پژوهش نامه معارف حسینی 20 نخستین فصلنامه تخصصی امام حسین علیه السلام

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

فصل نامه علمی _ تخصصی

سال پنجم، شماره 20، زمستان 1399

صاحب امتیاز و مدیرمسئول: دکتر محمدحسین مردانی نوکنده

سردبیر: دکتر سید محمدکاظم طباطبایی

مدیر داخلی: غفار عموزاده آرائی

مدیر اجرایی: دکتر حسین قلندری

ویراستار فارسی: سعید صناعتی

مترجم و ویراستار انگلیسی: دکتر محمدرضافخرروحانی

ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری

طراح جلد: حسن فرزانگان

صفحه آرا: علی قنبری

مدیر روابط عمومی: علیرضا شابدین

لیتوگرافی، چاپ و صحافی: مشهد، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی

هیئت تحریریه: دکتر نجف لک زایی استاد دانشگاه باقر العلوم(علیه السلام)

دکتر مجتبی رحماندوست دانشیار دانشگاه تهران

دکتر ناصر رفیعی محمدی دانشیار جامعة المصطفی العالمیه

دکتر علی بیات دانشیار دانشگاه تهران

دکتر علی حاجی خانی دانشیار دانشگاه تربیت مدرس

دکتر غلامرضا خوش فر دانشیار دانشگاه گلستان

دکتر محمدرضا سنگری استادیار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

دکتر مصطفی دلشاد تهرانی استادیار دانشگاه قرآن و حدیث

دکتر محمد رضا فخر روحانی استادیار دانشگاه قم

دکتر مهدی مردانی(گلستانی) استادیار دانشگاه قرآن و حدیث

نشانی پستی: گرگان _ صندوق پستی853-49175، فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی

کدپستی: 4916935379

نمابر: 32131590-017 همراه: 09113701235

ایمیل فصل نامه: ayate.boostan@gmail.com http://www.maarefehosseini.ir

شمارگان: 1200 نسخه بها: 000/125 ریال

این فصل نامه با همکاری اداره کل تبلیغات اسلامی گلستان منتشر می گردد.

اشاره

فصل نامه علمی _ تخصصی پژوهش نامه معارف حسینی نشریه ای با موضوع مطالعات اسلامی (با تمرکز بر معارف امام حسین(علیه السلام)) به زبان فارسی و گستره سراسری و نوع انتشار مجله ای به شماره ثبت75858 فعالیت خویش را با رویکرد علمی _ تخصصی آغاز نموده است.

فصل نامه علمی _ تخصصی پژوهش نامه معارف حسینی در پایگاه های زیر نمایه می شود:

1.

بانک نشریات کشور www. magiran. ir

2.

مرکز اطلاعات و مدارک علمی جهاد دانشگاهی www. sid. ir

3.

پایگاه مجلات تخصصی نور www. noorrmags. ir

4.

پرتال جامع علوم انسانی _ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

5.

پایگاه نشریات علمی _ تخصصی دانشگاهی ایران (پانتا)

6.

کتابخوان همراه پژوهان @pajoohaan_ir

مشاور عالی:

حجت الاسلام نورالله ولی نژاد

مشاوران علمی فصل نامه در عراق:

1.

شیخ علی الفتلاوی (مدیر کتابخانه حرم امام حسین(علیه السلام) در کربلا)

2.

دکتر محمد حسین علی (دانشگاه کربلا)

3.

دکتر سید حسن عیسی الحکیم (دانشگاه کوفه)

4.

دکتر هادی التمیمی (الجامعة الاسلامیة نجف اشرف)

5.

دکتر سید سلمان هادی آل طعمه (پژوهشگر کربلا)

6.

سید یونس الموسوی (حرم حضرت ابوالفضل(علیه السلام))

7.

سید حیدر غازی جاسم الموسوی (دانشگاه بابل، مؤسسه ترجمه الکفیل)

شیوه نگارش و چگونگی پذیرش مقاله در آیت بوستان- پژوهش نامه معارف حسینی

مقاله باید حاصل پژوهش علمی در یکی از موضوعات مرتبط با معارف حسینی باشد.

هیئت تحریریه در رد پذیرش و ویرایش مقاله ها آزاد است.

تقدم و تأخر چاپ مقاله ها با بررسی و نظر هیئت تحریریه مشخص می شود.

مسئولیت درستی مطالب مندرج در مقاله به عهده نویسنده است و فصلنامه آیت بوستان هیچگونه مسئولیتی در قبال آن ندارد.

در هر مقاله ، فاصله خطوط 1 ، حاشیه از دو طرف 4 و از زیر و زبر 5 سانتی متر باشد و هر مقاله باید حداکثر 18 صفحه A4 ( با قلم نازنین (12) و برپایه دستور خط مصوّب فرهنگستان زبان و ادب فارسی (www.persianacademy.com) نگاشته شود.

مقالات باید در محیط Word 2000 / 2003 XP حروف چینی و به دفتر فصلنامه ارسال شود.

در صفحه عنوان ، به ترتیب ، عنوان مقاله نازنین (15 زیر عنوان نازنین (13) ، نام نویسنده / نویسندگان (نازنین) (13) ، رتبه علمی و نام دانشگاه یا سازمان وابسته همان قلم) ، چکیده (در 5 تا 8 خط ، کلید واژه ها ( 5 تا 7 واژه ، شماره تماس و نشانی الکترونیکی نویسنده در پاورقی آورده شود. اطلاعات مندرج در بند پیشین به زبان انگلیسی ، در صفحه ای جداگانه آورده شود.

تصویرها ، جدولها و نمودارها با مشخصات دقیق در صفحات جداگانه آورده شود.

هر مقاله باید شامل مقدمه مواد روشها و بحث و نتیجه گیری باشد.

توضیحات در انتهای مقاله به صورت پی نوشت ذکر شود.

ارجاعات تمام نقل و قولها مستقیم و غیر مستقیم باید به صورت زیر تنظیم شود : (نام خانوادگی نویسنده / نویسندگان ، سال نشر: شماره صفحه)

اگر از یک نویسنده در یک سال بیش از یک اثر منتشر شده باشد ، این آثار با ذکر حروف الف : ب ، و... ی ا b a و... پس از سال انتشار از هم متمایز شوند.

اگر کتاب بیش ار سه نویسنده داشته باشد، پس از نام نخستین نویسنده عبارت « و همکاران» نوشته شود؛ اثری که نام نویسنده ندارد به نام کتاب ارجاع داده شود؛ اثری که توسط مؤسسه یا سازمانی فراهم آمده باشد به نام مؤسسه یا سازمان ارجاع شود.

فهرست منابع و مآخذ در پایان مقاله به ترتیب حروف الفبا و به صورت زیر تنظیم شود: کتاب : نام خانوادگی، نام نویسنده / نویسندگان) سال نشر). نام کتاب. نام و نام خانوادگی افراد دخیل (مصحح، مترجم، ویراستار و ...). شمارۀ چاپ محل نشر ناشر کتابی که نام مؤلف ندارد: نام کتاب سال نشر) شماره چاپ محل نشر: ناشر کتابی که تالیف یک مؤسسه است: نام مؤسسه مؤلف. سال نشر نام کتاب شماره چاپ. محل نشر: ناشر.

مقاله: نام خانوادگی، نام نویسنده / نویسندگان سال نشر عنوان مقاله». نام ویراستاریا گرد آورنده.

نام مجموعه مقالات محل نشر: نام ناشر. شماره صفحات مقاله.

حق چاپ مقاله، پس از پذیرش برای آیت بوستان پژوهش نامه معارف حسینی) محفوظ است و نویسنده نمی تواند آن را به نشریه دیگر ارائه دهد.

مقاله های دریافت شده بازگردانده نمی شود.

فصلنامه آیت بوستان - پژوهش نامه معارف حسینی

فهرست عناوین

شخصیت شناسی شمر بن ذی الجوشن و نقش او در مصائب کربلا... 7

دکتر محمد رنجبرحسینی، محبوبه خسروی

رابطه نهضت عاشورا و انقلاب های ظلم ستیز تا دوران معاصر.. 17

محمود سالاروند

سیمای حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام) در متون اهل سنت.... 45

دکتر محمدرضا افروغ

سیرۀ تربیتی امام حسین (علیه السلام) در سیمای آیاتی سورۀ مریم (علیها السلام)... 65

مریم احمدلی

اهداف امام حسین (علیه السلام) در آثار برخی از مستشرقان... 91

دکتر سید حسن قریشی کرین

پیاده روی اربعین به مثابه اسطوره ای برای بازآفرینی هویت فرهنگی... 113

دکتر سید خدایار مرتضوی، حسین صولتی، فرشته داداش زاده

نکته هایی از معارف حسینی... 139

دکتر محمدحسین مردانی نوکنده

معرفی کتاب.... 143

دکتر محمدرضا فخر روحانی

شخصیت شناسی شمر بن ذی الجوشن و نقش او در مصائب کربلا

اشاره

دکتر محمد رنجبرحسینی(1)محبوبه خسروی(2)

تاریخ دریافت: 11/5/99 تاریخ پذیرش: 19/09/99

چکیده

شمر بن ذی الجوشن یکی از افرادی است که در جریان قیام امام حسین (علیه السلام) مرتکب جنایاتی شد و به بدنامی و بدفرجامی به عنوان قاتل امام حسین (علیه السلام) در تاریخ ثبت شده است. این فرد دارای فراز و فرودهای شخصیتی است. نوشتار پیش رو با روش توصیفی و شیوۀ کتابخانه ای به شخصیت شناسی وی و نقش او در جنایات و مصائب کربلا به ویژه روز عاشورا پرداخته است.

کلیدواژه ها: امام حسین (علیه السلام)، شمربن ذی الجوشن، روز عاشورا، مصائب کربلا.


1) . عضو هیئت علمی دانشگاه قرآن و حدیث (ranjbarhosseini@gmail.com)

2) . کارشناسی ارشد علوم و معارف نهج البلاغه، دانشگاه قرآن و حدیث(نویسنده مسئول)

مقدمه

هدایت و راه یابی برای طی کردن مسیری که انسان را به سعادت برساند، به طور فطری در انسان وجود دارد. در کنار این امر فطری، عوامل زیادی وجود دارد که می تواند مایه گمراهی او گردد. علل و عواملی که مانع رسیدن انسان به مقامی که شایسته آن است می شود و او را از راه حق بازمی دارد، گاهی مربوط به خود اوست و گاه مربوط به اجتماع و محیط پیرامون وی است. انسان در دگرگونی های اجتماع هماره با انواع و اقسام آزمایش ها روبه روست. چنان چه فرد نتواند به درستی راه درست را تشخیص دهد، به فرجام بدی دچار خواهد شد.

در دوران حکومت امام علی (علیه السلام) با توجه به تحولات سیاسی آن زمان، افراد گرفتار انحرافات و شبهات شدند و نتوانستند مسیر حق را به دلیل فاصله گرفتن از اسلام ناب تشخیص دهند و سرانجام به سرنوشت سوء دچار گردیدند. شمر بن شُرَحبیل (ذی الجوشن) بن اَعْوَر بن عمرو، یکی از این افراد است که زندگی اش دارای فرازو فرودهایی است. فرودی که او را به یکی از بدنام ترین انسان های روی زمین تبدیل کرد و ملعون اِنس و جنّ نمود. بررسی شخصیت و جنایات وی می تواند از باب عبرت و پندآموزی برای حقیقت جویان مفید باشد.

مقاله پیش رو به شخصیت شناسی و نقش او در فجایعی که در قیام امام حسین (علیه السلام) به ویژه در روز عاشورا مرتکب شده، پرداخته است.

شخصیت شناسی شمر بن ذی الجوشن

او ابوسابغه، شمر بن ذى الجوشن، ضباب بن کِلاب بن ربیعة بن عامر بنصَعصعة بن معاویة بن بَکر بن هَوازن بن منصور است (ابن عساکر، 1415: 23/188).

وی از تابعین و رؤسای قبیلۀ هَوازِن از تیرۀ بنی عامر بن صَعْصَعَه و از خاندان ضِباب بن کلاب به شمار می رود (ابن عبد ربه، 1416: 3/306). تاریخ ولادت او به درستی مشخص نیست. امام حسین (علیه السلام) مادرش را در واقعۀ کربلا، پسر زنِ بزچران خطاب کرده است (مفید، 1369: 2/96). سرانجام وی پس از ارتکاب جنایات متعدد، در سال

66هجری به دست یاران مختار ثقفی به هلاکت رسید (بلاذری، 2000: 6/58).

خوارزمی در وصف شمر می نویسد:

[شمر] از نقش آفرینان اصلى جنایات کربلاست. او زشت رو و زشت کردار بود. (خوارزمی، 1418: 2/41)

دوران مثبت زندگی شمر بن ذی الجوشن

همراهی با حضرت علی (علیه السلام)

شمر در دوران حکومت ابوبکر نقش چندانی نداشت؛ زیرا هرچند او را از اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بدانیم، در آن دوران سن چندانی نداشته است که بتواند نقش مهم و سرنوشت سازی بر عهده گیرد. در دوران عمر و عثمان نیز تا جایی که نگارنده اطلاع دارد، نامی از شمر در تاریخ ثبت نشده است. با کشته شدن عثمان در سال 35هجری، علی بن ابی طالب (علیه السلام) به خلافت برگزیده شد. آن حضرت، کوفه را به عنوان پایتخت حکومت خویش برگزید و در آن جا ساکن شد. با آمدن خلیفه به کوفه، شمر که از سران و بزرگان کوفه به شمار می آمد، نزد حضرت رفت و در جنگ ها و درگیری ها در رکاب امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)حضور یافت. شمر در جنگ صفین حاضر بود. او در این جنگ به دلیل درگیری با ادهم بن محرز باهلی، به سختی مجروح شد، به گونه ای که ادهم با شمشیر، استخوان پیشانی وی را شکافت. شمر نیز به عنوان انتقام، نیزه ای به او زد و او را از اسب به زیر افکند. با این حال ادهم با کمک شامیان از مرگ رهایی یافت (نصر بن مزاحم، 1370: 366).

دوران منفی زندگی شمر بن ذی الجوشن

1. در مقابل امام علی (علیه السلام)

پایان جنگ صفین، آغاز انحراف گروهی به ظاهر مسلمان به نام خوارج بود. هسته های نخستین این گروه منحرف که به «خوارج نهروان» و «مارقین» معروف بودند، با شعار «لا حکم الا لله» به مرحله ظهور رسید. نام بعضی از سران و افراد این جنبش، در

مصادر تاریخی به ثبت رسیده است، ولی در هیچ یک، نام شمر بن ذی الجوشن در شمار این افراد دیده نشده است. تنها در کتاب صلح الحسن (علیه السلام) چنین آمده است:

سرکردگان خوارج در کوفه عبارت بودند از: عبدالله بن وهب الراسبی، شیث بن ربعی، عبدالله بن الکواء، الاشعث بن قیس و شمر بن ذی الجوشن. (آل یاسین، 1410: 60)

امام حسن مجتبی (علیه السلام) هنگام وفات به برادرش حسین (علیه السلام) فرمود:

همانا پدرم علی (علیه السلام) پس از جنگ صفین در خطبه ای، خبر شهادت من و تو را به مردم داد. اشعث بن قیس که در مجلس حضور داشت، برخاست و گفت: اخباری را می گویی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز آن را ادعا نکرده است! این علوم را از کجا به دست آورده ای؟ پدرم پاسخ داد: ایآتش بیار معرکه! همانا پسرت، محمد بن اشعث نیز از قاتلان حسین (علیه السلام) است. به خدا سوگند! شمر بن ذی الجوشن و شبث بن ربعی و زبیدی و عمرو بن حریث نیز از آنان هستند. (ابن حمدان، 1377: 1/184)

آن حضرت، در این خطبه نیز شماری از خوارج را نام برده و شمر را نیز در ردیف آنان آورده است. شاید مقصود ایشان این بوده است که بگوید شما خوارج که ادعای دین داری دارید، فرزند دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را خواهید کشت.

پس از آن، شمر در شمار اطرافیان معاویه شد. شیخ مفید چنین می نویسد:

معاویه، نامه ای برای امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرستاد. حضرت نیز پاسخ آن نامه را نوشت و به دست طرماح بن عدی طایی به دمشق فرستاد. وی پس از آن که به شام رسید، پرسید: فرماندهان معاویه کجایند؟ به او پاسخ دادند: کدامشان را می خواهی؟ گفت: ابوالاعور اسلمی، عمرو عاص، شمر بن ذی الجوشن و هدی بن محمد بن اشعث کندی را می خواهم. (مفید، 1413: 139)

در این خبر، شمر با صراحت در شمار متصدیان لشکر معاویه قرار گرفته است و این خود، گواهی روشن بر روحیه فرصت طلبی اوست. پس از این دوران، شمر با روی آوردن به امویان، به طور آشکار در صف مخالفان خاندان عصمت و طهارت(علیهم السلام) قرار گرفت.

2. نفوذی در سپاه امام حسن (علیه السلام)

با شهادت علی (علیه السلام) شمر در رکاب امام مجتبی (علیه السلام) و در برابر معاویه قرار گرفت. این مسئله را به دو گونه می توان تفسیر کرد؛ ممکن است او به دلیل روحیه فرصت طلبی خویش، وضعیت را چنان دیده که با امام حسن (علیه السلام) بیعت کند و بهلشکر او درآید. همچنین ممکن است وی از نیروهای نفوذی ستون پنجم معاویه در لشکر امام (علیه السلام) بوده که جز کارشکنی، سودی برای حضرت نداشتند. شیخ محمدجواد مغنیه _ از عالمان و مفسران شیعه اهل لبنان در قرن چهاردهم هجری _ می نویسد:

بسیاری از افرادی که در قتل امام حسین (علیه السلام) شرکت داشتند، در زمان امام حسن (علیه السلام) در رکاب او بودند و پیش از صلح، مایه از هم پاشیدگی لشکر ایشان شدند. از آن جمله، شمربن ذی الجوشن است. (مغنیه، 1421: 62)

3. شهادت دروغ در قتل حجر بن عدی

شمر هنگام دستگیری حُجر بن عَدی _ از صحابه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و از یاران علی (علیه السلام) _ در سال 51، جزو کسانی بود که نزد زیاد بن ابیه به دروغ شهادت داد که حجر مرتد شده و شهر را به آشوب کشیده است. (طبری،1387ق: 5/270)

4. مشارکت در قتل مسلم بن عقیل

وقتی مسلم بن عقیل در سال 60 هجری از سوی امام حسین (علیه السلام) به کوفه رفت، شمر از جمله افرادی بود که از سوی عبیدالله بن زیاد _ حاکم کوفه _ مأمور شد مردم را از اطراف مسلم پراکنده سازد. (مفید، 1414: 2/52)

5. تحریک ابن زیاد برای جنگ با امام حسین (علیه السلام)

پس از آن که امام حسین به کربلا رسید، عمر بن سعد قصد جلوگیری از جنگ و خون ریزی داشت و به دنبال راه حلی مسالمت آمیز بود؛ اما شمر، ابن زیاد را که به نظر می رسید با قصد عمر بن سعد موافق است، به جنگ با امام تشویق کرد. وقتی عمر بن سعد نامۀ شمر را خواند، گفت:

چیست تو را؟ وای به حال تو! خدا آواره ات کند و زشت گرداند. آن چهبرای من آورده ای، به خدا من گمان دارم همانا تو از او جلوگیری کرده از این که پیشنهادی که من برایش نوشته بودم بپذیرد و کاری را که ما امید اصلاح آن را داشتیم بر ما تباه ساختی. به خدا حسین تسلیم کسی نشود؛ همانا جان پدرش [علی] در سینۀ اوست [و او کسی نیست که تن بخواری دهد]. شمر گفت: اکنون بگو چه خواهی کرد؟ آیا فرمان امیر را انجام می دهی و با دشمنش می جنگی؟ وگرنه به کناری برو و لشکر را به من واگذار. عمر بن سعد گفت: نه چنین نکنم و امارت لشکر را به تو وانگذارم و خود انجام دهم و تو امیر بر پیادگان باش. (همو: 91)

6. حیله برای جدا کردن حضرت عباس از سپاه امام حسین

شیخ مفید در این باره نوشته است:

عمر بن سعد پسین روز پنجشنبه نهم محرم برای جنگ به سوی حسین (علیه السلام) برخاست و شمر آمد تا برابر همراهان حسین (علیه السلام) ایستاد و گفت: فرزندان خواهر ما(1)کجایند؟ اباالفضل العباس، جعفر، عبداللَّه و عثمان _ فرزندان علی بن ابی طالب (علیه السلام) بیرون آمدند و گفتند: چه میخواهی؟ گفت: شما ای خواهرزادگان! در امانید. آن جوانمردان به او گفتند: خدا تو را و امانی که برای ما آورده ای لعنت کند؛ آیا به ما امان می دهی و فرزند رسول خدا امان ندارد؟ (مفید،1414: 2/ 91)

7. زخم زبان و اهانت های شمر در حادثه عاشورا

پس از آن که امام (علیه السلام) برای تذکر به سپاه کوفه خطبه ای در سابقۀ درخشانخاندانش و بیاناتی از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد دوستی اهل بیت آغاز نمود، شمر کلام امام را قطع کرد و بی ادبی نمود اما حبیب بن مظاهر به او پاسخ دندان شکنی داد (طبری،1387ق: 5/425) یک بار دیگر زمانی که زُهَیر بن قَین، از یاران امام، به پند و اندرز کوفیان پرداخت و آنان را به یاری امام حسین دعوت کرد، شمر به سوی او تیری پرتاب نمود و به او اهانت کرد


1) . مقصود چهار پسر ام البنین _ برادران حضرت سید الشهدا (علیه السلام) _ است که چون مادرشان ام البنین از قبیله بنی کلاب و با شمر هم قبیله بود، برای حفظ سنّت قبیله ای و پیوندهای جاهلی، آنان را خواهرزاده خطاب کرد.

(همان)

یک بار دیگر در عصر عاشورا و قبل از شهادت امام حسین، شمر قصد داشت به خیمه گاه حضرت حمله کندکه امام او را از این کار برحذر داشت و شمر بازگشت (همان)

8. دستور به شهادت ام وهب همسر عبدالله بن عمیر کلبی

پس از شهادت عبدالله، همسرش ام وهب خود را به بالین او رساند و در حالی که سر و صورت عبدالله را پاک می کرد رستم غلام شمر بن ذی الجوشن به دستور شمر او را به شهادت رساند گفته اند او نخستین زن شهید در واقعه کربلا (طبری،1387ق: 5/438)

9. شهادت نافع بن هلال توسط شمر

عمر بن سعد به شمر دستور داد تا نافع بن هلال را بکشد نافع به شمر گفت: «به خدا قسم ای شمر! اگر تو از مسلمین باشی بر تو سخت خواهد بود که خدا را ملاقات کنی، در حالی که خون های ما را برگردن داشته باشی. خدا را سپاس می گویم که مرگ ما را به دست بدترین خلقش، قرار داد!» سپس به دست شمر به شهادت رسید (طبری،1387ق: 5/442)

10. شهادت امام حسین (علیه السلام)

شمر به تیراندازان دستور داد تا بدن امام را هدف قرار دهند(مفید،1414:2/111) سپس با فرمان او، همه به سوی امام حمله بردند و کسانی از جمله سِنان بن اَنَس و زُرْعَة بن شریک ضربه های نهایی را بر امام وارد کردند

در احوال «شمربن ذی الجوشن» آمده است که: چون او امام حسین را به قتل می رسانید، حضرت فرمود: آیا مرا می شناسی؟ شمر جواب داد: آری، سپس اَنساب او را برشمرد! امام حسین فرمود: حالا که مرا خوب می شناسی، چرا اقدام به قتل من نموده ای؟ آن ملعون جواب داد: اگر من تو را نکشم، چه کسی جایزه یزید را بگیرد؟!امام حسین فرمود: ای شمر! جایزه یزید را بیشتر دوست داری یا شفاعت جدّم رسول خدا را؟ او گفت: یک دانق (16 درهم) جایزه یزید در نزد من از تو و جدّت رسول خدا بالاتر است.(قندوزی،1392ق: 3/83)

دربارۀ کسی که سر امام حسین را از تن جدا کرد، روایات گوناگونی وجود دارد که در برخی از آنها از شمر نام برده شده است. به گفتۀ واقدی، شمر امام حسین را کشت و با اسب خود بدن آن حضرت را لگدکوب کرد

در برخی روایات گفته شده است که وی بر سینۀ امام نشست و سر او را از قفا جدا کرد. (مفید،1414:2/117)

امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا به شمر گفت: «رسول خدا راست گفت که گویا سگ سیاه و سفیدی را می بینم که خون اهل بیتم را می آشامد». (ابن عساکر،1415: 23/189)

11. توهین به اهل خیام

پس از شهادت امام حسین (علیه السلام) و غارت و آتش زدن خیمه ها، شمر قصدداشت امام سجاد (علیه السلام) را که در بستر بیماری بود به قتل رساند، اما عده ای مانع او شدند. (طبری، 1387: 5/422)

در نقلی دیگر، پس از شهادت بسیاری از اصحاب امام حسین (علیه السلام) دشمنان به سوی خیمه ها حمله بردند. شمر نیزه خود را در خیمه امام حسین فروبرد و فریاد زد: آتش بیاورید تا این خیمه را با اهلش بسوزانم. امام او را نفرین کرد و حتی شَبَث بن رِبعی نیز او را سرزنش نمود (مجلسی، 1416: 45/127)

12. اهانت به اهل بیت امام حسین (علیه السلام) در اسارت

ابن سعد دستور داد سر 72 تن شهدای کربلا را از تن جدا کنند و به همراه شمر و تنی چند از فرماندهان سپاه به کوفه، نزد ابن زیاد ببرند. (همو)

سید بن طاوس می نویسد:

آن گروه سر مقدس امام حسین (علیه السلام) و زنان و مردان اسیر آن حضرت را حرکت دادند. وقتی نزدیک دمشق رسیدند، ام کلثوم به شمر _ که از آن گروه بود _ فرمود: من به تو یک حاجت دارم. شمر گفت: چه حاجتی؟ فرمود: ما را از آن دری داخل شهر دمشق بکن که تماشاچیان کمتر باشند. دستور بده این سرهای بریده را از میان محمل های ما جلوتر ببرند و آنها را از ما دور بدارند. به راستی که ما از کثرت

نظر تماشاچیان رسوا شدیم؛ زیرا در یک چنین وضعی قرار گرفته ایم. ولی شمر به علت آن ظلم و کفری که داشت، دستور داد سرها را بر فراز نیزه ها زدند و در میان محمل ها تقسیم نمودند و ایشان را با آن وضع، به عمد از میان تماشاچیان عبور دادند. (ابن طاووس،1417: 54)

فرجام بد شمر

سرانجام مختار جمعی را به همراه غلام خود _ زِربی _ در پی او فرستاد.شمر غلام مختار را کشت و به قریه ای به نام ساتیدَما گریخت و از آن جا به قریه ای به نام کلتانیه _ بین شوش و روستای صَیمره _ رفت و نامه ای برای مُصعَب بن زبیر فرستاد که آماده جنگ با مختار بود؛ اما برخی از سپاهیان مختار، شمر را محاصره کردند و در حالی که یارانش گریخته بودند، او را کشتند و سرش را نزد مختار فرستادند و بدنش را پیش سگان انداختند. (بلاذری، 1997: 6/65)

نتیجه

شمر در جنگ صفّین، همراه امام على (علیه السلام) با معاویه جنگید و حتّى مجروح شد؛ امّا پس از آن، به سوء عاقبت دچار گردید و به هواداران معاویه پیوست. از مهم ترین عواملی که باعث بدفرجامی شمر شد، می توان به دنیاطلبی، ریاست خواهی و فرصت طلبی او اشاره کرد. البته تربیت ناصحیح و محیطی که شمر در آن رشد کرده بود نیز بی تأثیر نبود؛ چنان که امام حسین (علیه السلام) در واقعۀ کربلا، او را پسر زن بزچران خطاب کرده است.

شمر از جمله انسان هایی بود که تنها سود شخصی خود را دنبال می کرد و برای نیل به آن، از هیچ عملی روگردان نبود. دنیاطلبی شمر در سخنانش با امام حسین (علیه السلام) وقتی شفاعت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را در آخرت نمی پذیرد و جایزه یزید را ترجیح می دهد، کاملاً نمایان است. شرارت و کینه توز ی وی در اقدام به آتش زدن خیمه ها و همین طور، بی ادبی ها و زخم زبان هایش در حادثه عاشورا مسیر انحطاط او راکه از جنگ صفین آغاز شده بود، به منتهای ضلالت و گمراهی رساند و نام او را در زمره شقی ترین انسان های تاریخ ثبت نمود.

منابع

_ ابن عبد ربه، احمد بن محمد (1416ق)، العقد الفرید، تحقیق: مفید محمد قمیحه، بیروت، دار العلمیه.

_ ابن عساکر، علی بن حسن (1415ق)، تاریخ مدینة دمشق، تحقیق: علی شیری، بیروت، دارالفکر.

_ آل یاسین، شیخ راضی (1410ق)، صلح

الحسن، بیروت، منشورات الشریف الرضی، چاپ اول.

_ بلاذری، احمد بن یحیی (2000م)، انساب

الاشراف، دمشق، چاپ محمود فردوس عظم.

_ خصیبی، حسین بن حمدان (1377ش)، هدایة

الکبری، بیروت، مؤسسة البلاغ.

_ خوارزمی، موفق بن احمد (1418ق)، مقتل الحسین7، تحقیق: محمد سماوی، قم، انوارالهدی.

_ طبری، محمد بن جریر (1387ق)، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق: محمد أبوالفضل ابراهیم، بیروت، دار التراث، چاپ دوم.

_ قندوزی، سلیمان بن ابراهیم (1392ق)، ینابیع المودة لذوی القربی، تحقیق: سید علی جمال اشرف، قم، منظمة الاوقاف و الشئون الخیریه، دارالاسوه للطباعه والنشر.

_ مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى (1416ق)، بحار الأنوار، تحقیق و تصحیح: جمعى از محققان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.

_ محمدجواد، مغنیه (1421ق)، الشیعة و الحاکمون، بیروت، دار الجواد.

مفید، محمد بن محمد (1369ش)، الارشاد، ترجمه: سید هاشم رسولی_ محلاتی، تهران، اسلامیه، چاپ دوم.

_ _________________________ (1413ق)، الإختصاص، تحقیق و تصحیح: علی اکبر غفاری و محرمی زرندی، قم، بی نا.

_ منقری، نصر بن مزاحم (1370ش)، پیکار صفین (ترجمه وقعة صفین)، تحقیق: عبدالسلام محمد هارون، ترجمه: پرویز اتابکی، تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، چاپ دوم.

رابطه نهضت عاشورا و انقلاب های ظلم ستیز تا دوران معاصر

اشاره

محمود سالاروند(1)

تاریخ دریافت: 06/03/99 تاریخ پذیرش: 15/09/99

چکیده

در ادوار مختلف تاریخی و در نقاط گوناگون جهان، قیام ها و انقلاب های فراوانی به انجام رسیده که تأثیر آنها بر مردم عصر خود و زمان های آینده متفاوت بوده است. اثرگذاری تعدادی از این خیزش ها، تنها در محدودۀ زمانی و مکانی محدودی صورت پذیرفته است. در این میان، برخی از قیام ها و انقلاب ها تا مدتی روابط بین الملل و برخی ملت ها را تحت تأثیر خود قرار داده اند، ولی به مرور زمان از قدرت و نفوذ آنها کاسته شده است تا جایی که یا تغییر آرمان داده اند یا به فراموشی سپرده شده اند و جز نامی از آنها در تاریخ وجود ندارد.

قیام بزرگ و الهی امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورای سال 61 هجری قمری، تنها نهضتی است که هرچند در ظاهر به شکست و شهادت افراد حاضر در آن انجامید، اما تأثیری شگرف و فوق العاده بر جنبش های مردمی پس از خود، در سطح جهان، به ویژه جوامع اسلامی داشته است. این حرکت بزرگ اعتقادی،


1) . دانشجوی دکتری کلام، دانشگاه قم (mahmoodsalar66@yahoo.com)

پس از 14 قرن، همچنان پرقدرت و تأثیرگذار، الگوی کامل و بی نظیری برای آزادی خواهان و حق طلبان به شمار می رود.

کلیدواژه ها: قیام امام حسین (علیه السلام)، نهضت کربلا، خیزش ها، انقلاب اسلامی.

مقدمه

قیام امام حسین (علیه السلام) در برابر ظلم و انحراف حاکمیت، تحولی بس بزرگ و ماندگار در نظام شیعه بر جای گذاشت که ندای حق طلبی و مبارزه با ستمگری موجود در اساس آن، پس از سالیان متمادی فرو ننشسته و همچنان در جامعۀ مسلمانان منشأ اثر است. اگرچه نهضت عاشورا تنها قیام شیعه در برابر ظلم و جور نیست، ولی به سبب ویژگی های منحصر به فرد آن، اثرگذاری و پایداری بی بدیلی در بر داشته است.

وجود انگیزه های الهی با هدف والای اصلاح جامعه اسلامی که در متن واقعه عاشورا وجود دارد، سبب شده که نه تنها این حرکت برای مسلمانان، الگویی کامل در حرکت به سمت عدالت قلمداد گردد، بلکه در زمان های مختلف، افراد و شخصیت های سایر ادیان و مذاهب، با تأثیرپذیری از این ویژگی ها، در جهت اصلاح و الگوبرداری فردی یا اجتماعی از آن گام بردارند. (بارا، 1341)

قیام حسین بن على (علیه السلام) در برابر طاغوت زمان خویش، دفاع از ماهیت اسلام و عمل به تکلیف است و ایشان هیچ گاه در پى خلافت و ریاست و کسب قدرت نبود. دلایلى کلامی، عقلی و منطقی بسیاری پشتوانه این ادعا هستند.

خداوند در قرآن مى فرماید:

(إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً)؛ (احزاب: 33)

خداوند اراده نموده است که هر ناپاکى و رجسى را از خاندان نبوت بزداید و شما را از هر عیب و نقصى پاک و منزه گرداند.

روشن است که حب ریاست، حکومت و دنیاطلبی از رذایل و کاستی های نفسانی است که خاندان نبوت از آن مبرا هستند.

اگر قیام ابا عبداللَّه الحسین (علیه السلام) علیه یزید، جنبه جاه طلبى و ریاست دنیوى داشت، رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور به یارى و کمک ایشان نمى داد. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

إنّ ابني هذا يعنى الحسين يقتل بأرض يقال لها كربلاء فمن شهد ذلك منكم فلينصره (فیروزآبادی، 1392: 3/ 282)

به درستى که پسر من یعنى حسین در سرزمین کربلا کشته مى شود. پس هر کس از شما که در آن روز حاضر باشد باید به حسین یارى رساند.

از طرف دیگر، از آن جا که به فرمودۀ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) «محبت و دوستى دنیا، رأس تمام بدی ها و خطاهاست» (مجلسى، 1403: 6/ 315) قطعاً اباعبداللَّه الحسین (علیه السلام) در پی چنین ریاستى نبوده و اگر کسى از روی عمد و آگاهی، آن حضرت را دنیاطلب بخواند، یقیناً منکر قرآن مجید شده است. (صانعی، 1385: 118)

پس از این واقعه که در ظاهر به شکست و شهادت امام حسین و یاران ایشان انجامید، گویی شعلۀ پرفروغ عدالت طلبی انقلابی برافروخته تر شد و روح باطنی آن در مقابله با ظلم و استبداد حکام فاسد، دوباره جانی تازه گرفت و در کالبد انسان های آزاده و ظلم ستیز دمیده شد. همین عامل در نهایت، سبب انگیزش برخی قیام ها در خون خواهی ایشان و نیز ظهور انقلاب ها و مقاومت های اسلامی با پشتوانۀ تأثیرپذیری از واقعۀ کربلا شد؛ انقلاب هایی کهتا عصر امروز ادامه دارند و این پیام مهم را به جهان رسانده اند که نهضت کربلا به دلایل عقلی و اعتقادی مستحکم و انگیزه های والای انسانی، همواره زنده و پویا در جریان است و به سان سایر قیام های مختلف تاریخی، هرگز رو به خاموشی و زوال نمی نهد.

حسین بن علی (علیه السلام) در آن زمان یک سوژۀ بزرگ به شمار می رفت. هر کس که می خواست در مقابل ظلم قیام کند، شعارش «یا لَثاراتِ الحُسَین» بود. امروز هم حسین بن علی (علیه السلام) یک سوژۀ بزرگ است؛ سوژه ای برای امر به معروف و نهی از منکر، برای اقامۀ نماز، برای زنده کردن اسلام، برای این که احساسات و عواطف عالیۀ اسلامی در وجود ما احیا شود. (مطهری، بی تا: 1/ 175)

در این نوشتار، ویژگی ها و هدف نهضت حسینی و پس از آن وقوع قیام های برگرفته از

آن تا انقلاب اسلامی مورد پژوهش قرار می گیرد.

1. ویژگی های قیام امام حسین (علیه السلام)

اشاره

اگرچه ویژگی های نهضت حسینی در طول تاریخ به فراوانی مورد واکاوی و تحقیق قرار گرفته است، اما به اجمال می توان گفت قیام حسین بن على (علیه السلام)، قیام براى عدل اسلامی و امر به معروف و نهى از منکر بود. (مطهرى، 1358: 25/ 391)

1-1. طاغوت ستیزی

یکی از اساسی ترین ویژگی های قیام عاشورا مقابله با دستگاه طاغوتی بنی امیه به ویژه یزید بود. او از ابتدای حکومت غاصبانۀ خویش، چهرۀ حقیقی بنی امیه را آشکار نمود و ظلم و استکبار را در کردار و گفتار خویش علنی کرد؛ تا جایی که در نامه ای به ولید بن عتبه چنین نوشت:قد کان عهد إلیّ عهدا و جعلنی له خلیفة من بعده، و أوصانی أن أحدث آل أبی تراب بآل أبی سفیان؛ (ابن اعثم کوفى، 1411: 5/10)

پدرم مرا خلیفه و ولی عهد خود قرار داده و وصیت کرده است که انتقام آل ابی سفیان را از آل ابی تراب بگیرم.

امام خمینی می فرماید:

خطری که معاویه و یزید برای اسلام داشتند این نبود که غصب خلافت کردند؛ خطری که اینها داشتند این بود که می خواستند اسلام را به صورت سلطنت درآورند. می خواستند معنویت را به صورت طاغوت درآورند. (خمینی، 1368: 8/ 9)

2-1. حق طلبی و اصلاح امت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

دیگر ویژگی نهضت عاشورا، مطالبۀ حق و اصلاح امت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود؛ آن گونه که در یکی از سفرهای حج فرمود:

اَللّهم إنکَ تَعْلَمُ انَّه لَم یکُنْ ما کانَ مِنّا مُنافَسةً فی سلطانِ وَ لا التِماسَ شَیء مِنْ

فُضُولِ الحطامِ و لکِنْ لِنَرُدَّ المَعالِمَ مِنْ دینِکَ و نُظهِرَ إلاصلاحَ فی بِلادِکَ، فَیأمَنُ المَظلومونَ مِنْ عِبادِکَ وَ تُقامُ المُعَطَّلَةُ مِن حدودِکَ؛ (حرانی، 1404: 239)

خدایا! تو می دانی که آن چه از طرف ما صورت گرفته، رقابت در کسب قدرت یا افزون طلبی در ثروت نبوده، بلکه برای بازگرداندن نشانه و سنت های دین توست و [برای آن است که] اصلاح را در کشور تو آشکار سازیم تا بندگان ستم دیده ات، امان و آرامش یابند و مقررات تعطیل شده ات برپا شود.

امام حسین (علیه السلام) به این مطلب آگاهی داشت که خاندان بنی امیه کوچک ترین اعتقادی به اسلام ندارند و دین را پوششی برای قدرت طلبی و ثروت اندوزیخویش قرار داده اند. این ادعا در سخن بزرگ آنان قابل مشاهده است. ابوسفیان در اواخر عمر خود در حالی که نابینا شده بود در جمع خویشانش با صدای بلند گفت:

يا بني أميّة تلقّفوها تلقّف الكرة فوالذي يحلف به أبوسفيان ما زلت أرجوها لكم ولتصيرنّ إلى صبيانِكم وراثةً يا بني أميّة تداولوا الخلافة فإنّه لا جنّة ولا نار؛ (مسعودی، 1409: 2/ 343)

اى بنى امیه! دولت بى پایان خلافت را به دست گیرید که نه بهشتى در کار است و نه جهنمى. اى بنى امیه! بکوشید و خلافت را مانند گوى به دست آورید. به آن [بت ها] قسم مى خورم پیوسته براى شما آن را آرزو مى کرده ام. آن را دست به دست به اولاد خود به ارث برسانید.

3-1. عزت طلبی و آزادگی

دوران زندگی امام حسین (علیه السلام) با حکومت معاویه ویزید همراه بود. اگرچه ایشان قدرت و سلطنت را در اختیار نداشت، ولی هیچ گاه در مقابل کفر وطاغوت لب فرو نبست و در زمان ها و موقعیت های مختلف با رادمردی و در اوج عزت و اقتدار، اعتراض خود به فساد حکومت را اعلام می فرمود. اباعبدالله (علیه السلام) پس از مرگ معاویه نیز با یزید بیعت نکرد و بارها در باره انحراف ها و فساد متعدد او سخن به میان آورد:

إِنَّا أَهْلُ بَیْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَعْدِنُ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفُ الْمَلَائِکَةِ وَ بِنَا فَتَحَ اللَّهُ وَ بِنَا خَتَمَ اللَّهُ وَ یَزِیدُ رَجُلٌ فَاسِقٌ شَارِبُ الْخَمْرِ قَاتِلُ النَّفْسِ الْمُحَرَّمَةِ مُعْلِنٌ بِالْفِسْقِ وَ مِثْلِی لَا یُبَایِعُ

مِثْلَه؛ (مجلسى، 1403: 44/ 325)

ما اهل بیت نبوت و معدن رسالتیم... امّا یزید مردی فاسق، شراب خوار و قاتل بی گناهان است که آشکارا گناه و فساد می کند؛ پس مثل من با امثال وی نمی تواند بیعت کند.امام (علیه السلام) با عزت تمام خطاب به لشکر یزید از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین نقل می فرماید:

من رأى سلطانا جائرا، مستحلّا لحرم اللّه، ناکثا لعهد اللّه، مخالفا لسنة رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم): فلم یعیّر علیه بفعل و لا قول کان حقّا على اللّه أن یدخله مدخله؛ (مفید، 1413: 122)

هرکس سلطان ستمگری را مشاهده کند که حرام های خداوند را حلال ساخته و عهد و پیمان الهی را شکسته، اگر علیه او با زبان وعمل قیام نکند، بر خداوند است که او را با همان ستمگران در یک جایگاه عذاب کند.

