پژوهش نامه معارف حسینی 13 نخستین فصلنامه تخصصی امام حسین علیه السلام

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

فصل نامه علمی _ تخصصی

سال چهارم، شماره 13، بهار 1398

صاحب امتیاز و مدیرمسئول: دکتر محمدحسین مردانی نوکنده

سردبیر: دکتر سید محمدکاظم طباطبایی

مدیر داخلی: غفار عموزاده آرائی

مدیر اجرایی: دکتر حسین قلندری

ویراستار فارسی: سعید صناعتی

مترجم و ویراستار انگلیسی: دکتر محمدرضافخرروحانی

ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری

طراح جلد: حسن فرزانگان

صفحه آرا: علی قنبری

مدیر روابط عمومی: علیرضا شابدین

لیتوگرافی، چاپ و صحافی: مشهد، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی

هیئت تحریریه: دکتر نجف لک زایی استاد دانشگاه باقر العلوم(علیه السلام)

دکتر مجتبی رحماندوست دانشیار دانشگاه تهران

دکتر ناصر رفیعی محمدی دانشیار جامعة المصطفی العالمیه

دکتر علی بیات دانشیار دانشگاه تهران

دکتر علی حاجی خانی دانشیار دانشگاه تربیت مدرس

دکتر غلامرضا خوش فر دانشیار دانشگاه گلستان

دکتر محمدرضا سنگری استادیار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

دکتر مصطفی دلشاد تهرانی استادیار دانشگاه قرآن و حدیث

دکتر محمد رضا فخر روحانی استادیار دانشگاه قم

دکتر مهدی مردانی(گلستانی) استادیار دانشگاه قرآن و حدیث

نشانی پستی: گرگان _ صندوق پستی853-49175، فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی

کدپستی: 4916935379

نمابر: 32131590-017 همراه: 09113701235

ایمیل فصل نامه: ayate.boostan@gmail.com http://www.maarefehosseini.ir

شمارگان: 1200 نسخه بها: 000/125 ریال

این فصل نامه با همکاری اداره کل تبلیغات اسلامی گلستان منتشر می گردد.

اشاره

فصل نامه بین المللی پژوهش نامه معارف حسینی نشریه ای با موضوع مطالعات اسلامی (با تمرکز بر معارف امام حسین (علیه السلام)) به زبان فارسی و گستره بین الملل و جهان اسلام و نوع انتشار مجله ای به شماره ثبت75858 فعالیت خویش را با رویکرد علمی _ تخصصی آغاز نموده است.

فصل نامه بین المللی پژوهش نامه معارف حسینی در پایگاه های زیر نمایه می شود:

1.

بانک نشریات کشور www.magiran.ir

2.

مرکز اطلاعات و مدارک علمی جهاد دانشگاهی www.sid.ir

3.

پایگاه مجلات تخصصی نور www.noorrmags.ir

4.

پرتال جامع علوم انسانی _ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

5.

سامانه نشریات علمی کتابخانه ملی ایران iranjurnals.nlai.ir

6.

کتابخوان همراه پژوهان @pajoohaan_ir

مشاور عالی:

حجت الاسلام نورالله ولی نژاد

مشاوران علمی فصل نامه در عرصه بین الملل:

1.

دکتر لیاقت علی تکیم (دانشگاه مک مستر کانادا)

2.

دکتر محمد حسین علی (دانشگاه کربلا)

3.

دکتر سید حسن عیسی الحکیم (دانشگاه کوفه)

4.

دکتر هادی التمیمی (الجامعة الاسلامیة نجف اشرف)

5.

دکتر سید سلمان هادی آل طعمه (پژوهشگر کربلا)

6.

دکتر محمد حسنین نادر (سردبیر مجله معرفت نور پاکستان)

7.

سید حیدر غازی جاسم الموسوی (دانشگاه بابل، مؤسسه ترجمه الکفیل)

8.

دکتر اولیور شاربروت (دانشگاه بیرمنگهام انگلیس)

9.

دکتر محمدرضا کاظمی (سردبیر مجله علمی تاریخ پاکستان)

شیوه نگارش و چگونگی پذیرش مقاله در آیت بوستان- پژوهش نامه معارف حسینی

مقاله باید حاصل پژوهش علمی در یکی از موضوعات مرتبط با معارف حسینی باشد.

هیئت تحریریه در رد پذیرش و ویرایش مقاله ها آزاد است.

تقدم و تأخر چاپ مقاله ها با بررسی و نظر هیئت تحریریه مشخص می شود.

مسئولیت درستی مطالب مندرج در مقاله به عهده نویسنده است و فصلنامه آیت بوستان هیچگونه مسئولیتی در قبال آن ندارد.

در هر مقاله ، فاصله خطوط 1 ، حاشیه از دو طرف 4 و از زیر و زبر 5 سانتی متر باشد و هر مقاله باید حداکثر 18 صفحه A4 ( با قلم نازنین (12) و برپایه دستور خط مصوّب فرهنگستان زبان و ادب فارسی (www.persianacademy.com) نگاشته شود.

مقالات باید در محیط Word 2000 / 2003 XP حروف چینی و به دفتر فصلنامه ارسال شود.

در صفحه عنوان ، به ترتیب ، عنوان مقاله نازنین (15 زیر عنوان نازنین (13) ، نام نویسنده / نویسندگان (نازنین) (13) ، رتبه علمی و نام دانشگاه یا سازمان وابسته همان قلم) ، چکیده (در 5 تا 8 خط ، کلید واژه ها ( 5 تا 7 واژه ، شماره تماس و نشانی الکترونیکی نویسنده در پاورقی آورده شود. اطلاعات مندرج در بند پیشین به زبان انگلیسی ، در صفحه ای جداگانه آورده شود.

تصویرها ، جدولها و نمودارها با مشخصات دقیق در صفحات جداگانه آورده شود.

هر مقاله باید شامل مقدمه مواد روشها و بحث و نتیجه گیری باشد.

توضیحات در انتهای مقاله به صورت پی نوشت ذکر شود.

ارجاعات تمام نقل و قولها مستقیم و غیر مستقیم باید به صورت زیر تنظیم شود : (نام خانوادگی نویسنده / نویسندگان ، سال نشر: شماره صفحه)

اگر از یک نویسنده در یک سال بیش از یک اثر منتشر شده باشد ، این آثار با ذکر حروف الف : ب ، و... ی ا b a و... پس از سال انتشار از هم متمایز شوند.

اگر کتاب بیش ار سه نویسنده داشته باشد، پس از نام نخستین نویسنده عبارت « و همکاران» نوشته شود؛ اثری که نام نویسنده ندارد به نام کتاب ارجاع داده شود؛ اثری که توسط مؤسسه یا سازمانی فراهم آمده باشد به نام مؤسسه یا سازمان ارجاع شود.

فهرست منابع و مآخذ در پایان مقاله به ترتیب حروف الفبا و به صورت زیر تنظیم شود: کتاب : نام خانوادگی، نام نویسنده / نویسندگان) سال نشر). نام کتاب. نام و نام خانوادگی افراد دخیل (مصحح، مترجم، ویراستار و ...). شمارۀ چاپ محل نشر ناشر کتابی که نام مؤلف ندارد: نام کتاب سال نشر) شماره چاپ محل نشر: ناشر کتابی که تالیف یک مؤسسه است: نام مؤسسه مؤلف. سال نشر نام کتاب شماره چاپ. محل نشر: ناشر.

مقاله: نام خانوادگی، نام نویسنده / نویسندگان سال نشر عنوان مقاله». نام ویراستاریا گرد آورنده.

نام مجموعه مقالات محل نشر: نام ناشر. شماره صفحات مقاله.

حق چاپ مقاله، پس از پذیرش برای آیت بوستان پژوهش نامه معارف حسینی) محفوظ است و نویسنده نمی تواند آن را به نشریه دیگر ارائه دهد.

مقاله های دریافت شده بازگردانده نمی شود.

فصلنامه آیت بوستان - پژوهش نامه معارف حسینی

فهرست عناوین

راز جاودانگی قیام عاشورا در مقایسه با دیگر قیام ها... 7

دکتر مصطفی صادقی، اسماء فرمانیان

نهضت حسینی، الگویی کامل برای فرهنگ سازی... 33

محمدجواد آقاباقری

تأثیرگذاری خواص در واقعه عاشورا... 57

افسانه قربانی، عاطفه خانی، دکتر مهرناز گلی

عزاداری روز عاشورا از منظر سفرنامه نویسان مستشرق... 81

دکتر محمدرضا فخر روحانی، اعظم وفایی، زهرا کریمی

تأثیرپذیری تاریخ نگاری عاشورا از سیره عاشورایی امام سجاد (علیه السلام) (از آغاز تا دوره معاصر)... 103

سینا میرشاهی

نقش شعر و شاعری در ماندگاری پیام عاشورا... 123

دکتر محمدحسین مردانی نوکنده

نکته هایی از معارف حسینی... 149

علی رضا شابدین

معرفی کتاب.... 153

دکتر محمد رضا فخر روحانی

راز جاودانگی قیام عاشورا در مقایسه با دیگر قیام ها

اشاره

دکتر مصطفی صادقی(1)اسماء فرمانیان(2)

تاریخ دریافت: 2/5/97 تاریخ پذیرش: 25/9/97

چکیده

در تاریخ اسلام قیام های بسیاری صورت گرفته که مهم ترین آن ها نهضت عاشوراست و پس از قرن ها در عرصه های مختلف هم چنان ماندگار و پویاست. در حالی که دیگر قیام ها تنها در لابه لای متون و کتب تاریخی باقی مانده و آثار سیاسی و اجتماعی مداوم و مستمری نداشته است. مقاله حاضر در پی بررسی این مسئله است که علل و عوامل این ماندگاری در مقایسه با دیگر قیام ها چیست؟ یافته پژوهش آن است که ویژگی های منحصر به فردی از قیام حسینی (علیه السلام) مانند منصوص بودن امامت آن حضرت (علیه السلام) و فاصله رفتارهای او با رهبران دیگر قیام ها موجب جاودانگی آن شده است.

کلیدواژگان: نهضت حسینی (علیه السلام)، قیام ها، ماندگاری، مقایسه.


1) . استادیار پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی (sadeqi@isca.ac.ir)

2) . دانش آموخته حوزه علمیه کوثر کاشان

مقدمه

واقعه عاشورا در تاریخ اسلام از نظر ظاهری مشابه های زیادی دارد. در زمان خلافت امویان و عباسیان و معاصر با حضور ائمه معصومین (علیهم السلام)، حرکت هایی برای مبارزه با ظلم و با هدف امر به معروف و نهی از منکر و احیای سنت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) انجام شد. بسیاری از این نهضت ها به رهبری ذریه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که عالمان و زاهدان زمان یا شیعیان اهل بیت بودند، انجام شد. اکثر قریب به اتفاق این قیام ها به شدت سرکوب و رهبران آن کشته شدند. گاه آمار تلفات و شدت فاجعه بسیار بیش از واقعه عاشوراست اما چگونه شد که آن حرکت ها فراموش شد و جز در کتاب ها از آن یاد نمی شود؟ علت فراموشی آن قیام ها و جاودانه شدن حرکت امام حسین (علیه السلام) در چیست؟ این جاودانگی اسراری دارد که مهم ترین آن رهبری امام منصوص، اخلاص و اخلاق است.

تحقیق حاضر در پی بررسی این قیام ها و مقایسه حرکت امام حسین (علیه السلام) با آن هاست تا این واقعیت را کشف کند که هر یک دارای چه ویژگی هایی بوده و بخصوص چه تفاوتی میان آن ها بود که قیام حسینی (علیه السلام) را این گونه ماندگار کرده و هر سال شور و رواج بیش تری می گیرد؛ در حالی که قیام های دیگر چنین شهرتی نیافت و گاه از آن ها حتی اطلاع زیادی در دست نیست.

هدف این بحث، واکاوی حادثه عاشورا از زاویه ای دیگر و نشان دادن عظمت حرکت حسینی (علیه السلام) و برتری آن بر تمامی حرکت های ضد ظلم در طول تاریخ است تا درسی برای امروز و فردای ما باشد.

درباره حادثه عاشورا و قیام امام حسین (علیه السلام) و قیام های دینی، آثار فراوانی وجود دارد که از آن ها در این تحقیق استفاده خواهد شد. بخشی از این آثار، منابعدست اول تاریخ به شمار می رود که از حادثه کربلا و دیگر قیام ها سخن به میان آورده است. از منابع اصلی این نوشتار، کتاب مقاتل الطالبیین اثر ابوالفرج اصفهانی (م 356) است؛ زیرا بسیاری از قیام های شیعه از سوی بنی حسن و زیدیان انجام شده و ابوالفرج با توجه به گرایش زیدی اش به تفصیل یا اختصار از این قیام ها سخن گفته است. این کتاب در موضوع

بحث حاضر، اثری تخصصی به شمار می رود. در مرحله بعدی از کتب تاریخ عمومی یا تاریخ اهل بیت (علیهم السلام) مانند تاریخ یعقوبی (م 284) تاریخ طبری (م 310)، ارشاد شیخ مفید (م 413) و دیگر منابع دست اول بهره خواهیم برد.

بخش دیگر آثار، مطالعات و تحقیقات جدید است که نام بردن از آن ها به درازا می کشد؛ اما هیچ کدام به مقایسه قیام ها و بیان ویژگی های آن نپرداخته اند. البته کتب و مقالاتی مستقل یا ذیل دیگر مباحث از جاودانگی و ماندگاری نهضت عاشورا سخن گفته اند، ولی مقایسه ای در آن ها نیست. از آن جمله، مقاله جاودانگی قیام امام حسین (علیه السلام) نوشته مهدی مهریزی (آینه پژوهش، ش77، زمستان 1381)، مقاله عوامل پایداری و جاودانگی نهضت عاشورا اثر علی باقی (حکومت اسلامی، ش27، بهار 1382) و کتاب عوامل پایداری و جاودانگی نهضت عاشورا اثر ابوالفضل بهشتی (قم، بوستان کتاب، 1385) است. نوشته حاضر در نظر دارد با تطبیق این نهضت با دیگر قیام های مشابه، به رمز ماندگاری اشاره کند.

پرسش نوشتار آن است که چه ویژگی های منحصری در نهضت عاشورا وجود دارد که آن را جاودانه کرده است؟

فرضیه آن است که برخی ویژگی های انحصاری مانند امامت منصوص ومجموعه ای از خصوصیات اخلاقی در مقایسه نهضت حسینی (علیه السلام) با دیگر حرکت های مشابه، موجب ماندگاری آن شده است.

قلمرو زمانی این بحث، دوران حضور ائمه (علیهم السلام) است؛ زیرا مقطعی مهم برای شیعیان به شمار می رود. گفتنی است در بیان مقایسه قیام ها با نهضت حسینی (علیه السلام)، تنها مواردی به عنوان نمونه و شاهد ذکر خواهد شد و بنا نیست همه موارد اشتراک یا اختلاف استقرا شود.

مروری بر قیام ها

در طول تاریخ اسلام حرکت ها، جنبش ها و قیام های بسیاری در برابر دولت های حاکم صورت گرفت. دیدگاه های مذهبی، انگیزه ها، شکل و نتایج این قیام ها متفاوت است

امّا همه آن ها ادعای دین داشتند. در این میان قیام های شیعی جایگاهی خاص دارد و از نظر کمیّت قابل توجه است؛ زیرا آنان به لحاظ اعتقادی با نظام های حاکم هم سو نبودند و طبیعی بود درگیری هایی آشکار و پنهان میان آن ها وجود داشته باشد. در ادامه به مهم ترین جنبش های دینی که در سه قرن نخست هجری صورت گرفته اشاره می شود.

از قیام های شیعی می توان به موارد زیر اشاره کرد:

1.

قیام حجر بن عدی و یارانش نخستین قیام در تاریخ تشیع که منجر به شهادت آنان گردید. این واقعه در سال 53 و به قولی 50 اتفاق افتاد (مسعودی، 1409: 3/ 3 و 4).

2.

حرکت امام حسین (علیه السلام) که سرآمد همه نهضت های دینی و ضد ظلم است و این نوشتار در صدد مقایسه آن با دیگر قیام هاست.3. توابین؛ اولین جنبش شیعه پس از قیام حسینی (علیه السلام) در سال 65 که با کشته شدن بسیاری همراه رهبران قیام سرکوب شد.

3.

قیام مختار بن ابی عبید ثقفی؛ پس از توابین در سال 66.

4.

زید فرزند امام سجاد (علیه السلام) نخستین جنبش از فرزندان ائمه (علیهم السلام) و منشأ قیام های فراوان زیدی در تاریخ به سال 121 اتفاق افتاد.

5.

یحیی بن زید بن علی چند سال پس از پدر و به خون خواهی او در خراسان قیام کرد و سرکوب شد.

6.

عبدالله بن معاویة بن عبدالله بن جعفر از آل ابی طالب که مدتی بر مناطقی از عراق و ایران حکومت کرد.

7.

شریک بن شیخ مهری/فهری از شیعیانی بود که در اعتراض به عباسیان به خاطر انحصار قیام ضد اموی به سال 133 در بخارا قیام کرد و به وسیله ابومسلم سرکوب شد (نرشخی، 1363: 86).

8.

محمد بن عبدالله بن حسن مثنی مشهور به نفس زکیه به سال 145 در مدینه قیام کرد.

9.

برادرش ابراهیم مشهور به قتیل باخمرا هم زمان با برادرش در بصره شورش کرد و همراه یارانش کشته شد.

10.

حسین بن علی بن حسن مثلث مشهور به شهید فخ که در مکانی بهیان نام میان مکه و مدینه همراه یارانش به سختی سرکوب شدند.

11.

زید بن موسی بن جعفر مشهور به زیدالنار به سال 200 در بصره که ضد دولت مأمون عباسی شورش کرد.12. محمد بن قاسم حسینی که در زمان معتصم در طالقان قیام کرد و پس از شکست و دستگیری، از زندان گریخت (فخر رازی، 1419: 136).

12.

یحیی بن عمر بن حسین بن زید از حرکت های مشهور شیعه زیدی است که به سال 250 در کوفه همانند بیش تر قیام ها شکست خورد و سنگینی مصیبت آن تا سال ها در خاطره ها زنده بود.

اما از قیام های غیرشیعی می توان به این موارد اشاره کرد: وقعه حره، قیام ابن زبیر، شورش عبدالرحمن بن محمد بن اشعث، شورش یزید بن مهلب در سال 102، شورش حارث بن سریج، قیام زنگیان به رهبری علی بن محمد مشهور به صاب الزنج و قیام های متعدد خوارج که از زمان امیرمؤمنان (علیه السلام) پیوسته با حکومت ها درگیر بودند.

با توجه به این که قیام های غیرشیعی از نظر اعتقادی متفاوت بوده و فاصله بسیاری با جنبش های شیعه دارد، چندان نمی تواند مورد مقایسه قرار گیرد. از این رو تأکید نوشته حاضر بیش تر بر قیام های شیعه خواهد بود.

این همه حرکت سیاسی و نظامی و شورش هایی که به لحاظ تعدادِ تلفات گاه فاجعه آمیزتر از حادثه کربلا بود، فراموش شده یا فقط در کتاب ها و نزد تاریخ دانان شناخته شده اند. تنها نهضت عاشوراست که چهارده قرن است در سراسر جهان شناخته شده و جاودان مانده است. در این جا با بررسی مشترکات و مفترقات این قیام ها در مقایسه با حرکت عاشورا، در پی یافتن عوامل این جاودانگی خواهیم بود.

مشترکات

الف) در اهداف

اشاره

تقریباً تمامی جنبش ها هر چند غیرشیعیان با هدف دینی و احیای سنت نبوی انجام

شده است. اگرچه در اندازه صداقت هر یک ممکن است گفت وگو شود. در ادامه به سه هدف مهمی که در کلام رهبران قیام ها آمده یا منشأ آن بوده است، اشاره می شود:

1. مبارزه با ظلم و فساد

بسیاری از اهداف قیام های مسلمانان برای مبارزه با ظلم و رفع بی عدالتی بوده است. بگذریم که چه اندازه در این موضوع موفق بودند یا توانستند بدان جامه عمل بپوشند یا حتی خود گرفتار بی عدالتی شدند. در شرایطی که فساد و تباهی بر جامعه ای حکومت می کند و ظلم و فساد همه جا را فرا گرفته، اگر از هیچ حلقومی به خاطر حفظ جان و حیثیت ندایی برنخیزد، دیگران در زمان و مکان های دور قضاوتشان این است که آنچه می گذرد نماینده روح مردم و به رضا و میل آن هاست (مطهری، 1379: 2/ 163).

امام حسین (علیه السلام) در جمع کوفیان لشکر حرّ می فرماید:

ما خاندان برای سرپرستی این امر (حکومت) بر شما سزاوارتر از این مدعیانی هستیم که به ناحق ادعای خلافت دارند و در میان شما به ستم و تجاوز رفتار می کنند. (ابن اثیر، 1385: 4/ 47)

محمد و ابراهیم فرزندان عبدالله بن حسن مثنی برای مبارزه با حکومتی (بنی عباس) قیام کردند که حاکم مدینه علاوه بر فشارهای عمومی به خصوص بر رجال بنی هاشم، مقرر داشت همگی آن ها هر روزه در مقر حکومت حاضر و ضامن یکدیگر شوند تا یکی را در غیبت دیگری بازداشت کند. روزی حسینصاحب فخ و یحیی بن عبدالله به واسطه غیبت یکی از بزرگان بنی هاشم به عنوان گروگان بازداشت شدند و این سخت گیری ها و اهانت ها مقدمه و جرقه ای برای قیام بود (طبری، 1387: 8/ 193). قیام حسین بن علی شهید فخ نیز به دلیل سخت گیری های خلافت عباسی بر مردم و به خصوص شیعیان و علویان صورت گرفت (یعقوبی، بی تا: 2/ 404).

زمینه ساز قیام یحیی بن عمر نیز ظلم و تعدی عباسیان بود که در دوره متوکل به اوج خود رسیده و روزگار سختی برای شیعیان و علویان ایجاد کرده بود. یحیی برای براندازی این ظلم و ستم و گرفتن حق خود از حکومت به طرف کوفه رفت تا در آن جا به کمک شیعیان قیام کند (اصفهانی، 1381: 592).

البته مبارزه امام حسین (علیه السلام) فراتر از دفع ظلم و ستم به خاندان خود بلکه مقابله با فساد عمومی و سلطه کسانی بود که شایستگی خلافت را ندارند.

2. امر به معروف و نهی از منکر

امام حسین (علیه السلام) در آنچه به عنوان وصیت نامه او مشهور شده است خطاب به محمد حنفیه هدف از قیامش را امر به معروف و نهی از منکر بیان می کند (ابن اعثم، 1411ق: 5/ 21). نماینده او مسلم بن عقیل در جواب ابن زیاد که او را به فتنه انگیزی متهم کرد، گفت:

از آن جا که شما منکرات را گسترش داده و معروف را دفن کرده اید... به سوی مردم کوفه آمده ایم تا آن ها را امر به معروف کرده و از منکرات باز داریم. (ابن طاووس، 1395: 116)

زید بن علی با هدف امر به معروف و نهی از منکر و خون خواهی امام حسین (علیه السلام) قیام کرد (مفید، 1413: 2/ 172). محمد بن ابراهیم بن طباطبا در سخنرانی خود در کوفه مردم را به کتاب و سنت و امر به معروف و نهی از منکردعوت کرد. چنان که یحیی بن عمر می گفت: قیام من جز از روی غضب برای خدا نیست (اصفهانی، 1381: 428 و 521).

3. اصلاح دین و سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

امام حسین (علیه السلام) در مورد احیای سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید:

شما را به کتاب خدا و سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دعوت می کنم؛ چرا که سنت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را میرانده و بدعت ها را احیا کرده اند و اگر دعوتم را اجابت کرده و دستوراتم را عمل کنید، شما را به راه رشد و تقوا هدایت خواهم کرد. (طبری، 1387: 5/ 357)

در وصیت نامه امام (علیه السلام) که چند سطر پیش از ابن اعثم نقل شد هم چنین آمده است:

من از سر هوا و هوس قیام نکردم و قصد فساد و ظلم به دیگران هم ندارم، بلکه به منظور اصلاح امت جدم و برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کردم.

رهبران دیگر قیام ها نیز برای از بین بردن بدعت ها و فساد امویان و عباسیان حرکت

خود را عملی ساختند و اکثراً با شعار «الرضا من آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)»؛ یعنی برگزیدن شخصی از ذریه پیامبر که دین و سنت او را اصلاح کند، قیام کردند.

ب) در ویژگی ها

1. شرایط بیعت

هر حرکتی در صدر اسلام بنا به رسم آن زمان با بیعت همراه بود. قیام های شیعی بر اساس قرآن و سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آغاز می شد و غیر شیعیان شرایطی چون شورا یاسنت شیخین را هم داشتند؛ اما در استناد به قرآن و سنت نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) مشترک بودند. شرایط دیگری که افزوده می شد بر اساس اهداف و کارکرهای قیام بود چنانکه مثلاً بیعت توابین و مختار بر اساس انتقام از قتله کربلا بود. مختار در مسجد کوفه خطبه ای خواند و به مردم گفت:

با من بر کتاب خدا و سنت پیامبرش و خون خواهی خاندان رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و جهاد با منحرفان و دفاع از ضعیفان، بیعت کنید. (بلاذری، 1417: 6/ 394)

حسین شهید فخ، مردم را به کتاب خدا، سنت پیامبر و خشنودی (یا شخص مورد رضای) خاندان رسالت دعوت می کرد و «حی علی خیرالعمل» را که از سنت نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) ترک شده بود به اذان بازگرداند (محلی، 1423: 1/ 322).

2. شرایط رهبری

یکی از ملاک های مهم برای پیشبرد هر حرکت و نهضتی، جایگاه رهبر آن و موجه بودن شخصیت اوست. قیام های مسلمانان به ویژه حرکت های شیعی، از سوی شخصیت هایی صورت می گرفت که یا از خاندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به شمار می رفتند و مردم به خاطر این ویژگی به آن ها مودّت داشتند و یا جزء صحابه و تابعین موجه بودند. این که صاحب زنج به دروغ، خود را به اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) منتسب می کرد (اربلی، 1421: 1/ 398)، نشان از این اعتبار دارد. ویژگی دیگر آن که این رهبران غالباً اهل زهد و دانش بودند. افرادی با سجایای نیک اخلاقی و صفات برجسته ای که سبب گرایش مردم به سوی آن ها می شد.

رهبری مبارزه با یزید بر عهده امام حسین (علیه السلام) بود که نوه پیامبر و مورد احترام همه مسلمانان بود. اکثریت قریب به اتفاق قیام های شیعی هم توسط بزرگانی از خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و منسوبین به او از بنی هاشم یا صحابه انجام شد. حجر بنعدی از صحابه به شمار می رفت (ابن حجر، 1415: 2/ 32) و سلیمان بن صرد خزاعی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را درک کرده بود (ابن جوزی، 1412: 6/ 46). زید بن علی نواده رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و دارای شخصیتی ممتاز و برجسته بود. فرزندش یحیی جوانی پاک دامن، نیکو خصال و عالم و شجاع و پارسا به شمار می رفت. محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) به خاطر فضایل و سجایای اخلاقی که در میان هاشمیان داشت، لقب «نفس زکیه» پیدا کرده بود. او را صریح قریش می گفتند (ابن طقطقی، 1376: 69 و 72)؛ چون در میان مادران او تا به قریش برسد، کنیزی وجود نداشت. حسین بن علی شهید فخ نیز از سادات نسل امام حسن (علیه السلام) و در عبادت و سخاوت و اوصاف پسندیده در خاندان خود مشهور بود.

محمد بن قاسم از نوادگان امام حسین (علیه السلام) به گونه ای زاهد و فارغ از دنیا بود که مردم او را صوفی لقب دادند. مسعودی (1409: 3/ 464) می نویسد عبادت و زهد و تقوای او در کوفه در نهایت وصف بود.

3. برخورد و سرکوب

اکثر قریب به اتفاق شورش ها و نهضت هایی که در برابر دولت ها و حاکمان انجام می شد به سرکوب و قتل عام و کشته شدن رهبر نهضت می انجامید. گاهی هم پیروزی موقتی حاصل و چند صباحی موفقیت با آن ها همراه بود و دولتی نیز تشکیل می دادند، ولی پس از چند سال دشمنان مختلف بر آن ها چیره می شدند. در هر صورت مقابله با قیام ها و برخورد و سرکوبی و کشتار، وجه مشترک آن ها بود. در قیام مختار از کوفیان 500 نفر کشته شدند (دینوری، 1960: 300) و گفته اند پس از شکست دولت او، هشت هزار نفر از هوادارانش به دست مصعب بن زبیر قتل عام شدند (ابن قتیبه، 1413: 2/ 32). در جریان قیام ابراهیم بن عبدالله در باخمرا چهارصد تا هفتصد نفر کشته شدند(طبری، 1387: 7/ 646). حسین بن علی شهید فخ با چهار هزار نفر قیام کردند که بیشتر آن ها کشته شدند. سه روز جنازه های آن ها ماند و درندگان و پرندگان به سراغ آن ها رفتند

(مسعودی، 1409: 3/ 326). در شورش یزید بن مهلب که خود از بنی امیه بود رقم کشتگان را از 300 تا 1800 نفر نوشته و گفته اند سیصد نفر اسیر و اعدام شدند (بلاذری، 1417: 8/ 328 تا 330). ابن اعثم تلفات طرفین را سه هزار نفر نوشته است (ابن اعثم، 1411: 8/ 228). آمار کشتگان واقعه حرّه در مدینه را هفتصد تن از مشاهیر مهاجر و انصار و ده هزار نفر از دیگران نوشته اند (ابن کثیر، 1407: 8/ 221). البته در آمارهای حوادث صدر اسلام همانند بسیاری از اعداد و ارقام، مبالغه وجود دارد، ولی می تواند تا حدودی نشان گر واقعیت باشد.

در قیام امام حسین (علیه السلام) که بدترین جنایات و ظالمانه ترین رفتارها توسط امویان صورت گرفت پس از شهادت یاران، با جسارت و بی رحمی تمام، امام (علیه السلام) را به شهادت رسانده، اسبان را بر پیکر شهدا دواندند. به غارت اموال و لباس این عزیزان پرداختند. خیمه های زنان و کودکان را آتش زده و آن ها را به اسارت گرفتند.

یاران زید پیکرش را مخفیانه در مسیر نهر آبی در شب دفن کردند و سپس نهر آب را بر روی آن جاری ساختند تا اثری از آن باقی نماند. با این حال قبر او را یافتند و سر از پیکرش جدا کرده، برای هشام فرستادند و بدنش را مدت چند سال در کناسه کوفه به دار آویختند (اصفهانی، 1381: 138؛ مقریزی، 1418: 4/ 323). در قیام شریک بن شیخ، پس از سرکوبی نهضت، زیاد بن صالح دستور داد شهر را سه روز به آتش کشیدند و بسیاری از مردم را به دار آویختند (نرشخی، 1363: 89؛ واسیلی، 1366: 1/ 429).

مفترقات

تا این جا به وجوه مشترک قیام های دینی اشاره شد. در ادامه تلاش می شود به تفاوت هایی که این قیام ها با نهضت حسینی (علیه السلام) داشتند، اشاره شود تا هدف اصلی این نوشتار که مقایسه آن ها و کشف رمز جاودانگی حرکت عاشورا هست، تبیین گردد.

تفاوت های نهضت عاشورا با دیگر قیام های مسلمانان و حتی شیعیان، بسیار است. برخی از مواردی که به عنوان نقطه اشتراک بیان شد، می تواند از جنبه ای دیگر نقطه افتراق تلقی شود. از این رو ممکن است عناوین این دو بحث به یکدیگر

شباهت داشته باشند.

در ویژگی ها

1. رهبری؛ مهم ترین تفاوت قیام حسینی (علیه السلام) با دیگر قیام ها در رهبری است؛ هم به لحاظ این که امامت از اصول اعتقادی شیعیان است و هم به لحاظ شخصیت امام حسین (علیه السلام) که ویژگی انتساب به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) جایگاه خاصی به او می داد. رهبری نهضت عاشورا بر عهده امامی بود که خلافتِ واقعی حق او بود؛ ولی رهبری دیگر قیام ها را کسانی بر عهده داشتند که هر چند شخصیت های زاهد و عالم و یا از نسل پیامبر بودند، اما صلاحیت امامت و رهبری واقعی را دار نبودند و در موارد بسیاری قیامشان مورد تأیید امام مفترض الطاعه نبود.

قیام عاشورا جلوه ای از حق خواهی و باطل ستیزی در ارتباط با والاترین رکن جامعه اسلامی؛ یعنی امامت بود. امام حسین (علیه السلام) در سخنان خود بر تبیین جایگاه امامت و ویژگی های امام، عدم صلاحیت دیگران برای تصدی اینمنصب و بیان شایستگی و حقانیت خود برای امامت مسلمین تأکید داشت. حرکت آن حضرت نخستین نمونه مبارزه با دستگاه خلافتی است که ادعای جانشینی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) را یدک می کشید؛ ولی با ظلم و بی عدالتی رفتار می کرد. این می تواند از عوامل جاودانگی آن باشد؛ زیرا دیگر حرکت ها از آن درس گرفت و مصداق شریفه «و اجعلنا للمتقین اماماً» شد. خطّ تساهل و سازش با دولت حاکم را بر هم زد و آغازی بر مشروعیت حرکت های ضد ستم بعدی شد. این خود جنبه ای دیگر از رهبری است که در واقع حرکت سیدالشهدا (علیه السلام) همه حرکت های سیاسی و جنبش های ضد ظلم را رهبری کرد.

2. مقاومت؛ در نهضت حسینی (علیه السلام) پس از آن که دشمن نتوانست امام (علیه السلام) و یارانش را به تسلیم وادارد، همه مردان جز چند تن از موالی، مجروحان یا امام سجاد (علیه السلام) که بیمار بود، کشته شدند. این ویژگی با توجه این که آنان برای نبرد نرفته بودند و قیامی مسلحانه نبود، بلکه زن و بچه همراه داشتند، با هیچ حرکت دیگری قابل مقایسه نیست و کاملاً تفاوت دارد. اگر در قیام های دیگر نیز قتل عام صورت گرفت، اما خانواده همراهشان نبود.

پس ویژگی نهضت عاشورا در مقاومت و ایستادگی امام (علیه السلام) و یاران با وفایش در کنار عده ای زن و بچه بود. اما در همه قیام ها چنین رقم نخورد بلکه برخی رهبران آن قیام ها تسلیم شدند یا امان گرفتند یا از مقاومت دست برداشتند و گاه دستگیر و زندانی شدند؛ چیزی که خط قرمز سید آزادگان بود و فرمود:

لَا وَ اللَّهِ لَا أُعْطِیكُمْ بِیَدِی إِعْطَاءَ الذَّلِیلِ؛ (شیخ مفید، 1413: 2/ 98)

هرگز دست ذلت به شما نخواهم داد.

محمد دیباج فرزند امام صادق (علیه السلام) یکی از کسانی است که در دوران مأمون قیامکرد، اما قیامش سرکوب شد، بسیاری از همراهان کشته شدند، خود او از ناحیه چشم مجروح شد و نیروی کمکی طبق قرار برایش نرسید، درخواست امان کرد و با آن موافقت شد (طبری، 1387: 8/ 539؛ اصفهانی، 1381: 441). زیدالنار نیز بنا به گزارشی درخواست امان کرد (طبری، 1387: 8/ 535) و بنا به نقل دیگر در عملیات نظامی دستگیر و نزد مأمون فرستاده شد (ابن عنبه، 1417: 202).

ابوالسرایا پس از پیروزی های اولیه در قیام خود، سرانجام امان گرفت و پس از تسلیم شدن، گردن زده شد (اصفهانی، 1381: 446). البته کسانی چون حسین شهید فخ هم بودند که امان دشمن را به سختی ردّ کردند و تا پای جان جنگیدند (اصفهانی، 1381: 377 و 378).

در اهداف و انگیزه ها

اشاره

هدف در هر قیام و حرکتی اهمیت بنیادین دارد. هر چند گفته شد نهی از منکر و مبارزه با ظلم از نقاط مشترک حرکت های صدر اسلام بود، لیکن در اهداف فرعی یا بهتر بگوییم انگیزه ها، گاه مطالبی به چشم می خورد که می تواند تفاوت نهضت حسینی (علیه السلام) با دیگر قیام ها را نشان دهد.

1. خون خواهی و انتقام

تصمیم امام حسین (علیه السلام) برای قیام به صورت آنی و زودگذر نبود که در آن حس انتقام جویی و خشم بر آل امیه اصل باشد (منتظرالقائم، 1388: 126). اما در قیام های

دیگر یکی از انگیزه ها، خون خواهی و انتقام جویی قیام قبل از خود اتفاق بود. مختار با گردآوردن شیعیان، انگیزه اش را انتقام از قاتلان شهدای کربلا می دانست. خشم وی از امویان که مدتی او را زندانی کرده بودند ومخالفت با زبیریان که از آن ها بریده بود، می توانست بخشی از اهداف و انگیزه های ناگفته او باشد.

منشأ قیام زید بن علی، خشم مقدسی بود که از مشاجرات لفظی او با هشام بن عبدالملک سرچشمه می گرفت (طبرسی، 1417: 1/ 494). در سفرش به شام، خلیفه هشام بن عبدالملک را به پرهیزکاری سفارش کرد؛ ولی هشام او را از خود راند. لذا وقتی مردم ناراضی از او بیعت خواستند، استقبال کرد. یکی از این مشاجرات در سرزنش هشام نسبت به کنیززاده بودن زید تبلور می یافت که گفت: تو را با خلافت چه کار در حالی که فرزند کنیز هستی؟! (مفید، 1413: 2/ 172 و 173).

این برخورد که از سوی دیگر امویان نیز به اهل بیت انجام شده بود (عبدالملک به امام سجاد (علیه السلام) چنین ایرادی گرفته بود)؛ طبعاً خشم و ناراحتی زید را در پی داشت. آنچه مزید علت شد اهانت هشام به امام باقر (علیه السلام) بود که آن حضرت را بقره خواند. زید بر آشفته گفت: با سخن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که او را باقر (علیه السلام) نامیده است، مخالفت نکن. در روز قیامت هنگامی که او به بهشت رود و تو به دوزخ، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پاسخ مخالفت تو را خواهد داد (ابن عنبه، 1417: 175).

پس از این سفر بود که زید به کوفه برگشت و برای قیام آماده شد.

عبدالله بن معاویه مردم را به سوی خود دعوت می کرد و در بیعتش حرفی از قرآن و سنت نبود (اصفهانی، مقاتل: 157)؛ بلکه از کمیت خواست اشعاری بسراید تا قبیله های شمال و جنوبی را به جان هم بیندازد و فتنه ای بر پا کند و اوضاع را متشنج کند؛ تا بتواند به خون خواهی زید و یحیی قیام کند و بر حکومت بنی امیه پیروز شود (بهرامی، 1382: 7).

مسعودی (1409: 3/ 212) سبب قیام یحیی را مبارزه با ظلم و فراگیر شدن جور و بی عدالتی دانسته است. هدف وی علاوه بر احقاق حق، انتقام و خون خواهی از پدرش زید بود (کمالی، 1387: 95).

2. دست یابی به حکومت

تشکیل حکومت از جمله اهداف قیام ها بود. هر چند درباره نهضت امام حسین (علیه السلام) نیز چنین چیزی دور از انتظار نیست؛ ولی آن حضرت به هر وسیله ای برای رسیدن به این هدف متوسل نشد. شاهد آن که وقتی متوجه تعلل کوفیان و شهادت نماینده اش مسلم شد، خواست برگردد. بار دیگر وقتی با لشکر حرّ برخورد کرد به طور جدّی تصمیم به بازگشت گرفت چون می فرمود:

مردم از دعوت خود برگشته اند و دلیلی برای ادامه راه وجود ندارد.

با این که نشستن بر مسند خلافت و تشکیل حکومت اسلامی، حق مسلّم امام، خلیفه و حجت خداوند بر روی زمین بود، ولی آن حضرت در سخنان خود برای دعوت از شیعیان هیچ گاه حکومت را ملاک اصلی و نهایی نهضت خود قرار نداد.

امام (علیه السلام) در خطبه خود در مکه در سال های آخر حکومت معاویه در جمع گروهی از عالمان و نخبگان دیگر مناطق اسلامی ضمن یادآوری مسئولیت آن ها، برای حفظ دین و اعتقادات مسلمانان، هدف از اقداماتش را بر ضد بنی امیه چنین اعلام فرمود:

اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ یَكُنْ مَا كَانَ مِنَّا تَنَافُساً فِی سُلْطَان...؛ (حرانی، 1363: 239)

خداوندا! تو خود آگاهی که آنچه از ناحیه ما صورت گرفت رقابت در کسب قدرت یا خواهش فزون طلبی نبود، بلکه برای این بود کهنشانه های دین تو را بنمایانیم و در شهرها اصلاح را آشکار سازیم. تا مظلومان ایمنی یابند و در سایه آن به احکام تو عمل شود.

بنابراین سیدالشهدا (علیه السلام) هدفی فراتر از تشکیل حکومت داشت و شهادتش نشان داد که فقط به دنبال دستیابی به آن نبود. این در حالی است که دیگران برای رسیدن به این مقام تلاش می کردند. مختار پس از پیروزی در قیام و گرفتن انتقام از قاتلان امام حسین (علیه السلام) خود در کوفه حکومت تشکیل داد و چند سالی بر مسند نشست. کسانی که نگاهی دیگر به مختار دارند، هدف اصلی وی را رسیدن به این مقام می دانند.شیعیان کوفه در پاسخ همکاری عبدالله بن معاویه به وی پاسخ دادند: ما تمام بزرگان خود را به

تازگی از دست داده ایم و بهتر است برای کمک به فارس برود (اصفهانی، 1381: 164).

ابتدا عبدالله به سوی جبال رفت و با فراهم آوردن یارانی، خیلی زود بر آنجا سپس ری، قومس، اصفهان، فارس مسلط شد و اصفهان را پایتخت قرار داد و چهار برادرش را به حکومت آن شهرها گمارد (بهرامی، 1382: 9).

3. بیت المال

بخشی از هدف قیام ها، دستیابی به قدرت در مصادره اموال حکومت و به عبارتی دست یافتن بر بیت المال بود؛ اما در نهضت امام حسین (علیه السلام) از تلاش برای این موضوع گزارشی نمی بینیم. با این که در دوران آن حضرت، بی عدالتی گسترش یافته و شیعیان در سختی بودند، ولی قطعاً هدف امام (علیه السلام) از مقابله با حاکمیت وقت، به دست آوردن اموال نبود بلکه انگیزه ای جز مقابله با باطل و برپاداشتن حق در کار نبود. تنها موردی که در کلمات برخی مؤلفان وجود دارد، روایتی از مصادره اموال کاروان یمن اعزامی به یزید است که ابن طاوسآن را به عنوان مصادره قلمداد کرده (ابن طاوس، 1395: 139)، اما پیش از او شیخ مفید چنین تعبیری از این کار امام (علیه السلام) ندارد بلکه آن را کرایه دانسته است (مفید، 1413: 2/ 68).

قیام های دیگر نشان می دهد چنین انگیزه هایی رنگ و بویی جدّی داشت. وقتی طلحه و زبیر به بصره رسیدند، در نخستین اقدام بیت المال را گرفتند. یحیی بن عمر در زمان متوکل، تنگدست شد. ابتدا در خراسان و بعد در سامرا با امرای متوکل گفت وگو کرده و طلب کمک کرد؛ اما پاسخ او را با درشتی دادند. یحیی به کوفه آمد و با جمع آوری پیروانی، قیام خود را آغاز نمود. وقتی به کوفه رسید نخست به سراغ بیت المال رفت و آنچه در آن بود برداشت. زندان ها را گشود و کسانی را که در آن بودند بیرون آورد (طبری، 1387: 9/ 266).

