ghaemiyeh.com
فصل نامه علمی _ تخصصی
سال چهارم، شماره 15، پاییز 1398
صاحب امتیاز و مدیرمسئول: دکتر محمدحسین مردانی نوکنده
سردبیر: دکتر سید محمدکاظم طباطبایی
مدیر داخلی: غفار عموزاده آرائی
مدیر اجرایی: دکتر حسین قلندری
ویراستار فارسی: سعید صناعتی
مترجم و ویراستار انگلیسی: دکتر محمدرضافخرروحانی
طراح جلد: حسن فرزانگان
صفحه آرا: علی قنبری
مدیر روابط عمومی: علیرضا شابدین
لیتوگرافی، چاپ و صحافی: مشهد، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی
هیئت تحریریه: دکتر نجف لک زایی استاد دانشگاه باقر العلوم(علیه السلام)
دکتر مجتبی رحماندوست دانشیار دانشگاه تهران
دکتر ناصر رفیعی محمدی دانشیار جامعة المصطفی العالمیه
دکتر علی بیات دانشیار دانشگاه تهران
دکتر علی حاجی خانی دانشیار دانشگاه تربیت مدرس
دکتر غلامرضا خوش فر دانشیار دانشگاه گلستان
دکتر محمدرضا سنگری استادیار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
دکتر مصطفی دلشاد تهرانی استادیار دانشگاه قرآن و حدیث
دکتر محمد رضا فخر روحانی استادیار دانشگاه قم
دکتر مهدی مردانی(گلستانی) استادیار دانشگاه قرآن و حدیث
ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری
نشانی پستی: گرگان _ صندوق پستی853-49175، فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی
کدپستی: 4916935379
نمابر: 32131590-017 همراه: 09113701235
ایمیل فصل نامه: ayate.boostan@gmail.com http://www.maarefehosseini.ir
شمارگان: 1200 نسخه بها: 000/125 ریال
این فصل نامه با همکاری اداره کل تبلیغات اسلامی گلستان منتشر می گردد.
فصل نامه علمی _ تخصصی پژوهش نامه معارف حسینی نشریه ای با موضوع مطالعات اسلامی (با تمرکز بر معارف امام حسین(علیه السلام)) به زبان فارسی و گستره سراسری و نوع انتشار مجله ای به شماره ثبت75858 فعالیت خویش را با رویکرد علمی _ تخصصی آغاز نموده است.
فصل نامه علمی _ تخصصی پژوهش نامه معارف حسینی در پایگاه های زیر نمایه می شود:
بانک نشریات کشور www. magiran. ir
مرکز اطلاعات و مدارک علمی جهاد دانشگاهی www. sid. ir
پایگاه مجلات تخصصی نور www. noorrmags. ir
پرتال جامع علوم انسانی _ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
پایگاه نشریات علمی _ تخصصی دانشگاهی ایران (پانتا)
کتابخوان همراه پژوهان @pajoohaan_ir
مشاور عالی:
حجت الاسلام نورالله ولی نژاد
مشاوران علمی فصل نامه در عراق:
شیخ علی الفتلاوی (مدیر کتابخانه حرم امام حسین(علیه السلام) در کربلا)
دکتر محمد حسین علی (دانشگاه کربلا)
دکتر سید حسن عیسی الحکیم (دانشگاه کوفه)
دکتر هادی التمیمی (الجامعة الاسلامیة نجف اشرف)
دکتر سید سلمان هادی آل طعمه (پژوهشگر کربلا)
سید یونس الموسوی (حرم حضرت ابوالفضل(علیه السلام))
سید حیدر غازی جاسم الموسوی (دانشگاه بابل، مؤسسه ترجمه الکفیل)
شیوه نگارش و چگونگی پذیرش مقاله در آیت بوستان- پژوهش نامه معارف حسینی
مقاله باید حاصل پژوهش علمی در یکی از موضوعات مرتبط با معارف حسینی باشد.
هیئت تحریریه در رد پذیرش و ویرایش مقاله ها آزاد است.
تقدم و تأخر چاپ مقاله ها با بررسی و نظر هیئت تحریریه مشخص می شود.
مسئولیت درستی مطالب مندرج در مقاله به عهده نویسنده است و فصلنامه آیت بوستان هیچگونه مسئولیتی در قبال آن ندارد.
در هر مقاله ، فاصله خطوط 1 ، حاشیه از دو طرف 4 و از زیر و زبر 5 سانتی متر باشد و هر مقاله باید حداکثر 18 صفحه A4 ( با قلم نازنین (12) و برپایه دستور خط مصوّب فرهنگستان زبان و ادب فارسی (www.persianacademy.com) نگاشته شود.
مقالات باید در محیط Word 2000 / 2003 XP حروف چینی و به دفتر فصلنامه ارسال شود.
در صفحه عنوان ، به ترتیب ، عنوان مقاله نازنین (15 زیر عنوان نازنین (13) ، نام نویسنده / نویسندگان (نازنین) (13) ، رتبه علمی و نام دانشگاه یا سازمان وابسته همان قلم) ، چکیده (در 5 تا 8 خط ، کلید واژه ها ( 5 تا 7 واژه ، شماره تماس و نشانی الکترونیکی نویسنده در پاورقی آورده شود. اطلاعات مندرج در بند پیشین به زبان انگلیسی ، در صفحه ای جداگانه آورده شود.
تصویرها ، جدولها و نمودارها با مشخصات دقیق در صفحات جداگانه آورده شود.
هر مقاله باید شامل مقدمه مواد روشها و بحث و نتیجه گیری باشد.
توضیحات در انتهای مقاله به صورت پی نوشت ذکر شود.
ارجاعات تمام نقل و قولها مستقیم و غیر مستقیم باید به صورت زیر تنظیم شود : (نام خانوادگی نویسنده / نویسندگان ، سال نشر: شماره صفحه)
اگر از یک نویسنده در یک سال بیش از یک اثر منتشر شده باشد ، این آثار با ذکر حروف الف : ب ، و... ی ا b a و... پس از سال انتشار از هم متمایز شوند.
اگر کتاب بیش ار سه نویسنده داشته باشد، پس از نام نخستین نویسنده عبارت « و همکاران» نوشته شود؛ اثری که نام نویسنده ندارد به نام کتاب ارجاع داده شود؛ اثری که توسط مؤسسه یا سازمانی فراهم آمده باشد به نام مؤسسه یا سازمان ارجاع شود.
فهرست منابع و مآخذ در پایان مقاله به ترتیب حروف الفبا و به صورت زیر تنظیم شود: کتاب : نام خانوادگی، نام نویسنده / نویسندگان) سال نشر). نام کتاب. نام و نام خانوادگی افراد دخیل (مصحح، مترجم، ویراستار و ...). شمارۀ چاپ محل نشر ناشر کتابی که نام مؤلف ندارد: نام کتاب سال نشر) شماره چاپ محل نشر: ناشر کتابی که تالیف یک مؤسسه است: نام مؤسسه مؤلف. سال نشر نام کتاب شماره چاپ. محل نشر: ناشر.
مقاله: نام خانوادگی، نام نویسنده / نویسندگان سال نشر عنوان مقاله». نام ویراستاریا گرد آورنده.
نام مجموعه مقالات محل نشر: نام ناشر. شماره صفحات مقاله.
حق چاپ مقاله، پس از پذیرش برای آیت بوستان پژوهش نامه معارف حسینی) محفوظ است و نویسنده نمی تواند آن را به نشریه دیگر ارائه دهد.
مقاله های دریافت شده بازگردانده نمی شود.
فصلنامه آیت بوستان - پژوهش نامه معارف حسینی
بررسی اعتبار و دلالت حدیث نبوی حَسُینُ مِنّی وُ أنا مِن حُسَین... 7
دکتر محمد رنجبر حسینی، ماجده حائری
مقام حسین بن علی (علیه السلام) در تفسیر و تأویل آیات قرآن کریم از دیدگاه تفاسیر فریقین... 27
دکتر طاهره محسنی، دکتر خدیجه احمدی بیغش
راهبردهای سیدالساجدین علی بن الحسین (علیه السلام) در ترویج فرهنگ عاشورا... 47
فاطمه معتمد لنگرودی
تجلی عزت و عظمت حسینی (علیه السلام) در دوبیتی خواجه معین الدین چشتی... 67
دکتر اکبر ساجدی، دکتر اکبر حسنی
نهضت عاشورا و جست وجوی معنای زندگی... 91
دکتر قدرت الله قربانی
چیستی عزاداری برای امام حسین... (علیه السلام)13
روح الله زینالی، علی فرزین
نکته هایی از معارف حسینی... 133
دکتر محمد حسین مردانی نوکنده
معرفی کتاب.... 139
دکتر محمد رضا فخر روحانی
دکتر محمد رنجبر حسینی(1)ماجده حائری(2)
تاریخ دریافت: 21/2/98 تاریخ پذیرش: 28/5/98
چکیده
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) احادیث بسیاری را در مدح امام حسین (علیه السلام) و فضایل ایشان بیان فرموده است. از معروف ترین آن ها که بر درب ورودی حرم امام حسین (علیه السلام) نقش بسته، حدیث «حُسَیْنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَیْنٍ أَحَبَّ اللَّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَیْناً حُسَیْنٌ سِبْطٌ مِنَ الْأَسْبَاطِ» است. نوشتار پیش رو با روش توصیفی - تحلیلی و شیوه کتابخانه ای به بررسی اعتبار و دلالت این حدیث پرداخته و دربارۀ آن چنین نتیجه گرفته است که در منابع معتبر شیعه و اهل تسنن ذکر شده و از نظر محدثان اهل تسنن، دارای اعتبار بوده و حسن شمرده شده است.
مدلول حدیث متضمن سه نکته است:
الف) اشاره به وحدت و یگانگی روحی امام حسین (علیه السلام) و
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)؛
ب) محبت به امام حسین (علیه السلام) موجب محبوب شدن نزدخداوند است؛
ج) امام حسین (علیه السلام) خود به تنهایی، امتی است و نسل وصایت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از ایشان امتداد می یابد.
کلیدواژگان: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، حسین منّی و أنا من حسین، امام حسین (علیه السلام)، اهل بیت(علیهم السلام)، محبت امام حسین (علیه السلام)، سبط من الاسباط.
امام حسین (علیه السلام) به عنوان سبط اصغر نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و با توجه به مجموعه روایاتی که در باب فضایل و مظلومیت وی در منابع اهل تسنن و شیعه امامیه آمده از جایگاه ویژه ای در نزد مسلمانان برخوردار است. برای شناخت ویژگی ها و اصاف امام حسین (علیه السلام)، بهترین منبع کلام رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است؛ چراکه امام حسین (علیه السلام) در کودکی در آغوش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پرورش یافته و در خاندان وحی تربیت شده است. یکی از احادیثی که حکایت از جایگاه ویژه امام حسین (علیه السلام) در نزد پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) دارد، حدیث معروف «حسین منّی و أنا من حسین...» است. این روایت در غالب منابع اهل تسنن و شیعه به این صورت آمده است:
حُسَیْنٌ مِنِّی وَأَنَا مِنْ حُسَیْنٍ أَحَبَّ اللَّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَیْنًا حُسَیْنٌ سِبْطٌ مِنَ الأَسْبَاطِ. (ابن ماجه، 1/ 101؛ ابن قولویه، 1356: 52)
از آن جایی که این حدیث بر سر در حرم امام حسین (علیه السلام) نیز نگاشته شده، ضرورت دارد اعتبار و دلالت آن واکاویی شود تا زائران و دلدادگان حسینی با فلسفه و چرایی نقش بستن این حدیث بر ورودی حرم آشنا شوند. لذا هدف این مقاله رسیدن به این مقصود است که با روش توصیفی و با شیوه کتابخانه ای و اسنادی سامان خواهد یافت.
در باب پیشینه این تحقیق اگرچه در کتاب هایی به صورت موردی و در حد اشاره به این حدیث پرداخته شده؛ اما نوشتار مستقلی که یک پرونده علمی برای این حدیث
گشوده باشد، یافت نشد.
یکی از راه های رسیدن به اعتبار یک حدیث، بررسی اعتبار مصادر و منابع آن حدیث است. در این راستا مصادر و منابع اهل تسنن و شیعی حدیث «حسین منی و انا من حسین» بررسی خواهد شد.
قدیمی ترین منبعی که حدیث «حسین منی و انا من حسین» در آن آمده کتاب المصّنف ابن ابی شیبه است. اِبْن اَبی شَیْبه، ابوبکر عبدالله بن محمد بن ابراهیم (ابوشیبه) بن عثمان عیسی کوفی (159-235ق) است که تقریباً تمام رجال شناسان اهل تسنن، ابن ابی شیبه را «موثق» دانسته اند. ذهبی، افزون بر توثیق او، وی را راست گفتار نیز دانسته است. (ذهبی،1986: 2/433). ابن ابی شیبه استاد حدیث بخاری صاحب کتاب حدیثی صحیح بخاری از صحاح سته و مورد اعتماد اهل تسنن است. وی حدیث «حسین منّی و أنا مِن حسین» را این گونه نقل می کند:
حَدَّثَنَا عَفَّانُ، قَالَ: حَدَّثَنَا وُهَیْبٌ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُثْمَانَ، عَنْ سَعِیدِ بْنِ أَبِی رَاشِدٍ، عَنْ یَعْلَی الْعَامِرِیِّ، أَنَّهُ خَرَجَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ إلَی طَعَامٍ دَعُوا لَهُ، فَإِذَا حُسَیْنٌ یَلْعَبُ مَعَ الْغِلْمَانِ فِی الطَّرِیقِ، فَاسْتقبَلَ أَمَامَ الْقَوْمِ ثُمَّ بَسَطَ یَدَهُ وَطَفِقَ الصَّبِیُّ یَفرُّ هَاهُنَا مَرَّةً وَهَاهُنَا، وَجَعَلَ رَسُولُ اللَّهِ یُضَاحِکُهُ حَتَّی أَخَذَهُ رَسُولُ اللَّهِ فَجَعَلَ إحْدَی یَدَیْهِ تَحْتَ ذَقَنِهِ وَالْأُخْرَی تَحْتَ قَفَاهُ، ثُمَّ أَقْنَعَ رَأْسَهُ رَسُولُ اللَّهِ فَوَضَعَ فَاهُ عَلَی فِیهِ، فَقَبَّلَهُ، فَقَالَ: حُسَیْنٌ مِنِّی وَأَنَا مِنْ حُسَیْنٍ، أَحَبَّ اللَّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَیْنًا، حُسَیْنٌ سِبْطٌ مِنَ الْأَسْبَاطِ. (ابن أبی شیبة، 1990: 6/380)
یعلی بن مره عامری می گوید: همراه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به مهمانی که دعوت شده بود، خارج شدم. حسین (علیه السلام) همراه کودکان در میان راه بازی می کرد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) جلوی آن ها ایستاد و دست خود را گشود؛ اما این کودک (امام حسین (علیه السلام)) از این طرف به آن طرف فرار می کرد و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) او را به خنده
می آورد. تا این که حضرت او را گرفت یک دستش را زیر چانهو دست دیگر را در پیشت گردنش قرار داد سپس سرش را بالا گرفت و دهانش را به دهان حسین گذاشت و او را بوسید. پس از آن فرمود: حسین (علیه السلام) از من است و من از حسینم. خداوند دوست بدارد کسی را که حسین (علیه السلام) را دوست بدارد. حسین (علیه السلام) نوه ای از نوادگان است.
این حدیث در مسند احمد بن حنبل (ابن حنبل، 1421: 29/ 103)، سنن ابن ماجه (ابن ماجه، 1418: 1/ 101) نیز با همین نقل آمده است. در کتاب صحیح ترمذی بعد از نقل این حدیث، این حدیث را حسن می داند (ترمذی، 1419: 5/ 475).
حاکم نیشابوری صاحب کتاب المستدرک علی الصحیحین هم این حدیث را با نقل فوق ذکر می کند و می گوید: این حدیث صحیح است اگرچه صحیح بخاری و صحیح مسلم آن را ذکر نکرده اند (حاکم نیشابوری، 1411: 3/ 194).
تقریباً اکثر منابع اهل تسنن این حدیث را با همین نقل ابن ابی شیبه در کتب خود آورده اند. فقط هیثمی امام حسن (علیه السلام) را در کنار امام حسین (علیه السلام) سبط پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) معرفی می کند و اسناد این حدیث را حسن می شمارد (هیثمی، 1414: 9/ 185).
با توجه به نقل این حدیث در صحیح ترمذی و سنن ابن ماجه که از صحاح سته و مورد قبول اهل تسنن هستند و سایر نقل هایی که از این حدیث در منابع متقدم و متأخر اهل تسنن آمده و محدثان شاخص آن ها این حدیث را حسن یا صحیح دانسته اند، اطمینان به صدور این حدیث از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و معتبر بودن این حدیث در نزد محدثان اهل تسنن حاصل می شود.
حدیث «حسین منی و انا من حسین» در مصادر شیعی مختلفی ذکر شده است. اولین منبع حدیثی که این حدیث را ذکر کرده کتاب کامل الزیارات ابن قولویه است. ایشان این حدیث را چنین نقل می کند:
حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیُّ عَنْ أَبِی سَعِیدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ زَکَرِیَّا
الْعَدَوِیِّ الْبَصْرِیِّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْأَعْلَى [اللَّهِ] بْنِ حَمَّادٍ الْبُرْسِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا وَهْبٌ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ سَعِیدِ بْنِ أَبِی رَاشِدٍ عَنْ یَعْلَى الْعَامِرِیِ أَنَّهُ خَرَجَ مِنْ عِنْدِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) إِلَى طَعَامٍ دُعِیَ إِلَیْهِ فَإِذَا هُوَ بِحُسَیْنٍ (علیه السلام) یَلْعَبُ مَعَ الصِّبْیَانِ فَاسْتَقْبَلَهُ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَمَامَ الْقَوْمِ ثُمَّ بَسَطَ یَدَیْهِ فَطَفَرَ الصَّبِیُّ هَاهُنَا مَرَّةً وَ هَاهُنَا مَرَّةً وَ جَعَلَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) یُضَاحِکُهُ حَتَّى أَخَذَهُ فَجَعَلَ إِحْدَى یَدَیْهِ تَحْتَ ذَقَنِهِ وَ الْأُخْرَى تَحْتَ قَفَائِهِ وَ وَضَعَ فَاهُ عَلَى فِیهِ وَ قَبَّلَهُ ثُمَّ قَالَ حُسَیْنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَیْنٍ أَحَبَّ اللَّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَیْناً حُسَیْنٌ سِبْطٌ مِنَ الْأَسْبَاطِ؛ (ابن قولویه، 1356: 52)
محمّد بن عبداللّه بن جعفر حمیرى، از ابى سعید حسن بن علىّ بن زکریا عدوى بصرى نقل کرده، وى گفت: عبدالاعلى بن حماد البرسى برایم نقل نمود که وهب از عبد اللّه بن عثمان، از سعید بن ابى راشد از یعلى العامرى، وى می گوید: از محضر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بیرون آمده و به صرف طعامى که مدعوّ بودم حاضر شدم در آن مجلس حضرت حسین (علیه السلام) را دیدم که با اطفال بازى مى کرد، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دو دست مبارک را باز کرده و او را به پیش خواند. طفل (حضرت حسین (علیه السلام)) شروع به پریدن به این طرف و آن طرف نمود و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از این حرکات مى خندید تا بالاخره او را گرفت. سپس یک دست مبارک را زیر چانه اش و دست دیگر را پشت سرش قرار داد و دهان مبارک را روى دهانش گذارد و او را بوسید و سپس فرمود: حسین (علیه السلام) از من و من از حسینم، خداوند دوست دارد کسى را که حسین (علیه السلام) را دوست دارد، حسین (علیه السلام) سبطى از اسباط است.شیخ مفید نیز در کتاب الارشاد در باب فضایل و مناقب امام حسین (علیه السلام) این حدیث را با نقل مختصر چنین گزارش می کند:
رَوَى سَعِیدُ بْنُ رَاشِدٍ عَنْ یَعْلَى بْنِ مُرَّةَ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) یَقُولُ حُسَیْنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَیْنٍ أَحَبَّ اللَّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَیْناً حُسَیْنٌ سِبْطٌ مِنَ الْأَسْبَاطِ؛ (مفید،1413: 2/172)
سعید بن راشد از یعلی بن مرّه چنین روایت کرده است: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که می فرمود: حسین (علیه السلام) از من است و من از حسینم. خداوند دوست بدارد کسی را که حسین (علیه السلام) را دوست بدارد. حسین (علیه السلام) نوه ای از نوادگان است.
این حدیث در منابع بعدی محدثان و متکلمان شیعی به صورت نقل ابن قولویه یا نقل شیخ مفید آمده است (سید مرتضی، 1415: 1/220؛ ابن شهر آشوب، 1379: 4/ 71؛طبرسی، 1390: 250؛ ابن بطریق حلی، 1407: 406؛ اربلی، 1381: 2/ 6؛ حلی، 1411: 305؛ مجلسی، 1404: 37/ 74).
این حدیث را علامه مجلسی به صورتی متفاوت با نقل مرسل در بحارالانوار چنین نقل می کند:
أَقُولُ رُوِیَ فِی بَعْضِ مُؤَلَّفَاتِ أَصْحَابِنَا مُرْسَلًا عَنْ بَعْضِ الصَّحَابَةِ قَالَ رَأَیْتُ النَّبِیَّ (صلی الله علیه و آله و سلم) یَمَصُّ لُعَابَ الْحُسَیْنِ کَمَا یَمَصُّ الرَّجُلُ السُّکَّرَةَ وَ هُوَ یَقُولُ: «حُسَیْنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَیْنٍ أَحَبَّ اللَّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَیْناً وَ أَبْغَضَ اللَّهُ مَنْ أَبْغَضَ حُسَیْناً حُسَیْنٌ سِبْطٌ مِنَ الْأَسْبَاطِ لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَهُ» فَنَزَلَ جَبْرَئِیلُ (علیه السلام) وَ قَالَ یَا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّهَ قَتَلَ بِیَحْیَى بْنِ زَکَرِیَّا سَبْعِینَ أَلْفاً مِنَ الْمُنَافِقِینَ وَ سَیَقْتُلُ بِابْنِ ابْنَتِکَ الْحُسَیْنِ سَبْعِینَ أَلْفاً وَ سَبْعِینَ أَلْفاً مِنَ الْمُعْتَدِینَ وَ إِنَّ قَاتِلَ الْحُسَیْنِ فِی تَابُوتٍ مِنْ نَارٍ وَ یَکُونُ عَلَیْهِ نِصْفُ عَذَابِ أَهْلِ الدُّنْیَا وَ قَدْ شُدَّتْ یَدَاهُ وَ رِجْلَاهُ بِسَلَاسِلَ مِنْ نَارٍ وَ هُوَ مُنَکَّسٌ عَلَى أُمِّ رَأْسِهِ فِی قَعْرِ جَهَنَّمَ وَ لَهُ رِیحٌ یَتَعَوَّذُ أَهْلُ النَّارِ مِنْ شِدَّةِ نَتْنِهَا وَ هُوَ فِیهَا خَالِدٌ ذَائِقُ الْعَذَابِ الْأَلِیمِ لَا یُفَتَّرُ عَنْهُ وَ یُسْقَى مِنْ حَمِیمِ جَهَنَّمَ؛ (مجلسی، 1404: 45/ 314)
مؤلف می گوید: در بعضى تألیفات علمای ما شیعیان از بعضى ازصحابه نقل می کند که گفت: پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) را دیدم که لعاب دهان امام حسین (علیه السلام) را نظیر شکر مى مکید و می فرمود: «حسین (علیه السلام) از من و من از حسینم. خدا آن کسى را دوست بدارد که حسین (علیه السلام) را دوست داشته باشد. خدا بغض آن کسى را داشته باشد که بغض حسین (علیه السلام) را دارد. حسین (علیه السلام) یکى از سبط هاست. خدا قاتل حسین (علیه السلام) را لعنت کند!» پس از این جریان جبرئیل نازل شد و گفت: یا محمّد! خدا براى شهید شدن یحیى بن زکریا تعداد هفتادهزار نفر از منافقین و بنى اسرائیل را کشت. به زودى خدا براى شهید شدن پسر دختر تو؛ یعنى حسین (علیه السلام) تعداد دو برابر آن را از متجاوزین این امت خواهد کشت. جاى قاتل حسین (علیه السلام) در تابوتى از آتش است و به قدر نصف عذاب اهل جهنم دچار او خواهد شد. دست و پاى قاتل حسین (علیه السلام) به وسیله زنجیرهاى آتشین جهنم بسته
خواهد شد و او با سر خود در دوزخ آویزان مى شود. یک بوى بدى از او می وزد که اهل جهنم از آن معذب و ناراحت خواهند شد. وى دائماً در جهنم است. عذاب دردناک را مى چشد و از آن جدا نخواهد شد و از آب جوش جهنم سیراب خواهد شد.
از بین منابع نام برده شده، کتاب کامل الزیارات نوشته ابن قولویه قمی، کهن ترین منبعی است که این حدیث را نقل نموده است. این کتاب از مهم ترین منابع حدیثی شیعی به شمار می رود و مورد رجوع علما بوده است. علامه مجلسی درباره این کتاب می گوید:
کتاب کامل الزیارات از اصول معتبر و مشهور میان فقهاى شیعه است. (مجلسی، 1404: 1: 27)
وی در بحارالانوار روایت «حسین منی» را به همین منبع ارجاع داده است.نکته قابل توجه این است که تقریباً تمامی منابع حدیثی اهل تسنن و شیعی، این حدیث را از یعلی بن مرة العامری از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده اند و نقل این حدیث در منابع اهل تسنن بر منابع حدیثی شیعی از لحاظ تاریخی متقدم است که این قرائن و شواهد حکایت از جایگاه ویژه این حدیث در نزد محدثان اهل تسنن دارد و چه بسا از منابع آن ها به منابع حدیثی شیعه راه پیدا کرده است.
در جمع بندی نهایی در باب اعتبار این حدیث باید گفت: با توجه به نقل این حدیث در منابع معتبر حدیثی اهل تسنن و شیعه و تصریح به حسن یا صحیح بودن این حدیث از سوی بعضی از محدثان، مقبول و معتبر بودن این حدیث در نزد محدثان فریقین، اثبات می شود.
چنان که بیان شد، این حدیث در بسیاری از منابع تشیع و اهل تسنن ذکر شده است. فهم محتوا و دلالت حدیث، کمک بسیاری به شناخت جایگاه امام حسین (علیه السلام) از منظر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که مورد قبول شیعه و اهل تسنن است، می نماید. بدین منظور، به بررسی
محتوا و دلالت حدیث می پردازیم. از آن جا که حدیث دارای سه بخش است، هر بخش به صورت جداگانه مورد بررسی قرار می گیرد.
در اولین فراز این حدیث پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «حسین (علیه السلام) از من است و من از حسینم». اگرچه در ابتدا به نظر می رسد منظور پیامبر از این جمله، پیوند خویشاوندی امام حسین (علیه السلام) با او باشد اما با توجه به بخش دوم جمله که می فرماید: «من از حسینم» بعید به نظر می رسد که این گونه باشد. در واقعبلیغان عرب وقتی می خواهند شدت الفت و محبت به کسی را نشان دهند، می گویند «فلانی از من است و من از فلانی ام». چنان که وقتی می خواهند نفرت خود را نشان دهند، از این عبارت استفاده می کنند: «ما از او نیستیم و او از ما نیست». این شیوه در قرآن نیز آمده است. خداوند در جریان فرماندهی طالوت برای بنی اسرائیل می فرماید:
(فَلَمَّا فَصَلَ طالُوتُ بِالْجُنُودِ قالَ إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلیکُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی وَ مَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی ) (بقره: 249)
چون طالوت سپاهش را به راه انداخت، گفت: خدا شما را به جوى آبى مى آزماید: هر که از آن بخورد از من نیست و هر که از آن نخورد یا تنها کفى بیاشامد از من است.
هنگامى که طالوت به فرماندهى لشکر بنى اسرائیل منصوب شد و سپاهیان را با خود بیرون برد، به آن ها گفت:
خداوند شما را با یک نهر آب امتحان مى کند. آن ها که از آن بنوشند از من نیستند و آن ها که جز یک پیمان با دست خود، بیشتر از آن نچشند از من اند.
در این جا لشکریان طالوت در برابر آزمون بزرگى قرار گرفتند و آن مسئله مقاومت شدید در برابر تشنگى و چنین آزمونى براى لشکر طالوت _ به ویژه با سابقه بدى که براى بنى اسرائیل در بعضى جنگ ها داشتند _ ضرورت داشت؛ چراکه پیروزى هر جمعیت، به مقدار انضباط و قدرت ایمان و استقامت در مقابل دشمن و اطاعت از دستور رهبر و
فرمانده بستگى دارد. طالوت مى خواست بداند انبوه لشکر تا چه اندازه فرمان او را اطاعت مى کنند؛ به ویژه این که آن ها با تردید و دودلى و حتى اعتراض، رهبرى او را پذیرفته بودند.گرچه در ظاهر تسلیم شده بودند، ولى شاید هنوز در باطن، شک و تردید بر دل هاى آن ها حکومت مى کرد. از این رو مأمور مى شود آن ها را امتحان کند که روشن شود آیا این سربازان که مى خواهند در برابر شمشیر آتش بار دشمن بایستند، توانایى تحمل مقدارى تشنگى را دارند یا نه؟ (مکارم شیرازی،1374: 2/24)
این سبک در حدیث نیز معمول است. چنان که از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره حضرت علی (علیه السلام) نقل شده است:
هُوَ مِنِّی وَ أَنَا مِنْهُ حُبُّهُ إِیمَانٌ وَ بُغْضُهُ کُفْرٌ. (شیخ صدوق، 1376: 15)
بنابراین می توان گفت این جمله به محبت شدید بین پیامبر و امام حسین (علیه السلام)، وحدت هدف و روش ایشان و رسالت آنان در راه پاسداری از دین خداوند اشاره دارد و این که امام حسین (علیه السلام) در راه اثبات و احیای شعائر دین جدش قیام کرد و شهید شد (حسینی فیروزآبادی، 1422: 318؛ رحمت، 1392: 106).
وقتی امام حسین (علیه السلام) جان خود را در راه خدا داد، دورانی بود که اگر او چنین نمی کرد، چراغ توحید و نبوت برای همیشه خاموش می شد. او از طریق شهادت، حلقه اتصال بین توحید، نبوت، ارزش ها و انسان هاست (انصاریان، 1388: 20).
بدین ترتیب مشخص می شود این محبت پیامبر به امام حسین (علیه السلام) یک محبت ساده پدر و فرزندی نیست؛ بلکه حاکی از یگانگی عمیق روحی و اتصال ناگسستنی معنوی و راه و روش و این که وصایت و امامت امام حسین (علیه السلام) در امتداد نبوت خاتم انبیاء(علیهم السلام) است.
حب به معنای دوست داشتن است و محبت یعنی خواستن و تمایل به چیزی که آن را خیر می پنداریم (شریعتمداری، 1387: 437). راغب در مفردات می گوید: حب و محبت یعنی قلب را در معرض دوست داشتن کسی قرار دادن. در محبت، اراده وجود
دارد. محبت خدا به بنده، یعنی انعام و بخشش به او و محبت بنده به خدا؛ یعنی طلب نزدیک شدن به خداوند. (راغب، بی تا:214).
حب و بغض انسان باید در مسیری که مطلوب خداوند است قرار گیرد. از این رو در آیات و روایات به محبت و مودّت اهل بیت(علیهم السلام) و نداشتن بغض به ایشان اشاره شده است. خداوند در آیه معروف به مودّت که فریقین اتفاق نظر دارند درباره اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شده، می فرماید:
(ذَلِکَ الَّذِی یُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُلْ لَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى وَمَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ)؛ (شوری: 23)
این همان [پاداشى] است که خدا بندگان خود را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده اند [بدان] مژده داده است. بگو به ازاى آن [رسالت] پاداشى از شما خواستار نیستم، مگر دوستى در باره خویشاوندان و هر کس نیکى به جاى آورد [و طاعتى اندوزد] براى او در ثواب آن خواهیم افزود قطعاً خدا آمرزنده و قدرشناس است.
در این آیه، «ذوی القربی» به اهل بیت(علیهم السلام) اشاره دارد، که دوستی ایشان در واقع قبول ولایت و رهبری آنان است که همان تداوم ولایت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و خداوند است (مکارم شیرازی، 1374: 20: 406).احادیث بسیاری نیز از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد محبت اهل بیت(علیهم السلام) به خصوص امام حسین (علیه السلام) وارد شده است. به عنوان نمونه، از ابوهریره نقل شده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره حسنین(علیهم السلام) فرمود:
اللّهم انّی اُحبُهما فاَحِبَّهما و اَحِبَّ من یُحِبُّهما؛ (مسلم، 1405: 7/129)
خدایا! من آن دو را دوست می دارم. پس آن ها را دوست بدار و هر کس که آن ها را دوست دارد، دوست بدار.
نیز روایت شده است:
من اَحَبّنی فلیُحبِب هذین؛ (ابن حجر عسقلانی،1404: 2/63)
هر کس مرا دوست بدارد، باید این دو را دوست بدارد.
در روایتی دیگر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حبّ و بغض نسبت به حسنین(علیهم السلام) را این گونه ترسیم می نماید:
من احَبَّ الحسن و الحسین احبَبته و من احببته اَحبَّه الله و من احبَّه الله اَدخَلَه جنّات النّعیم. و من اَبغَضهما او بَغی علیهما اَبغَضَته و مَن اَبغَضَته اَبغَضَه الله و من اَبغضه الله اَدخلَه جهنّم و له عذاب مقیم؛ (متقی هندی، 1405: 12/120)
هر کس حسن و حسین(علیهم السلام) را دوست دارد، من او را دوست می دارم و هر کس را من دوست دارد، خدا او را دوست می دارد. و هر کس که خدا او را دوست دارد، او را داخل بهشت می کند. و هر کس آن ها را دشمن بدارد یا بر آن ها ستم کند، من او را دشمن می دارم و هر کس را من دشمن می دارم، خدا او را دشمن می دارد و او را داخل جهنم سازد و از برای او عذاب جاودان است.
در حدیث «حسین منی و انا من حسین» نتیجه دوست داشتن امام حسین (علیه السلام)، محبوب شدن در نزد خداوند است. سؤال این است که چرا محبّت اهل بیت(علیهم السلام) به محبّت خداوند می انجامد؟امام صادق (علیه السلام) از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین نقل می فرماید:
لِکُلِّ شَیْءٍ أَسَاسٌ وَ أَسَاسُ اَلْإِسْلاَمِ حُبُّنَا أَهْلَ اَلْبَیْتِ؛ (تحف العقول، 1389: 99)
هر چیزی بنیادی دارد و بنیاد اسلام محبت به ما خاندان است.
در واقع اسلام مانند خانه ای است که پایه آن محبت اهل بیت(علیهم السلام) است. اگر یک خانه پایه محکمی نداشته باشد، به زودی نابود می گردد. اما به چه علت محبت اهل بیت(علیهم السلام) اساس دین دانسته شده است؟ اساساً دین برای ایجاد رابطه بین انسان و خداوند آمده است. دو عامل در شکل گیری این ارتباط دخیل اند: معرفت و محبت. ابتدا انسان نسبت به آفریدگار هستی شناخت پیدا می کند و بعد از این محبتی به او در دلش شکل می گیرد. و این شناخت و محبت زمینه ساز رابطه انسان با خداوند می گردد. اما نکته این جاست که این حد از شناخت و محبت برای این که انسان بتواند بر اساس دین
صحیح خداوند زندگی کند کافی نیست؛ چنان که مشرکان نسبت به خداوند شناخت و محبت داشتند، اما در پرستش او به بی راهه رفتند. بدین ترتیب انسان برای شناخت چگونگی رسیدن به خداوند نیاز به راهنمایانی دارد که در این جا مسئله «نبوت» نمود می یابد. اما نبوت نیز به تنهایی کافی نیست و بسیارند کسانی که پیرو پیامبران(علیهم السلام) هستند، اما راه صحیح را نمی پیمایند. بنابراین، پس از پیامبران(علیهم السلام) جانشینان ایشان باید به راهنمایی مردم بپردازند. بدین ترتیب اهمیت وجود اهل بیت(علیهم السلام) و محبت ایشان مشخص می گردد که این محبت نهایتاً منجر به رسیدن به خداوند می شود. (مصباح یزدی، 1391: 305-309)
اما نکته مهم درباره محبت به اهل بیت(علیهم السلام)، لزوم همراه شدن این محبت با پیروی از دستورات ایشان و در راستای اهداف آن ها قدم برداشتن است.خداوند در قرآن کریم خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید:
(قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ)؛ (آل عمران: 31)
بگو: اگر خدا را دوست دارید از من پیروى کنید تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشاید و خداوند آمرزنده مهربان است.
این آیه به التزام حبّ و تبعیت اشاره می کند. محبت تنها یک علاقه قلبی نیست؛ بلکه آثار آن در عمل انسان نیز باید مشخص باشد. یک محبت واقعی، انسان را به تلاش در مسیر خواست های محبوب می کشاند. کسی نیز که خداوند را دوست دارد، باید از فرستاده او که پیام آور سخن اوست پیروی کند. در ادامه آیه، به نتیجه این تبعیت اشاره می کند که آن محبت خداوند به بنده است که بروز آن، غفران و رحمت از جانب او به بندگان است (مکارم شیرازی،1374: 2/25).
با توجه به این توضیحات مشخص می شود که محبت امام حسین (علیه السلام) که باعث محبت خداوند می شود باید با تبعیت از امام حسین (علیه السلام) و پیروی از اهداف ایشان همراه گردد. محبت صرف، بدون تبعیت از ایشان سود چندانی ندارد. وقتی این محبت با تبعیت از امام معصوم همراه شد، محبت خداوند نیز حاصل می شود و بنده مشمول
رحمت و مغفرت خداوند می گردد.
واژه «سِبط» در لغت به معناى تیره و طایفه و جماعت فرزندزادگان است. (ابن منظور، 2000: 7/310)
واژه «سبط» اسم جمع است به معناى نسل و فرزندزادگان (خواه دخترى یا پسرى)؛ زیرا آن ها مایه امتداد و گسترش نسل فرد می شوند.واژه اسباط پنج بار در قرآن تکرار شده است. در آیه 160 سوره اعراف (وَ قَطَّعْناهُمُ اثْنَتَیْ عَشْرَةَ أَسْباطاً أُمَماً) اسباط به صورت نکره آمده است. مراد از آن تیره ها و گروه های دوازده گانه قوم موسی (علیه السلام) یا همان اسباط بنی اسرائیل که نوادگان دوازده فرزند حضرت یعقوب (علیه السلام) هستند است. اما در آیات دیگر (بقره: 136و140؛ آل عمران: 84؛ نساء: 163) اسباط به صورت معرفه در کنار انبیای الهی و پیامبران اولوالعزم(علیهم السلام) آمده و از آنان به عنوان دریافت کنندگان وحی یاد می شود که حکایت از جایگاه ویژه آنان می کند. برای اثبات مدعا تنها به ذکر یک آیه بسنده می شود:
(إِنَّا أَوْحَیْنا إِلَیْکَ کَما أَوْحَیْنا إِلى نُوحٍ وَ النَّبِیِّینَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَوْحَیْنا إِلى إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ عیسى وَ أَیُّوبَ وَ یُونُسَ وَ هارُونَ وَ سُلَیْمانَ وَ آتَیْنا داوُدَ زَبُوراً)؛ (نساء: 163)
ما به تو وحى فرستادیم، همان گونه که به نوح (علیه السلام) و پیامبران پس از او وحى فرستادیم و [نیز] به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط و عیسى و ایّوب و یونس و هارون و سلیمان(علیهم السلام) وحى نمودیم و به داوود (علیه السلام) زبور دادیم.
