ghaemiyeh.com
سرشناسه:مرادی کوچی، مجتبی، 1371-
عنوان و نام پديدآور:جنگ روانی دشمنان اسلام در برابر حکومت نبوی و علوی/نویسنده مجتبی مرادیکوچی.
مشخصات نشر:قم: انتشارات خاتم الاوصیاء، 1402.
مشخصات ظاهری:201 ص.؛ 14.5 ×21.5 سم.
شابک:978-622-94414-8-0
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
یادداشت:کتابنامه.
موضوع:محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، پیامبر اسلام، 53 قبل از هجرت - 11ق. -- سرگذشتنامه
موضوع:Muhammad, Prophet -- Biography
موضوع:علیبن ابیطالب (علیهالسلام)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق. -- سرگذشتنامه
موضوع:Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- Biography
موضوع:جنگ روانی
Psychological warfare
اسلام -- تبليغات
Islam -- Missions
رده بندی کنگره:9/22BP
رده بندی دیویی:93/297
شماره کتابشناسی ملی: 9225784
اطلاعات رکورد کتابشناسی:فیپا
جنگ روانی دشمنان اسلام
در برابر حکومت نبوی و علوی
نویسنده: مجتبی مرادی کوچی
ویراستار، صفحهآرا و طراح جلد: سید محمد رضا شهیم
چاپ اول: 1402
ناشر: خاتم الاوصیاء
شابک: 0-8-94414-622-978
بسم الله الرحمن الرحیم
جنگ روانی دشمنان اسلام در برابر حکومت نبوی و علوی
نویسنده:
مجتبی مرادی کوچی
مقدمه7
جنگ روانی، چیستی و چرایی9
جنگ در لغت و اصطلاح11
جنگ روانی14
حکومت نبوی19
حکومت علوی22
پیشینۀ جنگ روانی24
اهمیت عنصر روحی و روانی در جنگ29
رابطۀ جنگ نرم و جنگ روانی31
رویکرد اول: تفاوت میان جنگ نرم و جنگ روانی32
رویکرد دوم: وجود اشکال مختلف برای جنگ نرم33
رابطۀ عملیات روانی و جنگ روانی34
نقش تبلیغات در جنگ روانی36
جنگ روانی در فقه و اخلاق39
بررسی رابطۀ روایات باب خدعه در جنگ روانی42
شیوههای جنگ روانی دشمنان در حکومت نبوی47
1.اقدامات روانی مشرکین و کفار بر علیه حکومت نبوی49
1.1.اتهام زنی50
1.2.تشجیع و تحریک احساسات57
1.3.تطمیع61
1.4.ارعاب و تهدید63
1.5.تفرقه و اختلاف افکنی65
1.6.تحقیر و تمسخر66
1.7.شیفتگی و تلطیف72
1.8.ایجاد تردید74
2.اقدامات روانی یهود بر علیه حکومت نبوی77
2.1.تشجیع و تحریک احساسات (برانگیختن خشم جاهلی)79
2.2.ایجاد تردید80
2.3.تحقیر و تمسخر84
2.4.شیفتگی و تلطیف87
3.اقدامات روانی منافقین بر علیه حکومت نبوی90
3.1.شایعه90
3.2.تحقیر و تمسخر93
3.3.تفرقه و اختلاف افکنی95
3شیوههای جنگ روانی دشمنان در حکومت علوی99
1.اقدامات روانی ناکثین بر علیه حکومت علوی101
1.1.تشجیع و تحریک احساسات102
1.2.دروغ بزرگ103
1.3.تلطیف و شیفتگی105
2.اقدامات روانی قاسطین بر علیه حکومت علوی107
2.1.فریب110
2.2.ارعاب و تهدید114
2.3.تطمیع117
2.4.انسان زدایی و اهریمن سازی118
2.5.تشجیع و تحریک احساسات120
3.اقدامات روانی مارقین بر علیه حکومت علوی123
3.1.اتهام زنی123
3.2.ارعاب و تهدید124
کتابنامه127
جنگ یکی از پدیدههای مهم، تعیینکننده و پیچیده در تاریخ بشر است. از آن جا که جنگ یک مسألۀ انسانی است، باید هرگونه نظریهپردازی دربارۀ آن و وضع هر قاعده و قانونی در رابطۀ آن با انسان، با شناخت ابعاد گوناگون زندگانی انسان مرتبط باشد. ابعاد روانی و جسمانی وجود انسان ضرورت کاربرد دو قدرت شمشیر و فکر را در جنگها برای کسب پیروزی بر خصم مطرح ساخته است و نبرد روانی به مثابۀ اقدامی در جهت تأثیر بر ذهن و عواطف آدمی، برای ایجاد تغییر در رفتار او پا به پای رزم نظامی، بلکه مقدم بر آن صورت میگیرد.
آنچه که جسم انسان را در خدمت اهداف مشخص شده به حرکت وا میدارد نوع تفکر و حالات روانی یک فرد در میدان نبرد و مسائل اجتماعی است. جنگ روانی با هدف درگیر کردن تفکر، احساس و گرایش انسانها در طول تاریخ حیات بشر از مهمترین و کارسازترین انواع جنگ به شمار میآید. در طول نبرد دائمی حق و باطل حکومتهای حقۀ الهی از این نبرد مستثنی نشدهاند و دائماً در حال تهیه و فراهم نمودن کارزاری
برای مقابله یا استفاده از این نوع نبرد میباشند. حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و امام علی (عليهالسلام) به عنوان تنها معصومان دارای حکومت حقۀ الهی، با آماجگستردهای از جنگ روانی دشمنان مواجه بودهاند.
انقلاب اسلامی ایران با هدف احیای تمدن اسلامی بر پایه آموزههای اسلام ناب محمدی (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) که تفسیر اهل بیت از اسلام است، پا به عرصه گذاشت و با تأسیس جمهوری اسلامی ایران، زمینه را برای تمدنسازی فراهم نمود. یکی از الزامات این طرح سترگ فراهم آوردن زمینههای معرفتی و عملی و برداشتن موانعی است که بر سر پیمودن این راه وجود دارد. بدون شک یکی از اصلیترین موانع وصول به اهداف انقلاب در طول بیش از 40 سال حاکمیت دین بر ایران اسلامی، استفاده دائمی دشمنان انقلاب از حربهها و اقدامات روانی میباشد؛ لذا از آنجا که انقلاب اسلامی متأثر از حکومت معصومین (عليهمالسلام) است و با توجه به استفاده روز افزون جنگ روانی دشمنان بر علیه اسلام در عصر حاضر و برای ایجاد شفافیت در برداشتهای تاریخی از صدر اسلام و ایجاد فضای علمی و تحلیلی برای استفاده از تجربیات تاریخی صدر اسلام و عدم مطالعه و بررسی مداوم جنگ روانی در مجامع علمی کشور به عنوان یک نبرد فعال، ضروری بود پژوهشی با این موضوع به رشتۀ تحریر درآید.
جنگ، قدیمیترین و ابتداییترین وسیلۀ حل اختلاف در جوامع بشری است. این پدیده در عصر شکوفایی تمدن بشر نیز به عنوان مهمترین و رایجترین وسیلۀ حل اختلاف در ملتهای مورد استفاده قرار میگیرد. دربارۀ جنگ همانند سایر مفاهیم، تعاریف مختلفی بیان شده است که هر یک بیانگر نگرش خاصی به جنگ میباشد.
واژۀ «حَرب» معنایی مساوی با مفهوم «جنگ» در زبان فارسی را دارا میباشد. جنگ در لغت فارسی به کلماتی همچون «دلیری»، «نبرد»، «پیکار»، «کارزار»، «ستیز»، «پرخاش» و «رزم» معنا شده است. (1)
در معنای اصطلاحی جنگ، اختلافات و تعاریف گوناگونی وجود دارد که از جمله این تعاریف میتوان به موارد ذیل اشاره نمود.
جنگ از دیدگاه «ابن خلدون»، مورخ و فیلسوف بزرگ اسلامی قرن هشتم و نهم، چنین است:
«باید دانست که انواع جنگ ها و زد و خوردها، از نخستین روزگاری که خداوند، مردم را آفریده است، پیوسته در میان آنان روی می داده است و اصل آن از کینهتوزی و انتقام گرفتن یکی از دیگری سرچشمه می گیرد و آن وقت، وابستگان و خداوندان عصبیت هر یک از دو دسته پیکار کننده، به هوا خواهی و تعصب وی بر می خیزند. پس هنگامی که بدین سبب دو گروه به نبرد با یک دیگر برانگیخته شوند و در برابر هم بایستند، یکی از آن دو به قصد انتقام جویی بر می خیزد و دیگری آماده دفاع می شود و در نتیجه جنگ روی می دهد و این
1) نفیسی، علی اکبر، «فرهنگ نفیسی»، ج2، ص1130.
خوی، در میان بشر طبیعی است، چنانکه هیچ ملت و طایفه ی دیده نمی شود که از آن بی بهره باشد و سبب این انتقام جویی، بیشتر غیرت و رشک و تفاخر بر یکدیگر یا تجاوز و یا خشم گرفتن بر گروهی، در راه خدا و دین او، و یا برانگیخته شدن در راه حفظ تاج و تخت و کوشیدن برای بنیان نهادن و استحکام آن است. گونۀ نخستین، اغلب عبارت از جنگ هایی است که میان قبایل مجاور و عشایر هم چشم و رقیب روی می دهد و نوع دوم، یا تجاوز، بیشتر بر هجوم ملت های وحشی که در دشت ها و بیابان های خشک به سر می برند، اطلاق می شود، مانند عرب، ترک، ترکمان، کردها و مانند آنها، چه آنها اقوامی هستند که روزی خویش را در پرتو سر نیزه های خود به دست می آورند و معاش خود را از فراهم آورده های دیگران باز می ستانند و هر ملتی که به دفاع از کالای خود برخیزد و آنان را از دستبرد، ممانعت کند به، وی اعلان جنگ می دهند. آنها هیچ هدف بلند (از قبیل رسیدن به جاه یا به دست آوردن تاج و تخت) ندارند، بلکه یگانه منظور ایشان از تجاوز، غلبه یافتن بر مردم برای به چنگ آوردن ثروتها و کالاهای آنان است. قسم سوم، همان است که در شریعت اسلام از آن به کلمه «جهاد»، «جنگ مقدس» تعبیر می کنند. نوع چهارم، جنگ های دولت ها با گروه هایی است که بر ضد آنها قیام می کنند و مردم را به نافرمانی نسبت به دولت بر می انگیزند. اینها چهار گونه از اقسام جنگ ها است که دو قسم اول و دوم، را می توان جنگ های ستمکاری و فتنه انگیزی، و دو گونۀ دیگر را جنگ های عادلانه و جهاد یا جنگ مقدس خواند». (1)
جنگ در دیدگاه «گاستون بوتول» (2)، جامعه شناس فرانسوی چنین است:
«جنگ، مبارزه مسلحانه و خونین بین گروه های سازمان یافته است و به طور خلاصه می توان گفت که جنگ، شکلی از خشونت است که خصلت اساسی گروه های درگیر و روش های به کار رفته در آن، نظم و سازمان یافتگی است.به علاوه، جنگ از نظر زمانی و مکانی محدود و مقید به قواعد حقوقی است که بر حسب زمان و مکان به شدت متغیرند. آخرین ویژگی جنگ، خونین بودن آن است، زیرا اگر جنگ به نابودی انسان ها نیانجامد، تنها برخورد یا تهدید متقابل خواهد بود». (1)
1) «مديريت مطالعات و برنامه ريزی آموزشی، جنگ روانی»، ص57.
«جنگ روانی» که در منابع علمی به عنوان شگفت انگیزترین پدیده اجتماعی از آن یاد میشود، ریشه در اعماق حیات انسانی و اعصار گذشته دارد. دنیای امروز، دنیای تبلیغات است و هر رفتار سیاسی میتواند یک حرکت تبلیغاتی باشد که به منظور اغوای دیگران طراحی شده است. بسیاری از صاحب نظران، جنگ روانی را خطرناکترین نوع جنگ تلقی مینمایند؛ زیرا دشمن برای تضعیف روحیۀ مردم و تسلیم و شکست نیروهای رزمنده، عقاید و احساسات و تمایلات آنان را نشانه میگیرد. از این رو، جنگ روانی در عصر حاضر در راس مسائل نظامی قرار گرفته است. هدف اصلی در جنگ روانی تضعیف و انحراف افکار عمومی به منظور تحمیل اراده بر آنهاست؛ چه این افکار عمومی حق باشد یا ناحق. زیرا در این صورت بدون به کار بردن ابزار نظامی، سیاسی و اقتصادی دارای هزینۀ بالا، دشمن آماده تسلیم در برابر طرف مقابل میگردد. برای دستیابی به این هدف، در ابتدا اطلاعات لازم و دقیق جمعآوری میشود؛ سپس این اطلاعات به وسیلۀ ابزارهای جنگ روانی به کار گرفته میشود و در نهایت، میزان تأثیر جنگ روانی بر دشمن به منظور تقویت نقاط قوت و کاهش نقایص، مورد ارزیابی قرار میگیرد. (1)
با توجه به واژگان سیاسی و اطلاعاتی میتوان واژههای مختلفی را که متداخل با معنای جنگ روانی هستند برشمرد؛ که از آن جمله میتوان به «جنگ سرد»، «جنگ عقاید»، «جنگ اذهان»، «جنگ افکار»، «جنگ عقیدتی»، «جنگ عصبی»، «جنگ سیاسی»، «مبارزۀ حقیقت»، «جنگ تبلیغات» و «تجاوز غیر مستقیم» اشاره نمود. (2)
در گفتمان دینی میتوان واژههای «فتنه»، «اغوا»، «حیله»، «تزویر»، «مکر» و «کید» را داخل در معنای جنگ روانی دانست. (1)
دربارۀ مفهوم جنگ روانی میان کارشناسان سیاسی و علوم ارتباطات و جامعهشناسی توافق تام و تمامی وجود ندارد؛ (2)لذا بر اساس شرایط، تعاریف گوناگونی از آن ارائه شده است که از جملۀ آنها میتوان به تعاریف ذیل اشاره نمود:
1.جنگ روانی استفادۀ برنامهریزی شده از تبلیغات به وسیلۀ عوامل آشکاری همچون رادیو، تلویزیون، مطبوعات و عوامل پنهانی مانند شایعه به منظور تحریف عقاید، تضعیف روحیه و بی اعتبار کردن انگیزهها و کاستن از اقتدار حکومتِ مخالف است. (3)
2.بهکارگیری هر گونه وسیله غیرکشنده جهت تأثیرگذاری بر روحیه و رفتار گروهی به منظور دستیابی به هدف خاص نظامی. (4)
3.جنگ روانی برای توصیف هر گونه نبرد ایدئولوژک بین دولتها بهکار میرود. تعبیر جنگ روانی برای تشریح عملیات تغییر شخصیت، با استفاده از وسایل روانشناسی بهکار میرود. جنگ روانی و مفهوم آن را میتوان در مورد همۀ روشهای متضاد با تفکر انسان در طول تاریخ حیات بشر به کار برد. (5)
4.استفادۀ دقیق و طراحی شده از تبلیغات و دیگر اعمالی که منظور اصلی آن تأثیرگذاری بر عقاید، احساسات، تمایلات و رفتارهای دشمن، گروه بیطرف یا گروههای دوست، به نحوی که پشتیبانی برای برآوردن مقاصد و اهداف ملی باشد. (1)
به طور کلی چهار نگرش درباره مفهوم جنگ روانی وجود دارد:
2.جنگ روانی شامل اقداماتی نظیر رسوخ در شخصیت افراد میباشد که با تکنیکهای همچون شستشوی مغزی، هیپنوتیزم و استفاده از عوامل روان دارویی انجام میشود. (3)
3.جنگ روانی شامل شکل دادن به نگرشهای عمومی ملتها بوده و حوزۀ آن طیفی از فعالیتها، از اقدامات سیاسی _ نظامی گرفته تا جنگ و گریز چریکی و دیگر اقدامات شبه نظامی در مناطق پشت جبهه دشمن، میباشد. بر این اساس، در هر زمانی، این واژه مترادف اصطلاحاتی نظیر تعلیم یا جهت دهی سیاسی، ترغیب سیاسی، تهاجم غیرمستقیم، منازعه طولانی و استراتژی براندازی میباشد. (4)
4.جنگ روانی، طیف وسیعی از فعالیتها نظیر ترور و خشونت را در بر میگیرد. صاحب نظران در این نگرش، فعالیتهای پنهان نظیر جاسوسی، براندازی، آدم کشی و دیگر اشکال تروریسم و سانسور (زمانی که برای قالببندی افکار و رفتار گروههای خاصی طراحی شده باشد) را در قلمرو جنگ روانی قرار میدهند. (1)
با توجه به تعاریف متعدد میتوان به این نتیجه رسید که جنگ روانی ماهیتاً یک پدیدۀ بدیعی نیست؛ اما به جهت کارکرد آن، تنوع، گسترۀ پیچیدگی و عمق تازه یافته، قابل قیاس با گذشته نبوده و فضای خصمانه، غیر دوستانه و مبتنی بر سوءظن و قصد تخریبی و آسیب رسانی از ویژگیهای گفتمان حاکم بر جنگ روانی در همه تعاریف و نگرشها میباشد. غایت جنگ روانی، تامین منافع فرد حمله کننده نیست، بلکه تهدید منافع جوهره جنگ روانی است. از این رو، اگر مصلحت و منفعتی نیز در میان باشد، منافع و مصالح فرد، گروه و یا دولت مهاجم است.
جنگ روانی هم مقاطع مربوط به نبرد فیزیکی را در بر میگیرد و هم مقاطع مربوط به فضایی که در آن نبرد فیزیکیِ متکی به نیروی انسانی و تسلیحات نمیباشد؛ از این رو حیطه زمانی جنگ روانی، هم قبل از نبرد فیزیکی و جنگ رسمی و هم حین جنگ و همچنین پس از آن را پوشش میدهد. (2)
از جمعبندی تعاریف و مضامین ذکر شده میتوان گفت جنگ روانی دارای خصوصیات ذیل میباشد:
-طراحی شده است.
-خطابی(بهرهمند از استدلالهای منطقی و عقلانی) و تبلیغی است.
-در خدمت رزم (علیه دشمن یا به سوی دوست و بیطرف) قرار دارد.
-حالات، اعمال، احساسات، عقاید و رفتار را هدف قرار میدهد.
-هدفدار(مقاصد ملی) است. (1)
1) براتی، رضا، «مبانی نظری و عملی جنگ روانی»، ص89.
در روز 27 رجب سال چهل عام الفیل (سال13 پیش از هجرت) (1)«محمد ابن عبدالله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) » در سن 40 سالگی با وحی الهی به پیامبری آئین اسلام مبعوث شد. (2)«علی ابن ابی طالب (عليهالسلام)» و «خدیجة بنت خویلد عليهاالسلام» اولین کسانی بودند که به آئین پیامبر گرویدند. (3)پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) تا سال سوم پس از بعثت مخفیانه مبلغ و مبشر دین جدید الهی بودند و تنها عدۀ اندکی از مردم مکه، از جمله حضرت حمزه، مسلمان شده بودند. بعد از این دوران با ابلاغ الهی، پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) مأمور به آشکارسازی آئین خود و دعوت علنی شد که در ابتدا منحصر به خانواده و نزدیکان خود بود و پس از آن شامل تمام اهل مکه و سرزمین حجاز شد. این دعوت با مخالفت شدید سران قریش و با گرایش مردم مستضعف مکه مواجه شد. (4)
اصلیترین علل مخالفتها با دعوت پیامبر از سوی مشرکین و کفار مکه، ترس از دست دادن اموال و سیادت اجتماعی و عدم توجه اسلام به قبیلهگرایی و اصل و نسب و آئینهای جاهلی بود. (5)این مخالفتها از سوی مشرکین و کفار مکه روز به روز پیچیدهتر و سختتر شده و به ترور و حذف فیزیکی مسلمین و تبعید و تحریم آنان انجامید. (6)
در طول سیزده سال دعوت پنهانی و آشکار پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) اسلام به تدریج پیام اسلام به تمام نقاط سرزمین حجاز رسیده و همین امر سبب گرایش مردمان مناطق عربنشین حجاز به پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و اسلام شد. سیزده سال حضور پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) در مکه، شروع و ساخت زیربنای حکومتی الهی شد که با هجرت پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) به مدینه در سال سیزدهم بعد از بعثت به وسیلۀ بیعت عمومی مردم مدینه با پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، منجر به تشکیل حکومتی منسجم از سوی پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) شد. با مستحکم شدن پایههای حکومت پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) در مدینه این حکومت با سه جبهه از مخالفان مواجه بود:
1.مشرکین و کفار
2.یهودیان
3.منافقین
همین امر سبب شد تا در طول حکومت ده سالۀ پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) در مدینه، نزدیک به صد غزوه و سریه در تاریخ آن دوران ثبت شود. (1)
مهمترین اقدامات دوران ده سالۀ حکومت نبوی در مدینه را میتوان در سه مورد بیان کرد:
1.دعوت جهانی در سال هفتم هجری به وسیلۀ ارسال نامه توسط سفیران پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) به سرزمینهای مصر، ایران، روم، حبشه، بحرین، یمامه، عمان، اسکندریه و شام. (2)
2.فتح مکه در سال هشتم هجری به وسیله سپاه اسلام و با فرماندهی پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) به دنبال نقص صلح حدیبیه از سوی اهل مکه و سران قریش. (1)
3.اعلام خلافت و ولایت علی ابن ابی طالب (عليهالسلام) در سال دهم هجری در غدیرخم. (2)
حکومت نبوی در 28 صفر سال یازدهم هجری با شهادت پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) در سن شصت و سالگی (3)بر اثر مسمومیت (4)، در مدینه به پایان رسید.
بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، علیٰ رغم امر الهی و اعلانات مختلف و متعددی که آن حضرت از سال سوم بعد از بعثت (1)تا سال پایان زندگی خود (واقعۀ غدیر و اعلام علنی و همگانی خلافت علی ابن ابی طالب (عليهالسلام) مبنی بر خلافت و ولایت علی ابن ابی طالب (عليهالسلام) داشتند؛ با تشکیل سقیفهای از سوی انصار و مهاجرین حق خلافت از علی ابن ابی طالب (عليهالسلام) گرفته شد و بنابر رأی اهل سقیفه و به شکل بسیار خشن و غیراخلاقی، خلافت مسلمین به ابیبکر ابن قحافه رسید. (2)
دوران غصب خلافت در یک بازۀ 25 ساله بعد از ابیبکر به عمر ابن خطاب و بعد از آن به عثمان ابن عفان رسید. در سال 35ق در پی ولنگاری اقتصادی و ایجاد شکاف و تبعیض طبقاتی شدید در بین جامعه مسلمین، عثمان به قتل رسیده (3)و مردم به وسیلۀ بیعت عمومی امر خلافت را به علی ابن ابی طالب (عليهالسلام) واگذار کردند. (4)
جامعه و حکومتی که به امام علی (عليهالسلام) منتقل شد، از تمام جهات با جامعه و حکومت زمان شهادت رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) تفاوت داشته و با رویش جبههها و نحلههای فکری و عملی جدید در جهان اسلام حضرت با مشکلات فراوانی برای اداره جهان اسلام مواجه بودند. مهمترین مشکلات حضرت (عليهالسلام) در طول دوران خلافتشان موارد ذیل میباشد:
-ظهور طبقه خواص و عدم همراهی و ایجاد تضاد و درگیری توسط این طبقه در سطح جهان اسلام.
-تحریف سنت و سیرۀ پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) توسط خلفاء و بزرگان دین در طول 25سال دوران خلافت.
-حکومت بنیامیه در شامات و نرسیدن اسلام حقیقی به مردم آن منطقه.
این مشکلات سبب شد تا دوران 5 ساله خلافت و ولایت امام علی (عليهالسلام) با سه جنگ بزرگ همراه شود. سه جنگ «جمل»، «صفین» و «نهروان» سبب شد عمده توان حکومت علوی ضایع گشته و با تضعیف این حکومت، معاویه در شام و باقی مانده خوارج در اقصی نقاط جهان اسلام بر علیه حکومت علوی فتنهافرزوی کرده و مانع حضرت علی (عليهالسلام) از حرکت به سمت اهداف عالی حکومتشان شوند.