2. هدف امام حسین (علیه السلام) از قیام

اشاره

در مسئلۀ هدف قیام کربلا، علما و اندیشه وران فراوانی سخن به میان آورده اند که البته نهضتی به این بزرگی و ماندگاری چنین تکراری را برمی تابد. برخی اهداف امام حسین (علیه السلام) در سخنان بزرگان به اجمال این گونه است:

1-2. تشکیل حکومت در سرزمین های اسلامی و ازبین بردن حاکمیت فاسد

امام حسین (علیه السلام) برای امتناع از بیعت یزید بن معاویه از مدینه به مکه رفت و پس از آن که نمایندۀ اعزامی اش مسلم بن عقیل آمادگی اکثریت نیروهای مردمی کوفه را برای حمایت از امام به وی گزارش داد، به قصد تشکیل حکومت برای احیای اسلام به سوی کوفه حرکت کرد. (خمینی، 1368: 2/ 371 - 373؛ طوسى، 1382: 4/ 182 - 188؛ شریف مرتضى، 1250: 178 - 179)

2-2. قیام برای شهادت

سیّد بن طاووس، صاحب کتاب لهوف معتقد است شرافتی بالاتر از شهادت در راه خدا نیست و امام حسین (علیه السلام) از همان آغاز به همین قصد و با علم به آن به سوی کربلا

رهسپار شد. (ابن طاووس، 1348: 28)

3-2. تشکیل حکومت در کوفه

امام حسین (علیه السلام) از مکه به قصد تشکیل حکومت در کوفه حرکت کرد (مطهری، 1358: 3/ 194)، ولی وقتی که خبر قتل نماینده اش مسلم به وی رسید، یقین کرد که او نیز حتماً کشته خواهد شد و از این زمان عدۀ دیگری را نیز دعوت به همکاری با خویش کرد تا با او کشته شوند و خون بیشتری ریخته شود که ندای امام بیشتر به جهانیان برسد. (همو: 1/ 240)

4-2. دعوت مردم برای قیام و تغییر وضع موجود

امام حسین (علیه السلام) نمی خواست در کوفه تشکیل حکومت دهد؛ زیرا اگر قدرت حکومت را به دست می گرفت، نمی توانست اسلام را زنده کند و حتی نمی توانست لعن پدرش را که معاویه رواج داده بود بردارد و ناچار بود هم لعن پدر و هم بدعت های دیگر را باقی بگذارد. از این رو امام نمی خواست خودش حکومت را قبضه کند؛ ولی مردم را دعوت کرد که بر ضدّ حکومت یزید قیام مسلحانه کنند و وضع موجود را تغییر دهند. (عسکری، 1363: 2/ 484 و 493)

5-2. حفظ جان

بیرون آمدن امام حسین (علیه السلام) از مدینه به مکه و از مکه به طرف عراق برای حفظ جان بود، نه خروج و نه قیام و نه جنگ با دشمن و نه تشکیل حکومت. (اشتهاردی، 1350: 193- 194)

3. خلط بین هدف و نتیجه

اشاره

همان گونه که اشاره شد چرایی و هدف امام (علیه السلام) از قیام عاشورا، همواره براساس مبانی کلامی و عقلایی مورد توجه صاحب نظران بوده است. اما به نظر می رسد آنها بین هدف و نتیجه این قیام مقدس دچار برداشت های ناقص و نیمه تمام شده اند. اگرچه کلام بزرگان با واقعیت های مصداقی کربلا همخوانی دارد، اما در تمایز بین هدف و نتیجۀ قیام دقت

کافی به خرج نداده اند.

اگر مقصود از هدف امام حسین (علیه السلام) این است که ایشان به این قصد برای تشکیل حکومت خروج نمود که اگر امکان قیام علیه باطل نبوده و نتیجه ای دربر نداشت از قیام منصرف شود، حرفی بسیار اشتباه و خطاست. به تعبیری، اگر مقصود بزرگان از سخنی که می گویند هدف حضرت از قیام، تشکیل حکومت است مطلب مذکور باشد، به خطا رفته اند؛ زیرا مجموع حرکت امام، این را نشان نمی دهد. چراکه اگر فردی با نیت ایجاد حکومت حرکت کند، باید تا جایی پیش رود که این قصد امکان پذیر باشد؛ اما اگر متوجه شود احتمال عقلایی برای آن وجود ندارد، انصراف از قصد بر او لازم می گردد؛ زیرا اگر هدف، تشکیل حکومت است، تا جایی مجاز به این کار است که مقدور باشد.

در نظر دیگر مطرح می شود که امام تنها به قصد شهادت و کشته شدن قیام کرد.

خطای این نظریه نیز روشن است؛ چرا که در اسناد و مدارک اسلامی چنین منطقی که آدمی خود را به کام مرگ بسپارد وجود ندارد. به تعبیر دیگر، این که انسان، بنای حرکت حق خود را برای این که «من بروم کشته شوم» یا به تعبیر شاعرانه «خون من پای ظالم را بلغزاند و او را به زمین بزند»، مفهومی بیگانه با روح شهادت اسلامی است. بلکه شهادت مطرح شده در آیات قرآن و روایات، حرکتی است که انسان به دنبال هدفی مقدّس که واجب یا راجح است، گامبردارد و در آن راه، تن به کشته شدن نیز بدهد. این همان مفهوم شهادتِ صحیح اسلامی است.

1-3. هدف قیام عاشورا

هدف آن بزرگوار، عبارت است از انجام دادن یک واجب عظیم از واجبات دین که آن را هیچ کس قبل از امام حسین (علیه السلام) انجام نداده بود؛ واجبی که در بنای کلّی نظام فکری، ارزشی و عملی اسلام، جایگاهی پر اهمیت و والا دارد.

به طور طبیعی انجام این واجب، به یکی از دو نتیجه می رسد: الف) به قدرت و حکومت؛ ب) به شهادت.

در نهایت قیام ایشان، یکی از دو نتیجه «حکومت» یا «شهادت»را در برداشت. البته

حضرت برای هر دو نیز آمادگی لازم را داشت؛ زیرا هم مقدّمات حکومت و هم مقدّمات شهادت را آماده کرده بود؛ اما هیچ یک از این دو، هدف ایشان از قیام نیست.

هدف امام (علیه السلام) عبارت است از بازگرداندن جامعه از انحرافی که اسلام را تهدید می کند تا در مقابل این بدعت خطرناک که به وسیله بنی امیه برای جامعه اسلامی به وجود آمده است قیام نماید.

تاریخ نگاران، برخی انحرافات اخلاقی خلیفه جهان اسلام (!) را چنین نگاشته اند:

یزید مردى عیاش بود. سگ و میمون و یوز و حیوانات شکارى نگه می داشت و شراب خوار بود. روزى به شراب نشسته بود و ابن زیاد در طرف راست او بود. رو به ساقى خود کرد و شعرى بدین مضمون خواند: «جرعه اى بده که جان مرا سیراب کند و نظیر آن را به ابن زیادبده که رازدار و امین من است و همه جهاد و غنیمت من به او وابسته است.» سپس به مغنیان گفت شعر او را با آواز و ساز بخوانند. اصحاب و عمّال یزید نیز از فسق او پیروى کردند. در ایام وى غنا در مکه و مدینه رواج یافت و لوازم لهو و لعب به کار رفت و مردم آشکارا شراب خوارگى کردند. یزید میمونى داشت که کنیه او را ابوقیس کرده بود و او را در مجلس شراب خود مى نشانید و متکایى برایش مى نهاد. (مسعودی، 1409: 2/ 72)

دستاورد اصلاح جامعه از انحراف، این می شود که در این راه حتی اگر نتوان حکومت شخص فاسدی چون یزید را سرنگون و حکومت بنی امیه را از بین برد، دست کم مشروعیت آن زیر سؤال خواهد رفت. از این رو سیدالشهدا (علیه السلام) دست به قیام علیه یزید زد و به همراه خانواده و یارانش به سوی کربلا حرکت کرد.

هدف حضرت از قیام در رویارویی با حُر کاملاً مشهود است:

إِنَّ الدُّنْيَا تَغَيَّرَتْ وَ تَنَكَّرَتْ وَ أَدْبَرَ مَعْرُوفُهَا وَ لَمْ يَبْقَ مِنْهَا إِلَّا صُبَابَةٌ كَصُبَابَةِ الْإِنَاءِ وَ خَسِيسُ عَيْشٍ كَالْمَرْعَى الْوَبِيلِ أَ لَا تَرَوْنَ إِلَى الْحَقِّ لَا يُعْمَلُ بِهِ وَ إِلَى الْبَاطِلِ لَا يُتَنَاهَى عَنْهُ لِيَرْغَبِ الْمُؤْمِنُ فِي لِقَاءِ رَبِّهِ حَقّاً حَقّاً فَإِنِّي لَا أَرَى الْمَوْتَ إِلَّا سَعَادَةً وَ الْحَيَاةَ مَعَ الظَّالِمِينَ إِلَّا بَرَما؛ (مجلسى، 1403: 44/ 381)

اكنون كار به اين جا رسيد كه می بینید. وضع دنيا دگرگون شده و نيكى آن از بين

رفته و چيزى از آن باقى نمانده، مگر به قدر اندكى آب كه در ظرف آب باشد. از دنيا زندگى پستى باقى مانده كه نظير چراگاه خطرناكى است. آيا نمى بينيد كه به حق عمل نمى شود و از باطل جلوگيرى نمی گردد. به راستی كه شخص مؤمن به طور قطع، راغب به ملاقات پروردگار خویش است.همچنان که در نامه ای به سران کوفه می نویسد:

وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ قَدْ لَزِمُوا طَاعَةَ الشَّيْطَانِ وَ تَوَلَّوْا عَنْ طَاعَةِ الرَّحْمَنِ وَ أَظْهَرُوا الْفَسَادَ وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ وَ اسْتَأْثَرُوا بِالْفَيْ ءِ وَ أَحَلُّوا حَرَامَ اللَّهِ وَ حَرَّمُوا حَلَالَهُ؛ (بحرانى اصفهانى، 1413: 17/ 233)

این گروه (بنى امیّه) به طاعت شیطان پایبند شده اند و از پیروى خداوند سرپیچى کرده اند؛ فساد را آشکار ساخته اند و حدود الهى را تعطیل کرده اند. آنان بیت المال را به انحصار خویش درآورده اند، حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام شمرده اند و من [که فرزند رسول خدایم] به قیام براى تغییر این اوضاع، از همه کس سزاوارترم.

با توجه به استدلال های مطرح شده، چگونه می توان حرکت امام حسین (علیه السلام) را از جنبه مبارزه و ستیز با حکومت یزید تهی کرد و هدف آن را اصلاح انحراف ندانست؟ همان گونه که می فرماید:

وَ عَلَی الاِسلام السَّلامُ اذا بُلیَتِ الاُمّه بِراعٍ مِثلِ یزید؛ (جزائرى، 1427: 1/ 205)

آن گاه که افرادی چون یزید بر مسند حکومت بنشیند باید فاتحه اسلام را خواند.

4. قیام ها و انقلاب های الگو گرفته از کربلا

اشاره

نهضت حسین (علیه السلام) نقطۀ عطفی در آغاز حرکت های پس از خود علیه ظلم و ستم حکام مستبد و فاسد به شمار می رود. قیام هایی که یا به خون خواهی امام شهید و یا با تأثیرپذیری از انگیزه و هدف آن حضرت تا به امروز ادامه یافته اند. مکتب و تفکر مقابلۀ با ستمگری، بعد از واقعۀ کربلا رنگ و بوی تازه ای به خود گرفت و قیام های اعتقادی و ضد ظلم که در برهه ای از تاریخ حتی به شکست و شهادت قیام کنندگان انجامید، در زمرۀ

رهروان نهضت حسینی و در جهتتقابل با انحراف و استکبار حکام فاسد، پیروزمندانه قلمداد گردند.

1-4. قیام مردم مدینه (حره)

اشاره

دو سال پس از واقعه کربلا یعنی در سال 63 هجری، هنگامی که افشاگری های امام حسین (علیه السلام) درباره فساد اخلاقی و حکومتی یزید همه گیر شد، برخی جرأت کردند که چهره فاسد خلیفۀ مسلمین را به طور علنی فاش کنند و از تبعیت وی به عنوان حاکمی ستمگر، سر باز زنند. مردم مدینه در ذی الحجۀ آن سال، علیه فساد نظام اموی و حکومت یزید قیام کردند و او را از خلافت خلع نمودند. (ابن طقطقى، 1360: 158؛ لیثی عصفری، 1415: 147)

اگرچه این قیام، به سبب حضور یاران عبدالله بن زبیر در میان شورشیان که امام سجاد (علیه السلام) نمی خواست آنها ایشان را پل پیروزی قرار دهند، از ماهیت اصیل شیعى برخوردار نبود و در خط زبیریان قرار داشت، اما در اصل قیامی ضداستبدادی با تأثیرپذیری از عاشورا قلمداد می شود.

عثمان بن محمد والی مدینه، برای خشنودی بزرگان شهر و آرام نگه داشتن حوزه حکومت خود، عده ای از آنان را به شام فرستاد تا از بذل و بخشش های خلیفه برخوردار گردند؛ ولی با آن که یزید به آنان درهم و دینار فراوان بخشید، در باز گشت از شام، به جای تعریف از او، در مسجد النبی شروع به بدگویی از یزید کردند. طبری می نویسد:

چون آن گروه به مدینه آمدند میان خویش سخن کردند و ناسزاى یزید گفتند و ملامت او کردند و گفتند: از پیش کسى آمده ایم که دین ندارد، شراب مى نوشد و طنبور مى زند و کنیزکان پیش وى مى نوازند؛ سگ بازى مى کند و با فرومایگان و غلامان به صحبت مى نشیند. شاهدباشید که ما او را خلع کرده ایم. (طبرى 1375: 7/3097)

آغاز واقعه حره این گونه به ثبت رسیده است:

از جمله حوادث سال، این بود که مردم مدینه عثمان بن محمد بن ابى سفیان

عامل یزید بن معاویه را از مدینه بیرون کردند و خلع یزید را اعلام نمود ند و مردم، بنى امیه را که در مدینه بودند محاصره کردند. حبیب بن کره گوید: وقتى مردم مدینه با عبدالله بن حنظلۀ غسیل بر خلع یزید بن معاویه بیعت کردند، به عثمان بن محمد و مردم بنى امیه و وابستگانشان و قرشیانى که هم عقیده آنها بودند تاختند که در حدود یک هزار کس بودند و آنها به جمع برون شدند و به خانه مروان بن حکم رفتند و کسان به محاصره آنها پرداختند. (همو: 3100)

ابن اثیر نیز در این باره می نویسد:

اهالى مدینه عثمان بن محمد بن ابى سفیان را که از طرف یزید والى بود، از مدینه طرد و اخراج کردند. بنى امیه را هم پس از آن که اهل مدینه با عبد الله بن حنظله بیعت کردند محاصره نمودند. بنى امیه با غلامان و یاران و کسانی که با آنها هم عقیده بوده در یک جا جمع شدند و در خانه مروان تحصن نمودند و به یزید نامه نوشتند و استغاثه کردند. (ابن اثیر، 1385: 11/ 242)

1-1-4. نتیجه قیام حره

در نهایت این قیام علیه حکومت فاسد بنی امیه، به کشتار بی رحمانۀ مردم مدینه انجامید. مسلم بن عقبه سه روز سپاهیان خویش را در کشتن مردم مدینه و غارت شهر آزاد گذاشت و آنها جنایاتى مرتکب شدند که قلم از نوشتن آن شرم دارد تا جایی که وی را به خاطر این جنایات، «مُسرِف» نامیدند.خبر شورش مردم مدینه به دمشق رسید. یزید دوازده هزار سپاهی را به فرمان دهی مسلم بن عقبه مری _ یکی از سرداران خون ریز خود _ و معاونت حُصین بن نُمیر سکونی به مدینه فرستاد. سپاه شام، مدینه را محاصره کرد. مقاومت عبدالله بن حنظله و انصار بی فایده بود. در این واقعه هفتصد نفر از قریش و انصار و ده هزار نفر از بقیه مردم کشته شدند. (دینوری، 1410: 1/ 237؛ طبری، 1375: 7/ 3114)

2-4. توابین

اشاره

نهضتی شیعی بود که در سال64 هجری قمری یعنی سه سال پس از واقعۀ کربلا در

کوفه علیه حکومت اموی رخ داد. آنان به این دلیل که در قیام کربلا همراه نشدند و از آن حمایت نکردند، پشیمان بودند و قصد جبران داشتند. شعار اصلی آنها در خون خواهی سیدالشهدا (علیه السلام) «یالثارات الحسین» بود (بلاذری، 1417: 6/368). بر همین اساس، معتقد بودند گناهی که در قتل امام حسین (علیه السلام) داشته اند، جز با کشتن قاتلان وی یا کشته شدن در این راه پاک نمی شود (ثقفی کوفی، 1373: 2/ 774).

این گروه خود را توابین نامیدند و سلیمان بن صرد خزاعی را به فرماندهی خویش برگزیدند.

سلیمان مردى بسیار شکاک بود و در کارها بسیار درنگ مى کرد و چون حسین (علیه السلام) کشته شد، او و مسیب بن نجبه فزارى و پس از ایشان، همۀ کسانى که امام حسین را یارى نداده بودند، پشیمان شدند و گفتند: راه توبه و رهایى از آن چه ما کردیم چیست؟ همگى بیرون آمدند و روز اول ماه ربیع الآخر سال 65 در نخیله جمع شدند و لشکرگاه ساختند و سلیمان بن صرد را بر خود فرمانرواساختند و گفتند: به شام مى رویم و خون حسین (علیه السلام) را مطالبه مى کنیم. آنان چهار هزار تن بوده اند و از نخیله بیرون آمدند و خود را به عین الورده که در ناحیه قرقیسیاء است رساندند. (ثقفى کوفى، 1373: 566؛ کاتب واقدى، 1374: 4/ 266)

1-2-4. فرجام توابین

سرنوشت قیام توابین نیز بهتر از مردم مدینه نبود و آنها در این جنگ نابرابر شکست خوردند. جمعى از مردم شام که بیست هزار تن بودند به فرماندهی حصین بن نمیر، به آنان برخوردند و جنگیدند. سلیمان بن صرد از اسب پیاده شد و شروع به جنگ کرد. یزید بن حصین بن نمیر او را با شلیک تیرى کشت و هنگامی که سلیمان بن صرد به زمین افتاد، گفت: «سوگند به خداى کعبه رستگار شدم». بیشتر یارانش نیز کشته شدند و آنان که باقى ماندند به کوفه بازگشتند. ادهم بن محرز باهلى، سر سلیمان بن صرد و مسیب بن نجبه را نزد مروان بن حکم برد. سلیمان بن صرد هنگامى که کشته شد 93 سال داشت. (همان منابع)

در این بین رهبران توابین به جز رفاعة بن شداد کشته شدند و او به همراه باقی ماندۀ گروه توابین به کوفه بازگشت. (یعقوبى، بی تا: 2/ 257 - 258؛ طبرى، 1375: 7/ 3241)

3-4. قیام مختار ثقفی

اشاره

جنبشی با هدف خون خواهی از شهدای کربلا به رهبری مختار بن ابی عبید ثقفی شکل گرفت. مختار در زمان واقعه کربلا در زندان بود و پس از رهایی به دنبال انتقام از قاتلان امام (علیه السلام) برآمد. او پس از ورود به کوفه با دعوت سلیمان بنصرد و قیام توابین مواجه شد؛ اما از آن جا که سلیمان را برای قیام مناسب ندید، از همکاری با آنان خوداری کرد. وی به کوفیان نیز می گفت سلیمان در زمینه جنگ تجربه ندارد و رموز آن را نمی داند. عمر بن سعد نیز نزد حاکم کوفه رفت و از بی ضرر بودن توابین و در مقابل، خطرآفرین بودن مختار سخن گفت. (ابن اثیر، 1385: 4/172)

قیام وی پس از شکست توابین در سال 66 قمری در کوفه آغاز شد و پس از به ثمر نشاندن حکومت خویش، بسیاری از عاملان شهادت امام حسین (علیه السلام) و یارانشان از جمله عمر بن سعد، شمر بن ذی الجوشن، سنان بن انس و عبیدالله بن زیاد را از پای درآورد. (بلاذری، 1417: 6/ 378-377)

1-3-4. تردید در انگیزه قیام مختار

درباره انگیزه و چرایی قیام مختار، دیدگاه های گوناگوی وجود دارد. برخی آن را برای مطامع دنیوی و هدفی غیر از خون خواهی امام شهید می پندارند؛ ولی برخی علمای بزرگ شیعه، قیام او را با اذن خاص امام زین العابدین (علیه السلام) می دانند. آیت الله خویی، شخصیت و اخبار و روایات رسیده درباره مختار را در دو قسم دسته بندی می کند:

1.

اخبار مدح و ستایش؛

2.

اخبار مذمت و نکوهش.

ایشان اخبار مدح و ستایش او را قوی و برتر می داند و معتقد است در حُسن حال مختار همین بس که او با کشتن قاتلان امام حسین (علیه السلام) دل اهل بیت(علیهم السلام) را شاد کرد و این خود خدمتی بزرگ به ساحت مقدس خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است که استحقاق پاداشی از جانب

آن بزرگواران دارد. به باور ایشان، از ظاهر بعضی ازروایات به دست می آید که قیام مختار با اذن و اجازه خاص امام سجاد بوده است. (خویی، 1403: 18/ 99 - 102)

علامه مامقانی در این باره می گوید:

تمام آن چه ذکر شده این است که این فرد (مختار) مذهبش امامی و معتقد به امامت ائمه معصومین(علیهم السلام) بوده و قیام و حکومت او با اجازه امام سجاد (علیه السلام) صورت گرفته است. (مامقانی، 1381: 3/ 206)

علامه امینی نیز در کتاب الغدیر بر این باور است که مختار، مرد هدایت، قیام کننده، مجاهد، قهرمان و سلحشور بوده است. سپس با تجلیل از مقام و شخصیت وی بیان می دارد:

هر کس با دیدۀ بصیرت و تحقیق بر تاریخ، حدیث و علم رجال بنگرد درمی یابد که مختار، از پیش گامان دین داری، هدایت و اخلاص بود و نهضت مقدس او تنها برای برپایی عدالت و ریشه کن کردن ملحدان و ظلم امویان و با اجازه امام سجاد (علیه السلام) بوده است. (امینی، 1374: 2/ 343)

2-3-4. سرنوشت مختار

مختار پس از 18 ماه حکومت و جنگیدن با سه گروه آل زبیر در حجاز، مروانیان در شام و اشراف کوفه، سرانجام در 14 رمضان سال 67 قمری در سن 67 سالگی به دست مصعب بن زبیر به شهادت رسید. طرف داران وی که تعدادشان به شش هزار نفر می رسید، او را در جنگ با زبیریان همراهی نکردند و تسلیم شدند. مصعب نیز دستور داد همۀ آنان را اعدام کنند.

4-4. قیام زید بن علی (علیه السلام)

اشاره

در ماه صفر سال 122 هجری قمری و در زمان حکومت هشام بنعبدالملک، هم عصر با امامت امام صادق (علیه السلام)، قیامی به رهبری زید بن علی بن الحسین بر ضد حکومت بنی امیه به وقوع پیوست.

انگیزه زید از قیام علیه امویان، خون خواهی امام حسین (علیه السلام)، امر به معروف و نهی از

منکر و گرفتن خلافت از دست بنی امیه ذکر شده است. بسیاری از اندیشه وران شیعی مانند شیخ مفید، خواست اصلی زید بن علی را از قیام بر ضد حکومت بنی امیه را چنین می دانند:

وَ کَانَ زَیْدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ اَلْحُسَیْنِ عَیْنَ إِخْوَتِهِ بَعْدَ أَبِی جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ وَ أَفْضَلَهُمْ وَ کَانَ عَابِداً وَرِعاً فَقِیهاً سَخِیّاً شُجَاعاً وَ ظَهَرَ بِالسَّیْفِ یَأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَى عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُطَالِبُ بِثَارَاتِ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ؛ (مفید، 1413: 2/ 171)

و دیگر از برادران آن حضرت، زید بن على است که پس از امام باقر (علیه السلام) شریف ترین و بزرگوار ترین و برترین برادران آن جناب است و او مردى عابد و پارسا و فقیه و بخشنده و دلیر بود و به خاطر امر به معروف و نهى از منکر و خون خواهى حسین (علیه السلام) با شمشیر خروج کرد.

1-4-4. سرنوشت قیام

قیام زید نیز سرانجامی جز شهادت او و یارانش نداشت. دشمنان، بدن بی جان او را به چنگ آوردند و جنایات بسیاری مانند بریدن سر، به دار آویختن جسد، آتش زدن بدن و به آب ریختن خاکسترش انجام دادند.

در نقلی از امام صادق (علیه السلام) آمده است:

هفت روز پس از آن که بنی امیه جسد زید را سوزاندند، خداوند اراده کرد آنان را نابود سازد. (کلینى، 1407ق: 8/ 161)

5-4. قیام فخ

واقعۀ فخّ، از جمله قیام های شیعیان علیه حکومت بنی عباس است که درهشتم ذی الحجه سال 169 هجری به رهبری حسین بن علی از نوادگان امام حسن (علیه السلام) علیه ظلم حکومت و در زمان خلافت هادى عبّاسى صورت پذیرفت. از آن جا که این قیام در منطقه فخ در نزدیکی مکه رخ داد، به قیام فخ یا قیام صاحب فخ مشهور شده است.

این قیام همانند قیام امام حسین (علیه السلام) که نتیجه فشار یزید برای بیعت گرفتن از امام، ظلم بی اندازه، به انحرف کشاندن اساس شرع اسلام و اشاعۀ منکر و حرام در جامعۀ

اسلامی بود، واکنشی در برابر هتک حرمت های صورت گرفته بر شیعیان، ستم پیشگی حکام عباسی، نپذیرفتن ذلت برای سادات علوی و در یک کلام، عمل به تکلیف بوده است. بر این اساس، قیام عاشورا با توجه به حضور امام معصوم و اصول و اهداف عقلی و شرعی موجود در آن، معیاری برای سنجش قیام های پس از خود قرار گرفت که قیام حسین بن علی صاحب فخ، یکی از آنهاست. او هدف خود از قیام را عمل به کتاب خدا و سنت پیامبرش، سیر کردن یتیمان و بیوه زنان، عزیز کردن عزیزان خدا و ذلیل نمودن آنانی که خدا آنها را ذلیل کرده است، امر به معروف و نهی از منکر و همچنین رضای آل محمد عنوان کرد.

سرانجامِ این قیام نیز کشتار وحشیانۀ حسین بن على و تمامى یاران وی به دست حکومت بود. در روایتی از امام جواد (علیه السلام) آمده است:

پس از واقعۀ طف (کربلا) جنایتی بزرگ تر از واقعۀ فخ نبود. (ابی عنبه، بی تا: 164)

روزی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همراه با اصحاب خود از منطقه فخّ عبور می کرد و از مردی سخن گفت که در آن مکان همراه با گروهی از مؤمنان کشته خواهد شد وکفن هایشان از بهشت خواهد آمد. (اصفهانی، 1383: 366)

از امام باقر (علیه السلام) نیز روایت شده است که جبرئیل به پیامبر درباره این حادثه گفت که یکی از فرزندان ایشان در منطقه فخ کشته خواهد شد و ثواب کسی که همراه او شهید شود، ثواب دو شهید است. (همو: 367)

6-4. انقلاب اسلامی ایران

اشاره

در بین قیام ها و خیزش های ضدظلم و استکباری عالم اسلام، از جمله انقلاب هایی که از اساس، برگرفته از نهضت کربلا و با اهداف متعالی، در عصر حاضر به وقوع پیوست، انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام روح الله خمینی است. با نگاهی تحقیقی می توان به این مطلب دست یافت که پیوند عمیق انقلاب اسلامی ایران و نهضت عاشورا با هیچ نمونه ای در تاریخ مکتب ها، نهضت ها و انقلاب ها قابل مقایسه نیست. فلسفۀ عاشورا، که جوهر مکتب تشیع است، از همان آغاز ظهور انقلاب اسلامی در 15 خرداد 1342 به

عنوان بنیان فکری و نظری نهضت امام خمینی قرار گرفت.

ایشان در این باره می گوید:

کیفیت مبارزه را این که قیام در مقابل یک حکومت قلدری که همه جا را در دست دارد، با یک عده معدود چطور باشد، اینها چیزهایی است که حضرت سیدالشهدا به ملت آموخته است. (خمینی، 1364: 17/ 55)

رهبر انقلاب ایران بر این عقیده بود که عاشورا نه تنها مصیبتی حزن آور نیست، بلکه خیزشی هدف دار و دارای اصل و ریشه عقلایی است. بر همین اساس مبنای اعتقاد خویش در تأسیس انقلاب را بر آن اصل استوار ساخت:

در حالی که شهادت حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) از همه خسارت ها بالاتر بود،ولی چون او می دانست که چه می کند و کجا می رود و هدفش چیست، فداکاری کرد و شهید شد و ما هم باید روی آن فداکاری ها حساب کنیم که ایشان چه کرد و چه بساط ظلمی را به هم زد و ما هم چه کرده ایم. (همو: 54)

ایشان بنای مقاومت انقلاب اسلامی در راه دفاع از حق طلبی، آزادگی و در نهایت جان دادن در راه آن، حتی با کمی افراد و تجهیزات در مقابل طاغوت را متأثر از قیام امام شهید می داند:

ما هم همان طوری که سیدالشهدا (علیه السلام) در مقابل آن همه جمعیت و آن همه اسلحه ای که آنان داشتند قیام کرد تا شهید شد، ما هم همین طور، ما هم برای شهادت حاضریم. (همو: 62)

این تفکر و حرکت برگرفته از عاشورا که توانسته بود بر پادشاهی 2500 ساله فایق آید، سرانجام در بهمن 1357 به ثمر نشست. پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران که بر اساس اهداف نهضت حسینی استوار شده بود، گویی به نهضت ها و خیزش های ظلم ستیز سراسر دنیا جانی تازه داده شد تا با امید برگرفته از پیروزی انقلاب ایران، تلاش را در پیشبرد اهداف خویش با عزمی راسخ تر دنبال نمایند.

این روحیۀ مضاعف که در وجود مبارزان و جبهه های مقاومت اسلامی سراسر جهان به

وجود آمده بود، زنگ هشداری برای مستکبران عالم به صدا درآورد تا جایی که علیه انقلاب نوخاستۀ ایران، جنگی تمام عیار به راه انداختند که این نهال جوان را از ریشه قطع کنند؛ اما غافل از این که همان تفکری که سبب به وجود آمدن انقلاب شده بود، در جان مردم ایران ریشه تنیده و سبب ایستادگی در برابر تعدی آنان خواهد شد.

1-6-4. جنگ تحمیلی

در سال های ابتدایی انقلاب ایران، درست زمانی که جمهوری اسلامی از توان دفاعی به شدت کمی بهره می برد، ارتش بعث عراق با حمایت امریکا و برخی کشورها به ایران حمله کرد؛ اما مردمی که با قیام حسینی، انقلاب خویش را به ثمر رسانده بودند، با همان تفکر عاشورایی این جنگ نابرابر را برای سایر انقلابیون تبدیل به الگویی همانند کربلا کردند.

قوۀ محرکه مقاومت مردم ایران در جنگ تحمیلی، همانند اصل ابتدایی در به وجود آمدن انقلاب ایران، ریشه در نهضت عاشورا و مکتب امام حسین (علیه السلام) دارد؛ آن گونه که آیت الله خامنه ای در این باره معتقد است:

شما ببینید، این نصف روز حادثه، چقدر در تاریخ ما برکت کرده و تا امروز هم زنده و الهام بخش است؛ این حادثه فقط این نیست که آن را بخوانند و بگویند و مردم خوششان بیاید یا متأثر عاطفی شوند؛ نه خیر، منشأ برکات و حرکت است. این، در انقلاب و جنگ و گذشتۀ تاریخ ما محسوس بوده است. در تاریخ تشیّع، بلکه در تاریخ انقلاب های ضد ظلم در اسلام _ ولو از طرف غیرشیعیان _ حادثه کربلا به صورت درخشان و نمایان اثربخش بوده؛ شاید در غیر محیط اسلامی هم اثربخش بوده است. پس، عجیب و بعید نیست؛ ما اگر نخواهیم هشت سال جنگ خودمان را با آن هشت، نُه ساعت عاشورای امام حسین (علیه السلام) مقایسه کنیم، یا آن را خیلی درخشان تر بدانیم؛ یعنی من هیچ حادثه ای را در تاریخ نمی شناسم که با فداکاری آن نصف روز قابل مقایسه باشد. (خامنه ای، 25/04/1370)

2-6-4. حزب الله لبنان

با پیروزی انقلاب اسلامی و اشغال لبنان توسط اسرائیل، سه تشکل اصلی شیعیان

شامل حزب الدعوه لبنان به رهبری علی کورانی، گروه امل اسلامی به رهبری سید حسین موسوی و تجمع علمای مسلمین تحت نظر صبحی طفیلی، با اتحاد همه جانبه و با حمایت انقلاب ایران در سال 1982میلادی، جنبش مقاومت حزب الله را تأسیس کردند. در این میان، حزب الله لبنان فعالیت های خود علیه اشغالگران صهیونیستی را تا دو سال به طور مخفی پیش برد و نخستین بار در سال 1984میلادی پس از عملیات شهادت طلبانه شهید علی صفی الدین، ضمن بیانیه ای مسئولیت آن را بر عهده گرفت و در نهایت سال 1985 میلادی همزمان با عقب نشینی اسرائیل از صیدا، در بیانیه ای رسمی، ایدئولوژی و استراتژی خود را بیان کرد.

اساس تشکیل این گروه مقاومت اسلامی نیز الگوپذیری از نهضت کربلا و قیام امام حسین (علیه السلام) است. از این رو رهبران آن بارها و در موقعیت های مختلف، پای بندی اعتقادی خود را به این نهضت ابراز کرده اند. سیدحسن نصرالله، در سخنرانی به مناسبت شب عاشورا در مجمع «سیدالشهداء» در «الرویس» در حومه جنوبی بیروت گفت:

امام حسین (علیه السلام) به ما می آموزد هنگامی که پای واجب الهی و مسئولیت ما در قبال اسلام، مقدسات و وطن هایمان به میان می آید، باید از جان خود بگذریم و آن را فدا کنیم. رمز قدرت و قوت ما چه زمانی که سلاح نداشتیم و چه اکنون که سلاح داریم، همین روحیۀ حسینی است. با چنین روحیه ای سلاح مقاومت دارای معنا، مفهوم و ماهیت دیگری خواهد بود. ما به جهانیان اعلام می کنیم که نه با تهدید و نه با کشتن ما نمی توانید ما را بترسانید؛ زیرا مرگ برای ما امری عادی است و ماکرامت خود را از خدا و شهادت می گیریم.

همچنین وی درمراسم بزرگ داشت مبارزانی که درجریان جنگ 33 روزۀ رژیم صهیونیستی علیه لبنان جانباز شدند می گوید:

حضرت سیدالشهدا و حضرت عباس الگوی ما هستند. امروز می خواهم تأکید کنم که از نظر اخلاقی، شرعی، دینی، قانونی و انسانی نبردی واضح تر و بالاتر از نبرد و مبارزه با رژیم صهیونیستی و اشغالگری اسرائیلی وجود ندارد.

همین الگوپذیری تمام عیار که به واسطه تفکر حسینی در روح مبارزان مقاومت شکل گرفت، سبب شد دشمن اسرائیلی از مقاومت حزب الله به سطوح آید و بارها ار عجز خود در مقابل حزب الله لب به اعتراف گشاید. به عنوان نمونه، سیلوان شالوم _ وزیر خارجه سابق رژیم صهیونیستی _ در باره جنگ با حزب الله می گوید:

ما چه دلیلی برای به راه انداختن جنگ تابستان 2006 علیه لبنان داشتیم؟ اگر به این مبادلۀ اسیران راضی می شدیم و سمیرقنطار را در قبال دو سرباز اسرائیلی آزاد می کردیم، 160 نظامی و غیر نظامی اسرائیلی کشته نمی شدند و بیش از پنج هزار موشک حزب الله بر سر ما فرود نمی آمد.

3-6-4. انتفاضه فلسطین

انتفاضه یا «انقلاب سنگ»، جنبش نوین ضد صهیونیستی است که محتوای آن اعتراض مردم فلسطین علیه اوضاع نابسامان آوارگان در اردوگاه ها، افزایش بی کاری، تبعیض نژادی و سرکوب روزانه مردم به دست رژیم صهیونیستیاست. انتفاضۀ مردمی در سرزمین های اشغالی، با بهره گیری از کمترین امکانات در پی نیل به هدفی بزرگ _ یعنی آزادسازی فلسطین _ به وقوع پیوسته و تا به امروز ادامه دارد.

صاحب نظران فلسطینی درباره ماهیت انتفاضه مردم فلسطین و ارتباط آن با قیام امام حسین (علیه السلام) سخنان بسیاری دارند. محمد البحیصی _ اندیشه ور، روحانی و نویسنده فلسطینی _ به خصلت های بارز امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا اشاره می کند و می گوید:

عظیم ترین مظهر روز عاشورا، زیبایی مظهر الهی بود که در شهات امام حسین (علیه السلام) تجلی یافت. این امر نشان گر فداکاری و برحق بودن امام حسین (علیه السلام) بود. مظلومیت در کربلا و صحنۀ قداست کربلا، وجوه مشترک بین کربلا و فلسطین است و بدین ترتیب می توان مظلومیت و صحنه قداست قدس و فلسطین را به یاد آورد. شخصی که امروز در فلسطین با خنجر و چاقو به سرباز اسرائیلی حمله می کند، نشان می دهد که ملت فلسطین قابلیت مقابله با رژیم صهیونیستی را دارد؛ اما کسانی که از این امر ناراضی اند، افرادی هستند که از مسئلۀ کربلا هم بیزارند. همان گونه که امام حسین (علیه السلام) با خون خود پیروز شد، ملت مظلوم

فلسطین هم در پایان پیروز و سربلند خواهند شد.

امام خمینی در پیروی انتفاضه مردم فلسطین از انقلاب اسلامی و به تبع آن قیام خونین کربلا علیه مستبدان می گوید:

فلسطینی، راهِ گم کردۀ خود را از راه برائت ما یافت و دیدیم که در این مبارزه چطور حصارهای آهنین فرو ریخت و چگونه خون بر شمشیر و ایمان بر کفر و فریاد بر گلوله پیروز شد و چطور خواب بنی اسرائیل درتصرف از نیل تا فرات آشفته گشت و دوباره کوکب دریۀ فلسطین، از شجرۀ مبارکۀ لاشرقیه و لاغربیۀ ما برافروخت. (خمینی 1364: 20/234)

4-6-4. جهاد علیه داعش

از دیگر جنبش های مقاومت اسلامی که با اعتقاد و الگو پذیری از مکتب کربلا در کشور سوریه و عراق علیه تکفیری های وهابی به پاخاست، حرکت نیروهای مقاومت، متشکل از جوانان سوری، ایرانی، عراقی، پاکستانی و عده ای دیگر از آزادی خواهان جهان است.

این جهاد در برابر گروه های تکفیری خصوصاً داعش که در سال2014 با حمایت مستقیم امریکا و برخی کشورهای منطقه مانند عربستان سعودی، اعلام خلافت جهانی نمود و دست به جنایاتی متعدد در عراق و سوریه و چند کشور دیگر مانند افغانستان زد صورت پذیرفت.

ریشۀ داعش به جماعت توحید و جهاد می رسد که در سال 1999 به رهبری ابومصعب الزرقاوی تأسیس شد و در سال 2004 به شبکۀ القاعده پیوست و پس از آن به القاعدۀ عراق معروف شد. داعش به تفسیر و قرائت وهابیت از اسلام و خشونت گرایی ضد شیعیان معروف بود. آنان در بیانیه ای به مناسبت اربعین و ایام عزای امام حسین (علیه السلام) ضمن تهدید شیعیان به کشتار، کینۀ عمیق خود نسبت به نهضت ایشان را این گونه عنوان کردند:

إننا لن نرضى بإهانة امیرنا و خلیفتنا یزید بن معاویة و بما ان الحسین کان عدواً لمعاویة فان الحسین و اتباعه هم اعداء لنا و هدف شرعی لداعش؛

ما راضی به اهانت به امیر و خلیفه خود یزید بن معاویه نیستیم و به سبب این که

حسین دشمن معاویه بوده، پس حسین و پیروانش هدفشرعی داعش خواهند بود.

سرانجام در سال 1396، پس از جنایات متعدد این گروه تکفیری و ائتلافش در کشتار 33 هزار نفر، زخمی شدن 41 هزار نفر و نیز 11 هزار مورد گروگان گیری از مردم با هر دین و مذهب(1)، شهید سردار قاسم سلیمانی _ فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی _ که سازماندهی گروه های مقاومت در جهاد علیه داعش را بر عهده داشت، در نامه ای به رهبر انقلاب اسلامی، پایان سیطرۀ شجرۀ خبیثۀ داعش را اعلام کرد و این پیروزی بزرگ را به ایشان و جهان اسلام تبریک گفت تا به سبب تفکر حسینی، چنین پایانی بر دولت خودخواندۀ داعش در سرزمین های اسلامی رقم زده شود.