علامه طباطبایی در تفسیر واژه اسباط ذیل آیه 136 سوره بقره می نویسد:
کلمه اسباط جمع سبط (نواده) است و در بنى اسرائیل معناى قبیله در بنى اسرائیل را می دهد و سبط مانند قبیله به معناى جماعتى است که در یک پدر مشترک باشند و همه به او منتهى گردند. و سبط هاى بنى اسرائیل دوازده تیره و امت بودند که هر تیره از آنان به یکى از دوازده فرزند یعقوب (علیه السلام) منتهى می شدند و از هر یک از آن دوازده فرزند، امتى پدید آمده بود. حال اگر مراد به اسباط همان
امت ها و اقوام باشد، در این صورت این که نسبت نازل کردن کتاب را به همه آنان داده ازاین جهت بوده که همه آن دوازده تیره مشتمل بر پیغمبرانى بوده. و اگر مراد به اسباط اشخاصى از انبیا باشد که به ایشان وحى می شده، در این صورت باز منظور برادران یوسف (علیه السلام) نیستند؛ چون ایشان از انبیاء نبودند و نظیر این آیه شریفه آیه (وَ أَوْحَیْنا إِلى إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ عِیسى) (نساء: 163) است که در آن نیز وحى را به اسباط نسبت داده است. (طباطبایی،1374: 1/471)
بر اساس مفاد روایات براى هر قومى امامى بوده که برخى آیات و احادیث از آنان، گاه به «اسباط»، گاه به «ائمه» و گاه به «نقیب» و «نُقَباء» تعبیر کرده اند. البته این نقیبان، تماماً از تیره و تبار انبیاء(علیهم السلام) بوده اند. این دسته از آیات و احادیث، مراد از «سبط» و «اسباط»، کسانى هستند که علاوه بر این که از نسل پیامبران الهى اند، خود از امامان و نقیبانى هستند که براى کار پیشوایى خلق برگزیده شده اند و به نوعى با مبدأ وحى پیوند دارند (ری شهری، 1388: 35).
در روایتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خود و امامان بعد خود را چنین معرفی می کند:
أنا خَیرُ النَّبِیّینَ، ووَصِیّى خَیرُ الوَصِیّین، وإنَّ سِبَطَىَّ خَیرُ الأَسباطِ. الحَسَنُ وَالحُسَینُ سِبطا هذِهِ الاُمَّةِ، وإنَّ الأَسباطَ کانوا مِن وُلدِ یَعقوبَ ، وکانُوا اثنَى عَشَرَ رَجُلاً، وإنَّ الأَئِمَّةَ بَعدِى اثنا عَشَرَ مِن أهلِ بَیتى؛ (خزاز قمی، 1401: 83)
من، بهترینِ پیامبرانم و وصى من، بهترین وصى است و سِبط من، بهترین اَسباط است. حسن و حسین، دو سبط این امت هستند و اسباط از فرزندان یعقوب دوازده مرد بودند و امامان پس از من، دوازده تَن از خاندانم هستند.
در روایت دیگری ابوذر از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در باره عدد امامان پس از ایشان می پرسد و آن را عدد نقبای بنی اسرائیل معرفی می نماید:
قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَکَمِ الْأَئِمَّةُ بَعْدَکَ قَالَ عَدَدَ نُقَبَاءِ بَنِی إِسْرَائِیلَ.(صدوق،1404: 1/50)
با توجه به جمع بندی مفاد آیات و روایات می توان گفت مراد از خطاب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)
که فرمود: «حُسَینٌ سِبطٌ مِنَ الأَسباطِ».
مقصود این است که امام حسین (علیه السلام) امام و وصی پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) است. همچنین با توجه به روایت دیگر که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) سیدالاسباطند» (کلینی،1396:15/134)، مشخص می شود جایگاه این دو امام در بین امامان ویژه است و این از آن روست که نسل پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و سادات از اولاد این دو امام گسترش پیدا می کند. امام حسین (علیه السلام) هم به جهت این که نسل سایر امامان و اسباط پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) از او ادامه پیدا می کند از جایگاهی ممتاز و خاص برخوردار است که در روایتی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حسنین(علیهم السلام) را ادامه نطفه پاک خود می داند و ایشان را «سبط» خطاب می کند که ذریه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از ایشان امتداد می یابد و نیز مصلح آخرالزمان را از نسل امام حسین (علیه السلام) معرفی می نماید (مجلسی، 1404: 37/56). به سبب همین منزلت امام حسین (علیه السلام) پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره اش می فرماید:
حُسَیْنٌ مِنِّی وَأَنَا مِنْ حُسَیْنٍ، أَحَبَّ اللَّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَیْنًا، حُسَیْنٌ سِبْطٌ مِنَ الْأَسْبَاطِ.
حدیث معروف «حُسَیْنٌ مِنِّی وَأَنَا مِنْ حُسَیْنٍ» در بسیاری از منابع شیعه و اهل تسنن ذکر شده است. در میان منابع اهل تسنن، منابع معتبری مانند صحاح سته (سنن ترمذی و سنن ابن ماجه) نیز به چشم می خورند. البته قبل از این منابع از لحاظ تاریخی این روایت در کتاب مسند احمد بن حنبل و کتاب المصنف ابن ابی شیبه، استاد بخاری صاحب کتاب صحیح بخاری، آمده است. در مجموعاکثر محدثان اهل تسنن این روایت را حسن شمرده اند و در نزد آن ها معتبر بوده است.
در منابع حدیثی شیعه این حدیث در کتاب کامل الزیارت ابن قولویه و الارشاد شیخ مفید آمده و اکثر محدثان یا متکلمان امامیه بعد از ایشان نقل این دو کتاب و بعضاً نقل اهل تسنن را در کتب خود آورده اند که حکایت از مقبول بودن این حدیث در نزد محدثان امامیه دارد.
مدلول حدیث چنان که بررسی شد، متضمن سه نکته و سه فراز است: اول: اشاره به
وحدت و یگانگی روحی، راه و روش و اهداف امام حسین (علیه السلام) و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در اعتلای کلمه الله و حفظ دین الهی دارد. دوم: محبت امام حسین (علیه السلام) منجر به محبوب شدن در نزد خداوند می شود مشروط به این که این حبّ همراه با تبعیت از دستورات امام حسین (علیه السلام) و پیروی از اهداف او باشد. سوم: مراد از خطاب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود: «حُسَینٌ سِبطٌ مِنَ الأَسباطِ»؛ این است که امام حسین (علیه السلام) امام و وصی پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) است. از نگاهی دیگر به جهت این که نسل سایر امامان و اسباط پیامبر خاتم از امام حسین (علیه السلام) ادامه پیدا می کند او از جایگاه ممتاز و خاصی در بین امامان معصوم(علیهم السلام) برخوردار است.
_ ابن ابی شیبه، ابوبکر عبدالله بن محمد بن ابراهیم (1941م)، المصّنف، استانبول.
_ ابن بطریق حلی، یحیی بن حسن (1407)، العمده، قم، جامعه مدرسین، چاپ اول.
_ ابن حجر عسقلانی، احمد (1404) الاصابه، بیروت، دارالفکر.
_ ابن شعبه، حسن بن علی (1389)، تحف العقول عن آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، ترجمه: علی اکبر میرزایی، قم، صالحان، چاپ اول.
_ ابن شهر آشوب مازندرانی (1379)، محمد، المناقب، جلد 4، قم، انتشارات علامه.
_ ابن قولویه، جعفر بن محمد (1356ق)، کامل الزیارات، نجف، مرتضویه.
_ ابن ماجه، ابوعبدالله محمد بن یزید قزوینی (بی تا)، سنن، جلد1، بی جا، نشر مکتبه ابی المعاطی.
_ ابن منظور، جمال الدین محمدبن مکرم (2000م)، لسان العرب، دارصادر، بیروت، دارالمعرفه.
_ احمد بن حنبل، ابوعبدالله (1421)، مسند الامام احمد بن حنبل، بیروت، مؤسسه الرساله.
_ اربلی، علی بن عیسی (1381)، کشف الغمه، جلد 2، تبریز، مکتبه بنی هاشم.
_ امین الاسلام، فضل بن حسن طبرسی (بی تا)، اعلام الوری، تهران، دارالکتب الاسلامیه.
_ انصاریان، حسین (1388)، نگاهی به مقام امام حسین (علیه السلام) ، قم، دارالعرفان.
ترمذی، محمد بن عیسی (1419)، الجامع الصحیح و هو سنن الترمذی، جلد5،_ قاهره، دارالحدیث.
_ الحاکم النیشابوری، ابوعبدالله (1411ق)، المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دارالکتب العلمیه.
_ حسینی فیروزآبادی، مرتضی (1428)، فضائل الخمسه من الصحاح السته، جلد3، بیروت، المجمع العالمی لاهل البیت(علیهم السلام).
_ حلی، حسن بن یوسف (1411)، کشف الیقین، تهران، مؤسسه چاپ و انتشارات.
_ خزّاز قمی، ابوالقاسم علی بن محمد بن علی (1401ق)، کفایه الأثر فی النصّ علی الأئمّه
الإثنی عشر(علیهم السلام)، قم، انتشارات بیدار.
_ ذهبی محمد، (1986م)، سیر اعلام النبلاء، به کوشش: شعیب احمد ارنؤوط، بیروت، دارالفکر.
_ راغب اصفهانی، حسین بن محمد (بی تا)، مفردات الفاظ القرآن، بیروت، دارالشامیه.
_ رحمت، حکمت (1392)، امامان اهل بیت(علیهم السلام) در کتب اهل سنت، ترجمه خزایی، تهران، مشعر.
_ شریعتمداری، جعفر (1387)، شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه، مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی.
_ طباطبایى، محمدحسین (1374ش)، المیزان، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دفتر انتشارات اسلامى، چاپ پنجم.
_ صافی، لطف الله (1395)، پرتوی از عظمت امام حسین (علیه السلام)، قم، دفتر تنظیم و نشر آثار آیة الله العظمی صافی گلپایگانی.
_ صدوق، محمّد بن علی (1418)، امالی، بیروت، دارالمعرفه، چاپ دوم._ ______________________ (1376)، خصال، تهران ، کتابچی، چاپ دوم.
_ قرشی، باقر شریف (1380)، زندگانی حضرت امام حسین (علیه السلام)، بررسی و تحلیل، جلد1، ترجمه: حسین محفوظی موسوی، قم، بنیاد معارف اسلامی.
_ قرشی بنانی، علی اکبر (بی تا)، قاموس قرآن، جلد 2، تهران، دارالکتب الاسلامیه.
_ متقی هندی، علاء الدین علی بن حسام الدین (1401)، کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، جلد12، مؤسسه الرساله.
_ مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی (1404)، بحار الانوار الجامع لدرر اخبار الائمه الاطهار(علیهم السلام)، بیروت، مؤسسة الوفاء.
_ محمدی ری شهری، محمد (1388)، دانش نامه امام حسین (علیه السلام) بر پایه قرآن، حدیث، تاریخ، ترجمه: عبدالهادی مسعودی، قم، دارالحدیث.
_ مصباح یزدی، محمدتقی (1391)، پندهای امام صادق (علیه السلام) به ره جویان صادق، قم، انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى.
_ مفید، محمد بن محمد (1413)، الارشاد، جلد 2، قم، کنگره شیخ مفید.
_ مکارم شیرازی، ناصر (1374)، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب اسلامیه.
_ کلینی، محمّد بن یعقوب (1363ش)، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه.
_ نیشابوری، مسلم بن حجاج (1405ق)، الصحیح، بیروت، دارالقلم.
_ هیثمی، نورالدین علی بن ابی بکر (1414)، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، جلد 9، قاهره، مکتبه القدسی.
دکتر طاهره محسنی(1)دکتر خدیجه احمدی بیغش(2)
تاریخ دریافت: 22/2/98 تاریخ پذیرش: 20/6/98
چکیده
قرآن، کتاب انسان سازى است که انسان ها را به سوی سعادت و کمال هدایت می کند. حسین (علیه السلام) عِدْل و شریک قرآن است. این شراکت او با قرآن را پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در حدیث ثِّقلَین تبیین نموده اند. کتابِ قرآن، صامت است و امام، قرآن ناطق. حسین بن علی (علیه السلام) به جهت ویژگی های خاصی که میان دیگر معصومان(علیهم السلام) داراست، مورد توجه ویژه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه(علیهم السلام) بوده است. در پژوهش حاضر می کوشیم به این پرسش پاسخ دهیم که دیدگاه های مفسران فریقین درباره منزلت امام حسین (علیه السلام) در قرآن و نقش آن در اربعین حسینی چیست؟ بررسی تحلیل آیات متعددی در قرآن کریم حاکی از آن است که بسیاری از آیات این کتاب الهی، به صورت مستقیم یا غیر مستقیم و با بیان تفسیر یا تأویل، در شأن و منزلت سیدالشهدا (علیه السلام) نازل و مورد توجه مفسران
فریقین قرار گرفته و جایگاه والای ایشان را در این منابع اصیل اسلامی تبیین می نمایید.
کلیدواژگان: امام حسین (علیه السلام)، تفسیر، تأویل، تفاسیر، فریقین.
قرآن کتاب هدایت است و هدایت فرع بر فهم قرآن است. قرآن وظیفه تفسیر و تبیین معارف قرآنی را بر عهده پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار داده است و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز اهل بیت(علیهم السلام) را در کنار قرآن قرار داده و بیانات آنان را نیز مفسر و مبین معارف قرآنی بیان نموده است. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در حدیث شریف ثقلین دو چیز گران بها را میان مردم به ودیعه گذاشت: یکی قرآن و دیگری اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) که به قرآن، ثقل اکبر و به اهل بیت(علیهم السلام)، ثقل اصغر اطلاق شده است. امام حسین (علیه السلام) که یکی از اهل بیت و پنجمین آل عبا(علیهم السلام) است، به جهت ویژگی خاصی که بین دیگر بزرگان معصوم دارند و مورد توجه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه(علیهم السلام) و مسلمانان بوده و آیاتی در شأن و منزلت آن حضرت نازل شده است که مورد توجه مفسیرین شیعه و اهل سنت قرار گرفته است. حسین (علیه السلام) مظهر کلمات تامه پروردگار است. در تلاش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار(علیهم السلام) برای توجه دادن امت اسلامی به حسین (علیه السلام) راز و اسراری نهفته است. یکی از مهم ترین اسرار این که ایشان پر فروغ ترین مظهر پروردگار در زمین و آسمان است. بر این اساس چگونه قابل تصور است که نشان آن حضرت در آیات کتاب الهی؛ یعنی قرآن حکیم نیامده باشد؟ سنت حفظ قرآن (اِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون) (حجر: 9) اقتضا می کند که نام حسین (علیه السلام) به صراحت و به نص در قرآن نیاید، چرا که در این صورت، این دسته از آیات را مانند خود حسین (علیه السلام) با شمشیر نیرنگ از میان برمی داشتند و قرآن را بر نیزه تحریف می کردند، چنان که کلمات صریح و نص پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره امام حسین (علیه السلام) زیر پا گذاشته شد و کتمان گردد. بنابراین نام و نشان حسین (علیه السلام) درباطن آیات متعدد قرآن آمده و توسط پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت(علیهم السلام) تفسیر و تأویل شده است. به گونه ای که 128 تا 250 آیه را بیان داشته اند که آشکارا و یا با تأویل و تفسیر بر حسین بن علی (علیه السلام) تطبیق شده است. به همین دلیل و با توجه به
اهمیت معرفی حضرت حسین (علیه السلام)، مفسران فریقین از این مسئله مهم غافل نبوده و در تفاسیر خود بدان پرداخته اند. در این تحقیق نیز آیاتی که اشاره به وجود مقدس حضرت حسین (علیه السلام) و جایگاه ایشان در آیات متعدد قرآن کریم را از دیدگاه مفسران فریقین بیان داشته اند، پرداخته شده است.
در باب ولادت حسین بن علی (علیه السلام) اقوال مختلفی وجود دارد. برخی از مورخان آن را در روز سه شنبه یا پنج شنبه، سوم یا پنجم ماه شعبان و گروهی آن را در آخرین روز ربیع الاول سال سوم هجری نقل کرده اند. (طبرسی، 1376: 307) برخی دیگر ولادت آن حضرت را در روز سوم یا پنجم ماه شعبان سال چهارم هجری (شوشتری، 1409: 4؛ عکبری بغدادی، 1426: 27؛ حموی، 1363: 95؛ مجلسی، 1403: 201؛ طبری، 1376: 166؛ بلاذری، 1417: 404). از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در این باب در مجامع حدیثی اهل سنت، روایات بسیاری وارد شده است که همه آن ها بیانگر عظمت و شخصیت والای حسین (علیه السلام) هستند و این که آن حضرت همواره مورد توجه رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده تا جایی که می فرماید:
الوالد ریحانة و ریحانتای الحسن و الحسین(علیهم السلام). (التلیدی المغربی، 1388: 163؛ تلمسانی، 1402: 43؛ الجزری، بی تا: 170 و 198؛ قندوزی، بی تا: 4/185)
این توجهات تنها به دلیل ارتباط نسبی نیست، بلکه بیشتر به دلیل اثرگذاریدر دین و نقش هدایت گری این بزرگواران در بین مسلمین و حفظ دین ناب است و در این میان نقش تفسیری ایشان به عنوان مهم ترین منبع وحیانی را نیز نمی توان نادیده گرفت. و این نقش بی بدیل را می توان در حدیث ثقلین (کاتب واقدی، 1418: 17؛ نسائی، 1382: 90؛ سید بن طاووس، 1400: 272؛ مسعودی، 1426: 146) مشاهده کرد.
با توجه به شخصیت والای حضرت حسین (علیه السلام) و نقش هدایت گری ایشان، آیاتی از قرآن به شأن و جایگاه حضرت اشاره داشته است. مفسران شیعه و اهل سنت نیز در
تفاسیر خود از آن چشم پوشی نکرده اند و نام ایشان را در کنار سایر اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بیان داشته اند. برخی از اهم این آیات عبارتند از:
در منابع متعدد تفسیری شیعیان از یکی از دو امام باقر (علیه السلام) یا امام صادق (علیه السلام)، در تفسیر این آیه آمده است:
حضرت آدم (علیه السلام) بعد از خروج از بهشت، گفت: «پروردگارا! جز تو خدایی نیست. پاک و منزهی. تو را سپاس می گویم. به خودم بد کردم و به نفس خود ظلم نمودم. مرا ببخش و توبه مرا بپذیر که توبه پذیری». سپس خداوند را این گونه مورد خطاب قرار داد: «سَأَلَهُ بحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِی وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَینِ وَ فَاطِمَةَ(علیهم السلام)». (عروسی حویزی، 1415: 1/ 67؛ بحرانی، 1416، ج1: 192؛ طباطبایی، 1417، ج1: 148)
همچنین درباره کلماتی که حضرت آدم (علیه السلام) از خداوند فراگرفته در منابع تفسیری اهل سنت، از ابن عباس چنین نقل شده است:
از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسیدم: «آن کلمات که آدم (علیه السلام) با تمسک به آن ها توبه کردچیست؟» رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «سأَلَ بِحَقِّ محَمَّدٍ وَ علِی وَ فاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَینِ إِلَّا تُبْتَ علَی. فَتَابَ عَلَیه». (حسکانی، 1411: 101-102؛ سیوطی، بی تا، 61)
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که از منبع وحی سخن می گوید، در تفسیر این آیه، آن را به اسماء پنج تن آل عبا(علیهم السلام) _ که یکی از آنان هم حسین (علیه السلام) است _ تفسیر می نماید. این مطلب بیان گر آبروی صاحبان اسامی شریف نزد خداوند است. با توجه به اهمیت توبه آدم (علیه السلام) و نقش آن در نظام این عالم، ویژگی کلمات الهی تلقی شده از سوی آدم (علیه السلام)، مضمون این حدیث شریف در ذیل این آیه می تواند گویای مقام والای اهل بیت(علیهم السلام) از دیدگاه تفاسیر فریقین باشد.
با توجه به تفسیر این آیه که معروف به آیه مباهله است، مفسران فریقین بیان داشته اند
که مراد از «أَبْناءَنا» حسن و حسین(علیهم السلام) است و روایت کرده اند:
هنگامی که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای مباهله می آمد، دست حسن و حسین(علیهم السلام) را گرفته بود و حضرت فاطمه (علیها السلام) پشت سر آن بزرگوار و علی (علیه السلام) نیز پشت سر حضرت زهرا (علیها السلام) حرکت می کرد. اسقف نجران گفت: «یا معشر النصاری إنی لأری وجوها لو سألوا اللّه تعالی أن یزیل جبلا من مکانه لأزاله فلا تباهلوا فتهلکوا، فأذعنوا» (عروسی حویزی، 1415: 1/ 348؛ بحرانی، 1416: 2/ 52؛ طباطبایی، 1417: 7/ 263؛ بیضاوی، 1418: 20؛ ثعلبی، 1422: 85؛ طبری، 1412: 211).
این آیه دلالت می کند که حسن و حسین(علیهم السلام) فرزندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند و برایتأکید این قول آیه (وَ مِنْ ذُرِّیتِهِ داوُدَ وَ سُلَیمان. وَ زَکرِیا وَ یحْیی وَ عیسی) (انعام: 84-85) را آورده اند. با استناد به این آیات حضرت عیسی (علیه السلام) از جهت مادر به ابراهیم (علیه السلام) می رسد و او را ذریه ابراهیم (علیه السلام) معرفی می کند. پس ثابت می شود که به پسر دختر هم «ابناء» می گویند (بحرانی، 1416: 2/ 52؛ طباطبایی، 1417: 7/ 263؛ فخر رازی، 1420: 248).
این که امیرالمؤمنین (علیه السلام) نفس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شمرده شده و فرزندان بی واسطه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) «أَبْناءَنا» خوانده شدند، در واقع والاترین مقام در نزد خداوند برای آن بزرگواران به شمار می آید و هیچ کس در جهان خلقت به چنین مقامی مقدور و مقرر نشده است.
جابر بن عبدالله انصاری می گوید:
وقتی خداوند آیه شریفه (یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکم) را بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل کرد. من به آن جناب عرضه داشتم: «یا رسول الله! خدا و رسولش را شناختیم. اولی الأمر کیست؟ که خدای تعالی اطاعت کردن آنان را دوشادوش اطاعت تو قرار داده؟» فرمود: «ای جابر! آنان جانشینان من اند و امامان مسلمین بعد از من هستند که اولی آن ها علی بن ابی طالب (علیه السلام)، سپس حسن (علیه السلام) و آن گاه حسین (علیه السلام) و نه تن از فرزندان حسین (علیه السلام) و در آخر بقیه الله (عج الله تعای فرجه و الشریف) و یادگار الهی در بین بندگان خداست». (طباطبایی، 1417: 4/ 411)
از امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) چنین روایت شده است:
اولی الأمر اوصیای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و فرزندان معصوم فاطمه (علیها السلام) از امامان هستند. (کوفی، 1410: 108؛ طبرسی، 1372: 3/ 100؛ بحرانی، 1416: 2/ 112 - 113؛ طباطبایی، 1417: 4/ 411)
از این رو اطاعت از اهل بیت(علیهم السلام) پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مطابق آیه شریفه واجب است؛ زیرا از سیاق آیه چنین به دست می آید. بنابراین اولی الأمر باید معصوم باشد تا اطاعت او مانند اطاعت از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که معصوم است، لازم و واجب باشد و این بیان تنها از جهت مصداقی به اهل بیت(علیهم السلام) متعلق است و چون یکی از معصومین امام حسین (علیه السلام) است، بنابراین اطاعت از سیدالشهدا (علیه السلام) به بیان آیه واجب است. جای بسی تأسف است که در برهه ای از زمان، از آن دو بزرگوار اطاعت نکردند؛ با این که این مقام را می دانستند و آن مظلوم (علیه السلام) را به شهادت رساندند.
ابن عباس در تفسیر این آیه بیان می دارد:
«لا تَقْتُلُوا»؛ یعنی «لاتقتلوا اهل بیت نبیکم».
وی به آیه مباهله چنین استناد کرده است:
منظور از «أَنْفُسَکم» اهل بیت(علیهم السلام) است که شامل خود رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) و حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) می شود. «کان ابناء هذه الأمة الحسن و الحسین و کان نساؤها فاطمه و انفسهم النبی و علی». (طباطبایی، 1417: 8/ 160؛ حسکانی، 1411: 181-182)
بنا بر تفسیر ابن عباس خداوند از قتل اهل بیت(علیهم السلام) _ که یکی از آن ها حضرت حسین (علیه السلام) است _ نهی می کند؛ در حالی که اهل بیت(علیهم السلام) یکی پس از دیگری به دست بعضی از همین مردم به شهادت رسیده اند و شهادت حضرتسیدالشهدا (علیه السلام) در روز عاشورا به حدی مظلومانه بود که شهادت همه اهل بیت(علیهم السلام) را تحت الشعاع قرارداد. و عجیب این جاست که آن ظالمان این آیات را می خواندند و بعضی از آنان تفسیر آن را به
طور مستقیم از ابن عباس شنیده بودند و قتل آن مظلوم را مباح می دانستند.
در تفسیر این آیه روایات زیادی به این مضمون از راویان مختلف در تفاسیر فریقین نقل شده است. از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که فرمود:
نبیین، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است، صدیقین، علی (علیه السلام) و شهدا، حسن و حسین(علیهم السلام) و صالحین، ائمه(علیهم السلام) و حسن اولئک رفیقا، قائم آل محمد (عج الله تعای فرجه و الشریف) هستند. (قمی، 1363: 1/ 142)
با توجه به این آیه حضرت مصادیق را بیان کرده و شهدا را به امام حسن و حسین(علیهم السلام) تطبیق فرمود که این مطلب خود، مقام شهادت را در حسین (علیه السلام) تصریح می کند تا بر همگان حقانیت آن بزرگوار از زبان قرآن روشن و ثابت گردد.
عبدالله بن عباس نیز در تفسیر آیه می گوید:
«مَنْ یطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُول»؛ یعنی در واجبات باید از خداوند اطاعت کرد و از سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تبعیت نمود. این افراد کسانی هستند که خداوند برای آن ها از «پیامبران»، محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را عطا کرد؛ از «صدیقان»، علی (علیه السلام) را که اولین تصدیق کننده نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است و «شهدا»؛ یعنی علی، جعفر، حمزه، حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) را که سادات شهدا هستند و «صالحین»؛ یعنی سلمان، اباذر، صهیب، بلال، خباب و عمار و «حسن اولئک»؛ یعنی یازده امام معصوم(علیهم السلام) و «رفیقا»؛ را به بهشتی که در آن علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) و امام حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) در یک منزل که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هم در آنمنزل است، شامل می شود را تفسیر کرده اند. (حسکانی، 1411: 196- 197)
بنابراین قسمت اول که مربوط به شهدا بود، معصومین را که یکی از آنان هم حسین (علیه السلام) است، در کنار دیگر شهدای غیر معصوم آورده و به گونه ای بیان کرده که همه آنان در یک درجه هستند. اما با توجه به آخر روایت درباره واژه «رفیقا» معلوم می شود که مقام شهدای معصوم ازجمله حسین (علیه السلام) با دیگر شهدا کاملاً متمایز است؛ زیرا خداوند حضرت را در
بهشت در منزلی که خود رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی و فاطمه و حسن(علیهم السلام) در آن جا هستند، توصیف کرده که این امر حاکی از جایگاه والای سرور و سالار شهیدان، اباعبدالله الحسین (علیه السلام) است.
امام رضا (علیه السلام) از اجداد خود و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین روایت فرموده است:
(فأُولئِک مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِمْ) قَالَ: مِنَ النَّبِیینَ مُحَمَّدٌ، وَ مِنَ الصِّدِّیقِینَ علِی بنُ أَبِی طَالِبٍ، وَ مِنَ الشُّهَداءِ حَمْزَةُ، وَ مِنَ الصَّالِحِینَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ وَ حَسُنَ أُولئِک رَفِیقاً قَالَ: الْقَائِمُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ (عج الله تعای فرجه و الشریف). لَفْظاً سَوَاءً؛
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در تفسیر آیه فرمود: نبیین؛ یعنی محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، صدیقین؛ یعنی علی (علیه السلام)، شهدا؛ یعنی حمزه، صالحین؛ یعنی حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) اراده شده و مراد از«حَسُنَ أُولئِک رَفِیقاً» قائم آل محمد (عج الله تعای فرجه و الشریف) است. (قمی، 1363: 1/ 142؛ حسکانی، 1411: 197-199)
مفسران فریقین در ذیل این آیه، روایاتی بیان داشته اند، از جمله آن ها روایت امام رضا (علیه السلام) که فرمود:
این آیه در مورد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، علی (علیه السلام)، حسن (علیه السلام)، حسین (علیه السلام) تا روز قیامت نازل شده است. (عروسی حویزی، 1415: 3/ 25؛ قمی مشهدی، 1368: 7/ 151)
امام حسن (علیه السلام) در تفسیر این آیه فرموده است:کلما فی کتاب الله عز و جل من قوله: «ان الابرار» فو الله ما اراد به الا علی بن ابی طالب و فاطمه و أنا و الحسین. (عروسی حویزی، 1415: 5/ 533و526 و437؛ قمی مشهدی، 1367: 14/ 172 و 188)
ابرار کسانی هستند که دارای نفس زکیه بوده و هیج کاری را جزء صلاح و خیر انجام نمی دهند. بنابراین چنین خصوصیتی فقط منطبق بر انوار مقدسه پنج تن آل عبا(علیهم السلام) است که یکی از آن ابرار، حسین بن علی (علیه السلام) است و اوست که نفس زکیه و نقس مطمئنه بوده و در کربلا به نفع دین و به صلاح جامعه اسلامی شهادت را با الهی رضاً بقضائک
پذیرفت، تا دین پا بر جا بماند (نجفلو، بی تا: 104).
امام صادق (علیه السلام) فرمود:
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی (علیه السلام)، حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) نگاه کرد و گریه کرد و فرمود: «شما مستضعفان پس از من هستید.» پرسیدم: «یا ابن رسول الله! معنای آن چیست؟» فرمود: «معنایش این است که شما ائمه بعد از من هستید که ضعیف شمرده می شوید و این آیه تا روز قیامت بر ما جاری است.» (فیض کاشانی، 1415: 4/ 80؛ بحرانی، 1416: 4/ 249؛ طباطبایی، 1417: 16/ 14)
نگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به امامان که از جمله امام حسین (علیه السلام) و گریه آن حضرت، افزون بر این که مقام شامخ ایشان و محبت بسیار زیاد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به آنان را می رساند، نوعی سفارش اکید به مسلمین هم به شمار می رود که مسلمین آگاه، متوجه مقام آنان از جمله امام حسین (علیه السلام) شوند و در هنگام خود به دفاع از آنان برخیزند.
در تفسیر علی بن ابراهیم، در ذیل آیه روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است که فرمود:
خداوند به رسول خود ولادت حسین (علیه السلام) را پیش از ولادتش بشارت داد که امامت تا روز قیامت در ذریه این مولود خواهد بود و سپس از شهادت آن بزرگوار خبر داد. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) این خبر را به فاطمه (علیها السلام) بیان فرمود. بنابراین حضرت زهرا (علیها السلام)، بر حمل خود که حسین (علیه السلام) بود، کراهت داشت و ناراحتی حضرت زهرا (علیها السلام) به سبب اطلاع از کشته شدن فرزندش حسین (علیه السلام) بود. (استرآبادی، 1409: 563؛ فیض کاشانی، 1415: 5/ 14؛ عروسی حویزی، 1415: 5/ 12-11)
می توان گفت کسی که ولادتش، قبل از تولد به وسیله خالق هستی مژده داده شود، دارای شخصیتی بی بدیل خواهد بود. این آیه در مورد ولادت حسین (علیه السلام) نازل شده است و
روایات بسیاری از علمای شیعه نقل شده است (مجلسی، 1403: 66/ 266). بنابراین حسین (علیه السلام) مورد توجه خدا و رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، و دارای مقام اعلا هستند.
در تفسیر این آیه روایات متعددی نقل شده است. ابن عباس از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین نقل می کند:
«در بهشت درجه ای است که با وسیله به دست می آید پس اگر آن را از خدا مسئلت کردید، مرا وسیله (رسیدن به آن درجه) قرار دهید.» گفتند: «یا رسول الله! چه کسانی با تو در آن مقام هستند؟» فرمود:«علی (علیه السلام)، فاطمه (علیها السلام)، حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) با من هستند. یعنی اینان هم مثل من وسیله رسیدن به بهشت هستند.» (ابن کثیر، 1419: 95؛ ثعلبی، 1387: 95)
ابن ابی حاتم نیز به اسناد خود از سالم بن ثوبان روایت کرده است:
شنیدم از علی (علیه السلام) که در بالای منبر کوفه می فرمود: «ای مردم! در بهشت دو لؤلؤ وجود دارد: یکی سفید و دیگری زردرنگ. سفید تا عرش خداوند کشیده شده و آن مقام محمود است که از آن هفتاد هزار غرفه که هر یک از خانه های آن سه میل وسعت دارد و غرفه های آن و درهای آن از یک عرق هستند و آن برای محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت(علیهم السلام) اوست و زرد رنگ هم مثل آن است و برای ابراهیم (علیه السلام) و اهل بیت(علیهم السلام) اوست. (ثعلبی، 1422: 59؛ ابن کثیر، 1419: 95)
عکرمه نیز آورده است:
...هُمُ النَّبِی (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ عَلِی (علیه السلام) وَ فَاطِمَةُ (علیها السلام) وَ الْحَسَنُ (علیه السلام) وَ الْحُسَینُ (علیه السلام). (حسکانی، 1411: 446)
با توجه به این مطالب تمسک به اهل بیت(علیهم السلام) _ که یکی از آن ها امام حسین (علیه السلام) است _ همان سفارش ثقل اکبر است تا از ثقل اصغر غافل نباشیم؛ چراکه توجه به آن ها خود موجب هدایت بشر است.
از امام باقر (علیه السلام) سوال شد: منظور از آیۀ (أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماء) چیست؟ فرمود: منظور از «الشَجَرَةٍ»، محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، فرع علی (علیه السلام)، میوه آن حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام)، شاخۀ آن فاطمه (علیها السلام)، شعب آن شاخه، ائمه از فرزندان اوست و برگ آن شیعیان و محبین ما اهل بیت(علیهم السلام) هستند. (فیض کاشانی، 1415: 3/ 85)ابن عباس نیز روایت می کند:
جبرئیل به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض کرد: «تویی آن درخت، علی (علیه السلام) شاخه آن و فاطمه (علیها السلام) برگ آن و حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) میوه آن هستند.» (ثمالی، 1420: 222)
در این روایت حسنین(علیهم السلام) را میوه درخت طیب معرفی می کند؛ زیرا حسنین(علیهم السلام) میوه دل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) است.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) همواره می فرمود:
أَنَا شَجَرَةٌ وَ فَاطِمَةُ فَرْعُهَا وَ عَلِی لِقَاحُهَا، وَ حَسَنٌ وَ حُسَینٌ ثَمَرُهَا، وَ مُحِبُّوهُمْ مِنْ أُمَّتِی وَرَقُهَا ثُمَّ قَالَ: هُمْ فِی جَنَّةِ عَدْنٍ وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ. (حسکانی، 1411: 406-409)
ابن عساکر در تفسیر این آیه چنین روایت کرده است:
مَا بَکتِ السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ إِلَّا عَلَی یحْیی بْنِ زَکرِیا وَ الْحُسَینِ بْنِ عَلِی وَ حَمَرتها بکاؤها (قرطبی، 1364: 220؛ سیوطی، بی تا: 264)
این به سبب مظلومیت آن دو بزرگوار است؛ زیرا هر دو به دست بدترین و شقی ترین افراد روی زمین به شهادت رسیدند. این از جایگاه والای حسین (علیه السلام) است که ایشان را از مصادیق آیه که خداوند در روز شهادتش سلام و درود می فرستد، به شمار آورده است.
همچنین با توجه به آیه (وَ وَهَبْنا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنا أَخاهُ هارُونَ نَبِیا) (مریم: 53) هشام بن سالم می گوید:
به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: «یا ابن رسول الله! امام حسن (علیه السلام) افضل است یا امام حسین (علیه السلام)؟» فرمود: «امام حسن (علیه السلام) افضل از امام حسین (علیه السلام) است.» گفتم: «پس چرا امامت در صلب امام حسین (علیه السلام) قرار گرفته است؟»فرمود: «خدای متعال سنت موسی (علیه السلام) و هارون (علیه السلام) را در امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) جاری نمود. موسی (علیه السلام) و هارون (علیه السلام) هر دو در نبوت شریک بودند، حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) نیز در امامت شریک هستند. همان طور که با برتری موسی (علیه السلام) نسبت به هارون (علیه السلام)، خداوند نبوت را در فرزندان هارون (علیه السلام) قرار داد، امامت را نیز با وجود برتری امام حسن (علیه السلام) در صلب امام حسین (علیه السلام) قرار داد.» (مجلسی، 1403: 25/ 249؛ عروسی حویزی، 1415: 3/ 341 و 377؛ بحرانی، 1416: 4/ 853)
در تفسیر این آیه که به آیه تطهیر معروف است، روایات بسیار زیادی از مفسران فریقین به طور متواتر وارد شده است.
ام السلمه می گوید:
فی بیتی نزلت (إِنَّما یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ) و فی البیت فاطمة (علیها السلام) و علی (علیه السلام) و الحسن (علیه السلام) و الحسین (علیه السلام) فجللهم رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) بکساء کان علیه ثم قال هؤلاء اهل بیتی فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا». (آلوسی، 1415: 195؛ پانی پتی، 1412: 340)
ابن جریر و ابن ابی حاتم و طبرانی از سعید خدری از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده اند:
این آیه در حق من، علی (علیه السلام)، فاطمه (علیها السلام)، حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) نازل شد.
ابن ابی شبیه، احمد، مسلم، ابن جریر، ابن ابی حاتم و حاکم از عایشه روایتی را شبیه این روایت نقل کرده اند. عایشه گفت:
زیر لباس پشمین (عبا) جمع شدند و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آیه تطهیر را خواند. (ابن کثیر، 1419: 367- 368؛ بغوی، 1420: 637؛ ابن جوزی، 1422: 462)
ابن طاووس و فخر رازی نیز معتقدند:
آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) آن هایی هستند که تأویل امور آن ها به محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و هر یک از آنان
به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نزدیک تر باشد، اطلاق آل به او کامل تر است و شکی نیست که فاطمه (علیها السلام)، علی (علیه السلام)، حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) شدیدترین تعلقات را به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دارند و این مطلب با نقل متواتر ثابت است. پس واجب است که آنان آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) باشند. (ابن طاووس، 1348: 50؛ فخر رازی، 1420: 595)
بنابراین آیه تطهیر در حق پنج تن آل عبا(علیهم السلام) نازل شده است. این فضیلت والای اهل بیت(علیهم السلام) که اهل سنت نیز به آن تصریح می کنند، نشان از منزلت خاص اهل بیت(علیهم السلام) در نزد آنان است که یکی از آنان حسین (علیه السلام) است.