علیٰ رغم تمام این مشکلات و فتنهافروزیها حکومت 5 ساله حضرت (عليهالسلام) توانست با حرکت بر طبق ارزشهای اسلام راستین، بهترین الگو برای حاکمان جهان در طول تاریخ حیات بشر باشد. در نهایت امام علی (عليهالسلام) در کوفه مرکز حکومت خود به وسیله ابن ملجم مرادی که از خوارج بود، در 21 رمضان سال 40 قمری به شهادت رسیدند و دوران پرفراز و نشیب حکومت علوی با انتقال خلافت به امام حسن (عليهالسلام) به پایان رسید. (1)
1) طبرسی، فضل بن حسن، «إعلام الوری بأعلام الهدی»، ج1، ص309.
تاریخ جنگ روانی از تاریخ حیات بشر جدا نیست و کمتر صفحهای از تاریخ سیاسی_نظامی و اجتماعی بشر را میتوان یافت که خالی از این نبرد باشد؛ درگیری و نزاع از آغازین روزهای آفرینش انسانها وارد حیات آنها گردید. قدیمیترین نوع درگیری انسانها، جنگ است. در حالی که منفورترین پدیدۀ اجتماعی حیات بشر نیز محسوب میشود؛ اما بعضاً پیدایش آن، به دلایل گوناگون ضروری و اجتناب ناپذیر است.
بشر در طول تاریخ، همواره برای چیرگی بر دشمن و تحصیل ارادۀ خود بر او، از ابزار کاهش و تخریب روحیۀ حریف به شکلهای گوناگون بهره برده است. شاید استفاده از ابزارآلاتی از قبیل کلاهخودهای مختلف و لباسهای که از پوست حیوانات وحشی تهیه شده بودند و یا فریاد کشیدن آدمها و حرکات گمراهکننده در زمان برخورد انسان با حیوانات و نظیر آن در همین راستا بوده باشد.
هر برگی از تاریخ بشر گواه این موضوع است که در همۀ اعصار مختلف، انسان با استفاده از ابزار و روشهای گوناگون کوشیده است تا دشمنان را مقهور خویش ساخته و بر آنان چیره شود و در این راه نیز به موفقیتهای چشمگیری دست یافته است.
اقدامات روانی بر علیه دشمن همیشه با عنوان جنگ روانی به کار گرفته نشده است و مانند سایر مفاهیم، در طول تاریخ و همواره با مقتضیات زمان و مکان، متحول شده و سیر تطور خود را تا به امروز پیموده است، به گونهای که در عصر حاضر، با استفاده از فناوریهای جدید، بر پیچیدگی آن افزوده شده است. (1)
1) فراهانی، حسن، «جنگ روانی از منظر قرآن و سیره نبوی»، ص73.
جنگ روانی دارای یک پيشينۀ تاريخی و یک پيشينۀ مفهومی و نظری میباشد.
از حیث تاریخی اولین نمونۀ جنگ روانی را میتوان در فریب خوردن حضرت آدم و حوا (علیهماالسلام) از شیطان برشمرد. شیطان با استفادۀ همزمان از شیوههای همچون «فریب»، «قاطعیت در کلام و عمل»، «تنویر»، «تلطیف»، «برجسته سازی»، «تطمیع» و «دروغ بزرگ» توانست با اقداماتی روانی و بدون هر گونه اقدام فیزیکی سبب خروج انسان از بهشت و هبوطش به زمین شود. (1)
سوره طاها: 20، آیه 120: فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ قَالَ يَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَىٰ شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْكٍ لَا يَبْلَیٰ.
لاین برگر سابقۀ تاریخی استفاده از جنگ روانی را در سال 1254 ق.م میداند. در آن زمان در جنگ میان بنیاسرائیل و اهل مدین فرمانده سپاه بنیاسرائیل به نام «جدعون» با سیصد نفر جنگجو در مقابل سپاهی چند هزار نفره قرار گرفت و با استفاده از این نکته که در جنگها برای هر صد جنگجو، یک شیپورچی در میدان شیپور مینواخت و آنها را تهییج مینمود، به دست هر یک از افرادش شیپوری داد تا بنوازند و به این وسیله، این فکر را به دشمن القا نمایند که با سپاهی سی هزار نفره روبرو میباشند. (2)
از دیگر نمونههای تاریخی استفاده ازجنگ روانی میتوان به موارد ذیل اشاره نمود:
1.استفادۀ قابیل از شیوۀ ارعاب و تهدید به قتل بر علیه هابیل (علیهالسلام). (3)
1) سوره اعراف: 7، آیه 20 و 21: فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ لِيُبْدِيَ لَهُمَا مَا وُورِيَ عَنْهُمَا مِنْ سَوْآتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَٰذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَنْ تَكُونَا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِينَ وَقَاسَمَهُمَا إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ.
2) متفكر، حسین، «جنگ روانی»، ص18.
3) طائب، مهدی، «سیری در عملیاتروانی در اسلام (2)»، ص6.
2.استفادۀ قوم حضرت نوح (علیهالسلام) از شیوههای تحقیر، تضعیف روحیه و تهدید بر علیه حضرت نوح (علیهالسلام) و پیروانش. (1)
3.جنگ روانی فرعون بر علیه حضرت موسی (علیهالسلام) با استفاده از شیوههای پیشگویی ارعابآمیز، تلطیف، شایعه، تحریک احساسات، مظلومنمایی و اتهامزنی. (2)
4.جنگ روانی یهود بر علیه حضرت عیسی (علیهالسلام) و حضرت مریم (علیهاالسلام) و حضرت یحیی (علیهالسلام) به وسیلۀ شیوههای سانسور، برچسب زدن، تخریب و اتهام زنی. (3)
5.استفادۀ «کایافاس» (4)رهبر راهبان اورشلیم، از شیوۀ تحریک در جهت شوراندن مردم بر علیه حضرت عیسی (علیهالسلام) تا جایی که مردم علاقهمند به حضرت عیسی (علیهالسلام)، خواستار اعدام آن حضرت (علیهالسلام) شدند. (5)
6.استفادۀ مغولهای تاتار از شیوۀ شایعه و بزرگنمایی برای غلبه بر غرب آسیا و بین النهرین. (6)
7.استفادۀ عبدالرحمان ابن بناته، خطیب مشهور حمدانی، از شیوۀ تهییج احساسات در خطبههای جهادیه خود، برای حرکت دادن مردم به سوی جهاد بر علیه رومیان در سال 348ق. (7)
1) طائب، مهدی، «سیری در عملیاتروانی در اسلام (2)»، ص7-10.
2) طائب، مهدی، «سیری در عملیاتروانی در اسلام (2)»، ص5-11.
3) طائب، مهدی، «سیری در عملیاتروانی در اسلام (2)»، ص5-9.
4) Caiaphas.
5) شیرازی، محمد، «جنگ روانی و تبلیغات، مفاهیم و کارکردها»، ص9.
6) مينوحجاب، محمد، «جنگ روانی»، ص42.
7) ابن تغری بردی، یوسف، «النجوم الزاهره»، ص322.
برای بررسی پیشینۀ مفهومی جنگ روانی میتوان به نوشتههای سنتزو (1)، اندیشمند برجستۀ نظامی چین در قرن 5 ق.م، اشاره کرد که در نوشتههای خود برای از بین بردن روحیۀ دشمن و چیرگی بر آنان، به روشهای «غافلگیری»، «ایجاد سروصدا»، «پخش شایعه»، «خیانت در مقامات بالا» و «ترور» اشاره میکند و میافزاید:
«در جنگ ها، با استفاده از صدای طبل ها و افراشتن پرچم ها و متاثر کردن اذهان نیروهای دشمن با استفاده از جاسوسان، باید آنچنان وضعیتی را به وجود آورد که موجب شکست دشمن گردد». (2)
ابن خلدون برای پیروزی در جنگها علاوه بر عِده و عُده، توجه به اسبابخفیه را لازم دانسته و میگوید:
«موجبات چیرگی و پیروزی اغلب یا از امور ظاهری تشکیل می شود یا از امور پنهانی که آن نیز بر دو گونه است: نخست حیله ها و فریبکاری های بشر از قبیل گول زدن دشمن از راه نشر شایعات و اخبار وحشت آور و تحریک آمیزی که سبب می شود دشمن روحیه خود را ببازد و شکست بخورد». (3)
در عصر حاضر، جنگ جهانی اول و دوم را میتوان شروع ساخت مفهومی و فکری جنگ روانی دانست. مورخ و تحلیلگر نظامی بریتانیا، جی.اف.سی فولر (4)اولین کسی است که اصطلاح جنگ روانی را در سال 1920م به کار برد. او مدعی بود وسایل سنتی جنگ ممکن است جای خود را به جنگ روانی بدهد که در آن از سلاح استفاده
نمیشود و به جای آن از اقداماتی مانند «زایل کردن خرد انسانی»، «مغشوش کردن هوش انسانی» و «مضمحل کردن حیات معنوی و اخلاقی یک ملت به وسیلۀ نفوذ در ارادۀ آنها» استفاده شود. (1)استفادۀ فولر از واژۀ جنگ روانی در محافل نظامی و علمی بریتانیا و آمریکا، توجه چندانی را به خود جلب نکرد. بیست سال بعد که بریتانیاییها درگیر تلاش گستردهای در زمینۀ تبلیغات، مانند آنچه فولر پیشبینی کرده بود شدند، اصطلاح جنگ سیاسی را به کار بردند. در سال 1939م دانشمندان علوم انسانی آلمان به منظور توجیه شکست کشور خود در جنگ جهانی اول، اعلام کردند که از جمله مهمترین علل شکست، غفلت آلمان از سلاح تبلیغات و استفادۀ مؤثر رقیبان از آن سلاح بوده است.
در سال 1940م با انتشار مقالهای تحت عنوان «جنگ روانی و چگونگی به راه اندازی آن»، این اصطلاح برای اولین بار وارد آمریکا شد. (2)نشریات «فصلنامه افکار عمومی»، «نشریۀ جامعهشناسی آمریکا» و «مطالعات جامعهشناختی آمریکا» اولین نشریاتی بودند که در آمریکا به صورت علمی در نخستین سالهای پس از جنگجهانی دوم به موضوع جنگ روانی پرداختهاند. (3)
یک ارتش برای دستیابی به پیروزی، علاوه بر تجهیزات و تدارکات نظامی و مادی، نیازمند وجود روحیه رزم و معنویتی فراگرفته از ایمان به هدفی مقدس است.
کارشناسان نظامی جنگ را «سرزمین نیروی روانی» و پیروزی را «تفوق روانی فاتحین و انحطاط مغلوبین» و نبرد را «یک زد و خورد شدید بین دو اراده» میدانند. (1)
سنتزو در کتاب «هنر جنگ» پنج عامل را برای ارزیابی جنگ لازم دانسته که در این میان از «نفوذ روحی و معنوی» به عنوان نخستین عامل یاد کرده و میگوید:
«مردم باید با رهبران خود رابطه معنوی داشته با آنها موافق و هماهنگ باشند؛ به طوری که بدون اندک واهمه از خطرات جانی و در مرگ و زندگی از آنها پیروی کرده و به دنبال آنها بروند. حفظ و نگهداری روح سلحشوری به طور یکسان و در سطحی برابر، هدف غایی و از بزرگترین ریزه کاری های استادانۀ فرماندهی نظامی است. از این رو کسانی که در هنر جنگ ماهر و استادند، ارتش های دشمن را بدون جنگ وادار به تسلیم می کنند، شهرها را بدون هجوم به تصرف خود در آورده و دولت ها را بدون درگیر شدن در عملیات نظامی دراز مدت سرنگون می سازند؛ لذا یک ارتش پیروزمند، پیروزی را قبل از توسل به جنگ، در دسترس خود دارد برعکس ارتشی که از ابتدا دل بر شکست نهاده بدون امید پیروزی میجنگد». (2)
عدم وجود روحیه و انگیزه در یک نیروی مبارز در میدان جنگ سبب ناکارآمدی مجهزترین تجهیزات میشود، لذا میتوان گفت انسان با انگیزه، اصلیترین عامل پیشبرد اهداف در یک میدان جنگ میباشد. آدلف هیتلر (1)، رهبر آلمان نازی، در توضیح شکست آلمان در جنگ جهانی اول میگوید:
«بهترین سلاح ها در صورتی که روحیهای وجود نداشته باشد تا آن را به طیب خاطر و با عزمی راسخ به کار برد، آلتی بی فایده و از کار افتاده است. از این رو شاید مشکل بازیافتن قدرت آلمان این نیست که چگونه سلاح بسازیم بلکه در این است که چگونه می توانیم روحیه ای را به وجود آوریم که ملت، حاضرِ برای بکار بردن اسلحه باشد». (2)
او همچنین در باب اهمیت ضربه زدن به انگیزه و توان روحی دشمن میگوید:
«آن استراتژی که به سلاح عقل و خرد مجهز باشد، از هر استراتژی جنگی دیگری مفیدتر است. جنگ برای وادار کردن دشمن به تسلیم است، بنابراین من که می توانم از راه های آسان و کم خرج تر به این هدف برسم، چرا راه نظامی را انتخاب کنم؟ هدف درهم شکستن و خرد کردن مقاومت دشمن است که به وسیلۀ جنگ های روانی به آن خواهم رسید. دشمن باید بیاراده و بیدفاع شود. روحیۀ دشمن باید تضعیف و آماده تسلیم شود. حال برای تحمیل خواسته ام به دشمن باید در درجۀ اول بین دشمن و خواسته اصلی اش فاصله ایجاد کنم و او را فلج کنم و دشمن را به روزی بیاندازم که از خود بی خود شود». (3)
«جنگ نرم» (1)، «تهدید نرم» و «قدرت نرم» از مقولاتی میباشند که شناخت آنها، سبب درک کاملتری برای شناخت و استفاده از جنگ روانی میشود. جنگ نرم در مقابل جنگ سخت (2)معنا و مفهوم پیدا میکند.
قدرت نرم به معنای توانایی شکلدهی به ترجیحات و اولویتهای دیگران است که به منظور جذب و اغواء مردم - نه به اجبار و تحمیل - به کار میرود. قدرت نرم با اعمال حداقل تغییرات در حکومتها آغاز و با تغییر دولت و براندازی سیاسی حکومتها به پیش میرود. (3)تهدید نرم با اتکا به قدرت نرم و با استفاده از ابزارهای فرهنگی برای تأثیرگذاری بر اذهان و قلوب مردم با هدف تضعیف امنیت ملی به وسیله از بین بردن اهداف و ارزشهای حیاتی و بنیادین یک ملت صورت میپذیرد. (4)
تهدیدات نرم برخلاف تهدیدهای سخت - که متکی به روشهای فیزیکی، عینی، سختافزارانه و همراه با اعمال و رفتارهای خشونت آمیز، براندازی آشکار و با استفاده از شیوۀ اجبار صورت میپذیرد - است. حوزۀ تهدیدات نرم، محصول پردازش ذهن نخبگان و مسائل اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است در حالی که حوزۀ تهدیدهای سخت امنیتی و نظامی میباشد. (5)
در جنگ نرم تلاش میشود که به مراکز ثقل موضوعاتِ مرجع امنیت نرم یعنی «مشروعیت نظام سیاسی»، «وحدت و تمامیت ملی کشور»، «اعتماد ملی» و «وفاق ملی سیاسی» صدمه وارد شود و تا حد امکان میزان رضایت مردم نسبت به کارآیی نظام کاهش یابد. کاهش رضایت مردم خود میتواند نقش بسیار مهمی در کاهش انعطافپذیری ملی و حساسیت سیاسی داشته باشد. جنگ نرم در دو عرصه مغز و قلب فعال بوده و تصرف این دو هدف منازعات نرم است. در جنگ نرم، عامل تهدید به دنبال فراهم کردن الگوهای اجتماعی است و تلاش میکند مخاطب را به گونهای تحت تأثیر قرار دهد که ترجیحات و اولویتهای خود را مطابق خواستههای عامل تهدید، درک نماید. در جنگ نرم، دشمن با تأثیرگذاری بر افکار از طریق «باورسازی» و «الگو پردازی» و «باورسوزی» و «منع الگوهای رایج» به دنبال تغییر در الگوهای رفتاری سابق و خلق الگوهای جدید معارض با نظام حاکم میباشد تا به تدریج و بدون هیچگونه ادراک و احساس تهدیدی از سوی جامعه هدف، افراد را ترغیب و مقهور خود کند. (1)
با توجه به اشتراکات و افتراقات عنوان شده از سوی اندیشمندان علوم سیاسی و ارتباطات میتوان دو رویکرد کلی دربارۀ ارتباط جنگ نرم و جنگ روانی بیان کرد:
رویکرد اول قائل به تفاوت جنگ نرم و جنگ روانی بوده و وجود مشترکاتی میان این دو جنگ را سبب همپوشانی این دو مفهوم نمیداند.
1) علی آبادی، فاطمه، «روشهای مقابله با جنگ نرم در قرآن»، ص41-42.
این گروه احساس فشار روانی وارد شده از سمت جبهه دشمن در تهدیدات سخت مانند حملات نظامی و در تهدیدات نیمهسخت مانند تحریم و انزوای بینالمللی را هدف و ماهیت اصلی جنگ روانی میداند. برخلاف این دو تهدید، در تهدیدات نرم علیٰ رغم حمله به روحیات و مسائلروانیِ جبهه مقابل، هدف و تلاش بر این است که جبهه مقابل این حمله و تهدید را متوجه نشود و به تدریج و با غفلت دشمن تغییرات فرهنگی، سیاسی، اجتماعی مدنظر حاصل شود. (1)
با بیان این مطلب روشن میشود که جنگ روانی در هر سه نوع تهدید (سخت، نیمه سخت، نرم) دارای کارکرد روانی است، ولی جنگ نرم در حوزۀ تهدید نرم وجود دارد که در این حوزه، برخی از بخشهای جنگ نرم، با بخشهایی از جنگ روانی دارای اشتراک است.
رویکرد دوم، جنگ نرم را دارای اشکال مختلفی میداند که یکی از آن اشکال جنگ روانی میباشد. این گروه هرگونه اقدام روانی که بدون استفاده از سلاح و فشار و به دنبال تأثیر گذاری بر فرهنگ و تفکر جامعه هدف باشد را جنگ نرم میداند. (2)
واژه جنگ روانی از لغت «Psychological Warfare» گرفته شده و عملیات روانی از لغت «Psychological operation» که دارای بار معنایی یکسان میباشند. واژۀ عملیات روانی اعم از جنگ روانی است و از حیث منطقی، این دو دارای رابطۀ عموم وخصوص منوجه میباشند؛ (1)چرا که در واقع جنگ روانی کاربرد تکنیکهای عملیات روانی در زمان جنگ نظامی یا نهایتاً جنگ سرد است.
برای کاستن از بار خصومتآمیز واژۀ جنگ روانی امروزه به جای آن از واژۀ عملیات روانی استفاده میشود که خود عملیات روانی نیز به دو دسته یعنی «جنگ روانی» و «اقدامات روانی» تقسیم شده است. آن بخش از عملیات روانی که متوجه دشمن است را جنگ روانی و آن بخش از عملیات روانی که متوجه دوستان و گروههای بیطرف است را اقدامات روانی میگویند. برای عملیات روانی هم تعاریف مختلفی مطرح شده که علیٰ رغم اختلاف در کلمات، در معنا همبستگی دارند. (2)
صلاح نصر در تعریف عملیات روانی میگوید:
«عملیات روانی همان جنگ کلمه و عقیده است، خواه به صورت مخفی، خواه آشکار، شفاهی و یا کتبی باشد. اساساً سلاحی است که به انسان و عقل او توجه دارد و هرگاه امکان برقراری ارتباط عاطفی با مخاطب را داشته باشد می تواند به اعماق آن نفوذ کند». (3)
از مجموعه تعاریف بیان شده برای جنگ روانی و عملیات روانی چنین نتیجهگیری میشود که:
1.از نظر اینکه هر دو شامل اقداماتی تأثیرگذار روی نظرات، عواطف و عقاید انسانی هستند، مفهوم مشترکی دارند. در واقع هر دو سعی در متقاعد ساختن مخاطبین خود دارند.
2.عملیات روانی دامنۀ وسیعی از مسائل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و عقیدتی را در زمان صلح و در زمان جنگ در بر میگیرد، ولی جنگ روانی فقط شامل زمان جنگ میشود. به عبارت دیگر، عملیات روانی متناسب با اهداف کشور مجری روی گروههای هدف در هر شرایط به اجرا گذاشته میشود که به پیشبرد اهداف ملی کمک نماید. برای مثال کمکهای اقتصادی به کشورهای دوست یا برقراری روابط دیپلماتیک با کشورهای بیطرف بر همین اساس انجام میشود.
3.مخاطبین هر دو جنگ میتوانند همه افراد یک جامعه (نظامی و غیرنظامی) باشند.
4.بر خلاف جنگ روانی، عملیات روانی نه تنها لزوماً معنای منفی نداشته و به دنبال تضعیف روحیه گروههای هدف نیست بلکه در بعضی موارد، در جهت تقویت روحیه و جلب پشتیبانی مردمی طراحی و اجرا میشود.
5.سازمان مجری جنگ روانی در همه کشورها عمدتاً نیروهای نظامی میباشند، در صورتی که اجرای عملیات روانی از سوی همه نهادهای یک کشور امکانپذیر است.
تبلیغات در زبان انگلیسی معادل کلمه «Propaganda» است. صلاح نصر تعریف تبلیغات را این گونه بیان میکند که:
«تبلیغات، کاربرد هدفدار هر یک از وسایل ارتباطی است که با هدف تأثیر بر افکار و احساسات گروهی مخالف و معین، یا گروهی بیطرف، یا گروهی خارجی و دوست و با نیت استراتژیک یا تاکتیکی معین انجام می گیرد». (1)
کیمبال یونگ در تعریف تبلیغات میگوید:
«تبلیغات عبارت است از بهره گیری کم و بیش عمدی سیستماتیک و طراحی شده از سمبلها که به طور عمده توسط تلقین و تکنیک های روانی مناسب انجام می شود و با هدف تغییر و کنترل افکار و عقاید، ارزش ها و در نهایت تغییر رفتار آشکار افراد به سوی مسیر تعیین شده، همراه است». (2)
تبلیغات از زاویۀ جنگ روانی، به کارگیری نسبتاً آگاهانه و عمدی نمادهایی چون کلمات، علائم، پرچمها، تصاویر، آثار تاریخی و موزیک برای تأثیر بر افکار و اعمال دیگران، توأم با احترام به باورها، ارزشها و رفتارهایی است که آنان بحثبرانگیز و جدلی میشمارند. بدین ترتیب تبلیغات از ارتباط صرفاً اتفاقی و یا تغییر آزاد عقاید و یا آموزش متمایز میشود. (3)اصلیترین مسأله در ارزیابی جنگ روانی میزان کارکرد و
اثربخش بودن تکنیکهای تبلیغاتی استفاده شده در طی اقدامات جنگ روانی میباشد.