در خط مشی و رفتار

1. ادعای نادرست

اگر امام حسین (علیه السلام) ادعای جانشینی جدش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را داشت و خلافت را حقّ

خود می دانست، ادعایی برآمده از وحی و سنت نبوی بود. خداوند او و فرزندانش را به امامت برگزیده و پیامبر آن را به امت ابلاغ کرده بود. آن حضرت در سخنان خود بر این حقّ تأکید کرده و مردم را هشدار می داد (برای نمونه نک: ابن طاوس، 1395: 105).

اما در این میان افرادی حتی از خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بودند که بر اساس نصب الهی و نصّ نبوی حق امامت نداشتند، ولی آن را ادعا می نمودند. بسیاری از رهبران قیام ها چنین ادعایی داشتند و گاه با اهل بیت (علیهم السلام) که صاحبان واقعی اینحق بودند، مجادله می کردند.

درباره ادعای امامت و خلافت از سوی زید بن علی اختلاف و ابهام هایی هست و اخباری دالّ بر ادعای او وجود دارد (کلینی، 1405: 1/ 356 و 357؛ طوسی، 1348: 186 و 187 و 416؛ ابن شهرآشوب، 1379: 1/ 259 و 260). اما شیخ مفید می گوید: او برای خود دعوت نمی کرد (مفید، 1413: 2/ 172).

محمد بن عبدالله مشهور به نفس زکیه که قیام کرد ادعای خلافت و مهدویت داشت. محمد بن جعفر دیباج علاوه بر ادعا، خود را امیرالمؤمنین هم نامید (مسعودی، 1409: 3/ 439؛ اصفهانی، 1381: 438). حسین شهید فخ به خود دعوت می کرد (ابن سعد، 1410: 5/ 443). مختار اگرچه خود ادعایی نداشت، ولی محمد بن حنفیه را امام و مهدی می دانست. نامه های وی به محمد با خطاب مهدی آغاز می شد (ابن اعثم، 1411: 6/ 246، 251 و 283).

2. شیوه بعیت

در هر حرکت انقلابی بیعت و پیمان بستن با رهبران و پایبندی به آن از موارد ضروری و لازم است. به طوری که در همه قیام ها، ابتدا از افرادی پیمان یاری و پیروی گرفته می شود و پس از تجهیز و روشن شدن هدف، در وقت مناسب، خروج شکل می گیرد. امام حسین (علیه السلام) نه تنها از کسی بیعت نگرفت بلکه دو بار بیعت را از یاران خود برداشت و آن ها را آزاد گذاشت. مرتبه نخست در منزل زباله و پس از دریافت خبر شهادت مسلم بود که خبر را به همراهان خود اعلام کرد و فرمود:

هر کس می خواهد، می تواند بازگردد و بر او ملامتی نیست چرا که تعهدی نداشته است. (مفید، 1413: 2/ 75)

مرتبه دوم شب عاشورا بود که با مظلومیتی تمام از یاران خود خواست از آنجا بروند و اگر می توانند دست زن و بچه اش را نیز بگیرند و از تاریکی شب برای رفتن بهره گیرند؛ زیرا دشمن فقط با او کار دارد. البته همه یاران و خویشان امام اعلام وفاداری کردند و بر خلافت تصور عامیانه، آن شب کسی از آن حضرت جدا نشد. از این رو فرمود:

من یارانی بهتر و با وفاتر از اصحاب خود سراغ ندارم و اهل بیتی فرمان بردارتر و به صله رحم پایبندتر از اهل بیتم نمی شناسم. (ابن نما، 1406: 52)

این سخن جاودانه شد و شاید کمترین قیام و حرکتی بود که چنین وفاداری از یاران نسبت به رهبری دیده شود.

چهارهزار نفر دست زید بن علی را به عنوان مرگ و استقامت فشرده و بیعت کردند اما در نهایت تنها سیصد نفر یا کمتر از آن وی را همراهی کردند (بلاذری، 1417: 3/ 438). در برخی گزارش ها عدد بیعت کنندگان اولیه با زید پانزده هزار تا چهل هزار ثبت شده است (طبری، 1387: 7/ 167 و 168 و 171).

در قیام حسین بن علی حسنی، هر چند تعداد بسیاری از کسانی که به حج آمده بودند با او بیعت کردند، اما کمتر از پانصد تن با او همراهی کردند و هنگامی که در سرزمین فخ با سپاهیان هادی عباسی روبه رو شدند بیش تر آنان نیز پراکنده گردیدند و حسین همراه عده ای به شهادت رسید.

تعداد اینان نسبت به کسانی که گفته می شود پس از خبر شهادت مسلم بن عقیل از کاروان حسینی (علیه السلام) جدا شدند، قابل مقایسه نیست. اگر چه مورخانآماری از تعداد این بازگشتی ها نداده اند؛ اما از کثرت آن هم سخنی نگفته اند.

3. دیانت و اخلاق

الگوی عملی و رفتاری مردم، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار (علیهم السلام) هستند که کانون همه خصلت های نیکوی انسانی اند و در همه حال حدود و موازین الهی را رعایت کرده و در

آموزه های خود به این امر توجه داشتند. امام حسین (علیه السلام) به عنوان الگو و اسوه شیعیان در سرتاسر نهضت خود در رفتار و اعمال خود با روش و اسلوبی صحیح عمل کرد و در سخنرانی های خود این مهم را گوشزد می فرمود. هیچ نقطه منفی در نهضت او نمی توان پیدا کرد که خلاف اخلاق و حدود الهی باشد.

از مقدمات نهضت، مانند انصراف مسلم بن عقیل از ترور ابن زیاد گرفته تا متن حرکت، مانند برخورد انسانی با لشکر حرّ و سیراب کردن دشمن خود، صداقت با دوست و دشمن، عدم الزام به بیعت، ایثار و دیگر ارزش های اخلاقی به وفور در واقعه عاشورا نمود داشت (نک: صادقی، 1389، ارزش های اخلاقی در نهضت حسینی (علیه السلام)، سراسر مقاله). اما در بعضی قیام ها این مسائل رعایت نمی شد.

ابوالفرج اصفهانی به رغم گرایش های زیدی خود ذیل شرح حال عبدالله بن معاویة بن عبدالله بن جعفر که از قیام کنندگان ضد بنی امیه و منسوب به بنی هاشم و شیعیان بود، به صراحت از او بدگویی می کند و می گوید به خاطر این که کتابم از اخبار او ناقص نباشد شرح حالش را می آورم وگرنه انسانی بد رفتار و حتی متهم به بد دینی (زندقه) بود. آن گاه برخی اعمال نادرست از شخصیت و قیام او را ذکر می کند (اصفهانی، مقاتل: 152 به بعد) که شاید درهیچ قیام منتسب به شیعه ای چنین مطالبی نتوان یافت. هم چنین کشتارهایی که در برخی قیام ها همانند مختار اتفاق افتاده، محل گفت وگوست. چنان که به گزارش طبری، مختار پیش از خروج، 284 نفر را که در کربلا حضور داشته و شاهد ماجرا بوده اند کشت. این غیر از کشته های پس از قیام رسمی اوست (طبری، 1387: 6/ 51).

زید برادر امام رضا (علیه السلام) وقتی در قیام خود پیروز شد، با مخالفانش رفتار تندی داشت. به او زیدالنار می گفتند، بدان سبب که وقتی در بصره شورش کرد بسیاری از خانه های عباسیان و پیروان آنان را آتش زد و هر کس که جامه سیاه (شعار عباسیان) بر تن داشت را هم می سوزاند! زید اضافه بر اموال عباسیان، اموال زیادی از بازرگانان را مصادره کرد (طبری، 1387: 8/ 535). این رفتار غیرانسانی زید مورد نکوهش شیعیان و شخص امام رضا (علیه السلام) قرار گرفت و سوگند خورد که با این برادرش سخن نگوید (ابن عنبه، 1417:

202).ابراهیم برادر دیگر آن حضرت در یمن قیام کرد و به قدری کشتار کرد که او را جزّار (قصاب) لقب دادند و زنان را اسیر و اموال را تصاحب نمود (طبری، 1387: 8/ 536).

رفتار ناشایست همراهان محمد نفس زکیه با امام صادق (علیه السلام) و اقدام به دستگیری و احتمالاً زندانی کردن آن حضرت (نک: کلینی، 1405: 1/ 363؛ اصفهانی، 1381: 249) از زشتی های ثبت شده در قیام حسنیان است. پدر محمد نیز با آن حضرت رفتار مناسبی نداشت و سال ها پیش از قیام، هنگامی که امام (علیه السلام) او را از ادعاهای سیاسی و مهدوی برای فرزندش منع کرد و به او فهماند که او مهدی نیست و بیعت با او درست نیست؛ امام (علیه السلام) را متهم بهحسادت نمود.

یحیی بن عمر با آن که شخصیت موجهی داشت، گاه با زیر دستان خود به تندی رفتار می کرد به طوری که ابوالفرج گزارش می کند آهن سنگینی داشت که بر هر کس خشم می گرفت، بر گردنش می انداخت (اصفهانی، 1381: 506).

از یاران امام حسین (علیه السلام) رفتارهای نادرستی سراغ نداریم، اما مثلاً لشکریان ابراهیم قتیل باخمرا که در بصره قیام کرد وقتی به قصر دارالاماره رسیدند، آنجا را آتش زدند (اصفهانی، 1381: 277). نیروهای ابوالسرایا به غارت دست زدند و خود او نیز رفتارهایی مانند شبیخون به لشکر مخالف داشت که مورد اعتراض و سرزنش ابن طباطبا رهبر قیام قرار گرفت (اصفهانی، 1381: 429 و 434).

4. شروع جنگ

جنگ افروزی و جنگ طلبی روش و سنت نبوی نبود. امیرمؤمنان (علیه السلام) چندین سال در مقابل حق سلب شده خود سکوت کرد و امام دوم (علیه السلام) برای پیشگیری از کشته شدن بی ثمر شیعیان ناگزیر صلح با معاویه را پذیرفت. امام حسین (علیه السلام) نیز طبق سنت اسلامی با این که از قصد یزید و ابن زیاد و اصرارشان بر کشتن ایشان و یارانش آگاه بود و شرایطی هم برای پیش دستی و تهاجم وجود داشت، آغازگر جنگ نبود. یکی از مبانی و اصول امام (علیه السلام) همانند پدر و جدش، عدم شروع به جنگ بود که تاریخ، به خوبی و روشنی آن را ثبت کرده است. دو نمونه ای که مورخان نوشته اند، چنین است:

بار اول هنگامی بود که نامه ابن زیاد برای متوقف کردن امام حسین (علیه السلام) به حرّ رسید و امام (علیه السلام) و یارانش در صحرایی خشک زمین گیر شدند، زهیربن قین به امام (علیه السلام) پیشنهاد کرد اکنون که توان مبارزه با این گروه را داریم و پیش از رسیدن نیروهای بیش تر، با این عده بجنگیم. لیکن امام (علیه السلام) نپذیرفت و فرمود: «من آغازگر جنگ با این جماعت نخواهم بود». (طبری، 1387: 5/ 409)

مرتبه دومی که امام (علیه السلام) این جمله را فرمود، صبح روز عاشورا بود که سپاه عمر بن سعد اطراف خیمه ها را محاصره کرد و با خندقی که به دستور امام (علیه السلام) حفر شده و در آن آتش افروخته بودند، روبه رو شدند. شمر بن ذی الجوشن نعره برآورد: ای حسین! پیش از فرا رسیدن قیامت و آتش دوزخ، به استقبال آتش رفته ای؟

مسلم بن عوسجه به خاطر این اهانت شمر تصمیم گرفت او را هدف تیر قرار دهد. تیر بر چله کمان نهاد و از امام (علیه السلام) رخصت خواست. اما سیدالشهدا (علیه السلام) او را از این کار باز داشت و فرمود: او را مزن، دوست ندارم آغازگر جنگ با این گروه باشم (مفید، 1413: 2/ 96).

در واقع این سنت نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) و علوی (علیه السلام) بود که امام (علیه السلام) عمل می کرد. رسول خدا نیز هیچ گاه آغازگر جنگ نبود و امیرمؤمنان (علیه السلام) در سه جنگی که بر او تحمیل شد، پیش قدم نبود، بلکه دشمن آغازگر بود. اما این موضوع در همه قیام ها حتی شیعیان، چندان رعایت نشد. ابراهیم بن حسن به یارانش شبیه این دستور را داد (اصفهانی، مقاتل: 279)، اما در قیام توابین، وقتی سلیمان و یارانش، لشکر ابن زیاد را دیدند، تکبیر و تهلیل سر دادند و سلیمان خطاب به یاران خود گفت:

برادران عزیز! اینک لشکریان ابن زیاد ظاهر گردیدند. با نام خدا و یاداو، حمله و تهاجم به دشمنان خدا و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را آغاز نمایید. (ابن طاووس، 1395: 270)

در قیام مختار شبیه این اتفاق، رخ نمود. ابراهیم بن مالک با صورت پوشیده بر سر راه ابن زیاد ایستاده بود و با فریب دادن او که من پناهنده امیر هستیم، ابن زیاد سرش را بیرون آورد تا ببیند کیست که به او پناهنده شده، ابراهیم با سرعت دست خود را دراز نمود و او را دستگیر کرد و فریاد «یا لثارات حسین (علیه السلام)» سر داد. فوراً افراد و نیروهای او که کمین کرده

بودند با شمشیر به سوی نیروهای ابن زیاد آمده و جنگ را آغاز کردند (همو: 283).

5. سیاسی کاری

امام حسین (علیه السلام) هیچ گاه سیاسی کاری و پنهان کاری نکرد و به اصطلاح امروزی عملکردی شفاف داشت. بی مهابا در مقابل ستم می ایستاد و ملاحظه ای نداشت. در زمان معاویه مخالفت با ولیعهدی فرزندش را اعلام کرد و در نامه به او اعتراض خود را به کشتن حجر بن عدی و مسائلی چون استلحاق، آشکارا بیان فرمود. هنگامی که نهضت خویش را آغاز کرد و از مدینه به مکه می رفت، بر خلاف ابن زبیر راه اصلی را انتخاب نمود. مدتی که در مکه اقامت داشت مواضع قیام خود را صریحاً اعلام می فرمود و در مسیر کوفه نیز مواضع خویش را بدون هر گونه پنهان کاری اعلام نمود.

اما در بسیاری از قیام ها، رهبران آن ها مدتی مخفیانه به تبلیغ و گرفتن بیعت مشغول بودند و گاه از ترس حاکمان اموی و عباسی در خفا به سر می بردند. محمد بن عبدالله مشهور به نفس زکیه، پس از بیعت کردن جمعی از بنی هاشم، مدتی در میان قبایل صحرا زندگی کرد؛ گاه خود را آشکار می ساخت و گاه مخفی بود. او پس از بیعت مردم با سفاح، مخفی شد و پدرش عبدالله بنحسن خود را بیمار نشان داد و وانمود کرد که فرزندش محمد مرده است. محمد هم چنان غایب بود تا منصور به خلافت رسید. دستگاه خلافت، عبدالله و دیگر سادات حسنی (علیه السلام) را دستگیر کرد و به زندان انداخت که در زندان از دنیا رفتند (اصفهانی، 1381: 244). ابراهیم بن عبدالله همانند برادرش چندین سال از دست منصور و عمالش متواری بود و دائماً از محلی به محل دیگر منتقل می شد. زمانی در فارس و اهواز و کرمان و گاهی در یمن و حجاز ظاهر می شد (همو: 297).

یحیی بن زید در قیام پدرش حضور داشت و بعد از شهادت او و دفن مخفیانه پیکرش، چند روزی نزد مردی از خویشاوندان به نام عبدالملک بن بشر بن مروان پنهان شد تا اوضاع آرام گرفت و مأموران از جست وجوی او دست کشیدند، بعد از آن یحیی از کوفه گریخت و به سوی خراسان رفت و به مدت سه سال در آنجا دست به تبلیغ زد (بلاذری، 1417: 3/ 451 و 457).

عوامل جاودانگی

آنچه درباره مفترقات قیام های دینی با نهضت حسینی (علیه السلام) بیان شد بخشی از عوامل جاودانگی آن است. هدف و انگیزه کاملاً خالص و صبغة اللهی قیام سیدالشهدا (علیه السلام)، شیوه و رفتار آن حضرت با دوستان و دشمنان خود، امتناع از شروع جنگ و صداقت در رفتار اگرچه در برخی قیام ها قابل پی گیری است اما مجموع آن ها را نمی توان در یکی از آن ها یافت. اکنون این عوامل را از زاویه ای دیگر مرور می کنیم که در مقایسه نهضت سیدالشهدا (علیه السلام) با دیگر قیام ها موجب ماندگاری و برتری غیرقابل قیاس آن شده است.

ویژگی امامت نخستین و والاترین رمز جاودانگی است که اشاره شد. وجودشخص امام مفترض الطاعه و منصوص در هیچ یک از قیام های دیگر وجود ندارد. نسبت نزدیک حسین (علیه السلام) با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و توصیه های آن حضرت درباره این نوه خود و لزوم محبت به او، عامل دیگری است که شهادت آن امام (علیه السلام) را از شهادت دیگر رهبران قیام ها تفکیک می کند و به آن ماندگاری می دهد.

این همه با خواست خداوند و لطف و عنایت او به این بنده صالح و مطیع محض او در جاودانگی قیامش همراهی کرده است. این سخن که محبت حسین (علیه السلام) هیچ گاه از دل مؤمنان بیرون نمی رود و به سردی نمی گراید (لن تبرد ابدا: نوری، 1408: 10: 318) به دلیل این لطف خدایی است. که البته این خود به دلیل اخلاص و عدم شائبه هر هدف دیگری در حرکت آن حضرت است.

از اهتمام ائمه (علیهم السلام) برای زنده نگه داشتن حرکت عاشورا نباید غافل بود که درباره دیگر شورش ها چنین نبوده و بلکه گاه نقد آن ها در کار بوده است. پیش از آن، به فداکاری و فعالیت بازماندگان و اسیران واقعه باید اشاره کرد که آن هم نقش مهمی در فراموش نشدن و رسوایی و پشیمانی پدیدآوردندگان این فاجعه داشت.

فاصله بسیار زیاد میان رفتار دو طرف، از نابرابری نظامی گرفته تا جوانمردی امام (علیه السلام) در آب دادن به لشکر حرّ و در مقابل، منع آب از آن حضرت و ایجاد جنگ روانی در نبردی نابرابر که خانواده در آن حضور دارند، ویژگی ای است که در هیچ حرکت سیاسی و نهضت دیگری نمی توان یافت. افزون بر این ها، مسائل عاطفی کربلاست. کشته شدن

کودکان و اطفال، بریدن سرها، اهانت بر بدن ها و شدت قساوت در برخورد با اسیران و زنان، در مقایسه با دیگر قیام هابی مانند است؛ چه این که در بقیه حرکت ها اصلاً خانواده و غیرنظامی حضوری نداشته اند. در واقع حرکت امام حسین (علیه السلام) نبردی نظامی نیست، بلکه کاروانی مورد تهاجم قرار می گیرد که به منظور پاسخ گفتن به دعوت مردم به راه افتاده است.

و سرانجام وفادای یاران و جان فشانی در راه رهبر و مقدم داشتن خود بر اهل بیت او چیزی نیست که در دیگر قیام ها بتوان نمونه آن را پیدا کرد. مطلبی که حتی با مغازی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و جنگ های امیرمؤمنان قابل مقایسه نیست؛ زیرا شیوه آنان چنن بود که همیشه بستگان خود را پیش می فرستادند، ولی در کربلا همه چیز بر عکس بود و یاران امام (علیه السلام) تا زنده بودند اجازه ندادند رهبر یا یکی از نزدیکانش آسیبی ببینند.

نتیجه گیری

با آن که در طول تاریخ، قیام های فراوانی صورت گرفته و در این میان، حرکت های شیعی جایگاه ویژه ای دارد، اما قیام امام حسین (علیه السلام) در مقایسه با دیگر حرکت های مشابه، جاودانگی و ماندگاری معجزه گونه ای داشته است. با وجود نقاط مشترک این قیام ها، نقاط افتراق و جدایی نهضت عاشورا با آن حرکت ها، علل و عوامل آن ماندگاری را رقم زده است. مهم ترین این تفاوت ها و عوامل، شخصیت امام حسین (علیه السلام) به عنوان صاحب حقّ از سوی خداوند و دارای مقام امامت حقه است. عامل دیگر حضور خانواده است که در مقایسه با دیگر قیام ها، نمونه ای برای آن نیافتیم. تعالی اخلاق و رفتار عامل دیگری است که آن را با دیگر موارد متمایز کرده است. این مقاله به علل دیگری مانند نابرابری نظامی و اهتمام اهل بیت (علیهم السلام) برای احیای قیام حسینی (علیه السلام) هم اشاره کرده و نشان دادهاست که این عوامل در قیام های دیگر شیعه قابل دستیابی نیست.

منابع

_ ابن الاثیر، عزالدین علی (1358ق)، الکامل فی التاریخ، بیروت، دارصادر.

_ ابن اعثم کوفی، احمد (1411ق)، الفتوح، تحقیق: علی شیری، بیروت، دارالاضواء.

_ ابن جوزی، ابوالفرج (1412ق)، المنتظم، بیروت، دارالکتب العلمیه.

_ ابن حجر، احمد بن على (1415ق)، الاصابه فى تمییز الصحابه، تحقیق: عادل احمد عبد الموجود و دیگران، بیروت، دارالكتب العلمیه.

_ ابن سعد، محمد (1410ق)، الطبقات الكبرى، تحقیق: محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الكتب العلمیه.

_ ابن شهر آشوب، محمد بن على (1379ق)، مناقب آل ابی طالب، قم، انتشارات علامه.

_ ابن طاووس، رضی الدین علی (1395)، الملهوف، تصحیح و منبع شناسی: مصطفی صادقی، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی.

_ ابن طقطقی، محمد (1376)؛ الاصیلى فى انساب الطالبیین، تحقیق: رجائى، قم، کتابخانه آیت الله مرعشى نجفى.

_ ابن عنبه حسینى، جمال الدین احمد (1417ق)، عمدة الطالب فى انساب آل ابى طالب، قم، مؤسسه انصاریان.

_ ابن قتیبه دینوری، عبداللّه بن مسلم (1413ق)، الامامة و السیاسة، تحقیق: على شیرى، قم، شریف رضى.

_ ابن كثیر دمشقى، ابوالفداء (1407ق)، البدایة والنهایة، بیروت، دارالفكر.

_ ابن نما، جعفر بن محمد (1406ق)، مثیرالاحزان، قم، مدرسة الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه و الشریف)._ اربلى، على بن عیسى (1421ق)، كشف الغمة فى معرفة الأئمه، قم، نشر رضی.

_ اصفهانى، ابوالفرج علی بن الحسین (1381)، مقاتل الطالبیین، تحقیق: احمد صقر، قم، المكتبة الحیدریه.

_ بلاذرى، احمد بن یحیى (1417ق)، انساب الأشراف، تحقیق: سهیل زكار و ریاض زركلى، بیروت، دارالفكر.

_ بهرامی، روح الله (1382)، ابوهاشم جناحیه و جنبش عبدالله بن معاویه، مجله علوم انسانی، شماره 46و47.

_ حرانى، حسن ابن شعبه (1363)، حسن بن على ابن شعبه، تحف العقول، قم، جامعه مدرسین.

_ دینورى، ابو حنیفه (1960م)، الاخبار الطوال، تحقیق: عبد المنعم عامر، دار احیاء الكتب العربیه، (افست نشر رضى قم).

_ طوسی، محمد بن الحسن (1348)، اختیار معرفة الرجال (رجال الكشى)، مشهد، دانشكده الهیات.

_ مفید، محمد بن محمد (1413ق)، الارشاد فى معرفة حجج اللّه على العباد، بیروت، تحقیق و نشر مؤسسه آل البیت، بیروت.

_ صادقی، مصطفی (1389)، ارزش های اخلاقی در نهضت حسینی، مجموعه مقالات کنگره حماسه حسینی، نشر دارالعرفان قم.

_ طبرسى، على بن فضل (1417ق)، اعلام الورى بأعلام الهدى، تحقیق: مؤسسة آل البیت لاحیاء التراث، قم.

_ طبرى، محمد بن جریر (1387ق)، تاریخ الأمم و الملوك، تحقیق: محمد أبوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث._ فخر رازى، محمد بن عمر (1419ق)، الشجرة المباركة فی أنساب الطالبیه، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی.

_ کمالی، عبدالقادر (1387)، بررسی تاریخی شخصیت یحیی بن زید، مجله سخن تاریخ، شماره3.

_ كلینى، ابوجعفر سݧݒصمحمد بن یعقوب (1405ق)، الكافى، تحقیق: على اكبر غفّارى، بیروت، دارالاضواء.

_ مُحلّی، حمید بن احمد (1423ق)؛ الحدائق الوردیه فى مناقب الائمة الزیدیه؛ صنعاء: مکتبة بدر.

_ مسعودى، على بن الحسین (1409ق)، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق: اسعد

داغر، قم، مؤسسة دارالهجره.

_ مطهری، مرتضی (1379)، حماسه حسینی، تهران، صدرا.

_ مقریزی، احمد بن علی (1418ق)، المواعظ و الاعتبار، بیروت، دارالکتب.

_ منتظرالقائم، اصغر (1388)، تاریخ امامت، قم، دفتر نشر معارف.

_ نرشخی، ابوبکر محمد (1363)، تاریخ بخارا، تهران، توس.

_ نوری، میرزا حسین (1408ق)، مستدرک الوسائل، قم، آل البیت.

_ واسیلی، بارتولد (1366)، ترکستان نامه، ترجمه: کشاورز، تهران، آگاه.

_ یعقوبی، احمد (بی تا)، تاریخ الیعقوبى، بیروت: دار صادر، بی تا.

نهضت حسینی، الگویی کامل برای فرهنگ سازی

اشاره

محمدجواد آقاباقری(1)

تاریخ دریافت: 2/7/97 تاریخ پذیرش: 23/11/97

چکیده

حماسه عظیم عاشورا با ویژگی های خاص خود و خالق آن که سراسر تجلی آموزه های قرآنی و اجرای وحی الهی است، برترین الگو برای هر انسان در ابعاد فردی و اجتماعی زندگی اوست.

گذری بر این حرکت شور و شعورآفرین از مدینه و آغاز حرکت کاروان، تا بازگشت به مدینه و پایان حرکت کاروان، نمایشگاهی از درس ها، عبرت ها و زیبایی هایی را به منصه ظهور خواهد رساند که مجموعه آن ها، تشکیل دهنده الگویی کامل از سبک زندگی اسلامی برای هر عضوی از اجتماع خواهد بود.

الگویی که عمل به آن، سیمای فرد و جامعه را دگرگون کرده و با شکوفایی و تسری فرهنگ اسلامی، زمینه سازی ظهور حضرت حجت4 را موجب خواهد شد.

این پژوهش با شیوۀ کتابخانه ای و به صورت توصیفی تحلیلی در قالب دو بُعد فردی و اجتماعی، به بیان و تحلیل برخی از شاخصه های فرهنگ ساز و الگو در سیره امام حسین (علیه السلام) در طول نهضت عاشورا می پردازد.

کلیدواژگان: سبک زندگی، قرآن، امام حسین (علیه السلام)، نهضت عاشورا، فرهنگ اسلامی.


1) . دانشجوی دکتری حقوق جزا و جرم شناسی ((stu-maghabagheri@edalat.ac.ir

مقدمه

اشاره

نیاز آدمی به راهنما و الگو با عنایت به عدم شناخت کامل او از جهان هستی، امری بدیهی و عقلانی است. اگر انسان بخواهد به حیات طیبه برسد و حلاوت سعادت دنیوی و اخروی را بچشد ناگزیر است از جست وجو در پی الگویی کامل برای تعیین سبک زندگی و فرهنگ زیستن خود؛ که بر اساس مفروضاتی که اثبات آن در این مقال نمی گنجد، قرآن کریم به عنوان آخرین و کامل ترین کتاب آسمانی، برنامه جامعی برای سعادت هر فرد به شمار می رود؛ کتابی که (هُدی لِلنّاس) و (تِبیانً لِکُلِّ شَیء) است و ذره ای از آنچه باید باشد در آن مغفول نمانده و بشر در هر زمان و در هر مورد اگر دست نیازمند و حقیقت جوی خود را به سوی او دراز کند، قرآن از او دست گیری خواهد نمود و این از اعجاز این کتاب آسمانی است.

اما شکل دهی سبک زندگی و اجرای دستورات الهی نیازمند هم نشینی و توجه به الگویی از جنس خود بشر است. از این روست که می بینیم خداوند، کلام روح بخش خود را با اهباط ملائکه به جمع آدمیان نرسانده بلکه فرستاده ای از جنس بشر را برگزیده، انسان هایی کامل و معصوم که از افلاک، هم نشین خاکیان شدند تا آدمی راه گم نکند.

در بین این بزرگان آنچه در این نوشتار به عنوان الگویی کامل برگزیده شد نهضت عاشورا بود؛ چرا که در برهه ای کوتاه؛ یعنی از آغاز تن به ذلت بیعت ندادن تا زمان شهادت و اسارت، هر آنچه زیبایی و امر الهی است به طور یک جا قابل مشاهده است.

نهضت عظیم و ماندگار حسینی (علیه السلام) با شور و حرارتی که در قلوب مومنینایجاد کرده:

اِنَّ لِقَتلِ الحُسَین حَرارة فی قُلوبِ المُؤمِنین لا تَبردُ اَبداً. (نوری، 1408: 10/ 318)

خیل عظیم و بی شماری از مردم را در طول تاریخ به سوی خود کشانده و نه تنها برای مسلمانان بلکه برای تمامی انسان ها نیز ظرفیتی را برای تبلیغ دین و رساندن پیام های الهی فراهم آورده است.

حال اگر بتوانیم ضمن مهجوریت زدایی از قرآن، با بیان ابعاد فردی و اجتماعی این نهضت، از این ظرفیت بی نظیر در فرهنگ سازی، بصیرت افزایی و در نهایت، آماده

کردن جامعه برای پذیرایی از امام حاضرشان و زمینه سازی قیامش بهره بریم، به واقع شکر این نعمت را به جا آورده ایم و بدانیم که اگر امام حاضرمان ظاهر نیست قطعاً ریشه در رفتار و اعمال خودمان دارد. خواجه نصیر الدین طوسی می نویسد:

... عدمه منا... ؛ (نصیر الطوسی، بی تا: 226)

و هیچ گاه از ناحیه خداوند كوتاهى از ابراز لطف نبوده، این خود مردمند كه ظهور حكومت حقه الهى را به تاخیر انداخته اند... .

درد جامعۀ بشری در ابتلا به دوری از امام زمانش4، تنها یک درمان دارد و آن هم گسترش فرهنگ قرآن و عترت اهل بیت (علیهم السلام) و خودسازی منتظران واقعی بر اساس تعالیم آن هاست؛ چرا که قرآن کریم می فرماید:

(أنَّ الاَرضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحونَ)؛ (انبیاء: 105)

زمین را بندگان شایسته من به ارث می برند.

از این رو در این نوشتار سعی شده تا قدمی بسیار کوچک در راستای ارائۀ الگوی خودسازی و شایسته پروری برداشته شود؛ لذا در ادامه به برخی ازشاخصه هایی ذیل دو عنوان فردی و اجتماعی در این مبحث اشاره می گردد که اولاً تنها گوشه ای از عناصر فرهنگی این نهضت بوده ثانیاً راه کار و الگویی است که التزام افراد جامعه به آن، موجب خودسازی منتِظر و جامعه سازی انتظار شده و به یاری حضرت حق، زمینه ساز ظهور خواهد شد.

1. بعد فردی

1-2. پیشینه پژوهش

خداوند در قرآن بارها بر این نکته تأکید داشته و حتی هدف از خلقت را همین پرستش و عبادت معرفی می کند:

(وَ ما خَلَقتُ الجِنّ وَ الأِنس إلّا لِیَعبُدون)؛ (ذاریات: 56)

و جن و انس را نیافریدیم جز برای آن که مرا پرستش کنند.

نگاهی به سیره امام حسین (علیه السلام) و یاران باوفای ایشان، حاکی از این توجه و ذکر است، آنجا که خداوند در قرآن می فرماید:

(وَاذکُر اسمَ رَبِّکَ وَ تَبَتَّل إلَیهِ تَبتِیلاً)؛ (مزمل: 8)

و نام پروردگار خود را یاد کن و (از همه) بریده یک سره به سوی او روی آور.

می بینیم که همه حالات و رفتارها و گفتارهای امام حسین (علیه السلام) در طول این نهضت ماندگار، ذکر و یاد خدا بود و هر لحظه این زمان ها، تجدید پیمانی با خدا.

آن هنگام که در شب و روز عاشورا به نماز می ایستند جلوۀ دیگری از ذکر مدام خدا را نمایان می کنند.

(وَ أقِمِ الصَّلوة لِذِکری)؛ (طه: 14)و به یاد من نماز را برپا دار.

نمازی که حتی در بحبوحه جنگ و پیکار و در اوج سختی، مطابق فرمان الهی به جماعت خوانده می شود که خدا فرمود:

(وَ ارکَعُوا مَعَ الرّاکِعین)؛ (بقره: 43)

و با راکعان رکوع کنید.(1)

از این رو اگر قرآن از کسانی که تجارت، آن ها را از نماز غافل نمی سازد، یاد می کند:

(رِجالٌ لاتُلهِیهِم تِجارَةٌ وَ لابَیعٌ عَن ذِکرِ اللهِ وَ إقامِ الصّلوة) (نور: 37)

مردانی که نه تجارت و نه داد و ستدی آن ها را از یاد خدا و برپاداشتن نماز غافل می کند.

از امام حسین (علیه السلام) چه باید گفت که حتی حفظ جان هم او را از نماز غافل نساخت.

شاید از شدت اهتمام آن امام (علیه السلام) به برپاداشتن نماز در اوج کارزار بود که تربت پاکش، سبب قبولی نماز دانسته شد و این اوج منزلت ایشان را گواه است.


1) . در تفاسیر مختلف اشاره شده است که منظور از (وَ ارکَعُوا مَعَ الرّاکِعین) برپائی نماز جماعت است و در واقع اصل فرمان نیز به جماعت خواندن است. (ر.ک: قرائتی، محسن، 1383: ج 1، ذیل تفسیر آیۀ مذکور)

سجده بر خاک کربلا حجاب های پدید آمده از گناه را دریده، زنگارهای دل را می زداید، موانع قبولی اعمال و استجابت دعا را کنار زده و زمین و زمان را نور باران می سازد.امام صادق (علیه السلام) فرمود:

السُّجودُ عَلى تُربَة الحُسَین (علیه السلام) یَخرُق الحُجب السَّبع؛ (مجلسی، 1403: 82/ 153 و 334)

سجده بر تربت حسین (علیه السلام) حجاب هاى هفت گانه را پاره مى کند. (یعنی نماز قبول می شود)

1-2. فرهنگ انسی با قرآن

اگر خداوند، مردم را به عبادت و تلاوت شبانگاهی می خواند و می فرماید:

(قُمِ اللَّیلَ إلا قَلیلاً)؛ (مزمل: 2)

شب را جز اندکی [به عبادت] برخیز.

تاریخ گواه آن است که در شب عاشورا، امام حسین (علیه السلام) به حضرت عباس (علیه السلام) فرمود:

اگر می توانی آن ها را امروز از جنگ منصرف کنی، چنین کن. شاید در این شب به درگاه پروردگارمان نماز بگزاریم؛ زیرا خداوند می داند که من نماز خواندن برای او و تلاوت قرآنش را دوست دارم. (ابن طاووس، 1384: 125)

پس از موافقت سپاه دشمن با این پیشنهاد، آن شب هر آنچه میسر بود قرآن خواندند.

(فَأقرَءُوا مَا تَیَسَّرَ مِنَ القُرءَان)؛ (مزمل: 20)

هر چه از قرآن میسر شد بخوانید.

و آن حضرت (علیه السلام) با تلاوت خود در آن شب، سی نفر از سپاهیان عمر سعد _ لعنة الله علیه _ را که صوت ایشان را می شنیدند در شمار یاران شهادت جوی خود در آورد (حسن زاده، 1387: 84).

این پیوند ناگسستنی است که در زیارت نامه شریف ایشان بدان اشاره رفته واین گونه سلام می کنیم:

السَّلامُ عَلَیْکَ یا شَریکَ القرآن؛ (مجلسی، 1403: 98/ 355)

آری، امام حسین (علیه السلام) در دل شب و هنگام روز به تلاوت قرآن می پرداخت تا جایی که سر مبارک ایشان نیز بر روی نی سوره کهف را قرائت نمود (مفید، 1378: 2/ 176) که این، یعنی سر از تن جدا می شود، ولی از قرآن جدا نمی شود.

1-3. فرهنگ طهارت و پاکیزگی

از جمله نکاتی که بخش قابل توجهی از روایات و دستورات دینی را به خود اختصاص داده، اهمیت طهارت باطنی و ظاهری، نظافت و پاکیزگی مسلمان است. طهارت در اسلام شرط مقدمی بر تمامی جنبه های عبادی است و در باب طهارت پیشگان همین بس که محبوب خدایند.

(فیهِ رِجالٌ یُحِبُّونَ أَن یَتَطَهَّرُوا وَ اللهُ یُحِبُّ المُطَّهِّرینَ)؛ (توبه: 108)

در آن جا مردانی هستند که دوست دارند خود را پاک سازند و خدا کسانی را که خواهان پاکی اند دوست می دارد.

در حماسه عاشورا الگویی نیکو در باب اهمیت طهارت وجود دارد، آن هنگام که علی رغم کمبود آب و سختی شرایطی که در کربلا حاکم بود، توجه به طهارت، مغفول نماند و امام (علیه السلام)، حضرت علی اکبر را با سی نفر سواره و بیست نفر پیاده فرستادند تا آب آورند، آن گاه روی به یاران خود نموده و فرمود:

برخیزید و آب بنوشید که این آخرین توشه شماست، وضو گرفته و غسل کنید و لباس های خود را بشویید تا کفن شما باشد. (صدوق، 1370: مجلس 30، 156)

1-4. فرهنگ استقامت

شناخت راه حق و پای گذاشتن در آن، مقدمه لازمی برای رسیدن به مقصد است که البته بدون پایداری و استقامت در این راه میسر نمی گردد.

(فَاستَقِم کَما أُمِرتَ)؛ (هود: 112)

پس همان گونه که فرمان یافته ای پایداری کن.(1)


1) . از ابن عباس نقل شده است که هیچ آیه ای سخت تر از این آیه بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل نشد، از او پرسیدند: چرا به این زودی موهای شما سفید شده است؟ فرمود: سوره هود و واقعه مرا پیر کرد. (بهرام پور، ابوالفضل، 1387: ذیل توضیح آیۀ مذکور)

در كربلا بهترین جلوه هاى استقامت را در امام حسین و یاران ایشان (علیهم السلام) مى بینیم، پیکار حضرت علی اکبر (علیه السلام) که روایت شده آن بزرگوار با این که تشنه بود، یک صد و بیست نفر را کشت؛ آن گاه نزد پدر آمد در حالی که زخم های زیادی برداشته بود و گفت: ای پدر! عطش مرا کشت و سنگینی سلاح مرا به زحمت انداخت، آیا جرعه آبی هست که توان ادامه رزمیدن با دشمنان را پیدا کنم؟ امام حسین (علیه السلام) گریست و فرمود:

واغوثاه! ای پسر من! اندکی دیگر به مبارزه خود ادامه بده، دیری نمی گذرد که جدّ بزرگوارت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را زیارت خواهی کرد و تو را از آبی سیراب کند که دیگر هرگز احساس تشنگی نکنی. (نظری منفرد، 1379: 332)

درباره امام حسین (علیه السلام) نیز مى خوانیم:

لَم تَمِلْ مِن حَقّ الى باطل؛ (قرائتی، 1385: 2، به نقل از: فروع كافى: 4، 561)

لحظه اى از حق به باطل گرایش پیدا نكرد.آری امام (علیه السلام) و یاران وفادار ایشان، بر اساس بصیرت و بینشی که نسبت به اهداف قیام و تأثیرات شگرفش بر احیای اسلام داشتند، به حسب وظیفه و ادای تکلیف حرکت کردند و چون حق را در این یافتند، با استقامت و صبری که از خود به نمایش گذاشتند، لحظه ای از آن روی برنگردانده و به باطل متمایل نگشتند.

چنین استقامتی است که چنین بشارتی را نیز در پی دارد:

(إنَّ الذینَ قالوا رَبُّنا اللهُ ثُمَّ استَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِم المَلائِکةُ ألّا تَخافُوا وَ لاتحزَنوا وَ أبشِروا بِالجَنَّةِ الَّتی کُنتُم تُوعَدُونَ)؛ (فصلت: 30)

بی گمان، کسانی که گفتند: پروردگار ما خداست، سپس ایستادگی کردند، فرشتگان بر آن ها نازل می شوند که بیم مدارید و غمگین مباشید و مژده باد شما را به بهشتی که وعده داده می شدید.

1-5. فرهنگ آزادگی و عزت نفس

وقتی هدف راه، کسب رضایت خدا شد، عزت خدایی و آزادگی هم نصیب رهروی آن خواهد شد:

(مَن کانَ یُریدُ العِزَّةَ فَلِلّهِ العِزَّةُ جَمیعاً)؛ (فاطر: 10)

هرکس عزت می خواهد، عزت یک سره از آن خداست.

و چه آزادگی و حرّیتی بالاتر از این که تحت هیچ شرایطی حتی به قیمت جان، زیر بار ظلم و ستم نرفتن.

امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا فرمود:

أَلا وَ اِنَّ الدَّعِیَّ ابن َ الدَّعِیَّ قَد رَکَزَ بَینَ اثنَتَینِ: بَینَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَیهاتَ مِنَّا الذِّلَّة؛ (ابن طاووس، 1384: 134)

آگاه باشید! زنازاده پسر زنازاده مرا بین دوکار مخیر گردانید: شمشیر کشیدن یا خواری چشیدن و به دور باد که ما به ذلت تن دهیم.شعار امام (علیه السلام)، شعار نفی خواری و ذلت یک مسلمان حقیقی بود، شعار آزادگی و حرّیت در پرتو عزت خدایی... شعاری که تا آخرین لحظه حیات نیز همواره جامه عمل به تن داشت، از زیر بار ذلت بیعت با حاکم فاسق نرفتن تا میدان جهاد را ترک نگفتن و شهادت در راه خدا.

حتی درخواست یاری و طلب امام هم از باب لطف و مرحمت وی برای هدایت خلق بود که جز این تفسیر با سیره آن کوه عزت جمع نشود. آنجا که قبل از ورود به کربلا، امام حسین (علیه السلام) در ملاقات با عبیدالله بن حر جعفی(1)، خطاب به او می فرماید: «تو دارای گناهان زیادی هستی، آیا نمی خواهی به وسیله توبه، آن اعمال ناشایسته را از بین ببری؟» عبیدالله بن حر گفت: «چگونه ممکن است جبران آن همه گناه ای پسر پیامبر؟» امام (علیه السلام) فرمود: «فرزند دختر پیامبرت را یاری کن». عبیدالله گفت: «نفس من به مرگ راضی


1) . عبید الله جعفی در گذشته از هواداران عثمان بوده و در جنگ صفین در سپاه معاویه حضور داشته، و بعد از شهادت امیر المؤمنین (علیه السلام) در کوفه مسکن گزیده است. (نظری منفرد، علی، 1379: 204)

نیست، ولی اسبم را بگیر! از آنِ تو باشد!» امام حسین (علیه السلام) فرمود: «حال که خود، ما را یاری نمی کنی، به تو و اسب تو نیازی نداریم» (مقرم، 1399 : 189). سپس این آیه شریفه را تلاوت فرمود:

(وَ ما کُنتُ مُتَّخِذَ المُضِلّینَ عَضُداً)؛ (کهف: 51)

و من آن نیستم که گمراه کنندگان را دستیار خود گیرم.