از ابن عباس در تفسیر آیه نقل است:
نَزَلَتْ فِی عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ (علیه السلام) وَ الْحَسَنِ (علیه السلام) وَ الْحُسَینِ (علیه السلام) وَ فَاطِمَةَ (علیها السلام)، وَ کانَ عَلِی یصَلِّی ثُلُثَی اللَّیلِ الْأَخِیرِ، وَ ینَامُ الثُّلُثَ الْأَوَّلَ، فَإِذَا کانَ السَّحَرُ جَلَسَ فِی الِاسْتِغْفَارِ وَ الدُّعَاءِ، وَ کانَ وِرْدُهُ فِی کلِّ لَیلَةٍ سَبْعِینَ رَکعَةً خَتَمَ فِیهَا الْقُرْآنَ. (حسکانی، 1411: 268)
اگرچه در این روایت عبدالله بن عباس عبادت امیرالمؤمنین (علیه السلام) را یادآور می شود، ولی با توجه به این که آیه درباره هر چهار بزرگوار نازل شده است، پس باید عبادت را هم به همه آن ها تعمیم داد. چون سیاق آیه کلی است و نمی توان آن را بدون قرینه تخصیص داد. مشهور است که اهل بیت(علیهم السلام) در هر شبانه روز بسیار عبادت می کردند. (بستی سجستانی، 1379: 61)
حسین (علیه السلام) شب عاشورا در کربلا مهلت می گیرد تا آن شب را به نماز و دعا و تلاوت قرآن بگذراند و می فرماید:
خدا می داند چقدر نماز و قرآن و دعا را دوست دارم. (ابن کثیر، بی تا: 176)
ابن عباس می گوید:
آیه (وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیتُهُمْ) در حق پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی (علیه السلام)، فاطمه (علیها السلام)، حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) نازل شده است. (حسکانی، 1411: 270)
عبدالعزیز بن یحیی نیز همین روایت را عیناً از ابن عباس نقل کرده است:
الآیة، فِی النَبیَّ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ علیُّ (علیه السلام) وَ فاطِمَهَ (علیها السلام) و الحَسَنِ (علیه السلام) وَ الحُسَینِ (علیه السلام). (حسکانی، 1411: 271)
با توجه به این آیه اهل بیت(علیهم السلام) از ذریه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شمرده و این ذریه به معنای ذریه معمول نیست؛ چراکه اگر در معنای معمول به کار می رفت قاعدتاً دیگر بچه های پیامبر را هم شامل می شد. در حالی که گفته اند فقط در حق این افراد خاص نازل شده و این شأنی است که دیگر ذریه را شامل نمی شود. از الحاق فرزندانشان به آن ها در نیز معلوم می شود که درجه این فرزندان در بهشت بسیار بالا و عالی است؛ زیرا با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خواهند بود و این درجه از بهشت قطعاً برای معصومین(علیهم السلام) خواهد بود که این حاکی از مقام عصمت ایشان و جایگاه ویژه است.
امام باقر (علیه السلام) در ذیل این آیه می فرماید:
مراد از «والِدٍ» امیرالمؤمنین (علیه السلام) و مراد از«وَ ما وَلَدَ» حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) است. (حسکانی، 1411: 430)
با توجه به این که برای قسم یاد کردن لازم است مورد قسم، قداست و مقام بسیار والایی داشته باشد و قطعاً آن چیز جایگاهی خاص دارد. در این آیه خدا به علی (علیه السلام)، حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) قسم یاد می کند تا شأن و عظمت این عزیزان را کهیکی از آن ها حسین (علیه السلام) است، بیان نماید.
علامه طباطبایی می نویسد:
ابن مردویه از ابن عباس نقل کرده است: (مرج البحرین یلتقیان) علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) است. (بینهما برزخ لا یبغان) پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است. (یخرج منهما اللولوء و المرجان) حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) است. (طباطبایی، 1417: 19/ 103)
از امام صادق (علیه السلام) نیز ذیل این آیه نقل شده است که فرمود:
علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) دو دریای عمیق از علم هستند که هیچ کدام بر صاحبش طغیان نمی کند. (یخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجان) حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) هستند. (قمی، 1363: 2/ 344؛ طباطبایی، 1417: 23/ 133)
امام صادق (علیه السلام) در ذیل این آیه می فرماید:
اقرووا سورة الفجر فی فرائضکم و نوافلکم، فاتها سورة الحسین بن علی (علیه السلام)، من قرء ها کان مع الحسین (علیه السلام) فی درجته من الجنة إن الله عزیز حکیم. (قمی، 1363: 2/ 419)
مفسران در شرح آیه روایتی نقل کرده اند که فضل بن شاذان می گوید:
شنیدم از امام رضا (علیه السلام) که می فرمود: «زمانی که خداوند به حضرت ابراهیم (علیه السلام) امر فرمود که به جای اسماعیل (علیه السلام) قوچی را ذبح کند، ابراهیم (علیه السلام) از خدا خواست که به دست خودش فرزندش را ذبح نماید تا به بالاترین درجه اهل ثواب (صابرین به معصیت) برسد. خداوند به او وحی فرمود: یا ابراهیم! چه کسی از خلقم در نزد تو دوست داشتنی است؟ عرض کرد: هیچ یک از خلق تو نزد من به اندازه حبیبت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)دوست داشتنی نیست. فرمود: ای ابراهیم! او نزد تو دوست داشتنی است یا خودت؟ عرض کرد: او در نزد من از خودم دوست داشتنی تر است. فرمود: فرزند او در پیش تو دوست داشتنی است یا فرزند خودت؟ عرض کرد: خدایا! فرزند او. فرمود: فرزند او با ظلم و به دست دشمنان ذبح شود دلخراش است یا فرزند تو که به دست خودت به خاطر اطاعت من ذبح شود؟ عرض کرد: خداوندا! البته اگر فرزند او به دست دشمنان ذبح شود، برای من دلخراش تر است. فرمود: ای ابراهیم! گروهی که خیال می کنند از امت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند، سر فرزندش حسین (علیه السلام) را با ظلم و عداوت از بدن جدا می کنند و موجب خشم من می شوند. ابراهیم (علیه السلام) گریه کرد. خداوند فرمود: ای ابراهیم! اگر اسماعیل را ذبح می کردی و دلت می سوخت درجه ای را به تو می دادم. به خاطر گریه بر حسین (علیه السلام) که دلت به
مظلومیت او سوخت و تو را به گریه در آورد، بهترین و بالاترین درجات صابرین به معصیت را به تو عطا کردم و این همان قول خداوند است که فرمود: (وَ فَدَیناهُ بِذِبْحٍ عَظیم)». (استرآبادی، 1409: 487؛ فیض کاشانی، 1415: 4/ 279؛ بحرانی، 1416: 4/ 619)
با توجه به روایت امام رضا (علیه السلام) که در شرح آیه مذکور آمده، به شهادت امام حسین (علیه السلام) و مظلومیت آن بزرگوار تصریح شده و این خود دلیل بر فضیلت حضرت و مقام والای ایشان است. علاوه بر شهادت آن بزرگوار، به ثواب گریه و عزاداری آن امام مظلوم هم تصریح می کند؛ چراکه حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) در راه دین و به خاطر احیای سنت نبوی در کربلا به وسیله بدترین افراد روی زمین به شهادت رسید و ثواب عزاداری بر آن بزرگوار بنابر روایت فوق، ثواب ذبح اسماعیل را دارد؛ چراکه او ذبح عظیم است.
به دلیل شأن و منزلت والای حسین بن علی (علیه السلام)، آیات متعددی در قرآن کریم به شخصیت و جایگاه ایشان اشاره دارد به گونه ای که مفسران شیعه و اهل سنت نیز به این مقام والا اعتراف کرده اند. یافته های پژوهشی تحقیق حاضر عبارتند از:
در زمان حیات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، به اذعان مفسران فریقین، در مواقع متختلف، حتی قبل از ولادت ایشان، به شخصیت والای حسین (علیه السلام) توسط مقام رسالت اشاره و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سفارش آن بزرگوار را به عناوین مختلف نموده یا عظمت او را به گوش مردم رسانده و با بیانات مختلف نقش ویژه ایشان را در سعادت بشری یادآور شده اند.
متناسب با موضوعات مختلف، آیات مختلفی در شأن حضرت حسین (علیه السلام) تفسیر، تأویل و یا تطبیق شده که به عظمت ایشان اشاره دارد.
منزلت و شخصیت حسین بن علی (علیه السلام) به حدی در جامعه آن زمان آشکار شده که مفسران فریقین در تفاسیر خود، آیات مزبور را آورده و در شأن ایشان (علیه السلام) تفسیر کرده اند و روایات مربوط به آیه را که بخش عظیمی از آن ها متواتر یا نزدیک به تواترند و از طرق مختلف نقل شده اند را بیان داشته اند؛ به طوری که با تمام اختلافاتی که در برخی تفاسیر
فریقین وجود دارد، از جهت مضمون روایات اختلاف چندانی وجود ندارد. این امر حاکی از نقش برجسته حضرت امام حسین (علیه السلام) در متون تفسیری فریقین است.
بررسی شخصیت و منزلت حسین بن علی (علیه السلام) و انطباق آن با آیات قرآن، ضمن معرفی مقام والای امام حسین (علیه السلام)، الگو محوری ایشان در زندگی افراد جامعه اسلامی را تقویت کرده و چگونگی دستیابی به کمال و سعادت الهی رابرای افراد ترسیم می نماید.
_ ابن بابویه، محمدبن علی (1391)، علل الشرایع، قم، اندیشه هادی.
_ _______________________ (1404)، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، بیروت، الأعلمی للمطبوعات.
_ ابن جوزی، عبدالرحمن (1422)، زاد المسیر فی علم التفسیر، بیروت، دارالکتاب العربی.
_ ابن طاوس، علی بن موسی (1348)، لهوف، تهران، انتشارات جهان.
_ ابن کثیر، اسماعیل بن عمر (1419)، تفسیر القران العظیم، بیروت: دارالکتب العلمیه.
_ استرآبادی، علی (1409)، تأویل الآیات الظاهره فی فضائل العتره الطاهره، قم، جامعه المدرسین.
_ اسماعیل بن کثیر، عماد الدین (بی تا)، البدایه و النهایه، بیروت، مکتبه المعارف.
_ آلوسی، محمودبن عبدالله (1415)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، بیروت، دارالکتب العلمیه.
_ بحرانی، سید هاشم (1416)، البرهان فی تفسیر القرآن، تحقیق: قسم الدراسات الاسلامیه، قم، موسسه البعثه.
_ بغوی، حسین بن مسعود (1420)، معالم التنزیل، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی.
_ بلاذری، احمدبن یحیی (1417)، انساب الاشراف البلاذری، بیروت، دارالفکر.
بیضاوی، عبدالله بن عمر(1418)، أنوار التنزیل و أسرار التأویل، تحقیق: محمد_ عبدالرحمن مرعشی، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
_ پانی پتی، ثناءالله (1412). التفسیر المظهری، پاکستان، مکتبه رشدیه.
_ تلمسانی، محمد بن ابی بکر (1402)، الجوهرة فی نسب الامام علی (علیه السلام)، دمشق، مکتبه النوری.
_ التلیدی المغربی، عبدالله بن عبدالقادر (1388)، الأنوار الباهرة، تهران، مجمع العالمی للتقریب بین المذاهب الاسلامیه.
_ ثعلبی، احمد بن محمد (1422) الکشف و البیان، بیروت، دارإحیاءالتراث.
_ ثمالی، ابوحمزه (1420)، تفسیر القرآن الکریم(ثمالی)، بیروت، دارالمفید.
_ الجزری، محمد بن محمد (بی تا)، المطالب فی مناقب الإمام علی (علیه السلام)، تهران، نقش جهان.
_ حرانی، عبدالله بن نورالله (1429)، عوالم العلوم و المعارف، قم، مؤسسه الامام المهدی (عج الله تعای فرجه و الشریف).
_ حسکانی، عبیدالله بن عبدالله (1411)، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، تهران، وزارت ارشاد.
_ حلی، جعفر بن محمد بن نما (1406)، منیرالاحزان، قم، مدرسه الامام المهدی (عج الله تعای فرجه و الشریف).
_ حموی، محمد بن اسحاق (1363)، انیس المؤمنین الحموی، تهران، بنیاد بعثت.
_ سید بن طاووس (1400)، الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، قم، انتشارات خیام.
سیوطی، جلال الدین (بی تا)، الدر المثور فی تفسیر الماثور، قم، کتابخانه آیه الله_ مرعشی نجفی.
_ شوشتری، نورالله (1409)، احقاق الحق، قم، کتابخانه آیه الله العظمی مرعشی نجفی.
_ طباطبایی، محمدحسین (1417)، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه.
_ طبرسی، فضل بن حسن (1376)، اعلام الوری، قم، مؤسسه آل البیت(علیهم السلام) لاحیاء التراث.
_ طبری، عمادالدین حسن بن علی (1376)، تحفة الأبرار، تهران، میراث مکتوب.
_ طبری، محمد بن جریر (1412)، جامع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دارالمعرفه.
_ العروسی حویزی، عبد علی بن جمعه (1383)، تفسیر نور الثقلین، قم، دارالتفسیر.
_ عکبری بغدادی، محمد بن محمدبن نعمان (1426)، الارشاد، قم، انتشارات محبین.
_ عیاشی، محمد بن مسعود (1380)، تفسیر العیاشی، تهران، چاپخانه علمیه.
_ فخر رازی، محمد بن عمر (1420)، مفاتیح الغیب، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی.
_ فیض کاشانی، محمد بن مرتضی (1415)، تفسیر الصافی، تهران، مکتبة الصدر.
_______________________________ (1406)، الوافی، اصفهان،_ مکتب الامیرالمؤمنین علی (علیه السلام).
_ قرطبی، محمد بن احمد (1364)، الجامع الحکام، تهران، ناصرخسرو.
_ قمی مشهدی، محمد بن محمدرضا (1368)، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، تهران، وزارت ارشاد اسلامی.
_ قمی، ابن قولویه (1384)، کامل الزیارات، تهران، پیام حق.
_ قمی، علی بن ابراهیم (1363)، تفسیر القمی، قم ، دارالکتاب.
_ قندوزی، سلیمان بن ابراهیم (بی تا)، ینابیع المودة لذوی القربی، قم، اسوه.
_ کاتب واقدی، ابن سعد (1418)، طبقات الکبری، بیروت، دارالکتب العلمیة.
_ کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق (1369)، الکافی، تهران، کتابفروشی علمیه اسلامی.
_ کوفی، ابن عثم (1411)، الفتوح، بیروت، دارالأضواء.
_ کوفی، فرات بن ابراهیم (1410)، تفسیر فرات الکوفی، تهران، مؤسسه الطبع و النشر.
_ مجلسی، محمدباقر (1403)، بحار الأنوار، بیروت، مؤسسه الوفاء.
_ __________________ (1382)، جلاءالعیون، قم، نشر سرور.
_ مسعودی، علی بن حسین (1426)، اثبات الوصیة للإمام علی بن أبی طالب (علیه السلام)، قم، انصاریان.
_ میبدی، ابوالفضل رشیدالدین (1371)، کشف الاسرار، تهران، امیرکبیر.
_ نجفلو، محمود (بی تا)، امام حسین در تفاسیر، قم، کتابخانه آیه الله بروجردی.
_ نسائی، احمدبن شعیب (1382)، خصائص أمیرالمؤمنین، قم، بوستان کتاب.
فاطمه معتمد لنگرودی(1)
تاریخ دریافت: 23/1/98 تاریخ پذیرش: 22/5/98
چکیده
به مدد معماری هوشمندانه و شجاعت امام سجاد (علیه السلام)، یاد و خاطره شهدای کربلا زنده ماند. این مقاله درصدد است راهبردهای امام را به منظور پاس داشت فرهنگ عاشورا مورد بررسی قرار دهد. از این رو سؤال این پژوهش آن است که راهبردهای امام سجاد (علیه السلام) در زنده نگه داشتن و ترویج فرهنگ عاشورا و شهیدان دشت کربلا چه بود؟ این پژوهش به شیوه توصیفی _ تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه ای صورت گرفت. نتایج حاصل از پژوهش آن است که با توجه به شرایط زمانی امام و قتل و سرکوبِ شیعیان توسط خلفای اموی و کارگزارانِ ایشان، امام سجاد (علیه السلام) از حربه سیاسی (مبارزه منفی) و فرهنگی بهره برده و موفق شد فرهنگ عاشورا را زنده نگه دارد و به نسل های بعد انتقال دهد.
کلیدواژگان: راهبرد، امام علی بن الحسین (علیه السلام)، عاشورا، عزاداری، فرهنگ.
1) . کارشناس ارشد تاریخ اسلام دانشگاه الزهرا flangrodi@yahoo.com))
پس از گذر سال ها، هنوز حماسه عظیم عاشورا کربلا فراموش نشده و نسلبه نسل، همچنان ادامه و انتقال می یابد. این حماسه نه تنها نمادِ جاودان آزادی خواهی و ظلم ستیزی است؛ بلکه در سایه ذکاوت و درایت ائمه اطهار(علیهم السلام)، شیعیان و دوست داران حقیقیِ راه اباعبدالله الحسین (علیه السلام) ادامه یافته و هر ساله شاهد احیای مراسم عزاداری و تعزیه در ایران و سایر کشورهای اسلامی و حتی غیراسلامی هستیم.
بی شک در طول تاریخ پرفراز و نشیب دنیای اسلام، حرکت ها و قیام های بسیاری به وقوع پیوسته است. لیکن هیچ حرکتی، پویایی و برجستگی خون و پیام قیام عاشورا را ندارد. اما آنچه بیش از همه واقعه کربلا را پرفروغ و سازنده جلوه داده، سیره ائمه اطهار(علیهم السلام) و جهت گیری های آنان در قبال این رویداد عظیم بشری است.
با نگاهی مختصر به زندگی امام حسین (علیه السلام) و امام بعدی _ امام سجاد (علیه السلام) _ این امر فهمیده می شود که تفاوت بسیار زیادی در جهت گیری های آن دو بزرگوار در قبال حاکمان زمانه وجود داشته است؛ چراکه امام حسین (علیه السلام) به جهاد و نبرد علیه خلیفه جور اموی _ یزید _ پرداخت، ولی امام سجاد (علیه السلام) به دلیل شرایط خفقان و سرکوب شیعیان و اهل بیت(علیهم السلام)، دست به مبارزه فرهنگی (منفی) زده و از قیام علنی و سیاسی علیه حکومت اموی و خلفای آن پرهیز کرد.
با این توضیحات، سؤال و دغدغه این پژوهش آن است که راهبردهای سیاسی و فرهنگی علی بن الحسین سیدالساجدین (علیه السلام) به عنوان تنها باقی مانده فرزندِ ذکور خاندان امامت، در زنده نگه داشتن و ترویج و گرامی داشت فرهنگ عاشورا و یاد و خاطره
امام حسین (علیه السلام) و شهدای دشت کربلا چه بوده است؟ این پژوهش به شیوهتوصیفی _ تحلیلی و با استفاده از منابع روایی و تاریخی موجود در کتابخانه ها و نگاهی تحلیل گر، انجام گرفته است.
در زمینه پیشینه این پژوهش اثری شاخص یافت نشد و تنها در کتاب هایی که در باب زندگی نامه امام سجاد (علیه السلام) نگاشته شده است، می توان مواردی را یافت. از این رو این مقاله
به صورت مستقل و منسجم در پیِ یافتن راهبردهای امام سجاد (علیه السلام) در ترویج و گرامی داشت واقعه عاشورا با استفاده از منابع روایی و تاریخی و به شیوۀ تحلیل گزارش های روایی و تاریخی به دست آمده است.
پس از این مقدمه، نخست به بررسی شرایط سیاسی، دینی و فرهنگیِ امام علی بن الحسین (علیه السلام) در زنده نگه داشتن رویداد عظیم کربلا و حماسه آفرینان آن (امام حسین (علیه السلام) و یاران ایشان) پرداخته می شود.
امویان پس از صلح امام حسن (علیه السلام) در سال 41ق، به طور علنی و رسمی خلافت را به دست گرفتند. بنیان گذار این سلسله معاویه بن ابوسفیان، یزیدبن معاویه و معاویه بن یزید (معاویه دوم) بودند که در طی سال های 41-64ق به حکومت پرداختند. لیکن با کناره گیری معاویه دوم از قدرت، در کنگره جابیه، اعضای حزب یمنی و بزرگان سپاه، مروان بن حکم را به قدرت رساندند و بدین طریق خلافت از شاخه سفیانی به مروانی منتقل گردید. (64-132ق)که اولین آن ها مروان بن حکم و آخرین آن ها مروان بن محمد بود. (طقوش، 1387: 85). از این رو امام (علیه السلام)، از نخستین روز امامت تا پایان مدتِ امامت خویش، با خلفایی چون یزیدبن معاویه(60-64ق)، معاویه بن یزید(64ق)، مروان بن حکم(64-65ق)، عبدالملک بن مروان(65-86ق) و ولید بنعبدالملک (86-96ق) هم زمان بود. (همان: 253)
باید افزود با توجه به حاکمیت بنی امیه بر دنیای اسلام، امام سجاد (علیه السلام) در اوضاع سیاسی سختی روزگار می گذراند. از این رو درباره شرایط آغاز امامت علی بن الحسین (علیه السلام) گفته شده است: علی بن الحسین (علیه السلام) امامت خود را به صورت مخفی و با تقیه شدید و در زمانی دشوار عهده دار گردید. (مسعودی، 1426: 168)
از این گزاره تاریخی می توان فهمید که شرایط در زمان امام سجاد (علیه السلام) بسیار سخت بود و علناً نمی توانست به مبارزه سیاسی دست بزند و تنها از طریق تقیه که همان مبارزه فرهنگی بود، به مبارزه با حکومت پرداخت. به نحوی که دعاهای صحیفه سجادیه مبنی
بر وجود ظلم و ستم حاکمان جامعه دال بر این امر دارد.
سرانجام امام سجاد (علیه السلام) در محرم سال 94 یا 95ق به زهر ولید بن عبدالملک مسموم شده و به شهادت رسید و در قبرستان بقیع در کنار قبر عموی خویش امام حسن (علیه السلام) مدفون شد. (قمی، 1361: 196 و 197؛ یعقوبی، بی تا: 2/303؛ ابن کثیر، 1407: 9/114)
بی شک امام سجاد (علیه السلام) از نظر علمی در میان مسلمانان و بالأخص شیعیان از موقعیت و منزلتی والا برخوردار بود؛ چنان که پس از واقعه حره، مسلم بن عقبه با این که از مردم مدینه به عنوان برده یزید بیعت گرفت، لیکن با امام در نهایت توجه و احترام برخورد کرده و مقرری بدان حضرت پرداخت (ابوحنیفه دینوری، 1368: 266؛ اربلی، 1381: 2/516). از سوی دیگر به دلیل تدریسفقه و حدیث مورد توجه محدثان بوده است. از این رو مورخان در کتب خویش از مقام علمی امام (علیه السلام) ستایش کرده اند.
ابن سعد _ از بزرگ ترین محدثان قرن سوم هجری _ امام (علیه السلام) را چنین توصیف می کند:
کان علی بن الحسین ثقه مامونا کثیرالحدیث عالیا رفیعا ورعا. (ابن سعد، 1410: 5/172)
ابن حجر عسقلانی می نویسد:
در میان قریش بهتر از علی بن الحسین (علیه السلام) نبوده، وی فقیه ترین فرد مدینه است. (ابن حجر عسقلانی، 1426: 7/305)
ابن کثیر در تاریخ خویش از قول زهری محدث بزرگ قرن دوم می نویسد:
علی بن الحسین (علیه السلام) افقه و برترین مردم زمانش بود. (ابن کثیر، 1407: 9/108)
بنابراین با توجه به وجاهت اجتماعی و جایگاه علمیِ امام (علیه السلام) در نشر عقاید اصیل اسلامی پس از واقعه کربلا، به دلیل آن که فرزندان امام حسین (علیه السلام) به نام های علی اکبر (علیه السلام) و علی اصغر (علیه السلام) به شهادت رسیدند، نسل امامت تنها از طریق امام سجاد (علیه السلام) باقی ماند. بنابراین آن حضرت، همراه کاروان به اسیری به کوفه و شام برده شد. در این سفر، امام سرپرست و تکیه گاه اسیران بودند و با سخنرانی های خویش در کوفه و شام، حکومت
اموی و شخص یزید بن معاویه را رسوا نموده و با شناساندن ماهیت یزیدیان، پیام عاشورا را به گوش مردم رساند و پس از بازگشت از شام، در مدینه رحل اقامت افکنده و در این مدتِ 34 سال، پس از واقعه عاشورا به تربیت شاگردان و تدریسِ فقه و حدیث گام برداشت و کنیزان و غلامان را خریده و پس از تربیت اسلامی، آزادشانمی ساخت.
در این زمان خلفای اموی و کارگزاران وی، لباس های فاخر بلند و گران قیمت می پوشیدند (ابوالفرج اصفهانی، 1415: 1/248 و 9/180). از سوی دیگر امویان با رواج دادن شعر و پرداخت مبالغ هنگفت به شاعرانی چون أخطل و جریر سعی داشتند تا مفاخر دوره جاهلی خود را زنده کرده (همو: 4/427 و 428) و از این طریق در پی مبارزه با مناقب و فضایل اهل بیت(علیهم السلام) بودند تا نامشان را از اذهان مردم پاک کنند. باید افزود که مورخان معتقدند پس از مرگ معاویه و قدرت یابیِ یزید بن معاویه، شهر مکه و مدینه علناً به مرکز لهو و لعب، آوازه خوانی، رقص، قماربازی، غنا و موسیقی تبدیل شد (همو: 1/72 و73) و آوازه خوانان و رقاصان در مدینه مجالس مختلط ترتیب می دادند (شریف قرشی، 1409: 2/410 و 411). کار به جایی رسید که فرهنگ بی بند و باری، گریبان گیر قاضیان و فقیهان شهر گردید (جعفریان، 1375: 1/181).
امام سجاد (علیه السلام) در طولِ امامت خویش، با اتخاذ شیوه تقیه به مبارزه با حکومت اموی پرداخت و دست به اقدامات فرهنگیِ خاصی در جهت احیا و ترویج فرهنگ عاشورا و زنده نگه داشتن یاد و خاطره امام حسین (علیه السلام) و شهدای کربلا زد که بنا بر مستندات روایی و تاریخی به شرح زیر است:
اولین راهبرد عملی امام سجاد (علیه السلام) در راه احیای فرهنگ عاشورا، پند و ارشاد امت به دو طریق موعظه و دعا بوده است. از این رو امام بنا به وضعیت و شرایط زمانیِ حکومت امویان، نمی توانستند مفاهیم مورد نظرشان را بهصورت آشکار و صریح بیان کنند. بنابراین از شیوه موعظه استفاده کرده و مردم را با اندیشه های صحیح اسلامی و وقایع کربلا
آشنا می ساخت. بنابراین حضرت در هر روز جمعه در مسجدالنبی (صلی الله علیه و آله و سلم)، بیانات و مواعظ خویش را برای یارانِ خویش و عامه مردم ایراد می نمود. امام (علیه السلام) در یکی از این مواعظ می فرماید:
ای مردم! پرهیزکار باشید و بدانید که به سوی خدا بازخواهید گشت. آن روز هر کس آنچه را که از نیک و بد انجام داده نزد خود حاضر خواهد یافت و از نخستین چیزها که در قبر سؤال می شود، از پروردگارت است که او را عبادت می کنید و از پیامبری است که او را به سوی شما فرستاده اند و از دینی است که از آن پیروی کرده اید و از کتابی است که آن را تلاوت می کنید و از امامی است که ولایت او را پذیرفته اید. (کلینی، 1407: 8/73؛ ابن شعبه حرانی، 1404: 249)
روشن است که امام (علیه السلام) در این کلام خویش از روش تقیه بهره برده و ذهن های بیدار را به این مقصد رهنمون می سازد که در قیامت از امامی که ولایت او را پذیرفته اید، سؤال خواهد شد و پاسخ شما چیست؟ حال آن که امام حسین (علیه السلام) بارها در کربلا خطاب به مردم کوفه فرمود:
آیا می دانید من امام شما هستم و پدر و مادر و جدم چه کسانی اند؟
امام با این سخن می فهماند که شما راه حق را نپذیرفته و سر تعظیم در نزد خلفای جور اموی فرود آورده اید.
از دیگر راه کارهای متوجه شناختن مردم به مقام اهل بیت(علیهم السلام)، پند و ارشادامت از طریق دعاست که حضرت اهداف و مقاصد خویش را در قالب دعا و مناجات بیان کرده است که شامل 54 دعاست و به نام صحیفه سجادیه بوده که در میان اهل حدیث به اخت القرآن و زبور آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) شهرت یافته است. در این دعاها علاوه بر مناجاتِ با خدا، امام (علیه السلام) ابعاد سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و دینی عصر خویش به ویژه مقام ولایت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیتش(علیهم السلام) را بیان می نمود. همچنین امام (علیه السلام) در زمانی که حتی قرار دادن نام علی بر فرندان تقبیح می شد و افراد به این دلیل مورد تهدید قرار می گرفتند؛ در دعاهای خویش تعابیری چون: «اللهم صل علی عبدک محمد و آله»، «علینا بمحمد و آله» و
«صلوات الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین الأخیار الأنجبین» (علی بن الحسین (علیه السلام)، 1376: 34و 52 و 133و184 و232) را بارها تکرار نموده است و بدین نحو در پی القای این مطلب است که امامان معصوم(علیهم السلام) نه تنها فرزندان علی (علیه السلام)، بلکه بنا به آیه قرآن مصداق بارز فرزندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند که اطاعت از آنان بر تمام مسلمانان واجب است.
راهبرد دیگر امام (علیه السلام) برای زنده نگه داشتن قیام عاشورا، برملا ساختن ماهیت پلید اموی از طریق خطبه خوانی در کوفه، شام و مدینه است تا مردم از اوضاع جامعه آگاه شده و گول تبلیغاتِ دستگاه اموی را نخورند. بنابراین امام (علیه السلام) برای معرفی خاندان اهل بیت(علیهم السلام) دست به ایراد سخنرانی زد؛ زیرا امویان در قلمرو خویش بر ضد اهل بیت(علیهم السلام) گام برمی داشتند و امام با بهره مندی از سخنرانی هایش، در پیِ آن بود تا جامعه اسلامی، به خاطر تقابل میان دو گروه اهل بیت(علیهم السلام) و امویان به حقانیت جریان اهل بیت(علیهم السلام) پی ببرند و شاید به همین علتبود که خطبه شام را به معرفی خود اختصاص داد و نسبت خود با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را در آن منبر پر مخاطب به همگان گوشزد نمود. از جمله برخورد مرد شامی با امام سجاد (علیه السلام) است که امام (علیه السلام) با توجه به آیات قرآن (شوری: 33؛ احزاب: 33) اهل بیت حقیقی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) _ نه آنچه امویان می گفتند _ را به آن پیرمرد شناساند تا جایی که آن پیرمرد توبه کرد و سرانجام به دست یزید به شهادت رسید. (ابن طاووس، 1348: 176-178؛ مجلسی، 1403: 45/129)
در روایتی دیگر و از کاخ یزید روایت شده که سر امام حسین (علیه السلام) را در مقابل امام (علیه السلام) و کاروان اسرا آوردند و یزید به خطیبی سخنور گفت: دست این جوان را بگیر و کنار منبر ببر و مردم را از بدفکری پدر و جد او و جداییِ آن ها از حق و سرکشی آن ها بر ما آگاه ساز.
آن خطیب هم از ذکر هیچ زشتی درباره این خاندان فروگذار نکرد. هنگامی که از منبر فرود آمد، امام سجاد (علیه السلام) برخاست و حمد و سپاس خدا را گفت و پس از درود بر
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
ای مردم! خدای متعال پرچم هدایت و عدالت و پرهیزگاری را در ما اهل بیت قرار داد و پرچم گمراهی و نابودی را در غیر ما قرار داد. ما اهل بیت شش ویژگی داریم و هفت ویژگی به ما اختصاص دارد. خداوند علم، بردباری، سخاوت، فصاحت، شجاعت و محبت در دل های مؤمنان را به ما ارزانی داشته و ما را به این هفت ویژگی بر دیگران برتری داده است؛ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، امیرالمؤمنین (علیه السلام)، جعفر طیار، شیر خدا و شیر رسول خدا (حمزه) و حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) از ما هستند. ... ای مردم! هر کس مرا شناخت که شناخت و هرکس که مرا نشناخت من خود را برایش معرفی می کنم. این منم! فرزند مکه و منی و فرزند مروهو صفا! من فرزند بهترین کسی هستم که طواف و سعی نمود. من فرزند همانم که شبانه از مسجدالحرام به مسجدالأقصی برده شد. من فرزند آنم که جبرئیل (علیه السلام) او را به سدره المنتهی برد. من فرزند آنم که ملائکه آسمان با او نماز گزاردند. من فرزند پیامبری هستم که پروردگار بزرگ به او وحی نمود. من فرزند محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی (علیه السلام) مرتضایم. من فرزند آنم که پیشاپیش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با دو شمشیر و دو نیزه می جنگید و دو بار هجرت کرد و دو بار بیعت کرد و در بدر و حنین با کافران جنگید و به اندازه چشم برهم زدنی به خدا کفر نورزید. (ابن شهرآشوب، 1379: 4/168 - 169؛ طبرسی، 1403: 2/310-312؛ حسینی موسوی، 1418: 2/391-396)
بنابراین، سخنان امام (علیه السلام) در مجالس شام در سه بخش تبیین می گردد:
بیان ویژگی هایِ اهل بیت(علیهم السلام) که در شام ملموس تر از کوفه است.
بیان رابطه خویشاوندیِ خود با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امام علی (علیه السلام) و بیان مناقب آنان.
تهییج عواطف و احساسات مسلمانان به واسطه نوحه خوانی و عزاداری بر امام حسین (علیه السلام) و یاران شهیدش.
از سوی دیگر امام سجاد (علیه السلام) در کوفه نیز در میان مردم به پاخاست و خطاب به مردم کوفه، فرمان سکوت داد. پس همگان سکوت کردند و امام (علیه السلام) پس از حمد و ثناىِ خداوند و یاد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و تجلیل حضرت، آن گونه که سزاوار بود؛ فرمود:
مردم! آن کس که مرا شناخته شناخت و آن کس که مرا نشناخت خود را معرفى مى کنم. من على بن الحسین بن على بن ابی طالبم. من فرزند مذبوح در کرانه شط فراتم و نعمتی که حق او بود از سلب شد. من فرزند آنم که هتک حریمِ حرمتِ وى شده و زنان و فرزندانش بهاسارت گرفته شده است! من فرزند کسى هستم که او را بدون دفاع کشتند و افتخار این شهادت ما را بس است.
ای مردم! شما را به خدا سوگند مى دهم، آیا مى دانید که به پدرم نامه نوشتید و او را فریب دادید و با او پیمان بستید و بیعت کردید و سپس آن گاه رهایش کرده و کمر به قتلش بستید؟ نابود گردید بدان چه براى خود از پیش فرستادید و چه بد اندیشه ای دارید. با کدام دیده، مى توانید به رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) بنگرید آن گاه که این سخن را پیش کشد: «عترتم را کشتید و حرمتم را هتک کردید، پس شما از امت من نیستید.»
سپس فرمود:
خدا رحمت کند کسی را که نصیحت مرا بپذیرد و وصیت مرا در موردِ خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیتش حفظ کند، چه او الگوى نیکوى ماست.
همگان گفتند:
اى فرزند رسول الله! همه ما سامع و مطیع و حافظ ذمه شماییم. (در خط تسلیم و اطاعت فرمان توایم).
امام در جواب مردم کوفه فرمود:
هیهات! هیهات! اى نیرنگ بازان بى وفا! آیا مى خواهید با من آن کنید که از پیش با پدرم کردید؟ دیروز بود که پدرم را در حالی که اهل بیتش با او بودند، به شهادت رساندید و هنوز مصیبت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و داغ پدرم و فرزندانش و جدم فراموش نشده و موی رخسارم را سفید کرده و تلخی آن در حلقوم و حنجره ام به جاست و اندوه آن در سینه ام باقی مانده است و خواهش من آن است که نه با ما باشید و نه علیه ما. (ابن شهرآشوب، 1379: 4/115؛ طبرسی، 1403: 2/305 و306؛ ابن نما حلی، 1406: 89 و90)
از مجموعه خطبه های امام سجاد (علیه السلام) در شام و کوفه می توان چنین فهمید که معرفیِ اهل بیت(علیهم السلام) در شام ضرورت بیشتری داشت؛ چراکه مردم شام همانندِ مردم کوفه با اهل بیت(علیهم السلام) آشنا نبودند و از سوی دیگر تحت تأثیر تبلیغات شدید آل ابی سفیان علیه خاندانِ رسالت و امامت قرار داشتند. لذا مهم ترین برنامه امام (علیه السلام) در شام، معرفی خاندان اهل بیت(علیهم السلام) و نقل فضایل آن هاست. همچنین پرده برداشتن از جنایت ها و ددمنشی های امویان با سخنرانی عمومی و افشاگرانه خود در کوفه، شام و مدینه به معرفی خاندان عصمت و طهارت(علیهم السلام) و بیان حقانیت راه امام حسین (علیه السلام) و بیداریِ وجدان مردم پرداخت و خود به عنوان یک راوی عمل نموده و با سخنرانی هایش، اذهان خفته را بیدار و اصول و برنامه های معارفِ وحیانیِ قرآن و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و پدران بزرگوارش را بیان نمود. (محمدزاده، 1392: 165)
یکی دیگر از راه کارهای مناسب سیاسی_عاطفی امام سجاد (علیه السلام) در جهتِ ترویج گرامی داشت حادثه عظیم کربلا، گریه است. باید افزود یکی از القاب حضرت، البکاء (زیاد گریه کننده) است و از این رو امام صادق (علیه السلام) وی را جزو پنج تن از گریه کنندگان عالم در آورده است که این امر خود، به نوعی تداعی گرِ واقعه کربلاست (ابن بابویه، 1362: 1/272؛ معروف الحسنی، 1382: 2/124). در جایی دیگر، امام صادق (علیه السلام) در وجه تسمیه البکاء می فرماید:
جدم علی بن الحسین (علیه السلام)، به مدت بیست سال بر پدرش گریست. (ابن قولویه، 1356: 107؛ ابن بابویه، 1376: 141)
گفتنی است امام (علیه السلام) برای آن که واقعه عظیم کربلا در اذهان مردم جاودانه بماند و به دست فراموشی سپرده نشود، با گریه بر شهیدان و زنده نگه داشتن خاطرهآنان در واقع مشروعیت حکومت اموی را زیر سؤال می برد. شکی نیست که گریه های ایشان ریشه عاطفی داشته؛ زیرا عظمت و بزرگی مصایب روز عاشورا به قدری دلخراش بود که هیچ بیننده و نظاره کننده ای آن حادثه را تا زنده بود فراموش نمی کرد؛ لیکن امام (علیه السلام)
می خواست با گریه های خویش، ظلم و جنایت های حکومت اموی از خاطره ها محو نگردد. منابع روایی از قول یکی از غلامان امام زین العابدین (علیه السلام) می گوید: روزی پس از سر برداشتن امام (علیه السلام) از سجده، دیدم که محاسن ایشان از اشک خیس شده بود. پس خوراکی در برابرش گذاشتم و به امام گفتم: «فدایت شوم! می ترسم به خاطرِ گریه فراوان از دست بروی!»