مهمترین ابزار جنگ، «تبلیغات» است و اساساً جنگ روانی بر پایۀ تبلیغات است. تأثیر تبلیغات در جنگها از تأثیر سلاح کمتر نیست. تبلیغات را در عرصۀ نظامی میتوان جنگ روانی خواند که هدفش بدن انسان نیست، بلکه روح و روان اوست. (1)
در جنگ روانی برای رسیدن به هدف غایی و پیروزی، از هر وسیلۀ تبلیغاتی در جهت تحریک احساسات و ایجاد دگرگونی در افکار عمومی استفاده میشود. در این میدان که به وسیلۀ آن دنیا به سوی کاهش تشنجات و بیمصرف شدن ابزارهای خشونتآمیز پیش میرود، با اتخاذ جنگ غیرمستقیم، که در آن تبلیغات به عنوان طرح عملیاتی جنگ روانی، حرف اول را میزند، کشوری برگ برنده را دارد که هم ساز و برگ تبلیغاتی و اطلاع رسانی پیشرفتهتری را فراهم سازد و هم از نظر آمادگی نرم افزاری، یعنی پژوهش در زمینه ارتباطات و متقاعد سازی و تولید فرهنگی، خبری، هنری جلوتر از رقیبان حرکت کند. (2)
تمایز برجسته تبلیغات با سلاحهای نظامی در این است که تبلیغات نابودگر ظاهری و عینی نیستند، اما جایگزین مؤثری برای کشتن و ابزاری برای چیرگی ارتباطات بر خشونت است. تبلیغات در عرصههای نظامی، ایجاد گونهای تحرک و پویایی در گروه خودی و فراهم آوردن اوضاع روحی روانی مناسب برای ویران کردن روحیه دشمن است. گرایشهای تبلیغاتی در جنگها بیشتر از روح خشونت بار حاکم بر جنگ اثر میپذیرد؛ زیرا افراد و نیروهایی در هر سوی منازعه قرار گرفتهاند که به داشتههای مادی
و معنوی خویش باور دارند و رقیب اندیشههای آنان را باطل میشمرد. از این رو، باید از همۀ ابزارهای لازم برای شکست دادن او بهره جویند. عرصههای جنگی زمینههاییاند که در آنها افزون بر پیش آمدن اوضاعی برای گستراندن باورهای خودی در جبهۀ مقابل، تلاشهای گفتارگونه و روانشناختی صورت میگیرد تا پیش از برخورد نظامی دو گروه با یکدیگر، رقیب مرعوب شود و زمینهای برای دوری کردن او از جنگ یا سست شدنش در برابر گروه خودی فراهم شود. (1)
کامیابی یا ناکامی در این راه از چگونگی کاربرد شیوههای گوناگون روانی سرچشمه میگیرد. هیتلر در کتاب «نبرد من»، نسبت به تبلیغات در جنگ اظهار میکند که یکی از دلایل شکست آلمان در جنگ عدم آگاهی کافی از تبلیغات بوده است. (2)آنچه که سبب اهمیت تبلیغات در جنگ روانی میگردد، عبور اهداف جنگ روانی (نفوذ، متقاعد سازی و اقناع) از مسیر ابزارها و شیوههای تبلیغاتی میباشد.
برای جواز استفاده از جنگ روانی بی شک باید جایگاه این شیوه از نبرد در فقه و اخلاق اسلامی مورد بررسی قرار گیرد. ارتباط جنگ و عملیات روانی با دین و معنویت و نیز دینی یا غیردینی بودن و به بیان دیگر برخورداری آن از جواز دینی و شرعی از اموری است که میتواند در بررسی یا کاربرد اینگونه اقدامات حائز اهمیت باشد.
پاسخ به این سوال که آیا جنگ و عملیات روانی و اقدامات جنگی با تکیه بر اخبار، اطلاعات، تبلیغات و رسانهها، از منظر اسلام و پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و شارع، آن مجوز کاربرد دارد و در صورت جواز، چگونه و در چه موردی و به چه میزانی و با چه ابزارها، روشها و تکنیکهایی، مهمترین مقدمه برای شناخت و استفاده از جنگ روانی میباشد.
عقل و ضروریات اجتماعی اصل جواز استفاده از این نبرد را توجیه و ترویج میکنند. (1)
در قرآن کریم صدور فرمان تقابل به مثل از سوی خداوند (2)، به مسلمانان این حق را میدهد تا در برابر نبرد روانی مشرکین و کفار از اقدامات روانی در جهت مقابله به مثل و دفاع از عقاید و ارزشها اقدام نمایند.
در نگرش فقهی و اخلاقی عملیات روانی تمام توجیهات و دلایل شرعی نبرد فیزیکی را - به مثابه امری برای تحقق راه خدا، دعوت و تبلیغ که برای تحقق اهداف توحیدی به کار میرود - دارا میباشد.
سیره و منش اخلاقی و عملی پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) به عنوان یکی از اصلیترین منابع فقهی و اخلاقی مسلمین، موید جواز استفاده از این نبرد برای مسلمین میباشد. از موارد استفاده از خدعه توسط پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) میتوان به موارد ذیل اشاره نمود:
1.اجازۀ پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) به نعیم بن مسعود برای اختلاف افکنی بین احزاب در جنگ خندق. (1)
2.اجازۀ پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) به عمرو عاص برای نفوذ به سپاه دشمن در جنگ سلسله. (2)
3.دستور پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) به خضاب کردن محاسن برای جواننمایی سپاه اسلام در نگاه دشمنان. (3)
4.حرکت به سمت شام توسط پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) برای فریب دادن قبیلۀ بنی لحیان و سپس حرکت به سمت مکه پس از اطمینان بنی لحیان از عدم یورش پیامبر به آنها در جریان غزوۀ بنی لحیان. (4)
اما استفاده از جنگ روانی در سیرۀ پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) دارای اصولی میباشد که شرط اصلی برای استفاده از این نبرد منوط به رعایت این اصول میباشد:
1.عدم استفاده از جنگ روانی به نحوی که منجر به اکراه و اجبار شود: از آنجا که هدف جبهه حق تأثیر و تحول آزادانه در مخاطبین میباشد و پیامبر خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) به عنوان چراغی روشنگر در قرآن معرفی شده است، استفادۀ جنگ
روانی از سوی مسلمین نباید به گونهای باشد که اکراه و اجبار در پذیرش حق ایجاد شود.
2.خنثی سازی و هدایتگری: دفاع از مسلمین و عقایدشان و رها سازی جوامع مختلف از عقاید باطل و منحرف اهداف همیشگی اسلام در همه انواع نبردها از جمله نبرد روانی میباشد. با توجه به این دو هدف استفاده از جنگ روانی نه برای جنایت و کشتار که برای خنثی سازی اقدامات روانی جبهه باطل و در جهت هدایتگری انسانها به سوی جبهۀ حق میباشد.
3.استفاده از بعضی شیوههای جنگ روانی، مانند استفاده از مسائل جنسی، تمسخر و افتراء که در شرع مقدس حرام شرعی و بیّن میباشند و هیچ گونه قید و استثنائی ندارند، به هیچ عنوان و تحت هیچ شرایطی جایز نمیباشد.
یکی از اصلیترین ادله موجود در منابع دینی برای جواز جنگ روانی، روایت مشهور نبوی «الْحَرْبُ خُدْعَةٌ» (1)میباشد.
«حَرب» به معنای جنگ و کارزار نظامی است و در لغتنامه دهخدا خدعه به معانی زیر آمده است:
«مکر، فریب، نیرنگ، ترفند، حقه، کیمیا، جاه، دنیای فریبنده. همچنین آمده است: این کلمه واحد خُدعه است و طریق خُدعه به راه هایی اطلاق می شود که گاه نمایان و گاه مخفی است». (2)
در معجم البلدان آمده است: «الحرب خدعة، أی أن الحرب یجوز فیها الاحتیال...» یعنی «احتیال» در جنگ و نبرد جایز است. منظور از احتیال حیله ورزیدن، چارهاندیشی، کار ساختن، حیله کردن و... میباشد.
کلمۀ «خدعه» در عرب مترادف کلمه «فریب و نیرنگ» در زبان فارسی است و بیانگر آن چیزی است که کاملاً و یا اصلاً آشکار نبوده و گمراهکننده است.
همچنین به معنای «برخلاف آنچه در دل است اظهار کردن و یا عمل کردن» نیز آمده است. در قرآن در وصف کسانی که ظاهر و باطن یکسان ندارند چنین آمده است:
يُخادِعونَ اللّٰهَ وَ الَذينَ آمنوا وَ ما يَخدَعُونَ اِلاّ اَنفُسَهُم. (3)
میخواهند خدا و اهل ایمان را فریب دهند و حال آنکه فریب ندهند مگر خود را.
با تفحص در متون روایی میتوان روایاتی را یافت که خدعه را مخالفت قطعی با اسلام و دینداری بیان کردهاند و در مذمت آن سخن به میان آوردهاند. از جمله این روایات میتوان به موارد زیر از امام علی (علیهالسلام) اشاره نمود:
لا دينَ لِخُدّاعٍ. (1) انسان خدعه گر در مسیر دین نیست.
اِيّاكَ وَ الْخُديعَةَ فَاِنَّ الْخُديعَةَ مِنْ خُلْقِ الَّلئيمِ. (2) بپرهیز از فریب دادن دیگران. به درست که فریبکاری خوی انسان پست مرتبه است.
لَوْ لاَ أَنَّ اَلْمَكْرَ وَ اَلْخَدِيعَةَ فِي اَلنَّارِ لَكُنْتُ أَمْكَرَ اَلنَّاسِ. (3) اگر نبود که مکر و فریبکاری در آتشاند من مکر اندیشترین مردمان بودم.
واللَّهِ مَا مُعَاوِیَهُ بِأَدْهَی مِنّیِ وَلَکِنَّهُ یَغْدِرُ وَ یَفْجُرُ وَ لَوْلاَ کَرَاهِیَّهُ الْغَدْرِ لَکُنْتُ مِنْ أَدْهَی النَّاسِ؛ وَلَکِنْ کُلُّ غُدَرَهٍ فُجَرَهٌ، وَ کُلُّ فَجَرَهٍ کُفَرَهٌ. وَ لِکُلِّ غَادِرٍ لَوَاءٌ یُعْرَفُ بِهِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ. (4)
به خدا قسم معاویه زیرک تر از من نیست، ولی او خیانت میورزد و گناه میکند، و اگر غدر و مکر نکوهیده نبود من از زیرکترین مردمان بودم، ولی هر نیرنگی معصیت است و هر معصیتی نوعی کفر است و هر نیرنگ بازی را در قیامت نشانهای است که به آن شناخته میشود.
«غَدر» به معنی ترک وفا و شکستن پیمان است. غدر در جنگ، در واقع استفاده از روشهای غیرانسانی و غیراخلاقی برای غلبه بر دشمن است. علاوه بر وفا نکردن به پیمان و شکستن آن، میتوان کشتن بعد از امان، حمله به دشمن در زمان آتشبس، آلوده کردن آب آشامیدنی دشمن و مسموم کردن غذای آنها را از موارد غدر دانست. (1)
شیخ محمد حسین نجفی، صاحب جواهر، در باب حرمت غَدر اینگونه مینویسد:
«غدر به مانند به قتل رساندن دشمن بعد از امان به او جایز نیست. این مسئله اجماعی است؛ چرا که در نصوص نیز نهی شده است. مضافاً به اینکه فی نفسه هم قبح دارد و باعث تنفیر مردم از اسلام می شود». (2)
برای جمع این روایات با روایت مشهور نبوی باید با ایجاد رابطۀ عام و خاص مطلق، مشهورۀ نبوی را مخصص روایات فوق دانست و استفاده از خدعه را صرفاً در میدان نبرد (فارغ از نوع نبرد) به شرط رعایت اصول اخلاقی و فقهی ذکر شده را جایز دانست و هر گونه استفاده از فریب و نیرنگ را در معادلات و روابط سیاسیاجتماعی ممنوع شمرد.
فقهای شیعه نیز از زمان علامه حلی (648-726ق) تا به امروز، به استناد روایات، خدعه را فقط در جنگ با دشمنان اسلام جایز شمرده و بر آن تصریح و حتی ادعای اجماع نمودهاند. (1)علامه حلی در تذکرة الفقهاء مینویسد:
«خدعه در جنگ جایز است و مبارز می تواند رقیب خویش را با توسل به خدعه فریب دهد و به قتل رساند و این مسأله، اجماعی است». (2)
ابنقدامه در کتاب «المغنی» در فصل «و تجوز الخدعة فی الحرب للمبارز و غیره لان النبی قال: الحرب خدعة و هو حدیث حسن صحیح» با اشاره به خدعه امام علی (علیهالسلام) به عمرو بن عبدود در جنگ خندق خدعه هنگام نبرد را از نظر شرعی مجاز دانسته است. (3)صاحب جواهر خدعه را در جنگ جایز دانسته و معتقد است در «تذکرة الفقهاء» و «منتهی المطلب فی تحقیق المذهب» بر این جواز، اجماع شده است. (4)بُهوتی، فقیه حنبلی مذهب، در «القناع» با استناد به روایت نبوی حکم به جواز خدعه در نبرد نموده است. (5)
با شروع فراخوان آشکار پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) به دین اسلام در مکه که مرکز جاهلیت عرب محسوب میشد، درگیری و نزاعی پیچیده بین مشرکین مکه، که عموماً از قریش و سرمایه داران عصر خویش بودند، با حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) آغاز شد.
به دلیل انتساب پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) به بنی هاشم و حمایت خاص ابوطالب از پیامبر و جایگاه ممتاز این شخصیت در مکه، هرگونه تعرض به جان پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، تعرض به بنی هاشم محسوب شده و سبب درگیری و جنگ داخلی در مکه میشد. (1)
مشرکین و سران مکه در ابتدای امر به وسیلۀ مذاکره با ابوطالب در صدد فشار برای منصرف کردن پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) از دین و تصمیم خود بودند. (2)بعد از این مذاکرات و عدم پاسخ مدنظر از سوی ابوطالب، راهکار مشرکین مذاکره و تطمیع شخص پیامبر بود. (3)با عدم استجابت دعوت مشرکین از سوی پیامبر و استقامت آن حضرت در اهداف خود، اقدامات روانی اصلیترین حربۀ مبارزاتی مشرکین بر علیه پیامبر و جمعیت اندک مسلمین در مکه بود. (4)این اقدامات از سوی مشرکین تا زمان فتح مکه توسط پیامبر ادامه داشته و در هر زمان به اقتضای شرایط موجود شکل خاصی به خود
میگرفت. در ادامه این بخش به تبیین و تحلیل شیوههای جنگ روانی استفاده شده از سوی مشرکین خواهیم پرداخت.
تهمت حربهای اخلاقی و اجتماعی از سوی جبهه باطل بر علیه رهبران دینی در طول تاریخ حیات بشر است. در این حربه امنیت، آبرو و حقانیت ادعای رهبر جبهۀ دینی از بین رفته یا تضعیف میشود.
زمانی که امکان حذف فیزیکی یک شخص یا جبهه میسر نباشد و اقدام به حذف منجر به ضرر و زیان جبران ناپذیر برای عامل حذف کننده باشد طرف منازعه برای تضعیف دشمن خود علاوه بر اقدامات سخت باید با استفاده از اقدامات روانی از اعتبار او بکاهد و با ضایع کردن جایگاه اجتماعی، دینی و سیاسی، جبهه و یا رهبر جبهه مقابل وجاهت و مشروعیت او را مورد هدف قرار دهد تا بتواند با کمترین هزینه اقدام به حذف فیزیکی دشمن خود نماید.
یکی از دلایل استفادۀ دشمنان اسلام از شیوه اتهام زنی در حکومت نبوی، عدم درک درست مسائل و اتفاقات بوده است. مشرکین با آغاز دعوت پیامبر در برههای ایشان را دارای بیماری روحی روانی میدانستند و از پیامبر میخواستند جهت درمان از مکه خارج شوند. (1)خوارج نیز با بدفهمی و کج اندیشی قدرت درک اقدامات امام علی (علیهالسلام) را نداشته و حضرت را تکفیر میکردند. (2)
مجموعه اتهاماتی که از سوی دشمنان به پیامبر وارد شد سبب کاهش شدید مقبولیت پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) در مکه شد. (1)مشرکین مکه به وسیله اتهامات بیشماری که به ساحت مقدس پیامبر وارد کردند توانستند به اهداف دیگری در جهت تخریب آن حضرت دست یابند. مشرکین به وسیلۀ شیوۀ اتهامزنی توانستند، به اهدافی همچون «ترور شخصیت»، «انسانزدایی»، «ارعاب» و «وحشت آفرینی» دست یابند.
مشرکین مکه با اتهامات مختلفی سعی بر حذف پیامبر از معادلات اجتماعی و سیاسی آن روز مکه داشتند. ولید بن مغیرة اصلیترین عنصر پیشنهاد دهنده و هماهنگ کننده قریش در ایراد اتهامات به پیامبر بود. (2)اصلیترین اتهامات وارد شده به پیامبر از دیدگاه قرآن کریم موارد ذیل میباشد:
وَ قالُوا يا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ. (3) وگفتند: ای مردی كه قرآن بر تو نازل شده، حقا كه تو ديوانهای.
استفاده مشرکین از اسم موصول «الذی» به جای نام بردن از پیامبر نشانگر این مطلب میباشد که آنها به دنبال کوچک کردن پیامبر بودند و قصدشان از بکار بردن این کلمه این بود که به پیامبر بفهمانند تو برای ما هیچ جایگاه و شرافتی نداری. (4)
وَ يَقُولُونَ أَ إِنَّا لَتارِكُوا آلِهَتِنا لِشاعِرٍ مَجْنُونٍ. (1) و میگفتند: آیا ما به خاطر شاعر دیوانهای دست از خدایان خود برداریم؟!
وَ قالُوا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ اكْتَتَبَها فَهِيَ تُمْلی عَلَيْهِ بُكْرَةً وَ أَصِيلً. (2) و گفتند: «این همان افسانههای پیشینیان است که وی آن را رونویس کرده، و هر صبح و شام بر او املا میشود.
ولَوْ نَزَّلْنَا عَلَیْکَ کِتَابًا فِی قِرْطَاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَیْدِیهِمْ لَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُواْ إِنْ هَذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُّبِینٌ. (3) و اگر ما کتابی بر تو فرستیم در کاغذی که آن را به دست خود لمس کنند، باز کافران گویند: این نیست مگر سحری آشکار.
وَ إِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ. (4) و اگر معجزهای را ببینند، روی بگردانند و گویند: این جادویی همیشگی است.
فَقالَ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ. (1) گفت: اين، جز جادويی كه ديگرانش آموختهاند، هيچ نيست.
فَذَكِّرْ فَمَا أَنْتَ بِنِعْمَتِ رَبِّكَ بِكَاهِنٍ. (2) پس تذکّر ده، که به لطف پروردگارت تو کاهن و مجنون نیستی.
«مسحور» به معنی «سحر شده» و «ساحر» به معنی «سحر کننده» است. توصیف پیامبر به مسحور از ناحیه دشمنان به این علت بود که میخواستند از این طریق نسبت جنون به پیامبر دهند و بگویند ساحران در فکر و عقل او نفوذ کرده و به وسیله ساحران اختلال حواس یافته است. بعضی از مفسران نیز احتمال دادهاند که مسحور به معنی ساحر باشد، زیرا گاهی اسم مفعول به معنی اسم فاعل میآید؛ به این ترتیب نفوذ خارق العاده کلام پیامبر را در دلهای آماده مردم حقطلب، به سحر نسبت میدادند که این اعتراف ضمنی، نفوذ بالای گفتار پیامبر را میرساند. (3)
در عصر جاهلیت «کاهن» به کسی گفته میشد که خبر از اسرار غیبی میداد و غالباً مدعی بود که با جنیان ارتباط دارد و اخبار غیبی را از آنها میگیرد. قریش برای پراکنده ساختن مردم از اطراف پیامبر این تهمتها را به او میبستند، گاه کاهنش میخواندند، و گاه مجنون، و به تضاد این دو وصف نیز واقف نبودند، زیرا کاهنان افراد هوشیاری بودند، بر خلاف مجنون، که بهرهای از عقل و هوش ندارد. (4)
زمانی که طفیل بن عمر دوسی شاعر و اندیشمند عرب وارد مکه شد، گروهی از قریش به سوی او شتافتند و چنین گفتند:
ای طفیل تو به سرزمین ما قدم نهاده ای، و این مرد که پشت سرماست، کار را بر ما سخت و دشوار ساخته، اجتماع و امورمان را پراکنده نموده است. راستی که گفتارش چون افسون، بین دو برادر و بین مرد و زن جدایی می افکند. ما بیم آن داریم که آنچه ما بدان گرفتار شده ایم بر تو و قومت نیز وارد شود، لذا هرگز با وی سخن مگوی و بدو گوش مسپار». (1)
أَنَّی لَهُمُ الذِّكْری وَ قَدْ جاءَهُمْ رَسُولٌ مُبِينٌ ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ قالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ. (2) پس از مشاهدۀ آیات باز از او اعراض کردند و گفتند: او شخص دیوانهای است که مردم قرآن را به او آموختهاند.
وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یقُولُونَ إِنَّمَا یعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسَانُ الَّذِی یلْحِدُونَ إِلَیهِ أَعْجَمِی وَهَذَا لِسَانٌ عَرَبِی مُبِین. (3) ما میدانیم که آنها میگویند: این آیات را انسانی به او تعلیم میدهد در حالی که زبان کسی که اینها را به او نسبت میدهند عجمی است؛ ولی این قرآن زبان عربی آشکار است.
علامۀ طبرسی در تفسیر آیه فوق میگوید:
«ابن عباس گوید: قریش میگفتند: بلعام - که آهنگری رومی و مسیحی در مکه بود- او را تعلیم میدهد. ضحاک گوید: مقصود سلمان فارسی است. قریش میگفتند: پیامبر، داستانها را از سلمان فرا میگیرد. مجاهد و قتاده گویند، مقصود غلامی رومی از «بنی الحضرمی» است که نامش «یعیش» یا «عائش» بود. و کتابی داشت. او اسلام آورد و نیکو مسلمانی بود. عبداللّٰه بن مسلم گوید: در جاهلیت، دو غلام مسیحی بودند از اهالی «عین التمر» که نام یکی از آنها «یسار» و نام دیگری «خیر» و شغلشان تیز کردن شمشیرها بود. آنها کتابی به زبان خویش داشتند که قرائت میکردند. پیامبر هر گاه از کنار آنها میگذشت، توقف میکرد و به خواندن آنها گوش میداد. قریش گفتند: پیامبر از آنها یاد میگیرد». (1)
وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذا إِلَّا إِفْكٌ افْتَراهُ وَ أَعانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ. (2) کافران گفتند که این جز دروغی که خود بافته است و گروهی دیگر او را بر آن یاری دادهاند، هیچ نیست.
بَلْ قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ بَلِ افْتَراهُ. (3) آنها گفتند: «آنچه محمّد آورده وحی نیست بلکه خوابهایی آشفته است! اصلاً آن را به دروغ به خدا بسته.
مشرکین با نسبت دادن خوابزدگی به پیامبر به تحقیر قرآن نیز میپرداختند.
وَإِذَا لَمْ تَأْتِهِمْ بِآیةٍ قَالُوا لَوْلَا اجْتَبَیتَهَا. (1) چون آیهای برایشان نیاوری، گویند: چرا از خود چیزی نمیگویی؟
وَ قالُوا ما هذا إِلَّا إِفْكٌ مُفْتَری. (2) نیز گفتند: این قرآنش هم جز آنکه خود فرابافته و به دروغ به خدا نسبت میدهد چیز دیگری نباشد.
استفادۀ مشرکین از کلمۀ اشارۀ «هذا» به جای نام بردن از قرآن برای کوچک شمردن اصلیترین معجزۀ پیامبر، یعنی قرآن بود. (3)
وَ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَ قالَ الْكافِرُونَ هذا ساحِرٌ كَذَّابٌ. (4) و مشرکان مکّه تعجب کردند که رسولی از همان نژاد عرب برای تذکر و پند آنان آمد، و آن کافران گفتند: او ساحری دروغگوست.
نَحْنُ أَعْلَمُ بِما يَسْتَمِعُونَ بِهِ إِذْ يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ وَ إِذْ هُمْ نَجْوی إِذْ يَقُولُ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُوراً. (5)
هنگامی که به سوی تو گوش فرا میدارند ما بهتر میدانیم به چه منظور گوش میدهند، و نیز آنگاه که به نجوا میپردازند؛ وقتی که ستمگران گویند: جز مردی افسونشده را پیروی نمیکنید.
وَإِذَا رَأَوْهُمْ قَالُوا إِنَّ هَؤُلَاءِ لَضَالُّونَ. (1) وقتی آنان را میدیدند میگفتند: اینها گمراهانند.
