پژوهش نامه معارف حسینی 26 نخستین فصلنامه تخصصی امام حسین علیه السلام

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

فصل نامه علمی _ تخصصی

سال هفتم، شماره 26، تابستان 1401

صاحب امتیاز و مدیرمسئول: دکتر محمدحسین مردانی نوکنده

سردبیر: دکتر سید محمدکاظم طباطبایی

مدیر داخلی: غفار عموزاده آرائی

مدیر اجرایی: دکتر حسین قلندری

ویراستار فارسی: سعید صناعتی

مترجم و ویراستار انگلیسی: دکتر محمدرضافخرروحانی

ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری

طراح جلد: حسن فرزانگان

صفحه آرا: علی قنبری

مدیر روابط عمومی: علیرضا شابدین

لیتوگرافی، چاپ و صحافی: مشهد، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی

هیئت تحریریه: دکتر نجف لک زایی استاد دانشگاه باقر العلوم(علیه السلام)

دکتر مجتبی رحماندوست دانشیار دانشگاه تهران

دکتر ناصر رفیعی محمدی دانشیار جامعة المصطفی العالمیه

دکتر علی بیات دانشیار دانشگاه تهران

دکتر علی حاجی خانی دانشیار دانشگاه تربیت مدرس

دکتر غلامرضا خوش فر دانشیار دانشگاه گلستان

دکتر محمدرضا سنگری استادیار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

دکتر مصطفی دلشاد تهرانی استادیار دانشگاه قرآن و حدیث

دکتر محمد رضا فخر روحانی استادیار دانشگاه قم

دکتر مهدی مردانی(گلستانی) استادیار دانشگاه قرآن و حدیث

نشانی پستی: گرگان _ صندوق پستی853-49175، فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی

کدپستی: 4916935379

نمابر: 32131590-017 همراه: 09113701235

ایمیل فصل نامه: ayate.boostan@gmail.com http://www.maarefehosseini.ir

شمارگان: 1200 نسخه بها: 000/125 ریال

این فصل نامه با همکاری اداره کل تبلیغات اسلامی گلستان منتشر می گردد.

اشاره

فصل نامه بین المللی پژوهش نامه معارف حسینی نشریه ای با موضوع مطالعات اسلامی (با تمرکز بر معارف امام حسین (علیه السلام)) به زبان فارسی و گستره بین الملل و جهان اسلام و نوع انتشار مجله ای به شماره ثبت75858 فعالیت خویش را با رویکرد علمی _ تخصصی آغاز نموده است.

فصل نامه بین المللی پژوهش نامه معارف حسینی در پایگاه های زیر نمایه می شود:

1.

بانک نشریات کشور www.magiran.ir

2.

مرکز اطلاعات و مدارک علمی جهاد دانشگاهی www.sid.ir

3.

پایگاه مجلات تخصصی نور www.noorrmags.ir

4.

پرتال جامع علوم انسانی _ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

5.

سامانه نشریات علمی کتابخانه ملی ایران iranjurnals.nlai.ir

6.

کتابخوان همراه پژوهان @pajoohaan_ir

مشاور عالی:

حجت الاسلام نورالله ولی نژاد

مشاوران علمی فصل نامه در عرصه بین الملل:

1.

دکتر لیاقت علی تکیم (دانشگاه مک مستر کانادا)

2.

دکتر محمد حسین علی (دانشگاه کربلا)

3.

دکتر سید حسن عیسی الحکیم (دانشگاه کوفه)

4.

دکتر هادی التمیمی (الجامعة الاسلامیة نجف اشرف)

5.

دکتر سید سلمان هادی آل طعمه (پژوهشگر کربلا)

6.

دکتر محمد حسنین نادر (سردبیر مجله معرفت نور پاکستان)

7.

سید حیدر غازی جاسم الموسوی (دانشگاه بابل، مؤسسه ترجمه الکفیل)

8.

دکتر اولیور شاربروت (دانشگاه بیرمنگهام انگلیس)

9.

دکتر محمدرضا کاظمی (سردبیر مجله علمی تاریخ پاکستان)

شیوه نگارش و چگونگی پذیرش مقاله در آیت بوستان- پژوهش نامه معارف حسینی

•

مقاله باید حاصل پژوهش علمی در یکی از موضوعات مرتبط با معارف حسینی باشد.

•

هیئت تحریریه در رد پذیرش و ویرایش مقاله ها آزاد است.

•

تقدم و تأخر چاپ مقاله ها با بررسی و نظر هیئت تحریریه مشخص می شود.

•

مسئولیت درستی مطالب مندرج در مقاله به عهده نویسنده است و فصلنامه آیت بوستان هیچگونه مسئولیتی در قبال آن ندارد.

•

در هر مقاله ، فاصله خطوط 1 ، حاشیه از دو طرف 4 و از زیر و زبر 5 سانتی متر باشد و هر مقاله باید حداکثر 18 صفحه A4 ( با قلم نازنین (12) و برپایه دستور خط مصوّب فرهنگستان زبان و ادب فارسی (www.persianacademy.com) نگاشته شود.

•

مقالات باید در محیط Word 2000 / 2003 XP حروف چینی و به دفتر فصلنامه ارسال شود.

•

در صفحه عنوان ، به ترتیب ، عنوان مقاله نازنین (15 زیر عنوان نازنین (13) ، نام نویسنده / نویسندگان (نازنین) (13) ، رتبه علمی و نام دانشگاه یا سازمان وابسته همان قلم) ، چکیده (در 5 تا 8 خط ، کلید واژه ها ( 5 تا 7 واژه ، شماره تماس و نشانی الکترونیکی نویسنده در پاورقی آورده شود. اطلاعات مندرج در بند پیشین به زبان انگلیسی ، در صفحه ای جداگانه آورده شود.

•

تصویرها ، جدولها و نمودارها با مشخصات دقیق در صفحات جداگانه آورده شود.

•

هر مقاله باید شامل مقدمه مواد روشها و بحث و نتیجه گیری باشد.

•

توضیحات در انتهای مقاله به صورت پی نوشت ذکر شود.

•

ارجاعات تمام نقل و قولها مستقیم و غیر مستقیم باید به صورت زیر تنظیم شود : (نام خانوادگی نویسنده / نویسندگان ، سال نشر: شماره صفحه)

اگر از یک نویسنده در یک سال بیش از یک اثر منتشر شده باشد ، این آثار با ذکر حروف الف : ب ، و... ی ا b a و... پس از سال انتشار از هم متمایز شوند.

•

اگر کتاب بیش ار سه نویسنده داشته باشد، پس از نام نخستین نویسنده عبارت « و همکاران» نوشته شود؛ اثری که نام نویسنده ندارد به نام کتاب ارجاع داده شود؛ اثری که توسط مؤسسه یا سازمانی فراهم آمده باشد به نام مؤسسه یا سازمان ارجاع شود.

•

فهرست منابع و مآخذ در پایان مقاله به ترتیب حروف الفبا و به صورت زیر تنظیم شود: کتاب : نام خانوادگی، نام نویسنده / نویسندگان) سال نشر). نام کتاب. نام و نام خانوادگی افراد دخیل (مصحح، مترجم، ویراستار و ...). شمارۀ چاپ محل نشر ناشر کتابی که نام مؤلف ندارد: نام کتاب سال نشر) شماره چاپ محل نشر: ناشر کتابی که تالیف یک مؤسسه است: نام مؤسسه مؤلف. سال نشر نام کتاب شماره چاپ. محل نشر: ناشر.

مقاله: نام خانوادگی، نام نویسنده / نویسندگان سال نشر عنوان مقاله». نام ویراستاریا گرد آورنده.

نام مجموعه مقالات محل نشر: نام ناشر. شماره صفحات مقاله.

•

حق چاپ مقاله، پس از پذیرش برای آیت بوستان پژوهش نامه معارف حسینی) محفوظ است و نویسنده نمی تواند آن را به نشریه دیگر ارائه دهد.

•

مقاله های دریافت شده بازگردانده نمی شود.

فصلنامه آیت بوستان - پژوهش نامه معارف حسینی

فهرست عناوین

نقد و بررسی دُرَر السِمط فی خبر السِبطِ ابن ابار بلنسی... 7

دکتر سید مهدی نوری کیذقانی، مسعود سلمانی حقیقی

نقد و بررسی ماجرای کشف رأس مخدرات در مقتل شیخ صدوق از منظر علامه سنقری حائری... 23

دکتر محمد فراهانی، دکتر حسین محمدی فام

ارزیابی صحت سنجی کتب مقاتل امام حسین (علیه السلام)... 41

سید حمید موسوی

بررسی تاریخی حضور و شهادت حضرت علی اکبر (علیه السلام) در مقتل های عاشورا... 71

دکتر علی فارسی مدان

معرفی محرق القلوب و الأکباد و احوال و آثار نویسنده آن... 95

مهدی عسگری

آیین مقتل خوانی دهه اول محرم در شوشتر... 113

میلاد خیاط، مسعود ولی عرب

نکته هایی از معارف حسینی... 129

دکتر محمدحسین مردانی نوکنده

معرفی کتاب... 135

دکتر محمدرضا فخر روحانی

نقد و بررسی دُرَر السِمط فی خبر السِبطِ ابن ابار بلنسی

اشاره

دکتر سید مهدی نوری کیذقانی(1)مسعود سلمانی حقیقی(2)

تاریخ دریافت: 24/10/1400 تاریخ پذیرش: 22/02/1401

چکیده

نخستین مقاتل مدون و مکتوب درباره امام حسین (علیه السلام)، خاستگاه شرقی دارد. مقتل نویسی و مرثیه گویی سیدالشهداء (علیه السلام) منحصر به مشرق زمین نیست و در مغرب و اندلس نیز چنین آثاری برای امام حسین (علیه السلام) تدوین شده است. یکی از آثار اندلسی درباره سیدالشهداء (علیه السلام) رساله درر السمط فی خبر السبط اثر نویسنده اهل سنت، ابن ابار بلنسی قضاعی (595-658ق) است. این مقاله به شیوه توصیفی-تحلیلی به نقد و بررسی این رساله پرداخته است. ابن ابار در سرتاسر رساله محبت و ارادت قلبی خود را به اهل بیت(علیهم السلام) و خاصه سیدالشهداء (علیه السلام) ابراز داشته، تقابل میان مکتب حسینی و جریان اموی را تقابل میان حق و باطل معرفی کرده است. با این همه در برخی از موارد مانند تردید در ایمان ابوطالب نقدهایی بر این رساله وارد است.کلیدواژه ها: ابن ابار، تاریخ نگاری اندلس، درر السمط فی خبر السبط، مقتل نویسی ادبی.


1) . دانشیار گروه زبان و ادبیات عربی دانشگاه حکیم سبزواری. sm.nori@hsu.ac.ir

2) . دانشجوی دکتری زبان و ادبیات عربی دانشگاه حکیم سبزواری. masoud_s110@yahoo.com

مقدمه

مقتل نویسی به عنوان یکی از شاخه های مهم تاریخ نگاری همواره موردتوجه تمام فرق اسلامی بوده و با تلاش و رویکردهایی متفاوت رشد یافته است. آثار علمی موجود دربارۀ مقتل نگاری، رویکرد عاشورا نگاری را ترسیم می کند و به محور های پیش گفته نمی پردازد (حسینیان مقدم، 1395: 88). مقتل برگرفته از واژه قتل به معنای محل قتل و در بحث های تاریخ نگاری نوعی واقعه نگاری است، با این تفاوت که محور اصلی گفت وگو در واقعه نگاری مهم ترین حوادث و رخداد های تاریخی و در مقتل نگاری شخصیت یا شخصیت های مسلمانانی است که در پی حوادث داخلی کشته می شوند. ازاین رو در مقتل نگاری، مهم ترین چالش های خونین درون جامعه اسلامی بر محور یک یا چند شخصیت و گاهی یک خاندان بررسی می شود و کشته های بدون درگیری داخلی را شامل نخواهد شد (همان، 89). مقتل نگاری در میان اهل سنت غیر صحابی با تأخیری نزدیک به یک قرن و از اوایل قرن سوم یا اواخر قرن دوم آغاز شد. هیثم بن عدی (متوفای207)، واقدی (متوفای207)، معمر بن مثنی (متوفای210)، مدائنی، ابن نطاح (متوفای252) و ابن شبه نمیری کتاب مقتل نوشته اند. بدین ترتیب می توان شکوفایی این شاخه را در همان گام های نخستین در میان فرق مختلف مسلمین با گرایش های متفاوت شاهد بود (همان، 90). آقا بزرگ تهرانی بیش از هفتاد کتاب را با عنوان مقتل نام می برد که به حادثه کربلا مربوط می شود و مقتل اصبغ بن نباته از یاران امام علی (علیه السلام) را اولین مقتلی می داند که نگاشته شده است (محدثی، 1387: 464). مقتل نویسیادبی یا سوگنامه های شعری و نثری نیز در دوره های مختلف از سوی شاعران و ادیبان مورد عنایت بوده است و در اندلس نیز تعدادی از شاعران و ادیبان به این مهم ممارست ورزیده اند.

ابوعبدالله محمد بن عبدالله قضاعی معروف به ابن ابار بلنسی از ادیبان و شاعران برجسته اندلسی، دو کتاب پیرامون امام حسین (علیه السلام) دارد. یکی درر السمط فی خبر السبط که مرثیه ای منثور برای امام حسین (علیه السلام) است و دیگری معادن اللُجین فی مراثی الحسین که به صورت مرثیه منظوم است (آذرشب، 1387: 165). ابن ابار در کتاب درر السمط درباره

واقعه کربلا و شهادت امام حسین (علیه السلام) و اهل بیت(علیهم السلام) و اصحابش سخن گفته است. البته نویسنده در این کتاب به صورت تاریخی به موضوع کربلا نمی نگرد، بلکه عواطف و احساساتش را با اسلوبی زیبا و مسجع به نمایش می گذارد و در بین نثر مسجع خود اشعار و آیات قرانی را درج می کند که وی را در تصویرگری از سوزوگداز این حادثه موفق تر می کند (عرب و شربتدار، 1392: 15). در این پژوهش با تکیه بر روش توصیفی-تحلیلی به بررسی محتوای رساله درر السمط پرداخته شده است.

پیشینۀ پژوهش

مقاله «نگاهی تاریخی به مضامین و اسلوب های شعر شیعی در ادب اندلس»، نوشتۀ حاتمی و دیگران (1388)، به بررسی تاریخ مضامین و اسلوب های شعر شیعی در ادب اندلس می پردازد. نتایج این پژوهش نشان می دهد که شعر شیعی، یکی از عرصه های شعری این دوره به شمار می آید اما هرگز نتوانسته است به توانایی شعر شاعران مشرق زمین برسد و جز در موارد اندک، همواره پوششی از تقلید و اقتباس، بر آن سایه افکنده است. در مقاله«رثای امام حسین (علیه السلام) در اشعار عربی اندلس»، نوشتۀ عرب و شربتدار (1392)، با روش ارائه شواهد شعری مختلف از شاعران رثای عاشورا در اندلس، به بررسی و تحلیل این اشعار پرداخته است. یافته های پژوهش نشان می دهد ساختارها و مضامین این اشعار جنبه تقلید و اقتباس از شاعران مشرق زمین را دارد ولی شاعران آن دیار با تصویرگری و نوآوری خود و متأثر از اوضاع ادبی، اجتماعی و سیاسی توانسته اند قالب ها و ساختارهایی را ایجاد کنند که در مخاطب تأثیرگذارند. مقاله «سیر تکاملی مقتل نگاری با تکیه بر مقتل نگاران اصحاب امامان معصوم(علیهم السلام)»، نوشتۀ حسینیان مقدم (1395)، با استفاده از شیوه تاریخی، ذهن شناسی مؤلفان(1)و مقایسه آثار آنان، دو جریان حدیث نگر و تاریخ نگر مطالعه شده است و براساس منابع و اسناد مکتوبِ موجود به مسائلی مانند بنیان گذاری یا استمراربخشی مقتل نگاری صحابیان، جایگاه و بستر حرکت علمی آنان،


1) . به معنای نوعی راه یابی به آرا و تفکرات آنان، بامطالعه آثار و شرح حال ها برای گمانه زنی درباره شیوه نگارشی و رویکرد مؤلفان به مسائل تاریخی.

گونه شناسی فکری، صنف شناسی نگارشی، نوع شناسی تعامل آنان با دیگران و فرایندشناسی انتقال آن به آیندگان پرداخته و سرانجام با آمیزه ای از توصیف نقلی و تحلیل عقلی، دامنه تحقیق را جمع کرده است. بهرامی و نعیم آبادی (1399) در مقاله «مناقب نگاری های اهل سنت درباره اهل بیت مطالعه موردی دُرر السمط فی خبر السبط» ابتدا مقدماتی را درباره بستر تاریخی این اثر و گرایش های شیعی در اندلس آورده اند و سپس گزارشی توصیفی از محتوای رساله ارائه داده اند.

از آنجا که این رساله در مورد حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) و به سبک و سیاقخاصی نوشته شده است و نشانگر نفوذ محبت علاقه به امام حسین (علیه السلام) در میان اهل سنت مغرب زمین دارد، بحث و بررسی در مورد آن مفید و ضروری است.

معرفی نویسنده و آثار او

ابوعبدالله محمد بن ابی بکر مشهور به ابن ابار قضاعی یا بلنسی در یک خانواده صاحب علم و فضیلت پرورش یافت. علت شهرت او به این نام به منظور تمایز با ابن ابار خولانی، شاعر است. پدرش از عالمان و فقهای سرزمینشان بود و از هیچ گونه حمایت و تشویق نسبت به فرزندش فرو نمی گذاشت. استعداد و توانایی های ابن ابار از همان کودکی و با توصیه ها و راهنمایی های پدرش نمایان شد و در نزد عالمان و اندیشمندانی نظیر ابی ربیع کلاعی به فراگیری قرآن، علوم اسلامی و ادبی همت گماشت تا اینکه دانش خود را در این زمینه ها تکمیل کرد. حرکت علمی و ادبی در بلنسیه بسیار پویا و شکوفا بود و همین امر زمینه علمی گوناگونی را برای ابن ابار و امثال او فراهم کرد (ابن ابار، 1431: 13-19). ابن ابار در فنون مختلف حدود 50 اثر تألیف کرد. محورهای اصلی و مورد توجه وی ادبیات، حدیث و تاریخ است. از آثار برجای مانده او می توان به أعتاب الکتاب، التکملة، الحلة السیراء، تحفة القادم، المعجم فی أصحاب ابی علی الصدفی اشاره کرد (ابن ابار، 1407: 23).

اندلس و فتح آن توسط مسلمانان و آثار علمی آن

اندلس در جنوب غربی اروپا واقع شده و شبه جزیره ای بزرگ را تشکیل می دهد که در

شمال با رشته کوه های پیرنه از سرزمین گل ها و در جنوب با معبری تنگ یعنی تنگه جبل الطارق از آفریقا جدا می شود (ضیف، 1396:255). مردم اندلس پیش از فتح عرب در وضعی ناگوار به سر می بردند، از یک سو همواره میان عناصر مختلف ملت ستیزه بود و از سوی دیگر بار مالیات ها بر دوش مردم سنگینی می کرد. توانگران بر بینوایان و زمین داران بر دهقانان ستمی عظیم روا می داشتند. در این ایام، اعراب که بر شمال آفریقا استیلا یافته بودند و ازآنجا به آبادی و ثروت اندلس آگاه بودند دل به تصرف آن نهادند (فاخوری، 1388: 569). این سرزمین در سال 92ق توسط موسی بن نصیر فتح شد و از آنجا که «سرزمینی بسیار زیبا و آباد و سرسبز و حاصلخیز بود. روی این اصل، عرب ها از همه بلاد اسلامی بدانجا مسافرت کردند و در شهرهای مختلف اندلس سکنی گزیدند» (بهروز، 1377 : 242).

از زمان فتح اندلس به دست مسلمانان، حرکت علمی و آموزشی آغاز و طلب علم به یک فریضه تبدیل شد. یادگیری قرآن و احکام دین از مهم ترین واجباتی بود که یک فرد مسلمان می بایست آن را ادا کند (آذرشب، 1387: 33). از همین رو بود که مکتب خانه ها و مکان های آموزش علوم در شهر های اندلس پس از فتح گسترش پیدا کرد. در این دوره روایت شعر و علوم زبان عربی رواج یافت و پس از این که زمام اندلس به دست امویان قرار گرفت بسیاری از اندلسی ها به مشرق زمین روی آوردند تا علوم خود را تکمیل کنند. به تدریج اندلسی ها در زمینه علوم دینی، زبانی و عقلی مکتب های ویژه ای برای خود برپا کردند و با مشرقیان در علوم طبیعت و تاریخ مشارکت کردند (همان، 34-37). آری «در اندلس نهضت ادبی شکل گرفت و عرب ها با گنجینه های علمی شرقی خود در آنجا تمدن اسلامی را شکوفا ساختند چرا که اروپا در آن روزگار در تاریکی های جهل به سر می برد و در بند بی سوادی گرفتار بود لذااسپانیایی ها فرهنگ عرب ها را گرفتند و با زبان آنها سخن گفتند و ادبیات آنها را آموختند» (زیات، 1383: 228).

گرایش های شیعی در اندلس

فرهنگ اندلس، پذیرای اندیشه های شیعی نبود و عقاید شیعی در توده های مردمی

اندلس زمینه رشد نیافت. امرای اموی اندلس به دوره خلافت امام علی (علیه السلام) توجهی نکرده و به نظر آنان، خلیفه چهارم بعد از قتل عثمان، معاویة بن ابی سفیان است و حتی گاه نامی از خلافت علی بن ابیطالب، برده نمی شود (ابن ابار، 1431: 19-22). امرای اموی در اندلس در گسترش و تثبیت مذهب سنی بر اساس مذهب امام مالک اهتمام داشتند و این سیاست را در مغرب نیز اعمال کردند و در جهت نابودی آثار شیعی تلاش کردند. در روزگار ناصر و مستنصر خصومت با آثار شیعه افزایش یافت چندانکه بنوعافیه مسجد و محل های مختص شیعیان را نابود کردند (همان، 23). البته بعدها با تشکیل دولت شیعی فاطمی در مصر، شیعیان جهت انتشار مکتب اهل بیت(علیهم السلام) بیشتر به سرزمین اندلس رفت وآمد می کردند. بدین ترتیب در اندلس چهار دولت ادریسیان، بنی حمود، فاطمیان و بنی عمار با گرایشات شیعی تشکیل شد (حاتمی، 1388: 76- 75). انتشار دعوت فاطمی در اواخر قرن سوم، سبب گرایش برخی از عالمان به مذهب شیعه شد. به این ترتیب، اندلسی ها با بخشی از مبانی و اصول تشیع آشنا شدند و این مذهب رشد و رونق یافت (مکی و عز الدین، 1376: 27). ولی به اعتقاد برخی دیگر از پژوهشگران تشیع از همان ابتدای فتح به اندلس وارد شد و به تدریج رشد یافت تا آنکه توانست دولت های مخصوص خود را تشکیل دهد (آذرشب، 1387: 28). به نظرایشان تشیع از همان روزهای آغاز فتح با انبوه مسلمانان وارد اندلس شد و محبت اهل بیت(علیهم السلام) در دل امیر و فاتح اندلس، موسی بن نصیر وجود داشت زیرا وی از منطقه عین تمر کربلا بود و پدرش که در سپاه معاویه بود از جنگ با امام علی (علیه السلام) امتناع ورزید. همچنین تابعان بسیاری از جمله حنش بن عبدالله صنعانی با موسی بن نصیر وارد اندلس شدند که دوستدار امام علی (علیه السلام) بودند. چنین افرادی می توانسته اند به نشر فضائل اهل بیت(علیهم السلام) بپردازند (عباس، 1420: 90، 91). برخی دیگر از محققان مانند عزالدین عمر موسی با تمایز میان «تشیع مذهبی» و «محبت اهل بیت و گریه بر ایشان» به این نتیجه رسیده اند که محبت نسبت به اهل بیت(علیهم السلام) و مرثیه و گریه بر ایشان در اندلس رواج داشت و این به معنای رواج تشیع کلامی نیست (ابن ابار، 1407: 27-44).

رثای امام حسین (علیه السلام) در اندلس

سیمای امام حسین (علیه السلام) همواره در دوره های مختلف تاریخ موردتوجه و اهمیت شاعران، ادیبان و نویسندگان بوده است و جالب آنکه مدح و رثای حضرت از مرزهای شرق عبور کرد و به مغرب زمین و اندلس رسید. در این عصر، شاعران و ادیبانی نظیر ابن ابار بلنسی قضاعی، صفوان بن ادریس، ابن جابربن البیری با سرودن اشعاری در وصف امام حسین (علیه السلام) و بیان عمق احساس، سوز تأسف از شهادت ایشان، درخشش عاطفه، سیمای زیبای ایشان را متبلور ساخته اند. شاعران اندلسی خاصه در دوره حکمرانی دولت هایی مثل بنوحمود و موحدین به رثای امام حسین (علیه السلام) پرداختند. در اندلس مجالس عزا و ماتم برای امام حسین (علیه السلام) برگزار می شد. گریستن برای امام حسین (علیه السلام) و برپایی شعارهای حزن و اندوه در رثای حضرت توسط مسلمانان از زمان ورودشان به اینسرزمین به یک سنت رایج تبدیل شد (الخفاجی، 1433: 209). ادب شیعی در اندلس از فاجعه بزرگی که گریبان شیعه را در کربلا گرفت، غافل نشد بلکه از ادب شیعی مشرق نیز تمایز یافت و این امر به جایی رسید که برخی از شاعران این دوره خود را به عنوان شاعران کربلا نام گذاری کردند و از شعرسرایی برای غیر از امام حسین (علیه السلام) دست کشیدند. اما شاعران ادب شیعی مشرق علاوه بر قصائد عاشورایی در سایر اغراض نیز اقدام به گفتن شعر کرده اند (همان، 209 -210). شعرای شیعه اندلس، در اشعارشان با تقلید از سبک شاعران شیعی در مشرق زمین به همراه نوآوری بر اساس اوضاع ادبی و اجتماعی سرزمین خود، ساختارها و مضامین شعری خاص را بنیان نهادند. اشعار رثای اهل بیت(علیهم السلام) در اندلس، حرارت و نیروی بیشتری بر بقیه سروده های آنها دارد (مکی، 1376: 77، 78). اشعار رثای امام حسین (علیه السلام) و موضوع کربلا دقت شود، از اعماق دل های سوخته شاعران برخاسته و با عواطف و احساسات صادق همراه است و هدف شاعران، نشان دادن وفاداری خود به امامشان و تثبیت و ترویج دین و رسالت بزرگ عاشورا است. در این اشعار هیچ طمعی بر مال دنیا نیست بلکه هدف رسیدن به پاداش اخروی است (عرب و شربتدار، 1392: 4).

نخستین شاعر اندلسی شیعه که در رثای امام حسین (علیه السلام) شعر سروده، ابن هانی اندلسی است. ابن هانی در اولین قصیده ای که در آن معزالدین الله فاطمی را مدح کرد، برای امام حسین (علیه السلام) مرثیه سرود (الخفاجی، 1433: 210) وی در این قصیده می گوید:

فکانّ جدَّک فی فوارسِ هاشمٍ *** منهم بحیثُ یَری الحسینَ ذبیحا(1)(ابن هانی، 1400: 73)

از دیگر شاعران مرثیه گو ابن دراج قسطلی است که در هاشمیه خود چنین از امام حسین (علیه السلام) یاد می کند:

شَرید السُیوف و فلّ الحُتوف *** یکید بأفلاذ قلب مهول(2)

(ابن بسام،1421: 1/ 79)

و نیز از ابن ابی خصال شقوری (متوفای 540ق) می توان نام برد که در یکی از چکامه های خود با سوز دل از مخاطب می خواهد بر امام حسین (علیه السلام) بگرید:

وابک الحسینَ و مَن وافی منیتُه *** فی کربلاء مضوا مَثنی و وحدانا(3)

(الخفاجی، 1433: 214)

صفوان بن ادریس از دیگر شاعران اندلسی است که مراثی خود درباره امام (علیه السلام) را نشان از اندوهی خالص و ژرف می داند:

و مهما سَمعتُم فی الحسینِ مراثیا *** تُعبّر عن مَحض الأسی و تترجم(4)

(همان، 218)

ناهض بن محمد وادی (متوفای 615ق) در یکی از مراثی حسینی خود بر قومی که امام حسین (علیه السلام) را با پیکر خونین و چاک چاک رها کردند نفرین می فرستد:

ویلٌ لقومٍ غادروه مُضرّجا *** بدمائه نَضوا صریعَ شکاک(5)

(مقری، 1997: 5/70)


1) . گویا نیای تو در میان سواران هاشم است به گونه ای که حسین را سربریده می بیند.

2) . او آواه شمشیرها و مغلوب مرگ ها است و از شهادت پاره های قلب نگرانش رنج می برد.

3) . و بر حسین و کسانی که در کربلا یکی پس از دیگری جان سپردند، گریه کن.

4) . تمام مرثیه هایی که درباره حسین می شنوید نشان از اندوه خالص دارد.

5) . وای بر قومی که او را خون آلود و با بدنی بی رمق و چاک چاک رها کردند.

سخن از شخصیت و جایگاه امام حسین (علیه السلام) در ادبیات و شعر اندلسی مجالگسترده ای می طلبد و آثار ارزنده ای هم در این زمینه نگاشته شده است (نک. غزالی، 2004؛ الهراس، 1978، سراسر متن).

درنگی در رساله درر السمط فی خبر السبط

همانطور که گفته شد رساله مذکور، سوگنامه ای مسجع و ادبی در مدح و رثای امام حسین (علیه السلام) و مصائب آل الله است. این کتاب نخستین بار توسط عبدالسلام الهراس و سعید احمد اعراب در سال 1972 مورد تحقیق قرار گرفت. عزالدین عمر موسی و ابوالفتح دعوتی (سال 2001) نیز بر روی کتاب تحقیقاتی انجام دادند. مقدمه های محققین درباره تشیع در اندلس به خاطر اختلاف گرایش های عقیدتی و فکری آنها، با یکدیگر متفاوت است (الخفاجی، 1394: 26). از مطالب شایان توجه درباره این کتاب، نگارش آن توسط نویسنده ای اهل سنت است و این نشان می دهد که امام حسین (علیه السلام) از دیرباز نزد همه مسلمانان با گرایش های فکری مختلف محبوب و محترم بوده است. برای همین برخی نویسندگان اهل سنت معاصر درباره این کتاب گفته اند: «جهان اسلام می تواند از این گونه سوگ نامه ها استفاده کند تا رهبرانش سعی در همکاری ثمربخش و ایجاد برادری برای بازگرداندن امت اسلامی به دوران شکوفای قبل نمایند و این مصیبت بزرگ را وسیله ای برای متحد کردن مسلمانان و فرصتی برای چینش صف ها و پیوند دادن دل های قرار دهند» (ابن ابار، 1431: 46، 47).

ستایش و رثای اهل بیت(علیهم السلام) و سیدالشهداء (علیه السلام) در رساله

این کتاب دارای یک مقدمه و 40 عنوان مستقل است. نویسنده در مقدمه به ویژگی ها و کرامت های اهل بیت(علیهم السلام) اشاره می کند و سخن را با درود بر ایشان آغازمی کند: «رحمة اللّه وَ بَرَکاتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ» (ابن ابار، 1431: 53) و ایشان را با اوصافی مانند «فروع النبوة و الرسالة، ینابیع السماحة والبسالة، صفوة آل طالب»(1)می ستاید. در آخر مقدمه هم


1) . شاخه های [درخت] نبوت و رسالت، چشمه های بخشندگی و شجاعت و برگزیده آل ابوطالب.

ایشان را سروران خویش می داند و بر آنها درود می فرستد و گواهی می دهد که محبت ایشان را در دل دارد: «أولئک السادة أحیی و أفدی والشهادة بحبهم أوفی و أؤدی» (همان، 56). در نخستین بخش های رساله، ابن ابار از مصائب اهل بیت(علیهم السلام) و پیروان ایشان می گوید (همان، 57-60). سپس چند بخش کوتاه را در ستایش حضرت خدیجه (علیها السلام) می آورد و او را از بهترین بانوان جهان یاد می کند: «دانت بالحق دینَ الإسلام فحیاها الملَک بالسلام من الملِک السلام»(1)(همان، 79) و سپس به مناقب حضرت زهرا (علیها السلام) و امیرالمؤمنین می پردازد. او حضرت علی (علیه السلام) را نخستین مردی می داند که در کودکی اسلام آورده است؛ فضیلتی که دیگران از آن برخوردار نبودند: «و أول الذکور أسلم وجهه للرحمان قبل ما سن سن الخطاب، لم تکن هذه السابقة لابن أبی قحافة وابن الخطاب» (همان، 86).

مؤلف در چندین بخش دیگر به ذکر مناقب و فضایل امام علی (علیه السلام) می پردازد و اشاره ای نیز به نقش حضرت ابوطالب در یاری حق دارد. عناوین برخی از بخش های مربوط به حضرت علی (علیه السلام)(2)عبارت است از «مناقب علی»، «علی الشاب الربانی»(3)و «علی لا یهاب أحداً فی الحق».(4)بخش های بعدی کتاب برشخصیت سیدالشهداء (علیه السلام) و رثای ایشان اختصاص دارد. نخستین بخش مختص به امام حسین (علیه السلام)، با نام «الحسین و یزید» آمده است. ابن ابار از همان ابتدا اشاره می کند که فرزند فاطمه در اندیشه تعالی دین و یزید فردی دنیا طلب بود: «یُسّرَ ابنُ فاطمة للدین یُسمیه و ابنُ میسون للدنیا تستهویه» (همان، 113). در ادامه در ماجرای ورود پنهانی عبیدالله زیاد به کوفه و فریب مردم در مقایسه میان ابن زیاد و امام حسین (علیه السلام) می گوید: «یحسبون أنه الحُسین و هیهاتَ لا یشبه الشَبَهُ اللُجَینَ»(5)(همان، 118). ابن ابار (1431: 151) در بخش های دیگر


1) . به حقیقت دین اسلام را پذیرفت پس فرشته از جانب خداوند بر او درود فرستاد.

2) . در نسخه تصحیح شده استاد عبدالسلام و سعید اعراب.

3) . علی جوان ربانی.

4) . علی (علیه السلام) در راه حق از کسی نمی هراسد.

5) . مس هیچگاه شبیه نقره خالص نیست!

امام حسین (علیه السلام) را می ستاید و به اوصاف والای ایشان اشاره می کند. وی در توصیف زهد و تهجد امام (علیه السلام) و برعکس فسق و ستم دشمنش چنین گوید: «کان الحسین یقطع اللیل تسبیحا و قرآنا و یزید یتلف العمر تبریحا و عدوانا». و از بنی امیه می پرسد که در کشتن اهل بیتی که به فرموده پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کشتی نجات امت هستند چه عذری دارند؟ «ما عذر الأمویة وأبنائها فی قتل العلویة و إفنائها؟ کم دلیل فی غایة الوضوح علی أنهم کسفینة نوح من رکب فیها نجا و من تخلف عنها غرق». در آخرین فصل (بخش) رساله، ابن ابار ابیاتی را در سوگ خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می آورد و خداوند را گواه می گیرد که در سوگ سیدالشهداء (علیه السلام) بی تاب و بی خواب شده است و پیوسته ناله و مویه می کند: «أشهدک اللهم فی رزء الشهید، أنی أهب التهویم للتسهید ثم لا أبرح ذا غلیل بَرحٍ و ألیلٍ یجلّ عن شرح...» (همان، 169) و از خدا می خواهد که وی را از شفاعت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) محروم نسازد و گناهانش را بیامرزد: «و لا تحرمه شفاعة رسولک...».(1)

نقدی بر برخی مطالب رساله

گرچه ابن ابار از ارادتمندان به ساحت اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) است و در مباحث پیشین نمونه هایی از تجلیل و ستایش اهل بیت(علیهم السلام) و امام حسین (علیه السلام) توسط وی نشان داده شد اما با توجه به رویکرد فکری عام وی، نقدهایی بر بخش هایی از رساله وارد است. وی در رساله خود فصلی را با عنوان «أبوطالب ینصرُ الحق»(2)می آورد که گرچه عنوان، حاکی از مدح حضرت ابوطالب دارد اما برخی مطالب ذیل آن با مقام شامخ پدر امیرمؤمنان سازگار نیست. وی می گوید: «وارحمتا لأبی طالبٍ، کفل ثم کفَر و نصَر و ما أبصَر!». در این عبارت وی می گوید ابوطالب گرچه کفالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را عهده دار شد و او را یاری کرد اما کافر بود و حق را ندید! و در فصل بعدی با عنوان « إنک لا تهدی من أحببت»، آیه 56 سوره قصص را مؤید کلام خود می آورد و می گوید: «تجاذبته الشقاوة و السعادة فنفذت بالمکروه فی المحبوب الإردة ، أنک لا تهدی من


1) . و مرا از شفاعتت محروم نساز.

2) . ابوطالب یاریگر حق.

أحببتَ»(1)(همان، 92). در اینجا ابن ابار هم رأی کسانی است که ابوطالب را فاقد ایمان می دانند (نک. بخاری، 1401: 4/ 247). البته اینمطلب در برخی متون صوفیانه و عرفانی عربی و فارسی هم بازتاب داشته است چنانکه ابن عربی در الفتوحات (1994: 7/ 478) می گوید: «و أمر النبی بغسل عمه أبی طالب و هو مشرک». حال آنکه به قول علامه جعفر مرتضی چگونه می شود که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور غسل مشرک را بدهد؟! (عاملی، 1392: 184). در نقد این قسمت از کلام ابن ابار و همفکران وی و در اثبات ایمان حضرت ابوطالب، به چند نکته می توان اشاره کرد:

1- از ابوطالب اشعاری بر جای مانده که درآنها صراحتاً به نبوت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اشاره دارد ازجمله:

لِیَعْلَم خِیارُ الناسِ أنَّ محمَّداً *** نبیٌّ کَموُسی و المَسیحِ بن مریم

أتَانا بهَدیٍ مِثلَ ما أتیا بِهِ *** فکُلٌّ بأمرِ اللهِ یَهدِی و یَعصِم(2)

البته اشعاری از این دست فراوان است که برای پرهیز از اطاله کلام، آنها را نمی آوریم. ابن ابی الحدید (1967: 14/ 78) می گوید: «این اشعار در لفظ متواتر نیستند، ولی در معنا متواترند و همه آنها در یک امر مشترک اند، و آن تصدیق ابوطالب (علیه السلام) به نبوت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) است». صاحب کتاب گرانسنگ الغدیر نیز در این باره می گوید: «من نمی دانم اگر این عبارت های گوناگون که در این اشعار آمده، شهادت و اعتراف به نبوّت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به شمار نیاید، پس اعتراف و شهادت به نبوت چگونه است؟!» (امینی، 1977: 7/341).

احادیث متعددی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه(علیهم السلام) مبنی بر ایمان ابوطالب نقل شده است کهبه یک مورد اشاره می شود: «اصحاب کهف ایمان خویش را پنهان نموده و کفرشان را


1) . تیره بختی و خوشبختی هرکدام او را به سوی خود کشید اما اراده وی که محبوب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود به سوی امری ناخوشایند رفت، به راستی که تو نمی توانی هرکه را دوست داری هدایت کنی.

2) . اشخاص برگزیده بدانند که محمد بسان موسی و مسیح پیامبری الهی است. همان هدایتی که آن دو آوردند، محمد برای ما آورد و تمام پیامبران به فرمان خداوند، مردم را راهنمایی می کنند و از گمراهی باز می دارند.

اظهار نمودند، و خداوند به جهت تقیه ای که داشتند دو بار به آنها پاداش داد. ابوطالب (علیه السلام) به سان اصحاب کهف است؛ در دل ایمان داشتند، و تظاهر به شرک می نمودند، از این جهت دو بار به او پاداش داده خواهد شد» (ابن ابی الحدید، 1967: 14/70؛ امینی، 1977: 7/380).

2- برخی از دانشمندان متقدم شیعه و سنی، در ضمن کتاب های خود، درباره ایمان ابوطالب (علیه السلام) بحث کرده و در تأیید آن اقامه دلیل کرده اند. عده ای نیز کتاب های مستقلی در مورد ابوطالب (علیه السلام) و ایمان او تألیف کرده اند که در مجموع بالغ بر 132 کتاب است (منتفکی، 1421: 163-183).