امام (علیه السلام) فرمود:
از غم و اندوه خود، به خدا شکوه می برم! همانا یعقوب نبی (علیه السلام) دوازده پسر داشت و خداوند یکی از آن ها را از مقابل چشمانش پنهان ساخت و از شدت بسیاریِ گریه، چشمانش سپید شد. حال آن که پسرش زنده بود، در حالی که من شاهد شهادت پدر، برادران، عموها و عموزادگانم بودم که آن ها را سر بریدند و عمه ها و خواهرانم را دیدم که به اسارت برده شدند. پس چگونه اندوه من پایان یابد و گریه من کم شود؟ (ابن قولویه، 1356: 107؛ ابن طاووس، 1348: 210؛ مجلسی، 1403: 46/110)
در نگاهی کلی، علتِ این گریه مداومِ امام، آن بود تا مردم متوجه عمق حادثه شده و آن را از یاد نبرند. بنابراین گریه طولانی بیست ساله امام سجاد (علیه السلام) بر مصیبت سیدالشهداء (علیه السلام) در واقع نوعی اعتراض سیاسی به قاتلان سیدالشهداء (علیه السلام) و خلفای جور اموی بود. اعتراض کسی که هیچ رسانه ای برای فریاد زدن و ستاندن حق خویش در اختیار نداشت. این اعتراض و گریه ها از سوی دیگرموجب زنده نگه داشتن یاد کربلا بود؛ زیرا قیام کربلا و ماجرای شهادت سیدالشهداء (علیه السلام) آغاز راه و بستری بود که حرکت سایر ائمه هم مبتنی بر آن بود و طبق معارف شیعی حتی قیام مهدی (عج الله تعای فرجه و الشریف) نیز در همین بستر صورت می گیرد و با آن مرتبط است و از همین رو است که سیره تمام ائمه شیعه و حتی امام زمان (عج الله تعای فرجه و الشریف) بر زنده نگه داشتن این مصیبت بوده و است.
از راهبردهای عملی امام سجاد (علیه السلام) که خود نیز بدان مداومت داشت، زیارت قبر امام حسین (علیه السلام) و سفارش آن به دوستان و شیعیان مخلص بود. از این رو امام پس از ورود به
مدینه، دست از فعالیت های آشکار و صریح علیه دولت اموی به دلیل وجودِ جوِ اختناق و سرکوبِ کارگزارانِ اموی برداشت و بنا به نقلی در خارج از شهر مدینه در منطقه ینبع، زیر خیمه و چادری، زندگی خویش را سپری می کرد. امام باقر (علیه السلام) در این باره می فرماید:
پدرم بعد از شهادت پدرش چندین سال در بادیه و چادر زندگی کرد؛ زیرا ملاقات با مردم و رفت و آمد با آن ها را خوش نداشت. امام زمانی که در آن بادیه به سر می برد، برای زیارت مرقد جدشان و پدر بزرگوارشان به عراق می رفت و کسی متوجه رفت و آمد ایشان نمی شد. (ابن طاووس، 1382: 2/43)
شیخ کلینی از بزرگان محدث شیعه در قرن چهارم هجری در رابطه با این نوع عملکرد و سیره امام سجاد (علیه السلام) می نویسد:
ایشان با توجه به وصیت جدشان که از ناحیه پروردگار رسیده بود، کناره گیری را اختیار نمود. چنان که امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «وقتیجدمان امام سجاد (علیه السلام) عهده دار امامت گردید، مهر از وصیت جدش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برداشت و دید که در آن به او خطاب شده است: «یا علی! اطرق و أصمت؛ ای علی بن الحسین! وقتی عهده دار امامت شدی، چشم از خلق بپوش، ساکت باش، ملازم منزل خویش باش و پروردگارت را عبادت نما.» (کلینی، 1407: 1/281؛ ابن أبی زینب، 1397: 53)
به این سبب می توان گفت کناره گیری امام از اجتماع آن روز، عملی کاملاً پسندیده، عاقلانه و از روی مصلحت اندیشی بود؛ زیرا حاکمان اموی در پیِ نابودیِ رکنِ مهم دین؛ یعنی عترت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بودند و این هدف را با به شهادت رساندن امام حسین (علیه السلام) و یاران باوفایش و به اسارت بردن زنان و فرزندان خاندانش به اجرا در آورده بودند و اکنون نوبت امام سجاد (علیه السلام) تنها بازمانده اهل بیت(علیهم السلام) بود. بنابراین لازم بود تا امام (علیه السلام) برای حفظ خویشتن، چند سالی از اجتماع کناره گیری نماید و ارتباط خویش را با مردم بسیار محدود کند تا حکومت به ایشان اطمینان کامل پیدا کند. از این روست که به شیعیان و خاندانش دستور تقیه می دهد تا با اتخاذ این سیاسی استراتژیک، هستی و دوام شیعه را تضمین نماید. (جعفری نوقاب، 1383: 122)
از سوی دیگر وقتی خود حضرت به زیارت مضجع شریف امام حسین (علیه السلام) و جد
بزرگوارش امام علی (علیه السلام) می رفت، در دیدار با شیعیان مخلص خود به آنان نیز توصیه و تشویق به زیارت و گریه می نمود و در این باره می فرمود:
هر مؤمنی که به خاطرِ شهادت امام حسین (علیه السلام) بگرید و بر گونه اش اشک روان شود، خداوند او را وارد حجره ای در بهشت می کند و او زمان طولانی در آن جا به سر می برد. (ابن قولویه، 1356: 100؛ ابن بابویه، 1406: 83؛ ابن نما حلی، 1406: 14)بنابراین امام (علیه السلام) با اتخاذ روش گریه بر مصائب کربلا و تشویق به زیارت قبر شریف امام حسین (علیه السلام)، به مردم پاس داشت مقام شهدای کربلا و فرهنگ عاشورا را می آموخت.
یکی دیگر از نکات راهبردی امام سجاد (علیه السلام) در زنده نگه داشتن یاد عاشورا و مصیبت سیدالشهداء (علیه السلام)، استفاده از آب به عنوان یک نماد بود. از امام سجاد (علیه السلام) روایت شده که هرگاه آبی می نوشید، گریه می کرد. از ایشان درباره سبب آن پرسیدند، فرمود:
چگونه گریه نکنم در حالی که آب را برای جانوران و درندگان بیابان آزاد گذاشتند ولی به روی پدرم بستند و او را تشنه لب به شهادت رساندند؟ (ابن سعد، 1374: 5/163؛ مجلسی، 1403: 46/108)
بنابراین امام (علیه السلام) هر وقت شهادت خویشان و یاران پدرش را به یاد می آورد، به گریه می افتاد و این عملِ امام، بارها و در مناسبت های مختلف تکرار می شد. به این ترتیب آب به عنوان یک نماد برای یادآوری مصیبت سیدالشهداء (علیه السلام) در آن روزگار مورد توجه قرار گرفت به گونه ای که تا به امروز نیز این نماد جایگاه خود را در میان شیعیان اهل بیت(علیهم السلام) حفظ کرده است (احمدزاده، 1392: 249). این راهبرد حیاتی از آن جا به دست می آید که به نقل از حضرت سکینه بنت الحسین (علیها السلام) از حلقوم بریده پدر بزرگوارش شنید که می گفت:
ای شیعه من! هرگاه آبی نوشیدید مرا یاد کنید، اگر از شهید و غریبیچیزی شنیدید باز هم مرا یاد کنید. (کفعمی، 1405: 741؛ نوری، 1408: 17/26)
از راهبردهای بنیادین در ترویج فرهنگ عاشورا در میان مردم، ایجاد احساس گناه و پشیمانی در مردم بود. عاملی که امام (علیه السلام) به نحو جدی در کوفه، شام و حتی مدینه نیز به کار برد تا مردم را متوجه اشتباهشان نموده و اهداف قیام کربلا را روشن نماید. امام سجاد (علیه السلام) هنگام ورود به مدینه به طور جدی به عزاداری سیدالشهداء (علیه السلام) پرداخت و این جهت گیری به وضوح در رفتار امام چهارم پیدا بود.
هنگامی که کاروان اهل بیت به نزدیک مدینه رسید. امام سجاد (علیه السلام) دستور توقف داد و در آن جا خیمه ای بنا کرد و به بشیربن جذلم گفت: «هم اکنون به مدینه برو و خبر شهادت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) و ورود ما را به مردم برسان.» بشیر پس از ورد به مدینه چنین گفت:
یا اهل یثرب لا مقام لکم بها *** قتل الحسین و أدمعی مدرار
الجسم منه بکربلاء مضرج *** و الرأس منه علی القناه بدار
سپس رو به مردم کرد و گفت:
علی بن الحسین (علیه السلام) با عمه ها و خواهرانش در بیرون شهر توقف کرده و من فرستاده او هستم که شما را از ماجرایی که بر آن ها رفته با خبر سازم. وقتی این خبر را به مردم رساندم در مدینه هیچ زنی نماند مگر این که با موی پریشان و شیون کنان از خانه خود بیرون آمد و من همانند آن روز را به یاد ندارم. امام (علیه السلام) در آن روز خطبه ای خواند که سراسر حزن و ماتم بود و مصایب سیدالشهداء (علیه السلام) را برای مردم بازگو کرد و سپس همراه با مردم بسیار گریست. (ابن نما حلی، 1406: 112-114؛ ابن طاووس،1348: 197-202؛ مجلسی، 1403: 45/147-149)
از این جهت با توجه به عملکرد امام سجاد (علیه السلام) در بدوِ ورود به مدینه با خطبه خوانی و به گریه واداشتن مردم، اقدام آن ها مبنی بر تنها گذاشتن امام حسین (علیه السلام) را یادآور شد تا از این اقدامِ خود پشیمان شوند و به اهل بیت(علیهم السلام) بیشتر نزدیک گردند و علوم و معارف الهی را از آنان فراگیرند. عملی که امام زین العابدین (علیه السلام) در کوفه و شام نیز تکرار کرد تا مردم حق اهل بیت(علیهم السلام) و جایگاه ایشان را بشناسند.
از جمله راهبردهای دیگر امام سجاد (علیه السلام) در تبیین معارف عاشورا، ترغیب و تشویق مردم به فرهنگ جهاد و شهادت است؛ امری که امام به خوبی از عهده آن برآمد و در کلامی، سیمای حقیقی شیعه را چنین ترسیم کرده است:
شیعه راستین ما کسی است که در راه اهداف و برنامه هایمان جهاد و تلاش کند و با کسانی که به ما ستم می کنند درگیر شود و ظلم آنان را دفع کند تا این که خداوند حق را از ستم پیشگان باز گیرد.
از این رو امام (علیه السلام) با ارائه تصویر کاملی از ارزش جهاد در راه خدا و حدودِ آن و آرزوهای خود برای شهادت در راه خدا و تشویق و ترغیب مردم برای شناخت حقیقت جهاد و اقدام به آن با حفظ همه شرایط و ضوابط، کمال دین و جامعیت بینش سیاسی خود را به اثبات رساند (محمدزاده، 1392: 171). این امر باعث شد شیعیان حضرت، دست به قیام هایی چون توابین در عین الورده (65ق)، مختار ثقفی (66ق) و زید بن علی(122ق) زده و با بذل جان و مال خویش در پی احیای فرهنگ ایثار، جهاد با دشمنان و شهادت در راه آموزه های اصیل شیعی بردارند.
با وجود آن که در میان حوادث طول تاریخ، هیچ حرکتی نمود، پویایی و برجستگی قیام عاشورا را ندارد، اما آن چه بیش از همه باعث شده است خون و پیام این رویداد عظیم تاریخی برای همیشه زنده بماند و بر تارک تاریخ بدرخشد، سیره راهبردی ائمه اطهار(علیهم السلام) در زنده نگه داشتن و احیای فرهنگ آن است. بنابراین هر چند امام سجاد (علیه السلام) در محدودیت های شدید خلفای اموی و کارگزارانِ وی به سر می برد، اما با موضع گیری های مناسب توانست از فرهنگ عاشورا و دستاوردهای ارزشمند آن به صورت شایسته، پاسداری کند و راه حماسه آفرینان را تداوم بخشد.
این نوشتار نشان داد که امام سجاد (علیه السلام) با توجه به شرایط بحرانی زمانِ خود، برای زنده نگه داشتن یاد و راه سیدالشهدا (علیه السلام)، روش ها و رویکردهای فرهنگی خاصی داشت و در
این زمینه اقدام های مهمی انجام داد؛ از جمله پند و ارشاد امت از طریق موعظه و دعا، برملا ساختن ماهیت پلید اموی از طریق خطبه خوانی در کوفه و شام، اتخاذ روش سیاسی _ عاطفی (گریه)، زیارت قبر امام حسین (علیه السلام) و سفارش آن به دوستان، استفاده از نمادِ آب، ایجاد احساس گناه و پشیمانی در مردم و ترغیب و تشویق مردم به فرهنگ جهاد و شهادت.
بنابراین امام چهارم (علیه السلام)، همان مبارزه درازمدت اهل بیت(علیهم السلام) را ادامه داد و راه را برای آیندگان هموار نمود.
_ ابن أبی زینب، محمد بن ابراهیم (1397ق)، الغیبه، تحقیق: علی اکبر غفاری، چ1، تهران، نشر صدوق.
_ ابن بابویه، محمد بن علی (1376)، الأمالی، چ6، تهران، نشر کتابچی.
_ __________________________ (1362)، الخصال، تحقیق: علی اکبر غفاری، چ1، قم، نشر جامعه مدرسین.
_ ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی (1426ق)، تهذیب التهذیب، چ 1، بیروت، دارصادر.
_ ابن سعد، محمد بن سعد (1410ق)، طبقات الکبری، تحقیق: محمدعبدالقادر عطا، چ1، بیروت، دارالکتب العلمیه.
_ __________________________________ (1374)، طبقات الکبری، ترجمه: محمود مهدوی دامغانی، چ1، تهران، نشر فرهنگ و اندیشه.
_ ابن شعبه حرانی، حسن بن علی (1404ق)، تحف العقول عن آل الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، تحقیق: علی اکبر غفاری، چ 2، قم، نشر جامعه مدرسین.
_ ابن شهرآشوب مازندرانی، محمد بن علی (1379ق)، مناقب آل ابی طالب (علیه السلام)، چ1، قم، نشر علامه.
_ ابن طاووس، عبدالکریم بن احمد (1382ق)، فرحه الغری فی تعیین قبر امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام)، چ2، نجف، دارالحیدریه.
_ ابن طاووس، علی بن موسی (1348)، اللهوف علی قتلی الطفوف، تحقیق: احمد فهری زنجانی، چ1، تهران، نشر جهان.
ابن قولویه، جعفر بن محمد (1356)، کامل الزیارات، تحقیق: عبدالحسین_ امینی، چ1، نجف، دارالمرتضویه.
_ ابن کثیر، ابوالفداء اسماعیل بن عمر (1407ق)، البدایه و النهایه، بیروت، دارالفکر.
_ ابن نما حلی، جعفر بن محمد (1406ق)، مثیرالأحزان، چ3، قم، نشر مدرسه امام مهدی (عج الله تعای فرجه و الشریف).
_ ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین (1415ق)، الأغانی، چ 1، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
_ ابوحنیفه دینوری، احمد بن داوود (1368)، اخبار الطوال، تحقیق: عبدالمنعم عامر، قم، دارالشریف الرضی.
_ احمدزاده، سیداحمد (1392)، نقش امام سجاد (علیه السلام) در معارف اعتقادی امامیه، به راهنمایی: علی راد و مشاوره: رسول رضوی، تهران، دانشگاه قرآن و حدیث، پایان نامه کارشناسی ارشد رشته علوم حدیث: گرایش کلام و عقائد.
_ اربلی، علی بن عیسی (1381ق)، کشف الغمه فی معرفه الأئمه(علیهم السلام)، تحقیق: سیدهاشم رسولی محلاتی، چ اول، تبریز، نشر بنی هاشمی.
_ جعفری نوقاب، رضا (1383)، سادات حسینی و عملکرد آن ها در عصر مروانیان، به راهنمایی: سیدحسین فلاح زاده و مشاوره: حسن حضرتی، قم، مؤسسه آموزش عالی باقرالعلوم (علیه السلام)، پایان نامه کارشناسی ارشد تاریخ اسلام.
_ جعفریان، رسول (1375)، تاریخ تشیع در ایران، قم، نشر انصاریان.
_ حسینی موسوی، محمد بن ابی طالب (1418ق)، تسلیه المُجالس و زینه المَجالس، تحقیق: کریم فارس حسون، چ1، قم، مؤسسه المعارف الإسلامیه.
_ شریف قرشی، باقر (1409ق)، حیاه الإمام زین العابدین (علیه السلام)، بیروت، دارالأضواء._ طبرسی، احمد بن علی (1403ق)، الإحتجاج، تحقیق: محمدباقر خرسان، چ1، مشهد، نشر مرتضی.
_ طقوش، محمدسهیل (1387)، دولت امویان، ترجمه: حجت الله جودکی با افزوده هایی از رسول جعفریان، چ4، قم، نشر پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
_ علی بن الحسین (علیه السلام) (1376)، صحیفه سجادیه، چ1، قم، دفتر نشر الهادی.
_ قمی، حسن بن محمد (1361)، تاریخ قم، ترجمه: حسن بن علی بن حسن عبدالملک قمی، تحقیق: سیدجلال الدین تهرانی، تهران، نشر توس.
_ کفعمی، ابراهیم بن علی (1405ق)، المصباح، چ2، قم، دارالشریف الرضی.
_ کلینی، محمد بن یعقوب (1407ق)، الکافی، تحقیق: علی اکبر غفاری و محمد
آخوندی، چ4، تهران، دارالکتب الإسلامیه.
_ مجلسی، محمدباقر (1403ق)، بحارالأنوار، چ3، بیروت، داراحیاء التراث العربی.
_ محمدزاده، مرضیه (1392)، علی بن الحسین (علیه السلام): امام سجاد (علیه السلام)، قم، دلیل ما.
_ مسعودی، علی بن حسین (1426ق)، اثبات الوصیه، قم، انصاریان.
_ معروف الحسنی، هاشم (1382ق)، زندگانی دوازده امام(علیهم السلام)، تهران، نشر امیرکبیر.
_ نوری، حسین بن محمدتقی (1408ق)، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، چ1، قم، نشر مؤسسه آل البیت(علیهم السلام).
_ یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب (بی تا)، تاریخ یعقوبی، بیروت، دارصادر.
دکتر اکبر ساجدی(1)دکتر اکبر حسنی(2)
تاریخ دریافت: 16/3/98 تاریخ پذیرش: 29/6/98
چکیده
اهداف قیام امام حسین (علیه السلام)، بیان درس ها، شعارها و پیام های مکتب حسینی و در نهایت تبیین مبانی اعتقادی حرکت حضرت همواره مورد توجه اندیشمندان، مورخان و نویسندگان فراوانی قرار گرفته، به طوری که سهم فراوانی از ادبیات عاشورایی را در کنار ادبیات مرثیه به خود اختصاص داده است. در میان آثاری که این نوع نگاه را به قیام حسینی داشته اند، می توان دوبیتی خواجه معین الدین چشتی را طرح نمود. خواجه با خلق و سرایش شعری کوتاه عناصر مهم اعتقادی و ارزش های والای نفسانی را مطرح کرده و تفسیر زیبایی از حرکت امام حسین (علیه السلام) ارائه کرده است. خواجه معین الدین از عرفای قرن ششم و هفتم بود و در تبلیغ دین اسلام در شبه قاره هند توفیق فراوانی یافت. مقام و بارگاه خواجه در میان مردم هندوستان، اهمیت بالایی دارد.
این نوشتار ضمن معرفی این شاعر، مبانی اعتقادی و کلامی دوبیتی او را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و به این نتیجه رسیده است که خواجه به مبانی اصیل اعتقادیحرکت امام حسین (علیه السلام) اشراف داشته و تفسیر صحیحی از آن ارائه نموده است. خواجه روی عناصری مثل احیای دین، عزت و آزادگی تأکید کرده و پیوند معناداری بین عزت حسینی و توحید الهی برقرار نموده است.
کلیدواژگان: معین الدین چشتی، پیشینه اسلام در هند، دوبیتی شاه است حسین (علیه السلام)، عزت حسینی، توحید.
عاشورا نه یک روز که تاریخی به پهنای تاریخ بشریت است و کربلا نه قطعه ای کوچک از زمین که جغرافیای اطلس جهان است. جمله «کُلُّ یَومٍ عَاشُورَا وَ کُلُّ اَرضٍ کَربَلا» هر چند روایتی از معصوم نیست اما حقیقتی است انکارناپذیر. تحقق عینی این جمله انبوهی از آثار ادبی _ هنری است که تاریخی بس کهن را پیشینه اش ساخته است. ادبیات مرثیه و سرایش شعر در سوگ امام حسین (علیه السلام) امروز و دیروز ندارد. برای این سوز و گداز هند، ایران، عراق و یا هر سرزمین دیگر فرقی ندارد. مهر حسین (علیه السلام) مرزها را درنوردیده و قلب های سوخته فراوانی را فتح کرده است.
از سویی باید دانست که جنبه های دیگری در ادبیات عاشورایی وجود دارد که اگر مهم تر از نگاه رثا و سوز و گداز بر مظلومیت امام حسین (علیه السلام) نباشد، کمتر از آن نیست. تفسیرها و تحلیل های نهضت حسینی، مبانی اعتقادی آن، درس ها و پیام های مکتب عاشورا به مراتب مهم تر از مرثیه خوانی صرف بر امام حسین (علیه السلام) است. از این رو بخش اعظمی از ادبیات عاشورایی به تبیین جنبه های اعتقادی، شعارها و درس های نهضت امام حسین (علیه السلام) مصروف شده است.
در بین اشعاری که این نگاه را به قیام عاشورا داشته اند می توان دوبیتی خواجه معین الدین چشتی را مطرح نمود. خواجه با خلق شعری که هشتصدسال از سرایش آن
می گذرد، جنبه های اعتقادی و درس های مهم نهضت حسینی را ترسیم نموده است. شعر خواجه صدها سال است که در هند و پاکستان مورد استقبال عموم مردم قرار گرفته، در عزاداری ها و مراسم مذهبی آن دیار توسط مداحان و قوّالان خوانده می شود. نوشتار حاضر بر آن است که ضمن معرفی این شاعر، دوبیتی مزبور را تجزیه و تحلیل نموده، مبانی اعتقادی و کلامی آن را مورد بررسی قرار دهد. از این جهت دو پرسش اساسی فراروی مقاله قرار دارد. ابتدا باید معلوم شود که خواجه معین الدین چشتی کیست و چه تأثیر و جایگاهی در میان مسلمانان هند داشته است؟ دیگر آن که خواجه درباره امام حسین (علیه السلام) چه سروده و آن شعر کدام عناصر نهضت حسینی را مد نظر قرار داده و مبانی کلامی آن چیست؟
درباره احوال و زندگانی خواجه معین الدین چشتی آثاری نگاشته شده است. آثار زیر به ترتیب تاریخی از آن جمله اند:
مقاله «خواجه معین الدین چشتی اجمیری». (اخترچیمه، 1353: 583 - 591)
کتاب طریقه چشتیه در هند و پاکستان و خدمات پیروان این طریقه به فرهنگ اسلامی و ایرانی. (آریا، 1365)
کتاب خواجگان چشت. این کتاب به زندگی نامه سی تن از مشایخ چشتیه و از جمله خواجه معین الدین پرداخته است. (چشتی، 1386: 102 - 109)
مقاله «دیدگاه عرفانی خواجه معین چشتی بر اساس دیوان منسوب به وی». (کیخای فرزانه و سلیمی خراشاد، 1394: 97 - 116)آثار پیش گفته، زندگی نامه و تأثیرات فکری خواجه را بر محیط هندوستان مورد بررسی قرار داده اند.
آن چه اثر حاضر را از آثار پیشین جدا می سازد، نگاه خاص این مقاله به دوبیتی خواجه معین الدین چشتی است. تاکنون هیچ اثر پژوهشی، دوبیتی خواجه معین الدین را ارزیابی نکرده است. از این رو تبیین مبانی و شرح مضامین دوبیتی مزبور از امتیازات
تحقیق پیش روست.
خواجه معین الدین حسن سجزى معروف به چشتى، از عرفاى قرن ششم و مروّج سلسله چشتیه در هند، در سال 537 هجری قمری به دنیا آمد. برخى بر این باورند که نسل وى از سادات سیستان بود و به احتمال بسیار خود وى نیز در قصبه سجز به دنیا آمد. از این رو، به معین الدین حسینى سجزى هم مشهور بود. همچنین به دلیل سکونت و وفات معین الدین در اَجمیر، به اَجمیرى هم شهرت داشت. (توسلی، 1394: 1/172)
خواجه از اکابر مشایخ صوفیه و پیشوای طریقت چشتیه در شبه قاره هند و پاکستان بوده است. چنان که مشهور است وی پس از سید علی بن عثمان هجویری صاحب کشف المحجوب بزرگ ترین و مهم ترین شخصیت تصوف اسلامی است که شمع نور اسلام را در آن دیار به درخشش درآورد. وی اولین بار سلسله طریقت عرفانی را در آن جا بنیان نهاد و بساط ارشاد را گسترد و مقبولیت و محبوبیت فراوانی به دست آورد. (اخترچیمه، 1353: 583)
پدر بزرگوارش خواجه غیاث الدین حسن از سادات حسینی بوده که نسب شریفش با پنج واسطه به امام رضا (علیه السلام) می رسد. در پانزده سالگی پدرشدرگذشت و باغ و ملک وی به ارث خواجه رسید. روزی خواجه به درختان آب می داد که درویش ابراهیم قندوزی در باغ آمد و از صحبت درویش نور هدایت در باطنش روشن گشته، دلش از املاک و اسباب سرد شد. خانه و اثاث را فروخته و به شوق تحصیل علم و فضل راه سمرقند در پیش گرفت. مدتی در سمرقند و بخارا به حفظ قرآن و کسب علوم ظاهری پرداخت. سپس در نواحی نیشابور به خدمت و ملازمت شیخ عثمان هاروَنی نایل آمد. در اوان جوانی از اصحاب و مریدان وی شد. خرقه خلافت یافت. از آن پس خواجه به بغداد رفت و به قولی از محضر عارفان بزرگ زمان مثل شیخ عبد القادر جیلانی، شیخ ضیاءالدین ابوالنجیب سهروردی، شیخ نجم الدین کبری و شیخ شهاب الدین عمر سهروردی اکتساب فیض و برکت نمود و بعد از بیست سال همنشینی با خواجه عثمان هاروَنی و سفرهای بسیار در
سرزمین ها اسلامی و دیدار با چندین تن از مشایخ معروف آن عصر به ولایت هندوستان مأمور گردید و در شهر اجمیر ساکن شد. در آن جا در ترویج دین مقدس اسلام اهتمام داشته و طریقه تصوف چشتیه را در آن سرزمین رواج داد. (همو، 583 - 584)
خواجه معین الدین از آموزگاران معنوى جامعه هند به شمار می رود. زمان حیات وى با روى کار آمدن مسلمانان ترک نژاد افغان که بعدها سلطنت مملوکان دهلى را پایه گذارى کردند، مصادف بود. به نظر مى رسد حسن شهرت و تأثیرى که خواجه بر جوانان مسلمان امروز شبه قاره گذاشته است، تابع اخلاق اسلامى و محیط پرورشى و سیاسى فرهنگى زمان اوست. (توسلی، 1394: 1/172)
از لحاظ عقیده، مشایخ چشتیه، سنی حنفی مذهبند، اما نسبت به ائمه شیعهدارای خلوص و ارادت بیشتری بودند، به حدی که در این مورد دست کمی از خود شیعیان نداشته اند. (کیخای فرزانه و سلیمی خراشاد، 1394: 113)
وفات خواجه روز دوشنبه ششم ماه رجب سال 633 هجری قمری بود (آریا، 1365: 93). مزار خواجه معین الدین چشتی در اَجمیر هند از پررونق ترین مراقد صوفیه هند قرار دارد (صافی، 1382: 40) و گفته می شود که خواجه صاحب کرامات و خوارق عادات است (مدرس تبریزی، 1374: 5/349). در ایوان و رواق ها و داخل مقبره اشعار زیادی به زبان فارسی که زبان رسمی کشور هند بود، دیده می شود.
اسلام به هندوستان خصوصاً هند شمالی، شرقی و مرکزی توسط عرفا و متصوفان ایرانی آمده است؛ طوری که می توان گفت بین ایرانیان و هندیان نه تنها شباهت فرهنگی و نژادی وجود دارد، بلکه یک عقد روحانی دینی نیز بسته شده است. (جعفری هند، 1352: 238)
خواجه معین الدین در منطقه شبه قاره هند با القابی معروف است که می توان عمق تأثیرگذاری و جایگاه او را در میان مردم آن دیار از آن القاب استنباط نمود. القابی همچون سلطان الهند، ولی الهند، وارث النبی فی الهند، خواجه خواجگان، خواجه اجمیری و
خواجه غریب نواز. (اخترچیمه، 1353: 583)
مسلمانان هند معتقدند اگر کسی این قدر قدرت و استطاعت نداشته باشد که به حج بیت الله و زیارت روضه های ائمه اطهار و اولیای دین مشرف گردد، دست کم به زیارت سه آستانه بزرگ، یعنی مرقد حضرت قطب الدین بختیار کاکی، درگاه حضرت خواجه نظام الدین معروف به اولیا و زیارتگاه حضرتخواجه معین الدین چشتی بشتابد و این زیارت کمتر از حج بیت الله نیست. (جعفری هند، 1352: 242 - 243)
از میان تمام عواملی که در گسترش اسلام در هند سهیم بوده اند، طریقه های عرفانی مختلف و به ویژه مشایخ سلسله چشتیه نقش مهم تری ایفا کرده اند. در اثر روش مداراجویانه خواجه معین الدین چشتی، شمار زیادی از هندوان اسلام آوردند. بنا به روایت های تذکره نویسان، از آن جا که وی در عالم رویا از جانب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مأمور ترویج اسلام در هند شد، او را نایب رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) در هند می نامند. با در نظر گرفتن این واقعیت که شمار زیادی از مردم اجمیر و راجستان در اثر کوشش های او به اسلام ایمان آوردند، این روایت ها چندان دور از حقیقت نمی نماید و شاید از این روست که او را مروج دین نبوی و طریقه علوی در هندوستان دانسته اند. خواجه معین الدین در میان مردم هند چنان جایگاهی یافت که آرامگاه وی در اجمیر تا امروز زیارتگاه مسلمانان و هندوهاست. (آریا، 1367: 19/305)
به معین الدین آثارى مکتوب منسوب است که برخى از آن ها عبارت اند از:
این آثار همگی صبغه عرفانی دارند و درباره مسائل صوفیه همچون بیان برخی از ملفوظات خواجه عثمان هاروَنى، شرحی بر مناجات خواجه عبداللّه انصارى، تبیین مسائلى از قبیل طهارت، نماز، ذکر، محبت، وحدت و آداب سالکان، شرح سیر و سفر عرفانى خود از جمله معراج و وصول خود به مقاموحدت، هشت نامه به قطب الدین بختیار، تبیین نیروهایى که به سبب ریاضت و چله نشینى به وجود مى آید و بیان وحدت
وجود، نفى و اثبات، ناسوت، لاهوت و ملکوت هستند.
شاه است حسین، پادشاه است حسین *** دین است حسین، دین پناه است حسین
سر داد و نداد دست در دست یزید *** حقا که بنای لا اله است حسین
این دو بیتی به خواجه منسوب بوده و امروزه نیز بر سر زبان های عام و خاص رایج است. (کاظمی پاکستانی، 1337: 271؛ چوهدری، 1386: 94)
دوبیتی خواجه در معرفی امام حسین (علیه السلام) و شناساندن حضرت برای اهالی شبه قاره هند توفیق فراوانی داشته است. این شعر بدون ایجاد هیچ حساسیت قومی و مذهبی در بین مردم آن دیار در مراسم های مذهبی و آیین های دینی که عموماً توسط اهل سنت و صوفیان برگزار می شود، همچون قوّالی(1)که به همراه موسیقی خاصی است، همواره رایج بوده است.
شعر مزبور در دیوان غزلیات خواجه موجود نیست (نک: چشتی، 1362)، ولی بر سردر بارگاه خواجه نقش بسته (غروی، 1375: 85) و در سال 1396 تابلوی کاشی کاری مزین به این شعر توسط بنیاد بین المللی غدیر قم بر بارگاه خواجه معین الدین نصب شده است. (سایت اینترنتی بنیاد بین المللی غدیر)
مبانی دوبیتی را می توان ذیل چهار عنوان کلی مورد بررسی قرار داد:
واژه شاه در لغت به معنای کسی است که بر کشوری سلطنت کرده و صاحب تاج و تخت است (معین، 1375: 1/2003). البته به هر چیزی که در بزرگی و خوبی به حسب صورت و معنا از امثال خود امتیاز داشته باشد نیز شاه گفته می شود (ابن خلف تبریزی،
1) . قوّال در لغت به معنای بسیارگوست و در اصطلاح تصوف عبارت است از خواننده ای که ابیات سوزناک، رباعیات و غزلیات عاشقانه را با آواز می خواند و صوفیان به آهنگ او به سماع برمی خاستند. (معین، 1375: 2/2738)
بی تا: 698). معادل عربی شاه در زبان عربی کلمه سلطان است که به معنای ولایت است. (فیومی، 1405: 285)
اظهار نظر درباره واژه شاه که از چه زمانی وارد ادبیات دینی شده و شخصیت های معنوی نظیر امامان و یا امامزادگان با این لقب ذکر شده اند، نیازمند تحقیق بیشتر است. آن چه اکنون با نگاهی اجمالی معلوم می گردد این است که این واژه بر ائمه(علیهم السلام) و امامزادگان اطلاق شده است. به عنوان نمونه در سر در حرم امام رضا (علیه السلام) کلمه «السلطان علی بن موسی الرضا (علیه السلام)»، نوشته شده و حضرت در بسیاری از آثار نوشتاری قرون گذشته با عنوان «سلطان خراسان» و «شاه خراسان» معروف و مشهور بوده است. (نوایی، 1394: 344)
درباره امامزادگان نیز می توان گفت لقب شاه و شاهزاده برای امامزادگان فراوانی به کار رفته است. از آن جمله می توان به امامزادگان مدفون در ایران به تفکیک استانی اشاره کرد:
شاه رضا، شاه زید، شاه ناصر، شاهزاده محمد و شاهزاده ابراهیم واقع در استان اصفهان.
شاهزاده محمد واقع در استان بوشهر.
شاه عبدالعظیم حسنی و شاهزاده حسین واقع در استان تهران.4. شاهزاده ابراهیم واقع در استان خراسان رضوی.
شاهزاده عبدالله واقع در استان خوزستان.
شاه عبدالرحمن واقع در استان چهارمحال و بختیاری.
شاه چراغ، شاه فرج الله، شاه میرعلی حمزه، شاهزاده حسین، شاه محمد و شاه علمدار واقع در استان فارس.
شاهزاده اسماعیل، شاه احمد قاسم، شاه سیدعلی، شاه ابراهیم و شاه جمال غریب واقع در استان قم.
شاه احمد، شاه محمد و شاهزاده ابراهیم واقع در استان لرستان.
سلیمان شاه واقع در استان کرمان.
شاه بال و زاهد واقع در استان مازندران.
شاهزاده حسین واقع در استان مرکزی.
شاه زین علی و شاهزاده محمد واقع در استان کهگیلویه و بویر احمد.
شاه محمدتقی واقع در استان هرمزگان. (بانک جامع امامزادگان و بقاع متبرکه)
البته برخی اقطاب صوفیه و دراویش نیز با این لقب یاد شده اند. مسلّم این است که در زمان خواجه معین الدین، واژه شاه به امام حسین (علیه السلام) اطلاق شده است.
در تاریخ کربلا نیز از سوی برخی از یاران حضرت کلمه ای شبیه به سلطان برای حضرت به کار رفته است. یکی از اصحاب امام هنگام رجزخوانی، حضرت را چنین توصیف کرد:
أمیری حسین و نعم الأمیر؛ (ابن شهر آشوب، 1379: 4/104)
حسین امیر و فرمان روای من است و چه نیکو امیری است.واژه امیر هر چند عیناً معادل واژه سلطان و شاه نیست، اما بی ارتباط با آن نیز نمی تواند باشد.
از اطلاق نام شاه بر امام حسین (علیه السلام) برداشت های مختلفی می توان داشت که یکی از تفاسیر ذوقی این است که در مملکت وجودی خواجه معین الدین و تمام کسانی که شیفته امام حسین (علیه السلام) هستند، حضرت سلطنت و حکومت می کند. او بر دل های تمام انسان های آزادی خواه حکومت دارد. می توان این نگاه خواجه را به بحث کلامی ولایت تکوینی ائمه(علیهم السلام) مرتبط دانست.
ولایت تکوینی، یعنی مسلط شدن بر جهان هستی و سرپرستی موجودات جهان و عهده گرفتن تدبیر امر آن هاست. (جوادی آملی، 1379: 123)
این ولایت مخصوص خداوند متعال است. او هرگونه تصرف و تدبیر در هر موجودی و هر رقمی برایش فراهم و ممکن است در مرتبه بعد، خداوند به هر فرد که بخواهد ببخشد. البته ولایت تکوینی اشخاص، در طول ولایت تکوینی خداوند است و به اذن خداوند در عالم هستی تصرف دارند.
پیامبر و خاندان مکرم وی، همان گونه که در حوزه تشریع، لسان ناطق حق اند، در عرصه تکوین دست عطا و بازوی قدرت خداوندند. ایشان محل ظهور قدرت کامل الهی و مظهر سلطنت قاهر ربوبی هستند. بدین ترتیب دنیا و آخرت، به لحاظ نظام اسباب و مسببات، با یکدیگر سنخیت داشته و تشریع با تکوین هماهنگ است. اگر در آخرت (به اذن و فرمان الهی) حساب رسی و پرونده خلق و تقسیم و سوق افراد به سوی بهشت و دوزخ، زیر نظر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وعلی (علیه السلام) انجام می گیرد، در دنیا نیز این بزرگواران، جنود پروردگار و واسطه جریان فیض ربوبی به مخلوقات بوده و کارگزاران خداوند در هستی (فرشتگان و …) به اذن خداوند تحت نظارت گسترده ایشان خدمت می کنند. در عین حال آن بزرگواران از خود استقلالی نداشته و صرفاً در دایره قدرت و مشیت الهی عمل می کنند. (ابوالحسنی منذر، 1384: 477 - 478)
در بیشتر نقاط آذربایجان و به طور گسترده در تبریز نوعی مراسم مذهبی برگزار می شود که در زبان محلی «شاخ سی» نامیده می شود. این کلمه گویش ترکی «شاه حسین» است. این مراسم از چند روز مانده به محرم تا ظهر روز عاشورا ادامه می یابد (محدثی، 1376: 239). شاخ سی در اصل یک رژه نظامی است. در مراسم شاه حسین گویان، عزاداران نوعی چوب مخصوص این نوع عزاداری را از زمین تا فرق سر خود حرکت می دهند و وقتی چوب به زمین نزدیک می شود، همگی با صدای بلند ندای «شاخ سی» (شاه حسین) و زمانی که چوب به سرشان نزدیک می شود، همگی با صدای بلند ندای «واخ سی» (وای حسین) سرمی دهند.