در عملیات روانی همواره حمله کننده، از روحیات و اخلاقیات و فرهنگ جامعه و گروه آماج به خوبی آگاه است. از گرایشها و زمینههای التهاب آن جوامع و گروهها مطلع بوده و احساسات گروههای سنی و اجتماعی طرف خود را خوب درک میکند. برخی احساسات، غریزی است؛ برای مثال هر کس هنگام از دست دادن نزدیکان مورد احترام خود، اندوهگین میشود. برخی دیگر از احساسات، اکتسابی است و افراد از دیگران تأثیر میپذیرند. تأثیراتی که رفتارهای برخی اشخاص یا گروهها بر اشخاص یا گروههای دیگر میگذارند، احساسات اکتسابی نام دارد. در عملیات روانی بیشتر این دسته از احساسات مورد حمله قرار میگیرد زیرا در عموم افراد یک طبقه، تأثیرات یکسانی میگذارد. در جامعهای که متعصب است و فضای جهلآلود همه جا را فرا گرفته، با ورود یک خبر یا شایعه، افکار عمومی به ناگاه به سو آن جلب میشود. (2)
منظور از تشجیع و تحریک انجام اقداماتی است که با ایجاد شور و شوق نسبت به یک هدف یا مسئله، بر حالت و رفتار مخاطبان تأثیر میگذارد. در این روش، متخصصان جنگ روانی با ارائه پیامها و اطلاعات آگاهیدهنده به تحریک احساسات دینی، قومی، نژادی و انسانی مخاطبان میپردازند و آنها را به سوی تحقق اهداف مطلوب خود سوق میدهند. حس همدردی، تنفر، خشم و غضب از جمله مفاهیمی است که در این روش مورد توجه قرار میگیرند. (1)
برانگیختن احساسات جبهۀ خودی و افراد بیطرف در مقابل استفاده از عقلانیت، برای همراه کردن بیشتر آنان با اهداف و خواستههای رهبران و حاکمان مهمترین دستآویز حاکمان برای رسیدن به اهدافشان میباشد. سران کفر و نفاق در صدر اسلام برای بستن راههای منتهی به تفکر و تعقل با استفاده از احساسات مردم مسلمان در مقابل حاکمیت اسلامی صف آرایی کنند.
در هر دو حکومت نبوی و علوی، سران و رهبران کفر و نفاق توانستند با سوءاستفاده از عوامل زیر احساسات سپاهیان و افراد بی طرف را برانگیخته و جمعیت قابل توجهی را با خود همراه کرده و بر علیه حاکمیت دین اعلان دشمنی و مبارزه کنند:
•شخصیت زدگی(تقلید کورکورانه):
1.شخصیت ممتاز معاویه نزد مردم شام. (2)
2.برتر بودن یهودیان در دینداری در تفکر مشرکین.
3.جایگاه ممتاز نیاکان در فرهنگ اعراب جاهلی.
4.جایگاه عایشه نزد مردم مسلمان به عنوان همسر پیامبر و ام المومنین. (1)
•عصبیت و قبیله گرایی افراطی:
1.نزاع و درگیری تاریخی اَوس و خزرج در مدینه. (2)
2.خودبرتربینی و اشرافیت قریشیان بر تمام قبایل حجاز. (3)
3.استفاده معاویه از قتل عثمان و انتساب او به بنیامیه.
•سنت انتقامجویی کشتگان (سنت ثار) در قبایل عرب (4)حجاز: تظلمخواهی و روشن نگه داشتن خشم مردم مشرک مکه از نبرد بدر توسط سران شرک. (5)
کفار و مشرکین مکه با زنده کردن سنت پرستی و قرار دادن سنتهای جاهلی در برابر یکتا پرستی به دنبال القاء بی احترامی کردن اسلام و پیامبر به عقاید پیشینیان بوده و در صدد شوراندن و تحریک مردم بر ضد پیامبر بودند. قرآن کریم در اینباره میفرماید:
وَإِذَا تُتْلَی عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالُوا مَا هَذَا إِلَّا رَجُلٌ يُرِيدُ أَنْ يَصُدَّكُمْ عَمَّا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُكُمْ. (6)
1) دینوری، ابوحنیفه، «اخبارالطوال»، ج1، ص144 و خلیفة بن خیاط، ابوعمرو، «تاریخ خلیفه بن خیاط» ص114.
2) مهران، محمد بیومی، «دراسات فی تاريخ العرب القديم»، ص480.
3) شهیدی، جعفر، «قیام حسین (علیهالسلام)»، ص46 و مجلسی، محمد باقر، «بحارالانوار»، ج15، ص258.
4) سوره بقره: 2، آیه 178.
5) واقدی، محمد بن عمر، «المغازی»، ج1، ص120.
6) سوره سبا: 34، آیه 43.
و هنگامی که آیات روشنگر ما بر آنان خوانده میشود، میگویند: او فقط مردی است که میخواهد شما را از آنچه پدرانتان میپرستیدند بازدارد.
علامه طباطبائی در تفسیر کلمه «آبَاؤُكُمْ» میفرماید:
«تعبیر آبائکم (پدرانتان) به جای آبائنا (پدرانمان) برای این منظور است که به آن قوم متعصب القاء کند میراث نیاکان شما در خطر است، بپاخیزید و دست این مرد را از آن کوتاه کنید». (1)
پس از شکست دشمن در جنگ بدر و بازگشت آنها به مکه، برنامه ریزی برای هجوم مجدد به مدینه آغاز شد. بر این اساس، ابوسفیان با استفاده از احساس کینه و اندوه بازماندگانِ کشتهها و ممانعت از برگزاری مجالس گریه و عزا برای کشتهشدگان به تحریک احساسات و افزایش کینه پرداخت و توانست نظر همه را برای هزینه نمودن در جهت حمله به مدینه جلب کند. سرانجام پس از یک سال نیرویی به استعداد سه هزار نفر برای هجوم به مدینه مهیا شد. (2)
در جنگ احد، سران قریش برای جلوگیری از فرار جنگجویان خود و تشویق و ترغیب آنان به جنگ، تعدادی از زنان را نیز با خود همراه ساختند. صفوان بن امیه گفت:
«زنان را با خود ببرید و من نخستین کسی هستم که این کار را می کنم، چه آنان شایسته ترند برای اینکه کشتگان بدر را به یاد شما آورند. شما را حفظ کنند. موضوع بدر تازه است و ما هم قوم طالب مرگ هستیم».
زنان قریش به هر منزلی که میرسیدند، در حالی که با خود دَف و دایره داشتند، بیرون آمده و مردان را به جنگ تشویق کرده و کشته شدگان بدر را یاد میکردند. آنان سرمهدان و میل با خود همراه داشته و هر زمان مردی از جنگ میگریخت یا سستی میکرد، یکی از زنها، سرمهدان و میل به او میداد و میگفت: «تو زن هستی». (1)
برای تضعیف هر حرکت اجتماعی و دینی نوپا، دشمنان میتوانند به وسیلۀ تطمیع هواداران و رهبران طرف مقابل با هدف کاستن از عِدّۀ جبهۀ مقابل، ضربات سختی را به آنان وارد نمایند. علاوه بر این، حرص و آزمندی ذاتی انسانها به ویژه در هنگام ضعف در عقاید و نبود ایمان کامل به اهداف، مهمترین مشوق برای استفاده از این شیوه از سوی دشمنان میباشد.
در حکومت نبوی، دشمنان به علت عدم درک کامل از شخصیت والای پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و میزان تهذیب نفس او به دنبال منصرف کردن او از اهدافش به وسیله تطمیع بودند. از آنجا که در اعراب جاهلی هر قیام و نبردی برای رهبری و ثروت اندوزی بود مشرکین هدف پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) را رهبری بر مکه و طلب ثروت می دانستند و به همین دلیل برای منصرف نمودن حضرت از اقداماتشان، به ایشان پیشنهاد بیشترین مقدار از سیادت و ثروت در مکه را میدادند. (2)
هرچند تطمیع در پیامبر اثرگذار نبود اما طمع یاران پیامبر برای کسب غنایم بیشتر در اکثر نبردهای مهم پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) گزارش شده است. (1)همین مسئله در حکومت علوی به علت ضعف اعتقادی یاران امام علی (عليهالسلام) و عدم پایبندی کامل آحاد جامعه به ویژه خواص نسبت به اهداف حاکمیت امام علی (عليهالسلام) سبب تکرار استفاده از این شیوه از سوی دشمنان شد. (2)
پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) با سرسختی در دعوت توحیدی و تهاجم نظری بر ضد تمام ارزشهای اعتقادی و اجتماعی جامعه شرک آلود مکه، تمامی اشراف و کلیت نظام اشرافی را در خطر تهدید قرار داده و اسلام روز به روز در مکه گسترش مییافت. سران قریش تصمیم گرفتند با وعدۀ تحقق تمام آمال اشرافیت (حاکمیت، ثروت و زیباترین همسر) به پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، او را از سیاست فروپاشی ارزشها و باورها و مناسبات حاکم در مکه بازگردانند. اولین تطمیع پیامبر به وسیلۀ قریش، هنگامی بود که قریش ابوطالب را واسطه قرار داده و با دادن وعدۀ مال و ثروت به دنبال منصرف کردن پیامبر از اهدافش بودند. (3)
در نوبت دوم «عتیبة بن ربیعة» که از بزرگان بنیامیه و قریش بود به نزد پیامبر رفت تا پیشنهادهای بزرگان قریش را با پیامبر مطرح کند. او در دیدار با پیامبر چنین گفت:
«ای برادرزاده، اگر منظورت از این سخنان که می گویی اندوختن ثروت و به دست آوردن مال است، ما حاضریم آنقدر برای تو مال و ثروت
جمع آوری کنیم تا آنجا که ثروت تو به دارائی ما بچربد. اگر مقصودت آن است که کسب شخصیت کنی، حاضریم تو را بزرگ خود قرار داده و هیچ کاری را بدون اذن تو انجام ندهیم و اگر هدفت سلطنت و ریاست است، ما تو را سلطان و رئیس خود قرار می دهیم». (1)
در نوبت سوم مشرکین با شیوه تطمیع برعلیه پیامبر و با دادن وعدهای متنوع و سنگینتر از قبل به دنبال منصرف کردن پیامبر از خواستههایش بودند که در هر بار از سوی پیامبر با جواب منفی مواجه میشدند. (2)
یکی از شیوههای مؤثر در جنگ روانی، ایجاد ترس در صفوف دشمن و حامیان آنهاست. شیوۀ ایجاد ترس و ارعاب برای جذب و غلبه بر دشمن از شگردهایی است که مجریان جنگ روانی به آن متوسل میشوند. در این شیوه برای دستیابی به اهداف خود به آزار، اذیت، قتل و غارت روی میآورند. عامل ارعاب آفرین به مخاطب خود اينگونه القاء میکند که خطرات زیادی برای او وجود دارد که با کنار گذاشتن هدف و مسیر _ هدفی اصلی برای استفاده از این شیوه _ میتواند این خطرات را از خود دفع کند.
استفاده از این شیوه به وسیلۀ اتخاذ سیاستهای خشونتبار یکی از مهمترین روشهای جنگ روانی مشرکین برای مقابله با پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) بود. مشرکین علاوه بر آزار و اذیت پیامبر، به آزار و شکنجه نومسلمانان فاقد حسب و نسب، یا موالی و بردگان و
عناصر فاقد حمایت قبیلهای روی آوردند. هدف اصلی استفاده از این شیوه، ایجاد محیطی سرشار از ترس و خشونت برای محدود کردن گرایش به پیامبر و اسلام بود. گستردگی شکنجه و کیفیت طاقتفرسای عذابها و نیز صعوبت مقاومت در آن شرایط را میتوان از خلال آیات مکی مشتق از واژۀ صبر دریافت. (1)در همین زمان خداوند برای افزایش توان مقاومت مسلمین و تقویت روحیۀ آنان آیات متعددی از قصص انبیای تحت شکنجه و آزار و اذیت امتهای آنان نازل و دوران شکنجه را دورۀ آزمون و ابتلای موقت برای وصول به کمال معرفی کرد. حکم بن ابوالعاص بن امیه از کسانی بود که به آزار و اذیت پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) میپرداخت و به پیامبر ناسزا میگفت و راه رفتن پیامبر را تقلید میکرد. (2)از دیگر کسانی که به آزار و اذیت پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) میپرداخت عقبة بن ابی معیط بود که به هنگام سجدۀ پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، پای بر سر آن حضرت میگذاشت و شکمبۀ گوسفند بر روی پیامبر میانداخت. (3)تازیانه زدن و کشاندن بر روی ریگهای داغ، ممانعت از خوراک (شکنجۀ گرسنگی)، ممانعت از نوشیدن آب (شکنجۀ تشنگی)، قرار دادن افراد در زیر آفتاب داغ و سوزان و چوب زدن، گذاشتن سنگ بزرگ بر روی شکم و دندهها از جمله روشهای شکنجۀ مشرکین نسبت به مسلمانان بود. در آن شرایط پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و مسلمانان برخوردار از حمایت قبیلهای، نمیتوانستند کمترین کمکی به آنان کنند. از جملۀ مسلمانان نوپا میتوان به بلال حبشی، عمار یاسر، یاسر بن عامر عنسی و خباب بن ارت اشاره کرد. در این میان
برخی به واسطه صدمات زیاد از دین خود برمیگشتند و بعضی دیگر استقامت میکردند. (1)
مهمترین عامل برای ایجاد تشویش و اضطراب در جبهۀ مقابل و مانع شدن از پیوستن افراد جدید به دشمن و سست شدن همراهان و رزمندگان نسبت به خواسته و اهداف رهبران و عدم گسترش گفتمان طرف مورد نزاع در سپاه و جامعه خودی و دشمن، ایجاد ترس به وسیله رعب و وحشت میباشد.
در حکومت نبوی سران مشرکین با القای ترس در دل مردم مکه ثمرۀ همراهی با پیامبر را شکنجه و کشته شدن معرفی میکردند و مانع از پیوستن افراد جدید و گسترش اسلام در مکه میشدند. (2)
تضعیف از طریق تزریق تفرقه و اختلاف در جامعه هواداران و حامیان حریف یکی از اقدامات روانی مشرکین در صدر اسلام بر علیه پیامبر بوده است. ایجاد و القاء وجود تضاد و تفرقه در جبهه رقیب باعث عدم انسجام و یکپارچگی شده و رقیب را مشغول مشکلات درونی جامعه خود می کند و از این طریق از اقتدار و انرژی آن کاسته و قدرتش فرسوده میشود. ایجاد تفرقه و تضاد موجب ایجاد گسست شده و در جامعهای که به لحاظ طبیعی این گسستها وجود داشتهباشند، تقویت میشوند؛ از قبیل گسست قومیت، مذهب، دین، جنسیت، زبان، نژاد و...؛ مهمترین هدف این شیوه، ایجاد گسست بین مردم و نظام سیاسی است؛ به گونهای که این
گسست باعث تزلزل و تنزل اعتماد عمومی مردم، عدم مقبولیت و در نتیجه عدم پذیرش رژیم سیاسی میشود. (1)
تلاش مشرکین مکه برای درگیر کردن افراد با ایمان (پیروان پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)) با عواطف انسانی، به ویژه ارتباط آنها با والدین و نزدیکانشان از یک سو و از سوی دیگر طرح این مسئله که حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) با دعوت خویش بین فرزندان و پدر و مادر و بین زنان و شوهران فاصله و جدایی میاندازد و بنیان اجتماع را از هم میگسلد، سبب اختلاف بین افراد تازه مسلمان میشد. (2)
در طول تاریخ حیات انسان برروی زمین تمسخر انبیاء و رهبران جبهه حق اصلیترین و دائمیترین حربۀ روانی کفار و زرسالاران بوده است. قرآن کریم در این باره میفرماید:
وَمَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلاَّ كَانُواْ بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ. (3) و هیچ رسولی بر آن مردم نمیآمد جز آنکه به استهزای او میپرداختند.
در این روش آلوده کردن اطلاعات طرف مقابل و تخریب شخصیتی و روانی او صورت میگیرد. این تخریب میتواند علاوه بر تأثیر مثبت در روحیه افراد خودی و نیروهای
بیطرف، در جهت ایجاد تزلزل در پیروان طرف مقابل نیز مؤثر واقع شود. یعنی نه تنها مشرکان از گرویدن افراد به پیامبر جلوگیری میکردند بلکه باعث تقویت نیروهای خودشان و دلسردی، ناامیدی و گاه ضعف در میان پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و یارانش میشدند. بدیهی است سیاست استهزاء و تمسخر، روحیه و شخصیت پیامبر و یارانش را جریحهدار میکرد و به لحاظ روانی و احساسی وضعیت سخت و دشواری ایجاد کرده و تحمل آن، بیاندازه مشکل مینمود.
قبیله قریش و در رأس آنها بنیامیه، بیشتر از سایر قبایل مکه به این کار روی آوردند. ازجمله کسانی که به آزار و استهزاء پیامبر روی آوردند، میتوان به ابوسفیان بن حرب، حکم بن ابی العاص بن امیه، نضربن الحارث، اسود بن المطلب اشاره کرد. (1)
استهزاء و تمسخر با هدف کوچک نشان دادن پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و قداستزدایی از پیامبر و ناچیز نمایاندن دعوت و پیام او و در نتیجه پایین آوردن ارزش و جایگاه اجتماعی و سست کردن پایههای دعوت او، صورت میگرفت. تمسخر پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) در ادعای نبوت، معراج، مسخره کردن گزارشهای مربوط به نعمتهای بهشتی و تمسخر آن حضرت برای پیروی محرومان جامعه از او، برخی از موارد استهزایی است که میتوان به آن اشاره کرد. (2)
قدرت مشرکین در مکه برای استفاده از شیوۀ تمسخر به حدی زیاد بود که خداوند متعال در فرمان خود به پیامبر برای علنی کردن دعوت به اسلام با پیشبینی استفاده
مشرکین از این شیوه به پیامبر بشارت میدهد که ما از تو در برابر این تهاجم دفاع کرده و پیامبر را آماده مواجهه با بالاترین میزان استفاده از تمسخر میکند. (1)
فشار این حملات بر پیامبر به حدی بود که خداوند با تسلی و تسکین، پیامبر را آرام و به او وعده نابودی مستهزئین را میدهد. طبق نظر تمامی مفسرین، آیۀ 97 از سوره حجر (2)
ترجمه: ما می دانیم که تو از آنچه مشرکان می گویند، دلتنگ می شوی.
اشاره به فشار قلبی و روحی وارده به پیامبر به علت شدت استهزاء از سوی مشرکین دارد. قرآن کریم در باب تمسخر پیامبر و مسلمانان در مکه توسط کفار و مشرکین میفرماید:«إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُوا كَانُوا مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ. وَإِذَا مَرُّوا بِهِمْ يَتَغَامَزُونَ. وَإِذَا انْقَلَبُوا إِلَی أَهْلِهِمُ انْقَلَبُوا فَكِهِينَ». (3)
بدکاران همواره در دنیا [از روی ریشخند و استهزا] به مؤمنان میخندیدند. و هنگامی که بر آنان می گذشتند آنان را با اشاره چشم و ابرو به مسخره می گرفتند. و چون به خانواده خود بازمی گشتند به سبب تمسخر مؤمنان خوشحال و شادمان باز می گشتند.
«یتغامزون» از مادۀ «غمز» به معنی «اشاره با چشم و دست به چیزی که مورد عیبجویی است» میباشد. این واژه به معنی «هر گونه عیبجویی» به کار میرود. تعبیر به «تغامز» دلیل بر این است که همۀ آنها در این کار (اشاره به جهت تمسخر)
شرکت داشتند. مشرکین و کفار مکه تا حدی در شیوه تمسخر پیشرفته بودند که حتی در جلسات خصوصی در غیاب مسلمین این تمسخر را ادامه میدادند. (1)
فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِيًّا حَتَّی أَنْسَوْكُمْ ذِكْرِي وَكُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَكُونَ. (2) امّا شما آنها را به باد مسخره گرفتید تا شما را از یاد من غافل کردند و شما به آنان میخندیدید.
أَوْ خَلْقًا مِمَّا يَكْبُرُ فِي صُدُورِكُمْ فَسَيَقُولُونَ مَنْ يُعِيدُنَا قُلِ الَّذِي فَطَرَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَسَيُنْغِضُونَ إِلَيْكَ رُءُوسَهُمْ وَيَقُولُونَ مَتَی هُوَ قُلْ عَسَی أَنْ يَكُونَ قَرِيبًا. (3) یا هر مخلوقی که در نظر شما، از آن هم سختتر است و از حیات و زندگی دورتر میباشد، باز خدا قادر است شما را به زندگی مجدد بازگرداند. آنها بزودی می گویند: چه کسی ما را بازمیگرداند؟ بگو همان کسی که نخستین بار شما را آفرید آنان سر خود را از روی تعجب و انکار به سوی تو خم میکنند و میگویند: در چه زمانی خواهد بود؟ بگو شاید نزدیک باشد.
راغب در مفردات میگوید:
««انغاض» به این معنا است که کسی سر خود را با حالت غرور و خود خواهی در مقابل دیگری تکان دهد.»
بنا به گفته راغب معنای آیه چنین می شود:
«چون حجت خود را به گوششان برسانی و قدرت خدای را بر هر چیز و همچنین بر خلقت اولشان یادآوری کنی تازه سرهاشان را از باب مسخره کردن تکان خواهند داد و خواهند گفت: این قیامت کی است؟» (1)
وَإِذَا رَآكَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ يَتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُوًا أَهَذَا الَّذِي يَذْكُرُ آلِهَتَكُمْ. (2) و کافران هنگام ملاقات تو، تو را جز به استهزاء نگرفته و گویند آیا این شخص است که بتان را که خدایان شما هستند به اهانت و بدی یاد میکند؟
وَإِذَا رَأَوْكَ إِنْ يَتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُوًا أَهَذَا الَّذِي بَعَثَ اللَّهُ رَسُولًا. (3) این کافران هرگاه تو را ببینند از حسد کاری ندارند، جز آنکه تو را تمسخر کرده و گویند آیا این مرد همان است که خدا به رسالت بر خلق فرستاده؟
انحصار استفاده شده در دو آیه فوق موید این مطلب است که مشرکین در معاشرت و دیدارهای که با پیامبر داشتند هیچ هدفی جز تمسخر پیامبر نداشتند. (4)
وَإِذَا رَأَوْا آيَةً يَسْتَسْخِرُونَ. (5)
و چون آیت و معجزی مشاهده کنند باز هم به فسوس و مسخره پردازند.
طبرسی در مجمع البیان به نقل از دیگران قائل به این نظر است که در معنای کلمه «یسْتَسْخِرُونَ» دو نکته وجود دارد:
1.دعوت بعضی از مشرکین از بعضی دیگر برای اظهار استهزاء و مسخرگی.
2.باور قلبی مشرکین و کفار به مسخرگی قرآن و معجزات پیامبر. (1)
اصحاب و مسلمانان اندک مکه نیز از آسیب و گزند تمسخر اهل مکه در امان نبودند. الاسود بن عبد یغوث که پسر دایی پیامبر بود هنگامی که فقرای مسلمانان را میدید به کنایه و تمسخر میگفت: «اینها سلاطین روی زمیناند که ملک کسری را به ارث می برند». (2)
مشرکین مکه علاوه بر تمسخر علنی اهل ایمان، در جمعهای خصوصی خود نیز به این روش عمل میکردند. ابوجهل رو به قریش میکرد و میگفت: «میخواهید شما را از زقوم که محمد ما را به آن تهدید میکند اطعام کنم؟!» سپس میفرستاد و کره و خرما حاضر میکردند و میگفت: «این همان زقوم است». (3)
یکی از شیوههای مشرکین و کفار مکه استفاده از شیوه شیفتگی و خود برتر بینی بود. در استفاده از این روش آنها آشکارا به نمایش و تبلیغ خصائل استکباری در برابر آیات خدا و مسلمانان میپرداختند. مشرکین با این اقدام با کوچک شمردن دعوت پیامبر، به مانور اهریمنی بزرگ نمایی و استکبارگری در برابر مسلمین میپرداختند تا نشان دهند که ارزش و اهمیت تنها در راه و رسم جاهلی است و همه چیز جز آنچه خود بدان پایبندند، بیارزش است. خداوند درباره این اقدام روانی مشرکین میفرماید:
وَإِذَا تُتْلَی عَلَيْهِ آيَاتُنَا وَلَّی مُسْتَكْبِرًا كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْهَا كَأَنَّ فِي أُذُنَيْهِ وَقْرًا. (1) و هر گاه بر او تلاوت آیات ما شود چنان با غرور و تکبّر پشت گرداند که گویی هیچ آن آیات الهی را نشنید، پنداری از هر دو گوش کر است.