1-6. فرهنگ تکلیف گرایی دینی

یکی از شاخصه های مهم فرهنگ اسلامی، تکلیف گرایی دینی است. از این روست که در قرآن کریم خطاب آمده است:(قُل لَستُ عَلَیکُم بِوَکیلٍ)؛ (انعام: 66)

بگو من نگهبان شما نیستم [که به ایمان اجبار کنم].

یعنی تو مسئول وظیفه هستی، ضامن نتیجه نیستی (قرائتی، 1383: 3/ ذیل تفسیر آیه).

در طول مسیر حرکت کاروان حسینی (علیه السلام) نیز افراد مختلفی سعی داشتند امام حسین (علیه السلام) را از رفتن به سوی کربلا منصرف کنند از جمله فرزدق شاعر که به حضرت (علیه السلام) می گوید: «نرو، كار شما پیش نمی رود». و ایشان می فرماید:

إِنْ نَزَلَ الْقَضَاءُ بِمَا نُحِبُّ فَنَحْمَدُ اللَّهَ عَلَى نَعْمَائِهِ وَ هُوَ الْمُسْتَعَانُ عَلَى أَدَاءِ الشُّكْرِ وَ إِنْ حَالَ الْقَضَاءُ دُونَ الرَّجَاءِ فَلَمْ یَبْعُدْ مَنْ كَانَ الْحَقَّ نِیَّتُهُ وَ التَّقْوَى سرِیرَتُهُ؛ (مفید، 1378: 2/ 98)

اگر پیشامدها بر وفق مراد و دلخواه ما باشد، شكرگزار نعمت هاى خداوند خواهیم بود و تنها اوست یار و مددكار ما در سپاس گزاریش. و اگر حوادث و پیشامدها میان ما و خواسته هایمان مانع گردد و كارها طبق مراد ما پیش نرود، باز هم كسى كه نیتش حق و پاكیزه سرشت است، از مسیر صحیح دور نگردیده [و راه خود را گم نمى كند].

پاسخی سراسر پند و درس برای امروز و هر روزمان؛ بدین معنا که نمی روم تا كارم

پیش رود؛ می روم كه خدا راضی باشد. خدا كه راضی باشد، مهم نیست كه كار پیش رود یا خیر.

1-7. فرهنگ دلاوری و شجاعت

نگاه مؤمن حقیقی به سوی خالق است و در اجرای اوامر او از مخلوقش باکی ندارد. درسی که از بزرگان و خوبان الهی آموخته است.(الذینَ یُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللهِ وَ یَخشَونَهُ وَلایَخشَونَ أَحَدًا إلّا اللهَ وَ کَفی بِاللهِ حَسیباً)؛ (احزاب: 39)

[پیامبران] کسانی هستند که پیام های خدا را می رسانند و از او می ترسند و از هیچ کس جز خدا نمی ترسند.

در شجاعت، روح نترسی و دلاوری امام حسین (علیه السلام) و اصحاب ایشان، در کارزار کربلا، تاریخ، بسیار نوشته است. از جمله یکی از راویان که می گوید:

به خدا قسم! هرگز محاصره شده ای را ندیدم که فرزندان و خانواده و یارانش کشته شده باشند و مانند امام حسین (علیه السلام) این گونه دلیرانه و نیرومند باشد. هرگاه امام (علیه السلام) بر ایشان حمله ور می شد- که شمار آنان به سی هزار نفر می رسید- از مقابل حضرت مانند ملخ های پراکنده می گریختند. سپس آن جناب به جایگاه مخصوص خود بر می گشت و می فرمود: «لاحَولَ وَ لاقُوَّة اِلّا بالله العَلِیِّ العَظیم». (ابن طاووس، 1384: 161)

1-8. فرهنگ توکل و سپردن امور به خدا

تکیه گاه مؤمن فقط یکتای بی همتاست که امید و توکلش هم باید فقط بر او باشد. تحمل سختی ها و مشقت ها، تحمل رنج دوری از امام زمان 4، امید به ظهور هرچه سریع تر آن حضرت و عزم بر انتظار همه با تکیه بر او محقق خواهد شد.

(فَإذا عَزَمتَ فَتَوَکَّل عَلَی اللهِ إنَّ اللهَ یُحِبُّ المُتَوَکِّلینَ)؛ (آل عمران: 159)

و چون تصمیم گرفتی، برخدا توکل کن، همانا خدا توکل کنندگان را دوست دارد.

امام حسین (علیه السلام) در پایان وصیت نامه اى كه قبل از حركت به كربلا نوشت، به این آیه

استناد كرد:

(وَ ما تَوفیقی إلّا بِاللهِ عَلَیهِ تَوَکَّلتُ وَ إلَیهِ أُنیبُ)؛ (هود: 88؛ مجلسی، 1403:44/ 330)

و توفیق من منحصراً با خداست، تنها بر او توکل کرده ام و به سوی او روی می آورم.

از جمله آموزه های برجسته فرهنگ عاشورا، توکل و تکیه داشتن به نیروی الهی و یاری اوست. امام (علیه السلام) گرچه به استناد نامه های کوفیان مبنی بر بیعت و حمایت، به سمت آنان حرکت کرد، ولی همواره توکلش بر خداوند متعال بود. به همین جهت، وقتی میان راه، خبر بی وفایی مردم و شهادت مسلم بن عقیل را شنید تصمیم ایشان عوض نشد و برای انجام تکلیف، با توکل به خدا راه خود را ادامه داد.

حتی به توکل آن حضرت، ذره ای خدشه ناشی از تکیه و امید بر یاران نیز وارد نشد. چرا که بیعت را از آنان برداشت و از ایشان خواست هر که می خواهد برگردد.

1-9. فرهنگ شهادت طلبی

قرآن کریم، آرزوی مرگ را نشانه عشق انسان به خدا می داند.

(قُل یاأیُّهَا الَّذینَ هَادُوا إِن زَعَمتُم أنَّکُم أولِیاءُ لِلَّهِ مِن دُونِ النّاسِ فَتَمَنَّوُا المَوتَ إن کُنتُم صادِقینَ)؛ (جمعه: 6)

بگو: ای کسانی که یهودی شدید! اگر گمان دارید که شما دوستان خدایید نه دیگر مردمان، پس تمنای مرگ کنید اگر راست می گویید.

آری وقتی دنیا، زندان مؤمن باشد(1)و مرگ پلی به سعادت(2)،

بی شک شوق آن در دل مؤمن، پدید خواهد آمد و صد البته چه پایانی خوش تر از شهادت دررکاب امام زمان (علیه السلام) خواهد بود.

امام حسین (علیه السلام) هنگام خروج از مکه فرمود:

خُطَّ الْمَوْتُ عَلَى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقِلَادَةُ عَلَى جِیدِ الْفَتَاةِ وَ مَا أَوْلَهَنِی إِلَى أَسْلَافِی اشْتِیَاقَ


1) . قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): «الدُّنْيَا سِجْنُ الْمُؤْمِن» (کلینی، 1403: کتاب 5، باب 105، حدیث 7)

2) . قال ابا عبدالله الحسین (علیه السلام): «فَمَا المَوتُ اِلاّ قَنطَرَةٌ... » (شیخ صدوق، 1399: 289)

یَعْقُوبَ إِلَى یُوسُفَ؛ (سید بن طاووس، 1384: 60)

مرگ همچون گردن بند بر گردن دختران جوان کشیده و بسته شده است و من به دیدار نیاکان خود مشتاقم، آن چنان اشتیاقی که یعقوب (علیه السلام) به دیدار یوسف (علیه السلام) داشت.

او فرزند همان امیری است که فرمود:

وَ اِنَّ اَحَبَّ ما اَنَا لاقٍ اِلَیَّ الْمَوْتُ؛ (سید رضی، 1378: خطبه 180، بند 2)

محبوب ترین چیزی كه در انتظار آنم، مرگ است.

(مِنَ المُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا مَا عاهَدُوا اللهَ عَلَیهِ فَمِنهُم مَّن قَضی نَحبَهُ وَ مِنهُم مَّن یَنتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبدِیلاً)؛ (احزاب، 23)

از مؤمنان، مردانی هستند که به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا کردند. پس برخی از آن ها پیمان خود را به انجام رساندند و برخی شان در انتظار [شهادت]اند و هرگز پیمان خود را تغییر ندادند.

امام حسین (علیه السلام) فرمود:

مَوتٌ فی عِزٍّ خَیرٌ مِن حَیاةٍ فی ذُلٍّ؛ (مجلسی، 1403: 44/ 192)

مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است.

شهادت طلبان، تفسیر نوینی از مرگ و زندگی دارند و به راحتی حاضرند شرافت شهادت در راه حق را بر زندگی چند روزه و گذرا اما در ننگ و بد نامی، ترجیح دهند. این است که در شب عاشورا غسل شهادت می کنند و می گویند:الحَمدُ للهِ الذی اَکرَمَنا بِنَصرِکَ وَ شَرَّفَنا بِالقَتلِ مَعَک؛ (گروه نویسندگان، 1415: 402)

سپاس خدایی را که با یاری کردن تو ما را گرامی داشت و با کشته شدن همراه تو، ما را شرافت بخشید.

به راستی عاشورا، فرهنگ شهادت طلبی را در پیروان اهل بیت (علیهم السلام) زنده ساخت.

1-10. فرهنگ اخلاق و نیت الهی داشتن

هدف مردان خدا؛ یعنی چشم داشتن به آنچه نزد معبود بی همتاست، اخلاصی را

پدید می آورد که به موجب آن، فقط کسب رضایت حق تعالی مد نظر و شاخص آن ها بوده و در نتیجه اعمالشان نیز رنگ و بویی خدایی می گیرد.

مهم ترین عامل ماندگاری نهضت حسینی، اخلاص حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) و یاران ایشان بود. چون انگیزه آن ها رضای الهی بود، هیچ عاملی نتوانست ایشان را از ادامه راه تا رسیدن به شهادت باز دارد. در طول مسیر، وقتی امام حسین (علیه السلام) اوضاع داخلی کوفه و شهادت مسلم بن عقیل را به همراهان اطلاع داد، کسانی که ناخالصانه همراه او شده بودند، جدا شدند و تنها خالصان ماندند.

در صحنه کربلا، جان بازی بود و شهادت، نه مدال و پول و امتیازات اجتماعی. آنان که ماندند و مقاومت کردند، تنها با نیروی اخلاص به جهاد خود ادامه می دادند. انگیزه امام حسین (علیه السلام) خودنمایى، قدرت طلبى و انتقام نبود، بلکه آنان به دنبال اصلاح در دین رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) بودند. آنان با خدا معامله كردند و لذا كودک اسیر شده امام (علیه السلام)، در برابر كاخ بنى امیّه سخنرانى مى كند و مى فرماید:الحَمدللّه عَدَد الرَّمل و الحصى؛ (سید بن طاووس، 1384: 198)

خدای را سپاس می گویم به شماره ریگ ها و تعداد شن ها.

حضرت زینب (علیها السلام) نیز پس از شهادت عزیزانش فرمود:

ما رایتُ الّا جَمیلاً؛ (مجلسی، 1403: 45/ 116)

چیزى جز زیبایى ندیدم.

در حالى كه اگر انگیزه غیر خدا باشد، اصولاً گلایه ها، ضعف ها و ناسپاسى ها به میان می آید.

چنین نگاهی و نیتی، نشاطی حقیقی را به دنبال می آورد؛ نشاطی که بالاتر از رضایت و تسلیم است. ریشه نشاط، ایمان به راه، رهبر و هدف است و بى نشاطى، نشانه باور نداشتن راه، رهبر و هدف.

(قُل بِفَضلِ اللهِ وَ بِرَحمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلیَفرَحُوا هُوَ خَیرٌ مِمّا یَجمَعُونَ)؛ (یونس: 58)

بگو: به فضل و رحمت خدا، باید خوشحال شوند که آن از آنچه می اندوزند

بهتر است.

شوخی های اصحاب در شب عاشورا نشان از نشاط و شادابی در میان آنان بود؛ چراکه شاد و مسرور بودند از این که به دیدار محبوب خود خواهند رفت و سعادت ابدی در انتظارشان خواهد بود. آن هنگام که بریر بن خضیر با عبدالرحمن مزاح و شوخی می کرد. عبدالرحمن به او گفت: حالا وقت مزاح نیست! بریر پاسخ داد: خویشان من می دانند که من هرگز نه در جوانی و نه در کهولت، اهل شوخی نبوده ام، ولی چون به من بشارت سعادت داده شده است سر از پا نمی شناسم و فاصله میان خود و بهشت را جز شهادت نمی بینم (نظریمنفرد، 1379: 253).

2. بعد اجتماعی

2-1. فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر

حدیث معروفی است که مى فرماید:

یَمْلَأُ اللَّهُ بِهِ الْارْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا بَعْدَ ما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً.

در این حدیث تکیه بر روى ظلم شده است و سخن از گروه ظالم است که مستلزم وجود گروه مظلوم بوده و مى رساند که قیام مهدى4 براى حمایت مظلومانى است که استحقاق حمایت دارند.

بدیهى است که اگر گفته شده بود: «یَمْلَأُ اللَّهُ بِهِ الْارْضَ ایماناً وَ تَوْحیداً وَ صَلاحاً بَعْدَ ما مُلِئَتْ کُفْراً وَ شِرْکاً وَ فَساداً»، مستلزم این نبود که لزوماً گروهى مستحق حمایت وجود داشته باشد. در آن صورت استنباط مى شد که قیام مهدى موعود4 براى نجات حقِ از دست رفته و به صفر رسیده است نه براى گروه اهل حق ولو به صورت یک اقلیت. شیخ صدوق روایتى از امام صادق (علیه السلام) نقل مى کند مبنى بر این که «این امر تحقق نمى پذیرد، مگر این که هر یک از شقى و سعید به نهایت کار خود برسد» (مطهری، 1373: 57). از این رو تفکر عده ای که دست روی دست گذاشتن را پیشه خود می کنند و معتقدند راه ظهور با گسترش فساد در جامعه هموار می گردد تفکری غلط بوده و چنین انتظاری به قول

شهید مطهری انتظاری ویرانگر است که گناه، اسارت بخش و فلج کننده بوده و نوعی «اباحی گری» باید محسوب گردد (مطهری، 1373: 15).

در مقابل چنین عقیده ای، انتظاری سازنده وجود دارد که فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر از لوازم آن است.(وَلتَکُن مِنکُم أمَّةٌ یَدعُونَ إلَی الخَیرِ وَ یأمُروُنَ بِالمَعرُوفِ وَ یَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ المُفلِحُونَ)؛ (آل عمران: 104)

و باید در میان شما گروهی باشند که به خیر بخوانند و به نیکی فرمان دهند و از کار ناشایسته بازدارند و هم آنان رستگارند.

نهضت حسینی (علیه السلام) با هدفی انسانی، عالی و برای امر به معروف و نهی از منکر بود، و چه منکری بالاتر از حکومت یزید و ظلم علنی، شراب خواری و... ؟ همان طور که در وصیت خود به محمد بن حنفیه فرمود:

شهادت می دهم به یگانگی خدا و رسالت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم). من قیام کردم اما نه از روی خودخواهی و نه از روی خوش گذرانی و یا فساد و ستم گری. من قیام کردم برای اصلاح دین جدم محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و برای امر به معروف و نهی از منکر. راه من همان راه جدم، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و پدرم، علی (علیه السلام) است. توکل می کنم به خدا و برمی گردم به سوی او. (مجلسی، 1403: 44/ 329)

تا پیش از این نیز، امام (علیه السلام) بارها امت را به انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر فراخوانده بود و به یاد آن ها می آورد آیات قرآن را در مورد سرزنش علمای یهود به خاطر صبرشان بر ظلم و فساد جامعه اما گویی کیسه های پول بنی امیه گوششان را کر کرده بود.

2-2. فرهنگ اتحاد و هم دلی

امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود:

إِنَّهُ لَا غَنَاءَ فِی كَثْرَةِ عَدَدِكُمْ مَعَ قِلَّةِ اجْتَماعِ قُلُوبِكُمْ؛ (سید رضی، 1378: خطبه 119)

بى شک تا آن گاه كه قلب هایتان هماهنگ نباشد بسیارى شمارتان به كار نیاید.

امر به وحدت و یک پارچگی امری الهی و از سوی خالق هستی است.چراکه

قرآن کریم می فرماید:

(وَاعتَصِمُوا بِحَبلِ اللهِ جَمیعاً وَلاتَفَرَّقُوا)؛ (آل عمران: 103)

و همگی به رشتۀ الهی درآویزید و پراکنده نشوید.

در شب عاشورا امام (علیه السلام) خطبه خواند و فرمود:

من یارانی بهتر از شما سراغ ندارم... هر یک از شما دست یکی از خانواده مرا بگیرد و در تاریکی شب پراکنده شوید، و مرا با ایشان واگذارید؛ زیرا با غیر از من کاری ندارند. (سید بن طاووس، 1384: 127)

آن گاه ابتدا حضرت عباس بن علی (علیه السلام) سخن آغاز کرد و سپس دیگران، همه با هم متحد و هم دل بر این قول، متفق بودند که «ما برویم و اماممان بماند؟... زندگی بعد از تو هرگز!» چنین یک پارچگی و اتحادی است که جاذبه و دافعۀ لازم را موجب می شود.

این چنین سخن گفتن عاشقانه و عارفانه اصحاب در شب عاشورا، خطاب به امام زمانشان (علیه السلام) حاکی از انس و الفت حاکم در میان آن ها بود. همان هایی که در فردای آن شب، در کارزار آمده و در رفتن به سوی میدان و مبارزه و شهادت برابر آن حضرت (علیه السلام) بر یکدیگر سبقت می گرفتند؛ همان هایی که مبارزه سختی کردند تا این که روز به نیمه رسید و حصین بن نمیر که فرماندهی تیراندازان سپاه کوفه را بر عهده داشت چون مقاومت اصحاب امام (علیه السلام) را دید، به سپاه پانصد نفری خود دستور داد تا یاران امام (علیه السلام) را تیرباران کنند (شیخ مفید، 1378: 2/ 155).

آری، از یک سو جاذبه و مهربانی در میان خود داشتند و از سویی دیگر،دافعه و سخت گیری در برابر دشمنان اسلام.

2-3. فرهنگ برائت و عدم یاری ستمگران

صف بندی جناح مؤمن و حزب خدا با جناح غیرمؤمن و حزب شیطان کاملاً مشخص بوده و این مؤمنان بصیر هستند که باید مرز اسلام و کفر را به خوبی بشناسند و از دشمنان بیزاری جویند.

(وَ إن کَذَّبُوکَ فَقُل لِی عَمَلِی وَ لَکُم عَمَلُکُم أنتُم بَرِیئونَ مِمّا أعمَلُ وَ أنا بَرِیءٌ مِّمَّا تَعمَلُونَ)؛ (یونس: 41)

و اگر تو را تکذیب کردند، بگو: عمل من از آن من است و عمل شما از آن شما و شما از آنچه من انجام می دهم بیزارید و من از آنچه شما انجام می دهید بیزارم.

حرکت امام حسین (علیه السلام) و عدم بیعت ایشان با یزید همگی بر محور برائت و بیزاری از مشرکان بود.

روایت شده است که چون امام حسین (علیه السلام) از مکه خارج گردید، جماعتی به فرماندهی یحیی بن سعید، مأمور شدند تا امام (علیه السلام) را از رفتن به عراق بازداشته و به مکه برگرداند، ولی امام حسین (علیه السلام) از بازگشت به مکه خودداری فرمود. آن گروه با یاران امام (علیه السلام) درگیر شده و با تازیانه بر آن ها حمله ور شدند و امام (علیه السلام) و یارانش در برابر آن ها شجاعانه مقاومت کرده و به طرف کوفه ادامه مسیر دادند. آن گروه گفتند: «ای حسین! آیا تقوای خدا را پیشه نمی سازی و از جماعت بیرون رفته و بین امت را جدایی می افکنی؟» امام حسین (علیه السلام) در جواب، این آیه را قرائت فرمود:

(لِی عَمَلِی وَ لَکُم عَمَلُکُم...) (نظری منفرد، 1379: 163)

برائت بالاتر از عدم تعاون بر ظلم است.درسی که پیروان امروز باید از آن امام (علیه السلام) بگیرند؛ یعنی نه تنها از هم یاری ظالم به هر نحوی خودداری کنند بلکه بیزاری و نفرت خود را نیز بیان دارند تا بدین ترتیب خود را در صف و جناح حزب خدا ببینند.

اگر امام حسین (علیه السلام) با یزید بیعت می کرد این به معنای تأئید و یاری اثم و ظلم و ستم گری آشکار بود، در حالی که افعال ایشان اجرای آیات الهی است.

(وَ لاتَعاوَنُوا عَلَی الإثمِ وَ العُدوانِ وَاتَّقُوا اللهَ إنَّ اللهَ شَدیدُ العِقابِ)؛ (مائده: 2)

و در گناه و تعدی دست یار هم نشوید، و از خدا پروا کنید که مجازات خدا شدید است.

2-4. فرهنگ هوشیاری و آمادگی همه جانبه

اسلام به آمادگی همه جانبه در برابر دشمنان که حداقل اثر آن، نوعی پیش گیری از تجاوز با ایجاد رعب در دل آن هاست، تأکید و توجه خاصی دارد.

(وَ أعِدُّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِّن قُوَّةٍ وَ مِن رِباطِ الخَیلِ تُرهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللهِ وَ عَدُوَّکُم وَ ءَاخَرینَ مِن دُونِهِم لاتَعلَمُونَهُمُ اللهُ یَعلَمُهُم)؛ (انفال: 60)

تا می توانید در برابر آن ها نیرو و اسب های آماده، بسیج کنید تا با آن، دشمن خدا و دشمن خودتان و دیگر دشمنان را که آن ها را نمی شناسید و خدا می شناسد، بترسانید.

در نهضت کربلا نیز این امر مورد توجه قرار گرفت و در طول مسیر مدینه تا سرزمین نینوا، افراد زیادی دعوت به یاری شدند و نامه هایی نیز در راستای جذب نیرو و دعوت به یاری فرستاده شد.

از آن جمله، حساب کردن روی نامه های کوفیان و تعداد نفرات آن ها بود که بر این اساس، امام حسین (علیه السلام)، پیک خود؛ یعنی قیس بن مسهّر صیداوی را همراه نامه ای روانه کوفه کرد که در بخشی از آن نامه آمده است:...مسلم بن عقیل به من نوشته است که شما حسن نظر دارید و بر یاری ما و طلب حق ما گرد آمده اید... چون پیک من نزد شما آمد، آستین ها را بالا زده جدّیت به خرج دهید... (بینش، 1383: 3/ 174)

2-5. فرهنگ جهاد در راه خدا
اشاره

خط سیر الهی و خط حرکت غیرالهی موازی نبوده و در هر زمانی به فراخور شرایطش به نقطۀ تلاقی رسیده و ناگزیر از پیکار بوده اند و خواهند بود. پیکاری که جزئی از فروع دین و از تأکیدات اسلام است.

(فَضَّلَ اللهُ المُجاهِدینَ بِأموالِهِم وَ أنفُسِهِم عَلَی القاعِدینَ دَرَجَةً وَ کُلّاً وَعَدَ اللهُ الحُسنَی وَ فَضَّلَ اللهُ المُجاهِدینَ عَلَی القاعِدینَ أجراً عَظیماً)؛ (نساء: 95)

خدا جهادگران با مال و جان خویش را مرتبتی بر نشستگان برتری داده است و

(البته) خدا همه را وعد ه نیکو داده (اما) مجاهدان را بر نشستگان به پاداشی بزرگ برتری داده است.

امام حسین (علیه السلام) احیاء اسلام و قرآن و نجات مسلمانان را فقط در بیعت نکردن با آن حاکم ظالم، قیام و جهاد در راه خدا می دانست نه سازش و یا گوشه عزلت گرفتن؛ از این رو فرمود:

کار این امت درست نمی شود مگر با کشته شدن من و اسیر شدن خانواده ام. (عطائی، 1385: 46)

در فرازی از زیارت امام حسین (علیه السلام) تنها درباره آن حضرت آمده است:

اَشهَدُ اَنَّکَ جاهَدتَ فِی الله حَقَّ جِهادِه؛

گواهی می دهم که به راستی تو در راه خدا به شایستگی پیکار نمودی.

قرآن کریم همان طور که امر به جهاد داده و می فرماید:

(وَ جاهِدوا بِأموالِکُم وَ أنفُسِکُم فِی سَبیلِ الله)؛ (توبه: 41)و با مال و جانتان در راه خدا جهاد کنید

با ذکر نظم در جهاد، برخورد خوب حتی با دشمن، جوانمردی و عدم تمسک به شیوه های نادرست و... آداب آن را نیز بیان داشته است.

2-5-1. نظم و انضباط در جهاد

(إنَّ اللهَ یُحِبُّ الَّذینَ یُقاتِلُونَ فِی سَبیلِهِ صَفّاً کَأنَّهُم بُنیانٌ مَرصُوص)؛ (صف: 4)

همانا خداوند کسانی را دوست دارد که در راه او صف در صف جهاد می کنند چنان که گویی بنایی آهنین اند.

نظم و انضباط در آرایش جنگی سپاه قلیل امام حسین (علیه السلام) از چینش هلالی شکل خیمه ها در جایی که به وسیله یک سلسله بلندی و پشته احاطه می شد (بینش، 1383: 4/ 81) آغاز گردید و در روز عاشورا با ترکیب میمنه، میسره، قلب، پهلو و ساقۀ سپاه تکمیل گردید. امام حسین (علیه السلام) یارانش را آماده جنگ کرد و نماز صبح را با آنان گزارد. زهیر

بن قین را در میمنه و حبیب بن مظاهر را در میسره قرار داد و پرچم را به دست برادرش عباس بن علی (علیه السلام) سپرد.(1)

2-5-2. برخورد خوب، حتی با دشمن

در خصوص برخورد خوب حتی با دشمن، قرآن می فرماید:

(وَلایَجرِمَنَّکُم شَنَئانُ قَومٍ عَلی ألّا تَعدِلُوا)؛ (مائده: 8)و هرگز دشمنی عده ای شما را بر آن ندارد که عدالت نکنید.

دشمن اگرچه در مقام ظلم و ستم برآمده و به میدان آمده، ولی دستور قرآن است که حتی با دشمن هم به ظلم و تعدی رفتار نشود. آن هنگام که کاروان کربلا در منزل ذوحُسَم خیمه زدند، حرّ بن یزید ریاحی با هزار سوار از گرد راه فرا می رسد و اعلام می کند مأموریت دارد که امام حسین (علیه السلام) را نزد عبید الله بن زیاد ببرد.

اما برخورد امام (علیه السلام) با آن ها در بدو ورود این بود که رو به اصحاب خود کرد و فرمود:

این گروه را سیراب کنید و به اسبان آنان نیز آب دهید. (نظری منفرد، 1379: 192)

و این چنین پاسخ بدی را با خوبی داد.

(ادفَع بالَّتِی هِیَ أحسَن)؛ (فصلت: 34)

(بدی را) با آنچه نیکوتر است دفع کن.

2-5-3. جوان مردی و عدم تمسک به راه های نادرست

(وَقاتِلُوا فِی سَبیلِ اللهِ الَّذینَ یُقاتِلُونَکُم وَ لاتَعتَدُوا إنَّ اللهَ لایُحِبُّ المُعتَدِینَ)؛ (بقره، 190)

و در راه خدا با کسانی که با شما می جنگند نبرد کنید، ولی تجاوز نکنید، که خدا تجاوزکاران را دوست ندارد.


1) . مرحوم مقرم می گوید: «پرچم را به برادرش عباس داد، چون که قمر بنی هاشم را از دیگر همراهان برای این کار شایسته تر و با غیرت تر دید. عباس نسبت به آن حضرت از همه مهربان تر بود، مردم را بیش از همه به سویش می خواند، بیش از همه صلۀ رحم می کرد، از کسانی که به او پناهنده می شدند بیش از دیگران حمایت می کرد، در برابر نیزه ها پایمردتر و از همه آرام تر و نیرومند تر بود.» (بینش، عبدالحسین، 1383: 4/ 221)

شب عاشورا، شمر بن ذی الجوشن لعنة الله علیه، برای کسب اطلاع از اوضاع و احوال یاران امام (علیه السلام)، پشت خیمه گاه ایشان آمده بود. مسلم بن عوسجه از اصحاب حضرت (علیه السلام) در تاریکی شب او را شناخت و خدمت امام حسین (علیه السلام) عرض کرد: «یابن رسول الله! اجازه دهید این حیوان پلید را با همین تیری که در دست دارم از پا درآورم». امام فرمود: «نه، این قصاص قبل از جنایت است وخلاف دین است». (ضیاءآبادی، 1384: 173)

نپذیرفتن یاری جنّیانی که به کمک ایشان شتافته بودند (سید بن طاووس، 1384: 95) نیز از جوانمردی آن بزرگوار بود، در حالی که پیکار آن ملعونان، سراسر ناجوانمردی بود، حمله چند نفر بر یک رزم آور علی رغم رسم عرب در نبردهای تن به تن، تکه تکه کردن بدن کشته شده، به آتش کشیدن خیمه ها و... . آری نبرد جبهۀ حق و باطل همواره وجود داشته و بر اساس روایات در قبل و حین قیام منجی4 بشریت نیز وجود خواهد داشت و لذا پیروان آن حضرت باید علاوه بر حفظ آمادگی همه جانبه برای نبردها و پیکارهای مقدمۀ ظهور و حین قیام منجی4، از تعالیم و دستورات الهی در باب آداب آن نیز غافل نشوند.

نتیجه گیری

نزدیک شدن امر ظهور مستلزم آماده کردن شرایط و زمینه سازی برای آن است. مطابق روایتی که شیخ صدوق از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده اند، امر ظهور محقق نمی شود مگر آن که هر یک از شقی و سعید به نهایت کار خود برسد.

از این رو با توجه به سیر به سرعت اشقیا به سوی نهایت شقاوت، باید فکری نیز به حال سیر سعدا به سوی نهایت سعادت شود که آن هم نیازمند فرهنگ سازی و ارائۀ الگویی کامل برای مسلمانان و اهتمام آنان بر پای بندی به آن است که حفظ ایمان در شرایط آخرالزمان با شدت کینه ورزی و شقاوت ها قطعاً کار آسانی نخواهد بود.

اما برای تنظیم برنامه سعادت مندی، مراجعه به تعالیم و دستورات قرآن به عنوان آخرین و کامل ترین کتاب آسمانی که نسخه ای بی بدیل برای تمامی دردها و نیازهای بشریت است، راه گشا خواهد بود. قرآن کریم آنچه را که لازم است منتظران حقیقی

حضرت4 رعایت کرده و بر اساس آن به خودسازی و جامعه سازی پرداخته تا منتج به زمینه سازی ظهور گردد بیان داشته و این وظیفه ماست که بدان رجوع کنیم و از دُرّ و گوهر آن بهره جوییم.

انتخاب سیره یکی از معصومین : که پیوندی ناگسستنی با قرآن داشته و بلکه قرآن ناطق هستند، قطعاً در تقریب اذهان و عینی سازی الگو موثر بوده و راه را بر تسری فرهنگ سازی اسلامی هموارتر خواهد نمود.

از این رو نهضت کربلا به پرچم داری ذریه رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) با عنایت به تجلی تمامی آموزه های الهی در مقطعی کوتاه، به عنوان الگویی کامل برای سعادت مندی و آمادگی مؤمنین انتخاب شد که ذیل دو بخش، برخی عناصر فردی و اجتماعی قیام به عنوان شاخص های فرهنگی، مورد بررسی قرار گرفت.

اگر آن پیروزی خون بر شمشیر را تاریخ گواه است و بعد از هزاران سال از امام و یارانشان: به نیکی یاد شده و برای بنی امیه جز لعن و نفرین چیزی نمانده، همگی حاصل همین اجرای اوامر الهی است که منجر به موفقیت قیام، علی رغم سپاه اندک شده و در قیام آخرالزمان نیز قطعاً پیروزی نهایی حاصل تجلی این عناصر فردی و اجتماعی در روحیه و فعل منتظران واقعی حضرت4 خواهد بود.

منابع

_ آقاباقری، محمدجواد (1391)، 72 درس قرآنی از نهضت ماندگار حسینی، تهران: موعود صادق.

_ بهرام پور، ابوالفضل (1387)، تفسیر یک جلدی قرآن کریم، قم: آوای قرآن.

_ بینش، عبدالحسین (1383)، با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه (ترجمه: مع الرکب الحسینی من المدینه الی المدینه، تألیف شیخ محمد جواد طبسی)، جلد سوم و چهارم، قم: پژوهشکده تحقیقات اسلامی.

_ حسن زاده، صادق (1387)، امام حسین (علیه السلام) این گونه بود (ترجمة الخصائص الحسینیة، تألیف: شیخ جعفر شوشتری)، قم: انتشارات آل علی (علیه السلام).

_ سید بن طاووس (1384)، لهوف، ترجمه: علیرضا رجالی تهرانی، قم: نبوغ.

_ سید رضی (1378)، نهج البلاغه، ترجمه: محمد دشتی، قم: موسسه تحقیقاتی امیرالمؤمنین (علیه السلام).

_ شیخ صدوق (1370)، محمد بن علی بن حسین، امالی، ترجمه: آیت الله کمره ای، تهران، کتابچی.

_ شیخ صدوق (1399ق)، معانی الاخبار، بیروت: دارالمعرفة.

_ شیخ کلینی (1403ق)، الکافی، جلد سوم، قم: دارالحدیث.

_ شیخ مفید (1378)، محمد بن محمد، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، جلد دوم، ترجمه و شرح: سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

_ ضیاء آبادی، سید محمد (1384)، حسین (علیه السلام) چراغ هدایت کشتی نجات، تهران، انتشارات بهاران.

_ عطایی، زینب (1385)، آفتاب بر نی (روایت داستانی زندگی امام حسین (علیه السلام))، اصفهان، سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان.

_ قرائتی، محسن (1383)، تفسیر نور، جلد اول و سوم، تهران، مرکز فرهنگی درس هایی از قرآن.

_ قرائتی، محسن (1385)، قرآن و امام حسین (علیه السلام)، تهران، مرکز فرهنگی درس هایی از قرآن.

_ گروه نویسندگان (معهد تحقیقات باقرالعلوم (علیه السلام)) (1415 ق)، موسوعة کلمات الامام الحسین (علیه السلام)، قم: دارالمعروف.

_ مجلسی، محمد باقر (1403 ق)، بحار الانوار، جلد 44، 45، 82 و 98، بیروت، موسسة الوفاء.

_ مطهری، مرتضی (1373)، قیام و انقلاب مهدی (عجل الله تعالی فرجه و الشریف)، تهران، صدرا.

_ مقرّم، سید عبد الرزاق (1399 ق)، مقتل الحسین (علیه السلام)، بیروت، دارالکتاب الاسلامی.

_ نصیر الطوسی، محمد بن محمد (بی تا)، تجرید العقائد، تهران، صیدا.

_ نظری منفرد، علی (1379)، قصۀ کربلا، قم، سرور.

_ نوری، حسین (1408ق)، مستدرک الوسایل و مستنبط المسایل، جلد 10، قم، موسسه آل البیت (علیهم السلام).

تأثیرگذاری خواص در واقعه عاشورا

اشاره

افسانه قربانی(1)عاطفه خانی(2)دکتر مهرناز گلی(3)

تاریخ دریافت: 12/4/97 تاریخ پذیرش: 15/8/97

چکیده

از جمله برهه های حساس تاریخ، واقعه خونین عاشوراست که خواص طرفدار باطل (امویان) آن را به راه انداختند. در این میان، از سویی، نقش خواصی که به دنیاطلبی، عافیت طلبی و مصلحت اندیشی نابخردانه، روی آوردند و از سویی دیگر، خواصی که شجاعانه به حمایت از امام حق برخاستند و در عرصه دفاع از ولی خدا استقامت کردند، در چگونگی شکل گیری نهضت عاشورا قابل تأمل است، بر این اساس عبرت های عاشورا و از جمله بررسی نقش افرادی که در این واقعه تاریخی تأثیرگذار بوده اند، روشنگر راه آینده خواهد بود. در این نوشتار که با روش توصیفی _ تحلیلی حاصل شد نشان می دهد که خواص و موضع گیری آن ها در حرکت توده مردم مؤثر بوده است. در سیر کلی بحث و نگاه کلی به تأثیرگذاری خواص در واقعه عاشورا پرداخته شده است.

کلیدواژگان: اباعبدالله الحسین (علیه السلام)، واقعه عاشورا، خواص.


1) . دانشجوی کارشناسی ارشد علوم حدیث، گرایس تفسیر اثری دانشگاه سیستان و بلوچستان. (ghorbani@pgs.usb.ac.ir)

2) . دانشجوی کارشناسی ارشد علوم حدیث، گرایش تفسیر اثری دانشگاه سیستان و بلوچستان (khani@pgs.usb.ac.ir)

3) . استادیار و عضو هیئت علمی دانشگاه سیستان و بلوچستان (dr.goli@gmail.com)

مقدمه

اشاره

قیام امام حسین (علیه السلام) بر مبنای وظیفه دینی آغاز شد و هیچ عامل مردمی در آن دخالت نداشت، ولی آن حضرت برای خنثی کردن تبلیغات دشمن، تلاش می کرد تا به روشنگری بپردازد و با دعوت از خواص، قیام خویش را به اراده مردم مسلمان پیوند زند که در این صورت خاموش کردن این نهضت حتی با شهادت وی نیز امری بسیار دشوار می شد. از این جهت است که امام (علیه السلام) هر فرصتی را برای دعوت خواص و عوام برای همراهی قیام خویش غنیمت می شمرد. الحاق یک فرد شاخص به قیام حتی اگر قبیله او نیز این چنین عمل نمی کردند، وزنه سنگینی برای مردمی شدن قیام امام (علیه السلام) محسوب می شد که دشمن را در موضعی منفعلانه قرار می داد. به همین سبب، دعوت امام (علیه السلام) به سوی ولایت اهل بیت (علیهم السلام) ما حتی در هنگامی که شعله های جنگ زبانه می کشید، نیز استمرار یافت و تعدادی از افراد صالح و از جمله حر بن یزید ریاحی سرانجام دعوت او را پذیرفتند و به او پیوستند و این امر ضربه محکمی بر پیکر دشمن و خنثی کننده تبلیغات آن ها بود.

آنچه مقرر است در مطالعه حاضر مورد بررسی قرار گیرد، تأثیرگذاری خواص در واقعه عاشورا است. براین اساس مقاله حاضر به دنبال پاسخی در خور به این سؤال است که خواص چه نقش و تأثیری در شکل گیری واقعه عاشورا داشته اند؟

درباره پیشینه تحقیق نظر به اهمیت موضوع قیام عاشورا، در دهه های اخیر، تحقیقات دامنه داری صورت گرفته است از جمله:_ «نقش خواص در سقوط جامعه اسلامی از منظر قرآن و حدیث در سال های منتهی به واقعه عاشورا» (یدالله ملکی، 1395) نویسنده براساس آیات و روایات و منابع تاریخی نقش خواص را در سقوط جامعه اسلامی مرد بررسی قرار گرفته شده.

_ «نقش خواص در تاریخ عاشورا» (مسلم شویکلائی، 1389) در این نوشتار نویسنده به بررسی افراد شاخصی که به نحوی نفوذ داشته اند از جمله محمد بن حنفیه، عبدالله بن عمر... پرداخته شده است

اما در پژوهش حاضر هدف آن است تا به بررسی تأثیرگذاری خواص در واقعه عاشورا پراخته شود.

1. معنا و مفهوم خواص

به دلیل آن كه انسان مدنی بالطبع و نیازمند زندگی اجتماعی است، همواره تكامل و تعالی خود را در هم بستگی با جامعه می بیند و عموماً فرآیند تأثیرگذاری و تأثیرپذیری را در جامعه به عنوان یک حقیقت می پذیرد و از این روست كه در تمام جوامع بشری، مردم از حیث نفوذ و قدرت و اثرگذاری بر دیگران و نیز تأثیرپذیری از ایشان به دو قطب تأثیرگذار و تأثیرپذیر تقسیم می شوند. در این میان، گروهی كه تأثیرگذارند و در واقع، اقلّیتی از افراد جامعه را تشكیل می دهند، به لحاظ خصوصیاتی كه دارند؛ یعنی اهل تحقیق و نظر بوده و بر اساس بصیرت و عقل به تحلیل مسائل می پردازند و به همین دلیل پیش كسوتان جریان های اجتماعی هستند، «خواص» نامیده می شوند. از دیدگاه جامعه شناختی، خواص، گروهی اجتماعی هستند كه دیگران در ارزشیابی خود، آن ها را ملاک و معیار قرار می دهند. در اعمال و رفتار خود از آن ها الهامگرفته و رأی و دیدگاه آن ها را مبنای داوری و عمل خود قرار می دهند. از این رو، به آن ها گروه های مرجع یا داوری یا استنادی گفته می شود. (وثوقی، 1370: 209)

رهبر معظم انقلاب در یک تقسیم جامعه شناسانه، از این گروه این گونه یاد می كند:

[خواص] كسانی هستند كه از روی فكر و فهمیدگی و آگاهی و تصمیم گیری كار می كنند؛ یک راهی را می شناسند و دنبال آن راه حركت می كنند... خواص یعنی كسانی كه وقتی عملی انجام می دهند، موضع گیری می كنند و راهی را كه انتخاب می كنند از روی فكر و تحلیل است. می فهمند و تصمیم می گیرند و عمل می كنند. (بیانات رهبری، 1375)

پس كسانی كه در برخورد با حوادث اجتماعی، اهل بصیرت و آگاهی اند و خود تصمیم گیرنده اند نه پیرو تصمیم دیگران، خواص نامیده می شوند.

2. نقش خواص در شکل گیری حادثه عاشورا

پیدایش هر حادثه ای در جوامع بشری در مرتبه اول معلول عملكرد خواص آن جامعه است كه طبیعت چنین عملكردی، تأثیرپذیری عوام را به دنبال دارد. خواص، یا خواصِ حقّند و یا خواصّ باطل. خواصّ حق نیز در مقابل مظاهر دنیوی یا پای بند به حقند و یا روی گردان از حق. بدیهی است هر یک از این اقسام می تواند در پیدایش و عدم پیدایش فرایندهای تاریخی، اجتماعی و سیاسی مؤثر باشد و در نتیجه، جامعه را به صلاح و یا به فساد بكشاند.

حادثه عاشورا و كشته شدن فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) یكی از حوادثی بود كه نقشخواص در قبال آن بسیار برجسته و قابل توجه و تأمل بوده است. اكنون، به بررسی وضعیت خواص نسبت به قیام عاشورا می پردازیم.

3. دسته بندی خواص در مقابل جریان عاشورا

در یک تقسیم بندی می توان خواص دوره امام حسین (علیه السلام) را به چند دسته تقسیم كرد:

1.

بقایای اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از مهاجر و انصار؛ مانند: جابر بن عبدالله انصاری، ابن عباس، سهل بن ساعدی و انس بن مالک.

2.

بزرگان و خواص شیعه؛ مانند: محمد حنفیه، مختار، سلیمان بن صرد خزاعی، هانی بن عروه، مسیب بن نجبه فزاری و ابراهیم اشتر.

3.

اطرافیان خلفا؛ مانند: عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر.

4.

متنفذان در قبایل قحطانی در سرزمین عراق كه شامل بزرگان و رؤسای قبایل قحطانی می شوند؛ مانند: شمر، محمد بن اشعث و عمرو بن حریث.

5.

كارگزاران بنی امیه از قبیل عمارة بن عقبة بن ولید و ابن زیاد.