نتیجه

رساله درر السمط فی خبر السمط از معدود آثار ادبی منثور اندلس که درباره سیدالشهداء (علیه السلام) نگاشته شده است. این مقتل ادبی افزون بر سیره و شخصیت امام حسین (علیه السلام)، گزارش های تاریخی دیگری نیز از صدر اسلام ارائه کرده است و به مطالبی مانند وحی و بعثت، مدح و ستایش حضرت خدیجه (علیها السلام)، اهل بیت(علیهم السلام) و مناقب و فضایل امام علی (علیه السلام) نیز پرداخته است. این کتاب نشان می دهد که محبت اهل بیت(علیهم السلام) از دیرباز افزون بر شرق در غرب و میان اندلسی ها هم نفوذ داشته است و ایشان ذریه و خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را محترم می شمردند. ابن ابار امام حسین (علیه السلام) را نماینده اسلام راستین و نبوی و در مقابل تفکر اسلام اموی می داند و فضایل اخلاقی و اوصاف والای او را می ستاید و در شهادت این سبط پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بسیار اندوهناک است و هیچ عذری برای بنی امیه در کشتن خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نمی بیند. می توان گفت که نگاشتن آثاری از این دست، جدای از ایراداتی که بربرخی محتوای آن وارد است، می تواند در ایجاد الفت میان قلوب مسلمانان مؤثر باشد و اهل بیت(علیهم السلام) خاصه سیدالشهداء (علیه السلام) را رمزی برای یکپارچگی مسلمانان برای حرکت در مسیر پیشرفت علمی و تعالی معنوی معرفی کند.

منابع

_ ابن أبار البلسنی، محمد بن عبدالله (1407)، درر السمط فی خبر السبط، تحقیق عزالدین عمر موسی، بیروت، دارالغرب الإسلامی.

_ ------------------------------------ (1431)، مأساة الحسین فی الأدب الأندلسی المسمی درر السمط فی خبر السبط لابن ابار بلنسی، تحقیق دکتور عبدالسلام هراس و الشیخ سعید اعراب، الطبعه الاولی، قاهرة، دار السلام للطباعة و النشر و التوزیع و الترجمة.

_ ابن ابی الحدید، فخرالدین ابوحامد (1967)، شرح نهج البلاغة، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، مصر، دار إحیاء الکتب العربیة.

_ ابن بسام شنترینی (1421ق)، الذخیرة فی محاسن أهل الجزیرة، بیروت، دار الغرب الإسلامی.

_ ابن عربی، محیی الدین (1994)، الفتوحات المکیة، تحقیق عثمان یحیی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.

_ ابن هانی اندلسی (1400ق)، دیوان ابن هانی، بیروت، دار ابن هانی للطباعة و النشر.

_ امینی، عبدالحسین (1977)، الغدیر فی الکتاب والسنة و الأدب، بیروت، دارالکتاب العربی.

_ آذرشب، محمد علی (1387)، الأدب العربی فی الأندلس، چاپ اول، تهران، سمت.

_ بخاری، محمد بن اسماعیل (1401)، صحیح البخاری، بیروت، دار الفکر.

بهرامی، اعظم و حسین نعیم آبادی (1399)، «مناقب نگاری های اهل سنت

_ درباره اهل بیت(علیهم السلام) مطالعه موردی درر السمط فی خبر السبط»، سیره پژوهی اهل بیت، س 6، ش 10، ص41-51.

_ بهروز، اکبر (1377ش)، تاریخ ادبیات عرب، تبریز، دانشگاه تبریز.

_ حاتمی، حسین، پروین زمانی، محمدرضا بیگی و پوریا اسمعیلی (1388)، «نگاهی تاریخی به مضامین و اسلوب های شعر شیعی در ادب اندلس»، تاریخ در آینه پژوهش، س6، ش 21، ص71-99.

_ حسینیان مقدم، حسین (1395)، «سیر تکاملی مقتل نگاری با تکیه بر مقتل نگاران اصحاب امامان معصوم(علیهم السلام)»، تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی، س 7، ش 23، ص87-110.

_ الخفاجی، کاظم (1394)، تشیع در اندلس، ترجمه سید مهدی نوری و مژده سلیمانی، قم، دار الرافد.

_ --------------------- (1433ق)، التشیع فی الأندلس، من الفتح الإسلامی حتی سقوط غرناطه، بغداد، مرسسة الرافد للمطبوعات.

_ زیات، احمد حسن (1383)، تاریخ الأدب العربی، سنندج، تاقگه.

_ ضیف، شوقی (1396ش)، هنر و سبک های نثر عربی، ترجمه مرضیه آباد و روح الله مهدیان طرقبه، مشهد، دانشگاه فردوسی مشهد.

_ عاملی، جعفر مرتضی (1392)، مذهب ابن عربی؟!، ترجمه سید مهدی نوری کیذقانی، قم، دلیل ما.

_ عباس، رضا هادی (1420/ 2009)، «ثورة الإمام حسین (علیه السلام) فی التراث الأندلسی»، أهل البیت(علیهم السلام)، العدد السابع، ص87-102._ عرب، عباس و حسنعلی شربتدار (1392)، «رثای امام حسین (علیه السلام) در اشعار عربی اندلس»، ادبیات شیعه، س 1، ش 2، ص110-135.

_ غزالی، عبدالأمیر عناد (2004)، «الحسین فی الشعر الأندلسی»، دراسات نجفیة، السنة الثانیة، العدد3.

_ فاخوری، حنا (1386ش)، تاریخ ادبیات زبان عربی، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران، توس.

_ محدثی، جواد (1387)، فرهنگ عاشورا، قم، نشر معروف.

_ مقری، احمد بن محمد (1997)، نفح الطیب من غصن الأندلس الرطیب، تحقیق احسان عباس، بیروت، دار الصادر.

_ مکی، محمد علی و عمر موسی عز الدین (1376)، تشیع در اندلس، ترجمه رسول جعفریان، قم، نشر انصاریان.

_ منتفکی، عبدالله صالح (1421ق)، «معجم ما ألف عن أبی طالب»، مجله تراثنا، قم، مؤسسة آل البیت لإحیاء التراث، شماره 63-64.

_ الهراس، عبدالسلام (1978م)، «مأساة الحسین فی الأدب الأندلسی»، مجلة المناهل، العدد 12.

نقد و بررسی ماجرای کشف رأس مخدرات در

اشاره

مقتل شیخ صدوق از منظر علامه سنقری حائری

دکتر محمد فراهانی(1)دکتر حسین محمدی فام(2)

تاریخ دریافت: 25/11/1400 تاریخ پذیرش: 29/02/1401

چکیده

علامه سنقری در کتاب العاصمیه دو روایت از منقولات شیخ صدوق پیرامون چهره گشایی از حرم امام حسین (علیه السلام) را ذکر و مورد بررسی متنی و سندی قرار داده است. در این پژوهش، پس از بررسی سندی روایات مشتمل بر کشف رأس بنات رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)، ادله عقلی این دسته از روایات، نقادی گردیده سپس معنای لغوی لوازم حجاب و معنای مجازی و کنایی تعابیر مربوط به کشف شَعر و وجه اهل حرم امام حسین (علیه السلام)، مورد کند و کاش قرار گرفته است که در نتیجه آن با بررسی سندی این روایات، ضعف سندی آنها آشکار و در بررسی متنی آنها بر مبنای ادله عقلی دانسته می شودکه کشف شعور بنات الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم) محال و با غیرت و حکمت الهی و همچنین عصمت حضرت زینب کبری (علیها السلام)


1) . استادیار گروه معارف دانشکده شهید مطهری بسیج (نویسنده مسئول). Yasekabood.org@gmail.com

2) . دکتری مذاهب کلامی دانشگاه ادیان و مذاهب. Hosseinfam110@gmail.com

تعارض دارد. در نتیجه، به جهت ضعف سندی روایات مورد استناد شیخ صدوق در کشف رأس مخدرات و تعارض آن دو با غیرت و حکمت الهی، نظریه علامه سنقری حائری، مبنی بر عدم امکان کشف رأس بنات الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، مورد تأیید قرار می گیرد.

کلیدواژه ها: العاصمیه، علامه سنقری، عاشورا، کربلا، کشف حجاب.

1. مقدمه

در مرویات و احادیث، احیای شعائر الهی، علی الخصوص اقامه مجالس ذکر حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) مورد تأکید خاص اهل بیت(علیهم السلام) قرار گرفته و در کلام معصومین(علیهم السلام) مکرر نسبت به ثواب و برکات آن اشاره شده است. گزارش های متعددی از ذکر مصیبت امام حسین (علیه السلام) توسط پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) (خوارزمی، 1381: 1/ 239)، امیرالمؤمنین (علیه السلام) (ابن بابویه، 1400: 597-598)، حضرت زهرا (علیها السلام) (ابن شهر آشوب، 1379: 4/ 63)، امام حسن (علیه السلام) (ابن بابویه، 1400: 115-116)، امام سجاد (علیه السلام) (ابن قولویه، 1356: 107)، امام باقر (علیه السلام) (ابن قولویه، 1356: 104)، امام صادق (علیه السلام) (کشی، 1348: 289)، امام کاظم (علیه السلام) (ابن بابویه، 1400: 128)، امام رضا (علیه السلام) (همان، 129-130)، امام عسکری (علیه السلام) (طوسی، 1411: 2، 826) و امام زمان(عجل الله تعالی فرجه و الشریف) (ابن مشهدی، 1419: 504-505)، ثبت و ضبط گردیده و به دست ما رسیده است.

افزون بر بهره های اخروی که بر ذکر مصائب و بکاء بر حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) مترتب است، فواید دنیوی و ملموس زیادی در زندگی مادی انسان ها از این توسلات تجربه شده است که شیاطین جنی و انسی را بر آن داشته تا تماماهتمام خود را به خدشه دار کردن این ساحت مقدس مصروف دارند و علاقه مندان اهل بیت(علیهم السلام) را از برکات بی مانند این عبادت مبارک، محروم سازند. به نظر می رسد یکی از اقدامات در این عرصه اشاعه و پرداختن به روایت های تاریخی شاذ و نادری است که با شئونات اهل بیت(علیهم السلام) سنخیت ندارد. از جمله این اخبار، کشف رأس زنان کاروان حسینی بعد از غارت خیام و در دوران اسارت است که از ساحت مقدس آل الله (علیه السلام) به دور است.

پس از شیوع اخبار دال بر کشف حجاب از مخدرات حرم آل الله در منابر، مجالس و مراثی که دستاویز مغرضان و معاندان برای شبهه افکندن در اصول و عقاید مومنین به مکتب اهل بیت (علیه السلام) قرار گرفت آیت الله شیخ محمد علی سنقری حائری(1)به جهت ادای وظیفه علمی و دینی، کتابی را با نام العاصمیه در رد ادعای کشف رأس مخدرات آل الله (علیه السلام) به تحریر درآورد (سنقری حائری، 1381: 39-40) و در آن به اثبات عصمت خاندان رسالت و رفع شبهات در کشف رأس حرم امام حسین (علیه السلام) پرداخت. این کتاب به زبان عربی مرقوم و سپس توسط مولف ترجمه شد که نسخه خطی آن توسط روح الله عباسی با نام چهره گشایی دختران امام حسین (علیه السلام) در سال 1381ش به چاپ رسید. در این مقاله قصدبر آن است نقل هایی که در مقتل شیخ صدوق پیرامون کشف رأس مخدرات حرم امام حسین (علیه السلام) آمده، با بررسی سندی و متنی مورد نقد و تحلیل قرار گیرد.

2. معرفی مقتل شیخ صدوق

ابن بابویه قمی مشهور به شیخ صدوق متوفای سال 381ق، از عالمان و دانشوران بی بدیل شیعه و دارای 250 عنوان تألیف بوده که از بین آنها چهارده اثر به دست ما رسیده است (ابن بابویه و صحتی، 1384: 27). شیخ صدوق در کتاب من لا یحضره الفقیه(2)و الخصال(3)، به کتابی از خود با عنوان مقتل الحسین (علیه السلام) اشاره کرده که مفقود گردیده است و


1) . آیت الله شیخ محمد علی سنقری حائری متولد کربلای معلی در هفتم جمادی الاولی سال 1293ق است. شیخ محمد حسن، پدر ایشان نیز در کربلا به دنیا آمدند و از عالمان فاضل، ادیب و مدرس در محافل درسی صحن امام حسین (علیه السلام) بود که اجدادشان اصالتاً همدانی تبار بودند (تهرانی، 1404: 4/ 1395). عالمان دین و مراجع عظامی چون شیخ الشریعه فتح الله غروی اصفهانی علامه سنقری را با تعابیر: «العالم العامل... المحدث البارع، ثقة الاسلام و...» (سنقری حائری، 1381: 34)، آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی با عبارات «علم الاعلام و مصباح الظلام، العلامه، جامع المعقول و المنقول و...»(همان، 7) و آقابزرگ تهرانی (1404: 4/ 1395) با وصف «عالم کبیر و فاضل جلیل و مولف بارع» مورد ستایش قرار داده اند.

2) . شیخ صدوق در من لا یحضره الفقیه آورده است: «وَ قَدْ أَخْرَجْتُ فِی کِتَابِ الزِّیَارَاتِ وَ فِی کِتَابِ مَقْتَلِ الْحُسَیْنِ (علیه السلام) أَنْوَاعاً مِنَ الزِّیَارَاتِ وَ اخْتَرْتُ هَذِهِ لِهَذَا الْکِتَابِ لِأَنَّهَا أَصَحُّ الزِّیَارَاتِ عِنْدِی مِنْ طَرِیقِ الرِّوَایَةِ وَ فِیهَا بَلَاغٌ وَ کِفَایَة» (ابن بابویه، 1362: 1/ 68).

3) . در کتاب خصال نیز می نویسد: «و الحدیث طویل أخذنا منه موضع الحاجة و قد أخرجته بتمامه مع ما رویته فی فضائل العباس بن علی (علیه السلام) فی کتاب مقتل الحسین بن علی (علیه السلام)» (ابن بابویه، 1404: 2/ 598).

هم اکنون در دسترس ما نیست. محتوای مقتل الحسین (علیه السلام) تألیف شیخ صدوق را، محمد صحتی سردرودی از آثار دیگر او استخراج و با عنوان «مقتل الحسین (علیه السلام) به روایت شیخ صدوق(ره)، امام حسین (علیه السلام) و عاشورا از زبان معصومان(علیهم السلام)» بازآفرینی و منتشر کرده است. مؤلف در مقدمه کتاب اشاره می کند که غالب اخبار آن از آثار موجود شیخ صدوق استخراج شده لکن موارد اندکی از روایات مقتل صدوق را با واسطه بزرگانی چون شیخ طوسی، شیخ مفید، حسن بن سلیمان حلّی و ... از شیخ صدوق نقل کرده است. مطالب این مقتل عمدتاً مأثور و منقول از معصومین(علیهم السلام) علی الخصوص امام سجاد (علیه السلام)، امام صادق (علیه السلام) و امام رضا (علیه السلام) با ذکر سلسله راویان به صورت معنعن است(همان، 27) و نزدیکی زمان تألیف این مقتل با عصر ائمه معصومین(علیهم السلام)، آن را از درجه اعتبار بالایی برخوردار کرده است.

3. نقد و بررسی سندی روایات کشف حجاب مخدّرات در مقتل شیخ صدوق

اشاره

علامه سنقری حائری (1381: 149)، کشف صورت و موی زنان حرم امام حسین (علیه السلام) را در تعارض با عقل و حکمت خداوند متعال و منقول از منابع اهل سنت می داند و در کتاب العاصمیه نقل های شیخ صدوق را ذکر و مورد نقد قرار می دهد که در ادامه به بررسی سندی این روایات می پردازیم.

3-1. بررسی سندی روایت شیخ صدوق از فاطمه بنت الحسین (علیه السلام)

یکی از روایاتی که شیخ صدوق در موضوع کشف رأس پردگیان عصمت و طهارت در مقتل خود آورده، روایت فاطمه بنت الحسین (علیه السلام) از طریق عبدالله بن حسن است: «...عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ المثنی، عَنْ أُمِّهِ فَاطِمَةَ بِنْتِ الْحُسَیْنِ، قَالَ دَخَلَتِ الْغَاغةُ عَلَیْنَا الْفُسْطَاطَ وَ أَنَا جَارِیَةٌ صَغِیرَةٌ وَ فِی رِجْلِی خَلْخَالانِ مِنْ ذَهَبٍ، فَجَعَلَ رَجُلٌ یَفُضُّ الْخَلْخَالَیْنِ مِنْ رِجْلِی... وَ انْتَهَبُوا مَا فِی الْأَبْنِیَةِ حَتَّى کَانُوا یَنْزِعُونَ الْمَلَاحِفَ عَنْ ظُهُورِنَا(1)»


1) . فاطمه دختر حسین فرموده غارتگران بر خیمه ما هجوم کردند و من دختر خردسالى بودم و خلخال طلا بپایم بود مردى آنها را مى ربود... هر چه در خیمه هاى ما بود غارت کردند تا اینکه چادر از دوش ما برداشتند.

(ابن بابویه و صحتی، 1384: 175). در این نقل از قول فاطمه بنت الحسین (علیه السلام) به تاراج خیمه ها و برداشتن چادرها از سر زن ها اشاره شده است. سلسله سند این روایت را شیخ صدوق به صورت زیر آورده است: «حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَکِّلِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ السَّعْدَآبَادِیُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍعَنْ أَبِی الْجَارُودِ زِیَادِ بْنِ الْمُنْذِرِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الحسین [اَلْحَسَنِ] عَنْ أُمِّهِ فَاطِمَةَ بِنْتِ الْحُسَیْن» (ابن بابویه، 1400: 164-165).

در اعتبار سنجی راویان این نقل، مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَکِّلِ، امامی و ثقة جلیل (حلی، 1402: 149)، عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ السَّعْدَآبَادِیُّ، امامی و ثقة علی التحقیق (طوسی، 1427: 433)، أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ، امامی، ثقة جلیل (نجاشی، 1365: 76)، مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ البرقی، امامی و ثقه (طوسی، 1427: 363)، در حالی که نجاشی (1365: 335) درباره او تعبیر «ضعیف فی الحدیث» را به کار برده است. درباره راوی دیگر این حدیث مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، اختلاف نظر بین علمای رجال دیده می شود و او را با عباراتی چون: ضعیف (طوسی، 1427: 364)، کذاب (کشی، 1404: 2/ 823)، فی بعض روایاته غلو و تخلیط (طوسی، 1420: 406) توصیف کرده اند و برخی نیز او را ممدوح الروایه (کشی، 1404: 2/ 792) و امامی صحیح المذهب (همان، 796) دانسته اند. حلقه های بعدی این روایت، أَبِی الْجَارُودِ زِیَادِ بْنِ الْمُنْذِرِ که او را مذموم فی الروایة (همان، 498)، زیدی (طوسی، 1420: 406)، دانسته اند و عَبْدِاللَّهِ بْنِ الحسین [اَلْحَسَنِ] که صرفاً در کتب رجالی به زیدی مذهب بودن او اشاره شده است (کشی، 1404: 2/ 632)، می باشند. با توجه به نقد و بررسی صورت گرفته در اعتبار راویان این روایت، دانسته می شود که این نقل از نظر اتصال، «موقوف» است که از اقسام حدیث ضعیف محسوب می شود و از حیث سند، ضعیف مهمل است؛ به این دلیل که از راوی آخر آن در کتب رجالی شرح حالی به دست نمی آید.

3-2. بررسی سندی روایت شیخ صدوق از حاجب عبیدالله بن زیاد

روایت دیگر شیخ صدوق در موضوع کشف رأس مخدرات امام حسین (علیه السلام) روایتی از

حاجب عبیدالله بن زیاد است که طی آن به «مکشفات الوجوه» بودن زنان حرم اباعبدالله الحسین (علیه السلام) هنگام ورود به شام اشاره شده است. در این روایت آمده است: «... فَلَمَّا دَخَلْنَا دِمَشْقَ أُدْخِلَ بِالنِّسَاءِ وَ السَّبَایَا بِالنَّهَارِ مُکَشَّفَاتِ الْوُجُوهِ فَقَالَ أَهْلُ الشَّامِ الْجُفَاةُ مَا رَأَیْنَا سَبَایَا أَحْسَنَ مِنْ هَؤُلَاءِ فَمَنْ أَنْتُمْ فَقَالَتْ سُکَیْنَةُ ابْنَةُ الْحُسَیْنِ نَحْنُ سَبَایَا آلِ مُحَمَّد ... »(1)(ابن بابویه و صحتی، 1384: 199). سلسله سند این روایت را شیخ صدوق اینگونه آورده است «حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَزِیزِ بْنُ یَحْیَى الْبَصْرِیُّ قَالَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ زَکَرِیَّا قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ یَزِیدَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو نُعَیْمٍ قَالَ حَدَّثَنِی حَاجِبُ عُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ زِیَادٍ».

در اعتبارسنجی راویان حدیث مذکور، اگرچه وثاقت مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ الطالقانی ثابت نیست لکن او را امامی و از مشایخ صدوق دانسته اند (خویی، 1372: 15/ 231). عَبْدُ الْعَزِیزِ بْنُ یَحْیَى الجلودی و مُحَمَّدُ بْنُ زَکَرِیَّا بن الدینار الغلابی نیز از جانب رجالیون توثیق شده اند (نک. طوسی، 1427: 435؛ نجاشی، 1365: 240، 346)؛ لکن درباره أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ یَزِیدَ نوشته اند «روی مضمرة» (خویی، 1372: 2/330) که نشانه ضعف او است(2)(موسوی عاملی، بی تا: 2/252) و علاوه بر آن در کتاب های رجالی از او شرحی نیامده است. راویان آخر این حدیث: أَبُو نُعَیْمٍ و حَاجِبُ عُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ زِیَادٍ نیز ناشناخته و در کتاب های رجالی سخنی از آنها به میان نیامده است. در نتیجه با توجه به آنچه در بررسی سلسله سند این روایت بیان شد؛ اگرچه این روایت از جهت اتصال، «مُسند» می باشد لکن از حیث سند به علت ناشناخته بودن راویان آخر آن، ضعیف مهمل محسوب می شود؛ لذا علامه سنقری حائری (1381: 195) درباره این نقل آورده است: «بس است از ضعفِ منقول، مجهول بودن منقولٌ عنه».


1) . «... چون به شام رسیدیم روز روشن زنان و اسیران را روى باز وارد کردند و اهل شام می گفتند ما اسیرانى بدین زیبائى ندیدیم شما کیانید؟ سکینه دختر حسین فرمود ما اسیران خاندان محمدیم...».

2) . حدیث مُضمَر حدیثی است که در آن راوی، نام معصوم(علیهم السلام) را ذکر نکرده و روایت را با ضمیر غائب با عباراتی چون: «کتبتُ الیه» یا «سألتُه» نقل کرده است (مامقانی، 1411: 1/ 332). اساساً اضمار باعث ضعف حدیث می شود مگر این که نقل کنندگان آن از راویان جلیل القدری چون «محمد بن مسلم» و «زراره» باشند (آخوند خراسانی، 1409: 389).

4. نقد و بررسی متنی روایات کشف حجاب مخدّرات در مقتل شیخ صدوق

اشاره

از ملاک های متنی نقد و بررسی روایات، ادله عقلی است؛ چه اینکه از مهمترین دلایل بر صحیح بودن حدیث، توافق آن با عقل است. لذا در بررسی متنی روایات شیخ صدوق در موضوع کشف رأس بنات الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم) از معیارهای عقلی بهره گرفته و آنها را مورد نقد و بررسی قرار می دهیم.(1)

4-1. تعارض با غیرت الهی

اشاره

علامه سنقری با اثبات مقام عصمت برای حضرت زینب کبری (علیها السلام) و تبیین غیرت الهی، کشف حجاب حرم امام حسین (علیه السلام) را عقلاً مغایر با عصمت حضرت زینب (علیها السلام) و غیرت الهی می داند که در ادامه ذکر جزئیات این ادله آورده می شود.

4-1-1. عصمت حضرت زینب (علیها السلام)

بر مبنای روایات، مرتبه ای از عصمت برای حضرت زینب کبری (علیها السلام) وجود دارد که علامه سنقری دلایلی را بر این امر اقامه می کند. یکی از ادله ای که بر عصمت حضرت زینب (علیها السلام) دلالت دارد، آیه تطهیر(2)است که علامه سنقری (1381: 52-54) آن را، علاوه بر اینکه بر عصمت اهل بیت(علیهم السلام) دلالت دارد (سید مرتضی، 1410: 3/ 134-135)، دالّ بر عصمت دیگر فرزندان حضرت زهرا (علیها السلام)، از جمله حضرت زینب (علیها السلام) می داند و در این زمینه به روایتی مُسند از حَسَنُ بْنُ مُوسَى بْنِ عَلِیٍّ الْوَشَّاءُ الْبَغْدَادِی استشهاد می کند که طی آن امام رضا (علیه السلام) فرموده اند: « ... إِنَّ فَاطِمَةَ (علیه السلام) أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَحَرَّمَ اللَّهُ ذُرِّیَّتَهَا عَلَى النَّارِ فَوَ اللَّهِ مَا ذَاکَ إِلَّا لِلْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ وُلْدِ بَطْنِهَا خَاصَّةً ... »(3)(ابن بابویه، 1387: 2/


1) . در بررسی و نقد روایات بر اساس عقل، از روش هایی چون: عدم تعارض با عقل، عدم تعارض با واقعیت های تاریخی، عدم تعارض متون مشترک المضمون در این زمینه با یکدیگر، عدم تعارض با اصول اعتقادی و عدم دواعی جعل حدیث، که به عنوان روش های نقد متن حدیث بر اساس ادله عقلی بیان شده است (فتح اللهی، 1394: 50)، بهره خواهیم گرفت.

2) . «...إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا» (احزاب/ 33) ...خدا چنین می خواهد که هر رجس و آلایشی را از شما خانواده (نبوت) ببرد و شما را از هر عیب پاک و منزه گرداند.

3) . «...فاطمه (علیها السلام) عفّت خود را حفظ کرد و خداوند آتش را بر ذریه او حرام نمود. به خدا سوگند این امر جز براى حسن و حسین و فرزندان بلا واسطه آن حضرت خاصّه و لا غیر، نیست...».

232). علاوه بر این روایت به روایتی مرسل(1)از حِذْیَمِ بْنِ شَرِیکٍ الْأَسَدِی، منقول از امام زین العابدین (علیه السلام) استشهاد می کند که در آن، پس از خطبه قراء حضرت زینب (علیها السلام) در کوفه، خطاب به ایشان می فرمایند: «یَا عَمَّةِ ... وَ أَنْتِبِحَمْدِ اللَّهِ عَالِمَةٌ غَیْرُ مُعَلَّمَةٍ فَهِمَةٌ غَیْرُ مُفَهَّمَة ... » (طبرسی، 1403: 2/ 305). با توجه به اینکه این روایت به کشف تمام و کمال حقیقت همه امور بر حضرت زینب کبری (علیها السلام)، بدون نیاز به معلم و مُفَهِّم دلالت دارد (سنقری حائری، 1381: 57)، شاهدی بر عصمت آن حضرت می باشد.

دلیل دیگر عصمت زینب کبری (علیها السلام) این است که ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) آن حضرت را، مرجع وصیت خود قرار دادند(2)(ابن بابویه، 1395: 2/ 501) و با توجه به روایت «أَنَّ أَوْصِیَاءَ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ مُحَدَّثُون» (کلینی، 1365: 1/270)، که بر محدثه بودن کسی که وصی معصوم(علیهم السلام) می شود، دلالت دارد و محدثه کسی است که «تُحَدِّثُهُمْ الملائکة و فیهم جبرئیل (علیه السلام) من غیر معاینة» (طریحی، 1375: 2/ 245)، ثابت می شود حضرت زینب (علیها السلام) محدثه(3)است و این محدثه بودن، بر عصمت ایشان، در مراتبی پایین تر از مرتبه ولایت مطلقه، دلالت می کند (سنقری حائری، 1381: 59-60).

از دیگر ادله عصمت زینب کبری (علیها السلام)، تصرف تکوینی ایشان در جمادات است؛ کما اینکه آن حضرت قبل از شروع خطبه در کوفه با عبارت «... وَ قَدْ أَشَارَتْ إِلَى النَّاسِ بِأَنْ أَنْصِتُوا فَارْتَدَّتِ الْأَنْفَاسُ وَ سَکَنَتِ الْأَجْرَاس ...» (طبرسی، 1403: 2/ 304)، دستور سکوت دادند که به تبع آن همه انفاس، حبس و صدای اجراس(4)، قطع شد. دلیل دیگر


1) . اگرچه نزد علما، اصل، عدم اعتبار مراسیل است، لکن مواردی استشناء شده است که شهرت عملی یا روایی و موافقت روایت مرسل با کتاب و سنت از آن جمله است (ربانی، 1389: 212، 221). شیخ طبرسی (1403: 1/ 14) خود در مقدمه کتاب الاحتجاج، اجماع بر وجود اخبار، موافقت با عقل و شهرتِ اخباری که آنها را به صورت مرسل نقل کرده است، به عنوان دلیل این ارسال بیان می کند؛ لذا روایت منقول طبرسی به جهت شهرت روایی و موافقت با کتاب و سنت مورد پذیرش علما قرار گرفته است.

2) . «...إِنَّ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ (علیه السلام) أَوْصَى إِلَى أُخْتِهِ زَیْنَبَ بِنْتِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ (علیه السلام) فِی الظَّاهِرِ وَ کَانَ مَا یَخْرُجُ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ مِنْ عِلْمٍ یُنْسَبُ إِلَى زَیْنَبَ بِنْتِ عَلِیٍّ تَسَتُّراً عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْن...» (ابن بابویه، 1395: 2/ 501).

3) . کسی که ملائکه و جبرائیل با او تکلم کند ولی او را نبیند.

4) . زنگ هایی که بر گردن چهارپایان آویزان می کنند.

عصمت حضرت زینب (علیها السلام) تسلطو توانمندی ایشان در خلق کلمات جامع و احتجاجات بلیغی است که در خطبه هایشان به منصه ظهور رسید که از جهات مختلف تالی تلو سخن ائمه معصومین(علیهم السلام) است (سنقری حائری، 1381: 62)، تا جایی که حضرت زین العابدین (علیه السلام) ایشان را با جمله «عَالِمَةٌ غَیْرُ مُعَلَّمَةٍ فَهِمَةٌ غَیْرُ مُفَهَّمَة ...» (طبرسی، 1403: 2/ 305)، مورد ستایش قرار دادند.

علاوه بر موارد مذکور حفظ امام سجاد (علیه السلام)، شاهدی دیگر بر عصمت حضرت زینب (علیها السلام) است؛ چه اینکه در روایتی مسند(1)و معتبر آمده است: امام سجاد (علیه السلام) با عبور از قتلگاه و مشاهده ابدان پاک حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) و شهدای اصحاب و بنی هاشم در شرف تسلیم جان قرار گرفتند؛ چنانکه در نقلی فرمودند «فَکَادَتْ نَفْسِی تَخْرُج»(2)(ابن قولویه، 1356: 261). در این لحظات، زینب کبری (علیها السلام) باتذکار روایت ام ایمن(3)آن


1) . ابن قولویه (1356: 260-266) این حدیث را با سلسله سندی که در ادامه می آید نقل می کند: «حَدَّثَنِی أَبُو الْقَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُولَوَیْهِ قَالَ حَدَّثَنِی أَبُو عِیسَى عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ الْفَضْلِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ هِلَالٍ الطَّائِیُّ الْبَصْرِیُّ ره قَالَ حَدَّثَنِی أَبُو عُثْمَانَ سَعِیدُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سَلَّامِ بْنِ یَسَارٍ [سَیَّارٍ] الْکُوفِیُّ قَالَ حَدَّثَنِی أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْوَاسِطِیُّ قَالَ حَدَّثَنِی عِیسَى بْنُ أَبِی شَیْبَةَ الْقَاضِی قَالَ حَدَّثَنِی نُوحُ بْنُ دَرَّاجٍ قَالَ حَدَّثَنِی قُدَامَةُ بْنُ زَائِدَةَ عَنْ أَبِیهِ قَالَ...».

2) . «قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ (علیه السلام)... یَا زَائِدَةُ... فَلَأُخْبِرَنَّکَ بِخَبَرٍ کَانَ عِنْدِی فِی النُّخَبِ [الْبَحْرِ] الْمَخْزُونِ- فَإِنَّهُ لَمَّا أَصَابَنَا بِالطَّفِّ مَا أَصَابَنَا وَ قُتِلَ أَبِی (علیه السلام) وَ قُتِلَ مَنْ کَانَ مَعَهُ- مِنْ وُلْدِهِ وَ إِخْوَتِهِ وَ سَائِرِ أَهْلِهِ وَ حُمِلَتْ حَرَمُهُ وَ نِسَاؤُهُ عَلَى الْأَقْتَابِ یُرَادُ بِنَا الْکُوفَةُ فَجَعَلْتُ أَنْظُرُ إِلَیْهِمْ صَرْعَى وَ لَمْ یوُارَوْا فَعَظُمَ ذَلِکَ فِی صَدْرِی وَ اشْتَدَّ لِمَا أَرَى مِنْهُمْ قَلَقِی فَکَادَتْ نَفْسِی تَخْرُجُ وَ تَبَیَّنَتْ ذَلِکَ مِنِّی عَمَّتِی زَیْنَبُ الْکُبْرَى بِنْتُ عَلِیٍّ (علیه السلام) فَقَالَتْ مَا لِی أَرَاکَ تَجُودُ بِنَفْسِکَ یَا بَقِیَّةَ جَدِّی وَ أَبِی وَ إِخْوَتِی فَقُلْتُ وَ کَیْفَ لَا أَجْزَعُ وَ أَهْلَعُ وَ قَدْ أَرَى سَیِّدِی وَ إِخْوَتِی وَ عُمُومَتِی وَ وُلْدَ عَمِّی وَ أَهْلِی مُصْرَعِینَ بِدِمَائِهِمْ مُرَمَّلِینَ بِالْعَرَاءِ مُسَلَّبِینَ لَا یُکَفَّنُونَ وَ لَا یُوَارَوْنَ وَ لَا یُعَرِّجُ عَلَیْهِمْ أَحَدٌ وَ لَا یَقْرَبُهُمْ بَشَرٌ کَأَنَّهُمْ أَهْلُ بَیْتٍ مِنَ الدَّیْلَمِ وَ الْخَزَرِ فَقَالَتْ لَا یُجْزِعَنَّکَ مَا تَرَى فَوَ اللَّهِ إِنَّ ذَلِکَ لَعَهْدٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) إِلَى جَدِّکَ وَ أَبِیکَ وَ عَمِّکَ وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ المیثاق [مِیثَاقَ] أُنَاسٍ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ لَا تَعْرِفُهُمْ فَرَاعِنَةُ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ هُمْ مَعْرُوفُونَ فِی أَهْلِ السَّمَاوَاتِ أَنَّهُمْ یَجْمَعُونَ هَذِهِ الْأَعْضَاءَ الْمُتَفَرِّقَةَ فَیُوَارُونَهَا وَ هَذِهِ الْجُسُومَ الْمُضَرَّجَةَ وَ یَنْصِبُونَ لِهَذَا الطَّفِّ عَلَماً لِقَبْرِ أَبِیکَ سَیِّدِ الشُّهَدَاءِ لَا یَدْرُسُ أَثَرُهُ وَ لَا یَعْفُو رَسْمُهُ عَلَى کُرُورِ اللَّیَالِی وَ الْأَیَّامِ وَ لَیَجْتَهِدَنَّ أَئِمَّةُ الْکُفْرِ وَ أَشْیَاعُ الضَّلَالَةِ فِی مَحْوِهِ وَ تَطْمِیسِهِ فَلَا یَزْدَادُ أَثَرُهُ إِلَّا ظُهُوراً وَ أَمْرُهُ إِلَّا عُلُوّاً...» (همان).

3) . امام سجاد (علیه السلام) می فرمایند: وقتی عمه ام زینب (علیها السلام) با اشاره به عهدی بین رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و جد و پدر و عمویم، من را تسلیت داد از ایشان درباره آن خبر پرسیدم: ««...فَقَالَتْ نَعَمْ حَدَّثَتْنِی أُمُّ أَیْمَنَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) زَارَ مَنْزِلَ فَاطِمَةَ (علیه السلام) فِی یَوْمٍ مِنَ الْأَیَّامِ... ثُمَّ نَظَرَ إِلَى عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ نَظَراً عَرَفْنَا بِهِ السُّرُورَ فِی وَجْهِهِ ثُمَّ رَمَقَ بِطَرْفِهِ نَحْوَ السَّمَاءِ مَلِیّاً ثُمَّ إِنَّهُ وَجَّهَ وَجْهَهُ نَحْوَ الْقِبْلَةِ وَ بَسَطَ یَدَیْهِ وَ دَعَا ثُمَّ خَرَّ سَاجِداً وَ هُوَ یَنْشِجُ فَأَطَالَ النُّشُوجَ وَ عَلَا نَحِیبُهُ وَ جَرَتْ دُمُوعُهُ... قَالَ لَهُ عَلِیٌّ وَ قَالَتْ لَهُ فَاطِمَةُ مَا یُبْکِیکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ... فَقَالَ... قَالَ لِی جَبْرَئِیلُ یَا مُحَمَّدُ... وَ إِنَّ سِبْطَکَ هَذَا وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَى الْحُسَیْنِ (علیه السلام) مَقْتُولٌ فِی عِصَابَةٍ مِنْ ذُرِّیَّتِکَ وَ أَهْلِ بَیْتِکَ وَ أَخْیَارٍ مِنْ أُمَّتِکَ بِضِفَّةِ الْفُرَاتِ بِأَرْضٍ یُقَالُ لَهَا کَرْبَلَاءُ... تَوَلَّى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ قَبْضَ أَرْوَاحِهَا بِیَدِهِ وَ هَبَطَ إِلَى الْأَرْضِ مَلَائِکَةٌ مِنَ السَّمَاءِ السَّابِعَةِ... فَغَسَّلُوا جُثَثَهُمْ... وَ أَلْبَسُوهَا الْحُلَلَ وَ حَنَّطُوهَا... وَ صَلَّتِ الْمَلَائِکَةُ صَفّاً صَفّاً عَلَیْهِمْ ثُمَّ یَبْعَثُ اللَّهُ قَوْماً مِنْ أُمَّتِکَ... فَیُوَارُونَ أَجْسَامَهُمْ وَ یُقِیمُونَ رَسْماً لِقَبْرِ سَیِّدِ الشُّهَدَاءِ بِتِلْکَ الْبَطْحَاءِ یَکُونُ عَلَماً لِأَهْلِ الْحَقِّ وَ سَبَباً لِلْمُؤْمِنِینَ إِلَى الْفَوْزِ وَ تَحُفُّهُ مَلَائِکَةٌ مِنْ کُلِّ سَمَاءٍ مِائَةُ أَلْفِ مَلَکٍ فِی کُلِّ یَوْمٍ وَ لَیْلَةٍ- وَ یُصَلُّونَ عَلَیْهِ وَ یَطُوفُونَ عَلَیْهِ وَ یُسَبِّحُونَ اللَّهَ عِنْدَهُ وَ یَسْتَغْفِرُونَ اللَّهَ لِمَنْ زَارَهُ...» (همان).

حضرت را تسلیت دادند.

لازم به ذکر است که تلقی عصمت پیرامون زینب کبری (علیها السلام) با عصمتِ مصطلح که صرفا درباره چهارده معصوم(علیهم السلام) به کار می رود، تفاوت دارد و عصمت حضرت زینب (علیها السلام) در مراتبی پایین تر از مرتبه ولایت است و اگرچه پایین تر از عصمت چهارده معصوم، بالاترین رتبه از مقام عصمت به آن حضرت تعلق پیدا کرده است (سنقری حائری، 1381: 69). از القاب حضرت زینب (علیها السلام)، عصمت صغری می باشد (محلاتی، 1368-1370: 3/ 46).

4-1-2. تعارض کشف رأس مخدرات با غیرت الهی

یکی از صفات انسانی، غیرت به معنای محافظت از ناموس و حفظ عزتاست (ابن اثیر، 1367: 3/ 401). نسبت دادن آثار این صفت به خداوند متعال جایز دانسته شده است و بر مبانی روایات آثار غیرت در ساحت خداوند متعال در حد اعلا است. در روایتی صحیح آمده: خداوند متعال از بندگان خود غیرتمندتر است و طی آن پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: «... إنّ سعدا لغیور، و إنّی لأغیر من سعد، و اللّه أغیر منّا» (ابن اثیر، 1409: 2/ 205). در حدیث صحیح دیگری که در آن داستان هجرت حضرت ابراهیم (علیه السلام) ذکر شده، ذیل آیه «...إِنِّی ذاهِبٌ إِلى رَبِّی سَیَهْدِین» (صافات/ 99) آمده است: پس از سرد و سلامت شدن آتش نمرود بر حضرت ابراهیم و تبعید آن حضرت به سرزمین شام، هنگامیکه «عرارة» سردمدار قبطیان، دست خود را به سمت همسر حضرت ابراهیم (علیه السلام)،

دراز کرد، بلافاصله خشک شد؛ در این هنگام حضرت ابراهیم (علیه السلام) فرمودند: «... إِنَّ إِلَهِی غَیُورٌ یَکْرَهُ الْحَرَامَ وَ هُوَ الَّذِی حَالَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ مَا أَرَدْتَ مِنَ الْحَرَامِ ...» (کلینی، 1365: 8/ 370-373) و به غیرت الهی در حفظ ناموس خود اشاره کردند.