5-6-4. انقلاب یمن

از جمله خیزش های معاصر و متأثر از کربلا که علیه حکومت فاسد یمن و به تبع آن دشمنان خون ریز آنها شکل گرفت، انقلاب مردم یمن است. در تاریخ 26 مارس 2015 برابر با 6 فروردین 1394 ائتلافی از کشورهای عربی به سرکردگی عربستان با یک حمله هوایی موسوم به عملیات «توفان قاطعیت»، آغازگر جنگی ویرانگر بود که تا به امروز ادامه یافته است.

یمنی ها نیز همچون سایر قیام های برگرفته از نهضت حسینی، در عین مظلومیت به مقاومت ادامه داده اند و مکتب حسینی را تنها راه پیروزی خود می دانند. رهبر انصارالله یمن با تشبیه اوضاع فعلی یمن به واقعه کربلا و بیان این که دشمنان مردم یمن تنها تسلیم شدن آنان را خواستارند، می گوید:

نگاه ما در نبرد با دشمنان، به امام حسین (علیه السلام) است که با وجود تنها شدن و محاصره از سوی دشمنان، قدرت و صلابت ایشان هر لحظه بیشتر شد.


1) . آمار مربوط به یک سال پیش از نابودی داعش است.

نتیجه

برآیند قیام های سرنوشت ساز و مؤثر تاریخی پس از واقعۀ کربلا و نهضت ضد استبدای امام حسین (علیه السلام)، به شکل مکتبی نواندیشانه، همراه با وجود مبانی اعتقادی و اهداف والای انسان ساز به این ختم می شود که نهضت پویای کربلا در طول زمان جریان دارد. اگرچه قیام ها و خیزش های ذکر شده که هر کدام به نحوی تبلور ایستادگی امام حسین (علیه السلام) در برابر ظلم و ستم را آشکار و از آن اثر می پذیرد، یا به شکست ظاهری ختم شده و یا به پیروزی و استقرار انقلاب های اسلامی انجامید، اما والاترین نتیجۀ این قیام مظلومانه، تأثیر نهضت پر بار ایشان در روح جوامع اسلامی و حتی سایر ادیان در حرکت به سمت عدالت و تغییر است.

در عصر حاضر نیز حرکت های اعتقادی چون اسلام آوردن مردم نیجریه و قیام برخی کشورهای عربی در براندازی حکومت های ظالم از این قبیل هستند. در نهایت می توان گفت انقلاب اسلامی ایران به عنوان یکی از خیزش های الگو گرفته از نهضت امام حسین (علیه السلام) نتیجه بخش ترین قیام مردمی و دارای آرمان است که نمونه ای موفق برای ایجاد بذر امید در روح و جان سایر عدالت خواهان و ظلم ستیزان برای قیام علیه ستمگری به شمار می رود. در واقع این انقلاب همراه با اهداف والا که نهایتاً زمینه ساز ظهور امام زمان (عج الله تعای فرجه و الشریف) خواهد شد، برگرفته از نهضت انسان ساز کربلاست. می توان به گواه تاریخ به این نتیجه رسید که کربلا و نهضت سیدالشهدا (علیه السلام) جریانی حقیقی و دارای پایداری و همچنین الگوییبی مثال برای تمام انسان های آزادی خواه بوده و خواهد بود.

منابع

_ ابن اثیر، على بن ابى الکرم (1385ق / 1965م)، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر.

_ _________________________ (بی تا)، الکامل، ترجمه: ابو القاسم حالت و عباس خلیلى، تهران، مؤسسه مطبوعاتى علمى.

_ ابن اعثم کوفى، ابو محمد احمد (1411ق)، الفتوح، تحقیق: على شیرى، بیروت، دارالأضواء، چاپ اول.

_ ابن طاووس، على بن موسى (1348ش)، اللهوف على قتلى الطفوف، ترجمه: احمد فهرى زنجانى، تهران، نشر جهان، چاپ اول.

_ ابن طقطقى، محمد بن على بن طباطبا (1360ش)، تاریخ فخرى، ترجمه: محمد وحید گلپایگانى، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، چاپ دوم.

_ _____________________________________ (1418ق/1997م)، الفخرى فى الآداب السلطانیة و الدول الاسلامیة، تحقیق: عبدالقادر محمد مایو، بیروت، دار القلم العربى، چاپ اول.

_ ابن عنبه، احمد بن علی (بی تا)، عمدة الطالب، قم، انتشارات انصاریان.

_ اشتهاردی، علی پناه (1350ش)، هفت ساله چرا صدا درآورد، قم، بی نا.

_ اصفهانى، ابوالفرج على بن الحسین (1383ش)، مقاتل الطالبیین، تحقیق: سید احمد صقر، بیروت، دار المعرفة، بى تا.

_ امینی، عبدالحسین (1374ش)، الغدیر، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ ششم.

بارا، آنتوان (1341ش)، «امام حسین7 آفتاب تابان ولایت»، مجلۀ نور دانش،_ ش3، نیویورک.

_ بحرانى اصفهانى، عبدالله بن نور الله (1413ق)، عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال (مستدرک سیدة النساء إلى الإمام الجواد)، تحقیق و تصحیح: محمدباقر موحد ابطحى اصفهانى، قم، مؤسسة الإمام المهدى4، چاپ اول.

_ بلاذرى، احمد بن یحیى بن جابر (1417ق)، انساب الأشراف، تحقیق: سهیل زکار و ریاض زرکلى، بیروت، دار الفکر، چاپ اول.

_ ثقفى کوفى، ابواسحاق ابراهیم بن محمد (1373ش)، الغارات، ترجمه: عزیزالله عطاردى، تهران، انتشارات عطارد.

_ جزائرى، نعمت الله بن عبد الله (1427ق - 2006م)، ریاض الأبرار فی مناقب الأئمة الأطهار، بیروت، مؤسسة التاریخ العربی، چاپ اول.

_ حرانى، ابن شعبه حسن بن على (1404ق / 1363ش)، تحف العقول، تحقیق و تصحیح: على اکبر غفارى، قم، جامعه مدرسین.

_ خامنه ای، سیدعلی، KHAMENEI.IR، پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ای.

_ خمینی، سید روح الله (1364ش)، صحیفه نور، تهران، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی.

_ ____________________ (1368ش)، صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.

_ ____________________ (1373ش)، قیام عاشورا در کلام و پیام امام خمینی، تهران، مؤسسه تنظیم و نشرآثار امام خمینی;، چاپ اول._ خویی، سید ابوالقاسم (1403ق)، معجم رجال الحدیث، قم، مدینة العلم، چاپ سوم.

_ دینوری، ابومحمد عبدالله بن مسلم بن قتیبه (1410ق)، الإمامة و السیاسة المعروف بتاریخ الخلفاء، تحقیق: علی شیری، بیروت، دارالأضواء، چاپ اول.

_ شریف مرتضى (1250ق)، تنزیه الأنبیاء، قم، الشریف الرضی.

_ صانعى، نیره سادات (1385ش)، پاسخ به شبهات در شب هاى پیشاور، تهران، نشر مشعر، چاپ اول.

_ طبرى، محمد بن جریر (1375ش)، تاریخ طبری، ترجمه، ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، چاپ پنجم.

_ طوسى، محمد بن حسن (1382ش)، تلخیص الشافی، قم، انتشارات المحبین، چاپ اول.

_ عسکری، سید مرتضی (1363ش)، مقدمه مرآة العقول، تصحیح: سید هاشم رسولی

محلاتی و دیگران، تهران، دار الکتب الاسلامیه.

_ فیروز آبادى، سید مرتضی (1392ق)، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، تهران، انتشارات اسلامیه، چاپ دوم.

_ کاتب واقدى، محمد بن سعد (1374ش)، الطبقات الکبرى، ترجمه: محمود مهدوى دامغانى، تهران، انتشارات فرهنگ و اندیشه.

_ کلینى، محمد بن یعقوب (1407ق)، الکافی، تحقیق و تصحیح: على اکبر غفارى و محمد آخوندى، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم.

_ لیثی عصفری، ابوعمرو خلیفة بن خیاط بن ابی هبیره (1415ق)، تاریخ خلیفة بن خیاط، تحقیق: فواز، بیروت، دار الکتب العلمیة._ مامقانی، عبدالله (1381ش)، تنقیح المقال، قم، مؤسسة اهل البیت لاحیاء التراث.

_ مجلسى، محمدباقر (1362ش)، زندگانى حضرت امام حسن و امام حسین8 (ترجمه جلد 44 بحارالانوار)، ترجمه: محمدجواد نجفى، تهران، انتشارات اسلامیه.

_ ___________________ (1403ق)، بحارالانوار، تحقیق و تصحیح: جمعى از محققان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم.

_ ___________________ (1404ق)، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء.

_ مسعودی، ابو الحسن على بن الحسین بن على (1409ق)، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق: اسعد داغر، قم، دار الهجرة، چاپ دوم.

_ مطهری، مرتضی (1358ش)، مجموعه آثار استاد شهید مطهرى، تهران، انتشارات صدرا.

_ ________________ (بی تا)، حماسۀ حسینی، تهران، انتشارات صدرا.

_ مفید، محمد بن محمد (1413 _ الف)، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، تحقیق و تصحیح: مؤسسة آل البیت:، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ اول.

_ ______________________ (1413 _ ب)، الأمالی، تحقیق و تصحیح: حسین استاد ولى و على اکبر غفارى، قم، کنگره.

_ ______________________ (بى تا)، الإرشاد، ترجمه: سید هاشم رسولى محلاتى، تهران، اسلامیه، چاپ دوم.

_ هاشمی بصری، محمد بن سعد بن منیع (1410ق)، الطبقات الکبرى، تحقیق: محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول._ یعقوبى، احمد بن ابى یعقوب (بی تا)، تاریخ الیعقوبى، بیروت، دار صادر.

_ ____________________________ (1371ش)، تاریخ الیعقوبى، ترجمه: محمد ابراهیم آیتى، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ ششم.

سیمای حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام) در متون اهل سنت

اشاره

دکتر محمدرضا افروغ(1)

تاریخ دریافت: 16/03/99 تاریخ پذیرش: 26/08/99

چکیده

سیمای حضرت عباس بن علی، ابوالفضل العباس را همواره از نگاه دانشمندان و شیفتگان حضرتش نگریسته ایم و چه بسا این توهم پدید آمده باشد که این همه صفات متعالی و این همه خصوصیات فرا انسانی را ما محبان و دلدادگان آن حضرت، به ایشان نسبت می دهیم. در این پژوهش با روش توصیفی _ تحلیلی بر آنیم که از نگاه محققان و علمای اهل سنت به جایگاه رفیع علمدار کربلا حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام) بپردازیم. پژوهشگران و آزاد اندیشان اهل سنت، با شیعیان و محبان آن حضرت هم نظرند و آن گروه از مورخان و پژوهشگران اهل سنت که واقعه عاشورا را اوج مصیبت ها و عزاداری ها معرفی کرده اند، نسبت به ساحت مقدس حضرت ابوالفضل (علیه السلام) نیز ادای احترام کرده و سر تعظیم فرو آورده اند.

کلیدواژه ها: ابوالفضل العباس (علیه السلام)، عاشورا، اهل سنت، شهدای کربلا، آزاد اندیشی.


1) . دکتری ادیان و عرفان دانشگاه پیام نور لرستان.

طرح مسئله

رشد و تعالی شخصیت انسان، به دو عامل مهم بستگی دارد؛ نخست، دفع و پاک سازی عوامل و زمینه های سقوط، مانند دفع گناهان از روح و روان، و دوم، جذب فضایل و ارزش ها، مانند جذب ایمان، علم، عمل صالح و خصال نیک در روح و روان و آراسته گردانیدن آن. به طور کلّی بشر باید با نیروی تقوا، روح و روان را از موانع کمال یعنی گناهان خالی کند، سپس آن را با فضایل اخلاقی زینت دهد تا نور خدا و ارزش های ملکوتی در سراسر وجودش متجلّی و آشکار شود و به هدف اصلی خلقت، یعنی بندگی خدا و نیل به کمال اصیل الهی دست یابد.

کمالات معنوی و ابعاد وجودی حضرت عباس (علیه السلام) برآمده از ارزش های والای انسانی و دوری از گناه و گناهکاران است. عبودیت خالصانۀ او در برابر خدا و تواضع در مقابل بندگان خاصّ الهی، از جمله پدرش امیرمؤمنان و برادرانش امام حسن و امام حسین(علیهم السلام) باعث رشد و بالندگی شخصیت معنوی و رسیدن به کمالات و ارزش های وجودی ایشان گردید. ابعاد وجودی حضرت عباس (علیه السلام) _ که برگرفته از شخصیت والا و معنوی و عظمت اخلاقی ایشان بود _ عبارتند از فداکاری، ایثار، فضیلت، شجاعت و دلیری، رشادت جسمی و روحی، زهد و تقوای الهی، فتوّت و جوانمردی. بر این اساس و به دلیل برخورداری از فضایل بی شمار، وجود آن حضرت سرشار از کنیه ها و القاب بسیار پسندیده ای گردید که هر کدام، بیانگر یکی از ابعاد درخشان وجودی و زندگی پرنور ایشان است. (محمدی اشتهاردی، 1387: 57-60)شاید این پرسش مطرح شود که علت پرداختن به بررسی سیمای حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام) در کتب اهل سنت چیست؟ در پاسخ باید گفت اولاً نزدیکی افکار عقاید و ایدئولوژی دینی، خود زمینه ساز نزدیکی و تقریب احساس و عواطف می گردد و راه جست وجوی حقیقت را روشن تر می سازد و ثانیاً گواهی مخالف و گاه دشمن، بهترین سند بر حقانیت و صداقت است. بنابر این، چند پرسش اساسی و بنیادین درباره بررسی سیمای ابوالفضل العباس (علیه السلام) در کتب اهل سنت مطرح می شود:

1.

آیا علمای اهل سنت با قیام عاشورا موافق و همسو هستند؟

2.

آیا وقایع کربلا در متون مهم اهل تسنن آمده است؟

3.

جایگاه حضرت عباس بن علی در متون اهل سنت چگونه است؟

مقدمه

اهتمام و رویکرد اهل تسنن نسبت به مناقب و مصائب اهل بیت(علیهم السلام)، متأثر از دو عامل برجسته است: 1. تمایل عالمان بزرگ اهل سنّت بر محور محبّت اهل بیت(علیهم السلام) ؛ 2. شرایط و اوضاع سیاسی زمان حیاتشان.

بسیاری از محدثان اهل تسنن، فضایل خاندان پیامبر را انکار نکرده اند و این روایات را در کتاب های خود آورده اند که البته تعدادی از آنان در کتاب های رجال اهل سنت مانند میزان الاعتدال ذهبی، متهم به تشیع شده اند. از جمله آنها می توان از احمد بن حنبل _ امام مذهب حنبلی _ نام برد که در دو کتاب خود مسند و فضائل الصحابه، احادیث پر شماری درباره فضایل اهل بیت(علیهم السلام) نقل کرده است. محمد بن جریر طبری_ دانشمند بزرگ جهان اسلام _ نیز اقدام به جمع آوری طرق حدیث غدیر کرده است.

همچنین کتاب هایی درباره مقتل امام حسین (علیه السلام) از سوی آنان نگارش یافته که نشان دهنده وجود عزاداری، در میان اهل سنت است؛ ازجمله آنها، مقتل الحسین نوشته خوارزمی (568ق) و روضة الشهدا نوشته ملاحسین کاشفی (910ق) که وی در مقدمۀ کتاب خود، اشاره کرده که علت تألیف این کتاب، وجود مراسم سالیانه عزاداری در آن سامان است.

از عایشه بنت ابوبکر نقل شده است که گفت: حسین در حالی که به پیامبر وحی نازل می شد، به محضر وی درآمد و خود را روی شانه های آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) انداخت. جبرئیل گفت: یا رسول الله! او را دوست می داری؟ فرمود: چرا پسرم را دوست نداشته باشم؟ جبرئیل گفت: امت تو بعد از تو او را خواهند کشت. جبرئیل دست خود را دراز کرد و مقداری خاک سفید به او داد و گفت: در این سرزمین، این پسر تو کشته می شود و اسم این سرزمین «طف» است. و چون

جبرئیل از نزد پیامبر رفت، پیامبر از خانه خارج شد و در حالی که آن خاک را در دست گرفته بود و می گریست، فرمود: عایشه! جبرئیل به من خبر داد امتم پس از من، فریب خورده و پسرم حسین را در سرزمین طف خواهند کشت. سپس در حالی که گریه می کرد، به طرف اصحاب خود _ که در میان آنان علی (علیه السلام)، ابوبکر، عمر، حذیفه، عمار و ابوذر بودند _ رفت. آنان عرض کردند: یا رسول الله! چرا گریه می کنید؟ فرمود: جبرئیل به من خبر داد پسرم حسین بعد از من در سرزمین طف به شهادت می رسد و این خاک را به من داد و گفت: در همان جا به خاکسپرده خواهد شد. (هیثمی، 1387: 9/187)

حتی یکی از عالمان حنفی به نام محمد معین بن محمد امین السندی التقوی (1161ق) کتابی به نام قرة العین فی البکاء علی الحسین (علیه السلام) تألیف کرده و در آن ثابت کرده است که برپایی عزا برای حسین (علیه السلام) مختص به شیعه نیست و درباره لزوم گریه برای امام حسین (علیه السلام) سخن گفته است.

با توجه به آن چه آمد، در ادامه این پژوهش بر آنیم که ضمن تشریح جایگاه اهل البیت(علیهم السلام) به بررسی جایگاه قیام عاشورا و نقش ابوالفضل العباس (علیه السلام) در قیام حسینی از نگاه دانشمندان و محدثان اهل سنت بپردازیم.

1. فضایل اهل بیت(علیهم السلام) در نگاه اهل سنت

اشاره

کسی که نسبت به شخصیت والای حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت ایشان معرفت پیدا کند و به دریای علوم و معارف و به قدرت و ولایت آنان بنگرد، به پیروزی بزرگ و سعادت ابدی نایل آمده و تمام خوبی ها از آن او گشته است. ابی نعیم در حلیة الاولیاء از قول امام علی (علیه السلام) و هیثمی در مجمع الزوائد از سلمان و همچنین ابن حجر در صواعق محرقه آورده اند که امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام) فرمود:

احدی از بشر هم سنگ اهل بیت نیست و نسبت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به کل بشر همانند سر به بدن و اهل بیت نسبت به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) همانند جایگاه چشم نسبت به سر است؛ همان طور که بدن هدایت نمی شود مگر به وسیله سر، سر هم

هدایت نمی شود، مگر به واسطه چشم. و در هر عصری از اعصار، مردان عادلی از اهل بیت من خواهند بود که تحریف گمراهان و آبروی کسانی که بی دینی را داخل دین می کنند می برند و بااعمال سلیقه ها، جاهلان را از دین دور می سازند. (اصفهانی، 1351: 7/201)

همچنین ابن حجر از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده است فرمود:

جبرئیل می گفت: من مشارق و مغارب زمین را زیر و رو کردم و مردی بالاتر از محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) نیافتم و باز جست وجو کردم، دودمانی شریف تر از بنی هاشم ندیدم. (هیثمی، 1314: 13)

ثعلبی نیز در قصص الانبیاء می گوید:

باب پنجم: در بیان آراستگی ها و زینت های کره زمین ... یکی از زینت های برجسته زمین، سلسله جلیله انبیا(علیهم السلام) است و خداوند این انبیا را زینت داد با چهار پیغمبر: ابراهیم خلیل الله، موسی کلیم الله، عیسی وجیه الله و محمد حبییب الله؛ و پنجم از زینت های زمین، آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است که عبارتند از علی، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام). (ثعلبی، 1294: 14)

1-1. حب اهل بیت(علیهم السلام) در میان اهل تسنن

حقیقت امر این است که عشق و علاقه به اهل بیت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ریشه در ایمان دینی مسلمانان دارد و ابراز محبت به آن حضرات، در بین مسلمانان آن اندازه گسترده و فراگیر است که با اطمینان کامل می توان گفت دوستی با اهل بیت(علیهم السلام) یکی از وجوه اشتراک و اتحاد همه مذاهب اسلامی به شمار می رود. عشق و ولای آن حضرات اختصاص به مذهبی خاص ندارد؛ بلکه امت اسلامی اعم از اهل تسنن و تشیع به ایشان هم به لحاظ اتصال به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و هم به لحاظ فضایل شخصی عشق می ورزند و با نوشتن کتاب و مقاله و اقتدای در رفتار، این عشق را ابراز داشته و چنین اظهار علاقه ای را سبب تقرب به پیشگاه خداوند متعال می دانند و برای آن، اجر و پاداش اخروی را انتظار داشته ودارند.

ابن حجر در الاصابه روایت کرده است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

هر کس می خواهد عمرش طولانی شود و از آن چه خدا روزی اش کرده خیر ببیند، به اهل بیت من نیکی رساند که هر کس جانشین من در آنان نشود عمرش ناقص خواهد شد و روز قیامت با روی سیاه مرا خواهد دید. (ابن حجر، 1153: 1/144)

همچنین خطیب در تاریخ بغداد از قول پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین نقل می کند:

شفاعت من برای شیعیان از امت من است؛ آنها کسانی هستند که اهل بیت مرا دوست دارند. (خطیب بغدادی، 1349: 12/23)

محدثان اهل سنت، درباره این مهم که اهل بیت(علیهم السلام) امان و پناه امت اسلامی هستند، فضایل نقل کرده اند. حاکم در المستدرک علی الصحیحین از ابن عباس روایت کرده است که گفت:

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «ستارگان امان برای اهل زمین از غرق شدن هستند. اهل بیت من نیز امان امت از اختلاف اند. پس هر قبیله از عرب که با اهل بیت من دربیفتد، دچار اختلاف و حزب ابلیس می شوند.» این حدیث را ابن حجر نیز در صواعق آورده و آن را صحیح دانسته است. (حاکم نیشابوری، 1324: 3/ 149)

ابی نعیم در حلیة الاولیاء و هیثمی در مجمع الزوائد از ابن عباس آورده اند که گفت:

وقتی پسر صفیه _ عمه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) _ از دنیا رفت بر او گریه کرد، صدایش به صیحه بلند شد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نزدش آمد و فرمود: عمهجان! چرا این قدر می گریی؟ گفت: آخر پسرم مرده. فرمود: هر کس در اسلام داغ فرزند ببیند و صبر کند، خداوند برایش در بهشت قصری می سازد. صفیه ساکت شد و رفت.

در راه به عمر بن خطاب برخورد. عمر به وی زخم زبان زد و گفت: صدای گریه ات را شنیدم؛ قرابت تو با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هیچ فایده ای برایت نداشت. صفیه دوباره گریه سر داد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنید. از آن جا که بسیار دوستش می داشت و احترامش می کرد دوباره به سراغش رفت؛ پرسید: عمه جان! بعد از آن مژده که به تو دادم هنوز می گریی؟! گفت: این بار گریه ام برای فرزندم نیست، برای زخم زبانی

است که عمر به من زد و چنین و چنان گفت. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عصبانی شد و فرمود: ای بلال! مردم را برای نماز دعوت کن. مردم همه جمع شدند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به منبر رفت و فرمود: چه می شود مردمی را که می پندارند قرابت من برای کسی فایده ندارد؟ هر سبب و نسبی در روز قیامت منقطع است، الّا سبب و نسب من که در دنیا و آخرت گسیخته نمی شود. (اصفهانی، 1351: 7/314)

2-1. معاندان و مخالفان

فِرق اصلی اهل سنت به چهار شاخه اصلی حنفی، حنبلی، شافعی و مالکی تقسیم می شوند که به مرور زمان برخی از این شاخه ها به ده ها زیرشاخه تقسیم شده و هر کدام برای خود به مسلکی جداگانه با عقایدی خاص تبدیل شدند. وهابیت نیز یکی از فرقه هایی است که خود را منتسب به حنبلی ها می دانند؛ بدین معنا که وهابیت بسیاری از اعتقادات خود را از احمد بن حنبل و آرا و عقاید وی گرفته اند. با این حال، بسیاری از علمای حنبلی نیز وهابیت را فرقه ای جدا از خود قلمداد نموده و از نزدیکی به آن خود را مبرا کرده اند. براینمونه، حافظ شمس الدین محمد بن احمد معروف ذهبى (م774ق) _ دانشمند بلندآوازۀ اهل سنت _ که خود همانند ابن تیمیّه _ مؤسس اصلی فرقه ضاله وهابیت _ حنبلى مذهب بود و در علم حدیث و رجال سرآمد عصر خویش به شمار می رفت، در نامه اى خطاب به وى مى نویسد:

اى بیچاره! آنان که از تو متابعت مى کنند در پرتگاه زندقه و کفر و نابودى قرار دارند ... نه این است که عمده پیروان تو عقب مانده، گوشه گیر، سبک عقل، عوام، دروغ گو، کودن، بیگانه، فرومایه، مکّار، خشک، ظاهر الصلاح و فاقد فهم هستند. اگر سخن مرا قبول ندارى، آنان را امتحان کن و با مقیاس عدالت بسنج. (سخاوی: 77)

پدر محمد بن عبدالوهاب که وهابیت از طرف وی جانی تازه گرفت و در حقیقت وی وهابیت را به طور رسمی تأسیس کرد، معتقد بود فرزندش گمراه است و مردم را از ارتباط با وى برحذر مى داشت. (زینی، 1304: 42)

جامعه اهل سنت نسبت به ابن تیمیه _ که مؤسس این فرقه ضاله است _ سه نظریه

دارند:

1.

آنان معتقدند ابن تیمیه، مشبَهه بود. اهل سنت، مشبّهه را کافر می دانند؛ یعنی کسی که خدا را به مخلوق تشبیه کند. ابن تیمیه صراحت دارد که خدای عالم، دارای دست و پا و چشم و صورت است؛ مانند ابویعلی که گفته بود: خدای عالم همه چیز دارد و فقط دو چیز ندارد: ریش و عورت. (قزوینی، 1387: 45)

2.

عده ای می گویند: او زندیق، ملحد و بی دین است؛ چون نسبت به نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) جسارت کرده و می گوید: وقتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از دنیا رفت، ماتفات. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هیچ خاصیت و فایده ای ندارد و حتی برای خودش هم دفعِ ضرری ندارد؛ یعنی همان حرفی است که حجاج گفت: عصای من، ارزشش از پیامبر بالاتر است؛ چون با این عصا می توانم یک مار یا عقرب را بکشم، ولی وجود پیامبر از کشتن مار و عقرب هم عاجز است.

3.

عده ای هم ابن تیمیه را منافق می دانند؛ چون نسبت به امیرالمؤمنین جسارت کرده است. ابن تیمیه می گوید: علی بن أبی طالب در هفده مورد اشتباه کرد و خلاف قرآن فتوا داد و در تمام جنگ هایی که داشت، برای رسیدن به ریاست جنگید و از مصادیق این آیه شریفه است:

(تِلْکَ الدَّارُ الْآَخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لَا فَسَادًا وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ). (قصص: 83)

آیا بغض از این بالاتر؟

در صحیح مسلم آمده است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در مناقب امام علی (علیه السلام) فرمود:

لا یحبه إلا مؤمن و لا یبغضه إلا منافق. (نیشابوری: 60)

شما کدام سنی را می شناسید که چنین اعتقاداتی داشته باشد و این خود به خوبی روشن می کند که این فرقه ضاله تا چه اندازه با اهل سنت فرق می کند. از این رو در کلامی از مولوی عبدالرحیم رضوی _ یکی از علمای کنونی اهل سنت _ به چند نکته مهم اشاره می کنیم که از زبان یک عالم سنی به ماهیت اهل سنت پی ببرید. وی می گوید:

تفاوت نظری و فکری این فرقه با اهل سنت زیاد است. وهابیون در همه عقاید اسلامی با اهل سنت و بالجمله با مسلمانان تفاوت و اختلاف زیادی دارند. برای مثال، زمانی که انگلیس، وهابیت را در بلاد حرمین شریفین به راه انداخت، آنها بیشتر علمای حرمین را که اهل سنتبودند، به شهادت رساندند و همه آثار دینی و فرهنگی مسلمانان را و از جمله بارگاه های ملکوتی جنت البقیع را که مقبره ها و عمارت هایی داشتند و حتی خود ضریح حضرای حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) را هم خواستند تخریب نمایند که موفق نشدند. تاریخ گواه است که آنها خون همه امت اسلامی را مباح می دانستند به جز پیروان خود. آنها در راه کفر و علیه اسلام قیام کردند تا علمای اهل سنت واقعی، فرهنگ دینی و اعتقادی مسلمانان را از بین ببرند که امروز اعتقادات سوء آنها بر همگان شناخته شده است. بنابراین در طرحی جدید تصمیم گرفتند این فرقه را با نام های دیگری به میدان بیاورند که متأسفانه در کشور های اسلامی و در بین مسلمانان نفوذ کردند.

2. قیام حسینی در کتب اهل سنت

اشاره

بیشتر اهل سنت از موافقان و تأیید کنندگان قیام حسینی هستند و بر این باورند که قیام امام حسین (علیه السلام) و خاندان و یارانش برحق و صحیح بوده است. از بین قدمای این گروه می توان به ابن عماد، تفتازانی، ابن جوزی، خوارزمی، ابونعیم اصفهانی و... اشاره کرد. عباس محمود عقاد مصری، نویسنده کتاب الحسین ابوالشهداء می گوید:

«شجاعت» صفتی است که از شخصی مانند حسین (علیه السلام) عجیب نیست؛ زیرا شجاعت از او مانند ظهور طلا از معدن آن است. یعنی حسین (علیه السلام) معدن شجاعت است و این، فضیلتی است که آن را از پدران و نیاکان به ارث برده و برای فرزندان خود به یادگار گذاشته است. البته در میان فرزندان آدم، کسی در شجاعت قلب و قوت روحی، شجاع تر از حسین (علیه السلام) در مقایسه با آن چه او در کربلا بدان اقدام کرد، پیدا نمی شود. برای او همین بس که در طول صدها سالتاریخ دنیا، او همچنان شهید، فرزند شهید و پدر شهیدان باقی مانده است. (عقاد، 1387: 195 - 280)

بسیاری از بزرگان و محدثان اهل تسنن نیز درباره حادثه عاشورا قلم فرسایی کرده اند و

می توان گفت کمتر از علمای شیعه به این مهم نپرداخته اند. در بحث موافقان نهضت حسینی، به برخی از آنان می پردازیم.

1-2. موافقان نهضت عاشورا

بسیاری از اندیشه وران و بزرگان اهل سنت، واقعه عاشورا و قیام حسینی را تأیید کرده اند و حتی در این باره کتاب هایی نفیس نوشته اند؛ از آن جمله ابوالحسن اشعری (م324ق) _ پیشوای مکتب اشاعره _ می گوید:

چون ستمگری یزید از حد گذشت، امام حسین (علیه السلام) با یاران خود علیه بیداد او قیام کرد و در کربلا به شهادت رسید. (اشعری: 45)

علامه آلوسی (م1270ق) _ مرجع و مفتی اهل سنت عراق _ در تفسیر روح المعانی ذیل آیه شریفه (فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِن تَوَلَّيْتُمْ أَن تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَكُمْ * أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ...) (محمد/22-23) از احمد بن حنبل _ پیشوای مذهب حنابله _ نقل می کند که عبدالله _ پسر احمد بن حنبل _ از وی در باره لعن یزید سؤال کرد. او در پاسخ گفت: «کیف لایلعن من لعنه الله فی کتابه؛ چگونه لعن نشود کسی که خدا او را در کتابش لعنت کرده است؟» عبدالله پرسید: من کتاب خدا را خواندم، ولی لعن یزید را ندیدم! ابن حنبل در پاسخ، آیه شریفۀ (فَهَلْ عَسَیْتُم...) را خواند و آن گاه گفت: «أی فساد و قطیعة أشد مما فعله یزید؛ چه فساد و قطع رحمی از فسادی که یزید مرتکب آن شده، بالاتر است؟» (آلوسی، 1389: ش28/30)آلوسی بعد از نقل آن سخنان می گوید:

در لعن یزید توقف نیست؛ چون اهل کبائر و دارای اوصاف خبیثه بود و بر مردم مدینه ظلم و تعدی کرد و حسین (علیه السلام) را کشت و به اهل بیت اهانت کرد. (همو: 31)

همچنین ابن خلدون گفته است:

نمی توان گفت یزید هم در کشتن امام حسین (علیه السلام) اجتهاد کرد، پس بی تقصیر است; چون صحابه ای که با امام حسین (علیه السلام) در قیام شرکت نکرده بودند، هرگز اجازه قتل حضرت را نداده بودند. این یزید بود که با امام جنگید. این عمل

یزید، نشانه فسق اوست و حسین (علیه السلام) در شهادتش مأجور است، در حالی که یزید از عدالت به دور بوده و حسین (علیه السلام) علیه یک حاکم ظالم قیام کرده بود. (ابن خلدون: 45)

دکتر طه حسین (م1973م) _ ادیب، نویسنده و ناقد معاصر اهل سنت _ معتقد است:

از آن جا که حسین از یک سو، مسئول حفظ دین و از سوی دیگر، آزاده و قهرمان است، هرگز نسبت به بیعت خواهی یزید، سر تسلیم فرود نخواهد آورد. پس برای رسیدن به هدف خود، باید به هر کار مشروعی دست می زد. بنابراین، برای دوری از امر بیعت، به کوفه روی آورد و شهادت را بر بیعت با یزید که به نوعی تأیید ستم های او بود، ترجیح داد. (حسین، 1359: 88)

در آخر این بحث، گفتار را با سروده ای زیبا در رسای امام حسین (علیه السلام) و یارانش از بزرگ شافعی به پایان می بریم. محمد ادریس شافعی _ پیشوای یکیاز مذاهب اربعه اهل سنت که علاقه و ارادت بسیاری به اهل بیت(علیهم السلام) داشته _ در باره واقعه عاشورا، اشعاری زیبا سروده که ترجمه برخی ابیات آن چنین است:

این حادثه از حوادثی است که خواب مرا ربوده و موی مرا سپید کرده است.

دل و دیده مرا به خود مشغول ساخته و مرا اندوهگین کرده است و اشک چشم، جاری و خواب از آن پریده است.

دنیا از این حادثه خاندان پیامبر(علیهم السلام) متزلزل شده و قامت کوه ها از آن خواب ذوب شده است.

آیا کسی هست که از من به حسین پیامی برساند، اگرچه دل ها آن را ناخوش دارند؟!

حسین کشته ای است بدون جرم و گناه که پیراهن او به خونش رنگین شده است.

عجب از ما مردم آن است که از یک طرف، به آل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درود می فرستیم و از سوی دیگر، فرزندان او را به قتل می رسانیم و آزار می دهیم!

اگر گناه من دوستی اهل بیت پیامبر(علیهم السلام) است، از این گناه هرگز توبه نخواهم کرد.

اهل بیت پیامبر(علیهم السلام) در روز محشر، شفیعان من هستند و اگر نسبت به آنان بغضی داشته باشم، گناه نابخشودنی کرده ام. (ساوجی، 1275: 9/298)

2-2. مخالفان قیام

در قرون اخیر، اهل بیت شناسی و عاشوراپژوهی در میان اقشار مختلف اهل سنت، به دو دلیل با کمی افت و پژمردگی دنبال شد؛ نخست، ظهورابن تیمیه که بی شباهت با اخباری گری در حوزه های علمی نبود و چون آفتی بود که همراه با ظاهرگرایی شکل گرفت و با دستان تفرقه افکنان رشد یافت. دوم، تحریف و خدشه دار کردن متون و کتب اسلامی از جمله صحاح سته و زدودن احادیث فضیلت اهل البیت و تراشیدن احادیث مجعول و مجهول در مدح معاویه، یزید، عمروعاص، کعب الاحبار و ابوهریره و امثال آنها.

وجود احادیث معارض و مخالف در منابع اهل سنت است باعث شد آنها در مواجهه با احادیث موجود، به دو رویکرد متفاوت دست زدند و البته غالب اهل سنت با ضعیف دانستن احادیث مخالف قیام حسینی، به موافقت با قیام امام حسین (علیه السلام) روی آوردند و یزید را به سبب اعمال جنایت کارانه اش سرزنش کرده اند. هر چند ابن تیمیه مروج اسلام معاویه ای و یزیدی بود و در پی خدشه دار کردن اتحاد مسلمین و بنای مکتب تکفیر و تحجر در میان اهل سنت برآمد، اما در بیشتر موارد، شباهت سخنان نواندیشان اهل سنت به امام حسین (علیه السلام) و حماسه و قیام او چنان به سخنان و نوشته های مؤلفان شیعی نزدیک است که اگر نام نویسنده و عنوان اثر را ندانیم، احساس می کنیم بیان یک شخص شیعی نظیر محمود عقاد در کتاب ابوشهداء است.

از این رو باید گفت تقریباً اکثر نویسندگان اهل سنت معاصر، بر کشته شدن مظلومانه امام حسین (علیه السلام) و گناه کار بودن یزید، اتفاق نظر دارند و قیام امام حسین (علیه السلام) را انقلاب راستین ارزشی و دینی در برابر دستگاه طاغوتی دانسته اند (ناصری، 1386: 331). نواندیشان اهل سنت این امر را ثابت کرده اند. این دیدگاه دائماً در حال رشد و گسترش است و نویسندگان زیادی از اهل سنت طرفدار آن هستند.

3. سیمای حضرت ابوالفضل (علیه السلام) در کتب اهل سنت

اشاره

نهضت عاشورا و وقایع کربلا در بسیاری از کتب معتبر و مرجع اهل سنت با ذکر جزئیات به رشته تحریر درآمده است. با توجه به کار مطالعاتی انجام شده درباره جایگاه ابوالفضل العباس (علیه السلام) در کتب اهل تسنن، باید گفت وقایع عاشورا در منابع اهل سنت در سطحی بالا آمده است؛ از جمله در تاریخ طبری از محمد بن جریر طبری (قرن سوم ه.ق) و تاریخ کامل از عز الدین ابن اثیر (قرن سیزدهم ه.ق) و البته سایر اندیشه وران و محدثان نیز به فراخور زمینه علمی و کاری شان به این مهم پرداخته اند. مردم عادی و توده جامعه نیز بسته به شرایط زمان و مکانی و نقش حکام قبلی و فعلی دیدگاهشان متفاوت بوده است.