اكنون با توجه به عملكرد خواص عصر امام حسین (علیه السلام) در قبال حادثه عاشورا، می توان آن ها را به دو گروه تقسیم كرد:

یکم. كسانی كه از همكاری با امام (علیه السلام) به علل و دلایلی بازماندند و توفیق حضور در ركاب او را نیافتند.

دوم. كسانی كه زمینه ساز حادثه عاشورا بوده و آتش جنگ را بر علیه امام (علیه السلام) دامن زدند.

گروه اول را نیز از حیث نوع موضع گیری می توان به اقسامی به شرح ذیل تقسیم كرد:الف) كسانی كه به حقانیّت امام (علیه السلام) قائل بودند، اما قدرت همراهی و یاری او را نداشتند. از این گروه می توان به جابر بن عبدالله انصاری، صحابی بزرگ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، اشاره نمود.

جابر بن عبدالله بن عمرو بن حرام خزرجی انصاری مكنّی به ابو عبدالله از بزرگان صحابه رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و از دوستداران خاندان پاک آن حضرت است... جابر خود گوید:

رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خود شخصاً در بیست و یک غزوه حضور داشت و من در نوزده غزوه شركت داشتم.

وی در بدر و اُحد شركت ننمود، ولی به مسلمانان آب می داد كه پدرش به علت خردسالی او را از نبرد باز می داشت. جابر در صفین در ركاب امیرالمؤمنین (علیه السلام) بوده و او نخستین كسی است كه امام حسین (علیه السلام) را پس از شهادتش زیارت نمود و آخرین كسی از یاران رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) بود كه درگذشت. وی نسبت به خاندان رسالت ارادتی شایان داشت كه حدیث لوح فاطمه (علیها السلام) مشتمل بر اسامی حضرات ائمه معصومان (علیهم السلام) را او به امام باقر (علیه السلام) باز گفت و سلام پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را به آن حضرت رساند. (دشتی، 1379: 36) وی در هنگام حادثه عاشورا نابینا بود، از این رو، نتوانست با امام (علیه السلام) در كربلا حضور یابد. عبدالله بن جعفر و محمد حنفیه نیز از همین گروهند كه به علت كهن سالی و بیماری یا علل و مصالح دیگر، از حضور در كربلا بی نصیب ماندند. (قمی، 1430: 322)

ب) كسانی كه قائل به حقانیت امام (علیه السلام) بودند و در عین توانایی، با او همراه نشدند. یكی از این افراد، عبیدالله بن حر جُعفی است. وی از هواداران عثمان بود كه پس از كشته شدن او، نزد معاویه رفت و در جنگ صفین در مقابلحضرت علی (علیه السلام) به جنگ ایستاد. (طبری، 1386: 168) او شاعر نیز بوده است و در بین مردم كوفه شخصی شناخته شده به حساب می آمد، هرچند سابقة مثبتی نداشته است. عبیدالله بن حر جعفی در

حالی كه می توانست امام را یاری دهد، چنین كاری نكرد؛ زیرا وقتی امام (علیه السلام) به منزل «قصر مقاتل» رسید، خیمه ای دید. سؤال فرمود: خیمه كیست؟ گفتند: متعلق به عبیدالله بن حر جعفی است. امام (علیه السلام) كسی را فرستاد تا او را به همكاری دعوت كند، اما او جواب منفی داد و گفت: من از كوفه بیرون نشدم مگر به خاطر این كه با حسین (علیه السلام) نباشم، چون در كوفه یاوری ندارد و من اصلاً دوست ندارم او را ببینم و او هم مرا ببیند. (همو: 308-307)

پاسخِ او را به امام (علیه السلام) گفتند و آن حضرت خودش نزد وی رفت و پس از سلام، او را برای خروج بر علیه یزید دعوت كرد، ولی عبیدالله همان جواب را تكرار نمود. چون امام از هدایت و رستگاری او مأیوس شد، فرمود:

نصیحتی به تو می كنم و آن این كه تا می توانی خود را به مكان دوری برسان تا صدای استغاثه ما را نشنوی؛ زیرا به خدا سوگند اگر صدای استغاثه ما به گوش كسی برسد و به یاری ما شتاب نكند، خدا او را در آتش جهنم قرار خواهد داد.

سرانجام، عبیدالله امام (علیه السلام) را یاری نكرد، در حالی كه توانایی چنین امری را داشت.

از خلال كلمات عبیدالله با امام و نیز با توجه به اشعاری كه پس از شهادت امام از او نقل شده است، می توان دریافت كه او منكر حقانیت حركت امام نبوده، بلكه معتقد به آن بوده است. مثلاً وقتی كه امام (علیه السلام) او را به توبه دعوت كردو راه توبه را پیوستن به فرزند دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) معرفی نمود، عبیدالله گفت:

به خدا سوگند من می دانم كه هر كس از فرمان تو پیروی كند به سعادت ابدی و خوشبختی ابدی نایل شده است، ولی من احتمال نمی دهم كه یاری من به حال تو سودی داشته باشد.

او، هم چنین در اشعاری كه در حسرت نپیوستن به امام سروده است، می گوید:

فیالك یا حسره ما دمت حیّا *** تَرَدَّدُ بین صدری و التراقی

حسینٌ حین یطلب نصر مثلی *** علی اهل العداوه و الشقاق

حسین حیث یطلب بذل نصری *** علی اهل الضلاله و النفاق

لو انّی اواسیه بنفسی *** لنلت كرامه یوم التلاقی(1)

(نجمی، 1378: 122-123)

اعتقاد به این كه امام (علیه السلام) بر علیه اهل ضلال و نفاق قیام كرده و سعادت و خوشبختی در فرمان برداری از اوست، كاشف از اعتقاد او به حقانیت امام است؛ هر چند كه این امر، به تنهایی، علت رستگاری نیست، بلكه حركت بر اساس این اعتقاد و عمل بر طبق آن لازم است و چون عبیدالله اعتقاد را به مرحله عمل نرسانید، رستگار نشد.

البته اعتقاد به حقانیت نیز، از حیث شدت و ضعف، دارای مراتب است. مثلاً افرادی مانند سلیمان بن صردخزاعی و مسیب نجبه فزاری (از سرانشیعیان كوفه) كه معتقد به حقانیت امام (علیه السلام) بودند و حتی از او دعوت رسمی به عمل آورده بودند؛ با این حال، از یاری آن حضرت سر باز زدند. شاید بتوان گفت:

اعتقاد آنان به حقانیت امام در مرتبه شدیدتر (به نسبت عبیدالله) بوده است، ولی آنچه اهمیت دارد، عمل است كه هم آنان و هم عبیدالله در آن مساوی بودند.

ج) كسانی كه نسبت به حقانیت امام (علیه السلام) توقف كرده و یا از منكران بودند و بدین رو از یاری او خودداری كردند.

عبدالله بن عمر را می توان یكی از این افراد دانست. وی سال سوم بعثت، در مكه متولد شد و گویند قبل از پدرش ایمان آورده كه بنابراین، باید پیش از بلوغ مسلمان شده باشد. او پیش از پدر خود به مدینه هجرت كرد و در سال 73یا 74ق در سن 84 سالگی در مكه از دنیا رفت. (دشتی، 1379: 252-251)

در همان روزهای اول ورود امام حسین (علیه السلام) به مكه، عبدالله بن عمر كه برای عمره مستحب آن جا بود، خدمت امام (علیه السلام) آمد و چنین گفت:


1) . آه از حسرت و تأسف سنگینی كه تا زنده هستم، در میان سینه و گلویم در حركت است. آن گاه كه حسین (علیه السلام) بر اهل نفاق و ستم پیشگان از مثل من یاری می طلبید؛ آن گاه كه می خواست برای نابودی اهل ضلال و نفاق به یاری اش بشتابم. آری، اگر آن روز از راه جان، یاری و مواساتش می نمودم، در روز قیامت به شرافتی بس بزرگ نایل می شدم.

ای اباعبدالله! چون مردم با این مرد بیعت كرده اند و درهم و دینار در دست او قرار دارد، قهراً مردم به او اقبال نشان می دهند و با دشمنی خاندان اموی با شما، می ترسم در صورت مخالفت با او كشته شوی و گروهی از مسلمانان قربانی گردند و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم كه می فرمود: «حسین كشته خواهد شد و اگر مردم دست از یاری او بردارند، به ذلّت مبتلا می گردند.» اكنون پیشنهاد من به شما آن است كه همان طور كه همه مردم با یزید بیعت كرده اند، تو نیز بیعت كنی و از ریخته شدن خون مسلمانان بترسی. (خوارزمی، 1418: 279)امام (علیه السلام) پس از دادن پاسخ او فرمود:

ای ابوعبدالرحمان از خدا بترس و از یاری ما دست برمدار.

اما این سخنان نورانی در او تأثیر نكرد و آخرالامر از جمله كسانی شد كه با یزید بیعت كرد.(عسقلانی، 1379: 60) او بیعت خود را با یزید این گونه توجیه می كرد:

اگر این كار درستی بوده چه بهتر وگرنه صبر می كنم تا اوضاع بهتر شود.

پس از این كه مردم مدینه علیه یزید خروج كردند و بیعتش را شكستند، وی فرزندان خود را گرد آورد و گفت:

ما طبق بیعت خدا با او (یزید) بیعت كردیم و از پیغمبر شنیدم كه فرمود: روز قیامت پرچمی افراشته گردد و گروهی به زیر آن گرد آیند و سپس اعلام شود كه اینان جفاكارانند و بزرگ ترین جفا و خدعه پس از شرک به خدا نقض بیعت است. مبادا یكی از شما بیعت خود را بشكند كه میان من و او رابطه قطع خواهد شد. (بخاری،1391: 20؛ مروزی،1410: 99)

البته عبدالله بن عمر از زمان حضرت علی (علیه السلام) نیز یكی از خواصی بود كه در عین اعتقاد به حقانیت علی (علیه السلام) و باطل دانستن دشمنانش، سكوت كرد و امام را یاری نكرد.(موسسه فرهنگی قدر ولایت، 1396: 81-80) او در واقع از قاعدین بود اما در قضیه عاشورا، با توجه به عملكردش و روی آوری به یزید و پای بندی به او و تنها گذاشتن امام (علیه السلام) و با علم به حدیث پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كه هر كسی از یاری و نصرت حسین (علیه السلام) دست

بردارد ذلیل و خوار است، او را از قاعدین و توقف كنندگان در حقانیت امام (علیه السلام) دانستن بسی جای تأمل دارد؛ زیرا او آشكارا به یزید اعلام وفاداری نمود و برای او تبلیغ كرد و به بیعت خود استوار ماند.یكی دیگر از كسانی كه در حقانیت امام (علیه السلام) تردید داشته و یا منكر آن بوده و به همین دلیل در ركاب امام (علیه السلام) در جنگ با دشمنان حاضر نشد، عبدالله بن زبیر است. وی بیست ماه پس از هجرت، در مدینه متولد شد. محدثان و مورّخان عامه، او را به كثرت عبادت وصف می كنند. وی از سرسخت ترین دشمنان خاندان پیامبر اسلام بوده و هم او بود كه پدرش را از علی (علیه السلام) برگردانید و او را به جنگ با آن حضرت، برانگیخت... سعید بن جبیر روایت كرده كه روزی عبدالله، به عبدالله بن عباس روكرد و گفت:

چهل سال است كه دشمنی شما اهل بیت را در دل خویش جا داده ام و آن را پنهان می دارم. (دشتی، 1379: 238)

او نیز كه از مخالفت كنندگان با بیعت یزید بود، به دنبال آن از مدینه به مكه پناهنده شد. وی از جمله كسانی بود كه می خواست امام حسین (علیه السلام) در مكه نماند؛ زیرا با حضور امام (علیه السلام) و تجمع مردم بر گرد آن حضرت، زمینه ای برای توفیق او نبود.(قرشی، 1380: 325) وی هر چند كه گاهی به ظاهر، پیشنهاد انصراف از سفر عراق را به امام می داد؛ اما چون هوای خلافت را در سر می پروراند و در فكر سقوط حكومت یزید بود، خود را رقیب جدّی امام (علیه السلام) می دانست و نه تنها با هدف او موافق نبود، بلكه به شكست او نیز بی میل نبود. از این رو، از شهادت امام (علیه السلام) كمال استفاده را به نفع خود بر علیه یزید برد. عبدالله زبیر پس از مرگ یزید ادعای خلافت كرد و گروهی با او بیعت كردند تا این كه در سال73 هجری در دوره خلافت عبدالملک به دست نیروهای حجاج بن یوسف كه برای سركوبی او به مكه هجوم آوردند، كشته شد. (طبری، 1386: 33؛ مسعودی، 1411: 131-130)

4. عوامل انحراف خواص حاضر در صحنه کربلا

اشاره

خواص، در هر جامعه ای به لحاظ تبعیت و عدم تبعیت از حق، به خواص حق و خواص باطل تقسیم می شوند. خواص حق نیز دو دسته اند: دسته ای كه به هنگام

انتخاب بین دین و دنیا (در شرایط حساس جامعه)، جانب دین را گرفته و از دنیا و متاع آن چشم می پوشند و گروهی كه جانب دنیا را ترجیح داده و دین را به دنیا می فروشند؛ یعنی در عین این كه حق را شناخته و در مواقعی از آن طرفداری هم كرده اند، اما در مواقع لازم و حساس، انتخاب برتر را از میان این دو مقوله، دنیا و متاع آن قرار داده اند. اما آنچه مهم است توجه به عوامل این انحراف است؛ یعنی چه علل و عواملی باعث می شود كه این دسته از خواص از حق عدول كرده و به گونه ای تغییر موضع دهند كه نسبت به دین یا بی تفاوت بوده و یا در مقابل آن قرار گیرند. در تاریخ اسلام كم نیستند افرادی كه وقتی افشای حق و یاری آن لازم بود، كتمانش كردند و حتی در مقابل آن قد علم نمودند. نام افرادی مانند طلحه، زبیر و... كه این گونه عمل كردند، هیچ گاه از تاریخ اسلام محو نخواهد شد. بسیاری از خواص كوفه كه مسلم و پس از او، حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) را تنها گذاشته و حتی با آن ها به جنگ برخاستند، كسانی بودند كه حقیقت را می دانستند و حق و باطل بر آن ها مشتبه نبود. از این رو، آنچه مهم است بررسی عوامل انحراف خواص از موضع حق به باطل است كه در این نوشتار به برخی از علل انحراف خواص در صحنه كربلا اشاره می شود:

4-1. دور شدن از معنویت

از جمله علل انحراف خواص در حادثه عاشورا، بریدگی از معنویت بود كهمنشأ آن را باید پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دانست؛ چرا كه هدف اصلی رسالت انبیا نزدیک كردن بندگان به خدا و ایجاد معنویت در بین آنان بوده است. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز انقلاب جهانی خود را بر اساس معنویت بنا نهاد و رسالت خویش را با دعوت به معنویات و فراخواندن بندگان به سوی خدای بی همتا آغاز كرد و با تكیه بر همین عنصر اساسی به درهم كوبیدن آثار شرک و گمراهی پرداخت و مردم را از بی راهه بت پرستی به صراط مستقیم خداپرستی هدایت فرمود. بر همین اساس، آغاز رسالت او با نزول سوره های آخرین قرآن كه عمدتاً پیرامون مبدأ و معاد بوده اند، شكل گرفت. در سایه همین برنامه انسان سازی بود كه تربیت یافتگان پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، جلوه های بارز معنویت و ارتباط با خدا

بودند. بدان گونه كه خود را فرمان بردار حقیقی اوامر الهی می دانستند و در انجام دستورات دینی به مسابقه می پرداختند. در اسدالغابه چنین آمده است:

برخی از جوانان برای این كه قدّشان بلندتر نشان داده شود و اجازه حضور در میدان جنگ پیدا كنند، روی پنجه پای خود می ایستادند و هرگاه نوجوانی اجازه میدان رفتن می یافت، نوجوان دیگری برای آن كه او هم خود را به میدان برساند می گفت: من هم چون او قادرم بجنگم و برای اثبات این مدعی حاضر به كشتی گرفتن و مسابقه با او هستم. (ابن اثیر، 1372: 108)

تفسیر مجمع البیان ذیل آیه (وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَهٌ) (حشر: 9) یكی از شأن نزول های گفته شده درباره این آیه را این چنین بیان می كند:

مرد فقیری خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رسیده عرض كرد: «گرسنه ام مرا سیر كن.» حضرت دستور فرمود تا از منزل طعامی برای آن مرد بیاورند، اما درمنزل طعامی موجود نبود. آن حضرت فرمود: «چه كسی امشب این مرد را مهمان خود می كند؟» مردی از انصار اعلام آمادگی كرد و او را به منزل خود برد، اما جز اندكی طعام و آن هم برای كودكان خود، چیزی نداشت. سفارش كرد غذا را برای مهمان بیاورند و به همسرش گفت: «كودكان را به هر نحو كه ممكن است خواب كن.» سپس زن و مرد در تاریكی بر سر سفره نشستند و بدون آن كه چیزی از غذا را در دهان خود بگذارند، دهان خود را تكان می دادند. مهمان هم گمان می كرد آن ها هم همراه او غذا می خورند. بدین سان، به مقدار كافی غذا خورد و سیر شد و آن ها هم شب را گرسنه خوابیدند. صبح خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند، آن حضرت نگاهی به آن ها كرد و تبسمی نمود و بدون این كه به آن ها چیزی بگوید، آیه مذكور را تلاوت فرمود و آن ها را در مورد ایثار و از خود گذشتگی ای كه كرده اند، ستایش كرد. (طبرسی، 1384: 391)

این نمونه ای از معنویتی است كه آن حضرت در امت خود نهادینه كرده بود.

اما پرسش مهمی كه در این جا مطرح می شود آن است كه چه شد كه پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) این معنویت به افول گرایید و دوباره جامعه مسلمانان بستری برای احیای امور

غیر ارزشی گردید و سال های سال، جامعه اسلامی را در سیطره خود قرار داد؟ حقیقت آن است كه علت اصلی این عقب گرد نامیمون را در افول معنویت در ضمیر مردم باید جست وجو كرد، به خصوص خواص كه جلودار عوامند. وقتی خواص با روی آوری به دنیا، اسیر دست بسته مظاهر آن شوند و اسلام را در ظاهر یک سری احكام خلاصه كنند، روح معنویت كه در توجه به خدا پیدا می شود، خود به خود از بین می رود و آن جاست كه ماجرای سقیفه به راحتی و بدون هیچ دغدغه ای شكل می بندد و سفره خواران این ولیدهنامبارک تا سال ها از نشستن بر سر این سفره و تناول از آن خسته نمی شوند؛ تا آن جا كه اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به مسلخ شهادت بروند.

نقطه اوج زوال معنویت، در زمان یزید بود؛ چرا كه وی آشكارا به مبارزه با دین خدا برخاست. حاكمیت وسیع اسلام را تصرف كرد. از سویی، مردم هم كه به فرمایش حضرت علی (علیه السلام) در خطبه 210 «مع الملوك و الدنیا» هستند، گوهر گران مایه معنویت را به بهانه های سخیف فروختند و آن گونه شد كه خواص آن زمان در عین این كه حسین (علیه السلام) را می شناختند و حدیث پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را در حق او و برادرش شنیده بودند كه: «الحسن و الحسین سید الشباب اهل الجنه»، به مقاتله با او پرداختند. (کلینی، 1407: 199)

البته نباید فراموش كرد كه افول معنویت، خود معلول یک سری علل و عواملی بود كه پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خواص و بزرگان جامعه اسلامی و به تبع آن، در پیروان آن ها به وجود آمد. اموری مانند دنیاگرایی و روی آور به مظاهر دنیا، غفلت از یاد خدا و سخنان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و مهم تر از همه، تحریف مسئله خلافت از جایگاه اصلی خود، منشأ رخت بربستن معنویت و در نتیجه، پیدایش حوادث تلخی گردید كه به عنوان لكه های سیاهی در تاریخ روشن اسلام، ابدی شدند كه ذكر چند مورد از آن ها به صورت گذرا، خالی از فایده نیست.

الف) غفلت از یاد خدا و سیره و سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم): یاد خدا سبب نورانیت دل و صفای باطن است؛ آن جا كه می فرماید:

(أَلا بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)؛ (رعد: 28)

آگاه باشید تنها با یاد خداست كه دل ها آرامش می یابد.

و ذكر خدا باعث دوری از معصیت و گناه می شود؛ چنان كه مفاد آیه شریفه (إِنَّ الصَّلاهَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ) (1)بر آن دلالت دارد. بیانات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز به منظور هدایت بشر و حفظ نورانیت و صفای باطن و بالاخره راه یابی به قرب حضرت احدیت است. پس تا زمانی كه انسان در یاد و ذكر خداست و روح و جان خود را به توصیه ها و ارشادات نبویه، مزیّن كرده است، از گمراهی در امان است و از سویی، اعراض از یاد خدا و عدم توجه به احكام و فرامین الهی، كه توسط حضرت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به بشر ارائه گردید، چیزی جز گمراهی نیست:

(مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَهً ضَنْكا وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَهِ أَعْمی)؛

(طه: 124)

هر كس از ذكر و یاد من اعراض كند به دو مصیبت گرفتار می آید. یک مصیبت دنیوی كه زندگی بر او تنگ و سخت می گردد و یک مصیبت اخروی كه روز قیامت كور و نابینا برانگیخته می شود.

تاریخ اسلام بیانگر این مطلب است كه پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مردم به عقب برگشتند، دل ها از یاد خدا غافل شد و احادیث نبوی دستخوش كتمان و تحریف قرار گرفت. طبیعی بود كه در چنین وضعیتی، جامعه از نور هدایت منقطع گردد و اثری از معنویت باقی نماند تا آن جا كه جامعه از تحمل وجود وصی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، باب مدینه علم، در رنج و عذاب باشد. حضرت علی (علیه السلام) در این باره می فرماید:

زمانی كه خداوند رسول خود را قبض روح فرمود، گروهی به قهقرا برگشتند (به اوامر و نواهی حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) پشت كرده، دوباره به راه ضلالت و گمراهی قدم نهادند) و راه های گمراهی آنان را هلاک ساخت و بر آراء و اندیشه های نادرست خود اعتماد نمودند (احكام را از پیش خود نادرست بیان كرده و مردم را به پیروی از آن وادار می نمودند) و از غیر رحم و خویش (رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم))متابعت


1) . همانا نماز، از بدی ها و زشتی ها دور می كند. (عنكبوت:45)

نمودند و از سبب هدایت و رستگاری _ یعنی اهل بیت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) كه مأمور به دوستی آن بودند _ دوری كردند. (نهج البلاغه، خطبه 150)

آیا این كلمات نورانی، چیزی غیر از اعراض خواص و به تبع آن ها، امت را از یاد خدا و پشت كردن به سیره و سنّت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تداعی می كند؟

آیا از بیان شریف امام حسین (علیه السلام) در وصیت نامه خویش به هنگام خروج از مدینه(1)چیزی غیر از عقب گرد خواص و عوام از ارزش های دینی برداشت می شود؟ آیا خروج به منظور احیای سیره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی (علیه السلام) كاشف از انقطاع خواص جامعه از ذكر خدا و سیره نبویه نیست؟ آیا تعابیر امر به معروف و نهی از منكر، كه از اهداف حركت امام (علیه السلام) است، حاكی از ترک معروف و رواج منكر در میان مسلمانان به خصوص خواص آن ها نیست؟ اگر چنین نیست، پس خروج امام (علیه السلام) برای امر به معروف و نهی از منكر و احیای سیره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چه توجیهی را برمی تابد؟

آنچه به وضوح از این كلمات نورانی امام (علیه السلام) استفاده می شود آن است كه خواص جامعه در زمان آن امام (علیه السلام) گرفتار چنین آسیب هایی بودند و گرفتاری دردام چنین آسیب هایی بود كه یا آن ها را از یاری امام (علیه السلام) بازداشت و یا در صف مقابل امام قرارشان داد.

ب) پرستش دنیا و ظواهر آن: اولین و مهم ترین عامل انحراف خواص در صحنه كربلا و بلكه در تاریخ بشریت، دنیاپرستی و بنده ظواهر دنیا شدن است و چنین امری موجب اعراض از حق است. انسان بالفطره به معبود و معشوق خود ارادت دارد و این ارادت در آن حد از كمال و بلندی است كه معبود و معشوق را بر هر چیز دیگر ترجیح می دهد؛ زیرا كمال خویش را در او می بیند. بدیهی است اگر معبود و معشوق آدمی، خدای تعالی باشد، جز به او و رضای او نمی اندیشد و اگر دنیا باشد، جایی برای عشق خدا و پرستش او باقی نمی ماند و نقطه انحراف همین جاست.


1) . «انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدّی، ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنكر و اسیر بسیره جدّی و ابی علی بن ابی طالب» (خوارزمی، 1418 : 279)؛ «همانا من از مدینه خارج شدم برای اصلاح مفاسد امت جدّم و برای امر به معروف و نهی از منكر و می خواهم سیره جدم و پدرم را زنده كنم».

البته آنچه مذموم است دنیاپرستی است نه خود دنیا و بر این امر روایات متعددی دلالت دارد. (کلینی، 1407 : 197) و نیز در لسان روایات حب دنیا اصل و اساس هر نافرمانی و سرآغاز هر گناهی دانسته شده است. از این رو، دنیاپرستی اصلی ترین لغزش خواص در هر عصری است كه باید مورد توجه اكید مسلمانان قرار گیرد تا در دام آن گرفتار نیایند.

در حادثه عاشورا نیز مهم ترین عامل انحراف خواص، دنیاپرستی و دل سپردن به ظواهر و جاه و مقام دنیا بود. نگاهی گذرا به موضع گیری طلحه و زبیر به عنوان دو صحابی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، به حقیقت تلخ دنیاگرایی خواص دلالت دارد. این دو تن، از یاران پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و از خواص مثبت بودند، اما پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در معركه انتخاب دین یا دنیا و حق یا باطل، حق را رها كردند و از خواص جبهه باطل شدند. مسعودی در مروج الذهب درباره دنیاگرایی این دو تن، چنینمی نویسد:

در دوران عثمان، گروهی از صحابه به ساختن خانه ها و جمع ثروت پرداختند. زبیر بن عوام یكی از آن ها بود. او خانه ای در بصره ساخت كه تاكنون (سال 332ق) معروف است. خانه هایی نیز در مصر و كوفه و اسكندریه بنا نهاد. دارایی او بعد از وفاتش پنجاه هزار دینار، هزار اسب و هزار بنده و كنیز بود. طلحه نیز خانه ای در كوفه در محل كناسه ساخت كه به دارالطلحتین معروف است. درآمد روزانه او از غلاّت عراق، هزار دینار بوده است. بعضی هم بیش تر گفته اند. او در ناحیه شراة بیش از این درآمد داشت. خانه ای در مدینه ساخت كه آن را با آجر و گچ و شیشه بنا كرده بود. (مسعودی، 1411: 81)

بدیهی است این گونه غرق مظاهر دنیا شدن، از طلحه و زبیر، انسان هایی می سازد كه پس از سابقه طولانی در دفاع از حق و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مقابل حق قرار گرفته و با پشت كردن به وصایای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر علیه علی (علیه السلام) لشكر به راه می اندازند.

نمونه این دنیاپرستی، آن چنان كه گذشت، عمربن سعد بود كه عشق به دنیا و مقامات دنیوی او را به دین فروشی و مبارزه با فرزند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كشاند. رهبر معظم انقلاب هم در این خصوص فرمود:

وقتی خواص طرفدار حق در یک جامعه _ یا اكثریت قاطعشان _ آن چنان می شوند كه دنیای خودشان برایشان اهمیت پیدا می كند، از ترس جان، از ترس از دست دادن مال و [از دست] دادن مقام و پست، از ترس منفور شدن و تنها ماندن، حاضر می شوند حاكمیت باطل را قبول كنند و در مقابل باطل نمی ایستند و از حق طرفداری نمی كنند و جانشان را به خطر نمی اندازند. وقتی این طور شد _ اولش با شهادت حسین بنعلی (علیه السلام) با آن وضع، آغاز می شود و آخرش هم...

4-2. عدم بصیرت

چنان كه گذشت، یكی از ویژگی های خواص مثبت، بصیرت است. بصیرت یعنی روشن بینی و به معنای قوه قلبی است كه به نور قدس روشن باشد و با آن قوه، شخص حقایق و بواطن اشیاء را ببیند، همان طور كه نفس به وسیله چشم صور و ظاهر اشیا را می بیند. (معین، 1386: 546) از این رو، عدم بصیرت، همان عدم ملكه روشن بینی است. عدم بصیرت بدترین و خطرناک ترین كوری است؛ چرا كه كوری چشم دل است. حضرت علی (علیه السلام) فرمود:

ذهاب البصر خیر من عمی البصیره؛ (آمدی، 1407: 364)

نداشتن چشم از كوردلی و نداشتن بصیرت بهتر است.

در روایتی از حضرت علی (علیه السلام) نیز چنین وارد شده است:

فقدُ البصر اهون من فقد البصیرة؛

نابینایی آسان تر از كوردلی است.

یكی از عوامل انحراف خواص در صحنه كربلا، عدم بصیرت بود؛ یعنی آنچه باعث شد تا سیدالشهدا (علیه السلام)به شهادت برسد و اهل بیت او با آن وضع به اسارت بروند و سایر ظلم ها و جنایاتی كه به وقوع پیوست، ناشی از بی بصیرتی خواصی بود كه در زمان امام حسین (علیه السلام) و در صحنه كربلا حاضر بودند و نتوانستند حق را از باطل تمیز دهند. بدیهی است مراد از بصیرت، روشن بینی و آگاهی قلبی ای است كه انسان را به خدا نزدیک كند

نه مطلق آگاهی و دوراندیشی و داشتن رأی صائب؛ چرا كه بین بصیرت و رای صائب داشتن، نسبت عموم و خصوص مطلق برقرار است و می توان گفت: هر بصیری (به معنای یاد شده) از حسن رأی و نظر صائب قطعاً برخوردار است، اما این گونهنیست كه هر كسی _ مثلاً _ دارای حسن رأی بود، بصیر هم باشد؛ زیرا ممكن است از قدرت تصمیم گیری و حسن رأی برخوردار باشد، اما نه تنها او را به خدا نزدیک نكند، بلكه در مقابل خدا قرار گیرد و آن زمانی است كه در عین این كه متصف به این صفت است، اما از آن، در جبهه مقابل حق استفاده می كند، چنان كه عمرو بن عاص از زیركی و حسن رأی برخوردار بود، ولی در كنار معاویه به مقاتله با حضرت علی (علیه السلام) پرداخت و این نبود مگر از عدم بصیرت او.

از جمله كسانی كه می توان او را جزء خواص منفی حاضر در صحنه كربلا به حساب آورد، قره بن قیس حنظلی است. وی علی رغم شهرتش به حسن رأی، چون از فیض بصیرت محروم بود، نتوانست خود را از عمر سعد كنار كشیده و به حق بپیوندد؛ آن جا كه از طرف عمر سعد مأمور شده بود از امام (علیه السلام) بپرسد كه برای چه به این جا آمده است. حبیب بن مظاهر گفت:

او مردی موسوم به حسن رأی است و من گمان نمی كردم كه او داخل لشكر عمر سعد شود.

در هر صورت، پس از ابلاغ پیام عمر سعد و اخذ جواب از امام (علیه السلام)، حبیب بن مظاهر به او رو كرد و گفت:

وای بر تو ای قره! از این امامِ بحق روی می گردانی و به سوی ظالمان می روی؟ بیا و یاری كن این امام را كه به بركت پدران او هدایت یافته ای.

آن شقاوتمند گفت:

پیام ابن سعد را ببرم و بعد از آن با خود فكر می كنم تا ببینم چه صلاحاست. (قمی، 1374: 398-397)

و سرانجام برنگشت و البته از این افراد در میان كوفیان كم نبودند.

4-3. تعصبات قبیله ای

تعصب از حیث لغت، جانب داری كردن است؛ یعنی حمایت از كسی كه متعصب نسبت به او علاقه و ارادتی دارد. از این رو، هر تعصبی مردود نیست؛ چرا كه تعصب اگر عقلایی و بر حق باشد، امری معقول و پسندیده است؛ اما اگر وجهه عقلایی نداشته باشد و به واسطه آن باطل بر حق ترجیح داده شود، امری ناپسند و مورد مذمّت عقل و شرع است. تعصبات قبیله ای جاهلی نیز از این قسم است. امام زین العابدین (علیه السلام) در زمینه این نوع تعصبات می فرماید:

عصبیتی كه صاحبش به واسطه آن گنه كار می شود آن است كه كسی بدان قوم خود را از نیكان قوم دیگر بهتر بداند، ولی دوست داشتن قوم خود عصبیت نیست، بلكه اگر كسی قوم خود را بر ستم كمک كند، آن از جمله عصبیت است. (کلینی، 1407: 421)

پس از پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با احیای ارزش های جاهلی، دوباره تعصب های نژادی و قبیله ای جان گرفت و ارزش های الهی قربانی ارزش های جاهلی شد. در سقیفه مسائل نژادی و ناسیونالیستی حرف اول را زد. در شورای شش نفری عمر، مسئله نژاد تعیین كننده بود. در حكومت عثمان بستگان پدری او حرف اول را می زدند و راز لغزش برخی از كارگزاران امام علی (علیه السلام) نیز همین بود. در قضیه عاشورا نیز تعصبات جاهلانه قبیله ای در میان خواص و سران لشكر كوفه بسیار مشهود است. در كوفه كم نبودند سران و بزرگان قبایلی كه طرفدار معاویه و یزید بودند و به واسطه همین تعصب جاهلانه قومی، بسیاری از این قبایل بهآن ها اقتدا كردند. گواه روشن بر این كه تعصب گرایی جاهلانه، عاملی مهم در انحراف خواص و پیروی از آن ها در صحنه كربلا بوده است، آن است كه روز نهم محرم وقتی شمر ملعون دید كه عمر سعد مهیای قتال است، قصد كرد كه حضرت عباس (علیه السلام) و برادرانش را از راه قومی گری تحریک كرده و به لشكر عمر سعد ملحق كند. از این رو، با صدای بلند گفت: «كجایند فرزندان خواهر من عبدالله و جعفر و عثمان و عباس؟» چرا كه مادر این چهار برادر ام البنین، از قبیله بنی كلاب بود كه شمر ملعون نیز از این قبیله

بود. شمر می خواست بگوید: شما از قبیله ما هستید، بدین رو باید به ما ملحق شوید و از همین جهت هم در امانید، كه با پاسخ كوبنده حضرت عباس روبه رو شد كه: «بریده باد دست های تو و لعنت باد بر امانی كه تو برای ما آوردی...» (قمی، 1374 : 398).

بازتاب قیام امام حسین (علیه السلام) در عملکرد خواص، پس از شهادت

نهضت عاشورا كه در راه احیای دین و ویران كردن اساس ظلم در نوع خود بی نظیر است، منشأ تأثیرات عمده ای در نحوه عملكرد خواص، بلكه قاطبه مسلمانان در حوزه های مختلف مادی و معنوی، فردی و اجتماعی، حكومتی و سیاسی بوده است. عمده نهضت هایی كه پس از حادثه عاشورا به وقوع پیوستند، متأثر از قیام امام حسین (علیه السلام) بوده اند؛ چرا كه پیش از هر كس، خواص و سران این نهضت ها، متأثر از حادثه عاشورا بودند. در این مجال برآنیم تا تأثیر این قیام الهی را بر فكر و عمل خواص كه موجب پیدایش قیام های گوناگونی بوده است، بررسی كرده و به نمونه هایی از عملكرد خواص پس از حادثه عاشورا اشاره نماییم.1. اولین مبارزه: اولین مبارزه آشكار پس از شهادت حسین بن علی (علیه السلام) با والی كوفه و حكومت یزید را می توان مبارزه علنی یكی از خواص و بزرگان شیعه به نام عبدالله بن عفیف ازدی دانست؛ چرا كه پس از شهادت امام حسین (علیه السلام)، ابن زیاد ملعون بر منبر كوفه نشست و به نكوهش خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و سیدالشهدا (علیه السلام) پرداخت. عبدالله بن عفیف با شدت و جسارت تمام پاسخ او را داد و در حالی كه ابن زیاد مست پیروزی ظاهری خود بود و بر اریكه ظلم و عداوت با پیامبر نشسته بود، او را در ملأ عام مفتضح كرد. به همین دلیل، ابن زیاد دستور داد او را دستگیر كنند. او در حالی كه نابینا بود با راهنمایی دخترش مبارزه دلیرانه ای را آغاز كرد تا این كه او را دستگیر كردند و به شهادت رساندند. شجاعت و بی باكی او در دفاع از حق و خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و فریادگری او بر علیه ظلم و بی دینی، نسیمی بود كه از شجاعت و بی باكی حضرت سید الشهدا (علیه السلام) در دفاع از حق و مبارزه تمام عیار با دستگاه ظلم امویان به او رسیده بود. (محدثی، 1380: 302-301) نقش عبدالله بن عفیف به عنوان یكی از خواص شیعه و زهّاد روزگار كوفه، آن چنان بود

كه عوام حاضر در مسجد از او متأثر شده و اولین بذرهای مخالفت با دستگاه اموی در دل آن ها كاشته شد.

2. قیام مردم مدینه: یكی از پیام های عاشورا قیام حرّه یا قیام مردم مدینه است؛ چرا كه علت پیدایش آن در مرتبه اول ظلم ستیزی امام حسین (علیه السلام) بود. این قیام مشتمل بر پیامی گران سنگ بود و آن این كه برای از بین بردن دستگاه ظلم و كفر اهل بیت: و اقامه عزا در مدینه و انقلاب روحی بود كه حضرت زینب (علیها السلام) در كوفه و شام پدید آورد. مسعودی در واقعه حرّه این گونه می نگارد كه پس از شهادت امام حسین (علیه السلام) ظلم و جور یزید فزونی یافت و آشكارتر گردید. آن هاییكه از اوضاع مطلع بودند [خواص] مردم را از وضعیت نامیمون یزید و حكام او آگاه كردند. مردم همه با روحیه طاغوت ستیزی كه از نهضت عاشورا دریافت كرده بودند، اقدام كرده و عثمان بن محمد بن ابی سفیان والی آن زمان مدینه را و مروان بن حكم و سایر امویان را از مدینه بیرون كردند. در حالی كه امام سجاد (علیه السلام) در مدینه بودند، مردم با عبدالله بن حنظله بیعت كردند. خبر به یزید رسید و او سپاهی بزرگ را به فرماندهی مسلم بن عُقبه به مدینه فرستاد. وقتی به سنگستان مدینه _ كه معروف به حره واقم است _ رسیدند، اهل مدینه برای دفع آنان از شهر خارج شدند و بین آن دو جنگ سختی در گرفت. جماعت بسیاری از مدینه كشته شدند تا این كه تاب مقاومت برای آن ها نماند، از این رو، به مدینه گریختند و به روضه مطهره حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پناه بردند. لشكر شام نیز وارد مدینه شدند و با اسب های خود داخل روضه منوره شدند و اسب های خود را در مسجد جولان دادند و چنان از مردم كشتند كه روضه و مسجد پر از خون شد.

از خواصّی كه در آگاه كردن مردم و راه اندازی این قیام، تأثیر بسزایی در بین توده مردم داشتند، منذربن زبیر بن عوام، عبدالله بن ابی عمرو مخزومی و عبدالله بن حنظله غسیل الملائكه هستند؛ چرا كه وقتی از طرف حاكم مدینه، عثمان بن محمد بن ابی سفیان، به نمایندگی از طرف مردم مدینه به دمشق فرستاده شدند تا از نزدیک خلیفه جوان (یزید) را ببینند و از مرحمت های او بهره مند شوند تا در بازگشت به مدینه مردم را به اطاعت از حكومت وی تشویق كنند، به هنگام برگشتن از شام و دیدن بی دینی و فساد

و فحشا و سگ بازی و شراب خواری یزید، با ذكر موارد فسق یزید، مردم را بر علیه اوشوراندند. عبدالله بن حنظله گفت:

من از نزد شخصی برگشته ام كه اگر هیچ كس با من یاری و همكاری نكند با همین چند پسرم به جنگ او خواهم رفت.

به دنبال این جریان مردم مدینه با عبدالله پسر حنظله بیعت كردند و حاكم مدینه و بنی امیه را از شهر بیرون كردند. (مسعودی، 1411: 81)

نكته قابل توجه آن كه قیام مردم مدینه منوره هرچند متأثر از انقلاب امام حسین (علیه السلام) علیه بی عدالتی و ستمگری رژیم فاسد اموی شكل گرفت و عناصر آن از انصار و شاخه های مختلف قریش تشكیل می شد و اگرچه عناصر اصلی آن شیعی بودند، اما قیامی شیعی نبود؛ چرا كه رهبری شیعه علی بن الحسین (علیه السلام) نسبت به آن بی تفاوت بود و در یَنْبُعْ ساكن بود(منتظر القائم، 1380: 307).

3. قیام توابن متأثر از قیام امام حسین (علیه السلام): یكی از ناب ترین نهضت های شیعی قرن اول قیام توابین بود. توابین كسانی بودند كه علی رغم دعوت از امام حسین (علیه السلام)، در كارزار عاشورا به یاری آن حضرت نپرداختند. از این رو، به شدت خود را ملامت می نمودند. امام (علیه السلام) كه به دعوت آن ها به عراق آمده بود، در كنار شهر آنان به شهادت رسید و آن ها از جا تكان نخوردند (پیشوایی، 1374: 221). این گروه احساس كردند كه ننگ این گناه از دامن آن ها شسته نخواهد شد، مگر آن كه انتقام خون امام حسین (علیه السلام) را از قاتلان او بگیرند و یا در این راه كشته شوند. به دنبال این فكر بود كه شیعیان نزد پنج تن از رؤسای خود؛ یعنی سلیمان بن صرد خزاعی، مسیب بن نجبه فزاری، عبدالله بن سعد بن نُفیل اَزدی، عبدالله بن وال تمیمی و رفاعه بن شدّاد بجلی، رفتند و در منزل سلیمان اجتماع تشكیل دادند... به دنبال این اجتماع، سلیمان بن صرد جریان را بهسعدبن حذیفة بن یمان و شیعیان دیگر نوشت و از آنان یاری خواست. آنان نیز دعوت سلیمان را پذیرفتند. جنبش توابین در سال شصت و یک هجری آغاز شد... تا آن كه شب جمعه پنجم ربیع الثانی 65، نخستین شعله قیام زبانه زد. در آن شب توابین به سوی تربت پاک امام حسین (علیه السلام)

روانه شدند [و گریه و زاری و توبه كردند سپس] قبور شهدا را ترک گفته و به سمت شام حركت كردند و در سرزمینی به نام عین الوَرده با سپاه شام كه فرماندهی آن ها را عبیدالله بن زیاد به عهده داشت، روبه رو شدند و پس از سه روز نبرد سخت، سرانجام شكست خوردند و سران انقلاب به جز رفاعة به شهادت رسیدند.

نتیجه گیری

پیدایش هر حادثه ای در جوامع بشری در مرتبه اول معلول عملکرد خواص آن جامعه است که طبیعت چنین عملکردی، تأثیرپذیری عوام را به دنبال دارد؛ خواص، یا خواص حق هستند یا خواص باطل، خواص حق گروهی اند که ادعای طرفداری از حق را دارند و در واقعه کربلا نقش آفرین بودند یا توقع نقش آفرینی از آن ها می رفت. بدیهی است هر یک از این اقسام می تواند در پیدایش یا عدم پیدایش فرایندهای تاریخی، اجتماعی و سیاسی مؤثر باشد و در نتیجه جامعه را به صلاح و یا فساد بکشاند، حادثه عاشورا و کشته شدن فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) یکی از حوادثی بود که نقش خواص در قبال آن بسیار برجسته و قابل توجه و تأمل بوده است چون اگر خواص در تشخیص صواب از خطا دقت داشته باشند و همت خود را در راستای آنچه که به صلاح جامعه و تاریخ است، استوار سازند عوام نیز پیروی می نمایند؛ زیرا خواص در همه ابعاد فکری، رفتارهای فردی و اجتماعی و سایر شئونات، مقتدای عوام هستند.نتیجه چنین عملکردی، تعالی جامعه و سعادت مردم است، در غیر این صورت نتیجه ای جز تباهی و انهدام نخواهد داشت.