مراسم «شاخ سی» یادآور وفاداری بی نظیر یاران امام (علیه السلام) به اهل بیت(علیهم السلام) است. هر یک از اصحاب به لحاظ انسانی، اخلاقی و تربیتی جایگاه بالایی داشتند. آن ها به دلیل معرفت بالای شان، خود را فدایی امام حسین (علیه السلام) می دانستند و مانند پروانه دور وجودش به پرواز درمی آمدند. می توان این وفاداری را در مذاکره شب عاشورای امام (علیه السلام) با یاران خود به وضوح یافت.
پس از سخنان صریح و آزادمنشانه حضرت (علیه السلام) در میان یارانش در شبعاشورا _ مبنی بر این که آن ها کشته خواهند شد و هر کس می خواهد برود، برود _ یاران مخلص امام (علیه السلام) یکی یکی بلند شده و مراتب وفاداری و اخلاص خود را به حضرت نشان دادند. ابتدا عبّاس بن على به امام (علیه السلام) عرض کرد:
براى چه از تو دست برداریم؟ براى این که پس از تو زنده بمانیم؟ خدا نکند هرگز چنین روزى را ببینیم.
آن گاه برادران امام (علیه السلام) و فرزندان و برادرزادگان او و فرزندان عبدالله بن جعفر (فرزندان حضرت زینب (علیها السلام)) به پیروى از عبّاس یکى پس از دیگرى سخنان مشابهى گفتند. سپس یاران امام (علیه السلام) مثل مسلم بن عوسجه، حبیب بن مظاهر و بقیه یاران امام (علیه السلام) به حمایت از امام سخنرانی و اعلان وفاداری نمودند. (مفید، 1413: 2/91 و ابومخنف کوفی، 1417: 197 - 198)
اصل مراسم «شاخ سی» یادآور اعلان وفاداری اصحاب به حضرت (علیه السلام) و اهل بیت(علیهم السلام) است و شعار مزبور و تعبیر «شاه حسین» طبیعتاً این وفاداری را بهتر نشان می دهد.
اگر دین را مجموعه ای از اعتقادات، اخلاقیات و فقهیات برشمریم، می توان با نگاهی ذوقی قیام حسینی را تجلی هر سه بخش مزبور دانست: جنبه های عقیدتی و کلامی قیام حسینی، ابعاد اخلاقی نهضت سید الشهدا (علیه السلام) و درس های فقهی امام (علیه السلام).
در مبنای کلامی لحظه به لحظه زندگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و معصومان(علیهم السلام) درس زندگی است. در این که سیره معصومان(علیهم السلام) یکی از منابع معتبر کلامی، اخلاقی و فقهی است شکی وجود ندارد. اما در این میان حضرت امام حسین (علیه السلام) و به ویژه قیام وشهادت حضرت در نشان گری این ابعاد جلوه و عظمت خاصی دارد.
خواجه معین الدین به زیبایی تمام حسین (علیه السلام) را عین دین معرفی می کند؛ یعنی حسین (علیه السلام) نفس دین است. حسین (علیه السلام) عقیده، عمل و اخلاق است. اگر حسین (علیه السلام) به درس فقهی جهاد عمل کرد، اخلاق عفو و گذشت را زیر پا نگذاشته به دشمنش آب داد و
حیواناتشان را هم سیراب کرد. او از دشمن مهلت خواست اما نه برای بهرمندی بیشتر از لذایذ دنیوی؛ بلکه برای اقامه نماز، قرائت قرآن و راز و نیاز. به لحاظ عقیدتی اگر توحید مجسم بود، نماز ظهر را در آن بحبوحه به دور از چشم ها و در خفا نخواند بلکه اخلاصش را بدون هیچ ریا و سمعه ای جلوی هزاران هزار چشم متجلی کرد.
کربلا را می توان دایرة المعارف اسلام دانست. قاموس نامه ای که بسیاری از معارف اسلامی در آن به نمایش گذاشته شد.
خود حضرت (علیه السلام) چندین بار در سخنان گوناگونش از کلمه دین استفاده کرد و جایگاه حقیقی دین و دین حقیقی را ترسیم نمود. حضرت وقتی وارد کربلا شد به اصحابش فرمود:
إِنَّ النَّاسَ عَبِیدُ الدُّنْیَا وَ الدِّینُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ یَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَایِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّیَّانُونَ؛ (ابن شعبه حرانی، 1404: 245)
مردم بنده دنیا هستند و دین لیسیدنی های زبانشان است، مادامی که دنیایشان را تأمین کند دور و بر دین می گردند و هنگام آزمایش الهی دین داران کم می شوند.
باید هم حسین (علیه السلام) دین باشد؛ چراکه در آن بحبوحه و وانفسای کربلا تنها امام (علیه السلام) و یاران باوفایش بودند که دین حقیقی را نشان دادند. دین حسینی حقیقت دین بود و دین یزیدی تهی از آن.در آن زمان ها مرسوم بود که جنگجویان هنگام نبرد شعار می دادند و رجز می خواندند. در آن اشعار غالباً خود را معرفی و هدفشان را از جنگ بیان می کردند. در عبارتی که به عنوان زبان حال حضرت امام حسین (علیه السلام) است، چنین آمده است:
إن کَانَ دِینُ مُحَمّدٍ لَم یَستَقِم اِلا بِقَتلِی یَا سُیُوفُ خُذِینِی؛ (تهرانی، 1393: 25)
اگر دین پیغمبر جز با کشته شدن من پایدار نمی ماند، ای شمشیرها مرا در برگیرید.
جامعیت دینی کربلا از زاویه دیگر نیز جای دقت و تأمل دارد. در کربلا فقط مردان نقش آفرین نیستند. زنان قهرمانی چون زینب (علیها السلام) سهمی کمتری از مردان در حفظ و
پاسداری از دین ندارند. در بین سربازان امام (علیه السلام) نه مرد و زن تفاوتی دارد، نه طفل و شیخ! از طفل صغیر گرفته تا شیخ کبیر در آن جهاد خونین حضوری فعال دارند. جهادشان تجلی مروت، غیرت و صبر بر مصیبت بود.
پناه عالمیان زینبت پناه ندارد *** به جز تو ای شه خوبان امیدگاه ندارد
اگر اجازه دهی صف کشیده از پی ات آییم *** که این سپاه نگوید حسین سپاه ندارد
از منظر خواجه معین الدین امام حسین (علیه السلام) نه تنها خود دین است بلکه پناه گاه و حافظی امین نسبت به معارف دینی است. او با قیام خونین خود جلوی تحریفات را گرفت و اسلام واقعی را نشان داد. اسلامی که می رفت تا فروغش را به کلی از دست دهد، به دست امام (علیه السلام) جان تازه ای گرفت.
در ملاقات ولید با امام حسین (علیه السلام) فرمایشی از حضرت نقل شده که مضمون آن این است که با حاکمیت یزید دیگر باید فاتحه اسلام را خواند.
ولید هنگامی که امام حسین (علیه السلام) را دید، به حضرت پیشنهاد کرد که با یزیدبیعت کند و آن را به نفع دین و دنیای امام دانست. حضرت (علیه السلام) در پاسخ او چنین فرمود:
إِنَّا لِلهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِیَتِ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ یَزِید؛ (سید بن طاووس، 1348: 24)
باید با اسلام خداحافظی کرد، آن گاه که والی مسلمانان کسی همچون یزید باشد.
حضرت با تعبیر «و علی الاسلام السلام» حاکمیت شخصی مثل یزید را مرگ اسلام می داند.
امامت برای نظام بخشیدن به دین و امت اسلامی است؛ زیرا امام مجری قانون است و قوانین دین و احکام الهی را اجرا می کند. بدین گونه که امام برای اجرای احکام الهی حکومت را تشکیل می دهد تا حدود شرعی را اجرا کند. حق مظلومان را بگیرد. نظم را در جامعه حاکم کند. امنیت را فراهم آورد و همه امور مربوط به دین را سامان بخشد. (مکارم
شیرازی، 1388: 194)
همچنین امامت، اساس اسلام ِ بارور و شاخۀ بلند آن است (کلینی، 1407: 1/200). دایره امامت چه از نظر زمان و چه از نظر مکان، به مانند رسالت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) بسیار گسترده بوده است. این مأموریت «جهانی» و «جاودانی» است؛ یعنی هم تمام روی زمین را شامل می شود و هم تمام زمان ها را تا دامنه قیامت در برمی گیرد (مکارم شیرازی، 1377: 7/247). از این رو بدون امامت و رهبری یک دین جهانی فراگیر و خاتم نخواهد شد و این، بدون وجود امامی معصومدر هر زمان امکان پذیر نیست (مکارم شیرازی، 1386: 57).
بنابراین مسئله امامت تنها مسئله دیروز ما نیست. مسئله امروز جهان اسلام و مسئله رهبری امت است که عامل بقا و استمرار نبوت و مسئله سرنوشت اسلام است (امینی، 1388: 104).
حال با این تفاسیر باید به نقش بسیار مهم شهادت امام حسین (علیه السلام) در بقای اسلام اشاره نمود؛ زیرا یکی از اهداف مهم قیام امام حسین (علیه السلام) احیای دین خداست و در این راه موفقیت بزرگی نصیب آن حضرت شد. هر چند آن حضرت (علیه السلام) و یاران باوفایش به شهادت رسیدند، ولی تکانی به افکار خفته مسلمین دادند و لرزه بر اندام حکومت جباران افکندند. در نتیجه اسلام را زنده ساختند. (مکارم شیرازی، 1387: 234)
البته رسالت احیاگری اختصاصی به حضرت امام حسین (علیه السلام) ندارد همه امامان حاملان و پاسداران دین بوده اند اما این ویژگی که احیای دین با شهید شدن امام گره خورده باشد، در حضرت نمود بیشتری دارد. فداکاری و شهادت امام حسین (علیه السلام) نقش بیشتری در حفظ دین داشته است. (رضائی نسب، 1396: 70)
امام حسین (علیه السلام) با شهادت خود، به روح دین و دین داری جانی تازه دمید. اگر خباثت یزیدها دیده نمی شد و اگر باطل معرفی نمی گشت، چهره حق و حقیقت برای همیشه تاریک می ماند. اگر امروز حق روشن است، بدین روست که باطل به خوبی خود را نشان داده است.
شرایط و جزئیات شهادت حضرت (علیه السلام) و یاران نیز در احیای دین نقش داشته اند. در آن
برهه از زمان احیای دین ممکن نبود، مگر با شهادت امام حسین (علیه السلام) با همه مقدمات و شرایط و مقارنات آن؛ یعنی اگر حتی حضرت علیاصغر آن گونه شهید نمی شد، قداست و ابهت دستگاه خلافت نمی شکست و مردم عمق فاجعه را درک نمی کردند. همه این جزئیات و ریزه کاری ها برای هدایت و بیدار کردن مردم ضرورت داشت. (عسکری، 1388: 2/667 - 668)
از سویی نباید از نظر دور داشت که نهضت امام حسین (علیه السلام) پدیده ای عمیق و چندماهیتی است؛ چراکه عوامل متعددی در آن دخالت دارند. برخی علت قیام حضرت (علیه السلام) را امتناع از بیعت یزید می دانند و بعضی دیگر امر به معروف و نهی از منکر و عده ای هم دعوت کوفیان و تشکیل حکومت را علت اصلی قیام ذکر می کنند. در یک نگاه کلی و دقیق تر می توان تمام انگیزه ها و علل و عوامل برشمرده را در «احیای دین» خلاصه کرد. احیای دین عبارت است از تحریف زدایی و کشف افق های نوین و حقایق تازه در حوزه معارف دینی همراه با مکتب شناسی اجتهادی و زمان شناسی دقیق که عامل اساسی در قیام عاشورا به شمار می آید. (عباسی، 1381: 411)
امام حسین (علیه السلام) حافظ دین و شریعت است. اگر حسین (علیه السلام) شهید نمی شد، امروز اسلام یزیدی حرف اول و آخر را می زد. حضرت امام خمینی در جملات خود بارها بر تقابل «اسلام ناب محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم)» با «اسلام آمریکایی» تأکید می کرد (خمینی، 1367: 21/119). امروزه تفاسیر گوناگونی از اسلام نمود و بروز پیدا کرده که فاصله اساسی با اسلام حقیقی دارند. اسلام سعودی، اسلام داعشی و هر قرائتی از اسلام که از اهل بیت(علیهم السلام) فاصله بگیرد، نمود اسلام آمریکایی است و حتماً به سرنوشت اسلام یزیدی مبتلا خواهد شد.
شهادت مظلومانه امام حسین (علیه السلام) خط بطلانی بر چهل سال تبلیغات مسمومبنی امیه بود که با نیرنگ و فریب، خود را به عنوان حاکمان برحق دولت اسلامی جا زده بودند. از این رو شهادت سیدالشهدا (علیه السلام) در روز عاشورا مسلمانان را از خطر بنی امیه آگاه کرد و سبب نجات و بقای اسلام شد. (مکارم شیرازی، 1387: 685)
از جمله ابعاد چشم گیر نهضت عاشورا عزت و آزادگی امام حسین (علیه السلام) است. خواجه معین الدین در این دوبیتی، بر عزت و آزادگی امام (علیه السلام) تأکیدی ویژه داشته و امام را کسی معرفی می کند که حاضر است سرش از بدن جدا شود، ولی دستش با دست یزید بیعت نکند. از این رو لازم است بر عنصر عزت و آزادگی امام (علیه السلام) تأمل بیشتری شود.
ابتدا لازم است کمی روی عنوان عزت نفس توضیح داده شده، سپس عزت حسینی مورد بررسی قرار گیرد.
دستگاه آفرینش که انسان را اجتماعی و نیازمند به تعاون آفریده است، او را به صفت عزت نفس مجهز نموده تا در محیط اجتماع با نیروی شخصی خود بتواند امورات خود را انجام دهد. صفت عزت نفس عبارت از آن است که انسان در زندگی از نیروهای خدادادی استفاده کند و در راه رسیدن به مقاصد خویش آن ها را به کار اندازد و به نیروی دیگران تکیه نکند و این خود یکی از اخلاق فطری و پسندیده انسان است. (طباطبایی، 1387: 234)
عزت نفس سدی است که انسان را از زندگی پست و بسیاری از کارهای ناروا و کردارهای زشت نگه می دارد. کسی که عزت نفس ندارد و چشم به دست این و آن دوخته است، به آسانی اراده و شخصیت خود را به دیگرانمی فروشد و به طمع نوایی ناچیز، هرچه بگویند آن کند و هر چه بخواهند اگرچه آزادی فطری، آبرو، عزت و شرافت باشد نثار نماید.
غالب جنایت ها مانند آدم کشی، راه زنی، دزدی، جیب بری، جاسوسی، دروغ گویی، چاپلوسی، وطن فروشی، اجنبی پرستی و مانند این ها از نتایج شوم طمع و تکیه زدن بر دیگران است. ولی کسی که تاج افتخار عزت نفس را به سر دارد در برابر هیچ عظمتی جز عظمت خدای متعال سر فرود نمی آورد و در مقابل هیچ صولت و حشمتی به زانو در نمی آید و همیشه از آن چه تشخیص می دهد دفاع می کند. از این جهت عزت نفس بهترین وسیله ای است که می توان با آن صفت درستکاری را به دست آورد و حفظ نمود.
(همو، 234 - 235)
با این مقدمه درباره عزت نفس لازم است به چگونگی درسی که امام (علیه السلام) به بشر داده است، دقت نمود. امام حسین (علیه السلام) هم درس داد و هم مصداق واقعی درس را عملاً پیاده کرد. حضرت نشان داد یک انسان با همه ابعاد وجودی ا ش در این عالم باید چگونه زندگی کند و چگونه بمیرد. اگر ابعاد وجودی انسان تحلیل شود معلوم می گردد که انسان ابعاد مختلف و پیچیده ای دارد. بُعد مادی، معنوی، معرفتی، اقتضائات فردی، اجتماعی و... همگی در وجود انسان جمعند. حال باید دید انسان نسبت به این ابعاد گوناگون چه مسئولیت هایی دارد؟ با تأمل در قیام امام حسین (علیه السلام) معلوم می شود که حضرت به این پرسش عملاً پاسخی مناسب داده است. او نشان داد انسان چگونه باید زندگی کند و چگونه بمیرد. او حیات و ممات را معنا کرد. حضرت زنده بودن و مردن را در قالب عزت و ذلت معرفی نمود. (تهرانی، 1391: 43)
از نظر امام حسین (علیه السلام) مرگ همراه با عزت انسانی عین زندگی است. مردن باعزت حیات ابدی است. حافظ می گوید:
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق *** ثبت است بر جریده عالم دوام ما
(حافظ شیرازی، 1372: 17)
آن حضرت (علیه السلام) در برابر بیعت خواهى استاندار اموى و تهدید مشاور او به روشن گرى پرداخت و فرمود:
أَیُّهَا الْأَمِیرُ إِنَّا أَهْلُ بَیْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَعْدِنُ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفُ الْمَلَائِکَةِ وَ بِنَا فَتَحَ اللَّهُ وَ بِنَا خَتَمَ اللَّهُ وَ یَزِیدُ رَجُلٌ فَاسِقٌ شَارِبُ الْخَمْرِ قَاتِلُ النَّفْسِ الْمُحَرَّمَةِ مُعْلِنٌ بِالْفِسْقِ وَ مِثْلِی لَا یُبَایِعُ بِمِثْلِهِ؛ (سید ابن طاووس، 1348: 23)
هان اى امیر! بدانید که ما خاندان نبوت هستیم و گنجینه رسالت و جایگاه آمد و شد فرشتگان و فرودگاه وحى خدا. او، دین را از خاندان ما و به وسیله ما آغاز فرمود و سرانجام نیز به وسیله خاندان ما آن را جهانى خواهد ساخت امّا یزید این عنصر خودکامه اى که از من براى او بیعت مى خواهید، مردکى گناه پیشه و بیدادگر و شراب خوار است. کسى است که دستش تا مرفق به خون بی گناهان و
عدالت خواهان آغشته است. او مقررات خدا را در هم مى شکند و به زشتى و گناه و تباهى دست مى یازد. از این رو کسى همانند من با فردى همانند او بیعت نخواهد کرد.
از فرزند علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) به غیر از این حرکت نمی توان انتظار دیگری داشت. خاندان باکرامت اهل بیت(علیهم السلام) هرگز تن به ذلت نمی دهد.
أَلَا وَ إِنَّ الدَّعِیَّ ابْنَ الدَّعِیِّ قَدْ رَکَزَ بَیْنَ اثْنَتَیْنِ بَیْنَ السَّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَیْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ یَأْبَى اللَّهُ ذَلِکَ لَنَا وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ حُجُورٌ طَابَتْ وَ طَهُرَتْ وَ أُنُوفٌ حَمِیَّةٌ وَ نُفُوسٌ أَبِیَّةٌ مِنْ أَنْ نُؤْثِر طَاعَةَ اللِّئَامِ عَلَى مَصَارِعِ الْکِرَامِ أَلَا وَ إِنِّی زَاحِفٌ بِهَذِهِ الْأُسْرَةِ مَعَ قِلَّةِ الْعَدَدِ وَ خِذْلَةِ النَّاصِر؛ (همو: 98 - 99)
شگفتا! زنازاده فرزند زنازاده مرا بین یکى از دو چیز مجبور کرده است. بین مرگ و ذلّت تسلیم. هیهات که ما ذلّت و خوارى را بپذیریم.دامن هاى پاک و اصالت و شرافت خاندان، همّت والا و عزّت نفس ما هرگز به ما اجازه نمى دهند که اطاعت فرومایگان را بر مرگ شرافتمندانه ترجیح دهیم. آگاه باشید! من با این یاران اندک و بسیارى دشمن و پیمان شکنى و کارشکنى یاران و دوستان، راه خود را انتخاب کرده ام و تا سر منزل مقصود به دنبال آن خواهم رفت.
نه تنها خود حضرت (علیه السلام) نماد عزت و آزادگی بود، یاران باوفای امام (علیه السلام) نیز در محضر امامشان درس خوبی از عزت و آزادمردی فراگرفته بودند. به عنوان نمونه حضرت (علیه السلام) هنگامی که بر بالین حر آمد او را آزادمردی واقعی معرفی کرد:
ثُمَّ اسْتُشْهِدَ فَحُمِلَ إِلَى الْحُسَیْنِ (علیه السلام) فَجَعَلَ یَمْسَحُ التُّرَابَ عَنْ وَجْهِهِ وَ یَقُولُ أَنْتَ الْحُرُّ کَمَا سَمَّتْکَ أُمُّکَ حُرّاً فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ؛ (همو: 104)
حر شهید شد و جنازه اش به سمت امام حسین (علیه السلام) حمل گردید. حضرت در حالی که خاک و گرد و غبار را از صورت حر پاک می کرد، فرمود: «تو واقعاً آزاده ای. همان گونه که مادرت تو را در دنیا و آخرت حر و آزاده نامیده است.»
امام (علیه السلام) در آخرین لحظات و به هنگام شهادت نیز با دیدن این که دشمنان به سمت خیام حمله ور می شوند، کلامی فرمود که نه برای خصوص مسلمانان که برای همه
انسان ها درس بزرگی از عزت و آزادگی است:
وَیْلَکُمْ یَا شِیعَةَ آلِ أَبِی سُفْیَانَ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دِینٌ وَ کُنْتُمْ لَا تَخَافُونَ الْمَعَادَ فَکُونُوا أَحْرَاراً فِی دُنْیَاکُم؛ (همو: 120)
وای بر شما ای خاندان ابوسفیان! اگر دین ندارید و از آخرت نمی هراسید لااقل در دنیایتان آزادمرد باشید.
در این پیام دیگر موضوع مذهب و ملیت مطرح نبود. نژاد و منطقه نقشی نداشت. روی سخن حضرت (علیه السلام) همه اهل عالم بود که ای عالمیان هرگز تن بهذلت نداده و شرف و آزادگی تان را پیش ستمگران و جباران از دست ندهید. آیا در سراسر جهان سابقه دارد که کسی به خونش غلتیده و روی خاک های گرم افتاده باشد، باز از آزادی و شرف دم زند؟ از این روست که پیام عزت و آزادگی از نمادهای منحصر به فرد حسینی است.
در آخرین قسمت دوبیتی خواجه معین الدین حقیقتی مهم را یادآور شده و امام حسین (علیه السلام) را زیربنای کلمه توحید معرفی می کند. از نظر خواجه معین الدین آمیختگی مهمی بین کلمه توحید و عزت حسینی وجود دارد. پرچم «لا اله الا الله» بر بنای محکم قیام حسینی برافراشته شده و از این روست که تا قیام قیامت این پرچم همواره بر فراز قله های حقیقت خواهد ماند.
مهم ترین پیام عاشورا همانا دعوت بشریت به سوی توحید است. امام حسین (علیه السلام) این تعبیر رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) را که می فرمود: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا» (مجلسی، 1403: 18/202)، با شهادت خویش به نمایش گذاشت؛ همان طنینی که ابراهیم بت شکن (علیه السلام) سر داد و ذریه اش به نواختن آن پرداخت و خاتم انبیا (صلی الله علیه و آله و سلم) حجت را تمام کرد و حسین (علیه السلام) نیز با شهادت خود آن را به نمایش گذاشت. (مرعشی، 1376: 289) او برای تحقق توحید در همه ابعاد و جنبه های حیات فردی و اجتماعی اسیر ضعف و تنهایی و عدم ها نشد و در تراکم ظلمت ها و در میان همه یأس ها و ناامیدی ها و با همان سلاح توحید، غبار تیره و سیاهی حکومت ظلم و جور را شکافت و فلاح و رستگاری را به بشر
هدیه بخشید و آن چنان عاشقانه و استوار در راه حق هنر آفرید که در هنگامه نبرد خونین با دشمن و در آخرین مناجات خود با معبود یکتا چنین لبگشود:
بارخدایا! رحمتت به بندگانت نزدیک، وعده ات صادق، نعمتت شامل، امتحانت زیبا و به بندگانت که تو را بخوانند نزدیک هستی. (طوسی، 1411: 2/828)
اما باید دید که چه رابطه ای بین عزت حسینی و توحید الهی وجود دارد. با مراجعه به قرآن معلوم می شود که در مکتب قرآن تمام عزّت ها از آنِ خداست (یونس: 65). قرآن کریم از کسانی که به سراغ غیر خدا می روند با این بیان انتقاد می کند:
(أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلهِ جَمیعاً)؛ (نساء: 139)
آیا عزت و توانایى را نزد آنان مى جویند، در حالى که عزت به تمامى از آن خداست؟
طبیعی است که اتصال به عزیزِ مطلق و قدرت بی نهایت، به انسان عزّت می دهد. چنان که کلماتی همچون «اللّه اکبر» طاغوت ها را در نزد انسان حقیر و او را در برابر آن ها عزیز می کند.
در حقیقت توحید الهی حرکتی عزت مندانه است. حرکت های غیرتوحیدی همگی محکوم به ذلت و خواری اند و تنها حرکت عزت مند، نهضتی است که بر بنای توحید استوار گشته باشد.
این حقیقت که توحید و بندگی خدای یکتا عزت است در مناجات حضرت علی (علیه السلام) نیز آمده است:
إِلَهِی کَفَى لِی عِزّاً أَنْ أَکُونَ لَکَ عَبْداً؛ (صدوق، 1362: 2/420)
خدایا! برای عزتمندی من همین مقدار کافی است که برای تو بنده ام.
خواجه معین الدین معتقد است امام حسین (علیه السلام) بیرق لا اله الا الله را بر نهضتخونین خود استوار ساخت تا این بیرق همیشه به جاودانگی تاریخ به اهتزاز درآید. در منظر خواجه اگر امام حسین (علیه السلام) در کربلا حرکتی عزت مندانه از خود نشان داد و تن به ذلت
نداد، در حقیقت کلمه توحیدی لا اله الا الله را به نمایش گذاشت.
شهادت امام حسین (علیه السلام) فصل نوینی در بین آثار علمی و مکتوب ایجاد کرده است. قیام عاشورا همواره کانون توجه بسیاری از انسان های آزاداندیش قرار گرفته و این توجه اختصاصی به نژاد، زبان، محل زندگانی و حتی دین و مذهب خاصی ندارد. با مروری اجمالی به آثاری که درباره قیام امام حسین (علیه السلام) نوشته شده است، کثرت و فراوانی آن قابل اثبات خواهد بود. ادبیات مرثیه و سرایش شعر برای مظلومیت امام حسین (علیه السلام) تنها بخشی از ادبیات عاشورایی است. سهم قابل توجهی از ادبیات عاشورایی به بیان اهداف قیام حضرت، تبیین شعارها و پیام های حرکت حسینی مصروف شده است. در میان آثاری که چنین نگاهی را به مکتب عاشورا داشته اند می توان دوبیتی خواجه معین الدین چشتی را مثال زد. خواجه معین الدین با شعر ذیل، عناصری مثل ولایت تکوینی امام (علیه السلام)، تأثیر شهادت امام حسین (علیه السلام) در احیای اسلام، عزت نفس امام (علیه السلام) و ارتباط توحید با شهادت حضرت (علیه السلام) را با زبانی بسیار ساده، شیوا و تأثیرگذار در آن برهه زمانی در شبه قاره هند مطرح کرده است.
خود خواجه از شخصیت های تأثیرگذار در شبه قاره هند بوده و اسلام کنونی مردم آن سامان متأثر از فعالیت های خالصانه این عارف ایرانی است. از سویی نباید از نظر دور داشت که تأثیر عمیق دوبیتی مزبور در شناسایی امامحسین (علیه السلام) به مسلمانان آن دیار در حدی است که ارتباط شعر مزبور به یکی از امامان شیعه و رواج آن در بین مسلمانانی که غالباً از اهل سنتند هیچ حساسیت قومی و مذهبی را برنینگیخته و همواره وحدت مسلمانان را در پی داشته است. دوبیتی خواجه در میان اهالی هند و پاکستان درخشش خاصی داشته و سالیان سال است که در عزاداری ها، مراسمات و آیین های مذهبی با تنوع فراوانی که دارند زمزمه می شود.
_ آریا، غلامعلی (1365)، طریقه چشتیه در هند و پاکستان و خدمات پیروان این طریقه به فرهنگ اسلامی و ایرانی، تهران، زوار.
_ ______________ (1367)، مدخل چشتیه از دایره المعارف بزرگ اسلامی، تهران، مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی.
_ ابن خلف تبریزی (بی تا)، برهان قاطع، تهران، انتشارات فریدون علمی.
_ ابن شعبه حرانى، حسن بن على (1404)، تحف العقول، تحقیق: على اکبر غفارى، قم، جامعه مدرسین.
_ ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على (1379)، مناقب آل أبی طالب(علیهم السلام)، قم، علامه.
_ ابوالحسنی منذر، علی (1384)، زمان، زندگی، خاطرات، شیخ ابراهیم زنجانی، تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران.
_ ابومخنف کوفی، لوط بن یحیى (1417)، وقعه الطف، تحقیق: محمدهادى یوسفى غروى، قم، جامعه مدرسین.
_ اخترچیمه، محمد (1353)، خواجه معین الدین چشتی اجمیری، مجله گوهر، نامه تحقیقی درباره ادبیات، هنر و تاریخ و فرهنگ ایران و دانش های روز، انتشارات بنیاد نیکوکاری نوریانی، تهران، شماره 18، ص583 - 591.
_ امینی، ابراهیم (1388)، امامت و امامان(علیهم السلام)، قم، بوستان.
_ توسلی، محمدمهدی (1394)، سیمای شبه قاره هند، قم، مجمع ذخایر اسلامی.
_ تهرانی، مجتبی (1391)، سلوک عاشورایی، منزل هفتم عزت و ذلت، تهران، مؤسسه پژوهشی فرهنگی مصابیح الهدی._ _____________ (1393)، سلوک عاشورایی، منزل چهارم دین و دین داری، تهران، مؤسسه پژوهشی فرهنگی مصابیح الهدی.
_ جعفری هند، یونس (1352)، خواجه بختیار کاکی، مجله یغما، شماره 298، ص238 - 243.
_ جوادی آملی، عبدالله (1379)، ولایت فقیه ولایت، فقاهت و عدالت، قم، اسرا.
_ چشتی، الله دیه بن عبد الرحیم (1386)، خواجگان چشت، تهران، نشر علم.
_ چشتی، خواجه معین الدین (1362)، دیوان غزلیات، تصحیح: آرش گودرزی، بی جا، انتشارات چشتیه.
_ چوهدری، شاهد (1386)، برخی مناقب سرایان حضرت امام علی (علیه السلام) در شبه قاره، اطلاعات حکمت و معرفت، شماره 7، ص94 - 106.
_ حافظ شیرازی، مولانا شمس الدین محمد (1372)، دیوان غزلیات حافظ، تحقیق: دکتر خلیل خطیب رهبر، تهران، انتشارات صفی علیشاه.
_ خمینی، روح الله (1367)، صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
_ رضایی نسب، محمد (1396)، معرفت حسینی (علیه السلام)، تهران، مؤسسه فرهنگی هنری نوین پژوهش فیاض.
_ سید ابن طاووس (1348)، اللهوف على قتلى الطفوف، ترجمه: احمد فهرى، تهران، نشر جهان.
_ صافی، قاسم (1382)، بهار ادب، تاریخ مختصر زبان و ادبیات فارسی در شبه قاره هند و پاکستان، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.
صدوق، علی ابن باویه (1362)، الخصال، تصحیح: على اکبر غفارى، قم،_ جامعه مدرسین.
_ طباطبایی، سیدمحمدحسین (1387)، تعالیم اسلام، تحقیق: سید هادی خسروشاهی، قم، بوستان کتاب.
_ طوسی، محمد بن الحسن (1411)، مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، بیروت، مؤسسه فقه الشیعه.
_ عباسی، محمدمهدی (1381)، امام حسین (علیه السلام) و احیای دین، فصل نامه حکومت اسلامی، شماره 25، ص411 - 437.
_ عسکری، مرتضی (1388)، نقش ائمه(علیهم السلام) در احیاء دین، قم، دانشکده اصول دین.
_ غروی، مهدی (1375)، جای پای امیرخسرو و ابوریحان، نامه پارسی، ش3، ص49- 94.
_ فیومی، احمد بن محمد (1405)، المصباح المنیر، قم، دار الهجره.
_ کاظمی پاکستانی، حسین (1337)، قصاید ادیب برومند، مجله ارمغان، شماره 5 و 6، ص269 - 278.
_ کیخای فرزانه، احمدرضا و سودابه سلیمی خراشاد (1394)، دیدگاه عرفانی خواجه معین چشتی بر اساس دیوان منسوب به وی، فصل نامه مطالعات شبه قاره، دانشگاه سیستان و بلوچستان، سال هفتم، شماره 23، ص97 - 116.
_ مجلسی، محمد باقر (1403)، بحار الانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
_ محدثی، جواد (1376)، فرهنگ عاشورا، قم، نشر معروف.
_ مدرس تبریزی، محمدعلی (1374)، ریحانة الادب، تهران، خیام.
مرعشی، جعفر (1376)، عاشورا، انقلاب اسلامی و رسالت ما در جهان کنونی،_ مجموعه مقالات هفتمین سمینار بررسی سیره نظری و عملی حضرت امام خمینی، تهران: عروج.
_ معین، محمد (1375)، فرهنگ معین، تهران، امیرکبیر.
_ مفید، محمد بن محمد (1413)، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، قم، مؤسسه آل البیت(علیهم السلام).
_ مکارم شیرازی، ناصر (1377)، پیام قرآن، تهران، انتشارات دارالکتب الاسلامیه.
_ ___________________ (1386)، آیات ولایت در قرآن، قم، انتشارات نسل جوان.
_ ___________________ (1387)، عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها، قم، انتشارات امام علی (علیه السلام).
_ ___________________ (1388)، قهرمان توحید، شرح و تفسیر آیات مربوط به حضرت ابراهیم (علیه السلام)، قم: انتشارات امام علی (علیه السلام).
_ نوایی، علی اکبر (1394)، عطارد خراسان، بزرگداشت هفتاد سال مجاهدت علمی علامه حاج شیخ عزیز الله عطاردی، مشهد: مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان.
_ سایت بین المللی بنیاد غدیر (http://www.alghadir.ir)
_ بانک جامع امامزادگان و بقاع متبرکه (http://www.emamzadegan.ir)
دکتر قدرت الله قربانی(1)
تاریخ دریافت: 15/12/97 تاریخ پذیرش: 28/4/98
چکیده
واقعه و نهضت عاشورا مشحون از وجوه گوناگون معنای زندگی مطلوب برای انسان است. این معنا با تأکید بر رویکرد فراطبیعت گرایی در مولفه هایی مانند، خداباوری، آخرت باوری، اخلاق، هدف از زندگی، جایگاه انسان و مسئله شر قابل بازیابی است. در واقع، با بازخوانی نهضت عاشورا می توان نقش برجسته مؤلفه های مذکور را به روشنی ملاحظه کرد تا بتوان معنای زندگی را به معانی ای چون ارزش، هدف و کارکرد زندگی مورد فهم و بازاندیشی قرار داد. جست وجوی معنای زندگی در نهضت عاشورا، به معنای عبور از لایه های ظاهری و جنبه شعائری آن و نفوذ در لایه های زیرین و آموزه های متعالی اصلی آن است. در واقع تقرب ما شیعیان به ارزش ها و آموزه هایی مانند آزادی خواهی، عدالت طلبی، ظلم ستیزی، مظلوم دوستی، امر به معروف و نهی از منکر در پرتو تعالیم عاشوراست که تلاش و تقلای ما را در این جست وجو ارزشمند می سازد. پس، دست یافتن و
1) . دانشیار فلسفه دانشگاه خوارزمی (qorbani48@gmail.com)
التزام عملی به آموزه های متعالی فوق در نهضت عاشوراست که جست وجوی معنای زندگی را برای ما ارزشمند می سازد.
کلیدواژگان: معنای زندگی، فراطبیعت گرایی، خداباوری،ارزش زیستن، اخلاق.
یکی از ویژگی های ذاتی انسان ها جست وجو یا جعل معنای زندگی به طور کلی یا در بخش هایی از زندگی است. در واقع انسان به عنوان موجودی خلاق و جست وجوگر همواره در راه ساختن و جست وجوی معنایی جدید و کارآمد از زندگی خود در این جهان خاکی است. مواردی چون تلاش آدمیان برای کسب معرفت، تمایل به زیبایی و خیر، تلاش برای زندگی اخلاقی، حب ثروت و شهرت، دوست داشتن و محبت به دیگران و به ویژه میل به نامیرایی و جاودانگی طلبی، همگی نشان از اهمیت جست وجوی معنای زندگی انسان در این جهان مادی است. در واقع همه تلاش آدمیان در همه یا اکثر زمینه های معرفتی، اخلاقی، سیاسی، هنری، فرهنگی و اجتماعی در راستای تأمین میل ذاتی جاودان شدن است که درصورت تأمین درست آن، آدمی می تواند مدعی معنا داشتن زندگی خود باشد؛ زیرا معنا داشتن زندگی منوط به امکان تمهید پاسخ های منطقی به سه پرسش از ارزش زندگی، هدف زندگی و کاربرد آن است.
به عبارت دیگر، زمانی ما می توانیم مدعی معناداری زندگی خود شویم که بدانیم زیستن ما چه ارزشی دارد، هدف از این زندگی چیست و مجموعه رویدادها و تحولات زندگی چه کارکردهایی دارند؟ در پاسخ به چنین پرسش هایی، نقش مؤلفه ها و متغیرهای مهمی را مطرح می سازند که به طور استقرایی عبارتند از خدا، انسان، مرگ و آخرت باوری، مسئله شر، اخلاق و هدف زندگی. اهمیت این مؤلفه ها از آن جهت است که تنها در صورت فهم درستی از آن ها می توان به سه پرسش مهم درباب ارزش، هدف و کارکردزندگی پاسخ منطقی داد و مدعی معناداری زندگی شد. براین اساس، در ادبیات نظریات معنای زندگی، سه رویکرد مهم طبیعت گرایی، ناطبیعت گرایی و فراطبیعت گرایی وجود
دارند که هر یک از منظرهای گوناگون به مؤلفه های مزبور نگریسته و پاسخ های متفاوتی به پرسش های مذکور داده و لذا معنایی متفاوت از دیگری برای خود ترسیم می کنند.
رویکرد طبیعت گرایی بر قابلیت های جهان مادی و علوم طبیعی جدید و رویکرد ناطبیعت گرایی بر استعدادهای عقل بشری و اصول صرفاً عقلی انسانی برای تأمین معنای زندگی نظر دارند. اما رویکرد فراطبیعت گرایی بر نقش محوری حقیقتی فراطبیعی و الهی مانند خدا، برای شکل گرفتن معنای زندگی تأکید دارد. در این زمینه، ادیان الهی آموزه های بسیار مهم نظری و راه کارهای عملی کارآمدی برای شکل دهی معنایی منطقی از زندگی انسان در این دنیا دارند؛ یعنی هم در نصوص دینی ادیان الهی و هم در سیره و سنت بزرگان آن ادیان، نمونه ها و شواهد الگوهای نظری و عملی مهمی برای ترسیم چگونگی معنایی کارآمد از زندگی انسان قابل جست وجو است.
در این زمینه نهضت عاشورای امام حسین (علیه السلام) از بهترین الگوهای عملی الهی _ اسلامی است که قابلیت ترسیم شکل معناداری از زندگی انسان در این دنیا را دارد و می تواند حتی برای دیگر انسان ها هم به عنوان الگویی کارآمد مورد استفاده قرار گیرد؛ زیرا در نهضت عاشورا همه مؤلفه های معنای زندگی دارای معنایِ متعالی خاص خود هستند و می توانند پرسش های مهم معنای زندگی، به ویژه پرسش از ارزش زیستن و هدف از زندگی را به طور دقیق پاسخ دهند.
