ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور: شهد سخن 3 : خداشناسی در قرآن (نمونه فیش سخنرانی ویژه ایام دهه اول ماه مبارک رمضان 1436 ه ق)/ دفتر مطالعات و پژوهش های مرکز رسیدگی به امور مساجد
مشخصات نشر: دفتر مطالعات و پژوهش های مرکز رسیدگی به امور مساجد خرداد 1393
مشخصات ظاهری:113 ص
زبان: فارسی
موضوع:مهمانی خدا
موضوع:غضب الهی - قدرت الهی
موضوع: رزاقیت الهی - علم الهی
موضوع: خداشناسی حضرت خدیجه
شهد سخن 3
خداشناسی در قرآن (نمونه فیش سخنرانی ویژه ایام دهه اول ماه مبارک رمضان 1436 ه ق)
دفتر مطالعات و پژوهش های مرکز رسیدگی به امور مساجد
بسم الله الرحمن الرحیم
عنوان و نام پدیدآور: شهد سخن 3 : خداشناسی در قرآن (نمونه فیش سخنرانی ویژه ایام دهه اول ماه مبارک رمضان 1436 ه ق)/ دفتر مطالعات و پژوهش های مرکز رسیدگی به امور مساجد
مشخصات نشر: دفتر مطالعات و پژوهش های مرکز رسیدگی به امور مساجد خرداد 1393
مشخصات ظاهری:113 ص
زبان: فارسی
موضوع:مهمانی خدا
موضوع:غضب الهی - قدرت الهی
موضوع: رزاقیت الهی - علم الهی
موضوع: خداشناسی حضرت خدیجه
تصویر
هو العلیم
ماه مبارک رمضان «شهر الله» است و ماه نزول قرآن، «کلام الله» است و رهاورد رسالت حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) «رسول الله». ماه عروج و شهادت امیرمؤمنان علی (علیه السلام) «ولی الله» . ماه تبلیغ معارف اهل بیت علیهم السلام است که آل الله اند.
در این ایام که مصداق حقیقی «ایام الله» اند و بهار معارف قرآن و اهل بیت(علیهم السلام)، مساجد که «بیوت الله» اند، میعادگاه جان های زنده و قلوب مستعدی هستند که آماده پذیرش کلام وحی و مفسران حقیقی قرآنند.
آنچه در این ایام و لیالی بیش از هر چیز مورد تقاضا و درخواست مخاطبان مؤمن منابر و محافل مذهبی و دینی است، سلسله مباحث معنوی، اخلاقی و معرفتی است که برگرفته از قرآن و روایات و سیره ی معصومان علیهم السلام باشد و در قالبی نو و با بیانی رسا و ارائه ای دلنشین عرضه گردد.
مرکز رسیدگی به امور مساجد در راستای رسالت خود در ارائه خدمات فرهنگی، تبلیغی مجموعه ای از منشورات و مقالات و
کتاب های سودمند را به مناسبت ماه مبارک رمضان و مناسبتهای دیگر تهیه و تدارک دیده است. این جزوه حلقه ای از سلسله محصولات محتوایی است که مباحث گوناگون معرفتی، اخلاقی، تاریخی و اجتماعی را بر اساس روشهای موجود منبر و خطابه-که از سلف صالح برایمان به یادگار مانده است- تألیف و فرآوری کرده است. از تلاشهای محققین و فضلای مؤسسه تخصصی خطابه امیربیان و همکاران محترم دفتر مطالعات و پژوهش های قم در تهیه و ارائه این مجموعه محتوایی قدردانی می شود.
نقدها و نظرات و پیشنهادهای سازنده شما بزرگواران راهنمای راه آینده ما خواهد بود.
والسلام علیکم و رحمه الله
مرکز رسیدگی به امور مساجد
معاونت فرهنگی - اجتماعی
باسمه تعالی
إن هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم»(1)
قرآن کتاب هدایت است و سزاوار است به عنوان منبعی در استخراج روشهای هدایت مورد توجه مبلغان دینی قرار گیرد. با اندکی تأمل بر آمارهای قرآنی می توان به نتایج قابل توجهی پیرامون شیوه تربیت و هدایت در قرآن دست یافت. به نمونه ای از این آمارها که مبنای موضوعات فیش های این مجموعه قرار گرفته است، اشاره می کنیم:
وقتی به موضوعات مطرح شده در ۶۶۳۶ آیه قرآن توجه می کنیم، در می یابیم : بیش از دو هزار آیه به صورت مستقیم و غیر مستقیم به معرفت اسماء و صفات خداوند متعال می پردازد؛
حدود دو هزار آیه به معاد و مواقف بعد از مرگ و نتایج اعمال در دنیای پس از مرگ می پردازد؛ و حدود دو هزار آیه به داستان های انبیاء و مسأله نبوت و ولایت مربوط است.
این در حالی است که تعداد آیات قرآنی پیرامون فروعات دین؛ مانند حجاب ۴ آیه، غیبت ۱ آیه، نگاه حرام ۲ آیه، امر به معروف و
1) سوره الإسراء، آیه ۹.
نهی از منکر ۳۷ آیه است، حتی تعداد آیات مربوط به موضوعات مهمی مانند نماز و جهاد به ترتیب از ۹۸ و ۴۱ آیه تجاوز نمی کند. شاید بشود گفت؛ همه این موضوعات فرعی در مجموع تقریبا ۶۳۶ آیه را شامل می شود.
مقایسه تعداد آیات پیرامون خدا، قیامت و ولایت با بقیه موضوعات اخلاقی و احکامی نشان می دهد که برای شکل گیری رفتارهای دینی، باید ایمان به پایه های اعتقادی را در فرد مستحکم کرد. در عالم خارج هم این نظریه قابل اثبات است که هر جا فرد در انجام حکمی از احکام دین کوتاهی می کند به خاطر ضعف در یک یا چند پایه اعتقادی اوست؛ به عنوان مثال، اگر کسی خمس نمی دهد یا در کسب و کارش حلال و حرام را رعایت نمی کند، اعتقادش به رزاقیت الهی و عذاب سخت کسب حرام در قیامت ضعیف است، وگرنه هرگز مرتکب این رفتارها نمیشد، همچنان که اگر از متدینین اهل تقوی و رعایت احکام شرع پرسیده شود چه عاملی موجب تقید آنها به احکام و اخلاق دینی است، پاسخ آنها از چند حالت خارج نخواهد بود؛ یا به خاطر جلب رضایت الهی و علاقه به حضرت حق است، یا ترس از عقاب و امید به پاداش اخروی، و یا محبت به ولایت و اطاعت پذیری از حضرات اهل بیت ا . بنابراین، اگر بخواهیم تغییری در رفتارهای مخاطبان خود ایجاد کنیم، لازم است ابتدا زیر ساختهای اعتقادی آنها را استحکام ببخشیم و در ضمن تبیین زیر بناهای اعتقادی، مفاهیم اخلاقی را برای آنها تبیین نموده تا تأثیرگذار باشد.
در کل فیش های سخنرانی این مجموعه که برای پذیرایی شما عزیزان از مهمانان ماه خدا تدارک دیده شده است، این مبنای قرآنی لحاظ شده است. در دهه اول ماه مبارک، صفات و اسماء الهی؛ دهه دوم، معاد و مواقف بعد از مرگ؛ و دهه سوم، مفاهیم مرتبط با ولایت اهل بیت ا مورد بحث قرار گرفته است و در هر جلسه یک پیام اخلاقی در ضمن موضوع فیش (در قسمت رفتار سازی) مورد توجه قرار داده شده است. موضوعات و پیام های ۳۴ جلسه به ترتیب ذیل می باشد:
*خداشناسی در قرآن
*معاد در قرآن
*ولایت در قرآن
*شب های قدر و عید فطر
امیدواریم تلاش خدمتگزاران شما در مرکز مطالعات و پژوهش های امور مساجد و موسسه تخصصی خطابه امیر بیان مورد استفاده شما آبادگران سنگرهای مساجد قرار گیرد و موجبات رضایت خداوند متعال را که میزبان مهربان این ماه عزیز است، فراهم نماید، ان شاء الله.
مدیر موسسه تخصصی خطابه امیر بیان
از امیر المؤمنین علیهالسلام نقل شده است:
بَیْنَمَا أَنَا جَالِسٌ فِی مَسْجِدِ النَّبِیِّ صلیاللهعلیهوآله إِذْ دَخَلَ أَبُو ذَرٍّ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ جَنَازَةُ الْعَابِدِ أَحَبُّ إِلَیْکَ أَمْ مَجْلِسُ الْعَالِمِ؟
روزی در مسجد النبی صلیاللهعلیهوآله نشسته بودیم که ابوذر وارد شد و گفت: یا رسول الله تشییع جنازه عابد نزد شما محبوبتر است یا نشستن در مجلس عالم؟
فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله : یَا أَبَا ذَرٍّ الْجُلُوسُ سَاعَةً عِنْدَ مُذَاکَرَةِ الْعَالِمِ أَحَبُّ إِلَی
اللَّهِ مِنْ أَلْفِ جَنَازَةٍ مِنْ جَنَازَةِ الشُّهَدَاءِ وَ الْجُلُوسُ سَاعَةً عِنْدَ مُذَاکَرَةِ الْعِلْمِ أَحَبُّ إِلَی اللَّهِ مِنْ قِیَامِ أَلْفِ لَیْلَةٍ یُصَلَّی فِی کُلِّ لَیْلَةٍ أَلْفُ رَکْعَةٍ وَ الْجُلُوسُ سَاعَةً عِنْدَ مُذَاکَرَةِ الْعِلْمِ أَحَبُّ إِلَی اللَّهِ مِنْ أَلْفِ غَزْوَةٍ وَ قِرَاءَةِ الْقُرْآنِ کُلِّهِ.
ابوذر با تعجب گفت: یا رسول الله! مذاکره علم از قرائت کل قرآن فضیلتش بیشتر است؟
فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله: یَا أَبَا ذَرٍّ الْجُلُوسُ سَاعَةً عِنْدَ مُذَاکَرَةِ الْعِلْمِ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ قِرَاءَةِ الْقُرْآنِ کُلِّهِ اثْنَیْ عَشَرَ أَلْفَ مَرَّةٍ.
سپس فرمودند: بر شما باد به مذاکره علم، زیرا که با علم است که حلال از حرام شناخته می شود و در ادامه فرمودند:
«وَ مَنْ خَرَجَ مِنْ بَیْتِهِ لِیَلْتَمِسَ بَاباً مِنَ الْعِلْمِ کَتَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ بِکُلِّ قَدَمٍ ثَوَابَ نَبِیٍّ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ وَ أَعْطَاهُ اللَّهُ بِکُلِّ حَرْفٍ یَسْتَمِعُ أَوْ یَکْتُبُ مَدِینَةً فِی الْجَنَّةِ وَ طَالِبُ الْعِلْمِ أَحَبَّهُ اللَّهُ وَ أَحَبَّهُ الْمَلَائِکَةُ وَ أَحَبَّهُ النَّبِیُّونَ وَ لَا یُحِبُّ الْعِلْمَ إِلَّا السَّعِیدُ وَ طُوبَی لِطَالِبِ الْعِلْمِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ یَا أَبَا ذَرٍّ وَ الْجُلُوسُ سَاعَةً عِنْدَ مُذَاکَرَةِ الْعِلْمِ خَیْرٌ لَکَ مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ صِیَامٍ نَهَارُهَا وَ قِیَامٍ لَیْلُهَا.»(1)
این روایت زیبا هم ارزش ویژه پای منبر علما نشستن را نشان می دهد و هم نشان می دهد اگر قدر لحظات عمر را بدانیم، هر ساعتش چقدر می تواند انسان را اوج دهد، مخصوصا ساعات این ماه عظیم که نبی مکرم اسلام صلیاللهعلیهوآله در چنین روزهایی درباره این ماه فرمودند:
«شَهْرٌ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ أَفْضَلُ الشُّهُورِ وَ أَیَّامُهُ أَفْضَلُ الْأَیَّامِ وَ لَیَالِیهِ أَفْضَلُ اللَّیَالِی وَ سَاعَاتُهُ أَفْضَلُ السَّاعَاتِ.»(2)
یکی از بدترین انواع غفلت، غفلت از سرمایه عمر است؛ چرا که عمر تنها سرمایه ما برای کسب سعادت ابدیست. اگر آن را ضایع کنیم، در قیامت قطعا جزء زیانکاران
هستیم، خدا در سوره مبارکه عصر میفرماید:
«وَ الْعَصْرِ انَّ الْانسَانَ لَفِی خُسْرٍ.»
فخر رازی در تفسیر این آیه میگوید: معنی این سوره را من از مرد یخفروشی آموختم که فریاد میزد: «ارحموا من یذوب رأس ماله! ارحموا من یذوب رأس ماله!» رحم کنید به کسی که سرمایهاش ذوب میشود، رحم کنید به کسی که سرمایهاش ذوب میشود! پیش خود گفتم: این است معنی إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ؛ عصر و زمان بر او میگذرد و عمرش پایان میگیرد و ثوابی کسب نمیکند و در این حال زیانکار است.
به هر حال از نظر جهانبینی اسلام، دنیا یک بازار تجارت است. آیه مورد بحث میگوید: همه در این بازار بزرگ زیان میکنند، مگر گروهی که برنامه آنها در آیه بعد بیان شده
است.(1)
همان گونه که وجود نازنین امام هادی علیهالسلام میفرماید:
«الدُّنْیَا سُوقٌ رَبِحَ فِیهَا قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَرُون.»(2)
دنیا بازاری است که جمعی در آن سود میبرند و جمع دیگری زیان.
خوب، چه کسی در این بازار ضرر میکند و جزء خاسرین است؟ به فرموده امام صادق علیهالسلام «الْمَغْبُونُ مَنْ غُبِنَ عُمُرَهُ سَاعَةً بَعْدَ سَاعَة»(1)زیانکار
کسی است که از عمر خود زیان کرده باشد؛ ساعتی بعد از ساعت دیگر.
تیک تاک ساعت ناگه آوردم به خود
بی زبان شد ناصح گویای من
با زبان عقربک، میگفت عمر
می روم، بشنو صدای پای من
روز اگر در خواب غفلت خفتهای
در دل شب گوش کن نجوای من
امام صادق علیهالسلام میفرماید: «مَا مِنْ یَوْمٍ یَأْتِی عَلَی ابْنِ آدَمَ إِلَّا قَالَ لَهُ ذَلِکَ الْیَوْمُ یَا ابْنَ آدَمَ أَنَا یَوْمٌ جَدِیدٌ وَ أَنَا عَلَیْکَ شَهِیدٌ فَقُلْ فِیَّ خَیْراً وَ اعْمَلْ فِیَّ خَیْراً أَشْهَدْ لَکَ بِهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَإِنَّکَ لَنْ تَرَانِی بَعْدَهَا أَبَداً.»(2)
هیچ روزی بر فرزند آدم نمیآید جز اینکه خطاب به آدمی میگوید: ای فرزند آدم! من روز جدیدی هستم و من بر تو گواه و شاهدم، پس در من کردار نیکو انجام ده تا من در روز قیامت به نفع تو گواهی دهم، زیرا تو پس از این هرگز مرا نخواهی دید.
در قدیم که سفرها اغلب با کشتی بود، ناخدا منتظر میشد
نسیمی بوزد تا با قرار دادن کشتی در مسیر باد بتواند کشتی را به مقصد مورد نظر حرکت دهد. اگر بادی وزیدن میگرفت و ناخدا غافل بود، ممکن بود مدتها از مقصدش عقب بماند. پیامبر مکرم اسلام صلیاللهعلیهوآله در روایتی بسیار زیبا میفرمایند:
«اِنّ لِربکم فی ایام دهرکم نفحات، الا فتعرضوا لها.»(1)بدون شک برای پروردگار شما در دوران عمرتان نسیمهای رحمتی است، به هوش باشید و خود را در معرض آنها در قرار دهید. در طول تاریخ، افراد زیادی با قرار دادن خود در مسیر این نسیمها و غنیمت شمردن فرصتهای طلایی، به یکباره مسیر زندگیشان عوض شده است؛ افرادی مانند: حر، رسول ترک، فضیل عیاض و... .
روزی حضرت عیسی علیهالسلام همراه حواریون (اصحاب نزدیک خود) در سیر و سیاحت خود، به روستایی رسید، دید اهل آن روستا و پرندگان و حیوانات آن، همه به طور عمومی مردهاند، فرمود: معلوم است که اینها به عذاب عمومی الهی کشته شدهاند، اگر آنها به تدریج مرده بودند، همدیگر را به خاک میسپردند. حواریون گفتند: ای روح خدا! از خداوند درخواست کن تا اینها را زنده کند تا علت عذابی را که به سراغ آنها آمده، برای ما بیان کنند، تا ما از کرداری که موجب عذاب الهی میشود، دوری کنیم. حضرت عیسی علیهالسلام از درگاه خدا خواست تا آنها را زنده کند. به عیسی علیهالسلام ندا شد که: آنان را صدا بزن!
او شبانه بالای تپهای رفت و فرمود: ای مردم روستا! یک نفر از
1) . بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج68، ص 221.
آنها زنده شد و گفت: بلی، ای روح و کلمه خدا! حضرت عیسی علیهالسلام فرمود: وای به حال شما! کردار شما چه بوده که این گونه شما را دستخوش بلای عمومی نموده است؟
شخص زنده شده گفت: چهار چیز ما را مشمول عذاب الهی کرد:1طاغوت را میپرستیدیم 2.دلبستگی به دنیا و ترس اندک از خدا داشتیم3.آرزوی دور و دراز4.غفلت و سرگرمی به بازیهای دنیا.