منابع

_ قرآن

_ نهج البلاغه، حضرت علی (علیه السلام) (1382) ترجمه: محمد دشتی، مشهد، نشر موسسه تحقیقاتی امیرمومنین (علیه السلام).

_ آمدی، عبدالواحد (1407ق) غررالحكم و دررالكلم، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات.

_ ابن اثیر (1372)، اسدالغابه، به نقل از: سید احمد خاتمی، رسالت خواص، قم، دفتر تبلیغات اسلامی.

_ ابن حجر، عسقلانی (1379) فتح الباری، بیروت، للطباعه والنشر دررالمعرفه.

_ بیانات مقام معظّم رهبری در تاریخ (20/3/75)، در جمع فرماندهان لشکر 27 محمد رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم).

_ باقر شریف قرشی(1380)، حیاة الامام الحسین (علیه السلام)، به نقل از: جواد محدثی، فرهنگ عاشورا، قم، معروف.

_ بخاری، محمد بن اسماعیل(1391)، صحیح بخاری، شیخ الاسلام احمد جام، بیروت، دارالکتب.

_ حسینی دشتی، سیدمصطفی (1379)، معارف و معاریف، قم، انتشارات اسلامی.

_ خاتمی، سیداحمد (1372) رسالت خواص، قم، دفتر تبلیغات اسلامی.

_ طبرسی، فضل بن حسن (1384) مجمع البیان، تهران، ناصر خسرو.

_ طبری، (1401) تاریخ الامم والملوك، به نقل از: حسین بن علی، از مدینه تا كربلا، بیروت، دارالسلام._ قمی، عباس (1374)، منتهی الآمال، تهران، خورشید.

_ قمی، عباس (1374)، سفینة البحار، بیروت، دارالمرتضی.

_ کلینی، محمدبن یعقوب (1407)، اصول كافی، دفتر نشر فرهنگ اهل بیت (علیهم السلام).

_ مقتل خوارزمی (1418)، تحقیق: شیخ محمد سماوی، ج 1، انوارالهدی.

_ مسعودی (1411)، مروج الذهب، تحقیق: عبدالامیر مهنّا، بیروت، مؤسسه اعلمی للمطبوعات.

_ معین، محمد (1386)، فرهنگ فارسی معین، قم، انتشارات اسلامی.

_ محدثی، جواد (1380)، فرهنگ عاشورا، قم، معروف.

_ محمدمهدی شمس الدین (1381)، ارزیابی انقلاب امام حسین (علیه السلام)، ترجمه: مهدی پیشوایی، مؤسسه فرهنگی هنری سینمایی الست فردا.

_ منتظرالقائم، اصغر(1380)، نقش قبایل یمنی در حمایت از اهل بیت (علیهم السلام)، قم، دفتر تبلیغات اسلامی.

_ مهدی پیشوایی (1374)، سیره پیشوایان، مؤسسه تحقیقاتی امام صادق (علیه السلام)، تهران، نشر فرهنگ.

_ مروزی، نعیم بن حماد (1410)، كتاب الفتن، بیروت، دارالفكر للطباعه و النشر و التوزیع.

_ مؤسسه فرهنگی قدر ولایت (1396)، خواص و لحظه های تاریخ ساز، مؤسسه فرهنگی قدر ولایت.

_ مسعودی (1411)، مروج الذهب، ج 3، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات.

_ منصور وثوقی و علی نیک خلق (1370)، مبانی جامعه شناسی، انتشارات خردمند.

_ نجمی، محمدصادق (1387)، سخنان حسین بن علی از مدینه تا كربلا، دفتر انتشارات اسلامی.

عزاداری روز عاشورا از منظر سفرنامه نویسان مستشرق

اشاره

دکتر محمدرضا فخر روحانی(1)اعظم وفایی(2)زهرا کریمی(3)

تاریخ دریافت: 318/6/97 تاریخ پذیرش: 14/11/97

چكیده

ادبیات مرثیه، از مهم ترین منابع تحقیق و پژوهش در معارف حسینی است. زبان هنر در هر قالبی که درآید، ماندگاری و اثربخشی آن را مضاعف می کند. زبان شعر به سبب ویژگی های احساسی، حماسی و ادبی سهم بیش تری را در بیان ابعاد حماسه حسینی (علیه السلام) داشته است. در بین شعرای معاصر، شهریار نیز خود را از این جرگه خارج ندانسته و با آفرینش چند قطعه مرثیه ادبی، ارادت خود را به سرور و سالار شهیدان (علیه السلام) نشان داده است. نوشتار حاضر ضمن معرفی کوتاهی از این شاعر بلندآوازه تبریزی، یکی از مرثیه های معروف او را موضوع تحقیق خود قرار داده و کوشیده است مبانی تاریخی این مرثیه را واکاود. شهریار در مرثیه مزبور سیر تاریخی حضرت را از مدینه و مکه تا کربلا به زیبایی تمام به تصویر کشیده و تسلط خود را بر مبانی تاریخی و اعتقادی اصیل شیعه نشان داده است.

کلیدواژگان: عزاداری، واقعه عاشورا، مستشرقین، تمدن اسلامی.


1) . عضو هیئت علمی دانشگاه قم.

2) . عضو هیئت علمی دانشگاه قم (dr.vafaeei@gmail.com)

3) . کارشناسی ارشد رشته تاریخ تمدن و ملل اسلامی (zahra7668@yahoo.com)

مقدمه

دین اسلام برترین و والاترین دین الهی نسبت به سایر ادیان بوده است. بازخوانی تاریخ اسلام و نمایاندن آن مستلزم این است که نه تنها باید به داشته ها و دست آوردهای خود متکی بود، بلکه به آن صحَه علمی داد و باید توجه داشت که در سایر ملل نیز تاریخ نگاری و تاریخ پژوهی به صورت جدی دنبال می شود. برای پاسداری از میراث خود خصوصاً واقعه ای مانند واقعه عاشورا و عزاداری این روز که یکی از حوزه های مطالعاتی خاورشناسان به شمار می آید، نیازمند آن است که از تحقیقات دیگران آگاه شده و ضرورت ایجاب می کند که جریان های تاریخی مهم مورد تحلیل قرار گیرد و ازدست اندازی دیگران خصوصاً مستشرقین مصون نگاه داشته شود. با بررسی مواضع مختلف مستشرقین درباره تأثیرگذاری واقعه عاشورا می توان به مجموعه باورهای آن ها وبررسی عزاداری از دیدگاه آن ها درباره این حادثه عظیم پی برد که این موضوع مهم در سایه تفحَص و پژوهش میسر خواهد بود. از دیگر دلایل ضرورت پژوهش بدیع بودن حوزه استشراق در تمدن اسلامی و جایگاه رفیع عزاداری واقعه عاشورا در منظر بین المللی است.

شرق شناسان بسیاری ضمن بیان مطالب خود در رابطه با شرق و اسلام به این بحث نیز پرداخته اند. البته نوع نگاه آن ها به عزاداری حادثه عاشورا متفاوتاز دیگری است. در ارتباط با واقعه عاشورا و مستشرقین در این زمینه تحقیق و پژوهشی مستقل صورت نگرفته است، اما در بین آثار و پژوهش هایی که در موضوعات مرتبط با این موضوع صورت گرفته می توان مطالبی از لابه لای آن ها همخوان با این موضوع یافت.

در این زمینه خاورشناسانی همچون «سایمون آکلی» در اثر خود به نام (.Siman Ockly. History of the Sarasens)، «ادوارد گیبون» در اثرش به نام (Edward Gibbon. the Declin and fall of the Roman Empire ch. 50)، افراد دیگری همچون «توماس کارلایل»، «ادوارد گرانویل براون»، «واشنگتن ایروینگ»، «گاندی موهندس»، «مایکل آلن کوک»، «آنه ماری شیمل»، «سرپرسی مولز ورث سایکس»،

«آگست مولر»، «یولیوس ولهاوزن»، «هنری لامنس»، «دوایت دونالدسون»، «الساندرو بوسانی»، «وشیا والییری»، «شوبر»، «فیر»، «پیتر چلکوفسکی»، «دیویت پیناولت»، «اسپوزیتو»، «گرونبوم»، «ریگیو»، «رزی و بمباسی»، «کورت فریشلر»، «ایند ورنر» و «ویلفرد مادلونگ» که در آثار خود اشاره ای هم به این امر داشته اند.

تألیفات نگاشته شده به نام های «عاشورا پژوهی در غرب» تألیف «غلام احیا حسینی»، تدوین کتاب «مطالعات اسلامی در غرب» از «محسن الویری»، «مطالعات اسلامی در غرب به زبان انگلیسی» از «مرتضی اسعدی»، «تاریخچه شرق شناسی» و «كاوشی درسیرمطالعات اسلامی درغرب» از «عبدالله همتی گلیان»، «آشنایی با شرق شناسی و اسلام شناسی غربیان» از «محمدحسن زمانی»، «درس هایی درباره اسلام» نوشته «گلدزیهر»، «مطالعات غرب در خصوص اسلام تشیع» از «کولبرگ»، از جمله کتاب های تألیف شده در ایراناست.

هدف از این پژوهش آشنایی با دیدگاهی متفاوت و تطبیق نظر مستشرقین درباره عاشورا که موجب دستیابی به واقعیت های علمی موجود می شود است.

روش گردآوری اطلاعات به شیوه کتابخانه ای و با استفاده از اینترنت و بهره مندی از تجارب اهل فن و اساتید ارجمند بوده است. این پژوهش درصدد است به تبیین عزاداری روز عاشورا از منظر سفرنامه نویسان مستشرقین در تمدن اسلامی بپردازد.

معنای لغوی و اصلاحی مستشرق

مستشرق در لغت به معنای روشن و تابان، شرق شناس، خاورشناس، عالم و محقق و دانا به مسائل مشرق زمین. (دهخدا، ذیل مدخل مستشرق). ا-فا {ع}(مُ تَ رِ): کسی که آشنا و دانا به اوضاع و احوال ملل مشرق زمین است، خاورشناس. (حسن عمید، ذیل مدخل مستشرق)

استشراق کلمه ای است عربی که از واژه شرق گرفته شده است و در وزن استفعال، درمعنای «استشراق» خواستن چیزهای موجود درشرق به کار می رود؛ در زبان فارسی «شرق شناسی» و درعربی «استشراق» و در انگلیسی «Orientalism» می خوانند. می توان

گفت: استشراق؛ یعنی مطالعه درباره تاریخ فرهنگ، سیاست و اقتصاد و خلاصه همه جنبه های مربوط به شرق است (الویری، 1392: 7).

در اصطلاح تاریخی، مستشرق کسی است که به تدریس یا نگارش در مورد شرق می پردازد و شامل علوم انسانی، جامعه شناسی، تاریخ و علم فقه اللغه نیز می شود. مستشرق، تعاریفی دارد که ابتدا شرق شناسی را شامل می شود که ازآغاز مدعی بوده است که می خواهد در مهد و کانون پرورش علمی غرب به روش عینی (Objective) موضوع خود؛ یعنی شرق را مطالعه کند و این مطالعه را خالی از پیش داوری ها و اغراض، خالی از هر نوع تصرف ذهنی (Subjective) انجام دهد. (داریوش آشوری، 1350: 219) هم چنین دانش پرداختن به شرق یا دانش شناخت شرق و کسی که متخصص مطالعات شرق است (همو: 13).

در فرهنگ آکسفورد کلمه مستشرق به عنوان «Orientalism» این گونه معناشده است: «خاورشناسی، مطالعۀ زبان، هنر و دیگر امور کشورهای شرقی است.» بنابراین شرق شناسی به مفهوم مجموعه ای از آگاهی ها درباره شرق است. شرق شناسی با دو مفهوم فرهنگی وجغرافیایی قابل تعریف است. Websters New Word) Dicitionary)

مستشرق از نظر جغرافیایی عبارت است از: جهت جغرافیایی هر نقطه ای که روی به جانب دمیدن خورشید دارد. ( Ibid orient:I. orients. direction of rising son)

مفهوم مشرق در اصطلاح خاورشناسی، معنایی فراجغرافیایی داشته و ترکیبی از مفهوم جغرافیایی و مفهوم فکری _ عقیدتی و فرهنگی است (اعظم شهید رئیس، 1386: 2).

هركس كه درباره شرق درس می دهد، چیزی می نویسد و یا این كه تحقیق می كند، چه آن كه فرد مزبور یک انسان شناس، جامعه شناس، مورخ و یا زبان شناس باشد؛ یک شرق شناس نیز هست و کاری كه می كند شرق شناسی است (ادواردسعید،1378: 15). مستشرق بر تدریس و مطالعه در لغت عرب ودین اسلام تمرکز می کند (همو: 229).

آنچه با نام شرق شناسی مصطلح اهل تحقیق گشته، معجونی است از تاریخ فرهنگ و تمدن، جامعه شناسی، مردم شناسی، روان شناسی اجتماعی اقوام و امم شرق، که توسط

حوزه های مختلف علوم انسانی جدید مغرب زمین ساخته و پرداخته شده است. (آدام متز، 1377: 3)

مطالب ذکرشده درباره مستشرقین بسیار است که جهت نمونه به چند مورد اشاره گردید.

سفرنامه ها

سفرنامه بهترین منبع شناخت جوامع گذشته است. شاید بتوان گفت که اولین آشنایی جدی غرب با تشیع از طریق سفر و سفرنامه نویسی است که آغاز آن را باید از سفرنامه مارکوپولو در دهه های آخر قرن سیزده و اوایل قرن چهارده دانست. مارکوپولو Yule, Henry (Ed.)، The Travels of Marco Polo, Dover Publications, (NewYork, 1983)) اولین یادداشت های سفرنامه ای را از اسماعیلیه شامات دارد. (حکمت،1357: 199-201)

شخصیت برجسته این مرحله از مطالعات شیعی «سر جان ملکم» است که آثار او را می توان در جریان های روشن فکری در تاریخ ایران مشاهده کرد. از آثار برجسته این دوره می توان به «تاریخ ایران» نوشته «سرپرسی سایکس» (Sir Percy Sykes) اشاره داشت.

«کولبرگ» نیز به این مطلب اذعان دارد که کسانی که به ایران سفر می کردند منبع اصلی اطلاعات در زمینه شیعه گری به شمار می آمدند از «ژوزف آرتور کنت دو گوبینون» دیپلمات فرانسوی یاد می کند که در نیمه دوم قرن 19 بهمدت پنج سال در تهران خدمت می کرده و از او به عنوان اولین کسی یاد می کند که به مقوله اختلاف اخباری و نیز فرقه شیخیه پرداخته است. (کولبرگ، 1984: 509)

اوج سفرنامه نویسی عمدتاً در قرن های شانزده و هفده میلادی؛ یعنی پس از تشکیل دولت صفوی و افزایش ارتباط سیاسی و اقتصادی اروپاییان با ایران است. در قرن 18 و 19 میلادی افرادی با استفاده از تجربیات سیاحان به عنوان سفیران سیاسی، اقتصادی، فرهنگی در کشورهای شرقی مشغول به کار شدند و با اسکان در آن بلاد شروع به تألیف آثاری منظم درباره تاریخ شرق وایران نمودند. ابتدا موضوعاتی همچون مذهب، سیاست

و اقتصاد و تجارت بود اما بعدها موضوعات تخصصی تر شد و حیطه کارشان تاریخ تشیع و مطالعات شیعی شد. در مرحله سوم؛ یعنی در قرن بیستم مطالعات شیعی جایگاه خود را یافت. شیعه پژوهی علمی توسط گروهی از محققان گسترش یافت. (احیاء حسینی، 1387: 5)

در کل در این مرحله سعی شده به اسلام، تشیع ایرانیان بیش از گذشته پرداخته شود. شاید بتوان معروف ترین این دسته را سفرنامه «ژان شاردن» نامید که اطلاعات نسبتاً خوبی از اوضاع آن روزگار ایران ارائه می دهد. مشخصه این دوره یادداشت های روزانه ای است که از نظم و موضوعیت برخوردار نیستند. می توان گفت سفرنامه به مستشرقین در کسب اطلاعات فراوانی در زمینه مطالعات اسلامی کمک کرده است. همانند سفرنامه «دن گارسیا دسیلوا فیگویروا»، سفرنامه «تاورنیه»، سفرنامه «آدام الئاریوس»، سفرنامه «پیتر دلاواله»، سفرنامه «کمپفر»، سفرنامه «کاتُف» و سفرنامه «کارری وگت».در این میان، سفرنامه های مربوط به نواحی شیعه نشین و به خصوص ایران عهد صفوی و دوره بعدی، منبع اطلاعاتی مهمی برای شرق شناسان در خصوص شناخت تشیع و شیعیان هستند؛ چراکه نویسندگان آن ها مطالب قابل توجهی درزمینه های اصول اعتقادی، آداب و رسوم، مراسم مذهبی و عبادی و نیز تاریخ شیعیان نقل کرده اند. البته با توجه به نقاط قوت و ضعفی که در آن ها وجود دارد، اطلاعات آن ها قابل نقد و بررسی است؛ چنان که برخی از آن ها کاملاً مردود و برخی دیگر، صحیح و قابل قبولند.

از نقاط قوت سفرنامه ها، مبتنی بودن بر مشاهدات عینی و گزارش گری محض و از نقاط ضعف آن ها تعمیم دادن قضایا و استناد به برخی منابع غیر معتبر و شفاهی و کم بودن اطلاعات عمومی و تاریخی نویسندگان آن ها است. موضوع زیارت و توجه شیعیان به این مقوله در بیش تر سفرنامه ها آمده و به همین مناسبت از مشاهده مشرفه و قبور امامان و امام زادگان یادشده است. گاه مشاهدات عینی سیاحان از این مکان ها که مشتمل بر تشریح ساختمان و معماری آرامگاه و تزئینات و جزئیات آن است، ذکرشده است. هم چنین برگزاری مراسم روز عاشورا و سوگواری برای امام حسین (علیه السلام) و شهدای کربلا از موضوعات پررنگ در سفرنامه هاست که اظهار نظرات مختلفی را نیز به همراه

داشته است (عزیزی، 1388: 41-42).

بی شک انتقال این اطلاعات در کیفیت شناخت و آگاهی اروپاییان و نویسندگان بعدی آن ها تأثیر داشته و از این رو توجه به نقاط ضعف و قوت این آثار، مهم است. اگرچه ذکر مشاهدات عینی از سوی سفرنامه نویسان از نقاط قوت کار آن ها می تواند باشد، ولی گاه برداشت های غیرواقع آن ها ذهنخواننده را از واقعیت منحرف می سازد. هم چنین تکیه بر منابع شفاهی غیر معتبر و تعمیم قضایا از اشکالات دیگر کار سفرنامه نویسان شمرده می شود. نگارندگان این سفرنامه ها ومستشرقان سفیر در ایران بیش تر نمایندگان سیاسی حکومت های متبوع بوده اند که عمدتاً برای انجام مأموریتی خاص عازم ایران شده بودند (همو).

در قرن های 15 و 16 م / 9 و 10 هجری، هم زمان با حاکمیت صفویان در ایران، سفرنامه های بسیاری نوشته شد. در این دوره، کشور های غربی می کوشیدند تا به گونه ای باب مناسبات سیاسی _ اقتصادی را با شرق بگشایند، ازاین رو، افرادی با مأموریت های مختلف از اروپا به کشور های شرقی و اسلامی می آمدند. روی خوشی که دولت های مسلمان به سفیران و سیاحان نشان می دادند نیز زمینه را برای سفر های مکرر بیگانگان فراهم می کرد. نگارندگان این سفرنامه ها و مستشرقان سفیر در ایران بیش تر نمایندگان سیاسی حکومت های متبوع بوده اند که عمدتاً برای انجام مأمورتی خاص عازم ایران شده بودند. درسفرنامه ها برخلاف کتاب های تاریخ و جغرافیا به کوچک ترین مسائل اجتماع توجه شده و درآن ها از توده های مردمی، آداب و رسوم، اقتصاد و هنر و ادبیات سخن رفته است.

در ادامه سنت سفرنامه نویسی افرادی که تجربیات گذشتگان سیاحان را نیز به همراه داشتند، به عنوان سفرای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در کشور های شرقی مشغول به کار شدند. وجه تمایز این مرحله با مرحله قبل را می توان در سکونت بیش تر این افراد در آن بلاد و تلاش برای نوشتن آثاری منظم پیرامون تاریخ شرق و ایران دانست. البته در ابتدا موضوعات عام و از قبیل مذهب،سیاست، اقتصاد، تجارت و موارد مشابه بود، ولی بعدها این موضوعات تخصصی تر و جزئی تر گردید. به عنوان مثال در حیطه کار آنان در

کشور های شیعه نشین، تاریخ تشیع و دیگر مطالعات شیعی و واقعه عاشورا و مراسم سوگواری بود.

یکی از ویژگی های مهم عصر صفوی ورود مستشرقان غربی به ایران است که با اهداف متفاوت سیاسی، تجاری و یا نظامی قدم این خاک گذاشته اند. ماحصل این سفرها، آثاری است که به صورت سفرنامه طبقه بندی می گردد و گویای زوایای مختلف زندگی ایرانیان عصر صفویه است. توجه به آداب و رسوم مذهبی مردم به خصوص عزاداری ایام محرم و صفر از مواردی است که در این آثار با تفصیل بسیار بیان شده است.

سفرنامه های این دوره، مشتمل بر مطالب بسیاری است به گونه ای که برخی از آن ها مانند سفرنامه نُه جلدی «شاردن» به صورت دایرة المعارفی در باب فرهنگ و تاریخ نواحی شرقی درآمده است. از همین قبیل، سفرنامه «ژان بائیست تاورنیه» سیاح هلندی الاصل پاریسی است که اطلاعات قابل توجهی در بردارد. در دوره های بعد به خصوص قرن هجدهم میلادی/ سیزدهم هجری سفرهای اروپاییان بیش از هر زمان دیگر بود و تعداد سفرنامه های به جامانده از این زمان بسیار زیاد است که البته همه آن ها مطلب توجه برانگیزی ندارند.

سفرنامه های موجود هرچه به زمان حال نزدیک تر می شوند حال و هوایشان تغییر می کند و کار از بیان واقعیات و مشاهدات به بررسی اوضاع واحوال و یافتن راه هایی برای نفوذ آسان تر وسریع تر می کشد. نمونه بارزی ازاین گونه سفرنامه ها را می توان در کتاب «بُهلر»(Bohler) فرانسوی یا در گزارش «چارلزفرانسیس مکنزی» انگلیسی یافت (شفیعی سروستانی،1376: مقدمه).

عزاداری از منظر سفرنامه نویسان مستشرق

ده روز اول ماه محرم الحرام با توجه به اشاراتی که از سوی معصومین (علیهم السلام) به شیعیان رسیده است، در نزد شیعیان امامیه بسیار قابل احترام بوده و از شور و شعور وصف ناپذیری برخوردار است. اهمیت این ده روز عزاداری با توجه به این که مراسم عزای حسینی (علیه السلام) در گذشته مانند امروز وسعت نداشته، از نگاه مستشرقان مخفی نمانده است

و در ضمنِ اشارات خود به مبحث آیین های عزاداری ایرانیان درماه محرم، در عظمت دهه اول قلم چرخانده و از این ایام مقدس بر اساس مشاهدات شخصی سخن گفته اند.

عزاداری ده روزه

«دن گارسیا» مستشرق ایتالیایی در این باره می نویسد:

این ایام مقدس ده تا دوازده روز در همه مساجد و بازارها و دیگر اماکن عمومی برپا می شود و زن و پیر و جوان در آن شرکت می کنند. (فیگویروا،1363: 307)

«تاورنیه» دهه اول را مقدمه ای برای انجام باشکوه مراسم روز عاشورا برمی شمرد و با کمی اغراق این گونه وضعیت شیعیان ایرانی را به تصویر می کشد.

مدت هشت یا ده روز قبل از مراسم عاشورا متعصب ترین شیعیان سراسر بدن و چهره را سیاه می کنند. (تاورنیه،1383: 88)

«آدام الئاریوس» که نوع نگاهش نسبت به دیگران علمی تر است در سفرنامه خویش این گونه می گوید:مراسم سوگواری ده روز طول می کشد، به همین دلیل آن را عاشورا که به زبان عربی معنای ده می دهد می نامند. گویند زمانی که امام حسین (علیه السلام) می خواست از مدینه به کوفه مسافرت کند، دشمن ایشان را ده روز تمام تعقیب کرد و تا لحظه شهادت دنبالشان بوده است. (آلئاریوس،1363: 109)

گرچه این دلایل به دلیل آن که هیچ شاهد تاریخی بر آن وجود ندارد و فلسفه دهه بودن ایام عزاداری را نمی رساند، هرگز پذیرفتنی نبوده، اما به نظر می رسد نوشتن این تحلیل از دهه عزاداری از دو حالت خارج نباشد. یکی این که ممکن است این جملات تصورات ذهنی نویسنده باشد که بر اساس کلیاتی از واقعه عاشورا صادر شده است. دیگری بر مبنای شنیده هایش از افراد عامی باشد و برای این که پرسش این دانشمند آلمانی را بی پاسخ نگذارند، بر اساس یافته های ذهنی خود این مطلب را به او گفته اند و او در یادداشت های خویش آورده است. به هرحال فارغ از هرگونه نقد و بررسی عمق دقت وی

قابل تحسین است.

«پیتر دلاواله» که دهه اول محرم را در اصفهان درک کرده است می نویسد:

دهه اول محرم عاشورا نامیده می شود. ایرانیان، تمام این مدت را به طور مداوم عزاداری می کنند. (دلاواله،1384: 99)

به گفتۀ «انگلبرت کمپفر»، «کاتُف» که عزاداری پر شور شیعیان اصفهان را مشاهده می کرده است در سفرنامه خود می آورد:

روزهای عزا از اول محرم شروع و تا دهم ادامه می یابد. (کاتف، 2536 شاهنشاهی: 81)

«جملی کارری» که به اشتباه عزاداری محرم را سوگواری امام حسن و امامحسین عنوان می کند و این گونه می نویسد:

این مراسم ده روز طول می کشد و تمام این مدت میدان ها، گذرگاه ها چراغانی و روشن و عَلَم های سیاه در همه جا برافراشته است. (کارری، 1348: 125)

«پیترودلاواله» با کمی اغراق می نویسد:

تشریفات و مراسم عزادارى عاشورا به این قرار است که همه غمگین و مغموم به نظر مى رسند و لباس عزادارى به رنگ سیاه، یعنى رنگى که در مواقع دیگر، هیچ وقت مورد استعمال قرار نمى گیرد، بر تن مى کنند. هیچ کس سر و ریش خود را نمى تراشد و به حمام نمى رود و به علاوه نه تنها از ارتکاب هرگونه گناه پرهیز مى کند، بلکه خود را از هرگونه خوشى و تفریح محروم مى سازد. (دلاواله،1384: 100)

در طول مدت سوگوارى ایرانى ها لباس عزادارى مى پوشیدند، مکدر و غمگین هستند، موى سرخود را اصلاح نمى کنند و این خلاف کردار روزانه آن هاست. (آدام الئاریوس،1363: 110)

موارد ذکر شده نمونه ای از توصیفات سفرنویسان مستشرق درباره سوگواری سیدالشهداء (علیه السلام) بوده است.

روضه خوانی

یکی ازآیین های سوگواری روز عاشورا، روضه خوانی بوده است که سفرنامه نویسان این چنین توصیف کرده اند:

«دن گارسیا» که با دقت نسبتاً بالایی عزاداری را رصد می کرده، در گزارش خویش ابتدا به وصف روضه خوانان پرداخته و این گونه موعظه گران را توصیفمی کند:

موعظه گران در این مجالس علمای شرعند و اینان همان مقام را میان ایرانیان دارند که کشیشان در میان مسیحیان، غالباً ملّا یا قاضی نامیده می شوند. (فیگوئروا،1363: 307)

او هم چنین در مورد روضه خوانان به این مقدار اکتفا ننموده و در ادامۀ وصف خویش از آنان می نویسد:

این واعظان بر منبرهای بلند شبیه آنچه در محل سرودخوانی کلیسا دیده می شود، موعظه می کردند. در این معنی که پس از بالا رفتن از شش یا هفت پله منبر و نشستن بر آخرین آن ها مانند موعظه گران اروپا با اطوار و حرکات دست و سر و بازو به موعظه می پرداختند. (همو: 309)

نعش گردانی

از دیگر آیین های سوگواری دوره عهد صفوی نعش گردانی است. «آدام الئاریوس» مراسم نعش گردانی در اردبیل را این گونه گزارش می دهد:

قبل از طلوع آفتاب ایرانى ها مراسم نعش گردانی امام حسین (علیه السلام) را برگزار کردند. آن ها پرچم هاى معمولى خود را حمل مى کردند. اسب ها و شترهایى را که بر پشت آنان پارچه نیلی رنگ انداخته بودند در شهر به گردش درآوردند. در پارچه هاى یاد شده تیرهایى فرو کرده بودند که به نظر مى رسید بر اثر تیراندازى به بدن چارپایان فرورفته باشد و نمایان گر تیرهایى بود که دشمن به بدن امام حسین (علیه السلام) فرونشانده بود. بر پشت اسب ها و شتران پسربچه هایی نشسته بودند و در مقابل خویش تابوت هایی داشتند که با کاه و پوشال پرشده بود. این ها تمثیلى ازفرزندان وحشت زده خاندان امام حسین (علیه السلام) بودند. بر روى چند اسب

دیگر دستارى زیبا، شمشیر، کمان و تیردانى پر از تیر به چشم مى خورد که نشان دهنده اسلحه امام حسین (علیه السلام) بود. (آلئاریوس،1363: 110)

«دلاواله» در بیان جزییات دسته های عزاداری محلات اصفهان می نویسد:

بر روى اسب هاى آنان، سلاح هاى مختلف و عمامه هاى متعدد قرار دارد و به علاوه چندین شتر نیز همراه دسته ها هستند که بر روى آن ها جعبه هایی حمل مى شود که درون هر یک سه _ چهار بچه، به علامت بچه هاى اسیر حسین شهید (علیه السلام) قرار دارند. علاوه بر آن، دسته ها هر یک به حمل تابوت هایى مى پردازند که دور تا دور آن ها مخمل سیاه رنگی پیچیده شده و در روی آن ها یک عمامه که احیاناً به رنگ سبز است و هم چنین یک شمشیر جای داده اند و دور تا دور تابوت،... تمام طَبق نیز به این نحو مى چرخد و منظره جالبى پیدا مى کند. (دلاوله،1384: 100)

شبیه گردانی

یکی از پدیده هایی که پس از جنگ های صلیبی و آشنایی مستشرقین با مذهب تشیع مورد توجه خاورشناسان قرار گرفت تعزیه یا شبیه خوانی است (حکمت،1357: 199-201).

گزارش «تاورنیه» فرانسوی از مراسم عزاداری در اصفهان و در حضور شاه صفی، تکامل تدریجی شبیه سازی و بازسازی وقایع کربلا را در عزاداری ها نشان می دهد:

متعصب ترین شیعیان سراسر بدن و چهره را سیاه مى کنند و کاملاً لُخت و عور، فقط با پارچه اى کوچک در برابر قسمت هایى از بدن که بایدپوشیده بماند، به کوچه ها مى روند. قلوه سنگى در هر دست دارند که به هم مى کوبند درحالی که هزاران پیچ و تاب به تن و چهره مى دهند و مدام فریاد مى زنند: حسین، حسین، حسین، با چنان قوّتى که کف از دهانشان خارج مى شود. (تاورنیه، 1369: 88)

«تاورنیه» جهانگرد فرانسوی نیز به شبیه گردانی کودکان کربلا اشاره می کند:

بر روى عمارى، تابوتى کوچک به چشم مى خورد و در تابوت یک بچه کوچک که خود را به مُردن زده بود. همه کسانى که این دو کودک را همراهى مى کردند

مى گریستند و ناله و زارى عظیم مى کردند. این تجسم و نمایش طفلان حسین (علیه السلام) است که پس از شهادت امام (علیه السلام)، در دست یزید، خلیفه بغداد [شام]، گرفتار شدند و به قتل رسیدند. (تاورنیه، 1369: 90)

در گزارش مختصر «کمپفر» از مراسم محرم، به نظر می رسد که تنها صحنه شبیه سازی شده حمل تابوت امام مقتول (علیه السلام) نظرش را جلب کرده و او را به نوشتن شرح ماجرا وا داشته است:

در این روز مردم به صورت دسته جمعی تابوت امام مقتول (علیه السلام) را که چون سرپوش ندارد و جسد خون آلود پسربچه ای که خود را به مردن زده از آن دیده می شود حمل می کنند، پسربچه در حین حرکت دسته آه می کشد و ناله می کند. (کمپفر،1363: 180)

«کاتُف» روسی نیز در وصف دسته های عزاداری پس از ذکر آیین سنگ زنی، مراسم حمل تابوت که همراه با شبیه گردانی کودکان امام حسین (علیه السلام) است را شرح می دهد:

تابوت هایی مخمل دار در جلوی شترهایی که روی آن ها بچه های لُخترا طوری نشاندند که صورتشان به طرف دُم شتر است حمل می کنند و فریاد می زنند: حسین … حسین … پیشاپیش تابوت ها، چوب های بزرگی را حمل می کنند و نیز به همراه اسبان آن ها دو طفل لخت که بدن و سر و صورت خود به خون آلوده اند، سوار بر اسب درحرکتند. روی اسب دیگری مرد لُختی که خود را به پوست گوسفند خاکستری پیچانده است به طوری که پشم های گوسفند به بدن او تماس دارد و قسمت بی پشم به بیرون است به آرامی با اسب حرکت می کند… گویا منظور از بچه های خونین همان کودکان بی گناه امام حسین (علیه السلام) که شهید شده اند. (کاتف،2526شاهنشاهی: 81 -82)

قمه زنی

قمه زنی مراسمى است که در بعضى شهرستان ها و بلاد شیعى و توسّط برخى از عزاداران امام حسین (علیه السلام) اجرا مى شود و در تأسّى به مجروح و شهید شدن سیدالشهدا (علیه السلام) و شهیدان کربلا و به عنوان اظهار آمادگى براى خون دادن و سر باختن در راه امام

حسین (علیه السلام) انجام مى دهند. صبح زود عاشورا، با پوشیدن لباس سفید و بلندى همچون کفن، به صورت دسته جمعی قمه بر سر مى زنند و خون از سر بر صورت و لباس سفید جارى مى شود.

بعضى هم براى قمه زنى نذر مى کنند. برخى هم چنین نذرى را درباره کودکان خردسال انجام مى دهند و بر سر آنان تیغ مى زنند، در حدّى که از محل آن خون جارى گردد. قمه زنى نیز، مثل زنجیرزنی و شبیه خوانى، از دیرباز مورد اختلاف نظر علما و پیروان آنان بوده و به استفتاء مبنى بر جواز یا عدم جواز آن مى پرداخته اند (محدثی،1376: 358). «کاتُف» در این باره می نویسد:

مردان و کودکان سرهای خود را می شکافند و خون آلود حرکت می کنندو نیز پوست دست ها و سینه های خود را با تیغ می بُرند و خون را به سروصورت خود می مالند. (کاتف،2526شاهنشاهی: 81 -82)

«کَمپفر» عزای تعبیر را این گونه شرح می دهد و این عمل را نوعی مواسات در برابر آن فاجعه برمی شمرد:

در بعضی از شهرها شرکت کنندگان در این تشییع جنازه با تیغی که در دست دارند به سرخود که تازه تراشیده شده زخم می زنند، به عبارت دیگر برش دایره مانندی در پیشانی و دو خراش طولی در جمجه ی خود ایجاد می کنند تا این قتل شرم آور را به صورتی محسوس مجسم کرده باشند. (کمپفر،1363: 181)

چاک چاکوها

یکی از جالب ترین جلوه های عزاداری امام حسین (علیه السلام) در عهد صفویه چاک چاکوها بودند. این افراد از طبقات پایین و فقیر جامعه تشکیل می شدند و در طول عزاداری، بدن لخت خود (غیر از عورتین) را با رنگ های قرمز (بیشتر با خون) و سیاه براق رنگ کرده و ضمن عزاداری کردن مردم به آنان صدقه و غذا می دادند.

«پیتر دلاواله» در وصف چاک چاکوها می نویسد:

جمعى دیگر، در میدان ها و کوچه هاى مختلف و جلوى خانه هاى مردم، برهنه و

عریان، درحالی که فقط با پارچه سیاه یا کیسه تیره رنگی، ستر عورت کرده و سر تا پای خود را با ماده اى سیاه و براق، شبیه آنچه ما براى رنگ زدن جلد شمشیر یا فلزات دیگر استعمال مى کنیم رنگ زده اند، حرکت مى کنند و تمام این تظاهرات براى نشان دادن مراتب سوگوارى و غم و اندوه آنان در عزاى امام حسین (علیه السلام) است. به همراه ایناشخاص، عده اى برهنه نیز راه مى روند که تمام بدن خود را به رنگ قرمز درآورده اند تا نشانى از خون هایى که به زمین ریخته و اعمال زشتى که آن روز نسبت به امام حسین (علیه السلام) انجام گرفته است، باشد و همه با هم، آهنگ هاى غم انگیز در وصف حسین (علیه السلام) و مصائبی که بر او وارد شده، مى خوانند و دو قطعه چوب یا استخوانى را که در دست دارند، به یکدیگر مى کوبند و از آن صداى حزن انگیزى به وجود مى آورند و به علاوه حرکتى به سر و تن خود مى دهند که علامتى از اندوه بى پایان آن هاست و بیش تر به رقص، شباهت دارد و در همین حال ظرف هایى را که در دست دارند جلو اشخاصى که در میدان حلقه وار دور آن ها جمع شده اند، مى بَرند و مردم به عنوان صدقه در آن پول مى اندازند. (دلاواله،1384: 100)

«دن گارسیا» سفیر اسپانیایی، چاک چاکوها را در شیراز و اصفهان دیده و در مورد آن ها می نویسد:

گروهى که همه بدنشان جز قسمت هایی که سرشت آدمى به پوشیدن آن ها فرمان مى دهد برهنه است و بدن خود را با رنگ سیاه درخشانى چنان رنگین کرده اند که بى شباهت به حبشی های براق پوست نیستند، در شهر به راه مى افتد. با آهنگ چند طبل کوچک به حالت رقص حرکت مى کنند. در صورت برخورد با گروه دیگرى از قماش خودشان با مشت و لگد به جان هم مى افتند؛ و اگر کارد یا خنجرى به دست بیاورند یکدیگر را مى کشند. اینان نیز کسانى را که در این برخوردها به قتل برسند شهید تلقى مى کنند و این گونه مرگ را به فال نیک مى گیرند. کسانى هستند که در مراکز تجمع مردم گودالى مى کنند و تمام بدن برهنه خود را تا گردن در خاک فرو می کنند به طوری که جز سرشان بیروننمى ماند. اینان رفیقى دارند که از حاضران یا رهگذران برایشان صدقه جمع

مى کند. (فیگوئروا، 1363: 312)

عزاداری زنان

مراسم و مجالس سوگواری ایام عاشورا و دیگر ایام سوگواری، از مهم ترین صحنه هایی بود که زمینه حضور زنان را در مسائل اجتماعی و مذهبی جامعه همراه و هم دوش مردان فراهم می کرد. «دن گارسیا دسیلوا فیگویروا» به حضور زنان با طبقات اجتماعی مختلف در مراسم عزاداری اشاره دارد، وی با توجه به طرز پوشش و محل جلوسشان در مجلس، آنان را به سه گروه زنان پیشه وران و بُنک داران، زنان بازرگانان و طبقات متوسط و زنان وزرا و درباریان تقسیم می کند.

فیگویروا درباره زنان شرکت کننده می نویسد:

... چنان که در مدت ادامه این تشریفات با این که همه زنان عزادار چادر سیاه و برخى زرد یا قهوه ای رنگ بر سر داشتند اینان به سبک خودشان لباسى تمام ابریشم بر تن و چادرهایی از پارچه هاى لطیف زردوزى شده بر سر داشتند و بیش ترشان با صورت بازنشسته بودند. همه زن ها از هر طبقه با دقت کامل مواعظى را که هر روز در این مسجد به وسیله جدى ترین و والامقام ترین ملایان یا فقیهان ایراد مى شد گوش مى دادند. سخنان موعظه گران به قدری تأثرانگیز است که زن ها به سختی اشک مى ریزند و با سیلی بر چهره و با مشت بر سینه خویش مى کوبند. همه زنان، از هر طبقه و در هر شرایطى که باشند در این ده دوازده روز عزا در خانه هاى خود نیز روبنده از صورت برنمى گیرند و هر کاری را با صورت پوشیده انجام مى دهند و این نشانه نهایت اخلاص و سوگوارىآنان براى حسین (علیه السلام) است. (فیگوئروا، 1363: 312)

«جملی کارری» در مورد زنان عزادار می نویسد:

زنان ایران مانند دیگر زنان دنیا احترام زیادى به وعاظ و پیشگویان قائلند و عده ای از آنان با اهدای پول نقره و حلوا و شربت گل از وعاظ جلب خشنودى و التماس دعا مى کنند. (کارری، 1363: 312)

از رسوم دیرینه ایرانیان در اوقات عزاداری، پوشیدن لباس های تیره و سیاه و نتراشیدن

موی سر و صورت بود تا سوگواری خود را عیان سازند، این رسوم در عهد صفوی به وقت عزاداری پی گرفته می شد.

«آدام الئاریوس» که همراه هیئت آلمانی به دربار شاه صفی آمده بود، در وصف مراسم عاشورا در شهر اردبیل می نویسد:

پوشش زنان اصفهان در هنگام خروج از خانه چادر سفید و روبندی بود که تمام بدن و چهره آنان را می پوشاند.

اما «دن گارسیا» در مورد پوشش ظاهری زنان در ایام سوگواری این گونه ادعا کرده است:

همه زنان، از هر طبقه و در هر شرایطى که باشند در این ده-دوازده روز عزا در خانه هاى خود نیز روبنده از صورت برنمى گیرند و هر کاری را با صورت پوشیده انجام مى دهند و این نشانه نهایت اخلاص و سوگوارى آنان براى حسین (علیه السلام) است. (فیگوئروا،1363: 310)

این نوشته بخش کوچکی از فرهنگ عاشورا است، مراسم عزای امام حسین (علیه السلام) به دلیل جاذبه ای که دارد هر انسان جویای حقیقت را به سمت خود می کشاند. همان طور که سیاحان غربی با مشاهده آن بی تفاوت از کنارش عبورنکرده و در وصف این مراسم شورانگیز قلم فرسایی نیز نموده اند، گرچه در مواردی به خطا رفته، اما تلاش ایشان قابل توجه و تأمل است.

تأثیرات از جنبه فرهنگی

با توجه به سفرنامه های نگاشته شده توسط مستشرقان که در مطالب فوق بدان ها پرداخته شده است، می توان گفت آنان به جنبه آداب و رسوم شیعیان در ایران توجه ویژه ای داشته اند. از مصادیق آن می توان به مراسم هایی که شیعیان در ایران در این ده روز اول ماه محرم انجام می داده اند اشاره فراوانی کرده اند. این بیانات مستشرقان در قرن 19 میلادی که از مراسم های فرهنگی، دهه اول محرم داشته اند، تأثیرات این مراسم ها از نظر مستشرقان تاکنون نیز پا برجا بوده است؛ یعنی عزاداری هایی که شیعیان در آن زمان

برای امام سوم شیعیان (علیه السلام) انجام می دادند که توسط مستشرقان نیز ثبت شده است، تاکنون نیز تأثیرات این واقعه از منظر شرق شناسان بر تمدن اسلامی بیش از پیش ادامه داشته و این آداب ورسوم شیعیان ایران بر عزاداری های شیعیان ملل اسلامی دیگر نیز پا گذاشته است.