در نتیجه با توجه به دلایلی که در عصمت حضرت زینب کبری (علیها السلام) و روایاتی که در غیرت الهی در حفظ نوامیس الهی ذکر شد علامه سنقری حائری (1381: 70-73)، تمکین نگاه اجانب را، توسط ذات غیور الهی، بر حرم اهل بیتی که به آنها مقام عصمت داده است، ناروا و عادتاً محال می داند.

4-2. تعارض کشف رأس مخدرات با حکمت الهی

وجود شر و بدی، به جهت مادی بودن، لازمه این دنیا است و به گفته ابن سینا (1404: 62): «آفات و شروری که عارض اشیای طبیعی می شود، ضروری عالم ماده و طبیعی است... عالم ماده نمی تواند خیر محض رابپذیرد»(1)و همچنین به علت طبیعی بودن، محل تزاحم و تضاد است (نک. محمد رضایی، 1384: 30). به همین جهت، اینکه امکان انجام کارهایی که منتهی به ظلم می شود برای ظالم وجود دارد؛ از روی غرض عقلی و فایده و حکمتی است که موافق با عدل الهی است چنانکه خداوند متعال می فرماید: «ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»(2)(روم/ 41). با توجه به این مقدمه، شهادت اباعبدالله الحسین (علیه السلام)، تاراج خیمه ها و به اسارت رفتن اهل بیت امام حسین (علیه السلام)، اگرچه از هر مصیبتی بزرگ تر و عظیم تر است، لکن برای آن فایده هایی بی حد و حصر متصور بوده است که در حقیقت حفظ دین مبین اسلام و شریعت پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) و اتمام حجت بر امت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) از جمله آنها است؛ ولی علامه سنقری (1381؛ 73-76) معتقد است به هیچ وجه بر


1) . «الأول تام القدرة و الحکمة و العلم، کامل فی جمیع أفعاله لایدخل أفعاله خلل البتة و لایلحقه عجز و لاقصور... و هذه الآفات و العاهات التی تدخل علی الأشیاء الطبیعیة، إنما هی تابعة للضرورات و لعجز المادة عن قبول النظام التام» (ابن سینا، 1404: 62).

2) . «فساد در خشکی و دریا به خاطر کارهایی که مردم انجام داده اند، آشکار شده است؛ خدا می خواهد نتیجه بعضی از اعمالشان را به آنان بچشاند، شاید به (سوی حق) بازگردند».

گشادگی رو و کشف رأس اهل حرم آل الله (علیه السلام)، حکمت، فایده و غرضی مترتب نیست و تمکین اینگونه آزارها، عبث و بیهوده است و بر آن هیچ مصلحت پنهان و آشکاری شمول ندارد. وی می نویسد: «...اگر متمکن سازد حق تعالی، ظالم را، از این مقدار جسارت مخصوص، و دفع ننماید؛ یا لازم آید عجز؛ یا صدور قبیح یا عبث و لغو؛ و همه اینها بر حکیم و واجب تعالی، روا نباشد...» و مواجهه امام زین العابدین (علیه السلام) با کشف رأس مخدّرات و در عین حال تأیید آن محال است چرا که شریعتالهی، چنین قبیحی ذاتی را بر نمی تابد (همان، 79).

5. بررسی فقه الحدیثی روایات مقتل شیخ صدوق با بهره گیری از شناخت واژگان و علم بیان

اشاره

در بررسی فقه الحدیثی روایات دال بر کشف رأس مخدرات در مقتل شیخ صدوق، علامه سنقری از مشکل الحدیث، که از فروع فقه الحدیث است (حاکم نیشابوری، 1400: 63)، بهره جسته که در این قسمت از بحث با استفاده از دو مبنای علوم عربیت و شناخت واژگان در فقه الحدیث، به بحث و بررسی روایات مقتل شیخ صدوق در موضوع مورد بحث، می پردازیم.

5-1. شناخت واژگان متون روایات

در یکی از روایت های منقول در مقتل شیخ صدوق آمده است که فاطمه بنت حسین (علیه السلام) می فرماید: «... وَ انْتَهَبُوا مَا فِی الْأَبْنِیَةِ حَتَّى کَانُوا یَنْزِعُونَ الْمَلَاحِفَ عَنْ ظُهُورِنَا» (ابن بابویه، 1400: 164-165) که به غارت «ملاحف» از شانه زنان حرم امام حسین (علیه السلام) اشاره دارد. ملاحف جمع المِلْحَفَة به معنای «اللِّباس الذی فوق سائر اللباس» (ابن منظور: 1414: 9/ 313) است. در روایتی آمده: «عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (علیه السلام) عَنْ أَدْنَى مَا تُصَلِّی فِیهِ الْمَرْأَةُ، قَالَ دِرْعٌ وَ مِلْحَفَةٌ فَتَنْشُرُهَا عَلَى رَأْسِهَا وَ تَجَلَّلُ بِهَا» (عاملی، 1409: 1/ 13). در نتیجه با نظر به قرینه «... ظُهُورِنَا ...» در متن حدیث، ملحفه، پوششی است که زنان مانند چادر، روی حجاب های دیگر خود قرار می دهند و با غارت آن حجاب های دیگر اهل حرم امام حسین (علیه السلام) همچنان باقی بوده است. تطبیق این روایت با تفسیر آیه: «یا

أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلَابِیبِهِن ... » (احزاب/ 59) و دقت در معنای «جلابیب» در آیه، درمی یابیم استفاده از حجاب های متعدد نزد زنان آن زمان معمول بوده است. چنانچه «جلابیب» جمع «جلباب» و به معنای «ثوب أوسع من الخمار دون الرداء، تغطی به المرأة رأسها و صدرها(1)» (فراهیدی، 1409: 6/ 132) است و در تفسیر آیه آمده: «... و معنى التبعیض فی "مِنْ جَلَابِیبِهِنَ" أن یکون للمرأة جلابیب فتقتصر على واحد منها ...» (نیشابوری، 1416: 5/ 476) که «من» در آیه برای «تبعیض» و نشانه حجاب زنان آن زمان با تعدد «جلباب» است (نک. سنقری حائری، 1381: 172-173).

5-2. معنای کنایی و مجازی مکشفات الوجوه

استفاده از تشبیه، استعاره، کنایه و مجاز در ادبیات عرب معمول و از لوازم فصاحت و بلاغت در این زبان است. بر همین اساس باید در فهم روایات مربوط به کشف رأس به معنای مجازی و کنایی برخی عبارات و ترکیبات آنها توجه داشت. در فهم تعبیر «مُکَشَّفَاتِ الْوُجُوه» در روایت حاجب عبیدالله بن زیاد: «... فَلَمَّا دَخَلْنَا دِمَشْقَ أُدْخِلَ بِالنِّسَاءِ وَ السَّبَایَا بِالنَّهَارِ مُکَشَّفَاتِ الْوُجُوهِ فَقَالَ أَهْلُ الشَّامِ الْجُفَاةُ مَا رَأَیْنَا سَبَایَا أَحْسَنَ مِنْ هَؤُلَاءِ فَمَنْ أَنْتُمْ فَقَالَتْ سُکَیْنَةُ ابْنَةُ الْحُسَیْنِ نَحْنُ سَبَایَا آلِ مُحَمَّد ... »(2)(ابن بابویه و صحتی، 1384: 199) بایستی توجه داشت که آن کنایه ای از آوردن حرم امام حسین (علیه السلام) در جمع نامحرمان است و معلوم می شود که حاضر شدن دختران رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در ازدحام نامحرمان از «گشاده بودن رو»، بدتر است. علاوه بر این کشف وجه،لفظی مطلق است که به اعتبار متعلقاتش از جمله برداشتن مقنعه، قناع، خِمار، جلباب، ملحفه، معجر و... مختلف می باشد که همه اینها ابزار پوشاندن و تستر است و با این تعبیر، مجازاً منظور این بوده است که بخشی از لوازم حجاب مورد پسند اهل بیت(علیهم السلام) و شایسته


1) . جامه ای گشادتر از مقنعه، غیر از عبا که زن سر و سینه خود را در آن می پوشاند.

2) . «...جمعى که با آن سر رفته بودند گفتند: چون به شام رسیدیم روز روشن زنان و اسیران را روى باز وارد کردند و اهل شام می گفتند ما اسیرانى بدین زیبائى ندیدیم شما کیانید؟ سکینه دختر حسین (علیه السلام) فرمود ما اسیران خاندان محمدیم...»

جلالت ایشان، به غارت رفته است و همین امر موجب ناراحتی و اندوه بسیار زیاد آنها گردیده است.

نتیجه

نقل هایی که درباره کشف حجاب بنات رسول الله در مقتل شیخ صدوق آمده است، غالباً از نظر سندی ضعیف هستند. کما اینکه روایت شیخ صدوق از فاطمه بنت الحسین (علیه السلام): « ... دَخَلَتِ الْغَانِمَةُ عَلَیْنَا ... وَ انْتَهَبُوا مَا فِی الْأَبْنِیَةِ حَتَّى کَانُوا یَنْزِعُونَ الْمَلَاحِفَ عَنْ ظُهُورِنَا» از حیث اتصال، «موقوف» و از حیث سند، ضعیف مهمل است. روایت دیگر شیخ صدوق از حاجبِ عبید الله بن زیاد: «... فَلَمَّا دَخَلْنَا دِمَشْقَ أُدْخِلَ بِالنِّسَاءِ وَ السَّبَایَا بِالنَّهَارِ مُکَشَّفَاتِ الْوُجُوهِ ...» نیز اگرچه از نظر اتصال، مُسند است ولی از حیث سند، به خاطر مجهول بودن دو راوی آخر آن، ضعیف مهمل می باشد. بر پایه ادله عقلی، بر خداوند متعال که غیورترین وجود در عالم است؛ تمکین نگاه اجانب بر حرمی که، آنها را از هرگونه رجس و پلیدی پاک کرده و آنها را مقام عصمت داده است، در حالی که رأس و وجهشان حجابی ندارد، روا نیست. شهادت امام حسین (علیه السلام)، سوختن و غارت خیمه ها و اسارت آل الله (علیه السلام)، اگرچه از اعظم مصائب است، لکن بر آن فایده های زیادی مترتب بوده است، ولی به هیچ وجه بر بیشتر از آن، یعنی گشادگی رو و کشف موی مخدّرات، حکمت، فایده و غرضی متصور نیست و تمکین اینگونه آزارها، لغو و بیهوده می باشد و بر آن هیچ مصلحتپنهان و آشکاری وجود ندارد. با بررسی معنای عبارت «ملاحف» در روایت شیخ صدوق از فاطمه بنت الحسین (علیه السلام) در کتب لغت دانسته می شود، این عبارت، جمع «المِلْحَفَة» و پوششی است که زنان مانند چادر، روی حجاب های دیگر خود قرار می دهند و با غارت آن، حجاب های دیگر اهل حرم امام حسین (علیه السلام) همچنان باقی بوده است. چنانکه با توجه به آیات قرآن، استفاده از حجاب های متعدد نزد زنان آن زمان معمول بوده است. با در نظر گرفتن معنای مجازی و کنایی برخی عبارات و ترکیبات موجود در روایات کشف رأس، معلوم می گردد که تعابیری چون: «مُکَشَّفَاتِ الْوُجُوه»، در مقتل شیخ صدوق، کنایه ای از آوردن حرم امام حسین (علیه السلام)

در جمع نامحرمان است و کشف وجه، لفظی مطلق است که به اعتبار متعلقاتش از جمله برداشتن مقنعه، قناع، خِمار، جلباب، ملحفه، معجر و مانند اینها مختلف می باشد و با این تعبیر، مجازاً منظور این بوده است که بخشی از لوازم حجاب مورد پسند اهل بیت(علیهم السلام) و شایسته جلالت ایشان، به غارت رفته است.

منابع

_ ابن اثیر، علی بن محمد (1409ق)، أسد الغابة فی معرفة الصحابة، بیروت، دارالفکر.

_ ابن اثیر، مبارک بن محمد (1367ش)، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، قم، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان.

_ ابن بابویه، محمد بن علی بن حسین (1400ق)، أمالی الصدوق، بیروت، انتشارات أعلمی.

_ ----------------------------------- (1362ش) الخصال، قم، جامعه مدرسین.

_ ----------------------------------- (1387ق)، عیون أخبار الرضا (علیه السلام)، تهران، نشر جهان.

_ ----------------------------------- (1395ق)، کمال الدین و تمام النعمة، تهران، انتشارات اسلامیه.

_ ----------------------------------- و محمد صحتی سردرودی (1384ش)، مقتل الحسین (علیه السلام) به روایت شیخ صدوق، تهران، انتشارات هستی نما.

_ ----------------------------------- (1404ق)، من لا یحضره الفقیه، قم، جامعه مدرسین.

_ ابن سینا، حسین بن عبدالله (1404ق)، التعلیقات، قم، مکتب الإعلام الإسلامی، مرکز النشر.

_ ابن شهرآشوب مازندرانی، محمد بن علی (1379ق)، مناقب آل ابیطالب، قم، انتشارات علامه.

ابن قولویه، جعفر بن محمد (1356ق)، کامل الزیارات، نجف، انتشارات_ مرتضوی.

_ ابن مشهدی، محمد بن جعفر (1419ق)، المزار الکبیر، قم، جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة، مؤسسة النشر الإسلامی.

_ ابن منظور، محمد بن مکرم (1414ق)، لسان العرب، بیروت، دار صادر.

_ آخوند خراسانی، محمد کاظم (1409ق)، کفایة الاصول، قم، مؤسسة آل البیت لاحیاء التراث.

_ تهرانی، آقا بزرگ (1404ق)، طبقات أعلام الشیعة و هو نقباء البشر فی القرن الرابع عشر، تهران، دار المرتضی للنشر.

_ حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله (1400ق)، معرفة علوم الحدیث، بیروت، دار الآفاق الحدیث.

_ حلی، حسن بن یوسف (1402ق)، رجال العلامة الحلی، قم، انتشارات الشریف الرضی.

_ خوارزمی، موفق بن احمد (1381ق)، مقتل الحسین (علیه السلام)، قم، انتشارات انوار الهدی.

_ خویی، سید ابوالقاسم (1372ش)، معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواة، بی جا، بی نا.

_ ربانی، محمد حسن (1389ش)، بررسی اعتبار حدیث مرسل، قم، بوستان کتاب.

_ سنقری حائری، محمد علی (1381ش)، چهره گشایی دختران امام حسین (علیه السلام)، قم، انتشارات چاف.

سید مرتضی، علی بن حسین (1410ق)، الشافی فی الامامة، تهران، مؤسسة_ الصادق (علیه السلام).

_ طبرسی، احمد بن علی (1403ق)، الإحتجاج علی أهل اللجاج، مشهد، انتشارات مرتضی.

_ طریحی، فخرالدین محمد (1375ش)، مجمع البحرین، تهران، انتشارات مرتضوی.

_ طوسی، محمد بن حسن (1427ق)، رجال الطوسی، قم، جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة. مؤسسة النشر الإسلامی.

_ ----------------------------------- (1420ق)، فهرست کتب الشیعة و أصولهم و أسماء المصنفین و أصحاب الأصول، قم، مکتبة المحقق الطباطبائی.

_ ----------------------------------- (1411ق)، مصباح المتهجد، بیروت، مؤسسه فقه شیعه.

_ عاملی، شیخ حر (1409)، وسائل الشیعة، قم، موسسه آل البیت.

_ فتح اللهی، ابراهیم (1394ش)، «روش شناسی نقد حدیث (نقد متن محور بر اساس ادله عقلی)»، دو فصلنامه مطالعات روش شناسی دینی، سال دوم، شماره اول.

_ فراهیدی، خلیل بن احمد (1409ق)، کتاب العین، قم، نشر هجرت.

_ کشی، محمد بن عمر (1404ق)، إختیار معرفة الرجال، قم، مؤسسه آل البیت(علیهم السلام) لإحیاء التراث.

_ ----------------------------------- (1348ش)، رجال الکشی، مشهد، انتشارات دانشگاه مشهد.

_ کلینی، محمد بن یعقوب (1365ش)، الکافی، تهران، انتشارات اسلامیه._ مامقانی، عبدالله (1411ق)، مقباس الهدایة فی علم الدرایة، قم، مؤسسة آل البیت لاحیاء التراث.

_ محلاتی، ذبیح الله (1368-1370ش)، ریاحین الشریعة در ترجمه بانوان دانشمند شیعه، تهران، دار الکتب الإسلامیة.

_ محمد رضایی، محمد (1384ش)، «مسئله شر و راه حل های آن»، فصلنامه پژوهشهای دینی (نام کنونی: پژوهش های فقهی)، سال اول، شماره سوم.

_ موسوی عاملی، محمد بن علی (بی تا)، مدارک الاحکام، قم، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث.

_ نجاشی، أبی العباس أحمد بن علی (1365ش)، رجال النجاشی، قم، جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة. مؤسسة النشر الإسلامی.

_ نیشابوری، حسن بن محمد (1416ق)، غرائب القرآن و رغائب الفرقان، بیروت، دار الکتب العلمیة.

ارزیابی صحت سنجی کتب مقاتل امام حسین (علیه السلام)

اشاره

سید حمید موسوی(1)

تاریخ دریافت: 30/11/1400 تاریخ پذیرش: 25/03/1401

چکیده

منابع نگارش یافته در باره مقتل امام حسین (علیه السلام) به جهت اعتبار و دقت در نقل و تحلیل یکسان نیستند. آثار موجود در این حوزه را مى توان به دو دسته کلى قابل استناد و ضعیف تقسیم کرد. دسته دیگرى نیز به نام منابع مفقود وجود دارد که در سایر منابع صرفا به نام آنها اشاره شده است. این نوشتار کوشیده است تا ضمن گونه شناسی منابع یاد شده، به معرفی و سنجش مهمترین آثار متقدم و متأخر در حوزه مقتل نگاریِ امام حسین (علیه السلام) بپردازد و با نقد آثار غیرمعتبر و ضعیف، تلاش های صورت گرفته در تدوین مقتل نگاری های جامع را تبیین کند.

کلیدواژه ها: تاریخ نگاری شیعی، عاشوراپژوهی، کتاب شناسی امام حسین (علیه السلام)، مقتل نگاری.


1) . کارشناسی ارشد علوم و معارف نهح البلاغه دانشگاه قرآن و حدیث.

1. مقدمه

از پرسش های مهمی که مورد توجه اندیشمندان دینی قرار دارد، حقیقت واقعه کربلا و عاشورای سال 61ق و میزان تطبیق آن با نوشته ها و خطابه ها است. گفتگو در خصوص این حادثه بزرگ، بیش از آن که مقوله اى تاریخى، کلامى، فقهى، اخلاقى و در یک کلمه، علمى و معرفتى باشد، براى گروهی وسیله ارتزاق و کسب اعتبار با تحریک احساس محبت مردم شده است. اما این مسئله براى اندیشه گر دردمند دینى به راحتى پذیرفته نیست، چون پایه هاى باورهاى مذهبى را نشانه مى رود و بنیاد آن را در هم مى ریزد. اکثر سخنان بى پایه و سستى که پیرامون حادثه کربلا در مجالس و حتى در نوشته ها راه یافته، ناشى از عدم درک تاریخى بودن واقعه از یک سو و ابتناى فهم آن بر منابع مربوط از سوی دیگر است. تحریف هاى پدید آمده در گزارش های مربوط به وقایع عاشورا، ریشه در دور شدن از حوزه علمى و روش مطالعه تاریخى و مستند گزارش ها و منابع مورد استفاده دارد. مضاف بر اینکه بیان وقایع مربوط به امام حسین (علیه السلام) از آنجا که در حقیقت حکایت قول، فعل و تقریر معصوم(علیهم السلام) است، حدیث محسوب می شود (بهایی، 1429: 21) و دقت در آن بسیار حائز اهمیت است؛ چرا که هر گونه بیان خلاف واقع و غیر مستند، منجر به دروغ بستن به آن ذوات مقدسه (علیه السلام) خواهد شد و اثری وضعی در اعمال و احکام شرعی دارد. توجه به استناد گزارش ها، نیازمند تتبع و درایت است و می بایست محققین در این زمینه، به عنوان یک راوی دقیق و شایسته عمل کنند. پس شناسایی، معرفی و ارزیابی منابع متقدم و متأخر که به واقعه شهادت امام حسین (علیه السلام) اختصاص داده شده، ضروری است. در این نوشتار سعی بر آن استتا نسبت به این مهم گام برداشته و با در نظر داشتن استنادات روایی و تاریخی، منابع مستند و ضعیف، شناسایی و معرفی شود.

2. گونه شناسی کتب مقاتل

اشاره

منابع مربوط به واقعه کربلا و مقاتل الحسین (علیه السلام)، در اعتبار و دقت در نقل و تحلیل یکسان نیستند و مى توان آنها را به دو دسته کلى قابل استناد و ضعیف تقسیم کرد. این تقسیم بندى در کتاب هاى در دسترس قابل انجام است؛ اما دسته دیگرى به نام منابع

مفقود را نیز باید در نظر داشت، منابعى که در فهرست ها آمده و اکنون به آنها دسترسى مستقیم نداریم، هر چند برخى اخبارشان به کتاب هاى دیگر راه یافته است.

1-2. منابع قابل استناد

به منابعی قابل استناد گفته می شود که هویت تاریخى داشته و مؤلفانشان، معلوم، سرشناس و از عالمان روشمند بوده اند، هرچند لازم است نگاه نقادانه و علمی نیز در بررسی و قبول روایات ایشان نیز مورد نظر قرار گیرد. منابع متعدد و مستندی از پنج قرن نخست وجود دارد که به گزارش نهضت عاشورا پرداخته اند. این منابع را مى توان به دو دسته مستقل و مشتمل تقسیم کرد. منابعى که ویژه گزارش دهى واقعه کربلا است و منابعى که تنها بخش هایی از آن، درباره قیام امام حسین (علیه السلام) است (جعفریان، 1381: 15-17). این منابع از اعتبار یکسانى برخوردار نیستند، اما قابلیت استناد را دارند و به وسیله پژوهش های روشمند، قابل بررسى و پذیرش هستند.

2-2. منابع غیرقابل استناد

منابع کهن، مبناى کار در سنجش اعتبار و سندیت کتاب هاى نوشته شده دردوره هاى بعد، در کنار حفظ معیارهاى نقد متون و اسناد تاریخى هستند. بر این اساس، منابعى که گزارش هاى خود را نقادى نکرده و به تعارض آنها با سیره و شخصیت امام حسین (علیه السلام) و یارانش توجه نکرده، دچار ضعف گشته و از گردونه استناد خارج مى شوند.

با گذشت زمان و دورتر شدن از اصل واقعه، انتظار تغییر و تحریف بیشتر مى شود و این نکته اى است که قاعده لزوم مراجعه به منابع کهن و نزدیک تر به واقعه عاشورا را مدلّل مى سازد. نقد در این عرصه، متوجه کتاب و محتواى آن است و به نویسنده و گردآورنده آن ارتباطی ندارد. چه، برخى از مؤلفان از روی ارادت و با توجه به گزارش های بدون استناد، مجعول و شفاهی، در عرصه اى قلم زدند که تفاوت اصلى با اندوخته هاى علمى آنها مانند فقه و تفسیر قرآن دارد.

پیدایش سبک داستان پردازى و مخاطب محور از واقعه عاشورا باعث شد تا گزارش های مجهول و مجعول، با جعل اصطلاح «زبان حال» به ادبیات عاشورایی وارد و

برای بسیاری تبدیل به «زبان قال» شود. این گزارش ها به کتاب ها راه یافت و از سوى برخى که میان منابع کهن و معتبر، با کتاب هایى که قرن ها بعد، به نگارش درآمده تفاوتی نمى نهند، به صورت یک سند تاریخى و قابل ذکر درآمد. این ها، همه، افزون بر اشتباه های ناخواسته انسانى است که در نقل هاى تاریخى پیش مى آید، مانند خطاى حافظه در نقل شفاهى و خطاى باصره در هنگام نوشتن و قرائت نسخه ها، به ویژه اگر نسخه مغلوط یا بدخط باشد. در نهایت ریشه یابی چگونگی نقل این گزارش ها، سرچشمه ادبیات تخیّلى و بدون پشتوانه تاریخى را آشکار می کند.

3-2. منابع مفقود

از جمله منابع مفقود، که فقط در کتاب های فهرست نام برده شده و برخی متقدمین از آنها بهره برده و در آثارشان مطالب این تصانیف دیده می شود، دو کتاب مقتل اصبغ بن نباته (متوفای بعد از 100ق) و مقتل جابر بن یزید جعفى (متوفای سال 128ق) است (آقا بزرگ تهرانی، بی تا: 22-24). با توجه به اینکه تاریخ وفات راویان این دو کتاب، اوایل قرن دوم هجرى است، از حیث زمانى بر همه منابع موجود، مقدّم است و چون می توانستند با حاضرین و راویان در وقایع عاشورا ملاقات داشته باشند، از اعتبار بیشترى برخوردار بوده اند. بازیابی این دسته از منابع، در مستندسازی و اعتبارسنجی گزارش های واقعه کربلا، بسیار تأثیرگذار است.

3. منابع مستند و قابل اعتماد

اشاره

در ادامه تعدادی از مهمترین مقاتل معتبر و قابل استناد، معرفی می شود.

1-3. مقتل ابومخنف

لوط بن یحیى بن سعید بن مخنف بن سلیم ازدى کوفى (70-158ق) (نجاشی، 1418: 320)، از پایه گذاران تاریخ نگارى مسلمانان و از اصحاب امام صادق (علیه السلام) و به احتمال زیاد شیعه است. وى نه تنها در موضوع مقتل الحسین (علیه السلام) بلکه در بیشتر موضوعات تاریخی صدر اسلام نوشته هایی دارد که منبع مهمى براى همه تاریخ نگاران بوده است. او مقبول مورّخان فریقین است و از این رو تاریخ نگاران و سیره نویسان متعدد

از کتاب او درباره قیام امام حسین (علیه السلام) نقل کرده اند (ابومخنف، 1417: 9). متأسفانه اصل کتاب ابومخنف موجود نیست و ما تنها مى توانیم از جمع آورى گزارش های مورخان، به بخشى از کتاب او دست یابیم. در دوره معاصر حسن غفارى و محمدهادى یوسفىغروى به این کار همّت گماشته و آن بخش از کتاب ابومخنف را که طبرى در تاریخ خود گزارش کرده، گردآوری و با نام هاى مقتل الحسین و وقعه الطّف منتشر ساخته اند. در سده های اخیر و پیش تر از این دو، کتابی به نام مقتل ابى مخنف در هند و سپس در ایران، منتشر شد که دلیلى بر صحّت انتساب آن به مؤلف در دست نیست و تفاوت فراوان و آشکار مطالب آن با نقل طبرى از ابومخنف، نشان دهنده نادرستی این انتساب است. دلیل دیگر، وجود برخى مطالب موهن به شخصیت بزرگوارانه امام حسین (علیه السلام) است که تألیف آنها از نویسنده اى مشهور و موثّق همچون ابومخنف، بسى بعید است. این موضوع موجب شد تا بسیارى از محدثان، مورخان و کتابشناسان، پس از تأیید ابومخنف و کتاب اصلى او، کتاب چاپ شده مذکور را بى اعتبار و غیرقابل استناد بدانند. از این میان مى توان به محدّث نورى (بی تا: 156)، محدث قمى (1421: 10)، سید عبدالحسین شرف الدین (بی تا: 41) اشاره کرد.

ابومخنف، مقتل خود را به روش محدثان و با ذکر سند (روش نقلى) نگاشته است. یعنى همه مطالب به صورت روایت مستند و از حاضران در صحنه نقل شده است. برخی از گزارش های ابومخنف برگرفته از افرادی است که در جریان عاشورا حضور داشتند و موظف به رساندن خبر به حکومت بودن یعنی، به عنوان تاریخ نگار یا کاتب به آنجا اعزام شده بودند. برخی اخبار هم مربوط به افرادی است که در آن واقعه در سپاه امام (علیه السلام) یا سپاه یزید و یا به صورت بی طرف حضور داشتند. مجموعه گزارش های ابومخنف از این منظر گزارشی دسته اول و شایسته محسوب می شود.

رعایت اصول گزارش نویسی از ویژگی های این مقتل است. در سراسرگزارش ها نکته اى یافت نمى شود که دلالت بر طرفداری او از امام (علیه السلام) یا یزید باشد. در این مقتل تنها سخن راویان نقل شده است، حتى اگر درباره مطلبى اختلاف بوده، او بدون ترجیح یک گزارش، هر دو قول را آورده است (طبری، 1387: 5/ 413).

تفصیلى بودن، تنظیم و ترتیب دقیق وقایع (از حیث زمانی)، دیگر ویژگی این مقتل است. تمام خطبه هاى امام حسین (علیه السلام)، متن نامه ها و گفتگوهاى ایشان که در مدینه، مکه، مسیر راه تا کربلا و در کربلا صورت گرفته، روایت شده و تاریخ از این حیث، مدیون وى است.

در نهایت، بسیارى از گزارش های مستبعدی که از نظر عقلى پذیرش آنها دشوار است، در این مقتل وجود ندارد. پس این مقتل از جهت مستند بودن، نزدیک بودن به زمان حادثه، خالى بودن از دیدگاه هاى سیاسى، مذهبى و کلامى و نیز مطالب غیر قابل باور، قوى ترین، دقیق ترین و مفصل ترین روایت از واقعه عاشورا است و با بى طرفى کامل و منصفانه روایت شده است.

2-3. الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد

شیخ مفید (336-413ق) (نجاشی، 1418: 399-403)، یکى از برجسته ترین عالمان شیعه و رئیس مدرسه کلامی و حدیثی دوم شیعه در بغداد است. از جمله تألیفات فراوان وی کتاب الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد است که در سال 411ق (مفید، 1372: 3) نگاشته شده است.

شیخ مفید این کتاب را در پاسخ به پرسش بعضی از شیعیان درباره واقعیت و حقیقت تاریخ ائمه(علیهم السلام) نوشته و بر اساس روایات معتبر و مستند تدوین کرده است (همان، 4). این کتاب در یک مقدمه و دوازده باب تنظیم شده است.هر باب از کتاب به ترتیب با نام یکی از اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مزیّن شده و در ذیل هر باب، عناوین مختلف مربوط به مسائل تاریخی عام (حوادث مسلمانان)، مسائل تاریخی هر امام (ولادت، سرگذشت و شهادت)، فضایل، اصحاب، کلمات، خطبه ها و اولاد آمده است. این کتاب دارای ویژگی های با اهمیتی است که آن را از کتاب های تاریخی مشابه ممتاز می سازد:

1. علاوه بر حدیثی بودن متن آن، توضیح ها و تبیین هایی نیز در کنار احادیث مطرح شده که از جهات مختلف شایان توجه است.
2.

از نظر رجالی، به زندگی نامۀ برخی از شاگردان مهم امامان(علیهم السلام) نیز پرداخته است.

3.

کتاب از نظر محتوا علاوه بر ابعاد تاریخی، مطالبی در حدیث، رجال و عقاید روایات را در بردارد.

4.

اعتبار احادیث این کتاب به سبب پذیرش و نقل از جانب شیخ مفید افزون شده است.

5.

این کتاب به عنوان یکی از مهمترین منابع شناسایی و بازخوانی تاریخ صدر اسلام است و شاگردان شیخ مفید نظیر سیدمرتضی، شیخ طوسی و ابوالفتح کراجکی تا ابن حجر عسقلانی و ابن جوزی کتاب را به عنوان منبع دست اول بر شمرده اند و مطالب آن را نقل و مورد استناد خویش قرار داده اند.

6.

الهی بودن منصب ولایت معصومین(علیهم السلام) در این کتاب اثبات شده است.

این کتاب به دلیل اهمیت و جایگاه ویژه اش، مورد توجه همگان است. چنانچه شرح ها، خلاصه ها و ترجمه های قدیم و جدیدی بر آن نوشته شده است. شیخ مفید پس از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)، بیشترین حجم کتاب خود رابه شرح زندگی امام حسین (علیه السلام) و واقعه عاشورا اختصاص داده است (همان، 2/ 27 - 136). شیوه شیخ در کتاب، نقل مستند و مسند حوادث نیست، هرچند در برخی روایات به ذکر اسناد پرداخته است ولی روایات، منسجم و بدون نقل اسناد بیان شده اند. وی گزارش واقعه کربلا را از هشام سائب کلبی (نجاشی، 1418: 434) و مدائنی و افرادی غیر از این دو بیان کرده است (مفید، 1372: 2/ 32). در واقع همان گزارش های ابومخنف را از هشام کلبی آورده و با چینش و دقت در گزارش ها، یک متن منضبط با روال و روند مشخص ایجاد کرده است. با مطالعه و بررسی اجمالی گزارش شیخ مفید این نکته روشن می شود که در بیشتر موارد، گزارش های تاریخ طبری (که آن کتاب نیز گزارش های ابومخنف را دارد) با حذف اسناد و رعایت اختصار آورده شده است. این نکته با مقایسه گزارش های وی و طبری که با ذکر سند آورده شده قابل پیگیری و اثبات است. نکته شایان توجه در گزارش های شیخ مفید، افزوده هایی است که در تاریخ طبری نمی توان یافت.

شیخ مفید دوبار در غیر واقعه عاشورا از ابومخنف نام برده است (همان، 1/17، 2/

7). استفاده شیخ مفید از آثار ابومخنف منحصر در همین موارد نیست و همانطور که گفته شد با تطبیق مطالب الارشاد در بخش مربوط به واقعه کربلا یا گزارش های ابومخنف به آسانی می توان پی برد که بسیاری از اخبار آن برگرفته از کتاب مقتل الحسین (علیه السلام) ابومخنف به واسطه شاگردش هشام کلبی است. در مجموع، گزارش شیخ مفید از وقایع عاشورا یکی از مهمترین و دقیق ترین گزارش ها است و با توجه به ویژگی های کتاب الارشاد و مؤلف آن قابل استناد و بهره برداری است.

3-3. الّلُهوف/ المَلهُوف علی قَتلی الطُفوفِ

کتاب اللهوف علی قتلی الطفوف (آقا بزرگ تهرانی، بی تا: 22/ 223) اثر سید بن طاووس (589-664ق) است که پیرامون شرح قیام امام حسین (علیه السلام)، حرکت ایشان از مدینه، حوادث روز عاشورا تا بازگشت اسرا به وطن نگاشته شده است. اصل این کتاب به عربی است. کتاب مذکور برای اولین بار در دوره صفویه و به وسیله عالمی به نام سید بهاءالدین مختاری به فارسی ترجمه شد و از آن زمان تاکنون ترجمه های دیگری برای آن نگاشته شده است (تجلیل و همکاران، 1386: 4).

بخش های کتاب شامل؛ مقدمه ای در عظمت واقعه عاشورا، مقام امام حسین (علیه السلام)، ارزش گریه و عزاداری بر امام (علیه السلام) و انگیزه نگارش کتاب است. نخستین مسلک، با ولادت امام حسین (علیه السلام) آغاز شده و پس از آن، بدون بیان تاریخ زندگی امام (علیه السلام) در زمان پدر و برادر، به سراغ سخنرانی ایشان در مکه رفته و سپس به داستان شهادت قیس بن مصهر و ماجرای دیدار امام (علیه السلام) با تعدادی از افرادی که در طول مسیر به امام (علیه السلام) پیوستند و سخنرانی های ایشان پرداخته است. آغاز فصل یا مسلک دوم لهوف سخنرانی امام (علیه السلام) در کربلا است. برخورد مقتدرانه حضرت عباس (علیه السلام) با شمر، شوخی و بذله گویی اصحاب در شب عاشورا، سخنرانی امام (علیه السلام)، توبه «حر»، برگزاری نماز ظهر عاشورا توسط امام (علیه السلام)، شهادت تعدادی از هاشمیون، مطالب مسلک دوم را تشکیل می دهند. ابن طاووس مسلک سوم را با خاکسپاری شهدا آغاز کرده و پس از آن، به خطبه حضرت زینب (علیها السلام)، امام سجاد (علیه السلام) و ام کلثوم به تفصیل می پردازد که در برخى مقتل هاى دیگر مختصر به آنها

اشاره شده است. این قسمت، از نقاط قوت کتاب به شمارمى رود؛ چون این خطبه ها بیانگر ماهیت حرکت اهل بیت(علیهم السلام) است و متأسفانه در بیشتر مقتل ها ذکر نشده است.

روایات این کتاب مانند بسیاری از دیگر کتب تاریخی به صورت مرسل بوده و تنها آخرین راوی و یا آخرین کتاب منقول، ذکر شده است. مؤلف از نقل مطالب اغراق آمیز که در کتب مشابه بوده خوددارى کرده است. با توجه به شخصیت مؤلف و نیز هماهنگی بسیاری از مطالب ذکر شده با نقل های دیگر، این کتاب در مجموع از مقاتل معتبر و قابل استناد به شمار می آید. از ویژگی های دیگر این کتاب، اختصارنویسی و تدوین مناسب تاریخی وقایع مربوط به عاشورا است. او در این باره می نویسد: «با توجّه به این که زائران، فرصت کم دارند، رشته سخن را کوتاه نموده و به طور اختصار بیان کرده ام و همین اندازه کافى است که درهاى اندوه را به روى خواننده باز و افراد با ایمان را رستگار سازد و در قالب این الفاظ، حقایق ارزنده اى نهاده ایم» (ابن طاوس، بی تا: 11).

مؤلف هدف از نگارش را در مقدمه کتاب چنین بیان مى کند: «وقتى مصباح الزائر و جناح المسافر را نوشتم، دیدم این کتاب اغلب زیارت نامه ها و برگزیده اعمال شبانه و روزانه را در خود دارد و هر کس این کتاب را داشته باشد از کتاب مصباح که در این وقت معمول بود، بى نیاز است و دوست داشتم هر کس این کتاب را دارد از حمل مقتل عاشورا نیز بى نیاز باشد، پس این کتاب را به اختصار نوشتم تا ضمیمه مصباح الزائر باشد و در آن، فشرده مطالب را آوردم به اندازه اى که مناسب وقت کوتاه زائران باشد» (همانجا). با توجه به این عبارات، کتاب نه به عنوان یک اثر تاریخى، بلکه براى کسانى نوشته شده که مى خواهندبه زیارت بروند. این کتاب همچنین مطالبی منحصر به فرد دارد که پیش تر در مقاتل نیامده است، مانند نامه امام (علیه السلام) به بنی هاشم (همان، 65) و همچنین خبردادن آن حضرت از شهادتش و تحلیلی صوفیانه نسبت به شبهه هلاکت نفس (همان، 25) که بعد از او در برخى کتاب ها آمده است. بنظر می رسد وجود گزارش های خاص به دلیل در اختیار داشتن کتابخانه شیخ طوسی بوده است و ایشان کتابی با عنوان مقتل الحسین در کتابخانه داشته اند (آقا بزرگ تهرانی، بی تا: 22، 27)، که متأسفانه اثری از آن موجود نیست ولی به احتمال فراوان ابن طاووس از آن بهره برده و این بر غنای کار او و ورود برخی

اخبار در لهوف تأثیرگذار بوده است. بى شک اقبال به این کتاب هم ناشى از شخصیت ممتاز معنوى و اخلاقى نویسنده و هم برگرفته از ویژگى هاى این کتاب است.