عاقبت کارتان چگونه پایان یافت؟
شبی با خوشی به سر بردیم، صبح آن در هاوِیه افتادیم.
هاویه چیست؟
هاویه، سجیّن است.
سجیّن چیست؟
سجیّن، کوههای گداخته به آتش است که تا روز قیامت، بر ما میافروزد.
وقتی که به هلاکت رسیدید، چه گفتید و مأموران الهی به شما چه گفتند؟
گفتیم: ما را به دنیا بازگردانید، تا کارهای نیک در آن انجام دهیم و زاهد و پارسا گردیم، به ما گفته شد: دروغ میگویید.(1)
باید فرصت های طلایی را غنیمت شمرد یکی از نسیم های
1) . أصول الکافی، ترجمه مصطفوی، ج4، ص 7.
رحمت الهی و فرصتهای طلایی، ماه مبارک رمضان است. وجود نازنین پیغمبر مکرم اسلام صلیاللهعلیهوآله در اواخر ماه شعبان فرمودند:
«أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ قَدْ أَقْبَلَ إِلَیْکُمْ شَهْرُ اللَّهِ بِالْبَرَکَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ هُوَ شَهْرٌ دُعِیتُمْ فِیهِ إِلَی ضِیَافَةِ اللَّهِ وَ جُعِلْتُمْ فِیهِ مِنْ أَهْلِ کَرَامَةِ اللَّهِ أَنْفَاسُکُمْ فِیهِ تَسْبِیحٌ وَ نَوْمُکُمْ فِیهِ عِبَادَةٌ وَ عَمَلُکُمْ فِیهِ مَقْبُولٌ وَ دُعَاؤُکُمْ فِیهِ مُسْتَجَاب.»(1)
دوستان! چه فرصتی از این بهتر؟ اگر این نسیم رحمت الهی را از دست بدهیم و مانند همان ناخدایی که از باد غافل بود خودمان را در معرضش قرار ندهیم، معلوم نیست دوباره این فرصت برای ما میسر بشود. چه کسی تضمین کرده که ما دوباره ماه رمضان، این نسیم رحمت الهی را درک میکنیم؟ کافی است نگاهی به اطراف خودمان بیندازیم و جای خالی افرادی را که سالهای گذشته در میان ما بودند و الان دستشان از دنیا کوتاه شده ببینیم. خدای متعال یک بار دیگر این توفیق را نصیب ما کرد تا میهمان بزرگترین ماه و بهترین لحظاتش باشیم، پس بیایید قدر بدانیم که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «فَإِنَّ الشَّقِیَّ مَنْ حُرِمَ غُفْرَانَ اللَّهِ فِی هَذَا الشَّهْرِ الْعَظِیم.»(2)بدبخت کسی است که در این ماه بزرگ محروم بماند.
امیر المومنین علیهالسلام می فرمایند:
ایستادم و سؤال کردم: یا رسول الله مَا أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِی هَذَا الشَّهْرِ؟
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز پاسخ دادند: یَا أَبَاالْحَسَنِ أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِی
هَذَا الشَّهْرِ الْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل.(1)
همانگونه قرآن می فرماید فلسفه روزه، رسیدن به تقواست.
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُون.» (بقره/ 183)
در نتیجه، روزه کسی بهترین روزه است که روزهاش تمرین تقوا باشد. در روایت آمده است:
«مَا یَصْنَعُ الصَّائِمُ بِصِیَامِهِ إِذَا لَمْ یَصُنْ لِسَانَهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوَارِحَهُ.»(2)
روزه روزهدار برای او چه می کند، اگر زبان و گوش و چشم و دیگر جوارحش را حفظ نکند.
در انتهای خطبه شعبانیه امیر المؤمنین علیهالسلام می فرماید:
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بعد از بیان فضائل این ماه گریه کردند. سوال کردم: یا رسول الله! چرا گریه می کنید؟ فرمودند:
«یَا عَلِیُّ أَبْکِی لِمَا یُسْتَحَلُّ مِنْکَ فِی هَذَا الشَّهْرِ کَأَنِّی بِکَ وَ أَنْتَ تُصَلِّی لِرَبِّکَ وَ قَدِ انْبَعَثَ أَشْقَی الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ شَقِیقُ عَاقِرِ نَاقَةِ ثَمُودَ فَضَرَبَکَ ضَرْبَةً عَلَی قَرْنِکَ فَخَضَبَ مِنْهَا لِحْیَتَکَ.»(3)
گریه می کنم برای اینکه ریختن خون تو در این ماه حلال شمرده
می شود و در حالی که به نماز ایستادهای اشقی الاولین و الاخرین با ضربهای بر فرقت، محاسنت را به خون سرت خضاب می کند.
امّا لا یوم کیومک یا ابا عبد الله و السلام علی الشیب الخضیب، سلام بر محاسن به خون سر خضاب شدهات که وقتی مقابل دختر سه سالهات قرار گرفت، با اشک چشم سؤال کرد:
بابا جانم! من الّذی خضبک بدمائک؛ کی محاسنت رو به خون سرت خضاب کرده؟
من الذی ایتمنی علی صغر سنّی؛ کی مرا در این سنّ کم یتیم کرده؟
امام صادق علیهالسلام میفرماید:
روزی عبد الله بن یحیی نزد امیر مؤمنان علیهالسلام آمد. پیش روی آن حضرت یک تخت بود، فرمود: بر آن تخت بنشین و عبدالله نشست. ناگهان آن تخت بر او چرخید تا اینکه با سر به زمین خورد و سرش زخم عمیقی برداشت و خون روان شد. آن حضرت آبی خواست و خون را شست؛ او را نزد خود خواند، در حالی که درد توانفرسایی داشت. دست خودش را بر محل زخم گذاشت و دست بر آن کشید، فورا به هم چسبید؛ گویا اصلا آسیبی ندیده.
سپس فرمود: ای عبدالله! خداوند را سپاس که پاک کردن
گناهان شیعیان ما را در دنیا به گرفتاری آنها مقرر داشت تا طاعتشان سالم بماند و مستحق ثواب آن باشند. عبدالله گفت: ای امیر مؤمنان! به من فایدهای رساندی و مرا علمی آموختی. اگر خواستی آن گناهی را که برایش در این مجلس گرفتار بلا شدم به من بشناسان تا دیگر به آن گناه باز نگردم.
امام فرمود: آن گناه این بود که هنگام نشستن، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ نگفتی و خدا این بیادبی و ترک وظیفه را با آنچه به تو رسید پاک کرد، مگر ندانی که رسول خداصلیاللهعلیهوآله از خدای عز و جل نقل فرمود:
«هر کار مهمی که در آن بسم الله گفته نشود، دنباله بریده شود.»
گفتم: پدر و مادرم به قربانت! از این پس آن را واننهم. فرمود: در این صورت بدان بهرهمند شوی و خوشبخت گردی.(1)
اما سؤال اینجاست: چرا بردن نام خدا اینقدر اهمیت دارد؟
امیر المؤمنین میفرماید: «أَوَّلُ الدِّینِ مَعْرِفَتُه.»(2)اول و ابتدای دین شناخت خدای پروردگار است.
یکی از معرفتها و شاید مهمترین معرفت، معرفت به اسماء و اذکار الهی است، زیرا منشأ هر گناهی که ما مرتکب میشویم عدم معرفت به یکی از اسمای الهی است؛ برای مثال، اگر در کسب و
کارمان به دروغ متوسل میشویم، و اگر از ازدواج و فرزنددار شدن میترسیم، برای این است که به رازقیت خداوند معرفت نداریم. اگر در بلاها و مصیبتها و سختیها کم طاقت هستیم و به خدا اعتراض میکنیم، به خاطر عدم معرفت به حکیم بودن خداوند است.
ماه رمضان، ماه میهمانی خداست. اگر قرار باشد خوب از این میهمانی استفاده کنیم، باید میزبان را بشناسیم. یکی از راههای شناخت خداوند، دعای جوشن کبیر است که مستحب است در روز اول ماه مبارک رمضان خوانده شود.
حضرت امام موسی بن جعفر علیهماالسلام از پدر خود امام جعفر صادق و ایشان از پدر خود از جدّ خود و ایشان از پدر خود حضرت امام حسین بن امیر المؤمنین علی بن ابی طالب صلواتاللهعلیهماجمعین فرمودند:
پدرم امیر المؤمنین علیهالسلام به من گفت:
ای فرزند من! میخواهی سری از اسرار خدای عزّ و جلّ را به تو تعلیم دهم که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آن را به من تعلیم نموده و از اسرار آن حضرت بود که احدی بر آن مطلع نبود؟ گفتم: بلی. فدایتان شوم ای پدر بزرگوار! آنگاه فرمودند: در روز جنگ احد، جبرئیل علیهالسلام بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرود آمد و آن روزی هولناک (و) بسیار گرم بود و پیغمبر صلیاللهعلیهوآله زرهی بسیار سنگین پوشیده بود که از جهت گرمی هوا و حرارت زره توانائی حمل آن را نداشت. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمودند: سر خود را به جانب آسمان بلند کردم و خدای تعالی را دعا کردم.
درهای آسمان را دیدم که گشوده شد و جبرئیل علیهالسلام غرقشده به نور و رحمت الهی بر من فرود آمد و به من گفت: السّلام علیک یا رسول اللَّه. در جواب گفتم: و علیک السّلام ای برادر من، جبرئیل. گفت: خدای بلند مرتبه به تو سلام میرساند و تو را به تحیّت و تعظیم مخصوص میگرداند و میفرماید: جوشن را از بدن خود این بیرون کن و دور ساز و در عوض آن این دعا را قرائت نمای. پس هر گاه که این دعا را بخوانی و آن را با خود نگاهداری، مثل زره بر بدن تو خواهد بود.
گفتم: ای برادرم جبرئیل! این دعا مخصوص به من است یا برای امّت من نیز هست؟ جبرئیل گفت: یا رسول الله! این هدیهای از جانب خدای تعالی به سوی تو و به سوی امت توست. گفتم: ثواب کسی که این دعا را بخواند چیست؟
جبرئیل گفت: ای پیغمبر خدا! ثواب این دعا را نمیداند مگر خدای تعالی. قسم به کسی که تو را به راستی به پیغمبری فرستاده است، شخصی که شبی این دعا را بخواند، خدای تعالی به او روی میآورد و به سوی او نظر التفات میکند و تمامی آنچه از حاجتهای دنیا و آخرت سؤال کند، به او عطا میکند. گفتم: ای برادرم جبرئیل! ثواب این دعا را برای من زیاد کن. گفت: در شبی که این دعا را میخواند، خدای تعالی از او شرّ شیاطین و مکر ایشان را دفع میکند و عملهای او را همگی قبول میکند و مال او را پاکیزه میکند و همچنین عملهای همه مؤمنان و زنان مؤمنه را نیز قبول میکند.
حضرت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند: هیچ بندهای از امّت من نیست که این دعا را در ماه مبارک رمضان سه مرتبه یا یک مرتبه بخواند، مگر آن که خدای تعالی بدن او را بر آتش حرام میکند و بهشت بر او واجب میشود. پس قدر این دعا نزد من بزرگتر و منزلت آن بلندتر است و کسی که این دعا را بخواند، خدای تعالی به او دو فرشته را موکّل میکند که او را از گناهان نگاه دارند و خدای تعالی را تسبیح گویند و تنزیه کنند و او را از همه بلاها محافظت نمایند و برای او درهای بهشت را بگشایند و بر او درهای جهنم را ببندند و چندان که
او زنده باشد و در هنگام وفات، در حفظ و امان خدا خواهد بود.(1)
خواندن این دعا ثوابهای بسیار زیادی دارد که مختصری از آن را خدمت شما عرض کردیم. این همه ثواب برای این است که ما با هزار اسم از اسماء الهی آشنا میشویم و این معرفت برای رسیدن فرد به درجات عالیه ایمان بسیار موثر است. انشاء الله در این چند جلسه قرار است هر شب تعدادی از این اسماء الهی را خدمت عزیزان توضیح بدهیم. دعای جوشن کبیر مشتمل بر هزار نام از نامهای خدا است و اسم اعظم نیز در آن است.
از حضرت امام رضا علیهالسلام روایت است که «بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم» به اسم اعظم الهی نزدیکتر است از سیاهی چشم به سفیدی آن.(2)
عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیهالسلام قَالَ: إِذَا تَوَضَّأَ أَحَدُکُمْ أَوْ أَکَلَ أَوْ شَرِبَ أَوْ لَبِسَ ثَوْباً وَ کُلَّ شَیْءٍ یَصْنَعُ یَنْبَغِی أَنْ یُسَمِّیَ عَلَیْهِ فَإِنْ هُوَ لَمْ یَفْعَلْ کَانَ الشَّیْطَانُ فِیهِ شَرِیکاً.(1)
حال اگر کسی همه کارها را با نام خدا شروع کرد و همیشه بسم الله بر زبانش جاری بود، این کار برایش ملکه میشود و این ملکه شدن باعث بروز یاد خدا در قیامت میشود.
در روایت آمده که در روز قیامت بنده را به محل حساب میآورند و نامه اعمال او را که سرشار است از قبایح اعمال و فضایح افعال، به دستش دهند. بنده در حین گرفتن آن نامه بر سبیل عادتی که در دنیا داشته باشد بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ بر زبان میراند و نامه را میگیرد. چون آن را بگشاید همه آن را سفید بیند و هیچ نوشتهای در آن مشاهده نمیکند. به فرشتگان میگوید: در اینجا چیزی نوشته نشده تا آن را بخوانم.
فرشتگان پاسخ میدهند: این نامه پر از سیئات و خطیئات تو بود، اما از برکت و میمنت بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ زایل گشت.(2)
خوب است که ما گفتن بسم الله را به فرزندانمان بیاموزیم.
از پیاکبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت است که:
«إِذَا قَالَ الْمُعَلِّمُ لِلصَّبِیِ قُلْ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ- فَقَالَ الصَّبِیُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ- کَتَبَ اللَّهُ بَرَاءَةً لِلصَّبِیِّ وَ بَرَاءَةً
لِأَبَوَیْهِ وَ بَرَاءَةً لِلْمُعَلِّمِ مِنَ النَّارِ.»(1)
هر گاه معلمی به کودکی امر کند که بگوید بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ و آن کودک بگوید بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، خدای تعالی برات آزادی از دوزخ را برای آن کودک و پدر و مادر و معلم او مینویسد.
نقل شده که روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از گورستان بقیع گذر میکرد، وقتی به نزدیکی قبری رسید، به اصحاب فرمود: به سرعت از اینجا بگذرید. ایشان به تعجیل از آن جا گذشتند. در هنگام بازگشت وقتی به نزدیک همان قبر رسیدند و خواستند که بیدرنگ از آن جا عبور کنند، حضرت فرمود: عجله نکنید. گفتند: یا رسول اللَّه! آیا در هنگام آمدن، امر نکردید که به سرعت از اینجا بگذریم؟ فرمود: بلی. شخصی را عذاب میکردند، من طاقت ناله و فریاد او را نداشتم. اکنون خدای تعالی به او مرحمت کرده. گفتند:
یا رسول خدا! سبب عقوبت و رحمت خدا نسبت به او چه بود؟
فرمود: مرد فاسقی به سبب فسق تا این ساعت اینجا معذب بود، فرزند او را در این زمان به مکتب فرستادند و معلم او بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ را به او تعلیم داد و کودک آن را بر زبان جاری کرد. خداوند به فرشتگان مأمور عذاب او خطاب کرد که دست از عذاب او بردارید، روا نیست پدر را عذاب کنیم؛ درحالی که پسرش به یاد ماست.(2)
بردن نام خدا در همه کارها خوب وپسندیده است، اما در مورد بعضی از کارها به طور خاص سفارش شده که با بسم الله آغاز شوند.
1- هنگام خواب: اثرش نوشته شدن حسنه به تعداد نفسها تا صبح میباشد.(1)
2- قبل از آغاز به خوردن سر سفره طعام: اثرش برکت در طعام و حضور ملائکه الهی سر سفره و دعای آنها برای اهل سفره و در صورت فراموشی بسم الله شریک شدن شیطان در غذاست. (2)
3- هنگام سوار شدن بر مرکب: اثرش محافظت شدن توسط یک ملک، از لحظه حرکت تا لحظه رسیدن به مقصد.(3)
4- ابتدای دعاها: اثرش استجابت قطعی دعاست به یکی از این دو طریق: یا رسیدن به حاجت در دنیا یا ذخیره شدن دعا در نزد پروردگار.(4)
5- قبل از انعقاد نطفه: اثرش عدم دخالت شیطان در انعقاد نطفه است و در صورت فراموشی، شیطان در نطفه شریک میشود.(5)
در مورد بسم الله صحبت کردیم، ذهنم رفت کربلا... ملعونی سنگی به طرف آقا پرتاب کرد. به پیشانی مبارکش خورد. خون بر صورتش جاری شد. پیراهن عربی را بلند کرد تا خون را از صورت کنار بزند، تیر سه شعبه زهرآلوده به قلب نازنین آقا
نشست. صدا زد: بسم الله و بالله و علی ملّه رسول الله.(1)
1) . لهوف، ترجمه فهری، ص119.
مردی تصمیم گرفت به مدینه برود و رسول اکرم صلّیاللهعلیهوآله را زیارت نماید. در بین راه، زیر درختی چند جوجه پرنده دید، آنها را برداشت تا به عنوان هدیه برای پیامبر خدا ببرد. در همین موقع، مادرِ جوجهها پرواز کنان از راه رسید و چون جوجههایش را در دستِ مرد، اسیر دید، به دنبالِ او به راه افتاد. مرد در روی زمین راه میرفت و پرنده، پروازکنان او را دنبال میکرد.