بر این اساس، در این تحقیق نشان داده می شود که ماهیت پرسش ها ومؤلفه های معنای زندگی چیست و چگونه نهضت عاشورا چنین مؤلفه ها و پرسش هایی را در عالی ترین شکل و سطح خود بازسازی و بازتعریف می کند و به انسان دیروز و امروز راه زیستن معنادار را می آموزد؟ همچنین تلاش می شود تبیین گردد که رسالت مؤمن شیعی در جست وجوی معنای زندگی خود در نهضت عاشورا چیست و آن را در کدام سطح از آموزه ها یا شعائر عاشورایی باید جست وجو نماید؟ در ادامه ابتدا جایگاه تک تک مؤلفه های معنای زندگی در نهضت عاشورا بررسی شده، نشان داده می شود که هریک از این مؤلفه ها چه نقشی در پاسخ دهی به پرسش های معناداری زندگی انسان دارند و چگونه می توان از آن ها استفاده کرد.
خداباوری نه تنها مهم ترین متغیر جدا کننده ادیان به دو قسم بزرگ ادیان خداباور و غیرخداباور است بلکه مطابق رویکرد فراطبیعت گرایی، آن اساس معنای زندگی است. درواقع نظریه های مدافع رویکرد فراطبیعت گرایی تلاش دارند تا ضرورت وجود خدا را برای معناداری زندگی انسان نشان دهند. طبق این دیدگاه زندگی ای که برطبق فرض وجود خدا سامان یافته باشد با زندگی بدون فرض وجود خدا متفاوت است. (بیات، 1394، ص129-128) آقدیس گوستین در این زمینه تأکید دارد که فقط خدا می تواند معنای نهایی را به زندگی ما عطا نماید. (تامسون، 1396، ص23)
این رویکرد برای اهمیت ضرورت وجود خدا به لوازم مهم خداباوری تأکید دارد که از جمله آن ها می توان به هدف مندی خلقت جهان و انسان، ضرورت اجرای کامل عدالت و اخلاق و نظایر آن اشاره کرد. در واقع بدون وجود خدانمی توان هدف مندی خلقت جهان، تحقق فضایل اخلاقی و اجرای کامل عدالت را متصور شد. ضمن این که با پذیرش ضرورت وجود خدا برای معنای زندگی، وجود انسان نیز اهمیت دوچندان می یابد؛ زیرا انسان مهم ترین ابزار خدا برای تحقق اهداف الهی در روی زمین است که این مهم نشان دهنده جایگاه برجسته نوع آدمی است. در واقع، خداوند انسان را آفریده تا به تحقق آرمان های الهی اقدام کرده، موجبات تعالی معنوی خود را هم فراهم سازد. (بیات، 1394: 141 به نقل از Baier, 2000: 120)
اکنون با توجه به متغیر خداباوری می توان به اهمیت آن در نهضت عاشورا توجه داشت. در این زمینه می توان پرسید خداباوری در نهضت عاشورا، چه نقشی داشت و چگونه توانست معنایی الهی به این نهضت بدهد؟ در این زمینه ابتدا باید توجه داشت نهضت عاشورا در چارچوب جهان بینی توحیدی اسلامی شکل گرفته است. یعنی این نهضتی است با رویکرد کاملاً فراطبیعت گرا که در آن همه امور رنگ خدایی دارند. به همین دلیل، مهم ترین متغیر معنای زندگی؛ یعنی خداباوری، اساس نهضت عاشورایی امام حسین (علیه السلام) است.
در این خصوص، امام حسین (علیه السلام) به رنگ خدایی نهضت خود اشاره دارد. ایشان در نامه ای که به مردم و بزرگان شهر بصره می نویسند، ضمن تأکید بر جایگاه خودشان بعنوان شایسته ترین افراد برای حکومت بر مردم، آن ها را به عمل به کتاب خدا و سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برای رسیدن به سعادت حقیقی دعوت می کنند. (نک: نجمی، 1393، ص 73) چنین دعوتی نشان دهنده نقش مبنایی خداباوری در نهضت عاشوراست. او همچنین در سخنان خود خطاب بهبرادرش محمد بن حنفیه تأکید می کند که «هدف او از این سفر، امر به معروف و نهی از منکر و خواسته اش از این حرکت، اصلاح مفاسد امت جدش و احیای سنت و قانون جدش، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و راه و رسم پدرش علی بن ابی طالب (علیه السلام) است.» (نک: خوارزمی، 1367: 1/ 273، مجلسی، 1417: 44/ 330-329) در حالی که بر حقیقت جویان عالم آشکار است که راه رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) منطبق بر عالی ترین شکل متصور از خداباوری و توحید است. پس، خداباوری مهم ترین و اساسی ترین متغیر معنادهنده به نهضت عاشوراست که در آن همه اعمال و گفتار دارای جهت و رنگ خدایی هستند و به همین دلیل است که در راهی که برای خداست و هدف آن تقرب به قرب حق تعالی است، تحمل همه سختی ها و بلایا و شرور نیز معنادار و شیرین هستند؛ زیرا این جا نیش ها هم رنگ نوش را دارند و به زندگی ما معنایی دیگر می دهند. علاوه براین جایگاه امام حسین (علیه السلام) به عنوان امام و ولی مسلمانان و عضو اهل بیت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که بهترین مفسران قرآن و تبیین کنندگان آموزه های دین هستند، به طور طبیعی مبین نقش آموزه خداباوری توحیدی در نهضتی است که ایشان بنا کرده است که به کلی رنگ خدایی دارد و از هرگونه خواسته های دنیوی و بشری پیراسته است.
آخرت باوری از مهم ترین مؤلفه های شکل دهنده معنای زندگی است. تفاوت عظیم میان ادیان آخرت باور و غیرآخرت باور منجر به شکل گیری دو جهان بینی کاملاً متفاوت برای انسان می گردد. ضمن این که آخرت باوری مهم ترین پاسخ منطقی به انسانی است که تمنای جاودانگی دارد؛ زیرا درحالی که مرگ مهم ترین عامل برهم زننده آرزوهای انسان
و عامل تهدیدکننده معنای زندگی دنیوی است، تنها آخرت باوری است که روزنه امید را گشوده و با نشان داده امکان تداوم حیات ما در جهانی دیگر، منطقی ترین پاسخ را به میل جاودانگی ما داده و حتی مرگ را به عنوان ضرورت گذر از زندگی موقت دنیوی به حیات جاودان اخروی باز تعریف می کند.
همچنین آخرت باوری، مهم ترین عامل معنادهنده به فلسفه شرور و خیرات و نشان دهنده حکمت و عدالت الهی است؛ زیرا بدون وجود حیات اخروی و محدودیت این دنیا برای برآوردن پاداش نیکی ها و کیفر مجازات، عدل و حکمت الهی مورد تردید و پرسش واقع می شد و زیر سؤال می رفت. نهایتاً این که آخرت باوری عامل صبر و توکل و امید انسان مؤمن در تحمل شدائد و سختی هاست؛ زیرا او باور دارد که نتیجه تحمل شدائد در عالم آخرت متجلی خواهد شد. در این زمینه در رویکرد فراطبیعت گرا بر نقش و اهمیت جاودانگی انسان برای معناداری زندگی تأکید می شود، در حالی که جاودانگی تنها زمانی به طور حقیقی محقق شدنی است که امکان حیات دیگر برای او میسر باشد. (نک: بیات، 1394: 176-178)
وقتی جریان نهضت عاشورا و سخنان امام حسین (علیه السلام) مورد بررسی قرار می گیرد، مشخص می شود که یکی از مبانی و عناصر مهم این نهضت، آخرت باوری است؛ یعنی اصلاح دین و دنیای مردم دقیقاً ناظر به تأمین سعادت اخروی آن هاست. و این که دست آوردهای دنیوی، مانند حکومت و ثروت، تنها زمانی ارزشمندند که در راستای اهداف آخرت باورانه مورد استفاده قرار گیرند. براین اساس، اشاره به رویکرد آخرت باورانه و ضرورت تحملسختی ها و شدائد برای دریافت پاداش الهی و موقتی تلقی کردن نتایج دنیوی، از مهم ترین ویژگی های نهضت عاشوراست. برای مثال، مواردی چون اشاره امام (علیه السلام) به کشته شدن او در جریان واقعه عاشورا و به اسارت رفتن اهل بیت در گفت وگوی او با ام سلمه، قرائت آیه 21 سوره قصص در هنگام خروج از مکه، تأکید بر شهادت خود و یارانش در نامه به برادرش محمد بن حنفیه، اشاره به این که پیروی از نهضت اصلاحی او منجر به سعادت و هدایت حقیقی خواهد شد، در نامه به مردم بصره (نک: نجمی، 1393: 73) و نظایر آن نمونه هایی از اشارات دقیق امام (علیه السلام) به آخرت باوری و نقش آن در
معناداری زندگی انسان است.
در این زمینه از مهم ترین سخنان سیدالشهدا (علیه السلام)، خطبه معروف او در ایام حج در مکه است. در این خطبه موارد درخشانی وجود دارد که سرنوشت و آینده نهضت اصلاحی او را تعیین می کند در حالی که هنوز خبری از جانب کوفه دریافت نشده است. امام (علیه السلام) نشان می دهد که عاقبت کلی نهضت اصلاحی او کشته شدن خودش و یارانش در راه خداست؛ زیرا آینده نهضت الهی او تنها در صورتی تضمین شده است که خون او و یارانش در این راه ریخته شود. پس مرگ، تقدیر حتمی او و یارانش است فقط ممکن است زودتر یا دیرتر واقع شود اما نتیجه اصلی کشته شدن او در بیابان کربلا، تحقق وعده الهی در آینده تاریخ است که آن رسوایی ابدی ظالمان، دفاع از عدالت و آزادی و انسانیت و فراهم شدن زمینه حکومت فرزندان صالح خدا در روی زمین است. او در بخشی از سخنان خود می فرماید:
آگاه باشید هریک از شما که حاضر است در راه ما از خون خود بگذردو جانش را در راه شهادت و لقای پروردگار نثار کند، آماده حرکت با ما باشد که من فردا صبح حرکت خواهم کرد، ان شاءالله. (ابن طاووس، 1321: 53؛ خوارزمی، 1367: 2/ 5)
بنابراین رویکرد آخرتی و جهان بینی الهی و قطع تعلق از اهداف و علایق موقتی دنیوی از مهم ترین ویژگی های آموزه آخرت باوری در اندیشه امام حسین (علیه السلام) و نهضت عاشوراست که نه تنها خود آن نهضت را رنگ و بوی خاصی می دهد، بلکه به همه انسان های خداباور و آخرت باور هم درس جانبازی در راه خدا می آموزد. اهمیت این آموزه، یعنی آخرت باوری همچون خداباوری به قدری در جریان نهضت عاشورا حیاتی است که حذف آن نه تنها باعث تهی شدن آن از معنا شده، بلکه کلیت نهضت عاشورا را مورد تردیدهای اساسی قرار می دهد. پذیرش فیض شهادت سیدالشهدا (علیه السلام) و یاران باوفای او و اسارت خاندان اهل بیت و سختی های ناگوار بعدی، همگی بر اساس آموزه های بنیادینی چون خداباوری و آخرت باوری بنا شده و دارای معنا و ارزش خاصی بوده و همچون الگویی برای دیگر انسان ها هستند تا براساس آن زندگی خود را بازسازی کرده و برای آن معنایی خداباورانه و آخرت گروانه تدارک ببینند.
اخلاق نیز از مؤلفه های مهم معنادهنده به زندگی انسان است. در نظریات معنای زندگی، علاوه بر رویکرد فراطبیعت گرایی، در رویکرد ناطبیعت گرایی نیز بر اهمیت و محوریت اصول اخلاقی برای معنادارسازی زندگی انسان تأکید خاصی شده است. طرفداران این دیدگاه معتقدند که یک سلسله اصول یا پیش فرض های صرفاً عقلی مانند آزادی اراده و اصول اخلاقی می توانند تأمین کننده معنای زندگی باشند.جان مارتین فیشر، از متفکران طرفدار این رویکرد، بر این باور است که اختیار و داشتن آگاهی و چشم اندازی نسبت به آینده، دو ویژگی منحصر به فردی است که هر فرد انسانی به مدد آن هم بنای زندگی خویش را می سازد و هم مسئولیت اخلاقی رفتار و کردار خویش را می پذیرد. رابرت آئودی نیز بر این عقیده است که هرگونه نیکی و خوبی در زندگی انسان ها، چه از مقوله رفتار و چه از مقوله فکر و اندیشه دارای ارزش اصیل است و ارزش های اصیل و ذاتی هم دارای سرشتی غیرطبیعی و غیرمادی است و می تواند زندگی ما را معنادار سازد. (بیات، 1394: 121-124)
در رویکرد فراطبیعت گرا هم وجود خدا برای ضمانت اصول اخلاقی و تحقق نتایج افعال اخلاقی انسان ها دارای ضرورت مهمی است. حال هر یک از دو رویکرد که اتخاذ گردد یا این که در سنت کلامی اسلامی به نظریات حسن و قبح عقلی یا شرعی معتقد باشیم، نقش مبانی و اصول اخلاقی در تأمین سعادت انسان انکارناشدنی است.
در این زمینه، در اکثر رویکردها بر مبانی اخلاقی چون آزادی خواهی، عدالت طلبی، نیک خواهی، ظلم ستیزی، مظلوم دوستی، انسان دوستی، راست گویی، تنفر از دروغ گویی و نظایر آن تأکید فراوان شده است. در واقع انسانی که زندگی اش بدون چنین ارزش های بنیادینی قوام یابد، حتی با همه برخورداری ها و تنعمات دنیوی، سعادت مند نیست. حتی اگر در خود احساس سعادت مندی کند. چنین انسانی فاقد معنای زندگی است حتی اگر احساس سرشاری از معنای زندگی داشته باشد.
در مقابل، انسانی که معتقد و متعهد به چنین مبانی و اصول اخلاقی باشد،قطعاً
دارای زندگی معناداری است و از زندگی خود اهداف و غایات اخلاقی متعالی را جست وجو می کند؛ زیرا نهایت التزام به قواعد اخلاقی سعادت مندی دنیوی و به ویژه اخروی است که حالت دوم مبین معنای حقیقی زندگی است.
در این زمینه هم مشاهده می شود که رفتار امام حسین (علیه السلام) و یاران او در کلیت جریان نهضت عاشورا مشحون از اعتقاد و پایبندی آن ها به مبانی و ارزش های اخلاقی است. تأکیدات مکرر امام در مواضع گوناگون بر این که هدف از نهضت او اجرای عدالت، نابودی ظلم، حمایت از مظلومان و ستمدیدگان، دفاع از آزادی و حریت و نظایر آن است و این که امام (علیه السلام) خود شخصاً اهل نیکی، راست گویی، حسن خلق و نوع دوستی است، شایان توجه است. مواردی چون پاسخ مثبت امام (علیه السلام) به نامه تظلم خواهی مردم کوفه از مهم ترین مصادیق جایگاه شایسته عدالت و ظلم ستیزی و مظلوم دوستی امام است.
در حالی که مردم کوفه در این زمینه سابقه چندان خوبی نیز نداشتند، ولی تعهد انسانی، اخلاقی و دینی امام حسین (علیه السلام) به دفاع از مظلوم و ضرورت تلاش برای رفع ظلم موجب پاسخ مثبت او به درخواست کمک آن ها می شود. در حالی که خطر چنین پاسخی شهادت امام (علیه السلام) و یارانش بود.
همچنین تأکیدات او به سپاهیان حر بر پذیرش مسئولیت اخلاقی خودشان که دعوت کننده امام بودند، تأکید بر ماهیت ظالمانه حکومت بنی امیه و دعوت از مردم برای لبیک گفتن به دعوت عدالت طلبی امام (علیه السلام)، تأکید بر ضرورت حمایت همه انسان ها از آمران به معروف و دوری از آمران به منکر، عدم اقدام پیشین به جنگ با لشکریان عمر سعد و استفاده از توصیه های اخلاقی و دینی در دعوت آن ها به حق و تأکید بر ضرورت تقید به فضایل اخلاقی و حتیجانبازی در راه آن ها از نمونه های روشن التزام عملی و نظری امام (علیه السلام) به اصول و آرمان های اخلاقی است. در این زمینه به طور نمونه، امام (علیه السلام) در هنگام ورود به سرزمین کربلا سخنان ارزشمندی را بیان می کنند که در آن ها تقید به ارزش های اخلاقی موج می زند:
اما بعد... پیشامد ما همین است که می بینید، جداً اوضاع زمان دگرگون گردیده. زشتی ها آشکار و نیکی ها و فضیلت ها از محیط ما رخت بربسته است. از فضایل
انسانی باقی نمانده است مگر اندکی مانند قطرات ته مانده ظرف آب. مردم در زندگی ننگین و ذلت باری به سر می برند که نه به حق عمل و نه از باطل روگردانی می شود. شایسته است که در چنین محیط ننگین، شخص با ایمان و با فضیلت فداکاری و جانبازی کند و به سوی فیض دیدار پروردگارش بشتابد. من در چنین محیط ذلت بار مرگ را جز سعادت و خوشبختی و زندگی با این ستمگران را چیزی جز رنج و نکبت نمی دانم. این مردم برده های دنیا هستند و دین لقلقه زبانشان است. حمایت و پشتیبانی شان از دین تا آن جاست که زندگی شان در رفاه است و آن گاه که در بوته آزمایش قرار گیرند، دین داران کم خواهند بود. (خوارزمی، 1367: 1/ 237؛ ابن طاووس، 1321: 69؛ حرانی، 1394: 174)
این سخنان نشان دهنده جایگاه متعالی آرمان های اخلاقی در نگاه سیدالشهدا (علیه السلام) است. در حالی که حتی انسان های غیرخداباور نیز عمدتاً به چنین ارزش هایی تعلق خاطر دارند. در واقع لازمه اخلاقی بودن ورای تعلقات دینی، التزام عملی به ارزش هایی چون آزادی، عدالت، راست گویی، خوبی، ایثار و نظایر آن است. همان طور که امام (علیه السلام) نیز لشکر عمر سعد را در واپسین لحظاتجنگ، وقتی که به خیمه ها یورش می بردند، مورد خطاب قرار داده و تأکید می کند که لازمه انسانیت آن است که حتی انسان های بی دین نیز آزادمرد باشند؛ زیرا آزادگی مهم ترین مقوم و بنای انسانیت انسان است.
از این رو نهضت عاشورا مشحون از تأکیدات مکرر امام حسین (علیه السلام) به التزام به ارزش های اخلاقی و مملو از تحقق عینی اصول اخلاقی است. به همین دلیل است که دایره نفوذ چنین نهضتی از جامعه مسلمانان فراتر رفته و توانسته قلوب همه یا اکثر انسان های آزادی خواه را متوجه خود سازد؛ زیرا همه یا اکثر انسان های اعصار مختلف نیز به طور طبیعی علاقه و دلبسته ارزش های اخلاقی اند و چه بسا مانند شهدای کربلا، جان خود را دراه تحقق چنین ارزش هایی فدا می کنند. خلاصه این که تبلور مجموعه مهم ترین ارزش های اخلاقی در نهضت عاشورا، این نهضت را دارای معنایی اخلاقی ساخته که برای هر انسان اخلاقی شایسته توجه و الگوسازی از آن است.
از عناصر و مؤلفه های مهم معناداری زندگی آدمیان، نوع نگاه آن ها به انسان و در واقع جایگاه انسان در کلیت نظام هستی است. مطابق رویکرد فراطبیعت گرایی است که آموزه هایی چون خلافت الهی، دمیده شدن روح الهی در انسان و آفریده شدن او بر صورت الهی، این که دیگر مخلوقات به منظور بهره مندی انسان خلق شده اند یا بهشت بهای دین داری و اخلاق متعالی بشری است، دارای ارزش خاص خود می گردند. در این چشم انداز، انسان عصاره خلقت، سعادت او هدف از خلقت نظام هستی، ارسال دین و انبیاء الهی برای هدایت او به سعادت بوده و خداوند هر آن در کار راهنمایی او به صراطمستقیم است.
بر این اساس است که خداوند آفرینش او را بهترین آفرینش تلقی کرده، به او اسماء و اسرار الهی را آموخته و به فرشتگان خود دستور تعظیم در برابر عظمت او را می دهد. از سوی دیگر، در رویکرد ناطبیعت گرایی نیز انسان دارای جایگاه بسی برتر و شایسته است. در این رویکرد صرفاً بر قابلیت های فطری و اصول اخلاقی و عقلی انسان برای تأمین معنای زندگی تأکید می گردد. در واقع، در این رویکرد با تکیه بر خود انسان، به ارزش و اهمیت اراده آزاد، عقل و اصول اخلاقی او تمرکز خاصی می گردد. (بیات، 1394: 121)
حال ملاحظه مختصر نهضت عاشورا نیز بزرگداشت مقام و جایگاه انسان در نگاه رهبر این نهضت و یاران با وفای او را متجلی می سازد و پیوند آموزه انسانیت دوستی را با اخلاق متعالی نشان می دهد. در این نهضت نحوه رفتار امام حسین (علیه السلام) با دشمنان خود و دعوت آن ها به اخلاق انسانی، تأکیدات مکرر ایشان بر ضرورت اصلاح امت مسلمان، اجرای امر به معروف و نهی از منکر، توجه به اصل سعادت و خوشبختی دنیوی و اخروی مسلمین، ضرورت مخالفت مردم با حاکم ظالم و اقبال به دفاع از مظلوم و تأکیدات مکرر بر اصل آزادی و تحقق عدالت از مهم ترین موارد وفاداری امام به جایگاه برتر انسان و ارزش های انسانی است. در این زمینه او در وصیت به محمد بن حنفیه می گوید:
من نه از روی خودخواهی و یا برای خوش گذرانی و نه برای فساد و ستم گری از شهر
خود بیرون شدم، بلکه هدف من از این سفر، امر به معروف و نهی از منکر و خواسته ام از این حرکت، اصلاح مفاسد امتجدم و احیای سنت و قانون جدم، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و راه و رسم پدرم علی بن ابی طالب (علیه السلام) است. (خوارزمی، 1367: 1/273؛ مجلسی، 1417: 44/ 329-330)
ایشان در نامه به مردم بصره بر ضرورت احیای سنت نبوی تأکید دارد که از مسیر اصلی خود منحرف شده است:
شما را به کتاب خدا و سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دعوت می کنم؛ زیرا در شرایطی قرار گرفته ایم که دیگر سنت از میان رفته و جای آن را بدعت فراگرفته است. اگر سخن مرا بشنوید شما را به سعادت و خوشبختی هدایت خواهم کرد. (نجمی، 1393: 73)
امام همچنین در سخنان خود خطاب به مردم کوفه می گوید:
ای مردم! پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «هرمسلمانی با سلطان زورگویی مواجه گردد که حرام خدا را حلال نموده و پیمان الهی را درهم می شکند و با سنت و قانون پیامبر از در مخالفت درآمده و در میان بندگان خدا راه گناه و معصیت و دشمنی در پیش می گیرد و او در مقابل چنین سلطانی با عمل و یا با گفتارش اظهار مخالفت ننماید، بر خداوند است که این فرد را به محل همان طغیان گر، در آتش جهنم داخل کند.» (خوارزمی، 1367: 1/ 229؛ ابن اثیر، 1387: 3/280)
این موارد به عنوان نمونه نشان می دهند که وفاداری به آموزه انسانیت دارای برخی لوازم اخلاقی و دینی است. از لوازم اخلاقی آن قیام برای تحقق عدالت، آزادی و نابودی ظلم و از لوزام دینی آن عمل به کتاب خدا و سنت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان(علیهم السلام) مقدم است که ممکن است در این راه شخص مجاهد حتی جان خویش را فدا کند. در واقع پای بندی به اصول انسانی و اخلاقی، صرف یکالتزام زبانی نیست بلکه التزامی عملی و عینی است که می تواند هرگونه پیامد ناگوار دنیوی را در برداشته باشد. به همین دلیل است که امام حسین (علیه السلام) هم به نامه های کوفیان پاسخ مثبت می دهد و هم برای دفاع از مظلومان جان خود و یاران خود را فدا می کند و هم در راه رسیدن به اهداف نهضت الهی
خود هیچ گاه از اصول انسانی و اخلاقی تخطی نمی کند؛ زیرا آن چه مهم است تعالی ارزش های والای انسانی و اخلاقی است. ارزش هایی مانند عدالت، شرافت، آزادی خواهی و مانند آن. نه به دست آوردن حکومت در کوفه و یا جای دیگر. به همین دلیل است که نهضت عاشورایی امام حسین (علیه السلام) در نگاه همه انسان های آزادی خواه و عدالت جو، فارغ از دین، ملیت، نژاد و فرهنگ آن ها، دارای ارزش متعالی است و می تواند به عنوان الگویی زنده و بالنده مورد استفاده قرار گیرد.
اهمیت مسئله شر در باب معنای زندگی، عمدتاً نقش منفی آن؛ یعنی وجه تهدیدکنندگی آن نسبت به معنای زندگی است. برخی از متفکران و فیلسوفان، مسئله شر را مهم ترین پایگاه الحاد می دانند؛ یعنی در صورت اثبات اصالت وجود شر در جهان هستی یا وجود خدایِ نامتناهی قادر، عالم و خیرخواه مطلق منتفی است یا این که به طور کلی وجود خدا موضوعیت خود را از دست می دهد.
اگر چنین نتیجه ای از وجود شر در جهان حاصل شود، از مهم ترین پیامدهای آن نفی هرگونه معنای منطقی برای زندگی انسان است. در مقابل، رویکردهای خداباورانه تلاش دارند تا به طرق مختلف وجود شرور جهان راتوجیه کنند تا هم وجود خدا تضمین گردد و هم او با داشتن صفات نامتناهی از مقام الهی خود ساقط نگردد تا این که زندگی انسان معنایی بسنده و کارآمد برای خود داشته باشد. در این زمینه، برخی فیلسوفان خداباور با نظر به شرور اخلاقی، وجود آن ها را جزء لازم خلقت جهان هستی و ساختار وجودی انسان در نظر می گیرند. در مورد انسان، فلسفه وجود شرور را می توان در موارد زیر توجیه و تبیین کرد:
شرور لازمه اختیار و آزادی انسان هستند.
شرور نتیجه عواقب گناهان انسان هایند.
شرور نتیجه طبیعی و منطقی سوءاستفاده انسان از اختیار خود هستند.
شرور موجب تعالی روح و صیقل خوردن روح انسان های مؤمنند.
شرور لازمه آزمایش انسان های نیک برای تعالی معنوی و گرفتار کردن بدکارانند.
شرور متعلق جعل ذاتی خلقت الهی انسان و جهان هستند؛ یعنی خلق جهان ماده به واسطه فقدان آن و خلق انسان به واسطه موهبت اختیار، بدون خلق شرور امکان ندارد اما شرور قصد ذاتی حق تعالی نیستند، بلکه هدف از خلق آن ها تحقق خیرات بیشتری است. (قربانی، 1395: 90-96)
اکنون با نظر به دیدگاه ها و رویکردهای مختلفی که درباره شرور وجود دارد، ما با این پرسش مهم مواجه هستیم که آیا خود واقعه عاشورا، رخدادی شرورآمیز نیست که خداوند می توانست مانع تحقق آن شود ولی مانع نشد؟ زیرا در این رخداد، سیدالشهدا (علیه السلام) به عنوان ولیِ خدا و برخی انسان های مؤمن کشته شدند. همچنین ما می دانیم که جزئیات واقعه عاشورا از زمان حرکت امامحسین (علیه السلام) از مدینه به سوی مکه تا شهادت او و یارانش در روز عاشورا و سپس به اسارت رفتن اهل بیت گرامی اش، مشحون از انواع بلاها، مصیبت ها، شدائد و سختی ها بوده است. تشنگی اطفال، کشته شدن امام حسین (علیه السلام) به عنوان ولی خدا و یاران با وفای او به فجیع ترین وضع، قطعه قطعه شدن پیکرهای شهدا، کشته شدن طفل شش ماهه، به غارت رفتن خیام اهل بیت و همه ظلم هایی که به اهل بیت ایشان در طول اسارت رفت، همگی نمونه های آشکاری هستند که تجلی شرور را در نهضت عاشورا نشان می دهند.
اهمیت و برجستگی جنبه شرورآمیز واقعه عاشورا به حدی است که برخی شیعیان، به ویژه مداحان و عوام مردم، وقتی به این واقعه متوجه می شوند عمدتاً به جنبه سیاه و تاریک و شرورآمیز آن می پردازند و بعضاً از توجه به جنبه خیر بودن و نورانی آن غافلند یا سیاهی جنبه شرورآمیز آن باعث عدم توجه آن ها به جنبه نورانی آن می شود.
در این جاست که نداشتن توجیه منطقی لازم درباره علل و فلسفه شرور و مصیبت های واقعه عاشورا ممکن است نوع نگاه به آن را به طور کلی تغییر دهد. پس باید هم برای کلیت جنبه تاریک و شرورآمیز واقعه عاشورا توجیه عقلانی لازم داشته باشیم و هم بتوانیم بلایای رخداده در این واقعه را در پرتو نگرش الهی بازخوانی کنیم؛ زیرا تنها در این صورت است که نهضت عاشورا با وجود جنبه تاریک و شرورآمیز آن، نهضتی معنادهنده به زندگی ماست.
بدین منظور باید با توجه به ذوابعاد بودن شرور اخلاقی، به نقش آن ها در واقعه عاشورا توجه داشته باشیم؛ یعنی همان طور که در واقعه عاشورا دو گروه نیکان و بدان در مقابل هم صف آرایی کرده بودند، شرور این واقعه هم درنسبت با آن ها معنای خاص خود را دارد. تحمل مصیبت ها و بلایا برای سیدالشهدا (علیه السلام) و یاران با وفای او موجب صیقل خوردن روح آن ها و تعالی معنوی شان گردیده، در مقابل ارتکاب شرور توسط سپاهیان اشقیا موجب تکامل آن ها در اتصاف به شقاوت به بدبختی گردیده است.
لازمه منطقی و طبیعی و این جهانی برساختن نهضتی جهانی توسط امام حسین (علیه السلام) و متعالی ساختن آرمان های دینی، اخلاقی و انسانی مبتلا ساختن خود و دوستان خود به برخی شداید و شرور است؛ زیرا در صرف آرامش و آسایش طلبی، هیچ ارزش متعالی دینی، اخلاقی و انسانی برجسته نمی گردد و برای مردم قابل توجه و الگوسازی نیست. بنابراین تحمل انواع سختی ها توسط سیدالشهدا (علیه السلام) و یاران او و مصیبت های طاقت فرسای اهل بیت امام (علیه السلام) همگی برای متعالی ساختن و برجسته نمودن ارزش های دینی، اخلاقی و انسانی بود که این قیام به همان منظور برپا شده بود. نتیجه آن که صحنه سیاه و شرورآمیز رخ داده در واقعه عاشورا، از بابت رخ دادن جز جعل ذاتی حق تعالی است؛ یعنی بدون رخ دادن چنین وقایعی، عاشورایی به پا نمی شد. اما این رخدادهای ناگوار، خود ذاتاً مقصود حق تعالی نبود، بلکه قصد ذاتی او اعلان ارزش ها و آرمان های متعالی دینی، اخلاقی و انسانی به بشریت همه نسل ها و اقشار بود.
براین اساس، شرور رخ داده در عاشورا نه تنها نافی معنای متعالی این واقعه و نهضت نیست، بلکه در برجسته سازی معنای آن و الگوسازی از آن واقعه و نهضت کارآیی مهمی نیز دارند.
پرسش از هدف زندگی نیز نقشی بسیار تأثیرگذار در معناداری زندگی انسان دارد؛ زیرا بی هدفی، خود مهم ترین عامل بی معنایی زندگی ماست. بی هدفی منجر به تلاش صرف انسان برای هرچه بیشتر لذت بردن از داشته های مادی زندگی و بسنده کردن به لذات و
تمتعات مادی و دنیوی موقت است. مشکل بی هدفی زندگی محدود شدن افق نگاه ما به مرزهای لذات دنیوی و محرومیت از تأمل در باب و امکان استفاده از نعمات حیات اخروی یا سعادت مندی اخلاقی است. هدف زندگی هم قابل محدود شدن به حیات دنیوی و هم امکان بسط آن به جهان دیگر را دارد. اما آن چه مهم است نقش محرک آن در اندیشه و عمل انسان است. انسانی که برای کلیت زندگی خود هدفی مشخص در نظر می گیرد، تلاش دارد نظام فکری خود و تک تک تلاش ها و تقلاهای خود را در جهت تقرب به آن هدف سامان دهد. ضمن این که برای چنین انسانی همه لحظات خوش و ناخوش زندگی و همه حرکات جزیی هم هدف مند بوده و در نتیجه کلیت زندگی انسان دارای معنای خاص خود است.
تنها نکته مهم لحاظ اهداف دنیوی کوتاه مدت و فناپذیر یا اهداف آخرتی پایدار و معنوی است که می تواند کیفیت معنایی که برای زندگی لحاظ می شود را تغییر دهد. به عبارت دیگر، دست کم دو گونه اهداف برای زندگی می توان درنظر گرفت: یکی اهداف کوتاه مدت دنیوی و دیگری اهداف بلندمدت و اخروی. ضمن این که در نظر گرفتن هر دو نوع این اهداف نیز در تعارض با همدیگر نیست؛ زیرا می توان اهداف کوتاه مدت دنیوی را طوری در نظر گرفت که آن ها به مثابه گام هایی برای تحقق اهداف بلندمدت و اخروی عمل نمایند.
همچنین می توان اهداف زندگی شخصی و اجتماعی خود را در راستایاهداف الهی و خداوندی در نظر گرفت. به عبارت دیگر وجوه مختلفی از اهداف مربوط به زندگی انسان وجود دارند که با نظر به فاعل، آن اهداف نقش خاص خود را زندگی او ایفا می کنند.
حال در ارتباط با نهضت عاشورا نیز پرسش از هدف این نهضت بسیار مهم بوده در معناداری آن نقشی بسیار با اهمیت دارد. این که نهضت عاشورا ناظر به اهداف دنیوی موقتی چون تصرف شهر کوفه و تشکیل حکومت بوده یا نابودی دستگاه ظالمه و حمایت از ستمگران مورد نظر بوده یا برقراری عدالت و کمک به محقق ساختن آزادی حقیقی انسان و یا احیای ارزش های محو شده اسلامی و سنت نبوی و علوی بوده یا این که ترکیبی از همه آن ها مدنظر بوده است.
همه این موارد به سهم خود نقش خاصی در معناداری نهضت عاشورا دارند. در این زمینه، برخی بر اهمیت و اولویت اهداف دنیوی کوتاه مدت نهضت عاشورا تأکید دارند و تصرف کوفه برای تشکیل حکومت را مهم ترین هدف از قیام امام حسین (علیه السلام) معرفی می کنند. (صالحی، 1362: 94-98)
ممکن است بتوان چنین هدفی را به عنوان یکی از اهداف اولیه و واسطه ای و موقتی نهضت عاشورا لحاظ کرد؛ زیرا چنین هدفی می تواند در خدمت محقق ساختن اهداف و آرمان های متعالی و بلند مدت باشد اما اولویت دادن و محوریت دادن به چنین هدفی، قطعاً نه تنها با محتوای نهضت عاشورا سازگار نیست، بلکه موجب بی معنایی و دنیوی شدن این نهضت شده، آن را نهضتی برای قدرت طلبی سیاسی معرفی نماید. ضمن این که محتوای نهضت عاشورا و سخنان صریح امام حسین (علیه السلام)، نافی این است که تشکیل حکومت در کوفه هدف صرف چنین نهضتی بوده باشد.اگرچه می توانست به عنوان گامی مقدماتی برای تحقق اهداف متعالی بعدی لحاظ گردد. اما واقع نگری در باب واقعه عاشورا و سخنان امام حسین (علیه السلام) نشان می دهد که در این نهضت هم اهداف موقت دنیوی مورد نظر بوده و هم اهداف بلندمدت و اخروی. ضمن این که رابطه طولی ای بین این دو گونه اهداف برقرار بوده است، به این صورت که تحقق اهداف کوتاه مدت در راستا و در طول تحقق اهداف بلندمدت بوده است. بنابراین اهدافی چون براندازی حکومت یزید، تشکیل حکومت در کوفه، دفاع از مردم مظلوم کوفه و نظایر آن همچون اهداف کوتاه و وسیله ای بودند که برای تحقق اهداف متعالی و بلندمدتی مانند عدالت طلبی، آزادی خواهی، مظلوم دوستی، تأمین سعادت خلق، اصلاح امور دینی مردم و نظایر آن نقش ابزار و گام های اولیه را ایفا می کردند.
در واقع، هدف اصلی نهضت عاشورا همان امور بلندمدت و متعالی آخرتی است که امور دنیوی کوتاه مدت در همان راستا ایفای نقش کرده و ارزش خاص خود را دارا هستند. در این زمینه موارد متعددی در سخنان امام حسین (علیه السلام) وجود دارد که مبیّن ارزش و اصالت اهداف پایدار آخرتی یا ناظر به سعادت اخروی است. مواردی مانند وصیت امام به برادرش محمد بن حنفیه، مبنی بر این که هدف از نهضت اصلاحی او امر به معروف و
نهی از منکر است. تأکید بر اجرای محتوای کتاب و سنت در نامه خطاب به مردم بصره و در جواب نامه های مردم کوفه. تأکید بر ضرورت رهبری و هدایت امت اسلامی و ضرورت رفع ظلم و مقابله با ظالم در مواجهه امام با لشکریان سپاه حر.
تأکید بر ضرورت دوری از ذلت و خواری و احیای فضایل دینی و اخلاقی در خطبه امام (علیه السلام) هنگام ورود به کربلا. تأکید بر احیای نگرش آخرتی و نخوردن فریب دنیا و دعوت مردم به سعادت و خوشبختی حقیقی در سخنرانی های روزعاشورا و تأکید بر آزادی و حریت در واپسین سخنان سیدالشهدا (علیه السلام) در روز عاشورا، همگی مؤید اهداف بلند و پایدار و متعالی امام حسین (علیه السلام) در جریان نهضت عاشوراست. در واقع وجود چنین اهداف متعالی و معنوی است که رنج ها و بلایای مختلف را نه تنها بر قهرمانان کربلا تحمل پذیر بلکه شیرین و گوارا می سازد و آن ها را مشتاق شهادت خونین و لگدمال شدن زیر سم اسبان لشکریان عمر سعد می سازد. وجود چنین اهداف ارزشمندی است که تحمل غارت خیمه ها، به اسارت رفتن اهل بیت، شنیدن تهمت ها و افتراهای اهل کوفه و شام و تحمل مصائب مختلف دوران اسارت را برای آن ها ممکن و هموار می سازد.
اگر چنین اهداف متعالی و ارزشمندی در متن نهضت عاشورا نهفته نبود، چه توجیه عقلانی برای خروج از مدینه، اقامت در مکه، به همراه بردن اهل بیت به ویژه کودکان، مبتلا شدن به سختی های فراوان و به کشتن دادن خود و 72 تن از یاران و اسارت اهل بیت، برای امام (علیه السلام) وجود داشت؟ پس وجود چنین اهداف متعالی است که برای تحقق آن ها نه تنها تحمل بلایا و مصائب بلکه کشته شدن و قطعه قطعه شدن بدن های شهدای کربلا هم مجاز و بلکه خود افتخار بزرگی است. این اهداف هستند که نه تنها کلیت واقعه و نهضت عاشورا را معنادار می سازند بلکه به تک تک اجزای این واقعه و عناصر این نهضت ارزش و معنای خاصی می بخشند. به همین دلیل است که نهضت عاشورا نهضتی الهی و هدفمند است که در پرتو آن معنای حقیقی را از زندگی و مرگ برای ما بازسازی و بازتعریف می سازد.