1-3.لقب سقا در کتب اهل سنت

خوارزمی در مقتل الحسین می گوید:

امام حسین (علیه السلام) وقتی دید آب در خیمه ها نیست، برادرش عباس (علیه السلام) را به فرماندهی سی سواره و ده پیاده مأمور کرد که آب بیاورند. جنگ بین عباس (علیه السلام) و سربازان عمرو بن حجاج بالا گرفت و یاران امام، افراد دشمن را به هلاکت رساندند و با بیست مشک پر از آب به خیمه ها برگشتند و از این جا بود که حضرت عباس (علیه السلام) را سقا لقب دادند. (خوارزمی: 2/39)

زبیری می نویسد:

عبّاس، فرزند على (علیه السلام) را سقّا می نامند و کنیه اش را ابوقِربَه (صاحب مَشک) می دانند. او در کربلا، همراه حسین (علیه السلام) بود. حسین، تشنه شد. عبّاس، مَشکى برگرفت و برادران تنی اش، پسران على (علیه السلام) _ عثمان، جعفر و عبد اللّه _ در پى او رفتند. برادرانش، پیش از او کشته شدند و او، مَشک پُر از آب را براى حسین برد و حسین، از آن نوشید. سپسعبّاس بن على، پس از برادرانش و با حسین، کُشته شد. (زبیری، 1422: 102)

دینوری نیز آورده است:

هنگامى که عبّاس بن على (علیه السلام) شرایط تشنگی را دید، به برادرانش عبداللّه، جعفر

و عثمان، پسران على _ که بر او و پسرانش درود باد _ و مادر همگى آنها اُمّ البنین (علیها السلام) عامِرى از آل وحید بود، گفت: «پیش قدم شوید _ فدایتان شوم _ و از سَرورتان حمایت کنید تا به پاى او جان دهید». آنان، همگى پیش قدم شدند و پیش روىِ حسین (علیه السلام) با سر و گلوى خود، از او محافظت کردند. هانى بن ثُوَیب حَضرَمى، به عبداللّه بن على، حمله بُرد و او را کُشت. سپس به برادرش جعفر بن على حمله بُرد و او را نیز کُشت. و یزید اَصبحى نیز عثمان بن على را با تیر زد و کُشت. سپس به سوى او رفت و سرش را جدا کرد و نزد عمر بن سعد آمد و به او گفت: به من، پاداش بده! عمر گفت: برو از امیرت _ عبیداللّه بن زیاد _ بگیر! عبّاس بن على (علیه السلام) باقى ماند و پیشِ روى حسین می جنگید و هر کجا حسین (علیه السلام) می رفت، همراهش می رفت تا آن که شهید شد. (دینوری، 1346: 1346)

2-3. لقب باب الحوائج و اهل سنت

محمد بن جریر طبری می گوید:

در روز عاشورا اصحاب باوفای امام حسین (علیه السلام) در دفاع از حریم دین به قلب لشکر کوفه می تاختند و هرگاه کار بر یکی از آنها دشوار می شد و در حلقه محاصره دشمن گرفتار می آمدند، این عباس (علیه السلام) بود که در نجات او و رفع گرفتاری اش تن به خطر می داد و لشکر کوفه را تار و مار می کرد. به سبب همین فضیلت بود که شهادتش بر حسین (علیه السلام) سخت گرانآمد و هنگامی که او را در خون افتاده دید فرمود: هم اکنون کمرم شکست؛ عباس جان! با کشته شدن تو بیچاره شدم. (طبری، 1395: 78)

عمان سامانی شاعر چیره دست قرن سیزدهم هجری قمری درباره کمال همت حضرت عباس (علیه السلام) و نهایت قابلیت آن زبدۀ ناس (علیه السلام) بر مشرب اهل عرفان گوید:

نیست صاحب همتی در نشأتین *** هم قدم عباس را بعد از حسین

در هواداری آن شاه الست *** جمله را یک دست بود او را دو دست

آن، قوی پشت خدابینان به او *** وآن، مشوش حال بی دینان از او

موسی توحید را هارون عهد *** از مریدان جمله کامل تر به جهد

طالبان راه حق را بُد دلیل *** رهنمای جمله بر شاه جلیل

می گرفتی از شط توحید آب *** تشنگان را می رساندی با شتاب

روز عاشورا به چشم پر ز خون *** مشک بر دوش آمد از شط چون برون

شد به سوی تشنه کامان ره سپر *** تیرباران بلا را شد سپر

بس فروبارید بر وی تیر تیز *** مشک شد بر حالت او اشک ریز

تا قیامت تشنه کامان ثواب *** می خورند از چشمۀ آن مشک، آب

تشنۀ آبش حریفان سر به سر *** خود ز مجموع حریفان تشنه تر

3-3. بصیرت و شجاعت ابوالفضل (علیه السلام) به نقل از اهل سنت

ابن اثیر در تاریخ کامل آورده است:

شب پنج شنبه، نه روز گذشته از محرم، اکتبر 680 میلادی، شمر بن ذی الجوشن آمد و عباس بن علی (علیه السلام) و برادرانش را فرخواند. ایشان به سوی او بیرون رفتند. گفت: ای خواهر زادگان من! شما آسوده اید و زینهار دارید. عباس (علیه السلام) و برادرانش گفتند: خدا تو را با زینهارت نفرینکناد! اگر دایی ما هستی، چرا ما را زینهار می دهی و زینهار از پسر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دریغ می داری؟ (ابن اثیر، 1372: 5/2230)

بلاذری _ از بزرگان اهل تسنن _ می نویسد:

غروب روز نهم بود. شمر بن ذی الجوشن به کنار اردوگاه حسین (علیه السلام) رفت و فریاد زد: خواهرزادگان من کجایند؟ شمر، عباس (علیه السلام) و برادران مادری اش را که نسبتی دور با ام البنین (علیها السلام) داشتند منظور داشت.او عباس (علیه السلام) و عبدالله و عثمان و جعفر را می طلبید، ولی آنها حاضر نبودند با وی سخن بگویند. حسین (علیه السلام) فرمود: هرچند شمر فاسق است، اما پاسخش را بدهید که دایی شماست! فرزندان ام البنین (علیها السلام) پرسیدند: چه می خواهی؟ گفت: ای خواهرزادگان من! شما در امانید. اطاعت یزید بن معاویه را بپذیرید و خود را با برادرتان حسین (علیه السلام) به کشتن ندهید! عباس (علیه السلام) فرمود: دو دستت بریده باد ای شمر! لعنت بر تو و امانی که آورده ای. ای دشمن خدا! از ما می خواهی از برادر خود حسین (علیه السلام) فرزند فاطمه (علیها السلام) دست برداریم و به طاعت لعنت شدگان گردن نهیم؟ (بلاذری، 1368: 167)

طبری می گوید:

شب دهم محرم نزدیک مغرب حسین بن علی (علیه السلام) اصحاب خود را جمع کرد و خطبه ای خواند و فرمود: اکنون شب است و تاریکی همه جا را مستطور نموده؛ بیایید و هر کدام دست یکی از کودکان مرا بگیرید و از این جا بروید. این قوم جز با من با کسی کاری ندارند. طبری می گوید: قبل از همه و نخستین کسی که اعلام وفاداری کرد، عباس (علیه السلام) پسر امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) بود و چنین سخن گفت: چرا چنین کنیم؟ برای این که بعد از شما زنده بمانیم؟ خدا آن روز را نیاورد. سپس دیگران بهپیروی عباس (علیه السلام) در یاری امامشان، سخنانی بر زبان راندند. (طبری، 1395: 79)

ابن شهرآشوب نوشته است:

عباس (علیه السلام) سقا، قمر بنی هاشم و علمدار حسین (علیه السلام) و بزرگ ترین برادرانش بود. در پی آب بیرون آمد بر او حمله کردند او هم بر آنان تاخت، در حالی که می گفت: هرگز از مرگ نمی ترسم. آن گاه که مرگ فراز آید، جانم به فدای جان پاک مصطفای پاک باد! من عباسم که ساقی ام و هنگام نبرد، هراسی از شر ندارم. سپس دشمن را پراکنده ساخت. (مازندارانی، 1379: 84)

در پایان با کلام خوارزمی در مقتل الحسین (علیه السلام) این قسمت بحث را به پایان می بریم که گفت:

عباس بن علی (علیه السلام) _ که مادرش ام البنین (علیها السلام) است و سقای سپاه امام حسین (علیه السلام) بود _ از لشکر امام بیرون آمد و به سوی لشکر عمر سعد حمله ور شد، در حالی که می گفت: به خدای عزیز و بزرگ سوگند خورده ام و به حجون و زمزم و حطیم و مسجد الحرام، صادقانه قسم یاد کرده ام که امروز به خون خویش رنگین شوم، در راه حسین (علیه السلام) که صاحب افتخارات دیرین و پیشوای اهل فضیلت و کرامت است. عباس (علیه السلام) پیوسته می جنگید تا آن که گروهی از لشکر ستمکار او را شهید ساختند. (خوارزمی، 1423: 2/29)

تحلیل و بررسی

اولین اسناد مکتوب و مستند تاریخی قرون اول و دوم هجری قمری، گواهی می دهند که عزاداری اهل سنت و شیعیان همزمان و پس از حادثه عاشورا به وقوع پیوسته است. طبری داستان عبور خاندان امام حسین توسط لشکریانیزید از مسیر قتلگاه را یادآور شده و ذکر مصیبت حسین (علیه السلام) را که توسط خواهرش زینب (علیها السلام) هنگام دیدن پیکر غرقه به خون و بی سر برادر بر زبان آورده شده است، این گونه گزارش می کند:

ای رسول خدا، درود فرشتگان آسمان بر تو! این حسین است که در بیابان افتاده، با خون خود آغشته گردیده و اعضایش قطعه قطعه شده است. ای رسول خدا! دخترانت اسیر شده اند و اولادت از دم تیغ گذرانده شده اند که بر پیکرشان باد می وزد.

وی در ادامه می افزاید: «با این جملات و کلماتی که زینب ادا کرد، همه حاضران و دوست و دشمن اشک ریختند» (طبری، 1389: 5/455-456).

طبری همچنین از عزاداری در منزل یکی از دشمنان معروف امام حسین (علیه السلام) به نام خولی بن یزید ازدی یاد می کند که سر امام را از عمرسعد تحویل گرفت و برای بشارت به عبیدالله بن زیاد و گرفتن پاداش، پیش از دیگران به سوی کوفه حرکت کرد و پس از آن که با درِ بستۀ دارالاماره مواجه شد، به خانه برگشت و سر مبارک را در تنور یا صندوقچه ای پنهان داشت. زن حضرمیۀ او پس از اطلاع، برای مظلومیت امام حسین (علیه السلام) سخت گریست و منزل را ترک گفت. (همو: 456)

مهم ترین دانشمند اسلامی که روایات متعدد انقلاب عظیم کربلا را از یکی از گزارشگران معروف به نام لوط بن یحیی معروف به ابومخنف ازدی (م157ق) نقل کرده و در این نقل تا میزان تحسین برانگیزی رعایت امانت و صداقت را نموده، محمد بن جریر طبری (224 - 310ق) است. طبری تنها به نقل رویدادهای حادثه کربلا از زبان ابومخنف اکتفا نمی کند، بلکه به داستاناسارت اهل بیت(علیهم السلام) و رویدادهای کوفه و عزاداری مردم در مجالس عبیدالله زیاد و سپس شام می پردازد و از تداوم کینه جویی و جسارت یزید بن

معاویه به سرِ بریدۀ امام حسین (علیه السلام) و تنفر برخی از اطرافیان و سوگواری عده ای از مردم شام و همدردی آنان با اهل بیت(علیهم السلام) خبر می دهد (طبری، 1389: 5/ 456).

پس از طبری، این شیوه توسط سایر مورخان اهل سنت پی گیری شد که در ادامه مورد اشاره قرار خواهد گرفت.

آنان گاهی قصه گویان در کنار مرقد امام حسین (علیه السلام) می آمدند و مصائب او را به زبان قصه می گفتند. (جاحظ، 1366: 179)

مسیری که طبری در اهتمام به کتابت و احیای روایت انقلاب حسینی گشود، توسط مورخان پس از وی ادامه یافت و در قرن ششم، شعبه جدیدی در تاریخ اسلام با نام «مقتل نگاری» به وجود آمد که برخی دانشمندان اهل سنت به گونه ای مستقل بدین مهم پرداختند. از جمله این گروه می توان به ابوالمؤید خوارزمی (م568ق) اشاره کرد. او درباره رخداد عاشورا، اثر ارزشمندی پدید آورد که به مقتل خوارزمی شهرت یافت و مورد اعتماد عالمان عامه و خاصه قرار گرفت. افزون بر وی، مورخان نامی اهل سنت همچون ابن اثیر در الکامل فی التاریخ، ابوالفرج ابن جوزی در المنتظم و همو در الرد علی المتعصب العنید لمن ذم من لعن الیزید و سبط ابن جوزی در تذکرة الخواص، روشنگرانه به حادثه عاشورا و عزاداری شهادت امام حسین (علیه السلام) و یارانش پرداختند و گزارش های پیشینیان اهل سنت، از جمله طبری، را نه تنها حفظ نمودند، بلکه بر تکمیل و تفصیل آن همت گماشتند.

شرح شهامت و شهادت حضرت عباس بن علی (علیه السلام) در ماجرای عاشورا وجایگاه بی نظیر ایشان در بسیاری از مقاتل و متون تاریخی اهل تسنن به طور مبسوط بیان شده است. در همه مقاتل اهل سنت همچون مقتل خوارزمی، مقتل الحسین ابو مخنف لوط بن یحیی ازدی، مقتل ابی الاحرار از عباس فرحانی و مقتل الحسین تألیف عبدالرزاق موسوی مقرم و بسیاری از مورخان آنان _ که ذکرشان در بالا آمد _ شرح فداکاری ها و جانفشانی های ابوالفضل العباس (علیه السلام) همسو و همنوا با آن چه مقتل نویسان شیعه بیان داشته است آمده است. اندیشه وران و آزاد اندیشان اهل سنت، همچنین بسیاری از القاب و کمالات ابوالفضل (علیه السلام) را تکریم و تعظیم داشته اند و همان طور که در مباحث بالا آمد، مطالبی متقن و محکم در این باره نگاشته اند.

به طور کلی آن چه درباره کربلا و قیام حسینی و همسویی و همدردی با این واقعه عظیم و شرح کمالات و مناقب حضرت سیدالشهدا و اصحاب امام حسین (علیه السلام) در متون اهل سنت آمده، اگر بیشتر از متون شیعی نباشد، کمتر از آن نیست و ابراز علاقه و حب اهل بیت در میان اقشار مختلف آنان امری بدیهی و روشن به شمار می آید.

نتیجه

پس از بررسی و تبیین سیمای حضرت عباس بن علی، ابوالفضل العباس (علیه السلام) در متون اهل سنت، نتایج ذیل به دست آمد:

1.

اهتمام و تلاش علمی اندیشه وران و مورخان اهل تسنن نسبت به فضایل و مناقب اهل بیت(علیهم السلام) بسیار ستودنی و قابل ستایش است.

2.

شرح ماجرای کربلا در مقاتل و کتب تاریخی برادران اهل تسنن اگر بیشتر از متون شیعی نباشد، کمتر نیست.3. فضایل، مناقب و کرامات ابوالفضل العباس (علیه السلام) همسو با آثار شیعی در میان متون اهل سنت نیز آمده است.

3.

همان گونه که در مقاتل شیعی، حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام) باب الحوائج و پرچمدار کربلا معرفی گردیده است، در متون اهل سنت نیز همسو و همنوا با شیعیان و آثارشان در این باب هماهنگی وجود دارد.

4.

همان گونه که عزاداری سیدالشهدا (علیه السلام)، حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام) و شهدای کربلا از دیرباز در جامعه اهل تسنن رواج داشت و ظلم و جور حاکمان ستمگر چون عباسیان و متوکل ها و معتصم ها، کاری از پیش نبرد، اکنون نیز برگزاری مراسم و آیین عاشورایی در جوامع اهل سنت برپا و بر جاست و تبلیغات دشمنان وهابی و تکفیری چون سلف گذشته شان مردود و بی تأثیر است.

منابع

_ مازندرانی، ابن شهرآشوب محمّد بن علی (1379ق)، مناقب آل أبی طالب، نجف، مطبعة الحیدریّة.

_ ابن منظور، محمّد بن مکرم (1414ق)، لسان العرب، بیروت، دارصادر، چاپ سوم.

_ اصفهانی، ابوالفرج (1387ش)، مقاتل الطالبیین؛ تاریخ کشته شدگان از اولاد ابوطالب، بی جا؛ انتشارات جعفری راد.

_ ابن عساکر (1389ش)، تاریخ ابن عساکر، بیروت، مؤسسه محمودی.

_ اصفهانی، ابی نعیم عبدالله بن احمد (1351ش)، حلیة الاولیاء، قاهره، چاپخانه سعادت.

_ بلاذری، احمد (1369ش)، انساب الاشراف، بیروت، دار الفکر.

_ ثعلبی، احمد (1410ق)، عرایس المجالس فی قصص الانبیاء، بیروت، دارالکتب.

_ جاحظ، ابوعمرو (1366ش)، البیان و التبیین، بیروت، دارالکتب العلمیه.

_ خطیب بغدادی، احمد (1349ش)، تاریخ بغداد، قاهره، چاپخانه سعادت.

_ خوارزمی، موفق بن احمد (1387ش)، مقتل الحسین (علیه السلام)، قم، کتابخانه مفید.

_ طبری، محمد بن جریر (1406ق)، تاریخ طبری، بیروت، دارالکتب الاسلامیه.

_ طبری، محب الدین (1379ق)، ذخائر العقبی، قاهره، کتابخانه قدسی.

_ طریحی، فخرالدین (1389ش)، المنتخب، قم، منشورات شریف رضی.

موسوی مقرم، سید عبدالرزاق (1411ق)، سردار کربلا حضرت ابوالفضل_ العباس (علیه السلام)، قم، انتشارات الغدیر.

_ نیشابوری، مسلم (1378ش)، صحیح، قم، دارالکتاب.

_ هیثمی، احمد (1314ق)، صواعق المحرقه، قاهره، چاپخانه میمنیه.

_ یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب (1367ش)، تاریخ یعقوبی، قم، انتشارات فرهنگ اهل بیت.

سیرۀ تربیتی امام حسین (علیه السلام) در سیمای آیاتی سورۀ مریم (علیها السلام)

اشاره

مریم احمدلی(1)

تاریخ دریافت: 17/02/99 تاریخ پذیرش: 11/08/99

چکیده

در بین سوره های قرآن سورۀ مبارکه مریم (علیها السلام) به جهت ویژگی حروف مقطعه و مضامین آیاتی خود، بیش از سُوَر دیگر قرآن، رنگ و بوی حسینی (علیه السلام) دارد. وقتی در سیره تربیتی امام حسین (علیه السلام) از منظر آیاتی نگریسته می شود، به نظر می رسد سوره مریم (علیها السلام) بیش از سوره های دیگر قرآن، جریان تربیت حسینی (علیه السلام) را در خود نشان داده است. از این رو نگرش به فضای سوره مریم (علیها السلام) از منظر سیره تربیتی حسینی (علیه السلام) و بررسی مضامین آن، ارتباط تنگاتنگ قرآن و عترت را بیش از پیش جلوه گر می کند. این تحقیق به روش اسنادی و کتابخانه ای به واکاوی صفات و ویژگی های سیره تربیتی امام حسین (علیه السلام) در کاروان حسینی (علیه السلام) پرداخته و درصدد پاسخ به این پرسش است که جنبه آیاتی سلوک حسینی از منظر سوره مریم (علیها السلام) چگونه قابل فهم خواهد بود؟

کلیدواژه ها: سورۀ مریم (علیها السلام)، امام حسین (علیه السلام)، آیات.


1) . کارشناسی ارشد علوم قرآن، دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم (aminfater@yahoo.com)

مقدمه

آیات سورۀ مریم (علیها السلام) حاوی نکاتی است که با دقّت در آن، سیره تربیتی اهل بیت(علیهم السلام) خصوصاً امام حسین (علیه السلام) آشکار می شود. با بررسی شباهت هایی که در سیاق آیات این سوره با کاروان حسینی (علیه السلام) وجود دارد، وجه دیگری از سیمای تربیتی اهل بیت(علیهم السلام) رخ می نمایاند. با تأمل در کتب علما و اندیشه وران اسلامی، آن چه آشکار می شود پرداختن به جنبه های حماسی، ادبی و تاریخی عاشوراست. به بیانی دیگر، پرداختن به جنبه تاریخی عاشورا در نقل ها و گفتارها بسیار پررنگ است. مقاتل متعددی در این زمینه نگاشته شده که ملاک تحلیل هایشان بر اساس روایت های تاریخی بوده و جایی برای تحلیل های ارزشی و آسمانی مشاهد نمی شود؛ زیرا مبنای مقاتل بیان گزارش هایی است که عموماً افرادی از لشکر دشمن(1)یا منفعلانی که لشکر حسین (علیه السلام) و یزید در نگاهشان یکسان می نمود، شاهد و راوی صحنه ها بوده اند و آن چه می دیدند را گزارش می کردند؛ افرادی که عموماً نه تنها در سیر تعالیم اهل بیت(علیهم السلام) قرار نداشتند، بلکه زره عداوت علیه آن بزرگواران نیز بر تن داشتند، قطعاً نمی توانستند حقیقت رفتارهای اهل بیت(علیهم السلام) را توصیف کنند.

متأسفانه در بسیاری موارد، مطالب این راویان، پایۀ تحلیل های مختلفی از سیره تربیتی امام (علیه السلام) قرار گرفته است؛ در حالی که موثق ترین و عالی ترین توصیفات از سیره تربیتی اهل بیت(علیهم السلام) در سیمای قرآن نمود دارد. لذا می طلبد که با تدبر و تفکر در مفاهیم مطرح شده در آیات قرآن و مضامین آن، سیرۀ تربیتیاهل بیت(علیهم السلام) از منظر قرآن نگریسته شود و ابوابی که به روی همۀ جویندگان حق و حقیقت گشوده شده و سرفصل هایی نوین از تعالیم روح بخش قرآن و سیرۀ معصومین(علیهم السلام) را که بر اساس آموزه های قرآنی است در اختیار مشتاقان قرار دهد. از این رو اهتمام پژوهش پیش رو بر این مهم است.

نگاهی به سلوک حسینی (علیه السلام) در نظام عالم

خداوند بشر را آفرید و در وجود او قابلیت ها و استعدادهایی قرار داد تا تجلی صفات


1) . مانند هلال بن نافع گزارشگر وقایع عاشورا از لشکر دشمن.

الهی شود. مسیر حرکتی که خدا برای انسان در نظام عالم ترسیم فرموده، مسیر «انا لله و انا الیه راجعون» است؛ مسیری که نشان می دهد انسان از خداست و به سوی خدا باز می گردد. او را به دنیا فرستاد تا در تلاطم عمق عالم آزموده شده و دوباره به سمت جایگاه اصلی خویش بازگردد.

در این راستا، انسان مهمان سفره تربیت ها و تعالیم اولیای الهی قرار داده شد. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) که شخص اول خلقتند و اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) سفره داران خوان کرامت الهی هستند و انبیا(علیهم السلام) یعنی دست پروردگان مکتب اهل بیت(علیهم السلام) واسطه های آموزه های الهی بر بشر هستند. اما دشمن قسم خوردۀ انسان و ایادی او پیوسته در این مسیر کارشکنی می کردند. شیطنت ها و فتنه گری های شیاطین تا جایی گسترش یافت که به واسطه ایادی انسان نمای خود، کمر به نابودی کامل اسلام بستند.

در شرایطی که جز نامی از اسلام باقی نمانده بود درست مقارن با امامت امام حسین (علیه السلام) ایشان به پا خاستند تا دین رسول خاتم را اصلاح نموده و در این راه با بذل جان خود و بهترین یارانشان و اسارت خاندان خویش، مسیری وسیع و راهوار از شکفتن و ورود به حیات طیبه را به روی بشر گشودند تا در هر زمانو هر مکان کسی که طالب حق و حقیقت است از این طریق بتواند در مغناطیس عظیم حب الحسین (علیه السلام) قرار گیرد و به سمت لقاءالله رهنمون شود. به این ترتیب، نقش امام حسین (علیه السلام) به عنوان احیا کنندۀ اسلام ناب و اصلاحگر امت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) همیشه بر تارک عالم، تابناک بوده و هست و خواهد بود. این جا این حدیث گهر بار نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) جلوه گر می شود که «ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة».

قرابت سیره تربیتی امام حسین (علیه السلام) با سورۀ مریم (علیها السلام)

در ابتدای سورۀ مبارکه مریم (علیها السلام)حروف مقطعه «کهیعص» قرار دارد.

بر اساس برخی روایات، این حروف به واقعۀ عاشورا اشاره دارد و از طرفی پنج گانه بودن این حروف نیز وجود مطهر امام حسین (علیه السلام) به عنوان خامس آل عبا را یادآور می شود.

در کتاب کمال الدین شیخ صدوق آمده است که سعد بن عبد اللَّه قمّى گفت:

... قُلْتُ: فَأَخْبِرْنِي يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ عَنْ تَأْوِيلِ ( كهيعص). قَالَ ابوعبدالله (علیه السلام): هَذِهِ الْحُرُوفُ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ، أَطْلَعَ اللَّهُ عَلَيْهَا عَبْدَهُ زَكَرِيَّا (علیه السلام)، ثُمَّ قَصَّهَا عَلَى مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ ذَلِكَ أَنَّ زَكَرِيَّا (علیه السلام) سَأَلَ رَبَّهُ أَنْ يُعَلِّمَهُ أَسْمَاءَ الْخَمْسَةِ، فَأَهْبَطَ عَلَيْهِ جَبْرَئِيلَ (علیه السلام) فَعَلَّمَهُ إِيَّاهَا، فَكَانَ زَكَرِيَّا (علیه السلام) إِذَا ذَكَرَ مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ سُرِّيَ عَنْهُ هَمُّهُ، وَ انْجَلَى كَرْبُهُ، فَإِذَا ذَكَرَ اسْمَ الْحُسَيْنِ (علیه السلام) خَنَقَتْهُ الْعَبْرَةُ، وَ وَقَعَتْ عَلَيْهِ الْهُمُومُ، فَقَالَ ذَاتَ يَوْمٍ: «إِلَهِي، مَا بَالِي إِذَا ذَكَرْتُ أَرْبَعاً مِنْهُمْ تَسَلَّيْتُ بِأَسْمَائِهِمْ مِنْ هُمُومِي، وَ إِذَا ذَكَرْتُ الْحُسَيْنَ تَدْمَعُ عَيْنِي، وَ تَثُورُ زَفْرَتِي؟»فَأَنْبَأَهُ اللَّهُ عَنْ قِصَّتِهِ، فَقَالَ: كهيعص فَالْكَافُ: اسْمُ كَرْبَلَاءَ، وَ الْهَاءُ: هَلَاكُ الْعِتْرَةِ، وَ الْيَاءُ: يَزِيدُ (لَعَنَهُ اللَّهُ)؛ وَ هُوَ ظَالِمُ الْحُسَيْنِ (علیه السلام)، وَ الْعَيْنُ: عَطَشُهُ، وَ الصَّادُ: صَبْرُهُ. فَلَمَّا سَمِعَ بِذَلِكَ زَكَرِيَّا (علیه السلام) لَمْ يُفَارِقْ مَسْجِدَهُ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ، وَ مَنَعَ فِيهِنَّ النَّاسَ مِنَ الدُّخُولِ عَلَيْهِ، وَ أَقْبَلَ عَلَى الْبُكَاءِ وَ النَّحِيبِ، وَ كَانَتْ نُدْبَتُهُ: «إِلَهِي أَ تُفَجِّعُ خَيْرَ جَمِيعِ خَلْقِكَ بِوَلَدِهِ، إِلَهِي أَ تُنْزِلُ بَلْوَى هَذِهِ الرَّزِيَّةِ بِفِنَائِهِ، إِلَهِي أَ تُلْبِسُ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ ثِيَابَ هَذِهِ الْمُصِيبَةِ، إِلَهِيأَ تُحِلُّ كُرْبَةَ هَذِهِ الْفَجِيعَةِ بِسَاحَتِهِمَا. ثُمَّ كَانَ يَقُولُ: «إِلَهِي ارْزُقْنِي وَلَداً تُقِرُّ بِهِ عَيْنِي عَلَى الْكِبَرِ، وَ اجْعَلْهُ وَارِثاً رَضِيّاً، يُوَازِي مَحَلُّهُ مِنِّي مَحَلَّ الْحُسَيْنِ، فَإِذَا رَزَقْتَنِيهِ فَافْتِنِّي بِحُبِّهِ، ثُمَّ أَفْجِعْنِي بِهِ، كَمَا تُفَجِّعُ مُحَمَّداً حَبِيبَكَ بِوَلَدِهِ» فَرَزَقَهُ اللَّهُ (تَعَالَى) يَحْيَى (علیه السلام)، وَ فَجَّعَهُ بِهِ، وَ كَانَ حَمَلَ يَحْيَى سِتَّةَ أَشْهُرٍ، وَ حَمَلَ الْحُسَيْنَ (علیه السلام) كَذَلِكَ، وَ لَهُ قِصَّةٌ طَوِيلَةٌ؛ (صدوق، 1362: 2/ 201؛ طبری، 1413: 514)

خدمت امام صادق (علیه السلام) رسیدم و گفتم: اى فرزند رسول خدا! تأویل آیه «کهیعص» چیست؟ فرمود: این حروف از اخبار غیبى است که خداوند زکریّا را از آن آگاه کرده و سپس داستان آن را به محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) باز گفته است. داستان آن از این قرار است که زکریّا از پروردگارش درخواست کرد اسماء خمسه طیّبه را به او بیاموزد و خداى تعالى جبرئیل را بر او فرو فرستاد و آن اسماء را بدو تعلیم داد. زکریّا چون محمّد و علىّ و فاطمه و حسن را یاد مى کرد، اندوهش برطرف مى شد و گرفتاری اش زایل مى گشت و چون حسین را یاد مى کرد، بغض و غصّه گلویش را مى گرفت و مى گریست و مبهوت مى شد. روزى گفت: بار الها! چرا وقتى آن چهار نفر را یاد مى کنم تسلیت مى یابم و اندوهم برطرف مى شود، امّا چون حسین را یاد مى کنم اشکم جارى مى گردد و ناله ام بلند مى شود؟ خداى تعالى او را از این داستان آگاه کرد و فرمود: «کهیعص» و «کاف» اسم کربلاست و «هاء» رمز هلاک

عترت است و «یاء» نام یزید ظالم بر حسین (علیه السلام) است و «عین» اشاره به عطش و «صاد» نشان صبر او است... .

مفسران نیز درباره چیستی این حروف، دیدگاه هایی دارند. علامۀ طباطبایی معتقد است که با تدبّر در سوره هایی که حروف مقطعه همسان دارد، روشن می شود که این سوره ها، در مضامین و سیاق ها نیز با یکدیگر مشابه و متناسباست. (طباطبایی، 1368: 18/6-8)

ساختار سورۀ مبارکۀ مریم (علیها السلام)

این سوره بعد از شروع با حروف مقطعه، با اشاره به موضوع عبودیت وارد و تا آیۀ 58 به ماجرای شش نفر از برگزیدکان عالم یعنی حضرت ابراهیم، زکریا، موسی، یونس، اسماعیل صادق الوعد و حضرت مریم(علیهم السلام) اشاره دارد تا منش آنان را توصیف نماید.

بخش دوم، شامل40 آیه پایانی درباره کسانی است که در جبهه مقابل اولیای الهی قرار دارند و اساساً رفتارهای مخالف عبودیت را نشان می دهند.

در آغاز سوره به ویژگی شخصیتی حضرت زکریا (علیه السلام) یعنی عبد بودن ایشان اشاره شده است:

(ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَ کَرِیّا). (مریم/2)

این شخصیت به لحاظ صفت عبودیت در سوره ای همچون سوره مریم (علیها السلام) توصیف شدند. در واقع ویژگی شاخص همه این اولیاء، عبودیت بر آستان الهی بود. این بزرگواران عموماً به گونه ای با ماجرای امام حسین (علیه السلام) آشنا بودند؛ چرا که اساساً اهل بیت(علیهم السلام) معلم پنهانی انبیا(علیهم السلام) بودند و سال ها پیش از حضور جسمانی خود، با جنبه های روحانی و نورانی خود چراغ هدایت آنان به شمار می رفتند.(1)


1) . محمد بن صدقة أنه قال سأل أبو ذر الغفاري سلمان الفارسي رضي الله عنهما يا أبا عبد الله ما معرفه الإمام أمير المؤمنين (علیه السلام) بالنورانية... قال فانتظرناه حتي جاءقال صلوات الله عليه ما جاء بکما قالا جئناک يا أميرالمؤمنين نسألک عن معرفتک بالنورانية قال...يا سلمان و يا جندب قالا لبيک يا أمير المؤمنين قال (علیه السلام) أنا الذي حملت نوحا في السفينة بأمر ربي و أنا الذي أخرجت يونس من بطن الحوت بإذن ربي و أنا الذي جاوزت بموسي بن عمران البحر بأمر ربي و أنا الذي أخرجت إبراهيم من النار بإذن ربي...و أنا الخضر عالم موسی و أنا معلم سليمان بن داود و أنا ذو القرنين و أنا قدرة الله عز و جل يا سلمان و يا جندب أنا محمد و محمد أنا و أنا من محمد و محمد مني ... إن ميتنا لم يمت و غائبنا لم يغب و إن قتلانا لن يقتلوا. (مجلسی، 141403: 26/ 1)

فضای رحمت در سوره مریم (علیها السلام)

این سوره، بیشترین میزان واژگان رحمت را در خود دارد. این میزان بیان رحمت، حسیّ دلنشین در قلب مخاطبان وحی ایجاد می کند. از طرفی ارتباط رحمت الهی با امام حسین (علیه السلام) به عنوان «رحمة الله الواسعه» و «مظهر قدیم الاحسانیت خداوند»، بیشتر جلوه می کند. این مطلب از بسامد پرتکرار برخی الفاظ، مانند الرحمن، الرحمة، وهبنا، السلام، معلوم می شود. کلمۀ «الرحمن» در سورۀ مریم به دفعات تکرار شده که فضای بخشش و رحمت را در کل سوره تداعی می کند (میرحسینی، 1391).

در سراسر قرآن، 36 بار نام «الرحمن» بیان شده که 16بار از آن در سورۀ مریم (علیها السلام) است و از این تعداد، پنج بار در همین 58 آیۀ نخست سوره دیده می شود که درباره شش نفر از اولیای الهی است.

رحمانیت و رحیمیت

«الرحمن» یکی از اسماء الهی است که در نظام عالم، مُلکداری و سلطنت خداوند را نشان می دهد. قرآن می فرماید:

(الرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی). (طه/5)

امام صادق (علیه السلام) در توصیف رحمانیت و رحیمیت الهی فرمودند:

والله اله کل شیء، الرحمن لجمیع خلقه؛ الرحیم بالمؤمنین خاصه. (صدوق، 1403: 3)

خدا بر همه مردم، از هر جنسى و هر ملت و هر کیش، رحمان است و بر مؤمنان، رحیم است. رحمان به معنای مهربانی عام خدا برای تمام موجودات و انسان ها و رحیم، مهربانی خاص خدا برای مؤمنان را معنا می دهد. رحمان نامی برگرفته از رحمت عام و رحیم از رحمت خاص بر مؤمنان نشأت گرفته است. (مهتدی، 1398: 136)

رحیم، از رحم به معنای عطوفت، دلسوزی و ترحم است (مصطفوی، 1368: 4/ 95).

شیخ صدوق درباره معناى رحمت و رحیم می گوید:

رحمت به معنای نعمت است و راحم به معناى منعم. تعریفى که معناى رحیم را به خلق برساند این که انسان بگوید: رحیم یعنی رهایى از آفات و رساندن خیرات به ارباب حاجات. (صدوق، بی تا: 216)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

خدا صد پیمانه رحم را به خلقت رسانده و یک پیمانه از صد پیمانه را در خلق پخش کرده است. (حسن بن علی (علیه السلام)، بی تا: 37)

بنابراین هر کس که رحم دارد، صاحب اندکی از این پیمانه است. مادر بیشترین رحم را دارد و خداوند، بقیه نود و نه پیمانه رحم را بین اولیایش قرار داده است. مؤمنین، متقین، صالحین و... هر کدام بخشی از این رحم را دارند. صالحین از رحمت بیشترین بهره را دارند و عین صد پیمانه در محمّد و آل محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) وجود دارد.

امام حسین (علیه السلام) مظهر رحمت واسعه الهی

یکی از القاب اباعبدالله (علیه السلام) رحمة الله الواسعه است. امام (علیه السلام) مظهر رحمت الهی هستند. سیره تربیتی ایشان به عنوان پرورش یافتگان مکتب رحمةللعالمین سراسر بوی رحمت و مهرورزی دارد. اوج این نگاه رحیمانه شب و روز عاشورا بود. سخنان امام (علیه السلام) در روز عاشورا به خاطر ارشاد قلوب مهر خورده لشکریان دشمن، رنگ و بوی رحمت و مهرورزی داشت. انتظار امام (علیه السلام) برای ملحق شدن یاران تا لحظات آخر، نشان از منظر رحیمانه مولا می داد. اگرچه این نگاه رحیمانه در مورد تمامی ائمۀ طاهرین صدق می کند و در مورد هر کدام از این حضرات بروزات مختلفی داشته است، اما در مورد امام حسین (علیه السلام) این مقوله چشم گیرتر است؛ زیرا صحنه تربیتی ایشان شاخص تر از سایر ائمه دیگر بوده است. امام (علیه السلام) در یک بازه زمانی سی و دو روزه به تربیت یاران پرداختند که در مقایسه با سایر اولیای دیگر که شاگردانشان را در طول چند سال تعلیم و تربیت می شدند، منحصر به فرد است. امام حسین (علیه السلام) قدیم الاحسان و مظهر رحمت الهی هستند تا جایی

که این محبت و مهربانی را در قبال دشمنان خویش نیز جاری کردند.

ایشان در طول حیات شریف شان در بین مردم، گسترندۀ حب و مهرورزی بودند؛ چه وقتی که در مدینة النبی حضور داشتند و چه در مسیر کوفه، پیوسته در صدد جذب محبان به سمت هدایت برآمدند. این موضوع حتی در نحوۀ حرکت ایشان به شکل کاروان به سمت کربلا نمود داشت. به بیانی دیگر، رحمت و تربیت جمعی و نه فردی در سیره امام (علیه السلام) پررنگ بود. از این رو در قالب حرکت کاروانی برای شیعیان نمود داشت.فضای سورۀ مریم (علیها السلام) نیز به دلیل تکرار بیشتر واژگان رحمت و رحمانیت، فضایی مملو از فضای رحمت الهی خداوند است. شش ولیّ بزرگوار مطروحه نیز به واسطه نوع تأثیرپذیری از ماجرای امام حسین (علیه السلام)، ذوب در فضای رحمت الهی بودند؛ زیرا کسی که از محبت و معرفت امام حسین (علیه السلام) بهره برده باشد، وجودش مایۀ خیر و رحمت خواهد بود.

ارتباط اولیای الهی نامبرده در سوره مریم (علیها السلام) با امام حسین (علیه السلام)

اشاره

در آیات ابتدایی سورۀ مریم (علیها السلام) به ماجرای زکریا (علیه السلام) اشاره شده است. پس از این که زکریا (علیه السلام) با ماجرای امام و نحوۀ شهادتشان آشنا شد، از خداوند درخواست فرزندی کرد که ماجرایی شبیه به ماجرای امام حسین (علیه السلام)داشته باشد. خداوند نیز حضرت یحیی را به ایشان عطا کرد که چه از نظر نحوه خلقت و چه از لحاظ نحوه شهادت به ماجرای اباعبدالله (علیه السلام) شبیه بود.(1)

در مورد حضرت ابراهیم (علیه السلام) ذیل آیۀ شریفۀ (وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظیمٍ) (صافات/107) از قول یکی از معصومین (علیه السلام) ارتباط ایشان با ماجرای امام حسین (علیه السلام) تبیین شده است.(2)


1) . زكريا (علیه السلام) بشر زكريا بيحيى في المحراب و علي بشر بالحسن و الحسين و سأل زكريا رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً و قيل للنبي بلا سؤال ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ و قالت امرأة عمران إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ ما فِي بَطْنِي مُحَرَّراً و قال للمرتضى يُوفُونَ بِالنَّذْرِ و قالَتْ رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُها أُنْثى و قال الله تعالى في زوجة علي نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ أجاب الله دعاء زكريا رَبِّ لا تَذَرْنِي فَرْداً الآية و أجاب عليا من غير سؤال فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ نشر زكريا في الشجر و جز رأس يحيى في الطشت قتل علي في المحراب و ذبح حسين بكربلاء و ذكره الله في كتابه في سبعة عشر موضعا أولها البقرة و آخرها في صاد. (ابن شهرآشوب، بی تا: 3/ 253)

2) . فضل بن شاذان گفته است:«از امام على بن موسى الرضا (علیه السلام) شنيدم كه مى گفت: «چون خدا به ابراهيم پيامبر دستور داد به جاى فرزندش اسماعيل، گوسفند را بكشد، ابراهيم آرزو مى كرد كاش اسماعيل را به دست خود براى خدا قربانى مى كرد و در عوض گوسفند را نمى كشت تا مستحق بزرگ ترين درجه هاى پاداش گيرندگان گردد. خداى بزرگ بدو وحى كرد: اى ابراهيم! بهترين مخلوق نزد تو كيست؟ گفت: اى خدا! مخلوقى نيافريدى كه نزد من از يار تو محمد گرامى تر باشد. سپس پرسيد: تو خود را بيشتر دوست دارى يا او را؟ گفت: او را و نيز فرزند او را از فرزند خود بيشتر دوست دارم. سپس به ابراهيم گفت: كشته شدن فرزند وى به ستم به دست دشمنانش بيشتر دل تو را مى سوزاند يا كشته شدن فرزند تو اسماعيل به دست خود در بندگى من؟ گفت: فرزند او به دست دشمنانش دل مرا بيشتر مى سوزاند. خدا گفت: اى ابراهيم! گروهى مى پندارند كه از پيروان محمد هستند، اما فرزندش حسين را به ستم چون گوسفند مى كشند؛ از اين رو شايسته سخط مى گردند. ابراهيم از اين گفتار بناليد و دل وى بسوخت و همى گريست. سپس خدا گفت: اى ابراهيم! سوختن دل تو را بر حسين فداى دل سوختن تو بر فرزند تو اسماعيل گردانيدم، اگر او را به دست خويش سر مى بريدى. از اين جهت بالاترين درجات پاداش گيرندگان را براى تو گردانيدم. چنان كه در قرآن كريم گفته است: «او را فداى بزرگى داديم». (صدوق، 1362: 1/ 48)

همین طور در مورد موسی بن عمران (علیه السلام)(1)

وَ حَدَّثَنِي أَبُو الْحُسَيْنِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَلِيٍّ النَّاقِدُ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو هَارُونَ الْعِيسِيُّ [الْعَبْسِيُ] عَنْ أَبِي الْأَشْهَبِ جَعْفَرِ بْنِ حَنَانٍ [حَيَّانَ] عَنْ خَالِدٍ الرَّبَعِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي مَنْ سَمِعَ كَعْباً يَقُولُ أَوَّلُ مَنْ لَعَنَ قَاتِلَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ إِبْرَاهِيمُ خَلِيلُ الرَّحْمَنِ لَعَنَهُ وَ أَمَرَ وُلْدَهُ بِذَلِكَ وَ أَخَذَ عَلَيْهِمُ الْعَهْدَ وَ الْمِيثَاقَ ثُمَّ لَعَنَهُ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ وَ أَمَرَ أُمَّتَهُ بِذَلِكَ ثُمَّ لَعَنَهُ دَاوُدُ وَ أَمَرَ بَنِي إِسْرَائِيلَ بِذَلِك. (همو: 67)

یا اسماعیل صادق الوعد(2)و ادریس نبی (علیه السلام) که به سبب نوع رفتاری که داشتند همانند یاورانامام حسین (علیه السلام) که در اعلی علّیین جای گرفتند، رفعت در درجات عالی بر ایشان قرار داده شد.(3)همین طور در مورد خود حضرت مریم (علیها السلام) (مکاناً قصیّا) (مریم/ 22) به محل ولادت عیسی (علیه السلام) در کربلا اشاره دارد.(4)

1) . فَإِنَّ مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ (علیه السلام) سَأَلَ اللَّهَ أَنْ يَأْذَنَ لَهُ فِي زِيَارَةِ قَبْرِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ فَأَذِنَ لَهُ فَهَبَطَ مِنَ السَّمَاءِ فِي سَبْعِينَ أَلْفَ مَلَكٍ فَهُمْ بِحَضْرَتِهِ مِنْ أَوَّلِ اللَّيْلِ يَنْتَظِرُونَ طُلُوعَ الْفَجْرِ ثُمَّ يَعْرُجُونَ إِلَى السَّمَاءِ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ فَمَنْ أَنْتَ عَافَاكَ اللَّهُ قَالَ أَنَا مِنَ الْمَلَائِكَةِ الَّذِينَ أُمِرُوا بِحَرَسِ قَبْرِ الْحُسَيْنِ ع وَ الِاسْتِغْفَارِ لِزُوَّارِه(ابن قولویه، 1356: 112)

2) . كسى كه خداوند در قرآن در باره او فرموده است: «در كتاب، اسماعيل را به ياد آر كه صادق الوعد و پيامبر و رسول بود» [پيامبرى بود كه] خداوند قومش را بر وى مسلّط كرد كه صورت او را خراشيدند و پوست از سرش كندند، سپس خداوند فرشته اى را نزد او فرستاد و به او گفت: پروردگار عالميان به تو سلام مى رساند و مى فرمايد: من آنچه را كه قوم تو بر سرت آوردند ديدم. بنا بر اين هر چه دلت مى خواهد از من بخواه. عرض كرد: اى پروردگار عالميان! من به حسين بن علىّ بن ابى طالب تأسّى مى كنم و مى خواهم چون او گرفتار آيم. امام صادق (علیه السلام) فرمود: و اين شخص اسماعيل بن ابراهيم نبود [بلكه پيامبر ديگرى بود به نام اسماعيل صادق الوعد]. (جزائری، 1380: 447؛ مفيد، 1413: 52)

3) . (وَ رَفَعْناهُ مَکانًا عَلِيًّا)؛ «و ما او را به مقام والایی رساندیم».