تأثیر منفی این روش بر طبقات محروم، مسخ شخصیت آنها و در نتیجه نپذیرفتن حق از سوی آنان و تسلیم شدن در برابر ارزشهای جاهلی و استکباری بود. از دید عربهای جاهلی، مستکبران مشرک، مظاهر واقعی قدرت و محور جامعه و تعیین کننده سرنوشت و معیار ارزشها تلقی میشدند، زیرا حاکمیت استکبار زمانی بلامنازع است که از دیدگاه مردم، مستکبران مظاهر واقعی قدرت و محورهای اجتماع و قبلهگاه آمال و حاجات و تعیین کننده سرنوشتها و معیار ارزشها باشند.
در منازعات دینی، وابستگی دشمنان به جریانات و اشخاص دینی و اجتماعی سبب استفاده از این شیوه میباشد. در حکومت نبوی دشمنان پیامبر که از طبقه ممتاز اجتماعی و دینی بودند توانستند با استفاده از موقعیت اجتماعیای که در اذهان دیگران
1) سوره لقمان: 31، آیه 7.
داشتند دیگران را با خود همراه کرده و به مبارزه با جبهه حق بپردازند. موقعیت اجتماعی قریش (1)
آبی، منصور بن حسین، «نثر الدر فی المحاضرات»، ج1، ص273.
و رهبران جبهه نفاق (2)و موقعیت دینی یهودیان (3)در حکومت نبوی در برابر مردم مکه که در جاهلیتی گسترده بودند (4)و انصار و مهاجرینی که عموما کمترین انتسابی به طبقات خاص جامعه نداشتند (5)سبب استفاده از این شیوه از سوی آنان شد.این مسئله در حکومت علوی به علت انتساب سببی و نسبی سران جمل به پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و موقعیتی که از این انتساب و امتیازاتی همچون سبقت در اسلام (6)و مجاهدت در نبردهای مختلف برایشان حاصل شده بود؛ تکرار شد و منجر به همراهی چندین هزار نفر از آحاد جامعه با سران جمل شد. (7)در هر دو حکومت نبوی و علوی دشمنان توانستند با استفاده از مفاهیم و اهدافی جذاب و قابل فهم مانند تظلم خواهی خلیفه خدا (8)و برچیدن موانع رشد جوامع و قبایل، اغراض اصلی خود را مخفی کرده و به وسیله آن مفاهیم دیگران را با خود همراه کنند.
1) مجلسی، محمد باقر، «بحارالانوار»، ج15، ص38.
2) ابن عبد البر، یوسف ابن عبدالله، «الاستیعاب»، ج3، ص941.
3) سوره مائده:5، آیه 18.
4) مجلسی، محمد باقر، «بحارالانوار»، ج29، ص236.
5) سوره منافقون: 63، آیه 8.
6) مفید، محمد بن محمد، «الجمل و النصرة لسيد العترة فی حرب البصرة»، ص329.
7) آبی، منصور بن حسین، «نثر الدر فی المحاضرات»، ج4، ص9.
8) بلاذری، احمد بن یحیی، «جمل من انساب الاشراف»، ج2، ص223.
هنگامی که قبله از بیت المقدس به کعبه تغییر یافت، سران مشرکان مکه جنجالی تبلیغاتی به راه انداختند که:
«دیدید محمد فرستاده خدا نیست و ادعاهایش نادرست است؟ تغییر قبله از بیت المقدس نشان از تردید او در دعوتش دارد. چندی پیش، از قبلۀ پدرانش برگشت و از مکه به مدینه هجرت کرد و اکنون به همان قبله بازگشته و به خاطر محبت و اشتیاق به موطن و سرزمین آباء و اجدادی، قبله را به سوی مکه تغییر داده است تا به دین آنان درآید». (1)
مشرکین و کفار مکه با ایجاد سوالهای بیجواب و بیاساس در دل مردم مکه و افراد تازه مسلمان شده، شک و تردید ایجاد میکردند.
خداوند متعال در قرآن کریم سوالات مشرکین را اینگونه بیان میکند:
وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَی رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ؟ (2) و گفتند: این قرآن چرا بر مردمی بزرگ از میان یکی از این دو شهر مکه و طایف نازل نشد.
وَإِذَا تُتْلَی عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا قَالُوا قَدْ سَمِعْنَا لَوْ نَشَاءُ لَقُلْنَا مِثْلَ هَذَا. (3) و چون بر آنان آیات ما تلاوت شود گویند: شنیدیم، اگر ما هم میخواستیم مانند آن میگفتیم
وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلَا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً. (1) و باز کافران جاهل به اعتراض گفتند که چرا این قرآن اگر از جانب خداست یکجا برای رسول نازل نشد؟
وَقَالُوا مَالِ هَذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعَامَ وَيَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ لَوْلَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذِيرًا. أَوْ يُلْقَی إِلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ تَكُونُ لَهُ جَنَّةٌ يَأْكُلُ مِنْهَا. (2) گفتند: چیست این پیامبر را که غذا میخورد و در بازارها راه میرود؟ چرا فرشتهای بر او فرود نمیآید تا با او بیمدهنده باشد؟ چرا از آسمان گنجی برایش افکنده نشود؟ چرا او را باغی نیست که از آن بخورد؟
وَقَالَ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيْنَا الْمَلَائِكَةُ أَوْ نَرَی رَبَّنَا. (3) کسانی که به دیدار ما امید ندارند، گفتند: چرا فرشتگان بر ما نازل نمیشوند؟ یا، چرا پروردگار خود را نمیبینیم؟
وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ. (4) کافران گفتند: چرا بر او معجزهای از خدا فرو نیامد؟
يَقُولُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جَاءَ مَعَهُ مَلَكٌ. (5) میگویند: چرا گنجی بر او افکنده نمیشود؟ و چرا فرشتهای همراه او نمیآید؟
این اقدامات از سوی مشرکین و کفار سبب شد تا تمام طبقات و گروههای اجتماعی مکه پیامبر را با نگرشی منفی مورد اذیت و آزار قرار دهند. (1)
این فضا و هجمه سنگین روانی بر علیه پیامبر در مکه در شرایطی صورت میگرفت که تا قبل از ادعای نبوت، در مکه ایشان را به محمد امین (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) شناخته و مورد اعتمادترین فرد در مکه از سوی تمام مردم بودند. (2)
یهودیان که از نسل حضرت ابراهیم (عليهالسلام) میباشند، خود را فرزندان یهودا، فرزند حضرت یعقوب (عليهالسلام) میدانند. (1)اطلاق کلمه «بنی اسرائیل» به یهودیان به علت انتساب یهود به حضرت یعقوب (عليهالسلام) میباشد. «اسرائیل» به معنای «بندۀ خدا»، نام دیگر حضرت یعقوب (عليهالسلام) میباشد. (2)یهودیان در طول تاریخ در سرزمینهای مختلفی همچون مصر، کنعان، بابل و فلسطین سکونت داشتند. در عرف قرآن کریم مراد از بنی اسرائیل، یهود قدیم و مراد از یهود، یهودیان معاصر حضرت رسول (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) ساکن مدینه و شهرکها و قلعههای پیرامون آن است. (3)
در باب علل مهاجرت برخی از یهودیان به منطقه جزیرةالعرب نظرات مختلفی وجود دارد. به اعتقاد بیشتر مورخان، گروههایی از بنیاسرائیل با هجوم بختالنّصر، به جزیرة العرب وارد شدند و بیشتر در مناطق شرقیعربی، مانند عراق و سواحل خلیج فارس سکنیٰ گزیدند. عدهای دیگر قائلند افزایش جمعیت یهودیان در فلسطین موجب شد که این منطقه برای زندگی آنان کافی نباشد؛ بنابراین برخی از آنان به ناچار به سرزمینهای مجاور، یعنی مصر و عراق، به جزیرة العرب مهاجرت کردند. (4)
در برخی از روایات اسلامی، علت مهاجرت یهودیان به مدینه، آگاهی آنها از ظهور و نیز محل هجرت پیامبر آخرالزمان بیان شده است. در روایتی ابوبصیر از امام صادق (عليهالسلام)نقل میکند: یهود در کتابهای خود خوانده بودند که محل هجرت پیامبر اسلام
(صلیاللهعلیهوآلهوسلم) میان دو کوه عیر و اُحد است؛ بنابراین برای یافتن این دو کوه حرکت کردند و وقتی آنها را یافتند، در آنجا ساکن شدند. (1)برخی معتقدند از گزارشهای مختلف مربوط به علل مهاجرت یهود به حجاز میتوان نتیجه گرفت که این مهاجرت در چند مرحله صورت گرفته است. مناسب نبودن آب و هوای حجاز و عدم آمادگی آن برای کشاورزی و تجارت در مقایسه با سایر سرزمینها، مؤیدی بر این مطلب است که سکونت آنها در جزیرة العرب اهداف مادی نداشته است. (2)
اسلام همواره به دین یهود به عنوان یکی از ادیان بزرگ آسمانی به دیدۀ احترام نگریسته، ولی ملت یهود به استثنای معدودی از آنان، در طول تاریخ، به دین الهی خود تعبد عملی نداشته و خداوند در قرآن کریم غالباً آنها را نکوهش و سرزنش کرده است. قوم یهود از جمله اقوامی است که سرگذشت آنان در قرآن کریم در ابعاد گسترده بیان شده است و چگونگی نگرش قرآن به این قوم از جهات گوناگون قابل بررسی است. بر این اساس قرآن غنیترین منبع و مطمئنترین مرجع برای شناخت عملکرد یهود و نیز دستیابی به واکنش مناسب به منظور برخورد با آنان است. (3)
به نظر میرسد که آغاز دشمنی یهود به شروع دعوت اسلامی باز میگردد، زیرا یهود خود از منتظران ظهور پیامبر خاتم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) بودند. وقتی که پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) مبعوث گردید، چون ایشان را پیامبری یهودی ندیدند با اینکه ایشان را به حکم قرآن شناخته
بودند (1)، اما از روی حسادت و استکبار، دست به مخالفت با حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) زدند و تمام تلاش خود را برای بازگرداندن مردم به آئین جاهلی به کار بستند. (2)
یهودیان مکه که اوس و خزرج دو طایفۀ بزرگ و اصلی مدینه را در صلح کامل میدیدند، برای ایجاد تنش و درگیری در مدینه به دنبال برهم زدن این اتحاد و صلح بودند. به همین منظور شاس بن قیس با یادآوری کردن گذشته خونین و جنگهای این دو قبیله با هم، به ویژه نبرد بُعاث، احساسات قبیلهای آن دو طایفه را تحریک کرد. او توانست شیرینی برادری اوس و خزرج را به تلخی بکشاند، به گونهای که به یکدیگر تفاخر ورزیدند و گفتگو بالا گرفت تا جایی که «اوس بن قیظی» از اوس و «جبار بن صفر» از خزرج با هم قرار گذاشتند که در محلی یکدیگر را با شمشیرهای برهنه ملاقات کنند. این اقدام یهودیان در صورت عدم حضور پیامبر و رهنمودهای ایشان، سبب درگیری خونین و تشتت در مدینه میشد. (3)
بزرگان یهود برای تحریک سران قریش در مکه بر علیه پیامبر به جهت شرکت در جنگ احزاب به مکه رفته و در دیدار با مشرکین بزرگ مکه گفتند:
1) سوره بقره: 2، آیه 146: الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ ۖ وَإِنَّ فَرِيقًا مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ.
2) سوره بقره: 2، آیه 109: وَدَّ كَثِيرٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يَرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِكُمْ كُفَّارًا حَسَدًا مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ.
3) ابن هشام، عبدالملک، «السیرة النبویه»، ج1، 557.
«محمد، شما و ما را هدف قرار داده و یهودیان بنی قینقاع و بنی نظیر را مجبور به ترک وطن نموده است. شما گروه قریش برخیزید و از همپیمانان خود کمک بگیرید. هفتصد شمشیرزن یهودی در دهانه مدینه آماده اند. همه آنها به یاری شما می شتابند.»
سران شکست خوردۀ قریش تحت تأثیر این روش با یهود هم پیمان شدند و برای جنگ احزاب راهی مدینه شدند. (1)
از شیوههایی که دشمن در عملیات روانی برای تغییر افکار عمومی طرف مقابل به سود خود استفاده میکند، ایجاد تردید و تزلزل در باورهای جامعه است. اعتقادات و باورهای مردم، از انطباق تصاویر ذهنی آنها با «جهانی که میشناسند»، نشأت میگیرد. پس اگر تصاویر دیگری به آنها نشان داده شود که گمان کنند با دنیای شناخته شده و ساخته و پرداخته شده در ذهنشان، هماهنگی بیشتری دارد، میتوان اعتقادات آنان را دگرگون کرد. یکی از مؤثرترین شیوهها در ارائۀ مفاهیم جدید که منجر به تغییر نگرشها و باورهای جامعه میشود، ایجاد تردید در میان جامعه نسبت به مفاهیم پذیرفته شده پیشین است. در حقیقت از راه شبهه افکنی و ایجاد تزلزل و شک، سعی میشود اطلاعات جدیدی فراروی افکار عمومی قرار داده شود تا آنان خودبهخود اقدام به تغییر باورها کنند. (2)
القای شک و دوگانگی در اندیشه مسلمانان نوظهور علت اصلی استفاده مشرکین و یهودیان از این شیوه، برعلیه حکومت و رسالت نبوی بود. افراد تازه مسلمان شده به علت عدم آگاهی همه جانبه به ابعاد دین اسلام مستعدترین گروه برای دشمنان به جهت استفاده از این شیوه بودند. همچنین القاء تردید و شک در یهودیانی که هیچ آشنایی با اسلام و دین یهود نداشتند سبب میشد در جامعه آن دوران گرایش به اسلام تصمیمی اشتباه به حساب آمده و این انتخاب در منظر دیگران انتخابی سفیهانه به نظر آید. (1)
قران کریم درباره اقدامات یهود برای ایجاد تردید در بین مردم میفرماید:
وَقَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ آمِنُوا بِالَّذِي أُنْزِلَ عَلَی الَّذِينَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهَارِ وَاكْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ. (2) و گروهی از اهل کتاب گفتند: به دین و کتابی که برای مسلمانان نازل شده اول روز ایمان آرید و آخر روز کافر شوید، شاید (به این حیله) آنها نیز (از اسلام) برگردند.
دوازده نفر از احبار یهود با هم توطئه کردند که اول صبح اظهار اسلام کنند و آخر روز از آن برگردند و بگویند:
«علت بازگشت ما از اسلام این بود که در کتب خود جستجو کردیم و با دانشمندان خویش هم گفتگو و مشاوره نمودیم و دانستیم که محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) پیامبر موعود در تورات نیست و در نتیجه کذب و بطلان او بر ما معلوم گشت.»
هدف احبار این بود که با این اقدام در قلب اصحاب پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) تردید پدید آید. یهودیان به علت این تلقی از سوی مردمان آن زمان مبنی بر اینکه شناخت یهودیان از همۀ طوایف و گروهها نسبت به امور دینی و الهی بیشتر است؛ با این عمل، سعی در القاء و ایجاد و شک و تردید در ذهن دیگران نسبت به عقاید مسلمانان داشتند. (1)
سران یهود برای اینکه یهودیان مستضعف به سمت اسلام گرایش پیدا نکنند با تحریف صفات پیامبر در تورات در امت خود نیز ایجاد تردید کرده و مانع از گسترش اسلام در بین یهودیان میشدند. خداوند متعال با هشدار به سران و علمای یهود بدترین عقوبت را برای این اقدام شوم آنان معین کرده و میفرماید:
فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَٰذَا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَنًا قَلِيلاًۖ فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ. (2) پس وای بر آن کسانی که از پیش خود کتاب را نوشته و به خدای متعال نسبت دهند تا به بهای اندک بفروشند، پس وای بر آنها از آن نوشتهها و آنچه از آن به دست آرند.
امام باقر (عليهالسلام) در این باره میفرمایند:
«عَمدُوا إلی التوراةِ وحرَّفوا صفةَ النبیِ ليُوقعُوا الشكَ بذلك علی المُستضعفينَ من اليهودِ». (3)
علمای یهود وقتی با پرسش مخاطبان خود مبنی بر تطبیق پیامبر آخرالزمان در تورات با پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) مواجه میشدند، سعی میکردند این علائم را به سبب ایجاد تردید در قلوب و افکار مردم به شکلی خلاف واقع، تفسیر و توجیه کنند. به طور مثال میگفتند:
آن چه در تورات در مورد محمد و علی آمده است، راست است، اما این محمد و علی که در عصر ما هستند، آن کسانی که تورات می گوید نیستند بلکه آنان پانصد سال بعد می آیند. (1)
عالمان یهودی آیات تورات را به صورت آیات قرآن در میآورند و بعد از آن این مطلب را در ذهن مسلمانان تزریق میکردند که همۀ مطالب قرآن از تورات گرفته شده است تا به این وسیله ریشۀ ایمان مؤمنان را سست کنند و در قلبشان نسبت به حقانیت و معجزه بودن قرآن تردید ایجاد نمایند. (2)
پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) از آغاز دعوتشان تا پس از ورود به مدینه در سال دوم هجری، به سوی بیتالمقدس نماز میخواندند. در مدینه، نمازگزاردن مسلمانان به سوی بیتالمقدس، باعث شد یهود آن را وسیلهای برای عملیات روانی علیه پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) قرار دهد. آنان این تردید را در بین مسلمانانی که تازه به اسلام گرویده بودند، افکندند که:
«اگر این مرد، پیامبری جدید و دین او غیر از دین موسی (عليهالسلام) است، چرا به قبلۀ شریعت ما نماز می گزارد؟» (3)
سران یهود برای تغییر قبله برنامۀ معین داشتند. آنان پیشبینی کرده بودند که اگر قبله مسلمانان تغییر کرد، در تهاجم روانی خود تردیدی جدید پدید آورند. بدین ترتیب که بگویند:
«اسلام دین استواری نیست و بر اساس فشار و عدم مقاومت، شریعت خود را تغییر می دهد؛ در حقیقت محمد فرستادۀ خدا نیست که مطالب را از او دریافت و ابلاغ کند. اگر او فرستاده خداست، چگونه تصور می شود ابتدا خداوند بگوید به قدس نماز بخوانید، سپس از سخن خود دست بردارد و بگوید به سوی کعبه نماز گزارید. از این گذشته، اگر جهت قبله به سوی قدس صحیح و عبادات و نمازها به آن سو مقبول بوده، از این پس نمازها باطل خواهد بود و اگر قبله جدید صحیح است، نمازهای پیشین باطل است.» (1)
وقتی باورهای افرادی که هنوز از استحکام لازم برخوردار نباشد، مورد تمسخر و استهزای مداومِ کسانی قرار گیرد که به دانش و آگاهی شهرت دارند، فوراً متزلزل میشود و افراد برای اینکه مورد تمسخر واقع نشوند، تلاش میکنند خودشان را از وابستگیهایی که به سبب آنها مورد استهزاء قرار گرفتهاند دور کنند. رهبران یهودی از این ابزار روانی آگاهی کامل داشتند و به همین سبب آن را به کار میگرفتند.
1) بلخی، مقاتل بن سلیمان، «تفسیر مقاتل بن سلیمان»، ج1، ص144-145.
یهودیان به علت شدت نژادپرستی و برتر دانستن دین یهودیت بر تمام ادیان دیگر _ علیٰرغم تحریف گستردۀ دین حضرت موسی (عليهالسلام) _ هدفی جز تمسخر اسلام نداشته (1)و با این روش در صدد تضعیف مسلمین بودند. خداوند متعال در قرآن می فرماید:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ هُزُوًا وَلَعِبًا مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَالْكُفَّارَ أَوْلِيَاءَ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ. وَإِذَا نَادَيْتُمْ إِلَی الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْقِلُونَ. (2) ای اهل ایمان، با آن گروه از اهل کتاب و کافران که دین شما را به فسوس و بازیچه گرفتند دوستی مکنید و از خدا بترسید اگر به او ایمان آوردهاید. و چون شما ندای نماز بلند کنید آن را مسخره و بازی فرض کنند، زیرا آن قوم مردمی بیخرد و نادانند.
خداوند متعال تمسخر و تحقیر صورت گرفته علیه پیامبر و مسلمین را اینگونه بیان میکند:
مِنَ الَّذِينَ هَادُوا يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَيَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَاسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍ وَرَاعِنَا لَيًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَطَعْنًا فِي الدِّينِ وَلَوْ أَنَّهُمْ قَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاسْمَعْ وَانْظُرْنَا لَكَانَ خَيْرًا لَهُمْ وَأَقْوَمَ وَلَكِنْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَلَا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًا. (3) بعضی از جهودان کلمات خدا را به معنی دگرگون میکنند و میگویند: شنیدیم و عصیان میورزیم، و بشنو و کاش ناشنوا گردی و
«راعنا». به لغت خویش زبان میگردانند و به دین اسلام طعنه میزنند. اگر میگفتند که شنیدیم و اطاعت کردیم و «اُنظُرنا»، برایشان بهتر و به صوابتر بود. خدا آنان را به سبب کفرشان لعنت کرده و جز اندکی ایمان نیاورند
یهودیان هنگام مواجهه با کلام پیامبر برای تحقیر ایشان به جای گفتن «سمعنا و اطعنا» (شنیدیم و عمل کردیم)، با گستاخی و بیادبی به قصد استهزاء میگفتند: «شنیدیم و مخالفت می کنیم». (1)
اعراب هنگام گفتگو به مخاطب خود میگویند «اسمع اسمعك اللّٰه» اما یهودیان برای طعنه و تحقیر پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) میگفتند: «اسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍ» به معنای «بشنو که هرگز نشنوی». این سخن معادل فارسی «از شما گفتن و از ما گوش نکردن» است که به جهت تحقیر و بیاهمیت جلوه دادن کلام و گوینده اش از سوی مخاطب گفته میشود. یاران پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) هنگام گفتگو با آن حضرت با شنیدن سخنان او میگفتند: «راعنا» یعنی «در مورد ما رعایت کن و تامل نما تا سخنانت را به دل بسپاریم یا بنویسیم». اما یهودیان این واژه را دستاویزی برای تمسخر قرار داده و «راعنا» را به معنای «ما را تحمیق کن» به کار میبردند و در حقیقت مصدر آن را «رعونت» در نظر میگرفتند که به معنای کودنی است. در این باره امام باقر (عليهالسلام) میفرمایند:
این کلمه در زبان عربی دشنام و ناسزاست. یهودیان به جای واژۀ «راعنا» از واژۀ «راعینا» که به معنای چوپان است استفاده می کردند. منظور یهود از به کار بردن این واژه، رساندن این پیام بود که پیامبر را
1) طباطبایی، سید محمدحسین، «المیزان فی تفسیر القرآن»، ج4، ص365-366.
تعدادی گوسفند و احمق احاطه کرده اند و مخاطبان پیامبر بهره ای از هوش و ذکاوت نبرده اند. (1)
زمانی که تعداد معدودی از یهودیان مانند عبدالله بن سلام، ثعلبة بن سعید به دین اسلام گرویدند، این اقدام آنها خشم سران یهود را برانگیخت و برای تحقیر شخصیت این افراد آنها گفتند:
اینأها از «اشرار» یهود بودند که دین اسلام را پذیرفتند و اگر از «اخیار» ما بودند، آیین نیاکان خود را ترک نمی کردند. (2)
شیفتگی و خود برتربینی انسانها ریشه در دو عامل دارد:
1.افتخار به موقعیت اجتماعی برآمده از نسبها و سببهای همچون ثروت و قدرت.
2.تصدیق و همراهی دیگران با یک رهبر یا جبهه سیاسی یا اجتماعی.
تصدیق یعنی اینکه شخصی که مورد احترام است بگوید فکر، برنامه یا محصول یا شخص معینی خوب یا بد است. تصدیق فن رایج در تبلیغ و مبارزات سیاسی و انتخاباتی است. حمایت اشخاص معروف (سیاستمداران، هنرمندان، ورزشکاران، دانشمندان و...)، گروههای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی از فردی یا جریانی تصدیق نامیده میشود. (3)از تلطیف و تنویر جهت مرتبط ساختن مفهوم یا اتفاقی با کلمهای پر
فضیلت استفاده می شود تا بدون بررسی شواهد این ادعا و ارتباط پذیرفته و تصدیق شود. (1)
یهودیان در زمان دعوت پیامبر نسبت به بشارتها و انذارهای ایشان با استفاده از جایگاهی که زائیده توهمشان بود برای خود شانی الهی قائل میشدند و غیر از نژاد خود را پست و حقیر میدانستند. آنان در برابر انذارهای رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، خود را فرزندان و دوستان خدا معرفی کرده و با بیان و نمایش تقدمشان در دینداری نسبت به اعراب، تصویری از برتریشان نسبت به مسلمین القاء میکردند. این مقام تشریفاتی و نژادپرستی یهود سبب شده بود در برابر تمام گروهها تفاخر ورزیده و خود را تنها جبهه حق و اصیل معرفی کنند. (2)
یهودیان از مفاهیمی جذاب و الهی همچون «ابناءاللّٰه و احباءاللّٰه» استفاده میکردند ولی قصدشان تضعیف اسلام و ضربه به مسلمین بود.