در این تحقیق عناصر و مؤلفه های مهم تأثیرگذار بر معناداری زندگی انسان مورد بررسی
قرار گرفت و تلاش شد جایگاه و نقش آن ها در واقعه و نهضت عاشورا مورد بازخوانی قرار گیرد. این مطالعه نشان می دهد که نه تنها کلیت زندگی انسان تنها با دارا بودن چنین مؤلفه هایی معنادار است، بلکه نقش آن ها را در موارد جزیی زندگی نیز می توان بازیابی کرد. براین اساس، به واسطه جایگاه امام حسین (علیه السلام) به عنوان امام و ولی مسلمین و جایگاه برجسته نهضت عاشورا در میان رویدادهای قرن اول هجری، شایسته است که نقش مؤلفه های مذکور مورد بازخوانی و بازاندیشی قرار گیرد؛ زیرا اگر بپذیریم که سنت نبوی و سیره و روش ائمه معصومین(علیهم السلام) برای ما به عنوان الگوهای نظری و عملی قابل سرمشق گیری هستند، قطعاً یکی از بهترین مصادیق چنین سیره و سنتی، عملکرد سیدالشهدا (علیه السلام) در واقعه و نهضت عاشوراست؛ زیرا جهت گیری الهی این نهضت و تأکیدات مکرر آن بر فضایل و آموزه های دینی، چون آزادی، عدالت، ظلم ستیزی، مظلوم دوستی، امر به معروف، نهی از منکر، احیای کتاب الهی و نظایر آن، قطعاً مصادیق تجلی عینی مؤلفه های معنای زندگی در همه اعصار هستند.
پس وظیفه ما بعنوان شیعیان پیرو نهضت عاشورا آن است که هر آن آموزه های حماسی و معناساز زندگی نهضت عاشورا را مورد بازخوانی و بازاندیشی قرار دهیم و بتوانیم از آن ها به مثابه الگوهایی زنده برای زیست سعادت مندانه استفاده کنیم. به عبارت دیگر، وظیفه عقلانی ما نه در صرف گریستن بر مصائب کربلا و تقدیم انواع نذورات و برپایی انواع سوگواری ها و گسترش روضه خوانی و نوحه خوانی است، اگرچه هرکدام از این کارها در حد معقول خود پسندیده است، بلکه رسالت عقلانی ما در گذر از لایه های جنبهشعائری نهضت عاشورا و نفوذ در پیام های زیرین و تقرب به اهداف متعالی است که این نهضت برای تحقق آن اهداف برپا شده است.
تلاش ما برای برپا داشتن عزای حسینی، زمانی تلاش دینی و عقلانی است که برپایی شعائر ظاهری عاشورا منجر به تجلی آموزه های حقیقی این نهضت در زندگی ما شود. به سخن دیگر، سیدالشهدا (علیه السلام) و یاران باوفای او شهید نشدن که ما بر آن ها بگرییم، برای آن ها ماتم بگیریم، به بلایای وارده بر آن ها اشک بریزیم، برای کسب انواع ثواب ها در عزای حسینی شرکت کنیم، نیازهای خود را از آن ها طلب کنیم، آن ها را واسطه شفای خود قرار
دهیم و با گریستن بر آن ها گناهان خود را تسویه نماییم؛ بلکه آن ها شهید شدند که ما با بازاندیشی این واقعه و اهدافی که شهدای عاشورا به خاطر آن ها خون خود را هدیه کردند، آن اهداف را هر آن در زندگی خود متجلی سازیم و مطابق سیره آن ها عمل کنیم.
امام حسین (علیه السلام) و شهدای کربلا خون خود را نثار کردند که با تأسی به آن ها، انسان هایی آزاده، عدالت طلب، ظالم ستیز، مظلوم دوست، آمر به معروف، ناهی از منکر، عمل کننده به کتاب خدا و سیره معصومان(علیهم السلام) و متخلق به فضایل اخلاقی باشیم. تنها با تحقق شروط اخیر است که ما شیعیان و دوست داران نهضت حسینی می توانیم مدعی شویم که نهضت عاشورا در زندگی ما نقش معناداری دارد و همه یا بیشتر ابعاد زندگی ما را معنای خاصی می بخشد. در غیر این صورت، یعنی صرف نگرش شعائری و تبدیل عزای حسینی به صرف عادت و رسم اجتماعی یا تبدیل آن به دستگاه برآورنده حاجات و تصفیه گناهان، نه تنها هیچ معنایی به زندگی ما نمی دهد، بلکه نگرش ما را به ایننهضت بی معنا و کاسب کارانه می سازد.
در این جا سخن امام حسین (علیه السلام) در بیان مردمی که دین را صرفاً برای تمشیت امور دنیوی خواهانند و هنگام امتحان فرار می کنند، ممکن است بر آن دسته از عزاداران امام حسین نیز صدق کند که صرفاً طالب حاجات و شفا و بخشش گناهان بوده، اما هیچ توجهی به آرمان های متعالی عاشورا و لزوم التزام عملی به آن ندارند. از این رو جست وجوی معنای زندگی در نهضت عاشورا در زمانه ما به معنای فراتر رفتن و گذر کردن از مرزها و جنبه های ظاهری و شعائری عاشورا و نفوذ در آموزه های حقیقی و متعالی آن است.
هر گاه دیده شد که در میان عزاداران حسینی تخلق به فضایل اخلاقی رشد کرده و آن ها انسان هایی آزادی خواه، عدالت طلب، ظالم ستیز، مظلوم دوست، عامل به معروف ها و اجتناب کننده از معاصی و نظایر آن هستند، می توان به تقرب آن ها به معنای عاشورایی از زندگی امید داشت.
_ ابن اثیر، معزالدین (1387)، الکامل، ج3، بیروت.
_ بیات، محمدحسین (1394)، دین و معنای زندگی در فلسفه تحلیلی، قم، انتشارات دانشگاه ادیان مذاهب.
_ تامسون، گرت (1396)، معنای زندگی، ترجمه: غزاله حجتی و امیرحسین خداپرست، تهران، نشر نگاه معاصر.
_ حرانی، حسن بن شعبه(1394) تحف العقول، قم، نشر آل علی (علیه السلام).
_ خوارزمی، احمد (1367) ، مقتل الحسین (علیه السلام)، ج1، تهران، انوار الهدی.
_ سید ابن طاوس (1321)، لهوف، تهران، اسوه._ صالحی نجف آبادی(1362)، شهید جاوید، تهران، چاپ پرچم.
_ قربانی، قدرت الله (1396)، مسئله شر و معنای زندگی، پژوهش های عقلی نوین، ش4، پاییز و زمستان 96.
_ مجلسی، محمدتقی (1417)، بحارالانوار، ج97، تهران، چاپ اسلامیه.
_ نجمی، محمدصادق(1393)، سخنان امام حسین (علیه السلام) از مدینه تا کربلا، قم، بوستان کتاب، چاپ نوزدهم.
روح الله زینالی(1)علی فرزین(2)
تاریخ دریافت: 15/2/98 تاریخ پذیرش: 25/6/98
چکیده
پژوهش و تأمّل در چیستی عزاداری بر سرور و سالار شهیدان، امام حسین (علیه السلام)، از جمله مسائل مهم برای هر انسان آزاده ای است که در پی علل و عوامل قیام حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) است.
این نوشتار، با رویکرد دانستن چیستی عزاداری به سیره «علمی» و «عملی» معصومین(علیهم السلام) می پردازد؛ بدین معنا که به صورت خلاصه و علمی به واژه شناسی کلمات «مأتم»، «ألمَنَاحَه»، «عَزَا»، «ألجَزَع» و ««عَوِیل» می پردازد و سپس با اشاره به «سیره عملی» اهل بیت(علیهم السلام) وظیفه پیروان آن حضرت را بیان می کند.
در پژوهش حاضر مشخص می شود عزاداری کاملاً وجه علمی، دینی، مذهبی و عقلانی داشته و موجب حفظ دین و ولایت الهی است. از نظر تاریخی نیز چهره ای درخشان به خود گرفته و صفحات سفید و نورانی تاریخ، از عشق و علاقه و محبّت درونی
مؤمنان و آزادمردان جهان نسبت به عزاداری امام حسین (علیه السلام) سرشار است.
کلیدواژگان: معصومین(علیهم السلام)، سیره، سوگواری، عزاداری، گریه شیعه، امام حسین (علیه السلام).
واقعه «عاشورا» از بی بدیل ترین و شاخص ترین جریاناتی به شمار می رود که تاریخ توانسته است با سربلندی و سرافرازی در صفحات خویش بنگارد. «جامع» و «کامل» بودن این واقعه از لحاظ ولایت مداری، دین مداری، توجه به احکام دین، اخلاقی، عاطفی، سیاسی، اعتقادی، جوانب اجتماعی، فنون جنگی، عبرت انگیز بودن، درس آموزی، ظلم ستیزی، انسان سازی و... همگان را به حیرت وا داشته است.
«علتّ» پایداری و ابدی بودن این حرکت عظیم انسانی قطعاً منوط به درجه «اخلاص» وجود مقدّس امام حسین (علیه السلام) و اهداف ابدی و متعالی آن حضرت در جهت رساندن انسان ها به «هدایت» و مراحل والای سیر و سلوک «انسانی» و «الهی» است.
«مظلومیت» حضرت (علیه السلام) و اصحاب و یارانش «امتیازی» اصیل و بی نظیر است تا با گوهری همچون اشک به هم آمیخته و صاحبش را به «کشتی» نجات رسانده و در زیر سایه «نور» هدایت امام حسین (علیه السلام) به بهشت برین رهنمون شود.
آری! چنین است که هزاران عاشق دل به دریای عظمت امام حسین (علیه السلام) سپرده و کربلا و مجالس عزای امام حسین (علیه السلام) را چون نگینی در آغوش می گیرند و هر کس به اندازه معرفتش از این خرمن بهره برمی دارد.
گسترش روزافزون عزادران و مشتاقان حضرتش از «شیعه» و «سنی» گرفته تا «مسیحی» و… باعث نگرانی دشمنان اهل بیت(علیهم السلام) گشته است و آنان نیز با تمامگستاخی به مصاف نور آمده و سعی در خاموش نمودنش می کنند که تا ابد بی نتیجه خواهد ماند و بلکه خودشان در ظلمت و جهالت غرق خواهند شد.
این نوشتار در پی آن است که با مدارک «متقن» و «قوی» و با تکیه بر «آیات» الهی و
«سیره» و «روش» پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و دیگر معصومین(علیهم السلام) حق را به حق جویان بنمایاند.
از دیرباز تاکنون، همواره مخالفانی بودند که عزاداری امام حسین (علیه السلام) را انکار کرده و یا در درباره آن شبهه و تردید روا داشته اند. اینان گاهی کوشیده اند مشروعیت عزاداری برای امام حسین (علیه السلام) را نفی کنند و گاهی نیز کارکردهای آن را زیر سؤال برده اند.
عزاداری برای امام حسین (علیه السلام) در عصر کنونی، با شبهاتی از این دست مواجه است:
_ چرا باید برای حادثه ای که قرن ها از وقوع آن گذشته است، عزاداری و گریه کنیم؟
_ علّت سیاه پوش کردن کوچه و بازار و محافل و بر سر و سینه زدن چیست؟
_ یاد حادثه عاشورا را با شیوه های نو، همانند برگزاری همایش و کنفرانس مطبوعاتی و... هم می توان گرامی داشت؟
_ اگر امام حسین (علیه السلام) با حرکت خود در روز عاشورا پیروز واقعی میدان بود، چرا شیعیان و محبّان آن حضرت به جای جشن و سرور، گریه و عزاداری می کنند؟وهابیونِ غرق شده در جهالت و تعصب، با عقاتدِ باطلِ شان در پی این هستند که افکار مردم را منحرف کنند. آنان از این نکته مهمّ غافلند که شیعه بر اساس منابع غنی خود، برای همه این ها جواب دارد. توجّه به این نکته مهمّ، ضرورت تحقیق در مورد عزاداری و چون و چرای آن را می رساند تا حق روشن و سیاهی افکار وهابیون و دشمنان اهل بیت(علیهم السلام) معلوم شود.
«ألمَأتَم»؛ در لغت به معنای جمع شدن مردان و زنان، به جهت شادی و غم را گویند، ولی به مرور زمان به جمع شدن زنان برای عزا اختصاص یافته است. (ابن منظور، 1414: 12:4)
«ماتم»: عزاداری، سوگواری. (عمید، 1377: 1068)
در زمان کنونی، ماتم تنها برای عزاداری گروه بانوان به کار نمی رود، بلکه شامل اجتماع مردان برای عزاداری نیز می شود. از این نظر در برخی مناطق، به جایگاه های عزاداری و روضه خوانی، «ماتم سرا» گفته می شود. (کریمی نیا، 1395: 52)
«المَنَاحه» به معنای عزاداری؛ «ألنَّوح»، «ألنّوَائِح»: اجتماع زنان برای عزاداری را گویند. (راغب اصفهانی، 1374: 828)
«نوحه»: بیان مصیبت، گریه کردن با آواز، آواز ماتم، شیون و زارى، مویه گرى، زارى بر مرده، شعرى که در ماتم و سوگوارى با صوت حزین و ناله و زارى خوانند، اعمّ از سوگوارى براى کسى که تازه مرده، یا براى امامان شیعه(علیهم السلام).ترکیبات دیگر آن عبارت است از نوحه آراستن، نوحه ساختن، نوحه سرودن، نوحه خوانى. نوحه گرى بر مرده، رسم جاهلیت بوده و کارى مکروه است، مگر براى معصومین(علیهم السلام) که نوحه و گریه بر آنان از شعائر مهم و از عوامل نشر فضیلت ها و احیاى یاد اسوه هاى کمال است و خود امامان(علیهم السلام) بر سید الشهدا (علیه السلام) مى گریستند و امر به نوحه خوانى مى کردند.
بر جعفر طیار و حمزه سید الشهداء نیز نوحه خوانى شد. آنچه از کراهت نوحه و ناپسند بودن شغل نوحه گرى و زشت بودن اجرت نوحه گر در روایات یاد شده، ناظر به نوحه گری هاى جاهلى است که آمیخته به باطل و گاهى حرام بود.
در فرهنگ عزادارى براى امام حسین (علیه السلام) نوحه به نوعى خاص از شعر مرثیه مى گویند که در مجالس به صورت جمعى اجرا مى شود.
اشعار نوحه را براى سینه زدن مى ساختند؛ یکى نوحه مى خواند و دیگران به نوا و آهنگ و وزن اشعار نوحه خوان سینه مى زدند؛ ولى اشعار مرثیه را با آهنگ در مجالس سوگوارى براى به گریه افکندن و اظهارتأسف شنوندگان بر قتل شهداى کربلا مى خواندند و عنوان روضه نداشت. (محدثی، 1417: 453)
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
قَالَ لِی أَبُو جَعْفَرٍ قِفْ مِنْ مَالِی کَذَا وَ کَذَا لِلنَّوَادِبِ ینْدُبْنَنِی عَشْرَ سِنِینَ بِمِنًى أَیامَ مِنًى؛ (شهید ثانی، بی تا: 113)
پدرم امام باقر (علیه السلام) به من فرمود: از مال من فلان مقدار بردار و همه ساله تا ده سال برای من در سرزمین مِنی، در موسم حجّ مجلس گریه و نوحه سرایی تشکیل بده تا بر مظلومیت من نوحه سرایی کنند.
«عَزا» در لغت به معنای صبر و شکیبایی کردن بر هر چیزی که انسان از دست می دهد (ابن منظور، 1414: 15: 52). نیز به معنای «خوب صبر کردن»، «صبر کردن در مصیبت» و «سوگ و مصیبت» است (عمید، 1377: 910). در عربی، «عَزَّیتُ فُلانًا»؛ یعنی او را دلداری و تسلی دادم (ابن منظور، 1414: 15: 53) و «أحسَنَ اللهُ عَزَاکَ»؛ یعنی خداوند تو را صبر نیک دهد (فیومی، 1414: 2: 408).
بر این اساس «عزاداری» مراسمی است که برای آرامش بخشیدن به فرد یا افراد داغ دیده برگزار می شود. برای این منظور، روش های متعددی کاربرد دارد؛ مانند هم دردی کردنِ زبانی با فردِ داغ دیده، گریه کردن همراه با فردِ داغ دیده، شنیدن غم و غصه های فردِ داغ دیده، یادآوری داغ های دیگران به ویژه داغ های بزرگان دینی و تاریخی و... . در جوامع مختلف، عزاداری معمولاً در قالب مراسم جمعی، در چند مرحله زمانی (سوم، هفتم، چهلم و...) و با آدابی مخصوص برگزار می شود و روی هم رفته، تأثیر بسیار شگرفی در آرامش بخشیدن به افراد داغ دیده دارد. (پیشوایی، 1395: 2/ 131)
اقامه عزا در سیره عملی اهل بیت(علیهم السلام)، سابقه ای درخشان و طولانی دارد، به گونه ای که اهل بیت(علیهم السلام) در هر فرصتی و مجالی که ممکن بود اعلان عزا کرده و به روش های مختلف مردم را به عزاداری بر سرور و سالار شهیدان امام حسین (علیه السلام) دعوت می کردند.
علّت آن این بود که دستگاه خلافت اموی همواره می کوشید قیام امام حسین (علیه السلام) را قیامی بر ضدّ خلیفه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) جلوه دهد که سرکوب آن، حق و وظیفه دستگاه خلافت بوده است. از این رو بعد از بازگشت اهل بیت(علیهم السلام) به مدینه،امویان همه توان خود
را برای به فراموشی سپردن این حماسه به کار گرفتند.
در مقابل اهل بیت(علیهم السلام) که به این نقشه شوم دشمن پی برده بودند، عزم خود را جزم کردند تا با تمام توان، قیام خونین حسینی را زنده نگاه دارند. یکی از راه های رسیدن به این هدف، برپایی مجالس سوگواری، عزاداری علنی و گریه بر شهدای کربلا بود که نوعی مبارزه منفی با حکومت یزید محسوب می شد. سوگواری و گریه در حقیقت نمودی خارجی از بیزاری درونی شیعیان از دشمنان امام حسین (علیه السلام) بود (پیشوایی، 1395: 2/ 170) که بیش از همه بازماندگان بنی هاشم، امام سجاد (علیه السلام)، به این امر اهتمام داشت.
با توجّه به سیره عملی اهل بیت(علیهم السلام)، شکل عزاداری ها را یاد آوری می کنیم:
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
امام سجاد (علیه السلام) بیست سال بر مصیبت پدرش گریست و هر گاه غذا جلوی او می گذاشتند گریه می کرد. روزی یکی از غلامان به ایشان گفت: «فدایت شوم ای فرزند رسول خدا! می ترسم از کثرت حزن و اندوه خود را هلاک کنی.» فرمود: «از درد و اندوه خویش به خدا شکوه می کنم و چیزی از خدا می دانم که شما نمی دانید (یوسف: 86). هرگاه کشته شدن فرزندان فاطمه (علیها السلام) را به یاد می آورم، بی اختیار بغض گلویم را می گیرد و اشکم جاری می شود». (ابن بابویه، 382: 1/ 273)
امام سجّاد (علیه السلام) هر گاه ظرف آبی را برای نوشیدن برمی داشت، چنان می گریست که اشک از دیدگانش با آب ظرف می آمیخت و وقتی از علّت آنمی پرسیدند، می فرمود:
چگونه گریه نکنم، در حالی که پدرم از آبی منع شد که [نوشیدن آن] برای درّندگان و حیوانات آزاد بود؟ (ابن شهر آشوب، 1379: 4/ 166)
همچنین در روایتی دیگر، داوود رقّی از امام صادق (علیه السلام) چنین نقل می کند:
در محضر امام صادق (علیه السلام) بودم. حضرت آب طلبید و زمانی که آب را نوشید دیدم در حضرت حالت گریه پیدا شد و دو چشم آن حضرت غرق اشک گردید. سپس به من فرمود: «ای داوود! خدا قاتل حسین (علیه السلام) را لعنت کند؛ من هرگز آب ننوشیدم جز این که به یاد امام حسین (علیه السلام) افتادم و بنده ای نیست که آب نوشیده و حسین (علیه السلام) را یاد کرده و کشنده اش را لعنت کند، مگر آن که خداوند منّان صدهزار حسنه برای او می نویسد و صدهزار گناه از او محو کرده و صدهزار درجه، مقامش را بالا برده و گویا صدهزار بنده آزاد کرده و روز قیامت حق تعالی او را با قلبی آرام و مطمئن محشورش می کند.» (شعیری، بی تا: 177)
از مصباح کفعمى چنین نقل شده است:
قَالَتْ سَکِینَةُ لَمَّا قُتِلَ الْحُسَینُ اعْتَنَقْتُهُ فَأُغْمِی عَلَی فَسَمِعْتُهُ یقُولُ:
شیعتی إن ما شربتم ریّ عذب فاذکرونی أو سمعتم بغریب أو شهید فاندبونی؛
هنگامى که جناب سکینه در مقتل پدر بزرگوار خود آمد جسد آن حضرت را در آغوش گرفت و از کثرت گریستن مدهوش شد و این شعر را از پدر بزرگوار خود در عالم ابتدا بشنید: شیعیان من! هرگاه آب گوارا نوشیدید، مرا یاد کنید، هرگاه غریب یا شهیدى را شنیدید، برای من گریه کنید. (کفعمی، 1405: 741)
از این حدیث درمی یابیم که امام حسین (علیه السلام) هم بر زنده نگه داشتن عاشوراتأکید داشت؛ چون هدف آن حضرت (علیه السلام) از قیام تداوم و بقای دین مبین اسلام بود که در صورت بقای یاد حضرت، پیام های عاشورا به جامعه انتقال می یابد و نتیجه آن حفظ دین خواهد بود.
امامان معصوم شیعیان(علیهم السلام) و شاعران را برای شعر مرثیه ای در عزای امام حسین (علیه السلام) تشویق می کردند تا به واسطه این هنر ادبی و ذوق درونی و عواطف و احساسات عمیقِ شعری، محبّت و عاطفه ها را به جوشش آورده و جذب مقام ولایت الهی نمایند.
أَبِی هَارُونَ الْمَکْفُوفِ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ فَقَالَ لِی أَنْشِدْنِی فَأَنْشَدْتُهُ فَقَالَ لَا
کَمَا تُنْشِدُونَ وَ کَمَا تُرْثِیهِ عِنْدَ قَبْرِهِ فَأَنْشَدْتُهُ:
أ مررت علی ج----دث الحسین فقل لاعظم-----ه ال--زکی----ة (قمی، 1379، ج2: 787)
قَالَ فَلَمَّا بَکَى أَمْسَکْتُ أَنَا فَقَالَ مُرَّ فَمَرَرْتُ قَالَ ثُمَّ قَالَ زِدْنِی زِدْنِی قَالَ فَأَنْشَدْتُهُ:
یا مریم قومی واندبی مولاک *** وعلی الحسین (علیه السلام) فاسعدی ببکاک
قَالَ فَبَکَى وَ تَهَایجَ النِّسَاءُ قَالَ فَلَمَّا أَنْ سَکَتْنَ قَالَ لِی یا بَا هَارُونَ مَنْ أَنْشَدَ فِی الْحُسَینِ فَأَبْکَى عَشَرَةً فَلَهُ الْجَنَّةُ ثُمَّ جَعَلَ ینْتَقِصُ وَاحِداً وَاحِداً حَتَّى بَلَغَ الْوَاحِدَ فَقَالَ مَنْ أَنْشَدَ فِی الْحُسَینِ فَأَبْکَى وَاحِداً فَلَهُ الْجَنَّةُ ثُمَّ قَالَ مَنْ ذَکَرَهُ فَبَکَى فَلَهُ الْجَنَّةُ؛ (همو)
ابوهارون مکفوف می گوید: امام جعفر (علیه السلام) به من گفت: «برای من شعری درباره حسین (علیه السلام) بخوان.» من شعری برایش خواندم و او به من گفت: «آن چنان که برای خود می خوانید برایم بخوان.» منظورش با رقت و سوز بود. و من چنین خواندم: «گذرت که بر جسد حسین (علیه السلام) افتاد، به استخوان های پاکش بگو: ای استخوان های پاک، همیشه از باران ابرهای متراکم و پربار، بهره ور سیراب باشی.»
ابوهارون گوید: امام صادق (علیه السلام) گریست و سپس گفت: «بیشتر بخوان!» قصیده دیگری برایش خواندم و او باز گریه کرد و من از پشت پرده نیزصدای گریه شنیدم.
وقتی که آرام شدم، حضرت گفت: «ای اباهارون! هر کس در رثای حسین (علیه السلام) شعری بخواند، بگرید و ده کس را بگریاند، بهشت برای آنان حتمی گردد. و هرکه در رثای حسین (علیه السلام) شعری بخواند، بگرید و پنج کس را بگریاند، باز بهشت برای آنان نوشته شود و هرکس در رثای حسین (علیه السلام) شعری بخواند، بگرید و یکی را بگریاند، باز هم بهشت بر آن دو ضرور گردد. هرکه در نزد او از حسین (علیه السلام) یادی شود و از چشمان او به مقدار پر مگسی اشک بیرون آید، پاداش نیکی با خدا باشد و خدا برای او به کمتر از بهشت راضی نباشد.»
در عصر امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) به دلیل فرصت مناسبی که پیش آمده بود، مجالس عزا در بیت شریف و در حضور آن دو امام بزرگوار برگزار می شد و شاعران و مداحان، اشعاری را در رثای امام حسین (علیه السلام) می خواندند. (پیشوایی، 1395: 2/ 354)
امامان معصوم به شیعیان توصیه می کردند که در منازلشان مجلس عزای امام
حسین (علیه السلام) را برپا کنند. مالک جُهَنی از امام باقر (علیه السلام) درباره وظیفه شیعیانی که در روز عاشورا نمی توانند به کربلا بروند و مرقد مبارک امام حسین (علیه السلام) را از نزدیک زیارت کرده، در آنجا برای حضرت عزاداری نمایند، پرسید. امام باقر (علیه السلام) فرمود:
وَ یأْمُرُ مَنْ فِی دَارِهِ بِالْبُکَاءِ عَلَیهِ وَ یقِیمُ فِی دَارِهِ مُصِیبَتَهُ بِإِظْهَارِ الْجَزَعِ عَلَیهِ؛ (مجلسی، 1403: 98/ 291)
[چنین شخصی] باید بر آن حضرت (علیه السلام) بگرید و به خانواده اش نیز دستور دهد بر آن حضرت گریه کنند و در خانه اش با شیون و ناله، برنامه ذکر مصیبت برای آن جناب برپا کند.در عصر امام صادق (علیه السلام) عزاداری امام حسین (علیه السلام) بیش از هر زمانی رونق گرفت (پیشوایی، 1395: 2/ 355). آن حضرت به مردم می فرمود:
امام حسین (علیه السلام) به عزادار خود می نگرد و برای او و پدرش طلب مغفرت می کند و خطاب به او می گوید: «ای کسی که [برای من] گریه می کنی، اگر از اجر و پاداشی که خدا به تو می دهد آگاه شوی، شادی ات بیش از اندوهت می شود.» (حسینی موسوی، 1418: 1/ 66)
خانه امام صادق (علیه السلام) پیوسته شاهد رفت و آمد شاعران بزرگی بود که در عزای امام حسین (علیه السلام) مرثیه سرایی می کردند (پیشوایی، 1395: 2/ 356). ابوالفرج اصفهانی از قول اسماعیل تَمیمی نقل می کند:
خدمت امام صادق (علیه السلام) بودم که سیّد حِمیَری اجازه ورود خواست و وارد شد. امام (علیه السلام) به زنان اهل بیت فرمود پشت پرده بنشینند. آن گاه از سیّد حمیری خواست که در رثای امام حسین (علیه السلام) شعری بخواند. سیّد این اشعار را خواند:
أمرر علی جدث الحسین *** و قل لأعظمه الزکیه
یا أعظما لا زلت من *** وطفاء ساکبه رویه
و إذا مررت بقبره *** فأطل به وقف المطیه
و ابک المطهر للمطهر *** والمطهره التقیه
کبکاء معلوله أتت *** یوما لواحدها المنیه
(ابن نماحلی، 1406: 83)
بر قبر حسین (علیه السلام) بگذر و به استخوان های پاکش بگو.
ای استخوان ها! پیوسته از ابر پر باری سیراب باشید.
وقتی که بر قبرش می گذری، در آنجا درنگ کن.
و بر آن پاک، فرزند آن مرد و زن پاک و پاکیزه، گریه کن.همچون مادری که تنها فرزندش مرده باش.
امام صادق (علیه السلام) گریست و صداى ناله از خانه آن حضرت بلند شد تا حدّى که به او گفت: «دیگر بس است.» او نیز شعرش را متوقّف کرد.
در حدیث دیگری امام صادق (علیه السلام) در گفت وگو با مِسمَع بن عبدالملک کُردِین بصری که گفته بود از بیم جاسوسان بنی امیّه نمی تواند در کربلا حاضر شود، اما در خانه اش برای امام حسین (علیه السلام) غمگین و محزون به سوگ می نشیند، او را تشویق کرد و فرمود:
...رحمت خدا بر اشک چشم تو! آگاه باش تو از کسانی هستی که در شادی ما شاد، در حزن ما محزون، در هنگام ترس ما بیم ناک، و در زمان ایمنی ما ایمن هستند... . (مجلسی، 1403: 44/ 290)
امام رضا (علیه السلام) در تمام دهه محرم محزون و غمگین بود و خود مجلس عزاداری و مرثیه سرایی برپا می کرد. در این مجالس اگر شاعر یا مرثیه سرایی حضور داشت، امام (علیه السلام) به او می فرمود اشعاری در رثای امام حسین (علیه السلام) بسراید و اگر کسی نبود، خودش مصائب جدّش را ذکر می کرد و مردم را می گریاند (پیشوایی، 1395: 2/ 295)؛ چنان که دِعبِل خُزَائی می گوید:
خدمت سرورم امام رضا (علیه السلام) رسیدم. دیدم آن حضرت همراه اصحابش محزون و اندوهگین نشسته است. وقتی دید من به سوی ایشان می روم، فرمود: «ای دعبل! می خواهم شعری بگویی.» آن گاه دستور داد پرده ای میان ما و اهل حرم زدند و به زنان فرمود که در پس پرده بنشینند و در مصیبت جدّ خود بگریند. در این هنگام به من فرمود: «ای دعبل! بر حسین (علیه السلام) مرثیه بخوان. تا زمانی که زنده ای، یاور و مدح کنندهمایی. پس تا جایی که می توانی از یاری ما کوتاهی نکن.» من گریستم و اشعار زیر را خواندم:
أ فاطم لو خلت الحسین مجدلا *** و قد مات عطشانا بشط فرات
(شبر، جواد، 1409: 1/297)
ای فاطمه (علیها السلام) اگر می دیدی حسین (علیه السلام) چگونه بر روی زمین افتاده و در کنار رود فرات تشنه جان داده است.
اهل بیت(علیهم السلام) از هر فرصتی استفاده کرده و عزای حضرت را علنی می کردند. چون امام حسین (علیه السلام)، جان خویش را فدا کرد تا بشریت را از ضلالت و گمراهی نجات دهد و این امر محقق نمی شود مگر با زنده نگه داشتن عزای حضرت. و این امر به نتیجه نمی رسد جز با رسانه ای کردن عزای حضرت (علیه السلام). طوری که همگان را به خود جلب و جذب کرده و به پای روضه بکشاند. آن گاه هنر روضه همراه با اشک و ناله و جوشش عواطف پیام های عاشورا را به دل عزادار نفوذ می دهد. و او را جهت هم سو بودن با اهداف حسینی هم گام نموده و به حرکت در مسیر حسینی بودن وا می دارد.
یکی از اقدامات خاندان امام حسین (علیه السلام) برای معرفی سیمای زشت امویان و بیدار کردن وجدان خفته کوفیان و تحریک احساسات آنان، ایراد خطبه هایی کوبنده و روشن گرانه بود. این سخنان، چنان تأثیری در کوفیان گذاشت که آنان در همان اجتماع، با اظهار پشیمانی از رفتار زشتشان، برای امام حسین (علیه السلام) و مظلومیت اهل بیت او گریه و عزاداری کردند. (پیشوایی، 1395: 2: 41)
خطبه های حضرت امام سجاد (علیه السلام) (طبرسی، 1403: 2/ 305) و حضرتزینب (علیها السلام) (ابن طیفور، بی تا: 39)، ام کلثوم (علیها السلام) (مجلسی، 1403: 45/ 112) و حضرت فاطمه صغری (علیها السلام) (سیّد ابن طاووس، بی تا: 145)در شهر کوفه و همچنین خطبه امام سجاد (علیه السلام) (مجلسی، 1403: 45/ 135) و حضرت زینب (علیها السلام) (همو: 139) در مجلس یزید نشان گر این امر مهم است.
از آن جا که بیشتر کوفیان امام (علیه السلام) را می شناختند، نیازی به معرّفی کردن اهل بیت(علیهم السلام) نبود و بدین جهت امام سجّاد (علیه السلام) هنگام معرّفی خود به این جمله اکتفا کرد:
فَأَنَا عَلِی بْنُ الْحُسَین؛ (طبرسی، 1403: 2/ 305)
من علی فرزند حسین (علیه السلام) فرزند علی بن ابی طالب (علیه السلام) هستم.
اما شامیان، اهل بیت(علیهم السلام) را نمی شناختند؛ آنان نه می دانستند حسین (علیه السلام) کیست و نه از جایگاه والای امیرالمؤمنین (علیه السلام) آگاهی داشتند. از این رو اهل بیت(علیهم السلام) در خطبه های خود بیشتر به بیان انتسابشان با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، فضایل امیر مؤمنان (علیه السلام) و فاطمه زهرا (علیها السلام)، بیان افتخارات خاندان خویش در خدمت اسلام و آن گاه گوشزد کردن خیانت ها و گذشته بد یزید و اجدادش می پرداختند. به این دلیل است که می بینیم بیش از نیمی از خطبه امام سجاد (علیه السلام) در شام، بیان فضایل امیر مؤمنان (علیه السلام) است.
پس از شنیدن این سخنان بود که شامیان فهمیدند این اسیران، خویشاوندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، اهل قبله و متعهد به اسلام و برترین مسلمانند و کشتن آن ها هیچ دلیل موجّهی نداشته است. در حقیقت امام سجاد (علیه السلام) با سخنان خود، پرده های تزویر و فریب بنی امیه را که سال ها برای استحکام حکومت خود در شام کشیده بودند، کنار زد و تبلیغات آنان را نقش بر آب کرد و رهبران واقعی را به مردم شناساند.در مدینه نیز مانند کوفه، مردم به اندازه کافی با اهل بیت(علیهم السلام) آشنا و به فضایل آنان آگاه بودند. از این رو امام (علیه السلام) در خطبه مدینه، نیازی به معرفی خویش، خاندان و بیان فضایل نداشت و مستقیم به سراغ بیان عمق فاجعه رفت. فاجعه ای که باید در سینه ها ثبت می شد تا غم و اندوه آن فراموش نشود. امام (علیه السلام) با بیان زیبا و مؤثر خود، اهل مدینه را به برپایی عزا و ماتم فراخواند. (پیشوایی، 1395: 2/ 162)
مرحله بعد نوبت زنان اهل بیت بود که زینب وار به اقامه عزا بپردازند. تا عمق فاجعه ریشه در دل های مردم دوانده تا به این وسیله امام حسین (علیه السلام) و عاشورا و مصیبت های آن فراموش نشود و پیام های عاشورا سینه به سینه نقل شود.
پس از واقع جانسوز کربلا بانوان بنی هاشم نیز برای زنده نگاه داشتن یاد شهدای کربلا، پیوسته در ماتم و عزا بودند. از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده اند که بعد از واقعه کربلا، همسر امام حسین (علیه السلام) برای آن حضرت ماتم به پا کرد و گریست و زنان و خادمان نیز آن قدر گریه
کردند که اشک هایشان تمام شد (مجلسی، 1403: 45/ 170). او پس از واقعه کربلا هرگز زیر سقفی ننشست و بعد از یک سال، از شدّت حزن و اندوه در گذشت. (جواد شبّر، 1409: 1/ 63)
امّ البنین (علیها السلام) نیز در بقیع حاضر می شد و چنان با سوز و گداز بر پسرانش نوحه سرایی می کرد که مردم اطراف او جمع می شدند و گریه می کردند تا جایی که مروان بن حکم نیز که از دشمنان سرسخت بنی هاشم بود، با دیدن این صحنه و شنیدن ناله های سوزناک این مادر، اشک ریخت. (مجلسی، 1403:45/ 170)
در نقل دیگر آمده است که امام سجاد (علیه السلام) برای زنان بنی هاشم غذا فراهم می کرد تا بتوانند به سوگواری بپردازند. برقی با سند خود روایت کرده است:
پس از شهادت امام حسین (علیه السلام)، زنان بنی هاشم لباس های سیاه و پشمینه پوشیدند و از سرما و گرما شکوه نمی کردند و امام سجاد (علیه السلام) در زمان سوگواری هایشان برای ایشان غذا تهیه می کرد. (همو: 188)
در ابتدا این عزاداری در بنی هاشم و فرزندان و خاندان اهل بیت(علیهم السلام) وجود داشت و به تدریج در میان پیروان اهل بیت(علیهم السلام) گسترش یافت. امام صادق (علیه السلام) در مورد مصیبت عاشورا چنین می فرماید:
پس از حادثه عاشورا هیچ بانویی از بانوان بنی هاشم، سرمه نکشید و خضاب ننمود و از خانه هیچ یک از بنی هاشم دودی که نشانه پختن غذا باشد، بلند نشد تا آن که ابن زیاد به هلاکت رسید. ما پس از فاجعه خونین عاشورا پیوسته اشک بر چشم داشته ایم. (امین عاملی، 1376: 5/ 104)
«جزع»: بى تابى. ناله.
راغب گوید:
جزع از حزن اشدّ است. جزع حزنى است که شخص را از چاره اندیشى بازدارد، ولى حزن از آن اعمّ است. (قرشی بنایی، 1412: 2/ 35)
«الجَزَع _ ناشکیبایى»؛ این واژه ضد «الصَّبْر_الصَّبُور» است. (مصطفوی، 1368: 2/ 81)«جزع» در مقابل صبر بوده و به معنای بیان حزن و درد و مصیبت است (ابن منظور، 1414: 8/ 47). جزعی که به معنای بی قراری کردن در مصیبت هاست، عملی مکروه است، ولی در مصیبت امام حسین (علیه السلام) جزع نمودن نه تنها ناپسند نیست، بلکه امری پسندیده محسوب می شود. (کریمی نیا، 1395: 65)
امام صادق (علیه السلام) فرمود:
کُلُّ الْجَزَعِ وَ الْبُکَاءِ مَکْرُوهٌ سِوَى الْجَزَعِ وَ الْبُکَاءِ عَلَى الْحُسَینِ؛ (حر عاملی، 1414: 5/ 499)
هر نوع بی تابی و گریه ناپسند (مکروه) است مگر بی تابی و گریه کردن بر امام حسین (علیه السلام).