4) . على بن الحسين (علیه السلام) در توضيح آيه (فَانْتَبَذَتْ بِهِ مَكاناً قَصِيًّا)؛ «مريم همراه با حمل خود به مكانى دور دست از خانواده اش كناره جست» فرمود: مريم از راه دمشق به سرزمين كربلا وارد شد و كودكش را در كنار آرامگاه امام حسين (علیه السلام) به دنيا آورد. آن گاه شبانه به سرزمين خود بازگشت. (داستان پيامبران يا قصه های قرآن، از آدم تا خاتم: 578)

1. عبودیت اولیا و اباعبدالله الحسین (علیه السلام)

عبودیت نشان سرسپردگی و اظهار بندگی بنده با معبود است. خداوند انسان را به جهت پرستش و بندگی خود آفرید.(1)

(وَ ما أُمِرُوا إِلّا لِیَعْبُدُوا اللّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفاءَ وَ یُقیمُوا الصَّلاةَ وَ یُؤْتُوا الزَّکاةَ وَ ذلِکَ دینُ الْقَیِّمَةِ) (بینه/5).

عبودیت درجات مختلفی دارد. در معنای پرستش، فقط مختص ذات بی همتای الهی است؛ ولی درجات دیگر عبودیت در معنای هماهنگ بودن و گوش به فرمان شدن می تواند نسبت به دیگران نیز معنا داشته باشد. در قرآن کریم، عبارت «عبادنا» به بندگان برگزیده ای اشاره دارد که چشم به ولیّ خدا دوختند تا بر خواست او ره پویند.(2)بنابراین عبودیت، مجموعه رفتارهای همراه بودن است و اوج آن به صورت پرستش نسبت به خداوند معنا دارد.

شش نفر از اولیای الهی در سورۀ مریم (علیها السلام) در عبودیت الهی پیشتاز بودند؛امری که ارتباطی به نبی بودن یا نبودن ندارد؛ چرا که مریم (علیها السلام) نبی نبودند. سبب درخشش این بزرگواران، صفت عبودیت است. این بدان معنا نیست که دیگر انبیا و اولیا، دارای این صفت نبودند؛ اما در مورد این بزرگواران به طور ویژه مطرح شده است.(3)

زکریا (علیه السلام) و دیگر برگزیدگان الهی با زبان وحی آشنا بودند و می دانستند چه چیز نزد خداوند مطلوب است؛ اما هماهنگی با خواست خداوند در صفت عبودیت تجلی دارد. در مورد انبیا یا غیر از انبیا، امتحان عبودیت جواز ورود به مقامات بالاتر است. در قرآن، عبودیت بارها در کنار مقولۀ دین و ولایت و ایمان مطرح شده است؛ ولی آن چه مسلّم است، عبودیت مقدمه ای بر سایر فضایل است. در مورد رسولان آمده است:

(وَ لَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنا لِعِبادِنَا الْمُرْسَلینَ). (صافات/171)


1) . (وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ اْلإِنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ) (ذاریات/56)؛ «و امر به عبودیت مخلصانه کرد».

2) [4]. (فَوَجَدا عَبْدًا مِنْ عِبادِنا آتَیْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلْمًا) (کهف/65)

3) . (ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیّا) (مریم/2)

یا «... عبادی الصالحون» یا «عبادنا المخلصین»یا «عبادنا المؤمنین». همین طور در مورد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) در نماز بر موضوع تقدم عبودیت بر رسالت ایشان گواهی داده می شود. این نشان از اهمیت عبودیت بر بسیاری از فضایل دارد.

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان آورده است:

حق عبادت این است که خود را حاضر و روبه روى خدا بداند و آنى از عبادت غایب و غافل نشود. به عبارت دیگر عبادت وقتى تمام و کامل می شود که به غیر خدا به کسى دیگر مشغول نباشد، و در عملش شریکى براى سبحان نتراشد، و دلش در حال عبادت بسته و متعلق بهجایى نباشد، نه به امیدى، و نه ترسى، حتى نه امید به بهشتى، و نه ترس از دوزخى که در این صورت عبادتش خالص، و براى خداست. (طباطبایی، 1368: 1/41-42)

بنابراین عبد یعنی کسی که نسبت به معبود با تمام وجود مطیع و هماهنگ باشد.

2. توجه به مقولۀ آیات

آیه معانی بسیاری دارد اما شاخص ترین معنای آیات همان نشانه هاست. آیات جمع آیه (موسی، 14010: 2/ 914) قسمتی از جملات قرآن بوده و به معناى توجّه و قصد به سوی مقصود اطلاق می شود (مصطفوی، 1368: 1/ 200). آیات یعنی نشانه ها؛ اما واژه های بیّنه و برهان نیز به معنای نشانه تلقی می شود که هر کدام بار معنایی خاص خود را دارد.

نشانه ها یا دو بعدی هستند که در قرآن به عنوان علامات یاد می کنند؛(1)یا در قالب یک فضای سه بعدی به توصیف واقعه ای می پردازد و قابلیت تصوری کردن صحنه وجود داشته و مطالعه وقایع را ممکن می سازد. در این حالت وقتی انسان وارد فضای آیه می شود درک یک فضا و مفهوم بسیار عظیم تر برایش ممکن می شود. قرآن مملو از این فضاسازی های آیاتی است که برای تقریب به ذهن و آمادگی برای ورود به رویدادی عظیم در آینده حکایت دارد؛ مثل ترسیم فضای قیامت یا صحنه های معجزات انبیا(علیهم السلام).

از ویژگی های صحنه های آیات تکرار پذیری آن است. به بیانی دیگر، اگر ظرف


1) . (وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ) (نحل/ 16)

دریافت آیه موجود شود، مصادیقی از آن آیه پیوسته جاری می شود.«آیات الرحمن» در آیۀ شریفه (إِذا تُتْلی عَلَیْهِمْ آیاتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّدًا وَ بُکِیًّا) (مریم/ 58) یعنی فضایی که اگر انسان وارد آن فضا شود، بتواند اسم الرحمن الهی را درک کند. رحمت و مهربانی خدا را حس کند. عطای بدون استحقاق خدا را ببیند. اسم الرحمن بسیار بزرگ است؛ تبیین کننده اسم الرحمن، آیۀ الرحمن می شود. آیۀ الرحمن، فضایی از مهربانی بسیار عظیمی که خداوند برپا کرده است.

در همین راستا انسان می تواند فضای رحمتی که بین امام حسین (علیه السلام) و کاروانیان بود و سبب شد یاران بخواهند در مسیر فدا شدن برای امام (علیه السلام) از هم سبقت بگیرند را درک کند.

حرکت عظیم اربعین نیز در ادامه درک مفهوم آیات الرحمانی است که در راستای تربیت های حسینی در این زمانه واقع شده است. در واقع توجه به «آیاتُ الرَّحْمنِ» نقطۀ ورود به ارزش های حسینی است.

بنابراین نکتۀ بسیار مهم در سیرۀ خوبان، توجه و عجین شدن زندگی ایشان با آیات الهی، یعنی فهم آیات یا صادره های تکرار شوندۀ خدایی بود. این موضوع هم در مورد شش نفر از اولیای الهی _ که در این سوره از ایشان یاد شده _ و هم در مورد کاروانیان حسینی (علیه السلام) توجه به وجهی از نشانه های الهی نمود داشت. زکریا (علیه السلام) پس از قبولی در کلاس عبودیت، وارد کلاس آیاتی شد. خداوند به تبع درخواست ایشان، آیه ای برایشان قرار داد که مقدمه عطای یحیی (علیه السلام) بود. تقاضای ایشان به این خاطر بود که می دانستند در عرصۀ مواجهه با آیات، رفتار صحیح نشان دادن بسیار مهم است. همین نوع رفتار است که انسان را مشمول محبت هایی خاص تر از جانب خداوند می کند. بدین سبب،تقاضای آیه ای از جانب خدا می کنند تا آیندگان نیز بیاموزند که محبت های خاصه در گرو ورود به صحنه های خداوندی و رفتارهای عالی نشان دادن است. تلاش برای بهتر فهمیدن صحنه هایی که خداوند برای تربیت انسان قرار داده و نیز همت گذاشتن بر انجام رفتار مطلوب، نشان از هماهنگی و همسو شدن با برنامه خداست. انسان با توجه و فهم زبان صحنه ها و آیات الهی، عبودیت خود را نسبت به خداوند تقویت می کند. این عبودیت، گاه سر سجاده و گاه در میدان عمل تحقق می یابد.

در مورد یاران امام (علیه السلام) اساساً توجه به مقام امامت و ولایت حجت خدا که منصوب از جانب خدا و از آیات عظمای الهی است(1)بسیار پررنگ بود. در شب عاشورا، اباعبدالله (علیه السلام) به نافع بن هلال فرمودند: «آیا نمی خواهی شبانه بین این دو کوه بروی و جان خود را از این گیر و دار نجات دهی؟» نافع تا این سخن را می شنود، روی دو پای امام می افتد و می بوسد و با سوز و گداز عرضه می دارد: «مادرم به عزایم بنشیند [اگر بروم]. شمشیرم معادل هزار درهم و اسبم نیز معادل هزار درهم است؛ خداوند افتخار همسویی با تو را به من عطا کرده؛ از تو جدا نگردم تا در راه تو قطعه قطعه شوم» (مقرم، 1391: 262 - 263).این همسویی با حجت و خلیفۀ خدا، نشان از منظر آیه بین بودن وجود مطهر امام (علیه السلام) را دارد که در بین یاران موج می زد.

بنابراین شگرد مهم رفتاری این بزرگواران جدای از ویژگی های فردی، رفتار در قبال آیات الهی بود. در سورۀ مریم (علیها السلام) به این مطلب اشاره شده است:

(... إِذا تُتْلى عَلَیْهِمْ آیاتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُکِیًّا)؛ (مریم/58)

آنها کسانی بودند که وقتی آیات خداوند رحمان بر آنان خوانده می شد به خاک می افتادند، در حالی که سجده می کردند و گریان بودند.

در بیان معنای تلاوت می توان رفتار ماه نسبت به خورشید را به یاد آورد:

(وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها * وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها). (شمس/ 1-2)

این که قمر نسبت به شمس تلاوت می کند، یعنی خورشید را در مدارش دنبال می کند. خورشید مثالی از آیات الرحمن و اسم الرحمن است و کار ماه، پیمودن و ردگیری


1) . الإمام أبو محمد العسكري (علیه السلام) قال: «قال الله تعالى: (وَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا) الدالات على صدق محمد على ما جاء به من أخبار القرون السالفة، و على ما أداه إلى عباد الله من ذكر تفضيله لعلي و آله الطيبين خير الفاضلين و الفاضلات، بعد محمد سيد البريات أُولئِكَ الدافعون لصدق محمد في إنبائه، و المكذبون له في نصب أوليائه: علي سيد الأوصياء، و المنتجبين من ذريته الطاهرين. (بحرانی، 1374: 1/ 198)؛ امام حسن عکسری (علیه السلام) فرمود: خداوند می فرماید: کسانی که تکذیب آیات ما را می کنند، کسانی هستند که ادلّه پیامبر مبنی بر تفضیل امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را تکذیب می کنند. اینها تکذیب کنندگان صدق انباء پیامبر در ولایت و معرفی امیرالمؤمنین به وصایت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند.

کردن خورشید است. کسی که تلاوت کند، دنبال آن موضوع حرکت می کند و پیوسته چشم به آیه دارد. مانند رفتاری که امیرالمؤمنین (علیه السلام) نسبت به رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) داشتند، یا رفتاری که اباالفضل (علیه السلام) نسبت به امام حسین (علیه السلام) از خود نشان دادند. از این رو مصداق بارز تلاوت کنندگان آیات الرحمن حسینی (علیه السلام)، حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام) است. اباالفضل (علیه السلام) به لحاظ فضایل و درجات و فهم دین، کمالات بسیاری داشت، اما نسبت به مولای خویش، بسیار خاضع و خاشع بود.

پیروی از خواست امام از صفات بارز ایشان به شمار می رفت. در واقع ایشان مترصد بود که خواست امام زمان خویش را دریابد و به سرعت درصدد تحقق آن برآید. ضمن این که ایشان در کنار همۀ فضایل خود، بسیار به حفظ حریم مولای خویش توجه داشت. از این رو در شب عاشورا زمانی که هر کدام از یاران مشغول مناجات و عبادت بودند، به دور خیام به پاسداشت حریم امام (علیه السلام) می پرداخت. تک سواری تنها در دل شب، حافظ حریم آل الله؛ رفتاری که قیمت فضایل ایشان را بسیار بالا می برد؛ رفتاری که باید برای یک شیعه در کنار فضایل دیگر پررنگ جلوه کند.

تلاوت قمر از خورشید عاشورا مثال زدنی است، تا جایی که مقام ایشان را در میان شهدا بی نظیر می گرداند. صفتی که باید الگوی عملی همۀ شیعیان و محبان اهل بیت(علیهم السلام) باشد.

عاشورای سال 61 هجری، اثراتی که درطول قرن ها بر قلوب پاک طینتان در سراسر عالم گذاشت، برای اهل تلاوت بسیار پررنگ است. لذا پیوسته آن را در طول تاریخ مطالعه می کنند. بزرگانی مانند ابراهیم، زکریا و موسی(علیهم السلام) به راحتی از آیات خدا عبور نمی کردند و با وجوه معرفتی آیت و حجت الهی که در وجود مطهر امام حسین (علیه السلام) تجلّی یافته بود آشنا بودند. از این رو قسمت هایی از زندگی ایشان شبیه به ماجرای امام (علیه السلام) شده بود.

در داستان نوح (علیه السلام) کشتی ایشان هم جلوه سفینة النجاتی امام حسین (علیه السلام) را در اذهان تداعی می کند تا انسان متمسک از میان طوفان حوادث و گرداب ابتلائات به سلامت عبور داده شود.

در مورد اولیایی که در سوره مریم (علیها السلام) به آنان اشاره شده، تلاوت آیات الرحمن بسیار

پررنگ بود. در مورد کاروان امام حسین (علیه السلام) نیز ویژگی تلاوت آیات الهی بسیار جلوه گر بود آنها چشم از امامشان برنمی داشتند (أمرهم أمری ورأیهم رأیی) و سرلوحۀ خواست قلبی شان، خواست امام (علیه السلام) بود. حُر از روز دوم که باوجود رحمت امام (علیه السلام) مواجه شد تا روز دهم، پیوسته محبت های ایشان را مرور کرد؛ به قدری که دیگر خود را ندید و در نهایت به امام (علیه السلام) پیوست.

3. انقیاد و خشوع

موضوع مهم دیگری که پس از تلاوت آیات الرحمن جلوه گر است، واکنش حسی و قلبی نسبت به تلاوت آیات است که به صورت (خَرُّوا سُجَّدًا وَ بُکِیًّا) نشان داده می شود؛ افتادن به سجده و گریان شدن از دیدن عظمت و محبت های خداوند.

«خَ رَوَ» در کتب لغت یعنی سَقَط؛ یعنی از یک مکان بالاتر و عالی تر پایین افتادن. (راغب اصفهانی، 1412: 415)

به تبع بینش توجه و تلاوت آیات الهی، انسان باید به (خَرُّوا سُجَّدًا وَ بُکِیًّا) کشیده شود. رفتاری که چه زکریا (علیه السلام) در محراب عبادت، چه موسی (علیه السلام) در مناجات، چه مریم (علیها السلام) در عبادتگاه خود و دیگران آن نشان دادند؛ یعنی بعد از روبه رو شدن و درک حقیقت آیات الرحمن گریان به سجده افتادند. (خَرُّوا سُجَّدًا وَ بُکِیًّا) یعنی آب شدن و به سجده افتادن و بر خاک شدن است.(1)

«بُکِیًّا» گریه ای است که فرد را به بالا می برد. گریه ای که در فضای «خَرُّوا سُجَّدًا» است. این حالت ویژگی مؤمنان به شمار می آید و در چند جای قرآن آمده است.

«بُکِیًّا» گریۀ فروتنی از عطای بدون استحقاق و از سر خضوع است. خوبان و انبیاء(علیهم السلام) آن رفتار را بسیار نشان می دادند. مثل آن چه در کربلا مشهود بود.یاران با زبان و عمل در حال «خَرُّوا سُجَّدًا وَ بُکِیًّا» بودند؛ خصوصاً در شب عاشورا، کاروانیان اوج انقیاد و تسلیم در محضر ولیّ خدا از خود نشان می دادند. این روحیّات در حالات یاران دیده می شد.


1) . (قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لا تُؤْمِنُوا إِنَّ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذا يُتْلى عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّدا). (سجده/ 15؛ اسراء/ 107)

سید بن طاووس در لهوف می نویسد:

وَ بَاتَ الْحُسَیْنُ وَ أَصْحَابُهُ تِلْکَ اللَّیْلَةَ وَ لَهُمْ دَوِیٌّ کَدَوِیِّ النَّحْلِ مَا بَیْنَ رَاکِعٍ وَ سَاجِدٍ وَ قَائِمٍ وَ قَاعِدٍ؛

امام حسین (علیه السلام) و یارانش، آن شب را به نماز و مناجات گذراندند. زمزمه مناجات آنها از دور، همچون زمزمه زنبوران عسل به گوش می رسید؛ یکی در رکوع بود، دیگری در سجود، آن یکی ایستاده پروردگارش را می خواند و دیگری نشسته.

اثر این سوز و گدازی که از دل های یاران برمی خاست، باعث شد تعدادی از سربازان دشمن تحت تأثیر قرار گیرند و به سپاه امام حسین (علیه السلام) بپیوندند (قمی، 1358: 118). در این زمانه نیز در گرده همایی عظیم اربعین این خضوع و «خَرُّوا سُجَّدًا وَ بُکِیًّا» نمایان است.

4. اعتزال

موضوع دیگری که در شگرد رفتاری هر شش نفر از خوبان مطرح شده در سورۀ مریم (علیها السلام) رفتاری به نام اعتزال یا کناره گیری است. اگر در آیات این سوره دقت شود هر کدام از این بزرگواران به نوعی این رفتار را نشان دادند.

در مورد زکریا (علیه السلام): (فَخَرَجَ عَلی قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرابِ) (مریم/ 11) یا در مورد مریم (علیها السلام): (إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِها) یا (فَانْتَبَذَتْ بِهِ مَکانًا قَصِیًّا) (مریم/ 22)، در مورد ابراهیم (علیه السلام): (وَ أَعْتَزِلُکُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ وَ أَدْعُوا رَبّی عَسی أَلاّ أَکُونَ بِدُعاءِ رَبّی شَقِیًّا»(مریم/48) و همین طور در مورد موسی (علیه السلام) هنگامی که برایمناجات به سمت طور رفت: (وَ نادَیْناهُ مِنْ جانِبِ الطُّورِ اْلأَیْمَنِ وَ قَرَّبْناهُ نَجِیًّا) (مریم/52).

اعتزال یعنی کناره گیری کردن یک سویه (مصطفوی، 1368: 8/ 143). به عبارتی یک نفر که با یک جمع و مجموعه در ارتباط است، خود را از مجموعه جدا می کند. این اعتزال خارج از برنامۀ خدا نیست و اساساً خوبان بر اساس خواست الهی، این رفتار را انجام می دادند و با مفهوم رهبانیت تفاوت دارد. اعتزال انبیا(علیهم السلام) به معنای فرار از مسئولیت الهی خود یا نجات از شرایط جامعه فاسد آن زمان نبود. اعتزال آنها با برنامۀ خدا منطبق بود و ارتباط مستقیم با ارتقای درجات معنوی ایشان داشت. گاهی برنامۀ خدا اقتضا می کند که انسان اعتزالی داشته باشد؛ فرصتی که برای تفکر و خلوت. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز

بارها در غار حرا برای مناجات با خداوند به اعتزال روی آوردند.

اعتزال گاهی یک حرکت درونی است و اساساً ظهور خارجی ندارد و درون فرد رخ می دهد؛ مثل دور شدن انسان از خواهش های نفس. به نوعی جداشدن از حصار نفسانیات. چنان که از امام علی (علیه السلام) نقل شده است:

کن فی الناس فلا تکن معهم؛ (نهج البلاغه)

با مردم باش ولی با آنها نباش.

به هر حال ثمراتی خداوند نسبت به این نوع رفتار برای اولیا قرار داده است. مثل عطای فرزندانی صالح به زکریا و ابراهیم و مریم(علیهم السلام). عطای هارون نبی به موسی (وَ وَهَبْنا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنا أَخاهُ هارُونَ نَبِیًّا) (مریم/53)، برای ادریس (علیه السلام) اصلاح امتش و برای اسماعیل صادق الوعد (علیه السلام) به تبع آن از خود گذشتگی، محشور شدن با اباعبدالله الحسین (علیه السلام).پس در سوره مریم (علیها السلام) هر شش نفر از خوبان یک رفتار به نام اعتزال داشتند. هر کدام از این بزرگواران مرحله اول یعنی دیدن آیات الرحمن و چشیدن محبت (تلاوت) و سپس (خَرُّوا سُجَّدًا وَ بُکِیًّا) را نشان دادند و بعد سراغ اعتزال رفتند.

اعتزال فقط مخصوص این بزرگواران ذکر شده نیست. اصحاب کهف هم اعتزال داشتند: (وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما یَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ فَأْوُوا إِلَی الْکَهْفِ...) (کهف/16). ذوالقرنین هم اعتزال داشت: (فَأَتْبَعَ سَبَبًا) (کهف/85)، آن جا که به تبع برنامه خدا حرکت کرد. همین طور در مصادیق مختلف در بین اولیای الهی اعتزال وجود داشت.

در سیره تربیت کاروان حسینی (علیه السلام) نیز امام، سه مرحله اعتزال جاری کردند. ابتدا اعتزال از فضای ناسالم مدینه و حرکت به سوی مکه، سپس اعتزال از خیل حاجیان مکه که به جای امام (علیه السلام) به پوسته دین تمسک می جستند و از اصل دین غافل بودند. در مرحله آخر نیز اعتزال از خودشان بود، آن جا که یاران به خاطر حفظ جان امام (علیه السلام) باید از خود نیز می گذشتند؛ یعنی سه نوع اعتزال در سه شرایط مختلف.

در مورد اعتزال از خیل حاجیان، درسی بسیار مهم وجود داشت. این که هر چه هست قائم به امام (علیه السلام) است. تمام دین و دیانت قائم به نظر ولیّ خداست. گاه اقتضا می کند

رفتارها و فرایض کوتاه و مجمل باشد و گاه بسیط و مفصل. آن چه نزد خداوند بسیار مهم است، حضور پیرامون امامت و تبعیت از ایشان است:

(وَ مَنْ أَحْسَنُ دینًا مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهیمَ حَنیفًا وَ اتَّخَذَ اللّهُ إِبْراهیمَ خَلیلاً)؛ (نساء/125)دین و آیین چه کسی بهتر است از آن کس که خود را تسلیم خدا کند، و نیکوکار باشد، و پیرو آیین خالص و پاکِ ابراهیم گردد؟ و خدا ابراهیم را به دوستی خود، انتخاب کرد.

در هر حال اعتزال از موضوعاتی است که در هر دو بستر سوره مریم (علیها السلام) و سلوک حسینی (علیه السلام) پررنگ است.

5. اصلاح

اصلاح از ریشه «ص ل ح» از جمله واژگانی است که در سوره مریم (علیها السلام) معیار رفتار اولیای الهی معرفی شده است. در این سوره، «ص ل ح» در قالب عمل صالح و باقیات الصالحات ذکر شده است.(1)

(وَ یَزیدُ اللَّهُ الَّذینَ اهْتَدَوْا هُدىً وَ الْباقِیاتُ الصَّالِحاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَواباً وَ خَیْرٌ مَرَدًّا) (مریم/76)؛ «و خداوند کسانى را که هدایت یافته اند بر هدایتشان مى افزاید، و نیکی هاى ماندگار، نزد پروردگارت از حیث پاداش بهتر و خوش فرجام تر است».

(إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا)؛ (مریم/96)؛ «کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده اند، به زودى [خداى] رحمان براى آنان محبتى [در دل ها] قرار مى دهد».

صالحیت، روح حاکم بر اولیای الهی بوده است و هر کدام از این بزرگواران، این موضوع مهم را در بین امت های خود دنبال می کردند. اصلاح یعنی ارتقای کیفیت صفات و صادره های انسان، به نحوی که در آینده مثمر ثمر باشد. کسی که در مسیر صالحیت قرار می گیرد، ابتدا سعی بر اصلاح نفس خود دارد. اولین مرحله اصلاح نفس نیز رها شدن از مجموعه چیزهایی است که بر انسان اثر منفیمی گذارد؛ از موضوعات درونی گرفته تا بیرونی، اصلاح صفات و رذایل، اصلاح رفتارها و روحیات منفی و به تبع جایگزین کردن مثبتات به جای آنها. بنابراین اصلاح از مقولاتی است که

1) . (إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا یُظْلَمُونَ شَیْئاً) (مریم/60)؛ «مگر آنان که توبه کردند و ایمان آوردند و کار شایسته انجام دادند که آنان به بهشت درمى آیند و ستمى بر ایشان نخواهد رفت».

بسیار مورد تأیید خداوند است.

در سیره تربیتی امام حسین (علیه السلام) نیز موضوع بسیار مهمی بود؛ چراکه فلسفه قیام امام اصلاح امت جدّشان عنوان شده بود. امام فرمودند:

إِنّی لَمْ أَخرُجْ أَشِراً و لا بَطِراً و لا مُفْسِداً و لا ظالِماً، إِنَّما خَرجْتُ لِطَلَبِ إلاصلاحِ فی أُمَّةِ جَدّی،اُریدُ أنْ آَمُرَ بالمَعروفِ و أنهی عَنِ المنکَرِ وَ اَسیرُ بِسیرَةِ جَدّی و أبی؛ (ابن شهرآشوب مازندرانی، 1376: 241)

من برای جاه طلبی و کام جویی و آشوبگری و ستمگری قیام نکردم، بلکه برای اصلاح در کار امت جدم قیام کردم. می خواهم امر به معروف و نهی از منکر نمایم و به شیوه جد و پدرم حرکت کنم.

امام (علیه السلام) در حین حرکت در رسیدن به این هدف مهم، اصلاح و تربیت یاران خود را نیز در دستور کار قرار داده بودند. حالات روحیّات و رفتارهای یاران خصوصاً در زمان حرکت جمعی در کاروان به گونه ای شد که هر کدام از قالب نفسانی خود درآمدند و حالات آسمانی پیدا کردند؛ به گونه ای که در شب عاشورا بعد از اقرار به جانفشانی در مسیر محبوب، امام (علیه السلام) جایگاه ایشان را در اعلی علیّین، یعنی بالاترین جایگاه آسمان ها به ایشان نشان دادند. بنابر این یکی از ویژگی های مشترک و بسیار مهم در سیره تربیتی امام حسین (علیه السلام) و سیمای سوره مریم (علیها السلام) صالحیت و اصلاح است.

6. مودّت

«وُدّ» حب و علاقه ای آرمانی و زیباست که به لحاظ لطافت و والایی، حکم خیالات و آرزو را پیدا می کند (مصطفوی، 1368: 13/ 69). در سوره مریم (علیها السلام)پس از توصیف حالات و صفات خوبان و اولیای الهی، خداوند به عطای ویژگی خاصی به ایشان خبر می دهد که چونان نگینی در ساختار این سوره می درخشد:

(إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا)؛ (مریم/96)

کسانی که ایمان آورده اند و کارهای شایسته کرده اند، به زودی [خدای] رحمان برای آنان مودّت [در دل ها] قرار می دهد.

این مودت برای اولیا در سورۀ مریم (علیها السلام) عطا شد. هر کدام از این بزرگواران جلوه ای از این

محبت آرمانی را در میان جامعه خود به ظهور رساندند.

در کاروان حسینی این ویژگی بسیار بارز بود. یاران در نگاهشان به خورشید امامت چیزی دیدند که میل داشتند خودشان را فدا کردند. این ویژگی نشان از ودّ و مودّت داشت و خداوند این بینش را به کسانی که اهل ایمان و عمل صالح و از خودگذشتن هستند، عطا می کند. بر اساس آیۀ شریفۀ (ذلِکَ الَّذی یُبَشِّرُ اللّهُ عِبادَهُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فیها حُسْنًا إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ) (شوری/23) این سنت خداوند متعال است که هر کسی مؤمن شود و عمل صالح به جای آورد، بشارت مودّت ذی القربای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روزی اش خواهد شد. بنابراین چه کسی از امام حسین (علیه السلام) به رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) نزدیک تر بود تا حق مودّت نسبت به ایشان ادا شود؟ رفتارهای اربعینی نیز در ادامه همان روحیات اثر پذیرفتۀ از تربیت حسینی (علیه السلام) است. آن چه محبان و شیعیان در اربعین نشان می دهند، علاقه ای آرمانی در کمال خضوع و افتادگی به خاطر مولاست.

انسان در فضای اربعین از منصب و مقام دنیا دوری می گزیند و به عشقاباعبدالله (علیه السلام) خاکساری و خشوع را از خود نشان می دهد.

بررسی بخش دوم ساختار سوره مریم (علیها السلام)

اشاره

تا به این جا به بررسی مهم ترین ویژگی های مثبت مطروحه در سوره مبارکه مریم (علیها السلام) پرداخته شد. صفاتی که در سیره تربیتی امام حسین (علیه السلام) و در جمع کاروانیان نیز به عنوان شاخص ترین صفات در یک جامعه آرمانی ظهور و بروز یافته بود. آن چه از عبودیت، خشوع، اعتزال، اصلاح و مودّت اشاره شد، خمیر مایۀ اصلی تربیت های جاری شده در کاروان حسینی (علیه السلام) بود. در ادامه آیات به برخی ویژگی ها در سوره مبارکه شاره می شود که در تقابل صفات مثبت قرار دارد. ویژگی هایی که اگرچه صفات شخصی به شمار می آیند، اما نتیجۀ آن، سبب ایستایی و تقابل در مقابل امام (علیه السلام) خواهد بود. وقتی در لشکر دشمنان اهل بیت(علیهم السلام) به ویژه در روز عاشورا این رذایل ردیابی می شود، ظهورات وسیعی از این صفات در بین لشکریان دشمن موج می زند. لذا از جنبه آسیب شناسی می طلبد که این

صفات برشمرده شده و به جهت اصلاح و رفع این رذایل در قلوب مورد تدقیق قرار گیرد.

در چهل آیۀ پایانی سورۀ مبارکۀ مریم (علیها السلام) صفات منفی بر شمرده شده که عبارتند از:

1. ضایع کنندگان نماز و پیروان شهوات

شروع این بخش با آیه (فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا) (1)(مریم/ 59) است.در این جا به نظر می رسد ضایع کردن نماز و پیروی از شهوات، اثرات گمراه کنندگی و دور شدن از رحمت الهی را در پی دارد. افرادی که به ظاهر نماز بسنده کرده بودند، اما حقیقت نماز را نادیده انگاشتند و آن را ضایع کردند؛ در حالی که در سیره اهل بیت(علیهم السلام) خصوصاً امام حسین (علیه السلام) در شب و روز عاشورا اقامه نماز در اولوّیت قرار داشت نقل است که امام حسین (علیه السلام) در شب عاشورا به ابوالفضل (علیه السلام) فرمود: «از دشمن مهلت بخواه؛ زیرا من نماز و دعا و تلاوت قرآن را دوست دارم.»(2)«اِنّی احب الصلاة» از جملات ناب سیدالشهدا (علیه السلام) در رزمگاه خونین کربلاست که اوج دلدادگی و بندگی و انس آن حضرت را به نماز و ارتباط با خالق هستی به تصویر کشیده است. روز عاشورا نیز تعداد زیادی از یاران تربیت یافته سپر کردند که سپر بلای جان امام (علیه السلام) و یاران شوند. بنابراین ضایع کردن نماز و تبعیت از شهوات رفتاری است که اگر بر مبنای آموزه های الهی اجرا نشود، سبب می شود رفتارها حاکی از خواندن نماز، ولی شمشیرهایشان علیه اقامه کننده حقیقی نماز شود؛ رفتاری که در قبال امام حسین (علیه السلام) مشهود بود.

2. خود برتربینی و عُجب

ویژگی دیگر، عجب، منیت و خود برتربینی است؛ صفتی که باعث صف آرایی در پیشگاه امام (علیه السلام) و نادیده انگاشته شدن حرمت ولیّ خدا شد. خداوند می فرماید:

(وَ إِذا تُتْلی عَلَیْهِمْ آیاتُنا بَیِّناتٍ قالَ الَّذینَ کَفَرُوا لِلَّذینَ آمَنُوا أَیُّ الْفَریقَیْنِ خَیْرٌ مَقامًا


1) . امّا پس از آنان، فرزندانی ناشایسته روی کار آمدند که نماز را تباه کردند و از شهوات پیروی نمودند؛ و به زودی [مجازات] گمراهی خود را خواهند دید!

2) . «فان استطعتَ أن تؤخّرهم الی غدٍ... فهو یعلم أنّی کنتُ قد أحبّ الصّلاة له و تلاوةَ کتابه و کثرة الدّعاء و الاستغفار» (مجلسی، 1403: 44/ 392)

وَ أَحْسَنُ نَدِیًّا)؛ (مریم/73)

و هنگامی که آیات روشن ما بر آنان خوانده می شود، کافران به مؤمنان می گویند: کدام یک از دو گروه [= ما و شما] جایگاهش بهتر و جلسات انس و مشورتش زیباتر، و بخشش او بیشتر است؟!

برخی افراد همیشه تصور می کنند که به لحاظ ایمان در بالاترین جایگاهند و از نظر عمل کسی به پای آنها نمی رسد و همیشه بهترین رفتار از ایشان سر می زند. اما هرگز تصور نمی کنند که معیارهای خدایی با تصورات ذهن شان بسیار فاصله دارد.

این قبیل افراد چشم و گوش خود را به روی معیارهای حق و حقیقت می بندند و آن چه که به ذهن پر آشوب و القا زدۀ خود می رسد، بها می دهند و ملاک رفتارهای نفسانی خود قرار می دهند.

در آیاتی از سورۀ کهف، حالات و سرانجام این قبیل افراد معرفی می شود:

(الَّذینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا)؛ (کهف/104)

آنها که تلاش هایشان در زندگی دنیا [و نابود] شده؛ با این حال، می پندارند کار نیک انجام می دهند!

نکته مهم این است که این افراد به زعم خود اهل سعی هم هستند، اما سعی شان بی فایده است؛ زیرا گمان می کنند اعمالی که برای آخرتشان فرستاده اند برایشان مفید است، در صورتی که آنها همان کسانی بودند که به آیات پروردگار و ملاقات با او را کافر شدند. پس اعمالشان حبط شد و میزانی برای اعمال آنها وجود ندارد.(1)

امثال این افراد کسانی هستند که وقتی به امام (علیه السلام) می رسیدند یا زبان به نصیحت امام می گشودند یا به طعن. در واقع خودشان را به قدری مُحقّ می دیدند که حتی برای یاران امان نامه می آوردند. این قبیل افراد نه تنها حقیقت برای آنها پوشیده بود، بلکه اگر مشخص نیز بود، به خاطر منافع و جایگاه دنیایی خود روی آن صحّه می گذاشتند و حق را جور دیگری جلوه می دادند. این قبیل افراد هم در زمان انبیا(علیهم السلام) و هم در زمان


1) . (أُولئِکَ الَّذینَ کَفَرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ وَ لِقائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَلا نُقیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَزْنًا) (کهف/105).

اهل بیت(علیهم السلام) بودند و هستند.

3. کفران و اعراض از آیات

کسانی که هیچ گاه خود را در معرض آیات الهی قرار نمی دهند، اصلاً آیات و نعمات را نمی بینند که بخواهند بها دهند و پیوسته در حال اعراض به سر می برند. بر این اساس این افراد، به آیات ایمان ندارند و پیوسته در حال کفر و سرکشی از حق هستند.(1)

در واقع این افراد کسانی هستند که از کنار آیات الهی می گذرند و توجهی نمی کنند و حتی به غیر خدا نسبت می دهند. وقتی انسان اعراض از آیات کند کفر و سپس ظلم هم از او سرخواهد زد.(2)امثال شمر و عمر سعد، این افراد به خاطر زمینۀ بی ایمانی و اعراض از آیات الهی، به چنان ظلمی کشیده می شوند که سَر ولیّ خدا را به روی نِی بردند.(3)

این افراد با این که با آیات بیّنات خدا که مصداق بارز آن وجود امام حسین (علیه السلام)بود مواجه شدند اما اعراض کردند و نسبت به حجت خدا رفتار مطلوب را نشان ندادند، بلکه به بدترین شکل ممکن با امام زمان خود برخورد کردند. در نتیجه به بد سرانجامی کشیده شدند. چنین کسانی مشمول و دور شدن از رحمت، هلاکت و عذاب هستند:

(قُلْ مَنْ کانَ فِی الضَّلالَةِ فَلْیَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمنُ مَدًّا حَتّی إِذا رَأَوْا ما یُوعَدُونَ إِمَّا الْعَذابَ وَ إِمَّا السّاعَةَ فَسَیَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ شَرٌّ مَکانًا وَ أَضْعَفُ جُنْدًا)؛ (مریم/75)

بگو: کسی که در گمراهی است، باید خداوند به او مهلت دهد تا زمانی که وعده الهی را با چشم خود ببینند: یا عذاب [این دنیا] یا [عذاب] قیامت! [آن روز] خواهند دانست چه کسی جایش بدتر، و لشکرش ناتوان تر است!

همان گونه که پیش تر ذکر آن رفت تجلی آیات الهی در وجود اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) نمود و ظهور دارد. خداوند بهترین نشانه های خود را در ظرف وجودی آن


1) . (أَ فَرَأَیْتَ الَّذی کَفَرَ بِآیاتِنا وَ قالَ َلأُوتَیَنَّ مالاً وَ وَلَدًا) (مریم/77)؛ «آیا دیدی کسی را که به آیات ما کافر شد و گفت: «اموال و فرزندان فراوانی به من داده خواهد شد»؟!

2) [2]. (سَنُلْقي في قُلُوبِ الَّذينَ کَفَرُوا الرُّعْبَ بِما أَشْرَکُوا بِاللّهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطانًا وَ مَأْواهُمُ النّارُ وَ بِئْسَ مَثْوَي الظّالِمينَ) (آل عمران/ 151)

3) . (ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کانُوا يَکْفُرُونَ بِآياتِ اللّهِ وَ يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا يَعْتَدُونَ) (بقره/ 61)

بزرگواران قرار داده و وظیفه انسان را توجه و اقامه وجه به سوی آیات کبرا و نبأ عظیم که وجود مطهر اهل بیت(علیهم السلام) است می داند.

نتیجه

در این تحقیق، سبک تعلیم و تربیت واقع شده در کاروان حسینی (علیه السلام) و سیمای آیاتی آن در سوره مریم (علیها السلام) تبیین شد. به طور قطع نکات و ظرایف بسیاری از روش اهل بیت(علیهم السلام) در تربیت شیعیان وجود دارد که هم در سوره مریم (علیها السلام) و هم در جای جای قرآن بدان اشاره شده است. قرآن تجلی صفات و سیمای اهل بیت(علیهم السلام) است و بهترین مرجع برای بازشناسی سیره آن بزرگواران به شمار می رود. لذا نگاه از این منظر به آیات قرآن ابواب روشن گری را به رویجویندگان حقیقت نورانی قرآن می گشاید و نگاه به سیره تربیتی اهل بیت(علیهم السلام) خصوصاً امام حسین (علیه السلام) را از منظر تاریخی به منظر قرآنی ارتقا می دهد.

به نظر می رسد سورۀ مریم (علیها السلام) آیینۀ کلام خداوندی در ماجرای حسینی (علیه السلام) است و سلوک حسینی در سیمای آیاتی این سوره مبارکه تجلّی دارد. در واقع نگاه به این سوره از منظر تربیتی برای معرفی سیرۀ امام (علیه السلام) و شگردهای رفتاری مدنظر خداوند، روشی بسیار اثرگذار است. به بیانی دیگر، سوره مریم نقشه راهی برای کاروانی شدن و ورود به حریم اهل بیت(علیهم السلام) به عنوان آیات عظمای الهی است؛ به گونه ای که هر کس بخواهد به کاروان حسین (علیه السلام) بپیوندد، می تواند با این منظر به سورۀ مریم (علیها السلام) بنگرد. در این سوره شگرد رفتاری خوبان برای آیندگان و نیز آسیب شناسی رفتار اشقیا معرفی شده است تا معایب رفتاری معلوم شود.