سران یهود برای تشویق مشرکان مکه به جنگ با پیامبر از این روش استفاده کردند. گروهی از آنها به سرکردگی کعب بن اشرف بعد از جنگ احد به مکه رفتند، تا مشرکان مکه را با خود هم پیمان کرده و پیمان خود را با پیامبر خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) بشکنند. آنها در این راه و برای جلب نظر مشرکین حتی بر بتهای آنان سجده کردند. زمانی که ابوسفیان از آنها پرسید: «با توجه به این که شما اهل کتاب و باسواد هستید، بگویید آیین ما
بهتر است یا محمد؟» گفتند: «به خدا سوگند آیین شما از آیین محمد برتر است (1)و شما راه یافته تر از او و پیروانش هستید.» (2)یهودیان به وسیله شیفته کردن و ایجاد حس افتخار به بتپرستی و رسم جاهلی در مشرکین از طریق تصدیق، تعریف و همراهی با آنان توانستند مشرکین را مهرهای مهم برای اقدامات آتی خود کنند.
با ورود پیامبر اسلام به مدینه جبهه جدیدی در مقابل پیامبر ایجاد شد. این جبهه که در گفتمان قرآنی منافقین نام دارند با اتخاذ نفاق و دورویی با ظاهری دین مآبانه در مقابل ترویج آئین محمدی (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) ایستادگی کردند. منافقین که توانایی حذف فیزیکی پیامبر را نداشتند به علت از دست دادن موقعیت اجتماعی و اقتصادی خود در مدینه کینهای سخت از اسلام و پیامبر در دلشان ایجاد کردند. گاهی منافقین به علت ترس از مقابله پیامبر با آنها و گاهی برای به دست آوردن منافع اجتماعی و اقتصادی مدینه، با اسلام همکاری و همراهی میکردند ولی با به دست آوردن کوچکترین فرصتی، سختترین ضربات را به پیکرۀ جامعۀ اسلامی وارد میکردند.
منافقین که توان مقابله فیزیکی با اسلام را نداشتند برای پیشبرد اهدافشان اقدامات روانی را در پیش گرفته و به حدی در این مسئله پیش رفتند که در سالهای آخر حیات پیامبر، اقدام به ساخت مسجدی برای فرماندهی و راهبری اقدامات روانی خود نمودند. (1)
شایعه در فضایی تولید میشود که امکان دسترسی به اخبار و اطلاعات موثق امکان پذیر نباشد. به عبارتی شایعه در جایی ایجاد می شود که خبر نباشد و یا خبر از منابع موثق منتشر نگردد. شایعه انتقال شفاهی پیامی است که برای برانگیختن باور مخاطبان و همچنین تأثیر در روحیه آنان ایجاد می شود. مطالب کلی شایعه باید حول محورهای
1) ابن عبدالبر، «الاستیعاب»، ج3، ص941.
اساسی و مهمی باشد که مخاطب نسبت به آن حساسیت بالایی دارد. هر شایعه در برگیرندۀ بخش قابل توجهی از واقعیت میتواند باشد، ولی ضریب نفوذ آن بستگی به درجۀ ابهام و اهمیت آن دارد. در واقع هر چقدر شایعه پیرامون مسائل مبهم و مهم باشد همان مقدار ضریب نفوذ آن افزایش مییابد. با توجه به موضوع و جامعه هدف، شایعات گوناگونی تولید میشوند که عبارتند از «شایعات تفرقه افکن»، «هراس آور»، «امید بخش»، «آتشین» و «خزنده». در شایعهسازی از تاکتیک های گوناگون از جمله «تسطیح»، «همانندسازی»، «برجستهسازی (بزرگنمایی)» و مانند این مواردنیز استفاده می شود. (1)
پس از پایان پیروزمندانه جنگ بدر، پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) عبدالله بن رواحة و زید بن حارثه را مأمور کردند که به سمت مدینه بروند و خبر پیروزی را به مردم مدینه برسانند. آن حضرت شتر مخصوص خود را به زید داد که به عنوان نشانه صدق خبر با خود ببرد. وقتی این دو به مدینه رسیدند و خبر را در مدینه پخش کردند، کعب بن اشرف یهودی که با سران نفاق ارتباط داشت، گفت: «اگر این گزارش راست باشد، باید زیر زمین بهتر از روی آن باشد». انتشار خبر پیروزی مسلمانان، حزب نفاق را سخت ترساند. منافقان برای خنثی کردن این شور و شعف مردم، دست به شایعهپراکنی زدند. آنان به یکی از یاران صمیمی پیامبر به نام ابولبابه گفتند:
«جریان به گونه ای دیگر است و مسلمانان پا به فرار نهاده اند و محمد کشته شده است و نشانۀ قتل محمد، شتر اوست که زید بن
1) پارسا، کیانه، عملیات روانی جنگ نرم در عصر اطلاعات، کنفرانس بین المللی مدیریت و اقتصاد در قرن21، 1394، ص8
حارثه بر آن سوار شده، از ترس و وحشت جنگ نمی داند که چه می گوید». (1)
در اوج جنگ احد برخی منافقین شایعه کردند که پیامبر کشته شده است. این شایعه ضربۀ سهمگینی به روحیۀ سربازان اسلام وارد کرد و سبب شکست سخت سپاه اسلام از مشرکین شد. (2)
از دیگر شایعات منافقان که تاثیر سوئی بر افکار مسلمانان داشت ماجرای تهمت به عایشه، همسر پیامبر بود که به وسیلۀ گروهی از منافقان از جمله عبدالله ابن ابی، حسان بن ثابت، مسطح و حمنة بنت جحیش صورت پذیرفت و فضای پاک مدینه را به تشویش کشاندند. در بازگشت از غزوۀ بنی المُصطَلِق و هنگامی که کاروانیان برای استراحت توقف کرده بودند، عایشه برای امورات شخصی از لشکرگاه فاصله گرفت و چون گردنبند خود را گم کرد، مدتی مشغول یافتن آن شد در حالی که لشکریان که از غیبت وی اطلاع نداشتند، به راه افتاده و کجاوه وی را به تصور اینکه عایشه در آن است، همراه خود بردند. عایشه که با بازگشت به لشکرگاه آنجا را خالی یافت در همان مکان ماند تا اینکه فردی به نام صفوان بن معطَّل به او رسید و شترش را در اختیار عایشه قرار داد و او را همراه خود به لشکریان رساند. همین تأخیر سبب شد منافقین شایعاتی را دربارۀ ارتباط عایشه با صفوان مطرح کنند. (3)
در جریان جنگ تبوک، پیامبر به علت احتمال کودتا توسط منافقین در مدینه، علی ابن ابیطالب (عليهالسلام) را به جانشینی خود در مدینه منصوب کردند. با این انتصاب منافقین با
انتشار شایعه به دنبال تضعیف روحیه مسلمین بودند. منافقین با پخش کردن این شایعه که نبردن علی (عليهالسلام) و فاطمه (علیهاالسلام) به جنگ تبوک به این علت بوده است که پیامبر با علم به سختیهای راه و اتفاقاتی که در جنگ با سپاه روم ممکن است اتفاق بیافتد میخواهد این دو نفر از سختیها و اتفاقات جنگ به دور و در امان باشند. (1)
منافقین در هنگام غیاب پیامبر در مدینه با انتشارات شایعاتی مبنی بر شکست سپاه اسلام و اسیر شدن مسلمین و هجوم کفار به شهر تا حدی فضای مدینه را برای مردم مسموم و در قلوب مسلمین اضطراب ایجاد کردند که با کثرت شکایات اهل مدینه پیرامون این شایعات به پیامبر، از سوی خداوند آیه 60 سوره احزاب (2)مبنی بر اتمام حجت با شایعه پراکنان برای اخراجشان از مدینه نازل شد. (3)
منافقین با استفاده از شایعات آتشین و خصمانه با هدف ایجاد هیجان در آحاد جامعه و ترس از عوامل بیگانه به دنبال ترس جامعه نبوی از دشمن و بدبینی جامعه به پیامبر بودند تا بتواند به هدف اصلی خود که تفرقه و تضعیف حکومت نبوی بود برسند.
منافقین مدینه که در راس آنها عبدالله ابن ابی حضور داشت در هر فرصتی در صدد تحقیر نمودن و به سخره گرفتن مسلمانان واقعی بودند. آنها در ظاهر خود را مسلمان
معرفی میکردند اما در مراوداتی که با اهل نفاق و یهودیان داشتند (1)، اهل ایمان را جز تعدادی از جاهلان و ابلهان به حساب نمیآوردند و هدفی برای خود جز تمسخر مسلمانان نمیدیدند.
خداوند متعال در آیات 13 و 14در بیان حالات منافقین میفرماید:
وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ اَلنّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ اَلسُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ اَلسُّفَهاءُ وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ وَ إِذا لَقُوا اَلَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنّا وَ إِذا خَلَوْا إِلی شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ. (2) و هنگامی که به آنان گفته شود: همانند سایر مردم ایمان بیاورید میگویند: آیا همچون ابلهان ایمان بیاوریم بدانید اینها همان ابلهانند ولی نمیدانند. و چون به اهل ایمان برسند گویند: ما ایمان آوردیم و وقتی با شیاطین خود خلوت کنند گویند: ما با شماییم، جز این نیست که مؤمنان را مسخره میکنیم.
منافقین پیامبر خدا را «اُذُن» یعنی سادهلوح، زودباور و یا دهنبین و به اصطلاح امروزی «گوشی» میخواندند و میگفتند: «هر چه به او بگوییم راست باشد یا دروغ، او می پذیرد». (3)
ترجمه: و از منافقان کسانی هستند که همواره پیامبر را آزار می دهند، و می گویند: شخص زود باور و نسبت به سخن این و آن سراپا گوش است.
در اینباره گفتهاند که تعدادی از منافقین، به استهزاء و بدگویی پیامبر مشغول بودند. یکی از آنها گفت: «آرام باشید و پشت سرش چیزی نگویید اگر بشنود به ضرر ما تمام می شود». آنها گفتند: «ما اکنون هرچه دلمان بخواهدمی گوییم، به فرض اگر به گوشش رسید می رویم و عذر خواسته، انکار می کنیم، او سخن ما را می پذیرد چون اُذن است» یعنی هر چه بگوییم میپذیرد، چون گوش که هر چه گویند میشنود. (1)
معتب بن قشیر یکی از منافقین مشهور مدینه در جنگ احزاب وعدههای پیامبر را مورد تمسخر قرار میداد و میگفت:
«محمد به ما وعده می دهد که خزانه های کسری (ایران) و قیصر (روم) را خواهیم گرفت. اکنون در شرایطی قرار داریم که نمی توانیم برای قضای حاجت، از جای خود حرکت کنیم.» (2)
پس از پایان جنگ بنیالمصطلق، دو مسلمان به نام «جهجاه مسعود» از مهاجران، و به نام «سنان جهنی» از انصار، بر سر آب با یکدیگر اختلاف پیدا کردند. هر کدام طائفۀ خود را به کمک خویش طلبید. نتیجۀ کمکطلبی این شد که مسلمانان، در نقطهای دور از مرکز تجمع سپاه اسلام، قصد جنگ و درگیری نمودند. پیامبر از جریان آگاه شد و فرمود:
«این دو نفر را به حال خود واگذارید و این فریاد کمک، بسیار نفرتانگیز و بدبو است و بسان دعوتهای دوران جاهلیت است و هنوز آثار شوم جاهلیت از دل اینها ریشه کن نشده است. این دو نفر از برنامۀ اسلام آگاهی ندارند که اسلام همۀ مسلمانان را
برادر یکدیگر خوانده و هر ندائی که باعث تفرقه گردد از نظر آئین اسلام بی ارزش است».
پیامبر از این طریق مانع اختلاف شدند و هر دو طائفه را از شورش بر ضد یکدیگر بازداشتند. ولی «عبدالله بن ابی» رئیس حزب نفاق مدینه که به طمع غنائم در جهاد شرکت مینمود، کینه و نفاق خود را ابراز کرد و به جمعی که اطرافش بودند گفت:
«این کاری است که شما خود بر سر خود آوردید، مهاجرین را در شهر خود جای دادید و اموالتان را با ایشان تقسیم کردید امروز مزدش را به شما میدهند، به خدا اگر پسماندۀ غذایتان را به جعالها نمیدادید، امروز سوار گردنتان نمیشدند و گرسنگی مجبورشان میکرد از شهر شما خارج گشته به عشایر و دوستان خود ملحق شوند. مهاجرین از دیاری دیگر به شهر ما آمدهاند، حالا میخواهند ما را از شهرمان بیرون نموده و با ما در شهر خودمان زورآزمایی میکنند؛ به خدا سوگند مثل ما و ایشان همان مثلی است که آن شخص گفت: «سمن کلبك یأکلك» (سگت را چاق کن تا خودت را هم بخورد). آگاه باشید به خدا اگر به مدینه برگشتیم تکلیفمان را یکسره خواهیم کرد، آن کس که عزیزتر است ذلیلتر را بیرون خواهد نمود». (1)
در جریان جنگ احد، عبدالله بن ابی به سبب آنکه توصیۀ او را مبنی بر موضعگیری در مدینه نپذیرفته بودند، به بهانۀ اینکه پیامبر نظر جوانان را بر نظر او برتری داده و این باعث هدر رفت خون مسلمانان است، با گروهی پیامبر را ترک کرد و به مدینه بازگشت.
1) ابن هشام، عبدالملک، «السیرة النبویة»، ج1، ص526.
با این اقدام شمار مسلمانان حاضر در جنگ از هزار تن به 700 تن کاهش یافت و یک نوع تفرقه و اختلاف در سپاه اسلام ایجاد شد. (1)
1) ابن هشام، عبدالملک، «السیرة النبویة»، ج1، ص64.
به علت فساد گستردۀ سیاسی (1)و اقتصادی (2)، در دوران خلافت «عثمان ابن عفان»، اعتراضات مردمی به اوج خود رسید. این اعتراضات که عموماً توسط خواصی همچون «طلحه» (3)، «عایشه» (4)و «زیبر» (5)هدایت و رهبری میشد، علیٰ رغم کنارهگیری کامل «امام علی(عليهالسلام)» (6)به قتل عثمان ختم شد.
بعد از قتل عثمان و انتقال امر خلافت به مسلمین، در ابتدا طلحه و زبیر با امام علی (عليهالسلام) بیعت کردند (7)ولی در هنگام تقسیم بیت المال با مشاهدۀ تقسیم بالسویۀ آن توسط حضرت و عدم انتقال مناصب حکومتی توسط امام علی (عليهالسلام) به این دو نفر، خود را از سایرین برتر دیده و بیعت خود را با حضرت شکستند و با تشکیل سپاهی به رهبری عایشه، همسر پیامبر، به مقابله با حضرت پرداختند. (8)
1) دینوری، «اخبارالطوال»، ص139.
2) یعقوبی، احمد ابن اسحاق، «تاریخ الیعقوبی»، ج2، ص173-174.
3) البصری، عمر بن شبه، «تاريخ المدينة المنوره»، ج4، 1169.
4) عسکری، سید مرتضی، «أحاديث أم المؤمنين عائشة»، ج1، 162.
5) صبحی صالح، «نهج البلاغه»، ص363.
6) صبحی صالح، «نهج البلاغه»، ص367.
7) یعقوبی، احمد بن اسحاق، «تاریخ الیعقوبی»، ج2، ص178.
8) یعقوبی، احمد بن اسحاق، «تاریخ الیعقوبی»، ج2، ص180-181.
اصل وجود شخصیتهای ممتازی همچون زبیر و طلحه و عایشه در سپاه جمل، محرک بسیار مهمی برای کسانی بود که در فتنههای آن روز قدرت تشخیص حق و باطل را نداشتند. این افراد با سوء استفاده از پیوندهای سببی و نسبیای که با پیامبر داشتند در برهم زدن آرامش جامعه و مخالفت با حکومت علوی نفش مهمی ایفاء کردند.
در جنگهای صدر اسلام، برای تشویق و ترغیب رزمندگان رجزخوانی میکردند و شعارهای حماسی میدادند. عایشه برای تقویت روحیۀ سپاه جمل از این حربه استفاده کرده و با شعارها و رجزهای همچون «یالثارات عثمان» و «یا بنی الکدة، الکدة إصبرُوا فانّی ضامنةٌ لکم الجنةَ» (1)توانست احساسات سپاه خود را تحریک کند. این رجزها، بر سپاهیان عایشه به حدی مؤثر واقع شد که توانستند پیشروی کرده و به نزدیکی سپاه امام علی (عليهالسلام) برسند. عایشه برای تحریک بیشتر سربازان خود، مقداری خاک طلبید و آن را به سمت یاران امام علی (عليهالسلام) پاشید و گفت «شاهَت الوجوه». (2)
او در این کار، از پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) تقلید کرد. زیرا آن حضرت نیز در جنگ بدر، مقداری خاک برداشته و به سوی دشمن پاشید و همین جمله را فرمود و خداوند در این باره آیه ذیل را نازل کرد:
وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ رَمَیٰ (1)(2) و آنگاه که تیر میانداختی، تو تیر نمیانداختی، خدا بود که تیر میانداخت.
این شیوه عمدتاً برای مرعوب کردن و فریب ذهن حریف مورد استفاده قرار میگیرد. بدین معنی که پیامی را که به هیچ وجه واقعیت ندارد، بیان میکنند و مدام بر «طبل تکرار» میکوبند تا ذهن مخاطب آن را جذب کند. (3)در این شیوه مجریان جنگ روانی یک دروغ بسیار بزرگ را طراحی کرده و اینگونه در تفکر جامعۀ هدف القاء میکنند که:
«چون موضوع خبری که به گوش آنها رسیده بسیار مهم است، پس نمی شود در این موضوع دروغ گفت و این خبر هرچند خیلی عجیب است و احتمال راست بودنش کم، ولی واقعیت دارد».
ناکثین با استفاده از این شیوه خود را که از قاتلان اصلی عثمان بودند از اتهام قتل مبری کرده و با قاتل معرفی کردن امام علی (عليهالسلام) که هیچ نقشی در قتل عثمان نداشت توانستند بر امواج اجتماعی سوار شده و سپاهی چند هزار نفره را بر علیه امام تشکیل دهند. (4)
با اینکه اتهامات و دروغهای بسیاری بر علیه پیامبر به کار گرفته شد اما دروغ بزرگی که بتواند در مسیر رسالت و حکومت نبوی خللی ایجاد کند، یافت نشده است. برخلاف حکومت نبوی در دوران حاکمیت امام علی (عليهالسلام) خواص و اشراف سیاسی و دینی با تکرار دروغ بزرگِ قتل عثمان توسط امام علی (عليهالسلام)، توانستند بسیاری از مردم جهان اسلام در آن زمان که میدانستند امام علی (عليهالسلام) هیچ نقشی در قتل عثمان ندارد را با خود همراه کنند و سبب ایجاد یک بحران بزرگ و همیشگی تا پایان حاکمیت امام علی (عليهالسلام) بر جهان اسلام شوند. (1)امام علی (عليهالسلام) در بیان مشکلات حکومتشان و ریشه نزاع و نبردهایی که با اهل جمل و شام داشتند به مسئله دروغ بزرگ پرداخته و میفرمایند:
«وَ كَانَ بَدْءُ أَمْرِنَا أَنَّا الْتَقَيْنَا وَ الْقَوْمُ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ وَ الظَّاهِرُ أَنَّ رَبَّنَا وَاحِدٌإ وَ نَبِيَّنَا وَاحِدٌ وَ دَعْوَتَنَا فِي الْإِسْلَامِ وَاحِدَةٌ وَ لَا نَسْتَزِيدُهُمْ فِي الْإِيمَانِ بِاللَّهِ وَ التَّصْدِيقِ بِرَسُولِهِ وَ لَا يَسْتَزِيدُونَنَا و الْأَمْرُ وَاحِدٌ إِلَّا مَا اخْتَلَفْنَا فِيهِ مِنْ دَمِ عُثْمَانَ وَ نَحْنُ مِنْهُ بَرَاءٌ فَقُلْنَا تَعَالَوْا نُدَاوِ مَا لَا يُدْرَكُ الْيَوْمَ بِإِطْفَاءِ النَّائِرَةِ وَ تَسْكِينِ الْعَامَّةِ حَتَّی يَشْتَدَّ الْأَمْرُ وَ يَسْتَجْمِعَ فَنَقْوَی عَلَی وَضْعِ الْحَقِّ مَوَاضِعَهُ فَقَالُوا بَلْ نُدَاوِيهِ بِالْمُكَابَرَةِ». (2)
آغاز برنامه ما این بود که با شامیان روبرو شدیم، ظاهر امر این بود که پروردگارمان و پیامبرمان و دعوتمان به اسلام یکی بود، نه ما زیاد کردن ایمان به خدا و تصدیق به پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) را از آنان خواستیم و نه آنان از ما، برنامه واحد بود جز اینکه اختلاف ما با یکدیگر در خون
عثمان بود که دامن ما از آن پاک بود. گفتیم: بیایید با خاموش کردن آتش فتنه و آرام نمودن مردم به چاره چیزی برخیزیم که پس از این نمیتوان چاره کرد، تا امر خلافت استوار شود، و مسلمانان متّحد گردند، و قدرت پیدا کنیم که حق را در جایگاههای خودش قرار دهیم. در جواب ما گفتند: این کار را با زد و خورد علاج میکنیم.
دروغ بزرگِ قتل عثمان توسط امام علی (عليهالسلام) سبب شد تا سران جمل با تحریک احساسات مسلمین سپاه بزرگی را بر علیه امام تشکیل داده و در مقابل حضرت بایستند. همین امر سبب خروج حضرت از مدینه و رفتن به بصره شد. بعد از خاموش شدن فتنۀ جمل، امام علی (عليهالسلام) به علت سکونت بسیاری از یارانشان در کوفه و لشکرکشی به شام به کوفه سفر کردند و این شهر را مرکز خلافت خود قرار دادند. (1)نبرد صفین با ادعای قتل عثمان آغاز شد و منجر به تشکیل جبهه خوارج شد و به این ترتیب بزرگترین مشکلات حکومت امام علی (عليهالسلام) ریشه در دروغ بزرگ قتل عثمان داشت.
این شیوه به منظور ایجاد حس برتری در نزد مخاطب غیرخودی و ایجاد علاقه و حس افتخار در نزد مخاطبان خودی صورت میگیرد. (2)
ناکثین با توجه به پیوندهای سببی و نسبیای که با پیامبر داشتند با القاء حس برتری در سپاهیانشان خود را بالاتر و برتر از کوفیان و سپاه امام علی (عليهالسلام) در امورات دینی و امر خلافت معرفی میکردند.