از جمله گزارش های منحصر به فرد آن است که اهل بیت(علیهم السلام) در روز اربعین به کربلا رسیدند. البته خود ابن طاووس نخستین کسى است که در کتاب اقبال الاعمال (1418: 3/ 100) این خبر را بعید دانسته و آمدن اسیران را در روز اربعین به کربلا انکار مى کند. مسئله بازگشت اسیران به کربلا در روز اربعین نخستین بار در لهوف (ابن طاووس، بی تا: 196) و بعد از آن در مثیرالاحزان (ابن نما حلی، 1369: 86)آمده است. در صورتی که اکثر منابع تاریخى و روایی بازگشت اهل بیت(علیهم السلام) را به مدینه نقل کرده اند. شیخ مفید در مسار الشیعه (بی تا: 46) و علامه حلى در عدد القویه (1408: 219) بازگشت به مدینه را تصریح کرده اند. محدث نورى (بی تا: 149 - 162)، محدث قمى (بی تا: 1/ 785) و شهید مطهری (بی تا: 17، 78) نیز از کسانى هستند که بازگشت به کربلا در اربعین را غیرممکن می دانند. شهید قاضى طباطبایى، در این باره کتابى نگاشتهو کوشیده است ثابت کند که بازگشت اهل بیت(علیهم السلام) به کربلا در روز اربعین، ممکن بوده است.

4- منابع قابل پژوهش

اشاره

در میان منابع متأخر، کتاب های پژوهشی نیز وجود دارد. البته این کتاب ها در اتقان و استناد، هم ردیف منابع پیش گفته نیستند. در ادامه تعدادی از این منابع معرفی می شوند:

1-4. مُثیر الأحزان وَ مُنیر سُبل الأشجان

این کتاب درباره مصائب واقعه عاشورا و تاریخ زندگی امام حسین (علیه السلام) است. کتاب را عالم دینی شیعی، نجم الدین جعفر بن محمد بن جعفر بن هبه الله بن نماحلی، معروف به ابن نماحلی (متوفای 680 ق) تألیف کرده است (امین، بی تا: 4/ 156). این کتاب در کتاب هاى شیعه تأثیر فراوان داشته، به آن استناد شده و حتى یکى از منابع بحارالانوار، منتهى الآمال و دیگر کتاب هاى علماى شیعه درباره قیام امام حسین (علیه السلام) است.

کتاب قریب صد صفحه و داراى مطالب متفاوتى است. بخشى از مطالب کتاب ابن

اعثم به صورت فشرده در وقایع قبل از روز عاشورا و برخى از مطالب ابن سعد در وقایع بعد از شهادت امام حسین (علیه السلام) و بدون استناد به منبعى، در این کتاب ذکر شده است. البته در مورد وقایع روز عاشورا، در اغلب مطالب با منابع ابومخنف موافق است، بدون این که سند روایات و منبع آن را یاد کند. در این کتاب همچون لهوف گزارش هایی وجود دارد که در هیچ کدام از منابع قبلی نبوده و با توجه به اینکه سال وفات او بعد از سید بن طاووس است بعید نیست که او در سبک نگارش و برخی گزارش ها از لهوف استفاده کرده باشد.مؤلف انگیزه خود را از این تألیف چنین بیان می کند: «چون بعضی کتب مقاتل بسیار طولانی بود و در مقابل بعضی بسیار مختصر، این کتاب را که حد وسطی از کتب دیگر است نوشتم» (ابن نما، 1369: 6). سبک نگارش او به گونه ای است که فقط به بیان روایات تاریخی پرداخته و تحلیلی از خود ارائه نمی دهد و در مقام پژوهش درباره علل و عوامل این نهضت نیست. وی گزارش مقتل را به صورت ذکر یک جریان منسجم با سبکی داستان گونه آورده و اسناد روایات را به طور کامل ذکر نکرده است.

این اثر شامل مقدمه ای در فضایل اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ذکر مصائب آن بزرگواران بوده و دارای سه مقصد به ترتیب زیر است: مقصد اول، گزیده ای از زندگی نامه امام حسین (علیه السلام) و سیر تحولات تاریخی در به وجود آمدن حادثه کربلا از حرکت امام (علیه السلام) از مدینه تا ورود به کربلا است. مقصد دوم، وقایع روز عاشورا تا شهادت امام (علیه السلام) و آغاز اسارت اهل بیت(علیهم السلام) است. در پایان این مقصد روایاتی در پیشگویی شهادت امام (علیه السلام) و واقعه عاشورا آمده است. مقصد سوم، بازگشت اسیران را از شام است. در این قسمت خطبه های امام زین العابدین (علیه السلام) و سایر اهل بیت(علیهم السلام) در کوفه، شام و... ذکر شده است.

4-2. اخبار الطوال

ابوحنفیه دینورى (متوفای 282ق) در اخبار الطوال (آقا بزرگ تهرانی، بی تا: 1/ 338 )،گزارشى توصیفى از قیام و شهادت امام حسین (علیه السلام) ارائه کرده است (دینوری، 1368: 229 -269). او متن بسیارى از سخنانى که در کربلا رد و بدل شده مثل خطبه هاى امام (علیه السلام) و یاران ایشان را یاد نکرده است. همچنین حوادث کوفه و شام را نیز بسیار مختصر و کوتاه

بیان کرده است. منبع دینورى معلومنیست، ولى استخوان بندى کلى با آنچه طبرى از مقتل ابومخنف روایت کرده مطابقت دارد و ازآنجا که ابومخنف در بیان حوادث خبره بوده و پایه گذار تاریخ نگارى در عراق است، به طور طبیعى دینورى که حدود یک و نیم قرن بعد از او مى زیسته، از روایاتش بهره برده است. البته تعدادى از مطالب ابومخنف به ویژه در مورد وقایع عاشورا در روایت دینورى وجود ندارد و در برخى موارد نیز روایت دینورى با روایت ابومخنف تفاوت هایى دارد (حسینی، 1386: 68 - 71).

4-3. تاریخ یعقوبى

احمد بن ابى یعقوب، معروف به یعقوبى(متوفای 284ق)، در کتاب تاریخ خود (آقابزرگ تهرانى، بی تا: 3/ 296)، جریان قیام امام حسین (علیه السلام) را به صورت بسیار مختصر و توصیفى گزارش کرده است. گزارش وى با اینکه بسیار کوتاه است با روایت ابومخنف هم خوانى زیادى دارد؛ از این رو محتمل است که وى براساس مقتل ابومخنف، گزارش توصیفى خود را سامان داده باشد. البته تفاوت هاى اندکى هم دیده مى شود. یعقوبی (بی تا: 2/ 243-247) اولین فردی است که در این کتاب به توصیف بدون نام از حضور و شهادت طفل رضیع در روز عاشورا پرداخته است و پس از او این واقعه به صورتی تکمیل شده در آثار بعدی دیده می شود.

4-4. تاریخ الامم و الملوک

محمد بن جریر طبرى (متوفای310ق)، در کتاب تاریخی خود الامم و الملوک (حاجى خلیفه، بی تا: 1/ 297)، در خصوص وقایع عاشورا سه روایت آورده است (طبری، 1387: 5/ 347)؛ نخست روایت عمار دُهنى، سپسروایت حصین و در پایان، روایت ابومخنف به روایت هشام کلبی؛ که در هر سه مورد مطالب را با سند کامل روایت کرده است. مقتل ابومخنف مهم ترین بخش روایت طبرى را تشکیل مى دهد. وى تمام روایات ابومخنف را به روایت هشام بن سائب کلبى روایت کرده است. طبرى به طور مستقیم از هشام نقل مى کند. با توجه به اینکه وفات هشام در سال 204 یا 206ق و تولد طبرى در سال 224ق بوده است، ممکن نیست که طبرى به طور شفاهى و مستقیم از هشام روایت کرده باشد.

نقل طبرى، کامل ترین نقل از مقتل ابومخنف است و بعید است چیزى از آن فروگذار شده باشد. در حوادث مربوط به شام که ابومخنف کمتر به آن پرداخته، طبرى چند روایت از هشام نقل مى کند. مهم ترین ویژگى تاریخ طبرى این است که روایات مختلف را بدون اینکه در مورد آنها داورى کند، گرد آورده است و این کار باعث شده که بسیارى از روایات و گزارش هاى تاریخى، صحیح و یا غلط از خطر نابودى نجات یافته، به دست ما برسد.

5-4. الفتوح ابن اعثم

یکى از مهم ترین و مفصل ترین گزارش ها از واقعه قیام امام حسین (علیه السلام)، گزارش ابن اعثم کوفى (متوفای 314ق)، در کتاب الفتوح است (آقابزرگ تهرانى، بی تا: 3/ 220). این گزارش، در چهارچوب مقتل ابومخنف است (ابن اعثم، 1411: 4/ 322 - 353، 5/ 1-140) و گاه الفاظ و عبارات آنها نیز یکسان است؛ اما در برخى موارد افزوده ها، کمبودها و تفاوت هایى با آن دارد. ابن اعثم منابع خود را ذکر نکرده، به همین دلیل معلوم نیست مطالب خود را از متن دیگران فراهم کرده یا روایت راویان است. آنچه از بررسى و مقایسه مطالبالفتوح با مقتل ابومخنف به دست مى آید این است که وى همان روایت ابو مخنف را به صورت داستان پردازی نقل کرده، بى آنکه بداند آن روایت از ابومخنف است و همین موجب کم توجهی به این کتاب شده است. البته از آن جهت که این کتاب در قرون اولیه نوشته شده قابل توجه و بررسی است و گزارش هایی دارد که می توان نسبت به آن پژوهش های مفیدی انجام داد.

4-6. مقاتل الطالبیین

ابوالفرج اصفهانى (متوفای 357ق)، کتابی درباره کشته شدگان خاندان ابوطالب؛ یعنی فرزندانِ امام علی (علیه السلام)، جعفر و عقیل دارد که به مقاتل الطالبیین و مقاتل آل ابی طالب مشهور است (امین، بی تا: 8/ 198). این کتاب به سبب جامعیت و دقتی که در نقل اخبار داشته مورد استناد و اعتماد مؤلفان بسیاری قرار گرفته است. ابوالفرج هدف از تألیف این کتاب را فراهم آوردن شرحی کوتاه از چگونگی زندگی و مرگ فرزندان ابوطالب از زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تا زمان نگارش کتاب بیان می کند. البته او تنها اخبار طالبیانی را گرد

آورده که مرگشان دلایلی سیاسی داشته، یا قیام هایی را روایت کرده که هدف آنان اجرای عدالت بوده است (ابوالفرج اصفهانی، 1419: 24).

این کتاب با شرح حال جعفر بن ابی طالب در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آغاز می شود و سپس به دوران بنی امیه و بنی عباس تا دوران المتقدر بالله پرداخته و نام علویان را زیر نام خلیفه ای که در آن زمان حکم می رانده، آورده است. مؤلف، نخست نام کامل و نسب فرد را می آورد و گاه نام مادران وی را تا جدّ اعلا نقل می کند. وی در پایان روایات، معمولا اشعاری را که در رثا یا مدح آن فرد سروده شده- که گاه متجاوز از صد بیت است- ذکر می کند. مؤلف در کتاب خود بابی مبسوطبه مقتل حسین بن علی (علیه السلام) و مسائل پیرامونی آن اختصاص داده است (همان، 84 - 122). گزارش مقاتل الطالبیین، گزارشی ترکیبی است؛ زیرا وى روایت ابومخنف را از طریق نصربن مزاحم و ابوالحسن مداینى با روایت عمار دهنى و روایاتى از جابر جعفى با هم ترکیب کرده و روایت خود را سامان داده است و خود نیز این مطلب را تصریح مى کند (همانجا)، بنابراین روایت او، روایت نقل به معنا است.

کتاب به شیوه روایی و بر اساس روایات محدثان شیعی و کوفی تدوین شده است. ولی از آنجا که مؤلف بنا بر اختصار داشته، گاه همه اسناد مربوط به اخبار را ذکر نمی کند. ابوالفرج با گردآورى همه منابع مربوط به خاندان ابوطالب و افزودن بسیارى از مقاتل قابل دسترس دیگر، کتاب جامعى را براى این منظور تدوین کرد. کتاب مقاتل الطالبیین و به ویژه گزارش آن از وقایع عاشورا، به سبب جامعیت و نیز دقتی که در نقل اخبار آن صورت گرفته، مورد استناد و استفاده مؤلفان بسیاری واقع شده است. نگارش این کتاب در سال 313ق به پایان رسیده است. این کتاب اولین بار توسط جواد فاضل با عنوان فرزندان ابوطالب ترجمه شد. ترجمه دیگر این کتاب را سید هاشم رسولی محلاتی به انجام رسانیده است.

4-7. مقتل الحسین (علیه السلام) خوارزمى

خوارزمى (484-567ق)، مقتل الحسین را درباره فضایل اهل بیت(علیهم السلام) نوشته

است (طباطبایی، 1417: 540- 546). کتاب در دو جلد و پانزده فصل تنظیم شده و هرچند عنوان مقتل دارد، اما حدود دو سوم آن مباحث دیگر است. ثلث اول کتاب، شرح مناقب اهل بیت(علیهم السلام)، ثلث دوم ماجرای کربلا و ثلث سومدرباره قیام مختار است. خوارزمی در کتاب خود شیوه حدیثی را پی گرفته و سلسله اسناد هر روایت را بیان می کند؛ برخی روایات او کوتاه و برخی بسیار مفصل و طولانی است.

مباحث مربوط به عاشورا، از تاریخ ابن اعثم نقل شده که احتمالا غیر از کتاب الفتوح است (آقا بزرگ تهرانی، بی تا: 3/ 220). تعدادى از روایاتى که در این کتاب نقل شده در منابع دیگر نیز وجود دارد اما اغلب این روایات را نویسنده نه از کتاب، بلکه به نقل از محدّثان و با ذکر سند روایت کرده است. خوارزمی روایت و گزارش هایی را که در این کتاب آورده، تلقی به قبول کرده است. وی ظاهراً تنها در جایی (اخطب خوارزم، 1423: 2/ 4) به ضعف یک روایت، آن هم از قول دیگری، اشاره کرده است و در باقی موارد، به بررسی و نقد سند و یا متن روایت ها نپرداخته است و البته اختصاصاتی نیز در بیان برخی روایات دارد (حسینی، 1386: 184 - 189). نقل مطالب از منبعی کهن همچون کتاب الفتوح یا تاریخ ابن اعثم و موضع غیرشیعی وی، از دیگر امتیازات این اثر است. این کتاب با آنکه نویسنده ای غیرشیعی دارد (جعفریان، 1375: 2/ 725-728)، اما در میان شیعیان جایگاهی یافته و مؤلفان امامی مذهب، از قدیم، روایات او را در کتاب خود آورده اند.

این کتاب پس از الاربعین، کتاب دیگر از همین نویسنده، نوشته شده است، زیرا خوارزمی در جاهایی از کتاب، خواننده را به کتاب یاد شده، ارجاع می دهد (اخطب خوارزم، 1423: 1/40، 1/ 85). آنچه با عنوان اصلی کتابیعنی مقتل تطبیق دارد، تنها فصل یازدهم است که در چاپ رایج آن، در جلد اول از صفحه 315 تا 358 و در جلد دوم از ابتدا تا صفحه 91 قرار دارد. این فصل، حدود 150 صفحه دارد، در حالی که مجموع کتاب، حدود 600 صفحه است.

5. منابع مستند معاصر

1-5. نفس المهموم فی مصیبه سیدنا الحسین المظلوم (علیه السلام)

شیخ عباس قمى (1294-1359ق)، سه کتاب به نام هاى نفس المهموم (1335ق)، نفثه المصدور (1342ق) و منتهى الآمال (1350ق) نوشته که دو کتاب اول مختص واقعه عاشورا و سومى، شرح حال ائمه(علیهم السلام) است که بخش مفصلی از آن اختصاص به امام حسین (علیه السلام) دارد.

محدث قمی، نفس المهموم را به زبان عربی نگاشته است. وی در این کتاب و بنا بر گفته خود کوشیده است تا بر اساس کتاب های معتبر گذشتگان، کتابی معتبر بنگارد (قمی، بی تا: 7). بیشتر مطالب این اثر، نقل قول است و مباحث تحلیلی و نقد و بررسی در آن، چندان به چشم نمی خورد. کتاب دارای یک مقدمه، پنج باب با فصل های متعدد و یک خاتمه است. مقدمه کتاب کوتاه و درباره ولادت امام حسین (علیه السلام) است. باب نخست درباره مناقب امام حسین (علیه السلام)، پاداش گریستن بر او، لعن بر کشندگان و اخباری درباره شهادت اوست. باب دوم، مفصل ترین باب کتاب، درباره قیام آن حضرت و شهادت او و یاران و خاندانش است. باب سوم درباره حوادث پس از شهادت آن حضرت است؛ باب چهارم حوادث خارق العاده ای دارد که پس از شهادت حضرت، روی داده است؛ باب پنجم به فرزندان و همسران امام (علیه السلام) و پاداش زیارت او و تعرّض وستم خلفا به قبر حضرت اختصاص یافته است. به پیوست نفس المهموم، کتاب نفثه المصدور فیما یتجدّد به حزن یوم العاشور از همین مؤلف است که در آن بیشتر به مناقب امام حسین (علیه السلام) و یارانش پرداخته شده است (همان، 553). در خاتمه کتاب، مؤلف به پیروی از استادش، محدّث نوری در کتاب لؤلؤ و مرجان، اندرزهایی به اهل منبر و تعزیه خوانان داده است. تاریخ پایان نگارش کتاب، یازدهم ذی القعده 1342ق است (همان، 626).

نفس المهموم، در سال های اخیر، با مقدمه سید احمد حسینی و تحقیق رضا استادی، چاپ شده است. این اثر به فارسی ترجمه شده است. نخستین ترجمه آن با

حواشی و تعلیقات ارزشمند، به قلم میرزا ابوالحسن شعرانی با عنوان دمع السجوم فی ترجمه نفس المهموم چاپ شده است. ترجمه دیگر این کتاب به همراه نفثه المصدور، به قلم محمد باقر کمره ای با نام رموز الشهاده، چاپ شده است. افزون بر این، ترجمه اخیر با عنوان در کربلا چه گذشت نیز عرضه شده است.

نفس المهموم، یکى از گزارش هاى مفصل بوده و ویژگی های فراوانی دارد. در این کتاب منبع هر روایت و مطلب مشخص شده و مؤلف با قرار دادن رمز براى هر کتاب، منبع کلام خود را نشان مى دهد. فصل بندی آن نیز کمی به کتاب های معاصر شباهت دارد و در آن درباره اشخاص، مکان ها و گزارش ها، توضیحات سودمندى داده است. گفتنی است مؤلف در برخى موارد و در پاورقی، برخی روایات را نقد و نظراتی بیان کرده است. محدث قمی روایات و مطالب را از منابع دیگر برگرفته، با این همه آنها را به صورت هنرمندانه ای یکدست و روان تنظیم کرده است. معمولا وقتی از منابع مختلف در یک اثراستفاده می شود، زبان متفاوت آثار حس می شود، اما در این اثر این گونه نیست. از دیگر ویژگی های این کتاب، پیوستگی مسیر حوادث کربلا و عاشورا است.

محدث قمی این کتاب را با رویکرد زدودن تحریفات و دروغ ها نوشته است. این کتاب بیشتر توصیفی است تا تحلیلی؛ البته باید گفت اگر نویسنده قصد تحلیل داشت قطعا توانایی این کار را به بهترین شکل داشته است اما قصدش از نگارش این کتاب، اثری پیراسته بوده تا به عنوان یک مقتل خوانده شود و از همین رو نحوه نگارش آن به صورت مقتل خوانی است و اینکه اقوال گوناگون را آورده، قصدش این بوده تا با آوردن اسناد بتوان قول درست را یافت. این کتاب اثری خوشخوان است و مخاطب را با زندگی امام حسین (علیه السلام) آشنا می کند.

2-5. منتهی الآمال فی تواریخ النبی و الآل

شیخ عباس قمی این کتابِ دو جلدی را با زبانی ساده، مختصر و با استفاده از منابع معتبر درباره فضایل، مناقب و حوادث دوران زندگانی چهارده معصوم(علیهم السلام) و به زبان فارسی نگاشته است. همچنین محدث قمی در تکمله منتهی الآمال، کتاب تتمة

المنتهی فی وقایع ایام الخلفاء را نگاشت که به تاریخ خلفای بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اختصاص دارد و در مقدمه آن نیز انگیزه خود را از تألیف این قسمت بیان می کند (قمی، بی تا: 1/ 1) تاریخ پایان نگارش کتاب، شب 23 رمضان سال 1350 قمری است (همان، 2/ 765).

مؤلف در مقدمه کتاب، انگیزه اصلی خود از نوشتن منتهی الامال را آن دسته از اخبار و روایاتی دانسته که احیای احادیث ائمه(علیهم السلام) و اولیای الهی و گریه بر مصائب آنان را از بزرگترین عبادات خوانده است (همان، 1/ 14). این کتاب درواقع یک دوره تاریخ تحلیلی و مستند است و در چهارده باب تدوین شده است که هر باب، اختصاص به یک معصوم دارد. جلد نخست آن، از زندگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تا زندگی امام حسین (علیه السلام) و جلد دوم از زندگی امام سجاد (علیه السلام) تا امام دوازدهم (علیه السلام) را شامل می شود.

باب پنجم (همان، 1/ 437- 742) که مربوط به امام حسین (علیه السلام) است، نسبت به باب های دیگر، حجیم تر است و حدود یک پنجم کتاب را دربر می گیرد. این باب دارای چهار مقصد و یک خاتمه و هر مقصد دارای چندین فصل است. مقصد اول چهار فصل دارد و درباره ولادت آن حضرت و برخی از مناقب وی و برخی از اخبار در خصوص ثواب گریستن بر حضرت و اخباری درباره شهادت وی است. مقصد دوم که دارای هفت فصل است، به قیام آن حضرت از آغاز تا ورود به کربلا و شهادت مسلم بن عقیل و دو کودکش پرداخته است. مقصد سوم (همان، 1/ 527 - 629)، پنج فصل دارد و از ورود امام حسین (علیه السلام) به کربلا تا شهادتش است. مقصد چهارم که دارای دوازده فصل است، به وقایع پس از شهادت امام (علیه السلام) و بردن اسرا به شام و کوفه و خطبه های امام سجاد (علیه السلام) و حضرت زینب (علیها السلام) و دیگران تا بازگشت اهل بیت(علیهم السلام) به مدینه و نیز برخی از مراثی درباره آن حضرت و نیز معرفی فرزندان امام (علیه السلام) پرداخته است. بخش خاتمه از این باب حاوی مطالبی از قبیل اهمیت برپایی مجلس عزاداری و انتقاد از وضعیت روضه خوانی و عزاداری و چنانکه در نفس المهموم نیز نگاشته است، پند و اندرزهایی به اهل منبر و ذاکران مصائب امام حسین (علیه السلام) است. با توجه به آنکه این اثر، پس از نفس المهموم و نفثه المصدور و در دهه آخر زندگی مؤلف نوشته شده است، حاصل آخرین مطالعات، تأملات و بررسی های مولف،محقق و محدث آن است و از این حیث در زمانی نوشته شده است

که نگارنده به پختگی کامل در تتبعات علمی خود دست یافته است. به همین دلیل از این نگاشته، استقبال بسیاری شده و تاکنون چاپ های متعدد و گوناگونی از آن عرضه شده است. بخش مقتل و زندگی امام حسین (علیه السلام) از کتاب منتهی الامال به صورت جداگانه نیز منتشر شده است. در سال های اخیر، یک چاپ سه جلدی با تصحیح و تحقیق ناصر باقری بیدهندی، منتشر شده که بهترین چاپ است. همچنین این کتاب تاکنون دو بار به عربی ترجمه شده است؛ ترجمه نخست آن را نویسنده سوری نادر التقی، و ترجمه دوم را سید هاشم میلانی انجام داده اند.

محدث قمی، در بیان مطالب غالباً منابع خود را نام برده و روایت های مختلف درباره یک واقعه را ذکر می کند. در چاپ اخیر که به همت باقری بیدهندی تصحیح شده، این منابع با ذکر آدرس دقیق، استخراج و در پاورقی ارائه شده است. محدث قمی، در مقتل منتهی الامال، پژوهش های فراوانی در تحریف زدایی از وقایع عاشورا دارد و در مجموع باید گفت که این بخش از کتاب، از بهترین و کامل ترین گزارش های عاشورا است و با توجه به ویژگی هایش، بهترین میزان در جهت شناسایی، تحقیق و پژوهش در این حوزه است و باید مطالب خارج از آن را با دیدی پژوهشی و نقادانه نگریست.

6. منابع غیر معتبر

اشاره

این منابع از اتقان و استناد تاریخی و روایی برخوردار نیستند و شناسایی و معرفی این دسته از مقاتل، در تحریف زدایی و بیان واقعیات عاشورا، سهم بسزایی دارد. در ادامه به معرفی تعدادی از پر مراجعه ترین این دسته از منابع، پرداخته می شود.

1-6. نور العین فى مشهد الحسین (علیه السلام)

این مقتل منسوب به ابو اسحاق اسفراینى است و این عنوان منصرف به ابراهیم بن محمد بن ابراهیم اسفراینى، فقیه شافعى و متوفای سال 417 یا 418 هجرى است. هیچ یک از منابع کهن، تألیف چنین کتابى را در شرح حال او گزارش نکرده اند (ابن خلکان، بی تا: 1/ 28؛ ابن کثیر، بی تا: 12، 30). در میان کتاب شناسان متأخر، بغدادی (1951: 1/ 8) و آقا بزرگ تهرانى (بی تا: 17/ 72- 73) این کتاب را به او منسوب کرده اند.

آنچه نظر اسماعیل بغدادی را کم اعتبار مى کند، ارجاع او به وفیات الاعیان است، حال آنکه چنین مطلبى در وفیات الاعیان وجود ندارد و بغدادی، خود در کتاب دیگرش، ایضاح المکنون، کتاب را بدون ذکر مؤلف آن معرفى کرده است (بغدادی، بی تا: 2/ 685). کتاب شناسان معاصری مانند طباطبایى (1417: 655) معتقدند که این کتاب را بر اسفراینى بربسته اند؛ زیرا اسلوب و سبک آن با کتاب هاى تألیف شده در قرن چهارم، یعنى سال هاى تدریس و تألیف اسفراینى، همسان نیست. مطالب کتاب، بدون سند و مأخذ است (اسفراینی، بی تا: 5، 36، 7، 37، 41).

2-6. روضة الشهدا

کمال الدین حسین بن على واعظ کاشفى (متوفای910ق)، مبتکر سبک قصه پردازى و پردازش پندگونه از وقایع تاریخى است. او که سنى یا شیعه بودنش معلوم نیست، شیفته اهل بیت(علیهم السلام) بود و براى جذب عوام، حوادث تاریخى به ویژه، حادثه عاشورا را با نثرى دلپسند به داستان درآورد و در این میان مطالب معتبر و غیر معتبر و مستند و بدون سند را با هم درآمیخت. سبکجدید، فارسى بودن و انگیزه مؤلف براى خواندن کتاب در مجالس عزا، موجب شد تألیف کاشفى، نه یک اثر تاریخى که یک اثر تبلیغى و تخیّلى شمرده شود. متأسفانه عدم توجه به این مطلب، قرائت و استنساخ متکرر آن، زمینه ورود بسیارى از اطلاعات نادرست این کتاب را به فرهنگ عاشورا فراهم ساخت تا آنجا که سخنرانان مجالس سوگوارى امام حسین (علیه السلام) را «روضه خوان» نامیدند (مطهری، بی تا: 17، 94).

مصحّح و حاشیه نگار کتاب، میرزا ابوالحسن شعرانى نیز در مقدمه ای که بر این کتاب نوشته، به این موضوع اشاره کرده است: «از نقل ضعیف در روضة الشهدا عجب نباید داشت، چون در اداى مقصود واعظ، قوى است، اگر چه براى مقصود مورّخ کافى نیست» (ری شهری، 1387: 89؛ به نقل از مقدمه روضة الشهدا، 6). پیش از شعرانى، میرزا عبداللَّه افندى، همکار عالم و کتابشناس علامه مجلسى، اکثر روایات این کتاب را، مأخوذ از کتب غیرمشهوره و غیرقابل اعتماد دانسته (افندی، 1401: 2/ 190) و سید

محسن امین نیز این سخن را تأیید نموده است (امین، بی تا: 6/ 122). نورى (بی تا: 193) برخى گزارش هاى کتاب را بدون پشتوانه تاریخى خوانده و مطهرى (بی تا: 17، 94) آن را پر از دروغ و تألیف و نشر این کتاب را مانع مراجعه به منابع اصلى و مطالعه تاریخ واقعى امام حسین (علیه السلام) دانسته است.

3-6. المنتخب فى جمع المراثى و الخطب

فخرالدین بن محمد على بن احمد طریحى (متوفای 1085ق) مؤلف مجمع البحرین، مجموعه اى از احادیث و مراثى درباره امام حسین (علیه السلام) و برخى دیگر از امامان(علیهم السلام) را گرد آورد و به قصد گریاندن مؤمنان و تشویق به سوگوارى، آنها را بهصورتی داستانی و عامه پسند سامان داد. المنتخب تاریخ نگارى علمى زندگى یا قیام امام حسین (علیه السلام) نیست. اکثر مطالب کتاب بدون ذکر منبع است و احادیث آن به صورت مرسل آمده و قوی و ضعیف در آن به هم درآمیخته است. از این رو آن را متناسب با هدف و شیوه مؤلف، المجالس الطریحیه و یا المجالس الفخریه نیز نامیده اند. در نسخه هاى متفاوت کتاب، اختلافاتی وجود دارد که مى تواند نشانگر تصرّفات بعدى در آن باشد (آقا بزرگ تهرانى، بی تا: 22/ 420). نورى (بی تا: 193)، منتخب را مشتمل بر مطالب موهون و غیرموهون مى داند. مطهری (بی تا: 17، 598) نیز اخبار آن را مشتمل بر مطالب موهون می داند.

4-6. محرق القلوب

این کتاب، نوشته ملا مهدى نراقى (متوفای 1209ق) است. او با اقتباس از روضة الشهدا، به عرضه مطالبى دست زد که به گونه اى شورانگیز، عواطف و احساسات مردم را به سوى واقعه کربلا سوق دهد اما چون مأخذ نراقى، روضة الشهدا، کتابى ضعیف و مخلوط از مطالب درست و نادرست بود، نوشته او نیز بر اخبار ضعیف و غیرمعتبر مشتمل است. نراقى خود به ضعیف بودن برخى گزارش هاى کتابش تصریح کرده (صحتی، 1384: 406؛ به نقل از مقدمه محرق القلوب) و از این رو مورد انتقاد برخى از عالمان پس از خود قرار گرفته است. نورى (بی تا: 163)، با ابراز شگفتى از تألیف چنین کتابى از جانب آن عالم بزرگ، برخى مطالب آن را منکر نامیده است. مطهرى (بی تا: 17،

77)، نراقى را فقیه بزرگى خوانده ولى او را در تاریخ عاشورا، صاحب اطلاع نمى داند و برخى مطالب او را نقد کرده است. انتساب کتاب به نراقى، مشهور است و تردیدى در آن وجود ندارد (آقا بزرگ تهرانی، بی تا: 4/ 461، 20/ 149، 21/359؛ بغدادی، بی تا: 2/ 443). محتمل است که وی کتاب را در اوایل سنّ تحصیل و پیش از رسیدن به مراتب کمال علمى، نوشته باشد.

5-6. اکسیر العبادات فى اسرار الشهادات؛ «اسرار الشهاده»

آغا بن عابد دربندى شیروانى مشهور به فاضل دربندى (متوفای 1285 یا 1286ق)، علاوه بر رشته تخصصى اش، فقه، در دیگر رشته ها، مانند تاریخ عاشورا نیز کتاب نوشت. او با جمع اخبار قوى و ضعیف و به قصد حل اختلاف و تحلیل آنها یکى از بزرگ ترین نگاشته ها را درباره واقعه عاشورا سامان داد. او شیفته امام حسین (علیه السلام) بود، اما به دلیل استفاده از منابع ضعیف در کنار منابع اصلى و نقل برخى گزارش هاى بدون سند نتوانست مقتل معتبرى ارائه دهد. او همچنین مبناى نادرستى برگزید و براساس آن از کتاب هایى که مشتمل بر اخبار مظنون الکذب بودند نیز نقل کرد. مبناى او این بود که نشانه هاى کذب هرچند به درجه ظنّ برسد، مانع نقل نیست و نقل چنین اخبارى در بیان سیره و تاریخ، بى اشکال است. نورى (بی تا: 168)، یکى از منابع ضعیف دربندى را نسخه مجهول و پر از دروغ هایی مى داند که سید عربِ روضه خوان براى کسب تأیید نزد عالمان نجف آورده و سپس به دست دربندى مى رسد. نسخه اى که به گفته محدث نورى، از کثرت اشتمال بر اکاذیب واضحه و اخبار واهیه احتمال نمى رود که از تألیفات چنین عالمى باشد. سخن ایشان را بسیارى از عالمان دیگر نظیر امین (بی تا: 2/ 88) و آقا بزرگ تهرانى (بی تا: 2/ 279) تأیید کرده اند و نقل هاى نادرست و غیرقابل باور کتاب را به عنوان گواه آورده اند.

6-6. ناسخ التواریخ

میرزا محمدتقى سپهر مشهور به لسان الملک (متوفای1297ق)، از شاعران و منشیان دربار قاجار بود. او در کنار کار دیوانى، مأمور شد تا کتابى را درباره تاریخ جهان از آدم (علیه السلام)

تا آن زمان، بنگارد. کتابى که همه آنچه را گفته اند و امکان وقوع دارد و محال نیست، در خود جاى دهد هر چند دور از ذهن باشد. او این تفصیل را در بخش مربوط به امام حسین (علیه السلام) حفظ کرده و از این رو «هر قصّه را که در کتب معارف مورّخین و محدّثین» دیده، آورده است (ری شهری، 1387: 94؛ به نقل از ناسخ التواریخ، 1/ 378). وی هر چند گاهی به نقد پاره اى منقولات دست مى یازد، اما خود نیز اشتباهات تاریخى دارد و مطالب ضعیف به کتابش راه یافته است و از این رو با وجود استفاده اهل منبر و مرثیه از آن، نمى توان متفردات آن را معتبر دانست. مطهرى (بی تا: 15-17، 35، 256) هرچند مؤلّف را متدین خوانده، اما تاریخش را چندان معتبر نداشته و برخى از اشتباهات تاریخى او را گوشزد کرده است.

7. مقتل نگاری های جامع

اشاره

در سال های اخیر، مجموعه های با ارزشی نگاشته شده است که مؤلفینشان تلاش کرده اند تا با در کنار هم قرار دادن تمامی گزارش های منابع معتبر، ضمن تطبیق آنها و شناسایی گزارش های دقیق، مستند و واقعی، کتاب هایی را تدوین کنند که علاوه بر تحریف زدایی از واقعه عاشورا، منبعی معتبر برای محقیق و مبلغین باشد. در ادامه به دو اثر از این مجموعه ها اشاره می شود:

1-7. الصحیح من مقتل سیدالشهداء (علیه السلام) و اصحابه

این کتاب، بخشی از مجموعه سترگ و بی نظیر چهارده جلدی دانش نامه امامحسین (علیه السلام) تالیف آقای ری شهری و همکاران وی است که در سال های اخیر، به وسیله انتشارات دارالحدیث منتشر شد. از آنجا که بخش های مرتبط با قیام، مقتل و عزای امام حسین (علیه السلام)، بیشتر از سایر مباحث مربوط به زندگی و شخصیت آن حضرت مورد توجه عام و خاص به ویژه خطبا و مرثیه خوانان قرار گرفت، گزیده ای از این مباحث تحت عنوان شهادت نامه امام حسین (علیه السلام) به فارسی منتشر شد. پس از آن، بخش های مرتبط با قیام عاشورا و مقتل به طور کامل و تحت عنوان الصحیح من مقتل سید الشهدا و اصحابه به زبان عربی منتشر شد. انتخاب واژه «الصحیح» در عنوان این کتاب به این جهت است

که در این کتاب به مانند مجموعه اصلی «دانش نامه امام حسین (علیه السلام)»، تلاش شده تمام گزارش های حدیثی و تاریخی که به آنها استناد شده از منابع معتبر و قابل قبول باشد. این کتاب مشتمل بر هشت بخش است که بخش های آن عبارتند از: أبحاث هامة حول ملحمة عاشوراء، الحیاة العاءلیة، الانباء بشهادة الامام الحسین بن علی (علیه السلام)، خروج الامام (علیه السلام) من مدینة حتی نزوله کربلاء، وصول الامام (علیه السلام) إلی کربلاء حتی شهادته، بعد شهادة إلامام (علیه السلام)، صدی واقعة شهادة الامام الحسین (علیه السلام) و مصیر من له دور فی قتل الامام (علیه السلام) و أصحابه، إقامة مأتم الحسین (علیه السلام) و ذکر مصائبه و البکاء علیه.

کتاب به جهت اینکه تمامی مقاتل گذشته را با نگاهی تطبیقی و پژوهشی مورد ارزیابی قرار داده و به استنادسازی گزارش ها پرداخته، ارزشمند است. در این کتاب تمامی مطالب مرتبط با قیام سیدالشهداء (علیه السلام)، وقایع عاشورا و اسارت اهل بیت(علیهم السلام) از کتاب های کهن و معتبر بیان شده است. از دیگر ویژگی های این کتاب، کار گروهی آن است که به غنای مطالب و پژوهش ها کمک کرده است. تنظیم مناسب فصول و بخش ها و ارائه مطالب به صورت سیر تاریخی ومتناسب با وقایع عاشورا بر دقت و قابل استفاده بودن این کتاب افزوده است. چاپ اول این کتاب به زبان عربی و 1479 صفحه در مرداد ماه 1390 از سوی انتشارات دارالحدیث به زیور طبع آراسته شد.

2-7. تاریخ قیام و مقتل جامع سید الشهداء (علیه السلام)

این کتاب دو جلدی با تلاش گروهی از تاریخ پژوهان موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(رحمه الله) و زیر نظر مهدی پیشوایی تألیف شده است. هدف اصلی این کتاب ارائه گزارش جامع و مستند از تاریخ قیام عاشورا برای پویندگان علمی کشور به ویژه طلاب و خطبا است. در نخستین جلد این کتاب، ضمن پرداختن به معنای لغوی و اصطلاحی مقتل، مسیر تاریخی مقتل نویسی و تاریخ نگاری عاشورا از قرن دوم تا زمان تألیف کتاب و نیز سیری در ادوار زندگی و شخصیت امام حسین (علیه السلام) ارائه شده است.

شهادت امام حسین (علیه السلام) در گفتار اهل بیت(علیهم السلام)، فضیلت گریستن و عزاداری بر امام حسین (علیه السلام) و تحلیل آن، فلسفه قیام عاشورا و بیان مشهورترین دیدگاه ها درباره فلسفه قیام

کربلا، ترسیم شخصیت و حکومت معاویه و مواضع امام حسین (علیه السلام) در برابر حکومت او و مبارزات سیاسی آن حضرت، حوادث بعد از مرگ معاویه، فعالیت های امام حسین (علیه السلام) در ایام اقامت در مکه، ساختار سیاسی- فرهنگی کوفه و خروج امام حسین (علیه السلام) از مکه، دیگر موضوعات جلد اول است. در بخش آخر جلد اول نیز حوادثی چون ورود امام (علیه السلام) به کربلا تا روز عاشورا، رویدادهای روز عاشورا و تبیین نحوه شهادت امام (علیه السلام) و یارانش و حوادث پس از شهادت ایشان بیان شده است.

دومین جلد این کتاب به پیامدهای تکوینی، اجتماعی و سیاسی پس ازعاشورا می پردازد. بیان مباحثی پیرامون نهضت عاشورا، فلسفه عزاداری و سیر تاریخی عزاداری برای امام (علیه السلام) از مباحث مطرح شده در این بخش است. در بخش انتهایی شرح حال و زندگی نامه اصحاب امام حسین (علیه السلام) آورده شده است. پایان کتاب بیش از 30 سوال و شبهه، مطرح و پاسخ آنها مستدل بیان شده تا جلوی بسیاری از تحریفات عاشورایی گرفته شود. پژوهش های انجام شده در این کتاب، بسیار قابل توجه و کاربردی است. تطبیق منابع معتبر و کهن، دقت در استناد روایی و تاریخی گزارش ها، فصل بندی مناسب و منظم وقایع، پرداختن به مباحث پیرامونی در نهضت عاشورا از ویژگی های این کتاب است.