مرد به مدینه رسید. وارد شهر شد و یکسره به مسجد رفت و پس از زیارت نبیّ اکرم صلّیاللهعلیهوآله، جوجهها را نزد ایشان گذاشت. در این موقع، پرنده مادر که چند فرسخ به دنبالِ جوجههایش پرواز کرده بود، به سرعت فرود آمد، غذایی را که به منقار گرفته بود، در دهانِ یکی از جوجهها
گذاشت و سپس به سرعت پرواز کرده و دور شد. رسول خدا و اصحاب ایشان، نشسته بودند و این صحنه را مینگریستند. ساعتی گذشت. جوجهها در وسط مسجد قرار داشتند و مسلمانان دورِ آنها را گرفته بودند. در همین لحظه، دوباره پرنده مادر رسید و با اینکه خطر اسیر شدن به دست مردم او را تهدید میکرد، از جان گذشتگی نموده، فرود آمد، و غذایی را که تهیه کرده بود، در دهانِ جوجهی دیگر گذاشت. سپس قبل از اینکه کسی او را بگیرد، پرواز کرده و دور شد. در این هنگام، رسول گرامی اسلام جوجهها را آزاد فرمود. آن گاه رو به اصحاب کرده و فرمودند: «مهر و محبّتِ این مادر را نسبت به جوجههایش چگونه دیدید؟» اصحاب عرض کردند: بسیار عجیب و شگفت انگیز بود. پیامبر صلّیاللهعلیهوآله
فرمودند: «قسم به خداوندی که مرا به پیامبری برگزید، مهر و محبّت خدای عالم به بندگانش، هزاران مرتبه از چیزی که دیدید، بیشتر است.»(1)
وقتی صحبت از رحمت واسعه الهی به میان میآید، یک سؤال اساسی و مهم به ذهن خطور میکند: اگر خدا رحیم است، چرا این همه بلا و مصیبت به بندگانش میدهد؟
برای پی بردن به جواب این پرسش، کافی است به علتهای مختلف بلا و مصیبتهایی که برای بشر پیش میآید توجه کنیم. بلاها و مصیبتها علتهای مختلفی دارند:
1) . تفسیر آسان، ج9، ص 123.
بسیاری از بلاها و مصیبتها اثر اعمال خود ماست. خداوند در قرآن میفرماید:
«مَا أَصَابَکُم مِّن مُّصِیبَةٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکمُ وَ یَعْفُواْ عَن کَثِیر.» (شوری/ 30)
و هر آسیبی به شما رسد به سبب اعمالی است که مرتکب شدهاید، و از بسیاری [از همان اعمال هم] درمیگذرد.
قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیهالسلام:
تَوَقَّوْا الذُّنُوبَ، فَمَا مِنْ بَلِیَّةٍ وَ لَانَقْصِ رِزْقٍ إِلَّا بِذَنْبٍ حَتَّی الْخَدْشَ وَ النَّکْبَةَ وَ الْمُصِیبَةَ، فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَی یَقُولُ: «وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیر».(1)
از گناهان پرهیز و دوری کنید، زیرا هیچ بلا و کمبود رزقی نیست، مگر آنکه به جهت گناهی باشد؛ حتی خدشه بر پوست، خوردن پا به سنگ و دیگر مصیبتها. به راستی که خداوند میفرماید: آنچه از مصیبتها و سختیها به شما میرسد، به جهت آنچه است که با دستهای خودتان انجام دادهاید.
بلا برای مشخص شدن ارزش افراد:
«وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبینَ.» (عنکبوت/3)
ما کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم (و اینها را نیز امتحان میکنیم) باید علم خدا درباره کسانی که راست میگویند و کسانی که
1) 2. بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج70، ص363.
دروغ میگویند تحقق یابد.
مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ میگوید از امام رضا علیهالسلام شنیدم که بعد از تلاوت آیه اول سوره عنکبوت (أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ) پرسیدند: مَا الْفِتْنَةُ؟
میگوید: عرضه داشتم: فدای شما بشوم آنچه ما میدانیم فتنه در دین است. پس حضرت فرمودند: «یُفْتَنُونَ کَمَا یُفْتَنُ الذَّهَبُ ثُمَّ قَالَ یُخْلَصُونَ کَمَا یُخْلَصُ الذَّهَبُ.»(1)
همه میدانند ارزش طلا به میزان عیار آن است. بعضی از طلاها عیارشان 17 است، بعضی 18، بعضی 21 و بالاترین عیار، 24 است. زرگرها برای اینکه عیار طلا را مشخص کنند، طلای خام را در کوره قرار میدهند تا ذوب شود و ناخالصیهایش جدا شود. بعد از اینکه ناخالصیهایش از بین رفت، عیار آن مشخص میشود. خداوند متعال هم انسانها را در کوره سختیها، مشکلات، بلاها و مصیبتها قرار میدهد تا عیار و ارزش آنها را مشخص کند.
گاهی ما به علل مختلف از جمله دنیا زدگی، احساس عدم نیاز و..... از خدا دور میشویم و غفلت از یاد خدا زمینه سقوط ما را فراهم میکند، زیرا که خداوند در قرآن میفرماید:
«وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلی أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ فَأَخَذْناهُمْ بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ.» (أنعام/42)
1) . الکافی (ط - الإسلامیة)، ج1، ص371.
ما برای امتهایی که پیش از تو بودند (پیامبرانی فرستادیم و هنگامی که به مخالفت آنها برخاستند) آنها را به شدت و رنج و ناراحتی مواجه ساختیم شاید (بیدار شوند و در برابر حق) تسلیم گردند.
این تصور که هرکس بلا و مصیبت و سختی نیبیند پس خدا دوستش دارد، کاملا غلط است. آیات و روایات عکس این قضیه را ثابت میکند؛ اگر بلا نازل نشود از رحمت خدا دور هستیم؛ یعنی بلا رحمتی از ناحیه خداست.
پیغمبر صلّیاللهعلیهوآله را برای طعام دعوت کردند، چون به منزل مرد میزبان در آمد، مرغی را دید که روی دیوار تخم میگذاشت، سپس تخم مرغ افتاد و روی میخی قرار گرفت، نه به زمین افتاد و نه شکست. پیغمبر صلّیاللهعلیهوآله از آن منظره در شگفت شد. مرد عرض کرد: از این تخم مرغ تعجب میکنی؟ سوگند به آن که تو را به حق مبعوث ساخته من هرگز بلائی ندیدهام. رسول خدا صلّیاللهعلیهوآله برخاست.
غذای او را نخورد و فرمود: مَنْ لَمْ یُرْزَأْ فَمَا لِلَّهِ فِیهِ مِنْ حَاجَةٍ. کسی که بلائی نبیند، خدا به او نیازی ندارد (لطف و توجهی ندارد).(1)
و اتفاقا گفته شده:
هر که در این بزم مقرّبتر است
جام بلا بیشترش میدهند
1) . الکافی، ج 2، ص 256.
مرحوم سید عبدالکریم کفّاش اجاره نشین بود. روزی صاحبخانه ایشان را جواب کرد. وی بلافاصله اسباب و اثاثیه خود را از منزل بیرون آورده و در کنار کوچهای گذارده بود و از این بابت بسیار نگران به نظر میرسید. در همان حال خدمت امام زمان ارواحنافداه مشرّف میشود. مرحوم آقا سید عبدالکریم میگوید: حضرت به من فرمودند: صابر باش. عرض کردم: چَشم! اما مصیبت اجاره نشینی مصیبتی است که شما خانواده گرفتار آن نشدهاید. آقا [لبخندی زدند و] فرمودند: برای تو منزل فراهم میشود. چیزی نگذشت که برخی از اهل خیر برای او منزلی خریدند و خیال ایشان از این جهت آسوده گردید.
مقام عبودیّت آن بنده راست
که راضی به تقدیر و حکم قضاست
اگر بنده شد قابل وصل دوست
نشان وصالش ورود بلاست
بود وصل پروانه در سوختن
از آن رو که او را بقا در فناست
به درگاه حق عبد صالح کسی است
که اندر بلا اهل سِلم و رضاست
و جالب اینجاست که یکی از جلوههای رحمت الهی در دنیا، عدم استجابت بعضی از دعاهای بندگان است! یعنی چه؟! هر کس
که محبوبی دارد، باید هر چه که او خواست اوست، در اختیارش بگذارد. خدا که بر همه چیز تواناست، پس چرا درخواست محبوبان خودش را استجابت نمیکند؟
کودک کنجکاو است و هر چیزی که اطرافش ببیند میخواهد؛ مثلا چاقو. از نظر او چاقو خوب است، اما اگر از مادرش چاقو بخواهد، مادر ممانعت میکند؛ چون میداند برایش خطرناک است، هر چند کودک گریه و زاری و در نهایت قهر کند.
اینکه مادر به فرزندش چاقو نمیدهد از شدت علاقه است یا به علت بی علاقگی؟ بسیاری از دعاهای ما که به ظاهر خوب هستند، باطنشان همان چاقوست، منتها ما الان نمیفهمیم. ما مثل همان کودک ظاهر را میبینیم، ولی خدا باطن را میبیند؛ بنابراین اگر دعای ما برآورده نشد با خدا قهر نکنیم.
خداوند در قرآن میفرماید:
«وَ یَدْعُ الْإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَیْرِ وَ کانَ الْإِنْسانُ عَجُولا.» (اسراء/ 11)
و انسان (بر اثر شتابزدگی) بدیها را طلب میکند آن گونه که نیکیها را میطلبد، و انسان همواره عجول است.
دعاهای ما چه برآورده بشود و چه نه، نشانه رحمت و مهربانی خداست.
روزی «احمد بن محمّد» از نزدیکان امام رضا علیهالسلام، نزد ایشان شرفیاب شد و عرض کرد: «چند سالی است که حاجتی دارم و آن را از خدا خواستهام، ولی دعایم مستجاب نمیشود؛ بهگونهای که
دیگر در دلم شک و تردید از استجابت آن راه یافته است و به تنگ آمدهام.»
امام رضا علیهالسلام به تندی نگاهش کرد و فرمود: «ای احمد! مراقب باش که شیطان بر تو چیره نشود و تو را مأیوس و ناامید از رحمت پروردگار نسازد. بدان که جدم امام باقرعلیهالسلام فرمود: «مؤمن، نیاز خود را از خدا میخواهد؛ ولی خداوند برآوردن آن را به تأخیر میاندازد؛ به این سبب که ناله و زاری او را دوست دارد.»(1)
امام سجّاد علیهالسلام فرمود:
«الْمُؤْمِنُ مِنْ دُعَائِهِ عَلَی ثَلَاثٍ إِمَّا أَنْ یُدَّخَرَ لَهُ وَ إِمَّا أَنْ یُعَجَّلَ لَهُ وَ إِمَّا أَنْ یُدْفَعَ عَنْهُ بَلَاءٌ یُرِیدُ أَنْ یُصِیبَهُ.»(2)
«مؤمن از دعای خود به یکی از سه نتیجه و امر میرسد: یا برای [آخرت] او ذخیره میشود، و یا با سرعت [حاجتش] برآورده میشود، و یا بلایی که بنا بوده به او برسد [با این دعای او] دفع میشود.»
بسیاری از ما از آخرت و ذخیره نمودن خیرات برای خود غافل هستیم و مرتب برای حاجات دنیوی دعا میکنیم.وقتی خداوند میبیند که ما ذخیرة آخرتی نداریم، در برابر دعاهایمان پاداشهای آخرتی میدهد و حاجت دنیوی ما را برآورده نمیکند، و این امر در آخرت برای ما روشن میشود. حضرت صادق علیهالسلام فرمود: «فَیتَمَنَّی الْمُؤْمِنُ أَنَّهُ لَمْ یسْتَجَبْ لَهُ دَعْوَةٌ فِی الدُّنْیا مِمَّا یرَی مِنْ حُسْنِ الثَّوَابِ.»(3)
وظیفه ما دعا کردن است؛ این که چگونه برآورده شود از علم و عهده ما خارج است؛ چون ما آگاه به غیب نیستیم بهتر است از خدا بخواهیم هرچه به مصلحت ماست همان را انجام بدهد.
ابا عبد الله الحسین علیهالسلام که در روز عاشورا هر چه از بلا و مصیبت برایش پیش آمد، عاشقانه صبر کرد و راضی به اراده خدا شد. سخت بود؛ جلو چشمان حضرت، علی اکبرش اربا اربا شد. من نمیدانم چه گذشت بر حضرت، آن موقعی که علی اکبر آمد اذن میدان بگیرد. ارباب مقاتل نوشتهاند: فورا اجازه دادند؛ نگاه مأیوسانهای به چهره و قد و بالای او کردند، بی
اختیار اشک ازچشمشان جاری شد و فرمودند: «اللَّهُمَّ اشْهَدْ فَقَدْ بَرَزَ إِلَیْهِمْ غُلَامٌ أَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِکَ صلّیاللهعلیهوآله وَ کُنَّا إِذَا اشْتَقْنَا إِلَی نَبِیِّکَ نَظَرْنَا إِلَیْهِ فَصَاحَ وَ قَالَ یَا ابْنَ سَعْدٍ قَطَعَ اللَّهُ رَحِمَکَ کَمَا قَطَعْتَ رَحِمِی.»(1)
باباجان
گمان مدار که گفتم برو، دل از تو بریدم
نفس شمرده زدم همرهت پیاده دویدم
دلم به پیش تو، جان در قفات، دیده به قامت
خدای داند و دل شاهد است من چه کشیدم
1) . اللهوف علی قتلی الطفوف، ترجمه فهری، النص، ص113.
یکی از یاران پیامبر صلیاللهعلیهوآله میگوید:
در یکی از روزها که هوا بسیار گرم بود، من و گروهی از دوستان با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در سایه درختی نشسته بودیم. ناگهان جوانی از راه رسید، لباسهای خود را از بدن بیرون آورده و با پشت و روی بدن و صورت خود بر ریگهای داغ بیابان غلتید و در حال غلتیدن میگفت: ای نفس! بچش، زیرا عذابی که نزد خداست، خیلی بزرگتر از اعمال توست.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله این منظره را تماشا میکرد، چون کار جوان تمام شد و لباس پوشید و قصد حرکت کرد، حضرت او را به حضور طلبید و فرمود: ای بنده خدا! کاری از تو دیدم که از کسی سراغ
نداشتم، چه علّتی سبب این برنامه بود؟
عرض کرد: خوف از خدا. فرمود: حق خوف را به جای آوردی، خداوند به سبب تو به اهل آسمانها مباهات میکند، سپس رو به یاران کرد و فرمود: هرکس در این محل حاضر است، به نزد این مرد برود تا او برایش دعا کند. همه نزد او آمدند و او هم بدینگونه دعا کرد: خداوندا! تمام برنامههای ما را در گردونه هدایت قرار ده و پرهیز از گناه را توشه ما کن و بهشت را نصیب ما فرموده و جایگاه ما قرار بده.(1)
متأسفانه بعضی از ما خشم و غضب خدا و عذاب الهی را جدی نمیگیریم.
علی بن محمد روایت کرده است که یکی از اصحاب گوید:
به حضرت صادق علیهالسلام گفتم:
عدهای از دوستان شما مرتکب گناه میشوند و میگویند (به رحمت حق) امیدواریم، حضرت فرمود:
«کَذَبُوا أُولَئِکَ لَیْسُوا لَنَا بِمَوَالٍ أُولَئِکَ قَوْمٌ رَجَحَتْ بِهِمُ الْأَمَانِیُّ وَ مَنْ رَجَا شَیْئاً عَمِلَ لَهُ وَ مَنْ خَافَ شَیْئاً هَرَبَ مِنْه.»(2)
«دروغ میگویند؛ هرگز دوستان ما نیستند. اینان افرادی هستند که آرزوهایشان بر آنان چیره شده. کسی که به چیزی امید دارد، کاری میکند که به آن برسد و کسی که از چیزی میترسد، از آن فرار مینماید.»(3)
همین خدایی که میگوییم رحمن و رحیم است، در قرآن کریم 13 بار خود را شدید العقاب مینامند، همچنین 14مرتبه در قرآن کریم از غضب خداوند نام برده شده، آیا این جای تأمل ندارد؟!
یکی از آیات غضب خدا این است:
«کلُواْ مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَ لَا تَطْغَوْاْ فِیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْکمُ غَضَبیِ وَ مَن یحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبیِ فَقَدْ هَوَی.»(1)
از خوردنیهای پاکیزه [و مطبوع] که روزی شما نمودیم، بخورید و در [مورد] آن از حدود الهی تجاوز نکنید که خشم من بر شما فرود آید، و کسی که خشم من بر او فرود آید، یقیناً هلاک شده است.
ما هر روز در نمازهای پنجگانه 10 مرتبه از خدا میخواهیم:
«اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لَا الضَّالِّین.»
ما را به راه راست هدایت کن؛ راه کسانی که آنان را مشمول نعمت خود ساختی، نه کسانی که بر آنان غضب کردهای و نه گمراهان.
با این اوصاف هنوز خشم وغضب خداوند را باور نداریم؟
از آیات قرآن که تن آدم را میلرزاند، آیه اول و دوم سوره مبارکه حج است. خداوند میفرماید:
«یَأَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّکُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شیْءٌ عَظِیم یَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَتَضَعُ کُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا
1) . طه /81.
وَتَرَی النَّاسَ سُکَارَی وَمَاهُم بِسُکَارَی وَلکِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِیدٌ.»