یک نوع گریه و بی تابی که در روایات به آن اشاره شده است و آن از جزع و بی تابی شدیدتر است «هَلَع» نام دارد. هلع در لغت به معنای جزع و بی تابی است (حسینی زبیدی، 1414: 11/ 546). گفته شده است: «الهَلَع أَفْحَشُ الجَزَع؛ هلع از جزع شدیدتر است». (هاشمی خویی، بی تا: 12/ 163)
برای این نوع عزاداری در سیره معصومین(علیهم السلام) روایت نقل شده است و قبلاً گفته ایم که «عمل» معصوم برای ما دلیل فقهی و نوعی اجازه است. بر همین مبنا کلام امام سجاد (علیه السلام) را نقل می کنیم که فرمود:
لَمَّا أَصَابَنَا بِالطَّفِّ مَا أَصَابَنَا وَ قُتِلَ أَبِی وَ قُتِلَ مَنْ کَانَ مَعَهُ مِنْ وُلْدِهِ وَ إِخْوَتِهِ وَ سَائِرِ أَهْلِهِ وَ حُمِلَتْ حَرَمُهُ وَ نِسَاؤُهُ عَلَى الْأَقْتَابِ یرَادُ بِنَا الْکُوفَةُ فَجَعَلْتُ أَنْظُرُ إِلَیهِمْ صَرْعَى وَ لَمْ یوَارَوْا فَیعْظُمُ ذَلِکَ فِی صَدْرِی وَ یشْتَدُّ لِمَا أَرَى مِنْهُمْ قَلَقِی فَکَادَتْ نَفْسِی تَخْرُجُ وَ تَبَینَتْ ذَلِکَ مِنِّی عَمَّتِی زَینَبُ بِنْتُ عَلِی الْکُبْرَى فَقَالَتْ مَا لِی أَرَاکَ تَجُودُ بِنَفْسِکَ یا بَقِیةَ جَدِّی وَ أَبِی وَ إِخْوَتِی فَقُلْتُ وَ کَیفَ لَا أَجْزَعُ وَ أَهْلَعُ وَ قَدْ أَرَى سَیدِی وَ إِخْوَتِی وَ عُمُومَتِی وَ وُلْدَ عَمِّی وَ أَهْلِی مُضَرَّجِینَ بِدِمَائِهِمْ مُرَمَّلِینَ بِالْعَرَاءِ مُسَلَّبِینَ- لَا یکَفَّنُونَ وَ لَا یوَارَوْنَ وَ لَا یعَرِّجُ عَلَیهِمْ أَحَدٌ وَ لَا یقْرَبُهُمْ بَشَرٌ کَأَنَّهُمْ أَهْلُ بَیتٍ مِنَ الدَّیلَمِ وَ الْخَزَرِ ... ؛ (ابن قولویه، 1356: 261)
هنگامی که در کربلا آن مصیبت بر ما وارد شد و پدرم و تمام فرزندان وبرادران و جمیع اهلش که با او بودند کشته شدند و حرم و زنان آن حضرت را بر روی شتران بی جهاز نشانده و ما را به کوفه می بردند، پس به قتلگاه ایشان چشم دوختم و بدن های طاهره را برهنه و عریان دیدم که روی خاک افتاده و دفن نشده اند. این حال بر من گران آمد و در سینه ام اثرش را یافته و هنگامی که از ایشان چنین منظره ای را دیدم، اضطراب و بی آرامی در من شدّت یافت به حدّی که چیزی نمانده بود که روح از کالبدم خارج شود. این هیئت و حالت را وقتی عمّه ام زینب کبری (علیها السلام) دختر علی بن ابی طالب (علیه السلام) از من مشاهده نمود، عرض کرد: «این چه حالتی است که از تو می بینم، ای یادگار جدّ و پدر و برادرم، چرا این گونه جان خود را به خطر می اندازی؟» گفتم: «چگونه جزع و بی تابی(هلع) نکنم در حالی که می بینم سرور و برادران و عموها و پسرعموها و اهل هود را در خون خویش تپیده، عریان و برهنه بوده، جامه هایشان را از بدن بیرون آورده اند، بدون این که کفن شده یا دفن گردیده باشند. احدی بالای سرشان نبوده و بشری نزدیکشان نمی شود گویا ایشان از خاندان دیلم و خزرند؟»
در روایت فوق، امام می فرماید: «فَکَادَتْ نَفْسِی تَخْرُجُ؛ چیزی نمانده بود که جان از سینه من خارج شود». این بیان حضرت نشان دهنده اوج مصیبت و غم و اندوه درونی امام سجاد (علیه السلام) در هنگام مشاهده اجساد بی سر و برهنه شهدا و پدر گرامی اش بود. گریه ایشان، گریه معمولی نبود، بلکه بی تابی به اندازه ای بود که بیم خطر به جانشان می رفت که حضرت زینب (علیها السلام) فوراً به دلداری آمده اند.
«العَوِیل»: گریه و زارى که با صداى بلند و همراه با ضجّه باشد. (ابنمنظور، 1414: 11/ 483)
این واژه و نیز واژه «ویل؛ به معنای مردن و هلاکت» از واژه هایی است که شخص مصیبت دیده هنگام یاد نمودن مرگ عزیزان خود به کار می برد. از آن جایی که این دو واژه از مصادق «جَزَع» است، به کار بردن آن دارای اشکال است. همان طور که در بحث «جزع»
گفته شد، اگر چه ضجّه، صیحه، شیون و ناله، گریه بلند و بی صبری نمودن در مصیبت عزیزان مکروه است ولی در عزای امام حسین (علیه السلام) اشکال ندارد. (کریمی نیا، 1395: 74)
نویسنده کتاب التحقیق فی کلمات القرآن الکریم در ذیل آیه (وَ أَیوبَ إِذْ نادى رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِی الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ ) (1)می نویسد:
هَذِهِ الآیةَ الکَرِیمَةَ تُؤَیدُ مَعنَى البُکَاءِ وَ العَوِیلَ وَ النُّدبَةَ؛ ألمَفهُومَةَ مِن کَلِمَةِ أیوُبَ. لِأنَّ أیُّوبَ: مِن مَادَّةِ أیبُوبَ، بِمَعنَى البُکَاءِ وَ العَویلِ. وَ أیبَبَ، بِمَعنَى نَاحَ وَ نَدَبَ؛ (مصطفوی، 1368: 1/ 201)
این آیه کریمه معنای گریه همراه با صدای بلند و ضجّه و ندبه را تأیید می کند و ما این معنا را از مفهوم کلمه ایّوب می فهمیم به این جهت که کلکه «ایّوب» از مادّه «أیَّبوب» به معنای گریه همراه با صدای بلند گرفته شده است یا از مادّه «أیبب» به معنای خواندن همراه با نوحه گری و گریه است.
امام صادق (علیه السلام) فرمود:
لَمَّا کَانَ مِنْ أَمْرِ الْحُسَینِ مَا کَانَ، ضَجَّتِ الْمَلَائِکَةُ إِلَى اللَّهِ بِالْبُکَاءِ، و قَالَتْ: «یفْعَلُ هذَا بِالْحُسَینِ صَفِیکَ و ابْنِ نَبِیکَ؟» قَالَ: «فَأَقَامَ اللَّهُ لَهُمْ ظِلَّ الْقَائِمِ» و قَالَ: «بِهذَا أَنْتَقِمُ لِهذَا»؛ (کلینی، 1407: 2/ 509)
وقتی امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسید، ملائکه با گریه های بلند به درگاه خداوند، ضجّه کرده و گفتند: «این حسین (علیه السلام)، برگزیده شما و پسر پیغمبر شماست؟» خداوند سایه حضرت مهدی (عج الله تعای فرجه و الشریف) را به ملائکه نشان داد و فرمود: «با این بزرگوار انتقام حسین (علیه السلام) را می گیرم.»
وقتی امام حسین (علیه السلام) خبر شهادت مسلم را در منزل «ثَعلَبِیَّه» شنید چند بار فرمود: «رحمت خدا بر آنان باد».
و این جا بود که قلب رئوف امام (علیه السلام) تاب نیاورده همراه کاروانیان به گریه نشست. مثیرالأحزان واقعه را این گونه نقل می کند:
1) . به یاد آور ایوب را هنگامى كه پروردگار خود را خواند و عرضه داشت ناراحتى و درد و بیمارى و مشكلات و گرفتارى به من روى آورده است و تو ارحم الراحمین هستی. (انبیا: 83)
وَ لَمَّا وَرَدَ خَبَرُ مُسْلِمٍ وَ هَانِئٍ ارْتَجَّ الْمَوْضِعُ بِالنَّوْحِ وَ الْعَوِیلِ وَ سَالَتِ الْعُزُوبُ بِالدَّمْعِ الْهَمُولِ. (ابن نما حلی، 1406: 75)
کاروان عشق و ایمان در راه شهادت گاه بود که خبر جان سوز دیگرى دریافت کرد و این بار خبر شهادت نماینده و سفیر حسین (علیه السلام) در کوفه و میزبان غیرت مند و فداکار او، کاروانیان ستم ستیز و آزادی خواه را تکان داد و طوفانى از شیون و فریاد در آن پهن دشتِ خشک و سوزان به راه انداخت و سیلاب اشک را از دیدگان روان ساخت.
همچنین مثیرالأحزان جریان غارت و آتش زدن خیمه ها و گریه و ضجّه های زنان بنی هاشم را این گونه می نویسد:
وَ خَرَجَ بَنَاتُ سَیدِ الْأَنْبِیاءِ وَ قُرَّةُ عَینِ الزَّهْرَاءِ حَاسِرَاتٌ مُبْدِیاتٌ لِلنِّیاحَةِ وَ الْعَوِیلِ ینْدُبْنَ عَلَى الشَّبَابِ وَ الْکُهُولِ وَ أُضْرِمَتِ النَّارُ فِی الْفُسْطَاطِ فَخَرَجْنَ هَارِبَات؛ (همو)
تاراج گران اموى به سوى حرم اهل بیت(علیهم السلام) یورش بردند و به غارت خیمه ها پرداختند. دختران سالار پیامبران و نور دیدگان فاطمه (علیها السلام) با سر و پاى برهنه از خیمه ها بیرون ریختند و در سوگ جوانان و سال خوردگان به خون خفته خویش ناله هاى جان سوز سردادند. غارت گران پس ازغارت خیمه ها، آن ها را به آتش کشیدند و زنان و کودکان، بناگزیر ترسان و نگران از آن جا سر به بیابان ها نهادند.
و اما ناله شیعه در فراق امام زمانش که جا دارد گریه ها طولانی شود چون تمام مشکلات و گرفتاری های ما از فراق یار است. لذا صبح جمعه در دعای ندبه این چنین نجوا می کنیم:
عَزِیزٌ عَلَی أَنْ أُجَابَ دُونَکَ وَ أُنَاغَى عَزِیزٌ عَلَی أَنْ أَبْکِیکَ وَ یخْذُلَکَ الْوَرَى عَزِیزٌ عَلَی أَنْ یجْرِی عَلَیکَ دُونَهُمْ مَا جَرَى هَلْ مِنْ مُعِینٍ فَأُطِیلَ مَعَهُ الْعَوِیلَ وَ الْبُکَاءَ هَلْ مِنْ جَزُوعٍ فَأُسَاعِدَ جَزَعَهُ إِذَا خَلَا هَلْ قَذِیتْ عَینٌ فَتُسْعِدَهَا عَینِی عَلَى الْقَذَى... ؛ (مجلسی، 1423: 307)
جانم فدایت! تو درخت ریشه دار مجدی که هم طرازی نپذیرد. جانم فدایت! تو نعمت دیرینه ای که او را مانندی نیست. جانم فدایت! تو قرین شرفی که وی را برابری نیست تا چه زمانی نسبت به تو سرگردان باشم ای مولایم! و تا چه زمان و با
کدام بیان، تو را وصف کنم و با چه راز و نیازی؟ بر من سخت است که از سوی غیر تو پاسخ داده شوم و سخن مسرّت بخش بشنوم. بر من سخت است که برای تو گریه کنم، ولی مردم تو را واگذارند. بر من سخت است که بر تو بگذرد و نه بر دیگران آنچه گذشت. آیا کمک کننده ای هست که فریاد و گریه را در کنارش طولانی کنم؟ آیا بی تابی هست که او را در بی تابی اش، هنگامی که خلوت کند یاری رسانم؟ آیا چشمی هست که خار فراق در آن جا گرفته، پس چشم من او را بر آن خار خلیدگی مساعدت کند؟
با توجّه به مدارک علمی و پژوهشی که در کلمات بزرگان مشاهده می شود، عزاداری بر امام حسین (علیه السلام)، کاملاً وجه «علمی»، «دینی، مذهبی» و «عقلانی» دارد. و از نظر تاریخی نیز چهره درخشانی به خود گرفته است و صفحاتسفید و نورانی تاریخ، از عشق و علاقه و محبّت درونی مؤمنین و آزاد مردان جهان نسبت به عزاداری امام حسین (علیه السلام) پر است.
«سیره»، «روش» و «اهتمام» ویژه اهل بیت(علیهم السلام) در طول تاریخ نشان از ارزش و جایگاهِ «الهی» آن دارد. که مسیر شیعیان و آزاداندیشان عالم را به وضوح بیان کرده و در مسیرِ «حق یابی»، «حق جویی» و رسیدن به «مقام یقین» چراغ پر نوری بوده و خواهد بود.
در این پژوهش مشخص شد که عزاداری و گریه بر سیدالشهدا (علیه السلام) از مستحبات تأکید شده و از موجبات حفظ دین و ولایت الهی است.
همچنین در این نوشتار به چیستی عزا بر امام حسین (علیه السلام) پی بردیم. به این معنا که گریه و عزا بر حضرتش مایه حفظ دین، مُقَوِّم و مستکحم کننده عقیده مردم به امامت و ولایت، تقویت کننده روحِ همبستگی با ولیّ خدا، ایجاد روحِ شهادت طلبی و شجاعت و عامل نشر و گسترش دین و احکام دین است.
با اندک توجّه به روش ائمّه(علیهم السلام) در عزاداری و جایز بودن و مباح بودن جزع و فزع و گریه های طولانی و تشکیل مجالس گروهی و جمعی به جهت عزا، چیستی عزاداری روشن می شود و آن چیزی جز قوام دین و تحکیم رابطه روحی و معنوی با ولایت الهی نیست.
_ ابن بابویه، محمد بن على (1382)، الخصال، ترجمه: جعفرى، اول، قم، نسیم کوثر.
_ ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على (1379)، مناقب آل أبی طالب(علیهم السلام)، اول، قم، علامه._ ابن طاووس، على بن موسى (بی تا)، اللهوف على قتلى الطفوف، ترجمه: فهرى، تهران، جهان.
_ ابن طیفور، احمد بن أبی طاهر (بی تا)، بلاغات النساء، اول، قم، الشریف الرضی.
_ ابن قولویه، جعفر بن محمد (1356)، کامل الزیارات، عبدالحسین امینى، نجف، دارالمرتضویه.
_ ابن منظور، محمد بن مکرم (1414ق)، لسان العرب، جمال الدین میردامادی، چ سوم، بیروت، داارالفکر للطباعه و النشر و التوزیع- دار صادر.
_ ابن نما حلى، جعفر بن محمد (1406ق)، مثیر الأحزان، قم، مدرسه امام مهدى (عج الله تعای فرجه و الشریف).
_ پیشوایی، مهدی (1395)، تاریخ قیام و مقتل جامع سیّدالشّهدا (علیه السلام)، گروهی از تاریخ پژوهان، دهم، قم، مؤسسه آموزشی وپژوهشی امام خمینی.
_ حر عاملى، محمد بن حسن (1414ق)، هدایة الأمة إلى أحکام الأئمة(علیهم السلام)، آستان قدس رضوى. بنیاد پژوهش هاى اسلامى، اول، مشهد، آستانه الرضویه المقدسه، مجمع البحوث الإسلامیه.
_ حسینى موسوى، محمد بن أبی طالب (1418ق)، تسلیة المُجالس و زینة المَجالس (مقتل الحسین (علیه السلام))، حسون، کریم فارس، قم، مؤسسه المعارف الإسلامیه.
_ حسینی زبیدی، محمدمرتضى (1414ق)، تاج العروس من جواهر القاموسعلى، بیروت، دارالفکر.
راغب اصفهانى، حسین بن محمد (1374)، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ_ قرآن، غلامرضا خسروى، دوم، تهران، مرتضوی.
_ شبر، جواد (1409ق)، ادب الطف أو شعراء الحسین (علیه السلام)، اول، بیروت، دارالمرتضى.
_ شعیری، محمد بن محمد (بی تا)، جامع الأخبار، اول، نجف، مطبعه حیدریه
_ شهید ثانى، زین الدین بن على (بی تا)، مُسکّن الفؤاد عند فقد الأحبّة و الأولاد، قم، بصیرتى.
_ طبرسى، احمد بن على (1403ق)، الإحتجاج على أهل اللجاج، محمدباقر خرسان، مشهد، نشر مرتضى.
_ عاملی، سید محسن امین (1376)، سیره معصومان(علیهم السلام)، على حجتى کرمانى، دوم، تهران، سروش.
_ عمیدی، حسن (1377)، فرهنگ عمید، دهم، تهران، امیر کبیر.
_ فیومى، احمد بن محمد مقرى (1414ق)، المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعی، اول، قم، منشورات دارالرضی.
_ قرشی بنایی، علی اکبر (1412ق)، قاموس قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه.
_ قمی، شیخ عباس (1359)، منتهى الآمال فی تواریخ النبی و الآل، اول، قم، دلیل ما.
_ کفعمى، ابراهیم بن على عاملى (1405ق)، المصباح للکفعمی (جنة الأمان الواقیة)، قم، دارالرضی (زاهدی).
_ کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق (1407ق)، الکافی، علی اکبر غفارى، تهران، دارالکتب الإسلامیه.
مجلسى، محمدباقر بن محمدتقى (1403ق)، بحار الأنوار، جمعى از محققان،_ بیروت، دار إحیاء التراث العربی.
_ مجلسى، محمدباقر بن محمدتقى (1423ق)، زاد المعاد- مفتاح الجنان، علاءالدین اعلمی، اول، بیروت، موسسه الأعلمی للمطبوعات.
_ محدثى، جواد (1417ق)، فرهنگ عاشورا، قم، نشر معروف.
_ مصطفوی، حسن (1368)، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، اول، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
_ هاشمى خویى، میرزا حبیب الله (بی تا)، منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة، ابراهیم میانجى، تهران، مکتبه الإسلامیه.
دکتر محمد حسین مردانی نوکنده
«قتیل العبرات» یکی از القاب امام حسین (علیه السلام) و به معنای کشتۀ اشک هاست. این صفت، در زیارت نامه ها نیز براى ایشان به کار رفته است؛ از جمله «وصل على الحسین المظلوم، الشهید الرشید، قتیل العبرات و اسیر الکربات...». همچنین از امام حسین (علیه السلام) روایت شده است که فرمود:
انا قتیل العبرات؛
من کشته اشک هایم.
همچنین فرمود:
انا قتیل العبرة، لایذکرنى مؤمن الا استعبر؛
من کشته اشکم، هیچ مؤمنى مرا یاد نمى کند، مگر آن که اشک به چشمانش مى آید.
شدت محبت و ارادت افراد باایمان و پاک سرشت به امام حسین (علیه السلام) باعث می شود با یادآوری واقعه کربلا و مصیبت بزرگ ایشان چشم هایشان گریان شود. بر اساس روایات، خداوند برای این اشک های برخاسته از محبت و معرفت، پاداشی بزرگ عنایت می فرماید.
امام حسین (علیه السلام) در هنگام سفر به کربلا فرمود:
به راستی این دنیا دگرگونه و ناشناس شده و معروفش پشت کرده و از آن جز نَمی که بر کاسه نشیند و زندگی ای پست، همچون چراگاه تباه، چیزی باقی نمانده است. آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل نهی نمی گردد؟ در چنین وضعی، مؤمن به لقای خدا سزاوار است و من مرگ را جز سعادت و زندگی با ظالمان را جز هلاکت نمی بینم. به راستی که مردم بنده دنیا هستند و دین بر سر زبان آن هاست و مادام که برای معیشت آن ها باشد، پیرامون آنند و وقتی به بلا آزموده شوند، دین داران اندکند.
سپاس خدای را و همان خواهد شد که خدا می خواهد و حول و قوّه ای نیست مگر از خدا. درود و سلام خدا بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) او باد! مرگ بر فرزندان آدم چونان گردنبند بر گردن دخترکان نقش بسته است. چقدر شیفته دیدار گذشتگان خود هستم! چونان اشتیاق یعقوب به یوسف. برای من قتلگاهی اختیار شده که آن را خواهم دید. گویی می بینم که گرگ های بیابان، بندهای پیکرم را میان نواویس و کربلا، پاره پاره می کنند و از تن من شکم هایی گرسنه و خالی پر می شود. از روزی که با قلم [قضای الهی] نگاشته آمده، گریزی نیست. خشنودی خدا، خشنودی ما اهل بیت(علیهم السلام) است. ما بر آزمون او، شکیب می ورزیم و او پاداش شکیبایان را به کمال به ما می پردازد. پاره تن رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) از او دورنشود و اینان در فردوس برین برای حضرتش (صلی الله علیه و آله و سلم) گرد آمده اند و دیدگان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از دیدن آن ها آرام گیرد و وعده اش را برای آن ها برآورَد. هر کس در راه ما خون می دهد و برای دیدار ما (لقاء الله) آماده است، پس کوچ کند که من به خواست خدا، صبح، کوچنده ام.
از جمله القاب امام حسین (علیه السلام) که در زیارت نامه خطاب به آن حضرت گفته مى شود،
ثارالله به معنای خون خداست. در زیارت عاشورا آمده است:
السلام علیک یا ثارالله و ابن ثاره.
این تعبیر، در زیارت هاى دیگر نیز از جمله زیارت مخصوص امام حسین (علیه السلام) در اول رجب و نیمه رجب و شعبان و زیارت امام حسین (علیه السلام) در روز عرفه آمده است.
در زیاراتى نیز که امام صادق (علیه السلام) به عطیه آموخت، آمده است:
و انک ثارالله فى الارض من الدم الذى لایدرک ثاره من الارض الا باولیائک.
شدت همبستگى و پیوند سیدالشهدا (علیه السلام) با خدا به گونه ای است که شهادتش همچون ریخته شدن خونى از قبیله خدا مى ماند که جز با انتقام گیرى و خون خواهى اولیای خدا، تقاص نخواهد شد. القاب دیگرى نیز مانند قتیل الله و وترالله در زیارت نامه است که گویاى همین نکته است.
سید الشهدا نیز یکی از القاب امام حسین (علیه السلام) است. پیش از شهادت حضرت ابی عبدالله (علیه السلام)، لقب سیدالشهدا به حضرت حمزه، عموی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، اختصاص داشت که در جنگ احد به شهادت رسید و رشادت های او در دفاعاز پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و حریم اسلام زبانزد همگان بود؛ ولی پس از شهادت امام حسین (علیه السلام) در بسیاری از روایات لقب سیدالشهدا برای ایشان به کار رفته است. بسیاری از ائمه(علیهم السلام) از جمله امام سجاد (علیه السلام)، امام باقر (علیه السلام)، امام صادق (علیه السلام) این لقب را برای امام حسین (علیه السلام) به کار برده اند.
امام صادق (علیه السلام) به «ام سعید احمسیه» که مرکبى کرایه کرده بود تا در مدینه بر سر قبور شهدا برود، فرمود: «آیا به تو خبر دهم که سرور شهیدان (سیدالشهدا) کیست؟» گفت: «آرى.» فرمود: «حسین بن على (علیه السلام) است.» پرسید: «او سیدالشهداست؟» فرمود: «آرى.»
زینب کبری (علیها السلام) و میثم تمار نیز از این لقب برای اشاره به امام حسین (علیه السلام) استفاده کرده اند. به نظر می رسد لقب سیدالشهدا برای حضرت حمزه به معنای این است که او سید و سرور شهدای زمان خودش بوده است تا زمان شهادت امام حسین (علیه السلام) و از آن پس
امام حسین (علیه السلام) سید و سرور شهدای همه زمان ها بوده و هست.
پس از شهادت جانسوز اباعبدالله الحسین (علیه السلام) و هفتاد و دو تن از یاران فداکار وی در صبح و عصر عاشورا، دشمنان اهل بیت(علیهم السلام) جنایت های دیگری در عصر عاشورا مرتکب شدند که به طور اختصار به آن ها اشاره می کنیم:
سپاهیان عمر بن سعد، به ویژه جنایت کاران گروه نابکار و سفاک شمر بن ذی الجوشن، پس از شهادت امام حسین (علیه السلام) به خیمه های آن حضرت یورش بردند و آن ها را غارت کردند و چارپایان، لباس ها، صندوق ها، اسلحه ها،خوارکی ها و هر چه یافتند، به یغما بردند.
آنان، حتی حریم اهل بیت(علیهم السلام) را مراعات نکردند و زیورآلات و البسه بانوان را به اجبار از آنان ستاندند و به تاراج بردند؛ به طوری که زنان اهل بیت(علیهم السلام) به ناچار به عمر بن سعد پناهنده شدند و از شدت جنایت کاری شمر و گروه نابکارش شکایت کردند. با این که عمر بن سعد به ظاهر دستور داد از غارت خیمه ها دست بردارند، اما منافقان و جنایت کاران به پست فطرتی و فرومایگی خویش ادامه دادند.
پس از غارت، خیمه ها را آتش زدند. در اندک مدتی تمامی خیمه ها و هر چه در آن ها بود، در آتش ظلم یزیدیان سوخت و نابود شد و حتی جان بازماندگان و یتیمان کاروان حسینی، با خطر آتش سوزی مواجه گردید و بدین منظور، زینب کبری (علیها السلام) به آنان دستور داد برای در امان ماندن از آتش سوزان دشمن، از خیمه ها بیرون روند و به اطراف پناهنده شوند.
عمر بن سعد، بنا به دستور کتبی عبیدالله بن زیاد، پس از شهادت امام حسین (علیه السلام) و یاران او در کربلا، تصمیم به اسب دوانی بر پیکرهای خونین شهیدان گرفت. ده نفر از منافقان و دشمنان اهل بیت(علیهم السلام) برای این کار پیش قدم شدند و پس از نعل بندی اسبان خویش، بر پیکرهای شهیدان کربلا اسب تاختند و پیکرهای پر از جراحت و بی سر شهیدان را درهم شکستند.
عمر بن سعد، برای خوش خدمتی بیشتر به دستگاه ظالمانه اموی، دستورداد سرِ بریدۀ امام حسین (علیه السلام) را در عصر عاشورا با شتاب و سرعت به کوفه ببرند و عبیدالله را از پایان یافتن غائلۀ کربلا باخبر گردانند. مأموریت رساندن سر مقدس امام حسین (علیه السلام) بر عهدۀ خولی بن یزید اصبحی گذاشته شد. وی شب هنگام به کوفه رسید و در آن وقت، دارالاماره بسته بود. از این رو شب را در خانه خویش گذرانید و سر امام حسین (علیه السلام) را از ترس همسرش در تنوری پنهان کرد و در بامداد روز یازدهم به دارالاماره رفت و سر آن حضرت را به عبیدالله بن زیاد تحویل داد.
دکتر محمد رضا فخر روحانی(1)
السید حسین الموسوی ابوسعیدة، المخیم الحسینی: تاریخ و جغرافیة مخیم و رحل الامام الحسین (علیه السلام) فی کربلاء المقدسة (النجف الاشرف: مکتبة ابو سعیدة/ قم: عاشوراء، 1436 ق/ 1393ش/ 2014 م)، 67 صص.
وقایع تاریخی از جنبه های گوناگونی برخوردار بوده و باید از دیدگاه های مختلفی مورد بررسی قرار گرفته که از جمله می توان به زمینه های تاریخی، اجتماعی، فرهنگی، اعتقادی، سیاسی، شخصیت شناسی و جغرافیا اشاره کرد. واقعه عاشورا از آن دسته رویدادهایی بوده که هرگز کهنه شدنی نبوده و از خاطره و ذاکره تاریخ محوناشدنی است. دلایل متعدد ماندگاری یاد و خاطره و تأثیرات واقعه عاشورا هر چه باشد، سه موضوع در هم تنیده شده در محور گزارش های این رویداد بی نظیر وجود دارد که عبارتند: از امام حسین (علیه السلام)، عاشورا و کربلا.از نظر جغرافیایی، حرمین شریفین، دو مکان بسیار مهم در کربلا به شمار می روند. طبیعی است که مابقی اماکن همواره تحت الشعاع این دو مکان مقدس بوده اند.
1) . استادیار دانشگاه قم (Abumahdi1061@gmail.com)
یکی از اماکن مقدس و البته تاریخی مرتبط با واقعه کربلا، خیمه گاه (به عربی فصیح «المخیم» و یا «المخیم الحسینی» و به عربی محلی عراقی «الخیمه گاه» [صورت معرب نام فارسی «خیمه گاه»] است. اهمیت این بنا که در فاصله ای حدود پانصد متر در سمت باب القبله و در جهت جنوب و اندکی متمایل به غرب قرار دارد، در این است که محل استقرار حضرت امام حسین (علیه السلام) و اصحاب آن حضرت بود.
مؤلف محترم کتاب، یکی از روحانیون حوزه علمیه نجف اشرف به شمار می آید که چندین دهه به تحقیق و نگارش در زمینه معارف و معالم حسینی مشغول است. ایشان در این کتاب دلایلی ذکر می کند که چرا موضوع خیمه گاه حسینی چندان مورد بحث قرار نگرفته است. اهم این دلایل عبارتند از فشار زیاد و سانسور شدید هر آن چه می توانسته نقش رسانه ای را ایفا کند.
بر اساس آن چه در این کتاب آمده، محل جغرافیایی خیمه گاه حسینی بسیار وسیع تر از حدود فعلی خیمه گاه است. با توجه به استانداردهای نظامی و دفاعی، تعداد اصحاب آن حضرت (علیه السلام) بیش از 140 نفر بودند که این تعداد از اصحاب نمی توانستند در محوطه ای کوچک اقامت داشته باشند. به نظر می رسد محوطه فعلی خیمه گاه حسینی باید تقریباً همان خیمه بزرگی باشد که نقش سالن اجتماعات و سخنرانی های حضرت امام حسین (علیه السلام) برای اصحاب را ایفا می کرده است. از این رو خیمه گاه فعلی تنها بخشی کوچک و نمادین ازخیمه گاه بزرگ تر و اصلی است.
فراخوان نگارش مقاله برای فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی
با توجه به اهمیت و تأثیر عاشورا و امام حسین (علیه السلام) در جوامع بشری به ویژه جامعه امروز اسلام، جمعی از دردمندان صاحب قلم و اندیشمند که ترکیبی از اساتید حوزه و دانشگاه هستند، با نیتی الهی و به دور از نگرش های سیاسی و زودگذر، بر آن شدند که انتشار فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی را با رویکردی علمی در مرحله اول برای مخاطبان داخل کشور و در گام بعدی برای دنیای اسلام آغاز نمایند.
فصل نامه علمی _ تخصصی پژوهش نامه معارف حسینی ضمن قدردانی از تلاش های صورت گرفته در تبلیغ و ترویج فرهنگ حسینی، درصدد است در حوزه های ذیل به ترویج و گسترش فرهنگ حسینی بپردازد:
شخصیت و ویژگی های سیدالشهداء (علیه السلام) به عنوان امام، اسوه و الگو
معارف و احادیث گزارش شده از امام حسین (علیه السلام) یا مرتبط با ایشان
تبیین تاریخی و تاریخ تحلیلی نهضت عاشورا و حماسه کربلا
سیره و سبک زندگی سیدالشهداء (علیه السلام)
تحلیل عصری و روزآمد از سیره حسینی و نهضت عاشورا
معرفی توصیفی، تحلیلی و انتقادی منابع و مصادر مرتبط با امام حسین (علیه السلام) و نهضت عاشورا
ادب و هنر عاشورایی
سایر موضوعات مرتبط با معارف حسینی
از تمامی علاقه مندان و نویسندگان محترم درخواست می شود که مقالات علمی خود را بر اساس فرمت تعریف شده نشریه، به سامانه فصل نامه ارسال نمایند.
ای که از روز ازل ما را جدا کردی حسین *** یک نگه کردی و ما را مبتلا کردی حسین
حق اشتراک سالیانه 000/000/1 ریال
هزینه اشتراک فصل نامه را به شماره حساب 0111650896001 بانک ملی به نام کانون فرهنگی تبلیغی فرات واریز نمایید.
آدرس پستی مجله: گرگان _ صندوق پستی 853- 49175 فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی
تلفکس: 43855828-021
همراه: 09113701235
فرم اشتراک فصل نامه علمی _ تخصصی پژوهش نامه معارف حسینی
مشخصات متقاضی
نام خانوادگی:.............................................. نام: ....
جنسیت: زن £ مرد £ _ میزان تحصیلات:............... رشته تحصیلی: ...
شغل:...................... تاریخ و شماره فیش بانکی:.................................... مبلغ واریز شده:
متقاضی اشتراک از شماره:........ آدرس پستی و کد پستی: ................
............................................................... صندوق پستی:........................................ تلفن: ........ همراه: ..........................................................
امضای متقاضی
مشخصات مؤسسۀ متقاضی دریافت فصل نامه
نام مؤسسه:..................................... واحد درخواست کننده: . آدرس پستی: ..................................................... ................................................................
صندوق پستی:..................تلفن:..................... همراه: ....
تاریخ و شماره فیش بانکی: ........................................... مبلغ واریز شده: ...................................................
امضای مسئول و مهر مؤسسه
Journal of Husayni Research Studies
Vol. 4, No.15, Autamn 2019
Journal of Husayni Research Studies is credited with being the first Iranian quarterly journal of research papers in the realm of Husayni, particularly Ashura, studies. Although published mainly in Persian, the scope of papers published in it is by no means limited to Iran and/or the Persian language; it is international in both scope and theme.
Proprietor and founder: Dr. Muhammad-Husayn Mardani Nowkandeh Editor-in-Chief: Dr. Sayyid Muhammad-KazemTabataba'ie
Editorial Board:
Dr. Najaf Lakzayi, Baqir al-Ulum University, Qum
Dr. Hosein Khnifar, University of Tehran
Dr. Mojtaba Rahmandoust, University of Tehran
Dr. Ali Hajikhani, Tarbiat Modarres University
Dr. Ali Bayat, University of Tehran
Dr. Nasser Rafi'i-Muhammadi, Al-Mustafa International University
Dr. Gholam-Reza Khoshfar, University of Golestan
Dr. Muhammad-Reza Sangari, Institute of Islamic Culture and Thought
Dr. Mustafa Delshad-Tehrani, Quran and Hadith University
Dr. Muhammad-Reza Fakhr-Rohani, University of Qum
Dr. Mahdi Mardani (Golestani), Quran and Hadith University
English sections: Dr. Muhammad-Reza Fakhr-Rohani
Contact information
Telefax: +98-21-43855828
Mailing address: PO Box 49175-853, Gorgan, Iran.
http://www.maarefehosseini.ir
Ayate.boostan@gmail.com
A Study of the Authenticity of the Prophetic Hadith "Al-Husayn is from me and I am from al-Husayn"
Dr. Muhammad Ranjbar Husayni and Majedeh Haaeri: The Prophet Muhammad issued several hadiths in favor of Imam al- Husayn and his virtues. One of such hadiths that is inscribed on and over the inner portico of Imam al-Husayn's holy shrine in Karbala reads thus [in translation]: " Al-Husayn is from me and I am from al-Husayn, al-Husayn is a respectable descendant." Library research proves that this piece of hadith qualifies as both authoritative and reliable accirding to both Shiite and Sunnite hadith criteria. The very hadith implies the spiritual unity of Imam al-Husayn and the Prophet Muhammad, expressing one's love toward Imam al-Husayn brings forth being respected by Allah, and the infallibe progeny of the Prophet Muhammad lies in the descendants of Imam al-Husayn. Keywords: The Prophet Muhammad, Imam al-Husayn, the Ahl al-Bayt, love for Imam al-Husayn, the Prophet's progeny.
The Status of Imam al-Husayn in the Shiite and Sunnite intetpretations of the Holy Quran
Dr. Tahereh Mohseni and Dr. Khadijeh Ahmadi Bighash The Holy Quran is the book of education for mankind and directs people to felicity and perfection. Imam al-Husayn has been one of the infallible counterparts of the Holy Quran, as it is well expressed in the al-Thaqalayn (two precious phenomena) hadith of the Prophet Muhammad. The Holy Quran is eloquent in the words of Imam al-Husayn. The present paper seeks to study the high status of Imam al-Husayn in the Quran tafsirs developed by
both Shiite and Sunnite authorities. It has shown that many Quranic verses refer to Imam al-Husayn and his high status in Islamic classics.
Keywords: Imam al-Husayn, Quran tafsirs, the two main sects, Shiites, Sunnites.
Imam al-Sajjad's Methods for Spreading the Ashura Culture Fatemeh Mo'tamed Langaroudi:
It was Imam al-Sajjad's foresightful and brave methods that the memory of the Karbala martyrs has since survived. The present study attempts to shed light on the methods Imam al-Sajjad utilized for keeping and making the memory of the Ashura episode ever alive. To achieve this, he resorted to accomplishing indirect but cultural struggles, hence he communicated its messages to the posterity.
Keywords: Method, Imam Ali b. al-Husayn "al-Sajjad", Ashura, mourning, culture.
A Manifestation of Imam al-Husayn's Sublimity
in Khwaja Muin al-Din Chishti's Couplet
Dr. Akbar Sajjadi and Dr. Akbar Hasani:
The sublime aims of Imam al-Husayn, his lessons, slogans, and messages have made a considerable portion of Ashura-Husayni literature in addition to the marthiyahs composed in his favor. Khwaja Muin al-Din Chishti's famous Persian couplet portrays a beautiful vista of Imam al-Husayn's movement. Khwaja Muin al-Din (6-7 th/ 12-13th) was a Muslim mystic in India, hence his tomb and mausoleum are venerated. He rendered a faithful picture of the philosophy of Imam al-Husayn's struggles such that he achieved a fine equilibrium between Imam al-Husayn's self-esteem and the Islamic doctrine of the Divine unicity.
Keywords: Muin al-Din Chishti, Islam in India, Husayni self-esteem, Divine unicity.
The Ashura Movement and the Search for the Meaning of Life Dr. Qodrat Allah Qorbani
The Ashura movement is imbued with various aspects of the meaning of desired life for mankind. This is understandable from belief in Allah, in the
Resurrection, moralities, aim of life, the status if man, and the question of the evil. Reconsidetation of the various aspects of the Ashura episode shed light on the value, aim, and significance of life. Contemplation over this episode takes man from the outer, superficial levels to the inner and more meaning-oriented aspects of life, hence Shiites' attention to opposing tyranny, supporting the oppressed, and other religious aspects of life. In sum, Ashura aims to direct us to a higher-level meaning of life.
Keywords: the meaning of life, belief in Allah, the value of life, moralities.
The Philosophy of Mourning Imam al-Husayn
Rouh Allah Zeiali and Ali Farzin
Mourning Imam al-Husayn's martyrdom triggers everybody to learn about the reasons for his movement. First, various Arabic and Persian words related to the mourning are discussed, followed by the practices of the Ahl al-Bayt in this connection. Mourning is justified on scholarly, religious, and rational grounds and reinforces one's true belief in Islam. On the other hand, it symbolizes public attention and belief in the original religious values.
Keywords: the Infallibles, conduct, mourning, Shiites' shedding tears, Imam al-Husayn