مضامین این سوره مبارکه در این زمانه در صفات اربعینیون نیز جلوه گر است؛ موجی عظیم و خدایی به سمت امام (علیه السلام) که بهترین صحنه های وُّد در آن به منصه ظهور رسیده است. بنابراین اجتماع عظیم اربعین نیز می تواند آیۀ بیّنه ای باشد که در ادامۀ همان تعلیم و تربیت های جاری شده در کاروان حسینی (علیه السلام) ظهور یافته است. از این رو نگرش از منظر آیاتی یعنی قرار گرفتن در فضای آیات الرحمانی رحمة الله الواسعه ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) و حضور در صحنه پردازی که خداوند آن را به وجود آورده است می تواند مقدمه ای برای ورود به صحنه ای بسیار عظیم تر، در مقیاسی عالم گیر به نام ظهور منجی عالم بشریت باشد.

منابع

_ ابن شهر آشوب مازندرانی، محمد بن علی (1376ق)، مناقب آل ابی طالب:، نجف، مطبعة الحیدریة.

_ ابن قولویه، جعفر بن محمد (1356ش)، کامل الزیارات، نجف، دار المرتضویة.

_ بحرانى، سید هاشم بن سلیمان (1374ش)، البرهان فی تفسیر القرآن، قم، مؤسسة البعثة.

_ جزائرى، نعمت الله بن عبد الله (1380ش)، داستان پیامبران؛ عزیزى یوسف، تهران، انتشارات هاد.

_ حسن بن على7 (بی تا)، التفسیر المنسوب إلى الإمام الحسن العسکری7، قم، مدرسة الإمام المهدی4.

_ راغب اصفهانى، حسین بن محمد (1412ق)، مفردات ألفاظ القرآن، بیروت _ دمشق، دارالقلم _ الدار الشامیة.

_ شریف رضی، محمد بن حسین (1378ش) نهج البلاغه، ترجمه: جعفر شهیدى، تهران، شرکت انتشارات علمى و فرهنگى.

_ صدوق، محمد بن على (1362ش)، الخصال، ترجمه: على اکبر غفارى، قم، جامعه مدرسین.

_ _______________________ (1362ش)، کمال الدین، ترجمه: منصور پهلوان، بی جا، بی نا.

_ _______________________ (1403ق)، معانی الاخبار، قم، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه._ _______________________ (بى تا)، اسرار توحید (ترجمه التوحید للصدوق)، ترجمه: محمد على اردکانى، انتشارات علمیه اسلامیه.

_ طباطبایى، سید محمدحسین (1417ق)، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسین حوزه علمیه.

_ طبرى، محمد بن جریر بن رستم (1413ق)، دلائل الإمامة، قم، مؤسسة البعثة.

_ عیاشى، محمد بن مسعود (1380ق)، تفسیر العیاشی، تهران، المطبعة العلمیة.

_ مجلسى، محمدباقر بن محمدتقى (1403ق)، بحار الأنوار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.

_ مصطفوى، حسن (1368ش)، التحقیق فى کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

_ مفید، محمد بن محمد (1413ق)، الامالی، قم، کنگره شیخ مفید.

_ موسوی مقرم، عبدالرزاق (1391ق)، مقتل الحسین، بی جا، بی نا.

_ موسی، حسین یوسف (1410ق)، افصاح فی فقه اللغة، قم، مکتب الاعلام الاسلامی.

_ میرحسینی، سیدمحمد؛ علی اسودی (1391ش)، «معناشناسی تکرار در سورۀ مبارکۀ مریم3»، مجله ادبیات دینی.

اهداف امام حسین (علیه السلام) در آثار برخی از مستشرقان

اشاره

دکتر سید حسن قریشی کرین(1)

تاریخ دریافت: 13/04/99 تاریخ پذیرش: 21/09/99

چکیده

حرکت تاریخ ساز امام حسین (علیه السلام) در مواجهه با بی عدالتی های بنی امیه و بیعت نکردن آن حضرت با یزید، تأثیرات شگرفی بر تاریخ اسلام گذاشت. این حرکت مورد توجه تمامی متفکران، از جمله مستشرقان قرار گرفت و برخی با نگاه علمی، این نهضت عظیم را مورد بررسی قرار دادند. نوشتار حاضر با بهره گیری از روش کتابخانه ای به شیوه تحلیلی و توصیفی به بررسی روایت گری و تحلیل های برخی از مستشرقانی می پردازد که در آثار خود به موضوع زندگانی و حرکت امام حسین (علیه السلام) پرداخته اند. بر پایه آن چه در این جست وجوها به دست آمده است، تقریباً هیچ کدام از مستشرقان نتوانسته اند اهداف امام حسین (علیه السلام) را به روشنی فهم و منتقل کنند و حرکت آن حضرت را به شکل اقدامی انفعالی، سیاسی و قدرت طلبانه تصویر کرده اند.

کلیدواژه ها: امام حسین (علیه السلام)، مستشرقان، شرق شناسی، عاشورا، نهضت حسینی.


1) . استادیار دانشگاه پیام نور (shquorishi@gmail.com)

مقدمه

شخصیت های بزرگ که اقدامات مهم و تاریخ سازی را آغاز می کنند، باید اهداف والا و عظیمی را در نظر داشته باشند؛ زیرا بدون داشتن آن اهداف بالا و والا، حرکت بزرگ و تاریخ ساز بی مفهوم است. بدون تردید، یکی از تاریخ سازترین حرکت ها در همه جوامع بشری، حرکت تاریخ ساز و انسان ساز امام حسین (علیه السلام) است که بر اساس متن بسیاری از زیارت نامه ها و به ویژه زیارت اربعین، آن حضرت میراث دار همه پیامبران الهی شده اند و این بدان سبب است که حرکت ایشان در ادامه حرکت های بزرگ همه پیامبران گرامی و الهی بوده است. حرکت تاریخی امام حسین (علیه السلام) از جهات متعددی اهمیت پیدا می کند که یکی از آنها نجات دین اسلام از نابودی توسط یزید بوده است. همین ایثارگری بی نظیر امام حسین (علیه السلام) در قربانی کردن خود، برادران، فرزندان، بستگان و یاوران برای نجات دین اسلام از یک سو و درخشش اسلام در جهان به عنوان دینی تمدن ساز از سوی دیگر، نشان می دهد که در همه موارد تأثیرگذاری تاریخی تمدن اسلامی در جهان، همگی _ چه مسلمان و چه غیر مسلمان _ وام دار حرکت امام حسین (علیه السلام) هستند؛ زیرا بدون حرکت امام حسین (علیه السلام) نه از اسلام خبری بود و نه از تمدن اسلامی. اهمیت حرکت امام حسین (علیه السلام) همه متفکران اسلامی و غیر اسلامی را به تحیر واداشته و مستشرقان در این باره آثار ارزشمندی از خود به جای گذاشتند. آنان این حرکت بزرگ و تاریخ ساز در پهنه تمدن اسلامی را از زوایای متعددی بررسی کرده اند؛ گرچه انتظار می رفت آنان با توجه به عدم دلبستگی مذهبی و دسترسی آسان تر به منابع و مآخذ در تبیین حرمت امامحسین (علیه السلام) نکات مهم این قیام را بهتر مورد مطالعه قرار دادهند، ولی به خوبی نتوانستند از عهده این رسالت برآیند و تمامی زوایای قیام را بررسی نمایند. نوشتار حاضر به بررسی تعدادی از آثار مستشرقان درباره اهداف امام حسین (علیه السلام) می پردازد.

گارسن دو تاسی

گارسن دو تاسی (1878 - 1794)، فرزند تاجری از اهالی بندر مارسی در جنوب فرانسه بود. وی در سال 1817 به پاریس رفت و در آن جا با مستشرق معروف فرانسوی سیلوستر

دوساسی (1824 - 1763) دیدار می کند که با تشویق وی زبان های اسلامی مانند فارسی، عربی، ترکی و اردو را فرا می گیرد. از معبر آشنایی دوتاسی با شرق و مناطق مختلف آن بود که وی بعدها کتابی با نام خاطرات درباره ویژگی های دین مسلمانان در هند را در سال 1831 در پاریس منتشر کرد.

کتاب گارسن دوتاسی فرانسوی که اشاراتی به مراسم اسلامی در ماه های قمری دارد، توسط یکی از استادان مسلمان هند به نام م. وسیم _ استاد جامعه ملیه اسلامیه در دهلی نو _ به زبان انگلیسی ترجمه شده و در سال 1995 توسط دفتر انتشارات دانشگاه آکسفورد در دهلی نو انتشار یافت.

گارسن دوتاسی در بخش اوّل کتاب، در ذیل ماه محرم می گوید که مراسم محرم در ده روز نخست، بسیار با حرارت جریان دارد که اوج آن در روز عاشوراست. وی می گوید:

حسین و برادر بزرگش حسن، فرزندان علی و دختر پیامبر، فاطمه [(علیهم السلام)] بودند. حوادث منجر به مرگ حسین [ (علیه السلام)] را از کتابی به نام گل مغفرتاخذ کرده ام.

کتاب گل مغفرت خلاصه ای از کتاب روضة الشهداء ملا حسین کاشفی به قلم حیدربخش حیدری (1768 - 1828) است. بعدها شخصی به نام میرزا کاظم علی جوان (م1618م) که در کلکته ساکن شده بود، به پیشنهاد یک نفر انگلیسی به نام جان جیلچریست (1759 - 1841) کتابی درباره مراسم هندوها و مسلمانان هند نوشت و نام آن را باراماسا گذاشت. گارسن دوتاسی خلاصه ای از واقعه کربلا را از باراماسا نقل می کند. آن چه وی نقل کرده است صرفاً خلاصه ای حرکت امام حسین (علیه السلام)به سوی کوفه، محاصره آن حضرت و اصحابش و شهادت آن عزیزان است. پس از آن پاداش عزاداری که بهشت است مطرح می گردد و این که کیفیت عزاداری آن حضرت را شرح می دهد و از تابوت نمادین آن حضرت _ که در شبه قاره هند آن را تعزیه می نامند _ سخن می گوید.

گارسن دوتاسی پس از آن به مراسم محلی ای که در ماه های محرم و صفر در هند برگزار می شود اشاره می کند. نتیجه آن که گارسن دوتاسی تنها به مشاهده برگزاری مراسم عزاداری توجه داشته و ابداً درباره مراحل متعدد و مختلف حرکت امام حسین (علیه السلام) و

به خصوص درباره اهداف آن حضرت اشاره ای نمی کند (دوتاسی: 50 - 57).

رینولد نیکولسن

رینولد نیکولسن (1945-1868) _ از ایران شناسان و عرب شناسان مشهور انگلستان _ در کتاب خود با نام تاریخ ادبی اعراب اقدام امام حسین (علیه السلام) را یک ماجراجویی غیرعقلایی (نیکولسن، 1914/1907: 196) توصیف می کند؛ زیرااخطار فرزدق به امام حسین (علیه السلام) بیهوده بود (همو). با وجود این که نیکولسن از دانش وسیع و عمیقی درباره ادبیات عرب برخوردار بود و شواهدی که از ادوار گوناگون و شخصیت های برجسته ادبیات عرب از پیش از ظهور اسلام گرفته تا زمان تألیف کتاب به دست می دهد، جای تردیدی باقی نمی گذارد که وی باید از شواهد متعددی درباره حرکت تاریخ ساز امام حسین (علیه السلام) در منابع عربی و اسلامی اطلاع وسیع می داشت، اما به رغم این اطلاع گسترده، نیکولسن نه تنها هرگز از شواهد متواتر در باب واقعه کربلا سخنی نمی گوید و یزید را محکوم نمی کند، بلکه خود را به بی خبری زده و تجاهل می نماید.

نیکولسن می گوید:

هر چند روایات اسلامی، حسین را شهید و یزید را قاتلش معرفی می کنند، امّا برخی مورخان جدید اروپا اعتقاد دارند که او (امام حسین (علیه السلام)) خود را برای رسیدن به تخت پادشاهی به عسر و حرج انداخت، کشور را دچار ناامنی کرد و سزاوار سرکوب شدن بود. (همو: 197)

وی در ادامه، یزید را به عنوان شاهزاده ای دوست داشتنی، سرشار از قریحه شعری ای که از مادرش به ارث برده بود و شراب، موسیقی و بازی کردن را بر اداره امور حکومتی ترجیح می داد، توصیف می کند (همو: 197 - 198). نیکولسن در ادامه در توصیف یزید می گوید:

وی از سرنوشت و وضع زنان و کودکان باز مانده از واقعه کربلا ابراز ناراحتی کرد، با آنها همه گونه خوش رفتاری داشت و آنها را به مدینه بازگرداند؛ همان جایی که آنان آتش نفرت به یزید را شعله ورتر ساختند. (همو: 198)

هانری لامنس

هانری لامنس (1862 - 1937) کشیشی بلژیکی و فرانسوی الاصل بود و چندین دهه از عمر خود را در لبنان سپری کرد و به عنوان یکی از اروپاییان بسیار دانشمند در زمینه تاریخ و ادبیات و فرهنگ خاورمیانه عربی معروف است. وی از هیچ اقدامی در جهت کوبیدن افتخارات اسلامی و به ویژه اهل بیت(علیهم السلام) کوتاهی نکرد و در عوض فضایل و مناقب بسیاری برای دشمنان اهل بیت(علیهم السلام) و به ویژه معاویه و یزید، ذکر و تئوریزه کرد.

یکی از کتاب های هانری لامنس، اسلام: معتقدات و نهادها نام دارد که اصل آن در سال 1926 به زبان فرانسوی نوشته شد و در سال 1929 به زبان انگلیسی ترجمه آن منتشر گردید. در این کتاب، لامنس دو پاراگراف درباره امام حسین (علیه السلام) نوشت که مضمون آن چنین است:

بزرگداشت مرگ حسین، نوه محمد که در یک ورطه نابخردانه در کربلا در 10 اکتبر 680م سقوط کرد، یکی از جشنواره های اصلی آنان (شیعیان) را تشکیل می دهد. این کار، مراسم جشن گریه کردن است که در روز دهم محرم برگزار می شود که به نوعی هفته مقدس شیعی است که با اجراهای نمایشی (تعزیه) که هدف آن بزرگداشت تراژدی کربلاست همراه است. سقوط حسین که شخصی کاملاً عادی بود، شیعیان را تا سرحد جنون پیش می برد. یکی از شیعیان هندی در کتابش نوشته است: «ما حتی تا دم در بهشت هم بر حسین می گرییم» و اضافه می کند که «قلب هر شیعه واقعی قبر زندۀ حسین است».

وی در کتابی با عنوان تفاخرآمیز حسین در فلسفه تاریخ (لکهنو، 1905)، قهرمان اثر خویش را سبب اولیه خلقت می خواند. (لامنس 1929/1926:144)

از نظر لامنس، اسلام اساساً وحیانی نیست، بلکه محصول جامعه شهری و تجاری مکه است (صلیبی، 1962: 337). علاقه مندی لامنس به بنی امیه به سبب تهاجم آنها به اسلام اصیل بود (همو: 339) و این که هیچ محققی نمی تواند تعصبات کورکورانه لامنس را منکر شود (همو: 342).

دوایت دونالدسن

دوایت دونالدسن (1884 - 1976) کشیش آمریکایی کتابی به نام دین شیعه: تاریخ اسلام در ایران و عراق دارد که در سال 1933 در لندن چاپ شده است. دونالدسن سال های متمادی در کشورهای اسلامی اقامت داشت و از مطالعات گسترده ای در تاریخ اسلام و شیعه برخوردار بود. با وجود اقامت طولانی مدت وی در ایران و مسافرتش به کربلا، دیدگاه های وی درباره حرکت امام حسین (علیه السلام) قابل مداقه است. فصل هفتم کتاب او مربوط به آن امام بزرگوار است.

دونالدسن می گوید:

مردم پس از مرگ معاویه به حسین نامه نوشتند و خواسته خود مبنی بر بیعت با او را مطرح کردند و تأکید داشتند که همواره نسبت به وی وفادار خواهند ماند. این امر برای حسین بن علی نه فقط یک حزب، بلکه یک ائتلاف بزرگ از همه قبایل بود و از آن جایی که حسین هرگز با یزید بیعت نکرده بود، از مدینه به مکه رفت. (دونالدسن، 1933: 80)

وی در ادامه می نویسد:

حسین ضمن تأیید خیرخواهی ابن عباس، گفت که جواب مردم کوفه مثبت است و اگر در میدان جنگ کشته شوند، برایش بسیار خوشایندتراست تا این که با ذلت زندگی کند. (همو)

لینا فروزتی

خانم لینا فروزتی در مقاله ای با نام «شعائر مسلمین: مراسم خانگی در مقابل جشنواره های عمومی در مناطق روستایی هند» چاپ شده در کتاب شعائر و دین در میان مسلمانان در هند که امتیاز احمد (1981) آن را به صورت مجموعه ای از مقالات منتشر ساخت، از برخی جنبه های اجتماعی _ فرهنگی مراسم عاشورا در مناطق روستایی هند صحبت می کند. فروزتی در مقاله خود به برخی مراسم متداول در روستاهای مناطق بنگالی زبان هند، همچون جشن تولد نوزادان که در جنوب شرقی این کشور جاری است

می پردازدو سپس به مراسم محرم توجه می کند (فروزتی، 1981: 103 - 112). وی در این مقاله، تأکید می کند که امام حسن و امام حسین در روز عاشورا به شهادت رسیدند! (فروزتی: 103). البته وی شهادت این دو امام را نقطه جدایی میان شیعه و سنی در اسلام برمی شمرد، ولی مراسم عاشورا را یادآور این شکاف تلقی نکرده، بلکه به عنوان عامل وحدت میان مسلمانان و جدا کردن آنان از غیر مسلمانان در جامعه هندوهای هند می داند (همو). وی می گوید:

مسلمانان هند در روز اول محرم ناخن های خود را کوتاه کرده و استحمام (غسل) می کنند و مردان به ساختن تعزیه (تابوت یا پیکر نمادین امام حسین (علیه السلام)) می پردازند. (همو: 105)

فروزتی، تعزیه را نماد قبر امام حسن (علیه السلام) می داند (همو)، در حالی که شهادت آن حضرت هرگز در روز عاشورا نبوده، بلکه در روز هفتم یا بیست و هشتم صفر اتفاق افتاده است.فروزتی در ادامۀ مطلب اشاره می کند که نه تنها همه مسلمانان، بلکه هندوها هم در این مراسم شرکت می کنند و طبّال های مراسم محرم از فرودست ترین طبقه اجتماعی هندوها هستند (همو: 106). اهمیت این مراسم در این است که فرودست ترین طبقه اجتماعی هندوها (نجس ها) در مراسم محرم احساس می کنند که دست کم برای یک روز در سال هم تبعیض نژادی و طبقاتی درباره آنان اعمال نمی شود و نه تنها سایر هندوها، بلکه مسلمانان نیز مشارکت آنان در مراسم خود را می پذیرند.

فروزتی در ادامه اشاره دارد که در پایان مراسم، عزاداران، دسته گل هایی را که به نماد پیکر دو شهید (امام حسن و امام حسین) ساخته اند را برای دفن به کربلا می برند، (همو: 108 - 109). گفتنی است کربلا در عرف هند به مکانی گفته می شود که شیعیان، مراسم روز عاشورا را در آن جا برگزار کرده و دسته گل هایی که به نماد پیکر شهید کربلا آماده کرده اند را با احترام در آن مکان دفن می کنند. فروزتی اعتقاد دارد که مراسم عاشورا هم از سوی سنّیان و هم شیعیان گرامی داشته می شود و پیروان هر دو مذهب در آن شرکت

می کنند و در واقع عاشورا، روز وحدت میان سنّی و شیعه به لحاظ شعائر است. (همو: 110). وی می گوید:

اسلام یک عامل اجتماعی در ایجاد همبستگی میان همه آنانی است که به شعائر آن در عمل احترام می گذارند. (همو: 111)

فروزتی با وجود پرداختن به مسئله برگزاری مراسم محرم و روز عاشورا، از چند نکته غفلت می کند. یکی این که امام حسین (علیه السلام)چگونه شخصیتی بود که همه مسلمانان و هم هندوها در مراسم بزرگداشت شهادت وی شرکت می کنند؛دیگر آن که امام حسن مجتبی (علیه السلام) در روز عاشورا به شهادت نرسیدند و مهم تر از همه این که به اهدافی که امام حسین (علیه السلام) که آن حضرت برای آن اقدام به آن همه فداکاری بی نظیر کردند اشاره ای نمی کند. به نظر می رسد فروزتی تنها پدیده شعائر روز عاشورا را بدون نظر گرفتن علل و عوامل تاریخی _ اعتقادی آن بررسی کرده است.

دیوید پینولت

دیوید پینولت در کتابی با نام شیعیان: تقوای شعائری و عام در یک جامعه مسلمانان (1992) به بررسی مراسم محرم و عاشورا در شهر حیدرآباد هند می پردازد. البته نگاه پینولت به این مراسم از دید فرهنگی، اجتماعی و آن هم فقط محدود به شهر حیدرآباد پرداخته و نگاه تاریخی، فراملی، منطقه ای و یا دینی به آن ندارد. این نوع از زاویه دید به لحاظ دقت و محدود کردن حوزه عمل یا تمرکز بر یک حوزه جغرافیایی در بررسی یک پدیده دینی _ فرهنگی از سودمندی های فراوانی برخوردار است. از طرف دیگر، کتاب پینولت به جنبه تاریخی _ اعتقادی واقعه عاشورا و شخصیت امام حسین (علیه السلام) چندان توجهی ندارد. وی در مجموع کمتر از دو صفحه و نیم (پینولت، 1992: 4 - 6) را به پیشینه تاریخی واقعه کربلا اختصاص داده است.

پینولت بیان می کند که در سال 680 میلادی (60 هجری قمری) معاویه مرد و پسرش یزید به قدرت رسید. مسلمانان امروزه یزید را به عنوان ستمگری تصویر می کنند که از هیچ اقدامی مانند شرب خمر در انظار عمومی و سبک زندگی دور از اخلاقیات ابایی

نداشت. پس از مرگ معاویه، هواداران امام علی (علیه السلام) در شهر کوفه که زمانی مرکز حکومت شیعیان بود به امام حسین (علیه السلام) نامه نوشتند و او را مجبور کردند که به کوفه بیاید، رهبری حرکت علیه یزید را به دست گرفته و ادعای خلافتی را کند که به دلیل فرزند پیامبر بودنش شایستگی آن را داشت. پس از آن امام حسین (علیه السلام) هم این خواهش آنان را پذیرفت و با تعداد کمی از طرفدارانش سفر خود را آغاز کرد (همو).

پینولت می گوید که امام حسین (علیه السلام) هرگز به کوفه نرفت، بلکه در کربلا و در نزدیکی رود فرات توسط لشکری از طرفداران یزید از حرکت باز ماند. امام حسین (علیه السلام) و اصحاب آن حضرت از دوم تا دهم محرم مقاومت کردند و در این مدت مدافعان امام حسین (علیه السلام) تحت محاصره غذایی و آب قرار داشتند. حضرت ابوالفضل (علیه السلام) که از شیون کودکان از عطش به هیجان آمده بود برای تهیه آب حرکت کرد، ولی اقدام او بی ثمر بود و مورد حمله دشمنان واقع شد و بالأخره در آغوش برادرش، امام حسین (علیه السلام) از دنیا رفت.

در روز عاشورا خیمه گاه امام حسین (علیه السلام) مورد هجوم دشمنان قرار گرفت و خود آن حضرت توسط یکی از سربازان بنی امیه به نام شمر _ که به عنوان نماد شرارت تصویر می شود _ کشته شد و خانواده اش به اسارت رفتند. پس از آن اسرا را از کربلا به دمشق بردند و خلیفه (یزید) برای بی احترامی با چوب به سر بریده آن حضرت حمله کرد. در این جا، حضرت زینب (علیها السلام) اولین مجلس عزا و سوگواری را برقرار کرد تا بر برادرش بگرید. در مدت زندانی بودنشان (در دمشق)، سکینه، دختر چهار ساله امام حسین (علیه السلام) از دنیا رفت (همو: 5 - 6).

گزارش پینولت از واقعه عاشورا در همین حد است. پینولت از هدف امام حسین (علیه السلام) چیزی نمی گوید و حرکت آن حضرت علیه یزید را تنها پاسخ مثبت دادن به درخواست مردم کوفه می داند. به عقیده پینولت، نخستین مجلسعزاداری برای امام حسین (علیه السلام) در دمشق و توسط حضرت زینب (علیها السلام) برگزار شد، در حالی که شواهد اسلامی حاکی از این است که نخستین مجلس سوگواری برای شهادت امام حسین (علیه السلام) در شهر مدینه و توسط پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و لحظاتی پس از تولد آن حضرت برگزار شد و آورنده خبر شهادت آن حضرت، فرشته امین وحی، حضرت جبرئیل بود که به امر خداوند این خبر را از جانب

خداوند متعال به آن حضرت ابلاغ کرد (مجلسی، 1390: 482). نکته دیگر این که از دختران امام حسین (علیه السلام)، حضرت فاطمه بنت الحسین _ که عموماً به نام رقیه معروف است _ در ایام اسارت اهل بیت در دمشق بر اثر فشار روحی و مشاهده سر مبارک امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسید.

دیوید ماتیوز

از میان مستشرقان، باید به ماتیوز هم اشاره کرد. دیوید ماتیوز، استاد زبان و ادبیات اردو در دانشگاه لندن، مجموعه ای از مرثیه های میرانیس، ارجمندترین و تأثیرگذارترین مرثیه سرای اردوزبان را به شعر انگلیسی ترجمه کرد. تأثیر میرانیس در شبه قاره هند و مرثیه های سوزناک وی به حدی است که فن مرثیه را اوج زیبایی ادبیات اردو کرده و خودش هم به واقع ملک الشعرای ادبیات حسینی در زبان اردو است.

ماتیوز می گوید:

معاویه در مدت خلافت خود تبار گماری را و جرگه سالاری (الیگارشی) را در پیش گرفته و آن را جایگزین دمکراسی نوپا کرده بود و اندک اندک سنت های الحادی عرب جاهلی را زنده کرد. معاویه پیش از مرگ خود، فرزندش یزید را به عنوان جانشین خود معرفی کرد واین خلاف معاهده ای بود که طی آن حاکمیت باید به علی[ (علیه السلام)] احاله می شد. (همو: 5)

به باور وی، همه مسلمانان در محکوم کردن یزید همصدا هستند (همو: 5 - 6). ماتیوز پیشینه حرکت امام حسین (علیه السلام) را به درخواست مردم کوفه می رساند که از عملکرد یزید ناخشنود بودند و از او استمداد کرده بودند. از این رو، امام حسین (علیه السلام) پسرعموی خود مسلم بن عقیل را به کوفه فرستاد که اوضاع را ارزیابی کند. پس از دریافت نامه مسلم، امام حسین (علیه السلام) به سوی کوفه حرکت کرد. در همین حین، عبیدالله بن زیاد که از اهداف مسلم باخبر شده بود، او را دستگیر کرد و طرفداران مسلم هم وی را ترک کردند (همو: 6).

ماتیوز می گوید:

حسین به همراه بستگان، اصحاب و خانواده خود از مرزهای حجاز گذشت و به

سرزمین عراق وارد شد و در آن جا بود که خبر سرنوشت غم انگیز مسلم را دریافت کرد. (همو: 6)

کاروان حسین در روز سوم محرم به کربلا رسید که در نزدیکی سواحل فرات است و طولی نکشید که مورد حمله بی رحمانه عبیدالله بن زیاد قرار گرفت که لشکری چندین هزار نفری تحت امر وی بود. از آن جا که کسی را یارای آن نبود به نبرد با ذوالفقار علی برخیزند، تصمیم گرفتند که آب را بر حسین ببندند. (همو: 6 - 7)

ماتیوز ادامه می دهد که در چنین وضعیتی امام حسین (علیه السلام) سه راه را پیشنهاد کرد:

یا این که بی هیچ منعی به مدینه برگردد، یا این که به نقاط مرزی باترک ها اعزام شود و یا این که او را با امنیت برای مذاکره به نزد یزید ببرند. البته شیعیان گزینه آخر را قبول ندارند. (همو)

ماتیوز ادامه ماجرا را این گونه نقل می کند:

عبیدالله بن زیاد اصرار می ورزید که حسین باید نزد خلیفه یزید به گناه خود به عنوان شورشی اعتراف کند. در عوض حسین از آنان (دشمنان) درخواست کرد که وی را به قتل برسانند، ولی به اصحاب و خانواده اش آسیبی نرسانند. احساسات حرّ تحریک شده و صف لشکر سواره یزید را ترک کرده و به حسین پیوست و دیگران را نیز ترغیب کرد که چنین کنند. از سوی دیگر، عبیدالله بن زیاد که سرسخت و بی رحم بود به نیروهایش دستور داد که آماده نبرد باشند. (همو: 7)

صحنه نبرد روز عاشورا از زبان ماتیوز به قرار زیر توصیف شده است:

نبرد پس از نماز صبح در روز دهم محرم شروع شد و ادامه یافت تا این که حسین ] برای دفاع از خود و خانواده اش بی یاور و تنها ماند. او به خیمه اش وارد شد و همین که کودک خردسالش علی اصغر را در آغوش گرفت، تیری که از سوی دشمن پرتاب شده بود گلوی کودک را شکافت. خونین و خسته، حسین برای آخرین بار به صف دشمن یورش برد و دشمن ترسو، به فرماندهی سنان، او را محاصره کردند، سرش را از تن جدا کرده و آن را به نشان پیروزی بر سر نیزه به کوفه بردند. زنان و کودکان را جمع آوری کرد، و به شام نزد یزید فرستادند که ورود آنها را

به انتظار نشسته بود. همه اصحاب حسین کشته شدند، به جز پسر خردسالی که نامش علی زین العابدین بود و زینب خواهر حسین او را از کشته شدن نجات داده بود. از آن جا که مادر زینالعابدین، دختر یزدگرد، آخرین پادشاه ساسانیان ایران بود، شیعیان او را به عنوان چهارمین امام خود قبول دارند. (همو: 7 - 8)

ماتیوز در آخرین بخش از روایت خود از واقعه کربلا می گوید:

بر پایه برخی روایات سنی، یزید بسیار متأسف بود که حسین را به قتل رساند و ابن زیاد را برای بدرفتاری با وی لعنت کرد. از سوی دیگر، شیعیان هم سه خلیفه اول که غاصب حق علی بودند را یک جا لعن می کنند. (همو: 8 - 9)

ماتیوز ریشه حرکت امام حسین (علیه السلام) را در نامه مردم کوفه به آن حضرت می داند، در حالی که اساساً انتخاب و معرفی یزید به عنوان جانشین معاویه از سوی وی مخالف صریح با یکی از مفاد مهم قرارداد صلح بین امام حسن مجتبی (علیه السلام) و معاویه بود (آل یاسین، 1372: 260).

وی تصریح می کند که خروج امام حسین (علیه السلام) از مکه به سمت عراق بر اساس نامه حضرت مسلم بن عقیل به آن حضرت بوده است، در حالی که دلیل خروج آن حضرت از مکه این بود که متوجه شده بودند قرار است در مراسم حج، گروهی از مأموران یزید تحت امر عمرو بن سعید بن العاص آن حضرت را در حریم امن کعبه به قتل رسانند و به این ترتیب هم آن حضرت به عنوان مخالف حکومت اموی یزید به قتل برسند و هم حرمت و امنیت حریم کعبه و مکه مکرمه به ویژه در ایام حج بشکند (نک، نجمی 1386: 82، 92 - 95).

به تصریح بسیاری از مورخان، ورود امام حسین (علیه السلام) به منطقه کربلا در روز دوم محرم سال 61 هجری بود (نجمی 1386: 196؛ مجلسی، 1390: 641). البته ایراد دیگری که بر نظر ماتیوز وارد است، این که عبیدالله بن زیاد در کربلاحضور نداشت، بلکه وی در کوفه بود و فرماندهی لشکر اموی در کربلا را عمر بن سعد بر عهده داشت.

ماتیوز پیوستن حرّ به امام حسین (علیه السلام) را از روی ترحم می داند. آن چه در روز عاشورا رخ

داد این بود که حرّ در لحظات نزدیک به آغاز تهاجم لشکر عمر بن سعد به اردوگاه امام حسین (علیه السلام) خود را میان بهشت و جهنم مخیّر می بیند و از آن جا که در دل، محب اهل بیت بود و در گفت وگویی که چند روز پیش از آن با امام حسین (علیه السلام) داشت، ادب خود را نسبت به حضرت زهرا (علیها السلام) و خاندان رسالت نشان داد، همین ادب ورزی وی سبب نجاتش شد.

ماتیوز در بخش های پایانی، ادعا می کند حضرت زینب (علیها السلام) امام زین العابدین (علیه السلام) را نجات دادند. حقیقت این است که آن حضرت در روز عاشورا به دلیل بیماری و به لحاظ شرعی از شرکت در جنگ معاف بودند. از سوی دیگر، ایرانیان _ و بالطبع شیعیان_ صرفاً به دلیل ایرانی بودن مادر امام زین العابدین به آن حضرت علاقه و ارادت ندارند. اساساً روح ملی گرایی ایرانی در اعتقاد به ولایت و امامت جایی ندارد و این ادعای ماتیوز صرفاً سخنی است که هیچ خردمند آشنا به اعتقادات شیعی آن را برنمی تابد.

در آخرین بخش، ماتیوز مدعی است یزید از اقدامات خود ابراز ندامت کرده و ابن زیاد را محکوم کرد. این سخن ماتیوز این توهم را ایجاد می کند که یزید باید شخصی دانا و خردمند می بود که دستور به کشتار با سجیه های والای انسانی وی تطبیق نمی کرد! تمامی شواهد تاریخی اثبات می کند که یزید از لحظه ای که به قدرت رسید به چیزی کمتر از قتل عام و نابودی هر آن چه ارتباطی با خاندان رسالت داشت نمی اندیشید.اگر به فرض یزید تنها درباره ماجرای کربلا دچار اشتباه در محاسبات سیاسی شده بود، واقعه حرّه در سال دوم حکومت وی و جنایات سربازانش در مدینة النبی و حمله سپاهیانش به مکه مکرمه و آتش زدن خانه کعبه را چگونه می توان توجیه کرد؟

جان نورمن هولیستر

از میان آثار دیگر مستشرقانی که به ماجرای زندگانی و به ویژه حرکت امام حسین (علیه السلام) پرداخته اند، می توان از جان نورمن هولیستر نام برد که کتاب وی با نام شیعیان هند در صفحاتی به ماجرای فوق می پردازد. وی می نویسد:

هرچند حسین در شهر مدینه زندگی می کرد و در زندگی برادرش حسن دخالت نمی کرد، اما مرتباً به دربار معاویه در دمشق رفت و آمد داشت و عملاً در خدمت

ارتش معاویه بود؛ به خصوص در زمان اولین حمله به شهر تیسفون. پس از مرگ معاویه، وی از به رسمیت شناختن یزید سرباز زد و وقتی که مردم کوفه به او نامه هایی نوشتند که ادعای خلافت کند، وی احساس تکلیف کرد که چنین کند. او در آغاز، پسرعموی خود مسلم را برای ارزیابی اوضاع کوفه به آن شهر فرستاد. پس از آن، مسلم او را مجبور به سفر به کوفه کرد. هرچند ابن عباس وی را از سفر به آن جا منع کرد، ولی ابن زبیر به دلایل حب موقعیت شخصی دوست داشت که وی این کار را انجام دهد. در همین زمان، یزید عبیدالله بن زیاد را به فرمانروایی نظامی کوفه گماشت و او (عبیدالله بن زیاد) نیز به سرعت دست به کار شد و طرفداران کوفی مسلم گریختند و مسلم نیز کشته شد. خبر کشته شدن مسلم در منزلگاه قادسیه به حسین رسید. شاید او تمایل به بازگشت به مدینه می داشت، ولی برادران مسلم قصدانتقام جویی داشتند و در همین زمان پیکی از سوی عبیدالله رسید که اجازه بازگشت را نمی داد. در نهایت، جمع کوچک هفتاد و دو نفری با حسین باقی ماندند و طولی نکشید که با لشکری 3000 نفری(1)و تحت امر عمر بن سعد و ابن زیاد بودند، مواجه شدند. در ادامه هم جنگی در گرفت و حسین و اصحابش به شهادت رسیدند. (هولیستر، 1953: 61 - 63)

دیگر مطالبی که در کتاب هولیستر موجود است، بیشتر به جنبه های مراسم عزاداری در ماه محرم مربوط می شود و نه به اهداف و شخصیت امام حسین (علیه السلام). از این رو، اکنون می توان به بررسی و بازخوانی آن چه وی درباره امام حسین (علیه السلام) نوشت، پرداخت. نخست این که امام حسین (علیه السلام) به دربار معاویه رفت و آمد نداشت؛ زیرا اساساً آن حضرت معاویه را به رسمیت نمی شناخت، چه رسد به این که بخواهد در ارتش معاویه دارای درجه و رتبه نظامی باشد. هولیستر در تشخیص علت و سبب حرکت امام حسین (علیه السلام) اشتباه کرده است؛ زیرا آن حضرت در پی دعوت مردم کوفه حرکت خود را آغاز نکردند، بلکه ابتدا امام حسین (علیه السلام) به عنوان اعتراض به فشار سیاسی برای بیعت با یزید از مدینه خارج و به مکه رفتند و سپس در دوران اقامت کوتاه در مکه بود که آن حضرت نامه های کوفیان را دریافت


1) . هولیستر به عدد 30000 نفر اشاره می کند.

کردند که آماده قبول زعامت و رهبری آن حضرت هستند. هولیستر هیچ اشاره ای به نامه مهم و تاریخ ساز امام حسین (علیه السلام) به برادرشان جناب محمد بن حنفیه نمی کند که هدف آن حضرت از آغاز حرکت اعتراضی شان همان امر به معروف و نهی از منکر و عمل کردن به سیره پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و پدربزرگوارشان امام علی (علیه السلام) است. نکته دیگری که در روایت هولیستر محل تأمل است این که وی می گوید شاید امام حسین (علیه السلام) دوست داشتند که پس از دریافت خبر شهادت حضرت مسلم به مدینه باز گردند، ولی برادران مسلم رأی حضرت را تغییر دادند. این تعبیر هولیستر نشان می دهد که گویی امام حسین (علیه السلام) بیشتر تحت تأثیر احساسات انتقام جویانه یاران خود به حرکت به سمت کربلا ادامه مسیر دادند، در حالی که مأموریت آن حضرت چیزی ورای چنین تعبیرهای ساده انگارانه بود.

توبی هاورث

توبی هاورث در کتاب شیعه اثنی عشری به عنوان یک اقلیت مسلمان در هند: منبر اشک (2005) به توصیف مجالس عزاداری امام حسین (علیه السلام) در برخی شهرهای شیعه نشین هند می پردازد. توجه خاص او به شهر حیدرآباد است، ولی در ابتدای کتاب در نوشته ای دو صفحه ای با نام «مقدمه ای بر تشیع و رویدادهای پیرامون نبرد کربلا» (هاورث، 2005: 21 - 22) چنین می نگارد:

در سال 60 هجری، پس از آن که حسن و معاویه از دنیا رفتند، یزید، فرزند معاویه خلیفه مورد ادعا بود که سلسله خانوادگی بنی امیه را تأسیس کرد، یزید از حسین درخواست بیعت کرد. حسین که در آن زمان در مدینه می زیست به شهر حرم الهی، مکه رفت. هنگامی که خبر امتناع حسین منتشر شد، او از سوی پیروانش مورد طلب قرار گرفت که رهبری قیامی علیه یزید باشد. حسین حرکت کرد، اما در نزدیکی کربلا توسط سپاهیان یزید مسیر حرکتش قطع شد. هنگامی که وی دوباره از رسمیت شناختن یزید سر باز زد، اصحاب آن حضرت با تحریم دسترسی آزاد به آب مواجه شد و در روز دهم محرم، دو سپاه بایکدیگر به جنگ برخاستند. طولی نکشید که اکثریت سپاه عمر بن سعد را که شامیان تشکیل

می دادند، سپاه اندک حسین را از دم تیغ گذراندند و در نهایت هم حسین به شهادت رسید. پس از نبرد، سرهای جدا شده مردان به همراه زنان و کودکان اسیر شده را ابتدا به کوفه و سپس به سوریه بردند. بنابر روایت در آن جا یزید به سر حسین بی احترامی کرد و اسیران پیش از باز گردانده شدن به سوی مدینه، در آن جا (دمشق) زندانی بودند. (همو)

هاورث هیچ توضیحی درباره هدف یا اهداف امام حسین (علیه السلام) از حرکت در مقابل یزید ارائه نمی کند. درباره هاورث، این که وی در سرتاسر کتاب به پیاده کردن و ترجمه متن چهار منبر می پردازد قابل تأمل است.

هیوکندی

هیوکندی در مقاله ای با نام «خلافت» _ که در سال 2005 در کتاب راهنمای تاریخ خاورمیانه، به سرویراستاری یوسف شعیری آمده است _ به ماجرای امام حسین (علیه السلام) اشاره مختصری دارد. وی سبب حرکت امام حسین (علیه السلام) را غیر متعارف بودن جانشینی موروثی در امر خلافت می داند (کندی، 2005: 56) و این که وقتی یزید به جانشینی رسید، با چالش ایجاد شده از سوی امام حسین (علیه السلام) _ که جوان ترین پسر علی (علیه السلام) بود روبه رو شد (همو).

ایرادِ وارد بر نظر کندی، این است که گویی امام حسین (علیه السلام) تنها به جانشینی و یا سلطنتی بودن حاکمیت بنی امیه اعتراض داشتند. در حالی که بنی امیه از اساس با حاکمیت اندیشه توحیدی مخالفت می کردند. کندی به این که بنی امیه چه جنایت هایی که در طول تاریخ خود مرتکب نشده اند و به طور کلی ازهرگونه شایستگی برای زعامت، ولو برای جامعه ای غیر دینی هم به دور بودند، اشاره نمی کند. لحن گفتار کندی این گونه القا می کند که ظاهراً حکومت یزید قانونی بوده و تنها شخص مشکل آفرینی که آرامش موجود را بر هم زد و طغیان کرد، امام حسین (علیه السلام) بود. مهم تر از همه این که با تصویری که کندی مطرح می کند، گویی امام حسین (علیه السلام) از روی نخوت، خودخواهی و سرکشی و آن هم فقط به دلیل فرزند حضرت علی (علیه السلام) بودن و نه صدها

شایستگی های دیگر، اقدام به اعتراض کرد. اینها همه در موقعی است که کندی از کنار نامه یزید و اقدامات بعدی وی برای قتل امام حسین (علیه السلام) به آرامی و آهستگی می گذرد. بر اساس دیدگاه کندی، امام حسین (علیه السلام) فقط امنیت ملی و خواب راحت امت اسلامی را بر هم زده است.