جنبه اقتصادی

با توجه به مطالبی که در بالا ذکر گردید می توان این گونه گفت که تأثیرات عزاداری روز واقعه عاشورا از نظر اقتصادی بر تمدن اسلامی بر اساس دیدگاه مستشرقان دهه نذورات و کمک به فقر،ا دستور کار نه تنها شیعیان ایران بلکه شیعیان ملت های اسلامی دیگر نیز بوده است.

احسان و اطعام از جلوه های نیکوکاری و کمک و دستگیری از عزادارانی بود که با مشغول شدن به عزاداری، امکان تهیه غذا و طعام برای خود را نداشتند.در این زمینه بسیار جالب است که به یاد تشنگی امام حسین (علیه السلام) و اصحابش، جمعی از خیَرین آب انبار و سقاخانه می ساختند تا مردم از تشنگی آسوده شوند.

«فیگوئروا» در این زمینه می نویسد:

یکى از علل اساسى خیرات و مبرات ایرانیان براى ساختن آب انبارها و نجات مردم از تشنگى توجه به همین امر، یعنى تشنگى امام حسین (علیه السلام) ویارانش در همین واقعه است. (همو)

در شهر اردبیل، عزاداران فقیر با غذاهایی که در آشپزخانه بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی پخته می شد، اطعام می شدند. تعدادی از این عزاداران به نوشته «الئاریوس»، شب ها را به خانه خود نمی رفتند و به نشانه اندوه و غمی که از شهادت امام حسین (علیه السلام) داشتند، برخاکستر آشپزخانه شیخ صفی الدین می خوابیدند (آدام الئاریوس: بخش ایران: 113).

نتیجه گیری

با بررسی های صورت گرفته می توان گفت که مطالعات عاشوراپژوهی در عصر حاضر با

رویکرد سیاسی به عاشورا و شیعه پرداخته است. در نتیجه استشراق حرکتی مستمر در طول تاریخ بوده که فراز و نشیب های متعددی داشته است که نمی توان در مورد مستشرقان به یک صورت داوری کرد. مستشرقانی كه درباره تاریخ اسلام و به ویژه عزاداری روز عاشورا کار کرده اند را می توان به سه گروه تقسیم کرد: محقق، محقق و مستبصر و گروه سوم مأموران تخریب، كه متأسفانه بلندگوهای تبلیغاتی بیش تر در دست گروه سوم است.تاکنون مستشرقان اطلاعات علمی که ازاسلام به دست آورده اند و مطالعاتی که در کتب و آثار اسلامی انجام داده اند در محیط تسنن بوده و از عقاید علماء اهل سنت و تألیفات و آثار آن ها تجاوزنکرده است. آنچه از سوی شیعیان گفته شده، یا اندک است یا با جهت گیری های مغرضانه همراه بوده است. از دیگر عمده كار مستشرقان، استناد آنان به منابع كمتر مورد اعتماد و بی توجهی به آثار بزرگان شیعه و توجه نكردن به زیارت نامه ها و ادعیه ائمه اطهار (علیهم السلام) را می توان دانست. با این که مستشرقان اطلاعات علمی خود را از کتب اهل تسنن اخذ می کردند اما نباید این واقعیت را نادیده گرفت که پس از نیمه دوم قرن بیستم مستشرقان از منظر سیاسی و اجتماعی و تحلیلی به واقعه عاشورا نگریسته اند و تأثیرات معنوی آن را هم در مواردی هر چند اندک درک نموده اند.

مستشرقان با الهام از تحقیق درباره عزاداری واقعه عاشورا از طریق جنگ های صلیبی و سفرنامه های مستشرقین به جهان غرب شناسانده اند که به دلیل ایجاد تمدنی در بین مسلمانان، عطوفت و مهربانی بین آنان حاکم شده است که این امر تجلی آیه شریفه (مُّحَمَّدٌرَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُعَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ) است.

منابع

_ احیاحسینی، غلام (1387) شیعه پژوهی و شیعه پژوهان انگلیسی زبان، قم، انتشارات موسسه شیعه شناسی.

_ اَلویری، محسن(1381) مطالعات اسلامی در غرب. تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب اسلامی.

_ آشوری، داریوش (1350). ایران شناسی چیست، راهنمای کتاب، سال چهاردهم، شماره های 4، 5، 6.

_ آلئاریوس، آدام(1363). سفرنامه آدام الئاریوس: بخش ایران، ترجمه و تحشیه: احمد به پور، تهران، سازمان انتشاراتی و فرهنگی ابتکار.

_ تاورنیه، ژان بائیست(1369). سفرنامه تاورنیه. ترجمه: حمید شیرانی. تهران، نشر نیلوفر.

_ حكمت، علی اصغر(1357). اسلام از نظرگاه دانشمندان غرب، تهران، انتشارات امیرکبیر.

_ دلاواله، پیترو(1384). سفرنامه پیترو دلاواله، ترجمه: شعاع الدین شفا، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.

_ دهخدا، علی اکبر(1337). لغت نامه دهخدا، ج 31، تهران؛ چاپخانه دولتی ایران.

_ سعید، ادوارد(1387). شرق شناسی، ترجمه: عبدالرحیم گواهی، قم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ ششم.

_ شفیعی سروستانی، اسماعیل(1376). غرب وشیعیان، تهران، موعود.

شینی میرزا، سهیلا(1385). مستشرقان وحدیث، نقد وبررسی دیدگاه های_ گلدزیهر وشاخت، قم، نشر هستی نما.

_ عمید، حسن(1389). فرهنگ فارسی عمید، ویراستار: عزیزالله علیزاده، تهران، راه رشد.

_ فیگویروا، دن گارسیا دسیلوا(1363). سفرنامه دن گارسیا دسیلوا فیگویروا، ترجمه: غلامرضا سمیعی، تهران، نشر نو.

_ کاتف، فدُت آفاناس یویچ(2536 شاهنشاهی). سفرنامه کاتف. ترجمه: محمد صادق

همایون فرد، تهران، انتشارات کتابخانه ملی ایران.

_ کارری، جملی (1348). سفرنامه کارری، ترجمه: عباس نخجوانی و عبدالعلی کارنگ، تبریز، انتشارات اداره کل فرهنگ و هنر آذربایجان شرقی.

_ کمپفر، انگلبرت(1363). سفرنامه کمپفر، ترجمه: کیکاووس جهانداری، تهران، انتشارات خوارزمی.

_ کولبرگ، اتان(1984 م). مطالعات غرب در خصوص اسلام تشیع، مجموعه مقالات کنفرانس تشیع مقاومت، انقلاب، دانشگاه تل آویو، به سرپرستی دکتر مارتین کرامر.

_ متز، آدام(1377). تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری یا رنسانس اسلامی، ترجمه: علیرضا زکاوتی قراگزلو، تهران، امیر کبیر.

_ محدثی، جواد(1376). فرهنگ عاشورا، قم، نشر معروف.

_ موسوی الخمینی، روح الله(بی تا). صحیفه امام، جلد 8، تهران، مؤسسه نشر و تنظیم آثار امام خمینی (رحمه الله).

تأثیرپذیری تاریخ نگاری عاشورا از سیره عاشورایی امام سجاد (علیه السلام) (از آغاز تا دوره معاصر)

اشاره

سینا میرشاهی(1)

تاریخ دریافت: 19/4/97 تاریخ پذیرش: 11/10/97

چکیده

در شکل گیری و رونق تاریخ نگاری عاشورا از ابتدا تا دوره معاصر، عوامل زیادی نقش داشته است. تاریخ نگاری عاشورا عامل حفظ و تداوم جریان نهضت حسینی (علیه السلام) تا دورۀ معاصر شده است. تأکید و تشویق ائمه (علیهم السلام) به خصوص امام سجاد (علیه السلام) در پاس داشت و نگهداری واقعه کربلا، بیش ترین تأثیر را بر تاریخ نگاران عاشورا از ابتدا تا عصر حاضر داشته است. در قرون نخستین اسلامی و هم چنین پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، تاریخ نگاری عاشورا بیش ترین تأثیر را از خطبه ها و روایات امام سجاد (علیه السلام) پذیرفته است. لذا این پژوهش به تأثیرپذیری تاریخ نگاری عاشورا از سیره تبلیغی و سیاسی امام سجاد (علیه السلام)، از آغاز تا عصر حاضر می پردازد. این پژوهش با دیدی توصیفی تحلیلی به تأثیرپذیری تاریخ نگاری عاشورا از سیرۀ امام سجاد (علیه السلام) می پردازد.کلیدواژگان: واقعه کربلا، امام سجاد (علیه السلام)، تاریخ نگاری عاشورا، انقلاب اسلامی.


1) . دانشجوی دکتری تاریخ اسلام دانشگاه شیراز ((sinamirshahii@yahoo.com

مقدمه

واقعه کربلا یکی از وقایع مهم تاریخ اسلام است. در این واقعه، امام حسین (علیه السلام) و یاران وفادار ایشان به مظلومانه ترین شکل، به دست مردمی گمراه و حکومتی نامشروع به شهادت رسیدند. پس از شهادت امام حسین (علیه السلام)، حکومت غیرشرعی امویان از ترس شکل گیری قیام های مردم با صبغه عاشورایی، سعی کردند این واقعه را با سیاست های گوناگون، به فراموشی و نابودی سپارند. به همین دلیل یکی از مهم ترین اهداف امامان (علیهم السلام) بعد از امام حسین (علیه السلام)، زنده نگه داشتن واقعه کربلا بود. ائمه (علیهم السلام) از راه های گوناگون سعی در حفظ و حراست این واقعه داشتند که شخص امام سجاد (علیه السلام) به علت حضور در واقعه کربلا و مشاهده ظلم و ستم امویان، بیش ترین تأثیر را بر تاریخ نگاران عاشورا داشته است. پس از امام سجاد (علیه السلام) هم نهضت حسینی (علیه السلام) موردتوجه دیگر اهل بیت (علیهم السلام) قرار داشت. باوجود ظالمانه ترین سختگیری هایی که بر ائمه (علیهم السلام) تحمیل می شد اما واقعه کربلا توسط ائمه (علیهم السلام)، در مناسبت های مختلف یادآوری می شد.

اقدام ائمه (علیهم السلام) به خصوص امام سجاد (علیه السلام) و حضرت زینب (علیها السلام) در زمینۀ آشکارسازی مظلومیت امام حسین (علیه السلام) و رسوا نمودن قاتلان امام حسین (علیه السلام)، باعث شد که شیعیان به برپایی مجالس عزاداری و سرودن اشعاری در این زمینه، روی آوردند و به موازات این تلاش ها، برخی از شیعیان هم به اهمیت ثبت و ضبط این واقعه پرداختند تا از فراموشی و تحریف توسط حکومت اموی جلوگیری کنند. در چنین شرایطی، تاریخ نگاری عاشورا که به عنوان مقتل نگاری نیز از آن نام برده می شود، توسط نویسندگان شیعه آغاز شد. انگیزۀ اصلی تاریخ نگاران عاشورا، حفظ و ثبت این واقعه مهم بود. تشویق و تأکید اهل بیت (علیهم السلام)، بیش ترین نقش را در زمینه ماندگاری واقعه کربلا ایفا نموده است. امام سجاد (علیه السلام) که در حادثه کربلا حضور داشتند، در دوران پربرکت زندگی خود، بارها در سخنان خود، به بازگویی حادثه عاشورا و عزاداری بر سالار شهیدان (علیه السلام) پرداختند. سیره امام سجاد (علیه السلام) در زمینه توجه به واقعه کربلا، مورد توجه تاریخ نگاران عاشورا قرار گرفت و تاریخ نگاران عاشورا از خطبه های ایشان در آثار خود استفاده نمودند. هم چنین حضرت

زینب (علیها السلام) هم که در واقعه کربلا حضور داشت، بارها در خطبه هایی بنیان حکومت اموی را متزلزل نمود. پس از امام سجاد (علیه السلام) و حضرت زینب (علیها السلام)، دیگر اهل بیت (علیهم السلام) به اهمیت این واقعه و نگهداری از آرمان های آن تأکید داشتند و احادیث زیادی در مورد گریه بر امام حسین (علیه السلام) و یادآوری آن واقعه، در منابع تاریخی (خاصه تاریخ نگاری عاشورا) موجود است. اقدامات اهل بیت (علیهم السلام)، در شرایطی انجام می شد که تحت شدیدترین نظارت ها و سختگیری های امویان و عباسیان قرار داشتند.

پس از دوران ائمه (علیهم السلام) تاریخ نگاری عاشورا به صبغه ماندگاری خود و انتقال نهضت حسینی (علیه السلام) به دوره های بعدی ادامه داد. بحمدالله پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، تاریخ نگاری عاشورا جان تازه ای گرفت و آثار فروانی در این زمینه پدید آمد که بر سیره امام سجاد (علیه السلام) در زمینه عاشورا و خطبه های امام عنایت خاصی داشت. بازتولید تاریخ نگاری عاشورا در قرن حاضر و عنایت ویژه به آن پس از انقلاب اسلامی، موجب پدید آمدن آثار فراوانی در زمینه های مختلف چون شعر، کتاب، مقاله و... در عصر حاضر شده است.

این پژوهش می کوشد با دیدی توصیفی- تحلیلی، به نقش ائمه (علیهم السلام)،به خصوص امام سجاد (علیه السلام) در حفظ و ماندگاری نهضت عاشورا بپردازد و در گام بعدی به تأثیرپذیری تاریخ نگاری عاشورا از سیره امام سجاد (علیه السلام) تا دوره معاصر اشاره می کند.

پیشینه پژوهش

در زمینه پرداختن به تاریخ نگاری عاشورا، تاکنون آثار زیادی از نویسندگان معاصر به چاپ رسیده است و این آثار هرکدام به زوایای مختلفی از نهضت حسینی (علیه السلام) پرداخته اند. «دانشنامه امام حسین (علیه السلام)» در 14 جلد، اثر جامعی در زمینه واقعه کربلا است. کتاب «احیای ارزش ها در نهضت عاشورا»، اثر دیگری در این زمینه است که توسط «محمدجواد صاحبی» نگارش یافته است. مقاله: «مقتل نگاری شیعیان از ابتدا تا پایان قرن پنجم» توسط «جواد یاوری» و مقاله «سیری در مقتل نویسی و تاریخ نگاری عاشورا از آغاز تا عصر حاضر» که توسط «محسن رنجبر» نگارش یافته اند، از جمله آثار مهم تحقیقی در زمینه تاریخ نگاری عاشورا هستند. نوشته های غیرمستقل فروانی نیز در

زمینه تاریخ نگاری عاشورا، تاکنون در کتاب ها و مجلات مختلف به چاپ رسیده است که هرکدام در بازشناسی واقعه کربلا و روشن گری آن تلاش نموده اند.

سیاست های فرهنگی و تبلیغی در پاس داشت واقعه کربلا از آغاز تا دوره معاصر

1. بازتاب واقعه کربلا در سیره عملی و گفتاری ائمه (علیهم السلام)

شهادت امام حسین (علیه السلام) به دست حکومت نامشروع و جائر امویان و تلاش امویان برای تحریف و فراموشی واقعه کربلا، سبب شد که ائمه (علیهم السلام) برای حفظ و ماندگاری نهضت حسینی (علیه السلام)، در زمینه های گوناگون انجام دهند. سیاست هایتبلیغی ائمه (علیهم السلام) برای ماندگاری واقعه کربلا از امام سجاد (علیه السلام) و تلاش های ایشان آغاز شد و توسط دیگر امامان معصوم (علیهم السلام) ادامه یافت. در ذیل به مهم ترین سیاست های فرهنگی و تبلیغی ائمه (علیهم السلام) در زمینه ماندگاری واقعه کربلا و یاد شهیدان مظلوم کربلا اشاره می شود:

وجود روایات زیادی از شیعیان و اهل سنت در مورد شخصیت والای امام حسین (علیه السلام) از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، گویای جایگاه ویژۀ امام حسین (علیه السلام) در میان همه مسلمانان است (مجلسی،545:1373). پس از شهادت مظلومانه امام حسین (علیه السلام)، ائمه (علیهم السلام) یکی از مهم ترین اهداف خود را حفظ و انتقال نهضت حسینی (علیه السلام) قراردادند و مردم زمانه خود به خصوص شیعیان را تشویق نمودند تا اهداف نهضت حسینی (علیه السلام) را حفظ نمایند. این سیاست های فرهنگی و تبلیغی ائمه (علیهم السلام)، باعث شد که قیام های شیعیان علیه حکومت های نامشروع امویان و عباسیان، تحت تأثیر همین عامل صورت گیرد. قیام توابین در سال 64ق، نمونه قابل توجه این رویکرد در جهت خون خواهی برای سالار شهیدان (علیه السلام) است (چنارانی،23:1383). از این رو برگزاری عزاداری و حضور در عزای امام حسین (علیه السلام) وظیفه همه شیعیان در هر دوره ای است (میلانی،13:1390).

از ائمه (علیهم السلام) روایت های بسیاری درباره پاس داشت واقعه کربلا نقل شده است. امام زین العابدین (علیه السلام) و برخی مخدرات سراپرده عصمت و طهارت در آن روز با یزید مناظرات كردند و سخنان زشت او را جواب هاى درشت گفتند (ابن اعثم کوفی،916:1372).

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

کسی که مصیبت ما پیشش خوانده شود و به اندازه بال مگسی ازچشمانش اشک جاری گردد، خداوند گناهان او را می بخشد؛ اگرچه به اندازه کف دریا باشد. (مجلسی،522:1373)

هم چنین امام باقر (علیه السلام) هشتصد درهم به منا می فرستاد تا زنان نوحه خوان، در آن جا برای مصائب اهل بیت (علیهم السلام) نوحه بخوانند و مردمی که قصد حج کرده اند را متوجه مظلومیت اهل بیت (علیهم السلام) کنند (اخوان،87:1389).

امام رضا (علیه السلام) به «دعبل» خزاعی می فرماید:

ای دعبل! چون این روزها ایام حزن ما اهل بیت است و ایام (علیه السلام) سرور و شادی دشمنان ماست، شعری چند در مرثیه سیدالشهدا (علیه السلام) بخوان و دعبل گفت: شعری چند در مرثیه آن حضرت خواندم. آن حضرت با مردان و زنان حاضر بسیار گریستند که صدای گریه از خانه آن حضرت بلند شد. (مجلسی،533:1373)

2. تشویق بر عزاداری برای امام حسین و شهدای کربلا

آغازگر مراسم عزادارى سیدالشهدا (علیه السلام)، بنابر کتاب های مقتل سیدالشهدا (علیه السلام) و منابع معروف، شیعیان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده اند كه احادیث شیعى و سنى بسیاری در این مورد آورده شده است (همو: 545).

چنین گویند كه حضرت رسالت پیش از وقوع [واقعه كربلا] بارها از شهادت حسین (علیه السلام) حكایت ها گفته و مردم را از آن حادثه آگاهى داده بود (ابن اعثم کوفی، 916:1372).

در تاریخ نگاری عاشورا بسیار بر گریه بر امام حسین (علیه السلام) تأکید شده است که این خود بیان گر تأثیر بعد عاطفی بر شیوۀ تاریخ نگاری عاشورا است. بعد عاطفی در تاریخ نگاری عاشورا از قرن هفتم هجری به بعد رواج می یابد و در قرن نهمبا کتاب روضة الشهداء میرزای کاشفی به اوج خود می رسد. پس از آن در دوره قاجاریه نیز به نگرش عاطفی و

احساسی تاریخ نگاری عاشورا توجه شده است؛ اما در عصر حاضر پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران خوانش سیاسی واقعه کربلا بر خوانش عاطفی و احساسی آن چیره شده است.

3. فرهنگ سازی زیارت تربت امام حسین در میان شیعیان

تمام اموری که مرتبط با واقعه عاشورا و خصوصاً امام حسین (علیه السلام) در بین مردم دارای ارزش و احترام زیادی هستند، یکی از این امور زیارت تربت امام حسین (علیه السلام) است که مورد تأکید ائمه (علیهم السلام) قرار داشته است (الویری و رحیمی ثابت، 54:1389). گفتنی است زیارت نامه عاشورا به مثابه متنی برای تحلیل سیاسی و اجتماعی حادثه عاشورا برای شیعیان در طی قرن ها بوده است و توجه به آن و خواندن زیارت عاشورا بسیار سفارش شده است و خواندن آن روحیه جهادی و جانبازی امام حسین (علیه السلام) و یاران ایشان را در محرم سال 61 تداعی می کند. فرهنگ زیارت و تربت امام حسین (علیه السلام) که در قرون متمادی ادامه یافته است، پس پیروزی انقلاب اسلامی موردتوجه بیش تر در جامعه مذهبی ایران قرارگرفته است.

4. تشویق به سرودن اشعار برای بزرگ داشت شهدای کربلا

واقعه عاشورای حسینی (علیه السلام) مهم ترین عاملی بود که در دگرگونی ادب و شعر فارسی و عربی از خود باقی گذاشت. واقعه عاشورا، در اشعار زیادی از ابتدا تا دوره معاصر در قالب نوحه های جان سوز و غم بار سروده شده اند. یکی از مهم ترین علل اصلی وجود سروده ها و نوحه ها در مدح و رثای امام حسین (علیه السلام)ترغیب و تشویق ائمه معصومین (علیهم السلام) است (کنگره عاشوراپژوهی،104:1387).

شعر و ادب از اصلی ترین روش ها برای بیان اقدامات ظالمانه امویان در روز عاشورا و نهضت حسینی (علیه السلام) است که به ماندگاری و هویت بخشی این نهضت از ابتدا تا عصر حاضر کمک نموده است (محمدزاده،232:1392). در زبان عربی از عصر واقعه عاشورا، نهضت حسینی (علیه السلام) و نحوه شهادت امام حسین (علیه السلام) و یاران ایشان به شعر راه یافت و افراد

حاضر در واقعه کربلا، تألمات درونی خویش را در قالب شعر بیان نمودند (همو). حضرت زینب کبری (علیها السلام) و ام کلثوم دختر امام علی (علیه السلام) و سکینه دختر امام حسن (علیه السلام) ابیاتی در قالب مرثیه برای سالار شهیدان (علیه السلام) سرودند (ضیایی،238:1387). در زمان رسیدن خبر شهادت امام حسین (علیه السلام) به مدینه، زینب بنت عقیل از زنان بنی هاشم به مرثیه سرایی برای شهدای کربلا پرداخت. شاعرانى كه مصائب امام حسین (علیه السلام) را به شعر درآورده و در مجالس و محافل مى خواندند، همواره مورد لطف خاص و عنایت ویژه ائمه معصومین (علیهم السلام) قرار می گرفتند (رستم نژاد،83:1387). دعبل خزاعی در دیوانش بارها به حادثه کربلا اشاره می کند و تحت تأثیر قرار دادن مخاطبان به بعد عاطفی عاشورا در اشعارش تأکید می نماید:

أفاطم! لو خلت الحسین مجدلا *** وقد مات عطشانا بشط فرات

إذن للطمت الخد فاطم! عنده *** وأجریت دمع العین فی الوجنات

أفاطم! قومی یا بنة الخیر واندبى *** نجوم سماوات بأرض فلاة(1)(خزاعی، 60:1417)

شاعران مورد توجه اهل بیت (علیهم السلام) با تشویق آن بزرگواران از موقعیت هاى اجتماعى برجسته ای در میان مردم برخوردار بودند (رستم نژاد،53:1387). پس از پیروزی انقلاب اسلامی ادبیات عاشورایی به اوج شکوفایی خود رسید و تفاوت های آشکاری با دوره های گذشته داشت. با پیروزی انقلاب اسلامی ایران نگاه سیاسی به این واقعه جانشین نگاه عاطفی شد و ادبیات عاشورایی به مفاهیم چون ظلم ستیزی و پایداری پرداخت. هم چنین شعر انقلاب اسلامی از فرهنگ عاشورا بسیار تأثیر پذیرفته است (محمدزاده،247:1392).


1) . ای فاطمه! اگر حسین را که با تیغ بی دریغ دشمنان بر خاک کربلا افتاده و در کنار شط فرات تشنه لب جان داده است به خاطر بیاوری./ بر گلگونه خود سیلی خواهی زد و از آب دیده محزون بر گلگونه های خود، نهرها جاری می کنی./ ای فاطمه! ای دختر بهترین خلق خدا برخیز و بر فرزندان خود که ستاره های فلک امامت و رفعتند و اینک با پیکرهای خون آلود در زمین بیابان سوزان فرو افتاده اند، مویه کن. (مبسوق، واحدی، 232:1391)

امام سجاد از ولادت تا شهادت

بنا بر گفته بسیاری از منابع سال ولادت امام سجاد (علیه السلام) سال 38ق ذکر شده است (مفید، بی تا: 2/138؛ شریف قریشی، 1372: 1/53). از القاب حضرت علی بن الحسین (علیه السلام)، زین الصالحین، سجاد، سیدالعابدین، زین العابدین، وارث علم النبیین، خاشع، بکاء و...نام برده شده است. ابوالحسن، ابومحمد و ابوالقاسم از کنیه های امام علی بن الحسین (علیه السلام) هستند.

لقبه زین العابدین و سید العابدین وزین الصالحین و وراث علم النبیین و وصی الوصیین و خازن وصایا المرسلین و امام المومنین و منار القانتین و الخاشعین و المتهجد و الزاهد و العابد و العدل و البکاء و السجاد و ذو الثفنات امام الامه و ابو الائمة. (ابن

شهرآشوب،176:1379/4)

علی بن الحسین (علیه السلام) همانند پدر و اجداد بزرگوارشان شخصیتی والا و از بزرگان دین در عصر خود به شمار می آمدند و اهل سنت نیز همانند شیعیان به این شخصیت عظیم علمی و سیاسی امام سجاد (علیه السلام) اذعان نموده اند(شیخانی،21:1385).

امام سجاد (علیه السلام) دوران کودکی خود را در مدینه سپری نمودند. ایشان پس از شهادت امام حسین (علیه السلام)، به امامت منصوب شدند. امام سجاد (علیه السلام) 34 سال امامت و هدایت جامعه اسلامی را در اختیار داشتند (رنجبر،37:1386). بر اساس برخی منابع، وفات امام زین العابدین (علیه السلام) در سال 95ق در سن 57 سالگی ذکر شده است (مفید، بی تا: 2/139).

بازتاب مبارزات فرهنگی و عقیدتی امام سجاد (علیه السلام) در تاریخ نگاری عاشورا

قرآن کریم برای حفظ یاد پیامبران الهی و شخصیت های بزرگ تاریخی و دینی و بازگویی سرگذشت آن ها اهمیت زیادی قائل است. هدف این یادآوری زنده نگه داشتن یاد پیامبران الهی، وجود صفات نیکو و خصلت های پسندیده و روش های الهی و انسانی است (رستم نژاد و داودی، 48:1391).

اهل بیت (علیهم السلام) در زنده نگه داشتن یاد و نام شهیدان کربلا به عنوان کامل ترین الگو های

فداکاری و ایثار درراه نجات امت به خصوص سالار شهیدان اباعبدالله الحسین (علیه السلام) در مناسبت های مختلف سعی و تلاش فروانی نمودند و در فرصت های گوناگون که پیش می آمد به زنده نگه داشتن یاد شهدا کربلا می پرداختند (همان:49). از همان محرم سال 61 ق كه امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسیدند، ائمه اطهار (علیهم السلام) و شیعیان اهل بیت به پیروى از رهبری ائمه (علیهم السلام)، همیشه واقعه کربلا را موردتوجه قراردادند. ائمه بزرگوار شیعه (علیهم السلام) نه تنها خود در عزاى امام حسین (علیه السلام) مى گریستند، بلكه همواره مردم را به گریستن بر امام حسین (علیه السلام) تشویق و ترغیب مى كردند (ابن طاووس،379:1386).

امام سجاد (علیه السلام) که خود در حادثه کربلا حضور داشتند به نقل حادثه کربلامی پرداختند. امام سجاد (علیه السلام)، راویان و کاتبان بسیار داشتند که به حادثه کربلا و ثبت وقایع آن توجه کردند (همان:365). از مهم ترین یاران امام (علیه السلام) می توان از ابوحمزه ثمالی، سعید بن جبیر، زید بن علی بن الحسین (علیه السلام) و داوود بن یحیی نام برد (اخوان،31:1389).

با توجه به تبلیغات گسترده امویان و قاتلان امام حسین (علیه السلام) بر ضد قیام عاشورا، اگر امام سجاد (علیه السلام) و دیگر بازماندگان نهضت حسینی (علیه السلام) به افشاگری و بیداری امت اسلامی نمی پرداختند این قیام مهم تاریخ اسلام و جهان به فراموشی سپرده می شد و با درایت و کاردانی امام سجاد (علیه السلام) و حضرت زینب (علیها السلام) نهضت حسینی در تمام زمینه های زندگی شیعیان تجلی یافت که یکی از نتایج مهم این ماندگاری نهضت حسینی (علیه السلام)، از عوامل سقوط حکومت غیر مشروع امویان بود.

القصّه چون امام زین العابدین (علیه السلام) و اهل بیت را به مجلس ابن زیاد آوردند، آغاز شماتت كرد و میان زینب (علیها السلام) و ابن زیاد و على بن حسین (علیه السلام) مناظرات واقع شد. (ابن عثم کوفی،914:1372)

مجموعه سخنان امام زین العابدین (علیه السلام) که از آغاز تا پایان اسارت به منظور حفظ و انتقال نهضت حسینی (علیه السلام) ایراد شد به سه بخش ذیل را شامل می شود:

1.

مناظره با سران حکومت اموی؛

2.

گفت وگو با برخی از افراد فریب خورده؛

3. سخنرانی های عمومی در کوفه، شام و مدینه (گلپایگانی،112:1371).

دوران امامت امام سجاد (علیه السلام) مصادف با سیاست های ضد اسلامی امویان برای زدودن اسلام نبود در چنین امام سجاد (علیه السلام) به علت جو حاکم به مبارزه عقیدتی و فرهنگی اقدام نمودند یکی از نمودهای مبارزه فرهنگی و عقیدتی امام سجاد (علیه السلام)در جهت ماندگاری و پاس داشت شهدای کربلا صورت گرفت امویان پس از شهادت امام حسین (علیه السلام) سعی نمودند تا با تحریف واقعه کربلا به خواسته های سیاسی خود دست یابند، اما امام سجاد (علیه السلام) و دیگر اصحاب شیعه با پاسداشت واقعه کربلا و مبارزات فرهنگی و عقیدتی خود از آن جلوگیری به عمل آورده اند.

تأثیرپذیری تاریخ نگاری عاشورا از سیره عاشورایی امام سجاد (علیه السلام)

تاریخ نگاری عاشورا از آغاز تا عصر حاضر دگرگونی های متفاوتی را طی کرده است. تاریخ نگاری عاشورا در دو قرن نخستین اسلامی به علت نزدیکی به واقع عاشورا و هم چنین حضور ائمه (علیهم السلام) در آن دوران اهمیت بیش تری دارد. روایت ها و خطبه های امام سجاد (علیه السلام) تاریخ نگاری عاشورا را تحت تأثیر قرارداد.

تاریخ نگاران عاشورا با رساندن روایت های خود به امام سجاد (علیه السلام) و هم چنین آوردن خطبه های ایشان، واقعه عاشورا را زنده نگه می داشتند و تأکید امام سجاد (علیه السلام) و دیگر ائمه باعث حفظ نهضت حسینی (علیه السلام) و آرمان های قیام عاشورا شد.

على بن حسین (علیه السلام) كه در آن وقت ضعفى داشت و ناتوان بود، چون دید

كه این جماعت (کوفیان) مى گریند، گفت: «چون اینان بر كشتن پدر و برادر و ابناى عمّ من چنین مى گریند، پس كدام جماعت ایشان را كشته اند؟» (ابن اعثم کوفی،913:1372-914).

خطبه ها و سخنان امام سجاد (علیه السلام) که پایه های حکومت نامشروع امویان را به لرزه انداخت، در آثار تألیف شده موردتوجه قرارگرفته است. تاریخ نگاران عاشورا از ابتدا تا عصر حاضر سعی می نمودند تا این خطبه ها و روایت های امام سجاد (علیه السلام) را مکتوب نمایند و روحیه مبارزه و شجاعت امام را در مقابلحکومت امویان در زمانی که کوفیان

برای تماشای اسیران کربلا جمع شده بودند، نشان دهند:

هان اى مردم! من فرزند دخت فرزانه پیامبر مسلمانان، فاطمه زهرایم؛ من فرزند خدیجه، آن بانوى بزرگ و توحیدگرایم؛ من فرزند آن کسی هستم كه از روى ستم و بیداد كشته شد؛ من فرزند آن کسی هستم كه سرش از قفا بریده شد؛ من فرزند آن آزادمرد تشنه کامی هستم كه در ساحل فرات با لب تشنه به شهادت رسید؛ من فرزند آن کسی هستم كه بدن نازنینش بر روى ریگ های تفتیده نینوا رهاشده؛ من فرزند آن کسی هستم كه عمامه و عبایش را ربودند. (حلی،346:1380/345)

تاریخ نگاران عاشورا به ویژه از ابتدا تا قرون میانه اسلامی به حضور امام (علیه السلام) در واقعه کربلا تا شهادت ایشان توجه ای خاص داشته اند و به توصیف خطبه های امام از اولین روزهای پس از واقعه کربلا می پردازند.

امام سجاد (علیه السلام) در بازگشت به مدینه بعد از حادثه دل خراش کربلا به بشیر بن جذلم که در نزدیکی مدینه حضور داشت، فرمود تا ابیاتی در قالب شعر برای شهادت سالار شهیدان (علیه السلام) ایراد کند و خبر مصیبت و شهادت امام (علیه السلام) را به مردم مدینه برساند.

بشیر بن حذلم می گوید: هنگامی که به مدینه نزدیک شدیم علی بن الحسین (علیه السلام) فرود آمد، رحل خود را فرود آورد خیمه ها را زد و همگان را اسکان داد و فرمود: «ای بشیر خداوند پدرت را رحمت کند، او شاعر بود آیا تو نیز توان شعر داری؟» گفتم: «آری ای فرزند رسول خدا! من نیز شعر می گویم.» امام (علیه السلام) فرمود: «به مدینه برو و خبر شهادت اباعبدالله (علیه السلام) را بده.» بشیر می گوید: اسبخود را سوار شدم و به شهر داخل شدم، هنگامی که مسجدالنبی (صلی الله علیه و آله و سلم) رسیدم صدای خود را به گریه بلند کردم:

یا اهل یثرب لا مقام لکم بها *** قتل الحسین فادمعی مدرار

الجسم منه بکربلا مضرج *** و الرأس منه علی القناه یدار

ای اهل مدینه! دیگر در مدینه جای ماندتان نیست، حسین (علیه السلام) کشته شده و اشک هایمان جاری است، پیکر او در کربلا پاره پاره و سر مطهرش بر فراز نیزه، گردانده می شود. (شبر، 1409: 1/65؛ مقرم، 278:1387)

هم چنین سید بن طاووس از معروف ترین تاریخ نگاران عاشورا، در مورد روز عاشورا و چگونگی شهادت حضرت به احادیث ائمه (علیهم السلام)، به خصوص امام سجاد (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) توجه داشته است. سید بن طاووس هم چنین حوادث بعد از واقعه کربلا و سخنرانی حضرت زینب (علیها السلام) و امام سجاد (علیه السلام) را در حضور غاصبان اموی به خوبی توصیف می کند.

اى مردم! همانا خدا كه حمد مر او را باد ما را به مصائبى گران و شكافى بزرگ در اسلام مبتلا فرمود. ابوعبدالله (علیه السلام) و عترت ویارانش به شهادت رسیدند، وزنان و دخترانش به اسارت رفتند، رأس مبارک او را بر نیزه ها در شهرها گردانیدند و این آن رزیه و مصیبتى است كه مانند ندارد. ای مردم! كدام مرد از شماست كه بعد از این شادمانى كند، یا كدام چشم است كه از ریزش اشک خویشتن بدارد و از گریه بخل ورزد؟ (ابن طاووس،364:1386)

تأثیرپذیری تاریخ نگاری عاشورا از سیره عاشورایی امام سجاد (علیه السلام) در دوره معاصر

در دوره معاصر تاریخ نگاری عاشورا وارد مرحله ای جدیدی شده است وآثار فروانی در این زمینه تألیف شده است. آثار جدید در زمینه تاریخ نگاری عاشورا نیز همانند آثار قبل از خود به خصوص قرون نخستین اسلامی به واقعه عاشورا از منظر امام سجاد (علیه السلام) توجه ویژه ای داشته اند و در این زمینه و تأکید بر آن آثار فروانی تألیف شده است که با پیروزی انقلاب اسلامی و با توجه و تأکید فراوان بر نهضت حسینی (علیه السلام) آثار مهم و مستندی در این زمینه تألیف شده است. آثار تألیف شده در این زمینه در قالب کتاب، فصل نامه و نرم افزارهای تخصصی است که برای مطالعه معارف حسینی (علیه السلام) بسیار مفید است. در ذیل به عنوان نمونه به تأثیرپذیری تاریخ نگاری عاشورا، از سیره امام سجاد (علیه السلام) در برخی از آثار عصر حاضر پرداخته می شود:

«پژوهشکده حدیث باقرالعلوم (علیه السلام)» در اثری به نام مقتل الحسین (علیه السلام) به سخنان و سیره امام سجاد (علیه السلام) در زمینه نهضت حسینی (علیه السلام) اشارات فروانی دارد:

دیروز پدرم و خاندانش را که با او بود کشتید. هرگز داغ پیامبر و داغ پدرم و

فرزندان پدرم و جدم را از یاد نبرده ام و تلخی جانکاهش در کامم است و جرعه های اندوهش در سینه ام باقی است. (پژوهشکده باقرالعلوم،1384:473)

هم چنین «ذهنی تهرانی» نیز در کتاب مقتل از مدینه تا مدینه، به نهضت حسینی (علیه السلام) و سیر تاریخی آن به همراه تفصیلات کاملی می پردازد که این اثر در زمینه تاریخ نگاری عاشورا در دوره معاصر نیز به جایگاه ویژه امام سجاد (علیه السلام) در روایت واقعه کربلا اشاره دارد: وی در این مقتل ماجرای یافتن جسد حضرت ابولفضل (علیه السلام) علمدار کربلا را که امام سجاد (علیه السلام) آن را به قبیله بنی اسد نشان می دهد بازگو می کند:یاران شما احسان را به پایان رسانید، چه آن که کار هنوز به اتمام نرسیده؛ زیرا شهید دیگر مانده که از این شهدا دورتر قرارگرفته و آن سپهسالار و علمدار سلطان کربلا است. (ذهنی تهرانی،801:1379)

«محسن رنجبر» در کتاب نقش امام سجاد در رهبری شیعه به ابعاد مختلف زندگانی امام سجاد (علیه السلام) پرداخته است. از قسمت های مهم آن پرداختن به سخنان و خطبه ها و نقش امام سجاد (علیه السلام) در ماندگاری و حفظ واقعه عاشورا است.

امام سجاد (علیه السلام) علاوه بر آن که مسئولیت الهی امامت را بر دوش می کشد و باید زمینه کار آینده را برای حکومت الهی و اسلامی فراهم کند، زبان گویایی برای خون های ریخته شده در عاشورا است. (رنجبر،53:1386)

در مجموعه مقالات کنگره امام سجاد (علیه السلام) مقاله ای با عنوان «قیام امام حسین (علیه السلام) از منظر امام سجاد (علیه السلام)» توسط ابراهیم صالحی حاجی آبادی به چاپ رسیده است که تأثیرپذیری این مقاله را از سیره امام سجاد (علیه السلام) در ماندگاری واقعه کربلا نشان می دهد:

هنگامی که به آن حضرت اذن سخن گفتن داده شد: بعد از حمد و ثنای الهی خطبه ای خواند که چشم ها به گریه و قلب ها جریح دار شدند. سپس فرمود: «هرکس مرا می شناسد که می شناسد و هر کس مرا نمی شناسد، حسب و نسب خود را معرفی می کنم ای مردم...»(صالحی حاجی آبادی، 1394: 1/116)

هم چنین در «مجموعه مقالات همایش امام سجاد (علیه السلام)» مقاله دیگری با نام شیوه های

حفظ حماسه حسینی (علیه السلام) در منظر امام سجاد (علیه السلام) و مقایسه آن با دوران معاصر، به چاپ رسیده است که نویسندگان به شیوه های مختلف حفظ حماسهحسینی (علیه السلام) توسط امام سجاد (علیه السلام) می پردازند که این خود نشان دهنده تأثیرپذیری تاریخ نگاری جدید عاشورا از امام سجاد (علیه السلام) است.

پس از شهادت سیدالشهدا (علیه السلام) بار مصیبت ها، سنگینی کربلا بر دوش امام سجاد (علیه السلام) افتاد و باوجود تمام این مشکلات و گرفتاری ها، آن حضرت با گفتار و کردار خود به آیات قرآن و سیره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جامعه عمل پوشانید و پویای را به جامعه آن روز که در زیر فشار امویان مرده بودند بازگرداند. (واحدی فر و دیگران، 1394: 1/290)

در فصلنامه های تخصصی که در زمینه نهضت حسینی (علیه السلام) تدوین شده است، تنها فصل نامه معارف حسینی (علیه السلام) است که به صورت تخصصی به ابعاد شخصیتی امام حسین (علیه السلام) می پردازد. این فصل نامه در مجموعه مقالاتی که تاکنون چاپ نموده است روایت های از امام سجاد (علیه السلام) را در جهت حفظ و ماندگاری حادثه عاشورا به چاپ رسانده است:

امام سجاد (علیه السلام) بعد از واقعه کربلا در ایام سخت اسارت از هر مجال و فرصتی جهت روشن گری افکار عمومی برای آگاهی از مظلومیت امام حسین (علیه السلام) و یارانش در فاجعه کربلا و محکومیت امویان جهت فساد و انحراف از اسلام ناب و هم چنین عوام فریبی و سو استفاده از غفلت مردم، استفاده کرده. (رنجبر حسینی، عطار،78:1395)

«دانشنامه امام حسین (علیه السلام)» که اثری جامع در مورد حادثه کربلا است. این اثر جامع در 14 جلد به تحلیل واقعه کربلا پرداخته است و در این اثر کتب و مقتل های فراوانی که به روایت های امام سجاد (علیه السلام) از واقعه کربلا پرداخته اند، اشاره می کند. دانشنامه امام حسین (علیه السلام) به علت پرداختن به مسائل گوناگون و تحلیل واقعه کربلا، در نوع خود کم نظیر است. در دانشنامه امام حسین (علیه السلام) بهنقش امام سجاد (علیه السلام) در ماندگاری واقعه کربلا تأکید شده است. تأثیرپذیری از سیره امام سجاد (علیه السلام) در ماندگاری واقعه کربلا در دانشنامه امام

حسین (علیه السلام) مشهود است:

در روایت دیگرى از امام زین العابدین (علیه السلام) آمده است كه شب عاشورا، پس از آن که امام حسین (علیه السلام) اجازه داد تا یارانش او را تنها بگذارند و آن ها نپذیرفتند امام (علیه السلام) تأكید كرد: «شما، فردا چنان كشته مى شوید كه هیچ کس از شما، نجات پیدا نمى كند.» آن ها گفتند: «ستایش خدایى را كه به ما با كشته شدن با تو، شرافت بخشید.» سپس امام (علیه السلام) براى آن ها دعا كرد. (ری شهری و دیگران، 1390: 6/179)

با توجه به مطالب فوق در عصر حاضر پرداختن به معارف حسینی (علیه السلام) در کشور ایران بسیار موردتوجه پژوهش گران بوده است و آثار متعددی در این حوزه تألیف شده است و تاریخ نگاری عاشورا وارد مرحله ای شده است که پژوهش گران با دیدی تعقلی و علمی به واقعه کربلا و اهداف سیاسی و دینی آن پرداخته اند که این عامل باعث شده است که پژوهش گران برای مطالعه و تحقیق به روایت ها و شخصیت امام سجاد (علیه السلام) نگاه علمی ویژه ای داشته باشند.