ای مردم! از (عذاب) پروردگارتان بترسید، که زلزله رستاخیز امر عظیمی است. آن روز که ببینیدش، هر شیردهندهای شیرخوارهاش را از یاد ببرد و هر آبستنی بار خود بر زمین گذارد و مردم را چون مستان بینی، حال آنکه مست نیستند، بلکه عذاب خدا شدید است.
وقتی این آیات نازل شد، مردم در حال حرکت به سوی میدان جنگ بودند، پیامبر صلیاللهعلیهوآله مردم را صدا زد، آنها توقف کردند و گرداگرد پیامبر صلیاللهعلیهوآله حلقه زدند، حضرت این آیات را بر آنها خواند. صدای گریه مردم بلند شد، و در آن شب مسلمانان بسیار گریستند. هنگام صبح به قدری نسبت به دنیا و زندگی دنیا بیاعتنا شده بودند که حتی زین به روی مرکبها ننهادند و خیمهای بر پا نساختند، گروهی گریه میکردند و گروهی نشسته و در فکر فرو رفته بودند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: آیا میدانید این چه روزی است؟ عرض کردند: خدا و پیامبرش آگاهتر است. فرمود: روزی است که از هر هزار نفر 999 نفر به سوی دوزخ روان میشوند و تنها یک نفر به سوی بهشت میرود! این امر بر مسلمانان سخت آمد و شدیدا گریستند و عرض کردند: پس چه کسی نجات خواهد یافت؟ پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: گنهکارانی غیر از شما هستند که اکثریت را تشکیل میدهند. من امیدوارم شما حداقل یک چهارم اهل بهشت باشید (مسلمانان تکبیر گفتند)، بعد فرمود: امیدوارم یک سوم اهل بهشت باشید (باز هم تکبیر گفتند)، بعد اضافه فرمود: امیدوارم دو سوم اهل بهشت از شما باشد، چرا که اهل بهشت 120
صفند که 80 صف آنها از امت من هستند.(1)
امیر المؤمنین علیهالسلام فرمود:
«إِنَّ الْمُؤْمِنَ لا یَصْبَحُ إِلّا خائِفاً وَإِنْ کانَ مُحْسِناً، وَلا یَمْسِی إِلّا خائِفاً وَإِنْ کانَ مُحْسِناً لِأَنَّهُ بَیْنَ أَمْرَیْنِ: بَیْنَ وَقْتٍ قَدْ مَضی لا یَدْری مَاللّهُ صانِعٌ بِهِ، وَبَیْنَ أَجَلٍ قَدْ اقْتَرَبَ لا یَدْری ما یُصیبُهُ مِنَ الْهَلَکاتِ أَلا وَقُولُوا خَیْراً تَعْرِفُوا بِهِ وَاعْمَلُوا بِهِ تَکُونُوا مِنْ أَهْلِهِ، صِلُوا أَرْحامَکُمْ وَإِن قَطَعُوکُمْ وَعُودُوا بِالْفَضْلِ عَلی مَنْ حَرَمَکَ وَأدُّوا الأَمانَةَ إِلی مَنِ ائْتَمَنَکُمْ وَأَوْفُوا بِعَهْدِ مَنْ عاهَدْتُمْ وَإِذا حَکَمْتُمْ فَاعْدِلُوا.»(2)
مؤمن شبش را روز نمیکند، مگر در حال ترس، گرچه همه ساعات شبش را به نیکی گذرانده باشد و روزش را سپری نمینماید، مگر در حال وحشت، گرچه روزش به خوبی گذشته باشد؛ مؤمن بین دو امر است: زمانی که بر او گذشته و نمیداند خداوند با او چه معاملهای میکند و زمانی که بر او نیامده و نمیداند دچار چه بلا و مهلکهای خواهد شد! آگاه باشید! زبان خود را فقط به خیر باز کنید، به نحوی که شما را جز به گفتار نیک نشناسند؛ و خوبی کنید تا خداوند شما را در شمار نیکان آورد؛ با خویشاوندان بپیوندید، گرچه خویشاوندان با شما قطع رابطه کرده باشند؛ و به آن کس که روز نیاز شما از شما دریغ کرد، آنچه لازم دارد بپردازید؛ امانت آنان که شما را امین دانستهاند، برگردانید و به عهد خود وفادار باشید و به هنگام حکم کردن عدالت را
مراعات نمایید.
از جمله گناهان کبیره قطعی و بزرگترین گناهان کبیره که در بزرگی بالاتر از قتل نفس، عاق والدین، زنا و خیلی از گناهان کبیره شمرده شده، این است که انسان خودش را از غضب الهی ایمن بداند.(1)
از صفوان جمّال روایت است: امام جعفر صادق علیهالسلام را مشاهده کردم که پیش از تکبیر، رو به قبله آورده، فرمود: «اللَّهُمَّ لَا تُؤْیِسْنِی مِنْ رَوْحِکَ، وَلَا تُقَنِّطْنِی مِنْ رَحْمَتِکَ، وَلَا تُؤْمِنِّی مَکْرَکَ؛ فَإِنَّهُ لَایَأْمَنُ مَکْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ؛ خداوندا! نومید مکن مرا از راحت خود، و مأیوس مکن مرا از رحمت خود، و ایمن مگردان مرا از مکر خود. پس به درستی که ایمن نمیشوند از مکر خدا، مگر گروه زیانکاران.» عرض کردم: فدای تو گردم! من این را از کسی پیش از تو نشنیدهام. فرمود:
«به درستی که از جمله بزرگترین گناهان کبیره در نزد خدا، یأس است از روح خدا، و نومیدی از رحمت خدا، و ایمنی از مکر خدا.»
زیرا که کسی که دچار حالت ایمنی از عذاب الهی میشود و خودش را از عذاب در امان میبیند، دچار اصرار بر گناهان میشود و خود این تکرار گناهان علامت ابتلا به گناه بزرگ ایمنی از مکر الله است! امام صادق علیهالسلام میفرماید: «... الْإِصْرَارُ عَلَی الذَّنْبِ أَمْنٌ لِمَکْرِ
1) . من لا یحضره الفقیه، ج3، ص563.
اللَّهِ- فَلا یَأْمَنُ مَکْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ(1).»(2)
رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
«قالَ اللَّهُ تَبارَکَ وَ تَعالی: وَ عِزَّتی وَ جَلالی لا اجْمَعُ عَلی عَبْدی خَوْفَیْنِ وَ لا اجْمَعُ لَهُ أَمْنَیْنِ، فَاذا أَمِنَنِی فِی الدُّنْیا أَخَفْتُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ اذا خافَنی فِی الدُّنْیا آمَنْتُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ.»(3)
خداوند متعال در حدیث قدسی فرمود: به عزّت و جلالم سوگند! که برای بندهام دو ترس و دو امنیّت با هم فراهم نمیآورم. اگر در دنیا خود را از من ایمن بداند، در روز رستاخیز او را هراسان کنم و اگر در دنیا از من بترسد، در روز قیامت او را ایمن گردانم.
شیخ صدوق از پدر بزرگوارش نقل میکند:
یحیی بن زکریّا، آنقدر نماز خواند و گریه کرد که صورتش آسیب دید. پارچهای از کرک به جای آسیب صورت گذاردند، تا اشک دیدگانش بر آن بریزد. او به خاطر خوف از مقام الهی این چنین گریه میکرد و بسیار کم خواب شده بود. پدر بزرگوارش به او گفت: پسرم از خدا خواستهام چنان لطف و عنایتی به تو کند که خوشحال شوی و چشمت به محبّت حق روشن گردد. عرض کرد: پدر! جبرئیل به من گفت: قبل از آتش جهنم صحرای سوزانی است که از آن عبور نمیکند، مگر کسی از خوف حق زیاد گریه کند.
فرمود: پسرم گریه کن! زیرا گریه از خوف خدا، حق توست.(1)
حضرت زکریا علیهالسلام از پروردگار خود خواست که به او اسماء خمسه طیبه را بیاموزد، جبرئیل فرود آمد و آنها را به او آموخت. زکریا چون محمد و علی و فاطمه و حسن علیهمالسلام را یاد میکرد، همّّاش برطرف میشد و گرفتاریش زائل میگردید و چون حسین علیهالسلام را یاد میکرد، گریه گلویش را میگرفت و مبهوت میگردید. یک روز عرض کرد: معبود من! مرا چه میشود که چون چهار نفر از خمسه طیبه را یاد میکنم، به یاد آنان از غمهای خود آرام میشوم و چون حسین علیهالسلام را یاد میکنم، اشکم جاری میشود و نالهام بلند میشود. خدای تبارک و تعالی او را از قصه حسین خبر داد و فرمود: کهیعص؛ "کاف" نام کربلا است و "هاء" هلاک عترت است و "یاء" یزید علیه اللعنه است که او ظالم بر حسین است، "عین" عطش حسین است و "صاد" صبر او است. چون زکریا این مطلب را شنید، نالان و غمگین گردید و تا سه روز از مسجد خود بیرون نیامد و به مردم اجازه نداد در آنجا نزد او بروند و گریه و ناله سرداد.(2)
مصیبت ارباب بیکفن چقدر سنگین است که همه انبیاء برای
آن اشک ریختهاند. یکی از روضههای سوزناک حضرت، روضه عطش آن حضرت است، وقتی حضرت آمدند با اهل خیمه وداع کنند، سخت تشنه بودند. وقتی ذوالجناح با یال خونین به سوی خیمهها برگشت، دختر کوچک امام حسین علیهالسلام میپرسید: ذو الجناح! آیا به پدرم آب دادند یا با لب تشنه او را به شهادت رساندند؟ السلام علیک یا ابا عبد الله...
کره زمین با همه بزرگی در مقابل دیگر مخلوقات خدا یکی از آفریدههای کوچک خدا محسوب میشود؛ مثلا خورشید یک میلیون و سیصد و نود و هفت هزار برابر زمین است، از طرفی حرارت خورشید 15 میلیون درجه سانتی گراد است که این مقدار حرارت در حجمی مثل خورشید، مانند آن است که در هر ثانیه 150 میلیون تن بمب اتم هیدروژنی در خورشید منفجر شود؛ یک کیلوگرم این بمب اتم برای نابودی زمین کافیست، ولی باز همین خورشید هم مخلوق کوچک خداست.
خورشید یکی از کوچکترین و کمحرارتترین ستارههای خداست. دانشمندان میگویند: فقط در کهکشان راه شیری 200
الی 300 میلیارد ستاره وجود دارد که اکثر قریب به اتفاق آنها از خورشید بزرگترند، آیت الله جوادی آملی در کتاب هیئت و نجوم میفرمایند: خورشید در برابر برخی از ستارهها مثل یک نخود است در برابر کوه دماوند.
البته این 300 میلیارد ستاره غولپیکر فقط کهکشان راه شیری را تشکیل دادهاند. ببینید همین یک کهکشان چقدر بزرگ است که 300 میلیارد ستاره را در خودش جای داده، آن قدر بزرگ که خورشیدی که با سرعت 220 کیلومتر در ثانیه (792 هزار کیلومتر در ساعت) در حال حرکت دور کهکشان است، 250 میلیون سال طول میکشد تا یک دور، دور کهکشان بزند. با همه این اوصاف کهکشان ما هم جزء مخلوقات کوچک خداست.
تاکنون بالغ بر120 هزار میلیارد کهکشان کشف شده که راه شیری جزء کوچکترین آنهاست؛ البته آنچه کشف کردهاند، ذرهای از آفریدههای خداست.(1)
تمام آنچه کشف کردهاند و آنچه که کشف نکردهاند و به دنبال کشف آن هستند، فقط آسمان اول است ... از اینجا به بعد از عقل ناقص بشر خارج است؛ باید پای سخنان امام صادق علیهالسلام نشست. حضرت میفرماید:آسمان اول نسبت به آسمان دوم مثل یک حلقه انگشتری است در وسط یک بیابان وسیع؛ و آسمان دوم و اول نسبت به آسمان سوم مثل یک حلقه انگشتری است در وسط
1) . آمار برگرفته از کتاب نجوم به زبان ساده، نویسنده: مایر دگانی، مترجم: محمدرضا خواجه پور.
یک بیابان وسیع؛ همین طور تا آسمان هفتم... .(1)
انسان وقتی عظمت و بزرگی این عالم را میبیند و دربارهاش میاندیشد(2)، به این باور میرسد که آفرینندهای قادر و توانا بر این عالم حاکم است و دست قدرت او این جهان را مدیریت میکند. هر چه انسان در این زمینه بیشتر تفکر کند، ایمانش بیشتر میشود، و ایمان به قدرت الهی ثمرات زیادی برای انسان به دنبال دارد.
قرآن کریم در این زمینه میفرماید:
«لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ کُلٌّ لَهُ قانِتُونَ * بَدِیعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِذا قَضی أَمْراً فَإِنَّما یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ.» (بقره/ آیات 116 و 117)
در چند فراز این دو آیه قدرت الهی به خوبی بیان میشود:
«لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»؛ آسمانها و زمین برای اوست.
«کُلٌّ لَهُ قانِتُونَ»؛ همه برای او متواضع و فرمانبردار هستند.
«بَدِیعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»؛ پدید آورنده آسمانها و زمین اوست.
1) . تفسیر نورالثقلین، ج5، ص364، ... ان هذه الأرض بمن علیها عند الذی تحتها کحلقة ملحقاة فی فلاة قی و هاتان بمن فیهما و من علیهما عند الذی تحتها کحلقة ملقاة فی فلاة و الثالثة حتی انتهی الی السابعة و تلا هذه الایة خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُن... .
2) . عن ابی عبدالله علیهالسلام: تفکر ساعة خیر من عبادة سنة. بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج68، ص 327.
«إِذا قَضی أَمْراً فَإِنَّما یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ»؛ هنگامی که فرمان وجود چیزی را صادر کند، میگوید: موجود باش! و آن فورا موجود میشود.
جمله "کن"، جملهای نیست که خداوند به صورت لفظ بیان کند، چرا که نه او لفظی دارد و نه نیازمند به الفاظ است، بلکه منظور همان تعلق اراده او به ایجاد و ابداع چیزی است، و تعبیر به کلمه "کن" به خاطر آن است که از این تعبیر کوتاهتر و کوچکتر و سریعتر تصور نمیشود.
به تعبیر روشنتر، در افعال خداوند دو مرحله بیشتر وجود ندارد: مرحله اراده، و مرحله ایجاد، که در آیه فوق از مرحله دوم به عنوان امر و قول و جمله "کن" تعبیر شده است.
چه زیبا میفرماید امیر مؤمنان علی علیهالسلام:
«یقول لما اراد کونه کن فیکون لا بصوت یقرع، و لا بنداء یسمع و انما کلامه سبحانه فعل منه انشاء.»(1)
او هر چه را اراده کند، به آن میگوید: باش! آن بلا درنگ موجود میشود، اما کلام او نه صوتی است که در گوشها نشیند، نه فریادی است که شنیده شود، بلکه سخن خدا همان فعل او است که ایجاد میکند.(2)
ایمان به قدرت الهی یعنی اعتقاد به اینکه من و تو هیچ کارهایم، و اگر قرار باشد کاری انجام شود، همه عالم هم که جمع شوند، نمیتوانند مانع آن شوند:
وَ قَالَ علیهالسلام: «إِذَا أَرَادَ اللَّهُ
أَمْراً سَلَبَ الْعِبَادَ عُقُولَهُمْ فَأَنْفَذَ أَمْرَهُ وَ تَمَّتْ إِرَادَتُهُ
فَإِذَا أَنْفَذَ أَمْرَهُ رَدَّ إِلَی کُلِّ ذِی عَقْلٍ عَقْلَهُ فَیَقُولُ کَیْفَ
ذَا وَ مِنْ أَیْنَ ذا.» (1)
آنگاه که خدا خواهد کاری صورت پذیرد، عقل بندگان را
برباید تا فرمانش اجرا شود و ارادهاش انجام گیرد و پس از پایان کار عقل خردمندان
را باز گرداند تا گویند: این حادثه چگونه و از کجا آمد؟(2)
مهمترین اثر ایمان به قدرت الهی، توکل است، چون
انسان متوجه میشود که با تکیه به قدرت الهی میتواند هر کاری را انجام دهد.
توکل کلید حل مشکلات امروز ماست؛ رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در روایتی به ابوذر فرمود: من آیهای را میشناسم که اگر همه مردم با همه مشکلاتشان به آن آیه چنگ بزنند، برای حل مشکلاتشان کافیست؛ «اِنِّی لَاَعلَمُ آیَةً لَو اَخَذَ بِهَا النّاسَ لَکَفَتهُم.» سپس ایشان آیه سوم سوره طلاق را قرائت فرمود:
«وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً ویَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ.»(3)
امام خمینی رضواناللهتعالیعلیه هم با ایمان به قدرت الهی و توکلی که به خدای متعال داشت توانست در برابر ابرقدرتهای شرق و غرب بایستد.
حضرت امام رضواناللهتعالیعلیه حتی در کارهای کوچک به خدا توکل میکرد؛ مثلا در خانه خریدن:
این خانه ای که حضرت امام در قم، چهار راه بیمارستان (یخچال قاضی)، دارند، خانه ای است که در آن مستأجر بودند و با آقا مصطفی در آنجا زندگی میکردند. آقا مصطفی هم ظاهرا متأهل بودند. یکبار صاحبخانه حضرت امام به ایشان میگوید: میخواهیم خانه را بفروشیم؛ یا شما بخرید یا بلند بشوید. امام میفرماید چقدر فرصت دارم؟ آن آقا میگوید: یک هفته. خیلی سخت است که آدم در یک هفته خانهاش را جابه جا کند؛ ولی امام میفرماید باشد؛ حالا ببینیم خدا چه میخواهد.