ناکثین با شعار و ادعای «خونخواهی عثمان توسط صحابی و خانواده رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) » خود را طرفداران حقیقت معرفی کرده و تمام اقداماتشان را در جهت اصلاح (1)و رشد امت اسلام توجیه میکردند. استفاده از این شیوه در حالی بود که هدف اصلی آنان برکنار نمودن امام علی (عليهالسلام) و غصب خلافت برای خودشان بود. (2)
بنیامیه و بنیهاشم دو گروه اصلی تشکیل دهنده قبیله قریش در مکه بودند. امویان در عصر جاهلی از توانگران قریش به شمار میآمدند و تجارتپیشه بودند و با قبائل دیگر برای کسب تصدی منصبهای کعبه و به رخ کشیدن برتریشان، درگیری داشتند. حرب پسر امیه از بزرگان مکه به شمار میرفت و به خاطر مقام و منزلت عبدالمطلب (بزرگ خاندان بنیهاشم) به وی حسادت میورزید. این مخالفتها در زمان پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) میان آن حضرت و ابوسفیان پسر حرب و میان امام علی (عليهالسلام) و معاویه بن ابی سفیان ادامه پیداکرد. (1)
این حسادت تاریخی با بعثت پیامبر و نبود نبوت در بنیامیه و با کشته شدن حنظله، فرزند ابوسفیان، توسط امام علی (عليهالسلام) و اسارت فرزند دیگرش، عمر، در جنگ بدر، به اوج خود رسید. (2)با فتح مکه در سال هشتم هجری توسط پیامبر و زدودن کعبه از آئین و رسوم جاهلی، ابوسفیان و تعداد زیادی از بنیامیه توسط سپاه اسلام به اسارت درآمده و سپس با دستور پیامبر به جهت عطوفت اسلامی آزاد شدند. این اقدام سبب شد تا هیمنه و سیادت بنیامیه از بین رفته و عنوان الطلقاء (3)(آزادشدگان) برای همیشه بر آنها باقی بماند. (4)
با آغاز دوران خلافت، بنیامیه به آرامی وارد دستگاه خلافت شدند و با حضور در سپاه اسلام به ویژه در فتح شام توانستند بر جایگاه اجتماعی از دست رفته خود بیافزایند. در
دوران خلافت عمر ابن خطاب، یزید ابن ابی سفیان به استانداری شام منصوب شد. بعد از فوت یزید در سال 18 هجری برادرش معاویه جایگزین او شد. (1)با مرگ عمر ابن خطاب، عثمان ابن عفان که از طایفه بنیامیه بود به خلافت رسیده و عملا حاکمیتِ بر جهان اسلام به بنیامیه رسید.
حکمرانی معاویه بر شام را میتوان «آغاز فصلی شوم در تاریخ اسلام» دانست. این حکمرانی بعد از معاویه موروثی گشته و تا سال 132 هجری با خلافت 13 نفر از بنیامیه ادامه پیدا کرد.
مردم شام از آغاز مسلمان شدنشان تحت تعلیم و تربیت معاویه بودند و همین امر سبب شد تا هیچگونه شناختی از اسلام حقیقی نداشته و در تمام امور مطیع محض معاویه باشند. پس از جنگ صفین مردی از اهل کوفه در حالی که سوار بر شتر خود بود وارد دمشق شد، یک نفر از مردمان شام به او رسید و گفت: «این ناقه از من است که تو در صفین از من گرفته ای». ولی مرد منکر شد، تا اینکه نزاع را به نزد معاویه بردند و مرد شامی پنجاه شاهد بر ادعای خود اقامه کرد که همگی گفتند: «این ناقه از مرد شامی است». معاویه نیز بر طبق همان ادعای مرد شامی و سخن گواهان به نفع مرد شامی حکم کرد و شخص کوفی را ملزم کرد که شتر را به آن مرد شامی بدهد. مرد کوفی گفت: «خدایت اصلاح کند اصلاً این شتر جمل است و ناقه نیست». (2)معاویه گفت: «حکمی است که گذشته است و باید اجرا شود». پس از این ماجرا و پراکنده شدن مردم از نزد او، مرد کوفی را به طور خصوصی نزد خود طلبید و قیمت شتر او را پرسید و دو برابر قیمت آن شتر را به او داد و او را راضی کرد و به او گفت: «این خبر را
به علی برسان که من با صد هزار نفر به جنگ او می روم که یک نفر میان آنها نیست که میان ناقه و جمل را فرق بگذارد و آن دو را از یکدیگر تشخیص دهد». (1)
مردم شام در شرافت و انسانیت هیچ شخصیتی را مانند معاویه نمیدانستند و آن چنان مجذوب او بودند که وقتی حافظ سنایی دانشمند و ادیب آن عصر وارد مسجد جامع شام شد، مردم از او خواستند که از فضایل معاویه بگوید. اما او گفت هیچ فضیلتی برای معاویه بیان نشده است. با این ادعای حافظ، مردم شام او را مورد هجمه قرار دادند و از شام بیرون کردند و در نهایت حافظ بر اثر شدت جراحات در مکه از دنیا رفت. (2)
با آغاز حکومت امام علی (عليهالسلام) معاویه که منصب خود را در خطر میدید، برای مخالفت و تضعیف حکومت امام از هر اقدامی استفاده نمود. بنابر اعتراف خود معاویه هدف او صرفاً رسیدن به قدرت و حکومت بر مردم بوده است (3)و همین نیت به او اجازه میداد در راه رسیدن به اهدافش هیچ محدودیتی در بکارگیری ابزارهای نامشروع نداشته باشد. اصرار امام علی (عليهالسلام) برای از بین بردن معاویه، چنان عمیق بوده است (4)که در طول کمتر از پنج سال حکومت، حضرت بارها به فکر لشکرکشی به سوی شام بودند و هیچگاه سفارش اطرافیان خود مبنی بر مماشات موقت با معاویه را نپذیرفتند. (5)
شیوۀ «فریب» در جنگ روانی بالاترین اهمیت را نسبت به سایر شیوهها دارا میباشد. بعضی از صاحب نظران، جنگ روانی را معادل فریب میدانند. عملیات فریب سلسله اقداماتی سازمان یافته است که به منظور تأثیرگذاری بر ذهنیت حریف به وسیلۀ ارائۀ قسمتهايی از واقعيت طراحی و اجرا میشود و هدف اصلی آن ایجاد انحراف، در تصمیمات حریف از طریق ارائه اطلاعات هدایت شده به او و اجبار وی به اقدام یا عدم اقدام در جهت منافع یا به ضرر منافع خودی میباشد. فریب دارای توالی خاص بوده و در روند اقدامات یا انتقال اطلاعات از جانب یک جبهۀ مشخص طراحی و هدایت میشود. فریب در پی تأثیرگذاری بر ذهنیت تصمیمگیران حریف و گمراه کردن آنان همراه با تحمیل ذهنیت مورد دلخواه مجری فریب است. (1)
یکی از شیوههایی که معاویه همیشه از آن بر علیه حکومت علوی استفاده میکرد، فریب بود. میتوان گفت عدم پایبندی معاویه به اسلام راستین و اخلاق و ارزشهای انسانی دلیل عمده استفاده از این شیوه بود.
پیش از نبرد صفین معاویه با کمک عمروعاص نامهای به مردم مکه و مدینه نوشت و در آن نامه با یادآوری قتل عثمان، به دنبال فریب مردم آن دو شهر برای شرکت دادن آنها در جنگ با امام علی (عليهالسلام) بود. او در این نامه نوشت:
«اما بعد، هرچه از ما پوشیده باشد این حقیقت از ما پوشیده نیست که عثمان را علی کشته است و دلیل آن جایگاه قاتلان او نزد علی است. ما خون او را می طلبیم تا وقتی که آن قاتلان را به ما تحویل دهد و ما آنهارا بر اساس کتاب بکشیم اگر آنها را به ما تحویل داد با
1) خوسفی، منصور، «عملیات روانی و فریب استراتژیک»، ص221.
علی کاری نداریم و خلافت را میان مسلمانان به شورا می گذاریم ما هرگز خواهان خلافت نیستیم پس ما را در این کار یاری کنید و شما نیز به پاخیزید اگر دست های ما و شما در یک چیز متحد شود، علی مرعوب می گردد». (1)
ادعای معاویه در حالی صورت میگرفت که معاویه خود یکی از عاملان اصلی قتل عثمان به شمار میرفت (2)و امام علی (عليهالسلام) بارها این مسئله را به جامعه مسلمین و معاویه گوشزد کرده بود. (3)
یکی از اقدامات معاویه، فریب دادن شرحبیل بن سمط بود. معاویه با رایزنی عمروعاص برای شکست دادن امام علی(عليهالسلام) شرحبیل را، که بین مردم شام چهرهای مقبول بود، به عنوان سفیر انتخاب کرد. شرحبیل با احترام و استقبال ویژۀ مردم شام وارد کاخ اموی شد و معاویه با او درباره نقش امام علی (عليهالسلام) در قتل عثمان به گفتگو پرداخت. بعد از خروج شرحبیل از کاخ معاویه، عدهای از یاران معاویه به وسیلۀ گفتگوی مستمر با شرحبیل، امام علی (عليهالسلام) را قاتل عثمان معرفی کردند و با ایجاد فضای روانی این عقیده را به شرحبیل تحمیل کردند. بعد از فریب خوردن شرحبیل از معاویه او در شام و بلاد اسلامی با خطبههای خود امام علی (عليهالسلام) را قاتل عثمان معرفی و برای سپاه شام نیرو جمع میکرد. (4)
معاویه قبل از جنگ صفین با استفاده از این روش کوشید تا کسانی چون سعد بن ابی وقاص، عبد الله بن عمر، محمد بن مسلمه را که میدانست با امام بیعت نکرده و یا
حاضر به همراهی با امام علی (عليهالسلام) در جنگهایش نشدهاند، فریب دهد. (1)او همچنین در حین جنگ صفین قصد فریفتن عبدالله بن عباس، اشعث بن قیس که از فرماندهان سپاه امام علی (عليهالسلام) بودند را داشت که با بصیرت و ذکاوت آن دو نفر با شکست و پاسخ منفی از سوی آنان مواجه شد. (2)
در جنگ صفین که نبرد سپاه امام علی (عليهالسلام) با سپاه معاویه به اوج خود رسیده بود و امام علی (عليهالسلام) در آستانۀ پیروزی قرار داشتند معاویه با مشورت گرفتن از عمرو عاص، توانست با بر نیزه کردن قرآن، صحنه نبرد را تغییر داده و خود را از شکست قطعی نجات دهد. عمرو عاص در جواب مشورت خواهی معاویه به او گفت:
«قرآن ها را بر نیزه کن و آنها را به آنچه در قرآن است دعوت کن و همچنین به ترک جنگ، در این صورت است که می توانی آنها را پراکنده و ناتوان سازی.» (3)
سپاه شام با استفاده از حربه عمروعاص با جملاتی همچون «ای اهل عراق حاکم بین ما کتاب خدا باشد، ای گروه عرب به زنان و دختران خود بیندیشید، اگر شما نابود شوید، فردا چه کسی در برابر رومیان و ترکان و پارسیان بجنگد» (4)توانستند فضای روانی سنگینی در سپاه امام علی (عليهالسلام) ایجاد کنند. امام علی (عليهالسلام) با مشاهدۀ قرآنهای که از سوی سپاه معاویه بر نیزه قرار گرفته بودند، این اقدام سپاه شام را فریب و نیرنگی
برای فرار از جنگ دانسته و با یادآوری جایگاه قرآن نزد هر یک از طرفین نبرد به دنبال هوشیار کردن سپاه خود بودند. (1)علیٰ رغم توصیهها و هشدارهای امام علی (عليهالسلام) و یاران خاص آن حضرت همچون مالک اشتر، در سپاه امام دودستگی ایجاد شده و با این شعار که ما با قرآن نمیجنگیم و باید قرآن را حاکم بین خود و سپاه شام قرار دهیم، فرماندهی نبرد از امام علی (عليهالسلام) گرفته شد و به وسیلۀ حکمیت تحمیلی بر آن حضرت سپاه امام (عليهالسلام) مغلوبِ فریب معاویه شد.
«عمار بن یاسر»، صحابی خاص رسول اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و امام علی (عليهالسلام)، در جنگ صفین به شهادت رسید. پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) در زمان حیاتشان خبر شهادت جناب عمار را به وسیلۀ خروجکنندگان برعلیه امام عادل اعلام کرده و فرموده بودند:
«إنكَ لن تموت حتی تَقتُلكَ الفئةُ الباغيةُ الناكبةُ عن الحقِ». (2)
با شهادت عمار بسیاری از سپاهیان معاویه که حدیث معروف را شنیده بودند دچار شک شدند و گفتند: «ما گروه ستمکار هستیم که عمار را کشته ایم» و برخی از آنها اندیشۀ پیوستن به سپاه امام علی (عليهالسلام) را داشتند. معاویه برای این که مردم این حدیث را از یاد برده و وی را قاتل عمار نپندارند، آنها را فریفت و گفت: «به راستی عمار را کسی کشت که او را به جنگ کشاند». (3)
این شیوه از عملیات روانی با ایجاد ترس و اضطراب عمومی به تخریب روحی و روانی انسانها میپردازد. جامعهای که روحیه ترس بر آن غلبه یافته باشد، خبر و اطلاعات را هر قدر هم که خرافی و غیرواقعیت باشد، میپذیرد و از آن متاثر میشود. زمانی که ارعاب و وحشت آفرینی در جامعهای رواج یابد، افراد آن جامعه در برابر هر قدرتی احساس ناتوانی میکنند، حتی در برابر قدرتهای موهوم و ساختگی نیز روحیه و توان ایستادگی و مقاومت نمییابند و به خود، جرأت پرسیدن را هم نمیدهند. در چنین جامعهای خرافات به شدت رواج مییابد و افراد برای بقای خود، به هر ذلتی که دشمن به آنان تحمیل کند، تن میدهند. معاویه از این شیوه در دو برهه پیش از جنگ صفین و بعد از آن استفاده کرد.
پیش از صفین، او توسط قبیصه عبسی نامهای را برای امام علی (عليهالسلام) فرستاد. امام وقتی نامه را باز کردند، هیچ متنی در آن نامه به جز از معاویه به علی و مهر معاویه در زیر نامه ندیدند. در این هنگام امام از قبیصه از وضعیت شام سوال کردند که قبیصه بعد از امان گرفتن اینگونه پاسخ داد: «قومی را پشت سر گذاشتم که جز به انتقام، رضایت نمی دادند». امام فرمود: «از چه کسی؟» گفت: «از خودت. من شصت هزار پیرمرد را پشت سر نهادم که زیر پیراهن عثمان، گریه می کردند؛ پیراهنی که برای آنان نصب شده بود و بر منبر دمشق، کشیده شده بود». (1)اینچنین به نظر میرسد که این جملات از قبل توسط معاویه به سفیرش تعلیم داده شده بود که بتواند در دل امام و یارانش ترس ایجاد کند.
1) الطبری، «تاریخ الامم و الملوک»، ج4، ص444.
بعد از جنگ صفین و کاسته شدن از نفوذ و قدرت سیاسی امام علی(عليهالسلام)، معاویه به وسیلۀ عملیاتهای ایذایی توانست در مناطق تحت حاکمیت امام فضایی رعب آور ایجاد کرده و ضعف امام در مدیریت مناطق تحت حاکمیتش را علت این اتفاقات معرفی نماید.
اهم این اقدامات به شرح ذیل میباشد:
بعد از ماجرای حکمیت، اولین غارت و حمله به عراق توسط ضحاک انجام شد. معاویه در نامه از ضحاک خواسته بود که تا جایی که لشکرش توان دارد به سمت کوفه برود و هر کس را یافت که بر محبت و حکومت علی استوار است، از بین ببرد. او مامور بود تمام سربازخانهها و تجهیزات نظامی حکومت امام علی (عليهالسلام) را از بین ببرد. ضحاک در راه کوفه کاروان حاجیان را غارت کرده و تمام آنها را به شهادت رساند. (1)
نعمان به دستور معاویه با دو هزار نفر به سمت ساحل فرات یورش آوردد و به علت خواستۀ معاویه از آنها، مبنی بر عدم یورش به شهرها و روستاها، به طرف پادگانهای حکومت امام علی (عليهالسلام) حرکت کردد. لشکر نعمان به علت ترس از سپاه امام علی (عليهالسلام) در مواجهه با لشکر 100 نفری مالک بن کعب شکست خورده و به شام برگشتند.
معاویه از سفیان خواست تا به سمت الانبار برود و با غارت آن شهر به سمت مدائن رفته و بعد به شام برگردد. معاویه با فهم جایگاه الانبار، این شهر را هم طراز کوفه دانسته
1) ثقفی، ابراهیم ابن محمد، «الغارات»، ج2، ص419-422
و یورش به آن را مساوی با ترس مردم کوفه و جرأت مخالفان حکومت امام علی (عليهالسلام) برای اقدامات بعدی میدانست.
سفیان با دستور معاویه با لشکری شش هزار نفره به الانبار یورش برده و با اسارت گرفتن تعدادی از اهالی آن شهر، اقدام به کشتن والی منصوب از طرف امام (عليهالسلام)، یعنی حسان بکری، نمود. او در این یورش به منازل و زنهای الانبار تجاوز نموده و تا سرحد ممکن به غارت پرداخت. (1)
بسر که یکی از خشنترین همراهان معاویه بود، به دستور او با لشکری سه هزار نفری به سمت حجاز یورش برده و در راه مکه تمام شهرها و روستاهای تحت حاکمیت امام علی(عليهالسلام) را ناامن کرد. او با ورود به مکه و مدینه، به اجبار از همۀ اهالی آن دو شهر برای معاویه بیعت گرفته و سپس عازم یمن شد. او با جنایت تمام دو تن از فرزندان عبیدالله بن عباس را به قتل رساند و عدم بیعت با معاویه را مساوی با مرگ قلمداد میکرد. (2)
در حکومت علوی خوارج و شامیان با پراکندن خوف و اضطراب به وسیلۀ تفتیش عقاید و اقدامات ایذایی در اقصیٰ نقاط حکومت امام علی (عليهالسلام)، حکومت حضرت را تضعیف کرده و مانع عملیاتی شدن تصمیمات امام علی(عليهالسلام) و گسترش سرزمینی آن
حکومت شده (1)و ابراز محبت و پایبندی به حکومت علوی را مساوی با قتل و خشونت معرفی کردند.
انسانها برای دستیابی به هدف اصلی خود ناچارند بعضی از هدفهای فرعی را فراموش و برخی امتیازات را رها کنند. عاملان جنگ روانی با شناخت منافع و اهداف طرف مورد تخاصم با ارائه اهداف آسانتر به وسیله تشویق در علایق و مقاصد و راهکارهای مورد مخاصمه تغییر ایجاد مینمایند. (2)
معاویه برای جذب عمرو بن عاص به خود، از این شیوه استفاده نمود. او با دادن وعدۀ ریاست مصر توانست عمروعاص را به شام بیاورد و از او به عنوان اصلیترین مشاور خود در اقدامات روانی بر علیه امام علی (عليهالسلام) استفاده کند. (3)
عمرو عاص با فهم دقیق این مسئله که جایگاه اجتماعی امام علی (عليهالسلام) مانع از انجام بسیاری از اقدامات بر علیه اوست، به معاویه گفت: «با علی نمی توان مقابله کرد، مگر با حلم و بذل». معاویه در پاسخ به او گفت: «من جود کنم به آنچه دارم و صبر کنم بر شیرینی نوش و تلخی نیش». (4)
معاویه جز جنگ، از راههای دیگری میکوشید تا سپاه عراق را شکست دهد. وی نامههای مختلفی به ابو ایوب انصاری، عبد الله بن عباس و دیگران نوشته و به بهانۀ
جلوگیری از خونریزی و حتی وعدۀ خلافت به ابن عباس کوشید تا آنان را به مخالفت با امام وادار کند. (1)به علاوه با بخششهای مالی مکرر، او وضعیت عراق را به گونهای تغییر داد که در میان اهل عراق، همه به دنبال جذب وعدههای معاویه بودند. شدت گرایش مردم به وعدههای معاویه تا اندازهای شدت یافت که امام علی (عليهالسلام) را آزرده خاطر کرد. (2)
یکی از مؤثرترین شیوههای حمله به دشمن در جنگ نرم و سخت «انسانیتزدایی» است. در این شیوه هر یک از طرفین منازعه با ارائۀ تصویری غیرانسانی از حریف از مشروعیت آنان کاسته و اقدامات خود را بر علیه حریف، هر چند خشن و تند باشد، موجه میسازند. به وسیلۀ این شیوه در ذهن جامعۀ هدف، نسبت به حریف، مفاهیمی انتزاعی همچون وحشی، جانی، دشمن خداوند و فرهنگ و تهدید ایجاد میشود. (3)
به کارگیری این شیوه توسط معاویه برعلیه امام علی (عليهالسلام) به قدری زیاد بود که او توانست با اهریمن سازی، شامات را علیه امام علی (عليهالسلام) بسیج کند. معاویه با تکرار چندین دروغ منفیترین و خشنترین شخصیت را از امام علی (عليهالسلام) در ذهن مردم شام ایجاد کند. او امام علی (عليهالسلام) را انسانی معرفی کرد که:
•او قاتل خلیفۀ پیامبر، عثمان بن عفان، است. (4)
•او قاتل صحابی پیامبر همچون طلحه و زبیر است.
•او ملحد و بیدین است و به دنبال بستن راه دینداری است. (1)
•«تاریخ الامم والملوک»، ج5، ص43: فَإِنّي اُقاتِلُكُم لِأَنَّ صاحِبَكُم لا يُصَلّي كَما ذُكِرَ لي وأنتُم لا تُصَلُّونَ أيضا.
•او دزد، راهزن و فتنهگر است. (2)
•او قصد حمله به شام و کشتن و به اسارت گرفتن مردم شام را دارد. (3)
معاویه توانست با این تبلیغات گسترده و همیشگی، در اذهان مردم شام از امام علی (عليهالسلام) چهرهای شیطانی ساخته و هر گونه سوءاستفادهای از مردم شام نماید.
جهل مردم شام نسبت به شخصیتهای ممتازی همچون امام علی (عليهالسلام)، علت اصلی استفادۀ معاویه از این شیوه بود. معاویه با استثمار فکری مردم شام سعی داشت خود را یکی از شخصیت های ممتاز جامعۀ اسلامی آن زمان معرفی کند. او با ایجاد محدودیت برای فراگیری اسلام حقیقی در شام، توانست چهرۀ حقیقی امام علی (عليهالسلام) را مخدوش کرده تا بتواند با تعالیم دلخواه خود اسلام را آن گونه که میخواهد به مردم شام معرفی کند تا منافع مادی و سیاسی خود را تأمین کند و کمترین خطری متوجه حاکمیتش نشود. (4)امام علی (عليهالسلام) با اشراف کامل به این جهالت، مردم شام را جامعهای
1) مجلسی، محمد باقر، «بحارالانوار»، ج33، ص214: إِنَّ مُعَاوِيَةَ كَانَ يَقُولُ فِي آخِرِ خُطْبَةِ الْجُمُعَةِ اللَّهُمَ إِنَ أَبَا تُرَابٍ أَلْحَدَ فِي دِينِكَ وَ صَدَّ عَنْ سَبِيلِك.
2) مسعودی، علی بن حسین، «مروج الذهب»، ج3، ص32: قالَ لِرَجُلٍ مِن أهلِ الشّامِ مِن زُعَمائِهِم وأهلِ الرَّأيِ وَالعَقلِ مِنهُم: مَن أبو تُرابٍ هذَا الَّذي يَلعَنُهُ الإِمامُ عَلَى المِنبَرِ ؟ قالَ: أراهُ لِصّا مِن لُصوصِ الفِتَنِ.
3) ابن مزاحم، نصر، «وقعة صفین»، ص127.
4) ابن عساکر، ابوالقاسم، «تاریخ دمشق»، ج1، ص109 و ابن ابیالحدید، عبدالحمید بن هبةالله، «شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید»، ج7، ص159.
میدانست که نیاز به تأدیب و آموزش دین دارند. (1)البته عدم استفاده اهل جمل و نهروان از این شیوه ریشه در شناخت کامل آنها از شخصیت امام علی (عليهالسلام) داشت. اما اتهامات گسترده مشرکین مکه به پیامبر، هیچگاه منجر به اهریمن سازی از پیامبر در اذهان مردم مکه نشد چرا که ذهنیت مردم مکه و سران قریش نسبت به پیامبر یک ذهنیت سالم و خالی از هر گونه نقص و عیب بوده است. (2)
معاویه برای شوراندن مردم شام و هم پیمانانش به وسیله خونخواهی عثمان توانست احساسات بسیاری را بر علیه امام علی (عليهالسلام) تحریک کند.