نتیجه گیری

شهادت مظلومانه امام حسین (علیه السلام) و خاندان ایشان در حادثه کربلا یکی از غم بارترین وقایع تاریخ اسلام است. زنده نگه داشتن آن به وسیله ابزار و سیاست های گوناگونی در طول تاریخ اسلام توسط امامان (علیهم السلام) و شیعیان صورت پذیرفته است که از مهم ترین شیوه ها و ابزار آن تاریخ نگاری عاشورا است. تاریخ نگاری عاشورا که همان شرح شهادت امامان معصوم (علیهم السلام) است، با شهادتامام حسین (علیه السلام) موردتوجه و تأکید نویسندگان، علما و شاعران شیعه قرار گرفت. تاریخ نگاری عاشورا به علت تأکید و توجه امامان شیعه (علیهم السلام) ازجمله امام سجاد (علیه السلام) رونق گرفت. ائمه (علیهم السلام) به خصوص امام سجاد (علیه السلام) افرادی را که در آثار خود به شهادت امام حسین (علیه السلام) می پرداختند را مورد تشویق قرار می دادند و این گرامی داشتن یاد و خاطرۀ شهدای کربلا و سالار شهیدان امام حسین (علیه السلام)، باعث پدید آمدن اشعار و روایت های مستندی در زمینه این واقعه شد. امام سجاد (علیه السلام) به این دلیل که در

واقعه کربلا حضور داشتند، مهم ترین روای این واقعه در تاریخ نگاری عاشورا نام گرفتند. از این رو تاریخ نگاران عاشورا در آثار خود به امام سجاد (علیه السلام) و خطبه های ایشان توجه نمودند. این توجه تاریخ نگاران عاشورا، درنهایت منجر به تأثیرپذیری تاریخ نگاران عاشورا از سیره امام سجاد (علیه السلام) شد. تاریخ نگاران عاشورا از بعد از این واقعه به سیره امام سجاد (علیه السلام) در زمینه های مختلف به ویژه، پاسداشت نهضت حسینی (علیه السلام) و اهداف این حرکت سیاسی مهم توجه نمودند. اولین تاریخ نگاران عاشورا به علت نزدیکی به واقعه کربلا و حضور امام سجاد (علیه السلام) از سخنان و خطبه های ایشان بسیار تأثیر پذیرفتند و بعد از آن تا قرن های بعد، تاریخ نگاران عاشورا به شخصیت و جایگاه امام (علیه السلام) در حفظ نهضت حسینی (علیه السلام) توجه داشتند. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تاریخ نگاری عاشورا رونق گرفت و آثار متعددی در این زمینه تألیف شد که این آثار جدید، در این حوزه به جایگاه امام سجاد (علیه السلام) توجه ویژه ای داشتند. در برخی آثار در عصر حاضر تاریخ نگاران و پژوهش گران عاشورا، با نگاه جدید علمی و پژوهشی به مسئله عاشورا و واقعه کربلا پرداختند. آثاری که پس از انقلاب اسلامی در زمینه تاریخ نگاری عاشورانگارش یافته است، دارای روشن گری و پرداختن بعد سیاسی حرکت امام حسین (علیه السلام) هستند. اگرچه بعد عاطفی نیز موردتوجه تاریخ نگاران عاشورا در عصر حاضر نیز قرار داشته است. توجه به خطبه ها و روایت های پربار امام سجاد (علیه السلام) و افشاگری های ایشان تأثیر فراوانی بر تاریخ نگاری عاشورا در عصر حاضر داشته است.

منابع

_ ابن طاووس، علی بن موسی (1386)، لُهُوف، ترجمه: محمدطاهر دزفولی، قم، انتشارات مؤمنین.

_ اخوان رستمی، بتول (1389)، مقتل نگاری و گستره آن در تاریخ حدیث شیعه، تهران، انتشارات جهاد دانشگاهی.

_ الویری، محسن و رحیمی ثابت، محمدعلی (1389)، ماندگاری پیام عاشورا: تحلیل ارتباطی سیره معصومان (علیهم السلام)، فصل نامه تاریخ اسلام، شماره های 41 - 42، ص 80-49.

_ پیشوایی، مهدی (1372)، سیره پیشوایان: نگرشی بر زندگی اجتماعی، سیاسی و فرهنگی امامان معصوم (علیهم السلام)، قم، موسسه امام صادق (علیه السلام).

_ چنارانی، محمدعلی (1383)، قیام توابین، مشهد، آستان قدس رضوی (علیه السلام).

_ حلی، جعفر بن محمد (1380)، در سوگ امیر آزادی (ترجمه: مثیرالاحزان)، ترجمه: محمد کرمی، قم، انتشارات حاذق.

_ حلی، مطهر بن حسن یوسف (1411)، رجال العلامة الحلی، قم، انتشارات دارالذخائر.

_ ذهنی تهرانی، سید محمدجواد (1379) مقتل از مدینه تا مدینه، تهران، پیام حق.

_ ربانی گلپایگانی، علی (1371)، افشاگری های امام سجاد (علیه السلام) در قیام کربلا 2، نشریه نور علم، شماره 46، ص 111 تا 130.

_ رستم نژاد، مهدی، داودی، سعید (1391)، عاشورا (ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها)، قم، انتشارات امام علی بن ابی طالب (علیه السلام)._ رنجبر حسینی، محمد، عطار، طاهره (1395)، منطق حاکم بر احتجاجات امام سجاد (علیه السلام) پیرامون نهضت عاشورا، فصل نامه معارف حسینی (علیه السلام)، شماره 3، ص 77-95.

_ رنجبر، محسن (1386)، نقش امام سجاد (علیه السلام) در رهبری شیعه، قم، انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (رحمه الله).

_ ری شهری، محمد (1388)، دانشنامه امام حسین (علیه السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ترجمه: عبدالهادی مسعودی، به اهتمام: محمود طباطبایی نژاد، قم، موسسه علمی و فرهنگی

دارالحدیث.

_ شبر، جواد (1409)، ادب الطف او شعراء الحسین (علیه السلام)، جلد 1، بیروت، دارالمرتضی.

_ ابی جعفر رشیدالدین محمد بن علی (1379)، شهر آشوب، قم، انتشارات علامه.

_ شیخانی، علی باقر (1385)، امام سجاد از دیدگاه اهل سنت، تهران، مرکز پژوهش های اسلامی صداوسیما.

_ صالحی حاجی آبادی، ابراهیم (1394)، قیام امام حسین از منظر امام سجاد (علیه السلام)، مجموعه مقالات همایش امام سجاد (علیه السلام)، ص 97-124.

_ ضیایی، سید عبدالحمید (1387)، جامعه شناسی تحریفات عاشورا، تهران، انتشارات هزاره ققنوس

_ قرشی، باقر شریف (1372)، تحلیلی از زندگانی امام سجاد (علیه السلام)، ترجمه: محمدرضا عطائی، مشهد، کنگره جهانی حضرت رضا (علیه السلام).

قرشی، باقر شریف (1380)، زندگانی حضرت امام حسن بن علی (علیه السلام) (بررسی و_ تحلیل)، ترجمه: حسین محفوظی، قم، بنیاد معارف اسلامی (مرکز نشر).

_ کوفی، ابن اعثم(1372)، الفتوح، محمد بن احمد مستوفی هروی، تحقیق: غلام رضا طباطبایی مجد، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی.

_ مجلسی، محمدباقر (1373)، تاریخ چهارده معصوم (علیهم السلام). بی جا، انتشارات سرور.

_ محرمی، غلامحسین (1386)، تاریخ تشیع از پیدایش تا پایان غیبت صغری، قم، انتشارات مرکز نشر هاجر.

_ محمد زاده، مرضیه (1392)، تحلیل اشعار عاشورایی عصر انقلاب اسلامی، کتاب نقد، شماره 67-68، ص 229-262.

_ مسبوق، مهدی و دریادل موحد، اعظم (1391)، بررسی تطبیقی دو قصیده تائیه دعبل خزاعی و طلائع بن رزیک در مدح اهل بیت (علیهم السلام)، فصل نامه ادب عربی، شماره 3، ص 223-247.

_ مفید، محمدبن نعمان(بی تا)، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ترجمه و شرح: سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه.

_ مقرم، عبدالرزاق (1387)، مقتل الحسین (علیه السلام) (ترجمه مقتل مقرم)، مترجم: محمدمهدی عزیزالهی کرمانی، قم، نصایح.

_ واحدی فر، محمدصادق و دیگران (1394)، شیوه های حفظ حماسه حسینی (علیه السلام) در منظر امام سجاد (علیه السلام) و مقایسه آن در دوران معاصر، مجموعه مقالات همایش امام سجاد (علیه السلام)، ص 288-312.

_ _____________________ (1375)، مجموعه مقالات کنگره بین الملی امام خمینی (رحمه الله) و فرهنگ عاشورا. قم، انتشارات موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (رحمه الله)._ _____________________ (1388)، سومین کنگره عاشوراپژوهی، تهران: انتشارات سازمان اوقاف و امور خیریه.

نقش شعر و شاعری در ماندگاری پیام عاشورا

اشاره

دکتر محمدحسین مردانی نوکنده(1)

تاریخ دریافت: 2/4/97 تاریخ پذیرش: 25/11/97

چکیده

شاعران متعهد شیعی، تاریخ سرخ تشیع را در قالب زیباترین عبارات به نظم کشیده اند و با ذوق سلیم و طبع لطیف خویش، هم نوایی و همراهی خود را با عاشوراییان اعلان داشته اند و ما درصدد نشان دادن و تبیین این موضوع مهم می باشیم. ادبیات عاشورا از کنار گاهواره حماسه آفرین عاشورا آغاز شد و با خون دل داغدیدگان این ماتم _ که هیچ گاه کهنه نمی شود _ تداوم یافت. با توجه اهمیت این بحث در این نوشتار تحلیلی به بررسی مسأله نقش و جایگاه شعر و شاعری در ماندگاری حماسه عاشورا می پردازیم. هدف اصلی در این پروژه راز ماندگاری حماسه حسینی (علیه السلام) و قیام کربلا در قالب شعر و شاعری است.

روش این مقاله تحلیلی کتابخانه ای و با مراجعه به منابع معتبر و در هر قسمت با تجزیه و تحلیل نویسنده ارائه شده است. به طور کلی سه نتیجه عمده از کل مقاله قابل استخراج است: «شاعران حسینی (علیه السلام) با اشعار خویش باعث ماندگاری قیام کربلا و نهضت عاشورا شدند.»، «اشعار حماسی واقعه کربلا، عامل مهمی در ماندگاری و جاودانگی نهضت حسینی (علیه السلام) بوده است.» و «خلوص و اراده باطنی شاعران به اباعبدالله الحسین (علیه السلام) عامل دیگری درماندگاری واقعه خونین کربلا بوده است.»

کلیدواژگان: شعر، حماسه عاشورا، حسین (علیه السلام)، قیام سرخ و جاودانگی.


1) . (mardani.nokandeh@yahoo.com)

مقدمه: نقش شاعران ایرانی در پویایی حماسه حسینی (علیه السلام)

اشاره

با ورود اسلام به ایران، مردم رنج کشیده ایران که از ظلم پادشاهان ستمگر ساسانی به ستوه آمده بودند، با آغوش باز اسلام را پذیرفتند. ایرانیان در طول تاریخ همواره به اسلام و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت گرامی اش عشق می ورزیدند. در ایران نیز شعرا و گویندگان زبان فارسی از دیرباز به مدح و منقبت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار (علیهم السلام) و به ویژه حماسه کربلا مبادرت ورزیده و آثار بسیار ارزنده و دل نشینی از خود بر جای گذاشته اند، ولی آنچه موجب سرآغاز یک دگرگونی در روند معمول مراثی و مناقب ائمه اطهار و اهل بیت (علیهم السلام) گردید، در دوره حکومت صفویه پایه گذاری شد.

در دوران حکومت صفویه، تشیع مذهب رسمی ایران قرار گرفت و نظم و نثر مذهبی ترقی بسیاری کرد. چون فرمانروایان این سلسله که نسبت خود را به موسی کاظم (علیه السلام) می رساندند، به مدح و ستایش خود توجهی نداشته و انعام و صله به شاعرانی می دانند که بزرگان دین و امامان و ائمه اطهار (علیهم السلام) را ستایش نمایند. اسکندر بیک ترکان مؤلف کتاب تاریخ عالم آرای عباسی، در شرح حال شاه طهماسب صفوی چنین می نگارد:

در اوایل حال، حضرت خاقانی جنت مکانی را توجه به حال این طبقه بود... و در اواخر ایام حیات که در امر به معروف و نهی از منکر مبالغه عظیم می فرمود، چون این طبقه علیه را وسیع المشرب شمرده، از صلحا و زمره اتقیا نمی دانست، زیاده توجهی به حال ایشان نمی فرمود و راهگذرانیدن قطعه و قصیده نمی داد.

بنابراین شعرا به جای مدح شاهان صفوی، به نعت انبیا و اولیا پرداختند و مدح و مرثیه آل رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) را موضوع قرار دادند و مورد تشویق و ترغیب فرمانروایان صفوی قرار گرفتند، به طوری که معروف است، «شانی تکلو» شاعر این دوره به مناسبت سرودن بیت زیر که در مدح حضرت علی (علیه السلام) سروده بود، هم وزن خود، از شاه عباس صفوی به عنوان صله، طلا دریافت کرد. (شمیسا،1373: 123):

اگر دشمن کشد شمشیر گر دوست *** به طاق ابروی جانانه اوست

در این دوره، علما نیز در جمع کردن اخبار و آثار شیعه و بسط فقه و حدیث کوشیدند؛

چنان که در مدت دو قرن و نیم حکومت صفویه، ایران شاهد ظهور و طلوع ده ها دانشمند و متفکر مشهور بوده است که هر یک از نوابغ بزرگ جهان اسلام به شمار می روند.

از امتیازهای مهم این دوره آن است که مسائل دینی را سابقاً به زبان عربی می نوشتند؛ به طوری که «علامه مجلسی» دانشمند معروف این زمان نزدیک به پنجاه جلد کتاب و رساله در مسائل دینی ومذهبی به زبان فارسی نوشت و کتاب های دیگری مانند جامع عباسی «شیخ بهایی» و ابواب الجنان «قزوینی» در علوم دینی و احادیث و نظیر این ها به وجود آمد. بنابراین بی توجهی پادشاهان صفوی به مدح و ستایش سلطانی و تشویق و ترغیب آن ها به سرودن مراثی و مناقب ائمه اطهار (علیهم السلام) باعث دگرگونی ناگزیری در ادبیات و زبان فارسی گردید؛ چنان که سرودن مراثی شهیدان کربلا و مداحی اهل بیت (علیهم السلام) جای ویژه ای در ادبیات پیدا کرد و شعر و شاعری، مروج مذهب و وسیله ای برای اقامه مراسمسوگواری محرم و نشر مناقب و مراثی ائمه دین (علیهم السلام) گردیدند.

شعرا و گویندگان زبان فارسی، مراثی و اشعار مذهبی را در انواع مختلف قالب های شعری از قبیل: قصیده، مثنوی، غزل، ترکیب بند و... با شور و حالی دل نشین و سوزناک بیان داشته اند، ولی از میان قالب های شعری، بیان مراثی و مخصوصاً شرح حماسه عاشورای حسینی، پس از آن که «محتشم کاشانی» دوازده بند معروف خود را در مرثیه شهیدان کربلا سرود، در قالب ترکیب بند، متداول گردید و مورد تتبع قرار گرفت. دوازده بند محتشم کاشانی که با بیت زیر آغاز می گردد، دارای شهرت و انعکاس فوق العاده و تأثیر و قبول بی نظیری در ادبیات بعد از صفویه است؛ به طوری که بسیاری از شاعران بزرگ و صاحب قریحه، مانند «صباحی بیدگلی»، «وصال شیرازی» و «سروش اصفهانی» نیز به تتبع از آن پرداخته اند و در حالی که شاه کارهای زیبا و دل نشین آفریده اند، به جرأت می توان بیان داشت که هنوز هیچ کدام به گیرایی و محکمی و تأثیر عمیق آن در روح و درون آدمی، مطابق آنچه محتشم سروده، نیست:

باز این چه شورش است که در خلق عالم است *** باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

ترکیب بندهای مختلف «وصال شیرازی» که از شاه کارهای مراثی در زبان فارسی به حساب می آیند، بسیار متنوع و زیاد هستند. وصال که استادی بزرگ و توانا بود، هنر شعریش را وقف عالی ترین حماسه تاریخ بشری؛ یعنی حماسه حسینی (علیه السلام) نمود و اشعاری بی همتا و دریایی از در و گوهر پدید آورد.

هر چند که این ترکیب بندهای شعراء، هر یک دارای زیبایی و لطف خاص خود است و هر سراینده ای بر حسب نوع مهارت و استادی که در سرودن قالبشعری خاص خود مانند غزل، قصیده و... داشته است تحت تأثیر این استادی و مهارت ترکیب بند را سروده و مقایسه کامل و همه جانبه ای نمی توان در این مختصر روی آن ها انجام داد، ولی برای شناسایی بیش تر مختصری در این باره بیان می گردد:

1. عاشورا در اندیشه شاعران قبل از صفویه

اگر چه اغلب «قوامی رازی» شاعر شیعه مذهب را آغازگر شعر عاشورایی دانسته اند، اما نخستین قصیده و مرثیه را باید در دیوان «کسایی» جست وجو کرد و او را پیشگام شعر عاشورایی دانست. او نخستین سوگ نامه مذهبی را درباره فاجعه کربلا در قصیده ای آورده که مطلع آن چنین است:

باد صبا درآمد فردوس گشت صحرا *** آراست بوستان را نیسان به فرش دیبا

«قوامی رازی» شاعر شیعه مذهب قرن ششم به تقلید از کسایی واقعه کربلا را در شعرش ترسیم کرده و فریاد حق طلبان و بیدادگری یزیدیان را به گوش جهانیان رسانده است. او در قصیده ای پنجاه و نه بیتی با مطلع:

روز دهم ز ماه محرم به کربلا *** ظلمی صریح رفت بر اولاد مصطفی

هرگز مباد روز عاشورا در جهان *** کان روز بود قتل شهیدان کربلا

این واقعه را توصیف کرده است در این مرثیه، گویی شاعر خویش را در این واقعه قرار داده و آنچه می نگرد را توصیف می کند. در یک طرف یزیدیان بی شمار تا بن دندان مسلح هستند و چون اژدهایان مخوف تمام میدان ها را انباشته اند و در سوی دیگر حسینیان تشنه کام با عده ای اندک به خاطر افشای حقیقت به رهبری آزاد مردی از تبار

رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده اند تا جان خویش را برای دین خدا نثار کنند و مرگ با عزت را بر زندگی با ذلت ترجیح داده اند.در قرن ششم «سنایی» شاعر عارف در یک مثنوی بیست و چهار بیتی طرفداری خویش را از خاندان عصمت و طهارت (علیهم السلام) اعلام می کند.

دشمنان قصد جان او کردند *** تا دمار از تنش برآورند

او بر ابن زیاد و یارانش که با شمشیر آخته بر امام حسین (علیه السلام) حمله ور شدند و سر مبارکش را از تنش جدا کردند لعنت می فرستد و ندای حق طلبی را به گوش مردم می رساند و پایه های حکومت ظالم را متزلزل می سازد. او در مثنوی جان سوز دیگری حماسه کربلا را توصیف کرده و نسیم بر آمده از کربلا را از گلزار بهشت می داند:

حبذا کربلا و آن تعظیم *** کز بهشت آورد به خلق نسیم

نکته در خور توجه این است که نه تنها شاعران شیعه مذهب بلکه شاعران سنی مذهب نیز در مناقب سالار شهیدان سوگ نامه سروده و با سروده های خویش ندای مظلومیت سالار کربلا را به گوش آزاد مردان جهان رسانیده اند.

«عطار نیشابوری» شاعر و عارف قرن ششم و اوایل قرن هفتم ضمن مرثیه سرایی، حسین (علیه السلام) را ولی خدا دانسته و سیرت نیکویش را ستوده و از تشنه کامی و سر بریده اش نالیده است:

کیست حق را و پیامبر را ولی *** آن حسن سیرت حسین بن علی

آفتاب آسمان معرفت *** آن محمد صورت و حیدر صفت

او هم چنین امام حسین (علیه السلام) را چراغ هدایت و دریای معرفت می داند و بر این عقیده است که تمامی عالم از نور پاکش منور شده است:

امامی که آفتاب خافقین است *** امام از ماه تا ماهی حسین است

چو آن خورشید اصل خاندان است *** به مهرش نه فلک از پس دوان است

چراغ آسمان مکرمت بود *** جهان علم و بحر معرفت بود

«مولوی» شاعر و عارف قرن هفتم در مثنوی، کربلا را همچون کعبه معرفی می کند:

مسجد اگر کربلای من شوی *** کعبه حاجت روای من شوی

او در غزلی دیگر به توصیف این مرغان عاشق کوی یار پرداخته که با رهایی از خویش به حقیقت رسیده اند:

کجایید ای شهیدان خدایی *** بلاجویان دشت کربلایی

کجایید ای سبک روحان عاشق *** پرنده تر زمرغان هوایی

کجایید از زجان و دل رهیده *** کسی مر عقل را گوید کجایی

«سیف فرغانی» از شاعران سنی و حنفی مذهب که قصیده ای در شهادت گوهر پاک علی مرتضی (علیه السلام) سروده و خسته دلان را در غم و ماتم فرو برده است:

ای قوم بر این عزا بگریید *** بر کشتۀ کربلا بگریید

«خواجوی کرمانی» شاعر قرن هشتم درباره فاجعه کربلا بر این باور است که اگر کوه این مصیبت را بشنود دل افگار خواهد شد و تاب نخواهد آورد:

حدیث مقتل او گر به گوش کوه رسد *** شود ز خون دل اجزای او عقیق مذاب

او در شعر دیگری امام حسین (علیه السلام) را گوشواره عرش، جهان دار خرقه پوش، خسرو صوفی نشان، سلطان حیدری و مروارید دریای شریعت محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) معرفی می کند که با لب خشکیده به شهادتش رساندند و جهانی را در سوگ نشاندند:

آن گوشوار عرش که گردون جوهری *** با دامنی پر از گهرش بود مشتری

درویش ملک بخش و جهان دار خرقه پوش *** خسرونشان صوفی و سلطان حیدری

در صورتش متین و در سیرتش مبین *** انوار ایزدی و صفات پیمبری

در بحر شرع لولوء شهوار و همچو بحر *** در خویش غرقه گشته ز پاکیزه گوهری

«خواجه ناصر بخاری» شاعر قرن هشتم با تعلیلی بسیار زیبا شکوفایی گل سرخ در بهار را از خون امام حسین (علیه السلام) می داند و آنانی را که بعد از شهادت آن سرور دل بر این دنیا بسته اند کوردلانی می داند که اگر دنیا وفایی داشت با فرزند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین نمی کردند:

کوردلی کاو گزید دار فنا بر بقا *** کرد سرای سرور در سر بیت حزن

کشته یکی را به زهر، غم زده و تلخ کام *** خسته یکی را به تیغ تشنه لب و ممتحن

گل شکفد در بهار سرخ ز خون حسین *** سبزه بر آید ز خاک، سبز زهرگین حسن

در قرن هشتم «سلمان ساوجی» در شعر خویش امام حسین (علیه السلام) را مظهر اسرار خدا، چشم و چراغ انبیاء، آرام جان علی مرتضی (علیه السلام) و گل رخسار آل مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) معرفی می کند که مدفن مقدسش کعبه عز و علا و منزلگاه آیات رحمت الله، مهبط انوار عز و شرف و مشهد آل عباست.

بوی خوش نسیم صبحگاهی از تربت با طراوت اوست و سیاهی شب از کلاله زلفش رنگ گرفته، زوار حریمش عرشیان و افلاکیانند:

خاک و خون آغشته لب تشنه کربلاست *** آخر ای چشم بلابین، خون جوی پایت کجاست

جز به چشم و چهره مسپر خاک این در گه همه *** نرگس و گل رخسار آل مصطفاست

ای دل بی صبر من، آرام گیر این جا دمی *** وین حریم بارگاه کعبه عز و علاست

«اوحدی» یکی از شاعران دیگر است که در قصیده ای عزا به منقبت فرزند رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) پرداخته و از چشم ها می خواهد بگریند و با سیل اشک صحرای کربلا را آبیاری کنند:

این آسمان صدق و در اختر صفاست *** یا روضه مقدس فرزند مصطفی است

این داغ سینه اسدالله و فاطمه است *** یا باغ میوه دل زهرا و مرتضی است

این دیده خوابگاه حسین علی است *** این یا منزل معانی و معموره علاست

ای چشم خاک شو که بیابان محنت است *** ای چشم آب ریز که صحرای کربلاست

«ابن حسام» از شاعرانی است که درد فراق خویش را به باد صبا می گوید و از او عاجزانه می خواهد که به مدینه و حجاز نزد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) برود و از قبرستان بقیع بگذرد. آن گاه عازم نجف اشرف شود و پس از آن پیامش را همراه با درود به برگزیدگان خدا به کربلای حسینی (علیه السلام) بگوید که چشمان او به خاطر هجر درخون نشسته است.

او در این قصیده شهید کربلا را با جهانی برابر می کند که ازستم شامیان درغمش اشک ها روان است.

ای باد صبحدم خبر یار من بیار *** دانی چه خوش خبر یار من بیار

تلخ است کام من سخنی از لبش بگو *** تنگ است عیش من خبری زان دهن بیار

2. عاشورا در اندیشه شاعران عصر صفویه و بعد از آن:

محتشم کاشانی

ترکیب بند محتشم، استادانه، متین و زیبا سروده شده و بیان حماسی _ رسایی دارد. شروع آن با یک حالت پرسش و تعجب از علت و موضوع عزاداری در ماه محرم است:

باز این چه شورش است که درخلق عالم است *** باز این چه نوحه وچه عزا وچه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین *** بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید ازکجا کز او *** کار جهان وخلق جهان جمله درهم است

گویا طلوع می کند از مغرب آفتاب *** کاشوب در تمامی ذرات علم است

گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست *** این رستخیز عظیم که نامش محرم است

و آن گاه مرحله به مرحله بیان می گردد، تا این که شور و احساسات حماسی بیان به اوج خود می رسد:

روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار *** خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار

گفتی که تمام زلزله شد خاک مطمئن *** گفتی فتاد از حرکت چرخ بی قرار

عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر *** افتاد در گمان که قیامت شد آشکار

و در پایان دامنه بیان احساسات با زیبایی خاصی به حالت عادی برمی گردد:

خاموش محتشم که دل سنگ آب شد *** بنیاد صبر و خانه طاقت خراب شد

تا چرخ سفله بود، خطایی چنین نکرد *** بر هیچ آفریده، جفایی چنین نکرد

(محتشم کاشانی، بی تا: 123-255)

هم چنین تسلط و استادی محتشم است که کار او را بی نظیر و دارای تأثیر و گیرایی منحصر به فرد در بیان مراثی نموده است؛ در حالی که اصولاً در هر فنی پس از مبتکر می بایست پی گیران بعدی، پس از ممارست و کوشش بیش تر و زیادتر شاه کار بیافرینند، ولی به جرأت می توان بیان داشت که دوازده بند محتشم در بین این سروده ها، تنها شاه کار است.

وحشی بافقی

«وحشی» که شاعری غزل سرا است. دارای ترکیب بندی کوتاه، شامل پنج بند که بیانی سنگین و دل نشین و با قدرت یک نواخت دارد:

روزیست این که حادثه کوس بلا زده است *** کوس بلا به معرکه کربلا زده است

روزیست این که کشته بی داد کربلا *** زانوی داد در حرم کبریا زده است

ای کوفیان چه شد سخن بیعت حسین *** و آن نامه ها و آرزوی خدمت حسین

ای قوم بی حیا چه شد آن شوق و اشتیاق *** آن جد و جهد در طلب حضرت حسین

(وحشی بافقی، به نقل از آینه وند، 1359: 121-132)

عاشق اصفهانی

«عاشق» از بهترین غزل سرایان قرن دوازدهم هجری است. دارای دوازده بندی زیبا، دل نشین و شورانگیز به سبک محتشم کاشانی:

امروز روز تعزیه آل مصطفی است *** امروز روز ماتم سلطان کربلاست

روزیست این که نخل فتوت زپا فتاد *** روزیست این که شور قیامت به پای خاست

تعداد ابیات هر بند مساوی و تک بیت های واسطه، رسا و سنگین است:

جن و ملک به نوحه درآمد، عزای کیست *** این شور در زمین و فلک از برای کیست

بیش از هزار سال شد اکنون که ماتم است *** از بهر او هنوز چنین ماتمی کم است

(عاشق اصفهانی، به نقل از مجموعه مقالات همایش امام حسین (علیه السلام)، 1381: 201-210)

صباحی بیدگلی

«صباحی» _ از شعرای معروف و چیره دست قرن دوازدهم و سیزدهم _ در سرودن ترکیب بند استادی زیادی نشان داده است. ترکیب بندی که وی در بیان زلزله کاشان و مرگ فرزندانش سروده، بسیار رسا و متین است. صباحی در پیروی از کار محتشم کاشانی نیز ترکیب بندی در چهارده بند سروده که بسیار عالی و سنگین و حتی بی نظیر است. اشعار وی دارای شروعی کوبنده وحماسی و همچون تابلویی زنده و برجسته است که با استادی و مهارت خاص، صحنه رویارویی حق و باطل را نشان می دهد:

افتاده شامگه به کنار افق نگون خور *** چون سر بریده از بن طشت واژگون

افکند چرخ مغفر زربن و از شفق *** در خون کشید دامن خفتان نیلگون


چون شد بساط آل نبی در زمانه *** طی آمد بهار گلشن دین را زمان وی

یثرب به باد رفت به تعمیر ملک شام *** بطحا خراب شد به تمنای ملک ری

سرگشته بانوان حرم گرد شاه دین *** چون دختران نعش به پیرامون جدی

(صباحی بیدگلی، 1338: 127-130)

خاقان

«فتحعلی شاه» قاجار علاقه وافری به شعر و شاعری داشت و شعر می سرود و تخلص شعریش «خاقان» بود. او دارای دیوان اشعاری است که بخش زیادی از آن را مراثی و اشعار مذهبی و نوحه تشکیل می دهد که در رثای شهیدان کربلا سروده است. وی به تتبع از محتشم کاشانی دارای ترکیب بندی است که بسیار روان و دل چسب و هنرمندانه

سروده شده. لطف کلام او با ذکر نمونه هایی از اشعارش مشخص می گردد:

در حیرتم که چرا غرق خون نشد *** در ماتم حسین زمین واژگون نشد

جان جهان ز جسم جهان رفت و وین عجب *** این جان سخت از تن یاران برون نشد

افتاد آسمان امامت چو بر زمین *** ساکن چرا سپهر و زمین بی سکون نشد

بفشرد پای در ره صبر و رضا حسین *** با حق نمود وعده خود را وفا حسین

(صاحب کاری، 1379: 193)

وصال شیرازی

«وصال» بهترین مرثیه سرای اهل بیت (علیهم السلام) به شمار می رود. فردی شاعر، دانشمند، عارف متقی و هنرمند بود.

مراثی وصال بالغ بر دو هزار بیت است که بیش تر به صورت ترکیب بند و مثنوی سروده شده و به طور قطع یکی از شاه کارهای ادبی فارسی در این زمینه است. وصال بیش تر مراثی خود را درباره خاندان عصمت و طهارت (علیهم السلام) در آخر عمر و در حالی که از دیده نابینا بود، سروده و سوز سخن وی در بیان مصائب اهل بیت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) موضوعی است که هر خواننده ای با مطالعه مختصر مراثی وی به خوبی در می یابد:

این جامه سیاه فلک در عزای کیست *** وین جیب چاک گشته صبح از برای کیست

این آه شعله ور که ز دل ها رود به چرخ *** ز اندوه دل گداز و غم جان گداز کیست

خونی اگر نه دامن دل ها گرفته است *** این لخت دل بدامن ما خون بهای کیست

صاحب عزا کسی است که دل هاست جای او *** دل ها جز آن که مونس دل هاست جای کیست

آری خداست در دل و صاحب عزا خداست *** ز آن هر دلی به تعزیه شاه کربلاست

عقیده پاک و ارادت مخصوص به خاندان نبوت (علیهم السلام)، گفتار وی را به حد کمال رسانده و شعرش در اثر عنایت غیبی آن خاندان مکرم برتری خاصی یافتهاست.

وی روزی در خواب حضرت فاطمه (علیها السلام) را دید، به وی سلام کرد و در پاسخ سلام خود عنایتی ندید، دوباره سلام کرد باز جوابی نیافت. آشفته حال عرض کرد: «مگر خدمت وصال، پذیرفته آن آستان نیست که بذل عنایتی نمی شود؟»

حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) در جواب فرمود: «با این سعادتی که خداوند به تو عنایت فرموده، دریغ است که تنها حسین (علیها السلام) را فرزند من دانی.» وصال سراسیمه و پریشان حال از خواب برخاست و مرثیه معروف حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) را با سوز و گداز تمام سرود:

از خواب جست تشنه لب آن بسط مستطاب *** بر کوزه برد لب که بر آتش فشاند آب

آبی که داشت سوده الماس در کشید *** چون جعده جعده رفت همان دم به پیچ و تاب

در شب دیگر که وقار به نوشتن آن اشعار با حضور پدر سرگرم بود، خوابش در ربود. پس از بیداری با کمال شادمانی پدر را به زیارت امام (علیه السلام) در خواب مژده داد و از قول آن حضرت بیان داشت که مرثیه پذیرفته شد، ولی در بند سوم امام علی (علیه السلام) در این شعر تصرفی فرمود که چنین است:

خون خوردن و عداوت خلق و جفای دهر *** یعنی امامتش به برادر حواله کرد

گفتار وصال معلوم نیست و از آن زمان تا کنون این شعر به همان تصرف امام علی (علیه السلام) خوانده می شود.

به هر حال بدون هیچ شک از مرحوم وصال جز این مراثی چیزی به جا مانده بود، باز وی در شمار شاعران بزرگ بود. چرا که سخن وی در بیان مصائب اهل بیت در اوج است و تاکنون کمتر کلامی باین سوز و گداز و درعین حال متین و منسجم به وسیله شاعری به رشته نظم در آمده است:

نوبهار است جهان زار چمن خوار چراست *** عید شد سینه پرانده و دل افکار چراست

ناله دل عوض مرغ خوش آواز چیست *** اشک خونین بدل ابر گهربار چراست

روز شادی است نه اندوه، بهار است نه دی ** اثر اندوه و غم بر در و دیوار چراست

نه آن گلباد دادم کز گلستان و چمن جویم *** نه آن گوهر ز من شد کز بدخشان و یمن جویم

نه آن گلزار شد افسرده، نه آن باغ پژمرده *** که مانندش ز شمشاد و گل و سرو و سمن جویم

ولی آن گلبن خندان که عدوان داد بر بادش *** در این گلشن که خواهد جست مانندش که من جویم

(وصال شیرازی، به نقل از مجموعه مقالات همایش امام حسین (علیه السلام): 152-186)

سروش اصفهانی

«سروش» شاعر غزل سرای معروف دوره قاجاریه، دارای آثار منظوم بسیار زیادی در منقبت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و خاندان نبوت و رسالت (علیهم السلام) است. وی مثنوی زیبایی به نام «روضةالانوار» و ترکیب بندی در شصت بند در ذکر واقعه کربلا و شرح وقایع و مبارزات سربازان مقاوم حق بر علیه باطل سروده که بسیار زیبا و رسا است:

ای دیده خون ببار که ماه محرم است *** نزد خدای دیده گریان مکرم است

فرمود شاه دین که منم کشته سرشک *** بر زخم های شاه سرشک تو مرهم است

بی دیده پر آب و نفس های آتشین *** گر لاف مهر شاه زنی نامسلم است


پیرانه سر به معرکه جولانم آرزوست *** دشت مصاف و عرصه و میدانم آرزوست

سر باختن چو گوی به میدان عشق شاه *** با قامتی چو خم شده چو گانم آرزوست


روزی چنان به یاد زمین و زمان نداشت *** جوری ستاره کرد که خود گمان نداشت

دانی دراز بود چرا روز قتل شاه *** زیرا که قوت حرکت آسمان نداشت

بگرفت آفتاب و بلرزید کوه و دشت *** بارید خون تازه از این باژ گونه طشت

(صاحب کاری، 1379: 123-265)

وقار شیرازی

«وقار» فرزند ارشد «وصال شیرازی»، علم و کمال و شعر و شاعری را در محضر پدر استادش آموخته و در خاندان وصال دانشمندی تمام عیار بود. وی در سرودن مراثی و در قالب ترکیب بند به پیروی از محتشم و پدرش وصال دارای بیانی ساده، آهنگین، زیبا و سهل و ممتنع است و در این مقام، کمال استادی و دقت را به کار برده و موفق هم بوده است؛ به طوری که مراثی وقار که در جواب محتشم کاشانی سروده شده، به کار وی بسیار نزدیک است:

ای دل بنال زار که هنگام ماتم است *** وز دیده اشک بار که ماه محرم است

هر جا که بنگری همه اوضاع اندُه است *** هر سو که بگذری همه اسباب ماتم است


ای چرخ سال هاست که بیداد کرده ای *** امروز این طریقه نه بنیاد کرده ای

نشنیده ام دلی که زاندوه نخسته ای *** یا خاطری که یک نفسش شاد کرده ای

لیک از هزار دل که ببستی به بند غم *** یک بار هم دلی زغم آزاد کرده ای

(همان: 98)

محمودخان صبا

«محمودخان صبا» که در سرودن قصیده، استادی مسلم است در رثای شهیدان کربلا دارای ترکیب بندی است که بسیار سلیس و روان و محکم سروده شده و یکی از بهترین مراثی موجود در این زمینه است:

باز از افق هلال محرم شد آشکار *** وز غم نشست بر دل پیر و جوان غبار

باز آتش ز روی زمین گشته شعله ور *** کافتاد از آن به خرمن هفت آسمان شرار

برخاست از زمین و زمان شور رستخیز *** وز هر طرف علامت محشر شد آشکار

پیرایه بخش چهره صبر و رضا حسین *** سرمایه شفاعت روز جزا حسین


گر در زمانه واقعه کربلا نبود معلوم *** قدر صبر و عیار رضای نبود

سبطی چنین برای فدا گر نبی نداشت *** آسان بدو شفاعت روز جزا نبود

کی بر فلک درخت شقاوت کشید *** سر گر زیر خاک تخم جفا ز ابتدا نبود

آید کجا ز عهده این درد و غم برون *** چشم زمانه بارد اگر تا به حشر خون

(امام حسین (علیه السلام) در آینه شعر و ادب، 1381: 222-229)

حجة الاسلام نیر

«حجةالاسلام نیر» که دارای قریحه سرشاری بوده، دیوانی مشحون از ذکر مناقب اهل بیت (علیهم السلام) و به ویژه حماسه آفرینان کربلا سروده است. وی چون دارای اطلاعات و معلومات وسیع مذهبی بود، از این اطلاعات و اصطلاحات در سرودن مراثی استفاده نموده و نمونه های بسیار سنگین، محکم و متین به وجود آورده است. تشبیهات زیبا و لطیف او بسیار دل چسب و شورانگیز است:

گفت ای گروه هر که ندارد هوای ما *** سرگیرد و برون رود از کربلای ما

نا داده تن به خواری و نکرده ترک سر *** نتوان نهاد پای به خلوت سرای ما

همراه بزم ما نبود طالبان جاه *** بیگانه باید از دو جهان آشنای مابرگردد

آن که با هوس کشور آمده *** سر ناور به افسر شاهی گدای ما


چون زد سر از سرداق حباب نیلگون *** صبح قیامتی نتوان گفتنش که چون

ترک فلک زجیش شب از بس برید سر *** لبریز شد زخون شفق طشت آبگون

لیلای شب دریده گریبان بریده مو *** بگرفت راه بادیه زین خرگه نگون

دست فلک نمود گریبان صبح چاک *** باید از ستاره به بر اشک لاله گون

افتاد شور و غلغله در طارق نه رواق *** چون آفتاب دین قدم از خیمه زد برون

(امام حسین (علیه السلام) در آینه شعر وادب،1381: 321-326)

ادیب الممالک فراهانی

«ادیب الممالک فراهانی» که در علوم ادب و لغت فارسی و عربی استاد بود و در سرودن قصیده و قطعه مهارت کامل داشت، ترکیب بند رسایی در مراثی اهل بیت و واقعه کربلا سروده که دارای بیانی سنگین، متین، ادیبانه و سوزناک است:

آه از حسین و داغ فزون از شماره اش *** و آن دردها که کس نتوانست چاره اش

فریادهای العطش آل و عترتش *** تب خال های لعل لب شیر خواره اش

داغی که کهنه شد به یقین بی اثر شود *** وین داغ هر زمان اثرش بیش تر شود

(همان: 256)

علامه کمپانی

«آیةالله حاج شیخ محمدحسین غروی اصفهانی» دارای نبوغ و استعداد بی نظیر و اطلاعات و تحصیلات بسیار بالا در علوم و معارف اسلامی بوده از او دیوان اشعاری به زبان فارسی باقی مانده که مشحون از مدایح اهل بیت (علیهم السلام) و غزل های عرفانی است. وی چون دارای اطلاعات کامل مذهبی بود و تسلطجامعی به زبان و ادبیات عرب داشت، در مراثی و اشعار مذهبی خود از لغات و اصطلاحات تخصصی نیز استفاده نموده و دارای بیانی عرفانی، استادانه و لطیف است. ترکیب بند وی با کار محتشم کاشانی قابل مقایسه و هم ردیف است:

باز این آتش است که بر جان عالم است *** باز این چه شعله و غم و اندوه و ماتم است

باز این حدیث حادثه جان گداز چیست *** باز این چه قصه ایست که با توأم است

گلزار دهر گشته خزان از سموم قهر *** گویا ربیع ماتم و ماه محرم است

سهم قدر زقوس قضا دل نشین رسید *** در مرکز محیط رضا تیر کین رسید

کرد آن سه شعبه نقطه توحید را دو نیم *** وز شش جهت فغان به سپهر برین رسید

افعی صفت گرفت سر از کنج معرفت *** بد گوهری به مخزن در سمین رسید

(همان: 366)

طوطی همدانی

«طوطی» دارای بیانی زیبا و ساده و دل نشین در مراثی شهیدان کربلاست. هرچند که در مقام مقایسه با سروده های سایر شعرا، کار وی در ردیف دوم قرار می گیرد، ولی ذوق سرشار و اخلاص باطن و بیان آهنگین در اشعار وی کاملاً مشهود است:

خون می چکد مدام ز چشم جهان هنوز **** بهر عزای خسرو لب تشنگان هنوز

هنگامه عزای وی افکند تا قیام *** شور و نشور در سر پیر و جوان هنوز


شاها عزای توست به پا تا جهان به پاست *** در قلب دوستان تو آشوب کربلاست

از بند بندشان همه در ناله و خروش *** بر پا چو نی ز شور غم انگیز نینواست

(موسوی همدانی، 1376: 125-127)