آن آقا گفته بوده مثلا دوازده هزار تومان پول این خانه میشود. شب جمعه بعدش کاروانیانی که میخواستند بروند عتبات، آمدند پیش امام و گفتند که ما میخواهیم پولمان را پیش شما امانت بگذاریم. به بانک و دولت و اینها اطمینان نداریم. امام میفرمایند که من امانت قبول نمیکنم. اصرار میکنند تا اینکه امام میفرمایند: من از شما قرض میگیرم که در آن تصرف بکنم. آنها دقیقا همان 12هزار تومان را به ایشان قرض دادند. فردا صاحبخانه میآید و امام پول را میگذارد جلوی صاحبخانه و میفرمایند: این خانه مال ما تا ببینیم خدا چه میخواهد. امام درسش را ادامه میدهد و مشغول کتاب و درس خودش میشود.
هفته بعد، شب جمعه کاروانیها برمیگردند. امام میفرمایند: شما بنا بود چند ماهی سفرتان طول بکشد! نمایندهشان میگوید:
آقا! سفر از قصر شیرین به هم خورد و مجبور شدیم برگردیم. اگر میشود آن پول را مرحمت کنید. امام میفرمایند که پول قرض است و برای قرض هم باید مهلت بدهید؛ تا کی مهلت میدهید؟ میگویند یک هفته. امام میفرمایند باشد؛ ببینیم چه میشود، و به درسشان ادامه میدهند.
معلوم است که دل امام تکان نخورده. تا شب جمعه هفته بعد اتفاقی نمیافتد، اما صبح زود برادر حضرت امام (آقای پسندیده) نزد امام میآیند. امام به ایشان میفرمایند: اینجا چه کار میکنید؟ شما که اراک بودید! آقای پسندیده هم مدام عذرخواهی میکنند و میگویند:
ببخشید که بدون اطلاع شما اقدام کردیم…. امام میپرسند: حالا چه شده مگر؟ میگوید: املاک پدری را فروختیم و سهم شما را آوردیم. حالا سهم امام چقدر میشود؟ دوازده هزار تومان. امام هم میفرمایند: خیلی ممنون؛ بگذارید اینجا. آن کاروانیان هم میآیند و آقا پول را به آنها میدهد. امام هنوز از جایش تکان نخورده، صاحب یک خانه بزرگ هم شده که هنوز در قم جزء خانههای خوب محسوب میشود.(1)
امام رضا علیهالسلام فرمودند:
«مَنْ أَرَادَ أَنْ یَکُونَ أَقْوَی النَّاسِ فَلْیَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ وَ سُئِلَ عَنْ حَدِّ التَّوَکُّلِ مَا هُوَ قَالَ لَا تَخَافُ سِوَاهُ وَ أَرْوِی أَنَّ الْغِنَی وَ الْعِزَّ یَجُولَانِ فَإِذَا ظَفِرَا بِمَوْضِعِ التَّوَکُّلِ أَوْطَنَا.»(2)
اگر میخواهی قویترین مردم باشی، پس باید توکلت بر خدا باشد و سؤال شد از حد توکل که تا کجاست؟ فرمودند: حد توکّل آنست که از غیر خدا نترسی، سپس حضرت فرمودند: بینیازی و عزّت در گردشند و هنگامی که به موضع توکل میرسند، مستقر میشوند.
خیلیها فکر میکنند توکل یعنی دست روی دست گذاشتن و منتظر روزی خدا نشستن، در واقع این عده تنبلی خود را با توکل توجیه میکنند.
آقا رسول خدا صلیاللهعلیهوآله گروه بیکاری را دیدند، سؤال کردند شما چه کارهاید و حرفه شما چیست؟ عرض کردند: ما توکل کنندگانیم، حضرت فرمود: شما سربار جامعهاید ... .(1)
شرط اساسی عمل به وظیفه است، ما باید به وظیفه خود عمل کنیم، اما امیدمان فقط به خدا باشد و به بهانه توکل تنبلی نکنیم.
تا وضع ما مثل شتربان پیامبر صلیاللهعلیهوآله نشود که توکل کرد و اسباب ظاهری را رعایت نکرد و شتر را بدون اینکه ببندد رها کرد؛ شتر گم شد. پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمودند: نباید وقتی توکل میکنی، اسباب را رعایت نکنی؛ مثلا نباید پای شتر را نبسته، توکل کنی.(2)
کسی که توکل میکند ولو ظاهرا امور بر وفق مراد او نچرخد، در نهایت عالم در خدمت او قرار خواهد گرفت؛ مانند ابا عبد الله الحسین علیهالسلام که در ظاهر عزیزانش را شهید کردند و به اسارت بردند، اما در نهایت اوست که عالم همه دیوانه اوست! سخت بود قربانی کردن عزیزان؛ مخصوصا فدا شدن طفل شش ماهه روی دستان حضرت. از سوز جگر فرمود: «هَوَّنَ عَلَیَ مَا نَزَلَ بِی أَنَّهُ بِعَیْنِ اللَّه.»(1)
1) . بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج45، ص46.
هنگامی که حضرت موسی علیهالسلام از طرف خداوند، برای رفتن به سوی فرعون و دعوت او به خداپرستی مأمور گردید، او (که احساس خطر میکرد) به فکر خانواده و بچههای خود افتاد، و به خدا عرض کرد: پروردگارا چه کسی خانواده و بچههای مرا سرپرستی میکند؟!
خداوند به او فرمان داد: عصای خود را بر سنگ بزن.
موسی علیهالسلام عصایش را بر سنگ زد، آن سنگ شکست؛ از درون آن، سنگ دیگری نمایان شد؛ با عصای خود یک ضربه دیگر بر آن سنگ زد، آن نیز شکسته شد و در درونش سنگ دیگری پیدا گردید؛ موسی علیهالسلام ضربه دیگری با عصای خود بر سنگ سوم زد، و آن سنگ نیز شکسته شد؛ او در درون آن سنگ، کرمی را دید که
چیزی به دهان گرفته و آن را میخورد.
پردههای حجاب از گوش موسی علیهالسلام کنار رفت و شنید آن کرم میگوید:
«سبحان من یرانی و یسمع کلامی و یعرف مکانی و یذکرنی و لا ینسانی.»
پاک و منزه است خداوندی که مرا میبیند، و سخن مرا میشنود، و به جایگاه من آگاه است، و به یاد من هست و مرا فراموش نمیکند.(1)
اگر خدای متعال روزی کرمی که در دل یک سنگ قرار دارد را متکفل شده است، آیا امکان دارد که از روزی ما انسانها غافل باشد!؟
خداوند متعال در قرآن کریم در 109 آیه از واژه «رزق» استفاده کرده است و در 101 آیه «رزق» را به خود نسبت داده و بطور مستقیم یا غیر مستقیم خود را رزاق عالمیان
معرفی کرده است. یکی از بارزترین این آیات، آیه 6 سوره مبارکه هود است، میفرماید:
«وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَی اللَّهِ رِزْقُها.»
هیچ جنبندهای در زمین نیست، مگر اینکه روزی او بر خداست!
جالب است بدانید که در تفسیر نمونه آمده است: "رزق" به معنی عطاء و بخشش مستمر است، و از آن جا که روزی الهی عطای مستمر او به موجودات است به آن رزق گفته میشود.(2)
وقتی خدای متعال بیش از صد بار خود را رزاق و روزی دهنده مخلوقاتش معرفی کرده است، شایسته نیست انسان نگران روزی خود بوده و گمان بد به خدای متعال داشته باشد.
رسول خدا صلیالله علیهوآله میفرماید:
«خَصْلَتَانِ لَا تَجْتَمِعَانِ فِی مُؤْمِنٍ الْبُخْلُ وَ سُوءُ الظَّنِ بِالرِّزْقِ.»(1)
دو خصلت در مؤمن جمع نمیشود: بخل و سوء ظن به رزق و روزی.
حسن ظن به رزاقیت الهی در زندگی اهل بیت علیهمالسلام بسیار بارز بود. وقتی یکی از اصحاب امام سجاد علیهالسلام با نگرانی از گرانی در بازار سخن میگوید، امام میفرمایند: اگر اجناس گران شود روزی من به عهده خداست و اگر ارزان هم بشود باز روزی من دست خداست.(2)
البته این به آن معنا نیست که دیگر کسی کار و تلاش نکند به این بهانه که روزی مشخص و مقدر است، بلکه روزی همراه با کار و تلاش بدست میآید؛ حتی اهل بیت علیهمالسلام هم که همه هستی تحت امر آنها بود، جهت کسب روزی تلاش میکردند. روزی امام صادق علیهالسلام جامه زبر کارگری بر تن و بیل در دست داشت و در بوستان خویش سرگرم بود. چنان فعالیت کرده بود که سراپایش را عرق گرفته بود.
دراین حال ابوعمرو شیبانی وارد شد و امام را در آن تعب و رنج مشاهده کرد. پیش خود گفت: شاید علت اینکه امام شخصا
بیل به دست گرفته و متصدی این کار شده، این است که کس دیگری نبوده و از روی ناچاری خودش دست به کار شده. جلو آمد و عرض کرد: «این بیل را به من
بدهید، من انجام میدهم.»
امام فرمود:
«إِنِّی أُحِبُّ أَنْ یَتَأَذَّی الرَّجُلُ بِحَرِّ الشَّمْسِ فِی طَلَبِ الْمَعِیشَةِ.»
نه، من دوست دارم که مرد برای تحصیل روزی رنج بکشد و آفتاب بخورد.(1)
از امیرالمؤمنینعلیهالسلام نقل شده که ایشان رزق را منوط به طلب میکنند و میفرمایند:
«اطْلُبُوا الرِّزْقَ فَإِنَّهُ مَضْمُونٌ لِطَالِبِهِ.»(2)
و خداوند متعال در آیه 15 سوره مبارکه ملک میفرماید:
«هُوَ الَّذی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا فی مَناکِبِها وَ کُلُوا مِنْ رِزْقِهِ وَ إِلَیْهِ النُّشُور.»
او کسی است که زمین را برای شما رام کرد، بر شانههای آن راه بروید و از روزیهای خداوند بخورید و بازگشت و اجتماع همه به سوی اوست.
تفسیر نمونه ذیل این آیه ذکر میکند:
این آیه اشارهای است به اینکه تا گامی برندارید و تلاشی نکنید، بهرهای از روزیهای زمین نخواهید داشت!(3)
اگر نسبت به وظیفه خود در تلاش برای کسب روزی
کوتاهی نکنیم، روزی ما حتما به ما خواهد رسید. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرمایند:
سرعت رسیدن روزی از سرعت رسیدن اجل به سمت صاحبش بیشتر است:
«إنّ الرّزق لَیُطالِبُ العبدَ أکثرُ ممّا یطلُبُه أجلُه.»(1)
آن یکی زاهد شنود از مصطفی که یقین آید به جان رزق از خدا گر بخواهی ور نخواهی رزقِ تو پیش تو آید دوان از عشق تو(2)
البته باید دانست که روزی غیر از ثروتی است که در دست ماست. ثروت آن چیزی است که ما کسب میکنیم، ولی رزق و روزی آن چیزی است که از آن بهره میبریم؛ به عبارت دیگر، مقداری از ثروت که ما از آن بهره میبریم، رزق ماست. علامه طباطبایی در تفسیر المیزان، ذیل آیه 27 سوره مبارکه آل عمران میفرماید:
مطلبی که در اینجا واجب است بدانیم این است که رزق به معنای چیزی است که مورد انتفاع مرزوق قرار بگیرد. قهرا آن مقداری رزق است که مورد انتفاع واقع شود، پس اگر کسی مال بسیاری جمع کرده، که به غیر از اندکی از آن را نمیخورد، در حقیقت رزقش همان مقداری است که میخورد، بقیه آن رزق او نیست، مگر از این جهت که بخواهد به کسی بدهد، که از این
جهت رزق است و از جهت خوردن رزق نیست. پس وسعت روزی و تنگی آن ربطی به زیادی مال و اندکی آن ندارد.(1)
نباید نسبت به این نکته مهم غافل بود که شکر نسبت به داشتهها یک وظیفه دائمی است. همچنان که بیان شد، اعطاء رزق از سوی خداوند یک عمل همیشگی است و البته موجب برکت در روزی میشود. مسمع نقل میکند:
ما در سرزمین منی محضر امام صادق علیهالسلام بودیم و مقداری انگور که در اختیار ما بود، میخوردیم. گدایی آمد و از امام کمک خواست. امام دستور داد یک خوشه انگور به او بدهند!
گدا گفت: احتیاج به انگور ندارم، اگر پول هست بدهید!
امام فرمود: خداوند به تو وسعت دهد. گدا رفت و امام چیزی به او نداد. گدا پس از چند قدم که رفته بود پشیمان شد و برگشت و گفت:
پس همان خوشه انگور را بدهید! امام دیگر آن خوشه را هم به او نداد.
گدای دیگری آمد. امام سه دانه انگور به ایشان داد. گدا گرفت و گفت:
سپاس آفریدگار جهانیان را که به من روزی مرحمت کرد! خواست برود، امام فرمود:
1) . المیزان فی تفسیر القرآن، ج3، ص 141.
بایست! (برای تشویق وی) دو دست را پر از انگور نمود و به او داد.
گدا گرفت و گفت: شکر خدای جهانیان را که به من روزی عطا فرمود.
امام باز خوشش آمد، فرمود: بایست و نرو!
آنگاه از غلام پرسید: چقدر پول داری؟
غلام: تقریبا بیست درهم.
فرمود: آنها را نیز به این فقیر بده!
سائل گرفت. باز زبان به سپاسگزاری گشود و گفت:
خدایا! تو را شکر گزارم، پروردگارا این نعمت از تو است و تو یکتا و بیهمتایی. خواست برود، امام فرمود: نرو!
سپس پیراهن خود را از تن بیرون آورد و به فقیر داد و فرمود: بپوش!
گدا پوشید و گفت: خدا را سپاسگزارم که به من لباس داد و پوشانید.
سپس رو به امام کرد و گفت: خداوند به شما جزای خیر بدهد.
جز این دعا چیزی نگفت و برگشت و رفت.
راوی میگوید: ما گمان کردیم که اگر این دفعه نیز به شکر
و سپاسگزاری خدا میپرداخت و امام را دعا نمیکرد، حضرت چیزی به او
عنایت میکرد و همچنان کمک ادامه مییافت، ولی چون گدا لحن خود را عوض کرد و به جای
شکر خدا، امام را دعا نمود، به این جهت کمک
ادامه پیدا نکرد و حضرت احسانش را قطع نمود.(1)
1) . بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج47، ص 42.
البته برخی به دلیل داشتن نگاه مادی، برای افزایش روزی خود به هر دری میزنند و سراغ کسب حرام نیز میروند، غافل از اینکه کسب حرام انسان را بدبخت و بدعاقبت میکند و باعث میشود که هیچ عمل خیری از او پذیرفته نشود.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
«مَنِ اکْتَسَبَ مَالًا حَرَاماً لَمْ یَقْبَلِ اللَّهُ مِنْهُ صَدَقَةً وَ لَا عِتْقاً وَ لَا حَجّاً وَ لَا اعْتِمَاراً وَ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِعَدَدِ أَجْزَاءِ ذَلِکَ أَوْزَاراً وَ مَا بَقِیَ مِنْهُ بَعْدَ مَوْتِهِ کَانَ زَادَهُ إِلَی النَّارِ.»(1)
هر کس مالی حرام کسب کند، خدا نه صدقه او را میپذیرد و نه بنده آزاد کردن و نه حج گزاردن و نه عمره گزاردن او را، و به اندازه پاداش این اعمال برای او گناهانی سنگین مینویسد؛ و آنچه از وی پس از مرگش بر جای بماند، توشه راه جهنّم او خواهد بود.
علاوه بر این، مال حرام در مسیر تربیتی خانواده تأثیر مستقیم دارد و اگر تربیت دینی فرزند در بهترین وضعیت هم انجام بگیرد ولی لقمه حرام وارد زندگی او شده باشد، تربیت بیاثر خواهد شد؛ تا جائی که ممکن است یک مسلمان مقابل امام خود بایستد. امام حسین علیهالسلام دلیل اینکه مردم روز عاشورا مقابل ایشان ایستادند، همین عامل معرفی میکند. حضرت میفرمایند:
«فَمَنْ أَطَاعَنِی کَانَ مِنَ الْمُرْشَدِینَ وَ مَنْ عَصَانِی کَانَ مِنَ الْمُهْلَکِینَ وَ کُلُّکُمْ عَاصٍ لِأَمْرِی غَیْرُ مُسْتَمِعٍ قَوْلِی فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُکُمْ مِنَ الْحَرَام.»(2)
کسی که از من اطاعت کند هدایت میشود و کسی که نافرمانی نماید هلاک خواهد شد. شما عموما امر مرا اطاعت نمیکنید، گوش به سخن من نمیدهید، زیرا شکمهای شما از حرام پر شده است.
لحظاتی در میدان ایستاد تا استراحت کند. ملعونی سنگی به طرف ایشان پرتاب کرد. سنگ به پیشانی مبارکش خورد. خون بر صورتش جاری شد. پیراهن عربی را بلند کرد تا خون را از صورت کنار بزند. تیر سه شعبه زهرآلوده امان نداد و بر قلب نازنین آقا نشست.
صدا زد: بسم الله و بالله و علی ملّه رسول الله. خدا! تو شاهد باش هیچ پسر دختر پیامبری غیر از من در روی زمین نیست، اما این مردم رحم نکردند؛ یکی با شمشیر بر فرق مبارکش زد، دیگری با نیزه به پهلوی نازنین عزیز زهرا زد. چه اتفاقی افتاد؟ بگذار
این را از مقتل بگویم، نوشتهاند:
«فسَقَطَ الحسینُ عن فرسهِ الی الارض علَی خَدِّالاَیمَن.»