نتیجه

بررسى جامع و مستند وقایع عاشورا از آن رو که به فهم درست سیره امام (علیه السلام)، حوادث آن واقعه، فلسفه قیام و اثرات آن مى انجامد، ضرورى است. این جامع نگرى و مستندسازی تنها با پژوهش هاى علمى و روشمند تحقّق مى یابد. ظرفیت گسترده فرهنگى واقعه عاشورا و جایگاه ویژه آن در جهان اسلام، ایجاب مى کند که موضوع نهضت حسینى، به عنوان یکى از اصلى ترین مسائل مطرح در مکتب تشیّع، به وسیله توانمندترین دانشمندان و کارشناسان، مورد تحقیق و تدقیق قرار گیرد و نخبگان آشنا با قرآن، حدیث و تاریخ اهل بیت(علیهم السلام)، ضمن جمع آورى، جمع بندى و ارزیابى گزارش هاى تاریخى، ابعاد متنوّع و آموزنده این حماسه سرشار از هدایت، عزّت و سعادت را تبیین و

تفسیر کنند. گِرِه خوردن مراسم عزادارى سیّدالشهداء (علیه السلام) با معیشت شُمارى از مردم، سبب شد تا در بسیارى از مجالس عزادارى امام حسین (علیه السلام)، تحریک عواطف مردم، جایگزین تبیین اهداف بلند نهضت حسینى شود. به این ترتیب نه تنها بازارگزارش هاى ضعیف و بى ریشه که جنبه عاطفى آنها قوى و خلاف شأن و منزلت اهل بیت(علیهم السلام) است، رونق یافت بلکه به تعبیر مطهرى (17/ 605)، افرادی با تکیه بر منطق طرفداران دیالکتیک و با این استدلال که «هدف، وسیله را توجیه مى کند»، راه را براى جعل و دروغ در مرثیه سرایى، هموار کرده اند. با توجه به مطالب گفته شده باید با دقت فراوان در استفاده از منابع و مصادر مربوط به واقعه عاشورا، نسبت به شناسایی منابع مستند و غیرمستند و گاهی مجعول و بی محتوا تلاش کرد و با ارائه یک سیر منطقی و کارشناسی شده در خصوص گزارش ها و روایت ها، پژوهش های لازم در این حوزه را وزین و متقن کرد. باید افزود در شناسایی منابع مهم علاوه بر حساسیت و دقت در شخصیت مؤلف، گزارش های او نیز باید مورد بررسی رجالی و فقه الحدیثی قرار گیرد. از جمله بهترین، مهمترین و مستندترین گزارش های عاشورا، مقتل ابومخنف و بازیابی آن در کتاب وقعه الطف است که تقریبا همه آثار پسین از آن بهره برده اند. مقتل الحسین (علیه السلام)، کتاب الارشاد شیخ مفید، لهوف سید بن طاووس نیز از جمله مهمترین و متقن ترین منابع متقدم است. در کنار این منابع کهن و مهم، می توان نفس المهموم و منتهی الآمال محدث قمی را که جزو بهترین، کامل ترین و دقیق ترین گزارش هاست، نام برد. در سال های گذشته نیز مقتل نگاری های جامع، همچون الصحیح من مقتل سیدالشهداء (علیه السلام) و اصحابه و کتاب تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهداء (علیه السلام)، جزو کارهای مفید و دقیقی بوده است که با جمع آوری، تطبیق و پژوهش در خصوص منابع و مقاتل گذشته، نگاشته شده است.

منابع

_ آقا بزرگ تهرانی، محمدحسن (بی تا)، الذریعه الی تصانیف الشیعه، بیروت، دار الاضواء.

_ ابن اعثم کوفی، محمد بن علی (1411ق)، الفتوح، تحقیق علی شیری، چاپ اول، بیروت، دار الاضواء.

_ ابن خلکان، شمس الدین (بی تا)، وفیات الاعیان، بی جا، بی نا.

_ ابن طاووس، علی بن موسی (1418ق)، الاقبال باعمال الحسنه فیما یعمل مره بالسنه، تصحیح جواد قیومی اصفهانی، چاپ دوم، قم، التابع لمکتب الاعلام الاسلامی.

_ ------------------------------------- (بی تا)، اللهوف، تهران، جهان.

_ ابن کثیر دمشقی، اسماعیل (بی تا)، البدایه و النهایه، بیروت، دار الاحیاء التراث العربی.

_ ابن نما حلی، نجم الدین (1369ق)، مثیر الحزان و منیر سبل الاشجان، نجف، منشورات المطبعه الحیدریه.

_ ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین (1419ق)، مقاتل الطالبیین، تحقیق سیداحمد صقر، چاپ سوم، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات.

_ ابومخنف، لوط بن یحیی (1417ق)، وقعه الطف، تصحیح محمدهادی یوسفی غروی، چاپ سوم، قم، دفتر انتشارت اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.

_ اخطب خوارزم، موفق بن احمد (1423ق)، مقتل الحسین (علیه السلام)، تحقیق محمد سماوی، قم، دار انوار الهدی._ اسفراینی، ابواسحاق (بی تا)، نورالعین فی مشهد الحسین (علیه السلام)، تونس، مکتبه المنار.

_ افندی، عبدالله بن عیسی (1401ق)، ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، تحقیق احمد حسینی اشکوری، قم، مطبعه الخیام.

_ امین، محسن (بی تا)، اعیان الشیعه، تحقیق حسن امین، بیروت، دار التعارف للمطبوعات.

_ بغدادی، اسماعیل پاشا (بی تا)، ایضاح المکنون، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

_ ------------------------------------- (1951م)، هدیه العارفین، تصحیح محمد مهدی خراسان، بیروت، دار

الاحیاء التراث العربی.

_ بهایی، محمد بن حسن (1429ق)، مشرق الشمسین و اکسیر السعادتین، تحقیق مهدی رجایی، مشهد، آستان قدس رضوی.

_ تجلیل، جلیل و همکاران (1386ش)، «نخستین مترجم لهوف»، نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه تهران، شماره 183، ص 4.

_ جعفریان، رسول (1375ش)، تاریخ تشیع در ایران، چاپ اول، قم، انصاریان.

_ ------------------------------------- (1381ش)، تأملی در نهضت عاشورا، چاپ اول، قم، انصاریان.

_ حاجی خلیفه، مصطفی بن عبدالله (بی تا)، کشف الظنون عن اسامی الکتب و الفنون، بیروت، دار الاحیاء التراث العربی.

_ حسینی، سیدعبدالله (1386ش)، معرفی و نقد منابع عاشورا، چاپ اول. قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی.

_ حلی، رضی الدین (1408ق)، العدد القویه لدفع المخاوف الیومیه، تحقیق مهدی رجایی، چاپ اول، قم، کتابخانه آیت ا... مرعشی نجفی.

_ دینوری، احمد بن داود (1368ش)، اخبار الطوال، تحقیق عبدالمنعم عامر، قم، منشورات الرضی.

_ ری شهری، محمد (1387ش)، فرهنگ نامه مرثیه سرایی و عزاداری سیدالشهدا (علیه السلام)، تهران، مشعر.

_ شرف الدین، عبدالحسین (بی تا)، مؤلفوا الشیعه فی صدر الاسلام، تصحیح احمد حسینی اشکوری، بغداد، مکتبه الاندلس.

_ صحتی سردرودی، محمد (1384)، عاشورا پژوهی با رویکردی به تحریف شناسی تاریخ امام حسین (علیه السلام)، قم، خادم الرضا (علیه السلام).

_ طباطبایی، عبدالعزیز (1417ق)، اهل البیت(علیهم السلام) فی المکتبه العربیه، چاپ اول، قم، آل البیت(علیهم السلام) لاحیاء التراث.

_ طبری، محمد بن جریر (1387ق)، تاریخ الامم و الملوک، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دار التراث العربی.

_ قمی، عباس (1421ق)، نفس المهموم فی مصیبه سیدنا الحسین المظلوم (علیه السلام)، چاپ اول، قم، المکتبه الحیدریه.

_ مطهری، مرتضی (بی تا)، مجموعه آثار(حماسه حسینی)، تهران، صدرا.

_ مفید، محمد بن محمد (1372ش)، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، قم، المؤتمر العالمی لالفیه الشیخ المفید.

_ ------------------------------------- (بی تا)، مسار الشیعه فی مختصر التواریخ الشیعه، تحقیق مهدی نجف، قم، المؤتمر العالمی لالفیه الشیخ المفید._ نجاشی، احمد (1418)، رجال، به کوشش موسی شبیری زنجانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین.

بررسی تاریخی حضور و شهادت حضرت علی اکبر (علیه السلام) در مقتل های عاشورا

اشاره

دکتر علی فارسی مدان(1)

تاریخ دریافت: 30/10/1400 تاریخ پذیرش: 16/02/1401

چکیده

حضرت علی بن حسین بن علی (علیه السلام)، معروف به علی اکبر (علیه السلام) فرزند امام حسین (علیه السلام)و از شهدای کربلاست. این پژوهش درصدد است با روش توصیفی و تحلیلی به این سؤال اساسی پاسخ دهد که روایت شهادت حضرت علی اکبر (علیه السلام) در مقاتل عاشورا چگونه پرداخته شده است؟ براین اساس مقاله حاضر به بازشناخت تاریخی حضور تا شهادت ایشان در متون تاریخی و مقاتل خواهد پرداخت. در مقاتل از ایشان به عنوان نخستین شهید از بنی هاشم و اهل بیت(علیهم السلام) و شبیه ترین مردم به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نام برده شده است. امام حسین (علیه السلام) بعد از شهادت حضرت علی اکبر (علیه السلام) بر بالین ایشان حاضر شد و صورت بر صورت فرزند گذاشت و در حالی که گریه می کرد قاتلین ایشان را نفرین کرد.

کلیدواژه ها: امام حسین (علیه السلام)، حضرت علی اکبر (علیه السلام)، عاشورا، مقتل.


1) . دانش آموخته سطح چهار حوزه علمیه قم، پژوهشگر و نویسنده. Alifarsimadan98@gmail.com

مقدمه

یکی از مصیبت های بزرگ و تلخ واقعه عاشورا، شهادت حضرت علی اکبر (علیه السلام) است که غم بزرگی را برای امام حسین (علیه السلام) بر جای گذاشت تا جایی که امام (علیه السلام) بعد از شهادت ایشان فرمود: «عَلَى الدُّنْیَا بَعْدَکَ الْعَفَا»، «پسرم! دیگر پس از تو خاک بر سر دنیا و زندگى دنیا» (ابن طاووس، 1348: 114؛ مفید، 1413: 2/ 106). این سخن امام (علیه السلام) نشان دهنده تربیت درست در خانواده ارزشی و منزلت بزرگ ایشان است. حضرت علی اکبر (علیه السلام) شبیه ترین مردم به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و بهترین الگوی مناسب برای جوانان نسل امروزی در مسائل گوناگونی مانند تربیت دینی، بصیرت و دانش، اراده و همت بالا، صبر و استقامت، حق مداری، اخلاص و مانند اینها است.

این جستار با روش توصیفی و تحلیل در منابع کتابخانه ای به بررسی ویژگی های شخصیتی حضرت علی اکبر (علیه السلام) از آغاز تا شهادت بر اساس منابع معتبر تاریخی و متون مقاتل عاشورا می پردازد و درصدد پاسخگویی به سؤالات زیر است: آیا حضرت علی اکبر (علیه السلام) ازدواج کرده است؟ آیا خواب انبیاء و اولیای الهی حجت است؟ اولین فردی که از اهل بیت(علیهم السلام) عازم میدان نبرد شد، کیست؟ مقصود از «ثقل الحدید أجهدنی» در کلام حضرت علی اکبر (علیه السلام) چیست؟ آیا ماجرای مکیدن زبان حضرت علی اکبر (علیه السلام) توسط امام حسین (علیه السلام) در کربلا درست است؟

مفهوم شناسی مقتل

مقتل به معنای جای کشتن و زمینی که در آنجا کسی کشته شده باشد (محلّ قتل) و یا همان قتلگاه است (دهخدا؛ معین، ذیل مدخل). با توجه به معنای لغوی، مقتل امام حسین (علیه السلام) به کتاب هایی گفته می شود که به شرح ماجرای شهادت و مصیبت امام حسین (علیه السلام) و شهدای کربلا و واقعه عاشورا می پردازند. بنابراین مقتل هم به معناى محلّ قتل است، هم کتابى که دربارۀ شرح قتل حسین بن على (علیه السلام) و واقعۀ کربلا نوشته شده باشد. در الذریعة کتاب های مقتل که به حادثه کربلا پرداخته اند، آورده شده است (آقابزرگ تهرانی، 1403: 22/ 21-29). نگارش مقتل نویسی با انگیزۀ زنده نگهداشتن یاد

حادثۀ عاشورا و شهداى کربلا، از صدر اسلام تا کنون است (محدثی، 1376: 431). براین اساس بخش مهمى از تاریخ نویسى در حوزه هاى شیعى در چند سده اخیر، مقتل نویسى است (نک. جعفریان، 1423: 36-38).

معرفی حضرت علی اکبر (علیه السلام)

الف) ولادت

تاریخ ولادت علی اکبر (علیه السلام) در کتاب های مقاتل محل اختلاف است. در مقاتل الطالبیین، زمان ولادت ایشان دوره خلافت عثمان ذکر شده اما سال ولادت نیامده است (ابو الفرج اصفهانی، 1419: 87). حسام الدین محلى (1423: 1/ 201)، از علمای مشهور یمن که در سال 652 قمری به شهادت رسید، در کتاب الحدائق الوردیة می گوید؛ حضرت علی اکبر (علیه السلام) دو سال از خلافت عثمان باقی مانده، متولد شد. عثمان در سال 35 قمری فوت کرد، بنابراین حضرت علی اکبر (علیه السلام) بنابر نقل کتاب الحدائق الوردیة سال 33 قمری متولد شد. صاحباعیان الشیعه سال ولادت ایشان را 35 یا 41 قمرى (امین، 1403: 8/ 206) و مقتل مقرم (1426: 267)، یازدهم شعبان سال 33 قمرى ثبت کرده اند.

ب) شهادت

اینکه حضرت علی اکبر (علیه السلام) سال 61 هجری در واقعه کربلا به همراه امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسید، شک و تردیدی وجود ندارد (ابومخنف، 1417: 241؛ مصعب، 1999: 57؛ مجلسی، 1389: 997؛ ابوالفرج اصفهانی، 1419: 86؛ مقرم، 1426: 267؛ ابن رسان، 1406: 150؛ ابن نما، 1406: 68). اما در مورد سن شهادت ایشان اختلاف است. برخی سن ایشان را 18 سال آورده اند (اخطب خوارزم، 1381: 2/ 34؛ ابن شهرآشوب، 1379: 4/ 109). شیخ مفید (1413: 2/ 106) سن را 19 سال و مقرم (1426: 267) 27 سال بیان کرده اند. مثیر الاحزان، سن شهادت را درست و دقیق نقل نکرده و گفته سن ایشان بیشتر از 20 سال است (ابن نما، 1406: 68). علامه مجلسی (1382: 680) می گوید، در آن وقت 18 سال از عمر شریفش گذشته بود و بیست و پنج سال نیز گفته اند، و اوّل اصحّ است.

دلیل این پراکنده گویی و اختلاف نظر، بخاطر عدم اطلاع دقیق و درست از ولادت ایشان می باشد.

ج) مادر

در کتاب نسب قریش، نام مادر حضرت علی اکبر (علیه السلام)، آمنه نوشته شده است (مصعب، 1999: 57) در حالی که سایر مورخان و مقتل نویسان نام مادر ایشان را لیلى بنت أبی مرة بن عروة ذکر کرده اند (ابومخنف، 1417: 241؛ فرهاد میرزا، 1381: 2/ 299؛ شاوی، 1386: 4 /358؛ ابن رسان، 1406: 150؛ابوالفرج اصفهانی، 1419: 86).

د) ازدواج

برخی از مقتل نویسان و تاریخ نگاران که به موضوع ازدواج علی اکبر (علیه السلام) پرداخته اند، معتقدند حضرت، ازدواج نکرده و نسلی از ایشان باقی نمانده است (ابوالفرج اصفهانی، 1419: 86؛ علوى، 1422: 281). برخی دیگر با استناد به برخی روایات و زیارات که در ادامه می آید قائلند که ایشان ازدواج کرده و صاحب نسل است. حسام الدین حمید بن احمد محلى از علمای بنام یمن، متوفای سال 652 قمری از قائلین آن است (محلى، 1423: 1/ 201). شاوی در کتاب مع الرکب الحسینی من المدینة إلی المدینة (شاوی، 1386: 4/ 364)؛ شیخ عباس قمی در کتاب نفس المهموم (قمی، 1379: 285) گروهی از نویسندگان در موسوعة الإمام الحسین (1378: 12/ 1067) این نظریه را پذیرفته اند. حتی همسر ایشان را أمّ ولد ذکر کرده اند.

1. حمیری در قرب الإسناد نقل می کند، راوی از امام رضا (علیه السلام) پرسید: آیا کسی می تواند و جایز است با ام ولد (کنیز) پدر خانمش، ازدواج کند؟ حضرت در پاسخ فرمودند: اشکال ندارد. سپس پرسید، از پدرت شنیدم که فرمود امام سجاد (علیه السلام) علاوه بر ازدواج با دختر امام حسن (علیه السلام) با ام ولد (کنیز صاحب فرزند) ایشان نیز ازدواج کرد؟ امام (علیه السلام) فرمودند: «لَیْسَ هُوَ هَکَذَا، إِنَّمَا تَزَوَّجَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلَامُ ابْنَةً لِلْحَسَنِ عَلَیْهِ السَّلَامُ وَ أُمَّ وَلَدٍ لِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ الْمَقْتُولِ عِنْدَکُمْ؛ این طور که گفتى، نیست؛ امام سجاد (علیه السلام) با دختر امام حسن (علیه السلام) ازدواج کرد و با ام ولد (کنیزِ صاحب فرزند) برادرش على بن الحسین که در

کربلا کشته شد، ازدواج نمود» (حمیرى، 1413: 369-370).

2. در فرازی از زیارت امام حسین (علیه السلام) که ابوحمزه ثمالی از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده، آمده است: «... ثُمَّ صِرْ إِلَى قَبْرِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ فَهُوَ عِنْدَ رِجْلِ الْحُسَیْنِ.... ثُمَّ ضَعْ خَدَّکَ عَلَى الْقَبْرِ وَ قُلْ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا الْحَسَنِ ثَلَاثاً بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی...؛ ... سپس به طرف قبر علی بن الحسین بگرد، آن جناب پائین امام حسین (علیه السلام) می باشد. ... سپس صورت بر قبر بگذار بگو: خدا تو را رحمت کند ای ابالحسن، پدر و مادرم فدایت...» (ابن قولویه، 1356: 240؛ مجلسى، 1403: 98/ 186). و یا در فرازی دیگر از این زیارت آمده است: «... صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ وَ عَلَى عِتْرَتِکَ وَ أَهْلِ بَیْتِکَ وَ آبَائِکَ وَ أَبْنَائِکَ وَ أُمَّهَاتِکَ الْأَخْیَارِ؛ رحمت بفرستد خدا بر تو و بر دودمان و عترت و خاندان و پدران و فرزندان و مادران نیک و خوب تو» (ابن قولویه، 1356: 239- مجلسى، 1403: 98/ 186). از عبارات أَبَا الْحَسَنِ، أَبْنَائِکَ و عِتْرَتِکَ استفاده می شود که حضرت علی اکبر (علیه السلام) دارای فرزند بوده است.

معنای عترت

عترت در لغت به معنای خویشاوندان نزدیک، خصوصی و ذرّیه است (ابن اثیر، 1367: 3/ 177). در مجمع البحرین آمده، ابن الأعرابی می گوید: «اولاد و ذرّیه مرد، بدین خاطر عترت و ذریه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شامل فرزندان علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) می باشد» (طریحی، 1375: 3/ 395) و یا در تاج العروس آمده، «عترت: نسل مرد و خویشاوندان نزدیک است» (حسینی، 1414: 7/ 186). بنابر تعاریف کُتب لغت، عترت؛ اهل بیت، اولاد و ذرّیه افراد است. پس اگر فردی ذرّیه نداشته باشد استعمال عترت برای او صحیح نیست؛ در حالی که این عبارت توسط امام (علیه السلام) صادر شده که عارف به موضوع است (شاوی، 1386: 4/ 364).این کلام دلالت می کند که حضرت علی اکبر (علیه السلام) ازدواج کرده و صاحب نسل و فرزند است. همچنین لفظ أبناء در زیارت، دلالت بر بیشتر از دو فرزند می کند (همان).

ویژگی های حضرت علی اکبر (علیه السلام)

در مقاتل برای حضرت علی اکبر (علیه السلام) خصوصیات و ویژگی هایی برشمرده اند. ایشان از

نظر جسمی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و به جدش علی (علیه السلام) در نام و شجاعت و در تعصب به حق به او شباهت داشت (شبر، 1409: 1/ 275) البته از نظر منطق، سیره و منش نیز به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شباهت داشت (سماوی، 1377: 49؛ شبر، 1409: 1/ 274؛ امین، 1403: 8/ 206) و یکی از بهترین مردم بود (قمی، 1379: 279؛ سماوی، 1377: 51؛ فرهاد میرزا، 1381: 2/ 4؛ شبر، 1409: 1/ 275؛ ابن طاووس، 1348: 112).

شیخ مفید (1413: 2/ 106) ایشان را از زیباترین مردم آن زمان دانسته و علامه مجلسی (1382: 680) می گوید، ایشان در حسن و جمال و فضل و کمال عدیل خود نداشت، و به صورت شبیه ترین مردم بود به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، و هر گاه اهل مدینه مشتاق لقاى آن حضرت مى شدند به نزد آن امام زاده عدیم المثال مى آمدند و به جمال با کمالش نظر مى کردند. مقرم (1426: 267) نیز می گوید: «کان مرآة الجمال النبوی و مثال خلقه السامی و انموذجا من منطقه البلیغ؛ آیینه جمال نبوی و نمونه خلقت متعالی و الگوی منطق شیوایی است». شاعر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در شأن و مدح ایشان چنین سروده بود:

و أحسن منک لم تر قط عینی *** و أجمل منک لم تلد النساء

خلقت مبرّءا من کل عیب *** کأنک قد خلقت کما تشاء(1)

آورده اند معاویه در مجلسی گفت: سزاوارترین مردم در این امر (یعنی امر حکومت و خلافت) کیست؟ حاضرین گفتند: تو. گفت: نه، نزدیکترین مردم به این امر، علی بن الحسین بن علی ( (علیه السلام)) است، جدش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و در او شجاعت بنی هاشم و سخاوت بنی امیه و فخر ثقیف(2)است (ابو الفرج اصفهانی، 1419: 86؛ شبر، 1409: 1/ 274؛ سماوی، 1377: 49؛ قمی، 1379: 285).

أبی عبیده و خلف الأحمر گفتند ابیاتی در مدح علی بن الحسین الأکبر (علیه السلام) سروده شده که دو بیت آن چنین است:

لم تر عین نظرت مثله *** من محتف یمشی و من ناعل


1) . و بهتر از تو که چشمان من هرگز ندیده و زیباتر از تو زنانی به دنیا نیاورده است. تو فارغ از هر عیب و نقصی آفریده شده ای که گویی آنگونه که میخواهی آفریده شده ای.

2) . نام یکی از قبایل عرب ساکن در شهر طائف.

لا یؤثر الدنیا على دینه *** و لا یبیع الحق بالباطل

شما هرگز مانند او را از جشن راه رفتن و از کفش ندیده اید. بر دین خود بر دنیا تأثیر نمی گذارد و حق را به باطل نمی فروشد (ابو الفرج اصفهانی، 1419: 86).

کرامت و اعجاز

علی اکبر (علیه السلام) در دامان شخصیتی همچون امام حسین (علیه السلام) تربیت شده اند. مقتل نویسان و مورخان یک معجزه و کرامت از حضرت علی اکبر (علیه السلام) در دوران کودکی ایشان ثبت نموده اند که بیانگر جایگاه و شأن ایشان است. زفیر بن یحیی از کثیربن شاذان نقل می کند: خودم شاهد بودم که حضرت علی اکبر (علیه السلام) در غیر فصل مناسب، از امام حسین (علیه السلام) انگور طلب کرد. ناگهان امام (علیه السلام) با دست به کناره دیوار مسجد زد که انگور و موزی از آن خارج شد و به فرزند خود خورانیده و فرمود: «مَا عِنْدَ اللَّهِ لِأَوْلِیَائِهِ أَکْثَرُ؛ از آن چه نزد خدای متعال است به اولیائش بیشتر می رسد» (حسینی حائری، بی تا: 260؛ طبرى آملى، 1413: 183؛ همو، 1427: 243؛ شامی، 1420: 531؛ بحرانى، 1413: 3/ 452؛ عطاردی قوچانی، 1376: 1/ 69؛ سپهر، 1427: 4/ 255؛ فرهاد میرزا، 1381: 2/ 259؛ موسوعة الإمام الحسین، 1378: 21/ 1419).

تفسیر بیت حافظ در مورد حضرت علی اکبر (علیه السلام)

علامه سید محمد حسین تهرانى در کتاب روح مجرد نقل می کند: معمولًا در تهران، هر واعظى را که براى یک دهه براى منبر رفتن در مجلسى دعوت می کردند، در شب آخر وى را براى همان دهه از سال دیگر نیز دعوت مى کردند. در آخرین سالى که مرحوم حاج سیّد ضیاء الدّین دُرّى در قید حیات بود، یک شب از دهه محرّم (شب هشتم یا نهم) جوانى از ایشان قبل از منبر سوال می کند: مراد از این شعر (حافظ، 1379: 169) چیست؟

مرید پیر مُغانم ز من مرنج اى شیخ *** چرا که وعده تو کردىّ داد بجا آورد

مرحوم درّى گفت: جواب این سوال را در بالاى منبر می دهم تا براى همه قابل استفاده باشد. ایشان در فراز منبر از قضیّه نهى آدم أبوالبشر از خوردن گندم و داستان نان جوین

خوردن أمیرالمؤمنین (علیه السلام) را در تمام مدّت درازاى عمر بیان کرد و حتّى اینکه آن حضرت در تمام مدّت عمر ابداً نان گندم نخورد و از نان جوین سیر نشد. و سپس گفت: مراد از شیخ در این بیت، حضرت آدم (علیه السلام)است که وعده نخوردن از شجره گندم را در بهشت داد ولى به آن وفا نکرد و از امر خداوند سرپیچى نمود و گندم را تناول کرد و مراد از پیر مغان حضرت أمیرالمؤمنین (علیه السلام) است که در تمام مدّت عمر نان گندم نخورد، و وعده عدم تناول از شجره گندم را او ادا کرده و به اتمام رسانید. با این تفسیر وی منبرش را خاتمه داد. قبل از پایان سال، مرحوم درّى فوت می کند و در سال بعد، در دهه محرّم در آن مجلس مَدعُوّى که باید حضور داشته باشد، نمى تواند شرکت نماید. درست در سال بعد در دهه محرّم در همان شبى که این جوان سوال را از مرحوم درّى می کند، وى را در خواب مى بیند که مرحوم درّى به نزد او آمد و گفت: اى جوان! تو در سال قبل در چنین شبى از من معنى این بیت را پرسیدى و من آن طور پاسخ گفتم. امّا چون بدین عالم آمده ام، معنى آن، طور دیگرى براى من منکشف شده است:

مراد از شیخ حضرت إبراهیم (علیه السلام) است، مراد از پیر مغان حضرت سیّدالشّهداء (علیه السلام)؛ و مراد از وعده، ذبح فرزند است که حضرت إبراهیم (علیه السلام) بدان امر خداوند وعده وفا داد، امّا حقیقت وفا را حضرت أباعبدالله الحسین (علیه السلام) در کربلا به ذبح فرزندش حضرت علىّ أکبر (علیه السلام) انجام داد (تهرانى، 1429: 428-485).

تبیین نهضت حسینی

از نقش های مهم حضرت علی اکبر (علیه السلام) در واقعه کربلا که مقتل نویسان و تاریخ نگاران به آن پرداخته اند، تبیین نهضت حسینی در جهت روشن نمودن افکار عمومی، به اثبات حقانیت امام حسین (علیه السلام) و قیام حسینی است.

ابومخنف از عقبه بن سمعان روایت کرده، سحرگاه شبى که امام حسین (علیه السلام) در کنار کاخ بنى مقاتل به سر برد، به ما دستور داد آب برگیریم و سپس فرمانحرکت داد و ما حرکت نمودیم. راوى مى گوید: هنگامى که از کاخ بنى مقاتل گذشتیم، خواب خفیفى بر حضرت عارض شد و سپس در حالى که جملۀ: «انا للّه و انا إلیه راجعون، و الحمد للّه رب

العالمین» را بر زبان داشت از خواب بیدار شد و آن را دو یا سه بار تکرار کرد. فرزندش على بن حسین (علیه السلام) در حالى که بر اسب خود سوار بود، نزد پدر آمد و عرضه داشت: پدر! فدایت شوم! چرا کلمۀ استرجاع إِنّا لِلّهِ بر زبان آوردى و خدا را سپاس گفتى؟! امام (علیه السلام) در پاسخ فرمود:

یَا بُنَیَّ إِنِّی خَفَقْتُ بِرَأْسِی خَفْقَةً فَعَنَّ لِی فَارِسٌ عَلَى فَرَسٍ فَقَالَ: الْقَوْمُ یَسِیرُونَ وَ الْمَنَایَا تَسْرِی إِلَیْهِمْ. فَعَلِمْتُ أَنَّهَا أَنْفُسُنَا نُعِیَتْ إِلَیْنَا!؛

فرزندم! اندکى به خواب رفتم، در خواب اسب سوارى را دیدم که بانگ برآورد و گفت: این کاروان در حرکت است و مرگ در تعقیب آن هاست، دانستم که این ندا، خبر شهادت ماست».

حضرت علی اکبر (علیه السلام) عرضه داشت: «پدر جان! خدا حادثۀ بدى برایتان پیش نیاورد مگر ما بر حق نیستیم؟». حضرت فرمود: «آرى، سوگند به آن کس که بازگشت بندگان به سوى اوست! ما برحقّیم». سپس جوان رعنای امام حسین (علیه السلام) فرمود: «یَا أَبَتِ إِذًا لاَ نُبَالِی؛ نَمُوتُ مُحِقِّینَ!؛ پدر! اگر قرار است بمیریم، از مرگ چه باک». امام حسین (علیه السلام) با شنیدن این جواب فرمود: «جَزَاکَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ خَیْرَ مَا جَزَى وَلَداً عَنْ وَالِدِهِ؛ خداوند به تو بهترین پاداش فرزندى را عنایت کند» (ابومخنف، 1417: 176).

این ماجرا در کتب دیگر همچون، ابصار العین (سماوی، 1377: 49-60)؛ تاریخ الطبری (طبری، بی تا: 5/ 407)؛ مقاتل الطالبیین (ابوالفرج اصفهانی،1419: 112)؛ جلاء العیون (مجلسى، 1382: 639)؛ سلحشوران طف (سماوی، 1388: 62)؛ مع الرکب الحسینی (شاوی، 1386: 3/ 283)؛ ذخیرة الدارین (حسینی حائری، بی تا: 260) و مسند الإمام الشهید (عطاردی قوچانی، 1376: 1/ 461) نقل شده است. البته در مقتل الحسین (علیه السلام) (اخطب خوارزم، 1381: 1/ 324) و مناقب آل أبی طالب (علیه السلام) (ابن شهرآشوب، 1379: 4/ 95) آمده این اتفاق در «ثعلبیة» روی داده که باتوجه به گزارش بیشتر مقتل نویسان و مورخان درست نیست.

در این واقعه دو نکته قابل تأمل است. اول آنکه خواب اولیای الهی به سبب فراغت نفس از تمنیات و تمایلات دنیوی به حقیقت تعبیر می شود و راه گشای آینده آنها است. با

اینکه به واقع این حالت امام (علیه السلام)، نوم و خواب نبوده؛ بلکه حالت منامیه سالکان الی الله تعالی است که در حالت بیداری پرده از چشمان آنها زدوده می شود و حقایق را آشکار می بینند (آقاتهرانی، 1385: 247). دوم حق گرایی حضرت علی اکبر (علیه السلام)، پاسخگوی این اشتباه دوران نو مدرن(1)است که امروزه گاه حق را بر نمی تابند و می گویند: دوست نداریم! آری بیان آن جناب، جست و جویی جدی برای یافتن حقیقت است. امام (علیه السلام) فرمود: آری ما برحقیم و علی اکبر (علیه السلام) فرمود: پس، از مرگ باکی نداریم، چون برحق استواریم (آقاتهرانی، 1385: 247).

هم چنان که در قرآن کریم ذیل آیه «قالَ یا بُنَیَّ إِنِّی أَرى فِی الْمَنامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ»؛ «[حضرت ابراهیم به حضرت اسماعیل فرمود:] پسرم! من در خواب دیدم که تو را ذبح مى کنم» (صافات/ 102). این سؤال مطرح می شود؛ چگونه خواب ابراهیم مى توانست حجت باشد؟ در پاسخ به این سؤال گفته مى شود،خواب هاى انبیاء هرگز خواب شیطانى، یا مولود فعالیت قوه واهمه نیست بلکه گوشه اى از برنامه نبوت و وحى آنها است و به تعبیر دیگر ارتباط انبیاء با مصدر وحى گاهى به صورت القاء به قلب؛ گاهی از طریق دیدن فرشته وحى؛ گاهی از راه شنیدن امواج صوتى که به فرمان خدا ایجاد شده و گاهی از طریق خواب است. به این ترتیب در خواب هاى آنها هیچگونه خطا و اشتباهى رخ نمى دهد و آنچه در خواب مى بینند درست همانند چیزى است که در بیدارى مى بینند. و گفته شده که ابراهیم (علیه السلام) در حال بیدارى از طریق وحى آگاهى یافت که باید به خوابى که در زمینه «ذبح» مى بیند عمل کند. و گاهی گفته اند قرائن مختلفى که در این خواب بود، و از جمله اینکه در سه شب متوالى عینا تکرار شد، براى او علم و یقین ایجاد کرد که این یک ماموریت الهى است. به هر حال همه این تفسیرها ممکن است صحیح باشد و منافاتى با هم ندارد و مخالف ظواهر آیات نیز نمى باشد (مکارم، 1371: 19/ 122).

اولین شهید کربلا از خاندان اهل بیت(علیهم السلام)

وقتی یاران امام حسین (علیه السلام) شهید شدند و کسى جز خاندانش یعنى فرزندان


1) . new modern

امیرالمؤمنین (علیه السلام)، فرزندان جعفر، فرزندان عقیل، فرزندان حسن (علیه السلام) و فرزندان خودش باقی نماند، «اهل بیت(علیهم السلام) جمع شدند و باهم دیگر وداع کردند و عزم بر جنگ کردند(1)» (فرهاد میرزا، 1381: 2/ 3؛ مجلسى، 1403: 45/ 32؛ قمی، 1379: 276؛ حسینی حائری، بی تا: 318؛ اخطب خوارزم، 1388: 148). اما سؤال این است، اولین فردی که از اهل بیت(علیهم السلام) عازم میدان نبرد شد، کیست؟ در پاسخ به این سؤال دو نظر وجود دارد:نخست: اولین کسى که از خاندان امام (علیه السلام) به جنگ رفت، عبداللّه پسر مسلم بن عقیل بود (اخطب خوارزم، 1381: 2/ 30؛ مجلسی، 1389: 921؛ همو، 1403: 45/ 32؛ حائری، 1418: 2/ 302؛ ابن اعثم، 1411: 5/ 110).

دوم: اولین شهید کربلا از خاندان امام حسین (علیه السلام) و اهل بیت(علیهم السلام)، حضرت علی اکبر (علیه السلام) است (ابومخنف، 1417: 241؛ ابن طاووس، 1348: 112؛ ابوالفرج اصفهانی، 1419: 86؛ مقرم، 1426: 267؛ مفید، 1413: 2/ 107؛ دینوری، 1373: 256؛ طبری، بی تا: 5/ 447).

با استدلال به موارد ذیل به نظر می رسد، اولین شهید کربلا از خاندان امام حسین (علیه السلام)، حضرت علی اکبر (علیه السلام) باشد:

1.

برخی تصریح کرده اند شهید اول از اهل بیت(علیهم السلام)، حضرت علی اکبر (علیه السلام) و شهید دوم جناب عبدالله بن مسلم می باشد (مفید، 1413: 2/ 107؛ طبری، بی تا: 5/ 447؛ دینوری، 1373: 256). این نظر قائلین بسیار و معتبری دارد.

2.

در فرازی از زیارت حضرت علی اکبر (علیه السلام)، ایشان به عنوان اولین مقتول و شهید کربلا توصیف شده: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَوَّلَ قَتِیلٍ مِنْ نَسْلِ خَیْرِ سَلِیلٍ مِنْ سُلَالَةِ إِبْرَاهِیمَ الْخَلِیلِ؛ سلام بر تو ای اولین مقتول از اولاد بهترین ذریه از نسل ابراهیم خلیل» (ابن مشهدى، 1419: 487؛ ابن طاووس، 1376: 3/ 73؛ شهید اول، 1410: 148؛ مجلسى، 1403: 98/ 339).

به میدان رفتن حضرت علی اکبر (علیه السلام)

همانطور که ذکر شد اولین نفری که از خاندان اهل بیت(علیهم السلام) عازم میدان شد؛ حضرت


1) . اجتمعوا یودّع بعضهم بعضا و عزموا على الحرب.

علی اکبر (علیه السلام) بود. صاحب کتاب مع الرکب الحسینی در مورد اعزام ایشان به میدان نبرد می گوید: «وصفى که بخواهد او را به گونه اى وصف کند که عظمت و مقام بلندمرتبه او را آشکار سازد و بیان کند، وجود ندارد مگر وصفجامعی که با آن امام حسین (علیه السلام) او را توصیف کرد: پسری [را به میدان می فرستم] که شبیه ترین مردم از نظر خلق و خوی و منطق به رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) است» (شاوی، 1386: 4/ 355). مقتل لهوف می گوید: «چون همه اصحاب به شهادت رسیده و جز اهل بیت امام (علیه السلام) به جاى نماندند، علىّ بن الحسین (علیه السلام)- که از همه مردم زیباروى تر و از نظر اخلاق از همه نیکوتر بود- از پدرش کسب اجازت کرد و امام (علیه السلام) وى را رخصت داد» (ابن طاووس، 1348: 112- 113). اما این اجازه، اجازه معمولی نبوده زیرا وارد شده: «ثُمَ نَظَرَ إِلَیْهِ نَظَرَ آیِسٍ مِنْهُ وَ أَرْخَى عَیْنَهُ وَ بَکَى ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ اشْهَدْ فَقَدْ بَرَزَ إِلَیْهِمْ غُلَامٌ أَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِکَ وَ کُنَّا إِذَا اشْتَقْنَا إِلَى نَبِیِّکَ نَظَرْنَا إِلَیْهِ فَصَاحَ وَ قَالَ یَا ابْنَ سَعْدٍ قَطَعَ اللَّهُ رَحِمَکَ کَمَا قَطَعْتَ رَحِمِی فَتَقَدَّمَ نَحْوَ الْقَوْم؛ امام (علیه السلام) نظر نومیدانه اى به فرزند افکند و چشمان مبارکش فرو هشت و بگریست. سپس فرمود: خداوندا! گواه باش، جوانى به جنگ و مبارزت شتافته که شبیه ترین مردم از نظر خلقت و خلق و منطق به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مى باشد. هر گاه اشتیاق زیارت پیامبرت را مى یافتم او را مى نگریستم. بعد فریاد زد و فرمود: اى پسر سعد خدا رحمت را قطع کند آن گونه که قطع رحم کردى» (همان).

بنابر توصیف امام حسین (علیه السلام) در زمان اعزام حضرت علی اکبر (علیه السلام) شبیه ترین فرد به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از لحاظ خَلقاً (چهره)، خُلقا ً(اخلاقی) و منطقاً (نوع صحبت کردن) معرفی شده است. حتی مقاتل می نویسند، امام حسین (علیه السلام) در حالی جناب علی اکبر (علیه السلام) را عازم میدان کرد که سر به پایین انداخته و چشماش پر از اشک بود و گریه کرد (قمی، 1379: 279؛ موسوعه الامام الحسین، 1378: 4/ 48؛ عطاردی قوچانی، 1376: 2/ 100؛ بهبهانی، 1408: 4/ 329؛ سماوی، 1377: 51؛حسینی حائری، بی تا: 261).

در برخی منابع آمده است، امام حسین (علیه السلام) با دستان مبارک خود، لباس جنگ بر فرزندش پوشانید، به ایشان سپر داد، برایش طلب آمرزش کرد و کمربندی را که از دست پدرش امیرالمومنین گرفته بود و به کمر ایشان بسته بود، سفت کرد و او را سوار بر اسب

کرد (سپهر، 1427: 2/ 436؛ موسوعه الامام الحسین، 1378: 12/ 1114). سپس با پدرش امام حسین (علیه السلام) و اهل حرام و همه بنی هاشم وداع گفت و به سوی میدان رفت (موسوعه الامام الحسین، 1378: 12/ 1114).