اهلی شیرازی

«اهلی شیرازی» دارای قصاید و اشعار زیادی در مناقب رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و رثای اهل بیت (علیهم السلام) و شهیدان کربلا است. هر چند که ترکیب بند وی در نعت حضرت رسالت (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار (علیهم السلام) است، ولی چون از سرور شهیدان کربلا؛ یعنی امام حسین (علیه السلام) نیز ذکری به میان آمده است و هم چنین به علت زیبای خاصی که این ترکیب بند دارد و هر بند آن در مناقب یکی از امامان و ائمه (علیهم السلام) است، آن را در این جا آوردیم:

چون ز عالم تشنه لب شد سرور آزادگان حسین *** کار ما از گریه سقائی است بر یاد حسین

آفتابی چون نبی، ماه تمامی چون علی *** شد قرآن هر دو یک جا بهر ایجاد حسین

گر حسین تشنه لب را جان ز محنت سوختند *** ماند از او شمعی که صد عالم چراغ افروختند

تأسی به محتشم

هم چنان که بر یک کتاب مهم علمی و دینی مانند «اصول کافی» یا «رسائل و مکاسب» شیخ انصاری و« کفایةالاصول» آخوند خراسانی، شروح زیادی نوشته شده است؛ در استقبال از «ترکیب بند محشم کاشانی» هم شعرهایی سروده شده است که در حقیقت شرح و حاشیه ای است بر سروده های جان سوز این شاعر دل سوخته شیعی. و این نمونه هایی از آن را که مانند بند نهم از دوازده ترکیب بند محتشم به نظم کشیده اند زمزمه می کنیم:

این کشته فتاده به هامون حسین توست *** وین صید دست و پا زده در خون حسین توستاین

ماهی فتاده به دریای خون که هست *** زخم ستاره بر تنش افزون حسین توست


این رفته سر به نیزه اعدا حسین توست *** این مانده بر زمین تن تنها حسین توست

این آهوی حرم که تن پاره پاره اش *** در خون کشیده دامن صحرا حسین توست

این لاله گون عمامه که درخلد بهر او *** معجر کبود ساخته زهرا حسین توست


این لاله زار ساخته هامون، حسین توست *** این کرده خاک، ماریه گلگون، حسین توست

این نوح کشتی آمده نزدیک جودیش *** بشکسته و نیامده بیرون، حسین توست


این کشتی نهان شده در خون حسین توست *** وین جسم چاک ناشده مدفون، حسین توست

این تشنه فرات که شد تشنه لب شهید *** وز دیده راند دجله و جیحون، حسین توست

این رهنمای با دل و دانش که عقل پیر *** اندر مصیبتش شده مجنون،حسین توست


این پاره پاره پیکر بی سر، حسین توست *** این کشته کو مراست برادر، حسین توست

این سرخ رو زخون شهادت که در غمش *** زهرا سیاه ساخته معجر، حسین توست

این فخر سرروان، که به قهر از قفا سرش *** ببریده شمر شوم بداختر، حسین توست


این لؤلؤ و در گلگون حسین توست *** وین خشک لعل غرقه در خون حسین توست

این هادی عقول که در وادی غمش *** عقل جهانیان شده مجنون حسین توست


این صید خون تپیده به صحرا حسین توست *** وین مرغ تیر خورده بر اعضاء حسین توست

این مرهم جراحت دل ها که از ستم *** بگذشته درد او زمداوا حسین توست

این سرو باغ فاطمه کز تیشه ستم *** افتاده نخل قامتش از پا حسین توست

این شاه صبرپیشه غم پرور شکیبا *** کز ما ربوده صبر و شکیبا حسین توست


این بنده خدا و عاشق بی چون حسین توست *** قلبش دریده و غرقه دریا خون حسین توست

سردار سر به نیزه و تن به دیر و تنور *** زخم های قلب او شده از تن برون حسین توست

(امام حسین (علیه السلام) درآینه شعر و ادب، 1381: 122-235)

ناصرالدین شاه

«ناصرالدین شاه» قاجار ازشخصیت های سیاسی است، که اشعار جان سوزی در وصف امام حسین (علیه السلام) و واقعه عاشورا ارائه نموده است، که به ابیاتی از آن اشاره می شود:

عشق بازی کار هر شیاد نیست *** این شکار، دام هر صیاد نیست

عاشقی را قابلیت لازم است *** طالب حق را حقیقت لازم استعشق

از معشوق اول سر زند *** تا به عاشق، جلوه دیگر کند

تا به حدی که برد هستی از او *** سر زند صد شورش و مستی از او

شاهد این مدعی خواهی اگر *** بر حسین و حالت او کن نظر


روز عاشورا در آن میدان عشق *** کرد رو را جانب سلطان عشق

بارالها این سرم این پیکرم *** این علمدار رشید، این اکبرم

این سکینه، این رقیه، این رباب *** این عروس دست وپا خون در خضاب

این من و این ساربان، این شمر دون *** این تن عریان میان خاک و خون

این من و این ذکر یارب یاربم *** این من و این ناله های زینبم


پس خطاب آمد زحق کی شاه عشق *** ای حسین یکه تاز راه عشق

گر تو بر من عاشقی ای محترم *** پرده برکش من به تو عاشق ترم

غم مخور که من خریدار توام *** مشتری بر جنس بازار توام

هر چه بودت داده ای در راه ما *** مرحبا صد مرحبا خود هم بیا

خود بیا که می کشم من ناز تو *** عرش و فرشم جمله پا انداز تو

لیک خود تنها در بزم یار *** خود بیا و اصغرت را هم بیار

خوش بود در بزم یاران بلبلی *** خاصه در منقار او برگ گلی

خود تو بلبل، گل؛ علی اصغرت *** زودتر بشتاب سوی داورت

(دیوان ناصرالدین شاه قاجار،به نقل ازسیری درمرثیه عاشورایی، 1379: 266)

ایرج میرزا

مرثیه نه بیتی «ایرج میرزا» بهترین مرثیه ای است كه در طول تاریخ ادبیات فارسی درباره واقعه عاشورا و حضرت سید الشهدا (علیه السلام) سروده شده است. ایرج میرزا از اول مثل تصویر برداری به خانه ای داخل می شود كه فرزند جوانخانه فوت شده و آنچه در خانه رخ می دهد، روایت می كند و بعد ذهنش را به دیار نینوا می برد و در سه بیت، همه واقعه عاشورا را احساس مندانه و با اشاره به تاریخ عاشورا به درستی بیان می كند. اما مرثیه ایرج از این قرار است:

رسم است هر كه داغ جوان دیده دوستان *** رأفت برند حالت آن داغ دیده را

یک دوست زیر بازوی او گیرد از وفا *** وان یک ز چهره پاک كند اشك دیده را

آن دیگری بر او بفشاند گلاب قند *** تا تقویت شود دل محنت كشیده را

یک چند دعوتش به گل و بوستان كنند *** تا بركنندش از دل، خار خلیده را

جمعی دگر برای تسلای او دهند *** شرح سیاه كاری چرخ خمیده را

القصه هر كس به طریقی ز روی مهر *** تسكین دهد مصیبت بر وی رسیده را

تا این جا تصویرهای ایرج در خانه جوانی كه فوت شده است، روایت می شود. اکنون به داستان نینوا می پردازد:

آیا كه داد تسلیت خاطر حسین *** چون دید نعش اكبرِ در خون تنیده را

آیا كه غم گساری و اندوه بری نمود *** لیلای داغ دیده محنت كشیده را

بعد از پدر دل پسر آماج تیغ شد *** آتش زدند لانه مرغ پریده را

(دیوان اشعار ایرج میرزا، به نقل از مجموعه مقالات امام حسین (علیه السلام)، 1381: 26-94)

عمان سامانی

در میان تمام شعرایی که درمورد واقعه عاشورا شعر سروده اند، موقعیت «عمان سامانی»، شاعر عصر قاجار، موقعیت ویژه ای است. در حالی که اغلب شعرا با نگاهی سوگوارانه و گاه حماسی به عاشورا پرداخته اند، وی با نگاه عرفانی خود این واقعه را به نظم درآورده است.

اگر بخواهیم مقایسه کنیم، در حالی که محتشم کاشانی در شعر معروف «باز این چه شورش است» در گزارش کردن شاعرانه روز عاشورا تلاش کرده است،عمان تلاشش بر تفسیر عرفانی حرکت عاشورا و آن چه چشم ظاهر نمی بیند، متمرکز بوده است. شاید به همین دلیل باشد که هر چقدر شعر محتشم در میان توده مردم محبوبیت دارد، مثنوی عمان مقبول طبع خواص بوده است.

قسمت هایی از این مثنوی را که به رخصت طلبیدن علی اکبر از پدر برای جنگ و وداع حسین ابن علی (علیه السلام) با فرزندش اختصاص دارد را مرور می کنیم:

تا که اکبر با رخ افروخته *** خرمن آزادگان را سوخته

ماه رویش کرده از غیرت عرق *** همچو شبنم صبحدم بر گل ورق

بر رخ افشان کرده زلف پر گره *** لاله را پوشیده از سنبل زره

نرگس سرمست در غارتگری *** سوده مشک تر به گلبرگ تری

آمد و افتاد از ره با شتاب *** همچو طفل اشک، در دامان باب

«کای پدرجان، همرهان بستند بار *** مانده بار افتاده اندر رهگذار

از سپهرم غایت دلتنگی است *** کاسب اکبر را چه وقت لنگی است

دیر شد هنگام رفتن ای پدر *** رخصتی گر هست باری زودتر»


در جواب از تنگ شکر، قند ریخت *** شکر از لب های شکرخند ریخت

گفت: «کای فرزند، مقبُل آمدی *** آفت جان، ره زن دل آمدی

کرده ای از حق تجلی ای پسر *** زین تجلی فتنه ها داری به سر

راست بهر فتنه قامت کرده ای *** وه کز این قامت، قیامت کرده ای

نرگست با لاله در طنازی است *** سنبلت با ارغوان در بازی است

از رخت مست غرورم می کنی *** از مراد خویش دورم می کنی

گه دلم پیش تو گاهی پیش او است *** رو که در یک دل نمی گنجد دو دوست

بیش از این بابا دلم را خون مکن *** زاده لیلا مرا مجنون مکن

پشت پا بر ساغر حالم مزن *** نیش بر دل، سنگ بر بالم مزنخاک

غم بر فرق بخت دل مریز *** بس نمک بر لخت لخت دل مریز

همچو چشم خود به قلب دل متاز *** همچو زلف خود پریشانم مساز

حایل ره، مانع مقصد مشو *** بر سر راه محبت سد مشو

لن تنالوا البر حتی تنفقوا *** بعد از آن، مما تحبون گوید او

نیست اندر بزم آن والا نگار *** از تو بهتر گوهری بهر نثار

(دیوان عمان سامانی، به نقل از امام حسین (علیه السلام) درآینه شعر و ادب، 1381: 321-325)

نتیجه گیری

شعر و خطابه و منبر در کشور ما مولود عاشورا است. امام حسین (علیه السلام) در زمانی که ستمگران و یزیدیان بر مسلمانان حکومت می کردند، قیام کرد و به دست سپاهیان کفرو ستم به شهادت رسید. او با شهادت مظلومانه خود، درس آزادگی و شجاعت به همه انسان ها داد. یکی از مهم ترین ثمرات قیام امام حسین (علیه السلام) آغاز ادبیات و شعر حماسی و مذهبی در رابطه با این حماسه بزرگ بود.

تأکید و توجه ائمه اطهار (علیهم السلام) به بزرگداشت نام و یاد امام حسین (علیه السلام) و بیان قیام آن حضرت، باعث گردید شاعران و صاحبان علم و خرد، هنر خود را در این راه به کار برند. و اینک که چهارده قرن از حماسه همیشه جاوید عاشورای حسینی (علیه السلام) می گذرد، پیام این حماسه بزرگ بدون هیچ گونه کم و کاست به نسل حاضر رسیده است. در حقیقت رمز ماندگاری اشعار شاعران به واسطه ماندگاری حماسه جاوید عاشورای حسینی (علیه السلام) است.

نتیجه آن که اگر امروز قیام امام حسین (علیه السلام) و نهضت عاشورا هم چنان پویا و زنده است

به واسطه انسان های پاک و آگاهی است که هنر خویش را در خدمت به آن به کار گرفته اند و با اشعار خود این واقعه را به صورت یک واقعه حماسیبه نسل امروز منتقل کرده اند. امید است شاعران متعهد و شیفته اهل بیت (علیهم السلام) نیز پیام نهضت کربلای حسینی (علیه السلام) را با همین حرارت و ابهت به نسل آینده منتقل کنند؛ چرا که نام و حماسه و قیام امام حسین (علیه السلام) آتشی است در قلوب مؤمنان که تا قیامت خاموش نخواهد شد.

منابع

_ قرآن کریم.

_ آل طعمه، سلمان هادی(1373)، میراث کربلا: تاریخ فرهنگی، اجتماعی کربلا، ترجمه: محمد رضا انصاری، تهران، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی.

_ آئینه وند، صادق (1359)، ادبیات انقلاب در شیعه، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

_ بحرالعلوم، سید محمد (1451ق)، مقتل الحسین (علیه السلام)، قم، مؤسسه المنار للطباعه و النشر.

_ برنجیان، جلالی (1367)، حماسه عاشورا به بیان حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه و الشریف)، انتشارات طور.

_ چوبینه، سجاد (1377)، نگاهی فلسفی به جریان عاشورا، قم، انتشارات ابرار.

_ حرّانی، حسن بن علی بن شیبه (1379)، تحف العقول، قم، انتشارات شریف الرضی.

_ حیدر، اسد (بی تا)، نهضت خونین حسین (علیه السلام)، ترجمه: سیدمحمدجواد مرعشی نجفی، مقدمه: سیدشهاب الدین مرعشی نجفی.

_ خو محمدی خیرآبادی، سعید (1386)، مداحی در مکتب اهل بیت (علیهم السلام)، اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان اردبیل.

_ دیوان محتشم کاشانی(بی تا)، به کوشش مهرعلی گرگانی، تهران، انتشارات محمودی.

دیوان صباحی بیدگلی (1338)، به تصحیح و مقدمه: ح _ پرتو بیضائی، به_ اهتمام: عباس كی منش ط مشق كاشانی،تهران، كتابفروشی زوار، چاپ اول.

_ دیوان خطی صباحی بیدگلی (بی تا)، متعلق به: كتابخانه ملی مالک، شماره 5040.

_ سید بن طاووس (1385)، اللهوف، منشورات المکتبه الحیدریه، النجف الاشرف.

_ صاحب کاری، ذبیح الله (1379) سیری در مرثیه عاشورایی، تهران، مؤسسه پژوهش و مطالعات عاشورا.

_ مدرائی اشکوری، سیدمحمدعلی (1325ش)، نهضت حسین (علیه السلام)، وقایع عاشورا، انتشارات کتابخانه و چاپ احتمال.

_ طباطبائی، سیدمحمدحسین (1973م)، تفسیرالمیزان، قم، مؤسسه مطبوعات

اسماعیلیان..

_ طبرسی، حسن بن فضل (1392ق)، مکارم الاخلاق، بیروت،انتشارات مؤسسه اعلمی.

_ عاملی، امیر(1376)، نیزه بر یزید(مجموعه اشعار عاشورایی)، تهران، مؤسسه فرهنگی آفرینه.

_ عاملی، محمد بن الحسن الحر (1391ق)، وسائل الشیعه، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

_ فرزانه، احمد (1403ق)، نهج الشهاده، قم، مؤسسه و نشر فرهنگ اهل بیت (علیهم السلام).

_ قائمی، علی (بی تا)، نقش زنان در تاریخ عاشورا، قم، انتشارات شفق.

_ قائمی امیری، محسن (1376)، نهضت حسینی، تهران، انتشارات فؤاد.

_ قربانی، صفر (1977م)، نوحه و مراثی عاشور قربانی، مشهد، معجم رفاعی._ قرنی گلپایگانی، علی(1369)، منهاج الدّموع، قم، انتشارات دار الفکر.

_ قمی، حاج شیخ عباس (1416ق)، سفینه البحار و مدینه الحکم و الآثار، تحقیق: علی اکبر الهی خراسانی، مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی.

_ کلینی، محمد بن یعقوب (1388)، اصول کافی، تهران، درالکتب الاسلامیه.

_ گوهری، محمدجواد (1368)، دعبل علی بن الخزاعی، انتشارات سپهر.

_ مجلسی، محمدباقر (1403)، بحار الانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، چاپ سوم.

_ مجموعه نویسندگان (1381)، مجموعه مقالات همایش امام حسین (علیه السلام)، امام حسین (علیه السلام) در آیینه شعر و ادب، نشر مجمع جهانی اهل بیت (علیهم السلام)، چاپ اول.

_ موسوی مقّرم، عبدالرزاق (1394)، مقتل الحسین (علیه السلام)، قم، منشورات مکتبه بصیری.

_ موسوی همدانی، سیدمحمدباقر (1376)، نگاهی عارفانه بر محرم، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی.

_ نوری، حسین بن محمد تقی (1366)، مستدرک الوسائل، قم، انتشارات مؤسسه آل البیت، چاپ اول.

نکته هایی از معارف حسینی

اشاره

علی رضا شابدین

1. روش پند دادن گناه کار

جوانى خدمت امام حسین (علیه السلام) رسید و گفت: من مردى گناه کارم و نمى توانم خود را از انجام گناهان بازدارم، مرا نصیحتى فرما. امام حسین (علیه السلام) فرمود: «پنج کار را انجام بده و آن گاه هرچه مى خواهى، گناه کن. اول: روزى خدا را مخور و هرچه مى خواهى گناه کن. دوم: از حکومت خدا بیرون برو و هرچه مى خواهى گناه کن. سوم: جایى را انتخاب کن تا خداوند تو را نبیند و هرچه مى خواهى گناه کن. چهارم: وقتى عزراییل براى گرفتن جان تو آمد، او را از خود بران و هرچه مى خواهى گناه کن. پنجم: زمانى که مالک دوزخ، تو را به سوى آتش مى برد، در آتش وارد مشو و هرچه مى خواهى گناه کن». جوان اندکى فکر کرد و شرمنده شد و در برابر واقعیت هاى طرح شده، چاره اى جز توبه نیافت.

2. به خاطر امام حسین (صلی الله علیه و آله و سلم) بخشیده شد

چند روزى بود که براى فرار از مجازات، پنهان شده بود. گناهى کرده بود که باید تنبیه مى شد. امام حسن و امام حسین را که هنوز چندان بزرگ نشده بودند، از دور دید. سرآسیمه به طرف آن ها دوید و آنان را به دوش کشید و باشتاب نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت: «یا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)! من پناه آورده ام به خدا و این دو فرزند. مرا به خاطر این دو ببخش». رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تا این جریان را دید، به گونه اى خندید که دست به دهان مبارک گذاشت و فرمود: «تو را بخشیدم و به خاطر حسن و حسین از گناهت گذشتم». آن گاه به حسن و حسین رو کرد و فرمود: «شفاعت شما را پذیرفتم».

3. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گلوی امام حسین (علیهم السلام) را می بوسید

از امام باقر (علیهم السلام) روایت شده است: امام حسین (علیهم السلام)، در کودکى بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) او را در آغوش گرفت و زیر گلوى او را بوسید و بى اختیار، اشک از چشمان مبارکش جارى شد. روزى حسین (علیهم السلام) پرسید: «یا جداه! چرا گریه مى کنید؟» حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود؛ «چرا گریه نکنم در حالى که جاى شمشیرهاى دشمنان را مى بوسم؟»

4. اعطای لقب سیدالشهدا (علیهم السلام) از طرف خدا

از حضرت صادق (علیهم السلام) نقل شده است: روزى رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه حضرت زهرا (علیها السلام) بود و حسین (علیهم السلام) در دامان ایشان قرار داشت. ناگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به سجده افتاد. سپس فرمود: «اى فاطمه! پروردگار بى همتایت به من فرمود: آیا حسین را دوست دارى؟» عرض کردم: «آرى! حسین نور چشم من است و گل خوش بو و میوه قلب من است.» آن گاه در حال که دست مبارک خود را بر سر حسین (علیهم السلام) قرار داده بود فرمود: «پروردگارم به من فرمود: مبارک باد این مولود که برکات و صلوات و رحمت و رضوان من بر او باد و غضب و عذاب من، بر کسى که او را به قتل مى رساند و با او دشمنى مى کند. به راستى که او،سیدالشهدا (علیهم السلام)، اولین و آخرین است. هم در دنیا و هم در آخرت. او سرور جوانان اهل بهشت است».

5. لعن بر قاتلان امام حسین (علیهم السلام)

داود رقى مى گوید: روزى در خدمت امام صادق (علیهم السلام) بودم. حضرت مقدارى آب نوشید و بى اختیار اشک از چشمان مبارکش سرازیر شد. آن گاه فرمود: «اى داوود! خدا لعنت کند قاتلان حسین (علیهم السلام) را. پس هر کس که آبى بیاشامد و جدّم حسین (علیهم السلام) را یاد کند و بر قاتلان او لعن و نفرین کند، خداوند صدهزار حسنه برایش بنویسد و صدهزار گناه او را بیامرزد و او را در درجه هاى بلند، جاى دهد و مانند این است که صدهزار بنده را آزاد کرده باشد. پس او در روز قیامت با دلى شاد و چهره اى خندان محشور مى شود.»

6. چیزی که در راه خدا دادیم، پس نمی گیریم

عبدالله بن عمیر کلبى، یکى از افرادى است که در کربلا، همراه با زن و مادرش حضور داشت. روز عاشورا به تشویق مادر به میدان رفت و جنگید تا شهید شد. همسر جوانش نیز که براى دفاع از او به میدان رفت، به همراه عبداللّه به شهادت رسید. مادرش پس از این جریان، بى درنگ، ستون خیمه اى را برداشت و به دشمن حمله کرد. امام حسین (علیه السلام) به او خطاب کرد: «اى زن! برگرد، خداوند، جهاد را بر زنان واجب نکرده است».

پیرزن، امر امام را اطاعت کرد، ولى دشمن رذالت به خرج داد و سر فرزند را به سوى مادرش پرتاب کرد. پیرزن، سر پسرش را به سینه چسبانید، بوسید و گفت: «مرحبا! از تو راضى شدم». سپس آن را به طرف دشمن انداخت و فریاد زد: «ما چیزى را که در راه خدا دادیم، پس نمى گیریم.»

7. جنایت متوکل

شیخ عباس قمى در کتاب نفس المهموم نوشته است: متوکل عباسى دستور داد قبر مطهر سیدالشهدا (علیه السلام) را خراب کردند، شخم زدند و به آب بستند. هم چنین

فرمان داده بود هیچ کس حق ندارد به زیارت امام (علیه السلام) مشرف شود و هر کس به زیارت برود، مجازات مى شود. محمد بن حسین اُشنانى مى گوید: «من در آن ایام از ترس متوکل، مدتى به زیارت آن حضرت (علیه السلام) نرفتم. سرانجام تصمیم گرفتم به هر طریقى شده است به زیارت مشرف شوم. با مردى که شغلش عطارى بود، همراه شدم و با زحمت فراوان، خود را به مرقد پاک و مطهر امام (علیه السلام) رساندم. گرچه اثرى از قبر شریف نبود، سرانجام موفق شدیم که مرقد مطهر را پیدا کنیم. خود را به روى آن انداختیم و به شدت گریستیم. چنان بوى خوشى از آن استشمام مى شد که عطر فروش گفت: هرگز بویى به این خوشى نبوییده بودم. آن گاه چند نشانه بر قبر مبارک گذاشتیم و وداع کنان از آن مکان شریف دور شدیم. پس از مرگ متوکل، با جمعى از سادات و شیعیان حاضر شدیم و آن را به صورت ساختمان اولیه بازگرداندیم.»

8. من نمی دانستم مسئله به این عظمت است!

شخصى از یاران امام صادق (علیه السلام) مى گوید: نزد امام صادق (علیه السلام) رفتم، دیدم حضرت نماز مى خواند. بعد از نماز، در سجده مناجات کرد و براى زوار قبر امامحسین (علیه السلام) بسیار دعا کرد. وقتى مناجات حضرت تمام شد، عرض کردم: «فدایت شوم! آنچه من از شما شنیدم، اگر هم براى کسانى بود که خدا را نمى شناسند، گمان مى کردم به آتش دوزخ دچار نمى شوند! به خدا که آرزو کردم حسین (علیه السلام) را زیارت مى کردم و حج (مستحبى) انجام نمى دادم!» حضرت (علیه السلام) در پاسخ فرمود: «تو که به قبر سیدالشهدا (علیه السلام) نزدیک هستى، چرا به زیارت او نمى روى؟» عرض کردم: «من نمى دانستم که مسئله به این عظمت است.» حضرت فرمود: «دعاگویان زوار حسین (علیه السلام)، در آسمان از دعاگویان او در زمین بیش ترند. زیارت را ترک مکن. هرکه آن را ترک کند، آن قدر حسرت مى برد که آرزو مى کند که قبر حضرت، نزد او مى بود.» و سپس حضرت دوباره به تمجید زائران حضرت حسین (علیه السلام) و بیان فضایل آنان پرداخت.

9. برکات زیارت عاشورا

از آیةالله حاج شیخ عبدالکریم حائرى نقل شده است: اوقاتى که در سامرا مشغول تحصیل علوم دینى بودم، اهل سامرا به بیمارى وبا و طاعون مبتلا شدند و همه روزه عده اى مى مردند. روزى در منزل استادم، مرحوم سیدمحمد فشارکى، عده اى از اهل علم جمع بودند. ناگاه مرحوم آقامیرزا محمدتقى شیرازى تشریف آورد و صحبت از بیمارى وبا شد که همه در معرض خطر هستند. مرحوم میرزا فرمود: «اگر من حکمى بکنم، آیا لازم است انجام شود یا نه؟» همه اهل مجلس پاسخ دادند: «بله». فرمود: «من حکم مى کنم که شیعیان سامرا، از امروز تا ده روز، همه مشغول خواندن زیارت عاشورا شوند و ثواب آن را به روح نرجس خاتون، والده ماجده حضرت حجةبن الحسن (عجل الله تعالی فرجه و الشریف) هدیه کنند تا این بلا از آنان دور شود.» اهل مجلس این حکم را به تمام شیعیان رساندند وهمه مشغول خواندن زیارت عاشورا شدند. از فرداى آن روز تلف شدن شیعیان متوقف شد.

معرفی کتاب

دکتر محمد رضا فخر روحانی(1)

پیاده روی اربعین: تأملات جامعه شناختی، به کوشش محسن حسام مظاهری (اصفهان: آرما، 1397 ش) 247 ص، قیمت 300،000 ریال.

زیارت کردن نوعی از تجربه دینی است که تقریباً در همه ادیان، خواه الهی و خواه ساختگی، وجود دارد. از این رو، اهداف زیارت و هدفی که زائر به دنبال آن است در تبیین، کارکردها و تأثیرات این عمل و تجربه دینی (زیارت) هم متنوع و هم متکثر است. از آن جا که در مذهب شیعه زیارت اربعین تنها برای حضرت امام حسین (علیه السلام) بر پا می شود، این مراسم در گذر تاریخ از ویژگی هویت سازی و هویت بخشی برای شیعه برخوردار بوده است. جدا از تأکیدات فراوانی که در باره استحباب (قریب به وجوب) برای زیارت حضرت امام حسین (علیه السلام) در برخی از روایات شیعه وجود دارد، زیارت اربعین وجوه دیگری هم دارد که ازآن جمله آداب روز اربعین است.

اجرای هر عمل دینی معمولاً با یک سری مناسک و شعائر همراه است. اگر این عمل


1) . استادیار دانشگاه قم (Abumahdi1061@gmail.com)

دینی از دایره وجوب شرعی بیرون بوده و مستحب تلقی شود، از آزادی عمل بیش تری برای اجرا کنندگان آن برخوردار بوده و به دلیل سهولت در اجرا، از اقبال همگانی بیش تری برخوردار می گردد. به جز حج تمتع که با شرایط خاصی برای افراد مستطیع واجب تلقی می شود، سایر زیارات مستحب بوده و تقریباً در هر زمانی امکان پذیر هستند. از سوی دیگر، انجام ندادن یک عمل مستحب، مانند زیارت، توبیخ، مجازات و کفاره ندارد.

هرچقدر مناسک اولیه واجب و تابع مقررات و آدابی خاص و غالباً غیر منعطف هستند، مناسک ثانویه و مستحب از آزادی عمل بیش تری برای اجراکنندگان برخوردار هستند. شاید از این رو است که اقبال مردمی برای انجام دادن مناسک ثانویه و مستحب بیش تر است. البته خود این مناسک ثانویه و مستحب هم دارای اعمال و اذکاری هستند که در درون خود می توانند به صورت لازم الاجرا و یا اختیاری طبقه بندی شوند. اطعام کردن زائران و یا برپا کردن مجالس و موکب ها از جمله جنبه های اختیاری و نمادین مراسم حسینی است که مراسم اربعین هم یکی از آن ها است.

عنوان و موضوع اصلی کتاب مورد بررسی به جنبه هایی از پیاده روی در مراسم اربعین مربوط می شود و از این رو از این حسن برخوردار است که کشکولی آشفته و در هم و برهم نیست. کشکول وار بودن و غیرمتخصصانه بودن برخی از کتاب های دینی آفتی است که در اغلب کتاب های دینی دیده می شود و محققان جدی جنبه های علمی یک پدیده دینی را از دایره مخاطبان ومشتریان حرفه ای کتاب خارج می سازد. این کتاب به بررسی اجتماعی پدیده ای می پردازد که در تاریخ شعائر حسینی از سنخ پدیده های متأخر است. هرچند پیاده به سفر زیارتی حرم مطهر حسینی (علیه السلام) رفتن از فضیلت بالایی برخوردار است، اما سنت پیاده روی دسته جمعی ظاهراً از زمان شیخ مرتضی انصاری و میرزاحسین نوری طبرسی که از علمای برجسته ایرانی در حوزه علمیه نجف اشرف بودند باب شد. شاید بتوان گفت که پیاده روی اربعین بیش تر و در اصل ابتکار علما و مراجع بزرگ تقلید ایرانی الاصل مقیم نجف بوده است و بعدها به دلیل موقعیت جغرافیایی دو شهر زیارتی نجف و کربلا به عنوان سنتی عراقی (و نه ضرورتاً عربی [در مقابل غیر عربی یا ایرانی]) شناخته شده است. بعدها این پیاده روی در ابعادی کوچک تر به عاشورا هم

تسری داده شده است.

کتاب مورد بحث این پدیده و یافته های مربوط به آن را از چشم اندازی جامعه شناسانه و در هفت فصل بررسی می کند.

فصل اول تحت عنوان «تشیع پسا صدام و پایان سندرم حسرت جغرافیای مقدس در تشیع: جامعه شیعه به مثابه جامعه ای در فراق» به قلم آقای «جبار رحمانی» به هویت یابی شیعه در بیرون از مرزهای جغرافیای سیاسی عراق و نگاه نوستالژیک و هویت جویانه به حرم حسینی (علیه السلام) می نگرد. این دیدگاه با فروریختن دیوارهای حزب بعث عراق و حاکمیت صدام به نقطه پایان رسید. همین احساس حسرت مقدس خود عامل هویت بخشی برای شیعه بوده است.

فصل دوم تحت عنوان «اربعین: دانسته ها و ندانسته ها از منظری اجتماعی» به قلم «مهدی سلیمانیه» به ابعاد پژواک دینی اربعین در جلب توجه غیر شیعیان و غیر مسلمانان به آن پرداخته و این که چگونه راهپیمایی اربعین هویت بخشی وپیامدهای گرد هم آمدن شیعیان در ایامی خاص و در مکانی معین و در مسیر و به سوی هدفی مقدس را به دنیا اعلام می دارد.

فصل سوم، تحت عنوان «میزبانان اربعین» نوشته آقای «احمد شکرچی» به طور خاص به روستایی به نام «اولاد مسلم در منطقه مسیب در اطراف کربلا» پرداخته، به جنبه هایی از تکریم زائران اربعین اشاره می کند که چگونه شیدایی شیعی به حضرت امام حسین (علیه السلام) به صورت احترام گذاردن به زائران آن حضرت (علیه السلام) تجلی یافته است. این برخورد به کم رنگ تر شدن و گاه فراموشی عمدی اختلافات و کدورت های ناشی از جنگ تحمیلی در زمان صدام منجر شده است. البته، خطرات بالقوه دیگری هم ممکن است به وجود بیاید که مقاله مورد بحث به آن ها هم اشاره می کند.

فصل چهارم، دارای عنوان «از نهادی شدن آیین اربعین تا عرفی شدن امر قدسی» است. آقای «محمدرضا پویافر» در این فصل تحذیر و هشدارهایی جدی درباره امکان و روند تهی شدن مراسم اربعین از محتوای دینی آن را به خوانندگان یادآور می شود.

فصل پنجم، تحت عنوان «حاد واقعیت ژان بودریار: بررسی شایعات رسانه ای درباره

آیین پیاده روی اربعین» به قلم آقای «محسن امین» به جنبه ها و ترفندهای رسانه ای و تبلیغاتی مرتبط با پدیده زیارت اربعین می پردازد و نشان می دهد که چگونه رسانه ها می توانند واقعیت ها را بسی بزرگ تر و یا به غایت کوچک تر از حد واقعی آن جلوه دهند. از این رو رسانه ها بر ذهن و نگرش مخاطبان تآثیرات مثبت و منفی می گذارند.

فصل ششم، به قلم خانم «ندا رضوی زاده»، دارای عنوان «دعوت شده ام بهزیارت رنج آلود: ادراک و تجربه زیسته زائران پیاده ایرانی در عراق» است. در این فصل تحلیلی از جنبه های عاطفی _ اعتقادی حضور در مراسم اربعین از چشم انداز برخی زائران ایرانی شرکت کننده در این مراسم می پردازد.

فصل هفتم، دارای عنوان «اربعین ایرانی: رشد تصاعدی آمار ایرانی ها در پیاده روی اربعین: دلایل و پیامدها» به قلم گردآورنده همین مجموعه، آقای «محسن حسام مظاهری» است. این مقاله تحلیلی مبتنی بر آمار از رشد فزاینده و البته تحیرآور از این پدیده پسا صدامی بوده که یکی از شعائر مستحب زیارتی حضرت امام حسین (علیه السلام) است.

در سرتاسر کتاب، چند نکته شایسته توجه است. این ها عبارت هستند از تأکید بر جنبه دینی _ هویتی مراسم زیارت حضرت امام حسین (علیه السلام). خطر سیاسی جلوه دادن بیش از حد زیارت اربعین و جداسازی عمدی آن از اصالت والای دینی آن و تبعات ناخوشایند آن از نگرش های مردمی گرفته تا تأثیرگذاری های آن بر مناسبات سیاسی ایران و سایر کشورها، مصادره کردن این مراسم اساساً و اصالتاً دینی به نفع برخی جریانات موقتی و زودگذر سیاسی و نیز ضرورت بالا بردن سواد دینی-اعتقادی-هویتی شرکت کنندگان در این راه پیمایی کم نظیر دینی و غالباً شیعی در جهان از جمله نکاتی است که در سطور و ما بین السطور کتاب یافت می شود. کوتاه سخن آن که، شرط اصلی برای انتفاع از هر پدیده دینی، داشتن نگاه عقلایی به اعتقاداتی است که در ورای آن شعائر مستتر هستند.

فراخوان نگارش مقاله برای فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی

با توجه به اهمیت و تأثیر عاشورا و امام حسین (علیه السلام) در جوامع بشری به ویژه جامعه امروز اسلام، جمعی از دردمندان صاحب قلم و اندیشمند که ترکیبی از اساتید حوزه و دانشگاه هستند، با نیتی الهی و به دور از نگرش های سیاسی و زودگذر، بر آن شدند که انتشار فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی را با رویکردی علمی در مرحله اول برای مخاطبان داخل کشور و در گام بعدی برای دنیای اسلام آغاز نمایند.

فصل نامه علمی _ تخصصی پژوهش نامه معارف حسینی ضمن قدردانی از تلاش های صورت گرفته در تبلیغ و ترویج فرهنگ حسینی، درصدد است در حوزه های ذیل به ترویج و گسترش فرهنگ حسینی بپردازد:

1.

شخصیت و ویژگی های سیدالشهداء (علیه السلام) به عنوان امام، اسوه و الگو

2.

معارف و احادیث گزارش شده از امام حسین (علیه السلام) یا مرتبط با ایشان

3.

تبیین تاریخی و تاریخ تحلیلی نهضت عاشورا و حماسه کربلا

4.

سیره و سبک زندگی سیدالشهداء (علیه السلام)

5.

تحلیل عصری و روزآمد از سیره حسینی و نهضت عاشورا

6.

معرفی توصیفی، تحلیلی و انتقادی منابع و مصادر مرتبط با امام حسین (علیه السلام) و نهضت عاشورا

7.

ادب و هنر عاشورایی

8.

سایر موضوعات مرتبط با معارف حسینی

از تمامی علاقه مندان و نویسندگان محترم درخواست می شود که مقالات علمی خود را بر اساس فرمت تعریف شده نشریه، به سامانه فصل نامه ارسال نمایند.

ای که از روز ازل ما را جدا کردی حسین *** یک نگه کردی و ما را مبتلا کردی حسین

حق اشتراک سالیانه 000/000/1 ریال

هزینه اشتراک فصل نامه را به شماره حساب 0111650896001 بانک ملی به نام کانون فرهنگی تبلیغی فرات واریز نمایید.

آدرس پستی مجله: گرگان _ صندوق پستی 853- 49175 فصل نامه پژوهش نامه معارف حسینی

تلفکس: 32131590-017 همراه: 09113701235

فرم اشتراک

فصل نامه علمی _ تخصصی پژوهش نامه معارف حسینی

مشخصات متقاضی

نام خانوادگی:.............................................. نام: ...........................................

جنسیت: زن £ مرد £ _ میزان تحصیلات:............... رشته تحصیلی: ..........

شغل:...................... تاریخ و شماره فیش بانکی:.................................... مبلغ واریز شده:

متقاضی اشتراک از شماره:........ آدرس پستی و کد پستی: .......................

............................................................................................................... صندوق پستی:........................................ تلفن: ............................................ همراه: .....................................................................................................

امضای متقاضی

مشخصات مؤسسۀ متقاضی دریافت فصل نامه

نام مؤسسه:..................................... واحد درخواست کننده: ....................... آدرس پستی: ........................................................................................... ................................................................................................................

صندوق پستی:..................تلفن:..................... همراه: ..................................

تاریخ و شماره فیش بانکی: ..................................................................... مبلغ واریز شده: ......................................................................................

امضای مسئول و مهر مؤسسه

Journal of Husayni Research Studies

Vol. 4, No.13, Spring 2019

Journal of Husayni Research Studies is credited with being the first Iranian quarterly journal of research papers in the realm of Husayni, particularly Ashura, studies. Although published mainly in Persian, the scope of papers published in it is by no means limited to Iran and/or the Persian language; it is international in both scope and theme.

Proprietor and founder: Dr. Muhammad-Husayn Mardani Nowkandeh Editor-in-Chief: Dr. Sayyid Muhammad-KazemTabataba'ie

Editorial Board:

Dr. Najaf Lakzayi, Baqir al-Ulum University, Qum

Dr. Hosein Khnifar, University of Tehran

Dr. Mojtaba Rahmandoust, University of Tehran

Dr. Ali Hajikhani, Tarbiat Modarres University

Dr. Ali Bayat, University of Tehran

Dr. Nasser Rafi'i-Muhammadi, Al-Mustafa International University Dr. Gholam-Reza Khoshfar, University of Golestan

Dr. Muhammad-Reza Sangari, Institute of Islamic Culture and Thought Dr. Mustafa Delshad-Tehrani, Quran and Hadith University

Dr. Muhammad-Reza Fakhr-Rohani, University of Qum

Dr. Mahdi Mardani (Golestani), Quran and Hadith University

English sections: Dr. Muhammad-Reza Fakhr-Rohani

Contact information

Telefax: +98-17-32131590

Mailing address: PO Box 49175-853, Gorgan, Iran.

http://www.maarefehosseini.ir

Ayate.boostan@gmail.com

The Secret of Eternity of the Ashura

Movement Compared with Other Movements

Dr. Mostafa Sadeqiyan and Asma Farmaniyan

The Ashura movement has been the most salient of all movements in the history of Islam. This is why it is still fervently commemorated every year. This being so, other movements are just recorded in books and chronicles, with little sociopolitical and cultural effects. The present paper deals with a variety of reasons for the eternity of the Ashura episode. One of the main reasons is that the imamate of Imam al-Husayn had long been asserted in Islam, plus his exemplary conduct has since made it distinct from other political leaders.

Keywords: The Husaynist movement, movements, eternity, comparison.

The Husaynist Movement: A Perfect Model for Islamic Cultural Modeling

Muhammad-Jawad Aqabaqeri

The Husaynist movement has since provided mankind with a good role- model on individual and social levels. The various stages of this movement from its inception at Medina to up to the return of the aggrieved caravan back to Medina all contain several lessons and educative episodes that all together provide a good role-model for anybody. By extension, such a model would provide a ground for the re-appearance of the 12th Infallible Imam al- Mahdi. The present paper deals with some culture-building aspects of the Ashura episode.

Keywords: Life-style, the Quran, Imam al-Husayn, Ashura, Islamic culture.

The Effects of Close Companions in the Ashura Movement

Afsaneh Qorbani, Atefeh Khani, and Dr. Mehrnaz Goli:

The blood-drenched Ashura episode was certainly the most disgusting gesture that the Umayyads committed in history. There were two types of close companions of Imam al-Husayn, namely, those who gave preference to their transitory interests and kept aeay from this great movement, and those who sacrificed their lives and bravely supported Imam al-Husayn in the cause of Allah. A penetrating view of the personal traits and the contexts of both groups can well shed light on our path toward the future. In a word, the behavior of close companions exerted much influence on the masses around them.

Keywords: Imam al-Husayn, Ashura, close companions.

The Ashura Mournings as Viewed by Orientalist Tourists

Dr. Muhammad-Reza Fakhr-Rohani, Azam Vafayie, and Zahra Karimi The Ashura episode took place at Karbala in 61 AH/680. It has since drawn the attention of not only Muslim scholars but also influenced non- Muslims researchers and Orientalists. By now, it has been more than a century that there are certain Orientalist research groups in the west that study various aspects of the event of Ashura and its impacts. Although Orientalists made chiefly non-Muslim communities acquinted with the event of Ashura, they have formed their iwn, idiosyncratic conceptions of this movement. There have been many drawbacks in their writings on Ashura, among them, their reliance on less authoritative sources, negligence of the prayerscand ziarat-texts issued by the Infallible Imams in favor of Imam al- Husayn and his companions.

Keywords: Mourning, the Ashura episode, Orientalists, Islamic civilization.

Ashura-oriented Historiography as Imoressed by Imam al-

Sajjad's Ashura Conduct

Sina Mirshahi

Historigraphy and histories written on Ashura have since played a significant role in keeping the memory of this event alive in Muslims' historical memory. The Infallible Imams' and particularly Imam al-Sajjad's emphasis on safeguarding the memory of this event have proved actually

significant and educative. Imam al-Sajjad's harangues and hadiths have since exerted much influence. The present paper studies this aspect of the Ashura episode.

Keywords: The event of Sdhura, Karbala, Imam al-Sajjad, Ashura historiography, revolution.

The Effects of Poetry in Eternization of the Ashura Messages

Dr. Muhammad-Husayn Mardani Nowkandeh:

Shitte poets who had a sense of religious committment have expressed the blood-drenched history of Shiism in the beautiful words and language of poetry. Their religio us commitment, coupled with a sense of expressing the instructive beauties they sensed got started from right the day of Ashura. This line of literature has never had any termination, nor does it seem so. Besides contributing to the eternity of Ashura on a literary level, their epics mirrored the awe-inspiring scenes of Ashura. Moreover, their ardent religious devotion to Imam al-Husayn and the rest of Ashura martyrs proves another reason for their being imprinted in the Shiite collective, historical memory.

Keywords: Poetry, the Ashura episode, Imam al-Husayn, eternity.