هوا ز جور مخالف چو قیرگون گردید
عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید
خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم، ۱۰۶ بار خود را با صفت علیم معرفی کرده است؛ از این مقدار 16 بار فرموده است (بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیم ) یعنی همه چیز را میداند. معنای این عبارت قرآنی را امیر المؤمنین علیهالسلام در نهج البلاغه به خوبی بیان میکند و علم خدا را به زیبایی توصیف مینماید و میفرماید:
خداوند از اسرار نهان مردم؛
از پنهان سخن گفتن راز گویان؛
از آنچه در خاطرشان به سبب گمان خطور میکند؛
از نگاههای خیانت آلود چشم که به صورت مخفی انجام میگیرد؛
به آنچه در نهان دلهاست و به مطالبی که گوشها مخفیانه میشنوند، آگاه است.
خداوند به درون لانههای تابستانی موران، و مراکز زمستانی حشرات؛
و محل روییدن و رشد میوهها که در غلاف پردههای شکوفههاست؛
و به نهانگاه پشهها در لابلای ساقههای درختان و پوست آنها؛
و جای روییدن برگها از شاخهها آگاه است.
و ریزش باران از ابرهای انبوه؛
و بر فرو رفتن و حرکت حشرات در ریگستانها؛
و به جایگاه پرندگان بر قلّههای بلند کوهها،
و به آنچه تاریکی شب آن را پوشانده، یا خورشید بر آن تابیده، آگاه است.
به اثر هر قدمی، و صدای هر حرکتی، و آوای هر سخنی، و حرکت هر لبی، و جایگاه هر جانداری، و وزن هر ذرّهای، و همهمه هر صاحب نفسی و آنچه از میوه درختان بر زمین افتاده، یا برگهایی که روی زمین ریخته، آگاه است.
در این آگاهی هیچ مشقتی به او نرسد، و در حفظ آنچه آفریده هیچ مانعی بر سر راه او قرار نگیرد، و در اجرای امور و تدبیر وضع مخلوقات، هیچ ملالت و سستی به او دست ندهد، بلکه آگاهیش بر همه آنها نافذ است.(1)
1) .نهج البلاغه، ترجمه انصاریان، ص 202.
خداوند در قرآن کریم نقل میکند که لقمان درباره علم الهی به فرزندش اینگونه میگوید:
«یا بُنَیَّ إِنَّها إِنْ تَکُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَکُنْ فی صَخْرَةٍ أَوْ فِی السَّماواتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطیفٌ خَبیرٌ.»
پسرم! اگر به اندازه سنگینی دانه خردلی (کار نیک یا بد) باشد، و در دل سنگی یا در (گوشهای از) آسمانها و زمین قرار گیرد، خداوند آن را (در قیامت برای حساب) میآورد. خداوند دقیق و آگاه است!
"خردل" گیاهی است که دارای دانههای سیاه بسیار کوچکی است که در کوچکی و حقارت ضرب المثل میباشد. اشاره به اینکه اعمال نیک و بد هر قدر کوچک و کم ارزش، و هر قدر مخفی و پنهان باشد، همانند خردلی که در درون سنگی در اعماق زمین، یا در گوشهای از آسمانها مخفی باشد، خداوند لطیف و خبیر که از تمام موجودات کوچک و بزرگ و صغیر و کبیر در
سراسر عالم هستی آگاه است، آن را برای حساب و پاداش و کیفر حاضر میکند، و چیزی در این دستگاه گم نمیشود!
ابن مسکان از امام صادق علیهالسلام روایت میکند که علی علیهالسلام فرمودند: هر بندهای چهل پوشش دارد تا آن گاه که چهل گناه کبیره انجام دهد، و هر گاه چهل گناه انجام داد، همه پردهها کنار میروند. در این هنگام فرشتگان حافظ او میگویند بار خدایا اینک بندهات
همه پردههایش بالا رفت و اکنون چیزی نیست آن را بپوشاند، خداوند به آنها دستورمیدهد: بنده مرا با بالهای خود بپوشانید.
فرشتگان او را با بالهای خود میپوشانند و او باز هر کار زشتی میکند؛ کارش به جایی میرسد که اعمال زشت خود را به رخ مردم میکشد، بار دیگر فرشتگان میگویند: بار خدایا این بندهات هر کار بدی را مرتکب میگردد، و ما از کارهای او شرم داریم؛ در این جا خداوند امر میکند: بالهای خود را از او بردارید و او بعد از این به دشمنی ما اهل بیت مشغول میگردد، و بعد پردههای او را در آسمان بر میدارند، ولی در زمین همچنان مستور است؛ فرشتگان میگویند:
بار خدایا این بندهات بیپرده مانده است، خداوند میفرماید: اگر من به او حاجتی داشتم، به شما نمیگفتم بالهای خود را از آن بردارید.(1)
پوشیده بودن گناهان بندگان و اسرار آنها، از جمله اموری است که نزد خدای متعال خیلی اهمیت دارد، چون ستار العیوب است و دوست میدارد که بندگانش نیز همین اخلاق و صفت پسندیده را داشته باشند و اسرار یکدیگر را فاش نکنند.
خوشا به حال کسانی که سعی میکنند این صفات الهی را در خودشان پررنگ کنند.
امام رضا علیهالسلام در روایتی زیبا میفرمایند: «لَا یَکُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِناً حَتَّی یَکُونَ فِیهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ سُنَّةٌ مِنْ رَبِّهِ وَ سُنَّةٌ مِنْ نَبِیِّهِ وَ سُنَّةٌ مِنْ وَلِیِّهِ فَأَمَّا السُّنَّةُ مِنْ رَبِّهِ فَکِتْمَانُ سِرِّهِ
1) . ایمان و کفر؛ ترجمه کتاب الإیمان و الکفر بحار الأنوار ج 64، ترجمه عطاردی، ج2، ص649.
قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ.»(1)
مؤمن، مؤمن نباشد تا سه خصلت داشته باشد: یک خصلت از پروردگارِ خودش، و یک خصلت از پیغمبرش، و یک خصلت از امامش، امّا خصلتی که از پروردگارِ او است، راز نگهداری است، خدای عزّوجل در سوره جنّ آیه 25 میفرماید:
غیب دانست و بر غیبِ خود احدی را مطّلع نساخت، جز رسولی را که بپسندد.
به همین جهت است که خداوند غیبت را نهی میکند و دوست ندارد اسرار مردم برای یکدیگر فاش شود و مجازات سنگینی برای آن در نظر گرفته است. خدای تبارک و تعالی با علم گستردهاش و اطلاع از همه کارهای خوب و بد بندگانش باز اکراه دارد که کسی از بدی بندهاش مطلع شود. اگر میخواهیم آبرویمان حفظ شود، آبروی دیگران را نبریم که اگر خداوند متعال آبرویمان را بریزد، نزدیکان هم جواب سلام ما را نمیدهند.
عبد العظیم حسنی در حدیثی از امام رضا علیهالسلام میگوید: به حضرت عرض کردم: مرا نصیحتی کن! فرمود: پدرم از جدم از پدرانش روایت کردند که امیر المؤمنین علیهالسلام فرمود: «لَوْ تَکَاشَفْتُمْ مَا تَدَافَنْتُم؛ اگر به راز هم آگاه میشدید همدیگر را به خاک نمیسپردید.»(2)
مستور بودن عیوب مردم آنقدر مهم است و فاش شدن راز آنقدر برای هر کسی سنگین است که نه تنها اسرار بندگان خدا باید بین
هم پوشیده بماند؛ بلکه ما پوشیده بودن اسرار و عیوبمان را از عالم تکوین هم از خداوند تبارک و تعالی طلب میکنیم.
در دعای بعد از زیارت امام رضا علیهالسلام از خدا میخواهیم:
«سَیِّدِی لَوْ عَلِمَتِ الْأَرْضُ بِذُنُوبِی لَسَاخَتْ بِی أَوِ الْجِبَالُ لَهَدَّتْنِی أَوِ السَّمَاوَاتُ لَاخْتَطَفَتْنِی أَوِ الْبِحَارُ لَأَغْرَقَتْنِی.»(1)
ای خدای من! اگر زمین گناهان من را میدانست، مرا فرو میخورد؛ و اگر کوهها آگاه میشدند، مرا در هم میشکستند؛ اگر آسمانها مطلع میشدند، مرا میبردند؛ و اگر دریاها مطلع میشدند، مرا در خود غرق میکردند. پس همانطور که ما دوست نداریم کسی عیوب ما را بداند، ما هم باید اسرار دیگران را حفظ کنیم و نخواهیم بندهای رسوا شود، هر چند گنهکار باشد.
باید بدانیم ستار العیوب بودن و حلم خدای سبحان به ما فرصت میدهد تا از گناهانمان توبه کنیم و از بدی ما زود به خشم نمیآید، اما نا گفته نماند که ستار العیوب بودن خدا هم تا جایی است که بنده از حد نگذراند.
هر چه داری در دل از مکر و رموز
پیش ما پیدا بود مانند روز
گه بپوشیمش ز بنده پروری
تو چرا رسوائی از حد میبری؟
1) . مفاتیح الجنان، دعای بعد از زیارت امام رضا علیهالسلام و بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج99، ص56.
لطف حق با تو مداراها کند
چون که از حد بگذرد رسوا کند(1)
چه خوبست انسان بر این باور باشد که خدا او را در خلوت و جلوت میبیند، آنوقت میتواند خود را حفظ نماید. در روایت است که شخصی نزد امام حسین علیهالسلام آمد و عرض کرد: من شخص گنهکاری هستم و نمیتوانم در مقابل معصیت صبر کنم، مرا موعظهای بفرمایید.
حضرت فرمودند:
پنج کار را انجام بده و بعد هر گناهی را که خواستی مرتکب شو؛
روزی خدا را نخور، هر گناهی را که خواستی انجام بده؛
از ولایت خدا خارج شو، هر گناهی را که خواستی انجام بده؛
موقع گناه جایی برو که خدا تو را نبیند، بعد هر گناهی که خواستی انجام بده؛
موقع مرگ جانت را به ملک الموت نده، هر گناهی خواستی انجام بده؛
هنگامی که خواستند تو را در آتش بیندازند داخل نشو، هر گناهی خواستی انجام بده.(2)
1) . مولوی.
2) . رُوِیَ أَنَّ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ علیهالسلام جَاءَهُ رَجُلٌ وَ قَالَ أَنَا رَجُلٌ عَاصٍ وَ لَا أَصْبِرُ عَنِ الْمَعْصِیَةِ فَعِظْنِی بِمَوْعِظَةٍ فَقَالَ علیهالسلام افْعَلْ خَمْسَةَ أَشْیَاءَ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ فَأَوَّلُ ذَلِکَ لَا تَأْکُلْ رِزْقَ اللَّهِ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ وَ الثَّانِی اخْرُجْ مِنْ وَلَایَةِ اللَّهِ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ وَ الثَّالِثُ اطْلُبْ مَوْضِعاً لَا یَرَاکَ اللَّهُ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ وَ الرَّابِعُ إِذَا جَاءَ مَلَکُ الْمَوْتِ لِیَقْبِضَ رُوحَکَ فَادْفَعْهُ عَنْ نَفْسِکَ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ وَ الْخَامِسُ إِذَا أَدْخَلَکَ مَالِکٌ فِی النَّارِ فَلَا تَدْخُلْ فِی النَّارِ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ. بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج75، ص 126.
درزمانی که کنی قصد گناه
گر کند کودکی از دور نگاه
شرم داری زگنه در گذری
پرده عفت خود را مدری
شرم بادت ز خداوند جهان
که بود واقف اسرار و نهان
آهنگری با دست خود آهن را از کوره گداخته بیرون میآورد.
با اصرار علت این امر عجیب را جویا شدند. گفت: روزی زن بسیار زیبایی نزد من آمد و تقاضای کمک کرد. گفتم: اگر حاضر باشی با من به خانهام بیایی، هر چه بخواهی به تو خواهم داد. نیاز و تنگدستی، زن را به تن دادن به خواستهام وادار کرد. در
خانه را بستم. چون شاخه بیدی میلرزید و سیلاب اشک بر رخسارش روان بود. گفتم:
چرا اینگونه میلرزی؟ گفت: از ترس خدای عزوجل! حالت و سخنش در دلم اثر کرد. گفتم:
این اموال را بردار و برو دنبال کارت؛ من تو را به خاطر خداوند متعال رها کردم.
اندکی بعد به خواب رفتم. در خواب بانوی محترمی نزد من آمد و گفت: ای مرد! خدا از جانب ما جزای خیرت دهد. پرسیدم: شما کیستید؟ فرمود: من مادر همان زن هستم. خدا در دنیا و آخرت تو را در آتش نسوزاند! از آن بانو پرسیدم: آن زن از کدام خاندان بود؟ فرمود: از ذریه و نسل رسول خدا...
از اینجا میفهمیم که احترام سادات و فرزندان حضرت زهرا علیها السلام چقدر مهم است و دقت در این مسئله چه برکاتی دارد.
اما دلها بسوزد برای مادر سادات. در قضیه هجوم به خانه امیر المومنین، وقتی دشمنان پشت در خانه گفتند به علی بگویید بیرون بیاید، اطرافیان گفتند: در این خانه فاطمه است، اما آنها با قساوت قلب تمام گفتند: اگر چه فاطمه هم در خانه باشد، خانه و اهل آن را به آتش میکشیم. کار به جایی کشید که صدیقه طاهره زهرا علیهاالسلام صدای ناله حزینش به آسمان بلند شد:
فقالت یا أبتاه !یا رسول اللّه! هکذا کان یفعل بحبیبتک و ابنتک! آه! یا فضة إلیک فخذینی فقد و اللّه قتل ما فی أحشائی.(1)
کسی نبود به آن اشقیا بگوید:
گل بی خارکجا
در و دیوار کجا
صورت حورکجا
شعله نار کجا
بدن خسته کجا
ضربه پیوسته کجا
سوزش میخ در و
سینه بشکسته کجا
یا زهرا... الا لعنه الله علی القوم الظالمین
1) . طرف من الأنباء و المناقب، ص394.
شهید محراب مرحوم حضرت آیه اللّه سید عبدالحسین دستغیب رضواناللهتعالیعلیه نوشته: یک شب لوتیهای محل حاجی مؤمنی که از ارادتمندان به مرحوم حاج شیخ محمد تقی مجلسی رضواناللهتعالیعلیه بودند، ایشان را دوره میکنند و به او میگویند: امشب میخواهیم به خانه تو بیاییم.
حاجی از یک طرف میببیند اگر آنها بیایند، با وسائل لهو و لعب میآیند و مشغول فسق و فجور میشوند، از طرف دیگر اگر آنها را رد کند و جواب رد بدهد، از این به بعد مرتب برایش مزاحمت ایجاد میکنند. ناچار قبول میکند. بعد حاجی مومنی سراسیمه خدمت مرحوم مجلسی رسیده و گرفتاریش را ذکر میکند. مرحوم مجلسی رضواناللهتعالیعلیه فکری
میکند و میفرماید: اشکالی ندارد. بگو بیایند، من هم میآیم.
حاجی مراسمی مهیا میکند و مرحوم مجلسی نیز زودتر از لوتیها وارد میشود، لوتیها تا وارد خانه شدند، دیدند مرحوم
مجلسی در خانه نشسته، ناراحت شدند و با خود گفتند: جلوی آقا که نمیشود عیش و لهو ولعب کرد؛ با بودن او هیچ کاری
نمیشود کرد. یکی از لوتیها به نام لوتی باشی با خود گفت: بهتر است حرفی بزند تا مرحوم مجلسی قهر کند برود و آن وقت آنها آزاد باشند. گفت: جناب آقا! مگر راه و روش ما لوتیها چه عیبی دارد که به ما اعتراض میکنند؟ مرحوم مجلسی رضواناللهتعالیعلیه فرمود: چه خوبی در شما هست که آن را مدح کنیم؟ گفت: هزارها عیب داریم، اما باز نمک شناسیم؛ اگر نمک کسی را خوردیم دیگر به او خیانت نمیکنیم و تا آخر عمرمان یادمان نمیرود. مرحوم مجلسی فرمود: این صفت خوبی است، ولی آن را در شما نمیبینم. لوتی باشی گفت: در این اصفهان از هرکس میخواهی بپرس. ببینید ما نمک چه کسی را خوردهایم که به او بد کرده باشیم. مرحوم مجلسی فرمود: خود من گواهی میدهم که شما همه نمک به حرامید، آیا با خدای خود چه میکنید؟ ای کسی که نمک خدا را میخوری و نمکدان میشکنی، این همه نعمت خدا را خوردن و استفاده کردن و این جور سرکشی کردن و پیروی از نفس و هوی کردن؟
نمک خدا خوردن و نمکدان او را شکستن... این کلمات مرحوم مجلسی رضواناللهتعالیعلیه که عین واقع و حقیقت بود، در همه آنها اثر کرد؛ سر خجلت به زیر انداختند و هیچ سخن
نگفتند؛ سکوت مطلق.
پس از مدتی همه رفتند. صبح اول وقت لوتی باشی در خانه مرحوم مجلسی رضواناللهتعالیعلیه را کوبید. مرحوم مجلسی در را بازکرد. دید لوتی باشی است و میگوید: دیشب ما را آتش زدی! ما را آگاه کردی. ما را توبه ده، چون از کردههای خود پشیمانیم.
