس بیعت کند، به یقین با خدا بیعت کرده است که:يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ (2)؛ (دست خدا بالای دست های آنان است).

ای مردم! تقوای الهی در پیش گیرید و با علی امیر المؤمنین و حسن و حسین و امامان (از نسل او) که سخنی پاکیزه و جاودانه اند بیعت کنید (و بدانید) هر کس در این بیعت خیانت ورزد، خدایش هلاک خواهد کرد و هر کس بدان پایبند و وفادار بماند خداوند او را رحم می کند (که خود او در این باره می فرماید:) (پس هر که پیمان شکند، تنها به زبان خود پیمان می شکند و هر که بر آن چه با خدا عهد بسته وفا دار بماند به زودی خدا پاداشی بزرگ به او می بخشد) (3).

ای مردم! آن چه را گفتم (املا کردم) باز گویید و بر علی با عنوان


1) زمر (39) آیه 41 .

2) فتح (48) آيه 10 .

3) فتح (48)، آیه 10

(امیر المؤمنین) سلام دهید و بگویید: (شنیدیم و گردن نهادیم، پروردگارا، آمرزش تو را (خواستاریم)) (1)و نیز بگویید: (ستایش خدایی را که ما را بدین (راه) هدایت نمود و اگر خدا ما را رهبری نمی کرد ما خود هدایت نمی یافتیم) (2).

ای مردم! (بدانید که) فضایل علی بن ابی طالب نزد خدای - عز وجل - که در قرآن بیان فرموده بیش از آن است که بتوانم در یک مجلس بر شمرم، پس هر کس شما را از آن فضایل آگاه کرد و آن را به شما شناساند، تصدیقش کنید.

ای مردم! (بدانید) هر کس از خدا و رسولش و علی و امامانی که از آنان یاد کردم فرمان بر داری کند، (قطعاً به رستگاری بزرگی نایل آمده است) (3).

ای مردم! سبقت گیرندگان در بیعت و پیروی با او (علی علیه السلام) و سلام دهندگان بر حضرتش به عنوان امیر المؤمنین رستگارانند و از بهشت های سراسر نعمت بر خوردار.

ای مردم! سخنی بگویید که موجب رضای خدا باشد و (بدانید،) (اگر


1) بقره (2) آیه 258

2) اعراف (7)، آیه 43

3) احزاب (33)، آیه 71

شما و تمام زمینیان کفر ورزید، هرگز هیچ زیانی به خدا نمی رسانید) (1).

بار خداوندا، مؤمنان را قرین آمرزش خویش قرار ده و خشم خود را بر کافران فرو فرست و ستایش مختص پروردگار جهانیان است.

(در این هنگام، مردم فریاد بر آوردند):

(فرمان خدا و پیامبر خدا را شنیدیم و با دل و زبان و دست مطیع و فرمان بر داریم). و پس از آن، مردم بر گرد آن حضرت صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و امیر المؤمنین علیه السلام ، ازدحام کردند و هر کس می خواست با ایشان، مصافحه و بیعت کند.


1) آل عمران (3)، آیه 144.