نبرد حضرت علی اکبر (علیه السلام)

آن جوان، با افتخار به میدان جنگ رفت در حالى که هیچ ترس و هراسى در دل نداشت. او هیبت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، شجاعت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و دلیرى حمزه و بزرگ منشى حسین (علیه السلام) را با خود داشت. آنگاه در میان نیزه ها و شمشیرهاى دشمنان قرار گرفت در حالى که با عزّت و تصمیم، در حمایت از دین خدا، رجز مى خواند (قرشى، 1422: 3/ 293).

مقتل نویسان برای ایشان رجزهای مختلفی ذکر کرده اند:

أَنَا عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍ *** نَحْنُ وَ بَیْتِ اللَّهِ أَوْلَى بِالنَّبِیِ

وَ اللَّهِ لَا یَحْکُمُ فِینَا ابْنُ الدَّعِی(1)

در کتاب سوگ امیر آزادی چنین ترجمه شده است: من على هستم، فرزند حسین؛ نیاى گرانقدرم امیرمؤمنان است. به پروردگار کعبه سوگند که ما ازهمگان به پیامبر خدا نزدیکتریم. به خداى سوگند که پسر بى ریشه و تبار، نمى تواند بر ما به میل خود حکم براند و با ستم و بیداد ما را فرمانبردار خویش سازد (ابن نما، 1380: 247).

در کتاب های دیگر نقل می کنند، حضرت على اکبر (علیه السلام) روانه میدان شد و این رجز را خواند:

اَنَا عَلىُ بْنُ الحُسَیْنِ بْنِ عَلى *** نَحْنُ وَبِیْتُ اللّهِ اوْلى بالنَّبِى

اطْعَنُکُمْ بالرُّمْحِ حَتّى یَنْثَنى *** اَضْرِبُکُمْ بالسَّیْفِ احْمى عَنْ ابى

ضَرْبَ غُلامٍ هاشِمِىٍّ عَرَبى *** وَاللّهِ لا یَحْکُمُ فینَا ابْنُ الدَّعى


1) . من على ام، پسر حسین بن على/ به پروردگار کعبه که ما به پیمبر نزدیک تریم/ به خدا پسر بى پدر دربارۀ ما حکم نکند (ابن نما حلى، 1406: 68؛ ابومخنف، 1417: 242؛ طبری، بی تا: 5/ 446؛ موسوعه الامام الحسین، 1378: 4/ 5).

من على، پسر حسین، بن على هستم به کعبه سوگند که ما به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سزاوارتریم/ آن قدر با نیزه بر شما مى زنم که خم شود با شمشیر شما را مى زنم و از پدرم حمایت مى کنم/ شمشیر زدن جوانى هاشمى و عربى به خدا سوگند فرزند ناپاک (پسرزیاد) دربارۀ ما حکم نراند (ابن طاووس، 1376: 3/ 73؛ شاوی، 1386: 4/ 363). آن جناب در میدان در حالی که تشنه بود، یکصد و بیست نفر را کشت (اخطب خوارزم: 2/ 35؛ فرهاد میرزا، 1381: 2/ 5؛ شاوی، 1386: 4/ 359).

عطش و بازگشت دوباره به میدان

یکی از موضوعات مهم و جانسوز مرتبط با حضرت علی اکبر (علیه السلام) در واقعه کربلا، بحث تشنگی ایشان بود که چنان عطش بر حضرت فشار آورد که مجبور شد به سمت خیمه برگردد و از امام (علیه السلام) طلب آب کند. مقتل نویسان به اتفاق این مطلب را با کمی تفاوت بایکدیگر نقل کرده اند.

ابتدا کلام حضرت علی اکبر (علیه السلام) را در برخی از مقاتل و منابع مختلف بیان می کنیم:اللهوف می گوید، عطش بر حضرت علی اکبر (علیه السلام) غالب شد و به سمت خیمه امام حسین (علیه السلام) برگشت و به امام (علیه السلام) فرمود: «یَا أَبَتِ الْعَطَشُ قَدْ قَتَلَنِی وَ ثِقْلُ الْحَدِیدِ قَدْ أَجْهَدَنِی فَهَلْ إِلَى شَرْبَةٍ مِنَ الْمَاءِ سَبِیلٌ؛ پدر جان، تشنگى مرا کشته، و سنگینى آهنسلاح- توان را از من برده، آیا شربت آبى به هم مى رسد؟» (ابن طاووس، 1348: 113).

در إبصار العین با اندکی تفاوت این گونه آمده: «یا أبت، العطش قد قتلنی، و ثقل الحدید قد أجهدنی؛ پدر جان، تشنگى مرا کشته، و سنگینى آهن (سلاح) توان را از من برده» (سماوی، 1377: 51).

مثیر الأحزان نقل نزدیک به إبصار العین را آورده: «یَا أَبَتِ الْعَطَشُ قَتَلَنِی وَ ثِقْلُ الْحَدِیدِ قَدْ أَجْهَدَنِی؛ پدر جان! تشنگى مرا مى کشد و گرانى و سنگینى سلاح مرا به رنج افکنده و توانم را به پایان مى برد» (ابن نما، 1406: 69).

در برخی منابع دلیل آب خواستن حضرت علی اکبر (علیه السلام)، علاوه بر رفع عطش و تشنگی؛ تقویت و قوی شدن در برابر دشمنان ذکر شده است: «أتقوّى بها على الأعداء» (نک.

اخطب خوارزم، 1381: 2/ 35؛ شاوی، 1386: 4/ 359؛ حسینى موسوى، 1418: 2/ 311؛ مجلسى، 1403: 45/ 43).

شاید این سؤال مطرح شود که مقصود از «ثقل الحدید أجهدنی» در کلام حضرت علی اکبر (علیه السلام) چیست؟ احتمال دارد، مقصود از ثقل الحدید، کثرت لشکر دشمن و رنجى که از آنها برده، باشد زیرا آن حضرت در میان شهداء در کثرت حمله امتیاز دارد تا آنجا که راوى دربارۀ او گفته: چند بار بر لشکر حمله کرد و جمع بسیارى از آنها کشت و شیون لشکر از فزونى کشتگان خود بلند شد. در یکى از تواریخ است که دوازده بار حمله کرد، تعبیر از لشکر به آهن شایع ومعروف است و کلام شیخ کشى دربارۀ حبیب بن مظاهر آن است که حبیب از آن هفتاد کس بود که یارى کردند و با کوه هاى آهن برخورد نمودند (قمی، 1381: 869).

امام حسین (علیه السلام) در پاسخ به طلب آب توسط فرزندش، گریه کرد و کلمات جانسوزی را بیان فرمود: «وَا غَوْثَاهْ یَا بُنَیَّ قَاتِلْ قَلِیلًا فَمَا أَسْرَعَ مَا تَلْقَى جَدَّکَ مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله و سلم) فَیَسْقِیَکَ بِکَأْسِهِ الْأَوْفَى شَرْبَةً لَا تَظْمَأُ بَعْدَهَا أَبَداً؛ امان از تنهایى و بى یاورى! پسرم على! دلیرانه به میدان جهاد و دفاع بازگرد که بزودى جد گرانقدر و بزرگوارت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) را دیدار خواهى کرد و او با جام لبریز از آب گوارا تو را سیراب خواهد ساخت و پس از آن هرگز تشنه نخواهى شد» (ابن نما، 1406: 69؛ سماوی، 1377: 51؛ ابن طاووس، 1348: 113).

در برخی از مقاتل ماجرای «انگشتر به دهان حضرت علی اکبر (علیه السلام) کردن و مکیدن زبان توسط امام (علیه السلام)» را این گونه نقل کرده اند: «یا بُنیّ! عزّ على محمّد، وعلى علیّ، وعلى أبیک، أن تدعوهم فلایجیبونک، وتستغیث بهم فلایُغیثونک، یا بُنیّ هاتِ لسانک. فأخذ لسانه فمصّه! ودفع إلیه خاتمه وقال: خُذ هذا الخاتم فی فیک، وارجع إلى قتال عدوّک، فإنی أرجو أن لاتمسی حتّى یسقیک جدّک بکأسه الأوفى شربة لاتظمأ بعدها أبداً!؛ فرزندم! بر پیامبر و على ((علیهم السلام)) و بر پدرت سخت است که آنان را بخوانى و نتوانند جوابت دهند و استغاثه نمایى و نتوانند کمکت کنند. آن گاه فرمود: زبانت را بیاور و زبان او را مکید و انگشترش را به او داد و فرمود: آن را در دهانت بگذار و به نبرد دشمن بازگرد. امیدوارم به زودى با جام پرآب جدّت سیراب شوى. نوشیدنى که هیچ گاه بعد از آن

تشنگى نیست» (اخطب خوارزم، 1381: 2/ 35؛ حائری، 1418: 2/ 312؛ فرهادمیرزا، 1381: 2/ 5؛ شاوی، 1386: 4/ 359).

این سؤال مطرح می شود که علت کار امام حسین (علیه السلام) چیست؟ چرا آن حضرت زبان علی اکبر (علیه السلام) را مکید و انگشترش را به او داد تا بر دهان بگذارد؟ در پاسخ گفته اند: امام حسین (علیه السلام) زبان على اکبر (علیه السلام) را در کام گرفت تا به او بفهماند و بگوید، کام وى از کام او خشک تر است و با این همدردى او را تسکین دهد، ولى ممکن است منظور حسین (علیه السلام) این بوده که در این دم آخر او را به حقائقى آگاه کند که درجات معنوى او ارتقاء یابد، چنانچه در حدیث آمده است: پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در آخرین دم زندگانى، على (علیه السلام) را در زیر بستر خود خواست و زبان در کام او نهاد و به او حقائقى آموخت که هزار هزار باب علم بود (قمی، 1381: 389).

شهادت حضرت علی اکبر (علیه السلام)

پس از گفت و گوی علی اکبر (علیه السلام) با امام حسین (علیه السلام)، ایشان دوباره برای مبارزه وارد میدان می شود و این رجز را می خواند:

اَلْحَرْبُ قَدْ بَانَتْ لَهَا حَقَائِقُ *** وَ ظَهَرَتْ مِنْ بَعْدِهَا مَصَادِقُ

وَ اللَّهِ رَبِّ اَلْعَرْشِ لاَ نُفَارِقُ *** جُمُوعَکُمْ أَوْ تُغْمَدَ الْبَوَارِقُ

«حقایق جنگ آشکار شده و نمونه هاى آن ظهور کرده است/ به خدا سوگند که شما را رها نخواهیم کرد تا شمشیرهایتان را غلاف کنید» (نک. شاوی، 1386: 4/ 360؛ ابن اعثم کوفی، 1411: 5/ 115؛ فرهاد میرزا، 1381: 2/ 5؛ اخطب خوارزم، 1381: 2/ 35؛ ابن شهرآشوب، 1379: 4/ 109؛ بدایع نگار، 1374: 192). منظور حضرت علی اکبر (علیه السلام) از ظهور «مَصادِق»، تحقّق کشته شدن جماعتى از دشمن درمیدان کارزار و جنگ است (مجلسی، 1389: 989).

حضرت على اکبر (علیه السلام) بعد از بازگشت به میدان نبرد، بزرگترین قتال و مبارزه رابه راه انداخت (ابن طاووس، 1348: 113). تا اینکه توسط یکی از افراد دشمن از پای در آمد و به شهادت رسید.

در مقاتل و منابع تاریخی برای اسم قاتل حضرت علی اکبر (علیه السلام)، سه ضبط مختلف آورده شده است. برخی نام او را مُنْقِذُ بْنُ مُرَّةَ الْعَبْدِیُّ ذکر کرده اند (ابن طاووس، 1348: 113؛ بدایع نگار، 1374: 192). برخی دیگر همچون نگارنده کتاب الفصول المهمة فی معرفة الأئمة، به صورت منقذ بن النعمان العبدی آورده اند (ابن صباغ، 1422: 2/ 845). برخی دیگر نیز نام او را مُرَّةُ بْنُ مُنْقِذِ بْنِ النُّعْمَانِ الْعَبْدِی ذکر کرده اند (ابومخنف، 1417: 242؛ طبری، بی تا: 5/ 446؛ ابن حیون، 1409: 3/ 177؛ حسینی حائری، بی تا: 262؛ ابن سعد، 1414: 1/ 476؛ ابن أثیر، 1385: 4/ 74). به نظر می رسد باتوجه به فرازی از زیارت حضرت علی اکبر (علیه السلام)، که آمده: «قَاتِلِکَ مُرَّةَ بْنِ مُنْقِذِ بْنِ النُّعْمَانِ الْعَبْدِیِ- لَعَنَهُ اللَّهُ وَ أَخْزَاهُ وَ مَنْ شَرِکَهُ فِی قَتْلِکَ؛ خدا قاتل تو مرة بن منقذ بن نعمان عبدی و کسانی را که همراه او در قتل تو شرکت کردند و علیه تو تلاش نمودند لعنت کند»، نام قاتل مُرَّةَ بْنِ مُنْقِذِ بْنِ النُّعْمَانِ الْعَبْدِیِ است (ابن مشهدى، 1419: 488؛ ابن طاووس، 1376: 3/ 74؛ مجلسى، 1403 98/ 269).

برخی قائلند مُرَّةَ بْنِ مُنْقِذِ با شمشیرى بر فرق حضرت علی اکبر (علیه السلام) زد که حضرت از آن ضربت بى طاقت گشت و دیگران شمشیرها بر او کشیدند (اخطب خوارزم، 1381: 2/ 35؛ شاوی، 1386: 4/360؛ بدایع نگار، 1374: 192؛ حائری، 1418: 2/ 312) و در برخی مقاتل آمده است، علی اکبر (علیه السلام) با پرتاب تیرى از پاى در آمد (ابن طاووس، 1348: 113؛ ابن نما، 1406: 69).حتی بنابر نقلی تیر به گلوی مبارک حضرت هم اصابت کرد (شبر، 1409: 1/ 276؛ مجلسی،1403: 45/ 45). بعد از ضربه قاتل، یکی از مصیبت های بزرگ عاشورا رقم خورد و دشمن، حضرت علی اکبر (علیه السلام) را محاصره کردند، با شمشیر بر جسم مبارک حضرت حمله ور شدند (ابن نما، 1406: 69؛ مفید، 1413: 2/ 106؛ شامی، 1420: 555؛ ابومخنف، 1417: 243) و بدن مبارک را با شمشیر قطعه قطعه (إربا إربا) کردند (بهبهانی، 1408: 4/ 331؛ اخطب خوارزم، 1381: 2/ 36، 158؛ حسینی حائری، بی تا: 261؛ حائری، 1418: 2/ 31؛ فرهاد میرزا، 1381: 2/ 6؛ مقرم، 1426: 271). در این لحظات بود که پدر بزرگوارش، امام حسین (علیه السلام) را صدا زد و فرمود: «... عَلَیْکَ السَّلاَمُ هَذَا جَدِّی یُقْرِؤُکَ السَّلاَمَ وَ یَقُولُ لَکَ عَجِّلِ الْقَدُومَ عَلَیْنَا ثُمَّ شَهَقَ شَهْقَة ...؛ پدرم سلام بر تو اینک

جدّم است که بر تو سلام می رساند و می فرماید هر چه زودتر نزد ما بیا پس فریادی زد بر آورد و مرغ روحش از قفس تن پرواز نمود و به شهادت رسید» (ابن طاووس، 1348: 113؛ فرهاد میرزا، 1381: 2/ 7؛ قمی، 1379: 281؛ ابوالفرج اصفهانی، 1419: 116؛ مجلسی، 1403: 45/ 45).

عزاداری بر شهادت حضرت علی اکبر (علیه السلام)

هنگامی که امام حسین (علیه السلام) صدای علی اکبر (علیه السلام) را شنید، خود را به معرکه رساند. صورت بر صورت فرزند گذاشت «وَضَعَ خَدَّهُ عَلَى خَدِّهِ» (ابن طاووس، 1348: 114؛ قمی، 1379: 282؛ شبر، 1409: 1/ 276)، ناله و گریه کرد (بدایع نگار، 1374: 193). حتی بنا بر نقلی امام (علیه السلام) وقتی بالای سر حضرت علی اکبر (علیه السلام) رسید، فریاد زد و در حالی که به او نگاه می کرد؛ گریه می کرد (فرهاد میرزا، 1381: 2/ 6). سپس فرمود: «قَتَلَ اللَّهُ قَوْماً قَتَلُوکَ مَا أَجْرَأَهُمْ عَلَى اللَّهِ وَعَلَى انْتِهَاکِ حُرْمَةِ الرَّسُولِ عَلَى الدُّنْیَا بَعْدَکَ الْعَفَاءُ؛ خداوند بکشد قومى را که تو را کشتند، چه چیز آنها را بر خدا و بر دریدن حرمت رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله و سلم) جرى کرده، بعد از تو تفو بر دنیا» (ابن طاووس، 1348: 114؛ ابومخنف، 1417: 243؛ بدایع نگار، 1374: 193؛ طبری، بی تا: 5/ 446؛ ابوالفرج اصفهانی، 1419: 115؛ شاوی، 1386: 4/ 361؛ سماوی، 1388: 274؛ حسینی حائری، بی تا: 261؛ فرهاد میرزا، 1381: 2/ 6؛ موسوعه الامام الحسین، 1378: 10/ 584؛ حائری، 1418: 2/ 313؛ ابن نما، 1406: 69). یکی دیگر از صحنه های جانسوز کربلا بعد از شهادت حضرت علی اکبر (علیه السلام)، مشاهده ماجرای تلخ و سخت توسط اهل حرم و بانوان بود. راوى گوید: حضرت زینب (علیها السلام) از خیمه بیرون آمده و با مشاهده این صحنه فریاد زد: اى حبیب من. اى برادرزاده ام و آمد و خود را بر جسد او افکند. که امام حسین (علیه السلام) آمد و او را سوى زنان باز گردانید (ابن طاووس، 1348: 114-115).

شاید علت آمدن حضرت زینب (علیها السلام) بر سر نعش على اکبر (علیه السلام) به خاطر دو نکته باشد:

الف) به جهت دلدارى، تسلى و حفظ امام (علیه السلام) بوده است و گویا ماندن طولانی امام (علیه السلام) بر بالین فرزندش، حضرت زینب (علیها السلام) را نگران کرده که مبادا بر بالین نعش فرزندش

جان داده باشد.

ب) به علت کثرت محبت به على اکبر (علیه السلام) بوده است. به مناسبت علاقۀ مفرط زنان حرم به او، حضرت دستور داد نعش او را به خیمه ها آوردند که در دسترس آنها باشد (قمی، 1381: 393).

نتیجه

مقاله حاضر به بازشناسی تاریخی زندگی حضرت علی اکبر (علیه السلام) در متون تاریخی و مقاتل پرداخته است. نتایج این بازشناسی نشان می دهد که برای ایشان خصوصیات و ویژگی هایی همچون شباهت به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، حسن، جمال، فضل، کرامت و اعجاز بیان شده است. در ارتباط با تاریخ ولادت حضرت علی اکبر (علیه السلام) اختلاف نظر وجود دارد. اما مقتل مقرم، ولادت او را یازدهم شعبان سال 33 هجرى آورده است. درباره ازدواج ایشان برخی قائل به عدم ازدواج و برخی قائلند ازدواج کرده و صاحب نسل است. اما از روایات و زیارات استفاده می شود که ایشان ازدواج کرده و صاحب فرزند نیز بوده است. از نقش های مهم حضرت علی اکبر (علیه السلام) در واقعه کربلا، موضوع تبیین نهضت حسینی در جهت روشن کردن افکار عمومی، به اثبات حقانیت امام حسین (علیه السلام) و قیام حسینی است. در اینکه اولین شهید کربلا از خاندان اهل بیت(علیهم السلام) چه کسی است دو نظر وجود دارد. به نظر می رسد، با تصریح بیشتر مقتل نویسان و فرازی از زیارت حضرت علی اکبر (علیه السلام)، ایشان اولین مقتول و شهید کربلا باشد. یکی از وقایع تلخ واقعه کربلا، بحث تشنگی حضرت علی اکبر (علیه السلام) بود. چنان عطش بر حضرت فشار آورد که ایشان مجبور شد به سمت خیمه برگردد و از امام (علیه السلام) طلب آب کند. حضرت ایشان را تسکین و دلداری داده و دوباره عازم میدان شدند. به نظر می رسد باتوجه به فرازی از زیارت حضرت علی اکبر (علیه السلام)، نام قاتل ایشان مُرَّةَ بْنِ مُنْقِذِ بْنِ النُّعْمَانِ الْعَبْدِیِ است که با ضربه او دیگران به ایشان حمله و هجوم آوردند و بدن مبارک را با شمشیر قطعه قطعه کردند.

منابع

_ قرآن کریم.

_ ابن اثیر جزری، مبارک بن محمد (1367)، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، قم، موسسه مطبوعاتی اسماعیلیان.

_ ابن اثیر، عز الدین أبو الحسن على بن ابى الکرم المعروف (1385)، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر.

_ ابن حیون، نعمان بن محمد (1409)، شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار، قم، مؤسسة النشر الإسلامی.

_ ابن رسان، فضیل (1406)، تسمیة من قتل مع الحسین (علیه السلام)، قم، موسسة آل البیت(علیهم السلام) لإحیاء التراث.

_ ابن سعد، محمد (1414)، الطبقات الکبری، طائف _ عربستان، مکتبة الصدیق.

_ ابن شهرآشوب مازندرانى، محمد بن على (1379)، مناقب آل أبی طالب(علیهم السلام)، قم، علامه.

_ ابن صباغ، على بن محمد (1422)، الفصول المهمة فی معرفة الأئمة، قم، موسسه علمى فرهنگى دار الحدیث.

_ ابن طاووس، على بن موسى (1348)، اللهوف على قتلى الطفوف، ترجمه فهرى، تهران، جهان.

_ ------------------------------------- (1376)، الإقبال بالأعمال الحسنة، قم، دفتر تبلیغات اسلامى.

ابن قولویه، جعفر بن محمد (1356)، کامل الزیارات، نجف اشرف، دار_ المرتضویة.

_ ابن مشهدى، محمد بن جعفر (1419)، المزار الکبیر، قم، دفتر انتشارات اسلامى.

_ ابن نما حلى، جعفر بن محمد (1406)، مثیر الأحزان، قم، مدرسه امام مهدى.

_ ابن اعثم کوفی، محمد بن علی (1411)، الفتوح، بیروت _ لبنان، دار الأضواء.

_ ابن نما، جعفر بن محمد (1380)، در سوگ امیر آزادی، قم، نشر حاذق.

_ ابو الفرج اصفهانی، علی بن حسین (1419)، مقاتل الطالبیین، بیروت _ لبنان، مؤسسة

الأعلمی للمطبوعات.

_ ابو مخنف کوفى، لوط بن یحیى (1417)، وقعة الطفّ، قم، جامعه مدرسین.

_ اخطب خوارزم، موفق بن احمد (1381)، مقتل الحسین (علیه السلام)، قم، أنوار الهدی.

_ امین، محسن (1403)، أعیان الشیعة، بیروت، دار التعارف للمطبوعات.

_ آقابزرگ تهرانی، محمدمحسن ( 1403)، الذریعة إلی تصانیف الشیعة، به کوشش احمد بن محمد حسینی، بیروت - لبنان، دارالأضواء.

_ آقاتهرانی، مرتضی (1385)، یاران شیدای حسین بن علی (علیه السلام)، قم، نشر باقیات.

_ بحرانى، سید هاشم (1413)، مدینة معاجز الأئمة الاثنی عشر و دلائل الحجج على البشر، قم، مؤسسة المعارف الإسلامیة.

_ بدایع نگار، محمد ابراهیم بن محمد مهدی (1374)، فیض الدموع، قم، هجرت.

_ بهبهانی، محمدباقر بن عبدالکریم (1408)، الدمعة الساکبة فی أحوال النبی «ص» و العترة الطاهرة، منامه _ بحرین، مکتبة العلوم العامة.

تهرانى، سید محمد حسین (1429)، روح مجرد، مشهد، انتشارات علامه_ طباطبایى.

_ جعفریان، رسول (1423)، حیات فکرى و سیاسى امامان شیعه(علیهم السلام)، قم، انصاریان.

_ حافظ، شمس الدین محمد (1379)، دیوان حافظ شیرازى، تصحیح محمد قزوینى و قاسم غنى، تهران، جمهوری.

_ حائری، محمد بن ابی طالب (1418)، تسلیة المجالس و زینة المجالس الموسم ب«مقتل الحسین علیه السلام»، قم، مؤسسة المعارف الإسلامیة.

_ حسینی حائری شیرازی، عبدالمجید بن محمدرضا (بی تا)، ذخیرة الدارین فیما یتعلق بمصائب الحسین (علیه السلام) و أصحابه، قم، زمزم هدایت.

_ حسینى موسوى، محمد بن أبی طالب (1418)، تسلیة المُجالس و زینة المَجالس (مقتل الحسین (علیه السلام))، قم، مؤسسة المعارف الإسلامیة.

_ حسینی زبیدی، محمد مرتضى (1414)، تاج العروس من جواهر القاموس، بیروت، دارالفکر.

_ حمیرى، عبد الله بن جعفر(1413)، قرب الإسناد (ط - الحدیثة)، قم، مؤسسة آل

البیت(علیهم السلام).

_ دهخدا، علی اکبر (1377)، لغت نامه دهخدا، تهران، دانشگاه تهران.

_ دینوری، احمد بن داود (1373)، الأخبار الطوال، قم، الشریف الرضی.

_ سپهر، محمدتقی بن محمدعلی (1427)، ناسخ التواریخ، قم، مدین.

_ سماوی، محمد (1377)، إبصار العین فی أنصار الحسین (علیه السلام)، قم، مرکز الدراسات الإسلامیة لممثلیة الولی الفقیة فی حرس الثورة الإسلامیة.

_ ------------------------------------- (1388)، سلحشوران طف، قم، انتشارات زائر.

شامی، یوسف بن حاتم (1420)، الدر النظیم فی مناقب الأئمة اللهامیم، قم،_ جامعه مدرسین.

_ شاوی، علی (1386)، مع الرکب الحسینی من المدینة إلی المدینة، قم، تحسین.

_ شبر، جواد (1409)، أدب الطف، بیروت _ لبنان، دار المرتضی.

_ شهید اول، محمد بن مکى (1410)، المزار، قم، مدرسه امام مهدى.

_ طبری، محمد بن جریر (بی تا)، تاریخ الطبری، بیروت _ لبنان، [بی نا].

_ طبرى آملى صغیر، محمد بن جریر بن رستم (1413)، دلائل الإمامة (ط - الحدیثة)، قم، بعثت.

_ ------------------------------------- (1427)، نوادر المعجزات فی مناقب الأئمة الهداة علیهم السلام، قم، دلیل ما.

_ طریحی، فخر الدین بن محمد (1375)، مجمع البحرین، تهران، مرتضوى.

_ عطاردی قوچانی، عزیزالله (1376)، مسند الإمام الشهید أبی عبد الله الحسین بن علی علیهما السلام، تهران، عطارد.

_ علوى، نجم الدین ابوالحسن على بن ابى الغنائم محمد عمرى (معروف به ابن صوفى) (1422)، المجدی فی أنساب الطالبیین، قم، مکتبة آیة الله المرعشى النجفى.

_ فرهاد میرزا قاجار (1381)، القمقام الزخار و الصمصام البتار، قم، المکتبة الحیدریة.

_ قرشى، باقر شریف (1422)، زندگانى حضرت امام حسین (علیه السلام)، ترجمه سید حسین محفوظى اهوازى، قم، بنیاد معارف اسلامى.

_ قمی، عباس (1379)، نفس المهموم فی مصیبة سیدنا الحسین المظلوم، قم، المکتبة الحیدریة.

_ ------------------------------------- (1381)، ترجمه نفس المهموم، در کربلا چه گذشت؟، ترجمه محمد باقرکمره ای، قم، مسجد مقدس جمکران.

_ مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی (1389)، محن الأبرار، تهران، آرام دل.

_ ------------------------------------- (1382)، جلاء العیون، قم، سرور.

_ ------------------------------------- (1403)، بحار الأنوار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.

_ محدثی، جواد (1376)، فرهنگ عاشورا، قم، نشر معروف.

_ محلى، حسام الدین حمید بن احمد (1423)، الحدائق الوردیة فی مناقب الأئمة الزیدیة، یمن _ صنعا، مکتبة بدر.

_ مصعب بن عبد الله (1999م)، کتاب نسب قریش، مصر، دار المعارف.

_ معین، محمد (1386)، فرهنگ معین، تهران، زرین.

_ مفید، محمد بن محمد (1413)، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، قم، کنگره شیخ مفید.

_ مقرم، عبدالرزاق (1426)، مقتل الحسین (علیه السلام)، بیروت _ لبنان، مؤسسة الخرسان للمطبوعات.

_ مکارم شیرازى، ناصر (1371)، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الإسلامیة.

_ موسوعة الإمام الحسین (علیه السلام) = تاریخ امام حسین (علیه السلام)، گروهی از نویسندگان (1378)، تهران، سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی، دفتر انتشارات کمک آموزشی.

معرفی محرق القلوب و الأکباد و احوال و آثار نویسنده آن

اشاره

مهدی عسگری(1)

تاریخ دریافت: 02/12/1400 تاریخ پذیرش: 17/03/1401

چکیده

بیان مصائب ائمه اطهار(علیهم السلام) از قرون اولیه تاکنون همواره مورد توجه عالمان شیعه بوده است. برخی از علما با نوشتن کتاب هایی سعی در بیان مصائب ائمه اطهار داشته اند. کتاب های بسیاری همچون الإرشاد شیخ مفید، اللهوف سید بن طاووس، تسلیة المجالس محمد بن أبی طالب و کتاب های دیگر در قرن های گوناگون در این موضوع به نگارش درآمده اند. در کنار نویسندگان نامدار شیعی برخی از نویسندگان گمنام یا کمتر شناخته شده نیز درباره مصائب ائمه معصومین(علیهم السلام) دست به نگارش زدند. یکی از این علما، فیلسوف عصر صفوی علیقلی بن قرچغای خان است که برای مصائب پنج تن آل عبا کتاب محرق القلوب و الأکباد را نوشته است. این کتاب مستند است و مؤلف سعی بر آن داشته تا تمامی مصادر مطالب خود را بیان کند هرچند برخی از مطالب آن


1) . دانشجوی دکتری فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه ادیان و مذاهب قم. mehdiaskari1371@gmail.com

چندان معتبر نیست. موضوع اصلی این مقاله بیان احوال و آثار این فیلسوف و معرفی کتاب محرق القلوب و الأکباد است.

کلیدواژه ها: تاریخ نگاری دوره صفویه، سیره معصومین(علیهم السلام)، علیقلی بن قرچغای خان، محرق القلوب و الأکباد.

مقدمه

اصفهان عصر صفوی، خاستگاه علمای بزرگی همچون ملامحمدتقی مجلسی، ملامحمدباقر مجلسی، شیخ بهایی، میرداماد، ملاصدرا، ملارجبعلی و مانند اینها بوده است. در عصر صفوی فیلسوفان، محدثان، فقها و دیگر علمای مسلمان در اصفهان گرد هم آمدند و نهضت علمی را رقم زدند و هر کدام در رشته خود سرآمد بوده اند. در این میان فسلفه نیز آوازه بسیار زیادی داشته و فیلسوفان بزرگی همچون میرفندرسکی، میرداماد، ملاصدرا و ملارجبعلی تبریزی در آن زمانه تدریس می کرده اند. مدرسه ملارجبعلی تبریزی از مدارس فلسفی بوده که کمتر به آن پرداخته شده است. در میان شاگردان تبریزی، علیقلی بن قرچغای خان را می توان دید که آثار مهمی را در زمینه های مختلف از جمله تفسیر قرآن، شرح حدیث، مقتل، فسلفه و تصوف و عرفان نوشته است. هرچند شهرت علیقلی بن قرچغای خان به فلسفه و تصوف است، اما در میان آثار او کارهایی درباره قرآن و حدیث نیز دیده می شود. در میان آثار وی کتاب محرق القلوب و الأکباد به بیان مصائب پنج تن آل عبا می پردازد. موضوع اصلی این نوشتار معرفی این کتاب و نیز احوال و آثار علیقلی بن قرچغای خاناست.

پیشینه پژوهش

محرق القلوب و الأکباد تا به حال به صورت مخطوطه باقی مانده بود که نگارنده این سطور به تصحیح و تحقیق آن همت گماشته و در آینده نه چندان دور توسط عتبه عباسیه منتشر خواهد شد. مراجعه این کتاب توسط شیخ قیس بهجت العطار صورت گرفته است. ذکر این نکته ضروری است که نگارنده پیش از این به صورت مفصل در مقدمه همین کتاب احوال و آثار قرچغای خان را به صورت مفصل معرفی کرده است و

آنچه در اینجا بیان می کند مختصر آن چیزی است که در مقدمه آمده است. البته نگارنده مقاله ای نیز تحت عنوان «معرفی شوقنامه عباسی و معرفی احوال و آثار مؤلف آن» نیز در دست انتشار دارد که در آن نیز مختصری به احوال و آثار قرچغای خان اشاره شده است.

زندگی نامه قرچغای خان

از زندگانی علیقلی بن قرچغای خان اطلاعات چندانی وجود ندارد و سال وفات وی مشخص نیست. درباره سال تولد او مهمترین منبع ما آثار خود اوست. وی در کتاب احیای حکمت می نویسد: «اما حقیقت و ماهیت نور و شعاع بصرى موجود به وجود خاص که موضوع علم مناظر و مرایاست تا حال تحریر که عمرم به شصت و شش سال رسیده است، در کتب حکماى متقدمین و متأخرین ندیده ام» (قرچغای خان، 1377: 1/ 529). درجای دیگر می نویسد: «و چه آسان شد دفع آن شکوک و شبهات قویۀ عظیمه که علما و حکما را به حیرت انداخته و از زمان قدیم تا عصر ما که هزار و نود و یک از هجرتگذشته است، کسى دفع آنها را چنان که باید نکرده است» (همان، 2/ 168). در عبارت دوم تحریر کتاب در سال 1091 است و در عبارت اول به سن خودش که 66 سال است اشاره کرده است، از این رو می توان گفت که تاریخ تولد وی می بایست 1025 باشد. سید حسن امین (1408: 7/ 177) سال تولد او را 1020 ذکر کرده است؛ با توجه به نقلی که از کتاب مولف آورده شد، این قول محل تأمل است.

نام وی را در منابع به صورت های مختلف ثبت کرده اند: «الشیخ علیقلی خان بن الأمیر قرچغای خان الترکمانی الاصفهانی القزوینی» (امین، 1408: 7/ 177)؛ «علیقلی بن قرجه غای خان الخلخالی» (امین، 1403: 8/ 268)؛ «علیقلی بن قرچقای خان» (آقابزرگ، 1403: 7/ 154)؛ «علی نقی بن قرچغای» (آقابزرگ، 1403: 23/ 53). گویا در مورد اخیر اشتباهی رخ داده است؛ زیرا در موارد دیگر آقابزرگ اسم ایشان را «علیقلی بن قرچقای خان» یا «علیقلی بن قرچغای خان» ثبت کرده است. نصرآبادی (1317: 31) اسم او را علیقلی بیگ ثبت کرده و می گوید که وی متولی قم بوده است.

پدر علیقلی بن قرچغای خان از اُمراء سلطان شاه عباس اول بوده است. از فرزندان او مهدی قلی خان را می شناسیم که مدرسه خان در قم را بنا نهاده و امروزه به مدرسه آیت اللّه بروجردی معروف است. برادر علیقلی، منوچهرخان بن قرچغای خان مدتی حاکم مشهد، درون و خبوشان بوده است. منوچهرخان نزد مولانا محمدتقی مجلسی کتاب من لا یحضر الفقیه را درس گرفته بود. علیقلی به غیر از منوچهرخان، یک برادر دیگر به نام محمدعلی بن قرچغای خان نیز داشته که فرزند او محمدکاظم رساله سبعة سماویة را کتابتکرده است (آقابزرگ، 1430: 8/ 410).

قرچغای خان در آثارش تنها از ملارجبعلی تبریزی به عنوان استاد خود یاد می کند. وی در احیای حکمت در بحث از «موضوع» می نویسد: «... لهذا ما رسم موضوع را از استاد خود زبدة العارفین مولانا رجبعلی - قدس سره - اقتباس کرده...» (قرچغای خان، 1377: 1/170) و در بحث از مجعول و موجود بودن تمامی ممکنات نیز مولارجبعلی را با تعبیر «استاد ما» یاد می کند (قرچغای خان، 1377: 2/ 442). اما عده ای از محققان (امین، 1403: 8/ 302؛ آقابزرگ، 1430: 8/ 266)، ملاشمس گیلانی و محقق خوانساری را نیز از استادان او ذکر کرده اند. وی در فقه و حدیث نزد مجلسی اول (محمدتقی مجلسی) درس خوانده است (امین، 1408: 7/ 177).

آثار علمی قرچغای خان

الف) قرچغای خان آثار بسیاری در علوم و معارف اسلامی تألیف کرده است که در ادامه به معرفی اجمالی آنها اشاره خواهد شد.

1- زبورالعارفین و براق العاشقین: قرچغای خان غرض از نوشتن این رساله را «أوّلًا التشویق التام والعشق الکامل، ثمّ الحرکة التی تنبعث مِن الشوق التام، ثمّ الاتصال بالمشتاق إلیه الحقیقی تعالی وتقدّس» می داند (قرچغای خان، 1382: 118). این کتاب در یک مقدمه، چهار زبور و یک خاتمه نوشته شده است. این رساله توسط آقای علی اوسط عبدالعلی زاده (ناطقی) تصحیح و در دفتر یازدهم کتاب حدیث شیعه در صفحات 107 تا 286 منتشر شده است.

2- مزامیر العاشقین: قرچغای خان در آغاز این رساله می نویسد: «وبعد، یقول الحقیر الفقیر اللّه الحنان المنان علیقلی بن قرچغای خان هذه زبدة من کتابزبورالعارفین... ورتبته علی مقدمة وثلاثة أبواب وفصول وسمیّته بمزامیر العاشقین...». این کتاب خلاصه ای از زبورالعارفین است. این رساله به زبان عربی است و از آن دو نسخه در کتابخانه مجلس به شماره 5936 و کتابخانه مدرسه سپهسالار به شماره 6567 موجود است.

3- ضیاء العابدین: این رساله به زبان عربی درباره دعا و مشتمل بر یک مقدمه، سه لمعه و یک خاتمه است. «مقدمة، فی البحث علی الدعاء وآدابه؛ لمعة الأولی، عبادات الأیّام؛ لمعة الثانیّة، عبادات الشهور؛ لمعة الثالثة، عبادات السنین؛ خاتمة، فی المناجاة الشریفة والدعوات اللطیفة والأحراز الحفیظة» (درایتی، 1390: 21/ 1019). از این رساله یک نسخه به خط مؤلف در کتابخانه آیت اللّه مرعشی نجفی به شماره 6602 موجود است.

4- الأربعون حدیثاً: همانطور که از نام رساله پیداست، مضمون آن شرح چهل حدیث است. نسخه ای از این رساله در دانشکده الهیات دانشگاه تهران به شماره 1/136 و نسخه دیگر در کتابخانه آیت اللّه مرعشی نجفی به شماره 1/17527 موجود است. نیز نسخه ای ناقص از این رساله در کتابخانه مدرسه سپهسالار به شماره 5267 نگهداری می شود.

5- خزائن جواهر القرآن: این کتاب در تفسیر قرآن است. در خزائن جواهر القرآن روایات و آیات با نظر فلاسفه تطبیق داده شده است (صدر، 1429: 4/ 166). از این رساله هشت نسخه موجود است که تمام نسخه ها کامل نیستند و هر کدام به تناسب بخشی از تفسیر را در برمی گیرند. نسخه های موجود در کتابخانه دانشگاه تهران (شماره 1/1818)؛ کتابخانه معصومیّه (شماره 5899)؛ کتابخانه وزیری یزد (شماره 4156)؛ کتابخانه مجلس (شماره 13/ 14225)؛کتابخانه آیت اللّه مرعشی نجفی (شماره 13025، 9139، 5709، 1296) نگهداری می شوند.

6- شرح اثولوجیا (آقابزرگ، 1403: 13/ 63).

7- احیاء الحکمة (احیای حکمت): این کتاب به زبان فارسی و در دو بخش طبیعیات و الهیات نوشته شده است. این کتاب را می توان آینه تمام نمای آرای قرچغای خان در مسائل طبیعی و الهی دانست. احیای حکمت توسط فاطمه فنا در سال 1377 تصحیح و در دو جلد (طبیعیات و الهیات) توسط انتشارات میراث مکتوب منتشر شد.