مرحوم مجلسی هم لطف میکند و مقدمات توبه و تدارک گذشته را برای آنها فراهم میکند.(1)
ممکن است عدهای بگویند: آقا! مگر میشود خدا یک عمر بدی را با یک توبه ببخشد؟ این لاتها اهل چاقو کشی بودند، اهل مشروب خوری بودند، کلی فساد کردند، آن وقت با یک توبه خدا ازشان بگذرد؟
خدای متعال خودش وعده داده که میبخشم. خدای متعال در سورهی زمر آیه 53 میفرماید:
«قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیم.»
بگو: ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کردهاید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را میآمرزد
[نه تنها گناهان را میبخشد] همانا او توبه کننده را دوست دارد.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلّیاللهعلیهوآله: «لَیْسَ شَیْءٌ أَحَبَ إِلَی اللَّهِ مِنْ مُؤْمِنٍ تَائِبٍ
1) . قصص التوابین یا داستان توبه کنندگان، علی میرخلف زاده.
أَوْ مُؤْمِنَةٍ تَائِبَةٍ.»(1)
بلکه گاهی گناهانمان را تبدیل به حسنات میکند، خودش فرموده است:
«إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً.» (فرقان/70)
از رحمت خدا ناامید نشویم که ناامیدی خود از گناهان کبیره است. نگوییم: گناهمان بزرگ است و خدا نمیبخشد. توبه اگر واقعی باشد خدا توبه پذیر است؛ هر چند که گناه بزرگ باشد.
در حدیث آمده: زنی نزد نبی گرامی اسلام صلّیاللهعلیهوآله آمد و عرض کرد: یا نبی الله! زنی فرزندش را به قتل رسانده است، آیا برایش توبه هست؟ حضرت صلّیاللهعلیهوآله فرمود: قسم به کسی که جانم در دست اوست! اگر او هفتاد نبی
را هم به قتل برساند و توبه کند و از کردهاش واقعا پشیمان شده باشد و خداوند هم از قلب او آگاه باشد که هرگز به
آن گناه بر نمیگردد، توبهاش را قبول کند و از او بگذرد. به درستی که راه توبه ازمشرق تا مغرب باز است و کسی که از گناهی توبه کند مانند آن است که گناهی نکرده است؛ بنابراین خدای رحمان و آمرزنده گناهان بندگانش را که واقعا پشیمان باشند میآمرزد.(2)
خوشا به حال آنها که توبه میکنند و به سمت خدا بر میگردند! نوجوان 16 سالهای بود از محلههای پایین شهر تهران که چون پدر
نداشت خیلی بد تربیت شده بود. خودش میگفت:
گناهی نبود که من انجام ندهم. تا اینکه یک نوار روضه او را متحول کرد و باعث شد توبه کند. بعد آمد جبهه.
روزی این نوجوان به فرمانده گفت: من تا به حال حرم امام رضا علیهالسلام مشرف نشدهام. میترسم شهید بشوم و حرم آقا را نبینم. 48 ساعت به من مرخصی بدهید تا بروم زیارت امام رضا علیهالسلام و برگردم... اجازه گرفت و رفت مشهد. دو ساعت در حرم زیارت کرد و برگشت جبهه. در وصیتنامهاش نوشته بود: در راه برگشت از حرم امام رضا علیهالسلام، خواب حضرت را دیدم. آقا به من فرمود: حمید! اگر همین طور ادامه بدهی خودم میآیم و میبرمت...
قبری برای خودش اطراف پادگان کنده بود. نیمه شبها تا سحر میخوابید داخل قبر. گریه میکرد و میگفت: یا امام رضا! منتظر وعدهام... آقا جان چشم به راهم نگذار... ساعت و روز و مکان شهادتش را در وصیتنامهاش نوشته بود.
میگفت امام رضا علیهالسلام به من گفته کی و کجا شهید میشوم... روز موعود خبر رسید ضد انقلاب در منطقه است و باید برویم سراغشان. فرمانده گفت: چند نفر نیرو بیشتر نمیخواهیم. همهی بچهها شروع کردند به التماس کردن که آقا ما را ببرید. دیدم حمید گوشهای نشسته و نگاه میکند. از او سؤال کردند: مگر تو دوست نداری به این عملیات بروی؟ حمید خندید و گفت: شما التماسهایتان را بکنید، آن که باید مرا ببرد، خودش خواهد برد. خود فرمانده آمد و گفت: حمید تو هم بلند شو برویم...
همرزمانش گفتند: وقتی وارد روستایی که ضد
انقلاب آن جا بودند، شدیم، حمید دستانش را به سمت ما بلند کرد و گفت: خداحافظ!
آن لحظه کسی نفهمید حمید چه میگوید، اما وقتی شهید شد و وصیتنامهاش را باز کردیم، دیدیم دقیقا همان روز، ساعت و مکانی شهی-د شده که در وصیتنامهاش نوشته بود.(1)
اگر جوانمردانه توبه کنیم، خدا این طور زندگی ما را نورانی میکند. گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست؟ ما خودمان کوتاهی میکنیم.
خدا خیلی بخشنده و مهربان است، ولی اگر کسی دنبال راهی برای سریعتر بخشیده شدن باشد، خدا در قرآن فرموده است:
«وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ.» (نور /22)
بلکه باید عفو و گذشت نمایند و از آنان درگذرند. آیا دوست ندارید که خداوند شما را ببخشد؟ و خداوند آمرزنده و مهربان است.
قال رسول الله صلّیاللهعلیهوآله: «تَجَاوَزُوا عَنْ ذُنُوبِ النَّاسِ یَدْفَعِ اللَّهُ عَنْکُمْ بِذَلِکَ عَذَابَ النَّار.»(2)
از گناهان مردم درگذرید تا خداوند بدین سبب عذاب دوزخ را از
شما دور گرداند.
چقدر خوب است انسان زود از خطای دیگران بگذرد که در این صورت خداوند نیز خیلی زود گناه او را خواهد بخشید.
گویند: دو دوست با پای پیاده از جادهای در بیابان عبور میکردند. بین راه سر موضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند. یکی از آنها از سر خشم بر چهره دیگری سیلی زد!
دوستی که سیلی خورده بود، سخت آزرده شد، ولی بدون آن که چیزی بگوید روی شنهای بیابان نوشت: امروز بهترین دوست من بر چهرهام سیلی زد.
آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند. به یک آبادی رسیدند. تصمیم گرفتند قدری آن جا بمانند و کنار برکه استراحت کنند. ناگهان شخصی که سیلی خورده بود، لغزید و در برکه افتاد. نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد. بعد از آن که از غرق شدن نجات یافت، بر روی صخرهای سنگی این جمله را حک کرد: امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد.
دوستش با تعجب از او پرسید: بعد از آن که من با سیلی تو را آزردم تو آن جمله را روی شنهای صحرا نوشتی، ولی حالا این جمله را روی صخره حک میکنی؟
دوست لبخندی زد و گفت: وقتی کسی ما را آزار میدهد باید روی شنهای صحرا بنویسیم تا بادهای بخشش آن را پاک کنند، ولی وقتی کسی محبتی در حق ما میکند، باید آن را روی سنگی حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد.
خوب است انسان خود را به صفات الهی مزیّن کند؛ یعنی، مثل خدا که غفّار الذنوب است او هم کینهای نباشد و سریع الرّضا باشد و زود دیگران را ببخشد، مانند امام حسین علیهالسلام که حرّ را با اینکه گناه بزرگی مرتکب شده بود، به راحتی بخشید.
نقل میکنند: روز عاشورا وقتی فریاد استغاثه امام را شنید که میفرمود: اَما مِن مُغیثٍ یُغیثُنا لِوجهِ الله اَما مِن ذَابٍّ یَذُبُّ عن حرم رسولِ الله، دستان خود را بر سر گذاشت (به علامت ندامت و پشیمانی) و میگفت: «اللّهم الیکَ اَنَبتُ فتُب عَلَیَّ.» خدایا! من
دل فرزند فاطمه علیهاالسلام را لرزاندم. همین که محضر امام رسید، با کمال شرمساری عرض کرد: جُعِلتُ فِداک، من همان کسی هستم که راه را بر تو بستم.
هل تری لی مِن تَوبَهٍ؟ آیا توبه من پذیرفته میشود یا نه؟
فقال الحسین نعم، یتوبُ الله علیک فَاَنزِل. از اسب پیاده شو! توبه تو قبول است.
در بعضی از روایات آمده: پس از قبولی توبهاش، از امام اجازه گرفت تا برای عذرخواهی نزد بانوان حرم برود، امام هم اجازه داد. حر نزدیک خیمه آنها شد و با دلی شکسته و چشمی گریان عرض کرد: السلام علیکم یا اهل بیت النبوه! من همان کسی هستم که دل شما را شکستم، اما حالا پشیمانم. من همان کسی هستم که شما را ترساندم، اما از شما امید عفو دارم.
خواهشم این است: مرا ببخشید
و نزد مادرتان فاطمه زهرا علیهاالسلام از من شکایت نکنید.
وقتی در میدان روی زمین افتاد، خود امام بر بالین او حاضر شدند و خون از چهرهاش پاک کردند. بمیرم برای آقایی که کسی نبود لحظات آخر بر بالینش بیاید، اما نه، یک نفر آمد بر بالین آقا؛ او شمر بود که سر بریده آقا را به دامن گرفت.(1)همه صدا بزنید: غریب حسین...
1) . قصه کربلا، نظری منفرد، ص304 و بحارالانور، ج45، ص14و15.
سلطانی بر کشوری حکومت میکرد. سلطان، مردی ستمگر بود و وجود خدا را انکار میکرد. این سلطان، وزیری داشت که معتقد به خداوند یگانه بود و بارها سعی کرده بود سلطان را متوجّه خداوند یگانه سازد، امّا موفّق نشده بود. روزی وزیر، یکی از معماران معروف کشور را به کاخ خود دعوت کرد و به او دستور داد که در شکارگاه سلطان، قصر زیبایی بسازد و آن را با انواع گلها و گیاهان و پرندگان زینت دهد و این کار را طوری انجام دهد که سلطان و اطرافیان وی متوجّه نشوند.
چند ماه بعد، معمار خبر داد که قصر حاضر شده است. وزیر بهانهای پیدا کرده و سلطان را به شکار برد.
در بین راه، سلطان، از دور قصری مشاهده کرد و با تعجّب از وزیر پرسید: آن چیست که در شکارگاه خودنمائی میکند؟ سلطان به همراه وزیر به طرف قصر حرکت کردند. وقتی به قصر رسیدند، سلطان از
تمام قسمتهای آن بازدید کرد و در حالی که از زیبایی آن به شگفت آمده بود، پرسید: این قصر چگونه وسط بیابان پیدا شده است؟
وزیر گفت: زمستان سال گذشته، سیلی آمد و مقدار زیادی گِل و سنگ با خود آورد. وقتی گل و سنگ به اینجا رسیدند، گلها به هم چسبیدند و به شکل خشت درآمدند و سپس خشتها و سنگها به طور تصادفی روی هم قرار گرفته و دیوار این قصر را درست کردند.
پس، سیل دیگری آمد و مقدار زیادی از درختهای جنگل را کَند و به اینجا آورد. درختها در اینجا به چوب تبدیل شدند و به طور اتّفاقی روی دیوارها قرار گرفتند و سقف قصر را درست کردند. پس از آن سیل دیگری آمد و مقدار زیادی چوب را به هم سایید و آنها را به شکل در و پنجره درآورد... سپس باد، گُلها و گیاهان زیبا را از دشتها و باغها کنده و به اینجا آورد ... و این گلستان زیبا برپا شد. سلطان که از حرفهای وزیر خندهاش گرفته بود، گفت: مگر دیوانه شدهای؟ شاید مرا دیوانه میپنداری؟ تا معمار و کارگر و وسایل نباشد، غیرممکن است قصر به این زیبایی ساخته شود.
وزیر پاسخ داد: شما که میگویید محال است چوب و سنگ با هم بسازند و چنین قصری را برافرازند، پس چگونه ممکن است که جهان آفرینش با این همه عظمت و بزرگی، خود به خود به وجود
آمده و خالقی نداشته باشد؟ چگونه ممکن است این همه گیاهان و جانوران، زمین و آسمان، سیّارات و ستارگان، خورشید و ماه، کوهها و دشتها، رودها و دریاها و پستیها و بلندی خود به خود خلق شده باشند و آفریدگاری نداشته باشند؟ سلطان از پند وزیر متنبّه و بیدار گردید و به خداوند یگانه ایمان آورد.(1)
وقتی خدا مالک همه هستی است؛ پس، تدبیر امر زمین و موجودات آن، و همه عالم از او خواهد بود، پس او رب تمامی ما سوای خویش است.(2)
خداوند در قرآن کریم 42 مرتبه میفرماید: «رب تمام جهانیان من هستم.»(3)
«رَبِّ» به کسی گفته میشود که هم مالک و صاحب چیزی است و هم در رشد و پرورش آن نقش دارد. خداوند هم صاحب حقیقی عالم است و هم مدبّر و پروردگار آن. پس همه هستی حرکت تکاملی دارد و در مسیری که خداوند معیّن کرده، هدایت میشود.(4)
یکی از منکران ربوبیت خداوند، فرعون است. وقتی حضرت موسی علیهالسلام او را به پرستش خدا دعوت کرد، او گفت:
«فَمَن رَّبُّکُمَا یَا مُوسی»(5)
موسی گفت: «رَبُّنَا الَّذِی أَعْطی کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی.»(1)
معنای آیه این میشود: پروردگار من آن کسی است که میان همه موجودات رابطه برقرار کرده و وجود هر موجودی را با تجهیزات آن؛ یعنی قوا و آلات
و آثاری که به وسیله آن به هدفش منتهی میشود، با سایر موجودات مرتبط نموده است.(2)
برای مثال بدن انسان، به عنوان اشرف مخلوقات، از پیچیدگیهای خاصی برخوردار است. یکی از این پیچیدگیها قلب است.
دانشمندان میگویند: اگر به قلب سالم یک پیرمرد نگاه کنید، میبینید که به طور معمول در یک دقیقه 70 بار و در هر ساعت 4.200 بار و در هر شبانه روز 100.800 بار و در یک سال36.792.000 بار و اگر متوسط عمر را 70 سال حساب کنیم، این عضو 2.575.440.000 بار باز و بسته میشود. کدام فلز را سراغ دارید که 2.575.440.000 بار به هم سائیده شود و یک هزارم میلیمتر از ضخامتش کم نشود؟!
سرعت قلب نیز حیرتانگیز است. فشار قلب باعث میشود خون، طول رگها را که 7500 کیلومتر (مسافت بین تهران و نیویورک) است، در یک ساعت طی کند. کدام اتومبیل را سراغ دارید که در یک ساعت 7500 کیلومتر برود؟! حجم خونی که قلب ظرف یک سال پمپاژ میکند، 2.600.000 لیتر است که برای حمل
چنین خونی 81 تانکر 18 چرخ لازم است.
ربیع حاجب میگوید: روزی مردی هندی در مجلس منصور، در حالی که حضرت صادق علیهالسلام حضور داشت، کتاب طب میخواند. چون از قرائت مسائل طب فراغت یافت، به امام صادق علیهالسلام عرضه داشت:
دوست داری از دانش خود به تو بیاموزم؟ حضرت فرمود: نه، زیرا آنچه من میدانم از دانش تو بهتر است. طبیب پرسید: تو از طب چه میدانی؟ فرمود: من حرارت را با سردی، و سردی را با گرمی، و رطوبت را با خشکی، و خشکی را با رطوبت درمان میکنم، و مسأله تندرستی را به خدا وامیگذارم و برای تندرستی دستور پیامبر را به کار میبرم که فرموده: «شکم خانه درد است، و پرهیز درمان هر دردی است، و تن را به آنچه خوی گرفته باید عادت داد.» طبیب گفت:
طب چیزی جز این نیست.
امام فرمود: میپنداری که من این دستورها را از کتابهای بهداشتی یاد گرفتهام؟
گفت: آری.
امام فرمود: من اینها را از خدا فرا گرفتهام. تو بگو: من از جهت بهداشت داناترم یا تو؟
طبیب گفت: البته من.
امام علیهالسلام فرمود: اگر اینچنین است من از تو سؤالاتی میکنم، تو پاسخ بده.
گفت:بپرس.
امام فرمود: چرا جمجمه سر چند قطعه است؟ طبیب گفت: نمیدانم.
امام فرمود: جمجمه چون میان تهی است، چند پارچه آفریده شده، چون از چند پاره فراهم شده، دیرتر میشکند.
امام فرمود:
چرا موی سر بالای آن است؟
گفت: نمیدانم. فرمود:
موی بر فراز آن است، چون از ریشه آن روغن به مغز میرسد و از سر موها که سوراخ است بخارات بیرون میرود و سرما و گرمایی که به مغز وارد میشود، دفع میشود.
چرا پیشانی مو ندارد؟
گفت: نمیدانم!
امام فرمود: پیشانی موی ندارد تا روشنی به چشم برساند.
فرمود: چرا در پیشانی خطوط و چین است؟ گفت: نمیدانم.
فرمود: خط و چین آن برای این است که عرق و رطوبتی که از سر فرو ریزد، نگاه دارد و دیده را از آن حفظ کند، مانند رودخانههای روی زمین که آبهای آن را نگاهداری میکنند.
پرسید: چرا بینی میان دو چشم است؟ گفت: ندانم.
بینی را میان دو چشم نهاد تا روشنایی را به صورت برابر میان آنها پر کند.
پرسید: چرا کف دستها موی ندارد؟ گفت: نمیدانم.
فرمود : دو کف دست را بیمو آفرید تا لمس کردن بدانها واقع گردد؛ هر گاه موی داشت آدمی آنچه را دست میکشید، در نمییافت.