رابرت گلیو

دیگر مقاله درباره موضوع مورد بحث، نوشتۀ رابرت گلیو با نام «تشیع» است. وی در آغاز، «وفاداری» را نزد شیعیان به سه شکل «سیاسی»، «دینی» و «ارادت ورزانه» تقسیم می کند (گلیو، 2005: 87). از میان رهبران معصوم شیعه، به جز پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امام علی (علیه السلام) تقریباً هیچ کدام زمامدار سیاسی نبوده اند؛ اما بر اساس آموزه های دینی _ اعتقادی، این امر تأثیری در میزان ارادت ورزی شیعیان به ائمه خود نداشته است. گلیو می گوید:

پس از درگذشت [امام] حسن، گروهی از شیعیان کوفی به حسین در مدینه نامه نوشتند و از وی خواستند رهبری آنها را در ادعایشان برای عدالت خواهی و علیه یزید (جانشین معاویه و به عنوان حاکم اموی) بر عهده بگیرد. بنا بر نقلی، حسین در آغاز مردد بود و بالأخره از حجاز بهسمت کوفه به راه افتاد. یزید که از ماجرا آگاه بود، برای متوقف کردن کاروان حسین نیرو اعزام کرد. دو نیرو در کربلا _ جنوب عراق _ با یکدیگر برخورد کردند و گروه اندک حامیان حسین با بی رحمی در نبرد کشته شدند. بازماندگان نبرد هم با غل و زنجیر به دمشق برده شدند. کشته شدن حسین در سال 681 ]میلادی[ توسط نیروهای یزید همه ساله در روز عاشورا (10 محرم) برگزار می شود. عناصر اصلی داستان کشته شدن حسین، نه تنها مورد تردید نیست، بلکه تأثیر آن بر آگاهی شیعیان برای درک تشیع مدرن از ارزش بالایی برخوردار است. (گلیو، 2005: 90 - 91)

نظریات گلیو درخور تأمل است. نخست آن که تقسیم بندی وی از وفاداری شیعیان در سه سطح سیاسی، دینی و ارادت ورزانه (عاطفی) جالب توجه است؛ ولی اشتباهات او را نمی توان نادیده گرفت. اولاً شیعیان کوفه، پس از شهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام) به امام

حسین (علیه السلام) نامه ننوشتند، بلکه این مکاتبات که در تاریخ زندگانی امام حسین (علیه السلام) از آنها نام برده می شود، مربوط به دوران پس از مرگ معاویه است. دوم آن که نامه های مردم کوفه در مکه به دست امام حسین (علیه السلام) رسید؛ یعنی پس از هجرت اعتراض آمیز آن حضرت از مدینه به مکه. ایراد سوم این است که گلیو می گوید امام حسین (علیه السلام) در آغاز مردد بودند و تحت تأثیر نامه های رسیده از سوی مردم کوفه تصمیم به عزیمت به عراق گرفتند؛ در حالی که خارج شدن آن حضرت از مکه به سوی عراق به دلیل ناامنی ایجاد شده و طرح ترور آن حضرت در حین مراسم حج در مکه معظمه بود. ایراد چهارم این است که هرچند نیروهای مخالف امام حسین (علیه السلام) همگی به جناح بنی امیه تعلق داشتند، اما آنهایی که راه آن حضرت به سوی کوفه را بستند از سوییزید اعزام نشده بودند، بلکه از سوی عبیدالله بن زیاد که فرماندار نظامی اموی کوفه بود گسیل شده بودند. نکته پنجم این که سخن گلیو درباره نقش شناخت حرکت امام حسین (علیه السلام) تأثیر بیشتری در بهتر شناختن شیعه دارد، هم درست است و هم بسیار تأمل برانگیز. اما پرسشی که باقی می ماند این است که چرا گلیو هدف اساسی امام حسین (علیه السلام) از حرکتشان علیه یزید را ذکر نکرده اند. گلیو به جنبه هایی از حرکت امام حسین (علیه السلام) و شهادت اکثریت مردان جبهه امام حسین (علیه السلام) اشاره می کند، لیکن از اهداف آن حضرت مطلبی نگفته است.

نتیجه

بر اساس آن چه مورد نقل، تحلیل و بررسی قرار گرفت، هیچ کدام از مستشرقانی که آثارشان از نظر گذشت نتوانسته اند به اصل فرمایشات امام حسین (علیه السلام) استناد کنند و با توجه به اصل فرمایشات آن حضرت از ماهیت و اهداف حرکت آن حضرت در مقابله با توطئه های بنی امیه پرده برداری کنند. در عوض، از آن جا که مستشرقان، دیدگاه ها و مبانی خود را پایه و اساس تحلیل قرار می دهند، نتوانسته اند نقشه درستی از اندیشه ها و اهداف امام حسین (علیه السلام) ترسیم کنند. در آثاری که در صفحات فوق مورد بررسی قرار گرفت، نشان از این مطلب دارد که مستشرقان حرکت های امام حسین (علیه السلام) در مراحل گوناگون نهضت حسینی را تنها بر پایه اصل تنازع بقا و به چنگ آوردن قدرت سیاسی برای تسلط بر اوضاع

سیاسی تحلیل کرده اند. چنین دیدگاهی بیشتر نشان دهندۀ آن است که آنان هم در به دست آوردن و هم در بررسی مواد خام و داده های اولیه این موضوع که همان فرمایشات امام حسین (علیه السلام) بود مشکل داشته اند و دیگر این که تحلیل های ساده انگارانۀ آن دسته از مستشرقان، تماماًبرداشت ها و واکنش های خودشان را نشان می دهد، تا آن که بازگو کنندۀ حقایق علمی _ تاریخی باشد. وقتی مستشرقان از درک درست واقعه عاشورا باز مانده اند، چه انتظاری از آنها می توان داشت که دیگر رویدادها و بخش های تاریخ اسلام را خوب فهمیده باشند و تألیفات و آثاری متقن و معتبر در این موضوع و سایر موضوعات مرتبط با تاریخ اسلام و شیعه به جهان ارائه کرده باشند؟! نتیجه گیری های این دسته از مستشرقان، از اعتبار علمی لازم برخوردار نیست؛ زیرا به اصل اهداف امام حسین (علیه السلام) هرگز به درستی پی نبرده اند.

منابع

_ آل یاسین، راضی (1372ق)، صلح الحسن (علیه السلام)، بغداد، مکتبة الزهراء.

_ امینی، عبدالحسین (1384ق)، سیرتنا و سنتنا سیرة نبینا وسنته، نجف، مطبعة الآداب.

_ طبسی، محمدجواد (1386ش)، المقتل الحسینی المأثور، تهران، دار السمیع.

_ طبرسی، ابی منصور احمد بن علی بن ابی طالب (1410ق)، الاحتجاج، تحقیق: سید محمدباقر موسوی خرسان، بیروت، الاعلمی.

_ مجلسی، محمدباقر (1390ش)، جلاء العیون: تاریخ چهارده معصوم، تهران، آدینه سبز، چاپ دوم.

_ نجمی، محمد صادق (1386ش)، سخنان حسین بن علی از مدینه تا کربلا، قم، بوستان کتاب، ویراست سوم.

_ ________________ (1384ش)، خطبه حسین بن علی در منیٰ، مشهد، آستان قدس رضوی.

_ ________________ (1383ش)، پیام عاشورا، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.

_ Ahmad, I., ed. (1981), Ritual and Religion among Muslims in India, New Delhi: Manohar.

_ Arnold, T. W. (1913), The Preaching of Islam, 2nd ed., rev. and enl., London: Constable.

_ Bridgewater, W., and E. J., Sherwood, eds. (1950/ 1958), The Columbia Encyclopedia, 2nd ed., New York: Columbia University Press.

_ Campo, J. E., ed. (2009), Encyclopedia of Islam, New York: Facts on File.

_ Choueiri, Y. M., ed. (2005), A Companion to the History of the Middle East, Malden, MA: Blackwell.

_ De Tassy, Garcin (1831/ 1995), Muslim Festivals in India and Other Essays, trans. and ed. M. Waseem, Delhi: Oxford University Press.

Donaldson, D. M. (1933), The Shiite Religion: A History of Islam in_ Persian and Iraq, London: Luzac.

_ Fruzetti, L. (1981), “ Muslim rituals: The household rites vs. the public festivals in rural India,” in Ahmad, ed. (1981), pp. 91-112.

_ Gibb, H. A. R., and J. H. Kramers, eds. (1953), Shorter Encyclopaedia of Islam, Leiden: E. J. Brill.

_ Glasse, C., ed. (2001), The Concise Encyclopedia of Islam, 2nd ed. rev., London: Stacey International.

_ Gleave, R. (2005) “Shi’ism,” in Choueiri, ed. (2005), pp. 87-105.

_ Hitti, P. K. (1961), The Near East in History: A 5,000 Year Story, Princeton, NJ: D. Van Nostrand.

_ Howarth, T. M. (2005), The Twelver Shia as a Muslim Minority in India, London: Routledge.

_ Hulmes, E. D. A. (2008) “Al-Husayn ibn Ali ibn Abi Talib,” in Netton, ed. (2008), pp.241-242.

_ “Husayn,” (2001), in Glasse, ed. (2001), pp. 187-188.

_ Kennedy, H. (2005) “The caliphate,” in Choueiri, ed. (2005), pp. 52-67.

_ Lammens, H. (1926/ 1929), Islam, Beliefs, and Institutions, trans. Sir E. Denison Ross, London: Methuen.

_ Lewis, B., and P. M. Holt, eds. (1962), Historians of the Middle East, London: Oxford University Press.

_ Montgomery Watt, W. (1953), Muhammad at Mecca, Oxford: Oxford University Press.

_ Netton, I. R., ed. (2008), Encyclopedia of Islamic Civilization and Religion, London: Routledge.

_ Nicholson, R. A. (1907/ 1914), A Literary History of the Arabs, Cambridge: Cambridge University Press.

_ Salibi, K. S. (1962) “Islam and Syria in the writings of Henri

_ Lammens,” in Lewis and Holt, eds. (1962), pp. 330-342.

_ Soileau, M. (2009) “Husayn ibn Ali,” in Campo, ed. (2009), p. 319.

پیاده روی اربعین به مثابه اسطوره ای برای بازآفرینی هویت فرهنگی

اشاره

(تحلیل اسطوره شناختیِ پیاده روی اربعین حسینی)

دکتر سید خدایار مرتضوی(1)حسین صولتی(2)فرشته داداش زاده(3)

تاریخ دریافت: 13/02/99 تاریخ پذیرش: 27/09/99

چکیده

بستر شکل گیری هویت فرهنگی، زندگی جمعی است و اسطوره یک مقولۀ فرهنگی است که می تواند افکار و شیوۀ زندگی ما را هدایت و جهت دهد. اسطوره ها کارکردهای گوناگونی دارند که ساحت عرفانی و دینی آن در ایجاد و تقویت هویت فرهنگی مؤثر است. در همین راستا آفرینش پیاده روی اربعین به مثابه اسطوره برایجلوگیری از سرگشتگی جامعۀ توده ای نقش آفرین بوده و امکان عمل و فرصت در حوزۀ عمومی را فراهم می آورد.


1) . استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران جنوب (Skmortazavia@gmail.com)

2) . دانشجوی دکتری جامعه شناسی سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران جنوب (Hossein.Solati1361@gmail.com)

3) . کارشناس ارشد مترجمی زبان انگلیسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران جنوب (Fereshteh.dzd1367@gmail.com)

این مقاله با تحلیل اسطوره شناختیِ برگرفته از مؤلفه های اسطوره ای جوزف کمبل، درصدد بررسی معناداری تجربۀ زیسته زائران پیاده روی اربعین با آزمون t تک نمونه ای برآمده است تا ضمن پیکربندی اربعین با مؤلفه های اسطوره، به تبیین هویت فرهنگی بپردازد.

از آن جایی که جایگاه واقعۀ عاشورا در ذهن و ضمیر شیعیان، دارای اعتبار و حجیت بوده و هم مبنای رفتار و کنش سیاسی و اجتماعی است یافته های پژوهش نشان می دهد پیاده روی اربعین در حیات بخشیدن به هویت فرهنگی و اجتماعی مؤثر بوده است.

کلیدواژه ها: پیاده روی اربعین، اسطوره، هویت فرهنگی، کمبل، زیارت.

مقدمه

بحث درباره این که ما که هستیم؛ چگونه مؤلفه های هویتی خود را تعریف می کنیم؛ چه اغیاری برای خود شناسایی می کنیم و چه نسبتی با دیگران داریم، مسئله ای بنیادی است. هویت ها، پدیده های فراتاریخی نیستند؛ بلکه این سازه های اجتماعی و فرهنگی با تکیه بر حافظه جمعی و با درنظر گرفتن ساختار عینی اجتماعی، ایجاد، تعریف و در طول زمان بازتفسیر می شوند و جوامع، حکومت ها و نهاد ها در ایجاد، حفظ و تقویت آن نقشی اساسی ایفا می کنند (گل محمدی، 1380: 17). در همین راستا پدیدۀ پیاده روی اربعین در سالیان اخیر برای تعمیق هویت اسلامی، با تکیه بر میراث عاشورایی به سبک و سیاق جدیدی ظهور یافته که بسیار متمایز از گذشته و حاوی جنبه هایی سمبلیک است.تکوین پیاده روی اربعین به مثابه اسطوره، جلوه ای نمادین از فرهنگ یک ملت به منظور تفسیرشان از هستی و هویت فرهنگی خود است (اسماعیل پور، 1391: 13). از آن جا که گفتمان انقلاب اسلامی نگران اسلامِ مغفول مانده در انسانی است که میراث دار هویت اسلامی است (خرمشاد و همکاران، 1396: 108)؛ بنابراین کوشیده است با تقویت

هویت اسلامی به همسازی اجتماعی بپردازد. تأکید بر مفاهیمی چون اخوت اسلامی و تعلق به امت واحده از یک سو همبستگی سنتی را جبران می کند و از سوی دیگر از سرایت گسیختگی و سرگشتگی جامعه توده ای جلوگیری می کند (بشیریه، 1381: 108)؛ و یا به قول آرنت(1)امکان عمل و فرصت در حوزۀ عمومی را فراهم می آورد (بشیریه، 1384: 149).

سفر با انگیزه مذهبی احتمالاً قدیمی ترین و رایج ترین نوع سفر در تاریخ بشر است و شاید قدمت آن به عمر ادیان باشد. این نوع سفر پدیده ای جهانی است که شکل سازمان یافتۀ آن، زیارت نامیده می شود که در همۀ ادیان از جمله هندوئیسم، بودیسم، یهودیت، مسیحیت، اسلام و... وجود دارد. از جنبه اجتماعی، زیارت نه تنها سفری است که موجب پویایی و جابه جایی جمعیت می شود، بلکه تحرکاتی از قبیل تجارت، مبادله فرهنگی، همبستگی سیاسی و گسترش نامطلوبِ اپیدمی ها را نیز به دنبال دارد (رضوی زاده، 1396: 596). به هر حال، زیارت کربلا با پای پیاده، در برهه ای از زمان به ورطۀ فراموشی سپرده می شود تا این که دوباره احیا می گردد و به تدریج پیاده روی از نجف تا کربلا در عراق گسترش می یابد (درودیان، 1397: 59). هرچند زیارت در میان شیعیانعموماً آیینی و فردی بوده است، اما استقبال ایرانیان از پیاده روی اربعین از سال 1382 به عنوان شکلی از زیارت و رشد ناگهانی این مناسک که پیش تر مناسکی عربی و عراقی تلقی می شد توجه داخلی و بین المللی را به خود جلب کرده است (رضوی زاده، 1396: 597).

از آن جایی که پدیده ها با رنگ و بوی مذهبی، معانیِ فرهنگیِ متنوعی تولید می کنند؛ می توان ظهور پیاده روی اربعین به مثابه سمبل و نماد شیعیان برای بازآفرینی هویت فرهنگی را مداقه و کاوش نمود. از سوی دیگر، با توجه به این که سمبل های اسطوره ای معادل و موازی یکدیگرند و بیانیه ای عظیم و نامحصور از حقایقی بنیادین را شکل و گسترش می دهند (کمبل،(2)1385: 11) می توان دریافت که به لحاظ اسطوره ای شیعیان به کهن الگویی از زیارت و پیاده روی معتقد هستند که به شخصیت جابر بن


1) . Hannah Arendt

2) . Joseph Campbell

عبدالله انصاری برمی گردد. وی در نخستین اربعین از نجف تا کربلا را پیاده روی کرده است و روایتی دیگر بر آن است که حضرت زینب (علیها السلام) و همراهانشان هم این مسیر را پیاده طی کرده اند. بنابراین، به لحاظ اسطوره ای یک کهن الگو و به باور کمبل یک الگوی مقدس داریم که شیعه امروزی با پیاده روی در این مسیر گویا با حضرت زینب (علیها السلام) و جابر بن عبدالله همراهی می کند. در واقع، پیروی از یک نمونه آغازین یکی از عناصر اساسی تفکر اسطوره ای است (محدثی، 1396ب). به هر حال نمادها و آیین عاشورایی نیز با توجه به رابطه تاریخی تنگاتنگی که با هویت شیعه داشته، نقش عمده ای در فرآیند هویت یابی این اقلیت مذهبی ایفا می کنند (گیویان و امین، 1396: 168).هویت فرهنگی شیعیان که به بیان احساس ها، پیوندها و روابط انسانی می پردازد، به سان اسطوره ای مبتنی بر سنت است؛ چراکه در آن منظومه ای از آداب، شیوه های مذهبی و رسوم اخلاقی بازتولید می شود تا از نسلی به نسل دیگر منتقل گردد. به عبارت دیگر، اسطوره روح زندۀ هر آن چیزی به شمار می رود که از فعالیت های ذهنی و فیزیکیِ بشر نشأت گرفته است، ولی باید به این نکته توجه داشت که سمبل های اسطوره ای مصنوعی نیستند، نمی توان آنها را اختراع کرد، تحت انقیاد درآورد و یا برای همیشه سرکوبِ شان کرد (کمبل، 1385: 15). در واقع می توان گفت که سمبل های اسطوره ای همچون شاخه هایِ درختی تنومند به تنه فرهنگ عاشورا زنجیر شده اند. در این چارچوب، پیاده روی اربعین حاوی عناصرِ مختلفِ اسطوره مثل باورها، بینش ها و رویکردهای فرهنگیِ سنت است که در آن مجموعه ای از حکایات و روایات با هم می آمیزند و در ژرفای فرهنگ، با هم دارای پیوندی استوارند و در معنابخشی و مناسبت میان ذهنی، به شهروندان یک فرهنگ، مدد می رسانند (کاوندیش(1)، 1387).

بر این اساس، مقاله پیش رو در نظر دارد با استفاده از رویکرد اسطوره شناختی(2)و بررسی معناداری تجربه های زیستۀ زوار پیاده روی اربعین با مؤلفه های اسطوره به شناخت سامان اعتقادی زائران این مناسک بپردازد و پس از فهم رابطه همبستگی، نقش پیاده روی


1) . Richard Cavendish

2) . Mythological Criticism or Mythological Approach

اربعین در بازآفرینی هویت فرهنگی را تبیین نماید؛ چراکه درک نمادهای سنتی به عنوان جزء لاینفک یک هویت از اهمیتی بسزا در میان هر ملت برخوردار است. به دیگر سخن، فرآورده هایسنتی و نمادین یک ملت در تبیین هویت فرهنگی آن قوم مؤثر است.

پیشینه پژوهش

با عنایت به اهمیت و ضرورت های تکاملی، و انتقادی و ترکیبی پیشینۀ پژوهش (اشتریان و مامی، 1391: 2) ارکان و نتایج مطالعات پیشین را مورد شناسایی و مداقه قرار دادیم.

رضوی زاده (1396) و درودیان (1397) هر کدام طی یک مقاله با اتکا به رویکرد کیفی و با تحلیل 36 و 38 مصاحبه، درصدد واکاوی، ادراک و تفسیر تجربۀ زیستۀ زائران از این سفر برآمدند و در انتها از مضامین تجربه عاطفی زائران گفتند. غفاری و آقایی (1397) نیز با اتخاذ روشی کیفی و با بهره گیری از روش جنبش های اجتماعی چارلز تیلی(1)به تحلیل توصیفی پیاده روی اربعین پرداختند.

اما اسطوره و پیوند آن با مسائل معنوی و مذهبی، موضوع پژوهش خیل عظیمی از پژوهشگران ایرانی بوده است؛ حیدری و بهاری (1394) با روش تطبیقی در پی مقایسه هبوط انسان در کتاب های مقدس و اسطوره های موجود درخاورمیانه پرداختند و به بیان تشابهات عناصر اسطوره و نخستین زیستگاه هبوط انسان اشاره نمودند. سیدجوادی (1391) در مقالۀ «بررسی مفهوم اسطوره در سنت اسلامی» با رویکرد پدیدارشناسانه به توصیف تطبیق های ناروا از رخدادها و مفاهیم قرآن با اسطوره پرداخته و بر آن است که بینش هرمنوتیکی اسطوره، پایه و اساسی برای شناخت ماهیت دین توحیدی ندارد.

قاسمی (1387) با گزینش کتاب «فلسفه صورت های سمبلیک» به تبیینعلمی و تبیین دینی _ اسطوره ای در اندیشۀ ارنست کاسیرر(2)پرداخته و بر این باور است که اگر تبیین علمی بر دیگر بخش های فرهنگ چیره شود، می توان انتظار داشت که


1) . Charles Tilly

2) . Ernst Cassirer

نیست انگاری و احساس پوچی به احساس عمومی در کل فضای فرهنگ مبدل شود. دهقانی و مالمیر (1392) با عنایت به اهمیت نمادپردازی در ادبیات به نشانه شناسی عناصر اسطوره ای در روایت های عرفانی پرداخته و لایه هایِ پنهانِ تشابهاتِ معنایی را آشکار نمودند. واثق عباسی و فولادی (1396) در مقاله ای به دگردیسی اسطورۀ آفرینشِ مهری در عرفانِ ایرانی اسلامی پرداخته و بر این باورند که بازتولید اسطوره بصورت خودآگاه و ناخودآگاه در بستر فرهنگی دین متبلور می شود. علامه حسن زاده (1354) با نگاه عرفانی به هفت خان رستم پرداخته و هر خان را به سمبل و نمادی از هفت مرتبه وجودی انسان مشابه دانسته است و بر آن است که این هفت خان، هفت شهر عشق است که مراتب هفت گانه نفس ناطقه است.

در میان پژوهش هایی که به اسطوره و ساحت های دینی پرداخته اند شریعتی (1377) به شکلی متفاوت در کتاب علی، حقیقتی برگونه اساطیر به سراغ اسطوره رفته است. در حالی که سایر پژوهش ها اسطوره را در غالب مفاهیم عرفانی طرح کرده اند، شریعتی حقیقت را در غالب اسطوره تبیین نموده و بر آن است که انسان نیازمند تاریخی است که باید باشد، اما نیست؛ بنابراین دست به آفرینش اساطیر می زند. به دیگر سخن شریعتی، علی (علیه السلام) را به مثابه یک نمونه حقیقی و مملو از اسطوره و رب النوع انواع گوناگون عظمت ها، قداست ها و زیبایی ها و احساس های مطلق طرح می کند.

واکاوی مفاد آثار فوق و روش های مورد استفاده بیانگر این است که هرچند بهره گیری از تحلیل اسطوره شناختی در آموزه های دینی رایج بوده، اما هیچ کدام در پی تبیین این مفهوم، برای تجربۀ زیستۀ زائران پیاده روی اربعین نبوده است. به بیان دیگر، به کارگیری عناصر اسطوره ایِ کتاب قهرمان هزار چهره(1)جوزف کمبل برای درک تازه از این همسازی نوپدید، رویکردی جدید است.


1) . The Hero with a Thousand Faces

چارچوب مفهومی

الف) پیاده روی اربعین

به حرکت شمار زیادی از مسلمانان شیعه به سمت شهر کربلا، در جنوب بغداد، به منظور جمع شدن همۀ آنها در چهلمین روز شهادت امام حسین بن علی (علیه السلام)، سومین امام شیعیان در واقعۀ عاشورا گفته می شود که از زمان سقوط صدام در س--ال 1382 برای ایرانیان امکان پذیر شد. گستردگی این منسک و آئین مذهبی هرگز به صورت فعلی آن نبوده است و اگر با فراز و فرودهایی همراه بوده است، اما در حال حاضر به عنوان یکی از بزرگ ترین اجتماع مذهبی جهان نام برده می شود (غفاری و آقایی، 1397: 1-2).

ب) اسطوره

اسطوره را به دو صورت ریشه یابی می کنند؛ یکی این که «اساطیر» از فعل «سطر» (نوشتن) است و معادل Myth انگلیسی و Mythos یونانی است که به معنای شرح و خبر است اما روایتی که نمی تواند وجود داشته باشد (وارنر(1)، 1389: 15). دوم این که «اساطیر» جمع «اسطوره» است و واژه اسطوره هم معرب واژه یونانیIstoria که در زبان انگلیسی به صورت History و به معنایتاریخ و Story به معنای روایت و داستان درآمده است. البته امروزه بیشتر لغت شناسان مایل به نظر دوم هستند (رضایی، 1384: 23).

بعد از قرن نوزدهم و در دوره معاصر بارمعنایی اسطوره گسترش و تغییر یافت به نحوی که از بار منفی آن کاسته و مفهوم دروغ در آن رنگ باخته است (الیاده(2)، 1362: 9)؛ برهمین مبنا این مقاله با گزینش تعریف جوزف کمبل، برآن است که عملکرد اصلی اسطوره ها و آیین ها به وجود آوردنِ سمبل هایی بوده که روح انسان به کمک آنها بتواند به جلو حرکت کند و بر توهمات دایمی بشر که می خواهد او را در همان حالت حفظ کنند، فایق آید. این سمبل ها و باورهای اقوام، در هر ملت بر اساس قوانین تکامل فرهنگی شکل می گیرند (کمبل، 1385: 22-29). به عبارت دیگر، کمبل بُن مایۀ اسطوره ها را یکسان می پندارد که


1) . Rex Warner

2) . Mircea Eliade

با یکی از چهار کارکرد عرفانی، کیهان شناسی، جامعه شناختی و نقش تعلیم و تربیت، روایت گر لایه های پنهانی یک پدیده است (کمبل، 1397: 48).

ج) هویت فرهنگی

نزدیک به پنج دهه از عمر مطالعات فرهنگی می گذرد اما در یکی دو دهه اخیر این دست مطالعات به جریانی گسترده تبدیل شده است. به منظور مطرح کردن فرهنگ به مثابه هویت می بایست به جنبه های وحدت دهنده آن بیشتر تأکید کرد. از این رو هویت فرهنگی جنبه ی ذهنی از یک آگاهی است که فرد با دراختیار داشتن آن به موقعیت خود، پی می برد و به کمک این آگاهی به تنظیم روابطش می پردازد. از آن جایی که برجسته تر شدن مرزهای جغرافیایی وسیاسی بین کشورها لزوم ایجاد و تقویت یک هویت مشترک را دو چندان می کند (صولتی و کلانتر، 1398: 158-161)؛ بنابراین در این پژوهش، سمبل ها و صورت هایی از یک اُمت مدنظر است که می تواند بازآفریننده یک هویت و وحدت تازه برای شیعیان باشد.

چارچوب روشی-نظری

الف) روش پژوهش

این مقاله درصدد است با استفاده از دو سنت کمی و کیفی و با بهره گیری از رویکرد اسطوره ای و تمرکز بر مسئله معناسازی به پرسش تحت مطالعه پاسخ دهد. به دیگر سخن، با اتخاذ یک روش کمی به بررسی معناداری فرضیۀ اولیۀ پژوهش می پردازد و سپس با پیکربندی مؤلفه های اسطوره ای مدنظر کمبل و پیاده روی اربعین، به تبیین نوآفرینی هویت فرهنگی اشاره خواهد نمود.

تحلیل و رویکرد اسطوره ای بستری انسان شناختی(1)دارد و پدیده را بر مبنای ارزش های فرهنگی آن در ارتباط با کیفیت های اساطیری تفسیر و تأویل می کند؛ این روش پیشینه ای بیش از یک قرن دارد که نظریات یونگ(2)در تکوین این رویکرد مؤثر بوده است. یونگ بیشتر


1) . Anthropology

2) . Carl Jung

تحقیقات خود را به مطالعه فرهنگ ها، اساطیر و تمدن بشری پرداخت و به این نتیجه رسید که کهن الگوها(1)مضامین، تصاویر یا الگوهایی اند که مفاهیم یکسانی را برای سطح وسیعی از بشریت و فرهنگ های متفاوت القا می کنند؛ بدین سبب مهم ترین بنیاد نظریه یونگ را خاصیت آفرینندگی ناخودآگاه جمعی دانسته اند؛ لذا در دهه هایپایانی قرن بیستم رویکرد انسان شناختی با بررسی تطبیقی متون ادبی و نسخ مقدس دینی در کنار مطالعه آیین ها و شعایر مذهبی، نظرگاه های مستقلی را دربارۀ الگوهای تکرارشونده اساطیری در پدیدارهای ذهنی و جمعی بشر گشود که در این میان الیاده و کمبل نام آورترین پژوهشگران در حوزه نقد اسطوره ای یا رویکرد اسطوره شناسی هستند (قائمی، 1389: 34-44).

رویکرد اسطوره شناسی کمبل که در این مقاله مورد تأکید است با تصریح بر فرهنگ های بشری، مسیر تکوین و تکامل کهن الگوهای یک پدیده را تحلیل کرده و با چشم اندازی صوفیانه و عرفانی به معنادار شدن جهان و الوهیت بخشیدن به دنیای مادی می پردازد.

ب) آزمودنی ها

جامعه آماری در این پژوهش مجموعه زائران حرم امام حسین (علیه السلام) در مراسم پیاده روی اربعین هستند که سالیانه آماری بیش از دو میلیون نفر می باشند. در این مقاله نزدیک به شصت نفر برای مصاحبه انتخاب شدند، اما با توجه به طفره رفتن زائران از پاسخ گویی، به علل گوناگون از جمله تواضع دینی و اجتناب از بیان تجربه های معنوی، تنها تعداد سی مصاحبه دریافت گردید. برای انتخاب آزمودنی ها از روش نمونه گیری تصادفی استفاده شد.

ج) روش اجرای پژوهش

این مقاله با استفاده از مصاحبه به گردآوری نظری داده های زائران و تجربه های زیستۀ


1) . Archetypes

آنها اقدام نمود؛ اما از آن جایی که اغلب زائران با مفاهیم اسطوره آشنا نبودند لذا پژوهشگران به عنوان مداخله گر فعال و برای درک مطلوب مصاحبه ها در چارچوب فرضیه تحقیق، با کدگذاری واحدهای قابلتفسیر (با اعداد یک تا سه، یک کمترین تشابه و سه بیشترین تشابه) به استخراج عناصر اسطوره ای در پاسخ نامه پرداختند؛ بدین ترتیب سی مصاحبه پس از استخراج مضامین، در نرم افزار SPSS تنظیم شد. در انتها پس از بررسی توزیع نرمالی داده ها (با آزمون کلموگروف-اسمیرنوف) به تحلیل همبستگی فرضیه اولیه مقاله (با کمک آزمون t تک نمونه ای) پرداخته شد.

اسطوره و دین

اسطوره یک نظام فرهنگی تام است که عواطف و احساسات ما را هدایت کرده و به افکار و شیوه زندگی ما جهت می دهد (محدثی، 1396ب)؛ و از طریقِ همنشینی با اعمال و شعایر دینی توانسته وحشت ها و هراس های جهان پدیدار را پراکنده نماید و به بینش دگرگون کننده ای از وجود نامیرا دست یابد (کمبل، 1385: 148)؛ جوزف کمبل برآن است که تصاویر کلیدی بسیاری از اسطوره ها، در مراحل مختلف پنهان می شود و با توجه به تمدنی که در آن جا اسطوره ظهور می کند؛ دیدگاهی مبتنی بر مذهب یا دنیا بر می گزیند (کمبل، 1385: 254)؛ در همین راستا علامه حسن زاده با دریافتی عرفانی از هفت خان رستم می نویسد:

خردمند داند که افسانه بهانه است تا فوایدی که در آن مستجن است مستفاد گردد و دانایان جهان، حقایق را از زبان بی زبانان در لباس داستان به درآوردند. (حسن زاده و امین، 1354: 783)

به بیان دیگر، اسطوره یکی از نقاب های ادیان می شود (کمبل، 1397: 12).

اسطوره سازی یا همان تبلور ذهنی اشخاص از واقعیت های پیرامونی را به وفور در میان انسان ها می توان یافت. به باور کمبل، فرد ناگزیر است جنبه ای ازاسطوره را پیدا کند که با زندگی خودش ارتباط داشته باشد. اساساً اسطوره چهار کارکرد دارد که یکی از کارکردها، نقش عرفانی و دینی آن است. اسطوره چشم ها را در مقابل بُعد راز و درک رازی که زیربنای

همۀ صورت هاست، می گشاید (کمبل، 1397: 61). بدین ترتیب کارکردهای مدنظر کمبل یعنی عرفانی، کیهان شناسی، جامعه شناختی و نقش تعلیم و تربیت، با گونه شناسی برخی از اندیشه وران این حوزه مشابه است. بر همین محور محدثی (1396الف) باور دارد که اسطوره سه ساحت وجودی ما را پوشش می دهد؛ ساحت شناختی، ساحت درونی و ساحت هنجاری که مربوط به عمل، اخلاق و شیوۀ زندگی است. به بیانی دیگر طرح اسطوره بدون بیان نقش دینی و اخلاقی آن ممکن نیست.

بر این اساس، اسطوره دانستن مصادیق دینی به معنای باطل دانستن اصل پدیده ها نیست، بلکه تنها در پی بیان این است که برخی واقعیات خارجی که در مقام خود ارزشمند هستند، از ذهن برخی راویان به گونه اسطوره ای مطرح شده اند. در دین اسطوره ای، به دین داران آموخته می شود تا به گذشته سفر کرده و الگوهای آن را به حال بیاورند و عیناً تقلید کنند. تفکر اسطوره ای، انسان را معطوف به نیروهای فراتاریخی می کند که گویا همه جا حاضر بوده و در زندگی آدمی دخالت دارند و نقش ایفا می کنند (محدثی، 1396الف). این عمل گرایی نهفته در اسطوره منجر به آفرینش هویت های جدیدی می شود که به دنبال همسازی های نوین در یک جامعۀ توده ای است؛ جامعۀ که ذره ای، منفرد و متکی به تعداد زیاد تمرکز یافته است (قاضی مرادی، 1397: 206). توده هایی که با وعدۀ بهشت ساختۀ انسان جذب و تشنۀ مشارکت در حیات عمومی وسیاسی است (بشیریه، 1384: 137). به باور کمبل (1385: 169) اسطوره در پی خاموش کردن آتش سه لایۀ هوس، دشمنی و وهم است؛ دشمنی ای که در ذیل چتر یک هویت مشترک به محاق می رود.

مؤلفه های اسطوره

جوزف کمبل پژوهشگرِ معاصرِ حوزۀ اسطوره شناسی برخلاف جریانات تفسیری، قرائت نمادین از اسطوره ها را ارائه نمود و به بررسی شکل بیرونی ظهور کهن الگوها در اقسام پدیده های فرهنگی (اعم از ادیان، آیین ها و آثار ادبی و هنری) پرداخت. بر همین سیاق، این مقاله مبتنی بر نظریه و عناصر تبیین شده توسط کمبل، تجربۀ زائران پیاده روی اربعین

را مورد تتبع و تحلیل قرار داده است:

وجود زیارتگاه: کمبل بر این باور است که در غیاب یک اسطورۀ فراگیر، هر یک از ما معبدِ پانتئونِ خصوصی و پنهانِ خود را از رویاهای مان ساخته ایم. این معبد اسطوره ای، اگرچه آن طور که باید و شاید رشد نیافته، ولی به گونه ای رمزآلود قابلیت رشد دارد (همو: 16). به دیگر سخن، اگر زیارتگاهی نباشد، ما بازهم در ذهن خود برای عزیمت و آغاز یک سفر معنوی نیازمند چنین جایگاهی هستیم. به باور کمبل در جای جای سرزمین حاوی پدیدۀ اسطوره ای، زیارتگاهی وجود دارد که راهی به سوی سرمنشأ نیروهاست و یک نفر، در این نقطه به جاودانگی دست یافته است (همو: 53). حضور این عنصر در جریان پیاده روی اربعین کاملاً مشهود است؛ بر این اساس، در همۀ پاسخ نامه های زائران پیاده روی اربعین اشاره ای به حرم حسین بن علی (علیه السلام) به عنوان مأمن، مغناطیس عشق، نقطۀ جاودانگی، حرکت به سمت معشوق و... وجودداشت؛ یعنی زیارتگاه مهم ترین و اصلی ترین باور هر یک از زائران بود.

دعوت الهی: اولین مرحلۀ سفر اسطوره ای که ما آن را «دعوت به سفر» می خوانیم، نشان می دهد که دست سرنوشت، قهرمان را با ندایی به خود می خواند و مرکز ثقل او را از چارچو ب های جامعه به سوی قلمرویی ناشناخته می گرداند (همو: 66-68). این مؤلفه نیز در پیاده روی اربعین مبرهم بوده است. لذا بسیاری از زائران بر این باورند که کسی بدون دعوت الهی و یا نگاه ویژۀ اهل بیت(علیهم السلام)، گام در این سفر نخواهد گذاشت و عبارات «مرا طلبیده»، «توفیق زیارت» و «خودش مرا دعوت کرده» تکیه کلام و باور بسیاری از آنهاست که به هنگام پاسخ و مواجه با اطرافیان ابراز می دارند.

آزمون الهی: به زعم کمبل قهرمان باید یک سلسله آزمون را پشت سرگذارد. این مرحله، مرحله ای محبوب در سفرهای اسطوره ای است که مایۀ به وجود آمدنِ بخشِ اعظمی از ادبیاتِ جهان، آزمون ها و سختی های معجزه آساست (همو: 105). کمبل با اشاره به آیه 214 سوره بقره قرآن، بر آن است که سنت آزمون در همۀ ادیان وجود دارد (همو: 112) و تنها کسانی که قدرتِ درکِ بسیار بالایی دارند، می توانند این مکاشفه را کاملاً فهم کنند (همو: 123) و با پشت سرگذاشتن تمام موانع، به خوان آخر برسند که با یک پیروزی

همراه است و این بحرانی است که در اوج حضیض رخ می دهد (همو: 116). با نگاهی اجمالی به تک نگاره های زائران پیاده روی اربعین، می توان دریافت که آنها حضور در این مسیر را یک آزمون می پندارد: «امام حسین (علیه السلام) مرا انتخاب کرده که آزمایشم را پس بدهم»؛ «آدم صبوری نیستم؛ این جا امتحان مجدد برای صراط مستقیم برگزار می شود»؛ «انسان در مسیر کربلا در ابتلاء است». اینانگاره ها در پاسخ نامه های دریافتی دلالت بر وجود عناصر اسطوره در میان زائران است.

رهایی بخشی: کمبل بر این باور است که قهرمان اسطوره، سمبل رهایی بخش است که درون همۀ ما پنهان بوده و در انتظار است تا او را بشناسیم و به عرصه زندگی آوریم (همو: 47). وی در جایی دیگر می نویسد:

قهرمان اسطوره ها اغلب درگیر یک نبرد می شوند و با پشت سر نهادن مستبدی، از تاریکی رهایی می یابد. (همو: 339)

به عبارتی عملکرد صحیح اسطوره، آشکار کردنِ خطرها و فنونِ خاص گذار از راه تاریکی است (همو: 39). در همین راستا زائران پیاده روی اربعین می پندارند: «سختی پیاده روی در تاریکی، گام برداشتن به سمت نور است»؛ «از امام حسین (علیه السلام) می خواهم آخرین سال غیبت مولای مان باشد تا توفیق سربازی او را پیداکنم»؛ «این پیاده روی زمینه ساز ظهور امام زمان است». گویا هر یک از زائران، اربعین را بانگ رهایی از تاریکی می بیند.

حرکت به جلو: عملکرد اصلی اسطوره ها به وجود آوردن سمبل هایی است که روح انسان را به جلو حرکت دهد؛ یعنی اسطوره ها و باورهای اقوام مختلف در هر قوم بر اساس قوانین تکامل فرهنگی شکل می گیرند (همو: 22-29). در اسطوره، هرگاه آن بی حرکت حرکت بخش، آن یگانۀ حیّ توانا، مرکز توجه باشد، شکل گیری جهان به صورت خودبه خودی و معجزه آسا رخ می دهد (همو: 288). از این رو شاهدیم که زائران، بازآفرینی و تقویت زبان مشترک فرهنگی بین شیعیان را یک حرکت رو به جلو تلقی می کنند و با بیان این که «پیاده روی موجب اتحاد شیعه است» و یا این که «این سفر سراسر شعور و

حرکت است» از «ایفای نقش فردی در جامعه شیعه» می گویند و این حرکت را تعمیق جغرافیای شیعه می دانند.