8- تعلیقه بر اشارات: از این رساله که به زبان فارسی نگارش شده تنها دو برگ باقی مانده است که نسخه آن در کتابخانه ملک به شماره 1/6353 موجود است.

9- مرآة المثول: این رساله به زبان فارسی و درباه مثل عقلیه است. از این رساله یک نسخه به خط مؤلف در کتابخانه دانشگاه تهران به شماره 2/7431 موجود است. لازم به ذکر است که نام این رساله هم برخلاف اصطلاح رایج میان حکما و هم برخلاف لغت عرب است. از این رو معنای محصلی نمی دهد.

10- علم اجمالی و تفصیلی واجب تعالی شأنه و عقول قادسه و نفوس ناطقه فلکیّه و انسانیّه: این رساله مشتمل بر 9 مقاله است که توسط دکتر محمد اکوان در سال 1379 تصحیح و توسط انتشارات نور الثقلین منتشر شده است.

11- وحدت هویّت و شیئیت حقّه: از این رساله که به زبان فارسی نگارش شده، یک نسخه به خط مؤلف در کتابخانه دانشگاه تهران به شماره 3/7431موجود است.

12- فرقان الرأیین و تبیان الحکمتین فی الفرق بین حکمة القدماء مثل أرسطاطالیس وأفلاطون والمتأخرین مثل الفارابی والشیخ الرئیس والمیرالداماد: در این رساله قرچغای خان به 24 مسئله اختلافی بین حکما اشاره کرده است (امین، 1403: 8/ 302).

13- آغاز و انجام قدسی: از این رساله به زبان فارسی، یک نسخه به خط مؤلف در کتابخانه دانشگاه تهران به شماره 4/7431 موجود است.

14- مرآت جنت و نار: یک نسخه در کتابخانه مجلس به شماره 9233 و نسخه دیگر در کتابخانه آیت اللّه گلپایگانی به شماره 5043 - 133/23، به زبان فارسی موجود است.

15- مرآة الوجود و الماهیة: از این رساله یک نسخه به خط مؤلف در کتابخانه دانشگاه تهران به شماره 2/3235 موجود است. زبان رساله فارسی است.

16- تنقیحات (آقابزرگ، 1403: 4/ 468).

17- تمهیدات/ تمهیدات فی الفلسفة (آقابزرگ، 1403: 4/ 434-435).

18- حدودات و قانونات: نسخه ای از این رساله به زبان فارسی به خط مؤلف در کتابخانه دانشگاه تهران به شماره 1/7431 موجود است.

19- آینه جهان نما: نام این اثر صرفا در رساله آغاز و انجام قدسی آمده است که قرچغای خان در آنجا چنین می نویسد: «در بیان صدور موجودات از باری - جلّ شأنه و عظم سلطانه - و بیان حقیقت عالم منتظم جملی. به عنوان اجمال گوییم: در کتاب آینۀ جهان نما گفته ایم که حضرت باری - جلّ شأنه - اوّل چیزی که ایجاد کرد، نور شعشعانی مطلق و حجاب اقرب و اعظم یعنی عقل کلّ راایجاد کرده...».

20- منطق: آقابزرگ (1430: 8/ 410) احتمال داده که شاید این کتاب بخش اول احیای حکمت باشد. از این رساله دو نسخه به زبان فارسی در کتابخانه سیدمهدی لاجوردی (در قم) به شماره 16 و کتابخانه آستان قدس رضوی به شماره 1120 موجود است.

21- سبعة سماویة/ تعلیقات: این رساله در کتابخانه آستان قدس رضوی به شماره 19629 و 2/725 موجود است.

22- رساله در معرفت و نورانیت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی (علیه السلام) / رساله ایمان و کفر: نسخه این رساله به زبان فارسی، در دانشکده الهیات دانشگاه تهران به شماره 2/136 موجود است.

23- فرشتگان و ملائکه: این رساله از آغاز و انجام افتادگی دارد. از این رساله یک نسخه به خط مؤلف در کتابخانه دانشگاه تهران به شماره 6/7431 موجود است. زبان رساله فارسی است.

24- منتخب جاویدان خرد: رساله مختصری در سه بند عربی و خلاصه ای از جاویدان خرد گنجور پسر اسفندیار ساخته مسکویه رازی است. از این رساله یک نسخه به خط مؤلف در کتابخانه دانشگاه تهران به شماره 5/7431 موجود است.

25- کمال محمدی: آقابزرگ در کتابش (1403: 18/ 137) به این رساله اشاره کرده و نوشته است که صاحب ریاض نیز به این کتاب اشاره کرده است. با واکاوی ریاض العلماء

این مورد ثابت نشد، از این رو می توان گفت در قلم آقابزرگ سهوی رخ داده است. اما خود قرچغای خان در مرآة المثول به اینرساله اشاره کرده است. از این رو این رساله از جمله آثار خود قرچغای خان است.

26- رساله سعدیة فی تهافت الصوفیّة: قرچغای خان به این رساله در آخر رساله وحدت هویّت و شیئیت حقه اشاره کرده است.

27- الإیمان الکامل (آقابزرگ، 1403: 2/ 514).

28- شوقنامه عباسی: نسخه منحصر به فرد شوقنامه عباسی در کتابخانه و موزه ملی ملک به شماره 5/4097 نگهداری می شود.

ب) برخی از آثار نیز به علیقلی بن قرچغای خان منتسب است که انتساب آنها به وی قطعی نیست:

1- دیوان شعر (آقابزرگ، 1403: 9/ بخش3، 761).

2- نزهة الزاهدین وتحفة العابدین (آقابزرگ، 1403: 24/ 117-118).

3- مرآة الإخوان فی اللّه: در فهرستواره کتاب های فارسی این رساله از آن قرچغای خان دانسته شده است (منزوی، 1382: 6/ 602)، از این رساله یک نسخه در کتابخانه آیت اللّه مرعشی نجفی به شماره 3/9591 موجود است.

4- رسالة فی العلم: این کتاب با تردید به قرچغای خان نسبت داده شده است (دانش پژوه، 1339: 8/ 411) از این رساله یک نسخه به زبان فارسی در کتابخانه دانشگاه تهران به شماره 3/1818 موجود است.

5- صلوات: در این رساله یک صفحه ای بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار(علیهم السلام) صلوات فرستاده شده است. بالا و پایین این رساله از بین رفته است (درایتی، 1390: 21/ 814).

6- الوجود: از این رساله یک نسخه به زبان فارسی در کتابخانه مجلس به شماره 13/10124 موجود است.

معرفی محرق القلوب و الأکباد

در میان آثار قرچغای خان کتاب محرق القلوب و الأکباد جایگاه ویژه ای دارد. در ادامه به هدف تألیف، معرفی ساختار، منابع و روش مؤلف در تألیف کتاب اشاره خواهد شد.

هدف از تألیف کتاب

علیقلی بن قرچغای خان هدف از تألیف این کتاب را اینگونه بیان می کند: «یقول الفقیر الحقیر المحتاج إلی الملک المنّان، علیقلی بن قرجقای خان: إنّی لمّا رأیتُ الأحادیث الشریفة الواردة علی الترغیب، للحزن والبکاء والنحیب، علی مصائب أئمتنا وساداتنا صلوات اللّه وسلامه علیهم أجمیعن، وازدیاد العطیّات والکرامات لعاملیها، ورأیتُ الکتب المصنّفة فیها أنّ بعضها موضوعة وبعضها مختلطة بالقصص الطویلة المخلّة لحُرقة القلب وإراقة الدموع. أردتُ أن أُصنّف کتابًا مشتملًا علی الأحادیث الشریفة المحرقة للقلوب، والأخبار المبکیّة للعیون...». وی در ادامه بیان می کند: «ولمّا کان غرضنا فی هذا الکتاب الحزن والبکاء والنحیب علی مصائب أئمتنا صلوات اللّه علیهم أجمیعن، فلذلک لم نطوّل القصّة لئلّا یفوت الغرض، بل نختصرها علی قدر الضرورة، ونبسط القول فی الأقوال التی تحرق قلوبنا، وتشوی أکبادنا، وتبکی عیوننا، وتقرح أجفاننا، وتَقلَع عروق آمالنا عن عالم الحس وإقلیم الدنیا» (قرچغای خان، گ 1 الف - 1 ب).

شرط ماتم و عزا و کتاب هایی که علیقلی بن قرچغای خان از آنها استفادهکرده آنچنان برای وی اهمیت داشته است که در ابتدای مجلس پنجم دوباره بر این مطالب تأکید می کند: «اعلم یا أخی، أنّه لمّا کان غرضنا فی هذا الکتاب الحزن والبکاء والنحیب على مصائب أئمتنا وساداتنا - سلام اللّه علیهم أجمعین - فلذلک لم نطول القصّة لئلا یفوت الغرض کما شرطنا فی أوّل الکتاب؛ بل نختصرها من الکتب المعتمدة التی ذکرناها فی أوّل الکتاب على قدر الضرورة ونبسط القول فی الأقوال التی تحرق قلوبنا وتشوی أکبادنا وتبکی أعیننا وتقرع أجفاننا إن شاء اللّه».

با توجه به آنچه که علیقلی بن قرچغای خان درباره هدف خود از تألیف این کتاب

بیان می کند، محرق القلوب و الأکباد را باید کتابی برای اشک، آه و ماتم دانست و نباید از آن انتظار دقت های عمیق تاریخی و حدیثی را داشت. البته وی هدف دیگری را نیز برای تألیف این کتاب بیان می کند و آن اینکه کتاب هایی در زمان او وجود داشته اند که احادیث موضوع و داستان های طولانی در آنها بوده که سبب آن می شده که اشک و آه و ماتم جاری نشوند، از این رو وی با مراجعه به مصادری که در ادامه از آنها نام برده خواهد شد، مطالبی را درباره پنج تن آل عبا بیان می کند که آه و ماتم و اشک حاصل آن باشد.

ساختار کتاب

کتاب محرق القلوب و الأکباد در یک مقدمه و پنج مجلس نوشته شده است که مجلس پنجم به شش فصل تقسیم می شود. علیقلی بن قرچغای خان در ابتدای کتاب می نویسد: «ورتّبته علی مقدمة وخمسة مجالس وخاتمة، وسمّیته ب«محرق القلوب والأکباد»، تقرّبًا لنبیّنا وأئمتنا فی یوم المعاد.» (قرچغای خان، نسخه خطی، گ 3 الف). اما در کتاب خاتمه ذکر نشده است و بعد از فصلششم از مجلس پنجم کتاب تمام می شود.

مجالس پنج گانه کتاب عبارتند از: «المجلس الأوّل: فی ذکر وفاة سیّد المرسلین وخاتم النبییّن محمد المصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم)»؛ «المجلس الثانی: فی ذکر وفاة سیدة نساء العالمین من الأولین والآخرین»؛ «المجلس الثّالث: فی ذکر وفاة سید الوصیین وخاتم الولیین أمیر المؤمنین (علیه السلام)»؛ «المجلس الرابع: فی ذکر وفاة سید شباب أهل الجنة حسن بن علی (علیه السلام)»؛ «المجلس الخامس: فی ذکر وفات سیّد الشهداء (علیه السلام) الأوّلین والآخرین حسین بن علی بعد جدّه وأبیه خاتم النبیّین وخاتم الوصیین صلوات اللّه علیهم أجمعین».

با توجه به مجالسی که ذکر شد، مشخص می شود که محرق القلوب و الأکباد در اصل مصائب پنج تن آل عبا است. از میان مجالس پنج گانه، مجلس مربوط به امام حسن مجتبی (علیه السلام) بسیار مختصر و مجلس مربوط به امام حسین (علیه السلام) مبسوط ترین مجلس مقتل است. در مجلس پنجم در پنج فصل به شهادت امام حسین (علیه السلام) و وقایع بعد از ایشان پرداخته می شود و فصل ششم درباره دو طفلان مسلم است. شاید منظور علیقلی بن

قرچغای خان در ابتدای کتاب از «خاتمه» همین بخش باشد. نکته اینکه در ترتیب مجالس، ذکر عصمت الله الکبری (علیها السلام) قبل از امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمده که این خود نشان ارادت این فیلسوف به ساحت مقدس حضرت صدیقه طاهره (علیها السلام) است.

امام حسین (علیه السلام) نقطه ثقل محرق القلوب

همانطور که ذکر شد محرق القلوب پنج مجلس دارد که مجلس پنجم آن درباره امام حسین (علیه السلام) است. در ذیل مجلس پنجم، شش فصل مورد بررسی قرار می گیرند که عبارتند از: «الفصل الأوّل: فی ذکر الأحوال التی کانت بسببارتحاله من المدینة الشریفة إلى المکة المعظمة»، قرچغای خان برای این فصل نامی معین نکرده است، اما از توضیحاتی که در ابتدای مجلس پنجم می دهد مشخص می شود که نام این فصل همان است که گذشت؛ «الفصل الثانی: فی ذکر الأحوال التی کانت بسبب إرساله مسلم بن عقیل إلى الکوفة وارتحاله من المکة إلى الکوفة»؛ «الفصل الثالث: فی ذکر الأحوال التی وقعت على سیدالشهداء (علیه السلام) فی ما بین المکة والکربلاء»، در نسخه عنوان «المجلس الثالث» است که گویا نادرست است و باید عنوان «الفصل» نوشته می شد؛ «الفصل الرابع: فی ذکر الأحوال التی وقعت على الحسین (علیه السلام) وأصحابه فی الکربلاء»؛ «الفصل الخامس فی ذکر الأحوال التی وقعت على ابنه زین العابدین وبناته وأخواته وأهل بیته بعد شهادته»؛ «الفصل السادس: فی ذکر الأحوال التی على ابنی الصغیرین لمسلم بن عقیل فی الکوفة بعد شهادة الحسین (علیه السلام) والمسلم». اختصاص دادن فصلی مستقل به دو طفلان حضرت مسلم از نکات حائز اهمیت کتاب است چرا که در دیگر کتاب های مرتبط با مصائب امام حسین (علیه السلام) به آن توجه کمتری شده است.

بیشتر حجم کتاب به ذکر مصائب امام حسین (علیه السلام) اختصاص داده شده است. در میان فصول پنج گانه که مجلس پنجم مختص به امام حسین (علیه السلام) است، در فصل چهارم نیز به وقایع کربلا به خصوص روز عاشورا پرداخته شده است. در ادامه به نقل برخی از مطالبی که مولف در مصیبت سیدالشهداء (علیه السلام) در این فصل آورده است، اشاره خواهد شد. علیقلی بن قرچغای خان به نقل از لهوف سید بن طاووس درباره رسیدن امام

حسین (علیه السلام) به کربلا می نویسد: «إلى أن قال: قال الحسین (علیه السلام): «أ هذه کربلاء؟» فقالوا: نعم! یا ابن رسول اللّه، فقال: «هذا موضعکرب وبلا، هنا مناخ رکابنا، ومحط رحالنا، ومقتل رجالنا، ومسفک دمائنا». در ادامه به گفت وگوهای امام حسین (علیه السلام) و سپاهیان مقابل او به خصوص عمر بن سعد و شمر و امام حسین (علیه السلام) و یارانشان پرداخته است.

علیقلی بن قرچغای خان به ذکر جنگ بیشتر اصحاب حضرت اشاره می کند تا آنجا که به ذکر جنگیدن حضرت علی اکبر (علیه السلام) می رسد. وی به نقل از بحار الأنوار می نویسد: «ثمّ حمل علی بن الحسین (علیه السلام) علی القوم، فلم یزل یقاتل حتّی ضجّ الناس من کثرة من قتل منهم، وروی أنّه قتل على عطشه مائة وعشرین رجلًا ثمّ رجع إلى أبیه قد أصابته جراحات کثیرة. فقال: یا أبه، العطش قد قتلنی وثقل الحدید أجهدنی فهل إلى شربة من ماء سبیل أتقوی بها أقوم على الأعداء؟ فبکى الحسین (علیه السلام) فقال: «یا بنی، یعزّ على محمد وعلى علی وعلیّ أن تدعوهم فلا یجیبوک، وتستغیث بهم فلا یغیثوک یا بنی، هات لسانک»، فأخذ بلسانه فمصّه ودفع إلیه خاتمه وقال: «امسکه فی فیک وارجع إلى قتال عدوّک فإنّی أرجوا أنّک لا تمسی حتّى یسقیک جدّک بکأسه الأوفى شربة لا تظمأ بعدها أبدًا». فرجع علیه الرضوان اللّه إلى القتال، فلم یزل یقاتل حتّى قتل تمام المأتین ثمّ ضربه منقذ بن مرة العبدی على مفرق رأسه ضربة صرعتة وضربه الناس بأسیافهم ثمّ اعتنق فرسه فاحتمله الفرس إلى عسکر الأعداء فقطعوه إربًا إربًا». در ادامه به نقل از شیخ مفید می نویسد: «قال المفید: ثم التفت الحسین (علیه السلام) عن یمینه فلم یر أحدًا فخرج علی ابن الحسین (علیه السلام) وکان مریضًا لا یقدر أن یقل بسیفه وأُمّ کلثوم تنادی خلفه: یا بنیّ، ارجع. فقال: «یا عمتاه، ذرینی أُقاتل بین یدی ابن رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم)»، فقال الحسین: «یا أُمّ کلثوم، خذیه لئلّا تبقى الأرض خالیة عن نسل آل محمّد». ولمّا فجع الحسین بأهل بیته وولده ولم یبق غیره وغیر النساءوالذراری نادى: «هل من ذاب یذبّ عن حرم رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم)؟، هل من موحّد یخاف اللّه فینا؟، هل من مغیث یرجو اللّه فی إعانتنا؟»، وارتفعت أصوات النساء بالعویل فتقدّم إلى باب الخیمة فقال: «ناولونی علیًّا ابنی الطفل حتّى أُودّعه» فناولوه الصبی».

در آخر در ذکر شهادت حضرت به نقل از مناقب شهرآشوب می نویسد: «فغضب شمر وجلس على صدر الحسین (علیه السلام) وقبض على لحیته وهمّ بقتله فضحک الحسین (علیه السلام) وقال:

«أ تقتلنی ولا تعلم من أنا؟»، فقال: أعرفک حق المعرفة أُمّک فاطمة بنت محمّد وأبوک علی المرتضى وجدّک محمّد المصطفى وخصمک الإله العلی الأعلى أقتلک ولا أُبالی. فضربه بسیفه اثنتی عشرة ضربة ثم جز رأسه صلوات اللّه وسلامه ولعن اللّه قاتله ومقاتله والسایرین ألیه بجموعهم».

همانطور که از این عبارات به دست می آید، علیقلی بن قرچغای خان به انتخاب درست این روایات از کتاب های معروف علمای شیعه توانسته است هدف اصلی کتاب که آه و اشک و ماتم بر مصائب پنج تن آل عبا است را محقق کند.

منابع کتاب

علیقلی بن قرچغای خان در سرتاسر کتاب مصادر خود را با ذکر نام کتاب یا با نام مؤلف بیان کرده است. به عبارت دیگر، کل این کتاب فیش هایی است که از روی کتاب های دیگر نوشته شده و با ترتیب منطقی در کنار هم قرار داده شده اند و علیقلی بن قرچغای خان جز در چند مورد (فی المثل در مقدمه اول کتاب و مقدمه مجلس پنجم) عباراتی از خود نیاورده است.منابع او در نقل وقایع و مصائب عبارتند از: 1. تفسیر قمی 2. امالی شیخ مفید 3. کامل الزیارات 4. امالی شیخ صدوق 5. مصباح المتهجد و سلاح المتعبّد 6. اقبال الأعمال 7. ثواب الأعمال و عقاب الأعمال 8. التهاب نیران الأحزان 9. روضة الواعظین 10. الإرشاد 11. الکافی 12. کشف الغمه 13. نهج البلاغه 14. مناقب آل أبی طالب 15. مجموعه ورام 16. مشارق أنوار الیقین 17. تفسیر فرآت الکوفی 18. شرح نهج البلاغه ابن أبی الحدید 19. الاحتجاج 20. امالی شیخ طوسی 21. کفایة الأثر 22. دلائل الإمامه 23. اللهوف 24. الخرائج 25. التفسیر الإمام حسن العسکری 26. تسلیة المجالس 27. بحار الأنوار. در میان عبارت ها به فراخور حال و مقام، اشعاری نیز از مثنوی معنوی و عزلیات شمس بیان شده است.

علیقلی بن قرچغای خان از تمامی منابع بالا مطالبی را به فراخور بحث مطرح می کند، اما می توان گفت که منبع اصلی او، بحار الأنوار مرحوم مجلسی است. به عبارت

دیگر، او به احتمال قوی بیشتر این منابع را در دسترس نداشته است و به نقل های بحارالأنوار اعتماد کرده است. با تطبیق عبارت های نقل شده از کتاب ها با روایت بحارالأنوار مشخص شد که در اکثر موارد نقل ها شبیه آن چیزی است که در بحارالأنوار نقل شده و نه آنچه که در مصدر اصلی آمده است. از این رو می توان گفت که علیقلی بن قرچغای خان در بیشتر موارد از بحار الأنوار استفاده کرده و در نقل نام مصدر اصلی اثر را بیان کرده است.

تمامی منابع محرق القلوب جز یک منبع از بزرگان و عالمان اهل تشیع است و تنها منبع اهل سنت شرح نهج البلاغه ابن أبی الحدید معتزلی است. اکثر منابعی که علیقلی بن قرچغای خان از آنها استفاده کرده، اصالت انتساب آنها بهنویسندگانشان ثابت است، اما برخی از منابع همچون تفسیر قمی و تفسیر امام حسن عسکری (علیه السلام) در انتساب به نویسندگانشان تردید جدی وجود دارد. در پایان باید اشاره کرد در منابعی که در محرق القلوب استفاده شده است، بیشتر به کتاب های حدیثی اعتماد شده تا کتاب های تاریخی.

معرفی نسخه

از کتاب محرق القلوب و الأکباد یک نسخه به شماره 16477 در کتابخانه ملی موجود است. بر روی جلد آن نوشته شده: «محرق القلوب و الأکباد نسخه منحصر به فرد». گویا نسخه دیگری از این کتاب موجود نیست. پیش از آغاز نسخه در بالای صفحه نوشته شده است: «... القلوب والأرواح» بخش اول در صحافی از بین رفته است. شاید اسم کاملی برای کتاب باشد اما در متن، علیقلی بن قرچغای خان تصریح دارد که اسم این کتاب «محرق القلوب و الأکباد» است. نسخه تاریخ کتابت ندارد و به دستخط خود مؤلف هم نیست. ناسخ در موارد متعددی اشتباهات نحوی دارد. برای نمونه تطابق فاعل و فعل در تذکیر و تأنیت در بسیاری از موارد اشتباه است یا در ضبط برخی از اسماء سته (أب، أخ، ذو) به نقش آنها در جمله توجه نداشته است. خط نسخه، تحریری است و سطرها در هر برگ کم و زیاد می شود. در حاشیه برخی از برگ ها یادداشت های

تصحیحی آمده و در برخی دیگر از برگ ها برای توضیح بیشتر، لغاتی یا عباراتی (به صورت ناقص) با خط دیگری به فارسی ترجمه شده است. البته این حاشیه ها عمدتاً اهمیت چندانی نه در لغت و نه در ایضاح روایت ندارند.

نتیجه

محرق القلوب و الأکباد در مصائب پنج تن آل عبا نوشته شده و مؤلف سعی بر آن داشته است تا تمامی آنچه می گوید را با کتاب های حدیثی عالمان شیعه مستند کند. با این همه برخی مطالب غیرمعتبر نیز در آن راه یافته است. مرجع اصلی علیقلی بن قرچغای خان برای نوشتن این کتاب، بحار الأنوار مجلسی بوده است، البته این بدان معنا نیست که در تمامی موارد به بحارالأنوار اعتماد کرده است اما در بیشتر موارد از این کتاب نقل کرده است. از مجالس پنج گانه این کتاب مجلس مربوط به امام حسن (علیه السلام) مختصرترین و مجلس مربوط به امام حسین (علیه السلام) مبسوط ترین فصل است. هدف نویسنده این کتاب نیز برانگیختن مؤمنان به اشک، آه و ناله در مصائب ائمه(علیهم السلام) بوده است. از این کتاب تنها یک نسخه باقی مانده که تحت نظر عتبه عباسیه تصحیح شده و به زودی منتشر خواهد شد.

عکس

110

عکس

111

صفحه اول محرق القلوب و الأکباد

منابع

_ آقا بزرگ تهرانی، محمدحسن (1403)، الذریعة إلی تصانیف الشیعة، بیروت، دار الاضواء.

_ ------------------------------- (1430)، طبقات أعلام الشیعة، بیروت، دارإحیاء التراث العربی.

_ امین، حسن (1408)، مستدرکات أعیان الشیعة، بیروت، دار التعارف للمطبوعات.

_ امین، محسن (1403)، أعیان الشیعة، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات.

_ دانش پژوه، محمدتقی (1339)، فهرست کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران (جلد هشتم)، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.

_ درایتی، مصطفی (1390)، فهرستگان نسخه های خطی ایران (فنخا)، تهران، سازمان اسناد و کتابخانۀ ملی جمهوری اسلامی ایران.

_ صدر، حسن (1429)، تکملة أمل الآمل، تحقیق حسینعلی محفوظ، بیروت، دار المؤرخ العربی.

_ قرچغای خان، علیقلی (1377)، احیای حکمت، تصحیح و تحقیق فاطمه فنا، با مقدمه غلامحسین ابراهیمی دینانی، تهران، دفتر نشر میراث مکتوب.

_ ------------------------- (1382)، زبورالعارفین، تصحیح علی اوسط عبدالعلی زاده (ناطقی)، میراث حدیث شیعه، شماره 11، صص107-286.

_ -------------------------، محرق القلوب و الأکباد، نسخه خطی کتابخانه ملی به شماره 16477.

منزوی، احمد (1382)، فهرستواره کتاب های فارسی، تهران، مرکز_ دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.

_ نصرآبادی، میرزا محمدطاهر (1317)، تذکره نصرآبادی، تهران، ارمغان.

آیین مقتل خوانی دهه اول محرم در شوشتر

اشاره

میلاد خیاط(1)مسعود ولی عرب(2)

تاریخ دریافت: 25/07/1400 تاریخ پذیرش: 22/12/1400

چکیده

مقتل خوانی از دیرباز از مهم ترین جلوه های بیان مصائب جانسوز واقعه کربلا بوده است. روایت واقعه کربلا با هدف زنده نگاه داشتن اهداف متعالی قیام امام حسین (علیه السلام) علیه جور و ستم سالیان متمادی، توسط شیعیان در مناطق گوناگون ایران انجام می شده است. برای نمونه در مسجد آل طیب شهر شوشتر مقتل خوانی از دیرباز تا کنون پابرجا است. سبک مقتل خوانی خاص شوشتر، احتمالاً اولین بار توسط آیت الله آقا سید محمد مهدی آل طیب رواج یافته و هرساله در دوازده شب اول ماه محرم برگزار می شود. این سبک به مسجد آل طیب اعتبار ویژه ای بخشیده و آن را به گفته اهل فن «پایتخت مقتل خوانی خوزستان» قرار داده است. این مراسم از سوی اهالی شوشتر و


1) . مدرس دانشگاه آزاد اسلامی واحد شوشتر و سما، پژوهشگر فرهنگ محلی شوشتر. m.khayat@yahoo.com

2) . دکتری تاریخ ایران بعد از اسلام، پژوهشگر تاریخ محلی شوشتر. masoudvaliarab1397@gmail.com

شهرهای اطراف چندان مورد استقبال قرار می گیرد که مساجد، حسینیه ها، منازل، کوچه ها و خیابان های اطراف مسجد سرشار از جمعیت می شود. این پژوهش به روش توصیفیتحلیلی در پی بازنمایی و معرفی آیین مقتل خوانی سنتی شهر شوشتر به کمک منابع کتابخانه ای و مطالعه میدانی است.

کلیدواژه ها: امام حسین (علیه السلام)، تعزیه، شوشتر، مسجد آل طیب، مقتل خوانی.

مقدمه

شهرستان شوشتر در شمال استان خوزستان و در جنوب غربی کشور ایران قرار دارد. جمعیت شوشتر بر اساس سرشماری 1385ش، 624 185 نفر بوده است و پنجاه و هفتمین شهر از نظر جمعیت در کشور و در استان خوزستان چهارمین شهر بزرگ از نظر جمعیت محسوب می شود. از نظر طبیعی دامنه پایانی کوه های زاگرس، مرز شرقی آن و رودخانه دز مرز غربی این شهرستان را تشکیل می دهد. شهرستان شوشتر دارای بخش های مرکزی به مرکزیت شوشتر و شادروان به مرکزیت (شُعیبیه) گُوریه(1)«بر وزن حُوریه» است. شوشتر با شهرستان های اهواز، دزفول، مسجدسلیمان، شوش و گتوند هم مرز است (بیات، 1383: 261-259؛ خیاط و عفیفی، 1395: 5).

شوشتر در ادوار تاریخی به عنوان کرسی یا جامع خوزستان یا مرکز این ایالت به شمار می آمده است. در اواخر دوره ساسانی، هرمزان حاکم شوشتر شد و با استفاده از موقعیت ویژه این شهر تسلط و نظارت خویش را بر سایرشهرهای ایالت خوزستان گسترش داد. با ورود تازیان مسلمان به ایران، شوشتر یکی از شهرهایی بود که در برابر یورش تازیان مقاومت کرد. در صدر اسلام، شوشتر شامل مناطقی همچون گتوند، عقیلی(2)، دشت بزرگ، هفت شهیدون، و جلیعه (روستقباد، رستم کواد)، تا نزدیکی های سیا منصور و شاه آباد در نزدیکی دزفول ادامه داشته است و حتی در دوره صفویه بنا بر اسناد به جا


1) . Goreye.

2) . Agheli.

مانده از خاندان گرجی تبار و اخوشتی خان که حاکمان شوشتر در سال های 1042- 1167ق بوده اند، اشاره به این دارد که املاک و زمین های بسیار زیادی در مناطق فتح آباد، نجف آباد، شاه آباد و حتی شمس آباد تحت اختیار حاکم شوشتر بوده است. شوشتر مرکزیت خود را در خوزستان تا اواخر قاجار حفظ کرد. بناهای تاریخی این شهر از جمله بازار قیصریه در سال 1329ش توسط شهرداری تخریب شد. قلعه سلاسل نیز بر اثر زلزله و سیلاب در سال های 1342، 1347، 1357ش تخریب شد. در سال های جنگ تحمیلی نیز شوشتر آسیب های فراوانی دید به طوری که رونق گذشته خود را از دست داد. افزون بر این مقاله، نویسندگان در شماره های 47 و 48 فصلنامه آفاق در علوم انسانی، مقالاتی درباره آیین های سنتی شوشتر در محرم به چاپ رسانیده اند.(1)

بافت جمعیتی شهرستان شوشتر

بافت جمعیتی این شهرستان، شامل شوشتری ها در بخش مرکزی و اصلی، بختیاری ها در منطقه صاحب الزمان و بلیتی و عرب ها در شهرک اندیشه و علم الهداء است. روستاهای اطراف شوشتر، مانند عرب حسن و عرب اسد و زهوآباد و بندقیر بیشتر عرب نشین هستند و روستاهای سردارآباد، مهدی آباد، لُنگُر، تَبَتِی، قلعه خان، شِلیلی بزرگ و کوچک بیشتر بختیاری نشین هستند. روستاییان شوشتر چون با شهر شوشتر مراوده دارند، گویش شوشتری را متوجه می شوند و تا حدودی می توانند صحبت کنند. در شوشتر گروهی وجود دارند که طِریفی هستند، یعنی اصالتاً عرب بوده اند اما اکنون به گویش شوشتری صحبت می کنند و عموماً زبان عربی را فراموش کرده اند و بیشتر آنها، در


1) . افزون بر این به نظر می رسد که موارد ذیل نیز برای پژوهش های بعدی می تواند مورد توجه قرار گیرد: جلوگیری از ورود بدعت ها، مثل سبک های جدید مداحی، سینه زنی و آیین های خرافی جدید؛ معرفی بیشتر این مراسم به شیوه سنتی در رسانه های اجتماعی؛ تهیه و تولید فیلم های مستند و قابل عرضه در رسانه ملی و بین المللی جهت آشنایی و معرفی بهتر این فرهنگ عاشورایی کهن؛ تشویق و حمایت از بانیان این مراسم؛ نوشتن کتاب مقتل خوانی توسط بانیان این مراسم و حمایت ادارات مربوطه از این کتاب؛ نوشتن کتاب و مقالات ویژه با موضوعیت فرهنگ عاشورایی سنتی در شوشتر؛ مکتوب کردن و نوشتن کتاب مداحی و اشعار سنتی.

تولید لبنیات مشغول فعالیت هستند. مردم شوشتر مانند سایر مردم شهرهای تاریخی افرادی قانع، بردبار، زحمتکش، متعصب در دین و مذهب و پایبند به رسوم و آداب موروثی هستند (نیرومند، 1384: 32). با توجه به پژوهش های صورت گرفته حداقل این مراسم تا اواخر دوره قاجار برگزار می شد. سپس از سال 1345ق/1305ش با تأیید برخی از علما به صورت فعلی برگزار می شود.

در مراسم مقتل خوانی مسجد آل طیب سنت های خاص عزاداری مردم شوشتر مربوط به چند صد سال پیش نیز اجرا می شود که در هیچ جای دیگری جز این مسجد برگزار نمی شود. از اواخر دوره قاجار تا کنون، تنها در 4 سال، به دلیل ممنوعیت برگزاری مراسمات مذهبی در دوره پهلوی اول این مراسم ممنوع شد.

معنای مقتل

مقتل [م َ ت َ] (ع آ) جای کشتن و زمینی که در آنجا کسی کشته شده باشد (لغت نامه دهخدا، ذیل واژه). اما در اصطلاح مقتل در مورد کتاب هایی به کار می رود که یک حادثه خونین را شرح دهند و منجر به قتل شخصیتی بزرگ شده باشد، کاری که قبلاً به جای مداحی انجام می شد.

پس از واقعه جانگداز عاشورا در سال 61 هجری، اولین گزارش ها را شاهدان عینی واقعه یعنی خانواده امام حسین (علیه السلام) به ویژه زینب کبری (علیها السلام) و امام سجاد (علیه السلام) به تاریخ ارائه کردند. بعدها این گزارش ها مقتل خوانده شد. ارزش و اعتبار گریه بر امام حسین (علیه السلام) از جمله فضیلت های برجسته ای است که ائمه(علیهم السلام) و عالمان شیعی بر آن تأکید کرده اند، به گونه ای که امام صادق (علیه السلام) در این ارتباط می فرماید: «به راستی کسی را که برای حسین (علیه السلام) گریه می کند، او می بیند و از روی رحمت و دلسوزی برایش طلب آمرزش می کند» (پیشوایی، 1385: 1/203). به این اعتبار هر نوع مراسم با هدف زنده نگاه داشتن قیام امام حسین (علیه السلام) مورد استقبال عموم مردم واقع می شده است. مقاتل بسیاری وجود دارد اما مقتل خوانی مسجد آل طیب شوشتر در هیچ جای ایران با این سبک و سیاق انجام نمی گیرد.

از مراسمات مذهبی شیعیان، ذکر مصائب اهل بیت(علیهم السلام) خصوصاً واقعه دشت کربلا است که در اصطلاح به آن مقتل خوانی می گویند. تاریخ دقیقی از برگزاری مراسمات مذهبی در ایران وجود ندارد ولی می توان گفت از زمانی که تشیع در بین مردم رواج پیدا کرد، این مراسمات نیز رایج شد. در کتاب تشیع در بختیاری به نقل از مجالس المومنین نوشته شده است که بخشی از مردمشوشتر مذهب تشیع داشته اند ولی با خلیفه شدن سلطان محسن بن سید محمد در دوران مشعشعیان بقیه مناطق شوشتر نیز به مذهب تشیع گرایش پیدا کردند و همچنین با ورود امیر نجم الدین محمود به شوشتر، سادات و علما شوشتر بیش از پیش به تبلیغ مذهب تشیع در مناطق اطراف پرداختند (علیزاده، 1388: 214-205). یکی از عوامل اصلی رواج تشیع در بین مردم بختیاری در دوران حکومت صفوی در قرن نهم علما و روحانیت بوده اند (همان، 209).

آیت الله العظمی آقا سید مهدی آل طیب(رحمه الله)

عالم بزرگوار مرحوم آقا سید محمدمهدی آل طیب، ابن سید محمدتقی، ابن سید جعفر، ابن سید حسین، ابن سید طیب، ابن سید محمد، ابن سید نورالدین، ابن العالمه السید نعمت الله جزایری «اعلی الله مقامهم» از علمای محترم و طراز اول شوشتر و از رجال برجستۀ علمی و صاحب فتوا و رساله بوده است.

وی در سال 1311ق در شوشتر متولد شد. پس از طی دروس مقدماتی سال ها از محضر جمعی از علمای اعلام شوشتر مانند آیت الله سید علی اصغر حکیم و عمو معظمشان آقا سید بزرگ آل طیب و مرحوم آیت الله حاج شیخ محمدکاظم حفید، مرحوم حاج شیخ جعفر شوشتری و مرحوم آیت الله حاج شیخ محمدرضا دزفولی بهره مند گردید و سپس رهسپار حوزۀ نجف اشرف شد و سال ها از محضر اساتید بزرگ آن حوزه مانند آقا ضیاءالدین عراقی و سید ابوالحسن اصفهانی بهرۀ فراوان برد و به مقام رفیع اجتهاد نائل آمد و از اساتید معظّم خود و از حاج شیخ محمدرضا دزفولی اجازۀ اجتهاد دریافت کرد و پس از مراجعت از نجف اشرف در شوشتر سکونت گزید و تا آخر عمر به اقامۀجماعت مشغول و مرجع اُمور شرعیه مردم بود تا اینکه در سال 1363ق چشم از جهان فروبست.

آرامگاه وی در شوشتر است (معتمدی کاشانی، 1378: 2/ 455). آن فقید سعید در تقوی، ورع و زهد جدیتی کامل داشت و در فن موعظه و خطابه یدی طولا و مؤید من عندالله بود و دارای بیانی نافذ و موقر در دل ها بود (رازی، 1353: 5/ 414).

مجلس روضه خوانی آیت الله آل طیب شوشتری در دهۀ عاشورا

مرحوم آیت الله سید محمد مهدی آل طیب شوشتری که از بزرگان علمای شوشتر و بیت آل طیب بودند، همه ساله مجلس روضه خوانی مفصّلی را برای تجدید اقامۀ عزاداری اباعبدالله الحسین (علیه السلام) در لیالی عاشورا در مسجدشان معروف به مسجد آل طیب برپا می کردند که بسیار معروف و مورد توجه مردم شهر بود و از طبقات مختلف، خاصه اهل علم و فضیلت در آن شرکت می کردند و خودشان نیز منبر می رفتند و بعد از موعظه و ارشاد حاضرین به ذکر مصیبت خوانی(1)می پرداختند (معتمدی کاشانی، 1378: 2/ 455).

سیدمهدی آل طیب شوشتری با توجه به دست نویس های آیت الله حاج سید محمد کاظم آل طیب و برادرشان حجت الاسلام والمسلمین سید مرتضی آل طیب که در بیش از 30 سال پیش نوشته شده اند از بیش از 120 منبع اصلی (مانند قرآن کریم، نهج البلاغه، امالی صدوق، تاریخ طبری، ارشاد شیخ مفید، لهوف سید بن طاووس، مقتل ابی مخنف، کامل الزیارات، خصائص الحسینیه شیخ جعفر شیخ شوشتری، اصول کافی، مقاتل الطالبیین، ابصار العین محمدسماوی و مانند اینها) استفاده کردند که در نوع خود بی نظیر بوده است.

امام خمینی(رحمه الله)، بنیانگزار جمهوری اسلامی ایران زمانی که در نجف اشرف تبعید بودند، مرحوم حاج رجب بیداربخت(2)خدمت ایشان شرفیاب می شدند. ایشان از احوالات آیت الله آل طیب، برگزاری مراسمات مذهبی در مسجد آل طیب (خصوصاً مقتل خوانی)، همچنین احوالات علامه کبیر حاج شیخ محمد تقی شیخ شوشتری و


1) . این مصیبت خوانی به شکل مقتل خوانی انجام می شد.

2) . ایشان یکی از بزرگان شوشتر بودند.

اوضاع احوال مردم انقلابی شوشتر را جویا می شدند.(1)مرحوم حاج سید عبدالله شیرازی با گوش دادن به یکی از منبرهای مقتل خوانی مسجد آل طیب شوشتر چنین فرمودند: گمان نمی کنم در هیچ جای عالم به این شکل مقتل خوانی کنند.