آن طبیب هندی گفت: اینها را از کجا آموختهای؟ فرمود: از پدرانم و ایشان از پیامبر صلیاللهعلیهوآله و او از جبرئیل امین وحی و او از پروردگار که مصالح همه اجسام را داند.
طبیب در آن وقت مسلمان شد و گفت: تو داناترین مردم روزگاری.»(1)
ای آن که قاصر است عقول از ثنای تو
اوهام را نه راه به خلوتسرای تو
1) . بحار الأنوار، ج10، ص205، باب 13، حدیث 9.
ای آن که عرش با همه شأن و علوّ خویش
سنگ آستان بارگه کبریای تو
ای آن که آسمان و زمین سنگ ریزهای
در عرصه جلالت بی منتهای تو
ما را چه حدّ وصف تو جایی که هر زمان
بر عجز خویش معترفند انبیای تو
تا عقل و فکر و منطق ما را تو خالقی
مخلوق کیست کاو بتواند ثنای تو
خداوند میفرماید:
«عَسی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسی أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ.»(1)
این آیه قرآن از روی یک قانون کلی و عمومی پرده بر میدارد، و تمام مرارتها و سختیهای اطاعت فرمان خدا را برای انسان سهل و گوارا میسازد،
زیرا به مقتضای "وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ" میداند که خداوندِ آگاه از همه چیز و رحمان و رحیم نسبت به بندگانش، در هر یک از دستوراتش
مصالحی دیده است که مایه نجات و سعادت بندگان است، و به این ترتیب بندگان مؤمن همه این دستورات را مانند داروهای شفابخش مینگرند و با جان و دل آن را پذیرا میباشند.(2)
البته سالها متمادی باید طی بشود تا ما به فلسفه برخی از احکام پی ببریم؛ اینکه چرا بعضی از موسیقیها حرام است؛ چرا تراشیدن ریش حرام
است، چرا و چرا و چرا.... مثلا در مورد غنا و موسیقی پیامدهای آن در نقل و عقل بیان شده:
امام صادق علیهالسلام: «بیت الغناء لاتؤمن فیه الفجیعة، و لا تجاب فیه الدعوة، و لا یدخله الملک»؛ خانهای که در آن غنا باشد، از مرگ و مصیبت دردناک ایمن نیست، و دعا در آن به اجابت نمیرسد، و فرشتگان وارد آن نمیشوند.(1)
توجه به بیوگرافی مشاهیر موسیقی نشان میدهد که در دوران عمر به تدریج دچار ناراحتیهای روحی گردیدهاند، تا آنجا که رفته رفته اعصاب
خود را از دست داده؛ عدهای مبتلا به بیماریهای روانی شده، و گروهی به دیار جنون رهسپار شدهاند، دستهای فلج و ناتوان گردیده و بعضی هنگام نواختن موسیقی درجه فشار خونشان بالا رفته و دچار سکته ناگهانی شدهاند.(2)
هر حکمی فلسفهای عمیق و دقیقی در تربیت مادی و معنوی بشر و زندگی متعالی دنیا و آخرت دارد؛ اگرچه عقل ما قادر به درک بخش وسیعی
از این فلسفهها نباشد.
ابی عبد الله علیهالسلام در شب عاشورا در خیمه تنها نشسته بود، و
شمشیرش را اصلاح مینمود و بر خود مرثیه میکرد:
یا دَهْرُ أُفٍّ لَکَ مِنْ خَلیلٍ
کَمْ لَکَ بِالْإِشْراقِ وَ الْأَصیلِ(1)
ای زمانه اف بر تو باد چه قدر مردمان صالح متقی و دوستان باوفا را به کشتن دادی. امام سجاد علیهالسلام میفرماید:
این اشعار را چند مرتبه تکرار کرد، پس مقصودش دانستم و گریه گلویم را گرفت، ولی خود را نگاه داشتم، فهمیدم بلا نازل خواهد شد، اما عمهام تا این ابیات را شنید، سراسیمه نزد پدرم آمد: ای وای! کاش مرده بودم برادر! پس بر صورت خود زد و گریبان چاک کرد و بیهوش افتاد.(2)
اینجا زینب علیهاالسلام فقط خبر شهادت برادر را شنید، نتوانست طاقت بیاورد، اما خدا چه صبری به زینب علیهالسلام داد؛ آن وقتی بدن برادر را گودال قتلگاه دید. صدا زد: «أأنت اخی؟!»...حسین...حسین
السلام علیک یا ام المؤمنین، السلام علیکِ یا زوجه سید المرسلین، السلام علیکِ یا ام فاطمۀ الزهراء سیدۀ نساء العالمین، السلام علیکِ یا اول المؤمنات، السلام علیکِ یا من انفقت مالها فی نصرۀ سید الانبیاء، و نصرتهما استطاعت و دافعت عنه الاعداء، السلام علیکِ یا من سلم علیها جبرئیل، و بلغها السلام من الله الجلیل، فهنیئا لکِ بما اولاکِ الله من فضل، و السلام علیکِ و رحمۀ الله و برکاته.
عفیف کندی میگوید:
در یکی از روزها برای خرید لباس و عطر وارد مکه شدم و در مسجد الحرام در کنار عباس بن عبد المطلب نشستم. وقتی که
خورشید به اوج بلندی رسید، ناگهان دیدم مردی آمد و نگاهی به آسمان کرد و سپس رو به کعبه ایستاد. چیزی نگذشت که نوجوانی به وی ملحق شد و در سمت راست او ایستاد. سپس زنی وارد مسجد شد و در پشت سر آن دو قرار گرفت. آنگاه هر سه با هم مشغول عبادت و نماز شدند.
من از دیدن این منظره که در میان بتپرستان مکه، سه نفر حساب خود را از جامعه جدا کرده و خدایی جز خدای مردم مکه را میپرستند، در شگفت ماندم. رو به عباس کردم و گفتم: «أمر عظیم!» او نیز همین جمله را تکرار کرد و سپس افزود: آیا این سه نفر را میشناسی؟ گفتم: نه. گفت: نخستین کسی که وارد شد و جلوتر از دو نفر دیگر ایستاد، برادر زاده من محمد بن عبد الله است و دومین نفر، برادر زاده دیگر من علی بن ابی طالب است و سومین شخص همسر محمد است. و او مدعی است که
آیین وی از جانب خداوند بر او نازل شده است و اکنون در زیر آسمان خدا کسی جز این سه از این دین پیروی نمیکند.(1)
برای مقام بانویی که صاحب امروز است همین بس که پبامبر صلیاللهعلیهوآله در موردش فرمودند:
«خدیجۀ و این مثل خدیجه؟ صدقتنی حین کذبتنی الناس و آزَرَتنی علی دین الله و اعانتنی بمالها.»(2)
او هنگامی به من ایمان آورد که مردم کافر بودند؛ او مرا تصدیق
کرد، زمانی که مرا تکذیب کردند؛ و تمام اموال خود را در اختیار من گذاشت.
خداوند متعال در قرآن میفرماید:
«یَاأیهُاَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ هَلْ أَدُلُّکمُ عَلیَ تجِارَةٍ تُنجِیکمُ مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تجُاهِدُونَ فیِ سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِکمُ وَ أَنفُسِکُمْ ذَالِکمْ خَیرٌ لَّکمُ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُون.»(1)
سه رکن اساسی از ارکان این تجارت بزرگ و بینظیر مشخص شد: "خریدار"، خدا است، و "فروشنده"، انسانهای با ایمان، "و متاع"، جانها و اموالشان، اکنون نوبت به رکن چهارم میرسد که "بهای" این معامله عظیم است.
میفرماید:
هر گاه چنین کنید خداوند گناهانتان را میبخشد و شما را در باغهایی از بهشت که نهرها از زیر درختانش جاری است و در مسکنهای پاکیزه در بهشت جاویدان جای میدهد، و این پیروزی عظیمی است: «یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ یُدْخِلْکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ مَساکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیم.»(2)
یکی از بهترین جاهایی که انسان میتواند مالش را انفاق کند، تبلیغ و دعوت، ارشاد و هدایت مردم به ارزشهای الهی است و گاهی اگر این انفاقها نباشد، تبلیغ دین دچار خلل میشود و گمراهی جامعه را فرا میگیرد.
چنانچه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله درباره حضرت خدیجه علیهاالسلام فرمودند: «ما قام و لاستقام دینی الا بمال الخدیجه و سیف علیبنابیطالب»؛ بر پا نشد و استقامت نکرد دین من، الا به دارایی خدیجه و شمشیر علیبنابیطالب.
در احادیث آمده است: در شهر مکه کسی از حضرت خدیجه علیهاالسلام ثروتمندتر نبود. آن حضرت بیش از 80 هزار شتر در مناطق مختلف برای تجارت داشتند، و در شهرها و کشورهای مختلف همچون مصر و حبشه دارای تجارتخانه بودند.
پس یقینا از مصادیق مهم آیه فوق حضرت خدیجه علیهاالسلام میباشد که با جان و اموالش به یاری پیامبر صلیاللهعلیهوآله مشغول شد و از کمک رسانی به تبلیغ دین الهی دریغ نکرد.
عیاشی در تفسیر خود از ابی سعید خدری روایت کرده که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود:
در شب معراج، هنگامی که بازگشتم، به جبرئیل گفتم: آیا حاجتی داری؟ گفت: حاجتی ان تقرا علی خدیجه من الله ومنی السلام...، وچون خدیجه
سلام الله علیه سلام را دریافت نمود، در پاسخ گفت: ان الله هو السلام، و منه السلام، و الیه السلام.(1)
پیامبر صلیاللهعلیهوآله که از مقام والای این بانو نزد خدای متعال خبر داشت، همیشه ایشان را به نیکی یاد میکرد.
1) . سفینه البحار، ج1، ص 379.
ابن حجر در کتاب الاصابۀ فی تمییز الصحابه از عایشه نقل کرده است:
«کانَ رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله لایَکادُ یَخْرُجُ مِنَ الْبَیْتِ حَتّی یَذْکُرَ خَدیجَةَ فَیَحْسَنُ الثَّناءِ عَلَیْها، فَذَکَرها یَوْماً مِنَ الْاَیّامِ فَادْرَکَتْنی الْغَیْرةَ، فَقُلْتُ: هَلْ کانَتْ اِلاّ عَجُوزاً وَ قَدْ اَبْدَلَکَ اللّهُ خَیْراً مِنْها، فَغَضَبَ حَتّی اهْتَزَّ مَقْدَمُ شَعْرِهِ مِنَ الغَضَبِ.»
حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله هیچگاه از خانه بیرون نمیرفت، مگر این که یادی از خدیجه میکرد و از او به نیکی نام میبرد. یک روز که حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله از خدیجه علیهاالسلام یاد کرده و خوبیهای او را بیان میکرد، غیرت زنانه بر من غالب شد و به پیامبر صلیاللهعلیهوآله گفتم:
آیا او یک پیرزن بیشتر بود و حال آن که خداوند بهتر از آن [یعنی خود عایشه] را به تو داده است؟ پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از این گفتار من، خشمگین شد، به طوری که موهای جلوی سرش از شدت خشم به حرکت درآمد، فرمود:
او هنگامی به من ایمان آورد که مردم کافر بودند؛ او مرا تصدیق کرد، زمانی که مرا تکذیب کردند؛ و تمام اموال خود را در اختیار من گذاشت. خداوند از او به من اولاد عطاء کرد، ولی از زنان دیگر نه.
عایشه میگوید: با خودم گفتم دیگر خدیجه را با بدی یاد نکنم.
و هرگاه پیامبر گوسفند ذبح میکردند، میفرمودند: از گوشتش برای دوستان خدیجه ببرید. یک روز در این خصوص به پیامبر صلیاللهعلیهوآله
عرض کردم: چرا به دوستان خدیجه؟ فرمودند: «انی
لاُحب حبیبها.»(1)
محبت رسول خدا مانند افراد عادی نیست؛ بر اساس معیار و ملاک الهی است، اما چه چیز باعث شده این بانو این قدر نزد پیامبر محبوب باشند؟
شاید یک دلیل مهم، یاری دین خدا توسط حضرت خدیجه علیهاالسلام بوده است، حضرت خدیجه علیهاالسلام و هرکس که در راه تبلیغ دین الهی مجاهدت کند، مصداق این آیه قرآن است که میفرماید:
«یَأَیهَّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِن تَنصُرُواْ اللَّهَ یَنصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدَامَکم.»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر خدا را یاری کنید، شما را یاری خواهد کرد و قدمهایتان را ثابت خواهد نمود. از همین رو، وقتی زنان مدینه ایشان را تنها گذاشتند، خدای متعال برای ایشان سنگ تمام گذاشت.
حضرت خدیجه به زنان قریش پیام داد که برای وضع حمل ایشان بیایند، ولی نیامدند و گفتند: با تو رفت و آمد نمیکنیم، چرا که نصیحت ما را گوش ندادی و همسر محمد شدی. در این حال که تنها مانده بود و از کمک زنان قریش ناامید، چهار زن نورانی وارد شدند و خود را به حضرت معرفی کردند. یکی گفت: من مادرت حوا هستم؛ دیگری گفت: من آسیه بنت مزاحم هستم؛ سومی گفت من کلثوم خواهر موسی هستم؛ چهارمی گفت: من مریم دختر عمران مادر عیسی هستم؛ آمدیم تا تو را یاری کنیم و
1) . ریاحین الشریعه، ج2، ص206.
ناراحتیهای زایمان را از تو بکاهیم.(1)
بله. ان تنصر الله ینصرکم.
حال اگر بخواهیم ما هم همانند این بانو نزد خدای متعال و رسولش محبوب شویم، چه باید بکنیم؟
خداوند در قرآن میفرماید:
«الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عند الله و اولئک هم الفائزون یبشرهم ربهم برحمة منه و رضوان و جنت لهم فیها نعیم مقیم.»(2)
کسانی که ایمان آورده و مهاجرت نموده و در راه خدا با اموال و جانهای خود مجاهدت نمودند، نزد خدا از نظر درجه و منزلت بزرگترند، و ایشان، آری، تنها ایشانند رستگاران. پروردگارشان به رحمتی از خود و رضوان و بهشتهائی بشارت میدهد که در آنست نعمتهائی دائم.
از ظاهر سیاق برمیآید که رحمت و رضوان و جنتی که میشمارد، بیان همان رستگاری است که در آیه قبل میباشد، و در این آیه به طور تفصیل و به زبان بشارت و نوید آمده است. پس معنای آیه این میشود که: خدای تعالی این مؤمنین را به رحمتی از خود که از بزرگی قابل اندازهگیری نیست و رضوانی مانند آن و بهشتهائی که در آنها نعمتهای پایدار هست، و به هیچ وجه
از بین نمیرود، و خود اینان هم بدون اجل و تعیین مدت،
جاودانه در آنها خواهند بود، بشارت میدهد.(1)
یقینا کسی که رستگار شده است، محبوب خدا و رسولش هم میباشد.
قال علیعلیهالسلام لابنه الحسنعلیهالسلام:
«انما لک من دنیاک ما اصلحت به مثواک فانفق فی حق و لا تکن خارناً لغیرک.»(2)
همانا بهره تو از دنیا آن چیزی است که به وسیله آن معاد خود را اصلاح کرده باشی، بنابراین در راه حق انفاق کن و برای غیر خودت ذخیره
نکن.
و نکته مهم این است که اگر در راه دین خدا انفاق نکنی، در راههای نامعلوم و بلکه معصیت هزینه میشود.
امام صادق علیهالسلام فرمودند:
«انْفِقْ وَ أَیْقِنْ بِالْخَلَفِ وَ اعْلَمْ أَنَّهُ مَنْ لَمْ یُنْفِقْ فِی طَاعَةِ اللَّهِ ابْتُلِیَ بِأَنْ یُنْفِقَ فِی مَعْصِیَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ لَمْ یَمْشِ فِی حَاجَةِ وَلِیِّ اللَّهِ ابْتُلِیَ بِأَنْ
یَمْشِیَ فِی حَاجَةِ عَدُوِّ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.»(3)
انفاق کن و یقین داشته باش که خداوند جای آن را پر میکند. هر کس که در راه اطاعت خداوند انفاق نکند، مبتلا به آن میشود که در راه معصیت او انفاق کند. و کسی که در راه کمک به بنده خوب خداوند قدم برندارد، مبتلا به آن میشود که در راه حاجت دشمن خداوند گام بردارد!
حضرت خدیجه علیهاالسلام کسی بود که در راه کمک به بهترین بنده خدا بیشترین قدمها را برداشت و در دنیا و آخرت آبرو پیدا کرد. اجازه
بدهید نکتهای را بیان کنم. زمان فوت حضرت خدیجه، فاطمه زهرا علیهاالسلام پنج سال بیشتر نداشتند، هنگامی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله
از دفن حضرت خدیجه کبری به خانه برگشت، فاطمه زهرا علیهالسلام بسوی پدرش دوید و مدام گرد او میگشت و میگفت: «ابت این امی؟» پیامبر صلیاللهعلیهوآله ساکت بودند و کلامی نمیگفتند، جبرئیل نازل شد و گفت: یا رسول الله!
خدا میفرماید:
سلام ما را به فاطمه برسان و بگو مادرت در بهشت، در یک منزل مزین، با آسیه و مریم دختر عمران با هم صحبت میکنند.
اما آی عاشقان! من دختر سه سالهای را میشناسم که وقتی خسته میشد و بهانه بابا میگرفت، نه تنها دلداریاش ندادند و نگفتند پدرش در اعلی علیین بهشت است، بلکه سر بریده بابا را برایش آوردند و در مقابل دختر سه ساله گذاشتند.
تصویر
تصویر
تصویر