اجتماع مقدس: اسطوره، رویایی تهی از فردیت است؛ در اسطوره ها، مشکلات و مسائلی مطرح می شوند که در مورد تمام افراد بشر صدق می کنند (همو: 30). به عبارت دیگر، اسطوره در میانۀ اجتماعی معنا می یابد که وجدان جمعی و دینی، پشتوانۀ همبستگی و کنترل جمعی آن است. بنابراین زائران اربعین نیز به خاص بودن این اجتماع به انحاء مختلف اشاره دارند: «پیر و جوان، سالم و مریض، در این مسیر در کنارهم هستند این جا سرشار از ایمان است»؛ «این جا آدم ها جور دیگری هستند؛ مهربان تر، الهی تر»؛ «مرد، زن، بچه، همه هوای همدیگر را دارند»؛ «گویا خدمت مردم به زائران بدون احساس خستگی است»؛ «ما قطره ای هستیم در میان جمعیت عاشق امام حسین (علیه السلام)»؛ «همه این جا یکی هستیم»؛ «نهایت احسان و نیکوکاری در این جا جاری است». بنابراین مقدس پنداشتن اجتماع اربعین نه تنها خواست مجریان و برنامه ریزان این پدیده، بلکه نگرش و باور بسیاری از زائران نیز هست.

الگوی مقدس: سفر اسطوره ای قهرمان، معمولاً، تکریم و تکرارِ یک الگو است: جدایی، تَشَرُف، بازگشت؛ به نوعی هستۀ اسطوره است (همو: 40). اسطوره الگوی خودآگاه و کنترل شدۀ اجتماع است که به عنوان زبان تصویری نیرومند برای برقراری ارتباط با سنت ها به خدمت گرفته می شوند. این زبان تصویری استعاره هایی هستند که هزاران سال است انسان در آنها غور می کند؛ این استعاره ها به همۀ جوامع خدمت کرده اند و پایه و اساس تفکر و زندگی بوده اند و هویت فرهنگی براساس آنها شکل گرفته است (همو: 262). به همینمنظور زائران، پیاده روی اربعین را یک الگو و تکلیف دینی می نامند و می نویسند: «زیارت با پای پیاده را تکلیف و وظیفه تبلیغی خودم می دانم»؛ «از امام حسین (علیه السلام) می خواهم که بتوانم زینب گونه در مسیرش گام نهم»؛ «این سفر مدل و الگویی عظیم علیه دشمن است»؛ «مقید به حضور در تمام عرصه های دینی برای حفظ الگوی اعتقادی ام هستم»؛ «نیت من پیروی از عزیزان فاطمه است».

رنج مقدس: اسطوره با استقامت و پایداری شگفت انگیزی در نوشته های مقدس تمام

قاره ها به تصویر کشیده شده است. این موضوع به سیر و سفر قهرمان وجهۀ جدید و قابل توجهی می دهد (همو: 47)؛ فقط تنهایی و رنج است که دریچه ذهن را به روی آن چه بر دیگران پوشیده است باز می کند (همو، 1397: 5). لذا این عنصر در همۀ پاسخ نامه های دریافتی به وضوح قابل مشاهده است و تقریبا همۀ زائران با نگاه خود بدان پرداخته اند: «هرگاه به زائران خسته خدمت می کنم انگار دنیا را به من داده اند»؛ «فراموشی گرما، تاول پاها، ازدحام جمعیت، تنها به امید ذوق و شوق زیارت است»؛ «خستگی هست، درد هست اما همراه یک حس عجیب معنوی»؛ «از خستگی پاهایم شرمنده بودم»؛ «اندکی از سختی پیاده روی اهل بیت(علیهم السلام) را درک کردم»؛ «این جا نمایشگاه ایثار است». به نظر می رسد این عنصر اسطوره ای به سان یک سنجۀ تقرب معنوی نزد زائران فهم می شود.

درون گرایی مقدس: یکی دیگر از چیزهایی که در اسطوره دیده می شود درون گراییِ ارادی است که می تواند به عنوانِ وسیله ای برایِ رسیدن به حقیقت به کار رود (همو، 1385: 71)؛ آنها می آموزند که می توان به درون بازگشت وپیام هر نماد را دریافت (همو، 1397: 23). بدین ترتیب درون مایه هایی از «فنای خویشتن» در سفر قهرمان به درون، وجود دارد تا دوباره متولد شود (همو، 1385: 91)؛ به عبارت دیگر قهرمان کسی است که به خواست خود به تسلیم رسیده است (همو: 26-27). و به همه چیز یکسان می نگرد، خود را در همۀ هستی و همۀ هستی را در خود می بیند، او در خدا می زید (همو: 172). این مؤلفه را نیز می توان از میان پاسخ های زائران این گونه تشخیص و تمیز داد: «در این مسیر از خود بی خودم»؛ «یک نگاه به مسیر دارم و یک نگاه به درون»؛ «با زیارت تغییر حاصل نمی شود باید نگاهی به خود داشته باشیم». وقتی در یک سفر به جز خودت به چیزی نیاز نداشته باشی گویا درون، برونی ترین خواستۀ زائر می شود.

مرگ اندیشی: قهرمان اسطوره به دنبال عزیمت است، از مرگ نمی هراسد (همو: 357)؛ یعنی اگر در دنیای عمل، انسان نگرانِ نتیجۀ اعمالش باشد، در اصل جاودانگی را از دست می دهد، ولی در اسطوره، انسان نتیجه و ثمرۀ اعمالش را در دامان خداوند می گذارد، رها می شود، و از اسارتِ دریای مرگ می رَهَد (همو: 245). این مؤلفه به نیکی در اندیشۀ زائران دیده می شودو از گفته های آنها پیداست که به دنبال معناسازی با آموزه ها و

عناصر اسطوره ای هستند و در این میان عنصر مرگ اندیشی از جایگاه ویژه ای برخوردار است: «این جا برای من یادآور صحرای محشر است»؛ «در این جا مستعد اندیشیدن به کلام وحی، آموزه های الهی و مرگ هستم»؛ «هر وقت به سربریده امام حسین (علیه السلام) می اندیشم اشک هایم سرازیر می شود»؛ «همیشه می ترسیدم بمیرم و قبر امام حسین (علیه السلام) را نبینم»؛ «ثواب همین چیزها برای آخرت مان می ماند».امدادالهی: در اسطوره، انسان در مراحل مختلف سیر و سلوک به دنبال امدادهای غیبی است که همیشه در کنار انسانِ برگزیده حضور دارد (همو: 234-215). در همین راستا، وقتی به کاوش در پاسخ نامه زائران می پردازیم شاهد مفاهیمی متناسب با این مؤلفه هستیم: «روضه اباعبدالله (علیه السلام) مرا به این جا رسانید»؛ «خدا پول سفرم را جور کرد»؛ «من مریضم، حس می کنم کسی دستانم را در هر مرحله گرفته»؛ یعنی زائر در جهانی سفر آغاز می کند که بعضی از نیروها به شدت او را تهدید می کنند و یا می آزمایند و برخی دیگر با امدادهای غیبی به یاری او می آیند (همو: 252).

برکت نهایی: در یک چارچوب «امتناع از بازگشت» و «بازگشت و پذیرفته شدن» شکل می گیرد (همو: 203). بازگشت و پذیرفته شدن در جامعه، در ادامه چرخه پایدار معنویت در جهان است و توجیه غیبت طولانی قهرمان است؛ هنگام بازگشت از این سفر پر رمز و راز، قهرمان نیروی آن را دارد که به یارانش برکت و فضل نازل کند؛ بر این منوال، او به شهر باز می گردد تا موهبت گرانبهای معرفت و شناخت راه را به مردم جهان اعطا کند (همو: 43-45). برکت در اندیشه هر زائر به شکلی ویژه و متناسب با خواسته های مادی و معنوی اش در انتهای سفر ظهور می کند. مثلاً یکی از زائران برکت را شرکت در روضۀ اباعبدالله (علیه السلام) در کربلا می داند که موجب پاک شدن گناهانش می شود. برکت نهایی در باور کمبل، برکتی اعلی است که انسان برای جسم فناناپذیر خود می خواهد، سکونت دایمی در بهشت است (همو: 180-184). رایحۀ این اندیشه در میان پاسخ های زائران پیاده روی اربعین به وضوح یافت می شود: «برکت سفرم یافتن دوستانی از جان گذشته بود»؛ «برکت سفر من حال خوبیبود که یافتم و دوست دارم هر سال تکرار شود»؛ «برکت سفر من عهد و پیمانی است که با خود بسته ام»؛ «صبر برکت و مهم ترین تجربۀ سفرم بود».

با توجه به مداقه و تحلیل اسطوره شناختی پیاده روی اربعین به کمک مؤلفۀ اسطوره ایِ کتاب قهرمان هزار چهره، در ادامه به بررسی رابطۀ معناداری این عناصر با تجربۀ زیستۀ زائران حرم امام حسین (علیه السلام) بر آمده و در ادامه از بازآفرینی هویت فرهنگی توسط این پدیده خواهیم پرداخت.

یافته های پژوهش

از مجموع 30 پاسخ نامۀ دریافتی دربارۀ تجربۀ زیسته زائران پیاده روی اربعین مبتنی بر 12 مؤلفۀ اسطوره ای مورد نظر کمبل، آمار ذیل حاصل شد:

عکس

129

با توجه به وجود 30 پاسخ نامه و امتیاز 3 به عنوان بیشینه و امتیاز یک به عنوان کمینه برای هر مؤلفه، بنابراین 90 بالاترین تشابه و 30 کمترین تشابه برای هر مؤلفه

لحاظ شد؛ بدین ترتیب در پاسخ نامه های دریافتی پیرامون تجربۀ زیسته زائران پیاده روی اربعین مؤلفه «وجود زیارتگاه» با امتیاز 89 بیشترین تشابه را از آنخود نموده است؛ یعنی 29 نفر با اشاره واضح به بارگاه امام حسین (علیه السلام) از بسط تجربۀ معنوی خود سخن به میان آوردند و مؤلفه «رهایی بخشی» با امتیاز 64 کمترین تشابه با تجربۀ زائران اربعین

را داشته است.

به منظور درک رابطۀ میان تجربۀ زیستۀ زائران پیاده روی اربعین و مؤلفه های اسطوره در ابتدا لازم است توزیع نرمال داده های پرسش نامه طی نمودار هیستگرام بررسی شود که شکل زنگوله ای نمودار بیانگر توزیع نرمال داده های حاصل از پرسش نامه هاست.

برای بررسی توزیع نرمال داده های مقاله علاوه بر نمایش نمودار فوق، از آزمون کلموگروف _ اسمیرنوف نیز استفاده کردیم که نتایج ذیل حاصل شد:

نتایج آزمون کلموگروف-اسمیرنوف(1)

a. Test distribution is Normal.

b. Calculated from data.

عکس

130

با توجه به این که مقدار P-value در متغیر اسطوره از 05/0 بیشتر است، متغیر دارای


1) . One-Sample Kolmogorov-Smirnov Test

توزیع نرمال بوده و می توان از روش های پارامتری برای تجزیه و تحلیل داده ها استفاده نمود.

حال می خواهیم بیازماییم که آیا تجربۀ زیستۀ زائران پیاده روی اربعین به مثابه مؤلفه های اسطوره است یا خیر؟ در حقیقت با توجه به نوع جمع آوری داده ها و کدگذاری آنها می توان آن را با آزمون آماری زیر معادل دانست:

عکس

131

فرض H0 بدین معناست که تجربۀ زیستۀ زائران پیاده روی به مثابه مؤلفه های اسطوره نیست.

فرض H1 بدین معناست که تجربۀ زیستۀ زائران پیاده روی به مثابه مؤلفه های اسطوره است.

آزمون فوق را با استفاده از آزمون T-تک نمونه ای انجام می دهیم که نتایج ذیل حاصل می شود.

چون مقدار P-value از 05/0 کمتر است، می توان گفت تجربه های زیسته زائران پیاده روی اربعین به مثابه مؤلفه های اسطوره است که در جدول زیر مقدار میانگین و انحراف معیار و انحراف استاندارد این متغیر قابل مشاهده است.

پیاده روی اربعین در پی بازآفرینی هویت فرهنگی

هویت شکلی از آگاهی به خود، به جامعه، به فرهنگ، به تاریخ و به آینده را القا می کند (رجایی، 1382: 14) و هویت فرهنگی نیز ناشی از ارتباط دو مفهوم هویت و فرهنگ با کنش اجتماعی است که محیط فرهنگی نقش برجسته ای در تکوین، حفظ، تغییر و تحول آن دارد (آشنا و روحانی، 1389: 161). در این مقاله، این «آگاهی» شامل

بخشی از مسلمانان است که علی رغم داشتن فرهنگ، تاریخ، زبان سمبلیک و اسطوره ای مشترک، اما مرزهای جغرافیایی و سیاسی آنها از یکدیگر متمایز است.

از آن جایی که هویت ها از طریق تجربیات و اسطوره های مشترک رشدمی کنند (اسمیت،(1)1991: 247) و اسطوره ها مبین کارکردهای مختلف اجتماعی، سیاسی و فرهنگی اند و همچنین با عنایت به این که اسطوره ها در مجموع یک زبان مشترک را می سازند که واقعیت های جهانی را در قالب تمثیل ها و نمادها بیان می کنند (لک، 1384: 65)؛ می توان دریافت که زیارت با پای پیاده هرچند بارها در تاریخ تکرار شده و محدود به زمان حال نیست، اما همچنان از جایگاه ویژه ای نزد شیعیان به منظور یک منشأ هویت برخوردار است. جایگاهی که امروزه در قالب پیاده روی اربعین و با حضور ملیت های مختلف توانسته است ابزار ارتباطی مطلوبی برای مذهب شیعه فراهم نماید و بازآفریننده یک هویت فرهنگی و وحدت تازه برای شیعیان باشد.

در این راستا جوزف کمبل بر این باور است که سمبل ها ابزار ارتباط اند، مهم نیست که این سمبل ها چقدر جذابند، بلکه آنها واسطه های متقاعدکننده ای برای هماهنگی یک جمع هستند (کمبل، 1385: 241)؛ این هماهنگی جمعی، همان چیزی است که در این جا از آن به عنوان بازآفرینی هویت فرهنگی برای همسازی شیعیان به کمک یک رویداد، یاد شده است. رویدادی که حاصل انباشت تاریخی از تجربه های فرهنگی یک اُمت در طول زمان است. این همسازی و همگونگی در پیاده روی اربعین را به سان سمبل های اسطوره ای باید با تمام مفاهیم ضمنی اش تعقیب کرد؛ چرا که همین مفاهیم از طریق شباهت، مقایسه و ... نشان دهنده سیر و سلوک هزاران ساله یک روح مشترک است (همو: 257). اسطوره ها در اصل رویای جمعی انسان ها هستند که از خلاقیت های قومی و هویتی سرچشمه می گیرند (بانوکریمی و رضایی، 1387:112). بنابراین انسان ها احساس می کنند که در این جهان به یک پناه و پشتیبان مهربان نیاز داشته تا از بی پناهی به درآیند و این فقر و نیازمندیِ وجود است که زیارت را به یک خواست بدل می کند


1) . Anthony Smith

(محدثی، 1396ب)؛ این خواست ها با توجه به شرایط اجتماعی و فرهنگی گوناگون تجلیات متفاوتی می یابند که در دهۀ حاضر این تجلی با بازسازی هویت فرهنگی و نوزایی اسطوره، به شکل پیاده روی اربعین جلوه نموده است.

جوزف کمبل بر این باور است که به جای کشتن اسطوره، باید از آن به بهترین شکل بهره گرفت (کمبل، 1385: 255)؛ بنابراین دینداران دین اسطوره ای با آفرینش پیاده روی اربعین به سیاق جدید در پی آن هستند که به گذشته سفر کرده و الگوهای آن را به حال بیاورند و عیناً تقلید کنند و رویدادهای تاریخی را عملاً از زندگی انسان حذف نمایند و او را معطوف به نیروهای فراتاریخی کنند که گویا همه جا حاضر بوده و در زندگی آدمی دخالت دارد و نقش ایفا می کند (محدثی، 1396الف)؛ بدین ترتیب می توانند مجری اعمال مذهبی باشند که انسان به واسطۀ فرمان برداری و انضباط مداوم روانی، از تمام محدودیت های فردی، خصوصیات اخلاقی، وحشت ها و امیدها رها می شود و دیگر از فنای خویشتن که پیش شرط تولد مجدد است، هراسی ندارد و آن تولد مجدد راهی برای درک حقیقت و آمادگی برای یکی شدن نهایی است(1)(کمبل، 1385: 244)؛ یکی شدنی که می توان از آن به عنوان بازآفرینی هویت فرهنگی شیعیان ایرانی و غیرایرانی یاد کرد که نتیجۀ آن جلوگیری از سرایت گسیختگی و سرگشتگی جامعۀ توده ای است.

نتیجه

اسطوره ها از جمله مفاهیمی هستند که در طول تاریخ در فرهنگ سازی انسان ها نقش مهمی داشته اند؛ در نتیجه در مقابل خواست ها و نیازهای فرد، به مثابه هویت فرهنگی ظهور نموده اند. بنابراین نتایج پژوهش حاکی از این است که وقتی به سراغ اسطوره می رویم به جای این که بپرسیم اسطوره چیست، باید بپرسیم اسطوره چگونه به انسان دیروز و امروز خدمت می کند.

در این مقاله، علاوه بر فهم تجربۀ زیستۀ زائران پیاده روی اربعین بر آن بودیم که نشان دهیم پیاده روی اربعین به مثابه اسطوره درپی پاسخ به خواست و نیازهای فرهنگی و


1) . The great at -one- ment

هویتی جامعه ی شیعه از سال 1382 به این سو، برجسته تر و پررنگ تر شده است؛ بنابراین شیعیان متناسب با زمان خود همواره متأثر از سمبل ها، نمادها و رسوم هویتی بودند که فرهنگ و تمدن شان را ساخته است.

در مجموع یافته های این مقاله نشان می دهد که تجربه های زیسته زائران پیاده روی اربعین به مثابه مؤلفه های اسطوره می باشد. یعنی این جستار با برگرفتن رویکرد اسطوره ای اندیشه وران انسان شناختی بالاخص کمبل، به همگونگی و انطباق عناصر و مؤلفه های اسطوره و تجربۀ زیستۀ زائران پیاده روی اربعین رسید.

منابع

_ آشنا، حسام الدین؛ محمدرضا روحانی (1389ش)، «هویت فرهنگی ایرانیان از رویکردهای نظری تا مؤلفه های بنیادی»، فصل نامه «تحقیقات فرهنگی»، دوره سوم، شماره چهارم، زمستان، صص 157-185.

_ اسماعیل پور، ابوالقاسم (1391ش)، اسطوره، بیان نمادین، تهران، انتشارات سروش، چاپ اول.

_ اشتریان، کیومرث؛ راضیه امامی میبدی (1391ش)، «پیشینه پژوهش و مرور سیستمی ادبیات علمی»، فصل نامه سیاست، مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دوره 42، شماره 3، پاییز، صص 1-15.

_ الیاده، میرچا (1362ش)، چشم اندازهای اسطوره، ترجمه: جلال ستاری، تهران، نشر توس.

_ بانوکریمی، امیر؛ مهناز رضایی (1387ش)، «بررسی تطبیقی علل بازآفرینی اسطوره در شعر معاصر ایران و "رویای مکزیکی" اثر لو کله زیو»، فصل نامه ادبیات عرفانی و اسطوره شناختی، سال 4، شماره 13، زمستان، صص 111- 126.

_ بشیریه، حسین (1381ش)، دیباچه ای بر جامعه شناسی سیاسی ایران دوره جمهوری اسلامی ایران، تهران، مؤسسه نگاه معاصر.

_ بشیریه، حسین (1384ش)، تاریخ اندیشه های سیاسی در قرن بیستم، جلد دوم، تهران، نشر نی، چاپ ششم.

حاج سیدجواد، سیدکمال (1391ش)، «بررسی مفهوم اسطوره در سنت اسلامی»، فصل نامه کیمیا هنر، شماره 2، سال اول، بهار، صص 121-_ 134.

_ حسن زاده آملی، حسن؛ سیدحسین امین (1354ش)، «نگاهی عرفانی به هفت خوان رستم»، نشریه وحید، شماره 185، آبان، ص783-787.

_ حیدری، حسین؛ علی بهاری (1394ش)، «بررسی تحلیلی و تطبیقی نخستین زیستگاه و هبوط انسان در کتاب مقدس با دیگر اسطوره های خاورمیانه»، فصل نامه

ادبیات عرفانی و اسطوره شناسی، شماره 38، سال 11، بهار، صص 57-92.

_ خرمشاد، محمدباقر؛ علیرضا کلانترمهرجردی، حسین صولتی (1396ش)، «گفتمان هویت ملی اسلام گرایی در عصر پهلوی دوم و جمهوری اسلامی ایران»، فصل نامه رهیافت انقلاب اسلامی، شماره 38، سال 11، بهار، ص 89-112.

_ درودیان، محمدجواد (1397ش)، «منظر معنوی پیاده روی اربعین حسینی»، ویژه نامه منظر، شماره 45، دوره 10، زمستان، صص 56-65.

_ دهقانی، هادی؛ تیمور مالمیر (1392ش)، «نشانه شناسی عناصر اسطوره در روایت های عرفانی»، دوفصل نامه فرهنگ و ادبیات عامه، شماره 3، سال 2،بهار و تابستان، صص105-130.

_ رجایی، فرهنگ (1392ش)، مشکله هویت ایرانیان امروز، تهران، نشر نی.

_ رضایی، سیدمهدی (1384ش)، آفرینش و مرگ در اساطیر، تهران، اساطیر، چاپ اول.

رضوی زاده، مریم (1396ش)، «ادراک و تجربۀ زیستۀ زائران پیادۀ ایرانی در عراق (مطالعه موردی: پیاده روی اربعین آذر 1393، عراق)»، مطالعات و_ تحقیقات اجتماعی در ایران، دوره6، شماره 4، زمستان، ص 595 - 631.

_ شریعتی، علی (1377ش)، مجموعه آثار (ج26)، چاپ هشتم، تهران، نشر آمون.

_ صولتی، حسین؛ علیرضا کلانترمهرجردی (1398ش)، «هویت فرهنگی به مثابه گفتمان دفاعی»، فصل نامه علوم و فنون نظامی، دوره 15، شماره 47، بهار، صص 157-180.

_ غفاری هشجین، زاهد؛ محمد آقایی (1397ش)، «پیاده روی اربعین حسینی به مثابه جنبش اجتماعی»، دانش سیاسی، شماره اول، سال چهاردهم، پیاپی 27، بهار و تابستان، صص -21.

_ کاوندیش، ریچارد (1387ش)، اسطوره شناسی: دایرة المعارف مصوّر اساطیر و ادیان مشهور جهان، ترجمه: رقیّه بهزادی، تهران، نشر علم، چاپ اوّل.

_ قاضی مرادی، حسن (1397ش)، در پیرامون خودمداری ایرانیان رساله ای در روان شناسی اجتماعی مردم ایران، تهران، نشر اختران، چاپ نهم.

_ قائمی، فرزاد (1389)، «پیشینه و بنیادهای نظری رویکرد نقد اسطوره ای و زمینه و پیشینه کاربرد آن در خوانش متون ادبی»، فصل نامه نقد ادبی، سال سوم، شماره 11 و 12، پاییز و زمستان، صص 33-56.

_ کمبل، جوزف (1385ش)، قهرمان هزار چهره، ترجمه: شادی خسروپناه، مشهد، نشر گل آفتاب، چاپ اول.

_ _______________ (1397ش)، قدرت اسطوره، ترجمه: عباس مخبر، چاپ سیزدهم، تهران، نشر مرکز.

گل محمدی، احمد (1380ش)، «جهانی شدن و بحران هویت»، فصل نامه_ مطالعات ملی، سال دوم، ش10.

_ گیویان، عبدالله؛ محسن امین (1396ش)، «محبت و هویت در آیینۀ نمایش جهانی اربعین (مطالعه ماهیت، کارکردها و ساختار پیاده روی اربعین از منظر ارتباطات آیینی)»، دو فصل نامه دین و ارتباطات، سال 24، شماره 2، پیاپی 52، پاییز و زمستان، صص 167-194.

_ لک، منوچهر (1384ش)، «درآمدی بر شناخت اسطوره و تبیین کارکردهای هویت بخش آن در شعر جنگ»، فصل نامه مطالعات ملی، شماره 3، سال ششم، پیاپی 23، صص 63-83.

_ محدثی، حسن (1396 الف)، «جهان زائرانه با جهان محققانه متفاوت است (زیارت؛ از نیاز تا نهاد)»، نشست انجمن جامعه شناسی ایران و مدیریت پژوهش و برنامه ریزی آستان قدس رضوی در مشهد، بهمن، کد خبر 4204883، خبرگزاری مهر، قابل دسترسی در https://www.mehrnews.com.

_ محدثی، حسن (1396 ب)، «پیاده روی اربعین ریشه اسطوره ای دارد»، دی، کد خبر 4162148، خبرگزاری مهر، قابل دسترسی در: https://www.mehrnews.com.

_ نورایی، مهرداد (1393ش)، «تحلیل بر تأثیرات متقابل هویت فرهنگی و تغییرات جامعه»، فصل نامه جامعه پژوهی فرهنگی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، سال پنجم، شماره اول، بهار، صص 113-121.

_ وارنر، رکس (1389ش)، دانش نامه اساطیر جهان، ترجمه: ابوالقاسم اسماعیل پور، تهران، نشر اسطوره.

_ Smith, Anthony. D, (1991), National Identity, London: Penguin books.

نکته هایی از معارف حسینی

اشاره

دکتر محمدحسین مردانی نوکنده

عمرو بن قرظه انصاری

عمرو از صف جنگاوران، پا بیرون نهاد؛ با نشاط و چالاک. در کمال ادب از سرورش اجازه خواست. امام (علیه السلام) اجازه فرمود. او را خوب می شناخت. مردی از انصار مدینه و فرزند قرظة بن کعب.

قرظه _ پدر عمرو _ کارگزار پدر امام حسین (علیه السلام) بود. امام علی (علیه السلام) او را به جای ابوموسی اشعری نصب نمود و همراه امام حسن (علیه السلام) و مالک اشتر روانه کرد تا سپاه کوفه را به جنگ جمل فرا بخواند. بعدها نیز او را در پیکار صفین پرچمدار انصارش نموده بود. اینک فرزند قرظه، یار فرزند علی (علیه السلام) است.

حسین (علیه السلام) نیز به او مأموریت داده بود. وی را روانه کرده بود تا عمر بن سعد ملعون را به قرار ملاقاتی شبانه بیاورد؛ شاید اندرز امام حسین (علیه السلام) او را به راه آورد. عمرو بن قرظه، بی پروا از اسارت و اذیت کوفیان و احتمالاً وسوسه های برادر نابخردش که در صفوف لشکر عمر بن سعد جای گرفته بود، به میان آنان رفت و پیغام امام را رساند. ملاقات برگزار شد؛ اما دل سیاه و سنگِ عمر بن سعد نلرزید و پندی نگرفت.

اما اکنون مأموریت تفاوت داشت. او حامل سلام امام برای جدش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود. این را از آخرین سخن امام حسین (علیه السلام) با او می فهمیم.

عمرو به میدان درآمد؛ استوار، جان بر کف و رجز خوان:

جنگاوران انصار می دانند که من از آبرو و ناموس و حریم خویش محافظت می کنم.

چون جوانان نیرومند می جنگم و خون و «خانه» خویش را در راه حسین (علیه السلام) فدا می کنم.

شعر استوارش، قدرتش را نشان می داد، تبارش را و نیز طعنۀ تیز و گزنده اش را به عمر بن سعد. آخر، ابن سعد در همان ملاقات شبانه که عمرو بن قرظه فراهم کرده بود، در برابر امام حسین (علیه السلام) بهانه آورده بود که اگر با تو نجنگم، خانه ام را در کوفه ویران می کنند.

عمرو جنگید. مانند کسی که مشتاق رسیدن به پاداشی بزرگ و سترگ است. او آسمانی شده بود. هوای سلطان آسمان چنان شجاع و نیرومندش کرده بود که افراد فراوانی را از حزب باد _ دار و دسته ابن زیاد _ به خاک افکند. او به مولایش وفادار ماند، همچنان که به رجزش. تیری از سوی دشمن نمی آمد جز آن که با دستش آن را جلو می گرفت. شمشیری به سوی امام روانه نمی شد، جز آن که بر پیکر عمرو فرود می آمد. او خود را سپر امام کرده بود و شاد از این که هیچ جراحتی به امام نمی رسد. اما مگر یک پیکر چه اندازه تاب زخم دارد؟!

عمرو اندک اندک سنگین شد. زخم تیر و شمشیر فزونی گرفت و او را از پای درآوردند. در واپسین لحظه های زندگی، عمرو به سوی حسین (علیه السلام) چرخید و پرسید: ای فرزند رسول خدا! آیا وفا کردم؟حسین (علیه السلام) فرمود:

نَعَم، أنتَ أمامی فِی الجَنَّةِ، فَاقرَأ رَسولَ اللّهِ صلى الله علیه و آله عَنِّی السَّلامَ، و أعلِمهُ أنّی فِی الأَثَرِ؛

آری، تو پیش از من به بهشت می روی. سلام مرا به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برسان و به ایشان بگو که من در پی تو می آیم. عمرو از این بشارت و مأموریت جدید نیرو گرفت و باز جنگید و جنگید تا به شهادت رسید. رضوان خدا مبارکش باد.

سعید بن عبدالله حنفی

شب عاشورا که امام حسین (علیه السلام) بیعت خود را از یاران شان برداشتند و آنان را آزاد گذاشتند که راه جدایی پیش گیرند و جان از مهلکه به در برند، واکنش برخی از یاران

باوفای ابا عبدالله (علیه السلام) در تاریخ ثبت شده است. در این میان یکی از زیباترین عجز و لابه ها، از آنِ سعید بن عبدالله حنفی است که به امام زمانش با التماس می گوید:

نه، سوگند به خدا، ای پسر رسول خدا! هرگز شما را تنها نمی گذاریم تا خدا بداند ما وصیت پیامبر را در مورد شما حفظ کرده ایم. و اگر بدانم در رکاب شما کشته می شوم، باز زنده خارج می گردم و تمام ذرات بدنم را به باد می دهند و هفتاد بار بر من چنین رَوَد، باز هم از شما جدا نمی شوم تا جانم را فدایتان کنم.

مرحوم شیخ شوشتری مصیبت سعید را چنین می خواند:

یکی از طواف کن ها به دور سید الشهدا (علیه السلام)، سعید بن عبدالله بود که سیزده تیر به صورتش و گلویش رسید. سعید افتاد. ببین چقدر عمل خود را ناقابل می دانست. عرض کرد: یا اباعبدالله! آیا من به شما وفاداریکردم؟ فرمود: بلی وفا کردی ... و در بهشت پیش روی من خواهی بود.

امام زمان (عج الله تعای فرجه و الشریف) نام او را در زیارت ناحیۀ مقدسه آورده اند و بر اوسلام فرستاده اند.

او کسی بود که در مرتبۀ سوم، نامه های اهل کوفه را برای امام حسین (علیه السلام) به مکه برد و پاسخ امام را برای کوفیان بازگرداند. هنگامی که مسلم بن عقیل به کوفه آمد و در منزل مختار ساکن شد، سعید از اولین کسانی بود که حمایت خود را از امام حسین (علیه السلام) اعلام کرد و گفت که آماده است جان خویش را در راه یاری اش فدا کند.

در نهایت این که او نامۀ مسلم بن عقیل به امام (علیه السلام) را با خود به مکه آورد و تقدیم امام زمانش کرد.

معرفی کتاب

دکتر محمدرضا فخر روحانی(1)

مرتضی وافی، «مقتل مظلوم»، قم: کتاب جمکران، 1399 ش. 248 صص.

درباره واقعه کربلا کتاب های متعددی نگاشته شده و خواهد شد. معمولاً عنوان «مقتل» به نام شهیدی در واقعه کربلا اضافه می شود، اما این کتاب دارای عنوان مقتل مظلوم است؛ یعنی مقتل شخص _ یا اشخاصی _ است که نه فقط «مقتول» بلکه «مظلوم» نیز بوده است.

این کتاب، چاپ دیگری از همین متن است که قبلاً با نام مقتل الحسین (علیه السلام) قتیل العبرة ابن علی قائد البررة در سال 1395ش منتشر شده بود.

کتاب حاضر از چاپ قبلی اش به دلایلی که ذکر می شود متمایز است. از صفحه 11 تا 15، پیش گفتاری درج شده است که 14 بند از 15 فقره آن، مربوط به ابعاد گوناگون مقتل و مقتل خوانی است. در این جا گفته شده است که این کتاب، تلفیقی از متون 30 مقتل و کتاب تاریخی است. دیگر آن که تمرکز زمانیآن صرفاً بر وقایع روز عاشورا بوده، تنها از اولین ساعات روز عاشورا تا شهادت امام حسین (علیه السلام) را در بر می گیرد.

به لحاظ چینش مطالب، ترتیب دقیق تاریخی حوادث رعایت شده است. از آن جا که ممکن است تلفظ درست برخی نام های عربی برای فارسی زبانان دشوار باشد،


1) . استادیار دانشگاه قم (Abumahdi1061@gmail.com)

اعراب گذاری دقیق در سرتاسر متن عربی دیده می شود. ترجمه فارسی که به صورت زیرنویس ارائه شده است، برای خواننده فارسی زبان و فارسی خوان، این حسن را دارد که می تواند سیر وقایع را به سهولت و سلاست دنبال کند. پانوشت های توضیحی، همگی به آخر کتاب منتقل شده اند و برای همۀ صحنه هایی که نقل شده اند، ارجاعات به منابع متعدد درج شده اند. پایان بخش کتاب، فهرستی دو صفحه ای از منابع و مصادری است که در نوشتن این مقتل به آنها استناد شده است.

فراخوان نگارش مقاله برای فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی

با توجه به اهمیت و تأثیر عاشورا و امام حسین (علیه السلام) در جوامع بشری به ویژه جامعه امروز اسلام، جمعی از دردمندان صاحب قلم و اندیشه ور که ترکیبی از اساتید حوزه و دانشگاه هستند، با نیتی الهی و به دور از نگرش های سیاسی و زودگذر، بر آن شدند که انتشار فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی را با رویکردی علمی در مرحله اول برای مخاطبان داخل کشور و در گام بعدی برای دنیای اسلام آغاز نمایند.

فصل نامه علمی _ تخصصی پژوهش نامه معارف حسینی ضمن قدردانی از تلاش های صورت گرفته در تبلیغ و ترویج فرهنگ حسینی، درصدد است در حوزه های ذیل به ترویج و گسترش فرهنگ حسینی بپردازد:

1.

شخصیت و ویژگی های سیدالشهداء (علیه السلام) به عنوان امام، اسوه و الگو

2.

معارف و احادیث گزارش شده از امام حسین (علیه السلام) یا مرتبط با ایشان

3.

تبیین تاریخی و تاریخ تحلیلی نهضت عاشورا و حماسه کربلا

4.

سیره و سبک زندگی سیدالشهداء (علیه السلام)

5.

تحلیل عصری و روزآمد از سیره حسینی و نهضت عاشورا

6.

معرفی توصیفی، تحلیلی و انتقادی منابع و مصادر مرتبط با امام حسین (علیه السلام) و نهضت عاشورا

7.

ادب و هنر عاشورایی

8.

سایر موضوعات مرتبط با معارف حسینی

از تمامی علاقه مندان و نویسندگان محترم درخواست می شود که مقالات علمی خود را بر اساس فرمت تعریف شده نشریه، به سامانه فصل نامه ارسال نمایند.

ای که از روز ازل ما را جدا کردی حسین *** یک نگه کردی و ما را مبتلا کردی حسین

حق اشتراک سالیانه 000/200/1 ریال

هزینه اشتراک فصل نامه را به شماره حساب 0111650896001 بانک ملی به نام کانون فرهنگی تبلیغی فرات واریز نمایید.

آدرس پستی مجله: خیابان پیروزی، خیابان شهید هادی بنایی، کوچه نهم،

پلاک 16، طبقه سوم، فصل نام پژوهش نامه معارف حسینی کدپستی: 1735813677

تلفن: 33328769-021 همراه: 09113701235

فرم اشتراک فصل نامه علمی _ تخصصی پژوهش نامه معارف حسینی

مشخصات متقاضی

نام خانوادگی:.............................................. نام: ....

جنسیت: زن £ مرد £ _ میزان تحصیلات:............... رشته تحصیلی: ...

شغل:...................... تاریخ و شماره فیش بانکی:.................................... مبلغ واریز شده:

متقاضی اشتراک از شماره:........ آدرس پستی و کد پستی: ................

............................................................... صندوق پستی:........................................ تلفن: ........ همراه: ..........................................................

امضای متقاضی

مشخصات مؤسسۀ متقاضی دریافت فصل نامه

نام مؤسسه:..................................... واحد درخواست کننده: . آدرس پستی: ..................................................... ................................................................

صندوق پستی:..................تلفن:..................... همراه: ....

تاریخ و شماره فیش بانکی: ........................................... مبلغ واریز شده: ...................................................

امضای مسئول و مهر مؤسسه

Journal of Husayni Research Studies

Vol. 5, No.19, Autumn 2020

Journal of Husayni Research Studies is credited with being the first Iranian quarterly journal of research papers in the realm of Husayni, particularly Ashura, studies. Although published mainly in Persian, the scope of papers published in it is by no means limited to Iran and/or the Persian language; it is international in both scope and theme.

Proprietor and founder: Dr. Muhammad-Husayn Mardani Nowkandeh Editor-in-Chief: Dr. Muhammad-Husayn Mardani Nowkandeh

Editorial Board:

Dr. Najaf Lakzayi, Baqir al-Ulum University, Qum

Dr. Hosein Khnifar, University of Tehran

Dr. Mojtaba Rahmandoust, University of Tehran

Dr. Ali Hajikhani, Tarbiat Modarres University

Dr. Ali Bayat, University of Tehran

Dr. Nasser Rafi'i-Muhammadi, Al-Mustafa International University

Dr. Gholam-Reza Khoshfar, University of Golestan

Dr. Muhammad-Reza Sangari, Institute of Islamic Culture and Thought

Dr. Mohammad Ranjbar Hosseini, Quran and Hadith University

Dr. Muhammad-Reza Fakhr-Rohani, University of Qum

Dr. Mahdi Mardani (Golestani), Quran and Hadith University

English sections: Dr. Muhammad-Reza Fakhr-Rohani

Contact information

Telefax: +98-21-43855828

Mailing address: Journal of Hussaini Reaserch Studies, Floor 3 No 16.9th Alley, Shahid Hadi Banayist, Piruzi Ave., Tehran 1735813677

http://www.maarefehosseini.ir

Ayate.boostan@gmail.com

The character of Shimr and his crimes at Karbala

By Muhammad Ranjbar Hoseyni Mahboubeh Khosravi

Shimr b. Dhi al-Jawshan was an infamous and notorious figure who committed many crimes in the movement of Imam al-Husayn, most importantly, he is regarded as the slayer of Imam al-Husayn at Karbala. He had a multi-faceted character, hence the present paper is concerned with his criminal deeds at Karbala on Ashura.

Keywords: Imam al-Husayn, Shimr, the Karbala afflictions.


Portraits of al-'Abbas b. 'Ali in Sunni texts

By Dr. Muhammad-Reza Afrough

Most ofvthe depictions that concern al-Abbas b. Ali have been penned from the perspective of Shiites. The present paper is devoted to his portrait as sketched in Sunni texts that regard Ashura as a day of calamity, hence treat him respectfully.

Keywords: al-Abbas b. Ali, Ashura, Sunnis.


Relations between the event of Ashura and anti-oppression movements up to our time

By Mahoud Salarvand

Throughout history, there have occured many revolutions here and there

in Muslim lands that have left their impressions on the people of their own time and the posterity. Some of them have had limited influences both spatially and temporally. However, some revolutions have left some influence on certain peoples but the passage of time minimized their influence. In contrast, Imam al-Husayn's movement was apparently suppressed owing to the bloodbath that was committed at Karbala; however, the long-term effects of this movement can well be sensed even after fourteen centuries.

Keywords: Imam al-Husayn's movement, the Karbala movement, uprisings, the Islamic Revolution.


Imam al-Husayn's educative conduct in the light of the Quranic Sura Maryam/ Mary

By Maryam Ahmadli

Among the Quranic suras, the Sura Maryam (ie, Mary) with its initial mysterious, discrete letters, has got a more Husaynid coloring. As such, the same sura proves to be more in harmony with both the biography and conduct of Imam al-Husayn, particularly from an educational perspective. The present paper attempts to find out and illustrate this resemblance between his being a role-model and the educational influences he exerted on his companions.

Keywords: Sura Maryam (Mary), Imam al-Husayn, Quranic verses.


The aims of Imam al-Husayn's movement in the works of some Western Orientalists

By Dr. Hasan Qorayshi Karban The epoch-making movement of Imam al-Husayn in confronting the Umayyad injustice and his open and resolute refusal to recognize Yazid have since exerted profound impacts on and throughout the Islamic history. As such, his movement has repeatedly been studied by almost all intellectuals, including leading Orientalists. Many of them devoted their academic attention to this unique movement. Based on their works, a great majority of them have barely appreciated, let alone discerned, the truth of this movement, hence interpreted it in their works as a merely political gesture for gaining political power against the rival, opponent party.

Keywords: Imam al-Husayn, Orientalists, Orientalism, Ashura, the Ashura movement.


The Arbaeen march to Karbala as an icon of re-shaping a collective cultural identity

By Dr. Sayyid Khodayar Mortazavi Hoseyn Sowlati Fereshteh Dadashzadeh

Community life is a background to cultural identity, and myth is a cultural category that can guide and mold people's lifestyle. Myths fulfill various functions that prove effective on religio-mystical levels, hence influential on reinforcing the cultural identity. From this perspective, the Arbaeen march symbolizes a community's unity that prevents its dispersion, hence making a ground for actions on the community level.

Drawing upon Joseph Capmbell's mystical components, this paper studies the participants' experience of the march for coming up with a definite cultural identity.

As the event of Ashura has been of much significance for Shiites, the Arbaeen march has embodied a much deeper value for them.

Keywords: Ashura, Arbaeen, Campbell's analysis, the march