مقتل خوانی مسجد آل طیب از اواخر دوره قاجار (بیش از 100 سال) سابقه دارد اما تاریخ دقیقی از مقتل خوانی در این مکان تاریخی وجود ندارد و فقط از سال 1318 تا 1322 به دلیل ممنوعیت برگزاری مراسمات مذهبی تعطیل شد. ایشان در اوایل ممنوعیت در زمان رضا شاه پهلوی، منبر نمی رفتند و روی سجاده به مقتل خوانی پرداختند و بعد با توجه به فشارهای رژیم به طور کامل مقتل خوانی را تعطیل کردند.(2)نقل است در اوایل ممنوعیت مقتل خوانی در مسجد آل طیب در دوره رضا شاه پهلوی از طرف ژاندارمری دو مأمور برای جلوگیری از برپایی مقتل خوانی به مسجد آل طیب فرستاده شد. وقتی آیت اللهآل طیب(رحمه الله) نمازشان تمام شد بر روی سجاده روبروی مردم نشستند و مقتل خوانی کردند. این دو مأمور بر روی زمین نشستند و چنان اشک ریختند که توان انجام فرمان حکومت یعنی تعطیلی مراسم را نداشتند.(3)

معتمدی کاشانی (1378: 2/ 460) در کتاب خود می نویسد: پس از ممانعت پهلوی اول، بسیاری از مراسم عزاداری رایج در کشور متروک شده و از بین رفت.

مقتل خوانی مسجد آل طیب توسط مرحوم آیت الله سید محمد مهدی آل طیب شوشتری پایه گزاری شد و بعد از رحلت ایشان برادرشان مرحوم آیت الله سید عبدالاسلام آل طیب شوشتری به مدت 43 سال منبر می رفتند و مقتل خوانی می کردند. بیانات، نصایح و مواعظ منبری ایشان دلنشین و جالب قلوب مستمعین است و در ماه رمضان و ایام عاشورا مسجد ایشان با آن وسعت بسیار، تکمیل می شود و هزاران نفر در خارج و


1) . ممکن است توسط یکی از مردم شوشتر نوار کاست یکی از منابر مسجد آل طیب به حضرت امام خمینی(رحمه الله) در نجف اشرف تقدیم شده باشد یا ایشان از رادیو صدای مقتل خوانی مسجد آل طیب را شنیده باشند.

2) . مصاحبه با آیت الله آل طیب.

3) . مصاحبه با حاج تقی سیف یاسین از پیرغلامان شوشتر که خود در آن شب در مسجد آل طیب بودند این مصاحبه در سال 1395 صورت گرفت.

اطراف مسجد از اهالی شهر و اطراف آن برای استفاده حاضر می شوند و صدای ضجه و ناله از مردم بلند می شود. از این جهت بسیار کم نظیر است و منابر مرحوم حاج شیخ جعفر شوشتری را مجسم می کند. مکاشفات و منامات عجیب و غریبی برای ایشان و منابرشان دیده شده است (شریف رازی، 1353: 5/ 415) بعد از رحلت آیت الله سید عبدالاسلام آل طیب شوشتری نیز فرزندشان آیت الله حاج سید محمد کاظم آل طیب شوشتری به مدت 36 سال است که مقتل خوانی می کنند.

نقل است شخصی به نام شیخ محمدجعفر دانشمند معروف به شیخ فرزانه از منبری های بسیار متبحر شوشتر بوده اند و از لحاظ فن موعظه وخطابه یدیطولا و همچنین از لحاظ زیبائی صوت در حد بالائی بوده اند. به طوری که می گویند بیست و چهار مقوم (مقام) شوشتری را مسلط بوده است. ایشان حضرت فاطمه (علیها السلام) را به خواب می بیند که گفتند من از این مسجد راضی وخوشحال هستم و مرتب به این مسجد سر می زنم و در مراسمات عزاداری فرزندم حسین حاضر می شوم. ایشان بعد از این خواب جریان را برای مرحوم عباس خیبر که پدر حاج محمد باقر خیبر، از زحمت کشان و مریدان این مسجد، در میان می گذارد و ایشان هم تصمیم می گیرند به خاطر اینکه اسم حضرت فاطمه (علیها السلام) بر روی این مسجد بماند، هادی سنگتراش سنگی با عنوان «هذا مسجد الفاطمیه» را بتراشد. این سنگ همچنان در حیاط مسجد موجود است (چراغچی، 1384: 52).

مقتل خوانی سیدالشهداء (علیه السلام) به این سبک و سیاق در مسجد آل طیب شوشتر از اواخر دوره قاجار توسط سید محمد مهدی آل طیب و قبل از تعطیلی مجالس روضه توسط خاندان پهلوی، برپا گردید که تا کنون که حدوداً 95 سال از آن تاریخ می گذرد و نسل به نسل این روضه خوانی توسط خاندان آل طیب برگزار می گردد. این مجلس مشتمل بر 12 شب روضه خوانی سیدالشهداء (علیه السلام) است که هر منبر در هرشب در رابطه به موضوعی در باب واقعه کربلا است. در قدیم مقتل خوانی مسجد حضرت آیت الله آل طیب 14 شب بوده که امروزه در 12 شب برگزار می شود.

بعد از آقا سید محمد مهدی، برادر ایشان آقا سید عبدالسلام آل طیب عهده دار این

امانت شد که 43 سال منبر وعظ ایشان یعنی تا زمان وفاتشان ادامه داشت. در حال حاضر نیز آقا سید کاظم آل طیب فرزند ایشان ادامه دهنده اینروضه است. به نقل از سید کاظم آل طیب (آقا سید محمد مهدی)، آوای بلند و رسایی داشت و بُرد صدای ایشان بسیار زیاد بود، به گونه ای که بدون بلندگو صدای ایشان تا فواصل بسیار دور به گوش می رسید. بنا به گفته مرحوم عباس خیبر از خدام و سقایان مسجد که شب ها برای آوردن آب برای مستمعین روضه به رودخانه در نزدیکی قصاب خانه می رفت، صدای ایشان تا آنجا به گوش می رسید. بنا به تحقیقات صورت گرفته تا کنون با این سبک و سیاق مراسم مقتل خوانی امام حسین (علیه السلام) در جایی دیده نشده است، بنا به گفته آیت الله سید محمد کاظم آل طیب نوارهایی از مجلس آیت الله آقا سیدعبدالسلام توسط یک روحانی به نام حجت الاسلام رفیعی، که مشهدی بوده و به شوشتر رفت و آمد داشتند، به مشهد نزد آیت الله العظمی حاج سید عبدالله شیرازی(1)، برده شد و ایشان پس از استماع فرمودند تا کنون هیچ مجلس روضه خوانی با این سبک در جهان سراغ ندارم.

افرادی نظیر حاج جواد روشنا (شاعر)، مرحوم آب آب، مرحوم صباغ، مرحوم حاج محمدرضا مؤمن زاده، مرحوم حاج باقر سیار معروف به عبادوز یا چوقا دوز، حاج علی آبیدی مشهور به شاطر علی و در حال حاضر نیز حاج محمد ثمری و حاج عبدالکریم معینی از شعرا و مداحان مشغول به خدمت در این مجلس بودند. از خدام مجلس نیز می توان به مرحوم مشهدی عباس خیبر اشاره کرد که سپس فرزند ایشان مرحوم حاج محمد باقر خیبر عهده دار آن شد. بعد از وفاتشان چون فرزند پسر نداشتند، دامادهایشان وظیفه خدمت دهی به مجلس را بر عهده گرفتند. لازم به توضیح است با توجه به علاقه و اعتماد مردمشوشتر به بانیان این مسجد، در زمان جنگ تحمیلی مسجد آل طیب، پایگاه اصلی جمع آوری کمک های مردمی و طبخ غذا برای رزمندگان بود تا حدی که شهید چمران شخصاً از حاج باقر خیبر که در آن زمان مسئولیت پایگاه کمک های مردمی را برعهده داشتند، تقدیر کردند.


1) . از مراجع تقلید وقت بوده و در سال 1363 در حدود 90 سالگی رحلت کردند.

عناوین منبرهای دوازده گانه

شب اول: در فضیلت ایمان و نیز درباره بیعت گرفتن یزید از امام حسین (علیه السلام).

شب دوم: گرفتاری اولیای خدا در رأس آن پیغمبران خدا، حوادث و مصائبی که برای امام حسین (علیه السلام) پیش آمده است.

شب سوم: حرکت امام حسین (علیه السلام) از مکه به کوفه و در نهایت کربلا.

شب چهارم: فضیلت و اجر گریه از خوف و ترس خدا برای آخرت و فضیلت گریه برای امام حسین (علیه السلام) که از فضیلت گریه از خوف خدا بیشتر است با استناد به آیات، روایات و احادیث.

شب پنجم: در خصوص اصحاب امام حسین (علیه السلام): حبیب بن مظاهر، هلال بن نافع و حُر شهید ریاحی.

شب ششم: قضیه حضرت مسلم به عنوان نایب امام (علیه السلام) در کوفه (از زمان دعوت امام (علیه السلام) تا شهادت).

شب هفتم: یتیم نوازی و اکرام یتیمان و چگونگی شهادت حضرت قاسم (علیه السلام).

شب هشتم: اجر سقایت و آب دادن و چگونگی شهادت حضرت ابوالفضل عباس (علیه السلام).

شب نهم: انواع صبر، صبر بر مصیبت، صبر بر معصیت، صبر بر طاعت وچگونگی شهادت حضرت علی اکبر (علیه السلام).

شب دهم: مقتل خوانی شهادت حضرت علی اصغر (علیه السلام) و شهادت امام حسین (علیه السلام).

شب یازدهم: عدل و ظلم، اینکه نیکی و احسان چه اجرهایی دارد و ظلم و مجازات های آن و مقداری از انواع و اقسام ظلم هایی که یزید بعد از شهادت بر اهل بیت(علیهم السلام) او روا داشتند (شام غریبان).

شب دوازدهم: دفن شهدا و وجود حضرت زین العابدین (علیه السلام) که از کوفه به کربلا برای دفن شهدا می آید.(1)


1) . مصاحبه با آیت الله آل طیب.

شب سیزدهم و چهاردهم: در باب امر به معروف و نهی از منکر که امروزه دیگر برگزار نمی شود.

بعد از مجلس وعظ، دسته جات سینه زنی و زنجیرزنی به مسجد آمده و تا پاسی از شب مراسم عزاداری ادامه دارد. خاصه در شب عاشورا، که در حال مصیبت خواندن برپا ایستاده و عمامه از سر برداشته و به نحو بسیار محزون و مُبکی مصیبت خوانی می کردند و دست های خود را بر سر زده و می گریستند و موجی از حزن و گریه در دل های حاضرین به وجود می آوردند به طوری که صدای گریه و شیون مرد و زن به آسمان بلند می شد و عدّه ای از فرط گریه غش می کردند. پس از خاتمۀ منبر، آقایان اهل علم به ویژه از بیت آل طیب و دیگر حاضرین در مجلس به سینه زنی و نوحه خوانی می پرداختند (معتمدی کاشانی، 1378: 2/ 456).

متن سخنرانی

سخنرانی در هر شب دارای سه بخش؛ حمد و ثنا، مقدمه منبر و مقتل خوانی و روضه است.

حمد و ثنا: به زبان عربی به همراه ترجمه و متناسب با فضای محرم و توسل به امام حسین (علیه السلام) است.

مقدمه منبر: این مقدمه معمولاً حالت وعظ و ارشاد داشته و برپایه آیات شریفه قرآن و روایات رسیده از معصومین به ویژه نهج البلاغه است و رابطه مستقیمی با روضه و مقتل خوانی همان شب دارد.

روضه و مقتل خوانی: این مقتل خوانی به صورت مفصل بوده و از کتب مقاتل متقدم استخراج شده است.

متن و محتوای سخنرانی هر سال ثابت است. لکن جذابیت و معنویت ذاتی کلمات و موضوعات حالت ملال آور نداشته و مستمعین تلاش می کنند برخی جملات را همراه واعظ محترم تکرار و مرور نمایند. با اینکه این متن و مقتل خوانی از اواخر دوره قاجار تا کنون تکرار می شود، آنچنان دلنواز با همان سبک و سیاق قدیمی صورت می گیرد که

گویی بار اول است که مستمعین آن را شنیده اند. متن سخنرانی و همچنین وعظ، حالت گفتاری و محاوره ای ندارد و به نوعی مسجع است و از سبک کتب پیشینیان بهره برده شده است. در بخش روضه و مقتل خوانی کلماتی استخدام شده که بار معنایی سوگ و حُزن را به خوبی حمل می کنند.

متن با حالت مسجع

در بخش روضه و مقتل، بُعد حماسی، دلاوری، ایثار، شهامت و شجاعتشهدای دشت کربلا بسیار مورد توجه است. ابتدا به بُعد حماسی واقعه پرداخته و آنگاه تراژدی واقعه به بهترین نحو بازگو می شود.

متن با حالت حماسی

تصویر سازی صحنه های پیکار شهدای کربلا به شکلی است که شنونده احساس شوق و شعف می کند، جملاتی که در این بخش مورد استفاده قرار می گیرد در نوع خود، قتال و جنگی شجاعانه را ترسیم می کند و بسیار منحصر به فرد است.

متن تصویر سازی نبرد شهدای دشت کربلا

در این 12 شب حوادث بنیادی نهضت عاشورا به صورت سلسله وار و توصیفی بیان شده به گونه ای که شنونده دید جامعی نسبت به رخدادهای کربلا به دست می آورد. متن مقتل خوانی با انواع تکنیک های موسیقی خوانده می شود. حالاتی چون هدی خوانی، سبک های گفتاری پهلوی، مویه کردن(1)هنگام روضه خوانی تأثیر شگرفی در ارتقاء مصیبت و حالت روحانی شنونده دارد.

ارتباط خاندان آل طیب و ارادت ایشان به دستگاه سیدالشهداء (علیه السلام) موجب شده که عامه جامعه خصوصاً مردم قدیمی شوشتر این بیت شریف را، حسینی بخوانند و لذا تأثیر کلام و صدای ایشان در شنونده به صورت خاصی قابل توجه است. تأکید بر بیان


1) . پیماندن صدا در گلو و دهان همراه حزن.

رجزهای شهدا، شجاعت و روحیه ظلم ستیزی ایشان به ویژه رجزهای شب عاشورا از زبان سیدالشهداء (علیه السلام) فضای معنویخاصی را نمایان می کند.

غنی ترین شب مقتل خوانی مسجد آل طیب، شب عاشورا است که سرشار از نکات لطیف است. از جمله ویژگی های مقتل خوانی آن شب می توان به موارد زیر اشاره کرد:

شب عاشورا در کربلا و گفتگوی سیدالشهداء (علیه السلام) و حضرت زینب (علیها السلام).

صبح عاشورا و رویارویی موعظه آن حضرت با لشکر دشمن و ظهور معجزاتی از سید الشهداء (علیه السلام).

لحظه شهادت حضرت علی اصغر (علیه السلام).

لحظات وداع حضرت با اهل حرم.

لحظه وداع حضرت با دخترش سکینه (علیها السلام) و خواهرش زینب (علیها السلام).

ترسیم قتال و بروز شهامت امام (علیه السلام) در صحنه نبرد.

لحظه شهادت جانسوزانه عبدالله بن الحسن (علیه السلام)، فرزند امام حسن مجتبی (علیه السلام).

لحظه شهادت عارفانه امام (علیه السلام) در سجده و دگرگونی اوضاع عالم.

این مراسم بخشی از اعتقادات مذهبی، فرهنگی مردم را در برمی گیرد که با توجه به ارادت خالصانه مردم این دیار به اهل بیت(علیهم السلام) تمامی زندگی مردم را، تحت شعاع قرار می دهد. به گونه ای که مردم با خلوص نیت و تمامی جان و مال خود به استقبال و پیشواز سوگواری اباعبدالله حسین (علیه السلام) و یارانش می روند. این مسئله ریشه در اعتقادات مردم منطقه و ارادت ایشان به سیدالشهداء (علیه السلام) و سادات آل طیب به عنوان وارثان اهل بیت(علیهم السلام) است.

نتیجه

این نوع مقتل خوانی به شیوه سنتی منحصر به این مسجد بوده و به صورتموروثی، نسل به نسل واعظین و خدام آن به سیدالشهداء (علیه السلام) اظهار ارادت می کنند. در این مراسم سخنرانی، سقایی، خدمت رسانی، مداحی و نظایر اینها رنگ و بوی کاملاً سنتی دارد. همراهی، اتحاد و همدلی مردم به واسطه اعتقادات مذهبی شان به گونه ای است که در

این مسجد و جهت این امر، خیل عظیمی از مردم شوشتر و حومه آن برای پاسداشت و جهت عزای امام حسین (علیه السلام) و گوش دادن به مقتل خوانی گرد هم می آیند و هر دسته، گروه و یا فردی به نحوی سعی در نشان دادن ارادات خود به اهل بیت(علیهم السلام) و امام حسین (علیه السلام) دارد. به صورتی که مردم به صورت کاملاً خودجوش مواکب کوچکی برای پخش نذری، آب، شربت، چای و مانند اینها برپا می کنند. با توجه به برگزاری مراسم به صورت کاملاً سنتی تا کنون بدعت های جدید وارد این مراسم نشده است. اما بعضی از مراسمات خاص این مسجد در خطر فراموشی قرار دارند. همه ساله توسط هئیت امناء مسجد آل طیب و هیئت های مذهبی، برنامه ریزی مفصلی برای برگزاری هر چه بهتر این بر نامه انجام می گیرد.

منابع

_ بیات، عزیزالله (1383)، کلیات جغرافیای طبیعی وتاریخی ایران، تهران، امیرکبیر.

_ پیشوایی، مهدی (1385)، مقتل جامع سیدالشهداء، قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(رحمه الله).

_ چراغچی، علیرضا (1384)، خورشید پنهان سید صالح، بی جا، بی نا.

_ خیاط، میلاد و محمد ابراهیم عفیفی (1395)، مدلسازی توسعه شهری با استفاده از سنجش از دور و GIS، تهران، ماهواره.

_ خیاط، میلاد و مسعود ولی عرب (1399)، «آیین های سنتی محرم»، س 4، ش 47، اندیمشک، فصلنامه آفاق در علوم انسانی.

_ ---------------------------------- (1400)، «آیین های سنتی محرم»، بخش دوم، س 5، ش 48، اندیمشک، فصلنامه آفاق در علوم انسانی.

_ دهخدا، علی اکبر (1383)، لغت نامه، تهران، انتشارات دانشگاه تهران و موسسه لغت نامه دهخدا.

_ شریف رازی، محمد (1353). گنجینه دانشمندان، بی جا، بی نا.

_ علیزاده گل سفیدی، مصطفی (1388)، تشیع در بختیاری، تهران، سرو چمان.

_ مصاحبه با آیت الله سید محمد کاظم آل طیب در سال 1397 شمسی، مسجد آل طیب شوشتر.

_ معتمدی کاشانی، حسین (1378)، عزاداری سنتی شیعیان، قم، عصر ظهور.

_ نیرومند، محمد باقر (1384)، یادی از شوشتر، تهران، انجمن مفاخر فرهنگی.

نکته هایی از معارف حسینی

اشاره

دکتر محمدحسین مردانی نوکنده

آموزه هایی از قیام امام حسین (علیه السلام)

عاشورا، سراسر مدرسه عشق است. هراندازه انسان ها با درس های نهفته در آن حرکت خونین و ژرف که بشریت را با ارزش های متعالی و مفهوم حیات هدفدار آشنا ساخته، آشناتر گردند به همان میزان عزّتمند خواهند زیست و پایه های حکومت طاغوت ها را خواهند لرزاند. درس هایی که از عاشورا می توان گرفت، در گفتار و کردار امام حسین (علیه السلام) و یارانش دیده می شود و کسی که به دقت در مجموعه این واقعه بنگرد و آن را فرا راه خود قرار دهد، با این درس های انسان ساز آشنا می شود. در ادامه برخی از این درس ها را برمی شماریم.

توکّل

امام محمد باقر (علیه السلام) در سخنی فرمودند: «کسی که به خدا توکّل کند، شکست نمی خورد» و قیام خونین عاشورا، سرشار از این آموزه نیک الهی است که فرجامی جز پیروی حق بر باطل را نوید نبخشید. امام حسین (علیه السلام) گرچه به استناد دعوت نامه های کوفیان به سمت آنان حرکت کرد، ولی توکّل آن حضرت بهخداوند متعال بود. به همین دلیل، وقتی میان راه، خبر بی وفایی مردم و شهادت مسلم بن عقیل (علیه السلام) را شنید، تصمیم خویش را تغییر نداد و برای انجام تکلیف، با توکل به خدا راه خود را ادامه داد. بر این

اساس امام (علیه السلام) صبح عاشورا و با شروع حمله همه جانبه و بی رحمانه دشمن، در نیایشی به درگاه خدا، اعتماد به پروردگارش را چنین بیان فرمود: «خداوندا! تو تکیه گاه من در هر اندوه و امید من در هر سختی هستی. تو در هر پیشامدی تکیه گاه و مایه پشت گرمی منی».

رضا و تسلیم

از دیگر آموزه های کربلا، راضی بودن به رضای الهی است. هدف امام حسین (علیه السلام) فقط خشنودی خدا و پیامبر او بود. اگر در آن قیام خونین، جان عزیزش را نثار کرد، اگر سخت ترین مصیبت ها را به جان خرید و اگر خاندان گرامی اش را به دست اسارت سپرد، هدفی جز کسب رضای الهی نداشت. امام حسین (علیه السلام) هنگامی که قصد خروج از مکه به سمت عراق را داشتند، در خطبه ای به این ویژگی اشاره فرمودند: «ما اهل بیت به آنچه خدا راضی است،راضی و خشنودیم. در مقابل بلا و امتحان او، صبر و استقامت می ورزیم. او اجر صبرکنندگان را به ما عنایت خواهد فرمود».

عمل به تکلیف

از آموزه های ارزشمند کربلا، عمل به تکلیف است. هنگامی که دعوت نامه های پیاپی مردم کوفه به امام حسین (علیه السلام) رسید، ایشان هرچند از سست عهدی کوفیان آگاه بود، ولی آن اعلام حمایت ها را تکلیف آور دانست و به سوی آنان حرکت کرد. امام خمینی(رحمه الله) که خود قرن ها بعد با همین انگیزه، قیامی عزّتآفرین را پایه ریخت،در سخنانی درباره این آموزه عاشورایی می فرماید: «اینکه حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) قیام کرد با عدد کم،برای این که گفتند تکلیف من این است که نهی از منکر کنم»؛ در جای دیگری می فرماید: «حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) تکلیف برای خودشان دانستند که بروند و کشته هم بشوند و محو کنند آثار معاویه و پسرش را»؛ همچنین در جای دیگری امام(رحمه الله) فرمود: «لکن تکلیف بود که قیام بکند و خونش را بدهد تا این که ملت را اصلاح کند و عَلَم یزید را بخواباند».

آزادگی

عاشورا، نماد آزادگی و حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) سرور آزادگان است. همو که در پاسخ کسانی که بیعت با یزید را از ایشان می خواستند تا در امان بماند، می فرمود:آگاه باشید! ناپاک زاده فرزند ناپاک زاده، مرا میان دو چیز مجبور کرده است: بین مرگ و ذلت،ولی هیهات که ما ذلت و خواری را بپذیریم. خداوند پذیرش ذلت را بر ما و بر پیامبر و مؤمنان روا نداشته است و دامن های پاک و دارای اصالت و شرف و خاندان دارای همت والا و عزّت نفس ما هرگز اجازه نمی دهد اطاعت فرومایگان را بر مرگ شرافتمندانه ترجیح دهیم.

اخلاص

اخلاص سیدالشهداء (علیه السلام) و یاران آن حضرت، مهم ترین عامل جاودانگی قیام حسینی است. از زمانی که حضرت از مدینه حرکت کرد، تا مکّه و سپس کربلا، بسیار کسانِ مدّعی با ایشان همراه شدند و به ظاهر خود را حسینی نشان دادند، ولی هیچ کدام بر حرف خود نایستادند و در نهایت، سرور شهیدان را تنها رها کردند. در روز عاشورا و صحنه نبرد کربلا نیز، تنها خون بود و شمشیر و زخمو درد و شهادت، و از مدال و پول و امتیازهای اجتماعی و مقام های دنیوی خبری نبود. از این رو، ماندگان و مقاومان، تنها با نیروی اخلاص به جهاد در راه حضرت دوست ادامه می دادند و یکی یکی شربت شهادت می نوشیدند.

ایثار

از بارزترین درس های عاشورای حسینی ایثار و مقدّم داشتن دیگری بر خود است. در صحنه کربلا، نخستین ایثارگر، سیدالشهداء (علیه السلام) بود که حاضر شد خود و خاندانش را فدای دین خدا کند و رضای او را برهمه چیز برگزیند. حتی زمانی که یاران حضرت به شهادت رسیدند و نوبت به جان فشانیِ بنی هاشم رسید، امام حسین (علیه السلام) ابتدا فرزند دلبندشان، علی اکبر (علیه السلام) را برای شهادت در راه خدا فراخواند. جلوه دیگر ایثار در کربلا، کار زیبای حضرت ابوالفضل (علیه السلام) بود. آن حضرت که با لب تشنه وارد فرات شد، چون خواست آب بنوشد، یاد لب های تشنه امام حسین (علیه السلام) و کودکان تشنه کامش افتاد و به خود نهیب زد که: آیا آب می نوشی، در حالی که برادر و مولایت حسین (علیه السلام) تشنه و در

آستانه شهادت است؟ پس آب را ننوشید و بازگشت و لب تشنه به شهادت رسید.

امر به معروف و نهی از منکر

از آموزه های ارزنده نهضت حسینی، توجه به دو فریضه مهم امر به معروف و نهی ازمنکر است. امام حسین (علیه السلام) در وصیت نامه ای که هنگام خروج از مدینه و در زمان وداع با برادرش محمد بن حنفیه برای وی نوشت، هدف از حرکت خویش را چنین برشمرد: من نه از روی سرمستی و گستاخی، و نه برای فساد و ستمگری حرکت کردم، بلکه تنها برای طلب اصلاح در امت جدم حرکت کردم. می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به سیره جدم و پدرم علیبن ابی طالب عمل نمایم.

حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) در جای دیگری نیز فرموده بودند: «بارخدایا! من به معروف اشتیاق و از منکر تنفّر دارم». بر این اساس، در زیارت های گوناگونی که درباره امام حسین (علیه السلام) از پیشوایان معصوم(علیهم السلام) وارده شده، این تعابیر دیده می شود: «گواهی می دهم تو نماز را به پا داشتی و زکات دادی و امر به معروف نمودی و نهی از منکر کردی».

نفی نژاد پرستی

شهید، شهید است. چه تفاوت دارد که از چه نژاد و رنگ و زبانی باشد؛سفید و سیاه، عرب و عجم، رومی یا زنگی. ملاک ارزش در اسلام، عقیده و ایمان است. شهادتکده کربلا، بزمگاه عشق است و همه گونه شهیدی دارد؛ جوان، پیر، خردسال، شیرخوار، سیاه، سفید، عرب و عجم. آنجا، یگانگی است و از نابرابریِ نژادی اثری نیست. پیشوای شهیدان، حسین (علیه السلام) در صحنه نبرد، این آموزش دینی و انسانی را به کار گرفت و سپاس و ستایشی همسان به همه یارانش، از پیرمرد تا نوجوان و از رییس قبیله تا غلام سیاه روا می داشت.

پای بندی به اصول انسانی و اخلاقی

نهضت عاشورا، مظهر ارزش گذاری به حقوق انسانی است. یاران امام حسین (علیه السلام) در بین راه کربلا، با لشکریان حرّ بن یزید ریاحی برخوردند که راه را برآن حضرت و یارانش

بستند. برخی از یاران امام (علیه السلام) پیشنهاد مبارزه و نابودی آنها را دادند و دلیل آوردند که قدرت نبرد با ایشان را داریم. ولی امام (علیه السلام) مدارا کرد و یاران را به صبر دعوت فرمود. همچنین صبح عاشورا که شمر جلو آمد وبه آن حضرت اهانت کرد، مسلم بن عوسجه، از یاران امام (علیه السلام) خواست با تیری او را از پای درآورد که حضرت مانع شد.

رنگ و بویی جاودانه

مؤمن باید از فرصت هایی که برایش پیش می آید بهترین و بیشترین استفاده را بکند. اگر می خواهد چیزی را در راه خدا ببخشد باید به آن رنگ و بوی جاودانگی دهد تا همیشه حتی پس از مرگ نیز از آن بهره گیرد. اساساً یکی از اهدافی که اسلام وقف را فرا روی مؤمنان قرار داده این است که بعد از مرگ نیز پرونده اعمال نیکش بسته نشود و از پاداش آن تا روز قیامت بهره مند شود. از این رو مردگان حسرت می خورند و آرزو می کنند که ای کاش می توانستند لحظه ای به دنیا بازگردند تا این عمل صالح را انجام دهند.

معرفی کتاب

دکتر محمدرضا فخر روحانی(1)

سید مجتبی بحرینی، حدیث کشته اشک ها و اسیر غم ها، مشهد: نشر ژیکان، 1400.

مولف کتاب از روحانیون و وعاظ قدیمی مشهد مقدس بوده، سال ها به تبلیغ و تألیف اشتغال داشته و آثار سودمند فراوانی را به رشته تحریر درآورده است. عنوان کتاب مورد بررسی ترجمه دو لقب از القاب امام حسین (علیه السلام) است که در بعضی از زیارت نامه های آن حضرت آمده است.

ابتکار ستودنی مولف داین است که یکی از صلوات های در حق آن حضرت که در کتاب مصباح الزائر اثر سید بن طاووس نقل شده را شرح و تفسیر می کند. در صفحات آغازین کتاب، متن این صلوات کامل نقل شده است.

اساسا صلوات ها که با عبارت «الّلهُمَّ صَلِّ عَلی» آغاز می شوند هم نحوه ارادت ورزی و هم شناخت مزور و سب رفعت شأن او را به زائر یاد می دهند.چنین متونی از این جهت اهمیت دارند که برخی شایستگی ها و ویژگی های شخصیتی تحسین برانگیز مزور را به زائر متذکر شده تا زائر با آگاهی به حریم نورانی حرم ملائک پاسبان معصوم وارد شده، اجازه تشرف یافته و ارادت ورزانه مراتب احترام را بجای آورد. این کتاب معانی صلوات را


1) . استادیار دانشگاه قم (Abumahdi1061@gmail.com)

به زبانی ساده به خواننده تعلیم می دهد. در کتاب مذکور، کلمات، عبارات و مفاهیم به کار رفته در این صلوات به زبانی روشن برای خوانندگان توضیح داده شده است. برای این توضیحات، به آیات شریفه قرآن کریم، احادیث و متون معتبر استناد شده است.

کتاب حدیث کشته اشک ها و اسیر غم ها در 262 صفحه و هفت فصل تنظیم شده است و در هر فصل یکی از فقرات این صلوات که با عبارت دعایی «الّلهُمَّ» آغاز می شود شرح، تفسیر و تبیین شده است. در این کتاب مشخص می شود که چگونه زائر از خداوند طلب کند تا بر امام حسین (علیه السلام) درود خاص و بی پایان بفرستد و این کار، یعنی تقاضای ارسال صلوات، یکی از ارجمندترین صورت های ادای احترام و زیارت کردن است.

در پایان کتاب، فهرستی از تألیفات نویسنده محترم درج شده که نشان دهنده جد و جهد و تلاش های ارزشمند ایشان در جهت تبیین معارف اهل بیت(علیهم السلام) است.

فراخوان نگارش مقاله برای فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی

با توجه به اهمیت و تأثیر عاشورا و امام حسین (علیه السلام) در جوامع بشری به ویژه جامعه امروز اسلام، جمعی از دردمندان صاحب قلم و اندیشه ور که ترکیبی از اساتید حوزه و دانشگاه هستند، با نیتی الهی و به دور از نگرش های سیاسی و زودگذر، بر آن شدند که انتشار فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی را با رویکردی علمی در مرحله اول برای مخاطبان داخل کشور و در گام بعدی برای دنیای اسلام آغاز نمایند.

فصل نامه علمی _ تخصصی پژوهش نامه معارف حسینی ضمن قدردانی از تلاش های صورت گرفته در تبلیغ و ترویج فرهنگ حسینی، درصدد است در حوزه های ذیل به ترویج و گسترش فرهنگ حسینی بپردازد:

1.

شخصیت و ویژگی های سیدالشهداء (علیه السلام) به عنوان امام، اسوه و الگو

2.

معارف و احادیث گزارش شده از امام حسین (علیه السلام) یا مرتبط با ایشان

3.

تبیین تاریخی و تاریخ تحلیلی نهضت عاشورا و حماسه کربلا

4.

سیره و سبک زندگی سیدالشهداء (علیه السلام)

5.

تحلیل عصری و روزآمد از سیره حسینی و نهضت عاشورا

6.

معرفی توصیفی، تحلیلی و انتقادی منابع و مصادر مرتبط با امام حسین (علیه السلام) و نهضت عاشورا

7.

ادب و هنر عاشورایی8. سایر موضوعات مرتبط با معارف حسینی

از تمامی علاقه مندان و نویسندگان محترم درخواست می شود که مقالات علمی خود را بر اساس فرمت تعریف شده نشریه، به سامانه فصل نامه ارسال نمایند.

ای که از روز ازل ما را جدا کردی حسین *** یک نگه کردی و ما را مبتلا کردی حسین

حق اشتراک سالیانه 000/200/3 ریال

هزینه اشتراک فصل نامه را به شماره حساب 0111650896001 بانک ملی به نام کانون فرهنگی تبلیغی فرات واریز نمایید.

آدرس پستی مجله: خیابان پیروزی، خیابان شهید هادی بنایی، کوچه نهم،

پلاک 16، طبقه سوم، فصل نام پژوهش نامه معارف حسینی کدپستی: 1735813677

تلفن: 33328769-021 همراه: 09113701235

فرم اشتراک فصل نامه بین المللی پژوهش نامه معارف حسینی

مشخصات متقاضی

نام خانوادگی:.............................................. نام: ...........................................

جنسیت: زن £ مرد £ _ میزان تحصیلات:............... رشته تحصیلی: ..........

شغل:...................... تاریخ و شماره فیش بانکی:.................................... مبلغ واریز شده:

متقاضی اشتراک از شماره:........ آدرس پستی و کد پستی: .......................

............................................................................................................... صندوق پستی:........................................ تلفن: ............................................ همراه: .....................................................................................................

امضای متقاضی

مشخصات مؤسسۀ متقاضی دریافت فصل نامه

نام مؤسسه:..................................... واحد درخواست کننده: ....................... آدرس پستی: ........................................................................................... ................................................................................................................

صندوق پستی:..................تلفن:..................... همراه: ..................................

تاریخ و شماره فیش بانکی: ..................................................................... مبلغ واریز شده: ......................................................................................

امضای مسئول و مهر مؤسسه

International of Husayni Research Studies

Vol. 7, No.26, Summer 2022

International of Husayni Research Studies is credited with being the first Iranian quarterly journal of research papers in the realm of Husayni, particularly Ashura, studies. Although published mainly in Persian, the scope of papers published in it is by no means limited to Iran and/or the Persian language; it is international in both scope and theme.

Proprietor and founder: Dr. MuhammadHusayn Mardani Nowkandeh EditorinChief: Dr. MuhammadHusayn Mardani Nowkandeh

Editorial Board:

Dr. Najaf Lakzayi, Baqir alUlum University, Qum

Dr. Hosein Khnifar, University of Tehran

Dr. Mojtaba Rahmandoust, University of Tehran

Dr. Ali Hajikhani, Tarbiat Modarres University

Dr. Ali Bayat, University of Tehran

Dr. Nasser Rafi'iMuhammadi, AlMustafa International University

Dr. GholamReza Khoshfar, University of Golestan

Dr. MuhammadReza Sangari, Institute of Islamic Culture and Thought

Dr. Mohammad Ranjbar Hosseini, Quran and Hadith University

Dr. MuhammadReza FakhrRohani, University of Qum

Dr. Mahdi Mardani (Golestani), Quran and Hadith University

English sections: Dr. MuhammadReza FakhrRohani

Contact information

Telefax: +98-21-43855828

Mailing address: International of Hussaini Reaserch Studies, Floor 3 No 16.9th Alley, Shahid Hadi Banayist, Piruzi Ave., Tehran 1735813677 http://www.maarefehosseini.ir Ayate.boostan@gmail.com

A Critical Appraisal of the Treatise Durar alsimt fi khabar al- sibt: A Rhythmic Prose Maqtal of Ibn Abar alBalansi alQaza`i Dr. Sayyid Masaud Keyzeqani Masaud Salmani Haqiqi

Although develooing maqtals regarding the martyrdom of Imam al- Husayn has a MiddleEastern origin, it has received due attention in the western hemisphere, ie, in the presentday Spain. The treatise under review was written by Ibn Abar alBalansi alQuza`i (7/ 14 cent.) of Analusia, Spain, in rhythmic Arabic prose. The present paper deals with this work wherein the author expressed his profound devotion to Imam alHusayn. Moreover, he regards the Karbala scene of the Husayni camp vs. the Umayyad camp as a confrontation between the right and the wrong. Apart from the author's mentiining the merits of the Ahl alBayt, there are some minor objections raised about the work under review.

Keywords: Imam alHusayn, Sunnis, Andalus, literary maqtal writing.

Allama Sunquri Haeri's Critiques of Sheikh alSaduq's Views on the Removal of Hijab of the Ladies

Dr. Muhammad Farahani Dr. Hoseyn Muhammadi Fam

were

Sheikh alSaduq quotes some traditions in which it is claimed that the hijab of the female survivors of the Ashura massacre was removed. Based on delicate hadith scholarship techniques, Allama Sunquri Haeri rejects those views in his book al`Asemiyyah. He holds that such scenes improbable to take place there and then during and after the Ashura episode. Keywords: Imam alHusayn, Ashura, Karbala, ladies, removal of hijab, plundering the encampment.

Evaluation of the Maqtal Texts

Sayyid Hamid Mousavi

Not all martyrdom narratives (maqtal texts) of Imam alHusayn are equally reliable and of the same authority. As such, they can be divided into reliable vs. weak sources. There are some earlier sources just whose titles and some excerpts have survived, as made references to in other, later works. The present work focuses on the maqtal sources, hence providing a framework for developing more comprehensive maqtals.

Keywords: Imam alHusayn bibliography, maqtal texts, reliable maqtals, weak sources.

Ali alAkbar's Martyrdom Fate in the Ashura Maqtals

Dr. Ali Farsi Madan

The present paper focuses on the martyrdom fate and account (maqtal) of Ali alAkbar, the elder martyred son of Imam alHusayn. It deals with various aspects of his martyrdom account as rendered in Ashura sources. In the maqtal sources, he is credited with being the first Hashimid martyr, the perfect lookalike of the Prophet Muhammad, and that at his martyrdom, Imam alHusayn wept and cursed his slayers

Keywords: Imam alHusayn, Ali alAkbar, maqtal, Ashura

Muhriq alqulub wa alakbad and its Author

Mahdi Askari

Throughout history, leading Shia ulema have developed books and sources on the life and times of the Infallibles as well as on the afflictions inflicted on them. Apart from certain big names, eg, alMufid and his Kitab alIrshad, Ibn Tawus and his alLuhuf, there have also been some less known ulema who did the same. The Safavidera philosopher Aliquli b. Qarachabay Khan developed a book on the calamities of the five prominent Ahl alBayt members, entitled as "Muhriq alqulub wa alakbad. In it, although he makes references to other sources, not all the accounts he mentions could be of equally high reliability.

Keywords: Muhriq alqulub wa alakbad, Aliquli b. Qarachabay Khan, Safavid era

The Maqtal Recitation Ritual on the First Ten Days of Muharram in Shushtar

Milad Khayyat and Masaud Valiarab

Maqtal recitation has long been a prominent mode of recounting the Ashura afflictions. In Iran, it has been a ritual by means of which the memories of the sublime aims of Imam alHusayn get revived. Such recitation has ling been an established practice at Al Tayyib Mosque of Shushtar, Khuzestan. It was most probably initiated by the late Grand Ayatollah Sayyid Muhammad Mahdi Al Tayyib, hence the mosque has been credited with being referred to as the capital of maqtal recitation in Khuzestan. It is held on the first ten days of Muharram, with its culmination on Ashura. The present work is a result of both field and library research activities

Keywords: Imam alHusayn, maqtal recitation, Shushtar, Al Tayyib Mosque, Muharram