معاویه با آوردن پیراهن عثمان به مسجد جامع شام توسط نعمان بن بشیر، با ایجاد یک جو روانی و احساسی شدید، توانست شام را بر ضد امام علی(عليهالسلام) بشوراند. ابن اثیر در بیان فضای احساسی شام مینویسد:
«جریر سوی معاویه روانه شد. معاویه هم مدتی او را در حال انتظار گذاشت سپس با عمرو مشورت کرد عمرو چنین رای داد که معاویه اهل شام را دعوت کند و خون عثمان را به گردن علی بگذارد و آنها را به خونخواهی عثمان از علی وادار و تشجیع کند و آنها را به جنگ سوق دهد. معاویه هم چنین کرد. اهل شام قبل از آن هنگام نعمان بن بشیر را که حامل پیراهن عثمان بود، استقبال کرده بودند. پیراهن خون آلود عثمان را با انگشت های قطع شدۀ نائله، همسر عثمان، بر منبر برافراشت. قسمتی از کف دست با دو انگشت که از بیخ بریده شده بود به اضافه نیمی از شصت. معاویه آنها را
برافراشت و سپاهیان را دعوت کرد که پیراهن و انگشت های قطع شده را مشاهده کنند آنها هم دیدند و سخت گریستند و نالیدند و سوگند یاد کردند که هرگز غسل نکنند و نزدیک زنان خود نروند و بر بستر نخوابند و سر بر بالین نگذارند تا قاتلین عثمان را بکشند و از آنها انتقام بکشند. هر که هم مانع شود او را بکشند». (1)
با ورود سپاه امام علی (عليهالسلام) به منطقۀ نُخیله معاویه پیراهن خونین عثمان را بر منبر مسجد جامع دمشق آویخت و 70 هزار پیرمرد (2)را به دور آن قرار داد تا مدام بر قتل عثمان گریه کنند. او پیش از حرکت به سمت صفین با ایراد خطبهای آتشین و دلسوزانه احساسات سپاهش را تحریک کرد. از جمله گفتههای او در این خطبه برای تحریک سپاهش میتوان به جملات ذیل اشاره نمود:
«ای گروه شامیان، خوب توجه کنید شما فردا با عراقیان روبرو خواهید شد، پس بر یکی از این سه حال باشید:
1.یا گروهی باشید که در پیکار خویش با قومی که بر شما ستم رانده و از شهرهای خود به دیار شما هجوم آورده و در سرایتان فرود آمده، پاداش الهی را می جویید.
2.یا گروهی باشید که به خون خواهی خلیفه خویش و داماد پیامبر خود برخاستند.
3.و یا گروهی باشید که از زنان و فرزندان خویش حمایت می کنید.
خداوند به تحقیق پیکار با آن گروه گردنکش ستمگر را داده است تا امر خداوند تحقق پذیرد. ای مردم، جان ها و کاسۀ سرهای خود را
1) ابن الاثیر، ابوالحسن، «الکامل فی التاریخ»، ج3، ص277.
2) امکان دارد عدد 70هزار نفر عدد کثرت باشد که استفاده از آن در متون تاریخی مرسوم می باشد. همچنین امکان غلو وبزرگ نمایی از سوی مورخین در این عدد امکان پذیر است. با توجه به وسعت مسجد جامع شام و تعداد 120 هزارنفری لشکر معاویه وقوع این حادثه با این عدد استبعاد ندارد.
به ما عاریه دهید. احساس شکست و خواری نکنید چون امروز، روز فداکاری و روز ابراز حقیقت و پایداری است، همانا شما بر حق هستید و برهان و حجت به همراه دارید و با کسی پیکار می کنید که بیعت خود را شکست و آن خون حرام را ریخت. ای مردم اینک حق به نقطه عطف خود رسیده و حدیث ستمکار و ستمدیده در میان است». (1)
1) ابن مزاحم، نصر، «وقعة صفین»، ص127.
با تحمیل حکمیت بر امام علی (عليهالسلام) و فریب خوردن ابوموسی اشعری از عمرو عاص، تعدادی از یاران امام علی (عليهالسلام) با مقصر دانستن امام در این رویداد از سپاه امام خارج شده و با ایجاد جبهه جدیدی در مقابل امام علی (عليهالسلام) ایستادند. (1)این گروه علیٰ رغم ظاهر شدیداً دینی، به علت کجاندیشی و فهم غلط از مناسبات و مصالح اجتماعی، دست به انجام اقدامات روانی بر علیه حکومت امام علی (عليهالسلام) زده و در نهایت با بروز نبرد بین این گروه و سپاه امام علی (عليهالسلام)، این گروه تضعیف شده و از مدار مبارزه با حضرت خارج شدند. (2)
بعد از اتمام نبرد صفین و فتنۀ حکمیت، سپاه کوفه وارد کوفه شده و در این هنگام خوارج با نسبت دادن کفر به امام علی (عليهالسلام) و یارانش، از بیعت امام خارج شدند. (3)خوارج برای اثبات کفر و خروج امام علی (عليهالسلام) از دین بر پنج مسأله تاکید داشتند:
1.هنگام نوشتن قرارداد لقب امیرالمؤمنین را از خود برداشت و پیمان را بین خود و معاویه نوشت. کسی که خود را امیرالمؤمنین نداند، ما هم او را امیرالمؤمنین نمیدانیم.
2.او در آغاز حکمیت، حکمَین را سفارش کرد به حکم بر حق، چه علی حق باشد و چه معاویه. این نشانگر تردید شخص علی در ولایت و حکومت است.
3.داوری را به شخصی غیر از خود منتقل کرد، در حالی که خود علی شایستگی بیشتری برای داوری داشت.
4.افراد را در دین خدا حکم قرار داد، در حالی که حق دخالت در دین را نداشت.
5.بعد از جمل، چارپایان و سلاح ها را بین ما تقسیم کرد، اما زنان و کودکان را خیر. (1)
خوارج با ترویج این نگرش به دنبال اثبات کفر امام (عليهالسلام) و خروج او از مقام وصایت و خلافت رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) بودند.
با انسجام جبهۀ خوارج در مقابل امام علی (عليهالسلام)، حکومت امام که به تازگی از فتنۀ معاویه مقداری خلاصی یافته بود، به وسیلۀ خوارج با چهار تهدید جدید مواجه شد:
1.تحلیل سپاه امام در برابر شامیان. (2)
2.انکار امارت و خلافت از سوی مردمی که در زهد و عبادت سرآمد بودند. (3)
3.بیعتگیری خوارج و انتصاب ولی از جانب خود. (4)
4.ایجاد ترس و وحشت در فضای جامعه.
خوارج به وسیلۀ قتل و غارت توانستند فضای ارعابآورِ سنگینی را بر علیه حکومت امام ایجاد کرده و مانع از همراهی بسیاری از مردان کوفه با امام، جهت یورش مجدد به شام، شوند. این اقدام خوارج باعث شد سپاهی که امام جهت حمله مجدد به شام آماده کرده بودند، از ترس غارت و شبیخون خوارج به کوفه، ابتدا به سمت نهروان رفته، سپس به سمت صفین بروند. (1)بعد از جنگ خوارج، با تحلیل قوای سپاه امام و عدم همراهی یاران امام هیچگاه سپاه امام به الانبار و شام نرسید. (2)
خوارج در مسیر نهروان هر کس را که بر محبت امام علی (عليهالسلام) استوار بود به قتل میرساندند. (3)یکی از فجیعترین قتلهای خوارج قتل عبدالله بن خباب و همسر باردارش بود. بعد از قتل همسر عبدالله، خوارج جنین او را از شکمش خارج کرده و سر بریدند و همراهان عبدالله را که از زنان شریف آن روز بودند به قتل رساندند. (4)با این اقدام خوارج و علنی شدن محاربهشان با حاکمیت امام علی (عليهالسلام)، در سال 37 هجری جنگ نهروان صورت گرفت. بعد از جنگ نهروان خوارج از وحشت آفرینی دست برنداشته و در شش نوبت بر علیه حاکمیت امام اقدام به شورش کردند که هر بار سرکوب و پراکنده میشدند. (5)
در عقیدۀ خوارج، اهل ذمه در امان و صلح بودند ولی مسلمانانی که با امام علی (عليهالسلام) همراه بودند و اقدامات حضرت را قبول داشتند، مهدور الدم بودند. (1)هدف خوارج از انجام این اعمال رساندن این پیام به مردم کوفه و سایر بلاد اسلامی بود که نتیجه همراهی با علی کشته شدن است.
1) عین القضات، علی اکبر، «امام علی (علیهالسلام) عقلانیت و حکومت»، ص204.
1.قرآن کریم.
2.ابن ابیالحدید، عبدالحمید بن هبةالله، شرح نهج البلاغه، چاپ اول، مکتبة آیتالله المرعشي النجفي(رحمة الله)، قم، 1404ق.
3.ابن تغری بردی، یوسف، النجوم الزاهرة، چاپ اول، دارالکتب المصریه، قاهره، 1348ق.
4.ابن خلدون، عبد الرحمان، مقدمه ابن خلدون، ترجمه محمد پروین گنابادی، چاپ هشتم، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1375ش.
5.ابن خلدون، عبدالرحمان، العبر، ترجمه عبدالمحمد آیتی، انتشارات مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران، 1363ش.
6.ابن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطاء، چاپ اول، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1990م.
7.ابن عبد البر، یوسف ابن عبدالله، الاستیعاب، چاپ اول، دارالجیل، بیروت، 1412ق.
8.ابن عبد ربه، احمد ابن محمد، العقدالفرید، چاپ دوم، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1404ق.
9.ابن عساکر، ابوالقاسم، تاریخ دمشق، تحقیق عمرو بن غرامة العمروی، دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع، بیروت، 1415ق.
11.ابن قدامه، المغنی، دارالکتاب العربی، بیروت، بیتا.
12.ابن کثیر، اسماعیل، البدایة و النهایة، چاپ اول، دارالاحیاءالتراث العربی، بیروت، 1408ق.
13.ابن مزاحم، نصر، وقعة صفین، تحقیق عبد السلام محمد هارون، چاپ دوم، منشورات مكتبة المرعشی النجفی، قم، 1404ق.
14.ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیرة النبویة، تحقیق ابراهیم ابیاری، مصطفی سقا و عبدالحفیظ شلبی، چاپ اول، دار المعرفه، بیروت، بیتا.
15.ابنقتیبه دینوری، عبدالله بن مسلم، المعارف، به کوشش ثروت عکاشه، چاپ اول، الهيئة المصرية العامة للکتاب، قاهره، 1992م.
16.ابوالحسن علی بن محمد، ابن الاثیر، الكامل فی التاريخ، چاپ اول، دار صادر، بیروت، 1385ق.
17.ارل، ادوارد م، تاریخ فن جنگ، ترجمه محمدعلی پیروزوان، کتابفروشی محمد علی علمی، تهران، بیتا.
18.ارل، ادوارد م، سازندگان استرتژی نو، ترجمه محمدعلی پیروزوان، چاپ اول، سازمان کتابهای جیبی، تهران، 1343ش.
19.اسماعیلی، علی، جنگ نرم در همین نزدیکی، چاپ اول، انتشارات ساقی، تهران، 1389ش.
20.الامام العسکری، حسن بن علی، تفسیر المنسوب إلی الامام الحسن العسکری، چاپ اول، مدرسه امام مهدی، قم، 1409ق.
21.امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب، دار الکتاب العربی، بیروت، 1397ق.
22.آبی، منصور بن حسین، نثر الدر فی المحاضرات، چاپ اول، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1424ق.
23.البصری، عمر بن شبه، تاريخ المدينة المنورة، محمد شلتوت، چاپ دوم، انتشارات قدس، قم، 1410ق.
25.بلخی، مقاتل بن سلیمان، تفسیر مقاتل بن سلیمان، چاپ اول، دارالاحیاء التراث، بیروت، 1423ق.
26.بهوتی، منصور بن یونس، کشاف القناع، چاپ اول، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1418ق.
27.بینام، اصول جنگ، مرکز تحقيقات اسلامی نمايندگی ولی فقيه در سپاه، بیجا، 1380ش.
28.بینام، مديريت مطالعات و برنامه ريزی آموزشی، جنگ روانی، چاپ اول، نشر دانشگاه امام حسين عليه السلام، تهران، 1373.
29.بیهقی، ابوبکر، دلائل النبوه، مترجم دکتر محمود مهدوی دامغانی، انتشارات عملی و فرهنگی، تهران، 1361.
30.تزو، سن، هنر جنگ، ترجمه حسن حبيبی، انتشارات قلم، تهران، 1359.
31.توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، مرکز جهانی علوم اسلامی، تهران، 1380.
32.ثقفی، ابراهیم ابن محمد، الغارات، انجمن آثار ملی، تهران، 1353.
33.جزینی، علیرضا، جنگ نرم، معاونت تربیت و آموزش ناجا، تهران، 1390.
34.جعفریان، رسول، تاریخ سیاسی اسلام(سیره رسول خدا)، الهادی، قم، 1377.
35.جلیلی، علی، عملیات روانی، بوستان کتاب، تهران، 1386.
36.جمعی از نویسندگان، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، نشر مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، تهران، 1383.
37.جنیدی، رضا، تکنیکهای عملیات روانی و شیوههای مقابله با آن، شرکت بهنشر، مشھد، 1388.
38.حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، محمدرضا حسینی جلالی، مؤسسة آل البیت علیهم السلام لاحیاء التراث، قم، 1416ق.
39.حسینی، حسین، مجموعه مقالات تبليغات و جنگ روانی، چاپ دوم، انتشارات پژوهشكده علوم دفاعی، 1377.
40.حلی، حسن بن یوسف، التذکرة الفقهاء، مکتبة الرضویه، قم، بیتا.
41.الحمیری، سلیمان بن موسی، الاكتفاء بما تضمنه من مغازی رسول الله - صلی الله عليه وسلم - والثلاثة الخلفاء، چاپ اول، دار الكتب العلمية، بیروت، 1420ق.
42.خرمشاهی بهاء الدين، پيام پيامبر، چاپ اول، نشر منفرد، تهران، 1376.
43.خلیفة بن خیاط، ابوعمرو، تاریخ خلیفة بن خیاط، چاپ اول، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1415ق.
44.خوسفی، منصور، نادعلی، ابراهیم، صدوقی، مراد علی، جنگ نرم عملیات روانی و فریب استراتژیک، تهران، موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر تهران، بیتا.
45.دهخدا، علی اکبر، لغتنامه، چاپ دوم، موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، تهران، 1377.
46.دینوری، ابوحنیفه، الاخبارالطوال، تحقیق عبدالمنعم عامر، انتشارات الرضی، قم، 1368.
47.رازی، ابوالفتوح، روض الجنان و روح الجنان، چاپ دوم، بنیاد پژوهشهای اسلامی، تهران، 1408ق.
48.رنجبران، داود، جنگ نرم، چاپ ششم، انتشارت ساحل اندیشه، تهران، 1388.
49.زرگری نژاد، غلامحسین، تاریخ صدراسلام (عصرنبوت)، چاپ سوم، سمت، تهران، 1384.
50.زمخشری، محمود، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، چاپ سوم، دارالکتاب العربی، بیروت، 1407ق.
51.سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، نشر دانش اسلامی، قم، 1363.
52.سبحانی، جعفر، منشور جاوید، مؤسسه امام صادق (علیهالسلام)، قم، 1375.
53.شریف الرضی، محمد بن حسین، تنبيه الغافلين و تذكرة العارفين، ترجمه محمد جواد ذهنی تهرانی و فتح الله کاشانی، چاپ اول، پیام حق، تهران، 1378.
54.شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، تحقیق صبحی صالح، چاپ اول، هجرت، قم، 1414ق.
56.شهیدی، سید جعفر، تاریخ تحلیلی اسلام، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، 1390.
57.شيرازی، محمد، جنگ روانی وتبليغات، مفاهيم و كاركردها، چاپ دوم، نشر دبير خانه نخستين همايش بررسي نقش تبليغات در جنگ، تهران،. 1380.
58.صادقی، مصطفی، پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و یهود حجاز، چاپ اوّل، بوستان کتاب، قم، 1382.
59.طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، چاپ پنجم، دفتر انتشارات اسلامی جامعهی مدرسين حوزه علميه قم، قم، 1417ق.
60.طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدی، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، قم، 1376.
61.طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، چاپ اول، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1415ق.
62.طبری، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق محمد أبو الفضل ابراهیم، چاپ دوم، دار التراث، بیروت، 1387ق.
63.طقوش، محمد سهیل، دولت امویان، ترجمه حجت الله جودکی، چاپ نهم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، قم، 1396.
64.عاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی الأعظم، دارالحدیث، قم، 1426ق.
65.عبدالفتاح طیاره، عفیف، چهره یهود در قرآن، ترجمه سید مهدی آیت اللهی، چاپ اول، جهان آرا، قم، 1335.
66.عسقلانی، ابن حجر، الإصابة فی تمييز الصحابة، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1415ق.
67.عسکری، سید مرتضی، احادیث امالمومنین عائشه، چاپ اول، المجمع العلمی الاسلامی، قم، 1418ق.
68.علی بن ابی طالب (علیهالسلام)، آمدی، عبدالواحد بن محمد، غرر الحکم (تصحیح رجایی)، ترجمه مهدی رجایی، دار الکتاب الإسلامی، قم، 1410ق.
69.عین القضات، علی اکبر، امام علی عقلانیت و حکومت، انتشارات پرتو خورشید، قم، 1388.
70.فرجی، محمود، سيری در انديشه های دفاعی امام خمينی، چاپ اول، نشر سازمان عقيدتی سياسی وزارت دفاع و پشتيبانی نيروهای مسلح، تهران، 1377.
71.قربانی گلشن آباد، محمد، فرهنگ و تهاجم فرهنگی، انتشارات سازمان عقيدتی سياسی ناجا، 1390.
72.قمی، علی ابن ابراهیم، تفسیرالقمی، چاپ سوم، دارالکتاب، قم، 1363.
73.قوام وشنوهای، شیخ محمد، حیاة النبی و سیرته، چاپ دوم، اسوه، قم، 1424ق.
74.کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محمدحسین درایتی، چاپ اول، دار الحدیث قسم احیاء التراث، قم، 1429ق.
75.کوفی، ابن اعثم، الفتوح، دار الاضواء، بیروت، 1411ق.
76.ماوردی، علی بن محمد، اعلام النبوة، چاپ اول، دار و مکتبة الهلال، بیروت، 1409ق.
77.متفكر، حسين، جنگ روانی، چاپ اول، نشر پژوهشكده تحقيقات اسلامی ولی فقيه در سپاه، تهران، 1383ش.
78.مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بحار الأنوار، هدایت الله مسترحمی، علی اکبر غفاری، محمدباقر بهبودی، محمدتقی مصباح یزدی، محمدباقر محمودی، محمدمهدی خرسان و دیگران، دار إحياء التراث العربی، بیروت، 1403ق.
79.محمد عویس، منصور، جنگهای روانی پيامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، ترجمه احمد بادكوبه، جهاد دانشگاهی، تهران، 1368.
80.مرسلی، فاطمه، هزار راه رفته واکاوی جنگ نرم آمریکا علیه ایران اسلامی، انتشارات سازمان عقیدتی سیاسی ناجا، تهران، 1388.
81.مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، چاپ دوم، دارالهجره، قم، 1409ق.
82.مسکویه، ابوعلی، تجارب الامم، تحقیق ابوالقاسم امامی، چاپ دوم، سروش، تهران، 1379.
83.مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، صدرا، تهران، بیتا.
84.مظفر، محمود و مظفر، محمد رضا، السقيفة، مؤسسة أنصاريان للطباعة و النشر، قم، 1415ق.
85.مفید، محمد بن محمد، الجمل و النصرة لسيد العترة فی حرب البصرة، چاپ اول، گنگره جهانی هزاره شيخ مفيد، قم، 1413ق.
86.مفید، محمد بن محمد، المقنعة، چاپ اول، گنگره جهانی هزاره شيخ مفيد، قم، 1413ق.
87.مفيد، محمد بن محمد، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، چاپ اول، كنگره شيخ مفيد، قم، 1413ق.
88.مکارم شیرازی، ناصر، تفسیرنمونه، چاپ اول، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1374.
89.مهران، محمد بیومی، دراسات فی تاریخ العرب القدیم، اسکندریه، 1989 م.
90.مؤمنی، علی اکبر، بررسی تحلیلی مواجهه قرآن با یهود، چاپ اول، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، قم، 1390.
91.مينوحجاب، محمد، جنگ روانی، ترجمه سعيد يارمند، چاپ دوم، انتشارات مركز آموزشی وپژوهشی شهيد صياد شيرازی، تهران، 1380.
92.نجفی، محمدحسن، جواهرالکلام، دارالکتب الاسلامیه، قم، 1363.
93.نصر، صلاح، جنگ روانی، مترجم:محمود حقیقت كاشانی، سروش، تهران، 1381.
94.نفیسی، علی اکبر، و فروغی، محمد علی، فرهنگ نفیسی، انتشارات خیام، تهران، بیتا.
96.ولیوند، حسین، عملیات روانی، انتشارات آجا، تهران، 1391.
97.وی.ای. دی. جنگ روانی، ترجمه گروه علوم انسانی جهاد دانشگاهی، چاپ دوّم، دفتر مرکزی جهاد دانشگاهی، تهران، 1390.
98.هاکس، جیمز، قاموس کتاب مقدّس، چاپ اوّل، اساطیر، تهران، 1377.
99.هیتلر، آدلف، نبرد من، ترجمه عنایت، دنیای کتاب، تهران، 1374.
100.یعقوبی، احمد ابن اسحاق، تاریخ الیعقوبی، چاپ اول، دار صادر، بیروت، بیتا.
1.آزادی، محمدحسین، «تفاوتهای «خبرجعلی» و «شایعه» از منظر اسناد علمی، کارشناسان و نظریه پردازان ژورنالیسم، خبر و علوم ارتباطات»، فصلنامه مطالعات میانرشتهای ارتباطات و رسانه، 1398، شماره 3، ص 11-36.
2.پارسا، کیانه، «عملیات روانی جنگ نرم در عصر اطلاعات»، کنفرانس بین المللی مدیریت و اقتصاد در قرن21، 1394.
3.جمشیدی، محمد حسین، «عمليات روانی در صدر اسلام عمليات روانی مشركان عليه پيامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و قرآن»، فصلنامه مطالعات عملیات روانی، 1383، شماره 6، صفحات 6-39.
4.جمشیدی، محمدحسین، «مقدمهای بر عملیات روانی از منظر مکتب اسلام»، فصلنامه مطالعات عملیات روانی، 1388، شماره 23، صفحات 28-57.
5.حاجی زاده، یدالله، «انجام خدعه و ترک غدر در سیره نظامی امام علی (علیهالسلام)»، فصلنامه پژوهش تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی، 1390، شماره 5، صفحات 39-52.
6.درودی، هما، «عملیات روانی و رسانه ها». فصلنامه مطالعات رسانه ای، 1389، شماره 8، صفحات 189-206.
7.طائب، مهدی، «سیری در عملیات روانی در اسلام (2)»، فصلنامه مطالعات عملیات روانی، 1388، شماره 23، صفحات 5-27.
8.فراهانی، حسن، «جنگ روانی از منظر قرآن و سیره نبوی»، ماهنامه معرفت، 1380، شماره 48، صفحات 95-103
9.نوری، رضا، آزاد مرزآبادی، اسفندیار، و حبی، محمد باقر، «میزان آگاهی از روش های جنگ روانی و مقابله با آن با ارائه راه کارهای ارتقاء سطح آگاهی نیروهای نظامی»، فصلنامه روانشناسی نظامی، 1389، شماره 3، صفحات 73-79.
10.نوری، محمد موسی، «احزاب، گروهها و جریانها در میان اصحاب نبوی (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و زمینه های پیدایش آنها»، ماهنامه معرفت، 1387، شماره 129، صفحات 25-42.
11.الیاسی، محمد حسین، «عملیات روانی ضدشورشگری سپاه در بحران کردستان (دهه 60)»، فصلنامه مطالعات عملیات روانی، 1385، شماره 12، صفحات 24-67.
1.افشاری، مسلم، 1394، جنگ روانی در تقابل با یهود از منظر قرآن، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه یاسوج.
2.براتی، رضا، 1376، مبانی نظری و عملی جنگ روانی، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه امام صادق (علیهالسلام).
3.بی خشت، دانیال، 1396، نقش جنگهای روانی در قدرت گیری و تثبیت سیاسی بنی امیه، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه مازندران.
4.عبدی، شکوفه، 1389، سيره امام علی (علیهالسلام) در مقابله با جنگ روانی و تبليغاتی، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه بین المللی امام خمینی(رحمة الله).
5.علی آبادی، فاطمه، 1392، روش های مقابله با جنگ نرم در قرآن، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه قرآن و حدیث.